ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینینژاد، سیدابراهیم، 1334-
عنوان و نام پديدآور : نوای سیدا/ شاعر سیدابراهیم حسینینژاد ؛ گردآوری سیدمجتبی حسینینژاد.
مشخصات نشر : قم: اثر قلم، 1399 -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره978-622-7581-08-9 : ؛ 450000ریال: ج.2978-622-7581-09-6 :
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : ج.4(چاپ اول: 1403)
موضوع : شعر فارسی-- قرن 14
Persian poetry -- 20th century
شناسه افزوده : حسینینژاد، سیدمجتبی، 1359-، گردآورنده
رده بندی کنگره : PIR8341
رده بندی دیویی : 8فا1/62
شماره کتابشناسی ملی : 7531856
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی
نوای سیّدا
شاعر: سید ابراهیمحسینی نژاد
به کوشش
حجةالاسلام سید مجتبی حسینی نژاد
نوای سیّدا
شاعر: سید ابراهیمحسینی نژاد
به کوشش
حجةالاسلام سید مجتبی حسینی نژاد
شناسنامه کتاب
نام کتاب: .... نوای سیّدا
شاعر: ... سید ابراهیم حسینینژاد
گردآوری: .... حجة الاسلام سید مجتبی حسینی نژاد
ناشر: .... وحدت بخش
صفحهآرایی: .... خدمات کامپیوتری احسان 09124516242
چاپ: ... احسان
نوبت چاپ: ... اول/ 1398
تیراژ: .... 1000 نسخه
شابک: ... 7-93-7848-600-978
قیمت: .... 50000 تومان
حق چاپ محفوظ است
شماره تماس: 02537842678 - 09364310318
مقدمه 17
معرفی سیّدا 19
سرنوشت سیّدا به نظم 20
زندگی سخت سیّدا 21
بخش اول : محل
خیرگو 25
خط وسط 26
یکایک مردم خیرگو شریفند 28
چرا نامی ز خیرگو نیست 28
شیران خیرگو 29
رزمندگان و شهدای خیرگو 30
قوم پاسلار 31
خوش آن روز 31
یاد باد 32
روزهای باصفا 32
بسیج خیرگو 33
شعر نو. 34
چه خوش بی 36
سلامم بر دهستان شجاعان 36
یاد آن روز قدیما 37
حمایت از وطن 38
به مناسبت قطعی برق خیرگو و درد و دل مردم این دیار خونگرم 38
آرزوی بخش گشتن دیار 39
کذیما یاذش به خیر 40
قیر و کارزین 43
یاد باد آن خاطراتت یاد باد 44
خطاب به مسئولان 45
شاه زندویه نماد بیرم و جد سادات بیرمی 46
به مناسبت تشریففرمایی رهبر معظم انقلاب اسلامی به لارستان 47
بخش دوم : انتخابات
نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری 51
انتخابات 51
مجلس 52
اتحاد 53
حفظ آبرو 54
مجلس 54
پیرو خط امام 56
محرومیتزدایی 56
ید واحد 57
دشمن کمین نشسته 57
علم برداریم 58
شورا 59
همه مسئولیم 59
انتخابات 60
هموطنان سلام 61
بخش سوم: بین الملل
عصر حجر 65
فتنه و شر 66
بیداری اسلامی در خاورمیانه. 66
خرابی قرن حاضر به دست غربیان. 68
خلقت آدم استعمار غرب 69
سیف الشیطان قذافی 73
درد دل نامه سیدا 75
دشمن بشریت اسرائیل غاصب 76
نسل گراز 78
مرگ آدمیّت 78
مسلمان نما 79
دم شیر 80
سرزمین موعود ایران یا ارض موعود. 81
جواب شعر سعدی (1) 83
جواب شعر سعدی (2) 84
ای سوار سبزپوش فاطمه علیه السلام 85
بحرین (1) 85
داعش 86
عربستان سعودی 87
حقوق بشر 88
شیطان اکبر، آمریکا 89
نسل بشر 89
بحرین (2) 90
صدای پای روباه. 91
به آمریکا بگو. 92
شیعه و سنی 93
بحرین (3) 94
مردم بیبدیل 95
اتحاد. 96
تقسیم ناعادلانه. 98
جواب داعشی 101
یمن 101
ترامپ لعنتی 102
در آغوش ولایت 102
صهیونیسم 103
آل سعود. 105
نقد قالبی دارد. 105
بخش چهارم: شهادت و انقلاب
شهید بیپلاک 109
شهادت 109
انقلاب 111
شهدای قیر و کارزین 112
نهم دیماه. 113
بر شاعران ناب سلامی ز راه دور 115
مردان کارزار 117
شهید مدافع حریم.. 118
شهید خانطومان. 119
شهید. 120
رهبر 120
شهید قائدی.. 120
شهید محمد قائدی هماکنون در منزل مادر .... /لامرد. 121
نامهای به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 122
مردم ایران زمین 123
رهبر 124
یادواره شهداء 124
کجایی تو فرودسی پاکزاد. 124
یادگار هشت ساله. 126
مدح ولایت اهل بیت علیهم السلام 126
بیوفایی کرسی ریاست... 128
مردم ما لایق صد مرحبا 128
سپاهی. 129
بیست و دوم بهمن ماه. 129
شهید. 130
بصیرت.. 131
خلیج فارس. 132
ایا سعدیا 132
کاردان. 132
عید نوروز 133
رهبری باوقار میبینم. 135
تشییع شهداء 136
شهید. 136
سرم نذر سر سردار بیسر 137
وجود علی (مقام معظم رهبری) 138
عید. 139
سوم شعبان، روز پاسدار 141
پاسدار انقلاب. 141
لباس سبز 142
مردم ایران. 142
بخش پنجم: مناسبات و اشخاص
مبعث رسول. 145
روز جهانی قدس بهفرمان امام امت (ره) 145
دهه فجر 147
طفیل وجود. 147
خمینی. 148
مناسبت شب قدر 148
مناسبت روز قدس 148
روز قدس 150
شهدای منا 151
حضرت رقیه علیها السلام 152
جاهلیت عرب یا عصر جاهلیت 153
مناسبت میلاد پیامبر صلی الله علیه وآله 156
اشعار در رثای یار امام و رهبری 157
تسلیت بر رهبر فرزانهام. 158
ماه بهمن 158
فروردین و عید نوروز 159
فاطمه علیها السلام شافع محشر 159
خدایا مهدی زهرا نیامد 160
بیست و هشتمین سالگرد رحلت امام خمینی (ره) 160
ماه محرم. 161
ماه بهمن.. 161
فاطمه علیها السلام گنجینه اسرار 162
عید. 163
وداع با امام. 164
بهمن پنجاه و هفت. 164
چهارده خرداد سالروز رحلت امام امّت امام خمینی حقیقت تاریخ. 165
امام علی علیه السلام 167
میلاد امام علی علیه السلام 168
میلاد سبط اکبر امام مجتبی علیه السلام 169
جنگ علی علیه السلام با مرحب خیبری به مناسبت سیزده رجبالمرجب 170
به مناسبت فرارسیدن ماه شعبان المعظم 173
رحلت امام. 174
بعد رحلت رسول الله صلی الله علیه وآله 175
شاه ولایت علی علیه السلام باب امامت علیعلیه السلام 178
چاووشی نسیم صبح سعادت. 181
ماه رمضان ماه عبادت خدا 182
به مناسبت میلاد سراسر نور حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله 183
محرم سال هشتادونه. 185
دوازده بهمن 89. 187
نیمه شعبان 1390. 189
امام علی علیه السلام 190
بیاموز از علی علیه السلام اخلاص 192
شهادت حضرت رسول صلی الله علیه وآله 193
حضرت معصومه علیها السلام 194
دهه کرامت 195
زهرا علیها السلام گنجینه اسرار 196
بهمن ماه. 198
بهمن هشتاد و نه. 199
حق و باطل و تشخیص آن. 200
امام علی علیه السلام. 202
یار ناپیدا 202
شاهچراغ. 203
مقام معلم. 204
گوهر گمشده. 205
علی علیه السلام امام اول شیعیان عالم. 205
به مناسبت دهه مبارک فجر 206
روز دختر 208
اهلبیت علیهم السلام 208
هفته جهاد کشاورزی. 209
روز پدر 210
امام حسین علیه السلام 211
حاج غلام قنبری. 213
سید هاشم بن عبدالوهاب. 213
مهراب ابن سهراب. 214
در فراق سینا افراسیابی. 214
در فراق محمدحسن ابراهیم نژاد. 215
اهمیت برادر از نظر قرآن به یاد برادر مرحوم راستی. 215
عید اول خواهرم مرحومه سیده مریم حسیننژاد. 217
عرض تبریک به برادر احمدی زاده 217
به یاد چهلمین روز درگذشت مرحوم حاج احمد ابراهیمی. 218
به وصف روگیر زادگاه مادر 218
مرحوم سید جعفر (سیدکجو) 219
سید خندان سید جعفر حسینی (سید کجو) 219
برای سنگ قبر مرحوم سید جعفر 220
به یاد چهلمین روز درگذشت شادروان معلم دلسوز احمد حسنزاده در عید قربان. 220
مرحوم قاسم هاشمی. 221
مرحوم شیخ علی. 221
به یاد مرحوم حاج سید سلیمان عبداللهی. 222
برای سنگ قبر نوجوان مرحوم سینا افراسیابی. 222
بخش ششم: متفرقه
به یاد چهلمین روز درگذشت پدری مهربان. 225
پدر 226
ظهور حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف 227
فضای مجازی. 227
عصر بیداری امتها 227
سوزن قاتل جوانان در این عصر 229
داستان خر پیر 231
عشق چیست و عاشق کیست؟. 234
اهمیت مادر 236
در فراق یار فراموش کرده ما 238
دوبیتی. 240
برادرم دنیا حساب کتابه. 240
حکایت ارینب. 241
یکی اهل ایران الاغی خرید. 253
نصیحت. 254
درخت. 255
انقراض عالم در آخرالزمان. 256
به خود میبالم. 259
توشهای برگیر از دار جهان. 260
مادر 263
سیری در گلستان سعدی شیراز درباره پدر و مادر 263
بزرگان تاریخ. 265
زلف سیاه. 265
سرگشته غمهای درون. 266
رسیدن به کمال. 267
زندگی گذرا. 268
بارش رحمت. 269
باران. 270
خلقت انسان به روایت شعر 271
شجره نامه شاعر، حاج سید ابراهیم حسینینژاد. 273
تصاویر 276
سلام و صلوات خدا بر بنده ترین مخلوقات اش محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین و بر همه آنان که خداوند این ذوق خدادادی شعر و شاعری را به آنان هدیه داد.
فاضل گرامی جانباز دفاع مقدس و رزمنده ثابت قدم در خط انقلاب و رهبری عمویم حاج سیدابراهیم حسینی نژاد از جمله افرادی است که خدای متعال این موهبت سرشار به ایشان بخشید.
حقیقتا در برخی افراد شعر و شاعری به معنای گذراندن واحدهای درسی ادبیاتی نیست و این را به تمام معنا در ایشان از کودکی که توفیق شرکت در مجالس مذهبی پیدا کردم بعینه دیدم.
ایشان از آنجایی که خداوند علاوه بر طبع شعری، صدای زیبا هم که در دودمان مرحوم سیدعبدالحسین جد بزرگ ایشان بوده شعر و صدای خوش ایشان هر شنونده ای را در مراسم هاجلب و جذب می کرد.
توفیق اینجانب در جرقه ذهنی تبدیل اشعار ایشان به کتاب از مدت ها قبل در ذهنم زده شده بود منتهی فعالیت در فضای مجازی و پاسخگویی که در هر بار مراجعه به لب تاب و کامپیوتر و سیل شبهات و سوالات از من گرفت تا این اواخر که کمی سرم خلوت شد اقدام به این کار که می بایست مدت ها قبل انجام می شد کردم.
از آنجایی که در هر مناسبت در فضای مجازی و شبکه ها خودشان ارسال میکردند از حیث تایپی مشکلی نداشت زیرا از آنجایی که خود بنده هم علاقه وافر
به اشعار ایشان داشتم به صورت پراکنده در سایت و وبلاگ و کانال خیرگو گذاشته بودم و حتی خود ایشان در سایت شعر و شاعری و وبلاگ شخصی اش که با جستجوی کلمات بالا می اید موجود بود.
در عین حال درخواست اشعار قدیمی تر از ایشان کردم که بلافاصله تصاویری برایم ارسال کردند که تایپ آن ها نیز انجام شد و در امر دسته بندی و تایپ دو تن از برادران طلبه در قم یاری گرم بودند که در همین جا از این دو بزرگوار تشکر میکنم.
حال که کار به تقدیر و تشکر رسید از زحمات دخترعموهای گرامی که کار تصحیح لغات و واژگان کمک کار بودند تشکر کرده و در همین جا از اهل خیر بزرگوار حاج حمزه زارعی نیز که ابراز محبت در کار این کتاب نمودند تقدیر دارم.
امروز عید سعید فطر عید بندگی خداوند در قم جوار بارگاه عمه سادات این مقدمه بر کتاب عمویم در قالب کلمات رخ نمود و هم اکنون عمی بزرگوار به خاطر کسالتی که برایشان عارض شد خواستار دعای خیر همه خوانندگان می باشد که از خداوند و اهل بیت علیهم السلام شفای عاجل ایشان مسالت می کنم.
عید سعید فطر
سیدمجتبی حسینی نژاد
قم المقدسه
نام ابراهیم و شهرت از حسینیم افتخار *** باب من عبدالرضا باشد ز سادات کبار
ساکنم در شهر قیر و قیر باشد مسکنم *** زادگاهم خیرگو باشد ز لامرد است و لار
میکنم مداحی آل محمد در جهان *** شافعم روز جزا آن حیدر دلدل سوار
چونکه این دنیا فنا باشد نماند آدمی *** این سرودم تا بماند شعری از من یادگار
گر بخواهیدانی از تاریخ اشعارم بدان *** سال هشتادونه است و آخر فصل بهار
سیدا تا میتوانی حامی بیچاره باش *** میرسد روزی اجل آنی ترا گردد دچار
یا رب نصیب و قسمت من از چه شد چنین *** اینگونه پیر گشتم و باشم چنین غمین
یک روز خوش ندیدهام از دست روزگار *** گویا که دشمن است به این بینوا زمین
از گرمسیر پای نهادم به شهر قیر *** با دست خویش، خویش نمودم چنین اسیر
راهی نباشدم بهجز از مرگ پیش پا *** لطفی نما بگو به اجل جان من بگیر
سیرم دگر ز لذت دنیا و زندگی *** گم کردهام به زجر ره و راه بندگی
ترسم که نیمه دین من اینجا رود ز کف *** راهی دراز پیشم و مُردم ز خستگی
هرچند صبر پیشه نمایم نمیشود *** باقی نمانده بر تن بیچارهام رگی
گفتند دود غصه دهد التیام و من *** سیگار هی کشیدم و کردم یهدندگی
رگها گرفت بس که پر از دود کردمش *** ترسم که منفجر شوم از این گرفتگی
سید بس است درد تو از صنف بیدواست *** بر چوب خشک نیست طمع بر خمیدگی
راه دگر بگیر و برو زود از این دیار *** بهتر بود که درد دلت با کسی نگی
خدایا زندگی بر من چه سخته *** به هر در میزنم گردیده تخته
کسی از حال زارم باخبر نیست *** به رگهایم شده خون لختهلخته
جهان گردیده بر من همچو زندان *** بگو بر سیدا تو این چه بخته
به این مطلب رسیدم من که اکنون *** به ماها زندگی مثل درخته
درختان در بهارند سبز و خرم *** زمانی خشک و بیروح و شلخته
ببرند و از او الوار سازند *** شده نامش عوض با نام تخته
از او سازند کمد صندوق یا در *** ولیکن فطرتش از آن درخته
درختی کز اول تلخ است استاد *** از اول اینچنین گردیده بنیاد
هر آنچه خواهیش ده آب شیرین *** نخواهد طبع تلخش را برد یاد
نهالش را ببر در باغ جنت *** هر آنچه خواهیش بنما محبت
بده از سلسبیلش آب بسیار *** شکر کن کود آن خروار خروار
ولی گر روزگاری میوه آرد *** بهغیراز میوه تلخش ندارد
بیا جانم دو چشمانت نما باز *** اگر خواهی بگیری یار طنّاز
گلی پیدا نما که خوب باشد *** نه آنکه در کنار جوب باشد
بلی هر گل که بوییدن نشاید *** به رنگ خویش اغوایت نماید
گلی پیدا نما بیخار باشد *** درختی برنشان پربار باشد
اگر حنظل بکاری در زمانه *** نخواهی خورد از آن هندوانه
از آن روزی که از مادر بزادم *** به دام غصه و غمها فتادم
گذشت از عمر من پنجاه و پنج سال *** مرا چون روز دیروز است احوال
به شعر و شاعری آوردهام رو *** سروکارم به گوگل هست و یاهو
فرستم شعر بهر دوستانم *** برای مدتی تنها نمانم
بیا تو سیدا شکر خدا کن *** هوای دیگری از سر رها کن
مباد از بد، بتر گردد زمانه *** بهتنهایی نشینی کنج خانه
جهان زندان و ما زندانی آن *** رهایی نیست غیراز دادن جان
همان هم گر عمل داری قبولی *** وگرنه بیش از این منما فضولی
خلاصه این جهان زندان جان است *** بشر هم چند روزی میهمان است
خوشا حال کسی که وقت مردن *** بود آزاد او از غصه خوردن
برای وارثان این زمانه *** شتر در خواب بیند پنبهدانه
خیرگو ای زادگاه خوب من *** نور چشمان من و محبوب من
خاطراتت تا ابد در سینهام *** کی فراموشت کنم مطلوب من
زندهام با خاطراتت روز و شب *** آمده از دوریت جانم به لب
هرکجا باشم تو باشی در دلم *** نه دلم تنها تو باشی حاصلم
خاک تو بهرم مثال کیمیاست *** یاد تو بر درد حرمانم دواست
یاد باد آن خاطراتت یاد باد *** تا ابد پاینده و آباد باد
خیرگو رفتم چو از خاکت برون *** تنگ شد بر من زمین و آسمون
دوریت باشد برای من عذاب *** گشتم از هجران تو خانهخراب
یاد عباس علی پور آن شهید *** آنکه در راه خدا در خون تپید
یاد آن شبهای در ماه صیام *** با چراغی بودم اینجا پشت بام
با مناجات دعا تا صبحدم *** چرخ گردون زد چنین بر ما رقم
تا که او گردد به راه دین شهید *** من هم از اینجا کنم قطع امید
بود عبدالله هاشم این مکان *** سینه میزد بهتر از نسل جوان
با قبا آن حاتم ابن شیخ حسن *** بود اینجا بیریا از مرد وزن
سنگ اندر کیسه، دهدار آن زمان *** بر حسین جهرمی میزد چنان
سید آقا روی منبر با صدا *** که برو بیرون مکن افغان و آه
گفت با سنگ این بزد پیشانیم *** اندر اینجا شاکی از این جانیام
(شب 21 رمضان به تاریخ 22/7/85)
بین چاه عینی و لامرد این دهستان غنی *** خیرگو باشد که دارد حرفهای گفتنی
از کجایش گویمت من تا شوی آگه جوان *** از شجاعانش و یا آن دُرهای سفتنی
مدتسی و سه سال از جنگها بگذشته است *** لیک ما محروم میباشیم آنجا ماندنی
کرسی مجلس گرفتند قولها را باد برد *** آنهمه وعده به مردم حرفشان شد خوردنی
شعله گازش نموده گرم کل منطقه *** دود آن رفته هوا محروم از این گاز غنی
ما که از آنجا برون رفتیم وقت همت است *** حقمان خوردند یک عده چو آب خوردنی
زادگاه خویش را آباد سازیدش ز نو *** تا نباشد همچنان محروم اگر اهل فنی
این دهستان مرکز چندین مکان دیگر است *** چاهکور اندر کمالی همچو تاجش بر سر است
تاجامیری خود گواه شعر من باشد چنین *** هست اسماعیلآباد گوشهای زان سرزمین
یا که از روگیرهای خوب آن نامآوران *** دیگری باشد گرازی تا به مرز شاوران
نورالدینی و تمرویه ز برکه(1)گویمت *** جمله محرومند مستضعف، نمیگیرد غمت؟
بوده یکوقتی چنان آباد مردانی دلیر *** سینه میدادند از مردانگی بر سوی تیر
امتدادش تا شرفآباد باشد آن مکان *** قلعهتل با علی محسنی باشد بدان
از مراد تا محمد علیا وصل به هم *** هست چاه رمضان اینجا دلم بگرفته غم
از چه محروم است این کوی دیار عاشقان *** حیف دیگر نیست از آبادیاش نام و نشان
قلعه سهراب و مهرآباد تا مرز کتک *** قولها دادند سازندی تمامش یکبهیک
چارطاقی که به طاق نصرتش معروف بود *** تاکنون محفوظ مانده جایش از چشم حسود
خیرگو با مردم خوبش همیشه شاد باد *** دور از چشم حسودان خرم و آباد باد
سیدا تا میتوانی کن دفاعش زین میان *** تا که بخشد روشنی مانند ماه آسمان
(12/5/94)
1) . روستای برکه ملا.
غلام قنبری از خیرین است *** تقی هاشمی هم اینچنین است
بنازم راستیها را تمامی *** که خیرگو را تمامیزیبو زین است
ز سادات دگر آن آلعینو *** چنین خیرگو گل روی زمین است
بله از آلپژهان من چه گویم *** یکایک اهل خیر و اهل دین است
درود من به پژهانها تمامی *** یکایک خوب هم از بهترین است
تمام احمدیها آورم یاد *** که افرادی بزرگ و اهل دین است
یکی مهدی همیشه پیشتاز است *** به کار خیر فکرش جمله این است
ز دلجوها و شیخیها چه گویم *** که جای جمله در خلد برین است
همین عبدالله ما مرد کار است *** بنازم او که خوشفکر و متین است
ز قنبرها و عینوها و سادات *** همه در ظل ربالعالمین است
یکایک مردم خیرگو شریفند *** ز سید تا به شیخش مرد دین است
چرا نامی ز خیرگو نیست اینجا *** جوانانش تمامی هست نینجا
دهستانی تمامش اهل دانش *** ولی هرساله داره میخورد پا
در این کشور به فکر ما کسی نیست *** که ما را آورد در جزء این لیست
تو گویی اهل ماچینیم و چینیم *** بگو مسئول بیمهری به ما کیست
خدایا این دهستان را کن آباد *** دل دلسوز آنجا را نما شاد
سیوچند سال محروم است در کل *** نیامد یک کسی ما را کند یاد
(9 مردادماه 1394)
خیرگو باشد پر از مردان مرد *** شیرگیران گه جنگ و نبرد
خیرگو دارد بسیجی جانفدا *** مردمان سختکوش باوفا
خیرگو جای بزرگان بوده است *** جای آن شیر و پلنگان بوده است
سیدی عبدالرضا بوده در آن **** طعنه میزد مجلسش بر خوان خان
علنقیّ راستی ازیکطرف *** مینمود اشرار آنجا را تلف
شیخی و نوشاد و بهزاد آن مکان *** کدخدایی مینمودند آن زمان
من چه گویم از علی پور دگر *** کدخدا بودی ز نوشاد پیشتر
نام او میرزا علی، پور حسن *** مینمودی خدمت ازبهر وطن
آلقنبر جمله از خرد و کلان *** مردمانی سختکوش و پرتوان
شیخ حسن، شیخی سخی و نامدار *** نامداری خوشمرام و باوقار
از طوایفهای دیگر بیخبر *** باشم ای سید مرا هم نام بر
بود فولادی رئیس پاسگاه *** باخدا آن مرد در شام و پگاه
آلپژهان این زمان از خیرین *** پیرو آلعلی و اهل دین
احمدیها هم علی و هم حسین *** بود خیرگو این دوتا را زیب و زین
چه بگویم از علیپور آنکه داد *** پاره جانش به راه دین فتاد
مثل عباس آن شهید در نماز *** داشت دائم با خدا راز و نیاز
دیگر آگاهی که احمد نام داشت *** بذر مردی در زمین جنگ کاشت
سید احمد مثل قاسم نوجوان *** رفت جبهه نوجوان پرتوان
باقری داماد بود و رفت جنگ *** تا نماند بهر ماها نام و ننگ
رضوی هم شد در این عرصه شهید *** روح پاکش همچو مرغی پَرکشید
شکری و بهرام و دیگر روزگار *** هر سه تا بودند مرد کارزار
یاد آرم من ز سیفالله هان *** دیگری آن بذرکار خوشبیان
آگاه هم آن جوانمرد دگر *** داد راه امنیت هم جان و سر
الغرض خیرگو همیشه سربلند *** سیدا از شعر گفتن لب ببند
شاید از نام بزرگی بگذری *** گلهمند گردند از تو یک سری
هرکه را نامش نبردم گو به من *** تا سرایم نام او زین انجمن
تا توانی خنده کن در روزگار *** چشم چون وا کرده پیری ای پسر
زندگانی بگذرد روز و شبان *** تا خبر گردی شده عمرت به سر
آری این دنیا بنایش هست این *** نه که من عالم تمامی رهگذر
چند روزی میهمان این دریم *** ناگهان بانگی برآید بیخبر
بار بستی حال شو مرکب سوار *** مرکب چوبی نه اسب راهور
سید ابراهیم روزی شیر بود *** مرد سنگر، مرد جنگ و باهنر
حال پیر و اینچنین در گوشهای *** بگذراند زندگانی زین مقر
این سرودم تا بدانی این جهان *** نام دیگر باشدش دار مفر
کردهام تعریف خود خورده مگیر *** واقعیت گفتهام من سربهسر
سال شصتویک به جبهه رفتهام *** با رفیقان هست شاهد از نفر
خیرگوییها گواه مطلبند *** نام بردم صدق با نظم و نثر
الغرض دنیا سر جایش بود *** ما نمانیم نیست اماواگر
بود عبدالله دلجو همرهم *** دیگر آرایش غلام آن باهنر
دیگر از یاران ما جمله شهید *** احمد و عباس و بهرام آن گهر
دیگری عبدالله خرم لقب *** سید احمد با خلیلی زان مقر
یاد از خیل شهیدان کردهام *** بارها باشد بماند در نظر
باقری شکری ردگاه عزیز *** رضوی یاد آورم آن گلپسر
خیرگو همت نمودی آن زمان *** کرد یاری تا رود دشمن به در
کشور ایرانزمین بالد که ما *** روزگاری اینچنین کردیم سر
گر فراموشیم جانا غم مخور *** دهر باشد اینچنین با کروفر
در نظر گیرند حال آدمی *** از گذشته نیست بر ماها خبر
شد چهل سال انقلاب و پا بهجا *** دشمن ما رفت در سوی سقر
سیدا شکر خدا کن بعدازاین *** میشوی راحت مزن دائم به سر
ای بنازم پاسلاران زمان *** مردم شیرین زبان و مهربان
پاسلاران پاسدار کشورند *** هرزمانی حافظ این سنگرند
تا که بوده شیر گیران شجاع *** پیرو مولا علی از این درند
عدهای ساکن به روگیرند و باز *** عدهای هم در کریشکی سرورند
هرکجا که پاسلاری مانده است *** شاخهای از این درخت خوش برند
سیدا در این زمان کن یادشان *** هرکجا باشند قومی برترند
در دیانت در شجاعت بینظیر *** در زمان جنگ، خود یک لشکرند
خوش آن روزی تنوری نون مون بی *** رگ مردانگی در خونمون بی
چه شد آن همت و مردانگیها *** کمی اوشم فقط درمونمون بی
بدون تصفیه با آب برکه *** نشاط و شادی اندر جونمون بی
بهجای روغن امروز آن روز *** تمام روغن از حیوونمون بی
چه اشکالی به کوه و دشت و صحرا *** سر کوه گتو جُوْلونمون بی
بهجای ایزوگام و قیر و گونی *** دویس من شل به روی بونمون بی
کمک میکردن همدیگر تمامی *** زمین چون فرفره فرمونمون بی
بلبل مختک مرا آمد به یاد *** تختخواب کودکی باشد نماد
یاد باد از پیرزنهای قدیم *** گوشه ده همچه اصحابالرقیم
یاد باد آن خاطرات چون شکر *** زیر سایه مینشستیم در کپر
با خرک ترو به زیر نخلها *** میگذشتی روزمان با بچهها
خیرگو یاد تو باشد در دلم *** مهر تو ممزوج با آب و گلم
کی فراموشت کنم تا زندهام *** دور از تو قمری پرکندهام
تو نبودی بیوفا ما بیوفا *** ناجوانمردی شدیم از تو جدا
حال در زندان غربت ماندهایم *** مرگ دوری تو بر خود خواندهایم
خیرگو پاینده باشی تا ابد *** درمیان منطقه دور از حسد
(1/2/95)
یاد باد آن روزگاران یاد باد *** قلبهای قوموخویشان شاد باد
روزهای باصفایی داشتیم *** مردمان بیریایی داشتیم
آبمان در کوزه بود و مشک بود *** وقت ظهری کاسهها پر کشک بود
نان گرم جمله بودی از تنور
کنجد و پرگ و کره، ماهی سور
بود دیخل توی چاله روی تش *** گوشتهای توی آن بیغلوغش
نه به مثل ساندویچ این زمان *** که پر است از روده جانوران
دور چاله سرخوش از حرف و مثل *** نان ماهیتابه با شهد عسل
آفتابه با لگن در دست بود
کدخدا با ران مرغی مست بود
یک نگاهی کن به این عصر و زمان *** شد خوراک جمله از بیگانگان
کاش یکبار دگر میشد که ما *** بازگردیم آن زمان بیریا
سیدا بگذشت آن عصر و زمان *** گوشهای بنشین و باشی ناتوان
افتتاح مجدد بسیج خیرگو تبریک میگویم
یاد آورم حماسه مردان کارزار *** شیران این بسیج که بودند خوش شکار
این پایگاه کنام پلنگان روز بود *** کردند شغال بعث به دندان پارهپار
امروز افتتاح دوباره اگر شود *** باشد دعای مردم و خوبان این دیار
آری بسیج ما به قداست مقدس است *** باشد بقای آن به امامان هشتوچار
یارب بهحق صاحب امر و ولیعصر *** خیرگو در این کشاکش دوران نگاهدار
(15/12/95)
یاد آن روز بهخیر...
همه باهم بودیم...
و چه خوش بود آن روز...
نه ریا بود و نه غش...
زن و مرد و کودک...
همه با یاد حسین...
روی یک منبر چوبی...
بنشست...
سید آقا و حبیب...
من و سید هاشم...
و سید عبدالحسین...
نوحه و سینهزنی...
غرق در شور و عزا...
پر بزد گنجشکی...
بچهها حمله کنان...
سید آقا به همه گفت:...
بگیرید یکی...
بدهم دست نوه...
بود دهدار و حسین...
جهرمی سنگ زنان...
بانگ فریاد و فغان...
که چه کس سنگ انداخت...
حسین جهرمی او...
که ز دهدار یکی مشکوکم...
پنتلک(1)زد بر من...
1) . نوعی سنگ انداختن با انگشت دست.
پسر الله بزن بارون چه خوش بی *** بچه دنبال یک کاسه خورش بی
در خانه هفت هشتا بچه میرفت *** اگرچه بعضیا روشون ترش بی
ری سرزون گُتو در زیر بارون *** تمامی غرق بازی با لِت نون
خوراک ما لِت نون تنیری *** میان آن دو حب از قند قندون
تو گویی که کباب بره میخورد *** ز جوک گفتن بچه از خنده میمرد
یکی سردار بی وقت یلختر *** یکی پرزور بی مثل ترَکتور
سلامم بر دهستان شجاعان *** به خیرگو مردمان اهل ایمان
به یاران امام از مرد و از زن *** بزرگ و کوچک از این خاک گلشن
بسیجیهای پرشور و دلاور *** به آنانی که گردیدند پرپر
شهیدان بزرگ از کوچک و پیر *** به آنانی که جنگیدند چون شیر
همه ایران ما را بیمه کردند *** به ایمان، مار زخمی نیمه کردند
نه از صدام نام است و نشانی *** نه از بوش و بلر آن هر دو جانی
بسیجی تا ابد پاینده باشد *** به پیروزی لبش پرخنده باشد
همین خیرگو گواه این بیان است *** در این عالم چو ماه آسمان است
بسان ماه دارد نور و هاله *** بپیموده ره چندین ساله
درودم بر چهارطاقی تمامی *** که باشند پیرو خط امامی
به هرساله کنند این جشن بر پا *** خدا اجری دهد بر پیر و برنا
دگر بر سید این پیر بسیجی *** همه زحمتکشان در خلیجی
ز ازکاتی که باشد خیّر ما *** کویتش جا و باشد فکر اینجا
خوشا روزی که جامون تو کپر بی *** بهجای تلفون،اوسار خر بی
غذامون نون گرم و روغن میش *** صفای سینهها از حد به در بی
بهجای ماشینهای آنچنانی *** سواریمون تمامی خر نر بی
نبود پولی به جیب مردم ما *** دو رو(1)گندم یه رو جو در نظر بی
تماته توی صندوق و بازنگون(2)*** فروشنده صداش از حد به در بی
صدای ماشین از دورا میآمد *** بچه بهر سواری پشت در بی
ز ماشین، دار میشد تا سواری *** خورد حالشخوشو چشمشبهدر بی
صدایِ «های بیایید گوشت کهره» *** ز دهدارو چنان شهد شکر بی
حسین جهرمی هی جار میزد *** صدایش چون اکو در گوش کر بی
ز بس بارون میآمد مردم ده *** ز بشکار و به صحرایش گذر بی
تلیت دو پیاز و کله خرما *** ز طعمش کلههای ما خبر بی
بهجای قهوهها و کاپوچینو *** دوتا لیوان دوغ در هر گذر بی
ز بس در کوه صحرا میدویدم *** دوپایم به خدا مثل فنر بی
یه جفت کفش تخت سوزی خریدم *** تو گویی در هوا سیروسفر بی
خلاصه یاد آن روز قدیما *** که سید شاعری از هر نظر بی
از میان شهرها لامرد ماهی روشن است *** بیرم و خیرگو علامرودشت چون جان وتن است
جان نباشد تن بسانکوزه، خاکی بیش نیست
آنچه باارزش برای ماست مام میهن است
جان فدای ذرهذره خاک پرمهر وطن *** جایگاه مردم خاکی ز هر مرد و زن است
هیچ جا مانند ایران نیست جانم هم وطن
هرطرف از خاکزر خیزش بسان گلشن است
سیدا تا میتوانی کن حمایت از وطن *** رمز عزت بهر ما ایرانیان در بهمن است
در این گرمای گرم و مردم ما *** ز بیبرقی ندارند نای گفتن
کجايی ای رئیس برق، بینی *** و یا خود را زدی از ناشنفتن
چرا هرروز قطع برق داریم *** مگر ما نه از این شهر و دیاریم
شدیم خسته از این قطع پیاپی *** برادر تیرماه باشد نه که دی
خدا را خوش نیاید فصل گرما *** بمالید شیره اینجا بر سر ما
چرا جاهای دیگر برق دارند *** به ما که میرسند چیزی ندارند
خدایی گر شما بودید اینجا *** چه میکردید با این زور گرما
ز بیبرقی خلایق در عذابند *** در این گرما پی یک قطره آبند
پس از قطعی برق نوبت به آب است *** بگو مسئول ما را چه جواب است
ز ما گفتن شماها ناشنیدن بس است *** این وعدهای فصل خرمن
تو که مسئول برقی فکر ما باش *** که تا بعداً نگویی کاش ای کاش
چنانچه فکر این مردم نباشید *** چهبهتر زود از این مسند جدا شید
فقط وقتی طلبکارید آیید *** مقصر اندر این قطعی شمایید
هوای ظهر گرم و آتشین است *** رسوم زندگی والله نه این است
کنید احساس درد مردم ما *** فغان دارند اینجا پیر و برنا
بزن یک سوزن کوچک تن خویش *** چه تاب آری بزن بر دیگران بیش
همه ما ساکن ایرانزمینیم *** خدا را خوش نیاید اینچنینیم
کنید فکر اساسی فصل گرماست *** چرا این قطع برق دائم در اینجاست
کمترین آرزوی مردم ما *** بخش گردد دیار محرومان
خیرگو استطاعتش دارد *** چونکه دارد جوان باایمان
ای که مسئول کشور مایی *** فکر اینجا نما برادر جان
دادهایم اولین شهید اینجا *** از چه باشیم جزء محرومان
مگر اینجا جداست ای دولت *** یا که خیرگو نباشد از ایران
بخش شد محمله دوصد خانه *** ما که باشیم بیشتر از ایشان
دوهوایی روا نمیباشد *** هست یک بام کشور شیران
خواهش ما تمامی مردم *** بخش میباشد ای برادر جان
خیرگو چوننگیندر وسطاست *** میدرخشد میان این سامان
الغرض سیدا نصیحت کرد *** ای که هستی وزیر این را دان
گر کنی بخش خیرگو باشند *** در دعاگویی شما ایشان
روز و شب دست بر دعا دارند *** مردم خوب بهر مسئولان
کذیما یاذش به خیر که همهشون ساده بیزن *** مردمونی با خذا و همه افتاذه بیزن
شو محرم که میوی تو مسجد کوش دهی *** بهر اولاد پیمبر همه ایستاذه بیذن
سیدآقا روضهمیخوند سید وهاب چوشی کنون *** زنا هم دور عَلم نالهها سردازه بیزن
نوم شمشیر که میمه او مادرای مهربون *** از سر صدق و صفا اولولو سردازه بیزن
حالا می وینی جوون کاری نداره به خذا *** قربون او روز واووم خیلی سر و ساذه بیذن
پیرمردا برشون شال و کوا بیذ و کلاه *** جوونای ده به صف جملگی وایسذه بیذن
سرشون می تراشیذن با کنگری دوره زنی *** حالا فرقی و رپی اوسا غلامزاده بیذن
حرف اول می زدن پیرای ده با کذخدا *** جوونا ساکت بیذن اگه که شهزاده بیذن
حالا بعضی جوونا میناش مث مین زنن *** شو و روز ا پشت منقل داره چرتک می زنه
خدا لعنت بکنه ای ماهوارای لعنتی *** دخترا میان بیرون یه عده ای سر پتی
لعنت حق بو ا ای تمدن دوره ما *** کرده این ماهواره ها روز جوونامون سیاه
زن و دختر نذاره کاری به جز تلویزیون *** پای این تلویزیون ا کف داذه دین و ایمون
نماز اول وقت همگی قضا شده *** چه بگم دین و ایمون جوونا فنا شده
پدر بیچاره خارج داره زحمت می کشه *** پسر بی ادبش تو جامعه چاقوکشه
حروم و حلال نذاره بیچارا فکر پولن *** بی خبر از همه جا که بچه هاشون فضولن
خونه های آجری و ماشینای جورواجور *** مال دنیای دنی چشم یه عده کرده کور
خونه های کذیمی اگه که بیذ ا سنگ و شل *** یکلش آذم می خوسیذ و یه قسمتش آغل
صوت این تلویزیون گوش اذم کر نمی که *** بچه های معصوم مسلمونا خر نمی که
صذای زاره خر روح آدم صفا می داذ *** قدقد مرغ و خروس درد آذم شفا می داذ
صدای های بچه گل واذار می که ما بدوئیم *** بلکه حالا تنبلیم ا تنبلی مثل گوئیم
بازیمون یلخترو لت پس پا و سرسرو *** مو بیذم عباس بیذ و احمد و فرضو دهدارو
سر و کار جوونا او روز نوی جز با تفنگ *** حالا می شنوی جوون چرتکین پای سیخ و سنگ
دخترا و پسرا کاطی همدیگه بیذن *** هر و نری نویذ و خیلی سر و ساده بیذن
خروسا بنگ اذون سر می, داذن ا صبح تا شو *** کولر و پنکه نوی دروازه بیذ و حوض او
نزدیک ظهر که می وی حوضین او جای مو بیذ *** می جخیذم توی او تا یاد بگیرم مو شنو
حالا با خور نذاره که جوونش ا کویان *** با کی می گرده جوونش عاکلن یا که گنان
مدتی که بگذره چرتکین بیخ دلش *** تا چشش واز بکنه برده اساس منزلش
الغرض حرف دل سید شنو از جون و دل *** تا که در پیش خذا نگردی ای جوون خجل
خاطر هم می خواسن مرذمون اون زمونا *** از جورین گرفته تا کاه و گل پشت بونا
چه عروسی چه عزا یاور همدیگه بیذن *** کروون اون زمونا که جوونا پکر بیذن
خذا رحمت بکنه اوسا حسین زارغلوم *** با بچاش دو می زدن تو عروسی ا صبح تا شوم
سر روح دوماد می بردن با لباس عروسی *** موقعی دوماذ می مه شروع می کردن عروسی
مشذی فرج بیذ و تیمورو بیذ و کرنا *** طیفه دوماذ می مه با یک پاتیلک حنا
شو عروسی که می وی دوماذ بیچاره ما *** نمی فهمی هر و نری و می لرزی دس و پا
تکرارش می که حسین زارغلوم با پسرش *** اگه که خیلی نفهم بیذ می زدن توی سرش
اما حالا پسرا و دخترای دوره ما *** بس که پای ماهوارن جلو جلو گشتن دوماذ
حاجی زار غلوم ناقاره می زد و بچش رجو *** دوتامون خشب بیذیم اون زمونا که تو نگو
خلاصه یاد و دو صد یاذ کذیم و کذیما *** یاد اون خاطره ها و یاذ اون دل رحیما
زیر مخا جوونا می رفتن از بهر خرک *** حالا تا پاسی ا شب نشسته ان دور ورق
جوونای امروزی کاری نذارن ا پدر *** می روند تا پاسی از شب همگی ا خونه در
روشن از شمع وجود توست قیر و کارزین *** همت والای تو را مرحبا و آفرین
یاد ما مستضعفان کردی خدا یار تو باد *** حضرت صاحب زمان یار و مددکار تو باد
کی رود از یاد مردم خاطرات این سفر *** بار دیگر هم توانستی بیا زین رهگذر
چونکه این مردم همه مشتاق دیدار تواند *** جمله از پیر و جوان یار وفادار تواند
گوش بنما تا بگویم شمهای از این دیار *** درخصوص شهر خود بهر تو ای والاتبار
هست شهرستان قیر و کارزین *** فارس را انگشتری همچون نگین
مردمانش مردمانی باخدا *** پیرو خط امام و باوفا
در جنوب فارس باشد شهر قیر *** چون پلی در راه لار و گرمسیر
جملگی باشند یار انقلاب
کودک و پیر و جوان و شیخ و شاب
با دو صد تن از شهید سربدار *** جانباز، آزاده دارد بیشمار
قدمت تاریخیاش بوده چنان *** گوییا همدوره با ساسانیان
گاز آغاز اندر این محدوده است *** بوده جزء قیر در عهد الست
آسیابش هم چو رود پرخروش *** صوت آبش میرسد اینجا به گوش
سد سلمان هم که باشد زین دیار *** آب از اینجا رود تا شهر لار
خیرگو ای زادگاه خوب من *** خاک تو سرسبز بادا چون چمن
خاطراتت کی رود از یاد من *** هرکجا باشم تو باشیم وطن
یاد باد آن خاطراتت یاد باد *** ساکنینت جملگی دلشاد باد
تو زهر چیزی برایم بهتری *** من که دارم از تو مهر مادری
سید آقا روی منبر روضهخوان *** دور او بودند از پیر و جوان
یکطرف دهدار معصومی چنان *** سنگ میزد بر حسین آزردهجان
آن حسین جهرمی منظور ماست *** داشت با دهدار معصومی تماس
بود احمدشاه هاشم سینهزن *** دیگری آن حاتم ابن شیخ حسن
مشهدی معصومه با صوت بلند *** با الولو گرم کردی انجمن
الغرض یاد قدیمیها به خیر *** بار خود بستند از این کهنه دیر
پس بیا روح تمامی شاد کن *** سوره حمدی تمامی یاد کن
هست شهرستان قیر و کارزین *** فارس را انگشتری مثل نگین
مردمانش مردمانی باخدا *** پیرو خط امام و باوفا
عمده محصولات قیر و کارزین *** لیمو و خرما چو شهد انگبین
گندم و ذرت حبوبات دگر *** هر چه خواهی باشدت زین رهگذر
لیک محرومیم اینجا هر نظر *** آتش افتاده به جان خشک و تر
باغها خشکیده از کمبود آب *** کرد بیآبی دل ماها کباب
وامها از هر طرف زورآور است *** سود آن از خشکسالی بدتر است
سد سلمان هم که باشد زین دیار *** آب از اینجا میرود تا شهر لار
باغها خشکیده اندر غرب قیر *** شاخههای خشک آن باشد چو تیرفکر اینها باش بنما چارهاش
شاه زندو هست سبط فاطمه *** پور موسی باشد اجداد همه
شاه زندویه نماد بیرم است *** بیرم ازاینرو حصاری محکم است
میدهم اینجا به زندویه سلام *** این چراغ بیرم و نسل امام
بیرم از شمع وجودش روشن است
خالی از دیو و دد و اهریمن است
جد من همچون شما از بیرم است *** قطره در هرجا بود باز یم است
هرچه در وصفش بگویم دوستان *** چون حقیقت گفتهام بازهم کم است
مرز بیرم بوده است تا شاوران *** نی چنین محصور در کنجی نهان
ازچهرو محروم باشد این مکان
پس بیا از نو بسازیمش جوان
ای که در آینده بیرم با شماست *** این مکان شایسته مدح و ثناست
میکنم من مدح بیرم چونکه من *** خاکم و اجدادم ازآنجاست وطن
شاه فضلی افتخار این حقیر *** ساکنم یک مدتی در شهر قیر
زندگی میکرده ایشان زین کنام
او بود چون زندوی نسل امام
زندویها مثل کوه بیستون *** حفظ کرده بیرم از خصم زبون
خاک بیرم شمشی از جنس طلاست *** سرزمین جملگی اجداد ماست
گر بخوانی سوره کوثر بدان *** جمله ساداتند از این خاندان
سیدا برگو بدانندی همه
شاه زندو هست نسل فاطمه
نیست اغراق ای برادر جان بدان *** تو از این مجمل هزاران قصه خوان
(1/5/1394)
سلامم بر تو ای فرزانه رهبر *** که باشی یادگار از نسل حیدر
علی نام و علی خلق و علی خو *** تو باشی رهبر خلق خداجو
حضور سبزتان شد شادی افروز *** برای لاریان چون عید نوروز
مبارک بر همه باد این تحول *** نثار مقدمت خروارها گل
پذیرا از من این اشعار باشید *** ز الطاف خدا سرشار باشید
کنون من شمهای از لار گویم *** از آن مردان خوشگفتار گویم
به قدمت لار میباشد قدیمی *** به وحدت یکصدایند و صمیمی
همه مهماننواز و خوش بیانند *** تو گویی مانده از نسل کیانند
گه مردانگی سنگ تمامند *** تمامی پیرو خط امامند
شهیدانش گواه این بیان است *** عیان است این چه حاجت به بیان است
سید عبدالحسین از این دیار است *** مجاهد مرد مشروطه به لار است
در این عصر آیتاللهی در اینجا *** چراغ روشن علم است و تقوا
قدیمش نام اینجا لاد بوده *** مقر گرگین میلاد بوده
جلالالدین ایرج اولین شاه *** به لارستان میبوده است مأوا
دگر نوشیروان میلادی لار *** هزاران مرد نامی شد پدیدار
به وسعت مثل لارستان نباشد *** نمیدانم چرا استان نباشد
ایا رهبر همه این از تو خواهند*** به تکبیری کلام من گواهند
نمایم یادی اینجا از شهیدان *** شهیدانی که پرپر شد به ایران
همه آنها سرافرازانه رفتند *** از این دام بلا مردانه رفتند
خوشا آنان که اندر راه اسلام *** فدا کردند جان خویش خوشنام
درود ما به روح جمله آنها *** که خوشحالند اندر روز فردا
(5/3/ 1390)
پیامم به ایرانیان دلیر *** ز خرد و کلان و ز برنا و پیر
بیا در اواخر ز خردادماه *** به مردانگی جانم همت نما
که باشد در این ماه دشمن کمین
چرا بگذرد اندر ایران زمین
بیاییم در صحنه انقلاب *** نماییم با رأی دشمن کباب
هر آنکس بود بیتفاوت یقین *** بود دشمن خاک ایرانزمین
نگوییم با ما چه! در این زمان
تمامیم مسئول پیر و جوان
اگر که نداری تو باور جوان *** برو «کُلُّکم راع» جانم بخوان
مزن تیشه بر ریشه انقلاب *** که فردا بخواهند از ما حساب
بود هاشمی مرد میدان جنگ
بیا پای صندوق ننما درنگ
که رأی من و توست بمب اتم *** در این انتخابات دور نهم
به وحدت بگردیم همچون حصار *** به اطراف ایران صغار و کبار
خیرگو محروم در بین قرات *** ای که محرومی بهجز وقت وفات
هرکسی چون مرد صدها مرد و زن
میزنند بر سر برای خویشتن
از چه ما با زندگان بیگانهایم *** اینچنین از قافله جاماندهایم
یا علی گو اندر این دور دهم *** رای ما و تو شود مثل اتم
دوره دیگر رسیده پیش رو *** تا نمایم با شماها گفتوگو
گوش بنما لحظهای بر گفتهام *** چونکه دانم دردهایت موبهمو
لیک اول گوش کن بر این سخن *** نه تو میدانی چه پیش آید نه من
آدمیزاد است مثل همدگر
هیکلش یکپارچه پا تا ز سر
آنچه دارد پیش خالق امتیاز *** هست ایمان پس بیا خود را بساز
تو نگو با من چه این عصر و زمان *** حوصله بنما و تا آخر بخوان
انتخاباتی که باشد پیش رو *** چشم دشمن دوخته جانا به او
یک جهانی چشم بر ما دوخته
گر نیایی خرمن دین سوخته
فقر و بدبختی نباشد هیچ باک *** رأی ما و تو بود اینجا ملاک
گام اول امن باید این دیار *** تا بگیرد رونق اینجا کاروبار
دشمن هر سو نشسته در کمین *** تا چه پیش آید در این ایرانزمین
مرد عاقل بوق و کرناها شنو
روز از نو روزگاری هم ز نو
راه آزادی پر از خار و خس است *** هر چه دیدی رنجها دیگر بس است
سعی کن این دوره با طبعی بلند *** درب این گفتارها محکم ببند
تو بیا در پای صندوق ای عزیز *** رأی آزادانه در صندوق ریز
هر چه میباشند افراد زیاد
پس مبر خوبان آنها را ز یاد
مجلسما جایچرت و خواب نیست *** یا درآمد بهر نان و آب نیست
یک کسی خواهد بسان اژدها *** که نترسد از کسی جز از خدا
با زبانش حق ما یاد آورد *** وقت گفتن جامهاش از تن درد
رفته است سیودو سال از انقلاب
سهم ماها در کجا شد ای جناب
عدهای بیکار در هر گوشهای *** مثل گندم که نباشد خوشهای
هست این سرمایه تا کار آورد *** گندم بیخوشه کی بار آورد؟
فکر کن سرمایهها باشد جوان
اینچنین باید شود فکری به آن
دردها بسیار دارم در نهان *** تو از این مجمل هزاران قصه خوان
فتنهها باشد ز بیکاری یقین *** عامل بدبختی ما هست این
پس بیا این دوره هم با رأی خویش *** قلب دشمن کن به رأیت ریشریش
هست فرهنگ دهستان اینچنین
اتحاد و همدلی زین سرزمین
رمز پیروزی است اینجا اتحاد
اتحاد ماست در هرجا نماد
خیرگو بوده است از اول چنان
مثل بخشی درمیان دیگران
الغرض همشهریان خوب من
در دهم دوره تمام مرد و زن
رای خود مانند تیری در کمان
کن نشانه سینههای دشمنان
دشمنان ما نشستند در کمین
تا چه پیش آید در این ایرانزمین
کوری چشم تمام دشمنان *** کشور ما هست در امنوامان
تا علی فرمانده کل قواست *** رونق کشور از این مرد خداست
ما تمامی پیروان رهبریم *** پیشگام و حافظان کشوریم
انتخاباتی که ما را پیش روست *** بهر جمع این دهستان آبروست
گر بخواهی داد اینجا ارتقا *** وحدت جمعی، توکل بر خدا
رای خود را محترم دار و بیا *** سرنوشت توست مگو با من چرا
وقت همت باشد این دوره بیا همت نما *** یک تلاش ویژهای ازبهر این ملت نما
سالها سرمی رود چون عمر انسان در جهان
چاره بر این درد بیدرمان و این علت نما
درد ملت از گرانیهای سرسام آور است *** دکتری فکری به این بدبختی و ذلت نما
از چه سیسال است عمر انقلاب و شهر ما *** اینچنین محروم باشد یک کمی همت نما
کرسی مجلس برای کس نباشد تا ابد
هرکسیزاندر درآید باز از این در میرود
آنچه میماند به عالم نام نیکو هست و بس *** ورنه یک مدت ز کف این دُرّ و گوهر میرود
حیرتم اینجاست از چه میرود از یادشان *** یا که این گفتارها از گوش دیگر میرود
سالها بود شنیدم وعدهها با گوش خود
حیف امّا در عمل تا روز محشر میرود
گوییا نوبت رسیده بر شما بنمای گوش *** گر نسازی کار، کار از دست ما در میرود
دیگر این سیّد نباشد حامیت باشد به شعر *** آبرویت پیش مردم جمله یکسر میرود
گر خدا خواهد تو باشیعاقبتآن میشود
دردهای ملت بیچاره درمان میشود
تو کز اینجایی و درد جمله باشی باخبر *** گر نمانی کار نامت جزء نیکان میشود
گوییا این مردم ما جزء ایران نیستند *** یا که از مهد دلیران و شهیدان نیستند
گر که میبودند شهرستان قیر و کارزین
اینچنین محروم و بیچاره برای چیستند
با دو صد تن از شهیدان گرامی این دیار *** باید اینجا رونق ویژه بگیرد کاروبار
(6/4/1390)
ما نه اندر پی جاییم و مقام *** پیرو خط امامیم و امام
داده دستور امام حاضر *** که بیا صحنه نباش از آخر
گر که در صحنه رقابت باشد *** شور و شوقی به جنابت باشد
من و تو ما بشویم و همه ما *** پس بیندیش و به پا خیز ز جا
عرض سلامو عرض ادب محضر شما *** از من به راه دور عزیزان باصفا
عمران و توسعه که ز نامش مفرحیم *** باشد برای درد تمامی چنان دوا
تبلیغ و کاروبار و هر آنچه نیاز ماست *** اینجا بگو کهمرهمدرد من و شماست
ما ماندهایم در عقب از کاروان کار *** یکلحظه کننظر تو به لامرد یا که لار
آنها کجا و ما به کجاییم جان من *** بهر چه حق خویش نخواهیم از وطن
گازیکه سالهاست چو آبی روان بود *** حق من و شماست چرا آنچنان بود
کپسولهم به فصل زمستان چو کیمیاست *** محرومیت به جان برادر نه حق ماست
برخیز وقت همت یارینمودن است *** محرومیتزدای که وقت زدودن است
سید همیشه گفته ز محرومی دیار *** دور دهم بیا و نما خویش آشکار
انتخاباتی که ما را پیش روست *** این برای مردم ما آبروست
همدلی با وحدت و با اتحاد *** بعد این سه هست ما را اعتماد
با ید واحد به میدان نِه قدم *** قل أعوذی خوان و بر دامن بدم
خویش را پیدا نما در این زمان *** آیه أمن یجیبی هم بخوان
دور کن شیطان یأس از این دیار *** همت و مردانگی را پاس دار
هرکجا باشم شما را یاورم *** زنده و پاینده بادا رهبرم
(9/10/94)
دور دهم رسید حواست به ما بود *** ما آمدیم تا که به آخر چها بود
این یک وظیفه بود که من آمدم میان *** اما وظیفه تو بسی پربها بود
دشمن کمین نشسته ببیند چه میکنیم *** این دوره رأی توست بسان دوا بود
شخصی فرست تا که ز حقت دفاع کند *** حقی که سالهاست به ماها روا بود
هرکس که رفت مجلس شورا فقط نشست *** ساکت، نگفت حق فقیران کجا بود
ای آنکه میروی تو به مجلس به فکر باش *** چون قاضی جناب شریفت خدا بود
این بار هم به تکتکتان رأی میدهیم *** بار امانتی است به دوش شما بود
باشد وظیفهام که بگویم به شعر خویش *** این هم وظیفهای است که بر دوش ما بود
وقت آن است در این برهه قدم برداریم *** گر که اهل قلمیم جمله قلم برداریم
گوشمان بر دهن رهبر فرزانهمان
گر کند امر، زن و مرد علم برداریم
ما در این دور دهم مثل گذشته باید *** دست در دست بر اینسوی قدم برداریم
انتخابات رسیده تو نگو با من چه
قدم اینسو، چو حامی حرم برداریم
عزت مملکت ماست بیا در میدان *** از سر کشورمان دست ستم برداریم
عدهای دشمن این مملکت هستند عزیز
باش حامی نه که شمشیر دو دم برداریم
کشور ماست بیا حفظ نما خون شهید *** وای از آن روز قدم بهر شکم برداریم
گر که هرروزه بگیرم تمامی روزه
یا که چون ماه محرم همه غم برداریم
ما همه حامی این کشور ایران هستیم *** با چنین رهبر فرزانه قدم برداریم
ساکنین شهر قیر از من سلام *** دارم ازبهر شماها این پیام
وقت آن باشد تمام ساکنین *** دل بسوزانید بر این سرزمین
شهر ما مظلوم بین شهرهاست *** اینهمه بیاعتنایی کی سزاست
سالها میآید و ما مثل پار *** کی شود پررونق اینجا کاروبار
شد چهارم دوره شورا بپا *** فکر شهر خویش باش ای باوفا
هرکسی شایسته این کار نیست *** کار شورا کار هر بیکار نیست
کار شورا سرنوشت شهر ماست *** جان من بیاعتنایی کی رواست
پشتکار و تجربه باشد ملاک *** پسمکن با دست خود، خود را هلاک
تو مگو باشد فلانی قوموخویش *** کو رود شایستهسالاری بهپیش
این زمان شایستهسالاری رواست *** فکر شهر خویشتن بودن بجاست
آمده دور دهم هوشیار باش *** هم به دین و هم به میهن یار باش
یک صداهایی رسد ما را به گوش *** گر تو یار رهبری اینک به هوش
چشم و گوشت ای برادر بازکن *** در بلندای زمان پرواز کن
دشمن ما کی کند ما را رها
خواهد از رهبر کند ما را جدا
یاد آور فتنه هشتادوهشت *** خون حزبالله تا زانو نشست
عدهای با یاری دین آمدند *** فتنه کردن سینه پرکین آمدند
حال هم دور دهم در پیش روست *** بهر ما ایرانیان این آبروست
رهبری ما را ملاک است ای عزیز
روز آرا رأی در صندوق ریز
رأیهای ماست تضمین وطن *** پس بیا یاری نمایش مرد و زن
یاریش کن تو نگو با من چرا *** جمله مسئولیم در پیش خدا
سید ابراهیم اینجا با شماست *** رای ما بر درد بیدرمان دواست
ایرانیان سلام سلامی از این حقیر *** از اهل گرمسیرم و ساکن به شهر قیر
من سالهاست شعر سرودم برایتان *** گر بود ناپسند جنابت به دل مگیر
دارم پیام خاص حضور تمامتان *** بشنو تو این پیام که باشد ز شخص پیر
هرچند کوچکیم و شماها بزرگوار *** از سید حقیر تو این پند گوشگیر
این کشور استکشور صاحبزمان، جوان! *** یاری نمای تا که نگردیم ما اسیر
اردیبهشت آمده وقت است انتخاب *** شخصی کن انتخاب تو از هر نظر خبیر
دشمن کمین ماست چه پیش آید آن زمان *** با رأی خود به سینه دشمن بزن تو تیر
با رهبری به عرصه دوران قدم بزن *** زیرا که رهبر است در این برهه بابصیر
یارب بهحق صاحب امر و ولیعصر *** این رهبری ز کشور و بیچارگان مگیر
(1/2/96)
سلامم به مردان ایران زمین *** زن و مرد بیدار این سرزمین
در این عصر پرجنب وجوش زمان *** بود چشم دشمن به ایرانمان
چه پیش آید این دور از انتخاب *** چگونه بگیرند ماهی ز آب
گِلآلود افگار ما میکنند
چراکه به اسلام ما دشمنند
بیایید ما مردم این دیار *** به آرا در آریم از آنان دمار
نگویید با ما چه! ما باهمیم *** به رنج و غم و درد هم مرهمیم
وای آن روز دشمن ببیند که ما *** شدیم از در دوستیها جدا
در آن روز دشمن که باشد کمین
زند ضربه بر خاک ایرانزمین
مطیع اولیالامر بااقتدار *** تمامی نماییم از او افتخار
چو عمار باشیم ما یاورش *** نماییم در رهبری باورش
زمانی که دشمن ببیند چنین *** ببُرد دل از خاک و این سرزمین
به بیست ونه از ماه اردیبهشت
سرافراز باشیم از این سرنوشت
از این شش نفر یک نفر برگزین *** که باشد سیاسی و از اهل دین
خدایا گواهی که این سیدا *** به اشعار خود گفت ناگفتهها
الهی بهحق امام زمان *** نما حفظ این رهبر پرتوان
بله رأی ما هم چو بمب اتم *** کند ریشهکن دشمن گنده سم
همان دشمن پر ز کین شرور *** کند رأی ما چشم بدخواه کور
همه آفاق پر از فتنه و شر میبینم *** هر وجب قتل بنی نوع بشر میبینم
زیر این گنبد مینایی و این چرخ کبود *** دست ابنای بشر زیر و زبر میبینم
این اوباما که نه با ماست و نه با دگری *** از عملکرد بدش خوف و خطر میبینم
میزند دم ز حقوق بشر و ضد بشر *** من در این قرن اتم عصر حجر میبینم
داد و فریاد ضعیفان به جهان هست بلند *** گوییا گوش جهانی همه کر میبینم
یک نگاهی به یمن یا که به افغانستان *** یا به سوریه که خون تا به کمر میبینم
از زن و مرد عراقی چه بگویم که دگر *** ایزدی ها همه در کوه و کمر میبینم
کس نباشد که بگوید به اوباما جانی *** ظلم کمتر که برای تو ضرر میبینم
عاقبت حضرت مهدی به سراغت آید *** کاخ ظلمت به خدا زیروزبر میبینم
سید این گفته که البته بیاید ز سفر *** چون بیاید همهجا درّ و گهر میبینم
چونکه عالمهمه را فتنه و شر میبینم *** هر وجب قتل بنی نوع بشر میبینم
زیر این گنبد مینایی و این چرخ کبود *** هرچه فریاد زنی دون اثر میبینم
کس نباشد کهبه این قوم بگوید جانی *** ظلم کمتر بنمایید ضرر میبینم
صاعقه آید و یکباره بسوزید همه *** چونکه کردار شما دون بشر میبینم
میزنید دم ز حقوق بشر و ضد بشر *** اندر این قرن اتم عصر حجر میبینم
دادوفریاد ضعیفان به جهان گشته بلند *** گوییا گوش جهانی همه کر میبینم
ملت بیکس مظلوم در افغانستان *** جمله آواره به هر کوه و کمر میبینم
بی دفاعان فلسطین که به خون غوطهورند *** من ز حلقوم همه «أین مفر» میبینم
بر سر مردم بیچاره به شهر غزه *** توپ و خمپاره و موشک چو مطر میبینم
آمدند تا که بسازند عراقی آزاد *** رفت صدام و ز صدام بتر میبینم
هیتلری بود و موسولینی و چنگیز مغول *** این زمان دهر چنان آن سه نفر میبینم
ای خدا کشور ما حفظتو بنما ز گزند *** چون که خاکش به همه مثل شکر میبینم
سال هزار وسیصد وهشتاد ونه جهان *** خاورمیانه را همه دیدند ناگهان
تونس جرقهای زد و بیدار گشت مصر
صنعا ببر گرفت و به بحرین شد روان
اردن نموده صبر چه پیش آید او کند *** مانند دوستان و رفیقان خود چنان
اندر قطیف مردم محروم آن دیار
یک جنبشی نموده نبودش کسی گمان
در حیرتم چگونه به وقتش خدا کند *** بیدار مردمی که به خوابند سالیان
این نیست جز کهدستخدا فوق دستهاست
طاغوتیان به زیر کشاند ز تختشان
چون وعده داده است که مستضعفان شوند *** وارث بهجای جمله مستکبرانشان
آنچه قلوب مردم دنیا جریحهدار
بنموده قتل عده مردم ز بیکسان
قذافی آنکسی که جنون دارد و مریض *** باشد نموده خون بسی بیکسان روان
در پیش چشم مردم دنیا دروغ گفت
طوری که گوییا نشده هیچ آن مکان
سید همیشه بوده چنین کار این گروه *** باشد دروغ اسلحه دیو سیرتان
نامرد میکشد همه با تانک و توپ خود
یکمشت مردمی که هنوزند ناتوان
کس نیست تا که گویدش ای جانی زمان *** مردم چرا کشی تو تمامی ز ترس جان
این وعده خداست که طاغوتیان شون *** نابود دست عده مردم به هر زمان
خرابی جهان یکسر به دست غربیان باشد *** به هرجا بنگری صدها نفر بیخانمان باشد
نمیدانم چه میخواهند از جان بشر اینها *** که اینگونه بهخون غلطان تن پیر و جوان باشد
چرا مهدی نمیآید در ایندنیای بیصاحب
خدایا از چه این گله چنین بیساربان باشد
بیا مولا رها کن بیکسان از ظلم این دنیا *** به غیراز تو چه کس حامی ما مستضعفان باشد
عجب دنیای نامردی است این عصر و زمان ما *** یه بام و دو هوا از غرب بر بحرینیان باشد
سعودی یکطرف آلخلیفه جانب دیگر
امارات هم در این کشتار با وهابیان باشد
سه کشور آمده تا نسل شیعه را براندازد *** برای آنکه در بحرین اکثر شیعیان باشد
گمانم بربریت بار دیگر زنده گردیده *** که دست غرب تا مرفق به خون بیکسان باشد
شما که میزنید دم از حقوق مردمان آیا
نمیترسید فردایی پس از دار جهان باشد؟
بهفرض آنکه در دنیا دو روزی ظلم بنمودید *** چه میسازید در فردا جهنم جایتان باشد؟
کجا در دین عیسی کشتن مردم روا بوده *** و یا در دین موسی این چنین نام و نشان باشد؟
مگر عیسی نفرموده بگردان صورت از سیلی *** چرا نیلی هزاران رخ از این سیلیتان باشد
بیا سید مگو دیگر دل عالم به درد آمد *** که اشعارت به هر بیتش چنان درّ گران باشد
(12/2/1390)
فکر و ذکرم همه این است که ای بار خدا **** ازچهرو آدمیان گشتهاند از خویش جدا
در پی کشتن همدیگرن از صبح و مسا *** از کجا آمده است میرود آخر به کجا
عقل چون خلق نمودی تو به آدم دادی
بر سرش تاج کرامت ز کرم بنهادی
هرکجا بود در علم بر او بگشادی *** عاقبت گشت تو را دشمن دیرینه چرا؟
روح خود دادی و مسجود ملائک کردی *** زن به او دادی و پابند علایق کردی
همه اشیای جهان وقف خلایق کردی
ازچه رو میکند اینگونه به هم نوع جفا
روز اول که بشد زنده مکانش دادی *** راه و بیراهه کرم کرده نشانش دادی
از سر مهر به ایشان در دانش دادی *** من ندانم ز چرا روز خودش کرد سیاه
باوجودی که ره راست نشانش دادی
جنت و خلد برین جا و مکانش دادی
آنچه میخواست کرم کرده همانش دادی *** حیرت اینجاست چرا روز همه کرد تباه
گفت او دشمن دیرینه تو شیطان است *** عامل عجب و حسادت به شما انسان است
میکند وسوسه ایشان ز نظر پنهان است
طینت دیو همین است که باشد به خفا
ای پدر ای که پیمبر ز خدا میبودی *** یکه تاز صف میدان بلا میبودی
از چه اینگونه به دنبال هوا میبودی *** ترک اولی ز چه رو کردی تو ازبهر غذا
ای که بودی به جنان راحت آسوده چنان
شب و روزت سپری شد به لب آب روان
یکطرف شیر و غذا و عسل و حور کنار *** از چه باید ببری دل ز چنین لطف خدا
هرچه گفتت نخور از مهر چرا خوردی تو *** آبروی همگان پیش خدا بردی تو
در جنان مرگ نبود آمدی و مردی تو
واقعاً ارزش گندم بود اینگونه بها
که تو از کف بدهی جنت و فردوس علا *** بهر یک دانه گندم شوی اینگونه فنا
من ندانم که چه گویم به تو از این سودا *** حرف من این بود ای وای به ما روز جزا
حال که آمدهایم چاره دیگر نبود
در تلاطم بود این کشتی و لنگر نبود
چاره جز رفتن در عرصه محشر نبود *** ای خوشا حال کسی که برود راه خدا
انبیا آمده و جمله هدف واحد بود *** یکیک از سوی خداوند به ما قاصد بود
هرچه کردیم به خوب و بد ما شاهد بود
وای از آن روز رویم دست تهی از دنیا
اندر این عصر که عمر همگان کوتاه است *** در تکاپو ز چه آدم پی مال و جاه است
گر سلیمان بشود، مرگ چنان همراه است *** میرود عاقبت از دار فنا سوی بقاء
حیرت اینجاست که این آدم خاکی ز چه رو
آنقدر بسته دل از عالم فانی که نگو
روز و شب میدود اندر پی شیطان هر سو **** باوجودی که به فردا نبود یاور ما
این خبر گفته خداوند به ما در قرآن *** روز محشر که شود دشمن ماها شیطان
در جهنم زده کرسی و نماید جولان
کند انکار هر آن وسوسه کرده است به ما
از تو پرسند چرا هست گناه تو زیاد؟ *** تو بگویی که مرا دیو لعین بود نماد
این کلاه او ز حسادت به سر ما بنهاد *** حال افتادهام اینگونه در اینجای ز پا
او بگوید که ملامت نکنیدم اینجا
این تو بودیکه دویدی پی من در همهجا
من به دعوت به تو گفتم تو اجابت کردی *** ورنه اجبار نبودی به اجابت آقا
آن زمان است که تو اشرف مخلوق شوی *** به جهنم ز پی دشمن دیرینه دوی
حال تا زندهای اینجا بنما فکر بشر
ورنه سازید جهنم تو و شیطان مأوا
(اربعین امام حسین علیهالسلام سال 1389)
چه کسنامتو را بگذاشت سیفالدین، اینادان! *** کجایت سیف دین باشد تو باشی سیف از شیطان
تو آن دیوانهای که میکشی مردم به طیاره *** رسد روزیکه بینم دست آن مردم شدی زندان
بود کشتن برایتکم ز کشتن میشوی راحت
ببُرند زنده زنده گوش و دست و پایت از زندان
حرام زادهتر از تو تاکنون هرگز ندیده کس *** دو صد لعنت بر آن مادر که زاییدت نه ای انسان
همان بابای دیوانه چنین فرزند میخواهد *** چنین حمام خون بر پا کند از خون مسکینان
نمیدانم چه بنویسم به وصف گرگهای عصر
ز لیبی و یمن بحرین و تونس مصر ای یاران
سعودی مغرب و اردن و یا حکّام آمریکا *** تمامی گرگ میباشند از گرگ بدترند آنان
مگر اینها چه میخواهند جز آزادی خود را *** که باید اینچنین پرپر شوند از دست جلادان
عجب اینجاست آمریکا نشسته ساکت و آرام
نظر دارد ببیند کشتههایی از مسلمانان
وگرنه یک سگی عوعو کند در خاک ما ایران *** چگونه گوشهایش تیز باشد بشنود انسان
ولی صدها نفر در پیش چشمش میشوند پاره *** نشسته ساکت و آرام همچون باب خود شیطان
خدا در وصف شیطان آیهای دارد شنو آدم
که شیطان میکند اغوا رهایت میکند پایان
اگر با او بگویی این تو بودی وسوسه کردی *** به تو گوید برو جانم دویدی همرهم گریان
وگرنه من نبستم ریسمان بر دست و بر پایت *** تو بودی خود به همراهم دویدی با رخ خندان
بله اینگونه آمریکا رها کرده رفیقانش
چو میبینند که تاریخ همه سر آمده پایان
فراموشت مگر گردیده آنوقتی که شاه ما *** بهوقت مرگ هم راهش نداد آن مرده دوران
اگر حسنی مبارک نامبارک بود همچون او *** ندادش راه آن وقتی که دیدش خوار و سرگردان
صفات بارز شیطان برادر جان همین باشد
کجا چشمی که بیند خائنان عصر خود انسان
برو دست توسل زن به دامان کسی سید *** که فرموده پیامبر وصف ایشان را شه مردان
هرآنکس چنگ زد دامان او پیروز میگردد *** چنانچه دشمنش باشد جهان یکسر در این جولان
(17/12/1389)
در کجایی پسر فاطمه بنما نظری *** تو که از حال دل جمله ما باخبری
از ره لطف نگاهی بنما جان جهان *** میکشند رحم ندارند به هر خشک و تری
مردم بیکس بحرین نگاهش به شماست
ده نجات همه از بیکسی و دربهدری
حاکم خیره سرش کن ادب از راه وفا *** تا که با یاری دشمن نکند خیرهسری
یکطرف آلسعود است کشد پیر و جوان *** یکطرف آل خلیفه است کند پردهدری
به اسارت بگرفتند زنان شیعه
و تو ای صاحب شیعهز چه رو در سفری
وقت آن نیست بیایی ز سفر قائم حق *** عاقبت شام سیاه همه سازی سحری
مهدیا! کودک پرپر شده دیدم با چشم *** جسدش غرق به خون روی دست پدری
کشته بودند چنان اصغر بیشیر حسین
سنگ باشد که نسوزد ز چنین غم جگری
ظلم بیحدوحساب است در این عصر به ما *** ای که در حیطه فرمان تو شد جن و پری
ای سلیمان نظری جانب مورانت کن *** حیف باشد که نیایی تو به آن باهنری
زیر پا له شده این شیعه دگر روز و شبان
تو بیا تا نکند دشمن ما کرّ و فری
سیدا عاقبت امر خدا با ما هست *** میرسد از سفر آن ماه کلمح البصری
ای خوش آن روز بیاید پسر فاطمه در *** مکه و کشور شیعه زند از مهر سری
(23/3/1390)
به دنیا دل مبند عاقل که دنیا دشمن جان است *** خصوصاً دشمن جان تو ای آزاد انسان است
عجب قرنی است این قرنی که قرن علم میخوانند *** که قیمتبهر آدم این زمان کمتر ز حیوان است
ندارد ارزشی آدم میان غربی و شرقی
که بی ارزشترینش پیششان خون مسلمان است
چها کردند اندر غزه از کشتار و بیرحمی *** تو گویی عدهای مسلم میان کافرستان است
عجب نامرد نامردی است این حسنی مبارک را *** که بسته راه غزه، مردمش محتاج بر نان است
زنند دم از مسلمانی ولی در لاک خود پنهان
یک عده از سران قوم آنها پایکوبان است
نشستم پای سیما اندر این ایران اسلامی *** که گردم باخبر از حال و احوال مسلمانها
ولی افسوس گردیدم پشیمان آن زمان دیدم *** مسلمانی به خون غلطان به دستش کودکی تنها
ز غزه گفتوگو میکرد گوینده به آبوتاب
جهانی میشنید و کس نبودی یاور آنها
چه دیدم آه مشتی زن غریبانه به خاک و خون *** به دست آن یهودیهای پسمانده ز میمون ها
خدایا آدمیت مرده یا آدم نمیباشد* ** که یک تن نیست پیدا تا شود یاور به مسکینها
زمانی که مسلمانی بخواهد یارشان سازد
شده او روبرو با حمله یا تحریم آمریکا
خدایا کشور ایران به تنهایی چها سازد *** که با او دشمنی ورزند چه از خارج چه داخلها
ببند لب سیدا نزدیک باشد عمر این دنیا *** اگر که اینچنین ظلم و ستم دارند روا بر ما
به امید روزی که صاحب اصلی دنیا قیام نماید و تقاص خون بیگناهان از ظالمان بگیرد آمین
(5/11/1389)
قسم به خون تو ای شیخ! ای پلنگ حجاز! *** شهادت است دری از بهشت روی تو باز
تو زندهای و نمردی خدا چنین فرمود *** بگو به آلسقوط اینقدر به خویش مناز
دو روزِ خویش چو فرعون ظلمها بنما
چراکه عالم دینت بگفته وصف پیاز
هرآنکه خورد پیازی ز عکه در مکه *** بهشت میرود همسایهاش بود بنباز
همین گروه بدادند اینچنین فتوا *** شوی تو کشته به دست یهود و نسل گراز
آدمیت مرد آن روزی که بمب آمد میان *** فاتحه باید بخوانی بهر پایان جهان
روی آورده است دنیا جمله بر بمب اتم *** تا کجا در حیرتم از دست این بیشاخ و دم
واقعاً قرن اتم قرن خطرناکی بود
بس بیندیش آدمی تا رو نیاوردی نبرد
انقراض عالم ما گفته قرآن خدا *** این بود وحی الهی چشم و گوش خود گشا
از چه بازیچه گرفتی زندگی مردمان *** اینچنین یکمشت جانی از بشر در این زمان
نیست فکر این چنین روزی به دنیا هیچکس
آنچه بی ارزش بود بر آدمی جان است و بس
واقعاً دنیای ما دنیای خونخواری بود *** آنچه در آن نیست بهر آدمی یاری بود
صهیونیسم بیمروت بنگر و حالش ببین *** زورگوتر نیست از او بهر جمع مسلمین
تاکنون صدها نفر را کشته و صدها هزار
مردم بیچاره و مظلوم اقصی آن دیار
من نمیدانم چه میخواهند از آن بیچارهها *** خانهشان کرده خراب و اینهمه آوارهها
سیدا بنما دعایی تا رسد مهدی به داد *** چون که ایشان هست بر کل عدالتها نماد
جنایت زده سر ز آل سعود *** که ایکاش بر روی دنیا نبود
نباید که توهین به اعراب کرد *** دل مسلمین را ز خون آب کرد
خدا خوانده ما را برادر به هم *** بیا تا از این گفته پندت دهم
بود آیه «إنّما المؤمنون»
به وصف من و توست قرآن بخون
ولیکن وهابی جدا کن از آن *** از این مثنوی تا به آخر بخوان
وهابی نباشد ز ما مسلمین *** مسلمان مخوانش به روی زمین
وهابی ز ما نیست ای هوشیار *** دگر نام مسلم بر اینها نیار
اگر که مسلمانی و اهل دین
نگاهی به دنیا کن آنها ببین
یهود و نصارا کنار هماند *** به باطن ولیکن به هم دشمنند
چرا ما مسلمان اهل یقین *** همه بد بدانیم روی زمین
ای عمو سام بیا و به سر جات نشین *** با دم شیر مکن بازی ایا دشمن دین
حق و انصاف همان دیو پلیدی به جهان *** از چه ملیارد خوری مال دلیران از کین
مرگ بادا به تو شیطان پلید ملعون *** این لقب داده ترا رهبر ایرانزمین
هرکه امید به تو دارد و یارش باشی *** عاقبت میخورد از ابلهی خویش زمین
دل به تو خوش بنموده است سعودی و قطر *** لیک گفته است ز کید تو خداوند مبین
کید شیطان ضعیف است به قرآن گفته *** گو سعودی لعین راحت و آسوده نشین
میخوری آخر از این یابوی وحشی تو لگد *** که ندانی ز کجا خوردهای ای دشمن دین
پول ایران، گلوگیر شما خواهد شد *** پس دهی عاقبتالامر به ضرب سکین
ارض موعود است ایران در جهان *** سرزمین حضرت صاحب زمان
چونکه میباشند آنها منتظر *** مردمانش کودک و پیر و جوان
در کجای این جهان جویی چنین *** مثل ایران پایگاه شیعیان
پایتخت شیعه در اینجا بود
هر که هستی خوب اشعارم بخوان
تا بگویم از فراقش بهر تو *** ای که داری از غمش آه و فغان
یک حدیثی خواندم از پیشینیان *** اینچنین بنوشته بودی آن مکان
میرسد روزی به مردم در جهان *** که فراری میشوند از عالمان
همچنان که گوسفند از گرگها
میرمندی جمله از آنها بدان
هیچ میدانی چرا باشد چنین *** بر زمانه هست گاه امتحان
سه بلا گردند آنها مبتلا *** موت فجعه کسری مال ای فلان
سومین هم حاکم جوری شود *** در زمانه دشمن مستضعفان
یا که در جای دگر فرموده است
جای مؤمن کوه باشد بیگمان
بهر حفظ دین خود در کوهها *** او شود پنهان که باشد در امان
تنگ گردد بهر مؤمن زندگی *** همچو روباه بچه و درندگان
بر دهن روباه گیرد بچهاش *** تا کند حفظش ز دست دشمنان
حال مؤمن آن زمان باشد چنین
تو از این مجمل هزاران قصه خوان
هست اوضاع جهان و عصر ما *** منطبق با گفته پیشینیان
دور از احساس اطرافت نگر *** تا شود ظلم و ستم بر تو عیان
حیرتم بر مردم دنیا بود *** گشتهاند هر یک به لاک خود نهان
گر نمیدیدند با چشمان خود
من نمیگفتم به آنها آنچنان
ارتباط عصر ما باشد قوی *** هرکجای این جهانی تو امان
مثل این است که نشسته روبرو *** با کس دیگر دوتایی یک مکان
درد مظلومان و محرومان ما *** عاقلان اینگونه کردندی بیان
هست دو چیزی نمیباشد صدا
مرگ بیچاره و ننگ پرتوان
حال عصر ما بود چون آن دو تا *** پس نگاهی کن به اوضاع جهان
مردم غزه نمیبینی مگر *** خونشان از ظلم گردیده روان
از چه خاموشند آنهایی که خود *** جا زدند ماییم حاکم بر جهان
اینچنین حامی که میبینیم ما
حال آن گرگ است که باشد شبان
گرگ گر راعی شود بر گوسفند *** چه کند با گوسفند بیزبان
ای که گویی من که باشم باوفا *** چه کنم آنجا به درد دیگران
گر مسلمانی چنینی ای عزیز *** خویش را جزء مسلمانان مخوان
من رسیدم حال بر حرف امام
حضرتش اینگونه بنمودی بیان
هست اسلام جهان ما دو تا *** فرق باشد خوب بین اینوآن
این یکی اسلام آمریکایی است *** وان دگر اسلام ناب در این زمان
پیرو اسلام آمریکایی است *** عدهای همچون مبارک ای فلان
جای اینکه باز سازد راه را
بسته راه غزه بر بیچارگان
غیر ایران تاکنون بشنیدهای *** کس زند دم از حقوق دیگران
هست ز این رو من سرودم شعر خود *** ارض موعود است ایران ای جوان
ای خدایا حفظ بنما کشورم *** تا رسد مهدی بماند جاودان
سیدا تو گفتی از ظلم و ستم *** بازهم برگو بخوانند شاعران
شاعران باشند جلودار همه *** بهر تبلیغ همچو آن پیغمبران
کار پیغمبر بهجز تبلیغ نیست *** بعد آنها این زمانند شاعران
چه خوش گفت سعدی به عهد قدیم *** که اجرش به خلاق رب الرحیم
به وصف بنیآدم و شأن او *** نموده به اشعار خود گفتوگو
بنیآدم اعضای یکدیگرند *** که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی **** نشاید که نامت برند آدمی
کنون سعدیا بشنو از من سخن *** که دارم به دل درد و رنج و محن
دلم خون ز دست بنیآدم است *** جوابت بگویم که دل پرغم است
تو گفتی که آدم ز یک گوهر است *** تمام بشر یک زن و شوهر است
تمامی ز یک باب و یک مادرند *** بشر جمله اعضای یک پیکرند
کجایی ببینی تو نسل بشر *** کشند روز و شب اینوآن یکدگر
سر از خاک بردار ایشان نگر *** ایا سعدی ای شاعر پرهنر
اگر بود آدم زمان تو بود *** قضاوت نمودی چرا زود زود
بیا عصر ما پور آدم ببین *** چها کرده از ظلم روی زمین
برو در فلسطین و دیگر عراق *** بلند است فریادشان الفراق
دگر یک سری زن به افغانیان *** یمن بین و بحرین در خون تپان
درآورده اینها ز لیبی دمار *** ندیده به خود اینچنین روزگار
به هر گوشهای سعدیا در جهان *** وجب در وجب خون انسان روان
گمانم نه از یک پدر مادرند *** ز خون خوردن از گرگ هم بدترند
بود سازمان حقوق بشر *** بهکلی ز احوالشان بیخبر
دریغا نبودند در عهد تو *** کنند عدهای شعرهایت وِتو
بینداز سعدی کلاهت هوا *** نباشی ببینی چنین عصر ما
اگر که تو بودی و آن طبع شعر *** چه میکردی با گردش این سپهر
چه خوش گفت سعدی به عهد قدیم *** که اجرش به خلاق رب الرحیم
به وصف بنیآدم و شأن او *** به اشعار کرده چنین گفتوگو
بنیآدم اعضای یکدیگر است *** که در آفرینش ز یک گوهر است
تو بشنو ایا سعدی از من سخن *** که دارم به دل درد و رنج و محن
ایا سعدی اعضا به هم ساختن *** ز بن نسل آدم برانداختند
اگر بود آدم زمان تو بود *** قضاوت نمودی چرا زود زود
سر از خاک بردار و ایشان نگر *** ایا سعدی ای شاعر پرهنر
سری زن به اقصی فلسطین نگر*** به افغان و لبنان مسکین نگر
بیا اینطرفتر ببین در عراق *** بلند است فریادشان الفراق
چچن بین و بوسنی و هرزگوین *** ببین آدمیزاد نسل نوین
سپس گو که آدم ز یک گوهر است *** که از دامن یک زن و شوهراست
ولیکن بنیآدم عصر ما *** از اینها پناه میبرم بر خدا
بنیآدم عصر ما همچو گرگ *** ترحم ندارند به خرد و بزرگ
وجب در وجب خون انسان روان *** به دست همین نسل میمونکان
دریغا نبودند در عهد تو *** کنند جمله اشعار خوبت وتو
تو سعدی کلاهت بینداز هوا *** نباشی ببینی چنین عصر ما
اگر که تو بودی و آن طبع شعر *** چه میکردی با گردش این سپهر
ولیکن تو بشنو ز (سید) سخن *** که دارد به دل درد و رنج و محن
ای سوار سبزپوش فاطمه *** این زمان باشد دلم پرواهمه
میشود زودی بیایی ای امام *** تا کنی خاموش جنگ و حاطمه
شیعیانت در کف دشمن رها *** جملگی دارند مولا همهمه
با چراغ سبز آمریکای دون *** غرقه خون گردیده نهر علقمه
سوریه، بحرین بیچاره یمن *** زخم کاریشان ظهورت مرهمه
نزدیک عید باشد و قلبم پر از غم است *** زیرا به هرکجا نگرم غرق ماتم است
کشتار شیعیان علی پیش چشممان *** غلطان به خون ز دست گروهی نه آدم است
یک عده از وهابی دور از خدا چو شمر *** بحرینیان کشند که گویی محرم است
آل خلیفه مردم خود را فنا کند *** چون پشت او ز لشکر کفار محکم است
یکسو وهابیون و امارات بیحیا *** اوضاع شیعیان علی جمله برهم است
بس کشته میشود ز سلاح جهان غرب *** خون جوان بود که روان گوییا یم است
در هرکجا که شیعه ز آل علی بود *** صدها هزار دشمن او ابنملجم است
یا صاحبالزمان شده وقت قیام تو *** مولای ما بیا که قدوم تو مرهم است
زخم قلوب شیعه ز تو گیرد التیام *** بی روی تو جهان همه یکسر جهنم است
از هر طرف صدای ضعیفان شده بلند *** وقت ظهور توست که امری مسلم است
دجال آمده است کجايی امام ما *** بینی ز کشتهها که به خط مقدم است
آلسعود دست به دستش بداده است *** بر قتل شیعیان شما او مصمم است
سید بیا دعا بنما تا رسد امام *** فقدان او برای همه درد و ماتم است
یارب بهحق حضرت او کشور علی *** سالم نگاهدار چنین کشوری کم است
میسوزم از داغ جوانان هزاره *** گشتند دردم بینوایان پارهپاره
داعش گرفته گردن این کشتارها را *** اف بر جهان بنشسته اند ساکت نظاره
عامل بر این کشتارها آلسعود است *** باید مسلمانان کنند این درد چاره
آری وهابیت ندارد هیچ رحمی *** میتازد از هرجا پیاده یا سواره
افغانیان فکری کنید بر حال مردم *** باید کشیم اینها دگر راهی نداره
یا ما سر آنها بکوبانیم بر سنگ *** یا بر سرماها بکوبند سنگ خاره
سیصد نفر در دم سپرده جان خود را *** با انفجاری جسمشان شد چون ستاره
سید بیا در سوگشان تو نوحه سر کن *** چون شیعه میباشند این قوم هزاره
در سایه مادر همهجا امن وامان است *** هرچند که این دهر پر از تیر و کمان است
گر صلح و صفا بود در این دهر چه میشد *** افسوس بهار همگی رو به خزان است
لعنت به تو ای آلسعود ای سگ وحشی
خونخوار شدی، خونهمه گردن تان است
امروز اگر تکیهگه توست عمو سام *** ابری است که بر پهنه گیتی گذران است
روزی که ببارد به سرت موشک غران *** جای تو و اذناب تو سوراخ ددان است
گو آلخلیفه ز چه رو دشمن شیعه
باشی تو و اینگونه ترا بغض به آن است
سلمان سعودی نبود تکیهگه تو *** جرم تو به بحرین ز اجرام گران است
سردار سلیمانی ما شیر شجاعان *** ببری است کمین همه روبه صفتان است
آنگاه بیاییم همه سوی مدینه
وهابی ملعون بهسوی گور روان است
سازیم بقیع و حرم امن پیمبر *** آنجاست وهابی نه دگر نام و نشان است
با رهبری سید علی نائب مهدی *** نابودی تان در کف این شیر ژیان است
سید که بود پیر غلام شه دوران *** تشویق وی از سویخدا خلد و جنان است
ای آنکه مدافع حقوق بشری *** خود را زدهای چرا به این کور و کری
با اینهمه کشتار چه داری گویی *** خود را زدهای به خواب یا بیخبری
آیا به یمن بشر ندارد جایی *** از دست سعودیان و از دربهدری
در کشور سوریه از اینسو و عراق *** آنسوی دگر بزن به بحرین سری
لیبی به کجا عاقبتالامر رسید *** لبنان و فلسطین بهیقین مینگری
افسوس بشر به دام شر افتاده *** از پرخوری زیاد و از بیهنری
آن عده مدافع حقوق بشرند *** که بهر تو میزنند زنگ خطری
ای سید بیچاره مگو بیش از این *** افسار شتر خورده گره دم خری
وقتیکه حقوق بشریت این است *** باید که کنی صبر و یا غصه خوری
الحق که آمریکاست آن شیطان اکبر *** بار دگر تحریم کرد ایران از این در
فریاد میزد رهبر فرزانه ما *** ما مردم ایران نمیکردیم باور
شیطان نمیگردد رفیق خوب انسان *** حالا به چشم خویش دیدی ای برادر
دیدی نداری یک نفر یار وفادار *** در مجلسِ این دیو آدمخوار و خودسر
ده سال ما را کردهاند تحریم اینها *** حالا بیا و حرفشان بنمای باور
ای که زنی سنگ چنین دیوی به سینه *** بر خود بیا برگرد در آغوش مادر
ایرانمان سازیم با دست توانا *** با اتحاد و یکدلی مرد هنرور
چونکه هنر در نزد ما ایرانیان است *** تا کی به غربت عمر باعزت کنی سر
دانم که اشعارم خوشایند همه نیست *** اما بیا اینبار بنما خویش باور
ما میتوانیم کشور خود را بسازیم *** بر کوری چشم تمامی قوم کافر
ایران چو خورشید است در پهنای گیتی *** آخر بتابد بر جهان خورشید انور
اشعار سید گرچه باشد عامیانه *** پندی است بهر آنکه در غربت برد سر
در قرن ما ز صلح و صفا نیستی خبر *** افتاده است هوایش ز سر جمله بشر
شر مانده است باقی از این آدم دورو *** حیران ز کار اوست دو حیوان گاو و خر
یا رب! چه روی داده بشر شد به روزگار *** اینگونه وحشی و ستم از دست همدگر
با نام سازمان ملل جمع گشتهاند *** چیزی که نیست هیچ، یه مشتند فتنهگر
بازیچهاند دست یهود ستم شعار *** گویا برای آل سعودند این مقر
کورند و کر تمام جهان از چه ای خدا *** بینند این قیامت عظمی و بیخبر
یکسو یمن نشسته به خون دلاوران *** یکسو عراق، سوریه باشند دربهدر
لیبی و مردمش که نگو پرسوجو مکن *** بیتالمقدس است زن و مرد نوحهگر
افغانیان و مردم بحرین این زمان *** فریاد الامان بنموده است گوش، کر
یا رب! چه روی داده به نسل بشر چنین *** گرگند و پارهپاره نمایند همدگر
دم میزنند حقوق بشر نزد ما بود *** دشمنترین نوع بشر هست هر نظر
سید مگو تو شعر چنین ضد آدمی *** شکر خدا نما که نگردد ز بد بتر
در جواب کسی که انقلاب مردم بحرین را دعوای شیعه و سنی بیان کرده است سرودم چون شعری گفته بودم آنچه ما میکشیم دست غربیان است ایشان در جواب شعر بنده نوشته بود که همین غربیانند که هواپیما و تلفن اختراع نمودهاند و بقیه ماجرا.
ای که کردی ادعای اینچنین *** که تویی چون من یکی از مسلمین
گر صداقت داری عنوانت بگو *** تا نشینیم هر دو باهم روبرو
معذرتخواهی نمودی آنچنان *** پیش خود بر عدهای از سُنیان
اوّلاً سنّی میاور درمیان *** فرق باشد سنّی با وهابیان
ثانیاً از کی شده غربی چو ما *** راه آنها باشد از ماها جدا
چون یهود و هم نصارا باهمند *** بعد دینی با من و تو دشمنند
این بود آیات قرآنت چنان *** این دو فرقه را رفیقانت مخوان
یا نه ای شیعه که گفتی آن جواب *** یا نداری دل تو ای عالیجناب
مردم بحرین آیا دیدهای *** قصه آنها بگو بشنیدهای
میشوند هرروز پرپر آن دیار *** غربیان آورده از آنها دمار
آن اوباما نیست جزء غربیان *** داده است فتوای قتل شیعیان؟
یا سعودی نامده در آن دیار *** ملّت مظلوم کرده تارومار
راه ما حتماً ز راه تو جداست *** قاضی ما و تو در آنجا خداست
یک حقیقت گویمت تو گوش کن *** جام تلخ این حقیقت نوش کن
گر مسلمانی دهد هر جا ندا *** پاسخش واجب بود ما و شما
ورنه باور کن مسلمان نیستی *** گر مسلمان نیستی پس کیستی؟
یا بشو زنگی زنگی بعدازاین *** یا بشو رومی مباش از مسلمین
شیعه و سنّی نباشد پیش ما *** هست بر این گفتهام صدها گواه
من جنوبی باشم و با سنّیان *** زندگی داریم روزان و شبان
راه تو از سنّیان باشد جدا *** چون وهابی هستی و دور از خدا
شیعهای مانند تو باشد زیاد *** غربیان هستند بر آنها نماد
شیعیان واقعی غیراز شماست *** راهتان از باقی شیعه جداست
سیدا شیعه نباشد بیخیال *** بیخیال آن است رفته زین روال
(22/ 3/ 1390)
لاشی افتاده است در خاورمیانه روی خاک *** هر طرف زوزه کشان کفتارهای سینه چاک
بوی این لاش از سعودی بر مشام این وآن *** میرسد روباه بیرون آمده از آن مغاک
انگلیس روباه مکار است آید کمکَمک
کشور بحرین صوتش آید این همرنگ لاک
زیر لاکش ناخن تیزی نهفته گوش دار *** ای عرب، بیچاره بنگر تا نگردیدی هلاک
غربیان بد خواب دیده بهرتان در این خلیج *** تا نکردی وقت مردن همچو کهره خاکخاک
تیزی خنجر کنم احساس زیر چانهها
کشته میگردید ایبیچارهها ما را چه باک
ما که مرد جنگ میباشیم فکرم با شماست *** ای سعودی ای قطر! زودی بزن اینجا به چاک
فکر آن بیچاره مردم باش از پیر و جوان *** واکنش از کشور ما هست خیلی دردناک
به آمریکا بگو، ایران، نه جولانگاه دیوان است *** مطهر تربت این خاک از خون شهیدان است
دلت پر باشد از کینه بمیر از غصه ایران *** که ایران سربهسر خاکش جواهر را نشان است
برو دنبال آنیک عده از اعراب بیچاره
سعودی و قطر، بحرین به دنبالت چو طفلان است
ولی ایران ما هر سو روی بینی پلنگانش *** کمینِ چون تویی بیگانه در کوه و بیابان است
اگر داری تو داعشما حسینبن علی داریم *** بله ایرانی این باشد وجودش پر ز ایمان است
به یکتایی یکتا کشور ما جای دیوان نیست
زنو مرد و بزرگ و کوچکش سرباز میدان است
نمودی یک غلط هشت سال با این خطه جنگیدی *** بگیر عبرت از آن اینجا مکان نره شیران است
تروریسم را تو آوردی گناهش گردن ما شد *** تویی که دست تو رنگین بهخون هر مسلمان است
نهادی گردن ما که شما حامی اینهایید
بدان داعش یکی زاییده از نسل پلیدان است
خلاصه سید این گفته اگر روزی خطا سازی *** بدان پایان عمرت باشد و عمرت به پایان است
قدارهبندان زمان هر سو نمایان *** گشتند تا نامی نماند از مسلمان
با این شعار شیعه و سنی تمامی *** وارد شدند بیدار باش ای اهل ایمان
اینها نه یار شیعه باشند و نه سنی *** عامل به فتنه لشکری باشند ز شیطان
این کشتو کشتاری که شد خاورمیانه
از لشکر شیطان ملعون است انسان
سوریه تا خاک یمن گلگون به خون است *** خاک عراق و لیبی و بحرین و لبنان
افغانیان در یکطرف لیبی به یکسو *** مصر و فلسطین، نیجریه تا به ایران
ای وای بر حال مسلمانان غافل *** گویا بهخواب غفلتند این قوم، یکسان
باشد یهودی و مسیحی در تفاهم
قوم مسلمان اینچنین باشد پریشان
نفعی ندارد تفرقه قدری به خود آی *** آتش زدند از شیعه و سنی به دامان
آنکه کشد اللهاکبر بر زبان است *** مقتول هم گوید شهاده، دادن جان
والله دارد گریه این قرن پر از ظلم *** بر حال قوم خفته در دامان دیوان
من با توأم سلمان بیدین سعودی
دیگر به تو ای حاکم بحرین نادان
شیخ قطر مستی ز مال و غافل هستی *** روزی رسد بر جمعتان از این و از آن
درهای توبه بسته گردد بر شماها *** با دست ملت میروید در قعر نیران
سید نصیحت کرد باقی با شما هست *** بر خود بیایید و نشینید همچو انسان
ورنه بیاید منتقم با ذوالفقارش
ظلم و ستمهای شما آید به پایان
آه آه از ظلم و جور بیحساب *** عصر ما میبیند و باشد به خواب
کشور بحرین باشد کربلا *** داغشان بیننده را سازد کباب
این زمان آلخلیفه چون یزید *** رحم ننماید بر شیخ و شباب
حکم داده بر سعودیهای دون *** پیروان ملحد آن عبدالوهاب
آن وهابیهای ملعون پلید *** میخورند از خون شیعه جای آب
هرکجا مسجد که بود از شیعیان *** بر سر اهلش نمودندی خراب
از امارات هم رسیده لشکری *** تا کشند از شیعیان بهر ثواب
ای دوصد لعنت بر آن ملحد صفت *** کین چنین شیعه کشی را کرد باب
گفت او هر کس کشد از شیعیان *** جنةالفردوس مینوشد شراب
بهر وحدت شیعیان کردند سکوت *** کس نباشد ظلمشان گوید جواب
رحم ننمایند حتی بر زنان *** میربایند دختران باحجاب
غربیان در لاکشان رفته فرو *** دم فرو بستند اصحاب کلاب
هرکجا نفعی که باشد سویشان *** گرد آن لاشند مانند غراب
سیّدا بردار دستی بر دعا *** تا که شاید مهدی آید باشتاب
حضرتش گیرد تقاص شیعیان *** از وهابیها و ظلم بیحساب
سنیان را هم نمیدارند قبول *** این گروه کافر ملحد مآب
دستشان در دست آمریکا بود *** خط همی گیرند ز آنها در غیاب
شاعران مسئول باشید این زمان *** یکبهیک گویید در اشعار ناب
ظلمهای بیحساب عصر خویش *** بهر آنهایی که میباشند خواب
خدایی مردم ما بیبدیلند *** نه مانند سعودیها ذلیلند
چهل سال است در جنگ و نبردند *** اگرچه غرق در اندوه و دردند
بله ایرانیان اینگونه مَردند *** به زیر بارها قد خم نکردند
ترامپ از من شنو ما را رها کن *** خودت آزاد از رنج و بلا کن
اگر نشناختی تا حال ما را *** کنون بشناس این حالوهوا را
همه اللهاکبر پشتبامند *** قوی چون شیرهای ضد دامند
نصیحت بشنو از من موطلایی *** میفکن خویشتن در هر بلایی
نشین در کاخ خویش و زندگی کن *** خدای خویش چون ما بندگی کن
چهکار داری به ایرانی و ایران *** کنی خاورمیانه از چه ویران
بدوش آن گاو شیرش نوش جانت *** نشین آرام و راحت در مکانت
عراق و سوریه ویران نمودی *** یمن را بهر چه عریان نمودی
بکشتی ملت افغان سراسر *** فلسطین روز و شب کوبی مکرر
مگر جنس شماها از بشر نیست *** محبت در شماها یک نفر نیست
بترس از داوری روز محشر *** بکن آدمکشی بیرون از سر
خلاصه گفتمت ایران همین است *** به دشمن ملتش دشمنترین است
اگر خوبی کنی خوبی ببینی *** به راه دشمنی رو خوش نبینی
آفرین بر آن که شد بیدار از خواب گران *** خویش را دادی نجات از ظلم و جور ظالمان
وقت بیداریاستاز خواب گران بیدار شو *** ای که پندار تو باشد پیش رو باغ جنان
جنّةالمأوی کجا حاصل شود با تنبلی
که زدیخود را بهخواباز خوابشو بیدار هان
گر مسلمانی! نشاید بود حامی یهود *** این یهود است و نصارا دشمن ما در جهان
ای که میباشی عرب! جانم به قرآن زن سری *** آمده این آیه آنجا با تدبّر تو بخوان
در کجا یکباره رفت آن عزّت و آزادگی *** که به وحدت داشتیم ای مسلمین در هر مکان
یک نگاهی کن به لیبی تل خاکی بیش نیست
در یمن هم از جوانان جوی خون باشد روان
ملت بیچاره بحرین کردند تارومار *** مسجدالاقصی گرفتند از شما بوزینگان
مصر و تونس بازهم از خواب خود بیدار شد *** نوبت آلسعود است و خلیفه ای جوان
گر شما یکبارگی فریاد آرید از جگر
میروند اینها بهبیرون مثل فوتی از دهان
کاخ ظلم ظالمان باشد چو بیتالعنکبوت *** خشم کن فریاد زن باشد خدا با بیکسان
هر زمان که عدهای بودند باهم همصدا *** آن زمان پیروز گردیدند بر طاغوتیان
ازچهرو باید چهل سال همچو قذافی کند
با علیصالح چنین ظلم و ستم بر دیگران
در کجا بنوشته اینها یا کجا گفته خدا *** اینهمه ظلم و ستم باید کشد مستضعفان
نیست اینها جز که ما دلبسته دنیا شدیم *** لاجرم بینیم ما ظلم و ستم از کافران
سیدا عزت اگر خواهی برو پیش خدا
ترس کن دور از سر خود، باش از آزادگان
عزت و آزادگی آموز از شیر خدا *** یا که فرزندش حسین از سید اهل جنان
داد در راه خدا هستی خود را جملگی *** تا که ویران گشت از خونش بساط ظالمان
کودکی دیدم به *** خون غلطان دلم آتش گرفت
گرد او با دستهگل بودند جمعی کودکان
هیچ میدانی کجایی بود این کودک، رفیق! *** بود از بحرین مظلوم و گروه شیعیان
شیعیانی که تأسی جسته از مولای خویش *** آن حسین بن علی اما در این آخر زمان
بیگمان آخر زمان باشد چنین ظلم و ستم
میکشندی شیعیان از دست مشتی ابلهان
فکر بنما کودک خود گشته اینگونه شهید *** تو چه میسازی از این خونخواری درندگان
آن وهابی های ملعون و شریر بیحیا* ** که زنند آتش به قرآن خدا روز و شبان
بازهم نام مسلمانی به خود بنهادهاند
گر مسلمانی چنین است وای بر احوالشان
ای خدا! صبر تمام شیعیان سر آمده *** زودی زود فرست آن مهدی آخر زمان
تا بگیرد او تقاص خون این بیچارهها *** یا که خود کاری نما ای حی بیجا و مکان
(07/03/1390)
بود شیری و گرگ و روباهی *** سر نهادند هر سه بر راهی
تا که پیدا کنند لقمه نان *** این سه بیچاره هر سهتا جوعان
بسکه گشتند این سر و آن سر *** خسته گردیده آن سه بعد سفر
شیر گفتا به گرگ و با روباه *** هریکی سر نهید سویی راه
یکبهیک رفته و بگردیدند *** ثمر از گردش آن سه تا دیدند
شیر گورخری شکار نمود *** گرگ هم گوسفند زد و بربود
رفت روباه دید خرگوشی *** بگرفتش به چنگ چون موشی
بازگشتند هر سه تا یکجا *** که خورندی شکارشان آنجا
شیر گفتا به گرگ کن تقسیم *** عادلانه مدار هیچ تو بیم
لیک بنما رعایت حالم *** شیر باشم نه بچه بقالم
هرکجا پادشاه میخواهد *** لاجرم آنچنان میباید
صفت پادشه همه این است *** که به مردم همیشه بدبین است
همه را بهر خویش میخواهد *** مردمش دل پریش میخواهد
گرگ مسکین غافل از نیرنگ *** پیش شیر ایستاد مثل پلنگ
گفت سلطان تویی به بحر و بر *** قسمت توست لاش گورخر
من که گرگم بزم خوراک بود *** گر شود سهم من چه باک بود
سهم روباه هم بود خرگوش *** چونکه او کوچک است هم باهوش
شیر جستی نمود گرگ را بگرفت *** گردنش را شکست شد به شگفت
که ندانی تو گرگ و من شیرم *** اینچنین سهم خویش میگیرم
دید روباه ز شیر این رفتار *** بند آمد زبانش از گفتار
شیر کردش نگاه گفت عزیز *** من شنیدم تویی ز اهل تمیز
میشناسی تو خوب و بد باهم *** بهر تقسیم شو مرا همدم
گفت روباه به شیر ای سلطان *** عصبانی مشو ز این و ز آن
عصبانی اگر شوی اینجا *** خوب نبود برای معده شاه
چون رعیت تمام نادانند *** غافلند بندگان سلطانند
من که با فقه آشنا باشم *** قاضی پادشاه میباشم
از عدالت چنان کنم تقسیم *** که نباشد ز شیر، روبه بیم
گورخر از برای ظهر شما *** بهر شام است گوسفند شها
ای شهنشاه عادل و باهوش *** بهر صبح شما بود خرگوش
شیر گفتا به احسن ای روباه *** آفرین مرحبا چنین فتوا
از که آموختی چنین تو بزرگ *** گفت شاها سر بریده گرگ
حال لیبی بود و قذافی *** بیشعور است مرد حرافی
او که دیوانه هست و هم بیمار *** تاکنون کشته مردمش به هزار
او که باشد روانی و جانی *** کرده لیبی تمام قربانی
کرده بدتر ز شیر قصه ما *** پیش مردم ندارد ایشان جا
وقت بیداری ضعیفان است *** شیرها را نصیب زندان است
عصر مستکبران سر آمده است *** پدر شیرها درآمده است
گر بترسی ز شیر روباهی *** ورنه چون گرگ بهر خود شاهی
او بهظاهر سرش بداد ز دست *** داد سلطان به خون خویش شکست
سیدا قصهات بود شیرین *** ضالمان نیست ذرهای را دین
شد جهان یکبهیک همه بیدار *** دست شیران اینچنین رفتار
آنکه بر ملتش نمود ستم *** سر نهد عاقبت به زانوی غم
مصر و لیبی و تونس و بحرین *** مردمان یمن به شیون و شین
اردن و مغرب و کویت و عراق *** کردهاند ظالمان ز پای چلاق
آن اوبامای اهل فتنه و غوغا *** پاک کرده است گیج آمریکا
میدهد حامیان خویش ز دست *** بهر او هست همچو روس شکست
سیدا بیکسان شده بیدار *** آورند عاقبت ز ظلم دمار
(7/12/ 1389)
جواب داعشی دادن همین است *** که اینجا کشور ایران زمین است
اگر بار دگر جولان نمایی *** از این بدتر شماها در کمین است
بله آلسعود اینک بداند *** که ایران جمله دارالمؤمنین است
سفیری بود شش تا موشک ما *** بدانی خاک ما پر از همین است
هزاران موشک قاهر مجهز *** کمین هرچه قوم فاسقین است
سر جایت نشین وهابی پست *** به بیشه شیرهای خشمگین است
زدی کُشتی تو ماهیگیر ایران *** شجاعتکردهای؟ مردی همین است؟
کنی حمله به ماهیگیر تنها؟ *** بهزعم پستتان مردی چنین است؟
اگر رهبر دهد اذن جهادم *** حسابت با کرامالکاتبین است
باید این عکسها طلا گیریم *** بفرستیم بهر آلسعود
شرمتان باد ای ملک سلمان *** ای وهابی ز نسل قوم یهود
چه نکردید در یمن دیگر
داده از کف تمام بود و نبود
فیل بهتر ز خادمالحرمین *** خائن بر حرم تویی مشهود
کاش میآمدی به روی شما *** کاخ هاتان ز بیخ جمله فرود
اسمتان را نمیتوان گویم *** پستتر ز خوکی و دگر نمرود
هست حیوان به از شما اینجا *** ای خدایا بکن همه نابود
ترامپ لعنتی دیر و وکی که *** عربها را خوشال ولکی که
خلیجفارس ماها را عرب خواند *** خودش هم درمیان گفتهاش ماند
کلک دیدی چه گفتم در زمانه
چه اُشتر که ببیند پنبهدانه
غلط کردم ولم سازید دیگر *** ندارم مو از اینها چیز بهتر
اینو گفتم که پولی گیر بیارم *** وگرنه با خلیج کاری ندارم
عربهای سعودی خر نمودم
خودم کار خودم بدتر نمودم
شدم رسوای عالم زین کلامم *** بابا مو نوکر خاص امامم
مو یه حرفی به نافهمی بگفتم *** خودم هم زین کلامم در شگفتم
خلیج فارس بوده تا که بوده
جهانی مردم آنجا ستوده
به نافهمی زدم یک حرف مفتی *** غلط کردم بگو با مو نگفتی
بابا مو نوکر خاص امامم *** پشیمونم از این حرف و کلامم
در آغوش ولایت آنکه میبینید بشار است *** رئیس کشور سوریه میباشد به ما یار است
کسی که کشورش از هر جهت شد زیرو رو اما *** هم اکنون بهتر از قبل آمده اینسو که دلدار است
ببین سلمان به «شرمالشیخ» رفته با گروهخود *** در این سو قهرمانی آمده ضد جهان خوار است
یکی تصمیم میگیرد بیاید کشور ایران *** یک همشرم شیخی میرود که بر لب نار است
بنازم آنکه آمد در صف حزب خدا ایران *** و سلمان هم رود جایی که پر از پول و دینار است
اگر ایران نمیکردی حمایت جای داعش بود *** کهدر صورت و سیرت هرکدامش مثل کفتار است
نبودی زنده یک تن مردم بیچاره در آنجا *** بنازم بر سلیمانی و یارانش که پرکار است
جاودان در عالم فانی نمیماند کسی *** غیر آن یکتای بیهمتا و ذات ذوالجلال
گر که باشی چون سلیمان قاف تا قاف جهان *** یا بگیری یا بکف آری تمامی ملک و مال
وقت رفتن مهلت خوابیدن ازبهر تو نیست *** میرسد بعد از وفاتت مال و دولت را زوال
هر که خواهی باش باید رفت از دار فنا *** آنچه میماند به عالم آن بود علم و کمال
زشت و زیبا باید اینجا رفت در دار بقا *** سعی بنما اندر آن دنیا شوی صاحبجمال
پندها بشنیدی و گوشت بدهکارش نبود *** هرچه گفتیم آوری اینک برای ما مثال
آنقدر گفتیم از این دنیای فانی بهرتان *** از تمسخر بهر ما گفتید این باشد محال
چون که حرف حق همیشه تلخ باشد گفتنش *** صاحب عقل و درایت دارد اینگونه سؤال
از برای چند روز عمر دنیای دنی *** میکشند پیر و جوان و کودکان خردسال
در فلسطین و عراق و ملک افغان مردمان *** خونشان گویا برای عدهای باشد حلال
صهیونیسم از ظلم در غزه چهکاری که نکرد *** همچنان گرگی که افتد بین یک گله غزال
روی چنگیز مغول یکبارگی کردی سفید *** بس که کشتی نوجوان و کودکان خردسال
قلب هر آزادهای مجروح شد از این ستم *** چون که بهر رفتن بیرون نبودندی مجال
واقعاً انسان میباشند یا دیو پلید *** مینمایند خون انسانی چو خود را پایمال
یادتان رفته شدید بوزینه، ای قوم یهود! *** عاقبت خون شما گردد بر این مردم حلال
گر به زیر سنگها باشید بیرون آورند *** آن مسلمانان شما را ای گروه بدسگال
مسجدالأقصی شود آزاد از یوغ شما *** این بود حکم خداوند عزیز متعال
سیّدا اجر تو باشد با جمیع اهلبیت *** یاورتگردد به عالم آنکه شد ضامن غزال
(5/11/1389)
قسم به ذات خداوند قادر منان *** تقاص خون شهیدان تمام میگیریم
بگو وهابی ملعون سپاه بیدار است *** به یک کلامِ علی ما تمام میمیریم
مکنتو دل خوش از اینکه ترامپ یار شماست
به پیش رو به دوران تمام ما شیریم
چنانچه قائد ما یک اشاره بنماید *** تمام آلسعود همچو موش میگیریم
بدان که این عمل زشتتان به مدنظر *** بهوقت خویش جوابش تمام چون تیریم
داغ دگری بر دل ما بنهادند *** آنها که به قتل دیگران استادند
گویم که نه کار درویشان است *** جای دگری چنین خطوطی دادند
درویش کجا و قتل مردان خدا *** از سوی سعودیان به دام افتادند
لعنت به سعودیان و داعش صفتان
این آلسعود است چنین جلادند
گیرم که چهار نوگل ما چیدید *** آیا چه از این جنایت خود دیدید
فرداست که بند دار بر گردن توست *** بدبخت چرا به سازشان رقصیدید
درویش به یا علی نوایی دارد *** کشکول و عصا دگر قبایی دارد
گمراه چرا شدند این درویشان
مظلوم در این جهان خدایی دارد
کشتار چنین نه کار درویشان است *** این دان که شهید خونبهایی دارد
گیرم که فریبتان سعودی داده *** این خط و خطوط آن یهودی داده
داری سخنی جواب این چار شهید *** آن پند که نشوید شما فریاده
باید که به دارتان چهار بار زنند
تا مرهمکی بر دل پربار زنند
بازهم نشود خنک، دل غمزدگان *** آن لحظه که قاتلان خود دار زدند
درویش برو به خانقاهت بنشین *** بیچاره شنو بر سر جایت بنشین
ای شهید هم وطن خوش آمدی *** خیرمقدم بیبدن خوش آمدی
خوب میدانم که باشی استخوان *** بیپلاک خوش سخن خوش آمدی
یاد آوردی مرا از جبههها *** ای فدایت مرد و زن خوشآمدی
وای بر حال دل بابای تو
میرود روحش ز تن خوش آمدی
خیرگو هم داده چندین لالهها *** مثل یاس و نسترن خوشآمدی
یادم آوردی ز عباس شهید *** اولین گل در چمن خوشآمدی
خدا فرموده در قرآن مکرر *** شهیدان زندهاند الله اکبر
مپندارید مرده جمع آنها *** که آنها زندهاند تا روز محشر
خورند روزی خود از خوان رحمان *** مثال زندهها در نزد داور
خصوصاً آن شهیدانی که گشتند
به روز رزم همچون لاله پرپر
همه مدیون خون پاکشانیم *** بزرگ و کوچک ایران سراسر
اگر آنها نبودند اینچنین روز *** نمیگشتی برای ما میسر
چراکه دشمن دیرینه ما *** سرپا کرده بود صدام کافر
شهیدان با نثار خون نمودند
ادب آن طاغی ملعون کافر
همیشه خون به شمشیر است پیروز *** نما حرف خدای خویش باور
خدا رحمت کند آنها که رفتند *** به مهمان علی در حوض کوثر
پیامی دارم ازبهر شماها *** بسیجیهای مظلوم دلاور
ولایت شمع و ما پروانه باشیم
هدف تنها برای ماست رهبر
علی در عصر ما او باشد امروز *** و ما ازبهر او چون ابن اشتر
خداناکرده گر سستی نماییم *** دوباره لالهها گردند پرپر
عزیزم هرکهای شعرم نما گوش *** ولایت را مکن هرگز فراموش
شنیدم هاتف غیبی چنین گفت
مده آزادیت جانم ز کف مفت
اگر امروز آزاد و رهایی *** بود از خون مردان خدایی
امام راحل ما اینچنین گفت *** به ما دُر کلام خویشتن سفت
شهیدان صد هزاران کوچه رفتند *** و باقی اولین کوچه هستند
پس
از مرگش کجا باشد پریشان
خدا باشد خلیفه جای ایشان
من و تو مرده باشیم ای برادر *** شهیدان زندهاند اللهاکبر
بیا ای سیدا شکر خدا کن *** به درگاه ربوبیت دعا کن
که بودی جبهه و دیدی شهیدان *** رفیقانت بسان کوه ایمان
خدا هم برد نزد خویش آنها
به فردوس برین و باغ رضوان
حمله کردند به هر کوی و تبار *** تا در آرند ز پا کشورمان
لیک خلاق مبین یاری کرد *** بنشستند همه بر خرشان
گر که امروز عزیزیم همه *** این بود لطف خدای منان
سیدا دست گشا در شب و روز
به دعا حفظ کند رهبرمان
روز نبود که همین بیخردان *** نکنند خون به دل رهبرمان
عدهای بلعم باعور صفت *** دین به دنیا بفروشند چنان
به همه تهمت بیجا بزنند *** غافل از روز جزا بیدینان
شمرِ امروز خودت را بشناس
مُرد آن شمر گذشته ز جهان
گر که سید علی خامنهای *** آنکه امروز بود رهبرمان
نبود اینجا و شما میدیدید *** جوی خون بود به هر کوچه روان
ذوالفقار سخنش همچو علی *** میدهد بر سر آنها جولان
ای خدا حفظ نمایش ز گزند
نایب حضرت مهدی برمان
(4/4/ 1390)
به یاد دویست کبوتر خونینبال شهرستان قیروکارزین فارس
نام شهید بردم و یاد آمدم از او *** خواهم اجازه تا بنشینم به گفتوگو
زیرا که مادران شهیدند در این مکان *** بنشستهاند با پدرانم به روبرو
ترسم که نامشان ببرم پیش رویشان *** یاد آورند خاطره هاشان موبهمو
قلبی شکسته گردد و اشکی روان شود
از مادری و یا پدری خوب از این گروه
ورنه به شعر گویم از آن شیر اوژنان *** قمری صفت تمام نمایید قُوی قو
هر مادری ز داغ جوان است داغدار *** این یک وظیفه هست ز سید به پیش رو
تا شعر گوید او ز شهیدان این دیار *** ازخودگذشتگی دلیران سرخرو
شیر اوژنان و صفشکنان گه نبرد
رزمآوران و ببر شکاران نیکخو
یاد آورم بسیجی بی مدعایمان *** بودی به روز رزم مقاوم بسان کوه
یاد از همافران دلیری به آسمان *** دادند فرار کرکس بعثی چهارسو
آن ارتش دلیر که بودند تازهکار *** روباه بعث جمله بداند الفرار
یاد از تمامی شهدای عزیز ما
گشتند بهخون خویش شناور حسین وار
امروز اگر که وطن ماست سرفراز *** بوده ز شهامت شهدای علیتبار
یک عدهایکهجان بنمودند فدای دین *** منصوروار جمله برفتند سوی دار
تنها نهجان خویش نمودند فدای دین *** کردند وصیتی که بماند به روزگار
حرف تمام بود که ای بازماندگان
رهبر کنید یاری باشید سر به دار
خواهرم حجاب تیره تو خون سرخ ماست *** باشد چو آن برای خدایت نگاهدار
راه ولایت است بیایید سوی ما *** ورنه بود به پیش شما راه بیشمار
هر کس که پیرو علی و آل او بود *** نوشد ز آب کوثر سلطان تاجدار
این است پیام سید و پایان شعر او
بر دشمنان دین نبی شاه باوقار
از من به غرب گوی که اینجا عراق نیست *** آیی چهارروزه و گیری در آن قرار
چون بیشه زار ببر بیان است و شیر نر *** روباه کجا و بیشه شیران خوش شکار
در روز رزم صد نفر از بسیج ما *** باشد برابری به شماها به صد هزار
ما با عمل به خون خود اثبات کردهایم *** این یک حقیقت است نباشد ز ما شعار
یا رب به حق صاحب امر و ولی عصر *** این کشور عزیز ما به لطفت نگاهدار
(26/2/1390)
سلامم بر تو ای فرزانه رهبر *** که باشی یادگار از نسل حیدر
علی نام و علی خلق و علی خوی *** به دنبالت همه مانند قنبر
تو آن فرمانده کل قوایی *** جهان را جملگی باشی تو سرور
چراکه یادگاری از خمینی
در این کشور به ما سبط پیامبر
همه ابعاد بیباک و شجاعی *** به مانند علی شیر غضنفر
جهان ظلم باشد با تو دشمن *** به آنها همچو کوهی در برابر
ایا رهبر خدا پشت پناهت *** بود دست خدایت یار و یاور
پس از سی سال اینک جمعی از نو
نمودن خون، دل پاکت برادر
همان بلعم صفتهای زمانه *** رها کردن اطراف تو سنگر
خدا لعنت کند آنها که رفته *** ز اطراف تو سوی قوم کافر
بشد تکرار تاریخ این زمانه *** علی تنها نمودن بار دیگر
همین کوفی صفتهای بداندیش
زنند از پشت بر جان تو خنجر
چنان دیدیم در ماه محرم *** نمودند عدهای بیچاره پرپر
زده آتش به اموال عمومی *** نکردند رحم بر خشک و نه بر تر
ولیکن مردم بیدار ایران *** به یاری آمدند آنها سراسر
تمامی یاوران انقلابند
بزرگ و کوچک ساکن به کشور
دعا کن تا دهد اجر تمامی *** خدا این مردم خوب و دلاور
برای اینکه میباشد لایق *** ترا چون جان شیرینند در بر
خدایا ما علی را دوست داریم *** نگهدارش تو باش ای حی داور
جهان یکسو خودش تنها به یکسو
به تنهایی بود خود همچو لشکر
بیا ای سیدا تو یاورش باش *** برای او بسان ابن اشتر
وفاداری نما تا زنده هستی *** غلامی کن مرو در جای دیگر
بخواه از خالق حی توانا *** شوی محشور با آنها به محشر
(10/10/ 1388)
بر شاعران ناب سلامی ز راه دور *** هرلحظهای که شعر شما میکنم مرور
بالم به خویش چونکه ادب نزد ما بود *** زین رو مراست بر همه عالم بسی غرور
کشور علم و ادب کشور ما ایران است
منبع جود و سخا جایگه خوبان است
هر چه خوبان همه دارند در او پنهان است *** رو به رشد است و جوان، جای هنرمندان است
در شجاعت و شهامت و وفاداری و عهد *** همچو خون، حب وطن در رگشان جولان است
در جهان کشور معروف ادیبان باشد
حافظ و سعدی و فردوسی و صدها آناست
کرده اثبات ز خون شهدایش اینجا *** آنکه ذلت نپذیرد به جهان ایران است
جنگ هشت ساله چو تحمیل نمودند به ما *** جمله دیدند که این مملکت شیران است
یک وجب خاک عزیزش نگرفتند بهزور
حال، سرزنده و پاینده چنان طوفان است
غربیان جمله بدیدند هنرمندانش *** علم بشکافت که این کار خردمندان است
راه دوری نبود که به فضا ره یابند
چون بمانند علی رهبر بر ایران است
هر که خواهد بشناسد وطن ما ایران *** چون گذارد قدم اینجا به همه مهمان است
نه که مهمان بشود دشمن ایران گردد *** دشمن ار حق شنود باز به آن نادان است
کشور ما برسد جای نبینند خدا
چونکه این آیه به ما از طرف قرآن است
میرسد امتی از شرق قیامی سازد *** خطشان خط من و مهدی با ایشان است
غیر ایران به جهان کیست کند یاری دین *** هرکجا مینگری دشمن با قرآن است
گویم این قسمت شعرم بشناسند ایران
مردمش ازنظر علم و ادب کل جهان
این سخن سعدی خوش ذوق نموده است بیان *** که دو صد رحمت حق باد به روح و به روان
سعدیا روز اول حسن به ترکان دادی *** ادب و معرفت و علم به ایران دادی
حال، آن روز بود بهر شما ایرانی
قدر خود خوب بدان گرچه تو خود میدانی
باید اثبات نمایی به جهان ما هستیم *** نه به دشمن بزنی خویش به نافرمانی
دیدی یک عده چه کردند که تا ما *** بازگردیم و شویم نوکر بر آمریکا
لیک با همت و مردانگی ایرانی
نگه چپ ننمودند به اهداف شما
هرکه هستی تو بیا در وطن خویش بمیر *** نه که در گوشه غربی تو چنان موش اسیر
حرف مفتی زنی و لقمه نان آری کف *** با کم خویش بساز و به جهان باش چو شیر
یاد آور تو ز اجداد گرامت جانا
که چه بودند و چه کردند کنونند کجا
حیف باشد تو به آن علم نشینی آنجا *** کشورت غرب ز تحریم در آرند ز پا
سخنم هست به مهدی که امام است بما *** مهدیا کن نظری کشور خود زود بیا
در بهمن مقدس پنجاه و هفت من *** یادی کنم حماسه مردان کارزار
شیر اوژنان و صف شکنان گه نبرد *** رزم آوران و شیر شکاران پاسدار
یاد آورم بسیجی بیادعا که او *** در راه دین و میهن خود گشت جاننثار
یاد از همافران دلیری که چون عقاب *** آن کرکسان بعث نمودند تارومار
آن ارتش دلیر که دشمن ز پیش او *** روباهوار جمله نمودند الفرار
از من بگو به دشمن غدار گوش دار *** اینجا عراق نیست بگیری در آن قرار
این بیشهزار ببر بیان است و شیر نر *** روباه کجا و بیشه شیران خوش شکار
در روز رزم صد نفر از این بسیج ما *** دارد برابری به شماها به صد هزار
ما با عمل به خون خود اثبات کردهایم *** این یک حقیقت است نباشد ز ما شعار
یا رب! بهحق صاحب امر و ولیعصر *** این کشور عزیز به لطفت نگاهدار
با رهبری به عرصه دوران قدم بزن *** زیرا که اوست وارث حیدر به روزگار
سید بیا به بهمن خونین چنین بگو *** یاد همه به خیر، شهیدان گلعذار
فرستم درودی به یاران پار *** سلامی ز ما بر شما مهدیار
تو ای حامی عمه زینب سلام *** حقیقت تویی یار خاص امام
تویی که ز چشمت گذشتی جوان *** کنند افتخار از تو ایرانیان
حقیقت که باشی شجاع و دلیر
به میدان رزمآوری همچو شیر
نمودی به داعش تو ثابت که ما *** مدافع به دینیم در هرکجا
هر آنجا حریم محمد بود *** بدان شیعه محکم چنان سد بود
ایا داعش پستفطرت بدان *** شما را چه با جنگ ایرانیان
در این بیشه شیران چون مهدیار
برآرند از گردههاتان دمار
فدایی زینب ندیدی ببین*** یک از صد هزار است ایرانزمین
همه مهدیارند یار امام *** سفارش ز من بر شما والسلام
اگر اذن گیریم بهر جهاد *** سر یکیک از نسلتان رفته باد
به فرمان رهبر هزاران هزار
در آریم از نسل داعش دمار
پذیرا ز من باش ای مهدیار *** کنم برگ سبزی به وصفت نثار
دلم با بچهها امشب میان خان طومان است *** شنیدم کربلای دیگری از نسل ایران است
اخیراً گیر کرده بچهها در خاک سوریه *** به دور شیر مردان عدهای غول بیابان است
مفری نیست آنجا از سه جانب حملهور گشتند *** غریبی یک طرف یک سرگروهی نامسلمان است
اگر داعش رسد دستش به ما ایرانیان آنجا *** تمام حامیان زینب از خیل شهیدان است
دعا کن تا توانی یاور آنها خدا باشد *** گروهی از جوانان درمیان گله گرگان است
بخوان أمن یجیبی سیدا باشد فرج نزدیک *** یقیناً بر جوانان وطن مهدی نگهبان است
چه سخت است مرگ سربازی *** که به خانه نیاید و میرد
بی گمان مادر چنین سرباز *** تا خبردار گشت میمیرد
بیست تن از مدافعان وطن *** اینچنین راه جانشان گیرد
تا خامنهای هست نترسید عزیزان *** راحت بیمه است ز هر جنگوجدل کشور ایران
چون نائب مهدی است خیال همه *** هرچند دسیسه بنمایند لعینان
(24/4/95)
خوشآمدید شهیدان وطن صفا دادید *** مرام عزت و آزادگی به ما دادید
عجب معامله کردید باخدا آنجا *** که جان خویش در این راه بر خدا دادید
منی که ماندهام از قافله دریغ خورم *** خوشا به حال شماها چنین فدا دادید
رسیده پیری و عمرم ز شصت هم بگذشت *** شما چه زود به پیک اجل ندا دادید
اگر که مرگ بود مرد گو به نزد من آی *** گرفته مرگ در آغوش این صدا دادید
مطیع رهبر فرزانه باش بعد از ما *** از این کلام به زخم بشر دوا دادید
خوش آمدید اسدپر و قائدی اینجا *** به زخم مادر و بابایتان شفا دادید
سیودو سال بودم انتظارت *** که اینگونه نشینم در کنارت
بسان پیر کنعان کور گشتم *** چگونه سر کنم کنج مزارت
نمیپرسی که ای مادر چه بگذشت؟ *** بدون روی من لیل و نهارت
شدم پیرو زمینگیر از فراقت *** ببینم ای گل نرگس بهارت
ز بوی خاک جسمت گشته بینا *** دو چشم مادر زار و فگارت
مهدیا بنگر به ایران سربهسر غوغا شده *** فقر و بدبختی نصیب شیعه در اینجا شده
عدهای در فکر چاپیدن ز مال مسلمین *** من نمیدانم چه بلوایی نصیب ما شده
از علی دم میزنند با عدل آن شیر خدا *** این بلوفها گوییا کف بر لب دریا شده
بهر ما گفتند علی انبر به آتش مینهاد *** آتش آن انبر اینک بر دل ماها شده
شمع بیتالمال گر خاموش میکردی علی *** صد هزاران شمع روشن محفل اینها شده
داغ پیشانی شده پروانه کسب وطن *** هرکه داغش بیش باغش جنة المأوا شده
خاوری از یک طرف زنجانی از سوی دگر *** گوییا یابن الحسن، وارث به خون ما شده
شهر بیدروازه هم بهتر بود از این وطن *** فیش های آنچنانی صاحبش رسوا شده
وای بر ما وای بر ما زین مصیبت آه آه *** قلب رهبر خون ز دست عدهای گمره شده
سیدا بس کن دل رهبر مکن خون بیش از این *** سهم ایشان هم چو زهرا میخ از درها شده
عجب مردمی دارد ایران زمین *** سیاست به خون تمامی عجین
همینکه شکمها بشد سیر نان *** سیاسی شوندی ز پیرو جوان
فضای مجازی تریبون شده *** دل کشور از دستشان خون شده
شما که از این کشور خود درید
چرا آبرو از وطن میبرید
در اینجا اگر دزدی و اختلاس *** شده باب، افتند بر التماس
هر آنکس خورد خون مردم یقین *** نباشد ز مردان ایرانزمین
نفوذی دشمن در این خاک پاک *** زده خویشتن جا و او نیست باک
اگر ذرهای بود او اهل دین
نمیکرد دزدی در این سرزمین
چراکه وجب در وجب خاک ما *** جوانی به خفته است در هرکجا
کمین ستمگر خدای جهان *** نشسته است ناظر یقین ای جوان
دوباره گلستان شود خاک پاک *** ز دزدی یکمشت خائن چه باک
کسانی که دزدی ز ما میکنند
اروپا ببینند چها میکنند
کنم خواهشی که رهایش کنید *** الف را رها فکر بائش کنید
هر آنکس به دزدی برد مال کس *** کجا دیدهِای آورند مال پس
بپاییم تا دزد بار دگر *** دوباره نیاید در این رهگذر
حسین نژاد خیرگویی
سید علی خامنهای رهبر است و ما *** سرباز کوی حضرت ایشان بر این دریم
لب تر کند ز پیر و جوان از بسیج ما *** بر گرد حضرتش همه مانند قنبریم
گویم به ضرسقاطع خود بشنوند همه *** فرمان غیر رهبر خود ما نمیبریم
سلامم بر شما در یادواره *** دگ بر لالههای پارهپاره
جوانانی که گردیدند پرپر *** به راه دین و قرآن جمله یکسر
شهیدانی ز خیرگو مهد شیران *** نمایم یادی از جمع دلیران
دلیرانی از این خطه تمامی *** همه حزب خدا خط امامی
نرفته زیر بار زور دشمن *** به خون خویش کردند این وطن امن
جوانان یادشان را پاسدارید *** بهجای پایشان پاها گذارید
به امر رهبر فرزانه باشید *** اگر مانندشان از این قماشید
کجایی تو فردوسی پاکزاد *** که رحمت بر آن شیر پاک تو باد
سری زن به این قرن، مردم ببین *** چها میکشد مرد ایرانزمین
به هرجا گذر میکنی اختلاس *** به بیگانگان کارمان التماس
چو گویم من بینوا دلپرم *** به این شعر نان خودم میبرم
نباشی ببینی برفت از میان *** همه مردی و غیرت پاکمان
گدایی دگر ننگ یا عار نیست *** چراکه جوان بهر او کار نیست
فشاری که از خارج آید به ما *** زیادی بود این فشار ای خدا
در این منگنه هرکسی فکر خویش *** نه راهی به پس هست نه هم به پیش
تو آسوده خواب و به اینجا میا *** اگر آمدی میشوی بیحیا
ز بس که فشار است بر گردهام *** به اشعار ناب تو دست بردهام
به سعدی بگفتم که ای سعدیا *** توهم گفتهای شعر ازبهر ما
بنیآدم اعضای یک پیکر است *** بشر جمله از یک زن و شوهر است
ولیکن بنی آدم عصر ما *** از اینها پناه میبرم بر خدا
بنی آدم عصر ما همچو گرگ *** ترحم ندارد به خرد و بزرگ
سری زن به اقصی فلسطین نگر *** به افغان و لبنان مسکین نگر
بیا اینطرفتر ببین در عراق *** بلند است فریادشان الفراق
یمن که نگو تلی از خاک شد *** دل کافر از داغشان چاک شد
ز سوریه هم نام مانده بهجا *** چه گویم برایت به اینجا میا
وجب در وجب خون انسان روان *** به دست بنیآدم عصرمان
ترامپ آمده تا چه سازد به پا *** پناه میبرم دست این از خدا
خلاصه به هر سو فشار آمده *** دل سیدا بیقرار آمده
اگر دین بودی نبود اینچنین *** گناهی ندارند ایرانزمین
گدا گر رسد پادشاهی کند *** رعیت همیشه گدایی کند
من یادگار هشت ساله از نبردم *** هرگز ز اهدافی که دارم برنگردم
من یک بسیجی یادگار از امامم *** سید علی طوفان و من هم مثل گردم
هرگز فضاهای مجازی بهر من نیست *** آمادهام آماده این جنگ سردم
فرمان ز رهبر گر رسد بر دیده منت
شمشیر آتشبارم و فولاد سردم
از من به دشمن گو بسیجی زنده باشد *** هرطور میخواهی بگرد تا من بگردم
یک دست من قرآن و یک دستم تفنگ است *** رطبا لسانم این زبانم چون شرنگ است
با رهبری عهدی که بستم پایبندم *** غیراز خط رهبر برایم عار و ننگ است
دنیا رود یکسو اگر رهبر به یکسو
دنبال رهبر سیدا مثل پلنگ است
صدپاره میسازم تن دشمن به دندان *** این شعرمن بر قلب دشمن چون خدنگ است
ما منتظر بر رهبر دنیا و دینیم *** ما پیرو خط امیرالمؤمنینیم
امید ماها این بود مهدی بیاید *** تا حضرتش ناید کجا از پا نشینیم
چو اهل دانشی و با درایت *** کنون بشنو ز من مدح ولایت
ولایت حامی دین مبین است *** اول والی امیرالمؤمنین است
دوازده نور ولی مؤمنینند *** ولی بر مردم روی زمینند
اول باشد علی باب تمامی
ز ما بر روح پاک او سلامی
حسن دوم امام شیعیان است *** حسین بعد از حسن شاه جهان است
علی ابن الحسین سجاد نام است *** دگر باقر امام خاص و عام است
ششم صادق رئیس مذهب ماست *** انیس و مونس روز و شب ماست
بدان موسی امام هفتمین است
شفیع و شافع ما مسلمین است
لقب باب الحوائج دارد ایشان *** پدر باشد به سلطان خراسان
علی فرزند موسی پور جعفر *** کند حاجتروا دنیا سراسر
نهم هم نام نیکویش جواد است *** تمام جود و بخشش را نماد است
دهم نامش علی شهرت نقی است
بدان ایشان امام لایقی هست
پدر بر عسکری از ما درودش *** جهان حیران همه از خلق و جودش
امام عسکری جان جهان است *** پدر بر حضرت صاحب زمان است
به غیبت پور عسکر در نهان است *** پناه و ملجأ ما شیعیان است
در این دوران که میباشد به غیبت
ولی سید علی باشد به هیبت
خدایا رهبر ما را نگهدار *** ز جور ظالمان و شر اشرار
ز سید هست این اشعار، دانا *** برای رهنمای پیرو برنا
درود ما بر این انوار تابان *** خدایا حفظ بنما خاک ایران
سرانجام کرسی همین است و بس *** که آخر نمیماند ازبهر کس
مبند دل به کرسی که آخر فناست *** مهم این بدان وحدت بین ماست
(8/12/94)
خدایی مردم ما باخدایند *** به عهد خویش جمله باوفایند
چهل سال همچو سنگ آسیابند *** به دنیا مردمی تنها شجاعند
نه باران و نه برف و حرف دشمن *** همیشه حاضرند در صحنههایند
گرانی یکطرف دشمن به یکسو *** ولی ملت چو کوهی پا بهجایند
بنازم همچو مردان بزرگی *** به وحدت باهم اینجا یکصدایند
چهل سال است خیرگو پیر و برنا *** به میدان حاضرند و باوفایند
حسینی گفت طول این چهل سال *** خدایی لایق صد مرحبایند
روزی که لباس سبز بر تن کردم *** ترک بدنم از سر و گردن کردم
روی سخنم به دشمن دین این است *** دنیای شما حساب ارزن کردم
چون معتقدم جهان و مالش فانی است *** فردوس برای خویش خرمن کردم
ما را بکشید زنده و جاویدیم *** هشت سال میان جنگ خون رقصیدیم
یکذره عقب پا ننهادیم همه *** چون جایگه خویش به عینه دیدیم
اکنون به شما شغالها میگوییم *** هرجا بروید لاشتان میجوییم
گر خامنهای اشاره فرماید ما *** سردر قدمش جمله نماییم فدا
چون یاور دین حامی او هست خدا *** والله جهان نمیشناسد ما را
بیستودو از ماه بهمن رحمت از سوی خدا *** داد هدیه بر زمین تشنه در ایران ما
شکر دارد هر دو نعمت پس نما شکر ای رفیق *** نعمت آزادی و باران رحمت این دوتا
حرف مفت موطلایی خوب پاسخ دادهایم *** مشت محکم خورد بر پوزش لعین بیحیا
مردم ما فرق دارد در جهان با دیگران *** هرچه میخواهید گویید کور چشمان شما
گرچه این ملت گرانیها نهاده پشت سر *** لیک روز سخت این کشور نمیسازد رها
ای که مسئولی در این لحظه تلاش خود نما *** کار ماها گشت انجام این شما این کارها
گر که رهبر لب بجنباند همه آمادهایم *** جان چه باشد مینماییم در ره قرآن فدا
گمان مبر که شهید همچو مردگان شماست *** شهید زنده و این آیه از کلام خداست
خدای گفته به وصف شهید این آیه *** شهید زنده و با انبیاست همسایه
کسی که در ره حق جان دهد نمیمیرد
همیشه زنده دوباره از خدای جان گیرد
شهید جزء شهود است شاهد فرداست *** شفاعتش به کسانی که خواست رواست
بنازم همت آنان چو پیر و چو برنا *** به جنتند تمامی کنار شیر خدا
نشد نصیب شهادت مرا و حیرانم
صلاح آنچه خدایم بخواهد ارزانم
بله زمانه چنین است تا که ما مانیم *** برای عترت اطهار نوحهای خوانیم
من عمر خویش در این راه انقلاب سپر *** نمودم و نروم هیچگاه راه دگر
به خط رهبر فرزانهام نه خط دگر
خمینی است و علی خامنه مرا رهبر
بهحق حضرت زهرا که مادر ماهاست *** شهادت راه خدا سعادت عظماست
هیچ میدانی بصیرت چیست ای جان پسر *** بابصیرت باش تا باشی به دنیا باهنر
آنکه باشد با بصیرت میدهد تشخیص ره *** چه کسی حق است و دیگر ناحق از این رهگذر
موریانه دشمن است و گرگ هم یک دشمن است
این صدای پا ندارد گرگ میسازد خبر
با صدای گرگ از خود مینمایی تو دفاع *** موریانه میزند بر جان شیرینت شرر
بابصیرت اشعریها را شناسد در زمان *** بیبصیرت مالک از حمله برون آرد به در
بابصیرت پی نماید اشتر جنگ جمل
بیبصیرت میکشد شمشیر روی راهبر
بابصیرت همره مولای خود جان میدهد *** بیبصیرت میزند بر جان مولا نیشتر
بابصیرت باش سید این زمان باشد مهم *** با علی میباش تا باشی به دنیا نامور
فرصتی یارب بده شیطان بکوبم من به هم *** دشمن ایرانی و ایران بکوبم من به هم
گر کسی نام خلیج فارس غیراز آن برد *** آتش افروزم به خشم و آن بسوزانم به هم
سپهری که باشد به هر نقطهای *** شده نسل آدم بهکلی تهی
کجا میتوانی کنی زندگی *** برانی بشر راه سازندگی
ندارد دگر لذتی عصر ما *** همانجا بخواب و در اینجا میا
بریدیم بهکلی دل از این جهان *** خوری غصه مردن مردگان
نگاهی تو بر کشور خویش کن *** بیا شعرهایت پسوپیش کن
مگو آدمیزاد یک گوهر است *** بگو دشمن جان یکدیگر است
شنیدی کجا گرگ راعی شود *** و یا کوسه غمخوار ماهی شود
اگر گرگ راعی شود در جهان *** چه باید کنند گله بیزبان
خلاصه چه گویم ایا سعدیا *** از این آدم و عصر پرمدعا
دل سیّدا غرق خون است و بس *** بریده گرانی ز ماها نفس
(4/4/1390)
کار اگر باشد به دست کاردان *** گندمی کارد در آرد نان از آن
کاردان اول نماید فکر کار *** لیک نادان میبرد مال کلان
شد خزینه خالی و مردم همه *** میزنند فریاد وا مستضعفان
هرطرف آواز و بانگ اختلاس
ثروت مردم به دست جاهلان
نه مروت نه به فکر مردمند *** روز روشن میبرند از مال مان
توبره بر دوشند بر لب صد قسم *** کشته ما دمّ خروس اینوآن
آری آنکس که نه ترسد از خدا *** میبرد اموال مردم ناگهان
گر خداترسی رود بر رأس کار
ممکن است ترسد کمی از آن جهان
من که ماندم از چه کشور شد چنین *** این پراید لعنتی یک شب گران
آنقدر اجناس بالا رفته است *** که زنند فریاد مولا الامان
اول عید است افراد فقیر *** چه بگویند در جواب میهمان
گوشت یکسو میوه در سوی دگر
قیمتش رفته به هفتم آسمان
چای خالی هم نمینوشد کسی *** ضعف دارد شخص بیچاره چنان
نای رفتن نیست مسئول وطن *** وای بر احوالتان در آن جهان
عید آمد بچهها چشمانتظار *** تا بگیرند عیدی از آقایشان
جیبها خالی خبر از پول نیست
ای خدا فکری نما خود بهرمان
عید نوروز است ما را پیش رو *** ای برادر با تو دارم گفتوگو
زین میان باشند یکمشت فقیر *** گر که داری مال پس دستی بگیر
در صفات متقین گفته خدا *** هست انفاق آمده گفته به ما
گر مسلمانی و داری اعتقاد *** آور از بیچارگان خود به یاد
واقعاً این عید، آن مرد فقیر *** پیش خانواده باشد سربهزیر
هرکسی در هرکجا کاری کند *** مردم بیچاره را یاری کند
شیخالاسلامی(1)که بردی مال را *** ای که دشمن کردهای خوشحال را
این بدان میمیری و این پولها *** میخورند بعد از وفاتت مردها
حق مسکین و فقیر و بینوا *** بردهای خانم بگو یکجا چرا
گوش کن گر که مسلمانی یقین *** گوشت و خونت رشد کرد این سرزمین
گر زنی مردانه همت کن بیا *** پس فرست این پول بر بیچارهها
اینهمه پول زیادی بهر چیست *** میکشندت کی توانی که تو زیست
بهر امثال تو ملیاردش بس است *** حرف من پایان به خانه گر کس است
لیک دارم من تعجب اینهمه *** از چه ره بردی بدون واهمه
بهر ده ملیون من اینجا دربهدر *** بانکها را جمله گشتم سربهسر
گفتنم باید سه ضامن آوری *** تا نخواهی برد مثل خاوری
لیک ششصد یا که بیش از این رقم *** بردهای ملیارد ای پایت قلم
راه را بر بینوایان ده نشان *** که چگونه میبرند مال کلان
ما که در این عید گیر خوردنیم *** پس همه آماده بهر مردنیم
سیدا قاتی نمودی بس نما *** مال برده کی خودش آید به پا
باید او را مثل ریگی آورند *** از هواپیما به زورش آورند
(20/12/97)
1) . مرجان شیخالاسلامی.
رهبری باوقار میبینم
مردمی استوار میبینم
روبروی ترامپ و بنیامین
لشکری پاسدار میبینم
دهه پنجمین شده آغاز
مژده وصل یار میبینم
مملکت میرود بهسوی جلو
دشمنان جمله خوار میبینم
داعش و حامیان جلادش
همه را در مزار میبینم
جای مستکبران ضعیفانند
وعده کردگار میبینم
هرطرف میشود بسان جنان
مملکت پربهار میبینم
دزد اموال کشور ایران
حکمشان سوی دار میبینم
مختلس اختلاس کمتر کن
من ترا چون شکار میبینم
شد چهلساله کشور ایران
بیمه از سوی یار میبینم
مهدی آن آخرین امام زمان
صاحب این دیار میبینم
سیدا شاد باش و محکم باش
دشمنان در فرار میبینم
(اسفندماه 1397)
آن زمانی که به جنگ دشمنی بعثی برفت *** سرو نازی بود زیبا شد شهید و برنگشت
حال برگشته پلاک و استخوانی بیش نیست *** واقعاً همت نمودی و نخوردی تو شکست
پس بیا در پیشواز این شهیدان وطن *** این عزیزانی که وقت جنگ پوشیده کفن
همت مردانه میخواهد گذشت از جان و تن *** پیشواز آیید ای ایرانیان از مرد و زن
گرچه باشد استخوانی بهر مادر نوگل است *** بهر بابا در گلستانش بسان بلبل است
خواهشی دارم به تشیع شهیدان این زمان *** جملگی آیید تا بینند خیل دشمنان
این شهیدانی که میآیند بعد از سالها *** این سبک بالان باشند صد هزار از لالهها
(اسفندماه سال 1397)
نام شهید بردم و گویم دمی ز او *** از من شنو که با تو نشینم به گفتوگو
وقتی شهید زنده و روزی خورد چو ما *** ازبهر چیست ناله و فریاد و هایوهو
این گریهها که مادر و بابا کنند چیست؟ *** ازبهر آن بود که نبینند روی او
ورنه شهید گریه ندارد مکان وی *** باشد بهشت جای و نشینند روبرو
تکیه زنند بالش زر روبروی هم *** حوران به یکطرف طرف دیگر است جو
نهر عسل به زیر کُنار بدون خار *** نوشند هرچه دل بکشد از چهارسو
زجر جهان برای من و توست ای رفیق *** باشد شهید فارغ از این رنجها که او
هم شاهد است روز جزا هم شفیع ما *** دست توسلی تو بزن دامنش بگو
باشید فکر ما که جهان نیست باوفا *** در حشر سید خود کن تو جستوجو
در این دنیا نه خواهم مال و همسر *** سرم نذر سر سردار بیسر
سری که بر تن ما هست امروز *** همه بهر جنابت مثل قنبر
خدایا رهبر ما را نگهدار *** که باشی در جهان ثانی حیدر
جهانی دشمن ایرانمان است *** چو کوهی دشمنان باشد برابر
سلامم بر تو ای فرزانه رهبر *** در این دنیا که باشد روز محشر
علی نام و علی خلق و علی خوی *** فدای قطرهای از اشک رهبر
بده فرمان همه آماده هستیم *** سرم نذر سر سردار بیسر
نسیم صبح سعادت عجب فرحناک است *** خوشا کسی که در این صبح قلب او پاک است
به پیشواز نماز طلوع بیدار است *** ز فکر رفتن مردان حق دلش چاک است
نوشتهاند اگر مُرد عالمی این دان *** غمش به عالم اسلام بس اسفناک است
شکاف در دل این سد اگر پدید آید *** برای مردم آن مملکت خطرناک است
خدای مملکت ما بهحق صاحب عصر *** نگاهدار که در بین این جهان تاک است
امید ماست بیاید امام و صاحبمان *** نه ما که حضرت ایشان امام افلاک است
اگر جهان همگی دشمن است از این است *** چراکه حافظ اسلام و دین همین خاک است
بخواب راحت و آسوده سیدا امشب *** که تا وجود علی هست ما کجا باک است
که هم شجاع و دلیر و نترس و بیباک است
ای دگرگونکننده دلها *** ای پدیدآورنده گلها
ای که شب را به روز میآری *** عادلا برترین عادلها
حال ماها به احسن الاحوال *** برسان حل نمای مشکلها
تا که این عید جمله از مردم *** بنشینند خوش به محفلها
جاممان پر نما محبت خود *** و بنوشان همچو ناولها
لذت این جهان بده به کسی *** که بود خلترین از خلها
لیک بر دوستان خویش عطا *** عقل کن تا شود ز عاقلها
چونکه عاقل نباشد از پی مال *** مال بیعقل آخر است زوال
گرچه خوب است مال و دولت و زور *** لیک باید خدا دهد اقبال
ورنه صدها قوی و زورمدار *** یا که مارش بخورد یا که شغال
آنکه راه خدا گرفت به پیش *** میرساند خداش اوج کمال
بیخدایان عصر خویش نگر *** یکبهیک چون مبارک دجال
چون خدا را رهای بنمودند *** دادن از کف تمام جاه و جلال
آنکه با مردمش بدی بنمود *** عاقبت میشود چنینش حال
پند بسیار باشد ای دانا *** سیدا بس نما و بیش ننال
مدتی هست شعر میگویی *** چه کسی کرد حضرت تو سؤال
زندهای یا که مردهای اینجا *** تو که دائم بُدی به قیل و به قال
بخت اگر بد بود برای کسی *** هنرش کس نمیخرد به سفال
سیودو سال کار من خواندن *** بود این بود مرا مه و سال
جبهه رفتم هزار کار دگر *** کردم اینگونه باشدم احوال
کنج خانه غریب و تنهایم *** کرده گیجم هزار فکر و خیال
بس نوشتم به نامه شرح غمم *** شد قلم خسته طول اینهمه سال
هم بدیدم زمان شاه به چشم *** هم به جمهوریم به ناله و نال
چه کنم قسمت این چنین باشد *** رنج باید کشید تا لب چال
چالهای را که قبر مینامند *** کس نداند چه باشدش دنبال
در جهنم رود و یا به جنان *** جمله اعمال ماست با مکیال
ذرهای کار خوب یا که چو بد *** سنجش آرند مر تو را اعمال
سیدا بازهم دعایی کن *** تا در آنجا نباشی زین منوال
این شنیدم گلیم بخت کسی *** گر که باشد سیاه نیست مجال
تو به زمزم بشوی یا کوثر *** باز باشد سیاه در اقوال
دلخوشی من این بود که منم *** حامی انقلاب در مه و سال
دیگری رهبر عزیز خود *** که بود چون امام حسن و خصال
گر که حالم شود از این بدتر *** نروم جای دیگری پی مال
چه کنم سیدم ز آل علی *** نه چنانی که بچه بقال
هرکجا باد میوزد بدود *** گم کند پاک راه خویش روال
موسوی هم اگر برفته ز در *** راه باطل گرفت و راه خیال
گول کروبیاش براند ز در *** آنکه عمرش رسیده روبهزوال
الغرض دشمن همه شیطان *** بوده و هست در همه احوال
(4/12/1389)
این سخن باشد ز مرد روزگار *** کاش بودم چون شماها پاسدار
او که خود روح خدا بود این بگفت *** زین کلامش شد جهانی در شگفت
کاش بودم من بهمانند شما *** پاسداران حافظ خون خدا
روز میلاد حسین ابن علی *** داد این درّ گران را صیقلی
داد فرمان پاسدار راستین *** حضرت روح خدا در واپسین
گر نبودی این سپاه بیکران *** این زمان نامی نبود از بیکسان
آری این باشد سپاه پاسدار *** که نموده امنیت را برقرار
ای برادر این ترامپ بیحیا *** حرفهایش نیست یک غازی بها
آمده هرسو به افرادش فشار *** میزند این حرفها لیل و نهار
حال بشنو احمق از من این سخن *** که همین باشد کلام مرد و زن
ای ترامپ از عصبانیت بمیر *** عاقبت گردی به دست ما اسیر
نوچههایت میروند از این دیار *** تو هم از این منطقه سازی فرار
هست تا آخر سپاه پاسدار *** بیشمار است بیشمار است بیشمار
دشمن بداند پاسدار انقلابم *** من حامی ایرانیان از شیخ و شابم
در پاسداری چشم من بیدار باشد *** گر عدهای خوابیده هرگز من نه خوابم
بر فرق دشمن مشتهای آتشینم *** آری بداند دشمن آن تیر شهابم
هرجا بدانم کشورم فریاد دارد *** من چون عقابی در هوا یا روی آبم
فرقی ندارد در شمال یا که جنوبم *** چون فرفره میچرخم و در پیچ وتابم
آری بدان دشمن تو میباید بمیری *** من قابض الارواح را نائب منابم
فرمان برخلاق رب العالمینم *** من پاسدار کشورم اهل ثوابم
الگوی من سردار بیسر شاه دین است *** تسلیم هرگز گر نمایندی کبابم
گر خدمت مردم تروریسم است دانید *** من آن تروریسمم که اکنون توی آبم
رزم مرا دیدی ندیدی گوش بنما *** میدان چو پیش آید بسان آسیابم
القصه دنیادیده در هشت سال ماها *** سید علی لب تر کند من چون عقابم
در جنگ با دشمن عقب ننشستهام من *** جنگندهام تا تیر باشد در خشابم
من آن اشداء علی الکفار باشم *** در مهربانی با خودیها چون سحابم
فرماندهم روح خدا بوده هماینک *** در خدمت این سید عالیجنابم
خامنهای باشد اولیالامر زمانم *** فرمانپذیرم خادمم اهل کتابم
قرآن کتابم کعبه قبله من مسلمان *** من پیرو مولا علی با این حسابم
دارم لباس سبز بر تن خاکیم من *** در سیل خوزستان بود خاکی ثیابم
شیطان اگر با لشکرش آید به جنگم *** باشم میان جنگ حتی با سقابم
سید که روزی بوده خود رزمنده گوید *** باشد صدای توپها چنگ و ربابم
بیپرده بگویم که همه مردم ایران *** در هیچ مکان نیست بهخوبی عزیزان
حتی به زمان علی و آل علی هم *** اینگونه نبودند هواخواه به میدان
اما همهجا هست کمی بد نه تمامی *** این مردم ما نقره خامند پسر جان
گر نمره دهم من به زن و مرد در اینجا *** باید که بگیرند همه بیست به آسان
ای وای به آنکس که شود دور ز مردم *** هرگز نشمارش تو همان زمره انسان
بخش پنجم : «مناسبات و اشخاص»
درزمانی که عرب جاهل بود *** غافل از خالق و اهلدل بود
آن زمان دخترکان معصوم *** جای آغوش پدر در گِل بود
دفن میکرده و با صد شادی *** مگر آنکس که به وی مایل بود
زان میان اسوه تقوا و ورع
فکر این قوم بنیهندل بود
تا خدا داد به او یک دختر *** دختری مثل گل نیلوفر
نام او فاطمه بنهاد رسول *** تا دهد درس بزرگی به بشر
فاطمه مادر سادات گرام *** یازده اختر از او هست امام
شوهرش وارث و والی به جهان
چهارده نور خدایند تمام
عید مبعث همه شادیم بیا *** رونماییم به درگاه خدا
ای خدا صاحب ما را برسان *** چونکه ناجی است بر کل جهان
سیدا تا بتوانی بسرا *** شعر در منقبت آل عبا
جمعه آخر ماه رمضان *** روز قدس است بدان ای انسان
قبله اول خود را دریاب *** که اسیر است به دست دیوان
عدهای دیوصفت، قوم یهود *** گشتهاند غاصب اقصی به جهان
سالها هست که دارد فریاد *** برهانید مرا از ایشان
عزمتان جزم کنید از هر جا *** روز آدینه به ماه رمضان
امر معروف همین میباشد *** این بدانید همه پیر و جوان
دشمن ماست همین قوم یهود *** طول تاریخ بداده است نشان
با دل روزه نما مشت گره *** یا که فریاد بکش بر سرشان
این حدیث است ز پیغمبر ما *** بنما گوش تو ای پیر و جوان
هر که فریاد مسلمان شنود *** باید از جان بشود یاورشان
گر که یاری ننماید آنها *** اینچنین شخص مسلمان مخوان
مؤمنان جمله برادر باشند *** هست این آیه عزیز از قرآن
آیه «واعتصموا» جای دگر *** امر خلاق جهان است بدان
مردم غزه شدند آواره *** هریکی روی به کوه و هامان
خانهها بر سرشان کرد خراب *** روز و شب بمب بریزد سرشان
رحم بر پیر و جوان ننمایند *** خونشان کرده به هر کوچه روان
ما چه کردیم برای ایشان *** شرم آید ز مسلمانیمان
گر مسلمانی از این است عزیز *** پس برو فاتحهاش زود بخوان
هرکسی هست مسلمان بهیقین *** میدهد خویش در این برهه نشان
ما به فردا چه جوابی داریم *** پیش روی همه اینها، انسان!
آن علی که تو از آن دم بزنی *** این سخن گفت به ماها که چنان
شهر انبار در آن عصر و زمان *** بوده نزدیکی کوفه به گمان
گوشواری بربوده ز زنی *** این خبر چون بشنیدی ایشان
گفت گر دق بنماییم رواست *** یا بمیریم از این کردهشان
تا جهان باقی و ماها زنده *** این یهود است، بدان دشمنمان
پس برو دشمن خود دوست مخوان *** که به هر عصر نماید جولان
ما چه کردیم که سی سال اینها *** جمله تحریم نمودند ایران
آمریکا دشمن نوع بشر است *** خوب خوانده است امامش شیطان
جنگ تحمیل نمودند به ما *** خون ماها بنمودند روان
ما که میگوییم مرگ بر آمریکا *** قصد ما باشد ترامپ بیحیا
مرگ بر بولتون دیگر بر پمپئو *** دشمن ما این سه تا در روز و شو
این شعار مرگ نه بر مرد و زن است *** بلکه بر دیو دو سر اهریمن است
مرگ باید گفت بر شخص ترامپ *** تا بسوزد همچو سیم بین لامپ
پمپ آب هم خازنش آتش بزن *** جان بولتون آر با دستان ز تن
الغرض بیستودو بهمن بیا *** خاطراتش زنده گردان از وفا
ماه بهمن رمز پیروزی ماست *** ماه بهمن، ماه پرفیض خداست
منزه است خدایی که بنده خود را *** ببَرد پارهای از شب به قوس او ادنی
محمد آنکه بود ناجی تمام بشر *** نهاد تاج کرامت خدای او بر سر
بگفت گر تو نبودی نبود خلق جهان *** جهان طفیل وجود تو است جان جهان
مبارک است چنین عید بر مسلمانان *** مبارک همه مبعث خصوص در ایران
سالگرد اسوه تقوا خمینی کبیر *** تسلیت بر پیروانش جمله از برنا و پیر
بیستوهفت سال از غمش زاریکنان *** مردم خوب و نجیب و هم دلیر
آن امامی که نمودی ما را رها *** از غل و زنجیر یکمشت شریر
شب قدر است امشب عرش را بنیاد میلرزد *** زمین و آسمان پر گشته از فریاد میلرزد
شب قدر است امشب تا سحر ز اندیشه فردا *** جهانی از ندانمکاری جلاد میلرزد
به ابنملجم بیدین بگو نامرد در امشب *** مکن کاری که زینب همچو بید از باد میلرزد
حدیثی بگویم بیا گوش کن *** تو هم دشمنی را فراموش کن
اگر که مسلمانی و اهل دین *** مکن خود جدا از صف مسلمین
در این جمعهای که تو را پیش روست *** چنانچه بیایی برایت نکوست
بزن چنگ بر ریسمان خدا
مباش از صف دینداران جدا
بداده است فتوا خمینی چنین *** جهان را تمامی نه ایرانزمین
شده قبله اول مسلمین *** لگدکوب مشتی یهود لعین
مسلمانی از چیست برگو به من *** منه نام اسلام بر خویشتن
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید ترا گفت از آدمی
چنانچه نباشی به فکر دگر *** مخوان جان من خویش را از بشر
مسلمان ندارد عرب یا عجم *** اگر دشمن ما شدند بیش و کم
ولی ما که ایرانی آزادهایم *** بهفرمان رهبر آمادهایم
ولیفقیه هست امرش مطاع
بیا روز قدس است شرکت نما
جمعه آخر ماه رمضان *** روز قدس است بیا در میدان
یادگاری ز امام امت *** پاس دارش نبر از یاد جوان
گر مسلمانی و آزادمنش *** بفرست لعنت حق بر شیطان
آمریکا و خبیث صهیون
دشمنند تا که بهجا هست جهان
هست فرمان خدا بر من و تو *** وحی حق آمده است در قرآن
گفته «لاتتخذوا» قوم یهود *** گر مسلمانی و اهل ایمان
خواهش من به شماها این است *** روز جمعه مبر از یاد بدان
با دل روزه به سر ده فریاد
تا بدانند ضعیفان جهان
شیعه در خط علی یار شماست *** هم به سوریه و هم در لبنان
هرکجا شیعه بود آزاد است *** چون علی هست امام ایشان
سیدا شکر خدا کن هر حال *** که تو آزادهای و از ایران
ای مسلمانان مسلمانی چه شد؟ *** دینتان یکباره از چه آب برد
این جهان فانی است ماها رفتنی *** پس مخور غصه اگر مثل منی
گیرم آری عمر نوح اینجا به کف *** یا چو لؤلؤ جا بگیری در صدف
سهم ما یک چند متری از کفن
نیست در دنیا چو مرد یا که چو زن
من بهمانند شما بودم جوان *** حال پیرم گوشهای در این جهان
شصت سالم باشد و رفته قوا *** نیست پیری ای برادر جان دوا
پس مشو غرّه در این دنیای دون *** وقت پیری میشوی خوار و زبون
یاد دارم از جوانان غیور
مرده و خوردند آنها مار و مور
دین مده از کف در این دنیای پست *** از گناهان کن فرار ای پیل مست
آدمیت رفته از کف گوش دار *** فکر خود میباش در این گیرودار
یک نگاهی کن به اطراف و ببین *** حال روز جمع ما و مسلمین
از یمن تا سوریه یا که عراق
بر فلک رفته است بانگ الفراق
مردم بحرین و افغان اینچنین *** در فلسطین داد یا للمسلمین
بیگمان آخرزمان این عصر ماست *** دین فقط بر درد حرمانت دواست
گر مسلمانی بیا در این مسیر *** یا که چون ناآگهان درجا بمیر
جمعه آخر در این ماه خدا
روز قدس عالمی باشد بیا
این عبادت از عبادتها سر است *** بیتالاقصی بهر ما چون مادر است
دوست داری مادرت گردد اسیر *** نه! نداری دوست، حرفم گوش گیر
یادگاری باشد از روح خدا *** پاسدارش ده به حرف او بها
او که بودی رهبر عالم کجاست؟
جمله میمیریم این کار خداست
الغرض سید طلب کرده ترا *** روز جمعه کار را بنما رها
یاد آرم از شهیدانی که در بیت خدا *** کشته گشتند به دست فهد از راه جفا
دست آمریکا ز آستین فهد بیرونشد *** قامت پاک شهیدان همگی گلگون شد
بنسعود آن سگ ملعون که چنان شمر و یزید *** کرد در عرصه تاریخ رخ چنگیز سفید
کشت زوار خدا مردک پست و پلید *** تا که خوشحال نماید ملک کاخ سفید
ابرهه بار دگر خواست نماید ویران *** حرم امن خدا محو شود روی جهان
بله این است جفاکاری و بیایمانی *** شده سلمان سعودی چو فهد او جانی
او که زوار خدا کشت و این اهل یمن *** هیچ رحمی نکند کودک و مرد و بر زن
عجبا اینهمه کشتند در آن بیت ودود *** ای خدا! محو نما سلطنت آلسعود
لاتعجب که بود صبر خدا بیمقدار *** تو کجایی که ببینی چه شود آخر کار
عمر اینها و یهودان پلید دوران *** هست اندر ید لشکر شکنان اسلام
انتقام شهدا در صف میدان گیرند *** یمنیهای جوانمرد بسان شیرند
شیر چون پای به میدان بنهد روباهان *** مینهند پا به فرار آنهمه از دیو و ددان
من رقیه دختر شیرینزبان شاه دینم *** غنچه نشکفته از باغ امیرالمؤمنینم
مرقدم در شام باشد گوشهای از یک خرابه *** گرچه خود از بهترین گلهای در روی زمینم
من زمانی که سر ببریده بابا بدیدم *** از تمامی ستمکاران عالم دلغمینم
روز تا شب دستهای در دعا سویم دراز است *** از خدا خواهم شفای جملگی از زائرینم
اشک چشم شامیان کی میشود خشکیده چون من *** با سر ببریده بابا نمودندی قرینم
من سهساله دختری کوچک، غمی با این بزرگی *** مثل گل پرپر شدم مدفونِ در این سرزمینم
سیدا آتش مزن از داغ من بر قلب مردم *** چون نمیخواهم دوباره روی داعش را ببینم
صد هزاران کودک و پیر و جوان افتاده بر خاک *** تا قیامت شاکی از دست گروه مشرکینم
در عراق و سوریه آنسو یمن در خون نشسته *** شاهد کشتار مظلومان به دست مسلمینم
نام اسلامی به خود بنهادهاند اما یهودند *** در کنار خانه حق میزنند لطمه به دینم
ای خدا زودی رسان مهدی به فریاد تمامی *** من نمیخواهم سر ببریده بعدازاین ببینم
درزمانی که عرب جاهل بود *** غافل از خالق و اهلدل بود
زان میان اسوه تقوا و ورع *** بین این قوم دغا منزل بود
همگی مست به دنیا بودند *** گوییا عقل همه زایل بود
گر زنی دخترکی میزایید *** جای آغوش پدر، در گِل بود
دفن میکردن و با صد شادی *** مگر آنکس که به وی مایل بود
کرنش بت همگی میکردند *** جهل در بین همه کامل بود
لخت و عریان به طواف کعبه *** کار آن قوم ابد جاهل بود
آبشان تلخ غذاشان سوسمار *** رعب و وحشت همگان شامل بود
بین آن قوم یکی بود امین *** بین جهال عرب عاقل بود
کس نبود جز پسر عبدالله *** هم امین بودی و هم عادل بود
او چنان نوح نبی بود صبور *** کشتیش غار حرا ساحل بود
تا که آن پیک خداوند رسید *** إقرأش گفت محمد بشنید
امر فرمود تو برخوان قرآن *** چون بود امر خداوند جهان
گفت من عامیم ای پیک خدا *** بازگفتش که بخوان من به فدا
آن خدایی که تو را خلق نمود *** از گِل آورد جهانی به وجود
لرزه افتاد در آنجا به تنش *** بازگردید نبی پیش زنش
گفت با همسر خود از این راز *** که چنین پیک خدا کرد آواز
زود پوشان به گلیمی بدنم *** لرزه افتاده تمام بدنم
استراحت ننموده ناگاه *** جبرئیل آمد و وی کرد صدا
ای که پیچیده گلیمی به بدن *** دور باد از تو همه رنج و محن
این رسالت تو به قومان برسان *** بده انذار به قوموخویشان
کرد دعوت همگی قوم آنجا *** بولهب بود و ابوجهل دغا
اولین مرحله ابراز نمود *** بهر قوم آنهمه از بودونبود
رو ترش کرد ابوجهل لعین *** این چه حرفی بزنی مرد امین
بودهای کوه گرفتی تو جنون *** آنیکی گفت که باشد مجنون
بولهب گفت چنین مرگت باد *** از که اینگونه تو بگرفتی یاد
جمله رفتند بهجز شیر خدا *** کرد تصدیق کلام آن مولا
اولین کس که بیاورد ایمان *** او علی بود همان شیر ژیان
دومین همسر آن شاه حجاز *** آن سه کردند در آن لحظه نماز
باز تبلیغ نمودی آن شاه *** آمدند گرد محمد ناگاه
آل یاسر دگری بود بلال *** وان دگر بود صهیب خوشحال
باخبر مکه شد از این جریان *** گشت آغاز شکنجه به میان
زجرها دید رسول از آنها *** چه نکردند به او قوم دغا
سوی یثرب سفری کرد آغاز *** باب اسلام در آنجا شد باز
اوس و خزرج بنمودند قبول *** که تمامی بشوند یار رسول
واقعاً بود چنین امر خدا *** بتپرستی برود ازاینجا
مدتی براثر تبلیغات *** آمدند پیش محمد هیئات
جمله اسلام نمودند قبول *** بتپرستی بنمود زود افول
مکه در دست ابوسفیان بود *** دردها بر دل احمد بنمود
جنگها کرد به پیغمبر ما *** تا که شد یکه و تنها آنجا
ضرب شمشیر مسلمان گردید *** گرچه در باطن خود بود پلید
خود چنان و پسرش بود چنین *** لعنت حق به چنین مرد لعین
بعد نوبت به معاویه رسید *** رنجها باز علی از او دید
از پس مرگ معاویه دون *** گشت حاکم چو یزید ملعون
ظلمها کرد به اسلام و خدا *** بود سه سال که رفت از دنیا
سال اول پسر شیر خدا *** کشت لبتشنه در آن دشت بلا
سال دوم به مدینه برسید *** ظلمها کرد که گوشی نشنید
سال سوم حرم امن اله *** آتش کین بزد آن مرد دغا
بعد شد کشته به هنگام شکار *** لشکر حق ز وی آورد دمار
سیدا خسته نمودی مردم *** حق به دنیا نشود هرگز گم
(3/11/1389)
آمد ربیع و مژده میدهد وصال یار *** میلاد احمد است مسلمان هوشیار
در هفته ولادت ایشان که وحدت است *** صحبت ز وحدت همگانی بده شعار
دشمن کمین نشسته که گوید ز اختلاف *** این اختلاف ماست که دارند کارزار
آنها به کار خویش نشسته در کمین *** یکذره اختلاف کنندی دوصد هزار
عاقل کسی که گوش ببندد از این ندا *** گوشت ببند تا که نگردی به غم دچار
بگشای چشم، مردم سوریه را نگر *** بیچارگان شدند زن و مرد پارهپار
یکسو یمن برادر خود میکشد چرا؟ *** از دست آن سعودی ملعون نابکار
اینها تمام ریشهاش از اختلاف ماست *** پر گشته چشم جمله مسلمان از این غبار
بشنو کلام رهبر فرزانهات به دهر *** این است کلام حضرت ایشان به روزگار
بربند لب برادرم این روزگار تلخ *** ماها برادریم تمامی در این دیار
شیعه به قبر خویش خوابد و سنی به قبر خویش *** با رهبری به عرصه دوران قدم گذار
سید که هست پیرو رهبر به روز و شب *** از دشمنی شیعه و سنی کند فرار
یا رب! بهحق صاحب امر و ولیعصر *** این کشور عزیز به لطفت نگاهدار
دریغ و درد که یاران انقلابی ما *** یکییکی به سفر رفته و خرامیدند
میان خانه گوری بهدوراز همگان *** هزار حیف که تا وقت صور خوابیدند
هر آن گلی که صفا داشت باغبان چیدش *** بسان گل چه شوی این بدان ترا چیدند
به پیش فصل بهار است گل خزان گشته *** فراق گل همه از بلبلان نالیدند
برفت هاشمی آن یار انقلاب اینک *** به آسمان دل ما بسان ناهیدند
نمیکنیم فراموش روز حادثهها *** همان زمان که به دشمن چو شیر غریدند
بس است سید بیچاره شعر کوتاه کن *** که دشمنان زمانت چه وعدها دیدند
ولی به کوری چشم تمام، خامنهای *** به مرگ هاشمی و رفتنش بنالیدند
تسلیت بر رهبر فرزانهام *** روشنیبخش دل دیوانهام
از فراق هاشمی دلتنگ شد *** آن امام و آن چراغ خانهام
بر سلامت رهبرا بادا سرت *** زنده باشی گوهر دردانهام
مرگ حق میباشد و باید رویم
میکند مرگ از جهان بیگانهام
رهبرا در این مسیر زندگی *** روی تو شمع است و من پروانهام
گرچه میسوزم شب روز از فراق *** دلخوشم در کنج این ویرانهام
در حریمت قمری بیبال و پر *** نه به فکر آبم و نه دانهام
چون ولی امر ما باشی یقین
درمیان شانه من دندانهام
بازآمد ماه بهمن از سفر *** تا کنم یادی از آن شیران نر
یاد آرم از زمان انقلاب *** انقلاب مردمی از شیخ و شاب
یاد باد آن روزگاران یاد باد *** دوستانم دلخوش و دلشاد باد
چه جوانانی که رفتند از جهان
تا رسیدی رهبر مستضعفان
شاه رفت از مملکت شاهی گذشت *** باب جمهوریت اینجا باز گشت
ماه بهمنماه پیروزی خون *** کاخ ظلم ظالمان شد واژگون
تهنیت گویم تمام دوستان *** نه به ایران بلکه در کل جهان
سیدا یاد از شهیدان هم نما
تا کنند یاد تو در روز جزا
ماه اسفند ز ره میآید *** بعد اسفند رسد فروردین
عید نوروز دهد مژده به ما *** که در این سال به خانه ننشین
گشته سرسبز در و دشت و دمن *** سبز پوشیده در این فصل زمین
سفری میطلبد در این سال
بروی پاس بداری آیین
دشت و صحرا شده سیراب ز آب *** هست سرسبز چنان خلد برین
متفاوت بود این سال رفیق *** بهر رفتن به سفر تهیه ببین
عرض تبریک ز سید به شما *** شاد باشید به هرسال چنین
درزمانی که عرب جاهل بود *** دختران را همهجا در گِل بود
زان میان اسوه تقوا و ورع *** بین این قوم دنی منزل بود
تا خدا داد به او یک دختر *** دختری مثل گل نیلوفر
نام او فاطمه بنهاد رسول
چون به درگاه خدا بُد مقبول
فاطمه شافع محشر باشد *** نور چشمان پیمبر باشد
مادر جمله امامان است او *** همسر حیدر صفدر باشد
رجب آمد دعایی کن که شاید *** امام بیکسان از غیب آید
خداوندا نگاهی کن به ماها *** فرستش تا غم از دلها زداید
دل بیچارگان پر گشته از غم *** به هر جمعه چنین گوید دمادم
خدایا مهدی زهرا نیامد
چه سازد بینوا اولاد آدم
به هرجا رو کنی جنگ و جدال است *** دیار مسلمین پر از قتال است
ز غصه سر رود روز و شبانم *** الفقد بودم اینک مثل دال است
رفیقان عیدتان بادا مبارک *** به زیر سایه حی تبارک
بهار اینجا دوچندان خوب باشد
دلم از دوری یاران زند لک
(11/1/96)
چهارده خرداد شد بار دگر *** تا کنم یاد از امام آن باهنر
پیرمردی همچو موسی با عصا *** ملک شاهی کرد ویران از وفا
واقعاً روح خدا بود آن جناب *** همرهش مردم همه از شیخ و شاب
مرگ بر شاه همه گشتی بلند
تا که افتادی شه شاهان به بند
انقلابی شد بپا در آن زمان *** انقلاب مردم از مستضعفان
حیف کوتاه بود عمر آن امام *** چهارده خرداد عمرش شد تمام
یاد باد آن روزگاران یاد باد *** روح رهبر از تمامی شاد باد
شیعیان از ره محرم میرسد *** بهر ماها ماه ماتم میرسد
این محرم محترم باید شمرد *** ماتم مظلوم عالم میرسد
خواهم از تو شیعه با شور و نوا *** زنده سازی خاطرات کربلا
تا توانی بانوا فریاد کن
از حسین و کربلایش یاد کن
تا بداند دشمن دین خدا *** شیعه باشد زنده با کرببلا
آنکه با کرببلا بیگانه است *** شک مکن در این جهان دیوانه است
داستان اهلبیت مصطفی *** کشتی نوح است بهر شیعهها
ناخدایش هم حسین است و علی *** پس مرو جای دگر گر عاقلی
بازآمد ماه بهمن از سفر *** تا کنم یادی از آن شیران نر
یاد آرم از جوانان غیور *** سینهچاکان خمینی صبور
یاد آرم از بسیج و از سپاه *** یاد آرم از جوانان چو ماه
مرگ بر شاه همه گشتی بلند *** تا فراری گشت شاه خودپسند
یاد باد آن دوره پنجاهوهفت *** رفت ظلمت نور در جایش نشست
دستخالی عدهای مثل پلنگ *** چیره گشتند جمله از توپ و تفنگ
شاه رفت آنجا که میباید رود *** پس تو هم دنبال او هرگز نگرد
الغرض پیروز شد آن انقلاب *** انقلاب مردمی از شیخ و شاب
سیونه سال است عمر انقلاب *** چرخ آن گردد چه چرخ آسیاب
دشمنان هر سو نشسته در کمین *** تا زنند ضربه به این ایرانزمین
لیک شیرانی در این بیشه چنان *** منتظر تا پاره سازند دشمنان
ای خدا کی میرسد صاحب زمان *** صاحب این انقلاب بیکران
ما تمامی منتظر تا آن جناب *** آید و تابد بسان آفتاب
روشنی بخشد جهان را سربهسر *** مهدی زهرا بشر را تاج سر
الامان ای صاحب دنیا و دین *** یک نظر بنما و حال ما ببین
سیدا بنما دعایی تا خدا *** بندگانش را کند حاجتروا
فاطمه آن گوهر گنجینه اسرار بود *** او شهیده از جفای تیزی مسمار بود
مادر بابای خود بود و امام او علی *** همسر شاه ولایت حیدر کرار بود
یازده اختر که در عالم امام عالمند *** مادر آنها همین صدیقه احرار بود
چهارده نورند اینها اختر برج ولا *** سرور عالم همین زهرای خوشرفتار بود
حامی اصل ولایت شافع روز جزا *** مادر ما کی سزاوار درودیوار بود
آنکه آمد با لگد زد بر در او مسلم نبود *** دشمن دین بود ایشان در عمل مکار بود
وای بر آنکه چنین گستاخ شد بعد رسول *** قنفذ بیرحم یار آن جفا کردار بود
خانه وحی خدا آتش زدند آن ناکسان *** غافل از آنکه محمد ناظر رفتار بود
پیش چشم مصطفی و اینهمه جور و جفا *** شیر حق هم دستبسته گوییا ناچار بود
ورنه کی جرئت چنین میکرد پیش مرتضی *** مرتضایی که به دستش تیغ آتشبار بود
بیگمان روز ازل امر خدا بودی چنین *** صبر باید پیشه میکرد او نه ننگ و عار بود
تقیه باید کرد بهر حفظ وحدت این زمان *** صبر باید این مصیبت سیدا ناچار بود
گر حقیقت خواهی ای جان برادر گوش کن *** اینهمه ظلم و ستم از دست یار غار بود
بارها گفتی عقیلونی ولیکن با زبان *** این جداییها همه از سوی آن سه یار بود
گر تمام مسلمین بودند بر گرد علی *** کی یهودان جرئت این ظلم و این رفتار بود
حفظ وحدت بهر ما این عصر هست از واجبات *** سید مسکین از این غصه دلش پربار بود
(1/12/96)
خداوندا قلوب دوستانم *** دگرگون کن که باشند شاد هرسال
خوش و خرم میان خانواده *** به دورهم بدون غصه مال
بگویند و بخندند و بجوشند *** تمام حالشان کن احسن الحال
چگونه ترک نمایم کنارت ای شه خوبان *** گدای گوشه درگاه توست شاه جهان
دلم کنار ضریح و روم به امر ولی *** که اوست نائب مهدی مرا امام زمان
خدای حافظ ایا پادشاه هر دو جهانم *** برای من همهچیزی مرا چو روح و روان
خدای حافظ این بارگاه قدسی باد *** بسان آدمم و میروم ز باغ جنان
شود دوباره بیایم دمی به پابوست *** که خادمی تو باشد به از ریاض جنان
یاد آرم بهمن پنجاه و هفت *** دیو رفت آنگه ملک جایش نشست
یاد آرم از زمان انقلاب *** انقلاب مردمی از شیخ و شاب
یاد آرم از بسیج و از سپاه *** یاد آرم از جوانان چو ماه
مرگ بر شاه همه بودی بلند *** تا کشیدند دیو ظالم را به بند
رهبر فرزانه آمد پیش ما *** مرهمی شد بر دل پرریش ما
بیست و دو از ماه بهمن چون رسید *** داد پیروزی به این کشور نوید
چهارده خرداد آمد بار دیگر از سفر *** تا زند از مرگ رهبر بر دلوجانم شرر
رهبری که بعد دینی بود بر ماها پدر *** دل برید از ما همه زد سوی جانان بالوپر
رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه
او که عزت داد بر مستضعفان یادش به خیر *** او که شد روشنگر راه جهان یادش به خیر
او که بودی بر تمامی مهربان یادش به خیر *** بیستودو سال است رفته زین فنا سوی بقا
رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه
زنده کردی دین جدّش کشور ایرانزمین *** تا شود الگوی خوبی بر جمیع مسلمین
رنجها دیدی به دنیا از گروه فاسقین *** گشت از سعی و تلاشش کشور ما باصفا
رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه
کس نبودی در خیالش هیچ باور یا گمان *** سرنگون گردد ز یمن مقدمش شاه زمان
آنکه بودی خائن ما، نوکر بیگانگان *** شد فراری مردم ما گشت آزاد و رها
رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه
مدت عمرت تلف شد در غریبی ای امام *** جا نبودت جز درون قلب این ملت تمام
عاقبت با رفتنت دادی به دنیا این پیام *** دوست دارد مردم آزاده در فردا خدا
رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه
چونکه آن طاغوتیان بودند جمله یار شاه *** رفتی و در شهر نوفل دادنت آنها پناه
جا ندادندت به کشورهای اسلامی چرا؟ *** بهر آنکه ترسشان بودی همه از آمریکا
رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه
بازگردیدی به ایران رهبر والاگهر *** پیشوازت آمده ایرانیان از خشک و تر
شد زن و مرد و جوان و پیر دنیا باخبر *** آمده رهبر دوباره دین حق گردد به پا
رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه
ای که بودی شمع و ما پروانههای کوی تو *** دلخوشی ما همه بودی نگاه روی تو
روز ما تاریکتر گردیده از گیسوی تو *** حال ای بابا چرا گردیدی از ماها جدا
رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه
(14/3/ 1390)
علی علی جان علی علی جان علی علی جان علی(2)
شاه ولایت، باب امامت، شافع امّت علی *** شیر شجاعت، کان مروّت، باعث عزّت علی
ماه منوّر، ساقی کوثر، وارث منبر علی *** ولی داور، حیدر صفدر، از همه بهتر
علی علی علی مولا علی علی مولا علی مولا علی(2)
کسی که باشد وصی احمد پس از وفاتش چنین *** روند کنارش زنند به یارش همان امام مبین
چه چاره جوید به چاه گوید ز دست قوم لعین *** برفتن هرسو بریدن از او بگشته خانهنشین
علی علی جان علی علی جان علی علی جان علی(2)
همسر زهرا روان به صحرا شبانه نالهکنان *** چها کند آن امام تنها میان قوم خسان
ز مارقین و ز قاسطین و ز ناکثین زمان *** گروه گمراه به ضد آن شاه به آشکار و نهان
علی علی مولا علی علی مولا علی مولا علی(2)
علی ما هم گرفته ماتم ز دست بعضی چنین *** در این زمانه به هر بهانه دلش کنندی غمین
به یکطرف دشمنان و یکسو گروهی از دوستان *** نشانه رفتن بهسوی این نائب امام زمان
علی علی جان علی علی جان علی علی جان علی(2)
به ره فتادیم شعار دادیم نباشیم از کوفیان *** ولی نمودیم غمین در اینجا دل علی در جهان
علی علی جان علی علی جان علی علی جان علی(2)
امام رفت و دل به این خوش نمودهایم این دیار *** مگیرش از ما عزیز دلهای شیعه ای کردگار
چراکه او هست چنان خمینی برای مستضعفان *** ولی امر جهان شیعه بوَد ایا شیعیان
علی علی جان علی علی جان علی علی جان علی(2)
لافتی إلا علی جبریل گفت *** آنکه آرد وحی بر پیغمبران
احمدش هارون بنمودی خطاب *** چونکه باشد اولین از عابدان
گر که پیغمبر پس از او آمدی *** این علی بودی پیامبر بیگمان
خاتم پیغمبران چون او بود *** شاه دین باشد امام شیعیان
زوج زهرا باب شبیر و شبر *** قاسم دوزخ و وارث بر جنان
سیزده از ماه رجب شیر خدا *** شد تولد آن ولی مؤمنان
تهنیت گویم به شهر شهریار *** از سوی جمع و تمام شاعران
بعد آن هم بر همه خرد و بزرگ *** شیعیان و پیروان و دوستان
(15/3/1390)
سبط اکبر، پور حیدر پا نهاد اندر جهان *** شد جهان یکسر ز نورش گلشن باغ جنان
نیمه ماه مبارک آن امام دومین *** زاده شد از فاطمه آن برترین حوریان
چون تولد شد ببردندش به پیش مصطفی *** در بغل بگرفت بوسیدش سر و دست و لبان
صلح او کمتر نباشد از قیام کربلا *** چون زمینهساز آن نهضت فراهم شد به آن
تهنیت گویم به حضاری که امشب آمده *** از برادرهای خوبم با جمیع خواهران
حضرت صادق امام ششمین گفت این حدیث *** وصف جمع شیعیان خوب خود با این بیان
شیعیان از طینت ما خلق بنموده خدا *** این بود از افتخارات جمیع شیعیان
شادی ما شاد میباشند و هنگام عزا *** جملگی ناراحتند و بر سر و سینهزنان
گفته پیغمبر به وصف هم حسین و هم حسن *** هر دو میباشند سید از جوانان جنان
گر بگرید چشمهایی بر حسن از سوز دل *** نیست گریان همچو چشمی روز محشر ای فلان
بعد بابای گرامش شد حکومت بر حسن *** شد امام جن و انس و وحش و طیر آسمان
نو گل باغ ولایت زینت عرش اله *** حامی دین خدا و والی مستضعفان
بود او در کودکی جایش سر دوش نبی *** بعد آن حضرت شدی مظلوم و در خانه نهان
شیطنت کردی معاویه پس از مرگ علی *** غصب بنمودی خلافت شد حسن از بیکسان
صلح تحمیلی پذیرفت آن امام دومین *** تا شد او کشته به دست همسر نامهربان
سیّدا یاری نما دین خدا تا زندهای *** تا خدا بخشد گناهان تو در روز و شبان
(11/3/1390)
جنگ خیبر بود و مرحب مست میدادی شعار *** روبرو هر کس به او میگشت میکردی فرار
بارها فرمود پیغمبر نمیباشد کسی *** دین حق یاری نماید پیش روی این سوار
کس نبودی جرئت رفتن میان آنهمه *** تا رسیدی نوبت آن حیدر دلدل سوار
شد نفسها حبس اندر سینه رزمندگان *** تا چه پیش آید میان این دو در آن کارزار
ناگهان مانند تیری شد رها بر سوی او *** چون رسیدی پیش او گفتش مده دیگر شعار
آنکه باید با تو جنگد آمده اندر نبرد *** پی گشا بازو چه داری در مصاف ما بیار
چشم مرحب چون به او افتاد قدری خنده کرد *** گفت در پاسخ که میباشی جوان تازهکار
رحم آمد بر جوانیت برو از پیش من *** ورنه بر نیزه کنم جسم تو را مثل شکار
شاه دینش گفت آرام ای که مغروری چنین *** نام تو بر قبضه تیغم نوشته روزگار
مادرم در کودکی حیدر مرا نامیده است *** حال دارم من سه خواهش با تو حرفم گوش دار
خواهش اول بیا تسلیم شو بر امر حق *** خواهش دوم بیا دست از سر ما بازدار
خواهش سوم پیاده شو چو من روی زمین *** تا چه سازد چرخ گردون با من و تو زین دیار
یادش آمد مرحب از گفتار مادر آن زمان *** قاتلت حیدر بود از چنگ او بنما فرار
چون شنیدی نام حیدر لرزه افتادی تنش *** چه کند با ضربت تیغ علی آن تاجدار؟
جهل آمد دامنش بگرفت کی مرد شجاع *** از چه میترسی شجاعتهای خود را یاد آر
پاسخ مولا چنین کردی بیان آن پیل دست *** منصرف هرگز نخواهم گشت من از کارزار
گر مسلمان هم شوم طعنه زنند بر من زنان *** که بترسیدی ز شمشیر علی در روزگار
لیک سوم خواهشت باشد به پیش من روا *** آیم از مرکب به زیر، هرچه توان داری بیار
پی نمودی مرکب خود را و سرمست آمد او *** ضربتی زد بر علی روزش بشد چون شام تار
برق شمشیر علی آمد چو بیرون از غلاف *** آن چنان بر فرق او زد از وسط شد پارهپار
مثل کوهی بر زمین افتاد از تیغ علی *** جبرئیل آواز دادی که شنیدندی هزار
تو چه دانی قیمت آن ضربت شیر خدا *** که جوانمرد است علی و تیغ او هم ذوالفقار
گر علی مغلوب میشد دین حق هم رفته بود *** ضربت تیغ علی اسلام گشتی برقرار
سیّدا جد تو میباشد علی کن افتخار *** پس برو راه علی بنما تو از دنیا فرار
(11/3/1390)
ماه شعبان بازآمد از سفر *** هیچ داری از گل زهرا خبر
عیدها میآید و مولودها *** ما همه چشم انتظاریم مهدیا
از چه رو در پرده غیبی نهان *** ای که باشی وارث پیغمبران
وارث آدم بیا آدم ببین *** آدمیّت مُرد بر روی زمین
هم چو ابراهیم برگیر آن تبر *** جمله بتها را بخشکان از هنر
وارث موسی تو برگیر آن عصا *** آمریکا فرعون باشد عصر ما
غرق بنما ده نجات سبطیان *** سامریها را سر جاشان نشان
وارث عیسی نما عیسی خبر *** گو که طولانی شده از چه سفر
چرخ چهارم از چه دل خوش کرده ای *** بینوایان را زیادت بردهای
وارث احمد جهان در قرن ما *** گشته جولان گاه ظلم آمریکا
عدهای بحرینیان از مرد و زن *** روز و شب باشند در رنج و محن
ای سلیمان شهر بلقیست سبا *** دست یک ناصالحی گشته فنا
کشور لیبی بود نامی ز او *** غربیان کردند آن را زیر و رو
مردمش آوارهاند و دربهدر *** لطف بنما حال اینها را نگر
در فلسطین جوی خون باشد روان *** روز و شب دارند بانگ الأمان
غزه هم محصور از دست یهود *** دادهاند از کف همه بودونبود
مردم افغان بیچاره نگر *** جملگی آواره در کوه و کمر
کن نگاه ویژه اوضاع عراق *** حرفشان این است مولا الفراق
هرکجا آزاده باشد از جفا *** ظلمها بیند ز دست آمریکا
حال که دنیا شده از او بری *** روی آورده به جنگ سایبری
سیّدا بنما دعایی این زمان *** تا بیاید مهدی صاحب زمان
(12/4/1390)
ای امام ای ناجی اسلام و دین *** ای که بودی در شجاعت برترین
نام تو ثبت است در تاریخ ما *** گر چه شد از رفتنت دنیا غمین
یاد تو تا زنده باشم در دلم *** مهر تو ممزوج با آب و گلم
سالها گر بگذرد عمر جهان *** نام تو بر تارک آن جاودان
چهارده خرداد شد بار دگر *** تا شوم از هجر داغت نوحهگر
یاور مستضعفان یادت به خیر *** محرم بیچارگان یادت به خیر
ای که بودی همچو کوهی پا بهجا *** همره درماندگان یادت به خیر
رفتی و کردی وصیت اینچنین *** میروم از خدمت مستضعفین
لیک باشد فکر و ذکرم زیر خاک *** بر فقیران جمله در ایرانزمین
با ضمیری پاک ازاینجا میروم *** همنشین با آل طاها میشوم
بعد مرگم از شما خواهم شما *** جمله باشید یاور دین خدا
این وصیت با شماها میکنم *** چون در آنجا هم به فکر میهنم
جملگی باشید یار انقلاب *** تا نگردد دست نااهلان خراب
هم زن هم مرد هم پیر و جوان *** حامیش باشند تا در پای جان
دشمن بسیار باشد بعدازاین *** تا بگیرند از شماها اصل دین
با حصار وحدت ای ایرانیان *** حفظ بنماییدش از شر خسان
حال گویم با امامم شرححال *** تا که آگه گردد از این قیلوقال
بعد مرگت عدهای دنیاطلب *** جان ما آوردن اینها تا به لب
اولین کاری که کردند این گروه *** عکس تو آتش زدند بیگفتوگو
آمدند در کوچه و پسکوچهها *** آتش افکندند در اموال ما
کینهها شد بعد مرگت آشکار *** دست آن یک عده دور از این دیار
با نقاب دوستی پیش آمدند *** گرگها با صورت میش آمدند
حرفشان این بود در آن گیرودار *** که نمیخواهیم اسلام این دیار
حرفها دارم اماما بیش از این *** چونکه میباشم به عمق جان غمین
عدهای مانند کوفی بیوفا *** رهبر خود را نمودندی رها
صبر رهبر سر شد از این ماجرا *** راز آنها را نمودی برملا
ضد اینها گشت وارد در عمل *** کرد این ترفند دشمن باز حل
کمکمک آن عده ایران فروش *** خون حزبالله آورده به جوش
ملت اسلامی ایران زمین *** یاوری کردند بر اسلام و دین
بازآمد سالگرد تو به پیش *** تا کند قلب تمامی ریشریش
این سخن دارم به جمع مسلمین *** جمله باشید یاور اسلام و دین
چون چشم بست احمد مرسل از این دیار *** کردند با علی ز جفا هر سه کارزار
خانهنشین بشد ولی امر کردگار *** سید بس است اشک به مظلومیش ببار
خانهای دارم سراغ آن خانه است سر جلی *** خانه شاه ولایت ثانی هارون علی
آنکه عزرائیل در زد تا شود وارد به آن *** هست منزلگاه زهرا همسر شاه جهان
شیر میدان شجاعت صاحب تیغ دوسر *** لافتی الا علی میباشد آن مرد هنر
تاکنون عالم ندیده اینچنین عز و وقار *** جبرئیل آرد برایش تیغ بر آن ذوالفقار
با چنین خانه که عزرائیل مأمور خدا *** با اجازه واردش گردد به امر کردگار
آری این خانه به عالم خانه زهرا بود *** خانه شاه ولایت شاه «أوْ أدنا» بود
این شنیدی که سلیمان نبی در وقت مرگ *** مهلت جان دادن خوابیدنش آنجا بود
نه چنین لطفی نبوده در جهان ازبهر کس *** جز برای باب زهرا لحظه آخر نفس
آمد و در زد که تا وارد به پیغمبر شود *** روح پیغمبر دهد پرواز از کنج قفس
حضرت زهرا بیامد پشت در گفتا شما *** گفت باشم من یکی از دوستداران خدا
کار دارم با نبی رحمةللعالمین *** درب بگشا تا ببینم حضرت از راه وفا
گفت زهرا حال پیغمبر مساعد نیست رو *** تا شود حالش مساعد آن زمان نزدش بیا
احترام حضرتش بنمود صبر آن پیک حق *** باز در کوبید آن حضرت نمودی التجا
درب بگشا کار واجب دارم ای دخت رسول *** حضرت زهرا بدیدی باز آن مرد کذا
گفت ای جان برادر گفتمت اول چنین *** حال پیغمبر مساعد نیست برگشتی چرا
بار سوم کوبه را کوبید با شدت چنان *** چشم خود بگشود احمد گفت بابا گو بیا
گفت با زهرا عزیزم هست عزرائیل این *** میشود ایشان بدون اذن اندر هر سرا
او نمیباشد بکوبد در جهان درب کسی *** قبض روح کردی سلیمان حضرتش بر روی پا
درب بگشود و بیامد پیش پیغمبر نشست *** گفتوگو کردند از هرجا و از هر کس دو تا
احمدش گفتا برادر جبرئیل اندر کجاست *** لحظه جان دادن من حضرتش از ما جداست
جبرئیل آمد به پهلوی پیامبر آن زمان *** گفت یا احمد شود جانم به قربان شما
رفتهام زینت نمودم جنةالمأوا چنان *** آتش دوزخ شده خاموش ای جان جهان
منتظر بر مقدمت باشند جمع حوریان *** بهر استقبال روح تو تمامی در جنان
گفت با او کی برادر امتم وا امتم *** مژدهای ده بر من اینک تا سپارم خوب جان
جبرئیلش گفت جانا مژدهای بهتر از این *** انبیا و اولیایند منتظر در آن مکان
گفت با او مژدهای بر من بده بهتر از این *** که منم شافع به محشر بر تمام امتان
بار دیگر جبرئیلش گفت کی جان جهان *** آنقدر بخشد خدایت تا شوی راضی از آن
وقت رفتن آمده باید روی از این جهان *** رحمةللعالمین اینک شهادت را بخوان
روح پاکش از تن خاکی چنین کردی عروج *** مثل اینکه بوی سیبی بو کنی وقت خروج
تسلیت بادا شما را جملگی از شاعران *** ای خوشا هر کس که باشد پیرو این خاندان
(12/ 11/ 1389)
لرزان قلم خویش چو در دست گرفتم *** حیران شدم از خویش چه گویم چه شنفتم
او گفت پشه را به کجا ساحت عنقا *** از عقل تو ای سید بیچاره شگفتم
شاهی که خوراکش نمک و نان جوین بود *** هنگام نبرد، صفشکن لشکر کین بود
در وقت عبادت بکشند تیر ز پایش *** در بُعد قضاوت چو یکی اهل زمین بود
شبها همهجا شیر خدا بود روانه *** تا آنکه غذایی ببرد خانه به خانه
شاید که فقیری نبود شام شبانه *** گیرد ز پدر لقمهای از نان بهانه
عالم به تحیر که علی کیست نداند *** گر اسب قلم روز و شبانه بدواند
آخر بشود خسته و در راه بماند *** آن وقت هم از شخصیتش هیچ نداند
ای سر خدایی که جهان جمله بود مات *** کرده است علی ذات خداوند مسمات
گویم بشری نه به خدا سر خدایی *** ای سر خدایی به فدای قد و بالات
گویم ملکی نه ز ملک افضلی ای شاه *** هرگز ملک از کنه وجودت نبرد راه
چون گفته نبی وصف تو اینگونه حدیثی *** جز او و خدا نیست ز حالت کسی آگاه
آنی که به یک دست در قلعه خیبر *** گیری به روی دست روندی به لشکر
آیا بود این دست بشر جان برادر *** والله یدالله است از آن حیدر صفدر
بن عبدود و مرحب و ابطال دلاور *** گشتند ز شمشیر علی بیسر و پیکر
گویی که بشر بود نه والله چنین نیست *** از آدم خاکی نزند همچو عمل سر
از شعشعه نور جمالش همه حیران *** از صولت و از هیبت او شیر گریزان
عالم همه مبهوت از آن اسوه ایمان *** یکسو بود او شیر به یکسو است پریشان
گر بچه یتیمی بکند گریه و زاری *** آنوقت همان شیر کند گریه بدینسان
شاهی که وجودش همهجا باعث عزت *** هم قاسم دوزخ بود و وارث جنت
عالم همه معلول و علی باعث علت *** حیران ز وجودش همه هفتاد و دو ملّت
زانو زده جرداق مسیحی ز فصاحت *** بر درگه مولا علی استاد بلاغت
او هست مسیحی و بگفتا سخن حق بهصراحت *** در وصف علی این سخن از روی مروت
در حیرتم از مردم آن دوره چنین شاه *** کردند رها ماند علی بیکس و همراه
سید تو کجا ره ببری ساحت آن شاه *** برگرد به گردش نرسی باش تو آگاه
صدها چو تو جولان زده و مانده در این راه *** مادر نه بزاید چو علی فانی فی الله
(14/3/1390)
نسیم صبح سعادت محمد است و علی *** شفیع روز قیامت محمد است و علی
یارب به علی بن ابی طالب و آل *** آن شیر خداوند جهان، جلّ جلال
کاندر سه مکان رسی به فریاد همه *** اندر دم نزع و قبر و هنگام سؤال
یا رب به علی شیر خداوند نجف *** بین سید بیچاره مرانش ز کنف
یا الله یا رحمان
نسیم صبح سعادت محمد است و علی *** شفیع روز قیامت محمد است و علی
کنار حوض علی هست و همسرش زهرا *** بلی که ساقی کوثر محمد است و علی
تمام زندگی ما نفس کشیدن ما *** فقط به خاطر زهرا محمد است و علی
اکر که شیعه کند ادعا بهشت است جا *** بلی به خاطر جود محمد است و علی
گناه شیعه ببخشند از صغیر و کبیر *** امید ما همه آنجا محمد است و علی
خدا بحق علی شیعیان نجات بده *** نجات دهنده عقبا محمد است و علی
ماه رمضان است بیا خانه رها کن *** یکسر سوی مسجد برو و خویش دعا کن
گر حاجت خود را نگرفتی تو ز آنجا *** آنوقت نشین خانه و نفرین به ما کن
ازبهر چه غافل شدی از مسجد و قرآن *** فکری تو برای خودت از روز جزا کن
این خانه بود خانه ارباب تمامی *** مختص کسی نیست بیا رو به خدا کن
دلسرد مشو عاقبت امر به خیر است *** با سوره قرآن تو غم خویش دوا کن
زیرا که در این ماه بهار است به قرآن *** خود را ز صف بیخبران زود جدا کن
اینها نه رفیقند که بگرفتی عزیزم *** با خواندن قرآن دل خود پر ز صفا کن
سی روز در این ماه تو مهمان خدایی *** با روزه دل صاحب این خانه رضا کن
تنها نبود روزه به امساک و نخوردن *** رو حاجت مسکین و فقیران تو روا کن
مولای تو آن بود که افطاری خود را *** میداد فقیران تو چنان شیر خدا کن
در طول سه شب بود خوراک همگی آب *** آنها تو به یاد آور و از خویش حیا کن
آنقدر خدا داده ترا مال به عالم *** مقداری از این مال در این ماه جدا کن
قدری به فقیران بده ای مرد توانگر *** وانگه نظری سوی غریبوغربا کن
هرگز به سر سفره فقیری ننشاندی *** یک سوره قرآن تو در این ماه نخواندی
این ماه به سر رفت و تو از قافله ماندی *** آخر تو کمی شرم و حیا پیش خدا کن
هرچند که این مال بود خوب ولیکن *** مقداری از آن صرف ره دار بقا کن
زیرا که بود راه درازی همه در پیش *** عاقل تو بیا چارهای از پیش بیندیش
فردا نتوانی که برانی همه از خویش *** پس فکر برای خودت از روز جزا کن
حیرانم از این مردم دنیا که ببینند *** مرگ است به پیش و همه بر مرگ قرینند
در سوگ عزیزان و رفیقان بنشینند *** آنوقت بگویند خدا رحم به ما کن
هر زنده تنی عاقبتالامر بمیرد *** قبر است که جسم همه در خویش بگیرد
گرگ اجل از هیچکسی رشوه نگیرد *** از یاد ببر مرگ تو هی چونوچرا کن
آخر تو نه آن پولپرستی که ندادی *** در دام شیاطین زر و زور فتادی
هی جمع نمودی به رویهم بنهادی *** چون مرگ رسد پول بده خویش رها کن
ای وای از این آدم عاقل که چرا هست *** غافل ز خداوند در این ماه بود مست
او یکسره شسته است ز الطاف خدا دست *** بیچاره بیا فکر در این دار فنا کن
روزی که ازاینجا بروی یکه و تنها *** بر دوش رفیقان عزیزت بکنی جا
کس نیست به فکر تو در آن راه به همراه *** تا زندهای از بار گناهان تو دعا کن
شاید که خداوند تو را عفو نماید *** این رنج و بلاها ز سرت دفع نماید
از آدم خاکی به خدا هیچ نیاید *** ای سید بیچاره تو این شعر رها کن
(26/3/1390)
جلوهای از نور حق آمد پدید *** رهنمای اول و آخر رسید
آنکه شد خاتم جمیع الانبیا *** عالمی زین آمدن شد روسفید
قسمتی کاخ مدائن شد خراب *** آتش آتشپرستان کس ندید
خشک شد دریاچه ساوه تمام *** چونکه باید کهنهها گردد جدید
دینهای مندرس منسوخ شد *** دین ناسخ هست اسلامش نوید
نیست مقبول خدای ذوالجلال *** غیر اسلام هرکه دینی برگزید
دین اسلام است دین حق فقط *** تا زمانی صور شیپورش دمید
احمد مرسل چو آمد در جهان *** بتپرستی رخت در دوزخ کشید
در جهان ابن الذبیحین آمده ***حافظش تنهاست خلاق مجید
آسمان گرد یتیمی بر سرش *** بیخت تا باشد یگانه و رشید
مدتی نگذشت از فوت پدر *** مادرش هم إرجعی از حق شنید
برد تنها با ابوطالب به سر *** سایه اندر سایه او میدوید
فاطمه بنت اسد شد مادرش *** دردهای او به جانش میخرید
روزها میرفت در غار حرا *** بود در آن غار تنها و وحید
گاه میبود از سر شب تا به صبح *** طعم گفتار خدایش میشنید
بود آن بالا به فکر مردمان *** که گرفتارند در جهل شدید
که چگونه دستهای مشرکان *** میشود از بتپرستیها برید
جبرئیل آمد بهفرمان خدا *** اقرأش گفت و محمد هم شنید
گفت با او یا محمد رو به زیر *** همچو موسی سوی فرعون شریر
ابتدا مانند موسی بهر خود *** برگزین پور ابوطالب وزیر
چون تو میباشی نبی و او امام *** در همه ابعاد او باشد دلیر
جنگجویی باخدا هست و شجاع *** در شجاعت اوست تنها شیرگیر
بعد این در جنگهای پیش رو *** این علی باشد کند شیران اسیر
هر پیمبر یک وزیری لازم است *** جانشین توست آن بدر منیر
او دمار از کافران آرد به در *** پادشاهان میکشاند او به زیر
عتبه و شیبه، ولید نابکار*** پیش شمشیرش شود خورد و خمیر
هرکه غیراز او امامی برگزید *** در جهنم هست یا در زمهریر
عمرتان هم در جهان مثل هم است *** شصتوسه سال است این را گوشگیر
حال رو بر جانب امت بگوی *** که رسولی از سوی حی قدیر
ابتدا با قوموخویشان عرض حال *** کن که بازیها نماید چرخ پیر
جز علی تصدیق ننماید کسی *** او تو را باشد در این عالم وزیر
بر تو میگویند آنها عدهای *** حرفشان این است ما باشیم پیر
گفته آنها مکن آویز گوش *** تو علی بر جمعشان بنما امیر
یازده اختر پدید آید ز او *** هریکی در عهد خود باشد سفیر
آخری مخفی بماند در جهان *** سالها در پرده غیبت اسیر
جمله اینها بوَد امر خدا *** در ازل ثبت است چون روز غدیر
حالِ آنها کشتی نوح نبی است *** هست بهر امت از بعدت مسیر
هرکسی در کشتی آنها نشست *** میرهد از باد و طوفان خطیر
سیدا تا زنده هستی مدح کن *** بر علی و آل او تو مثل شیر
(30 /11/1389)
اول ماه محرم باشد ای شیعه بیا *** بر سر و سینه بزن از داغ شاه کربلا
آن شهنشاهی که میباشد عزیز کبریا *** پور حیدر نور چشم فاطمه، شمسالضحی
آنکه میباشد به محشر شافع پیر و جوان *** ساقی کوثر بود بر ما در آن روز جزا
یاحسین بن علی ای سید و سالار ما *** ای که باشد خون بهایت ذات پاک کبریا
در ره دین نبی بگذشتی از دار و ندار *** سر جدا پیکر جدا تا دین بماند پا بهجا
اف بر آنهایی که دعوت کرده و کشتند تو را *** نامه یاری نوشتند و ولی گشتند جدا
کوفیان و شامیان آن مردمان دینفروش *** خواستن تا نور حق با فوتشان گردد خموش
روی دریا خس نشیند زیر دریا گوهر است *** حاکمیت حق اولاد علی آن حیدر است
شیعیان آگاه باشید این زمان پیر و جوان *** دشمنان خواهند تا سازند دور از دینتان
هر طرف ایران اسلامی گرفته درمیان *** تا نباشد نامی از اسلام و از ما شیعیان
یکطرف قرآن ما آتش زنندی غربیان *** یکطرف تحریم یکجا توطئه بر ضدمان
رد آن شمر زمان و شمر امروزش شناس *** شمر امروزت بود بدتر ز شمر کوفیان
گر یزید بیحیا آن روز کشتی شاه دین *** میکشند امروز از ما صدهزار ای مسلمین
کمکمک در خانههای ما مسلمان آمدند *** نه به ظاهر بلکه با اقلام انسان آمدند
اولش تبلیغ باشد تا فریبندی جوان *** بعد آن بیدینی و بی بند و باری هایشان
چون گرفته دین تو دیگر نمیباشی دلیر *** تا برانی دشمن از ایران و از ایرانیان
سرزمینی که بود مهد دلیران شجاع *** آن عزیزانی که جان دادند در روز و شبان
سرزمینی که در آن مهدی عزیز فاطمه *** یک نگاه ویژه دارد حضرتش در این مکان
آن حسینی که برایش بر سر و سینه زنی *** کشته شد تا دین حق ماند به دنیا جاودان
گر نباشد دین برو در خانه آسوده نشین *** چونکه اول دشمن است بیدین بما ای شیعیان
آن حسینی که سیه پوشیدهای از داغ او *** ظهر عاشورا نمازش خواند مثل او بخوان
تیر از هر سو ببارید چو باران بهار *** حضرتش خواندی نماز خوف آنجا ناگهان
آن حسینی که برایش گریه و زاری کنی *** کشته شد تا خواهرم پوشی رخ از نامحرمان
زینب هنگام اسیری میِزند حرف حجاب *** تو در این آزادی و آزادگی چون غربیان
سیدا ایرانیان آگاه باشند و شجاع *** خار و رسوایی به آخر هست بهر دشمنان
(بیست و سوم صفر 6/11/89)
اینک رسید بهمن هشتادونه ز راه *** سیودو سال حفظ نموده ز آن خدا
این نیست جز محبت ماها به اهلبیت *** چون پیرو ولایت باشیم و جان فدا
ما پیرو محمد و آل محمدیم *** زیرا که اوست خاتم پیغمبران به ما
بعد از محمد است علی جانشین او
شاهی که جبرئیل به او گفت لافتی
بعد از علی حسن بود و بعد او حسین *** شاهنشهی که شد به ره دین سرش جدا
بعد از شهادتش پسرانش که نه نفر *** باشند خلیفه از سوی پروردگار ما
ثانی عشر امام جهان است و غایب است *** روزی رسد که آید و عدل او کند به پا
اکنون که غایب است چه کس جانشین اوست
جز عالمان دین که ولیاند در سرا
آنکس که راه راست بجوید در این ره است *** راه علی خامنهای راه انبیا
این سید بزرگ که گردیده جانشین *** نصبش نموده حضرت روح خدای ما
فرموده او چنین که بزرگش نموده است *** حرفی که او زده نشده در جهان دوتا
سی و دو سال گشته و ایران سرفراز
هرروز بهتر است در این عصر پرجفا
آن دشمنی غرب و غریبی این دیار *** دست خداست یاور مردان باصفا
تحریمها نموده و آن جنگ هشت سال *** کاری نبرد پیش در این ورطه آمریکا
خاورمیانهای که از او دم زدند گشت *** دیدی چگونه دشمن آنها به هرکجا
هر در زدند تا که نمایند منزوی
ایران ما به پهنه گیتی ز راه جفا
اما خدا ببین که چگونه نمود حفظ *** دین نبی و ملت خوب و شریف ما
حسنی مبارکی که چنان شاه بود رفت *** فرعونوار سوی رفیقش در آن سرا
این سرنوشت جمله طاغوتیان بود *** باشد برای اینکه نباشند باخدا
بهمن رسیده جشن بگیرید مرد و زن
چون بهمن است رمز همین انقلاب ما
سید بکوش تا که بگویی به شعر خود *** از آن حماسهای که به ما داد عزّ و جاه
(13/11/1389)
نیمه شعبان بود در راه و ما چشمانتظار *** تا بیاید وارث حیدر علی با ذوالفقار
داد مظلومان عالم گیرد از آن ظالمان *** ظالمانی که درآوردند از آنها دمار
هر طرف رو میکنی فریادشان باشد بلند *** کشور بحرین و لیبی و یمن در روزگار
بیتالأقصی نالد از ظلم یهودیان دون *** بینوایان فلسطینی نمایندی شکار
کشور سوریه در خون میزنندی دستوپا *** از دخالتهای غرب و ظلمهای بیشمار
مهدیا تا کی نیایی صبرمان از حد گذشت *** چون تو آیی عدل همراه تو گردد برقرار
مهدیا از بس شنیدیم طعنهها از اینوآن *** بس بود ما را رهان از دست این قوم شرار
عدهای پسمانده از عبدالوهاب پست دون *** میکشند از شیعیان بیکس پارا چنار
بینوایان از زن و مردش نباشند در امان *** گر نیایی چه کنند آنها به هر لیل و نهار
جمعهها میآید و ما انتظارت میکشیم *** تا بیایی یوسف زهرا و باشد شیعیانت تازهکار
ذوالفقار جد خود بیرون بیاور از غلاف *** ده نجات امت احمد شها زین کارزار
مهدیا بنما نگاه ویژه بر بحرینیان *** ناله وا مسلما باشد بلند از آن دیار
آه دیدم کودکی پرپر به دست باب خود *** غسل میدادش که بسپارد عزیزش در مزار
بانوان شیعه را بردند در زندان دون *** من چه گویم مهدیا از دست قوم نابکار
واقفی خود از امور شیعیانت در جهان *** نیست لازم تا بگوید سید ازبهر تو یار
(سیزده شعبان سال 1390)
خانه کعبه که زایشگاه نیست *** هرکسی آنجا نماید زایمان
جز برای مادر شیر خدا *** که خدایش اذن دادی آن مکان
شرح آن اینک دمی بنمای گوش *** چون حقیقت هست نی ظن و گمان
گر نداری باور ای مرد عزیز
خود برو آنجا ببینش با عیان
اولش باور نبودم مثل تو *** حج که رفتم پرسوجو کردم ز آن
سرگذشت خوب و شیرینی بود *** غیر رمان است یا که داستان
مادر شیر خدا بودی طواف *** دور میزد او بهوقت زایمان
ناگهان احساس کرد آن شیرزن
وقت زاییدن بود بر او گران
دستها بالا ببردی بر دعا *** کی خداوند کریم کاروان
من فقط تنها پرستیدم تو را *** حال میخواهی نمایی امتحان
دین من دین حنیف است ای خدا *** چه کنم اینجا میان مشرکان
پس بهحق آنکه دارم در شکم
میکند صحبت به من روز و شبان
سهل و آسان کن به من این درد را *** خود که میبینی، چه حاجت بر بیان
عدهای بودند دیدند آن جدار *** باز شد از هم بهطور ناگهان
رفت داخل فاطمه بنت اسد *** که نبودی ذرهای از وی نشان
هرچه کردند جملگی سعی و تلاش
تا نمایند باز قفل درب آن
لیک بودی محکم از امر خدا *** تا خدا باشد ولیاش میزبان
سه شبانهروز بگذشت و همه *** منتظر کی آید آن جان جهان
ناگهان نوری نمود آنجا ظهور *** خیره کردی چشم هر پیر و جوان
مریم ثانی و عیسای دگر
در بغل بودش چو ماه آسمان
پرسوجو کردند آنها مرد و زن *** که چه بگذشتی بر آن شاه زنان
گفت با آنها تمام ماجرا *** اول و آخر از آن سرّ نهان
وقت زاییدن بدیدم عدهای *** آمده سویم زنانی از جنان
مریم و آسیه بودی بینشان
باقی هم بودند جمعی حوریان
این سه روزی که در آنجا بودمی *** میرسیدی رزق من از آسمان
برد کودک بر ابوطالب سپرد *** تا نهد نامی بر آن شیر ژیان
آمد از سوی خدایش این ندا
کی ابوطالب علیاش را بخوان
نام من باشد علی و او علی *** نیست غیراز او ولیم در جهان
سیّدا این است امام از سوی حق *** نی کسان دیگری این را بدان
حقیقت هرکجا یابی نما جان در رهش قربان *** بپرهیز از دروغ و خدعه در عمر خود ای انسان
دروغ است آنکه راه راست را کج جلوه بنماید *** کند حیران و سرگردانت و سوزد تو را ایمان
اگر خواهی برو آن ره که راه انبیا باشد *** بپیما تا به سرمنزل رسی در زمره خوبان
بیاموز از علی اخلاص اگر از اهل ایمانی *** نه چون فرزند هندی که به عمرش بود سرگردان
برای چند روزی گشت یاران رسولالله *** که باشد حاکم مردم کند حق از همه پنهان
علی آن اسوه تقوا نموده یکه و تنها *** حقیقت را رها کردند و چسبیده به نادانان
چرا؟ چون مردم آن عصر بودند بنده دنیا *** خدا را ازنظر بردند شدندی بنده شیطان
خدا داند اگر آن عصر بودی بینشان عاقل *** علی تنها نمیماند و معاویه نبود آنسان
رسانده کار جایی که به سب و لعن خو کردند *** قنوت جمله بودی فحش بر شیر خدا آنان
بله تبلیغ بد اینگونه میباشد مؤثر تا *** کنند لعن آنکه شد زاییده اندر خانه جانان
علی که طرفةالعینی نشد کافر در این گیتی *** نشستی کنج خانه شد جهان بر کام بوسفیان
همان فرزند هندی که دریدی حمزه را پهلو *** نمودی مثله عموی رسولالله اندر گوشه میدان
گلوبندی ز اجزای کسی بنمود در گردن *** که بگرفتی لقب شیر خدا از سرور خوبان
در حجةالوداع رسیدش به پیش رو *** جبریل خوشلقا محمد چنین بگو
بر زائران همره خود جمله مرد و زن *** اتمامحجتی است تو بنمای گفتوگو
زیرا که این سفر، سفر آخر تو شد *** رازی نهفته است به باریکی چو مو
آنجا بود رسالت تو میشود تمام *** ختم نبوت است جهان جمله روبرو
اندر غدیر چونکه رسیدی بگو به خلق *** امر خدایتان بود آن خالق به حق
در وادی غدیر رسیدند حاجیان *** پیغمبر خدا چنین برساندی به مردمان
گفتا به همرهان خود آنجا ز مرد و زن *** کی مرد و زن شنوید از من این سخن
امر خدا بود که شما را در این دیار *** دستور دادهام که به زیر آورید بار
زیرا در این دیار بود رازها نهان *** تا که شما چگونه اجابت کنیدشان
آنگاه گفت تا که جهاز جمالها *** نزدش بیاورند بگوید ز رازها
رازی که هست بین رسول و خدایشان *** باید رساند او به تمامی حاجیان
بگذاشت پای خویش به روی جهاز او *** لب باز کرد وصف شه دین به گفتوگو
کی حاجیان همه دانید مرد و زن *** باشد علی امام شماها ز بعد من
هرکس که واقف است به حق علی و آل *** راضی ز اوست ذات خداوند ذوالجلال
کردی دعا به وصف علی آن امام ما *** یعنی محمد آنکه بود شافع جزا
بعد از دعا به پیش علی جمله حاجیان *** بیعت نموده آنهمه مردان و هم زنان
اول کسی که بخ بخ او ورد خاص و عام *** باشد وفا نکرد نبودش وفا مرام
بازآمدند مرد و زن از آن مکان همه *** رفتی رسول حق بهسوی بیت فاطمه
خوابید مدتی که بگیرد دمی قرار *** پیک خدا رسید بگفتش که شو سوار
اینک رسیده وقت ببُری دل از جهان *** سازی مکان به جنت فردوس در جنان
این را شنید رحمةللعالمین از او *** منباب امتش بنشستی به گفتوگو
برگو به من که خدای غفور ما *** بخشد گناه امت ما از ره وفا
جبریل مژده داد ببخشد گناهشان *** هرکس که واقف است به حق شه جهان
تسلیم امر حق شد و جانش گرفته شد *** روح رسول همره راه فرشته شد
چون چشم بست احمد مرسل از این دیار *** کردند با علی ز جفا هر سه کارزار
خانهنشین بشد ولیّ امر کردگار *** سید بس است اشک به مظلومیاش ببار
خواهر سلطان هشتم ثانی زهراستی *** فاطمه نام است در قم منزل و مأواستی
بارگاه حضرتش میعادگاه عاشقان *** در عبادت در شجاعت زینب کبراستی
بهر دیدار برادر آمد از یثرب برون *** ترک بنمودی مدینه حال در اینجاستی
مرقدش دارالشفای جمله بیماران ماست *** او طبیب درد بیدرمان برای ماستی
ای که میباشی مریض لاعلاج آنجا برو *** گر به حقش واقفی و پیرو آنهاستی
خود کریمه هست باشد خواهر اهل کرم *** عمه صاحب زمان و دختر موساستی
او که باشد عمه سادات منهم سیدم *** عمه جان! من را ببخش گر که نمودم کاستی
بابلان بابالحوائج مرقدش دارالشفاست *** میکند حاجت روایت هر چه از او خواستی
(19/7/ 1389)
امام هشتم ما شیعیان است *** پناهی از بر ایرانیان است
اگرچه مرقدش باشد خراسان *** مزارش در دل پیر و جوان است
جهان از پرتو نورش منور *** به عالم او رئوف و مهربان است
به زرتشتی، یهودی و نصارا *** شفا خواه تمام عاصیان است
کسی مأیوس از این در نرفته *** تمام زائرینش میزبان است
جهانی میهمان سفره او *** بزرگ و کوچک از کل جهان است
مریضان را شفا داده یکایک *** طبیب ازبهر هر درد گران است
به غربت گرچه رفت از دار دنیا *** سلاطین بر درش بین پاسبان است
بود معصومه در قم او خراسان *** جوار هر دو چون باغ جنان است
کریمه اهلبیتش را بخوانند *** زنان خمسه را سادس همان است
مقام حضرتش نزد خداوند *** به شأن و مرتبت شاه زنان است
چنانچه حج نرفتی تا هماکنون *** برو در نزد او حج قران است
سری زن شهر قم نور خدا بین *** مصلی خانه پیغمبران است
ازآنجا رانده شد شیطان ملعون *** زیارتگاه بهر انس و جان است
پس ازآنجا برو ری تا ببینی *** عزیز فاطمه آنجا نهان است
بود عبدالعظیم آن سید پاک *** سفارش بر تو از صاحب زمان است
دگر یکسر بزن شیراز بنگر *** چو احمد پادشاهی آن مکان است
لقب شاه چراغش داد آن شاه *** که دیده نور حق آنجا عیان است
الا شیرازیان بر خود ببالید *** چنین شاهی شما را سایبان است
بیا سید غلام حضرتش باش *** به فردا او شفیع مذنبان است
(17/7/ 1389)
فاطمه چون گوهر گنجینه اسرار شد *** همسر شیر خدا آن حیدر کرار شد
دخت پیغمبر که بودی باحجاب و باحیا *** زین سبب محبوب نزد خالق ستار شد
باب او باشد محمد همسرش باشد علی *** مادر شبیر و شبر آن نکوکردار شد
هیچ میدانی چرا او گشت محبوب خدا *** بهر اینکه با نماز شب خدایش یار شد
فاطمه همکفو بود بهر علی مرتضی *** سوره کوثر گواه اینچنین گفتار شد
داد او عزت به زن در این جهان با عفتش *** ورنه روز زن به دنیا همچو شام تار شد
بر زنان جامعه باشد پیام فاطمه *** خواهرم عفت نما پیشه که اینت کار شد
وای از آن دسته خواهرهای خوب و بدحجاب *** که ندارند ترس فردا دوزخش را دار شد
شرم بنما خواهرم از دختر پیغمبرت *** راه او پیما وگرنه جایگاهت نار شد
کشور ما که فدا کرده هزاران تن شهید *** بهر اینکه حضرت مولا سر و سردار شد
تا که ما راه علی و فاطمه گیریم پیش *** ورنه از چه کشته صدها لاله زین گلزار شد
وای از آن روزی که گلهمند دست ما شوند *** که چه کردی بعد ما و در کجایت کار شد
یاوری کردی علی تو در زمان خویشتن *** یا که بر خوان معاویه رهت رهوار شد
هر که در خط ولایت باشد او هم باحجاب *** در قیامت شافعش آن حیدر کرار شد
آنکه در خط ولایت هست باشد باحجاب *** حرف ما با آن گروه است غربیانش یار شد
هیچ دینی بیحجابی نیست در سرلوحهاش *** بیحجابی در جهان زان مردم بدکار شد
هر چه پیغمبر به دنیا آمده گفت این سخن *** بهر مردم از محبت اینچنین گفتار شد
باحیا باشید و باعفت که فرمان خداست *** ورنه در آتش مکان مردم بدکار شد
عصر امروزی نگر که کاشفات عاریات *** بیحجابی افتخار عدهای بیمار شد
گر به دانشگاه بینند دختری را باحجاب *** امّلش خوانند آنها زان میان او خوار شد
سیدا شکر خدا کن کشور ایران زمین *** پیرو دین علی آن حیدر کرار شد
ساقیا باده بده بهمنم از راه رسید *** آن گل گمشده گلشنم از راه رسید
او که عمری ز غمش گریه و زاری کردیم *** روح حق ناجی این میهنم از راه رسید
آمد او تا بزداید غم دلها ما را *** قوت روح و روان و تنم از راه رسید
تا دهد رونق دیگر به وطن با روحش *** با دَم خویش بسازد منم از راه رسید
حق چو آمد همه دیدند که باطل دررفت *** آنکه بود دشمن اهریمنم از راه رسید
از قدومش گلی در گلشن من گشت اضاف *** سیمین آن گل سیمینتنم از راه رسید
سیدا شکر خدا کن به در درگه دوست *** پیر دوران که غلامش منم از راه رسید
بهمن هشتادونه از ره رسید *** روح تازه بر تن ماها دمید
ماه بهمن ماه عز و افتخار *** ماه بهمن ماه ایرانیتبار
ماه بهمن، ماه خون، ماه قیام *** سالروز بازگشت آن امام
آن امامی کآمد و زودی برفت *** قلب ما مستضعفان از غم شکست
شد حکومت نوبت مستضعفان *** رونق دیگر بگیرد در جهان
ماه بهمن ماه هر ایرانی است *** ماه آزادی هر زندانی است
پاره شد زنجیر غرب از پایمان *** کرد پیدا خویشتن ایرانیان
ای عزیزان وقت کار است و تلاش *** تا نمایی کسب بهر خود معاش
هرکجایی دست نه در دست ما *** باش بر ایران خوبت باوفا
ما که از شرقی و غربی برتریم *** بهر چه اینگونه بر هم میپریم
با حصار وحدت ای ایرانیان *** ما بفهمانیم بر کل جهان
کشور ما بیشه شیران بود *** سرزمین رستم دستان بود
کس نبسته دست رستم گوش دار *** گر که باشد روبرو اسفندیار
غیرت ایرانی و ایرانیان *** کس ندارد ای برادر جان بدان
سیدا شکر خدا کن در نهان *** که تو ایرانی و از ایرانیان
در جهان مانند ایرانی کم است *** بیگمان اولاد خاص آدم است
تشخیص حق از باطل کاری است بسا مشکل *** دانند کسانی که این موی کشند از ماست
هرکس نتواند که تشخیص دهد این دو *** غیراز علمایی که باشند به راه راست
یک روز همین کشور طاغوت بزد جولان *** شاهنشه دوران بود مردم همهاش میخواست
طولی نکشید ایشان طغیان بنمود و گفت *** شاهنشهی ماها در طول زمان برجاست
میگفت خدا و شاه بعدش بود این میهن *** این شاه شما مردم مانند خدا یکتاست
شد نوکر بیگانه آورد در این خانه *** یک ظالم دیوانه از ترس که آمریکاست
ظلمی که نکرد ایشان بر مملکت ایران *** هرچند به او گفتند او دشمن دین ماست
گوشش شده بودی کر از گفته ما مردم *** سرمایه مردم را ازبهر خودش میخواست
بر گرده این مردم گردید سوار از ظلم *** میگفت بهزعم خود حرف همگان بیجاست
در کشور اسلامی مشروب فروشیها *** آزاد چنان بودند گویی تو که آمریکاست
معروف بشد منکر منکر همگی معروف *** یکدنده چنین میگفت این عصر تمدنهاست
ساواک چو گرگانی خونخوار همه خونریز *** کس را نبودی جرئت بر چپ برود یا راست
احساس خطر کردند از پیر خمین ما *** تبعید نمودندش او که وطنش دلهاست
غافل که خدا با اوست چون روح خدا باشد *** تسخیر نمود دلها زیرا که خدا میخواست
فرزند عزیز او کشتند ز راه کین *** در مرگ پسر گفتا سرّی است که ناپیداست
این مرگ عزیز من سری ز خفیات است *** هرگز نهراسم من، چون مادر من زهراست
گر کشته شوم من هم باکم نبود مردن *** جای من و یارانم در جنت حق مأواست
بهمن برسید از راه برگشت امام ما *** شاه رفت بهجایی که اسلاف خودش آنجاست
ایران بشدی آزاد از یمن قدوم او *** زیرا که قدوم او بر دیده و بر دلهاست
این ماه بود بهمن تبریک بگو بر من *** زیرا که برای من این ماه بسی زیباست
ماهی که بشد پیروز مستضعف و محرومان *** این ماه همان ماه است ماهی که خدا میخواست
(12/11/1389)
گفت پیغمبر به وصف بوالحسن *** یا علی جان تو باشد جان من
قصه تو قصه هارون بود *** در نبوت این تویی همراه من
نیست بعد از من دگر پیغمبری *** شهر علمم من تویی دربان من
اولین مرد از مسلمانان تویی
پرورش بگرفته در دامان من
جان فدا کردی که من باشم رها *** پس برادر از منی جانان من
بارها در جمع مردم گفتهام *** که علی باشد سروسامان من
کس نباشد نزد من مانند تو *** هست ایمان تو چون ایمان من
چون برابر با منی در هر نظر
ای علی باشی تو همپیمان من
من نبینم، تو امامی در جهان *** کس نباشد تا کند کتمان من
هرچه گفتم وصف تو گفته خدا *** وحی حق بشنیدی از یزدان من
تو ولی و هم وصی و هم امام *** من دهان باشم تویی دندان من
من برایت جسم، تو جان منی
هرچه گفتم بودهای فرمان من
حال هم گویم به وصفت اینچنین *** من چو ابرم این تویی باران من
گوشه بیتالحزن یعقوب وار *** تا بیاید گیردم او در کنار
از در رحمت نگاهی کن به من *** در کجایی یوسف گل پیرهن؟
ماه من از چه بگردت هاله است *** داغم از هجر تو چندین ساله است
کس نباشد از درونم باخبر *** جز شما و آن خدای دادگر
خم بود پشت من از بار گناه *** روسیاهم از عملکردم شها
هجر چندین سالهام با یک نگاه *** تو به لب خندی نما دردم دوا
یوسفا کورم و بینایم نما *** ده ببوی خوش تو چشمانم شفا
جمعهها میآید و من انتظار *** تا ببینم روی چون ماه تو یار
خوب میدانم که حی و حاضری *** بر همه اعمال ماها ناظری
هرزمان دیدی صلاح کار را *** کن نگاهی بر من و بیچارهها
آه ای پروانهام پرواز کن *** بال رنگارنگ خود را بازکن
سرزده گلها ز دامان بهار *** خوش بود روزی تو باشی در کنار
سز باشد دامن دشت و دمن *** در کجایی یوسف گل پیرهن؟
کار ماها نیست جز افغان و آه *** هرکجایی حق تو را پشت وپناه
نام او احمد لقب شاهچراغ *** مدتی از او نمیبودی سراغ
تا که یک پیرزنی نورش بدید *** گفت با پادشهی کآنجا رسید
پادشاها من چراغی دیدهام *** زین عجایب من بسی ترسیدهام
چون شب جمعه در اینجا روشن است
نور او خورشید تابان من است
شاه اندیشید گفتا با عجوز *** هست در آن نور اسرار و رموز
شاه آمد جمعه نزد پیرزن *** گفت وقتی نور دیدی گو به من
نیمههای شب همان زن نور دید *** نزد عضد الدوله با سرعت دوید
گفت بنگر روشنی با چشم خویش
ای شها باشم ز نورش دل پریش
شاه رفت اندر پی نور و بدید *** وانگهی آنجا به مقصودش رسید
تل خاکی دید کاوید آن مکان *** گشت پیدا جسم شاه انس و جان
دید شاهی تازه او در زیر خاک *** روزگارش کرده اینگونه هلاک
باوجود سالها او تازه بود
تازگی عقل از سر آن شه ربود
احمدش را نام در نقش نگین *** پور موسی ثانی سلطان دین
زین سبب شاه چراغش شد لقب *** آن چراغ این نام را باشد سبب
با امام هشتم است از یک پدر *** هست در شیراز مأوا و مقر
یک سری شیراز رو پابوس او
تا بگیری حاجتت بیگفتوگو
(3/11/1389)
بهپاس سی سال خدمت معلمی تقدیم به همسرم که رهرو راه انبیا بود
به اول معلم درود و ثنا *** که انسان نمود آشنا با خدا
سپس رهروانش که در روز و شب *** در این راه باشند در تابوتب
مقام معلم نگنجد به شعر *** که باشند پیغمبران سپهر
مرکب ز عالم به برگ سفید *** بود برتر از خون سرخ شهید
بود زجر او به ز مهر پدر
پدر مهر ورزد معلم هنر
کسانی که باشند پور هنر *** کنند زنده با علم نام پدر
به قرآن خدا گفته در وصفشان *** مساوی نباشند نادان و دان
اگر مرد عالم جهان مرده است *** به مرگش جهانی دلآزرده است
چه گویم به وصف کسی که خدا
به قرآن فرستاده بهرش ثنا
چنانچه معلم نبودی به دهر *** جهان جملگی کور بودی و کر
بیا سیدا لب ببند از سخن *** به وصف معلم چنین دم مزن
(14/1/1390)
گوهری گم کردهام بنگر نمیدانی کجاست؟ *** هیچ میدانی که این گوهر برایم پربهاست
سنگ شد لعل و ولی این گوهر نایاب من *** هرچه میگردم نمیدانم مکانش در کجاست
آدرس دارد کسی؟ بهر خدا گوید به من *** دل گواهی می دهد در این حوالی شماست
علی ای امام اول تو ولی از خدایی *** به غدیر گفت احمد که اما ماسوایی
بهجز از تو کس نباشد به جهان گرهگشایی *** که کمک کند به مسجد به رکوع یک گدایی
چو زکات دادی آنجا به گدا ولی اعظم *** خبرش خدا به ما گفت تو ولی به انس و جانی
تو ولی مؤمنانی به خدا خدا چنین گفت *** دگران هر آنچه گویند نبود بهجز خطایی
چه کسی به خانه حق بهجز از تو گشت مولود *** به تعجبم که عالم ز چه نیست آشنایی
ز کجا سراغ دارند چو تو شاه سرفرازی *** که غذا دهی اسیر و به یتیم و هم گدایی
عجبا به امتی که به دو چشم خویش دیدند *** به غدیر گفت احمد که امام جمله مائی
ولی از بد زمانه طمعش کشاند سویی *** برود عمَر به راهی که بود ره جدایی
چه کسی بهجز علی خورد ز خوراک طیر مشوی *** چه کسی همی تواند بنماید ادعایی
به علی نمود تزویج گل حوریان جنت *** که نبود لایق او به جهان مافتایی
ز شجاعت و دلیری نبود علی همانند *** که به روی دست گیرد در خیبر کذایی
سیدا نشین بهجایت که نگنجد آب دریا *** به ظروف کوچک خود تو توازنش نمایی
ساقیا ده بادهای مستم نما *** نیست باشم لحظهای هستم نما
بیخود از خود کن به پروازم درآر *** چون نمانده دیگرم صبر و قرار
آتشی روشن نما در سینهام *** ای که میباشی چنان آیینهام
روزگار آیینه عبرت نما *** ای که دیدی در خودت شاه و گدا
گر چه در ظاهر تو باشی بیزبان *** با زبان بیزبانی کن بیان
عصرها در خود بدیدی تا به حال *** پس بیا برگو به ماها شرححال
شرح حالی از زمان انقلاب *** کز گلان بگرفت اینگونه گلاب
بار دیگر ماه بهمن آمده *** بهر ماها وقت گفتن آمده
ماه بهمن آمده باز از سفر *** تا کنم یادی از آن شیران نر
گو چه دیدی دیده را بنما بیان *** آن حماسه سازی ایرانیان
چون گذشته مدت سیودو سال *** بازگو کن بر جوانان شرححال
تا بخوانند و بدانند این زمان *** چه کشیدند مردم از آن ناکسان
حال که آزاد باشیم و رها *** این رهایی کم نمیباشد بها
در بهایش خون صدها مرد و زن *** شد روان تا گشت آزاد این وطن
هر وجب از خاک پاک این دیار *** یک جوان افتاده بودی پارهپار
ناله بود و غرش تیر و تفنگ *** عرصه بر ماها نمودند تنگ تنگ
تا بیامد پیر دوران از سفر *** نور رویش شد بر ایران جلوهگر
زد رقم تاریخ دیگر این مکان *** مملکت خالی شد از شهزادگان
باب جمهوریت اینجا باز شد *** فصلهای دیگری آغاز شد
مردمش آغاز کرده کاروبار *** رونق دیگر گرفتی این دیار
غربیان دیدند که ایرانیان *** میروند پیشی بگیرند از جهان
جنگ تحمیلی به ما تحمیل شد *** عمده کاروبار ما تعطیل شد
تیرباران شد زمین و آسمان *** بر سر ایرانی و ایرانیان
هشت سال این جنگ از سوی جهان *** شد به ما تحمیل از بیگانگان
هشت سالی که گذشتی آنچنان *** ما بهتنهایی میان دشمنان
چه جوانان عزیزی که نرفت *** از کف ما تا که ناگردی شکست
با نثار خون پاک پاکها *** گشت ایران عزیز ما رها
آمده بهمن دوباره از سفر *** تا کنم یادی از آن شیران نر
ای عزیزان اینهمه کار خداست *** روی حرف من در اینجا با شماست
از علی آموز اخلاص عمل *** جان من حی علی خیر العمل
سیدا تا زندهای برگو چنین *** زنده بادا کشورم ایرانزمین
(4/11/1389)
به سادات خوشنام خیرگو سلام *** دگر پیرو راه و خط امام
سلامم به جمع شماها همه *** بزرگان نسل بنیفاطمه
گرامی بداریم این روز را *** که باشد چنان عید نوروز را
بله روز دختر گرامی بدار *** که رحمت بود جانب کردگار
هرآن خانهای که در او دختر است *** گمانم بهشت است یا بهتر است
خدایا نما حفظ این دختران *** همه حوریان بهشتی نشان
من از وصف ایشان بگفتم به شعر *** چراکه بدل هست چون جمله مهر
عاص وائل با زبان طعنه گفت
او جواب خویش از قرآن شنفت
گفت با احمد تویی ابتر به دهر
چون نداری بعد مرگ خود پسر
سوره کوثر جواب آن لعین
آمد از پروردگار عالمین
آنکه ابتر در جهان باشد تویی
فاقد هم اینوآن باشد تویی
نهر کوثر جاری و ساری بود
نسل تو از دودمان عاری بود
حال که با طعنه گفتی اینچنین
پرکنم از نسل احمد در زمین
هرکجا سادات باشد در جهان
از علی و فاطمه آنها بدان
افتخارم اینکه منصوبم به او
سیدا تا میتوانی شعر گو
قبل از آنی که شود خلق خلیفه ز خدا *** خلق گردید خوراکش در رحمت ز وفا
بهر این بود که بیرون شد از آن باغ جنان *** تا جهانی شود ایجاد و کند نشو و نما
دست رنج من و تو توشه ماها باشد *** سعی بنما و تلاش ای که تو باشی دانا
رزق آدم به تلاش است نما سعی و تلاش *** شود آباد جهان، از خدمات من و ما
هست سرلوحه ارزاق عمومی گندم *** گندم ار بود جهان زنده شود در همهجا
اولین کار که بنمود امام امّت *** داد دستور کشاورزی و نیروی سپاه
این دو ارگان که شالوده کشور باشد *** همّت این دو بود ما برسیدیم اینجا
حال سرزنده از آن همّت عالی باشیم *** کشور ماست در این عرصه سرافراز و رها
آب و خاک است دو نعمت ز خداوند مجید *** هرکه را این دو بود خوف نباشد معنا
همت عالی این قشر عزیز است بدان *** دشمنان ره نبرند اینهمه تحریم بهجا
ای کشاورز بیا قدر خودت خوب بدان *** بوسه بر دست تو زد رهبر فرزانه ما
سيّدا کار جهاد است به هر عصر و زمان *** بر همه تا بشود جامعهای خوب بنا
(9/3/1390)
قسم بر پینه دستانت ای باب *** به زحمتهای بیپایانت ای باب
بسی زحمت کشیدی در جوانی *** تشکر بهر لقمه نانت ای باب
چگونه شکر تو آریم برجا *** سر ما جمله در فرمانت ای باب
چه آرم روز میلادت ندانم *** نمایم جان خود قربانت ای باب
گرامی دار روز باب ای دوست *** خدا شیرین نماید کامت ای باب
سفارش از خدا بر ماست جانم *** دعایم کن به صبح و شامت ای باب
دعای تو قرین استجاب است *** سر من تا ابد دامانت ای باب
یا حسین ای سید آزادگان *** ای که باشی آفتاب این جهان
انقلابت روشنیبخش همه *** ما مران از خود عزیز فاطمه
ما که عمری بر سر خوان توییم *** هرکجا باشیم مهمان توییم
پس بیا مولا مرانم از درت *** حق آن پهلو شکسته مادرت
چون شهنشاهی و ماها نوکریم *** نوکریات از دلوجان میخریم
نوکری تو شهنشاهی بود *** بهر ما دریا و چون ماهی بود
زندگی ماهی از آب است و بس *** ماهیان از آب میگیرند نفس
گر نباشد آب، ماهی مرده است *** میدهد جان عزیز خود ز دست
تو همان آبی برای شیعیان *** گر نبودی شیعه کی بودی توان
آبروی شیعیان از خون توست *** هست جاری در رگ ماها نخست
چون پذیرفتی تو در عهد الست *** کشته راهت کجا باشد شکست
راه تو باشد صراط مستقیم *** منتهی گردد به جنات نعیم
هرکسی پیمود این راه تو را *** کی شود گمراه اندر این سرا
ای حسین ای زاده خیرالنسا *** ای که میباشد خدایت خونبها
خوش به حالآنکه آقایش تویی *** سرور سردار و مولایش تویی
خط تو باشد همان خط خدا *** خط هابیل است شاه سر جدا
آنکه گیرد در جهان راه تو را *** راه او ختم است راه انبیا
حیرتم اینجاست از کار خدا *** هر که شد عاشق بر او بارد بلا
دیگر این دنیا بود زندان او *** زندگی دیگر ندارد رنگ و بو
رنگ و بوی زندگی او تویی *** کی رود راه دگر سرو سهی
ای حسین جان پس مرانم از درت *** حق آن پهلو شکسته مادرت
تو برای ما چنانی آفتاب *** گر نتابی یخ زنیم از شیخ و شاب
بیوجودت زندگی باشد محال *** آدمیت میرود رو در زوال
اهلبیت توست کشتی نجات *** جان عالم باد یا مولا فدات
این تو بودی زنده کردی دین حق *** کشور ایران رهانیدی ز غرق
آنکه آمد سوی این کشتی یقین *** پیروت گردد شود او اهل دین
راهها بسیار باشد در جهان *** راه تو وصل است بر باغ جنان
کوفیان قدر تو را نشناختند *** دعوتت کردند خود را باختند
تا قیامت شد بر آنها ننگ و عار *** سربهزیرند جمله آنها شرمسار
آفرین و مرحبا بر جمعتان *** خویش را در کربلا دادید نشان
زنده شد از خونتان اسلام و دین *** آفرین و مرحبا صد آفرین
ورنه زحمتهای پیغمبر به آن *** میربودندی ز کف قوم خسان
حاکم اسلام چون بودی یزید *** کار دین حق به آخر میرسید
نام تو جاوید باشد در جهان *** چون ز خونت گشت احیا دینمان
سیدا ثابتقدم باش و مترس *** گر جهان پرگردد از هر خار و خس
تو برو راه حسین ابن علی *** راه او پیما اگر که عاقلی
یا حسین ابن علی دستم بگیر *** چون تو میباشی به مافیها امیر
ماندهام از کاروان عاشقان *** کن کرم، سید تو بر آنها رسان
کاش اندر جبهه میگشتم شهید *** تا نباشم گوشهای خوار و وحید
ای خدایا حفظ بنما کشورم *** زنده و پاینده بادا رهبرم
(6/11/1389)
نشسته بودم یکمرتبه بیادت افتادم *** فی بالبداهه سرودم
غلام قنبری از خیرین است *** میان جامعه مردی متین است
بوصفش قطعه شعری می سرایم *** چرا که مرد خوبی در زمین است
کشیده زحمت بسیار اکنون *** زبانزد در میان آن و این است
قطر شد جایگاهش در جوانی *** بسی زحمت کشید و فکر دین است
به اموالش فقیران هم شریکند *** خدائی دست و دل باز این چنین است
حساب مال خود دارد زاحکام *** زکات و خمس چون از مسلمین است
خدایا کن زیاد از مال ایشان *** چراکه فکر بر مستضعفین است
حسین نژادخیرگوئی 29/11/97
به جا مانده از سیدی باخدا *** که عبدالوهاب است عمّوی ما
چنانچه بخواهی شناسی تو آن *** بنام هاشم از آل هاشم بخوان
گهی در کویت و گهی در وطن *** کند یاری مردم از مرد و زن
به یک دست گیرد به دستی دهد *** بکوشد به آبادی این بلد
دو فرزند ایشان در این انقلاب *** نمایند خدمت چه شیخ و چه شاب
بسیجی دلاور دو خدمتگزار *** خدایا تو بنمایشان پایدار
ز من برگ سبزی است تحفه عمو *** نمودم به وصف شما گفتوگو
عمو چون پدر پور عمّو چو بال *** به پرواز آیی به اوج کمال
اگر قوم و خویشت فراوان بود *** به زندان چه باشی گلستان بود
خداوند کرده سفارش چنین *** به پیغمبرش آیه از اقربین
وانذر عشیره به اول قدم *** که باشند پشت تو اول قدم
خدایا همه قوموخویش مرا *** نگهدارشان جمله از هر بلا
پدر سهراب و مهراب است فرزند *** چه فرزندیکههم خوب است و دلبند
همه اجداد ایشان پاسلار است *** دیانت پیرو هشت و چهار است
به روگیر رشیدی خانه دارد *** بنازم همت مردانه دارد
بله مهراب اصلش پاسلار است *** به میدان یکتنه چندین هزار است
ز خوبان هرچه گویی دارد ایشان *** خصوصاً در پذیرایی مهمان
کلامش اینکه باید خرج سازی *** که تا گویم تو مهماننوازی
درود بر پاسلار بزرگ مهراب رشیدی
خدایا رفت سرو جویبارم *** گل زیبا جوان باوقارم
چه گویم از فراق اینچنین گل *** بهجز صبر از غمش چاره ندارم
ز دستم نوردیده ناگهان رفت *** چو تیر ناگهانی از کمان رفت
به آنی پر گرفت از شاخه بلبل *** ز جسمم دوستان روح و روان رفت
ز داغ مرگ سینا بیم ناکم *** گمان دارم کند این غم هلاکم
از آن لحظه اجل از من گرفتش *** نه فکر خواب، نه فکر خوراکم
امیدم بود دامادش نمایم *** ببندم حجله و شادش نمایم
کجا بود این گمانم ای رفیقان *** کفن بر قد شمشادش نمایم
بهار آمد گل باغم خزان شد *** به زیر خاک نور دیدگان شد
خبر آمد تصادف کرده سینا *** همان چیزی که ترسیدم همان شد
خدایا صبر ده طاقت ندارم *** جوانم رفته و راحت ندارم
بگو سینا عزیز و نوردیده *** چرا رفتی رخ ماهت ندارم
تقدیم به حسن افراسیابی
ایبسا گلکه در اینباغ جهان گشت خزان *** ایبسا جسم شریف است در این خاک نهان
پدری خفته در این گوشه غریب و تنها *** شمع بزم همگی بود شد اینجا پنهان
بله این حاج محمدحسن است ای یاران *** که چنین خفته در این گوشه به دور از همگان
باب او هاشم و در سال نود دیده ببست *** بنمود از غم خود خم کمر ما پسران
مدت عمر شریفش نشدی خسته ز کار *** تا که محتاج نباشیم به پیش دگران
لیک حالا شده محتاج به حمدی ز وفا *** لطف بنما ز کرم بر سر قبرش تو بخوان
نام : حاج محمدحسن، شهرت: ابراهیمی نژاد، تاریخ تولد: 1300، تاریخ وفات: 9/2/1390 روحش شاد باد
11/2/1390
تقدیم به برادرم حاج علی راستی به مناسبت درگذشت برادرش مرحوم حاج عبدالرضا راستی.
خدا فرموده در قرآن مکرر *** نباشد میوهای به از برادر
برای آنکه قدر او بدانی *** بخوان احوال موسای پیمبر
چه شد مبعوث از سوی خداوند *** نمود او خواهشی از پیش داور
خدایا پشت من محکم بگردان *** به هارون آنکه میباشد دلاور
حسین بن علی در مرگ عباس *** چنین فرمود آن شاه فلکفر
شکسته بعد مرگت پشتم عباس *** نخواهد راست شد تا روز محشر
چه سازم بعد فقدان تو اینجا *** بهتنهایی میان قوم کافر
در اینجا قدر او باشد مشخص *** برادر چیست ای مرد هنرور
زمانی که دهی از دست او را *** بدانی قدر آن بهتر ز گوهر
علی دانم چرا میسوزی از غم *** خودم مانند تو باشم در این دهر
برای اینکه از کف دادم اینجا *** سید عبدالحسین بر روی منبر
بله عبدالرضا رفت از کف تو *** جهان این است ای جان برادر
اگر میماند آدم در زمانه *** نمیمردی در این عالم پیمبر
شبای جمعه پا نه بر مزارش *** بگو با او سخنهای مکرر
در اینجا آرمیدی ای برادر *** زدی آتش به قلبم همچو اخگر
برادر جان کجا بود این گمانم *** زمانی بیوجود تو برم سر
تو بودی قوت و پشتوپناهم *** ولی رفتی شدم بییار و یاور
برایم بالوپر بودی به دنیا *** شدم از داغ تو بیبال و بیپر
کنون در این مکان در زیر خاکی *** نبودم همچنان روزی به باور
همه قومان خویشانند اینجا *** خصوصاً یارمان حاجی مظفر
تو ای عبدالرضا رفتی ز دنیا *** بهسوی خالق خود حیّ داور
وجودت بهر من در دار دنیا *** چنان میبود چون سد سکندر
ولی این راه باید آخرش رفت *** نه من بلکه ز جن و انس یکسر
فقط ذات خداوند است دائم *** بهغیراز او همه گردند پرپر
(9/2/ 1390)
خواهرم رفتی و راحت شدی از رنج جهان *** چه کنم بی تو ایا نور دو چشم ترمان
وه چه سخت است غم دوری نادیدن تو
که نبودی ز چنین روز همه باورمان
خبری که زده بر دیده و دل اخگرمان *** آنهمه مهر و محبت ز چه بردی دل خاک
سایهات بود سرم بعد غم مادرمان
هم پدر بودی و مادر همهچیزم بودی
ناخدا بودی و بر کشتی بیلنگرمان *** سیدا صبر نما صبر کلید غمهاست
امر حق است اجل در پی ماها همگان
(2/7/94)
احمدیزاده لایق بیش است *** چونکه بر ما تمام او خویش است
گر شود او رئیس کشور ما *** در مرامش بسان درویش است
خواهم از کردگار خوش باشد *** دلم از دوریاش به تشویش است
گر کند یاد ما خدا یارش *** سیدا نوش هست و نه نیش است
از مادری مقدسه باید چنین پسر *** زاید بسان احمد و باشد چنین به دهر
پست معاونت ز سیاست کند قبول *** استان فارس را به حراست کند نظر
از آن پدر که عبد علی باشد این پسر *** باید شود چنین به جهان نور در بصر
من افتخار میکنم از اینچنین کسی *** الحق برای جمله نمادی است همچو زر
در حل اختلاف بودیم ما سه تا *** حرف تو بود جا به دل مؤمنین گرفت
روز از چهل گذشت و ندیدم رخ ترا *** باور کنم که خاک ز مایش چنین گرفت؟
آنحاج احمدیکهچوسنگ صبور بود *** بهر همیشه لطف و صفایش زمین گرفت
مردی که بودی حامی بیچاره و فقیر *** اینگونه راه خویش به خلد برین گرفت
نقشش بهجای ماند و راهش میان ما *** یادشبه خیر ره سوی نقشآفرین گرفت
دردا که نیست همچو تو یاری دگر مرا *** اشکم ز داغ روی تو ره بر جبین گرفت
هر مشکلیکه بود مرا پیش روی خویش *** بودی کلید آن و به صلحش قرین گرفت
اغراق نیست گر که بگویم به وصف تو *** سید پس از فراق تو گوشهنشین گرفت
(21/07/1390)
شمهای گویم به وصف زادگاه مادرم *** باید از «روگیر» با اشعار خود یاد آورم
قریه «حاجی» مکان پاسلاران بوده است
جای مردان بزرگی باشد و تاج سرم
داییانم هریکی بودند در عهد قدیم *** ساکن روگیر منهم قسمتی از این درم
پاسلار مهراب هم باشد از آنها یادگار
پاسلار آن زمان و پاسدار کشورم
ای بنازم بر چنین مرد بزرگی این زمان *** افتخار قوم خویش باشد گل خوشمنظرم
سید ابراهیم در وصفش سرود اینچند بیت
چونکه مهراب است شیرین ساقه نیشکرم
ماه رمضان سیدی از دار فنا رفت *** کز رفتن او روح و روان از تن ما رفت
جعفر که ز سادات حسینی است دریغا *** یکباره در این ماه خدا سوی خدا رفت
افسوس که رفتی ز جهان سید خندان *** روح تو شد آزاد از این گوشه زندان
صد حیف چو قمری ز قفس زود پریدی *** از داغ غمت مردم خیرگوست پریشان
عمری همه یا جد کجو بر لبمان بود *** آن راست اگر بود تو بودی همه را جان
با صدق و صداقت به بر جمله مردم *** بودی تو عزیز همه از ارجل و نسوان
ص: 221
هرکس که گرفتاری خاصی به جهان داشت *** با جد تو میشد گرهاش وا به چه آسان
جسم تو اگر نیست دگر بین جماعت *** روح تو به همراهی ما هست یقین دان
(12 رمضان 1395)
اینجا مزار سیدی از آل مرتضی است *** او از خدا رضا و خدایش ز او رضاست
جعفر بنام و سید خندان لقب گرفت *** از بعد مرگ تربت پاکش دوای ماست
اینجا که آمدی سر قبرش طلب نما *** هرحاجتی تراست همین خاک او شفاست
برای شادی روحش صلوات
اشعاری برای سنگ قبر مرحوم سید جعفر
چهل روز از فراقت در فغانم *** کجایی احمد ای سرو روانم
رسیده عید قربان و نباشی *** میان جمع پیش دیدگانم
حسنزاده به شهرت احمدی نام *** نکو نامی پس از مرگت در ایام
معلم همنشین انبیایی *** خوشت بادا لب کوثر خوری جام
به دست ساقی کوثر در آنجا *** عجب جایی عجب شاهی سرانجام
کسی که این جهان با اهلبیت است *** در آنجا با علیاکبر زند گام
حسنزاده خدا روحت کند شاد *** به یادت سیدا روز است تا شام
حاج سید ابراهیم حسین نژاد خیرگویی
عید قربان 1437
درگذشت رزمنده هشت سال دفاع مقدس برادر مرحوم قاسم هاشمی
هاشمی رزمنده جنگ و نبرد *** در مصاف خصم آن مردان مرد
لحظهای آسوده ننشستی ز پا *** تا که شد آسوده از هر رنج و درد
خاطراتش تا ابد همراه ماست *** گرچه روحش از تن خاکی جداست
تسلیت گویم همه رزمندگان *** شادی روحش تو الحمدی بخوان
(29/12/95)
شیخ علی هم چشم پوشید از جهان *** عید نوروز این بزرگ خاندان
سالها در سایه این پیرمرد *** انس و الفت داشتی پیر و جوان
خوشکلام و بامحبت بود رفت *** هرکه باشی میروی روزی بدان
عمر اگر صدسال هم باشد اجل *** میبرد این آدمی سوی جنان
شیخ علی مردی متین و استوار *** یاد او سازیم روزان و شبان
حال شد آسوده از این زندگی *** شادی روحش تو الحمدی بخوان
این سلیمانی که خاکش بستر است *** سید و بابش علیاکبر است
زادگاهش بود ملایی ولی *** در کویتش هم مکان دیگر است
از کویت آمد زمانی شهر قیر *** خانهاش در قیر از این منظر است
سه پسر اینجا و ده تا در کویت *** از کویتی پنج تایش دختر است
رحمت حق باد بر روحش که او *** در جوار جد خود پیغمبر است
هشت سالی رفته از دار جهان *** وعده دیدار او در محشر است
ای خدا او را ببخشا بعدازاین *** چونکه از نسل علی آن حیدر است
سیدا بنما دعایی بهر او *** چون دعا بهتر ز دُرّ و گوهر است
امر کرده بر دعا کردن خدا *** و اجابت از خدای داور است
(حاج سید ابراهیم حسین نژاد خیرگویی قیر)
نام سینا شهرتم افراسیابی این بدان *** ناگهان دست اجل بگرفتم از دار جهان
لحظهای غفلت چنین در خاک خوابیدم رفیق *** لطف بنما سوره حمدی سر خاکم بخوان
«یادش گرامی حسین نژاد قیر و کارزین فارس خیرگو»
شد چهل روز ندیدم رخ ماهت پدرم *** از چه رفتی تو از این زودی زود از نظرم
هرکجا مینگرم بوی تو احساس شود *** گر چه ظاهر نبود روی گل تو ببرم
همه میبینم و صد حیف نمیباشی تو
پارهپاره شود از دوری رویت جگرم
بیگل روی تو دنیا بهنظر تاریک است *** پدرم مرگ تو یکباره شکسته کمرم
آه از دوری و از حسرت دیدار رخت *** این چهل روز نشد خشک دو چشمان ترم
ای پدر حال رسیدم که چه شمعی بودی
چون تو خاموش شدی سوخت همه بالوپرم
قدردان تو نبودیم چه زودی رفتی *** گشته خالی پسازآن رفتن تو دور و برم
آن زمانی که تو بودی همه اینجا بودند *** از پس مرگ تو من روز و شبان نوحهگرم
نه چهل روز بود روی تو ناپیدا هست
بلکه صد سال گذشته است به ما تاج سرم
گر چه خود راحت از این محنت ایّام شدی *** ولی ای جان پدر من ز غمت دربهدرم
هرکسی رفته پدر از کف او میداند *** وه چه زود از غم تو کرد فلک باخبرم
نیست اغراق حقیقت بود این گفته من
که پس از مرگ تو رفته است ضیاء از بصرم
پدر جان یاد آن شبهای زیبا *** که بودیم دورهم دلخوش در اینجا
تمامی دورهم بودیم بابا *** تو رفتی ما شدیم اینگونه تنها
پدر جان مرگت آتش زد به جانم *** نه جانم بلکه مغز استخوانم
چراغ خانه ماها تو بودی
چه سازم من از این غصه ندانم
گل گمگشتهام جای تو خالی *** نباشد دیدنت ماهی و سالی
بشد دیدار ما و تو قیامت *** از این بدتر نمیباشد زوالی
بدانید میوهای به از پدر نیست *** عذابی بدتر از خون جگر نیست
گرفت او سایهاش زود از سر ما
به عالم دردی از این غم بتر نیست
(11/3/ 1390)
باشد چهل روز از غمت دیوانه وارم *** هرجا قدم بگذاشتم باشی کنارم
مشتاق دیدار توأم طاقت ندارم *** با خندههایت بردهای صبر و قرارم
بابا چرا از خندههای تو خبر نیست *** درد فراقی از فراق تو بتر نیست
باشد چهل روز، مرا دیگر کمر نیست *** درد فراقی بدتر از درد سفر نیست
بس دردها از خندههای تو دوا شد *** آب دهانت توتیای چشم ما شد
مردم ترا مرده نپندارند بابا *** ازبهر این گنبد به قبر تو بنا شد
همین سیلی که بینی آن چنان است *** ظهور حضرت صاحب زمان است
نوشتند از علامتها یکی سیل *** به ایران و دو سه شهر جهان است
عراق و کشور بحرین و ایران *** هرآن خاکی که جسم شیعیان است
بروید گوشت بر اجسام اموات
شوندی زنده از سرّ نهان است
بهقدری آب گیرد کل دنیا *** به هرجا بشنوی که الامان است
چنانچه حضرت مهدی بیاید *** به ما دنیا چنان باغ جنان است
خدایا صبر ما دیگر سرآمد *** فرست آنی که صاحب بر زمان است
فضای مجازی پر از دشمن است *** مرو بیمهابا تو در دامشان
مکن راه خود گم اگر شیعهای *** ببین دشمنی صبح تا شامشان
عصر بیداری امتها بود *** ای مسلمان تا به کی خواب گران
غربیان بردند دین ما ز کف *** گوش جان بگشا ز بانگ الامان
روز تا شب برده این ماهوارهها *** عزت و ایمان ماها در جهان
عدهای جانی نشسته روز و شب *** تا بدزدد از من و ماها جوان
من به چشم خود بدیدم خانهای *** بود اهل دین و ایمان پیش از این
مدتی نگذشت از ماهوارهاش *** لخت گشتی دخترش چون غربیان
دختری که سالها در پرده بود *** سینه و بازو دهد یکجا نشان
بعدازاین لحظهشماری میکند *** تا ببیند فیلمهای آنچنان
شیعه باشد از علی! بیبندوبار *** دخترش تنها رود با دیگران
میخرد بیغیرتی با پول خود *** تا دهد پز پیش چشم اینوآن
یازدهساله نگشته دخترش *** تلفن دارد، کند غافل جوان
شیعهزاده غیرتت رفته کجا *** راه گم کردی چرا در این میان
بعد این بیبندوباریها یقین *** از خدا خواهی روی باغ جنان
رحمت حق باد بر کافی که گفت *** این حدیث بهتر از درّ گران
روز اول ترس داری از گناه *** شرم داری از خدای لامکان
لیک چون کردی گناه اولین *** دومینش میشود سهل و روان
سومی قبحش شده کم پیش تو *** چهارمی شیطان کند اغوایتان
گویدت با وسوسه بنما گناه *** چونکه میباشد خدایت مهربان
شستوشو بما به آب توبهای *** گوش منما گفتههای عالمان
آبِ رفته باز کی گردد به جوی *** تا جوانی باش خوش روز و شبان
غافل از اینکه ندانی کی رسد *** سویت عزرائیل جانم ناگهان
آن زمان درهای توبه باز نیست *** تا شوی داخل به جمع تائبان
توبه هم وقتی قبول است که شما *** کردههای بد کنی جبرانشان
تو نخواندی حال فرعون لعین *** وقت غرقش توبه کردی ناگهان
توبهاش رد شد بشد غرق او به نیل *** در جهنم شد مکان پیش سگان
شرم بنما شیعهزاده از خدا *** گر شماری خویش را از شیعیان
قلب مهدی خون نمودیم از گناه *** وای از این کارهای زشتمان
حال بعضی هست چون حال خروس *** کور باشد آدمی در پیششان
پیش چشم آدمی با مرغها *** میکنندی کار خود فاش و عیان
عصر ما هم واقعاً باشد چنین *** آشکارا میکنند کار خران
داده از کف عدهای شرم و حیا *** که زبانم نیست یارای بیان
اف بر این عصری که باشد اینچنین *** سیدا دیگر مگو تو بیش از آن
شرمگاه خر بود در زیر دم *** بدتر از خر این زنان غربیان
که شدندی غرق در بحر گناه *** گوییا آدم نباشد بینشان
بردهاند از انبیا پاک آبرو *** حضرت عیسی و موسی زین میان
رفتهاند در جهل و گمراهی فرو *** این بهائمهای بی نام و نشان
حیرتم اینجا فزاید غربیان *** میشمارند خویش به از دیگران
میزنند دم از تمدن بهر ما *** گر تمدن این بود ارزانشان
گاو و خر اندر مراتب بهتر است *** از چنین بی آبروهای زمان
سیدا اجر تو باشد با خدا *** شرم کن از عدهای خوبانشان
خوب و بد هرجا که میبینی پر است *** کن دعایی از خدای مهربان
تا فرستد حضرت مهدی ما *** او کند اصلاح بین امتان
بار الها حضرت ایشان فرست *** تا نرفته پاک از کف دینمان
سوزن ای قاتل ابنای بشر *** ای ز بد بدتر ایا مایه شر
روز نبود که جوانی نبری *** تو از این دار فنا سوی سفر
من ندانم ز کجا آمدهای *** لیک دانم پُری از خوف و خطر
موردحمله تو قشر جوان *** نکنی رحم تو بر خشک و چه تر
رود رود پدر و مادرشان *** کرده گوش همه دنیا را کر
گر چه سوغات ز غربی سوزن *** کس نخواهد ز تو ای مایه شر
کشور شیعه نشین جای تو نیست *** بار بربند برو جای دگر
باوجودی که همه میدانند *** میزنی آتش غمها به جگر
ص: 230
باز از چه ز تو یاری طلبند *** بینوایان چه ز دختر چه پسر
ای جوان رحم نما بر تن خویش *** بیش از این آبروی خویش مبر
قاتل خویش تو منما یاری *** چون بود بهر تو سوزن همه زهر
بهر چه زهر نمایی تزریق *** بر تن خود که بود مثل فنر
رحم کن بر پدر و مادر خود *** تا به مرگت نزنند سینه و سر
تو که بر دوش همه میبینی *** روزها پیکر چندین پیکر
گفته خلاق جهان در قرآن *** تو مده نفس عزیزت به هدر
هر که با دست خودش خویش بکشت *** قاتل خویش بود روز مفر
قتل نفس است حرام اندر دین *** لحظهای فکر نما از این در
کن رها سوزن خود را تو مکش *** تا شوی راحت از این راه گذر
سیدا کشور ما پر باشد *** از فروشنده این قاتل زهر
کس نباشد که به آنها گوید *** این چهکاری ز شما زده سر
تا زمانی که چنین در خوابیم *** میدرد گرگ به ابنای بشر
جایشان مقبرهها میباشد *** زیر هر بوته درختی سه نفر
بنشسته است در آنجا دو سهتا *** دور از چشم پدر یا مادر
میزنند سوزن و در حال خوشند *** میبرند روز شب خویش به سر
هر طرف پای گذاری بینی *** پرشده سوزن عزیز مثل حجر
گر بخواهی بشناسی قاتل *** خوب کن دوروبر خویش نظر
مثل گرگ یکیک از این گله برد *** و تو آسوده خیالی به سفر
(5/3/1390)
گوش بنما ای رفیق این داستان *** حوصله بنما و تا آخر بخوان
پندها بسیار باشد در جهان *** که بگفتند و برفتند اینوآن
لیک این پند من بود شیرین *** دلنشین است از برای تو این
کرد فردی شتر خویش رها *** بود آن پیر و نبود هیچ بها
کمکمک روی به صحرا بنهاد *** مینشست گاهی و گاهی افتاد
در دلش غصه و چشمش گریان *** وقت پیری ز چه باشد آنسان
تا جوان بود بسی کار نمود *** صاحبش را برسانیدی سود
لیک چون پیر شد افتاد ز پا *** صاحبش کرد بدینگونه جفا
گفت با خود بروم سوی خدا *** بهر اینکه بود او چاره گشا
روی بنهاد به درگاهش او *** داشت بر لب همه ذکر یاهو
گریه میکرد ز سوز دل خویش *** بود در فکر چه میآید پیش
ناگهان دید خری پیر چو خویش *** لاغر و زار و نحیف و دلریش
صاحبش کرده رهایش آنجا *** شترش گفت که باشی ز کجا؟
خر بگفتا که رهایم کردند *** اینچنین بر سر من آوردند
تا جوان بودم و پرزور آنها *** بنمودند به من خوب جفا
بار میبردم میکردم کار *** میشدند بر من دلخسته سوار
از پس زحمت بسیار امروز *** از جگر میکشم آه جانسوز
چون شدم پیر رهایم کردند *** این بلاها به سرم آوردند
حال بیچاره و تنها اینجا *** شب و روز است بنالم به خدا
چون شتر قصه او را بشنید *** داد بر آن خر بیچاره نوید
صبر کن چونکه خدا یاور ماست *** سایه او همهجا بر سر ماست
او بود رازق هر جن و بشر *** هر چه ذیروح بود سرتاسر
حال باید بماییم دعا *** چون سمیع است و بصیر است خدا
هر دو از سوز جگر نالیدند *** ثمر از ناله و زاری چیدند
نگذشت مدتی آمد باران *** دشت سیراب و زمین آبادان
واقعاً رزق همه دست خداست *** این خدا هست که اندر همهجاست
هرکسی کرد نظر سوی خدا *** از کرم میدهدش آب و غذا
سبز و خرم همهجا دشت و دمن *** ارض پوشید به تن پیراهن
شتر و خر ز علف سیر شدند *** بس که خوردند زمینگیر شدند
روزها شد سپری آن هر دو *** خورده و سیر شدندی که نگو
خر چو شد چاق بگفتا به شتر *** تو شتر باشی و من جنس حمر
چون خدا رحم نموده است به ما *** خواهم آواز بخوانم اینجا
هرکسی شکر خدا کرد خدا *** بیش از این میدهدش آب و غذا
شترش گفت رفیق نادان *** رحم کن بر من و خود هیچ مخوان
هست جایی که سکوت است طلا *** حرف بیجای من و توست بلا
گر بخوانی و نمایی عرعر *** میکنی قافله ها زود خبر
چون ببینند من و تو اینجا *** کردهای روز من و خویش سیاه
گه سکوت است درِ شهر نجات *** هست بهر همگان آب حیات
خر بگو، حرف رفیقش نشنفت *** گوشها کرد ز نادانی جفت
عرعری کرد به آواز بلند *** هم خود و هم شتر از پای فکند
بود یک قافله در حال عبور *** بشنید صوت الاغ از ره دور
آمد و دید خدا داده دو تا *** شتری و خری اندر آنجا
بار بسیار در آن قافله بود *** شتر و خر بگرفتندی زود
بارهایی که اضافه میبود *** عرعرش قسمت آنها بنمود
بار بر پشت شدند هر دو روان *** شترش گفت رفیق نادان
من نگفتم به تو میباش خموش *** حال شو کور ببر بار بکوش
پند من را نشنیدی نادان *** بنهادند به ما بار گران
حق من این بود ای یار چموش *** پند پیران ننمودم در گوش
هر که با یار بد افتاد گذار *** اینچنین است مر او آخر کار
با بدان چون بنشستی تو بدان *** این بود عاقبت نادانان
خوب یا بد چه گزیدی به جهان *** عاقبت میشوی همسو با آن
بار بر پشت برفتند به راه *** خر بیفتاد شکست او را پا
دید چون قافلهسالار که خر *** بشکست پای بر او کرد نظر
گفت او با رفقایش این بار *** بر شتر خر بنهیدش سر بار
خر و بار هر دو نهادند سوار *** روی پشت شتر مانده ز کار
قافله رفت رسیدند به کوهی *** زجرها دید از آن خر که نگویی
طی نمودی سربالا و رسید *** بر سراشیبی و اشتر خندید
گفت با خر که بود فصل بهار *** هوسم کرده به جماز ای یار
گفتم آنجا به تو منمای صدا *** سخت بنشین که نیفتی اینجا
این بگفت و بدوید و سر خورد *** خر بیچاره بیفتاد و بمرد
گرگها خوردنش آنجا در دم *** بشنو پند شتر ای آدم
گر نمیکرد خر آنجا عرعر *** زنده میبود دو سه سال دگر
سیدا پند زیاد است به دهر *** شنوا نیست بنیآدم کر
هرکسی شکر خدا کرد خدا *** ده سه روزی بدهد دولت جا
کفر نعمت چو نمودی تو بدان *** همنشین میکندت با نادان
(29/11/ 1389)
هیچ میدانی ز عشق و عاشقی؟ *** گو به من در راه عشقت صادقی؟
عشق باید ریشه در جانت کند *** تا که مهمان اندر این خوانت کند
عشق جانم نیست چیز سرسری *** عاشقی آن است کز جان بگذری
چون زلیخا صورت یوسف بدید *** جامه عفت ز عشق او دردید
کوهکن با عشق در آن کوه سخت *** تیشه میزد پیش عکسی مینشست
راز عشق خویش میکردی بیان *** تا دوباره گیرد از آن عکس، جان
کوه را با زور بازو میدرید *** مرد ایشان، عاقبت او را ندید
عشق آن باشد که مجنون فقیر *** در رهش جا شد میان ببر و شیر
گفتنش لیلی دگر یار تو نیست *** دستبردار عاشقی کار تو نیست
سر نهاد آن عاشق مسکین به راه *** راه پیمودی سر شب تا پگاه
خسته شد پرسید ار شخصی سؤال *** شاید از لیلی کند پیدا روال
بانگ بر وی عشق زد، جانم بمیر *** خاک را بو کن سراغ از او بگیر
هرکجا که بویش آید بر مشام *** اندر آنجا خفته آن زیباکلام
عشق آموز از امیرالمؤمنین *** خُفت در جای محمد آن امین
شد فدایی در ره اسلام و دین *** تا که پیغمبر رهد از مشرکین
عشق آن باشد که در کربوبلا *** سازد هفتادودو تن را سر جدا
عشق را منصور حلاجش شناخت *** جان شیرین بر سر دارش بباخت
عشق آموز از خمینی آن امام *** که به ما بر روح پاک او سلام
عشق آموز از شهیدان وطن *** گشته اندر راه حق گلگون بدن
گر که چون اینها تو باشی، عاشقی *** ور نه بر دریا مزن با قایقی
سیدا پس لب ببند و شو خموش *** غرق میگردی به بحر پرخروش
عشق امروزی که باشد با جوان *** تو از این مجمل هزاران قصه خوان
آبروی عشق را هم بردهاند *** چند ماهی شد ز هم سر خوردهاند
هست اینها جمله عشق از راه دور *** گوهرت دادی ز کف چشم تو کور
الغرض عشقی بجو با عمق جان *** تا که باشی طول عمرت در امان
عاشقان این گونهاند، ما در کجا *** دم مزن از عشق چون باشد بلا
سکوی پرتاب انسان است دامان زنان *** مقصدش معراج و خلاق جهانش میزبان
این مراتب هم مهیا نیست بهر آدمی *** جز همان دامان پاک عدهای از مادران
مادری که باوضو باشد به طول روز و شب
بایدش زاید رضی و مرتضی اندر جهان
بیوضو هرگز ندادی شیر خود بر این دوتا *** تا شدندی هر دو تا اعجوبه در عصر و زمان
مادری که روز و شب مشروب مینوشد یقین *** تولهسگ زاید چو صدام لعین این را بدان
وان دگر قذافی و ناصالحی بین در یمن
بلکه چون آلخلیفه روبهی از روبهان
زن اگر خواهی بگیری ابتدا تحقیق کن *** انتخاب خوب بنما تا که باشی در امان
بر جمال اینوآن عاشق شدن دشوار نیست *** زن گرفتن سهل و آسان است در دنیا جوان
لیک میباید کنی اول قدم هر جا سؤال
مشورت بنمایی از هر گوشهای بر اینوآن
زن شریک عمر انسان است چشمانت گشا *** بز نباشد که بگیری گلهای یکجا شبان
تاکنون نشنیدهای مولا علی در زندگی *** مشورت کردی عقیل آن عالم اَنسابشان
کی برادر من زنی خواهم برو تحقیق کن
چون که تو عالم به انسابی، شناسی دیگران
عالم انساب میدانی چه کس باشد عزیز *** میشناسد خوب و بد از مردم عصرش به آن
مدت یک هفته گردیدی طوایف سربهسر *** تا رسیدی بر کلابی خالدش نام و نشان
دختری دارد حزام خالد آن مرد شریف
فاطمه نام است آن دختر چو ماه آسمان
خواستگاری کرد بهر شاه مردانش عقیل *** گفت داماد شما باشد امیر مؤمنان
مدتی بگذشت زایید او یکی طفل رشید *** برد مادر بچه را نزد علی بیند چنان
بوسه زد بر هر دو دستش آن ولی کردگار
لیک میبارید اشک از چشم چون درّ گران
فاطمه پرسید ازبهر چه گریانی علی *** عیب دارد دست این بچه بگو ازبهرمان
گفت رمزی باشدش این هر دو دست *** که به عالم این بود سرّی ز اسرار جهان
عاقبت آن شیر بچه حضرت عباس شد
کربلا آمد به یاری حسین شیر ژیان
حال دانستی چرا گفتم برایت اینچنین *** تا بدانی زن گرفتن نیست آسان ای جوان
چشممان هر جا فتادی دل رود از دستمان *** دزد هم گر نابلد باشد زند بر کاهدان
در کنار مزبله گلها بروید باربار
لیک بوییدن نشاید هرکسی از آن مکان
سیدا بس کن مگو خودکرده را تدبیر نیست *** پندها بسیار باشد از برای ما بدان
(1/4/1390)
پیچوتاب خم زلفت مده پیش رویم *** که زمانی است گرفتار همین گیسویم
ای که خال لب تو برده همه هستی من *** بُردهای یاد مرا از چه نیایی سویم
من که دادم ز کف آن شور جوانی لیکن *** پس بیا لحظه پیری گل رویت بویم
عشوه و ناز مکن آتشم افزون منما *** سالها هست نمودی تو به آن جادویم
ترست از روز قیامت نبود اینگونه *** بنمایی تو رهایم نشوی دلجویم؟
گره زلفت بسان دامی ماند که هیچ صیدی را یارای رهایی از آن نباشد و چه شیرین است جان دادن در دامی که تو بگسترانی.
خم زلف تو شده دام بلای جانم
ترسم از کف برود در خم آن ایمانم
سنگ خارا شکند عشوه و ناز تو بجا
چه کند با من مسکین که چو تو انسانم
چشمم افتاد چو بر آن رخ سحرانگیزت
یک نگاه تو نموده است چنین حیرانم
رحم کن بر من بیچاره و برگو سخنی
ای که کردی به نگاهی تو چنین زندانم
روز هم شب شده از درد فراق و هجران
بعدازآن خواب فراری شده از چشمانم
هرکجا مینگرم پیش نگاهم باشی
مدتی هست چنین بیسر و بیسامانم
گویا رحم و مروت نبود پیش شما
پس بیا کش تو چو فرهاد به کوهستانم
بیگمان رفتهام از یاد تو یادم نکنی
ورنه از چیست نیایی تو به خوابم جانم
گرچه از هجر رخت پیر و زمینگیر شدم
تو مپندار شدم پیر، دگر نادانم
دود از کنده برآید نه ز هر خار و خسی
لطف بنما تو به یک بوسه نما مهمانم
عشق پیری بهمراتب ز جوان افزون است
باورت نیست خودم هم به خدا میدانم
امتحانی بنما سیّد بیچاره نواز
وانگهی بین که چو یوسف به دل زندانم
شب و روزم یکی گردیده از غم *** رود خون از دو چشمانم دمادم
نمیپرسی ز احوال من زار *** که باشد در دلم اندوه و ماتم
گدایی یا که شاهی هر که باشی *** به غربت چون روی، سینه خراشی
نبینی روز خوش دور از دیارت *** الهی مثل من هرگز نباشی
برادرم دنیا حساب کتابه *** نقشه شوم همهتون رو آبه
وقتی رسیدی آن جهان میبینی *** حاصل اعمال خودت میچینی
اونجا دیگه جای شتلپتل نیست *** یه شعر اینجوری با مثل نیست
دار مکافات تو آن جهانه
حالا بگیر هی ز سخن بهانه
کی گفته جای من و تو بهشته *** دیگه نگو سخن چنین که زشته
با اعمال اینگونه تو بهشتی؟ *** چه چیزخوب تو زندگی تو کشتی؟
فردا که مردی تو خودت میدونی *** نمیدونی آخه که تو جوونی
پیر که شدی قوا برفت از تنت
رها کنندت همه حتی زنت
تو دست خالی میشینی گوشهای *** نکردهای ذخیره یک خوشهای
حساب آخرت همینجا کشی *** نداری راهی بهجز از خودکشی
خلاصه گول حرف اینها نخور *** تش مینهند کف دست با انبر
سیدا میکند ترا نصیحت
تا چه شود در آن جهان نصیبت
مرو دنبال دل، دل را وفا نیست *** برای ذرهای فکر خدا نیست
هزاران کشته دارد دل به دنیا *** مرام او بهجز جور و جفا نیست
نباشد جسم تا درکش نمایی *** خودت را خوار این سرکش نمایی
برو راحت نشین در خانه خود
به صبح و شب به دنبالش چرایی
به من گفتا سؤالی دارم از تو *** جواب من بده گر باوفایی
بگو جایش به من تا دل ببینم *** نخواهم کرد از این دل رهایی
سماجت کرد دیدم دستبردار *** نباشد از سرم مرد کذایی
ز دست این چنین دلداده دل
نموده عزم تا گردد هوایی
به او گفتم کنون که عاشق هستی *** به چشم دل ببینش ده صفایی
دلت خالی کن از اموال دنیا *** ببینی ذرهای صنع خدایی
رها شو از خودت بنگر خدایت *** برون بنما تو از سر خودستایی
دوم راه قناعت گیر پیشه
سوم منما به دنیا خودنمایی
چهارم هر دو چشم سر نما کور *** به پنجم کن به درگاهش گدایی
ششم دل را بشو از حبّ دنیا *** بگیر از لغو و بیهوده جدایی
به هفتم هر چه محکم کن به زندان *** زبانت را اگر اهل وفایی
که بدبختی آدم از زبان است
زبان است میزند حرف نهایی
مگر نشنیدهای فرزانه استاد *** بیان کرد اینچنین بر آدمیزاد
ز دست دیده و دل هر دو فریاد *** که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد *** زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
بلی بدبختی ما از زبان است
زبان جاسوس دل اندر جهان است
چو افتادی به دام دل اسیری *** رهایی نیست تا وقتی بمیری
کسانی که به دام دل فتادند *** بسا که آبرو بر باد دادند
نما یاد از زلیخا در زمانه *** بشد کور و نشستی کنج خانه
بلی دل آبروها داده بر باد
کنون بشنو عزیزم آدمیزاد
بگویم از برایت داستانی *** که تو از دست دل حیران بمانی
بخواندم داستانی وحشتانگیز *** ز احوال یزید آن مرد خونریز
به عهد او یکی زیبای خوشرو *** اُرَیْنب نام هم زیبا و خوشخو
به عصر خویش زیباتر نبودی
ز حوران گوی سبقت را ربودی
پسرعموی او ابنالسلام است *** که او شوی همان زیباکلام است
مدینه بود استاندار با یار *** معاویه اجیرش کرد در کار
یزید بیحیا دید همسر او *** بشد مبهوت آن چشمان و ابرو
به شهوت کرد آن زن را برانداز
بپرسید او که باشد سرو طنّاز
بزد با عشق خود آتش به جانم *** بسوزانید مغز استخوانم
به او گفتند شوهر دارد این زن *** دل از دام سر زلفش تو برکن
بود عشق تو با او از محالات *** برون کن از سر خود این خیالات
زن ابنالسلام است حاکم اینجا
مکن از عشق این زن خویش رسوا
تو میگویی یزید شاربالخمر *** نمودی کاروان خویشتن امر
بهسوی شام رفت اما پریشان *** به عشق آن زن با دین و ایمان
بکردی عشق آن زن سینهچاکش *** رها کردی هم خورد و خوراکش
ز داغش زرد و لاغر شد چو تازی
به تصویرش نمودی عشقبازی
معاویه چو دید او را به این حال *** ز او پرسید اصل قصه احوال
بپرسیدش چرا بابا چنینی *** شب و روز است میبینم غمینی
به سرّش چون مسیحی گفتوگو کرد *** ز احوال یزیدش پرسوجو کرد
مشاور بررسی کرد و چنین گفت
معاویه ز او این راز بشنفت
بشد آگه معاویه از این کار *** یزید از عشق میباشد گرفتار
ولیکن مشکلی باشد در این راه *** اگر گویم نمایی خویش رسوا
یزید تو ارینب را بدیده *** گلی را از گلستان او نچیده
ز عشق آن زن بیچاره زار است
چنین حیران و سرگردان و خوار است
معاویه بگفت مشکل نباشد *** چرا فرزند من سینه خراشد
چنین امری نباشد مشکل ما *** که ایشان است شمع محفل ما
به او گفتند گره در کار باشد *** کس دیگر به ایشان یار باشد
کجا دیدی زنی که کرده شوهر
گزیند همسری یکبار دیگر
مگر گیرد طلاق از همسر خویش *** بیا فکری نما و خوب اندیش
بلی باید کنی کاری برایش *** نترسی بعدازآن روز جزایش
طلب کرد عمروعاص آن مرد بیدین *** نهادش درمیان این راز ننگین
تو باشی از برایم یار جانی
یزیدم گشته از عشقش روانی
برو با دست خود بنما گره باز *** مشو با دیگری زین راز دمساز
بگفتا عمروعاص اینگونه او را *** مکن ناله مکن آشفته مو را
منم حلّال مشکلها به دوران *** نمایم حلّ این مشکل به آسان
بیا احضار کن شوی زن اینجا
به پیش مردمش تعریف بنما
ز عبدالله کن تعریف بسیار *** که او شایسته میباشد در این کار
ز او خواهم که با من خویش گردد *** به ما احسان ایشان بیش گردد
در آرم دخترم در عقد ایشان *** نباشم بعد مرگ خود پریشان
اول با دختر خود گفتوگو کن
سپس بر سوی عبدالله رو کن
بگیرد دختر از ایشان بهانه *** اگر دارد زن دیگر به خانه
دهد او را طلاق و این بگیرد *** وگرنه از غم عشقش بمیرد
فرستادن پی عبدالله زار *** امیر الفاسقینت کرده احضار
بهسوی شام الساعه روان شو
درنگ جایز نباشد تندتر رو
شنید ابنالسلام و شد روانه *** بهسوی شام ایشان بیبهانه
گواهی داد قلب زن بر این کار *** که باشد این سفر بسیار دشوار
بسی گریه نمودند این دو دلدار *** جدا شد مرد از یار وفادار
چو شد وارد به شام آن مرد ساده
به استقبال جمعی ایستاده
به یکسو بر هوا فریاد هورا *** سوی دیگر خوشآمد گفتن او را
نمیدانست رازش مرد مسکین *** چه دامی پیش روی اوست سنگین
دو روزی احترامش خاص کردند *** شکم از خوردنش آماس کردند
پس آنگه مجلسی از نو بیاراست
بهسوی خویش عبدالله را خواست
چنین گفتا که من دیگر شدم پیر *** زمانه کردهام در کند و زنجیر
از آن ترسم که در زودی بمیرم *** عروسی دخترم در گور گیرم
ترا ازبهر او شایسته دیدم *** پسندیدم به آرزوم رسیدم
بمانند تو کس پیدا نمودم
که باشد وارث بود و نبودم
چراکه دخترم مانند ماه است *** به خانه مانده بییار و پناه است
دلم خواهد که قبل از مردن خویش *** دهم شوهر نباشم هیچ تشویش
اگر تو حاضری بنگر تو او را *** به خلوت کن به ایشان گفتوگو را
تو میگویی که کور دیگر چه میخواست
نمود این گفتهها مو بر تنش راست
بلی انسان دنیایی چنین است *** نه اندر فکر خود نه فکر دین است
نمودی پا دراز او از گلیمش *** زمانه کرد خوبی دل دو نیمش
ببرد از یاد آن زیبارخ خویش *** بدون آنکه وی باشد به تشویش
نیندیشید پیرامون این کار
به دست خویش کردی خویشتن خوار
ببردندش بهجایی دید دختر *** به عشوه دل ببردش هوش از سر
رسیدند بر شروط آنچنانی *** بگفتا حاضرم هر چه که خواهی
چنین دختر بگفتا با کلامی *** کلامی گفت دستش داد جامی
بنوشید و پریدی از سرش هوش
بیفتادی به دامش همچنان موش
شراب ناب و یاری در کنارش *** ندانست او کند اینگونه خوارش
بجنبید اسب شهوت چونکه در راه *** نمود بیچاره عبدالله گمراه
بگفتا هر چه من دارم فدایت
کنم جانم فدا در خاک پایت
بگو دیگر ندارم صبر و طاقت *** شدم این لحظه یار سینهچاکت
هر آنچه امر بنمایی روا هست *** خداوند بین ما و تو گواه است
چو دیدی گشته او مست شرابش *** بداد اینگونه آن دختر جوابش
به او گفتا بلی من هم تو خواهم
که باشی همسرم ای مثل ماهم
ولیکن همسر دیگر تو داری *** چگونه جان به پایم میسپاری
درون دل نمیگنجد دو دلدار *** دلی خواهم که باشد خاصم ای یار
تو داری همسری مثل ارینب *** چگونه صبح من را میکنی شب
اگر خواهی بگیری کام از من
به باید که رها سازی تو آن زن
همینجا پیش من برگو طلاقش *** که تا دیگر نباشی سینهچاکش
بگفتا هر چه فرمایی قبول است *** اگرچه قلبم از هجرش ملول است
چنانچه مثل تو باشد کنارم *** دگر مثل ارینب را چهکارم
ابودردا و عمروعاص ملعون
رسیده پیش عبدالله مجنون
طلاق همسرش گفتی به آنی *** به پیش آن دوتا مرد روانی
نمودند عقد آن بیچاره باطل *** به آنی حل بشد آن کار مشکل
چه بازیها کند این چرخ گردون *** یکی شاد و یکی را دل پر از خون
دوتایی ره گرفتند در مدینه
ازاینجا قصه ما دلنشینه
به بین ره توافق کرده ایشان *** رسند در خدمت شاه شهیدان
حسین بن علی فرزند زهرا *** بیاسایند و پرسند حال او را
پس از احوالپرسی گفتوگو کرد *** از آن موضوع به ایشان پرسوجو کرد
بگفتندی تمام ماجرا را
از اول تا به آخر بهر آن شاه
شه دین گفت با آنها کلامی *** ز سوی من به زن گویید سلامی
به او گویید من هم خواستگارم *** از این وصلت مر ایشان کار دارم
برفتند آن دو در پیش ارینب *** بدید این دو فتاده تاب و در تب
بگفتا از چه میباشید اینجا
شدم دلواپس دلدارم ای وا
ابودردا تو میباشی صحابی *** چرا تو ساکتی بر گو جوابی
که از این آمدن جانم به لب شد *** به چشمم روز روشن مثل شب شد
پس از یک لحظهای داده جوابش *** جوابی کرد بیتاب و کبابش
تو این گونه ز حالش بی قراری
ولی بگرفت او غیراز تو یاری
بداده شوهرت آنجا طلاقت *** ولیکن تو نباشد هیچ باکت
سه تا دلداده داری هر سه خوبند *** چنان خورشید و ماه پر فروغند
اول ابنمعاویه یزید است *** دوم فرزند زهرایت مزید است
سوم من ابنعاصم در حضورم
نموده عشق تو از چشم کورم
اگر خواهی بمانم در حضورت *** فراهم سازم اینجا عیش و سورت
مشو ناراحت ازبهر چنین یار *** به عشق دیگری باشد گرفتار
مخور غصّه ز بهر همچو شویی *** از این گلها هر آن خواهی ببویی
ارینب گفت با او از سر ناز
عجب مردی تو میباشی دغلباز
تو باشی قاصد و خود عاشق هستی *** عجایب قاصدی در اوج پستی
دغلبازی شنیدم که امینی *** امینی و دغلباز زمینی
شنیدم از تو من در حیلهبازی *** اگر کم آوری خود حیله سازی
نداری در دغلبازی تو همتا
ترا قاضی نمایم من در اینجا
بیا در زندگی این بار گو راست *** کدامین از شما بهتر در اینجاست
جوابش داد اوج ناقلایی *** به آن زن گر تو از اهل خدایی
حسین بن علی فرزند زهراست *** نه بر ما بلکه بر عالم هویداست
به علم شخص ایشان بینظیر است
ز جد و باب بر عالم امیر است
بنه لب بر لبی بوسیده احمد *** رسول و سیّد عالم محمّد صلی الله علیه وآله
رسول عالمین در روز تا شب *** بدیدم بارها بوسیده آن لب
در این باره تو صاحب اختیاری *** به ایشان جنّت و عقبی تو داری
اگر دنیا بخواهی و زر و مال
بشو همسر یزد آن مرد دجّال
که دنیا داری و عقبی نداری *** اگر سر بر سرایشان گذاری
ولیکن گر نه اینجا و نه آنجا *** مرا کن اختیار ای یار دانا
بخندید آن زن با دین و ایمان *** بگفت الحق که استادی به شیطان
بهحق پیش تو شیطان هم کسی نیست
برایم گفتههایت خوب و کافی است
حسین فرزند زهرا برگزیدم *** به دنیا من نه همکفو یزیدم
از این تاریخ شوی من حسین است *** حسینی را که عالم نورعین است
ببستند اندر آنجا عقد آن ماه *** به خورشید جهان فرزند زهرا
گذشت یک مدّت و اخبار پیچید
یزید بیحیا اینگونه بشنید
نمود احضار آن دو پیر دوران *** به آنها فحش داد و گشت گریان
شما که نان ما آنگونه خوردید *** چرا فرمان ما اینگونه بردید
نمیدانم چه سازم با شماها *** چهکاری بود کردید ای دو گمراه
بهجای خلوتی شد سینه زد چاک
چو خوک تیرخورده او غضبناک
چه سازد با حسین آن شاه مردان *** یگانه مرد میباشد به دوران
نبودش کار جز با گریهزاری *** شب و روزش گذشت با بیقراری
خلاصه بشنو از عبدالله ما *** قضا با او چه کردی اندر آنجا
نشسته بود کنجی دل پریشان
که در آخر چه گویندی به ایشان
رسیدی قاصد دختر که ای مرد *** همینجا آمدی زودی تو برگرد
نمودم فکر دیدم هم چه یاری *** سر یک جو وفاداری نداری
کسی که همسری مثل ارینب *** طلاقش میدهد در طول یک شب
کجا با من نماید باوفایی
برو که کار من هم تو نیایی
نبردی ذرهای بویی ز آدم *** نمیخواهم مثال تو به عالم
برون شد شام عبدالله افگار *** نهادی مثل مجنون سر به کوهسار
ازآنجا آمد امّا دل پریشان *** جهان در پیش چشمش بود زندان
چه بازیها که دارد چرخ گردون
الهی چرخ برگردی تو وارون
بگشتی از دو چشمش اشک جاری *** فقیری هم چو باران بهاری
چهکاری بود کردم در زمانه *** نه زن دارم نه اموال و نه خانه
گرفت بیچاره راه خویش در پیش *** به لب یاهو زنان مانند درویش
کریما چاره کارم تو بنما
به دست خویش کردم خویش رسوا
دل خود را ز غصه ریش کردم *** دو پایم از گلیمم بیش کردم
چه بازیها که دارد این زمانه *** شتر در خواب بیند پنبهدانه
به یک هفته شدم اینگونه من خوار *** چه کردم ای خدا گشتم گرفتار
به ناگه یادش آمد از امانت
بدادیش به زن در روز عزت
به خود گفتا روم در خانه شاه *** حسین بن علی فرزند زهرا
که او حلّال مشکلهای ما است *** حسین تنها خلیفه از خدا هست
نهم با او میان من دردهایم *** که شاید او شود زین غم دوایم
بشد وارد مدینه خانه شاه
نشستی گوشهای با قلب پرآه
حسین بن علی او را چنان دید *** ز حال زار ایشان خوب فهمید
بگفت عبدالله اینجا از چرایی *** چرا کردی تو از یارت جدایی
نگفتت کس مرو رفتی تو خوشحال *** ز کف دادی زن و هم دولت و مال
بگفتا خوب میدانی ز حالم
رسیده گوییا روز زوالم
که خودکرده نباشد هیچ تدبیر *** بگریم از فراقش تا شوم پیر
خدا بر حال زار من گواه است *** ارینب را بگو رویم سیاه است
به پیشش یک امانت دارم ای شاه *** شدم محتاج او، خود هست آگاه
بگو تا پشت پرده بینم او را
به پیش او ندارم آبرو را
حسین فرمود تا آرند ارینب *** ارینب آمدی همراه زینب
به پشت پرده اما بود گریان *** چو صحبت کرد آمد از تنش جان
دو دلداده نمودند گریه بسیار *** که با آن دو نمودی گریه دیوار
عموزاده، دو دل داده، دو عاشق
به طول زندگی باهم موافق
ولیکن گردش چرخ ستمگر *** چنین بر قلبشان افتاده اخگر
پسازآن گریه و زاری بسیار *** گرفتی آن امانت را ز دلدار
ولی بهرش نمانده نای رفتن *** نباشد خوب در آنجا نشستن
حسین بن علی چون گریهها دید
از آن علم امامت خوب فهمید
به او گفتا چنین آن شاه دوران *** که فهمیدم همان لحظه ز ایشان
چه فتنه زیر سر دارند اینها *** ابودردا و عمروعاص اینجا
خدا را شاهد است از راه یاری *** ارینب را نمودم خواستگاری
وگرنه میگرفت بازور ایشان
یزید بیحیا این زن به دوران
همان ساعت شنیدم این حکایت *** شدم آگاه از جرم و جنایت
طلاقش دادم اینک همسر توست *** به باید راه چاره اینچنین جست
جدا هرگز نشاید یار از یار *** به تدبیر خدایی کردم این کار
برو در حق من بنما دعایی
دعا بهرم بود بهتر ز شاهی
چه بشنید این سخن عبدالله ما *** ببوسیدی سر و دست رخ شاه
بگفتا خوب میداند خدایت *** به دوش کی نهد بار امانت
امامت حق آل مصطفی است *** نه مانند یزید آن مردک پست
بله دل مینماید این چنین کار
جدا میسازد از دلدار، دلدار
مرو دنبال دل تا میتوانی *** دل آتش میکشد در دم جهانی
هزار و چهارصد سال است دنیا *** عزای شاه دین سازند بر پا
یزید اندر کجا و او کجا هست *** چنان شخصی امام ماسوای است
اگر آزاد در روی زمینید
امام اینچنینی برگزینید
نه مانند یزید آن مرد بیدین *** که بر او تا قیامت لعن و نفرین
کسانی چشمشان بیمار باشد *** چنین شخصی یزیدش یار باشد
خدا فرموده در قرآن مکرر *** حفاظت کن به چشمانت برادر
مگر نشنیدهای آن مرد استاد
ز دست دیده و دل داره فریاد
بود جاسوس دل این چشم ناپاک *** گریبان هزاران کرده او چاک
بیا ای سیّدا شکر خدا کن *** دل از دنیا و آمالش رها کن
مهار دل اگر کردی تو شاهی *** وگرنه در قیامت روسیاهی
( 19/11/ 1389)
یکی اهل ایران الاغی خرید *** علف داد و آبش سرانجام دید
الاغی است خوب و زرنگ و قشنگ *** لگد میپراند بسان فشنگ
یکی روز، آمد زنش پشت سر *** لگد زد که زن جانش آمد به در
سر ختم بنشست مردی که بود
همان صاحب خر ولی رود رود
یکی گفت مردک زنت مرده است *** نما شکر از خر لگد خورده است
زیاد آمدند مشتری بهر خر *** نمایند خرید این خر باهنر
جوابش بگفتا زنم مرده است *** از این بیحیاتر لگد خورده است
بگفتش فروشی من آن میخرم
که من عاشق و مرده این خرم
چراکه زنی دارم از جنس او *** نمایم شب و روز من جستوجو
خلاصه طرف گفت مدیونشم *** بدون زن و زندگی من خوشم
همین خر مرا بس در این زندگی *** که جنس گران و کنم بردگی
در این دوره بس جنس باشد گران
بهجای یکی خر دوتایش ستان
یکی جای ماشین از او بار کش *** یکی هم نگهدار ای خارکش
بله گوشت کمیاب باشد چنان *** به کارت بیاید خر ای نوجوان
بده گوشت خر جمله دور و برت *** ثوابش رسد آن جهان همسرت
خداوند جهان چون آفریدت *** به مهد آفرینش پروریدت
ز نطفه تا عظام و مضغه آدم *** شوی آدم بنالی در دمادم
به زندان شکم نه مه گرفتار *** نهادی پا به دنیا گشتهای خوار
به خونی که به بند ناف خوردی
نخواهی خورد مفتی تا که مردی
دو سال از شیر مادر میدهندت *** پسازآن هم دوا راجونه قندت
خوری تا که غذا خوردن توانی *** بکش زحمت گلم تا میتوانی
زده تا بیست آغاز جوانی است *** نشاید مر ترا چون کودکان زیست
چراغ سی که تو افروخته باشی
بسی علم و هنر آموخته باشی
بهار عمر باشد تا چهل سال *** مبادا که شوی غافل ز احوال
رسد چون نوبت عمرت به پنجاه *** ترا فرزندگان تابند چون ماه
به حد شصت دگر پایان کار است *** سرانجام بشر خاک مزار است
به هفتادت رسد آغاز سستی
زمان سستی ناتندرستی
رسد چون نوبت عمرت به هشتاد *** همان شور جوانی از سر افتاد
نود باشی یکی افتادهای پیر *** که آموزند از تو رأی و تدبیر
پس از صد گاه رفتن پیش آید *** سفر را مرد دوراندیش باید
نشکن شاخهام ای راه گذر *** تا دهم یاریت اینجا به ثمر
شاخهام همچو رگان تن توست *** کار رگها تو ندانی به درست
هر رگ و مویرگی در بدنت *** خون رساند به تمامی تنت
قطع گر خون بشود در هرجا
مرگ حتمی است بدان بهر شما
شاخهام هست بسان آن رگ *** چون شما زندهام از آن رگ و پگ
تا توانی تو به آبم برسان *** هستیم بسته به آب است جوان
سعی بنما که کنی شادابم *** نه که از ریشه کنی نایابم
خلقت ما همگی بهر شماست
این محبت ز خداوند خداست
آنچنانی که حیات تو ز ماست *** آب هم مایه سرسبزیهاست
هست وابستگی ما و شما *** در ازل حکمتی از لطف خدا
چون که اکسیژن هر زنده تنی *** از درخت است چرا میشکنی
این درختان همگی صنع خداست
خود شکن شاخه شکستن که خطاست
برگهایش ورقی پرسود است *** اندر آن فهم خدا موجود است
با تدبّر نظری بر آن کن *** وانگهی رو بهسوی جانان کن
شکر بنما ز خداوند خدا *** کین چنین لطف نموده است به ما
صاحب چشم چرا باشی کور
یک نگاهی بنما بر انگور
چوب خشکی است خداوند مجید *** سازدش سبز چنان طلع نضید
شربتی خوب و گوارا در آن *** که کنی نوش تو در روز و شبان
نظرش هست به چشمان سرش *** به نظر آورد او دور و برش
چشم دل را نگشودی گاهی
بهر این است که ناآگاهی
سیّدا چشم دلت را بگشا *** تا ببینی همهجا صنع خدا
(10/3/1390)
میرسد روزی که خلاق زمین و آسمان *** منقرض گرداند این دنیا برادر جان به آن
کوههای سخت محکم جمله گردد زیر و رو *** مثل گردی در هوا پاشیده بینی آن زمان
زلزله گیرد چنانی که نه پنداریم ما *** از کجا آمد بلای اینچنینی ناگهان
آدمی! بیهوده نیست این گفتههای کردگار *** شک مکن حتماً چنین روزی بود در پیشمان
چون در این سوره خدا فرموده کی باشد دروغ *** آیه قرآن ندارد شک و شبهه رو بخوان
آن زمان انسان شود تقسیم گردندی به سه *** سه گروهاند آدمی چه خوب و چه بد ای فلان
عدهای اصحاب دست راست باشند آن زمان *** عده دیگر به دست چپ دهند اعمالشان
عدهای قبل از همه السابقون السابقون *** گوی سبقت میربایند آن گروه مؤمنان
ایخوشا احوال آن هایی که اصحاب الیمین *** خوانده است پروردگار ما میان اینوآن
آنکه اعمالش به دست چپ بود کارش بد است *** خود همی داند که کارش گیر دارد آن میان
وصف جنت بشنو اینک از کلام کردگار *** ایخوشا احوال آنکس ره دهندش در جنان
غرق در نعمت بهشتیها میان سبزهزار *** هر طرف بنشستهاند جمعی کنار حوریان
تکیه بر انواع بالشهای زرین میزنند *** روبروی همدگر شادند در روز و شبان
آنقدر سرسبز و خرم هست جناتالنعیم *** که نگنجد با زبان الکن من وصف آن
نهرهایش سربهسر پر باشد از شیر و عسل *** سایهاش برچیده نی هرگز نباشد بهرشان
آنچه داری اشتها آماده باشد پیش رو *** لحم طیر و مرغ و ماهی میوههای آنچنان
این جهان همچون پلی باشد بهسوی آن دیار *** سعی بنما توشهای گیریم با اعمالمان
این مگر نشنیدهای «رب ارجعونی» سر دهند *** مردههای ما همه بدو ورودی آن مکان
حرفشان این است ای پروردگار خوب ما *** بار دیگر بازگردانم روم سوی جهان
کسب اعمالی نمایم من برای آخرت *** حال میدانم چه سازم درمیان بستگان
نیست راه بازگشتی بهر ما بنما تو گوش *** تا که هستی زنده مال خود مده بر وارثان
سیدا شکر خدا کن در همه صبح و مسا *** تا خدا عزت دهد بر تو میان اینوآن
این جهان و عصر ما نزدیک باشد بر ظهور *** آخرالأمری بیاید حضرت صاحب زمان
ظلمهایی که طواغیت زمان بر ما کنند *** او دهد پایان تمامی ظلمهای ظالمان
چند روزی گیرم آنکه با سلاح مرگبار *** از مسلمانان کشندی کودک و پیر و جوان
آخرالأمری برادر میرسد صاحب زمان *** میرهاند عالمی از ظلم آمریکاییان
(6/5/1390)
این را شنیدم سیل ویرانگر به شیراز *** دروازه قرآن آب کردی راه خود باز
نوزده نفر پرپر شدند از میهمانها *** افسوس دارد عیدمان اینگونه غمها
اما شنیدم کار خوب مردمانش *** مهماننوازی کردن پیرو جوانش
آری بنازم اینچنین مهماننوازی *** دارد برای ما در اینجا سرفرازی
این است اوج مردی و از خود گذشتن *** صاحبعزا باشی نمایی خدمت من
شیراز شهر مردم خوب جهان است *** مهماننواز از دوره ساسانیان است
سعدی و حافظ را گواه این بیان است *** شیراز مهد اکثر از این شاعران است
میبالم ازاینگونه اخباری شنیدم *** آری شنیدم هم به چشم خویش دیدم
مردم چگونه یاور همدیگه بودند *** صدها چو من اینگونه اشعاری سرودند
شیرازیان سرزنده و پاینده باشید *** از هر بلایی دور دائم زنده باشید
ص: 261
خطوط برگ درختان گواه یکتایی است *** که غیر خالق حق نیست خالقی دیگر
منزه است خدایی که دانه خشکی *** به زیر خاک کند سبز بهر قوت بشر
چشم سر بربند بگشا چشم دل *** تا شوی از خودسراییات خجل
غرق شو در بحر افکار درون *** غوطهور شو تا به سر حد جنون
بر زمین و آسمان بنما نظر *** وانگهی بین خالق خود را بشر
بیستون خلاق قدرت اینچنین *** سقف بنهاده است بر روی زمین
ماه و خورشید و ستاره آن مکان *** پرتوافشانی نماید بر جهان
هرکدام استاد در کار خود است *** گر رود راه دگر باشد شکست
از چه بیراهه رود با صد چراغ *** راه قمری کی بود راه کلاغ
هرکسی راه خودش زیبا بود *** راه غیراز خویش بیمعنا بود
آزمودی راه قمری چون کلاغ *** راه خود گم کرد بیچاره به باغ
حال آن بیچاره دارد جستوخیز *** دائماً باشد به تعقیب و گریز
ای بشر غیراز کلاغی این بدان *** اشرف مخلوق باشی در جهان
در طفیلت خلق گشتی کائنات *** تا رسد روزی که بنمایی وفات
توشهای برگیر از دار جهان *** ره دراز و پیش رو پیری، جوان!
تا گشایی چشم پیری آمده *** باورش کن تو بمیری! آمده
یک نگاهی خوب کن دوروبرت *** در کجا باشند باب و مادرت
پس تو هم ملحق به آنان میشوی *** لحظه آخر پشیمان میشوی
این پشیمانی ندارد بر تو سود *** میدهی از کف همه بود ونبود
اینقدر رفتند از ما بهتران *** من و تو هیچیم پیش این وآن
نوح معروف است شیخ الأنبیا *** نهصدوپنجاه بودی زین سرا
وقت رفتن گفت اینگونه سخن *** تا کند آگاه صدها مثل من
گفت دیدم طول این عمر دراز *** زندگی همچون اتاقی درب باز
دربهایی داشت ای جان پسر *** یک دری داخل شدم آنیک به در
پندها بسیار باشد ای جوان *** پس بشو بیدار از خواب گران
حیرتم اینجا فزاید که بشر *** گوش خود در زندگی بنموده کر
آنچه میگویند بهرش واعظان *** او فقط تنها سرش باشد تکان
او در آن لحظه نماید آخ و آخ *** رو؛ به دنبالش بگیر از او سراغ
گر خداناکرده باشد پولدار *** دَه دهد گیرد رِبایش صدهزار
عذر میخواهم که گویم اینچنین *** بهر شیرینی مثالی باشد این
بر سر نخلی برفتی یک نفر *** در تکان شد نخل مانند فنر
باد تندی ناگهان دادش تکان *** مرد بیچاره بچسبیدی به آن
یادش آمد حضرت عباس را *** نذر کردش یک شتر زین ماجرا
دلقوی شد کمکمی آمد به زیر *** چون رسیدی نصف نخل او شد دلیر
گفت با خود حیف باشد یک شتر *** کرهاش دادم پذیر از مرد حر
هر دو پای خود نهاد او بر زمین *** زد به زیر حرف خود گفت اینچنین
حضرت عباس کی خواهد شتر *** بود یک حرف و بزد آن مرد حر
حالِ ماها این زمان باشد چو آن *** تو از این مجمل هزاران قصه خوان
اعتقاد ما همه باشد چنین *** همچو آن مردی که آمد در زمین
هر چه میگوییم بهر این و آن *** در عمل خود قاصریم ای جان جان
عالمی گر در عمل سستی نمود *** پیروانش کی رسانیدی به سود
پیش نمازی گر دهد تیزی یقین *** آن زمان رو پسنمازش را ببین
وای بر ما اندر این عصر و زمان *** دین شده بر عدهای بار گران
ما مسلمان و مسلمان زادهایم *** در پی باد هوا افتادهایم
شرق و غرب آماده گشته تا که ما *** دین دهیم از کف کنیم آن را رها
ضد رهبر عدهای گشته بلند *** مینمایند کارهای ناپسند
غافل از اینکه اولیالأمر جهان *** نائب مهدی بود در این زمان
عصر ما عصر خطرناکی بود *** حضرت مهدی ز ما شاکی بود
سنگ او را گر به سینه میزنی *** ازچهرو اینگونه با او دشمنی
کی خدا گفته نخوانی تو نماز *** ازچهرو باشد زبان تو دراز
چون به تو گویند تقوا پیشه کن *** پاسخش گویی دلت را شیشه کن
رو دلت را صاف بنما و نذار *** از نمازت چون شده کهنه نماز
گر ستون دین نماز است ازچه رو *** بادَکی سازد وضویت زیر و رو
میدهند این حرفها ما را جواب *** شد قدیمی دین و ایمان ای جناب
غربیان اندر کجا ما در کجا *** فتح بنمودند ابواب سما
وای بر ما جامعه رفته کجا *** وقت آن است که یا مهدی بیا
سیّدا بس کن مگو تو بیش از این *** مهدی زهرا نمایی دل غمین
(9/3/1390)
مادر ای استاد خوب و مهربان *** ای که باشی بهترینها در جهان
گر کنم در روز و شب شکر ترا *** بازهم کم باشد ای درّ گران
چون کلید جنّت و دوزخ تویی *** گفته در وصفت خدای لامکان
این کلام از گفته پیغمبر است *** راه جنّت زیر پای مادران
باشد و هرگز مگو اف در کلام *** پس بیا و قدر این هر دو بدان
بیگمان از ما میاید شکرشان *** مدح مادر کی بگنجد بر زبان
سعی بنما تا نگردی عاقشان *** ورنه باشی در جهنّم جاودان
بعد شکر حضرت یزدان بود *** شکر این دو در زمانه ای جوان
عهد پیغمبر جوانی با شتاب *** آمد او گفت ای رسول امّتان
من گنهکارم دوایش گو به من *** تا شوم راحت از این درد گران
گفت با او خدمت مادر نما *** تا که آمرزیده گردی تو به آن
گفت مرده مادر من یا رسول *** گفت بنما خدمت بابایتان
پشت کرد و رفت قدری دورتر *** گفت پیغمبر به اصحابش چنان
گر که بودی زنده ایشان مادرش *** زودتر میبود عفو این جوان
در جوانی بانگ بر مادر زدم دلآزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت مگر خردی فراموش کردی که درشتی میکنی
آیهای خواندم به قرآن خدا *** بود وصف مادر و بابای ما
حیرتم افزوده شد با آیهاش *** که مگو اف در کنار سایهاش
شکر کن اول مرا که خالقم *** بهر اینکه شکر باشد لایقم
آفریدم مر ترا از هیچ هیچ
پس تو هم از شکر ماها سر مپیچ
وای بر آنکس که شد عاق پدر *** میرود در زمره قوم کَفر
کافران باشد جهنم جایشان *** تو از این مجمل هزاران قصه خوان
گفته سعدی در گلستانش چنان *** یک سری آنجا بزن شعرش بخوان
در جوانی بانگ بر مادر زدم
شد دل آزرده و در کنجی نشست
گفت با فرزند خود آن پیرزن *** پهلوانا اینچنین بانگم مزن
یاد آور از زمان کوچکی *** پهلوان بودم تو بودی کودکی
حال که من پیرم و درماندهام *** مینمایی فخر که من گندهام
از مگس راندن نمیبودت مجال
چون چنین گشتی گشودی پروبال
پاک کردم از نجاستها تو را *** فکر تو بودم به هر صبح و مسا
گریه میکردی نبودم عقل و هوش *** تا نمایم گریهات زودی خموش
خواب را بر خویش میکردم حرام *** تا بخوابی راحت ای سرو خرام
حال که من پیرم و تو پهلوان
میفروشی فخر بر من ای جوان
مدت نه ماه بودی در شکم *** پشتم از بار گرانت گشت خم
در شکم بودی مرا ای ناولد *** خواب بودم میزدی بر من لگد
بس لگد خوردم ز تو در روز و شب *** جانم آوردی در آن دوره به لب
حال که باشی جوان و پیلتن
حرف بیجا میزنی بر پیرزن
وای آن روزی که گردی مثل من *** ناتوان و پیر در رنج و محن
آن زمان دانی ز درد من جوان *** که تو باشی مثل مادر ناتوان
سیدا بس کن مگو تو بیش از این *** مادر و بابا بود از بهترین
بزرگیِ آدم نه بر مال هست *** بسا مال باشد چنان چرک دست
بزرگی به عقل و درایت بود *** بزرگان عالم حکایت بود
بزرگش نخوانند اهل خرد *** که نام بزرگان به زشتی برد
دو روزی اگر شد بزرگی فقیر *** رهایش تو منما و دستش بگیر
که دریا تمیز است با جزر و مد *** بریزد به بیرون خود چیز بد
بزرگی چو دیدی رهایش مکن *** به صوت بلندی صدایش مکن
به دنیا چو حاتم نما زندگی *** خدایت نما ای جوان بندگی
هر آنکس خدایش نگهبان بود *** جهانی طفیلش به یک آن بود
به سبزهزار چو رو میکنم سیاه زند *** هرآن مکان که نباشی بسان زندان است
مرا چو لیله قدر است زلف پرپیچت *** ثواب آنکه هزار است این هزاران است
نمیشود که نبینم همیشه در خوابت *** چه کردهای به دل زار من که اینسان است
کمان ابروی تو تیر غمزه کرد رها *** نشسته بر دل این بینوای حیران است
بزن به خال دلم تا دلت شود راحت *** برای اینکه دگر عمر من به پایان است
کمند عشق تو محکم شده است بر پایم *** اسیر خویش نموده است وه چو دربان است
رها نمیشوم از این کمند تا میرم *** خودت بیا و رهایم نما که احسان است
قلم در دست بگرفتم که بنویسم من از غمها *** غم آمد بانگ بر من زد چه میخواهی ز من جانا
در این صحرای پهناور هزاران راه گمکرده *** تو تازه آمدی با این کُمیت لنگ خواهی غم کنی پیدا
ندارد ساحلی این بحر غم تا لنگر اندازی
همین جا آمدی برگرد غم میسازدت شیدا
یکی اندر غم عشق است یکی اندر غم فردا *** یکی غم را کند تشبیه چون لوک بیابانها
یکی هم مثل سید تا قیامت داغدار غم *** چراکه کشته گردیدند یارانش یکایکها
پیری آمد به سراغم، قلمم لرزان است *** چه کنم لحظه پیری است تنم بیجان است
نتوانم که ز جا خیزم و جایی بروم *** خانه هم بر من بیچاره چسان زندان است
روی آوردهام اینجا به کنار یاران *** چه کند مثل منی بیسر و بیسامان است
ناتوانی به در خانه منهم در زد *** غافل از اینکه در این خانه غمم مهمان است
گفتمش یک سخن از عهد جوانی، گفتا *** سید آرام بگیر آنکه نداری آن است
لذت زندگی جامعه میدانی چیست *** آنیکی همسر خوب و دگری دندان است
تو که این هر دو نداری ز چرا مینالی *** گوهر اشک چرا روز و شبت دامان است
خویش آماده نما یک سفرت در پیش است *** سفری که نه به دست تو ایا انسان است
شو سبکبال چو شاهین و به پرواز درآی *** جایگاه تو نه این گوشه پرحرمان است
روی نادانی آدم تو خوری چوب، پسر *** ورنه جای تو بهشت است سرایت آن است
سیدا سعی نما تا بروی با خوبان *** به چه خوب است مکانی که پر از خوبان است
شب آمد انتظار روز دارم *** چو روز آید به شب امیدوارم
تمام عمر اینسان بود بگذشت *** بله این است جانا روزگارم
به حد شصت عمر من رسیده *** ندارم کار فکر کاروبارم
روم در آخرت شاید بیابم *** هرآن چیزی که در اینجا ندارم
در این دنیا که ما چیزی ندیدیم *** همیشه این سخن که شرمسارم
چه گویم روزگارم در جوانی *** فلک کردی همی غصه ببارم
به سیلی سرخ کردم صورت خویش *** درآورده ندارایی دمارم
به پیش اینوآن پز دادم اما *** نبودی درهمی در کولهبارم
زبان حال من حال تمامی است *** ولی من در نداری سرقطارم
خدایا باز شکرت روز تا شب *** تو آن سنگ صبوری در کنارم
شکایتها همه پیش تو بردم *** چراکه این تویی پروردگارم
فقط شکر خدا که سالم هستم *** نباشد غصه از لیل و نهارم
درسته مال دنیایی ندارم *** ندارایی نباشد ننگ و عارم
همین بس ظاهراً شخصی امینم *** به پاکی چون گلی در مرغزارم
خداوندا نگیر این پاکی از من *** برم این پاکدستی در مزارم
منم سید ز نسل بوترابم *** به موسی پور جعفر یادگارم
اگر خواهی که اجدادم شناسی *** ز شاه زندویه شد افتخارم
ز مادر نسل بحرینی و از باب *** بود در خیرگو ایل و تبارم
من ابراهیم بن عبدالرضایم *** بدان عبدالحسین جد کبارم
خداوندا بهحق هشت و چهارت *** علی و آل جد تاجدارم
مکن این آخر عمری مرا خوار *** که هرچه دارم از لطف تو دارم
تو رزاقی تو رحمان و رحیمی *** یگانه خالقم پروردگارم
خدا یا فقر اینجا ریشهکن کن *** نسازد فقر و بدبختی شکارم
خدای شکر از این نعمت خدادادی *** ز لطف بارش رحمت چنین فرستادی
تمام کوه و بیابان ز آب شد سیراب *** به هرکجا که بود آب هست آبادی
بیا به درگه ذاتش بسای پیشانی *** اگر که بنده خوبی و آدمیزادی
خدای یار بشر باشد و مددکار است *** چگونه آب فرستاد تا کنی شادی
تو هم بکوش دل بیکسان نمایی شاد *** چنانچه نسل کریمی و اهل امدادی
شکر خدای کام زمین شد روا ز آب *** سبقت گرفت رحمت حق بر غضب جناب
با این وجود وسعت رحمت زیاد هست *** پس بهر شکر خالقت ای دوست کن شتاب
گفته «لإن شکرتم لأزید انکم» خدا *** با شکر خویش لطف خدایت بده جواب
کفران نعمت آنکه کند بیجواب نیست *** این را به یاد آور و رو از درش متاب
سید به روز و شب بنما شکر بر خدا *** راه دگر مرو که به پیش است چون سراب
ای خدا ازبهر چه امسال بارانی نباشد *** بر تن هر زنده جانی در جهان جانی نباشد
خشک شد دریاچهها ازبسکه بارانی نیامد *** ماهیان مردند و گویی برف و بورانی نباشد
ما گنهکاریم بنما یک نظر بر جانداران *** رحم کن ای باعثوبانی به ما بانی نباشد
بهر چه کفار عالم غرق در آبند و ماها *** خوب میدانم که خواهی گفت ایمانی نباشد
ما مسلمانیم رحمی کن کریما بر مسلمان *** تشنگی از پا درآورده است و حیوانی نباشد
ابرها آیند گویی سیل بارد روز تا شب *** لیک با بادی روند و هیچ بارانی نباشد
ای خدایا کشور ما را نگهدار از بلایا *** بیکسان از فقر مطلق لقمه نانی نباشد
یکطرف بینی رود کاخش بهسوی آسمانها *** این طرف هم بین که بر ما باعث و بانی نباشد
ای که بر ما حکم میرانی دو چشمت بازبنما *** میرسد روزی ریاست بر تو روحانی نباشد
چند روزی که رئیسی فکر ما بیچارگان باش *** قصر و کاخ از تو بگیرند و تو انبانی نباشد
بارالها ای خدای مهربان *** ای که باشی فاعل کل جهان
آفریننده تویی بر جن و انس *** وصف تو ناید مرا اندر بیان
من چه باشم تا کنم وصف تو را *** ناید اندر فهم ما از انس و جان
قطره گندیده از آب منی
میکنی مخلوط با آب زنان
تا چهل روز است خون بستهای *** مضغه گردانی تو از قدرت همان
زیر چندین پرده، نقاشی کنی *** خلق سازی از برایش استخوان
چشم و گوش و بینی و لبهای او *** چون شود کامل دهی او را تو جان
مدت نه ماه خون مادرش
تصفیه سازی خورد او جای نان
بعد این مدت نهد پا بر جهان *** میگشاید چشم خود بر این و آن
باز دو سال است اوقات رضاع *** میمکد از سینه مادر چنان
این تو هستی مکزدن یادش دهی *** یا خدای قادرش در لامکان
دکمه پستان بود سوراخ ریز
تا به یک باره نگردد آن روان
شیر گر یکباره آید در گلو *** جان سپارد طفل بیچاره به آن
ابتدا مک میزند کمکم به او *** هست آغوش لذیذ و پرتوان
سفت و محکم استخوان بندی شود *** مدت دو سال روزان و شبان
چون شود بسته ره پستان به او
از کرم دندان درآرد در دهان
ص: 273
کور باد آنکس به بیند اینچنین *** و تو را نشناسد ای خلاقمان
اینهمه آیات آوردی که ما *** راه تو گیریم حی لامکان
باز هستند عدهای انسان نما *** در مراتب بدترندی از خران
گول ابلیس لعین را خوردهاند
کافرند در این جهان بیکران
بس فرو رفتند در جهل و غرور *** نفی سازند حجت پیغمبران
خالقا پروردگارا صانعا *** چه بگویم وصف این لامذهبان
خویش را برتر شناسند این گروه *** امت موسی و عیسای زمان
خواهشی دارم بهدرگاه شما
لطف بنما بر خر خودشان نشان
(17/12/ 1389)
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»
(شوری، 23)
حاج سیدابراهیم بن سیدعبدالرضا بن سیدعبدالحسین بن سیدعبدالرضا بن سیدمقیم بن شاه فضل الله بیرمی بن شاه حسن بن شاه بهاءالدین جعفر بن شاه موسی بن شاه شرف الدین علی بن شاه هادی بن شاه عیسی بن شاه داوود بن شاه عقیل فخرالدین محمد بن شاه مظفرالدین تقی بن شاه جعفر بن شاه حسین بن اصغر بن شاه نورالدین علی بن شاه جبرئیل بن شاه زندویه سیدعفیف الدین علی اکبر امام زاده معروف در بیرم بن شاه حسین بن شاه هشام بن ابراهیم مجاب ابن موسی بن جعفر بن جعفرالصادق بن محمدالباقر بن علی بن الحسین بن حسین بن علی بن علی بن ابیطالب و ابن فاطمة الزهرا بنت رسول الله علیهم افضل الصلوات المصلین.
مرحوم سیدعبدالرضا حسینی نژاد پدر شاعر
مادر سیدا مرحومه سکینه رشیدی
مرحوم سیدعلی اصغر رضوی عمو و استاد شاعر
سید مقیم حسینی نژاد پدر مولف و عمو مرحوم سیدعبدالحسین (برادران شاعر)
حاج سیدابراهیم (شاعر) و برادر زاده های ایشان
برادران شاعر مرحوم سیدعبدالحسین و سیدمحمود و برادرزاده های شاعر
شهید عباس علی پور از دوستان و همرزم شاعر
گردان امام علی همراه سپاه قیر سال 66 اواخر جنگ
در پادگان بودم که رزمنده مرحوم قاسم هاشمی آمد پیشام
سیدابراهیم (شاعر) و کرم محیط عضو سپاه قیر در گردان امام علی علیه السلام
حاج سیدابراهیم (شاعر) در مراسم تعزیه روستای کتک از توابع دهستان خیرگو شهرستان لامرد استان فارس به نقش امام حسین علیه السلام