ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینینژاد، سیدمجتبی، 1359-
عنوان و نام پديدآور : محتوای منبر مجالس ختم/ سیدمجتبی حسینینژاد.
مشخصات نشر : تبریز: انتشارات عاصم، 1403.
مشخصات ظاهری : 206 ص.
شابک : 2000000 ریال:978-622-331-740-8
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه: ص. 203 - 206.
موضوع : مجلس ختم
Memorial service
مرگ -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Death -- Religious aspects -- Islam
مردگان -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Dead -- Religious aspects -- Islam
معاد
Resurrection (Islam)
رده بندی کنگره : BP258/8
رده بندی دیویی : 297/726
شماره کتابشناسی ملی : 9792738
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی
محتوای منبر مجالس ختم
سید مجتبی حسینی نژاد
محتوای منبر مجالس ختم
سید مجتبی حسینی نژاد
ناشر: عاصم
صفحه آرایی: واحد هنری انتشارات عاصم
نوبت چاپ: اول/ 1403
تیراژ : 500 نسخه
شابک : 8-740-331-622-978
قیمت روی جلد: 000/000/2 ریال
سرشناسه : حسینینژاد، سیدمجتبی، 1359-
عنوان و نام پديدآور : محتوای منبر مجالس ختم/ سیدمجتبی حسینینژاد.
مشخصات نشر : تبریز: انتشارات عاصم، 1403.
مشخصات ظاهری : 206 ص.
شابک : 8-740-331-622-978
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه: ص. 203 - 206.
موضوع : مجلس ختم
Memorial servive
مرگ -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Death - Religious aspects - Islam
مردگان -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Death - Religious aspects - Islam
معاد
(Resurrection (Islam
رده بندی کنگره : BP258/8
رده بندی دیویی : 297/726
شماره کتابشناسی ملی : 9792738
مقدمه 9
منابع 13
مرگ و فرصت ها - جلسه اول 15
روشن بودن راه شکر و کفر 17
قدردانی خدا از شاکرین در قیامت 18
با امنیت کامل به بهشت وارد شوید 19
توجه به سختی سفر آخرت 20
ارسال هدیه قبل از مرگ 21
مرگ و فرصت ها - جلسه دوم 29
تمهید شرایط سفر به آخرت 31
هدایای ارسالی به ملک الموت 33
حکایتی عجیب از امیر المومنین علیه السلام 34
اثر زندگی سالم در سفر سالم 39
اثر زندگی سالم در سفر سالم 41
کسب نور آخرتی در دنیا 34
اثر نور دنیا در آخرت 45
بدن مثالی و برزخی مومنین 48
استعداد برای مرگ 50
لقمه های ویژه اهل جهنم 52
مصالح ساختمان های بهشتی از دنیا 55
جنس مصالح بهشتی 56
شرط هم نشینی با پیامبر صلی الله علیه وآله در بهشت 57
پذیرایی از مومنین در هنگام مرگ 60
ترک محرمات 63
رضایت به تقدیر الهی 64
شرکت پیامبر صلی الله علیه وآله در تشییع جنازه 68
برنامه های نجات از نگرانی سفر آخرتی 70
بهشت و جهنم 78
تفاوت طبقات بهشت و جهنم 80
تقرب به پیامبر صلی الله علیه وآله اهل بیت علیهم السلام 82
حکایت مرحوم کلباسی 83
طبقات جهنم از دیدگاه قرآن 84
دلقک دربار ناصرالدین شاه 85
سلمان فارسی در صف مقربین پیامبر صلی الله علیه وآله 87
دنیا، مزرعه آخرت 88
آرزوی مرگ کردن! 91
راحتی جان دادن بر مومنین 94
رضایت والدین، باز کننده قفل زبان 95
مرگ و ترس از آن 97
راز ترس از مرگ 99
روضه علی اصغر علیه السلام 108
ترس از مرگ 111
احتضار چیست و هنگام آن چه اتفاقی می افتد؟ 118
سکرات مرگ 126
سختی جان کندن 144
سکرات مرگ انسان 145
تشویق کودکان به مسائل عبادی 147
عاق والدین 149
نماز 151
فرصت گرفتن امام حسین شب عاشورا برای خواندن نماز و استغفار 153
نماز پاک کننده قلب 154
سبک شمردن نماز 156
نماز خواندن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در شب معراج 159
عوامل سختی جان دادن 164
عوامل سختی و شدت سکرات مرگ لحظه احتضار 165
پیامبر گرامی اسلام به یهودی های امت من سلام نکنید 166
عاق والدین 168
نفرین مادر 173
احترام پیامبر به مادر رضاعی خود 175
بی احترامی به پدر و مادر 179
روضه 183
سکرات موت 185
کتابنامه 203
عبرت بگیر ای دل غافل ز روزگار
رفتند یاران ورفیقان ز این دیار
ما ماندهایم در عقب وکاروان زپیش
سرگشتهایم گرگ اجل در پی شکار
باری برو به قبر رفیقان گذر نما
یعنی به دید باز برو جانب مزار
نه فرشی و نه یار و نه مونسی
عقریب قرین و مور انیس و رفیق مار
تابوت دیگران چو گذاری به دوش خویش
فردا تو هم به مرکب چوبی شوی سوار
داری اگر محبت آل علی به دل
(قطعاً محبت همراه با عمل)
راحت بخواب تو را ز آتش دوزخ چه کار
آنچه پیش روی شماست منبر از مجالس ختم مؤمنین و مؤمنات است که در پایان به ذکر اشعار و مصیبت ختم میگردد
امید است مفید واقع گردد
سیدمجتبی حسینی نژاد
قم المقدسه
خرداد ماه 1403
مرگ از عمری که چراگاه شیطان شود بهتر است
فإذا كانَ عُمری مَرتَعا لِلشَّیطانِ فَاقبِضْنی إلَیكَ.
امام زین العابدین علیه السلام - در دعاى مكارم الاخلاق - گفت: ... هر گاه عمرم چراگاه شیطان شود، جانم را بستان و به سوى خود بِبَر.
بهترین سرمایهای که خدای متعال در اختیار انسان قرار داده، عمر عزیز اوست و انسان عاقل، به راحتی سرمایه خود را مصرف نمیکند.
تشبیه به «مرتع» که به معنای چراگاه است نیز دارای نکات جالبی است. از خصوصیات چراگاه این است که حیوان، آزادانه در آن به چریدن مشغول است و هر علفی را که میبیند، میخورد و حتی برخی گیاهان و درختان کوچک را از ریشه بیرون کشیده و آنها را میخورد. اگر عمر انسان، چراگاه شیطان شد و آن ملعون، آزادانه از هر عضوی به نفع خود استفاده کرد، آن وقت است که هلاکت انسان قطعی است و هیچ امیدی به نجات او نیست.
بهترین هدیه برای اموات
در روایات آمده که صدقات و طلب آمرزش برای اموات در
وضعیت آنها در برزخ تأثیر خواهد داشت.
برای اموات از هر چیز بهتر و مفیدتر صدقه و احسان به فقرا و ذکر صلوات و اهدای ثواب آن برای مردگان است.
رسول گرامی اسلام فرمود صدقه حرارت قبرها را از بین میبرد
یکی از صحابه از حضرت رسول صلی الله علیه و آله نقل کرده برای مردگان خود هدیه بفرستید گفتم هدیه مردگان چیست؟
فرمود صدقه و دعا. ارواح مؤمنان هر جمعه به آسمان دنیا مقابل خانههای خود میآیند و فریاد میکنند
ای خانواده من، پدر فرزندان و خویشان من بر ما مهربانی کنید. آن چه در دست ما بود، عذاب و حساب آنها بر ماست نفعش برای غیر ما
ای خویشان ما به درهمی یا قرص نانی یا جامهای ما را کمک کنید تا خداوند شما را از جامههای بهشت بپوشاند
در روایتی دیگر میفرماید هر صدقهای که برای مرده داده میشود، فرشتهای آن را میگیرد
در طبقی از نور میگذارد بر لب قبر میایستد با صدای بلند میگوید: ای اهل قبور، درود بر شما، بگیرید این هدیه را که بستگانتان برای شما فرستادهاند.
محمدی ری شهری میزان الحکمه، ماده صدقه شماره 10342
ابراهیم 14 آیه 41
محدث قمی، مفاتیح الجنان بخش زیارت قبور مؤمنین
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلّى الله على جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ على محمد و آله الطاهرین.
شخصى در محضر مبارک رسول خدا صلی الله علیه وآله عرضه داشت: یا رسول اللّه! شما به من اجازه مىفرمایید که من از خدا درخواست مرگ کنم تا پروردگار عالم به عمر من خاتمه دهد؟ البته این مطلب را از باب گرفتارى، مشکلات و سختىها نگفت، بلکه نزد خود فکر کرده بود که من بروم و چنین اجازهاى را از رسول خدا بگیرم، اگر حضرت اجازه دادند از خداوند متعال بخواهم که مرگ مرا برساند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به او فرمودند: مرگ واقعیتى حتمى است. قرآن مجید در این باره مىفرماید:
«کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ»
هر صاحب جانى، شربت مرگ را مىچشد. مردن قطعى است، خدا در قرآن به پیامبر صلی الله علیه وآله مىفرماید: «إِنَّکَ مَیّتٌ وَ إِنَّهُم مَّیّتُونَ»
اى حبیب من! با این موقعیت و عظمت و با این که بنده خاص
و ویژه من هستى، خواهى مرد و مردم نیز مىمیرند.
قرآن کریم فرموده: «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِى تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى علِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهدَةِ فَیُنَبّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ»
به آنهایى که از مرگ فرارى هستند و تصور مىکنند که فرار از مرگ با ورزش، دوا، غذا و تهیه کردن ابزارهاى سلامتى برایشان میسر است، بگو: شما که از مرگ فرارى هستید، مرگ شما را ملاقات خواهد کرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه» مىفرماید: مرگ شما را دنبال مىکند و شما را گم نخواهد کرد. یا در قرآن مىفرماید: «أَیْنَما تَکُونُواْ یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِى بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ»
محکمترین و سختترین قصرها را بسازید، هزاران نگهبان برایش قرار دهید، ضدّ همه حوادث طبیعى بسازید که نه زلزله خرابش کند، نه اسلحه، ولى مرگ آنجا نیز به سراغ شما مىآید.
حضرت فرمودند: مرگ قطعى است و این سفر، سفرى است طولانى؛ زیرا ارواح از لحظه مرگ تا قیامت، باید از منازلى عبور کنند. منزل نهایى قیامت است که آنجا دیگر راه عبور وجود ندارد. تمام مردم جهان، از اولین و آخرین نیز در قیامت در دو جایگاه قرار مىگیرند.
جایگاه انسان یا بهشت است یا دوزخ، بهشت و دوزخى که خودشان براى خودشان فراهم مىکنند، نه این که خداوند متعال با
اجبار کسى را به بهشت و دوزخ ببرد.
دو در به روى مردم باز است: «إِنَّا هَدَیْنهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا»
مردم دو دستهاند یا واقعاً بنده شکرگزار حضرت حق هستند، یا در برابر نعمتهاى الهى ناسپاس مىباشند. شاکرین داراى مقام شکر هستند، یعنى نعمت را به جاى خود خرج مىکنند و در غیر جاى خود نمىبرند. امام صادق علیه السلام خیلى زیبا مىفرماید: «الشُّکْرُ لِلنِّعَمِ اجْتِنابُ المَحارِمِ» «3» که معنى آن همین است که هر نعمتى را در جایى که صاحب نعمت مقرر کرده است، خرج کند، این همان معناى شکر و بنده شاکر مىشود. خدا در قرآن مىفرماید: «وَسَنَجْزِى الشکِرِینَ»
یقیناً پاداش شاکرین را به آنها عنایت مىکنیم. به قدرى مقام شاکرین والاست که شب عاشورا، ابى عبدالله علیه السلام بعد از سخنرانى خود، دعا کردند و به پروردگار عرضه داشتند: «فَاجْعَلْنَا لَکَ مِنَ الشَّاکرِینَ» خدایا ما را از گروه شاکرین حساب نما. آن کسانى که در گروه «إِمَّا شَاکِراً» هستند، شکر را به اختیار خودشان انتخاب کردهاند، یعنى نعمتها را شناخته و در جاى خود، خرج کردهاند. آنان- به تعبیر قرآن، در سوره انفال- شناختند که پول نعمت و
خیر است. در هیچ فرهنگى از پول به عنوان «خیر» نام برده نشده است. همه جا مىگویند: پول، ثروت است، ولى قرآن مجید پول را نعمت و خیر مىداند. خدا محبت به پول را در دل مردم انداخته است و این امرى طبیعى مىباشد.
ولى با این القاء محبتى که خدا نسبت به پول در دل مردم کرده، هم راه کسبش را به مردم نشان داده و هم راه خرج کردنش را.
پول خیر است، اگر کسى از راه صحیح به دست بیاورد و در راه صحیح خرج کند. این خیر هم خیر در دنیا و هم خیر در آخرت مىباشد. عدهاى از طریق پول، مقام، غرائز و شهوات براى خودشان نردبانِ رسیدن به سعادت درست کردند، چون نعمتها را شناختند و فهمیدند که آن را کجا باید خرج کنند.
وقتى انسان ابزار زندگى را نعمت بداند، به ناچار خدا را منعم و خودش را متنعم خدا مىداند، پس مطابق خواسته خدا مىخورد، مىپوشد و مصرف مىکند. این انسان در گروه «إِمَّا شَاکِراً» قرار مىگیرد، آن شاکرى که به انتخاب خودش راه خدا را انتخاب کرده، صحیح زندگى نموده و در قیامت با پاى خودش به بهشت مىرود، نه این که دستش را بگیرند و او را به طرف بهشت بکشانند.
خداوند درقرآن کریم مىفرماید: در قیامت به او مىگویند:
«ادْخُلُوهَا بِسَلمٍ ءَامِنِینَ»
امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه» در رابطه با دنیا، بهشت، دوزخ و انسان جملاتى دارند که با یکدیگر ارتباط دارند؛ حضرت مىفرماید: «الا و ان الیوم المضمار» این دنیایى که در آن هستید، میدان تمرین است؛ تمرین اخلاق، عمل، حال و عبادت. اکنون باید خودتان را با تمرین قوى کنید. چون شخص تمرین نکرده را در مسابقه راه نمىدهند و اگر راه بدهند، همان بار اول مسابقه را مىبازد.
خدا عادل، حکیم و رحیم است، نمىشود به وسیله آیات، انبیا و امامان علیهم السلام به مردم امر کند که تا مىتوانید تمرین کنید، اما مسابقهای
در کار نباشد. خداى حکیم کار بیهوده نمىکند. اگر مسابقهای نباشد، حکم به تمرین، حکم لغوى خواهد بود.
«وَ غَدَاً السِّباقُ» فرداى قیامت، روز مسابقه است. «و السَّبْقَةُ الجَنَّةُ» آن جامى که به برندگان مىدهند، بهشت است.
«وَ الغَایَةُ النَّارُ» کسى که در دنیا تمرین نکرده، قدرتى براى رفتن به طرف بهشت ندارد، به ناچار در دوزخ مىماند، چون راه بهشت از دوزخ عبور مىکند. مسابقه دهندگان با دیگران از راه دوزخ رد مىشوند، رد شدنشان سرعت دارد، پیغمبر صلی الله علیه وآله مىفرماید: سرعت
رد شدن آنان مانند برقى است که در ابرهاى بهار و پاییز مىزند؛ با این سرعت رد مىشوند. چون با عبادت روح و بدن آنان قوى شده است. بدنى که خدا در قیامت مىآورد، همین بدن است. این است که سعدى میفرماید:
گر قدمت هست چو مردان برو ور عملت نیست چو سعدى بنال
اما اگر تمرین نکردى، غصّه دار باش. البته نه این که تا آخر عمر غصه بخورى، نه، برخیز و وارد میدان تمرین شو. نگو: کار از کار گذشته است. تا زندهاى، دنیا میدان تمرین است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به شخصى که از ایشان اجازه درخواست مرگ کرده بود فرمودند:
مرگ براى همگان حتمى و سفرى طولانى مىباشد، اگر واقعاً از خدا مرگ مىخواهى و آرزوى مرگ دارى، من به تو اجازه مىدهم، آرزوى مرگ کن! به خدا بگو: خدایا! مرگم را برسان! عمرم را قطع کن! ولى قبل از این که آرزوى مرگ کنى، براى ده نفر، هدیه بفرست، زیرا اگر براى این ده نفر هدیه نفرستى، آروزى مرگ آرزوى بسیار غلطى است.
مىخواهى بمیرى چه کنى؟ به آنجا بروى که دست و پایت را
ببندند و گرفتار شوى؟ اینجا که خیلى راحتتر زندگى مىکنى. آنجا مو را از ماست مىکشند. آنجا جهان خیلى عجیبى است. به قدرى عجیب است که لقمان به پسرش گفت: «وَ إِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَ کَفَى بِنَا حسِبِینَ» اگر عملت به وزن دانه خردل باشد و در آسمانها یا اعماق زمین، و یا سنگها باشد، خدا در روز قیامت آن عمل را مىآورد و حساب مىکند. کجا مىخواهى بروى؟
1- هدیه به ملک الموت
براى چه کسانى باید هدیه فرستاد؟ پیغمبر صلی الله علیه وآله براى هر کس چهار هدیه سفارش دادند، فرمودند: یکى از آنهایى که باید براى او قبل از آرزوى مرگ، یا قبل از مردن هدیه بدهى، ملک الموت است. باید برایش هدیه بفرستى، خوشحالش کنى که وقتى مىآید جانت را بگیرد، پیغمبر به او سفارش کند که این کسى که مىخواهى جانش را بگیرى، آدم خوب و مؤمنى است و ما قبولش داریم.
امام صادق علیه السلام مىفرماید: ملک الموت به پیغمبر صلی الله علیه وآله مىگوید: یا رسول الله! در جان گرفتن از او از پدر نسبت به او مهربانتر هستم. یعنى جانش را مىگیرم، طورى که هیچ دردى را نفهمد، بلکه
خوشش نیز بیاید؛ «سکرة الموت»؛ سکرة به معناى مستى است.
باید کارى کرد که قبل از مردن و آرزوى مرگ، ملک الموت محبّ و علاقه مند ما باشد، چون اگر از کسى نفرت داشته باشد، خدا میداند که همین مرگ، چه عذاب دردناکى براى او خواهد شد. با آن شکل و وضعى که مىآید تا جان محتضر را بگیرد، نه شکلش قابل تحمل است و نه جان گرفتنش.
با توجه به مطلب قبل، قرآن میفرماید:
بعضىها قبل از این که ملک الموت بیاید تا جانشان را بگیرد، فرشتگانى نازل مىشوند، به صورت و پشت او تازیانههایی از عذاب مىزنند که دردش را حتى یک نفر نیز در این عالم نمیداند که چگونه است.
براى چند روز در این دنیا ماندن که آخرش نیز باید رفت، حق و ناحق، مال حرام، شهوت و رابطه حرام، هیچ نمیارزد. اگر عمرى لذت حرام بچشد، به لحظه آن شکل مردن نمیارزد. نه تنها مردنش، بلکه به لحظهای نگاه کردن به ملک الموت نمیارزد.
2- هدیه به قبر خود
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: دومین کسى که باید براى او هدیه تهیه کنى قبر است، خانهاى که مىخواهى تا قیامت در آن باشى. این هدیه را بفرست که آن خانه، برایت خانه غربت، وحشت، ظلمت، اختناق، تنهایى و دلگیرى نباشد.
خدا در قرآن میفرماید: این گونه افراد، افرادى که در دنیا به فکر قبر و برزخ خود بودهاند، وقتى وارد قیامت میشوند، با کسى که در کنار آنها است صحبت میکنند و میپرسند: ما چه مدت در برزخ بودیم؟ ممکن است دویست هزار سال در برزخ بوده باشد، اما چون خدا نمیگذارد که این زمان را متوجه شوند، لذا وقتى وارد قیامت میشوند، خیال میکنند که یک ساعت یا نصف روز در برزخ بوده. مانند اصحاب کهف که در متن قرآن آمده است، سیصد سال خواب بودند وقتى بیدار شدند، با یکدیگر گفتگو کردند: «قَالَ قَائِلٌ مّنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قَالُواْ لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ»
چه مدتى است که ما در این غار هستیم؟ یکى از آنها گفت: فکر مىکنم یک روز باشد. دیگرى گفت: نه، ما تازه از شهر آمدیم، مگر چقدر اینجا خوابیدیم؟ چند ساعت بیشتر نیست.
دیگرى گفت: گرسنهایم، پول بردار، غذاى پاکیزه بگیریم، یعنى از مکانى که حلال فروش است، غذاى پاک بخریم. آنها مىدانستند که غذاى ناپاک چه اثرات منفى دارد. به کسى آشنایى ندهیم، چون ممکن است حکومت هنوز به دنبال ما باشد، و وقتى که مخفى گاه ما را بفهمند، بیایند و ما را بگیرند. مسیر غار تا شهر را که در دل کوهى نزدیک به اردن بوده و شهر در دامنه همان کوه بود، رفتند. وقتى آمدند، متوجه مىشوند که در و دیوار شهر عوض شده است، گفتند: یعنى چه؟ مگر در ظرف مدت نصف روز شهر
عوض مىشود؟ دیدند هیچ کدام از چهرهها را نمیشناسند.
درب مغازه غذا فروشى رفتند، گفت: غذاى پخته به ما بده.
قرآن مجید مىگوید: سکّه پول را که درآورد، فروشنده دست او را گرفت، گفت:
بگو این گنج از کجاست؟ گفت: کدام گنج؟ گفت: این پولهای طلا و نقره. مربوط به سیصد سال قبل است. اینها قیمتى است، بگو از کجا آوردهای؟ آنها تازه فهمیدند که سیصد سال است که خوابیده بودند و متوجه نشده بودند.
مردههای مؤمن نیز همین طور هستند؛ وقتى چند صد هزار سال بین مرگشان تا برپایى قیامت طول مىکشد، در قیامت به همدیگر مىگویند: ما چه مدت در برزخ بودیم؟ خدا این گونه بر بندگان خودش آسان میگیرد.
لذتهاى دنیا را با لذتهاى آخرت معامله نکنید! لذت حلال که زیاد داریم؛ خوردن از راه حلال، انسان لقمه حلال بخورد- ولو نان و پنیر یا نان خالى باشد- وقتى حلال مىخورد، لذت مىبرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام اغلب اوقات نان جو مىخوردند. شنیدهاید که شب نوزدهم ماه رمضان، امکلثوم برایش شیر و نمک با نان آورد. حضرت با لبخند فرمودند:
دخترم! چه وقت دیدهاى که پدر بر سر سفرهاى که دو سه نوع غذا باشد، نشسته باشد؟ او همان نان خشک خالى را که مىخورد،
لذت مىبرد. چون مىدانست که این نان حلال است. انسان از حلال خدا لذت مىبرد. شما با پوشیدن لباس حلال و گفت و شنود خنده دار شرعى نیز لذت ببر! خیال مىکنید انبیا و اولیاى خدا علیهم السلام نمیخندیدند و شوخى نمیکردند؟
پیرزن قد خمیدهای که دیگر قیافهای
برایش نمانده بود، با عصا خدمت پیغمبر صلی الله علیه وآله آمد، گفت: یا رسول الله! کلمهای به ما بگو، خیال ما را راحت کن.
پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: چه بگویم؟ گفت: آیا در قیامت مرا به بهشت مىبرند؟ فرمود:
نه، نمیبرند. گفت: مرا راه نمىدهند؟ بلند بلند گریه کرد. بلال آنجا بود، گفت: یا رسول الله! این پیرزن به بهشت راه ندارد؟ فرمود: نه، تو را نیز به بهشت راه نمىدهند. این غلام نیز شروع به گریه کرد.
پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: گریه نکنید! شما به بهشت مىروید ولى نه با این قیافه، آن پیرزن را به دختر بیست ساله و تو را نیز به جوانى سفیدرو و زیبا تبدیل مىکنند. آن گاه هر دو نفر آنها از این شوخى پیامبر صلی الله علیه وآله به خنده افتادند. «2» پیغمبر صلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام نیز شوخى مىکردند و مردم نیز میشنیدند و میخندیدند. فکر نکنید که انبیا علیهم السلام همیشه عبوس بودند. آنها نیز از شوخى، خنده، دوست و خانواده لذت مىبردند. «3» گنهکاران لذت اضافهای نمیبرند،
کار آنها نیز همان برنامهها است، اما از راه حرام. آن لذتى که انبیا از شهوت با ازدواج مىبردند، گنهکاران همان را از راه زنا مىبرند، هیچ فرقى نمىکند. تازه آن کسى که دارد زنا مىکند، وحشت دارد که نکند کسى بفهمد و آبرویش برود. اما آن کسى که با همسر خودش زندگى مىکند، چه وحشتى دارد؟ امنیت کامل دارد.
فریب این لذتهاى ناباب و انحرافى را نخورید. براى قبرت باید هدیه بفرستى.
هدیه براى ترازو و میزان قیامت
هدیه براى دو فرشته سؤال کننده در قبر
هدیه براى صراط و جاده قیامت
هدیه براى مالک دوزخ
هدیه براى بهشت و رضوان الهى
هدیه براى جبرئیل
هدیهای نیز باید براى جبرئیل بفرستید، چون او فرشته مقرب پروردگار است که شفاعت و دعایش روز قیامت کار مىکند. جبرئیل اهل نظر است. قرآن مىگوید: او به قدرى مقام دارد که کسى که دشمن جبرئیل است، کافر است و از تمام رشتههاى رحمت خدا جدا است. یهودىها، دشمن جبرئیل هستند و علت دشمنىشان نیز این است که مىگویند: ما پیغمبرى مانند موسى علیه السلام
و کتابى مانند تورات داشتیم، چرا جبرئیل آمد و مقام نبوت را براى این شخص عرب آورد و چراغ آیین ما را خاموش کرد؟ علماى یهود، سخت با جبرئیل دشمن هستند. پیغمبر فرمودند: براى جبرئیل نیز هدیه بفرست.
هدیه براى رسول خدا
هدیه براى خدا
پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: براى هر نفر از اینها چهار هدیه بفرست که جمعاً چهل هدیه مىشود.
اى صوفى شراب آن گه شود صاف که در شیشه بماند اربعینى
در دستورهاى اسلامى چهل، عدد مقدسى است: «وَوَ عَدْنَا مُوسَى ثَلثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقتُ رَبّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»
پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: وقتى هدایا را فرستادى، به تو اجازه مىدهم که آرزوى مرگ کنى، چون این مرگ، زیباترین مرگ است، چرا؟ چون مىخواهى در آغوش پرمحبت ملک الموت، برزخ، قبر، نکیر و منکر، ترازوى الهى، صراط مستقیم قیامت قرار بگیرى. مىخواهى جبرئیل برایت دعا کند، من از تو شفاعت کنم و خدا به تو نظر لطف کند، پس این هدیهها را بفرست.
چهار هدیه به هر کدام از ده حقیقت
بعد حضرت براى این شخص چهار هدیه را بیان کردند: اول؛ هدیه ملک الموت است، چون ما اول با او برخورد مىکنیم،
بعد قبر، بعد سؤال کنندگان، بعد میزان، صراط، مالک، رضوان، جبرئیل، پیغمبر و پروردگار است. همه اینها که از دستشان کارى برنیامد، آخرین نفر خداست که مشکل ما را حل کند. در جلسه بعد بررسى مىکنیم که این هدایا چیست؟!
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلّى الله على جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ على محمد و آله الطاهرین.
مردى به محضر مبارک رسول خدا صلی الله علیه وآله عرضه داشت: «أتأذن لى أن أتمنّى الموت» به من اجازه مىدهید که از خدا درخواست مرگ کنم؟ که خدا مرگ مرا برساند؟ چه انسان با ارزشى از نظر عقلى بوده است که حتى آووز و درخواستش را از خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله اجازه گرفته است. خیلى خوب است که انسان در زندگى، به خصوص در امور مهم، به تنهایى و خودسر تصمیم نگیرد. هر انسانى باید بداند که عاقلتر و بصیرتر از خودش نیز در دنیا هست. در این باره قرآن کریم مىفرماید: «وَ فَوْقَ کُلّ ذِى عِلْمٍ عَلِیمٌ»
اگر کسى صاحب دانش و علم است، خیال نکند که در کلاس آخر قرار دارد و فوق همه است، یا این که چون داراى علم است، هر تصمیمى که بگیرد، درست و هر نقشهاى که بکشد،
صحیح است.
این آیه درباره عالمان است که خدا مىفرماید: «وَ فَوْقَ کُلّ ذِى عِلْمٍ عَلِیمٌ» هر عالمى باید بداند که برتر از خودش نیز در دانش و علم وجود دارد. در عصر هر پیغمبرى، فوق همه عالمان، همان پیغمبر است، ولى پیغمبر، کلاس آخر و فرد آخر نبود، بلکه فوق پیغمبر نیز پروردگار عالم است، چه برسد به توده مردم که از سواد بالایى برخوردار نیستند و دانش فراوانى را کسب نکردند. کسانى که در زندگى، به خصوص در امور بسیار مهم زندگى خودشان مستقلًا تصمیم بگیرند، اکثر این تصمیمها عملًا به ضرر و زیان برمىخورد.
این است که قرآن مجید مسأله در میان گذاشتن خواستهها، تصمیمات و تدبیرات با اهلش را به مردم امر مىکند. بالاتر از این نمىشود که به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در سوره آل عمران مىفرماید: اى پیامبر صلی الله علیه وآله ! تو نیز در امور با عقلاى قومت مشورت کن. «وَشَاوِرْهُمْ فِى الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکّلِینَ»
بعد از مشورت اگر تصمیم گرفتى که کارى را انجام دهى، انجام نده مگر با توکل به پروردگار، خیال نکنید که علم و تصمیم شما واقعاً در هر جایگاهى شما را به نتیجه مىرساند، این طور نیست، چرا که اگر من نخواهم، علم، عقل، مشورت و دست به دست دادن شما به نتیجه نمىرسد. خداوند عز و جل در قرآن مجید مىفرماید: «وَ إِن یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ
وَ إِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَآدَّ لِفَضْلِهِ» به پیغمبر صلی الله علیه وآله مىفرماید: اگر من بخواهم خیرى را به تو برسانم، اگر کل عالم جمع شوند تا جلوى آن را بگیرند، نمىتوانند و اگر در زندگیت مشکلى ایجاد کنم، جز من، کسى نمىتواند این گره را باز کند. این آیات قرآن، مردم را راهنمایى مىکند که خودسر عمل نکنید، مغرور به فکر، نفرات، جمعیت و عقل خود نشوید. مگر ندیدید که بعد از جنگ بدر، مؤمنین واقعى مغرور شدند و بعد از جنگ، دیگر حرف خدا را نزدند، بلکه از خودشان حرف زدند. «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ»
اگر تصمیم گرفتید و بعد از مشورت تدبیر کردید، به خدا تکیه کنید که دست خدا در کار شما باشد، والا اگر خدا را کنار بگذارید، همان عقل، مشورت و تصمیمتان نیز شکست مىخورد. چنانچه در جنگ احد، دشمن کمرتان را شکست، هفتاد نفر از شما را کشت، شیرازه لشکرتان از هم پاشید، با این که فرمانده لشکرتان پیامبر صلی الله علیه وآله بود، اما خیال نکنید که چون پیامبر در میان شما است، در هر کارى برنده هستید، بلکه خدا باید به شما کمک کند.
آفرین به این مرد که آمد و تصمیمش را با پیغمبر صلی الله علیه وآله در میان
گذاشت؛ «أتأذن لى أن أتمنّى الموت» به من اجازه مىدهید که از خدا درخواست مرگ کنم؟ آدم خستهاى نبود که بگوییم از زندگى خسته شده، یا مشکلات به او فشار آورده که دیگر دلش نمى خواهد در دنیا بماند. حال و زندگى طبیعى داشته است. با خود گفته بود که عمرى خوردیم و خوابیدیم و عبادت کردیم، این چند سال باقیمانده را از خدا بخواهم که به عمرم خاتمه دهد و مرا به عالم بعد منتقل نماید.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: مرگ امرى قطعى است، بخواهى یا نخواهى از راه مىرسد، راهش نیز راهى طولانى است؛ «سفر طویل» اما من به تو اجازه مىدهم که درخواست مرگ کنى، ولى قبل از رفتنت، براى ده نفر هدیه بفرست، بعد از این که این هدایا را فرستادى، مطمئن شدى که به دست همه رسیده است، آن گاه اگر آرزوى مرگ کنى عیبى ندارد.
بعد فرمودند: هدیههایی را باید براى ملک الموت، قبر، دو ملکى که سؤال کننده در عالم برزخ هستند، ترازوى خدا در قیامت، صراط و مسیر، جبرئیل، پیغمبر و خدا بفرستى، مضمون فرمایش پیغمبر صلی الله علیه وآله این بود که اول آن طرف را آباد کن تا زندگى خوبى در آنجا داشته باشى و بعد بگویى: خدایا! مرا ببر.
اما اگر اثاث زندگى، یار، شفیع، نجات دهنده و جایگاه خوبى در آنجا نداشته باشى، مىخواهى کجا بروى؟ چون انسان اگر اینها
را نداشته باشد، به قول قرآن مجید: هیچ چارهاى جز دوزخ ندارد.
اما چهار هدیه براى ملک الموت، فرمودند: «رضا الخَصْمَاءَ وَ قَضَاء الفَوائِتِ وَ الشُّوْقُ الى اللّهِ وَ التَمَنّىِ لِلْمَوْتِ»
این چهار هدیه ملک الموت است.
«رضا الخصماء» به هر کسى که مدیون هستید، دَین خود را ادا کن و حتى یک طلبکار مالى نیز باقى نگذارید. طلبکار مالى یعنى تمام کسانى که از شما پول طلب دارند، حتى کسانى که به آنها بدهکارید و خود آنها نمىدانند، باید همه اینها پرداخت شود. «1» اسلام مىگوید: آنهایی را که مىشناسى، برو و پول آنها را بده. اما آنهایى که نمىشناسى، هر چقدر پولش شد، از عالم بزرگى مانند مراجع تقلید یا وکیل آنها اجازه مىگیرى و به عنوان ردّ مظالم، به خانوادههاى مستحق و آبرودار به نیّت صاحب پول و به عنوان صدقه مىپردازى وگرنه، اگر خانواده مستحق شرعى سراغ ندارى، براى این که خدا این بدهى را از پرونده تو پاک کند، پول را به مراجع تقلید یا وکیلش مىدهى، که از گردن تو رد مىشود و به گردن آنها مىافتد، آنها نیز مىدانند که به کجا برسانند. این رحمت خداست که این راه را گذاشته است تا مردم در عالم برزخ و قیامت مبتلا نباشند.
شخصى خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، عرض کرد: على جان! هزار دینار در این شهر نزد فلان شخص گذاشتم و به مدینه آمدم، اکنون مىگویند که او مرده است. به پسرش مراجعه کردم، گفتم: من نزد پدر شما هزار دینار امانت گذاشتم، آمدهام بگیرم. پسرش گفت: والله پدر ما در هیچ کجا، نه در دفترى و نه در وصیتش، چیزى نگفته است.
طلبکار گفت: على جان! من واقعاً به این پول نیاز دارم، چه کنم؟ حضرت فرمودند: من نمىگذارم که حق تو پایمال شود. به پسر بدهکار فرمود: بیرون مدینه، پشت تپهای مىروى و آنجا مىایستى، تعداد سگ مىآیند که یکى از سگها از همه زشتتر و بدترکیبتر است، به او بگو: چنین کسى آمده و مىگوید که من هزار دینار نزد تو امانت گذاشتهام، آن را کجا گذاشتهای؟
امیرالمؤمنین علیه السلام این قدرت را دارد که گوشه پرده برزخ را کنار بزند و به پسر میّت بگوید که پدرت را ببین. نه این که حضرت آنها را به دنیا آورده باشد، چون عالم برزخ، عالمى بین دنیا و آخرت است.
سند وجود برزخ بین دنیا و آخرت در قرآن است: «وَ مِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ»
یعنى شما چهار دنیا را باید طى کنید؛ رحم مادر، دنیا، برزخ و
قیامت. قیامت آخرین مرز است که دیگر بعد از آن دنیایى وجود ندارد.
نه این که امیرالمؤمنین علیه السلام آنها را از برزخ به دنیا آورده باشند، بلکه پسر را فرستاد و گوشه پرده را کنار زد که آن دنیاى برزخ را ببیند.
پسر رفت، بین آن چند سگ، به سگى که از همه سیاهتر، بدتر و زشتتر بود، گفت: پدر! چنین داستانى است، آیا این طلبکار راست مىگوید؟ گفت: این هزار دینارش، در خانه و زیر فلان دیوار است. آدرس داد، گفت: برو بردار و به او بده. اى پسر! این را نیز به تو بگویم که تنها راهى که در این عالم درست است، راه على علیه السلام است و ما بىراهه رفتیم و گرفتار شدیم. این راه ما راه على علیه السلام نیست، بلکه راه ضدّ على علیه السلام است و روندگان در راه ضدّ على علیه السلام ، بعد از مرگ، به همین صورت محشور مىشوند.
در قرآن مىخوانید: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ»
خدا حیوانها را نیز محشور مىکند، یعنى همین حیوانها، والّا پروردگار که حیوان دیگرى را در قیامت نمىآورد. آنهایی که انسان آفریده شدند، ولى «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ»
سگ هار شدند و به همه مىپرند اگر چه شکل فعلى او شکل انسان دو پا است، ولى در قیامت مانند چهار پا محشور مىشوند.
گفت: پسرم! ما که دیگر تمام دربها به رویمان بسته شده است.
ولى به تو بگویم که راه سالم فقط راه على علیه السلام است. جالب این است که علماى اهل تسنن نیز این معنا را مىدانند، نه عوام آنان.
تفسیرى از تفاسیر علمى، به نام تفسیر «مفاتیح الغیب» است که نویسندهاش اهل شهررى بوده، به نام فخر رازى، «3» که رازى یعنى اهل رى. اى فخر رازى از علماى رده اول اهل تسنن است. او در تفسیر سوره فاتحة الکتاب بحث مىکند که آیا ترک وى در عصر خوارزمشاهیان مىزیست و جاه و منزلت و نفوذ کلام او در نزد سلطان محمد خوارزمشاه بسیار بود.
وى در علم کلام و معقولات سرآمد عصر بود و در فنون مختلف تالیفات دارد. فخر رازى در غالب اصول مسلم فلسفى شک کرده و بر فلاسفه مقدم ایراداتى وارد آورده به سبب همین قدرت در تشکیک وى را امام المشککین لقب دادهاند. از آثار او نهایه العقول؛ کتاب الاربعین؛ المطالب العالیه؛ محصل افکار المتقدمین والمتاخرین؛ مفاتیح الغیب و ...
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» سوره فاتحه نمازِ واجب، جایز است؟ اگر نگوید، نمازش صحیح است یا نه؟ آنهایی که مکّه رفتهاند،
دیدند که امام جماعت مکه، وقتى «اللّه اکبر» مىگوید، مقدارى مکث مىکند، بعد مىگوید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ الْعلَمِینَ» یعنى «بِسْمِ اللَّه» آن را مىدزدد و نمىگوید. فخر مىنویسد: آیا ترک «بِسْمِ اللَّه» جایز است؟ و آیا «بِسْمِ اللَّه» را آهسته باید گفت-
مانند علماى مدینه، چون مذهب علماى مدینه با علماى مکه فرق مىکند- یا باید بلند گفت؟ مىگوید: بسیارى از علماى بزرگ «بِسْمِ اللَّه» را نمىگویند، ما از آنها پیروى کنیم و نگوییم؟ بسیارى «بِسْمِ اللَّه» را آهسته مىگویند، ما نیز آهسته بگوییم؟ چه باید کرد؟
مىگوید: من جستجو و تحقیق کردم که در امت پیامبر صلی الله علیه وآله - حرف انسان سگ نما را یادتان نرود که به پسرش گفت: راه على علیه السلام درست است- گفت: من دقت کردم، یقین پیدا کردم که على بن ابى طالب علیه السلام در تمام نمازها «بِسْمِ اللَّه» را بلند مىگفت و من در این مسأله به على علیه السلام اقتدا مىکنم، چون راه او حق است؛ یعنى نمازهایم را با «بِسْمِ اللَّه» مىخوانم و بلند مىگویم.
مرحوم فیض کاشانى نوشته است: در حروف مقطعه قرآن، اگر حروف تکرارى مقطعه را حذف کنید و تمام آنها را ترکیب کنید و جمله بسازید، این جمله در مىآید: «صراط على حق نمسکه»؛ در این دنیا فقط راه على علیه السلام حق است. فقط در این راه حرکت کن! ما نیز به آن راه چنگ انداختهایم. این حروف مقطعه قرآن است که حرف خداست. «2» اهل سنت مىگویند: ما در راه پیغمبر هستیم، ولى ما با هزار دلیل ثابت کردیم که در راه پیغمبر صلی الله علیه وآله نیستند. یک دلیلش این است که پیغمبر صلی الله علیه وآله در غدیر خم فرمودند: على بر شما ولایت دارد. دو ماه بعد، پیغمبر صلی الله علیه وآله از دنیا رفتند، شما ابوبکر را ولىّ خودتان کردید. شما کجا در راه پیغمبر هستید؟
این هدیه براى ملک الموت؛ «رضا الخصماء» که تمام طلبکارها را تا نمردهاى از خودت راضى کنى. اگر راضى نکنى چه مىشود؟ این را باید از قرآن و روایات بررسى کنیم تا ببینید در قیامت چه افتضاحى به بار مىآید؟ مال مردم خوردن آسان نیست.
سفارش ابى عبداللّه علیه السلام به فرزندش
آخرین فرمایش ابى عبداللّه علیه السلام در روز عاشورا به حضرت زین العابدین علیه السلام این بود: پسرم! باغى در مدینه دارم که ملک من است. بعد از سفر مکه برنامههایى داشتم، که سه هزار درهم یعنى سیصد دینار طلا مىشود، على جان! من آن سیصد دینار را بدهکارم، از شام که برگشتى، به مدینه که رسیدى، اول قرض مرا ادا کن که من در برزخ ناراحت نباشم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلّى الله على جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ على محمد و آله الطاهرین.
به فرموده قرآن كریم، حركت انسان از این عالم به عالم دیگر، به دو صورت انجام میگیرد. امام صادق علیه السلام وقتى كه آیات را ترجمه میکنند، میفرماید: صورت اول سفر به عالم آخرت، صورتى است كه مسافر در شروع سفرش، تمام رنج ها، غصّهها، اندوهها، سختیها و مشكلاتش پایان میپذیرد و سفرش در موجى از امنیت و سلامت شروع میشود.
اما دسته دیگر، كسانى هستند كه ابتداى سفر آنها به عالم بعد، ابتداى همه رنج ها، سختیها، بارها، مشكلات و مضیقه هاست. علت سلامت سفر دسته اول، سلامت خودشان است. كسانى كه در هر مقدار عمرى كه در دنیا داشتند، از ابتداى تكلیف تا شروع سفر كه ممكن است دو سال طول كشیده باشد، یعنى مثلًا در
هفده سالگى از دنیا رفته، یا پنجاه سال طول كشیده و هشتاد سال طول كشیده باشد، این مدت زمانى را كه در دنیا سالم زندگى كردند، یعنى به فرموده قرآن، در هیچ زمینهای اهل تجاوز، ظلم و ستم نبودند. اگر بودند نیز ستم به خودشان بوده، آن هم خیلى كم؛ «ظلمت نفسى» ودند، اما ظالم به حق بندگان و دین خدا نبودند.
تا آنجایى كه روایات و آیات مى گویند: از ظلم به خود پرهیز داشتند، ولى اگر ناپرهیزى به وجود آمده، خیلى سنگین نبوده است و در حدّ قتل معنویت نبوده. مثل مریضى كه دكتر به او میگوید: سینه شما مقدارى مشكل دارد، سرماخوردگى مزمن پیدا کردهاید، مثلًا خربزه نخورید، ولى این مریض به خربزه خیلى علاقه دارد، اما از مریضهایی نیست كه كاملًا ناپرهیزى كند، بلكه پنهانى و با ترس و لرز مقدار كمى خربزه میخورد، سرفهاش بیشتر میشود، اما سینه آن قدر خراب نمیشود كه او را بكشد.
این ظلمهای كم و مختصر، از طرف پروردگار كریم و مهربان قابل عفو و بخشش است. شما خودتان با لغزشهای اندك خانواده چه میکنید؟ خانه را به آتش میکشید؟ زن را طلاق میدهید؟ بچه را از خانه بیرون میکنید؟ معمولًا آدمهای آرام و كریم، وقتى یكى از اعضاى خانواده آنها اشتباه كرد، مى گویند: عزیز دلم! فدایت بشوم، این راه ضرر دارد، اگر تكرار كنى، ضررش سنگینتر
میشود، اگر ادامه پیدا كند، دیگر لغزش برایت طبیعت ثانویه
میشود و آن حالت خالص قلبى را از دست میدهی. این كار را نكن. بعد هم گذشت میکند.
این طایفهای كه سالم زندگى كردند، سلامت آنها در كیفیت سفر كردنشان اثر كامل میگذارد، یعنى وقتى ملك الموت را میبینند، هیچ وحشتى به آنها دست نمیدهد، گویا رفیق صد ساله خود را دیدهاند. البته او نیز وقتى بالاى سر این طور آدمها میآید، گویا به ملاقات رفیق صد سالهاش آمده است؛ با عشق و علاقه میآید، لذت میبرد كه فرمان خدا را اجرا كند و این روح سالم را لمس كند.
در روایات قطعه زیبایى نقل شده است كه خداوند به ملك الموت فرمود: عمر حضرت ابراهیم علیه السلام تمام شده است، برو جان او را بگیر! ملك الموت خیلى مقامش كمتر از مقام انبیاى خداست. معلوم است كه مقام پایینتر، وقتى سراغ مقام بالاتر میآید، با چه وضعى میآید؛ با دنیایى از ادب و احترام، تواضع و انكسار.
میآید، سلام میکند، میگوید: اجازه میدهید روح را قبض كنم؟
حضرت ابراهیم علیه السلام به ملك الموت فرمود: نه. عرض كرد: خدایا! میگوید: نه.
خداوند فرمود: حقیقت مرگ را به او نشان بده. ملك الموت! از جانب پروردگار به او بگو:
«هل رأیتَ حبیباً یكره لقاءَ حبیبِه»
عاشق، از زیارت معشوق ناراحت میشود؟ این را از او بپرس.
ملك الموت نیز حرف خدا را به او عرض كرد. حضرت ابراهیم علیه السلام گفت: خیر.
گفت: مرا فرستادهاند تا تو را به زیارت معشوق ببرم، حضرت فرمود: پس در گرفتن جان من درنگ نكن. این حقیقت مرگ است.
امیرالمؤمنین علیه السلام جمله زیبایى در مورد مرگ این گونه افراد دارند، میفرمایند: «ینتقل من دار الى دار»
درِ دنیا كه به طرف آخرت است را باز میکنند، از این خانه درون خانه بعدى میشود. به انسان پاك مى گویند: وقت شما براى زندگى در این خانه تمام شده است، زندگى بعدى شما در آن خانه است، بفرمایید شروع كنید. تعارف با ادب. آن هم چه خانهای؟
خانهای كه هیچ چیزش قابل مقایسه با اینجا نیست.
پیغمبر صلی الله علیه وآله میفرماید:
وقتى اینها به عالم بعد منتقل میشوند، فقط در برزخشان چهل چراغ روشن میکنند كه نور آنها با آفتاب قابل مقایسه نیست. این البته مبالغه در كلام، مبالغه حقى است، یعنى اینها وارد عالم بعد
میشوند، اگر كسى تا ابد در عالم اینها، براى پیدا كردن چیزى بچرخد، ذرّهای تاریكى پیدا نمیکند. اینها از این عالم ظلمانى وارد عالم نور میشوند.
منظور از چهل چراغ فروزانتر از خورشید این است كه اینها
از این عالم ظلمانى - چون این عالم، تنها عالمى است كه در آن معصیت خدا میشود، لذا ظلمانى است- وارد عالم نور میشوند.
نور و روشنایى آخرت از كیست؟ از خودشان. خودشان این نور را در این دنیا كسب کردهاند: «یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنتِ یَسْعَى نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ»
در این سند قرآنى، خدا به پیغمبر نمیگوید: تو در عالم بعد، مردان و زنان مؤمن را میبینی كه نور پیشاپیش آنها در حركت است، نمیگوید: «نور اللّه» میگوید «یَسْعَى نُورُهُم» روشنایى خودشان.
وقتى كه وارد عالم بعد میشوند، نور آن چشم، گوش، شكم، شهوت، دست، بدن، قدم، قلم، نیت و عمل پاك، همگى بیرون مى زند. البته این نورى كه اینها دارند، در واقع از خداست كه از طریق قرآن و اهل بیت علیهم السلام به صورت ایمان و عمل به دین، به آنها منتقل شده است.
درباره قرآن میخوانیم: «وَأَنزَلْنَآ إِلَیْكُمْ نُورًا مُّبِینًا»
درباره اهل بیت علیهم السلام میخوانیم: «خلقكم الله انواراً»
روشنتر آن در زیارت اربعین است: «اشهد انّك كنت نوراً فى الاصلاب الشامخة»
نمیگوییم «اشهد انّك نطفة فى اصلاب الشامخة» در زیارت وارث اصلًا نطفه نمیگوید، یعنى نطفه اینها از نور بوده است كه «فى الاصلاب الشامخة و الارحام المطهرة».
شما كه تا حدى به كتاب خدا عمل میکنید، این عمل به قرآن، نور است. ماه رمضان روزه گرفتید، این عمل به قرآن است؛ قرآن میگوید: هر كدام ماه رمضان را درك كردید، روزه بگیرید. سر سال كه میشود، حساب میکنید، خمس دارید، به مرجع تقلید یا به وكیل مرجع میدهید، این عمل به: «وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مّن شَىْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ» است. شما انفاق میکنید، صدقه میدهید، كار خیر میکنید، اینها عمل به قرآن است. «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیًما وَ أَسِیرًا»
اگر یتیم، اسیر و زندانى باشد، چه بهتر، اما اگر نتواند، افطار خانواده خویش را میدهد، این عمل به قرآن و انتقال نور است. شما نور خدا و اهل بیت علیهم السلام را كه تجلّى در آیات قرآن دارد، به صورت عمل در میآورید و به خودتان منتقل میکنید.
محبتى كه به اهل بیت علیهم السلام دارید، براى ابى عبداللّه علیه السلام گریه
میکنید، همین محبتها دائماً تولید نور میکند، اگر چه خواب باشید، قلبتان از مایه محبت، تولید نور میکند.
این نور در این سفر ظهور میکند؛ شما وارد برزخ میشوید،
میبینید كه برزخ از همه جاى دنیا و ما فیها روشنتر است. در آن روشنایى، آدم را ترس میگیرد؟ در آن زمان تنها نیستید. قرآن میگوید: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلئِكَة أَلَّا تَخَافُواْ وَ لَاتَحْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ»
ما فرشتگان رحمت خدا در دنیا به شكل نامرئى همراه شما بودیم و یاریتان میدادیم، اكنون در این سفر نیز یار شما هستیم. این را به یقین بدانید. وارد عالم بعد كه شدید، در این روشنایى خودتان و همراه شدن با این فرشتگان، خانواده و تمام متعلقات دنیایى را از یاد میبرید، یعنى هیچ احساس تنهایى نمیکنید. به قیامت كه وارد میشویم، آنجا یاد خانواده و متعلقات مى افتیم، در دو جاى قرآن میگوید: آنجا وارد بهشت میشوید: «جَنتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَاءِهِمْ وَ أَزْوَ جِهِمْ وَ ذُرّیتِهِمْ»
پدران، همسران و بچههای خوب و صالحتان میآیند تا با هم به بهشت بروید و تا ابد با هم باشید.
در اصفهان پس از منبر، پیرمردى با گریه آمد و گفت: من
همسرم را خیلى دوست دارم، براى این كه او خیلى خوب است. گفت: چرا گریه میکنی؟ گفت: من با این منبرى كه شنیدم، به ذهنم آمد كه از شما بپرسم: من در قیامت، اگر حورالعین نخواهم و فقط همسرم را بخواهم، آیا اجازه میدهند؟ گفتم: واقعاً حورالعین نمیخواهی؟ گفت: نه. گفتم: آفرین بر همّت شما. نخواستن حورالعین خیلى همّت میخواهد. مثلًا جوانى همه چیز آماده باشد، بگوید: من زنا و رابطه نامشروع نمیخواهم. این نخواستن، دلیل بر همت والاى این انسان است. گفت: من همسرم را میخواهم. گفتم: خدا این كار را برایت كرده است. سند آن در دو سوره از قرآن است: «جَنتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَاءِهِمْ وَ أَزْوَ جِهِمْ وَ ذُرّیتِهِمْ»
ازدواج شما را كه خدا به هم نمیزند، طلاق در كار نیست، در قیامت همسر تو را به كس دیگر و همسر دیگرى را به تو نمیدهند. اما حورالعین را گرچه نخواهى، آنجا به تو میدهند،
ولى آنجا دیگر همسرت حسادت نمیکند، بلكه با حورالعین رفیق است.
اما همسرت را طبق این دو مدرك قرآنى به تو میدهند. طبق این دو سند است كه این ازدواجها با مرگ باطل نمیشود. اما خیلى از ازدواجها با مرگ باطل میشود؛ ازدواج حضرت نوح و لوط علیهما اسلام با همسرشان، بعد از مردن باطل شد.
قرآن مجید در آخر سوره تحریم مى فرماید: در قیامت گریبان
همسر نوح و لوط علیهما السلام را میگیرم و با عصبانیت به آنها مى گویم: هر دو با وارد شوندگان در جهنم، وارد جهنم شوید. آنجا آنها نمیتوانند بگویند: من همسرم را میخواهم، چون دیگر همسرش نیست، طلاق الهى در میان میآید.
در آنجا فرعون نمیتواند بگوید: من آسیه علیها اسلام را میخواهم، چون خدا طلاق آسیه را با شهادت آسیه رقم زد. آنجا بعضى از همسران پیغمبر صلی الله علیه وآله جرأت ندارند كه بگویند: ما پیغمبر صلی الله علیه وآله را میخواهیم، آنها نیز باید با همسران لوط و نوح علیهما السلام در یك جایگاه باشند. پیغمبر صلی الله علیه وآله در قیامت میفرماید: خدایا! من تنها همسرى كه در این عالم میخواهم، حضرت خدیجه علیها اسلام است.
یا حضرت زهرا و على علیهما اسلام، هر دو حقیقت واحدى هستند، اینها ازدواجشان باطل نمیشود. ازدواجى قوى و بالاتر از این نمیشود.
خوشا به حال سیدهاى صالح و سالم! مانند: سیدمرتضى و برادرش، سید رضى، صاحب كتاب شریف «نهج البلاغه»، زیرا در قیامت، حضرت زهرا علیها السلام وقتى تمام درهاى بهشت به رویش باز است، اول میگوید: خدایا! فرزندانم چه میشوند؟ خوشا به حال سیدهاى سالم كه اگر لغزشى نیز داشتند، توبه واقعى كردند.
حضرت زهرا علیها السلام بهشت را كه میبیند، میفرماید: خدایا! من بدون فرزندانم نمیتوانم از این نعمتها استفاده كنم. خطاب
میرسد: آنها را صدا بزن. امام باقر علیه السلام میفرماید: مادرم اول، ما را تا امام دوازدهم علیهم السلام صدا مى زند بعد فرزندان آنها تا روز قیامت را. این افتخار و كرامت است كه خون حضرت زهرا علیها السلام در فرزندانش جارى است
این نوعى از مرگ است؛ با سلامت، نور و امنیت از دنیا به عالم بعد سفر كردن.
چقدر طول میکشد؟ قدر چشم به هم زدن. با این بدن چه میکنند؟ این بدن را وقتى بردند و خاكش كردند، وقتى روح را جدا كردند، این بدن تبدیل به خاك میشود، ولى چون در همه كارهاى خوب و عبادت شریك روح شما بوده، در قیامت آن را بر مى گردانند، اما در برزخ كارى به كار بدن ندارند و فقط روح لطیف شما با بدن نورى كه به شكل همین بدن است؛ اسم آن بدن مثالى است كه بدن بى وزنى است. در عالم برزخ، سر سفره خدا هستید، شبهای جمعه همه شما را خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام میبرند، میهمان ایشان هستید، دوباره سر جاى خود میآیید، تا قیامت بشود. مگر در قرآن نخواندهاید: «یأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِى إِلَى رَبّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً * فَادْخُلِى فِى عِبدِى * وَ ادْخُلِى جَنَّتِى»
اول كنار عباد من- على و اولاد على علیهم السلام - بیا، بعد داخل بهشت شو. این نوعى از مرگ است.
مرگِ دیگر نیز توضیح نمیخواهد، چون همه چیزش ضدّ این مرگ است؛ سفراز این عالم به تاریکترین جایگاه، غریبانه و تنها. به جایى كه بعد از دفن بدن، روح را در وادى برهوت میبرند كه تمام پنجرههای جهنم به طرف آن وادى باز است و شب و روز حرارت و شعلههای جهنم از این پنجرهها به آن وادى مى زند. «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا»
شب و روز برزخ، آتش به آنها دمیده میشود و هیچ كس نیست كه آنها را نجات دهد.
آنهایی كه مردن تاریكى دارند، به چه علت مرگ آنها ظلمانى است؟ به خاطر ناباب بودن خودشان. از موارد نابابى، خوردن مال حرام است كه باعث این نوع از مرگ میشود. روایات مربوط به خوردن مال حرام را از مهمترین کتابها براى شما خواهم گفت. از مواردى كه باعث مرگ سخت و بد میشود، خوردن مال مردم است كه خیلى رواج دارد.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلّى الله على جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ على محمد و آله الطاهرین.
مردى در مدینه، از رسول خدا صلی الله علیه وآله سؤال كرد: آیا به من اجازه میدهید تا از خدا درخواست مرگ كنم؟ پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: مرگ طوق گردن هر انسانى است و این سفر هم سفر طولانى است، ولى تو قبل از این كه بمیرى، براى ده حقیقت هدیه بفرست، تا بعد از این كه هدیهها را فرستادى، به تو اجازه دهم كه آرزوى مرگ كنى.
درخواست مرگ، بدون آمادگى، درخواست بیهودهای است.
یكى از بابهای مستقلى كه در روایات ما مطرح است، باب «الا ستعداد للموت» «1» است؛ راه آماده شدن براى سفر به آخرت. كسى كه آماده نیست، توشه ندارد، دستش خالى است، آخرتش را آباد نكرده، برگ عیشى به گور خودش نفرستاده، به فرموده
امیرالمؤمنین علیه السلام : میخواهد از مكان آباد به جاى ویرانى برود.
حضرت فرمودند: كسانى كه خود را آماده نکردهاند، به كجا میخواهند بروند؟
اینجا كه خیلى برایشان بهتر و آبادتر است. «2» اینجا خانه، رفیق، زن، بچه، مغازه، كارخانه، مركبى دارند. اگر هیچ توجهى در دوره عمر خود به آنجا نكرده باشند، در حقیقت دارند از مكانى آباد به جایى ویران سفر میکنند و وسایل زندگى، یار، شفیع و دوستى در آنجا براى آنها پیدا نمیشود. این مطالب در متن قرآن آمده است. «3» قرآن مجید میفرماید: غذا و آب و پیراهن به آنها میدهند. هر سه مورد را از قرآن بررسى كنیم.
1- ضریع؛ غذاى اهل جهنم
اما غذاى آن كسانى كه از آبادى به خرابى میروند، در كدام آیه بیان شده است؟
در این آیه: «لَّیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِیعٍ»
كلمه «طعام» یعنى خوراكى. طعام لغتى عربى است كه در فارسى نیز وارد شده است. اطعامِ طعام، یعنى خوراكى دادن به گرسنه. این «ضریع» كه خوراك آنها است، چیست؟ گیاه خشك بدمزه سختى است كه در كویرهاى عربى روئیده میشود. عربهای شترچران كه در كویر بودند، با این گیاه آشنایى داشتند، و خدا میخواهد نمونه طعام روز قیامت افراد دست خالى را بگوید
تا آنها خوب بفهمند.
یكى از حیواناتى كه آروارهاش خیلى قوى است، شتر است. اما شتر اگر كمى از این گیاه را بخورد، تمام لثهاش خون آلود میشود. جویدنش خیلى مشكل است. این گیاه در قیامت، فقط در زمین جهنم در میآید. معلوم میشود كه نسوز است.
مگر میشود گیاه در آتش بیفتد و نسوزد؟ چرا نمیشود؟ مگر اینجا پنبه نسوز، آجر نسوز نساختند؟ اینها این طعام را نمیخورند، ولى قرآن مجید میگوید: به خوردشان میدهند، چون آزاد نیستند كه نخورند و خوردنش اجبارى است، چرا؟
براى این كه اینها در دنیا براى هر گناهى- یا لفظاً یا عملًا- به خدا گفتند: دلم میخواهد انجام دهم. در مقابل این دل بخواهى ها، روز قیامت این لقمه را به خوردشان میدهند و دیگر نمیتوانند به خدا بگویند: نمیخواهیم. خدا میگفت:
نماز بخوان! روزه بگیر! گناه نكن، گفتى: دلم نمیخواهد. این نمیخواهم ها را در دنیا طى كرد، اما آنجا دیگر جاى دلم نمیخواهد نیست، به حلقش میریزند. باید بخورد.
اكنون كه مجبور هستند بخورند، آیا چند لقمه میخورند و سیر میشوند؟ قرآن مجید میگوید: این غذایى كه براى جهنمیها
درست شده است: «لَّایُسْمِنُ وَ لَایُغْنِى مِن جُوعٍ»
نه لاغرى را برطرف میکند و نه گرسنگى را. هیچ سودى ندارد. فقط شكم پركن است، چون خود گرسنگى نیز نوعى عذاب است.
ما در تیر و مردادماه روزه گرفتیم، آدم میفهمد كه تشنگى و گرسنگى یعنى چه؟
روزى شانزده ساعت، آن هم در گرماى نسبتاً بالا. اما در جهنم، در گرماى چند میلیون درجه، آدم اگر تشنه و گرسنه نیز باشد و این لقمهها گرسنگى را برطرف نكند، هیچ كس نباشد كه به داد آدم برسد، چه میکند؟
قرآن میگوید: هر چقدر اهل جهنم فریاد میکشند، به آنها مى گویند: باز فریاد بكشید، به یاد دارید كه در دنیا بدمستى میکردید و چه نافرمانیهایی میکردید؟
2- آب جوشان جهنم
بعد از این كه غذا میخورند، آب میخواهند. خدا میگوید: براى آنها آب گذاشتهایم: «تُسْقَى مِنْ عَیْنٍ ءَانِیَةٍ»
این آب را نیز نمیخواهند بخورند، ولى ما به آنها میخورانیم. این چه آبى است؟ میفرماید: از چشمهای كه آتش دوزخ آن را گداخته است، در حرارت چند میلیون درجه میجوشد، بخار هم نمیشود كه تمام شود، فقط میجوشد.
این آب را نیز به آنها میدهیم. اینها همان كسانى هستند كه به آنها گفتیم: مال حرام، مال یتیم، مال مردم، مال غصبى، رشوه و مال دزدى را نخورید، اما خوردند.
جالب این است كه وقتى در دنیا این اموال را میخورند و به آنها میگفتند: نخورید، مى گویند: برو آقا! میخورم، یك لیوان آب نیز روى آن میخورم. این همان آبى است كه در دنیا میگفتند.
3- لباس اهل جهنم
لباس كسانى كه در آن دنیا دستشان از عمل خالى است و اهل جهنم هستند، داستان عجیبى دارد. پیراهنى است كه از م س گداخته شده است، با بوى تعفّنى كه هیچ فردى در جهنم تحمل آن بو را ندارد. شما پیراهن پشمى بپوش، نیم ساعت در آفتاب برو، ببین چه میشود؟ در آن زمان- طبق قرآن- لباسى كه از مس گداخته شده باشد، چگونه انسان را اذیت میکند؟ «سَرَابِیلُهُم مّن قَطِرَانٍ وَ تَغْشَى وُجُوهَهُمُ النَّارُ»
پیراهنى از مس گداخته شده به آدم بپوشانند و دیگر نشود آن را درآورد.
بنابراین پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: براى چه آرزوى مرگ میکنی؟ مگر آماده مرگ هستى؟ تو چگونه آمادگى دارى؟ تو میخواهی از مكانى آباد به جایى خراب و ویران بروى؟ صبر كن. قبل از رفتن،
آنجا را آباد كن! چون آبادىِ آنجا فقط قبل از رفتن میسر است. اگر زمینى را میخواهید آباد كنید، یا خانهای بسازید، باید به كنار زمین بروید، بایستید تا ساخته شود، اما در آخرت این گونه نیست؛ شما باید از این دنیا مصالح بفرستید، تا مأموران پروردگار در آنجا بسازند.
پیغمبر صلی الله علیه وآله میفرماید: در شب معراج با جبرئیل همسفر بودم كه در آیه سوره اسراء مطرح است:
«سُبْحنَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى برَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ ءَایتِنَآ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ»
او را به این مکانها و از آنجا به مکانهای دیگر سیر دادیم، تا شگفتیهای خلقت را به او نشان دهیم.
حضرت صلی الله علیه وآله میفرماید: از جمله مکانهایی كه به من نشان دادند، بهشت بود. در بهشت دیدم كه قسمتهایی ساخته شده و تمام است، اما قسمتهایی نیز كویر است، و مرتب دارند میسازند و جلو میآیند؛ چشمه در میآورند، رود درست میکنند،
نهال میکارند، ساختمان، قصر، تخت و فرش درست میکنند، من به جبرئیل گفتم: مگر بهشت تمام نیست؟ گفت: نه، مقدارى را كه میبینید تمام شده، براى آن هایى است كه وقتى در دنیا بودند،
مصالح فرستادند و این ملائكه براى آن ها ساختند. روز قیامت كه میشود، آنها را به همین مكانى كه خودشان ساختند میبرند.
حضرت سؤال كردند: مصالح این ساختمانها از چیست؟ این ده تا آیه با هم نازل شد. وقتى جبرئیل این ده آیه را براى پیغمبر صلی الله علیه وآله قرائت كرد، بلافاصله رسول خدا صلی الله علیه وآله امت را جمع كردند و به منبر رفتند و این جمله را فرمودند:
«لقد انزلت علىّ عشر آیات من اقامهن دخل الجنة»
اى مردم! ده آیه به من نازل شده است كه هر كسى به این ده آیه عمل كند، به بهشت میرود. كدام بهشت؟ بهشتى كه با اجراى این ده آیه، مصالحش را میفرستید؛
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِینَ هُمْ فِى صَلَاتِهِمْ خشِعُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّكَوةِ فعِلُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حفِظُونَ* إِلَّا عَلَى أَزْوَ جِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیْمنُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ* فَمَنِ ابْتَغَى وَرَآءَ ذَلِكَ فَأُوْلئِكَ هُمُ الْعَادُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمنتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَعُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَ تِهِمْ یُحَافِظُونَ* أُوْلئِكَ هُمُ الْوَ رِثُونَ* الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خلِدُونَ»
مصالح بهشت؛ نماز، انفاق در راه خدا، شهوت را از حرام نگاه
داشتن وفادارى در همه عمر به خدا، پیغمبر صلی الله علیه وآله ، خانواده، پدر و مادر و مردم. امین بودن و بر عهد خود وفادار بودن. اینها ارث بر هستند. چه كسى براى آنها ارث گذاشته است؟
خودشان، چه چیزى ارث گذاشتهاند؟ بهشت. تا چه زمانى می مانند؟ تا ابد.
بعد پیغمبر صلی الله علیه وآله میفرماید: اینهایی كه كار میکردند، گاهى از كار دست میکشیدند. من به جبرئیل گفتم:
چرا ادامه نمیدهند؟ عرض كرد: براى این كه مصالح ندارند. تا كنون كه میساختند، صاحب این ملك در نماز بود، اما «السلام علیكم و رحمة الله و بركاته» گفت و بلند شد و رفت، دیگر مصالحى نیست، تا ظهر شود و او دوباره نماز بخواند.
تا ماه رمضان بیاید و روزه بگیرد. تا سر سال بیاید و خمس مالش را بدهد. تا گندمها را درو كند و زكاتش را بدهد. تا به چند یتیم رسیدگى كند. تا سفره خالى بینوایان را پر كند و اینها دوباره مصالح به دستشان بیاید و بسازند. چون تمام مصالح بهشت دو چیز است؛ عبادت رب، خدمت به خلق
شخصى بیابانى و پابرهنه كه از شترچرانهای خیلى دور بود، به پیغمبر صلی الله علیه وآله عرض كرد: من میخواهم در بهشت در كنار شما
باشم، من کیسهام از عمل پر نیست، چون من از همه دین، فقط نماز و روزه دارم، پولى ندارم كه به مكه بروم، جوان نیستم تا به جبهه بیایم، گندم و طلا و نقره نیز ندارم كه زكات بدهم، اما دلم میخواهد در قیامت، كنار تخت شما تختم را بگذارند
فرمودند: بهشت كه كوچك نیست. گفت: پس تمام است؟ فرمودند: نه. گفت: چه كار كنم كه بشود. فرمود: سه جاى بدنت را تا زمان مردن نگهدار تا هرز نرود؛ زبان، شكم و شهوت. دروغ نگو، فحش نده، غیبت نكن، آبروى كسى را نبر، به شكم خود لقمه حرام نده، شهوت را در حرام نبر. این گونه راه باز میشود تا تو در بهشت كنار من باشى. باید مصالح فرستاد. عدهای هنوز براى مرگ آمادگى ندارند، نمیدانم راست مى گویند یا نه؟ مى گویند: مرگ خوب چیزى است. چه كسى میگوید خوب چیزى است؟ اگر براى مرگ آمادگى نداشته باشد، خیلى بد و وحشتناك است.
مفاد گفتگوى سلمان با مردهها
سلمان به پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله عرض كرد: من دلم گرفته است. حضرت فرمودند:
میخواهی كه راه را باز كنم؛ چشم دلت باز شود، تا به بقیع بروى و با مردهها حرف بزنى؟ عرض كرد: بله. فرمودند: من زمینه باطنى تو را آماده میکنم، برو بر سر هر قبرى كه میخواهی بایست، و با صاحبش حرف بزن. حرف زدن سلمان با مردهها طول
كشید. نوشتهاند كه یكى از صحبتهای او این بوده است: به مرده گفت: وقتى كه تو را در قبر گذاشتند، چیزى احساس كردى؟
این كه قرآن میگوید: «سَنُرِیهِمْ ءَایتِنَا فِى الْأَفَاقِ وَ فِى أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»
در آینده چیزهایى نشانتان میدهم كه حق بودن من و حقایق را درك كنید.
سلمان به این مردهها گفت: چیزى به یاد دارى؟ گفت: بله، وقتى كه مرا روى سنگ مرده شور خانه گذاشتند، كل سنگ آتش گرفت. تا آب روى بدن من میریختند، آب تبدیل به آتش میشد.
راست میگفت، چون آب مركب از اكسیژن و هیدروژن است كه یك گازش به تنهایى میسوزد و یك گاز آن نیز میسوزاند.
اینجا گویى بدن میتِ كافر تجزیه كننده آب غسل است، تا روى او میریزند، تجزیه میشود و شعلهها زبانه میکشد. قرآن میگوید: بعضى از مردم هیزم آتش گیره جهنم هستند؛ «قُواْ أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ»
مرده گفت: سلمان! مرا نزد قبر آوردند، قبر را دیدم، ولى هر چه ناله میزدم، كسى نمیشنید. مرا به میان قبر سرازیر كردند و درون قبر گذاشتند. گویا از آسمان هفتم مرا به سمت پایین رها كردند. اینها افرادى هستند كه پروندههای آن ها سیاه و خالى از عمل صحیح است.
اما آن كسانى كه پرونده آنها از عمل صحیح پر است، هنوز نمرده، یعنى هنوز گوش بدنش میشنود، ببینید چگونه خداوند آنها را به مردن دعوت میکند؟ «یأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِى إِلَى رَبّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً* فَادْخُلِى فِى عِبدِى* وَ ادْخُلِى جَنَّتِى»
طمأنینه، یعنى كشتن عمل تو پر است و در امواج خیلى راحت حركت میکند، اما كشتى خالى را موج میبرد و میشکند.
این سیر شما انسانهای خوب، كه اهل خدا، دین، روزه و نماز هستید است.
خانه، قصر، حورالعین، نهر آب، چشمه، تخت و رخت بهشتى دارید. این حرف را به شما میزنند، نه آنهایى كه دستشان خالى است.
درباره شما امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: در هنگام مردن، وقتى چشمتان را باز میکنید، مرا میبینید؛
«یا حارُ همدان! من یمت یرنى»
میگوید: بالاى سر و برابر روى شما، كه خوب بتوانید مرا ببینید و با دیدن من از این سفر حظّ كنید كه به شما بگویند: «فَادْخُلِى فِى عِبدِى» ما داریم تو را كنار ائمه علیهم السلام میبریم. به زنان مؤمنه مى گویند: داریم شما را نزد حضرت فاطمه زهرا علیها السلام میبریم. مردن براى همه تلخ است، اما براى این گونه افراد نه تنها سخت
نیست، بلكه شیرین نیز هست.
راهى است خطرناك ره مرگ ولكن بر عاشق یك رنگ حقیقت خطرى نیست
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته
تقوا
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ» $حشر (59): 18؛ «اى اهل ایمان! از خدا پروا كنید؛ و هر كسى باید با تأمل بنگرد كه براى فرداى خود چه چیزى پیش فرستاده است، و از خدا پروا كنید؛ یقیناً خدا به آنچه انجام میدهید، آگاه است.» $
اى اهل ایمان! در محضر خدا تقواى الهى را، مراعات كنید. به قدرى تقوا مهم است كه وجود مقدس حضرت حق، خودش را اهل تقوا معرفى كرده است: «یا اهل التقوى و المغفرة» $مستدرك الوسائل: 5/ 96، باب 24، حدیث 5425؛ «فِقْهُ الرِّضَا علیه السلام إِذَا فَرَغْتَ مِنْ صَلَاةِ الزَّوَالِ فَارْفَعْ یَدَیْكَ ثُمَّ قُلِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِمُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِمَلَائِكَتِكَ وَ أَنْبِیَائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُقِیلَ عَثْرَتِی وَ تَسْتُرَ عَوْرَتِی وَ تَغْفِرَ ذُنُوبِی وَ تَقْضِیَ حَاجَتِی وَ لَاتُعَذِّبَنِی بِقَبِیحِ فَعَالِی فَإِنَّ جُودَكَ وَ عَفْوَكَ یَسَعُنِی ثُمَّ تَخِرُّ سَاجِداً وَ تَقُولُ فِی سُجُودِكَ یَا أَهْلَ التَّقْوَى وَ الْمَغْفِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ أَنْتَ مَوْلَایَ وَ سَیِّدِی وَ رَازِقِی أَنْتَ خَیْرٌ لِی مِنْ أَبِی وَ أُمِّی وَ مِنَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ بِی إِلَیْكَ فَقْرٌ وَ فَاقَةٌ وَ أَنْتَ غَنِیٌّ عَنِّی أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِیمِ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى إِخْوَانِهِ النَّبِیِّینَ وَ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِینَ وَ تَسْتَجِیبَ دُعَائِی وَ تَرْحَمَ تَضَرُّعِی وَ اصْرِفْ عَنِّی أَنْوَاعَ الْبَلَایَا یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»$ كه در دعا آمده است، برگرفته از قرآن است.
در اسلام، تقواى ساده و معمولى عبارت است از حفظ كردن خویش از گناه. البته سه مرتبه براى تقوا بیان کردهاند:
مرتبه عام، خاص و خاص الخاص كه ما به دو مرتبهاش بطور طبیعى میتوانیم دست پیدا كنیم. اما مرتبه سومش كه تقواى خاص الخاص است، باید در اختیار انبیا و ائمه علیهم السلام باشد و كار ما نیست، چون به قدرى درجهاش بالا است كه آن توان و قدرت را یا نداریم، یا شاید به ما نداده باشند. ولى این مرتبه معمولى، كه تقواى عام است، در توان همه انسانها است كه هر وقت گناهى در زندگى آنها به وجود آمد، مرتكب نشوند. این كار را میتوانند انجام دهند.
همان گونه كه انسان میتواند همه كارهاى خوب را انجام دهد، میتواند همه كارهاى بد را نیز ترك كند، چون این طرف با آن طرف فرقى نمیکند. انجام بیشتر هزینه میبرد تا انجام ندادن. بالاخره اگر بخواهد كار خیرى كند، مالى باشد، باید دست در جیب كند و پول بدهد و بخشى از پولش را كم كند. فقط كم شدن پول نیست، تحریك به علاقه نیز هست. همه به پول علاقه دارند و هیچ كس نمیتواند به مردم بگوید كه چرا به پول علاقه دارید.
علاقه به پول امرى طبیعى و خدادادى است. ولى انسان باید بیدار باشد كه این علاقه، او را منحرف نكند، چون اگر به خیلى از علاقهها توجه شود، مایه انحراف میشود.
دو مسأله در پول مطرح است: یكى مسئله حرص است و دیگرى مسئله بخل.
انسان حرص مى زند تا كل پول دنیا را مال خود كند. بخل میورزد كه ریالى از اموال خود را به كسى ندهد، كه هر دو زشت و مورد نكوهش است.
علاقه را باید در حدى نگهداشت كه نه حریص شود و نه بخیل و حتى پولدار هم جواد بشود. جواد اسم خداست، یعنى دارنده جود، سخاوت، دست و دل باز، كریم. در دعاى شب
جمعه میخوانید:
«یا دائم الفضل على البریّة» $مصباح كفعمى: 647؛ «ثم قل عشرا فی كل لیلة عید و كل لیلة جمعة أیضا یا دائم الفضل على البریة یا باسط الیدین بالعطیة یاصاحب المواهب السنیة صل على محمد و آله خیر الورى سجیة و اغفر لنا یا ذا العلى فى هذه العشیة.»$
خدا دارد و دائماً احسان میکند. هم خداى دارایى است و هم این خداى دارا، بخیل نیست، بلكه به طور دائم بر بندگانش تفضل میکند و نیز دوست دارد كه هر كس دارا میشود، بخیل نباشد.
حكایت شقیق بلخى
در تفسیر «روح البیان» $تفسیرروح البیان: 1/ 376، ذیل آیه 242 بقره؛ «شقیقى البلخی انه لم یجد طعاما ثلاثة ایام و كان مشتغلا بالعبادة فلما ضعف عن العبادة رفع یده الى السماء و قال یا رب أطعمنی فلما فرغ من الدعاء التفت فرأى شخصاً ینظر الیه فلما التفت الیه سلم علیه و قال یا شیخ تعال معى فقام شقیق و ذهب معه فادخله ذلك الرحل فی بیت فرأى فیه ألواحا موضوعة علیها ألوان الاطعمة و عند الخوان غلمان و جوارى فاكل و الرجل قائم فلما فرغ أراد ان یخرج شقیق من ذلك البیت فقال له الرجل الى این یا شیخ فقال الى المسجد فقال ما اسمك قال شقیق فقال یا شقیق اعلمان هذه الدار دارك و العبید عبیدك و انا عبدك كنت عبدا لابیك بعثنی الى التجارة فرجعت الآن و قد توفى أبوك فالدار و ما فیها لك قال شقیق ان كان العبید لى فهم أحرار لوجه اللّه و ان كانت الأموال لى وهبتها لكم فاقتسموها بینكم فانى لا أرید شیأ یمنعنى عن العبادة.»$ آمده است:
روزى شقیق بلخى $شقیق بلخى، ابوعلى الازدى شقیق بن ابراهیم (م 194. ق) ازبنیانگذاران تصوف خراسانى و صاحب قدیمیترین رساله درتصوف است. وى ازملازمان و شاگردان ابراهیم ادهم بوده و شاگردان شقیق عبارتند از: حاتم اصم و محمد بن ابان بلخى و عبد الصمد یزید مردویه و ... احوال او در اعتقادات و مسلك مختلف بیان شده است. در منابع رجالى و احادیث شیعى و اهل سنت از وى به عنوان فرد ثقه یاد شده است. آثاربه جاى مانده او درباب مناقب ائمه، او را یكى از پیروان امام موسى كاظم علیه السلام معرفى میکند. اودرجنگ با تركان به قتل رسید. «دایره المعارف تشیع: 10/ 21- 25»
المحجة البیضاء: 5/ 151؛ «قال شقیق: العبادة حرفة و حانوتها الخلوة و آلتها المجاعة.»$ كه در روزگار خودش یكى از افراد اهل دل بود، سه روز چیزى براى خوردن پیدا نكرد. اولیاى خدا انسانهای خیلى خوددارى بودند و اخلاق خیلى خوبى داشتند. این اخلاق در انبیا علیهم السلام نیز بوده است. اگر چیزى از طریق كارى به دست میآورند، میگفتند:
«الحمدلله على هذه النعمة» $الكافى: 2/ 97، باب الشكر، حدیث 19؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله إِذَا وَرَدَ عَلَیْهِ أَمْرٌ یَسُرُّهُ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى هَذِهِ النِّعْمَةِ وَ إِذَا وَرَدَ عَلَیْهِ أَمْرٌ یَغْتَمُّ بِهِ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ حَال»
الكافى: 2/ 503، حدیث 3؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَحْمَدُ اللَّهَ فِی كُلِّ یَوْمٍ ثَلَاثَمِائَةِ مَرَّةٍ وَ سِتِّینَ مَرَّةً عَدَدَ عُرُوقِ الْجَسَدِ یَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ كَثِیراً عَلَى كُلِّ حَالٍ.»$
میخوردند، میپوشیدند، خرج میکردند. اما اگر چیزى نداشتند، باز هم میگفتند: «الحمدلله على كل حال» خدا نخواسته است. نه در روزِ دارایى اذیت میشدند و نه در روز ندارى، هر دو روز براى آنها مساوى بود.
مى گویند: روزى معاویه سر حال بود. به اطرافیانش گفت:
من بهتر هستم یا على بن ابى طالب؟ همه گفتند: تو بهترى. معاویه گفت: همگى دروغ مى گویید و مى دانید كه دروغ مى گویید. گفتند: پس خودت بگو. گفت: یقیناً على بن ابى طالب علیه السلام از من خیلى بالاتر است. گفت: من یكى از ارزشهای على علیه السلام را برایتان مى گویم كه نه در من هست و نه در شما و آن این است كه اگر درب دو انبار را به روى على علیه السلام باز كنند، انبارى كه از طلا و نقره و انبارى كه از كاه پر باشد، به على علیه السلام بگویند: این دو انبار براى تو است، میگوید: همه آنها را در راه خدا به مستحق بدهید. براى این كه طلا و كاه نزد على علیه السلام یكى است. اما من و شما این گونه هستیم؟ چرا به دروغ مى گویید كه من از على علیه السلام بالاتر هستم؟
در دو طرف داستان زندگى مادى، یعنى در ندارى و دارایى، حال اولیاى خدا یكسان بود، چون واقعاً یقین داشتند كه این چند روزه عمر میهمان هستند. هم صاحبخانه خدا است و هم میهمان دار، میخواهد امروز بر سر سفره میهمانش چلوكباب بگذارد، فردا نان و پنیر. مى گویند: ما نه مالك خودمان هستیم و نه مالك عالَم. عالم، یك مالك دارد و آن نیز پروردگار است. ما همه مملوك و میهمان هستیم. من نمونه حال این افراد را دیدهام.
گاهى نیز انسان غضبناك میشود و به خدا میگوید: اگر نمیتوانی استعفا بده، به دست كس دیگرى بده. عدهای این حرف ها را میزنند. اما واقعاً:
غلام همّت آنم كه زیر چرخ كبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است $حافظ شیرازى. $
علاقه به پول خوب است، اما نه این كه بخل و حرص بیاورد. اگر دارا بشود، داراى ج ود است. آن كسى كه داراى جود است، در قیامت اهل نجات است. اما كسى كه داراى بخل است، یقین بدانید كه راه نجات ندارد. چون صریح قرآن است.
آن كسى كه داراى جود است، مرگش راحت است، چون كه دل بسته نیست، حرص و بخل نیز ندارد و دل او از قید پول آزاد است، هر چند پولدار و ثروتمند است.
شقیق بلخى، سه روز چیزى براى خوردن نیافت و آب خالى میخورد. روز سوم، دستش را بلند كرد و گفت: خدایا! سه روز است كه چیزى نخوردم، انرژى من كم شده و نمیتوانم درست عبادت كنم، چه كنم؟ چیزى به ما عنایت نمیکنی؟
پیامبر صلی الله علیه وآله نیز چند روز به چند روز هیچ چیزى براى خوردنش نمییافت و نماز واجبش را نشسته میخواند.
شقیق به این پاكى با پروردگار حرف میزد كه چه كنم؟ باید نمازها را نشسته بخوانم، كم كم نتوانم نشسته بخوانم و باید دراز بكشم. كسى آمد و روى شانهاش زد، گفت: تو كه هستى؟ گفت: بنده خدا. گفت: اسم شما چیست؟ گفت: شقیق.
گفت: بلند شو و به دنبال من بیا. رفت.
دید در اتاق بزرگى سفره پهن است و همه چیز سر سفره هست. گفت: داشتى به خد میگفتی، خدا نیز رساند، بنشین و هر چیز میخواهی بخور. گفت: ما میل به چیزى نداریم، چند لقمه بخوریم كافى است.
گفت: به اندازهای كه بخواهى خدا را عبادت كنى، هر چه میخواهی بخور! خورد و گفت: خدا را شكر كه اكنون میتوانیم دوباره ایستاده نماز بخوانیم. اینها در دنیا این گونه راحت زندگى میکردند.
شقیق گفت: سیر شدم. گفت: پس بنشین، با تو حرف دارم. اسم خود را كه گفتى، تو را شناختم، چون من كارمند پدرت بودم. وقتى پدرت مرد، تو خیلى پخته نبودى، این خانه با تمام این اثاث، با مالى كه به جا مانده است، همه مال پدر تو است و من به امانت نگهداشته بودم تا زمانى كه تو به پختگى برسى. تو را نمییافتم، تا امروز كه اتفاقى پیدایت كردم. اكنون این چند غلام كارهاى این خانه را انجام میدهند و این اموال براى تو است. شقیق گفت: من علاقهای به مال دنیا و ثروت ندارم، خانه و كل ثروت را بین خود و این سه غلام قسمت كن! و اینها را آزاد كن، ما كارى كه داریم، خدمت به خلق و عبادت رب است. این غذا تا سه روز بدن ما را براى عبادت میرساند، بعد از سه روز اگر نرسید، باز مینشینیم و با او درد دل میکنیم، باز كسى مانند تو پیدا میشود و روى شانه ما
مى زند و غذا به ما میدهد. «1» البته این حرفها دلیل بر این نیست كه كسى به دنبال كار و شغل نرود. كسب حلال نُه قسمت از ده قسمت عبادت است. همه این حرفها را براى ما زدهاند
كه ما در مال بخیل و حریص نشویم.
روایتى در زمینه آمادگى براى سفر آخرت داریم كه خیلى با ارزش است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله از منزل بیرون آمدند، دیدند كه مردم جنازهای را تشییع میکنند، پیغمبر صلی الله علیه وآله به كارهاى معنوى علاقه داشتند. براى ایشان فرقى نمیکرد كه این كار معنوى چیست. تشییع جنازه، احترام به مسلمان است.
در روایت دارد: مردهای را كه به سوى قبرستان میبرند، اگر از آنهایى باشد كه خدا او را میآمرزد، تشییع كنندگانش را نیز میآمرزد، یعنى خدا نیز به جنازه مسلمان و مؤمن احترام میکند. از طرف خدا، ملائكه میآیند و خیلى از مؤمنان را تشییع جنازه میکنند. چنان كه پیغمبر صلی الله علیه وآله در تشییع جنازه «سعد بن معاذ» فرمودند:
هفتاد هزار فرشته از طرف خدا براى تشییع جنازه او آمدند. $الكافى: 3/ 236، حدیث 6؛ «أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَ یُفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ أَحَدٌ قَالَ فَقَالَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْهَا مَا أَقَلَّ مَنْ یُفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ إِنَّ رُقَیَّةَ لَمَّا قتلها عُثْمَانُ وَقَفَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله عَلَى قَبْرِهَا فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَدَمَعَتْ عَیْنَاهُ وَ قَال لِلنَّاسِ إِنِّی ذَكَرْتُ هَذِهِ وَ مَا لَقِیَتْ فَرَقَقْتُ لَهَا وَ اسْتَوْهَبْتُهَا مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ قَالَ فَقَالَ اللَّهُمَّ هَبْ لِی رُقَیَّةَ مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ فَوَهَبَهَا اللَّه لَهُ قَالَ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله خَرَجَ فِی جِنَازَةِ سَعْدٍ وَ قَدْ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ مِثْل سَعْدٍ یُضَمُّ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نُحَدِّثُ أَنَّهُ كَانَ یَسْتَخِفُّ بِالْبَوْلِ فَقَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّمَا كَانَ مِنْ زَعَارَّةٍ فِی خُلُقِهِ عَلَى أَهْلِهِ قَالَ فَقَالَتْ أُمُّ سَعْدٍ هَنِیئاً لَكَ یَا سَعْدُ قَالَ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَا أُمَّ سَعْدٍ لَاتَحْتِمِی عَلَى اللَّهِ.»
الكافى: 3/ 173، حدیث 2؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ شَیَّعَ جَنَازَةَ مُؤْمِنٍ حَتَّى یُدْفَنَ فِی قَبْرِهِ وَكَّلَ اللَّهُ عز و جل بِهِ سَبْعِینَ مَلَكاً مِنَ الْمُشَیِّعِینَ یُشَیِّعُونَهُ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ إِلَى الْمَوْقِفِ.»
وسائل الشیعة: 3/ 143، باب 2، حدیث 3239؛ «رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فِی، حدیث قَالَ مَنْ شَیَّعَ جَنَازَةً فَلَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَتَّى یَرْجِعَ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ یُمْحَى عَنْهُ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ سَیِّئَةٍ وَ یُرْفَعُ لَهُ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ دَرَجَةٍ فَإِنْ صَلَّى عَلَیْهَا شَیَّعَهُ فِی جَنَازَتِهِ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ مَلَكٍ كُلُّهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتَّى یَرْجِعَ فَإِنْ شَهِدَ دَفْنَهَا وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ أَلْفَ مَلَكٍ كُلُّهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتَّى یُبْعَثَ مِنْ قَبْرِهِ وَ مَنْ صَلَّى عَلَى مَیِّتٍ صَلَّى عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ غُفِرَ لَهُ مَا تقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ إِنْ أَقَامَ عَلَیْهِ حَتَّى یَدْفِنَهُ وَ حَثَا عَلَیْهِ مِنَ التُّرَابِ انْقَلَبَ مِنَ الْجَنَازَةِ وَ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ مِنْ حَیْثُ شَیَّعَهَا حَتَّى یَرْجِعَ إِلَى مَنْزِلِهِ قِیرَاطٌ مِنَ الْأَجْرِ وَ الْقِیرَاطُ مِثْلُ جَبَلِ أُحُدٍ یَكُونُ فِی مِیزَانِهِ مِنَ الْأَجْر.» $ به قدرى مؤمن با ارزش است كه پیغمبر صلی الله علیه وآله میفرماید: اگر
مؤمن به نماز جماعت نرسد و مجبور شود كه در خانه به صورت فرادى بخواند، وقتى میایستد و میخواهد «الله اكبر» بگوید، خدا به ملائكه میگوید: از دست راست و چپش، از مغرب تا مشرق صف ببندید.
نماز جماعتى كه پیغمبر صلی الله علیه وآله میفرماید: تعدادشان اگر از ده نفر بگذرد، ثوابش را غیر از خود خدا، هیچ كس نمیتواند به حساب بیاورد. پس اگر صفى از ملائكه تا مشرق عالم و صفى تا مغرب عالم پشت سر مؤمن اقتدا كنند، چقدر ثواب نصیب او میشود؟ $مستدرك الوسائل: 6/ 444، حدیث 7184؛ بحار الأنوار: 85/ 14، باب 1، حدیث 26؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله أَتَانِی جَبْرَئِیلُ مَعَ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَكٍ بَعْدَ صَلَاةِ الظُّهْرِ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبِّكَ یُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ أَهْدَى إِلَیْكَ هَدِیَّتَیْنِ لَمْ یُهْدِهِمَا إِلَى نَبِیٍّ قَبْلَكَ قُلْتُ مَا الْهَدِیَّتَانِ قَالَ الْوَتْرُ ثَلَاثُ رَكَعَاتٍ وَ الصَّلَاةُ الْخَمْسُ فِی جَمَاعَةٍ قُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَا لِأُمَّتِی فِی الْجَمَاعَةِ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِذَا كَانَا اثْنَیْنِ كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ مِائَةً وَ خَمْسِینَ صَلَاةً وَ إِذَا كَانُوا ثَلَاثَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلٍّ مِنْه ُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سِتَّمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا أَرْبَعَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا خَمْسَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَلْفَیْنِ وَ أَرْبَعَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا سِتَّةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَرْبَعَةَ آلَافٍ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا سَبْعَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ تِسْعَةَ آلَافٍ وَ سِتَّمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا ثَمَانِیَةً كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ تِسْعَةَ عَشَرَ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا تِسْعَةً كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سِتَّةً وَ ثَلَاثِینَ أَلْفاً وَ أَرْبَعَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا عَشَرَةً كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سَبْعِینَ أَلْفاً وَ أَلْفَیْنِ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلَاةٍ فَإِنْ زَادُوا عَلَى الْعَشَرَةِ فَلَوْ صَارَتْ بِحَارُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ كُلُّهَا مِدَاداً وَ الْأَشْجَارُ أَقْلَاماً وَ الثَّقَلَانِ مَع الْمَلَائِكَةِ كُتَّاباً لَمْ یَقْدِرُوا أَنْ یَكْتُبُوا ثَوَابَ رَكْعَةٍ وَاحِدَةٍ یَا مُحَمَّدُ تَكْبِیرَةٌ یُدْرِكُهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَیْرٌ لَهُ مِنْ سِتِّینَ أَلْفَ حَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا سَبْعِینَ أَلْفَ مَرَّةٍ وَ رَكْعَةٌ یُصَلِّیهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَیْرٌ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ دِینَارٍ یَتَصَدَّقُ بِهَا عَلَى الْمَسَاكِینِ وَ سَجْدَةٌ یَسْجُدُهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ فِی جَمَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِتْقِ مِائَةِ رَقَبَةٍ.»
مستدرك الوسائل: 6/ 450، باب 1، حدیث 7205؛ بحار الأنوار: 85/ 6، باب 6، حدیث 8؛ «عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَنْ رَسُولِ اللَّهِ فِی، حدیث طَوِیلٍ أَنَّهُ صلی الله علیه وآله قَالَ وَ أَمَّا الْجَمَاعَةُ فَإِنَّ صُفُوفَ أُمَّتِی كَصُفُوفِ الْمَلَائِكَةِ فِی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ وَ الرَّكْعَةُ فِی الْجَمَاعَةِ أَرْبَعٌ وَ عِشْرُونَ رَكْعَةً كُلُّ رَكْعَةٍ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ عِبَادَةِ أَرْبَعِینَ سَنَةً.»$ پیغمبر صلی الله علیه وآله میفرماید:
روزگارى میشود كه من پیغمبر صلی الله علیه وآله مى گویم: «حلّت العزوبة» $مستدرك الوسائل: 11/ 388، باب 51، حدیث 13336؛ «ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله لَیَأْتِیَنَّ عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَایَسْلَمُ لِذِی دِینٍ دِینُهُ إِلَّا مَنْ یَفِرُّ مِنْ شَاهِقٍ إِلَى شَاهِقٍ وَ مِنْ جُحْرٍ إِلَى جُحْرٍ كَالثَّعْلَبِ بِأَشْبَالِهِ قَالُوا وَ مَتَى ذَلِكَ الزَّمَانُ قَالَ إِذَا لَمْ تُنَل الْمَعِیشَةُ إِلَّا بِمَعَاصِی اللَّهِ فَعِنْدَ ذَلِكَ حَلَّتِ الْعُزُوبَةُ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَرْتَنَا بِالتَّزْوِیجِ قَالَ بَلَى وَ لَكِنْ إِذَا كَانَ ذَلِكَ الزَّمَانُ فَهَلَاكُ الرَّجُلِ عَلَى یَدَیْ أَبَوَیْهِ فَإِنْ لَمْ یَكُنْ لَهُ أَبَوَانِ فَعَلَى یَدَیْ زَوْجَتِهِ وَ وَلَدِهِ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ وَ لَاوَلَدٌ فَعَلَى یَدَیْ قَرَابَتِهِ وَ جِیرَانِهِ قَالُوا وَ كَیْفَ ذَلِكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ یُعَیِّرُونَهُ بِضِیقِ الْمَعِیشَةِ وَ یُكَلِّفُونَهُ مَا لَایُطِیقُ حَتَّى یُورِدُوهُ مَوَارِدَ الْهَلَكَةِ.»$ تشكیل خانواده ندهید، چون دینتان در خطر مى افتد. آن روزگار همین زمان است كه به قدرى زندگى سخت میشود و آدم خوب و مطمئن كم میشود كه ازدواج با آن همه سفارش، مورد نهى پیامبر صلی الله علیه وآله قرار میگیرد.
پیغمبر صلی الله علیه وآله وارد تشییع جنازه شدند، خیلى عجیب است كه رسول خدا صلی الله علیه وآله تا بقیع و غسالخانه آمدند. میت را كفن كردند و پیغمبر صلی الله علیه وآله فقط نگاه میکردند. قبر آماده شد و مرده را كنار قبر آوردند و پیغمبر صلی الله علیه وآله جلو آمدند، دوباره نیز رسول خدا صلی الله علیه وآله ساكت بودند. مرده را كه در قبر گذاشتند، رسول خدا صلی الله علیه وآله چنان ناله زدند كه همه متوجه پیغمبر صلی الله علیه وآله شدند. هنگام ناله كشیدن، نگاهى به قبر
و صورت مرده كردند و فرمودند: «آه من هذه الداهیة العظمى» عجب وحشت سنگینى است. آدمى كه شب گذشته هزاران نفر در اطرافش بودند، اكنون تنها است و هیچ كس در كنارش نیست.
1- انجام واجبات
بعد پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله به مردم رو كردند و فرمودند: میخواهید روزى كه شما را به اینجا آوردند، هیچ نگرانى، رنج، غصه، گرفتگى و مشكلى نداشته باشید؟
میخواهید سفرِ از دنیا به آخرت شما در كمال آسانى و راحتى انجام بگیرد؟ سه برنامه را باید در پرونده خود داشته باشید.
برنامه اول: «اداء الفرائض» $مستدرك الوسائل: 2/ 100، باب 17، حدیث 1534؛ بحار الأنوار: 68/ 263، باب 76، حدیث 1؛ «أَبِی مُحَمَّد الْعَسْكَرِیِّ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قِیلَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْت قَالَ أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ الِاشْتِمَالُ عَلَى الْمَكَارِمِ ثُمَّ لَایُبَالِی أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ وَ اللَّهِ مَا یُبَالِی ابْنُ أَبِی طَالِبٍ أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ.»$ همه واجبات خدا را تا زندهایم به خدا بپردازیم. توجه داشته باشید كه كدام واجبِ خدا به شما تعلق میگیرد؟ درنگ نكنید و عقب نیاندازید. همان روز واجب خدا را انجام دهید كه بعد از هفتاد سال نگویید: اى واى، پشیمانم، هفتاد سال دارم، اما پنجاه و پنج سال نماز نخواندم و روزه نگرفتم.
روزهها را بگیرم، نمازها را بخوانم.
خدا عبادات را به گونهای قرار داده است كه هر روز، مقدارى را بخوانى، نه این كه بگذارى جمع شود. چون اگر جمع شود نمیتوانی انجام بدهى. بعد از هفتاد سال كه نمیشود پرداخت.
2- ترك محرمات
برنامه دوم: باید در پرونده شما دورى از گناه باشد: «اجتناب المحارم» از گناهان خدا دورى كنید، چون آنجا گناهكار را گیر میاندازند، اما كسى كه پاك است، حسابى ندارد.
3- اصلاح اخلاق
برنامه سوم: «والاشتمال على المكارم» اخلاق خود را خوب كنید كه نرم و شیرین باشد. خوش برخورد و خوش باطن باشید. اگر پرونده شما با این سه برنامه به آن طرف برود، در قیامت راحت و شاد هستید.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته
پى نوشت ها
(1)- حشر (59): 18؛ «اى اهل ایمان! از خدا پروا كنید؛ و هر كسى باید با تأمل بنگرد كه براى فرداى خود چه چیزى پیش فرستاده است، و از خدا پروا كنید؛ یقیناً خدا به آنچه انجام میدهید،
آگاه است.»
(2)- مستدرك الوسائل: 5/ 96، باب 24، حدیث 5425؛ «فِقْهُ الرِّضَا علیه السلام إِذَا فَرَغْتَ مِنْ صَلَاةِ الزَّوَالِ فَارْفَعْ یَدَیْكَ ثُمَّ قُلِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِمُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِمَلَائِكَتِكَ وَ أَنْبِیَائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ
تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُقِیلَ عَثْرَتِی وَ تَسْتُرَ عَوْرَتِی وَ تَغْفِرَ ذُنُوبِی وَ تَقْضِیَ حَاجَتِی وَ لَاتُعَذِّبَنِی بِقَبِیحِ فَعَالِی فَإِنَّ جُودَكَ وَ عَفْوَكَ یَسَعُنِی ثُمَّ تَخِرُّ سَاجِداً وَ تَقُولُ فِی سُجُودِكَ یَا أَهْلَ التَّقْوَى وَ الْمَغْفِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ أَنْتَ مَوْلَایَ وَ سَیِّدِی وَ رَازِقِی أَنْتَ خَیْرٌ لِی مِنْ أَبِی وَ أُمِّی وَ مِنَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ بِی إِلَیْكَ فَقْرٌ وَ فَاقَةٌ وَ أَنْتَ غَنِیٌّ عَنِّی أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِیمِ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى إِخْوَانِهِ النَّبِیِّینَ وَ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِینَ وَ تَسْتَجِیبَ دُعَائِی وَ تَرْحَمَ تَضَرُّعِی وَ اصْرِفْ عَنِّی أَنْوَاعَ الْبَلَایَا یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»
(3)- مصباح كفعمى: 647؛ «ثم قل عشرا فی كل لیلة عید و كل لیلة جمعة أیضا یا دائم الفضل على البریة یا باسط الیدین بالعطیة یاصاحب المواهب السنیة صل على محمد و آله خیر الورى سجیة و اغفر لنا یا ذا العلى فى هذه العشیة.»
(4)- تفسیرروح البیان: 1/ 376، ذیل آیه 242 بقره؛ «شقیقى البلخی انه لم یجد طعاما ثلاثة ایام و كان مشتغلا بالعبادة فلما ضعف عن العبادة رفع یده الى السماء و قال یا رب أطعمنی فلما فرغ من الدعاء التفت فرأى شخصاً ینظر الیه فلما التفت الیه سلم علیه و قال یا شیخ تعال معى فقام شقیق و ذهب معه فادخله ذلك الرحل فی بیت فرأى فیه ألواحا موضوعة علیها ألوان الاطعمة و عند الخوان غلمان و جوارى فاكل و الرجل قائم فلما فرغ أراد ان یخرج شقیق من ذلك البیت فقال له الرجل الى این یا شیخ فقال الى المسجد
فقال ما اسمك قال شقیق فقال یا شقیق اعلمان هذه الدار دارك و العبید عبیدك و انا عبدك كنت عبدا لابیك بعثنی الى التجارة فرجعت الآن و قد توفى أبوك فالدار و ما فیها لك قال شقیق ان كان العبید لى فهم أحرار لوجه اللّه و ان كانت الأموال لى وهبتها لكم فاقتسموها بینكم فانى لا أرید شیأ یمنعنى عن العبادة.»
(5)- شقیق بلخى، ابوعلى الازدى شقیق بن ابراهیم (م 194. ق) ازبنیانگذاران تصوف خراسانى و صاحب قدیمیترین رساله درتصوف است. وى ازملازمان و شاگردان ابراهیم ادهم بوده و شاگردان شقیق عبارتند از: حاتم اصم و محمد بن ابان بلخى و عبد الصمد یزید مردویه و ... احوال او در اعتقادات و مسلك مختلف بیان شده است. در منابع رجالى و احادیث شیعى و اهل سنت از وى به عنوان فرد ثقه یاد شده است. آثاربه جاى مانده او درباب مناقب ائمه، او را یكى از پیروان امام موسى كاظم علیه السلام معرفى میکند. اودرجنگ با تركان به قتل رسید. «دایره المعارف تشیع: 10/ 21- 25»
المحجة البیضاء: 5/ 151؛ «قال شقیق: العبادة حرفة و حانوتها الخلوة و آلتها المجاعة.»
(6)- الكافى: 2/ 97، باب الشكر، حدیث 19؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله إِذَا وَرَدَ عَلَیْهِ أَمْرٌ یَسُرُّهُ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى هَذِهِ النِّعْمَةِ وَ إِذَا وَرَدَ عَلَیْهِ أَمْرٌ یَغْتَمُّ بِهِ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ
حَال»
الكافى: 2/ 503، حدیث 3؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَحْمَدُ اللَّهَ فِی كُلِّ یَوْمٍ ثَلَاثَمِائَةِ مَرَّةٍ وَ سِتِّینَ مَرَّةً عَدَدَ عُرُوقِ الْجَسَدِ یَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ كَثِیراً عَلَى كُلِّ حَالٍ.»
(7)- حافظ شیرازى.
(8)- الكافى: 3/ 236، حدیث 6؛ «أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَ یُفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ أَحَدٌ قَالَ فَقَالَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْهَا مَا أَقَلَّ مَنْ یُفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ إِنَّ رُقَیَّةَ لَمَّا قتلها عُثْمَانُ وَقَفَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله عَلَى قَبْرِهَا فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَدَمَعَتْ عَیْنَاهُ وَ قَال لِلنَّاسِ إِنِّی ذَكَرْتُ هَذِهِ وَ مَا لَقِیَتْ فَرَقَقْتُ لَهَا وَ اسْتَوْهَبْتُهَا مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ قَالَ فَقَالَ اللَّهُمَّ هَبْ لِی رُقَیَّةَ مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ فَوَهَبَهَا اللَّه لَهُ قَالَ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله خَرَجَ فِی جِنَازَةِ سَعْدٍ وَ قَدْ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ مِثْل سَعْدٍ یُضَمُّ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نُحَدِّثُ أَنَّهُ كَانَ یَسْتَخِفُّ بِالْبَوْلِ فَقَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّمَا كَانَ مِنْ زَعَارَّةٍ فِی خُلُقِهِ عَلَى أَهْلِهِ قَالَ فَقَالَتْ أُمُّ سَعْدٍ هَنِیئاً لَكَ یَا سَعْدُ قَالَ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَا أُمَّ سَعْدٍ لَاتَحْتِمِی عَلَى اللَّهِ.»
الكافى: 3/ 173، حدیث 2؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ شَیَّعَ جَنَازَةَ مُؤْمِنٍ حَتَّى یُدْفَنَ فِی قَبْرِهِ وَكَّلَ اللَّهُ عز و جل بِهِ سَبْعِینَ مَلَكاً مِنَ الْمُشَیِّعِینَ یُشَیِّعُونَهُ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ إِلَى الْمَوْقِفِ.»
وسائل الشیعة: 3/ 143، باب 2، حدیث 3239؛ «رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فِی، حدیث قَالَ مَنْ شَیَّعَ جَنَازَةً فَلَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَتَّى یَرْجِعَ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ یُمْحَى عَنْهُ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ سَیِّئَةٍ وَ یُرْفَعُ لَهُ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ دَرَجَةٍ فَإِنْ صَلَّى عَلَیْهَا شَیَّعَهُ فِی جَنَازَتِهِ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ مَلَكٍ كُلُّهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتَّى یَرْجِعَ فَإِنْ شَهِدَ دَفْنَهَا وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ أَلْفَ مَلَكٍ كُلُّهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتَّى یُبْعَثَ مِنْ قَبْرِهِ وَ مَنْ صَلَّى عَلَى مَیِّتٍ صَلَّى عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ غُفِرَ لَهُ مَا تقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ إِنْ أَقَامَ عَلَیْهِ حَتَّى یَدْفِنَهُ وَ حَثَا عَلَیْهِ مِنَ التُّرَابِ انْقَلَبَ مِنَ الْجَنَازَةِ وَ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ مِنْ حَیْثُ شَیَّعَهَا حَتَّى یَرْجِعَ إِلَى مَنْزِلِهِ قِیرَاطٌ مِنَ الْأَجْرِ وَ الْقِیرَاطُ مِثْلُ جَبَلِ أُحُدٍ یَكُونُ فِی مِیزَانِهِ مِنَ الْأَجْر.»
(9)- مستدرك الوسائل: 6/ 444، حدیث 7184؛ بحار الأنوار: 85/ 14، باب 1، حدیث 26؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله أَتَانِی جَبْرَئِیلُ مَعَ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَكٍ بَعْدَ صَلَاةِ الظُّهْرِ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبِّكَ یُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ أَهْدَى إِلَیْكَ هَدِیَّتَیْنِ لَمْ یُهْدِهِمَا إِلَى نَبِیٍّ قَبْلَكَ قُلْتُ مَا الْهَدِیَّتَانِ قَالَ الْوَتْرُ ثَلَاثُ رَكَعَاتٍ وَ الصَّلَاةُ الْخَمْسُ فِی جَمَاعَةٍ قُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَا لِأُمَّتِی فِی الْجَمَاعَةِ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِذَا كَانَا اثْنَیْنِ كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ مِائَةً وَ خَمْسِینَ صَلَاةً وَ إِذَا كَانُوا ثَلَاثَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلٍّ مِنْه ُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سِتَّمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا أَرْبَعَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا خَمْسَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَلْفَیْنِ وَ أَرْبَعَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا سِتَّةً
كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَرْبَعَةَ آلَافٍ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا سَبْعَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ تِسْعَةَ آلَافٍ وَ سِتَّمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا ثَمَانِیَةً كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ تِسْعَةَ عَشَرَ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا تِسْعَةً كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سِتَّةً وَ ثَلَاثِینَ أَلْفاً وَ أَرْبَعَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا عَشَرَةً كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سَبْعِینَ أَلْفاً وَ أَلْفَیْنِ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلَاةٍ فَإِنْ زَادُوا عَلَى الْعَشَرَةِ فَلَوْ صَارَتْ بِحَارُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ كُلُّهَا مِدَاداً وَ الْأَشْجَارُ أَقْلَاماً وَ الثَّقَلَانِ مَع الْمَلَائِكَةِ كُتَّاباً لَمْ یَقْدِرُوا أَنْ یَكْتُبُوا ثَوَابَ رَكْعَةٍ وَاحِدَةٍ یَا مُحَمَّدُ تَكْبِیرَةٌ یُدْرِكُهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَیْرٌ لَهُ مِنْ سِتِّینَ أَلْفَ حَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا سَبْعِینَ أَلْفَ مَرَّةٍ وَ رَكْعَةٌ یُصَلِّیهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَیْرٌ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ دِینَارٍ یَتَصَدَّقُ بِهَا عَلَى الْمَسَاكِینِ وَ سَجْدَةٌ یَسْجُدُهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ فِی جَمَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِتْقِ مِائَةِ رَقَبَةٍ.»
مستدرك الوسائل: 6/ 450، باب 1، حدیث 7205؛ بحار الأنوار: 85/ 6، باب 6، حدیث 8؛ «عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَنْ رَسُولِ اللَّهِ فِی، حدیث طَوِیلٍ أَنَّهُ صلی الله علیه وآله قَالَ وَ أَمَّا الْجَمَاعَةُ فَإِنَّ صُفُوفَ أُمَّتِی كَصُفُوفِ الْمَلَائِكَةِ فِی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ وَ الرَّكْعَةُ فِی الْجَمَاعَةِ أَرْبَعٌ وَ عِشْرُونَ رَكْعَةً كُلُّ رَكْعَةٍ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ عِبَادَةِ أَرْبَعِینَ سَنَةً.»
(10)- مستدرك الوسائل: 11/ 388، باب 51، حدیث 13336؛ «ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله لَیَأْتِیَنَّ عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَایَسْلَمُ
لِذِی دِینٍ دِینُهُ إِلَّا مَنْ یَفِرُّ مِنْ شَاهِقٍ إِلَى شَاهِقٍ وَ مِنْ جُحْرٍ إِلَى جُحْرٍ كَالثَّعْلَبِ بِأَشْبَالِهِ قَالُوا وَ مَتَى ذَلِكَ الزَّمَانُ قَالَ إِذَا لَمْ تُنَل الْمَعِیشَةُ إِلَّا بِمَعَاصِی اللَّهِ فَعِنْدَ ذَلِكَ حَلَّتِ الْعُزُوبَةُ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَرْتَنَا بِالتَّزْوِیجِ قَالَ بَلَى وَ لَكِنْ إِذَا كَانَ ذَلِكَ الزَّمَانُ فَهَلَاكُ الرَّجُلِ عَلَى یَدَیْ أَبَوَیْهِ فَإِنْ لَمْ یَكُنْ لَهُ أَبَوَانِ فَعَلَى یَدَیْ زَوْجَتِهِ وَ وَلَدِهِ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ وَ لَاوَلَدٌ فَعَلَى یَدَیْ قَرَابَتِهِ وَ جِیرَانِهِ قَالُوا وَ كَیْفَ ذَلِكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ یُعَیِّرُونَهُ بِضِیقِ الْمَعِیشَةِ وَ یُكَلِّفُونَهُ مَا لَایُطِیقُ حَتَّى یُورِدُوهُ مَوَارِدَ الْهَلَكَةِ.»
(11)- مستدرك الوسائل: 2/ 100، باب 17، حدیث 1534؛ بحار الأنوار: 68/ 263، باب 76، حدیث 1؛ «أَبِی مُحَمَّد الْعَسْكَرِیِّ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قِیلَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْت قَالَ أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ الِاشْتِمَالُ عَلَى الْمَكَارِمِ ثُمَّ لَایُبَالِی أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ وَ اللَّهِ مَا یُبَالِی ابْنُ أَبِی طَالِبٍ أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ.»
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلّى الله على جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ على محمد و آله الطاهرین.
تقسیم پایان قیامت به بهشت و جهنم در قرآن مجید، به این خاطر است كه مردم در دنیا با اختیار و انتخاب خودشان به دو دسته تقسیم شدهاند. زیرا در حساب پروردگار چنین تقسیمى وجود ندارد، او مردم را چنین تقسیم نكرده است، بلكه او با کتابها و پیغمبرانش مردم را به صراط مستقیم دعوت كرده، گروهى با آزادى و اختیار خودشان، صراط مستقیم و گروهى نیز راه ضلالت را انتخاب كردند.
اگر حركت در صراط مستقیم به اجبار خدا بود، بهشت نباید به وجود میآمد، چون مزد و پاداش معنا نداشت. همه پاداش پروردگار مربوط به آن انتخاب، نیت و خواست آزاد مردم است. اگر مردم را به اجبار در راه ضدّ صراط مستقیم میانداخت، دوزخ
و كیفر معنى نداشت، چون بشر در این زمینه مجرم و مقصِّر نبود. وقتى ارادهاش را سلب كنند، بدون این كه خودش دخالت داشته باشد، او را در زشتى بیاندازند، براى چه او را كیفر كنند؟
خداوند بزرگ در قرآن كریم خودش را حكیم معرفى میکند. كیفر كسى كه خودش در جرمش دخالت و ارادهای نداشته، بر حكیم، قبیح است و خدا كار قبیح نمیکند. همچنین پاداش به كسى كه خودش در كار پاك، نیت و ارادهای نداشته است نیز صحیح نیست، پاداش چه چیزى را به او بدهند؟ «قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبلِغَةُ فَلَوْ شَآءَ لَهَدَیكُمْ أَجْمَعِینَ» بنابراین نه هدایت و نه گمراهى، هیچ كدام اجبارى نیست. آیاتى كه میگوید: «إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَآءُ وَ یَهْدِى إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ» «فَیُضِلُّ اللَّهُ مَن یَشَآءُ وَ یَهْدِى مَن یَشَآءُ»
هر كسى را بخواهم هدایت میکنم و هر كسى را بخواهم گمراه میکنم، شما را به اشتباه نیاندازد تا تصوّر بفرمایید كه این هدایت یا گمراهى، اجبارى است. معنى آن این است كه هر كسى خودش بخواهد و شایستگى نشان دهد، ما گوهر هدایت را به او میدهیم
تا جزو «یَهْدِى مَن یَشَآءُ» شود و هر كسى نیز هدایت را نخواهد، من به اجبار گوهر هدایت را در دامن كسى نمیاندازم،
چون خودش گمراهى را میخواهد. ما كارى به كارش نداریم، او خودش به طرف گمراهى میرود. پس علّت تقسیم پایان قیامت
به بهشت و دوزخ، تقسیم شدن مردم در دنیا به دو راه هدایت و ضلالت است.
چرا بهشت هشت طبقه و جهنم هفت طبقه دارد؟ علتش چیست؟ بهشتیها كه باید به یك بهشت و جهنمیها نیز به یك جهنم بروند، پس هفت درب جهنم و هشت درب بهشت براى چیست؟ «4» علت هشت طبقه بودن بهشت، تقسیم شدن مردم مؤمن به هشت قسمت است.
ایمان از نظر كیفیت داراى درجاتى است كه ما این درجات را در امور مادى نیز زیاد میبینیم؛ برق، برق است، از نیروگاه كابل كشیده و برق را از مولد آن میآورند.
لامپها نیز مختلف هستند، همان نور را در خودش به اندازه ظرفیتش منعكس میکند و نور میدهد.
هدایت از منبع واحدى سرچشمه میگیرد، آن هم خدا است. ولى مردم، به تناسب شدّت و ضعف وجود خود، نور هدایت را نشان میدهند، میگوید: من نماز میخوانم و روزه میگیرم و سر سال اگر بدهكار شدم، بدهیام را میدهم، دیگر حوصله كار دیگرى را ندارم؛ زیارت نمیرود، اهل نماز شب، دید و بازدید و كار خیر نیست، اما دیگرى میگوید: من نمازم را میخوانم و
روزه میگیرم و هفتهای دو روز نیز براى خدا روزه میگیرم، یا در صندوق قرض الحسنه مینشینم و كمك میدهم، نیم ساعت به اذان صبح نیز بلند میشوم و یازده ركعت نماز میخوانم.
دیگرى از این مرحله نیز بالاتر میرود، میگوید: نماز میخوانم، روزه میگیرم و كار خیر میکنم، حوصله به خرج میدهم و تا جایى كه بتوانم، هر كس كه با خدا قهر است، با خدا آشتى میدهم، دست مردم را میگیرم، امر به معروف و نهى از منكر هنرمندانه میکنم، همین طور به تناسب، این نور افشانىِ هدایت بالا میآید تا به پخش نور از وجود مبارك امیرالمؤمنین علیه السلام میرسد.
ما با تناسب ظرفیت وجودى كه داریم با همان نورى كه داریم وارد محشر میشویم، ما را تقسیم میکنند، مى گویند: شما چند میلیون به طبقه اول بهشت بروید، شما چند میلیون به طبقه دوم، تا برسد به آن درجه عالى و اعلى كه آنجا دیگر مشتریهایش خیلى كم هستند؛ صد و بیست و چهار هزار پیامبر و دوازده امام علیهم السلام اولیاى خاص پروردگار هستند، یعنى آنهایى كه به تعبیر علماء «الاقرب فالاقرب» بودند. هر چه به پیغمبر صلی الله علیه وآله و ائمه نزدیکتر باشند، در همان جایى كه میروند كه اینها میروند، البته نه با درجه آنها. باز در همان بهشت، زندگى اینها مادون زندگى انبیا و ائمه طاهرین علیهم السلام است.
اگر بتوانید «الاقرب فالاقرب» را رعایت كنید، یعنى از گروه اول در بیایید و به گروه دوم بروید و از گروه دوم به گروه سوم، تا آدم به آن گروه مقربین برسد. آن نیز شرایطى مى خواهد. پیغمبر صلی الله علیه وآله میفرمایند: از جمله شرایطش:
«انّ أقربكم منى مجلساً یوم القیامة أحسنكم اخلاقاً» «1» نزدیکترین شما در روز قیامت از نظر جایگاه، به من كسى است كه اخلاقش بهتر باشد، یعنى هر كه تلاش بیشترى براى اصلاح درون خود كند، تا حسد، حرص، بخل، كینه و ریا در وجود او پیدا نشود، با مردم، خانواده خوش برخورد است، بیشتر لبخند دارد تا اخم، اخلاق او نرم است، البته اینها موردى از موارد «الاقرب فالاقرب» است، مثل «الاعلم فالأعلم» مثلًا میگوید: از چه كسى تقلید كنم؟ میگوید:
ما خیلى تحقیق كردیم، فلان آقا «اعلم» است و فلان فرد «فالاعلم»، یعنى بعد از «اعلم» است، زحمت كشیده تا خود را به آن درجه نزدیك كرده است. «الاعلم فالاعلم» یعنى این مرجع اعلم است و این فرد نیز بعد از او است، یعنى اگر میخواهید در مسأله اى كه مرجع شما احتیاط كرده است رجوع به مرجع دیگرى كنید، به او باید مراجعه كنید.
«الاقرب فالاقرب» هر چه آدم بتواند جلوتر برود، تا به مقام انبیا
و ائمه علیهم السلام نزدیك شود، در همان بهشتى میرود
كه آنها را میبرند، البته با درجه نازلتر، یعنى به پیغمبران قصر میدهند، به شما نیز قصر میدهند، اما مصالح قصر شما با آنها كمى فرق میکند.
این «الاعلم فالاعلم» مرا به یاد داستان شیرینى انداخت؛ روزگارى در اسلام، مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا كلباسى مرجع تقلید بود. روزى این مرجع بزرگوار به حمام رفته بود، در آن زمان در خانهها حمام كم بود. حمامها خزینه داشتند. مرحوم كلباسى ظاهراً اول وقت، نماز صبحش را خواند و بعد وارد حمام میشود و وقتى میخواست از حمام بیرون بیاید، میبیند كه كس دیگرى نیز در خزینه حمام هست، مرحوم كلباسى پایین پلهها ایستاده و خزانه نیز تاریك بود. فقط سایهای میدید كه مكرر زیر آب میرود و میگوید نشد، دوباره زیر آب میرود و بیرون میآید و میگوید نشد. مرحوم كلباسى او را صدا كرد، آمد، دید مرحوم كلباسى است و فهمیده است كه او در غسل كردن دچار وسواس است.
دین اسلام گفته است یك بار زیر آب برو بعد بیرون بیا، تمام است. آن بار اول از دین است، بار دوم دیگر از دین نیست. مرحوم كلباسى به او گفت: مقلّد چه كسى هستى؟ دید اگر بگوید مقلّد
حضرتعالى، ایشان میگوید من در رسالهام نوشتهام كه براى غسل، یك بار زیر آب برو و بیرون بیا، نه پنجاه بار. لذا گفت: حضرت آیت الله شیطان. گفت: چرا از من تقلید نمیکنی؟ گفت: مراعات «الاعلم فالاعلم» را میکنم یعنى بعد از شما، ما باید در احتیاطهای خود به شیطان مراجعه كنیم.
جهنم نیز داراى طبقات است. این كه میگوید: دوزخ، نه این كه هر كس كه مجرم است، همگى را در یك جا ببرند، طبقات آخر جهنم كه متراکمترین، سختترین و بدترین عذاب الهى را دارد، جایگاه منافقین است، آنهایی كه در باطن دین ندارند، اما در ظاهر خودشان را دیندار نشان میدهند. «إِنَّ الْمُنفِقِینَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ»
طبقه ششم براى آنهایى است كه جرمشان از طبقات هفتم، پنجم، چهارم، سوم و دوم سبکتر است. طبقه اول جهنم جاى مجرمین گدا و گرسنه است، اینهایی كه شاه، وزیر، استاندار و شخصیت مهمى نبودند، بلكه آفتابه دزد بودند و در عمرشان چند قالپاق ماشین و رادیو دزدیدهاند، نماز و روزه نیز نداشتند، اما معاویه، در جرم مجرم بزرگى است كه باید او را جایى ببرند كه عذاب دردناك دارد، یعنى از شش طبقه دیگر عذابش سختتر
باشد.
شخصى اصفهانى در تهران به عروسى رفت. صاحبخانه به او گفت: آقا! شما چه كسى هستید؟ گفت: من مسافرم، از اصفهان آمدهام، جا ندارم، هنر خنداندن مردم را دارم. صاحبخانه گفت: من دو دسته مطرب و دلقك دعوت كردم كه امشب در شب عروسى پسرم میهمانها خوش باشند. گفت: اگر اجازه دهى، من نیز امشب برنامه اجرا كنم تا هنر مرا نیز ببینى.
گفت: قبل از این كه مطربها كارشان را شروع كنند، تو كار خودت را شروع كن.
از ساعت هشت شب، تا دوازده شب، مردم نگذاشتند او پایین بیاید و دیگر نوبت به مطربها نرسید. دو سه جلسه دیگر نیز این گونه برنامهها را اجرا كرد، خبر به گوش ناصرالدین شاه رسید، گفت: او را بیاورید تا من ببینم.
وقتى او را نزد ناصرالدین شاه آوردند، شاه گفت: اسم تو چیست؟ گفت: كریم شیرهای، او شغلش در اصفهان شیره انگور فروشى بود. گفت: چند نمونه از هنرنماییت را به ما نشان بده ببینیم. چند نمونه نشان داد، تمام درباریها به خنده افتادند.
ناصرالدین شاه گفت: تو هر روز به دربار بیا! او یكى از
مشهورترین دلقکهای جهان است. در لباس دلقكى، درد مردم را به شاه منتقل میداد، یعنى در انتقاد واقعاً آدم كم نظیرى بود. انتقاد را در دلقك بازى میریخت و درد مردم را به دربار میرساند.
روزى دست و پا و سرش را بسته بود، عصایى چوبى برداشت، لنگ لنگان به دربار رفت، شاه لحظه ورود به دربار، دید او ن اله و گریه و آه و فریاد میکند، گفت:
كریم! چه شده است؟ چه كسى به تو حمله كرده است؟ گفت: قربان! چشمت روز بد نبیند، دیشب با كمال آرامش خوابیدم، در عالم خواب قیامت، دادگاه و میزان الهى و فرشتگان عذاب را دیدم، آمدند مرا گرفتند و گفتند: تو در تمام عمرت دلقك بازى درآوردى و باید به جهنم بروى. اعلى حضرت! مگر كسى زورش به كسى میرسید؟ مرا به طبقه اول انداختند، هر چه گشتم جا نبود، گفتند: به طبقه دوم برو، آنجا نیز جایى كه بمانیم نبود، به طبقه سوم رفتم، خلاصه طبقه به طبقه آمدیم تا مرا به طبقه هفتم انداختند. در آنجا صندلى خالى بود، خوشحال شدم، رفتم و روى آن نشستم، ملائكه دوزخ آمدند، به قدرى مرا زدند كه من از خواب بیدار شدم، میگفتند: اینجا جاى ناصرالدین شاه است، تو براى چه نشستى؟ خلاصه مرا در جهنم زدند، این گونه شدم. یعنى اى شاه! مواظب باش، با این كارهایت، تو جزو افراد طبقه هفتم جهنم هستى، یعنى رؤسا! شاهان! وكلا و وزراء! استاندارها! صندلىِ
شما را در طبقه هفتم جهنم گذاشتهاند. همینها را در قیامت به سرشان میزنند و مى گویند: «ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْكَرِیمُ» تو بودى كه در دنیا آقایى میکردی، حالا چه میکنی؟
بنابراین تقسیم بندى طبقات بهشت و جهنم معلوم شد كه براى چیست؟ كسى مثل سلمان كه هدایتِ حضرت حق را از وجود خودش بروز میدهد، كه پیغمبر صلی الله علیه وآله بر سر منبر به مردم بگوید: مهاجرین! انصار مدینه! چرا مى گویید كه سلمان از ما است؟ سلمان نه از شما است، نه از آنها، بلكه: «سلمان منّا اهل البیت» این درجه است.
او چه كارى كرد كه به این درجه رسید؟ او ایرانى بود. قوم و خویش پیغمبر صلی الله علیه وآله نبود. از مؤمنین عرب كسى به این مقام نرسید. او چه كرد كه «سلمان منّا اهل البیت» شد؟ از وقتى كه مسلمان شد، با هیچ گناهى آشتى نكرد، هیچ خیرى را ترك نكرد، قرآن را با همه دل باور كرد، یعنى دید: «ذَ لِكَ الْكِتبُ لَارَیْبَ فِیهِ هُدًى لّلْمُتَّقِینَ»
واقعاً در قلبش نسبت به كتاب خدا تردید نداشت. خدایىِ محض بود. این «الاقرب فالاقرب» است، یعنى به قدرى این جاده را زیبا طى كرد و براى تجلى نور هدایت ظرفیت نشان داد،
تا سلمان شد.
شخصى به نام «حمران بن أعین» در مدینه بود كه خانواده او در سابق شیعه نبودند، بعد آمدند و شیعه شدند، اما شما ببینید اینها چگونه شیعه شدند؟ خیلى عجیب است.
حمران قبل از امام صادق علیه السلام از دنیا رفت. آفتاب تازه میخواست طلوع كند، خبر مرگ حمران را براى امام ششم علیه السلام آوردند، امام علیه السلام طورى گریه میکردند كه شانههای ایشان تكان میخورد. هنوز بیرون نیامده بودند كه به تشییع جنازه او بروند، فرمودند: روز قیامت من و پدرم- امام محمدباقر علیه السلام - به محض این كه وارد محشر شویم، اولین كارى كه میکنیم، نگاهى در محشر میاندازیم
تا ببینیم حمران كجا است، میرویم، دستش را میگیریم، در دستمان نگاه میداریم، هر جا كه خدا ما را برد، او را همراه خود میبریم. این علت درجه بندى بهشت است.
اینجا از روایت پیامبر صلی الله علیه وآله استفاده كنم كه روایت خیلى نابى است. اى كاش این روایت به یاد همه جوانها باشد، آنچه كه از آخرت در قرآن و از طریق منبرها میشنوید، تمامش ریشه در این زندگى دنیا دارد.
وجود مبارك رسول خدا صلی الله علیه وآله در این روایت میفرمایند:
«الدنیا
مزرعة الآخرة»
ببینید چه چیزى میکارید؟ كاشته خود را در آنجا برداشت میکنید، بدون آن كه اشتباهى در بیاید؛ كسى كه زنا بكارد، در قیامت ازدواج درو نمیکند. پیغمبر صلی الله علیه وآله میفرمایند: قیامت بستگى به این دارد كه مردم در اینجا چه چیزى بكارند.
قدیمیها این شعر را میخواندند
از مكافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو ز جو
محال است كه كسى گندم بكارد، اما جو درو كند، اصلًا نظام عالم خیلى منظم است، هر دانهای را به آن بدهى، همان را به شما پس میدهد. این چند روزه زندگى را بیدار زندگى كنید، عمرتان را ضایع نكنید، انحراف نكارید كه فردا عذاب درو كنید. خودتان را به كاشتن خوبى عادت بدهید. رفیقى داشتم كه خیلى خوب بود، و نماز جماعتش به هیچ قیمتى ترك نمیشد.
و به محض این كه امام جماعت سلام نماز مغرب را میداد، بلند میشد و در تمام صفها میگشت، پول آب و برق مسجد را جمع میکرد. وقتى از دنیا رفت، با قدم عبادت مرد؛ در انجام صله رحمت كه عبادت خدا است. از تهران راه افتاده بود، همه فامیل را دید و بعد مرد، همانجا دفنش كردند. امام جماعت مسجد میگفت: شبى خوابش را دیدم، به او گفتم: حالت چگونه است؟ چون طبق آیات قرآن، برزخ دنیایى بین این دنیا و آخرت است،
هم روز دارد و هم شب، گفت: شب اول قبر به قدرى چراغ برایم روشن كردند، گفتند: اینها پولهایی است كه براى روشن ماندن چراغ مسجد جمع كردى. چراغ، نور، روشنایى، كار خیر، نماز و روزه بكاریم و این كاشتن را ادامه بدهیم. ضدّ خدا نشوید، آتش نكارید كه بعد باید آتش درو كنید.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلّى الله على جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ على محمد و آله الطاهرین.
شخصى وقتى به رسول خدا صلی الله علیه وآله عرضه داشت: به من اجازه میدهید كه آرزوى مرگ كنم، پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: مرگ براى همه قطعى و حتمى است. این راه نیز یك راه طولانى است، ولى من در صورتى به تو اجازه آرزوى مرگ میدهم كه براى ده حقیقت و براى هر كدامشان چهار هدیه بفرستى. هدیه اول براى ملك الموت است و اولین هدیهای كه لازم است براى او بفرستى: «الرضاء خصماء»
تمام طلبكارانى كه دارى از خودت راضى كن و بدهكار نمیرى.
بر اساس آیات قرآن، یقین بدانید كه سختى مرگ و جان كندن و فشار قبض روح و حركت از این دنیا به عالم بعد، همه محصول
تجاوز به حقوق خدا و خلق خداست. انسانى كه حسابى با خدا ندارد، به این معنا كه هر روز و شبى كه بر او گذشت، دِین واجب خود به پروردگار را ادا كرده؛ اوقات پنجگانه، نمازهایش را خواند و در ماه رمضان، روزهاش را گرفت، سر سال حساب مالى خود را پرداخت، زكاتش را ادا كرد، و با مردم نیز معامله نیكو داشت؛ یعنى همسردارى، اولاد دارى، پدر و مادر دارى و رفیق دارى خوبى داشت و در داد و ستد با مردم نیز آدم سالمى بود، اهل حرام، تقلب و حیله نبود، تا آخر عمرش چشم به مال مردم و ارث خانواده نداشت، این آدم به چه علت بد بمیرد؟ اگر این آدم بد بمیرد، معنیش این است كه خدا- نعوذ بالله تعالى- ظالم است. در حالى كه شما در آیات قرآن كه دقّت كنید، یكى از حرفهاى قرآن، نفى هر گونه ظلم و ستم، چه در دنیا و چه در آخرت از پروردگار است.
آیات نفى كننده ظلم از سوى خدا
اما آیاتى كه در رابطه با دنیاست: «إِنَّ اللَّهَ لَایَظْلِمُ النَّاسَ شَیًا وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»
طبق این آیه، خدا كمترین ستمى به احدى از انسانها ندارد. پس این همه ظلم و ستمى كه در دنیا رواج دارد چیست؟ میفرماید:
این مردم هستند كه خودشان به خودشان ظلم میکنند؛ ظلم اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و خانوادگى. اما در رابطه با قیامت: «وَ نَضَعُ الْمَوَ زِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیمَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیًا»
ما ترازوى خودمان را فقط بر اساس عدالت برپا میکنیم. عدالت ضدّ ظلم است. ما در قیامت بر اساس عدالت به احدى از مردم، كمترین ستمى نخواهیم كرد. این گونه نیست كه در قیامت خدا بگوید: من «ملِكِ یَوْمِ الدّینِ» هستم و قدرت اول و آخر را دارم، و هر كارى بخواهم میکنم و كسى هیچ ایرادى نمیتواند بگیرد. ما در قیامت میبینیم كه مجرم، جرمش چیست؟ به اندازه جرمش جریمه میشود. آن جریمهاش از دل خود جرمش به اوحمله میکند و كارى به خدا ندارد؛ «جَزَآءَ بِمَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ»
عمل خود مردم است كه در قیامت گریبان گیر مردم میشود، اما ما كه «ملِكِ یَوْمِ الدّینِ» هستیم، نمیگذاریم كه جریمه اضافه به كسى برسد، بلكه همان عمل آنها است كه گریبان گیر خودشان شده و به شكل عذاب درآمده است، ما از بیرونِ عمل، عذاب و جریمهای نمیآوریم، پس خدا ظالم نیست.
اگر كسى با خدا هر روز عمرش را تسویه حساب كرده باشد، و واجبات الهى را ادا كرده و با مردم معامله نیكو داشته، و به مردم ستمى نكرده، این با خدا و خلق خدا حسابى ندارد، چرا بد بمیرد؟ چرا وقت مردن ملك الموت با قیافه بد بیاید و جانش را به سختى بگیرد؟ آدمى كه حسابهایش با خدا و مردم صاف است، حجت خدا بر مردم است.
پروردگار عالم كه حجتش از میان مردم نابود نمیشود، بلكه
در هر دورهای حجت، دلیل و برهان دارد تا فرداى قیامت نگویند: نشد كه ما متدین شویم. آنهایی كه پست و مقام دارند، نمیتوانند كار كنند، ادامه دادن كار بر آنها حرام است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: كسى كه با خدا و خلق تسویه حساب كرده، هنگام مردن، خانوادهاش كه وضعیت برزخى او را نمیبینند،
چون به عالم غیب و شهادت میرود: «ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى علِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهدَةِ فَیُنَبّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» یعنى از نظر ما آن عالم، عالم غیب است. امام صادق علیه السلام میفرماید: چنین شخصى، هنگامى كه میخواهد بمیرد، ملك الموت دو گل میآورد، هر دو گل نیز گل بهشتى است، اسم گل اول «المُنْسیّة» «2» و گل دیگر «المُسخیّة» است. به محض این كه لحظه مرگ میرسد اول گل «المُنْسیّة» را كنار شامّه اش میگذارد، بوى اول را كه میکشد، خانه و خانواده و باغ و همگى از یادش میرود كه ناراحت و با احساس فراغ و جدایى نمیرد.
مثل آدمى كه خواب است و خواب شیرین میبیند، اصلًا در عالم خواب، یاد تعلقات نیست. تمام اینها را با بو كردن این گل از یاد میبرد. بعد گل دوم را كنارِ بینیاش میگذارد، اولین بویى كه میکشد، روح بدن را با همان بو كشیدن رها میکند و وارد
عالم بعد میشود و تازه میفهمد كه مرده است. یعنى نه دردى، نه فراغى، نه رنجى، نه مشقتى.
ما كسى كه مدیون به خدا و خلق خداست، آزاد نیست، در این دینها، گویا انواع زنجیرها و سلولهای روحى را بستهاند. امام صادق علیه السلام میفرماید: ملك الموت با یك میخ بلند و تیز كه از فلز گداخته شده است میآید و آن را در وجود او فرو میکند كه نوك آن همه سلولهای جاندار را بگیرد؛ «وَ النزِعتِ غَرْقًا»
جان را از بدن میکند، چه دردى عارض این بدن میشود؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله بالاى سر محتضرى آمدند. رسول خدا یعنى پرقدرتترین منبع معنوى عالم، رحمة للعالمین، دیدند جوان در حال احتضار است، فرمودند: «فقال له قل لا اله الا الله» «3» جوان! بگو: «لا اله الّا الله»، سرش را از پیغمبر صلی الله علیه وآله برگرداند، یعنى نمیگویم و نمیخواهم بگویم. پیغمبر صلی الله علیه وآله خیلى دل رحم است. این كه جوان «لا اله الّا الله» را شنید و ناراحت و عصبانى شد و روى برگرداند، پیغمبر صلی الله علیه وآله میداند دلیلش چیست. خدا نكند كه آدم خودش را در دنیا، به حقوق خدا و خلق خدا گرفتار كند. به اصحاب رو كردند، فرمودند: مادر دارد؟ گفتند: بله، یا رسول الله. فرمود:
صدایش بزنید. مادرش آمد. حضرت فرمودند: پسر شما است؟ گفت: بله. فرمودند:
از دستش ناراحت هستى؟ گفت: بله، خیلى وقت است كه من با او حرف نزدهام، او مرا زده و دلم را سوزانده است، حضرت فرمودند: دارد میمیرد، راضى شو، گفت:
نمیشوم. فرمود: عیبى ندارد، به چند نفر رو كردند، فرمودند: سریع هیزم بیاورید و در حیاط جمع كنید. مادر گفت: هیزم براى چه میخواهید؟ فرمود: این جوان با نارضایتى تو نزد خدا نمیارزد، میخواهم او را آتش بزنم. گفت: بچه مرا آتش بزنى؟
مگر میگذارم؟ فرمود: بله، هیزمها را بیاورید. مادر ناراحت شد و گریهاش گرفت، گفت: نمیگذارم.
حضرت فرمودند: نمیگذاری كه من فرزند تو را با این هیزمها بسوزانم، اما اگر رضایت ندهى، بمیرد، او را به جهنم میبرند و تا خدا خداست، میسوزد. مادر اشكش ریخت و گفت: راضى شدم. پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: جوان! بگو «لا اله الا اللّه».
خیلى راحت «لا اله الا اللّه» گفت. گرفتارى برطرف، زنجیر باز و مشكل حل شد.
شما جوانها نیز مراقب زندگى خود باشید، چون اگر گناه انبار شود، پاك كردن این انبار، كار خیلى مشكلى است. «چرا عاقل كند كارى كه باز آرد پشیمانى» آن هم پشیمانیهایی كه اصلًا
سود و فایدهای ندارد. پشیمانى آن موقع را میخواهی چه كنى؟ چرا آدم صاف زندگى نكند؟
البته شما كه پاك زندگى میکنید، درون راحت و با آرامش و امنیتى دارید كه خیلى ارزش دارد، «الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمنَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ»
آنهایی كه اهل گناه نیستند، بدنهایشان خیلى سالمتر از گنهكاران است. اهل ایمان و عمل صالح، امنیت بدنى، امنیت در زندگى و امنیت روحى دارند و هنگام مرگ نیز امنیت دارند. به فرموده وجود مبارك امام صادق علیه السلام ، با بو كردن دو گل میمیرند.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین الحمد لله رب العالمین الصلاۀ و السلام علی عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سره و مبلّغ رسالاته سیدنا و مولانا ابالقاسم مصطفی محمد صلی الله علیه وآله و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین و اما بعد فقد قال الله تعالی فی كتابه: «قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ»[1]
و قال امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام : «لمّا رأیتُهُ قد اختارَ
لى دینَ ملائِكَتِه و رُسُلِه و انبیائِه عَلِمتُ أنّ الّذى أكرمَنى بهذا لیس یَنسانى فَأحبَبتُ لِقائَه»
مقدمه
از روزی كه ما به دنیا آمدیم و كمی بزرگ شدیم، دست چپ و راست خودمان را فهمیدیم هر روز، هر هفته، هر ماه و هر سال، شاهد مرگ و مردن یكی از آشنایان، دوستان و بستگانمان بودیم و هستیم و خواهیم بود پس مرگ واقعیتی است كه هر روز انسان با آن روبر بوده و آن را به چشم خود میبیند؛ بنابراین مرگ واقعیتی است انكارناپذیر كه هیچ كسی نمیتواند آن را منكر شود. كسانی هستند و بودند كه حتی خدا را انكار كردند پیامبران را انكار كردند اما هیچ كسی نمیتواند مرگ را منكر شود و همه هم میدانند كه مرگ روزی یقهشان را خواهد گرفت و روزی این شتر در خانهشان خواهد خوابید و چیزی نیست كه بتوان از آن فرار كرد كه «أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فی بُرُوجٍ مُشَیَّدَة»[2] یعنی هر كجا باشید، مرگ شما را مىیابد اگر چه در برجهاى سخت بنیان سكونت نمایید.
«إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیكُمْ»[3]
مرگى كه از آن فرار میکنید، سرانجام با شما ملاقات خواهد كرد.
اما اینجا سؤال و سؤالات اساسی این است؛ با اینكه همه میدانند مرگ واقعیتی انكار ناپذیر بوده و روزی گریبانشان را خواهد گرفت چرا بسیاری از مرگ میترسند؟ و چرا وقتی اسم مرگ به میان میآید موهای تنشان سیخ میشود و وقتی اسم مرگ را میآورند می گویند «خدا نكند! دور از جان!» چرا اکثر مردم از نام مرگ میترسند و از مظاهر آن میگریزند؟! تعابیری كه در ادبیات مختلف دنیا از مرگ دیده میشود همه بیانگر وحشت بسیاری از انسانها از مرگ هست. مانند: هیولای مرگ، سیلی اجل، چنگال مرگ، گرگ اجل و تعبیراتی از این قبیل و حتی گاه برای اینكه خیلی طرف را بترساند تا به چیزی خطرناک نزدیك نشود مینویسند «خطر مرگ».
می گویند هارون الرشید در خواب دیده بود همه دندان های او ریخته است خواست خوابش را تعبیر كنند كسی را آوردند گفت: همه فامیلهای تو پیش از تو میمیرند. دستور داد صد شلاق و تازیانه بزنند شخصی دیگری را آوردند گفت: عمر خلیفه از همة بستگانش طولانیتر خواهد بود خلیفه خوشش آمد دستور داد صد دینار به این معبّر بدهند ببینید در اینجا هر دو نفر یک چیزی را گفته بودند اما آنکه نام مرگ کسان خلیفه را بر زبان جاری کرده بود صد تازیانه نوش جان کرد، اما کسی که مرگ آنها را در قالب طول
عمر خلیفه! بیان كرد صد دینار پاداش گرفت!
و چرا در بین انسانها کسانی بودند و هستند که نه تنها از مرگ نمیترسند بلکه عاشق آن هستند و آرزوی مرگ میکنند؟
به قول حافظ:
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم .
وقتی این مسئله را مورد بررسی قرار میدهیم و فلسفه ترس از مرگ بعضی انسانها و یا عشق بعض انسانهای والا را نسبت به مرگ بررسی میکنیم تا ببینیم فلسفه این علاقه یا ترس از مرگ چیست؟ در ابتدا انسان ها را نسبت به باور داشتن عالم پس از مرگ و باور نداشتن آن به دو گروه تقسیم میکنیم:
دسته اول كسانی هستند كه ایمان و اعتقادی به عالم پس از مرگ، قیامت، بهشت و جهنم و امثال این واقعیات ندارند؛ زندگی را به همین دنیا محدود میدانند و معتقدند اگر خلافكار مجازات شود در همین دنیا و همچنین انسان های نیكوكار اگر پاداشی داشته باشند در همین دنیا باید دریافت كنند؛ مرگ یعنی نابودی و نیست شدن وقتی انسان مرد یعنی نیست و نابود شد این گروه از انسانها باید از مرگ بترسند و میترسند چون از نیستی و نابودی هر كسی میترسند و باید هم بترسند و وحشت داشته باشند ... مانند رانندهای كه وقتی میبیند ماشین او در آستانه سقوط و نابودی
است وحشت زده و هراسان است.
اما گروه دیگر از انسان ها كه به عالمی پس از این عالم ایمان و اعتقاد دارند و معتقدند كه این عالم مزرعهای است نسبت به عالم دیگر؛ هر كاری كه انسان در این دنیا انجام میدهد چه خوب، چه بد در عالم دیگر پاداش و جزای آن را خواهند دید. حال اینكه بسیاری از این گروه از انسان ها چرا از مرگ وحشت دارند و فراری هستند میتوان گفت مهمترین علل و فلسفه ترس این گروه سه چیز هست:
اول: خلاف، گناه و آلودگی
قرآن كریم در سوره جمعه خطاب به یهودیان میفرماید:
«قُلْ یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُواْ إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیَآءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ»[4]
یعنی بگو: اى یهودیان! اگر گمان میکنید كه تنها شما اولیاى خدا هستید نه دیگران، اگه راست مىگویید، آرزوى مرگ كنید. آن گاه میفرماید:
«وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ»[5]
یعنی كه هرگز تقاضای مرگ نخواهید كرد به خاطر آنچه از پیش براى قیامت خود فرستادهاید.
و در سوره بقره هم خطاب به یهودیان میفرماید:
«قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ
فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ»[6]
یعنی بگو: اگر جهان آخرت نزد پروردگار مخصوص شماست نه دیگران، آرزوى مرگ كنید اگه راست مىگویید. بعد میفرماید:
«وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ»[7]
هرگز آرزوى مرگ نمیکنند به خاطر اعمال بدى كه پیش از خود فرستادهاند.
گر چه خطاب این آیات به یهودیان است، ولى آمادگى براى مرگ، وسیلهای براى سنجش همه مدّعیان ایمان به خدا و قیامت است. در واقع ترس از مرگ، ترس از كیفر كارها و خلاف های خود ماست. مانند رانندهای كه تخلّفاتى مرتكب شده و پا به فرار گذاشته و میترسد در جلو راهش پلیس باشد آن هم پلیسى كه پرونده تمام تخلّفاتش را در دست دارد. این راننده خود را باخته و وحشت دارد؛ كه باید پاسخگوى تمام فرارها و تخلّفات و خلاف های خودش باشد.
در مورد مرگ نیز وضعیت همین است حتّى كسانى كه خیال میکنند از اولیاى خدا هستند، به خاطر تخلّفات خود هرگز مرگ را خوش ندارند و آرزوى مرگ نمیکنند.
در مناجات امامان معصوم علیهم السلام نیز هر گاه مسأله ترس از معاد مطرح است، بیشتر به همین دلیل اشاره شده كه چگونه در دادگاه عدل خداوند پاسخگوى عمرهاى تلف شده، واجبات از دست
رفته، گناهان انجام شده و در خط ولایت و رهبریهای نادرست بودن باشیم؟!
دوم: دست خالی و یا كمی زاد و توشه
انسانی كه میداند سفری ابدی در پیش دارد و برای آن توشهای ذخیره نكرده از مرگ وحشت دارد و آرزو میکند مرگش دیرتر برسد تا بتواند توشهای برای سرای آخرت فراهم كند. مثل رانندهای كه به خاطر كمی سوخت در جادهای طولانی هراسان، نگران وحشت زده است.
پیامبر به شخصى فرمود: چون مالت را در راه خدا ندادى از مرگ میترسی: «أَتَى النَّبِیَّ صل الله علیه وآله رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ مَا لِی لَا أُحِبُّ الْمَوْتَ فَقَالَ لَهُ أَ لَكَ مَالٌ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَقَدَّمْتَهُ قَالَ لَا قَالَ فَمِنْ ثَمَّ لَا تُحِبُّ الْمَوْت» [8]
امیرالمؤمنین على علیه السلام هم در یكى از سخنانش از كمی زاد، آه و ناله سر میدهد: «آه مِنْ قِلَّةِ الزّادِ وَ طُولِ الطَّریقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظیمِ الْمُورِدِ» [9] آه از كمى توشه و طولانى بودن راه و دور بودن سفر و بزرگ بودن مقصد و محلّ ورود.
و قرآن كریم در این زمینه به ما چنین سفارش میفرماید: «و تَزوّدوا فَانّ خَیرَ الزّادِ التَّقوى»[10]
سوم: دل بستگی به دنیا، علاقه مفرط به دنیا
«وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَكُوا یَوَدُّ
أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ»[11]
یعنی یهودیان را از همه مردم حتى مشركان بر زندگى مادى حریصتر مییابی. هر یك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند.
همه را جمع كردی تو دنیا حالا میخواهی بروی آخرت هیچی آنجا نیست. مثل اینكه شما بخواهی از اینجا بروی كشور خارج حسابی در آن كشور خارجی نداری. حساب باز نكردی. پول نفرستادی. خب معلوم است میترسی. میگویی بروم آنجا چه كنم؟! در یك كشور اجنبی پول هم تو حساب نیست ترس دارد وحشت دارد.
از ابوذر پرسیدند: چرا از مرگ میترسیم؟ فرمود: «انّكم عمّرتم الدنیا و خرّبتم الآخرة فتكرهون ان تنتقلوا من عمران الى خراب»[12] شما دنیا را آباد و آخرت را خراب کردهاید، پس كراهت دارید كه از آبادى به سوى خرابى بروید.
امام حسن عسكری علیه السلام میفرماید من و پدرم امام هادی علیه السلام هر دو به عیادت یك شخص كه داشت از دنیا میرفت رفتیم. طرف داشت بی تابی میکرد گریه میکرد چشمانش چپ و راست میشد. امام فرمود: چی شده؟ چرا بی تابی میکنی؟
فرد گفت: آقا دارم میمیرم. آقا فرمود: همه میمیرند،
مگر تو فقط میمیری؟! مرگ مال همه است. گفت: آقا الآن هست كه عزرائیل میآید به سراغم. حضرت فرمود: عزرائیل كه ترس ندارد.
امام عسكری علیه السلام میفرماید:
پدرم چند مثال برای این شخص مختصر بیان فرمودند: 1- فرمود اگر به شما بگویند این لباس كهنه و مندرس و كثیف را دربیاور و یك دست لباس شیك و نو بپوش، آیا تو میترسی؟ مرد محتضر به امام هادی علیه السلام گفت: نه، لباس نو پوشیدن كه ترس ندارد. امام هادی علیه الس لام فرمود: مرگ هم همین است، می گویند لباس جسمانیات كهنه و كثیف شده، میخواهیم لباس دنیویات
را در بیاوریم و لباس اخروی تنت كنیم. این كه ترس ندارد، لباس نو به تن كردن ترس ندارد.
2 – اگر به شما بگویند این خانه دویست متری كه در آن زندگی میکنی كوچك است و به دردت نمیخورد، بیا كلید به تو بدهم مدینه كنار قبر پیغمبر یك منزل دنج هزار متری ساخته آماده، آیا تو بدت میآید؟ گفت نه آقا! اگر بروی توی آن خانه وسیع میترسی؟ گفت نه، كی بدش میآید از یك خانه دویست متری ببرند در یك خانه پنج هزار متری؟!
آقا فرمودند: حكم دنیا در مقابل آخرت مثل یك خانه دویست متری در مقابل یك خانه پنج هزاری متری است. [13]
امام هادی علیه السلام با این چند كلمه آن شخص را آرام كرد و راحت جان داد.
حال سؤال دیگر این است که چرا اندك افرادی و انسانهای والامقامی بودند و هستند كه نه تنها از مرگ نمیترسند بلكه با آن
عشق میورزند و مرگ در نظرشان شیرینتر از عسل است؟
مهمترین و اساسیترین عامل و دلیل این انسان های والا مقام براى نهراسیدن از مرگ، ایمان درست به خدا و عالم پس ازمرگ، و عمل صالح و تقرّب به خداست. هر قدر ایمان و عمل شایسته بیشتر شود، ترس از مرگ كمتر میشود، بلكه در اثر ایمان و عمل صالح انسان به جایى میرسد كه نه تنها از مرگ نمیهراسد كه مشتاق آن نیز میشود؛ زیرا مرگ را وسیله رسیدن به محبوب و رسیدن به نعمتهای بهشت و پاداش اعمال خوبش میداند.
از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال شد: چرا شما مرگ را دوست دارید و گاهى میفرمایید: «واللّه لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه»[14] اُنس من به مردن از علاقه طفل به پستان مادرش بیشتر است؟ آن حضرت فرمود: «لمّا رأیتُهُ قد اِختارَ لى دینَ ملائِكَتِه و رُسُلِه و اَنبیائِه عَلِمتُ أنّ الّذى أكرمَنى بهذا لیس یَنسانى فَأحبَبتُ لِقائَه» [15] یعنی من علی چون نمونه الطاف خدا را در دنیا دیدم، یقین پیدا كردم آن خدایى كه در دنیا آن قدر به من لطف كرد و مرا در راه فرشتگان و پیامبرانش هدایت كرد، در قیامت هم فراموشم نخواهد كرد.
انسان اگر به مرتبه یقین برسد، هر چه به مرگ نزدیکتر میشود، احساس قرب و دیدار الهى میکند. به همین دلیل آن حضرت علیه السلام وقتى ضربة شمشیر را بر فرق خود احساس كرد فرمود: «فُزتُ و
ربّ الكعبة» قسم به پروردگار كعبه رستگار شدم.
امام حسین علیه السلام هم مرگ را برای انسان زیباتر از گردنبند بر گردن عروسان میدانند: «خُطّ الموت على ولد آدم مخطّ القلادة على جید الفتاة» و در كربلا هر چه به زمان شهادت حضرت نزدیکتر
میشد، صورتش شكوفاتر میشد و وقتى در شب آخر از فرزند سیزده ساله برادرش قاسم بن الحسن علیهما السلام میپرسد: مرگ نزد تو چگونه است؟ مىگوید: شیرینتر از عسل. یعنی مرگ نزد من پسر سیزده ساله از عسل شیرینتر است.
و جملاتى را كه دیگر اصحاب امام شب عاشورا بیان میکردند همه نشان دهندة یقین آنان به حقّانیّت راهشان بود. آنها مرگ را شیرین میدانستند و حتّى برخى آنها در همان شب آخر با یكدیگر شوخی میکردند.
بنابراین اگر ترس به خاطر دلبستگى به دنیا و جدایى از مال و فرزند و همسر است، باید بدانیم كه اگر خداوند با مرگ ما را از خانه و مال و فرزند جدا میکند، در عوض نعمتهای دیگری كه قابل قیاس با نعمتهای این دنیا نیست عطا خواهد كرد.
و اگر دستمان خالی است باید خودمان را با توشه تقوا مجهز نماییم. كه «وتَزوّدوا فَانّ خَیرَ الزّادِ التَّقوى»[16]
اگر به خاطر تخلّفات و گناهان بسیارى كه مرتكب شدهایم، باید ضمن توبه و جبران آن، بدانیم كه خداوند «ارحم الرّاحمین»
است و رحمت او محیط بر غضبش میباشد.
همان گونه كه پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله و سلم فرمود:
«لو تَعلَمونَ قَدرَ رَحمَةِ اللّه لَاتّكلتُم علَیها» [17]
اگر میدانستید كه چقدر لطف و رحمت خداوند بزرگ است، بر آن تكیه و اعتماد میکردید و با توكل به خداوند كه «أَ لَیْسَ اللّهُ بِكافٍ عَبْدَه» [18] آنگاه مرگ را پلی بدانیم كه انسان را به سرای بهتر منتقل میکند و باور كنیم شیرینتر و گواراتر از شربت سرد بوده و عظیمترین سرور انسان است همان گونه كه پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله میفرماید: «الموت جسر»[19]
و مولای متقیان علیه السلام میفرماید: «أن الموت عندی بمنزلة الشربة الباردة فی الیوم الشدید الحر»[20]
و امام حسن علیه السلام میفرماید: «أعظم سرور یرد على المؤنین إذ نقلوا عن دار النكد إلى نعیم الابد»[21]
عرضم تمام؛ امروز برویم در خانه طفل شیرخوار امام حسین علیه السلام .
«السلام علی عبدالله الحسین الطفل الرضیع المرمی الصریع المتشحط دما المصعد دمه فی السمإ المذبوح بالسهم فی حجر إبیه»[22]
سلام بر عبدالله فرزند حسین، طفل شیرخوار كه با تیر دشمن
از پا درآمد و به خون آغشته شد؛ همان كه خونش به طرف آسمان بالا رفت و در دامان پدر با تیر دشمن ذبح گردید.
وقتی كه حسین علیه السلام استغاثه میکرد اهل حرم صدای آقا را شنیدند؛ همگی صدا را به گریه و زاری بلند كردند. امام برای آرام كردن زنان به حرم آمد، به زینب علیها السلام فرمود: «ناولینی طفلی الصغیر حتی أودعه» فرزند صغیرم را بیاور تا او را ببینم و با او وداع كنم.
زینب علیها السلام عبدالله را از مادرش رباب گرفت، محضر آقا آورد. امام فرزندش را در آغوش گرفت و غرق بوسه نمود كه ناگاه تیری از جانب دشمن؛ گلوی علی را شكافت:
و منعطف إهوی لتقبیل طفله فقبل منه قبله له السهم منحرا
برای بوسیدن طفل خود خم شد اما تیر قبل از حسین علیه السلام بر گلوی او بوسه داد.
امام علیه السلام طفل را به خواهرش داد و دست ها را زیر گلوی علی گرفت؛ وقتی از خون پر شد به آسمان پاشید.
دوست دارم تا در آغوش پدر مأوی بگیرم پیش تیر عشق پاكش سینه بی پروا بگیرم
دوست دارم تا لباس عاشقی از خون بپوشم مرگ را در بر بسان یار مه سیما بگیرم
دوست دارم هم بسوزم هم بسازم هم بخندم با همین اندام
كوچك شعله سر تا پا بگیرم
دوست دارم تا ز خون رنگین شود قنداقه من سرخ پوشم جای در گهواره صحرا بگیرم
دوست دارم شه ز رویم روی خود رنگین نماید تا ز داور بهر مظلومیتش امضا بگیرم
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون. [23]
محمدعلی حسینی
[1] بقره/94.
[2] نساء/78.
[3] جمعه/8.
[4] جمعه/6.
[5] جمعه/7.
[6] بقره/94.
[7] بقره/95.
[8] خصال، ج 1، ص 13.
[9] نهج البلاغه، حکمت 77.
[10] بقره/197.
[11] بقره/96.
[12] إرشاد القلوب إلى الصواب، ج1، ص 183.
[13] ¬معانی الاخبار، ص 290.
[14] نهج البلاغه، خطبه 5.
[15] الخصال، ج1، ص 34.
[16] بقره/197.
[17] نهج الفصاحه، ص 645، حدیث 3192.
[18] زمر/36.
[19] معانی الاخبار، ص 289.
[20] إرشاد القلوب إلى الصواب، ج2، ص 353.
[21] معانی الاخبار، ص 288.
[22] زیارت ناحیه مقدسه.
[23] شعراء/227.
علت ترس ما از مرگ چیست؟
این یک چیز عمومی است که همهی افراد یک ترس و وحشتی از مرگ دارند. حتی برخی از افراد از نام مرگ هم فراری هستند. ما به طور کلی دو جور ترس از مرگ داریم. بعضی از ترس ها، ترس هایی هستند که ارزش و تقدسی ندارند و باید کاری کنیم که به تدریج از بین بروند. ولی برخی از ترس ها مقدس هستند. منشأ برخی از ترس ها بدلیل بی ایمانی، جهالت و ضعف و نقصی است که دردرون انسان وجود دارد. در موارد زیادی در روایات به اینگونه
ترس ها اشاره شده است. در روایت داریم که امام هادی علیه السلام به بالین یکی از دوستان خود که در حال احتضار بود رفتند. او خیلی گریه میکرد و میترسید. یک کسی از حضرت سؤال کرد که چرا ما اینقدر از مرگ میترسیم؟ امام فرمودند: از مرگ میترسیم به این خاطر که نمیدانیم چیست و آن را نمیشناسیم. یک رانندهای که در یک جادهی تاریک و ناشناخته حرکت میکند، نگران است. از این وحشت دارد که هر لحظه چه اتفاقی میخواهد پیش بیاید. امام هادی علیه السلام فرمودند: اگر به فرض چرک و کثافت بدن تو را گرفته باشد. در عین حال مریضیهای پوستی و زخمهایی نیز به بدن تو وارد شده باشد. اگر همهی این ها را با یک حمام رفت شستشو دهید پاک میشود و از رنج رهایی پیدا میکنید. آیا در این صورت باز هم میترسید حمام بروید و از آن بدتان میآید؟ گفتند: نه. مرگ نیز یک چنین چیزی است برای کسی که یک کثافات و آلودگیهایی بر جان او مانده و در دنیا پاک نشده، بوسیله ی آن شستشو پیدا کرده و از رنج ها خلاصی پیدا میکند. آن شخص با آرامش به استقبال مرگ رفت و چند لحظهی بعد از دنیا رفت. بسیاری از دلایل ترس از مرگ جهالت است. در روایتی امام جواد علیه السلام فرمود: مانند بچهای است که چون خاصیت دارو را نمیداند از آن فراری است. اما آن کسی که عاقل است و میفهمد که آن دارو او را از رنج خلاص میکند به استقبال آن میرود.
گاهی اوقات سبب آن جهل است و گاهی نیز تعلقات شدید به دنیا است. اگر شما روی کف دست خود چسبی بزنید که مویی ندارد میتوانید به راحتی و بدون درد آن را بکنید. اما اگر آن را در جای پرمویی، مثلاً روی پا یا پشت دست خود بزنید که با صدها مو گره خورده، وقتی که میکنید درد دارد. چه بسا انسان نسبت به امورات مختلف دنیا تعلقات شدید پیدا کرده و مانند هزاران زنجیر به جان او وابسته شده است. طبیعتاً دل کندن از آنها و به سمت مرگ رفتن یعنی دوری کردن از محبوب او. یک کسی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله رسید و گفت: من از مرگ میترسم و از آن بدم میآید. پیغمبر فرمود: آیا تو اموالی داری؟ گفت بله. پیامبر فرمود: آیا در راه خدا چیزی را برای بعد از مرگ خود دادهای؟ گفت نه. فرمود به خاطر همین میترسی چون به جان تو وابسته شده است. یکی دیگر از علل ترس از مرگ که خیلی شیوع دارد، گناهان، ظلمها و آلودگیهایی است که در وجود انسان است. همهی ما می دانیم که پس از مرگ میهمان سفرهی خود هستیم و بعد از مرگ دست پخت خودمان را مقابل ما میگذارند. چیزی غیر از اعمال ما نیست. اگر خوب باشد و آن را در دنیا خوشمزه درست کرده باشیم که کار خودمان است و اگر هم تلخ باشد که باز هم کار خودمان است. اگر بوته خار است خود کشتهای اگر پرنیان است خود رشتهای. مار و مور و حیوانات دیگر عالم قبر و جهنم را از
جای دیگری نمیآورند بلکه ما با اعمال خود آنها را درست کردهایم. ظلمتهای قبر ظلمهای ما است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است که همان ظلمهایی که میکنیم ظلمتهای روز قیامت میشود. وگرنه اگر اینجا اعمال ما سالم باشد کاری با ما ندارند. دلیلی ندارد که خداوند بخواهد کسی را در فشار قرار دهد. نقل میکنند که کنار روستای ملانصرالدین قبرستانی بود زمانی که در حال سرزدن به آنجا بود دید یک قبری شکافته است. وارد آن قبر شد و دراز کشید. نزدیک غروب بود که جمعی از دوستان با اسب و الاغ وارد قبرستان شدند. بخاطر سرو صدایی که ایجاد شده بود ملانصرالدین فکر کرد که نکیر و منکر هستند که آمدهاند. ترسید و یکباره از جای خود بلند شد. وقتی آن افراد در تاریکی این صحنه را دیدند، اسب و قاطرهای آنها رم کرد و به هم ریختند. وقتی فهمیدند که ملانصرالدین یک چنین کاری کرده است حسابی او را کتک زدند. او نیز با لباس پاره و خونی از دست آنها فرارکرد و به منزل آمد. همسر او گفت چه شده است؟ گفت که من یک چنین کاری کردم. زمانی که یک مقدار آرام گرفت همسر از او پرسید از عالم قبر چه خبر؟ ملانصرالدین گفت اگر قاطر کسی را رم ندهید با شما کاری ندارند. درواقع اگر قاطر کسی را رم ندهیم و در دنیا ظلمی نکنیم با ما کاری ندارند. امام مجتبی علیه السلام یک دوستی داشتند که بسیار شوخ بود. چند روز او را
حضرت ندیده بودند بعد از چند روز که دیدند گفتند چطور هستید؟ گفت آقا یک جوری زندگی میکنم که نه خدا راضی است، نه شیطان راضی است و نه خودم. حضرت لبخندی زدند و گفتند چطور؟ گفت خدا راضی نیست به این خاطر که میخواهد مدام از او اطاعت کنم و معصیتی انجام ندهم که من اینگونه نیستم. شیطان از من راضی نیست چون میخواهد دائم معصیت کنم و هیچ اطاعتی نداشته باشم که آن هم نیستم. خودم هم راضی نیستم چون دوست دارم که تا آخر بمانم و هیچ گاه نمیرم که اینطور هم نیست. همان موقع یک نفر کناری ایستاده بود گفت، چرا ما از مرگ بدمان میآید و هرگاه حرف میزنیم می گوییم نمیخواهیم بمیریم. حضرت فرمودند: چون شما خرابکاری کردهاید و این طرف را آباد کردهاید و میترسید که از یک جایی که آباد شده به یک جای خراب بروید. بنابراین برخی از ضعفها بخاطر نقطه ضعفها، جهل، کم معرفتی و کم ایمانی ما است. بنابراین این ترس ها مقدس نیست، چون منشأ آنها مقدس نیست. یک ضرب المثل معروفی است که میگوید اگر کسی خیانتی کرده میترسد. اگر کسی دزدی کرده و یا در ادارهای یک رشوهای گرفته است میترسد. تا حسابرس، بازپرس و پلیس او را ببیند میترسد. اگر این فرد نزد شما بیاید و بگوید چکار کنم که نترسم؟ می گویید خوب دزدی نکنید تا نترسید. این ترس مقدس نیست.
اینجا هم به همین صورت است ما باید وابستگیهای خود را کم کنیم. ما باید در زندگی خود گناه نکنیم و یا اگر کردهایم آنها را حذف کنیم. یکی از بهترین چیزهایی که میتواند جلوی گناهانی را که به عادت تبدیل شده و هم چنین محبت به دنیا را بگیرد، همین یاد مرگ بودن و شنیدن موعظههای در رابطه با مرگ است. همچنین خواندن برخی دعاها که ما را به یاد مرگ میاندازد. من توصیه میکنم مناجات حضرت امیرالمؤمنین در مسجد کوفه را دوستان زیاد بخوانند. در این مناجات امیرالمؤمنین تعبیرات قرآنی را جمع آوری کرده است. اگر این تعبیرها را ما بخوانیم و دقت کنیم واقعاً مؤثر است. باید به مرور منشأ این ترس را از بین برد تا خود آن از بین برود. اما یک ترسی هم است که برخی از اولیاء خدا داشتهاند. این ترس، ترس مقدسی است. شما شنیدهاید که مؤمن باید خوف و رجا داشته باشد. ترسی که مؤمن از مرگ دارد جنس آن متفاوت است. اتفاقاً ترسی است که ناشی از معرفت و ایمان بالا است. گاهی اوقات میترسیدند به این خاطر که میدانستند بعد از مرگ بر چه عظیمی وارد میشوند. وقتی که شما بر شخصی وارد میشوید که به معرفت او واقف هستید، با اینکه می دانید شما را اذیت نمیکند و آدم خوبی هم است اما خود بخود یک ابهتی در دل شما ایجاد میکند. مرحوم آیت اله شیخ محمد تقی آملی از مراجع صاحب رساله در تهران بودند. ایشان از اولین شاگردان
مرحوم آقای قاضی بودند. تشرفی خدمت امام زمان علیه السلام در مسجد سهله داشتند، آنقدر جذبه و ابهت حضرت ایشان را گرفته بود که فرار کرده بود و به حضرت قسم داده بود که من دیگر نمیتوانم جلوتر بیایم. این ترس بخاطر درک عظمت و معرفت است. زمانی امام مجتبی علیه السلام گریه میکردند. بعضی افراد به ایشان گفتند که چرا گریه میکنید؟ شما فرزند رسول خدا هستید و کسی هستید که بیست سفر پیاده از مدینه به مکه رفتهاید. شما کسی هستید که سه بار تمام اموال خود را با فقرا تقسیم کردهاید. شما چرا گریه میکنید؟ حضرت فرمودند بخاطر دو چیز من گریه میکنم: اول اینکه دوستان خدایی را ترک میکنم و دوم از حول و هراس به ورود عالمی که حجابها برداشته میشود. ایشان عظمت خدا را میدانند وگرنه بحث این نیست که از اعمال خود میترسند. ایشان میخواهند مرحله به مرحله در عوالمی حضور پیدا کنند که سیر، سیر انا علیه راجعون است. یا گاهی اوقات فرد مؤمن است و اعمال زیادی هم دارد اما از کم و کیف اعمال خود میترسد که لیاقت نداشته باشد. مبادا این اعمال برای سفر ابدی او کم باشد. یا آنقدر خالص نباشد که لایق درگاه خدا باشد. گفت چگونه سرزخجالت برآورم بردوست که خدمتی به سزا برنیامد از دستم. اینها اهل عمل بودند اما خیلی اعمال خود را نمیدیدند. حضرت خدیجه علیها السلام در آخر عمر خود که در بستر بودند گریه میکردند. حضرت رسول
پرسیدند که چرا شما گریه میکنید؟ ایشان گفتند من میترسم که آیا خدای من از من راضی است یا خیر. این بانو فداکاریهای بزرگی داشتند و اولین بانویی بودند که به پیامبر اکرم ایمان آوردند. همانجا جبرائیل نازل شد و سلام خداوند را رساند و به حضرت رسول گفت به حضرت خدیجه بفرمایید که خداوند فرمود من کمال رضایت را از شما دارم. این ترس از این مسئله است که مبادا این اعمال لایق اعمال نباشد. حضرت آیت اله بروجردی هنگام مرگ خود گریه میکردند. وقتی اطرافیان خواستند به ایشان تسلی دهند گفتند شما این همه خدمات انجام دادهاید. این تعداد شاگرد تربیت کردهاید، مسجد ساختهاید و کارهای بزرگی انجام دادهاید. آیت اله بروجردی با همان گریه گفتند: عمل خالص را آنجا میخرند و آن کسی که اعمال را حسابرسی می کند خیلی آگاه است. این ترس از روی معرفت و ایمان است. این ترس ترس مقدسی است و از فرد جدا نمی شود. سازنده است و اثر مثبت هم دارد. اثر مثبت آن این است که فرد مدام عمل خود را بیشتر و خالصتر خواهد کرد. از این دو نوع ترسی که گفتیم، قسمت اول آن باید از بین برود، اما قسمت دوم آن مقدس است.
اولین مرحله و منزل از منازل آخرت وآخرین مرحله و منزل از
منازل دنیا است. به زبان ما موقع جان دادن و قبض روح است. البته اسامی دیگری هم دارد به نام سکرات موت و قمرات موت که در قرآن هم به آنها اشاره شده است. احتضار یعنی حاضر شدن، زمانی است که مرگ انسان و فرشتگان مرگ حاضر میشوند. این همان وقتی است که در روایات به عنوان پایان وقت توبه از آن یاد شده است. چون فردی که در زمان احتضار قرار میگیرد در عین حال که چشم او به دنیا است، چیزهایی از آخرت را هم میبیند. به طورکامل و واقعی ملک الموت را میبیند. البته این دیدن با چشم سر نیست که دیگران هم که در کنار فرد محتضر نشستهاند بتوانند آن را ببینند. این دیدن با همان چشم برزخی است. شبیه آن چیزی که درخواب بدن ما افتاده و چشم ما بسته است اما یک چیزهایی میبینیم. اما اینجا در آستانهی ورود به عالم دیگری هستیم و ملائکه را نیز میبینیم. وقتی فرد میبیند دیگر اینجا توبه فایده و ارزشی ندارد. چون توبه زمانی ارزش دارد که شما رجوع به خدا را انتخاب کنید. این کمال و رشد است اما آن موقع دیگر انتخابی در کار نیست شما را میبرند و چارهای ندارید. ایمان اجباری و اضطراری رشد و کمالی برای انسان نمیآورد. درقرآن داریم که فرعون هم در لحظات آخر توبه کرد. گفت من به خدای بنی اسرائیل ایمان آوردم. همانجا خداوند خطاب کرد که الان ایمان آوردی؟ این ایمان دیگر فایدهای ندارد و رشدی برای تو نمیآورد. آن زمانی
است که شخص محتضر مشاهداتی خواهد داشت. در عین حال که چشمی به دنیا دارد اما آن طرف را نیز میبیند. پنج چیز را به عنوان مشاهدات محتضر از روایات پراکنده میتوان استخراج کرد. یکی از چیزهایی که میبیند جایگاه خود در بهشت و یا جهنم برزخ است. ما در چندین روایت داریم که اجمالاً در آن موقع میفهمد که جای او کجا است. در روایتی از امام صادق علیه السلام است که وقتی که جای مؤمن را در بهشت برزخی به او نشان میدهند، به ملائکهی مرگ خطاب میکند که به من اجازه میدهید به خانوادهی خود بگویم؟ می گویند دیگر فرصتی نیست. دومین چیز از مشاهدات شخص محتضر، حضور حضرت عزرائیل علیه السلام یا ملائک زیر دست او است. داریم که موقع احتضار ملائکهی رحمت و غضب صف میکشند. اگر شخص محتضر از مؤمنین باشد ملائکهی رحمت به او بشارت داده و به خوش آمد می گویند و همینطور برخورد بسیار خوبی با او خواهند داشت. و اگر اهل عذاب باشد از همان لحظه و با برخورد سختی که با او میکنند عذاب او شروع میشود. سومین چیزی که میبیند معصومین هستند. دهها روایت در این زمینه داریم که شخص معصومین را میبیند. اولاً به چه علتی امیرالمؤمنین علیه السلام ، پیامبر اکرم و سید الشهدا را میبیند؟ به یک جهت فلسفهی این دیدن که درروایات به آن اشاره شده این است که شخص مؤمنی که عاشق و دوستدار این
افراد بود، وقتی چهرهی زیبای آنها را میبیند از دنیا دل میکند و راحت جان میدهد. از طرف دیگر شخصی که این افراد را قبول نداشت و در جهت عکس مسیر آنها و دشمنی و بغض آنها قدم بر میداشت میبیند، شرمندگی عجیبی بر او وارد میشود. و غمی بر غمهای او افزوده میشود که من چه کسانی را که اینجا همه کاره هستند از دست دادهام. در فرازی از زیات امیرامومنین که در مفاتیح هم آمده تعبیر این است: سلام بر آن علی علیه السلام که نعمت خدا است بر ابرار و خوبان و نقمت خدا و نوعی عذاب برای بدان است. این نشان میدهد که فلسفهی آمدن آنها نوعی لذت و یا نوعی عذاب است. یکی از شاگردان خوب امام صادق علیه السلام سؤال میکند که آیا مؤمن در موقع قبض روح خود ناراحت است؟ آیا از مرگ کراهت دارد؟ حضرت فرمودند نه. زمانی که ملک الموت برای قبض روح میآید ابتدا نالهای سر میدهد. ملک الموت میگوید ای ولی و دوست خدا ناله نکن من از پدر برای تو مهربانتر هستم. چشم خود را باز کن و نگاه کن. مؤمن نگاه میکند و در آن حال رسول خدا و امیرالمؤمنین علیه السلام ، حضرت زهرا علیها السلام ، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و فرزندان آنها، یعنی همهی معصومین را میبیند. به مؤمن گفته میشود اینها رفیقان و هم نشینان تو در بهشت هستند. مؤمن نگاه میکند، در همین زمان خطاب میرسد: ای کسی که باور کردی و به اهل بیت اطمینان پیدا کردی، به سمت خدا
بیا در حالی که با این ولایتی که داری رضایت داری، خدا هم از تو رضایت دارد به ثواب و پاداشی که به تو میدهد، بیا داخل این بندگان من، یعنی حضرت محمد علیه السلام و اهل بیت او. در این حال هیچ چیز برای او مح بوب تر از این نیست که روح او از بدن جدا گردد و به این بزرگواران ملحق شود. اما فقط اینکه آیا همه میبینند و اینکه همهی اهل بیت را میبینند یا خیر؟ آنچه که قدر مطلق همهی روایات است و از مجموع روایات بر میآید این است که همه بی استثناء، مؤمن و کافر پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام را میبینند. البته طبیعی است که مؤمن آنها را با چهرهی باز و خندان میبیند و از او استقبال میکنند. و شخصی که کافر و فاسق است که در مسیر خلاف آنها قدم گذاشته است، طبیعتاً با روی غضبناک آنها را میبیند و با آنها روبرو میشود. از جزئیات قدم به قدم مسائل پس مرگ به جز اینکه روایات و آیات قرآن به ما خبر بدهند کس دیگری نمیتوانست صادقانه خبر بدهد که ما بتوانیم اطمینان داشته باشیم. اصل مسئلهی معاد با عقل اثبات میشود که از اصول دین است. اما جزئیات مراحل آخرت، برزخ، قبر و عالم قیامت از روایات استخراج میشود. چهارمین مشاهده شیاطین هستند. چون اینجا آخرین مرحلهی دنیا است، بعد از مرگ و در عالم برزخ دیگر شیطان نمیتواند دسترسی داشته باشد بنابراین تمام هم و غم او بر این است که بتواند وسوسه کند. اتفاقاً در این
لحظهی آخر تمام توان خود را بکار میبرد که مؤمن را نسبت به اعتقادات خود به شک بیندازد. اموری که مورد علاقهی فرد است در چشم او جلوه دهد که از دل کندن از دنیا بیزار شود. یکی از آقایان میگفت طلبهای بود که فرد خوبی هم بود اما موقع مرگ من به او تلقین میگفتم و کلمهی لا اله الا الله را میگفتم اما میگفت نگو نمیشکنم. بعد از یک مدت حال او خوب شد یعنی به دنیا باز گشت. از او پرسیدیم که چه چیزی را میگفتی؟ گفت آن موقع شیطان را میدیدیم و یک ساعتی که من خیلی به آن علاقه داشتم جلوی چشم من گرفته بود و میگفت اگر بگویی لا اله الا الله من آن را میشکنم. گفت آن ساعت را بیاورید که من آن را به کسی ببخشم و از آن دل بکنم. بخاطر همین است که گفتهاند موقع مرگ و احتضار تلقین کنید و کمک به فرد بدهید که در حال گیجی است. برای اینکه شیطان نتواند غالب شود خواند سورهی یاسین و صافات مؤثر است. بخصوص سورهی صافات بسیاری از وسوسههای شیاطین را دفع میکند. همچنین خواند دعای عدیله باعث میشود که فرد ایمان خود را از دست ندهد. آخرین مورد که در روایت امیر المومنین علیه السلام نیز به آن اشاره شد این است که اعمال، اموال و فرزند فرد به گونهای برای او مجسم میشوند. همان روایتی که فرد به اموال خود میگوید من در جهان برای شما خیلی زحمت کشیدم، شما برای من چکار میکنید؟ گفتند کفنی تهیه
میکنیم. به فرزندان خود خطاب میکند، گفتند ما تو را تا قبر میبریم. به اعمال خود خطاب میکند، گفتند ما تا قیامت با تو هستیم. این چیزهایی است که محتضر در هنگام مرگ مشاهده میکند.
– گاهی اوقات در موقع احتضار دیده شده که افراد خوبی هستند که خیلی سخت جان میدهند و بالعکس افراد بدی هستند که خیلی راحت جان میدهند علت آن چیست؟
پاسخ – این سؤال برای خیلی از افراد پیش میآید اولاً سختی و راحتی جان دادن صرفاً آن چیزی نیست که ما با چشم خود میبینیم. شما گاهی کنار رفیق خود نشستهاید که او خواب است و در هنگام خواب وحشتناکترین کابوس را میبیند. یک دفعه از خواب بیدار میشود و میگوید آیا تو دیدی آن چیزی را که من دیدیم؟ می گویید نه من ندیدم، شما راحت خوابیده بودید. ظاهر فرد خیلی راحت است اما در باطن او چه اتفاقی رخ میدهد. بنابراین صرف ظاهر را نباید ملاک گرفت. آن چه که از روایات برمی آید این است که در لحظهی آخر نوع جان دادن انسانها چهار صورت است. بعضی از افراد آدمهای خوبی هستند، خیلی راحت هم از دنیا میروند. درروایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است که ملک الموت دو شاخهی گل برای این فرد میآورد. یکی از آنها باعث نسیان اموال و فرزندان میشود که فرد دیگر غصه نخورد.
یکی دیگر بویی معطر از حرم الهی دارد و وقتی مؤمن این گل را بو میکند سخاوتمندانه جان میدهد. در برخی از روایات است که این دو شاخه گل نیستند بلکه دو نسیم هستند که از حرم الهی میوزند. دو نسیم معطر و جان فزا که یکی از آن ها مونسیه و دیگری موسخیه است و فرد به راحتی جان میدهد مانند بو کردن یک گل. اما برخی از خوبان هستند که در لحظهی آخر سخت جان میدهند. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است که الموت کفارةٌ لِذُنوب المُومنین. احیاناً اگر گناهانی بوده که فرد نتوانسته آنها را جبران کند و با بلاها، مرضها، سختیها و مشکلات دنیا پاک نشده است، خداوند متعال در آخرین مرحلهی دنیا این سختی را برای او بوجود میآورد که اینجا بی حساب شود. یعنی پاک شود و ازآن طرف اول راحتی او شود. نوع سوم آدمهای بدی هستند که خوب میمیرند و در ظاهر راحت جان میدهند. به این دلیل است که خداوند متعال اجر کسی را ضایع نمیکند. از طرف دیگر خدا قسم یاد کرده که در آن طرف دیگر خبری از احسان به کفار نیست. از این جهت اگر کافری در این دنیا عمل خیری انجام داده باشد، همینجا جزای او را میدهند. جزای او این است که راحت جان بدهد. روایتی از امام کاظم علیه السلام است که حسنات کفار در همین دنیا با آن ها تسویه میشود. اگر کار خوبی کرده باشند در همین دنیا پاداش آن را میبینند یعنی آخرین لذت و راحتی آن ها
همین است.
چهارمین نوع آدمهای بدی هستند که بد هم میمیرند
مرحوم آیت اله اراکی میفرمود من پای منبر آقا شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح بودم و شنیدم که محدث قومی فرمود من وارد قبرستان وادی السلام شدم و صدای نعره شنیدم. چون صدای نعرهها بسیار بلند بود اول گمان کردم که شتری را داغ میکنند. هرچه نزدیکتر میشدم صدای نعرهها بیشتر میشد. دقت کردم و دیدم که اطرافیان نمیشوند و فقط من آن را میشنوم. وقتی نزدیک شدم دیدم جنازهای را دفن میکنند. ایشان می گویند من متوجه شدم که نعرهها از همین جنازه است. این فرد چه انسان فاسق و فاجری بوده که عذاب او از همین جا شروع شده است. این آدمها افرادی هستند که بد هستند و بد نیز میمیرند. البته این چهار قسم را که گفتم ما نباید فقط ظاهر را نگاه کنیم، چیزهایی است که با چشم و گوش دیگری است دیده وشنیده میشود که آنها ملاک است.
خدایا با فرج ولی خود همهی مؤمنین را خوشحال کن. آن تعبیری که در تعقیبات نماز در ماه مبارک رمضان داریم که حتی بر اموات سرور است.
در ادبیات دینی و در ادبیات مرگ، ما به واژهای برخورد
میکنیم به اسم سکرات. سکرات با احتضار چه فرقی دارد؟
پاسخ – این واژهی سکرات موت در ادبیات دینی ما وجود دارد. سکرات جمع سکره است که کلمهی سکر و مستی نیز از همین کلمه مشتق میشود. و در قرآن مفرد این کلمه به کار برده شده است. سکرات در واقع همان حالت احتضار است اما از آن جهت به حالت دم مرگ احتضار می گویند که وقت حضور مرگ، وقت حضور ملائک است. و از آن جهت به آن سکرات می گویند که انسان در یک تحیر، سردرگمی و گیجی قرار میگیرد شبیه افراد مست. از یک طرف انسان حسرت این را میخورد که عمر او به پایان رسیده و درست استفاده نکرده است. و اندوه این را میخورد
که در حال جدا شدن از دنیا و امور مورد علاقهای است که عمری با آنها انس گرفته است و از طرف دیگر عوالم ناشناختهای برای او جلوه میکند که وحشت آور است. دیدن صحنههایی که تا به حال ندیده است او ملائک و شیاطین را که حاضر شدهاند میبیند. و همینطور عمری فرد با بدن خود انس گرفته، آن فشاری که باعث شود روح از بدن جدا شود یک حالت سردردگمی و گیجی و تحیری ایجاد میکند که به آن سکرات می گویند. اگر یک دندان ما شدیداً درد بگیرد ما سردرگم و گیج میشویم و خیلی چیزها را فراموش میکنیم. دندان درد با حالات دم مرگ قابل مقایسه نیست. در قرآن یک تأبیر دیگری هم وجود دارد به نام قمرات
الموت. قمرات به معنای شداید و سختیهای مرگ است. یک تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبهی 109 نهج البلاغه دارد که توصیف هنگام سکرات است. این مطلب را اززبان کسی میشنویم که به جزئیات این راه آگاه بوده است. حضرت میفرمایند: آن هنگام قابل توصیف نیست. از یک طرف سکرات موت و سختی جان دادن و از طرف دیگر غم و اندوه فرصتهایی که فرد از دست داده است تمام وجود او را میگیرد. درآن لحظات سخت اعضاء بدن سست میگردد و رنگ آنها تغییر میکند. با لحظه لحظه زیاد شدن آثار مرگ در پیکر، زبان از کار می افتد (یعنی اولین عضوی است که از کار می افتد) و قدرت سخن گفتن سلب میگردد. ولی همچنان اعضاء خانوادهی خود را با چشم نگاه میکند و با گوشهای خود میشنود، عقل او نیز سالم است. فکر میکند که عمر خود را به چه چیزهایی گذرانده و در چه راهی روزگار خود را تباه کرده است. به یاد اموالی می افتد که با خون دل آنها را جمع کرده و کاری به حلال و حرام آن نداشته است. این نشان میدهد که حضرت کسانی را توصیف میکند که اهل دنیا هستند. و حالا باید برود و جوابگوی این اموال باشد. لذت و استفادهی آن برای دیگران و حساب پس دادن و بدبختی آن برای او مانده است. مرگ همچنان بر اعضاء بدن او چیره میگردد تا آنجا که گوش او نیزمانند زبان از کار می افتد. و فقط به خانوادهی خود نگاه
میکند و حرکت زبان آن ها را میبیند ولی دیگر صدایی نمیشوند. پس از مدتی چشم او نیز از کار می افتد و روح از بدن خارج میشود. مرداری خواهد شد در بین خانوادهی خود به طوری که از نشستن نزد او وحشت میکنند و از نزدیک شدن به او دوری مینمایند. در این حال دیگر نه گریه کنندهای او را یاری میکند و نه کسی به او جواب میدهد. سپس او را برداشته و بسوی آخرین منزلگاه یعنی قبر میبرند و او را آنجا تنها گذاشته و به دست اعمال خود میسپارند و از دیدار او برای همیشه چشم میپوشند. این آن لحظه سکرات و قمرات است که حضرت امیر علیه السلام توصیف کرده و لحظهی سختی است.
سؤال – ما چه کاری میتوانیم بکنیم که این سختیها و شداید آسان شود؟
پاسخ – در روایات اهل بیت علیه السلام هم به عواملی اشاره شده که باعث آسان شدن مرگ، راحت از دنیا رفتن و سختی نکشیدن فرد میشود و هم عواملی که باعث میشود فرد با سلامت از دنیا برود. این دو نکته است، اینکه هم انسان راحت از این عالم به عالم دیگر منتقل شده و سختی نکشد. و هم با سلامت رفته و دچار آن وسوسههایی که شیاطین در لحظهی آخر انسان را میکنند و تیرهای آخر را به سمت او پرتاب میکنند نشود. اینجا دیگر منزل آخری است که دست شیطان به انسان میرسد و در نتیجه تمام تلاش
خود را در این لحظه میکند. اهل بیت در روایات مختلفی اشاره به عوامل آسان، راحت و با سلامت از دنیا رفتن کردهاند. اصلیترین مورد این است که انسان اعتقادات سالم و درستی داشته باشد. تردیدی نیست که اگر من ایمان به خدا و آخرت داشته باشم و سیم اتصال من به خدا وصل باشد، زمانی که میخواهند من را به سمت خدا منتقل کنند وحشت نمیکنم. چرا که من را به سمت دشمن نمیبرند بلکه به سمت دوست میبرند. خود این ایمان، انسان را در لحظهی آخر راحت میکند. در روایت زیبایی است که حضرت عزرائیل علیه السلام بر ابراهیم خلیل الله وارد شد. حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی او را دید پرسید: آیا تو الان من را دعوت میکنی که به اختیار آن طرف بیایم، یا زمان اختیار گذشته و خواهی نخواهی باید بروم؟ حضرت عزرائیل علیه السلام گفتند نه به اختیار خود شما است که بیایید یا نیایید. حضرت ابراهیم چیزی گفت که حضرت عزرائیل را به فکر وادار کرد: خدا دوست و خلیل من است، آیا دیدهای که یک دوستی مرگ را به دوست خود هدیه بدهد؟ حضرت عزرائیل درمانده شد. از خداوند متعال خطاب به حضرت عزرائیل رسید که به او بگو آیا دیدهای که دوستی از دیدار دوست خود بدش بیاید. تو به طرف دوست خود میآیی و دوست مشتاق دیدن دوست است. اگر بخواهیم این نگاه را به مرگ داشته باشیم مستلزم این است که ایمان داشته باشیم. در این صورت چقدر این لحظه برای
فرد زیبا خواهد بود. در آیه بیست و هفت سورهی ابراهیم داریم که خداوند مؤمنین و افراد با ایمان را نگاه میدارد و در دنیا و آخرت آنها را تثبیت میکند. ما در روایات متعدد داریم که حضرت عزرائیل علیه السلام میگوید که من از پدر و مادر مهربان بر مؤمن مهربانتر هستم. خود او مؤمنین را به شهادتین تلقین میکند. ملائکهی مرگ به او خوش آمد گفته و به استقبال او میآیند. در روایتی داریم که دو شاخهی گل بسیار معطر از حرم الهی برای او آورده میشود. بوی یکی از آنها به گونهای است که فرد خانواده و اموال خودرا فراموش میکند تا سختی نکشد. و بوی دیگری از نسیم رحمت الهی آنچنان حالتی در او ایجاد میکند که سخاوتمندانه جان خود را بدهد. اینها همه برای مؤمن است. یک روایتی است از حضرت امام صادق علیه السلام که میفرماید: روزی گذر سلمان در کوفه به بازار آهنگرها افتاد. یک مرتبه دید جوانی بیهوش شده و مردم اطراف او را گرفتهاند. سلمان که از آن نزدیکی عبور میکرد، یکی از آن افراد دوید و به او گفت یا اباعبدالله این جوان مریض و بیهوش است بیا یک دعایی بالای سر او بخوان که بهوش بیاید. حضرت سلمان وقتی نزدیک شد و به بالین جوان رسید او چشم باز کرد. تا سلمان را دید سر خود را بلند کرد و گفت یا ابا عبدالله اینطور نیست که مردم گمان میکنند من بیمار هستم. وقتی گذر من به بازار آهنگرها افتاد و دیدم که با چکش های آهنی به میلههای
سرخ میکوبیدند یاد این آیه افتادم: نگهبانان جهنم با چکشهای آهنین بر دوزخیان میزنند. در این حالت دیگر نفهمیدم و از هوش رفتم. سلمان دید این فرد با معرفت است با او دوست شد. بعد از یک مدتی این جوان مریض شد، سلمان به عیادت او رفت و دید که موقع مرگ او است. سلمان به حضرت عزرائیل علیه السلام خطاب کرد که یا ملک الموت این جوان برادر و دوست من است لطفاً مراعات او را بکن. حضرت عزرائیل فرمود: یا ابا عبدالله من مراعات این جوان و تمام مؤمنین را خواهم کرد و با آنها دوست هستم. بنابراین اصلیترین شرط برای راحت مردن ایمان است. البته اگر میخواهیم ایمان در لحظهی مرگ و پس از آن در مراحل ابدیت حافظ ما باشد باید در دنیا حافظ ایمان خود باشیم. ما حافظ ایمان خود باشیم تا ایمان در سختیها حافظ ما باشد. بعضی از افراد هستند که از ایمان و اعتقادات خود محافظت ندارند. چه بسا که اعتقادات آنها لغزنده و سست است. در روایت داریم که اعتقادات و ایمان بعضی از افراد عاریهای است، از این دست میگیرند و از آن دست میدهند. مثلاً تا یک مقدار وضع مالی جابجا میشود، حقوق کم و زیاد میشود و فشار زندگی وارد میشود چه بسا افراد خدا را به ظلم متهم میکنند. اینها خطرناک است. باید ایمانها را تثبیت کرده و نگاه داشت. تثبیت ایمان و اعتقادات هم فقط با خواندن کتاب و یا رفتن به کلاس عقیدتی نیست. اینها خوب است و
میتواند عقل را قانع کند. اما دل انسان نیز باید قانع شود. باید قلب انسان باور کند و ایمان در قلب رسوخ کند. باور قلب با عمل به دست میآید. هرچقدر ما اعمال خود را طبق وظایف و دستورات دینی انجام دهیم مانند چکشی که بر میخ میرود و فرو میرود باعث تثبیت اعتقادات در قلب و باور آنها میشود. این آیهی قرآن است: اگر میخواهید به یقین و باور قلبی برسید، عبودیت و بندگی انجام دهید. عمل صالح هم حافظ و تثبیت کنندهی ایمان و هم ارتقاء دهندهی آن است. هم ایمان عمل صالح را خالصتر میکند و هم برعکس. هر گناه و معصیت بندهای ایمان و اعتقادات را شل و پاره میکند. چه بسا بعد از مدتی اگر انسان دچار معاصی و آلودگیها شود و توبه نکرده و باز نگردد از درون خالی میشود. و در این صورت شاید در حادثههای سنگین مانند لحظهی مرگ نتواند ایمان خود را حفظ کند. در لحظهی مرگ فکر و محاسبات فکری خیلی کار نمیکند بلکه باورهای درونی انسان بیرون میریزد. اگر کسی درون دل او هرز و کفر باشد بیرون میریزد. اگر درون دل او خدا و اعتقادات باشد او هم بیرون میریزد. مرحوم آیت الله کوهستانی چند سال قبل ازانقلاب فوت کردند. کسانی که در شمال ایران هستند یعنی در استان مازندران و گلستان این بزرگوار را که از اولیای خدا بود خوب میشناختند. الان هم در شهر کوهستان که در نزدیک ساری است، مدرسهی ایشان که
بسیار بامعنویت هم است برقرار است. کسانی که در هنگام مرگ اطراف ایشان بودند نقل میکنند که با اینکه آقا دو یا سه روز آخر حال حرف زدن نداشتند. اما در دم دمای آخر یکی از اطرافیان از ایشان سؤال کردند که آیا شما ذکر خود را می گویید؟ ایشان فرموده بودند که خدا لعنت کند شیطان را من هرموقع میخواهم ذکر بگویم سرفهام میگیرد. اما من به دهان او میزنم و ذکر خود را می گویم. این افراد این چیزها را فراموش نمیکنند چون در دل آنها بوده است. مرحوم آیت الله طباطبایی، فارابی زمان ما، در هنگام مرگ دچار فراموشی شدیدی شده بودند. طوری که بسیاری از اصطلاحات علمی و فلسفهها و قیل و قالهای کلامی رافراموش کرده بودند. حتی رئیس بیمارستانی که ایشان بستری بودند میگفتند اگر یک لیوان آب به دست ایشان میدادیم همینطور در دست خود نگاه میداشتند مگر اینکه به ایشان میگفتیم آن را بخورید. اما با این وجود برخی از بستگان ایشان میگفتند ما دیدیم در لحظات آخر لب ایشان تکان میخورد و گویی حرف میزنند. از ایشان سؤال کردیم که چکار میکنید؟ فرمودند تکلم. گفتیم تکلم با چه کسی؟ گفت با حضرت حق. این را فراموش نکرده چون در جان او رسوخ کرده است. پس اولین نکته ایمان و اعتقادات سالم و قوی است. دومین نکته محبت و ولایت اهل بیت علیه السلام خصوصاً امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. ولایت اهل بیت علیه السلام
جدای از توحید نیست. در روایاتی از امام رضا علیه السلام و امام سجاد علیه السلام داریم که فرمودند: ایمان و توحید، لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله است و بعد فرمودند توحید تا اینجا است. توحید تا اشهدان علی ولی الله است. یعنی ولایت معصومین شأنی از شئون توحید و شرط توحید است. ولایت اهل بیت یک دستگاهی جدای از ولایت و سرپرستی خداوند عالم نیست. لطف اهل بیت علیه السلام در همه جا به محبین آنها میرسد. هم در دنیا، هم در مرگ و هم بعد از آن در برزخ و قیامت و در همهی عوالم. در هیچ عالمی از عوالم نیست که ما بی نیاز از اهل بیت باشیم. در هیچ عالمی از عوالم نیست که دست اهل بیت کوتاه و بسته باشد. در زیارت جامعهی کبیره میخوانیم که اینها رحمت موصوله ی خدا هستند. رحمت موصوله یعنی قطع نمیشود و دائم متصل است. ممکن است سؤال کنید که ما روایاتی داریم که میفرماید شفاعت ما اهل بیت در برزخ به شما نمیرسد. آن روایات باید در جای خود معنا شود. یا مقصود این روایات این است که قیامت مراحل بسیار سختی دارد که شفاعت اصلی ما آنجا بروز میکند. اینجا شفاعت ما است اما شفاعت اصلی نیست. لذا شفاعت و دستگیری در برزخ هم است که در آخر زیارت عاشورا می گوییم: الهم الرزقنی شفاعة الحسین یوم الورود. یعنی از همان لحظهی ورود به عالم آخرت شفاعت میخواهد. پس شفاعت وجود دارد اما آن شفاعت اصلی مربوط به
قیامت است. یا به این دلیل است که اسم لطفهایی که اهل بیت در برزخ میکنند شفاعت نیست. مانند لطفهایی که در دنیا میکنند. الان اهل بیت در دنیا لطف و عنایت میکنند اما اسم آن را شفاعت نمیگوییم. آنجا هم اسم آن را کرامت و عنایت می گوییم. پس دست اهل بیت در هیچ کجایی کوتاه نیست. حاج آقای بهجت میفرمودند انشاء اله ما جوری زندگی کرده و جوری اعمال انجام دهیم که در لحظهی آخر که قرار است اهل بیت دستگیری کنند نگویند که ما این فرد را نمیشناسیم. او با ما کاری نداشت. بنابراین ولایت اهل بیت سکرات را آسان میکند، خصوصاً محبت امیرالمؤمنین علی علیه السلام . اینکه می گوییم خصوصاً چون امیرالمؤمنین مرز و ملاک حق و باطل است. شیعه وسنی از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل کردهاند که فرمود: یا علی حب تو را داشتن ایمان است و بغض نسبت به تو داشتن کفر است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: اگر کسی علی علیه السلام را دوست داشته باشد سکرات و سختیهای مرگ برای او آسان میشود. پیامبر در جمعی از اصحاب بودند فرمودند: چه کسی از شما است که هر روز عمر خود روزه است؟ سلمان بلند شد و گفت من. پیامبر فرمودند: چه کسی از شما است که تمام شبهای عمر خود را شب زنده داری کرده و عبادت میکند؟ سلمان بلند شد و گفت من. پیامبر باز فرمودند: چه کسی است که در هر شبانه روز یک بار ختم قرآن میکند؟ سلمان بلند
شد و گفت من. یکی از اصحاب گفت او دروغ میگوید. من خیلی از شبها دیدهام که او خوابیده است و شب زنده داری نمیکند. خیلی از روزها غذا میخورد و روزه نمیگیرد. پیامبر فرمود: ساکت باش، به لقمان امت اینگونه تهمت نزن از او بپرس. این شخص از سلمان پرسید که سر این ادعای تو چیست؟ گفت اینکه گفتم هر روز روزه هستم به این علت است که خداوند در قرآن فرموده اگر کسی کار خیری انجام دهد من آن را ده برابر میکنم. من در هر ماه سه روز روزه میگیرم، اگر سه روز را ده برابر کنیم میشود سی روز یعنی کل ماه. اینکه من گفتم هر شب شب زنده داری میکنم به این علت است که پیامبر خدا فرمود: هر کسی هرش ب با وضو بخوابد گویی تمام شب را شب زنده داری کرده است و من هر شب با وضو میخوابم. و اینکه گفتم هر روز ختم قرآن میکنم چون پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: یا علی مثل تو در امت من مانند قل هوالله احد است در قرآن. اگر کسی سورهی قل هو الله را یک بار بخواند به منزلهی این است که یک سوم قرآن را خوانده است. دو بار بخواند دو سوم قرآن را خوانده است و سه باربخواند یک ختم قرآن کرده است. یا علی اگر کسی تو را با قلب دوست داشته باشد یک سوم ایمان را دارد. اگر با قلب و زبان دوست داشته باشد دو سوم، و اگر با قلب و زبان و عمل تو را دوست داشته باشد ایمان او کامل است. بعد پیامبر فرمود یا علی
اگر چناچه آسمانیان و ملکوتیان تو را دوست دارند، اهل زمین هم تو را دوست داشتند جهنم را خلق نمیکردم. بعد سلمان گفت طبق این حدیث پیامبر من در روز سه بار قل هو الله میخوانم که به منزلهی ختم قرآن است. منظورمن آن قسمت حدیث است که فرمود: اگر اهل زمین علی علیه السلام را دوست داشتند کسی اهل جهنم نمیشد. این محبت و ولایت اهل بیت خود را در شداید و سختیها نشان میدهد. میگفتند مرحوم آیت الله شیخ حسن علی نخودکی اصفهانی در دو یا سه روز آخر عمر که در بستر افتاده بود با اینکه با کسی حرف نمیزد و مشغول خود بود، در شب جمعهای سر ازبالین بلند کرد و روکرد به سمتی و گفت ای شیطان بر من که وجودم پر از محبت علی علیه السلام و اولاد او است دست نخواهی یافت. سومین چیزی که از عوامل آسان کردن مرگ است، صلهی رحم خصوصاً نسبت به والدین است. ارحام خویشاوندان است یعنی برادر، خواهر و فامیل نزدیک. ارحام را که به آن رحم می گویند چون جلوهای از رحمت خدا است. در روایت است که خداوند متعال فرمود: من از صد جزء محبت و رحمت خود یک جزء آن را در عالم دنیا فرستادهام که این محبتها بین پدر و مادر و فرزند و برادر و خواهر و فامیل درست شده است. بقیهی آن را آن طرف میبینید. اگر رحم، یک خاندان و یک خانواده که بین آنها محبت است، این محبت را نسبت به هم قطع کنند، یعنی در واقع رحمت
خدا را قطع کردهاند. به این جهت است که خیلی با آن برخورد شده که قطع رحم نکنید. وقتی رحمت خدا را قطع کردید طبیعتاً در مرگ سختی میبینید. اما اگر کسی صلهی رحم کرد در حال جذب رحمت خدا است. بنابراین چون شما قدر رحمت خدا را خصوصاً نسبت به والدین دانستهاید مرگ را آسان میکند. آن فردی که به مادر خود جفا کرده بود حتی نتوانست تلقین پیامبر را جواب دهد تا زمانی که مادر او راضی شد و او را بخشید. یکی دیگر از چیزهایی که خیلی توصیه شده تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام بعد از نمازهای واجب است. من تقاضا میکنم که این گنج است و آن را از دست ندهید. امام باقر علیه السلام فرمود: اگر هدیهای
بالاتر از تسبیحات زهرا علیها السلام بود پیامبر آن هدیه را به حضرت زهرا میداد. امام صادق علیه السلام فرمود: ما به بچههای خود همانطور که نماز را توصیه میکنیم این تسبیحات را هم توصیه میکنیم. و بعد فرمود اگر کسی مداومت داشته باشد به خواندن تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام بعد ازهر نماز سختیهای
مرگ بر او آسان میشود. یکی دیگر از چیزها دست کردن انگشتر است. بخصوص انگشتر عقیق که از علائم مؤمن است. یکی دیگر از عوامل آسان کردن مرگ که در روایات آمده، در تعقیبات نماز صبح و مغرب خواندن هفت بار: بِسمِ اللهِ اَلرحمنِ الرَحیم، لا حَولَ و لاقُوةَ اِلا بِالله العَلیُ العَظیم. در مفاتیح نیز مرحوم محدث قومی این را آورده است. در اصول کافی
روایت داریم که این خیلی کمک میکند. یکی دیگر از امور دعای عدیله است. مؤمنین حداقل یک بار در عمر خود این دعای عدیله را بخوانند، اعتقادات خود را صادقانه امانت نزد خدا بسپارند چون در آخر دعای عدیله داریم که خدایا تو بهترین امانت دار هستی. این اعتقادات خود را پیش تو امانت میگذارم تا هنگام مرگ که زمانی است که انسان خیلی چیزها را از یاد میبرد به من باز گردان. و آخرین چیز خواندن قرآن بعد از هر نماز است. پیامبر فرمود: اگر هر کسی بعد از نماز قرآن بخواند سکرات موت بر او آسان میشود و خود ملک الموت شهادتین را بر او تلقین میکند.
نماز اول وقت نیز که به آن اشاره شد.
سؤال – اگر ما با کسی که در حال احتضار است برخورد کردیم چه وظیفهای داریم؟
پاسخ - گاهی اوقات انسان با فردی مواجه میشود که در لحظات بسیار سخت و حساس احتضار است و نیاز دارد که کسی به او کمک بدهد، اما اطرافیان که در کنار او هستند اصلاً نمیدانند که چکاری بکنند. برای یک مسلمان زشت است که در آن هنگام نداند چکار باید بکند. در بارهی شخص محتضر یک وظیفهی واجب و تعدادی نیز وظیفهی مستحب داریم. وظیفهی واجب این است که اگر مواجه شدیم با فردی که علائم مرگ در او مشخص شده و به نظر میرسد در حال رفتن از دنیا است او را رو به قبله
کنیم. این کار بر هر مسلمانی واجب است البته اگر کسی او را رو به قبله کرد از دیگران ساقط است یعنی و اجب کفایی است. باید طوری او را به پشت بخوابانیم که کف پاهای او به سمت قبله باشد. البته اگر در جایی بود که این کار امکان پذیرنبود، مثلاً بر روی تخت بیمارستان که به فرد سرم و دستگاههای مختلفی وصل است و این امکان وجود ندارد، باید حتی الامکان و تا جایی که به این شکل شبیهتر است او را قرار داد. اگر هم نشد که ساقط است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فلسفهی این کار گفته شده است. ایشان فرمود اگر کسی را اینگونه رو به قبله کنید دائم تا زمان قبض روح ملائک الهی و خود خداوند با رحمت خود به او رو میکنند. آداب مستحبی نیز وجود دارد که اولین آن مسئلهی تلقین است. این را باید در نظر بگیریم که آن شخصی که درسکرات موت قرار دارد به قدری در سرگردانی و تحیر است که چه بسا اسم خود را نیز به یا نمیآورد. او در یک حالت گیجی و تحیر تام است. لذا در روایات متعدد گفته شده که به او کمک بدهید. شهادتین را به این صورت به او تلقین کنید، در کنار او نشسته و آرام آرام نه با داد و بیداد و دعوا و اینطور چیزها که بیشتر او را اذیت کند به دهان او بگذارید که بگو لااله الا الله، خدا یکی است. اسم پیامبر را ببر و بگو محمد رسول الله. امام اول خود را بگو، امیر المومنین علی علیه السلام . پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: این کار را بکنید و حرفهای
پراکنده دیگرنزنید و سپس فرمود: اگر به این صورت تلقین کنید آن کسی که بر زبان او این کلمات باشد و با اینها از دنیا برود داخل بهشت میشود. البته معلوم است که از روی اعتقاد این کلمات را میگوید و طوطی واربیان نمیکند. دومین نکته تلقین دعای فرج است. دعای فرج آن چیزی است که در قنوتها در رسالهها گفته شده بخوانید. افراد میتوانند در رساله ها قسمت قنوت مراجعه کنند. لا اله الا الله الحلیم و الکریم، لااله الا الله العلی العظیم، سبحان اله الرب السماوات و... در رسالهها به این بخش رجوع بفرمایید. این دعای فرج است که خود مرور اعتقادات توحیدی است. این را آرام آرام بخوانید که شخص محتضر به دنبال شما بخواند. امیرالمؤمنین علیه السلام بر سر بالین هر محتضری که میرفتند
و این را میخواندند میفرمودند که دیگر ترسی نیست. سومین نکتهای که توصیه شده خواندن هر جای قرآن، خصوصاً آیت الکرسی، سورهی یاسین و صافات است. اینها را بخوانیم و لازم نیست تلقین کنیم. درروایات داریم یاسین را که میخوانید
ملائک رحمت نازل میشوند. صافات را که میخوانید وسوسههای شیطان دفع میشود. اینها آثار این سورهها است که در آن هنگام خیلی مهم است. چهارمین چیزی که ما به آن توصیه شدهایم القاء امید است. خوف و رجاء و بیم و امید یک مؤمن تا وقتی که زنده است باید مساوی باشد. هم از اعمال خود، از آخرت و از عذاب
بترسد و هم به رحمت خدا امیداور باشد. اما در روایات متعدد داریم که هنگام مرگ باید فقط امید باشد. لذا به آن شخصی که هنگام احتضار است رحمت خدا را القا کنید. اهل بیت به توکمک میدهند و جایی میروی که به استقبال تو میآیند. ما در روایت داریم که رحمت خدا در آخرت به گونهای است که حتی ابلیس به آن طمع میکند. ابلیسی که گناه اولین و آخرین به عهدهی او است وقتی رحمت خدا را میبیند میگوید شاید ما را هم ببخشند. باید این رحمت را با خواندن همین روایات به فرد القاء کرد و اگر هم بلد نیستیم بگوییم که لطف خداوند متعال بی نهایت است، گناه ما محدود است اما رحمت او نامحدود است. لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکتهی سربسته چه گویی خموش
اَعُوذُ بِاللّهِ منَ الشّیطانِ الرَّجیم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ حَبِیبُ قُلُوبِنَا أبوألقاسِمِ مُحَمَّدٍ (صلوات) وَ عَلی آلِهِ الطَیِّبینَ الطَّاهِرِین ألمَعصومین وَ لَعنةُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعینِ مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
برای دیدن رویت بگو چکار کنم چقدر در غم تو نالههای زار کنم
چه میشود که به خدمت مرا قبول کنی که من به خادمی کویت افتخار کنم
چه میشود ز عنایت اجازهام بخشی که یک نگاه بر آن روی گلعذار کنم
چه میشود بنهی پای خود به دیدة من که جان به خاک قدمهای تو نثار کنم
یکی از اصحاب امام عسکری علیه السلام اسمش یعقوبه یعقوب میگه آمدم محضر امام عسکری علیه السلام تو خانة حضرت در محضر امام عسکری علیه السلام نشستم گفتم پسر پیغمبر وصی شما کیه جانشین بعد شما کیه؟ آقا فرمودند: یعقوب بلندشو اون پردة اتاق بالا بزن پردة اتاق بالا زدم دیدم یه آقازاده 8-7 ساله صورتش مثل قرص ماه میدرخشه سلام کردم جوابم رو عنایت فرمود: امام عسکری علیه السلام فرمود: إلیَّ بیا جلو پسرم آمد روی زانوهای پدر نشست فرمود یعقوب خدا در تو لیاقت دانست حجتبنالحسن را به تو نشان بدهد یعقوب این آقا حجت خدا بعد من است، یعقوب بعد از من برای او غیبت طولانی است تمام شیعهها در حسرت یک لحظه تماشای اویند آقا ما که لیاقت نداریم جمالت ببینیم اما تو عنایتی کن یه نگاهی به ما بکن ای یک جلوه بر رخم کن و جان را صفا ببخش یابنالحسن.
هدیه به پیشگاه مقدس و منور آقا حجتبنالحسن العسکری صلوات جلی ختم کنید.
بحث ما در رابطه با این موضوع بود که چه عواملی باعث میشود
سکرات مرگ انسان سخت بشود قرآن میفرماید: راه فراری نیست لحظة قبض روح برا هر انسانی میآید اما بعضی از انسانها بد جون میدهند بعضیها خوب جون میدهند اینکه انسان بد جون بدهد یا خوب بسته به عواملی دارد که از روز تکلیف او از سال تکلیفش تا آخر عمرش اون عوامل را اجرا کرده و عمل کرده باشد یکی از اون چیزهایی که باعث میشود انسان بد جون بدهد عرض کردیم مراعات نکردن نجاست و طهارت است بیموالات باشد بیخیال باشد این انسان بد جون میدهد سخت جون میدهد دیروز نزدیک 40-30 دقیقه تو این باب صحبت کردیم دومین عاملی که باعث میشود انسان سکرات مرگ بدی داشته باشد سهلانگاری در نماز است انسان نسبت به نمازش بیخیال باشد من قبل از اینکه این روایت را بگم یه پیشنهادی بدهم یه توصیهای کنم از خانمها آقایون بچه تا وقتی کوچیکه باید دستش بگیری آشنا به نمازش کنی بعضی وقتها یه جایی میری بچه دو سالشه سه سالشه میره مُهر برمیداره اشاره میکند سرش می ذاره سجده چرا؟ چون میبینه مادرش نماز میخونه باباش نماز میخونه دستش میگیرند مسجدش میبرن باریکالله این خوبه اگه از کودکی دستش گرفتی عاشقانه وارد جلگة مصلین نمازخوانهاش کردی وقتی چهارده سال یا نه سالش شد از زیر نماز فرار نمیکنه خدا خیرت بده اگه اونورم خاموش بشه دیگه بهتر حالا یه صلواتی ختم کنید. شاید سردشون
باشه.
من میبینم هر چی داد میزنم صدام به این حاج حسن نمیرسه بازم یه صلواتی بفرستید.
از کودکی آشنا به نمازش کنی درست میشه تو که میخواهی هدیه بخری تو که میخوای دوچرخه برا بچهات بخری تو که میخوای عروسک برا دخترت بخری یه هدیهای به یه مناسبتی بخری اینو بهانة نمازش کن چرا وارد نیستیم خیالمون بهانهاش کن چون نماز داری میخونی چون دیدم داشتی نماز می خوندی چون دیشب با من مسجد آمدی چون دیدم چادر نماز قشنگتو دوختن به سرت کردن خوب وایستادی بهت میاد نماز خواندن هدیهرو اینجوری بهش بده تشویقش کن به نماز اول کار با تشویق کاری نکنید تشویقه بیاد رها بشه ترک بشه مجبور بشی تو 14- 15- 16 سالگی مجبور بشی چوب و شلاق برداری به جون جوانت بیفتی که چرا نماز نمیخونی خب نمیخونم میاد میگه آقا خودم نماز میخونم خانمم نماز میخونه بابام نماز میخونه همه نمازخوان هستند اما یه پسر دارم 18 سالشه نماز نمیخونه خب این باباش بد نه مادرش بد نه خانوادهاش بد نه چی شده؟ بلد نبوده اینو نماز خونش کنه بلد نبوده تشویق باید از کودکی باشه بچه وقتی کودکه رنگ میگیره بچه وقتی
کودکه جزء نمازخوانها میآید رو زه میگیرد بعضی وقتها یه خانمی آقایی بلند میشوند روزه بگیرند بچهاشونو بلند میکنند میگن امشب میخواهیم مثلاً آقا رضا را بلندش کنیم فاطمه خانم بلندش کنیم فردا میخواهد روزه کلهگنجشکی بره نمیگید شما این تشویقه باریکالله وقتی هم ظهر شد براش غذا داغ میکنند با یک سلام و صلوات و تشویقی به همه هم میگویند بابابزرگ مادربزرگ خاله دایی عمه نمیدونی دیشب فاطمه سحر بلند شد روزه گرفت تا ظهر هم هیچی نخورد تشویقه رنگ میگیره دیگه خب این کار بهتر یا اینکه وقتی بزرگ شد خب هی بیایی شکایتش به من کنی شکایتشو نمیدونم به بزرگترهای دیگه بکنند چیکار کنیم ما؟ اصلاً نماز خواندن که اجباری نمیشه خدا رحمت کنه مرحوم کافی میگفتش که یه آقایی اومد گفت حاج آقا شما منبر میرید این خانمها به حرفت میرن گوش میکنند خلاصه منبرهاتُ دوس دارند اینارو نصیحت کن این خانم ما جزء پا منبریهای شماست میاد حرفهارو گوش میده گوش میده عمل میکنه گفت خب چیه مشکل خانم شما چیه؟ گفت حاج آقا همه جنبههای عبادیش خوبه إلا اینکه نماز نمیخونه نماز نمیخونه آقای کافی به این بنده خدا گفته بود خب حالا این خانمت که نماز نمیخونه حرفش چیه؟ گفت هیچی آقا هی به من میگه تو نماز بخون تا منم بخونم معلومه که الحمدلله این خانوادگی اهل ملکوت هستند اینآ همه
خوبن اما بلد نبوده چی جوری بچهرو تشویقش کنه بلد نبوده
خب حالا روایت بگیم ببینید یه جوانی داشت جون میداد سکرات مرگ داشت اذیتش میکرد جوان مسلمان جوان پیرو پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله جوانی که نماز میاومد بد داشت دست و پا میزد نجات میداد یا اینوری بشو یا اونوری دیگه آقا آمدن خدمت رسول الله عرض کردن یا رسول الله این جوانه الان دو سه روز در حال احتضار داد میزنه فریاد میزنه دست و پا میزنه خلاصه چیکار بکنیم پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله آمدن کنار بستر این آقا سه تا سؤال کردن دقت کنید پیغمبر صلی الله علیه وآله سه تا سؤال کرد فرمود: أهو تاریک الصلاة؛ این تاریک الصلاة داره اینجور دست و پا میزنه؟ گفتن نه آقا نمازآشو همهرو میخوند ترک نماز نداشت پیغمبر فرمود: أهو مانع الزکاة؛ اهل زکات نبود؟ گفتن آقا چیزی نداشت که زمین نداشت نمیدونم نخل نداشت انگور نداشت گندم نداشت شتر نداشت گاو نداشت گوسفند نداشت چیزی نداشت آقا سؤال سومی که فرمودند: فرمودند: أهو عاق للوالدین؛ عاق پدر و مادر نیست قالوا: نعم یا رسول الله ببینید سؤالهایی که پیغمبر کرد سؤالهای اساسی بود نماز و زکات و والدین گوشتون به من تو قرآن نگاه کنید هر جا مسئلة نماز بلافاصله میبینید مسئله زکات میگه «یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ
وَالزَّكَاةِ»؛ (مریم: 55) هر جا نماز میاد بلافاصله بحث زکات مطرح میکنه دو تا مسئله کلیدی تو قرآن است مسئلة سوم که والدین است چون پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: اگر به موسی وحی کرد آقای موسی آقای موسی اگر کسی همه عملهاش خوب باشه اما عاق والدین باشه لم یقبل منه شیئا؛ چیزی ازش قبول نمیکنم مسئلة سوم جداست که حالا یه بحث جدا باید سخنرانی کنیم دل بعضی از مادرآ و پدرام پر همچین من بحث والدین باز کنم بیچارهها عقده دلشون باز میشه اولین سؤالی که در میان این سؤال ها این همه سؤال میتوانست پیغمبر صلی الله علیه وآله بکنه میتوانست بگه این آقا غیبت میکنه؟ آقا اهل تهمته؟ این آقا اهل دروغه که اینجور شده؟ این آقا اهل شرابه؟ این آقا اهل فحشاء و منکراته؟ هزار تا سؤال پیغمبر میتوانست بکند اما لابهلای این سؤالها پیغمبر صاف اومده سه تا مسئلة کلیدی را بیان کرده أهو تارک الصلاة، أهو مانع الزکاة، أهو عاق للوالدین؛ باز این سه تا مسئلة کلیدی که یکی از این مسائل مسئلة حقالله است یکیش حق الناس نماز حقالله زکات حقالناس فقراء خب در میان این سه تا مسئله کلیدی اولیشو نماز گفته أهو تارک الصلاة؛ آقا بینماز است؟ تو هزار تا سؤال سه سؤال تو سه تا سؤال اولیش میگه این تارکالصلاة؟ تارک الصلاة؟ پس معلومه تارک نماز یکی از علل و عواملی که باعث میشود سکرات مرگ انسان بد بشه بد جون بدهد ترک نماز است ترک
نماز آقا همه کاری میکنه همه خدمتی میکنه صدقه میدهد نمیدونم تو محافل سیدالشهداء شرکت میکند انفاق میکند سینه میزند به پدر و مادرش میرسد اما تو یه همین یک قلم جنس مانده مشروط شده رد میشه آقا نماز چی؟ میگه خب حالا نماز که قرصشو میخوریم خب عیب نداره قرصش بخور طوری نیست اما مطمئنی این قرصت نماز اونور خطم به دادت میرسه مطمئنی؟ فردای قیامت که میشود اولین موقف از مواقف قیامت اولین پلیس راه نوشته الولایه؛ ولایت امیرالمؤمنین و بچههاش اینجا که رد میشی از این ولایت نمره آوردی اولین تابلو امام صادق علیه السلام میفرماید: تابلو سبز رنگیه رو این تابلو نوشته الصلاة نمازخونها دفترچهاشونو بیارند پلیس راه رفتید اتوبوسها را نگه میدارن محبت کنید یه صلوات جلی ختم کنید.
حاج آقای طبسی خوش آمدید یه بیست دقیقه اگه زودتر تشریف آورده بودند آقا من منبر نمیرفتم حالا دیگه سا دات بنیالزهرا امام رضا علیه السلام میفرماید: نگاه کردن تو صورت بچههای فاطمه کفاره گناه و بخشش گناهه باز هم برا سلامتیشون یه صلوات بفرستید.
پلیس راه اول از الصلاة؛ نماز چه کار کردی با نمازت؟ اگه نمازتو خوندی حالا شما معطل کنی اون ملائکه را بگی
خب حالا ما یه مقدار کمک کردیم شب عاشورا به دیگ امام حسین علیه السلام یه مدرسه ساختیم یه حسینیه هم ساختیم یه بیمارستانی هم ساختیم اولین پلیسراه است یه همین اولین پلیس راه اگه جلو راننده اتوبوس بگیرند دفترچهاش مشکل داشته باشه دیگه به پلیس راههای بعدی و انفاق و اینا نمیرسه اینجا پاش گیره أهو تارک الصلاة؛ این تارک الصلاة اینجور داره جون میده حرف اینجاست اولین پلیس راه میگن آقا دفترچه نمازت کو هی بیایی دفترچههای انفاق و مسجدسازی و اینا میگه آقا ده کیلو از این کارتها و دفترچهها بیاری بذاری رو میز فایده نداره مارو معطلمون نکن تا نمازت مهر نخوره نمیذاریم از اینجا رد بشی پیغمبر صلی الله علیه وآله این روایت پیغمبر «فَان قُبِلَت قُبِلَ ما سواها و ان رُدَّت رُدَّ ما سواها»؛ اگه نماز قبول بشه بقیهاشم قبول و درست میشه «و ان رُدَّت رُدَّ ما سواها»؛ اگه ردش کنن دیگه به بعدیها
نمیرسه یه عدهرو وارد جهنم کردن هی می سوزونندشون بهشتیها
از اینها سؤال میکنند «مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ»؛ چطور شده شما رفتید تو آتیش قرار گرفتید بابا شما که همچین تو کاظم آباد تو کرمان همچین مردم شمارو بد آدمی نمیدونستن چطور شد رفتید اونجا دارید میسوزید «قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ»؛ ما نماز بله نمیخوندیم آقا ما نماز نمیخواندیم تا ساعت سه بعد نصف شب شب عاشورا هم سینه بزنی نماز صبح را عمداً نخونی پیغمبر میفرماید: و هو کافر؛ «مَنْ تَرَكَ صَلَاتَهُ مُتَعَمِّداً
فقد كفر»؛ کافر است اولین پلیس راه «فَان قُبِلَت قُبِلَ ما سواها و ان رُدَّت رُدَّ ما سواها»؛ رد بشه بقیهاشم رد ول معطلی اوناییکه میآیند تو مراسم سیدالشهداء شرکت میکنند اگه یه سؤالی بکنند متوجه میشوند جایگاه نماز را جایگاه نماز اولین شهید تو کربلا کی بود؟ شهید نماز بود اون شبی که سیدالشهداء علیه السلام وقت گرفت فرمود: داداش جون برو از اینها وقت بگیر برا چی وقت بگیر شمشیرامونو تیز کنیم؟ یا اینکه 2-3 شب بیشتر زنده بمونیم؟ نه امام حسین علیه السلام میگه داداشم عباس برو وقت بگیر برای چند چیز یک: لتلاوة القرآن لإقامة الصلاة؛
نماز خواندن تلاوت قرآن استغفار اون شبی که وقت گرفتن برا نماز وقت گرفتن نماز صبح عاشورا بخوانید جوانهایی که سینهزن
ابیعبدالله هستید اگه رفیقتون یه وقت تو نماز خواندن شل کن سفت کنه با این عبارات نصیحتش کنید شب عاشورا را امام حسین علیه السلام برا نماز وقت گرفت یک، صبح عاشورا وقتی که بلند شدن امام حسین علیه السلام وقت نماز همهرو بلند کرد همه آمدن بیرون تو خیمة سیدالشهداء علیه السلام یا جلو خیمه اون کسی که اذان گفت کی بود؟ علیاکبر امام حسین علیاکبر صبح عاشورا اذان گفت
جلو خیمهها نماز خواندن ظهر عاشورا هم اینا صف بستن چند نفر محافظت کردن از امام حسین علیه السلام اولین شهیدی که رو زمین افتاد شهید در راه نماز بود درسته؟ یه خورده مشکل براش به وجود میاد یه خورده تو زندگی پس و پیش میشه حالا یا مالشو میخورن یا مالشو میبرن یا یه خورده آفت میزنه کم و زیاد میشه تو پستهها و نمیدونم زراعتش اول که تلافی میکنه سر نمازش و خداست ما دیگه نماز نمیخونیم خب به درک نخون خب تو برا خدا آقایون عزیز اگه تمام کره زمین بشن سلمان فارسی بفرمائید یک سنگ ریزه به کل مملکت خدا اضافه میشه یه سنگ ریزه کل کره زمین بشن سلمان فارسی خوبه؟ کل زنان روی زمین بشن آسیه و مریم خوبه بفرمائید با این خوبان یه دونه سنگ ریزه اضافه میشه به کره زمین تو مملکت خدا نه تمام مردمم بشن شمر بن ذی الجوشن از اینور کره زمین تا اونور کره زمین شما بفرمائید یه سنگ ریزه کم میشه از مملکت خدا نه کم نمیشه که نماز میخونی برا خودت میخونی خودت این غذای روح میخوای یه جوان از این جوانهای لاتور به قول شماها دستمال یزدی و زنجیر و یه دونه از این چیزها تو یقهاشو خلاصه یه موقع
نشست پهلو من گفت حاجآقا گفتم بله بفرمائید گفت من یه
سؤال دارم از شما گفتم خب بفرمائید گفت من عقیدهام آینه آدم اهل هر خلافی باشه باشه اما قلبش پاک باشه گفتم نظریة خیلی خوبیه بنویسش حتماً هم بنویسش خب میشه از شما سؤال کنم قلب صاف چه جوری به دست میاد قلب پاک چه جوری به دست میاد قلب پاک را با ریکا و اسکاج و نمیدونم وایتکس اینها میشورن تمیزش میکنند پاکش میکنند چه کارشون کنی پاک میشه؟ غیر نماز چیز دیگه باید پاکش کنه قلب را؟ گفت: آخه حاجآقا این نمازهایی که میخونن این نمازهایی که حواسشون پرته این طرف و اون طرف به چه درد میخوره من یه مثال برا این آقا زدم گفتم ببین آقا هم جسم شما نیاز به غذا دارد هم روح شما شما گاهی میشینی سرم یز فکرت مشوش نیست مضطرب نیست خراب نیست سر میز که نشستی غذایی که برات میارن میخوری هم میخوری جسمت سیر میشه هم لذت میبری از این غذا چرا؟ چونکه فکرت درب و داغون پریشان نیست دندونانتم سالم غذام حاج خانم درست کرده عالی درجه یک نشستی سر میز یا کنار سفره غذارو میخوری هم سیرت میشه جسمت سیر میشه هم لذت میبری از این غذا درسته؟ گفت: بله گفتم نمازم همینطوره نماز وقتی وامیایستی به خواندن اگر نمازی باشد که ذهنت متمرکز باشد و جمع باشه هم روح سیر میشود و هم لذت میبرد اما اگر حواست تو نمازی این طرف اون طرف باشه روحت سیر میشه اما لذت بله نمیبره مثل
اون آقایی که ناراحته اعصابش خورد میشینه سر میز چلو بوقلمون گذاشتی جلوش داره میخوره بشقابرم تموم کرده اما خیلی عصبانیه تمام بشقابرم همهرو خورد نگو اصلاً نفهمیدیم چی خوردیم میگه بابا همه اشو تموم کردی میخواستی چی چی بخوری لودر وار ریختی همهرو خوردی نفهمیدیم چی چی خوردیم مگه اعصاب برا آدم میذارن ببین این آقا سیر خورد سیر شد اما لذت از غذا بله نبرد اون آقایی هم که تو سر نماز وامیایسته حواسش اینطرف و اون طرفه روح او غذارو میگیره سیر میشه اما لذت نمیبره حالا آیا مجوز صادر میشه بگیم چون لذت نمیبرد این آقا از غذا پس دیگه غذا نخوره خب میمیره میمیره امام صادق علیه السلام وقتی داشت از دنیا میرفت اطرافیانشُ جمع کرد بستگانشُ جمع کرد اینها فکر کردند امام صادق علیه السلام میخواهد وصیت کنه یه قواره زمین اونجا چند زمین مال فلانی مغازه مال فلانی پول مال فلانی خونه مال فلانی دیدند نخیر
امام صادق علیه السلام سر از بستر بلند کرد یه جمله فرمود: فرمود: «لَا یَنَالُ شَفَاعَتِی مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلَاتِهِ وَ لَا یَرِدُ عَلَیَّ ... فرمود: «إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاةِ»؛ من امام صادق علیه السلام نصیب حال کسی که نمازشُ سبک میشماره نمیشه فکر نکنی شیعه هستی
امام صادق علیه السلام فرمود: اگه میخواهی شیعیان مارو امتحان کنید آقایون یه ملاک برا انتخاب داماد و عروس بسمه تعالی هر وقت میخواهی یه عروس انتخاب کنی هر وقت میخواهی یه داماد انتخاب کنی امام صادق علیه السلام فرمود: از این بالاتر شیعه هر وقت میخواهی بشناسی «إِمْتَحِنُوا شِیْعَتَنَا عِنْدَ مَوَاقِیْتِ الصَّلاةِ؛ وقت نماز که میشه یه نگاه بهش کن ببین بلند میشه برا نماز بره بلند میشه این خانم این دختر که حالا زیر نظرش گرفتین انشاءالله بعد از ماه صفر بری خواستگاری و یواش یواش به عروسی انتخابش کنی ببین اهل نماز است امتحانش اینجوریه فرمود: شفاعت من نصیب حال کسی که نماز این حدیث داشته باشید یه روایت دیگه براتون اینور بذارم این دو تا روایت کنار هم بگذارید یواش یواش روضه براتون بخونم ببینید آقا یه کسی اومد خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد یابن الرسول الله از این مردمان مغرض بود منافقا بود از ایناییکه عوضی بودن گفت یابن الرسول الله اگه شیعه گناه کنه چیکارش کنند؟ آقا فرمود: تو همین دنیا تلافی رو سرش در میارن گفت آقا اگه خیلی گناه بکنند چیکارش میکنند؟
آقا فرمود: لحظة مرگ بدی داره میجزونندش به اونور نمیذارن کشیده بشه همینجا گفت آقا اگه خیلی خیلی گناه کنه چیکارش میکنند؟ امام صادق علیه السلام فرمود: شب اول قبر بدی داره قبر بدی داره آقا اگه خیلی گناه بکنه چیکارش میکنند؟ امام صادق علیه السلام فرمود: عالم برزخ بدی دارد باز
اومد آقا اگه خیلی خیلی خیلی گناه کنه چیکارش میکنند؟ امام صادق علیه السلام فرمود: ساکت باش اگه شیعه شیعة من باشد منه امام صادق علیه السلام نمیذارم جهنم بره تو چی میگی منه امام صادق شفاعت میکنم نمیذارم جهنم برم این روایت داشته باشید روایت اولی چی بود؟ شفاعت من امام صادق علیه السلام نصیب حال کسی که نماز را سبک میشمارد بله نمیشود یعنی کسی که تو نماز میلنگه و سهلانگار و امروز و فردا میکنه دلش به این حدیثه خوش نکنه روز قیامت شفیعی ندارد پیغمبر بیاد شفاعت کند از بینماز پناه بر خدا نمیشه که نماز نمیخونی بعد میخواهی پیغمبر و ائمه و یا علی مدد و فلان و از این حرفها نمیشه که نماز اصل آخر وسائل الأنبیاء؛ آخر نکتهای که أنبیاء وقت مردنشون سفارش میکردند آی مردم نماز نماز خیلی مهمه عائشه میگه پیغمبر صلی الله علیه وآله داشت با من صحبت میکرد تا صدای اذان بلند شد کأنَّه لم یعرفنی؛ مثل اینکه منو نمیشناسه پاشو رفت به سمت نماز آقا «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکرِ»؛ (عنکبوت: 45) نگاه کن اگه نماز میخونه یه فیلتری دارد برای گناه نکردن اگه این دامادی که رفتی نشون کردی یا عروسی که رفتی نشون کردی بینماز است مطمئن باش تو فحشاء و منکراتم بیقید است کسی که نماز میخونه و مسجدی است یه خورده از خدا میترسه دخترتُ نصف شب بیرون نمیکند کسی که اهل نماز و مسجد است سر سفره شراب نمیشینه درسته؟
بعد نیا بگو دامادم بد در اومد خب دقت کردی بعد نیا بگو عروسم خوب در نیومده تو دقت کردی دقت کردی ببینی نماز میخونه یا نه پیغمبر داشت با من صحبت میکرد تا صدا اذان بلند شد آقا رسول الله بلند شدن رفتن کأنَّه لم یعرفنی؛ اصلاً انگار منو نمیشناسه امام رضا علیه السلام داشت مینوشت تا صدای اذان بلند شد قلمرو انداخت تمام پا شد رفت امیرالمؤمنین داره شمشیر میزنه هی نگاه به آسمان میکنه ابنعباس گفت آقا چرا نگاه به آسمان میکنی جنگ صفین بود چرا نگاه به آسمون میکنی؟ آقا فرمود: میخوام ببینم وقت نماز شده آقا شما که زره که نمیپوشی
حواستم که به آسمونه شمشیر میخوری آقا فرمود: ابنعباس جنگ ما برای چیه؟ بگید نماز سیدالشهداء علیه السلام تو زیارتهای متعددش ببینید «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ»؛ اولین حرفشه صبح میخونه ظهر نمیخونه شب عشقش میکشه میخونه دوباره فردا نمیخونه چهار روز نمیخونه یه روز یه جا مسجدیه چیه وضو میگیره میخونه دوباره نمیخونه تا یک ماه دیگه باباش از مسافرت بیاد میترسه میخونه ترک نماز فرمود: کافر اگر کسی عمداً نماز ترک کرد
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جاش بیشتر کجاست تو مسجد سهله مسجد کوفه مسجد جمکران حرم ائمه خب اینجاها چیکار میکنه امام
زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نماز میخونه وقتی که رسول الله صلی الله علیه وآله معراج رفتن اونجا هم اسم مهدیرو دیدن هم نور مهدی را هم خودی مهدی را خدا نشانش داد روایت ببینید وقتی که خدا خود مهدی را نشونش داد روایت تو بحارالأنوار است اونجا میفرماید: حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در حال نماز خواندن بود این یک.
دو: روز عاشورایی که صدای چهار هزار ملک بلند شد وقتی که خدا خطاب کرد ملائکه آروم بگیرید اشاره کرد حضرت حق ببینید به عزت و جلالم قسم با این مهدی انتقام خون حسینم را میگیرم
ملائکه وقتی نگاه کردن مهدی در حال نماز خواندن بود این دو تا.
سه: امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وقتی ظهور میکنه اول کاری که تو مکه تو مسجدالحرام میکند با پیامبران و 313 نفر ملائکه نماز میخواند اول کاری که میکند وقتی میآید کوفه نماز جمعه میخواند
بخوانید روایت امام صادق علیه السلام میفرماید: تا میاد کوفه نماز روز جمعه هم وارد میشوند نماز جمعه حالا میشه به ما بگیم شیعه به کسی که نماز نمیخونه بگیم شیعه خب نیست شیعه تا یه خورده سختی بهش میره اول نماز نمیخونه عجب 72 نفر تکه پاره شدن قطعه قطعه شدن تو کربلا غروب آفتاب اینارو که جمع کرده تو یه خیمه نیم سوخته اینارو آروم کرده امر به صبرشون کرده بعضیها از گرسنگی و تشنگی و کتک خوردن دیگه از هوش رفتن و
خوابیدن زینب بالای تل زینبیه نشسته نماز میخونه گوش میکنی
یعنی چی یعنی وقتی عمة سادات حاج آقای طبسی عمه جانتون وقتی میگفت: اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ؛ سلام نماز که میداد اینور نگاه میکرد بدنهای قطعه قطعه شده اون طرف نگاه میکرد خیمههای نیم سوخته و بچههای کتک خورده نماز داره میخونه بیبی، نماز، صلی الله علیک یا أبا عبدالله؛ صلی الله علیک یابن الرسول الله
عالم همه محو گل رخسار حسین است ذرات جهان در عجب از کار حسین است
دانی که چرا خانه حق گشته سیهپوش یعنی که خدای تو عزادار حسین است
جبرئیل امین سه مرتبه صیحه آسمانی کشیده و میکشد اولین فریاد جبرئیل امین شب شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام بود صدای جبرئیل بلند شد «تَهَدَّمَتْ وَاللهِ اركانُ الْهُدی»؛ تمام شیرازة عالم گسیخته شد گسسته شد این اولین ندای جبرئیل است صداش شنیدن نالهاش عالمیان شنیدن نالة دوم جبرئیل روز عاشورا بود امام صادق علیه السلام میفرماید: فریادش بلند شد «وَ الْبِسْ ثیابَ الْحُزْنِ یوْمَ مُصابِهِ؛ آی عالمیان برید تا آخر عمرتون سیاهپوش
بشید فان فرخ رسول الله مذبوح؛ الان جگر گوشه رسول الله را ذبحش کردن، یک ملک دیگری هم صداش بلند شد مردم حسین تشنه کشتن
ای وای این صدای جبرئیل بود اما صدای زینبم بلند شد اولین صدای آسمانی جبرئیل بود اولین صدای زمینی صدای زینب بود صدا میزد وامحمدا یه نگاه کرد به عمر سعد صدا زد ویحک یا عمر أن یقتل أبو عبدالله؛ و أنت تنظر الی دارن حسینمُ میکشن ایستادی نگاه میکنی همه بگید یا حسین.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
نَسئَلُک اَلّلهُمَ و نَدعُوک بِاسمِکَ العَظیمِ الاَعظَم الاَعَزِ العَجَّلِ الاَکرَم
«یا اَللَّهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلی دِینِکَ»؛
به ابیعبدالله قسم همه مارو ببخش و بیامرز
بحق زینب فَرَجِ مهدی را برسان
خدا بحق عباس مریضامون شَفا مرحمت فرما
بحق رقیه باران و برکاتت را بر ما نازل فرما
شر دشمنان به خودشون برگردان
کشور ما، ملت ما، کرامت ما، رهبر معظم ما، جوانها، حضار محترم مجلس محافظت بفرما.
امام، شهدا، اموات این جمع غریق رحمتت بفرما.
این قلیل زیارت و توسلات از بانی محترم و اهل مجلس به کرمت قبول بفرما
در دنیا زیارة الحسین در قبر و برزخ و قیامت شفاعة الحسین نصیب ما بفرما
بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
بسم الله الرحمن الرحیم
اَعُوذُ بِاللّهِ منَ الشّیطانِ الرَّجیم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ حَبِیبُ قُلُوبِنَا أبوألقاسِمِ مُحَمَّدٍ (صلوات) وَ عَلی آلِهِ الطَیِّبینَ الطَّاهِرِین ألمَعصومین وَ لَعنةُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعینِ مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
شاها نظری کن دل مسکین گدا را
بگذار به چشمان ترم، این کف پا را
ای خاک درت تاج سرم مهدی زهرا
نومید مکن از درت این بیسر و پا را
رفتن به سر کوی صفا با دل خسته
دیدم که صفایی نَبُوَد بیتو صفا را
چند نفر شدن گفتن بریم شب جمعه کنار کعبه حجر اسماعیل بنشینیم تا صبح آیة شریفة «أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکشِفُ السُّوءَ»؛ بخوانیم متوسل به ساحت مقدس ولیعصر بشیم شب تا صبح نشستن این آیه را خواندن دمادم صبح بعد از نماز طلوع آفتاب یه وقت دیدن یه سید عربی وارد شد یه دسته گلی داد به یکی از اینآ با اسم او را صدا زد سلامش کرد این دسته گل را داد خداحافظی کرد و رفت اینآ نفهمیدن چه شد وقتی به خودشون آمدن گفتن راستی این سید عرب کی بود اسم مارو از کجا میدانست حالا که فصل گل نیست تو مکه و حجاز این دسته گل و این سید از کجا آورد داغ دلشون تازه شد هی به دنبال امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تمام مسجدالحرام میگشتن آقارو صدا میزدن تو هم صدا بزن یابنالحسن...
هدیه به پیشگاه مقدس و منور آقا حجتبنالحسن العسکری صلوات جلی ختم کنید.
بحث ما در رابطة با عوامل سختی و شدت سکرات مرگ لحظة
احتضار بود عواملی باعث میشود انسان سخت جان بدهد
یکی از عوامل عدم رعایت نجاست و طهارت در زندگی است
عامل دوم به تعبیر رسول اکرم صلی الله علیه وآله ترک نماز و سهلانگاری در نماز است بخواند و نخواند دیر بخواند همش یعنی انسان سهلانگار یا نخونه اصلاً یا گاهی بخونه گاهی نخونه یا اصلاً بیقید باشه نسبت به اول وقت هر چی مؤذن صدا میزند اللهاکبر اللهاکبر سرجاش نشسته پشت دخلش تو مغازهاش منادی خدا چند مرتبه صداش میزنه اما جواب نمیده خانم کنار پرده نشستی گوش بده خدا خیرت بده خواندن و نخواندش بیقید است دیر خواندنش بیقید است مسجد نزدیک خونشه الانم دارن اذان میگن کاری هم نداره مضطر هم نیست مریضم نیست اما اینکه وضو بگیره بلندشه بره مسجد بیقید است اینم شامل است
پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «سَلِّمُوا عَلَی الْیَهُود وَ النَّصاری، وَ لا تُسَلِّمُوا عَلَی الْیَهُودِ اُمَّتی»؛ به یهودیها و نصرانیها سلام کنید اما به یهودی امت من سلام نکنید گفتن آقا یهودی یهودی امت شما امت مسلمان است یهودی امت شما دیگه کدامند؟ پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: اونیکه صدای اذان مسجد را میشنود همسایه مسجد هم
هست نماز اول وقتشو تو مسجد نمیخونه یه آدم کوری بود بلند شد اونجا عرض کرد یا رسول الله من نابینام منم شامل میشم آقا فرمود: خونهات کجاست؟ گفت آقا نزدیک مسجد فرمود: بله آقا من کورم فرمود: یه رشته بندی چه میدونم به تعبیر ماها طنابی نخی چیزی ببند کاری نداره که اگه کسی نیست دستتو بگیردآ این طناب از در خونهات تا در مسجد تو میگی نزدیک کوچه و خیابونم که وسطش نیست آهسته این طناب بگیر آهسته بیا بیا بیا صاف بیا پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به این آدم کورم نفرمود: برو بابا خدا خیرت بده تو معافی نماز تو مسجد نماز همة اینارو شامل میشه سهلانگار در نماز انسانی که رعایت نکند حفظ نکند حق نماز را حق نماز اینکه حفظش کنی مؤذن وقتی اذان میگه گوش بدهید آقا تو فقرات اذان ببینید بعد از اینکه شهادت به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام میدهید بعد میگوئید چی؟ بگید حیّ علی الصّلاة؛ خدا پدر و مادر هر چی آدم چُرتیه بیامرزه، حیّ علی الصّلاة؛ حَیَّ اسم فعل است اسم فعل یعنی چه؟ یعنی رفتن همراه با شتاب یعنی بدو گوش بده به من اذان که میگی نمیگی تفضل علی الصلاة؛ تفضل یعنی بفرمائید خواهش میکنم بفرمائید نماز اینجوری نمیگه میگه حَیَّ علی الصلاة؛ بدو شش مرتبه خدا میگه بدو آشیطونه میگه بابا بشین خدا میگه بدو شیطونه میگه بشین ای بابا حالا بشین فیلمه تمام بشه الان بعد از این اذان ادامه فیلمه بیچاره روز قیامت نماز
که نجاتت میده این فیلمها هزار منشم تو باسکول بریزی یه پاپاسی قیا. مت پول بهت نمیدن، اینجوریه دیگه حی علی الصلاة؛ وقتی محلش نمیکنی ملائکه میگن خدایا چه آدم بیادبیه شش مرتبه صداش میزنی میگی بدو هنوز نشسته خدا حفظ کنه آقای قرائتی گفت وقتی تلفن زنگ میزنه وسط غذا لپش پر لقمه غذاست بوقلمون گذاشته تو لپاش تو دهنش نمیگه خب حالا این لقمه را ببریم پایین همینجور که دهن پر از غذاست این گوشی را برمیداره میگه الو بذار غذات تمام بشه با همین دهن پُرِش میگه بله الو اما چی کاری نداره تو خونه نشسته خدا میگه حَیَّ صداش میزنه زنگ تلفن خدا به صدا در میاد بیخیال نشسته داره فیلم نگاه میکنه، یکی از عوامل آینه دیگه و تارک الصلاة؛ این جوانه تارک نماز است؟ گفتند نه یا رسول الله پس معلومه در سکرات مرگ تارک نماز دخیله بد جان میدهد
یکی از عواملی که باعث میشود انسان بد جان بدهد عاق والدین است من یادمه یه سال پیش دو سال پیش نمیدونم سه سال پیش در رابطه با والدین اینجا سخن گفتم یه جلسه مفصل شایدم سیدیهاش باشه نواراش باشه عاق دو طرفی است هم والدین عاق فرزندان میشن هم فرزندان عاق والدین گاهی بعضی از والدین
فکر میکنند که فقط اینها هستند که حق دارند پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید: آی پدرآ آی مادرآ کاری نکنید یک عملی انجام ندهید که عکسالعمل فرزندان شما موجب عاق شدنشون بشه تو استارت نزن که او بخواهد بد دهنی بکند عاق بشه تو کاری نکن که او برگردد تو تو کنه عاق بشه بعد پیغمبر صلی الله علیه وآله نفرین کرد گفت خدا لعنت کند اون پدر و مادری که اسباب عاق فرزندانشُ فراهم کنه خب کاری نکن مراعات بکن نصیحت بکن عاق والدین عاق والدین بد سکرات مرگی دارهآ بد قبریها بد قیامتی داره کسی که عاق والدین میشهآ گاهی بعضی از این پدر و مادرها نفرین میکنند بعضیهام که معتقدند نفرین مادر گیرایی ندارد مستجاب نمیشود چرا؟ مستجاب نمیشه چرا؟ چرا مستجاب نمیشه؟ میگه چون شیر مادر مانعش میشود نخیر اینجوری نیست این حرفها نیست نفرین مستجاب میشه من هر جای کشور میرم چند تا تذکر میدم تذکر اول: میگم آی مادرآ آی پدرآ چند چیز تو زندگی هاتون نیارید یکی قسم خوردن راه میره و هی میگه به علی قسم به سر علی قسم بخدا قسم به پیغمبر قسم بچههاشم یاد گرفته سر ساندویچ خوردن با هم دعواشون میشه میگه به سر علی قسم خب کوفت بخور سر علی چیکار داری به امام حسین به سر امام حسین این انوار مقدسهرو چیکار داری تو اینآ والدینآ قسم تو زندگیهاتون نیارید سر هیچی هیچی خدا و پیغمبر را بیارید کسی که قسم بخورد تو
زندگیش قسمهای بیمورد کسی که قسم دروغ بخورد خدا نکبت و بدبختی تو زندگیش وارد میکنه هر چی میدوه به جایی نمیرسه فقر وارد میشه تا آخر عمرشم بدوه یکیش دو تا نمیشه این یک، قسم نخورید تو زندگیهاتون.
نفرین کردن
دو: نفرین نکنید گاهی طرف میگه خدا لعنت کند فلانی را إ خب چی میگی تو حدیث داریم به شیعه نفرین نکنید روایت داریم حضرت فرمود: کسی که لعن کند کسی را اگه او مستحقش نباشد این لعن به خودش برمیگردد اگه او از نظر خدا مستحق این لعن و نفرین نباشد این لعن و نفرین به خودت برمیگردد وقتی برگشت مستجاب میشه وای زندگیت بهم میخوره قسم نخور لعنم نکن نفرینم نکن بچهات حالا یه شیطنتی کرده هی دستش میزنه به سینه الهی ننه سنگ سیاه بشی خب نگو الهی ننه نمیدونم گرفتار گرگ بیبیابان بشی الهی سرت بره زیر تریلی الهی پات بره زیر دوچرخه خب نگو نقد براش خب چرا دعاش نمیکنی دعاش کن بگو خدایا مادر هدایتت کنه خدا به راه راست هدایتت کنه اذیتم نکن نه نفرین کن نه لعن کن دعا کن نفرین مادر مستجاب دعاشم مستجابه تشییع جنازه کردن یه شهیدی را دوره کی دوره موسیبنعمران موسی تو جنگ با دشمنان و فرعونیان یه شهید دادن شهید را تشییع جنازهاش کردن آوردن نمازش خواندن آمدن
دفنش کردن بعد این رفیق موسی بود خیلی با موسی دمخور بود عرض کرد یا رب أین کان صدیقی؛ دوست من کجاست؟ الان جاش کجاست؟ توقع داشت موسی خداوند متعال بفرمائید موسی فی أعلی علیین فی جنات النعیم؛ جاش شمال شهر بهشت تا گفت أین کان صدیقی؛ خطاب رسید فی جهنم إهه شهید تو جهنم؟ قال بلی؛ چه شد گفت خدایا شهید گفت خب باشه شهید تو جهنم خطاب رسید موسی و کان یسر علی عاق الوالدین؛ اصلاً اصرار داشت که والدینش اذیت کنه کارش این بود پدر و مادر بجزونه و من عهد کردم با خودم عاق والدین را نیامرزم مگر اینکه والدینش بگذره هیچ عملی ازش قبول نکنم تا مادر و پدر ازش راضی بشن هیچ عملی و کان یسر علی عاق الوالدین؛ اصرار داشت سر و صدای باباش بلند کنه اذیت کنه مادرش را حالا گاهی زورش به باباش نمیرسه همچین باباش یه سر و گردن از خودش بزرگتره هی زورش به این مادر ضعیف میرسه مادر خب اینم یه نوجوانی شده جوان شده گردنکش شده اون موقعی که تو قنداقه بود که هی تو تو نمیکرد عروده بکشه اون موقعی که مادرتر و خشکش میکرد با یه دنیا ملاطفت شیرش میداد و خوابش میکرد که عرودهکش نبود حالا که یه خورده 10-15-20 سالش شده همچین سینه سپر میکنه و به مادر تو تو میکنه و اذیت میکنه مادر را اینو خدا نمیبخشتش سکرات مرگ بدی هم دارد یا رسول الله زکات
چیزی نداشت پیغمبر فرمود: أهو عاق للوالدین؛ جوانه عاق والدینه گفتند نمیدونیم آقا فرمود: باباش زنده است مادرش زنده است گفتن یا رسول الله باباش که در فلان جنگ شهید شد در فلان جا فوت کرده شهید شده اما مادرش زنده است فرمود: مادرش بگید بیاد مادرش اومد رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: مادر از این بچهات
راضی هستی؟ گفت: نه یا رسول الله خیلی اذیتم کرد خیلی اذیتم میکرد پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: خب حالا ازش راضی شو گفت آقا منکه دلم نمیاد ازش راضی بشم اما چون شما میفرمائید به برکت قدوم شما ازش راضی شدم پیغمبر فرمود: دستت بلند کن بگو خدایا بخاطر پیغمبرت از این جوانم گذشتم اینو بگو تا گفت این بچه آروم شد پیغمبر فرمود: جوان حالا صدای منو میشنوی گفتم: نعم یا رسول الله پیغمبر فرمود: حالا بگو «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللهُ» «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله»؛ بدنش آروم شد دیگه دست و پا نمیزد چشماش چپ و راست نمیرفت عروده نمیکشید صدا پیغمبرم شنید شهادتین گفت از دنیا رفت عاق والدین انسانی که عاق والدین دلم میخواد یه روایت بگم اما وقت نیست بحث دیگهای میخوام بکنم بذارید بگم عیب نداره اگرم شنیدید قبلاً بازم بشنوید طوری نیست من یاد ندارم کجای کشور چه بحثی میکنم خوبیش آینه شماها که یاد ندارید صبحانه چی چی خوردید این به اون در بله دیگه خیلی خب یه صلواتی بفرستید.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله تو مسجد نشسته بود جبرئیل نازل شد یا رسول الله صلی الله علیه وآله خدا میخواهد اهل بقیع را ببخشه منتها یه بهانه میخواد اوناییکه تو این قبرستان بقیع دفن شدند تا حالا خدا میخواد از اینا بگذره منتها یه بهانه میخواد چه بهانهای؟ خطاب رسید یا رسول الله خدا میفرماید: توی پیغمبر من خاتم الأنبیاء من پاشو بیا قدماتو بذار تو بقیع خدا به برکت قدمهای تو تمام این مردههایی که از مسلمانها تو این بقیع دفن شدن همهاشون بیامرز قدمهای پیغمبر دیگه رحمة للعالمین یه وقت پیغمبر بلند شدن مردم گفتن آقا یا رسول الله کجا تشریف میبرید فرمود: میخوام برم بقیع هر کی میخواد بیاد بیاد پا شدن پشت سر پیغمبر اومدن تو بقیع آمدن آمدن آمدن پیغمبر همینجور ذکر گفت فاتحه خواند تسبیح گفت همینجور تا رسید کنار یه قبری یه وقت مسلمانها دیدن پیغمبر کنار یه قبری توقفی کرد و ایستاد یه خورده نشست هی ذکر میگه هی فاتحه میخونه رنگش سرخ شد عرق به پیشونیش نشست گفتن آقا چرا اینجا وایستی چرا نشستی؟ فرمود: این قبر مال کیه؟ گفتن چه میدونیم مال کیه شما نمیدونید این قبر مال کیه؟ گفتن نه آقا نمیدونیم چی شده آقا؟ فرمود: صدای زجه و ناله این جوان از تو قبر میاد آقا نمیدونیم مال کیه چی میگی آقا پیغمبر فرمود: این جوانی تو این قبر دفنه داره داد میزنه التماس منه پیغمبر میکنه
میگه فوقی النار؛ بالا سرم آتشه تحتی النار؛ پایین پام آتشه أن یمینی النار؛ سمت راستم آتشه أن شمالی النار؛ سمت چپم آتشه الأمان الأمان یا رسول الله منو ترکم نکن تنها نگذار مال کیه این قبر؟ گفتن نمیدونیم آقا فرمود: به بلال بگید تو مدینه داد بزنه هر کی مرده خاک کرده تو بقیع بیاد بلال اومد بالا مناره داد زد یا أهل المدینه؛ آی مردم مدینه عجیبوا رسول الله پیغمبر اجابت کنید تو بقیع وایسته منتظرتون هر کی اینجای بقیع مرده خاک کرده بره پیغمبر وایستاده منتظر یه کسی اومد تو بقیع یکی وایستاد کنار یه قبری گفت این قبر دائیمه اون گفت قبر عممه اون قبر خالمه این قبر بابامه همینجور پیغمبر وایستاد ببینه کی چه کسی سر این قبر میاد یه وقت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله دید یه پیرزنی عصا زنون اومد اومد اومد صاف وایستاد السلام علیک یا رسول الله پیغمبر فرمود: و علیکِ السلام یا أمة الله؛ این قبر کیه یه وقت این دستشو زد رو سینهاش گفت خدا آنن و آنن عذابش زیاد کن یا رسول الله این قبر پسرمه پیغمبر فرمود: مادر چرا نفرین میکنی عرض کرد یا رسول الله تا وقتی زنده بود اینقد سیلی به صورتم زد اینقد لگدم زد اینقد اذیتم کرد اینقد آبرومو برد حالا چیکار کنه پیغمبر این جوانه داره التماس میکنه اینم که اینجور دل پری داره مادر بیا از جوانت بگذر گفت نمیشه نمیشه آقا خدا عذابش زیاد کنه مادر بیا بخاطر من بگذر گفت آقا یا رسول الله خیلی کشیدم نمیتونم هر کاری
کرد پیغمبر راضی بشه راضی نشد گفت چیکار کنیم ما حالا قرار کل این جمعیت مردة ساکن بقیع بخشیده بشن اما این یکی مونده چیکارش کنیم جبرئیل نازل شد یا رسول الله خدا میفرماید: به این مادر بگو به این پیرزنه بگو گوششو بگذاره رو قبر من صدای نالة جوانش به گوشش میرسونم مادر میشه گوشتو بذاری رو قبر گفت آقا که چی بشه؟ فرمود: گوشت بذار گوششو آورد پایین رو قبر گذاشت خدا به قدرت کاملة خودش صدای نالة این جوان به گوش مادر رساند دید داره میگه فوقی النار تحتی النا ر أن یمینی النار أن یساری النار الأمان الأمان یا رسول الله به دادم برس یه وقت مادر سر بلند کرد اشکهاش جاری شد عرض کرد یا رسول الله خیلی اذیتم کرد اما منکه گذشتم چیکار کنم صدا نالهاشو شنیدم آقا خیلی اذیتم کرد اما من از جوانم گذشتم مادر ثویبه ثویبه چند شبانه روزی پیغمبر شیر داده بود ثویبه کنیز کنیز أبولهبم هست کنیز أبولهب قبل اسلام پیغمبر یه چند وعده شیر داده بود خب بعدشم اومدن گرفتن بردنش پیغمبر دادن به حلیمة سعدیه درست؟ آقایون عزیز پیغمبر هر کاری کرد بعد رسالتش این ثویبه را از ابولهب بخره آزادش کنه ابولهب لج کرده بود نمیداد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله گاهی پول میفرستاد برا ثویبه گاهی افراد
را میفرستاد حالشو بپرسن میگفت رفتید مکه یه احوالی هم از مادرم ثویبه بپرسید آقا یا رسول الله ثویبه که شما را به دنیا نیاورده میگفت باشه حق مادری به گردنم داره تا یک کاروانی از مکه میآمد افرادی که نزدیک بودن میگفت آقا میفرمود: خب از مادرمم خبر دارید مادرتون کیه یا رسول الله میفرمود: ثویبه اللهاکبر وقتی هم از دنیا رفت پیغمبر اشک ریخت اینکه تازه مادر نبود نشسته بود پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله با عبا حلیمة سعدیه مادر رضاعی رسول الله وارد شد پیغمبر اکرم این لای عبا یه طرف رو باز کرد پهن کرد رو زمین فرمود: مادر بیا بشین رو عبای من مادرش بود دیگه مادر رضاعی نشست نشوند رو بال این طرف عبا خودشم وسط عبا شوهر حلیمه وارد شد این طرف عبارو پهن کرد اونم بیا بشین اینجا اینور حلیمه اینورم شوهرش پسر حلیمه وارد شد پیغمبر از این وسط عبا بلند شد دست پسر حلیمه را گرفت نشوند جا خودش گفتند یا رسول الله این چه کاریه میکنی آقا فرمود: مادرمه احترام داره مادرشم نبودآ تولد از آمنه است اما چون یه چند صباحی تو دامن این شیر خورده احترام به والدین را باید از ائمه یاد بگیرم امام سجاد علیه السلام وقتی به دنیا آمد شهربانو از دنیا رفت مورخین مینویسند: شهربانو بچهاشم ندید و مُرد امام سجاد علیه السلام را ندید رفتن یه کنیز آوردن امام سجاد علیه السلام را بهش سپردن این کنیز امام سجاد علیه السلام وقتی بزرگ شد وقتی که سر سفره مینشست
میگفت اول مادرم بگید بیاد سر سفره بنشینه بعد من مینشینم گفتن یابن الرسول الله مادرت از دنیا رفته شهربانو اینکه مادرت نیست میگفت نه مادرمه بگید بیاد بعد من بیام امام سجاد علیه السلام اول مادر این کنیزرو میگفت بیاد بنشینه سر سفره بعد آقا میاومد غذا میآوردند سر سفره آقا دست نمیزد میگفتن یابن الرسول الله خب این مادرته دیگه بفرمائید میگفت نه اول مادرم دست بزنه اول مادرم چرا آقا میفرمود: میترسم اون غذایی که من دست میزنم قبلش مادرم نشونش کرده باشه حالا جوانهای ما چیکار میکنند بدو بدو هنوز مادر بدبخت بیچاره تو آشپزخونه داره میدوه چیزآرو بیاره جوانه بدو بدو میاد سر سفره هر چی گوشت تو این بشقابها جمع میکنه هپل هیپو میکنه هیچی برا مادر وقتی هم مادر میاد سر سفره تازه طلبکارم هست اینکه گوشت نداره إ کوفتش کردی تمام شد چیزی برا مادر نگذاشتی تمومش کردی مادر احترام میکردند کنیز مادر رضاعی را احترام میکردند خود مادر که سرجاشه گوش بدید به من من یه جمله دیگه بگم روضه بخونم موسی الان یادم اومد موسی وقتی که میخواست نفرین کنه وقتی که میخواست بره به سراغ فرعون خطاب رسید موسی «اذْهَبَا إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی»؛ (طه: 43) برو به سراغ فرعون طغیان کرده اگر هم میخواهی باهاش حرف بزنی «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا»؛ (طه: 44) اگه میخواهی با فرعون سخن
بگی سخن نرم بگو گوش بدید به من خدا به موسی میگه با فرعون میخواهی صحبت کنی فرعون آ فرعون میخواهی با فرعون سخن بگی سخن نرم بگو چرا؟ دلیلش چیه؟ دلیلش اینکه یه چند صباحی فرعون حق پدری داره به موسی گرفتی چی میشه فرعونی که طغیان کرده فرعونی که عاقبتم خدا تو رود نیل غرقش کرد فرعونی که درجهاش در طبقات جهنم معلومه اما موسی وقتی میخواهد بره خدا میفرماید: موسی وقتی رفتی فقولا هردوتاییتون موسی و هارون هر دوتاییتون «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا»؛ آرام صحبت کنید با فرعون آرام بد نگید آ تو تو نکنید آ نکات ببینید تو قرآن خدا رحمت کنه امام را امشب شب 12 بهمن دیگه یک کسی وقت گرفته بود از امام بره خدمت امام کار داشت با امام بندة خدا به دفتر امام گفته بود آقا من وقت گرفتم اجازه میدهید من بابامم با خودم بیارم خیلی دوست داره امام ببینه خیلی مایله امام ببینه آقا اجازه بهش دادم که خلاصه بیاد وقتی وارد شده بود اجازه بهش داده بودن وارد شده بود اول این آقا اومده بود تو بعد باباش اومده بود سلام علیکم؛ امام فرموده بودند علیکم السلام یه نگاه به این آقا مسئوله کرده بودند یه نگاه به این پیرمرد کرده بودن آقا فرموده بودن که امام آ فرموده بود که ببخشید این آقا کین؟ گفته بود آقا ایشون پدر من هستند فرموده بود پدر شمان و اول شما وارد شدید این بابای شماست اول تو اومدی تو؟
چرا ادب ندارید امام صادق علیه السلام میفرماید: یه جوانی رو دوش باباش تکیه کرده بود رو دوش باباش بیادبانه با باباش راه میرفت و چرت و پرت میگفت و داد و بیداد میکرد و گاهی هم تکیه رو دوش باباش میداد حضرت صادق علیه السلام میفرماید: بخاطر این کارش بابام امام باقر علیه السلام تا زنده بود دیگه با این جوانه حرف نزد چرا بیادبی نسبت به مادر و پدرت چرا؟ گاهی وقتها بابا و مادر از دنیا میرن بازم طرف عاق میشه اومد خدمت امام صادق علیه السلام گفت آقا کسی که بابا و مادرش وقتی زنده بودند احترام بهشون کرد عاق نشد وقتی از دنیا رفتنم عاق میشه؟ آقا فرمود: بله عاق میشه آقا مردن دیگه آقا فرمود: بله عاق میشود آن فرزندانی که وقتی بابا و مادر از دنیا میرن در زمان حیاتشون احسان میکردن اگه بعد از رفتنشون دیگه احسانش نکنند خیراتی براش نفرستن فاتحهای نخوانند بالا قبرش نرن عاق میشن حالا بعضیها گفت خیرات نمیفرستن پیشکش بعضی از جوانها تو کوچه خیابونها وقتی راه میرن ضربه به اموال مردم میزنند و مردم را اذیت میکنند افراد جامعه هی راه میرن میگن ای بر پدر و مادرش لعنت یعنی خیرات که نمیفرسته هیچی برا پدر و مادر مرده تو قبرشم هی لعن و نفرین میفرسته این دیگه بیچاره است بد جون میده انسانی که عاق است بد جون میده به این زودیها عزرائیل نجاتش نمیده سخت جون میده اینم
یکی. کسی که عاق والدین بشه هر چی داری از پدر و مادرت داری رفیق هر چی داری اگه امام حسین داری از پدر و مادر داری اگه امیرالمؤمنین داری از پدر و مادر داری اگه علم داری اگه سواد داری اگه هنر داری اگه غیرت داری اگه سالمی هر چی داری از پدر و مادرت داری از مادرت داری از مادر شیخ اعظم انصاری بزرگ مادرش از دنیا رفته بود تو تشییع جنازه مادرش مرجع تقلید بود آ داشت زار زار گریه میکرد شیخ أعظم طلبهها اساتید بزرگان اومد محضرش گفتن حضرت آیتالله العظمی تو مرجع تقلیدی زشته تو تشییع جنازة مادر گریه کنی تو صاحب رسالهای آقا فرموده بود چی دارید میگید شما مادرم از دنیا رفته به این شیخ مرتضی انصاری شیخ مرتضی نمیشد اگر زحمات این مادر نبود تو میگی تو تشییع جنازة مادرم گریه نکنم چی داری میگی تو حاج آقا رضا بهاء الدینی میگفت عرفات رفتم تو خیمة حجتبنالحسن امام زمان علیه السلام پردة خیام زدم بالا فرستادن دنبالم روز عرفات بود فرستادن دنبالم حاج آقا رضا یه عربی اومد پردة بال خیمهامو زد بالا حاج آقا رضا بهاء الدینی گفتم نعم: السلام علیکم؛ گفتم و علیک السلام گفت عجیب عجیبوا مولاک مولاتو دریاب عجب مولاک مولاتو دریاب گفتم مولام کیه حجتبنالحسن را دریاب گفتم کجا آقا تو خیمه اند فرمودند به حاج آقا رضا بگید بیاد حاج آقا رضا زود خودش جمع و جور کرد و بلند شد و قدمهارو برداشت سریع
آمد در خیمة خیمهای بزرگی بود در خیمهرو زد بالا خیلی خیمة بزرگی بود دیدم دور تا دور علماء، فقهاء و بزرگان و خوبای عالم تاجرا کاسبا ایناییکه خیلی خوب بودن اینا تو خیمة امام زمان آقا حجتبنالحسن هم بالا مجلس نشستن گفت سلام کردم السلام علیک یا صاحب الزمان فرمود: و علیک السلام حاج آقا رضا بنشین نشستم صحبتهای زیادی شد یه وقت فرمود: من لا به لای این صحبتها جوانها گوش بدید امام زمان فرمود: من از حاج آقای مهدی قوام خشنودم حاج آقا مهدی قوام هم اونجا نبود تهرانه حاج آقا مهدی قوام الانم هر دو تاشون از دنیا رفتن بعد میگه خب صحبت تمام شد و خیمه تمام شد آمدیم عرفات تمام شد و مکه تمام شد آمدیم قم بعد یه راست رفتیم سراغ حاج آقا مهدی قوام گفتم حاج آقا مهدی تو چیکار کردی که امام زمان علیه السلام از خشنود نماز زیاد خوندی گفت بخدا چیزی ندارم روزه زیاد میگیری چیکار کردی که حجتبن الحسن فرمود: خشنودم گفت: هآ اگر بخواد خشنودی امام زمان علیه السلام باشه تو این یه چیز است چند سال الان متکفل نگهداری مادرم شدم مادرم نگهداری میکنم
خب حالا مگه چه جوره؟ گفت خب سخته اما بخاطر خدا سختیشم تحمل میکنم گاهی وقتها بعد همینجور به حساب تاریخ گفتیم کی بود کی بود کی بود گفت همان شبش که فردا امام زمان فرمود: من راضیم همان شب مادرم یه وقت صداش دراومد صدام
زد بلند شدم رفتم داخل اتاق یه خورده غذاییرو براش لح کرده بودم به دهنش بکنم یه خورده ریخت رو این پیشبندش رو این لباسش یه دفعه یه دونه سیلی زد تو صورتم تا سیلی زد تو صورتم دستش بوسیدم کاسه رو گذاشتم کنار ریخته بود بعد رفتم این لباس براش اوردم لباسشو عوض کردم دوباره غذا درست کردم دوباره اوردم کنار بسترش غذا تو دهانش کردم گفتم مادر این اشکش جاری شد چیکار میکردم با مادر مادر دریاب،
صلی الله علیک یا مظلوم یا أبا عبدالله؛
دو تا فاطمه تو مدینه تشییع کردن دیگه حالا بحث مادر بود دیگه چیکار کنم بریم در خونة مادر دیگه یه فاطمه فاطمة بنت أسد مادر امیرالمؤمنین بود خیلی زحمت پیغمبر کشیده بود وقتی خبر وفاتش را آوردند امیرالمؤمنین اومد گریه میکرد آقا یا رسول الله مادرم رفت پیغمبر بلند شدند پیشانی علی را بوسیدن گریه کردن فرمود: مادر علی مادر منم بود خیلی زحمتم کشید آقا فرمودند: زنان بنیهاشم بیاند زنان بنیهاشم آمدند فاطمة بنت أسد را تجهیزش کنید غسلش بدید کفنش کنید مردای بنیهاشم برید تو بقیع قبری آماده کنید تمام مردم مدینه اومدن پیغمبر به بدنش نماز خواند عجب تشییع جنازهای شد اون روز بدن آوردن کنار قبر یه وقت دیدن پیغمبر اول خودش رفت تو قبر خوابید هی صدا میزنه آی قبر فاطمه مادر علی مادر منه تشییع جنازه تمام مردم مدینه این یه فاطمه اما یه فاطمة دیگم مادر سادات این تشییع جنازه کجا اون کجا اونجا بدنش روز غسل دادن اینجا شبانه اینجا بدن روز تشییع کردن اونجا شبانه اونجا مشیعین فاطمة بنت أسد همة مردم مدینه
بودن اینجا چهار بچة بیمادر دنبال جنازة مادر هی میگفتن
مادر مادر
فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد به طفلی رخت ماتم بر تنم کرد
الهی بشکند دست مغیره میان کوچهها بیمادرم کرد
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
نَسئَلُک اَلّلهُمَ و نَدعُوک بِاسمِکَ العَظیمِ الاَعظَم الاَعَزِ العَجَّلِ الاَکرَم
«یا اَللَّهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلی دِینِکَ»؛
به فاطمه قسم همة مارو ببخش و بیامرز
بحق زینب فَرَجِ مهدی را برسان
مریضامون شَفا مرحمت فرما
امام، شهدا، امواتمون رحمت بفرما.
کشور و ملت و رهبر و جوانها، حضار محترم مجلس محافظت بفرما.
خدا قسمت میدهیم این قلیل زیارت و توسل از اهل مجلس و بانی محترم به کرمت قبول بفرما
در دنیا زیارةُ الحسین در قبر و برزخ و قیامت شفاعَةُ الحسین نصیب همة ما بفرما
باران و برکات و رحمتترو بر ما نازل فرما.
بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
منازل هولناک بعد مرگ:
چگونه از منازل هولناک براحتی عبور کنیم:
قرائت مزمل (مرگ شیرین)، ق در نماز مستحبی یا واجب. 3 بار جاثیه (پشت سرهم). مداومت بر سوره یس، ذاریات، واقعه، دعای عدیله
عالم قبر:
زیارت عاشورا، سورههای ملک هرشب، تکاثر هرشب، مداومت بر زخرف. سوره ن و قلم در نماز مستحبی یا واجب. نساء هر جمعه.
برزخ:
صدقه، دانش سودمند، فرزند صالح، محبت اهل بیت علیه السلام ، گفتن اذان، و آموزش کار خیر.
حسابرسی اعمال:
آسان شدن حساب: سورههای هود. غاشیه. بینه. دخان در نماز مستحبی یا واجب. حفظ کردن نبأ باعث میشه حسابرسی به اندازه مدت یک نماز بشه.
بی حساب وارد بهشت شدن: فرقان. زیاد خواندن مطففین. 3 بار خواندن رعد (بدون فاصله باشه). سوره انسان در نماز صبح پنجشنبهها (حدیث امام رضا علیه السلام )
قیامت:
سوره عبس (شادابی). والعصر در نمازها. زلزله.
پل صراط:
محبت و قبول ولایت امام علی علیه السلام . نماز جماعت. نماز اول وقت. خوردن از دسترنج خود. ده روز روزه ماه رجب. صبر بر بیماری یا صبر بر بدهکاری و شکایت نکردن. شب زنده داری. صدقه
کسب مقامات عالی در قیامت:
سوره فجر و طارق در نمازها. فتح و فصلت هر روز.
روضه
سالگرد مادر
رحمه الله علیه دفتری_حضرت_زهرا_س 3
اگه بر آینهٔ جمال داور صلوات
اگه بر آبروی آل پیمبر صلوات
اگه بر فاطمهای
که شد به شأنش نازل
اگه از سوی خدا سوره کوثر صلوات
(رحمه الله علیه دعای_فرج)
رحمه الله علیه اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط بهی علمک
رحمه الله علیه السلامعلیک یا فاطمة الزهرا علیها السلام
(یازهرا)3
ای مدینه من دگر زهرا ندارم
صورت خود را به دیوار میگذارم
غنچهام کو، لالهام کو؟
یار 18 سالهام کو؟
ای مدینه رخت ماتم در بَرَم شد
روز روشن خانهٔ من قتلگاه همسرم شد
غنچهام کو، لالهام کو؟
یار 18 سالهام کو؟
ماه گردون چون مَهِ من، پردهٔ نیلی ندارد
بانوی پهلو شکسته، طاقت سیلی ندارد
...سیدا منو ببخشن
یا صاحب الزمان....
غنچهام کو، لالهام کو؟
یار 18 سالهام کو؟
اگه مادر دارید، قدر مادراتونو بدونید..
مادر عزیزه.. مادر غمخوار اولاده...
خدا مادرتو برات نگه داره،،، نکنه دلشو بشکنی،،، قدر مادر رو بدون،،
بخدا دنیارو بگردی هیچ کسی جای مادرو برات پُر نمیکنه...
اونی که مادر نداره،،، میگه حاضرم همه زندگیمو بِدَم فقط یه بار مادرمو بغل بگیرم،،، فقط یه بار منو صدا بزنه،، فقط یه بار صدای مادرمو بشنوم..
ای مادر ای مادر
اگه ازش بپرسی بدترین لحظه عمرت چه زمانی بود..
میگه اون لحظهای که مادرمو تو غسالخونه دیدم...
اون لحظهای که بدن مادرو تشیع میکردند
آخ خدا مادرم را کجا میبرن
گمانم برای شفا میبرن
آخ اون لحظهای که بدن مادرمو داخل خانه قبر گذاشتن،، سنگ لحدُ چیدن خاک ریختن،،، دیگه مادر اسیر خاکها شد،،، آخ دیگه مادرو نمیبینم،،،
ای مادر ای مادر ای مادر
دلتو ببرم مدینه بیاد غربت بیبی دوعالم ناله بزنی...
سلمان میگه نیمه شب تو خونه نشسته بودم، دیدم دارن در میزنند، درو باز کردم، دیدم حسنُ حسین یتیمان خانم زهران،،
نمیدونم بچهٔ بی مادر دیدی یا نه؟
الهی هیچ کس تو کوچیکی سایهٔ پدر و مادر ازش کم نشه..
میگه دیدم رنگ تو صورت این بچهها نمونده...
صدا زدند.. سلمان...سلمان اگه میخوای برای تشیع جنازهٔ مادرمون زهرا بیای بیا سلمان..
سلمان میگه دست این آقا زادهها رو گرفتم..
وارد خانهٔ علی شدم.. دیدم امیرالمؤمنین بدن زهراشو غسل و کفن کرده،،، بدنُ داخل یه تابوتی قرار داده.،،، یه طرف زینب نشسته یه طرف امیرالمؤمنین...
(دشتی)
آخ..
فلک صبرو قرارم را گرفتی
به شام تیره یارم را گرفتی
علی میگفت زیر لب در آن شب
همه دارو ندارم را گرفتی
تا چشم علی من افتاد..
صدا زد: سلمان بیا.. سلمان بیا ...سلمان زینت خونه ام رفت.. سلمان بیا محرمم رفت..
آی ناله دارا.. دیدی وقتی یه مادری از دنیا میره.. وقتی میخوان جنازشو بردارن.. میگن پسراش بیان.. برادراش بیان..
(بابا محارمش بیان...این جنازه رو بردارن..)
سلمان میگه دیدم پسران زهرا کوچکند نمیتونند جنازه رو بردارند
اباذر اومد، مقداد اومد،
همراه علی جنازه رو برداشتند...
قربون اون جنازهای که به روایتی 5 نفر به روایتی 7 نفر جنازه رو تشیع کردند ...
امان امان 2
رسمه از خونه ای که دارن جنازه مادری رو میبرن...
بچه هاش شیوَن میکنند.. همه میان دور یتیمارو میگیرن.. با یتیما گریه میکنند..
بخدا زهرا غریبه..
بخدا زهرا مظلومه..
(چرا)
آخه بچه هاش آستین به دندان گرفته بودند.. آروم آروم داشتن گریه میکردند..
علی بعد از تو یا زهرا غریبه
در این دنیای فانی غم نصیبه
تو رفتیُّ شدم تنهای تنها ای عزیزم
که ذکر من فقط امن یجیبه
(اوج)
کجا دیدی یه مادر جوون بمیره.. نیمه شب تشیع بشه.. نتونی بلند بلند گریه کنی.. نتوتی بلند بلند مادر مادر بگی..
جنازه رو حرکت دادند..
سلمان میگه سرمو برگردوندم.. دیدم زینب سه چهار ساله چادر نماز مادرو به سر کرده.. داره مادرو بدرقه میکنه..
میخوام بگم تو خونه زهرا کار برعکس شد (چرا)
آخه رسمه دختر عروس میشه مادر بدرقهاش میکنه
اما تو دل شب زیتب مادرُ بدرقه کرد..
مادر جوونشو بدرقه کرد
منیم آنام حیالیدی
مدینین مارالیدی
یاواش گویون مزارینه
گولو سینیب یارالیدی
لای لای نّنّه ام 4
الهی یانمیوم نِجّه
شرارِ محنتُ غَمَه
منیم آنام جوان اُلوب
مدینه باتدی ماتَمه
سنی چوخ وروب لی یات ننه
سنه گوربانام یارالان ننه
لای لای نّنّه ام 4
دشتی زیبا و جانسوز
کاربرد در ختم پدر، مادر
کاربرد در ختم خواهر، برادر
کابرد در ختم جوان ناکام
بنال ای دل که نالیدن ثوابه
که هر نالیدنُم رنج و عذابه
بنال ای دل به حالِ روزگارُم
که در خاکه همه دار و ندارُم
بنال ای دل غریبی بد بلائیست
بلای جون مو دردِ جدائیست
مو که غربت نصیبُم چون ننالُم
جدایُم از طبیبُم چون ننالُم
عزیزُم از کنارُم پَر کشیده
از این دنیای غم خیری ندیده
شکسته عاقبت سنگِ صبورُم
که گشته قبر او راهِ عبورُم
شدم بیمار و بر دردُم دوا نیست
طبیبُم رفت و در خانه صفا نیست
کِشُم بر دل فراقِ یار تا کی
بزن نی زن شدم همدرد با نی
دلِ افسردهی مو خون گشته
زِ دردِ دوریش مجنون گشته
دلی دارُم که (هستی) دونه دردِش
بخونه (پرویزی) از آهِ سردِش
چهلم مادر
چهل روزه دم در مینشینم
که شاید روی مادر را ببینم
چهل روزه یگانه گوهرم نیست
چه سازم مرگ مادر باورم نیست
چهل روزه که دختر دل غمینه
ز داغ مادرش ماتم نشینه
چهل روزه پسرها ناله دارند
همه از داغ مادر غم گسارند
چهل روزه الا ای حی دادار
شدم در ماتم مادر عزادار
چهل روزه که بی دلبر شدم من
نه بی مادر که بی یاور شدم من
برای مادرم قرآن بخوانید
درون مجلسش تا میتوانید
سرودم منکه یک شعر چهل روز
الهی کس نگردد خانمان سوز
چهل روزه که من مادر ندارم
چهل روزه به داغش سوگوارم
چهل روزه دل من بی قراره
چهل روزه دو چشمم انتظاره
چهل روزه به قبرش مینهم سر
به یاد آخرین لبخند مادر
چهل روزه که مادر زیر خاکه
چهل روزه دل من چاک چاکه
چهل روزه شده کارم بهانه
چرا مادر نمیآید به خانه
چهل روزه گل کاشانهام نیست
چهل روزه چراغ خانهام نیست
چهل روزه غریب این دیارم
به جز مادر کسی را من ندارم
رحمه الله علیه روضه_خواهر
روی قبرم بنویسید که خواهر بودم
سالها منتظر روی برادر بودم
روی قبرم بنویسید جدایی سخت است
این همه راه بیایم، تو نیایی سخت است
یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم
سالها میشود از پیرهنش بی خبرم
روی قبرم بنویسید ندیده رفتم
با تنی خسته و با قد خمیده رفتم
بنویسید همه دور و برم ریختهاند
چقدر دستهی گل روی سرم ریختهاند
چقدر مردم این شهر، ولایی خوبند
که سرم را نشکستند، خدایی خوبند
بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد
به خداوند قسم بال و پرم سنگ نخورد
چادرم دور و برم بود و به پایی نگرفت
معجرم روی سرم بود و به جایی نگرفت
من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟
من کجا بام کجا کوچه و بازار کجا؟
بنویسید که عشّاق همه مال هماند
هر کجا نیز که باشند به دنبال هماند
گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید
من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید...
روی قبرش بنویسید برادر بوده
سالها منتظر دیدن خواهر بوده
زیاد معطلت نكنم، الحمدلله حرارت ِ روضه و گریه و عشقت بالاست، عمه جان خوش اومدی، سادات اومدن دور ِ محمل عمه جان رو گرفتند، گفتند: دختر ِ موسی بن جعفر ِ، آی نوكرا، سادات، دل تو دلش نبود، دیدی یه خواهر می خواد برادر رو ببینه اگه با خانواده باشه، هی میگه زود باشید. هی به اطرافیانش به زن و بچهها میگفت: صبر كنید اگه داداشم رو ببینم، صورت ِ ماهش رو میبوسم، دلم برا داداشم تنگ شده، هی میگفت: صبر كنید من داداشم رو ببینم"من یه اشاره میکنم اما ادامه نمیدم ببینم تو چه طوری عرض ادب میکنی"دل تو دلش نبود هی به دخترها و زن های ِ اطرافش میگفت: صبر كن داداشم رو ببینم ببین چه جوری اون رو بغل میگیرم، ببین اون وقت داداشم من ِ معصومه رو نوازش میكنه، اگه یه بار دیگه داداش رضام رو ببینم بهش میگم خیلی دلم برات تنگ شده دست رو صورت ِ ماهش میکشم، اما آی مردم یه خانمی هم جلوی خیمه میگفت: بذار یه بار دیگه برم صورتش رو ببوسم، بهش بگم اگه حلقومت رو بوسیدم عوض ِ مادرم بود، این خواهر خودش رو رسوند دوان دوان رو گودال، اما آی رفقا دیر رسید زینب، موقعی رسید، دید:
سری به نیزه بلند است در برابر زینب
*این دستهای گدایی بالا بیاد با تمام وجودت بگو: حسین
زمونه با دلُم داره سرِ جنگ
بخونُم بهرِ خواهر با دلِ تنگ
غمت در باورم هرگز نگُنجد
کجا خواهر تو را بینم مجدد
صفا از این دلِ ویرانه رفته
غمت را شمع با پروانه گفته
زِ داغت این دلم را غم گرفته
فضای خانه را ماتم گرفته
سرِ قبرش منم با دیدهی تَر
میون سینه دارم داغ خواهر
فلک تیرُم مزن قلبُم شکسته
غم اومد بر دلِ مو دسته دسته
نمی دونُم چه بر حالُم رسیده
که روزگار پَر و بالُم بُریده
تو را زود است در خاک آرمیدن
حدیث هجر تو ناگه شنیدن
بگو (هستی) تو از قلبِ حزینم
بخوان (حسینی) داغت را نبینم
شروه دشتی مرگ برادر
آخ به اینجا اومدی؛ داداش منزل مبارک!
آخ چه خوش خوابیدهای! منزل مبارک…
چه خوش خوابیدهای تنهای تنها؛ آخ جدا گشتی تو از دردا و غمها
لالا لالا لالا ای گل گندم… از اون روزی تو رفتی سیر نخندوم
نمیدونوم دلوم داداش دیوانه کیست؛ اسیر نرگس مستانه کیست
لالا لالا لالا لالا عزیزم؛ چقدر خون جگر باید بریزوم؟
لالا لالا لالا ای گل پونه! بیا برگرد داداش بریم به خونه
روضه ختم خواهر
روضه حضرت فاطمه زهرا صلی الله علیه وآله
روضه خواهر
بسم الله الرحمن الرحیم
یا رحمان یا رحیم
یا فاطِمَةَ الزَّهْراَّءُ یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّةَ عَیْنِ الرَّسُولِ یا سَیِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكِ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهتاً عِنْدَاللّهِ اِشْفَعْی لَنا عِنْدَاللّهِ
دلم میسوزد از هجران خواهر
که بوده بهر من مانند مادر
برایش بی قرار وبی شکیبم
که خواهر بوده چون تنهاحبیبم
برای من رفیقی نازنین بود
اگرچه خواهرم بودبهترین بود
چه خاکی برسرم کردی تودنیا
مرا بی خواهرم کردی تودنیا
عجب دنیا توپَست و بی وفایی
چرا راضی شدی از این جدایی؟
مجلس و محفل بیاد یه عزیز خواهره.. حرف دل خواهرشا بخونمو نالشو بزنی..
آخ خدا داغ تو را کرده نصیبم
که من در حسرت روی تو باشم
آخ عزیز دلم
خدا خواسته که من دور از تو باشم
همیشه مایل کوی توی باشم
بیاد همه عزبزایی که بین ما بودندو از ما جدا شدند..
بیاد پدر مادرایی که اسیر خاک ها هستند..
ان شاالله که روح این عزیز خواهرم فیضشو ببره
روضه برات بخونم نالشو بزنی..
امروز اشک چشمت رو هدیه کن به روح این عزیز خواهر..
میخوام بگم دست همه تون درد نکنه.. اگه (نام بانی) داغ
خواهر دید.. همه اومدن زیر بغلاشو گرفتن.. تسلیت دادند.. سرسلامتی گفتن.. آرامتون کردند.. نازنین بدن خواهر رو غسل دادین. کفن کردین.
آخ تشیع کردین در روز.. به خاک سپردند
یاد شهدا امام شهدا اموات جمع حاضر الخصوص روی این خواهر فیض ببرد حالا دل ها آماده شد بریم مدینه اما دلها بسوزه بر فاطمه الزهرا علیها السلام که فرمود علی جان شبانه غسلم بده کفنم کن شبانه بدنم را به خاک بسپار چه کرد امام علی به وصیت زهرا
امام علی بدن زهرا راشبانه غسل داد کفن نمود شبانه تشیع کرد
اما در دل شب صدای نالهای به گوش می رسه به امام حسن میگه حسنم نگاه کن صدای گریه کیه بابا می بینه خواهرش زینبه که پشت سر مادرناله می زنه
ای میگه خدا مادرم را کجا میبرند
گمانم برای شفا میبرند
منو خونه داری منو سوگواری
کجا میبرند مرو مادرم
امام علی کنار قبر رسید
بدن بی بی را کنار قبر گذاشت
عزیزان فاطمه که مرحمی جز علی نداشت حسن وحسین هم کوچک بودندچگونه تنهایی این بدن به خاک بسپارد
ناگهان دید دستی از قبر نمایان شد
شبیه دست پیامبر علی جان امانتم پس بده
ای بیابان گل زاشکت جاری است
آفرین براین امنت داریت
یا رسول الله از رخت شرمندهام
فاطمه جا ن داده ومن زندهام
می زند شیپور مرگ ما اجل * کهای مسافرهای خفته العجل
ما مسافرهای آنجا بودهایم * كاندرین جا ساخت جا خوش کردهایم
روی این پل جای خوابیدن نبود * خواب غفلت زود ما را در ربود
آری باید رخت خود بندیم زود * صبح رفتن حسرت ماندن چه سود؟
دار دنیا مقصد ما نیست نیست * سر سرای ما سرای دیگری است
توشه برگیریم از این رهگذر * خذ حبیبی مااستطعت للمقر (1)
حامد معاونیان
1- قرآن مجید
2- ابن قولویه، جعفربن محمد، کامل الزیارات، نجف اشرف، دارالمرتضویه،1356 ش،
3- ابی مخنف کوفی، محقق: یوسفی غروی، جامعه مدرسین،1417 ق.
4- اسماعیلی یزدی، عباس، سحاب رحمت، مسجدجمکران،1383 ش.
5- تهرانی، مجتبی، مجموعه قیام وانقلاب امام حسین علیه السلام
6- جزایری، سیدنعمت الله، ریاض الابرار مناقب الائمه الاطهار علیه السلام ، بیروت، موسسه تاریخ العربی، 1427 و 1428 ق ،
7- شوشتری، شیخ جعفر، خصائص الحسینیه، مترجم شهرستانی، میرزاحسین، قم، دارالکتاب 1374 ش،
8- خمینی، روح الله، تحریرالوسیله
9- قمی، شیخ عباس، تتمه المنتهی فی وقایع، باتصحیح باقری بیدهندی، قم، دلیل ما، 1382 ش،
10- قزوینی، محمدکاظم، زندگی حضرت زینب کبری علیها السلام ، مترجم: محمداسکندری، تهران، مهریاس شمیم،1387
11- کاشفی، ملاحسین، روضه الشهداء، قم، نوید اسلام ،1382 ش،
12- کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تهران، اسلامیه ،1362 ش،
13- قمی، شیخ عباس، نفس المهموم فی مصیبه سیدنا الحسین المظلوم علیه السلام
14- محدثی، جواد، موسوعه عاشورا، بیروت، دارالرسول الاکرم صلی الله علیه وآله ،1418 ق،
15- مجلسی، محمدباقر، جلاء العیون، قم، سرور، 1382 ش،
16- موسوی مقرم، عبدالرزاق، العباس علیه السلام (سردارکربلا)، قم، مولودکعبه؛ 1416 ق،
17- نظری منفرد، علی، درسوگ آل الله، قم، جلوه کمال ،1391 ش،
18- نیشابوری، عبدالحسین، ریحانه کربلا؛ قم، طوبای محبت ،1390 ش،
19- یزدی حائری، محمدحسن، انوارالشهاده، قم، حق بین،1374 ش،
20- نورایی، محمدعلی، سقای تشنگان کربلا، قم،
پرتو خورشید؛ 1385 ش،
21- قادری، سیدمحمدتقی، این گونه ابوالفضل علیه السلام رابشناسیم، قم، نصایح، 1394
22- طوبای کربلا، فرمایشات مرحوم حاج اسماعیل دولابی 8، انتشارات هنارس، 1388
23- پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان،
موسسه امام صادق علیه السلام
24- سیدبن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، سیدبن طاوس، قم، دفتر نشر نوید اسلام
25- مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، انتشارات صدرا،
26- نظری منفرد، علی، قصه کربلا، انتشارات سرور، 1381 ش،
27- قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، قم، انتشارات هجرت 1372 ش،
27- ابومخنف، وقعه الطف، انتشارات جامعه مدرسین، 1417 ق،
27- دشتی، محمد، نهج البلاغه
28- احمدی گورجی، ذبیح الله، گلچین احمدی، بوستان احمدی،
29- شریف القرشی، باقر، حیاة الامام الحسین علیه السلام ، قم، مدرسه
علمیه ایروانی،
30- کاشفی سبزواری، ملاحسین، روضه الشهداء، قم، چاپ نویداسلام
31- محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، نشرمعروف،
32- محدثی، جواد، درسهای از زیارت عاشورا، دارالحدیث
33- عزیزی، عباس، فضائل وسیره امام حسین علیه السلام ، صلاة، 1381 ش،
34- ربانی خلخالی، علی، چهره درخشان حسین بن علی علیه السلام ، مکتب الحسین علیه السلام 1379 ش،
35- شهیدی، سیدجعفر، قیام امام حسین علیه السلام ، دفترنشروفرهنگ اسلامی، 1359 ش،
36- امین عاملی، سیدمحسن، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، وزارت فرهنگ وارشاد، 1365 ش