ghaemiyeh.com
سرشناسه:امینی گلستانی، محمد، 1317 -
عنوان و نام پدیدآور:سیمای جهان در عصر امام زمان عجلالله تعالی فرجهالشریف: اجتماعی، اقتصادی، آموزش و پرورش، نظامی و قضایی/ محمد امینی گلستانی.
مشخصات نشر:قم : مسجد مقدس جمکران ، 1385.
مشخصات ظاهری:2ج.
شابک:دوره 964-848-481-3 : ؛ دوره، چاپ سوم978-964-8484-81-6: ؛ ج.1 964-848-482-1 : ؛ ج.1، چاپ دوم: 978-964-8484-82-3 ؛ ج.2 964-848-483-X : ؛ ج.٬2چاپ دوم 978-964-8484-83-0 : ؛ 130000 ریال (ج.2، چاپ سوم)
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:ج.1 (چاپ دوم: پاییز 1386).
یادداشت:ج.2 (چاپ دوم: پاییز1386).
یادداشت:ج.2. (چاپ سوم: 1389).
یادداشت:کتابنامه .
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -
موضوع:مهدویت
شناسه افزوده:مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره:BP51/الف8س9
رده بندی دیویی:297/959
شماره کتابشناسی ملی:م85-10625
سیمای جهان در عصر امام زمان عجلالله تعالی فرجهالشریف
اجتماعی، اقتصادی، آموزش و پرورش، نظامی و قضایی
محمد امینی گلستانی
ائمۀ بزرگوار شیعه علیهم السّلام پرتوی از انوار الهیه و گلشنی از گلستانهای بهشتیاند که مولا و سرور ما حضرت صاحب العصر و الزمان علیه السّلام گل همیشه تازۀ این گلشن باغ محمدی صلّی اللّه علیه و اله است،پس بر ما لازم است هرچه بیشتر با این انوار الهی آشنا شویم.
شناخت جامع این نور پاک میسر نمیباشد،مگر با تحقیق و تدقیق در روایات ائمه معصوم علیهم السّلام که در این راستا جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای محمّد امینی گلستانی،با گردآوری و پژوهش در احادیث اهل بیت علیهم السّلام به صورت وسیع و گسترده و با نگرشی ویژه در تحلیل روایات سعی در رسیدن به این مقصود نمودهاند.
ما نیز در عصر کنونی که رویکرد جوانان عزیز ایران اسلامی را در پرتو انقلاب گهربار شیعی به زعامت امام راحل خمینی کبیر قدّس سرّه و در سایۀ رهبری حکیمانۀ حضرت آیة اللّه خامنهای دام ظله العالی بهسوی مکتب اهل بیت علیهم السّلام مشاهده میکنیم،بر آن شدیم تا با نشر این کتاب ارزنده،راهی برای شناخت بیشتر این نور تابناک بر جوانان عزیزمان بگشاییم.
امید است که با عنایت حضرت ولی عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف و دعای خیر شما خوانندگان عزیز بتوانیم در نشر معارف اهل بیت علیهم السّلام قدمی هر چند کوچک برداریم.
در پایان از کلیۀ برادرانی که ما را در این امر مهم یاری نمودهاند سپاسگزاری نموده و برای همۀ آن عزیزان مخصوصا حضرت آیت اللّه وافی تولیت محترم مسجد مقدس جمکران و مؤلف محترم و عزیزان همکار در واحد پژوهش و آمادهسازی متون،توفیق روزافزون از خداوند منّان خواهانیم.
مسوؤل انتشارات
مسجد مقدس جمکران
حسین احمدی
«متی نرد مناهلک الرویّة فنروی»
ران ملخی است در دهان مور ضعیف و ناتوان،
به پیشگاه ملکوتی آن قطب عالم امکان،ولیّ دوران،کهف امان و حجت زمین و آسمان،سلیمان زمان صاحب العصر و الزّمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف که شاید شرف قبول افتد و ذخیرۀ روز ناتوانیم گردد.
«یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ،فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ» (1)
-سوره یوسف/آیه 88. [1]
محمد امینی گلستانی
قال الصادق علیه السّلام:
الحجّة قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق
غیبة النعمانی ص 295.
1) 1)
بنا به فرمودۀ پیامبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و اله و سلّم من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق وظیفۀ خود میدانم از زحمات همسر و همسرّ صبور و رنجور ایّام خوشیها و ناخوشیهای زندگانیام بانو حاجیه«عفّت عرفانی» صبیّۀ محترمۀ عالم عامل و سالک الی اللّه حضرت آیت اللّه آقای حاج شیخ علی عرفانی قدّس سرّه (1)
-ایشان از تلامذۀ علاّمة بزرگوار محمد حسین نائینی قدّس سرّه و همدوره آیات عظام سید ابو القاسم خوئی و سید محسن حکیم قدّس سرّهما بوده و در عبادت و تقوی،زبانزد خاص و عام در منطقه بودند،بنا به اظهار عیال محترمهاش،در مدت حدود شصت سال در رختخواب نیارمیدند،شبها تا صبح عبادت و مطالعه مینمودند و بعد از طلوع آفتاب،بالشی زیر سر گذاشته مختصر استراحتی کرده باز بیدار شده و با خدای خود در راز و نیاز و مناجات بودند،و در سال 1360/12/10 شمسی در سنّ 95 سالگی دار فانی را وداع نموده به رحمت خدا رفت و در قبرستان علی آباد اردبیل به خاک سپرده شد رحمة اللّه علیه.
تشکر و قدردانی نمایم،که در طول زمان تألیف آثارم،مخصوصا در تهیّه و تنظیم این کتاب،(با وجود ناراحتیهای قلبی و خستگی مفرط جسمی)به احترام مولایش حضرت امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف به من کمک فراوان نموده،وسایل رفاه و آسایش مرا فراهم کرد،تا با آرامش جسم و جان این اثر را به پایان برده و در اختیار عاشقان آخرین امید مظلومان و مستضعفان جهان قرار دهم امّیدوارم خدای عزّ و جلّ سعادت دنیا و آخرت را به ایشان عطا فرموده و در اجر و ثواب این کتاب،شریک و سهیم قرار دهد.ان شاء اللّهمحمد امینی گلستانی
1) 1)
پیشگفتار 11
بخش اول:
پیش از تولّد
امام قائم پیش از آفرینش جهان 29
امام قائم پس از آفرینش جهان 32
امام قائم علیه السّلام در ادیان پیشینیان 34
اسامی مقدّس مهدی علیه السّلام در کتب پیشینیان 35
الف)هندویان 37
ب)زرتشتیان 39
یزدگرد سوّم و قائم علیه السّلام 42
ت)مانویان 43
ث)جینها 44
ج)برهمائیان 44
خ)چینیان 44
ح)بودائیان 44
د)تورات 45
ذ)اشعیای نبی علیه السّلام 45
ر)دانیال نبی علیه السّلام 46
ز)حیقوق نبی علیه السّلام 46
س)زبور 46
ش)انجیل 47
ص)سخنان کاهنان 51
امام قائم در باور سنّیان 56
الف)روایات چند از اهل سنّت 58
ب)دلاّل حدیث 66
امام قائم در کلمات عرفا 67
امام در گفتار شیعیان 72
آیات دربارۀ قائم علیه السّلام 73
روایات درباره قائم علیه السّلام 82
سکانداران کشتی نجات 89
الف)حجّت آسمانی لازم است 89
ب)ستارههای پشت سر هم!90
ت)اگر در کلّ زمین دو نفر بماند 91
ث)برادران دوقلو!93
ج)زمین همه را فرومیبرد 93
ح)شب قدر و امام زمان علیه السّلام 94
خ)منکر قائم منکر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است 95
د)در جاهلیّت مردگان 98
ذ)تکذیب مهدی مساوی است با کفر 98
ر)بردن نامش حرام است 99
بخش دوم:
از تولد تا غیبت کبری
مشخّصات حضرت 107
نور آل محمّد 108
شرید 109
طرید 110
موتور 110
وارث 111
ناقور 113
مأمول 114
مفرّج اعظم 114
مضطرّ 115
ناطق 115
نهار 116
ربّ الارض 117
موعود 117
منتقم 118
مهدی صلوات اللّه علیه 120
عبد اللّه 121
مؤمّل 121
منتظر 121
ماء معین 122
بئر معطّله 123
بلد الامین 123
«قائم»صلوات اللّه علیه 124
فجر 126
صاحب الامر 126
صاحب الغیبة 126
صاحب الرجعه 127
صاحب الدّار 127
صاحب الناحیه 127
صاحب العصر 127
بقیّة الانبیاء 128
صاحب الکرة البیضاء 128
صمصام الاکبر 128
صبح مسفر 128
صدق 129
صراط 129
ضیاء 129
ضحی 129
جنب 129
طالب التّراث 129
احسان 130
اذن سامعه 130
أیدی 130
بقیة اللّه 130
حاشر 131
قابض 129
فردوس الاکبر 131
واقیذ 132
بهرام،بنده یزدان 132
پرویز 132
اوقیدمو 132
ایزدشناس 132
ایستاده 132
کیقباد دوم 133
خسرو 133
خجسته 133
خداشناس 133
زندافریس 134
سروش ایزد 134
فیروز 134
فرخنده 134
فیذموا 134
وهوهل 138
خلف و خلف صالح 139
خلیفة اللّه 141
علایم امامت 145
نشانههای اختصاصی 146
آثار و مواریث انبیا علیهم السّلام 147
نشانههای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر مؤمنان علیه السّلام 148
نشانههای تشریفی و اختصاصی امام علیه السّلام 149
مطالبی از نجم الثاقب 151
در ذکر جملهای از خصایص آن جناب 151
1-امتیاز نور ظل و شبح آن جناب علیه السّلام 152
2-ظهور مصحف امیر المؤمنین علیه السّلام 154
3-تصرّف نکردن طول روزگار 157
رحمة للعالمین 159
بیان امامان در عظمت او 162
تفکّر امیر آزادگان علیه السّلام 164
نالۀ امام صادق علیه السّلام 166
امام جواد علیه السّلام میگرید 168
تمجید امام کاظم علیه السّلام 169
من او نیستم 170
این امام شماست 176
چهارمین آنها قائم است 179
هنوز انتقام پدر گرفته نشده است 179
عصای سخنگو!179
بخش سوم:
غیبت تا ظهور
غیبت چرا؟183
نبودن بیعت کسی در ذمّهاش 184
ترس 186
ارتش آمریکا در جستجوی«مهدی»191
خبرنگار N T I به دنبال امام زمان 191
غیبت و معنای آن 194
دو غیبت 200
غیبت صغری 201
جعفر کذّاب 202
غیبت کبری 208
غیبت،سرّی از اسرار خدا 209
زمینۀ ظهور 213
فکر انحرافی 214
عدم ظهور چرا 215
طول عمر امام علیه السّلام 218
آب حیات 220
مکان زندگی 222
ازدواج و اولاد آن حضرت 228
بیاطّلاعان 233
فواید وجودی امام علیه السّلام در دوران غیبت 235
دفع بلا از اهل زمین 240
نجات شیعیان از شرّ دشمنان 241
بیت الحمد 242
ادّعای مشاهدهکنندگان 242
حضور در میان مردم 244
حضور در موسم حج 249
آزادی زمان غیبت 251
ندیمان و همصحبتان او 252
به خدا سوگند اوست مضطرّ 254
فرج شما کی خواهد بود 254
آیا امام از وقت ظهور اطّلاع دارد!258
آیا وقتی معیّن شده است؟260
علّت عدم تعیین وقت 266
ارزش وجودی علماء در دوران غیبت 268
سختی شکیبایی 269
رایات مشتبه 269
به خدا مانند شیشه شکسته میشوید 270
شیعیان محزون 271
به خاطر تو 271
بیپناهان 273
سرگردانان و حیرتزدگان 274
مأیوسان 275
باور نکن 278
مانند زنبور عسل باشید 278
ناتوانان 279
ناتوانی اللّهگویان 280
دشمنی همدیگر شیعیان 281
ردکنندگان نیازمندان 283
امتحان شیعیان 284
حالت بیزاری جستن 286
از دین دستبرداران 287
بهشت گمراهان 287
عمل در دولت حقّ بهتر است،یا...288
وظایف(بهساحلنشستهگان)293
عمل به وظیفه 295
عقیدۀ اوّلیه را محکم بگیرید 296
عدم تأیید خروجکنندگان 299
مرغان پرپرشده!303
أمر به سکوت و سکون 303
پاشیدن کوهها آسانتر است از...307
پرچم طاغوت 309
نهی از تبعیت آنان 310
هر خروجکنندهای را نپذیرید 311
شتابزدگان 313
دعا برای سلامتی امام علیه السّلام 316
انتظار فرج 317
دعا برای تعجیل فرج 320
دعای امام کاظم علیه السّلام برای تعجیل فرج 320
دعای منتظران 321
دعای غریقان 321
دعای عهد 322
توسل به حضرت ولی عصر علیه السّلام 322
ستایش 324
ثواب صابران 324
عبادت منتظران 324
گوارا باد بر شما 325
منتظرانند فرجیافتگان 325
اگر پیش از او مردم؟!325
خوشا بهحال دوستان قائم 326
خوشا بهحال ثابتقدمان 327
خوشا بهحال گمنامان 329
به یقین رسیدگان 330
از همه بهتران 330
اجر یک صد هزار شهید گیرندگان 331
به اجر هزار شهید رسیدگان 331
به ثواب پنجاه صحابه نایلشوندگان 331
گاهی اجر دو شهید 332
شمشیرزنان رکاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله 332
منتظران،شمشیرزن راه خدایند 333
در خیمۀ قائم نشستگان 333
آنانند گرامیان 334
منتظران همرزم مجاهدانند 335
منتظران زانوزننده محضر اویند 335
کجایند برادران 336
کشته و سوختهشدگان 337
زمین از خون منتظران رنگین شود 338
دلسوختهگان زمین و آسمان 338
منتظران معطّران زمین و...338
در رختخواب شهیدان 339
چشمان اشکریزان 340
فقط امامت را بشناس!341
منتظران فردا در زمرۀ ما هستند 342
منتظران کمیابتر از کبریت احمرند 342
ذرّیان استوار 343
در مقام شبزندهداران 344
اهل حقّ در زحمتند!344
بخش چهارم:
علایم ظهور
علایم ظهور دو گونهاند 347
تقسیم علایم 360
علایم و حوادث نزدیک ظهور 360
جنگ جهانی و نابودی مردم 363
مرگ سفید و سرخ،ملخها و قحطیها 364
کشتار فجیع 365
قیام هنگام فراگیری ناآرامیها 366
نخستین نشانهها 368
سلطنتهای ماهانه-روزانه و نصف روزه 368
کشتار سه میلیونی 369
کشتار یک سوم 369
کشتار دو سوم مردم 370
مرگ پنج هفتم مردم 370
کشتار هفت نهم 370
کشتار نه دهم مردم 370
50 زن به یک مرد 373
کاش من جای تو بودم!374
یک یا دو سال پیش از ظهور 375
علایم سال ظهور 376
فتنههای سال ظهور 376
ایرانیان،وقت ظهور 377
قم 382
خوشا به حال طالقان 383
ری 385
یمانی و خراسانی و سفیانی 385
خروج رایت یمانی 386
خروج و رایت خراسانی 386
از سجستان(سیستان)386
شعیب بن صالح 388
خروج سیّد حسنی 390
خروج گیلانی 391
خروج مردی از اولاد جعفر بن ابی طالب 392
خروج شیصبانی 393
جنگ قرقیسیا 393
جنگ گرگان و طبرستان 394
رایت آذربایجان 394
خروج سفیانی 395
یوم الإبدال 400
تکرار تاریخ(تجدید سلطنت بنی امیّه)401
تجدید سلطنت عباسیان 403
خروج دجّال 404
مسخ 411
خسف(فرورفتن زمین)412
بیزاری از علی علیه السّلام 412
نداها 412
نداهای آسمانی 413
یوم الخلاص یا روزگار رهایی 418
یوم الخلاص دیگر 420
اعلان جهانی ولایت بهوسیلۀ باد 420
بخش پنجم:
ظهور ناگهانی صاحب زمان
پیراهن هنگام ظهور 427
بخش ششم:
کیفیت ظهور در مکه
خورشید تابان 436
علایم رخصت ظهور 439
با 45 نفر 442
ظهور از قم و پرچم توحید در کوه سفید!442
حضور در بیضاء استخر 443
ظهور از«کرعة»!444
سوار بر براق 446
قتل نفس زکیّه 448
ظهور تا قیام برای بیعت اوّل 449
خلاصۀ روایات 453
بیعت اکراهی 454
کیفیت خروج و بیعت دوم روز عاشورا 456
سنّ خروج 456
سال و ماه و روز ظهور 456
خروج در سال طاق 457
ماه خروج و قیام 457
روز خروج و قیام 458
جمع بین روایات 463
برنامۀ شروع 463
پیمان دو طرفه 466
ورود به مسجد الحرام 467
گوشهای از(رفتار امام با مردم جهان!)469
امامت به که و چه کسی 472
اهالی قطب و سیبری 473
کینۀ کهنۀ مکّیان 477
رفتارش با مکّیان 479
اعدام قریش 481
عزیمت به مدینه 482
کسی با خود زاد و توشه برندارد 482
درد دل با جدّ بزرگوار 483
سوزاندن لات و عزّی 485
با هیزمی که فراهم آوردند...487
نشسته بر تخت و بساط سلیمان 489
بهسوی پایتخت 490
ثعلبیه 490
ورود ارتش امام به نجف و کوفه 493
ملاقات با سیّد حسنی در نجف 500
بخش هفتم:
بعد از ظهور
دستور العملهای آسمانی 505
حضور محمد صلّی اللّه علیه و اله و علی علیه السّلام 510
سیرت و سنّت مهدی علیه السّلام 512
سیرت فردی 512
خوراک و پوشاک آن حضرت 515
نادمان بعد از ظهور!517
جمع بین روایات 518
چرا رنگت پریده؟!519
گریه چرا؟520
سیرت احیاگری 521
سیرت نبوی و علوی 522
با سیرت کدامیک،نبوی یا علوی؟!524
جمع بین روایات 526
سیرت مدیریتی 526
جمع بین روایت 528
مهربانتر از پدر و مادر 529
پایتخت امام«کوفه»530
جغرافیای پایتخت 531
اتصال خانههای کوفه به کربلا 531
ارزش مادی و معنوی،املاک پایتخت 532
ارزش اندازۀ نشستن یک نفر 533
ارزش یک ذراع زمین کوفه 534
خانۀ کوفه را نگهدارید 534
اجتماع مؤمنان در کوفه 534
خانۀ آن حضرت 534
خانۀ امامان بعد از قائم علیه السّلام 538
مسجدهایی که در کوفه بنا میشود 539
مسجدی که 500 درب دارد 539
مسجد هزار در 541
بزرگترین مسجد در جهان 543
مسجد کوفه 544
سیمای زمامداری و تشکل حکومت 524
حکومت در اسلام 544
قرآن و حکومت 553
علم و قدرت دو شرط اصلی زمامداری 555
برخورد مردم با قائم علیه السّلام 555
اینهمه کشتار چرا؟!558
مشرکان ناراضی 558
ما تو را نمیشناسیم 560
او همه را میشناسد 560
ای فرزند فاطمه از هرجا آمدهای 560
خدا به آل محمد نیازی ندارد 561
این از آل محمد نیست 562
لعنت شرقیان و غربیان 563
سختترین آزار و اذیتها 564
حکومت واحد جهانی 565
سیرت کشورداری 566
دین واحد 570
تسلیم یا مرگ 577
دین غرقه به خون 578
دین جدید 578
ادارۀ کشوری به وسعت زمین 584
همه او را دوست دارند 585
طی الارض 586
پشت سر را میبیند 587
سایه ندارد 587
از دور میشنود 587
بالای سرش فرشتهای است 587
در سایۀ ابر 588
ستارۀ درخشان 589
کیفیت سلام بر آن حضرت 590
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه الأوّل لا أوّل لأوّلیته،و الآخر لا آخر لآخریته،و الصلوة و السلام علی أفضل بریّته و أشرف خلیقته،محمّد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و علی أهل بیته الطیّبین الطاهرین،و اللعنة الدائمة الأبدیة علی أعدائهم أجمعین من أوّل الدنیا إلی بقاء یوم الدین
1-یکی از سؤالهای داغ و پر مشتری زمانهای گذشته و حال این است که حکومت و مدیریت کشوری که به وسعت کرۀ زمین است،بعد از ظهور حضرت مهدی علیه السّلام به چه صورت و با چه کیفیّتی خواهد بود؟!
آیا مانند حکومتهای فعلی دارای مجالس متعدّد،قانون اساسی و...خواهد بود یا با پیشرفت زمان،تغییرات کلّی در نحوۀ ادارۀ آن انجام خواهد گرفت؟!
آیا کنترل جوامع،با استبداد و قدرت قهّاره صورت میگیرد و یا با استقلال کامل و دموکراسی واقعی و تکیه بر نیروی مردمی خواهد بود؟
آیا مثل زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از دستورات آسمانی تبعیّت خواهد شد و دستورهایی همانند «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ: و در کارها با آنها مشورت نما»به اجرا درخواهد آمد؟
آیا وجود امام علیه السّلام در زمان غیبت،برای مردم نفعی دارد؟
آیا صلاح در آن نبود که ولادت آن جناب نزدیک به زمان ظهور بود و ادارۀ کشور را به دست میگرفت؟
اکنون که قرنها از تولّد ایشان گذشته و دیگر ترس و هراسی از بابت ایشان وجود ندارد و فتنه و فساد روی زمین را فراگرفته و زمینۀ ظهور هم مهیا شده است،پس چرا
ظهور نمیفرمایند؟!
و دهها آیا و چرای دیگر.
در عصر حاضر پرسشهایی مطرح است که نیاز روز،پاسخ آنها را میطلبد، و باید هم این باشد.چون نسل نو،گفتهها را به صورت نو و شفّاف و متقن و قانع کننده میخواهند و خیلی مشتاق و علاقهمندند بدانند،دولت حقّی که این همه عاشق و دلباخته دارد و قرنها به انتظار آن نشستهاند،چگونه و با چه شرایطی اداره خواهد شد؟!
در این کتاب سعی فراوانی شده تا به سؤالات به صورت مختصر و مفید، پاسخ گفته و در این بین تا آنجا که ممکن است از گفتارها و سخنان اهل بیت علیهم السّلام -صاحبان خانۀ قرآن و اسلام-الهام گرفته شده تا افکار عزیزان را روشن سازد.
ناگفته نماند که دربارۀ تولّد،زندگی،غیبتهای«صغری»و«کبری»،علایم و مقدمات ظهور،امامت و اثبات وجود امام زمان علیه السّلام،کتابهای زیادی نوشته شده و در ابعاد مختلف و وسیع،دربارۀ آن حضرت،بحث و بررسی فراوان شده است و ما نیز تا رسیدن به اصل موضوع کتاب،به صورت گذرا و فشرده و برای آمادگی ذهنی عزیزان،اخبار و مطالبی را در این زمینهها خواهیم آورد.
ولی چون هدف،تشریح و ترسیم جریانهای بعد از ظهور و نحوۀ ادارۀ یک کشور با ابعاد کلّ کرۀ زمین به وسیلۀ حضرت مهدی موعود علیه السّلام است،لذا تا آنجا که بررسی کردهام و نیز از دوستان محقق و نویسنده و با اطلاع،پرس و جو کردهام،کتاب مستقلی در اینباره تدوین نگردیده است،بلکه مطالب مربوطه در لابلای کتابهای حدیث و تاریخ،به صورت پراکنده به دست ما رسیده است بدین جهت برای بیان و روشن ساختن اوضاع آن زمان،درصدد نوشتن کتاب مستقلی برآمدیم که ان شاء اللّه،این ران ملخ،در پیشگاه آن خلاصۀ انبیا و چکیدۀ اولیا قبول افتد و با یک نگاه لطف آن بو تراب به این ذرّه بیمقدار... (1)
1) 1)
پس در این کتاب سعی و کوشش ما بر آن است که از احادیث و روایات مربوط به جغرافیای کشور،کیفیّت کشورداری،اقتصادی،آموزشی،کشاورزی،قضایی، اجتماعی و نظامی و...عصر امام زمان علیه السّلام و همچنین مسایل و جریانهایی که بعد از ظهور پیش خواهد آمد نسخهبرداری نموده و به صورت کتابی مستقل در اختیار عزیزان قرار داده تا افکار آنان با گفتارهای حدیثی و اطلاعرسانی بزرگان در اینباره آشنا گردند.
2-در این کتاب اسناد روایات از نظر رجالی بررسی نشده است،ولی تا آنجا که ممکن بود از کتابهای مورد اعتماد و قابل قبول-مخصوصا از کتابهای متقدّمین و بزرگان علمای سلف-استفاده شده است.
بدین جهت اگر خوانندۀ محترم به موردی برخورد که قبول آن برایش سنگین بوده و یا شایستۀ قبول نباشد،به این حقیر خرده نگیرد،به مأخذی که از آن نقل شده و آدرسش در پاورقی ارائه گردیده است،مراجعه نماید.
آنچه که قابل ذکر است روایات وارده پیرامون قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-عمدتا بیرون از چهار قسم نیست:
1-از نظر سند قابل اعتماد است و اشکال فنّی ندارد.
2-از نظر سند ضعیف است،ولی به حدّ تواتر رسیده است.
هر روایتی که با این شرایط به دست آمده باشد،قابل ردّ نخواهد بود؛زیرا اینگونه روایات اگرچه از حیث سند ضعیف هستند،امّا متواتر بودن آن احادیث،آن را جبران مینماید؛زیرا ضعف سند در صورتی ضرر دارد که خبر در حد تواتر نباشد،ولی اخبار متواتری که راویانش از اماکن مختلف و مذاهب گوناگون و در تاریخهای متفاوت زیستهاند را نمیتوان ردّ کرد و بعید دانست و یا احتمال تبانی داد؛زیرا بعضی از راویانی که در عصر اوّل و یا در اعصار بعد میزیستهاند،از مکّه،مدینه،کوفه، بصره،بغداد،ری،قم و شیعه یا سنّی یا اشعری یا معتزلی بودهاند،پس چگونه متصوّر است که اینان با بعد مسافت و اختلاف مکان و زمان و مذاهب،در یکجا جمع شده، و دربارۀ مطلبی،متّفق القول شده و حدیثی را جعل نموده و به خورد جامعه بدهند.
درحالیکه میبینیم بیشتر راویان از بزرگان مورد وثوق و پرهیزکاران و متّقیان هستند،پس منصفانه نیست که به خاطر استبعاد مضمون روایتی،آن همه اعاظم را کنار زد و غرض خود را اعمال نمود!
3-از نظر سند صحیح یا موثّق است،ولی به حدّ تواتر نرسیده است.
در این صورت باید روایت از نظر فنّی و رجالی بررسی شود و اگر در مقابل آن، روایت مخالفی نباشد،به دستور اخبار آحاد عمل شود.
4-از نظر سند ضعیف است و به حدّ تواتر هم نرسیده است.
روایتی از این نوع،اگر مخالف شریعت باشد،مردود است و پذیرفته نمیشود و اگر مخالف شرع نباشد و در مقابلش هم،روایت مخالف وجود نداشته باشد،در این صورت آن حدیث قابل قبول خواهد بود.
بهطور کلّی غرابت مضامین و استبعاد وقوع آنچه که در متن بعضی از احادیث مربوط به حالات و کیفیّت حکومت و دولت حضرت قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف- هست،سبب ردّ و طرح آن نمیشود، (1)
-چنانکه بسیاری در این مسیر سعی دارند،آن روایتها را مورد تشکیک قرار داده و ردّ نمایند.
زیرا استغراب و استبعاد در مسایل علمی- مخصوصا در نقلیّات-اثر و ارزشی ندارد!اگر بنا باشد با گشودن این باب به مسایل بپردازیم،خیلی از مسلّمات مقبوله در شرع و نقل،مانند عالم برزخ و نفخ صور و کیفیّات بهشت و جهنّم و معاد و صراط و حساب و میزان و...متزلزل میشود.البتّه باید توجّه داشت،منظور اربابان حدیث از نقل بعضی روایات ضعیف و مخالف محکمات قرآن و سیرۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در کتابهای خود،برای اثبات امور اعتقادی و یا بیان عقاید خود نبوده است،بلکه مقصود ایشان در آن مقطع که بسیاری از روایات ائمه علیهم السّلام و کتابهای اصیل شاگردان و اصحاب آنان از بین رفته و یا در معرض نابودی قرار گرفته بود،این بوده است که هر آنچه به نام روایت منسوب به ائمّۀ اطهار علیهم السّلام میباشد،حفظ شود تا در اختیار محقّقین و نسلهای بعد قرار گرفته و صحیح از غیر صحیح بازشناخته و سره از ناسره تشخیص داده شود.
بهطور خلاصه تأکید میشود،هر مطلبی در هر کتابی و هر روایتی و هر زمانی
1) 1)
دیده شود که با محکمات قرآن و روایات متواتر و سنّت قطعی پیامبر،مخالف باشد، علامت جعلی بودن همه و یا قسمتی از آن روایت میباشد و بر فرض صحّت سند این گونه روایات،دلیل صحیح بودن متن آن نمیشود!زیرا کسی که درصدد جعل روایت است،تصمیم میگیرد با استناد آن به نام افراد مورد اعتماد و خوش سابقه و خوشنام، نظر عامّه و افراد بیاطّلاع را جلب نموده و چهرۀ دین و مذهب و اولیای بزرگوار آن را مخدوش نماید.
پس نباید از کنار روایات بهسادگی گذشت.اگر محملی یا راه حلی پیدا نشود،باید دستور«فاضربوه علی الجدار»آن را به دیوار زنید،را دربارۀ آن اعمال نمود.
3-در اثنای مطالعۀ کتاب متوجّه خواهید شد که روایات در بعضی از مطالب، خلاف همدیگر وارد شده است و همانگونه که گفته شد،در این کتاب از نظر رجالی، اسناد روایات رسیدگی نشده است،پس در این صورت ناگزیریم برای آن راه حلی پیدا کنیم؛زیرا تا آنجا که پیدا کردن راه حل،ممکن است رد نمودن روایت به صلاح نیست،لذا سعی شده است در این موارد روایات را دست نخورده نگه داریم.برای نمونه به چند مورد توجّه نمایید.
الف:دستهای از احادیث ناظر بر آن است که آن حضرت با قدرت نظامی و با زبان قهر،جهان را تسخیر میکنند و دستۀ دیگر میگویند:مانند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با صفت گذشت و رحمة للعالمینی و مهربانی پیش میروند.
راه حل:در وحلۀ اول با سیرۀ پیامبر و در صورت عناد و لجاجت و عدم رعایت شؤون«ولایت»با زبان قهر و غلبه مواجه خواهند شد.
ب:دستهای از روایات ناظر بر این است که امام علیه السّلام از اقلیتهای مذهبی جزیه میگیرند و در دولت کریمه با آرامش زندگی میکنند و دستۀ دیگر میگویند:باید یکی از دو راه را انتخاب نمایند،ایمان آوردن یا کشته شدن.
راه حل:قائم علیه السّلام در ابتدا و اوایل حکومت خود؛مانند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله،با آنها مماشات میکنند و به آنها فرصت میدهند تا حقیقت را دریابند،ولی آنها از این ملاطفت و رأفت اسلامی سوء استفاده نموده و با فعالیّتهای زیر زمینی خود در
صدد براندازی نظام برمیآیند!در این صورت است که حضرت پس از اتمام حجّت مجدّد دست به شمشیر قهر و انتقام میبرند تا زمین را از لوث وجود پیمانشکنان پاک نمایند.
ج:روایاتی میگویند:که امام امر به تعقیب فراریان جنگ و کشتن مجروحین مینمایند و دیگر روایات اجرای سیرۀ جدّ بزرگوارش را-نهی از تعقیب فراریان و مداوای زخمیها-بازگو کنند.
راه حل:صلاح مردم و کشور و موقعیّت جامعه را مدّ نظر قرار داده،سپس دستور صادر میفرمایند،در جایی امر به کشتن میکنند و در جایی نهی از آن.
د:بعضی از روایات،رؤیت امام را نفی میکنند که هرکس ادّعای مشاهده نماید، کذّاب است،در صورتی که رؤیت امام توسط گروه زیادی از بزرگان علما و فقها؛ مانند مقدّس اردبیلی و علاّمه بحر العلوم و امثال آنان-قدّس اللّه أرواحهم-و دستۀ زیادی از مؤمنین و مؤمنات در حدّ تواتر است.
راه حل:علما میفرمایند؛منظور از ادّعای رؤیت در این روایات،یعنی ادّعای نیابت کند که مصداق کذّاب بودن است،امّا دیدن مؤمنین،نوعی سعادت و شرف لقا و مشمول لطف خاصّ آن ناموس دهر میباشد نه ادّعای نیابت؛زیرا کسی که او را میبیند و میشناسد و با وی سخن میگوید و مسئله میپرسد،هیچوقت بازگو نمیکند،بلکه سعی در پنهان داشتن آن دارد،و آنان که آن حضرت را دیده و بعد شناختهاند؛مانند متوسّلین و گمشدهها و دردمندان که آن هم مانند قبلی است.
ط:گروهی از روایات بر کشتار زیاد آن حضرت تصریح دارد و گروهی دیگر میگویند:به اندازۀ خون حجامت،خون ریخته نخواهد شد.
راه حل:حضرت در ابتدا،تا سرحدّ امکان با مردم مدارا کرده و رفتار مسالمتآمیز خواهد داشت،ولی گروهی از این سیادت و بزرگواری امام،سوء استفاده نموده ایجاد مزاحمت و اخلال در امر نظام مینمایند و آن حضرت را برخلاف میل باطنی خود، وادار به نابود ساختن مخالفین میکنند؛مانند فرماندار امام در مکّه و مدینه را دوبار
میکشند. (1)
-برای اطّلاع از بیان بیشتر در این زمینه،بخش 2 به فصل رحمة للعالمین و به بخش 6 فصل«گوشهای از رفتار امام با مردم جهان»مراجعه فرمایید.
4-در ضمن ترجمۀ بعضی از روایات،معانی و اظهارنظرهایی که در لابلای این کتاب،از سوی این بندۀ ناچیز آمده،فقط جنبۀ تحقیقی و بررسی دارد،نه حتمی و اعتقادی،(بنابر تشبیه ناقص به کامل)؛مانند مسایل و مطالبی که فقهای عظام-أدام اللّه ظلالهم-در دروس خارج فقه و اصول خود،بحث و فحص و تحقیق میکنند و آن را به اثبات میرسانند،ولی فتاوی رسالههای عملیه ایشان،غیر آن از آب درمیآید.
5-اینکه همواره گفته شده است«مهدی علیه السّلام»با شمشیر قیام میکند،چه بسا مراد، اقدام آن حضرت از موضع قدرت و قیام مسلّحانه باشد،نه در خصوص خود شمشیر، دیگر روزگار موعظه و خواهش تمام میشود،زیرا پیامبران پیشین همواره بشر را موعظه و راهنمایی نمودند و از خود نرمش نشان دادند و بدون اکراه و اجبار، درخواست میکردند که مردم ایمان آورده و عمل صالح به جا آورند و...امّا انسانها در گذشتۀ خویش،به خوبی امتحان ندادهاند.علاوهبر اینکه به آن حرفها اعتنایی نکرده و گوش ندادند،بلکه انبیا و اولیا را از دم تیغ گذراندند!پس به ناچار باید با دست قدرتمند«مهدی موعود علیه السّلام»اصلاح شوند و تاوان گذشتهها را بپردازند.
البتّه فراموش نشود این تاوان پس دادنها،پس از اتمام حجّت و مهلت دادن و دست دوستی به سوی آنان دراز کردن،خواهد بود وگرنه از مقام امامی که فرزند رحمة للعالمین است،به دور خواهد بود که بدون مهلت دادن به کسانی که مهلت میخواهند بیچون و چرا،از دم تیغ بگذراند.
مگرنه این است که با سیرت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله رفتار خواهد کرد،آری تنها تفاوتی که با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خواهد داشت،این است که پس از پیمانشکنی و یا ردّ قطعی پیشنهاد،برای آن حضرت راهی غیر از نابودی و اصلاح قطعی و ریشهکن نمودن گردن کلفتها و سوزاندن ریشۀ فساد،نخواهد ماند و مانند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با مماشات و گذشت رفتار نخواهد کرد و دو راه برای انسانها میماند؛یا تسلیم شده و ایمان
1) 1)
آورند و یا ایمان نیاورده و نابود گردند؛زیرا چنین مقدّر است که جهان باید روزی روی خوشی و خرّمی و بسط عدالت و امنیّت فراگیر و جز آن را ببیند و لمس نماید.
6-در این کتاب،الزاما قسمتی از روایات تقطیع شده است؛زیرا روایتی که متضمّن مطالب گوناگون است،اگر تقطیع نمیگردید،علاوهبر اینکه تکرار خیلی از روایتها اجتنابناپذیر میشد،حجم کتاب نیز به چندین برابر حجم فعلی میرسید.
بنابراین به علّت ارتباط بین بعضی از فصلها،ضرورت ایجاب کرد که بعضی از روایات تقطیع و بعض دیگر تکرار شود؛مثلا:فصل معنای غیبت با فصل حضور امام در میان مردم و یا فصل امکان دیدن امام علیه السّلام با فصل ادّعای مشاهدهکنندگان و امثال اینها باهم ارتباط کامل دارد.
در اینگونه فصلها،اگرچه به ظاهر،روایات تکرار شده است ولی،با کمی دقّت مشخّص میشود که باید چنین میشد؛زیرا سؤالها تکراری بوده،بنابراین پاسخها نیز مکرر گردیده و در جایی که یک روایت دارای مطالب گوناگون بوده و تقطیع امکانپذیر نبود،الزاما در فصلهای گوناگون تکرار شده است.
7-امّت اسلام اجماعا معتقدند که محمّد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آخرین پیغمبر است و بعد از او پیغمبری نخواهد آمد،امّا در احادیث شیعه مسایلی پیرامون حضرت مهدی علیه السّلام وارد شده است،که عبارتند از:
1-از اهل کتاب جزیه قبول نمیکند.
2-به ویران ساختن مساجد امر مینماید.
3-هرکس به بیست سالگی برسد و در دین تفقّه نکند(مسایل حلال و حرام و تکالیف،شرعی خود را یاد نگیرد)کشته میشود.
الف-أبان بن تغلب از امام صادق علیه السّلام فرمود:«لوددت أنّ أصحابی ضربت رؤوسهم بالسیاط حتّی تفقّهوا؛ (1)
-اصول کافی:31/1 کتاب فضل العلم ح 8. [1]
من دوست داشتم با تازیانهها به سرهای اصحابم بزنم تا فقیه شوند.»(مسایل واجب خود را یاد بگیرند).ب-علی بن ابی حمزه گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام میفرمود:«تفقّهوا فی الدین فإنّه
1) 1)
من لم یتفقّه منکم فی الدین فهو أعرابی،إنّ اللّه یقول(فی کتابه) لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ؛ (1)
-التّوبة:122؛ [1]اصول کافی:31/1 کتاب فضل العلم ح 6. [2]
در دین تفقّه کنید(یاد بگیرید)هرکس دین خود را یاد نگیرد،اعرابی است.خداوند(در کتاب خود)فرموده است:در دین تفقّه نمایند وقتی که به سوی خانوادههایشان برگشتند قوم خود را انذار نمایند و شاید آنها برحذر باشند.»ج-مفضّل بن عمر گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام میفرمود:«علیکم بالتفقّه فی دین اللّه و لا تکونوا أعرابا (2)فإنّه من لم یتفقّه فی دین اللّه لم ینظر اللّه إلیه یوم القیامة و لم یزکّ له عملا؛ (3)بر شما باد یادگیری مسایل دین خدا و اعرابی(جاهلیّت)نباشید،همانا هرکس در دین خدا تفقّه نکند،خداوند روز قیامت به(روی)او نگاه نمیکند(و مشمول رحمت خود نمیسازد)و عملی برای او پاک نمیکند(و قبول نمینماید).»
4-او به حکم داود علیه السّلام حکم میکند و بیّنه نمیخواهد.حال جای این سؤال است که امّت اسلامی اجماعا معتقدند حضرت محمد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و آخرین پیامبر است و بعد از او پیامبری نخواهد آمد و مطرح کردن اینگونه مسایل،علاوهبر اینکه موجب نسخ احکام شریعت است،عملا برای آن حضرت سبب تثبیت نبوّت و استقلال شریعت میشود!
در اینگونه موارد پاسخ چیست؟
جواب:
آنچه که در جواب موارد بالا و امثال آن میتوان گفت این است،اوّلا اگر آنان امامان اهل بیت علیهم السّلام را اینگونه میشناسند و قبول دارند که:
1-آنها از سوی خداوند مأمور و منصوبند.
2-تمامی اعمالشان با راهنمایی خداوند و زیر نظر او انجام میگیرد.
3-همۀ وظایف ایشان از پیش تعیین شده و از سوی خداوند به اجرای آن، مأموریت داشتهاند.
4-هیچ وقت بدون رضای او دست به کاری نمیزنند.
5-معصومند و خطا نمیکنند.
6-عالم ربّانی و دارای علم لدنّی و موهبتیاند.
7-به وظایف خود بهطور کامل آشنایی دارند و...
پس در صلاحیّت صاحبان اینگونه عقاید نیست که به امامان خود،تعیین تکلیف نموده و خردهگیری نمایند و یا با این نوع پرسشها،اعمال و افعال آنها را زیر سؤال برده و معتقدات خود را خدشهدار سازند،بلکه موظّفند،گفتار،کردار و پندار آنها را بیچون و چرا(و تعبدا)بپذیرند؛زیرا هم به خدایی بودن کار و اعمال آنها اعتراف دارند و هم به امامت و حجّت الهی و مفترض الطّاعة بودن آنها اعتقاد دارند. (1)
-فلسفۀ قیام و عدم قیام امامان علیهم السّلام ص 10 از مؤلّف.
ثانیا،چنانکه روایات وارده از نظر سند،اشکال فنّی نداشته باشند،در هیچ کدام آنها نسخ شریعت نشده است؛زیرا به سخنی،نسخ میگویند که دلیل نسخ،متأخر از حکم منسوخ باشد و همراه منسوخ ذکر نگردد،امّا وقتی دلیل نسخ،همراه حکم منسوخ ذکر شود،در اینصورت دلیل یکی،آن دیگری را نسخ نمیکند،اگرچه در معنا مخالف آن باشد.
مثلا اگر خدای تبارک و تعالی بفرماید:«تا فلان وقت مواظب باشید،شنبهها ماهی صید نکنید،اما بعد از آن مواظبت لزومی ندارد»بیان این سخن،دلیل نسخ الزام شنبهها نیست؛زیرا دلیل رفع تحریم،مصاحب دلیل وضع تحریم است،پس در این صورت نسخی به وجود نیامده است.
چنانکه در ضمن مطلب شماره سه به آن اشاره شد،تا روزی که اهل کتاب،پیمان شکنی نکردهاند،ممنوعیتی از اخذ جزیه نخواهد بود،ولی اگر قرارداد را لغو کنند،در آن صورت است که از قبول جزیه امتناع کرده و به مرگ محکوم خواهند شد(بیان این مطالب در محل خود خواهد آمد)و امام علیه السّلام در اخذ«پیمان دو طرفه»(که مشروح آن میآید)از مسلمانان،تعهد میگیرد که کسی نباید مسجدی را تخریب نماید،امّا خود حکم به تخریب میدهد،باید گفت:هنگامی تخریب مسجد از سوی امام علیه السّلام و
1) 1)
صورت خواهد گرفت که بدون تقوی(و از راه حرام و اضرار)و برخلاف امر خدا،بنا شده باشد؛اینگونه تخریب مشروع است چون خود رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نیز(در جریان تخریب مسجد ضرار)این کار را کرده است.
امّا مسألۀ بیست سالهها،در صورتی که روایتش مخدوش نباشد،به این ترتیب خواهد بود که با دستور امام علیه السّلام تمام وسایل آموزش فقه و واجبات شرعی،بهطور وسیع در اختیار همگان قرار میگیرد و اعلان میشود،هرکس واجبات خود را تا سن معیّنی فرانگیرد و به آنها عمل نکند،در حکم«مرتد»میباشد و حکم مرتد هم مرگ است؛زیرا از دستور حجّت خداوند سرپیچی کرده و نیز پنج سال از دوران بلوغ او گذشته و از روی بیاعتنایی ترک واجبات نموده است.
امّا قضاوت کردن حضرت مهدی علیه السّلام همانند قضاوت حضرت داود علیه السّلام
این مطلب بدین معناست،که حضرت به چیزهایی که علم به آن دارد حکم میکند و روشن است اگر امام و حاکم،عالم به چیزی باشند میتوانند طبق علم خود،حکم نمایند و شاهد نطلبند.در این مورد هم نسخ شریعت نشده،بلکه عین شریعت است.
بعلاوه،موارد گفته شده به خاطر وظایف آسمانی است که خداوند برای هریک از امامان معصوم علیهم السّلام تعیین و به وسیلۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به صورت کتابی مسجّل تحویل گردیده و در طول امامت خود،موظف به اجرای آن برنامهها هستند.(به فصل «دستور العملهای آسمانی»مراجعه فرمایید).
با توجّه به مراتب بالا،تبعیّت از قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-و قبول احکامش واجب است و زمانی که ما با حکمی دربارۀ خود مواجه شدیم،باید از آن تبعیت کنیم،اگرچه با بعض احکام مقدّم بر آن مخالف باشد.
8-در این کتاب بعضی از سؤالات مطرح شده که جواب ندادن و ندانستن جواب آن،نه مسؤلیتآور است و نه ضرورت دارد؛مانند اینکه جا و مکان فعلی زندگی امام علیه السّلام کجاست،ازدواج کرده یا نه؟و بر آخرین امام و حجّت الهی،چهکسی نماز میخواند؟و امثال این سؤالها.
بنابراین به دلیل مطرح شدن اینگونه مسایل،ناچارا برای اینکه پاسخی گفته
شود،مطالبی ارایه گردیده که دانستن آنها نیز ضرورت ندارد.
9-در مورد بعضی از مسایل مانند علّت غیبت،عدم تعیین وقت ظهور و...دستور توقف و عدم پرسوجو داده شده است و بایستی از آن خودداری شود.
قائم علیه السّلام در نامهای به سفیرش محمّد بن عثمان رضی اللّه عنه نوشت... «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ (1)
-مائده:101. [1]
فأغلقوا أبواب السؤال عمّا لا یعنیکم،و لا تتکلّفوا علی ما قد کفیتم،و أکثروا الدعاء بتعجیل الفرج،فإنّ ذلک فرجکم،..؛ (2)ای کسانی که ایمان آوردهاید،از چیزهایی سؤال نکنید که اگر آشکار شود،شما را بد حال نماید.پس درهای پرسش از آنچه را که برای شما فایده ندارد ببندید و خود را بهخاطر آنچه که از شما خواسته نشده است،به زحمت نیندازید و برای تعجیل فرج،زیاد دعا کنید؛زیرا فرج شما در آن است.»10-جریانهای زمان ظهور و عصر امام علیه السّلام که در روایات بیان شده است،نباید با این زمان مقایسه گردد؛زیرا تا آن زمان اتّفاقات زیاد و تغییرات کلّی در شهرها و اقشار و احکام و پیشرفتهای عجیب صنعتی و تکنیکهای محیّر العقول روزانه در تمام ابعاد زندگی و و...به وجود میآید و خواهد آمد،مانند اصلاح یک شبۀ کارهای حضرت از سوی خداوند (3)(که در یک شب ره هزار ساله طی میشود)و تسلیم قدرتهای عظیم جهان در کوتاهترین مدّت و هزاران مسایل دیگر و پیشرفتهای عجیب در تمام ابعاد زندگی و..به وجود خواهد آمد و این پیشداوری و قضاوت امروزی و مقایسۀ حال با آینده،دور از احتیاط است.
11-در ترجمۀ آیات و روایات و مطالب عربی دیگر،کلمات گفته شده در میان پرانتز ()از مؤلّف است که برای تبیین و یا تشریح،آورده شده است و از اصل روایت نیست.
12-اخبار و روایاتی که در ابواب مختلف این کتاب آورده شده است،صرفا به عنوان
نمونه و استشهاد و گلچینی از این سفرۀ پرنعمت است که در غیر اینصورت گفتارها و گفتمانها فراتر از آن است که در اینگونه مجموعههای کوچک،جایگزین گردد.
13-آیههای قرآن را به دو دسته تقسیمبندی میکنند:
یک قسمت از آنها را تنزیل میگویند؛یعنی آیاتی که شأن نزول دارند و دربارۀ چیزی یا به سبب جریانی نازل شدهاند.
قسمت دیگر را تأویل مینامند؛یعنی توسط رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و یا ائمّة علیهم السّلام برای جریانی تطبیق شده است و آن را بطن یا باطن قرآن مینامند.
آیاتی که طبق روایات دربارۀ قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-تطبیق شده است،تا مرز 217 آیه رسیده است (1)
-مهدی منتظر:ص 211.
و آن آیات همگی تأویل است،نه تنزیل!چون«مهدی علیه السّلام»در آن تاریخ به دنیا نیامده بود تا سبب و شأن نزولی داشته باشد.14-سلیقۀ خاصّ تنظیمی این کتاب بدینگونه است که فصلهای آغازین آن را به گفتههای ادیان پیشینیان و گفتارهای پیشوایان و دانشمندان اهل سنّت و همچنین پیشگوییهای بزرگان دین دربارۀ امام زمان علیه السّلام اختصاص دادهام و پس از عبور و گذر از آن مراحل،به جریانهای ولادت و جریانهای بعد از آن میپردازیم.
به امید اینکه این اثر ناچیز،مورد قبول«حقّ تعالی»و«ولیّ مطلق»او حضرت بقیّة اللّه الأعظم-روحی و أرواح العالمین لتراب مقدّمه الفداء قرار گرفته شود و ذخیرۀ روز ناتوانی و بیچارگیام گردد.
این کتاب دارای 14 بخش گوناگون خواهد بود.
بخش 1-پیش از تولّد
بخش 2-بعد از تولّد تا غیبت
بخش 3-غیبت تا ظهور
بخش 4-علایم ظهور
بخش 5-ظهور ناگهانی
1) 1)
بخش 6-کیفیّت ظهور
بخش 7-بعد از ظهور
بخش 8-نیروی نظامی و وضع کشور در زمان جنگ
بخش 9-آموزش و پرورش و وضع کشور در زمان صلح
بخش 10-قضایی
بخش 11-اقتصادی و دارایی
بخش 12-اجتماعی
بخش 13-شهادت و حوادث بعد از آن
بخش 14-متفرّقات-
14 پیشگفتار و 14 بخش،به برکت و احترام نام 14 معصوم علیهم السّلام
ناگفته نماند سعی و کوشش فراوان به کار بردم تا این مطالب در کتاب یک جلدی به پایان برسد،امّا هنگامی که وارد معرکه شدم،با میدان وسیعی روبهرو شدم و وقتی که کنار این خوان پربرکت نشستم با سفرۀ گستردهای مواجه گشتم که قبلا بر این باور نبودم،حتّی با اتمام دوّمین مجلّد آن،باز بهطور ناتمام،ترک ماجرا کرده و بهصورت فشرده،خداحافظی نمایم!زیرا هرچه جلوتر رفتم،دیدم در این دریای بیکران، ناآشنا به شنا،دست و پا میزنم و غرق میشوم،بدینجهت برخلاف خواستۀ دل لبریز از عشق آن جان جسم هر دو جهان و رکن زمین و زمان و قطب عالم امکان،عنان قلم باز گرفته و به امّید یاری«یوسف»گمگشتۀ بانوی بانوان و سرور زنان عالمیان،با اشک روان،به نوک خامه بوسه زده و صحنه را ترک نمایم!با آرزوی اینکه اگر عمری باقی باشد،پس از جمع و جور کردن نوشتههای در دست تألیف و تکمیل نمودن نواقص آنها،مجدّدا در آستانۀ امّید منتظران نشسته،با جسم و جان خسته و ناتوان، بقیّۀ مطالب را به اتمام برسانم.
ان شاء اللّه و تعالی
1384/6/29 هجری شمسی مطابق با 15 شعبان المعظم 1426 هجری قمری
حوزۀ علمیۀ قم المقدّسة محمّد امینی گلستانی
روایات اسلامی که دربارۀ آفرینش مخلوق اوّل آمده است متفاوت بوده و به مناسبت موضوع این کتاب،فقط به چند مورد آن میپردازیم،طالبین تفصیل به کتاب «سرچشمۀ حیات»تألیف همین مؤلّف و سایر کتب مفصل رجوع نمایند.
جابر جعفی از أبی جعفر علیه السّلام روایت میکند که آن حضرت فرمود:ای جابر!
خداوند بود و هیچ چیزی غیر از او،از معلوم و مجهول وجود نداشت.اوّلین مخلوقاتی که از نور عظمتش به وجود آورد،محمّد صلّی اللّه علیه و اله و ما اهل بیت بودیم،ما را به صورت«اظلّه خضراء»در برابرش نگه داشت،درحالیکه هیچ یک از آسمان،زمین، زمان،مکان،شب،روز،خورشید و ماه وجود نداشت.نور ما از نور خدا جدا میشد؛ مانند جدا شدن نور خورشید از خورشید،تسبیح و تقدیس خدا میکردیم و ستایش و عبادت او را با شایستهترین عبادتها انجام میدادیم.
خداوند زمانی که خواست مکان را به وجود آورد. (1)
-از این روایت استفاده میشود نور آنها پیش از آفرینش مکان بوده،اگر احتیاج به مکان داشتند،باید مکان پیش از آنها و یا با آنها آفریده میشد،پس غنی بودن از مکان دلیل تجرّد آنها است.دقت شود! سرچشمۀ حیات:ص 26 به بعد [1]از بحار الأنوار:ج 57 [2] قسمت پاورقی ص 169.
آن را آفرید و بر آن نوشت:«لا إله إلاّ اللّه،محمّد رسول اللّه،علیّ أمیر المؤمنین و وصیّه،به أیّدته و نصرته.»سپس عرش را آفرید و به سرادقات عرش آن کلمات را نوشت.آسمانها را آفرید و مثل آن را به اطراف آنها نوشت.بهشت و جهنّم را خلق کرد و بر آنها،مثل آن را نوشت.ملایکه1) 1)
را ایجاد کرد و در آسمان اسکان داد.سپس هوا را آفرید و آن کلمات را نوشت.جن را آفرید و در هوا ساکن کرد و زمین را به وجود آورد و آن کلمات را بر اطراف زمین نوشت.
«فبذلک یا جابر!قامت السموات بغیر عمد و ثبتت الأرض؛ای جابر!با این کلمات آسمانها بدون ستون ایستاده و زمین ثابت گردید.پس آدم را از«أدیم»زمین آفرید، حدیث را ادامه داد تا اینکه فرمود:»
«فنحن أوّل خلق اللّه و أوّل خلق عبد اللّه و نحن سبب الخلق و سبب تسبیحهم و عبادتهم من الملائکة و الآدمیّین؛ (1)
-سرچشمۀ حیات:ص 26 به بعد؛ [1]بحار الأنوار:ج 57 ص 8/169 [2] به نقل از کتاب ریاض الجنان فضل اللّه بن محمود فارسی
پس ماییم اوّلین آفرینش و اوّلین آفریدهای که خدا را پرستش کرد و سبب و«علت»آفرینش(ما سوی اللّه)و تسبیح و عبادت ملایکه و آدمیان ماییم.»أنس بن مالک قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:«خلقنا اللّه نحن حیث لا سماء مبنیه و لا أرض مدحیة و لا عرش و لا جنّة و لا نار،کنّا نسبّحه؛ (2)انس بن مالک گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:
خداوند ما را در حالی آفرید که آسمان برافراشته،زمین گسترده،عرش،بهشت و جهنّمی وجود نداشت و فقط ما تسبیحگوی خدا بودیم.»
مفضّل گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«خدای تبارک و تعالی چهارده نور را چهارده هزار سال پیش از آفرینش خلق کرد و آن نورها أرواح ما بود.
پرسیدند:آن چهارده نفر،کیستند؟
فرمود:محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین و نه تن أئمّه از نسل حسین و آخر ایشان قائم است که پس از غیبت،ظهور میکند و دجّالها را میکشد و زمین را از ظلم و جور پاک مینماید.» (3)
ابی حمزه ثمالی گوید:شنیدم علّی بن حسین علیهما السّلام میفرمود:«خدای عزّ و جلّ محمّد و علی و یازده امام(از نسل)او را از نور عظمت خویش به صورت ارواح
آفرید که در روشنایی نورش،عبادت خدا را بهجا میآوردند و تسبیح و تقدیس خدا میکردند و آنان أئمّۀ هدایتکننده،از آل محمّد-صلوات اللّه علیهم اجمعین-هستند.» (1)
-همان مدرک:ص 26 به بعد، [1]کمال الدین:ص 184؛بحار الأنوار:ج 15 ص 3/23 و ج 57 ص 202 [2] به نقل از کتاب أبی سعید عباد العصفری.
ابی حمزه ثمالی گوید:«حبابه و البیه»به محضر ابی جعفر علیه السّلام وارد شده،عرض کرد:یابن رسول اللّه!برای من بفرمایید که در«أظلّه»چه چیزی بودید؟!
فرمود:«ما پیش از آفرینش،نوری در برابر خدا بودیم،وقتیکه مخلوقات را آفرید ما تسبیح گفتیم،ایشان نیز با ما تسبیح گفتند،وقتی تهلیل و تکبیر گفتیم،ایشان نیز گفتند و این است قول خداوند متعال: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً؛ (2)اگر در راه حقّ،استقامت کنند،البتّه آنها را از آب گوارا سیراب میکنیم و آن راه «حبّ»علی علیه السّلام و آب گوارای ولایت آل محمّد علیهم السّلام است.» (3)
مفضّل از امام صادق علیه السّلام سؤال کرد:«ما کنتم قبل أن یخلق اللّه السموات و الأرضین؟ قال:کنّا أنوارا حول العرش،نسبّح اللّه و نقدّسه حتّی خلق اللّه سبحانه الملائکة...؛ (4)پیش از آفرینش آسمانها و زمینها به چه چیزی بودید؟!
فرمود:نورهایی در پیرامون عرش،تسبیحگویان و تقدیسکنندگان خدا بودیم،تا اینکه پروردگار سبحان ملائکه را آفرید.»
باز مفضّل از امام صادق علیه السّلام پرسید:«کیف کنتم حیث کنتم فی الأظلّة؟قال:یا مفضّل!کنّا عند ربّنا لیس عنده أحد غیرنا فی ظلّة خضراء،نسبّحه و نقدّسه و نمجّده و لا من ملک مقرّب و لا ذی روح غیرنا،حتّی بدا له فی خلق الأشیاء فخلق ما شآء کیف شآء من الملآئکة و غیرهم، ثمّ أنهی علم ذلک إلینا؛ (5)زمانی که در«اظلّه»قرار داشتید چگونه بودید؟!
فرمود:ای مفضّل(با قرب معنوی)نزد خدا بودیم،درحالیکه کسی غیر از ما،در «اظلّه خضراء»وجود نداشت،تسبیح،تقدیس و تمجید خدا میکردیم،نه ملک مقرّبی و نه ذی روحی بود.تا اینکه هرچه را،هرطور که میخواست آفرید و علم آنها را به ما
واگذاشت.
علاّمۀ مجلسی قدّس سرّه هم میگوید:أظلّة،عالم أرواح یا مثال یا عالم ذرّ است.
از روایات فوق درمییابیم که حضرت قائم علیه السّلام نفر چهاردهم یا فرد آخری ایشان، از نظر تعداد و جزء آن نور واحد بوده که در آغاز آفرینش به وجود آمده و شاهد خلقت ما سوی اللّه بوده است!
در فصل قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-در ادیان پیشینیان در رابطه با امام سخنانی خواهد آمد.
دربارۀ امام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-و بیان مقام شامخ آن حضرت،روایات اسلامی و غیر اسلامی فراوان آمده است که در این فصل و فصل بعد به ذکر چند روایت اکتفا میکنیم و طالبین بیش از این،به کتابهای مفصل مراجعه نمایند.
ابن ابی عمیر،از مفضّل،از امام صادق،از پدران گرامیاش علیهم السّلام،نقل میکند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«لمّا أسری بی أوحی إلیّ ربّی جلّ جلاله-و ساق الحدیث إلی أن قال:
-فرفعت رأسی،فإذا أنا بأنوار علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین،و علیّ بن الحسین،و محمّد بن علیّ،و جعفر بن محمّد،و موسی بن جعفر،و علیّ بن موسی،و محمّد بن علیّ،و علیّ بن محمّد،و الحسن بن علیّ،و الحجّة بن الحسن القآئم فی وسطهم کأنّه کوکب درّیّ؛قلت:
یا ربّ!من هولآء؟قال:هولآء الأئمّة و هذا القائم الّذی یحلّ حلالی و یحرّم حرامی،و به أنتقم من أعدائی،و هو راحة لأولیائی،و هو الّذی یشفی قلوب شیعتک من الظالمین و الجاحدین و الکافرین،فیخرج اللاّت و العزّی طریّین فیحرقهما،فلفتنة الناس بهما یومئذ أشدّ من فتنة العجل و السامری؛ (1)
-کمال الدّین:36/1؛ [1]عیون أخبار [2]الرّضاء:58/1؛بحار الأنوار:379/52 ب 27 ح 185. [3]
وقتی که مرا به آسمانها بردند،پروردگارم به من وحی نمود(حدیث را تا به اینجا رسانید)پس سرم را بلند کردم،ناگهان،با نورهای،علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن حسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی1) 1)
بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و حسن بن علی و حجة بن الحسن،که مانند ستارۀ درخشان در میان آنها ایستاده بود،مواجه شدم.گفتم:پروردگار من، ایشان کیستند؟فرمود:اینها امامانند و این ایستاده در میان آنها،کسی است که حلال مرا حلال و حرام مرا حرام میکند و با او از دشمنانم انتقام میگیرم و(وجود)او سبب آرامش دوستانم میشود و اوست که دلهای شیعیانت را از(درد و غم)ستمگران و منکرین و کافرین شفا میدهد.پس لات و عزّی را تر و تازه بیرون آورده و هر دو را آتش میزند،البتّه در آن روز امتحان مردم با درآوردن آن دو،شدیدتر از امتحان گوساله و سامری خواهد شد.»(در فصل مدینه میآید.)
همچنین رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در ضمن حدیث معراجیه میفرماید:«...و لأطهّرنّ الأرض بآخرهم من أعدائی،و لأملّکنّه مشارق الأرض و مغاربها،و لأسخّرنّ له الریاح و لأذلّلنّ له السحاب الصعاب،و لأرقینّه فی الأسباب،و لأنصرنّه بجندی و لأمدّنّه بملآئکتی،حتی یعلن دعوتی و یجمع الخلق علی توحیدی،ثمّ لأدیمنّ ملکه و لأداولنّ الأیّام بین أولیائی إلی یوم القیامة؛ (1)
-غافر:36-35؛ [1]کهف:89؛ [2]المراد بالأسباب طرق السّماوات کما فی قوله تعالی حکایة عن فرعون: لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ* أَسْبابَ السَّماواتِ أو الوسائل التی یتوصل بها إلی مقاصده کما فی قوله تعالی: ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً و الأوّل أظهر.قال الطبرسی فی تفسیر الأولی:المعنی لعلی أبلغ الطّرق من سماء إلی سماء،و قیل أبلغ أبواب طرق السّماوات،و قیل منازل السماوات،و قیل أتسبب و أتوصل به إلی مرادی و إلی علم ما غاب عنی.کمال الدّین:269/1-266؛ [3]عیون أخبار [4]الرّضاء-262/1:264؛علل الشّرایع:7/1-5؛ [5]بحار الأنوار:52 312/ ب 27 ح 5. [6]
...و البتّه زمین را از دشمنانم با آخرین آنها پاک میگردانم و او را مالک مشرقها و مغربهای زمین میگردانم و بادها را مسخّرش مینمایم،ابرهای سخت و سرکش را به او ذلیل میکنم،او را به اسباب(و طبقات)آسمانها بالا میبرم،با لشکر خود او را کمک میکنم و با فرشتههایم به او یاری میرسانم،تا دعوت مرا (به عالمیان)اعلان دارد و مردم را گرد توحید من،آورد،سپس سلطنتش را ادامه میدهم و روزگار(سلطنت را)دست به دست در میان اولیای خود تا روز رستاخیز میگردانم.»1) 1)
از روزگاران کهن،داستان ظهور مصلح در آخر الزمان،اصلی اساسی بوده است که پیشینیان بشر گذشته،پیوسته آن را به یاد میآورد و اکنون نیز پس از گذشت قرنها،در خلال یادگارهای انسانهای قدیم،آثاری وجود دارد که ما را به گفتۀ بالا رهنمون میکند.
اصولا درباره«فتوریسیم»یعنی اعتقاد به دورۀ آخر الزّمان و انتظار ظهور منجی، عقیده این است که در کیشهای آسمانی،یهودیت(جودایسیم)و زرتشتی (زوراستریانیسیم)و مسیحیت،(در سه مذهب عمدۀ آن؛کاتولیک،پروتستان و ارتدکس)و مدّعیان نبوّت عموما و دین مقدّس اسلام خصوصا به مثابۀ یک اصل مسلّم قبول شده است و پیرامون آن،در مباحث نئولژیک،مذاهب آسمانی،رشتۀ تئولوژی بیبلیکال کاملا شرح و بسط داده شده است. (1)
-مجلۀ مجموعۀ حکمت:سال سوم شمارۀ 1 و 2 مقالۀ سید هادی خسروشاهی؛خورشید مغرب:ص 52 به نقل از آن.
پس از یک بررسی عمیق در تاریخ زندگی ملل مختلف جهان به این نتیجه میرسیم که همۀ ملل مختلف جهان براساس اعتقاداتی که از کتابهای مذهبی یا رجال دینی خود فراگرفتهاند،در انتظار مصلحی هستند که در آخر الزمان ظهور کرده و جهان را از عدل و داد پر خواهد نمود.
«اسها»و«اسلاوها»،«سلتها»و«ژرمنها»،اهالی«صربستان»و اقوام «اسکاندیناوی»،در انتظار ظهور موعودهایی به نامهای مختلف چون«آرتو»، «اورین»،«کالویبریک»،«مارکوکرالیویچ»،«بوخص»،«بوریان بورویهم»و عناوین دیگر میباشند که معتقدند موعودهایشان روزی ظهور کرده تا به جنایتها و خیانتهای جهان خاتمه و عدالت و داد را در جهان گسترش دهد. (2)
اگرچه به جز قرآن کریم،همۀ کتابهای آسمانی به مرور زمان،دستخوش تحریف قرار گرفتهاند،لکن مطالبی که در آنها از ظهور«مصلح کلّ جهان»گفتوگو
شده،از دستبرد تحریفکنندگان مصون مانده است.
نظر به اینکه این نویدها در ارتباط با حوادث آینده به صورت پیشگویی بیان شده و مضامین آنها نیز در قرآن کریم و اخبار مسلّم و متواتر اسلامی وارد شده است،هیچ تردیدی باقی نمیماند که این مطالب از منطق وحی سرچشمه گرفته و با گذشت زمان از اعمال غرضها و دستبرد انسانها مصون و محفوظ مانده است.
در این راستا،دین مقدّس اسلام نیز با آن فرقههای گوناگونی که(اعم از سنّی و شیعه)دارد به وجود یک«مهدی موعود»و اینکه او مصلح الهی و جهانی خواهد بود،معتقد است،بهطوری که این عقیده در افکار و مرام علما و دانشمندان ریشه دوانده و بر صفحات کتابهایشان،نقش بسته است.
در دستهای از آنها به نام مهدی علیه السّلام تصریح دارند و در دستۀ دیگر،به نشانهها و علایم ظهور او متعرّض گشتهاند.
امّا در عقاید شیعیان اثناعشری و مذهب جعفری،مهدی موعود دوازدهمین امام بوده و این عقیده جزء لاینفک و اصل اساسی و یکی از ارکان مهم مذهبشان میباشد که هیچگونه تردیدی در آن راه ندارد.تفصیل گفتار بالا را در بخشها و فصلهای آیندۀ این کتاب مطالعه نمایید.
طبق تحقیقی که در«کتب مقدّس»شده است تاکنون حد اقل چهل نام و لقب در مورد موعود در این کتابها به جا مانده که با معنا و القابی که معصومین علیهم السّلام پیرامون مهدی موعود علیه السّلام فرمودهاند،تفاوت چندانی ندارد و ما تعدادی از آن اسامی مبارک را که با الفاظ گوناگونی که آمده است،از نظر خوانندگان محترم میگذرانیم و تعدادی را نیز در فصل اسماء و القاب آن حضرت میآوریم.
1-«صاحب»در صحف ابراهیم علیه السّلام
2-«قائم»در زبور سیزدهم
3-«قیدمو»در تورات با لغت ترکوم
4-«ماشیع»(مهدی بزرگ)در تورات عبرانی.
5-«مهمید آخر»در انجیل
6-«سروش ایزد»در زمزم زرتشت
7-«بهرام»در ابستاق زند و پازند
8-«بندۀ یزدان»در زند و پازند
9-«لند بطاوا»در هزارنامۀ هندیان
10-«شماخیل»در ارماطس
11-«خوراند»در جاویدانا
12-«خجسته»(احمد)در کندرال فرنگیان
13-«خسرو»در کتاب مجوس
14-«میزان الحق»در کتاب اثری پیغمبر
15-«پرویز»در کتاب برزین آذرفارسیان
16-«فردوس اکبر»در کتاب فبروس رومیان
17-«کلمة الحق»در صحیفۀ آسمانی
18-«لسان صدق»در صحیفۀ آسمانی
19-«صمصام الأکبر»در کتاب کندرال
20-«بقیّة اللّه»در کتاب دوهر
21-«قاطع»در کتاب قنطرة
22-«منصور»در کتاب دید براهمه
23-«ایستاده»(قائم)در کتاب شاکمونی
24-«ویشنو»در کتاب ریگودا
25-«فرخنده»(محمّد)در کتاب وشن جوک
26-«راهنما»(هادی مهدی)در کتاب پاتیکل
27-«پسر انسان»در عهد جدید(اناجیل و ملحقات آن)
28-«سوشیانس»در کتاب زند و هومومن یسن،از کتب زرتشتیان
29-«خردشهر ایزد»در کتاب«شابوهرگان»و کتاب مقدّس«مانویة»ترجمۀ«مولر»
30-«فیروز»(منصور)در کتاب اشعیای نبی علیه السّلام. (1)
-النّجم الثّاقب:ص 70-31؛اقوال الأئمّة:329/1؛او خواهد آمد:ص 70-64؛کتاب یأتی علی النّاس زمان: 711-708؛الزام النّاصب:491/1-481؛ظهور حضرت مهدی علیه السّلام:ص 46 از آن مدارک.
مرحوم حائری یزدی در کتاب«الزام النّاصب:186 از ص 481 تا 491 و النّجم الثّاقب:مرحوم نوری،182 از ص 31 تا 70،آوردهاند طالبین به آن دو کتاب و کتاب او خواهد آمد مراجعه نمایند.
31-«روح القدس»
32-«حکمران جهان»
33-«رییس جهان»
34-«تسلّی دهنده»
35-«رهاکننده»
36-«روح راستی»
37-«شیلوبه»
38-«ملکزاده»
39-«خرد شهر ایزد.»
40-«استوت ارت» (2)
علاوهبر اسامی فوق،در کتب مقدّسۀ اهل ادیان،نامهای دیگری نیز ذکر شده است.
نامهای مبارک«صاحب،قائم،قاطع،منصور،بقیّة اللّه»مانند کتابهای مذهبی ما، در کتابهای ملل مختلف جهان نیز آمده است.به فصلهای بعدی توجّه فرمایید.
در کتاب«دید»که نزد هندویان از کتب آسمانی است؛اینگونه آمده است:پس از خرابی دنیا،پادشاهی در آخر الزّمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد و نامش
«منصور» (1)
-«أین المنصور علی من اعتدی علیه»دعای ندبه«طلب ثارک مع امام المنصور»زیارت عاشورا،محدث نوری در(النّجم الثّاقب)فرموده،در کتاب ذخیره و تذکرة مذکور است که«منصور»اسم آن حضرت در کتاب«دید»(براهمه)است که به اعتقاد آنها از کتابهای آسمانی است(نجم ثاقب ص 47؛ [1]بحار الأنوار: 30/51 تلخیص شده است.
،تمام عالم را بگیرد و همه را به دین خود درآورد و همهکس را از مؤمن و کافر بشناسد و هرچه از خدا خواهد،برآید.» (2)در«کاکلی،مظهر دهم و سیشنو»در انقضای کلی یا عصر آهن،سوار بر اسبی سفید، درحالیکه شمشیر برهنۀ درخشانی به صورت ستارۀ دنبالهدار در دست دارد،ظاهر میشود و تمام شریران را هلاک میسازد و خلقت را از نو تجدید خواهد کرد و پاکی را رجعت خواهد داد. (3)
-شاکمونی:از کتب مقدسۀ هندوها.
در کتاب«باسک»چنین آمده است:دور دنیا تمام میشود و پادشاه عادلی در آخر الزّمان پیشوای ملایکه و پریان و آدمیان میشود،حقّ و راستی با او است و آنچه در دریاها و زمینها و کوهها پنهان باشد،همه را به دست میآورد و از آنچه در آسمانها و زمین باشد،خبر میدهد و از او بزرگتر کسی به دنیا نیاید.
پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سیّد خلایق در دو جهان(کشن)تمام میشود و او کسی باشد که بر کوههای مشرق و مغرب دنیا حکم براند و فرمان میدهد و بر ابرها سوار میشود و فرشتگان کارکنان او باشند،جنّ و انس در خدمت او باشند و از «سودان»که زیر خط استواست تا سرزمین«تسعین»که زیر قطب شمالی و ماورای بحار است را به تصاحب درمیآورد و دین خدا را زنده میگرداند و نام او«قائم؛ ایستاده»و خداشناس است.
در کتب«مهابهاراته»و«پورانهها»گفتهاند:به ناچار،روزی یک شخصیّت معنوی بلندپایه که از مبدأ وحی و الهام سرچشمه میگیرد،ظهور کرده و جهان را از تاریکی جهل و غفلت و ظلم و ستم،نجات خواهد داد.
در تعالیم هردینی،در این مورد به صورت رمز،به حقایقی اشاره شده است که با معتقدات آیینهای دیگر توافق و هماهنگی کامل دارد؛مثلا در کیش هندو در کتب
«پورانا»شرح مفصلی دربارۀ دوران«کالی»یعنی آخرین دورۀ قبل از ظهور دهمین «آواتای ویشنو»بیان شده است. (1)
-معارف اسلامی،در جهان معاصر:ص 245؛خورشید مغرب:ص 54؛منظور از عصر«کالی»آخر الزّمان است(اکنون عصر کالی است).
در کتاب«جاماسبنامه» (2)شاگرد زرتشت آمده است:«مردی از زمین«تازیان» (عربها)بیرون آید که از فرزندان هاشم،مردی بزرگسر،بزرگتن،بزرگساق و استوار بر دین جدّ خویش باشد که با سپاه بسیار روی بر ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پر از داد کند و از داد وی باشد که گرگ با میش آب خورد.» (3)
در کتابهای 1-اوستا 2-زند 3-جاماسبنامه 4-داتصیتان دینیکت 5- زرادشتنامه،مطالب زیادی دربارۀ آخر الزمان و ظهور موعود علیه السّلام آمده است.
و شهرهای عمّان به دست سلطان تازیک خراب شود،پس او (4)
به قول مؤلّف کتاب«حبیب السّیر»وی شاگرد لقمان و برادر گشتاسب شاه و در علم نجوم مهارت کامل داشته است،علاّمه دهخدا در«لغتنامه»دربارۀ او مینویسد:«نامهای از او دیده شده که به پارسی قدیم است، و نام آن«فرهنگ ملوک و اسرار عجم»میباشد و عنوان آن به نام«گشتاسب»شاه است،و نظرات کواکب را به رمز بیان نموده و مقارنات اختران را طالع وقت نهاده و بر آن زایچه حکم نموده است.
گویند:پنج هزار سال از روزگار آینده را باز نموده،از سلاطین و انبیا خبر داده است.در آنجا حضرت موسی علیه السّلام سرخشبان باهودار و حضرت مسیح علیه السّلام را پیغمبر خرنشین که او را به نام مادر باز خوانند و از حضرت رسول عربی صلّی اللّه علیه و اله به«مهر آزما»تعبیر کرده است و بعضی سخنان وی موافق روزگار گذشته است و برخی مخالف؛و اللّه أعلم بالصّواب(لغتنامۀ دهخدا ص 6469 ستون 1).
مؤلّف کتاب«بشارات عهدین»در پاورقی چنین مینویسد:«صاحبان سیر و تواریخ مینویسند:ظهور جاماسب برادر گشتاسب بن لهراسب،به سال(4996)پس از هبوط حضرت آدم علیه السّلام بوده،وی مدّتی در نزد زرتشت کسب معارف نموده و مدّتی هم شاگرد«چنکر مکهجه»هندی بوده است؛وی در کتاب جاماسبنامه از زمان خود تا پنج هزار سال(آینده)را پیشبینی نموده است و قبرش در خفرک فارس
موعود آخر الزمان1) 1)
2) 2) -صاحبان سیر و تواریخ گویند:جاماسب،برادر گشتاسب بن لهراسب مدتی در نزد زرتشت کسب معارف نموده است(پیشوای دوازدهم،ص 9 پاورقی).
3) 3) -بشارات عهدین ص 258-243. [1]
4) 4) -جاماسب در ادبیات ایران و عرب به لقب«فرزانه»و«حکیم»خوانده شده است و پیشگوییهایی به او نسبت دادهاند،ظاهرا منظور از حکیم ستارهشناس بوده است.
در اوستا«استوت ارت»یا«سوشیانت»نامیده میشود که در پهلوی«سوشیانس»
گویند،سوشیانس به معنای سودمند است و در«گاتها»به معنای رهاننده یا نجات دهنده ذکر شده است. (1)
-گفتهاند سوشیانت مزدیسنان،به منزلۀ گریشنای برهمان،بودای پنجم بودائیان،مسیح،یهودیان، فارقلیط،عیسویان و مهدی مسلمانان است.(دائرة المعارف فارسی ص 373؛خورشید مغرب ص 52 به نقل از آن.)
در منابع زرتشتی هر کجا«سوشیانت»مطلق آمده،آخرین موعود اراده شده است.
نویدهای مربوط به موعود آخر الزمان،در متن اوستا موجود است و در میان منابع زرتشتی،در کتاب هفتم«دینکرد»بیش از همه،از ظهور«سوشیانت»بحث شده است.
چاره و درمان جمیع دردها و رنجها او است،رنج و بیماری و پیری و ظلم و بدبینی و فساد را ریشهکن کند و مردمان ناپاک را نابود سازد و همۀ آنها را براندازد. (2)
«سوشیانت»نجاتدهندۀ بزرگ،دین را در جهان رواج دهد،فقر و تنگدستی را ریشهکن سازد،ایزدان را از دست اهریمنان نجات داده،مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و همکردار سازد. (3)
در کتاب«زند»که از کتابهای زرتشتیان میباشد،آمده است:«آنگاه پیروزی بزرگ از طرف ایزدان صورت میگیرد و اهریمنان را منقرض میسازند و تمام اقتدار اهریمنان در زمین است و در آسمان راه ندارند،و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان،عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده است و بنی آدم بر تخت نیک بختی خواهند نشست. (4)
در کتاب«زند و هومن یسن ص 25»سخن جاماسب را از قول استادش زرتشت چنین نقل میکند:پیش از ظهور«سوشیانس»پیمانشکنی و دروغ و بیدینی در جهان رواج مییابد و مردم از خدا دوری جسته،ظلم و فساد و فرومایگی آشکار میگردد و ایشان هستند که اوضاع جهان را دگرگون ساخته و زمینه را برای ظهور نجات دهنده، مساعد میگردانند.
واقعهای که مصادف با ظهور میشود،عبارت است از علامات شگفتانگیزی که در آسمان پدید میآید و دالّ بر آمدن«خردشهر ایزد»میباشد و فرشتگان از شرق و غرب به یاری او فرستاده میشوند و به همۀ دنیا پیام میفرستند،امّا اشخاص شرور او را انکار کرده و کاذب میشمارند و نگهبانان پیروزگر آسمانها و زمینها،در برابر او سر فرود میآورند.
همچنین میگوید:وقتی که گشتاسب پادشاه وقت میپرسد که سوشیانس بعد از ظهور چگونه فرمانروایی میکند و جهان را چگونه اداره خواهد کرد؟!جاماسب در پاسخ میگوید:«سوشیانس دین را به جهان رواج دهد و آز و نیاز را تباه کند و اهریمن را از دامان پروردگار،باز دارد و مردمان گیتی،هممنش و همگفتار و همکردار باشند.» (1)
-(بخش جاماسبنامه ص 121 و 122)
در منابع زرتشتی گفتنیهای زیاد گفته شده است که ما به همین مقدار اکتفا مینماییم.ابن عیاش از حسین بن علی بن سلیمان بزوفری،از محمد بن علی بن حسن بوشجانی،از پدرش از محمد بن سلیمان،از پدرش از نوشجان،از بودمردان گفت:
لما جلی الفرس عن القادسیة و بلغ یزدجرد بن شهریار ما کان من رستم و إدالة العرب علیه و ظن أن رستم قد هلک و الفرس جمیعا و جآء مبادر و أخبره بیوم القادسیة و انجلآئها عن خمسین ألف قتیل،خرج یزدجرد هاربا فی أهل بیته و وقف بباب الایوان،و قال:السلام علیک أیها الایوان!ها أناذا منصرف عنک و راجع إلیک،أنا أو رجل من ولدی لم یدن زمانه و لا آن أوانه.قال سلیمان الدیلمی:فدخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فسألته عن ذلک و قلت له:ما قوله:
«أو رجل من ولدی»فقال:ذلک صاحبکم القائم بأمر اللّه عزّ و جلّ السادس من ولدی قد ولده یزدجرد فهو ولده. (2)
زمانی که فارس(لشکر ایران)از قادسیّه عقبنشینی کرد و این خبر به یزدجرد بن
شهریار رسید،گمان کرد رستم فرّخزاد سردار نامی ایران و ارتش فارس همگی کشته شدهاند.قاصد آمد و قتل عام پنجاه هزار نفر را در جریان قادسیه و عقبنشینی ارتش از آن به شاه گزارش داد.یزدگرد(سوّم،آخرین پادشاه ساسانی)با افراد خانوادهاش آمادۀ فرار شدند،(شاه)هنگام ترک کاخ با شکوه و مجلّل ایوان مداین،برابر ایوان ایستاد(و این جملات را بر زبان راند)«سلام بر تو باد ای ایوان!من هماکنون از تو رو برمیتابم(و میروم!،ولی به زودی یا)خودم برمیگردم،یا مردی از فرزندانم که هنوز زمان آمدنش نزدیک نشده و وقت ظهور او نرسیده است،به سوی تو بر میگردد.»
سلیمان دیلمی گوید:من بر امام صادق علیه السّلام وارد شدم و مقصود یزدگرد از این گفتار «یا یکی از فرزندان خود»را سؤال نمودم؟!فرمود:«او صاحب شما است که به فرمان خداوند در آخر الزّمان ظهور میکند،او ششمین فرزند من و فرزند دختر یزدگرد است و یزدگرد نیز پدر او میباشد.»
البتّه روشن است که مادر امام سجّاد علیه السّلام«شاه زنان»یا«شهربانو»دختر یزدگرد بن شهریار آخرین پادشاه ساسانی است که واقعا از طرف مادر،پدر بزرگ امام قائم روحی و أرواح العالمین-له الفداء-است.
در کتاب«شابوهرگان»کتاب مقدّس مانویه«خردشهر ایزد»آمده است که مردی باید در آخر الزّمان ظهور کند و عدالت را بگستراند.همچنین در تعالیم«مانی»از مرد بزرگواری بحث شده که دوازده جانشین دارد و به وسیلۀ ایشان،ارواحی که شایستگی دارند به بهشت راه مییابند. (1)
-شابوهرگان:ترجمۀ مولر.
1) 1)
در کتاب مقدّس جینها آمده است:به هنگامی که فساد و انحطاط و تباهی جهان را فراگیرد،شخص کاملی که او را«تیر تنگر»(نویددهنده)گویند،ظهور کرده و تباهی را از بین میبرد و پاکی و صافی را از نو برقرار میسازد. (1)
-اوپانیشار:مقدمه ص 54. [1]
در کتب مقدسۀ برهمائیان از ظهور«ویشنو»نویدهای فراوانی است.«ویشنو»در میان مردم ظاهر میگردد و از همه کس قویتر و نیرومندتر است.
در«ریک»آمده است،«ویشنو»در یک دست شمشیری به مانند ستارۀ دنبالهدار و در دست دیگر،انگشتری درخشنده دارد،هنگام ظهور وی خورشید و ماه تاریک خواهد شد و زمین خواهد لرزید. (2)
در«مهابارات»یک فصل تمام به«کریشنا»اختصاص داده شده است و«بهگورگیتا» شرح و بسط همان فصل است.در«مهابارات»پس از تقدیس فراوان از«کریشنا» چنین آمده است«کریشنا ظهور کرده و جهان را نجات میدهد.» (3)
بودائیان نیز مسئلۀ انتظار را مطرح کردهاند و شخص مورد انتظار آنها،بودای پنجم است.روشن است که این بشارات و اشارات و انظارها و موعود و تعابیر، متناسب با فرهنگ خود آن اقوام است؛مثلا در دین زرتشتی«سوشیانت؛پیروزگر» و در آیین هندوها«آواتارا»و در بودایی«بودای پنجم»گفته میشود. (4)
در«تورات»نوید مصلحی را میدهد که در آخر الزّمان ظهور کرده و جهان را پر از عدل و داد میکند.
در«سفر تکوین»از دوازده امامی که از نسل«اسماعیل»پیامبر به وجود میآیند، اینگونه سخن گفته شده است«و در حقّ اسماعیل تو را شنیدم،اینک او را برکت دادهام،و او را بارور گردانیده،به غایت زیاد خواهم نمود و دوازده سرور تولید خواهم نمود و او را امّت عظیم خواهم نمود.» (1)
-سفر تکوین 17:20.
در تورات و دیگر کتابهای مندرج«عهد عتیق»دراینباره سخن بسیار و فراوان آمده است که به نمونۀ کوتاه آن بسنده میکنیم.
حمزة بن حمران از سالم أشل نقل میکند:شنیدم ابا جعفر محمّد بن علی باقر علیهما السّلام فرمود:موسی بن عمران به سفر اول(تورات)به آن چیزهایی که خداوند به قائم آل محمّد-عجّل اللّه فرجه الشریف-عطا خواهد نمود،نگریست و گفت:خدایا مرا«قائم آل محمّد»قرار بده!به او گفته شد:او از ذریّه«احمد»است.
سپس به سفر دوّم نگاه کرد و مانند آن را دید،خواهش خود را تکرار کرد،باز همان جواب را شنید،پس سفر سوم را،باز همان دید و همان شنید. (2)
بحار الأنوار:77/51 ب 1 ح 35؛ [1]غیبت نعمانی:ص 126. [2]
در کتاب این پیامبر میخوانیم«مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد،گرگ با برّه سکونت خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و...در تمامی کوه مقدّس
1) 1)
2) 2) -«حمزة بن حمران،عن سالم الأشل قال:سمعت أبا جعفر محمّد بن علی الباقر علیه السّلام یقول:نظر موسی بن عمران علیه السّلام فی السفر الاول بما یعطی قائم آل محمّد قال موسی:رب اجعلنی قائم آل محمّد فقیل له:إنّ ذاک من ذریة أحمد ثم نظر فی السفر الثانی فوجد فیه مثل ذلک(فقال مثله فقیل له مثل ذلک)ثم نظر فی السفر الثالث فرأی مثله(فقال مثله)فقیل له مثله.»
من،ضرر و فسادی نخواهد بود،چرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد. (1)
-کتاب اشعیای نبی،فصل 8 جملههای 4-10.
در کتاب این پیغمبر نیز میخوانیم که خداوند خطاب به حضرت دانیال میفرماید:«و در آن زمان میکائیل،امیر عظیمی که از پسران قوم تو(قائم)است، خواهد برخاست و...بسیاری از آنان که در خاک زمین خوابیدهاند،بیدار خواهند شد. (2)بسیاری از آنان که مردم را به راه عدالت رهبری مینمایند تا ابد الابد مانند ستارگان خواهند بود.امّا تو ای دانیال!کلام را مخفی دار و کتاب را تا آن زمان مهر کن، بسیاری به سرعت تردّد خواهند کرد...خوشا به حال آنان که انتظار کشند. (3)
در آیین یهود و کتابهای یهودیت و عهد عتیق که سخنان دربارۀ مهدی موعود آمده است 1-کتاب دانیال نبی 2-حجّی(حکّا)ی پیامبر 3-صنّفنیای پیامبر 4-کتاب اشعیای پیامبر 5-زبور داوود پیامبر و غیر از اینها.
در کتاب او آمده است«اگرچه تأخیر نماید،امّا منتظرش باش؛زیرا که البتّه خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد...بلکه جمیع امّتها را نزد خود جمع میکند و تمامی قومها را برای خود فراهم آورد. (4)
در«مزامیر» (5)حضرت داود علیه السّلام نوشته شده است:«...و امّا خداوند صالحان را تأیید
1) 1)
2) 2) -اشاره به رجعت گروهی از مؤمنان است.
3) 3) -کتاب دانیال نبی،فصل 12 بندهای 1-5-10-13؛برخی از متخصصان فاضل و مطّلع از کتب عهدین گفتهاند:«شهادت محکمی وجود دارد که دانیال نبی کتاب را خود نوشته است و نبوتی(خبرهای آینده)که در آخر کتاب است،از ایّام دانیال تا قیامت،امتداد دارد و از دجّال سخن گفته است و وضع زبان و تحریرش،با زمان دانیال موافقت کلّی دارد»(خورشید مغرب ص 56).
4) 4) -کتاب حبقوق نبی،فصل 2 جملههای 3-5-به دین و حکومت واحد جهانی تصریح کرده است.
5) 5) -مزامیر داوود همان زبور داوود علیه السّلام است چنانکه در ترجمههای عربی تورات به آن تصریح شده است
میکند...صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن همیشه ساکن خواهند شد.» (1)
اینک متن زبور«...شریران منقطع و امّا منتظران خداوند،وارث زمین خواهند شد،هان بعد از اندک زمانی،شریری نخواهد بود،در مکانش تأمل خواهی کرد و نخواهد بود؛و امّا حلیمان وارث زمین خواهند شد...؛زیرا که بازوان شریر شکسته خواهد شد،و امّا خداوند صالحان را تأیید میکند و روزهای کاملان را میداند و میراث آنها خواهد بود تا ابد الاباد. (2)
و در جای دیگر میفرماید:«قومها را به انصاف،داوری خواهد کرد،آسمان شادی کند و زمین مسرور گردد،دریا و پریان غرّش نماید،صحرا و هرچه در آن است به وجد آیند،آنگاه تمام درختان جنگل،به حضور خداوند،ترنّم خواهند کرد؛زیرا وی برای داوری جهان میآید و ربع مسکون (3)را به انصاف،داوری خواهد نمود. (4)
از جمله کتابهایی که در آثار مسیحیّت بشارت ظهور آمده است،چنین است:
1-انجیل متّی«آماده باشید!چون در ساعتی که گمان ندارید،پسر انسان میآید و امّا آن روز و ساعت را احدی،حتّی فرشتگان نیز،نمیداند». (5)
2-لوقا (6)
3-مرقس
4-برنابا
1) 1) -مزمور 37 بند 37-10،کتاب مقدس چاپ 1901 و همچنین در مزمور 72 از آیۀ 1 مشروحا،بیان گردیده است مراجعه شود.
2) 2) -مزامیر،مزمور 37 جملههای 9-12-17-18.
3) 3) -بخش آباد و مسکون از کره زمین که مشتمل بر هفت اقلیم است.
4) 4) -مزامیر،مزمور 96،جملههای 10-13.
5) 5) -انجیل متّی:24:36.از مصدر قبلی؛در انجیلها در این مورد مطالب زیاد است.
6) 6) -انجیل متّی:24:44.یوم الخلاص:ص 295.
5-مکاشفات یوحنّا (1)
-خورشید مغرب:ص 58.
بیشتر نویدهای انجیل،به تعبیر«پسر انسان»آمده است که این تعبیر طبق نوشتۀ «مستر هاکس»آمریکایی،بیش از هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن(عهد جدید) تکرار شده است که سی مورد آن با حضرت عیسی علیه السّلام قابل تطبیق است (2)و پنجاه مورد دیگر آن از نجات دهندهای سخن میگوید که در آخر الزّمان ظهور خواهد کرد، عیسی علیه السّلام نیز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد،و اینک چند مورد از اناجیل.
1-او مردم را به اجرای عدالت ملزم مینماید،و زمین را از ظلم و ستمی که آن را فراگرفته،پاک خواهد نمود و او مورد تأیید خداست و هر کاری را با ارادۀ الهی انجام داده،و بندۀ واقعی خدا و هدایتکننده به جمیع راستیهاست. (3)
2-همچنانکه برق از شمشیر ساطع شده است،به مغرب ظاهر میشود.ظهور «پسر انسان»نیز چنان خواهد شد...آنگاه علامت«پسر انسان»در آسمان پدیدار گردد و در آن وقت،جمیع طوایف زمین سینهزنی میکنند و«پسر انسان»را ببینند که بر ابرهای آسمان،با قوّت و جلال میآید،امّا از آن روز و ساعت هیچکس اطّلاع ندارد، حتّی ملایکۀ آسمان...لهذا شما نیز حاضر باشید؛زیرا در ساعتی که گمان نبرید«پسر انسان»میآید. (4)
3-در آن وقت،فرشتگان خود را از جهات اربعه،از انتهای زمین تا به اقصای فلک، جمع خواهند شد...ولی از آن روز و ساعت،غیر از پدر،هیچکس اطّلاع ندارد،نه فرشتگان در آسمان و نه پسر،پس برحذر باشید و بیدار شوید و دعا کنید،زیرا نمیدانید که آنوقت کی میشود. (5)
1) 1)
2) 2) -قاموس مقدّس:ص 219 مادۀ«پسر خواهر.»
3) 3) -این مطلب از کتب اشعیای نبی علیه السّلام باب 12 و انجیل یوحنّا باب 16 و زبور داوود علیه السّلام مزمور 96؛استفاده میشود.
4) 4) -انجیل متی:باب 24 شمارۀ 27 و 30 و 36 و 44؛قسمتی از موارد اخیر از چندین موردی که در کتب مقدس اکنون موجود است انتخاب و خلاصه شده است و از کتاب مصلح آخر الزّمان ص 79 و 116 نقل گردید؛و روایات ظهور ناگهانی را تأیید میکند.
5) 5) -انجیل مرقس:فصل 13-جملههای 26-27-31-33.
4-کمرهای خود را بسته،چراغهای خود را افروخته بدارید...خوشا به حال آن غلامانی که آقای ایشان،چو آید،ایشان را بیدار یابد...سپس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید،«پسر انسان»میآید. (1)
-انجیل«لوقا»فصل 12 جملهها 35-36.
5-در آن زمان،مؤمنان غریب و دینداران،کم خواهند بود،تا اینکه به جز اندکی از آنها،همگی از رحمت و فرج الهی مأیوس خواهند شد.دیگر امید نجات از بین خواهد رفت،بهگونهای که از بسیاری فتنه و فساد که آنها را احاطه خواهد کرد،گمان میبرند که خداوند دیگر یاریشان نخواهد نمود.تا اینکه خداوند پس از یأس و نومیدی به وسیلۀ شخصی از نسل پیغمبرشان احمد،از جایی که هیچ امیدی ندارند، ظاهر شده و آنها را دریافته و نجاتشان میدهد و ناراحتیهای گذشته ایشان را جبران کرده و درمییابد که فرشتگان و آسمانها و زمین و هرچه در آن است از چرندگان و پرندگان و خلایق بر او درود میفرستند.
زمین،برکت و گنجها و زینتهای خود را در اختیار او قرار میدهد.بلایا و بیماریها و گرفتاریها برداشته میشود.امنیّت در همهجا برقرار میشود،زهر و نیش و چنگال از تمامی حیوانات برکنده میشود.به صورتی که دختران خردسال با افعیها بازی میکنند و شیران درنده و گرگها باهم میگردند و در میان گاوها و گوسفندها شبانی میکنند؛حق تعالی سبحانه،او را بر جمیع ادیان غالب میکند؛ کلیدهای أقالیم را تا منتهای چین در دست گیرد؛در روی زمین کسی نمیماند،مگر اینکه به دین حقّی که خداوند از آدم تا خاتم خواسته است،درآید. (2)
6-حالا بدانید که محمّد بدون نسل نیست و او است خاتم پیغمبران و وارث آنان و آخر ایشان که حشر برای امّت او خواهد بود؛هرچه در زمین است،میمیرد و آنکه باقی میماند و وارث زمین است،فقط خداست؛آن«پادشاه صالح»که بیان گردید،از ذرّیّۀ اوست و میدانید که او مالک شرق و غرب عالم خواهد بود؛خداوند با دین
«حنیفیّة ابراهیمیّة»که نفی شرک است،او را به تمامی ادیان غالب خواهد ساخت. (1)
-همان مدرک،ص 107،از بحثهای اناجیل نصارای نجران.
7-گفتند:ما و تو شک نداریم و میدانیم حجّت خدا از میان نخواهد رفت،این حکمی است که حق تعالی مقرّر کرده است،تا شب و روز میباشد،دنیا از حجّت خالی نمیماند،حتّی(اگر در روی زمین)دو نفر بمانند،باید یکی بر دیگری حجّت شود؛ما هم پیش از این خیال میکردیم«محمّد»همان«حجّت الهی»است و او این دین را برپا خواهد داشت؛امّا وقتی که خدا اولاد ذکور او را برد و عقیم کرد(بر ما یقین آمد که)پیغمبری که ما انتظارش را میکشیدیم،او نیست؛زیرا«محمّد»بدون نسل است و از کتابهای الهی فهمیدهایم که آن پیغمبر و خاتم الأنبیا بدون نسل نخواهد بود و میدانیم که اسم آن پیغمبر از اسم«محمّد»منشق شده و«أحمد»نام دارد و همان است که«مسیح»به ما خبر داده است؛او پایان دهندۀ انبیا و بعد از او«فرزند قاهرش» پادشاه عالم خواهد شد که همۀ جهانیان را به سوی دین حقّ سوق خواهد داد؛با دست او این جریانها انجام نخواهد یافت،بلکه از ذریّه و عقب او،کلّ روی زمین و هرچه در آن است از خشکی و دریا مالک آن خواهد شد،و به تمامی شهرها بدون معارض مسلّط خواهد شد و حال همۀ علمایی که تمامی انجیل را از حفظ بر این مدّعا میدانند،شاهدند؛ما هم از پیش،این سخنان را بر وجه کامل گفتیم و به تازگی نیز بیان کردیم که نیازی به تکرار آن نمیبینیم. (2)
8-حضرت آدم علیه السّلام باز نظر کرد و در آخر این انوار،نوری را دید که مانند«ستارۀ صبح»بر جهانیان میدرخشید،خداوند(به آدم)فرمود:به برکت این بندۀ سعادتمند خود(در رحمت خود را بر بندگان)میگشایم و به برکت او مشقّت ستمها و عقوبتها را،از جهانیان برمیدارم و به سبب او زمین را بعد از آنکه از ظلم و ستم و قساوت و تزلزل پر شده است،از نور و رحمت خود پر خواهم کرد. (3)
9-...تا به«حضرت مهدی صاحب الأمر علیه السّلام»رسید!فرمود:این نور من است که به
سبب او،رحمت خود را بر خلایق میگسترانم و با او دین خود را ظاهر میسازم و به وسیلۀ او بندگانم را هدایت خواهم کرد،پس از آنکه از فریادرسی من مأیوس خواهند شد.پس در آن حالت حضرت ابراهیم بر آنها صلوات فرستاد و گفت:ربّ صلّ علی محمّد و آل محمّد،پروردگارا!بر محمّد و آل او درود فرست،چنانکه آنها را برگزیده و خالص گردانیدهای،خالص گردانیدنی نیکو. (1)
-کتاب«از مباهله تا عاشورا»ص 118 [1] به نقل از بحثهای اناجیل نصارای نجران.
«قرآن»میفرماید:«ما در زبور بعد از«ذکر»نوشتیم،صالحان وارث زمین خواهند شد» (2)
خلاصه اینکه همۀ ادیان و مذاهب معتقدند که در پایان هر دورهای از تاریخ، «بشر»از لحاظ معنوی و اخلاقی،رو به انحطاط میرود و چون طبعا و فطرتا در حال هبوط و دوری از مبدأ و رو به پایین در حرکت است،نمیتواند به خودی خود،به این سیر نزولی و انحطاط معنوی و اخلاقی خاتمه دهد؛پس ضرورت دارد که روزی یک مصلح و رهاییبخش و نجاتدهندۀ جهانی،این جهان را از زیر ستم و جنایت و خیانت و...نجات دهد.
مطالبی که در این رابطه،ذکر شد نمونههایی از مطالب فراوان در آن کتابها بود که آوردیم.
صحبتهایی در تاریخ دربارۀ امام قائم علیه السّلام پیش از تولّد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در میان «کاهنان»و پیشگویان،ثبت شده است.برای نمونه،یکی از آنها را از بحار الأنوار، میآوریم تا مطّلع شویم که به جز صاحبان ادیان و ملل مختلف جهان،فرقههای دیگری نیز بودند که جریان ظهور آن حضرت را،برای مریدان و پیروان خود تشریح
نموده و نوید دادهاند.
علاّمه مجلسی قدّس سرّه میفرماید:«باب نادر فیما أخبر به الکهنة و أضرابهم و ما وجد من ذلک مکتوبا فی الألواح و الصخور.روی البرسی فی مشارق الأنوار عن کعب بن الحارث قال:إنّ ذاجدن الملک أرسل إلی السطیح لأمر شکّ فیه،فلمّا قدم علیه أراد أن یجرّب علمه قبل حکمه فخبأ له دینارا تحت قدمه،ثمّ أذن له فدخل،فقال له الملک:ما خبأت لک یا سطیح؟ فقال سطیح:حلفت بالبیت و الحرم،و الحجر الأصمّ،و اللیل إذا أظلم،و الصبح إذا تبسّم،و بکلّ فصیح و أبکم،لقد خبأت لی دینارا بین النعل و القدم،فقال الملک:من أین علمک هذا یا سطیح؟!فقال:من قبل أخ لی حتّی ینزل معی أنّی نزلت.فقال الملک:أخبرنی عما یکون فی الدهور،فقال سطیح:إذا غارت الأخیار،و قادت الأشرار،و کذّب بالأقدار،و حمل المال بالأوقار، و خشعت الأبصار لحامل الأوزار،و قطعت الأرحام،و ظهرت الطغام،المستحلّی الحرام فی حرمة الإسلام،و اختلفت الکلمة،و خفرت الذمّة،و قلّت الحرمة،و ذلک عند طلوع الکوکب الّذی یفزع العرب،و له شبیه الذنب،فهناک تنقطع الأمطار،و تجفّ الأنهار،و تختلف الأعصار،و تغلو الأسعار فی جمیع الأقطار.ثمّ تقبل البربر بالرایات الصفر،علی البراذین السبر،حتی ینزلوا مصر فیخرج رجل من ولد صخر،فیبدل الرایات السود بالحمر،فیبیح المحرمات،و یترک النساء بالثدایا معلقات،و هو صاحب نهب الکوفة،فرب بیضاء الساق مکشوفة علی الطریق مردوفة بها الخیل محفوفة،قتل زوجها و کثر عجزها و استحل فرجها،فعندها یظهر ابن النبیّ المهدیّ،و ذلک إذا قتل المظلوم بیثرب،و ابن عمّه فی الحرم،و ظهر الخفیّ فوافق الوشمیّ، فعند ذلک یقبل المشوم بجمعه الظلوم،فتظاهر الروم بقتل القروم،فعندها ینکسف کسوف، إذا جاء الزحوف و صفّ الصفوف.ثمّ یخرج ملک من صنعاء الیمن،أبیض کالقطن اسمه حسین أو حسن،فیذهب بخروجه غمر الفتن،فهناک یظهر مبارکا زکیّا،و هادیا مهدیّا،و سیّدا علویّا فیفرّج الناس إذا أتاهم بمنّ اللّه الّذی هداهم،فیکشف بنوره الظلماء،و یظهر به الحق بعد الخفاء،و یفرق الأموال فی الناس بالسواء،و یغمّه السیف فلا یسفک الدماء،و یعیش الناس فی البشر و الهناء،و یغسل بماء عدله عین الدهر من القذاء،و یرد الحقّ علی أهل القری، و یکثر فی الناس الضیافة و القری،و یرفع بعدله الغوایة و العمی،کأنّه کان غبار فانجلی،فیملأ
الأرض عدلا و قسطا و الأیام حبآء،و هو علم للساعة بلا امتراء؛ (1)
-بحار الأنوار:62/51 ب 11 [1] نادر فیما أخبر به الکهنة.
این باب که دربارۀ گفتارهای کاهنان و امثال آنها و همچنین نوشتهجاتی که در لوحها و سنگنوشتهها،بهدست آمده است؛باب کیمیایی است.شیخ برسی در کتاب مشارق الأنوار روایت کرده از کعب بن حارث که گفت:پادشاهی(به نام)«ذاجدن»امر نمود تا«سطیح»(کاهن)را بیاورند تا از او برای کاری که شک کرده بود،جویا شود.
وقتیکه به سوی او میآمد،یک دینار زر زیر پایش گذاشت تا او را امتحان نماید.
سطیح داخل شد.شاه به او گفت:برای تو چه پنهان کردهام؟!
گفت:قسم به بیت و حرم و حجر سخت(اسود)و به شب،وقتیکه تاریک میشود و به صبح هنگامیکه لبخند میزند،و سوگند به همۀ فصیحان و لالان،برای من دیناری میان نعلین و قدم پنهان کردهای!
پادشاه گفت:چهکسی این را به تو یاد داد ای سطیح؟!
گفت:برادری که(همه جا)با من هست تا نزول کنم و بنشینم.
شاه گفت:از وقایع آینده برایم بگو!
سطیح گفت:زمانی که خوبان غروب کردند(و فرو رفتند و مردند)و بدان در مصدر کار شدند و قدر را تکذیب و مال را سرشار بردند،و چشمها برای صاحبان وزر و وبال کوچک کردند و ارحام قطع شد و گردنکشان(حلالکنندگان حرام در حریم اسلام)اظهار وجود کردند و حرفها مختلف و وعدهها دروغ از آب درآمد و احترام کم گردید(و رخت بربست)و این کارها هنگام طلوع ستارهای که عرب را به ترس واداشت،ستارهای که دنبالهدار است.پس در آن حال است که باران کم و نهرها خشک و عصرها اختلاف مینماید و قیمتها در همهجا بالا میرود،سپس بربرها با پرچمهای زرد بر زینهای محکم پیش آیند تا به مصر فرود آیند.پس مردی از اولاد صخر(سفیانی)خروج میکند،پرچمهای سیاه را به سرخ تبدیل کرده،حرامها را مباح و زنها را از پستانها میآویزد.اوست غارتکنندۀ کوفه،چهبسا ساقهای سفید مکشوفه در راهها پشت
1) 1)
سر هم باشند و سواران آنها را احاطه نموده و(زنهای)شوهران کشته شده،عاجز و ناتوان مورد تجاوز قرار میگیرند.
پس در این هنگام فرزند پیغمبر،مهدی ظهور میکند و این،آنوقت پیش خواهد آمد که مظلومی در یثرب«مدینه»و پسر عمویش در حرم کشته شود و پنهان آشکار و با خالکوب شونده،موافقت کرد،در آن هنگام است که شخص شوم با دار و دستۀ ستمگرش میرسند،پس رومیان برای کشتن ضعیفان حمله برند،زمانی که لشکر آمد و صفها بسته شد،در آن حال خورشید میگیرد.
سپس پادشاهی از صنعای یمن(یمانی)بیرون آید،سفیدرو است مانند پنبه که نامش حسین یا حسن است،پس با خروج او فتنهها فرونشیند،و در آن هنگام،مبارک و پاک و«هادی»و مهدی و سیّد علوی ظهور نماید.پس میآید تا مردم را نجات دهد و با منّت خدایی آنها را هدایت نماید.پس با نور او تاریکیها برطرف میشود و به سبب او حقّ پنهان شده،ظاهر میشود و مالها را مساوی پخش میکند(و پس از آرام کردن دنیا)شمشیرش را از خونریزی باز میدارد و غلاف مینماید.سپس مردم در خوشی و خرّمی زندگی میکنند،با آب عدالت او،ریگ و خوار چشم روزگار شسته میشود،و حقّ را به حقّدار میرساند و مهمانی و مهماننوازی در میان مردم رواج پیدا میکند و با عدالت او کوری و گمراهی برداشته شود،گویا گرد و غباری بود که فرونشست(و از بین رفت)،پس زمین را از عدل و داد لبریز میکند و روزها به آرامی،سپری میشود،آمدن او نشانۀ فرارسیدن،قیامت است.» (1)
-کتاب المقتضب ابن عیاش،عن عبد اللّه بن القاسم البلخی،عن أبی سلام الکجی(عن)عبد اللّه بن مسلم، عن عبد اللّه بن عمیر،عن هرمز بن حوران،عن فراس،عن الشعبی قال:إن عبد الملک بن مروان دعانی فقال:یا أبا عمرو!إن موسی بن نصر العبدی کتب إلی و کان عامله علی المغرب یقول:بلغنی أن مدینة من صفر کان بناها نبی اللّه سلیمان بن داود،أمر الجن أن یبنوها له فاجتمعت العفاریت من الجن علی بنآئها و أنها من عین القطر الّتی ألانها اللّه لسلیمان بن داود،و أنها فی مفازة الاندلس،و أن فیها من الکنوز الّتی إستودعها سلیمان و قد أردت أن أتعاطی الإرتحال إلیها فأعلمنی الغلام بهذا الطریق أنّه صعب لا یتمطّی إلاّ بالإستعداد من الظهور و الازواد الکثیرة مع بقآء بعد المسافة و صعوبتها،و أن أحدا لم یهتم بها إلاّ قصر عن بلوغها إلاّ دارا بن دارا،فلمّا قتله الإسکندر قال:و اللّه لقد جئت الأرض و الأقالیم کلّها و دان لی أهلها،و ما أرض إلاّ و قد وطئتها إلاّ هذه الأرض من الأندلس،فقد أدرکها دارا بن دارا،و إنّی لجدیر بقصدها کی لا
1) 1)
روایاتی که پیرامون نهضت جهانی حضرت بقیّة اللّه الأعظم-أرواحنا لتراب مقدمه الفداء-در منابع معتبر اهل تسنّن آمده است دستکمی از روایات شیعیان ندارد، و حتّی در«صحاح ششگانه»ای که صحیحترین کتب اهل سنّت است،در بابهای مختلف،روایات مربوط به قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-آورده شده است.
1-صحیح بخاری:کتاب الأحکام و باب نزول عیسی بن مریم علیه السّلام.
2-صحیح مسلم:باب الفتن،اشراط السّاعة،و باب نزول عیسی بن مریم علیهما السّلام.
3-سنن ابن ماجة:باب خروج المهدی علیه السّلام.
4-سنن ابی داود در کتاب المهدی علیه السّلام.
5-سنن ترمذی باب ما جاء فی المهدی علیه السّلام.
در مسند احمد بن حنبل،پیشوای حنبلیها و دیگر سنن و جوامع اهل تسنّن، روایات حضرت مهدی علیه السّلام مشروحا آمده است. (1)
البتّة در اینجا نقل همۀ آن کتابها،به خاطر رعایت اختصار و حجم کتاب،برای ما مقدور نیست،فقط ذکر اسامی کتابهایی که مستقلا دربارۀ مهدی موعود علیه السّلام از بزرگان اهل سنّت نوشته شده است به ترتیب حروف تهجّی میآوریم.
1-ابراز الوهم من کلام ابن حزم:نوشتۀ احمد بن صدیف بخاری.
2-الأحادیث القاضیة بخروج المهدی:محمّد بن اسماعیل امیر یمانی،(م 751 ق)
3-احادیث المهدی:ابو بکر بن خثیمة.
4-احوال صاحب الزّمان:سعد الدّین حموی(م 722 ق)
1) 1) -استاد«علی محمّد دخیل»در کتاب پرارج خود(الإمام المهدی)اسامی 205 کتاب از بزرگان اهل سنّت را آورده است که تعداد 30 نفر آنها مستقلا دربارۀ حضرت ولیّ عصر-ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- کتاب نوشتهاند و 31 نفر ایشان،فصلی را در کتابهای خود به روایات حضرت اختصاص دادهاند و تعداد 144 نفر ایشان به تناسبهای مختلف روایات حضرت مهدی موعود علیه السّلام را در کتابهای خود آوردهاند.
در اینجا یادآوری این نکته لازم است که در کتابهای اهل سنّت به غیر از اینکه روایات کلّی در خصوص«مهدی موعود علیه السّلام»آوردهاند،به اوصاف و خصوصیات آن حضرت نیز پرداختهاند.
مثلا در سی و پنج کتاب از دانشمندان آنان تصریح کردهاند که آن حضرت،فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام میباشد. (1)
و در روایات متعدّد،اوصاف و نشانههای آن حضرت را آوردهاند،برای اطّلاع بیشتر چند حدیث نبوی از کتابهای آنان،میآوریم:
1-«لا تذهب الدنیا حتّی یملک العرب،رجل من أهل بیتی یواطیء اسمه اسمی؛ (2)دنیا از
بین نمیرود تا آنکه مردی از اهل بیت من،عرب را مالک شود و نام او مساوی نام من است.»
2-«لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم،لطوّل اللّه ذلک الیوم حتّی یلی رجل من أهل بیتی یواطیء اسمه اسمی؛ (1)
-همان مدرک،2231/4؛ینابیع المودّة: [1]162/3 ب 94 از غایة المرام؛ [2]بحار الأنوار:79/51 ب 1 و ص 81 و [3]ص 83 از کشف الغمّة [4]از ابی هریرة با تعبیر«لو لم یبق من الدّنیا إلاّ لیلة واحدة لملک فیها رجل من أهل بیتی و ص 84 با کمی تغییر از عبد اللّه بن مسعود»؛عین عبارت متن در بحار الأنوار:74/41 ب 1 ح 26 [5] از غیبت طوسی از ابی هریره.
اگر از عمر دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد،البتّه خداوند آن روز را طولانی میکند تا مردی از اهل بیت من که همنام من است،(رهبری)آن را به دست گیرد.»3-«لا تقوم الساعة حتّی یلی رجل من أهل بیتی یواطیء اسمه اسمی؛ (2)قیامت بهپا نمیشود تا مردی از اهل بیت من که نامش مساوی نام من است،به ولایت آن برسد.»
4-«لا تنقضی الأیّام و لا یذهب الدهر حتّی یملک العرب،رجل من أهل بیتی یواطیء اسمه اسمی؛ (3)روزها منقضی نمیشود و روزگار نمیگذرد تا مردی از اهل بیت من که همنام من است،رهبری آن را به دست میگیرد.»
5-«یخرج رجل من أهل بیتی یواطیء اسمه اسمی و خلقه خلقی فیملأها قسطا و عدلا؛ (4)مردی از اهل بیت من خروج مینماید که همنام من و اخلاقش،اخلاق من است،و زمین را پر از عدل و داد میکند.»
6-«لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد،لطوّل اللّه ذلک الیوم حتّی یبعث رجلا اسمه اسمی؛ (5)
-صواعق المحرقة ص 98؛عقد الدرر:ص 17. صواعق المحرقة ص 98؛ [9]عقد الدرر:ص 17. [10]
اگر از عمر دنیا بیش از یک روز باقی نماند،خداوند آن را طولانی میکند تا مردی را بر انگیزد که همنام من است.»7-«یلتفت المهدیّ و قد نزل عیسی بن مریم کأنّما یقطر من شعره الماء،فیقول المهدیّ:
تقدّم صلّ بالناس،فیقول:انّما أقیمت الصلوة لک،فیصلّی خلف رجل من ولدی؛مهدی ملتفت میشود که عیسی بن مریم فرود آمده است؛مانند اینکه از موهایش،آب
میچکد.مهدی به او میگوید:جلو ایستاده برای مردم نماز بخوان.میگوید:یقینا نماز به خاطر تو اقامه شده است،پس پشت سر مردی از اولاد من،نماز میگذارد.»
8-«منّا الّذی یصلّی عیسی بن مریم خلفه؛ (1)
-عقد الدرر:ص 25. [1]
از ماست کسی که عیسی بن مریم پشت سرش نماز میخواند.»9-«لا تقوم الساعة حتّی یملک رجل من أهل بیتی القسطنطنیة و جبل الدیلم،و لو لم یبق إلاّ یوم،لطوّل اللّه ذلک الیوم حتّی یفتحها؛ (2)قیامت برپا نمیشود تا مردی از اهل بیت من بر«قسطنطنیه»و«کوه دیلم»غالب شود و اگر بیش از یک روز(از عمر دنیا)نماند، خداوند آن یک روز را به قدری بلند میکند تا دنیا را فتح نماید.»
10-«انّ خلفائی و اوصیائی و حجج اللّه علی الخلق بعدی،الإثنا عشر اوّلهم علی و آخرهم المهدی؛ (3)جانشینان و اوصیای من و حجّتهای خدا بر مردم بعد از من دوازده نفرند اولشان علی و آخر آنها مهدی است.»
11-«المهدیّ طاوس أهل الجنّة؛ (4)مهدی طاوس اهل بهشت است.»
12-«یکون من بعدی اثنا عشر أمیرا،کلّهم من قریش؛ (5)بعد از من دوازده امیر است همگی از قریش میباشد.»
13-«المهدیّ منّا یختم الدین کما فتح بنا؛ (6)مهدی از ما است و دین را به پایان میبرد آنگونه که با ما(آغاز کرد و)گشود.»
14-سلمان فارسی گوید:بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله وارد شدم،دیدم حسین بن علی علیهما السّلام روی ران اوست،دو چشم او را میبوسد و به دهانش بوسه میزند و میگوید:«أنت سیّد بن سیّد،أخو سیّد،أنت إمام ابن إمام أخو إمام،أنت حجّة أخو حجّة و أنت أبو حجج
1) 1)
2) 2) -البیان [2]گنجی شافعی:ص 141.
3) 3) -ینابیع المودّة،ج 3،ص 108. [3]
4) 4) -بحار الأنوار:105/51 ب 1 ح 41 از الطرائف؛ [4]عقد الدرر:ص 148.
5) 5) -سنن ترمذی:501/4.
6) 6) -الصواعق المحرقة:ص 163 و [5]قریب به این مضمون در المعجم الأوسط:136/1؛عقد الدّرر:باب 7 ص 145 و [6]کتب دیگر عامه بحار الأنوار:93/51 و [7]کتب دیگر خاصه.
تسعة،تاسعهم قآئمهم؛ (1)
-ینابیع المودّة: [1]167/3 ب 94 از مناقب خوارزمی.
تو آقایی و فرزند آقا و برادر آقایی،تو امام و فرزند امام و برادر امامی،تو حجتی و برادر حجّت و پدر نه حجّت،و نهمی آنها قائم آنهاست.»15-حافظ جعانی با سند خود از امام زین العابدین علیه السّلام فرمود:«نحن فلک الجاریة فی اللجج یأمن من رکّبها و یغرق من ترکها،و إنّ اللّه تبارک و تعالی أخذ میثاق من یحبّنا و هم فی أصلاب آبائهم،فلا یقدرون علی ترک ولایتنا لأنّ اللّه عزّ و جلّ جبلتهم علی ذلک؛ (2)ماییم کشتیهای جریان یافته در دریاها(و طوفانها)،هرکس به آن سوار شود در امان است و ترک کنندۀ آن غرق میشود.خدای تبارک و تعالی پیمان دوستداران ما را أخذ کرده،در حالیکه آنان در صلبهای پدران خود بودند.پس قادر نیستند ولایت ما را ترک نمایند؛ زیرا خدای عزّ و جلّ محبّت ما را در فطرت آنها قرار داده(و خمیرۀ وجود آنها را با ولایت ما عجین کرده)است...»
16-شیخ حموینی در فرائد السمطین از سلیمان بن اعمش از امام علی بن حسین علیهما السّلام فرمود:«...نحن أمان لأهل الأرض کما أنّ النجوم أمان لأهل السمآء،و بنا یمسک السماء أن تقع علی الأرض إلاّ بإذنه،و بنا ینزّل اللّه الغیث و تنشر الرحمة و تخرج برکات الأرض،و لولا ما علی الأرض منّا لساخت بأهلها،ثمّ قال:و لم تخل الأرض منذ خلق اللّه آدم علیه السّلام من حجّة اللّه فیها،إمّا ظاهر مشهور أو غائب مستور،و لا تخلو الأرض إلی أن تقوم الساعة من حجّة فیها،و لو لا ذلک لم یعبد اللّه...؛ (3)ماییم سبب امنیّت برای اهل زمین، آنگونه که ستارگان امان اهل آسمانهایند و با ما آسمان از فروریختن نگه داشته میشود،مگر به اذن خدا و به سبب ما خداوند باران را نازل و رحمتش را پخش و برکات زمین را بیرون میآورد.
اگر کسی از ما نبود،زمین اهلش را فرو میبرد!سپس فرمود:زمین از زمان خلقت آدم علیه السّلام از حجّت خالی نمانده است و حجّت،یا ظاهر و مشهور بوده و یا غایب و مستور و زمین تا روز قیامت خالی از حجّت نخواهد ماند،اگر این نبود خدا پرستش نمیشد...»
17-مأمون در ضمن نامهای جواب مفصّلی به خویشان و اقربای خود نوشت:«...
ثمّ نحن و بنو علیّ کنّا یدا واحدة حتّی قضی اللّه الأمر إلینا،ضیّقنا علیهم قتلناهم أکثر من قتل بنی أمیّة إیّاهم.هیهات!إنّه من یعمل مثقال ذرّة شرّا یره.هیهات!ما لکم إلاّ السیف یأتیکم الحسینی الثائر،فیحصدکم حصدا و یحصد السفیانی المرغم القآئم المهدیّ،و عند قآئم المهدیّ تحقن دمائکم...؛ (1)
-همان مدرک،143/3 ب 92 [1] ط نجف منشورات مکتبة العرفان از کتاب تاریخ ندیم الفرید ابن مسکویه.
سپس ما و فرزندان علی علیه السّلام یک دست(و متّحد)بودیم تا قضای الهی سلطنت را بهسوی ما کشاند،ما(زندگی دنیا را)به آنها تنگ گرفتیم و بیش از بنی امیّه ایشان را به قتل رساندیم.هیهات!هرکس کوچکترین عمل شرّی نماید جزایش را میبیند.هیهات!برای شما نخواهد بود،مگر شمشیر«حسینی».انقلابی میآید،پس شما را درو میکند درو کردنی و قائم مهدی،سفیانی را نیز درو مینماید و نزد او پوزهاش را به خاک میماند،خون شماها محفوظ میماند...»
از این نامۀ مأمون و سخنان جدّش منصور دربارۀ قائم علیه السّلام و اخبار زیادی از این قبیل،معلوم میشود که مسألۀ حضرت مهدی موعود علیه السّلام از مسایل جا افتاده و مسلّمات و مورد قبول آن زمان بوده است.
18-ابن حجر در کتاب الصواعق المحرقة میگوید:«...لو لم یکن فی الآتین-أی فی نسل علیّ و فاطمة-إلاّ الإمام المهدیّ لکفی؛ (2)اگر کسی در آینده از نسل علی و فاطمه نبود،مگر امام مهدی،کفایت میکرد.»
19-ابی سعید خدری گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بالای منبر فرمود:«إنّ المهدیّ من عترتی من أهل بیتی یخرج فی آخر الزمان،تنزل له السماء قطرها و تخرج له الأرض بذرها، فیملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملأها القوم ظلما و جورا؛ (3)مهدی از عترت من و از اهل بیتم است که در آخر الزّمان خروج میکند.آسمان قطراتش را به او فرو میریزد و زمین تخمهایش را میرویاند.پس زمین را از عدل و قسط لبریز مینماید،آنگونه که از ستم
و بیداد پر شده است.»
20-زرّبن حبیش از عبد اللّه بن مسعود گفت:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«لا یذهب الدنیا حتی یلی أمّتی رجل من أهل بیتی یقال له:المهدیّ؛ (1)
-بحار الأنوار:74/51 ب 1 ح 28 از غیبت طوسی.
دنیا پایان نمییابد تا اینکه زمام امور امّتم را مردی از اهل بیت من بهدست گیرد که به او مهدی گفته میشود.»چند سال قبل شخصی به نام ابو محمّد از کشور«کنیا»سؤالی دربارۀ ظهور مهدی منتظر علیه السّلام از«رابطة العالم الإسلامی»که از متنفذترین مراکز مذهبی حجاز و مکّه است، کرد.دبیر کل رابطة،محمّد صالح القزّاز در پاسخی که برای او فرستاده است،ضمن تصریح بر اینکه«ابن تیمیة»مؤسس مذهب«وهّابیها»نیز احادیث مربوط به ظهور مهدی را پذیرفته،متن رساله کوتاهی را که پنج تن از علمای معروف فعلی حجاز در این زمینه تهیه کردهاند،برای او ارسال داشته است.
در این رساله پس از ذکر نام حضرت مهدی علیه السّلام و محل ظهور او؛یعنی مکّه چنین میخوانیم:...به هنگام ظهور،فساد و کفر و ستم،جهان را فرا میگیرد،خداوند به وسیلۀ او،جهان را پر از عدل و داد میکند،همانگونه که از ظلم و ستم پر شده باشد.
او آخرین خلفای راشدین دوازدهگانه است که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله خبر آنها را در کتب صحاح داده است.احادیث مربوط به مهدی را بسیاری از صحابۀ پیامبر نقل کردهاند، از جمله عثمان بن عفان،علیّ بن ابی طالب،طلحة بن عبید اللّه،عبد الرحمن بن عوف، عبد اللّه بن عباس،عمار بن یاسر،عبد اللّه بن مسعود،ابو سعید خدری،ثوبان،قزة بن اساس مزنی،عبد اللّه بن حارث،ابو هریره،حذیفة بن یمان،جابر بن عبد اللّه،ابو امامه، جابر بن ماجد،عبد اللّه بن عمر،انس بن مالک،عمر بن حصین،و ام سلمة.اینها بیست نفر از کسانی هستند که روایات«مهدی»را نقل کردهاند و غیر از ایشان،افراد دیگری نیز وجود دارند.
سخنان فراوانی نیز از خود صحابه نقل شده است که در آن بحث از ظهور«مهدی» شده که آنها را نیز میتوان در ردیف روایات پیامبر صلّی اللّه علیه و اله قرار داد؛زیرا این مسأله از
1) 1)
مسایلی نیست که بتوان با اجتهاد،چیزی پیرامون آن گفت،بنابراین ایشان نیز مطلب را از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله شنیدهاند.
سپس اضافه میکند هم احادیث بالا که از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله نقل شده و هم شهادت و گواهی صحابه در اینجا در حکم حدیث است،این احادیث در بسیاری از کتب معروف اسلامی،و متون اصلی،اعم از سنن و معاجم و مسانید آمده است که از جملۀ آنها کتب ذیل میباشند:
سنن ابو داود،سنن ترمذی،ابن ماجه،ابن عمرو الدانی،مسند احمد،ابن یعلی، بزار،صحیح حاکم و معاجم طبرانی،(کبیر و متوسط)،رویانی،دار قطنی،ابو نعیم در «اخبار المهدی»،خطیب در تاریخ بغداد،ابن عساکر در تاریخ دمشق،و....
سپس اضافه میکند که بعضی از دانشمندان در این زمینه کتابهای مخصوص تألیف کردهاند از جمله،ابو نعیم در«اخبار المهدی»ابن حجر هیثمی در«القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر»،شوکانی در«التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر،و الدجال،و المسیح»،اوس عراقی مغربی در«المهدی»،ابو العباس بن عبد المؤمن المغربی در«الوهم المکنون فی الردّ علی ابن خلدون»و آخرین کسی که در این زمینه بحث مشروحی نگاشته،مدیر دانشگاه اسلامی مدینه است که در چندین شمارۀ مجلۀ دانشگاه مزبور در این مضمون،بحث نموده است.
عدّهای از بزرگان دانشمندان قدیم و جدید اسلام نیز در نوشتههای خود تصریح کردهاند که احادیث در زمینۀ«مهدی»در سر حدّ تواتر است(و به هیچوجه قابل انکار نمیباشد)از جمله السّخاوی در«کتاب فتح المغیث»،محمّد بن احمد السناوینی در «شرح القصیدة»،ابو الحسن الأبری در«مناقب الشافعی»،ابن تیمیة در کتاب «فتاوایش»،سیوطی در«الحاوی»،اوس عراقی در تألیفی در زمینه«مهدی»،شوکانی در«التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر»،محمّد جعفر کنانی در«نظم المتناثر»، ابو العباس بن عبد المؤمن در«الوهم المکنون...».
تنها ابن خلدون است که خواسته،احادیث مربوط به مهدی را با احادیث بیاساس و مجعولی مانند:«لا مهدیّ الاّ عیسی»مهدی جز عیسی نیست،مورد ایراد قرار دهد.
البتّه بزرگان پیشوایان و دانشمندان اسلام گفتۀ او را رد کردهاند،بهخصوص «ابن عبد المؤمن»در ردّ گفتار او کتاب ویژهای نوشته است که از سی سال قبل در شرق و غرب انتشار یافته است.
حفّاظ احادیث و دانشمندان بزرگ احادیث نیز تصریح کردهاند که احادیث مهدی مشتمل بر احادیث«صحیح»و«حسن»است و مجموع آن«متواتر»میباشد؛بنابراین اعتقاد به ظهور مهدی(بر هر مسلمانی)واجب است و این جزء عقاید اهل سنّت و جماعت محسوب میشود و جز افراد نادان و بیخبر یا بدعتگذار،آن را انکار نمیکند.
به عقیدۀ ما،بحث فوق چنان روشن است که نیاز به هیچگونه توضیح اضافی ندارد.بااینحال،آیا کسانی که میگویند،عقیده به ظهور مهدی،یک فکر وارداتی است،در اشتباه بزرگی نیستند؟!
در اینجا لازم میدانیم که چند گفتار دیگر از چند نفر از علمای معروف اهل سنّت بر آنچه گذشت بیافزاییم.
1-دانشمند معروف،شیخ منصور علی ناصف نویسندۀ کتاب«التّاج»و«الجامع الاصول»مینویسد:در میان علمای گذشته و حال مشهور است که سرانجام،مردی از اهل بیت پیامبر علیهم السّلام ظاهر میشود که بر تمام کشورهای اسلامی مسلّط میگردد و مسلمانان از او پیروی میکنند و در میان ایشان عدالت را اجرا مینماید و دین را تقویت میکند،احادیث«مهدی»را بسیاری از بزرگان صحابه و محدّثین نقل کردهاند و...کسی که همچون ابن خلدون آنها را ضعیف شمرده،خطا کرده است.
2-خود«ابن خلدون»هم که در مخالفت با احادیث مهدی معروف است،نتوانسته شهرت احادیث مهدی را در میان همۀ دانشمندان اسلام انکار کند؛آنجا که میگوید:
در میان مسلمانان در تمام اعصار و قرون اینچنین مشهور بوده است که در آخر زمان، مردی از اهل بیت علیهم السّلام ظهور میکند که آیین اسلام را تأیید کرده و عدالت را آشکار میسازد و مسلمانان از او پیروی میکنند.
3-محمّد شبلنجی دانشمند معروف مصری در کتاب«نور الأبصار»مینویسد:در
اخبار متواتری از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آمده است که«مهدی»از خاندان او است او همۀ زمین را پر از عدل خواهد کرد.
4-شیخ محمّد صبّان در کتاب«اسعاف الرّاغبین»چنین میگوید:اخبار متواتری که از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نقل شده است که گواهی میدهد«مهدی»(سرانجام)قیام میکند و او از خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله است و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.
5-ابن حجر در کتاب«الصواعق المحرقة»از ابو الحسن آمری چنین نقل میکند:
اخبار متواتر و فراوانی از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله نقل شده که سرانجام«مهدی»ظهور میکند و از اهل بیت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله است و...زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.
6-نویسندۀ کتاب«التّاج»پس از اشاره به کتاب(شوکانی)عالم معروف اهل سنّت که تمام آن پیرامون تواتر احادیث مربوط به«مهدی»و خروج دجال و بازگشت مسیح است،بحث مشروحی در زمینۀ تواتر احادیث مربوط به«مهدی»دارد که میگوید:
«هذا یکفی لمن کان عنده ذرّة من الإیمان و قلیل من الإنصاف»آنچه که گفته شد برای کسانی که یک ذرّه ایمان و کمی انصاف دارند،کافی است.
دانشمند معاصر آقای علی دوانی در کتاب«دانشمندان عامّه و مهدی موعود» اسامی 100 نفر از بزرگان اهل سنّت را نقل کرده که در کتابهای خود به ولادت حضرت ولی عصر علیه السّلام اعتراف کرده است و او را فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام دانستهاند. (1)
-یاد مهدی:ص 162 ذیل حدیث«من کذّب بالدّجال فقد کفر و من کذّب بالمهدی فقد کفر»از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله عقد الدرر:157. [1]
فردی از اهل تسنّن به نام زائدة از«زرّ بن حبیش»از عبد اللّه بن مسعود،در ضمن حدیثی مشهور از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نقل میکند:«اگر از عمر دنیا بیش از یک روز نمانده باشد،خدای تعالی آن روز را طولانی خواهد نمود،تا اینکه مردی از من و یا اهل بیت من را برمیانگیزد که نام او،نام من است«نام پدر او،نام پدر من است»او زمین را پر از
1) 1)
عدل و داد کند،همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد.» (1)
-عن زرّ بن حبیش،عن عبد اللّه بن مسعود،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:لو لم یبق من الدنیا إلا یوم لطول اللّه ذلک الیوم حتی یبعث رجلا منی یواطئ اسمه اسمی و اسم أبیه اسم أبی یملا الارض عدلا کما ملئت ظلما. بحار الأنوار: [1]74/51 ب 1 ح 27 از غیبت طوسی.
دانشمندان علم رجال دربارۀ«زائده»راوی این حدیث گفتهاند،(او به احادیث میافزوده است)در هیچیک از منابع حدیثی سنّی و شیعه جملۀ«اسم ابیه اسم أبی» (نام پدر او،نام پدر من است)وجود ندارد.
من نمیدانم این دلاّل حدیث،به چه منظوری آن را اضافه کرده است!آیا میخواست با این کارش،یکی از زمامداران عباسی،به نام(محمّد بن عبد اللّه منصور، ملقّب به مهدی)بر اعتقادات این امّت اضافه نماید و یا(محمّد بن عبد اللّه بن حسن مثنی،ملقّب به نفس زکیه)را تأیید کند؟!و اللّه الاعلم.
حافظ گنجی شافعی در کتاب خود«البیان فی أخبار صاحب الزمان»چنین میگوید:«احادیثی که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله وارد شده است،تماما از جملۀ(نام پدر او،نام پدر من است)خالی است،آنگاه پس از ذکر حدیث بالا از«زائده»،چنین میگوید:
ترمذی حدیث را نقل کرده،امّا کلمۀ فوق را ذکر نکرده است و در اکثر روایات حافظان مورد اعتماد،فقط جملۀ«نام او،نام من است»آمده است.
سخن قطعی در این میان،آن است که احمد بن حنبل که در ضبط و اتقان او بحثی نیست،در مسند خود این حدیث را در مواضع فراوانی،به اینچنین(اسمه اسمی) ذکر نموده است. (2)
با رعایت اختصار،نقل این مقدار روایت از اهل سنّت دربارۀ قائم -عجّل اللّه فرجه الشریف-کفایت میکند و فصل بعد را از زبان عرفا،در رابطه با اسم پدر قائم است.
در میان اعاظم و بزرگان عرفا؛مانند احمد جامی و نامقی و عطّار نیشابوری و شمس الدّین تبریزی و ملاّی رومی و سیّد نعمت اللّه ولی و سیّد نسیمی و...اشعاری پیرامون امامان معصوم-رضی اللّه عنهم-سرودهاند و مدایح خود را با مدح«مهدی»-رضی اللّه عنه-به پایان بردهاند (1)
-ینابیع المودّة:138/3.
همچنین پیرامون حضرت مهدی موعود علیه السّلام سخنان بسیار و بیانات فراوان آمده است.برای نمونه به چند مورد از آن اشاره میشود.1-عبد الوهاب شعرانی در کتب«الیواقیت»و«الجواهر»در مبحث 65 میگوید:
«المهدیّ من ولد الإمام الحسن العسکریّ و مولده لیلة النصف من شعبان سنة خمس و خمسین و مأتین،و هو باق إلی أن یجتمع بعیسی بن مریم؛ (2)مهدی از اولاد امام حسن عسکری علیه السّلام است و ولادتش شب نیمۀ شعبان سال 255 میباشد و او باقی میماند تا با عیسی بن مریم یکجا باشند.»
2-محیی الدّین بن العربی گوید:«...هو من عترة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من ولد فاطمة جدّه الحسین بن علی علیهما السّلام و والده الحسن العسکریّ؛ (3)او از عترت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و از اولاد فاطمة علیها السّلام است،جدّ او حسین بن علی و پدرش حسن عسکری علیه السّلام است.»
3-باز در کتاب الفتوحات المکّیّة باب 366 در ضمن بیان روایت مفصّل دربارۀ مهدی علیه السّلام میگوید:...رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله مژده داده است که مهدی آخر الزّمان علیه السّلام از اهل بیت خواهد بود و در این زمینه میفرمایند:برای خدا خلیفهای است که خروج مینماید،درحالیکه زمین از ظلم و جور پر باشد و آن را با عدل و قسط پر میکند.اگر از دنیا نماند مگر یک روز،خداوند آن روز را طولانی میکند تا با کسی از عترت نبی صلّی اللّه علیه و اله بین رکن و مقام بیعت شود و اهل کوفه خوشبخت شوند،او مال را مساوی تقسیم میکند و در رعیت،عدل برقرار مینماید و با قضاوت(درست)کارها را حل و فصل میکند او در زمان فترت دین میآید،هرکس قبولش نکند کشته خواهد شود و اگر نزاع نماید،خوار خواهد گشت و از دین،آنچه را که خود میداند،ظاهر خواهد
نمود و اگر خود رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله زنده بود،به آنچه او حکم کرده است،حکم میکرد، تمام مذاهب از زمین برچیده میشود و نماند مگر دین خالص.
«و أعدائه مقلّدة العلماء أهل الاجتهاد فیدخلون کرها تحت حکمه خوفا من سیفه و سطوته و رغبة فیما لدیه و یفرح به عامّة المسلمین،یبایعه عامّة العارفون باللّه تعالی من أهل الحقائق عن شهود و کشف بتعریف إلهیّ،و له رجال إلهیّون یقیمون دعوته و ینصرونه و هم الوزراء یحملون أثقال المملکة.
هو السیّد المهدیّ من آل أحمد هو الوابل الوسمیّ حین یجود
و هو خلیفة مسدّد یفهم منطق الحیوان و یسری عدله فی الإنس و الجآنّ،و وزرائه من الأعاجم ما فیهم عربیّ لکن لا یتکلّمون إلاّ بالعربیة،له حافظ لیس من جنسهم ما عصی اللّه قطّ هو أخصّ الوزراء و أفضل الأمناء؛ (1)
-ینابیع المودّة: [1]132/3 ب 84 از فتوحات مکّیّة [2]باب 366.
و دشمنان او از مقلّدان علما و اهل اجتهادند،پس با اکراه و از ترس شمشیر و حملۀ او و به طمع آنچه که در اختیار دارد،زیر حکم او داخل میشوند،و به سبب او عموم مسلمانان شاد میشوند و همۀ اهل معرفت به خدای تعالی و اهل حقیقت از کشف و شهود،با معرّفی خداوند با او بیعت مینمایند.برای اوست مردان الهی که دعوت او را پایدار سازند و او را یاری نمایند،آنها وزیران و متحمّلان کارهای سنگین مملکت هستند.اوست مهدی از آل احمد،اوست بارندۀ شناخته شده هنگام بخشش،اوست خلیفۀ محکم،اوست کسی که زبان حیوانات را میفهمد و عدالتش برای انسانها و جنیان جریان مییابد.وزیران او از عجمهاست و عربی در میان آنها نیست!!امّا به عربی سخن میگویند.برای او نگهبانی است که از جنس آنها نیست(بلکه از فرشتهها خواهد بود) که ابدا از خدا نافرمانی نکرده است او خاصّترین وزیران و بهترین امینان است.»
4-باز در کتاب«عنقاء المغرب»در بیان«المهدی الموعود و وزرائه»اشعاری در اینباره دارد که مقداری از آن را در ینابیع المودّة:132/3 باب 84 نقل کرده است.
5-باز گفته است:«..یشبه رسول اللّه فی الخلق و ینزل عنه فی الخلق،إذ لا یکون أحد
1) 1)
مثل رسول اللّه فی أخلاقه؛ (1)
-الزام النّاصب:ص 96؛ [1]اسعاف الرّاغبین ص 142؛یوم الخلاص:ص 60.
در خلقت شبیه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و در اخلاق پایینتر از اوست، چون در اخلاق،کسی همانند رسول خدا نمیشود.»6-نیز گفته است:«إنّ المهدیّ یحکم بما ألقی اللّه إلیه ملک الإلهام من الشریعة کما فی حدیث،المهدیّ یقفوا أثری و لا یخطئ؛ (2)همانا مهدی حکم میکند به آنچه که فرشتۀ الهامکنندۀ شریعت،به او القا مینماید،چنانکه در حدیث(نبوی)آمده است:مهدی جا پای من میگذارد و خطا نمیکند.»
7-در کتاب شیخ عزیز بن محمّد نسفی از شیخ الشّیوخ سعد الدّین الحموی، دربارۀ ائمۀ دوازدهگانه علیهم السّلام مطالبی نقل میکند و میگوید:چون دین جدید و شریعت جدید،بر محمّد صلّی اللّه علیه و اله نازل شد از نزد خدا،اسم«ولیّ»پیدا آمد،حق تعالی دوازده تن از اهل بیت محمّد صلّی اللّه علیه و اله را برگزید و وارثان او گردانید و مقرّب خود کرد و به ولایت، مخصوص گردانید و ایشان را نایبان محمّد صلّی اللّه علیه و اله و وارثان او گردانید که حدیث«العلماء ورثة الأنبیاء»را در حقّ این دوازده کس فرموده است،و حدیث«علماء أمّتی کأنبیاء بنی اسرائیل»را در حقّ ایشان فرمود؛امّا ولیّ آخرین که نایب آخرین است و ولیّ دوازدهم و نایب دوازدهم میباشد،«خاتم اولیاء است و مهدی صاحب الزمان»نام اوست و شیخ میفرماید:اولیا در عالم بیش از دوازده نفر نیستند و سی صد و پنجاه و شش نفر از«رجال الغیب»اند که به ایشان اولیا نمیگویند و ایشان«ابدال» میگویند. (3)
8-شیخ عبد الوهاب شعرانی در کتاب انوار القدسیة گوید:«إنّ بعض مشایخنا قال بایعنا المهدی علیه السّلام بدمشق الشام و کنّا عنده سبعة أیّام؛ (4)همانا بعضی از مشایخ ما گفتند:
ما با مهدی علیه السّلام در دمشق شام بیعت کردیم و هفت روز هم مهمانش بودیم.»
9-نیز گفت:در تاریخ 1273 ه.ق شیخ عبد اللّطیف به من گفت که پدرم ابراهیم
گفت:یکی از مشایخ مصر گفت:«بایعنا الإمام المهدیّ؛ما با امام مهدی علیه السّلام بیعت کردیم.»
10-شیخ صدر الدّین قونوی اشعار لطیفی دربارۀ حضرت مهدی موعود علیه السّلام دارد که اینگونه افتتاح میکند.
یقوم بأمر اللّه فی الأرض ظاهرا علی رغم شیاطین یمحق الکفر
یویّد شرع المصطفی و هو ختمه و یمتد من میم بأحکامها یدری
تا آخر اشعار طالبین به کتاب ینابیع المودّة:133/3 باب 84 رجوع نماید.
11-عبد الرّحمن جامی در کتاب نفحات الأنس از شیخ احمد جامی نامقی این شعر را نقل میکند:
من ز مهر حیدرم هر لحظه اندر دل صفاست
از پی حیدر حسن،ما را امام و راهنماست
همچو کلب افتادهام بر آستان بو الحسن
خاک نعلین حسین بر هر دو چشمم توتیاست
عابدین تاج سر و باقر دو چشم روشنم
دین جعفر بر حقّ است و مذهب موسی رواست
ای موالی،وصف سلطان خراسان را شنو
ذرّهای از خاک قبرش دردمندان را دواست
پیشوای مؤمنان است ای مسلمانان تقی
گر نقی را دوست داری بر همه مذهب رواست
عسکری نور دو چشم عالم و آدم است
همچو یک«مهدی»سپهسالار در عالم کجاست
قلعۀ خیبرگرفته آن شهنشاه عرب
زانکه در بازوی حیدر نامۀ الاّ فتاست
شاعران از بهر سیم و زر سخنها گفتهاند
احمد جامی غلام خاصّ شاه اولیاست. (1)
-ینابیع المودّة:140/3 ب 87 ط نجف [1]منشورات مکتبة العرفان از نفحات الأنس.
12-شیخ عطّار نیشابوری در کتاب مظهر الصفات گوید:
مصطفی ختم رسل شد در جهان مرتضی ختم ولایت در عیان
جمله فرزندان حیدر اولیا جمله یک نورند حقّ کرد این ندا
بعد از شمردن اسما یازده امام علیهم السّلام میگوید:
صد هزاران اولیا روی زمین از خدا خواهند«مهدی»را یقین
یا الهی مهدیم از غیب آر تا جهان عدل گردد آشکار
مهدی هادی،است تاج اتقیاء بهترین خلق برج اولیا
ای ولای تو معیّن آمده بر دل و جانها همه روشن شده
ای تو ختم اولیای این زمان وز همه معنی نهانی جان جان
ای تو هم پیدا و پنهان آمده بنده عطّارت ثناخوان آمده (2)
13-جلال الدّین رومی مولوی در دیوان خود که به ترتیب حروف الفبا جمع کرده به امامان دوازدهگانه سلام میکند و اوّل و آخر آن شعر بدینگونه است:
ای سرور مردان علی مردان سلامت میکنند
وی صفدر مردان علی مردان سلامت میکنند
با قاتل کفّار بگو با دین و با دیندار بگو
با حیدر کرّار بگو مستان سلامت میکنند
با امیر دین هادی بگو با عسکری مهدی بگو
با آن ولی مهدی بگو مستان سلامت میکنند (3)
آیاتی که از امامان شیعه دربارۀ حضرت-عجّل اللّه فرجه الشریف-تأویل شده است متجاوز از 217 (1)
-مهدی منتظر ص 211.
آیه است که قسمتی از آنها را عالم بزرگوار سیّد هاشم بن سلیمان بحرانی قدّس سرّه در کتب خود به نام«المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة»161 آیه و در کتاب مستدرک 14 آیه آورده است و این حقیر نیز 4 آیه از بحار ج 51 آوردم که جمعا 179 آیۀ قرآن دربارۀ آن حضرت،از روی روایات با احادیث آنها،گردآوری شده است (2)که فهرست آیات،متعاقبا بیان میشود.ما فقط فهرست آیات را از آن کتاب میآوریم و مشروح آن را به آن کتاب حواله میدهیم؛آیات از سورۀ بقره شروع و در سورۀ عصر و مستدرک آن از بقره شروع و در سورۀ مطفّفین پایان مییابد.
1-آیه 1-2: الم* ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ.
2-آیه 148: فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً.
3-آیه 155: وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ.
1-آیه 83: أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ.
2-آیه 200: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
1-آیه 47: یا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ.
2-آیه 59: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
3-آیه 69: وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ
4-آیه 77: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ
5-آیه 77: وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ.
6-آیه 159: وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً.
1-آیه 14: وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصاری أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّا ذُکِّرُوا بِهِ.
2-آیه 54: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ.
1-آیه 44: فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّی إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ.
2-آیه 89:... فَإِنْ یَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِکافِرِینَ.
3-آیه 158:... یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنّا مُنْتَظِرُونَ.
1-آیه 1: المص.
2-آیه 53: هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ... .
3-آیه 128: ...إِنَّ الْأَرْضَ لِلّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ.
4-آیه 157: اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ....
5-آیه 159: وَ مِنْ قَوْمِ مُوسی أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ.
1-آیه 39: قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ....
1-آیه 33: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ.
2-آیه 34: ...وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ.
3-آیه 36: إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللّهِ... .
4-آیه 36: وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً...
1-آیه 20: وَ یَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ... .
2-آیه 24: حَتّی إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها... .
3-آیه 35: قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ...
1-آیه 8: وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ... .
2-آیه 80: قالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ.
1-آیه 110: حَتّی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا....
1-آیه 5: وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّامِ اللّهِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکُورٍ.
2-آیه 45: وَ سَکَنْتُمْ فِی مَساکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنا....
3-آیه 46: ...وَ عِنْدَ اللّهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ.
1-آیه 110 و 36: حَتّی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ.
2-87: وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ.
1-آیه 1: أَتی أَمْرُ اللّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ....
2-آیه 38: وَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللّهُ مَنْ یَمُوتُ....
3-آیه 45: أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ....
1-آیه 4-6: وَ قَضَیْنا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ....
2-آیه 8: عَسی رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرِینَ....
3-آیه 33: وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً
4-آیه 81: وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً.
1-آیه 37: فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ
2-آیه 75: ...حَتّی إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذابَ وَ إِمَّا السّاعَةَ فَسَیَعْلَمُونَ....
1-آیه 110: یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً.
2-آیه 115: وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً.
3-آیه 135: فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ.
1-آیه 11: وَ کَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْیَةٍ کانَتْ ظالِمَةً وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِینَ
2-آیه 105: وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ.
1-آیه 39: أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ.
2-آیه 41: اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ... .
3-آیه 60: ذلِکَ وَ مَنْ عاقَبَ بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ.
1-آیه 101: فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَساءَلُونَ.
1-آیه 35: اَللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ....
2-آیه 55: وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ....
1-آیه 11: بَلْ کَذَّبُوا بِالسّاعَةِ وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسّاعَةِ سَعِیراً.
2-آیه 26: اَلْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمنِ وَ کانَ یَوْماً عَلَی الْکافِرِینَ عَسِیراً.
1-آیه 4: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ.
2-آیه 205 و 206: أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنِینَ ثُمَّ جاءَهُمْ ما کانُوا یُوعَدُونَ.
3-آیه 227: وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.
1-آیه 62: أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ.
1-آیه 5: وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ.
1-آیه 1-5: الم* غُلِبَتِ الرُّومُ* فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ.
1-آیه 21: وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنی دُونَ الْعَذابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ.
2-آیه 29: قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمانُهُمْ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ.
1-آیه 18: وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بارَکْنا فِیها قُریً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا....
2-آیه 51-54: وَ لَوْ تَری إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ* وَ قالُوا آمَنّا بِهِ وَ أَنّی لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَکانٍ بَعِیدٍ
1-آیه 83: وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ* إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ.
1-آیه 88: وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ.
1-آیه 69: وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْکِتابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ....
1-آیه 16: لِنُذِیقَهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا....
2-آیه 17: وَ أَمّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمی عَلَی الْهُدی فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ.
3-آیه 53: سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ....
1-آیه 1-2: حم* عسق.
2-آیه 18: یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِها وَ الَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها.
3-آیه 19 و 20: اَللّهُ لَطِیفٌ بِعِبادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ....
4-آیه 21: وَ لَوْ لا کَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ....
5-آیه 24: أَمْ یَقُولُونَ افْتَری عَلَی اللّهِ کَذِباً.
6-آیه 41: وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِکَ ما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ.
7-آیه 45: وَ تَراهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْها خاشِعِینَ مِنَ الذُّلِّ....
1-آیه 28: وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ.
2-آیه 66: هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ.
1-آیه 1-4: حم* وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ.
1-آیه 14: قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لا یَرْجُونَ أَیّامَ اللّهِ لِیَجْزِیَ قَوْماً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ.
1-آیه 18: فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها.
1-آیه 25: لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ.
2-آیه 28: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ.
1-آیه 41: وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ.
1-23: فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ.
1-آیه 1-3: وَ الطُّورِ* وَ کِتابٍ مَسْطُورٍ* فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ.
1-آیه 1: اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ.
2-آیه 2: وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا....
1-آیه 41: یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیماهُمْ....
1-آیه 16: وَ لا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ.
2-آیه 17: اِعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها....
1-آیه 13: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ....
1-آیه 8: یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ....
2-آیه 9: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ... .
1-آیه 30: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ.
1-آیه 1-3: سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ* لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ.
2-آیه 26: وَ الَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ.
3-آیه 44: خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ....
1-آیه 24: حَتّی إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ....
1-آیه 8: فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ.
2-آیه 11: ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً.
3-آیه 19 و 20: فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ....
4-آیه 31: وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النّارِ إِلاّ مَلائِکَةً....
1-آیه 15 و 16: فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ* اَلْجَوارِ الْکُنَّسِ.
1-آیه 19: لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ.
1-آیه 1: وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ.
1-آیه 15-16: إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً* وَ أَکِیدُ کَیْداً.
1-آیه 1-4: هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ الْغاشِیَةِ... .
1-آیه 1-4: وَ الْفَجْرِ* وَ لَیالٍ عَشْرٍ* وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ* وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ.
1-آیه 1-4: وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها* وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها* وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها.
1-آیه 1-2: وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی* وَ النَّهارِ إِذا تَجَلّی.
1-آیه 5: سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ.
1-آیه 5: وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ .
1-آیه 1-3: وَ الْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ.
1-آیه 249: إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ....
1-آیه 140: وَ تِلْکَ الْأَیّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النّاسِ....
1-آیه 3: اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا....
1-آیه 7: یُرِیدُ اللّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ....
1-آیه 3: وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّاسِ....
1-آیه 110: وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ....
1-آیه 13: وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ.
1-آیه 113: وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا....
1-آیه 12: فَلَمّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ.
1-آیه 10: وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ....
1-آیه 20: وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً....
1-آیه 41: وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ... بحار الأنوار:48/51 ح 13.
2-آیۀ 42: إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النّاسَ.... 48/51 ح 13.
1-آیۀ 64: مُدْهامَّتانِ :قال یتّصل ما بین مکة و المدینة نخلا 49/51 ح 16.
1-آیه 13: وَ أُخْری تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللّهِ....
1-آیۀ 15: إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ... اذا تتلی علیه آیاتنا قال...بحار الأنوار:61/51 ح 60.
1-آیه 46 و 47: وَ کُنّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ....
1-آیه 13: إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا....
و امّا اخبار مهدی موعود علیه السّلام در کتابهای شیعیان،به وفور آمده است،یکی از مسایل بنیادی و حیاتی اسلام و همچنین یکی از اصول مسلّمۀ عقاید شیعه است که با دیگر عقاید اسلامی،پیوند ناگسستنی دارد و هیچگونه تردید و تشکیکی در آن راه نمییابد.
در واقع میتوان گفت:در میان شیعیان،کسی پیدا نمیشود که منکر وجود مهدی علیه السّلام باشد،چون رسول خدا و ائمّۀ یازدهگانه علیهم السّلام همگی به اتّفاق،از وجود و حکومت و حتّی شخصیت آن بزرگوار،سخن فراوان گفته و نوشتهاند،و هیچگونه جای شک و شبههای باقی نگذاردهاند که در آخر الزّمان ایشان دولت حقّ را در کرۀ زمین تشکیل و عدالت واقعی را در جهان برقرار خواهند ساخت.
کتابهایی که از شیعیان دربارۀ آن حضرت نوشته شده است(و بعضی از نویسندگان معاصر فهرست آن کتابها را جمعآوری نمودهاند)متجاوز از هزار عنوان میباشد و حتی تعدادی از این کتابها پیش از به دنیا آمدن آن حضرت تألیف شده است و احادیث مربوط به«مهدی موعود»را دهها سال پیش از تولّد مبارک ایشان جمعآوری نموده و به نسلهای بعد به یادگار گذاشتهاند.در اینجا به بعضی از آنها متذکّر میشویم.
1-ابو اسحاق ابراهیم بن صالح انماطی کوفی اسدی که از اصحاب حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام است،کتابی در«غیبت»نوشته و ابن قولویه آن کتاب را با یک واسطه از او روایت نموده است. (1)
-رجال نجاشی:ص 28 و فهرست شیخ طوسی،ص 75.
2-ابو الحسن علیّ بن محمّد طائی جرمی شاطری،معاصر حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام کتابی به نام«الغیبة»نوشته است.
3-ابو الحسن علیّ بن عمر اعرج کوفی،از یاران حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام
1) 1)
و مؤلّف کتابی به نام«الغیبة»است. (1)
-رجال نجاشی:ص 194.
4-حسن بن علیّ بن ابی حمزۀ بطاینی،که در عصر امام رضا علیه السّلام میزیسته،کتابی پیرامون«غیبت»نوشته است. (2)
5-ابو الفضل عباس بن هشام ناشری،از اصحاب امام رضا علیه السّلام و متوّفای 220 ه ق و صاحب کتاب«الغیبة.» (3)
6-ابو محمّد،فضل بن شاذان أزدی،از اصحاب امام رضا علیه السّلام و متوّفای 360 ه ق و صاحب 180 جلد کتاب ارزنده در حمایت از حریم مقدّس ولایت که یکی از آنها کتاب«الغیبة»است. (4)
7-و همچنین کتابهای فراوانی از معاصرین امام حسن عسکری علیه السّلام؛مانند ابراهیم بن اسحاق. (5)
8-و معاصرین نوّاب أربعة؛مانند:محمّد بن قاسم بغدادی متوفای 332 ه ق به نام «الغیبة»به یادگار مانده است. (6)
چند نمونۀ بالا از کسانیاند که پیش از ولادت حضرت مهدی علیه السّلام کتاب مستقلّی در موضوع«غیبت»نوشتهاند وگرنه این موضوع در صدها کتاب پیش از ولادت آن حضرت مطرح شده است؛مثلا«حسن بن محبوب»یکی از محدّثین مورد اعتماد، صد سال پیش از ولادت حضرت مهدی-روحی و ارواح العالمین لتراب مقدّمه الفداء- احادیث مربوط به غیبت را در مشیخۀ خود آورده است. (7)
احادیث وارده پیرامون اوصاف،ظهور،جزئیّات زندگی،نهضت و قیام همگانی آن مصلح الهی و بنیانگذار حکومت واحد جهانی،از طریق فریقین بیش از آن است
1) 1)
2) 2) -قاموس الرّجال:193/3؛رجال نجاشی:ص 28؛فهرست شیخ طوسی:ص 75.
3) 3) -رجال نجاشی:ص 215؛رجال شیخ طوسی:ص 384؛فهرست شیخ طوسی:ص 147.
4) 4) -رجال شیخ طوسی:ص 420؛فهرست شیخ طوسی:ص 150؛رجال نجاشی:ص 235.
5) 5) -رجال نجاشی:ص 15 و فهرست شیخ طوسی:ص 29.
6) 6) -الذّریعة الی تصانیف الشّیعة:80/16.
7) 7) -اعلام الوری:ص 416.
که ما در این مختصر بهشمار آوریم،ولی برای روشنی و وضوح مطلب فهرستی از عناوین آنها را که شیعیان جمعآوری کردهاند،ذکر میکنیم.
1-در 293 حدیث تصریح شده که او فرزند امام حسن عسکری علیه السّلام است.
2-در 90 حدیث بیان شده که او نوۀ امام هادی و نبیرۀ امام جواد علیه السّلام است.
3-در 95 روایت وارد شده که او چهارمین فرزند امام رضا علیه السّلام است.
4-در 199 روایت وارد شده که او پنجمین فرزند امام موسی کاظم علیه السّلام است.
5-در 202 حدیث وارد شده که او ششمین فرزند امام صادق علیه السّلام است.
6-در 103 روایت آمده که او هفتمین فرزند امام باقر علیه السّلام است.
7-در 185 روایت آمده که او هشتمین فرزند امام سجّاد علیه السّلام است.
8-در 308 روایت آمده که او نهمین فرزند امام حسین علیه السّلام است.
9-در 214 حدیث وارد شده که او از تبار امیر مؤمنان علیه السّلام است.
10-در 192 روایت آمده که او از اولاد حضرت زهرا علیها السّلام است.
11-در 48 روایت وارد شده است که وی همنام رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است.
12-در 136 حدیث تصریح شده که او دوازدهمین امام و آخرین پیشوا است.
13-در 91 روایت از غیبت طولانی او گفتوگو شده است.
14 در 7 حدیث از کیفیّت انتفاع مردم از آن حضرت در زمان غیبت سخن رفته است.
15-در 51 روایت سیرت و صورت او توصیف شده است.
16-در 47 حدیث تصریح شده است که در عصر او،اسلام دین جهانی خواهد شد و آیۀ شریفۀ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ به دست او تحقّق خواهد یافت.
17-در 123 روایت وارد شده که او شخصا عدالت اجتماعی را در پهنۀ گیتی بر قرار خواهد کرد.
18-در 293 حدیث از تولّد آن«مهر تابان»گفتوگو شده است.
19-در 318 روایت عمر طولانی آن حضرت مطرح شده است و در برخی از آنها تصریح شده است که عمر شریفش،به قدری طولانی میشود که جز مؤمنان راستین،
کسی در اعتقاد خود استوار نمیماند.
20-در 657 حدیث دربارۀ ظهور و علایم آن بحث شده است. (1)
-او خواهد آمد؛ [1]چاپ هشتم ص 77.
متن 3692 روایتی که فهرست آنها در بالا گفته شد،به اضافۀ 2515 روایت دیگر پیرامون آن حضرت در منابع شیعه،از پیشوایان معصوم به دست ما رسیده است و در کتابهای مهم از جمله بحار الأنوار،غیبت طوسی،غیبت نعمانی،کمال الدّین، و مانند این کتب که صرفا در حالات آن حضرت نگارش یافته،آمده است و أخیرا نیز مؤلّف محترم کتاب«منتخب الأثر»قسمت اعظم آنها را از منابع مختلف و جمعا 6266 روایت از 154 کتاب،گردآوری نموده و به جامعۀ شیعه تحویل داده است.
(خداوند ذخیرۀ آخرتش گرداند.ان شاء اللّه.)
کتاب حاضر نیز یکی از صدها کتابی است که دربارۀ آن حضرت تهیه و تنظیم گردیده و در بیان حالات ایشان فراهم آمده است.برای تبرّک،به چند حدیث توجّه فرمایید:
1-امام رضا از پدران بزرگوارش علیهم السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«لا تذهب الدنیا حتّی یقوم بأمر أمّتی رجل من ولد الحسین یملأها عدلا کما ملئت ظلما و جورا؛ (2)دنیا از بین نمیرود تا مردی از فرزندان حسین،برای رسیدگی به کار امّت من بهپا خیزد و دنیا را از عدل و داد پر نماید؛همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است.»
2-ابو ایوب انصاری میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در بیماری که منتهی به رحلت ایشان شد،به فاطمه علیها السّلام فرمود:«و الّذی نفسی بیده،لابدّ لهذه الأمّة من مهدیّ و هو و اللّه من ولدک؛ (3)قسم به کسی که جان من در دست اوست،به ناچار باید برای این امّت«مهدی» باشد،آن هم از اولاد تو است(ای فاطمة).»
3-«و عند ذلک یظهر القائم فیهم،قال النبیّ صلّی اللّه علیه و اله اسمه کاسمی و اسم أبیه کاسم ابنی(أی
ابنی الحسن)و هو من ولد ابنتی...؛ (1)
-همان مدرک:ج /51ص 67 باب 1 ح 7 [1] از امالی. [2]
در این حال،قائم در میان آنها ظاهر میشود.پیغمبر فرمود:نام او نام من است و نام پدرش نام فرزند من(حسن مجتبی)است و او(قائم)از اولاد دخترم(فاطمة)است.»4-جابر انصاری میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«المهدیّ من ولدی اسمه اسمی و کنیته کنیتی،أشبه الناس بی خلقا و خلقا تکون له غیبة و حیرة تضلّ فیه الأمم،ثمّ یقبل کالشهاب الثاقب،و یملأها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا؛ (2)مهدی از اولاد من است.نام او،نام من و کنیۀ(لقب)او،کنیۀ من است.شبیهترین مردم است به من،از حیث خلقت و اخلاق؛برای او غیبت و سرگردانی خواهد بود که در آن،امّتها گمراه خواهند شد؛ سپس مانند شهاب سوراخکننده(برقآسا)میآید و زمین را از عدل و داد پر کند،آنگونه که از ظلم و ستم پر شده است.»
5-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«الأئمّة من بعدی اثنا عشر،أوّلهم أنت یا علی!و آخرهم القائم الّذی یفتح اللّه عزّ و جلّ علی یدیه مشارق الأرض و مغاربها؛ (3)امامان بعد از من دوازده نفرند،اوّل آنها تویی ای علی!و آخر آنها«قائمی»است که خدای عزّ و جلّ با دستان او مشرقها و مغربهای زمین را میگشاید.»
6-سعید بن جبیر از ابن عبّاس نقل میکند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«إنّ خلفائی و أوصیائی و حجج اللّه علی الخلق بعدی اثنا عشر،أوّلهم أخی و آخرهم ولدی.و قیل:یا رسول اللّه!و من أخوک؟قال:علیّ بن أبی طالب.قیل:فمن ولدک؟قال:المهدیّ یملأها قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما،و الّذی بعثنی بالحقّ نبیّا لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد لأطال اللّه ذلک الیوم حتّی یخرج فیه ولدی المهدیّ فینزل روح اللّه عیسی بن مریم علیها السّلام فیصلّی خلفه و تشرق الأرض بنور ربّها و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب؛ (4)جانشینان من و حجّتهای خدا بر مردم پس از من،دوازده نفرند،نخستین آنها برادر من و آخرینشان فرزندم
1) 1)
2) 2) -همان مدرک:ج /51ص 72 باب 1 ح 13 و [3]مثل آن نیز از ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام ح 16 هر دو روایت به نقل از کمال الدّین [4]در روایت امام صادق علیه السّلام...و حیرة حتی یضل الخلق عن أدیانهم فعند ذلک یقبل...آمده است.
3) 3) -کمال الدین:ص 282. [5]
4) 4) -بحار الأنوار: [6]71/51 ب 1 ح 12 از کمال الدّین. [7]
میباشد.
پرسیدند:برادر شما کیست؟
فرمود:علیّ بن ابی طالب علیه السّلام.
پرسیدند:فرزندتان کیست؟
فرمود:فرزندم«مهدی»است.همان کسی که زمین را از عدل و داد لبریز میکند، همانگونه که با ظلم و بیداد لبریز شده باشد.
به خدایی که مرا به حقّ برانگیخت!اگر از عمر دنیا تنها یک روز مانده باشد،خداوند آن روز را،آنقدر طولانی میکند تا فرزندم«مهدی»در آن ظهور نماید!آنگاه عیسی بن مریم از آسمان فرود آید و به امامت او نماز میگزارد و زمین به نور پروردگارش نور باران میشود و حکومت او به شرق و غرب گیتی گسترش مییابد و زمین و زمان در قلمرو عدالت و قدرت او قرار میگیرد.»
7-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«إنّی و أحد عشر من ولدی و أنت یا علی!زرّ الأرض،بنا أوتد اللّه أن تسیّخ بأهلها،فإذا ذهب الاثنا عشر،ساخت الأرض بأهلها و لم ینظروا...؛ (1)
-اصول کافی:1 ص 435؛ [1]منتخب الأثر:ص 33؛ [2]ینابیع المودة:3 ص 148 [3] بعضی از آن؛غیبت طوسی:92؛ بحار الأنوار:23 باب الإضطرار الی الحجّة روایات در این مورد فراوان است. [4]
من و یازده نفر از اولادم و تو ای علی!لنگر(و کوههای شامخ تنظیم کنندۀ)زمینیم،با ما زمین را میخکوب نموده است که(تعادلش را حفظ کند و)اهلش را فرونبرد،پس وقتی دوازدهمی رفت،زمین اهلش را میبلعد و مهلت داده نمیشوند...»8-صالح بن عقبه از پدرش از حضرت امام باقر علیه السّلام و ایشان از پدران بزرگوارش علیهم السّلام نقل میکند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«المهدیّ من ولدی تکون له غیبة و حیرة تضلّ فیها الأمم یأتی بذخیرة الأنبیاء فیملأها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما؛ (2)«مهدی»از فرزندان من است.او غیبتی طولانی خواهد داشت و در آن شرایط،حیرت و سرگردانی سایه میافکند و امّتها در آن حیرت و سرگردانی گمراه میشوند.او با ذخایر انبیا میآید و جهان را همانگونه که پیش از ظهورش از ظلم و ستم پر شده است،
از عدالت و دادگری لبریز خواهد ساخت.»
9-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«إنّ اللّه فتح هذا الدین بعلیّ،و إذا قتل فسد الدین و لا یصلحه إلاّ المهدیّ؛ (1)
-منتخب الأثر:ص 205 ح 38. [1]
خداوند این دین را با علی گشود وقتی که شهید شد،(کسی ویرانی آن را) اصلاح نمیکند،مگر مهدی.»این مطلب را پیروان تمام ادیان آسمانی پذیرفتهاند که چرخش جهان،به ویژه زمین،بدون وجود حجّت الهی ممکن نیست و نظام احسن تشریعی،بدون وجود نظام احسن تکوینی و اثرات شخصیّت ملکوتی امکانپذیر نمیباشد و آنان که در این سخن تردید دارند،از عدم اطّلاع از شرایط شرایع آسمانی و فلسفۀ آنهاست و یا توان کشش این مسایل را ندارند؛زیرا در عبودیّت و بندگی به مرحلهای نرسیدهاند که اهمیّت وجودی این سفیران ملکوتی را درک کنند.
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرماید:«یا جابر!مثل الإمام مثل الکعبة تؤتی و لا یأتی؛ (2)ای جابر!مثل قائم،مثل کعبه است،بهسوی او میآیند و او بهسوی آنها نمیرود.»
2-امام صادق علیه السّلام میفرماید:«الحجّة قبل الخلق،و مع الخلق،و بعد الخلق؛ (3)حجّت، پیش از مردم و با مردم و بعد از مردم است.»
3-«لو لا الحجة لساخت الأرض بأهلها؛ (4)اگر حجّت(الهی در زمین)نباشد،زمین فرو میرود(و از هم میپاشد).»
4-«بنا عبد اللّه و بنا عرف اللّه و بنا وحّد اللّه؛ (5)خدا(به وسیلۀ)ما پرستیده شد و شناخته شد و به یگانگی پذیرفته شد.»
5-«لو لا نحن ما عبد اللّه؛ (6)اگر ما نبودیم،خداوند پرستیده نمیشد.»
1) 1)
2) 2) -کفایة الأثر:ص 246، [2]المحجّة:ص 344. [3]
3) 3) -«غیبة النّعمانی ص 295.»
4) 4) -علل الشّرایع:ص 76؛بحار الأنوار:21/23 ح 20. [4]
5) 5) -اصول کافی القائم الحجّة:1 کتاب التّوحید،باب النّوادر،حدیث 10.
6) 6) -اصول کافی:1 کتاب التّوحید،باب النّوادر،حدیث 10؛و [5]ینابیع المودّة:143/3 ب 89 ط نجف [6]منشورات مکتبة العرفان با عبارت«و لو لا ذالک لم یعبد اللّه»از فرائد السّمطین.
6-امام حسین علیه السّلام در پاسخ کسی که پرسید:معرفت خدا چیست؟!فرمود:«معرفة أهل کلّ زمان إمامهم الّذی یجب علیهم طاعته؛ (1)
-بحار الأنوار:83/23. [1]
شناخت خداوند،شناخت امام در هر زمانی است که فرمانبرداری از او واجب میباشد»در توضیح روایات بالا و امثال آنها میتوان گفت که خداوند ائمّه علیهم السّلام را راهنمای مستقیم و وسیلۀ تبلیغ و شناساندن خود و سبب تعادل زمین قرار داده است (2)وگرنه خداوند از شناساندن خود ناتوان و عاجز نمیباشد.به روایت ذیل توجّه فرمایید.
7-«إنّ اللّه تبارک و تعالی لو شآء تعرّف العباد نفسه و لکن جعلنا أبوابه و صراطه و سبیله و الوجه الّذی یؤتی؛ (3)اگر خدا میخواست خود را به مردم بشناساند،میتوانست،ولی ما را بابها و صراطها و سبیلها و وجهی که باید بهسوی او آمده شود،قرار داد.»
8-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«أهل بیتی أمان لأهل الأرض،کما أنّ النجوم أمان لأهل السماء؛ (4)اهل بیت من امان زمینند؛مانند ستارگان که امان بر اهل آسمانها هستند (5).»
معروف بن خربوذ گوید:شنیدم ابی جعفر علیه السّلام فرمود:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«إنّما مثل أهل بیتی فی هذه الأمّة کمثل نجوم السمآء کلّما غاب نجم طلع نجم حتّی إذا مددتم إلیه حواجبکم،و أشرتم إلیه بالأصابع جآء ملک الموت فذهب به،ثمّ بقیتم سبتا من دهرکم لا تدرون أیّا من أیّ و استوی فی ذلک بنو عبد المطلب،فبینما أنتم کذلک إذا أطلع اللّه نجمکم
1) 1)
2) 2) -مشروح این القاب و اسماء در زیارت جامعۀ کبیرة و مانند آن،آمده است.
3) 3) -کافی:1 باب معرفة الامام و الرّد الیه حدیث 9.
4) 4) -منتخب الأثر:ص 65؛ [2]ذخائر العقبی:ص 17؛ [3]الصواعق المحرقة:ص 234؛ [4]ینابیع المودة:17/2 و 148؛ [5]الإمام المهدی 306-29 و 108 [6] همگی با الفاظ متفاوت و به یک معنا؛یوم الخلاص:ص 309 از آنها؛ و ینابیع المودّة:143/3 ب 89 ط نجف [7]منشورات مکتبة العرفان از فرائد السّمطین [8]از امام سجّاد علیه السّلام.
5) 5) -برای اطّلاعات بیشتر و جامعتر،در مورد این فصل و فصول آینده،به کتاب اصول کافی ج 1،کتاب الحجة و جلد 24-23 [9]بحار الأنوار [10]چاپ جدید و سایر کتب شیعه،مراجعه نمایید.
فاحمدوه واقبلوه؛ (1)
-بیان:لیس المراد ذهاب ملک الموت به علیه السّلام بقبض روحه بل کان مع روح القدس عند ما غاب به.غیبت نعمانی:79؛ [1]بحار الأنوار:22/ [2]51 ب 1 ح 33 و ص 76 ب 1 ح 33 از غیبت نعمانی [3]از امام صادق علیه السّلام با تغییر کمی آدرس هر دو روایت درست است تشابه آدرس سبب اشتباه نشود؛اصول کافی:338/1 [4] از امام صادق علیه السّلام؛الزام النّاصب:ص 4 قسمت اول روایت؛الصواعق المحرقة:ص 233.
مثل اهل بیت من،مانند ستارگان آسمان است،هروقت یکی غایب شود(و غروب نماید)دیگری طلوع میکند تا ابروانتان را بهسوی او بکشید و با انگشتانتان اشاره نمایید،ملک الموت میآید و او را میبرد سپس مدّت زیادی از روزگارتان را(معطّل)میمانید!و نمیدانید چه از چیست،و در آن زمان فرزندان عبد الملک مساوی شوند،پس در این حال که سرگرمید،ناگهان ستارۀ (خوشبختیتان)طلوع مینماید،پس به خدا سپاس گذارید و بهسوی او بگروید.»معروف بن خربوذ گوید:به ابی جعفر علیه السّلام گفتم:«أخبرنی عنکم!قال:نحن بمنزلة النجوم إذا خفی نجم بدا نجم،مأمن و أمان و سلم و إسلام و فاتح و مفتاح حتی إذا استوی بنو عبد المطلب،فلم یدر أیّ من أیّ،أظهر اللّه عزّ و جلّ صاحبکم،فاحمدوا اللّه عزّ و جلّ و هو یخیر الصعب علی الذلول،فقلت:جعلت فداک!فأیّهما یختار؟قال:یختار الصعب علی الذلول؛ (2)از خودتان به من خبر بده!فرمود:ما به منزلۀ ستارگانیم که هرگاه ستارهای غایب شد دیگری آشکار شود!،ستارۀ امن و امان و اسلام و تسلیم شدن و پیروز و کلید پیروزی،تا زمانی که فرزندان عبد المطلب مساوی شدند و از همدیگر تشخیص داده نشدند(کدام امام و مأموم است)خدای عزّ و جلّ صاحب شما را ظاهر سازد،پس به خدا سپاسگذار باشید،او را در اختیار(دو ابر)آرام و خشن،مخیّر سازند،گفتم:فدایت شوم کدام یک را اختیار میکند؟،فرمود:خشن را.»
در این عنوان،روایات گوناگون از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امامان علیهم السّلام وارد شده است که به همین اندازه اکتفا میشود.
در فصل روایات اهل سنّت تعدادی از روایات مربوط به این فصل گذشت.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:اگر همۀ مردم دو نفر باشند،یکی از آن دو نفر،امام بر دیگری خواهد بود و آخرین کسی که میمیرد امام است،تا بندهای بر خدای دلیل نیاورد که خدا او را واگذاشته بدون آنکه حجّتی از طرف خود بر او قرار داده شود. (1)
-غیبت نعمانی:ص 157 باب 9. [1]
2-عمّارة بن طیّار گوید:شنیدم ابا عبد اللّه علیه السّلام میفرمود:«لو لم یبق فی الأرض إلاّ رجلان،لکان أحدهما الحجّة؛ (2)اگر در روی زمین نماند،مگر دو نفر،یکی حجّت خواهد بود.»
3-علا از محمّد گوید که ابی جعفر علیه السّلام فرمود:«لا تبقی الأرض بغیر إمام،ظاهر أو باطن؛ (3)زمین بدون امام ظاهر یا باطن،نمیماند.»
4-مفضّل از امام صادق علیه السّلام از مدّت حکومت قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-سؤال کرد؟فرمود:«...بلکه ملک او دایم است و ملکی است تمام نشدنی و حکمی است که منقطع نشود و کاری است که باطل نمیشود،مگر با اختیار و مشیّت و ارادۀ خداوند؛ کسی جز او مدّت آن را نمیداند،سپس قضا و قیامت است که خداوند توصیف کرده است. (4)
5-محمّد بن مسلم از امام صادق علیه السّلام نقل میکند:«زمین از حجّت خالی نمیماند و آن حجّت،حلال و حرام را بیان میکند و به راه خدا دعوت مینماید و وجود حجّت از روی زمین قطع نشود،مگر چهل روز پیش از قیام قیامت و زمانیکه حجّت از روی زمین برداشته شد،درهای توبه به روی مردم بسته میشود و بر هیچ نفسی که پیش از حجّت مؤمن نشده باشد،ایمانش بر او نوری نبخشد و اینان شرورترین خلق خدا هستند و ایشان هستند که قیامت بر آنها بهپا شود.» (5)
6-در روایت جعفر بن محمّد از کرام،از امام صادق علیه السّلام آمده است که آخرین کسی
1) 1)
2) 2) -علل الشّرایع:ص 76؛ [2]بحار الأنوار:22/23 ب 1 ح 24 [3] از آن.
3) 3) -همان مدرک:ص 76؛ [4]بحار الأنوار:23/23 ب 1 ح 26 [5] از آن.
4) 4) -معجم الملاحم و الفتن:424/1،بحار الأنوار:35/53 ب 25 ح 1؛ [6]الزام النّاصب:280/2.
5) 5) -کمال الدین:229/1؛حلیة الأبرار:686/2؛بحار الأنوار:347/51؛کشف السّترة:عن وجه الغیبة:ص 139 [7] به نقل از آن.
که میمیرد،امام است،تا کسی احتجاج نکند که خداوند او را بیحجّت گذاشته است. (1)
-اصول کافی:180/1؛ [1]حلیة الأبرار:687/2؛السّترة:ص 139.
1-جمیل بن درّاج از امام صادق،از پدران بزرگوارش،نقل میکند که امیر مؤمنان علیهم السّلام فرمود:«الإسلام و السلطان العادل أخوان لا یصلح واحد منهما إلاّ بصاحبه، الإسلام أسّ و السلطان العادل حارس،ما لا أسّ له فمنهدم و ما لا حارس له فضایع،فلذلک إذا رحل قآئمنا لم یبق أثر من الإسلام و إذا لم یبق أثر من الإسلام لم یبق أثر من الدنیا؛ (2)اسلام و سلطان دو برادرند و هیچکدام بدون دیگری صلاحیت نمییابد،مگر با رفیقش؛ اسلام،اساس و سلطان عادل،نگهبان است،هرچیزی که اساس ندارد،ویران میشود و هرچه نگهبان ندارد پس ضایع میشود،و به این سبب است زمانی که قائم ما رحلت کرد(و از دنیا رفت)اثری از اسلام باقی نمیماند و وقتی هم که از اسلام اثری نماند،از دنیا نیز اثری نمیماند.
2-«الدین و السلطان أخوان توأمان،لابدّ لکلّ واحد منهما من صاحبه،و الدین أسّ و السلطان حارس،و ما لا أسّ له منهدم و ما لا حارس ضایع؛ (3)دین و سلطان،هر دو،برادران دو قلو هستند!،به ناچار باید هر دو برای همدیگر باشند،و دین اساس(و پایه)است، و سلطان نگهبان،پس هرچیزی اساس(قوی)نداشته باشد،ویران خواهد شد،و هر چیزی نگهبان نداشته باشد،پس ضایع(و از بین رفتنی)میشود (4).»
1-ابی حمزه گوید:به ابی عبد اللّه علیه السّلام عرض کردم:«تبقی الأرض بغیر إمام؟آیا زمین
بدون امام میماند؟!»فرمود:«لو بقیت الأرض بغیر إمام ساعة لساخت؛ (1)
-بحار الأنوار:21/23 ب 1 ح 20 [1]به نقل از علل الشّرایع:ص 76 و [2]کمال الدّین:ص 116. [3]
اگر زمین یک ساعت بدون امام بماند،فرو میرود(ویران میگردد).»2-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:اللّهمّ لا تخلو الأرض من حجّة لک علی خلقک ظاهر أو خافی مغمور لئلاّ تبطل حججک و بیّناتک؛ (2)خدایا!زمین بدون حجّت تو بر خلقت خالی نمیماند، چه در آشکار و چه در پنهان.»
3-ابی جعفر(امام باقر علیه السّلام)فرمود:«اگر امام یک ساعت از زمین برداشته شود، زمین اهلش را فرو میبرد و اهل خود را همچون دریای خروشان به جوش و خروش میآورد. (3)
امام سجّاد علیه السّلام فرمود:«لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت الأرض بأهلها،إنّ اللّه تبارک و تعالی جعلنا حجّة فی أرضه و أمانا فی الأرض لأهل الأرض؛ (4)اگر زمین بدون امام بماند، اهلش را فرو میبرد.خدای تبارک و تعالی ما را در زمین بر اهل زمین حجّت و امان قرار داده است.»
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«إنّی و أحد عشر من ولدی و أنت یا علی!زرّ الأرض،بنا أوتد اللّه أن تسیخ بأهلها،فإذا ذهب الإثنا عشر،ساخت الأرض بأهلها و لم ینظروا!؛ (5)من و یازده نفر از اولادم و تو ای علی!لنگر(و کوههای شامخ تنظیم کنندۀ)زمینیم،و خداوند بهوسیله ما زمین را میخکوب نموده است تا(تعادلش را حفظ و)اهلش را فرونبرد،پس وقتی دوازدهمی رفت،زمین اهلش را میبلعد و مهلت داده نمیشوند.»
1) 1)
2) 2) -همان مدرک:20/23 ب 1 ح 17 از علل الشّرایع: [4]ص 76؛و ح 16 از تفسیر قمی: [5]ص 336 با تعبیر (لا یخلو الأرض من قائم بحجّة اللّه،امّا ظاهر مشهور،و امّا خائف مغمور،لئلاّ تبطل حجج اللّه و بیّناته).
3) 3) -غیبت نعمانی:ص 155 باب 8. [6]
4) 4) -الزام النّاصب:ص 4 و 245؛ [7]غیبت نعمانی:ص 69؛ [8]ینابیع المودة:148/3؛ [9]عیون أخبار الرّضاء: 212/1؛غیبت طوسی:ص 132؛اصول کافی:79/1 [10] با تغییر؛یوم الخلاص:ص 37.
5) 5) -اصول کافی:1 ص 435؛ [11]منتخب الأثر:ص 33؛ [12]ینابیع المودة:3 ص 148 [13] بعضی از آن؛غیبت طوسی:92؛ بحار الأنوار:23 باب الإضطرار الی الحجّة روایات در این مورد فراوان است. [14]
پیرامون شب قدر ممکن است،گمان شود ولّی مطلقی که ملایکه در شب قدر بر او نازل شد و تقدیر امور کردند،فقط پیامبر بوده و پس از ایشان،این امر از میان برداشته شده است؛زیرا کسی که شایسته این مقام باشد،وجود ندارد.حال این سؤال مطرح است که آیا شب قدر تنها در زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله بوده یا بعد از ایشان هم وجود دارد؟
پاسخ این سؤال خیلی روشن است چون این مقام خاصّ(ولّی مطلق زمان)است و هیچزمانی خالی از حجّت خدا نیست و از آدم تا انقراض عالم وجود دارد؛پس شب قدر نیز طبعا وجود خواهد داشت.
آنچه از احادیث معتبر در تفسیر سورۀ قدر استفاده میشود،این است که فرشتگان با ملک اعظم،هر ساله در شب قدر با مقدرات یک ساله به زمین نازل میشوند و مقدرات را به(ولّی مطلق خدا)عرضه و تسلیم مینمایند.پس این واقعیّت از نخستین روز خلقت بوده و بر نخستین پیامبر و وصیّ او نازل و تا قیام قیامت ادامه دارد. (1)
-اصول کافی/کتاب الحجة فی شأن انا انزلنا حدیث 2 و 5.روایت و بحث در این مورد بسیار است طالبین به تفسیر سورۀ قدر در تفاسیر و کتب حدیث به مجمع البیان/جلد 10،ص 518،مراجعه نموده و مشروح این فصل را در بخش 9(آموزش و پرورش)فصل شب قدر و دانش جدید مطالعه نمایند.
1-حضرت مهدی-عجّل اللّه فرجه الشریف-در جواب سؤالات اسحاق بن یعقوب کلینی که بهوسیلۀ محمّد بن عثمان عمروی به ایشان رسیده،نوشت:«أمّا ما سألت عنه أرشدک اللّه و ثبّتک من أمر المنکرین لی من أهل بیتنا و بنی عمّنا،فاعلم أنّه لیس بین اللّه عزّ و جلّ و بین أحد قرابة،من أنکرنی فلیس منّی و سبیله سبیل ابن نوح،و أمّا سبیل عمّی جعفر و ولده فسبیل إخوة یوسف علیه السّلام...؛ (2)امّا خدا تو را ارشاد نموده(و در عقیدۀ حقّ)ثابت بدارد،
سؤال کردهای از(عاقبت)انکارکنندگان من،از خانواده و پسر عموهای خودم؛پس بدان میان خدای عزّ و جلّ و کسی رابطۀ خویشاوندی نیست،هرکس مرا انکار نماید،از من نیست و راه او،راه پسر نوح علیه السّلام است،و امّا راه عمویم جعفر و فرزندانش،راه برادران یوسف علیه السّلام میباشد.»
2-صفوان بن مهران از امام صادق علیه السّلام فرمود:«من أقرّ بجمیع الأئمّة و جحد المهدیّ، کان کمن أقرّ بجمیع الأنبیاء و جحد محمّدا نبوّته،فقیل:یابن رسول اللّه!ممّن المهدیّ،أمن ولدک؟قال:الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه و لا یحلّ لکم تسمیته؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]143/51 ب 6 ح 4 از کمال الدّین [2]با دو طریق.
هرکس به تمام امامان اقرار کند و مهدی علیه السّلام را قبول ننماید؛مانند کسی است که نبوّت تمام انبیا را بپذیرد و نبوّت محمّد صلّی اللّه علیه و اله را قبول ندارد.پرسیدند:ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله!مهدی از کیست،آیا از اولاد تو است؟فرمود:نفر پنجم از اولاد(امام)هفتم است،شخص خودش از شما غایب میشود و بردن نامش هم برای شما حلال نشود.»3-موسی بن جعفر بغدادی گوید:شنیدم ابا محمّد حسن بن علی العسکری علیهما السّلام میگفت:«کأنّی بکم و قد اختلفتم بعدی فی الخلف منّی،أما إنّ المقرّ بالأئمّة بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله المنکر لولدی،کمن أقرّ بجمیع أنبیاء اللّه و رسله ثمّ أنکر نبوّة محمّد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و المنکر لرسول اللّه کمن أنکر جمیع الأنبیاء،لأنّ طاعة آخرنا کطاعة أوّلنا و المنکر لآخرنا کالمنکر لأوّلنا.أمّا إنّ لولدی غیبة یرتاب فیها الناس إلاّ من عصمه اللّه عزّ و جلّ؛ (2)مثل اینکه شما را میبینم که بعد از من دربارۀ جانشین من اختلاف کردهاید،آگاه باش همانا اقرار کننده به حقیّت امامان بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله که منکر فرزند من است،مانند کسی است که به همۀ انبیا و رسولان اقرار کرده،امّا نبوّت محمّد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را منکر شده است و هرکس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را انکار نماید،مانند آن است که تمام انبیا را انکار کرده است، چون فرمانبرداری از آخرین ما،مثل فرمانبرداری از اوّل ماست و انکار آخرین ما،مانند انکار اوّلین ماست.
آگاه باش!همانا برای فرزندم غیبتی است که مردم در آن به شک خواهند افتاد،مگر
کسی که خدای عزّ و جلّ،او را(خود)نگه دارد.»
4-محمّد بن تمام گوید:به امام صادق علیه السّلام گفتم:«فلانی از دوستانتان به شما سلام رسانید و گفت:برای من ضامن شفاعت باشید!
فرمود:آیا او از دوستان ما است؟
گفتم:بلی!
فرمود:مقام او بالاتر از این است!
گفتم:او مردی است که علی علیه السّلام را دوست میدارد،امّا اوصیای بعد از او را نمیشناسد!!
فرمود:ضالّ(گمراه)است.
گفتم:همه ائمّه را قبول دارد،فقط آخری را نمیپذیرد!فرمود:او مانند کسی است که عیسی علیه السّلام را قبول کند و محمّد صلّی اللّه علیه و اله را انکار نماید،یا به محمّد اعتراف نماید و عیسی علیه السّلام را انکار کند،به خدا پناه میبرم از کسانی که منکر یکی از حجّتهای خدا شوند. (1)
-غیبت نعمانی:ص 55؛ [1]بحار الأنوار:97/23 ب 5 ح 5.
5-غیاث بن ابراهیم از امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوار خویش علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«من أنکر القآئم فقد أنکرنی؛ (2)هرکس قائم را انکار کند(و نپذیرد) مرا انکار نموده(و نپذیرفته)است.»
6-باز با همان اسناد فرمود:«من أنکر القآئم من ولدی فی زمن غیبته مات میتة جاهلیة؛ (3)هرکس،از اولاد من قائم را در زمان غیبتش انکار نماید،با مرگ جاهلیت،مرده است.»
7-محمّد بن مسلم گفت:به ابی عبد اللّه علیه السّلام عرض کردم:مردی به من گفت:فقط آخرین(امام)را بشناس و نشناختن اوّلی به تو ضرر نمیرساند!!فرمود:«لعن اللّه هذا،
فإنّی أبغضه و لا أعرفه؛ (1)
-غیبت نعمانی:ص 64؛ [1]بحار الأنوار:98/23 ب 5 ح 6. [2]
لعنت خدا بر او باد،من او را دوست ندارم،با اینکه او را نمیشناسم کیست،آیا(امام)آخری را با(امام)اوّلی نمیشناسند؟!»8-ابن مسکان از ابا عبد اللّه علیه السّلام روایت کرده است:«من أنکر واحدا من الأحیاء،فقد أنکر الأموات؛ (2)هرکس یکی از امامان زنده را انکار نماید،یقینا امامان مرده را نیز انکار نموده است.»
9-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«من أنکر خروج المهدیّ،فقد کفر بما أنزل علی محمّد؛ (3)هر کس خروج مهدی را انکار نماید،به تحقیق به آنچه که خداوند به محمّد نازل کرده، کافر شده است.»
1-فضیل بن یسار گفت:از امام باقر علیه السّلام شنیدم که میفرمود:«من مات و لیس له إمام مات میتة جاهلیة،و من مات و هو عارف لإمامه لم یضرّه،تقدّم هذا الأمر أو تأخّر...؛ (4)هرکس بمیرد و برایش امامی نباشد،با مرگ جاهلیت مرده است و هرکس بمیرد درحالیکه امام خود را بشناسد،برایش فرق نمیکند،جلوتر از این امر(ظهور)بمیرد یا عقبتر...»
2-عمرو بن ابان گفت:شنیدم امام صادق علیه السّلام میگفت:«اعرف العلامة فإذا عرفت لم یضرّک تقدم هذا الأمر أم تأخّر،إنّ اللّه تعالی یقول: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ (5)... (6)علامات(امام)را بشناس،پس وقتیکه آن را شناختی،برایت تقدّم و تأخّر این کار ضرر نمیرساند،خداوند میفرماید:«روزی تمام مردم را بهسوی امام خود دعوت نماییم...»
1) 1)
2) 2) -کمال الدّین:ص 228؛ [3]غیبت نعمانی:ص 63؛ [4]بحار الأنوار:95/23 ب 5 ح 1. [5]
3) 3) -ینابیع المودة:108/3 و 162 [6] منتخب الأثر:ص ص 149؛الزام النّاصب:ص 59؛ [7]الإمام المهدی:ص 299 [8]غایة المرام:662. [9]
4) 4) -بحار الأنوار: [10]142/52 ب 22،ح 56،از غیبت نعمانی. [11]
5) 5) -أسری:71. [12]
6) 6) -بحار الأنوار: [13]142/52،ب 22،ح 57،از غیبت نعمانی. [14]
تکذیب هریک از حجّتهای الهی،کاشف از این است که این فرد،خدا را قبول ندارد و قبول نداشتن خدا،کفر مطلق است؛زیرا کسی که خدا را قبول داشته باشد، باید أمناء و حجّتها و فرستادگان او را نیز بیچونوچرا بپذیرد و اطاعت نماید، چون صحیح نیست که کسی خدا را به ألوهیت و معبودیّت بپذیرد،امّا از عبودیت و بندگی او سرباز زند.
لذا:
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«...من کذّب بالمهدیّ فقد کفر؛ (1)
-عقد الدرر:157؛ [1]یاد مهدی:ص 162 به نقل از آن.
هرکس مهدی را تکذیب کند،به یقین کافر شده است.»زیرا تکذیب«مهدی»مساوی با تکذیب خدا و تکذیب خدا کفر است.2-امام سجّاد علیه السّلام فرمود:«...و من أبغضنا و ردّنا أو ردّ واحدا منّا،فهو کافر باللّه و بآیاته؛ (2)هرکس به ما بغض ورزد و ما و یا یکی از ما را ردّ نماید،پس او به خدا و آیاتش کافر شده است.»
3-أبان بن تغلب گوید:به ابی عبد اللّه علیه السّلام عرض کردم:«من عرف الأئمّة و لم یعرف الإمام الّذی فی زمانه،أ هو مؤمن؟قال:لا.قلت:أ مسلم؟قال:نعم؛ (3)هرکس همۀ امامان را بشناسد،ولی امام زمان خود را نشناسد،آیا او مؤمن است؟!
فرمود:نه.
گفتم:مسلمان است؟
فرمود:بلی.»
علمای یهود و نصارا حقّیت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و رسالتش را مانند بچّههای خود
میشناختند، (1)
در اثر این تبلیغ،قوم یهود و نصارا از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دوری جسته و تکذیبش کردند.از سوی دیگر،رسول خدا و أئمّۀ هدی علیهم السّلام آمدن قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-را به مردم و مؤمنین مژده میدادند و برای اینکه اذهان،از سوء تبلیغ علمای یهود و نصارا،تخدیر و تخریب نشود و جان امام مصون بماند،بردن نام«م ح م د»را تا ظهور او مجاز ندانسته است و تحریمش کردند.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«صاحب هذا الأمر لا یسمّیه إلاّ کافر؛ 3نام صاحب این امر را نمیبرد،مگر کافر.»
2-قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-فرمود:«ملعون ملعون من سمّانی فی مجمع من الناس باسمی؛ 4ملعون است ملعون است کسی که در جمع مردم،اسم مرا ببرد.»
این روایت نهی بردن نام را مخصوص در جمع مردم نموده است که اشاعه نیابد و وجود مبارک او،از آسیب و خطر محفوظ بماند.
3-عبد العظیم حسنی از جانب امام جواد علیه السّلام فرمود:«هو الّذی یخفی علی الناس ولادته و یغیب عنهم شخصه و یحرم علیهم تسمیته؛ 5او کسی است که ولادتش بر مردم
1) 1)
مخفی میماند و شخص او از مردم غایب و بردن نامش حرام میشود.»
4-از امام صادق علیه السّلام پرسیدند:مهدی از کیست؟آیا از اولاد شماست؟!
فرمود:«الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه و لا یحلّ لکم تسمیته؛ (1)
-همان مدرک:143/51،ب 6،ح 4،از کمال الدّین [1]با دو طریق.
پنجمین فرزند امام هفتم است،شخص او از شما غایب و بردن نامش حرام میشود.»5-ابی هاشم جعفری گوید:شنیدم ابا الحسن صاحب العسکر امام هادی علیه السّلام میگفت:جانشین بعد از من،فرزندم حسن است،چگونه خواهید بود(دربارۀ) جانشین بعد از جانشین(من)؟
گفتم:خدا مرا فدای تو کند،چرا؟!
فرمود:زیرا شخص او را نمیبینید و بردن نام او هم برای شما حلال نخواهد بود!
گفتم:پس او را چگونه نام ببریم؟
فرمود:«قولوا الحجّة من آل محمّد علیهم السّلام.» (2)
امشب زمین آبستن یک انفجار دیگرست
گویی عروس آسمان اختر شمار دیگرست
لوح و قلم را از شعف نقش و نگار دیگرست
چرخ و فلک را در مهک،گشت و گذار دیگرست
گهوارۀ توحید را،شب زندهدار دیگرست
هستی عالم عرصۀ چابکسوار دیگرست
زیرا خدا را معنی سرّ مسدّد آمده
مهدی زهرا یوسف آل محمّد آمده
امشب عروس فاطمه،فخر البشر میآورد
کلک قضا را زینت لوح قدر میآورد
در سنگر آزادگی فتح و ظفر میآورد
شوق طلوع فجر را بهر سحر میآورد
تکبیرگو،تکبیرگو نرجس پسر میآورد
جبرئیل بهر مصطفی هردم خبر میآورد
زیرا خدا را معنی سرّ مسدّد آمده
مهدی زهرا یوسف آل محمّد آمده
دخت یشوعا در رحم،آرام جان پرورده است
از بهر جسم این جهان،جان جهان پرورده است
وجه جمال ذات حقّ با شهد جان پرورده است
از بینشان و لا مکان نام و نشان پرورده است
فخر زمین و زینت هفت آسمان پرورده است
در مهد عزّت،مهدی صاحب زمان پرورده است
زیرا خدا را معنی سرّ مسدّد آمده
مهدی زهرا،یوسف آل محمّد آمده
آمد به دنیا تا علم بر قاف این عالم زند
عیسی دمی کز وصف او آدم دمادم زند
نوح نبی از عشق او کشتی به قلب یم زند
بر حبل مهر او خلیل امشب گره محکم زند
موسی کتاب نیل را در محضرش برهم زند
گلبوسهها بر صورتش صد عیسی مریم زند
زیرا خدا را معنی سرّ مسدّد آمده
مهدی زهرا یوسف آل محمّد آمده
او آمده بیرون کشد از کام افعی نیش را
از بیش ثروت کم کند بر کم فزاید بیش را
سازد مطیع عقل ما این نفس کافر کیش را
با حکم دوستی دهد پیوند گرگ و میش را
بستاند از بیدادگر داد دل دلریش را
با انقلاب خود کند راضی خدای خویش را
زیرا خدا را معنی سرّ مسدّد آمده
مهدی زهرا یوسف آل محمّد آمده
او را خدا در پرده غیبت نگهداری کند
تا روز موعود آید و او پردهبرداری کند
در انتظامش با عصا موسی جلوداری کند
در انقلابش حضرت عیسی علمداری کند
اسلام را سرلوحه آیین دینداری کند
هر شیعه باید اشک شوق از دیدهاش جاری کند
زیرا خدا را معنی سرّ مسدّد آمده
مهدی زهرا یوسف آل محمّد آمده
ای دل مخور اندوه و غم سرها به سامان میرسد
با یک جهان شور شعف جانان جانان میرسد
ویرانگر کاخ ستم با جیش ایمان میرسد
احیاگر دین خدا حامی قرآن میرسد
چشم انتظاران را بگو یوسف ز کنعان میرسد
ای دل شب هجران ما آخر به پایان میرسد
زیرا خدا را معنی سرّ مسدّد آمده
مهدی زهرا یوسف آل محمّد آمده
نام مبارکش:«م ح م د»است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:نام او،نام من و کنیۀ او،کنیۀ من است. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:113/1 ح 64-115 ح 68 و 355/3 ح 901 و 223/4 ح 1265.
کنیه:کنیۀ مسلّم آن حضرت أبو القاسم است و فعلا در میان شیعیان،به أبا صالح (2)نیز معروف است.
لقب:القاب آن حضرت بسیار است،محدّث نوری از متون اسلامی 182 لقب برای آن حضرت،جمعآوری نموده و درباره هرکدام روایت یا شرح و علت تسمیه
ذکر نموده است طالبین به آن کتاب رجوع نماید. (1)
-نجم الثّاقب:177/1-85 چاپ مسجد مقدس جمکران.
از جمله القاب:«مهدی،منصور،قائم بأمر اللّه،حجّة اللّه،ولیّ اللّه،صاحب الأمر، صاحب الزّمان،المنتقم،بقیّة اللّه، (2)نور اللّه،وجه اللّه،عین اللّه،خلیفة اللّه،باب اللّه،میثاق اللّه،وعد اللّه،داعی اللّه،مضطرّ،ثائر،مهتدی،تقی،نقی،رضی،زکی،صابر،شکور، قطب،مجتهد،غوث،غوث الفقراء،صاحب الرجعة،صاحب العصر،قائم،عصر، غریم،صاحب الدولة الزهراء،قیّم الزمان،کاشف الغطاء،خلف صالح،بقیّة الأنبیاء، خاتم الأئمة،خاتم الأوصیاء،حاشر،خنّس،الجوار الکنّس:حجة اللّه،سدرة المنتهی ساعة،ابو تراب،ابو ابراهیم،ابو جعفر،ابو الحسن،ابو محمد،ابو عبد اللّه،اصل، احمد،باسط،قابض،برهان اللّه،مسیح الزمان،میزان الحق،لسان الصدق،لوای اعظم ماء معین،موعود،یعسوب الدین،
علاوه بر آنها به القاب دیگر و توضیحات مختصر آنها از نجم الثاقب:ج 1 توجه نمایید.
چنانچه در خبری است از جناب صادق علیه السّلام و در ذخیره از اسامی آن جناب شمرده که در قرآن مذکور است.
در چند خبر که بعضی گذشت و بعضی خواهد آمد،مذکور است در آیۀ شریفۀ (وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ) (3)یعنی به ولایت قائم علیه السّلام و به ظهور آن جناب و در آیۀ شریفۀ (وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها ) (4)که مراد،روشن شدن زمین است به نور آن جناب و در یکی از زیارات جامعه است در اوصاف آن حضرت:«نور الأنوار الّذی تشرق به الارض عمّا قلیل.»
در غایة المرام (5)و غیره مروی است از جابر ابن عبد اللّه انصاری که گفت:داخل
شدم در مسجد کوفه در حالتیکه امیر المؤمنین علیه السّلام با انگشتان مبارک مینوشت و تبسّم میفرمود.پس گفتم:یا امیر المؤمنین!چه تو را به خنده آورده؟
فرمود:«عجب دارم از آنکه میخواند این آیه را و نمیشناسد آن را بیحقّ معرفت.»
گفتم به آن جناب:کدام آیه است یا امیر المؤمنین؟!
فرمود: (اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) تا آخر (مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ) (1)
-سورۀ نور،آیۀ 35. [1]
مشکوة محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم است.فیها مصباح،منم مصباح.
در زجاجة،الزجاجة حسن و حسین علیهما السّلام است.
کانّها کوکب دریّ،علی بن الحسین علیه السّلام است.
یوقد من شجرة مبارکة،محمّد بن علی علیهما السّلام است.
زیتونة،جعفر بن محمّد علیهما السّلام است.
لا شرقیة،موسی بن جعفر علیهما السّلام است.
و لا غربیّة،علی بن موسی الرضا علیهما السّلام است.
یکاد زیتها یضیء،محمّد بن علی علیهما السّلام است.
ولو لم تمسسه نار،علی بن محمّد علیهما السّلام است.
نور علی نور،حسن بن علی علیهما السّلام است.
یهدی اللّه لنوره من یشاء،قائم مهدی علیه السّلام است.
در جملهای از اخبار معراج،مذکور است که نور آن جناب در عالم اظلّه،میان انوار و اشباح ائمّه:مانند ستارۀ درخشان بود در میان سایر کواکب و در خبری،چون ستارۀ صبح برای اهل دنیا.
مکرّر به این لقب مذکور شده در لسان ائمّه:خصوص امیر المؤمنین و جناب
1) 1)
باقر علیهما السّلام و شرید به معنی رانده شده است،یعنی از این خلق منکوس که نه جنابش را شناختند و نه قدر نعمت وجودش را دانستند و نه در مقام شکرگزاری و ادای حقش برآمدند؛بلکه پس از یأس اوایل ایشان از غلبه و تسلّط بر آن جناب و قتل و قمع ذریّۀ طاهره،اجلاف (1)
-اجلاف:مردمان فرومایه و سفله؛ر.ک:لغتنامه دهخدا.
ایشان به اعانت زبان و قلم در مقام نفی و طردش از قلوب برآمدند و ادلّه بر اصل نبودن و نفی تولّدش اقامه نمودند و خاطرها را از یادش محو نمودند.خود آن حضرت،به ابراهیم بن علی بن مهزیار فرمود:«پدرم به من وصیّت نمود که منزل نگیرم از زمین،مگر جایی از آنکه از همهجا مخفیتر و دورتر باشد بهجهت پنهان نمودن امر خود و محکم کردن محلّ خود از مکاید اهل ضلال....» (2)
تا آنکه میفرماید:«پدرم به من فرمود:بر تو باد ای پسر من!به ملازمت جاهای نهان از زمین و طلب کردن دورترین آن،زیرا که از برای هر ولیّی از اولیای خداوند، دشمنی است مغالب و ضدّی است منازع.» (3)
مکرّر در اخبار به این لقب خوانده شده و معنی آن قریب به شرید است. (4)
در چند خبر شریف،به این لقب مذکور شده و موتور به والد آن است که پدرش کشته شده و خونخواهی او نشده.
مجلسی؛فرموده:«مراد به والد،یا حضرت عسکری علیه السّلام است یا جناب امام حسین علیه السّلام یا جنس والد،که شامل باشد همۀ ائمّه:را.» (5)
در خبری موتور بأبیه دارد.آن هم مثل سابق است و چون طلب خون امامان گذشته نشد وارث امامت به آن جناب رسید،آن حقّ،منتقل به آن حضرت شد و طلب خون جمیع را خواهد کرد.بلکه چون وارث جمیع انبیا و مرسلین و اوصیای راشدین
است،طلب خون تمام را خواهد کرد که شهید شدند.چنانچه در دعاهای ندبه صریحا مذکور است و به ملاحظهای،تمام آنها به منزلۀ والدند برای آن جناب که از همه ارث برده.پس،موتور است به تمام آن سلسلۀ علیّۀ الهیّه.
در غیبت نعمانی (1)
-الغیبة،ص 307. [1]
روایت شده است از امام صادق علیه السّلام،در حدیثی که فرمود به ابو بصیر:«ای ابا محمّد!به درستی که قائم علیه السّلام خروج میکند،موتور خشمناک؛بر بدن او است پیراهن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم که بر بدن آن جناب بود روز احد،یعنی آن پیراهن خونآلود.»چنانچه بیاید در وارث. (2)در مناقب قدیمه و هدای (3)از القاب آن حضرت شمرده و بیاید در خطبۀ غدیریّه از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم که فرمود:«ألا انّه وارث کل علم و المحیط به»و هویدا است که آن جناب،وارث علوم و کمالات و مقامات و آیات بیّنات جمیع انبیا و اوصیاء و آباء طاهرین خود:است.
در حدیث طولانی مفضّل است که حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«چون عسکر حسنی وارد کوفه شود،حسنی از عسکر خود جدا شود و حضرت مهدی-صلوات اللّه علیه- نیز از عسکر خود جدا شود؛پس میان دو لشگر بایستند.
حسنی به آن جناب بگوید:اگر تو مهدی آل محمّدی:،پس کجا است عصای جدّ تو،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و انگشتر او و برد او و زره او که او را فاضل میگفتند و عمّامۀ او که سحاب نام داشت و اسبش که مربوع (4)نام داشت و ناقۀ عضبای او و استر دلدل او و حمار او که یعفور میگفتند و شترسواری او براق و قرآنی که جمع کرد آن را امیر المؤمنین علیه السّلام بدون تغییر و تأویل؟
پس حضرت حاضر نماید جوالی یا مانند آنکه او را سفط میگویند و در آن است آنچه او خواسته.
مفضّل گفت:ای آقای من!همۀ آنها در سفط است؟
فرمود:بلی!و اللّه!و ترکۀ جمیع پیغمبران،حتّی عصای آدم و آلت نجّاری نوح و ترکۀ هود و صالح و مجموعۀ ابراهیم و صاع یوسف و مکیال شعیب و آینۀ او و عصای موسی و تابوتی که در او است،بقیّۀ آنچه ماند از آل موسی و آل هارون که ملایکه برمیدارند و زره داود و عصای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و انگشتر سلیمان و تاج او و رحل عیسی و میراث جمیع پیغمبران و مرسلین در آن سفط است. (1)
-الهدایة الکبری،ص 404. [1]
شیخ ابو الفتوح رازی در تفسیر خود روایت کرده که از صادقین علیهما السّلام خبر رسیده:«تابوت و عصای موسی، در دریای طبرستان است و در عهد حضرت صاحب الزمان علیه السّلام از آنجا برآرند.» (2)در غیبت نعمانی (3)مروی است از جناب صادق علیه السّلام که فرمود:«عصای موسی علیه السّلام از شاخۀ درخت آس بود که در بهشت کاشته شده بود.جبرئیل علیه السّلام آن را برای او آورد، چون متوجّه شد به سمت مدین؛و او و تابوت آدم علیه السّلام در دریاچۀ طبریّه است و کهنه نمیشوند و متغیّر نمیشوند تا اینکه بیرون آورد آنها را قائم علیه السّلام،چون خروج نماید.»
در چند خبر رسیده که«کتب اصلیّۀ سماویّه،در غاری است در انطاکیه و آن حضرت،آنها را بیرون خواهد آورد.»
در غیبت فضل بن شاذان مروی است از حضرت باقر علیه السّلام که فرمود:«اول چیزی که ابتدا میفرماید به آن قائم علیه السّلام آنکه میفرستد به انطاکیه،پس بیرون میآورد از آنجا تورات را از غاری که در آن،عصای موسی ظ 7 و خاتم سلیمان است.» (4)
در غیبت نعمانی (5)مروی است از حضرت صادق علیه السّلام که فرمود به یعقوب بن شعیب:«آیا نشان ندهم به تو پیراهن قائم علیه السّلام را که در آن خروج میکند؟
گفتم:بلی.پس طلبید کتابدانی را پس آن را باز کرد و از آن،پیراهن کرباسی بیرون آورد و پهن کرد.پس دید در آستین چپ او خونی.پس فرمود:«این پیراهن رسول
خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم است که بر بدن مبارکش بود آن روز که دندانش را شکستند و در او خروج میکند قائم علیه السّلام.»
پس آن خون را بوسیدم و بر روی خود گذاشتم.آنگاه آن را پیچید و برداشت.
در آنجا (1)
-الغیبة،ص 270. [1]
و کافی (2)مروی است که فرمود:«بیرون میرود صاحب این امر،از مدینه بهسوی مکّه با میراث رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم.»راوی پرسید:میراث رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم چیست؟
فرمود:«شمشیر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و زره او و عمّامۀ آن جناب و عصای او و اسلحۀ آن حضرت و زین او.»
ناقور،صور است،مانند شاخ و مثل آنکه در او میدمند.
در غیبت نعمانی (3)مروی است از جناب صادق علیه السّلام که فرمود در آیۀ شریفۀ (فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ ) (4):«پس هرگاه دمیده شد در صور؛که از برای ما امامی است مستقر،پس هرگاه اراده فرمود خدای عزّ و جلّ اظهار امر خود را،بیفکند در دلش،پس ظاهر شود پس خروج کند به امر خدای عزّ و جلّ.»
در تفسیر سیّاری، (5)مروی است از آن جناب 7 که فرمود:«در آیۀ مذکوره دمیده میشود در گوش قائم علیه السّلام و او را اذن میدهند در خروج.»
در اثبات الوصیّة مسعودی (6)مروی است از مفضل بن عمر که گفت:سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام از تفسیر جابر.
پس فرمود:«خبر مده به او سفله را که افشا خواهند نمود آن را.آیا نخواندی در کتاب خدای عزّ و جلّ: (فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ)
به درستی که از ما،امامی خواهد بود پنهان؛پس هرگاه اراده فرمود خداوند
عزّ و جلّ اظهار امر خود را،میافکند در قلبش،پس ظاهر میشود تا اینکه برمیخیزد به امر خداوند جلّ ثناؤه.»
چون مؤمّل،یعنی آنکه آرزو و امید او را دارند.چنانچه در غیبت نعمانی (1)
-الغیبة،ص 275.
از امام صادق علیه السّلام مروی است که بعد از ذکر جمله از علامات،فرمود:«آنگاه برمیخیزد قائم مأمول و امام مجهول.»الخ.در غیبت فضل فرمود:سلطان مأمول.
در زیارت مأثورۀ آن جناب است:«السلام علیک ایّها الامام المأمول.»
در مصباح شیخ طوسی (2)و غیره (3)مروی است از عاصم بن حمید که حضرت صادق علیه السّلام فرمود و ذکر نمود عملی برای حاجت که آن روزه گرفتن روز چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه و غسل و پوشیدن لباس نظیف و رفتن بر بام خانه و کردن دو رکعت نماز است و خواندن دعایی که یکی از فقرات آن،این است:«متقرّب میشوم به تو به بقیّۀ باقی،مقیم بین اولیای خود که پسندیدی او را برای نفس خود،طیّب طاهر،فاضل خیّر،نور زمین و عماد او و رجای این امت و سیّد ایشان،آمر به معروف و ناهی از منکر،ناصح امین که مؤدّی است از پیغمبران خاتم اوصیا،نجباء طاهرین صلوات اللّه علیهم اجمعین.»
در هدایه (4)و مناقب قدیمه از القاب شمرده.
شیخ مسعودی در اثبات الوصیّة (5)و حضینی در کتاب خود غیر از هدایة (6)روایت کردند از جناب رضا علیه السّلام که فرمود:«هرگاه غایب شد عالم شما از میان شما،پس منتظر باشید فرج اعظم را.»
در تفسیر علی بن ابراهیم (1)
-تفسیر القمی،ج 2،ص 129. [1]
مروی است از جناب صادق علیه السّلام که در آیۀ شریفۀ (أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ... ) (2)که نازل شده در حقّ قائم علیه السّلام.او است و اللّه مضطرّ!؛فرمود:«هرگاه دو رکعت نماز بخواند در مقام،یعنی مقام ابراهیم علیه السّلام و خدای را بخواند،پس اجابت میکند او را و برطرف میکند سوء را و میگرداند او را خلیفۀ زمین.»در تأویل الآیات (3)شیخ شرف الدین مروی است از جناب باقر علیه السّلام که فرموده در آیۀ مذکوره:«آن،نازل شده در قائم علیه السّلام،چون خروج کند،عمّامه بر سر نهد و در مقام،نماز کند و بهسوی پروردگار خود تضرّع نماید.پس هرگز رایتی از او برنگردد؛یعنی به هر جا فرستد،فتح کند.»
نیز از جناب صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود:«بهدرستی که قائم علیه السّلام چون خروج کند،داخل مسجد الحرام شود و رو به کعبه نماید و پشت به مقام ابراهیم علیه السّلام،آنگاه دو رکعت نماز بهجای آرد،آنگاه برخیزد پس بگوید:
ای مردم!من سزاوارترین مردمم به آدم.
من سزاوارترین مردمم به ابراهیم.
من سزاوارترین مردمم به اسماعیل.
و ای مردم!من سزاوارترین مردمم به محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم.
آنگاه دستهای خود را به آسمان بلند کند،پس دعا نماید و تضرّع کند تا اینکه به رو درافتد و این است قول خدای عزّ و جلّ: «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ....» الخ. (4)
در مناقب قدیمه و هدایه (5)از القاب آن حضرت شمرده شده است.
در مقتضب الاثر (6)مروی است در خبری طولانی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم برای سلمان
ذکر نمود اسامی ائمّه:را تا اینکه فرمود:«پس حسن بن علی،صامت امین عسکری پس پسر او،حجّة اللّه بن الحسن المهدی النّاطق القائم به حق اللّه.»
در زیارت عاشورا است به روایت ابن قولویه: (1)
-کامل الزیارات،ص 230. [1]
«و ان یرزقنی طلب ثارکم مع امام مهدی ناطق لکم»و به روایت شیخ طوسی (2)«مع امام مهدی ظاهر ناطق منکم»و ناطق بودن آن حضرت ظاهر است چه آبای طاهرینش،مهر خموشی بر لب زده بودند از علوم و اسرار و معارف و حکم،بهجهت نبودن[علم]حمله نفرمودند مگر اندکی، بلکه بسیاری از احکام بهجهت خوف از اعداء در پردۀ خفا ماند.محمّد بن طلحۀ شافعی گفته:حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام را«بطین»میگفتند،یعنی مبطن و مخفیکنندۀ علوم و اسراری که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم به او آموخته بود،بهجهت نداشتن محلّ قابل و خوف و نبودن مجال و همه این گنجهای الهیّه ذخیره شده که از لسان مبارک آن حضرت به مردم رسد.»در دعای ماه مبارک است:«خدایا!ظاهر کن دین خود و سنّت پیغمبر خود را،تا آنکه مخفی نکند چیزی از حقّ را از بیم احدی از خلق.» (3)
شیخ فرات بن ابراهیم در تفسیر خود (4)روایت کرده از جناب باقر علیه السّلام که فرمود:
«حارث اعور،عرض کرد به حسین علیه السّلام:یابن رسول اللّه!فدای تو شوم!خبر ده مرا از قول خداوند در کتاب خود (وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها)
فرمود:«وای بر تو ای حارث!این محمّد،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم است.»
گفتم:فدای تو شوم!قول خداوند (وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها) ؟
فرمود:«این امیر المؤمنین،علی بن ابی طالب علیه السّلام است که در پی آمده محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم را.»
گفتم:قول خداوند (وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها) ؟
فرمود:«این قائم است از آل محمّد:که پر کند زمین را از عدل و داد.»
در تفسیر علی بن ابراهیم (1)
-تفسیر القمی،ج 2،ص 425. [1]
مروی است از جناب باقر علیه السّلام که فرمود (2)در آیۀ شریفۀ (وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی): «شب،در اینجا دومی است که فروپوشانید امیر المؤمنین علیه السّلام را در دولت خود که جاری شد برای او بر آن جناب.و امر فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام را که صبر کند (3)در دولت ایشان تا منقضی شود آن دولت.(وَ النَّهارِ إِذا تَجَلّی) فرمود:نهار،آن قائم از ما اهل بیت علیهم السّلام است که هرگاه برخاست، غلبه کند دولت باطل را و در قرآن،زده شده در او مثلها و مخاطبه نموده به آنها، یعنی خدای تعالی با پیغمبر خود و ماها؛پس نمیداند آن را غیر از ما.»
(وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها ) (4)مفضّل بن عمر شنید که امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیۀ مبارکۀ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها (5)فرمود:«ربّ الأرض؛یعنی إمام الأرض.قلت:فإذا خرج یکون ماذا؟قال یستغنی الناس عن ضوء الشمس و نور القمر و یجتزون بنور الأمام؛ (6)ربّ زمین؛یعنی امام زمین.
گفتم:بعد از آنکه خروج کرد چه میشود؟!
فرمود:مردم از نور خورشید و ماه بینیاز میشوند و از نور امام بهره میگیرند.» (7)
در هدایه (8)آن را از القاب شمرده.
شیخ طوسی (9)روایت کرده از حضرت سجاد علیه السّلام که در آیۀ شریفۀ: (وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ.) (10)و در آسمان است رزق شما و آنچه وعده کرده میشوید و به
1) 1)
2) 2) -عبارت خبر«غش»بود که به معنی خیانت و مکر است و ظاهرا حاصل معنی آیه باشد،چه این دو باهم فرق دارند.منه.[مرحوم محدّث نوری]
3) 3) -یا امر فرمود آن جناب را که صبر کنیم نسخه احتمال هر دو را دارد.منه[مرحوم محدّث نوری]
4) 4) -سوره زمر،آیۀ 69. [2]
5) 5) -زمر61/.
6) 6) -تفسیر قمی:253/2؛ [3]المجّة فی ما نزل فی القائم الحجة:ص 323.
7) 7) -بقیه توضیحات را در بخش آموزش و پرورش فصل بینیازی از نور خورشید مطالعه نمایید.
8) 8) -همان.
9) 9) -الغیبة،ص 176.
10) 10) -سورۀ ذاریات،آیۀ 22. [4]
شما وعده دادهاند؛ (فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ) (1)
-همان،آیۀ 23.
پس،قسم به پروردگار آسمان و زمین که آن حقّ است مثل آنکه شما سخن گویید؛فرمود:«این برخاستن و خروج قائم آل محمّد:است.»از ابن عباس نیز مثل آن را نقل کرده (2)و احتمال میرود که غرض آن حضرت، تأویل رزق در آیه باشد به ظهور آن جناب که به سبب نشر ایمان و حکمت و انواع علوم و معارف است که حقیقت رزق و مدد حیات انسانی و عیش جاودانی است؛ چنانچه طعام را در آیۀ شریفۀ (فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ) (3)تفسیر فرمودند به علم و آنچه بعد از آن ذکر شده از حبّ و انگور و زیتون و نخل و بساتین و چراگاه و غیره، به انواع علوم.
در غیبت نعمانی (4)روایت شده است از امام باقر علیه السّلام که فرمود:«در زمان آن حضرت حکمت داده میشود به خلق تا به آنجا که زن،در خانۀ خود،حکم میکند به کتاب خداوند و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم.»
یا آنکه مقصود تفسیر «وَ ما تُوعَدُونَ» باشد،یعنی:«آن موعودی که به شما داده شده و جمیع انبیا،امّتهای خود را به آمدن او وعده دادند،آمدن آن جناب است چنانچه در زیارت آن جناب است:«السلام علی المهدی الذی وعد اللّه به الامم ان یجمع به الکلم.»
در یکی از زیارات جامعه است در اوصاف آن جناب:«و الیوم الموعود و شاهد و مشهود.»
در آنجا (5)و در مناقب قدیمه از القاب شمرده و در خطبۀ غدیریۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم است در اوصاف آن جناب:«الا انّه المنتقم من الظّالمین.»
در خبر طولانی مشهور جارود بن منذر است به روایت ابن عیاش در مقتضب (1)
-مقتضب الاثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر،ص 38.
که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فرمود:در آن شب که مرا به آسمان بردند،خداوند وحی نمود به من که سؤال کنم از رسولانی که پیش از من،مبعوث شدند.پس گفتم:«بر چه مبعوث شدید؟»
گفتند:«بر نبوّت تو و ولایت علی بن ابی طالب علیه السّلام و ائمّه:که از شما خواهند بود.»
آنگاه وحی نمود به من:«ملتفت شو از طرف راست عرش!»پس ملتفت شدم و دیدم علی و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و حسن بن علی و مهدی را در پایابی از نور،که نماز میکردند.پس پروردگار تبارک و تعالی به من فرمود:«اینها حجّت مناند برای اولیای من و این-یعنی مهدی علیه السّلام-منتقم است از اعدای من.»
و در علل الشرایع (2)مروی است از حضرت باقر علیه السّلام که فرمود:«آگاه باشید که هرگاه قائم ما خروج کند،زنی را برمیگردانند بهسوی او،تا او را حدّ و انتقام کشد برای دختر محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فاطمه علیها السّلام.»
راوی پرسید:چرا او را حدّ میزنند؟
فرمود:«برای افترای او،بر مادر ابراهیم.»
پرسید:چرا آن را خداوند تأخیر انداخت برای قائم علیه السّلام؟
فرمود:«زیرا که خداوند تبارک و تعالی،مبعوث فرمود محمّد مصطفی صلّی اللّه علیه و اله و سلّم را رحمت و مبعوث فرمود قائم علیه السّلام را نقمت.»
در کافی (3)مروی است از آن جناب که فرمود:«هرگاه تمنّا میکند یکی از شماها قائم علیه السّلام را،پس تمنّا کند آن را در عافیت.زیرا که خداوند مبعوث فرمود محمّد صلّی اللّه علیه و اله را رحمت و مبعوث میفرماید قائم علیه السّلام را نقمت.»
در کمال الدین (4)مروی است که آن حضرت،در سنّ سه سالگی به احمد بن اسحاق
فرمود:«انا بقیّة اللّه فی ارضه و المنتقم من اعدائه.»
که اشهر اسما و القاب آن حضرت است در نزد جمیع فرق اسلامیه. (1)
.ر.ک:همان،ص 35. [1]
شیخ طوسی در غیبت (2)خود روایت کرده از ابی سعید خراسانی که او سؤال نمود از جناب صادق علیه السّلام:به چهجهت نامیده شده آن جناب به مهدی؟
فرمود:«زیرا که او هدایت میکند مردم را بهسوی هر امر مخفی.»
شیخ مفید در ارشاد (3)روایت کرده از آن جناب که فرمود:«قائم علیه السّلام را مهدی نامیدند بهجهت آنکه هدایت مینماید بهسوی امری که از او گم شدهاند.»
یوسف بن یحیی السلمی در کتاب عقد الدّرر فی الاخبار الامام المنتظر (4)از جناب باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود:«مهدی را،مهدی میگویند زیرا که هدایت میکند به سوی امری خفی و بیرون میآورد تورات و انجیل را از زمینی که آن را انطاکیه میگویند.»
به روایت دیگر فرمود:«نامیده شده به مهدی،زیرا که او هدایت میکند به سفرها از تورات.پس بیرون میآورد آنها را از کوههای شام و دعوت،میکند بهسوی آنها یهود را.پس اسلام میآورند برای این کتب،قریب سی هزار نفر.» (5)
به روایت دیگر:«او را مهدی مینامند بهجهت آنکه هدایت میکند بهسوی کوهی از کوههای شام.پس بیرون میآورد از آنجا سفرها از تورات و محاجّه میکند با آنها با یهود؛پس اسلام میآورد بر دستش،جماعتی از یهود.» (6)
در این اخبار،اشکالی است.زیرا که آنچه فرمودند با معنی هادی مناسبت دارد که به معنی راه نماینده است،نه با مهدی که به معنی هدایت یافته است به راه راست و به ضمّ میم هم نشاید،زیرا که او کسی است که هدیه برای کسی میفرستد و توضیح جواب از این اشکال،در لقب هادی خواهد شد.ان شاء اللّه تعالی.
از اسامی مبارکۀ آن حضرت است،چنانچه در اسم احمد گذشت که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فرمود:«اسم مهدی،احمد و عبد اللّه و مهدی است علیه السّلام.» (1)
.الغیبة،شیخ طوسی،ص 454.
شیخ کلینی و طوسی (2)روایت کردند از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام«در آن وقت که حجّت علیه السّلام متولّد شده که فرمود:«گمان کردند ظلمه که ایشان مرا میکشند تا اینکه قطع کنند این نسل را.پس چگونه دیدند قدرت خداوند را؟و نامید او را مؤمّل.»و ظاهر آن است که به فتح میم دوم باشد،یعنی آنکه خلایق،آرزوی او را دارند و در ندبه اشاره به این مضمون شده:«بنفسی أنت من امنیّة شائق یتمنّی من مؤمن و مؤمنة ذکرا فحنّا»
در کمال الدین (3)مروی است از امام محمّد تقی علیه السّلام که فرمود:«امام بعد از حسن علیه السّلام پسر او،قائم به حقّ است که منتظر است.»
راوی پرسید:چرا او را منتظر نام کردهاند؟
فرمود:«برای آنکه برای او است غایب شدنی که بسیار خواهد بود روزهای آن و به طول خواهد کشید مدّت آن.پس انتظار خواهند کشید خروج او را مخلصان و انکار خواهند کرد او را شکّکنندگان و استهزا خواهند نمود به یاد کردن او جاحدین و دروغ خواهند گفت وقت قراردهندگان و هلاک خواهند شد در آن غیبت،شتاب کنندگان و رستگاری خواهند یافت در آن ایّام،تسلیمکنندگان یعنی آنان که گردن به تسلیم گذارند و به چونوچرا که سبب توقّف چیست و چرا خروج نمیکند،کار ندارند.و بنابراین خبر،منتظر به فتح ظا است؛یعنی انتظار برده شده که همۀ خلایق پیوسته منتظر مقدم اویند.»
یعنی آب ظاهر جاری بر روی زمین.
در کمال الدین (1)
.کمال الدین و تمام النعمة،ص 326. [1]
و غیبت (2)شیخ روایت شده از جناب باقر علیه السّلام که در آیۀ شریفه (قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ) (3)خبر دهید که اگر آب شما فرورفت در زمین،پس کیست که بیاورد برای شما آب روان؟فرمود:«این آیه نازل شده در قائم علیه السّلام.میفرماید خداوند:اگر امام شما غایب شد از شما که نمیدانید او در کجاست، پس کیست که بیاورد برای شما امام ظاهری که بیاورد اخبار آسمان و زمین و حلال خداوند عزّ و جلّ و حرام او را؟»آنگاه فرمود:«و اللّه!نیامده تأویل این آیه و لابد خواهد آمد تأویل آن.»
قریب به این مضمون چند خبر دیگر در آنجا و در غیبت نعمانی (4)و تأویل الآیات هست و وجه مشابهت آن جناب،به آب که سبب حیات هرچیزی است ظاهر است؛ بلکه آن حیاتی که بهسبب آن وجود معظّم آمده و میآید به چندین رتبه،اعلی و اتمّ و اشدّ و ادوم از حیاتی است که آب آورد،بلکه حیات خود آب،از آن جناب است.
در کمال الدین (5)روایت شده از امام باقر علیه السّلام که در آیۀ شریفه: (اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها... ) (6)بدانید که خدای تعالی زنده میکند زمین را بعد از مردنش؛ فرمود:«خداوند زنده میکند بهسبب قائم علیه السّلام زمین را بعد از مردنش بهسبب کفر اهلش و کافر مرده است.» (7)
به روایت شیخ طوسی در آیۀ مذکوره:«خداوند اصلاح میکند زمین را به قائم آل محمّد علیهم السّلام بعد از مردنش،یعنی بعد از جور اهل مملکتش.»
مخفی نماند که چون در ایّام ظهور،مردم از این سرچشمۀ فیض ربّانی به سهل و آسانی استفاضه کنند و بهره برند،مانند تشنهای که در کنار نهر جاری گوارایی باشد که
جز اغتراف،حالت منتظره نداشته باشد،لهذا از آن جناب،تعبیر فرمودند به«ماء معین».
در ایّام غیبت که لطف خاصّ حقّ،از خلق برداشته شد،بهجهت سوء کردارشان، باید رنج و تعب و عجز و لابه و تضرّع و انابه از آن جناب،فیضی به دست آورد و خیری گرفت و علمی آموخت.مانند تشنهای که بخواهد از چاه عمیق،تنها به آلات و اسبابی که باید به زحمت بهدست آورد،آبی کشید و آتشی فرونشاند.لهذا تعبیر فرمودند از آن حضرت به«بئر معطّله».
علی بن ابراهیم در تفسیر خود،از جناب صادق علیه السّلام روایت کرده که در تفسیر آیۀ شریفۀ (...وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ.) (1)
.سورۀ حج،آیۀ 45. [1]
فرمود:«این مثلی است جاری شده برای آل محمّد:.بئر معطّله،آن چاهی است که از او،آب کشیده نمیشود و آن امامی است که غایب شده.پس اقتباس نمیشود از او علم»؛ (2)-تا وقت ظهور-یعنی به اسباب ظاهرۀ متداوله از برای هرکس در هروقت،چنانچه میّسر بود در عصر هر امامی-غیر از آن جناب که قصر مرتفع بودند-اگر مانع خارجی نبود.پس منافات ندارد با آنچه ذکر خواهیم نمود در باب دهم از تمکّن انتفاع به علم و سایر فیوضات از آن جناب به غیر اسباب متعارفه از برای خواص،بلکه غیر ایشان نیز (3).یعنی قلعۀ محکم خداوند که کسی را به وی تسلّطی نیست.فاضل متتبّع،میرزا محمّد رضا مدرّس در جنّات الخلود، (4)
حقیر بعضی از مجلدات آن را دیدم،الحق در جمع آثار اهل بیت علیهم السّلام بینظیر است و حظّش در نهایت
آن را از القاب آن جناب شمرده.1) 1)
2) 2) .تفسیر القمی،ج 2،ص 85. [2]
3) 3) .در ماء معین کلامی خواهد آمد مناسب این مقام.منه.[مرحوم محدّث نوری]
4) 4) .هو الله؛صاحب جنات الخلود از فضلای معروفین است و به غایت متتبّع و خبیر بوده،شیخ حرّ در امل الآمل فرموده:امیر کبیر سید محمد رضا حسینی منشی الممالک،عالم فاضل،معاصر محدّث جلیل القدر است.از مؤلفات اوست:کشف الآیات که عجیب است و تفسیر قرآن که کثیر است،زیاده از سی جلد عربی و فارسی است،جمع نموده در آن احادیثی را با ترجمۀ آنها،ساکن اصفهان است.انتهی.
و این از القاب خاصّۀ مشهورۀ متداولۀ آن حضرت است و در ذخیره گفته که این، اسم آن جناب است در زبور سیزدهم و در کتاب برلبوموا. (1)
قائم یعنی برپا شونده در فرمان حق تعالی؛چه آن حضرت،پیوسته در شب و روز، مهیّای فرمان الهی است که به محض اشاره،ظهور نماید.
شیخ مفید؛در ارشاد (2)روایت کرده از جناب رضا علیه السّلام که فرمود:«چون حضرت قائم علیه السّلام برخیزد،مردم را به اسلام تازه بخواند.»
تا آنکه فرمود:«او را قائم نامیدند برای آنکه قیام به حق خواهد نمود.»
شیخ طوسی؛در غیبت (3)روایت کرده از ابی سعید خراسانی که گفت،گفتم به حضرت صادق علیه السّلام:«مهدی و قائم یکی است؟»
فرمود:«آری!»تا آنکه فرمود:«نامیده شد قائم،زیرا که او برمیخیزد بعد از آنکه میمیرد و بهدرستی که برمیخیزد او،برای امر عظیمی.»
مراد از موت،موت ذکر آن جناب است،یعنی اسمش از میان مردم میرود و شاید لفظ ذکر،در خبر بوده و از نسخۀ شیخ یا از قلم راوی ساقط شده به قرینۀ خبر صقر.
شیخ صدوق قدّس سرّه در معانی الاخبار (4)فرموده:«قائم علیه السّلام را قائم نامیدند،زیرا که او برمیخیزد بعد از موت ذکرش.»
یا بعد از مردن او به گمان بعضی از بیخردان،که بیاید کلام او در باب چهارم.
مؤیّد این احتمال است آنچه شیخ نعمانی،روایت کرده در غیبت (5)خود از امام محمّد باقر علیه السّلام که فرمود:«هرگاه دور زد فلک و گفتند مرد یا هلاک شد و کدام وادی رفت؟و جویندۀ او گوید کجا خواهد شد؟و حال آنکه استخوانهای او پوسیده،پس در این حال امیدوار باشید ظهور او را.»
نیز روایت است از حضرت صادق علیه السّلام که فرمود:«بهدرستی که قائم علیه السّلام چون برخیزد،مردم گویند:چگونه خواهد بود این؟و حال آنکه استخوانهای او پوسیده شده بود!» (1)
.همان.
به روایت دیگر،در حضور آن حضرت،ذکر قائم علیه السّلام در میان آمد.پس فرمود:«آگاه باشید که آن جناب هرگاه برخیزد،هر آینه مردم میگویند:چگونه است این؟و حال آنکه استخوانهای او پوسیده از فلان زمان.» (2)
صدوق در کمال الدین (3)روایت کرده از صقر بن دلف که گفت:شنیدم از حضرت امام محمّد تقی علیه السّلام که میفرمود:«امام بعد از من علی،فرزند من است.امر او،امر من است و گفتۀ او،گفتۀ من و طاعت او،طاعت من است و امامت بعد از او،در فرزند او، حسن است و امر حسن،مانند امر پدر او است و فرمودۀ او،فرمودۀ پدر او است و اطاعت او،اطاعت پدر او است.»پس حضرت ساکت شد.
من عرض کردم:یابن رسول اللّه!کیست امام بعد از حسن؟
حضرت گریست،گریستن شدیدی.آنگاه فرمود:«امام بعد از حسن،پسر او است.که قائم به حقّ و منتظر است.»
عرض کردم:یابن رسول اللّه!چرا او را قائم نامیدند؟
فرمود:«برای آنکه او،به امامت اقامت خواهد نمود،بعد از خاموش شدن ذکر او و مرتد شدن اکثر آنها که قایل به امامت آن حضرت بودند.»
نیز روایت کرده است از ابو حمزۀ ثمالی که گفت:سؤال کردم از حضرت امام محمّد باقر-صلوات اللّه علیه-:«یابن رسول اللّه!آیا همۀ شما قائم به حق نیستید؟»
فرمود:«بلی،همه قائم به حقّیم.»
گفتم:پس چگونه حضرت صاحب الامر علیه السّلام را قائم نامیدند؟
فرمود:«چون جدّم،حضرت امام حسین علیه السّلام شهید شد،ملایکه در درگاه الهی صدا به گریه و ناله بلند کردند و گفتند:ای خداوند و سیّد ما!آیا غافل میشوی از قتل
برگزیدۀ خود و فرزند پیغمبر پسندیدۀ خود و بهترین خلق خود؟
پس حق تعالی،وحی کرد بهسوی ایشان:«ای ملایکۀ من!قرار گیرید!قسم به عزّت و جلال خود که هرآینه انتقام خواهم کشید از ایشان،هرچند بعد از زمانها باشد.»پس حق تعالی حجابها را برداشت و نور امامان از فرزندان حسین را به ایشان نمود و ملایکه به آن شاد شدند؛پس یکی از آن انوار را دیدند که در میان آنها ایستاده بود،به نماز مشغول بود؛حق تعالی فرمود:«به این ایستاده از ایشان انتقام خواهم کشید.» (1)
.علل الشرایع،ج 1،ص 160. [1]
در تأویل الآیات (2)شیخ شرف الدین نجفی مروی است از جناب صادق علیه السّلام که فرمود در تفسیر کلام خداوند،و الفجر:«مراد از فجر،قائم علیه السّلام است.»
نیز روایت کرده از آن جناب که فرمود در تفسیر سورۀ مبارکۀ (إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ) (3)یعنی:تا آنکه برخیزد و ظاهر شود قائم علیه السّلام. (4)
در ذخیره و غیره (5)از القاب آن جناب شمرده شده و آن،از القاب شایعۀ متداوله است.
هر دو از القاب معروفه و ثانی از القاب مشهورۀ آن حضرت است و مراد از آن، فرمانفرما و حکمران زمان است،از جانب خداوند.
حسین بن حمدان روایت کرده از ریّان بن صلت گفت:شنیدم حضرت رضا علی بن موسی علیه السّلام میفرمود:«قائم مهدی،پسر پسر من،حسن است؛جسمش دیده نمیشود و اسمش را نمیبرد احدی بعد از غیبت او،تا آنکه او را ببیند و اعلان دهند
به اسم او،که خلایق نام او را ببرند.»
گفتیم به آن جناب:ای سیّد ما!اگر بگوییم صاحب الغیبة و صاحب الزّمان؟
فرمود:«همۀ اینها مطلقا جایز است و جز این نیست که من،شما را نهی میکنم از تصریح به اسم مخفی او از اعدای ما که او را نشناسند.» (1)
.الهدایة الکبری،ص 364.
در هدایه (2)آن را از القاب شمرده.
علمای رجال تصریح کردند که از القاب خاصّۀ آن حضرت است و بیاید در ضمن بعضی حکایات باب هفتم که فرمود:«انا صاحب الدار!»
اطلاق آن در اخبار بر آن جناب بسیار است و لکن علمای رجال فرمودند که بر حضرت امام حسن علیه السّلام بلکه بر امام علی النقی علیه السّلام نیز اطلاق میشود. (3)
سیّد علی بن طاوس در اقبال (4)و محمّد بن مشهدی در مزار (5)و غیر ایشان (6)روایت کردند بیرون آمد از ناحیه،در سنۀ دویست و پنجاه و دو بر دست شیخ محمّد بن غالب اصفهانی،زیارت معروفه که مشتمل است بر اسامی شهدا.
علاّمه مجلسی؛در بحار فرموده:«در خبر،اشکالی است به جهت تقدّم تاریخ آن بر ولادت قائم علیه السّلام به چهار سال و شاید نسخه،دویست و شصت و دو بوده و احتمال دارد که صادر شده باشد از حضرت امام حسن علیه السّلام» (7)و از این کلام،معلوم میشود قلّت اطلاق آن بر غیر امام زمان علیه السّلام.بلکه کفعمی در حاشیۀ مصباح خود آورده که ناحیه هر مکانی است که صاحب الامر-صلوات اللّه علیه-در غیبت صغری در آنجا بوده.
این لقب،در شهرت و معروفیّت مثل صاحب الزمان علیه السّلام است.
این لقب با چند لقب دیگر مذکور است در خبری که حافظ برسی در مشارق الانوار (1)
.مشارق انوار الیقین،ص 157.
روایت کرده از حکیمه خاتون،به نحوی که عالم جلیل،سیّد حسین مفتی کرکی،سبط محقّق ثانی در کتاب دفع المنادات از او نقل کرده که او گفت:مولد قائم علیه السّلام شب نیمۀ شعبان بود.تا آنکه میگوید:پس آن جناب را آوردم به نزد برادرم حسن بن علی علیه السّلام،پس مسح فرمود به دست شریف،بر روی نور او که نور انوار بود و فرمود:«سخن گو ای حجّة اللّه و بقیّۀ انبیا و نور اصفیا و غوث فقرا و خاتم اوصیا و نور اتقیا و صاحب کرۀ بیضا!»
پس فرمود:«اشهد ان لا اله الاّ اللّه....»تا آخر آنچه در باب ولادت گذشت.
لکن در نسخۀ مشارق حقیر،چنین است:«سخن گو ای حجّة اللّه و بقیّۀ انبیا و خاتم اوصیا و صاحب کرۀ بیضا و مصباح از دریای عمیق شدید الضیاء،سخن گوی ای خلیفۀ اتقیا و نور اوصیا!...».الخ.
در هدایه (2)آن را از القاب شمرده است.
در ذخیره گفته شده که این نام آن جناب است در کتاب کندرآل. (3)
در هدایه (4)آن را از القاب خاصّه شمرده و محتمل است که آن را از آیۀ شریفۀ (وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ) (5)استنباط کرده یا در تأویل آن،به آن جناب،خبری به نظر او رسیده
و مناسبت آن به آن حضرت،چون صبح صادق،روشن و هویدا است.
در هدایه (2)آن را از القاب شمردند و در کتاب و سنّت،اطلاق آن بر هر امام علیه السّلام بسیار شده و شاهدی برای اختصاص به نظر نرسیده.
چنانچه در آن کتاب (3)و در مناقب قدیمه است.
در تأویل الآیات شیخ شرف الدین نجفی مروی است در تأویل سورۀ مبارکۀ (وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها) (4)که شمس،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم است و ضحای شمس که نور و ضیای آفتاب است چون بتابد،قائم علیه السّلام است و در بعضی نسخ،خروج آن جناب. (5)
ظاهر است که پرتو نور رسالت و شعاع خورشید آن حضرت به توسّط آن جناب، خواهد تابید در شرق و غرب عالم بر هر صغیر و کبیر و برنا و پیر.
در هدایه (6)از القاب آن جناب شمرده و در اخبار متواتره و در تفسیر آیۀ شریفۀ: یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّهِ. (7)رسیده که امام علیه السّلام جنب اللّه است.
1) 1)
2) 2) .همان.
3) 3) .الهدایة الکبری،ص 328.
4) 4) .سورۀ شمس،آیۀ 1. [1]
5) 5) .در روایتی از علی بن محمد از امام صادق علیه السّلام شمس،به معنای امیر المؤمنین علیه السّلام و ضحیها،قیام قائم علیه السّلام تفسیر شده است و در روایت محمد بن عباس،و الشمس و ضحیها به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم تعبیر شده است و از قائم علیه السّلام به«النّهار اذا جلاّها»تفسیر شده است.ر.ک:تاویل الایات الظاهره صص 778-777.
6) 6) .همان.
7) 7) .سورۀ زمر،آیۀ 56. [2]
در هدایه (1)
.الهدایة الکبری،ص 328؛ [1]در کتاب یاد شده«طالب الثارات»ذکر شده است.
از القاب شمرده و توضیح آن در لقب وارث و نیز باب یازدهم بیاید.اول را در هدایه و مناقب قدیمه از القاب آن جناب شمردهاند،دوم (2)و سوم در هدایه است (3)و ظاهرا مراد از«ایدی»که جمع ید است،به معنی نعمت باشد در اینجا.
صدوق در کمال الدین (4)و ابن شهر آشوب در مناقب (5)روایت کردند از جناب کاظم علیه السّلام که فرمود در تفسیر آیۀ شریفۀ (...وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً....) (6):
«نعمت ظاهره،امام ظاهر است و نعمت باطنه،امام غایب است»و در مواضع بسیاری از قرآن،نعمت تفسیر شده به امام علیه السّلام.
در ذخیره گفته که این نام آن جناب است.در کتاب ذوهر (7)و در غیبت فضل بن شاذان (8)روایت شده از امام صادق علیه السّلام که در ضمن احوال قائم علیه السّلام فرمود:«پس چون خروج کرد،پشت میدهد به کعبه و جمع میشود سی صد و سیزده مرد و اول چیزی که تکلّم میفرماید،این آیه است: (بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ....) (9)
آنگاه میفرماید:منم بقیّة اللّه و حجّت او و خلیفۀ او بر شما،پس سلام نمیکند بر او سلامکنندهای،مگر آنکه میگوید:«السّلام علیک یا بقیة اللّه فی ارضه.»
شیخ فرات بن ابراهیم در تفسیر خود، (10)روایت کرده از عمر بن زاهر (11)گفت،
1) 1)
2) 2) .احسان و اذن سامعه در هدایه یافت نشد.
3) 3) .در هدایه یافت نشد.
4) 4) .کمال الدین و تمام النعمة،ص 268. [2]
5) 5) .مناقب آل ابی طالب،ج 3،ص 314. [3]
6) 6) .سورۀ لقمان،آیۀ 20. [4]
7) 7) .ر.ک:تذکرة الائمه،ص 184.
8) 8) .ر.ک:کفایة المهتدی[گزیده]،ص 280،ذیل حدیث سی و نهم.
9) 9) .سورۀ هود،آیۀ 86. [5]
10) 10) .تفسیر فرات الکوفی،ص 193.
11) 11) .در نسخه«عمران بن واهر»آمده است،که گویا اشتباه میباشد.
مردی خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کرد:ما سلام بکنیم به حضرت قائم علیه السّلام به امرة المؤمنین،یعنی بگوییم به او یا امیر المؤمنین؟!
فرمود:«نه،این اسمی است که نامید به آن،خداوند امیر المؤمنین علیه السّلام را که نامیده نمیشود احدی پیش از او و نه بعد از او،مگر آنکه کافر باشد.»
گفت:چگونه سلام کنیم بر او؟
فرمود:«بگویید:السّلام علیک یا بقیّة اللّه.»
آنگاه خواند حضرت:(بقیّة اللّه خیر لکم ان کنتم مؤمنین)
حاشر اسم آن حضرت است در صحف ابراهیم؛چنانچه در تذکرة الائمّه (1)
.هو الله؛از اغلاط فاحشۀ جملهای از معاصرین،نسبت کتاب تذکرة الائمة است به علامۀ مجلسی؛ چنانچه در رسالۀ فیض قدسی توضیح نمودهام که پارهای از تلامذۀ آن مرحوم،خصوصا جناب عالم کامل میر محمد حسین امام جمعه،سبط آن مرحوم و وصی در اتمام بعضی از تصانیف او،ضبط تمام مؤلفات عربی و فارسی و عدد ابیات کتاب آن جناب را کردند در رسالۀ علیحدهای،حتی انشاءات و رسایل مختصرۀ آن مرحوم را؛با این حال ذکر نکردند این کتاب را.
و چگونه میشود با آنهمه اهتمام و مصاحبت سالها تا وقت وفات،از نظر ایشان ساقط شود و شاهد احسن از این،آنکه فاضل خبیر میرزا عبد الله اصفهانی،تلمیذ ارشد آن مرحوم،در ریاض العلماء کتاب مذکور را از کتب مجهوله که مؤلفش معلوم نیست،شمرده و این موضع از ریاض را در حیات استاد خود نوشته و با آن طول باع در اطلاع بر ارباب مصنّفات،نشود تصنیف استادش بر او مخفی بماند و فاضل عالم معاصر خوانساری ایده الله تعالی در روضات الجنات نسبت داده آن را به ملا محمد باقر بن ملا محمد تقی لاهیجی،معاصر علامۀ مجلسی رحمهم اللّه...منه.[مرحوم محدّث نوری]
مذکور است.در مناقب قدیمه و هدایه (2)از القاب آن جناب شمرده.
در ذخیره و تذکره مذکور است که این،اسم آن جناب است در کتاب قبروس (3)
رومیان. (1)
.ر.ک:تذکرة الائمه،ص 184.
در ذخیره و تذکره (2)مذکور است که اسم آن جناب است در کتاب هزارنامۀ هند.
در کتاب مذکور مسطور است که این لقب آن جناب است در کتب سماویّه؛یعنی غایب شونده مدّت مدید و در تاریخ عالم آراء مذکور است که اسم آن حضرت در تورات و اقیذما نوشته شده. (3)
،(این دو،اسم آن حضرت است در کتاب ایستاع؛ (4)چنانچه در ذخیرة الالباب ذکر نموده).
پرویز:با«بای»پهلویّه اسم آن جناب است در کتاب برزین از فرس، (5)چنانچه در کتاب مزبور است. (6)
فاضل المعی میرزا محمّد نیشابوری در کتاب ذخیرة الالباب معروف به دوایر العلوم (7)ذکر کرده:«اسم آن جناب در تورات به لغت ترکوم،اوقیدمو است.» (8)
ایزد نشان در کتاب مذکور،مسطور است که این دو،نام آن جناب است در نزد مجوس و شیخ بهایی؛در کشکول فرموده:«فارسیان،آن جناب را ایزدشناس و ایزدنشان گویند.» (9)
1) 1)
2) 2) .تذکرة الائمّه،ص 184.
3) 3) .نجم الثاقب:168/1 از جنّات الخلود.
4) 4) .ر.ک:تذکرة الائمه،ص 184.
5) 5) .اصل:رفرس
6) 6) .ر.ک:تذکرة الائمه،ص 184؛نجم الثاقب:94/1.
7) 7) .گویا کتاب دوایر العلوم غیر از کتاب ذخیرة الباب باشد و هردو از تألیفات مرحوم میرزا محمّد نیشابوری معروف به اخباری است.ر.ک:الذریعه،ج 8،ص 267 و ج 10،ص 14.
8) 8) .ر.ک:تذکرة الائمه،ص 184 نجم الثاقب:88/1.
9) 9) .ر ک:تذکرة الائمه،ص 184؛نجم الثاقب:89/1.
در ذخیرة الالباب و تذکرة الائمّة ص 184 ذکر شده که نام آن جناب است در نزد مجوس و گبران عجم،یعنی عادل به حق (2)
در ذخیره گفته که این نام آن جناب است در کتاب کندر آل فرنگیان. (5)
در آن دو کتاب مذکور است که خداشناس نام آن حضرت است در کتاب شامکونی (6)که به اعتقاد کفرۀ هند،پیغمبری صاحب کتاب بوده است و گویند بر اهل ختا و ختن مبعوث شده و مولد او شهر کیلواس بوده و گوید که دنیا و حکومت آن به فرزند سیّد خلایق دو جهان به یشن که به زبان ایشان،نام رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم است، خواهد رسید و او بر کوههای مشرق و مغرب دنیا حکم براند و فرمان دهد و بر ابرها سوار شود و فرشتگان،کارکنان وی باشند و پریزادان و آدمیان در خدمت او باشند و از سودان (7)که زیر خطّ استوا است تا ارض تسعین که زیر قطب شمال است و ماورای اقلیم هفتم را که گلستان ارم و کوه قاف باشد،صاحب میشود و دین خدا،یک دین
باشد و نام او ایستاده و خداشناس است. (1)
.نجم الثاقب:104/1.
در ذخیرة الالباب گفته که این اسم آن جناب است در کتاب ماریاقین (2)و عبارت ذخیره این است:«و فی کتاب ماریاقین،زندافریس»پس احتمال میرود که اصل اسم، همان افریس باشد و مراد از زند،همان کتاب منسوب به زردشت یا صحف حضرت ابراهیم علیه السّلام یا فصلی از آن باشد.و اللّه العالم. (3)
در ذخیره گفته که اسم آن جناب است در نزد آمان،به لغت ماچار و در تذکره گفته که در کتاب فرنگان الامان که ماچار میگویند فیروز[آمده است]. (6)
در ذخیره گفته که این،اسم آن جناب است در کتاب اشعیای پیغمبر. (7)
شیخ اقدم،احمد بن محمّد بن عیاش در مقتضب الاثر (8)روایت کرده از جابر بن یزید جعفی که گفت:شنیدم سالم بن عبد اللّه بن عمر بن الخطاب میگفت:[شنیدم پدرم عبد اللّه بن عمر بن الخطاب میگفت:] (9)شنیدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:
«به درستی که خدای عزّ و جلّ،وحی فرستاد به سوی من،در آن شبی که مرا به سوی خدا برد:«ای محمّد!که را جانشین خود کردی در زمین بر امّت خود؟»و او
داناتر بود به این.»
گفتم:«ای پروردگار من!برادرم را.»
فرمود:«ای محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم!علی بن ابی طالب علیه السّلام را؟»
گفتم:«آری!ای پروردگار من!»
پروردگار من فرمود:«ای محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم!من واقف و آگاه شدم بر زمین،پس برگزیدم تو را از آن.و ذکر نمیشوم مگر آنکه تو ذکر شوی با من.آنگاه در مرتبۀ دوم،به نظر علمی (1)
.در حدیث:به نظر دیگر.
نگاه کردم به آن،پس اختیار کردم از آن،علی بن ابی طالب را پس گردانیدم او را وصیّ تو.پس تویی سیّد انبیا و علی است سیّد اوصیا.آنگاه مشتق کردم از برای او اسمی از نامهای خود،پس منم اعلی و اوست علی.
یا محمّد!بهدرستی که من خلق کردم علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمّه را از یک نور،آنگاه عرضه داشتم ولایت ایشان را بر ملایکه؛هرکه قبول کرد آن را،از مقرّبین شد و هرکس انکار نمود آن را از کافرین شد.
ای محمّد!اگر بندهای از بندگان من عبادت کند مرا تا آنکه منقطع شود،آنگاه ملاقات کند مرا با انکار ولایت ایشان،داخل میکنم او را در آتش خود.»
آنگاه فرمود:«ای محمّد!آیا دوست داری که ایشان را ببینی؟»
گفتم:«آری!»
فرمود:«پیش برو در جلوی خود.»
پیش رفتم،ناگاه دیدم علی بن ابی طالب را و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و حسن بن علی و حجّة قائم علیهم السّلام را،که گویا مثل ستارۀ درخشان است در وسط ایشان.
گفتم:«ای پروردگار من!کیستند اینها؟»
فرمود:«ایشان امامانند و اینکه ایستاده،حلال میکند حلال را و حرام میکند
1) 1)
حرام را و انتقام میکشد از اعدای من.
ای محمّد!او را دوست دار،زیرا که من او را دوست دارم و دوست دارم کسی را که او را دوست دارد.»
جابر گفت:چون سالم از حجر کعبه برگشت،او را متابعت کردم.پس گفتم:«ای ابا عمرو!قسم میدهم تو را به خداوند که آیا خبر داد تو را غیر از پدرت به این نامها؟»
گفت:امّا حدیث از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم پس نه،و لکن بودم من با پدرم در نزد کعب الاحبار،پس شنیدم او را که میگفت:بهدرستی که ائمّۀ از این امّت،بعد از پیغمبر خود،بر عدد نقبای بنی اسراییل است و پیدا شد علی بن ابی طالب علیه السّلام.
پس کعب گفت:این مقفّی اول ایشان است و یازده نفر از فرزندان او و نامید کعب، ایشان را به نامهای ایشان در تورات نقرثیب (1)
.خ ل:تقوبیث.
قیذوا،دبیرا،مفسورا،مسموعاه،دموه، میثو،هذار،یثیموا، (2)بطور،نوقس،فیذموا» (3)ابو عامر هشام دستوانی که راوی این خبر است،گفت:ملاقات نمودم شخصی یهودی را در حیره،که نزدیک کربلا است،که او را عتوا بن اوسوا میگفتند و او عالم یهود بود.
سؤال کردم او را از این اسماء.
گفتم:اینها اسم نیستند و اگر اسامی بودند هرآینه رقم میشد در سلک اسما و لکن اینها اوصاف جمیلهای است برای اقوامی؛به زبان عبرانی صحیح است.
مییابیم آنها را در تورات و اگر سؤال کنی از آنها از غیر من،هرآینه کور خواهد بود از معرفت آنها یا خود را به کوری زند.
گفت:چرا چنین کند؟
گفت:امّا کوری،پس از روی جهل به آنها و امّا به کوری زدن پس برای آنکه
1) 1)
2) 2) .خ ل:یثموا.
3) 3) .در این متن فیذموا آمده ولی در جاهای دیگر این کتاب قیذموا ذکر شده است.در مقتضب الاثر نیز به صورت قیذموا دیده شد و در کتب دیگر به صورت قیدموا نگارش یافته است.ر.ک:مقتضب الاثر فی النص علی الائمّه الاثنا عشر،ص 27؛الغیبة،محمّد بن ابراهیم نعمانی،صص 108-109؛ [1]بحار الانوار،ج 36،ص 223. [2]
معین بر فساد دین خود نباشد و به این،بصیرت پیدا نکنند و اینکه من اقرار کردم برای تو به این اوصاف،برای آن است که من مردی هستم از فرزندان هارون بن عمران.مؤمنم به محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم،پنهان میکنم ایمان خود را از خواص خود،از یهود و اینکه اظهار نمیکنم برای ایشان اسلام را و هرگز اظهار نخواهم کرد بعد از تو برای احدی،تا آنکه بمیرم.
گفتم:چرا؟
گفت:زیرا که من یافتم در کتب پدرهای گذشتۀ خود که ایمان نیاوریم به این پیغمبری که اسم او محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم است در ظاهر و ایمان بیاوریم به او در باطن تا آنکه ظاهر شود مهدی قائم از فرزندان او.پس هرکس درک کند او را از ما،پس ایمان بیاورد به او و به او وصف کرده شده،آخر آن نامها.
گفتم:به چه مدح کرده شده؟
گفت:به اینکه غالب میشود بر جمیع دنیا و خروج میکند مسیح با او و به دین او درمیآید و مصاحب او میشود.گفتم:از برای من وصف کن این اوصاف را!
گفت:آری!و او را ستر کن مگر از اهلش و موضعش ان شاء اللّه تعالی.
امّا نقرثیب پس او اول اوصیا است و وصیّ آخر انبیا.
امّا قیذوا:او ثانی اوصیاست و اول عترت اصفیا.
امّا دبیرا:او دوم عترت و سیّد الشهدا است.
امّا مفسورا:پس او سیّد کسانی است که عبادت کردند خدای را از بندگانش.
امّا مسموعاه (1)
.گویا در شرح اسامی«دوموه»از مؤلّف حذف شده امّا در متن حدیث موجود است.
:پس او وارث علم اولین و آخرین است.امّا مشیوا:پس او بهترین محبوسان در زندان ظالمین است.
امّا هذار:پس او مقهور و دور شدۀ از وطن ممنوع است.
امّا یثیموا (2):پس کوتاه عمری است که آثارش طولانی است.
امّا بطور:پس چهارم اسم او است،یعنی علی علیه السّلام.
امّا نوقس:پس او هم نام عمّ خود است.
امّا قیذمو:پس او مفقود از پدر و مادر خویش است که غایب است به امر خداوند و برپا میدارد حکم او را.»
شیخ نعمانی (1)
.الغیبة،صص 108-109. [1]
در غیبت خود فرموده:قرائت کرد بر من عبد الحکیم بن حسن سمری؛چیزی را که املا نموده بود او را مردی از یهود،در ارجان-که او را حسن بن سلیمان میگفتند،از علمای یهود بود در آنجا-از اسماء ائمّه:در زبان عبرانی و عدد ایشان و من به لفظ او بیان میکنم:و بود در آنچه خواندم آن را که خداوند مبعوث میفرماید پیغمبری را از فرزندان اسماعیل علیه السّلام و اسم اسماعیل در تورات،اشموعیل است و اسم آن پیغمبر،میمیماد است،یعنی محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و او بزرگ خواهد شد و از آل او،دوازده نفر ائمّه و بزرگانند که اقتدا کرده میشود به ایشان و نامهای ایشان تقوبیث...»تا آخر آنچه گذشت.
از او سؤال کردند:این اسامی در کدام سوره است؟
گفت:در مسدّ سلیمان؛یعنی در قصّۀ او.
مخفی نماند که کلمۀ فیذموا در بیشتر نسخ با«قاف»است و در بعضی،با«فاء»، چون زبان عبری است و نسخ قدیمه غیر مقرّ و در ضبط آن و غیر آن اطمینانی نیست. (2)
شیخ احمد بن محمّد بن عیاش در جزء ثانی مقتضب الاثر (3)روایت کرده به اسناد خود از حاجب بن سلیمان بن صورح السدو که گفت:ملاقات کردم در بیت المقدس، عمران بن خاقان را که بر دست منصور،مسلمان شده بود و او با یهود محاجّه کرده بود به بیان و علمی که داشت و نمیتوانستند منکر او شوند،بهجهت آنچه در تورات بود از علامات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم و خلفای بعد از او.
پس روزی به من گفت:ای ابا موزج!ما مییابیم در تورات سیزده اسم را،یکی از آنها محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم است و دوازده نفر از اهل بیت او که آنها اوصیا و خلفای اویند و
مذکورند در تورات؛نیست در پیشوایان بعد از آن حضرت،کسی از تیم و نه از عدی و نه از بنی امیّه و من گمان میکنم آنچه این شیعه میگویند،حقّ باشد.
گفتم:مرا خبر ده به آن!
گفت به من:عهد و میثاق خداوندی بده که خبر نکنی شیعه را به چیزی از آن،که به آن بر من غلبه کنند.
گفتم:چرا خوف داری از این؟و این قوم یعنی بنی عباس از بنی هاشماند.
گفت:نیست نامهای ایشان،نامهای اینها،بلکه ایشان از فرزندان اول ایشان، محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلّم هستند و از باقیماندۀ او در زمین،یعنی صدّیقۀ طاهره علیها السّلام بعد از او.
پس دادم به او آنچه خواست از پیمانها.
گفت سپس:«خبر ده به آنها پس از من.
اگر من،پیش از تو مردم وگرنه بر تو نیست که خبر دهی به آنها احدی را.»
گفت:مییابیم آنها را در تورات:شموعل،شماعیسحوا،وهیهر،حی ابثوا، بمامدثیم،عوشود،بسنم،بولید،بشیر العوی،فوم لوم کودود،عان لاندبود،وهوهل.»
نسخه چنین بود و صحّت و سقم آن بر عهدۀ من نیست.
مخفی نماند که مراد از تورات،گاهی همان کتاب آسمانی منزل بر حضرت موسی علیه السّلام است که مشتمل است بر پنج سفر و گاهی اطلاق میشود بر تمام کتب آسمانی که نازل شده از عهد آن حضرت تا قبل از جناب عیسی علیه السّلام بر پیغمبران که در آن زمانها بودند و آنها را عهد عتیق نیز میگویند. (1)
-نجم الثاقب:174/1.
و القابی که در دعای ندبه و زیارت آل یاسین و دیگر ادعیه و روایات موجود است.» (2)
در هدایه (3)و مناقب قدیمه از القاب شمرده شده و به این لقب،مکررّ در السنۀ ائمّه علیهم السّلام مذکور شده.
در تاریخ ابن خشّاب (1)
-تاریخ موالید الائمة و وفیاتهم،ص 45.
مذکور است که آن جناب مکنّی است به ابو القاسم و او دو اسم دارد:خلف و محمّد.ظاهر میشود در آخر الزمان.بر سر آن جناب ابری است که سایه میافکند بر او از آفتاب و سیر میکند با او هرجا که برود و ندا میکند به آواز فصیح:«هذا هو المهدی!»این است مهدی،یعنی آن مهدی موعود که همه منتظر او بودید.روایت کرده از امام رضا علیه السّلام که فرمود:«خلف صالح از فرزندان ابی محمّد،حسن بن علی است و اوست صاحب الزمان و اوست مهدی.» (2)
نیز روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام:«خلف صالح،از فرزندان من است.اوست مهدی؛اسم او محمّد است؛کنیۀ او ابو القاسم است.خروج میکند در آخر الزمان.» (3)
مراد از خلف،جانشین است و آن حضرت،خلف جمیع انبیا و اوصیای گذشته است و دارا است جمیع علوم و صفات و حالات و خصایص آنها را و مواریث الهیه، که از آنها به یکدیگر میرسد و همۀ آنها،در آن حضرت و در نزد او جمع بود.
در حدیث لوح معروف که جابر،در نزد صدیقۀ طاهره علیها السّلام دید،مذکور است بعد از ذکر عسکری علیه السّلام:«آنگاه کامل میکنم این را به پسر او،خلف که رحمت است برای جمیع عالمیان؛بر اوست کمال صفوت آدم و رفعت ادریس و سکینۀ نوح و حلم ابراهیم و شدّت موسی و بهای عیسی و صبر ایّوب.» (4)
در حدیث مفضّل،مشهور است که چون آن جناب ظاهر شود،تکیه کند به پشت خود به کعبه و بفرماید:«ای گروه خلایق!آگاه باشید که هرکه خواهد نظر کند به آدم و شیث،پس اینک منم آدم و شیث...»و به همین نحو ذکر نماید نوح و سام و ابراهیم و اسماعیل و موسی و یوشع و عیسی و شمعون و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سایر ائمّه علیهم السّلام را. (5)
به روایت نعمانی میفرماید:«منم بقیّة از آدم و ذخیره از نوح و مصطفی از ابراهیم و صفوه از محمّد صلّی اللّه علیه و اله.» (6)
محتمل است که چون حضرت عسکری علیه السّلام فرزندی نداشت و مردم میگفتند دیگر جانشین ندارد و به همین اعتقاد،جماعتی باقی ماندند؛پس از تولّد آن حضرت، شیعیان به یکدیگر بشارت میدادند که جانشین ظاهر شد و بهجهت اشاره به این مطلب ایشان،بلکه ائمّه،او را به این لقب خواندند.
در کشف الغمّه مروی است از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله که فرمود:«خروج میکند مهدی علیه السّلام و بر سر او،ابری است،و در آن منادیی است که ندا میکند،این مهدی خلیفة اللّه است؛ او را پیروی کنید.» (1)
-کشف الغمة فی معرفة الائمه علیه السّلام،ج 3،ص 270. [1]
نیز روایت کرده از آن جناب که فرمود در خبری که ذکر آن جناب را کرده:«پس بهدرستی که او خلیفة اللّه،مهدی است.» (2)و این خبر را گنجی شافعی در کتاب بیان روایت کرده. (3)پدر و سلسله نسب:حسن بن علی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن حسین شهید بن علی بن أبی طالب أمیر المؤمنین علیهم السّلام. (4)
مادر:نرجس(ملیکه)دختر یشوعا،نوادۀ قیصر روم و از آن جهت که شاهزاده بود، به سوسن و صیقل و حکیمه نیز ملّقب شده است. (5)
جریان صورت نگرفتن ازدواج نرجس خاتون با عمو زادههایش و خواب دیدن او حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و اله و عیسی بن مریم علیه السّلام و حضرت زهرا علیها السّلام و مریم علیها السّلام،اسیر شدن مادر گرامی صاحب الامر و آوردن او با اسرا به بغداد و تحویل گرفتن بشر بن سلیمان انصاری،فرستادۀ امام هادی علیه السّلام و آوردنش به سامرّا و تزویجش با امام حسن عسکری علیه السّلام و کیفیّت پنهان بودن حمل مادرش و تولّدش،از جریانهای مشهور است ما نیز آن را در پایان بخش 14 این کتاب از مصدر اصلیاش به عربی آوردهایم.
امام باقر علیه السّلام هنگام وفات به امام صادق علیه السّلام فرمود:«أبو القاسم م ح م د،هو حجّة اللّه القآئم،أمّه جاریة اسمها نرجس.» (6)
موسی بن جعفر علیهما السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«الخلف الصالح من ولدی و هو المهدیّ اسمه محمّد و کنیته أبو القاسم یخرج فی آخر الزمان یقال لأمّه نرجس،و علی رأسه غمامة
تظلّه عن الشمس تدور معه حیث ما دار،تنادی بصوت فصیح:«هذا المهدیّ فاتّبعوه»سلام اللّه علیه؛ (1)
-ینابیع المودّة: [1]166/3 ب 94 از کتاب غایة المرام. [2]
خلف صالح از اولاد من است،اوست«مهدی»نامش محمّد و کنیهاش ابو القاسم که در آخر الزّمان خروج میکند،مادرش را نرجس نامند و بالای سر او ابری است که او را از نور خورشید نگه میدارد و با او میچرخد،هرجا بچرخد،با صدای فصیح ندا میکند«این مهدی است،به او تبعیّت کنید»سلام خدا بر او باد.»سال تولّد:بنابر مشهور در سال 256 یا 255 ه ق،موافق با عدد کلمه«نور»بود. (2)
محل تولّد:شهر سامرّا در منزل ملک پدری که حال صحن و حرم عسکریین علیهم السّلام است.
ساعت و روز تولّد و قابله:در سحرگاه شب جمعه، (3)نیمۀ شعبان،عمۀ پدرش حکیمه خاتون.
خصوصیات حمل و ولادت:حمل او تا هنگام ولادت مخفی ماند؛مانند حمل موسی بن عمران علیه السّلام بهطوری که تا لحظۀ تولد،کسی از آن اطّلاع نیافت،حتّی قابلههای متخصّص(معتمد عباسی خلیفه)که برای اطّلاع از حمل بانوان حرم گماشته شده بودند؛مانند گماشتن فرعون بر زنان بنی اسرائیل.
نرجس خاتون میگفت:بچّهام در شکمم با من سخن میگفت!!
حکیمه خاتون اثر حمل در نرجس خاتون ندیده بود و صبح نزدیک شد،گفت:
نزدیک بود شکی برای من عارض شود،ناگاه صدای برادر زادهام را شنیدم«عمّه شک نکن،سورۀ قدر را بخوان.شروع کردم به خواندن،ناگاه دیدم از میان رحم با من هم آواز شد،سوره که تمام شد،متولّد شد و نوری از او ساطع گردید که چشمهای مرا خیره کرد.
ناگاه دیدم به سجده افتاده و شهادتین را میگوید:و بر وصایت پدران خود شهادت میدهد و چون به خود رسید،گفت:«اللّهم أنجز لی وعدی و أتمم أمری و ثبّت و طأتی
و املأ بی الأرض قسطا و عدلا.»
دوران تربیت:تا سال 260 ه ق که پنج سال یا چهار سال و کسری از سنّ شریفش، در کفالت پدر بزرگوارش گذشت و به روح القدس سپرده شده بود و در این مدّت از همه مخفی میزیست،مگر بعضی از خواص که از ولادتش اطّلاع داشته و در روزهای کودکی،ایشان را دیده بودند. (1)
-در پایان بخش 14 این کتاب روایت جریان مادر و کیفیّت ولادت و بعضی از دیدارکنندگان را از مصادر اصلی به زبان عربی آوردهایم.
ابتدای امامت:از امام باقر علیه السّلام با چندین سند روایت شده است که فرمود:این امر (غیبت)نمیشود،مگر در گمنامترین و کمسالترین ما. (2)
کمسنترین امام،حضرت مهدی علیه السّلام است که در 5 سالگی امامت را از پدر بزرگوارش تحویل گرفت.
در سال دویست و شصت که پدر بزرگوارش به زهر معتمد عباسی شهید شد، امامت به او انتقال یافت.
سن مبارک آن حضرت:عمر شریفش اکنون که سال هزار و چهار صد و بیست و هفت هجری قمری است،یک هزار و صد و هفتاد و دو سال میباشد،امّا زمانی که ظاهر میشود،در سن سی سالگی به نظر خواهد آمد و گذر زمان و مکان در وجود او اثری نخواهد داشت.
قامت:جوان،چهارشانه و کشیده قامت،نه بلند بالا،نه به زمین چسبیده. (3)
1) 1)
2) 2) -غیبت نعمانی:باب 23 ص 380. [1]
3) 3) -مشخّصات و بیان علامات سر و صورت و اندام،توسط رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر المؤمنین و امام باقر و امام صادق علیهم السّلام روایت شده است و یا از کسانی که او را در کودکی دیدهاند است؛مانند سعد بن عبد اللّه قمی و اسماعیل بن علی نوبختی و یعقوب بن منفوس و ابو هارون و مردی از اهل فارس و یا در بزرگی مشاهده نمودهاند؛مانند علی بن مهزیار و ابن هشام که به نیابت از ابن قولویه به حج رفته و آن حضرت را دید و ابو محمّد دعلجی.بحار الأنوار:8/13-9-10-11-109-110-112-115-118-119-125- 167- [2]معجم أحادیث الإمام المهدی:130/1 ح 72 و 159 ح 88 و 39/3 ح 592-594-559- 601 و 229/4 ح 127؛اثبات الهداة:593/3 ب 32 ح 14-20؛ینابیع المودة:407/3 ب 96 ح 2؛ [3]شرح نهج البلاغۀ ابن ابی الحدید:281/1 ب 266؛النّجم الثاقب:279/1 ب 3 ف 1؛الفصول المهمّه:ص 289؛ اعلام الوری:294/2 ف 4؛عمدة عیون صحاح الأخبار:499/2 ح 833 و 501 ح 842؛معجم الملاحم و الفتن:203/1-214 و 76/3-80.
صورت:خوشرو و درخشنده،بهطوری که نور رویش بر سیاهی موی ریش و سر غالب آید و مانند ستارهای درخشنده است.
خدّ و خال:دو گونۀ او روان و بدون برآمدگی و بر گونۀ راستش خال سیاهی است.
پیشانی:گشاده پیشانی،صاف و روشن.
ابرو:گشاده ابرو،باریک،کشیده و نزدیک به هم امّا ناپیوسته.
چشم و مژه:چشمانش سیاه و درشت و فرورفته و پلکها درخشنده،(شاید فرورفتگی چشمها در اثر کثرت عبادت و گریه از خوف خدا و بیداری شب،باشد).
بینی:بینی کشیده و بالا آمده و مختصر برآمدگی در وسط.
دندان:دندانها بهخصوص دندانهای جلو،گشاده و بههم پیوسته.
رنگ چهره:سفید و درخشنده،سرخگون خالص و سیر در سرخی.
رنگ سایر بدن:گندمگون و سبزۀ مایل به سفیدی نه سیاهی.
مو و رنگ مو:رنگ موهای سر و ریش سیاه،امّا نور صورت،غالب بر سیاهی موها،در کودکی موهای سر درخشنده و سیاه و مجعّد امّا نه زیاد درهم پیچیده و تا نرمۀ گوش آویزان و بر روی دوش ریخته و از وسط دارای فرق است.
سر مبارک:گرد و مدوّر.
سرشانه و مابین دو شانه:استخوان سرشانه نرم و بزرگ و سر دوش پایین افتاده و مابین دو شانه پهن.
علامتی در پشت شانه:میان دو شانۀ آن حضرت از طرف چپ خالی است، برخلاف رنگ بدن و در زیر دو شانه برگی است؛مانند برگ یاس. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:238/3 ح 766.
بازو:بر بازوی راستش این دو آیه نوشته شده: جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ. (2)
بحار الأنوار:4/3-6؛ [4]دوم از امامین عسکریّین علیهما السّلام ص 6؛معجم أحادیث الإمام المهدی:359/4 ح 1349 و 367 ح 1353؛ [5]بحار الأنوار:2625/51- [6]
کف:کف دست آن حضرت پهن و بزرگ.
سینه:سینه پهن و فراخ
شکم:شکم برآمده(به شکل زیبا و طبیعی متناسب).
پا:دو پای او پهن و پرگوشت و بر ران پای راست خالی است برخلاف رنگ بدن.
زانو:دو زانو رو به جلو آمده از بزرگی.
قوّت:قوّۀ او چنان باشد که اگر اراده کند بزرگترین درخت را از جا برکند و اگر میان کوهها صیحه بزند،سنگهای کوهها از جا کنده شود و از هم بپاشد. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:154/4 ح 1211؛کمال الدّین:376/2 ب 35 ح 7؛بحار الأنوار:322/52 ب 27 ح 30.
حدیثی در کتابها از امام رضا علیه السّلام آمده است که بیشترین علامت امامت را داراست،و ما خلاصهای از آن را ذکر میکنیم.
1-پاک و مطهّر و ختنه شده متولّد شود.
2-چون از شکم مادر به زمین آید به دو کف خود قرار گرفته و شهادتین گوید.
3-محتلم نشود.
4-چشم او بخوابد و دل او بیدار باشد.
5-او را سایه نباشد.
6-او را خمیازه نباشد.
7-پشت سر را ببیند،چنانچه روبرو را میبیند.
8-از همۀ مردم(به احکام خدا)عاملتر باشد.
9-از همه حلیمتر است.
10-از همه عابدتر است.
11-از همه حاکمتر است(حکمش از همه بهتر شود).
12-از همه پرهیزکارتر است.
1) 1)
13-از همه شجاعتر است.
14-از همه سخیتر است.
15-از همه تواضعش در برابر خدا بیشتر است.
16-به آنچه امر کند،از همه عاملتر است.
17-از آنچه نهی کند،از همه ترککنندهتر باشد.
18-به مردم از خویشان مهربانتر است.
19-دارای معجزه باشد.
20-محدّث باشد(با فرشتهها ارتباط نامرئی دارد و با او حدیث گویند)تا هنگامی که از دنیا رود.
21-مستجاب الدعوة باشد و اگر بر سنگی دعا کند،دو نیم میشود.
22-سلاح و شمشیر جدّش(ذو الفقار)نزد او باشد.
23-زره پیغمبر بر تن او تناسب دارد و چون دیگری پوشد یک وجب کوتاه و یا بلند آید.
24-مصحف فاطمه علیها السّلام نزد او باشد.
25-جامعه نزد او باشد و آن صحیفهای است که طولش هفتاد زراع است و در وی آنچه که بنی آدم نیاز دارد،مضبوط است.
26-جفر اکبر و اصغر نزد اوست.
27-نزد او صحیفهای است که در آن،اسامی شیعیانش تا روز قیامت ثبت است. (1)
-بحار الأنوار:200/7؛من لا یحضره الفقیه:418/4 ح 5914؛خصال:ص 527 ابواب سیگانه؛ [1]عیون أخبار الرّضاء:212/1 ب 19 ح 1؛احتجاج:436/2-437؛ [2]بحار الأنوار:116/25 ب 4 ح 1؛اثبات الهداة: ج 7 ص؛مهدی منتظر:ص 43. [3]
البتّه این علامات برای کلّ امامان علیهم السّلام است که در کتابهای زیادی مذکور است.
این نشانهها بر دو گونه است:
1) 1)
1-آثار انبیا و مواریث آنها از انبیای سابق و آثار پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و اله و أمیر المؤمنین علیه السّلام.
2-کرامات خدایی که به آن حضرت اختصاص دارد و بر او ظاهر میشود.
1-تابوت آدم علیه السّلام:آن حضرت،آن را از دریاچۀ طبریه بیرون خواهد آورد،به گونهای که نه پوسیده شده و نه متغیر گشته است. (1)
-همان مدرک:351/52،ب 27،ح 104؛التّشریف بالمنن:ص 144 ب 138 ح 166.
2-عصای موسی علیه السّلام: (2)آن را نیز از دریاچۀ طبریه و در روایتی از غار انطاکیه بیرون خواهد آورد و با عصا آن کند که موسی علیه السّلام با فرعون کرد.
عبد اللّه بن سنان گفت:شنیدم ابو عبد اللّه(امام صادق)علیه السّلام فرمود:عصای موسی علیه السّلام از چوب«آس»بود،از درخت بهشتی که وقتی میخواست بهسوی مدین برود، جبرئیل آن را برایش آورد.آن عصا با تابوت آدم،در دریاچۀ طبریه است،نه میپوسد و نه تغییر مییابد تا آنکه قائم هردو را به هنگام قیامش بیرون خواهد آورد. (3)حجر موسی علیه السّلام:سنگی که به اندازۀ باریک شتر است،زمانیکه از مکّه حرکت میکند تا کوفه به همراه خویش خواهد داشت و به هرجا برسد(عصایی)بر او زند،چشمۀ آب ظاهر شود و لشکریان بنوشند و از تشنگی و گرسنگی خود جلوگیری نمایند. (4)
3-کتابهای آسمانی:حضرت باقر علیه السّلام فرمود:او را«مهدی»مینامند از آن جهت که به تورات و انجیل و سایر کتابهای آسمانی،راهنمایی خواهد کرد.آنها را از غاری در انطاکیه به دست خواهد آورد و میان توراتیان با تورات و انجیلیان با انجیل
1) 1)
2) 2) -امام باقر علیه السّلام«و کانت عصا موسی لآدم فصارت الی شعیب ثمّ صارت الی موسی بن عمران و إنّها لعندنا و إنّ عهدی بها آن فا و هی خضراء کهیئتها حین انتزعت من شجرتها و انّها لتنطق اذا اسنتطقت و انّها تصنع ما تؤمر لها و إنّها حین ألقیت تلقف ما یأفکون بلسانها»الإمامة و التّبصرة:ص اا 6؛یاد مهدی:ص 160.
3) 3) -غیبت نعمانی:ص 277 باب 13 ح 27. [1]
4) 4) -حدیقة الشّیعة:ص 755؛اصول کافی:258/1 ح 614/3؛ [2]بحار الأنوار:324/52 ب 27 ح 37.
و زبوریان با زبور،حکم خواهد نمود. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:322/3 ح 866؛بحار الأنوار:351/52 ب 27 ح 103؛علل الشّرایع:ص 161 ب 129 ح 3.
4-الواح موسی علیه السّلام:آن را از درّهای در راه یمن و از زیر سنگ بزرگی بیرون خواهد آورد.
5-پیراهن یوسف علیه السّلام:پیراهنی که جبرئیل زمانی که ابراهیم را به آتش میانداختند، بر تنش کرد،سپس آن پیراهن را بازوبند کرد و به بازوی اسحاق بست و اسحاق نیز به یعقوب و یعقوب به بازوی یوسف علیهم السّلام بست. (2)
6-خاتم سلیمان علیه السّلام:این انگشتر که با نظر در آن،جن و پرندگان به دور او جمع میشوند،همراه او است.
1-بیرقی که جبرئیل در روز بدر آورد.
2-پیراهنی که روز احد پوشیده بود و هنوز آثار خون در آن هست.
3-عمامۀ سحاب.
4-زره پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله چنان بر تن او راست آید که بر تن پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله کمی از ساق بیرون بود و بر تن سایر أئمّه آنسان نبود.
5-انگشتر پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله
6-عصای پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله
7-اسب یربوع
8-اسب نجیب عریب:براق.
9-ناقۀ عضباء.
10-استر دلدل.
11-الاغ یعفور.
12-ذو الفقار.
13-مصحف أمیر علیه السّلام(قرآنی که جمعآوری نمود).
14-عهدنامه پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله که در برابر اعتراض مردم به کشتار زیاد،آن را نشان دهد. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:222/1 ح 133 و 264 ح 166 و 296 ح 190 و 243/3 ح 771-774 و 386 ح 940 و 389 ح 942-945 و 497 ح 1068؛روضة الکافی:ص 183 ح 285.
1-ماه و خورشید:در زیر فرمان او است؛مانند سلیمان که ماه و خورشید را بخواند،او را اجابت نمایند.
2-ابر و بادهای شدید:در تسخیر او باشند.خداوند ابرهای رام را در اختیار ذو القرنین قرار داد و ابرهای سخت رعد و برق دار را برای قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف- ذخیره فرمود. (2)
3-ابر بر وی سایه افکند:چون از مکّه بیرون آید در زیر سایۀ ابر سیر میکند و با زبان فصیح که جن و انس میشنوند،ندایی از ابر برآید که این است«مهدی آل محمّد» (3)
4-ندای آسمانی:پیش از قیام و در وقت قیام و بیعت گرفتن به نام او از آسمان ندا خواهد شد.
5-ایجاد رعب:بهوسیله رعب در دل دشمنان،پیروزی حاصل شود و به هر طرف حرکت نماید،پیشاپیش او به اندازۀ یک ماه راه رفتن،از طرف راست و چپ و جلو رعب ایجاد کند. (4)
6-نزول شمشیرها:شمشیرها از آسمان به عدد اصحاب او نازل شود و بر هر
شمشیر نام صاحب و خصوصیات او نوشته شود. (1)
-همان مدرک:7/4 ح 1083 و 11 ح 1090.
7-سه ملک مقرّب:در تشریفات خواهد آمد که ملایکه به کمک او نازل و جبرئیل، میکاییل و اسرافیل همراه و یاور او خواهند شد.
8-نزول عیسی بن مریم علیه السّلام:به مدد او میآید و پشت سر او نماز خواهد خواند. (2)
9-رجعت:رجعت اصحاب کهف و عدّهای از مردگان انجام خواهد شد و گروهی از قوم موسی علیه السّلام گروهی از اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و حضرت علی علیه السّلام و عدّهای از ارواح مؤمنین به یاری آن حضرت خواهند شتافت.
10-طیّ الأرض:با طیّ الأرض زمین در زیر پای او خواهد بود. (3)
11-احاطه بر دنیا:بلندیهای زمین برای او پست شود و زمین برای او به منزلۀ کف دست باشد.
12-آسانی مشکلات:هر مشکل و هر دشواری بر او راحت گردد.
13-نور حضرت:نور او به قدری است که همه را از خورشید بینیاز خواهد کرد و زمین را به نور خود روشن خواهد نمود،بهگونهای که بندگان از نور آفتاب مستغنی میشوند. (4)
14-تشخیص دوست و دشمن:دوست و دشمن و صالح و طالح را میشناسد و هرچه مخفی کرده است را میداند. (5)
15-شفا دهنده مریض:مریض و کور مادرزاد را شفا خواهد داد.در شب معراج، خداوند به پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:بهوسیلۀ او نابینا را بینا کنم و مریض را شفا بخشم. (6)
ناگفته نماند که این گفتارها،خلاصهای از اخبار بود،و مشروح تعدادی از آنها با روایات مربوطه،متعاقبا و در خلال بخشها و فصلهای این نوشتار خواهد آمد.
1) 1)
2) 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:316/3 ح 856-857 و 393 ح 948.
3) 3) -همان مدرک:326/3 ح 870 و /493ح 1063 و 176/5 ح 1601.
4) 4) -تفسیر قمی:253/2؛بحار الأنوار:326/7 ب 17 ح 1.
5) 5) -معجم أحادیث الإمام المهدی:204/5 ح 1628؛بحار الأنوار:325/52 ب 27 ح 38.
6) 6) -کمال الدّین:250/1 ب 23 ح 1؛بحار الأنوار:68/51 ب 1 ح 277/5211 ب 25 ح 172.
بالنسبه به جمیع انبیا و اوصیای گذشته-صلوات اللّه علیهم-یا بالنسبه به آن سلسلۀ علیّه،غیر بعضی از اجداد طاهرین خود علیهم السّلام اگرچه شرح آن از قوّۀ امثال ماها بیرون است؛چهکسی را که خدای تعالی خبر دهد به همۀ انبیا علیهم السّلام،از جناب آدم تا حضرت خاتم صلّی اللّه علیه و اله و سلّم.
حاصل آن بشارات،آنکه چنین شخص معظّمی در خزانۀ قدرت خود مخزون کرده در آخر روزگار که همۀ انبیا و اوصیا،از خدمات تبلیغ و اهدای خود فارغ شده و بهجهت غلبۀ کفر و شقاق و جنود شیاطین در هر عصری،جز قلیلی در بعضی از بلاد به راه نیامده،ظاهر خواهد نمود برای او اسباب سلطنت و ریاستی مهیّا فرموده که تمام جهان را مسخّر کند و همه جهانیان را هدایت نماید و هیچ قریه آبادی نماند که در او معدودی باشد،مگر آنکه صدای«لا اله الا اللّه»در آن بلند شود و نتیجۀ خدمات جمیع حجتهای خداوند را ظاهر سازد.
البتّه چنین ریاست کبری را تهیّه و اسبابی باید و استعداد و قابلیّتی خواهد که عظمت و بزرگی شأن،به اندازۀ این شغل عظیم و خدمت بزرگ باشد که موکول به آن شخص معظّم شده و مختص به آن جناب است.پس تمام مقدّمات آن از خصایص باشد که مقدار کمّ و کیف و قدر و منزلت آن را جز خداوند جلّت عظمته،کسی نداند و راه به ادراک و احصای آن ندارد.
در دعای ندبه است:«بنفسی انت من عقید عزّ لا یسامی»
عقد عزّت و جلالتی خداوند برایش بسته که کسی را اندیشۀ رسیدن به پایان بزرگی آن نیست.
در غیبت نعمانی (1)
.الغیبة،ص 147؛بحار الانوار،ج 52،ص 226.
مروی است از کعب الاحبار که گفت:خدای تعالی میدهد به آن جناب،آنچه را که به پیمبران داده و زیاده به آن میدهد به او و او را تفضیل میدهد.لکن محض تبرّک به ذکر بعضی از آنچه از اهل عصمت:رسیده و به ظاهر اختصاصی به آن جناب دارد این اوراق را مزیّن کرده،میگوییم:
بین انوار ائمّه علیهم السّلام که ممتازاند از انوار انبیا و مرسلین و ملایکۀ مقرّبین؛چنانچه در لقب صد و پنجاهم و صد و شصت و یکم گذشت.
در(کتاب غیبت)شیخ جلیل،فضل بن شاذان مروی است به دو سند،از عبد اللّه بن عباس،از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم.
چون مرا عروج به معارج سماوات فرمودند به سدرة المنتهی رسیدم.خطاب از حضرت ربّ الارباب رسیده:«یا محمّد!»
گفتم:لبیک!لبیک!ای پروردگار من!
خداوند عالمیان فرمود:«ما هیچ پیغمبری به دنیا و اهل دنیا نفرستادیم که منقضی شود ایّام حیات و نبوّت او،الاّ آنکه به پای داشت به امر دعوت و به جای خود برای هدایت امّت پس از خود،وصیّ خود را به جهت نگاهبانی شریعت و ما قرار دادیم علی بن ابی طالب را خلیفۀ تو و امام امّت تو،پس حسن و پس حسین،پس علی بن الحسین،پس محمّد بن علی،پس جعفر بن محمّد،پس موسی بن جعفر،پس علی بن موسی،پس محمّد بن علی،پس علی بن محمّد،پس حسن بن علی،پس حجة بن الحسن-صلوات اللّه علیهم اجمعین-.ای محمّد!سر بالا کن!»
چون سر بالا کردم،انوار علی و حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین را دیدم و حجّت را دیدم در میان ایشان میدرخشید که گویا ستارهای درخشنده است.
پس خدای تعالی فرمود:«اینها خلیفهها و حجّتهای مناند در زمین و خلیفهها
1) 1)
و اوصیای توأند بعد از تو.پس خوشا حال کسی که دوست دارد ایشان را و،وای بر کسی که دشمن دارد ایشان را.» (1)
.ر.ک.کفایة المهتدی[ [1]گزیده]،حدیث هشتم،ص 57.
شیخ جلیل،ابو الحسن بن محمّد بن احمد بن شاذان در ایضاح دفاین النّواصب (2)و احمد بن محمّد بن عیاش در مقتضب الأثر (3)روایت کردهاند از ابی سلیمان که شبان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم بود،گفت،آن جناب فرمود:«در شبی که مرا بردند به جانب آسمان، خداوند عزّ و جلّ جلاله فرمود: آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ.... (4)
گفتم:«و المؤمنون»
فرمود:«راست گفتی ای محمّد!که را خلیفه گذاشتی در میان امّت؟»
گفتم:«بهترین امّت را.»
فرمود:«علی بن ابی طالب؟!»
گفتم:«بلی!ای پروردگار من»
تا آنکه خدای تعالی فرمود:«بهدرستی که من خلق کردم تو را و خلق نمودم علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمّه از اولاد او را،از اصل نوری از نور خود.»
تا آنکه فرمود:«ای محمّد!دوست داری که ببینی ایشان را؟»
گفتم:«بلی،ای پروردگار من!»
فرمود:«التفات کن به جانب راست عرش.»
چون نگاه کردم،دیدم علی و فاطمه و شمردند تا حسن بن علی و مهدی را در میان آب تنکی از نور که ایستاده بودند و نماز میکردند و در میان ایشان مردی-یعنی مهدی علیه السّلام-میدرخشید؛چنانکه گویا کوکب درخشنده بود.
مستور نماند که اختلاف مضمون اخبار معراج،نه به جهت اختلاف مضمون یک خبر است،به جهت تعدّد راوی و حفظ بعضی و نسیان دیگری و اسقاط سومی و غیر
آن از اسباب اختلاف؛بلکه محمول بر تعدّد معراج است که در همۀ آنها از امر ولایت تأکید میشد.
چنانکه در خصال صدوق (1)
.الخصال،ص 601.
روایت شده که آن جناب را 120 مرتبه عروج دادند و هیچمرتبه از آن مراتب نبود الاّ آنکه،سفارش فرمود خدای تعالی،در آن پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله و سلّم را به دوستی و ولایت علی بن ابی طالب و باقی ائمّه:زیاده از آنچه سفارش فرمود آن حضرت را به باقی فرایض.در مقتضب (2)خبری دیگر روایت کرده از حضرت باقر علیه السّلام در ذکر ائمّه:در شب معراج و دیدن انوار ایشان تا آنکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فرمود:«دیدم علی را و شمردند تا حسن بن علی:و الحجّة القائم که گویا ستارهای درخشان بود در میان ایشان.»
گفتم:«ای پروردگار من!اینها کیستند؟»
فرمود:«اینها همه ائمّهاند و این قائم؛حلال میکند حلال مرا و حرام میکند حرام مرا و انتقام میکشد از اعدای من.
ای محمّد!او را دوست دار و دوست دار،کسی را که او را دوست دارد.» (3)
که بعد از وفات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله جمع نمود،بیتغییر و تبدیل و داراست تمام آن چه را که بر سبیل اعجاز بر آن حضرت نازل شده بود و پس از جمع،عرض نمود بر صحابه،اعراض نمودند؛پس آن را مخفی نمودند و به حال خود باقی است،تا آنکه بر دست آن جناب ظاهر شود و خلق،مأمور شوند که آن را بخوانند و حفظ نمایند و به جهت اختلاف ترتیب که با این مصحف موجود دارد که به آن مأنوس شدند،حفظ آن از تکالیف مشکلۀ مکلّفان خواهد بود.
در غیبت نعمانی (4)روایت شده که فرمود:«خروج میکند قائم علیه السّلام به امری جدید و
قضایی جدید و کتابی جدید.»
روایت کرده از امیر المؤمنین علیه السّلام که فرمود:«گویا نظر میکنم بهسوی شیعیان خود در مسجد کوفه که خیمهها برپا کردند و تعلیم میکنند مردم را قرآن به نحوی که نازل شده.» (1)
.الغیبة،محمّد بن ابراهیم النعمانی،ص 318. [1]
نیز روایت کرده از اصبغ بن نباته از آن جناب که فرمود:«گویا میبینم عجم را که خیمههای ایشان در مسجد کوفه است،تعلیم میکنند به مردم قرآن را چنانکه نازل شده.»
گفت،گفتم:یا امیر المؤمنین!آیا این قرآن به همان نحو نازل شده نیست؟
فرمود:«نه!محو شده از آن هفتاد نفر از قریش به اسمهایشان و اسمهای پدرهایشان و وانگذاشتند ابو لهب را مگر برای نقص رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم چون عمّ آن جناب بود.» (2)
روایت کرده از امام صادق علیه السّلام که فرمود:«و اللّه!گویا نظر میکنم بهسوی آن حضرت،یعنی قائم علیه السّلام،بین رکن و مقام که بیعت میگیرد از مردم بر کتابی جدید.» (3)
در کافی (4)روایت شده از امام باقر علیه السّلام که فرمود در تفسیر آیۀ شریفۀ (وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ...) (5):«اختلاف کردند بنی اسراییل در آنچنانکه اختلاف کردند این امّت در کتاب و زود است که اختلاف کنند در کتابی که با قائم علیه السّلام است که میآورد آن را تا اینکه انکار میکنند آن را جماعت بسیاری از مردمان.پس آنها را پیش میطلبد و امر میکند که گردن ایشان را میزنند.»
شیخ طبرسی در احتجاج (6)روایت کرده از ابی ذر غفاری:چون رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم وفات کرد،جمع کرد علی علیه السّلام قرآن را و آورد آن را نزد مهاجرین و انصار.
عرضه داشت آن قرآن را بر ایشان،چون پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله او را به این امر وصیّت فرموده
بود.پس چون ابی بکر آن را باز کرد،بیرون آمد در صفحۀ اول آنکه باز کرده بود، فضایح قوم.
پس عمر برخاست و گفت:یا علی!برگردان آن را که ما را حاجتی به آن نیست.پس حضرت آن را گرفت و برگشت.تا اینکه میگوید:چون عمر خلیفه شد،سؤال کرد از آن جناب که آن قرآن را به او بدهد که او را در میان خود تحریف کنند.پس گفت:یا ابا الحسن!بیاور آن قرآن را که آوردی آن را نزد ابی بکر که مجتمع شویم بر آن.
فرمود:«هیهات!راهی به آن نیست.نیاوردم آن را نزد ابی بکر،مگر آنکه حجّت بر شما تمام شود و نگویید روز قیامت که ما از این غافل بودیم یا بگویید که نیاوردی آن را نزد ما.بهدرستی که آن قرآنی که نزد من است،مس نمیکند آن را مگر مطهّرون و اوصیا از فرزندان من.»عمر گفت:آیا وقت معلومی برای اظهار آن هست؟
فرمود:«آری!هرگاه خروج کند قائم از فرزندان من،ظاهر میکند آن را و وامیدارد مردم را بر آن.پس جاری میشود سنّت بر آن.»نیز گذشت از خبر مفضّل که حسنی عرض میکند خدمت حضرت حجّت علیه السّلام:«اگر تو مهدی آل محمّدی،پس کو مصحفی که جمع کرد آن را جدّ تو،امیر المؤمنین علیه السّلام بدون تغییر و تبدیل؟» (1)
.مختصر بصائر الدرجات،ص 189؛الهدایة الکبری،ص 404؛ [1]بحار الانوار،ج 53،ص 15.
در ارشاد شیخ مفید (2)روایت شده از حضرت باقر علیه السّلام که فرمود:«هرگاه خروج کرد قائم آل محمّد:خیمهها میزند برای آنان که تعلیم میکنند به مردم قرآن را بر آن نحوی که نازل شده؛پس مشکلترین کار خواهد بود بر آنان که حفظ نمودند آن را امروز، زیرا که آن قرآن مخالفت دارد با این قرآن در ترتیب.»
در غیبت فضل بن شاذان (3)همین مضمون را به سند صحیح روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام. (4)
1) 1)
2) 2) .الارشاد،ج 2،ص 386.
3) 3) .ر.ک:کفایة المهتدی[گزیده]،ذیل حدیث سی و نهم،ص 302.
4) 4) .جهت اطلاعات بیشتر دربارۀ این مبحث:ر.ک:آشنایی با تفاسیر،آیة اللّه رضا استادی؛نزاهت قرآن از تحریف،آیة اللّه جوادی آملی،نشر اسراء،مصونیت قرآن از تحریف،آیة اللّه معرفت،ترجمۀ محمد شهرابی،نشر دفتر تبلیغات اسلامی.(نجم الثاقب:198/1.
و گردش لیل و نهار و سیر فلک دوّار،در بنیه و مزاج و اعضا و قوا و صورت و هیأت آن حضرت که با این طول عمر که تاکنون هزار و چهل و هشت سال از عمر شریفش گذشته و خدای داند که تا ظهور به کجای از سن رسد،چون ظاهر شود در صورت مرد سی ساله یا چهل ساله باشد و چون طویل الاعمار از انبیای گذشته و غیر ایشان نباشد که یکی،هدف تیر پیری خود ...إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً. (1)
.سورۀ مریم،آیۀ 4. [1]
از ضعف پیری خویش بنالد.شیخ صدوق روایت کرده از ابو الصلت هروی که گفت:پرسیدم از حضرت رضا علیه السّلام:چیست علامت قائم شما چون خروج نماید؟
فرمود:«علامتش آن است که در سن،پیر باشد و بهصورت جوان.تا به مرتبهای که نظرکننده به آن حضرت،گمان برد که در سنّ چهل سالگی است یا کمتر از چهل سالگی و دیگر از نشانههای آن حضرت این است که به گذشتن شبها و روزها بر آن حضرت،پیری بر آن جناب راه نیابد تا زمانیکه اجل آن سرور،در رسد.» (2)
در غیبت شیخ طوسی (3)روایت شده از امام صادق علیه السّلام که فرمود:«ظاهر میشود آن حضرت،جوان موفّق سی ساله.»
روایت کرده از آن حضرت که فرمود:«اگر خروج کند قائم علیه السّلام هرآینه انکار میکنند او را مردم.رجوع مینماید بهسوی ایشان در حالتی که جوانی است موفّق.» (4)
نیز روایت شده از آن جناب که فرمود:«از اعظم بلیّه،آنکه خروج میکند بهسوی ایشان صاحب ایشان در حال جوانی و ایشان گمان میکنند او را،پیری کبیر السّن.» (5)
مراد از موفقّ،چنانکه علاّمه مجلسی؛احتمال داده،آن است که اعضایش متوافق و خلقتش معتدل باشد یا کنایه از توسط در جوانی است یا آخر آن است که وقت توفیق
تحصیل کمال است. (1)
.بحار الانوار،ج 52،ص 287.
شهرستانی عاری از لباس انسانی،در ملل و نحل (2)بعد از ذکر فرق امامیّه،بعد از امام حسن عسکری علیه السّلام که آن را از رسالۀ فرق نوبختی برداشته و جملهای از کلمات نافعۀ او را دزدیده،میگوید:«از عجایب اینکه ایشان میگویند غیبت طول کشیده دویست و پنجاه سال و چیزی و امام ما فرموده که اگر قائم خروج کند داخل شده در سنّ چهل سالگی،پس او صاحب شما نیست و ما ندانستیم که چگونه منقضی میشود دویست و پنجاه سال در چهل سال.»انتهی.
حاصل آن خبر آنکه آن حضرت،چهل ساله یا کمتر باشد،اگر زیادتر باشد مهدی علیه السّلام نیست.
حاصل شبهۀ این احمق آنکه:«شما میگویید دویست و پنجاه سال است تقریبا که او غایب شده،اگر حال،مثلا او خروج کند چگونه چهل ساله باشد؟»
حاصل جواب آنکه:غرض آن است که در صورت و هیأت و بنیه و مزاج مرد چهل ساله باشد،هرچند هزار سال عمر او باشد و خدای تعالی قادر است کسی را در سنّی نگاه دارد به این نحو که گفتیم.
فریقین نقل کردند که از معجزات پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله و سلّم آن بود که بر هر حیوانی سوار میشدند،آن حیوان در همان سن که در آن حال داشت،میماند.
ابن اثیر در اسد الغابه (3)روایت کرده:عمرو بن حمق خزاعی،آن حضرت را سیراب نمود.پس در حقّ او دعا کرد و فرمود:«اللّهم متّعه بشبابه.»پس هشتاد سال بر او گذشت که در ریش او موی سفید دیده نشد.بلکه بسا شده که از حالت پیری به جوانی برگرداندند،بلکه همۀ پیران بهشتی را خدای تعالی جوان کند و به بهشت برد؛در آخرت قدرت جدیده برای حق تعالی پیدا شود.
یا شهرستانی برای آخرت،خدای دیگر قایل شود که تواند چنین قدرت بنماید! عجب از اوست!!!که جناب خضر علیه السّلام را زنده دانند و حال آنکه چند هزار سال از آن
جناب بزرگتر است و میگویند در صحرا و براری،سیاحت میکند.و اگر حیات آن جناب بهنحو متعارف باشد،باید مشتی از پوست و استخوان باشد و در گوشه افتاده و آن جناب را در صورت و هیأت هر صاحب سنّی فرض کنیم،جای همان اعتراض هست.خدای تعالی به این قوم یا انصاف دهد یا ادراک و شعور که از هر دو عاریاند.
میبدی در شرح دیوان (1)
.شرح دیوان منسوب به امیر المؤمنین علی علیه السّلام.ص 166.
گفته:حق تعالی دندان و ارکان خضر را پیش از ظهور خاتم الانبیا صلّی اللّه علیه و اله هر پانصد سال تجدید میکرد و بعد از ظهور آن حضرت در هر صد و بیست سال تجدید میکند.در احتجاج (2)مروی است از امام حسین علیه السّلام که فرمود در ضمن حالات آن جناب:
«طولانی میکند خداوند عمر آن حضرت را،آنگاه ظاهر میکند او را به قدرت خود در صورت جوان،صاحب سنّ چهل ساله و این برای آنکه بدانند که خداوند بر همه چیز قادر است.» (3)
این مطلب را همه میدانیم که خدای مهربان سنگ بنای جهان آفرینش را روی «رحمت و محبّت»بنا نموده است،آنگونه که در زندگی مادّی،اصل را بر طهارت و پاکی قرار داده است.
در آیات مکرّر قرآن کریم با بیان کَتَبَ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ؛ (4)«رحمت(و بخشش)را به خود حتم کرده است»و وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ ؛ (5)«و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است».و وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ؛ (6)«اگر کلمهای(اتمام حجّت،یا وسعت رحمت)از خدا سبقت نمیگرفت(مهلت داده نمیشدید)»،«یا من سبقت رحمته غضبه؛ (7)ای خدایی که رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است»و آیات و دعاهای
فراوان دیگر.
این مسئله را طوری به اثبات رسانیده است که قابل شک و انکار نیست!
از سوی دیگر،تمامی فرستادگان و انبیا و اولیای خود را با این خصلت آرایش،و با این حلّه،محلّی ساخته و با این تاج بیمثال،در میان انبیا،آخرین نبیّ (1)
-و ما أرسلناک الاّ رحمة للعالمین»ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم(انبیاء:107/. [1]
و در میان اولیا، آخرین ولیّ خود را (2)تاجدار نموده است.خدای تبارک و تعالی،خاتم الأنبیا علیهم السّلام و خاتم الأوصیا صلّی اللّه علیه و اله را با آخرین درجۀ رحمت و رأفت و نهاییترین رتبۀ کمال،مفتخر نموده و به اوج عظمت ارتقا داده است.پس حضرت مهدی موعود علیه السّلام را مانند جدّ بزرگوارش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله«رحمت عالمیان»قرار داده و این مقام را تنها به او عطا فرموده است.
به سبب این مقام ملکوتی است که در رفتارش با مکّیان با توجّه به اینکه دوبار فرماندار منصوبش را به قتل میرسانند،با فرستادن این پیغام:«ارجعوا فلا تبقوا منهم بشرا إلاّ من آمن،فلو لا رحمة ربّکم وسعت کلّ شیء و أنا تلک الرحمة،لرجعت إلیهم معکم فقد قطعوا الأعذار بینهم و بین اللّه و بینی و بینهم،فیرجعون إلیهم؛از آنها کسی را باقی نگذارید،مگر آنهایی که ایمان بیاورند،اگر نبود رحمت خدا که همهچیز را فراگرفته است،و البتّه من آن رحمتم که همراه شما است،برای نابود کردن آنها برمیگشتم،امّا شما بدون من بروید!آنها همۀ عذرها را بین خودشان و بین خدا و بین من و خودشان،از میان بردند.»حاضر نمیشود با شرف و انسانیت خود وارد معرکه شده و با نفس نفیس خویش،آنها را تصفیه نماید؛و به همین منوال اهل مدینه و سایر بلاد را!بلکه یک واحد از ارتش خود را میفرستد و دستور تصفیه را صادر میفرماید.
و در جریان«بیعت اوّلیّة»جبرئیل میآید و میگوید:«به نام تو ندای آسمانی اعلام شد،معطل چه هستی؟!»حضرت با کراهت (3)بیعت را میپذیرد،چون میداند بعد از
این بیعت است که باید شروع به اصلاح و در نتیجه دست به کشت و کشتار بزند که از نظر اخلاقی با مقام«رحمة للعالمین»بودن او،فاصلۀ زیادی دارد و همخوان نیست!
گویا مأموریّتش برای اصلاح است و ذخیره بودن وجود مبارکش برای پیاده کردن قسط و عدل و برچیدن بساط ظلم و جور و آن هم مستلزم خونریزی بیحساب است!امّا مانند جدّ بزرگوارش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از مباشرت مستقیم اکراه دارد،اکراهی که بنا به فرمایش زرارة بن اعین صحابی محترم امام صادق علیه السّلام مسؤولیتآور نیست.
نه اکراهی که نعوذ باللّه،برخلاف رضای خدا باشد،بلکه متأسّف و متأثّر از اینکه چرا این بندگان گنهکار،از گناه خود دست برنمیدارند تا با شمشیر قهر و غضب خدا نابود شوند و مثل جدّش خاتم الأنبیا صلّی اللّه علیه و اله از مقام ربوبیّت به او خطاب گردد! فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ ؛ (1)
-فاطر:8. [1]
«پس جانت بخاطر شدّت تأسّف بر آنان از دست نرود.»و فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً؛ (2)«ما تو را برای آنها نگهبان نفرستادیم،فقط بگو و اتمام حجّت نما.»آری!او دستور را او صادر میکند و کرۀ زمین را پر از عدل و داد مینماید،بعد از آنکه با ظلم و ستم پر شده باشد،امّا این دستورها را مؤمنان و لشکریان جانبرکف او، به اجرا درمیآورند و فراگیر مینمایند!خداوند متعال در ضمن حدیث لوح حضرت زهرا علیها السّلام (3)میفرماید:«...ثمّ أکمّل ذلک بابنه رحمة للعالمین علیه کمال موسی،و بهاء عیسی و صبر أیّوب،سیذلّ أولیائی فی زمانه (4)و یتهادون رؤوسهم کما یتهادی رؤوس الترک و الدیلم،فیقتلون و یحرقون و یکونون خائفین مرعوبین و جلین...؛ (5)سپس آن را با پسر رحمة للعالمینش،به کمال میرسانم،کمال
1) 1)
2) 2) -شوری:47. [2]
3) 3) -خبر لوح،مشهور است امام باقر علیه السّلام از جابر بن عبد اللّه که لوح سبزی را در دست حضرت زهراء علیها السّلام دیده بود نقل میکند،مشروح نوشتۀ لوح در پایان بخش 14 فصل متفرقات این کتاب،آوردهایم،اصول کافی:527/1 و [3]منتخب الأثر: [4]ص 179 فصل 1 باب 8 حدیث 45 از عیون أخبار [5]الرّضاء؛اعلام الوری:ص 371؛ [6]اثبات الوصیّة؛ص 143؛ [7]احتجاج طبرسی:ص 667؛ [8]بحار الأنوار:195/36؛ [9]غیبت نعمانی:ص 30؛ غیبت طوسی:ص 93؛ال 213؛کمال الدّین:ص 308. [10]در پایان بخش 14 حدیش را مطالعه فرمایید.
4) 4) -ای فی زمان غیبته،کما نطق به روایات کثیرة.
5) 5) -کافی:527/1؛بحار الأنوار:143/52 ب 22 ح 59 و [11]ج 195/36.
موسی،ابهت عیسی و صبر ایوب علیهم السّلام،به زودی دوستانم در زمان(غیبت)او ذلیل میشوند،سرهایشان را به همدیگر هدیه میفرستند؛مانند هدیه کردن سرهای ترک و دیلم،پس کشته و سوزانده میشوند،و از ترسندگان و رعببرداشتهگان و لرزندگان خواهند بود.» (1)
-برای اطّلاع بیشتر در این زمینه،به بخش ششم فصل«گوشهای از رفتار امام با مردم جهان»مراجعه فرمایید.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امامان بعد از او هروقت از قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-سخنی به میان میآوردند،با احترام و بزرگواری از ایشان نام میبردند و شکوه و عظمت او را در خلال گفتارهایشان بیان میکردند و موقعیّت وجودی او را آشکار میساختند،در این باره به چند حدیث توجّه فرمایید.
1-خلاّد بن قصّار گوید:از امام صادق علیه السّلام سؤال کردند:آیا مهدی علیه السّلام متولّد شده است؟فرمود:«لا،لو أدرکته لخدمته أیّام حیاتی؛ (2)نه،اگر او را درک میکردم(و میدیدم) روزهای عمرم را در خدمت او بودم.»
2-از امام حسین علیه السّلام سؤال شد:آیا مهدی علیه السّلام متولّد شده است؟فرمود:«لا،لو أدرکته لخدمته أیّام حیاتی؛ (3)نه،اگر او را درک میکردم(و میدیدم)روزهای عمرم را در خدمت او بودم.»
3-امام صادق علیه السّلام فرمود:«أما لو أدرکت ذلک لأستبقیت نفسی لصاحب هذا الأمر؛ (4)آگاه باشید؛اگر من او را درک نمایم،البتّه خودم را برای صاحب این امر نگه میدارم.»
اینگونه روایات،تعبیرات فوق العادهای هستند که حجّتهای الهی در زمان خود،ایشان را واسطۀ فیض الهی و محل راز و رمز خداوندی و رمز بقای جهان
هستی و سبب گردش چرخ زمین و زمان میدانند که بیانگر گوشهای از واقعیتهای عظمت،مجد،عزّت،بزرگی و...«آخرین امید»بشریت است.
پرواضح است که اگر نهضت جهانی او از برنامۀ خلقت حذف شود،برنامۀ همۀ پیامبران عقیم میماند و هدف نهایی فرستادن پیامبر و تشریع ادیان،ضایع و تباه میگردد؛زیرا او آخرین حجّت و آخرین بازمانده از حجّتهای الهی است و ارادۀ خدا بر آن تعلّق گرفته که زحمات طاقتفرسای همۀ انبیا را با دست با کفایت او به ثمر رسانده و عینیّت بخشد.
4-امیر مؤمنان علیه السّلام در پاسخ مردی که از صفات قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-سؤال نمود،فرمود:«...أوسعکم کهفا و أکثرکم علما و أوصلکم رحما،اللّهمّ فاجعل بیعته خروجا من الغمّة و اجمع به شمل الأمّة،فأنّی جاز لک(فإن خار اللّه لک)فاعزم و لا تنثن عنه إن وفقت له، و لا تجیزنّ عنه إن هدیت إلیه،هاه-و أومأ إلی صدره-شوقا إلی رؤیته؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]115/51 ب 2 ح 14 از غیبت نعمانی.
او بزرگترین پناهگاه برای پناهندگان است و دارای بیشترین علم(و دانشمندترین)شماست، و بالاترین صلۀ ارحام را داراست،خدایا بیعت او را سبب بیرون آمدن امّت از غمها قرار ده،و با وجود او پراکندگی امّت را گردآور(سپس به آن مرد فرمود:)هرگاه دیدن او برایت میسّر شد،خداوند دیدار او را برایت قسمت کرد.برو(غنیمت شمار)و تنبلی (سرپیچی)نکن،اگر موفّق شدی از او در نگذر و از او تجاوز نکن،اگر این هدایت (سعادت)برایت رخ داد.(پس از آن امیر مؤمنان علیه السّلام)از شوق دیدار او دست به سینه نهاد و فرمود:خدایا چه قدر به دیدار او مشتاقم.»5-در بعضی از خطبهها فرمود:«...حتّی یطلع اللّه لکم من یجمعکم و یضمّ نشرکم...؛ (2)...تا خداوند آنکس را که شما را دور هم جمع کند،برایتان درآورد،و پراکندگی شما را (گرد آورد و)به هم پیوند دهد.»
6-ابو حمزه ثمالی گوید:روزی پیش ابی جعفر محمّد بن علی الباقر علیه السّلام بودم، زمانی که همه متفرّق شدند،به من فرمود:«یا أبا حمزة!من المحتوم الّذی حتمه اللّه،قیام
قآئمنا،فمن شکّ فیه فیما أقول،لقی اللّه و هو به کافر.ثمّ قال:بأبی و أمّی المسمّی باسمی و المکنّی بکنیتی السابع من ولدی،بأبی من یملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا.یا أبا حمزة!من أدرکه فیسلّم له ما سلّم لمحمّد و علیّ،فقد وجبت له الجنّة و من لم یسلّم فقد حرّم اللّه علیه الجنّة و مأواه النار و بئس مثوی الظالمین؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]139/51 ب 5 ح 13 از غیبت نعمانی. [2]
ای ابا حمزه!از حتمیاتی که خداوند وقوع آن را حتمی نموده،قیام قائم ماست،پس هرکس در آنچه که دربارۀ او میگویم،شک کند خداوند را در حالی ملاقات کند که به او کافر شده است.سپس فرمود:پدر و مادرم فدای آنکس باد که با نام من نامیده شده و با کنیۀ من مکنّا گشته است!او هفتمین فرزند من است.پدرم فدای آنکه زمین را پر از عدل و داد کند،بعد از آنکه با ظلم و ستم پر شود!
ای ابا حمزه!هرکس او را درک کند و تسلیم او شود،مانند اینکه تسلیم محمّد و علی شده است.به یقین بهشت برایش واجب شود و اگر تسلیم نشود،همانا خدا بهشت را به او حرام نماید و جایگاهش آتش خواهد بود و چه بد جایگاهی است برای ستمکاران!
7-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«لیفرّجنّ اللّه برجل منّا أهل البیت،بأبی ابن خیرة الإماء لا یعطیهم إلاّ السیف هرجا و مرجا؛ (2)فرج الهی بهوسیلۀ مردی از ما خواهد بود،پدرم فدای فرزند بهترین کنیزان!در حال هرج و مرج به آنها جز شمشیر،چیزی عطا ننماید.»
8-امام رضا علیه السّلام فرمود:«بأبی و أمّی سمیّ جدّی و شبیهی و شبیه موسی بن عمران،علیه جیوب النور تتوقّد بشعاع ضیاء القدس؛ (3)پدر و مادرم فدای همنام جدّم،شبیه من و موسی بن عمران باد!بر اوست لباسهای نور که با شعاع روشنی قدس روشن میگردد.
اصبغ بن نباته گوید:«أتیت أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فوجدته متفکّرا ینکت
الأرض،فقلت:یا أمیر المؤمنین!ما لی أراک متفکّرا تنکت الأرض أرغبة فیها؟!قال:لا و اللّه! ما رغبت فیها و لا فی الدنیا یوما قطّ،و لکنّی فکّرت فی مولود یکون من ظهری الحادی عشر من ولدی هو المهدیّ یملأها عدلا کما ملئت ظلما و جورا تکون له حیرة (1)
-قال المجلسی قدّس سرّه و لعلّ المراد بالحیرة التّحیّر فی المساکن فی کلّ زمان فی بلدة و ناحیة،و قیل المراد حیرة النّاس و هو بعید.
و غیبة یضلّ فیها أقوام و یهتدی فیها آخرون،قلت:یا مولای!فکم تکون الحیرة و الغیبة؟قال:ستّة أیّام أو ستّة أشهر أو ستّ سنین،فقلت:یا أمیر المؤمنین!و إنّ هذا لکائن؟!فقال:نعم،کما إنّه مخلوق و أنّی لک بالعلم بهذا الأمر،یا أصبغ!أولئک خیار هذه الأمّة مع أبرار هذه العترة،قلت:و ما یکون بعد ذلک؟قال:ثمّ یفعل اللّه ما یشآء،فإنّ له إرادات و غایات و نهایات؛ (2)نزد امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام آمدم،پس او را متفکّر یافتم که با انگشت خود به زمین خط میکشید؛ گفتم:ای امیر مؤمنان!چرا تو را متفکّر میبینم،درحالیکه زمین را خط میکشی، آیا به خاطر رغبت به زمین است(و بر آن علاقمندی؟!)فرمود:به خدا قسم!حتّی یک روز به زمین و به دنیا،رغبت نداشتم،و لکن دربارۀ یازدهمین مولودی که از پشت من و اولاد من است،فکر میکردم.اوست«مهدی»که زمین را پر از عدالت میکند،همانگونه که از ظلم و جور پر شده است.برای او سرگردانی و غیبتی است که در آن گروههایی گمراه شده و گروههایی هدایت مییابند.
گفتم:ای مولای من!آن حیرت و غیبت چقدر طول میکشد؟!
فرمود:شش روز یا شش ماه و یا شش سال.
پس گفتم:ای امیر مؤمنان!این(امر)مطمئنا واقع خواهد شد(پیش خواهد آمد؟!)
پس فرمود:بلی!همانطور که آفریده میشود!و تو از این امر چه میدانی ای اصبغ! هدایتیافتگان و برگزیدگان این امّت،با خوبان این عترتاند.
1) 1)
2) 2) -کما أنه«أی المهدی [1]علیه السّلام مخلوق»أی کما أن وجوده محتوم فکذا غیبته محتوم،«فان له إرادات»فی سائر الروایات«فان له بداءات و إرادات»أی یظهر من اللّه سبحانه فیه علیه السّلام امور بدائیة فی امتداد غیبته و زمان ظهوره و إرادات فی الاظهار و الاخفاء و الغیبة و [2]الظهور،و«غایات»أی منافع و مصالح فیها،و«نهایات» مختلفة لغیبته و ظهوره بحسب ما یظهر للخلق من ذلک بسبب البداء.بحار الأنوار: [3]118/51 ب 2 ح 18 از کمال الدّین و [4]اختصاص و غیبت طوسی و غیبت نعمانی.
گفتم:بعد از آنچه خواهد شد؟!
فرمود:سپس خداوند آنچه را خواهد،میکند و برای اوست،ارادهها و پایانها و نهایتها.» (1)
-بحار الأنوار:135/51 ب 4 ذیل ح 1 س 10؛بحار الأنوار:118/51 ب 2 ح 18 از کمال الدّین و اختصاص و غیبت طوسی و غیبت نعمانی.
«کلّ یوم هو فی شأن»الرّحمان029/ او هر روز در شأن و کاری است.
در فصلهای آینده علّت عدم تعیین دقیق وقت غیبت،و مصالح آن،خواهد آمد.
سدیر صیرفی و مفضّل بن عمر،ابو بصیر و ابان بن تغلب،چهار تن از اصحاب بزرگوار امام صادق علیه السّلام بودند که بهطور دستهجمعی به خدمت امام صادق علیه السّلام شرفیاب شدند و ایشان را بسیار مضطرب و ناراحت دیدند که شرح ماجرا از زبان سدیر چنین است؛
به همراهی مفضّل و ابو بصیر و ابان،به خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدیم.او را دیدیم که بر روی خاک نشسته و یک جامۀ خیبری بییقه با آستین،نه بلند بر تن پوشیده است و همچون مادر فرزندمرده،گریه میکند و سراسر وجود مقدّس ایشان را حزن و اندوه فراگرفته و آثار آن بر روی ایشان آشکار گشته و رنگ مبارکش دگرگون شده است و سیل اشک که از دلی پرخون و قلبی پرسوز برخاسته،بر گونههای مبارکش فرو میریزد و چنین زمزمه میکند:
«...ای سرور من غیبت تو خواب(راحت را)از دیدگانم ربوده و عرصه را بر من تنگ کرده و آرامش دلم را از من ربوده است.
مولای من!غیبت تو مصیبتی جانکاه بر سراسر وجودم فرو ریخته و از دست دادن یکی پس از دیگری(از عزیزانم)،اجتماعات را پراکنده ساخته و هستیها را بر باد داده است،اشکهایی که بر اثر بلاها و گفتارها از دیدگانم فرو میریزد و نالههایی که از اعماق دلم برمیخیزد،هرگاه مختصر تسکینی مییابد و به پناهگاهی میگراید،
1) 1)
احساس میکنم که مصایبی جانکاهتر و فجایعی اسفبارتر و حوادثی دلخراشتر،در برابر دیدگانم مجسم میشود،که رویدادهای تأثرانگیزی هستند که با خشم تو آمیخته و حوادث فاجعهآمیزی است که با غضب تو عجین گشته است.»
سدیر گوید:هنگامی که امام صادق علیه السّلام را اینچنین پریشان دیدیم،دلهایمان آتش گرفت و هوش از سر ما پرید که چه مصیبت جانکاهی به حجّت خدا روی آورده است و چه حادثهای اسفبار و فاجعهای تأثرانگیز بر او وارد شده است؟!
عرض کردیم:ای فرزند بهترین خلایق!چه حادثهای بر تو روی آورده که این چنین سیل اشک از دیدگانت،همچون ابر بهاری بر چهرهات سرازیر شده است؟!چه حادثهای تو را اینچنین بر سوک نشانیده(پریشان کرده)است؟!
وجود مقدّس(امام)چون بید،لرزید و نفسهای مبارکش به شماره افتاد و آنگاه آهی عمیق،به پهنای قفسۀ سینه،از اعماق دل برکشید و به ما رو کرد و فرمود:صبح امروز کتاب«جفر»را نگاه کردم و آن کتابی است که همۀ علوم به آن برمیگردد،تمام مرگومیرها،بلایا و حوادث و رویدادهای تودهها تا پایان جهان در آن نگاشته شده است،این کتاب را خداوند بر پیامبرش و پیشوایان معصوم بعد از او علیهم السّلام اختصاص داده است،در این کتاب تولّد،غیبت،درنگ،و طول عمر قائم علیه السّلام،گرفتاری «باورداران»در آن زمان،راه یافتن شک و تردید بر دل مردم،در اثر طول(زمان) غیبت،مرتد شدن مردم از آیین مقدّس اسلام و بیرون رفتن آنها از تعهد به اسلام را خواندم و دیدم چگونه رشتۀ ولایت را که خداوند بر گردن هر انسانی افکنده،پاره میکنند و پیوندشان بریده میشود.
دلم سوخت و امواج غم و اندوه بر پیکرم فرو ریخت.... (1)
-«محمّد بن علی بن حاتم،عن أحمد بن عیسی الوشاء البغدادی،عن أحمد بن طاهر،عن محمّد بن یحیی بن سهل،عن علی بن الحارث،عن سعد بن منصور الجواشنی،عن أحمد بن علی البدیلی،عن أبیه،عن سدیر الصیرفی قال:دخلت أنا و المفضل بن عمر و أبو بصیر و أبان بن تغلب،علی مولانا أبی عبد اللّه جعفر ابن محمّد علیه السّلام فرأیناه جالسا علی التراب و علیه«مسح»خیبری مطوق بلا جیب مقصّر الکمّین و هو یبکی بکاء الواله الثکلی،ذات الکبد الحری،قد نال الحزن من و جنتیه و شاع التغیّر فی عارضیه و أبلی الدّموع محجریه،و هو یقول:سیدی!غیبتک نفت رقادی و ضیقت علی مهادی و أسرت منّی راحة فؤادی سیّدی
1) 1)
صقر بن ابی دلف گوید:شنیدم محمّد بن علی الرضا علیهما السّلام میفرمود:امام بعد از من فرزندم علی است.امر او،امر من و سخن او،سخن من و اطاعت از او،اطاعت از من است.
امام بعد از او فرزندش حسن است،امر او،امر پدر و گفتۀ او،گفتۀ پدر و طاعت او، طاعت پدرش است.سپس ساکت شد.
پس من به او گفتم:ای فرزند رسول خدا!بعد از حسن کیست؟
امام به شدّت گریه کرد.سپس گفت:«إنّ من بعد الحسن ابنه القآئم بالحقّ المنتظر، فقلت له:یابن رسول اللّه!لم سمّی القآئم؟قال:لأنّه یقوم بعد موت ذکره و ارتداد أکثر القائلین بإمامته،فقلت:و لم سمّی المنتظر؟قال:إنّ له غیبة یکثر أیامها و یطول أمدها،فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون و یستهزئ به الجاحدون و یکذّب فیها الوقّاتون و یهلک فیها
المستعجلون و ینجو فیها المسلّمون؛ (1)
-بحار الأنوار:157/51 ب 9 ح 5 و [1]ص 30 از کفایة؛ [2]منتخب الأثر:ص 224-223؛ [3]اعلام الوری:ص 409؛ [4]بشارة الإسلام:ص 165؛ [5]الزام النّاصب: [6]ص 68 و 78 از امام صادق علیه السّلام آخر روایت را.
همانا بعد از حسن،پسرش قائم به حقّ و انتظار کشیده شدۀ اوست.پس به او گفتم:ای فرزند رسول خدا!چرا قائم نامیده شد؟!
فرمود:بعد از(فراموش شدن و)رفتن او،از خاطرها و مرتد شدن بیشترین قایلین به امامت قیام خواهد کرد.
گفتم:چرا منتظر نامیده شد؟
گفت:همانا برای او غیبتی است که مدّتش طولانی شود،پس مخلصان،منتظر خروج او میمانند و شکّاکان،او را انکار مینمایند و جاحدان(انکارکنندگان)او را به استهزا میگیرند.در آن زمان،تعیینوقتکنندگان دروغ میگویند و شتابزدگان هلاک میشوند و تسلیمشوندگان نجات خواهند یافت.»
یحیی بن فضل نوفلی گوید:در بغداد ابی الحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام را دیدم که دعا میخواند-حدیث را ادامه داد تا-«...أسئلک أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن تعجّل فرج المنتقم من أعدآئک،و أنجز له ما وعدته یا ذا الجلال و الإکرام،قلت:من المدعوّ له؟قال:ذاک المهدیّ من آل محمّد علیهم السّلام،ثمّ قال:بأبی المنتدح البطن،المقرون الحاجبین، أحمش الساقین،بعید ما بین المنکبین،أسمر اللون یعتوره مع سمرته صفرة من اللیل.بأبی من لیله یرعی النجوم ساجدا و راکعا.بأبی من لا یأخذه فی اللّه لومة لآئم،مصباح الدجی.بأبی القآئم بأمر اللّه.قلت:و متی خروجه؟قال:إذا رأیت العساکر بالأنبار علی شاطئ الفرات و الصراة و دجلة،و هدم قنطرة الکوفة،و إحراق بعض بیوتات الکوفة،فإذا رأیت ذلک فإنّ اللّه یفعل ما یشآء لا غالب لأمر اللّه و لا معقّب لحکمه؛ (2)...از تو سؤال میکنم،به محمّد و آل
محمّد درود بفرستی و به فرج انتقامگیرنده از دشمنانت شتاب کنی و آنچه که به او وعده دادهای،منجّز(ثابت گردانی و به او بدهی)ای صاحب جلال و اکرام!
گفتم:او چهکسی است که دربارهاش چنین دعا را کردهای؟
فرمود:او«مهدی»از آل محمّد است.سپس فرمود:پدرم فدای،شکم گشاده و پیوسته ابرو،دو ساق باریک(متناسب)و میان دو دوشش دور(وسیع)گندمگون،با گندمگونیاش،(در اثر تهجد)و شبزندهداری رنگش را زردی فراگرفته است!پدرم فدای کسی باد که شبها در حال سجده و رکوع و نظارهگر طلوع و غروب ستارگان است! پدرم فدای کسی که در راه خدا ملامت ملامتگران در او اثر نمیگذارد!او چراغ هدایت در تاریکیهای مطلق است،پدرم فدای کسی که به امر خدا قیام میکند!
گفتم:خروج او کی خواهد بود؟
فرمود:وقتی لشکرها را در(شهر)انبار(عراق)در کنار فرات و صرات و دجله دیدی و همچنین دیدی که پل کوفه منهدم شد و بعضی خانههای کوفه سوخت.پس زمانیکه اینها را دیدی،خداوند میکند آنچه را که میخواهد و کسی نمیتواند به کار خدا غالب شود.
مسألۀ حضرت مهدی موعود علیه السّلام از زمان رسول خدا علیه السّلام بر سر زبانها افتاده و در اعماق دلها جا گرفته بود،بهطوری بعد از رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و قبل از ولادت او، بسیاری از افراد به دروغ ادّعای مهدویّت کردند.از این رهگذر ذهن تعداد زیادی از اصحاب امامان علیهم السّلام به این مطلب مشغول شده بود و در زمان هریک از امامان،از آنها سؤال میکردند،آیا قائم آل محمّد که خدای عزّ و جلّ و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر مؤمنان علیه السّلام به آمدن او مژده و نوید دادهاند،تو هستی؟!
1-سعد بن محمّد از عیسی خشّاب نقل میکند:به حسین بن علی علیهما السّلام گفتم:آیا صاحب این امر تو هستی؟
فرمود:«لا،و لکن صاحب هذا الأمر الطرید الشرید الموتور (1)
-طرید:فراری؛شرید:رانده شده؛موتور:آنکه قصاص از قاتل کشتۀ خود نگرفته؛(المنجد) تا اینجای روایت از امیر مؤمنان علیه السّلام نیز آمده است،بحار الأنوار: [1]120/51 ب 2 ح 21 از کمال الدّین. [2]
بأبیه المکنّی بعمّه،یضع سیفه علی عاتقه ثمانیة أشهر؛ (2)نه،و لکن صاحب این امر،فراری راندهشده و دورافتاده و حقّ قصاص پایمالشدۀ خون پدر و مخفیشده از ترس هم کنیۀ عمویش،شمشیرش را هشت ماه به دوش میگذارد.»2-ایّوب بن نوح گوید:به امام رضا علیه السّلام گفتم:ما امیدواریم تو صاحب این امر باشی و خدای عزّ و جلّ آن(امامت و پیروزی)را بدون شمشیر(بدون جنگ)به تو(محکم کرده)عنایت فرماید،چون به تو بیعت شده و به نامت درهمها«سکّة»زدهاند؟
فرمود:کسی از ما نیست که بهسوی او پیکها رفتوآمد کند و از او مسایلی پرسیده شود و انگشتها بهسوی او اشاره رود و مالها به طرف او روانه گردد،مگر اینکه ناگهان گرفتار آید(کشته شود)یا در رختخوابش(مسموما)میمیرد،تا خداوند عزّ و جلّ برای این امر،مردی را برانگیزاند که ولادتش و محلّ نشو و نمایش پنهان، ولی در نسبش پنهان نیست. (3)
3-عبد اللّه بن عطا گوید:به ابی جعفر(امام باقر علیه السّلام)گفتم:از قائم به من خبر ده؟! فرمود:«و اللّه!ما هو أنا و لا الّذی تمدّون إلیه أعناقکم و لا یعرف ولادته،قلت:بما یسیر؟قال:
بما سار به رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله هدر ما قبله و استقبل؛ (4)به خدا آن،من نیستم و نه کسی که گردنهایتان را بهسوی او میکشید!ولادتش شناخته نمیشود.
گفتم:با چه(سیرتی)سیر میکند؟!
فرمود:با سیرتی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله سیر کرد،(بدعتها را)از بین میبرد و آینده را
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار: [3]133/51 ب 3 ح 6 از کمال الدّین. [4]
3) 3) -«إنّا لنرجوا أن تکون صاحب هذا الأمر و أن یسدیه اللّه عزّ و جلّ إلیک من غیر سیف فقد بویع لک و ضربت الدّراهم بإسمک فقال:مامنّا أحد اختلف إلیه الکتب و سئل مسائل و أشارت إلیه الأصابع و حملت الیه الأموال الاّ أغتیل أو مات علی فراشه حتّی یبعث اللّه عزّ و جلّ لهذا الأمر رجلا خفیّ المولّد و المنشأ غیر خفیّ فی نسبه.»بحار الأنوار: [5]155/51 ب 8 ح 5 از کمال الدّین. [6]
4) 4) -بحار الأنوار:138/51 ب 5 ح 9 از غیبت نعمانی. [7]
خود(پیریزی میکند و)میسازد.»
4-عبد اللّه بن عطا مکّی گوید:از واسط به قصد حج بیرون آمدم و در مدینه به محمّد بن علی(امام باقر علیه السّلام)وارد شدم،از وضع مردم و قیمتها،سؤال نمود.
گفتم:مردم را در حالی ترک کردم که گردنهای خود را بهسوی شما کشیده بودند که اگر خروج نمایی،به تو تبعیت کنند.
فرمود:«یابن العطاء!قد أخذت تفرش أذنیک للنوکّی (1)
-«...قد أمکنت الحشوة من أذنیک...بحار الأنوار: [1]34/51 ب 4 ح 2 از کمال الدّین.
لا و اللّه!ما أنا بصاحبکم و لا یشار إلی رجل منّا بالأصابع،و یمطّ إلیه بالحواجب إلاّ مات قتیلا أو حتف أنفه،قلت:و ما حتف أنفه؟ قال:یموت بغیضه علی فراشه حتّی یبعث اللّه من لا یوبه لولادته.قلت:و من لا یوبۀ لولادته؟ فقال:أنظر من لا یدری الناس،إنّه ولد أم لا؟فذاک صاحبکم؛ (2)ای فرزند عطا!گوشهای خود را گرفته،بر خارهای نوکتیز،پهن میکنی(حرفهای احمقانه میزنی)نه،به خدا قسم!صاحب شما(آنکس که انتظارش را میکشید)من نیستم،به هیچ مردی از ما با انگشتها اشاره نشود و با ابروان نشان ندهند(در میان مردم مشهور نشود)مگر اینکه کشته شود یا در رختخوابش با«حتف أنف»بمیرد.گفتم:حتف انف؛یعنی چه؟
فرمود:با غیض در فراش خود بمیرد(عصبانیت غم و غصه،خفهاش کند)تا خداوند کسی را که اعتنایی به ولادتش نشود برانگیزد.
پرسیدم:آن کیست؟
فرمود:ببین کیست،مردم نداند که او متولّد شده است یا نه،پس صاحب شما آن است.»
5-ابی الجارود از ابی جعفر علیه السّلام فرمود:«لا تزالون تمدّون أعناقکم إلی الرجل منّا تقولون هو هذا،فیذهب اللّه به حتّی یبعث اللّه لهذا الأمر من لا تدرون ولد أم لم یولد،خلق أم
لم یخلق؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]139/51 ب 5 ح 11 از غیبت نعمانی. [2]
(با مرور زمان)بهطور مرتب گردنهای خود را بهسوی مردی از ما میکشید و میگویید:او قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-است!پس خداوند او را میبرد( میمیرد و معلوم میشود که آن نبوده است)تا خداوند برای این کار،کسی را برانگیزاند که نمیدانید متولّد شده یا نه،آفریده شده است یا نه.»6-حکم بن ابی نعیم گوید:در مدینه پیش امام باقر علیه السّلام رفتم به ایشان گفتم:من در مابین رکن و مقام نذر کردهام،اگر تو را ملاقات کنم از مدینه بیرون نروم تا بدانم که تو قائم آل محمّدی یا نه؟!پس چیزی در جوابم نفرمود،سی روز(در مدینه)اقامت کردم.
روزی از راهی روبهرو آمدم،فرمود:یا حکم!هنوز در اینجا هستی(نرفتهای)؟
عرض کردم:به شما خبر دادم بر آنچه که به ذمّهام آوردهام(شما در اینباره)نه امری برایم کردی،نه نهیی و نه پاسخی گفتی؟!
فرمود:فردا صبح به منزل من درآی!
فردا صبح رفتم.فرمود:حاجتت را بپرس!
گفتم:من در میان رکن و مقام نذر کرده و روزه و صدقهای به گردن گرفتهام که اگر تو را دیدم از مدینه خارج نشوم تا بدانم تو قائم آل محمّد هستی یا نه؟اگر تویی با تو رابطه برقرار کنم و اگر نیستی روی زمین برای پیدا کردن معاشم،بگردم؟!
فرمود:یا حکم!همۀ ما قائم به امر خداییم.
گفتم:پس تو مهدی هستی؟!
گفت:همۀ ما راهنما بهسوی خداییم.
گفتم:پس تو صاحب شمشیری؟
گفت:همۀ ما صاحب و وارث شمشیریم.
گفتم:پس کشنده(کوبندۀ)دشمنان خدا تویی؟(تویی آنکه)با او دوستان خدا عزّت مییابند و با تو دین خدا ظاهر میشود؟
1) 1)
پس فرمود:«یا حکم!کیف أکون أنا و بلغت خمسا و أربعین،و إنّ صاحب هذا أقرب عهدا باللبن منّی و أخفّ علی ظهر الدابّة؛ (1)
-اصول کافی:536/1؛ [1]بحار الأنوار:140/51 ب 5 ح 14. [2]
ای حکم!من چگونه او باشم،به 45 سالگی رسیدهام درحالیکه صاحب این امر به شیرخوارگی نزدیکتر و در پشت مرکب سبکتر از من است(یعنی او در کوچکی به این امر تصاحب خواهد کرد).»7-ابن سعد از ازدی روایت کند:«دخلت أنا و أبو بصیر علی أبی عبد اللّه علیه السّلام،و علی بن عبد العزیز معنا،فقلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:أنت صاحبنا؟فقال:إنّی لصاحبکم؟!ثمّ أخذ جلدة عضده فمدّها،فقال:أنا شیخ کبیر و صاحبکم شآبّ حدث؛ (2)من و ابو بصیر به محضر امام صادق علیه السّلام رسیدیم و عبد العزیز نیز همراه ما بود،پس به ابی عبد اللّه امام صادق علیه السّلام گفتم:
تو صاحب مایی؟!
(با تعجّب)فرمود:من صاحب شمایم؟!سپس پوست بازویش را گرفت و کشید و فرمود:من پیرمرد مسنّی هستم و حال آنکه صاحب شما جوان نورس است.»
8-عبد العظیم حسنی گوید:به محضر آقایم«محمّد بن علی علیهما السّلام»رفتم و میخواستم بپرسم که آیا قائم خود اوست یا کس دیگر است.ابتدائا او فرمود:ای ابا القاسم قائم ما،مهدی است که انتظار کشیدن در غیبت او واجب است و در ظهورش اطاعت کردن،او سوّمین فرزند من است.قسم به آنکه محمّد صلّی اللّه علیه و اله را به نبوّت مبعوث و ما را به امامت مخصوص گرداند،اگر نماند از دنیا مگر یک روز،خداوند آن روز را طولانی میکند تا او خروج نماید و زمین را از عدل و قسط پر کند،همانگونه که از ظلم و ستم پر شده باشد.خدای تبارک و تعالی در یک شب،امر او را اصلاح نماید، همانگونه که کار کلیم خود«موسی»را درست کرد.رفت برای عیالش آتش بیاورد و با(مقام)پیامبری برگشت،سپس فرمود:«أفضل أعمال شیعتنا انتظار الفرج: (3)بهترین
1) 1)
2) 2) -ایضاح:قوله«إنی لصاحبکم»استفهام إنکاری و یحتمل أن یکون المعنی إنی إمامکم لکن لست بالقائم الذی أردتم.تفسیر البرهان:115/4 [3] با احادیث دیگر؛بحار الأنوار: [4]280/52 ب 26 ح 5 از قرب الأسناد. [5]
3) 3) -عن عبد العظیم الحسنی قال:دخلت علی سیدی محمّد بن علی علیهما السّلام و أنا ارید أن أسأله عن القائم أهو المهدی [6]أو غیره؟فابتدأنی فقال:یا أبا القاسم إن القائم منا هو المهدی [7]الذی یجب أن ینتظر فی غیبته و یطاع فی ظهوره و هو الثالث من ولدی و الذی بعث محمّدا بالنبوة و خصنا بالامامة إنه لو لم یبق من الدنیا إلا یوم-
کارهای شیعیان ما منتظر فرج بودن است.» (1)
9-ریان بن صلت گوید:به امام رضا علیه السّلام گفتم:صاحب این امر تویی؟!
فرمود:«أنا صاحب هذا الأمر،و لکنّی لست بالّذی أملأها عدلا کما ملئت جورا،و کیف أکون ذاک علی ما تری من ضعف بدنی؟!و إنّ القائم هو الّذی إذا خرج کان فی سنّ الشیوخ و منظر الشباب(الشبّان)قویّا فی بدنه حتّی لو مدّ یده إلی أعظم شجرة علی وجه الأرض لقلعها،و لو صاح بین الجبال لتدکدکت صخورها،یکون معه عصا موسی و خاتم سلیمان،ذاک الرابع من ولدی یغیبه اللّه فی ستره ما شآء اللّه ثمّ یظهره فیملأ به الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما؛ (2)(در این زمان)من صاحب امرم،و لکن من آن نیستم که زمین را پر از عدل و داد کند،آنگونه که از ستم پر شده باشد.من چگونه میتوانم او باشم،درحالیکه ناتوانی بدنم را میبینی و همانا قائم آن است که هروقت خروج نماید در سنّ پیری و در«نمای» جوان باشد،در بدن توانمند است،حتّی اگر دستش را بهسوی بزرگترین درخت روی
1) 1) -أبو عبد اللّه ا [1]لخزاعی،عن الاسدی،عن سهل،عن عبد العظیم الحسنی قال:قلت لمحمد بن علی بن موسی(امام جواد علیهم السّلام)إنی لأرجو أن تکون القائم من أهل بیت محمّد الّذی یملأ الأرض قسط [2]ا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما فقال:یا أبا القاسم ما منّا إلاّ قائم بأمر اللّه و هاد إلی دین اللّه و لست القائم الّذی یطهّر اللّه به [3]لئت جورا و ظلما فقال:یا أبا القاسم [4] ما منّا إلا [5]ّ قائم بأمر اللّه و هاد إلی دین اللّه و لست القائم الّذی یطهّر اللّه به الأرض من أهل الکفر و الجحود و یملأها عدلا و قسطا هو الّذی یخفی علی النّاس ولادته،و یغیب عنهم شخصه و یحرم علیهم تسمیته،و هو سمی رسول اللّه و کنیه و هو الذی یطوی له الارض و یذل له کل صعب یجتمع إلیه من أصحابه عدد أهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا من أقاصی الارض و ذلک قول اللّه عز و جل: أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ فإذا اجتمعت له هذه العدة من أهل الارض أظهر أمره فإذا أکمل له العقد و هو عشرة آلاف رجل خرج باذن اللّه فلا یزال یقتل أعداء اللّه حتی یرضی اللّه تبارک و تعالی قال عبد العظیم:قلت له:یا سیدی و کیف یعلم أن اللّه قد رضی؟!قال یلقی فی قلبه الرحمة.بحار الأنوار:157/51 ب 5 ح 4 از کفایة و 283/52 ب 26 ح 10؛کمال الدّین:49/2 و در ذیل حدیث«فاذا دخل المدینة أخرج الاّت و العزّی فأحرقهما»اضافه دارد و از الإحتجاج طبرسی نیز مانند آن را آورده است.
2) 2) -در اعلام الوری:از علی،از پدرش مثل آن را روایت کرده و در آخر آن اضافة کرده است«کأنّی بهم آیس ما کانوا نودوا نداء یسمع من بعد کما یسمع من قرب یکون رحمة للمؤمنین»کمال الدّین:48/2 بحار الأنوار:322/52 ب 27 ح 30 از کمال الدّین و اعلام الوری.
زمین دراز کند،البتّه آن را از بیخ برکند و اگر میان کوهها صیحه زند(فریاد کشد)، سنگهایش خرد(کوبیده)شود،عصای موسی و انگشتر سلیمان علیهما السّلام با او باشد و آن چهارمین نفر از اولاد من است.خداوند او را در(پشت)پردۀ غیبت پنهان کند تا مدّتی که خود خواهد،سپس او را ظاهر سازد و زمین را پر از عدل و قسط پر نماید،آنگونه که از ظلم و جور پر شده باشد.»
در کتابهای معتبر،در مورد معرّفی حضرت مهدی موعود علیه السّلام«بشخصه و بعینه» توسّط امام حسن عسکری علیه السّلام برای اصحاب خاص و دوستان،روایات و سرگذشتهای زیاد ذکر شده است. (1)
-ینابیع المودّة: [1]اهل سنّت ج 3،ص 123،باب 82،او هم از کتاب الغیبة و سایر کتب نقل کرده است.
1-جعفر بن مالک نقل میکند:معاویه بن حکیم،محمّد بن ایوب و محمّد بن عثمان گفتند:ابا محمّد حسن(عسکری)علیه السّلام فرزندش را در منزل خود به ما نشان داد، درحالیکه ما چهل نفر بودیم و فرمود:«هذا إمامکم من بعدی و خلیفتی علیکم،أطیعوه و لا تتفرّقوا من بعدی فتهلکوا فی أدیانکم،أما إنّکم لا ترونه بعد یومکم هذا؛ (2)این امام شماست و جانشین من است،بعد از من،به او اطاعت کنید و بعد از من متفرّق نشوید تا در دینتان هلاک شوید،آگاه باشید شما بعد از امروز،او را نخواهید دید.»
2-عمر اهوازی گوید:ابو محمّد فرزندش را به من نشان داد و فرمود:«هذا إمامکم بعدی؛ (3)این بعد از من امام شماست!»
3-خادم فارسی گوید:من دم در خانه(امام عسکری)بودم،کنیزی از خانه بیرون آمد و همراه او چیز سرپوشیدهای بود،ابو محمّد به او فرمود:آنچه که با تو است باز کن!باز کرد،دیدم پسری سفید رویی است،(حضرت)فرمود:«هذا إمامکم من بعدی فما رأیته بعد ذلک؛ (4)این امام شما بعد از من است؛دیگر بعد از آن او را ندیدم.»
4-محمّد بن اسماعیل بن موسی کاظم-رضی اللّه عنهم-که سالخوردهترین اولاد امام کاظم علیه السّلام بود،گفت:«رأیت ولد أبی محمّد الحسن العسکریّ و هو غلام؛ (1)
-همان مدرک:123/3 باب 82. [1]
من فرزند ابی محمّد عسکری را دیدم،او پسر بچّهای بود.»5-علی بن مطهر گوید:«رأیت ولد أبی محمّد و له قدر جلیل؛ (2)من فرزند ابی محمّد را دیدم جلیل القدر(بزرگوار بود).»
6-کامل بن ابراهیم مدنی گفت:به محضر ابی محمّد حسن رسیدم،پردهای به درآویخته بود،بادی آمد و پرده را کنار زد ناگهان پسری مانند ماه را دیدم!ابو محمّد فرمود:«یا کامل!قد أنبئتک بحاجتک هذا الحجّة من بعدی؛ (3)ای کامل!حاجتت را به تو خبر دادم(امامت را که در جستجویش بودی،نشانت دادم بدان که)این است حجّت (خدا)بعد از من.»
7-ابی غانم خادم گوید:برای ابو محمّد حسن(عسکری)فرزندی متولّد شد نامش را«م ح م د»نامید و در روز سوم آن را به اصحابش نشان داد و فرمود:«هذا إمامکم من بعدی و خلیفتی علیکم،و هو القآئم الّذی تمتدّ علیه الأعناق بالانتظار،فإذا امتلأت الأرض جورا و ظلما خرج فیملأها قسطا و عدلا؛ (4)این امام شما بعد از من و جانشین من است و اوست«قائمی»که گردنها بهسوی آن به انتظار کشیده میشود.پس زمانیکه زمین پر از ظلم و جور شد،خروج کرده و زمین را پر از عدل و داد میکند.»
8-ابراهیم بن ادریس گوید:من مهدی را بعد از درگذشت ابی محمّد علیه السّلام دیدم،در حالی که پسر نوجوان بود و دستها و سر شریفش را بوسیدم. (5)
9-یعقوب بن منقوش(یا یعقوب بن منفوس)گوید:به خدمت امام عسکری علیه السّلام داخل شدم،بر روی سکویی نشسته بود و از کنار آن حضرت پردهای آویزان بود، عرض کردم:مولای من!بعد از شما صاحب این امر(امامت)کیست؟!
فرمود:پرده را کنار بزن!پرده را کنار زدم،کودکی بیرون آمد...و روی زانوی پدر نشست.امام خطاب به او(یعقوب)فرمود:این صاحب شماست.پس درنگ کرده و فرمود:«یا بنی!أدخل إلی الوقت المعلوم،فدخل البیت و أنا أنظر الیه...؛ (1)
-المظفر العلوی،عن ابن العیاشی،عن أبیه،عن آدم بن محمد البلخی،عن علی بن الحسین بن هارون،عن جعفر بن محمد بن عبد اللّه بن القاسم عن یعقوب بن منفوس(1)قال:دخلت علی أبی محمد الحسن بن علی علیهما السّلام و هو جالس علی دکان فی الدار و عن یمینه بیت علیه ستر مسبل فقلت له:سیدی من صاحب هذا الامر؟فقال:ارفع الستر فرفعته فخرج إلینا غلام خماسی له عشر أو ثمان أو نحو ذلک،واضح الجبین، أبیض الوجه،دری المقلتین،شثن الکفین،معطوف الرکبتین،فی خده الایمن خال و فی رأسه ذوابة، فجلس علی فخذ أبی محمد علیه السّلام فقال:هذا صاحبکم ثم و ثب فقال له:یا بنی ادخل إلی الوقت المعلوم، فدخل البیت و أنا أنظر إلیه ثم قال لی:یا یعقوب انظر من فی البیت فدخلت فما رأیت أحدا.ایضاح:قوله «دری المقلتین»المراد به شدة بیاض العین أو تلالؤ جمیع الحدقة من قولهم کوکب درئ بالهمز و دونها قوله:معطوف الرکبتین أی کانتا مائلتین إلی القدام لعظمهما و غلظهما کما أن شثن الکفین غلظهما(1)فی المصدر ج 2 ص 110: [1]عن علی بن الحسن بن هارون عن جعفر..عن یعقوب بن منقوش..کمال الدّین:/2 110؛ [2]ینابیع المودّة:124/3 ب 82؛ [3]بحار الأنوار:25/52؛ [4]کشف الغمّة:317/3؛ [5]إعلام الوری:ص 413؛ [6]آخرین امّید:ص 42 از آن منتخب الأثر:ص 356 [7] با تفصیل؛الزام النّاصب:ص 104؛ [8]یوم الخلاص:ص 78.
فرزندم داخل شو تا وقت تعیین شده،پس حجّت خدا درحالیکه من او را مینگریستم داخل خانه شد.»آنگاه امام خطاب به من فرمود:ای یعقوب!نگاه کن ببین چهکسی در خانه هست؟!وارد خانه شدم و کسی را نیافتم!!
10-محمّد بن صالح بن علی بن محمّد بن قنبر بن قنبر الکبیر گوید:«خرج صاحب الزمان علی عمّه جعفر الّذی تعرّض فی مال أبی محمّد و قال:یا عمّ!!مالک تتعرّض فی حقوقی؟!فتحیّر عمّه جعفر و بهت ثمّ غاب؛ (2)صاحب الزمان بهسوی عمویش جعفر(کذّاب)بیرون آمد،زمانیکه به مال ابی محمّد متعرّض شد و فرمود:ای عمو!! چرا به حقوق من متعرّض میشوی؟!پس عمویش جعفر متحیّر و بهتزده شد و سپس حضرت غایب گردید.»
11-وقتی که«امّ الحسن»مادر بزرگ صاحب الزمان فوت کرد،وصیت کرد در خانۀ (امام حسن عسکری علیه السّلام پسرش)دفن شود،جعفر نزاع کرد(مانع شد و)گفت:خانۀ
من است(برادرم وارث نداشت به من رسیده است)،صاحب الزّمان بیرون آمد و فرمود:«یا عمّ!ما دارک هی،ثمّ غاب؛ (1)
-ینابیع المودّة:123/3 باب 82 از کتاب الغیبة. [1]
ای عمو!آن خانۀ تو نیست،سپس حضرت غایب شد.»12-حمدان قلانسی گوید:به محمّد بن عثمان عمری(از نوّاب خاص)گفتم:
ابو محمّد از دنیا رفت؟!(در جوابم)به من گفت:«مضی و لکن قد خلّف فینا من رقبتنا فی بیعته!؛ (2)رفت و لیکن در میان ما جانشینی گذاشت که گردنهای ما در زیر بیعت اوست (یعنی حضرت مهدی موعود علیه السّلام.»در کتابهای شیعه و سنّی از روایات فوق و جریانهای مذکور،فراوان هست که به این تعداد اکتفا میشود.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«...إذا توالت ثلاثة أسماء کان رابعهم قآئمهم،محمّد و علیّ و الحسن...؛ (3)زمانی که(این)سه نام پشت سرهم آمد،چهارمی ایشان قائم آنهاست، محمّد و علی و حسن.»
1-داود بن کثیر گوید:از ابا الحسن موسی علیه السّلام از صاحب این امر سؤال نمودم؟ فرمود:«هو الطرید الوحید الغریب الغائب عن أهله الموتور بأبیه؛ (4)اوست رانده شده و تنها و غریب و پنهان از اهل(تبارش)و مصیبتزده و انتقام خون پدر گرفته نشده!»
1-محمّد بن فیض از محمّد بن علی علیهما السّلام فرمود:«کان عصا موسی علیه السّلام لآدم،فصارت
إلی شعیب علیه السّلام،ثمّ صارت إلی موسی بن عمران علیهما السّلام و إنّها لعندنا،و إنّ عهدی بها آنفا و هی خضراء کهیئتها حین انتزعت من شجرها،و إنّها لتنطق إذا استنطقت،أعدّت لقآئمنا لیصنع کما کان موسی یصنع بها،و إنّها لتروع و تلقف ما یأفکون و تصنع کما تؤمر،و إنّها حیث أقبلت تلقف ما یأفکون تفتح لها شفتان(لها شعبتان)إحداهما فی الأرض و الأخری فی السقف و بینهما أربعون ذراعا،و تلقف ما یأفکون بلسانها؛ (1)
-اصول کافی:231/1؛ [1]کمال الدّین:391/2؛ [2]بحار الأنوار: [3]318/52 ب 27 ح 19 از بصائر الدّرجات. [4]
عصای موسی علیه السّلام برای آدم علیه السّلام بود، سپس برای شعیب علیه السّلام،سپس به دست موسی بن عمران رسید و البته آن(عصا)نزد ما است و من آن را کمی پیش دیدم،هنوز سبز است؛مانند روزی که از درختش کنده شد، و آن سخن میگوید،اگر سخن گفتنش درخواست شود!برای قائم ما آماده شده است، همان کار را میکند که برای موسی میکرد،و آن به حرکت درمیآید و هرچیز بیپایهای که انجام دادهاند،میبلعد و میکند،آنگونه که مأمورش نماید و آنطور که پیش میآید،هرچیز بیاساس را فرو میبرد(از سر راه برمیدارد)؛برای او دو لب گشوده میشود،یک لب در زمین و لب دیگر بالای سقف و فاصلۀ میان دو لب چهل ذراع میشود و هرچه پیش آید با زبان میکشد و میبلعد.»1) 1)
چون ما اسیر نفس هوا و هوس شدیم
محروم از زیارت آن دادرس شدیم
در یک دلی دو مهر نگنجد چه شد که ما
دم میزنیم از گل و هم بزم خس شدیم
گر قایلیم غیر ولی هیچ کاره است
دیگر چرا به غیر ولی ملتمس شدیم؟
دام فریب هر طرفی گسترانده دهر
آخر به دست خویش اسیر قفس شدیم
صدها هزار قافله هر لحظه میگذرد
بیدار پس چرا نه زبانگ جرس شدیم
دربارۀ غیبت«مهدی موعود علیه السّلام»روایتهای گوناگون آمده و علتهای زیاد گفته شده است،از قبیل:
1-نبودن بیعت کسی در ذمّهاش
2-ترس
3-هرچه در امّتهای گذشته بوده مانند غیبتهای انبیا،در این امّت نیز پیش میآید که این غیبت هم یکی از آن وقایع است!
سؤال:یکی از سؤالهای مهمّ در این مورد این است!اکنون که مسألۀ خلافت و بیعت با روش صدر اسلام منتفی است،چرا امام در ظاهر با مردم معاشرت ندارد و وظایف امامت خود را انجام نمیدهد؟!
جواب:متقابلا میپرسیم،درست است خلیفهگری با اسلوب قدیم از بین رفته است،امّا ریاست و سلطنت و فرمانروایی هم منتفی شده است؟
مسلّم است که جوابش«نه»است،دراینصورت حضرت قائم علیه السّلام در هر مملکتی زندگی ظاهری داشته باشد،ناچار است از رییس آن مملکت تبعیت کند و به قوانین آن احترام بگذارد!چون امام فرد ناشناختهای نمیماند که ناشناخته هم زندگی کند و اگر به تبعیت ریاست کشوری که در آن زندگی میکند،درنیاید،مانند آبا و اجداد گرامیاش کشته میشد و تشکیلات امامت برچیده میگشت،امّا در نظام آسمانی این امر،امکانپذیر نیست؛زیرا باید روزی فرا رسد که حکومت«اللّه»با دست آخرین حجّت الهی،در روی زمین بهطور مطلق پیاده شود و نویدهای تمامی انبیا علیهم السّلام مصداق پیدا کند.
سؤال:در اینجا باز سؤالی پیش میآید که چرا حضرت قائم علیه السّلام در همان تاریخ که قرار است حکومت خداوندی را در کلّ روی زمین مستقرّ نماید،به وجود نیامد که تا این همه مورد بحث و فحص قرار بگیرد؟!
جواب:از علم خداوندی بهطور«محتوم»و«موعود»،که قابل تغییر و بداء نیست، گذشته است که حضرت مهدی موعود علیه السّلام در فلان مقطع از زمان باید حکومت الهی را در زمین برقرار نماید و مسلّما برای حکمتهایی که خود میداند،این تاریخ برای ما مکشوف نیست،ممکن است همین فردا و یا دهها قرن بعد،این جریان اتّفاق بیفتد،در این صورت باز متقابلا این پرسش پیش میآید.
سؤال:در معتقدات دینی ما قطعیّت پیدا کرده و از نظر اسلام هیچگونه شبههای وجود ندارد که زمین حتّی برای یک روز هم بدون حجّت و امام باقی نمیماند؛زیرا تمامی فرق اسلامی معتقدند اگر در روی زمین،حتّی دو نفر بماند،یکی برای دیگری
حجّت خواهد بود و اگر از دنیا فقط یک روز بماند،مردی از ذرّیّۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله زمام امور را به دست خواهد گرفت. (1)
-آوردن روایات فریقین در این رابطه،بیش از گنجایش این کتاب است و تنها برای نمونه از کتابهای سنّی و شیعه شاهد آوردیم.
پس اگر بنا باشد امام در نزدیکیهای زمان ظهورش به دنیا بیاید،این مدّت نزدیک چهارده قرن گذشته و تا زمان ظهورش را که خدا میداند،چه وقت خواهد بود، چگونه زمین بدون حجّت و بدون امام باقی میماند،آیا همچون عملی امکانپذیر است؟!
پاسخ:بدون شبهه و به یقین«نه»خواهد بود،چون دراینصورت«لو لا الحجّة لساخت الأرض»اگر روی زمین خالی از حجّت الهی باشد،زمین فرو میرود.
نتیجه:پس نتیجۀ بحث این است:
الف:واجب است در هر زمان و مکان،امام معیّن از جانب خدا وجود داشته باشد.
ب:آن امام نباید در ظاهر و معرض دید مردم باشد و باید غایب زندگی کند (2)تا مورد تعرّض قرار نگیرد؛زیرا در آن صورت بیرون از دو حال نبود یا تبعیّت و مأمومیّت و یا شهادت.
ج:بیعت طاغیهای در گردنش نباشد.
د:با ترس و وحشت زندگی نکند،چنانکه در بحث آینده مطالعه مینمایید.
1-امام رضا علیه السّلام فرمود:«کأنّی بالشیعة عند فقده الثالث من ولدی(أی العسکر)یطلبون المرعی فلا یجدونه،لأنّ إمامهم یغیب عنهم لئلاّ یکون فی عنقه لأحد بیعة إذا قام بالسیف؛ (3)گویا شیعه را میبینم در زمان گم کردن سوّمین فرزند مرا،در طلب چرا گاهی بر میخیزند و پیدا نمیکنند؛زیرا امامشان از آنها غایب میشود تا وقتیکه با شمشیر قیام نماید،در گردن او برای احدی بیعت نباشد.»
2-در توقیع اسحاق بن یعقوب فرمود:«...إنّه لم یکن أحد من آبائی إلاّ وقعت فی
عنقه بیعة لطاغیة زمانه،و إنّی أخرج حین أخرج و لا بیعة لأحد من الطواغیت فی عنقی...؛ (1)
-ابن عصام،عن الکلینی مثله.بحار الأنوار:92/52 ب 20 ح 7 و 182/53-181؛ [1]الزام النّاصب:ص 130؛ [2]منتخب الأثر:ص 267؛ [3]غیبت طوسی:ص 177؛اعلام الوری:ص 424؛ [4]کشف الغمّة:322/3؛ [5]کمال الدّین:162/2؛ [6]احتجاج طبرسی:ص 263. [7]
احدی از پدرانم نبود،مگر اینکه بیعتی در گردن او از طاغیۀ زمانش بود،ولی من هنگامیکه خروج کردم،بیعتی برای احدی از طاغوتها در ذمّۀ من نخواهد بود.»2-ابراهیم بن عمر الکناسی گوید:شنیدم میگفت:«لا یقوم القآئم و لأحد فی عنقه بیعة؛ (2)قائم قیام نمیکند،درحالیکه برای کسی در گردن او(حقّ)بیعتی باشد.»
با توجّه به مطالب فوق دانستیم که یکی از علل غیبت حضرت قائم علیه السّلام«ترس»آن حضرت از کشته شدن است و روایات دراینباره زیاد است. (3)
و روی أیضا:لا تقولوا الجبت و الطاغوت و تقولوا الرجعة،فان قالوا:قد کنتم تقولون؟قولوا الآن لا نقول، و هذا من باب التقیة التی تعبد اللّه بها عباده فی زمن الأوصیاء.
عن الفضل،عن ابن محبوب،عن ابن رئاب،عن زرارة قال:إن للقائم غیبة قبل ظهوره،قلت:لم؟قال:یخاف القتل.بحار الأنوار:115/53 ب 29 ذیل ح 138 [9] شمار 21 از مختصر بصائر الدّرجات؛الزام النّاصب: [10]ص 61 از عیون أخبار [11]الرّضاء؛یوم الخلاص:ص 87.
غیبت نعمانی:علی بن أحمد،عن عبید اللّه بن موسی،عن محمّد بن أحمد القلانسی عن أیوب بن نوح،عن صفوان،عن ابن بکیر،عن زرارة قال:سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول:إنّ للقائم غیبة قبل أن یقوم و هو المطلوب تراثه قلت:و لم ذلک؟قال:یخاف و أومأ بیده إلی بطنه؛یعنی القتل.(بحار الأنوار: [12]98/52 ب 20 ح 22 از غیبت نعمانی).
و باسناده رفعه إلی أبی الجارود قال:قلت لأبی جعفر علیه السّلام:جعلت فداک أخبرنی عن صاحب هذا الأمر قال: یمسی من أخوف الناس و یصبح من آمن الناس یوحی إلیه هذا الامر لیله و نهاره قال:قلت:یوحی إلیه یا با جعفر؟قال:یابا جارود إنّه لیس وحی نبوّة و لکنّه یوحی إلیه کوحیه إلی مریم بنت عمران و إلی ام موسی و إلی النّحل،یا با الجارود إنّ قائم آل محمّد لأکرم عند اللّه من مریم بنت عمران و ام موسی و النحل.
(بحار الأنوار:389/52 ب 27 ح 209) [13]
أقول:قال الشیخ:لا علّة تمنع من ظهوره علیه السّلام إلا خوفه علی نفسه من القتل لأنّه لو کان غیر ذلک لم ساغ له-
1-امام کاظم علیه السّلام فرمود:«له غیبة یطول أمدها خوفا علی نفسه من القتل،یرتدّ فیها قوم و یثبت آخرون؛ 1برای او غیبتی است که از ترس کشته شدن خود،مدّتش طولانی میشود،در آن غیبت،گروهی مرتد میشوند و گروهی ثابت میمانند.»
ممکن است این سؤال پیش میآید:اکنون که ترسی وجود ندارد،پس چرا غیبت ادامه دارد؟!پاسخ این پرسش در روایات آمده است.
2-ابی خالد کابلی گوید:...از امام باقر علیه السّلام سؤال نمودم قائم را نام ببرد تا او را بشناسم؟
فرمود:ای ابا خالد!از من از چیزی سؤال کردی که اگر«بنی فاطمه»او را بشناسند، حریص میشوند که او را تکّه تکّه کنند! 2
وانگهی ظهور امام علیه السّلام سبب از بین رفتن تمامی حکومتها و سلطنتهاست،مگر صاحبان زر و زورها تسلیم خواهند شد،تا آنجا که امکان دارد،از اقدام به قتل امام علیه السّلام فروگذار نخواهند شد.
برخی سؤال میکنند امام باید شجاعترین فرد جامعه باشد،پس چرا قائم علیه السّلام از ترس،غیبت میکند و مخفی میشود؟
پاسخ این است که در تعدادی از آیات قرآن (1)
-قصص:18 [1] فأصبح فی المدینة خائفا...و 21 فخرج منها خائفا یترقّب...و شعراء 21 [2] ففررت منکم لمّا خفتکم...
میخوانیم،انبیا عظام نیز مانند حضرت موسی علیه السّلام از ترس فرعونیان فرار کرده است و خود پیامبر که در غار ثور مخفی شد و سه سال در شعب ابی طالب پناه گرفت و...این دلیل بر بیکفایتی آنان بر انجام رسالت الهی و یا نشانه ضعف آنها نبود،بلکه دستورات آسمانی چنین اقتضا میکرد تا در مقاطعی و فرارسیدن وقت ظهور و فراهم آمدن زمینه خروج،خود را پنهان و از خطرات دور سازند.به عبارت دیگر شجاعت غیر از تهوّر و خوف غیر از ترس مذموم و جبن است.
پس باید در مواقعی جنگید و در مواردی فرار کرد و حفظ جان نمود.
امّا آنچه که باید توجّه داشت و وجود مبارک قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-بر آن تأکید دارد،ترک جستجو و پرسش کردن از علّت«غیبت»است.
3-عبد اللّه بن فضل هاشمی گوید:شنیدم جعفر بن محمّد صادق علیه السّلام میفرمود:«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبة لابدّ منها،یرتاب فیها کلّ مبطل،فقلت له:لم جعلت فداک؟!قال:لأمر لم یؤذن لنا فی کشفه لکم،قلت:فما وجه الحکمة فی غیبته؟فقال:وجه الحکمة فی غیبته وجه الحکمة فی غیبات من تقدّمه من حجج اللّه تعالی ذکره،إنّ وجه الحکمة فی ذلک لا ینکشف إلاّ بعد ظهوره کما لا ینکشف وجه الحکمة لمّا أتاه الخضر علیه السّلام من خرق السفینة و قتل الغلام و إقامة الجدار لموسی علیه السّلام إلاّ وقت افتراقهما.یابن الفضل!إنّ هذا الأمر أمر من اللّه،و سرّ من سرّ اللّه و غیب من غیب اللّه،و متی علمنا أنّه عزّ و جلّ حکیم،صدّقنا بأنّ أفعاله کلّها حکمة و إن کان وجهها غیر منکشف لنا؛ (2)برای صاحب این امر،بهناچار غیبتی خواهد بود که در آن،همۀ باطلسرایان،به شک خواهند افتاد!
گفتم:چرا فدای تو شوم؟
فرمود:به خاطر چیزی که به کشف آن مأذون نیستیم!
گفتم:پس غیبت او چه سبب(معنایی)دارد؟
فرمود:(معنا و)علّت غیبت او همان است که غیبتهای حجّتهای خدا و(انبیا)، پیش از او داشتند.پرده از روی حکمت غیبتش برداشته نمیشود،مگر بعد از ظهورش، همانگونه سرّ کارهای خضر علیه السّلام از سوراخ کردن کشتی،کشتن نوجوان و ساختن دیوار برای«موسی»کشف نشد،مگر هنگام جدا شدن از یکدیگر.ای فرزند فضل!این کار از کارهای خدا و سرّی از اسرار خدا و غیبی از غیبهای خدا،وقتی که میدانیم خدای عزّ و جلّ حکیم است و کارهایش از روی حکمت انجام میگیرد،تصدیق میکنیم همۀ کارهای او حکمت است،اگرچه سببش برای ما کشف و روشن نشود.»
4-از طرف ناحیۀ مقدّسه به دست محمّد بن عثمان نایب خاص،در جواب اسحاق بن یعقوب کلینی،توقیع مبارک اینچنین صادر شد فرمود:و امّا علّت غیبت خداوند گفته است: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ (1)
-مائده:104. [1]
فأغلقوا أبواب السؤال عمّا لا یعنیکم و لا تتکلّفوا علی ما قد کفیتم،و أکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فإنّ ذلک فرجکم...؛ (2)ای ایمانآورندگان،از چیزهایی که اگر آشکار شود،شما را بدحال میکند، نپرسید؛پس درهای پرسش از آنچه را که برای شما فایده ندارد،ببندید و خود را به خاطر آنچه که از شما خواسته نشده است،به زحمت نیندازید و برای تعجیل فرج، زیاد دعا کنید؛چون فرج شما در آن است،هیچیک از پدران من نبود،مگر اینکه بیعت طاغیهای در گردن داشت،ولی آنوقت که من خروج نمایم،بیعتی از طواغیت در گردن من نخواهد بود.»
و السلام علیک یا إسحاق بن یعقوب و علی من اتّبع الهدی؛ (3)و سلام بر تو باد ای
1) 1)
2) 2) -ابن عصام،عن الکلینی مثله.بحار الأنوار:92/52 ب 20 ح 7 و 182/53-181؛ [2]الزام النّاصب:ص 130؛ [3]منتخب الأثر:ص 267؛ [4]غیبت طوسی:ص 177؛اعلام الوری:ص 424؛ [5]کشف الغمّة:322/3؛ [6]کمال الدّین:162/2؛ [7]احتجاج طبرسی:ص 263. [8]
3) 3) -ابن عصام،عن الکلینی مثله.بحار الأنوار:92/52 ب 20 ح 7 و 182/53-181؛ [9]الزام النّاصب:ص 130؛ منتخب الأثر:ص 267؛ [10]غیبت طوسی:ص 177؛اعلام الوری:ص 424؛ [11]کشف الغمّة:322/3؛ [12]کمال الدّین:162/2؛احتجاج طبرسی:ص 263. [13]
اسحاق فرزند یعقوب و بر کسی که تابع هدایت شود و راهنمایی راهنمایان را بپذیرد.»
در اوّل فروردین سال 1382 شمسی آمریکاییها و متّحدینش به عراق لشکرکشی کرده و آن را اشغال نمودند و حکومت دستنشانده و ستمگر خود صدام حسین تکریتی را برانداختند و از حکومت ساقط نمودند و به اشغال و تجاوز خود ادامه دادند،تا اینکه گروههایی از داخل عراق به مقام پیکار و ستیز با آنها درآمدند؛از جمله آنها،یکی از سادات جوان در کسوت روحانیت (1)
-به نام(مقتدا صدر)نوۀ علاّمۀ شهید محمد باقر صدر.
نزدیک بغداد در محلّی به نام (شهرک صدر)بود که بر علیه آمریکاییها قیام نمود و آمریکاییها نیز آن شهرک را به نام خاک و خون کشیدند و دامنۀ این جنگ و گریزها به اماکن مقدّسه؛از جمله به«نجف اشرف»کشیده شد و عدّۀ زیادی نابود و به شهادت رسیدند.در نشریه«برگزیدۀ أخبار»که در حوزۀ علمیۀ قم منتشر میشود،مینویسد:از یک افسر ارتش آمریکا میپرسند:این همه کشتار و خونریزی برای چیست(که دستبردار نیستید)پاسخ میدهد،ما به دنبال(مهدی موعود)میگردیم! (2)
بنابراین روشن میگردد:
1-ترسی که برای از بین بردن وجود مبارک آن حضرت در روایات فراوان آمده است؛هنوز وجود دارد.
2-حتّی آمریکاییها هم به وجود شخصیّت مصلح جهانی و از میان بردارندۀ قدرتهای جهان باور دارند!
ماهنامه هدایت/سال پنجم/شماره/بهمن 1384 شمسی با عنوان بالا مطلب ذیل را مینویسد
به گزارش خبرگزاری آینده روشن خبرنگار N T I در بازدید از مؤسسات ایرانی که در خصوص امام عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف فعالیت میکنند،به دنبال دلایل علاقه و عشق ایرانیان نسبت به امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف می گردد!.
این خبرنگار در ادامه با بیان اینکه چند بار قبلا نیز به ایران آمدهام گفت:من به دنبال تغییرات هستم،و بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال جاری،یکی از مواردی که آقای دکتر محمود احمدی نژاد بر روی آن تأکید کرده است حتی در سازمان ملل نیز از آن سخن گفت،حضرت مهدی است،من میخواهم در این مورد اطلاعات کسب کنم،چرا شما به امام زمان علاقه دارید؟!.
وی در پاسخ این سؤال که چرا سخنان دکتر احمدی نژاد و اندیشه وی و فرهنگ مهدویت را در سایتهای خارج از ایران مانند C B B این مسأله را به معنی(اعلان) جنگ به دنیا،عنوان میکنند؟گفت:من نمیدانم چرا این سایتها این کارها را انجام میدهند و تا به حال برای C B B کار نکردهام اما به ایران آمدهام تا این چیزها را بفهمم. (1)
-ماهنامه هدایت/سال پنجم/شماره/بهمن 1384 شمسی.
البته برای انسانهای هشیار،روشن و مبرهن است که این آقای خبرنگار،هم میفهمد و هم خوب میداند که به دنبال چه هدفی میگردد و باز خوب میداند که چرا سخنان رئیس جمهور را به منزله اعلان جنگ به دنیا عنوان میکنند،حد اقل شنیدهاند و از این اطلاعات برخوردارند که یک منجی جهان بشریت به نام(امام زمان علیه السّلام)یا هر نامی در هر دینی که داشته باشد،دنیا را تسخیر و زیر یک پرچم قرار خواهد داد،و میداند که ایرانیان همانهایی هستند که فرماندهی کل لشکر امام زمان علیه السّلام از سوی آن حضرت،به آنها تفویض خواهد شد،و پستهای کلیدی آن کشور واحد،در اختیار ایرانیان قرار خواهد گرفت،بدان جهت در کشور آل محمد علیهم السّلام ایران،در پی آن نجات دهندۀ عالم میگردد که مبادا آن شخصیت به این زودیها پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم را بر
1) 1)
افراشته و با فرماندهان ایرانی خود به نجات جهان از زیر سلطۀ ظالمانه ابر قدرتها اقدام،و روی زمین را از لوث وجود آن زورگویان و ستمگران،پاک نموده و از صفحۀ روزگار برچیند ان شاء اللّه تعالی.
بیارتباط و بیخود نیست که ارتش آمریکا در عراق(مرکز تشیع و مدفن امامان شیعیان)در پی امام زمان علیه السّلام میگردد،و دیگری با ماسک و زیر پوشش خبرنگاری در ایران و کشف علت علاقۀ ایرانیان به آن حضرت،پرسه میزند!!
در رأس این آقایان،رئیس بیبند و بار و زورگوی آنها،زیر عنوان(تروریست ستیزی)جلوی پیشرفت علمی و صنعتی و تکنیکهای پیچیدۀ دانشمندان ایرانی را میگیرد و افسار افسارگسیختگان غاصبان سرزمین فلسطین را رها ساخته و همهگونه سلاحهای هستهای و کشتار جمعی را بیحد و حساب و بیحدود و مرز،در اختیار آنان قرار داده،تا هرطور که دلبخواهشان است،ملت مسلمان را،به خاک و خون بکشند و نگذارند ملت مسلمان قد علم کنند،و با کمال بیشرمی و بیحیایی با تبختر، اعلان میدارد که من از هرجهت حامی اسرائیلم و در دنیا مانند من کسی پیدا نمیشود که پشتیبان آنها باشد!!
آری این به ظاهر خبرنگار و هم مسلکانش خوب میدانند که طبق گزارش اینها برای آینده چه نقشههایی طرح میکنند و برای سالهای دور چه برنامههائی پیاده مینمایند!
اگر واقعا سخن راست هم گفته باشد،از سخنانش که(قبلا نیز چند بار به ایران آمدهام)و(من میخواهم در این مورد اطلاعات کسب کنم،چرا شما به امام زمان علاقه دارید؟!)کاملا مشخص و معلوم است که این مأمور حرفهای،زیر پوشش خبرنگاری، چه اطلاعاتی در اختیار سازمانهای مخوف کشورش قرار نداده و چه گزارشهای خطرناکی به رده بالای خود،مخابره نکرده است.
از خدای توانا مسألت داریم،شرّ آنها را به خودشان برگرداند ألّلهمّ اشغل الظالمین بالظالمین،ألّلهم اشغلهم عنّا و أرحنا منهم و من شرورهم بمحمّد و آله الطاهرین آمین یا ربّ العالمین.
مُردَم ز داغ هجر تو از بهر دیدنت
آخر کجا روم ز چه کس پرسوجو کنم؟
خشک است کام جهان و دل از التهاب عشق
از آب وصل تو چه شود تر گلو کنم؟
مسئلۀ غیبت و چگونگی آن،از مسایل پیچیده و پر گفتوگو است که:
1-آیا امام علیه السّلام در ایّام غیبت در جای بهخصوصی زندگی میکند و از هرچه غیر آن، چشم پوشیده و در گوشۀ انزوا نشسته است؟!
2-آیا در همه جا هست و فقط از انظار غایب و با مردم و در جمع مردم حضور دارد؟!
3-با مردم قطع رابطه کرده و در موارد ضروری ارتباط برقرار میکند؟!
ابتدا به یک مطلب توجّه فرمایید،در روایات مربوط به حضرت قائم علیه السّلام سه کلمۀ «ظهور»و«خروج»و«قیام»زیاد به کار رفته است(که فرق این سه را بعدا در محلّش توضیح خواهیم داد).
امّا آنچه در اینجا لازم است بدانیم،فرق دو کلمۀ ظهور و حضور است،ظهور یعنی آشکاری که باید دیده شود،ولی حضور اعم از آن است.
میگوییم حضرت غایب است و ظاهر نیست؛یعنی ظهور فیزیکی ندارد،نه اینکه حضور ندارد.
آن حضرت را غایب نامیدهاند،چون ظاهر نیست،نه آنکه حاضر نیست و غیبت به معنای حاضر نبودن،تهمت نارواست.
به عبارت دیگر،معنای غیبت او نامرئی بودن او نیست و نباید چنین تصوّر شود که حضرت در تمام مدّت غیبت تا وقت ظهور،یک وجود نامرئی است و دیده نمیشود، بلکه از روایات زیاد استفاده میشود،امام در میان کوچه و بازار،در رفتوآمد،است و در مجالس مؤمنان و مردم شرکت میکند و به روی فرشهای آنها قدم میگذارد،
ولی شناخته نمیشود،نه اینکه بهطور کلّی از میان مردم خارج و در گوشهای زندگی میکند و از جامعه بریده است. (1)
-(بنفسی أنت من مغیّب،لم یخل منّا بنفسی أنت من نازح ما نزح عنّا)جانم فدای تو باد که از ما بیخبر(و دور)نیستی،جانم فدای آن کوچکننده(دوری گزیدهای که)از ما دور نگشته است.(دعای ندبه).
مگر او«امام زمان»نیست و نباید از اوضاع دنیا اطّلاع داشته باشد،درست است که هنوز اجازۀ ظهور و عمل به رهبری ظاهری داده نشده است،امّا رهبری باطنی و تکوینیاش که تعطیل نشده است!!
پس،آن حضرت تا زمان ظهور در میان مردم بهطور ناشناس زندگی و رفتوآمد میکند و به وظایف محوّلۀ ولایی و تکوینی خود عمل مینماید و در میان جماعت حضور دارد و همه را میبیند و میشناسد و مردم او را میبینند،ولی نمیشناسند،مگر عاشقانی که دایم در آتش عشق او میسوزند و خاکستر میشوند و تا روز وصل،شوق دیدار او را در دل میپرورانند،از منظر او دور است.
شاهد تفسیر و توضیح بالا که امام علیه السّلام در میان جمع حضور دارد و ظهور ندارد، معنا و مفهوم و مضمون احادیث ذیل است.
1-حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام در ضمن حدیث طولانی که در آن،آیات و نشانههای رسالت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را بیان داشته است،فرمود:«من ذلک أنّ أمّ جمیل امرأة أبی لهب أتته حین نزلت سورة تبّت و مع النبیّ صلّی اللّه علیه و اله أبو بکر بن أبی قحافة فقال:یا رسول اللّه!هذه أمّ جمیل محفظة أی مغضبة تریدک و معها حجر ترید أن ترمیک به؟!فقال صلّی اللّه علیه و اله:إنّها لا ترانی،فقالت لأبی بکر:أین صاحبک؟!قال:حیث شآء اللّه،قالت:جئته و لو أراه لرمیته،فإنّه هجانی و اللاّت و العزّی،إنّی لشاعرة.فقال أبو بکر:یا رسول اللّه!لم ترک؟قال صلّی اللّه علیه و اله:لا،ضرب اللّه بینی و بینه حجابا؛ (2)و(یکی)از این آیات است که امّ جمیل زن ابو لهب (3)بعد از نزول
1) 1)
2) 2) -قرب الأسناد:ص 40؛ [1]تفسیر المیزان: [2]542/20 از قرب الأسناد؛ [3]کنز الدّقائق:592/11؛ [4]نور الثّقلین:/5 698؛ [5]تفسیر کبیر فخر الرّازی:35430 [6]تفسیر روح المعانی:264/3؛ [7]تفسیر مجمع البیان:تفسیر سورۀ تبّت؛و تفسیر الدّرّ المنثور:و تفسیر ابو الفتوح رازی و تفسیر فی ظلال القرآن [8]در تفسیر سورۀ تبّت؛تاریخ الکامل ابن أثیر:60/2.
3) 3) -علیّ بن ابراهیم قمی [9]قدّس سرّه در تفسیر«و امرأته حمّالة الحطب»گوید:کانت أمّ جمیل بنت صخر و کانت تنمّ-
سورۀ تبّت با عصبانیّت تمام،درحالیکه سنگی در دست داشت،بهسوی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آمد و ابو بکر بن ابی قحافة نیز با او بود،ابو بکر گفت:ای رسول خدا!ام جمیل است و با عصبانیّت،به دنبال تو میگردد و میخواهد تو را بزند؟!
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:او مرا نمیبیند!!(ام جمیل آمد و کنار رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ایستاد و) به ابی بکر گفت:رفیقت کجاست؟!
گفت:هرجا که خدا خواهد.
گفت:اگر او را میدیدم،این سنگ را بهسوی او پرتاب میکردم،او مرا هجو(بد) گفته است.قسم به لات و عزّی!من هم شاعرم(او را هجو میکنم).
ابو بکر(با تعجّب)گفت:ای رسول خدا!او تو را ندید؟!
فرمود:نه،خداوند میان من و او حجاب زد(پرده کشید).
در تفسیر آیۀ 45 سورۀ اسری إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً در«تفسیر المیزان»چنین جریان را از تفسیر الدّرّ المنثور از ابو یعلی و ابن ابی حاتم و ابن مردویه و ابو نعیم و بیهقی همگی از اسماء بنت ابی بکر آورده است،با این بیان:«قالت:لمّا نزلت «تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ» أقبلت العوراء أمّ جمیل و لها و لولة و فی یدها فهر،و هی تقول:مذمّما أبینا،و دینه قلینا،و أمره عصینا.و رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله جالس و أبو بکر إلی جنبه،فقال أبو بکر:لقد أقبلت هذه و أنا أخاف أن تراک،فقال:إنّها لا ترانی،و قرأ قرآنا اعتصم به کما قال تعالی: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ... فجائت حتّی قامت علی أبی بکر فلم تر النبیّ صلّی اللّه علیه و اله فقالت:یا أبا بکر!بلغنی أنّ صاحبک هجانی؟!فقال أبو بکر:لا،و ربّ هذا البیت ما هجاک،فانصرفت و هی تقول:قد علمت قریش أنّی بنت سیّدها!؛ (1)اسماء گفت:وقتیکه آیۀ«و امرئته حمّالة الحطب»نازل شد که زن ام جمیل با ولوله و سنگ به دست،آمد و جملات بالا را میخواند و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نشسته و ابی بکر در کنارش بود،گفت:(ای
1) 1) -تفسیر المیزان:130/13 در تفسیر آیه 45 أسری؛در بحار الأنوار نیز این جریان را از امام رضا از پدران بزرگوارش علیهم السّلام نقل کرده است.
رسول خدا!)این آمد و من میترسم تو را ببیند!
فرمود:او مرا نمیبیند و قرآن میخواند و خود را با آن نگاه داشت(بیمه کرد).او آمد تا بالای سر ابو بکر ایستاد،درحالیکه پیامبر را نمیدید،گفت:ای ابا بکر!به من رسیده که هم صحبتت مرا ناسزا گفته است؟!
ابو بکر گفت:نه،به خدای این خانه قسم!او ترا ناسزا نگفته و هجو ننموده است.
پس او منصرف شد و میگفت:به تحقیق،قریش میداند من دختر بزرگ و آقای آنها هستم.
2-ابو بصیر گوید:همراه امام باقر علیه السّلام به مسجد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله وارد شدیم،درحالیکه مردم به مسجد رفتوآمد میکردند.حضرت به من فرمود:از مردم،حضور مرا بپرس،آیا مرا میبینند یا نه؟!من از هرکس میپرسیدم،آیا امام باقر علیه السّلام را دیدی؟! میگفت:نه،درحالیکه ایشان همانجا ایستاده بود؛تا اینکه ابو هارون مکفوف (نابینا)وارد شد،حضرت فرمود:از او هم بپرس.من گفتم:(ای ابا هارون)آیا ابا جعفر را دیدی؟!او گفت:مگر اینجا نایستاده است!گفتم:از کجا فهمیدی؟!گفت:چگونه ندانم درحالیکه نوری است درخشان،درست است که من چشم ظاهریام را از دست دادهام،امّا چشم دلم باز است. (1)
-مکیال المکارم:500/1: [1]یوم وقت معلوم:ص 55.
پس با توجّه به این روایات،روشن میشود که ما از او غایبیم،نه او از ما،ما شایستگی دیدارش را نداریم،ولی او با ماست و مراقب اعمال ماست،زیرا حجّت الهی زمان ما است،هرچند ظهور فیزیکی ندارد،امّا حضور دارد و از اعمال ما بیخبر نیست!
3-سدیر صیرفی گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام میگفت:«إنّ فی صاحب هذا الأمر لشبه من یوسف،فقلت:فکأنّک تخبرنا بغیبة أو حیرة؟فقال:ما ینکر هذا الخلق الملعون أشباه الخنازیر من ذلک؟إنّ إخوة یوسف کانوا عقلاء ألبّاء أسباطا أولاد أنبیاء دخلوا علیه فکلّموه و خاطبوه و تاجروه و راودوه و کانوا إخوته و هو أخوهم،لم یعرفوه حتّی عرّفهم نفسه،
1) 1)
و قال لهم:أنا یوسف فعرفوه حینئذ،فما ینکر هذه الأمّة المتحیّرة أن یکون اللّه عزّ و جلّ،یرید فی وقت[من الأوقات]أن یستر حجّته عنهم،لقد کان یوسف إلیه ملک مصر،و کان بینه و بین أبیه مسیرة ثمانیة عشر یوما،فلو أراد أن یعلّمه مکانه لقدر علی ذلک[و اللّه لقد سار یعقوب و ولده عند البشارة تسعة أیّام من بدوهم إلی مصر].فما تنکر هذه الأمّة أن یکون اللّه یفعل بحجّته ما فعل بیوسف أن یکون صاحبکم المظلوم المجحود حقّه صاحب هذا الأمر یتردّد بینهم و یمشی فی أسواقهم و یطأ فرشهم،و لا یعرفونه حتّی یأذن اللّه له أن یعرّفهم نفسه، کما أذن لیوسف حتّی قال له إخوته:ءإنّک لأنت یوسف قال:أنا یوسف...؛ (1)
-غیبت نعمانی:ص 84؛ [1]کافی:337/1؛بحار الأنوار: [2]154/52 ب 23 ح 9 از دلائل الإمامة. [3]
همانا صاحب این امر شباهتی با یوسف دارد.گفتم:گویا شما به ما غیبت یا حیرتی را خبر میدهی!
فرمود:این خلق دور از رحمت خدا و همانند خوکها هستند،زیرا این(غیبت)را انکار میکنند؟!همانا برادران یوسف،صاحبان عقل و خرد و اسباط اولاد انبیا بودند،بر یوسف وارد شدند و با او صحبت کردند و همدیگر را مخاطب قرار دادند و با او خرید و فروش کردند و با او رفتوآمد نمودند،درحالیکه آنها برادران او و او برادر آنها بود.
مع الوصف او را نشناختند تا اینکه خود را به ایشان شناسانید و گفت:من یوسفم.در آن وقت او را شناختند.پس چرا این امّت سرگردان،انکار میکنند که خدای عزّ و جلّ بخواهد در یکی از اوقات،حجّت خود را از آنها مستور سازد.»
به تحقیق،یوسف پادشاه مصر بود(شهرت داشت)و میان او و پدرش هیجده روز راه بود،اگر میخواست جای خود را به پدر نشان دهد،میتوانست!(و لیکن یوسف مجاز نبود،خود را بر پدرش خود را آشکار سازد و پدر 40 سال گریست و در معرض امتحانهای گوناگون قرار گرفت و چشمانش نابینا و سفید شد.)به خدا سوگند! یعقوب با فرزندانش پس از مژده(پیدا شدن یوسف)نه روزه خود را به(پایتخت) مصر رسانید،پس چرا این امّت،منکر آن هستند که خداوند به حجّت خود،قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-آن کند که به یوسف کرد و اینکه صاحب مظلوم و انکار حقّ شدۀ شما
1) 1)
(یعنی)صاحب این امر،مانند یوسف باشد،در میان آنها تردّد کند و در بازارهایشان راه رود و روی فرشهایشان قدم زند،ولی(اجازه ندارد که با مردم ارتباط آشکار داشته باشد)او را بشناسد(او از حال آنها باخبر باشد و آنها را ببیند و بشناسد و آنها او را ببینند،ولی او را نشناسند و همانند یعقوب علیه السّلام آن قدر انتظار بکشند و چشمان عاشقان او از گریۀ فراق،کور و انتظار افراد سبک ایمان،مبدل به یأس و زبان بدخواهان به بدگویی باز شود)تا روزی که خداوند اجازه دهد خود را بشناساند، همچنانکه به یوسف اجازه داد و برادرانش که او را فراموش کرده بودند،بعد از آنکه یوسف خود را به آنها نشان داد،گفتند:آیا تو یوسفی؟!گفت:من یوسفم. (1)
-اصول کافی:134/2 ح 4. [1]
امام صادق علیه السّلام ایشان را به یوسف یعقوب تشبیه میکند که برادرانش او را میدیدند،ولی نمیشناختند،یوسف زهرا علیها السّلام نیز برادران دینی گناهکارش او را میبینند،ولی نمیشناسند.
امام باقر علیه السّلام نیز ظهورش را به درست شدن کار یوسف با خواب دیدن پادشاه مصر، تشبیه مینماید. (2)
4-امام صادق علیه السّلام فرمود:امّا آنچه که از سنّتهای انبیا گذشته در مورد غیبتهایشان،به وقوع پیوسته است،همانا دربارۀ قائم ما اهل بیت علیهم السّلام اجرا خواهد شد. (3)
5-در روایت دیگر از امیر آزادگان،علی علیه السّلام چنین آمده است:«سوگند به خدای علی!حجّت زمین،در روی زمین وجود دارد،در راههای آن،راه میرود،به خانهها و قصرهای زمین داخل میشود و در شرق و غرب زمین میچرخد،گفتار مردم را میشنود و بر ایشان سلام میکند و آنها را میبیند.» (4)
1) 1)
2) 2) -کمال الدین:329/1 ح 12.
3) 3) -کمال الدین:345/2.
4) 4) -«فو ربّ علیّ،انّ حجتها علیها قائمة،ماشیة فی طرقاتها،داخلة فی دورها و قصورها،جوّالة فی شرق الأرض و غربها،تسمع الکلام و تسلّم علی الجماعة،...»غیبت نعمانی:ص 72؛ [2]یوم الخلاص:ص 111 و ترجمۀ آن،روزگار رهایی:223/1؛( [3]این فصل،و فصل حضور در موسم حج،و فصل حضور در میان مردم)مکمّل یکدیگر و رابطۀ تنگاتنگ دارند.
بنابراین او در همهجا حاضر است،امّا بر نامحرمان ظاهر نیست،نوردهنده و شمع جمع است،امّا جمع از او غایب هستند! (1)
-به فصل«عدم ظهور چرا»و«حضور در میان مردم»مراجعه شود.
در کتب فراوانی؛مانند مکیال المکارم جهات مختلف شباهت امام به انبیا و ائمه علیهم السّلام را به ترتیب از آدم تا حضرت سید الشّهداء علیه السّلام با استفاده از روایات، دستهبندی کرده و مرتّب نموده و بیان کرده است.
در روایات فراوان،برای آن حضرت دوگونه غیبت پیشگویی شده است. (2)
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«للقائم غیبتان:إحداهما قصیرة و الأخری طویلة،الأولی لا یعلم بمکانه إلاّ خاصّة[شیعته،و الأخری لا یعلم بمکانه إلاّ خاصة]موالیه فی دینه؛ (3)برای قائم دو غیبت است؛یکی بلند و یکی کوتاه،پس(در)اوّلی،مکانش را نخبگان از شیعیانش میداند،و(در)آخری،مکانش را نمیداند،مگر خدمتکاران خاص از دوستان (برادران)دینیاش.»
2-اسحاق بن عمار گفت:شنیدم امام صادق جعفر بن محمّد علیهما السّلام میگفت:
«للقائم غیبتان:إحداهما طویلة و الأخری قصیرة،فالأولی یعلم بمکانه فیها خاصّة من شیعته،و الأخری لا یعلم بمکانه فیها[إلاّ]خاصّة موالیه فی دینه؛ (4)برای قائم دو غیبت است؛یکی بلند و یکی کوتاه،پس(در)اوّلی،مکانش را نخبگان از شیعیانش میداند،و(در)آخری،مکانش را نمیداند مگر خدمتکاران خاص از دوستان(برادران) دینیاش.
1) 1)
2) 2) -کمال الدّین:3231 ح 8؛منتخب الأثر:ص 312 ح 2؛ [1]بحار الأنوار:134/51 ب 4 ح 1؛ [2]المحجّة فیما نزل فی القائم الحجة:ص 200؛ذیل آیۀ 28 زخرف؛ینابیع المودة:248/3 ذیل آیۀ 28 سورۀ مبارکۀ زخرف.
3) 3) -الکافی ج 1 ص 340، [3]غیبة نعمانی ص 89. [4]
4) 4) -غیبت نعمانی:ص 69؛ [5]منتخب الأثر:ص 251؛ [6]اصول کافی:340/1؛ [7]الزام النّاصب:ص 81؛ [8]بحار الأنوار: 155/52 ب 23 ح 10 و 324/53؛ [9]ینابیع المودة:82/3 نصف اولش.
3-امام حسین علیه السّلام فرمود:«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبتان:إحداهما تطول حتّی یقول بعضهم مات و بعضهم قتل و بعضهم ذهب،و لا یطّلع علی موضعه أحد من ولیّ و لا غیره إلاّ المولی الّذی یلی أمره؛ (1)
-عقد الدّرر ص 134؛ [1]یاد مهدی:ص 136 به نقل از آن.
همانا برای صاحب این امر دو غیبت خواهد بود،یکی طولانی میشود،بهگونهای که بعضی گویند:مرده،برخی دیگر گوید:کشته شده است و بعضی گویند:رفته است.به(محل زندگیاش)مطّلع نشود از دوست و غیر دوست، مگر خدمتکاری که به کارهایش رسیدگی میکند.» (2)این دو غیبت 1-صغری 2-کبری نامیده شده است.
بعد از شهادت پدر بزرگوارش،منصب ولایت و امامت به آن حضرت انتقال یافت و بر جنازۀ پدر بزرگوارش نماز خواند و همان روز بهسبب تعقیب شدید معتمد عباسی غیبت نمود و به مدّت 69 سال،بهوسیلۀ چهار نایب خاص،با مردم ارتباط برقرار نمود.
1-ابو عمرو عثمان بن سعید العمری الأسدی،در گذشته برای امامان هادی و حسن عسکری علیهما السّلام نیابت کرده بود،از سال 260 تا 280 به عنوان نایب خاص امام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-ایفای وظیفه نمود.
2-پسر او،محمّد بن عثمان العمری،بعد از وفات پدرش،از سال 280 تا 305 همچنین در گذشته برای امام عسکری علیه السّلام نیابت کرد.
3-ابو القاسم حسین بن روح نوبختی،پس از وفات محمّد بن عثمان از سال 305 تا سال 326 به نیابت منصوب شد.
4-ابو الحسن علی بن محمّد سمری،از سال 326 تا سال 329 بعد از وفات حسین بن روح به نیابت تعیین شد و در نیمۀ شعبان(روز تولّد امامش)وفات یافت.محلّ نیابت این چهار نفر در بغداد بود و در بغداد نیز دفن شدند که دارای گنبد و حرم
هستند و مزارشان معروف است. (1)
-منتخب الأثر:ص 485-495.
این چهار نایب متوالیا و مترادفا از سوی امام علیه السّلام برای شیعیان معرّفی گردیدند و حوایج دوستانش را بهوسیلۀ ایشان رفع میکرد و گهگاهی به آنها ظاهر میشد،ولی بیشتر بهوسیلۀ توقیع و نامه رسیدگی میفرمود.
زمانیکه غیبت کبری آغاز شد،دیگر ارتباط قطع گردید و برای ادارۀ امور شیعیان، فقهای جامع الشّرایط را نایب عامّ خود تعیین نمود و نیابت آنها را اینگونه امضا نمود.
«اما در حادثههای پیشآمده و اموری که به شما رومیآورد،به راویان احادیث ما مراجعه کنید که ایشان از طرف من حجّت بر شما هستند و من نیز حجّت خدایم.» (2)
حضرت صادق علیه السّلام هم فرموده بود:«هرکس از فقها نفس خود را از معاصی و محرمات نگهدارد و دین خود را حفظ نماید و مخالف هوا و هوس خود باشد و فرمانبر مولای خود شود و بر عوام است که از او تقلید کنند.» (3)
غیبت صغری دو امتیاز بر غیبت کبری دارد.
1-مدّت آن کوتاه،تقریبا هفتاد سال بود،ولی مدّت غیبت کبری را فقط خدا میداند.
2-در غیبت صغری چون نایب خاص وجود داشت،دسترسی به امام علیه السّلام سهل بود و مردم حوایج و سؤالات خود را از شخصا امام علیه السّلام استعلام نمودند،امّا در کبری این فیض و سعادت از میان برداشته شد.
جعفر بن علی الهادی علیه السّلام که در زبان روایات قبل از خود،که هنوز به دنیا نیامده
1) 1)
2) 2) -«و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا الی روات أحادیثنا(شیعتنا خ ل)فإنّهم حجّتی علیکم و أنا حجّة اللّه» معجم أحادیث الإمام المهدی:293/4 ح 1318؛ [1]کمال الدّین:484/2 ب 45 ح 4. [2]
3) 3) -«و امّا من الفقهاء من کان صائنا لنفسه،حافظا لدینه،مخالفا لهواه،مطیعا لأمر مولاه،فللعوام ان یقلّدوه» احتجاج:456/2؛ [3]بحار الأنوار:88/2 ب 14 ح 12؛ [4]وسائل الشّیعه:95/18. [5]
بود،از زبان نیاکان و امامان پیش از خود به«کذّاب»معروف و نامیده شده است.او در اثر نشستن با رفقا و دوستان بد و رفتوآمد با اجلاف و فرومایگان شهر،از جادۀ حقّ و شریعت اجدادی خویش منحرف و مورد مذمّت و توبیخ قرار گرفت.
دربارۀ او روایات مذمّت کنندۀ متعدّدی آمده است که در مورد انحراف او شکی نمیگذارد؛و لیکن در پاسخ یکی از شیعیان مطلبی از امام«مهدی علیه السّلام»وارد شده است که بعضی نسبت به او اظهار خوشبینی کردهاند،امّا این اظهار در اثر معنای صحیح نکردن آن روایت است(که در آخر بحث میآید).
1-بعد از تولّد او امام هادی علیه السّلام اظهار سرور نکرد،از علّتش پرسیدند،فرمود:
«سیضلّ به خلق کثیر؛ (1)
-المحجّة البیضاء:313/4؛یوم الخلاص:ص 90.
به زودی،بهسبب او خلق،زیادی گمراه خواهند شد.»2-بار دیگر فرمود:از پسرم جعفر بپرهیزید،او از من؛مانند:«نمرود»فرزند نوح، از نوح است وقتیکه گفت:«او از اهل من است،خداوند عزّ و جلّ در جوابش فرمود:
او از اهل تو نیست،او عمل غیر صالح است» (2)
3-امام حسن عسکری علیه السّلام فرمود:مثل من با او مثل هابیل و قابیل دو فرزند آدم است.وقتی قابیل به آنچه که خدا به هابیل عطا کرده بود،حسد ورزید؛«لو تهیّأ لجعفر قتلی لفعل و لکنّ اللّه غالب علی أمره؛ (3)اگر وسیلۀ کشتن من برای او فراهم شود،حتما این کار را میکند،و لکن خداوند بر کار خویش پیروز است.»
4-امام حسین علیه السّلام فرمود:«قآئم هذه الأمّة التاسع من ولدی صاحب هذا الأمر و هو الّذی یقسم میراثه و هو حیّ؛ (4)قائم این امّت،نهمین نفر از اولاد من صاحب این امر است.او کسی است که میراثش را در حال زنده بودن تقسیم میکنند.» (5)
5-امام سجاد علیه السّلام در روایتی،بعد از ذکر بیاناتی به ابو خالد کابلی(کنگر)،گریست
1) 1)
2) 2) -الزام النّاصب:ص 114. [1]
3) 3) -الزام النّاصب:ص 114. [2]
4) 4) -إعلام الوری ص 401. [3]
5) 5) -عمویش جعفر کذّاب،منکر تولّد و وجود او شده و ماترک برادرش امام حسن عسکری علیه السّلام را با همدستی خلیفۀ عباسی تقسیم نمود و به وارث حقیقی امام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-نصیب و حصّهای تعیین نکردند.
و فرمود:«کأنّی بجعفر الکذّاب و قد حمل طاغیة زمانه علی تفتیش أمر ولیّ اللّه،و المغیّب فی حفظ اللّه و التنکیل بحرم أبیه جهلا منه بولادته و حرصا منه علی قتله،أن ظفر به و طمعا فی میراثه حتّی یأخذه بغیر حقّه؛ (1)
-کمال الدّین:ص 320؛ [1]منتخب الأثر:ص 243؛ [2]اعلام الوری:ص 385؛ [3]الزام النّاصب:ص 67. [4]
گویا جعفر کذّاب را میبینم،طاغیۀ زمانش را وادار کرده است بر بازرسی کار ولیّ خدا و غایب شده در حفظ خدا و بر سختگیری به حرم پدرش و از نادانیاش به ولادت او و به حریص بودن در کشتن او،اگر به او دسترسی داشته باشد!و به خاطر طمع در میراثش تا بدون حقّ آن را بگیرد.»6-جعفر کذّاب خلیفه را وادار کرد عیالات برادرش امام حسن عسکری علیه السّلام را به زندان افکند. (2)
7-با همدستی خلیفه،اموال برادرش را به تاراج برد؛زیرا خلیفه ادّعا کرد حسن بن علی وارث ندارد و خلیفه،وارث بیوارثان است و من هم اموال او را بر ملّت حلال کردم!مردم وحشی ریختند و اموال را غارت کردند،حتّی لحاف و رختخواب را با چاقو دو نیم کرده و بردند!! (3)
8-برای به دست آوردن اموال برادر،وجود مقدّس مهدی موعود علیه السّلام را انکار کرد هرچند در روایت ابو الأدیان آمده است که امام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-او را از کنار بدن شریف پدر کنار کشید و خود بر پدر نماز خواند،ولی با این وصف،منکر وجود او شد و زنها را ترساند و آنها را تبعید کرد و کسانی را برای پیدا کردن موعود علیه السّلام به تفتیش خانۀ برادرش فرستاد و همۀ اهل خانه را بازداشت کرد و خانه را لاک و مهر نمود. (4)
پس با دقّت بر لحن روایات درمییابیم که جعفر کذّاب تا آخر عمر،بر نفاق خود ادامه داد و هیچ بویی از ندامت و پشیمانی در رفتار و گفتار او مشاهده نگردید.
اما پاسخ مهدی علیه السّلام به پرسش یکی از شیعیان دربارۀ عمویش جعفر به محمّد بن
اسحاق بن یعقوب،بهوسیلۀ جناب عثمان بن سعید عمری نوشت«...أمّا عمّی جعفر و ولده فسبیل إخوة یوسف علیه السّلام؛ (1)
-غیبت طوسی:ص 176؛کمال الدّین:384/2؛ [1]تاریخ عصر غیبت:ص 264؛ [2]احتجاج طبرسی این توقیع بهطور کامل در آخر بخش 15 فصل متفرّقات این کتاب آمده است.
و امّا عمویم جعفر و فرزندانش،پس راهشان راه برادران یوسف علیه السّلام بود.»بعضی در سرانجام کار جعفر،به استناد توقیع مبارک فوق،اظهار خوشبینی کرده و میگوید:جعفر توبه کرد و از گمراهیاش برگشت،کارش درست شد و متوجّه انحراف خود شده و به راه راست برگشت،تنها دلیل او بر گفتههایش،همان توقیع مذکور است.
آنهایی که بهسبب این توقیع،نسبت به جعفر و فرزندانش اظهار خوشبینی کرده اند،اگر منصفانه قضاوت کنند،هیچگونه توبهای از آنها استشمام نمیشود،بلکه بالعکس،حضرت مهدی علیه السّلام،عمویش،جعفر و فرزندانش را به برادران یوسف تشبیه کرده که آنها هر کاری را توانستند دربارۀ یوسف علیه السّلام،اعمال کردند و هر شکنجهای را خواستند،به او دادند و هر ستمی را دربارۀ او روا داشتند،مضافا بر این در حدیث 2 امام هادی علیه السّلام فرمود:از فرزندم جعفر بپرهیزید او از من مانند نمرود فرزند نوح است...نتیجه اینکه پسر نوح تا آخر ایمان نیاورد و غرق شد همچنین جعفر کذّاب!.
بلی،برادران یوسف پس از کشف ماجرا و رسوایی که متوجّه آنان شد،از پدر درخواست آمرزش نمودند،ولی در اینجا طلب آمرزش و توبهای از سوی جعفر کذّاب برداشت نمیشود بنابراین صحیح آن است که بگوییم:
وجه شبه در این توقیع،تشبیه انواع اذیتها و آزارها این است که از برادران یوسف،به یوسف رسید و از سوی جعفر هم به وجود مقدّس امام عصر علیه السّلام وارد آمد.
9-احمد بن اسحاق نامهای را که جعفر کذّاب به بعض اصحاب نوشته و بهسوی امامت خود دعوت کرده و ادّعای قیمومیّت نموده بود،میان کاغذی گذاشته و به محضر امام علیه السّلام فرستاد.جواب مفصّلی از سوی امام آمد،از جمله در مورد جعفر کذّاب فرموده است:«و قد ادّعی هذا المبطل المفتری علی اللّه الکذب بما ادّعاه،فلا أدری
1) 1)
بأیّة حالة هیّئ له رجآء أن یتمّ دعواه،أبفقه فی دین اللّه؟فو اللّه ما یعرف حلالا من حرام و لا یفرق بین خطاء و صواب أم بعلم،فما یعلم حقّا من باطل و لا محکما من متشابه،و لا یعرف حدّ الصلوة و وقتها،أم بورع فاللّه شهید علی ترکه الصلاة الفرض أربعین یوما یزعم ذلک لطلب الشعوذة،و لعلّ خبره قد تأدّی إلیکم،وهاتیک ظروف مسکره منصوبة،و آثار عصیانه للّه عزّ و جلّ مشهورة قائمة،أم بآیة فلیأت بها أم بحجّة فلیقمها أم بدلالة فلیذکرها...؛به تحقیق،او پیرو باطل و به خدا افترا زده و در ادّعایش دروغگو است،او ادّعایی کرده که من نمیدانم با چه حالتی این امید برای او مهیّا شده است که ادّعای خود را به پایان برساند(صحّت ادّعای خود را به اثبات برساند!)آیا با تفرقه در دین خدا؟(او که از دین خدا چیزی نمیفهمد)به خدا قسم!او حلال را از حرام نمیشناسد،بین خطا و صواب را جدا نمیکند،یا(میخواهد ادّعایش را با علم ثابت نماید،درحالیکه او)حقّ را از باطل،و محکم را از متشابه(تشخیص نمیدهد و)نمیفهمد،حدود نماز و وقت آن را نمیشناسد،یا با ترس از خدا؟!(میخواهد حقیّت خود را ثابت نماید درحالیکه)به خدا قسم او چهل روز نماز واجب را ترک کرد،به خیال اینکه«شعبده»بازی را یاد گیرد و شاید خبر آن به شما رسیده باشد؛(هنوز)ظرفهای مستی(میگساری)او نصب شده(موجود)است و آثار نافرمانی او به خداوند مشهور و پابرجاست یا آیهای (میخواهد درستی ادّعایش را بقبولاند)بیاورد،یا با حجّتی؛پس اقامه نماید به دلیلی؛ پس آن را ذکر نماید.»
بعد از ذکر آیاتی فرمود:«فألتمس تولّی اللّه توفیقک من هذا الظالم،ما ذکرت لک و امتحنه وسله عن آیة من کتاب اللّه یفسّرها أو صلوة فریضة یبیّن حدودها و ما یجب فیها، لتعلم حاله و مقداره و یظهر لک عواره و نقصانه و اللّه حسیبه؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]195/53 باب ما خرج من التّوقیعات شماره 21 از غیبت طوسی؛تمام توقیع در آخر بخش 15 فصل متفرّقات این کتاب آمده است.
پس خداوند تو را(از شرّ او نگهدارد و)موفّق نماید از این ظالم،آنچه را که ذکر کردم،بخواه و امتحانش کن و از او از آیهای(فقط از یک آیه)سؤال نما،ببین میتواند آن را تفسیر کند!یا از نماز، فریضهای بپرس،میتواند حدود و واجبات آن را بیان کند؟!تا مقدار علم و حال او را1) 1)
بدانی و برایت ننگ و نقص او ظاهر شود و خدا خود حسابرس اوست.»
و در توقیع صادره در ردّ ابی غانم قزوینی فرمود:«و لو لا ما عندنا من محبّة صلاحکم و رحمتکم و الإشفاق علیکم،لکنّا عن مخاطبتکم فی شغل ممّا قد امتحنّا من منازعة الظالم العتلّ الضآلّ المتابع فی غیّه،المضادّ لربّه،المدّعی ما لیس له،الجاحد حقّ من افترض اللّه طاعته،الظالم الغاصب،و فی ابنة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لی اسوة حسنة،و سیردی الجاهل رداءة عمله (1)
-یقال:أراده:أهلکه،کقوله:«تنادوا فقالوا أردت الخیل نائیا.»
سَیَعْلَمُ الْکُفّارُ لِمَنْ عُقْبَی الدّارِ...؛ (2)اگر نبود نزد ما محبّت و صلاح و مهربانی شما و دلسوزی برای شما،حتما از گفتوگو در این باره،صرفنظر میکردیم(ادامۀ گفتار با)کسی که آزمایش کردهایم از نزاع؛ظالم کینهتوز و پرخور،گمراه و پیرو گمراهی خود، با خدا ضدّیّتکننده و ادّعاکنندۀ چیزی را که در آن حقّی ندارد،ظالم و غاصبی که انکار کنندۀ حقوق کسی است که خداوند اطاعت او را به او واجب کرده است و مرا به دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله(در غصب اموال و حقوق و مظلومیّت)تبعیّت زیبایی است،و به زودی نادان به بدی عمل خود،پی میبرد و بهزودی کافر میداند که پایان نیکخانه(دنیا و آخرت)،برای کیست؟»علاوهبراین دلایل،از عمومات آیات و روایات استفاده میشود که عذاب بدکاران اولاد رسول صلّی اللّه علیه و اله دو برابر دیگران خواهد بود؛زیرا «فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَساءَلُونَ؛ (3)پس از نفخ صور،دیگر نسبی در میان نخواهد بود و نه پرسشی از نسب میشود،بلکه صرفا به عمل انسانها بازنگری خواهد شد»
پس با توجّه به مراتب بالا و دلایل فراوان دیگر،جعفر کذّاب و امثال او از خانوادۀ اهل بیت علیهم السّلام،از جهت مفاد آیات و اخبار،بدی حالشان محرز و روشن و از نظر فقهی، غیر قابل بخشش است و از توقیعهای بالا و امثال آنها که بعد از جعفر صادر شده، معلوم میشود تا پایان عمر از انکار مقام عظمای ولایت دست برنداشته و توبه هم
نکرده است و عبارت جعفر توّاب هم دربارۀ او صحیح نیست.
برخی از نظر عاطفی به قضیه مینگرند و میگویند:آنها خانوادۀ کرم و عفو و بخش و سیادت هستند و از حقّ خود،مخصوصا برای افراد منسوب به خانوادۀ خود در میگذرند و مانند یوسف علیه السّلام با گفتن«لا تثریب لکم الیوم»از آتش نجاتشان میدهند،باز درست نمیباشد؛زیرا آنها نیز مانند دیگران،بلکه بیشتر در برابر حکم خدا یکسان و مسؤل هستند؛زیرا مسئله جبههگیری جعفر کذاب در برابر امامت و انکار ولایت است.
خلاصه اینکه حالات احمقانۀ جعفر کذّاب و رشوه دادنش به خلیفه که او را جانشین برادرش امام عسکری علیه السّلام قرار دهد و خوشگذرانیهایش بر روی قایق در دجله و سرگرمیهایش با کنیزکان رقاصه و میگساری و زیر فشار قرار دادن شیعیان قم که وجوهات شرعی را از آنها بگیرد و سایر کارهای زشت او به ضمیمۀ روایات مذمّتکنندهاش که نمونههایی از آن گذشت،به ویژه توهین و جسارتهای او به مقام عظمای ولایت،سرانجام او را تاریک و نابخشودنی نشان میدهد.
شش روز پیش از وفات سمّری،آخرین نایب خاص،توقیع شریف بدین صورت صادر شد:«چون وفات تو نزدیک است،دیگر به کسی وصیّت نکن و کسی را به نیابت تعیین منما که غیبت تامّه واقع گردید و ظهوری نخواهد بود،مگر بعد از مدّت طولانی و قساوت قلبها و پرشدن زمین از جور و ستم و هرکس پیش از سفیانی و صیحۀ آسمانی،ادّعای مشاهده نماید،او دروغگو و افترا زننده است.» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:317/4 ح 1333. [1]
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یا علی،إنّ أعجب الناس إیمانا و أعظمهم یقینا،قوم یکونون فی آخر الزمان لم یلحقوا النبیّ و حجبهم الحجّة فآمنوا بسواد علی بیاض؛ (2)ای علی!به درستی که عجیبترین مردم از جهت ایمان و بزرگترین صاحبان یقین،گروهی در آخر
الزّمان میباشند،به پیغمبر لاحق نمیشوند(پیغمبری را نمیبینند)و حجّت آنها نیز پوشیده شود(در پشت پردهی غیبت قرار گیرد)،پس ایمان آورند به سیاهی روی سفیدی(به مرکّب و نوشتههای روی کاغذ!!).»
حدیث از شوق آن شه گوی و سرّ غیبتش کم جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
چیست باعث بر خفای مهدی آخر زمان
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
مپرس سر نهان بودن امام ای فیض
که کارهای خدا را سؤال بیادبیست
حدیث سرّ نهان که او چراست نهان
دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشادست
سبب غیبت مهدی ز خرد جستم گفت
فیض این قصه دراز است به قرآن که مپرس
مپرس فیض زمن سرّ غیبتش که در آن
به هیچ جا سخن دل نشان نمیبینم (1)
-برگزیده از کتاب«شوق مهدی» [1]سروده علامه بزرگوار فیض کاشانی قدّس سرّه بترتیب اشعار در صفحات متفرقه آن کتاب 103-112-113-114-135-142 موجود است.در اینباره اشعار و سرودهها زیاد است به چند خط آن اکتفا گردید.
در گذشته پیرامون حکمت و علّت غیبت قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-یادآور شدیم و تاکنون نظریهها و برداشتهای زیادی اظهار و ابراز شده و در روایات وارده نیز در اینباره سخنها رفته است،امّا آنچه که معقول و مقبول است،این مسأله اختصاصا مربوط به تشکیلات خداوند و حکمت آن نیز انحصارا در اختیار آن تشکیلات است و ما هرچه گوییم،زاییدۀ فکر و برداشت و دانش شخصی خود ما است و ره به جایی
1) 1)
نمیبریم!
چنانکه در سورۀ مبارکۀ کهف میخوانیم،حضرت موسی بن عمران علیه السّلام با اینکه رسالت و نبوّت داشت و نیز یکی از پیامبران اولو العزم و صاحب شریعت بود،امّا از سرّ و حکمت،کارهای حضرت خضر علیه السّلام همانند:
الف:شکستن و سوراخ نمودن کشتی که بر آن سوار بودند.
ب:کشتن بچۀ نابالغی که هنوز در حدّ تکلیف نبود.
ج:اصلاح دیوار کسانی که آنها را به خانههایشان،راه ندادند و مهمانشان نکردند.
سر در نیاورد و بر او مکشوف نبود و نهایتا با اظهار عجز و ناتوانی از درک حکمتها و کشف اسرار،از یکدیگر جدا شدند!!
پس زیر سؤال بردن چنین مسایل،دور از منطق و ادب است ولی متأسفانه بعضیها در این باره تا جایی پیش رفته و به خود جرأت داده و به کار خدا چونوچرا کرده و به خیال خود،ایراد گرفته و اشکالتراشی نموده و میگویند:
1-حجّتی که غایب باشد به درد جامعه نخواهد خورد؛چرا آفریده شده و تولّدش نزدیک ظهور انجام میگرفت و آن وقت میآمد و جامعه را رهبری میکرد و...
اولا:این در محلّ خود به اثبات رسیده است که دنیا لحظهای بدون حجّت نمیماند و باید در روی زمین،حجّت الهی وجود داشته باشد؛خواه غایب باشد و یا ظاهر.
ثانیا:در فصل«معنای غیبت»یادآور شدیم که او از ما غایب نیست و ما از او غایب هستیم،حاضر است،امّا ظاهر نیست.
ثالثا:غیبت او مانع از ایفای وظیفۀ امامت و حجیّت او نیست،بلکه هفتهای یکبار اعمال مردم به حضرتش عرضه میشود و بر آن نظارت دارد و مسایلی دیگر که در فصلهای مختلف این کتاب،به آن واقف خواهید شد.
2-پرسشهایی از این قبیل که اکنون ترسی وجود ندارد،چرا ظهور نمیکند و چونوچراهای فراوان دیگر؟
و بنا به مثل مشهور«صلاح مملکت خویش خسروان داند»ما عبدیم و به اطاعت از مولا مأموریم و معذور!
ای مگس عرصۀ سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
با توجّه به روایات ذیل،گذشتن از اینگونه سؤالات،مقرون به صواب است و عاقلانه!چون جولان نمودن در این میدان وسیع،در صلاحیت ما نیست و درک حکمت آن نیز(مانند حضرت موسی علیه السّلام)بیرون از حیطۀ دانش من و شما و به گل نشانندۀ مرکب فکر ما است.
1-جابر از امام باقر علیه السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«إنّ أمرنا(حدیثنا،خبرنا)صعب مستصعب،لا یحتمله إلاّ ملک مقرّب،أو نبیّ مرسل،أو عبد امتحن اللّه قلبه بالإیمان؛ (1)
-بصائر الدرجات:ص 40؛ [1]قرب الاسناد:ص 21؛اصول کافی:401/1؛ [2]الخصال:ص 208؛الأمالی:ص 52؛ [3]معانی الأخبار:ص 188؛روضة الواعظین:ص 211؛ [4]وسائل الشّیعة:93/27؛ [5]بحار الأنوار:102/10 [6]شرح اصول کافی:398/6.و 200 کتاب دیگر که از فریقین در دسترس این حقیر است و [7]با عبارتهای متفاوت.
کار و سرگذشت ما سخت و سختتر است و برای درک آن متحمّل نمیشود،مگر فرشتۀ مقرّب یا پیامبر مرسل و یا بندهای که خداوند،دل او را با ایمان سنجیده و آزمایش کرده باشد.»2-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یا جابر!إنّ هذا الأمر من أمر اللّه و سرّ من سرّ اللّه مطویّ من عباد اللّه،فإیّاک و الشکّ فیه،فإنّ الشّکّ فی أمر اللّه عزّ و جلّ کفر؛ (2)ای جابر!محقّقا این غیبت قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-امری است از کارهای خدا،و سرّی است از اسرار خدا، (فهمیدن حکمت آن)پیچیده شده(دور)از(فهم)بندگان خداست،مبادا در آن شک نمایی،چون شک در کارهای خدا کفر است.»
3-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در ضمن حدیثی به جابر بن عبد اللّه انصاری فرمود:«یغیب عن شیعته،لا یثبت علی القول بإمامته إلاّ من امتحن اللّه قلبه بالإیمان...هذا من مکنون سرّ اللّه و مخزون علم اللّه،فاکتمه إلاّ عن أهله؛ (3)از شیعیانش غایب میشود،به عقیدۀ امامت او
ثابت نمیماند،مگر کسی که خداوند قلبش را با ایمان،امتحان کرده باشد...این از مکنونات اسرار خدا،و گنجینۀ علم اوست،پس آن را پنهان بدار،مگر از اهلش.»
4-سعید بن جبیر از عبد اللّه بن عبّاس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«فقام إلیه جابر بن عبد اللّه الأنصاری فقال:یا رسول اللّه!و للقائم من ولدک غیبة؟فقال:إی و ربّی لِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ یا جابر!إنّ هذا الأمر من أمر اللّه و سرّ من سرّ اللّه مطویّ من عباد اللّه،فإیّاک و الشکّ فیه،فإنّ الشکّ فی أمر اللّه عزّ و جلّ کفر؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]73/51 ب 1 ح 18 از کمال الدّین. [2]منتخب الأثر:ص 243؛ [3]ینابیع المودة:ص 494 و [4]در ص 448 از فرائد السّمطین و [5]در ص 488؛و در کتابهای دیگر از سنّی و شیعه این روایت را،آوردهاند.
پس جابر بن عبد اللّه انصاری برخاست و گفت:ای رسول خدا!برای قائم از اولاد تو غیبتی است؟فرمود:بلی،به پروردگار قسم!«تا مؤمنان را برگزیند و کافران را محو نماید»ای جابر!محقّقا این(غیبت)کاری است از کارهای خدا و سرّی است از اسرار خدا،پیچیده(فوق فهم) بندگان خدا،مبادا در آن شک نمایی چون شک در کارهای خدا کفر است.»
5-امام صادق علیه السّلام به عبد اللّه بن فضل هاشمی فرمود:«یابن الفضل!إنّ هذا الأمر أمر من اللّه و سرّ من سرّ اللّه و غیب من غیب اللّه،و متی علمنا أنّه عزّ و جلّ حکیم،صدّقنا بأنّ أفعاله کلّها حکمة،و إن کان وجهها غیر منکشف لنا؛ (2)ای فرزند فضل!این کار از کارهای خداست و سرّی است از اسرار خدا،و غیبی است از غیبهای خدا،وقتیکه میدانیم خدای عزّ و جلّ حکیم است و کارهایش از روی حکمت انجام میگیرد،تصدیق میکنیم همۀ کارهای او حکمت است،اگرچه سببش برای ما کشف«و روشن»نشود.»
امّا آنچه که باید توجّه داشت و وجود مبارک قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-بر آن تأکید دارد،ترک پرس و جو کردن از علّت«غیبت»است.
6-چنانکه در گذشته ذکر شد،امام حسن عسکری علیه السّلام ضمن حدیثی به احمد بن اسحاق قمی فرمود:«یا أحمد بن إسحاق!هذا أمر من أمر اللّه و سرّ من سرّ اللّه و غیب من غیب اللّه،فخذ ما آتیتک و اکتمه،و کن من الشاکرین تکن غدا فی علّیین.» (3)
7-قائم علیه السّلام در نامهای به سفیرش محمّد بن عثمان رضی اللّه عنه نوشت: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ (1)
-مائده:104. [1]
فأغلقوا أبواب السؤال عمّا لا یعنیکم،و لا تتکّلفوا علی ما قد کفیتم،و أکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فإنّ ذلک فرجکم؛ (2)...پس درهای پرسش از آنچه را که برای شما فایده ندارد،ببندید و خود را بهخاطر آنچه که از شما خواسته نشده است،به زحمت نیندازید و برای تعجیل فرج،زیاد دعا کنید،چون فرج شما در آن است.»در مورد زمینۀ ظهور امام-عجّل اللّه فرجه الشریف-که،در چه شرایط زمانی و روی چه مصالحی واقع خواهد شد؛سخن فراوان است و تنها به سه مورد آن متذکر میشویم.
1-وجود مقدّس مهدی موعود علیه السّلام ذخیرۀ الهی است و ظهورش صرفا به مشیّت و خواست خداوندی بستگی دارد،هرگاه به صلاح جامعه باشد،اجازۀ ظهور را صادر میفرماید.
2-هرگاه با گذشت زمان استعداد و روحیّات و اخلاقیّات جوامع و انسانها از حیث فکری و روحی،بهگونهای ترقی یافت و به کمال رسید که شایستگی قبول و لیاقت پذیرش حضرت بقیّة اللّه الأعظم-روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء-را داشته باشد و آمادۀ تسلیم حقّ شود،اجازۀ پیاده نمودن قوانین آسمانی داده میشود.
زیرا تا زمانیکه انسان تحمّل و برداشت و ظرفیّت پذیرفتن برنامهها و آوردههای مترقّیانۀ حجّت الهی را نداشته باشد و راه درک حقایق و دریافت دانش پیشرفتۀ دولت حقّ را بر خود هموار نکند،هنوز زمینۀ ظهور فراهم نشده است و ظهور نیز به تأخیر
خواهد افتاد!
3-تا زمانیکه روی زمین را فساد و ظلم و جور فرانگیرد و جوامع بشری در انحطاط فکری قرار نگیرد و در باتلاق شهوات و تجاوز فرو نرود و در لجنزار تباهی غرق نشود،هنوز زمینۀ ظهور فراهم نشده و باید منتظر همچون روزی بود و به انتظار چنین زمانی نشست!
گروههایی از گفتار سهگانه بالا،نظریّۀ شمارۀ 3 را انتخاب کردهاند و روی آن تبلیغ میکنند.
و میگویند:تا روی زمین،پر از ظلم و ستم و و...،نشود(آقا امام زمان علیه السّلام)ظهور نخواهد کرد،پس بهتر است که هرچه زودتر فساد فراگیر شود،تا ظهور«آقا»نیز زودتر انجام شود!و امثال این حرفها.
این برداشت ناهموار از چند جهت مردود است.
1-اگر بنا باشد ظهور حضرت مهدی موعود علیه السّلام بسته به رهاساختن مردم و آزادی از بند خوی حیوانی باشد،باید در وظایف«امر به معروف و نهی از منکر»را که از ضروریّات دین است،بست و آیات و روایات بیشمار آن را،از صفحات قرآن کریم و کتب معتبر مذهبی محو و نابود ساخت!زیرا دیگر نیازی به این کار نیست و ظهور را نباید به عقب انداخت!
2-همه بزرگان و دانشمندان دین،بهخصوص امامان بزرگوار،برای تبلیغ و تعلیم و تربیت،تشویق و تحریص نموده و از بزرگترین تکالیف و وظایف دینی بشمار آورده و تنبلی و کسالت دراینباره را مورد مذمّت و نکوهش قرار دادهاند،را باید نادیده گرفت و روی آنها قلم سرخ کشید و دور انداخت!
3-از زمان غیبت به بعد،شهدا و علما و صلحا و مؤمنین،همگی به بیراهه رفتهاند و ره افسانه زده و معنا و مفهوم زمینهسازی«ظهور»را نفهمیده و تشخیص ندادهاند! و باید ایشان را زیر ضربات توهین و سبّ و شتم قرار داد و زیر سؤال برده که چرا با
فداکاری و زندان رفتن و شکنجه دیدن و مسایل دیگر ظهور امام را به تأخیر انداختهاند!!
کدام عاقل با وجدانی به خود اجازه میدهد که چنین فکری از مخیلۀ خود گذرانده و در مغز خویش بپروراند.
پس منظور روایات فراوانی که پیرامون عباراتی همچون«یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا»آمده است؛چیست؟
البتّه واضح و روشن است که باید به وظایف شرعی و اخلاقی خود عمل کنیم و در به کار بستن«امر به معروف و نهی از منکر»کوشا باشیم و هرچه در توان داریم،در پیشبرد فرامین دین و قرآن،از سعی تلاش و کوشش خود دست برنداریم و عقب نشینی نکنیم؛زیرا برای«زمینهسازی ظهور»تنها راه منحصر،آن نیست که این گروه تشخیص دادهاند،بلکه«راه دوّمی»نیز وجود دارد و آن،اصلاح خود و جامعه و عمل به دستورات قرآن و اسلام است،نه دوری جستن و دست برداشتن و کنار گذاشتن آن است. (1)
-برای روشن شدن مطلب به روایات فصل بعدی دقّت نمایید.
برای کیفیّت زمینهسازی ظهور حضرت مهدی موعود علیه السّلام از خود آن حضرت، الهامگرفته و از راه«مثبت»و رحمانی پیش برویم،نه از راه«منفی»و شیطانی.
1-خود قائم علیه السّلام در نامۀ مفصّلی به شیخ مفید رضی اللّه عنه نوشت:«...و لو أنّ أشیاعنا وفّقهم اللّه لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم،لما تأخّر عنهم الیمن بلقآئنا، و لتعجّلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی حقّ المعرفة و صدقها منهم بنا،فما یحبسنا عنهم إلاّ ما یتّصل بنا ممّا نکرهه و لا نؤثره منهم،و اللّه المستعان و هو حسبنا و نعم الوکیل؛ (2)...اگر شیعیان ما که خداوند به اطاعت خود موفّقشان بدارد،با اجتماع دلها به عهد قدیم، وفادار بودند،برکت دیدن ما از آنها به تأخیر نمیافتاد،و البتّه سعادت مشاهدۀ ما به
خاطر حقّ معرفت و راستگویی آنها،برای آنها شتاب میکرد(رو میآورد)پس حبس نمیکند ما را از آنها مگر اعمالی که از آنها به ما میرسد که دوست نداریم و از آنها انتظار نداریم و خدا کمککننده است و برای ما بس است و چه نیکو وکیلی است خدا.»
2-در جریان مفصّل تشرّف علیّ بن مهزیار اهوازی رضی اللّه عنه به حضور مبارک مقام ولایت عظما،نکات مهمّ و جالبی را میبینیم.
الف-مأمور قائم علیه السّلام که برای بردن او به حضور مبارک امام علیه السّلام آمده بود:«ثمّ صافحنی و عانقنی،ثمّ قال:ما الّذی ترید یا أبا الحسن؟!قلت:الإمام المحجوب عن العالم قال:و ما هو محجوب عنکم و لکن حجبه سوء أعمالکم؛ (1)
-دلائل الإمامة:ص 296؛ [1]المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة:ص 118. [2]
سپس مرا در آغوش گرفت و گفت:ای ابا الحسن چه میخواهی؟!
گفتم:دیدار امامی که از عالم محجوب مانده است.
گفت:او از شما پنهان نیست،بلکه اعمال بد شما،او را از شما پنهان نموده است.»
ب-وقتیکه به حضور حضرت رسید،به او فرمود:«یا أبا الحسن!کنّا نتوقّعک لیلا و نهارا،فما الّذی أبطأ بک علینا؟قلت:یا سیّدی!لم أجد من یدلّنی إلی الآن،قال لی:لم تجد أحدا یدلّک؟!ثمّ نکت باصبعه فی الأرض،ثمّ قال:لا و لکنّکم کثّرتم الأموال و تجبّرتم علی ضعفاء المؤمنین،و قطعتم الرحم الّذی بینکم،فأیّ عذر لکم الآن؟!فقلت:التوبة و التوبة، الإقالة الإقالة...؛ (2)ای ابا الحسن!ما شب و روز انتظار تو را داشتیم!سبب تأخیر چه بود که دیر آمدی؟!
عرض کردم:ای آقای من!من تاکنون کسی را نیافته بودم که مرا راهنمایی کند.
(با تعجّب)به من فرمود:کسی را نیافته بودی راهنماییات کند؟!
سپس درحالیکه با انگشت خود به زمین خط میکشید،فرمود:هرگز،و لکن اموالتان را زیاد کردید و بر ناتوانان مؤمنان ستم نمودید و رحمی که در میانتان بود را قطع کردید،پس حال چه عذری دارید؟!عرض کردم،توبه توبه درگذرید درگذرید...»
ج-سپس فرمود:«یابن مهزیار!لو لا استغفار بعضکم لبعض،لهلک من علیها إلاّ خواصّ
الشیعة الّتی تشبه أقوالهم أفعالهم؛ (1)
-همان مدرک:ص 296؛المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة:ص 118. [1]
ای پسر مهزیار،اگر نبود استغفار شما برای همدیگر،جز خواص شیعه که-سخنانشان شبیه افعالشان است-هرکه روی زمین است هلاک میشد.»سه فراز بالا گویای این مطلب است که توجّه دقیق امام علیه السّلام به اعمال خوب و مثبت مردم است،نه اعمال بد و منفی،چنانکه فرمود:اگر استغفار خوبان بعضی از شما نبود،از اعمال بد بدان،همۀ مردم روی زمین به هلاکت میرسیدند.
3-ابن أبی عمیر از کسی که به او گفته است و در روایت دیگر از ابن محبوب از ابراهیم کرخی،گفت:به ابی عبد اللّه علیه السّلام گفتم:«ما بال أمیر المؤمنین علیه السّلام لم یقاتل مخالفیه فی الأوّل؟قال:لآیة فی کتاب اللّه عزّ و جلّ: لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً قال قلت:و ما یعنی بتزایلهم؟قال:ودائع مؤمنون فی أصلاب قوم کافرین،فکذلک القائم علیه السّلام لن یظهر أبدا حتی تخرج ودائع اللّه عزّ و جلّ،فإذا خرجت ظهر علی من ظهر من أعداء اللّه جلّ جلاله فقتلهم؛ (2)چرا امیر مؤمنان علیه السّلام از اوّل با مخالفین نجنگید؟
فرمود:به خاطر یک آیه از قرآن که فرموده است«...و اگر مؤمنان و کفّار(در مکّه)از هم جدا میشدند،کافران را عذاب دردناکی میکردیم»گفتم:معنای«تزایلهم»چیست؟
فرمود:ودیعههای مؤمنین در پشتهای کافران،پس قائم هم اینطور است،ابدا ظهور نمینماید تا ودایع خداوند عزّ و جلّ بیرون آیند،وقتیکه این ودایع خارج شد و بیرون آمد،بر دشمنان خدا ظهور کرده و آنها را به قتل میرساند.»
با توجّه به مراتب بالا،امام علیه السّلام به زمینۀ مثبت ظهور بیشتر علاقهمند است تا زمینۀ منفی آن و اگر زمینۀ منفی را مدّنظر قرار دهیم،باز از حیطۀ فکر ما بیرون است که کی و چهوقت انجام خواهد گرفت! (3)
1) 1)
2) 2) -الفتح:25؛ [2]علل الشّرایع:141/2؛ [3]بحار الأنوار: [4]2097/52 ح 19 از علل الشّرایع و [5]کمال الدّین؛ [6]ینابیع المودة:84/3؛ [7]الزام النّاصب: [8]ص ص 30 و 127؛بشارة الإسلام:ص 256؛ [9]الإمام المهدی؛ص 65؛ [10]منتخب الأثر:ص 290 [11] با تغییر.
3) 3) -به فصل«معنای غیبت»و«حضور در میان مردم»مراجعه شود.
پیرامون طول عمر قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-مباحث گوناگون و مقالههای مستقل و مطالب متقن و مبرهن زیادی نوشته شده است و امکان آن،هم از نظر پزشکی و طبیعی و هم از نظر نیروی مافوق طبیعی به اثبات رسیده است و جای هیچگونه تردید و تشکیک نیست و عمر طبیعی به هیچوجه،حدّ ثابتی ندارد.
همچنین آزمایشهای مختلف روی انسانها و حیوانها و گیاهان ثابت کرده است که عمر طولانی برای همۀ این صنوف،امکانپذیر بوده و هست و خواهد بود.
آنان که در این زمینه،دچار وسوسه شدهاند،فقط کافی است در این باره به کتابهای علمی و تحقیقی مراجعه کرده و از کارشناسان فن جستجو نمایند.
با اینکه خود این افراد به طول عمر خضر و الیاس و نوح 2500 سال و عیسی و لقمان 4000 سال از اولیای خدا و عوج بن عناق(از عمالقه)3600 سال،ذومغ 3500 ساله،عناق دختر حضرت آدم علیه السّلام 3000 سال،ریّان 1700 ساله،بخت نصر 1507 ساله، صاحب مهرگان 1500 سال،ضحاک ماردوش 1200 ساله،کیومرث نخستین پادشاه ایران،1000 سال،یوشالفرس بن کالب 1000 سال،افرادی جز اینها از 1000 سال به پایین،از اشخاص عادی انسانها زیاد است که بهجهت روشنی آن،نیازی برای شمردن آنها نیست.همچنین از درختان 5000 ساله با قطر تنۀ 90 پا در اسکاتلند و 6000 ساله با طول قامت 100 متر و قطر طرف پایین 10 متر در کالیفرنیا و بیش از حدود 500 سال درختان از نوع(عندم)یا به تعبیر دیگر(خون سیاوش)در جزایر کاناری و...اعتراف دارند،امّا در مورد یک ذخیرۀ الهی،دچار وسواس و شک شدهاند.
در مناطق استوایی زمین درختانی وجود دارند با عمر جاویدان؛یعنی مرتبا در حال ریشه زدن و جوانه زدن هستند و هیچگاه عمرشان پایان نمیپذیرد.
در میان گیاهان و حلزونهای با عمر چند هزار سال و کشف دانشمندان زیستشناس،ماهیهایی با عمر سه میلیون سال در میان حیوانات خزنده و غیره را میپذیرند و به همۀ این مطالب،در جای خود اعتراف میکنند،امّا شگفتآور است هنگامیکه در مورد طول عمر حضرت مهدی موعود علیه السّلام با عقیدۀ شیعه روبرو
میشوند،انگشت حیرت به دندان میگیرند و سرخود را به علامت انکار،تکان میدهند و لبخندهای تمسخرآمیز میزنند که آیا اینگونه عقاید غیر عاقلانه و غیر منطقی نیست و میتواند پیروانی داشته باشد؟!
ولی همانگونه که میدانیم مسأله طول عمر با قطع نظر از اعتقادات مذهبی خداپرستان،دربارۀ اعجاز و قدرت خداوند،اگر ما به راستی خود را از قید و بند پیش داوریها،تعصبهای خاص و عادات و رسومی که به آن خو گرفتهایم،رها سازیم و با حرّیّت و آزادی کامل،تسلیم دلیل و منطق باشیم،با علوم طبیعی روز کاملا مطابقت دارد.
هنگامیکه در جراید میخوانیم یک مرد چینی در سن 253 سالگی مویش سیاه است،آن را بدون چونوچرا میپذیریم،اما هنگامی که در حدیث میخوانیم«القائم هو الّذی إذا خرج کان فی سنّ الشیوخ و منظر الشبّان قویّ فی بدنه؛قائم کسی است وقتی که خروج میکند در سنّ سالمندان،ولی در قیافۀ جوانان و از جهت بدن نیرومند است.» تعجّب میکنیم!
هروی گوید:«قلت للرضا علیه السّلام:ما علامة القائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-منکم إذا خرج؟ قال:علامته أن یکون شیخ السنّ شابّ المنظر،حتی إنّ الناظر إلیه لیحسبه ابن أربعین سنة أو دونها،و إنّ من علامته أن لا یهرم بمرور الأیّام و اللیالی علیه حتّی یأتی أجله؛ (1)
-کمال الدّین:366/2؛ [1]بحار الأنوار:285/52 ب 26 ح 16. [2]
به امام رضا علیه السّلام گفتم:علامت قائم از شما زمانیکه خروج نماید،چیست؟!فرمود:علامت او،آن است در سن پیر و با نمای جوان میباشد،به طوری که نگاه کننده به او خیال میکند 40 ساله و یا پایینتر است و از علامت(حتمی)اوست که با گذشت روزها و شبها پیر نمیشود،تا مرگش فرارسد.»
از روایت فوق به وضوح استفاده میشود که گذر زمان در وجود مبارک او،اثر نخواهد گذاشت،چون در محلّ خود به اثبات رسیده است،وقتی انسان به مقام«عبدی أطعنی حتّی أجعلک مثلی»ارتقا یافت،به زمان و مکان،حکومت خواهد کرد
1) 1)
و اعجازهای،اولیا خدا نیز از این مجری و مسیر است.
سخن کوتاه اینکه آن قدرت و نیرویی که این همه تشکیلات جهان را با نظام احسن اداره میکند و میلیاردها سال آنها را بدون کوچکترین خللی میچرخاند،آیا نمیتواند وجودی را که برای اصلاح جهان ذخیره کرده هزاران سال صحیح و سالم نگهدارد؟!
پس مسأله طول عمر از مسایلی نیست که بتوان در یک داوری منصفانه و منطقی، بر آن خرده گرفت و یا آن را انکار کرد. (1)
-حکومت جهانی مهدی:ص 221 به بعد [1]تلخیص و تلفیق.
در کتابهای مذهبی دربارۀ آب حیات،بحثها و روایتهایی وجود دارد و اینکه آن چیست و آیا همچون چیزی وجود دارد یا نه و آیا کسی به آن رسیده و نوشیده است یا خیر و...؟
در اینجا فقط با چند بحث کوتاه عبور میکنیم.
1-وجود آب حیات به اثبات رسیده و در روایات هم آمده است.
2-خضر علیه السّلام که از امرای ارتش ذی القرنین و از ابنای ملوک و شاهزاده بود و در مقدّمۀ ارتش او قرار داشت که به کنار چشمهای رسید و ماهی مردهای داشت، خواست بشوید و بپزد و بخورد،ماهی که به آب اصابت کرد بلافاصله زنده شد و به آب چشمه فرورفت و خضر که با لشکر ذی القرنین در طلب این آب بود،مسأله را فهمید و از آن آب سیر نوشید و برگشت.
ذی القرنین علّت تأخیر را جویا شد،او قضیه را بازگو کرد.ذی القرنین با سرعت تمام به آنجا آمدند که آن آب را بخورند،امّا هرچه جستند و این سو و آن سو دویدند،اثری ندیدند و ذی القرنین برگشت و به خضر گفت:آن آب در تقدیر تو بوده است (2)
-از کتابهای مختلف از جمله،کمال الدّین:ص 219 و اعلام الوری:ص 368 و تفسیر قمی:ص 398 و تفسیر عیاشی:بنابر نقل بحار الأنوار:30/13 ح 14 و مهج الدعوات ص 463،بحار الأنوار:299/13 ح 8 و 40/60 ح 7 و 300/13 ح 3 و 319/13 ح 10 و معانی الأخبار:ص 19 و غیره.
3-الیاس پیغمبر علیه السّلام
خردهگیران به طول عمر امام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-که،خود از قبولکنندگان این قضایا هستند،چرا از پذیرفتن عمر طولانی امام سر،باز میزند و طفره میرود!
درحالیکه امام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-میتواند از این آب،مکرر بنوشد و عمر ابد پیدا کند.
4-امام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-و آب حیات
دربارۀ آب حیات و«مهدی موعود علیه السّلام»با کمی تأمّل درمییابیم که با صرفنظر از بحثهایی که در فصل«طول عمر امام»گذشت،چه مانعی دارد،آن حضرت نیز از آن آب نوشیده باشد،کسی در دوران امامت خود به جای جای کرۀ زمینی اشراف دارد و تمامی گوشه و کنار آن،زیر نظر آن حضرت است،آیا از محل چشمه و منبع آن اطّلاع ندارد؟!پس چه اشکالی در آن است آن حضرت،مکررا از آن نوشیده باشد،و با توجّه به لحن روایات،نوشیده است.
برای نمونه دو روایت را در این مورد میآوریم که تلویحا استفادۀ امام از آن آب را به ما بازگو میکند.
1-ابن فضال از امام رضا علیه السّلام فرمود:«إنّ الخضر شرب من ماء الحیاة فهو حیّ لا یموت حتی ینفخ فی الصور،و إنّه لیأتینا فیسلّم علینا فنسمع صوته و لا نری شخصه،و إنّه لیحضر حیث ذکر،فمن ذکره فلیسلّم علیه،و إنّه لیحضر المواسم فیقضی جمیع المناسک و یقف بعرفة فیومّن علی دعاء المؤمنین،و سیونس اللّه به وحشة قائمنا علیه السّلام فی غیبته و یصل به وحدته؛ (1)به درستی که خضر از آب حیات نوشید،پس او زنده است و تا نفخ صور نمیمیرد و او پیش ما میآید و به ما سلام میکند،صدایش را میشنویم،ولی خودش را نمیبینیم،و در هر جا نامش برده شود،حضور مییابد،پس هرکس نامی از او برد،حتما سلامش کند و او
1) 1) -کمال الدّین:61/2 باب ما روی من حدیث الخضر علیه السّلام؛بحار الأنوار:152/52 ب 23 ح 3؛منتخب الأثر: ص 262 و 277 با این مضمون از امام عسکری علیه السّلام.
تمام موسمها را حاضر میشود و همۀ مناسک را میگذراند و در عرفات میایستد و به دعای مؤمنان آمین میگوید و به زودی با او وحشت قائم ما را در غیبتش تبدیل به آرامش میکند و از تنهایی درمیآورد و وصل میکند.
2-از امام حسن عسکری علیه السّلام اینگونه نقل شده است؛احمد بن اسحاق به حضور حضرت آمد تا از جانشین بعد از او بپرسد،امام علیه السّلام وقتی که او را دید،ابتدا فرمود:
«مثله مثل الخضر،و مثله ذی القرنین؛إنّ الخضر شرب من ماء الحیاة،فهو حیّ لا یموت حتّی ینفخ فی الصور...؛ (1)
-بیان الأئمّة:ص 249 به نقل از الخرائج و الجرایح.
مثل او،مثل خضر و ذی القرنین است،همانا خضر آب حیات خورد و تا دمیدن صور زنده است و نمیمیرد.» (2)برخی از نویسندهگان معروف و غیر معروف اهل تسنّن میگویند:شیعیان اعتقادشان بر این است که«مهدی موعود علیه السّلام»در شهر سامرّا در سرداب خانهشان غیبت نموده و هنوز هم در آنجا است!هرروز با اسب و یراق در آنجا کشیک میدهند تا آقایشان از همان سرداب بیرون آید و سوار اسب شود.
با این فرضیّۀ نابخردانه و خلاف واقع،اشکال وارد میکنند که انسان این همه مدّت طولانی را چگونه میتواند در یک محل،زندگی کند!
از ایشان باید پرسید،کدام شیعه،از عالم و عامی،همچون عقیدهای دارد!هرچند که در بعضی از روایات آمده است که غیبت آن حضرت،از سرداب شروع شد و در میان سربازان خلیفه از سرداب بیرون آمد و در جلوی چشمان مأموران دولتی تشریف برد و جز فرماندهشان،همگی او را دیدند و گمان بردند که فرمانده هم او را دیده و متعرّض نشده است،به همین دلیل آنها نیز متعرّض نشدند،سپس جریان را به فرمانده گزارش دادند و موضوع را پرسیدند،روشن شد که فرمانده آن حضرت را ندیده است و هرچه این سو و آن سو دویدند،کوچکترین اثری از وجود ملکوتی او
به دست نیاوردند.
بنابراین کدام شیعه است که در آنجا با تجهیزات کذایی انتظار میکشد،از آن تاریخ تا به حال چه کسی همچون منتظری را در آنجا دیده است که با کمال وقاحت، این دروغ و تهمت را در نوشتهاش منعکس نموده و بر علیه شیعیان تبلیغ میکنند! زهی بیانصافی و بیشرمی.
این افتراها را کسانی متوجّه شیعیان میسازند که خود معتقدند،به عمر جاویدان خضر و الیاس علیهما السّلام و عیسی علیه السّلام از اولیا و دجّال از غیر اولیا که به نظر ایشان در غار یا چاهی زندانی است و دست و پایش نیز بسته است و خداوند این مدّت طولانی تا نزول حضرت عیسی مسیح علیه السّلام او را کفالت نموده و زنده نگه داشته است؛حال چه مانعی دارد که خداوند نیز«مهدی موعود علیه السّلام»را کفالت نماید.
البتّه این ادّعا از ابتدا پوچ و باطل است و هیچ شیعهای از عالم و جاهل بر این عقیده نیست که امام علیه السّلام در سرداب به سر میبرد یا از آنجا ظهور خواهد کرد؛آیا روایات فراوان شیعی را نخواندهاند که ظهور حضرت«مهدی علیه السّلام»از مکّه خواهد بود.
شیخ طوسی قدّس سرّه میفرماید:سرداب مقدّس محلّ ابتدای غیبت بوده،نه اینکه اکنون نیز در آن سرداب به سر میبرد.
در غیبت صغری برابر روایات وارده،حضرت در مدینه،در کوه«رضوی» (1)
-کوه«رضوی»در میان مکّه و مدینه و در یک مرحلهای«ینبع»واقع شده است.
بود و«خواصّ»از مکان آن حضرت اطّلاع داشتند،ولی بعد از غیبت کبری،دیگر برای آن حضرت مکانی معیّن نگردیده است و احدی از محلّ وی اطّلاع ندارد.بلی،روزی امام صادق علیه السّلام نظری به کوه«رضوی»انداخت و فرمود:«برای صاحب این امر در این کوه دو غیبت است یکی درازتر از دیگری»روشن میشود که در هر دو غیبت،مکان آن حضرت در کوه«رضوی»است.
در حدیث دیگر امام باقر علیه السّلام فرمود:«نعم المنزل الطیّبة؛چه نیکو منزل است طیبه (مدینه).»
1) 1)
1-ابی حمزه از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود:«لابدّ لصاحب هذا الأمر من غیبة و لابدّ له فی غیبته من عزلة،و نعم المنزل طیبة،و ما بثلاثین من وحشة؛ (1)
-(العزلة بالضم اسم الإعتزال،و الطّیبة اسم المدینة الطیبة،فیدل علی کونه علیه السّلام غالبا فیها و فی حوالیها و علی أن معه ثلاثین من موالیه و خواصه إن مات أحدهم قام آخر مقامه].اصول کافی:338/1 و 340؛ [1]غیبت نعمانی:ص 99؛ [2]بحار الأنوار:157/52 ب 23 ح 20؛ [3]غیبت طوسی:ص 102. [4]
به ناچار برای صاحب این امر،غیبتی و به ناچار در غیبتش،عزلتی خواهد بود و چه منزل خوبی است«طیبة»و با وجود سی(نفر)وحشتی نیست.»2-ابی بصیر از ابی جعفر علیه السّلام فرمود:«لابدّ لصاحب هذا الأمر من عزلة و لابدّ فی عزلته من قوّة،و ما بثلاثین من وحشة،و نعم المنزل طیبة؛ (2)به ناچار برای صاحب این امر عزلتی و به ناچار در عزلتش قوّتی است و با سی نفر وحشتی نیست و چه خوب منزلی است طیّبة.»
3-عبد الأعلی مولا سام گفت:«خرجت مع أبی عبد اللّه علیه السّلام،فلمّا نزلنا الروحآء نظر إلی جبلها مطلاّ علیها،فقال لی:تری هذا الجبل؟هذا جبل یدعی رضوی من جبال فارس،أحبّنا فنقله اللّه إلینا،أما إنّ فیه کلّ شجرة مطعم،و نعم أمان للخائف مرّتین،أمّا إنّ لصاحب هذا الأمر فیه غیبتین واحدة قصیرة و الأخری طویلة؛ (3)همراه ابی عبد اللّه علیه السّلام بیرون رفتم،وقتی که به«روحا»فرود آمدیم،به سوی کوهی در آنجا نظر انداخت و به آن دقّت کرد،پس به من فرمود:این کوه را میبینی؟این کوهی است به آن«رضوی»گویند،از کوههای فارس است،ما را دوست داشت،پس خداوند آن را برای ما انتقال داد.
آگاه باش!در آن کوه از تمامی درختان خوراکی وجود دارد.دو مرتبه فرمود:چه امان خوبی است برای ترسندهها.
آگاه باش!برای صاحب این امر در آن،دو غیبتی است،یکی کوتاه و دیگری طولانی.»
با توجّه به روایات مختلف،چنین استفاده میشود که مکان زندگی آن حضرت در روزگاران غیبت:
1-در مدینه است.
2-در اطراف مکّه است.
3-در حوالی مکّه و مدینه است.
4-در همهجا هست و از دیدهها مستور میباشد.
ممکن است همۀ این روایات صحیح باشد و در کوههای مکّه و مدینه منزل و مأوایی داشته و از نظرها غایب باشند،آنگونه که دربارۀ بهشت شداد و سدّ فولادین اسکندر یا«جزایر خضراء» (1)
-جریان«جزایر خضراء»در زمانی به کتابهای ما نفوذ کرد که کمی آن طرفتر معلوم نبود که در کرۀ زمین چه میگذرد و کدام ملّتی زندگی میکند،زمان سفرهای پیاده و یا شتر و غیره بود.با شنیدن همچون قضایایی احتمال داده میشد،شاید آن سوی اقیانوسها و جاهایی که گمان میکردند،خورشید از دریا طلوع کرده و در باتلاق آن سوی زمین غروب میکند،همچون محلّی وجود داشته باشد بعضی از علمای شیعه نیز،با شنیدن اینگونه پیشآمدها،چون به محبوب و معشوق خود حضرت مهدی موعود علیه السّلام روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء-تا حدّی ارتباط داشت،عاشقانه و بیچونوچرا میپذیرفتند و در کتاب خود ثبت میکردند.
مخصوصا از شخص مجهول و ناشناختهای مانند عثمان بن عبد الباقی از کمال الدین احمد بن محمّد بن یحیی انباری در سال 543 هجری قمری و فضل بن یحیی طیّبی کوفی از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی در سال 699 هق با آن توصیف شگفتآور و مقدّمۀ غلوآمیزی که در بیان جریان«جزیرۀ خضراء»به ثبت رسیده است.
مرحوم علاّمۀ مجلسی قدّس سرّه در بحار الأنوار 159/52 ب نادر 24 ح 1 [1] میفرماید:رسالهای مشهور به جزیرۀ خضراء واقع در دریای سفید(بحر الأبیض)یافتم،از آنجا که مشتمل است بر بیان کسانی که آنها را دیده و داستانهای شگفتانگیز است،میل دارم آن را در اینجا بیاورم.سبب اینکه برایش باب مستقلی باز کردم،این است که در کتابهای روایی آن را ندیدم،عین آن را،آنگونه که یافتهام در اینجا میآورم.
امّا در دنیای زمان ما سال 1383 شمسی،مطابق با 1426 قمری،از کرۀ زمین جایی نمانده است که کشف نگردد و در تحت سیطرۀ کشوری قرار نگیرد،بلکه وجب به وجب و تا آخرین کیلومتر آن مشخص شده است که متعلّق به قلمرو و سرزمین کدام مملکت است.از ایالات متحدّه و آن طرفتر کشور کانادا گرفته تا کوچکترین جزایر اندونزی و کشورهای آفریقا و...پس جای نامشخّصی در کرۀ زمین وجود ندارد تا احتمال داده شود در فلان نقطۀ زمین،جای ناشناخته باقی مانده است.
بعضی از علما و نویسندگان هنوز هم از درستی آن دفاع میکنند و مقایسۀ آن با«بهشت شدّاد» و«سدّ اسکندر»و«یأجوج و مأجوج»که جریان آن در قرآن کریم آمده است و فعلا از انظار غایب است، تلاش کرده و میکنند صحّت جریان«جزیرۀ خضراء»را به اثبات برسانند و برخی(مانند شیخ ناجی نجّار روحانی اهل کاظمین عراق از شاگردان مرحوم سیّد محمّد باقر صدر و یکی از وکلای علاّمۀ خویی-
گفته شده است،امّا قدر متیقّن آن است که به همه جاها1) 1)
سرکشی دارد،چون امام عصر است و نباید از جایی بیاطلاّع باشد؛اگرچه به امامت ولایی تشریعیاش مأموریت ندارد،امّا ولایت تکوینیاش که از بین نرفته و ثابت است و بلا اشکال در کائنات تصرّف ولایی تکوینی دارد.
4-ابو هاشم جعفری گوید:به ابی محمّد(امام حسن عسکری)علیه السّلام گفتم:«جلالتک تمنعنی عن مسئلتک فتأذن لی فی أن أسئلک؟قال:سل!قلت:یا سیّدی!هل لک ولد؟قال:
نعم،قلت:فإن حدث حدث فأین أسئل عنه؟قال:بالمدینة؛ (1)جلالت تو مرا مانع میشود که از تو چیزی بپرسم!آیا اجازه میدهید سؤالی کنم؟
فرمود:بپرس.
گفتم:ای آقای من!آیا فرزندی داری؟!
فرمود:بلی!
1) 1) -بحار الأنوار:161/51 ب 10 ح 11 از غیبت طوسی.
گفتم:اگر حادثهای برای شما رخ داد،در کجا بپرسم(در کجا بجویم)؟
فرمود:در مدینه.»
5-أمیة بن علی القیسی گوید:به ابی جعفر محمّد بن علی(امام جواد علیه السّلام)گفتم:بعد از شما جانشین کیست؟!
فرمود:پسرم علی،سپس سرش را مختصر پایین انداخت و دوباره سرش را بلند کرد و فرمود:«إنّها ستکون حیرة،قلت:فإذا کان ذلک فإلی من(أین)،فسکت ثمّ قال:لا أین -حتّی قاله ثلاثا-فأعدت،فقال:إلی المدینة،فقلت:أیّ المدن؟فقال:مدینتنا هذه و هل مدینة غیرها؟!؛ (1)
-همان مدرک:156/51 ب 9 ح 2 از غیبت نعمانی با دو طریق و ص 158 ح 6 از کفایة. [1]
بهدرستی که به زودی یک سرگردانی خواهد بود.گفتم:وقتیکه اینگونه شد،پس بهسوی که و به کجا؟!
پس ساکت شد،سپس سه بار فرمود:به کجا(نه)،دوباره سؤال را تکرار کردم؟!
فرمود:بهسوی مدینه.
پس گفتم:کدام مدینه؟
فرمود:همین مدینه.آیا جز این،مدینۀ دیگری هم هست؟!»
6-امام جواد علیه السّلام فرمود:«...و لکنّ القآئم هو الّذی یخفی علی الناس ولادته و لا یغیب شخصه؛ (2)و لکن قائم او کسی است که ولادتش بر مردم مخفی ماند(ولی)شخصش غایب نمیشود!(یعنی در همهجا حضور یابد امّا دیده نمیشود)»
از جمعبندی روایات فوق معلوم میشود که هستۀ مرکزی زندگی آن حضرت، اماکن مقدّسه،مخصوصا مکّه و مدینه است،امّا چنانکه در فصلهای متعدّد این کتاب،یادآور شدیم،درست است آن حضرت بنابر مصالحی که خدا میداند، مسؤولیّت ظاهری ندارد،امّا در غیبت زیستن او،امامتش را باطل نکرده است؛همان طور که در معنای غیبت و جاهای دیگر ذکر شد،آن حضرت ظاهر نیست،امّا حاضر است،در ظاهر با ما نیست،ولی آنگونه که در توقیعهای مکرّر فرمودهاند،در باطن مراقب اوضاع،به خصوص وضع شیعیانش میباشد و آنها را از بلایا و غیره
محافظت مینماید و برای آنها دعا میکند.
مسألۀ ازدواج و داشتن اولاد آن حضرت،از مسایلی است که ندانستن آن مشکلی را به بار نمیآورد؛زیرا از مسایل عقیدتی و اعتقادی نیست و نیز دراینباره بهطور قطع و یقین،نمیتوان اظهارنظر کرد،امّا آنچه میتوان گفت،طبق روایات زیاد،آن حضرت تشابهی به انبیا علیهم السّلام سلف دارد و تشابه ایشان به حضرت یوسف علیه السّلام نیز از این جهت است که در میان مردم به صورت ناشناس زندگی و رفتوآمد میکند و به روی فرشهای آنان پا مینهد و در همهجا حضور دارد،او مردم را میبیند و میشناسد و مردم او را میبینند و نمیشناسند و دهها مطالب از این قبیل،مشخّص میکند که آن حضرت به صورت طبیعی زندگی میکند و داشتن اهل و عیال و اولاد برای آن حضرت را قوّت میبخشد؛زیرا در زمان غیبت،مخفی بودن شخصیّت و عنوان آن حضرت منظور است؛نه پنهان ماندن بدن و جسم او از دیدهها.
پس با قطع نظر از جنبۀ ملکوتی وجود شریف امام،او یک بشر و یک انسان است و مانند آباء گرامی و اجداد طاهرینش و مانند سایر انبیا و اولیا علیهم السّلام غریزۀ انسانی دارد و هیچ انسانی ناگزیر از غریزۀ جنسی نیست و همچنین ازدواج یک اصل مسلّم برای هر انسان است و این کار یک سنّت مؤکّد در شریعت و تبعیّت از این سنّت را با آنهمه تأکیدات و امتیازات،مورد تشویق قرار داده است و همچنین«مجرّد»زیستن و«رهبانیت»پیشهساختن را توبیخ و مذمّت نموده است.بنابراین به نظر صحیح نمیآید که حضرت قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-این مدّت طولانی را بدون تأهّل مانده باشد و عقل و شرع نیز،به ما حکم میکند که امام علیه السّلام معصوم است و معصوم ترک مستحب کرده و به مکروه اقدام نمینماید و باید در عمل به شریعت اسلام،از همه پیشقدمتر باشد،امّا اینکه اولاد و عیالاتش در کجا و چگونه و تحت چه شرایطی زندگی میکنند و به چه صورتی با مردم معاشرت دارند؟!سؤالاتی است که جوابش آسان نیست!امّا آنچه که به نظر قابل قبول میآید،این است که آنها نیز با تربیت
صحیح خانوادگی در بطن همین جامعه به زندگی خود ادامه میدهند.
علاوهبراین،دعاهایی که برای سلامتی وجود مبارک امام علیه السّلام و ذریّهاش،به ما میآموزند که آن حضرت،مانند دیگر انبیا و رسل،در پشت پردۀ غیبت زندگی طبیعی دارد و نباید با برداشت اخلاقی و عاطفی و با فکر عامیانه،به زندگی آن حضرت از این جهت،جنبۀ ملکوتی داده و از مواهب الهی بینصیب کرد.
با این استدلال و دلایل دیگر،به نظر عاقلانه میآید که عیال و اولاد داشتن«امام غایب علیه السّلام»را بپذیریم و هیچ مشکلی هم پیش نمیآید و همچنین با مسایل و تکالیف غیبت هیچگونه منافاتی ندارد و بعید نیست که حضرت بهطور ناشناس ازدواج نموده و اولاد ناشناسی هم داشته باشد و هرگونه صلاح بداند،عمل کند و مانند سادات دیگر به زندگیشان ادامه دهند.
مضافا بر اینکه آن حضرت،اخیرا در میان شیعیان به«ابا صالح»شهرت تام پیدا کرده است، (1)
-در ذخیرة الالباب ذکر کرده که آن جناب،مکنّی است به ابو القاسم و ابو صالح و این کنیۀ معروفۀ آن حضرت است در میان عربهای بلدی و بادیهنشین و پیوسته در توسّلات و استغاثات خود،آن جناب را به این اسم میخوانند و شعرا و ادبا در قصاید و مدایح خود ذکر میکنند نجم الثاقب:91/1.
نیز مؤیّد این مقال است،آنچه در میان جمیع عربهای حضری و اهل بادیه،اشتهار دارد از تعبیر کردن از آن ذات مقدّس به ابو صالح و در توسّلات و استغاثات و ندبهها و شکایتها جز به این اسم،آن حضرت را نخوانند و شعرای معروفین،مکرّر در قصاید مدایح و مراثی و ندبهها به همین کنیه آن جناب را ذکر میکنند.
مأخذی در اخبار خاصّه برای آن به نظر نرسیده،جز خبری که احمد بن محمّد بن خالد برقی روایت کرده در کتاب محاسن از ابو بصیر از جناب صادق علیه السّلام که فرمود: «هرگاه گم شدی در راه،پس ندا کن یا بگو،یا صالح!یا ابا صالح!ارشدانا الی الطریق رحکمکها اللّه.»
عبید بن حسین زرندی که راوی خبر است از علی بن ابی حمزه گفت:پس رسید به ما این بلا،پس امر نمودیم بعضی از کسانی که با ما بودند اینکه دور شود و ندا کند.پس دور شد و ندا کرد،آنگاه آمد نزد ما.
پس خبر داد ما را که او شنید آواز نازکی را که میگوید:«راه طرف راست،یا گفت سمت چپ.»
پس یافتیم راه را چنانچه گفته بود.(المحاسن:362/2؛ [1]بحار الانوار:72/60 و [2]نیز روایتی شبیه همین مضمون از امام سجاد علیه السّلام بحار الانوار:112/97)
و تردید در یا صالح و یا ابا صالح و نیز تردید در سمت راست یا چپ از راوی خبر است که سهو کرده.چنان-
در نهایت«أب»یک فرد«صالح»است و توجیهناپذیر،به خصوص1) 1)
روایت«جزیرة الخضراء»که در بحار الأنوار و بعضی کتابها نیز مفصلا آوردهاند، حضرت فرزندانی دارد که در شهرهای آن جزایر حکومت میکنند. (1)
-عدهای از علماء با در نظر گرفتن کیفیت نقل و شخصیت ناقل و اینکه با نقل یک نفر شخص فرضی، جریان با آن اهمیت و آیا در کجای کرۀ زمین قرار گرفته است،را با ضرس قاطع رد کرده و صحّت آن را قبول ندارند و عدّهای نیز به صحت آن اذعان داشته و برای اثباتش دلائلی آوردهاند و از انظار غایب بودن آن شهرها را،با جان و دل پذیرا شدهاند.
به روایتهایی که اشاره به بودن اولاد برای آن حضرت است،توجّه فرمایید.
1-مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السّلام نقل کرد که فرمود:«...لا یطّلع علی موضعه أحد من ولده و لا غیره إلاّ المولی الّذی یلی أمره؛ (2)به محلّ او کسی مطّلع نمیشود نه از «اولادش»و نه از دیگران،مگر خادمی که به کارهایش میرسد.»
برابر این روایت آن حضرت در زمان غیبت،دارای اولاد میباشد و لکن اولادش هم از محلّ استقرارش اطّلاعی ندارند؛زیرا ایشان نیز جزء این امّتند و معنای غیبت شامل حال آنها نیز میشود.در داستان باور نکردنی«جزیرة الخضراء»نیز تصریح به ندیدن اولادش آن حضرت را دارد.
2-ابی بصیر از ابی عبد اللّه علیه السّلام فرمود:«یا أبا محمّد!کأنّی أری نزول القآئم فی مسجد السهلة بأهله و عیاله،قلت:یکون منزله؟قال:نعم...؛ (3)همین اکنون میبینم نزول قائم -عجّل اللّه فرجه الشریف-را با اهل و عیالش در مسجد«سهله».
1) 1) -حدیث جزیرۀ خضراء در صورت صحّت آن،مانند«ارم»شداد و«سد»اسکندر و«یأجوج و مأجوج»که جریان آن در قرآن آمده است،از نظرها ناپدید و در هالهای از ابهام فرورفته و با آن طول و تفصیل آن هم توسط یک فرد مجهول الحال،پذیرفتن آن مشکل و به نظر سنگین میآید.
2) 2) -غیبت طوسی:ص 1 [1]02؛الأخبار الدّخیلة 150/1؛تاریخ الغ [2]یبة الکبری:ص 69؛النّجم الثّاقب:ص 224؛ بحار الأنوار:152/52،ب 23،ح 5 از غیبت طوسی و از غیبت نعمانی با این عبارت آورده است«...عن ابن ابی عمیر عن هشام بن سالم عن أبی عبد اللّه علیه السّلام و...عن ابن المستنیر عن المفضّل عنه علیه السّلام مثله»با کلمۀ «مثله»معلوم میشود روایت با دو طریق و در هر دو کتاب یکسان آمده است.
3) 3) -بحار الأنوار:317/52 ب 27 ح 13 از قصص الأنبیاء و از مزار بعضی قدماء اصحاب با تغییر کمی.
گفتم:آنجا را منزل خواهد نمود؟!
فرمود:بلی.»
3-صالح بن اسود گوید:پیش ابی عبد اللّه علیه السّلام صحبتی از مسجد سهله به میان آمد، فرمود:«أما إنّه منزل صاحبنا إذا قدم بأهله؛ (1)
-همان مدرک:331/52 ب 27 ح 54 از غیبت طوسی.
آگاه باش!زمانی مسجد سهله منزل صاحب ما است که با اهلش آید.»محمّد بن یحیی،عن علی بن الحسن،عن عثمان مثله (2)در اصول کافی نیز همانند آن را روایت کرده است.
از دو روایت فوق چنین استفاده میشود که آن حضرت،دارای اهل و عیال است؛ زیرا جملۀ(بأهله و عیاله)در روایت اوّل و(بأهله)در روایت دوّم،صراحت دارد بر اینکه آن حضرت،دارای اهل و عیال است که هنگام ظهور در مسجد سهله ساکن خواهد شد،وگرنه باید صحت روایتها را مورد تردید قرار داد.
4-در صلواتی که از ناحیۀ مقدّسه صادر شده است،میفرماید:«اللّهمّ أعطه فی نفسه و ذرّیّته و شیعته و رعیّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جمیع أهل الدنیا ما تقرّبه عینه.» (3)
5-یونس بن عبد الرّحمن میگوید:امام رضا علیه السّلام امر میفرمود به دعا کردن از برای حضرت صاحب الأمر علیه السّلام با این دعا:«اللّهمّ أعطه فی نفسه و أهله و ولده و ذرّیّته و أمّته و جمیع رعیّته ما تقرّبه عینه و تسرّ به نفسه...؛ (4)خدایا به او عطا فرما در خودش و اهلش و اولادش و ذریّهاش و امّت و جمیع رعیّتش،آنچه را که با آن،چشمش را روشن و خودش را شاد نمایی...»
امام رضا علیه السّلام در این دعای شریف با صراحت تمام امر میکند به اهل و عیال و اولاد و ذریّه و تمام امّت و رعیّت امام زمان علیه السّلام دعا نمایند.پر واضح است که این دعا برای اهل و عیالی که هنوز وجود ندارند و به دنیا نیامدهاند،به نظر بیمعنا و عبث و بیهوده
1) 1)
2) 2) -فروع کافی:495/3؛بحار الأنوار:331/52 ب 27 ح 54. [1]
3) 3) -مفاتیح [2]الجنان؛جزیرۀ خضراء افسانه یا واقعیّت:ص 219 از آن.
4) 4) -جمال الأسبوع:516-510؛ [3]جزیرۀ خضراء در ترازوی نقد:219 از آن؛مفاتیح الجنان: [4]امر چهارم در دعا برای امام زمان علیه السّلام ص 541 به نقل از مصباح شیخ طوسی [5]قدّس سرّه در اعمال روز جمعه.
میآید،پس به احتمال قوی در دوران غیبت،ایشان وجود دارند که برای آنها دستور دعا کردن صادر شده است.
6-ابن طاوس نقل کرده است که امام رضا علیه السّلام فرمود:«اللّهمّ صلّ علی ولاة عهده و الأئمّة من ولده؛ (1)
-جمال الأسبوه:ص 516-510.
خدایا درود بفرست به والیان زمان او و بر امامان از اولاد او.»در روایت دیگر«و الأئمة من بعده»آمده است.
7-امیر آزادگان علیه السّلام در خطبة البیان فرموده:«و یتزوّج بجاریة من زبید بن غسان و یولد له ولدان ذکور؛ (2)با دختری از قبیلۀ زبید بن غسان ازدواج میکند و دو فرزند ذکور به دنیا میآورد.»
بنابر نوشتۀ کتاب جنات الخلود،یک زوجۀ دایمی دارد که نام و نشان او معلوم نیست و ایضا معلوم نیست که از او فرزند دارد یا نه؟!و همچنین تعداد اولاد آن حضرت و مکان ایشان معلوم نیست و محتمل است که اولاد بسیار به هم رسانیده و در اطراف عالم منتشر شده باشند؛چرا که حضرت ارباع و اقطار ربع مسکون را سیاحت مینماید،به دلیل اینکه در شریعت،ترک تأهّل جایز نیست،مروی است که مادام هزار پسر رشید قابل سواری از او به هم نرسد،وفات نیابد. (3)
ناگفته نماند ممکن است آن حضرت در سالهای طولانی،دارای همسر یا همسرانی باشد که بر فرض آگاهی خود آنها از شخصیّت واقعی امام علیه السّلام،کسی را از آن مطّلع نساخته و موضوع را از فرزندانش بپوشاند و متناوبا با سپریشدن دوران یک نسل،مسأله برای نسل بعد به صورت عادی درآید.
امّا روایتی است که در مقابل روایات فوق میگوید:علیّ بن حمزه بر حضرت رضا علیه السّلام وارد شد و عرض کرد:آیا شما امام هستید؟!
فرمود:بلی!
عرض کرد من از جدّت جعفر بن محمّد علیهما السّلام شنیدم،فرمود:نیست امامی،مگر اینکه باید فرزندی داشته باشد و از خود نسلی بر جای بگذارد.
فرمود:ای پیر؟فراموش کردی یا خود را به فراموشی زدهای!جعفر اینگونه نگفت،بلکه فرمود:امامی وجود ندارد،مگر اینکه فرزندی دارد،مگر امامی که حسین علیه السّلام برای او از قبر بیرون آید،او فرزند ندارد.
عرض کرد:فدایت شوم!درست فرمودی،شنیدم که جدّت چنین فرمود!! (1)
-غیبت طوسی:ص 135؛دلایل الإمامة:ص 131-130؛الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرّجعة:ص 355-354. [1]
مسعودی روایت کرده که علیّ بن ابی حمزه به آن حضرت گفت:از پدرانت روایت کردیم...میرساند تا اینجا که«روایت کردهایم:امام از دنیا نمیرود تا فرزند خود را ببیند؟
حضرت فرمود:آیا در این حدیث روایت کردهاید«إلاّ القائم»؟
گفت بلی!
فرمود:آری روایت کردهاید و لیکن شما نمیدانید که چرا گفته شده و معنای آن چیست؟ابن ابی حمزه گفت:این مطلب در حدیث چیست؟
فرمود:وای بر تو!چگونه جرأت کردی با چیزی بر من استدلال کنی که بعضی از آن با بعض دیگر آمیخته شده است.سپس فرمود:خداوند متعال به زودی فرزندم را به من نشان میدهد. (2)
بعضیها این روایت را دلیل بر نداشتن اولاد آن حضرت،حتّی بعد از ظهور پنداشته است!ولی اگر در لحن روایت دقّت شود،فرمایش امام صادق علیه السّلام ناظر بر این است که هیچ امامی بدون جانشین و حجّت الهی بعد از خود،نمیباشد مگر حضرت مهدی موعود علیه السّلام که جانشین ندارد؛زیرا دوازده حجّت و امام که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برای بعد از خود خبر داده بود،با وفات آن حضرت بعد از رجعت تکمیل و به اتمام میرسد،و متعاقبا بعد از 40 دوز قیامت برپا میشود!.
در میان علما بحثی هست که آیا در غیبت کبری،از محلّ زندگی(قائم-عجّل اللّه فرجه
الشریف-)کسی اطّلاع دارد یا نه؟آنچه که از روایات استفاده میشود،از محلّ اقامتش غیر از خدمتکار خاصّش،کسی اطّلاع ندارد و حقّ هم همین است چون مسؤولیت ولاییاش اقتضا میکند،باید به جایجای کرۀ زمین سرزده و از حال مردم اطّلاع یابد،اگرچه طبق روایات،تسلّط او به کرۀ زمین مانند تسلّط یک فرد به سینی یا طشت و کف دست است که در برابرش گذاشته شده باشد،امّا این تسلّط مانع از آن نیست که خود وجود شریفش،در سرتاسر گیتی حضور یافته و سرکشی نماید چنانکه در محلّش گفته شد،آن حضرت در همهجا حضور دارد،امّا ظهور ندارد و ما هم در دعاهایمان به ظهورش دعا میکنیم،نه حضورش.(در این رابطه،به چند روایت توجّه کنید).
1-مفضّل بن عمر گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام میگفت:«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبتین إحداهما تطول حتّی یقول بعضهم مات،و یقول بعضهم قتل،و یقول بعضهم ذهب، حتی لا یبقی علی أمره من أصحابه إلاّ نفر یسیر لا یطّلع علی موضعه أحد من ولده و لا غیره إلاّ المولی الّذی یلی أمره؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]152/52 ب 23 ح 5 از غیبت طوسی و غیبت نعمانی.
همانا برای صاحب این امر دو غیبت است،یکی طول میکشد تا (جایی که)برخی گویند مرده و بعضی گویند کشته شده و بعضی گوید رفته است،به طوری که(ثابت و)باقی نمیماند بر امر او از اصحابش،مگر نفرات کمی و به محلّ (زندگیاش)کسی از اولادش و غیر آنها از خدمتکارانش،مطّلع نشود،مگر خدمتکاری که به کارهایش میرسد.»2-ابراهیم بن عمر کناسی گوید:شنیدم امام باقر علیه السّلام میگفت:«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبتین،و سمعته یقول:لا یقوم القآئم و لأحد فی عنقه بیعة؛ (2)به درستی که برای صاحب این امر دو غیبت است و شنیدم میگفت:قائم قیام نمیکند،درحالیکه برای کسی در گردن او(حقّ)بیعتی باشد.»
3-امام زین العابدین علیه السّلام فرمود:«...لا یطّلع علی موضعه أحد من ولیّ و لا غیره إلاّ الّذی
یلی أمره...؛ (1)
-همان مدرک:52 ص 153 و 324/53؛ [1]یوم الخلاص:ص 111؛الزام النّاصب:ص 98 و 174؛ [2]به نقل از البرهان.
به محلّ او از دوست و غیر کسی مطّلع نشود،مگر کسی که به کارش میرسد.»بحثی که در میان مخالفین و بدخواهان شیعه و گروهی از نادانان و یا کنجکاوان خود شیعه در جریان است و طولانی شدن مدّت غیبت نیز،این بحث را داغتر کرده و زیاد مورد توجّه قرار داده است،این است که آیا امام و رهبری که در دسترس مردم نیست و یا خود او اداره کارها را مستقیما به دست نمیگیرد،چه فایدهای برای مردم دارد؟و....
در پاسخ باید دقیقا به چند مطلب،توجّه داشت.
1-از مطالب فصول قبل و بعد،متوجّه خواهید شد که امام علیه السّلام از ما غایب نیست، بلکه ما در اثر اعمال سوء خود،از او غایبیم و شایستگی دیدار او را نداریم،نه اینکه او از ما غایب باشد.
2-غیبت به معنای عدم ظهور است،نه عدم حضور،زیرا از مباحث آینده متوجّه خواهید شد که او،همیشه در بطن جامعه و در همه جای حوزۀ مأموریّتش،که به وسعت تمامی کرۀ زمین است،حضور دارد،نه ظهور و در همهجا حاضر است،نه ظاهر.
3-چون خداوند هرکاری را روی حکمت مخصوص به خود انجام میدهد، روزی و روزگاری باید روی زمین،گلستان و پر از عدالت واقعی و امنیّت فراگیر باشد،امّا نه مردم و نه اوضاع و روند طبیعی زمین،هنوز آن آمادگی را پیدا نکرده است که،برنامۀ نهایی خداوند،پیاده شود و جهان از یوغ اسارت و نابسامانی،ستمگران، نجات یافته و رها شوند.
4-اگرچه خود امام علیه السّلام ظهور ندارد،امّا نمایندگان او با صفات و شرایط خاصّ
1) 1)
تعیین شده، (1)
-«و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی روات أحادیثنا(شیعتنا خ ل)فإنّهم حجّتی علیکم و أنا حجّة اللّه» معجم أحادیث الإمام المهدی:293/4 ح 1318؛ [1]کمال الدّین:484/2 ب 45 ح 4«و [2]امّا من کان من الفقهاء صائنا لنفسه،حافظا لدینه،مخالفا لهواه،مطیعا لأمر مولاه،فللعوام ان یقلّدوه»احتجاج:456/2؛ [3]بحار الأنوار:88/2 ب 14 ح 12؛ [4]وسائل الشّیعه:95/18. [5]
برای ادارۀ کشور،در هر عصری،ظهور و حضور دارند و اگر مردم از برنامههای دینی آن نمایندگان تبعیّت نمایند،هیچگونه خللی به دین و امور دینی و مدیریت کشور وارد نمیشود و این مردم هستند که باید راه خود را بسنجند و پیدا کنند و ربطی به غیبت و عدم ظهور امام علیه السّلام ندارد.امّا وجود امام علیه السّلام در عصر عدم ظهور چه اثرات مثبت و منافعی دارد.
میدانیم خورشید یک سلسله اشعۀ نامرئی دارد که از ترکیب آنها باهم،هفت رنگ معروف پیدا میشود و یک سلسله اشعه نامرئی که به نام(اشعۀ مافوق بنفش)و اشعۀ(مادون قرمز)نامیده میشود.
همچنین یک رهبر بزرگ آسمانی،خواه«نبی»باشد یا«امام»علاوه بر تربیت تشریعی که از طریق گفتار و رفتار و تعلیم و تربیت عادی صورت میگیرد،یک نوع تربیت روحانی و از راه نفوذ معنوی بر دلها و فکرها دارد که میتوان آن را«تربیت تکوینی»نامگذاری کرد،در آنجا الفاظ و کلمات و گفتار و کردار کار نمیکند،بلکه تنها جاذبه و کشش درونی عمل میکند.
در حالات بسیاری از پیشوایان بزرگ الهی میخوانیم که گاه بعضی از افراد منحرف و آلوده با یک تماس مختصر با ایشان،به کلّی تغییر مسیر میدادهاند و سرنوشتشان یکباره دگرگون شد و به قول معروف با یک چرخش 180 درجه،راه کاملا تازهای را انتخاب کردند و فردی پاک و مؤمن و فداکاری شدند که از بذل همۀ وجود خویش مضایقه نمیکردند.
این دگرگونی تند و سریع و همهجانبه،این انقلابهای جهشآسا و فراگیر،آن هم با یک تماس مختصر(البتّه برای آنهایی که در عین آلودگی،یک نوع آمادگی برای هدایت یافتن نیز داشتند)نمیتواند نتیجۀ تعلیم و تربیت عادی باشد،بلکه معلول
1) 1)
یک سلسله اثرات روانی نامرئی و یک جاذبۀ ناخودآگاه است که گاهی از آن تعبیر به «نفوذ شخصیّت»میشود.
داستانهای بشر حافی و همسایۀ ابو بصیر و حرّ و زهیر و اسعد بن زراره و یا کنیز عشوهگر که هارون برای به انحراف کشاندن امام هفتم علیه السّلام مأمور کرده بود و مانند آنها که در تاریخ فراوان آمده،شاهد و مؤیّد این مطلب است.
وجود امام علیه السّلام در پشت ابرهای غیبت نیز این اثر را دارد که از اشعۀ نیرومند و پر دامنۀ نفوذ شخصیّت خود،دلهای آماده را در نزدیک و دور،تحت تأثیر جذبۀ مخصوص قرار داده و به تربیت و تکامل آنها میپردازد و از آنها انسانهای کامل میسازند.
قطبهای مغناطیسی زمین را با چشم خود نمیبینیم و لیکن اثر آن را روی عقربههای قطبنما که در دریاها،راهنمای کشتیهاست و در صحراها و آسمانها، راهنمای هواپیماها و وسایل دیگر،میبینیم.
در سرتاسر زمین از برکت این امواج مغناطیسی،میلیونها مسافر راه خود را به سوی مقصد پیدا کرده یا وسایل نقلیۀ بزرگ و کوچک،با فرمان همین عقربههای سرگردان رهایی مییابند.
آیا تعجّب دارد اگر وجود امام علیه السّلام در زمان غیبت،با امواج جاذبۀ معنوی خود، افکار و جانهای زیادی را که در دور و نزدیک قرار دارند،هدایت کرده و از سرگردانی رهایی بخشد.
ولی نمیتوان و نباید فراموش کرد که همانگونه که امواج مغناطیسی زمین، روی هر آهن پارۀ بیارزش اثر نمیگذارد،بلکه روی عقربههای ظریف و حسّاسی که آب مغناطیسی خوردهاند و یک نوع سنخیت و شباهت با قطب فرستندۀ امواج مغناطیسی پیدا کردهاند،اثر میگذارد؛همانگونه دلهایی که راهی با «امام»دارند و شباهتی را در خود ذخیره نمودهاند،تحت تأثیر آن جذبۀ غیر قابل توصیف روحانی قرار میگیرند.
با در نظر گرفتن آنچه در بالا بیان شد،یکی دیگر از آثار و فلسفههای وجودی
امام علیه السّلام در چنین دورانی آشکار میگردد. (1)
-اقتباس از کتاب حکومت جهانی مهدی علیه السّلام ص 261 به بعد [1]تألیف آیت اللّه استاد مکارم شیرازی.
پس علاوه بر برکت وجودی امام علیه السّلام در زمان غیبت،به تعدادی از اثرات مهم فراوان دیگر توجّه فرمایید.
1-اگر وجود حجّت الهی در روی زمین نباشد،زمین و زمان استقرار نخواهد یافت«لو لا الحجّة لساخت الأرض بأهلها؛اگر حجّت نباشد،زمین مردم را در خود فرو برد.»
2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در جواب کسی که از اثر وجودی امام،در زمان غیبت پرسید؟ فرمود:«إی و الّذی بعثنی بالنبوّة إنّهم ینتفعون(یستضیؤون)بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إن جلّلها السحاب؛ (2)آری!سوگند به خدایی که مرا به پیامبری برانگیخته است،مردم از نور ولایتی(رهبری تکوینی)او در دوران غیبتش بدانگونه بهرهمند میشوند که در هوای ابری از آفتاب بهره میبرند.»
میدانیم که خورشید دوگونه نور افشانی و منافع دارد.
الف:مستقیم و آشکار.
ب:نور افشانی پنهانی و غیر مستقیم.
در هردو صورت در رشد و نموّ و...انسانها و حیوانات و گیاهان،اثرات و برکات خود را میبخشد،وجود امام و حجّت زمان علیه السّلام به همین منوال است.
3-در توقیع مبارک ناحیۀ مقدّسه که در پاسخ اسحاق بن یعقوب کلینی (برادر صاحب اصول کافی)به دست محمّد بن عثمان(نایب خاص امام)که عین این پرسش را نموده بود،صادر گردیده است،خود مقام والای ولایت عظمی فرمود:«الانتفاع فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس إذا غیّبها عن الأبصار السحاب؛ (3)انتفاع از وجود من در زمان غیبت؛مانند انتفاع از خورشید است،زمانیکه ابر او را از چشمها
پنهان میسازد.»
سپس میتوان گفت که ابر کنایه از مخفیبودن عنوان و شخصیّت است و«خورشید»کنایه از تأثیر سودبخش آن حضرت در جامعۀ انسانی میباشد. (1)
-تاریخ الغیبة الکبری:ص 51. [1]
4-جابر بن عبد اللّه انصاری از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله پرسید:فایدۀ وجودی امام غایب و چگونگی استفاده از وجود او،در زمان غیبت چیست؟فرمود:«و الّذی بعثنی بالنبوّة! إنّهم ینتفعون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إن جلّلها السحاب؛ (2)قسم به آنکه مرا به نبوّت برانگیخت،آنها در زمان غیبت او،از نور ولایتش بهرهمند میشوند، آنگونه که مردم از وجود آفتاب،اگرچه ابر جلوی تابش مستقیم آن را بگیرد.»
5-جابر بن یزید جعفی از جابر بن عبد اللّه انصاری از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بعد از بیان اسامی امامان بعد از خود و بیان غیبت وصیّ دوازدهم،جابر گفت:«یا رسول اللّه!فهل للناس الانتفاع به فی غیبته؟!فقال:إی و الّذی بعثنی بالنبوّة إنّهم یستضیؤون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إن سترها سحاب،هذا من مکنون سرّ اللّه و مخزون علم اللّه فاکتمه إلاّ عن أهله؛ (3)ای رسول خدا!آیا برای مردم در هنگام غیبت،نفع بردن از وجود او ممکن است؟!
فرمود:بلی،قسم به خدایی که مرا به نبوّت برانگیخته است!از نور ولایت او بهرهمند میشوند،مانند بهرهمند شدن مردم از خورشید،اگرچه روی آن را ابر بپوشاند.
این از اسرار پنهان و مخزون علم خداست،تو هم آن را مخفی بدار،مگر از اهلش.»
6-سلیمان اعمش گوید:به امام صادق علیه السّلام گفتم:«فکیف ینتفع الناس بالحجّة الغائب المستور؟قال:کما ینتفعون بالشمس إذا سترها السحاب؛ (4)مردم از وجود حجّت غایب مستور،چگونه بهرهمند میشوند؟
فرمود:آنطور که از خورشید بهرهمند میشوند،هنگامیکه ابر آن را میپوشاند.»
7-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إنّ اللّه أحکم و أرحم و أجلّ و أعلم من أن یکون احتجّ علی عباده بحجّة ثمّ یغیب عنه شیء من أمرهم؛ (1)
-الزام النّاصب:ص 4 و 6؛ [1]یوم الخلاص:ص 113 از آن.
خداوند حکیمتر و رحیمتر و بزرگوارتر و عالمتر از آن است که به بندگانش با حجّتی احتجاج نماید و سپس از کارهای آنان چیزی از او مخفی شود.»8-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ اللّه أجلّ و أعظم من أن یترک الأرض بغیر إمام عادل؛ (2)خداوند بزرگوارتر و با عظمتتر است از اینکه زمین را بدون امام عادل رها سازد.»
ناگفته نماند،حضور و غیبت امام علیه السّلام یک اصل است«لئلاّ تبطل حجج اللّه و بیّناته؛ (3)تا حجّتها و(دلایل و)بیّنات خدا باطل و تباه نشود.»
مطلبی که از روایات و گفتار بالا استفاده میشود،این است که شیفتگان و عاشقان جمالش،در دعای تعجیل فرج،از خداوند تعجیل ظهورش را میخواهند،نه حضورش را،به همین جهت است وقتی که ظاهر میشود همه انگشت حیرت به دندان میگیرند و با تعجّب میگویند که او را پیش از این هم دیدهایم.
در طول تاریخ بعد از غیبت،تعداد بیشماری از بلاهای زمین بهطور عام و گرفتاریهای شیعیان بهطور خاص و گرفتاریها و بیماریهای اشخاص بهطور اخص،به برکت وجود مبارک آن حضرت،دفع و رفع شده است، (4)زیاده از آن است که در این مختصر بگنجد،دراینباره کتابهای فراوان نوشته شده است که باید به آنها رجوع نمود.
1) 1)
2) 2) -اصول کافی:178/1؛ [2]بحار الأنوار:269/52؛ [3]بشارة الإسلام:ص 141؛ [4]الزام النّاصب:ص 4. [5]
3) 3) -بحار الأنوار:188/1.
4) 4) -مانند نجات دادن شیعیان بحرین از گرفتاری نزدیک به هلاکت،وسیلۀ حیلۀ آن وزیر ناصبی در ساختن انار که نامهای خلفاء ثلاثة بر آن نقش بسته بود،جریانش معروف است و در بخش 14 مشروحا خواهد آمد و در(نجم الثّاقب:ص 314؛بحار الأنوار:178/52؛مذکور است و هزاران جریان شگفتآور دیگر).
1-امام صادق علیه السّلام در تفسیر أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ» (1)
-نمل:62. [1]
فرمود:این آیه دربارۀ قائم ما اهل بیت نازل شده است که به خدا قسم!او همان مضطرّ است که هرگاه دو رکعت نماز بخواند و دعا نماید،خداوند دعایش را مستجاب کرده و بلا و سختی را برطرف نموده و ظهورش را میرساند. (2)2-امام عسکری علیه السّلام فرمود:بهوسیلۀ او بلا از اهل زمین دفع شود و به خاطر او نعمتها از ناحیۀ خداوند بر اهل زمین فرود میآید و به یمن وجود او،زمین برکاتش را بیرون دهد. (3)
3-در برخی روایات چنین مثال میآورند؛همانگونه که نجوم آسمان وسیلۀ امنیت برای آسمانیهاست،حجج الهی نیز برای اهل زمین اینچنین هستند.
4-ابی حمزه گوید:به ابی عبد اللّه علیه السّلام گفتم:«تبقی الأرض بغیر إمام؟قال:لو بقیت الأرض بغیر إمام ساعة لساخت؛ (4)آیا زمین بدون امام میماند؟
فرمود:اگر زمین یک ساعت بدون امام باشد،فرورفته و نابود میشود.»
1-ولی عصر علیه السّلام میفرماید:بهوسیلۀ من،بلا از اهل و شیعیانم رفع میشود. (5)
2-در توقیع مبارکی که به شیخ مفید رضی اللّه عنه صادر نمود،فرمود:«فإنّا نحیط علما بأنبآئکم و لا یعزب عنّا شیئا من أخبارکم؛ما به اخبار شما احاطه داریم(از سرگذشت شما مطّلعیم)و از اخبار شما،کوچکترین چیزی از ما مخفی نمیماند.»
3-و نیز فرمود:«إنّا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم و لو لا ذلک لنزل بکم الأوّاء و اصطلمکم الأعداء؛ (6)ما در رعایت احوال شما،اهمال نکرده(فروگذار نیستیم)و یاد شما را از خاطر نبردهایم،اگر جز این بود،البتّه دشواریها و مصیبتها بر شما فرود میآمد و دشمنان شما را ریشهکن میساختند.»
میدانیم که حضرت مستجاب الدعوة است:«أین المضطرّ الّذی یجاب إذا دعا» (1)
-دعای ندبة.
کجاست مضطرّی که(از سوی خدا)جواب داده میشود،زمانی که دعا کند.رفع گرفتاریها و بلاها ممکن است،بهطور مستقیم توسط خود آن حضرت و یا از طریق وسایط یاران مخصوص وی و بهوسیلۀ دعای او صورت گیرد. (2)
مفضّل بن عمر گفت:شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:صاحب این امر را خانهای است که خانۀ حمدش گویند و در آن خانه چراغی است،از روزی که به دنیا پا نهاده تا روزی که با شمشیر قیام میکند،آن چراغ خاموش نمیشود. (3)
از این روایت معلوم میشود که برای آن حضرت،خانهای است که از چشمها غایب است یا در گوشهای دور از دسترس مردم است.
امّا چراغی که در طول این مدّت روشن است و خاموش نمیشود،مانند حمام شیخ بهائی قدّس سرّه در اصفهان است که چندین صد سال روشن بود،تا دست نامحرم و مخرّب که خواست،از سرّ آن سر درآورند،خاموش شد وگرنه سوخت اتمی آن بیپایان بود و یا مانند خود خورشید و سایر روشنیدهندگان جهان که همیشه روشن و نورافشان است.
اکنون این سؤال مطرح میشود که آیا در زمان غیبت کبری،امکان رؤیت و مشاهدۀ امام علیه السّلام برای کسی فراهم میشود یا نه؟!
1) 1)
2) 2) -تاریخ غیبة الکبری:ص 153.
3) 3) -«عن المفضل قال:سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:إن لصاحب الأمر بیتا یقال له:بیت الحمد فیه سراج یزهر منذ یوم ولد إلی یوم یقوم بالسیف لا یطفی.»غیبت نعمانی:ص 279 باب 13 ح 13 [1] از امام صادق علیه السّلام، بحار الأنوار:158/52 ب 23 ح 21؛ [2]غیبت طوسی:ص 280 [3] محمّد بن عطا از سلاّم بن أبی عمیرة از ابی جعفر علیه السّلام،اعلام الوری:289/2، [4]الزام النّاصب:ص 139،اثبات الوصیّة مسعودی:ص 267، [5]نجم الثّاقب: 190/2.
به روایت ذیل توجّه فرمایید.
(از ناحیۀ مقدّسه)توقیع مبارک بیرون آمد به ابی الحسن سمریّ:«اسمع!أعظم اللّه أجر إخوانک فیک،فإنّک میّت ما بینک و بین ستّة أیّام،فاجمع أمرک و لا توص إلی أحد یقوم مقامک و بعد وفاتک،فقد وقعت الغیبة التآمّة،فلا ظهور إلاّ بعد إذن اللّه تعالی ذکره،و ذلک بعد طول الأمد و قسوة القلوب و امتلاء الأرض جورا،و سیأتی من شیعتی من یدّعی المشاهدة،ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کذّاب مفتر،و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العلیّ العظیم؛ (1)
-بیان:لعله محمول علی من یدعی المشاهدة مع النیابة و إیصال الاخبار من جانبه علیه السّلام إلی الشیعة،علی مثال السفراء لئلا ینافی الاخبار التی مضت و ستأتی فیمن رآه علیه السّلام و اللّه یعلم.بحار الأنوار: [1]151/52 ب 23 ح 1 از احتجاج و [2]مانند آن از کمال الدّین:193/1. [3]
ای علی بن محمّد سمرّی!گوش ده!خداوند اجر برادرانت را دربارۀ تو زیاد کند،تو تا شش روز دیگر میمیری(از دنیا میروی)کارهایت را جمع کن و دیگر به کسی وصیت نکن که بعد از مرگت،جانشین تو باشد.به تحقیق غیبت تامّه(فرارسید و)واقع شد!پس ظهوری نیست،مگر بعد از اذن خدای تعالی و این هم بعد از مدّت طولانی و قساوت دلها و پرشدن زمین از ستم خواهد شد و به زودی از شیعیانم میآید کسی که ادّعای مشاهده(دیدار ما)کند.
آگاه باشید!هرکس پیش از خروج سفیانی و صیحۀ آسمانی،چنین ادّعایی کرد (پس بدانید)او دروغگو و افترازن است و نیرو و قدرت(مطلق برای کسی)نیست،مگر برای خدای علیّ عظیم.» (2)
از طرف دیگر دیدار و شرفیابی گروه زیادی از بزرگان علما و فقها؛مانند مقدّس اردبیلی و بحر العلوم و علاّمۀ حلّی و سیّد قزوینی و امثال آنان-قدّس اللّه أرواحهم-و حتّی دستۀ زیادی از مؤمنین و مؤمنات به حضور مبارک امام علیه السّلام،راه امکان رؤیت را هموار ساخته است و به اثبات میرساند.
راه حل:دیدن به معنای نیابت خاصّه یا بابیّت واقعیّت ندارد و مدّعیان چنین مقامی،کذّاب و دروغگو و دور از حقّ و حقیقت است،در امثال روایت بالا،منظور از
ادّعای رؤیت؛یعنی هرکس از سوی امام علیه السّلام ادّعای بابیّت و نیابت خاص کند و لکن دیدار بزرگان و مؤمنین،آن حضرت را که به تواتر رسیده و از مسلمّات است و این دیدارها دوستانه و مفتخرانه و در نتیجۀ توجّه ولایت مآبانه آن حضرت است و هیچ ارتباطی با ادّعای دیدن و تردّد به محضر حضرت مهدی موعود علیه السّلام به عنوان نیابت خاص ندارد.
بهعلاوه،اگر کسی به آن درجه از سعادت برسد که آن حضرت را ببیند و بشناسد و سخن بگوید و مسأله بپرسد،هیچگاه حاضر به بازگویی آن نمیشود و آنان که دیده و بعد شناختهاند؛مانند متوسّلین و گمشدهها و دردمندان و...که آن هم مانند قبلی است.امّا روایاتی که در فصل«بیاطّلاعان»از امام صادق علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام ذکر گردید،در رابطه با شناخت محل و مکان زندگی امام علیه السّلام است نه دیدارش؛زیرا با تعبیر «لا یعلم بمکانه»و همچنین«لا یطّلع علی موضعه أحد؛به محلّ و مکان زندگی امام علیه السّلام کسی مطّلع نمیشود»است و لیکن دیدارش برای عاشقانش ممکن میشود.
عبد اللّه جعفر حمیری گوید:از محمّد بن عثمان عمری پرسیدم،آیا صاحب الأمر را دیدهای؟!
فرمود:بلی،آخرین ملاقاتم با او،کنار بیت اللّه الحرام بود که میگفت:«اللّهمّ أنجز لی ما وعدتنی؛ (1)
-بحار الأنوار:351/51 ب 16 ح 3 از غیبت طوسی.
خدایا وعدهای که به من دادهای،ثابتگردان(محکم کن و به حقیقت برسان).»همچنین او را در مستجار دیدم (2)که میگفت:«اللّهمّ انتقم بی أعدائی؛ (3)خدایا بهوسیلۀ من از دشمنانم انتقام بگیر.» (4)1-سدیر صیرفی گوید:امام صادق علیه السّلام بعد از بیان جریان یوسف علیه السّلام فرمود:«فما
تنکر هذه الأمّة أن یکون اللّه یفعل بحجّته ما فعل بیوسف،أن یکون صاحبکم المظلوم المجحود حقّه،صاحب هذا الأمر یتردّد بینهم و یمشی فی أسواقهم و یطأ فرشهم و لا یعرفونه حتّی یأذن اللّه له أن یعرّفهم نفسه کما أذن لیوسف حتّی قال إخوته:إنّک لأنت یوسف؟!قال:
أنا یوسف؛ (1)
-غیبت نعمانی:ص 84(باب أنّ فی القائم سنّة من الأنبیاء)؛ [1]اصول کافی:3361 [2] با اندکی تغییر در عبارت؛ مکیال المکارم:375/2؛ [3]بحار الأنوار:154/52 ب 23 ح 9 و 142/15. [4]
پس این امّت چگونه انکار میکنند که خداوند با حجّت خود(قائم)کاری کند که با یوسف علیه السّلام کرده است،اینکه صاحب مظلوم و حقّش انکارشدۀ شما،(یعنی) صاحب این امر،در بین آنها تردّد میکند و در بازارهایشان راه میرود و روی فرشهایشان قدم میزند،امّا او را نشناسند تا روزی که خداوند اذن دهد که خود را معرّفی نماید،همانگونه که به یوسف اجازه داد خود را به برادرانش بشناساند،آن گونه که برادرانش به او گفتند:تو یوسفی؟!گفت:(بلی)من یوسفم.»2-در روایت دیگر از امیر آزادگان علی علیه السّلام چنین آمده است:«...حتّی إذا غاب المتغیّب من ولدی عن عیون الناس و باح الناس بفقده،و أجمعوا علی أنّ الحجّة ذاهبة و الإمامة باطلة...فو ربّ علیّ!-حتّی إذا بقیت الأمّة و تدلّهت و أکثرت فی قولهم:إنّ الحجّة هالکة و الإمامة باطلة-فو ربّ علیّ!إنّ حجّتها علیها قائمة ماشیة فی طرقاتها،داخلة فی دورها و قصورها،جوالة فی شرق الأرض و غربها،تسمع الکلام و تسلّم علی الجماعة،تری و لا تری إلی الوقت و الوعد و نداء المنادی من السمآء...؛ (2)...تا زمانیکه غیبتکننده از اولاد من از انظار مردم غایب شود و با گم شدن او،مردم سرگردان شوند و همگی به این معنا گردهم آمده(به اتّفاق بگویند)که حجّت رفت و امامت باطل شد.
به خدای علی قسم!تا جایی که امّت(بیپناه)میماند و دستش به جایی بند نگردد و این گفتارشان زیاد میشود که حجّت(خدا)به هلاکت رسید و امامت باطل گردید- سوگند به خدای علی!حجّت بر آن(امت تمام و)قائم است در راههای آن راه میرود،بر خانهها و قصرهای آن داخل میشود در شرق و غرب زمین میچرخد،گفتار را میشنود و بر مردم سلام میکند و او آنها را میبیند،ولی خود دیده نمیشود تا هنگام وقت
(معلوم)و وعده و ندای آسمانی(برسد)...»
3-امام صادق علیه السّلام فرمود«...و ما تنکر هذه الأمّة أن یکون اللّه یفعل بحجّته ما فعل بیوسف أن یکون یسیر فی أسواقهم و یطأ بسطهم و هم لا یعرفونه حتّی یأذن عزّ و جلّ أن یعرّفهم نفسه کما أذن لیوسف حین قال: هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ* قالُوا أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هذا أَخِی؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]142/51 ب 6 ح 1 از کمال الدّین و [2]علل الشّرایع. [3]
پس چرا این امّت انکار میکنند که خداوند کاری را که دربارۀ یوسف کرد،با حجّت خود نیز این کار را بکند،در بازارهایشان راه رود و روی فرشهایشان قدم زند،درحالیکه او را نشناسند،تا خدای عزّ و جلّ اجازه دهد که خود را بشناساند،آنگونه که به یوسف علیه السّلام اجازه داد،آن وقتیکه(به برادرانش)گفت:آیا میدانید با یوسف و برادرش آن وقت که نادان بودید،چه کردید؟! گفتند:آیا تو یوسفی؟!گفت:من یوسفم این هم برادرم است.»4-در دعای ندبه میخوانیم«بنفسی أنت من مغیّب لم یخل منّا،بنفسی أنت من نازح ما نزح عنّا؛جانم فدای همچون تو غایبی که بیرون(جدا)از ما نیست،جانم به فدای آن دور شدهای که از ما دور(بیخبر)نمیباشد.»
5-در حدیث طولانی آمده است که یکی از یاران امام علیه السّلام به علی بن مهزیار اهوازی که برای پیدا کردن امام در موسم حج میگشت،فرمود:«...ما الّذی ترید یا أبا الحسن؟! قلت:الإمام المحجوب عن العالم.قال:و ما هو محجوب عنکم و لکن حجبه عنکم سوء أعمالکم...؛ (2)چه میخواهی ای ابا الحسن؟!گفتم:امام(غایب و)پنهان شده از عالم را! گفت:او از شما پنهان نیست،بلکه عملهای بد شما،او را از شما پنهان نموده است.»
وقتیکه شرفیاب حضور شد،میگوید:«...فإذا البیت سطع من جانبه النور،فسلّمت علیه بالإمامة فقال:یا أبا الحسن!کنّا نتوقّعک لیلا و نهارا،فما الّذی أبطأک علینا؟!قلت:یا سیّدی!لم أجد من یدلّنی إلی الآن.قال لی:لتجد أحدا یدلّک!ثمّ نکت بإصبعه فی الأرض،ثمّ قال:لا،و لکنّکم کثّرتم الأموال و تجبّرتم علی ضعفآء المؤمنین،و قطعتم الرحم الّذی بینکم،
فأیّ عذر لکم الآن؟!فقلت:التوبة التوبة،الإقالة الإقالة...؛ (1)
-حدیث ابن مهزیار،دلائل الإمامة ص 296: [1]المحجة:ص 220. [2]
ناگهان از یک سوی خانه نور تابید،پس به«امامت»سلامش کردم،فرمود:ای ابا الحسن!ما شب و روز متوقّع آمدنت (منتظرت)بودیم،سبب تأخیرت چه بود؟!گفتم:ای آقای من!تا به حال(راهنما و)دلیل نداشتم.
به من فرمود:البتّه کسی را پیدا میکنی که راهنماییات کند!سپس با انگشت (مبارکش)زمین را خط میکشید و فرمود:نه،و لکن شما مالها را زیاد و به مؤمنین ناتوان تجبّر کرده(فخر فروختید)و بین خودتان قطع رحم کردید،پس حالا چه عذری دارید؟!
گفتم:توبه،توبه،گذشت،گذشت(از من درگذر و ببخش ای مولای من.)»
6-امام موسی کاظم علیه السّلام در تفسیر آیۀ 20 سورۀ لقمان فرمود:«النعمة الظاهرة الإمام الظاهر،و الباطنة الإمام الغآئب.قلت:و یکون فی الأئمّة من یغیب؟!قال:نعم،یغیب عن أبصار الناس شخصه و لا یغیب عن قلوب المؤمنین ذکره و هو الثانی عشر منّا؛ (2)نعمت ظاهره، امام ظاهر و نعمت باطنه،امام غایب است.
گفتم:آیا در میان امامان کسی غایب میشود؟!
فرمود:بلی!شخصش از چشمها پنهان میشود،ولی یادش از دل مؤمنان نمیرود و او دوازدهمین ما است.»
مطلبی که مکررا یادآور شدیم و باید به آن توجّه داشت،این است که ما خود باعث آن هستیم که در اثر عدم لیاقت و شایستگی از آن حضرت،غایبیم نه او!ماییم که گرفتار غیبت طولانی هستیم نه او.او همانند یوسف کنعان علیه السّلام در میان مردم میگردد و مینوردد،ولی کسی او را نمیشناسد،یوسف را بسیاری، حتّی برادرانش هم،مکرّر دیدند و نشناختند،یوسف زهرا علیها السّلام را هم بسیاری میبینند و نمیشناسند و...
7-همچنین فرمود:«در صاحب این امر شباهتی است به یوسف علیه السّلام که او برادران
را دید و شناخت ولی آنها او را دیدند و نشناختند تا هنگامیکه خود را معرّفی کرد، چرا انکار میکنند این خلق دور از رحمت خدا که شبیه خوکها هستند(آنان که او را تکذیب کرده و عقیده به وجود او ندارند)اینکه خداوند چنان کند با حجّت خود که با یوسف و برادران او کرد؟!یا چه چیزی را انکار میکنند این امّت متحیّر سرگردان که خداوند حجّت خود را زمانی از آنها مستور سازد،چنانکه یوسف را از یعقوب مستور نمود،با اینکه در میان آنها بیش از هیجده روز راه فاصله نبود؟و چرا این امّت انکار میکنند که خداوند با حجّت خود چنان کند که با یوسف کرد،در بازارها با آنها رفتوآمد نماید و در مجلسهایشان بر فرشهای آنها قدم گذارد و او را نشناسند تا موقعی که خدا اجازه دهد که خود را معرفی نماید،چنانکه یوسف با برادرانش چنین نمود.» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:370/3 ح 922؛اصول کافی:377/1 ح 4/886؛ [1]بحار الأنوار:154/52 ب 23 ح 9.
از این حدیث چنین استفاده میشود که غیبت آن حضرت،چنان غیبتی نیست که به کلّی از جامعه دور و از دوستان بریده باشد و از احوال آنها بیاطّلاع شود،بلکه با آنها و در میان آنها است،احیانا معاشرت هم دارد.او همه را میشناسد،ولی آنها او را نمیشناسند.
7-امیر مؤمنان علیه السّلام در ضمن حدیث طولانی به حذیفة بن یمان از اوضاع آینده بیاناتی فراوان داشت،در پایان حدیث فرمود:چون چنین شود شیعۀ علی!از دشمنان خود فحشها میشنوند و بدکاران و تبهکاران در گفتوشنودی که با شیعیان دارند، پیروز میشوند،تا آنجا که امّت حیران و سرگردان و وحشتزده میشوند و این سخن بر سر زبانها افتاده و فراوان گفته میشود که حجّت از میان رفت و امامت باطل شد،ولی به پروردگار علی قسم!که همان وقت حجّت امّت برپاست در کوچههایش رفتوآمد میکند و به خانهها و کاخهایش داخل میشود و در خاور و باختر در گردش است،سخن مردم را میشنود و بر جماعتشان سلام میکند،میبیند و دیده نمیشود تا وقت و وعدهاش فرارسد و منادی از آسمان ندا دهد«هان که امروز،روز
1) 1)
شادی فرزندان و شیعیان علی است.» (1)
-غیبت نعمانی:باب 10 ص 162. [1]
8-زرارة گفت:شنیدم امام صادق علیه السّلام میفرمود:«إنّ للقآئم غیبتین یرجع فی إحداهما و الأخری لا یدری أین هو؟یشهد المواسم،یری الناس و لا یرونه؛ (2)همانا برای قائم علیه السّلام دو غیبت هست؛در یکی برمیگردد و در دیگری معلوم نمیشود کجاست.موسمها(ی حج)را شاهد(حاضر)میشود،او مردم را میبیند و مردم او را نمیبینند. (3)»
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«مردم امامی را از دست خواهند داد که در موسم حج حاضر شود،او آنان را ببیند،ولی آنان او را نبینند.» (4)
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«هر سال در موسم حضور پیدا میکند(حج میکند)او مردم را میبیند و مردم او را نمیبینند» (5)
3-عبید بن زراره گوید:شنیدم امام صادق(امام صادق علیه السّلام)میفرمود:«یفقد الناس إمامهم فیشهدهم الموسم فیراهم و لا یرونه؛ (6)مردم امام خود را گم میکنند،پس با آنها در موسم حضور پیدا میکند،او آنها را میبیند،ولی آنها او را نمیبینند.»
4-محمّد بن عثمان عمروی گوید:شنیدم که فرمود:«و اللّه إنّ صاحب هذا الأمر یحضر الموسم کلّ سنة،فیری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه؛ (7)به خدا قسم،صاحب
1) 1)
2) 2) -بیان:لعلّ المراد برجوعه رجوعه إلی خواص موالیه و سفرائه أو وصول خبره إلی الخلق(علاّمۀ مجلسی قدّس سرّه میفرماید:«شاید مراد از برگشتن،برگشتنش بهسوی دوستان خاص و سفیرانش باشد یا رسیدن خبرش به مردم باشد»بحار الأنوار: [2]156/52 ب 23 ح 16 از غیبت نعمانی. [3]
3) 3) -این فصل و فصل حضور در موسم حج و فصل معنای غیبت مکمّل یکدیگر و رابطۀ تنگاتنگ دارند.(به فصل«معنای غیبت و [4]عدم ظهور چرا؟»مراجعه شود).
4) 4) -غیبت نعمانی:باب 10 ص 203؛ [5]بحار الأنوار:350/51 ب 16 ح 3 از غیبت طوسی.
5) 5) -«یحضر الموسم کلّ سنة فیری النّاس فیعرفهم و لا یعرفونه»معجم أحادیث الإمام المهدی:373/3 ح 925؛ [6]کمال الدّین:351/2 ب 33 ح 49؛ [7]غیبت طوسی:ص 161 ح 119؛ [8]اصول کافی:378/1 ح 6/888 و 380 ح 12/894؛ [9]دلایل الإمامة ص 482 ح 81/477؛بحار الأنوار:151/52 ب 23 ح 2 و [10]ص 152 ح 4.
6) 6) -کمال الدّین:21/1-16؛ [11]بحار الأنوار:151/52 ب 23 ح 2 [12] از آن.
7) 7) -همان مدرک:114/2؛ [13]بحار الأنوار:152/52 ب 23 ح 4 و [14]نیز:351/51 ب 26 ح 3 از غیبت طوسی.
الامر هرسال در موسم حاضر میشود،او مردم را میبیند و میشناسد و مردم او را میبینند و نمیشناسند.»
5-علی بن ابراهیم فدکی روایت میکند از اودی گفت:من در حال طواف بودم، شوط ششم را تمام کرده،خواستم به دور هفتم شروع کنم.ناگهان حلقهای را در سمت راست کعبه دیدم و جوانی خوشسیما و خوشبو و هیبتدار و با هیبتش نزد مردم نشسته است.
من زیباتر از کلام و شیرینتر از منطق و خوشنماتر از نشستن او ندیده بودم، رفتم با او سخن گویم،مردم مرا راندند،پس از بعضی ایشان سؤال کردم:کیست این شخصیت؟!
گفتند:فرزند رسول خداست،هرسال یک روز برای خواصّش ظاهر میشود و با آنها صحبت میکند.
گفتم:ای آقای من!نیازمند راهنمایی هستم،مرا راهنمایی کن!خدا تو را راهنما شود!پس یک ریگ به من داد و من برگشتم.یکی از همنشینانش از من پرسید:فرزند رسول خدا به تو چه داد؟!
گفتم:یک«ریگ»،دستم را باز کردم دیدم قطعهای از طلاست!
پس به راهم ادامه دادم ناگه او خود را به من رسانید و فرمود:«ثبتت علیک الحجّة و ظهر لک الحقّ و ذهب عنک العمی،أ تعرفنی؟فقلت:اللّهمّ لا.قال:أنا المهدیّ،أنا قآئم الزمان،أنا الّذی أملأها عدلا کما ملئت(ظلما و)جورا،إنّ الأرض لاتخلو من حجّة...؛ (1)
-غیبت طوسی:ص 16؛بحار الأنوار: [1]1/52 ب 18 ح 1 از غیبت طوسی و الخرائج.
(با طلا شدن ریگ)حجّت برای تو ثابت شد و حقّ آشکار گردید و کوری از تو برطرف شد!آیا مرا میشناسی؟گفتم:خدایا نه.
فرمود:منم مهدی،منم قائم زمان،منم آنکس که زمین را از عدالت پر مینمایم، بعد از پر شدنش با ظلم و ستم؛زیرا زمین از حجّت الهی خالی نمیماند و مردم بیشتر از
1) 1)
تیه بنی اسراییل در فترت نمیمانند که به تحقیق،خروج من فرا میرسد،پس این امانت است در گردن تو و این جریان را به برادرانت از اهل حقّ بازگو کن.»
علاّمه طباطبایی رضی اللّه عنه در این زمینه بیان نغزی دارد که فلسفۀ حضور امام غایب را در میان جامعه،روشن میکند و میگوید:«امام چنانکه در ظاهر به اعمال مردم پیشوا و راهنما است،همچنان در باطن نیز سمت پیشوایی و رهبری دارد،اوست قافله سالار کاروان انسانی که از راه باطن بهسوی خدا سیر میکند.» (1)
-ر.ک به:شیعه در اسلام علامۀ طباطبایی:ص 187-183.
در اوایل زمان حضور امام علیه السّلام همۀ آحاد ملّت مکلّفند از منافقان دوری کرده و قطع رابطه نمایند و با آنها همنشینی نداشته باشند،ولی در زمان غیبت چون قدرت در دست آنهاست و مخالفت و دوری کردن از آنها،سبب از همپاشیدگی و به زحمت افتادن شیعیان است،لذا برای اینکه شناخته نشوند،میتوانند همراه آنها و با شرایط آنها،به زندگی خود ادامه دهند.به حدیث ذیل توجّه فرمایید.
ابی بصیر گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام میگفت:«اتّقوا اللّه و علیکم بالطاعة لأئمّتکم، قولوا ما یقولون و اصمتوا عمّا صمتوا،فإنّکم فی سلطان من،قال اللّه تعالی إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ (2)یعنی بذلک ولد العبّاس،اتّقوا اللّه فإنّکم فی هدنة(هذه)صلّوا و عشایره، و اشهدوا جنائزهم و أدّوا الأمانة إلیهم و علیکم بحجّ هذا البیت،فادمنوه فإنّ إدمانکم الحجّ دفع مکاره الدنیا عنکم و أهوال یوم القیامة؛ (3)بپرهیزید از خدا و بر شما باد فرمانبرداری از امامانتان،بگویید هرچه آنها گویند،و ساکت شوید از آنچه که آنها ساکتند،شما در سلطان کسی هستید که خدای تعالی فرموده است،(نزدیک است از حیله(تزویرهای) آنان آسمانها از جا کنده شود!-با این گفتارش بنی عباس را قصد میکرد-از خدا
بترسید!شما در دوران آرامش هستید،(آزادید)با آنها نماز بخوانید و افت و خیز و معاشرت داشته باشید و بر(تشییع)جنازههایشان حاضر شوید و امانتهایشان را به آنها ادا کنید،و بر شما باد حجّ این خانه(بیت الحرام)و به حج ادامه دهید،چون ادامه دادن شما،سبب دفع بدیهای دنیا و ترسهای روز قیامت از شما خواهد شد.»
از روایات وارده چنین مستفاد میشود،اشخاص و گروههایی از ابدال و مؤمنین و ملایکه و طایفۀ«جنّ»آن حضرت را همراهی میکنند و با او همصحبتاند و در خدمت امام علیه السّلام میباشند و تنهایش نمیگذارند.
1-ملایکه؛مفضّل گوید:(به امام صادق علیه السّلام)گفتم:«یا سیّدی!فمن یخاطبه و لمن یخاطب؟قال الصادق علیه السّلام:تخاطبه الملآئکة؛ (1)
-بحار الأنوار:6/53 ب 25 ح 1 س 16. [1]
ای آقای من!او با که و که با او همصحبت میشود؟امام صادق علیه السّلام فرمود:ملایکه او را مخاطب قرار میدهد(مونس او میشوند).»در روایات آمده است که ملایکه با ائمّة همصحبت و یا وحی کرده و بر دانش روزانهشان میافزایند،صدایشان شنیده میشود،ولی خودشان دیده نمیشود.
2-مؤمنین جنّ:بار دیگر امام صادق علیه السّلام به مفضّل فرمود:«و المؤمنون من الجنّ و یخرج أمره و نهیه إلی ثقاته و ولاته و وکلآئه...؛ (2)و مؤمنانی از جنّ(با قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-همصحبت میشوند)اوامر و دستوراتش بهوسیلۀ سوی موثّقین و فرماندهان و وکیلانش بیرون میآید.»
3-سینفر از مؤمنین:و نیز در روایتی دیگر امام صادق علیه السّلام فرمود:«...و ما بثلاثین من وحشة؛ (3)با سینفر وحشتی نیست.»؛یعنی سینفر در خدمت او هستند و با او مأنوس
هستند،حال معلوم نیست این سی نفر از ابدال است یا گروهی از مؤمنان خاصّ و ممتازان آنهاست.
4-خضر علیه السّلام:امام رضا علیه السّلام فرمود:«بهزودی خداوند مأنوس میکند قائم ما را با خضر علیه السّلام و وحشت وی را ببرد با ایمنی(همصحبت بودن)با او.» (1)
-همان مدرک:167/4 ح 1229؛ [1]بحار الأنوار:152/52 ب 23 ح 3. [2]
ابن فضال از امام رضا علیه السّلام فرمود:«إنّ الخضر شرب من مآء الحیاة فهو حیّ لایموت حتی ینفخ فی الصور،و إنّه لیأتینا فیسلّم علینا فنسمع صوته و لا نری شخصه،و إنّه لیحضر حیث ذکر،فمن ذکره منکم فلیسلّم علیه،و إنّه لیحضر المواسم فیقضی جمیع المناسک و یقف بعرفة،فیؤمّن علی دعآء المؤمنین و سیؤنس اللّه به وحشة قآئمنا علیه السّلام فی غیبته و یصل به وحدته؛ (2)بهدرستی که خضر از آب حیات نوشید،پس او زنده است و تا نفخ صور نمیمیرد و او پیش ما میآید و به ما سلام میکند،صدایش را میشنویم،ولی خودش را نمیبینیم.و او در هرجا که نامش برده شود حاضر میشود،پس هرکس اسمی از او برد،بر او سلام کند.او در موسمهای(حج)حاضر و جمیع مناسک را انجام میدهد و در (روز)عرفه(در عرفات)ایستاده و به دعای مؤمنین آمین میگوید و بهزودی خداوند با او،وحشت قائم ما را در هنگام غیبتش برطرف میگرداند و با او قائم را از تنهایی میرهاند.»
در الخرایج و الجرایح روایت فوق را با کمی تفاوت،از امام حسن عسکری علیه السّلام اینگونه نقل کرده است،احمد بن اسحاق،پیش حضرت آمد تا از جانشین بعد از خود بپرسد،امام علیه السّلام وقتیکه او را دید،در ابتدا فرمود:«مثله مثل الخضر،و مثله ذی القرنین،إنّ الخضر شرب من مآء الحیاة،فهو حیّ لا یموت حتّی ینفخ فی الصور، و إنّه یحضر الموسم فی کلّ سنة و یقف بعرفة،فیؤمّن علی دعآء المؤمنین و سیؤنس به وحشة قآئمنا فی غیبته و یصل به وحدته،فله البقآء فی الدنیا مع الغیبة،و هو من الأنصار فی الأمصار؛ (3)مثل او،مثل خضر و ذی القرنین است،همانا خضر آب حیات خورد.و تا
دمیدن صور زنده است و نمیمیرد و همانا او هرسال در موسم(حج)حاضر میشود و در عرفه ایستاده به دعای مؤمنین آمین گوید.بهزودی خداوند قائم ما را در غیبتش با او مأنوس میگرداند و او را از تنهایی درمیآورد،پس برای اوست در دنیا،پنهان زیستن و اوست یکی از یاران قائم در شهرها.»
از این دو روایت چنین استفاده میشود که امام علیه السّلام مانند حضرت خضر،از آب حیات نوشیده و همانند او زنده است و عمر طولانی دارد تا خداوند به چهچیزی امر نماید.
امام باقر علیه السّلام فرمود:«...هو و اللّه المضطرّ فی کتاب اللّه،و هو قول اللّه أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ... ؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]341/52 ب 27 ح 91 از تفسیر عیاشی. [2]
به خدا قسم اوست«مضطرّی»که در کتاب خدا و در گفتار خدا(قرآن کریم)مذکور است!(...آیا کسی است که به مضطرّ جواب دهد وقتی او را بخواند و بدی را از او دور سازد.» (2)این سؤال در زمان ائمّه علیهم السّلام زیاد تکرار شده و زیاد پاسخ دادهاند که نقل آنها حجم این کتاب را بالا میبرد و از آن جهت معذوریم؛لذا به ذکر چند حدیث اکتفا میشود.
1-جابر بن یزید جعفی گوید:به امام باقر علیه السّلام عرض کردم:فرج شما چهوقت است؟!فرمود:هیهات،هیهات،فرج ما نمیرسد تا غربال شوید.سپس غربال شوید (سهبار)تا مردم کدر بروند و مردم صاف باقی بهمانند. (3)
2-در روایت دیگر امام در جواب جابر سهبار فرمود:چهقدر دور،چهقدر دور،
چهقدر دور است. (1)
-بحار الأنوار:113/52؛ [1]غیبت طوسی:ص 206؛زندگانی امام زمان علیه السّلام ص 103.
3-یعقوب سرّاج گوید:به ابی عبد اللّه علیه السّلام گفتم:«متی فرج شیعتکم؟قال:إذا اختلف ولد العباس و هی سلطانهم،و طمع فیهم[من لم یکن یطمع فیهم]،و خلعت العرب أعنّتها، و رفع کلّ ذی صیصیة صیصیته،و ظهر الشامی و أقبل الیمانی و تحرّک الحسنی و خرج صاحب هذا الأمر من المدینة إلی مکّة بتراث رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.فقلت:ما تراث رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؟قال:سیف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و درعه و عمامته و برده و قضیبه و رایته و لامته و سرجه حتّی ینزل مکّة،فیخرج السیف من غمده و یلبس الدرع،و ینشر الرایة و البردة و العمامة،و یتناول القضیب بیده و یستأذن اللّه فی ظهوره،فیطّلع علی ذلک بعض موالیه فیأتی الحسنی فیخبره الخبر،فیبتدر الحسنی إلی الخروج،فیثب علیه أهل مکّة فیقتلونه و یبعثون برأسه إلی الشام.فیظهر عند ذلک صاحب هذا الأمر فیبایعه الناس و یتّبعونه،و یبعث الشامی عند ذلک جیشا إلی المدینة فیهلکهم اللّه عزّ و جلّ دونها،و یهرب یومئذ من کان بالمدینة من ولد علی علیه السّلام إلی مکّة فیلحقون بصاحب هذا الأمر،و یقبل صاحب هذا الأمر نحو العراق،و یبعث جیشا إلی المدینة فیأمن أهلها و یرجعون إلیها؛ (2)
فرج شیعیان شما کی خواهد شد؟!فرمود:زمانیکه فرزندان عباس اختلاف پیدا کردند،و سلطنتشان(رو به زوال رفت و)تباه شد و در(برانداختن آنها)کسانی طمع کردند که به خیال نمیآمد و عربها لجام(مرکبهایشان)را رها ساختند(در یمین و یسار و چپ و راست تاختند)و هر صاحب پرچمی پرچمش را بلند کرد و(سفیانی) شامی ظهور کرد و یمانی آمد و حسنی به حرکت درآمد و صاحب این امر با تراث رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از مدینه بهسوی مکّه خارج شد. (3)
پس گفتم:تراث رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله چیست؟!
فرمود:شمشیر و لباس رزم و عمامه و برد(یمانی)و چوبدستی و پرچم و خود
(جنگی)و زین(با اینها حرکت میکند)،تا در مکّه فرود آید.پس شمشیر را از نیام میکشد و لباس رزم را میپوشد و پرچم را برافرازد و برد و عمامه را به تن کند و چوب را به دست گیرد و از خدا اذن ظهور خواهد و بعضی از دوستانش بر این کار مطّلع شود و(از آن طرف)حسنی(نفس زکیه)میآید،جریان را به او گوید:او به خروج(اقدام و) مبادرت کند و اهل مکّه او را(در میان رکن و مقام)میکشند و سرش را به شام میفرستند.در این هنگام صاحب این امر ظهور مینماید،پس مردم به او بیعت کرده و تبعیتش نمایند،(از سوی دیگر)شامی لشکری بهسوی مدینه بسیج کند،پس خدای عزّ و جلّ آنها را در کنار مدینه هلاک نماید،در آن روز هرچه اولاد علی(در مدینه) هست،به مکّه فرار میکنند و به صاحب الامر ملحق میشوند و صاحب الامر بهسوی عراق حرکت میکند و سپاهی به مدینه اعزام نماید و امنیت را برقرار میسازد و فراریان برمیگردند.»
4-فضیل گوید:به امام باقر علیه السّلام گفتم:«جعلت فداک!بلغنا أنّ لآل جعفر رایة و لآل العبّاس رایتین،فهل انتهی إلیک من علم ذلک شیء؟قال:أمّا آل جعفر فلیس بشیء و لا إلی شیء،و أمّا آل العبّاس فإنّ لهم ملکا مبطئا یقرّبون فیه البعید و یباعدون فیه القریب، و سلطانهم عسیر لیس فیه یسیر،حتی إذا أمنوا مکر اللّه و أمنوا عقابه،صیح فیهم صیحة لا یبقی لهم مناد یجمعهم و لا یسمعهم،و هو قول اللّه: حَتّی إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ...
قلت:جعلت فداک!فمتی یکون ذلک؟قال:أما إنّه لم یوقّت لنا فیه وقت،و لکن إذا حدّثناکم بشیء فکان کما نقول،فقولوا:صدق اللّه و رسوله،و إن کان بخلاف ذلک فقولوا:صدق اللّه و رسوله،توجروا مرّتین.و لکن إذا اشتدّت الحاجة و الفاقة،و أنکر الناس بعضهم بعضا،فعند ذلک توقّعوا هذا الأمر صباحا و مساءا.
قلت:جعلت فداک!الحاجة و الفاقة قد عرفناها،فما إنکار الناس بعضهم بعضا؟قال:یأتی الرجل أخاه فی حاجة فیلقاه بغیر الوجه الذی کان یلقاه فیه و یکلّمه بغیر الکلام الّذی کان
یکلّمه؛ (1)
-یونس:24،بحار الأنوار: [1]185/52 ب 25 ح 9 از تفسیر علی بن ابراهیم؛ [2]مشابه این روایت از محمّد بن حنفیّة رضی اللّه عنه در ص 246 ب 25 ح 127 از غیبت نعمانی و در ص 270 ب 25 ح 161 از کتاب سرور الإیمان نقل کرده است.
فدایت شوم!(از بزرگان)به ما(اینگونه خبر)رسیده است،(در آینده)یک پرچم،برای آل جعفر خواهد بود و دو پرچم برای آل عباس!آیا دراینباره علمی (چیزی)برای شما رسیده است؟ (2)فرمود:امّا آل جعفر چیزی نیستند و به درد چیزی هم نمیخورند و امّا آل عباس،همانا برای آنها ملک کند(سلطنت طولانی)خواهد بود، که در آن(سلطنت بیگانگان و)دوران نزدیک و نزدیکان را دور میسازند.سلطنت آنها سخت است و آسان نخواهد بود(در اثر پادشاهی دراز،آن اندازه به خود مغرور میشوند)تا جایی که از کیفر و عقاب خدا ایمن شوند،(در آن حال)فریاد زنندهای بر آنها فریادی زند که نه برای آنها منادی میماند(که جار کشد و مردم را به اطاعت آنها)گرد آورد و نه از آنها حرفشنویی ماند(که فرمان دهند و بر آنها سر فرود آورند) و این است(تأویل)گفتۀ خدا«تا زمانی که زمین زینتش را گرفت و آرایش کرد...».گفتم:فدایت شوم!این(قضایا)کی خواهد آمد؟!
فرمود:آگاه باش!(در این مورد)برای ما وقتی تعیین نشده است،و لکن هروقت به شما حدیثی گفتیم و درست درآمد،بگویید:خدا و رسولش راست گفتهاند و اگر برخلاف آن پیش آمد،باز بگویید:خدا و رسولش درست گفته است،(تا اینکه در برابر این تسلیم)دوبار اجر ببرید و لکن(علامتی گویم)هروقت دیدی،فقر و نداری و نیاز و گرفتاری مردم را به ستوه آورد و به همدیگر شناسایی ندادند(از همدیگر دوری جستند)در این وقت صبح و شام منتظر فرج باشید.
گفتم:فدایت شوم!(معنای)نیاز و نداری را شناختهایم،امّا معنای انکار مردم همدیگر را نفهمیدیم.
فرمود:مرد برای رفع نیاز پیش برادرش میآید،او را بدان صورت نمیبیند که همیشه میدید و بدانگونه حرف نمیزند که قبلا میزد(به او بیاعتنایی نماید).»
دربارۀ اینکه خود حضرت مهدی موعود علیه السّلام وقت ظهور را میداند یا نه؛مطالب گوناگون گفته شده است،ولی آنچه که از جمعبندی روایات مربوطه استفاده میشود،امام علیه السّلام(وقت ظهور را)دقیقا نمیداند،چون امامان پیشین و خود آن حضرت،زمانیکه در برابر این سؤال قرار میگرفتند،اظهار بیاطّلاعی میکردند، ولی علایم نزدیک ظهور را بیان میفرمودند.
دلایل عدم اطّلاع دقیق آن حضرت بدین شرح است:
1-آیاتی که دربارۀ«ساعة»مانند یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ (1)
-اعراف186/،و [1]نازعات42/. [2]
و فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَةَ (2)و عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ (3)و اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ (4)و ما یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّاعَةَ قَرِیبٌ (5)و یَسْتَعْجِلُ بِهَا (6)و إِنَّ الَّذِینَ یُمارُونَ فِی السّاعَةِ لَفِی ضَلالٍ بَعِیدٍ (7)و جز آنها را،در روایات به حالات و ظهور امام مهدی علیه السّلام تأویل و معنا کردهاند. (8)فرمود:او آن«ساعتی»است که خداوند در قرآن فرموده:از تو از وقت ساعت سؤال کنند،بگو علم آن نزد خداست (9)چون«علم الساعة»را فقط خدا میداند،پس علم ظهور هم مخصوص خداست.
2-اخبار و احادیثی که نمونههایی از آن،در این فصل و در دو فصل بعد آورده شده است و اینکه مسألۀ غیبت،سرّی از اسرار و...خداست.
3-خود آن حضرت همیشه بر تعجیل فرج دعا میکند و شیعیان را نیز بر دعا کردن دستور میدهد.بنابراین اگر وقت دقیق ظهور را بداند،این دعاها اثری نداشته و عبث و بیمعنا خواهد بود،مگر اینکه بگوییم،این دعاها با توجّه به اصل«بداء»برای جلو
کشیدن وقت ظهور باشد،ولی اگر وقت دقیق برایش مشخّص شود،این مسأله از جمله امور حتمیة و تغییرناپذیر میشود.باز در این صورت عبث بودن دعاها پیش میآید،مگر اینکه وقت دقیق را نداند و دعا به تعجیل شود.
4-با دقّت به لحن روایات بعدی و فصل بعد از آن،از لعن و تکذیب توقیت کنندگان و بیزاری از آنها و...مطلب را مقداری برای ما روشن میکند و ما را از بلاتکلیفی درمیآورد.
5-...ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچکس اطّلاع ندارد،نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم،پس برحذر باشید و بیدار شده دعا کنید؛زیرا نمیدانید که آن وقت کی میشود. (1)
-انجیل مرقس:فصل 13-جملههای 26-27-31-33.
بلی در بعضی روایات از لحن جملهها و تعبیرهای:
«ما برای احدی وقت نگفتهایم.» (2)
و«ما بر این امر وقتگذاری نمیکنیم.» (3)
«ما اهل بیتی نیستیم که وقتگذاری کنیم» (4)
و جز آنها که در فصل بعد خواهد آمد،شایبۀ دانستن امامان وقتظهور را میرساند،امّا در مقابل آنها روایات زیاد دیگری هست که میتوان گفت:امامان علیهم السّلام طبق علایم حتمیّۀ قریبه،میتوانند وقت ظهور را تخمین بزنند،نه بهطور دقیق و از بیان تخمین نیز خودداری کرده و تعیین وقت تخمینی را نیز از خود سلب کردهاند.
از امیر مؤمنان علیه السّلام از وقت خروج دجّال که مقارن ظهور آن حضرت است پرسیدند، فرمود:«و اللّه ما المسؤول بأعلم من السآئل...؛ (5)به خدا قسم(در این مورد)سؤال شونده
1) 1)
2) 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:377/3 ح 927؛بحار الأنوار:104/52 ب 21 ح 8.
3) 3) -همان مدرک:378/3 ح 928؛غیبت نعمانی:ص 195.
4) 4) -همان مدرک:3783 ح 928؛بحار الأنوار:320/19 ب 10 ح 75 و 118/52 ب 21 ح 44 از غیبت نعمانی و از کتابهای دیگر با تغییراتی؛اصول کافی:415/1 ح 4/936.
5) 5) -«النزال [1] بن سبرة قال:خطبنا علیّ بن أبی طالب فحمد اللّه و أثنی علیه،ثمّ قال:سلونی أیّها الناس قبل أن تفقدونی-ثلاثا-فقام إلیه صعصعة بن صوحان فقال:یا أمیر المؤمنین!متی یخرج الدجّال؟فقال له
داناتر از سؤالکننده نیست.»و لکن برای آن نشانههایی است(بعدا خواهد آمد).
امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیۀ مبارکه فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ 1فرمود:از ماست امامی که مستتر خواهد شد،پس هرگاه خداوند عزّ و جلّ اراده کند اظهار امر او را،در قلب او بیاندازد،پس ظاهر میشود. 2
امام باقر علیه السّلام فرمود:«...أما إنّه لم یوقّت لنا فیه وقت...؛ 3آگاه باش(در این مورد)برای ما وقتی تعیین نشده است.»(برای اطّلاع بیشتر به فصل رخصت ظهور مراجعه شود).
1-فضیل گوید:به امام باقر علیه السّلام گفتم:«جعلت فداک!فمتی یکون ذلک؟!قال:أما إنّه لم یوقّت لنا فیه وقت،و لکن إذا حدّثنا کم بشیء فکان کما نقول،فقولوا:صدق اللّه و رسوله.
و إن کان بخلاف ذلک،فقولوا:صدق اللّه و رسوله،توجروا مرتین؛ 4فدایت شوم!این(قضایا) کی خواهد آمد؟!
فرمود:آگاه باش!(در این مورد)برای ما وقتی تعیین نشده است،و لکن هروقت به شما حدیثی گفتیم و درست درآمد،بگویید:خدا و رسولش راست گفتهاند و اگر برخلاف
آن پیش آمد،باز بگویید:خدا و رسولش درست گفتهاند،(تا اینکه در برابر این تسلیم) دو بار اجر ببرید...» (1)
-مشروح روایت در فصل(فرج شما کی خواهد بود)گذشت.
2-ابراهیم بن مهزم از پدرش نقل میکند:در خدمت امام صادق علیه السّلام سخن از پادشاهان فلان خاندان به میان آمد،فرمود:مردم از بس برای این کار شتابزدگی کردند هلاک شدند،خداوند با شتاب بندگان عجله نمیکند،همانا این کار را پایانی هست که باید به آن برسد،همینکه به آن مرحله رسید،نه یک ساعت جلو میافتد و نه یک ساعت عقب. (2)
3-مفضّل پرسید:آیا برای مهدی،آن مأمور منتظر وقت معیّنی هست که مردم آن را بدانند؟!
فرمود:«حاش للّه که وقت معیّنی باشد که شیعۀ ما بدانند»
گفت:چرا ای آقای من!
فرمود:چون او،آن«ساعتی»است که خداوند در قرآن فرموده:از تو از وقت ساعت سؤال کنند،بگو علم آن نزد خداست (3).
سپس حضرت چند آیه دربارۀ انحصار علم ساعت که برای خداست را تلاوت نمود.
دوباره مفضّل عرض کرد:آیا هیچ تعیینوقتی بر آن امکانپذیر نیست!
فرمود:«ای مفضّل!من برای آن تعیین وقت نمیکنم و هیچوقتی هم برای آن گذاشته نمیشود،به تحقیق،هرکس برای مهدی ما وقتی معین کند،پس او خود را در علم خدا شریک قرار داده و ادّعا میکند که بر سرّ خدا ظفر یافته است.» (4)
4-امام باقر علیه السّلام در تفسیر این آیه هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً؛ آیا انتظار
1) 1)
2) 2) -غیبت نعمانی:باب 16 [1] نهی از تعیین وقت ص 249؛مقصود از اولاد فلان خاندان،عباسیان و مقصود از هلاکت مردم در شتابزدگی،جمعی مانند زید بن علی و بنی حسن که میخواستند پیش از پایان دوران حکومت باطل،آن را سرنگون نمایند که خود کشته شدند.
3) 3) -اعراف:186.
4) 4) -مختصر بصائر الدّرجات:ص 179؛بحار الأنوار:1/53-3 ب 25.
میکشند ساعت را که ناگهان بیاید.فرمود:این ساعت،ساعت قائم است که ناگهان خواهد آمد.» (1)
-آیه در سورۀ مبارکۀ زخرف:66.معجم أحادیث الإمام المهدی:410/5 ح 1849؛تفسیر البصائر: 500/37؛بحار الأنوار:164/24 ب 48 ح 4.
5-آن حضرت در توقیع مبارک صادر شده به اسحاق بن یعقوب فرمود:«و ظهور فرج،پس(علم)این امر،تحقیقا برای خداست و کذب الوقّاتون؛وقتگذارندگان دروغ میگویند.» (2)
6-از حضرت باقر علیه السّلام سؤال کردند،آیا برای این امر وقتی هست؟سهبار فرمود:
«کذب الوقّاتون.» (3)
7-امام صادق علیه السّلام فرمود:ما اهل بیتی نیستیم که تعیین وقت نماییم،درحالیکه پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله فرموده:«کذب الوقّاتون.» (4)
8-مهزم اسدی از آن حضرت پرسید:این امری که ما انتظار میکشیم،کی خواهد شد؟!فرمود:«کذب الوقّاتون و هلک المستعجلون و نجی المسلمون و إلینا یصیرون»دروغ گفتند وقتگذاران و هلاک شدند شتابکنندگان و نجات یافتند تسلیمشوندگان و مسیر آنان بهسوی ماست. (5)
9-باز فرمود:«کذب الموقّتون،ما وقّتنا فیما مضی و لا نوقّت فی المستقبل؛ (6)دروغ گفتند وقتگذاران،ما نه از پیش،وقت تعیین کردهایم و نه در آینده معیّن میکنیم.»
10-به محمّد بن مسلم فرمود:«هرکس برای تو(در مورد قائم-عجّل اللّه
1) 1)
2) 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:294/4 ح 1318؛بحار الأنوار:111/52 ب 21 ح 19.
3) 3) -همان مدرک:260/3 ح 787؛بحار الأنوار:103/52 ب 21 ح 5 از غیبت طوسی؛اصول کافی:416/1 ح 5/937.
4) 4) -همان مدرک:472/3 ح 1036؛اثبات الهداة:477/3 ب 32 ح 40 منتخب الأثر:ص 559 ف 6 ب 5 ح 3؛ اصول کافی:415/1 ح 3/935؛ [1]کمال الدّین:ص 333.
5) 5) -معجم أحادیث الإمام المهدی:379/3 ح 930؛ [2]غیبت طوسی:ص 426 ح 413؛بحار الأنوار:/52 104-103 ب 21 ح 7؛ [3]غیبت نعمانی:باب 16 باب نهی از تعیین وقت ص 346؛و [4]کتاب الامامة و التبصرة.
6) 6) -معجم أحادیث الإمام المهدی:377/3 ح 927؛ [5]غیبت طوسی:ص 426 ح 412؛بحار الأنوار:103/52 ب 21 ح 6. [6]
فرجه الشریف-)وقت معیّن کند،نترس او را تکذیب کن؛چون ما برای احدی وقت نگفتهایم» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:377/3 ح 927؛بحار الأنوار:104/52 ب 21 ح 8. [1]
.11-امام صادق علیه السّلام فرمود:«من وقّت لمهدیّنا فقد شارک اللّه فی علمه و ادّعی أنّه ظهر علی سرّه؛ (2)هرکس به مهدی ما وقت تعیین نماید،به تحقیق در علم خدا مشارکت کرده و ادّعا نموده است که به سرّ خدا دست یافته است.»
12-و فرمود:«ما بر این امر وقتگذاری نمیکنیم.» (3)
13-باز فرمود:ما اهل بیتی نیستیم که وقتگذاری کنیم.«أبی اللّه إلاّ أن یخلف وقت الموقّتین؛ (4)خداوند ابا کرده،جز اینکه خلاف وقتگذاران کند.»
14-یکی از اصحاب امام عسکری علیه السّلام شرفیاب شد و از مهدی سؤال نمود؟! فرمود:«استودعناه الّذی استودعت أمّ موسی ولدها؛ (5)امانت سپردیم به کسی که مادر موسی علیه السّلام بچّهاش را به او به امانت سپرد.»
15-حضرت رضا در روایت مفصّلی به دعبل خزاعی فرمود:«حدیث کرد مرا پدرم از آبا خود از امیر مؤمنان علیهم السّلام شخصی،از پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله سؤال کرد:«ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله چه وقت قائم خروج خواهد کرد؟فرمود:مثل او،مانند ساعت(قیامت)است که خدا فرموده:«لا یجلّیها لوقتها إلاّ هو ثقلت فی السموات و الأرض لا تأتیکم إلاّ بغتة؛ (6)پرده از روی وقت آن برنمیدارد مگر او(خدا)،قضیه وقت در آسمانها و زمین سنگین است،نمیآید برای شما مگر ناگهان.»
از تمام این روایات نتیجهگیری میشود که علم قیام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار:3/53 ب 25 ح 1؛ [2]یوم الخلاص:ص 144 از آن.
3) 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:378/3 ح 928؛غیبت نعمانی:ص 195.
4) 4) -همان مدرک:3783 ح 928؛ [3]بحار الأنوار:320/19 ب 10 ح 75 و 118/52 [4] ب 21 ح 44 از غیبت نعمانی و از کتابهای دیگر با تغییراتی؛اصول کافی:415/1 ح 4/936. [5]
5) 5) -کشف الغمّة:ص 259/3؛ [6]غیبت طوسی:ص 142؛اعلام الوری:ص 412؛ [7]ینابیع المودة:37/3 و 113؛یوم الخلاص:ص 142.
6) 6) -آیه در سورۀ مبارکۀ اعراف:187؛ [8]معجم أحادیث الإمام المهدی:260/1 ح 162؛ [9]کمال الدّین:373/2 ب 35 ح 6؛ [10]اثباة الهداة:457/3؛ [11]بحار الأنوار:154/51 ب 8 ح 4. [12]
مخصوص خداوند است و جز او،کسی از آن اطّلاع ندارد و نتیجۀ آن،این است که اگر امام اطّلاع داشت،اصحاب،از کنجکاوی دست برنمیداشتند یا اگر مدّتی معیّن میشد و یا شاید در لوح محو اثبات تغییری پیش میآمد،مردم از دین برمیگشتند، مانند وقت معیّن کردن حضرت موسی علیه السّلام 30 روز به 40 روز تغییر کرد که سبب شد بسیاری از قومش برگشتند و سایر مصالح دیگر که از ما و بر ما،پوشیده است.
امّا آنچه که در بعضی از روایات توقیت و تعیین وقت بیان گردیده است،منظور یک نوع گشایشی غیر از ظهور منجی عالم است،چون قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف- سالها،بلکه تقریبا دو قرن بعد از آن توقیت از مادر متولّد شده است،پس به هیچوجه دربارۀ آن حضرت مصداق پیدا نمیکند.
16-ابو حمزه از امام باقر علیه السّلام پرسید که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«تا هفتاد بلاست و پس از آن رخاست،چطور شد که 70 گذشت و ما رخایی ندیدیم؟!
فرمود:خداوند امر رخا را در 70 تعیین کرد،ولی بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام غضب خدا بر اهل زمین شدّت یافت تا صد و چهل قرار گرفت و چون ما،شما را مطّلع کردیم و شما فاش کردید و از روی آن پرده برداشتید خداوند آن را به تأخیر انداخت و دیگر وقتی برای آن نزد ما قرار نداد یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ (1)
-رعد:39. [1]
ابو حمزه گوید:این حدیث را به امام صادق علیه السّلام گفتم،فرمود:«چنین بود.» (2)از این روایت استفاده میشود که پس از سنۀ 70 برای شیعیان گشایشی پیش خواهد آمد،امّا چگونه گشایشی و با دست چهکسی؟آنچه که مسلم است،در این روایت منظور از فرج،ظهور«مهدی موعود»نیست،چون خود رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و همۀ امامان بعد از او،فرج کلّی عالم را با دست امام دوازدهم بیان کردهاند و او هم بنابر مشهور در سال 255 از مادر متولّد شده است،پس چگونه ممکن است بگوییم در سال 70،فرج به معنای ظهور امام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-است که بعد از 185 سال
بعد از آن تاریخ،به دنیا میآید،میباشد و همچنین توقیت به سال 140،پس اخبار به یک نوع فرج و گشایشی غیر از ظهور«مهدی موعود علیه السّلام»است.
زیرا احادیث بسیار معتبری با صراحت دلالت که ظهور حضرت«مهدی علیه السّلام» و حکومت صالحان به این زودیها صورت نخواهد گرفت و تا ظهور آن حضرت باید منتظر تحوّلات شگرف و حوادث خطیر،طی زمانهای بسیار طولانی بود.
علاوهبراین،بعضی از کارشناسان فنّ معتقدند که این خبر تعیین وقت از اخبار مجعوله است.
پس چگونه میتوان به یک خبر واحد مجعول،در برابر آنهمه احادیث عدم تعیین وقت،اعتماد نمود؟!مضافا بر این،از امیر آزادگان علیه السّلام خطبه و گفتارهای زیادی به دست ما رسیده است که در آنها به انتظار مدّت طولانی اشاره شده و هم از پیشآمدهای بزرگ و آزمایشهای شدید برای مؤمنان،خبر داده است باوجوداین همه روایات،چگونه میتوان به خبر واحد مجهول و مجعول،به توقیت سال 70 اعتماد کرد؟!
در اینجا مسألۀ«بداء»هم منتفی است،چون امکان دارد بنا به مصالحی در لوح محو و اثبات،تغییراتی در تقدیرات الهی پیش آید،امّا در اینجا امکانپذیر نیست؛ زیرا اگر تعیین وقت سال 70 صحیح باشد،مستلزم این است که امام قائم حد اقل باید 20 و 30 سال سن داشته باشد که بتواند برای ادارۀ کشور به آن عظمت و وسعت، آمادگی داشته باشد و معلوم است امیر علیه السّلام در سال 40 به شهادت رسید،بنابراین باید امام قائم هنگام شهادت امام اوّل وجود داشته باشد،پس یازده امامان بعدی،چه خواهد شد؟!
وانگهی این روایت از نظر سند نیز قابل قبول نیست؛زیرا برحسب کتابهای رجال ابو حمزۀ ثمالی که از طبقۀ چهارم محدّثین بوده است و وفات او در سال 150 قمری واقع شده است،درحالیکه حسن بن محبوب راوی این خبر از ابو حمزه،از طبقۀ ششم است که در سال 224 قمری و در سن 75 سالگی در گذشته است.
بنابراین حسن بن محبوب،در سال وفات ابی حمزه یک سال بیشتر نداشته است
و با این وصف روایت او از ابو حمزه امکانپذیر نیست،پس حتما شخص دیگری میان او و ابی حمزه وجود داشته و آن هم در منابع و مصادر به اثبات نرسیده است،چه کسی بوده است.
پس نباید به این روایت اعتماد کرد،بهعلاوه خبر واحد اگر هم صحیح باشد، نمیتواند در اصول عقاید حجّت باشد،تا چه رسد که سندش هم مجهول باشد.
اینگونه روایات،وقت و اجلهای غیرحتمی را در نظر گرفته است؛زیرا غیر حتمیها،قابل تغییر است و امور حتمی لایتغیر میباشد.
امّا اینکه در روایتی امام باقر علیه السّلام فرمود:هرگاه ما حدیثی به شما گفتیم و موافق نیفتاد بگویید:«صدق اللّه»و اگر برخلاف آن باشد،باز هم بگویید:«صدق اللّه»تا دوبار أجر ببرید؛چون علم و صلاح همۀ«ما کان و ما یکون و ما هو کآئن»در نزد خداست.
وانگهی امور خاصّی که باید و حتما با دست حضرت مهدی موعود-عجّل اللّه فرجه الشریف-انجام شود و امکان اجرا و پیادهکردن آن با دست دیگری ممکن نیست،پس در تاریخهای معیّن در روایت فوق،هنوز امام علیه السّلام به دنیا نیامده بود تا این مسایل پیش آید و ضمنا آن فرج جزیی بود نه کلّی که تا با دست امام دوازدهم اجرا گردد.
تعیین وقت و عدد،یکی از امور پرمخاطره است که اگر کوچکترین تغییری در آن پیدا شود،اعتماد طرف مقابل،بهکلّی سلب و تعیینکننده را از اعتبار ساقط کرده و سبب برگشت دلها از او میشود.
در تعیین وقت ظهور امام«مهدی علیه السّلام»مسأله حسّاستر و باریکتر از این است، مثلا اگر هزار و دویست سال پیش،برای نگاه داشتن مردم در آستان ایمان،گفته میشد که قائم آل محمّد علیهم السّلام 50 یا 100 سال بعد ظهور میکند و پس از انتظار بیصبرانه و با تبگذشتن آن سالها،خبرها و نویدها به وقوع نمیپیوست،دیگر از اسلام نشانی نمیماند و اگر مدّت واقعی طولانی گفته میشد باز یأس اکثریت قریب به اتّفاق مردم را فرا میگرفت و از دین برگشته و از ایمان دست بر
میداشتند و به سراغ آن نمیرفتند.
تنها چارهای که میشد از آن بهرهبرداری کرد،همین روش فعلی بود که مردم را در حال انتظار و امید نگاه داشت،تا عطش روزبهروز زیادتر گشته و هرروز برای دیدار «یار»چشم به راه یار و به انتظار نشست و از شوق دیدارش اشک ریخت،تا خدا چه بخواهد،چون همانطور که ذکر شد امام صادق علیه السّلام فرمود:«ای پسر فضل!این امری است از امر خدا و سرّی است از اسرار خدا و غیبی است از غیب خدا.» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:358/3 ح 906.
مسألۀ غیبت از اسرار مگوی الهی است و با بهوجودآوردن آن،باید چه امتحانهای سخت و طاقتفرسایی و با چه معدّلها و عیارها و معیارها،آن را گذراند، که واقعا یکی از مصداقهای بارز«حدیثنا صعب مستصعب،لا یحتمله ملک مقرّب أو نبیّ مرسل أو عبد امتحن اللّه قلبه بالإیمان»قرار گرفت.
1-امام جواد علیه السّلام فرمود:«إنّها ستکون حیرة،لو عیّن لهذا الأمر وقت،لقست القلوب و لرجع عامّة الناس عن الإسلام،و لکن قالوا ما أسرعه و ما أقربه تألّفا لقلوب الناس،و تقریبا للفرج؛ (2)محققا بهزودی سرگردانی پیش میآید،اگر برای این امر وقتی تعیین شود، البتّه دلها را قساوت میگیرد و اکثریت مردم از اسلام برمیگردند و لکن(با گفتن تعبیرهای)چه زود و چه نزدیک است،خواستند دلهای مردم را بهدست آورند و به فرج نزدیک کنند.»
2-علی بن یقطین ضمن صحبتی طولانی در جواب پدرش که گفت:چرا گفتارهای شما درست درنمیآید؟گفت:«و لو قیل لنا إنّ هذا الأمر لا یکون إلی مأتی سنة أو ثلاثمأة سنة لقست القلوب،و لرجعت عامّة الناس عن الإسلام،و لکن قالوا ما أسرعه و ما أقربه تألّفا لقلوب الناس و تقریبا للفرج؛ (3)اگر به ما میگفتند این کار نمیشود،مگر بعد از دویست یا سیصد سال،دلها را قساوت(ناامیدی)فرامیگرفت و اکثر مردم از اسلام برمیگشتند،و لکن برای تألیف قلب(زندهنگهداشتن و امیدوار ساختن مردم)و برای
نزدیکساختن به فرج،گفتند:چهزود است و چهنزدیک است.»
در جوامع بشری معمول است که برای حفظ و جلوگیری از آسیب دیدن هرنوع کالا و یا بضاعتی،تدبیرهای گوناگون اندیشیده و طرحهای مختلف ریخته شود،تا آن بضاعت و کالا را از آسیبها و گزندهای داخل و خارج مصون بدارند و برای محافظت گوسفندان از خطرات درندهها،شبانی تعیین میکنند تا بهوسیلۀ او،گله را امنیت بخشیده و از گرفتاریها نجات دهند،روی این اصل برای نگهداری شیعیان از گزندها و آسیبهای دوران غیبت،وجود علما و دانشمندان مذهب را با تعبیرهای، کافلان ایتام آل محمّد،چوپان،مدافع،دورکننده و سکّاندار و...معرّفی کرده است و با بیان ارزش وجودی آنها،آنان را نیز مکلّف کردهاند،تا هرچه در توان دارند، با تعلیم و تربیت و راهنماییهای خود،شرّ دشمنان را از سر آنها کم و کوتاه نمایند.
(به روایت ذیل توجّه فرمایید.)
امام هادی علیه السّلام فرمود:«لو لا من یبقی بعد غیبة قآئمکم من العلماء الداعین إلیه و الدآلّین علیه،و الذآبّین عن دینه بحجج اللّه،و المنقذین للضعفآء من عباد اللّه من شباک إبلیس و مردته،لما بقی أحد إلاّ ارتدّ عن دین اللّه،و لکنّهم یمسکون أزمّة قلوب ضعفآء الشیعة،کما یمسک صاحب السفینة سکّانه،أولئک هم الأفضلون عند اللّه عزّ و جلّ.؛ (1)
-منتخب الأثر:ص 223؛ [1]یوم الخلاص:ص 206 به نقل از آن؛المحجّة البیضاء:32/1؛یاد مهدی:ص 242 به نقل از آن.
اگر نبود بعد از غیبت قائم شما،باقیماندههای علمای دعوتکنندگان بهسوی او و راهنمایان به سمت او و دورسازندگان(مدافعان)از دین او با براهین و حجّتهای خدا و نجات دهندگان ناتوانان از بندگان خدا را از دامهای ابلیس و دار و دستهاش،احدی باقی نمیماند،مگر اینکه از دینخدا برمیگشت و لکن آنها(علما)افسار دلهای شیعه را در دست میگیرند مانند گرفتن کشتیبان سکّان کشتی را،آنهایند فضیلتمندان در پیش خدای عزّ و جلّ.»1) 1)
1-در روایت آمده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از خلفا و جانشینان خود از«علی تا مهدی علیهم السّلام را خبر داد و همه را یکبهیک نام برد و فتح شرق و غرب را بهدست مبارک حضرت«مهدی علیه السّلام»به مردم مژده داد و فرمود:«ذلک الّذی یغیب عن شیعته و أولیائه غیبة لا یثبت فیها علی القول بإمامته إلاّ من امتحن اللّه قلبه للإیمان؛ (1)
-اعلام الوری:ص 397؛ [1]گفتمان مهدویت:ص 212 [2] به نقل از آن.
او«مهدی»کسی است که از شیعیانش و دوستانش غایب میشود،غیبتی که در آن غیبت در اعتقاد به امامتش باقی نماند مگر کسی که خداوند دلش را با ایمان امتحان کرده باشد.»2-امیر مؤمنان علیه السّلام در نهج البلاغه از شداید و امتحانها خبر داد و فرمود:«ما أطول هذا العنآء و أبعد هذا الرجآء؛ (2)چه طولانی است این رنج و محنت و چه دور است(رسیدن به)این امید و آرزو.»
3-و در حدیث دیگر آمده است:«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبة،المتمسّک فیها بدینه کالخارط للقتاة (3)...؛ (4)محقّقا برای صاحب این امر غیبتی است که در آن(زمان) چنگزنندگان به دین(محکمگیرندگان ریسمان ایمان)مانند چینندگان خارهای نوک به بالا،با دست خالی و عریان است.»
مفضّل بن عمر از ابی عبد اللّه علیه السّلام روایت کرده است که فرمود:«...و لترفعنّ اثنتا عشرة رایة مشتبهة لا یدری أیّ من أیّ،قال:فبکیت،فقال[لی:]ما یبکیک یا أبا عبد اللّه؟!فقلت:و کیف لا أبکی و أنت تقول ترفع اثنتا عشر رایة مشتبهة لا یدری أیّ من أیّ!فکیف نصنع؟قال:فنظر إلی شمس داخلة فی الصفّة،فقال:یا أبا عبد اللّه!تری هذه
1) 1)
2) 2) -نهج البلاغة:صبحی صالح خطبۀ /187قسمت 4.
3) 3) -قتاة درختی است خاردار که نوک تیز خارهایش روبه بالا است که کندن خارهای آن با دست بدون مسلّح،امکانپذیر نیست،در زمان غیبت نگهداری عقیده و ایمان،به امام زمان علیه السّلام مانند کندن خارهای آن درخت با دستخالی است.
4) 4) -بحار الأنوار:111/52 ح21/. [3]
الشمس؟قلت:نعم.قال:و اللّه لأمرنا أبین من هذه الشمس؛ (1)
-همان مدرک:281/52 ب 26 ح 9 از کمال الدّین و [1]غیبت طوسی و غیبت نعمانی و 147/51 ب 6 ح 18.
البتّه(در آن زمان)دوازده پرچم مشتبه بلند خواهد شد،معلوم نخواهد بود از کیست.مفضّل گفت:(در این حال)من گریستم.
فرمود:چهچیز تو را به گریه انداخت؟!
گفتم:چگونه گریه نکنم درحالیکه میفرمایی دوازده پرچم مشتبه باز خواهد شد و معلوم نخواهد بود که از که است،پس(در آن وقت)ما چه کنیم؟!
امام علیه السّلام به آفتابی که به سکّو تابیده بود،نگاهی کرد و فرمود:ای ابا عبد اللّه!این آفتاب را میبینی؟
عرض کردم:بلی.
فرمود:به خدا قسم!امر(امامت)ما(در آن زمان روشنتر و)آشکارتر از این آفتاب خواهد بود.»
گذشت زمان طولانی و دوری راه رسیدن به وصال معشوق و عبور از سنگلاخهای خطرناک دوران جدایی و سرگردانی،روزهای شکننده و کوبندهای را برای عاشقان به دنبال خواهد آورد.
ربیع بن محمّد مسلّی گوید:امام صادق علیه السّلام به من فرمود:«و اللّه لتکسّرنّ کسر الزجاج و إنّ الزجاج یعاد فیعود کما کان،و اللّه لتکسّرنّ کسر الفخار و إنّ الفخار لا یعود کما کان،و اللّه لتمحّصنّ،و اللّه لتغربلنّ کما یغربل الزوئان من القمح؛ (2)به خدا سوگند!شکسته میشوید مانند شکستهشدن شیشه،همانا شیشه با(ذوبشدن)به حالت اوّلیهاش برمیگردد، امّا قسم به خدا!شما(مانند کوزه سفالی)میشکنید،دیگر به حالت نخستین برنمیگردید.به خدا قسم!حتما آزمایش خواهید شد،به خدا قسم!غربال میشوید
(خوبان از بدان جدا میشوند)مانند جدا کردن غربال(نخالهها)را از گندم.»
امام حسن عسکری علیه السّلام فرمود:«لا تزال شیعتنا فی حزن،حتّی یظهر ولدی الّذی بشّر به النبیّ صلّی اللّه علیه و اله؛ (1)
-یوم الخلاص:ص 206.
شیعیان ما مدام در حزن(غم)غوطهورند تا پسر من که پیامبر به(جود) او مژده داده است،ظهور نماید.»حدیث کسا را بسیاری خواندهاند و از مضمون آن آگاه هستند،با در نظر گرفتن مضمون آن حدیث،به روایت ذیل توجّه نمایید.
هروی از امام رضا علیه السّلام و ایشان از پدران گرامیاش علیهم السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روایت میکند که آن حضرت فرمود:«لمّا عرج بی إلی السمآء نودیت یا محمّد!فقلت:لبّیک ربّی و سعدیک!تبارکت و تعالیت.فنودیت یا محمّد!أنت عبدی و أنا ربّک فإیّای فاعبد و علیّ فتوکّل،فإنّک نوری فی عبادی و رسولی إلی خلقی،و حجّتی علی بریّتی،لک و لمن تبعک خلقت جنّتی،و لمن خالفک خلقت ناری،و لأوصیآئک أوجبت کرامتی،و لشیعتهم أوجبت ثوابی؛ هنگامی که مرا به آسمان بالا بردند،ندا رسید ای محمّد!
گفتم:خدای من«لبیّک و سعدیک تبارکت و تعالیت».
پس ندا کرده شدم(ندایم کردند):تو بنده منی و من ربّ(تربیتدهندۀ)توام؛پس برای من عبادت کن و به من متّکی باش،تو نور منی در میان بندگانم و فرستادۀ منی به سوی آفریدگانم و حجّت منی بر زمینم.به خاطر تو و کسانی که از تو پیروی نمایند، بهشتم را آفریدم،و برای کسانی که با تو مخالفت کنند،آتشم را آفریدم،و به اوصیای تو کرامتم را واجب کردم و شیعیان آنها را سزاوار پاداشم نمودم.»
«فقلت:یا ربّ!و من أوصیآئی؟فنودیت یا محمّد!أوصیآؤک المکتوبون علی ساق عرشی،
1) 1)
فنظرت و أنا بین یدی ربّی جلّ جلاله إلی ساق العرش،فرأیت اثنی عشر نورا فی کلّ نور سطر أخضر علیه اسم وصیّ من أوصیآئی أوّلهم علیّ بن أبی طالب و آخرهم مهدیّ أمّتی.
فقلت:یا ربّ!هؤلآء أوصیآئی بعدی؟!فنودیت یا محمّد!هؤلآء أولیائی و أحبّآئی و أصفیآئی و حججی بعدک علی بریّتی،و هم أوصیآؤک و خلفاؤک و خیر خلقی بعدک.و عزّتی و جلالی! لأظهرنّ بهم دینی و لأعلینّ بهم کلمتی؛گفتم:ای خدا!اوصیای من کیانند؟
ندایم کردند:ای محمّد!اوصیای تو نوشتهشدگان بر ساق عرشم هستند.پس در حالی که در برابر خدای جلّ جلاله بودم،نظر کردم بر ساق عرش،دوازده نور بود که در هرنور،سطر سبزی و بر هرسطر،نام یکی از اوصیای من؛اوّل آنها علی بن ابی طالب و آخرشان«مهدی»امّتم بود.گفتم:ای خدا!اینهایند اوصیای بعد از من؟!
پس ندایم کردند:ای محمّد!اینها اولیا و احبّا و برگزیدگان و حجّتهای منند بعد از تو بر خلایقم و آنهایند اوصیا و جانشینان و بهترین آفریدگانم بعد از تو.به عزّت و جلالم قسم!با آنها دینم را آشکار میسازم و کلمۀ خودم را بلندآوازه میکنم.»
«و لأطهّرنّ الأرض بآخرهم من أعدآئی،و لأملّکنّه مشارق الأرض و مغاربها،و لأسخّرنّ له الریاح و لأذلّلنّ له السحاب الصعاب و لأرقینّه فی الأسباب،و لأنصرنّه بجندی و لأمدّنّه بملآئکتی،حتّی یعلن دعوتی و یجمع الخلق علی توحیدی،ثمّ لأدیمنّ ملکه و لأداولنّ الأیّام بین أولیآئی إلی یوم القیامة؛ (1)
-المراد بالأسباب طرق السّماوات کما فی قوله تعالی حکایة عن فرعون: لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ* أَسْبابَ السَّماواتِ (مؤمن 37-36) [1]أو الوسائل التی یتوصل بها إلی مقاصده کما فی قوله تعالی: ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (کهف90/)و [2]الأوّل أظهر؛قال الطبرسی فی تفسیر الأولی:المعنی لعلی أبلغ الطرق من سماء إلی سماء، و قیل أبلغ أبواب طرق السماوات،و قیل منازل السّماوات،و قیل أتسبّب و أتوصّل به إلی مرادی و إلی علم ما غاب عنی.کمال الدّین:269/1-266؛ [3]عیون أخبار الرّضا-262/1:264؛ [4]علل الشّرایع:7/1-5؛ [5]بحار الأنوار:312/52 ب 27 ح 5. [6]
و با آخرین آنها زمینم را از وجود دشمنانم پاک میگردانم و مالکیت مشرقها و مغربهای زمینم را به او تملیک میکنم،بادها را مسخّرش گردانم و ابرهای سخت را به او ذلیل مینمایم و او را به اسبابهای آسمانهایم بالا میبرم و با لشکرم او را یاری مینمایم و با فرشتههایم کمکش میکنم،تا دعوت مرا اعلان نماید و مردم را(عقیده)به یگانگی من گرد آورد،سپس مالکیت او را ادامه میدهم و تا روز1) 1)
رستاخیز،روزگاران را در دست اولیای خودم میگردانم.»
1-صعصعه گوید:علی علیه السّلام فرمود:«لا تنفکّ هذه الشیعة حتّی تکون بمنزلة المعزی، لا یدری الخابس علی أیّها یضع یده،فلیس لهم شرف یشرفونه و لا سناد یستندون إلیه فی أمورهم؛ (1)
-خبس الشّیء:بکفّه أخذه و فلانا حقّه ظلمه،ای یکون کلّهم مشترکین فی العجز حتّی لا یدری الظّالم أیّهم یظلم لإشتراکهم فی احتمال ذلک کقصّاب یتعرّض لقطیع غنم من المعز لا یدری أیّ یأخذ للذّبح» بحار الأنوار: [1]114/51 ب 2 ح 12 از غیبت نعمانی.و 110/52 ب 21 ح 15 از غیبت نعمانی
این روایت از امام باقر علیه السّلام اینگونه آمده است(لا تزالون تنتظرون حتّی تکونوا کالمعز المهولة الّتی لا یبالی الجازر أین یضع یده منها،لیس لکم شرف تشرفونه و لا سند تستندون الیه أمورکم.(غیبت نعمانی:101 و روضة الکافی:263؛در فصل ناتوانان میآید.
این(گروه)شیعه در گرفتاری(دوران غیبت)به جایی میرسند تا مانند بزها باشند و ندانند که قصّاب به کدام یک از آنها دست خواهد گذاشت(تا سرش را ببرد)نه برای شما جای بلندی باشد که به آن صعود کنند(تا از دسترس دشمن خارج شوند) و نه جای محکمی که در کارهایشان به آن تکیه دهند(پناهنده شوند).»2-حسن بن فضال از امام رضا علیه السّلام فرمود:«کأنّی بالشیعة عند فقدهم الثالث من ولدی، یطلبون المرعی فلا یجدونه.قلت له:و لم ذلک یابن رسول اللّه؟!قال:لأنّ إمامهم یغیب عنهم.فقلت:و لم؟!قال:لئلاّ یکون فی عنقه لأحد بیعة إذا قام بالسیف؛ (2)مثل اینکه شیعیان را میبینم بعد از گم کردن سوّمین از فرزندان من،طلب چراگاهی میکنند،امّا نمییابند.
گفتم:چرا ای فرزند رسول خدا؟!
فرمود:برای اینکه امامشان از آنها غایب میشود.
پس گفتم:چرا؟!
فرمود:تا وقتیکه با شمشیر قیام کرد،برای کسی در ذمّۀ او بیعتی نبوده باشد.»
3-یزید بن ضخم گوید:شنیدم امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود:«کأنّی بکم تجولون جولان
النعم تطلبون المرعی فلا تجدونه(یا معشر الشیعة!)؛ (1)
-بحار الأنوار:110/51 ب 2 ح 3 از عبد اللّه بن عفیف شاعر؛و 119 ب 2 ح 20 از کمال الدّین. [1]
گویا شما را میبینم که میگردید مانند گردیدن حیوانات(میچرخید مانند چرخیدن چهارپایان)تا چراگاهی بیابید و نمییابید(ای گروه شیعه!).»4-ابن ابی عقب گوید:شنیدم علی علیه السّلام میگفت:«کأنّی بکم تجولون جولان الإبل تبتغون المرعی و لا تجدونه معشر الشیعة؛ (2)ای گروه شیعه!گویا میبینم شما مانند شتران،چراگاهی میجویید(تا با استفاده از آن ادامۀ حیات دهید)ولی آن را نمییابید.»
1-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«...یکون لغیبته حیرة یضلّ فیها أقوام و یهتدی آخرون،أولئک خیار الأمّة مع أبرار العترة؛ (3)پشت سر غیبت او حیرتی است که در آن،گروههایی گمراه و گروههای دیگر هدایت مییابند،آنها بهترین امّتها با نیکوکارترین عترت هستند.»
2-ابی بصیر از امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:
«المهدیّ من ولدی،اسمه اسمی و کنیته کنیتی،أشبه الناس بیخلقا و خلقا،تکون له غیبة و حیرة حتّی یضلّ الخلق عن أدیانهم،فعند ذلک یقبل کالشهاب الثاقب فیملأها عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا؛ (4)«مهدی»از اولاد من،نام او،نام من و کنیۀ او،کنیۀ من و شبیهترین خلق به من است از حیث اخلاق و خلقت،برای او غیبت و حیرتی خواهد بود تا اینکه مردم از دینشان گمراه میشوند،در این هنگام مانند شهاب ثاقب (برقآسا)میآید و زمین را پر از عدل و داد میکند،بعد از آنکه از ظلم و جور پر شود.»
3-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«...و لعمری لیضاعفنّ علیکم التیه من بعدی أضعاف ما تاهت بنو إسرائیل...؛ (5)قسم به جان خودم!بعد از من برای شما سرگردانی چندین برابر بیشتر از سرگردانی بنی اسرائیل خواهد شد.»
4-امام حسن عسکری علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام فرمود:«...أما إنّ له غیبة یحار فیها المبطلون،و یکذب فیها الوقّاتون،ثمّ یخرج،فکأنّی أنظر إلی الأعلام البیض تخفق فوق رأسه بنجف الکوفة؛ (1)
-همان مدرک:160/51 ب 10 ح 7 از کمال الدّین. [1]
آگاه باش!همانا برای او غیبتی میشود که در آن به باطل گرویدگان سرگردان میمانند و وقتگذارندگان دروغ میگویند،سپس خروج میکند.گویا او را میبینم که در نجف کوفه،پرچمهای سفید بالای سرش به اهتزاز درآمده است.»5-ابو بصیر از امام باقر علیه السّلام فرمود:«فی القآئم شبه من یوسف،قلت:و ما هو؟قال:
الحیرة و الغیبة؛ (2)در قائم شباهتی از یوسف هست.گفتم:آن چیست؟فرمود:سرگردانی و غیبت کردن.»
6-رسول خدا علیه السّلام فرمود:«...تکون له غیبة و حیرة تضلّ فیها الأمم؛ (3)برای او غیبت و حیرتی است که در آن امّتها گمراه میشوند.»
دربارۀ سرگردانی و حیرت روایات زیاد با تعابیر گوناگون از امامان بزرگوار صادر شده است،به این مقدار اکتفا میشود.
1-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«صاحب هذا الأمر من ولدی،هو الّذی یقال:مات،هلک،لابل فی أیّ واد سلک؛ (4)صاحب این امر از اولاد من کسی است که دربارۀ او گویند مرد،به هلاکت رسید؛نه،بلکه در کدام بیابان رفت(گم شد).»
2-و نیز فرمود:«...اللّه أنتم بأحلامکم،کفّوا ألسنتکم و کونوا من ورآء معایشکم،فإنّ الحرمان سیصل إلیکم،و إن صبرتم و احتسبتم و أیقنتم أنّه طالب و ترکم و مدرک آثارکم و آخذ بحقّکم،و أقسم باللّه قسما حقّا،إنّ اللّه مع الّذین اتّقوا و الّذین هم محسنون؛ (5)شما را به
1) 1)
2) 2) -همان مدرک:224/51 ب 13 ح 12 از غیبت طوسی.
3) 3) -کشف الغمّة:ص 311/3؛ [2]اعلام الوری:ص 399؛ [3]الملاحم و الفتن:ص 153؛ینابیع المودة:1633 و 168؛ [4]المهدی:ص 147؛ [5]الإمام المهدی:ص 68. [6]
4) 4) -بحار الأنوار:114/51 ب 2 ح 11 از غیبت نعمانی. [7]
5) 5) -همان مدرک:120/51 ب 2 ح 23 از نهج البلاغة. [8]
خدا!مواظب خواهشهایتان باشید(خواستههای بیجا را رها سازید)و زبان خود را نگه دارید و در طلب زندگانی(در پی یک لقمه نان خود)باشید،همانا بهزودی محرومیتها به شما رو میآورد،صبر کنید و در انتظار باشید و یقین کنید که او طلبکنندۀ خون شما و درککنندۀ آثار و گیرندۀ حقّ شماست.به خدا قسم حقّ میخورم،یقینا خدا با پرهیزکاران و نیکیکنندگان است.»
3-ابی الجارود گوید:امام باقر علیه السّلام به من فرمود:«یا ابا الجارود!إذا دار الفلک و قال النّاس:مات القآئم أو هلک،بأیّ واد سلک،و قال الطالب:أنّی یکون ذلک و قد بلیت عظامه، فعند ذلک فارجوه فإذا سمعتم به فأتوه و لو حبوا علی الثلج؛ (1)
-همان مدرک:136/51 ب 5 ح 1 از کمال الدّین و [1]غیبت نعمانی.
ای ابا الجارود!وقتیکه فلک چرخید و(به آنجا رسید که)مردم گفتند قائم مرد یا به هلاکت رسید،به کدامین بیابان رفت(گم شد)،جوینده او گوید:این(ظهور)کی خواهد شد درحالیکه استخوانهایش پوسیده شد،در آن شرایط به او(ظهور او)امیدوار باشید،هرگاه آن را شنیدید،بهسوی او بروید،اگرچه چهاردست و پا روی یخها باشد.»4-ابن بکیر و حکم از امام باقر علیه السّلام فرمود:«کأنّی بکم إذا صعدتم فلم تجدوا أحدا و رجعتم فلم تجدوا أحدا؛ (2)گویا(روزی را)برای شما میبینم،بالا روید کسی را پیدا نکنید و برگردید نیز کسی را نمییابید.»
5-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ القآئم إذا قام یقول الناس:أنّی ذلک و قد بلیت عظامه؛ (3)همانا وقتی قائم قیام کرد،مردم میگویند:این چگونه ممکن است درحالیکه استخوانهایش هم پوسیده است(مدّتهاست وجود ندارد).»
6-امام رضا علیه السّلام فرمود:«...بأبی و أمّی سمیّ جدّی و شبیهی و شبیه موسی بن عمران، علیه جیوب النور تتوقد(من)بشعاع ضیآء القدس،کم من حریّ مؤمنة،و کم من مؤمن متأسّف حیران حزین عند فقدان المآء المعین.کأنّی بهم آیس ما کانوا.نودوا ندآء یسمع من بعد کما
یسمع من قرب یکون رحمة علی المؤمنین و عذابا علی الکافرین؛ (1)
-الحرّة العطش فالرّجل:حران،و المرءة:حری.بحار الأنوار:152/51 ب 8 ح 2 از عیون أخبار الرّضا و [1]کمال الدّین با کمی تغییر(یحزن لموته أهل الأرض و السّماء)اضافه در نسخۀ کمال الدّین.
پدر و مادرم فدای همنام جدّم و شبیه خودم و شبیه موسی بن عمران!بر اوست تنپوشهای نور که با شعاع روشنایی قدس روشن میشود،چقدر هستند سینهسوزان از بانوان و چقدر است حیران و غمگین از مؤمنان متأسّف در هنگام گم شدن آب زلال(امامت در روزگاران غیبت).گویا آنها را میبینم از آنچه که بودند،(در اعتقاد به مهدی موعود علیه السّلام)مأیوساند.(در این هنگام)ندا داده میشوند،ندایی از دور،چنان شنیده میشود که از نزدیک آن ندا بر مؤمنان رحمت و بر کافران عذاب خواهد بود.»7-حماد بن عبد الکریم از امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ القآئم إذا قام،قال الناس:أنّی یکون هذا و قد بلیت عظامه منذ دهر طویل؛ (2)همانا قائم وقتی قیام کرد،مردم میگویند:
کجا همچون کاری میشود و یقینا مدّت طولانی است استخوانهایش هم پوسیده شده است.»
8-علاء از محمّد از ابی جعفر(امام باقر)علیه السّلام روایت کرده که فرمود:«إنّ للقآئم غیبتین،یقال فی إحداهما هلک،و لا یدری فی أیّ واد سلک؛ (3)محققا برای قائم علیه السّلام دو غیبت است؛در یکی از آن دو گفته میشود هلاک شده و معلوم نیست در کدام وادی گم شد، (سر به نیست گردید).
9-منصور گوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:«یا منصور!إنّ هذا الأمر لا یأتیکم إلاّ بعد الیأس،لا و اللّه حتّی تمیّزوا،لا و اللّه حتّی تمحّصوا،لا و اللّه حتّی یشقی من یشقی،و یسعد من یسعد؛ (4)ای منصور!بهدرستی که این امر به شما نمیآید مگر بعد از یأس و ناامیدی،نه به خدا قسم تا از همدیگر متمایز بشوید!نه و اللّه تا امتحان شوید!نه به خدا سوگند تا آنکس که شقی است به شقاوت برسد،و آنکه سعید است به سعادت نایل شود!»
1-سپس ابی عبد اللّه علیه السّلام به من فرمود:«یا حازم!إنّ لصاحب هذا الأمر غیبتین یظهر فی الثانیة،فمن جآءک یقول:إنّه نفض یده من تراب قبره فلا تصدّقه...؛ (1)
-همان مدرک:156/52 ب 23 ح 13 و 117 ب 21 [1] ح 41 از غیبت نعمانی از ابن بکیر از محمّد بن مسلم.
ای حازم!همانا برای صاحب این امر دو غیبت است،در دوّمی ظهور میکند(به امامت و اصلاح روی زمین میپردازد)پس هرکس به تو بگوید که(پیش از انجام مأموریتش مرگش فرا رسید و حتّی)من از خاک مزارش دست تکان دادم(خاک را از دستم پاک کردم)او را تصدیق نکن(حرفش را باور نکن چون قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-باید به وظایف نهایی خود انجام دهد و جهان را اصلاح نماید).»2-حماد بن عبد الکریم جلاب گوید:نزد ابی عبد اللّه(امام صادق علیه السّلام)از قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-سخنی به میان آمد،فرمود:«أما إنّه لو قد قام،لقال الناس:أنّی یکون هذا و قد بلیت عظامه مذ کذا و کذا؛ (2)آگاه باش!اگر او قیام کند،البتّه مردم گویند:چگونه همچون چیزی ممکن است و حال آنکه مدّت زیادی است استخوانهایش هم پوسیده است.»
1-ابن نباته از امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«کونوا کالنحل فی الطیر لیس شیء من الطیر إلاّ و هو یستضعفها،و لو علمت الطیر ما فی أجوافها من البرکة،لم یفعل بها ذلک.خالطوا الناس بألسنتکم و أبدانکم و زایلوهم بقلوبکم و أعمالکم.فوالّذی نفسی بیده!ما ترون ما تحبّون حتّی یتفل بعضکم فی وجوه بعض،و حتّی یسمّی بعضکم بعضا کذّابین،و حتّی لا یبقی منکم- أو قال:من شیعتی-کالکحل فی العین و الملح فی الطعام،و سأضرب لکم مثلا و هو مثل رجل کان له طعام فنقّاه و طیّبه،ثمّ أدخله بیتا و ترکه فیه ما شآء اللّه،ثمّ عاد إلیه فإذا هو قد[أصابه السوس فأخرجه و نقّاه و طیّبه،ثمّ أعاده إلی البیت فترکه ما شآء اللّه،ثمّ عاد إلیه فإذا هو قد] أصاب طائفة منه السوس،فأخرجه و نقّاه و طیّبه و أعاده،و لم یزل کذلک حتّی بقیت منه رزمة
کرزمة الأندر لا یضرّه السوس شیئا،و کذلک أنتم تمیزون حتّی لا یبقی منکم إلاّ عصابة لا تضرّها الفتنة شیئا؛ (1)
-بیان:قوله علیه السّلام:کالنحل فی الطیر أمر بالتقیة أی لا تظهروا لهم ما فی أجوافکم من دین الحق کما أن النحل لا یظهر ما فی بطنها علی الطیور،و إلا لأفنوها و«الرزمة»بالکسر ما شد فی ثوب واحد و«الأندر»البیدر.فی النهایة [1]الأندر:البیدر،و هو الموضع الذی یداس فیه الطعام بلغة الشام و الاندر أیضا صبرة من الطعام، انتهی،أقول:لعل المعنی الاخیر هنا أنسب فتذکر.غیبت نعمانی:ص 8 و 112؛ [2]بحار الأنوار: [3]115/52 ب 21 ح 37 از غیبت نعمانی؛ [4]بشارة الإسلام:ص 52؛ [5]الزام النّاصب:ص 80؛ [6]یوم الخلاص:ص 188.
در میان پرندگان مانند زنبور عسل باشید.همۀ پرندهها او را ناتوان میشمارند و اگر پرندهها بدانند در جوف آنها چه برکتی نهفته است،این رفتار را به آنها روا نمیداشتند!(شما هم با)مردمان با زبان و بدنهایتان به هم بپیوندید و معاشرت کنید،اما با دلها و رفتارتان از آنها دوری کنید.قسم به کسی که جان من در دست(قدرت)اوست!آنچه را که دوست میدارید،به آن نمیرسید(ظهور امامتان را نمیبینید)تا به روی همدیگر آب دهان بیندازید و تا بعضی بعضی دیگر(یکدیگر)را دروغگو بنامید و تا از شما-شیعیانم-نماند،مگر مانند سرمه در چشم و نمک در طعام.بهزودی به شما مثلی میزنم،مثل مردی را که طعامی(حبوباتی)داشته باشد و آن را تصفیه و پاک کند و بعد آن را در خانهای جا دهد و تا خدا خواهد مدّتی صبر کند و دوباره بهسوی آن طعام برگردد و ببیند سوس افتاده است،باز آن را تمیز نماید و تصفیه کند و سپس به خانه برگرداند،باز آن را بیرون نموده و ببیند مقداری از آن را بید زده است و همچنین این کار را تکرار نماید تا از آن مقدار اندکی بماند که دیگر آفت نتواند به آن ضرر برساند،شما نیز چنین هستید(آنقدر تصفیه و غربال میشوید)تا از شما نماند مگر گروه کمی که هیچفتنهای نتواند(آنها را از راه حقّ منحرف نماید و)به آنها ضرر برساند.»
1-محمّد بن سنان از ابی جارود از امام باقر علیه السّلام فرمود:«لا ترون الّذی تنتظرون،حتّی تکونوا کالمعزی المواة الّتی لا یبالی الخابس أین یضع یده منها لیس لکم شرف ترقونه و لا
1) 1)
سناد تسندون إلیه أمرکم؛ (1)
-قال:قلت لعلی بن الحکم ما المواة من المعز،قال:التی قد استوت لا یفضل بعضها علی بعض و الخابس الاسد المفترس فهو إذا رأی معزی مواة لا یبالی بأیّ عضو من أعضائه ابتدء»روضة الکافی:263؛غیبت نعمانی:ص 101؛بحار الأنوار:264/52 ب 25 ح 150 و 110 ب 21 [1] ح 15 از غیبت نعمانی؛بشارة الإسلام: ص 53 و 89 [2] مشابه این روایت از علی علیه السّلام در فصل بیپناهان گذشت.
آنکس که منتظرش هستید،نخواهید دید تا(در زیر سیطره و شکنجههای ستمکاران از ناتوانی به جایی برسید که)مانند بز مرده باشید که اعتنا نکند قصّاب برای شقّه کردن(کندن پوستش)از کجا شروع نماید!نه برای شما جای بلندی باشد که به آن صعود کنید(تا از دسترس دشمن خارج شوید)و نه جای محکمی که برای کارهایتان به آن تکیه دهید(پناهنده شوید).»1-عاصم بن ضمرة از امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«لتملأنّ الأرض ظلما و جورا حتّی لا یقول أحد:«اللّه»إلاّ مستخفیا،ثمّ یأتی بقوم صالحین،یملؤونها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا؛ (2)البتّه زمین از ظلم و جور پر خواهد شد،تا جایی که کسی نتواند«اللّه»گوید مگر مخفیانه،سپس میآیند گروهی از صالحان،زمین را از عدل و داد لبریز نمایند، همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد.»
2-حضرت علی علیه السّلام در حدیثی فرمود:«و اللّه لا ترون الّذی تنتظرون حتّی لا تدعون «اللّه»إلاّ إشارة بأیدیکم و إیماءا بحواجبکم،و حتّی لا تملکون من الأرض إلاّ مواضع أقدامکم،و حتّی لا یکون موضع سلاحکم علی ظهورکم،فیومئذ لا ینصرنی إلاّ اللّه بملآئکته و من کتب علی قلبه الإیمان.و الّذی نفس علیّ بیده!لا تقوم عصابة تطلب لی أو لغیری حقّا أو تدفع عنّا ضیما إلاّ صرعتهم البلیّة،حتّی تقوم عصابة شهدت مع محمّد صلّی اللّه علیه و اله بدرا،لا یؤدّی قتیلهم و لایداوی جریحهم و لا ینعش صریعهم؛ (3)و اللّه!آنکس را که منتظرید،نمیبینید تا(از ترس دشمنان،نتوانید اللّه بگویید،مگر با اشارۀ دستها و حرکت دادن ابروهایتان و حتّی نتوانید در زمین(به این وسعت)به اندازۀ جای پایتان مالکیت داشته باشید و تا
جایی اسلحهتان در پشتتان نباشد(که بتوانید اسلحه بهدستگرفته از خود دفاع کنید)پس در آن روز غیر از خدا که با فرشتهها و آنها که در دلشان ایمان نوشته شده است،کمکم کند.قسم به آنکه جانم به دست(قدرت)اوست!به پا نخیزد گروهی که برای من و غیر من،حقّی را طلب نماید و ستمی را از ما دفع نماید،مگر اینکه بلاها او را به خاک میاندازد(خردش کند)تا دستهای که با رسول خدا علیه السّلام(جنگ)بدر را درک کرده است که کشتگانش به آنها داده نشود و زخمیهایش مداوا نگردد و افتادگان به نوایی نرسد(یعنی فرشتههای یاریکننده در بدر به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله قیام کند).»
3-ابی بصیر گوید:شنیدم ابی عبد اللّه(امام صادق)علیه السّلام میفرمود:امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود:«لا یزال الناس ینقصون حتّی لا یقال:«اللّه»فإذا کان ذلک ضرب یعسوب الدین بذنبه،فیبعث اللّه قوما من أطرافها و یجیؤون قزعا کقزع الخریف...؛ (1)
-ذنب به معنای گوناگون آمده است،همچنین هم آخر تازیانه نیز گویند؛قزع پارههای ابر متفرّق پاییز (المنجد در لغت قزع)غیبت طوسی:ص 299؛بحار الأنوار:334/52 ب 27 ح 65. [1]
مردم دایما در ناقصشدن هستند(دینشان رو به زوال میرود)تا جایی که«اللّه»گفته نمیشود،پس وقتیکه اینگونه پیش آمد،پادشاه دین پایۀ محکمش را بزند و در اینحال،خداوند از اطراف زمین،قومی را برانگیزاند و به اطراف او گردآمده(اجتماع میکنند)مانند اجتماع پارههای ابر متفرّق پاییزی!»1-عمیرة بنت نفیا(نفیل)گوید:شنیدم حسن بن علی علیهما السّلام میگفت:«لا یکون أمر الّذی ینتظرون حتّی یبرأ بعضکم من بعض،و یتفل بعضکم فی وجوه بعض،و حتّی یلعن بعضکم بعضا و حتّی یسمّی بعضکم بعضا کذّابین؛ (2)این امر(ظهور)پیش نخواهد آمد تا بعضی از شما از بعض دیگر دوری گزیند و بعضیتان روی بعض دیگر آب دهن اندازد و حتّی همدیگر را لعنت کند و حتّی یکدیگر را دروغگوی بنامد.»
2-عبد الرحمان بن سیابه از ابی عبد اللّه علیه السّلام فرمود:«کیف بکم أنتم إذا بقیتم بلا إمام
هدی و لا علم یبرأ بعضکم من بعض،فعند ذلک تمیّزون و تمحّصون و تغربلون،و عند ذلک اختلاف السنین و إمارة من أوّل النهار،و قتل و قطع فی آخر النهار؛ (1)
-همان مدرک:112/52 ب 21 ح 22 از کمال الدّین. [1]
حال شما چگونه خواهد بود وقتیکه بدون امام هدایتکننده و بینشان(بیسرپرست)بمانید،بعضی شما از بعض برائت جوید،پس در آن حال تمییز داده شوید و امتحان کرده و غربال میشوید و در آن زمان سالها مختلف و فرمانروایی(متزلزل)میشود،(سلطنت آنها)اوّل روز شروع و در آخر روز قلع و قمع میشوند(پیش از ظهور رییس و بعد از ظهر جسد بیجان خواهند افتاد).»3-ابان بن تغلب از ابی عبد اللّه علیه السّلام فرمود:«کیف أنتم إذا وقعت السبطة بین المسجدین،تأرز العلم فیها کما تأرز الحیّة فی جحرها،و اختلفت الشیعة بینهم و سمّی بعضهم بعضا کذّابین و یتفل بعضهم فی وجوه بعض؟!فقلت:ما عند ذلک من خیر!قال:الخیر کلّه عند ذلک،یقوله ثلاثا و قد قرب الفرج؛ (2)چگونه میشود حال شما،زمانیکه میان دو مسجد (3)فترتی(به سبب جیش سفیانی یا حوادث دیگر)پیش آید،علم در آن وقت جمع میشود مانند جمع شدن مار در سوراخش(حجره و لانهاش)و شیعیان در میان خود اختلاف میکنند و همدیگر را دروغگو مینامند،بعضی به روی بعضی آب دهان میاندازند.گفتم:پس در آن زمان خیری نیست؟!سه بار فرمود:همۀ خیرها در آن وقت است که فرج نزدیک شده است.»
4-عبد اللّه بن شریک عامری از عمیره دختر نفیل گفت:شنیدم دختر حسن بن علی علیه السّلام میگفت:«لا یکون هذا الأمر الّذی تنتظرون حتی یبرأ بعضکم من بعض،و یلعن بعضکم بعضا،و یتفل بعضکم فی وجه بعض،و حتّی یشهد بعضکم بالکفر علی بعض.قلت:ما
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار: [2]134/52 ب 22 ح 38 از غیبت نعمانی ص 83-80؛و عین آن را کلینی قدّس سرّه در کافی:نقل نموده است.
3) 3) -دو مسجد؛یعنی مسجد الحرام و مسجد النّبی،در روایت دیگر آمده(فقلت ما السّبطة قال الفترة؛و در روایت دیگر فرمود:السّبطة دون الفترة؛و در روایت کافی به أبان فرمود:کیف أنت اذا وقعت البطشة بین المسجدین فیأرز العلم...(کافی:340/1).جزری گوید:در روایت هست أنّ الإسلام لیأرز الی المدینة کما یأرز الحیّة الی حجرها،أی ینضمّ إلیه و یجتمع بعضه الی بعضها.
فی ذلک خیر!قال:الخیر کلّه فی ذلک،عند ذلک یقوم قآئمنا فیرفع ذلک کلّه؛ (1)
-بحار الأنوار:211/52 ب 25 ح 58 از غیبت طوسی و ص 115 با تغییراتی از مالک بن ضمرة از امیر مؤمنان علیه السّلام از غیبت نعمانی.
این کاری که منتظرش هستید،نمیشود تا از همدیگر تبرّی کنید و همدیگر را لعن نمایید و بعضی به بعضی آب دهان اندازد و بعضی علیه بعضی به کفر شهادت دهد.گفتم:پس خیری در آن زمان نیست؟!فرمود:که خیر در آن زمان است،چون قائم ما قیام میکند و همۀ این ناگواریها را برچیند.»5-عبد الکریم گوید:نزد ابی عبد اللّه علیه السّلام دربارۀ قائم صحبت شد،فرمود:«أنّی یکون ذلک و لم یستدر الفلک حتّی یقال مات أو هلک،فی أیّ واد سلک.فقلت:و ما استدارة الفلک؟ فقال:اختلاف الشیعة بینهم؛ (2)این چگونه میشود درحالیکه هنوز افلاک تا آنجا نچرخیده است که بگویند مرده یا هلاک شده،در کدام بیابان رفته(نابود شده)است.
گفتم:چرخیدن فلک چیست؟!فرمود:اختلاف شیعه در میان خود.»
6-عبایه اسدی گوید:شنیدم امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود:«کیف أنتم إذا بقیتم بلا إمام هدی و لا علم یری،یبرأ بعضکم بعضا؛ (3)چگونه میشود حال شما زمانیکه بدون امام هدایتگر و نشانۀ مشخص میمانید؟!بعضی از شما از بعض دیگر دوری جوید.»
در دین اسلام یکی از پسندیدهترین صفات انسانی،دستگیری و یاری رساندن به نیازمندان و دوری جستن از بیتفاوت بودن،به گرفتاری آنهاست.
پس برآوردن نیاز نیازمندان یکی از اوصاف حمیده و خصلتهایی است که صاحبان این خصلت را مورد تشویق و تمجید قرار داده و مدح بسیار نموده است، حتّی پاداش قضای حاجت مؤمنی را کلید ورود به بهشت و ثواب چندین حج دانسته است؛بدین جهت گروه زیادی در هردوره و زمان با این کرامت انسانی متّصف
و سعی در برآوردن حاجات برادران دینی خود دارند،امّا با مرور زمان این شرافت انسانی از میان مردم رخت برخواهد بست؛بهطوری که در«غیبت»و نزدیک ظهور «مهدی موعود علیه السّلام»برعکس آن حاکم خواهد شد و مردم آن روزگار از این عمل خیر دوری کرده و با دیدن روی نیازمندان،از آنها روی برخواهند تافت.
1-فضیل گوید:به ابی جعفر علیه السّلام گفتم:فدایت شوم!این(قضایا)کی خواهد آمد؟! فرمود:«...و لکن إذا اشتدّت الحاجة و الفاقة و أنکر الناس بعضهم بعضا،فعند ذلک توقّعوا هذا الأمر صباحا و مساءا.قلت:جعلت فداک!الحاجة و الفاقة قد عرفناها،فما إنکار الناس بعضهم بعضا؟قال:یأتی الرجل أخاه فی حاجة فیلقاه بغیر الوجه الّذی کان یلقاه فیه و یکلّمه بغیر الکلام الّذی کان یکلّمه؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]185/52 ب 25 ح 9 از تفسیر علی بن ابراهیم؛ [2]مشابه این روایت از محمّد بن حنفیّة رضی اللّه عنه در ص 246 ب 25 ح 127 از غیبت نعمانی و در ص 270 ب 25 ح 161 از کتاب سرور الإیمان باز از محمّد بن حنفیة نقل کرده است.
(آگاه باش در این مورد برای ما وقتی معیّن نشده است) و لکن(علامتی گویم)هروقت دیدی فقر و نداری(نیاز و گرفتاری)مردم را به ستوه آورد و شدّت یافت و به همدیگر شناسایی ندادند(از همدیگر دوری جستند)،در این وقت صبح و شام منتظر فرج باشید.گفتم:فدایت شوم!(معنای)نیاز و نداری را شناختهایم،امّا معنای انکار مردم همدیگر را نفهمیدیم؟!
فرمود:مرد برای رفع نیاز پیش برادرش میآید،او را بدان صورت نمیبیند که همیشه میدید و بدانگونه حرف نمیزند که قبلا میزد.»
دربارۀ امتحان و آزمایشهای شیعیان قبل از ظهور،آن هم با سختترین امتحانها روایات زیادی وارد شده است که تعدادی از آنها در فصول قبل ذکر شد و به چند نمونۀ آن نیز اشاره میشود. (2)
1-جابر جعفی گوید:به(امام باقر)علیه السّلام گفتم:«متی یکون فرجکم؟فقال:هیهات هیهات!لا یکون فرجنا حتّی تغربلوا،ثمّ تغربلوا،ثمّ تغربلوا،یقولها ثلاثا،حتّی یذهب المدر و یبقی الصفو؛ (1)
-همان مدرک:113/52 ب 21 ح 28.از غیبت طوسی.
فرج شما چهزمانی خواهد بود؟!فرمود:هیهات،هیهات!فرج ما نخواهد شد(سهبار فرمود)تا شما غربال شوید باز غربال شوید و باز غربال شوید،تا کدرها برود و صافها بماند.»2-ابن ابی یعفور گوید:شنیدم از امام صادق علیه السّلام فرمودند:«ویل لطغاة العرب من شرّ قد اقترب،قلت:جعلت فداک!کم مع القآئم من العرب؟قال:شیء یسیر.فقلت:و اللّه إنّ من یصف هذا الأمر منهم لکثیر؟فقال:لابدّ للناس من أن یمحّصوا و یمیّزوا و یغربلوا و یخرج فی الغربال خلق کثیر؛ (2)وای بر طغیانگران عرب،از شرّی که نزدیک شده است!
گفتم:فدایت شوم!همراه قائم چقدر از عربها خواهد بود؟
فرمود:چیز کمی.
گفتم:به خدا قسم!توصیفکنندگان این امر از آنها زیاد است.
فرمود:به ناچار مردم تصفیه شده و تمییز داده میشوند و آنها غربال خواهند شد، تا خلق زیادی در غربال دور ریخته شوند.»
3-محمّد بن منصور از پدرش نقل میکند،او گفت:ما نزد امام صادق علیه السّلام بودیم و صحبت میکردیم،(حضرت)رو به من کرد و فرمود:دربارۀ چه چیزی(بحث) میکردید؟«...هیهات هیهات!لا و اللّه لا یکون ما تمدّون إلیه أعینکم حتّی تغربلوا.لا واللّه لا یکون ما تمدّون إلیه أعینکم حتّی تمیّزوا.لا و اللّه لا یکون ما تمدّون إلیه أعینکم إلاّ بعد إیاس.لا و اللّه لا یکون ما تمدّون إلیه أعینکم حتّی یشقی من شقی و یسعد من سعد؛ (3)هیهات،هیهات،نه به خدا قسم!آنچه که چشمانتان را به آن دوختهاید،نخواهد شد تا غربال شوید.نه به خدا قسم!آنچه که بهسوی آن چشم دوختهاید،نمیشود تا تمییز شوید و سوگند به خدا!نخواهد شد مگر بعد از یأس و نومیدی و تا شقی،شقی شود
و سعید،سعید.»
4-بطاینی از ابی بصیر نقل میکند که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و اللّه لتمیزنّ و[اللّه] لتمحّصنّ،و اللّه لتغربلنّ کما یغربل الزوان من القمح؛ (1)
-الزؤان-مثلثة-ما یخالط البر من الحبوب،الواحدة زؤانة،قال فی أقرب الموارد:و هو فی المشهور یختص بنبات حبه کحب الحنطة الا انه صغیر،إذا اکل یحدث استرخاء یجلب النوم و هو ینبت غالبا بین الحنطة.غیبت نعمانی:ص 109 و 101 از امام صادق علیه السّلام؛بحار الأنوار:114/52 ب 22 [1] ح 32 از غیبت نعمانی؛بشارة الإسلام:ص 90 [2] با تغییر کمی و 129؛الزام النّاصب:ص 79 و 80. [3]
به خدا قسم تمییز داده میشوید و به خدا قسم برگزیده میشوید و به خدا قسم غربال میشوید(تصفیه میشوید)مانند تصفیۀ کردن گندم را!»5-ابی بصیر گوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّما مثل شیعتنا أندر-یعنی به بیتا للطعام- فأصابه أکل فنقّی ثمّ أصابه آکل حتّی بقی منه ما لا یضرّه الآکل،و کذلک شیعتنا یمیّزون و یمحّصون حتّی یبقی منه عصابة لا یضرّ الفتنة؛ (2)
غیبت نعمانی:ص 112؛بحار الأنوار: [4]116/52 ب 21 ح 38.از غیبت نعمانی.
محقّقا مثل شیعیان ما،مانند خانۀ پر از طعام است،که آن را آفت زند(خورندهای آن را بخورد و تباه سازد)پس(صاحب طعام) آن را پاک نماید،دوباره بید بیفتد و باز پاک کند(نخالهها را)برچیند،بدینگونه تا اینکه صاف و تصفیهشدهاش بماند که دیگر آفتها نتواند به آن ضرر برساند و چنین است شیعیان ما،آنقدر تصفیه و امتحان شوند تا گروهی که فتنهها به آنها ضرر نمیزند، بماند.»1-امام باقر علیه السّلام به یکی از اصحابش فرمود:«إنّ حدیثکم هذا لتشمئزّ منه القلوب قلوب الرجال،فانبذوا إلیهم نبذا فمن أقرّ به فزیدوه،و من أنکره فذروه،إنّه لابدّ من أن تکون فتنة یسقط فیها کلّ بطانة و ولیجة حتّی یسقط فیها من یشقّ الشعرة بشعرتین حتّی لا یبقی إلاّ
1) 1)
2) 2) -یعنی بیدرا فیه طعام«و المعنی واحد فان من معانی الاندر:کدس القمح»قاله الفیروز آبادی،و قال الشرتونی فی أقرب الموارد«الکدس هو الحب المحصود المجموع،أو هو ما یجمع من الطعام فی البیدر، فإذا دیس و دق فهو العرمة»و یظهر من ذلک أن المراد بالطعام هنا،ما لم یدس و لم یدق،بل الطعام الذی هو فی سنبله بعد و لا یسوس الطعام فی سنبله الا قلیلا بعد مدة طویلة،فیناسب معنی الخبر.
نحن و شیعتنا؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]115/52 ب 22 ح 36 از غیبت نعمانی.
این سرگذشت شما(برای)دلها مشمئزکننده(بیزارکننده)است، (مخصوصا)دلهای مردان،پس(این عقیدهتان را)به آنها پیشنهاد کنید،اگر استقبال نمودند بیشتر بگویید و اگر انکار کردند رها کنید،همانا چارهای نیست روزی فتنهای پیش خواهد آمد،در آن فتنه خویشی و دوستی از بین میرود،حتّی کسی که(موشکاف و زیرک بود)یک مو را با دو مو میشکافت،ساقط میشود(وا میماند و به جایی نرسد و باقی)نمیماند،مگر ما و شیعیان ما.»علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر علیهما السّلام فرمود:«إذا فقد الخامس من ولد السابع من الأئمّة،فاللّه اللّه فی أدیانکم،لا یزیلنّکم عنها أحد،یا بنیّ!إنّه لابدّ لصاحب هذا الأمر من غیبة حتّی یرجع عن هذا الأمر من کان یقول به،إنّما هی محنة من اللّه امتحن اللّه بها خلقه؛ (2)زمانیکه پنجمی از اولاد امام هفتم مفقود گردید،خدا را!خدا را!مواظب دینتان باشید که احدی از دینتان زایل نکند.ای فرزندم!به ناچار برای صاحب این امر غیبتی پیش میآید تا کسانی که به آن اعتقاد دارند،نیز از آن برمیگردند.محقّقا آن امتحانی است از سوی خداوند که بندگانش را به آن مبتلا خواهد ساخت.»
از امیر مؤمنان علیه السّلام نقل است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«ای ابا الحسن بر خدا محقّق است اینکه اهل ضلال(گمراهان)را به بهشت داخل نماید»منظور رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از این گفتار،مؤمنانی هستند که در زمان فتنه(فساد)بر امامت امام غایب و پوشیده شده از چشمها،پابرجا بمانند،کسانی که به امامت امام زمان علیه السّلام اقرار کنند و به ریسمانش چنگ زنند و منتظر ظهورش باشند.آنان که صبر در مصایب دوران غیبت دارند و تسلیم اوامر ائمّه دین هستند و در اطّلاع از وضعیت امام غایبشان دچار گمراهی
شدند.حضرت امیر علیه السّلام میفرماید:دلیل صحّت این تفسیر،این است که اگر خداوند، خورشید را که برای شناختن اوقات نماز،راهنما قرار داده است،در پشت پرده قرار دهد،در آن صورت برای مردم وجوب نماز خواندن در اوّل وقت موسّع(آزاد) میشود تا برای ایشان،با برآمدن آفتاب وقت شناخته شود و یقین کند که ظهر شده است.
به همین نحو است برای کسی که منتظر خروج امام و چنگزده به امامتش باشد، عمل به واجبات خداوند برایش موسّع است و با(رعایت)حدودش از او پذیرفته و از معنای آنچه که بر او واجب شده است،بیرون نمیشود،پس او صبرکننده و تحمّل شوندهای است که غیبت امامش برایش ضرر نمیرساند. (1)
-قال أمیر المؤمنین علیه السّلام:قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:یا أبا الحسن حقیق علی اللّه أن یدخل أهل الضّلال الجنّة، و إنّما عنی بهذا المؤمنین الّذین قاموا فی زمن الفتنة علی الائتمام بالإمام الخفیّ المکان،المستور عن الأعیان،فهم بإمامته مقرّون،و بعروته مستمسکون،و لخروجه منتظرون،موقنون غیر شاکین،صابرون مسلمون و إنّما ضلّوا عن مکان إمامهم و عن معرفة شخصه.یدلّ علی ذلک أن اللّه تعالی إذا حجب عن عباده عین الشّمس الّتی جعلها دلیلا علی أوقات الصلاة، [1]فموسّع علیهم تأخیر الموقّت لیتبیّن لهم الوقت بظهورها،و یستیقنوا أنها قد زالت،فکذلک المنتظر لخروج الامام علیه السّلام المتمسّک بامامته موسّع علیه جمیع فرائض اللّه الواجبة علیه،مقبولة عنه بحدودها،غیر خارج عن معنی ما فرض علیه،فهو صابر محتسب لا تضرّه غیبة إمامه.بحار الأنوار: [2]143/52 ب 22 ح 61 از تفسیر نعمانی. [3]
روایات فراوانی وجود دارد که عظمت و افضلیّت اصحاب امام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-را بیان کرده است،(چنانکه در خلال مطالعۀ این کتاب به برخی از آنها اشاره شد)اما در این فصل،بحث این است که آیا اصحاب و شیعیانی که در زمان خلفای جور و سلاطین ستمگر گذشته زندگی کردهاند،افضلاند و اعمالشان برتر است،یا اعمال شیعیانی که پس از ظهور مهدی موعود علیه السّلام و استقرار دولت حقّ و برقراری امنیّت کامل و حاکمیّت اسلام ناب محمّدی؟!
بهطور خلاصه آزادانه زیستن در زمان قائم آل محمّد علیهم السّلام افضل است،یا به
1) 1)
صورت مخفیانه و هراسان در دولت ظلم و جور؟!
1-امیّه بن علی از مردی روایت میکند که به ابی عبد اللّه علیه السّلام عرض کردم:«أیّما أفضل نحن أو أصحاب القآئم-عجّل اللّه فرجه الشریف-؟قال فقال لی:أنتم أفضل من أصحاب القآئم،و ذلک أنّکم تمسون و تصبحون خآئفین علی إمامکم و علی أنفسکم من أئمّة الجور،إن صلّیتم فصلاتکم فی تقیّة،و إن صمتم فصیامکم فی تقیّة،و إن حججتم فحجّکم فی تقیّة، و إن شهدتم لم تقبل شهادتکم.و عدّد أشیاء من نحو هذا(مثل هذه)،فقلت:فما نتمنّی القآئم -عجّل اللّه فرجه الشریف-إذا کان علی هذا؟قال فقال لی:سبحان اللّه!أما تحبّ أن یظهر العدل و یأمن السبل و ینصف المظلوم!؛ (1)
-الإختصاص:ص 21؛اصول کافی:3331؛ [1]بحار الأنوار: [2]143/52 ب 22 ح 62 از اختصاص.
(از نظر عمل)ما افضلیم یا اصحاب قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-؟!فرمود:شما به اصحاب قائم برتری دارید!و این برای این است که شما صبح و شام میکنید درحالیکه به خودتان و امامتان از سلاطین ستمگر ترسان و هراسانید،اگر نماز میخوانید،با تقیه میخوانید و روزه میگیرید و به حج میروید،با ترس و تقیّه است،اگر شهادت میدهید،شهادت شما را نمیپذیرند.
امام صادق علیه السّلام چند مطلبی(از این مقوله)را شمردند،من گفتم:اگر اینطور است، پس برای چه فرج قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-را آرزو میکنیم؟!
به من فرمود:سبحان اللّه آیا دوست نداری عدل ظاهر شود و راهها امن گشته و با مظلوم منصفانه رفتار بشود؟!»
2-هشام بن سالم از عمّار ساباطی روایت میکند که به ابی عبد اللّه علیه السّلام عرض کردم:
«العبادة مع الإمام منکم المستتر فی السرّ فی دولة الباطل أفضل،أم العبادة فی ظهور الحقّ و دولته مع الإمام الظاهر منکم؟فقال:یا عمّار!الصدقة فی السرّ و اللّه أفضل من الصدقة فی العلانیة.و کذلک عبادتکم فی السرّ مع إمامکم المستتر فی دولة الباطل أفضل،لخوفکم من عدوّکم فی دولة الباطل و حال الهدنة ممّن یعبد اللّه فی ظهور الحقّ مع الإمام الظاهر فی دولة الحقّ،و لیس العبادة مع الخوف فی دولة الباطل مثل العبادة مع الأمن فی دولة الحقّ؛عبادت
1) 1)
با امام غایب و در دولت باطل افضل است،یا عبادت در ظهور دولت حقّ؟
فرمود:ای عمّار!به خدا قسم!صدقه در پنهان افضل از صدقه دادن آشکار است.
همچنین است عبادت شما زمان امام پنهانشده در دولت باطل افضل است از عبادت کسانیکه در زمان آشکار شدن حقّ،همراه امام ظاهر و در دولت حقّ باشد،عبادت با ترس در دولت باطل،مانند عبادت با امنیت در دولت حقّ نیست.»
اعلموا أنّ من صلّی منکم صلاة فریضة وحدانا مستترا بها من عدوّه فی وقتها فأتمّها، کتب اللّه عزّ و جلّ له بها خمسة و عشرین صلاة فریضة وحدانیة.و من صلّی منکم صلاة نافلة فی وقتها فأتمّها،کتب اللّه عزّ و جلّ له بها عشر صلوات نوافل.و من عمل منکم حسنة،کتب اللّه له بها عشرین حسنة.و یضاعف اللّه تعالی حسنات المؤمن منکم إذا أحسن أعماله،و دان اللّه بالتقیّة علی دینه و علی إمامه و علی نفسه،و أمسک من لسانه أضعافا مضاعفة کثیرة إنّ اللّه عزّ و جلّ کریم؛بدانید هرکس از شما نماز واجبی را پنهانی از دشمن و تنها در وقتش بخواند و تمام و کامل کند،خداوند(ثواب)بیست و پنج نماز فریضه فرادی برایش مینویسد و اگر یک نماز نافله را در وقتش بخواند و تمام کند،خدای عزّ و جلّ(ثواب)ده نماز نافله برایش مینویسد و اگر از شماها عمل خوبی را انجام دهد،خداوند بیست عمل،بلکه بیشتر برایش اضافه مینماید.اگر به خوبی و با وجود تقیه بر دین و امامش باقی بماند و زبانش را نگه دارد،چندین برابر برایش مینویسد،خداوند کریم است.»
«قال فقلت:جعلت فداک!قد رغّبتنی فی العمل و حثثتنی علیه،و لکنّی أحبّ أن أعلم:کیف صرنا نحن الیوم أفضل أعمالا من أصحاب الإمام منکم الظاهر فی دولة الحقّ،و نحن و هم علی دین واحد،و هو دین اللّه عزّ و جلّ؟!فقال:إنّکم سبقتموهم إلی الدخول فی دین اللّه،و إلی الصلاة و الصوم و الحجّ،و إلی کلّ فقه و خیر،و إلی عبادة اللّه سرّا من عدوّکم مع الإمام المستتر، مطیعون له صابرون معه،منتظرون لدولة الحقّ،خآئفون علی إمامکم و علی أنفسکم من الملوک،تنظرون إلی حقّ إمامکم و حقّکم فی أیدی الظلمة قد منعوکم ذلک،و اضطرّوکم إلی جذب الدنیا و طلب المعاش مع الصبر علی دینکم و عبادتکم و طاعة ربّکم و الخوف من عدوّکم،فبذلک ضاعف اللّه أعمالکم،فهنیئا لکم هنیئا؛عمار گفت:عرض کردم فدایت شوم! مرا به عمل کردن ترغیب کردی،و لکن من دوست دارم بدانم که امروز اعمال ما چگونه
افضل است از اعمال اصحاب امام ظاهر در دولت حقّ،درحالیکه ما و آنها در دین واحد،که دین خدای عزّ و جلّ است هستیم؟
فرمود:شما در دین خدا در نماز و روزه و حج و تمام فقه و خیر و بر عبادت خدا با ترس از دشمن،همراه امام پنهان که مطیع او و صبرکنندگان با او هستید،بر آنها پیشی گرفتهاید.منتظر دولت حقّ و هراسان بر امامتان و خودتان از پادشاهان هستید و میبینید که حقّ امام و خودتان در دست ستمگران است،از حقّتان ممنوع شدهاید و شما را به جذب دنیا و تکاپو در طلب معاش،با صبر بر دین و عبادت و طاعت خدا و ترس از دشمنانتان مجبور نمودهاند.پس به خاطر این است که خداوند ثواب اعمال شما را مضاعف گردانیده است.گوارا باد بر شما چه گوارا بودنی!»
«قال فقلت:جعلت فداک!فما نتمنّی إذا أن نکون من أصحاب القآئم-عجّل اللّه فرجه الشریف-فی ظهور الحقّ؟و نحن الیوم فی إمامتک و طاعتک أفضل أعمالا من[أعمال] أصحاب دولة الحقّ؟فقال:سبحان اللّه!أما تحبّون أن یظهر اللّه عزّ و جلّ الحقّ و العدل فی البلاد و یحسن حال عامّة الناس،و یجمع اللّه الکلمة و یؤلّف بین القلوب المختلفة،و لا یعصی اللّه فی أرضه،و یقام حدود اللّه فی خلقه،و یرد الحقّ إلی أهله،فیظهروه حتّی لا یستخفی بشیء من الحقّ مخافة أحد من الخلق؟أما و اللّه یا عمّار!لا یموت منکم میّت علی الحال الّتی أنتم علیها إلاّ کان أفضل عند اللّه عزّ و جلّ من کثیر ممّن شهد بدرا و أحدا فأبشروا؛ (1)
-تفسیر عیاشی:358/2-357؛ [1]الکافی:334/1؛ [2]بحار الأنوار:127/52 ب 22 ح 20؛ [3]الزام النّاصب:ص 138؛ [4]منتخب الأثر:ص 497-496؛ [5]المهدی:203-202. [6]
عمار گفت:عرض کردم:فدایت شوم!پس ما دیگر آرزو نمیکنیم از اصحاب قائم در ظهور دولت حقّ باشیم،درحالیکه ما امروز در امامت و طاعت تو،از نظر عمل بهتر از اعمال اصحاب دولت حقّیم.فرمود:سبحان اللّه!آیا دوست ندارید خدای عزّ و جلّ حقّ و عدل را(بهوسیلۀ امام قائم)در شهرها ظاهر نماید و حال عموم مردم خوب باشد و خداوند کلمه را جمع و میان دلهای مختلف را نزدیک نماید و در زمین معصیت خدا نشود و حدود الهی در خلقش اقامه شود و حق به صاحبش برگردد و حق آشکار شود و چیزی از آن به خاطر ترس
1) 1)
پنهان نباشد.آگاه باش ای عمّار!به خدا قسم هرکه از شما در حالتی که هستید از دنیا برود،نزد خدای عزّ و جلّ افضل است از بیشتر کسانی که در(جنگ)بدر واحد بودند.
پس مژده باد بر شما!»
از دو روایت فوق چند مطلب استفاده میشود.
1-آنهایی که از امام علیه السّلام این سؤالها را کردهاند،از فرمایشات امامان علیهم السّلام قبل و حتّی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آموختند که اصحاب قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-و اعمالشان،افضل از حاضرین آن زمان ظهور است.
2-استناد روایت اوّل به یک فرد ناشناس،با عبارت«عن رجل»از یک مردی از نظر فنّی،سند روایت را مخدوش و از اعتبار میاندازد؛زیرا عمّار بن موسی ساباطی نیز به علّت فطحی مذهب بودن (1)
-معجم رجال الحدیث:260/12.
زیاد قابل توجّه نیست و روایاتش فقط در صورت مخالف نبودن با اصول مسایل مسلّم اسلام،قابل استناد است.3-در صورت صحّت اینگونه احادیث،همانطور که در ابتدای فصل اشاره شد، مقایسۀ زمان امامان علیهم السّلام با آن شرایط استثنایی که داشتند،با زمان پس از پیاده شدن دولت حق و جهانی شدن آن،در آن صورت مضمون روایت فوق مورد تأیید و قابل قبول است؛زیرا در زمان دولت کریمه،مردم از کسی ترسی ندارند،زیرا در حکومت جهانشمول امام عصر بهسر میبرند.هیچکس تحت هیچ شرایطی رنج نمیبرند و تب و لرزی از دشمن ندارند.
اما مقایسۀ شیعیان زمان حضور ائمّه با سیصد و سیزده نفر از نخبگان،رکاب امام زمان احوال شیعیان در دوران طولانی غیبت که با هزاران مصایب زندگی کرده و در زیر چکمههای خونین دشمنان از میان میروند،صحیح نیست؛زیرا شیعیان واقعی دوران«غیبت»از پیروان زمان حضور بالاترند.شیعیانی که هر روز چشم به راه امامشان نشستهاند و هرگونه تهمتها،شکنجهها،زندانها و قتل و غارت،دهها،بلکه صدها اینگونه مصایب را متحمل شده و خواهند شد.شیعیان زمان خلفای جور،
1) 1)
اگرچه زحمات زیادی را متحمّل شدهاند،امّا این توفیق را داشتند که مستقیم و غیر مستقیم،دیر یا زود،امام زمان خود را دیده و مسایل مورد ابتلای خود را بپرسند،ولی شیعیان دوران غیبت تمام مشکلات را متحمّل گشتهاند که تا نام قائم آل محمد زنده ماند و از دلها زدوده نشود. (1)
-به فصل«در رختخواب شهیدان»مراجعه فرمایید.
خستگان عشق را ایّام درمان خواهد آمد
غم مخور آخر طبیب دردمندان خواهد آمد
آن قدر از کردگار خویشتن امیدوارم
که شفابخش دل امیدواران خواهد آمد
باغبانا سختی دیماه سی روز است و آخر
نوبهار و نغمه مرغ خوش الحان خواهد آمد
بلبل شوریده دل را از خزان برگو ننالد
باغ و صحرا سبز و این دنیا گلستان خواهد آمد
بوی پیراهن رسید و زین بشارت گشت معلوم
یوسف گمگشته سوی پیر کنعان خواهد آمد
دردمندان مستمندان بیپناهان را بگویید
مصلح عالم پناه بیپناهان خواهد آمد
از خدا روز فرج را ای فلجکاران بخواهید
که این جهان روزی کسی را تحت فرمان خواهد آمد
سخت آمد طول غیبت بر تو میدانم مخور غم
موقع افشای این اسرار پنهان خواهد آمد
1) 1)
تلخی هجران شود شیرین به روز وصل جانان
صبح صادق از پی شام غریبان خواهد آمد
کاخهای ظلم ویران میشود بر فرق ظالم
مهدی موعود غمخوار ضعیفان خواهد آمد
این چراغ از صرصر بیداد خاموشی ندارد
آنکه عالم را نماید نورباران خواهد آمد
نیست شک از عمر این دنیا اگر یک روز ماند
ذات قائم حجّت خلاق سبحان خواهد آمد
صبر کن یا فاطمه ای بانوی پهلو شکسته
قائمت با شیشۀ دارو و درمان خواهد آمد
این قدر آخر منال از ضربت بازو و پهلو
مونس تو پادشاه دلنوازان خواهد آمد
محسنا از ضربت مسمارگر مقتول گشتی
عنقریبا دادخواه بیگناهان خواهد آمد
اصغرا از ضربت زخم گلو دل را مسوزان
غم مخور مرهم گذار زخم پیکان خواهد آمد
گفت با زینب،رقیه یک شبی در شام ویران
عمه بابم کی به سروقت یتیمان خواهد آمد
کودکان شام هریک با پدرها سوی منزل
باب من کی بهر دلداری طفلان خواهد آمد
(هاشمی)را نام حسین هر آن بر دفتر رقم زد
چشم او با چشم خامه هردو گریان خواهد آمد
هاشمی خراسانی
در ایّام غیبت«مهدی موعود علیه السّلام»شیعیان،مانند ساحلنشستگان دریای متلاطم
ظلم و ستم و خیانت و فساد،انتظار فریادرسی را میکشند و تا رسیدن به مقصود وظایف و برنامههایی دارند که باید آنها را اجرا نموده و در تحقّق یافتن آنها کمر همّت ببندند.
در عصر غیبت مهمترین تکلیف برای مردم،عمل به وظایف امر است،نه فقط خواستن و دل بستن و دعا کردن؛زیرا نجات دنیا و آخرت انسان در عمل به وظیفه است،نه صرف آرزو و دعا و...در نظر داشته باشیم که خواستن چیزی است و عمل به وظیفه چیز دیگر،هیچگاه بیمار دلش نمیخواهد دوای دردش را بخورد،امّا موظف است که بخورد،چون شفایش در آن نهفته و علاجش به خوردن آن بستگی دارد،البتّه ممکن است در مواردی خواستن با وظیفه هم جمع شود،امّا معیار عمل به وظایف است.
میلیونها عاشق میخواهند به خدمت حضرت شرفیاب شوند،امّا این وظیفه نیست،بلکه در حدّ خواستن و آمال و آرزو است و میسّر نشدنش مسؤولیّتآور نیست،ولی ترک گوشهای از وظایف امر شده،مسؤولیّت میآورد،عمل به آنکه از وظایف دینی است و موجب خوشنودی حضرت بقیّة اللّه الأعظم علیه السّلام است،نه عدم لقای او و تنها به توسّل و دعا قناعت نمودن.بلی!قطعا همه این کارها خوب و ممدوح است،امّا ابدا جایگزین عمل به وظایف نمیشود.
در زمان غیبت وظیفۀ اصلی،تعلیم و تعلّم احکام قرآن و عمل به آن است که عیار و معدل نهایی را در دنیا و آخرت تعیین میکند.
اگر به نامههای حضرت قائم علیه السّلام به شیخ مفید قدّس سرّه و تعابیر و مدحهایی که در آن سه نامه (1)
-متأسفانه با حوادث زمان یکی از آن سه نامه از بین رفته،فقط دو تای آن در دست مانده است.
مندرج است،دقیق بنگریم،متوجّه خواهیم شد که حتّی دربارۀ نوّاب اربعه و سفیران چهارگانه دوران غیبت صغری هم آن کلمات و عبارات به کار نرفته است که1) 1)
از ناحیۀ مقدّسه دربارۀ شیخ مفید رضی اللّه عنه صادر شده است؛زیرا شیخ مفید و امثال او هستند که در عصر غیبت کبری در اثر عمل به وظایف با مدال«للأخ السّدید و الولیّ الرشید الشیخ المفید أدام اللّه إعزازه»مفتخر گشته و معدل خود را تعیین نموده است.
پس باید در زمان غیبت بیش از هرچیز به وظیفه شرعی و اسلامی خود روی آورده و عمل نماییم.
1-عبد اللّه بن سنان گوید:با پدرم خدمت امام صادق علیه السّلام رفتیم،پس فرمود:چگونه خواهید بود،درحالیکه برایتان نه امام هدایتگر و نه پرچمداری خواهد بود و در آن حیرت(سرگردانی)نجات نمییابد،مگر کسی که با دعای حریق دعا کند.
پدرم گفت:به خدا قسم!این بلا است،قربانت گردم،پس آنوقت چهکار کنیم؟!
فرمود:«إذا کان ذلک و لن تدرکه،فتمسّکوا بما فی أیدیکم حتّی یصحّ لکم الأمر؛وقتی که کار به آنجا رسید تو ابدا آن(روز)را نخواهی دید،پس بر آنچه در دست دارید چنگ بزنید تا کارها برایتان صاف شود.» (1)
-بحار الأنوار: [1]133/52 ب 22 ح 37 از غیبت نعمانی. [2]
2-حارث بن مغیره نصری گوید:به ابی عبد اللّه علیه السّلام گفتم:«إنّا نروی بأنّ صاحب هذا الأمر یفقد زمانا،فکیف نصنع عند ذلک؟قال:تمسّکوا بالأمر الأوّل الّذی أنتم علیه حتّی یتبیّن لکم؛ (2)بر ما روایت شده است که برای صاحب الامر فقدان(غیبتی)خواهد بود،در آن زمان(تکلیف ما چیست و)چه باید کرد؟
فرمود:متمسّک شوید(بچسبید)به امر اوّلتان که بر آن هستید تا برای شما(راه حقّ ظاهر و)روشن شود.»
3-محمّد بن منصور از پدرش نقل میکند:ابو عبد اللّه علیه السّلام فرمود:«إذا أصبحت و أمسیت یوما لا تری فیه إماما من آل محمّد علیهم السّلام،فأحبّ من کنت تحبّ و أبغض من کنت
تبغض و وال من کنت توالی و انتظر الفرج صباحا و مساءا؛ (1)
-بحار الأنوار:133/52 ب 22 ح 37 از غیبت نعمانی.
«هر وقت روزی را به صبح و شام رسانیدی که از آل محمّد علیهم السّلام امامی را ندیدی،پس دوست بدار کسی را که دوست میداشتی و دشمن دار کسی را که دشمن میداشتی و به ولایت بپذیر کسی را که پذیرفته بودی و صبح و شام منتظر فرج باش.»4-علی بن حارث بن مغیره از پدرش روایت کرده است:به ابی عبد اللّه علیه السّلام عرض کردم:«یکون فترة لا یعرف المسلمون إمامهم فیها؟فقال:یقال ذلک.قلت:فکیف نصنع؟ قال:إذا کان ذلک فتمسّکوا بالأمر الأوّل حتّی یتبیّن لکم الآخر؛ (2)آیا فترتی پیش میآید که مسلمانان در آن امامشان را نشناسند؟!
فرمود:چنین گفته میشود.
گفتم:پس چه کنیم؟
فرمود:زمانی که چنین شد،پس به امر(اعتقاد)اوّل باشید تا(برایتان)امر آخر روشن شود.»
(و اعتقاد ما این است که زمین از حجّت خدا خالی نیست)
5-ابان بن تغلب از ابی عبد اللّه علیه السّلام فرمود:«یأتی علی الناس زمان یصیبهم فیها سبطة،یأرز العلم فیها کما تأرز الحیّة فی جحرها،فبیناهم کذلک إذ طلع علیهم نجم،قلت:
فما السبطة؟قال:الفترة.قلت:فکیف نصنع فیما بین ذلک؟قال:کونوا علی ما أنتم علیه حتّی یطلع اللّه لکم نجمکم؛ (3)زمانی بر مردم میآید،سبطهای بر ایشان اصابت کند که در آن زمان علم جمع میشود،آنگونه که مار در حجرهاش جمع میشود و این حالی است که باشند،ناگهان ستارهای بر آنها طلوع میکند.
پرسیدم:سبطه چیست؟
فرمود:فترت. (4)
گفتم:در این میان ما چه کنیم؟
فرمود:بر آنچه که بودید باشید،تا خداوند ستارۀ شما را درآورد.
6-ابان بن تغلب از ابو عبد اللّه علیه السّلام فرمود:«یا أبان!یصیب العالم سبطة یأرز العلم بین المسجدین کما تأرز الحیّة فی جحرها،قلت:فما السبطة؟قال:دون الفترة،فبینماهم کذلک إذ طلع لهم نجمهم.فقلت:جعلت فداک!فکیف نکون ما بین ذلک؟فقال لی[کونوا علی]ما أنتم علیه حتّی یأتیکم اللّه بصاحبها؛ (1)
-قال الفیروزآبادی:أسبط سکت فرقا،و بالأرض لصق و امتد من الضرب و فی نومه غمض،و عن الأمر تغابی،و انبسط،و وقع،فلم یقدر أن یتحرک انتهی.بحار الأنوار: [1]134/52 ب 22 ح 37 از غیبت نعمانی ص 83-80.الکافی فی خبر[أبان]ابن تغلب:کیف أنت إذا وقعت البطشة بین المسجدین،فیأرز العلم...(الکافی ج 1 ص 340). [2]فیکون إشارة إلی جیش السفیانی و استیلائهم بین الحرمین،و علی ما فی الاصل لعل المعنی یأرز العلم بسبب ما یحدث بین المسجدین أو یکون خفاء العلم فی هذا الموضع أکثر بسبب استیلاء أهل الجور فیه.و قال الجزری فیه أن الإسلام لیأرز إلی المدینة کما تأرز الحیة إلی جحرها أی ینضم إلیه و یجتمع بعضه إلی بعض فیها.
ای ابان!به عالم سبطهای میرسد که علم مابین دو مسجد به هم بپیچد و جمع شود مانند پیچیدن مار در سوراخش!گفتم:سبطه چیست؟
فرمود:مانند فترت،مردم در آن حال میباشند تا ناگهان ستارهای بر آنها طلوع کند.
گفتم:فدایت شوم!در بین فترت،ما چگونه خواهیم بود؟
فرمود:بر آنچه که هستید باشید تا خداوند صاحبش را برساند.»
7-صالح بن محمّد از یمان تمّار از ابو عبد اللّه علیه السّلام فرمود:«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبة، المتمسّک فیها بدینه کالخارط لشوک القتاة بیده.ثمّ أومأ أبو عبد اللّه علیه السّلام بیده هکذا قال:فأیّکم تمسّک شوک القتاد بیده؟ثمّ أطرق ملیّا،ثمّ قال:إنّ لصاحب هذا الأمر غیبة،فلیتّق اللّه عبد عند غیبته و لیتمسّک بدینه؛ (2)برای صاحب این امر،غیبتی است که در آن زمان،چنگ زننده بر دینش مانند کنندۀ خارهای درخت قتات با دست(خالی)از بالا به پایین است.
سپس مختصر مکثی نمود و(دوباره سر بلند کرد و)فرمود:یقینا برای صاحب این امر
غیبتی است،باید در آن دوران بنده از خدا بترسد و بر دینش(که از قبل دارد)چنگ بزند.»
8-همچنین فرمود:«تمسک کنید(چنگ بزنید)به آنچه که در دست شماست تا کار(تکلیفتان)روشن شود.»
9-نیز فرمود:فترتی پیش خواهد آمد که دسترسی به علم(واقعی اسلام)نخواهید داشت!
گفتند:پس(در آن وقت)چه کنیم؟
فرمود:بر آنچه که الان هستید،باشید تا ستارۀ شما طلوع کند» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:398/3-399 ح 952-953؛غیبت نعمانی:ص 105-104؛ [1]بحار الأنوار:134/52-133 ب 22 ح 38-37.روایت دراینباره بسیار است برای روشنتر شدن مطلب به فصل«ستاره درخشان»مراجعه نمایید.
.گروهی از روایات،خروج پیش از ظهور را تقبیح نموده و تأیید نکردهاند؛زیرا خلفای وقت همواره در بیم و هراس بودند و به شدّت نسبت به قائم و قیام او حساسیّت نشان میدادند،از سوی دیگر شیعیان نیز به علت گرفتاریها و ابتلائات زیاد،به امامان وقت خود علیهم السّلام اصرار زیاد میورزیدند که قیام کنند و ریشۀ فساد و ظلم را بخشکانند و آنها نیز به شیعیان میفرمودند:در مسألۀ قیام،شتاب نکنند که هنوز زمان آن فرا نرسیده است.
و آنهایی که از سادات علوی و بالأخص سرشناسان آنان به عنوان مهدی علیه السّلام و یا با عناوین دیگر قیام میکنند،برای تثبیت و تحکیم امامت ما قیام نکردهاند و قیام آنها به هیچوجه به پیروزی نخواهد رسید و شما نیز از قیام خام و ناپخته بپرهیزید،چون اسباب و مقدّمات برانداختن حکومتهای غاصب فراهم نشده است و سرنگون کردن حکومتها،بسیار دشوار است و این شتابزدگیها سبب نابودی و هلاکت شما خواهد بود.
1) 1)
اکنون سؤالی که پیش میآید این است،آیا این روایات ما را از حرکت و قیام بر علیه ظلم و فساد در زمان غیبت بازنمیدارد و سبب سقوط تکلیف ساقط نمیشود؟! و باید تماشاگر صحنههای دلخراش مستضعفین و محرومین بود و دفاع از آنان را بر خود فرض ندانسته و مهر سکوت بر لب و زنجیر سکون را برپا زد؟!و یا دفاع از آنان را بر خود فرض دانسته و در موقعیتهای مناسب به دفاع برخاست؟!.
دقّت و بازنگری عالمانه در احادیث وارده وظیفه و مطلب را روشن و تکلیف را به وضوح میرساند.این احادیث به چند دسته تقسیم میشود:
1-روایاتی که به شیعیان سفارش میکند؛هرکسی که دست به قیام زد و شما را به خروج مسلحانه دعوت نمود،شخص او و هدفش را بشناسید و بدون بررسی و به طور دربست و خودسرانه نپذیرید.
2-احادیثی که دلالت بر این دارد که هر قیامی قبل از قیام جهانی حضرت «مهدی علیه السّلام»انجام بگیرد،سرانجام شکست خواهد خورد.
3-احادیثی که دستور میدهند قبل از ظاهر شدن علایم مخصوص قیام امام علیه السّلام از هرگونه حرکت و قیامی برای تشکیل حکومت خودداری نمایید.
4-احادیثی که به شیعیان توصیه میکند در قیام و نهضت عجله نکنید.
5-روایاتی که صاحب هرپرچمی را که پیش از قیام حضرت قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-،به عنوان رهبریت و امامت برافراشته شود،به نام طاغوت معرفی میکند.
1-احادیثی مانند حدیث عیص بن قاسم که گفت:شنیدم ابا عبد اللّه علیه السّلام میفرمود:
«علیکم بتقوی اللّه وحده لا شریک له،و انظروا لأنفسکم،فو اللّه!إنّ الرجل لیکون له الغنم فیها الراعی،فإذا وجد رجلا هو أعلم بغنمه من الّذی هو فیها،یخرجه و یجیء بذلک الّذی هو أعلم بغنمه من الّذی کان فیها.و اللّه!لو کانت لأحدکم نفسان (1)
-الظّاهر أنّ«لو»ههنا للتمنّی أی لیتها کانت لأحدکم نفسان.و مثله قوله تعالی: لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِی الْأَعْرابِ.
یقاتل بواحدة یجرب بها،ثم1) 1)
کانت الأخری باقیة فعمل علی ما قد استبان لها،و لکن له نفس واحدة إذا ذهبت فقد و اللّه ذهبت التوبة.فأنتم أحقّ أن تختاروا لأنفسکم،إن أتاکم آت منّا فانظروا علی أیّ شیء تخرجون؟و لا تقولوا خرج زید،فإنّ زیدا کان عالما و کان صدوقا،و لم یدعکم إلی نفسه إنّما دعاکم إلی الرضی من آل محمّد،و لو ظهر لوفی بما دعاکم إلیه،إنّما خرج إلی سلطان مجتمع لینقضه؛بر شما باد تقوای خداوند بیشریک و بیهمتا و خودنگر باشید.به خدا قسم! برای مرد صاحب گوسفند،لازم است چوپان داشته باشد تا گوسفندانش را از آسیب و خطر گرگها نگه دارد.امّا وقتیکه چوپانی داناتر از جریان قبل پیدا کند،او را بیرون کرده و داناتر به وضع گوسفندانش را میآورد.
به خدا قسم!ای کاش شما دو جان داشتید،با یکی(کارها را)تجربه میکردید و آن یکی(برایتان ذخیره)باقی میماند(با جان دومی)آنچه که پیش میآمد،عمل میکردید(مسألهای نبود که از خروجکنندگان تبعیت کنید)لکن شما یک جان دارید، وقتی آن رفت،توبه هم میرود(پشیمانی فایده نخواهد داشت).
پس شما برای انتخاب کردن(پیشوای خود)آزادید،(ولی)وقتی از ما(اولاد علی) کسی آمد(از شما کمک خواست)ببینید برایچه خروج میکند(دقّت داشته باشید).
نگویید«زید»خروج کرد،همانا زید عالم و صدوق بود،(هیچوقت)برای(امامت) خودش دعوت نکرد،بلکه برای رضای آل محمّد دعوت نمود.اگر پیروز میشد به گفتهاش عمل میکرد،ولی علیه سلطان قدرتمند خروج کرد که آن را بشکند(امّا نتوانست و خود شکست خورد).»
«فالخارج منّا الیوم إلی أیّ شیء یدعوکم؟إلی الرضی من آل محمّد؟فنحن نشهدکم أنّا لسنا نرضی به،و هو یعصینا الیوم و لیس معه أحد،و هو إذا کانت الرایات و الألویة أجدر أن لا یسمع منّا إلاّ[مع]من اجتمعت بنو فاطمة معه.فواللّه!ما صاحبکم إلاّ من اجتمعوا علیه،إذا کان رجب (1)
-ظاهره ان خروج القائم علیه السّلام فی رجب و یحتمل أن یکون المراد أنه مبدأ ظهور علامات خروجه فأقبلوا إلی مکة فی ذلک الشهر لتکونوا شاهدین هناک عند خروجه.
فأقبلوا علی اسم اللّه عزّ و جلّ،و إن أحببتم أن تتأخّروا إلی شعبان فلا ضیر،و إن1) 1)
أحببتم أن تصوموا فی أهالیکم فلعلّ ذلک أن یکون أقوی لکم،و کفاکم بالسفیانی علامة؛ (1)
-الإمام المهدی:436/3 ح 993؛روضة الکافی:ص 210 ح 381؛بحار الأنوار:301/52 ب 26 ح 67. [1]وسائل الشّیعة:35/11 [2] از کافی.
پس آنهایی که الان خروج میکنند به خاطر چیست،اگر برای رضای آل محمّد است، ما شما را شاهد میگیریم که(به خروج آنها)راضی نیستیم،آنها حالا که پشت سرشان کسی نیست به ما نافرمانی میکنند(میگوییم در خانهتان بنشینید و خروج نکنید،به حرف ما گوش نمیدهند)امّا وقتیکه دارای پرچمهایی شدند،به طریق اوّلی و حتما از ما حرف نخواهند شنید،مگر با کسی که فرزندان فاطمه با او گرد هم آیند.به خدا قسم!صاحب شما نیست مگر آنکس که(بنو فاطمه)اطراف او را بگیرند.زمانیکه(ماه)رجب فرارسید،با نام خدای عزّ و جلّ حرکت کنید و اگر دوست داشتید تا شعبان درنگ کنید،ضرر ندارد و اگر دوست داشتید میان اهل خودتان باشید و(ماه رمضان را)روزه بگیرید،مانعی ندارد و شاید برایتان بهتر باشد و علامت مهم برای شما آمدن سفیانی است.
2-گفتار امام رضا علیه السّلام به مأمون:«برادرم زید را با زید بن علی بن حسین مقایسه نکن.زید بن علی از علمای آل محمّد بود که برای خدا غضب کرد و با دشمنان خدا جهاد نمود تا اینکه در راه خدا به شهادت رسید.پدرم موسی بن جعفر فرمود:از پدرم جعفر بن محمّد علیهما السّلام شنیدم که میفرمود:خدا عمویم زید را رحمت کند او مردم را به سوی شخصی که مورد توافق آل محمّد بود دعوت نمود،اگر پیروز میشد حتما به وعدهاش عمل میکرد.همچنین فرمود:زید دربارۀ قیامش با من مشورت کرد به او گفتم:«إن رضیت أن تکون المقتول المصلوب بالکناسه فشأنک...؛ (2)اگر راضی هستی کشته شده و در کناسه کوفه به دار آویخته شوی،خود دانی.(ولی گوش نکرد و شد آنچه که شد).»
1-امام زین العابدین علیه السّلام فرمود:«و اللّه لا یخرج واحد منّا قبل خروج القآئم إلاّ کان مثله مثل فرخ طار من و کره قبل أن یستوی جناحاه،فأخذه الصبیان فعبثوا به؛ (1)
-روضة الکافی:ص 211 ح 382؛بحار الأنوار:303/52 ب 26 ح 68؛ [1]مهدی منتظر:471؛ [2]وسائل الشّیعة: 50/15 ح 1 ب 13. [3]
به خدا قسم!از ما احدی قبل از قیام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-خروج نمیکند مگر اینکه مثل او مثل جوجۀ پرندهای است که پیش از درآمدن بالهایش،از آشیانه خارج شود و بچّهها آن را گرفته و با او بازی نمایند.»2-عثمان بن زید از جابر نقل میکند که ابی جعفر محمّد بن علی باقر علیه السّلام فرمود:
«مثل من خرج منّا أهل البیت قبل قیام القآئم مثل فرخ طار و وقع فی کوة فتلاعبت به الصبیان؛ (2)مثل خروجکنندگان پیش از قیام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-مانند(بچّه) گنجشک است که پرواز کرده و در روزنهای افتاده و بچّهها با آن بازی کرده باشند.»
3-امام باقر علیه السّلام به ابی الجارود فرمود:«بدان که هیچ جمعیّتی قیام نمیکند که رفع ظلمی کنند یا دین را عزّت دهند(یعنی اگرچه به این نیت هم باشد)مگر اینکه بلیّه آنها را به زمین افکند تا اینکه جمعیّتی قیام کنند که در جنگ بدر حضور داشتند نه کشتههایشان دفن شود و نه در خاک افتادهشان برداشته میشود و نه زخمیهایشان مداوا میگردد؛عرض کرد آنها کیانند؟فرمود:فرشتههای(حاضر در جنگ«بدر»). (3)
یعنی نه کشته میشوند و نه به خاک میافتند و نه زخمی میشوند و فتح و پیروزی برای کسی است که فرشتههای بدر به یاری او شتابند؛آن هم مهدی علیه السّلام است.
دستۀ سوّم:احادیثی که دستور میدهد قبل از ظاهرشدن علایم مخصوص قیام
امام علیه السّلام از هرگونه حرکت و قیامی خودداری شود.
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«أسکنوا ما سکنت السماوات و لا تخرجوا علی أحد،فإنّ أمرکم لیس به خفآء إلاّ أنّها آیة من اللّه عزّ و جلّ،لیست من النّاس؛ (1)
-مستدرک الوسائل:248/2، [1]دادگستر جهان:ص 286. [2]
ساکن باشید مادامی که آسمانها(از نداهای آسمانی قبل از ظهور)ساکتند.علیه احدی خروج نکنید،برای اینکه کار شما مبهم و ناشناخته نیست و آن آیتی است از خدا،نه از مردم.»2-جابر جعفی از امام باقر علیه السّلام بعد از شرح علامات پرسید؟برای مؤمن در آن زمان چهچیزی بهترین است؟!فرمود:«حفظ اللسان و لزوم البیت؛ (2)حفظ زبان و خانهنشینی.»
3-همچنین فرمود:«خالطوهم بالبرّانیة و خالفوهم بالجوّانیة إذا کانت الإمرة صبیانیة؛ (3)(برّانیه)خانۀ بیرونی و(جوّانیة)خانۀ اندرونی؛یعنی با مردم در ظاهر معاشرت کنید و در باطن و در خلوت با رفتار آنها مخالف شوید تا وقتیکه امارت و حکومت کودکانه (در دست کودکان)باشد.»
4-همچنین فرمود:«أسکنوا ما سکنت السماوات و الأرض؛ (4)ساکن باشید مادامی که آسمان(از صیحه)و زمین(از خسف)ساکن است.»
5-امام صادق علیه السّلام فرمود:«کونوا أحلاس بیوتکم فإنّ الفتنة علی من أثارها؛گلیمهای خانههای خود باشید؛زیرا فتنه علیه کسی است که آن را برانگیزاند و ضررش به خود او برمیگردد(دودش به چشم او میرود و پیامدهای ناگوار و وزر وبالش بر ذمّۀ او خواهد بود).» (5)
6-امام باقر علیه السّلام فرمود:«زبانهای خود را ببندید و ملازم خانههای خود باشید پس اگر چنین کنید،هیچامری(بلای)شما را تهدید نمیکند و اگر بلایی به مردم برسد،
1) 1)
2) 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:230/3 ح 754؛کمال الدّین:330/1 ب 32 ح 15؛ [3]بحار الأنوار:145/52 ب 22 ح 66.5 [4]
3) 3) -اصول کافی:249/2 [5] باب(التّقیّة)ح 20/2252.
4) 4) -غیبت نعمانی:ص 134؛بحار الأنوار:139/52 ب 22 ح 49( [6]امام باقر علیه السّلام)و ص 189 ب 25 ح 17(امام صادق علیه السّلام)وسائل الشّیعة:39/11.
5) 5) -تحف العقول:ص 91. [7]
هرگز به شما نخواهد رسید و زیدیه همیشه فدایی شما خواهند بود.» (1)
-اصول کافی:254/2 باب الکتمان ح 13/2268؛معجم الملاحم و الفتن:551-54؛غیبت نعمانی:ص 131؛ [1]بحار الأنوار:139/52 ب 22 ح 45؛ [2]مستدرک الوسائل:248/2. [3]
7-جابر بن یزید جعفی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«ألزم الأرض و لا تحرّک یدا و لا رجلا حتّی تری علامات أذکرها لک،و ما أراک تدرک(ذلک)اختلاف بنی العبّاس و مناد ینادی فی السمآء و خسف قریة من قری الشام تسمّی الجابیة و نزول الترک الجزیرة و نزول الروم الرملة،و اختلاف کثیر عند ذلک فی کلّ أرض حتّی تخرب الشام و یکون سبب خرابها اجتماع ثلاث رایات فیه:رایة الأصحب و رایة الأبقع و رایة السفیانی؛ (2)ملازم زمین باش(بنشین سرجایت)و دست و پایی(برای خروج)حرکت نده تا علامتهایی را که برایت میگویم، ببینی و خیال نمیکنم که تو آن زمان را درک کنی:
1-اختلاف فرزندان عباس.2-ندایی از آسمان 3-فرورفتن قریهای در شام به نام جابیه 4-فرود آمدن ترک در جزیره 5-نزول روم در رمله 6-اختلاف زیاد در بین مردم در هرسرزمینی،تا شام ویران گردد 7-آمدن سه پرچم؛پرچم اصحب،پرچم ابقع، پرچم سفیانی.»
8-ابن اسباط از بعضی اصحابش از امام صادق علیه السّلام فرمود:«کفّوا ألسنتکم و ألزموا بیوتکم،فإنّه لا یصیبکم أمر تخصّون به(أبدا)،و لا یصیب العامّة و لا یزال الزیدیة وقآءا لکم (أبدا)؛ (3)زبانهایتان را نگه دارید و در خانۀ خود بنشینید(دراینصورت)ابدا کار بخصوصی(که شما را ناراحت کند)به شما و عموم مردم نمیرسد و زیدیه دایما سپر (بلای)شمایند.»
9-امام صادق علیه السّلام به سدیر صیرفی فرمود:«یا سدیر!ألزم بیتک و کن جالسا من أجلاسه و اسکن ما سکن اللیل و النهار،فإذا بلغ أنّ السفیانی قد خرج فارحل إلینا و لو علی
1) 1)
2) 2) -روایت طولانی است با تغییر کمی،اعلام الوری:281/2 [4]المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة: [5]ص 46 از تفسیر عیاشی در تفسیر آیۀ 148 [6] بقرة اختصاص:ص 256؛پاسخ به شبهات احمد الکاتب:434/4.
3) 3) -بحار الأنوار:139/52 ب 22 ح 45 [7] از غیبت نعمانی؛مستدرک الوسائل:248/2؛ [8]دادگستر جهان:ص 285 [9]به نقل از آن.
رجلک...؛ (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:466/3 ح 1030؛ [1]روضة الکافی:ص 264 ح 383؛بحار الأنوار:270/52 ب 25 ح 161 و [2]ص 303 ب 26 ح 69؛وسائل الشّیعة:36/11. [3]
ای سدیر!ملازم خانه و یکی از گلیمهای آن باش و آرام باش مادامیکه شب و روز(از صیحۀ)آسمانی آرام هستند،پس هرگاه خبر رسید که سفیانی خروج نموده، تو هم بهسوی ما حرکت نما،اگرچه با پای پیاده باشی.»10-عبد الرحمان بن کثیر از ابی عبد اللّه علیه السّلام دربارۀ آیۀ مبارکۀ أَتی أَمْرُ اللّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ فرمود:«هو أمرنا أمر اللّه لا یستعجل به،یؤیّده ثلاثه أجناد:الملآئکة و المؤمنون و الرعب،و خروجه علیه السّلام کخروج رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،و ذلک قوله تعالی: کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ ؛ (2)(منظور)کار ماست،خداوند امر میکند برای آن عجله نشود،سه گروه آن را یاری خواهند کرد،فرشتهها و مؤمنان و رعب،خروج او علیه السّلام مانند خروج رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است و این است فرمایش خدای تعالی: کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ ...» (3)
11-صالح بن نبط و بکر مثنّی هردو از امام باقر علیه السّلام نقل میکنند:آن حضرت فرمود:
«هلک أصحاب المحاضیر و نجا المقرّبون و ثبت الحصن علی أوتادها،إنّ بعد الغمّ فتحا عجیبا؛ (4)محاضیر(شتابکنندگان)هلاک شدند و مقرّبون نجات یافتند و قلعه روی میخهایش ثابت شد(روی ارکانش برقرار گردید)یقینا بعد از غم،پیروزی(گشایش) عجیبی هست.»
12-منخل بن جمیل از جابر بن یزید نقل کند که امام باقر علیه السّلام فرمود:أسکنوا ما سکنت السماوات و الأرض،أی لا تخرجوا علی أحد،فإنّ أمرکم لیس به خفآء،ألا إنّها آیة من اللّه عزّ و جلّ لیست من الناس.ألا إنّها أضوء من الشمس لا یخفی علی برّ و لا فاجر،أتعرفون الصبح؟!فإنّه کالصبح لیس به خفآء؛ (5)ساکن(آرام)شوید مادامی که آسمانها و زمین ساکنند،به احدی خروج نکنید،همانا در کار شما پنهانی و خفا وجود ندارد.آگاه باش آن (امر ما)نشانهای از نشانههای خدا است،از مردم نیست!آگاه باش(امر ما)روشنتر از
آفتاب است،بر خوب و بد پنهان نمیماند!آیا صبح را میشناسید؟!یقینا آن مانند صبح است که هیچگونه تردیدی در آن نیست.»
دستۀ چهارم:احادیثی که به شیعیان توصیه میکند که در قیام و نهضت عجله نکنید.1-معلی گوید:نامۀ عبد السلام و سدیر و چندنفر دیگر را خدمت امام صادق علیه السّلام بردم،در همان هنگام که سیاهپوشان ظاهر شدند و پیش از آنکه بنی العباس روی کار آیند،ما تصمیم گرفتهایم که امر رهبری و حکومت به شما واگذار شود نظر شما چیست؟
امام نامهها را بر زمین زد و فرمود:وای!وای!من که امام اینها نیستم(در قیامشان به من نظر ندارند)آیا نمیدانند که«مهدی موعود»کسی است که سفیانی را به قتل میرساند؟! (1)
-وسائل الشّیعة:37/11. [1]
2-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«مزاولة قلع الجبال أیسر من مزاولة ملک مؤجّل،و استعینوا باللّه و اصبروا إنّ الأرض للّه یورثها من یشآء من عباده و العاقبة للمتّقین...؛ (2)تلاش در کندن کوهها آسانتر از بین بردن ملک(و سلطنت)مهلت داده شده است،از خدا کمک بخواهید و صبر کنید.زمین از آن خداست،به هریک از بندگانش بخواهد،میدهد.
عاقبت برای پرهیزکاران است.»
3-امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام میفرماید:در وصیت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به حضرت علی علیه السّلام آمده است:«یا علی!إزالة الجبال الرواسی أهون من إزالة ملک لم تنقض أیّامه؛ (3)ای علی!از جا کندن کوههای بلند آسانتر است از بین بردن ریاستی که هنوز روزگارش به سر نیامده است.»
4-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«اتّخذوا صوامعکم بیوتکم و عضّوا علی مثل جمر الغضا،
واذکروا اللّه کثیرا،فذکر اللّه أکبر لو کنتم تعلمون؛ (1)
-بشارة الإسلام:ص 60؛الزام النّاصب:ص 189؛الإمام المهدی:ص 82؛یوم الخلاص:ص 186.
خانههایتان را پرستشگاه(مسجد)خود قرار دهید(دست نگه دارید)و ریگهای بیابان را بجوید(صبر کنید)و زیاد خدا را به یاد آورید(تا دلهایتان آرام گیرد).پس یادآوری خدا کار بزرگی است،اگر بدانید.»5-عمیر بن متوکل از پدرش متوکل بن هارون راوی«صحیفه سجادیه»در ضمن روایت صحیفه میگوید:هنگامیکه یحیی بن زید بن علی پس از شهادت پدرش به خراسان میرفت او را ملاقات کردم.پرسید:از کجا میآیی؟
گفتم:از حجّ.سپس از اهل عموزادهایش که در مدینه بودند سؤال نمود و خیلی اصرار داشت از حال جعفر بن محمّد علیهما السّلام بداند من هم از احوال همه خبر دادم و اینکه همگی در شهادت«زید»عزادارند.
پس به من گفت:«قد کان عمّی محمّد بن علیّ أشار إلی أبی بترک الخروج و عرّفه إن هو خرج و فارق المدینة ما یکون إلیه مصیره من أمره؛عمویم محمّد بن علی به پدرم،خروج نکردنش را اشاره کرد و بر(او روشن ساخت)تعریف کرد اگر او خروج کند،آخر کارش به کجا میانجامد.»
سپس از من پرسید پسر عمویم جعفر را ملاقات کردی؟
گفتم:بلی.
گفت:آیا از او چیزی دربارۀ من شنیدی؟!
گفتم:بلی.
گفت:خبر مرا چگونه بیان کرد؟
گفتم:فدایت شوم!دوست ندارم آنچه را که دربارۀ تو شنیدم بگویم.
گفت:«أبالموت تخوفنی؟!؛آیا مرا از مرگ میترسانی؟!»آنچه را که شنیدی بگو! شنیدم فرمود:«إنّک تقتل و تصلب کما قتل أبوک و صلب،فتغیّر وجهه و قال:یمحو اللّه ما یشآء و یثبت و عنده أمّ الکتاب؛ (2)تو کشتهشده و مانند پدرت به دار آویخته میشوی!پس رنگ رویش دگرگون شد و گفت:خداوند هرچیزی را بخواهد،محو مینماید و یا ثابت
میدارد(اختیار هرچیزی در دست اوست)و نزد اوست کتاب مادر سرنوشتها!»
عمیر بن متوکل ادامه داد؛پدرش متوکل بن هارون گوید:در سال آینده خدمت امام صادق علیه السّلام رسیده و جریان یحیی بن زید را نقل کردم و آن حضرت نیز رؤیای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را بیان نمود و فرمود:«فاطّلع اللّه نبیّه علیهم السّلام أنّ بنی أمیّة تملک سلطان هذه الأمّة و ملکها طول هذه المدّة(ألف شهر)فلو طاولتهم الجبال لطالوا علیها حتّی یأذن اللّه تعالی بزوال ملکهم و هم فی ذلک یستشعرون عداوتنا أهل البیت و بغضنا...تا فرمود:...ما خرج و لا یخرج منّا أهل البیت إلی قیام قآئمنا أحد لیدفع ظلما أو ینعش حقّا إلاّ اصطلمته البلیّة، و کان قیامه زیادة فی مکروهنا و شیعتنا؛ (1)
-همان مدرک.
پس خداوند پیامبرش را مطّلع ساخت بر اینکه بنی امیّه به سلطنت این امّت میرسند و طول مدّت آن به هزار ماه امتداد مییابد(در این مدّت)اگر کوهها با آنان(برای برانداختنشان)روبهرو شود،بر کوهها(نیز سربلندی و) گردنفرازی مینمایند،تا(روزی که)خداوند به زایل شدن(از بین رفتن)ملکشان اجازه دهد و آنها(در طول این مدّت)عداوت و بغض برای ما اهل بیت را شعار خود خواهند ساخت،(تا جایی که فرمود:تا به حال)از ما اهل بیت،تا قیام قائم ما،خروج نکرده و نخواهد کرد که ظلمی را دفع و حقّی را بگیرد،مگر اینکه بلا او را فرا میگیرد و قیام او به زیان ما و شیعیان ما تمام خواهد شد.» (2)دستۀ پنجم:روایاتی که صاحب هرپرچمی را که پیش از قیام حضرت مهدی موعود علیه السّلام برافراشته شود به عنوان طاغوت معرفی میکند.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«کلّ رایة ترفع قبل قیام القآئم،فصاحبها طاغوت یعبد من دون اللّه عزّ و جلّ؛هرپرچمی پیش از قیام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-بالا رود(برافراشته شود)صاحب او طاغوت است که جز خدای عزّ و جلّ را پرستش میکند.» (3)
2-امام باقر علیه السّلام فرمود:«کلّ رایة ترفع قبل رایة القآئم فصاحبها طاغوت؛ (1)هرپرچمی پیش از قیام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-بلند شود صاحب او طاغوت است.»
توجّه داشته باشید منظور روایاتی که در این زمینه وارد شده است،این است که پیش از قیام قائم علیه السّلام هرکس پرچمی را به عنوان پرچم اسلام و با ادّعای امامت و قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و اله بودن برافراشته نماید،دروغگو و کذّاب و طاغوت است که برای اصلاح امّت اسلام قدمی برداشته و احکام قرآن را در جامعه پیاده نماید،وگرنه باید امّت تا قیام قائم علیه السّلام بنشیند و نظارهگر همۀ اجحافات و حقکشیها و...باشند و دم نزنند.
1-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:«بپرهیز از(تبعیت)خروجکنندگان از ما،همانا آنها نه بر چیزی هستند و نه بهسوی چیزی» (2)یعنی نه بر حقاند و نه با رخصت و اجازۀ ما خروج کردهاند و کاری انجام نمیدهند و به مقصود نمیرسند.
2-همچنین به برید فرمود:«بپرهیز از شذاذ آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله(یعنی از خروجکنندگان تنها و بیاجازه)و همین را به جابر جعفی نیز فرمود،سپس اضافه کرد:همانا بر آل محمّد و علی علیهم السّلام یک پرچم و برای دیگران پرچمها است. (3)پس ملازم زمین شوید و ابدا از هیچکدام آنها پیروی نکنید تا اینکه مردی از اولاد حسین علیه السّلام را که عهد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلاح او را با خود دارد؛زیرا که عهد پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله منتقل شده به علی بن حسین علیه السّلام و بعد از او به محمّد بن علی علیه السّلام و بعد از او خداوند هرچه بخواهد میکند.
پس همیشه ملازم آنان باش که عهد و رایت و سلاح رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نزد ایشان است
1) 1) -وسائل الشّیعة:37/11؛مستدرک الوسائل:248/2؛غیبت نعمانی:ص 122 باب 5.
2) 2) -بحار الأنوار:269/52 ب 25 ح 160 به نقل از کتاب سرور الإیمان؛مستدرک الوسائل:248/2.
3) 3) -یعنی برای علویین امید پیشرفت و رسیدن به مقصود نیست و نداشته باش؛چون در تقدیر خدا بر آنها یک پرچم بیش نیست و آن پرچم فتح«مهدی علیه السّلام»خواهد بود.
و بپرهیز از پراکندههای آل محمّد که به تو گفتم.» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:21/5 ح 1452؛الزام النّاصب فی اثبات الحجّة الغائب:117/2؛تفسیر عیاشی:84/1 ح 117.
3-بعد از ذکر پنج علامت حتمی عمر بن حنظله از امام صادق علیه السّلام پرسید:فدای تو شوم!اگر یکی از اهل بیت تو پیش از علامات حتمی خروج کند با او خارج شویم؟! فرمود:نه.» (2)
4-ابی بکر حضر میگوید:من با أبان به(محضر)امام صادق علیه السّلام شرفیاب شدیم و این زمانی بود که پرچمهای سیاه در خراسان ظاهر شده بود.(به امام)گفتیم:«ما تری؟فقال:اجلسوا فی بیوتکم!فإذا رأیتمونا قد اجتمعنا علی رجل فانهدوا إلینا بالسلاح؛ (3)چه صلاح میدانی؟(ما هم آماده باشیم؟!)
فرمود:در خانههایتان بنشینید،(تا)زمانیکه دیدید ما اطراف مردی را گرفتیم، پس آنوقت شما نیز بهسوی ما با اسلحه بیرون آیید(حرکت کنید).»
5-سیف التمّار از ابی مرهف گوید که امام صادق علیه السّلام نقل میکند:«...کونوا أحلاس بیوتکم،فإنّ الفتنة علی من أثارها،و إنّهم لا یریدونکم بحاجة إلاّ أتاهم اللّه بشاغل لأمر یعرض لهم؛ (4)گلیم خانههای خود باشید،همانا فتنه فرامیگیرد کسی را که آن را برانگیخته است و آنها شما را برای حاجتی اراده نمیکنند،مگر اینکه خداوند مشکلی برایشان پیش آورد که آنها مشغول شوند تا از شما غافل گردند.»
1-امام باقر علیه السّلام در معنای آیۀ مبارکه وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللّهِ وُجُوهُهُمْ
1) 1)
2) 2) -فقلت جعلت فداک إن خرج أحد من أهل بیتک قبل هذه العلامات أنخرج معه؟!قال لا،معجم أحادیث الإمام المهدی:298/5 ح 1729؛ [1]روضة الکافی:ص 245 ح 483؛بحار الأنوار:304/52 ب 26 ح 74؛ [2]وسائل الشّیعة:36/11. [3]
3) 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:465/3 ح 1028؛ [4]غیبت نعمانی:ص 131؛ [5]بحار الأنوار:138/52 ب 22 ح 44. [6]
4) 4) -بحار الأنوار: [7]138/52 ب 22 ح 43 از غیبت نعمانی.
مُسْوَدَّةٌ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ (1)
-زمر:60. [1]
فرمود:دربارۀ کسی که پندارد امام است و امام نباشد.عرض کردم:اگرچه علوی و فاطمی نسب باشد؟!
فرمود:هرچند علوی و فاطمی نسب باشد. (2)
در روایت دیگر که در ذیل حدیث آمده است«گفتم اگرچه از فرزندان علی بن ابی طالب باشد؟!فرمود:هرچند از فرزندان علیّ بن ابی طالب باشد. (3)
شاید سؤال دوّم به آن جهت باشد که مدّعیانی از فرزندان علی علیه السّلام غیر از سادات و بنی فاطمه باشد.
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«لا یخرج القآئم حتّی یخرج اثنا عشر من بنی هاشم کلّهم یدعوا إلی نفسه؛ (4)قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-خروج نمیکند تا 12 نفر از بنی هاشم خروج کنند،همه را به(امامت)خود دعوت نمایند.»
3-محمّد بن سنان از قول ابی جارود گوید:خدمت ابی جعفر علیه السّلام عرض کردم:
برای من وصیّت کن!فرمود:«أوصیک بتقوی اللّه و أن تلزم بیتک و تقعد فی دهمک(فی دهمآء)،هولآء الناس و إیّاک و الخوارج منّا فإنّهم لیسوا علی شیء و لا إلی شیء.و اعلم أنّ لبنی أمیّة ملکا لا یستطیع النّاس أن تردعه،و أنّ لأهل الحقّ دولة إذا جآءت،و لاها اللّه لمن یشآء منّا أهل البیت،من أدرکها منکم کان عندنا فی السنام الأعلی،و إن قبضه اللّه قبل ذلک خار له.و اعلم أنّه لا تقوم عصابة تدفع ضیما أو تعزّ دینا إلاّ صرعتهم البلیّة حتّی تقوم عصابة شهدوا بدرا مع رسول اللّه،لا یواری قتیلهم و لا یرفع صریعهم و لا یداوی جریحهم.قلت:
من هم؟قال:الملآئکة؛ (5)تو را به تقوای الهی سفارش میکنم و اینکه ملازم خانهات باشی و در جمع این مردم بنشینی(به ظاهر با اینها و در باطن خانهنشینی اختیار کنی.
بعضی از اوقات خود را همراه اینها نشان دهی،ولی بیشتر از اینها دوری جویی.)
1) 1)
2) 2) -غیبت نعمانی:ص 119 باب 5. [2]
3) 3) -همان مدرک:ص 121 باب 5. [3]
4) 4) -همان مدرک:ص 172 باب 10.
5) 5) -«دهماء-پایمالشده؛خوارج منّا-مانند زید و بنی الحسن-لا یداوی جریحهم زخمیهایشان مداوا نمیشود-،یعنی ملائکان بدر و غیرها»شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید:133/2؛ [4]غیبت نعمانی:ص 102؛ [5]بحار الأنوار:136/52 ب 22 ح 41 [6] از آن.
مبادا با خروجکنندگان ما همراهی کنی،زیرا آنها نه بر چیزیاند و نه بهسوی چیزی.
بدان که برای بنی امیّه پادشاهی است که هیچکس توان راندن آن را ندارد و برای اهل حق دولتی است،وقتی که زمانش فرارسد،خداوند هرکه از ما اهل بیت را بخواهد،به او واگذار نماید.هرکس آن زمان را درک کند در بالاترین درجه با ما باشد و اگر پیش از آن خداوند قبض روحش کرد،برایش خیر باشد و بدان هیچگروهی برای دفع گرفتاری (ظلمی)و عزّت دادن به دینی قیام نمیکند،مگر اینکه آنان را به خاک اندازد،تا بدریّون که با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بودند،برخیزند و(گروهی که)نه کشتههایش دفن میشود و نه افتادگانش را برمیدارند و نه زخمیهایش را مداوا نمایند.گفتم:آنها کیانند؟!فرمود:
فرشتهها.»
چنانکه در روایات بیان شد،برای هرچیزی وقتی و موعدی هست،هرکس پیش از رسیدن آن شتاب کند ضرر میبیند،پس باید صبر نمود تا وقتش فرارسد و به نتیجۀ مطلوب رسیده شود.
1-امام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-شیعیان را از شتابنمودن نهی نموده است تا در صورت به تأخیر افتادن این امر،از آثار سوء آن در امان باشیم(این روایت از امام جواد علیه السّلام نیز آمده است.) (1)
-اعلام الوری:ص 409،یاد مهدی:ص 237 به نقل از آن.
2-ابراهیم بن مهزم گوید:در نزد ابی عبد اللّه علیه السّلام از پادشاهان بنی فلان صحبتی به میان آوردیم،فرمود:«إنّما هلک الناس من استعجالهم هذا الأمر،إنّ اللّه لا یعجل لعجلة العباد،إنّ لهذا الأمر غایة ینتهی إلیها،فلو قد بلغوها لم یستقدموا ساعة و لا یستأخرون؛ (2)
مشروح روایت در فصل«عدم تعیین وقت»گذشت.
همانا مردم به خاطر شتاب کردن در این امر(خروج مهدی)هلاک شدند.همانا خداوند با عجلۀ بندگان،عجله نمیکند.به یقین برای این کار،پایانی است که به آن منتهیمیشود،وقتی به نهایت رسید،ساعتی جلو و عقب نخواهد شد.»
3-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«مزاولة قلع الجبال أیسر من مزاولة ملک مؤجّل،و استعینوا باللّه و اصبروا،إنّ الأرض للّه یورثها من یشآء من عباده و العاقبة للمتّقین.لا تعاجلوا الأمر قبل بلوغه فتندموا،و لا یطولنّ علیکم الأمد فتقسوا قلوبکم؛ (1)
-بحار الأنوار:123/52 ب 22 [1] ح 7 از خصال.
تلاش در کندن کوهها آسانتر از بین بردن ملک(سلطنت)مهلت داده شده است.از خدا کمک بخواهید و صبر کنید.زمین از آن خداست،به هریک از بندگانش که بخواهد میدهد.عاقبت برای پرهیزکاران است،پیش از رسیدن زمانش،در کار(غیبت)عجله(کشمکش)نکنید که پشیمان میشوید طول کشیدن مدّت باعث قساوت قلب برای شما نشود.»
4-سپس فرمود:«هلک المتمنّون ذمّا لهم،و هم الّذین یستعجلون أمر اللّه و لا یسلمون له و یستطیلون الأمد،فیهلکون قبل أن یروا فرجا و یبقی[اللّه]من یشآء أن یبقیه[من] أهل الصبر و التسلیم حتّی یلحقه بمرتبته،و هم المؤمنون و هم المخلصون القلیلون الّذین ذکر أنّهم ثلاثمائة أو یزیدون ممّن یؤهّله اللّه لقوة إیمانه،و صحت یقینه لنصرة ولیّه و جهاد عدوّه،و هم کما جآءت الروایة عمّاله و حکّامه فی الأرض عند استقرار الدار،و وضع الحرب أوزارها؛ (2)
آرزوکنندگان،از مذمّت(مردم)هلاک شدند و آنها کسانیاند که در کار خدا شتاب میکنند و تسلیم او نمیشوند و مدّت را طولانی میشمارند،پس پیش از دیدن فرج،هلاک میشوند.خداوند هرکه را که میخواهد از اهل صبر و تسلیم، نگاهش میدارد تا او را به درجهاش برساند و آنها مؤمنان خالص اندکی هستند که گفتهشده سیصد و اندکی بیشتر از کسانی که به خاطر نیروی ایمان و درستی یقینش لیاقت داده،برای کمک ولیّ خود و جنگیدن با دشمنانش هستند.(نعمانی گوید:)و طبق روایت آمده آنها کارگزاران و حاکمان اویند،بعد از آرامش خانه جهان و فروکش کردن شدّت جنگ.»
5-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«و أخذوا یمینا و شمالا طعنا فی مسالک الغیّ و ترکا لمذاهب
الرشد،فلا تستعجلوا ما هو کآئن مرصد،و لا تستبطئوا ما یجیء به الغد،فکم من مستعجل بما إن أدرکه ودّ أنّه لم یدرکه!؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]51 ب 2 ح 16 از نهج البلاغة.
و به چپ و راست رفتند تا در مسلکهای گمراهکننده طعنه زنند و مذهبهای ارشادکننده را ترک نمایند.پس شتاب نورزید به رسیدن چیزی که باید انتظار کشید و نه تأخیر افتادن چیزی را قرار است فردا برسد.ای بسا برای رسیدن به چیزی،شتابکنندهای باشد که اگر آن را درک نماید،دوست میداشت کاش آن را درک نمیکرد.»6-سیف التمار از ابی المرهف گوید:ابو عبد اللّه علیه السّلام فرمود:«هلکت المحاضیر.قلت:
و ما المحاضیر؟قال:المستعجلون.و نجا المقرّبون و ثبت الحصن علی أوتادها...؛ (2)محاضیر به هلاکت رسیدند.
گفتم:محاضیر کیانند؟
فرمود:شتابزدگان و رستگار شدند نزدیکان و دژ با میخهایش پابرجاست...»
7-امام باقر علیه السّلام به ابی المرهف فرمود:«الغبرة علی من أثارها،هلک المحاضیر.قلت:
جعلت فداک!و ما المحاضیر؟!قال المستعجلون:أما إنّهم لن یریدوا إلاّ من یعرض علیهم (إلی أن قال)یا أبا المرهف!أتری قوما حبسوا أنفسهم علی اللّه لا یجعل اللّه لهم مخرجا؟ بلی و اللّه لیجعلنّ اللّه لهم فرجا؛ (3)(همیشه گرد و)غبار بر کسی که آن را بلند کرد مینشیند،محاضیر به هلاکت رسیدند.
گفتم:فدایت گردم!محاضیر کیانند؟
فرمود:عجلهکنندگان،آگاه باش!آنها(یعنی حکّام جور)تعرّض نمیکنند مگر کسانی را که به آنها آزار رسانند.(تا آنجا که فرمود:)ای ابا مرهف!آیا اینگونه خیال میکنی آنهایی که خود را برای رضای خدا حبس کردند،خداوند برای آنها راه نجاتی قرار نخواهد داد؟!بلی،قسم به خدا!البتّه که خداوند برای آنها گشایشی خواهد بخشید!»
8-امام صادق علیه السّلام فرمود:«هرکس برای خدا خویشتنداری کند،او را داخل بهشت میکند.» (1)
-همان مدرک:39/11.
9-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«از زمین حرکت نکنید و بر بلاها صابر باشید و دستها و شمشیرهایتان را در طریق خواستههای زبانتان حرکت ندهید و در کاری که خدا عجله نکرده،عجله نکنید.بدرستی که هرکدام از شما که در بستر خود بمیرد،در حالیکه به حقّ خدا و رسول و اهل بیتش معرفت داشته باشد،شهید از دنیا رفته و اجرش با خداست و به ثواب عمل صالحی که در نیّت داشته،خواهد رسید.همانا هرچیزی وقت و مدّت خاص خود را دارد. (2)
10-فضل گوید:خدمت امام صادق علیه السّلام بودم،نامۀ ابو مسلم(خراسانی)آمد.امام فرمود:بیرون شو،نامۀ تو جواب ندارد!خدا با عجلۀ بندگانش عجله نمیکند!همانا کندن کوه از جایش آسانتر از برانداختن حکومتی است که مدّتش به پایان نرسیده.
راوی گفت:پس علامت میان ما و شما چیست؟!
فرمود:از زمین حرکت نکن تا هنگامی که سفیانی خروج نماید،در آن هنگام به سوی ما بشتابید.این سخن را سهبار تکرار نمود و خروج سفیانی از علایم حتمی است. (3)
11-عبد الرحمان بن کثیر از امام صادق علیه السّلام در معنای آیۀ أَتی أَمْرُ اللّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ فرمود:«هو أمرنا أمر اللّه عزّ و جلّ[أ]لا نستعجل به؛ (4)(منظور از آن)کار ما است،خدا ما را امر فرموده عجله نکنیم.»
روایات زیادی به ما امر میکند که در ایّام غیبت برای سلامتی امام علیه السّلام«دعا کنید
و دراینباره اصرار ورزید که صلاح دنیا و آخرت شما در آن است.»
البتّه ممکن است،چنین به نظر برسد که امام علیه السّلام چه نیازی به دعا دارد،خداوند که او را در کنف حمایت خود نگاه داشته و برای اصلاح جهانی جامعۀ بشریت ذخیره کرده است؟!
این سؤال صحیح نیست.این ادای احترام و وظیفۀ ماست؛زیرا با اینکه میدانیم خداوند به نیایش و نماز و روزه و...ما نیاز ندارد،امّا ما وظیفه داریم اظهار عبودیّت و بندگی کرده و به فرمانهای او سر فرود آورده و اطاعت کنیم؛همانگونه باید با دعا، به سلامتی آن حضرت علاقۀ قلبی خود را به امام علیه السّلام نشان دهیم.
پس یکی از وظایف شیعیان دعا بر وجود مبارک حضرت مهدی موعود علیه السّلام میباشد.دراینباره دعاهای فراوان با عبارتهای گوناگون آمده است یکی از کوتاهترین و پرمعناترین آن،همان دعای مشهور میان شیعیان است«اللّهمّ کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبآئه،فی هذه السّاعة و فی کلّ ساعة،ولیّا و حافظا و قآئدا و ناصرا و دلیلا و عینا،حتّی تسکنه أرضک طوعا و تمتّعه فیها طویلا،(آمین یا ربّ العالمین)»
تا کی بتمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید شب هجران تو یگانه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را میطلبم خانهبهخانه
روزی که برفتند حریفان پی هرکار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوهگه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمنزار گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همهجا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم من که روم خانهبهخانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آیین تو جوید
تا غنچه بشکفته این باغ که پوید
هرکس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هرچند که عاصی است زخیل خدم توست
امید وی از عاطفت دمبدم توست
تقصیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
دربارۀ انتظار،آیات متعددی در قرآن وجود دارد؛ (1)
-از جمله آیات 158 انعام،71 اعراف،20 و 102 یونس،122 هود و 30 سجده.
انتظار فرج در دوران غیبت یکی از امور سفارش شدۀ ائمّه علیهم السّلام است و روایت بسیار دراینباره به دست ما رسیده است و ثواب منتظران فرج امام زمان علیه السّلام را با شهدای در خون غلطای مساوی دانسته است.
1-امیر المؤمنین فرمود:«المنتظر لفرج قآئمنا کالمتشحّط بدمه فی سبیل اللّه؛منتظر فرج قائم ما مانند کسی است که در راه خدا در خون خود غوطهور شود.»
و چنگزننده به امر ما فردا در حظیرة القدس با ما خواهد بود.
2-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«افضل عبادت مؤمن،انتظار فرج است» (2)
3-مردی از آن حضرت پرسید:چه عملی در راه خدا محبوبتر است؟فرمود:
انتظار فرج. (3)
4-حضرت رضا علیه السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«افضل اعمال امّت من،انتظار فرج است.» (4)
5-امام صادق علیه السّلام فرمود:«منتظر دوازدهمین امام،مانند کسی است که شمشیر خود را کشیده و پیش روی پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله از او دفاع نماید.» (5)
6-امام صادق علیه السّلام به فضیل بن یسار فرمود:«ای فضیل!امام خود را بشناس؛زیرا
1) 1)
2) 2) -خصال:760/2 باب اربعمأة ح 10؛منتخب الأثر:ص 632 ف 10 ب 2 ح 11؛بحار الأنوار:123/52 ب 22 ح 7.
3) 3) -بحار الأنوار:122/52 ب 22 ح 3؛من لا یحضره الفقیه:274/4 ب 176 نوادر ح 9.
4) 4) -معجم أحادیث الإمام المهدی:270/1 ذیل ح 170؛کمال الدّین:644/2 ب 55 ح 3؛منتخب الأثر:ص 629 ف 10 ب 2 ح 5؛بحار الأنوار:128/52 ب 22 ح 21؛عیون أخبار الرّضا:36/2 ب 31 ح 87. [1]
5) 5) -کمال الدّین:335/2 ب 33 ح 5 و ص 647 ب 55 ح 8؛بحار الأنوار:144/51 ب 6 ح 8.
اگر امام خود را بشناسی،ضرر ندارد که این امر(فرج)پیش افتد یا به تأخیر.کسی که امام خود را بشناسد و پیش از آنکه صاحب این امر قیام کند بمیرد،مانند کسی است که در ارتش او حضور داشته،بلکه بمنزلۀ کسی است که در زیر پرچم او باشد.» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:231/5 ح 1655؛غیبت نعمانی:ص 229؛ [1]غیبت طوسی:ص 459 ف 7 ح 472؛ [2]بحار الأنوار:13152 ب 22 ح 30 و ص 141 ب 22 ح 52.
7-امام سجّاد علیه السّلام فرمود:«انتظار الفرج من أعظم الفرج؛ (2)انتظار فرج از بزرگترین فرجهاست.»
8-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«ملازم زمین باشید،دست و شمشیر خود را حرکت ندهید و عجله نکنید به چیزی که خداوند برای شما عجله نکرده است؛زیرا که هر کس از شما با معرفت به خدا و رسول و اهل بیت بمیرد،شهید مرده است.» (3)
در راه انتظار تو گریان نشستهایم تا باز یابن فاطمه برگردی از سفر
تا کی به شام تار فراق تو اشکبار تا چند در خیال تو سوزند تا سحر؟
ای آفتاب شادی عالم طلوع کن تا چند ای امام زمان غایب از نظر؟
تا کی دعای ندبه بخوانیم جمعهها تا کی به نوحه اشک برانیم از بصر؟
دلها ز غصّه خون شد و صبر از میان برفت در انتظار مقدمت ای عدل منتظر
حضرت صاحب الأمر علیه السّلام در پاسخ مسایل اسحاق بن یعقوب(کلینی)نوشت:
«برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که فرج شما در این است.» (4)
یحیی بن فضل نوفلی گوید:در بغداد خدمت موسی بن جعفر علیهما السّلام بودم(امام برای
قائم علیه السّلام اینگونه دعا کرد):«...أسئلک أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن تعجل فرج المنتقم من أعدائک،و أنجز له ما وعدته یا ذا الجلال و الإکرام؛ (1)
-فلاح السّائل ص 200-199؛ [1]بحار الأنوار:81/86 ب 40 ح 8. [2]
از تو سؤال میکنم،به محمّد و آل محمّد علیهم السّلام درود بفرستی و به فرج انتقامگیرنده از دشمنانت شتاب کنی و آنچه که به او وعده دادهای به او بدهی،ای صاحب جلال و اکرام!گفتم:اینکه دربارهاش،این دعا را کردی،کی بود؟فرمود:او مهدی از آل محمّد است.»به بالین مینهم سر،بلکه در رؤیا تو را بینم نبینم روی مردم را فقط تنها تو را بینم
اگر از بهر دیدارت تو از من رونما خواهی بیفشانم سر و جان را به پایت تا تو را بینم
1-«...قال زرارة:فقلت:جعلت فداک،فان أدرکت ذلک الزّمان فأیّ شئ أعمل؟قال:یا زرارة إن أدرکت ذلک الزّمان فألزم هذا الدّعاء.«اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک اللّهمّ عرّفنی حجّتک فانّک ان لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی... (2)زراره گوید:پس گفتم فدایت شوم!اگر زمان(غیبت)را درک کنم،چه عملی را بهجا آورم؟فرمود:«ای زرارة،هروقت آن زمان را درک کردی،ملازم این دعا باش:«...اللّهمّ عرّفنی نفسک...» تا آخر دعای بالا.
ای وصل تو غایة المراد دل ما وی ذکر تو زیب و زیور محفل ما
اندر دل ما لشکر غم منزل کرد ز آن روز که دور گشتی از منزل ما
عبد اللّه بن سنان گفت:ابو عبد اللّه علیه السّلام فرمود:«ستصیبکم شبهة فتبقون بلا علم یری و لا إمام هدی لا ینجو منها إلاّ من دعا بدعآء الغریق.قلت:و کیف دعآء الغریق؟قال:تقول:یا اللّه یا رحمن یا رحیم،یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک.فقلت:یا مقلّب القلوب و الأبصار
ثبّت قلبی علی دینک.فقال:إنّ اللّه عزّ و جلّ مقلّب القلوب و الأبصار،و لکن قل کما أقول:یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک؛ (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:123/4 ح 1184؛ [1]بحار الأنوار:148/52 ب 22 ح 73؛ [2]کمال الدّین:351/2 -352 ب 23 ح 49؛ [3]اثبات الهداة:4753 ف 5 ح 161. [4]
به زودی برای شما شبههای میرسد،پس بدون امام و هدایتگر میمانید از آن شبهه نجات نمییابد مگر کسی که دعای غریق را بخواند.گفتم:دعای غریق چگونه است؟
فرمود:میگویی:«یا اللّه یا رحمن یا رحیم،یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک».
گفتم:«یا مقلّب القلوب و الأبصار...»فرمود:خدای عزّ و جلّ مقلّب القلوب و الأبصار است، امّا همانگونه که من میگویم،بگو:«یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی...(بدون و الأبصار).»
حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«هرکس چهل صباح دعای عهد را بخواند،از یاوران قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-شود و اگر پیش از او بمیرد،خداوند او را از قبرش بیرون آورد» (2)
شروع دعا اینگونه است«اللّهمّ بلّغ مولای صاحب الزّمان...تا آخر که در مفاتیح الجنان بعد از دعای«ندبة»آورده است.
ای نبی را عزت اجداد یابن العسکری
ای علی را ارشد اولاد یابن العسکری
چاره شد از دست ای بیچارگان را دستگیر
از تو جوید شیعه استمداد یابن العسکری
رحم کن بر غربت اسلام و بر اسلامیان
هردو را شد موقع امداد یابن العسکری
در کجایی العجل ای بیپناهان را پناه
نیست تاب اینهمه بیداد یابن العسکری
مرغ دل شد مبتلا چون صید در کنج قفس
این دل از غم کی شود آزاد یابن العسکری
ما به دنیا عزت و یک آبرویی داشتیم
آبروها شد همه بر باد یابن العسکری
این نهال ظلم از روز سقیفه ریشه کرد
شد رواج حکم استبداد یابن العسکری
کار با نهج عدالت بود در عهد رسول
بعد از آن شد ظلم نو بنیاد یابن العسکری
ظلم کردند آن قدر بر حیدر و اولاد او
تا عزا شد بهر ما اعیاد یابن العسکری
کشتن یک مادری مانند زهرا کی رود
تا قیامت از دل اولاد یابن العسکری
بود مشغول عزاداری که ناگه آمدند
بر سرش یک عده چون جلاد یابن العسکری
ضربت مسمار آن در شد بجایی منتهی
گشت محسن کشته بیداد یابن العسکری
فاطمه بین در و دیوار از بیطاقتش
شد بلند از سینهاش فریاد یابن العسکری
(هاشمی)را داغ زهرا و غم اولاد او
کرده گریان تا صف میعاد یابن العسکری
سیّد عباس رضوی(هاشمی)
1-امام حسین علیه السّلام فرمود:«أما أنّ الصابر فی غیبته علی الأذی و التکذیب،بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]133/51 ب 3 ح 4 از کمال الدّین؛ [2]اعلام الوری:ص 384؛ [3]الزام النّاصب:ص 67؛ [4]غیبت طوسی:ص 204؛بشارة الإسلام:ص 39؛الملاحم و الفتن:ص 153؛یوم الخلاص:ص 190؛الإمام المهدی:ص 89. [5]
آگاه باش!شکیبایان بر اذیّت و تکذیب در زمان غیبت او به منزلۀ شمشیرزنان(راه خدا)در پیش روی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله هستند.»2-قنوة(یا قنوا)دختر رشید هجری رضی اللّه عنه گوید:به پدرم گفتم:پدر!چهقدر زحمت میکشی و چهقدر در عبادت کوشش داری؟!گفت:دخترم«سیجیء قوم بعدنا بصآئرهم فی دینهم،أفضل من اجتهاد أولیهم؛ (2)بهزودی گروهی بعد از ما میآیند، بصیرتهای دینی آنها افضل از کوششهای اوّلیهای آنهاست.» (3)
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«أفضل العبادة انتظار الفرج؛ (4)افضل عبادات،منتظر فرج بودن است.»
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«أفضل جهاد أمّتی انتظار الفرج.» (5)«بهترین جهاد امّت من انتظار فرج است»
2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«انتظار الفرج بالصبر عبادة؛ (6)انتظار فرج با صبر عبادت
1) 1)
2) 2) -المحاسن:ص 291؛ [6]بحار الأنوار:130/52 ب 22 [7]ح 27 از محاسن. [8]
3) 3) -به علّت مرتبط بودن این فصل با فصلهای بعد مطالعۀ آنها هم ضرورت دارد.
4) 4) -نهج الفصاحة:78/1 و 370/2؛ [9]ینابیع المودة:169/3؛المهد:ص 201؛تحف العقول:ص؛33؛یوم الخلاص:ص 180؛بحار الأنوار:125/52 ب 22 ح 11 از کمال الدّین.
5) 5) -منتخب الأثر:ص 494 و 499 و در ص از امام جواد علیه السّلام؛بحار الأنوار:156/51؛ [10]یوم الخلاص:ص 180 پاورقی.
6) 6) -بحار الأنوار: [11]145/52 ب 22 ح 65 از دعوات راوندی.
است.»
3-مفضّل بن عمر میگوید:شنیدم امام صادق علیهما السّلام فرمود:«من مات منتظرا لهذا الأمر کان کمن کان مع القآئم فی فسطاطه،لا بل کان بمنزلة الضارب بین یدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بالسیف؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]146/52 ب 22 ح 69 از کمال الدّین. [2]
هرکس با انتظار امر فرج بمیرد،مانند کسی است که با قائم و در چادر او است،نه بلکه به منزلۀ کسی است که شمشیرزنان در رکاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است.»1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا مات المنتظر و قام القآئم بعده،کان له من الأجر مثل أجر من أدرکه،فجدّوا و انتظروا،هنیئا لکم أیّتها العصابة المرحومة؛ (2)هرگاه منتظر ظهور بمیرد و قائم،بعد از او قیام کند،پاداشش مانند کسی است که او را درک کرده باشد.پس کوشش کنید و منتظر باشید.گوارا باد بر شما ای دستۀ بخشیدهشدگان!»
1-بطائنی از ابی بصیر نقل میکند که:به امام صادق علیه السّلام عرض کردم:«جعلت فداک! متی الفرج؟فقال:یا أبا بصیر!أنت ممّن یرید الدنیا؟من عرف هذا الأمر فقد فرج عنه بانتظاره؛ (3)فدایت شوم!فرج کی خواهد شد؟پس فرمود:ای ابا بصیر!تو از کسانی هستی که دنیا را میخواهد؟!هرکس این امر(امامت و اعتقاد به آن)را بشناسد(اختیار کند)با انتظارش فرج یافته است.»
1-عبد الحمید واسطی گوید:به امام باقر علیه السّلام گفتم:«أصلحک اللّه!و اللّه لقد ترکنا أسواقنا انتظارا لهذا الأمر حتی أوشک الرجل منّا یسأل فی یدیه،فقال:یا عبد الحمید!أتری
من حبس نفسه علی اللّه لا یجعل اللّه له مخرجا.بلی و اللّه!لیجعلنّ اللّه له مخرجا،رحم اللّه عبدا حبس نفسه علینا،رحم اللّه عبدا أحیا أمرنا.قال:قلت:فإن متّ قبل أن أدرک القآئم، فقال:القائل منکم:إن أدرکت القآئم من آل محمّد نصرته،کالمقارع معه بسیفه،و الشهید معه له شهادتان؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]126/52 ب 22 ح 16 از محاسن برقی [2]در روایت کمال الدّین:« [3]کالمقارع بسیفه بل کالشهید معه»آمده است؛منتخب الأثر:ص 495؛ [4]یوم الخلاص:ص 193 قسمت آخر روایت.
خدا تو را اصلاح نماید!به خدا قسم!ما بازارهایمان را ترک کردیم و انتظار ظهور را میکشیم.حتّی بعضی از ما به اندازهای محتاج شده است،کم مانده دست به گدایی باز کند.فرمود:ای عبد الحمید!آیا(خیال میکنی)و چنین میپنداری بندهای که خود را به خاطر خدا حبس کند(دست از کار و کسب بکشد)خداوند برای او راه خروج(نجات) قرار نمیدهد؟!بلی،به خدا قسم!حتما خداوند برای او گشایشی خواهد داد.خدا رحمت کند بندهای را که به خاطر ما خود را حبس نماید و امر(مربوط به ظهور)ما را زنده نگاه دارد.
گفتم:اگر(در این رهگذر و)پیش از درک قائم مردم چه؟
فرمود:گویندۀ از شما«اگر قائم آل محمّد را درک کردم،او را یاری خواهم کرد» مانند کسی است که با او شمشیر زده است و شهید با او اجر دو شهید را دارد.»
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«طوبی لمحبّی قآئمنا،المنتظرین لظهوره فی غیبته، و المطیعین له فی ظهوره؛ (2)خوشا به حال دوستداران قائم ما و منتظران ظهور او در غیبتش و اطاعتکنندگان در ظهورش!»
2-امام کاظم علیه السّلام فرمود:«طوبی لشیعتنا المتمسّکین بحبّنا فی غیبة قآئمنا الثابتین علی موالاتنا و البرآءة من أعدآئنا،أولئک منّا و نحن منهم،قد رضوا بنا أئمّة و رضینا بهم شیعة،
و طوبی لهم.هم و اللّه معنا فی درجتنا یوم القیامة؛ (1)
-اعلام الوری:ص 407؛ [1]الزام النّاصب:ص 68؛کشف الغمّة:ص 314/3؛ [2]منتخب الأثر:ص 219، بحار الأنوار:151/51 ب 7 ح 6 از کمال الدّین؛الإمام المهدی:91 [3] از باقر علیه السّلام و ص 95 از از زین العابدین علیه السّلام.
خوشا به حال شیعیان ما و چنگ زنندگان به دوستی ما در غیبت قائم ما،ثابتان بر دوستی ما و دوریجویندگان از دشمنان ما؛آنهایند از ما و ماییم از آنها،به امامت ما راضی شدند،ما نیز به شیعه بودن آنها راضی هستیم،خوشابهحال آنها!به خدا قسم ایشان هستند در روز قیامت در درجه ما!»1-جابر از امام باقر علیه السّلام،نقل میکند:«یأتی علی الناس زمان یغیب عنهم إمامهم،فیا طوبی للثابتین علی أمرنا فی ذلک الزمان،إنّ أدنی ما یکون لهم من الثواب أن ینادیهم الباری عزّ و جلّ:عبادی آمنتم بسرّی،و صدّقتم بغیبی،فأبشروا بحسن الثواب منّی،فأنتم عبادی و إمائی حقّا،منکم أتقبّل و عنکم أعفو،و لکم أغفر و بکم أسقی عبادی الغیث،و أدفع عنهم البلآء،و لولاکم لأنزلت علیهم عذابی.قال جابر:فقلت:یابن رسول اللّه!فما أفضل ما یستعمله المؤمن فی ذلک الزمان؟قال:حفظ اللسان و لزوم البیت؛ (2)میآید برای مردم زمانی که امامشان غایب میشود.ای خوشا به حال آنان که در آن زمان در امر ما ثابت ماندند!یقینا کمترین پاداشی که برای آنان داده خواهد شد،خدای عزّ و جلّ آنها را ندا کند.بندگان من!به سرّ من ایمان آوردید،غیب مرا تصدیق کنید،پس مژده باد بر شما بهترین پاداش از من!حقّا شمایید بندگان و کنیزان من!از شما میپذیرم و از شما در گذرم و برای شما میآمرزم و با شما بندگانم را با(آب)باران سیراب میکنم و بلا را از شما دور میسازم و اگر شما نبودید،حتما برای آنها عذابم را فرومیفرستادم.
جابر گوید:عرض کردم:ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بهترین چیزی که باید مؤمن در آن زمان انجام دهد چیست؟
فرمود:نگاه داشتن زبان و خانهنشین شدن(آن زمان خطر آنها را به گونهای تهدید خواهد کرد که با کوچکترین سخن گرفتار و با بیرون رفتن بیجا به دام میافتند).»
2-حضرت رضا علیه السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روایت میکند که فرمود:«قسم به آنکس که مرا به نبوّت برای بشارت برانگیخته است که هرآینه قائم از اولاد من به عهدی که از برای او معهود است،غیبت خواهد کرد و آنقدر طولانی شود که بسیاری از مردم بگویند خدا حاجتی به آل محمّد علیهم السّلام ندارد و عدّهای دیگر(اصلا)در ولادت(به وجود آمدن او)شک میکنند.»
آگاه باشید!هرکس زمان(غیبت)او را درک کند باید به دین خود بچسبد و شیطان را به خود راه ندهد که او را تشکیک نماید و او را از ملّت من زایل کند و از دین بیرون راند،شیطان آن است که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد.خداوند شیطان را اولیا کسانی قرار داده که به خدا ایمان نیاورند و تصدیق نکنند. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:264/1 ح 166؛منتخب الأثر:ص 326 ف /2ب 27 ح 17؛ بحار الأنوار:68/51 ب 1 ح 10.
3-حضرت جواد از امیر مؤمنان علیهما السّلام فرمود:قائم ما را غیبتی خواهد بود تا اینکه فرمود:پس هرکس بر دین خود ثابت بماند و بهسبب طولانی شدن غیبت امامش، قساوت پیدا نکند.پس او در روز قیامت در درجۀ من و با من خواهد بود.» (2)
4-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«المهدیّ من ولدی الّذی یفتح اللّه به مشارق الأرض و مغاربها،ذاک الّذی یغیب عن أولیائه غیبة،لا یثبت علی القول بإمامته إلاّ من امتحن اللّه قلبه للإیمان؛ (3)«مهدی»از اولاد من است که خداوند بهسبب او مشارق و مغارب زمین را میگشاید و اوست که از دوستانش غایب شود غیبتی که بر اعتقاد امامت او ثابت نماند مگر آنکس که قلبش را با ایمان امتحان کرده باشد.»
1-مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود:«خبر تدریه خیر من عشرة ترویه إن لکل حقّ حقیقة و لکل صواب نورا ثم قال:إنّا و اللّه لا نعدّ الرجل من شیعتنا فقیها حتی یلحن له فیعرف اللحن إن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال علی منبر الکوفة:و إنّ من ورائکم فتنا مظلمة عمیاء منکسفة لا ینجو منها إلاّ النّومة؟قیل:یا أمیر المؤمنین و ما النّومة؟قال:الّذی یعرف الناس و لا یعرفونه؛ (1)
-بیان:قوله علیه السّلام«حتی یلحن له»أی یتکلم معه بالرمز و الایماء و التعریض علی جهة التقیة و المصلحة فیفهم المراد قال الجزری:یقال لحنت فلانا إذا قلت له قولا یفهمه و یخفی علی غیره لانک تمیله بالتوریة عن الواضح المفهوم و قال:فی حدیث علی و ذکر آخر الزمان و الفتن ثم قال خیر أهل ذلک الزمان کل مؤمن نومة.النومة بوزن الهمزة الخامل الذکر الذی لا یؤبه له و قیل:الغامض فی الناس الذی لا یعرف الشر و أهله و قیل النومة بالتحریک الکثیر النوم فأما الخامل الذی لا یؤبه له فهو بالتسکین و من الاول حدیث ابن عباس أنه قال لعلی علیه السّلام:ما النومة؟قال الذی یسکت فی الفتنة فلا یبدو منه شئ.معانی الأخبار:ص 166؛ بشارة الإسلام:ص 55؛ [1]بحار الأنوار: [2]112/51 ب 2 ح 8 از غیبت نعمانی. [3]
(معنا و مفهوم یک)خبری را درک کنی،بهتر از ده خبر است که روایت کنی(به معنا و مفهوم آن توجّه نکنی)همانا برای هر حقی حقیقتی است.و برای هر درستی نوری،سپس فرمود:به خدا قسم!ما مردی از شیعیان خود را فقیه به شمار نمیآوریم تا«لحن»کند و«لحن»را بفهمد(زبان آیات و روایات را خوب بفهمد).
امیر مؤمنان علیه السّلام در منبر کوفه فرمود:حتما پشت سر شما فتنههای تاریک و کور قرار دارد از آن فتنهها نجات نمییابد مگر«نومه».پرسیدند:ای امیر مؤمنان علیه السّلام نومه چیست؟!فرمود:آنکس که او مردم را بشناسد امّا مردم او را نشناسند.»(مراد امام علی علیه السّلام فرزندش امام زمان علیه السّلام بودند.
3-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«و ذلک زمان لا ینجوا منه الاّ کلّ مومن نومة-ای لا یوبه-إن شهد-ای حضر-لم یعرف و إن غاب لم یفقد،أولئک مصابیح الهدی و أعلام السّری...؛ (2)و آن زمانی است که در آن نجات نمییابد مگر«نومه»کسی که اگر در جایی حضور داشت به او اعتنا نشود و گمنام بماند و اگر غایب باشد جویای حالش را نمیکنند آنهایند چراغهای هدایت و پرچمهای راههای(ناشناخته و تاریک).»
4-ابن عباس از امیر مؤمنان علیه السّلام در جواب او پرسید:ما النّومة؟فرمود:«الّذی یسکت فی الفتنة فلا یبدو منه شییء؛ (1)
-بحار الأنوار:113/51 ب 2 [1] ذیل معنای ح 8.
کسیکه در فتنه ساکت شود و از او چیزی بروز نکند.»1-حمّاد بن عمرو از امام صادق از پدران بزرگوارش علیهم السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به علی علیه السّلام فرمود:«یا علیّ!و اعلم(أنّ أعجب النّاس ایمانا و)أنّ أعظم النّاس(أعظمهم)یقینا، قوم یکونون فی آخر الزّمان،لم یلحقوا النّبیّ و حجب عنهم الحجّة فآمنوا بسواد فی بیاض؛ (2)ای علی!بدان همانا عجیبترین مردم از حیث ایمان و بزرگترینشان از نظر یقین، گروهی هستند که در آخر زمان میباشند،به پیغمبر نه رسیده(و او را ندیدهاند)حجّت نیز از آنها پنهان(غایب)گشته است،پس به سیاهی روی سفیدی(به مرکّبهای روی کاغذ)ایمان میآورند.»
1-ابو حمزه ثمالی،از ابو خالد کابلی،از امام سجّاد علیه السّلام فرمود:غیبت دوازدهمین ولیّ اللّه از اوصیا رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امامان بعد از او علیهم السّلام طول میکشد«یا أبا خالد!إنّ أهل زمان غیبته،القآئلون بإمامته،المنتظرون لظهوره،أفضل أهل کلّ زمان،لأنّ اللّه تعالی ذکره أعطاهم من العقول و الأفهام و المعرفة ما صارت الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة،و جعلهم فی ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بالسیف،أولئک المؤمنون حقّا و شیعتنا صدقا،و الدعاة إلی دین اللّه سرّا و جهرا.و قال علیه السّلام:انتظار الفرج من أعظم الفرج؛ (3)ای ابا خالد!همانا اهل زمان غیبت او که قایل به امامت و منتظر ظهور او هستند،از اهل همۀ زمانها افضلاند،زیرا خداوند برای آنها از عقل و فهم و معرفت آنقدر عطا کرده
است که غیبت در نظر آنها به منزلۀ حضور است و آنها را در آن زمان در درجۀ مجاهدین با شمشیر در رکاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله قرار داده است،به تحقیق،آنهایند مؤمنان و شیعیان راستگوی ما و دعوتکنندگان دین خدا در نهان و آشکار و منتظر فرج بودن از اعظم فرجها است.»
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«من ثبت علی موالاتنا(ولایتنا)فی غیبة قآئمنا،أعطاه اللّه أجر مائة ألف شهید مثل شهدآء بدر؛ (1)
-کشف الغمّة:312/3؛ [1]اعلام الوری:ص 402؛ [2]منتخب الأثر:ص 513؛ [3]ینابیع المودة:164/3؛الزام النّاصب:ص 67 و 137 [4] این مدارک را یکی از کتابها آدرس داده است،امّا من کلمۀ(مأة ألف)را پیدا نکردم،ولی در همۀ آن منابع(ألف شهید)هست،اگر روایت فوق از امام سجّاد علیه السّلام نقل شده بود،احتمال میرفت با روایت فصل بعد یکی باشد،امّا چون امام منقول عنه در اینجا امام باقر علیه السّلام است،بدین جهت سبب جستجو گردید و در آن حال باقی گذاشتیم.
هرکس در زمان غیبت قائم ما بر محبّت ما ثابت بماند، خداوند اجر یک صد هزار شهید مانند شهدای بدر به او عطا فرماید.»عمرو بن ثابت از سیّد العابدین علیه السّلام فرمود:«من ثبت علی ولایتنا(مات علی موالاتنا) فی غیبة قآئمنا أعطاه اللّه أجر ألف شهید مثل شهدآء بدر و أحد؛ (2)هرکس در غیبت قائم ما بر ولایت ما ثابت بماند و با دوستی ما از دنیا برود خداوند برای او اجر یک هزار شهید مانند شهدای بدر و احد را عطا فرماید.»
عبد اللّه بن سنان از ابی عبد اللّه علیه السّلام رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«سیأتی قوم من بعدکم،
1) 1)
2) 2) -منتخب الأثر:ص 513؛ [5]ینابیع المودة:164/3؛الزام النّاصب:ص 67 و 137. [6]معجم أحادیث الإمام المهدی:197/3 ح 717؛ [7]کمال الدّین:323/1 ب 31 ح 7؛ [8]کشف الغمّة:329/3؛ [9]اعلام الوری:231/2؛ [10]الدعوات الرّاوندی:ص 274؛بحار الأنوار:125/52 ب 22 ح 13. [11]از دعوات راوندی؛معجم أحادیث الإمام المهدی:197/2. [12]
الرجل الواحد منهم له أجر خمسین منکم.قالوا:یا رسول اللّه!نحن کنّا معک ببدر و أحد و حنین و نزل فینا القرآن،فقال:إنّکم لو تحمّلوا لما حمّلوا،لم تصبروا صبرهم؛ (1)
-غیبت طوسی:275؛بحار الأنوار: [1]130/52 ب 22 ح 26 از غیبت طوسی؛منتخب الأثر:ص 515؛ [2]خورشید مغرب:ص 281.
بهزودی گروهی بعد از شما میآیند که یک مرد از آنها اجر پنجاهنفر شما را داراست.گفتند:ای رسول خدا علیه السّلام!ما با تو در بدر و احد و حنین.بودیم و دربارۀ ما قرآن نازل شده است.
فرمود:اگر چیزهایی را که به آنها بار کردهاند،به شما تحمیل کنند،شما مانند آنان صبر نمیکنید.»
1-جابر از ابی جعفر علیه السّلام فرمود:«من أدرک قآئمنا فقتل معه کان له أجر شهیدین،و من قتل بین یدیه عدوا لنا کان له أجر عشرین شهیدا الخبر؛ (2)هرکس قائم ما را درک کند (همراه او با دشمنان بجنگد)پس کشته شود،برای اوست اجر دو شهید و هرکس در رکاب او یک نفر از دشمنان ما را بکشد برای او اجر بیست شهید خواهد بود.»
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«المنتظر الثانی عشر کالشاهر سیفه بین یدی رسول اللّه یذبّ عنه؛ (3)ثواب منتظران(امام)دوازدهم مانند کسی است که در رکاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله کشیده و دشمنان را از او کنار زند.» (4)
2-سپس فرمود:«هو کمن کان مع رسول اللّه؛ (5)منتظران او مانند کسی است که در خیمۀ قائم باشد.سپس کمی مکث نمود و فرمود:بلکه مانند کسی که همراه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله باشد.»
3-آنگاه فرمود:«بل کمن قارع معه بسیفه،ثمّ قال:لا و اللّه إلاّ کمن استشهد مع رسول اللّه؛ (1)
-همان مدرک:126/52 ب 27 ح 18 از المحاسن. [1]
بلکه مانند کسی که در رکاب قائم همراه او شمشیر زده باشد،نه به خدا قسم، مانند کسی که در رکاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شهید شده باشد!»1-مالک بن اعین گوید:ابو عبد اللّه علیه السّلام فرمود:«إنّ المیّت منکم علی هذا الأمر،بمنزلة الضارب بسیفه فی سبیل اللّه؛ (2)حقّا مردگان شما بر این عقیده(امامت امام زمان علیه السّلام)به منزلۀ شمشیرزنان در راه خدایند.»
1-علاء بن سیابة گوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:«من مات منکم علی هذا الأمر منتظرا له، کان کمن کان فی فسطاطه علیه السّلام؛ (3)هرکس از شما بر این عقیده(امامت)و در حال انتظار او از دنیا برود مانند کسی است که(با خود آن حضرت)در خیمۀ او باشد.»
2-فضیل بن یسار گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام میفرمود:«و من مات و هو عارف لإمامه کان کمن هو مع القآئم فی فسطاطه علیه السّلام؛ (4)و هرکس بمیرد و او عارف به امامش باشد مانند کسی است که با قائم در خیمهاش است».
3-عمرو بن ابان گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام میفرمود:«فمن عرف إمامه کان کمن کان فی فسطاط المنتظر؛ (5)پس هرکس امام غائبش را بشناسد مانند کسی است که با قائم علیه السّلام در چادرش باشد.»
4-فیض بن مختار گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام میفرمود:«من مات منکم و هو منتظر لهذا الأمر کمن هو مع القآئم فی فسطاطه.قال:ثمّ مکث هنیئة،ثمّ قال:لا بل کمن قارع
1) 1)
2) 2) -همان مدرک:126/52 ب 22 ح 17 از محاسن برقی. [2]
3) 3) -بحار الأنوار: [3]125/52 ب 22 ح 15 از المحاسن برقی و [4]مشابه نیز آن با کمی تغییر از آن.
4) 4) -غیبت نعمانی:ص 105 و 180؛ [5]منتخب الأثر:ص 498 و 515؛و [6]کافی:ص 372؛بحار الأنوار: [7]142/52 ب 22 ح 56 از غیبت نعمانی. [8]
5) 5) -بحار الأنوار:142/52 ب 22 ح 57 از غیبت نعمانی. [9]
بسیفه.ثمّ قال:لا و اللّه إلاّ کمن استشهد مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؛ (1)
-همان مدرک:126/52 ب 22 ح 18 از محاسن برقی. [1]
هرکس از شما در حال انتظار بر امر فرج بمیرد مانند کسی است که با قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-در خیمهاش باشد.سپس مکثی کرد و فرمود:«نه بلکه مانند کسی است که با شمشیر خود همراه امام علیه السّلام جنگیده است،نه بخدا؛بلکه مانند کسی است که همراه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله(در راه خدا) شهید شده باشد!»
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«طوبی لمن أدرک قآئم أهل بیتی و هو مقتد به قبل قیامه، یتولّی ولیّه،و یتبرّأ من عدوه،و یتولّی الأئمّة الهادیة من قبله،أولئک رفقائی و ذو ودّی و مودّتی، و أکرم أمّتی علیّ(قال رفاعة)و أکرم خلق اللّه علیّ؛ (2)خوشابهحال کسی که قائم اهل بیت مرا درک کند،درحالیکه پیش از قیام پیرو او باشد،دوست او را دوست و از دشمنش دوری کند و امامان هدایتگر پیش از او را دوست بدارد.آنانند آشنایان و صاحبان محبّت و مودّت و برای من گرامیترین(خلق خدا و)امّتم و مکرّمترین خلق خدا هستند.»
2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«طوبی لمن أدرک قآئم أهل بیتی و هو یأتمّ به فی غیبته قبل قیامه و یتولّی أولیآءه و یعادی أعدآءه،ذاک من رفقآئی و ذوی مودّتی و أکرم أمّتی علی یوم القیامة؛ (3)خوشابهحال کسی که قائم اهل بیت مرا درک نماید و در زمان غیبت او و قبل از قیامش پیرو او باشد و با دوستانش دوست و با دشمنانش دشمن باشد.اوست رفیق و صاحب محبّت من و گرامیترین امّتم در روز قیامت.»
3-سدیر از امام صادق علیه السّلام نقل میکند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«طوبی لمن أدرک قآئم أهل بیتی و هو مقتد به قبل قیامه،یأتمّ به و بأئمّة الهدی من قبله،و یبرأ إلی اللّه من عدوّهم،أولئک رفقآئی و أکرم أمّتی علیّ؛ (4)خوش به حال آنکس که قائم اهل بیت مرا درک
1) 1)
2) 2) -غیبت طوسی:275؛منتخب الأثر:ص 511؛ [2]الزام النّاصب:ص 54؛ [3]ینابیع المودة:168/3؛ [4]المهدی:ص 105 و 147؛ [5]الإمام المهدی:ص 65؛ [6]بحار الأنوار: [7]130/52 ب 22 ح 25 از غیبت طوسی؛یوم الخلاص: ص 208.
3) 3) -بحار الأنوار: [8]72/51 ب 1 ح 14 از کمال الدّین. [9]
4) 4) -همان مدرک:72/51 ب 1 ح 15 از کمال الدّین. [10]
نماید درحالیکه قبل از قیامش به او و به امامان پیش از او اقتدا و تبعیّت کند و از دشمنان آنها به خدا بیزاری جوید آنان رفیق و گرامیترین امّت برای من هستند.»
1-حکم بن عیینة گوید:وقتی امیر مؤمنان علیه السّلام خوارج را در روز نهروان از پای در آورد،مردی بلند شد و گفت:خوشابهحال ما که این پیکار را با تو بودیم و با تو خوارج را به قتل رساندیم.
پس امیر مؤمنان فرمود:قسم به کسی که دانه را شکافت و بچّه را از بطن مادر نجات داد،در این مکان کسانی با ما شرکت دارند که هنوز پدرانشان و اجدادشان به دنیا نیامدهاند!
آن مرد گفت:چگونه با ما شریکند کسانی که به دنیا نیامدهاند و به ما سلام میکنند؟!
فرمود:«فأولئک شرکآئنا فیما کنّا حقّا حقّا؛پس حقیقتا آنانند شریکان ما در آنچه که ما بودیم.» (1)
-بحار الأنوار:131/52 ب 22 ح 32 از المحاسن.
1-اسماعیل بن محمّد خزاعی گوید:من حاضر بودم که ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام سؤال کرد:«أترانی أدرک القآئم-عجّل اللّه فرجه الشریف-؟فقال:یا أبا بصیر!لست تعرف إمامک؟فقال:بلی و اللّه!و أنت هو.فتناول یده و قال:و اللّه!ما تبالی یا أبا بصیر!أن لا تکون محتبیا بسیفک فی ظلّ رواق القآئم-عجّل اللّه فرجه الشریف-؛ (2)آیا پنداری که من قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-را درک نمایم؟
امام صادق علیه السّلام فرمود:ای ابا بصیر!(آیا)امام خود را میشناسی؟
گفت:بلی،به خدا قسم امامم تویی.پس(امام)دست او را گرفت و فرمود:به خدا!
ای ابا بصیر برایت مهم نیست اینکه در رواق قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-زانوزده باشی (با شناخت امام خود،چرا غصه با قائم بودن را میخوری!)
1-ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نقل میکند:درحالیکه گروهی از اصحاب نزد ایشان حاضر بودند،دوبار فرمود:«اللّهمّ لقّنی إخوانی؛خدایا برادرانم را به من برسان!»
اصحاب گفتند:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آیا ما برادرانت نیستیم؟!
فرمود:نه،شما اصحاب من هستید.«و إخوانی قوم فی آخر الزمان آمنوا و لم یرونی،لقد عرّفنیهم اللّه بأسمآئهم و أسمآء آبآئهم من قبل أن یخرجهم من أصلاب آبآئهم و أرحام أمّهاتهم لأحدهم أشدّ بقیة علی دینه من خرط القتاة (1)
-خرط الشّجر خرطا:دست مالید بر درخت تا برگ آن فروریزد؛گویند دونه خرط القتاة؛یعنی آسانتر از آن است،دست کشیدن بر چوب خارناک از بالا(کار مشکل را به آن مثل زنند.المنجد در لغت خرط)
فی اللیلة الظلمآء،أو کالقابض علی جمر أغضی،أولئک مصابیح الدجی،ینجیهم اللّه من کلّ فتنة غبرآء (2)مظلمة؛ (3)برادران من قومیاند که در آخر زمان بدون اینکه مرا ببینند به من ایمان میآورند.به تحقیق، خداوند نام آنان و نامهای پدرانشان را به من شناسانده است،پیش از اینکه آنها را از پشت پدران و رحم مادرانشان بیرون آورده باشد.البتّه باقی ماندن احدی از آنها بر دین خود آسانتر از دست کشیدن بر خار درخت خاردار از بالا در شب تار یا مانند گیرندۀ تکههای آتش.آنانند چراغهای تاریکی،خداوند آنها را از تمام فتنههای زمین تاریک نجات خواهد داد.»2-عوف بن مالک گوید:روزی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«ای کاش برادرانم را ملاقات میکردم!
1) 1)
2) 2) -غبراء:زمین پر درخت تاریکشده،ما أقلّت الغبراء و لا أظلّت الخضراء علی ذی لهجة أصدق من أبی ذر، زمین برنداشته و آسمان سایه نینداخته به سخنگویی که راستگوتر از اباذر باشد.المنجد لغت غبراء.
3) 3) -منتخب الأثر:ص 516-515 [1] با کم اختلاف؛بحار الأنوار: [2]124/52 ب 22 ح 8 از بصائر الدّرجات [3]الزام النّاصب:ص 137؛مسند احمد 408/2 با لفظ دیگر؛یوم الخلاص:ص 182.
ابو بکر و عمر گفتند:آیا ما برادرانت نیستیم؟که به تو ایمان آورده و با تو هجرت کردهایم؟!
فرمود:(بلی)ایمان آوردید و مهاجرت کردید،ولی کاش برادرانم را میدیدم! دوباره آنها حرفشان را تکرار کردند.
فرمود:شما اصحاب من هستید و لکن برادران من آنان هستند که بعد از شما میآیند،به من ایمان میآورند و مرا دوست دارند،کمک و تصدیقکنندهام میباشند درحالیکه مرا ندیدهاند«فیالیتنی!لقیت إخوانی؛ (1)
-تفسیر عیاشی:258/1؛بحار الأنوار:132/52 ب 22 ح 35 [1] از آن.
ای کاش برادرانم را ملاقات میکردم!»1-در ضمن خبر«لوح» (2)میفرماید:«ثمّ أکمّل ذلک بابنه رحمة للعالمین علیه، کمال موسی و بهآء عیسی و صبر أیّوب،سیذلّ أولیائی فی زمانه، (3)و یتهادون رووسهم کما یتهادی رووس الترک و الدّیلم،فیقتلون و یحرقون،و یکونون خائفین مرعوبین وجلین... (4)
سپس آن را با پسرش"رحمة للعالمین"به کمال میرسانم،کمال موسی و ابهت عیسی،و صبر ایوب.بهزودی دوستانم در زمان(غیبت)او ذلیل میشوند،سرهایشان را به همدیگر هدیه میفرستند؛مانند هدیه کردن سرهای ترک و دیلم.پس«کشته و سوزانده»میشوند و در ترس و لرز به سر خواهند برد.
1) 1)
2) 2) -خبر لوح مشهور است که امام باقر علیه السّلام از جابر بن عبد اللّه جریان دیدنش لوح سبزی را در دست حضرت زهراء علیها السّلام و شرح نوشتۀ لوح که مفصّل است و در آخر بخش 14 فصل متفرّقات آوردهایم. اصول کافی:527/1 و [2]منتخب الأثر: [3]ص 179 فصل 1 باب 8 حدیث 45 از عیون أخبار الرّضا؛ [4]اعلام الوری:ص 371؛ [5]اثبات الوصیّة؛ص 143؛ [6]احتجاج طبرسی:ص 667؛ [7]بحار الأنوار:195/36 ب 40 ح 3؛ [8]غیبت نعمانی:ص 30؛غیبت طوسی:ص 93؛ال 213؛کمال الدّین:ص 308. [9]
3) 3) -ای فی زمان غیبته،کما نطق به روایات کثیرة.
4) 4) -کافی:527/1؛بحار الأنوار:143/52 ب 22 ح 59 و [10]ج 195/36 ب 40 ح 3.
1-در لوح زهرا علیها السّلام«...تصبغ الأرض بدمآئهم،و یفشو الویل و الرنین فی نسآئهم،أولئک أولیآئی حقّا،بهم أرفع کل فتنة عمیآء حندس، (1)
-حندس:تاریک شد؛تحندس الرّجل:افتاد مرد و ضعیف شد.
و بهم أکشف الزلازل و أدفع الآصار و الأغلال، أولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمة و أولئک هم المهتدون؛ (2)زمین از خونشان رنگین میگردد،ناله و فریاد،زنانشان را فرامیگیرد.بهراستی آنان دوستان من،با آنها تمام فتنههای کور و کشنده(کمرشکن)را برمیدارم و با آنها اسباب لرزش را برطرف و زنجیرها را دور میسازم.درود و رحمت خدا بر آنان باد،آنها هدایت یافتگانند.»1-ابن محبوب گوید:امام رضا علیه السّلام به من فرمود:«لابدّ من فتنة صمّآء صیلم (3)یسقط فیها کلّ بطانة و ولیجة،و ذلک عند فقدان الشیعة الثالث من ولدی،یبکی علیه أهل السمآء و أهل الأرض و کل حریّ و کلّ حزین لهفان؛ (4)به ناچار فتنۀ سخت و کمرشکن خواهد آمد که در آن تمام دوستیها از بین میرود(حتّی خواصّ شیعة نیز از این فتنه مصون نمیماند)و این(شدّت و سختی)آن زمان خواهد بود که شیعه سوّمین نفر از اولاد مرا گم میکنند،بر او گریه میکند آسمانیان و زمینیان و تمامی سینهسوزان نالان و دلسوختهگان محزون.»
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ضمن حدیث طولانی به ابی بن کعب فرمود:«یا أبیّ!طوبی لمن لقیه و طوبی لمن أحبّه و طوبی لمن قال به،ینجیهم من الهلکة و بالإقرار باللّه و برسوله
1) 1)
2) 2) -کافی:527/1؛بحار الأنوار:143/52 ب 22 ح 59 و [1]ج 195/36 ب 40 ح 3.
3) 3) -صمّاء:سنگ سخت غیرقابل نفوذ و صیلم:الدّاهیة و الأمر الشّدید و وقعة صیلمة أی مستأصلة؛بطانة الرّجل ای صاحب سرّه الّذی یشاوره فی أحواله؛و ولیجة الرّجل:ای دخلائه و خاصّته،ای یزلّ فیها خواصّ الشّیعة.(بحار الأنوار:152/51 [2] در بیان حدیث).
4) 4) -بحار الأنوار: [3]152/51 ب 8 ح 2 از عیون الأخبار. [4]
و بجمیع الأئمّة،یفتح اللّه لهم الجنّة،مثلهم فی الأرض کمثل المسک الّذی یسطع ریحه فلا یتغیّر أبدا،و مثلهم فی السمآء کمثل القمر المنیر الّذی لا یطفأ نوره أبدا.قال أبیّ:یا رسول اللّه!کیف حال بیان هؤلآء الأئمّة عن اللّه عزّ و جلّ؟قال:إنّ اللّه تعالی أنزل علیّ اثنتی عشر صحیفة اسم کلّ إمام علی خاتمه،و صفته فی صحیفته؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]311/52 ب 27 ح 4 از عیون أخبار الرّضا؛ [2]بشارة الإسلام:ص 9؛ [3]الزام النّاصب:ص 63؛ [4]یوم الخلاص:ص 208.عیون اخبار الرضا:61/1-63 ب 6 ح 29؛ [5]مهدی منتظر:ص 315.
ای ابی!خوشابهحال آنان که او را ملاقات کنند و دوستش دارد و پاک باد آنکس که قایل به امامت او باشد،خداوند آنها را از هلاکت نجات دهد و با اقرار به خدا و رسولش و ائمّۀ دین درهای بهشت به رویشان باز شود،مثل آنها مانند مشکی است که بویش پخش شود و تا ابد تغییر نیابد و مثلشان در آسمانها مانند ماه نورانی است که نورش،برای ابد خاموش نمیشود.ابی گفت:ای رسول خدا!چگونه است بیان حالات امامان از سوی خدای عزّ و جلّ؟
فرمود:همانا خدای تعالی برای من دوازده صحیفه(مهرشده)نازل فرمود که نام هریک از امامان در مهر آن و صفتش در صحیفهاش بود.» (2)
1-امام علی علیه السّلام در نهج البلاغه میفرماید:«ألزموا الأرض و اصبروا علی البلآء، و لا تحرّکوا بأیدیکم و سیوفکم و هوی ألسنتکم،و لا تستعجلوا بما لم یعجّله اللّه لکم،فإنّه من مات منکم علی فراشه و هو علی معرفة ربّه و حقّ رسوله و أهل بیته،مات شهیدا أوقع أجره علی اللّه،و استوجب ثواب ما نوی من صالح عمله،و قامت النیّة مقام إصلآئه بسیفه،فإنّ لکلّ شیء مدّة و أجلا؛ (3)ملازم زمین شوید(آرام باشید)و به امتحانها شکیبا باشید،دستها و شمشیرهایتان را به کرکت درنیاورید و با خواستههای نفستان نجنبید.خداوند (مسؤلیّت)چیزی را که در(دوش)شما قرار نداده است شتاب نکنید،به یقین هرکس از شما با معرفت خدا و رسول و اهل بیتش علیهم السّلام در رختخوابش بمیرد،شهید از دنیا رفته
است و اجرش با خداست و سزاوار(دریافت)پاداش نیّت عمل خیرش خواهد شد و آن نیّت بمنزلۀ شمشیر زدن(در راه خود)خواهد بود.به تحقیق،برای هرچیزی مدّت و مهلتی است.»
2-یحیی بن علاء نقل میکند که امام باقر علیه السّلام فرمود:«کلّ مؤمن شهید و إن مات علی فراشه فهو شهید،و هو کمن مات فی عسکر القآئم-عجّل اللّه فرجه الشریف-ثمّ قال:أیحبس نفسه علی اللّه ثمّ لا یدخل الجنّة؟!؛ (1)
-بحار الأنوار:144/52 ب 22 [1]ح 63 از امالی. [2]
همۀ مؤمنان شهیدند،اگر مؤمن در رختخواب هم بمیرد،باز شهید است مانند کسی است که در ارتش قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-مرگش فرارسیده باشد!سپس فرمود:آیا(عادلانه است کسی خود را)برای خدا زندانی (مهار)کند و داخل بهشت نشود؟!»1-مفضل بن عمر میگوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إیّاکم و التنویه!أما و اللّه لیغیبنّ إمامکم سنینا من دهرکم و لیمحّص (2)حتّی یقال:مات أو هلک،بأیّ واد سلک.ولتعدمعنّ علیه عیون المؤمنین و لتکفأنّ کما تکفأ السفن فی أمواج البحر،فلا ینجو إلاّ من أخذ اللّه میثاقه و کتب فی قلبه الإیمان و أیّده بروح منه،و لترفعنّ اثنتا عشرة رایة مشتبهة لا یدری أیّ من أیّ...؛ (3)مبادا شهرتطلبی کنید(خود را شهرۀ آفاق کنید)،آگاه باشید!به خدا قسم! حتما امامتان سالهای(دراز)از روزگارتان از شما غایب و دور خواهد شد تا گفته شود مرده یا در زمین رفته و به کدام بیابان بسر میبرد و البتّه چشمان مؤمنین بر او میگرید و مضطرب میشوند،مانند اضطراب کشتیها در امواج،پس نجات پیدا نمیکند مگر آن کس که خداوند پیمانش را(به ایمان)گرفته باشد،و در دلش ایمان را نوشته باشد و او را با«روح القدس»تأیید نموده باشد،و البتّه دوازده پرچم مشتبه برافراشته میشود
1) 1)
2) 2) -أمحصه عنه و محّصه:دور داشت آن را از آن.(المنجد لغت محص)
3) 3) -«التّنویه:التّشهیر أی لا تشهروا أنفسکم،أو لا تدعوا الناس إلی دینکم أو لا تشهروا ما نقول لکم من أمر القائم علیه السّلام و غیره مما یلزم إخفاؤه عن المخالفین.»بحار الأنوار: [3]281/52 باب 26 ح 9 از کمال الدّین و [4]غیبت طوسی و غیبت نعمانی.
و دانسته نشود چه از چیست(کدام حقّ است!)...»
1-حریز از زراره نقل میکند که امام صادق علیه السّلام فرمود:«اعرف إمامک!فإنّک إذا عرفته لم یضرّک تقدّم هذا الأمر أو تأخّر؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]141/52 ب 22 ح 52 از غیبت نعمانی [2]از اصول کافی. [3]
امام خود را بشناس،وقتی او را شناختی به تو ضرر نمیرساند اینکه(ظهور)،زود باشد یا به تأخیر افتد.2-فضیل بن یسار گوید:از امام صادق علیه السّلام در مورد تفسیر آیه یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ (2)«روزی که تمام مردم را با امام خود دعوت نماییم»سؤالی نمودم.امام فرمودند:«یا فضیل!اعرف إمامک،فإنّک إذا عرفت إمامک لم یضرّک تقدّم هذا الأمر أو تأخّر.
و من عرف إمامه ثمّ مات قبل أن یقوم صاحب هذا الأمر،کان بمنزلة من کان قاعدا فی عسکره،لابل بمنزلة من کان قاعدا تحت لوآئه؛ (3)ای فضیل!امام خود را بشناس!وقتی او را شناختی،تقدیم و تأخیر این کار برایت ضرر نمیرساند،هرکس امامش را بشناسد و پیش از قیام صاحب امر بمیرد،مانند کسی است که در ارتش او حضور دارد نه؛بلکه مانند کسی است که در زیر پرچم او نشسته باشد!
3-(کلینی یا نعمانی)گفته است:ادامه این روایت را بعضی از اصحاب ما اینگونه روایت کردهاند که فرمود:«بمنزلة من استشهد مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؛ (4)او بمنزلۀ کسی است که در رکاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شهید شده باشد!»
4-امام باقر علیه السّلام فرمود:«ما یبالی من عرّفه اللّه هذا الأمر،أن یکون علی قلّة جبل یأکل من نبات الأرض حتّی یأتیه الموت؛ (5)کسی که خداوند این امر(فرج)را به او شناسانده است، نمیترسد در قلّۀ کوهی باشد و از گیاهان آن بخورد تا مرگش فرارسد.»
5-ثعلبة بن میمون نقل میکند که امام صادق علیه السّلام فرمود:«اعرف إمامک!فإنّک إذا
عرفته لم یضرّک تقدّم هذا الأمر أو تأخّر،و من عرف إمامه ثمّ مات قبل أن یری هذا الأمر،ثمّ خرج القآئم-عجّل اللّه فرجه الشریف-کان له من الأجر کمن کان مع القآئم فی فسطاطه؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]131/52 ب 22 ح 30 از غیبت طوسی و 141 ب 22 ح 52 از غیبت نعمانی.
امامت را بشناس!وقتیکه او را شناختی،تقدیم و تأخیر این امر(ظهور امام(عج)) برای تو ضرر نمیزند و هرکس به امامش معرفت داشته باشد و پیش از دیدن ظهور از دنیا برود و سپس قائم خروج کند،برای او اجر کسانی خواهد بود که با قائم در چادر (لشکرگاهش)باشد.»6-روایت عبد اللّه بن عجلان از امام صادق علیه السّلام که فرمود:«من عرف هذا الأمر ثمّ مات قبل أن یقوم القآئم،کان له مثل أجر من قتل معه؛ (2)هرکس این امر(امامت)را بشناسد و سپس قبل از قیام قائم بمیرد،اجر او مانند اجر کسی که با او کشته شود.»
1-روایت حمران از امام صادق علیه السّلام که فرمود:«...ألا تعلم أنّ من انتظر أمرنا و صبر علی ما یری من الأذی و الخوف،هو غدا فی زمرتنا؟!؛ (3)آیا نمیدانی هرکس منتظر امر ما باشد و بر آزار و اذیّتهایی که میبیند صبر کند،او فردا در گروه ما خواهد بود؟!»
1-«سعید بن جبیر از عبد اللّه بن عبّاس نقل میکند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و الّذی بعثنی بالحق بشیرا و نذیرا!إنّ الثابتین علی القول بإمامته فی زمان غیبته،لأعزّ من کبریت الأحمر،فقام إلیه جابر بن عبد اللّه أنصاری،فقال:یا رسول اللّه!لولدک القآئم غیبة؟!قال:إی و ربّی لیمحّصنّ الّذین آمنوا و یمحق الکافرین،یا جابر!إنّ هذا الأمر،من أمر اللّه و سرّ من سرّ اللّه مطویّ من عباد اللّه،فإیّاک و الشکّ فیه،فإنّ الشکّ فی أمر اللّه عزّ و جلّ کفر؛ (4)سوگند به آن
کس که مرا به حقّ بشیر و نذیر مبعوث کرده است!به تحقیق،آنهایی که در زمان غیبت او به عقیدۀ امامتش ثابت بمانند،از کبریت احمر نایابترند.
پس جابر بن عبد اللّه انصاری برخاست و گفت:ای رسول خدا!(آیا)برای فرزندت قائم غیبتی است؟!
فرمود:بلی،به خدا قسم!کسانی که ایمان آوردهاند حتما امتحان خواهند شد(تا عیار و معدّلشان مشخّص شود)و کافرها را محو(نابود)خواهد نمود.ای جابر!به تحقیق،این(غیبت)کاری است از کارهای خدا و سرّی است از اسرار خدا،پیچیده از بندگان خدا،مبادا در آن شک نمایی؛چون شک در امور خدا کفر است.»
1-ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود:«لو خرج القآئم علیه السّلام بعد أن أنکره کثیر من الناس،یرجع إلیهم شابّا،فلا یثبت علیه إلاّ کل مؤمن أخذ اللّه میثاقه فی الذرّ الأوّل؛ 1اگر قائم خروج نماید بعد از آنکه بیشترین مردم او را انکار کردند،بهسوی آنان برمیگردد بهصورت جوان،پس بر(امامت)او ثابت نمیماند مگر آن مؤمنان که خداوند در(عالم)ذرّ اوّل پیمانشان گرفته باشد.»
2-ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود:«لو خرج القآئم لقد أنکره الناس، یرجع إلیهم شابّا موفّقا،فلا یلبث علیه إلاّ کلّ مؤمن أخذ اللّه میثاقه فی الذرّ الأوّل؛ 2اگر قائم خروج نماید،به تحقیق،مردم او را انکار میکنند،بهسوی آنان برمیگردد بهصورت جوان موفّق،پس بر(امامت)او ثابت نمیماند مگر آن مؤمنانی که خداوند در(عالم)ذرّ اوّل پیمانشان گرفته باشد.»
3-حسن بن محبوب از عبد اللّه بن جبله از علی بن حمزه از امام صادق علیه السّلام روایت
کرده است:«لو قام القآئم-عجّل اللّه فرجه الشریف-لأنکره الناس،لأنّه یرجع إلیهم شابّا موفّقا لا یثبت علیه إلاّ من أخذ اللّه میثاقه فی الذرّ الأوّل؛ (1)
-غیبت نعمانی 211؛ [1]شبهات احمد الکاتب:430/4.
اگر قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-قیام کند مردم او را انکار میکنند(تحویل نمیگیرند)چون بهسوی آنها بهصورت جوان رعنا برمیگردد،بر امامت او ثابت نمیماند مگر کسانی که خداوند در عالم ذرّ اوّل از آنها پیمان گرفته باشد.»امام باقر علیه السّلام فرمود:«اعلموا أنّ المنتظر لهذا الأمر له أجر الصآئم القآئم؛ (2)بدانید،به تحقیق،برای منتظران این امر(امامت و غیبت و ظهور)پاداش شبزندهداران و نمازگزاران میباشد.»
1-محمّد بن سنان از یونس بن ظبیان نقل میکند که میگفت:از امام صادق علیه السّلام شنیدم فرمود:إنّ الحقّ لم یزالوا منذ کانوا فی شدّة،أما أنّ ذلک إلی مدّة قریبة و عاقبة طویلة؛ (3)همانا اهل حقّ همیشه در شدّت(زحمت)بودهاند.آگاه باش!این تا مدّت نزدیک و عاقبت طولانی خواهد شد.»
علایم ظهور
ابتدا به چند مطلب که دانستن آنها دربارۀ تمام روایات و علاماتی که درباره امام عصر-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-آمده است،ضرورت دارد و بلکه پاسخ پرسشهای زیادی میباشد.
1-مطلب اوّل:
پیشگوییهایی که دربارۀ حوادث و وقایعی که از آغاز غیبت تا ظهور رخ خواهد داد و از پیشوایان به ما رسیده است،این دوگونه است:
1-جزء علایم ظهور است.
2-جزء علایم ظهور نیست،بلکه حوادثی است که در طول غیبت اتّفاق خواهد افتاد و ربطی به ظهور ندارد؛فقط وقوع این حوادث در دوران غیبت پیشگویی شده است.
1-بیان نزدیکی ظهور؛یعنی ظهور امام علیه السّلام چند سالی بیش طول نخواهد کشید.
2-بیان هنگام ظهور که در آن سال ظاهر شده و یا ظهور قریب الوقوع است.
حوادثی که جزء علایم ظهور نیست هم به دو صورت است
1-حتمی الوقوع است و بدون شبهه پیش خواهد آمد.
2-بعضی از آن ممکن است واقع نشود.
بعضی از چیزهایی که که اطلاق علامت بر آنها شده بر دو قسم است
1-حتمی العلامة است؛یعنی چون پیش آید،نشانۀ نزدیکی ظهور یا خود ظهور است.
2-حتمی العلامة نیست؛به این معنا اگر واقع شد،لازم نیست نزدیک ظهور،یا خود ظهور باشد،بلکه ممکن است واقع شود،امّا ظهور با تأخیر انجام گیرد؛مانند اختلاف بنی العباس و انقراض دولتشان که به آن علامت اطلاق شده است،ولی از علامات نزدیکی ظهور نیست.
پس ملازمهای میان حتمی الوقوع و حتمی العلامة نیست؛
1-ممکن است وقوع حتمی باشد،امّا علامت بودنش حتمی نباشد؛مانند انقراض بنی امیه و بنی العباس.
2-ممکن است وقوعش حتمی نباشد،امّا اگر واقع شد،علامت بودنش حتمی باشد؛مانند بعضی از نشانههای آسمانی و زمینی غیر از آن پنج علامت که خواهد آمد.
3-ممکن است هر دو باشد،هم وقوع حتمی و هم علامت بودنش حتمی باشد؛ مانند آن پنج علامت 1-خروج سفیانی 2-و صیحۀ آسمانی 3-خروج خراسانی 4-و خروج یمانی 5-و خسف بیدا (1)
-ارشاد مفید:ص 336؛ [1]منتخب الأثر:ص 455 و 439 با لفظ دیگر؛الزام النّاصب:ص 181؛بحار الأنوار: 206/52 و 204 و 209؛اعلام الوری:426؛بشارة الإسلام:140؛.
و....2-مطلب دوّم:
قدما و متقدّمین علما بدون توجّه به تحقیق و بررسی،فقط نظر به جمعآوری روایات را داشتند،آنچه را که تا ساعت ظهور واقع خواهد شد را یکجا نوشته و رعایت تقدیم و تأخیر را نکردهاند؛مثلا قسمتی از روایات فرج جزئی را یادآور شده و قسمتی فرج کلّی،همچنین علایم حتمی را با غیر حتمی باهم آوردهاند،حتّی غیبت خود امام را فرج دانستهاند؛مانند روایت محمّد بن زیاد از امام هادی علیه السّلام از فرج
1) 1)
سؤال میکند.حضرت در جواب مینویسد:«هروقت صاحب شما از دار ظالمین غیبت کند،پس متوقّع فرج باشید.» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:206/4 ح 1254؛بحار الأنوار:159/51 ب 10 ح 9 و 150/52 ب 22 ح 77.
آری،در زمان بعضی از قدما؛مانند کلینی،صدوق،مفید،شیخ طوسی-قدّس اللّه أرواحهم-بیشتر آن وقایع پیش نیامده بود،و همچنین احتمال نمیدادند که غیبت این همه به طول بیانجامد لزومی نداشت که همۀ آن حوادث را فرج کلّی بدانند،به همین دلیل اینگونه نوشتند و دیگران نیز از آنان تبعیّت کرده و با همان سلیقه نوشتند که سبب اشتباه متأخّرین شده و آنان هرچه را دیدند،نوشتند و همه را علامات به حساب آوردند،حتّی نام کتابشان را«علایم الظّهور»و مانند آن نامیدند،بدون اینکه علامات حتمی را از غیرحتمی و علایم فرج جزئی را از فرج کلّی و علامت حتمی را از وقوع حتمی و سایر مطالب مربوط تفکیک نمایند که بعدها خودشان نیز گرفتار پیامد این بیتوجّهی شده و از پاسخ پرسشکنندگان و اشکالکنندگان عاجز مانده و دچار مشکل شدهاند؛مثلا اختلاف و انقراض دولت بنی عباس را از علایم حتمی دانستند، و آن هم به وقوع پیوست،امّا فرجی نشد و مانند آن،درحالیکه اگر از اوّل تحقیق و بررسی میکردند،مورد اعتراض قرار نمیگرفتند و نیز دچار اشتباه نمیشدند؛
پس برای تأیید سلیقۀ آن بزرگواران میتوان گفت که همۀ آنها به نوعی علامت فرج است،امّا کی و چهوقت،معلوم نیست.
3-مطلب سوّم:
حوادث پیشگویی شده از بزرگان دین بر دوگونه است.
1-وقایع و حوادث خاصّه است؛مانند خبر دادن به واقعۀ فلان و فلان؛(یعنی منظور آن مشخّص شده است)؛همانند روایت امام باقر علیه السّلام فرمود:«هیهات هیهات فرج ما نخواهد بود مگر اینکه غربال شوید باز هم غربال شوید و باز هم غربال شوید
1) 1)
تا هرچه کدر و تیره است برود و هرچه صاف است بماند.» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:215/3 ح 735؛غیبت طوسی:ص 339 ف 5 ح 287؛منتخب الأثر:ص 389 ب 47 ح 5.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«به خدا قسم شما شکسته خواهید شد مانند شکستن شیشه(بلکه از آن بدتر!چون)شیشۀ شکسته(با ذوب کردن)به حالت اوّلیه برگردانده میشود،امّا شما شکسته میشوید مانند شکسته شدن سفال که برگردانده نمیشود.به خدا قسم!که خالص میگردید.به خدا قسم!غربال میشوید چنانکه پوشال غربال میشود!» (2)
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«چگونه خواهید بود آن زمان که شیعه باهم درافتند؟سپس انگشتانش را درآمیخت(یعنی شیعه اینطور درافتند).مالک بن ضمره گفت:هیچ خیری در آن زمان نیست.فرمود:همۀ خیرها در آن وقت است.در آن وقت قائم ما ظهور نماید.» (3)
2-وقایع کلّیّه است که جنبۀ عمومیّت و کلّیّت دارد؛یعنی مختصّ به عصر غیبت نیست؛مانند اینکه گویند:بعدها زمانی میآید چنین و چنان خواهد شد،و یا بهزودی در امت چنان واقعهای رخ میدهد و یا با کلمۀ در«آخر الزّمان»حادثهای خواهد رسید؛مثل اینکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:در امّت من خسف و قذف(فرورفتن زمین) خواهد شد.گفتند:ای رسول خدا!به چهسبب؟فرمود:«بهسبب شرابخواری و به کارگرفتن زنان آوازهخوان.» (4)
پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«نگاه داشتن دین مانند نگاه داشتن آهن گداخته در کف دست خواهد بود.» (5)
1) 1)
2) 2) -همان مدرک:421/3 ح 973؛غیبت طوسی:ص 340 ف 5 ح 289؛بحار الأنوار:101/52 ب 21 ح 3؛ منتخب الأثر:ص 389 ب 47 ح 6؛مهدی منتظر:170. [1]
3) 3) -بحار الأنوار:115/52 ب 21 ح 34؛معجم أحادیث الإمام المهدی:30/3 ح 584.
4) 4) -معجم أحادیث الإمام المهدی:228/1-229 ح 542-543.
5) 5) -همان مدرک:307/1 ح 200؛إلزام النّاصب:150/2؛عمدة عیون صحاح الأخبار:500/2 ح 839؛جامع الأخبار ص 356 ح 5/996؛مکارم الأخلاق:ص 450؛از سفارشات پیامبر به ابن مسعود.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«نگهدارندۀ دین مانند کسی باشد که درخت پرخار را با دست(خالی)خود بتراشد و خارها را زایل نماید.» (1)
-همان مدرک:359/3 ح 907؛اصول کافی:376/1 ح 1/883؛ [1]بحار الأنوار:135/52 ب 22 ح 39؛غیبت طوسی:ص 455 ف 7 ح 465؛کمال الدّین:364/2 ب 33 ح 34.
پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله به ابوذر فرمود:«قومی در آخر الزّمان پیدا شوند در تابستان و زمستان لباس پشمینه میپوشند و بر دیگران افتخار کرده،برای خود فضلی قایل میشوند، ملایکۀ آسمانها و زمین بر آنان لعنت میفرستند.» (2)
این حدیث اشاره به صوفیه است،درحالیکه مؤسس این مذهب ابو هاشم صوفی،در زمان امام باقر علیه السّلام بود،ولی میبینیم با جملۀ«آخر الزّمان»تعبیر شده است، و معلوم میشود این آخر الزّمان نسبت به زمان خود پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله بوده است.پس اینگونه گفتارها و پیشگوییها ربطی به عصر غیبت ندارد،بلکه برخی از آن در زمانی واقع شده است که امام علیه السّلام به دنیا نیامده بود.بلی،ممکن است بعضی از این وقایع استمرار پیدا کرده و به زمان غیبت هم برسد و جزء وقایع دوران غیبت نیز به حساب آید.
و همچنین بعضی از آنها برای عموم مسلمانان پیشبینی شده و بعضی به شیعه اختصاص دارد که هریک از آنها به مناسبتی ذکر خواهد شد.
4-مطلب چهارم:
سلسله پیشگوییهایی که از نوع«فتنههاست»است و خبر دادن به عالم غیب میباشد،مانند:
1-خرابی مسجد براثا و قطع حج.
2-منع طعام و درهم از عراق.(صادرات و واردات عراق)
3-دعوت مردی از اهل قم مردم را.
4-آب بر روی زمین شهر قم ظاهر شدن.
5-خروج زندیقی در شهر قزوین و ستمهای او.
6-قم مرکز علم شود.(این امر مدّتی است که واقع شده است.)
7-آتش در حجاز ظهور میکند.
8-آب و باران و سیل در نجف پر میشود.
9-بغداد بهوسیلۀ تاتار تسخیر میشود.
10-خراب شدن بصره.
11-کفّار بر پنج نهر سیحون و جیحون و فرات و نیل و دجله تسلّط مییابند.
12-دو گروه از عجم در کلمۀ«عدل»اختلاف پیدا میکنند.
13-ادّعای پیغمبری و نبوّت 60 نفر در طول زمان.
14-شهادت 12 نفر بر اینکه ما باهم قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-را دیدهایم درحالی که دروغ میگویند.
15-بنای قبّۀ غبرا در فلات حمرا.
16-اختلاف بنی عباس و سستی سلطنت آنان و بیعت بچّهای از آنها و قیام هر صاحب شاخی با شاخ خود.
17-حادثۀ بین الحرمین مکّه و مدینه و کشته شدن 16 قوچ(از سران)در آن کشته میشود.
18-خرابی دیوار مسجد کوفه.
19-هشتاد هزار از بنی العباس در شهر ری کشته میشوند.
روزی امام صادق علیه السّلام به شعر ابو لبید تمثّل فرمود:
و تنحر بالزورآء منهم لدی الضحی ثمانون ألفا مثل ما ینحر البدن
سپس به معاویه بن وهب فرمود:زورا را میشناسی؟
گفت:بلی،بغداد است.
فرمود:نه،آیا به ری رفتهای؟!
عرض کرد:بلی.
فرمود:به بازار چهارپایان رفتهای؟
عرض کرد:بلی.
فرمود:کوه سیاهی است در سمت راست جاده،آن را دیدهای؟
عرض کرد:بلی.
فرمود:همان کوه زورا است.در آنجا هشتاد هزار از اولاد فلان که همه لیاقت خلافت را دارند،کشته خواهند شد.
پرسید:چهکسی آنها را میکشد؟
فرمود:اولاد عجم (1)
-روضة الکافی:ص 152 ح 198؛إلزام النّاصب:159/2.
.(عجم بر فارس و غیرفارس گفته میشود شاید این جریان در جنگ مغول پیش آمده و همان کشتاری باشد که به خروج شروسی منجر شد).20-خروج شروسی از ارمنیه و آذربایجان.
21-طلوع ستاره دنبالهدار.معلوم نیست منظور واقعا ستاره است یا اشخاصی با لشکر طولانی یا موشکهای جنگی و غیرجنگی است.
22-طلوع خورشید از مغرب(طلوع الشمس من مغربها)این هم مورد بحث است؛آیا این به خود قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-تعبیر شده است که از مغرب مکّه طلوع میکند یا واقعا خورشید است و یکی از پیچیدهترین مسایل مربوطه در این باب است که در ظاهر با علم روز سازگار نیست؛زیرا طلوع آفتاب از مغرب، مفهومش تغییر مسیر گردش کرۀ زمین است که اگر ناگهان صورت گیرد،همۀ آب دریاها و تمامی ساختمانها و موجودات کرۀ زمین به خارج پرتاب میشود و همه چیز به هم میریزد و اثری از زندگی باقی نخواهد ماند.
امّا اگر به تدریج صورت گیرد،طول شب و روز بهقدری زیاد میشود که از یک ماه و دو ماه هم خواهد گذشت،و باز نظام عالم به هم میخورد. (2)
ولی نزال بن سبره از صعصعه بن صوحان روایتی نقل کرده است،که تا حدی مشکل را حل نموده است.او گوید:امیر مؤمنان علیه السّلام پس از بیان جریان دجّال،فرمود:از حوادثی که بعد از او رخ خواهد داد،از من سؤال نکنید...نزال پرسید،منظور حضرت
از این حرف چیست؟!
صعصعه در پاسخ گفت:«إنّ الّذی یصلّی خلفه عیسی بن مریم،هو الثانی عشر من العترة التاسعة من ولد الحسین بن علیّ،و هو الشمس الطالعة من مغربها؛ (1)
-بحار الأنوار:195/52 ب 25 ح 26. [1]
همانا آن کسی که عیسی بن مریم علیهما السّلام پشت سرش نماز میخواند،او دوازدهمین نفر از عترت طاهره و نهمین نفر از اولاد حسین بن علی علیهما السّلام است و او خورشید طلوعکننده از مغرب است.»این تفسیر به صحّت نزدیک است؛زیرا وجود مبارک قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-از مکّه-که در سمت غرب بیشتر کشورهای اسلامی است-ظهور و طلوع خواهد نمود.
23-تشکیل أمیر الأمرا در مصر. (2)
24-ذبح کبش خروف(مراد از آن معلوم نیست).
25-امام صادق علیه السّلام فرمود:«صاحب این امر از همۀ ما در سن کوچکتر و در شخصیّت خاموشتر است.
گفتم:این چهوقت خواهد شد؟!
فرمود:هنگامیکه خبرگزاریها بیعت آن جوان را منتشر سازند.در این وقت هر صاحب قدرتی پرچمی برمیافرازد،پس(در آن شرایط)منتظر فرج باشید. (3)
شیخ مفید قدّس سرّه در ارشاد گوید:به تحقیق در اثرها و احادیث برای زمان قیام قائم مهدی علیه السّلام علامات،حوادث،نشانهها و دلالتهایی برای پیش از قیام وارد شده است، از جملۀ آنهاست:
1-خروج سفیانی.
2-کشته شدن حسنی.
3-اختلاف بنی عباس برای ریاست دنیوی.
4-خورشیدگرفتگی در نیمۀ ماه رمضان.
5-ماهگرفتگی در ماه آن،برخلاف معمول.
6-فرورفتن در بیداء.
7-فرورفتگی در مغرب.
8-فرورفتگی در مشرق.
9-راکد بودن خورشید از ظهر تا وسط وقت عصر.
10-طلوع خورشید از مغرب.
11-کشتهشدن نفس زکیه با هفتاد نفر از صالحین در پشت کوفه.
12-بریده شدن سر مرد هاشمی میان رکن و مقام.
13-خرابشدن دیوار مسجد کوفه.
14-آمدن پرچمهای سیاه از سوی خراسان.
15-خروج یمانی.
16-ظهور مغربی در مصر و استیلای او به شامات.
17-نزول ترک در جزیره.
18-نزول روم در رمله.
19-طلوع ستارهای مانند ماهتابان،در مشرق،که مانند ماه روشنی میدهد و سپس خم میشود،بهگونهای که دو طرفش به هم برسد.
20-سرخی در آسمان ظاهر و در آفاق پخش میشود.
21-آتشی طولانی در سمت مشرق ظاهر میشود و سه یا هفت روز در فضا میماند.
22-عربها لجامهای خود را رها ساخته و شهرها را تسخیر میکنند و از تسلّط پادشاه عجم خارج میشوند.
23-مصریان امیر خود را میکشتند.
24-ویرانی شام و سه پرچم در آن رفتوآمد میکند.
25-داخل شدن پرچمهای قیس و عرب به مصر.
26-پرچمهای بنی کنده بهسوی خراسان روی میآورند.
27-واردشدن لشکری از عرب تا به کنار حیره برسد.
28-پیشروی پرچمهای سیاه بهسوی حیره.
29-شکافتن فرات بهسوی کوفه تا آنکه آب کوفه را فرامیگیرد.
30-خروج شصت نفر دروغگو که همهشان ادّعای پیغمبری میکنند.
31-خروج دوازده نفر از اولاد ابی طالب که همگی دعوی امامت میکنند.
32-مرد بزرگمقام،از گروه بنی عباس بین جلولا و خانقین سوزانده میشود.
33-پلی بر روی جسر در سمت کرخ در مدینة السلام بسته میشود.
34-بلند شدن باد سیاه در اول روز.
35-زلزلهای که بسیاری به زمین فرومیروند.
36-اهل عراق و بغداد را ترسی فراگیرد.
37-مرگ ناگوار و نقصان میوهها و انسانها و حیوانات در عراق.
38-ظاهر شدن ملخ در تمام اوقات که به مزارع و غلاّت حملهور میشوند.
39-کمی محصول زراعت مردم.
40-اختلاف دو گروه از عجم و خونریزی بسیاری در میانشان.
41-خارج شدن بندگان از طاعت بزرگانشان و کشتن ایشان.
42-به گروهی از اهل بدعت مسخی مبتلایی شود که بهصورت بوزینه و خوکها درمیآیند.
43-غلبۀ غلامان بر امر ایشان.
44-از آسمان ندایی میرسد که همۀ مردم روی زمین با زبان خود میشنوند.
45-صورت و سینهای که در عین خورشید ظاهر شوند.
46-مردههایی که زنده میشوند تا به دنیا برگشته و به دیدار همدیگر رفته و با همدیگر آشنا شوند.سپس با بیست و چهار روز پیدرپی باران میبارد و زمینهای مرده زنده شده و برکاتش شناخته میشود.
47-از معتقدان حقّ از شیعۀ مهدی علیه السّلام تمام بیماریها زایل میشود.
پس در آن حال است که ظهورش را در مکّه میفهمند و برای یاری رساندن به
امام علیه السّلام متوجه مکّه میشوند.
اخبار زیادی دراینباره آمده است؛بعضی حتمی است و برخی مشروط و خدا بر آنچه خواهد شد،عالم است و ما آن را موافق و آنچه در اصول و مضمون اثرها ثبت شده است،ذکر کردیم و از خدا کمک میخواهیم. (1)
-«قال المفید قدّس سرّه فی الإرشاد،قد جاءت الآثار بذکر علامات لزمان قیام القائم المهدی علیه السّلام و حوادث تکون أمام قیامه و آیات و دلالات فمنها خروج السفیانی،و قتل الحسنی و اختلاف بنی العباس فی الملک الدنیاوی،و کسوف الشّمس فی النّصف من شهر رمضان،و خسوف القمر فی آخره علی خلاف العادات، و خسف بالبیداء،و خسف بالمغرب،و خسف بالمشرق،و رکود الشّمس من عند الزّوال إلی أوسط أوقات العصر و طلوعها من المغرب،و قتل نفس زکیة بظهر الکوفة فی سبعین من الصالحین،و ذبح رجل هاشمی بین الرّکن و المقام،و هدم حائط مسجد الکوفة،و إقبال رایات سود من قبل خراسان، و خروج الیمانی،و ظهور المغربی بمصر و تملّکه الشّامات،و نزول التّرک الجزیرة،و نزول الرّوم الرّملة.و طلوع نجم بالمشرق یضیئ کما یضیئ القمر ثمّ ینعطف حتی یکاد یلتقی طرفاه،و حمرة یظهر فی السماء و ینشر فی آفاقها،و نار تظهر بالمشرق طویلا و تبقی فی الجوّ ثلاثة أیام أو سبعة أیام،و خلع العرب أعنتها و تملّکها البلاد،و خروجها عن سلطان العجم،و قتل أهل مصر أمیر هم،و خراب الشّام،و اختلاف ثلاث رایات فیه،و دخول رایات قیس و العرب إلی مصر،و رایات کندة إلی خراسان،و ورود خیل من قبل العرب حتی تربط بفناء الحیرة،و إقبال رایات سود من المشرق نحوها،و بثق فی الفرات حتی یدخل الماء أزقة الکوفة،و خروج ستین کذابا کلهم یدعی النّبوة،و خروج اثنا عشر من آل أبی طالب کلّهم یدعی الامامة لنفسه،و إحراق رجل عظیم القدر من شیعة بنی العباس بین جلولاء و خانقین،و عقد الجسر مما یلی الکرخ بمدینة السلام،و ارتفاع ریح سوداء بها فی أول النهار،و زلزلة حتی ینخسف کثیر منها، و خوف یشمل أهل العراق و بغداد و موت ذریع فیه و نقص من الأموال و الأنفس و الّثمرات.و جراد یظهر فی أوانه و فی غیر أوانه،حتّی یأتی علی الزّرع و الغلاّت و قلة ریع لما یزرعه الناس،و اختلاف صنفین من العجم و سفک دماء کثیرة فیما بینهم و خروج العبید عن طاعات ساداتهم و قتلهم موالیهم،و مسخ لقوم من أهل البدع حتی یصیروا قردة و خنازیر،و غلبة العبید علی بلاد السّادات،و نداء من السّما حتّی یسمعه أهل الأرض کلّ أهل لغة بلغتهم،و وجه و صدر یظهران للناس فی عین الشّمس و أموات ینشرون من القبور حتی یرجعوا إلی الدّنیا فیتعارفون فیها و یتزاورون.ثمّ یختم ذلک بأربع و عشرین مطرة یتصل، فتحیی به الأرض بعد موتها و تعرف برکاتها،و یزول بعد ذلک کل عاهة عن معتقدی الحق من شیعة المهدی علیه السّلام،فیعرفون عند ذلک ظهوره بمکة فیتوجّهون نحوه لنصرته کما جاءت بذلک الأخبار.و من جملة هذه الأحداث محتومة،و منها مشروطة،و اللّه أعلم بما یکون و إنما ذکرناها علی حسب ما ثبت فی الأصول،و تضمنها الأثر المنقول،و باللّه نستعین.ارشاد:336؛بحار الأنوار:219/52 ب 25 ح 82 از ارشاد.
پس میتوان خلاصۀ مطالب مربوط به علایم را اینگونه بیان کرد که؛علایم یا حتمی است،یا مشروط عام،یا خاصّ مجمل است،یا مفصّل نزدیک ظهور و یا وقت
1) 1)
ظهور است،برخی از آن روشن و با صراحت بیان شده است و بعضی با اشاره و کنایه و رمز،تا حوادث و پیشامدهای آینده آنها را تفسیر و معنا کند.
همچنین ممکن است بعضی از علایم بنابر علّتی متوقف شده و به تأخیر بیفتد، مانند موجود نبودن شرایط و این را تشخیص نمیدهد مگر عارفان.اگرچه همۀ مردم آنها را میبینند،امّا تمییز و تشخیص انسانهای خبره است.
1-ابو بصیر میگوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام دربارۀ این آیه میفرمود: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ فرمود:«سیفعل اللّه ذلک بهم.قلت:من هم؟قال:بنو أمیّة و شیعتهم.قال:[قلت:]و ما الآیة؟قال:رکود الشمس من بین زوال الشمس إلی وقت العصر و خروج صدر رجل و وجه فی عین الشمس یعرف بحسبه و نسبه، و ذلک فی زمان السفیانی و عندها یکون بواره و بوار قومه؛ (1)
-الشعراء:4؛بحار الأنوار:221/52 ب 25 [1]ح 84 از ارشاد. [2]
به زودی خداوند این(ذلّت)را برای آنها اجرا میکند.پرسیدم:آنها چه کسانی هستند؟
فرمود:بنی امیّه و پیروانشان.
پرسیدم:آنچه که آنها را خاضع مینماید،چیست؟
فرمود:ایستادن آفتاب از ظهر تا عصر و خارج شدن سینه و دست مردی در عین خورشید که بهحسب و نسبش شناخته میشود و این جریان در زمان سفیانی خواهد بود و در آن وقت است که نابودی سفیانی و دارودستهاش فرامیرسد.»
البتّه چنین به نظر میرسد که ظاهر شدن سینه و دست در عین خورشید با آن نشانهها،به این معنا باشد که اهل زمین در مسافتیاند که اینگونه پندارند و یا خطای دید و یا حد اقل اینگونه میبینند نه اینکه واقعا در عین خورشید باشد با آن مسافت زیادی که با زمین دارد مانند اینکه ماه را در شب در همان نقش خورشید میبینیم با اینکه از خورشید فاصلۀ زیاد دارد.
این معنا بدینصورت به نظر میآید که آن شکل باید به بزرگی خورشید باشد تا
1) 1)
زمینیان بتوانند آن را ببینند؛همانگونه که میدانید کرۀ خورشید یک میلیون و سیصد هزار مرتبه از کرۀ زمین بزرگتر است،امّا بعد مسافت،آن را برای ما به اندازۀ یک سینی دایرهای نشان میدهد،پذیرفتن این معنا هم سنگین و هم مشکل است مگر این که بگوییم این مسایل از طریق اعجاز و یا با ابزار الکترونیکی فوق مدرن آن روز که پیش خواهد آمد،دیده شود.
2-منذر جوزی گوید:شنیدم ابی عبد اللّه علیه السّلام فرمود:«یزجر الناس قبل قیام القآئم -عجّل اللّه فرجه الشریف-عن معاصیهم،بنار تظهر لهم فی السمآء و حمرة تحلل السمآء، و خسف ببغداد و خسف ببلدة البصرة،و دمآء تسفک بها و خراب دورها و فنآء یقع فی أهلها، و شمول أهل العراق خوف لا یکون معه قرار؛ (1)
-بحار الأنوار:221/52 ب 25 [1]ح 85 از ارشاد. [2]
قبل از قیام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-مردم را بهوسیلۀ آتشی که برای آنها در آسمان ظاهر میشود،از گناهانشان ترسانیده میشوند و با سرخی که آسمان را فرامیگیرد و فرورفتنی در بغداد و در بصره و خونهایی که ریخته میشود و نابودی که در اهل زمین واقع میشود و فراگیر شدن ترسی بر اهل عراق که با آن آرامشی برای آنها نمیماند،بازمیدارند.3-ابی بصیر از امام صادق علیه السّلام فرمود:«پنج روز گذشته از ماه رمضان پیش از قیام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-خورشید میگیرد.» (2)
4-امام باقر علیه السّلام فرمود:«آیتان بین یدی هذا الأمر خسوف القمر لخمس و خسوف الشمس لخمسة عشرة،و لم یکن ذلک منذ هبط آدم علیه السّلام،و عند ذلک سقط حساب المنجّمین؛ (3)دو نشانه جلوتر از این امر(ظهور)خواهد بود،در پنجم ماه،ماهگرفتگی و پانزدهم ماه خورشیدگرفتگی و از هبوط آدم علیه السّلام تا حال همچون چیزی نبوده،که با این پیشآمد حسابهای منجّمها(بههمخورده)فرومیریزد!»
سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ (1)
-فصّلت:53. [1]
آیات و علامات بر دو نوع است؛1-«آفاقی»یعنی زمینی؛مانند زلزله و خسف (فرورفتن زمین)و...است و«آسمانی»؛مانند خورشید و ماهگرفتگی و جز آن دو میباشد.
2-«أنفسی»که در وجود انسان ظاهر شود مانند«مسخ»و....
علایم و حوادث ظهور را نیز میتوان بر دوگونه تقسیم کرد:
1-علایم انتظار ظهور که باید منتظر ماند تا حضرت ظهور نماید و این بر دو قسم است؛نشانههای نزدیک ظهور و نشانههای سال ظهور که شامل علایمی است که در آن سال واقع میشود.مانند خسف بیدا(فرورفتن سرزمین بیداء)و جز آن.
2-علایمی که آغاز ظهور آن حضرت را اعلام میدارد و دیگر انتظاری در کار نیست؛مانند صیحههای آسمانی در ابتدای ظهور.
بنابراین خلاصۀ این تقسیمبندی این است:
1-علایم نزدیک ظهور
2-علایم یک یا دو سال قبل از ظهور
3-علایم سال ظهور و یا اینکه ظهور انجامیافته است.
امّا آنچه بعد از ظهور واقع میشود جزء علایم نیست،بلکه جزء حوادث سال ظهور است و طبق این تقسیمبندی(که قبلا نیز مقداری از آن در آغاز بخش ذکر شد) به فهرست و خلاصۀ علایم اشاره میکنیم،نه مشروح آن؛زیرا در این کتاب بنابر اختصار و پرداختن به جریانهای بعد از ظهور است.
1-شدّت فتنه و فساد،اختلاف و پر شدن زمین از ظلم و جور.
1) 1)
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«بلای این امّت به گونهای میشود که پناهگاهی نباشد که بر آن پناهنده شوند.» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:83/1 ح 44؛عقد الدّرر:ص 17 ب 1؛ینابیع المودة:258/3 ب 72 ح 11؛ اثبات الهداة:608/3 ب 32 ف 8 ح 120؛منتخب الأثر:ص 197 ف 2 ب 1 ح 13؛بحار الأنوار:104/51 ب 1 ح 39.
امام باقر علیه السّلام فرمود:«چنان مانند بزهای ترسان باشند که نه قدرت دفاع از خود دارند و نه پناهگاهی،به نحوی که قصّاب هرکدام را که دلش خواست،دست میگذارد.» (2)
امام صادق علیه السّلام فرمود:«تا اینکه مردم بگویند:خدا را به آل محمّد احتیاج نیست.» (3)
امام باقر علیه السّلام فرمود:«از درگیری مردم با یکدیگر و خوردن بعضی،بعضی دیگر را بهطوری که از بزرگی آنچه میبینند در صبح و شام آرزوی مرگ کنند.» (4)
امیر مؤمنین علیه السّلام از قول پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«زمین چنان از ظلم و ستم پر شود که کسی نتواند بگوید اللّه،مگر مخفیانه.» (5)(ظلم را میبیند توان فریاد ندارد).
2-بنای قصر عتیق و بنای عمارتها در اطراف مسجد کوفه.
3-بنای جسر کوفه.
4-خندق اطراف کوفه و کشف هیکل و چهل روز تعطیلی مساجد در کوفه.
5-بار دیگر«زوراء»(ری یا بغداد)پایتخت میشود با تشکیل دار الشّوری.
6-جسر بغداد و کشتهشدن بسیاری بر روی آن.
7-ظهور آتشی در ثویّۀ کوفه تا کناسۀ بنی أسد.
8-جفا و تعدیهای بنی هاشم.
1) 1)
2) 2) -غیبت نعمانی:ص 128؛بشارة الإسلام:ص 105 ب 6.
3) 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:214/1 ح 166 و 65/3 ح 614 و ص 357 ح 904؛کمال الدّین:342/2 ب 33 ح 22؛غیبت طوسی:ص 340 ف 5 ح 290.
4) 4) -مختصر بصائر الدّرجات:ص 213؛بحار الأنوار:231/52 ب 25 ح 96،معجم أحادیث الإمام المهدی:3 254/ ح 783.
5) 5) -معجم أحادیث الإمام المهدی:83 ح 563؛أمالی طوسی:ص 382 مجلس 13 ح 72/821؛ بحار الأنوار:117/51 ب 2 ح 17.
امام صادق علیه السّلام به أبان بن تغلب فرمود:«وقتیکه پرچم حقّ آشکار شود،لعنت کند آن را اهل شرق و غرب.سپس فرمود:آیا میدانی چرا؟!
عرض کرد:نه!
فرمود:بهجهت آنچه که مردم پیش از خروج او از اهل بیت او میبینند»همانند این سخن را به منصور بن حازم نیز فرمود. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:500/3 ح 1071؛بحار الأنوار:363/52 ب 27 ح 135-136.
9-ظهور یأس و نومیدی.
امام باقر علیه السّلام فرمود:«خروج او وقتی خواهد شد که مردم مأیوس و ناامید شوند.» (2)
10-سالهای فریبنده.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«بین یدی القآئم خداعة؛پیشاپیش قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف- سالهای فریبنده است.»سپس فرمود:در آن سالها راستگو تکذیب و دروغگو تصدیق و شخص مکّار مقرّب میگردد و رویبضه(مردمان پست)در کار مردم دخالت و سخنرانی کنند.» (3)
11-نوع مردم شرور باشند.امام باقر علیه السّلام فرمود:«و لا یکون إلاّ علی شرار الناس.» (4)
12-شدّت اختلاف شیعه و تبرّی از یکدیگر.
13-سالهای پراختلاف و سرعت زوال حکومتها. (5)
14-ترس،گرسنگی و نقص ثمرات.
15-سه سال خشکی و کمی باران.
16-اختلاف و اضطراب و خوف و تزلزل مردم در اثر اختلاف.
17-هرج و مرج.در کتاب«ملاحم و فتن»از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«پیش از قیامت
1) 1)
2) 2) -إلزام النّاصب:162/2؛معجم أحادیث الإمام المهدی:254/3 ح 783؛بحار الأنوار:231/52 ب 25 ح 96 و ص 348 ب 27 ح 99.
3) 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:233 ح 577 و 187/5 ح 1610؛إلزام النّاصب:69/1 و 118/2؛ بحار الأنوار:245/52 ب 25 ح 24.
4) 4) -همان مدرک:399/3 ح 954؛(امام صادق علیه السّلام)کمال الدّین:338/2 ب 33 ح 10 و [1]ص 339 ح 16؛غیبت طوسی:ص 457 ف 7 ح 468.
5) 5) -به فصلهای بعدی مراجعه شود.
هرج است»پرسیدند:یا رسول اللّه!هرج چیست؟فرمود:کشتن.
پرسیدند:ای رسول خدا!بیشتر از آنچه الان کشته میشود؟!
فرمود:آیا نه این است که شما را کفّار میکشد؟بلکه آن زمان شخص،همسایه خود را و آن یکی برادر و دیگری پسر عموی خود را میکشد!
پرسیدند:ای رسول خدا!آیا عقلهای ما با ماست؟
فرمود:از مردم آن زمان(در اثر دوری از خدا)عقلها گرفته میشود(از کار میافتد).» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:101/1 ح 58؛التّشریف بالمنن:ص 71 ب 11 ح 11.
18-امیر المؤمنین فرمود:طاعون ابیض و احمر مرگ سفید و سرخ خواهد بود. (2)
19-ظهور جذام و بواسیر و مرگ ناگهانی.
20-دوازده پرچم مشتبه بلند شود.
21-فرار یازده نفر از مؤمنین و پناهندگی به روم و از آنجا به حضور قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-شرفیاب میشوند. (3)
از اوضاع عمومی جهان و پیشرفت اختراعات خطرناک و مسابقۀ تسلیحاتی قدرتها و تنزّل اخلاق بشریت،چنین بهنظر میرسد که در طول زمان دولتهای بزرگ به یکدیگر یورش خواهند برد و با سلاحهای مخرّب و مرگبار همدیگر را در هم خواهند کوبید و بسیاری از اقطار و اقشار را به خاک و خون خواهند کشید و گروهی نیز به سبب این جنگها،مبتلا امراض گوناگون از جمله طاعون خواهند شد و جان خود را از دست خواهند داد.
علاوه بر آن،زلزلههای مخرّب،جهان را فراخواهد گرفت،بهطوری که مردم
آرزوی مرگ خواهند نمود و بر سر قبرها آمده و میگویند:کاش من به جای تو بودم!.
در این زمان است که اوضاع جهان خواسته و ناخواسته خانمانسوز و گرفتار جنگ ویرانگر(جنگ جهانی)خواهد بود و زندگی به حدّی بر مردم فشار خواهد آورد که همه مستأصل خواهند شد و دست به دعا برداشته و از خداوند راه نجات و رهایی میخواهند و زمینه برای پذیرش یک مصلح و یک ارتش فراهم خواهد شد بهطوری که با یک دعوت به او لبیّک گفته و تسلیم خواهند شد.
در این موقعیّت استثنایی است که ندای آسمانی بلند شود که«ای اهل عالم!مهدی آل محمّد علیهم السّلام ظهور کرد،با او بیعت نمایید»و این ندا در سراسر گیتی طنینانداز میشود مرد و زن،کوچک و بزرگ،ایستاده و نشسته،خوابیده و بیدار و حتّی زنان پشتپرده،این ندا را میشنوند و آماده پذیرش و پاسخ دادن خواهند شد. (1)
-البتّه چون بنای ما در این کتاب به اختصار است و در مورد فتنههای قبل از ظهور روایات زیادی با تعبیرها و الفاظ گوناگون آمده برای اطّلاعات بیشتر به آن کتابها مراجعه شود.
عبد الملک میگوید:در مجلس حضرت باقر علیه السّلام(در اثر ناتوانی پیری)بر دو دستم تکیه داده و بلند شده و گریستم،عرض کردم:امیدوار بودم زمان قائم را درک کنم در حالی که قوّتی داشته باشم.
حضرت فرمود:آیا راضی نیستید که دشمنان شما مشغول پیکار شوند و شما در خانههایتان در امان باشید؟!وقتی قائم ما قیام کند هریک از شما توانایی چهل مرد را پیدا میکنید.دلهایتان مانند پارههای آهن میشود که اگر به کوهها بزنید،آنها را میشکافید و حکومت و خزینهداری جهان عاقبت از آن شما خواهد بود. (2)
1-علی بن محمّد اودی از پدرش،از جدّش نقل میکند:امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:
«بین یدی القآئم موت أحمر و موت أبیض و جراد فی حینه و جراد فی غیر حینه أحمر کألوان
الدم،فأمّا الموت الأحمر فالسیف،و أمّا الموت الأبیض فالطاعون؛ (1)
-عقد الدّرر:ص 56؛ [1]غیبت طوسی:ص 267؛ [2]غیبت نعمانی:278؛ [3]امام مهدی از ولادت تا ظهور ص 435 [4]به نقل از فصول المهمة، [5]بشارة الإسلام:ص 50 و 51 و [6]ص 80 و 123 با لفظ دیگر از امام صادق علیه السّلام و ص 176 و مانند آن در الزام النّاصب ص 184 و ص 185 و [7]الإمام المهدی ص 218؛ [8]بحار الأنوار:211/52 ب 25 ح 59 از غیبت طوسی و ارشاد و [9]غیبت نعمانی.
پیشاپیش قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-مرگ سرخ و مرگ سفید و ملخ سرخ به رنگ خون،وقت و بیوقت خواهد بود،امّا مرگ سرخ شمشیر و مرگ سفید طاعون است.»2-ابی بصیر گوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:«...یا أبا محمّد!إنّه لابدّ أن یکون قدّام ذلک، (یعنی قبل الظهور)الطاعونان،الطاعون الأبیض و الطاعون الأحمر،قلت:جعلت فداک!أیّ شیء الطّاعون الأبیض و أیّ شیء الطاعون الأحمر؟!قال:الطاعون الأبیض الموت الجارف (الجاذف)، (2)و الطاعون الأحمر السیف...؛ (3)ای ابا محمّد!به ناچار پیش از ظهور دوگونه طاعون سفید و سرخ خواهد بود!
گفتم:فدایت شوم،طاعون سفید و سرخ چیست؟!
فرمود:طاعون سفید مرگ همگانی و سریع و طاعون سرخ مرگ با شمشیر میباشد.»
این روایت،جنگ جهانی ویرانگری که دو سوّم مردم از بین خواهد برد و پیآمد آن جنگ،از قبیل بروز طاعون و هجوم همگانی بهموقع و بیموقع ملخ قبل یا بعد از جنگ (4)قحطی و مرگ سرخ را تشریح میکند. (5)
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و خوف یشمل أهل العراق و بغداد،و موت ذریع فیه،و نقصّ فی الأموال و الأنفس و الثمرات،و قلّة ریع لما یزرع الناس.» (6)
«ترس،اهل عراق و بغداد را فرامیگیرد،مرگومیر شایع میشود،نقص اموال
1) 1)
2) 2) -الجارف:هو الموت العام و الجاذف،الموت السّریع.
3) 3) -غیبت نعمانی:ص 156؛ [10]بحار الأنوار:119/52 ب 21 ح 48 [11] به نقل از آن.
4) 4) -(قلّة ریع ما یزرعه الإنسان)الزام الناصب:ص 185؛ [12]یوم الخلاص:431.
5) 5) -(جوع أغبر و موت أحمر)بشارة الإسلام ص 78؛ [13]ینابیع المودة:110/3؛یوم الخلاص:ص 431.
6) 6) -الإمام المهدی:ص 234؛ [14]یوم الخلاص:ص 175.
جانها و ثمرات پیش میآید»
2-امام موسی کاظم علیه السّلام فرمود:«قدّام هذا الأمر قتل یبوح؛ (1)
-بشارة المصطفی:ص 156؛یاد مهدی:ص 227.
پیش از قیام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-کشتاری است که لحظهای قطع نمیشود.»3-بزنطی از امام رضا علیه السّلام نقل میکند که ایشان فرمود:«قدّام هذا الأمر قتل بیوح،قلت:
و ما البیوح؟قال:دآئم لا یفتر؛ (2)پیش از این امر،مرگ بیوح است.
گفتم:بیوح چیست؟
فرمود:دایمی است و قطع نمیشود»
4-بزنطی گوید:شنیدم امام رضا علیه السّلام فرمود:«قبل هذا الأمر بئوح،فلم أدر ما البئوح؟! فحججت،فسمعت أعرابیا یقول:هذا یوم بئوح،فقلت له:ما البئوح؟فقال:الشدید الحرّ؛ (3)پیش از این امر(ظهور)مرگ بیوح خواهد بود.من معنای بیوح را ندانستم تا اینکه به حج مشرّف شدم و شنیدم یک اعرابی میگفت:امروز روز بیوح است!
گفتم:بیوح چیست؟
گفت:گرمای شدید.»
5-حسن بن محبوب از عبد اللّه بن سنان نقل میکند که شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«یشمل الناس موت و قتل حتّی یلجأ الناس عند ذلک إلی الحرم،فینادی مناد صادق من شدّة القتال:فیم القتل و القتال؟!صاحبکم فلان؛ (4)مردم را مرگ و کشته شدن فراگیرد تا اینکه به حرم پناهنده شوند و منادی از شدّت کشتار ندا کند چرا کشت و کشتار؟! صاحب شما فلانی است.»
1-ابو سعید خدری گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«أبشّرکم بالمهدیّ یبعث فی أمّتی
1) 1)
2) 2) -«قال الفیروز آبادی:البوح بالضم الإختلاط فی الأمر و باح ظهر و بسره بوحا و بؤوحا أظهره،و هو بؤوح بما فی صدره،و استباحهم استأصلهم»بحار الأنوار: [1]182/52 ب 24 ح 6 از قرب الأسناد. [2]
3) 3) -بحار الأنوار: [3]242/52 ب 24 ح 113 از غیبت نعمانی. [4]
4) 4) -همان مدرک:297/52 ب 26 ح 53 از غیبت نعمانی. [5]
علی اختلاف من الناس و زلزال...؛ (1)
-همان مدرک:74/51 ب 1 ح 23 از غیبت طوسی.
مهدی را به شما مژده میدهم،در امّت من زمانی مبعوث میشود که اختلاف و زلزله مردم را فراگیرد!...»2-همچنین فرمود:«أبشروا بالمهدیّ-قالها ثلاثا-یخرج علی حین اختلاف من الناس و زلزال شدید...؛ (2)سهبار فرمود:مژده باد به شما«مهدی»که در حال اختلاف مردم و زلزله شدید خروج مینماید...»
3-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یا أبا حمزة!لا یقوم القآئم إلاّ علی خوف و زلزال و فتنة و بلآء یصیب الناس و طاعون قبل ذلک و سیف قاطع بین العرب و اختلاف شدید بین الناس و تشتیت و تشتّت فی دینهم و تغیّر من حالهم حتّی یتمنّی المتمنّی الموت صباحا و مسآءا من عظم ما یری من کلب الناس و أکل بعضهم بعضا،و خروجه إذا خرج عند الیأس و القنوط.فیا طوبی!لمن أدرکه و کان من أنصاره،و الویل کلّ الویل لمن خالفه أمره و کان من أعدآئه؛ (3)ای ابا حمزه!قائم قیام نمیکند مگر در هنگام فراگیری ترس و زلزله و فتنه و بلایی که به مردم میرسد،پیش از آن نیز طاعون و شمشیر برّان است.میان عرب اختلاف شدید افتد.پراکندگی در میان مردم رخ دهد.همچنین در دینشان و تغییراتی در حالشان به وجود آید که مردم در میان گرفتاریها و خوردن مردم همدیگر را صبح و شام مرگ را آرزو میکنند و خروج او(قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-هنگام یأس و نومیدی خواهد شد! ای خوشابهحال آنان که او را درک نمایند و از یاران او باشند!وای بر کسی که با او مخالفت کند و به او دشمنی ورزد!
4-عبد اللّه بن رزین از عمار بن یاسر نقل میکند که فرمود:دعوة أهل بیت نبیکم فی آخر الزمان،فالزموا الأرض و کفّوا حتی تروا قادتها،فإذا خالف الترک الروم،و کثرت الحروب فی الأرض،و ینادی مناد علی سور دمشق:ویل لازم من شر قد اقترب،و یخر[ب]حائط مسجدها. (4)در آخر الزّمان به دعوت اهل بیت پیغمبرتان هشیار(گوش به زنگ)باشید.
پس ملازم زمین شوید و خودداری کنید تا فرمانده آن را ببینید.زمانی که ترک و روم با همدیگر مخالفت کردند و جنگها در زمین زیاد شد و منادی در بالای قلعۀ دمشق ندا درداد وای!حتمی است فرارسیدن شرّی که نزدیک بود و دیوار مسجد دمشق ویران میشود.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و أوّل الآیات الصواعق،ثمّ الریح الصفرآء،ثمّ ریح دآئم و صوت من السمآء یموت به خلق کثیر؛ (1)
-الملاحم و الفتن:ص 102؛ [1]یوم الخلاص:ص 433 از آن.
اوّلین نشانه،صاعقهها میباشد و سپس باد زرد و بعد باد دایمی و صدایی از آسمان که در اثر آن خلق زیادی میمیرند»2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«الآیات کخرزات منظومات فی سلک،فانقطع السلک یتبع بعضها بعضا؛ (2)آیات و نشانهها مانند دانههای منظّم چیدهشده در نخ است که اگر نخ پاره شود،دانهها پشتسرهم میریزد،نشانهها هم بدین منوال پشتسرهم قرار دارند.»
امام صادق علیه السّلام فرمود:«و عند ذلک اختلاف السنین،و إمارة من أوّل النهار،و قتل و خلع فی آخر النهار؛ (3)و در آن هنگام اختلاف سالها به وجود میآید و(شروع)سلطنت و ریاست از اوّل روز و قتل و خلع(کشتن و برداشتن)در آخر روز خواهد بود!»
همچنین فرمود:«یذهب ملک السنین،و یصیر الشهور و الأیّام،فقیل:هل یطول ذلک؟!فقال:لا؛ (4)سلطنتهای سالیانه از بین میرود و ماهیانه و روزانه
میشود.پرسیدند:آیا این برنامهها به طول میانجامد(مدّت زیادی اینگونه میباشد)؟!فرمود:نه.»
1-محمّد بن مسلم و ابو بصیر هردو گفتند:شنیدیم امام صادق علیه السّلام فرمود:«فیقتل یومئذ ما بین المشرق و المغرب ثلاثة آلاف ألف،یقتل بعضهم بعضا فیومئذ تأویل هذه الآیة فَما زاَلَتْ تِلْکَ دَعْواهُمْ حَتّی جَعَلْناهُمْ حَصِیداً خامِدِینَ؛ (1)
-أنبیاء:15؛ [1]بحار الأنوار:274/52 ب 25 ح 167؛ [2]از کتاب سرور الإیمان.
پس در آن روز سه میلیون نفر بین مغرب و مشرق کشته میشوند،آنها یکدیگر را میکشند و در آن روز تأویل این آیه ظاهر میشود؛همواره سخن ایشان این بود تا آنگاه که آنان را درو شده و خاموش گردانیدیم.»1-نعیم بن حماد سنّی در کتاب«الملاحم و الفتن»روایاتی دربارۀ امام«مهدی»علیه السّلام نقل کرده است از جملۀ آنکه با سند خود از ابن عباس روایت نموده،این است که از حضرت علی علیه السّلام شنیدم،فرمود:«لا یخرج المهدیّ حتّی یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقی ثلث؛ (2)مهدی ظهور نمیکند تا اینکه یک سوم(اهل زمین)کشته شوند و یک سوم(با طاعون و امراض دیگر)بمیرند و یک سوم باقی بماند.»
2-کیسان رواش از قول مولایش گوید:از حضرت علی علیه السّلام شنیدم،فرمود:
«مهدی»علیه السّلام قیام نخواهد کرد تا آنکه یک سوم مردم کشته شوند و یک سوم مرده و یک سوم آنها زنده بماند. (3)
1) 1)
2) 2) -الملاحم و الفتن:ص 198 ب 4 ف 2 ح 4؛ [3]پاسخ به شبهات احمد الکاتب:446/4؛این روایت را در منتخب الأثر: [4]ص 560 ف 6 ب 5 از البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان [5]ب 4 و کشف الأستار و [6]بشارة الإسلام و عقد الدرر [7]از علی علیه السّلام نقل کرده است.
3) 3) -برهان المتقی:ص 111؛ملاحم ابن طاووس:ص 58.
1-محمّد بن مسلم و ابی بصیر گفتند:شنیدیم ابا عبد اللّه علیه السّلام فرمود:«لا یکون هذا الأمر حتّی یذهب ثلثا الناس فقلنا(فقیل له):(ف)إذا ذهب ثلثا الناس فمن(فما)یبقی؟!فقال:
أما ترضون أن تکونوا(فی)الثلث الباقی؛ (1)
-منتخب الأثر:ص 558 ف 6 ب 5؛ [1]بحار الأنوار:113/52 ب 21 ح 37 از غیبت طوسی و ص 207 ب 25 ح 44 از کمال الدّین.
این امر تحقّق نمییابد تا دو سوم مردم از بین بروند!گفتیم:اگر دو سوم مردم از بین بروند پس چهکسی میماند؟فرمود:آیا راضی نیستید در یک سوم باقیمانده باشید؟!»1-سلیمان بن خالد گوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:«قدّام القآئم-عجّل اللّه فرجه الشریف- موتان:موت أحمر و موت أبیض،حتّی یذهب من کلّ سبعة خمسة فالموت الأحمر السیف، و الموت الأبیض الطاعون؛ (2)پیش از قیام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-دو مرگ واقع خواهد شد؛یکی مرگ سرخ و دیگری مرگ سفید تا از هر هفت نفر،پنج نفر(از بین)برود،مرگ سرخ کشته شدن است و مرگ سفید بهوسیلۀ طاعون خواهد بود.»
ابن شوذب از قول ابن سیرین گوید:«لا یخرج المهدیّ حتّی یقتل من کلّ تسعة سبعة؛ (3)مهدی خروج نمیکند تا هفت نفر از نه نفر کشته شوند!»
1-حسن بن محبوب از هشام بن سالم،از زراره گوید:به امام صادق علیه السّلام عرض کردم:«النّداء حقّ؟قال:إی و اللّه!حتّی یسمعه کلّ قوم بلسانه،و قال:لا یکون هذا الأمر حتّی
یذهب تسعة أعشار النّاس؛ (1)
-الزام النّاصب:ص 178؛ [1]بشارة الإسلام:ص 126؛ [2]یوم الخلاص:ص 490؛غیبت نعمانی:ص 230؛ [3]پاسخ به شبهات 436/4؛بحار الأنوار:244/52 ب 25 ح 120؛ [4]دادگستر جهان:ص 314؛ [5]برهان المتّقی ص 111؛ملاحم ابن طاوس:ص 58؛این روایت را نیز کیسان رواش از امیر مؤمنان علیه السّلام آورده است عقد الدّرر گوید:این حدیث را نعیم بن حماد استاد بخاری در کتاب فتن و مقری در سنن خود آورده است.
آیا ندای آسمانی حقّ است؟فرمود:بله،به خدا قسم!تا همۀ گروهها(آن ندا را)با گوش خود بشنوند و این نخواهد شد تا نه دهم مردم از بین بروند.» (2)تعداد مسلمانان فعلی جهان،نسبت به ادیان دیگر کم میباشد و اکثریت قابل توجّه جهان را غیر مسلمان تشکیل میدهد و شیعیان نیز نسبت به سایر مسلمانان در اقلّیت هستند،در بین شیعیان نیز ستمکاران زیادی وجود دارند و طبق روال فعلی، تعداد جمعیّت در آینده رو به ازدیاد خواهد بود.بنابراین آیا معقول و باورکردنی است که اکثریت قریب به اتّفاق جهانیان به دست قلیلی از شیعیان و لشکر امام زمان علیه السّلام کشته شوند و صدای اعتراضی شنیده نشود؟!
علاوهبراین،اگر اکثر اهل جهان کشته شوند،زمین به گورستانی تبدیل میشود و اقلیّت باقیمانده باید بر گورستان پهناور جهان حکومت نمایند و چنین عملی را نمیتوان اصلاحات و حکومت جهانی نامید!در پاسخ چنین گفته میشود:
1-چنانکه در شماره 10 پیشگفتار ذکر شد،ما از اوضاع آینده جهان اطّلاعی نداریم و نمیتوانیم آینده را برطبق گذشته و حال قیاس کنیم.قدر مسلّم این است که مردم از حیث استعداد و افکار در ترّقی و تکامل هستند و برای پذیرفتن حق آمادهگی بیشتر دارند.اکنون شنیده میشود که بسیاری از روشنفکران جهان دریافتند که ادیان و مسلکهای ایشان قادر به قانع کردن وجدان آنها نیست.
از سوی دیگر غریزۀ خداپرستی و فطرت خداشناسی و دینجویی آرامشان نمیگذارد؛لذا در جستجوی آیینی هستند که از هرگونه عقاید فاسد و خرافات به دور باشد و قدرت معنوی آن بهگونهای باشد که نیازهای درونی آنان را تأمین کند و نسبت
به مسایل معنوی آنها جوابگو باشد؛از این رهگذر میتوان حدس زد که جامعۀ بشری در آیندهای نهچندان دور،به متانت و حقانیّت احکام و معارف اسلام پی خواهند برد،پس یگانه دینی که بتواند به خواستههای درونی بشریت پاسخ مثبت بدهد و سعادت جسمانی و روانی را تأمین نماید،دین مقدّس اسلام است.
2-از اوضاع عمومی زمان ظهور،میتوان پیشبینی نمود که«مهدی»موعود علیه السّلام بعد از ظهور،حقایق و معارف واقعی را به مردم آگاه آن زمان ارایه میدهد و برنامۀ انقلابی و اصلاحی خود را به جهانیان آن روز عرضه میکند،در نتیجه بسیاری از آنها اسلام را قبول کرده و از قتل نجات مییابند.
3-تا آن روز استعداد مردم به مرور زمان شکوفا شده و برای درک حقایق آمادگی کامل پیدا کرده و به حدّ کمال میرسند و معجزاتی را از امام علیه السّلام مشاهده مینمایند و همچنین اوضاع عمومی جهان غیرعادی و فوق العاده پیش میرود و از طرف دیگر مردم،اعلام خطرهای پیدرپی ارتش نیرومند الهی امام را مشاهده میکنند.همچنین علتها و سببهای دیگری دستبهدست هم داده،مردم را گروه گروه بهسوی اسلام سوق میدهد و در نهایت،شوکت و عظمت شیعیان سر به افلاک کشیده و جهان را زیر بال و پر خود خواهد گرفت.
4-کسانی که مقاومت کرده و از دین خود دست برندارند و از پذیرفتن اسلام امتناع ورزند،اگر از پیروانان ادیان آسمانی باشند،با پرداختن جزیه زیر چتر اسلام و تحت حمایت دولت اسلامی قرار میگیرند،تا با گذشت زمان در اثر تبلیغات بهسوی اسلام گرویده و در صف مسلمانان قرار میگیرند و خود را نجات میدهند و یا با حکومت امام علیه السّلام به مخالفت برمیخیزند که دیگر مجالی برای ادامۀ حیات نخواهند داشت؛یا اسلام و یا مرگ.
5-علاوهبر گفتار بالا،جنگهای پیدرپی،کشتارهای کمرشکن،زلزلههای مخرّب،ناامنی و نابسامانی جهان را فراخواهد گرفت.زندگی برای مردم بهگونهای شود که درمانده خواهند شد و دست به دعا برداشته و از خداوند راه نجات و رهایی خواهند خواست و زمینه برای پذیرش یک مصلح و یک ارتش مقتدر بهگونهای
فراهم میشود که با یک دعوت لبیّک گفته و تسلیم خواهند شد.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:...و به فرماندهی شعیب بن صالح با سپاه سفیانی در محل استخر(مسجد سلیمان)روبهرو شده،جنگ بزرگی رخ میدهد که خراسانیها فاتحانه سپاه سفیانی را شکست میدهند.آن زمان است که مردم ظهور حضرت «مهدی علیه السّلام»را آرزو کنند و او را میطلبند. (1)
-عقد الدّرر ص 127.
در آن زمان اگر از مشرکین و کفّار و غیره وجود داشته باشند،از سوی امام علیه السّلام با آنها اتمام حجّت میشود و سعی در جلوگیری از هرگونه درگیری و خونریزی خواهد شد،امّا اگر در عناد و ستیزهگری پافشاری کرده و مقاومت نمایند،با شمشیر عدل نابود میشوند،هرچند تعداد آنها چندان زیاد و قابل توجّه نخواهد بود.
در اثر کشتارهای خانمانبراندازی که پیش خواهد آمد،مردان نابود شده و تعدادشان رو به تنزل میرود و در نتیجه تعداد بانوان زیاد میشود که آثار منفی این ناهماهنگی در جامعه احساس خواهد شد.
1-حذیفه گوید:«شنیدم از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خداوند جدا میکند اولیا و اصفیای خود را تا اینکه زمین را پاک گرداند از منافقین و گمراهان و گمراهزادگان که در اثر کشتهشدن مردان،پنجاه زن به یک مرد میرسد.زمانیکه زنان به مردی میرسند،یکی میگوید:ای بندۀ خدا!مرا بخر و دیگری میگوید بندۀ خدا!برای من جا و پناه بده.» (2)
1) 1)
2) 2) -عن منصور الربعی،عن خراش،عن حذیفة بن الیمان قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:یمیّز اللّه أولیاءه و أصفیاءه حتی یطهّر الأرض من المنافقین و الضّالین و أبناء الضّالین و حتی تلتقی بالرّجل یومئذ خمسون امرأة هذه تقول:یا عبد اللّه اشترنی و هذه تقول یا عبد اللّه آونی.بحار الأنوار:225/52 ب 25 ح 88؛ [1]أمالی مفید:ص 144 مجلس 11 ح 2؛بشارة الإسلام:ص 22؛ [2]الملاحم و الفتن:ص 130 و 231؛یوم الخلاص: ص 479.
2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یرفع العلم و یظهر الجهل و یشرب الخمر و یفشو الزنا و یقلّ الرّجال،حتّی إنّ الخمسین امرأة فیهنّ رجل واحد؛ (1)
-نهج الفصاحة:184/1؛ [1]بشارة الإسلام:25؛ [2]صحیح مسلم:58/8؛منتخب الأثر:ص 425؛ [3]کش 324/3 مختصرا.
علم برداشته میشود و جهل آشکار میگردد و شراب خورده میشود و زنا شیوع پیدا مینماید مردها کم و زنان بیشتر میشود میان پنجاه زن،یک مرد وجود خواهد داشت.»پیش از ظهور حضرت،نابسامانی و کشتارهای طاقتفرسا بهگونهای خواهد بود که هرکس کنار قبری میرسد،میگوید:کاش من جای تو بودم!
1-امام صادق علیه السّلام ضمن حدیثی فرمود:«حتّی یتمنّی المتمنّی[الموت]صباحا و مسآءا من عظم ما یری من کلب الناس (2)و أکل بعضهم بعضا؛ (3)تا آرزوکنندهای از گرفتاریهای مردم،صبح و شام مرگ را آرزو میکند.»
2-«و در آن هنگام آرزوی مرگ کند و به قبرستان میرود و خود را بر روی قبر میافکند و مانند چارپایان در خاک میغلطد و میگوید:ای کاش من به جای تو بودم!» (4)
3-«و میگوید:نجات یافتی و نجات یافتی،کاش من به جای تو بودم!تا اینکه نماند خانهای مگر اینکه فتنه داخل آن شود و نماند هیچ مسلمانی مگر اینکه آسیبی به او میرسد تا اینکه مردی از عترت من خروج کند.» (5)
1) 1)
2) 2) -یقال دفعت عنک«کلب»فلان بالتّحریک-ای أذاه و شرّه.
3) 3) -غیبت نعمانی:ص 123 و 135؛منتخب الأثر:ص 434؛ [4]الزام النّاصب:ص 188 و 227؛ [5]المهد:ص 189 جز آخرش؛بشارة الإسلام:ص 92 و 109 و [6] 110 و 115؛الإمام المهدی:ص 229-228؛ [7]بحار الأنوار:/52 [8]231 ب 25 ح 96 و ص 348 ب 26 ح 99 از غیبت نعمانی.
4) 4) -التّشریف بالمنن:ص 72 ب 13 ح 13-14.
5) 5) -معجم أحادیث الإمام المهدی:81/1 ح 43؛منتخب الأثر:ص 548 ف 6 ب 3 ح 17؛التّشریف بالمنن: ص 70 ب 9 ح 9.
1-امام علی علیه السّلام فرمود:«پیش از قائم،ملخ سرخ به رنگ خون به هنگام و نابههنگام ظاهر میشود.» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:20/3 ح 574؛کشف الغمّة:459/2؛غیبت طوسی:ص 438 ف 7 ح 430؛إلزام النّاصب:147/2؛ارشاد مفید:348/2 ب 40 ح 5؛ [1]منتخب الأثر:ص 546 ف 6 ب 3 ح 8؛ بحار الأنوار:211/52 ب 25 ح 59.
2-امام صادق علیه السّلام میفرماید:«پیشاپیش قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-خرما بر درخت فاسد شود،پس شک نکنید در آن.» (2)
3-بزنطی از امام رضا علیه السّلام نقل میکند که فرمود:«پیشاپیش این امر(فرج)قتلی است بیوح.گفت:بیوح چیست؟!فرمود:دایم که سستی و تنبلی ندارد.» (3)
4-شروع جنگ آن حضرت از این ماه صفر تا صفر دیگر به طول میکشد.
5-ماه رجب در قرص ماه دست و صورتی ظاهر میشود.
6-ماهگرفتگی در شب چهاردهم رجب و ظاهر شدن مردی در زیر آسمان.
7-ظهور سرخی در آسمان.
8-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:چون آن وقایع پیش آید،منتظر باد سرخ یا سنگ باران و یا مسخ باشید.» (4)
9-امام صادق علیه السّلام فرمود:«هروقت علامتی را در آسمان ببینید که آتش عظیمی از مشرق باشد و چند شب طلوع کند،پس در آن هنگام فرج مردم خواهد بود و این کمی پیش از ظهور قائم خواهد بود.» (5)
1) 1)
2) 2) -همان مدرک:486/3 ح 1055؛غیبت طوسی:ص 449 ف 7 ح 45؛إلزام النّاصب:148/2؛إعلام الوری: 283/2؛کشف الغمّة:461/2؛بحار الأنوار:214/52 ب 25 ح 69.
3) 3) -همان مدرک:164/4 ح 1223؛بحار الأنوار:182/52 ب 25 ح 6 و ص 242 ب 25 ح 113.
4) 4) -همان مدرک:228/1 ح 542؛إلزام النّاصب:1372؛بحار الأنوار:263/52 ب 25 ح 148.
5) 5) -ممکن است این تعبیرها و مشابه آن در روایات دیگر،کنایه از آتش سرخ موشکها و ابزارهای جنگی مدرن و فوق مدرن آن زمان باشد و در نتیجۀ جنگهای خانمانبرانداز آن وقت باشد.معجم أحادیث الإمام المهدی:485/3 ح 1054؛إلزام النّاصب:162/2؛عقد الدّرر:ص 106؛غیبت نعمانی:ص 178، [2]بحار الأنوار:240/52 ب 25 ح 107.
10-خشک شدن آب دریاچۀ«بحیریّة»(در فلسطین).
11-خشک شدن رود نیل در مصر که در اثر این خشکی،مصر رو به ویرانی نهد، اثری از دشمن نیست و زمین رود نیل مانند تلّی از ریگ میشود. (1)
-خلاصهای از بشارة الإسلام:ص 28؛الملاحم و الفتن:ص 146؛یوم الخلاص:ص 434.
12-زمین رو به ویرانی میرود و خرابی آن بیشتر از آبادانی است. (2)
1-جاری شدن نهر فرات در شهر کوفه.
2-زلزلۀ بسیار،از جمله زلزلۀ بزرگ در شام که در اثر آن صدهزار نفر هلاک شوند.
3-ظهور خسف(فرورفتن زمین)و قذف(سنگباران)شدن.
4-خسفی در مشرق و دیگری در مغرب و خسفی در جزیرة العرب.
5-خسف جابیه و قریهای از قرای دمشق.
6-خسف یا خرابی در مسجد جامع دمشق.
7-خسفی در بلاد جبل.
8-خسفی در بغداد.
9-خسفی در بصره و خرابی آن و خونریزی بسیار.
10-خسف منارۀ مسجد.
11-خسف در بیداء،چهار فرسخی مدینه به مکّه.
12-خسف و قذف و زلزله در مصر.
13-ظهور مسخ بهصورت خوک یا میمون یا حیوان دیگر.
14-فتنهها و جنگها در شرق و غرب.
1-اختلاف دو پرچم در شام حسنی و اموی.(پرچم قیس و پرچم بنی العباس
و مروانی)
2-خروج مغربی و حمله به مصر و شام.
3-اختلاف ترک و روم پیش از سفیانی.
4-خروج عوف سلمی از کریت(یا تکریت یکی از قرای عراق)و قتل وی در دمشق پیش از شعیب بن صالح و سفیانی. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:199/3 ح 720؛غیبت طوسی:ص 444 ف 7 ح 437؛بحار الأنوار:/52 213 ب 25 ح 65.
5-خروج شخصی از اولاد شیخ و تکیه بر دیوار نجف در روز دوشنبه و شهادتش در روز چهارشنبه (2)خروجش معلوم نیست از کجاست؟!
6-خروج مردی ضعیف از موالی برای مدافعۀ سفیانی که او را امیر لشکر سفیانی میان حیره و کوفه میکشد. (3)
7-خروج ربیعی و جرهمی و غیر از آنها و غلبه سفیانی بر آنها. (4)
8-خروج حسینی در حدیث معراج از ابن عباس«خروج مردی از اولاد حسین و ظهور دجال و ظهور سفیانی»معلوم نیست از کجا و چگونه خواهد شد.
9-خروج صد هزار مشرک و منافق از کوفه به شام تا وارد دمشق شوند. (5)
10-خروج شیصبانی از کوفه پیش از سفیانی و کشتار سنگین او در کوفه.
طبق روایات،یاران خاص الخاص امام علیه السّلام سی صد و سیزده نفر است و امرای ارتش و حکّام ایالات از ایرانیان خواهند بود.همچنین نیروهای حرکت کرده از سوی خراسان،و پرچمهای برافراشته شده از سمت ایران میباشد،بهخصوص
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار:271/52 ب 25 ح 163 از امام صادق علیه السّلام.
3) 3) -معجم أحادیث م 20/5 ح 1452؛عقد الدّرر:ص 89 ب 4 ف 2؛غیبت نعمانی:ص 188؛ [1]بحار الأنوار:53 238/ ب 25 ح 105.
4) 4) -إلزام النّاصب:160/2.
5) 5) -معجم أحادیث الإمام المهدی:255/5 ح 1680؛مختصر بصائر الدّرجات:ص 200؛بحار الأنوار:/53 83 ب 29 ح 86.
قشون شعیب بن صالح و هاشمی خراسانی که در مصادر شیعه و سنّی از آن فراوان یاد شده و در ارتش امام علیه السّلام اثرات مثبت و مهمی خواهند داشت.
روایات بسیاری در کتابهای کلیدی اهل سنّت آمده است که از ایرانیان تمجید فراوانی به میان آوردهاند.
1-علقمة بن عبد اللّه گوید:ما نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بودیم،ناگهان دستهای از جوانان بنی هاشم آمدند،حضرت با دیدن آنها اشک در چشمانش حلقه زد و رنگ مبارکش تغییر یافت.
گفتیم:ای رسول خدا!ما رخسارت را بهگونهای میبینیم که دوست نداریم؟!
فرمود:ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت را برای ما اختیار کرده است.همانا اهل بیت من بعد از من،به بلا و تبعید و آوارگی گرفتار میشوند تا اینکه قومی از مشرق زمین با پرچمهای سیاه میآیند و از آنها چیزهایی درخواست میکنند(سه بار تکرار میکنند)که به آنها داده نمیشود،با آنها میجنگند و پیروز میشوند و خواستههای آنان را میدهند و امّا دیگر آنها نمیپذیرند،تا فرمانروایی(حقّ)را به مردی از اهل بیت من تحویل میدهند و او هم(زمین)پر از عدل و داد میکند،همانگونه که از ظلم پر شده باشد.پس هرکس از شما آن زمان را درک کرد،بهسوی آنان بشتابید،اگرچه با چهار دست و پا رفتن روی یخ باشد. (1)
-کشف الغمّة:2623/ و 268؛غیبت نعمانی:ص 145 [1] از امام صادق علیه السّلام؛بحار الأنوار:83/51 ب 1 ذیل ح 37 شماره 27 از عبد اللّه و 87 ب 1 ذیل ح 38 شماره 5 از کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب از عقمة بن عبد اللّه و ج 243/52 ب 25 ح 116 از غیبت نعمانی قسمتی از حدیث با تفاوت کمی؛ملاحم ابن مناوی:ص 44؛البیان گنجی شافعی:ص 69 و ص 491؛منتخب الأثر:ص 152؛ذخائر العقبی ص 17؛ الإمام المهدی:ص 67 و 296؛الحاوی للفتاوی:127/2؛الملاحم و الفتن:ص 42 و 132؛ینابیع المودّة:3 89/ [2] الصواعق المحرقة:ص 162؛البلدان:ص 368؛یوم الخلاص:ص 560 از بعضی از مصادر مذکوره؛.
2-علاء بن عتبة از حسن نقل میکند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:پرچمی از مشرق به رنگ سیاه ظاهر میشود.هرکس آن را یاری نماید،خداوند او را یاری میدهد و هر کس آن را یاری نرساند،خداوند او را خوار مینماید تا آنکه صاحبان پرچم نزد مردی
1) 1)
میآیند که نامش نام من است و او را امیر خود مینمایند و خدا نیز او را تأیید و یاری میکند. (1)
-برهان المتقی:149/6؛ملاحم ابن طاوس:ص 54.
3-حارث بن جزء زبیدی گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یخرج(أ)ناس من المشرق فیوطئون للمهدیّ سلطانه؛ (2)مردمانی از مشرق خروج میکنند و برای«مهدی علیه السّلام»زمینۀ سلطنتش را آماده میسازند.»
4-ثوبان گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:در کنار گنج شما سه نفر کشته میشوند که هرسه،فرزند خلیفه هستند.دیگر به هیچکدام از آنها نمیرسد،سپس پرچمهای سیاه از سوی مشرق طلوع میکنند،آنگاه شما را طوری میکشند که هیچقومی آنگونه کشته نشده است(راوی گوید:حضرت چیزهایی فرمود که یادم نمانده است) سپس فرمود:زمانیکه او را دیدید،با او بیعت کنید،اگرچه بر روی یخ چهار دست و پا بروید. (3)
5-ابان بن تغلب از امام صادق علیه السّلام نقل میکند که فرمود:«خداوند در آینده سی صد و سیزده مرد به مسجدی در مکّه مبعوث خواهد کرد.اهل مکّه میدانند از پدرانشان و نیاکانشان متولّد نشدهاند(شاید منظور حضرت نبودن آنها از عرب است؛چون روایت بعدی به عجمی بودن آنها تصریح نموده است.)برای آنان شمشیرهایی است که هزار کلمه بر آنها نوشته شده و هرکلمه،کلید هزار کلمه است و خداوند باد را مأمور خواهد کرد که از هربیابانی عبور کند،بگوید این همان«مهدی»است که به حکم داود حکم میکند و گواه نطلبد.
6-ابی الجارود میگوید:امام باقر علیه السّلام فرمود:یاران قائم سی صد و سیزده مرد از فرزندان عجم خواهند بود که بعضی از آنها در روز در میان ابر حمل میشوند و به نام
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار:87/51 [1]به نقل از کفایة الطّالب فی مناقب علیّ بن ابی طالب؛ [2]عقد الدّرر:ص 125؛ [3]فتن ابن کثیر:ص 41؛ [4]ابو عبد اللّه محمّد بن یوسف بن محمّد شافعی در اول کتاب«کفایة الطالب فی مناقب علیّ بن ابی طالب [5]من این کتاب را از طرق شیعه عاری کردهام تا برای احتجاج کردن با آن مؤکدتر باشد و پس از ذکر روایت فوق گفته است:هذا حدیث حسن صحیح روته الثّقات و الأثبات؟خرجه الحافظ أبو عبد اللّه ابن ماجة القزوینی فی سننه.
3) 3) -بحار الأنوار:87/51 به نقل از کفایة الطالب.
خود و به نام پدرانشان با خصوصیاتشان معروفاند و بعضی از آنان در بستر خویش خواب باشند و بدون قرار قبلی در مکّه(با امام علیه السّلام)دیدار میکنند. (1)
-ترجمه غیبت نعمانی:باب 20 ص 370. [1]
7-ابو هریره از دستهای از صحابه که یکی از آنها حذیفة است،میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:دیشب خوابی دیدم مثل اینکه گوسفندان سیاه پشت سرم میآمدند، سپس پشت سر آنها گوسفندانی بود همگی سفید که سیاهی در آنها دیده نمیشد.
ابو بکر گفت:گوسفندان سیاه«عرب»ها هستند که تابع تو میشوند و گوسفندان سفید «عجم»هایند که به تو تابع میشوند و طوری زیاد شوند که دیگر عربها دیده نمیشوند.پیامبر فرمود:ملک هم اینگونه تعبیر کرد. (2)
8-حافظ ابو نعیم از ابن عباس،از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روایت کرده است که در پیش آن حضرت از فارس سخن به میان آوردم.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«فارس عصبتنا أهل البیت (3)فارس گروه و قدرت ما اهل بیت هستند.»
9-ابو هریره گوید:از موالی یا عجمهای نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله سخنی رفت،حضرت فرمود:«و اللّه لأنا أوثق بهم منکم أو من بعضکم» (4)سپس فرمود:به خدا قسم!البتّه من اعتمادم به آنها بیشتر از شما یا بعض شماست.
10-ابو هریرة گوید:با رسول خدا نشسته بودیم،ناگهان سورۀ جمعه نازل شد.
وقتیکه به این آیه رسید: وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّا یَلْحَقُوا بِهِمْ... مردی سهبار از حضرت پرسید:اینها کیانند؟!حضرت به او اعتنایی نمیکرد تا اینکه دستش را روی دوش سلمان نهاد و فرمود:«لو کان الإیمان عند الثریّا لناله رجال من هؤلآء؛ (5)اگر ایمان نزد (ستارۀ)ثریّا باشد،حتما مردانی از اینها بر آن دست مییابند.»
11-احمد بن حنبل نقل میکند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله:فرمود:«یوشک أن یملأ اللّه تبارک
و تعالی أیدیکم من العجم،ثمّ یکونون أسدا لا یفرّون فیقتلون مقاتلتکم و لا یأکلون فیئکم؛ (1)
-مسند احمد:11/5؛ [1]ذکر اصبهان:ص 13 با چندین طریق از حذیفة و سمرة بن جندب و عبد اللّه بن عمر؛عصر الظّهور:ص 159.
-تلخیص از«شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید:284/20؛عصر الظّهور:ص 159 از آن.
نزدیک است خدای تبارک و تعالی دستان شما را از عجم پر کند،سپس شیرانی میشوند که فرار نمیکنند.پس با جنگجویان شما میجنگندند و دستآوردهای شما را نمیخورند.»12-اشعث بن قیس از امیر مؤمنان علیه السّلام خواست عجمها را از اطرافش براند.
حضرت با ناراحتی فرمود:«أفتأمرنی أن أطردهم؟!ما کنت لأطردهم فأکون من الجاهلین.
أما والّذی فلق الحبّة و برأ النّسمة،لیضربنّکم علی الدین عودا کما ضربتموهم علیه بدءا؛آیا مرا امر میکنی آنها را طرد کنم!(از اطراف خود دور سازم)ابدا آنها را دور نمیسازم که از نادانها باشم.آگاه باش!قسم به خدایی که دانه را شکافت و بچّه را از مادر به دنیا آورد!یقینا در بازگشت،نهایتا شما را به خاطر دین میزنند(میکوبند)همانگونه که شما آنها را در آغاز زدید(کوبیدید).
13-«وزرآء المهدیّ من الأعاجم،ما فیهم عربیّ!یتکلّمون العربیّة و هم أخلص الوزرآء و أفضل الوزرآء؛ (2)وزیران مهدی علیه السّلام از عجمها هستند.در میان آنها عربی نباشد با زبان عربی صحبت میکنند،درحالیکه آنها خالصترین وزرا و با فضیلتترین وزیرانند.»
14-موسی الابار گوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:«اتّق العرب،فإنّ لهم خبر سوء،أما أنّه لم یخرج مع القآئم منهم واحد؛ (3)هوای عرب را داشته باش،برای آنها خبر بدی است، بدان که یک نفر از عربها با قائم خروج نخواهند کرد.»
15-«إذا أقبلت الرایات السود،فأکرموا الفرس فإنّ دولتکم معهم؛ (4)وقتی پرچمهای سیاه آمدند،فرس(ایرانیان)را اکرام نمایید،همانا دولت شما با آنان است.»
16-أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«...و بدا لکم النجم ذو الذنب من قبل المشرق و لاح لکم
القمر المنیر،فإذا کان ذلک فراجعوا التوبة و اعلموا أنّکم إن اتّبعتم طالع المشرق سلک بکم منهاج الرسول صلّی اللّه علیه و اله،فتداویتم من العمی و الصمم و البکم و کفیتم مؤونة الطلب و التعسّف و نبذتم الثقل الفادح عن الأعناق؛ (1)
-بحار الأنوار:123/51 ب 2 ح 24 [1] از کافی.
وقتیکه ستارۀ دنبالهدار برایتان از طرف مشرق آشکار شد و ماه روشن شما تابید،پس زمانیکه این مسایل پیش آمد،بهسوی توبه روی آورید و بدانید اگر شما به طلوعکننده از سمت مشرق تبعیّت کنید،شما را به راه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میبرد،در این صورت از نابینایی و کری و لالی مداوا شدهاید و از زحمت جستن(حقّ)و خستگی آن راحت میشوید و بار سنگین(قرض یا طاعت از ستمگران)را از گردنها انداختهاید.»17-ابی خالد کابلی گوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:«کأنّی بقوم قد خرجوا بالمشرق، یطلبون الحقّ فلا یعطونه،ثمّ یطلبونه فلا یعطونه،فإذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ما سألوا فلا یقبلونه حتّی یقوموا،و لا یدفعونها إلاّ إلی صاحبکم،قتلاهم شهدآء.أما إنّی لو أدرکت ذلک لأبقیت نفسی لصاحب هذا الأمر؛ (2)مانند این است که گروهی را میبینم در مشرق زمین خروج کرده،حقّ را جستجو میکنند.پس به ایشان نمیدهند،باز میطلبند،به آنها داده نمیشود.وقتی این رفتار را دیدند، شمشیرهایشان را به گردنشان میگذارند(میکوبند در این حال آمادۀ دادن حقّ میشوند)دیگر آنها نمیپذیرند تا پایدار شوند و آن(ملک و ریاست)را تقدیم نمیکنند مگر به صاحب شما.کشتهشدگانشان شهدا هستند.آگاه باش،اگر آن(زمان)را دریابم خودم را به صاحب این امر نگه میدارم!»
1-عفّان بصری گوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:«أتدری لم سمّی قم؟!قلت:اللّه و رسوله و أنت أعلم؛قال:إنّما سمّی قم،لأنّ أهله یجتمعون مع قآئم آل محمّد علیهم السّلام و یقومون معه
و یستقیمون علیه و ینصرونه؛ (1)
-همان مدرک:60 ص 216 ح 38. [1]
آیا میدانی چرا این شهر را قم نامیده شد؟!گفتم:خدا و رسولش و شما میدانید.
فرمود:قم نامیده شد؛چون اهلش با قائم آل محمّد علیهم السّلام جمع میشوند و با او قیام میکنند و با(جنگیدن)با او از خود استقامت به خرج میدهند و به او کمک میکنند.»
2-صفوان بن یحی بیّاع السابری گوید:روزی نزد ابی الحسن علیه السّلام بودیم،صحبت قم و اهل قم و میل آنها به مهدی علیه السّلام به میان آمد.برای آنها طلب رحمت نمود و فرمود:خداوند از آنها راضی باشد.سپس فرمود:بهشت دارای هشت درب میباشد،یکی از آنها برای اهل قم است و آنان شیعیان برجستۀ ما در میان شهرها هستند.خداوند ولایت ما را با خمیرۀ ایشان عجین کرده است. (2)
3-امیر پرهیزکاران علی علیه السّلام ضمن حدیثی فرمود:«پس سالمترین محلها قصبۀ «قم»است.قم شهری است که انصار بهترین مردم از حیث پدر و مادر و جد و جدّه و عم و عمّه(یعنی مهدی علیه السّلام)از آن بیرون خواهد آمد.» (3)
4-امام صادق علیه السّلام فرمود:...کوفه از مؤمنان خالی شود و علم از آن جمع شود آنچنانکه مار به سوراخش جمع میشود،سپس(علم)ظاهر شود در شهری که آن را«قم»گویند«و أهلها قآئمون مقام الحجّة؛ (4)و اهل آن قائم مقام حجّت هستند.»
ابن اعثم کوفی در کتاب«الفتوح»از امیر مؤمنان علیه السّلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود:«ویحا للطالقان!فإنّ للّه عزّ و جلّ به کنوزا لیست من ذهب و لا من فضّة، و لکن بها رجال مؤمنون عرفوا اللّه حقّ معرفته و هم أیضا أنصار المهدیّ فی آخر الزمان؛ (5)ای
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار:216/60 ح 39.
3) 3) -همان مدرک:217/60 ب 36 ح 47 به نقل از کتاب«البلدان»أبو عبد اللّه فقیه همدانی.
4) 4) -بشارة الإسلام:ص 87 با اختلاف کمی؛یوم الخلاص:ص 411.
5) *4) -بحار الأنوار:87/51 ب 1 ح 38 [2] به نقل کشف الغمّة: [3]از کفایة الطّالب باب 5؛ینابیع المودة:167/3 ب 94 [4]از غایة المرام؛المغربی:ص 580. [5]
خوشابهحال طالقان!همانا برای خدا در آن خزینههایی هست،نه از زر و نه از سیم میباشد و لکن مردان با ایمانی هستند که در آنجا خدا را به حقّ معرفت شناختند و نیز آنها در آخر الزّمان از یاران مهدی علیه السّلام میباشند.»
فضیل بن یسار گوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:«له کنز بالطالقان ما هو بذهب و لا فضّة، و رایة لم تنشر منذ طویت،و رجال کأن قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شکّ فی ذات اللّه أشدّ من الحجر،لو حملوا علی الجبال لأزالوها،لا یقصدون برایاتهم بلدة إلاّ خربوها،کأنّ علی خیولهم العقبان یتمسّحون بسرج الإمام علیه السّلام یطلبون بذلک البرکة،و یحفّون به یقونه بأنفسهم فی الحروب،و یکفونه ما یرید فیهم.رجال لا ینامون اللیل،لهم دوی فی صلاتهم کدوی النحل،یبیتون قیاما علی أطرافهم،و یصبحون علی خیولهم،رهبان باللیل لیوث بالنهار،هم أطوع له من الأمة لسیّدها،کالمصابیح کأنّ قلوبهم القنادیل،و هم من خشیة اللّه مشفقون یدعون بالشهادة،و یتمنّون أن یقتلوا فی سبیل اللّه شعارهم:یا لثارات الحسین!إذا ساروا یسیر الرعب أمامهم مسیرة شهر یمشون إلی المولی إرسالا،بهم ینصر اللّه إمام الحقّ؛ (1)
-بحار الأنوار:307/52 ب 26 ح 82؛ [1]بشارة الإسلام:ص 225؛ [2]الزام النّاصب:ص 227؛ [3]یوم الخلاص:ص 223.
برای او گنجی است در طالقان،کم از طلا و نقره نیست و پرچمی است که از روزی که پیچیده شده گشوده نشده است و مردانی که گویی دلهای آنها قطعات آهن است،در ذات خدا شکی به آن راه پیدا نمیکند،سختتر از سنگ میباشند.اگر به کوهها حمله برند،از جا میکنند.با پرچمهایشان به شهری نمیتازند مگر اینکه آن را ویران سازند،مانند این است به اسبان عقابهای مرگ سوارند،زین اسب امام را دست میمالند و با این کار طلب برکت مینمایند.اطراف او را میگیرند و با جان خود او را در جنگها از گزند نگه میدارند و هرچه بخواهد کفایت میکنند.شبها نمیخوابند،در نمازشان برای آنها زمزمهای است مانند زمزمۀ زنبور عسل،شبزندهدارانند و بامدادان سوار بر اسبان خود(آمادۀ کارزار)راهبان شب و شیران روز هستند.آنان در اطاعت مولایشان فرمانبردارتر از کنیزان نسبت به مولای خود هستند،مانند چراغهای روشناییبخش و دلهایشان مانند قندیلهای پرتوافکن میباشد.آنها از ترس خدا1) 1)
هراسانند و خواستار شهادت هستند.آرزویشان کشتهشدن در راه خداست.شعارشان «یالثارات الحسین»است.هرگاه راه روند،رعب و ترس یک ماه جلوتر از آنها حرکت میکند.بهسوی مولا با متانت میروند.خداوند بهوسیلۀ آنها امام حق را یاری مینماید.»
شهر ری از شهرهای قدیمی ایران و یکی از شهرهای مهمی است که طبق گفتۀ مورّخین تابهحال هشت مرتبه در اثر زلزله به کلّی ویران گشته و دوباره سرپا ایستاده است.ساکنین این شهر در سپاه امام علیه السّلام جایگاه ویژهای خواهند داشت و مردانی از آن دارای جایگاهی مهم خواهند بود.
مردی از«ری»خروج میکند که چهارشانه و گندمگون است.او از قبیلۀ بنی تمیم و کوسه میباشد.به او شعیب بن صالح میگویند که به همراه چهار هزار نفر با لباسهای سفید و پرچمهای سیاه جلودار سپاه«مهدی»خواهند بود و هرکس با او روبرو شود،او را فراری داده و شکست میدهد. (1)
-برهان المتقی:ص 151؛زندگانی امام زمان علیه السّلام به نقل از آن.
این سه نفر در یک سال و ماه و روز خروج خواهند کرد. (2)این سه از رایات مهم است.
1-یمانی در میان رایات جنوب و اهل قبله،با قدرتتر است.
2-خراسانی در میان رایات مشرق از همه قویتر و مهیبتر است.
3-سفیانی در میان رایات مغرب از همه عظیمتر و شدیدتر خواهد بود.در روایات
از این سه جریان بیشتر نام برده شده است.
امام صادق علیه السّلام فرمود:«هیچ رایتی با هدایتتر از رایت یمانی نیست». (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:4733 ح 1037؛منتخب الأثر:ص 565 ف 6 ب 6 ح 12؛کشف الغمّة:/2 460؛بحار الأنوار:210/52 ب 25 ح 52 و ص 245 ب 25 ح 124.
حضرت صادق علیه السّلام«سفیانی کجا خواهد بود و حال آنکه هنوز شکنندۀ چشم او از صنعا یمن خروج نکرده است؟!» (2)امیر مؤمنان علیه السّلام در وصف لشکر یمانی و خراسانی فرمود:«در بین اینکه لشکر سفیانی در کوفه مشغول قتل و غارت هستند،ناگهان سواران یمانی و خراسانی مانند دو اسب مسابقه بر یکدیگر سبقت گیرند و لشکر ایشان جوانانی از اصلاب خالص در عرق تشیّع،غبارآلود و پریشانموی هستند، وقتیکه به باطن پای آنها نظر کنی،میبینی مانند تیر تراشیده آماده برای پیکان و پر میگوید:دیگر بعد از امروز خیری برای ما در مجلس و زندگی نیست،بار خدایا ما توبهکنندگانیم بهسوی تو!آنها ابدالی هستند که خداوند در کتاب خود در وصف و امثال ایشان،آنها را از آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله بیان کرده است. (3)
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یخرج ناس من المشرق،یوطّئون للمهدیّ؛ (4)مردمانی از مشرق خروج میکنند که زمینه را برای(خروج)مهدی هموار(آماده)میسازند.
(منظور از ایشان خراسانی و اتباع او است).»
1) 1)
2) 2) -همان مدرک:478/3 ح 1044؛غیبت نعمانی:ص 185؛ [1]بحار الأنوار:245/52 ب 25 ح 123.
3) 3) -همان مدرک:255/5 ح 1680؛مختصر بصائر الدّرجات:ص 200؛بحار الأنوار:274/52 ب 25 ح 167 و 83/53 ب 29 ح 86.
4) 4) -کشف الغمّة:ص 267/3؛ [2]منتخب الأثر:ص 304؛ [3]بشارة الإسلام:ص 290؛ [4]البیان:ص 68؛ [5]الزام النّاصب:ص 253؛الصواعق المحرقة:ص 162؛الملاحم و الفتن:ص 43 با لفظ نزدیک به آن؛ینابیع المودة:91/3؛الزام النّاصب:ص 81؛یوم الخلاص:ص 556 از آنها.
2-همچنین فرمود:«تخرج رایات من خراسان سود،فلا یردّها شیء حتّی تنصب فی إیلیآء؛ (1)
-الحاوی للفتاوی:127/2؛الملاحم و الفتن:ص 43؛با لفظ دیگری و 75 آخر روایت.
پرچمهای سیاه از خراسان بیرون آید،پس هیچچیز آنها را برنمیگرداند تا در ایلیا نصب شود.»3-امام باقر علیه السّلام فرمود:«بیرقهای سیاهی که از خراسان خروج کند و در کوفه فرود آید.پس وقتی مهدی علیه السّلام(در مکّه)ظاهر شود،بیعت خود را بهسوی آنها خواهد فرستاد.» (2)
4-همچنین فرمود:«زمانیکه لشکر سفیانی در کوفه مشغول قتل و غارت باشند، بیرقهایی از سمت خراسان برسند که منزلها را بهسرعت طی کنند و با ایشان چند نفر از اصحاب قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-باشد» (3)
چیزیکه برای ما مبهم مانده است،هویّت سردار و فرمانده این پرچم و محلّ خروج او است؛آنچه که به نظر میرسد ائتلاف چند پرچم از نقاط مختلف شرق خواهد بود و محل تجمّع و حرکت آنان نیز خراسان خواهد بود.
در تاریخ قم آمده است که امام صادق علیه السّلام فرمود:«خراسان خراسان،سجستان، سجستان گویا میبینم این دو را بر شتران سوار شده و بهسوی قم بهسرعت میرانند» (4)به چهقصدی معلوم نیست!
رایاتی از مشرق یا دورترین بلاد مشرق شهر«شیلا»که امام باقر علیه السّلام آنان را تمجید کرده است و امیر علیه السّلام نیز فرمود:«هرگاه قیامکند قیامکننده به خراسان،همانکس که از چین و ملتان آمده،سفیانی لشکری بهسوی او بفرستد و بر او غلبه نکند.» (5)این
1) 1)
2) 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:269/3 ح 797 و ص 296 ح 832؛اثبات الهداة:729/3 ب 34 ف 6 ح 65؛بحار الأنوار:217/52 ب 25 ح 77.
3) 3) -غیبت نعمانی:ص 187؛ [1]بحار الأنوار:238/52 ب 25 ح 105.
4) 4) -بحار الأنوار:215/60 ب 36 ح 34 به نقل از تاریخ قم [2]تألیف حسن بن محمّد بن حسن قمی.
5) 5) -إلزام النّاصب:160/2.
حدیث تصریح میکند اینکه قیامکننده از خود خراسان نیست.
1-حضرت رضا علیه السّلام فرمود:«پیش از این امر،سفیانی و یمانی و مروانی و شعیب بن صالح است.» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:166/4 ح 1227؛منتخب الأثر:ص 546 ف 6 ب 3 ح 10؛بحار الأنوار:52 233/ ب 25 ح 99؛غیبت نعمانی:ص 169. [1]
2-حضرت علی علیه السّلام فرمود:زمانیکه سپاه سفیانی به طرف کوفه حرکت میکند، دنبال اهل خراسان برای جنگ میفرستد و اهل خراسان برای یاری«مهدی»علیه السّلام با پرچمهای سیاه قیام کرده و به فرماندهی«شعیب بن صالح»با سپاه سفیانی در محل استخر(مسجد سلیمان)روبهرو شده و جنگ بزرگی رخ میدهد که خراسانیها فاتحانه سپاه سفیانی را شکست میدهند،در آن هنگام است که مردم آرزوی ظهور حضرت«مهدی»علیه السّلام را کنند و او را میطلبند. (2)
3-همچنین فرمود:پرچمهای سیاه برای جنگ با سفیانی قیام میکنند و در میان آنها جوانی از بنی هاشم است که در کتف چپ او خالی دیده میشود.پیشرو آن پرچمها مردی از بنی تمیم بوده که«شعیب بن صالح»نامیده میشود و سپاه سفیانی را فراری میدهد. (3)
4-حذلم بن بشیر گوید:به علی بن الحسین علیه السّلام عرض کردم:«صف لی خروج المهدیّ و عرّفنی دلآئله و علاماته،فقال:«یکون قبل خروجه خروج رجل یقال له عوف السلمی بأرض الجزیرة و یکون مأواه تکریت و قتله بمسجد دمشق،ثمّ یکون خروج شعیب بن صالح من سمرقند،ثمّ یخرج السفیانی الملعون من الوادی الیابس،و هو من ولد عتبة بن أبی سفیان، فإذا ظهر السفیانی اختفی المهدیّ علیه السّلام ثمّ یخرج بعد ذلک؛ (4)خروج«مهدی»علیه السّلام را برای من توصیف نما و دلایل و علاماتش را تعریف کن!فرمود:«پیش از خروج او،مردی به نام
عوف سلمی در سرزمین جزیره خروج مینماید،پناهگاهش تکریت و کشته شدنش در مسجد دمشق خواهد بود.پس از او خروج شعیب بن صالح از سمرقند میباشد و سفیانی ملعون از وادی یابس خروج مینماید و او از نسل عتبة بن ابی سفیان است.
هنگامیکه سفیانی خروج کند،«مهدی»علیه السّلام مخفی میشود و بعد از آن خارج میشود.»
5-از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روایت شده است:«یخرج بقزوین رجل اسمه اسم نبیّ یسرع الناس إلی طاعته،المشرک و المؤمن یملأ الجبال خوفا؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]213/52 ب 25 ح 66 از غیبت طوسی.
مردی از قزوین خروج مینماید، نامش نام پیغمبر است.مشرک و مؤمن بهسوی او میشتابند و کوهها از ترس او پر میشود.»6-حسن بن جهم از ابی الحسن علیه السّلام (2)از«فرج»سؤال کرد،امام علیه السّلام فرمود:مختصر بگویم یا مفصّل؟سپس فرمود:«هرگاه حرکت کند بیرقهای کنده (3)و غیرکنده در خراسان.» (4)
این شعیب بن صالح طبق روایت عمار بن یاسر (5)و روایت«ملاحم و فتن»از سفیان کلبی (6)و روایت دیگر«ملاحم و فتن» (7)،علمدار آن حضرت خواهد بود و از
1) 1)
2) 2) -حضرت موسی بن جعفر یا امام رضا علیهما السّلام است؛زیرا ابی الحسن کنیۀ هردو و حسن بن جهم هم از اصحاب هردو امام است.
3) 3) -کنده به کسر کاف نام طایفهای از عرب است و چندان مناسبت با مورد سؤال ندارد،ولی به ضم کاف «کنده»نام شهری است در سمرقند و به فتح کاف«کنده»نام ناحیهای است در خجند(خجند نیز نام شهری است بر کنار شط سیحون،آنجا تا سمرقند ده روز راه است که تقریبا هشتاد فرسخ میشود.)پس مناسبتر آن است که نام شهر کنده باشد،نه طایفۀ کنده،بنابراین به شعیب بن صالح سمرقندی مناسبت دارد.
4) 4) -معجم أحادیث الإمام المهدی:131/4 ح 1190؛غیبت طوسی:ص 448 ف 7 ح 449؛إلزام النّاصب:/2 147؛اثبات الهداة:733/3 ب 34 ف 8 ح 85؛بحار الأنوار:214/52 ب 25 ح 68.
5) 5) -همان مدرک:399/1 ح 259؛غیبت طوسی:ص 464 ف 7 ح 479؛التّشریف بالمنن:ص 120 ب 97 ش 114 و ص 123 ب 104 ش 121؛بحار الأنوار:208/52 ب 25 ح 45.
6) 6) -التّشریف بالمنن:ص 120 ب 99 ش 116.
7) 7) -معجم أحادیث الإمام المهدی:401/1 ح 261؛التّشریف بالمنن:ص 272 ب 60 ح 394.
جوانان شجاعی است که لشکر سفیانی را شکست میدهد (1)
-همان مدرک:270/3 ح 798؛التّشریف بالمنن:ص 120 ب 98 ح 115.
و جوانی است تازه سن، زردچهره و کمموی که اگر با کوهها بجنگد،آنها را نرم کند و از هم بپاشد. (2)7-محمّد بن حنفیة گوید:«پرچمهای سیاه برای بنی عباس بیرون میآید و سپس سیاهان دیگری از خراسان خارج میشوند.عرقچینهای آنها سیاه و لباسشان سفید است و جلودار ایشان مردی به نام شعیب بن صالح از بنی تمیم است،ارتش سفیانی را شکست میدهد تا به بیت المقدس میرسد.«توطئ للمهدیّ سلطانه،یمدّ إلیه ثلاثمائة من الشام،یکون بین خروجه و بین أن یسلم الأمر للمهدیّ،إثنان و سبعون شهرا؛ (3)«مهدی»علیه السّلام سلطانش را آماده میسازد و سی صد نفر از شام به او یاری میکنند،مابین خروج و تسلیم امر«مهدی»علیه السّلام هفتاد و دو ماه خواهد بود.»
خلاصۀ آنچه که مسلّم است رایت مستقلّی در خراسان فعلی نخواهد بود،بلکه محل استطراق رایات مناطق مختلف شرقی است و اجتماع آنها در خراسان خواهد بود و شاید از خود خراسان نیز عدّهای به آنها ضمیمه شود.
آنچه که از روایات مستفاد میشود،سه نفر به نام سیّد حسنی خواهد بود.
1-حسنی(نفس زکیّه)که در وقت ظهور قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-در مکّه کشته شده و سرش به شام فرستاده میشود.
2-حسنی که به شام لشکرکشی میکند و با سفیانی اموی میجنگد و شکست میخورد.
3-حسنی که از طالقان دیلم خروج کرده و همزمان با خراسانی و یمانی به کوفه وارد میشود.
حضرت باقر علیه السّلام فرمود:«مهدی»علیه السّلام داخل کوفه میشود درحالیکه سه رایت در کوفه به اهتزاز درآمده است.پس برای او صاف میشود(یعنی هرسه رایت تسلیم او شوند).پس(قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-)میآید و بر منبر بالا میرود و خطبه میخواند و مردم به حدّی گریه میکنند که نمیفهمند او چه میگوید.سپس فرمود:
این است فرمودۀ پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله«گویا میبینم حسنی و حسینی را و هردو صاحب رایت هستند.پس حسنی رایت را به حسینی(یعنی به مهدی علیه السّلام)تسلیم میکند.» (1)
-کشف الغمّة:463/2؛غیبت طوسی:ص 468 ف 8 ح 480؛معجم أحادیث الإمام المهدی:300/3 ح 838؛بحار الأنوار:331/52 ب 27 ح 53.
مراد همان سه رایت خراسانی و یمانی و سید حسنی است و دربارۀ سیّد حسنی و محل خروج او روایات گوناگونی وجود دارد،از دیلم (2)،قزوین (3)و طبرستان (4)یا هر سه جداگانه هستند که از محلهای مذکور خروج میکنند و یا سیّد حسنی مورد بحث با همان قزوینی یکی است؛زیرا دیلم و طالقان از توابع قزوین است و بیشتر لشکریانش سادات خواهند بود.
طبرستانی یکی از سادات علوی است که مدّتی در طبرستان(مازندران و گیلان) حکومت داشت و به داعی کبیر و صغیر و...معروف است،از نسل آنها باشد.خدا بر همهچیز داناست.
در کیفیّت رسیدن سیّد حسنی و تسلیمشدنش بر امام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف- بعد از درخواست علایم خاص و اعجازهای مختلف و انجام آنها،مانند کاشتن عصای دستش بر سنگ خارا و سبز شدن و میوه دادن و...روایات متعدد و مفصّلی آمده است.
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«قیام کند از ما،قیامکنندهای در گیلان و آن مشرقی(که از
چین و ملتان آمده است)او را در دفع شیعۀ عثمان(سفیانی)کمک دهد و او را ابر (قریهای است در استرآباد)و دیلم اجابت کند و از او برکت و نعمت بیابند و به بصره میآید،پس آن را خراب میکند و به کوفه میآید و آن را تعمیر میکند.پس سفیانی بر جنگیدن با او و مستأصل کردن او عزیمت و همّت کند.» (1)
-إلزام النّاصب:160/2 به نقل از اربعین میر لوحی؛بحار الأنوار:236/52 ب 25 ح 104؛معجم أحادیث الإمام المهدی:16/3 ح 570.(از جمله«از ما قیامکنندهای»معلوم میشود که او علوی خواهد بود.)
(2) رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به جعفر بن ابی طالب فرمود:«ای جعفر آیا تو را بشارت ندهم؟!
عرض کرد:چرا یا رسول اللّه!
فرمود:آنکسی که به قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-رایت را خواهد داد از ذریۀ توست،آیا میدانی که او کیست؟!
عرض کرد:نه!
فرمود:او آن کسی است که صورتش مانند دینار سرخ میدرخشد و دندانهایش مانند ارّه و شمشیر او مانند آتش سوزان است.ذلیل داخل جبل میشود و از آن عزیز بیرون آید(تنها وارد میشود و با یاران زیاد بیرون آید)جبرئیل و میکائیل اطراف او را گرفتهاند» (3)
1) 1)
2) 2) -بلاد جبل همدان و کرمانشاه و نهاوند و قم را گویند.
3) 3) -أبان ابن عثما [1]ن قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّ [2]لام:بیننا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ذات یوم بالبقیع فأتاه علی فسلم علیه فقال له رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:اجلس فأجلسه عن یمینه ثم جاء جعفر بن أبی طالب فسأل عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقیل:هو بالبقیع،فأتاه فسلم علیه فأجلسه عن یساره ثم جاء العباس فسأل عنه فقیل هو بالبقیع فأتاه فسلم علیه و أجلسه أمامه.ثم التفت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إلی علی علیه السّلام:فقال:ألا ابشرک ألا اخبرک یا علی؟قال:بلی یا رسول اللّه فقال:کان جبرئیل عندی آنفا و خبّرنی أن القائم الذی یخرج فی آخر الزمان یملا الارض عدلا کما ملئت ظلما و جورا من ذریتک من ولد الحسین علیه السّلام فقال علی علیه السّلام:یا رسول اللّه ما أصابنا خیر قط من اللّه إلا علی یدیک.ثم التفت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال:یا جعفر ألا ابشرک؟قال:بلی یا رسول اللّه فقال:کان جبرئیل عندی آن فا فأخبرنی أن الذی یدفعها إلی القائم هو من ذریتک أتدری من هو؟قال:لا،قال:ذاک الذی وجهه کالدینار و أسنانه کالمنشار و سیفه کحریق النار،یدخل الجبل ذلیلا و یخرج منه عزیزا یکتنفه جبرئیل و میکائیل.ثم التفت إلی العباس فقال:یا عم النبی ألا اخبرک بما أخبرنی جبرئیل؟فقال:بلی
جابر جعفی گوید:از امام باقر علیه السّلام دربارۀ سفیانی سؤال کردم.فرمود:«و أنّی لکم بالسفیانی؟حتّی یخرج قبله الشیصبانی یخرج بأرض کوفان ینبع کما ینبع المآء فیقتل و فدکم فتوقّعوا بعد ذلک السفیانی و خروج القآئم-عجّل اللّه فرجه الشریف-؛ 1به این زودیها کجاست سفیانی؟!تا پیش از او شیصبانی در سرزمین کوفان خروج کند،میجوشد مانند جوشیدن آب،پس دستجات شما را به قتل میرساند،بعد از او منتظر سفیانی و خروج قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-باشید.»
1-محمّد بن سنان از حذیفة بن منصور میگوید،امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ للّه مآئدة (مأدبة)بقرقیسا یطلع مطلع من السمآء فینادی:یا طیر السماء و یا سباع الأرض!هلمّوا إلی الشبع من لحوم الجبّارین؛ 2در قرقیسیا برای خدا میهمانی است سربلند کرده به آسمان،ندا میدهد ای پرندگان آسمان و درّندگان زمین را بیایید بهسوی گوشتهای ستمگران تا سیر شوید.»
2-ابن ابی یعفور گفت:امام باقر علیه السّلام به ما فرمود:«أنّ لولد العباس و للمروانی لوقعة بقرقیسا یشیب فیها الغلام الحزور،و یرفع اللّه عنهم النصر،و یوحی إلی طیر السمآء و سباع الأرض:اشبعی من لحوم الجبّارین،ثمّ یخرج السفیانی؛ 3همانا برای اولاد عباس
و مروانیان در قیرقیسا واقعهای روی میدهد که جوان نورسیده را پیر میکند و خداوند کمک را از آنها برمیدارد و به پرندگان آسمان و درندگان زمین وحی میکند از گوشتهای ستمگران سیر شوید سپس سفیانی خروج نماید.»
امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«هرگاه مضطرب شود خراسان و میان اهل گرگان و طبرستان جنگ واقع شود و سجستان(سیستان)خراب شود،پس سالمترین محلها قصبۀ«قم»است.قم شهری است که از آن یاران بهترین مردم از حیث پدر و مادر و جد و جدّه و عمّ و عمّه(یعنی مهدی علیه السّلام)بیرون خواهد آمد» (1)
-بحار الأنوار:217/60 ب 36 ح 47 [1] به نقل از کتاب«البلدان»أبو عبد اللّه فقیه همدانی.
ابی بصیر از حضرت صادق علیه السّلام فرمود:پدرم فرمود:«لابدّ لنا من آذربیجان لا یقوم لها شیء و إذا کان ذلک فکونوا أحلاس بیوتکم و ألبدوا ما ألبدنا،فإذا تحرّک متحرّکنا فاسعوا إلیه و لو حبوا،و اللّه لکأنّی أنظر إلیه بین الرکن و المقام یبایع الناس علی کتاب جدید،علی العرب شدید و قال:ویل لطغاة العرب من شرّ قد اقترب؛ (2)از(آشوب)آذربایجان چارهای برای ما نیست،هیچچیز نمیتواند با او برابری و در برابر او ایستادگی کند.پس هرگاه (چنین جریانی پیش آمد)مانند گلیم و پلاس خانههای خود باشید(نه بر له او و نه بر علیه او)«ألبدوا ما ألبدنا».آرام گیرید مادامیکه ما آرام گرفتهایم و هروقت از ما کسی حرکت نمود،بهسوی او بشتابید!اگرچه مانند طفل تازه به راه افتاده خود را به زمین بکشید.به خدا قسم گویا میبینم ما بین رکن و مقام را مردم به کتاب جدید که به عرب سخت خواهد شد،بیعت میکنند،و گفت:وای بر طغیانگران عرب از شرّی که نزدیک
شده است.»
در سند دیگر به جای«ألبدوا»و«و الندآء بالبیدآء»آورده است؛یعنی همچنان گلیم خانۀ خود باشید تا ندای«خسف بیدا»بلند شود.
خروج سفیانی از فتنههای بزرگ است و بلای او از همه شدیدتر و اخبار دربارۀ او از همه بیشتر است.در چند حدیث او را از علایم حتمی و حتمی العلامه و حتمیّ الوقوع شمرده است و چنانکه در گذشته بیان شده او و یمانی و خراسانی در یک سال، و یک ماه و یک روز خروج خواهند کرد.
خروج او در ماه رجب،بعد از فرورفتن قریهای از قرای شام و محل خروجش «وادی یابس»است.
نام او«عثمان بن عنبسه»یا عیینه از اولاد عتبة بن ابی سفیان و زادۀ هند جگرخوار است.مدّت خروج و سلطنت و هلاکت او پانزده ماه است که با جنگ و کشتار میگذرد.در کوفه و نجف جنگهای بسیار مینماید،به حدّی که فقط در روی جسر کوفه هفتاد هزار نفر کشته میشود و از بوی تعفّن و خونمردگان سه روز از آب فرات استفاده نمیکنند.طولی نمیکشد در همان روز ارتش یمانی و خراسانی مانند دو اسب مسابقه از دو طرف میرسند و اسیران را باز میستانند(حذیفه گوید:ایشان را تعقیب میکنند و همه را میکشند،حتّی یک نفرشان باقی نمیماند)و لشکری را برای تسخیر مدینه و مکّه میفرستد(حذیفه گوید:سه شبانهروز در مدینه قتل و غارت میکنند)و سپس بهسوی مکّه حرکت میکنند که میان مدینه و مکّه ندایی بلند شود:
«یا بیدآء!أبیدی القوم الظالمین؛ای بیابان گروه ستمگر را نابود کن!»همگی به زمین فرو میروند و فقط دو برادر یا سه نفر باقی میماند برای بردن خبر به مکّه برای امام علیه السّلام و به شام برای عثمانی و به کوفه برای لشکریانی که برای تسخیر کوفه فرستاده است. 1
از بعضی روایات چنین برمیآید که سفیانی شخص خاصّی از آل ابو سفیان و فرزندان او است،امّا از برخی دیگر چنین به نظر میآید که سفیانی منحصر به یک فرد نیست،بلکه اشاره به صفات و برنامههای مشخصی است که در طول تاریخ افراد زیادی مظهر آن بودهاند.
امام زین العابدین علیه السّلام فرمود:«أمر السفیانی حتم من اللّه و لا یکون قآئم إلاّ بالسفیانی؛ 1ظهور سفیانی از مسایل از جانب خداست.و قیامی نمیشود مگر با سفیانی(در برابر هر قیامکنندهای یک سفیانی وجود دارد).»
از این حدیث به خوبی روشن میشود که سفیانی جنبۀ توصیفی دارد نه شخصی و این اوصاف همان برنامهها و ویژهگیهای او است و نیز در برابر هرمرد انقلابی و مصلح راستین،یک یا چند سفیانی قد علم خواهند کرد و در برابر قیام جهانی «مهدی»علیه السّلام سفیانی یا سفیانیها قرار خواهند داشت که با قدرت شیطانی سعی دارند در مسیر حرکت عدل«مهدی»علیه السّلام وقفه ایجاد کنند و زمان را به عقب برگردانند یا متوقّف نمایند.تفاوتی که سفیانی با دجّال دارد شاید بیشتر در این است،که دجال از طریق حیله و تزویر برنامههای شیطانی خود را پیاده میکند،امّا سفیانی از طریق استفاده از قدرت تخریبی خود این کار را انجام میدهد و هیچمنعی نیست که سفیانی آخر زمان که در برابر مصلح بزرگ جهانی«مهدی»علیه السّلام قیام میکند،از نوادههای ابو سفیان باشد و شجرهنامه و نسبش به او منتهی شود.
دجالها صفوف ضد انقلابی مرموز و سفیانیها صفوف ضد انقلابی آشکار را تشکیل میدهند،در واقع هردو یک موضع و در دو چهرۀ مختلف هستند که یک هدف را تعقیب میکنند و تا صفوف آنها درهم شکسته نشود،تضمینی برای پیشرفت و بقای انقلاب نخواهد بود.
پیرامون سفیانی که همزمان با خروج«مهدی موعود علیه السّلام»خواهد بود،بیاناتی است که به برخی از آن اشاره مینماییم.
1-محمّد بن مسلم از ابی جعفر علیه السّلام روایت میکند که ایشان فرمود:«سفیانی سرخ رویی است سپید سرخ و کبودچشم،هرگز خدای را نپرستیده و هرگز مکّه و مدینه را ندیده و میگوید:پروردگارا خونم را از مردم میستانم،هرچند به آتش روم.» (1)
-ترجمۀ غیبت نعمانی باب 18 ص 360. [1]
2-عیسی بن اعین گوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:«سفیانی از حتمیّات است و خروجش در رجب خواهد بود و از آغاز خروج تا انجامش پانزده ماه به طول خواهد کشید که شش ماه آن در جنگ است و چون بر کشورهای پنجگانه مالک شد، نه ماه حکومت خواهد نمود و یک روز بیش از نه ماه نمیشود.» (2)
3-محمّد بن مسلم گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام میفرمودند:«إنّ السفیانی یملک بعد ظهوره علی الکور الخمس حمل امرأة،ثمّ قال علیه السّلام:أستغفر اللّه حمل جمل،و هو من الأمر المحتوم الّذی لابدّ منه؛ (3)همانا سفیانی بعد از ظهورش به مدّت حمل زن به پنج منطقه تملک میکند.سپس فرمود:از خدا طلب مغفرت میکنم،به مدّت حمل شتر و آن از امور حتمی است که چارهای از آن نیست.» (4)
134-عن الفضیل عن أبی جعفر علیه السّلام قال:إن من الامور امورا موقوفة و امورا محتومة و إن السفیانی [8]من المحتوم الذی لابد منه.دربارۀ از امور حتمیّه بودن سفیانی روایات متعدد با تعابیر مختلف آمده است طالبین به بحار الأنوار:248/52 به بعد [9]ب 25 احادیث 130 و 131 و 132 و 133 و 134 و 135 و 138 و ص 233 ح 98 و سایر صفحات مراجعه نمایید.
4-عمر بن ابان کلبی میگوید،امام صادق علیه السّلام فرمود:«کأنّی بالسفیانی أو بصاحب السفیانی قد طرح رحله فی رحبتکم بالکوفة،فنادی منادیه من جآء برأس شیعة علیّ،فله
1) 1)
2) 2) -غیبت نعمانی باب 18 ص 160؛ [2]بحار الأنوار: [3]248/52 ب 25 ح 130 از غیبت نعمانی. [4]
3) 3) -بحار الأنوار: [5]215/52 ب 25 ح 71 از غیبت طوسی.
4) 4) -133-عن زرارة،عن حمران بن أعین،عن أبی جعفر محمّد بن علی علیهما السّلام فی قوله تعالی: قَضی أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ (انعام:2) [6]قال:إنهما أجلان:أجل محتوم،و أجل موقوف،قال له حمران:ما المحتوم؟ قال:الذی لا یکون غیره،قال:و ما الموقوف؟قال:هو الذی للّه فیه المشیة قال حمران:إنی لأرجو أن یکون أجل السفیانی [7]من الموقوف،فقال أبو جعفر علیه السّلام:لا و اللّه إنه من المحتوم.
ألف درهم،فیثب الجار علی جاره،و یقول:هذا منهم،فیضرب عنقه و یأخذ ألف درهم؛أما إنّ إمارتکم یومئذ لا یکون إلاّ لأولاد البغایا،و کأنّی أنظر إلی صاحب البرقع،قلت:و من صاحب البرقع؟فقال:رجل منکم یقول بقولکم یلبس البرقع فیحوشکم فیعرفکم و لا تعرفونه، فیغمز بکم رجلا رجلا.أما إنّه لا یکون إلاّ ابن بغی؛ (1)
-قال الفیروز آبادی:حاش الصید:جاءه من حوالیه لیصرفه إلی الحبالة و قال فی الأقرب:غمز بالرّجل و علیه:سعی به شرّا و طعن علیه و أهل المغرب [1]یقولون غمز فلان بفلان إذا کسر جفنه نحوه لیغریه به أو لیلتجئ إلیه أو لیستعین به،هذا و الحدیث فی المصدر ص 288.
غیبت طوسی:ص 288؛بحار الأنوار:215/52 ب 25 ح 72 [2] از آن.
گویا سفیانی یا همصحبت سفیانی را میبینم که بارش را در«رحبۀ»شما در کوفه انداخته و جارچیاش جار میکشد که هرکس سر یک شیعۀ علی را بیاورد،هزار درهم دریافت میکند.پس همسایه به همسایهاش میجهد و میگوید:این از آنهاست!پس گردنش را میزند و هزار درهم میگیرد.آگاه باشید آن زمان امیران شما نباشد مگر فرزندان زنا(زنازادهها)و در همین هنگام است که صاحب برقع را میبینم.گفتند:صاحب برقع کیست؟!
فرمود:مردی از شما و به عقیدۀ شما میباشد و برقع میپوشد و در دسترس شما است.او شما را میشناسد و شما او را نمیشناسید.پس تکتک شما را میفشارد.آگاه باش حتما او نمیشود مگر فرزند زناکار!»
5-معاویة بن سعید از ابی جعفر محمّد بن علی علیه السّلام نقل میکند که علی بن ابی طالب علیه السّلام به من فرمود:«إذا اختلف رمحان بالشام،فهو آیة من آیات اللّه تعالی.قیل:ثمّ مه؟قال:ثمّ رجفة تکون بالشام،تهلک فیها مائة ألف یجعلها اللّه رحمة للمؤمنین و عذابا علی الکافرین.فإذا کان ذلک فانظروا إلی أصحاب البراذین الشهب و الرایات الصفر،تقبل من المغرب حتّی تحلّ بالشام،فإذا کان ذلک فانتظروا خسفا بقریة من قری الشام،یقال لها:
خرشنا،فإذا کان ذلک فانتظروا ابن آکلة الأکباد بوادی الیابس؛ (2)زمانیکه دو نیزه در شام اختلاف(رفتوآمد)کردند،پس او نشانهای از نشانههای خداست.
پرسیدند:بعد از آنچه؟!
فرمود:زلزلهای در شام بهوقوع میپیوندد که در آن صد هزار نفر هلاک میشود و آن را خداوند برای مؤمنین رحمت و برای کافرین عذاب قرار میدهد،وقتیکه این جریان پیش آمد،بنگرید به صاحبان اسبهای تاتاری ابلق و پرچمهای زرد که از سمت مغرب فرامیرسد تا به شام نزول کنند.پس وقتی که این امر تحقّق یافت،منتظر فرو رفتن قریهای از قرای شام که آن را«خرشنا»گویند باشید.زمانیکه این قضیه پیش آمد،منتظر فرزند(هند)جگرخوار در وادی یابس شوید.»
6-جابر از امام باقر علیه السّلام روایت کرده است که فرمود:«سفیانی به اندازۀ بارداری زن باردار(9 ماه)حکومت خواهد کرد.» (1)
-الملاحم و الفتن:نعیم بن حماد مروزی ص 129؛پاسخ به شبهات احمد کاتب:448/4 به نقل از آن.
7-عمار دهنی گوید:امام باقر علیه السّلام فرمود:«کم تعدّون بقآء السفیانی فیکم؟قال:قلت:
حمل امرأة تسعة أشهر قال:ما أعلمکم یا أهل الکوفة؛ (2)
بحار الأنوار: [1]216/52 ب 25 ح 74 از غیبت طوسی.
بقای سفیانی را چه قدر میشمارید؟گفتم:مدت حمل زن،نه ماه.فرمود:چهقدر دانایید شما ای اهل کوفه.»8-عیسی بن اعین میگوید،امام صادق علیه السّلام فرمود:«السفیانی من المحتوم و خروجه من أوّل خروجه إلی آخره خمسة عشر شهرا ستّة أشهر،یقاتل فیها فإذا ملک الکور الخمس ملک تسعة أشهر و لم یزد علیها یوما؛ (3)سفیانی از حتمیّات است و از اوّل تا آخر خروجش پانزده ماه طول خواهد کشید که شش ماه میجنگد،وقتیکه پنج منطقه را تسخیر کرد،فقط نه ماه ریاست میکند حتّی یک روز هم زیادتر نخواهد شد.»
9-هشام بن سالم میگوید امام صادق علیه السّلام فرمود:هنگامیکه سفیانی به پنج قطعه مسلّط شد،نه ماه برای او بشمارید.به گمان هشام پنج قطعه عبارت است از؛دمشق، فلسطین،اردن،حمص و حلب. (4)
1) 1)
2) 2) -«یحتمل أن یکون بعض أخبار مدة السفیانی محمولا علی التقیة لکونه مذکورا فی روایاتهم،أو علی أنه مما یحتمل أن یقع فیه البداء فیحتمل هذه المقادیر،أو یکون المراد مدة استقرار دولته،و ذلک مما یختلف بحسب الإعتبار و یؤمئ إلیه خبر عیسی بن أعین الآتی و خبر محمّد بن مسلم الذی سبق»
3) 3) -بحار الأنوار: [2]249/52 ب 25 ح 130 از غیبت نعمانی. [3]
4) 4) -غیبت نعمانی باب 18 ص 357. [4]
10-عبد اللّه بن منصور به جلی گوید:از امام صادق علیه السّلام نام سفیانی را پرسیدم.
فرمود:نامش را برای چه میخواهی بدانی،آنگاه که قطعات پنجگانه شام،دمشق، حمص،فلسطین،اردن و قنّسرین را مالک شد،آن هنگام به انتظار فرج باشید.
عرض کردم:نه ماه حکومت میکند؟!
فرمود:نه هیجده ماه حکومت مینماید،یک روز هم بیشتر نخواهد بود. (1)
-کمال الدین:ص 651؛پاورقی ترجمۀ غیبت نعمانی:باب 18 ص 357.
جابر جعفی میگوید:امام باقر علیه السّلام ضمن حدیث مفصّلی فرمود:«و السفیانی یومئذ بواد الرملة،حتّی إذا التقوا و هم یوم الإبدال یخرج أناس کانوا مع السفیانی من شیعة آل محمّد علیهم السّلام و یخرج ناس کانوا مع آل محمّد إلی السفیانی،فهم من شیعته حتّی یلحقوا بهم، و یخرج کلّ ناس إلی رایتهم و هو یوم الإبدال؛ (2)و در آن روز سفیانی در وادی«رملة»(نزول کرده است)تا هنگامی که درگیر شدند و ان روز«ابدال»است،مردمانی از شیعیان آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله که همراه«ارتش»سفیانی میباشند،از او جدا میشوند.و مردمانی که از پیروان سفیانی همراه آل محمّد هستند،بیرون میروند(جدا میشوند)،هرکس به ارتش مورد اعتقاد خود ملحق شده و زیر پرچم آن قرار میگیرد و آن روز روز،ابدال (تبدیل و تعویض شدن)است.»
امام باقر علیه السّلام فرمود:...چون دو لشکر تلاقی کرده و به هم رسیدند(قبل از بیعت یا بعد از نقض)گروهی از لشکر سفیانی به لشکر امام میپیوندد و جمعی نیز از لشکر امام به سفیانی ملحق میشود و آن روز را روز«ابدال»میگویند:امیر مؤمنین علیه السّلام نیز از آن روز«یوم الإبدال»یاد میکرد. (3)
از لحن روایتهای گوناگون و روایات جریانهای سفیانی روشن میشود که دولتهای بنی امیه و بنی عباس پیش از ظهور حضرت«مهدی»موعود علیه السّلام دوباره بر روی کار آمده و بر اریکۀ قدرت تکیه خواهند زد و بعد از ظهور با دست پرتوان «خدایی»از صفحۀ روزگار برچیده خواهند شد؛حتّی آنهایی که به روم پناهنده میشوند،از امپراتور روم استرداد میگردند و به سزای اعمال ننگین خود میرسند.
1-داود بن ابی القاسم گوید:«کنّا عند أبی جعفر محمّد بن علیّ الرضا علیهما السّلام،فجری ذکر السفیانی و ما جآء فی الروایة من أنّ أمره من المحتوم،فقلت لأبی جعفر علیه السّلام:هل یبدو للّه فی المحتوم؟قال:نعم.قلنا له:فنخاف (1)
-کذا فی المصدر ص 162 و [1]فی المطبوعة«فیجاز»و هو تصحیف.
أن یبدو للّه فی القآئم،قال:القآئم من المیعاد؛ (2)نزد ابی جعفر محمّد بن علی رضا علیه السّلام(امام جواد)بودیم،صحبت سفیانی به میان آمد و اینکه او از حتمیات است.پس گفتم:آیا در حتمیات هم«بدا»میشود؟فرمود:بلی!
گفتیم:پس میترسیم دربارۀ قائم هم بدایی پیش آید.
امام فرمود:قائم از میعاد است(در وعده خدا بدا راه ندارد).»
در بسیاری از روایات:«سفیانی را از حتمیات لایتغیّر شمرده است و از جمع بین روایات،از کلام مجلسی قدّس سرّه استفاده میشود که فرمود:در حتمیات بدا از جزئیات است،نه در اصل وقوع آن.
2-در روایت آمده است:«إذا دارت رحی بنی العبّاس،و ربط أصحاب الرایات خیولهم بزیتون الشام،یهلک اللّه لهم الأصهب و یقتله و عآمّة أهل بیته علی أیدیهم،و یجلس ابن آکلة
1) 1)
2) 2) -بیان:لعل للمحتوم معان یمکن البداء فی بعضها و قوله:«من المیعاد»إشارة إلی أنه لا یمکن البداء فیه لقوله تعالی: إِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ و الحاصل أن هذا شئ وعد اللّه رسوله و أهل بیته،لصبرهم علی المکاره التی وصلت إلیهم من المخالفین،و اللّه لا یخلف وعده.ثم إنه یحتمل أن یکون المراد بالبداء فی المحتوم البداء فی خصوصیاته لا فی أصل وقوعه کخروج السفیانی [2]قبل ذهاب بنی العباس و نحو ذلک.آل عمران:9؛ [3]الرّعد:33؛ [4]غیبت نعمانی:ص 162؛ [5]بحار الأنوار: [6]250/52 ب 25 ح 138 از غیبت نعمانی. [7]
الأکباد علی منبر دمشق؛ (1)
-الحاوی للفتاوی:141/2؛یوم الخلاص:ص 532.
زمانیکه آسیاب فرزندان عباس چرخید و صاحبان پرچمها اسبان خود را در(محلّه)زیتون شام بستند(دراینصورت)خداوند خود اصهب و همۀ خانوادۀ او را با دستان آنها(صاحبان پرچمها)به قتل میرساند و فرزند(هند جگرخوار)به منبر دمشق مینشیند(مستقر شود).»از این روایت چنین استفاده میشود که این قضایا در دوران تجدید خلافت آنها، همزمان یا کمی پیش از ظهور و در دوران تسلّط«سفیانی»به شام خواهد بود.
3-ابی بصیر گوید:شنیدم امام باقر علیه السّلام دربارۀ آیۀ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ فرمود:«سیفعل اللّه ذلک بهم.قلت:من هم؟قال:بنو أمیّة و شیعتهم،قال:[قلت:]و ما الآیة؟قال:رکود الشمس من بین زوال الشمس إلی وقت العصر و خروج صدر رجل و وجه فی عین الشمس یعرف بحسبه و نسبه،و ذلک فی زمان السفیانی و عندها یکون بواره و بوار قومه؛ (2)بهزودی خداوند این(ذلّت)را برای آنها اجرا میکند.
پرسیدم:آنها چهکسانی هستند؟
فرمود:بنی امیّه و پیروانشان.
پرسیدم:آنچه که آنها را خاضع مینماید،چیست؟
فرمود:ایستادن آفتاب از ظهر تا عصر و خارجشدن سینه و دست مردی در عین خورشید که به آبا و اجداد شناخته میشود و این جریان در زمان سفیانی خواهد بود و در آن زمان است که نابودی سفیانی و لشکرش فرامیرسد.»
2-ابن ابی یعفور میگوید:امام باقر علیه السّلام فرمود:«همانا برای اولاد عباس و مروانیان در قرقیسیا واقعهای است که جوان نورسیده را پیر کند و خداوند به ایشان کمک نمیرساند و به پرندگان آسمان و درّندگان زمین وحی میکند که از گوشتهای ستمگران سیر شوید.سپس سفیانی خروج مینماید.» (3)
از روایت فوق و روایات دیگر در این مضمون چنین استفاده میشود که در دوران
ظهور قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-دولت بنی امیّه و بنی عباس همچنان پابرجا است و وجود خواهد داشت تا مضمون روایت فوق و مشابه آن مصداق پیدا کند وگرنه علایم ذکرشده هنوز پیش نیامده و در هنگام انقراض بنی امیّه هم وجود نداشت! مخصوصا جریان«سفیانی»که از علایم حتمیّة است و اگر گفته شود که شاید منظور از سفیانی خلیفۀ حال انقراض دولت آنها در گذشته باشد که گذشت؟این نظر از دو جهت مردود است.
1-خلیفۀ در حال انقراض بنی امیّه،مروان حمار«مروانی»از نسل مروان بن حکم بود ولی«سفیانی»از اولاد ابو سفیان بن صخر میباشد.
2-در لسان روایات کلمۀ«سفیانی»به سفیانی که همزمان با قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-خواهد بود،اطلاق شده و مصداق پیدا کرده نه آنکه گذشته است.
1-حسن بن جهم گوید:به امام رضا علیه السّلام عرض کردم:خدا حال شما را اصلاح نماید!آنان(سنّیها)میگویند که سفیانی در حالی قیام میکند که بساط سلطنت بنی عباس برچیده شود؟
فرمود:«کذبوا،إنّه لیقوم و إنّ سلطانهم لقآئم؛ (1)
-بحار الأنوار:251/52 ب 25 ح 139 از غیبت نعمانی. [1]
دروغ میگویند،او قیام میکند و هنوز بساط سلطنت آنها پابرجاست.»2-علی بن حمزه گوید:در میان مکّه و مدینه همراه امام موسی بن جعفر علیه السّلام بودم.
روزی به من فرمود:ای علی!اگر همۀ اهل آسمانها و زمین بر بنی عباس خروج کنند، زمین از خون همه آنها سیراب شود تا آنکه سفیانی خروج نماید.
عرض کردم:ای مولای من،کار سفیانی از حتمیّات است؟!
فرمود:بلی.سپس اندکی سربه زیر افکند و دوباره سربرداشت و فرمود:«ملک بنی العباس مکر و خدع یذهب حتّی لم یبق منه شیء و یتجدّد حتّی یقال:ما مرّ به شیء؛ (2)
حکومت بنی عباس حیله و تزویر است،از میان میرود تا آنجا که گویند دیگر چیزی از آن باقی نمانده است؛سپس نوسازی میشود بهگونهای گویند،چیزی بر آن نگذشته است.»
از ظاهر روایت اینچنین استفاده میشود که آنها پیش از ظهور امام علیه السّلام تجدیدقوا کرده دوباره بر اریکۀ سلطنت مستقر میشوند و سپس برچیده میشوند؛چنانکه دستهای از روایات از بین رفتن آنها را با رویکارآمدن«خورشید ولایت حضرت قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-»بیان کرده است،درحالیکه امروزه بنی امیّه و بنی عباس هردو متلاشی شدهاند،امّا از طلوع«شمس امامت»خبری نیست.پس باید روزی دوباره رویکار آیند و برچیده شوند،مگر اینکه بگوییم منظور از ذکر بنی عباس در این روایات حکومتهای جور و امویها و سفیانیهای زمان باشد که با لحن روایات همسان نیست. (1)
-در کتاب غیبت نعمانی باب 16(باب نهی از تعیین وقت ظهور و بردن نام آن حضرت)روایت مفصلی از محمّد بن حنفیه نقل شده است که مؤید تجدید سلطنت عباسیان است.
و اللّه العالم.دجّال مرد پر تزویر و حیلهگر،هنگامیکه سخن از دجّال به میان میآید،طبق تفکّر عامیانه،ذهنها متوجّه شخصی معیّن با یک چشم میشود که با جثۀ افسانهای و مرکب افسانهایتر،با برنامهای مخصوص به خود؛پیش از قیام بزرگ«مهدی علیه السّلام»خروج خواهد کرد.
امّا همانگونه که از ریشۀ لغت«دجّال»از یکسو (2)و از منابع حدیث از سوی دیگر استفاده میشود،دجّال منحصر به یک فرد نیست،بلکه عنوان کلّی برای افراد حیلهگر است که برای بهسوی خود کشیدن تودۀ مردم از هروسیلهای استفاده میکند و بر سر راه هر انقلاب سازندهای که در ابعاد مختلف صورت میگیرد،ظاهر میشود.
حدیث معروفی از صحیح«ترمذی»نقل شده است،که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«إنّه
لم یکن نبیّ بعد نوح إلاّ أنذر قومه الدجّال و إنّی أنذر کموه؛ (1)
-صحیح ترمذی:باب ما جاء فی الدّجّال ص 42.
هیچ پیامبری بعد از نوح نبود مگر اینکه قوم خود را از دجّال ترسانده(برحذر کرده)و من هم شما را از او میترسانم و برحذر میدارم.»یقینا انبیا پیشین به مردم عصر خود،نسبت به فتنۀ دجالی که در آخر زمان آشکار میشود و هزاران سال با آنها فاصله دارد،هشدار نمیدادند،بهخصوص که در پایان حدیث آمده است:«فوصفه لنا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال:لعلّه سیدرکه بعض من رآنی أو سمع کلامی؛سپس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله صفات او را برای ما بیان کرد و گفت:شاید پارهای از آنها که مرا دیدهاند و یا سخن مرا شنیدهاند،او را درک کنند.»
شاید حدیث فوق اشاره به طاغیان و فریبکاران خطرناکی همچون بنی امیّه و افرادی همانند معاویه و نظیر او باشد که در لباس«خال المؤمنین»و عنوان«کاتب الوحی»به مکر،فریب،تزویر و بیرون راندن مردم از صراط مستقیم بهسوی آداب و سنن جاهلی و زنده کردن نظام طبقاتی و حکومت استبدادی و رویکار آوردن ناصالحان چربزبان و جنایتکاران بیباک و کنارزدن صلحا،فضلا و مردان لایق پرداختند.
همچنین در حدیث دیگر روایت شده است که در مورد دجّال فرمود:«ما من نبیّ إلاّ و أنذر قومه و لکن سأقول فیه قولا لم یقله نبیّ لقومه تعلمون أنّه أعور؛ (2)هیچ پیامبری نبود مگر اینکه قوم خود را(از فتنۀ دجال)برحذر داشته و لکن من بهزودی دربارۀ او حرفی میزنم که هیچ پیامبری آن را نگفته است،بدانید که او«لوچ»یک چشمی است.»
اشاره به زمان نوح در بعضی از این احادیث،شاید اشاره به دورترین زمان باشد و یا عدم وجود دجّالها در زمان پیش از نوح به سبب این باشد که نخستین شریعت و آیین را«نوح»علیه السّلام آورد و یا به خاطر عدم نفوذ حیله و تزویرها در جوامع انسانهای پیشین بوده است.
درحالیکه در پارهای از احادیث نقل شده است که پیش از ظهور«مهدی»علیه السّلام سی دجّال ظهور خواهد کرد. (1)
-سنن ابی داوود.
در اناجیل نیز به ظهور دجّال اشاره شده است.در رسالۀ دوّم یوحنّا (2)بیان شده است:«شنیدهاید که دجّال میآید،درحالیکه دجّالان بسیاری ظاهر شدهاند»این عبارت تعدّد دجالان را تأیید میکند.
البتّه هیچ مانع و یا منافاتی ندارد که یک دجّال بزرگ،با مشخصات ذکر شده در روایات،در رأس همۀ آنها باشد،ولی آنچه که به صورت احتمال دربارۀ مشخصات دجّال میتوان گفت؛اشاره به صفات فریبکارانۀ رهبران مادی ستمگر در دنیای ماشینی باشد.
1-آنها یک چشم دارند و آن چشم مادیّات است و نگاهشان فقط بعد منافع اقتصادی را دارد و برای رسیدن به آن به هزاران نیرنگ و تزویر و سیاستهای استعماری متوسّل میشوند و آنها دجالانی هستند که چشم معنوی و انسانی آنها کور شده و چشم مادی آنها بسیار خیرهکننده و پرفروغ است.
2-ایشان در صنعت از اقطار زمین،گذشته و مرکبهایی در اختیار دارند که سریع السیر است و در مدّت کوتاهی باسرعت مافوق صوت در سیّارات دیگر پیاده میشوند.
3-آنها عملا ادّعای الوهیّت میکنند و مقدّرات مردم جهان را به دست خویش میدانند.
4-درپیش روی کارخانههای عظیم خود،کوهی از دود و به دنبال آن کوهی از فرآوردههای صنعتی و مواد غذایی(که مردم آن را مواد غذایی سالم میپندارند،در حالی که ارزش غذایی چندانی ندارند و غالبا خوراکهای بیمحتوا و غیر بهداشتی هستند)مشاهده میکنند.
5-مردم به عللی خشکسالی یا استعمار و استثمار و تبعیضات و سرمایه
گذاریهای کمرشکن در مورد تسلیحات و هزینۀ طاقتفرسای جنگهای ویرانگر که همگی حاصل زندگی تکبعدی مادی است،گرفتار کمبود مواد غذایی میشوند و از گرسنگی میمیرند و از بین میروند و دجّال که عامل اصلی این نابسامانیهاست،از این وضع آشفته بهرهبرداری کرده و به عناوین مختلف و کمک به گرسنگان و محرومان جامعه،برای تحکیم پایههای حکومت استعماری خود کوشش و تلاش میکند.
در پارهای از روایات نقل شده است که هرتار مویی از مرکب عجیب دجّال،ساز مخصوص و نوایی تازه سر میدهد که انطباق آن با وسایل سرگرمکنندۀ ناسالم دنیای ماشینی که در تمام کارخانهها،لانههای شهری،بیابانی،ساحلی،آبی و خاکی نفوذ کرده،کاملا قابل تصوّر است.
در هرصورت،مهم آن است که عناصر انقلابی یعنی سربازان راستین مصلح بزرگ جهانی«مهدی»موعود علیه السّلام همانند مردمان سادهلوح و ظاهربین،فریب دجّال صفتان را نخورند و برای پیاده کردن طرح انقلابی خود براساس ایمان و حق و عدالت از هیچفرصتی غفلت نکنند.
آنچه بیان شد تفسیر احتمالی برای دجّال بود که قراینی آن را تأیید میکند،امّا قبول و عدم قبول این تفسیر به اصل موضوع صدمه نمیزند؛زیرا مسألۀ دجّال با این صفات جنبۀ کنایه دارد،نه اینکه انسانی با چنان مرکب و چنان صفات و مزایا باشد. (1)
-حکومت جهانی مهدی:ص 198 به بعد. [1]
پس یکی از علایم حتمی ظهور،خروج دجّال است که در روایات اسلامی(سنّی و شیعه)اینچنین توصیف شده است:
او دارای قدرت و تأثیر عجیبی است،چشم راست ندارد و چشم دیگرش در وسط پیشانی اوست و مانند ستارۀ صبح میدرخشد.چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است.در پیشانی او نوشته شده،این«کافر»است و هر باسواد و بی سواد آن را میخواند.به دریاها داخل شود و آفتاب با او میچرخد.کوهی از طعام
1) 1)
و نهری از آب همیشه با او است.به دستور وی از آسمان باران میبارد و زمین گیاه میرویاند.اختیار گنجهای زمین با اوست،مرده را زنده میکند.با صدای بلندی که تمام جهانیان صدای او را میشنوند،میگوید،من خدای بزرگ شما هستم که شما را آفریده و روزی میرسانم.پس بهسوی من بشتابید. (1)
-بحار الأنوار:194/52-195؛الزام النّاصب فی القائم الحجّة:ص 202 و 228؛آخرین امید:به نقل از آن دو.
دجّال نامش«صائد بن الصائد(صید)»است و از فتنههای گمراهکننده و فسادهای بزرگ میباشد.در اخبار اهل سنّت خبر دجّال بیشتر از شیعه بیان شده است،بلکه بسیاری از اخبار کتب شیعه برگرفته شده از عامّه یا سندش عامی است.
بیشتر این اخبار را احمد بن حنبل در مسند،ترمذی در صحیح،ابن ماجه در سنن، مسلم در صحیح،ابن اثیر در نهایه از عبد اللّه بن عمر،ابو سعید خدری و جابر بن عبد اللّه انصاری نقل کردهاند.
در مورد نام محلّ خروج دجّال اختلاف است،سجستان(سیستان)،اصفهان یا از نواحی خراسان،یا کناسۀ کوفه«أفیق»و یا«لدّ»فلسطین خواهد بود،همچنین وقت خروج او یا پیش از ظهور امام«مهدی»علیه السّلام یا بعد از ظهور آن حضرت است،امّا آنچه مسلّم است عیسی علیه السّلام یا حضرت«مهدی»علیه السّلام او را در سال ظهور میکشند و اگر عیسی علیه السّلام هم کشندۀ او باشد،نسبت دادن به مهدی علیه السّلام نیز صحیح است چون نسبت به امیر و مأمور،هردو داده شود.
اخبار اهل سنّت در بیان جریانهای دجّال،مفصّل و مبالغهآمیز و بیرون از صحّت است و قابل اعتماد نیست.دراینباره فقط به چند حدیث از شیعه اکتفا میکنیم.
1-مردی از اهل بلخ بر امام باقر علیه السّلام وارد شد.امام به او فرمود:«ای خراسانی!آیا وادی را که چنین و چنان است میشناسی؟
گفت:بلی.
فرمود:در آن وادی درّه و شکافی که به این وصف است میشناسی؟!
گفت:بلی.
1) 1)
فرمود:دجّال از آنجا خروج خواهد کرد» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:328/3 ح 872؛بحار الأنوار:190/52 ب 25 ح 19.
این حدیث محلّ خروج او را خراسان معرفی کرده است.2-ابن عباس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نقل میکند که خداوند در حدیث معراج یکی از علامات را«خروج دجّال از مشرق سجستان»شمرده است. (2)در این حدیث سیستان را تعیین کرده است و ممکن است فرمایش امام باقر علیه السّلام که مکرر میفرمود:«خراسان، خراسان،سجستان،سجستان»به این مطلب اشاره داشته باشد.
3-اصبغ ابن نباته از امیر مؤمنان علیه السّلام پرسید:«ای امیر مؤمنان علیه السّلام دجّال کیست؟!
فرمود:آگاه باشید دجّال صائد بن الصائد است.شقی کسی است که او را تصدیق کند و سعید کسی است که او را تکذیب نماید.او از شهری خروج خواهد کرد که آن را اصبهان(اصفهان)گویند و از قریهای که بنام یهودیه معروف است.
چشم راست او ممسوح است(بههم چسبیده و حدقه ندارد)و چشم دیگر او در پیشانی او است و همانند ستارۀ صبح روشنی میدهد.در چشم او گوشتی است که گویا مخلوط به خون و در پیشانی میان دو چشمش«کافر»نوشته شده است.
با اینکه امّی(بیسواد)است،هرکتابی را میخواند.دریاها را درمینوردد و خورشید با او سیر میکند.در پیشاپیش او کوهی از دود و در پشت سر او کوه سفیدی است که مردم گمان کنند طعام است.او در سال قحطی سختی خروج خواهد کرد.زیر پای او الاغی است به رنگ سبز یا تیره،هرگام الاغش یک مقدار راه طی میکند.زمین در زیر پای او میپیچد و از هرآبی بگذرد،آن چشمه تا قیامت میخشکد.با صدای بلند که همۀ اهل مشرق و مغرب بشنوند ندا میکند:
که ای دوستان من!بیایید بهسوی من،منم آنکه خلق کرد،صورتبندی کرد، تقدیر نمود و راهنمایی کرد.منم خدای بزرگ شما أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی!
این دشمن خدا دروغ میگوید.او تکچشم است و غذا میخورد و در بازارها
میگردد.خدای شما منزّه از این صفات است.
بدانید و آگاه باشید که در آن روز بیشتر اتباع او،از اولاد زنا و صاحبان طیلسان (شنلهای)سبز هستند.خداوند در شام در عقبۀ«افیق»سه ساعت از روز جمعه گذشته،بر دست کسی که عیسی علیه السّلام پشت سر او نماز میخواند،او را میکشد! (1)
-(عقبه بلندی و افیق بلدهای است مابین حوران و غور،نزدیک شام)کمال الدّین:526/2 ب 47 ح 1؛إلزام النّاصب:132/2؛منتخب الأثر:ص 532 ف 6 ب 3 ح 7؛معجم أحادیث الإمام المهدی:132/3 ح 670.
در اخبار اهل سنّت محل کشتهشدن او را دروازۀ«لدّ»نوشتهاند. (2)
نوروز معلی بن خنیس از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که فرمود:«نوروز روزی است که قائم ما در آن روز ظاهر میشود و خداوند او را بر دجّال ظفر خواهد داد،سپس او را در کناسۀ کوفه به دار میآویزد.» (3)
امام صادق علیه السّلام بعد از بیان عدد امامان به مفضّل فرمود:«آخر ایشان،قائم است که بعد از غیبت،قیام خواهد کرد و دجّال را میکشد و زمین را از ظلم و ستم پاک کند.» (4)
4-ابو هریره از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دربارۀ نزول عیسی علیه السّلام (5)روایت نموده است که فرمود:«و یهلک فی زمانه الملل کلّها إلاّ الإسلام،و یهلک الدجّال فیمکث فی الأرض أربعین سنة ثمّ یتوفّی،فیصلّی علیه المسلمون؛ (6)در زمان او تمام ملّتها(ادیان)میمیرند مگر اسلام و دجّال را هلاک میکند،پس از او چهل سال در زمین زندگی میکند،سپس وفات میکند و مسلمانان بر او نماز خوانند.»
1) 1)
2) 2) -لدّ قریهای است از قرای فلسطین،سرزمین فلسطین و لدّ هم از بلاد شام و با افیق نزدیک است و هردو از بلاد شام به حساب میآیند.معجم أحادیث الإمام المهدی:556/1 ح 376؛عقد الدّرر:ص 260 ب 12 ف 2 ش(135 ظ)-ص 270(141 و).
3) 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:74/4 ح 1145؛بحار الأنوار:276/52 ب 25 ح 171 و ص 308 ب 26 ح 84.
4) 4) -کمال الدّین:336/2 ب 33 ح 7؛منتخب الأثر:ص 602 ف 7 ب 9 ح 1؛بحار الأنوار:144/51 ب 6 ح 8. [1]
5) 5) -رواه أبو داوود فی سننه ج 2 ص 342 و لفظه:أن النبی صلّی اللّه علیه و اله قال:لیس بینی و بینه نبی-،یعنی عیسی علیه السّلام- و انّه نازل،فإذا رأیتموه فاعرفوه،رجل مربوع إلی الحمرة و البیاض بین ممصرتین،کأن رأسه یقطر،و ان لم یصبه بلل،فیقاتل النّاس علی الإسلام فیدق الصلیب و یقتل الخنزیر،و یضع الجزیة،و یهلک اللّه فی زمانه الملل کلها الا الإسلام و یهلک المسیح الدّجّال،فیمکث فی الارض أربعین سنة،ثم یتوفی فیصلّی علیه المسلمون.
6) 6) -بحار الأنوار:384/52 ب 27 ح 194. [2]
1-ابو بصیر گوید:به امام صادق علیه السّلام گفتم:منظور از آیۀ لِنُذِیقَهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا (1)
-فصّلت:16. [1]
عذابخوارکنندۀ دنیا چیست؟فرمود:«أیّ خزی أخزی یا أبا بصیر!من أن یکون الرجل فی بیته و حجلته(حجالیه)علی (إ)خوانه وسط عیاله،إذ شقّ الجیوب علیه فی بیته و صرخوا،فیقول النّاس:ما هذا؟!فیقال:
مسخ فلان الساعة.فقلت:قبل قیام القآئم-عجّل اللّه فرجه الشریف-أو بعده؟!فقال:بل قبله؛ (2)کدام خواری بدتر از این است ای ابا بصیر که مرد در خانه و حجلۀ خود میان برادران و عیالاتش بنشیند،ناگهان در خانه(زنان)گریبانهای خود را چاکزده و داد و فریاد سر دهند؛مردم از آنها میپرسند چهشده؟!
گویند:فلانی الان مسخ شد.
گفتم:این قبل از قیام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-است یا بعد از آن؟!فرمود:قبل از آن.»
2-امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ...؛ (3)فرمود:
«در آفاق نقص نمودن اطراف و در نفسهایشان«مسخ»است تا روشن شود که او قائم -عجّل اللّه فرجه الشریف-حق است. (4)مشابه این روایت از امام باقر علیه السّلام آمده است. (5)
3-علی بن حمزه از ابی الحسن موسی علیه السّلام دربارۀ آیۀ سَنُرِیهِمْ... (6)سؤال کرد، حضرت فرمود:«الفتن فی آفاق الأرض و المسخ فی أعدآء الحقّ؛ (7)فتنهها در آفاق زمین و مسخ در دشمنان حق است.»
1) 1)
2) 2) -غیبت نعمانی ص 269 چاپ مکتبة [2]الصدوق؛المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة:ص 326؛ [3]بحار الأنوار: 242/52 ب 25 ح 111. [4]
3) 3) -فصّلت:53. [5]
4) 4) -تأویل الایات الظّاهرة ص 541،المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة:ص 327. [6]
5) 5) -غیبت نعمانی:ص 143: [7]المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة:ص 328. [8]
6) 6) -فصّلت:53.
7) 7) -بحار الأنوار:221/52 ب 25 [9] ح 83 از ارشاد.
1-امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه (1)
-فصّلت:53.
فرمود:«خسف و مسخ و قذف.قال قلت:حتّی یتبیّن الحق؟!قال دع ذاک قبل قیام القآئم-عجّل اللّه فرجه الشریف-؛ (2)فرورفتن در زمین است و مسخ شدن و پرتاب شدن.گفتم:تا حق روشن شود؟فرمود:رها کن،آنکه قبل از قیام قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-است.»
2-منذر جوزی میگوید امام صادق علیه السّلام فرمود:«و خسف ببغداد و خسف ببلدة البصرة...؛ (3)و فرورفتن بر زمین در بغداد و در شهر بصره.(دربارۀ اقسام خسفها روایات گوناگون است که آوردن آنها به طول میانجامد).»
1-عبد اللّه بن سنان میگوید،امام باقر علیه السّلام فرمود:«و لا یخرج القآئم-عجّل اللّه فرجه الشریف-حتّی یقرأ کتابان کتاب بالبصرة و کتاب بالکوفة بالبرآءة من علیّ علیه السّلام؛و قائم خروج نمیکند تا دو نوشتۀ بیزاری از علی علیه السّلام خوانده شود،نوشتهای در بصره و دیگری در کوفه.»
2-ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام...و قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-خروج نمیکند تا آنکه دو قطعنامه بیزاری از علی علیه السّلام،یکی در کوفه و دیگری در بصره خوانده شود.» (4)
ظهور به هنگامی گفته میشود که از محلّ غیبت خود بیرون آمده و در آبادی سکنی گزیند؛پس آغاز ظهور همان خروج و ساکن شدنش در مکّه یا ذی طوی که کوهی متّصل به مکّه است.
قیام به زمانی گفته میشود که برای ابلاغ و اخذ بیعت و شروع به کار اقدام نماید.
میان این دو تقریبا چند ماه طول خواهد کشید و تا روز قیام همه را هنگام ظهور میخوانند،بدین جهت اتّفاقاتی که در خلال ظهور و قیام پیش خواهد آمد،علایم ظهور نامیده میشود.از جملۀ آنها نداهای متعدد آسمانی و زمینی است به چند مورد و فهرست آن اجمالا اشاره میشود.
1-محمّد بن مسلم گوید:ینادی مناد من السمآء باسم القآئم فیسمع ما بین المشرق إلی المغرب،فلا یبقی راقد إلاّ قام،و لا قآئم إلاّ قعد،و لا قاعد إلاّ قام علی رجلیه من ذلک الصوت،و هو صوت جبرئیل الروح الأمین؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]290/52 ب 26 ح 32 از غیبت طوسی.
نداکنندهای از آسمان به نام حضرت قائم علیه السّلام ندا کند،آن را هرکس میان مشرق و مغرب باشد میشنود،از شدّت آن صوت خوابیده میایستد و ایستاده مینشیند،نشسته بلند میشود و آن صدای روح الأمین،جبرئیل است.»2-حسن بن زیاد صیقل گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ القآئم لا یقوم حتّی ینادی مناد من السمآء تسمع الفتاة فی خدرها،و یسمع أهل المشرق و المغرب،و فیه نزلت هذه الآیة: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ؛ (2)همانا قائم قیام نمیکند تا نداکنندهای از آسمان ندا دهد،بهگونهای که دختران پردهنشین و اهل مشرق و مغرب بشنوند و درآنباره نازل شده است«اگر بخواهیم برای آنها نشانهای (بلایی)از آسمان فرومیفرستیم،پس با فروتنی بر آن گردن مینهند.»
3-حسن بن محبوب از هشام بن سالم از زراره روایت کرده است که به امام صادق علیه السّلام گفتم:آیا ندا(آسمانی)حقّ است؟
فرمود:بلی،و اللّه!تا همۀ گروهها(آن ندا را)با گوش خود بشنود و این نخواهد شد
تا نه دهم مردم از بین بروند. (1)
-«النّداء حقّ»؟قال ای و اللّه حتّی یسمعه کلّ قوم بلسانه و قال:لا یکون هذا الأمر حتّی یذهب تسعة أعشار النّاس»غیبت نعمانی:ص 230؛ [1]پاسخ به شبهات 436/4؛بحار الأنوار:244/52؛ [2]دادگستر جهان:ص 314؛ [3]برهان المتّقی ص 111؛ملاحم ابن طاوس:ص 58؛این روایت را نیز کسان رواش از امیر مؤمنان علیه السّلام آورده است عقد الدّرر [4]گوید:این حدیث را نعیم بن حماد استاد بخاری در کتاب فتن و مقری در سنن خود آورده است.
4-سیف بن عمیره گوید:«کنت عند أبی جعفر المنصور فسمعته یقول ابتدآءا من نفسه:
یا سیف بن عمیرة!لابدّ من مناد ینادی باسم رجل من ولد أبی طالب من السمآء.فقلت:
یرویه أحد من الناس؟قال:و الّذی نفسی بیده لسمع أذنی منه یقول:لابدّ من مناد ینادی باسم رجل من السمآء،قلت:یا أمیر المؤمنین!إنّ هذا الحدیث ما سمعت بمثله قطّ،فقال:یا سیف!إذا کان ذلک،فنحن أوّل من یجیبه،أما إنّه أحد بنی عمّنا،قلت:أیّ بنی عمّکم؟قال:
رجل من ولد فاطمة علیها السّلام.ثمّ قال:یا سیف!لولا أنّی سمعت أبا جعفر محمّد بن علی یحدّثنی به، ثمّ حدّثنی به أهل الدنیا ما قبلت منهم،و لکنّه محمّد بن علیّ؛ (2)نزد ابی جعفر منصور (خلیفۀ دوم عباسی)بودم.ابتدا گفت:ای سیف بن عمیره چارهای نیست!روزی منادی به نام یکی از فرزندان ابی طالب علیه السّلام از آسمان ندا خواهد کرد!
گفتم:آیا کسی چنین روایتی را آورده است؟
گفت:قسم به آنکه جانم در دست اوست!البتّه گوشهایم از او شنیده است که گفت:به ناچار منادی به نام مردی از آسمان ندا خواهد کرد!
گفتم:ای امیر مؤمنان!این حدیث را من از کسی نشنیدهام.
گفت:ای سیف!زمانیکه اینگونه شد،نخستین جوابدهنده ما میشویم.آگاه باش او یکی از فرزندان عموی ما است!
گفتم:کدام عمویتان؟!
گفت:مردی از اولاد فاطمه علیها السّلام.سپس گفت:ای سیف!اگر نبود که این سخن را ابا جعفر محمّد بن علی علیه السّلام برای من حدیث کرد،اگر همۀ اهل دنیا به من میگفت نمیپذیرفتم،و لکن او محمّد بن علی است(چهمیشود کرد گفتۀ او عین حقّ است).»
5-سه ندا در ماه رجب به وقوع میپیوندد،از روایات چنین استفاده میشود که این نداها در رجب قبل از قیام است،نه رجب اوّل،بعد از قیام.
امیر مؤمنان علیه السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«گویا مردم را میبینم که در مأیوسترین حال باشند.ناگاه ندا میشوند به ندایی که شخص در دورترین مکان مانند کسی میشنود که در نزدیکی باشد.(این ندا)برای مؤمنین رحمت خواهد بود و برای منافقین عذاب خواهد بود.امیر مؤمنان علیه السّلام عرض کرد:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آن ندا چیست؟فرمود:در رجب سه صدا خواهد بود؛
صدای اوّل: «أَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الظّالِمِینَ» (1)
-هود:18. [1]
صدای دوّم: «أَزِفَتِ الْآزِفَةُ» (2)
صدای سوّم:بدنی در نزدیک خورشید آشکارا دیده میشود(مقارن با او)که ندا کند:«ألا!إنّ اللّه قد بعث فلان بن فلان حتّی ینسبه إلی علیّ علیه السّلام؛آگاه باش خداوند فلان بن فلان را تا نسبش به امیر علیه السّلام برسد مبعوث کرده است.»
سپس فرمود:در این نداها هلاکت ستمگران است.پس در آن وقت فرج خواهد بود و خداوند سینههای مؤمنین را شفا خواهد داد و خشم دلهای آنها را آرام خواهد کرد. (3)
6-دو ندای آسمانی از جبرئیل در شب و روز بیست و سوم ماه رمضان و دو ندای شیطانی در مقابل آن در زمین به گوش میرسد که ندای آسمانی از علامات حتمی العلامة و حتمی الوقوع است و از امیر مؤمنان و امام باقر و امام صادق علیهم السّلام روایت متعددی پیرامون آن آمده است.از جملۀ آنها کلام امام صادق علیه السّلام است که فرمود:«ألا إنّ علیّا و شیعته هم الفآئزون؛ (4)آگاه باشید علی و شیعیان او رستگارانند.»
در حدیث دیگر روایت شده است:«ألا!إنّ الحقّ فی علیّ و شیعته؛آگاه شوید حق با
علی و شیعیان اوست.»
در آخر آن روز صدای شیطان بلند میشود که میگوید:«ألا!إنّ الحقّ فی عثمان و شیعته،ألا!إنّ عثمان قتل مظلوما؛ (1)
-غیبت طوسی:ص 454 ف 7 ح 461؛ارشاد مفید:348/2 ب 40 ح 3؛ [1]منتخب الأثر:ص 566 ف 6 ب 6 ح 17؛ [2]بحار الأنوار:289/52 ب 26 ح 27 و 290 ح 31 و [3]در بعضیها«فعند ذلک یرتاب المبطلون»اضافه شده است.
آگاه باش حق با عثمان و پیروان او است.آگاه شو عثمان مظلوم کشته شد!»در حدیث دیگر آمده است که:«ألا!إنّ عثمان و شیعته هم الفآئزون؛ (2)آگاه باش عثمان و شیعیانش رستگارانند!»
در حدیث دیگر روایت شده است که:«ألا!إنّ الحقّ فی عثمان بن عفّان فإنّه قتل مظلوما فاطلبوا بدمه؛ (3)آگاه باش حق با عثمان بن عفّان است،او مظلوم کشته شد و به خونخواهی او برخیزید!»
این نداها و صیحۀ آسمانی از مخوفترین و شکنندهترین صیحهها میباشد.
امام صادق علیه السّلام فرمود:«چون مردم صبح کنند،حیرت آن صدا،چنان باشد که گویا مرغ(بلا و مرگ)بر سر آنها فرود آمده است.» (4)
امام صادق علیه السّلام فرمود:«اهل هر زبانی آن ندا را به زبان خود بشنود.» (5)
7-دو ندای در فجر و غروب ماه رمضان به گوش میرسد.امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:
«منادی در ماه رمضان از ناحیۀ مشرق در وقت فجر ندا میکند:«یا أهل الهدی اجتمعوا»ای اهل هدایت اجتماع کنید!منادی دیگر از طرف مغرب بعد از غروب شفق ندا میکند:«یا أهل الباطل اجتمعوا»ای اهل باطل گرد هم آیید!فردای آن روز خورشید رنگ به رنگ میشود و زرد و سیاه و تیره میگردد و روز سوم خداوند بین
1) 1)
2) 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:458/3 ح 1019؛ [4]منتخب الأثر:ص 567 ف 6 ب 6 ح 18. [5]
3) 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:294/5 ح 1724( [6]امام باقر علیه السّلام)و ص 296 ح 1725(امام صادق علیه السّلام).
4) 4) -معجم أحادیث الإمام المهدی:297/5 ح 1727؛غیبت نعمانی:ص 175؛ [7]بحار الأنوار:293/52 ب 26 ح 41.
5) 5) -معجم أحادیث الإمام المهدی:455/3 ح 1013؛غیبت طوسی:ص 435 ف 7 ح 425؛غیبت نعمانی:ص 183؛اثبات الهداة:721/3 ب 34 ف 4 ح 25؛بحار الأنوار:289/52 ب 26 ح 27.
حقّ و باطل را جدا میکند.در سند دیگر روایت شده است که«خداوند بین حقّ و باطل را با خروج دابّة الارض جدا میکند. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:59/5 ح 1481؛مختصر بصائر الدّرجات:ص 200-201؛ بحار الأنوار:84/53 ب 29 ح 86،جریان دابّة الأرض در بخش 13 مشروحا خواهد آمد.
8-ندای جبرئیل در ذی حجة. (2)
9-ندایی که بعد از قتل نفس زکیه در عاشورا به گوش میرسد.عمار یاسر فرمود:
«بعد از قتل نفس زکیه و برادرش،منادی از آسمان ندا میکند:ای مردم امیر شما «مهدی»است که زمین را از قسط و عدل پرکند،بعد از آنکه از جور و ستم پر شده است.» (3)
10-ندایی که امر به حضور در مکّه میکند.حذیفه از پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله روایت کرده است:
«هرگاه هنگام خروج قائم-عجّل اللّه فرجه الشریف-شود(خروج غیر از ظهور است وقتی که قیام به شمشیر نماید)منادی از آسمان ندا کند:به سر آمد و تمام شد مدّت ستمگران.افضل امّت محمّد صلّی اللّه علیه و اله والی امر شد.پس ملحق شوید به مکّه!آنگاه نجبا از مصر و ابدال از شام و مردان قویدل از عراق که راهبان شب و شیران روز هستند به سوی او بیرون میآیند.» (4)
11-ندای خود امام علیه السّلام در ذی حجه که صدایش را همۀ عالم میشنود و خود را به مردم معرفی کرده و بهسوی خود دعوت مینماید. (5)
12-ندایی که از حصار دمشق به گوش میرسد.عمار یاسر فرمود:«وقتی که ترک و روم به هم درافتند،در روی زمین جنگ بسیار شود،منادی از حصار دمشق ندا کند:
1) 1)
2) 2) -دلائل الإمامة:ص 472 ح 68/464؛معجم أحادیث الإمام المهدی:207/5 ح 1632؛بحار الأنوار:/52 285 ب 26 ح 18.
3) 3) -غیبت طوسی:ص 464 ف 7 ح 479؛ [1]التّشریف بالمنن:ص 132 ب 121 ح 146؛منتخب الأثر:ص 557 ف 6 ب 4 ح 18؛ [2]بحار الأنوار:208/52 ب 25 ح 45.
4) 4) -معجم أحادیث الإمام المهدی:364/1 ذیل حدیث 237؛اختصاص:ص 208؛اثبات الهداة:557/3 ب 32 ف 33 ح 607؛بحار الأنوار:304/52 ب 26 ح 73.
5) 5) -اثبات الهداة:582/3 ب 32 ف 59 ح 771؛بحار الأنوار:306/52 ب 26 ح 79.
وای بر اهل زمین از شرّی که نزدیک شده است!» (1)
-غیبت طوسی:ص 441 ف 7 ح 432 و ص 463 ف 7 ح 479؛منتخب الأثر:ص 559 ف 6 ب 5 ح 2؛عقد الدّرر:ص 46 ب 4 ح(20 و)؛بحار الأنوار:212/52 ب 25 ح 60.
13-امام باقر علیه السّلام به جابر جعفی فرمود:«دست و پای خود را حرکت نده،تا علاماتی را که میگویم ببینی»همچنین فرمود:«و منادی از آسمان ندا کند و بر شما صدایی از ناحیۀ دمشق برای فتح بیاید.» (2)
14-هشام بن سالم گوید:از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود:«هما صیحتان:صیحة فی أوّل اللیل،و صیحة فی آخر اللیلة الثانیة،قال:فقلت:کیف ذلک؟فقال:واحدة من السمآء، و واحدة من إبلیس.فقلت:کیف تعرف هذه من هذه؟فقال:یعرفها من کان سمع بها قبل أن تکون؛ (3)آنها؛دو صیحه هستند،صیحهای در اوّل شب و صیحهای در آخر شب دوّم.
گفتم:چطور میشود این؟!فرمود:یکی از آسمان(از جبرئیل)و دیگری از زمین از ابلیس.
گفتم:چگونه این از آن یکی شناخته میشود؟فرمود:آن را میشناسد کسی که آن را قبل از بودنش شنیده باشد(پیش از آنکه واقع شود اهلش آن را میشناسد).»
1-ابی امامه گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برای ما خطبهای خواند و ذکری از دجّال آورد و فرمود:«فتنفی المدینة الخبث(إنّ المدینة لتنفی خبثها) (4)کما ینفی الکیر خبث الحدید و یدعی ذلک الیوم،یوم الخلاص.فقالت أمّ شریک:فأین العرب یومئذ یا رسول اللّه؟قال:
هم قلیلا(قلیل)یومئذ و جلّهم ببیت المقدس إمامهم المهدیّ رجل صالح؛ (5)همانا«مدینه»
1) 1)
2) 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:281/3 ح 816؛ [1]غیبت طوسی:ص 442 ف 7 ح 434؛اثبات الهداة:/3 728 ب 34 ف 6 ح 51؛بحار الأنوار:212/52 ب 25 ح 62. [2]
3) 3) -غیبت نعمانی:ص 142، [3]بحار الأنوار:296/52 ب 26 ح 49. [4]
4) 4) -بحار الأنوار:96/51 ب 1 [5] به نقل از کفایة الطّالب فی مناقب علیّ بن أبی طالب کنجی شافعی.)
5) 5) -همان مدرک:81/51 ب 1 ح 37 و 96 ب 1 [6] ح 38؛منتخب الأثر:ص 572 چاپ قم مؤسّسة السیّدة المعصومة،ینابیع المودة:165/3 ب 94 و 146؛ [7]شرح نهج البلاغة:م 2 ص 135،صحیح بخاری:48/9 و 61؛کشف الغمّة:260/3؛ [8]الملاحم و الفتن:ص 66 و مصادر دیگر.
زنگارش را از خود دور میسازد،آنگونه که آتش زنگار آهن را خود دور میسازد و آن روز را«یوم الخلاص»و روزگار رهایی میگویند.امّ شریک گفت:پس در آن روز عرب کجاست؟!ای رسول خدا!
فرمود:ایشان در آن روز کم و بیشترشان در بیت المقدس هستند و امامشان مهدی، مرد صالح است.»
2-محجن بن ادرع گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برای مردم خطبهای خواند و فرمود:
«فقال:یوم الخلاص،و ما یوم الخلاص؟!ثلاث مرّات،فقیل:یا رسول اللّه!ما یوم الخلاص؟ فقال:یجیء الدجّال فیصعد أحدا فیطلع فینظر إلی المدینة فیقول لأصحابه:ألا ترون هذا القصر الأبیض؟هذا مسجد أحمد،ثمّ یأتی المدینة فیجد بکلّ نقب من نقابها ملکا مصلتا فیأتی سبخة الجرف فیضرب رواقه(أی فسطاطه)ثمّ ترجف المدینة ثلاث مرّات،فلا یبقی منافق و لا منافقة و لا فاسق و لا فاسقة إلاّ خرج إلیه فتخلّص المدینة و ذلک یوم الخلاص؛ (1)
-کنز العمال:328/14 ح 38833؛مستدرک حاکم:543/4؛معجم الملاحم و الفتن:444/4.
«یوم الخلاص»و چیست«یوم الخلاص»،سه مرتبه تکرار کردند.پس گفتند:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله یوم الخلاص چیست؟!
فرمود:دجّال میآید و به کوه«احد»بالا میرود،گردن کشیده و به مدینه نگاه میکند و به اصحابش میگوید:آن قصر سفید را میبینید؟آن مسجد احمد است.سپس به سوی مدینه رهسپار میشوند و به هرراهی که میرسند.فرشتۀ شمشیرکشیدهای را میبیندکه(از ورود او به مدینه)جلوگیری میکند.پس به محلّ«سبخة الجرف» میآیند و چادرش را میزند و مدینه سهمرتبه میلرزد.پس منافق و منافقه و فاسق و فاسقهای نمیماند،مگر اینکه بهسوی او بیرون میرود.پس مدینه از(لوث وجود آنها)خلاص میشود و آن روز«یوم الخلاص»یعنی روز رهایی است.»
در حدیث طولانی دیگر فرمود:«و یدعی ذلک الیوم،یوم الخلاص؛ (2)آن روز روز رهایی نامیده میشود.»
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«إذا کانت الصیحة فی رمضان فإنّها تکون معمعة (1)
-معمعة:صدای دلیران میدان جنگ،صدای سوختن نیستان،صدای آتشسوزی،زبانه و شعلۀ آتش، همهمه و آشوب،هنگامه،شدّت گرما،معامع جنگها،پیکارها.(المنجد در لغت معمعة).
فی شوال و تمیر القبائل و تتحارب فی ذی القعدة(أی تأخذ کلّ قبیلة ضریبة الدم من أبنائها فتجنّدهم للحرب)و یسلب الحآجّ و تسفک الدماء فی ذی الحجّة و المحرّم،و ما المحرّم؟!هیهات! هیهات!یقتل الناس هرجا و مرجا!ثمّ ینادی مناد من السماء:ألا إنّ فلان بن فلان هو المهدیّ قآئم آل محمّد،فاسمعوا له و أطیعوا!و ذلک الصوت صوت جبرائیل حین یدعوا للبیعة فی صبیحة یوم الخلاص؛ (2)زمانیکه صیحه در رمضان پیش آمد،همانا در شوال آتش سوزی درمیگیرد(یا صدای دلیران به کوه و دشت میپیچید)و قبیلهها توشه جمع کرده و جوانها را آمادۀ جنگ میگرداند،و در ذی القعده جنگ فراخواهد گرفت و حجاج غارت میشوند و در ذی الحجه و محرّم خونها ریخته میشود،هیهات هیهات...مردم دسته دسته و بیشمار کشته میشوند،سپس منادی از آسمان ندا میکند:آگاه باشید همانا فلان بن فلان،مهدی قائم آل محمّد اوست،پس به(اوامر او گوش داده و از او فرمان برید)و آن صوت،صدای جبرئیل است.هنگامی که به بیعت دعوت میکند در صبح«یوم الخلاص،روز رهایی.»ابان بن تغلب از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است:«و یبعث اللّه الریح من کلّ واد تقول:
هذا المهدیّ یحکم بحکم داود...؛ (3)خداوند باد را مأمور میکند که از هر بیابانی عبور کند، بگوید:این همان«مهدی»علیه السّلام است که به حکم داود حکم کند و شاهدی نطلبد.»
غم مخور روزی ولیّ و قلب امکان میرسد
مصلح عالم ولیّ حیّ سبحان میرسد
در پس پرده بود در انتظار امر حق
گر خدا امری کند آنگه شتابان میرسد
تکیه بر دیوار کعبه میدهد محبوب حق
از دهان در فشانش صوت قرآن میرسد
چون نمیگردد عمل دستور قرآن در جهان
بهر اجرا مجری احکام یزدان میرسد
داد مظلومان بگیرد او ز ظالمها بسی
روزگاری آن پناه بیپناهان میرسد
ما مریضیم و دوایی نیست بر درمان ما
آن طبیب ما مریضان بهر درمان میرسد
(منتظر)در انتظار مصلح عالم بود
شیعیان صاحب زمان روزی فروزان میرسد
محمد آخوندی«منتظر»
از روایات متعدد چنین برمیآید که قیام آن حضرت،بدون اخطار قبلی و تعیین وقت دقیق و بهطور ناگهانی خواهد بود.
در فصل(امام قائم در کتب پیشینیان)همانگونه که ذکر شده،ظهور«پسر انسان» ناگهانی خواهد بود!
اگرچه از پیش آمدن علایم و نداهای مکرّر آسمانی و زمینی،کموبیش،مردم را از قریب الوقوع بودن ظهور آگاه خواهد ساخت و اما دقیق مشخص نخواهد شد که قیام چهروز یا ماه و یا ساعتی واقع خواهد شد.
همانگونه که در گذشته یادآور شدیم،ظهور چند ماه پیش از قیام خواهد بود و به این علت مردم در روز قیام،غافلگیر خواهند شد و از یکدیگر خواهند پرسید،ایشان چهکسانی هستند و از کجا آمدهاند و اهل کجا هستند؟
یقینا این مردان مسلّح از اهل مکّه نیستند و انسانهای ناشناخته میباشند که در مدّت کم و در یک شب جمع شدهاند و چهبرنامههایی خواهند داشت؟!
مردم تا زمان اعلان برنامهها و معرّفی خود«قائم علیه السّلام»سردرگم مانده و ره به جایی نخواهند برد.
1-امام رضا علیه السّلام خطاب به دعبل خزاعی شاعر اهل بیت فرمود:«و أمّا متی یقوم فإخبار عن الوقت،لقد حدّثنی أبی عن آبآئه عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:مثله کمثل الساعة لا تأتیکم إلاّ بغتة؛ (1)
-منتخب الأثر:ص 281 ف 2 ب 17 ح 3 [1]به نقل از ینابیع المودّة ص 454 [2] از فرائد السمطین و کفایة الأثر و [3]چندین کتاب دیگر بحار الأنوار:154/51 ب 8 ح 4 از کمال الدّین و عیون أخبار الرّضا.
و اما کی قیام میکند،پس اخبار از وقت است(که ما وقت تعیین نمیکنیم)»پدرم از پدرانش علیهم السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برایم حدیث کرد،مثل او(قائم علیه السّلام)؛مانند قیامت است،برای شما نمیآید مگر ناگهانی.
2-جابر بن عبد اللّه انصاری از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله:نقل میکند:«ثمّ یقبل کالشهاب الثاقب و یملأها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا؛ (2)سپس مانند شهاب ثاقب میآید و زمین را از عدل و قسط لبریز مینماید،آنگونه که از ظلم و ستم لبریز خواهد شد.»
3-ابو بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام و ایشان از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«المهدیّ من ولدی اسمه اسمی و کنیته کنیتی أشبه الناس بی خلقا و خلقا، تکون له غیبة و حیرة حتّی یضلّ الخلق عن أدیانهم،فعند ذلک یقبل کالشهاب الثاقب فیملأها عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]72/51 ب 1 ح 16 از کمال الدّین. [2]
مهدی از اولاد من،نام او نام من و کنیۀ او کنیۀ من و از حیث اخلاق و خلقت شبیهترین خلق به من است.برای او غیبت و حیرتی خواهد بود تا اینکه مردم از دینشان گمراه شوند.در این هنگام مانند شهاب ثاقب میآید و زمین را پر از عدل و داد میکند بعد از آنکه از ظلم و جور پر شود.»4-امام باقر علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«المهدیّ من ولدی تکون له غیبة و حیرة تضل فیها الأمم یأتی بذخیرة الأنبیاء فیملأها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما؛ (2)مهدی از اولاد من برای او غیبت و حیرتی خواهد بود که در آن امّتها گمراه میشوند.در این هنگام با ذخیرۀ پیامبران میآید.پس زمین را پر از عدل و داد میکند،بعد از آنکه از ظلم و جور پر شود.»
5-زراره بن اعین گوید:از امام باقر علیه السّلام سؤال کردم:منظور از آیه هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ چیست؟فرمود:«هی ساعة القآئم تأتیهم بغتة؛ (3)آن ساعت«قائم»است که ناگهان برای آنها میآید.»
6-امّ هانی گوید:از امام باقر علیه السّلام پرسیدم:منظور از آیه فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ اَلْجَوارِ الْکُنَّسِ چیست؟فرمود:ای امّ هانی!امامی است که خود را دویست و شصت سال مخفی نگه میدارد و سپس در شب تاریک،مانند شهاب ثاقب ظهور مینماید.ای امّ هانی!اگر آن زمان را درک کردی،چشمانت روشن میشود.» (4)
7-امام باقر علیه السّلام فرمود:«ثمّ یبدو کالشهاب الثاقب یتوقّد فی اللیلة الظلمآء،معه ذخائر
الأنبیاء؛ (1)
-غیبت نعمانی:ص 75؛ [1]بحار الأنوار:72/51؛ [2]کشف الغمّة:311/3 با تعبیر دیگر؛منتخب الأثر:ص 183 [3]از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله؛ینابیع المودة:163/3 ب 94 و 168 169 [4] ب 94 از کتاب غایة المرام از جابر عبد اللّه انصاری از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله:غیر از آخرش و همچنین بشارة الإسلام:ص 117؛یوم الخلاص:ص 144.
سپس مانند شهاب ثاقب آشکار شود،در شب تاریک پرتوافکنی میکند و ذخایر پیامبران با اوست.»8-مفضّل بن عمر گوید:از آقایم(امام)صادق علیه السّلام سؤال کردم:آیا به مأمور منتظر مهدی علیه السّلام وقتی تعیین شده است که مردم بدانند؟!فرمود:«حاش للّه!أن یوقت ظهوره بوقت یعلمه شیعتنا،قلت:یا سیّدی!و لم ذاک؟قال:لأنّه هو الساعة الّتی قال اللّه تعالی: یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (2)الآیة.[و هو السّاعة الّتی قال اللّه تعالی:
یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْساها ] (3)و قال:عنده علم الساعة (4)،و لم یقل:إنّها عند أحد، و قال:فهل ینظرون إلاّ الساعة أن تأتیهم بغتة فقد جآء أشراطها،الآیة (5).و قال:اقتربت الساعة و انشقّ القمر. (6)و قال:ما یدریک لعلّ الساعة تکون قریبا (7)یستعجل بها الذین لا یؤمنون بها و الّذین آمنوا مشفقون منها و یعلمون أنّها الحقّ.ألا إنّ الذین یمارون فی الساعة لفی ضلال بعید. (8)قلت:فما معنی یمارون؟قال:یقولون متی ولد؟و من رأی؟و أین یکون و متی یظهر؟و کلّ ذلک استعجالا لأمر اللّه و شکّا فی قضآئه،و دخولا فی قدرته،أولئک الّذین خسروا الدنیا و إنّ للکافرین لشرّ مآب.قلت:أفلا یوقت له وقت؟فقال:یا مفضّل! لا أوقّت له وقتا و لا یوقّت له وقت،إنّ من وقّت لمهدیّنا وقتا فقد شارک اللّه تعالی فی علمه، و ادّعی أنّه ظهر علی سرّه،و ما للّه من سرّ إلاّ وقد وقع إلی هذا الخلق المعکوس الضآلّ عن اللّه الراغب عن أولیآء اللّه،و ما اللّه من خبر إلاّ و هم أخصّ به لسرّه و هو عندهم،و إنّما ألقی اللّه إلیهم لیکون حجّة علیهم؛ (9)
فرمود:مبادا وقتی معیّن شود که شیعیان ما بدانند!
گفتم:آقای من،چرا؟!
فرمود:«چون او آن ساعتی است که خداوند تعالی فرموده است(آیات بالا را شمرد).
گفتم:معنای«یمارون»چیست؟
فرمود:میگویند:کی متولد شده،چهکسی او را دیده و کجا میباشد؟و چهوقت ظهور میکند؟و(سبب این پرسشها)شتاب کردن در کار خدا و شک کردن در قضا و وارد شدن در حیطۀ قدرت خدا است؛آنها کسانی هستند که در دنیا خسارت دیدند و مطمئن باشید که برای کفّار بد بازگشتی هست.
گفتم:آیا وقتی تعیین نخواهد شد؟!
فرمود:ای مفضّل!نه من برای(ظهور)او وقت معیّن میکنم و نه وقتی تعیین میشود.به تحقیق هرکس برای مهدی ما وقت تعیین نماید،در علم خدای تعالی ادّعای شراکت نموده و ادّعا میکند که به کشف سرّ او راه پیدا کرده است!
(ای مفضّل)برای خدا سرّی نیست،مگر اینکه واقع شده بر این خلق کج مدار و گمراه شده از خدا و روگردان از اولیای خدا و برای خدا خبری نیست،مگر اینکه آنها خاصّان سرّ اویند و خدا در نزد آنان است.خداوند به آنها القا کرده تا حجّتی بر آنها باشد.»
1-یعقوب بن شعیب گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:آیا پیراهنی که«قائم»به هنگام قیام آن را دربرخواهد داشت،نشانت دهم؟!
عرض کردم:آری!
سپس امام علیه السّلام جعبهای را خواست و آن را گشود،کرباسی بیرون آورد و باز کرد و با کمال تعجّب دیدم که آستین چپ آن خونآلود است.
سپس فرمود:پیراهن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله همین پیراهن بود در آن روز که دندانهای
جلویش ضربت دید.و حضرت«قائم علیه السّلام»با این پیراهن بر تنش قیام میکند(راوی گوید:)من آن را بوسیدم و بر صورتم نهادم.سپس امام صادق علیه السّلام پیراهن را پیچید و برداشت. (1)
-یعقوب بن شعیب،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنه قال:ألا اریک قمیص القائم الذی یقوم علیه؟فقلت:بلی! فدعا بقمطر ففتحه و أخرج منه قمیص کرابیس فنشره فإذا فی کمه الا یسر دم،فقال:هذا قمیص رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله الّذی علیه یوم ضربت رباعیته و فیه یقوم القائم،فقبلت الدم و وضعته علی وجهی ثم طواه أبو عبد اللّه علیه السّلام و رفعه.بیان:القمطر ما یصان فیه الکتب.
غیبت نعمانی:ص 128 [1]بحار الأنوار:355/52 ب 27 ح 118. [2]
2-مفضّل بن عمر گوید:از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود:«أ تدری ما کان قمیص یوسف علیه السّلام؟قال قلت:لا.قال:إنّ إبراهیم علیه السّلام لمّا أوقدت له النار،نزل إلیه جبرئیل علیه السّلام بالقمیص و ألبسه إیّاه،فلم یضرّه معه حرّ و لا برد،فلمّا حضرته الوفاة جعله فی تمیمة (2)و علّقه علی إسحاق علیه السّلام و علّقه إسحاق علی یعقوب علیه السّلام،فلمّا ولد یوسف علّقه علیه و کان فی عضده حتّی کان من أمره ما کان.فلمّا أخرجه یوسف علیه السّلام من التمیمة،وجد یعقوب ریحه و هو قوله-عزّ و جلّ-:إنّی لأجد ریح یوسف لولا أن تفنّدون،فهو ذلک القمیص الّذی من الجنّة.قلت:جعلت فداک!فإلی من صار هذا القمیص؟قال:إلی أهله و هو مع قآئمنا إذا خرج.
ثم قال:کلّ نبیّ ورث علما أو غیره،فقد انتهی إلی محمّد صلّی اللّه علیه و اله؛ (3)آیا میدانی پیراهن یوسف علیه السّلام چه بود؟!
گفتم:نه!
فرمود:وقتیکه برای(سوزاندن)ابراهیم علیه السّلام آتش را روشن کردند،جبرئیل نازل شد و آن پیراهن را آوردند و به او پوشانیدند!پس حرارت و برودت به او ضرر نرسانید.زمانی که وفاتش فرارسید،آن را به مهرهای تعویذ کرد و به اسحاق علیه السّلام آویخت و اسحاق به یعقوب علیهما السّلام آویزان کرد وقتیکه یوسف علیه السّلام متولّد شد،بر او آویخت و در بازوی او بود تا کارش به آنجا رسید که باید میرسید.وقتی یوسف علیه السّلام گردنبند را گشود که پیراهن را
برای پدرش بفرستد،یعقوب علیه السّلام بوی پیراهن را دریافت و گفت:من بوی یوسف را مییابم،اگر مرا به بیخردی متّهم نکنید.پس آن پیراهنی است که از بهشت(آورده شده)است.
گفتم:فدایت شوم!آن پیراهن آخر به چهکسی رسید؟!
فرمود:به اهلش و آن همراه«قائم»ما خواهد بود،زمانی که خروج نماید.سپس فرمود:تمام انبیا وارث هرگونه علم و غیر علم شدهاند،به محمد صلّی اللّه علیه و اله منتهی و واگذار شده است.»
3-سید علی بن عبد الحمید در کتاب«الغیبة»با سند خود از امام باقر علیه السّلام روایت میکند:«إذا ظهر قآئمنا أهل البیت علیهم السّلام قال:ففررت منکم لمّا خفتکم فوهب لی ربّی حکما (خفتکم علی نفسی،و جئتکم لما أذن لی ربی و أصلح لی أمری)؛ (1)
-شعراء:21. [1]
زمانیکه«قائم»ما اهل بیت ظهور کرد،میگوید:«پس از شما فرار کردم وقتی از شما ترسیدم،پس خدای من مرا حکمت بخشید«از شما ترسیدم و برگشتم وقتیکه خدا به من اجازه داد و کارهایم را اصلاح نمود.»4-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:«أنا سیّد الشیب و فی سنّة من أیّوب،و سیجمع اللّه لی أهلی کما جمع لیعقوب شمله،و ذلک إذا استدار الفلک و قلتم:مات أو هلک؛ (2)من سید پیرم و در من نشانهای از ایوب علیه السّلام هست و به زودی خداوند اهل(اولاد)مرا برای من جمع نماید آنگونه که برای یعقوب علیه السّلام اتّحادش را گرد آورد(و پراکندگانش را دور هم جمع نمود)و این کار آن وقت پیش میآید که فلک آنقدر بگردد(و بچرخد و طول یابد)تا اینکه بگویند:«قائم»مرد یا هلاک شد.»
5-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یا أبا محمّد!إنّه یخرج موتورا غضبان أسفا لغضب اللّه علی هذا الخلق علیه قمیص رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله الّذی کان علیه یوم أحد،و عمامته السحاب،و درع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله السابغة،و سیف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ذو الفقار،یجرد السیف علی عاتقه ثمانیة
أشهر یقتل هرجا؛ (1)
-غیبت نعمانی:ص 165؛ [1]الزام النّاصب:ص 189 [2]بحار الأنوار:361/52 ب 27 ح 129. [3]
ای ابا محمد!(یعنی ابی بصیر)«قائم»خروج نماید درحالیکه او مصیبتزده و غضبناک و تأسفبار برای غضب خدا به این خلق خواهد بود و برای اوست پیراهن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در روز احد و عمامۀ سحاب و زره پربرکت و شمشیر ذو الفقار او،شمشیر را کشیده و هشت ماه بر دوش گذارد بیمهابا میکشد.»6-جابر بن عبد اللّه انصاری از امام علی علیه السّلام روایت کرده است:مهدی از ذرّیّه و فرزندان من است که میان رکن و مقام ظهور نموده و پیراهن ابراهیم و قبای اسماعیل و کفن شیث بر تن دارد. (2)
7-ابو بصیر گوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:«قائم علیه السّلام خروج نکند تا آنگاه که حلقه کامل گردد.
عرض کردم:حلقه چیست؟!
فرمود:ده هزار نفر که جبرئیل از سمت راست و میکائیل سمت چپ آنها باشد؛ سپس«پرچم»را به اهتزاز درآورد و با پرچم حرکت میکند.کسی در خاور و باختر نماند،مگر اینکه پرچم را لعنت کند و آن پرچم رسول خداست که در جنگ بدر، جبرئیل آن را فرود آورد.
سپس فرمود:ای ابا محمّد!به خدا قسم،آن نه از پنبه است و نه از کتان و ابریشم.
عرض کردم:پس از چیست؟!
فرمود:ورق بهشتی است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روز«بدر»آن را گشود و سپس آن را پیچید و به علی علیه السّلام داد و همواره نزد علی علیه السّلام بود تا آنکه روز بصره برافراشت و خداوند فتح را نصیب او کرد و آن را درهم پیچید(و دیگر گشوده نشد)و آن اینجا نزد ما است،هیچکس آن را باز نکرد تا آنکه«قائم علیه السّلام»قیام نماید و او آن پرچم را باز کند و کسی در خاور و باختر نماند،مگر اینکه آن را لعنت کند و«رعب»آن حضرت یک ماه راه پیشاپیش و از پشت سر و از سمت راست و چپ آن حضرت در حرکت باشد.
سپس فرمود:ای ابا محمّد!او خروج کند،درحالیکه خون نیاکان خود را در گردن مردم دارد و خشمناک و متأسّف است،به خاطر آن خداوند بر این مردم خشمناک خواهد بود و بر تن خود پیراهن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را دارد که روز«احد»بر تن داشت و عمامۀ«سحاب»و«زره»بلند(رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله)و شمشیر«ذو الفقار»را«هشت»ماه برهنه بر دوش خواهد داشت و بیمهابا میکشد،آغاز آن از بنی شیبه(کلیدداران کعبه)خواهد بود که دستهای آنان را میبرد و در کعبه آویزان کند و سخنگوی حضرت اعلام میدارد،اینها دزدان خانۀ خدایند.سپس به قریش میپردازد و(در میانه)جز شمشیر رد و بدل نمیشود و«قائم علیه السّلام»خروج نمیکند تا آنکه دو نوشته (قطعنامۀ)بیزاری از علی علیه السّلام یکی در کوفه و دیگری در بصره خوانده شود.» (1)
-غیبت نعمانی:ص 162 باب ما جاء فی رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله. [1]
1) 1)
باران شکوفایی
من چشم به در دارم تا آنکه تو بازآیی ای مهر جهانافروز ای صبح تماشایی
یک عمر جدایی را با یاد تو سر کردم امید شکیبایان!تا چند شکیبایی
دیری است نمیباری،ای ابر بهارآور بر دشت پریشانی،باران شکوفایی
آتش زده بر جانم بر خرمن ایمانم اندیشۀ پوسیدن،در بیشۀ تنهایی
در لوح دلم خط زد بر واژۀ پژمردن روزی که شکوفا شد این باور رؤیایی
افسوس که بر جانم رگبار بلا بارید سرتاسر این شب را آه این شب یلدایی
میگردم و میگویم چون ماهی سرگردان ای آب کجا هستی!پنهانی و پیدایی
میگرید و میخندد از شوق تو چشمانم پس کی به سراغ من میخندی و میآیی
میخندم و میبندم دروازۀ ماتم را آن دم که تو بر شادی یک پنجره بگشایی
رخت از تن جان کندند دلباختگان تو! در پای تو افکندند این فرش اهورایی
هرچند ز ما دوری خالی ز حضورت نیست هردل که نشان دارد از گوهر بینایی
ما هر شب آدینه با یاد تو مینوشیم این جام محبّت را در مسجد شیدایی
آن روز که باز آیی چون روح نماز آیی بر محمل ناز آیی یک پارچه زیبایی
برگرد و مشامم را از عطر خدا پر کن ای سبزتر از مریم،ای روح مسیحایی
میرقصد و میپیچد از شوق به پای تو هم سوسن آزادی هم نرگس دانایی!
محمد علی دهقانی(دانا).
ای حجّت حقّ،مهدی صاحب الزمان
ای شمع جهانافروز بیا وی شاهد عالمسوز بیا
ای مهر سپهر قلمرو غیب شد روز ظهور و بروز بیا
ای طایر اسعد فرخ رخ امروز تویی فیروز بیا
روزم از شب تیرهتر است ای خود شب ما را روز بیا
ما دیده براه تو دوختهایم از ما همه چشم مدوز بیا
عمریست گذشته بنادانی ای علم و ادب آموز بیا
شد گلشن عمر خزان از غم ای باد خوش نوروز بیا
من«مفتقرم»رنجور توأم
تا جان به لب است هنوز بیا
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و و اللّه یا مفضّل!کأنّی أنظر إلیه دخل مکة و علیه بردة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،و علی رأسه عمامة صفرآء و فی رجلیه نعلا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله المخصوفة،و فی یده هراوته یسوق بین یدیه عنازا عجافا حتی یصل بها نحو البیت،لیس ثمّ أحد یعرفه،و یظهر و هو شآبّ.قال المفضّل:یا سیّدی!یعود شابّا أو یظهر فی شیبة؟فقال علیه السّلام:سبحان اللّه!و هل یعرف ذلک؟یظهر کیف شآء و بأیّ صورة شآء إذا جآءه الأمر من اللّه تعالی مجده و جلّ ذکره؛به خدا قسم،ای مفضّل!به حقیقت او را مینگرم که به مکّه داخل شده و بر تن او تنپوش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است و بر سرش عمامۀ زرد و در پاهایش دو نعلین بافته شده و در دستش ظرف آب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است،در جلویش بزهای لاغری میراند تا به بیت برسد و کسی او را نمیشناسد و بهصورت فردی جوان ظهور مینماید.
مفضّل گفت:ای آقای من!آیا بهصورت جوان میآید یا پیر؟!
فرمود:سبحان اللّه!آیا میتوان شناخت؟!هرگونه و به هرصورت که خواست ظهور میکند،هرگاه امر خدای تعالی«جلّ ذکره»به او رسد.»
«قال المفضّل:یا سیّدی!فمن أین یظهر و کیف یظهر؟قال:یا مفضّل!یظهر وحده و یأتی البیت وحده،و یلج الکعبة وحده،و یجنّ علیه اللیل وحده،فإذا نامت العیون و غسق اللیل نزل إلیه جبرئیل و میکائیل و الملآئکة صفوفا،فیقول له جبرئیل:یا سیّدی!قولک مقبول و أمرک جائز،فیمسح علیه السّلام یده علی وجهه و یقول:«الحمد للّه الّذی صدقنا وعده،و أورثنا الأرض نتبوّء من الجنّة حیث نشآء،فنعم أجر العاملین؛ (1)
-الزمر:74. [1]بشارة الإسلام:ص 267؛ [2]الزام النّاصب:ص 215 و 190 [3] با اختصار بحار الأنوار:6/53 ب 1 ح 1. [4]
مفضّل گفت:ای آقای من!پس از کجا و چگونه ظهور میکند؟!فرمود:تنها ظاهر میشود و تنها بهسوی بیت میآید و تنها به کعبه فرومیرود و شب تنها او را فرامیگیرد،هنگامی که چشمها خوابید و تاریکی شب نشست،جبرئیل و میکائیل و فرشتگان صف به صف بر او فرود میآیند.جبرئیل به او گوید:ای سیّد من! گفتۀ تو قبول و امر تو مجری است.پس دستش را به صورتش میمالد و میگوید:
سپاس خدای را که وعدهاش را به ما(تمام کرد)تصدیق نمود و ما را وارثان زمین قرار داد،هرطور که ما میخواهیم و در بهشت جایگزین میشویم،چهنیکوست پاداش عملکنندگان.»
2-امام صادق علیه السّلام در ادامه سخنش گوید:«و یصبح فی مکّة فیقولون من هذا الرجل الّذی بجانب الکعبة،و ما هذا الخلق الّذی معه و ما هذه الآیة الّتی رأیناها اللیلة و لم نر مثلها؟! فیقول بعضهم لبعض:هذا صاحب العنیزات؛ (2)و در مکّه به صبح میرساند،پس(اهل مکّه) میگویند:این مردی که در کنار کعبه است،کیست و این مردمی که همراه اویند، کیستند و این نشانههایی که شب گذشته دیدیم که مثل آن را ندیدهایم چیست؟! بعضی از آنان به بعض دیگر میگویند:این صاحب بزهاست(که دیروز آمد).»
3-امیر مؤمنان علیه السّلام در ضمن حدیث طولانی فرمود:«ثمّ ترفع الدابّة رأسها،فیراها من بین الخافقین بإذن اللّه عزّ و جلّ بعد طلوع الشمس من مغربها،فعند ذلک ترفع التوبة،فلا توبة تقبل،و لا عمل یرفع«و لا ینفع نفسا إیمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی إیمانها
خیرا».ثمّ قال علیه السّلام:لا تسألونی عمّا یکون بعد ذلک فإنّه عهد إلیّ حبیبی علیه السّلام أن لا أخبر به غیر عترتی.فقال النزال بن سبرة لصعصعة:ما عنی أمیر المؤمنین بهذا القول؟فقال صعصعة:
یابن سبرة!إنّ الّذی یصلّی خلفه عیسی بن مریم هو الثانی عشر من العترة،التاسع من ولد الحسین بن علیّ،و هو الشمس الطالعة من مغربها،یظهر عند الرکن و المقام،یطهر الأرض، و یضع میزان العدل فلا یظلم أحد أحدا.فأخبر أمیر المؤمنین علیه السّلام أنّ حبیبه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله عهد إلیه ألاّ یخبر بما یکون بعد ذلک غیر عترته الأئمة علیهم السّلام؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]194/52 ب 25 ح 26 از کمال الدّین: [2]الزام النّاصب:ص 180 [3] قسمتی از روایت را.
سپس دابّه(الارض)سرش را بلند کند،همۀ مردم میان شرق و غرب با اذن خدای-عزّ و جلّ-او را میبینند،بعد از آنکه خورشید از مغرب طلوع نماید.در آن هنگام است که«توبه»برداشته میشود و دیگر توبه قبول نشود،عملی بالا نرود و ایمان برای کسی که قبلا ایمان نیاورده و در سایۀ ایمانش خیری نیاندوختهاند،نفعی نخواهد بخشید.سپس حضرت فرمود:دیگر از جریانهای بعد از آن از من نپرسید؛چون حبیبم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از من تعهّد گرفته است که آن را جز به عترت خودم،به کسی خبر ندهم.نزال بن سمرة به صعصعة(بن صوحان)گفت:حضرت از این حرف چهقصدی (منظوری)دارد؟صعصعة گفت:ای پسر نزال!آنکسی که عیسی بن مریم علیه السّلام پشت سرش نماز میخواند،او دوازدهمین از عترت و نهمین نفر از اولاد حسین بن علی علیهما السّلام میباشد و او«خورشید تابان»و آفتاب طلوعکننده از مغرب است که میان رکن و مقام ظاهر میشود و زمین را پاک میکند و میزان(عدل سنجش و داد)را برقرار سازد،پس کسی به کسی ستم نکند.
پس امیر المؤمنین علیه السّلام خبر داد؛که حبیبش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به او توصیه نموده است که اخبار بعد از خود را غیر از امامان عترتش علیهم السّلام به کسی خبر ندهد(احدی را در جریان آن قضایا قرار ندهد).»
4-امام رضا علیه السّلام ضمن بیان حال امام زمان علیه السّلام فرمود:«فإذا خرجت أشرقت الأرض بنوره؛ 2پس زمانی که خروج کرد،از نور رویش زمین روشن میشود.»
1) 1)
5-امام صادق علیه السّلام فرمود:«الإمام کالشمس الطالعة المجلّلة بنورها العالم،و هی فی الأفق بحیث لا تنالها الأیدی و الأبصار؛ 1امام مانند خورشید تابان است که با نور آن، جهان درخشان میشود و او در افقی است که دستها و چشمها به او نمیرسد(از درک مقام ولایی او عاجزند).»
6-در دعای عهدی که از حضرت امام صادق علیه السّلام روایت شده است:«اللّهمّ أرنا الطلعة الرشیدة و الغرّة الحمیدة؛بارخدایا،آن چهرۀ درخشندۀ کامل و پسندیده را به من بنما!»
سه کلمۀ«ظهور-قیام-خروج»هریک،مراحل جداگانه دارد.
ظهور:حرکت از محل غیبت است.
قیام:آمدن آن حضرت برای گرفتن بیعت.
خروج:خارج شدن برای دعوت و انتقام.(گاهی ظهور بر قیام و خروج نیز گفته میشود)
1-امیر المؤمنین علیه السّلام از قول رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:مهدی از ما اهل بیت علیهم السّلام است که خداوند کار او را در یک شب اصلاح میکند. 2
2-امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیۀ مبارکه فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ 3فرمودند:«از ماست امامی که مستتر خواهد شد،پس هرگاه خداوند-عزّ و جلّ-اراده کند اظهار امر او را در
قلب او بیاندازد،پس ظاهر میشود. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:570/5 ح 1970؛اصول کافی:385/1 ح 30/912؛بحار الأنوار:58/51 ب 5 ح 49 و 284/52 [1] ب 26 ح 11.
3-امام صادق علیه السّلام از قول رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«إنّ قآئمنا إذا خرج یجتمع الیه ثلاثمائة و ثلاثة عشر عدد رجال بدر،فإذا کان وقت خروجه یکون له سیف مغمود ناداه السیف:قم یا ولیّ اللّه!فاقتل أعدآء اللّه؛ (2)همانا«قائم»ما،زمانی که خروج کند بهسوی او «سی صد و سیزده»نفر به تعداد مردان«بدر»جمع میشوند،پس وقتیکه زمان خروجش رسید،شمشیر غلافشدهای دارد،او را صدا میزند،بهپاخیز ای ولیّ خدا و بکش دشمنان خدا را!»
4-امیر المومنین علیه السّلام از قول رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«ای علی!زمانی که«قائم»ما خروج کرد،بهسوی او جمع شوند«سیصد و سیزده»مرد به عدد مردان بدر،هرگاه زمان خروج او برسد،او را شمشیری هست در غلاف،پس آن شمشیر او را صدا کند، برخیز ای ولیّ خدا و بکش دشمنان خدا را!» (3)
5-حضرت جواد علیه السّلام از پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله روایت کرده است که حضرت فرمود:«از تهامه خروج میکند و هنگامی که ظاهر شود برای او دلایل و علامات است.
أبیّ بن کعب پرسید:«ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله!دلایل و علامات چیست؟!»فرمود:
علّمی دارد که هنگام خروج،آن علم باز شود و خداوند آن را به نطق آورد و او را صدا زند:«ای ولیّ خدا خروج کن و بکش دشمنان خدا را!»و این خود دو آیت و علامت است و دیگر او را شمشیری در غلاف است،چون هنگام خروج،از غلاف بیرون آید و خداوند او را به نطق آورد و ندا کند که«خروج کن ای ولیّ خدا!دیگر نشستن برای تو روا نیست»پس خروج کند و دشمنان خدا را در هر جا یافت،میکشد و حدود خدا
1) 1)
2) 2) -کفایة الأثر:ص 263؛ [2]معجم الملاحم و الفتن:18/4.
3) 3) -علقمة بن محمد الحضرمی،عن الصّادق،عن آبائه،عن علی علیهم السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:یا علی إنّ قائمنا إذا خرج یجتمع إلیه ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا عدد رجال بدر فإذا حان وقت خروجه،یکون له سیف مغمود ناداه السّیف:قم یا ولیّ اللّه،فاقتل أعداء اللّه.»منتخب الأثر ص 179 ف 1 ب 8 ح 44؛ [3]بحار الأنوار:304/52 ب 26 ح 72. [4]
را اقامه کند و به حکم خدا حکم کند». (1)
-علی بن عاصم،عن أبی جعفر الثانی،عن آبائه علیهم السّلام قال:قال النّبی صلّی اللّه علیه و اله لأبیّ بن کعب فی وصف القائم علیه السّلام:یخرج من تهامة حین تظهر الدّلائل و العلامات،و له کنوز لا ذهب و لا فضة إلا خیول مطهمة، و رجال مسوّمة،یجمع اللّه له من أقاصی البلاد علی عدة أهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا،معه صحیفة مختومة فیها عدد أصحابه بأسمائهم،و بلدانهم و طبائعهم،و حلاهم،و کناهم،کدّادون مجدّون فی طاعته. فقال له أبیّ:و ما دلائله و علاماته یا رسول اللّه؟قال:له علم إذا حان وقت خروجه انتشر ذلک العلم من نفسه،و أنطقه اللّه عزّ و جلّ،فناداه العلم:اخرج یا ولیّ اللّه فاقتل أعداء اللّه،و هما آیتان،و علامتان(انتشار العلم من نفسه و الثّانی ندائه).و له سیف مغمّد،فإذا حان وقت خروجه اقتلع ذلک السّیف من غمده و أنطقه اللّه عز و جل فناداه السّیف:اخرج یا ولیّ اللّه فلا یحل لک أن تقعد عن أعداء اللّه،فیخرج و یقتل أعداء اللّه حیث ثقفهم،و یقیم حدود اللّه،و یحکم بحکم اللّه یخرج و جبرئیل عن یمنته،و میکائیل عن یسرته،و سوف تذکرون ما أقول لکم و لو بعد حین و أفوّض أمری إلی اللّه عز و جل.یا ابی!طوبی لمن لقیه ،و طوبی لمن أحبه،و طوبی لمن قال به،ینجیهم من الهلکة.و بالإقرار باللّه و برسوله،و بجمیع الأئمة، یفتح اللّه لهم الجنة،مثلهم فی الأرض کمثل المسک الذی یسطع ریحه فلا یتغیر أبدا،و مثلهم فی السّماء کمثل القمر المنیر الذی لا یطفأ نوره أبدا.قال ابیّ:یا رسول اللّه کیف حال بیان هؤلاء الأئمة عن اللّه عزّ و جلّ؟قال:إن اللّه تعالی أنزل علیّ اثنتی عشر صحیفة،اسم کلّ إمام علی خاتمه،و صفته فی صحیفته.
عیون اخبار الرضا علیه السّلام،61/1-63 ب 6 ح 29؛ [1]بحار الأنوار:310/52 ب 27 ح 4؛ [2]مهدی منتظر:ص 315. [3]
6-از امام صادق علیه السّلام از معنای آیه فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ ؛زمانی که به صور دمیده شود،پرسیدند؟فرمود:همانا از ما امامی در پشت پرده خواهد بود و آنگاه که خداوند بزرگ بخواهد امر او را اظهار نماید،در دل او نکته و اثری ظاهر میشود؛پس او ظاهر شده و به امر خدا قیام کند. (2)
7-حضرت جواد علیه السّلام از قول پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«چون وقت خروج او برسد، شمشیر او از غلاف بیرون آید و ندا کند:برخیز ای ولیّ خدا که دیگر نشستن در مقابل دشمنان خدا برای تو حلال نیست!پس خروج کند و دشمنان خدا را هرکجا بیابد، بکشد و حدود خدا اقامه نماید و به حکم خدا حکم کند.» (3)
مصعب بن یزید از عوام پدر زبیر روایت کرده است که امام صادق علیه السّلام فرمودند:
«یقبل القآئم علیه السّلام فی خمسة و أربعین رجلا من تسعة أحیآء:من حیّ رجل،و من حیّ رجلان، و من حیّ ثلاثة،و من حیّ أربعة،و من حیّ خمسة،و من حیّ ستة،و من حیّ سبعة،و من حیّ ثمانیة،و من حیّ تسعة،و لا یزال کذلک حتی یجتمع له العدد؛ (1)
-بحار الأنوار:308/52 ب 27 [1] ح 3 از خصال.
قائم علیه السّلام میآید با چهل و پنج نفر از نه قبیله،از قبیلهای یک نفر و از قبیله دیگر دو و از یکی سه نفر و چهار و پنج و شش و هفت و هشت و نه،همینطور تا عدد(معیّن)بر او گرد آیند.»در بعضی از روایات ابتدای ظهور آن حضرت را از قم ایران (2)و برافراشتن پرچم توحید را از کوه سفید ذکر کرده است حالا آن کوه سفید در استخر مسجد سلیمان است یا کوه سفید نزدیک مسجد جمکران؟و یا از محلی به نام کرعة شروع خواهد شد و و..به روایتهای مربوطه دراینباره توجه فرمائید.
امیر مؤمنان علیه السّلام ضمن روایتی فرمود:«ای پسر یمانی در اول ظهور خروج نماید قائم آل محمد از شهری که آن را«قم»میگویند و مردم را دعوت کند به حق و همه خلایق از شرق و غرب به آن شهر عزیمت کنند و اسلام تجدید میگردد..و حق ظاهر میشود و میراث جمله انبیاء بر پشت زمین به آن(قم)باشد،
ای پسر یمانی این زمین مقدس است که پاک از تمام آلودگیها(و لوثهاست)و (سرزمین قم)از خدای تعالی خواست که بهترین خلق خود را ساکن او گرداند! دعایش مستجاب شده و حشر و نشر مردم در این زمین باشد...و بر این زمین اثر نور حق ساطع شود،و از این زمین رائحه و بوی مشک استشمام(و پخش)میشود، حقتعالی بیت العتیق را به این شهر فرستد و منازل و مواضع زمینهای اینجا عالی و گرانبها گردد تا حدی که زمین به اندازه(و متراژ)پوست گاوی را،به پانصد دینار
بدهند و عمارت آن هفت فرسنگ در هشت فرسنگ باشد و رایت وی بر این«کوه سفید»بزنند به نزد دهی کهن که در جنب مسجد است و آن را«جمکران»خوانند. (1)
-انوار المشعشعین فی شرافة قم و القمّیّین:453/1 تألیف محمد علی بن حسین بن بهاء الدین نائینی اردستانی کچوئی قمی که در تاریخ 1325 تا 1330 هجری قمری نوشته شده است بنقل از کتاب خلاصة البلدان:صفی الدین محمد بن محمد بن هاشم رضوی که در 1079 ه-ق تألیف کرده است؛از مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین:تألیف شیخ صدوق قدّس سرّه بنا به نظر اکثر یا محمد بن حسن بن علی بن احمد بن علی بن فتّال نیشابوری فارسی ابو علی مفسّر واعظ بنا به نظر تعدادی چند از علماء.
از این روایت با نامبردن از جمکران،استفاده میشود که منظور از کوه سفید همان کوه نزدیک جمکران است.دو روایت وجود دارد که محل گردآمدن نیروهای ایرانی را در منطقه«بیضاء استخر»معیّن میکند یعنی منطقه سفید رنگی در شهر استخر که بهنظر میرسد همان بلندیهای نزدیک مسجد سلیمان باشد که به«کوه سفید»معروف است؛
همچنین دو یا سه روایت خاطر نشان میسازد هنگامی که امام مهدی علیه السّلام از مدینه منوره بهسوی عراق عزیمت میفرماید نخست در«بیضاء استخر»فرود میآید و ایرانیها با آن حضرت بیعت مینمایند و به فرماندهی امام مهدی علیه السّلام در آنجا با لشکریان«سفیانی»وارد کارزار سخت شده و او را شکست میدهند در پی این نبرد حضرت مهدی علیه السّلام با هفت کجاوه از نور وارد عراق میگردد که مردم نمیدانند وی در کدام یک از آنهاست. (2)
عن جابر قال قال أبو جعفر علیه السّلام فی قول اللّه تعالی«فی ظلل من الغمام و الملائکة و قضی الأمر بقرة 210». [1]ینزل فی سبع قباب من نور لا یعلم فی أیّها هو حین ینزل فی ظهر الکوفة فهذا حین ینزل.(العیاشی:103/1 ح 301؛ [2]تفسیر صافی:/1 243؛ [3]البرهان:209/1 ح 6؛ [4]نور الثّقلین:206/1 ح 772: [5]معجم أحادیث الإمام المهدی:46/5 ح 1466. [6]امام باقر علیه السّلام انّه نازل فی قباب من نور حین ینزل بظهر الکوفة علی الفاروق حین ینزل.(العیاشی:103/1 ح 303؛ [7]تفسیر صافی:243/1؛ [8]البرهان:209/1 ح 7؛ [9]نور الثّقلین:206/1 ح 773: [10]معجم أحادیث الإمام المهدی: 46/5 ح 1467؛ [11]کنز الدقائق:507/1. [12]
عبد اللّه بن عمر گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم فرمود:...یخرج المهدی من قریة یقال لها، کرعة... (1)
-ینابیع المودّة:110/3 ب 78 [1] از فرائد ااسّمطین و غیره؛بحار الأنوار:80/51 ب 1 ذیل ح 37 از کشف الغمّة [2]شماره 7؛و 95 ذیل ح 38 از کشف الغمّة [3]شماره 14.
«مهدی»از قریهای به نام«کرعه»خروج مینماید.محمد بن یوسف شافعی گنجی در کتاب کفایة الطالب فی مناقب آل ابی طالب میگوید:این حدیث حسن است که با وجه عالی به من رسیده و ابو الشیخ اصفهانی نیز در کتاب عوالیاش آن را آورده است و ابو نعیم و طبرانی و غیرهما نیز روایت کردهاند.بعضی خروج آن حضرت را از مغرب ذکر کرده است علقمی گوید:این حرف اصل ندارد. (2)
عالم متبحّر،جلیل افضل اهل عصره،شیخ ابو الحسن شریف عاملی؛،در کتاب ضیاء العالمین نقل کرده از حافظ ابو نعیم و ابو العلای همدانی که هردو به سند خود، روایت کردند از ابن عمر که گفت:فرمود رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم:بیرون میآید مهدی علیه السّلام از قریهای که او را کرعه میگویند و بر سر او ابری است که در آن ابر،منادیی است که ندا میکند:«این مهدی،خلیفۀ خداوند است.پس او را متابعت کنید!» (3)
ثقه جلیل علی بن محمّد خزّار در کفایة الاثر به اسانید متعدّده روایت کرده از رسول خدای صلّی اللّه علیه و اله و سلّم که فرمود:«بعد از شمردن عدد ائمّه:آنگاه غایب میشود از ایشان امام ایشان.»تا اینکه علی علیه السّلام عرض کرد:«یا رسول اللّه!پس چه خواهد کرد در غیبت خود؟»
فرمود:«صبر میکند تا اذن دهد خداوند او را در خروج.پس بیرون میآید از قریهای که او را کرعه میگویند.بر سرش عمامۀ من است و درع مرا پوشیده و حمایل نموده شمشیر ذو الفقار مرا و منادی ندا میکند که این مهدی است.خلیفة اللّه!پس او را
متابعت کنید!»الخ.و گنجی شافعی نیز خبر سابق را در کتاب بیان خود نقل نموده. (1)
-کفایة الأثر النّص علی الأئمة الإثنی عشر:ص 151-150؛نجم الثاقب:693/2 از آن.
جماعتی روایت کردند از محمّد بن احمد که گفت:پدرم پیوسته سؤال میکرد از کرعه و نمیدانستم که کرعه کجاست.پس آمد نزد ما شیخ تاجری با مال و حشمی.پس آن قریه را از او پرسیدم.
گفت:از کجا شما آن قریه را میشناسید؟
پس والدم گفت:شنیدم در کتب حدیث آن را و قضیّه آن را.
پس تاجر گفت:پدرم بسیار سفر میکرد.پس دفعهای شتران خود را بارگیری کرد و با او سیر میکردیم و محلّی را در نظر داشتیم.پس راه را گم کردیم چند روز،تا آنکه توشۀ ما تمام شد و نزدیک شد که تلف شویم.پس مشرف شدیم به قبّهها و خیمهها از چرم.پس بیرون آمدند بهسوی ما.حکایت نمودیم برای ایشان قصّۀ خود را.
پس چون ظهر شد،بیرون آمد جوانی که ندیده بودم نیکو رویتر از او و نه از او با مهابتتر و نه از او جلیل القدرتر،به نحوی که ما سیر نمیشدیم از نظر کردن بهسوی او.
پس نماز کرد با ایشان نماز ظهر را با دستهای رهاشده،مثل نماز اهل عراق،یعنی چون اهل سنّت متکتّف نبود.
پس چون سلام نماز را داد،پدرم بر او سلام کرد و حکایت نمود برای او،قضیّۀ ما را.پس ماندیم در آنجا چند روز و ندیدیم مانند ایشان مردمانی و نشنیدیم از ایشان یاوه و لغوی.آنگاه خواهش نمودیم از او که ما را به راه برساند.پس شخصی را با ما فرستاد.پس با ما تا چاشتگاهی آمد،ناگاه دیدیم که در آن موضعی هستیم که میخواستیم.
پس والد من سؤال نمود از آن شخص که آن مرد،کی بود؟
پس گفت:او مهدی بود،محمّد بن الحسن علیهما السّلام.
موضعی که آن جناب در آنجاست،آن را کرعه میگویند که از بلاد یمن است از طرفی که متّصل است به بلاد حبشه،ده روز راه است در بیابانی که در آن آب نیست.
عالم متقدّم،بعد از نقل این قصّه،فرموده:منافاتی نیست بین آنچه ذکر شد،یعنی خروج مهدی-صلوات اللّه علیه-از کرعه و بین آنچه ثابت شده از اینکه آن جناب ظاهر میشود در اول ظهورش از مکّه؛زیرا که آن جناب بیرون میآید از موضعی که در آنجا اقامت دارد تا اینکه میآید به مکّه و در آنجا ظاهر میشود و اقامۀ امر خود مینماید.
مؤلّف گوید:ذکر قریۀ مذکوره در اخبار ما نیز شده.«نجم الثاقب:693/2».
راه حل روایات:معنای دو کلمه ابتداء و اوّل بر سه گونه است،1)اوّلیّت و ابتدای حقیقی،2)ابتدای اضافی،3)ابتدای عرفی،پس منظور از ابتدای ظهور حقیقی یعنی تحقیقا شروع ظهور امام علیه السّلام از مکه معظمه و از کنار حجر الأسود خواهد بود،و منظور از ابتدای اضافی و عرفی،یعنی آغاز ظهور آن حضرت نسبت به آن سرزمینهای یاد شده و از همان محلهای نامبرده شده،انجام خواهد گرفت.پس قدر
1) 1)
مسلّم آن است که اعلان ظهور و خروج امام مهدی علیه السّلام از مکة معظمه و از کنار حجر الأسود صورت خواهد گرفت.
و درباره روایات دیگر که«کرعة»و«قم»و غیره را نامبرده است،گفته میشود؛
که ابتدای زمینهسازی ظهور و حضور ارتشیان آن حضرت از ایران(استخر یا قم) خواهد بود و همچنین خروج آن حضرت از محلی به نام«کرعة»یعنی روزی قبل یا بعد از ظهور پیش از اعلان ظهور و خروج عام،گذری از«کرعه»نموده باشد که تا به مکّه برسد یا بالعکس.
متن بعض از روایتها نیز مؤید این نظر است که حضرت از مدینه بهسوی کوفه که حرکت میکند،گذری در منطقه استخر فارس خواهد داشت و پیکار سختی،با لشکریان سفیانی خواهد نمود و پس از قلع و قمع آنها از راه بصره به پایتخت خود «کوفه»وارد شده و با این اقدام،قسمت مهمی از امنیت پیرامون پایتخت را فراهم خواهد ساخت. (1)
-بل تذکر روایتان او ثلاث أنّ الإمام المهدی [1]علیه السّلام عندما یتوجّه من المدینة المنوّرة الی العراق،ینزل أوّلا فی بیضاء اصطخر فیبایعه الإیرانیّون و یخوضون بقیادته معرکتهم من بیضاء اصطخر مع جیش السّفیانی و یهزمونه و علی أثرها یدخل الإمام المهدی [2]علیه السّلام العراق فی سبع قباب من نور لا یعلم فی أیّها هو.(عصر الظهور:ص 137.
و اللّه العالم.1-علی بن حسین علیهما السّلام در خبر طولانی دربارۀ قائم علیه السّلام فرمود:«فیجلس تحت شجرة سمرة،فیجیؤه جبرئیل فی صورة رجل من کلب،فیقول:یا عبد اللّه!ما یجلسک ههنا؟ فیقول:یا عبد اللّه!إنّی أنتظر أن یأتینی العشآء فأخرج فی دبره إلی مکّة و أکره أن أخرج فی هذا الحرّ.قال:فیضحک فإذا ضحک عرفه أنّه جبرئیل قال:فیأخذ بیده و یصافحه و یسلم علیه و یقول له:قم ویجیؤه بفرس یقال له البراق،فیرکبه ثمّ یأتی إلی جبل رضوی،فیأتی محمّد و علیّ فیکتبان له عهدا منشورا یقرؤه علی الناس،ثمّ یخرج إلی مکّة و الناس یجتمعون بها.
قال:فیقوم رجل منه فینادی:أیّها الناس!هذا طلبتکم قد جآءکم،یدعوکم إلی ما دعاکم إلیه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.قال:فیقومون،قال:فیقوم هو بنفسه.فیقول:أیّها الناس!أنا فلان بن فلان،
1) 1)
أنا ابن نبی اللّه،أدعوکم إلی ما دعاکم إلیه نبیّ اللّه.فیقومون إلیه لیقتلوه،فیقوم ثلاثمائة و نیّف علی الثلاثمائة،فیمنعونه منه خمسون من أهل الکوفة و سائرهم من أفنآء الناس،لا یعرف بعضهم بعضا اجتمعوا علی غیر میعاد؛ (1)
-بحار الأنوار:306/52 ب 26 ح 79. [1]
«پس زیر درخت سمره مینشیند،جبرئیل به صورت مردی از(قبیلۀ)کلب،بهسوی او میآید و میگوید:ای بندۀ خدا،چه چیز سبب نشست تو در اینجا شده است؟!میگوید:ای بندۀ خدا!منتظر رسیدن وقت عشا(که هوا خنک است)هستم،تا بهسوی مکّه بیرون روم و خوشم نمیآید در این هوای گرم بروم.(پس جبرئیل)میخندد.وقتی که خندید (حضرت)او را میشناسد که جبرئیل است.پس دست او را میگیرد و مصافحه مینماید و بر او سلام میدهد و میگوید:بلند شو!اسبی میآورد که به آن«براق» (2)گویند،پس(آن حضرت)سوار میشود سپس به کوه«رضوی»میآید و محمّد و علی علیهما السّلام میآیند و عهد و منشوری برایش مینویسند که آن را برای مردم بخواند.سپس بهسوی مکّه بیرون رود و مردم به مکّه گرد آیند،مردی بلند شده و ندا میکند:
ای مردم!این(شخص)مورد مطالبه(علاقۀ)شما است(که قرنها انتظارش را میکشیدید)پس بلند میشوند و امام هم بهپا خیزد و میفرماید:ای مردم!من«حجّة بن الحسن»و فرزند پیغمبرم!شما را دعوت میکنم به آنچه که پیامبر خدا دعوت نمود.
پس مردم بهپا میخیزند که او را به قتل برسانند.سیصد و قدری زیاده بر(سیصد و سیزده)نفر بلند میشوند و مانع آنها میشوند که آنها پنجاه نفر از کوفه و بقیه از سایر مردم هستند.هیچکدام دیگری را نمیشناسد(چون)بدون شناسایی قبلی در آنجا جمع شوند.»
1) 1)
2) 2) -اسم اسبی است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در شب معراج بر آن سوار شد و از آسمانها گذشت و در مدت کمی،به قاب قوسین أو أدنی رسید،از اسم این اسب یا مرکب پیداست که از برق تشکیل یافته است و به احتمال قوی،وسیلۀ فضایی است که با نیروی برق(الکترون)کار میکند و با سرعت مافوق سرعت«نور» حرکت میکند،که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را در مدت خیلی کوتاه،از آسمانها و حجابات گذراند و به فاصلۀ عرض دو تیر،به مقام عزّت و جلالت،رسانید.
1-ابی بصیر میگوید امام باقر علیه السّلام در ضمن حدیث طولانی فرمود:«قائم علیه السّلام»به اصحابش میگوید:ای قوم!اهل مکّه مرا نمیخواهند و لکن من کسی را بهسویشان میفرستم تا بر آنها اتمام حجّت نمایم،آنگونه که سزاوار مثل من است که بر آنها احتجاج نماید.سپس مردی از اصحاب خود را صدا میزند و به او میفرماید:برو به سوی اهل مکّه و بگو:ای اهل مکّه!من فرستادۀ فلانیام بهسوی شما.او میگوید:ما اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافتیم و ما ذریّۀ«محمّد»و چکیدۀ پیغمبرانیم و ما ستمزدگان و خردشدگان و مقهورانیم از روزی که پیغمبر ما از دنیا رفت تا به امروز،حقّ ما را گرفتند؛پس ما از شما طلب یاری میکنیم و به ما کمک کنید.
وقتی که آن جوان،این سخنان را گفت،میآیند و او را گرفته و ما بین رکن و مقام سر میبرند و اوست«نفس زکیه».خبر به امام علیه السّلام که میرسد،حضرت میگوید:
نگفتم مکّیان ما را نمیخواهند.پس او را رها نمیسازند تا خروج نموده از عقبۀ «طوی»سیصد و سیزده نفر به تعداد اهل بدر.(حضرت)پایین میآید و به مسجد الحرام رفته و چهار رکعت نماز نزد مقام ابراهیم میخواند و پشتش را به حجر الاسود تکیه داده،سپس حمد خدا کرده و به پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله درود میفرستد و به گونهای سخن میگوید که از مردم کسی آنگونه سخن نگفته است.
پس نخستین کسانی که دست به او داده و با او بیعت مینمایند،جبرئیل و میکائیل هستند و با آنها رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر المؤمنین علیه السّلام بلند شده،کتاب جدید مهر شدهای که هنوز مهرش خشک نشده،به او میدهند که برای عربها خیلی سخت خواهد شد.پس به او میفرمایند،عمل کن هرچه در آن کتاب است.آن سی صد نفر با نفرات کمی از اهل مکّه با او بیعت میکنند.سپس از مکّه بیرون میرود تا به تعداد «حلقه»بر او جمع شوند.گفتم:حلقه چیست؟
فرمود:ده هزار مرد،جبرئیل بر سمت راست و میکائیل از طرف چپ او است، سپس پرچم والامقام«سحاب»رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را به اهتزاز درمیآورد و زره«سابغه» را به تن میکند و شمشیر«ذو الفقار»رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را به کمر میبندد.
در خبر دیگری آمده است که شهری نمیماند مگر اینکه گروهی همراه امام علیه السّلام بیرون میآید و فقط اهل بصره هستند که حتی یک نفر با حضرت خروج نمیکند. (1)
-أبی بصیر،عن أبی جعفر علیه السّلام فی حدیث طویل إلی أن قال:یقول القائم علیه السّلام لأصحابه:یا قوم إن أهل مکة لا یریدوننی،و لکنی مرسل إلیهم لاحتج علیهم بما ینبغی لمثلی أن یحتج علیهم.فیدعو رجلا من أصحابه فیقول له:امض إلی أهل مکة فقل:یا أهل مکة أنا رسول فلان إلیکم و هو یقول لکم:إنا أهل بیت الرحمة، و معدن الرسالة و الخلافة و نحن ذریة محمد و سلالة النبیین،و أنا قد ظلمنا و اضطهدنا،و قهرنا و ابتز منا حقنا منذ قبض نبینا إلی یومنا هذا فنحن نستنصرکم فانصرونا.فإذا تکلم هذا الفتی بهذا الکلام أتوا إلیه فذبحوه بین الرکن و المقام،و هی النفس الزکیة،فإذا بلغ ذلک الامام قال لاصحابه:ألا أخبرتکم أن أهل مکة لا یریدوننا،فلا یدعونه حتی یخرج فیهبط من عقبة طوی فی ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا عدة أهل بدر حتی یأتی المسجد الحرام،فیصلی فیه عند مقام إبراهیم أربع رکعات،و یسند ظهره إلی الحجر الاسود،ثم یحمد اللّه و یثنی علیه،و یذکر النبی صلّی اللّه علیه و اله و یصلی علیه و یتکلم بکلام لم یتکلم به أحد من الناس.فیکون اوّل من یضرب علی یده و یبایعه جبرئیل و میکائیل،و یقوم معهما رسول اللّه و أمیر المؤمنین فیدفعان إلیه کتابا جدیدا هو علی العرب شدید بخاتم رطب،فیقولون له:اعمل بما فیه،و یبایعه الثلاثمائة و قلیل من أهل مکة.ثم،یخرج من مکة حتی یکون فی مثل الحلقة قلت:و ما الحلقة؟قال:عشرة آلاف رجل،جبرئیل عن یمینه،و میکائیل عن شماله،ثم یهز الرایة الجلیة(1)و ینشرها و هی رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله السحابة و درع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله السابغة،و یتقلد بسیف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ذی الفقار.و فی خبر آخر:ما من بلدة إلا یخرج معه منهم طائفة إلا أهل البصرة،فانه لا یخرج معه منها أحد.بحار الأنوار:307/52 ب 26 ح 81 [1] از کتاب فضل بن شاذان.
شروع ظهور آن حضرت از همان وقت ندای آسمانی در بیست و سوّم ماه رمضان یا اندکی پیش از آن و یا در ماه رجب خواهد بود؛یعنی از محلّ غیبت خود که کوه «رضوی»است یا کوه«صابر»در اطراف«مدینه»و یا غیر آنکه بهسوی مکّه حرکت میکند،چنانکه در حدیث کافی.
1-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«چون سفیانی و یمانی و حسنی خروج کنند، صاحب این امر با میراث پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله است و آن،شمشیر و زره و عمامه و قضیب و اسب(و به روایتی پرچم پیغمبر)میباشد و از مدینه بهسوی مکّه حرکت کند،پس بیاید و در کوه«ذی طوی»که مجاور و متّصل به مکّه است،ساکن شود و تا هنگامیکه اجازۀ خروج به او داده شود،در مکّه بماند و با مردم بهطور ناشناس،رفتوآمد کند
1) 1)
و خود را به کسی معرفی نمیکند و اظهار دعوت نکند تا اینکه یاران او کمکم بر اثر ندای آسمانی جمع شوند و چون ایّام حج رسد،مردم برای حج از اطراف بیایند و عدّهای نیز بهخاطر فرار از سفیانی و غیر او به مکّه هجوم آورند.در آن وقت قهرا اجتماع عظیمی در مکّه خواهد شد،حضرت همچنان در میان مردم بر سنّت موسی علیه السّلام«خائفا یترقّب»هراسان و مراقب زیست کند تا در ماه ذی حجّه کمکم به بعضی از خواص،خود را معرفی مینماید.اصحاب و یاران او که بر اثر ندا آمدهاند، در جستجوی او باشند تا اینکه بعد از اعمال حج قبل از قیام،به عقب جمعی از آنان میفرستد و از ایشان بیعت میگیرد» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:497/3 ح 1068؛روضۀ کافی:ص 183 ح 285؛بحار الأنوار:242/52 ب 25 ح 112 و 301 ب 26 ح 66؛مهدی منتظر:ص 315 [1] از مدارک فوق.
2-امام باقر علیه السّلام فرمود:بعد از آنکه در ماه رمضان یا قبل از آن،از محل غیبت بیرون آمد تا ماه ذی حجّه در«ذی طوی»به انتظار یاران خود و انتظار رخصت حق،به سر میبرد تا اینکه اعمال حج را بجا آورد،در شب قبل از خروج برای بیعت و اظهار خود بر عموم،خادمی که در نزد اوست،با بعضی از اصحاب آن حضرت ملاقات میکند و از ایشان میپرسد:چند نفر در اینجا هستید؟میگویند:چهل نفر.میگوید:اگر صاحب خود را ببینید،چگونه خواهید بود؟گویند:به خدا قسم!اگر ما را به کوهها ببرد و در کوهها جا دهد،ما با او خواهیم رفت.
پس شب آینده کسی به نزد آنها میآید و میگوید:ده نفر از بزرگسالان و نیکان خود را به من معرّفی کنید.ده نفر تعیین میکنند،آنها را با خود برمیدارد و به نزد صاحب الأمر علیه السّلام میبرد و آن حضرت به آنها شب آینده را وعده دهد. (2)
3-چون زمان وعده تمام شود،آن شب سیصد و سیزده تن را فراخواند.تعدادی از آنها در رختخواب خود ناپدید میشوند و صبح در مکّه حضور مییابند (3)و تعداد
دیگری،هنگام بیعت،سوار بر ابر حاضر شوند.چون صبح فرارسد،اوّل طلوع آفتاب با(چهل و پنج)نفر که قبلا ذکر شد،بهسوی مسجد الحرام روی آورند و همچنین از قبایل جمع شوند.
4-چون به مسجد الحرام آید،از منبر بالا رود و مردم را به خود و پیمان خدا و ادای حقّ خود دعوت نماید و آنان را دعوت کند که در عمل به سیرۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله عمل نماید و این آیه را میخواند: فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ 1 پس وقتیکه ترسیدم،از شما فرار کردم،پس خدای من به من حکمت داده و مرا از مرسلین قرار داد.
سپس خداوند جبرئیل را نازل کند و بر«حطیم»فرودآید و بگوید:به چهچیز دعوت میکنی؟آن حضرت تکرار نماید و جبرئیل گوید:دستت را دراز کن،من اوّل کسی هستم که با تو بیعت میکنم.پس دست خود را دراز کند،سفید و نورانی باشد مانند ید بیضای موسی علیه السّلام و این آیه را تلاوت نماید: إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللّهَ،یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ؛ (1)آنان که با تو بیعت میکنند، سخنی جز این نیست که با خدا بیعت میکنند،دست خدا بالای دست آنها است؛پس هرکس بیعت را بشکند به ضرر خودش شکسته است.
5-امام صادق علیه السّلام فرمود:پس جبرئیل دست او را میبوسید و دست خود را به دست او میمالد و پس از جبرئیل،ملائکه و جن میآیند. (2)
6-امام باقر علیه السّلام فرمود:پس از آن سیصد و سیزده تن با او بیعت کنند،آنان که با ابرها میآیند،در آن ساعت برسند. (3)
7-امام صادق علیه السّلام فرمود:پس از آن جبرئیل یک پای خود را بر بیت الحرام
و دیگری را بر بیت المقدس گذارد و ندا کند: أَتی أَمْرُ اللّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ (1)
-نحل:1؛ [1]معجم أحادیث الإمام المهدی:207/5 ح 1632؛ [2]بحار الأنوار:285/52 ب 26 ح 18.
سپس در پیش روی آن حضرت مابین رکن و مقام میایستد و میگوید:
«البیعة للّه.» (2)
8-امام صادق علیه السّلام فرمود:چون آفتاب بلند شود،صیحۀ آسمانی از چشمۀ خورشید به زبان عربی بلند شود،بهگونهای که همۀ اهل آسمان و زمین بشنوند،ندا کند:ای گروه خلایق«این مهدی آل محمد»است!سپس اسم و کنیه و نسب او را تا امام حسین علیه السّلام بیان کند و گوید:بیعت کنید او را تا هدایت یابید،با او مخالفت نکنید که گمراه میشوید.به دنبال این ندا ملائکه،جن و نقبای انس،گویند«سمعنا و أطعنا» شنیدیم و اطاعت میکنیم و نماند هیچگوشی از خلایق،مگر اینکه این ندا را میشنود و از همدیگر میپرسند،آیا شنیدید؟!
چون نزدیک غروب آفتاب شود،فریاد کنندۀ دیگر از طرف مغرب فریاد کند:ای گروه خلایق،پروردگار وقتی در سرزمین فلسطین در وادی«یابس»که نامش«عثمان بن عنبسۀ أموی»است،ظهور کرد،با او بیعت کنید تا هدایت یابید و با او مخالفت نورزید که گمراه میشوید!
ملائکه و جن و نقبای انس گویند:«سمعنا و عصینا؛شنیدیم و نافرمانی میکنیم» و کفّار و اهل ریب و شک گویند:«سمعنا و أطعنا»چون بیعت تمام شود و مردم متفرق شدند،اهل مکّه به یکدیگر گویند:این مرد که در کنار کعبه بود و آن مردمان ناشناس چهکسانی بودند و این چهآیتی بود که در شب دیدیم که تاکنون ندیده بودیم؟!دقّت کنید ببینید،آیا این مرد و اطرافیان او را میشناسید؟!گویند:این مرد همان صاحب «بز»هاست،ولی جز چهار نفر از اهل مکّه و چهار نفر از اهل مدینه،فلان و فلان کسی دیگر را نمیشناسیم. (3)
9-امام باقر علیه السّلام فرمود:وقتیکه(بیعت ناگهانی)تمام شود،اصحاب با او رفت
و آمد میکنند و برای قیام و خروج اصرار میورزند،اما او در انتظار دستور الهی است.
در اثر اصرار زیاد اصحاب(برای اینکه به آنها بفهماند که هنوز زمینه قیام فراهم نیست)«نفس زکیّه»را(که جریانش گذشت)برای دعوت بهسوی مکّیان اعزام میکند.مردم مکّه بعد از شنیدن پیغام امام علیه السّلام او را میان رکن و مقام شهید میکنند.
زمانیکه خبر قتل او به امام علیه السّلام میرسد،میفرماید:من به شما نگفتم اهل مکّه مرا نمیخواهد؟!. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:294/3 ح 831؛بحار الأنوار:307/52 ب 26 ح 81.بحار الأنوار:/52 337 ب 27 ح 78.
از مجموع روایات چنین استفاده میشود که امام علیه السّلام پس از قتل«نفس زکیّه»با وزیر خود«منصور یا منتصر»برای زیارت،سفری به«مدینه»میکند و در آنجا با ورود لشکر سفیانی مواجه شده و سریعا بهسوی مکّه برمیگردد.
نزدیک مکّه،زیر درخت تیرهرنگی برای آسایش مینشیند،جبرئیل بهصورت مردی از طایفۀ کلب(که شاید همان دحیۀ کلبی که بهصورت او به حضور رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میرسید باشد)به نزد او میآید و میگوید:ای بندۀ خدا،در اینجا چهکار میکنی؟!
جواب دهد:منتظرم موقع شام رسد،بعد از نماز عشا بهطرف مکّه روم،خوش ندارم در این ساعت گرم حرکت نمایم.
جبرئیل میخندد و از خندهاش او را میشناسد.پس جبرئیل دست او را میگیرد و مصافحه میکند و بر او سلام مینماید و میگوید:برخیز!و سپس اسب«براق»را برای او حاضر میکند.وقتیکه به«رضوی»رسید«محمّد و علی علیهما السّلام»حاضر شوند و منشور و عهدنامهای برای او مینویسند که آن را برای مردم بخواند.سپس بهسوی مکّه حرکت مینماید و در این وقت مردم در مکّه جمع میشوند. (2)
چون به مکّه آید،به محلّ خود«ذی طوی»میرود.پس در همان روز یا روز بعد شمشیر از غلاف بکشد و زره دربر کند و برد پیغمبر در تن و عمامهاش را بر سر نهد و عصا یا تازیانۀ«قضیب»وی را بر دست گیرد و از خداوند طلب ظهور و خروج مینماید.برخی از افراد که از حال امام باخبر شدهاند،حسنی را آگاه کنند.او به نزد امام علیه السّلام آمده و از او اعجاز و نشانههای پیغمبر میخواهد و پرسشها نموده و تسلیم میشود و پیش از امام علیه السّلام خروج مینماید.اهل مکّه او را کشته و سر او را به شام میفرستند و بعد از او،امام علیه السّلام خروج مینماید. (1)
این جریان شاید یکی دو روز قبل از تاسوعا و یا در روز تاسوعا واقع خواهد شد و امام در روز عاشورا قیام و خروج مینماید.
جابر بن یزید جعفی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«در این میان به ناگاه پرچمهایی از جانب خراسان رویآور میشود و به سرعت طی منازل میکند و چندنفر از اصحاب«قائم»با آنان همراه خواهند بود.سپس مردی از کارگران اهل کوفه با جمعی خروج میکند که فرمانده سپاه سفیانی او را میان حیره و کوفه میکشد و سفیانی هیأتی را به مدینه روانه میسازد.پس مهدی علیه السّلام از مدینه به مکّه فرار میکند.این خبر به سفیانی میرسد که مهدی به مکّه رفته است.سپاهی به دنبال او میفرستد ولی موفق به دستگیری او نمیشود تا اینکه آن حضرت در حال ترس و مراقبت طبق سنّت موسی بن عمران علیه السّلام داخل مکّه شود. (2)
لشکر سفیانی پس از قتل و غارت و خرابی«مدینه»متوجّه مکّه خواهند شد تا آن حضرت را دستگیر کنند که در«بیدا»همگی به زمین فرو روند،ولی مکّیان قبلا با او بیعت کرده بودند.
1-عبید بن زراره گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«ینادی باسم القآئم علیه السّلام فیؤتی و هو
خلف المقام،فیقال له:قد نودی باسمک فما تنتظر؟ثمّ یؤخذ بیده فیبایع[قال]و قال لی زرارة:الحمد للّه قد کنّا نسمع أنّ القآئم علیه السّلام یبایع مستکرها فلم نکن نعلم وجه استکراهه.
فعلمنا أنّه استکراه لا إثم فیه؛ (1)
-غیبت نعمانی:ص 141؛ [1]بحار الأنوار:294/52 ب 26 ح 43. [2]
به نام«قائم»علیه السّلام ندا شود،پیش او میآیند درحالیکه در پشت«مقام»باشد و به او گفته شود که به اسم تو ندا شده،پس در انتظار چه هستی؟! سپس دست او را گرفته و بیعت میشود.عبید بن زراره گفت:حمد خدا را که شنیده بودیم«قائم»علیه السّلام با اکراه بیعت کرده شود،علّت اکراهش را نمیدانستیم،(حالا)دانستیم،اکراهی است که گناه در آن نیست(مسؤلیّتی ندارد).مهدی از مدینه به مکّه میآید و با او بیعت میکنند بین رکن و مقام درحالیکه خود حضرت راغب نیست.» (2)
2-سیوطی با سند خود از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نقل کرده است که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«مهدی از مدینه بهسوی مکّه بیرون میرود،مردم از او میخواهند که از میانشان خارج شود.آنگاه با او بین رکن و مقام بیعت میکنند،درحالیکه کراهت دارد...». (3)
شاید اکراه و عدم رغبت و تمایل مذکور در روایت فوق،مقطعی بوده باشد؛یعنی در آن ساعت،زیاد به صلاح نبود ولی با اصرار آنها میپذیرد،یا اینکه چون حضرت میداند بعد از آن بیعت،شروع به اصلاح روی زمین مینماید و این عمل قهرا مستلزم جنگها و انتقامها و خونریزیها خواهد بود،اما این کارها با دستور خدا و طبق دستور العمل آسمانی انجام میگیرد.
از سوی دیگر خدای-عزّ و جلّ-آن حضرت را مانند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله مقام «رحمة للعالمین»داده است،بدین جهت برای او آن بیعت سخت است و زیاد خوشحال نخواهد شد،مانند جدّ بزرگوارش که در جنگها فقط سمت فرماندهی
1) 1)
2) 2) -برهان المتّقی:ص 144؛فوائد فرائد الفکر:ص 9؛زندگانی امام زمان:ص 152 از آن.
3) 3) -الحاوی للفتاوی:152/2.بیرون شدن حضرت از مدینه به معنای حرکت از مدینه بهسوی مکّه برای اعلام ظهور در کنار حجر الأسود و گرفتن بیعت از مردم در میان رکن و مقام است نه اینکه ابتدای ظهور و خروج حضرت از آن شهر باشد.
داشت،دستور میفرماید،اگرچه این فرمانها به منزلۀ اقدام فیزیکی و مباشرت جسمی آن حضرت است.
تا به حال در کیفیّت ظهور و قیام نقل میکردیم،اکنون به خروج امام برای گرفتن بیعت و کارهای پس از آن میپردازیم.
1-ابی بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«لو خرج القآئم لقد أنکره الناس یرجع إلیهم شآبّا موفّقا،فلا یلبث علیه إلاّ کلّ مؤمن أخذ اللّه میثاقه فی الذرّ الأوّل.وفی غیر هذه الروایة،أنّه علیه السّلام قال:و إنّ من أعظم البلیّة أن یخرج إلیهم صاحبهم شآبّا و هم یحسبونه شیخا کبیرا؛ (1)
-غیبت طوسی:ص 274؛غیبت نعمانی:ص 99؛ [1]بحار الأنوار:287/52 ب 26 ح 23 و 24. [2]
اگر«قائم»خروج کند مردم او را انکار میکنند(نمیپذیرند)چون بهصورت جوان موفّق شاداب)برمیگردد.پس کسی در کنارش نمیماند،مگر مؤمنانی که خداوند در عالم«ذرّ»از آنها پیمان گرفته باشد.»2-در روایت دیگر آمده است که آن حضرت فرمود:همانا از بزرگترین بلاها این است که صاحب ایشان بهصورت جوان برمیگردد،درحالیکه آنها خیال میکردند «قائم علیه السّلام»پیرمرد سالخوردهای است.
آنچه مسلّم است در ماه رمضان ندا داده میشود و ایشان از محل غیبت بیرون آمده و در مکّه ساکن خواهد شد،شوال و ذی قعده و ذی حجه را در مکّه بوده اما برای کسی ظاهر نیست و بعد از ماه ذی حجه قیام عام نموده و برای عموم ظاهر خواهد شد.
1) 1)
ابی بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«لا یخرج القآئم إلاّ فی و تر من السنین سنة:
إحدی أو ثلاث أو خمس أو سبع أو تسع؛ (1)
-المستجاد:ص 279؛معجم أحادیث الإمام المهدی:484/3 ح 103؛ [1]فصول المهمة:ص 298؛ [2]ارشاد مفید:ص 341؛ [3]بحار الأنوار:291/52 ب 26 ح 36 [4] از ارشاد.
ظهور آن حضرت،در سال طاق(فرد)(1،3،5، 7،9،)خواهد شد.1-ابی بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«یقوم القآئم یوم عاشوراء؛ (2)قائم روز عاشورا قیام میکند.»
2-وهیب بن حفص از ابی بصیر نقل کرده است که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ القآئم علیه السّلام ینادی باسمه لیلة ثلاث و عشرین و یقوم یوم عاشوراء،یوم قتل فیه الحسین بن علی علیهما السّلام؛ (3)همانا به نام قائم علیه السّلام در شب 23(رمضان)ندا شود و روز عاشورا،روزی که حسین بن علی علیهما السّلام شهید شد،قیام میکند.»
3-در حدیث دیگر فرمود:«ندا میشود به اسم او در شب بیست و سوّم(رمضان) و قیام میکند روز عاشورا،روزی که حسین بن علی کشته شد،البتّه گویا میبینم روز شنبه دهم از محرّم میان رکن و مقام ایستاده(تا آخر حدیث)». (4)
4-محمد بن مسلم گوید که امام صادق علیه السّلام در ضمن حدیثی فرمود:«فعند ذلک
1) 1)
2) 2) -غیبت نعمانی:ص 151؛ [5]بحار الأنوار:297/52 ب 26 ح 56. [6]
3) 3) -ارشاد مفید:ص 341؛ [7]بحار الأنوار: [8]290/52 ب 26 ح 29 از غیبت طوسی.
4) 4) -أبی بصیر قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:إن القائم صلوات اللّه علیه ینادی باسمه لیلة ثلاث و عشرین و یقوم یوم عاشورا یوم قتل فیه الحسین بن علی علیهما السلام،لکأنّی فی یوم السّبت العاشر من المحرّم قائما بین الرّکن و المقام...؛منتخب الأثر:ص 574 ف 6 ب 9 ح 2 [9] از ارشاد؛غیبت طوسی:ص 452 ف 7 ح 458؛ المستجاد:ص 279؛فصول المهمّة:ص 298؛ [10]معجم أحادیث الامام المهدی:489/3 ح 1060؛ [11]بحار الأنوار:290/52 ب 26 ح 29؛ [12]ارشاد:ص 341؛ [13]کشف الغمّة:324/3؛غیبت طوسی:ص 274. [14]
ینادی باسم القآئم علیه السّلام فی لیلة ثلاث و عشرین من شهر رمضان و یقوم یوم عاشوراء؛ (1)
-منتخب الأثر: [1]ص 575 ف 6 ب 9 ح 5 از الأربعون [2]خاتون آبادی.
در این هنگام در شب بیست سوّم از ماه رمضان،به نام«قائم»ندا میشود و روز عاشورا قیام مینماید.»5-ابی بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یقوم یوم عاشوراء،و یظهر یوم السبت العاشر من المحرّم قآئما بین الرکن و المقام؛ (2)و روز عاشورا قیام میکند و روز شنبه دهم محرم ظهور میکند و میان رکن و مقام(برای گرفتن بیعت)میایستد.»
در طول تاریخ بشریت،جریانات و حوادث مهم زیادی در روز«نوروز»به وقوع پیوسته و خواهد پیوست که جا دارد به بعضی از آنها اشاره نمائیم،
از روایات بعدی استفاده میشود که ظهور آن حضرت در روز«نوروز»سال شمسی انجام میگیرد و«نوروز»آن سال در آن زمان با گردش سال قمری، مصادف با روز عاشورا آن هم موافق با روز جمعه یا شنبه،خواهد بود،چون روزهای سال شمسی ثابت و روزهای سال قمری در گردش است،پس نتیجه این میشود که آن حضرت در روز اول سال شمسی روز دهم محرم،جمعه یا شنبه ظهور کرده و به تخت خلافت و امامت خواهد نشست،به توضیحات بعدی نیز توجه نمائید.
معلی بن خنیس،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:یوم النّیروز هو الیوم الّذی یظهر فیه قائمنا أهل البیت و ولاة الأمر،و یظفره اللّه تعالی بالدّجال فیصلبه علی کناسة الکوفة و ما من یوم نیروز الاّ نتوقّع فیه الفرج لأنّه من أیّامنا حفظته الفرس و ضیّعتموه. (3)معلی بن خنیس از ابی
عبد اللّه علیه السّلام فرمود:«روز نوروز،روزیست که قائم ما اهل بیت و والیان امر،ظهور نماید،و خداوند او را به دجال پیروز نماید و
او را در کناسۀ کوفه،به دار آویزد،روز نوروزی نیست مگر اینکه ما متوقّع فرج در آنیم،چون نوروز از روزهای ما است،فارسها آن را(ارج نهاده و)حفظش کردند،اما (شما عربها)آن را ضایع نمودید.
الف-معلّی بن خنیس از امام صادق علیه السّلام روایت میکند که آن حضرت فرمود:روز «نیروز»(نوروز)روزیست که(آن روز با گذشت تاریخ با چرخش سال قمری مصادف با روزهای مذکور بعدی و روز غدیر بود)پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله و سلّم در غدیر خم به ولایت امیر مؤمنان علیه السّلام بیعت گرفت و به ولایت او اقرار کردند،خوشابهحال کسی که ثابت ماند و وای بر کسی که بیعت را شکست.!و روزی است که پیغمبر امیر مؤمنان را به وادی جنّ فرستاد و بر آنها عهدها و پیمانها بست؛
روزی است که به اهل نهروان،غالب شد و ذو الثّدیه را کشت و روزی است که، در آن روز«قائم ما علیه السّلام»اهل بیت و ولاة امر ظهور میکند؛خداوند او را به دجّال غالب میکند؛و او را در دروازه کناسۀ کوفه به دار میآویزد؛روز نوروزی نمیآید مگر اینکه ما امّید فرج داریم؛چون روز نوروز از روزهای ما و شیعیان ما است.
پیغمبری از انبیاء بنی اسرائیل به اجساد هزاران نفر گذشت که،از ترس«وبا»یا «طاعون»فرار کرده بودند؛و خداوند به او وحی نمود که به خوابگاهها و قبرهای آنها آب بپاش،آن پیغمبر در روز نوروز به آنها آب پاشید؛و همه زنده شدند؛که تعداد آنها سی هزار نفر بودند و مدّتی هم زندگی کردند.
«فصار صبّ الماء فی یوم النّیروز سنّة ما ضیة»
«پس پاشیدن آب در روز نوروز سنّت مقبول گردید»و علّت آنرا نمیداند،مگر
راسخون در علم،آن نخستین روز سال فارسها است.معلّی میگوید:حضرت، املاء فرمود:و من نوشتم. (1)
-المهذّب لأحمد بن فهد:ص 194؛بحار الأنوار:ج 59 ص 119؛وسائل:ج 8 ص 173؛
ب-شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه در کتاب«مصباح المتهجّد»از معلّی بن خنیس از مولانا امام صادق علیه السّلام روایت میکند که آن حضرت فرمود:
«هروقت روز نوروز فرارسد غسل کن،و پاکیزهترین لباسهایت را بپوش و با بهترین عطر،خود را خوشبو کن و آن روز را روزه بگیر وقتیکه نوافل نماز ظهر را خواندی چهار رکعت نماز بخوان در رکعت اول حمد و ده مرتبه «إِنّا أَنْزَلْناهُ» و در رکعت دوم،«حمد»و ده مرتبه «قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ» و در رکعت سوّم،«حمد»و ده مرتبه «قُلْ هُوَ اللّهُ» و در رکعت چهارم،«حمد»و ده مرتبه«معوّذتین»را بخوان و سجده کن!پس از فراغت،سجدۀ شکر بجا بیاور!خداوند گناه پنجاه سال تو را میبخشد» (2)
ج-احمد بن فهد قدّس سرّه در کتاب«المهذّب»از معلّی نقل میکند که در صبح روز نوروز به خدمت امام صادق علیه السّلام وارد شدم«فقال أتعرف هذا الیوم»«آیا امروز را میشناسی؟» عرض کردم:نه و لکن روزی است که عجم آن را بزرگ شمرده و مبارک میداند، فرمود:اینطور نیست،قسم به بیت عتیق که در بطن مکه است.این روز به خاطر کار قدیم است،برایت روشن کنم،عرض کردم:دانستم از شما بهتر است برای من از زندگی همیشهگی،خداوند دشمنانتان را هلاک کند،
فرمود:ای معلّی!روز نیروز،روزیست که خداوند در آن روز از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند،به او شریک قرار ندهند و پیامبران و حجّتها و اولیاء او را بپذیرند،و آن اوّلین روز خورشید است؛
در آن روز بادهای لواقح وزید؛و در آن روز سبزههای زمین خلق گردید؛و روزیست که کشتی نوح علیه السّلام بر جودی قرار گرفت؛و روزیست که خداوند قومی را که از ترس مرگ فرار کرده و همگی مرده بودند،زنده کرد.
روزیست که ابراهیم علیه السّلام بتها را شکست؛و روزیست که پیغمبر امیر مؤمنان علیه السّلام را بر دوش گرفت تا بتهای قریش را از بالای بیت الله الحرام انداخت،و خرد کرد و و... (1)
-المهذّب:ص 195؛بحار الأنوار:ج 59 ص 119؛ [1]وسائل الشّیعة:ج 8 ص 173؛سرچشمۀ حیات:ص 350. [2]
درباره عید نوروز کتابهای متعدد نوشته شده است و در جلد 59 بحار الانوار از صفحه 95 تا صفحه 143 مشروحا بیان گردیده است.
1-علی بن مهزیار گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«کأنّی بالقائم یوم عاشوراء یوم السبت قآئما بین الرکن و المقام،بین یدیه جبرئیل علیه السّلام ینادی:البیعة للّه،فیملأها عدلا کما ملئت ظلما و جورا؛ (2)همانا«قائم»را میبینم روز عاشورا،روز شنبه،بین رکن و مقام ایستاده و در جلویش جبرئیل ندا میکند«بیعت برای خدا است»پس زمین را پر از عدالت کند آنطور که از ظلم و جور پر شده باشد.»
2-ابی بصیر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«قائم»خروج میکند روز شنبه که روز عاشورا همان روزی که حسین در آن کشته شد.» (3)
3-ابی بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:روز شنبه،روز عاشورا خروج مینماید،روزی که در آن حسین علیه السّلام شهید شد. (4)
4-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یظهر المهدیّ فی یوم عاشوراء و هو یوم الّذی قتل فیه الحسین بن علیّ علیهما السّلام،و کأنّی به یوم السبت العاشر من المحرّم قآئم بین الرکن و المقام؛ (5)
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار: [3]290/52 ب 26 ح 29 از غیبت طوسی.
3) 3) -أبی بصیر،قال:قال أبو جعفر علیه السّلام:یخرج القائم علیه السّلام یوم السبت یوم عاشورا الیوم الذی قتل فیه الحسین علیه السلام.معجم أحادیث الامام المهدی:293/3 ح 830؛ [4]غیبت طوسی:ص 453 ف 7 ح 459؛عقد الدرر:ص 65 ب 4 ف 1؛ [5]بحار الأنوار:285/52 ب 26 ح 17 از کمال الدّین. [6]
4) 4) -ابی بصیر عن ابی عبد اللّه علیه السّلام قال:یخرج القائم یوم السّبت یوم عاشورا یوم الّذی قتل فیه الحسین علیه السّلام منتخب الأثر: [7]ص 574 از کمال الدّین و [8]غیبت نعمانی.
5) 5) -منتخب الأثر: [9]ص 575 ف 6 ب 9 ح 6 از البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان [10]ب 6.
مهدی در روز عاشورا ظهور مینماید و آن روزی است که حسین بن علی علیهما السّلام کشته شده است و همانا او را میبینم روز شنبه دهم محرم بین رکن و مقام(برای شروع اخذ بیعت)ایستاده است.»
بسیاری از روایات ظهور آن حضرت را روز جمعه گفتهاند،جمعهای که با گردش سال به روز عاشورا افتاده باشد و از قدیم الایّام شیعیانش در هرروز جمعه منتظر خروج امام علیه السّلام میشوند.در زیارت روز جمعه آمده است:«هذا یوم الجمعة و هو یومک المتوقّع فیه ظهورک و الفرج فیه علی یدیک.» (1)
-مفاتیح الجنان:ص 59 [1] زیارت روز جمعه قبل از دعای صباح.
امام صادق علیه السّلام فرمود:«قائم»ما اهل بیت،روز جمعه خروج مینماید.» (2)
آی قلم آی قلم سوزلرینده اثر یوخ آشنادن منه بیر خبر یوخ گلدی بو جمعهد گشتی اللّه فاطمه یوسیفینّن خبر یوخ یاندی پروانهلر شمعی سوندی آیریلیقدان اورگ قانه دوندی آی قلم سوزلریند اثر یوخ آشنادن منه بیر خبر یوخ گلدی بو جمعهد گشتی اللّه فاطمه یوسیفینن خبر یوخ شأنده رتبتهد بیبدل سن هر گوزلدن آغا سن گوزلسن کیم دییر آیر یلیخ درده سالماز عاشیقین صبرینی الدن آلماز ای گوزوم یولارا باخ دارخما گون همیشه بولوت آلتا قالماز شأند رتبته د بیبدل سن هر گوزلدن آغا سن گوزلسن غنچه گلّر نه اندازه سولسون قلبیلر قویما قانیله دولسون گلدی بو جمعهد گلمدون سن گون ساییب جمعۀ دیگر اولسون شأند رتبتهد بیبدل سن هر گوزلدن آغا سن گوزلسن ای صفایی هله دوز فراقه یول سالاخ بیزده بیرده عراقه قلبیلر غصهدن داغلی قالدی یا امام زمان گل اماندی شاعر:شجاع الدین صدری(صفایی)-خواننده:ابراهیم رهبر.
این روایات همگی ناطق بر این است که خروج و قیام آن حضرت روز عاشورا خواهد بود،اما روز نوروز به احتمال قوی در گردش سال قمری مصادف با دهم محرم میشود و شنبه و جمعه به چند صورت میتوان احتمال داد.
1-روز جمعه برای عدّهای ابتدای خروج ایشان است و فردای آن روز شنبه خروج عام خواهد بود.
2-روز شنبه اوّل هفته برای عدّهای ظاهر و روز جمعه آخر هفته ظهور عام خواهد بود.
3-جمعه روز تاسوعا ظهور و روز شنبه عاشورا قیام خواهد کرد و بیعت عام خواهد گرفت.
4-راوی این روایات را برابر مشهور تنظیم کرده است،چون معروف است عاشورای شهادت امام حسین علیه السّلام روز شنبه بوده است.
5-راوی به اشتباه جمعه را شنبه گفته است و عاشورا هم روز جمعه خواهد بود.
6-در روایت پنجم ماه خروج و قیام امام صادق علیه السّلام فرمود:«یقوم یوم عاشورا و یظهر یوم السّبت،قیام روز عاشورا و ظهور روز شنبه خواهد بود و اللّه العالم».
1-امام محمد باقر علیه السّلام فرمود:از بلندی«ذی طوی»با سیصد و سیزده تن به پایین میآید تا اینکه به مسجد درآید. (1)
-بحار الأنوار:307/52 ب 26 ح 81،معجم احادیث الإمام المهدی:295/3 ح 31.
2-مردی از یاران امام علیه السّلام اوّل سخنرانی میکند و فریاد میزند:ایّها النّاس!این است آنکه مطلوب شماست و آنکه را میخواهید شما را دعوت نماید به آنچه که پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله دعوت میکرد.مردم از جا برمیخیزند و سپس امام علیه السّلام خود سخن میگوید و میفرماید:«أیّها النّاس»منم فلان و پسر فلان،منم فرزند پیغمبر خدا،شما
1) 1)
را به آنچه که پیغمبر دعوت میکرد،میخوانم.»
مردم بهسوی او هجوم میبرند که او را بکشند و آن سیصد و سیزده تن از او دفاع کنند. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:198/3 ح 719؛بحار الأنوار:306/52 ب 26 ح 79.این حدیث از امام زین العابدین علیه السّلام است.
3-پس مابین رکن و مقام چهار رکعت نماز میخواند. (2)
آنگاه از آسمان به نام او ندا میشود و او در پشت مقام میباشد،اصحاب به او میگویند:منتظر چه هستی که به نام تو ندا شد؟!پس دست او را گرفته و برای بیعت عمومی میآورند. (3)
4-میآید تا به حجر الأسود تکیه دهد و اوّل جملهای که گوید:«بقیّة اللّه خیر لکم» (4)سپس گوید:«أنا بقیّة اللّه»و شروع کند به خواندن خطبه به این شرح«ایّها النّاس!ما از خداوند یاری میخواهیم و هم از مردم،هرکس که اجابت ما کند ما بر علیه آنهایی است که به ما ستم کرده و حق ما را از ما گرفتند،ما اهل بیت پیغمبر شماییم و ما به خدا و به محمد صلّی اللّه علیه و اله اولی هستیم.
ای مردم!هرکس با ما دربارۀ خدا خصومت ورزد،من به خدا اولی هستم و هرکه با ما دربارۀ آدم خصومت ورزد،من به آدم اولایم و هرکس دربارۀ نوح و ابراهیم و محمّد صلّی اللّه علیه و اله و پیغمبران احتجاج نماید،من بر آنها اولیترم.آیا خداوند در کتاب محکم خود نفرموده است:«إنّ اللّه اصطفی آدم و نوحا و آل إبراهیم و آل عمران علی العالمین ذرّیّة بعضها من بعض و اللّه سمیع علیم؛ (5)پس منم بقیّهای از آدم و ذخیرهای از نوح و چکیدهای از محمد صلّی اللّه علیه و اله و هرکه با ما خصومت ورزد دربارۀ کتاب خدا،پس ما از همۀ مردم اولی هستیم به کتاب خدا و هرکس خصومت ورزد دربارۀ نسبت من بر پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله،پس من اولی از همۀ مردم هستم نسبت به پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله.»
شما را به خدا!هرکس از حاضرین امروز کلام مرا بشنود،به غایبین برساند و از شما میخواهم به حقّ خدا و رسول و به حقّ من بر شما که مرا بر شما حقّ خویشاوندی پیغمبر است،ما را یاری کنید و از شرّ کسانی که به ما ستم کردند و ما را از دیار و فرزندان خود مطرود کرده و بر حقّ ما تجاوز نموده و از حقّ خود دور ساخته و از اهل باطلی که بر حقّ ما غلبه کردند،جلوگیری نمایید.
پس اللّه،اللّه!که ما را خوار نکنید و رهایمان ننمایید و به ما کمک رسانید که خداوند شما را یاری نماید.امروز ما و هرمسلمانی شهادت میدهیم که به ما ظلم شده و مطرود و آواره شدیم و بر حقّ ما تجاوز شد و ما را از دیار و اهل و اموال خود بیرون کردند و مقهور گشتیم.آگاه باشید که امروز ما از خداوند و از هر مسلمانی یاری میطلبیم.» (1)
-جابر از ابی جعفر علیه السّلام...قال:و القائم یومئذ بمکة،و قد أسند ظهره إلی البیت الحرام،مستجیرا به ینادی یا أیها النّاس إنّا نستنصر اللّه و من أجابنا من الناس،و إنّا أهل بیت نبیّکم محمد و نحن أولی الناس باللّه و بمحمد صلّی اللّه علیه و اله.فمن حاجّنی فی آدم فأنا أولی الناس بآدم،و من حاجّنی فی نوح فأنا أولی الناس بنوح،و من حاجّنی فی إبراهیم فأنا أولی الناس بابراهیم و من حاجّنی فی محمد صلّی اللّه علیه و اله و سلم فأنا أولی الناس بمحمد،و من حاجّنی فی النّبیّین فأنا أولی الناس بالنبیین،ألیس اللّه یقول فی محکم کتابه إِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (آل عمران:34.). [1]فأنا بقیة من آدم،و ذخیرة من نوح،و مصطفی من إبراهیم،و صفوة من محمد صلّی اللّه علیه و اله،ألا و من حاجنی فی کتاب اللّه فأنا أولی الناس بکتاب اللّه،ألا و من حاجنی فی سنة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،فأنا أولی الناس بسنة رسول اللّه،فأنشد اللّه من سمع کلامی الیوم لما بلغ الشاهد منکم الغائب. و أسألکم بحق اللّه و رسوله و بحقی-فان لی علیکم حق القربی من رسول اللّه-إلا أعنتمونا،و منعتمونا ممن یظلمنا،فقد اخفنا و ظلمنا و طردنا من دیارنا و أبنائنا و بغی علینا،و دفعنا عن حقنا فأوتر(فی المصدر:ص 150 [2] فافتری)أهل الباطل علینا.فاللّه اللّه فینا لا تخذلونا و انصرونا ینصرکم اللّه.قال:فیجمع اللّه علیه أصحابه ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا،و یجمعهم اللّه علی غیر میعاد،قزعا کقزع الخریف[و هی]یا جابر الآیة التی ذکرها اللّه فی کتابه أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (البقرة:148) [3]فیبایعونه بین الرکن و المقام،و معه عهد من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قد توارثته الابناء عن الآباء،و القائم رجل من ولد الحسین یصلح اللّه له أمره فی لیلة فما أشکل علی الناس من ذلک یا جابر،فلا یشکل علیهم ولادته من رسول اللّه،و وراثته العلماء عالما بعد عالم،فان أشکل هذا کله علیهم فان الصوت من السماء لا یشکل علیهم إذا نودی باسمه و اسم أبیه و امه.الإختصاص:عمرو بن أبی المقدام مثله.تفسیر عیّاشی: [4]عن جابر الجعفی قال:قال لی أبو جعفر علیه السّلام:فی حدیث له طویل یا جابر اوّل أرض المغرب تخرب أرض الشام یختلفون عند ذلک علی ثلاث رایات و ساق الحدیث إلی قوله فنردها علی أدبارها مثل الخبر سواء.تفسیر-
1) 1)
5-بعد از این کلام امام علیه السّلام،(سیصد و سیزده)تن با او بیعت مینمایند و از اهل مکّه هم اندکی بیعت میکنند و بیعت بر خدا و بر کتاب و سنّت خواهد بود و پرچمهای زرد و سفید در میان«حطیم»و«زمزم»به اهتزاز درمیآید. (1)(و جبرئیل یکبار برای بیعت و در اینجا نیز برای امارت ندا کند.)
مرسوم است هربزرگی که به سر کارآید و مسؤولیّتی را بپذیرد،برنامههایش را برای پیروان و خواهان خود تشریح کرده و هنگام بیعت،پیمان متقابل میبندند.
حضرت«قائم»علیه السّلام نیز طبق این رسوم از بیعتکنندگان خود پیمان گرفته و خود نیز متقابل تعهّدهایی میدهد.به حدیث ذیل توجّه فرمایید.
امیر المؤمنین علیه السّلام در ضمن یک حدیث طولانی،در وصف بیعت امام مهدی علیه السّلام» فرمود:«یبایعونه علی أن 1-لا یسرقوا،2-و لا یزنوا،3-و لا یسبّوا مسلما،4-و لا یقتلوا محرما،5-و لا یهتکوا حریما محرّما،6-و لا یهجموا منزلا،7-و لا یضربوا أحدا إلاّ بالحقّ،8 -و لا یکنزوا ذهبا و لا فضّة و لا برّا و لا شعیرا،9-و لا یأکلوا مال الیتیم،10-و لا یشهدوا بما لا یعلمون،11-و لا یخرجوا مسجدا،12-و لا یشربوا مسکرا،13-و لا یلبسوا الخزّ و لا الحریر،14-و لا یطمنتقوا بالذهب،15-و لا یقطعوا طریقا،16-و لا یخیفوا سبیلا،17- و لا یفسقوا بغلام،18-و لا یحبسوا طعاما من برّ و لا شعیر،19-و یرضون بالقلیل،20- و یشتمّون علی الطیّب،21-و یکرهون النجاسة،22-و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر،23-و یلبسون الخشن من الثیاب،24-و یتوسّدون التراب علی الخدود،25- و یجاهدون فی اللّه حقّ جهاده.و یشترط علی نفسه لهم:1-أن یمشی حیث یمشون،2- و یلبس کما یلبسون،3-و یرکب کما یرکبون،4-و یکون من حیث یریدون،5-و یرضی بالقلیل،6-و یملأ الأرض بعون اللّه عدلا کما ملئت جورا،7-یعبد اللّه حقّ عبادته،8-
1) 1) -این حدیث از امام باقر علیه السّلام است.
و لا یأخذ حاجبا و لا بوّابا؛ (1)
-منتخب الأثر:ص 581 از عقد الدرر [1]از کشف الأستار و در الملاحم و الفتن [2]به نقل از کتاب الفتن ابی صالح سلیلی؛الملاحم و الفتن:ص 49 و 122؛ [3]الزام النّاصب:ص 201. [4]
با او بیعت میکنند که:1-هرگز دزدی نکنند.2-زنا نکنند.3-دشنام ندهند.4- خون کسی را به ناحق نریزند.5-به آبروی کسی لطمه نزنند.6-به خانۀ کسی هجوم نبرند.7-کسی را به ناحق نزنند.8-طلا و نقره و گندم و جو ذخیره نکنند.9-مال یتیم را نخورند.10-در مورد چیزی که یقین ندارند،گواهی ندهند.11-مسجدی را خراب نکنند.12-مشروب نخورند.13-حریر و خز نپوشند.14-کمربند زرّین به کمر نبندند.15-راه را بر کسی نبندند.16-راه را ناامن نکنند.17-گرد همجنسبازی نگردند.18-خوراکی از گندم و جو ذخیره نکنند.19-به کم قناعت کنند.20-بوی خوش استعمال کنند(عطر بزنند).21-به نیکی فرمان دهند و از بدی بپرهیزند.22- خود را از زشتیها بازدارند.23-جامههای خشن بپوشند.24-خاک را متکای خود کنند.25-در راه خدا حقّ جهاد را ادا کنند.
امام هم در مقابل تعهد میدهد:1-از راه آنان برود.2-جامهای مثل جامۀ آنان بپوشد.3-مرکبی همانند مرکب آنها سوار شود.4-چنانکه آنها میخواهند باشد.
5-به کم قانع و راضی باشد.6-زمین را به یاری خدا،پر از عدل و داد نماید آنچنانکه پر از ستم شده است.7-خدا را آنگونه که شایسته است،بپرستد.8-برای خود دربان و نگهبان اختیار نکند.» (2)(این حدیث با ترتیب دیگر و عین شروط از آن حضرت وارد شده است.)
1-وقتیکه به مسجد الحرام رسید،مابین رکن و مقام پنج ندا کند:
«1-ألا یا أهل العالم!أنا الإمام القآئم.
2-ألا یا أهل العالم!أنا الصمصام المنتقم.
3-ألا یا أهل العالم!إنّ جدّی الحسین قتلوه عطشانا.
4-ألا یا أهل العالم!إنّ جدّی الحسین طرحوه عریانا.
5-ألا یا أهل العالم!إنّ جدّی الحسین سحقوه عریانا. (1)
-إلزام النّاصب:282/2؛ [1]مهدی منتظر:ص 346 [2] معجم الملاحم و الفتن:7/4 به نقل از آن.
»2-در آن زمان که بر حجر الاسود تکیه کرده و مشغول گرفتن بیعت است،ناگهان «بشیر»وارد شده و بر فرورفتن لشکر سفیانی بر زمین مژده میدهد.او مردی است که صورتش به عقب برگشته و پشت سرش به طرف سینه است.
حضرت جریان را میپرسد؟
او میگوید:من و برادرم در لشکر سفیانی بودیم،دنیا را ویران ساختیم.از دمشق تا بغداد و از کوفه تا مدینه،منبر پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله را شکستیم با استرهای خود وارد مسجد النّبی شدیم و استرها به مسجد سرگین انداختند.ما از آنجا بیرون آمدیم و تعداد ما سیصد هزار نفر بود و برای خراب کردن این خانه،بهسوی مکّه حرکت کردیم.زمانیکه به وادی بیدار رسیدیم،شب در آنجا نزول کردیم،ناگاه شخصی به ما صیحه زد و گفت:«ای بیدا نابود کن این گروه ستمگر را!»ناگهان زمین دهان باز کرد و همۀ لشکر را در خود فروبرد.به خدا قسم!حتی عقال شتری و غیر از من و برادرم که نام یکی(وتر و دیگری وتیر میباشد)باقی نماند.
پس ملکی پیدا شد که به صورت ما زد و صورتمان به پشت برگشت و گفت:ای نذیر(ترساننده)!تو به نزد سفیانی ملعون در دمشق برو و او را بترسان از ظهور مهدی آل محمد صلّی اللّه علیه و اله و نابودی لشکرش در بیدا به او خبر ده(آگاه نما)و به من گفت:تو هم خود را به مکّه برسان و مهدی را به هلاکت ستمگران بشارت ده و به دست او توبه کن، او توبۀ تو را میپذیرد.
پس آن حضرت دست خود را به صورت او میکشد و به حالت اوّل برگردد و با آن حضرت بیعت کرده و همراه لشکر او میشود. (2)
3-وقتی که دعوت و بیعت تمام شود،آن حضرت به مقام میآید و دو رکعت نماز میخواند و دعا میکند و خداوند اجابت مینماید و او را در روی زمین خلیفه قرار میدهد.به خدا قسم!اوست مضطرّ که خداوند فرموده: «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ» . (1)
-نمل:62. [1]معجم أحادیث الإمام المهدی:26/5 ح 1453 و ص 318 ح 1744؛ [2]بحار الأنوار:341/52 ب 27 ح 91.
4-در«ملاحم و فتن»جابر گوید:که امام باقر علیه السّلام روایت نموده است:آن حضرت چون از نماز عشا فارغ شود،با صدای بلند ندا کند:ای مردم!خدا را به یاد شما و شما را به یاد خدا میاندازم.یاد کنید فردا در برابر پروردگار مقام خود را،خداوند حجّت را بر شما مؤکد نموده است و پیامبران را برای شما مبعوث کرده و کتاب بهسوی شما فرستاده،شما را امر میکند که به او شریک قرار ندهید و آنچه را قرآن میرانیده بمیرانید،یار و یاور هدایت باشید و تقوا داشته باشید.به تحقیق زوال و فنای دنیا، نزدیک شده و اعلان وداع میکند و من شما را بهسوی خدا و رسول و عمل کردن به کتاب او و میراندن باطل و زندهکردن سنّت دعوت میکنم. (2)
اگر راز دلم گویم حدیثش را تو میدانی مرا از لطف خود هردم به بزم خویش میخوانی
خلیلی،یوسفی،نوحی،سلیمانی نمیدانم دم پاک مسیحا و کف موسی بن عمرانی
حدیث لیلة القدری هزاران ماه را ماهی نزول آیۀ سبز و صفابخش بهارانی
اگر حسن تو را وصفی شود من فاش میگویم تو برتر از هزاران یوسف زیبایی!
جمالت را در این عالم اگر تمثیل بگذارند تو تفسیر تمام آیههای لوح پنهانی
لبت گر وا شود ای مخزن علم خداوندی حکیمان را بیاموزی زحکمتهای لقمانی
الا روح مجسّم در کنار آیۀ تطهیر سزد آنکه جمالت را ز ناپاکان بپوشانی
بیا ای مهر بیهمتا لوای نور برپا کن تو غمخوار تمام بیپناهان و ضعیفانی
تو آن گنجینۀ لطف و عطا و جود و احسانی یقین دارم گدایان را زدربارت نمیرانی
تویی مرهم به زخم بیشمار مادرت زهرا بیا با مقدمت روشن نما آن قبر پنهانی
تو که ناگفته میدانی حکایتهای پنهان را اگر راز دلم گویم حدیثش را تو میدانی
سید عبّاس صدر الدینی
برخیز که منجی جهان میآید آن حجّت حق،امید جان میآید
شد دامن نرگس از گلستان حسن گلریز که صاحب الزمان میآید
مشفق کاشانی
در مورد رفتار«قائم آل محمد»علیهم السّلام بعد از ظهور و خروج با مردم روی زمین، روایات و نظرهای متفاوت به دست ما رسیده است.
1-اهل سنّت معتقدند به اندازۀ پر پشه خونریزی نخواهد شد و کل روی زمین، بدون مقاومت و سرکشی به امام و ارتش او تسلیم خواهند شد.
2-گروهی بر این باورند که امام علیه السّلام ستمگران و کافران و...را بدون سؤال و جواب از دم تیغ شرربار خواهد گذراند و کافر و خارج از اسلام،با قهر امام که قهر خداست، سوخته و نابود خواهند گردید.
دلیل اعتقاد این گروه،تأویل بعضی از آیات و روایات و عباراتی؛مثل«أین قاصم شوکة الجبّارین و أین هادم أبنیة الشرک و النفاق»و مانند این است که مورد استناد خود قرار دادهاند و از آن فرزند«رحمة للعالمین»نعوذ باللّه،چهرۀ سفّاک،خونریز،خشن و بدون گذشت ساختهاند،اما آنچه تأویل آیات،صراحت اخبار و منطق احادیث فراوان و همچنین عقل سلیم،وجدان سالم و منطق صحیح حکم میکند و عدلی که امام علیه السّلام در روی زمین برقرار خواهد ساخت و درایت کشورداری و سیرت مدیریتی که خلاصۀ انبیا و چکیدۀ اولیا را داراست،میگوید راه سومی وجود دارد که جز آن دو
راه راست و در خور شأن مقام ولایت و برگرفته شده از صفات خداوندی میباشد.
3-امام رحمت عالمیان برای جلوگیری از تلفات و نابودی و خونریزی زیاد با اتمام حجّت و تفهیم راه درست و صحیح بهوسیلۀ رسانههای گروهی پیشرفتۀ آن روزگار و در نهایت با ایجاد رعب و وحشت تلاش خواهد کرد که بندگان خدا را،به خدا متوجّه نموده و به راه او برگرداند و آرامش کامل را برقرار سازد؛در غیر این صورت است که دستورات دشمنشکن وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ؛ 1 با آنها بجنگید تا فتنه(کفر)برچیده شود و تمامی دین(روی زمین)برای خدا باشد و وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ؛ 2 هرکجا پیدا کردید آنها را بکشید(اعدام کنید) و فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ؛ (1)هرجا آنها را یافتید بگیرید(اسیر کنید و) بکشید...و حکمی همانند این آیات،بدون گذشت و دلسوزی با دست قهّارۀ آن قهر الهی به اجرا درآمده،ریشۀ ظلم و فساد سوخته و جهان روی خوشبختی را خواهد دید و طعم زندگی درست را خواهد چشید.
البتّه کسانی که از اخبار و روایات ظهور و قیام و خروج حضرت«مهدی» موعود علیه السّلام آگاهند،میدانند که بعد از قیام«قائم»علیه السّلام مردم،نه به صورت دستبسته و دربست تسلیم خواهند شد و نه با خواهش و تمنا،چون از ارتش سفیانی گرفته تا مکّیان و اهل مدینه و خروجیان مسجد و زیدیها و بتریّهها و متمرّدین بازار «تمّارین»کوفه و بصریان متکبّر و...در سراسر روی زمین،در برابر امام علیه السّلام ایستادگی و مقاومت خواهند کرد.
امّا آنگونه نخواهد شد که امام علیه السّلام قهر سوزان الهی باشد و همۀ مخالفین خود را بیچونوچرا،به قتلعام رسانده و همه را یکجا بسوزاند و خاکستر کند،بلکه با همان راه سوم،پیش خواهد رفت. (2)
نزدیک ظهور که کشتارهای فجیع حکومتها و دولتهای خودکامۀ آن زمان و قحطیها و طاعونها و مرگ سرخ و سفید که مردم را مستأصل نموده (1)
-به فصل جنگ جهانی این کتاب مراجعه فرمایید.
و تا مرز از بین رفتن نهدهم مردم پیش خواهد رفت،دیگر جمعیّتی نخواهد ماند که نصف بیشتر بقایای آن را هم امام علیه السّلام از میان بردارد و در این صورت به که و چه جمعیتی امامت کند و چهکسانی را در کشوری به وسعت زمین،تربیت کند و بهسوی خدا متوجّه سازد.آیا در تشکیلات خداوند رحیم،«اصل»گذشت و عفو نیست؟!مگر سفرۀ گستردۀ رحمت و رأفت خدا در زمان حضرت«قائم»علیه السّلام برچیده خواهد شد؟!همان خدایی که به بعضی از انبیای سلف،زمانیکه میخواستند نفرین کنند،میفرمود:«آرام باش و ساکت شو!این مردم را تو نیافریدی و اینها بندگان مناند.»(هزاران شواهد دیگر)
آیا صفات مهربانی به خشونت،عفو و گذشت به انتقامجویی و محبّت و علاقه به کینهتوزی و اخلاق نیک به درندهخویی و...تبدیل خواهد شد،یا مسأله چیز دیگری است؟!
وانگهی آن وجود ملکوتی که میخواهد جهانی را از آشوب و فتنه و فساد و ظلم و ستم،به جهان عدل و داد و آشتی و مهربانی و خلاصه به گلستان تبدیل گرداند،مگر خود میخواهد مظهر این صفات رذیله باشد؟!
مگر او فرزند دلبند آن رسول الهی که در اثر ضربات سنگین(قریش)در بالای کوه «ابو قبیس»با حال نزار افتاده بود و اجازه نداد ملائک موکل به زمین و کوه و دریا و باد و...کوچکترین ضرری به امّتش برساند،نیست؟!
آیا جگر گوشۀ«علی»علیه السّلام بخشندۀ قاتل خود و نور چشم«حسین»علیه السّلام گذشت کننده از تقصیر سنگینتر از کوهها«حرّ بن یزید ریاحی»نیست؟!
یا از نسل کاظم غیظ،راضی به رضای خدا نیست که بدون اتمام حجّت با یک اشاره بندگان خدا را از صفحۀ روزگار برچیند؟!
1) 1)
آری،جای انکار نیست،او مظهر قهر خداست،اما برای کسانی که دیگر قابل اصلاح نخواهند بود،نه یکسان و برای همه!
او انتقامگیرنده از ستمگران تاریخ است،از قاتلان مقتولان به ناحق،از ظلم کنندگان حق مظلومان،از قاتلان علی و حسین علیهما السّلام و یاران ایشان،از ظالمان مادرش زهرا علیهما السّلام و محسن سقطشدۀ او و...امانه از عامّۀ مردم که هنوز حجّت بر آنها تمام نشده و تیرهبختیشان به اثبات نرسیده است.
او ویرانکنندۀ بناها است،اما نه همۀ بناها؛بلکه بناهایی که از خون دل فقرا و مساکین و ضعیفان بالا رفته و ستمگران خونآشام را در خود جای خواهد داد.
بلی!او مخرّب و نابودکنندۀ مساجد است،اما نه همۀ مساجد،بلکه مساجدی که با بدعت و مال حرام بناشده و یا عنوان«مسجد ضرار»را با خود یدک میکشد!او خود در پیمان دوطرفهای که هنگام بیعت از مردم خواهد گرفت،دربند 11 آن از مردم تعهد میگیرد که مسجدی را خراب نکنند! (1)
-به فصل(پیمان دوطرفه)این کتاب رجوع شود.
ساحت مقدّس امام علیه السّلام از اسراف و تبذیر مبرّاست و دامن مطهّرش دور از آلودگی و زشتیهای به هدر دادن اموال مسلمانان و بیت المال است،پیمانگیرندۀ عدم تخریب مسجدی باشد و خود تخریبکنندۀ مسجدها!!،مگر اینکه عناوین ثانویه روی آنها بنشیند و پر زند.
آنهایی که در آخرین نقطۀ قطب شمال یا جنوب و یا در بیابانهای سرزمین سیبری و امثال آن،زندگی میکنند و کلمهای از اسلام را نشنیدهاند و با روال عادی دین پدران و اجدادشان بهوسیلۀ پدران و مادران،به آنها انتقال یافته و یا اساسا معتقد به دینی نیستند،آیا میتوان بدون اتمام حجّت،از دم شمشیر بگذرند و از روی زمین برداشته شوند؟!
1) 1)
اکنون به نمونههایی از احادیث پیرامون رفتار حکومتی امام علیه السّلام با درنظرگرفتن «رحمة للعالمین»بودن ایشان،توجّه فرمایید.
1-طبق روایات فراوان زمانیکه«قائم علیه السّلام»قیام کرد«یسیر بسیرة(بسنّة)رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله»با سیرت و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله رفتار خواهد کرد.آن زمان که رسول مهربانی تاج«و ما أرسلناک إلاّ رحمة للعالمین»را بر سر گذاشت،پایه حکومت را بر عفو و بخشش و معالجۀ بیماران روحی امّت گذاشت و با این خلق و خوی با دشمنان و مخالفانش کنار آمده و اسلام را به کسی تحمیل نکرد،تا دوران نبوتش سپری شد.
حضرت در دوران رسالتش؛
1-با آنها پیمان عدم تعرّض بست و با دریافت جزیه،زندگی در زیر لوای اسلام را برای آنها تجویز کرد.
2-با تبلیغ و نصیحت و اتمام حجّت و...با عطوفت آنان را برای گرایش آزادانه به اسلام فراخواند.
3-پس از یأس و نومیدی از هدایت یافتن و بروز خطر از سوی آنها،اعلان جنگ مینمود و ریشۀ فساد را میخشکاند.
در بحران جنگ نیز اگر کسی اسلحه به زمین میگذاشت،او را میبخشید،چنانکه خون«وحشی»قاتل عمویش حمزه را هدر اعلام نموده بود،با گفتن دو کلمه شهادتین،از او درگذشت و از گرفتن انتقام چشمپوشی کرد،مشروط بر اینکه دیگر در مدینه نمانده و در برابر چشم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله قرار نگیرد.
اگر ایشان در میدان جنگ اسیرانی میگرفتند،با آنها مدارا مینمود و فدیه میگرفت،یا از باسوادهایشان تحت شرایطی،برای آموزش بیسوادهای امّت استفاده میکرد و سپس آزاد مینمود،اما اگر به قولشان وفا میکردند،متعرّض آنها نمیشد،ولی اگر مانند یهودیان بنی قریظه و بنی قینقاع پیمانشکنی میکردند،از ایمان و اصلاح آنها مأیوس میشد و برای حفظ آرامش جامعه و امنیّت مسلمانها، آنها را محاصره مینمود؛زیرا چارهای باقی نمیماند و آنان مایۀ سلب آسایش و مخلّ برقراری کامل نظام میشدند.
فرزند گرامیاش،حضرت«مهدی»موعود علیه السّلام نیز با این سیرت و سنّت و با تاج «رحمة للعالمینی»پیش خواهد رفت.
در بعضی از احادیث چنین روایت شده است که حضرت«قائم»علیه السّلام با سیرت امیر مؤمنان علیه السّلام رفتار نخواهد کرد،در صورت پذیرش اینگونه روایتها و بررسی فنی و سندی و در صورت مخدوش نبودن اسناد میتوان گفت که مراد آن است که حضرت علیه السّلام به خاطر حفظ جان شیعیان و یا متولّدشدن شیعیانی از پشت مخالفان در آینده،آنها را-با اینکه از هدایت آنها مأیوس میشد(مانند اشعث بن قیسها را)- به قتل نمیرسانید و یا اینکه بعد از شهادتش،اگر آنها زمام امور را در دست گرفتند، از شیعیانش،انتقامجویی نکنند.ولی حضرت«قائم»علیه السّلام از این رفتارها مستثنی است؛ زیرا نه در اصلاب مخالفان،شیعیانی وجود خواهد داشت تا منتظر تولّد آنها باشد و نه در آینده برای آنها حکومتی خواهد بود که از شیعیان انتقام بگیرند.
2-برای جلوگیری از خونریزی بیشتر و مهار کردن افسارگسیختگان روی زمین، با ایجاد«رعب و وحشت»بهوسیلۀ رعد و برق و باد و شاید با شکستن دیوار صوتی و بلکه با تجهیزات مافوق آنکه از فاصلۀ یک ماه راه جلوتر از خود،حرکت خواهد کرد.روح تکبر متکبران را شکسته و روحیۀ عموم مردم را متزلزل مینماید تا از تسلیم و انقیاد سرپیچی نکرده و با اظهار اطاعت و فرمانبرداری با«قائم»علیه السّلام روبرو شوند و از پایمال شدن زیر سم اسبان و یا تانک و زرهپوشهای ارتش پیروز «امام»علیه السّلام مصون بمانند.
3-هرچند«قائم علیه السّلام»میداند که اهل مکّه به آسانی تسلیم نخواهند شد،به همین سبب امام علیه السّلام در جریان فرستادن«نفس زکیه»فرمود:«یا قوم!إنّ أهل مکّة لا یریدوننی، و لکنّی مرسل إلیهم لأحتجّ علیهم بما ینبغی لمثلی أن یحتجّ علیهم؛ای قوم!اهل مکّه مرا نمیخواهند و لکن من کسی را بهسوی آنها میفرستم تا به آنها اتمام حجّت نمایم، آنگونه که سزاوار مثل من است که با آنها احتجاج نماید.»
4-پس از پیروزی بر اهل مکّه،سه مرتبۀ متوالی،والی و حاکم تعیین میکند و مکیان دو نفر از والیان را میکشند و چون اصلاح نمیشوند،در مرتبۀ سوم،هرچند
که آنها نافرمانی کردهاند،اما حضرت علیه السّلام خود به جنگ آنها نمیرود و دستهای از جن و نقبا را بهسوی آنان میفرستد و میفرماید:«ارجعوا فلا تبقوا منهم بشرا إلاّ من آمن،فلو لا رحمة ربّکم وسعت کلّ شیء و أنا تلک الرحمة،لرجعت إلیهم معکم فقد قطعوا الأعذار بینهم و بین اللّه و بینی و بینهم،فیرجعون إلیهم؛از آنها کسی را باقی نگذارید مگر آنهایی که ایمان بیاورند،اگر نبود رحمت خدا که همه چیز را فراگرفته است و من آن رحمتم،البتّه همراه شما برای نابودکردن آنها برمیگشتم،اما شما بدون من بروید! آنها همۀ عذرها را بین خودشان و بین خدا و بین من و خودشان از میان بردند.»
پس میبینیم امام علیه السّلام با اینکه دو مرتبه فرماندارانش را به قتل میرسانند،باز خود برای اصلاح آنها نمیرود و برای آخرین بار در مرتبۀ سوّم دستور میدهد که اگر ایمان نیاوردند،قلع و قمع بکنید!و با اهل مدینه و سایر بلاد چنین رفتار خواهد کرد.
(تفصیلش را در فصل بعد بخوانید).
5-سفیانی بزرگترین دشمن امام علیه السّلام است وقتی که و زمانی که در کوفه با ایشان روبرو میشود،اظهار مظلومیت و احتجاج و نصیحت میکند.
امام صادق علیه السّلام فرمود:«یقدم القآئم علیه السّلام حتی یأتی النجف فیخرج إلیه من الکوفة جیش السفیانی و أصحابه و الناس معه،و ذلک یوم الأربعاء فیدعوهم و یناشدهم حقّه و یخبرهم أنّه مظلوم مقهور و یقول:من حاجّنی فی اللّه فأنا أولی الناس باللّه؛ (1)
-بحار الأنوار:386/52 ب 27 ح 202 و 203 و [1]204 و 205 از کتاب الغیبة. [2]
«قائم»علیه السّلام میآید تا به نجف برسد.پس مردم و لشکر سفیانی از کوفه در روز چهارشنبه بهسوی«امام»علیه السّلام میآیند.حضرت آنها را دعوت میکند و حقّانیتش را به آنها معرفی میکند و اعتراف میگیرد و به آنها خبر میدهد که مظلوم و مقهور است و میفرماید:هرکس با من دربارۀ خدا احتجاج کند،پس من اولیترین مردم هستم بر آن.»امام علیه السّلام قدرت الهی دارد و جن و انس و فرشتهها از ایشان اطاعت میکند،اما ابتدا بدون اتمام حجّت نمیجنگد،حتی آنها را قسم میدهد و مظلومیّت خود را به آنها میفهماند و با احتجاج و اتمام حجّت پیش میرود و هرچند فرمانداران مقتول مکّه از
1) 1)
خانوادۀ خودش میباشد،باز با منطق و صبورانه با آنها رفتار مینماید.
6-امر میفرماید با مجروحینی که در میدان جنگ و یا سایر مکانها افتادهاند،با مدارا رفتار نمایند و آنهایی را که فرار میکنند،تعقیبشان نکنند.
«فیحمل علیهم هو و أصحابه فیمنحهم اللّه أکتافهم و یولّون،فیقتلهم حتی یدخلهم أبیات الکوفة،و ینادی منادیه:ألا لا تتّبعوا مولّیا و لا تجهزوا علی جریح و یسیر بهم کما سار علی علیه السّلام یوم البصرة؛ (1)
-بحار الأنوار:386/52 ب 27 ح 202 و 203 و [1]204 و 205 از کتاب الغیبة. [2]
پس با اصحاب خود به آنها حمله میبرد و خداوند آنها را به اسارت امام و اصحابش درمیآورد و عدّهای پا به فرار میگذارند،پس آنها را میکشد تا به خانههای کوفه داخل میکند و منادی از سوی مقام ولایت ندا میکند؛آگاه باشید!فرارکنندهای را تعقیب نکنید و زخمیها را نکشید و با آنها مانند عمل علی علیه السّلام در بصره رفتار نماید!»بنابراین حضرت«مهدی»موعود علیه السّلام بدون اتمام حجّت و پیش از آنکه از ایمان و هدایت مردم مأیوس شود،به جنگ و خونریزی اقدام نخواهد کرد،مگر اینکه راهی غیر از آن پیدا نکند.
مکّیان از دوران خلفا با اهل بیت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله رابطۀ خوشی ندارند و از گذشته اظهار عداوت میکردند،مگر تعداد اندکی از آنها.این خصوصیت امتداد مییابد تا ظهور«قائم»علیه السّلام و در زمان ایشان،با سفیانی بیعت میکنند و به دستور او دوبار فرماندار امام علیه السّلام را به قتل میرسانند.
امام علیه السّلام نیز به این امر واقف است،حتی روزی که نفس زکیّه را بهسوی آنها اعزام مینماید،میفرماید:با اینکه مکّیان مرا دوست ندارند،اما باز من بهسوی آنها کسی را میفرستم که حجّت تمام شود.«نفس زکیّه»را میفرستد و مکّیان او را بین رکن و مقام ذبح مینمایند.
برای روشن شدن از بد رفتاریهای مکّیان،نسبت به حضرت«مهدی»موعود علیه السّلام
1) 1)
به روایات ذیل توجّه فرمایید.
1-امام زین العابدین علیه السّلام در خبر طولانی فرمود:«سپس بهسوی مکّه بیرون رود و مردم به مکّه گرد آیند،مردی بلند شد و ندا میکند:ای مردم!این(شخص)مورد مطالبه(و علاقۀ)شما است(که قرنها انتظارش را میکشیدید).پس بلند میشوند و امام هم بهپا میخیزد و میفرماید:ای مردم!من«حجّة بن حسن»و فرزند پیغمبرم! شما را دعوت میکنم به آنچه که پیامبر خدا دعوت نمود.(در این حال)مردم بهپا میخیزند که امام را به قتل برسانند.سیصد و قدری زیاده بر سیصد(سی صد و سیزده)نفر بلند میشوند و مانع آنها میشوند پنجاه نفر از کوفه و بقیه از سایر بلاد هستند که هیچکدام دیگری را نمیشناسند،(چون)بدون شناسایی قبلی در آنجا جمع میشوند. (1)
-بحار الأنوار:306/52 ب 26 ح 79.
2-ابی بصیر گوید:امام باقر علیه السّلام در ضمن حدیث طولانی فرمود:«قائم علیه السّلام»به اصحابش میفرماید:ای قوم!اهل مکّه مرا نمیخواهند و لکن من کسی را بهسوی آنها میفرستم تا بر آنها اتمام حجّت نمایم،آنگونه که سزاوار مثل من است که بر آنها احتجاج نماید.... (2)
3-در روایت سدیر صیرفی آمده است:«ثمّ أقبلت لا ألقی أحدا من الحجبة إلاّ قال:ما فعلت بالجاریة؟!فأخبرتهم بالّذی قال أبو جعفر علیه السّلام:فیقولون:هو کذّاب جاهل لا یدری ما یقول؟؛ (3)(مرد میگفت:به دستور امام عمل کرده)و این کار را انجام دادم،بعد از آن هر یک از خدمه مرا میدید میپرسید:کنیز را چهکردی؟!دستور امام باقر علیه السّلام را به او میگفتم.آنها هم میگفتند:«او دروغگو است،نمیداند چهگوید!»
1) 1)
2) 2) -أبی بصیر،عن أبی جعفر علیه السّلام فی حدیث طویل إلی أن قال:یقول القائم علیه السّلام لأصحابه:یا قوم إن أهل مکة لا یریدوننی،و لکنی مرسل إلیهم لاحتج علیهم بما ینبغی لمثلی أن یحتج علیهم...بحار الأنوار:307/52 ب 26 ح 81 [1] از کتاب فضل بن شاذان.
3) 3) -کامل روایت در بخش اجتماعی فصل مجازات کلیدداران کعبة.غیبت نعمانی-123:124؛ [2]در این رابطه چندین حدیث در اصول کافی:242/4؛علل الشّرایع:95/2؛بحار الأنوار:349/52 ب 27 ح 102 [3] وجود دارد.
رفتار امام علیه السّلام با مکّیان،مساوی رفتار آنان خواهد بود ایشان دوبار استاندار تعیین مینماید و بهسوی مدینه حرکت میفرماید که در راه خبر میرسد اهل مکّه استاندارت را کشتند.در نهایت گروهی از ارتش با دستور«امام»علیه السّلام برگشته و آنها را غربال نموده و سومین حاکم را نصب و بهسوی مدینه حرکت مینماید.
1-مفضّل بن عمر،ضمن حدیث طولانی گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«فما یصنع بأهل مکّة؟قال:یدعوهم بالحکمة و الموعظة الحسنة فیطیعونه و یستخلف فیهم رجلا من أهل بیته،و یخرج یرید المدینة؛ (1)
-بحار الأنوار:11/53 باب 25 ح 1. [1]
با مکّیان چه رفتار میکند؟فرمود:آنها را با حکمت و موعظۀ حسنه دعوت میکند.پس او را اطاعت میکنند و مردی از اهل بیت خود را جانشین تعیین میکند و بهسوی مدینه میرود.»2-کابلی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«یبایع القآئم بمکة علی کتاب اللّه و سنة رسوله، و یستعمل علی مکّة،ثمّ یسیر نحو المدینة فیبلغه أنّ عامله قتل،فیرجع إلیهم فیقتل المقاتلة و لا یزید علی ذلک،ثمّ ینطلق فیدعو الناس بین المسجدین إلی کتاب اللّه و سنّة رسوله و الولایة لعلیّ بن أبی طالب و البرآءة من عدوّه حتّی یبلغ البیدآء فیخرج إلیه جیش السفیانی فیخسف اللّه بهم؛ (2)مردم در مکّه به کتاب خدا و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بیعت میکنند و برای مکّه عامل گذاشته و بهسمت مدینه حرکت میکند.در راه به او خبر میرسد که عاملش کشته شد،پس برمیگردد و جنگجویان را میکشد و اضافه بر این انجام نمیدهد(در مرحلۀ دوم)سپس میرود و مردم را در میان دو مسجد به کتاب خدا و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و ولایت علیّ بن ابی طالب علیهما السّلام و دوری جستن از دشمن او دعوت میکند تا به«بیدا»میرسد.ارتش سفیانی بهسوی او بیرون میرود و خداوند همه را به زمین فرومیبرد.»
4-مفضّل گفت:«یا سیّدی!یقیم بمکّة؟قال:لا،یا مفضّل!بل یستخلف منها رجلا من
أهله،فإذا صار منها و ثبوا علیه فیقتلونه،فیرجع إلیهم فیأتونه مهطعین مقنعی رؤوسهم یبکون و یتضرّعون،و یقولون:یا مهدیّ آل محمّد!التوبة التوبة فیعظهم و ینذرهم و یحذّرهم، و یستخلف علیهم منهم خلیفة و یسیر،فیثبون علیه بعده فیقتلونه،فیردّ إلیهم أنصاره من الجنّ و النقبآء و یقول لهم:ارجعوا فلا تبقوا منهم بشرا إلاّ من آمن،فلو لا رحمة ربّکم وسعت کلّ شیء و أنا تلک الرحمة،لرجعت إلیهم معکم فقد قطعوا الأعذار بینهم و بین اللّه و بینی و بینهم،فیرجعون إلیهم،فو اللّه لا یسلم من المآئة منهم واحد،لا و اللّه و لا من ألف واحد؛ (1)
-إلزام النّاصب:260/2؛ [1]بحار الأنوار:11/53 ب 25؛ [2]معجم الملاحم و الفتن:407/1.
ای آقای من!در مکّه اقامت میکند؟فرمود:نه،ای مفضّل!بلکه مردی را از اهل خودش برای آنجا جانشین قرار میدهد.وقتی از مکّه حرکت کرد،جانشینش را گرفته و میکشند.پس بهسوی آنان برمیگردد و آنها سرافکنده و هراسان با گریه و زاری میآیند و میگویند:ای مهدی آل محمد!توبه،توبه!پس برای آنها موعظه کرده و تهدید کرده و میترساند،دوباره جانشین تعیین کرده و حرکت میکند،باز او را گرفته و میکشند.پس انصار خود را از جنّ و نقیبان برمیگرداند و به آنها دستور میدهد،از آنها کسی را باقی نگذارید مگر آنهایی که ایمان بیاورند.اگر نبود که رحمت خدا همهچیز را فراگرفته است و من آن رحمتم،البتّه همراه شما برای نابود کردن آنها برمیگشتم،اما شما بدون من بروید! آنها همۀ عذرها را بین خودشان و بین خدا و بین من و خودشان را از میان بردند.پس(در مرحلۀ سوم)برمیگردند و به خدا قسم!از صد نفر یک نفر،نه بلکه از هزار نفر یکی سالم نمیماند.»
3-او حرکت میکند و در طول راه همچنان مردم را بر کتاب خدا و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و ولایت علی بن ابی طالب علیه السّلام و برائت از دشمنان او دعوت میکند تا به بیدا برسند،به اصحاب خود موضعی را که ارتش سفیانی بر زمین فرورفتهاند،نشان میدهد. (2)
در مکّه صرفنظر از رفتارش با عموم مردم،با قریشان رفتار خاصّی خواهد داشت؛زیرا آنها در طول تاریخ با اهل بیت،رفتار ناپسند داشتند.
1-ابی الجارود گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«یسیر إلی المدینة،فیسیر الناس حتّی یرضی اللّه عزّ و جلّ،فیقتل ألف و خمس مائة قرشیا،لیس فیهم إلاّ فرخ زنیة؛ (1)
-بیان الأئمّة:264/3 از دلائل الإمامة [1]ابن جریر الطّبری.
به مدینه میرود و مردم هم تا خدا راضی شود همراه او،پس هزار و پانصد نفر از قریشیانی را میکشد در میان آنها غیر از زنازاده کسی نباشد.»2-عبد اللّه بن مغیره گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام القآئم من آل محمد علیهم السّلام أقام خمس مائة من قریش فضرب أعناقهم،ثمّ أقام خمس مائة فضرب أعناقهم،ثمّ خمس مائة أخری حتّی یفعل ذلک ستّ مرّات،قلت:و یبلغ عدد هؤلآء هذا؟قال:نعم منهم و من موالیهم؛ (2)زمانی که«قائم آل محمد»علیهم السّلام قیام کرد،پانصد نفر از قریش را برپا میکند و گردن زند،سپس پانصد نفر دیگر و همچنین پانصد نفر دیگر تا شش بار این کار تکرار میشود.گفتم:آیا تعدادشان به این شماره میرسد؟
فرمود:بلی!از آنها و از غلامانشان.»
3-بشر بن غالب اسدی گوید:حسین بن علی علیهما السّلام به من فرمود:«یا بشر!ما بقآء قریش إذا قدم القآئم المهدیّ منهم خمس مائة رجل فضرب أعناقهم صبرا،ثمّ قدم خمس مائة فضرب أعناقهم[صبرا]ثمّ قدم خمس مائة فضرب أعناقهم صبرا؟قال:فقلت [له]:أصلحک اللّه!یبلغون ذلک؟فقال الحسین بن علیّ علیهما السّلام:إنّ مولی القوم منهم،قال:
فقال[لی]بشیر بن غالب أخو بشر بن غالب:أشهد أنّ الحسین بن علیّ علیهما السّلام عدّ علیّ ستّ عدات؛ (3)ای بشر!چگونه است بقای قریش،وقتی«قائم مهدی»علیه السّلام آمد،پانصد مرد میآورند و گردنهایشان را میزنند؟سپس پانصد نفر دیگر و پانصد نفر دیگر.
گفتم:عددشان به این تعداد میرسد؟
فرمود:غلامانشان با آنها میباشد؛بشیر بن غالب برادر بشر.گفت:شهادت میدهم که حسین بن علی علیهما السّلام شش مرتبه،آن تعداد را شمرد.»
3-امام صادق علیه السّلام فرمود:پانصد نفر از قریش را بپا دارد و گردن میزند،باز پانصد نفر دیگر گردن میزند همچنین تا شش مرتبه. (1)
-روضة الواعظین:265/2؛بحار الأنوار:338/52 ب 27 ح 79؛معجم أحادیث الإمام المهدی:42/4 ح 1111؛الوافی:113/2 ذیل ح 11؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:11/4.
4-امام باقر علیه السّلام (2)و امام صادق علیه السّلام (3)فرمودند:بعد از آنها به قریش میپردازد و از آنها نگیرد جز با شمشیر و ندهد جز با شمشیر.
بعد از اتمام بیعت مکّه و عملیاتی که در آن شهر انجام داد،انتظاری جز تکمیل عدد ده هزار نفر ندارد و چون آن تعداد تکمیل شد،فرمانداری از طرف خود بر مکّه تعیین کرده و با ده هزار و سیصد و سیزده نفر به اضافه نفرات،اندکی از اهل مکّه خواهند گروید و میراث پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله را برمیدارد،بهسوی«مدینه»حرکت میکند. (4)
1-هنگامی که میخواهد بیرون شود،دستور میدهد،(در میان ارتش)اعلان نمایند که هیچکس به همراه خود زاد و توشه برندارد.یاران او گویند:میخواهد ما و چارپایان ما را از گرسنگی و تشنگی بکشد.
سنگ حضرت موسی را با خود برمیدارد و هرکجا ساکن میشدند،از آن سنگ چشمهها ظاهر میشود که هرگرسنه و تشنه از آن بخورد،از تشنگی و گرسنگی
1) 1)
2) 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:304/3 ح 843؛بحار الأنوار:349/52 ب 27 ح 102.
3) 3) -همان مدرک:387/3 ح 940؛معجم الملاحم و الفتن:263/1 لفظ«بنوشیبه»؛ارشاد مفید:358/2 ب 40 ح 4؛ [2]اعلام الوری:289/2؛روضة الواعظین:265/2. [3]
4) 4) -معجم أحادیث الإمام المهدی:295/3 ح 831؛بحار الأنوار:307/52 ب 26 ح 81.
نجات مییابد و همچنین چارپایانشان سیر خواهند شد.
این برنامه ادامه دارد تا به نجف وارد شود و چون به کنار کوفه رسند،از آن سنگ، مدام«آب و شیر»بیرون آید،هرکس گرسنه شود،سیر و تشنه شود سیراب میگردد. (1)
-همان مدرک:247/3 ح 777؛بحار الأنوار:324/52 ب 27 ح 37؛منتخب الأنوار المضیئة:ص 349- 350 ف 12؛به ص این کتاب در فصل ارتش بدون علوفه مراجعه شود.
2-زمانیکه با این جمعیت کم از مکّه حرکت کند،در نظر مردم کمتر از سرمه در چشم جلوه کند،به حال او گریه کنند و جز این اندیشه ندارند که دولتهای قوی و خروجکنندگان توانمند آنها را در چنگال خود خفه خواهند کرد،اما خداوند با همین جمعیت کم بلاد مشرق و مغرب را(برای او)فتح نماید. (2)
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«ثمّ یقوم المهدیّ سمیّ جدّی رسول اللّه،و علیه قمیص رسول اللّه مضرّجا بدم رسول اللّه یوم شجّ جبینه،و کسرت رباعیته،و الملآئکة تحفّه حتّی یقف بین یدی جدّه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،فیقول:یا جدّاه!و صفتنی و دللت علیّ،و نسبتنی و سمّیتنی و کنّیتنی،فجحدتنی الأمّة و تمرّدت،و قالت:ما ولد و لا کان و أین هو؟و متی کان و أین یکون؟ و قد مات و لم یعقّب،و لو کان صحیحا ما أخّره اللّه تعالی إلی هذا الوقت المعلوم،فصبرت محتسبا و قد أذن اللّه لی فیها بإذنه یا جدّاه؛ (3)سپس مهدی همنام جدم،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بپا خیزد و بر اوست پیراهن خونآلود رسول خدا که هنگام شکافتهشدن پیشانی و شکستن دندانهایش آغشته به خون شده بود و فرشتگان اطراف او را میگیرند تا (داخل حرم شود)و در برابرش میایستد و اینگونه میگوید:(درد دل میکند)ای جدّ بزرگوار!مرا(برای امّتت)توصیف کردی و بهسوی من دلالت نمودی و نسبت دادی و نام بردی و کنیهام را گفتی،پس«امّت»«مرا»انکار کرد و تمرّد نمود و گفت:(همچون شخصی)متولّد نشده و نبوده و کجاست او؟!و او چهکسی است و(پدرش مرد و اولاد
نداشت)و اگر صحیح بود خداوند تا به این«یوم وقت معلوم»او را به تأخیر نمیانداخت،پس صبر کردم و حسابکننده(که برای پاداش اخروی آن تحمّل نمودم) و به تحقیق خدا مرا اجازۀ(ظهور)داد ای جدّ من.»
2-امام باقر علیه السّلام فرمود:«ثمّ یدخل المدینة فیغیب عنهم عند ذلک قریش،و هو قول علیّ بن أبی طالب علیه السّلام:و اللّه لودّت قریش أی عندها موقفا واحدا جزر جزور بکلّ ما ملکت و کلّ ما طلعت علیه الشمس أو غربت،ثمّ یحدث حدثا.فإذا هو فعل ذلک،قالت قریش:أخرجوا بنا إلی هذه الطاغیة،فو اللّه أن لو کان محمّدیّا ما فعل،و لو کان علویّا ما فعل،و لو کان فاطمیّا ما فعل،فیمنحه اللّه أکتافهم،فیقتل المقاتلة و یسبی الذریّة،ثمّ ینطلق حتّی ینزل الشقرة فیبلغه أنّهم قد قتلوا عامله فیرجع إلیهم فیقتلهم مقتلة لیس قتل الحرّة إلیها بشیء،ثمّ ینطلق یدعو الناس إلی کتاب اللّه و سنّة نبیّه و الولایة لعلیّ بن أبی طالب علیه السّلام،و البرآءة من عدوّه؛ (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:27/5 ح 1453؛ [1]بحار الأنوار: [2]343/52 ب 27 ح 91 از تفسیر عیاشی. [3]
چون به «مدینه»وارد شود،مدتی در آن توقف کند و قریش از او مخفی شوند و این است کلام امیر مؤمنین علیه السّلام فرمود:«به خدا قسم!قریش در آن وقت دوست دارند،کاش دنیا به کام آنها میشد،اگرچه به قدر کشتن یک شتر باشد،در مقابل هرچه مالکند و هرچه بر آن خورشید طلوع و غروب میکند،(میدادند)پس همچنان پنهان زیست میکنند تا اینکه «قائم»علیه السّلام حادثهای احداث کند،(لات و عزّی را بیرون میآورد)چون این حادثه پیش آید،قریش میگویند:بیایید بهسوی این«طاغیه»بیرون شویم،به خدا اگر او محمّدی بود،چنین عملی نمیکرد و اگر علوی بود باز نمیکرد و اگر فاطمی بود باز هم نمیکرد، پس بیرون میآیند و با او مبارزه مینمایند و مردان جنگی آنها را میکشد و ذریّۀ آنها را اسیر میکند.سپس حرکت میکند تا به«شفره»یا«شقره»نزول میکند و در آنجا خبر میرسد که(اهل مدینه)فرماندارش را کشتند،پس برمیگردد(طاغیان را)به نوعی کشتار میکند که واقعۀ«حرّه»از نظر بزرگی در مقایسه با آن چیزی نخواهد شد،باز حرکت میکند و مردم را به کتاب خدا و سنّت پیغمبرش و ولایت علی بن ابی طالب علیهما السّلام و برائت از دشمنانش دعوت میکند،میرود.»1) 1)
3-در خبر دیگر آمده است:«یخرج إلی المدینة فیقیم بها ما شآء اللّه،ثمّ یخرج إلی الکوفة و یستعمل علیها رجلا من أصحابه،فإذا نزل الشفرة جآءهم کتاب السفیانی إن لم تقتلوه لأقتلنّ مقاتلیکم و لأسبینّ ذراریکم،فیقبلون علی عامله فیقتلونه.فیأتیه الخبر فیرجع إلیهم فیقتلهم و یقتل قریشا حتّی لایبقی منهم إلاّ أکلة کبش،ثمّ یخرج إلی الکوفة، و یستعمل رجلا من أصحابه فیقبل و ینزل النجف؛ (1)
-بحار الأنوار:308/52 ب 26 ح 83. [1]
بهسوی«مدینه»بیرون میرود و در آنجا تا آن وقت که خدا خواهد،میماند و برای آنجا نیز عامل و والی تعیین میکند، سپس بهسوی کوفه حرکت میکند وقتی که به«شفره»رسید،در این میان نامۀ سفیانی به اهل مدینه میرسد،اگر شما او را نکشید من تمام جنگجویان شما را قتل عام میکنم و بچّههایتان را اسیر میکنم.پس مردم مدینه والی آن حضرت را به قتل میرسانند.خبر به امام میرسد و برمیگردد آنها و قریش را به قتل میرساند،بهحدّی که به اندازۀ خوردن یک گوسفند،از آنها باقی نمیماند(همگی نابود میشوند)و دوباره یکی از اصحاب خود را والی تعیین کرده بهسوی«کوفه»حرکت میکند و در«نجف»نزول میفرماید.»
1-اسحاق بن عمّار گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قدم القآئم علیه السّلام و ثب أن یکسر الحائط الّذی علی القبر،فیبعث اللّه تعالی ریحا شدیدة و صواعق و رعودا حتّی یقول الناس:
إنّما ذا لذا،فیتفرق أصحابه عنه حتّی لا یبقی معه أحد،فیأخذ المعول بیده،فیکون اوّل من یضرب بالمعول،ثمّ یرجع إلیه أصحابه إذا رأوه یضرب المعول بیده،فیکون ذلک الیوم فضل بعضهم علی بعض به قدر سبقهم إلیه،فیهدمون الحآئط،ثمّ یخرجهما غضّین رطبین فیلعنهما و یتبرّأ منهما و یصلبهما،ثمّ ینزلهما و یحرقهما،ثمّ یذریهما فی الریح؛ (2)زمانیکه «قائم»علیه السّلام آمد،به سرعت دیواری که بر قبر(لات و عزّی)است میشکند،در این حال
خداوند باد شدید و رعد و برق میفرستد،تا اینکه مردم گویند:آن در برابر آن(این بلا در مجازات آن تصمیم)پس اصحاب از دورش پراکنده میشوند،بهطوری که یک نفر هم با او نماند.پس کلنگ را به دست میگیرد و اوّل کلنگ را خود میزند،وقتی اصحاب دیدند که با دست خود کلنگ زد،پس برمیگردند.آن روز مراتب فضل با تقدم و تأخر برگشتن تعیین میشود.پس دیوار را ویران میسازند و آن دو(لات و عزّی)را تر و تازه بیرون میآورند.پس آنها را لعن و از آنها بیزاری میجوید و به دار میآویزد و سپس پایین آورده و هردو را آتش میزند و خاکسترشان را به باد میدهد.»
2-بشیر نبّال گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«هل تدری اوّل ما یبدء به القآئم علیه السّلام؟ قلت:لا،قال:یخرج هذین رطبین غضّین فیحرقهما و یذریهما فی الریح و یکسر المسجد، ثمّ قال:إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:عریش کعریش موسی علیه السّلام،و ذکر أنّ مقدم مسجد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله کان طینا و جانبه جرید النخل؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]386/52 ب 27 ح 200 از کتاب الغیبة:علیّ بن عبد الحمید.
آیا میدانی اوّلین چیزی که«قائم»علیه السّلام(در مدینه) به آن شروع میکند،چیست؟گفتم:نه!
فرمود:این دو نفر را تر و تازه بیرون میآورد و هردو را میسوزاند و به باد میپاشد و مسجد را میشکند و آن را سایهبانی،مانند سایهبان موسی علیه السّلام قرار میدهد و ذکر کرد که مسجد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در گذشته از گل و کنارش شاخههای نخل بود.»
3-امام صادق علیه السّلام فرمود:حضرت وقتی که به مدینه رسید،لات و عزّی را از قبر بیرون میآورد،آنها مانند روز نخستین تر و تازه باشند،دوباره آنها را در جای خود قرار میدهد و سه روز کیفر آنها را به تأخیر میاندازد.
خبر این قضیه در همهجا میپیچد و مردم گرد هم میآیند،باز آن دو را درمیآورد و در جلوی چشم مردم بر درخت خشکی بیاویزد،در ساعت درخت سبز میشود و شاخ و برگ درآورد.در این حال دوستدارانشان میگویند:به خدا سوگند!این شرف بزرگی است.راستی ما با ولایت و دوستی آنها سرفراز و رستگار شدیم
1) 1)
و کسانی که تا آن وقت از(ترس ارتش)«امام»علیه السّلام خود را پنهان میساختند،خود را آشکار میکنند،چون جریان درخت را میبینند،شیفتۀ آنها میشوند.
از سوی«امام»علیه السّلام ندا میکنند هرکس دوستدار این دو است،از میان مردم جدا شود.مردم دو دسته میگرند.دوستان و بیزاران از آنها.
«امام»علیه السّلام به دوستدارانشان دستور دهد که از آنها بیزاری جویند،اما در پاسخ میگویند:ما تا به حال،کرامت و منزلتی در پیشگاه خدا برای آنها نمیدانستیم،از آنها دست برنداشتیم؛اکنون که این اعجاز را مشاهده کردیم،از آنها بیزار شویم؟!
نه،بلکه به خدا قسم از تو و از آنها که به تو ایمان آوردهاند و به این دو ایمان ندارند و از کسی که اینها را از قبر بیرون آورده و به دار آویخته است،بیزاری میجوییم.
«امام»علیه السّلام امر میکند باد سیاهی وزیده و همۀ آنها را مانند تنۀ درختهای بریده به زمین میافکند و سپس آن دو را(با مشیت خدا)زنده میکند و تمامی ستمها و تعدّیها و مظالم عباد را بر گردن آنها بار میکند و آنها نیز به کردههای خود اعتراف میکنند و دوباره بر درخت میآویزد و به امر«امام»علیه السّلام آتشی آن دو را میسوزاند و بادی وزیده و خاکسترشان را به دریا میریزد.امتحان و فتنۀ آن روز برای مردم،از فتنۀ سامری و گوسالهاش سختتر خواهد بود. (1)
-کمال الدین:253/1 ب 23 ح 2؛عیون اخبار الرضاء علیه السّلام:51/1 ح 27؛بحار الأنوار:379/52 ب 27 ح 185 و 12/53-14 ب 25؛منتخب أنوار المضیئة:ص 339-340 ف 12؛الزام الناصب 262/2-264.
1-ابی الجارود گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«یسیر إلی المدینة،فیسیر الناس حتّی یرضی اللّه عزّ و جلّ،فیقتل ألف و خمس مائة قرشیا لیس فیهم إلاّ فرخ زنیة،ثمّ یدخل المسجد فینقض الحائط حتّی یضعه إلی الأرض،ثمّ یخرج الأزرق و زریق لعنهما اللّه غضّین طریّین،یکلّمهما فیجیبانه فیرتاب عند ذلک المبطلون،فیقولون کیف یکلّم الموتی،فیقتل منهم خمس مائة مرتاب فی جوف المسجد،ثمّ یحرقهما بالحطب الّذی جمعاه لیحرقا به
1) 1)
علیّا و فاطمة و الحسن و الحسین علیهم السّلام،و ذلک الحطب عندنا نتوارثه،و یهدم قصر المدینة؛ (1)
-بیان الأئمّة:264/3 از دلائل الإمامة [1]ابن جریر الطّبری.
به مدینه میرود و مردم هم تا خدا راضی شود همراه او،پس هزار و پانصد نفر از قریشیانی را میکشد که در میان آنها غیر از زنازاده،کسی نباشد.سپس داخل مسجد میشود و دیوار را میشکند و به زمین میگذارد و ازرق و زریق را که لعنت خدا بر آنها باد! تر و تازه بیرون میآورد و با آنها حرف میزند و آنها هم جواب میدهند.در آن حال است که اهل باطل به شک میافتند و میگویند:مردهها چگونه سخن میگویند،از آنها در میان مسجد،پانصد نفر را اعدام میکند. (2)سپس آن دو را با آن هیزمی که برای آتش زدن علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام جمع کرده بودند و میسوزاند و آن هیزمها نزد ما به ارث است و قصر«مدینه»را(که از حرام بنا شده)ویران میسازد.»2-کابلی گوید که علی بن حسین علیهما السّلام فرمود:«یقتل القآئم علیه السّلام من أهل المدینة حتی ینتهی إلی الأجفر (3)و یصیبهم مجاعة شدیدة قال:فیضجّون و قد نبتت لهم ثمرة یأکلون منها و یتزوّدون منها،و هو قوله تعالی شأنه: وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ (4)ثمّ یسیر حتّی ینتهی إلی القادسیة و قد اجتمع الناس بالکوفة و بایعوا السفیانی؛ (5)قائم علیه السّلام از اهل مدینه میکشد تا به«اجفر»میرسد و گرسنگی شدید بر آنها مستولی میگردد.پس نالهشان بلند میشود،درحالیکه برایشان میوه درآمده و از آن میخورند و توشۀ راه برمیدارند و منظور از آیۀ مبارکه وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ... همین است،سپس حرکت میکند تا به قادسیه میرسد،درحالیکه مردم در کوفه جمع شده و با سفیانی بیعت کردهاند.»
1) 1)
2) 2) -شاید کسی به ذهنش برسد که امام علیه السّلام چگونه آنها را در مسجد میکشد و از خون آنها بر صحن مسجد ریخته میشود.اولا کشتن آنها با شمشیر معلوم نیست،خیلی از وسایل اعدام،بدون خونریزی است؛مانند وسایل الکتریکی و غیره و ثانیا ممکن است در مسجد جای بخصوصی که از مسجد نباشد اختصاص به اعدام داده شود!و ثالثا امام خود مظهر شریعت است و به مسألۀ شرع خوب واقف است و نباید برای او تعیین تکلیف کرد.
3) 3) -الأجفر موضع بین الخریمیة و فید.
4) 4) -یس:33. [2]
5) 5) -بحار الأنوار:386/52 ب 27 ح 202 و 203 و [3]204 و 205 از کتاب الغیبة. [4]
البتّه روشن است که تمام امامان علیهم السّلام از جهت تکوین،برای تصرّف هرچیزی قدرت دارند و از جهت تشریع هم حضرت«مهدی»موعود علیه السّلام بر زوایای سلطنت مادی تسلّط خواهد داشت؛زیرا در مواقع لزوم باید قدرت الهی که به آنها ارزانی داشته شده است،نشان دهند؛مانند پیامبران گرامی حضرت یوسف،داود و سلیمان علیهم السّلام و بزرگانی از اولیاء؛مانند طالوت و یوشع بن نون رضی اللّه عنه و....
امام باقر علیه السّلام گوشهای از این مقوله را بیان نموده و آشکار ساخته است.(به حدیث ذیل توجه فرمایید.)
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یسیر نحو الکوفة،و ینزل علی سریر النبیّ سلیمان علیه السّلام و بیمینه عصا موسی علیه السّلام،و جلیسه الروح الأمین و عیسی بن مریم،متّشحا ببرد النبیّ،متقلّدا بذی الفقار،و وجهه کدائرة القمر فی لیالی کماله،یخرج من بین ثنایاه نور کالبرق الساطع، علی رأسه تاج من نور؛ (1)
-الزام النّاصب:ص 208؛ [1]یوم الخلاص:ص 261.
بهسوی کوفه حرکت میکند و بر تخت سلیمان پیغمبر علیه السّلام مستقرّ میگردد و در دست راستش عصای موسی علیه السّلام است و همنشینش روح الامین و عیسی بن مریم خواهد بود و خود را به برد پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله میپیچد و شمشیر ذو الفقار را به کمر میبندد،رویش مانند دایرۀ ماه شب چهارده روشنایی میدهد و از میان دندانهای جلوییاش نوری بیرون میآید که مانند برق ساطع میگردد و بر سر مبارکش تاجی از نور میباشد.»1-تاجی از نور بر سر.
2-از میان دندانهای جلو نوری؛مانند برق ساطع.
3-صورت مانند ماه شب چهارده.
4-ذو الفقار علوی علیه السّلام به کمر.
5-لباس محمّدی صلّی اللّه علیه و اله بر تن.
1) 1)
6-عصای موسی علیه السّلام به دست.
7-جبرئیل و عیسی علیهما السّلام در چپ و راست او.
8-بر تخت سلیمان علیه السّلام مستقرّ است.
جنّ و ملک،انس و پرنده و چرنده و خزنده،ابر و باد و مه و خورشید صاعقه و در نهایت ماسوی اللّه،با مقام تکوین و ولایی،زیر فرمان او و...
چه دورنمای محیّر العقول و خیرهکننده و حیرتآوری و چه عظمت و شکوه ملکوتی و آسمانی!
تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هرمژه چون سیل روانه
ای تیر غمت را دل عشّاق نشانه خواهد به سر آید غم هجران تو یگانه
بأبی أنت و أمّی و نفسی و أهلی و أسرتی،أیّها الطرید الشرید الوحید،یابن فاطمة.
2-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«إنّ ملکنا أعظم من ملک سلیمان بن داود و سلطاننا أعظم من سلطانه؛ (1)
-الزام النّاصب:ص 231؛ [1]یوم الخلاص:ص 261.
بهدرستی که ملک ما بزرگتر از ملک سلیمان بن داود است و سلطنت ما بزرگتر از سلطنت اوست!»3-«و قیل إنّ خیل سلیمان النبیّ کانت لها أجنحة تطیر بها؛ (2)گفته شده است که اسبان سلیمان پیغمبر علیه السّلام دارای بال بودند و پرواز میکردند.»
ثعلبیه
1-عبد الاعلی حلبی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«حتی إذا بلغ إلی الثعلبیة قام إلیه رجل من صلب أبیه و هو من أشدّ الناس ببدنه،و أشجعهم بقلبه ما خلا صاحب هذا الأمر، فیقول:یا هذا ما تصنع؟فو اللّه إنّک لتجفل الناس إجفال النعم أفبعهد من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أم
بماذا؟فیقول المولی الّذی ولی البیعة:و اللّه لتسکتنّ أو لأضربنّ الّذی فیه عیناک.فیقول[له] القآئم:اسکت یا فلان إی و اللّه إنّ معی عهدا من رسول اللّه هات لی[یا]فلان العیبة أو الزنفیلجة فیأتیه بها فیقرؤه العهد من رسول اللّه،فیقول:جعلنی اللّه فداک أعطنی رأسک أقبّله،فیعطیه رأسه،فیقبّل بین عینیه ثمّ یقول:جعلنی اللّه فداک!جدّد لنا بیعة،فیجدّد لهم بیعة؛ (1)
-فی المصدر المطبوع:هات یا فلان العیبة أو الطیبة أو الزنفیلجة و أخرجه فی البرهان [1]بلفط العیبة أو الطبقة أو الزنفیلجة و الظاهر أن الطیبة و هکذا الطبقة فیهما مصحف القفة و الکلمات الثلاث متقارب المعنی بشارة الإسلام:ص 229 و 232 [2] با اختصار و 250؛الزام النّاصب:ص 227 با اختصار؛بحار الأنوار: 343/52 ب 27 [3] ادامۀ ح 91 از تفسیر عیاشی و [4] 326 ح 41 با اختصار از کمال الدّین و 387 و 352 مختصرا.
تا به منزل ثعلبیه میرسد،در آنجا مردی از صلب پدرش(از سادات)بلند میشود که سختترین مردم از حیث بدن و شجاعترین آنها از جهت قلب است،به استثنای صاحب این امر و خطاب به«قائم»علیه السّلام میگوید:ای شخص!چکار میکنی مردم را؟!آیا مانند گلّۀ گوسفند،از بیخ و بن برمیکنی و یا عهدی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله داری؟با چه مجوّزی،اینها را میکشی؟!مأمور حضرت که از مردم بیعت میگیرد بلند شده و میگوید:به خدا قسم،یا ساکت میشوی یا گردنت را میزنم!
حضرت به مأمورش میفرماید:ساکتشو! (2)رو به آن مرد کرده و میفرماید:بلی، فلانی!به خدا قسم با من عهدی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله هست.ای فلان(ای غلام)آن خورجین را بیاور،خورجین را میآورد.پس عهدی که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دارد،برای او میخواند.
آن شخص میگوید:خدا مرا فدای تو کند!(اجازه بده)سرت را ببوسم،پس میان دو چشمان امام را میبوسد و میگوید:خدا مرا فدایت کند!برای ما بیعت را تجدید کن! پس بیعت را تجدید میکند.»
2-در روایت دیگر آمده است:به«ثعلبیّه یا سویقه»که رسید،مردی از خویشان
حضرت که شجاع و دلاور کمنظیری است،بپا میخیزد و میگوید:ای مهدی!چه میکنی؟به خدا قسم!این کارهایت مردم را متفرّق میسازد.آیا برای این رفتارهایت عهدی از پیغمبر و یا مدرکی داری؟!
حضرت دستور میدهد،صندوقی را میآورند،عهدنامهای را بیرون میآورد (1)
-چنانکه در محلّش گفته شد،تمام کارهای اینها از جانب خداوند وظایف از پیش تعیین شده است.
و میخواند.پس آن مرد علوی سر حضرت را میبوسد و میگوید:قربانت گردم! بیعت مرا تجدیدفرما(از قرار این کارش به این علت بود که اظهار حق برای مردم میشود،نه به شک انداختن آنها). (2)3-زمانیکه حضرت به سرزمین نجف رسید،دستور میدهد امشب را همینجا ساکنشده و به عبادت بگذرانند.پس از فرارسیدن صبح،دستور حرکت از مسیر«نخیله»را میدهد و در«نخیله»به مسجد ابراهیم فرود میآید و دو رکعت نماز میگزارد.
از لشکریان سفیانی که قبلا کوفه را تسخیر کرده و در آنجا اقامت دارند،برای دفع حضرت بیرون میآیند.امام علیه السّلام دستور دهد که راه را باز کنند.سپس فرمان حمله صادر مینماید.پس ارتش امام علیه السّلام آنها را شکست میدهند،بهگونهای که یک نفر از آنها سالم نمیماند و چون به نجف مشرّف شدند،پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را باز کرده و به اهتزاز درمیآورد،بهمحض اینکه آن پرچم باز شود،ملایکۀ بدر به دور او احاطه میکنند. (3)
4-امام باقر علیه السّلام فرمود:«زیاده بر ده هزار مسلّح از(بتریّه (4))بهسوی امام علیه السّلام حرکت میکنند و پیغام میدهند از همان راهی که آمدهای برگرد!ما را به بنی فاطمه نیازی
1) 1)
2) 2) -مشابه این جریان در بازار کوفه پیش میآید که در فصل«این همه کشتار چرا»درج گردیده است.
3) 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:297/3 ح 734 و ص 298 ح 835 و ص 300 ح 837 و 27/5-29 ح 1453؛بحار الأنوار:342/52-344 ب 27 ح 91؛بشارة الإسلام:229.این حدیث از امام باقر علیه السّلام است.
4) 4) -«بتریّة»صنفی از زیدیّه هستند که هم امامت ابو بکر و عمر قبول دارند و هم علی علیه السّلام را اما در عثمان توقف کردهاند.
نیست.امام علیه السّلام دستور میدهد تا همۀ آنها را از دم شمشیر گذرانده و نابود کنند. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:306/3 ح 845 و ص 308 ح 847؛ [1]بحار الأنوار:291/52 ب 26 ح 34.
(2) 1-أبی الجارود گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یسیر إلی الکوفة فیخرج منها ستّة عشر ألفا من البتریة،شاکین فی السلاح،قرّاء القرآن،فقهآء الدین قد قرحوا جباههم و سمّروا رساماتهم،و عمّهم النفاق،و کلّهم یقولون:یابن فاطمة!ارجع لا حاجة لنا فیک! فیضع السیف فیهم علی ظهر النجف،عشیّة الإثنین من العصر إلی العشاء،فیقتلهم أسرع من جزر جزور،فلا یفوت منهم رجل،و لا یصاب من أصحابه أحد،دمآئهم قربان إلی اللّه،ثمّ یدخل الکوفة،و یقتل مقاتلیها حتّی یرضی اللّه؛قال فلم أعقل المعنی،فمکثت قلیلا،ثمّ قلت:
جعلت فداک!و ما یدریه متی یرضی اللّه؟!قال:یا أبا الجارود!إنّ اللّه أوحی إلی أمّ موسی و هو (أی الإمام علیه السّلام)خیر من أمّ موسی و أوحی اللّه إلی النحل و هو خیر من النحل،فعقلت المذهب.
فقال:أعقلت المذهب؟قلت:نعم؛ (3)و بهسوی کوفه حرکت میکند که از آنجا شانزده هزار نفر مسلّح از قاریان قرآن و فقهای دین از(گروه زیدیه)بیرون میآیند،درحالیکه پیشانیشان(از عبادت)مجروح و علامتهایشان را داغ کردهاند (4)و نفاق آنها را فرا گرفته و همگی میگویند:ای فرزند فاطمه علیها السّلام برگرد!ما را به تو نیازی نیست.(بعد از این ردّ قاطعانه با آن پیشانی پینه بسته و نشانههای داغ شده که دیگر بویی از هدایت یافتن اینگونه اشخاص استشمام نمیشود!آیا امام علیه السّلام چارهای جز پاک کردن زمین از لوث وجود آنها خواهد داشت؟!)سپس شمشیر بر آنها فرود آورده،از عصر روز دوشنبه تا عشا،در پشت شهر نجف،همۀ آنها را در مدّت سربریدن حیوانی از میان بر میدارد و قتلعام میکند،حتی یک نفرشان نجات نمییابد و به یک نفر از اصحاب امام علیه السّلام هم ضرری نمیرسد و کشتن آنها برای تقرّب و نزدیک شدن به خدا است.
سپس به کوفه داخل شده و جنگاوران آنها را تا راضی شدن خدا از میان برمیدارد (راوی گوید:)معنای این حرف امام را نفهمیدم،(چون وحی سمت انبیا است)کمی صبر کردم،گفتم:فدایت شوم،چگونه رضایت خدا را درک مینماید؟!
فرمود:ای ابا جارود!خداوند به مادر موسی علیه السّلام وحی نمود،او«قائم»علیه السّلام که از مادر موسی بهتر است و به زنبور عسل وحی نمود و حال آنکه او بهتر از زنبور عسل است.در اینجا بود که مذهب(و منظور حضرت)را فهمیدم.به من فرمود:آیا منظورم را فهمیدی.عرض کردم:بلی!.»
2-عبد الأعلی حلبی گوید که ابو جعفر علیه السّلام فرمود:«لکأنّی أنظر إلیهم مصعدین من نجف الکوفة ثلاثمائة و بضعة عشر رجلا کأنّ قلوبهم زبر الحدید،جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یساره،یسیر الرعب أمامه شهرا و خلفه شهرا،أمدّه اللّه بخمسة آلاف من الملآئکة مسوّمین حتی إذا صعد النجف قال لأصحابه:تعبّدوا لیلتکم هذه،فیبیتون بین راکع و ساجد، یتضرّعون إلی اللّه حتّی إذا أصبح؛مثل این است که آنها را میبینم از نجف کوفه بیش از سیصد نفر مرد بالا میروند،دلهای آنها مانند پارههای آهن است.جبرئیل از سمت راستش و میکائیل از سمت چپ میرود،اما رعب(ترس)یک ماه جلوتر و یک ماه از پشت سرش است.خداوند با پنج هزار ملائکۀ نشاندار امدادش میکند تا به نجف صعود نماید و به اصحابش میفرماید:امشب را در اینجا عبادت کنید.پس شب را با رکوع و سجود و با حال تضرّع به خدا به صبح میرسانند.»
«قال:خذوا بنا طریق النخیلة و علی الکوفة خندق مخندق،قلت:خندق مخندق؟قال:إی و اللّه حتّی ینتهی إلی مسجد إبراهیم علیه السّلام بالنخیلة،فیصلّی فیه رکعتین فیخرج إلیه من کان بالکوفة من مرجئها و غیرهم من جیش السفیانی،فیقول لأصحابه:استطردوا لهم،ثمّ یقول:
کرّوا علیهم،قال أبو جعفر علیه السّلام:[و]لا یجوز و اللّه الخندق منهم مخبر.ثمّ یدخل الکوفة فلا یبقی مؤمن إلاّ کان فیها أوحنّ إلیها،و هو قول أمیر المؤمنین علیّ علیه السّلام،ثمّ یقول لأصحابه:
سیروا إلی هذه الطاغیة،فیدعوا إلی کتاب اللّه و سنّة نبیّه صلّی اللّه علیه و اله،فیعطیه السفیانی من البیعة سلما،فیقول له کلب و هم أخواله:ما هذا؟ما صنعت؟و اللّه ما نبایعک علی هذا أبدا،فیقول:ما أصنع؟فیقولون:استقبله فیستقبله،ثمّ یقول له القآئم علیه السّلام:خذ حذرک فإنّنی أدّیت إلیک و أنا
مقاتلک،فیصبح فیقاتلهم،فیمنحه اللّه أکتافهم و یأخذ السفیانی أسیرا فینطلق به[و] یذبحه بیده؛ (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:297/3 ح 734 و ص 298 ح 835 و [1]ص 300 ح 837 و 27/5-29 ح 1453؛بحار الأنوار:342/52-344 ب 27 ح 91؛ [2]بشارة الإسلام:229. [3]این حدیث از امام باقر علیه السّلام است.بحار الأنوار:343/52 ب 27 [4] ادامۀ ح 91 از تفسیر عیاشی. [5]
میفرماید:راه نخیله را پیش گیرید و به اطراف کوفه خندق کشیده خواهد بود.(با تعجّب)گفتم:خندق آماده؟!
فرمود:بلی به خدا قسم،تا میرسد به مسجد ابراهیم علیه السّلام در نخیله و دو رکعت نماز میخواند.پس هرکه در کوفه هست از مرجئه و غیر آنها از سفیانیها(برای مقابله با امام)از کوفه بیرون میآید.به اصحاب(سربازانش)دستور میدهد،آنها را در میان بگیرید(محاصره کنید)و دوباره فرمان حمله را صادر میکند!
ابو جعفر فرمود:به خدا قسم!از خندق حتی یک نفر هم برنده نمیگذرد و همگی از دم شمشیر حق میگذرند.سپس به کوفه داخل میشود،مؤمنی نماند،مگر اینکه در کوفه است یا دلش بهسوی کوفه میطپد(پر میزند).به سربازانش دستور میدهد، حرکت کنید برای(کوبیدن)این(سفیانی)طغیانگر!پس آنها را به کتاب خدا و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دعوت میکند.
سفیانی برای بیعت روی تسلیم نشان میدهد،اما داییهایش از قبیلۀ«کلب» میگویند:این چیست و چه کاری است که میکنی؟!به خدا قسم!ما تو را ابدا بیعت نمیکنیم(از تو اطاعت نمینماییم).
میگوید:پس چهکار کنم؟
میگویند:مقابل او رفته و با او جنگ کن!
پس برای صفآرایی با امام روبهرو میشود.حضرت به او میگوید:احتیاطت را حفظ کن!من با تو کنار آمدم(تو خواهان جنگی)و آمادۀ جنگیدن باش!
صبح که دمید جنگ شروع میشود و خداوند«قائم»علیه السّلام را پیروز میکند و سفیانی
1) 1)
اسیر میشود و امام با دست خود او را اعدام مینماید.» (1)
-کامل و بقیۀ ماجرا در فصل«فتوحات»خواهد آمد.
3-امام حسن عسکری علیه السّلام فرمود:«فکأنّی أنظر إلی الأعلام البیض تخفق فوق رأسه بنجف الکوفة؛ (2)گویا به پرچمهای سفید نگاه میکنم که در نجف کوفه بالای سرش در اهتزاز است.»
4-امام باقر علیه السّلام فرمود:«کأنّی أنظر إلی القآئم علیه السّلام و أصحابه فی نجف الکوفة کأنّ علی رؤوسهم الطیر قد فنیت أزوادهم و خلقت ثیابهم،قد أثر السجود بجباههم،لیوث بالنهار رهبان باللیل،کأنّ قلوبهم زبر الحدید،یعطی الرجل منهم قوة أربعین رجلا لا یقتل أحدا منهم إلاّ کافر أو منافق،و قد وصفهم اللّه تعالی بالتوسّم فی کتابه العزیز بقوله:إنّ فی ذلک لآیات للمتوسّمین؛ (3)گویا به«قائم»علیه السّلام و اصحابش نظر میکنم که در نجف کوفه مانند اینکه مرغ(اجل)به سرشان نشسته است،توشهها و لباسهای کهنهشده را آماده کرده و سجده در پیشانیشان اثر گذاشته است،اینها شیران روز و زاهدان شباند، دلهایشان مانند پارههای آهن است،برای هرمردی توان چهل مرد داده میشود،هیچ کدام از آنها کسی را نمیکشد،مگر کافر یا منافق باشد(یا هیچکدام آنها را نمیکشد، مگر کافر و منافق)و خداوند آنها را در آیۀ قرآن«نشاندار»توصیف کرده است.»
5-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یقدم القآئم علیه السّلام حتی یأتی النجف فیخرج إلیه من الکوفة جیش السفیانی و أصحابه و الناس معه،و ذلک یوم الأربعاء فیدعوهم و یناشدهم حقّه و یخبرهم أنّه مظلوم مقهور و یقول:من حآجّنی فی اللّه فأنا أولی الناس باللّه-إلی آخر ما تقدم من هذه-فیقولون:ارجع من حیث شئت لا حاجة لنا فیک،قد خبرناکم و اختبرناکم فیتفرقون من غیر قتال.فإذا کان یوم الجمعة یعاود فیجیء سهم فیصیب رجلا من المسلمین فیقتله فیقال:إنّ فلانا قد قتل،فعند ذلک ینشر رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،فإذا نشرها انحطّت علیه ملائکة بدر،فإذا زالت الشمس هبت الریح له فیحمل علیهم هو و أصحابه فیمنحهم اللّه أکتافهم و یولّون،فیقتلهم حتی یدخلهم أبیات الکوفة،و ینادی منادیه:ألا لا تتبعوا مولیّا و لا تجهّزوا
علی جریح و یسیر بهم کما سار علیّ علیه السّلام یوم البصرة؛ (1)
-بحار الأنوار:386/52 ب 27 ح 205 از کتاب الغیبة.
قائم علیه السّلام میآید تا به نجف میرسد، پس روز چهارشنبه لشکر سفیانی و هوادارانش از مردم،بهسوی امام علیه السّلام خروج میکنند.امام علیه السّلام آنها را از مظلومیّت و مقهوریت خود آگاه میسازد و سوگندشان میدهد(که حقّش را بشناسند و آتش جنگ را شعلهور نکنند)و با آنها احتجاج کند.(مانند حدیث گذشته ادامه میدهد)اینکه مردم به امام علیه السّلام میگویند:«به هرجا که بودی،برگرد!ما نیازی به تو نداریم و ما از جریانهای شما اطّلاع داریم و خبرهای شما را دریافت کردیم.پس بدون جنگ متفرّق میشوند.روز جمعه که فرارسید برمیگردد و ناگهان تیری به مردی از مسلمانان اصابت میکند و او را میکشد.جریان را به امام گزارش میدهند،در این حال«پرچم رسول خدا»صلّی اللّه علیه و اله را برمیافرازد.وقتی پرچم بر افراشته شد،فرشتههای«بدر»فرود میآیند و هنگامیکه ظهر شد،بادی میوزد و فرمان حمله صادر میشود و خداوند او را غالب میکند و آنها رو به فرار میگذارند و به خانهها پناه میبرند و در این حال منادی از سوی امام علیه السّلام ندا میدهد:آگاه شوید! فراریان را تحت پیگرد قرار ندهید و زخمیها را نکشید و با آنها علیگونه رفتار نماید.»
6-ابان بن تغلب گوید که امام صادق علیه السّلام نقل میکند:«کأنّی بالقائم علیه السّلام علی نجف الکوفة،و قد لبس درع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،فینتفض هو بها فتستدیر علیه،فیغشیها بخداجة من استبرق،و یرکب فرسا أدهم بین عینیه شمراخ،فینتفض به انتفاضة لا یبقی أهل بلاد إلاّ و هم یرون أنّه معهم فی بلادهم فینشر رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله عمودها من عمود العرش،و سآئرها من نصر اللّه،لا یهوی بها إلی شیء أبدا إلاّ أهلکه اللّه،فإذا هزّها لم یبق مؤمن إلاّ صار قلبه کزبر الحدید،و یعطی المؤمن قوّة أربعین رجلا و لا یبقی مؤمن میّت إلاّ دخلت علیه تلک الفرحة فی قبره،و ذلک حیث یتزاورون فی قبورهم،و یتباشرون بقیام القآئم؛همانا من به «قائم»علیه السّلام مینگرم بر نجف کوفه،درحالیکه زره رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را به تن کرده و آن را تکان میدهد تا بدن او را فراگیرد و آن را با پوششی از استبرق میپوشاند و بر اسب سفیدپیشانی سوار و به آن اسب تکان میدهد،بهگونهای که اهل شهری نمیماند،مگر
1) 1)
اینکه او را در شهر خود با خودشان میبینند!پس«پرچم»رسول خدا علیه السّلام که عمودش از عمودهای عرش و سایر قسمتهایش از یاری خداست را به اهتزاز درمیآورد.پرچم را روی چیزی پایین نمیآورد،مگر اینکه او را نابود میکند.وقتیکه پرچم را تکان داد، مؤمنی نمیماند،مگر اینکه دلش مانند قطعهای از آهن میشود و قدرت چهل مرد به او اعطا میشود و باقی نمیماند مؤمن مردهای،مگر اینکه از آن حرکت،در قبرش شادی داخل میشود و این(شادی)آنوقت معلوم میشود که مؤمنان در قبورشان به زیارت همدیگر میروند و قیام«قائم»علیه السّلام را به همدیگر مژده میدهند(شاد باش میگویند).»
«فینحط علیه ثلاثة عشر آلاف ملک و ثلاثمائة و ثلاثة عشر ملکا.قلت:کلّ هؤلآء الملآئکة؟ قال:نعم الذین کانوا مع نوح فی السفینة و الّذین کانوا مع إبراهیم علیه السّلام*حین ألقی فی النار، و الّذین کانوا مع موسی حین فلق البحر لبنی إسرائیل و الذین کانوا مع عیسی حین رفعه اللّه إلیه،و أربعة آلاف ملک مع النبیّ صلّی اللّه علیه و اله مسوّمین و ألف مردفین و ثلاثمائة و ثلاثة عشر ملآئکة بدریّین،و أربعة آلاف ملک هبطوا یریدون القتال مع الحسین بن علیّ علیهما السّلام فلم یؤذن لهم فی القتال فهم عند قبره شعث غبر یبکونه إلی یوم القیامة،و رئیسهم ملک یقال له:«منصور»، فلا یزوره زائر إلاّ استقبلوه و لا یودّعه مودّع إلاّ شیّعوه،و لا یمرض مریض إلاّ عادوه، و لا یموت میت إلاّ صلّوا علی جنازته،و استغفروا له بعد موته،و کلّ هؤلآء فی الأرض ینتظرون قیام القآئم إلی وقت خروجه علیه السّلام؛ (1)
-غیبت نعمانی:ص 166؛ [1]بحار الأنوار: [2]328/52 ب 27 ح 48 از کامل الزّیارة و نعمانی.
پس سیزده هزار و سیصد و سیزده فرشته فرود میآیند.گفتم:این همه فرشته؟!
فرمود:بلی!اینها فرشتههایی هستند که همراه نوح در کشتی،با ابراهیم هنگام پرتاب شدن به آتش،با موسی وقتی که دریا را برای بنی اسرائیل شکافت،با عیسی هنگام بالابردن به آسمان بودند و چهار هزار فرشته با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و هزار مردفین و سیصد و سیزده فرشتۀ بدریّین و آن چهار هزار فرشته که فرود آمدند تا با دشمنان
1) 1)
حسین علیه السّلام بجنگند و به آنها اجازۀ جنگ داده نشد و تا روز قیامت پریشان و گردآلود نزد قبر حسین علیه السّلام میمانند.رییس آنها فرشتهای است به نام«منصور»،پس زایری او را زیارت نمیکند،مگر اینکه او را پیشواز میکنند و اگر وداع کنند بدرقه میکنند،اگر مریض شوند عیادتش مینمایند،اگر بمیرند به او نماز میخوانند و برایش طلب مغفرت میکنند،همۀ این فرشتهها در زمین هستند و تا قیام«قائم»علیه السّلام در انتظارند.»
نعمانی گوید:
پس درود خدا بر کسی باد که نزد خدا این منزلت و رتبه و مقام داشته باشد و خداوند از رحمتش دور بگرداند کسی که این مقام را برای دیگری که سزاوارش نیست و شایستۀ آن نیست و خداوند این کار را برای او نپسندیده است،ادّعا کند و خداوند با رحمت و منّتش،ما را به دوستی آن حضرت سرافراز فرماید و ما را از یاران و شیعیان آن حضرت قرار دهد. (1)
-ترجمۀ غیبت نعمانی:ص 161. [1]
7-ابان بن تغلب گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«کأنّی أنظر[إلی]القآئم علی ظهر نجف[فإذا استوی علی ظهر النجف]رکب فرسا أدهم أبلق بین عینیه شمراخ،ثمّ ینتفض به فرسه،فلا یبقی أهل بلدة إلاّ و هم یظنّون أنّه معهم فی بلادهم،فإذا نشر رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله انحطّ علیه ثلاثة عشر ألف ملک و ثلاثة عشر ملکا کلّهم ینتظرون القآئم علیه السّلام و هم الذین کانوا مع نوح علیه السّلام فی السفینة،و الذین کانوا مع إبراهیم الخلیل علیه السّلام حیث ألقی فی النار،و کانوا مع عیسی علیه السّلام حین رفع،و أربعة آلاف مسوّمین و مردفین و ثلاثمائة و ثلاثة عشر ملکا یوم بدر،و أربعة آلاف ملک الذین هبطوا یریدون القتال مع الحسین بن علیّ علیهما السّلام فلم یؤذن لهم،فصعدوا فی الاستیذان و هبطوا،و قد قتل الحسین علیه السّلام فهم شعث غبر یبکون عند قبر الحسین إلی یوم القیامة،و ما بین قبر الحسین إلی السمآء مختلف الملآئکة؛ (2)گویا «قائم»علیه السّلام را در نجف کوفه میبینم.پس زمانی که در پشت نجف مستقر شد،بر اسبی سیاه و سفید که در میان دو چشمش سفیدی روشنی است سوار میشود،اسب را
حرکت میدهد،شهری نمیماند،مگر خیال میکنند که آن حضرت با آنهاست.وقتی که پرچم رسول خدا علیه السّلام را گشود،سیزده هزار و سیصد و سیزده فرشته فرود میآیند، همگی منتظران قائم علیه السّلام هستند.آنان همان فرشتگانند که با نوح علیه السّلام در کشتی بودند و با ابراهیم علیه السّلام در آنجا که به آتش انداخته شد،با موسی علیه السّلام هنگامی که دریا برای او شکافته شد،با عیسی علیه السّلام وقتی که خداوند او را بهسوی خود بالا برد و چهار هزار فرشتگان مسوّمین و مردّفین که با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بودند و سیصد و سیزده فرشتهای که با آن حضرت در روز«بدر»بودند و چهار هزار فرشتهای که میخواستند به امام حسین علیه السّلام کمک نمایند و به آنها اجازۀ جنگ داده نشد،پس به آسمان بالا رفتند تا اجازه جنگ در رکاب حسین علیه السّلام را بگیرند،ولی وقتیکه به زمین فرود آمدند،آن حضرت کشته شده بود و آنان در نزد قبر او پریشان و غبارآلود هستند،تا روز رستاخیز بر او میگریند و آنان منتظر خروج«قائم»هستند.»
8-ابان بن تغلب از ثمالی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:[کأنّی]أنظر إلی القآئم قد ظهر علی نجف الکوفة،فإذا ظهر علی النجف نشر رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،عمودها من عمد عرش اللّه تبارک و تعالی،و سآئرها من نصر اللّه جلّ جلاله،لا یهوی بها إلی أحد إلاّ أهلکه اللّه عزّ و جلّ قال:قلت:تکون معه أو یؤتی بها؟قال:بل یؤتی بها یأتیه بها جبرئیل علیه السّلام؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]326/52 ب 27 ح 41 از کمال الدّین. [2]
گویا من به قائم علیه السّلام مینگرم که در نجف کوفه ظاهر شده و به نجف که میرسد پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را میگشاید،عمود آن از عمودهای عرش و سایر«تار و پودش»از نصرت خداست،آن را به سر کسی پایین نمیآورد،مگر اینکه او را هلاک سازد.پرسیدم:(از اوّل)همراه او بود یا برایش میآورند؟!فرمود:«جبرئیل برایش میآورد.»1-هنگام ورود امام علیه السّلام سه پرچم(خراسانی و حسنی و یمانی)در کوفه و نواحی آن در اهتزاز خواهد بود و همۀ آنها(به امام علیه السّلام پیوسته)و راه برای حضرت هموار
1) 1)
خواهد شد(زمینه پذیرش را برای امام فراهم میکنند). (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:300/3 ح 838،بحار الأنوار:330/52 ب 5327.
از شواهد معلوم میشود،لشکر سفیانی از بغداد و از مسیر حلّه رهسپار کوفه میشوند،وقتی نزدیک شدند میبینند که سه پرچم دیگر در آنجا حضور دارد.سپس در قسمت شمالی کوفه و شمال جسر استقرار یافته و آنجا را در تصرف خود نگه میدارند،از آن طرف هم سمت جنوب جسر تا نجف در تصرف خراسانی و یمانی و حسنی و امام علیه السّلام خواهد بود.
2-نظامیان سیّد حسنی به او میگویند:ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله این شخصی که کنار ما لشکر پیاده کرده،کیست؟میگوید:برویم ببینیم کیست و چهمیگوید و چه میخواهد؟!
به خدا سوگند،او خوب میداند مهدی علیه السّلام است،ولی برای شناساندن او با تدبیر وارد میشود.سیّد با سپاه خود آمده و میگوید:اگر تو مهدی آل محمدی،کجاست آثار جدّت پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله عصا و برد و زره و انگشتر و عمامۀ سحاب و اسب یربوع و ناقۀ عضبا و استر و دلدل و الاغ یعفور و اسب نجیب و براق و مصحف امیر مؤمنین علیه السّلام؟!
پس آن حضرت همه را به او ارایه میدهد و حسنی عصا را گرفته و میگوید:آن را به سنگ خارا به کار تا سبز شده و برگ آورد!امام علیه السّلام آن را کاشته و سبز میکند و حسنی این امور را برای شناساندن امام علیه السّلام انجام میدهد تا با او بیعت کنند.
سیّد گوید:اللّه اکبر یابن رسول اللّه!دست خود را بده تا با تو بیعت کنم!
پس او و لشکریانش بیعت میکنند،جز چهل هزار(یا چهار هزار)نفر اصحاب قرآن که معروفند به زیدیّه (2)و میگویند:این سحر بزرگی است.دو لشکر درهم میآویزند و حضرت منحرفها را موعظه کند و آنها تسلیم نمیشوند،دستور اعدام آنها صادر و همه کشته میشوند.
امام میفرماید:قرآنها را از آنها برندارید تا(در قیامت)برای آنها مایۀ حسرت باشد(و با آن قرآن محاکمه شوند)چنانکه تغییر و تبدیل نموده و به آن عمل نکردند. (1)
-أنوار النّعمانی:87/2-88؛مختصر بصائر الدّرجات:ص 189-190؛إلزام النّاصب:265/2؛ بحار الأنوار:15/53-16 ب 25 ح 1.
3-در«ملاحم و فتن»از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت میکند:مهدی با لشکر خود حرکت کند تا به وادی فتنهها(کوفه)برسد،پس حسنی با دوازده هزار به او ملحق شود (معلوم میشود بقیه از لشکر او نبوده است)به آن حضرت میگوید:من به این امر از تو سزاوارترم.آنگاه علامت و دلیل مطالبه میکند،پس آن حضرت به پرندهای که در آسمان در پرواز است،اشاره مینماید،آن پرنده فرود میآید و بر دست امام علیه السّلام مینشیند و قضیب خود را به زمین فرومیکند،سبز شده و شاخ و برگ آورد،در این حال حسنی لشکر خود را تسلیم میکند و خود در مقدمّۀ لشکر او قرار میگیرد.» (2)
بعد از ظهور
در منابع حدیث شیعه این مطلب بسیار نقل شده است که برنامۀ کار و دستور العمل دوران امامت هریک از امامان،از سوی خداوند تعیین شده و توسط پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به آنها ابلاغ گردیده است و هر امامی در زمان امامت خود طبق وظایفی عمل میکرد که بر عهدهاش گذاشته شده بود.
در کتاب شریف اصول کافی،بابی را با این عنوان اختصاص داده است که«إنّ الأئمّة علیهم السّلام لم یفعلوا شیئا و لا یفعلون إلاّ بعهد من اللّه-عزّ و جلّ-و امر منه لا یتجاوزونه؛ (1)
-اصول کافی:279/1. [1]
امامان جز به عهد و فرمان خدا،چیزی را انجام نداده و نمیدهند و از آن تجاوز نمیکنند.»روایاتی را در این زمینه آورده است که برای بهدستآوردن چگونگی عنوان فوق،چکیدهای از احادیث را نقل میکنیم. (2)
1-روزی پیک وحی(جبرئیل امین)با امنای ملایکه به نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرود آمد و گفت:ای محمّد صلّی اللّه علیه و اله!هرکس که در این خانه است بیرون کن!
آن حضرت به جز علی علیه السّلام،همه را بیرون کرد و فاطمه علیها السّلام هم در پشت پرده بود.
سپس جبرئیل کتابی را به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله تقدیم نمود و به عرض رسانید که این کتاب (مخصوص)نجیبان و شایستهگان اهل بیت تو علی و اولاد او علیهم السّلام است.
«إنّ الوصیة نزلت من السمآء علی محمّد کتابا (3)(مسجّلا (4))(و کان علی الکتاب خواتیم من
ذهب (1)
-حدیث 2 باب.
)(لم تمسّه النار (2))(و لم ینزل علی محمّد صلّی اللّه علیه و اله کتاب مختوم إلاّ الوصیة)؛ (3)همانا (این)وصیّت(یعنی این برنامۀ آسمانی تنها نوشتهای است که)از آسمان به صورت کتاب مسجّل نازل و با مهرهای طلای(ناب آتش ندیده)مهر شده است و هیچ کتاب و نوشتهای به غیر از این وصیت،(از طرف خداوند سربسته و)مهر شده، نازل نشده است وظایف هریک از پیشوایان بعد از تو در آن تعیین و مشخّص گردیده است.» (4)(و آن وصیت(دستور العمل)دارای 12 بخش و هربخش از جانب خداوند مهر شده و مخصوص هریک از دوازده امام پس از تو است.)
پس هرکدام از ایشان که به امامت رسید،مهر بخش مربوط به خود را بردارد و بر آن نظر کرده به وظایفش عمل نماید.
«ففتح علیّ علیه السّلام الخاتم الأوّل و مضی لما فیها،ثمّ فتح الحسن علیه السّلام الخاتم الثانی و مضی لما أمر به فیها،فلمّا توفّی الحسن و مضی،فتح الحسین علیه السّلام الخاتم الثالث فوجد فیها أن (اخرج بقوم إلی الشهادة،فلا شهادة لهم إلاّ معک و أشر نفسک للّه عزّ و جلّ (5)،قاتل فاقتل و تقتل ففعل علیه السّلام؛پس علی علیه السّلام مهر اوّل را باز کرد و هرچه در آن بود انجام داد و همچنین امام حسن علیه السّلام مهر دوّم را گشود و عمل کرد.نوبت به امام حسین علیه السّلام رسید،او هم مهر سوّم را برداشت و دید در آن(چنین)آمده است(ای حسین)با گروهی(از برگزیدگان) بهسوی شهادت بیرون رو که(به مقام والای)شهادت(نایلآمدن)آنها جز با تو،با کس دیگر عملی نخواهد شد و جان خود را به خدا بفروش و پیکار نما و بکش و(در نهایت خود نیز)کشته میشوی(چون بقای دین خدا به این کار تو بستگی دارد)او هم این دستورها را اجرا نمود.»
سپس مهر چهارم را علی بن حسین علیهما السّلام باز نمود در آن نوشته شده بود:«أن أصمت و أطرق لما حجب العلم و ألزم منزلک و اعبد ربّک حتّی یأتیک الیقین ففعل؛ (6)ساکت باش و به
آنچه که علمش از تو پنهان و مستور است،سرفرود آر(به گفتارها و کارهای ناشایست مردم اعتنا نکن)در خانهات بنشین و عبادت کن تا روزی که مرگت فرارسد،او هم این فرمان را اجرا کرد.»
نوبت به مهر امامت امام باقر علیه السّلام،دید که نوشته است:کتاب خدا را تفسیر نما، پدرت را تصدیق کن و با مردم با نیکی رفتار و برای اقامۀ حق قیام کرده و حق را روشنساز و از غیر خدا،از هیچکس ترس نداشته باش(برای مردم فتوی ده، و حدیث نقل کن و(نترس)کسی نمیتواند به تو صدمه بزند. (1)
-همان مدرک. [1]
)این فرمانها را به اجرا گذاشت.امام صادق علیه السّلام نیز مهر ششم را باز نمود،در آن چنین نوشته بود:«فوجد فیه حدّث الناس و افتهم وانشر علوم أهل بیتک و صدّق آبائک الصالحین و لا تخافنّ إلاّ اللّه-عزّ و جلّ-و أنت فی حرز و أمان،ففعل،ثمّ دفعه إلی ابنه موسی علیه السّلام و کذلک یدفعه موسی إلی الّذی یلی بعده، ثمّ کذلک إلی قیام المهدیّ علیه السّلام؛ (2)به مردم حدیثگو و فتوی ده و دانشهای خانوادهات را پخش کن و پدران صالح خود را تصدیق نما و جز از خدا از کسی نترس،تو در پناه و امان (خدا)هستی.سپس(کتاب را)به پسرش موسی علیه السّلام داد،همچنین امامان دیگر تا قیام مهدی علیه السّلام.»
2-حریز از امام صادق علیه السّلام پرسید:«جعلت فداک!ما أقلّ بقآئکم أهل البیت و أقرب آجالکم بعضها من بعض مع حاجة الناس إلیکم؟!فقال:إنّ لکلّ واحد منّا صحیفة فیها ما یحتاج إلیه أن یعمل به فی مدّته،فإذا انقضی ما فیها ممّا أمر به،عرف أنّ أجله قد حضر و أتاه النبیّ ینعی إلیه نفسه،و أخبره بما له عند اللّه...؛ (3)قربانت گردم چقدر کم است ماندن شما (و کوتاه است عمر شما)اهل بیت و اجل بعضی از شما نسبت به دیگری نزدیکتر است،با اینکه مردم به شدت به وجود شما نیازمندند؟!
فرمود:برای هریک از ما صحیفهای(و برنامۀ عملی)است و در آن صحیفه،هرچه در مدت عمرش احتیاج به آن دارد،آورده شده است.وقتی آنچه که در آن است به پایان رسید،میداند که مأموریتش نیز تمام شده و مرگش فرارسیده است و پیغمبر به او میآید و خبر مرگش را داده و آنچه در نزد خدا دارد به او خبر میدهد...(تا آخر حدیث در بخش 9 حکومت امام حسین علیه السّلام).»
3-راوی گوید که به امام کاظم علیه السّلام عرض کردم:پدر و مادرم فدای تو باد!آیا از آن وصیت(و دستور العملی که از سوی خداوند به شما نازل شده است)چیزی برای ما بیان نمیفرمایید؟(که بدانیم در آنچه بوده است)
فرمود:سنّتهای خدا و رسول پرسیدم آیا در آن وصیت،مخالفت و خیز برداشتن مخالفان نسبت به امیر المؤمنین علیه السّلام(چیزی نوشته شده)بود؟فرمود:بلی،به خدا قسم!نکته به نکته و حرف به حرف.آیا نشنیدهای گفتۀ خداوند عزّ و جلّ را«إنّا نحن نحی الموتی و نکتب ما قدّموا و آثارهم و کلّ شیء أحصیناه فی إمام مبین؛ (1)
-یس:12. [1]
به یقین ما مردگان را زنده میکنیم و آنچه را که از پیش فرستادهاند و تمام آثار آنها را مینویسیم و همهچیز را در کتاب آشکارکنندهای برشمردیم.»به خدا سوگند!رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به امیر المؤمنین و فاطمه علیهما السّلام فرمود:آیا آنچه را که من به شما پیشنهاد کردهام(ارایه دادم)پذیرفتید؟فرمودند:آری(قبول کردیم با اینکه)برای ما ناگوار و سخت خواهد گذشت. (2)4-حمران به امام باقر علیه السّلام عرض کرد:قربانت گردم،به من خبر دهید که جریان نهضت علی و حسن و حسین علیهم السّلام و قیام آنها برای دین خدا و مصیبتهایی که دیدند،مانند کشتهشدن به دست طاغیان و پیروزی دشمنان بر آنها تا آنجا که مغلوب گشته و به شهادت رسیدند،چهسان بود(چگونه گذشت)؟!
امام علیه السّلام فرمود:«یا حمران!إنّ اللّه تبارک و تعالی قد کان قدّر ذلک علیهم و قضاه و أمضاه و حتمه،ثمّ أجراه فبتقدّم علم ذلک إلیهم من رسول اللّه قام علیّ و الحسن و الحسین و بعلم
صمت من صمت منّا؛ (1)
-همان مدرک:ص 281. [1]
ای حمران!خدای تبارک و تعالی آن مصیبتها را برای ایشان مقدّر کرده و حکم فرموده و امضا نمود و حتمی ساخت و سپس اجرا کرد.پس همۀ این مصیبتها با علم و اجازۀ خدا بود و علی و حسن و حسین علیهم السّلام از روی بصیرت و دانشی که قبلا از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله تمامی جریانها را شنیده و مطلع بودند،قیام کردند و هرکس از خانوادۀ ما ساکت شود،باز از روی علم است(و با دستور خدا).»5-ابی بن کعب گفت:«یا رسول اللّه!کیف حال بیان هؤلآء الأئمة عن اللّه عزّ و جلّ؟قال:
إنّ اللّه تعالی أنزل علیّ اثنتی عشر صحیفة اسم کل إمام علی خاتمه،و صفته فی صحیفته؛ (2)ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله!کیفیت بیان ائمّه از خداوند عزّ و جلّ چگونه است؟
فرمود:خداوند برای من دوازده صحیفه نازل نمود،نام هر امام با مهرش و صفتش در صحیفۀ خودش است.»
این احادیث و روایات فراوان دیگر در این زمینه با کمال وضوح روشن میسازد که همۀ اعمال و رفتار ائمّه اهل بیت علیهم السّلام از سوی خدا تعیین گردیده و با صلاحدید او انجام پذیرفته است و در هر شب جمعه از سوی خداوند،با دانش و دستور نو به وظایف خود عمل کردهاند.
(احادیث دیگر در این مقوله،دارای مطالب قانعکنندۀ زیادی است که بیان آنها در این مختصر نمیگنجد.)
پس وقتی که همۀ برنامههای امامان از سوی خدا معین شده و زیر نظر او انجام گرفته است،زیرسؤالبردن آنها،دور از ادب و دوری از ایمان واقعی است؛زیرا ایشان به وظایف رهبری خود کاملا واقف بودند. (3)
1-علی بن حسین علیهما السّلام فرمود:«فیأخذ(یعنی جبرئیل)بیده و یصافحه و یسلّم علیه، و یقول له:قم و یجیئه بفرس یقال له«البراق»فیرکبه،ثمّ یأتی إلی جبل رضوی،فیأتی محمد و علیّ فیکتبان له عهدا منشورا یقرؤه علی الناس،ثم یخرج إلی مکّة و الناس یجتمعون بها؛ (1)
-تمام حدیث در فصل(سوار بر براق)گذشت؛بحار الأنوار:306/52 ب 26 ح 79. [1]
پس(جبرئیل)دست«قائم»علیه السّلام را میگیرد و مصافحه مینماید و بر او سلام میکند و میگوید:بلندشو!و اسبی میآورد که به آن«براق» (2)گویند،پس(آن حضرت) سوار میشود.سپس به کوه«رضوی»میآید و محمد صلّی اللّه علیه و اله و علی علیه السّلام میآیند و عهد و منشوری برایش مینویسند که آن را برای مردم بخواند،و سپس بهسوی مکه بیرون شود درحالیکه مردم در آن گرد آمدهاند»2-ابی بصیر گوید که امام باقر علیه السّلام در ضمن حدیث طولانی فرمود:«فیکون اوّل من یضرب علی یده و یبایعه جبرئیل و میکائیل،و یقوم معهما رسول اللّه و أمیر المؤمنین فیدفعان إلیه کتابا جدیدا هو علی العرب شدید بخاتم رطب،فیقولون له:اعمل بما فیه،و یبایعه الثلاثمائة و قلیل من أهل مکة؛ (3)پس نخستین کسی که به دست او زده و بیعت مینماید جبرئیل و میکائیل هستند و با آنها رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر المؤمنین علیه السّلام بلندشده،کتاب جدید مهرشدهای که هنوز مهرش خشک نشده،به او میدهند که برای عربها خیلی سخت خواهد شد،پس به او میفرمایند،عمل کن هرچه در آن کتاب است،آن سیصد نفر با نفرات کمی از اهل مکّه با او بیعت میکنند.»
روایتهای فوق تصریح دارد بر اینکه در مراحل اولیۀ قیام«قائم»علیه السّلام پیغمبر و علی علیهما السّلام حضور یافته و منشوری که از سوی خداوند به آنها تحویل گردیده بود،به
1) 1)
2) 2) -اسم اسبی است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در شب معراج بر آن سوار شد و از آسمانها گذشت و در مدّت کمی به قاب قوسین أو أدنی رسید،از اسم این اسب یا مرکب پیداست که از برق تشکیل یافته است و به احتمال قوی وسیلۀ فضایی است که با نیروی برق(و الکترون)کار میکند و با سرعت مافوق سرعت«نور» حرکت میکند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را در مدّت خیلی کوتاه،از آسمانها و حجابات گذراند و به فاصلۀ عرض دو تیر،به قرب عزّت و جلالت رسانید.
3) 3) -بحار الأنوار:307/52 ب 26 ح 81 [2] از کتاب فضل بن شاذان.
قائم آل محمد علیهم السّلام تسلیم مینمایند تا برابر آن به کار خود شروع کند.
3-روایت شده است که امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیۀ «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ» (1)
-القصص:85. [1]
فرمود:«و اللّه ما تنقضی الدنیا حتّی یرجع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و أمیر المؤمنین علیه السّلام فیلتقیان فی النجف(بالثویة)فیلتقیان و یبنیان بالثویة مسجدا له اثنی عشر ألف باب یعنی موضعا بالکوفة؛ (2)به خدا قسم!دنیا نمیگذرد،مگر اینکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر المؤمنین علیه السّلام،برمیگردند و در نجف به همدیگر میرسند و در ثویّة(نام محلب است در کوفه)مسجد دوازده هزار دری بنا میکند.»4-امام صادق علیه السّلام در ذیل حدیث طولانی فرمود:«من أجل ذلک قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لعلیّ:أنت أخی و میعاد ما بینی و بینک وادی السلام؛ (3)به خاطر این است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به علی علیه السّلام فرمود:تو برادر منی و وعدهگاه بین من و تو«وادی السّلام»است.»
5-جبرئیل به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و موعدکم السلام،قال أبان:جعلت فداک!و أین السلام؟فقال علیه السّلام:یا أبان!السلام من ظهر الکوفة؛ (4)وعدهگاه تو و علی(وادی)السّلام است.ابان گفت:فدایت شوم«السلام»کجاست فرمود:ای ابان!(وادی)السّلام پشت کوفه است...»
6-بکیر بن اعین گوید:به من گفت:«من لا أشکّ فیه یعنی امام باقر علیه السّلام،أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و علیّا علیه السّلام سیرجعان؛ (5)کسی که شکی(در صحّت گفتار او)ندارم؛یعنی امام باقر علیه السّلام همانا رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و علی علیه السّلام به زودی برمیگردند!»
7-ابو حمزه ثمالی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«لو قد خرج قآئم آل محمد لنصره اللّه بالملآئکة و اوّل من یتبعه(اوّل من یباعه)محمد و علیّ علیهما السّلام؛ (6)اگر«قائم»آل محمد علیهم السّلام
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار:113/53 ب 29 ذیل ح 138 شماره 17؛ [2]بیان الأئمّة:258/3 از السّرّ المکنون.
3) 3) -همان مدرک:97/53 ب 29 ذیل ح 113. [3]
4) 4) -همان مدرک:66/53 ب 29 ح 60 از مختصر بصائر الدّرجات.
5) 5) -همان مدرک:39/53 ب 29 ح 2 از مختصر بصائر الدّرجات.
6) 6) -معجم أحادیث المهدی:256/3؛ [4]غیبت نعمانی:234؛ [5]بحار الأنوار:91/53 ب 29 ح 96 و 348/52 [6]ب 27 ح 99 از غیبت نعمانی [7]در پاورقی مصدر علی اکبر غفّاری گفته(فی بعض النّسخ اوّل من یبایعه)است.
خروج نماید،البتّه خداوند او را با فرشتگان کمک مینماید و اوّل کسی که به او تبعیّت (یا بیعت)میکند،محمد صلّی اللّه علیه و اله و علی علیه السّلام است.»
8-امام حسین علیه السّلام ضمن حدیث طولانی فرمود:«و لینزلنّ محمّد و علیّ و أنا و أخی و جمیع من منّ اللّه علیه،فی حمولات من حمولات الربّ خیل بلق من نور لم یرکبها مخلوق، ثمّ لیهزّنّ محمد لوآءه و لیدفعنّه إلی قآئمنا مع سیفه،ثم إنّا نمکث من بعد ذلک ما شآء اللّه؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]61/53 ب 29 ح 52 از الخرایج.
و حتما محمّد و علی علیهما السّلام نازل شوند و من و برادرم و تمامی آنان که خداوند به آنها منّت گذاشته است،فرودآیند،در مرکبهایی از مراکب خدا،اسبانی ابلق از نور که مخلوقی به آنها سوار نشده است.سپس محمّد صلّی اللّه علیه و اله پرچم خود را به اهتزاز درآورد و با شمشیرش به«قائم»علیه السّلام ما تحویل دهد،سپس بعد از آن مقدار که خدا خواهد میمانیم.» (2)سیرۀ آن حضرت در کارهای شخصی و سیرۀ عملیات و رفتار آن حضرت در ایام دولت خود،به چهصورتی خواهد بود،به فصول آینده مراجعه نمایید.
امام موسی بن جعفر علیهما السّلام فرمود:
1-«یعتوره مع سمرته صفرة من سهر اللیل،بأبی من لیله یدعی النجوم ساجدا و راکعا، بأبی من لا یأخذه فی اللّه لومة لآئم مصابیح الدجی،بأبی القآئم بأمر اللّه؛ (3)مهدی علیه السّلام بر اثر تهجد و شبزندهداری رنگش به زردی متمایل است.پدرم فدای کسی باد که شبها در حال سجده و رکوع،طلوع و غروب ستارگان را پیگیر میشود(وداع مینماید)،پدرم فدای کسی که در راه خدا ملامت ملامتگران در او تأثیر نمیگذارد.او چراغ هدایت در
تاریکیهای مطلق است،پدرم فدای کسی که به امر خدا قیام میکند!»
2-«خاشع للّه کخشوع النسر لجناحه؛ (1)
-امام رضا علیه السّلام،عقد الدرر،ص 158.
مهدی علیه السّلام در برابر خداوند فروتن است، همچون شترمرغ در برابر بالهایش.»3-«المهدیّ خاشع للّه کخشوع الزجاج؛ (2)مهدی علیه السّلام در برابر پروردگارش همچون شیشه خاشع است.»
4-«یکون أشدّ الناس تواضعا للّه عزّ و جلّ؛ (3)مهدی علیه السّلام در برابر پروردگارش از همه متواضعتر است.»
5-«الجحجاح المجاهد المجتهد؛ (4)او شتابنده بهسوی نیکیها و بزرگواریها،مبارز و سختکوش است.»
6-«علیه کمال موسی و بهآء عیسی و صبر أیّوب؛ (5)او دارای کمال موسی،شکوه عیسی و شکیبایی ایوب است.»
7-«إنّ العلم بکتاب اللّه و سنّة نبیّه،لینبت فی قلب مهدیّنا کما ینبت الزرع علی أحسن النباة؛ (6)علم به کتاب خدا و سنّت پیامبر،در دل مهدی ما علیه السّلام ریشه میدواند،آنچنانکه گیاه در دل مساعدترین سرزمینها ریشه میدواند.»
8-«إذا بعث اللّه رجلا من أطایب عترتی و أبرار ذرّیتی عدلا مبارکا زکیّا،لا یغادر مثقال ذرّة یکون من اللّه علی حذو لا یغیّر بقرابة و لا یضع حجرا علی حجر؛ (7)آنگاه خداوند مردی را از بهترین فرزندان و پاکترین عترت من برمیانگیزد که سراپا عدل و برکت و پاکی است از کوچکترین حقکشی چشم نمیپوشد،او فرمان خدا را پیروی میکند، با کسی حساب خویشاوندی ندارد و سنگی روی سنگ نگذارد(از متاع دنیا چیزی
1) 1)
2) 2) -امام صادق علیه السّلام،الملاحم و الفتن،ص 58( [1]شاید تشبیه به شیشه از جهت تسلیم و عدم مقاومت آن باشد)
3) 3) -امام رضا علیه السّلام،الزام النّاصب،ص 10. [2]
4) 4) -امام رضا علیه السّلام،جمال الأسبوع،ص 310،صحیفه مهدویّه ص 260.
5) 5) -امام صادق علیه السّلام،عیون اخبار الرضا،ج 1،ص 36 [3] در حدیث لوح.
6) 6) -امام باقر علیه السّلام،بحار الأنوار:52،ص 317؛ [4]منتخب الأثر،ص 309. [5]
7) 7) -پیامبر،الملاحم و الفتن،ص 108(بنا به نقل روزگار رهایی ج 2،ص 950. [6]
برنمیگیرد).»
9-«تعرفون المهدیّ بالسکینة و الوقار و بمعرفة الحلال و الحرام و بحاجة الناس إلیه و لا یحتاج إلی أحد؛ (1)
-امام حسین علیه السّلام غیبت نعمانی،ص 127،منتخب الأثر،ص 390. [1]
مهدی علیه السّلام را با سکینه و وقار میشناسید و با شناختن حلال و حرام و نیاز همگان به او و بینیازی او از همه خواهید شناخت.»10-«یکون أعلم الناس و أحکم الناس و أتقی الناس و أحلم الناس و أسخی الناس و أعبد الناس...و تنام عینها و لا ینام قلبه و یکون محدّثا...و یکون دعآؤه مستجابا حتی إنّه إن دعا علی صخرة لا نشقّت بنصفین؛ (2)او دانا،حکیم،پرهیزگار،بردبار،بخشنده و عابدترین مردمان است...دیدگانش در خواب فرومیرود،ولی دلش همیشه بیدار است و فرشتگان با او سخن گویند...دعایش همواره به اجابت میرسد،اگر در مورد سنگی نفرین کند از وسط دو نیم میشود.»
11-«دلالته فی خصلتین:فی العلم و استجابة الدعوة؛ (3)مهدی علیه السّلام دو نشانۀ آشکار دارد که با آنها شناخته میشود؛یکی دانش بیکران و دومی استجابت دعا.»
12-«أکثرکم علما و أرحمکم رحما؛ (4)دانش او از همه شما افزونتر وصلۀ ارحام کنندهتر از همه شما است.»
13-«فو اللّه ما لباسه إلاّ الغیظ و لا طعامه إلاّ الجشب؛ (5)به خدا سوگند که لباس مهدی علیه السّلام جز پوشاکی درشت و غذای او،جز غذای سخت و بیخورش نیست.»
14-«و یشترط علی نفسه لهم،أن یمشی حیث یمشون و یلبس کما یلبسون و یرکب کما یرکبون و یکون من حیث یریدون و یرضی بالقلیل و یملأ الأرض بعون اللّه عدلا کما ملئت جورا،یعبد اللّه حق عبادته و لا یأخذ حاجبا و لا بوّابا؛ (6)(در پیمان دو طرفۀ هنگام گرفتن بیعت در مکّه)او نیز در حقّ خود تعهد میکند که از راه آنها برود،جامهای مثل جامۀ
1) 1)
2) 2) -امام رضا علیه السّلام،الزام النّاصب،ص 9،( [2]بنا به نقل روزگار رهایی،ج 1،ص 132). [3]
3) 3) -امام رضا علیه السّلام،عیون اخبار الرضا،ج 1،ص 180، [4]الزام الناصب،ص 10.
4) 4) -امام علی علیه السّلام،غیبت نعمانی،ص 14؛بحار الأنوار:115/51؛ [5]منتخب الأثر:ص 309.
5) 5) -امام صادق علیه السّلام،غیبت نعمانی،ص 122،بحار الأنوار:354/52. [6]
6) 6) -امام علی علیه السّلام:منتخب الأثر،ص 469.
آنها بپوشد،مرکبی همانند مرکب آنها سوار شود،آنگونه که مردم میخواهند و به کم راضی و قانع شود،زمین را به یاری خداوند پر از عدالت کند،چنانکه پر از ستم شده باشد.خدا را آنطور که شایسته است،بپرستد و برای خود دربان و نگهبان اختیار نمیکند.»
15-«یسیر بالتقی و یعمل بالهدی؛ (1)
-امام صادق علیه السّلام،بحار الأنوار:269/52( [1]در بعضی نسخهها«یسیر»به جای«یشیر»آمده است.
تقوا را پیشۀ خود میسازد و از روی بصیرت و هدایت گام برمیدارد.»از روایات متعدد چنین استفاده میشود که ائمّه علیهم السّلام در دوران حکومت و زمامداری خود تکلیف خاصّ دارند،یکی از آنها تطبیقدادن زندگی خود با فقیرترین افراد کشورش میباشد که آنها از صبر بیرون نروند،چنانکه امیر آزادگان علی علیه السّلام در پاسخ عاصم بن زیاد بصری این مطلب را فرمود:شما مانند ما نیستید!ما در ایام حکومت مکلّف به تطبیق زندگی خود با کمترین فرد مملکت هستیم.
امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«خداوند مرا برای خلق خود امام قرار داد و بر من واجب گردانیده است که در نفس و طعام و شراب و لباس خود مانند ضعفای مردم تقدیر کنم تا که فقیر به فقر من اقتدا کند و ثروت غنی او را به طغیان وا ندارد.» (2)
دراینباره روایات متعدد داریم که مردمان امّت به دین امامان و رهبران خود مینگرند؛زیرا(النّاس علی دین ملوکهم مردم بر دین پادشاهان خودند).
روش امام زمان علیه السّلام نیز در زندگی حکومتی،همان روش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر مؤمنین علیه السّلام خواهد بود،غذای خشک و سخت و لباس زبر و خشن.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا خرج القآئم لم یکن بینه و بین العرب و قریش إلاّ السیف ما یأخذ منها إلاّ السیف،و ما یستعجلون بخروج القآئم؟!و اللّه ما لباسه إلاّ الغلیظ،و ما طعامه
إلاّ الجشب،و ما هو إلاّ السیف،و الموت تحت ظلّ السیف؛ (1)
-ترجمۀ غیبت نعمانی:باب 15 ص 234؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:6/4.
وقتی«قائم علیه السّلام»خروج کرد، میان او و عرب و قریش جز شمشیر نیست و نمیگیرد از آن،مگر با شمشیر و برای چه به خروج«قائم علیه السّلام»عجله میکنند؟!به خدا قسم طعامش نیست،مگر جوی خشک و لباس او نیست،مگر غلیظ و(دستآورد خروج)نیست،مگر شمشیر و مرگ در زیر سایۀ شمشیر.» (2)2-معلّی بن خنیس به امام صادق علیه السّلام عرض کرد:اگر امر دست شما بود هرآینه با شما زندگی خوشی داشتیم؟
فرمود:قسم به خدا!اگر این امر(حکومت)به دست ما آید،نخواهد بود مگر خوراک خشن و لباس درشت.» (3)
3-به مفضّل فرمود:نخواهد بود مگر زندگی پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله و روش امیر المؤمنین علیه السّلام. (4)
4-ابی بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«ما تستعجلون بخروج القآئم؟فو اللّه ما لباسه إلاّ الغلیظ،و لا طعامه إلاّ الجشب،و ما هو إلاّ السیف و الموت تحت ظل السیف؛ (5)برای چه به خروج«قائم علیه السّلام»عجله میکنید؟!به خدا قسم!لباس او نیست،مگر غلیظ و طعامش نیست،مگر خشک و نیست آن(خروج)،مگر شمشیر و مرگ در زیر سایۀ شمشیر.»
1) 1)
2) 2) -مشابه این روایت از مصادر دیگر در فصل«شتابزدگان»گذشت.
3) 3) -معلی بن خنیس:قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:لو کان هذا الأمر إلیکم لعشنا معکم،فقال:و اللّه لو کان هذا الأمر إلینا لما کان إلا أکل الجشب و لبس الخشن.غیبت نعمانی:ص 193؛ [2]بحار الأنوار: [3]340/52 ب 27 ح 88 از دعوات راوندی.
4) 4) -و قال علیه السّلام للمفضل بن عمر:لو کان هذا الأمر إلینا لما کان إلا عیش رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سیرة أمیر المؤمنین علیه السّلام.بحار الأنوار:340/52 ب 27 ح 88. [4]
5) 5) -غیبت نعمانی:ص 122؛ [5]غیبت طوسی:ص 292؛بحار الأنوار:354 [6]/52 ب 27 ح 115 و ص 355 ح 116؛از غیبت نعمانی [7]در غیبت طوسی:(إلاّ الشّعیر الجشب)آمده است جشب؛یعنی خشک(المنجد)؛ معجم أحادیث الإمام المهدی:37/4 ح 1106، [8]منتخب الأثر: [9]ص 619 از امام حسین علیه السّلام از کشف الأستار. [10]
5-حضرت رضا علیه السّلام فرمود:شما امروز،از آن روز آزادتر و آسودهخاطرتر هستید.
عمر بن خلاد پرسید:چگونه؟
فرمود:اگر«قائم علیه السّلام»خروج کند،نخواهد بود جز عرقکردن و خونبسته ریختن، آن روز قرارگاه مردم بر پشت زین و لباس«قائم علیه السّلام»نخواهد بود جز درشت و طعام او نخواهد بود جز خشن (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:164/4 ح 1224؛غیبت نعمانی:باب 15 ص 192؛ [1]بحار الأنوار:358/52 ب 27 ح 126.
.6-حماد بن عثمان گوید که حضرت امام صادق علیه السّلام فرمود:علی بن ابی طالب علیه السّلام آن لباس را در آن زمان میپوشید،بر او خرده نمیگرفتند و اگر امروز آن لباس را بپوشد، لباس شهرت خواهد بود،بهترین لباس هرزمان لباس مردم آن زمان است.
اما«قائم»ما اهل بیت علیهم السّلام زمانیکه ظهور میکند،لباس علی علیه السّلام را میپوشد و به شیوۀ آن حضرت عمل میکند. (2)
از روایات متعدد چنین استفاده میشود که بعد از ظهور حضرت«مهدی موعود علیه السّلام»عدّهای از مردم که ایمانشان ضعیف است،پس از دیدن برنامهها و اجرای صحیح قوانین اسلام و سختگیری در مورد خواستههای نفسانی و انحرافی آنها اظهار ندامت و پشیمانی خواهند کرد،ولی دیر شده است و این پشیمانی فایدهای به حالشان نخواهد داشت.
1-علا از محمد گفت:شنیدم امام باقر علیه السّلام فرمود:«لو یعلم الناس ما یصنع القآئم إذا خرج لأحبّ أکثرهم أن لا یروه مما یقتل من الناس،أما إنّه لا یبدأ إلاّ بقریش،فلا یأخذ منها إلاّ السیف و لا یعطیها إلاّ السیف حتی یقول کثیر من الناس:لیس هذا من آل محمد لو کان من آل محمد لرحم؛ (3)اگر مردم بدانند«قائم علیه السّلام»بعد از خروج چهخواهد کرد،بیشتر آنها
دوست داشتند که او را نبینند،به علّت کثرت کشتارهایش از مردم،آگاه باش!او پیش از همه از قریش شروع مینماید،پس نمیگیرد از آن،مگر با شمشیر و ندهد،مگر با شمشیر تا جایی که بیشتر مردم میگویند:این(شخص)از آل محمد نیست!اگر از آل محمد بود،حتما رحم میکرد.»
2-ابی بصیر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«یقوم القآئم بأمر جدید،و کتاب جدید،و قضآء جدید علی العرب شدید،لیس شأنه إلاّ بالسیف لا یستتیب أحدا و لا یأخذه فی اللّه لومة لآئم؛ (1)
-همان مدرک:354/52 ب 27 ح 114 از غیبت نعمانی.
قائم علیه السّلام با برنامه و کتاب و حکم جدید که برای عرب سخت خواهد گذشت،قیام خواهد کرد،کارهایش انجام نمیگیرد مگر با شمشیر،هیچکس را وادار به توبه نمیکند(فقط موعظه و نصیحت و راهنمایی و اتمام حجّت خواهد نمود)و در وجود او در راه رضای خدا ملامت هیچ ملامتکنندهای اثر نخواهد گذاشت.» (2)تعدادی از روایات،مانند روایات دو فصل فوق،زندگی سخت و طاقتفرسا را در زمان حکومت حضرت«قائم علیه السّلام»ترسیم میکند و گروهی از روایات،زندگی مرفّه و بدون دغدغه و بینیازی و فراوانی و همراه آرامش را مجسّم مینماید. (3)
آنچه به نظر میرسد،رفاه بندگان خدا در عصر امام زمان علیه السّلام و زندگی سالم و بینیازی مطلق مادی،جای تردید و شک نیست؛چون در دنیا باید روزی فرارسد که مردم طعم عدالت و خوشبختی و بیاحتیاجی و آرامش فکری را بچشند و به دور از بیماریها و غم و غصّهها،زندگی به معنای واقعی از هرجهت بهدست آورند و این «قرعۀ فال»را از ملکوت آسمانها،به نام مبارک«مهدی موعود علیه السّلام»زدهاند.پس هیچ گونه نگرانی و در آن عصر وجود نخواهد داشت.
اما روایات این فصل که کمی نگرانکننده به نظر میرسد،اگر به ضمایر کلمات دقت شود(طعامه،لباسه،و هو)ضمیر مفرد و به یک شخص برمیگردد؛یعنی زندگی به این صورت و مربوط به وجود شریف«قائم علیه السّلام»است؛زیرا در فصل خوراک و پوشاک آن حضرت روشن کردهایم،زمانیکه هرامامی به امامت و خلافت ظاهری برسد،علاوهبراینکه موظف به رعایت این نکات است،خود را به زندگی مرفّه این گذرگاه،آلوده نمیسازند.
سؤالی که به ذهن خطور میکند،این است که در زمان«قائم علیه السّلام»کمترین و پایینترین فرد کشور از زندگی مرفّه برخوردار خواهد بود،پس امام نیز افراد کشورش میتواند از زندگی فقیرانه بیرون آید اما نمیکند؛زیرا(أکل جشب و لباس غلیظ)به مقام قدسی و عبودیت و اخلاص آن حضرت و یارانش برمیگردد.
استفاده و بهرهبرداری از مواهب زندگی حرام نیست،ولی آنها در وادی دیگری قدم میزنند و در عوالم دیگر سیر و سیاحت دارند.و اللّه العالم.
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
1-مفضّل گفت:در طواف نزد امام صادق علیه السّلام بودم.آن حضرت نگاهی به من کرد و فرمود:«یا مفضّل!ما أراک مهموما متغیّر اللون؟قال:فقلت له:جعلت فداک!نظری إلی بنی العباس،و ما فی أیدیهم من هذا الملک و السلطان و الجبروت،فلو کان ذلک لکم لکنّا فیه معکم،فقال:یا مفضل!أما لو کان ذلک لم یکن إلاّ سیاسة اللیل و سیاحة النهار،و أکل الجشب و لبس الخشن،شبه أمیر المؤمنین علیه السّلام و إلاّ فالنّار،فزوی ذلک عنّا فصرنا نأکل و نشرب،و هل رأیت ظلامة جعلها اللّه نعمة مثل هذا؛ (1)
-اصول کافی:410/1؛ [1]غیبت نعمانی باب 15 ص 193؛ [2]بحار الأنوار:359/52 ب 27 ح 127. [3]
ای مفضّل!چرا تو را غمگین و رنگ پریده میبینم؟!1) 1)
عرض کردم:فدایت شوم!بنی العباس و آنچه در دست(اختیار آنهاست)را در این سلطنت و ملک جبروتی شما میبینم،اگر اینها در دست شما بود،ما هم همراهتان بهرهای داشتیم(به نوایی میرسیدیم).
فرمود:«ای مفضّل!اگر چنان باشد،(که تو میخواهی،نتیجهاش)نخواهد بود، مگر فکر و تدبیر(بیداری)در شب و تحرّک و تکاپو(رفتن به میدانهای جنگ)در روز، خوراک درشت و لباس خشن مانند امیر المؤمنین علیه السّلام وگرنه آتش درپی خواهد داشت،اما اکنون که(این ریاست و حکومت)از ما گرفته شده است(ما نیز مانند دیگران) میخوریم و میآشامیم.آیا مظلومیتی را دیدهای که خداوند اینگونه به نعمت تبدیل کند.(اگر ما از جهتی مظلوم شدهایم و حقّ ما غصب شده است،اما از جهت دیگر راحتیم؛چون تکلیف خاصّ حکومتی را نداریم،با نبود امارت و حکومت در زندگی برای ما تشدیدی نیست.»
1-عمرو بن شمر گفت:نزد امام صادق علیه السّلام بودم و خانه پر از اهلش بود و مردم رو به امام سؤال میکردند و هرکس هرچه میپرسید،پاسخ میداد،در این حال از گوشۀ خانه صدای گریهام بلند شد،فرمود:«ما یبکیک یا عمرو؟!قلت:جعلت فداک!و کیف لا أبکی و هل فی هذه الأمّة مثلک و الباب مغلق علیک و الستر لمرخی علیک؟فقال:لا تبک یا عمرو!نأکل أکثر الطیّب و نلبس اللین،و لو کان الّذی تقول لم یکن إلاّ أکل الجشب و لبس الخشن،مثل أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و إلاّ فمعالجة الأغلال فی النار؛ (1)
-غیبت نعمانی:باب 15 ص 193؛ [1]بحار الأنوار:360/52 باب 27 ح 128. [2]
ای عمرو چرا گریه میکنی؟!گفتم:فدایت شوم!چگونه نگریم،آیا در این امّت مثل تو هست؟!درحالیکه در به رویت بسته و پرده آویختهشده است(در پشت پرده ماندهای و نااهلان زمام امور را در دست گرفتهاند)فرمود:ای عمرو گریه نکن،گواراترین غذا را میخوریم و نرمترین لباس
1) 1)
را میپوشیم،اگر آنطور که تو میگویی میشد،(برای ما نبود)جز خوردن غذای خشک و پوشیدن خشن مثل امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام وگرنه دست و پنجه نرم کردن با زنجیرهای آتشین(جهنّم).»
1-امام علی علیه السّلام فرمود:«و یحیی میّت الکتاب و السنّة؛ (1)
-نهج البلاغة:خطبۀ 138.
و آنچه را که از کتاب و سنّت مرده(متروکمانده)زنده خواهد کرد.»2-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«سیمیت اللّه به کلّ بدعة و یمحو کلّ ضلالة و یحیی کلّ سنّة؛ (2)خداوند بهوسیلۀ او بدعتها را نابود میسازد و گمراهیها را از بین میبرد و سنّت را زنده میکند.»
3-امام حسین علیه السّلام فرمود:«یحیی اللّه به الأرض بعد موتها و یظهر به الدین و یحقّ الحقّ و لو کره المشرکون؛ (3)و بهوسیلۀ او زمین مرده را زنده میکند،دین را به دست او آشکار نموده و حق را احقاق نماید،گرچه مشرکان خوش ندارند.»
4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«لا یدع بدعة إلاّ أزالها و لا سنّة إلاّ أقامها؛ (4)بدعتی نماند جز اینکه از بین میبرد و سنّتی نماند جز اینکه برپا دارد.»
5-امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیۀ اِعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها فرمود:
«کفر أهلها فیحیی اللّه بالقآئم؛ (5)پس از مرگ زمین بهوسیلۀ کافرشدن مردمان،خداوند آن را بهوسیلۀ«قائم علیه السّلام»احیا مینماید.»
6-دعای ندبه:«أین المؤمّل لإحیآء الکتاب و حدوده،أین محیی معالم الدین و أهله؛ کجاست آن مایۀ امّید و آخرین آرزو برای زندهکردن قرآن و حدود آن،زندهکنندۀ نشانههای دین و اهل دین کجاست؟!»
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یسیر فیهم بسیرة رسول اللّه و یعمل بینهم بعمله؛ (1)
-ارشاد مفید:ص 391؛ [1]سفینة البحار:705/2؛ [2]روزگار رهائی:264/1. [3]
در میان آنها با سیرۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله رفتار میکند و در میان آنها راه و روش او را(پیاده میکند و)عمل نماید.»2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یسیر بسیرة رسول اللّه و لا یعیش إلاّ عیش أمیر المؤمنین علیه السّلام؛ (2)از سیرۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله پیروی میکند و شیوۀ زندگیاش همچون امیر المؤمنین علیه السّلام خواهد بود.»
3-ابی بصیر گوید:از امام باقر علیه السّلام سؤال کردم:شباهت صاحب این امر به محمد صلّی اللّه علیه و اله چیست؟
فرمود:«إذا قام سار بسیرة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إلاّ أنّه یبیّن آثار محمد،و یضع السیف ثمانیة أشهر هرجا هرجا حتّی یرضی اللّه،قلت:فکیف یعلم رضا اللّه؟قال:یلقی اللّه فی قلبه الرحمة؛ (3)وقتی قیام کرد با سیرت او رفتار میکند،مگر اینکه آثار محمد صلّی اللّه علیه و اله را بیان میکند(در صورت قبول نکردن)هشت ماه تمام،دسته دسته(چپ و راست)شمشیر به گردنهایشان فرود میآورد تا خدا راضی شود!
گفتم:رضای خدا را از کجا میداند؟
فرمود:خداوند در دلش رحم میاندازد.»
4-عبد اللّه بن عطا گوید:از بزرگ فقها،یعنی امام صادق علیه السّلام از سیرت مهدی سؤال کردم که چگونه خواهد شد؟
فرمود:«یصنع ما صنع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یهدم ما کان قبله،کما هدم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أمر الجاهلیّة و یستأنف الإسلام جدیدا؛ (4)کاری را میکند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله پیش از او میکرد،ویران میکند آن را که پیش از او بود(از بناهای حرام)و اسلام را از نو میسازد.»
5-عبد اللّه بن عطا گوید:از امام باقر علیه السّلام سؤال کردم:زمانی که قائم علیه السّلام قیام کرد با چه سیرتی در مردم سیر میکند؟
فرمود:«یهدم ما قبله کما صنع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و یستأنف الإسلام جدیدا؛ (1)
-همان مدرک:354/52 ب 27 ح 112 از غیبت نعمانی.
آن چیزهایی را که پیش از خود است(مخالف اسلام است)منهدم سازد،همانگونه که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله کرد و اسلام را از نو میسازد.»6-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«المهدیّ یقفو أثری لا یخطئ؛ (2)مهدی علیه السّلام روش مرا دنبال میکند و هرگز از روش من خطا نمیکند(بیرون نمیرود).»
7-امام صادق علیه السّلام فرمود:«لا یدع بدعة إلاّ أزالها و لا سنّة إلاّ أقامها؛ (3)بدعتی نمیماند جز اینکه مهدی علیه السّلام آن را از بین میبرد و سنّتی نمیماند مگر آنکه آن را برپا دارد.»
8-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام القآئم جآء بأمر جدید کما دعا رسول اللّه فی بدء الإسلام إلی أمر جدید؛ (4)زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام کند،امری نو میآورد،چنانکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در صدر اسلام امر تازه آورد.»
9-علا از محمد گفت:از امام باقر علیه السّلام از قائم علیه السّلام سؤال کردم که با کدام سیرت با مردم رفتار مینماید؟فرمود:«بسیرة ما سار به رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله حتی یظهر الإسلام.قلت:
و ما کانت سیرة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؟قال:أبطل ما کانت فی الجاهلیة،و استقبل الناس بالعدل، و کذلک القآئم علیه السّلام إذا قام یبطل ما کان فی الهدنة مما کان فی أیدی الناس و یستقبل بهم العدل؛ (5)با سیرت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله تا اسلام را ظاهر نماید.
گفتم:سیرت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله چه بود؟فرمود:آن رسومات که در جاهلیت بود،ابطال کرد و با عدالت با مردم روبرو شد و همینگونه است،«قائم علیه السّلام»زمانی که قیام کرد آن (بدعتهایی که)در زمان آرامش در دست مردم بود،باطل اعلان میکند و با آنها با عدالت روبرو میشود.»
1-زراره گوید:به امام باقر علیه السّلام گفتم:یکی از صالحین را برای من نام ببر،منظورم «قائم علیه السّلام»بود؟
فرمود:«اسمه اسمی،قلت:أیسیر بسیرة محمد صلّی اللّه علیه و اله؟قال:هیهات هیهات یا زرارة ما یسیر بسیرته![قلت:جعلت فداک لم؟]قال:إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله سار فی امّته باللّین کان یتألّف الناس،و القآئم علیه السّلام یسیر بالقتل،بذلک أمر،فی الکتاب الّذی معه:أن یسیر بالقتل و لا یستتیب أحدا،ویل لمن ناواه؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]353/52 ب 27 ح 109 از غیبت نعمانی. [2]
نام او نام من است.گفتم:با سیرت محمد صلّی اللّه علیه و اله سیر میکند؟
فرمود:هیهات،هیهات!ای زراره!با سیرت او سیر نمیکند.
گفتم:فدایت شوم،چرا!؟
فرمود:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در امّتش با نرمی رفتار کرد،مردم را تألیف(دلهای آنها را به دست میآورد)ولی«قائم علیه السّلام»(معاندین)را میکشد و در نوشتهای که(از سوی خدا در دست دارد)به آن مأمور است که با سیرت قتل رفتار واحدی را به توبه واندارد.وای بر کسی که از او دور شود!»
2-ابی بکر حضر میگوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام میفرمود:«لسیرة علی علیه السّلام فی أهل البصرة کانت خیرا لشیعته مما طلعت علیه الشمس،إنّه علم أنّ للقوم دولة،فلو سباهم لسبیت شیعته قلت:فأخبرنی عن القآئم علیه السّلام یسیر بسیرته؟قال:لا،إنّ علیّا صلوات اللّه علیه سار فیهم بالمنّ للعلم من دولتهم،و إنّ القآئم-عجل اللّه فرجه-یسیر فیهم بخلاف تلک السیرة،لأنّه لا دولة لهم؛ (2)البتّه سیرۀ علی علیه السّلام دربارۀ اهل بصره برای شیعیانش بهتر بود از آنچه که آفتاب بر آن میتابد،او میدانست برای قوم(یعنی مخالفین)دولتی خواهد بود،اگر آنها را غارت میکرد،شیعیانش را غارت میکردند.
گفتم:از قائم برایم بگو،آیا با سیرت او رفتار میکند؟
فرمود:نه،چون علی علیه السّلام با آنها با منّت گذاشتن رفتار کرد؛زیرا میدانست(بعد از او)برای آنها دولتی خواهد بود و قائم برخلاف سیرۀ او رفتار میکند،چون میداند دیگر برای آنها دولتی نیست.»
3-رفید غلام ابن هبیره گوید:به امام صادق علیه السّلام گفتم:فدایت شوم!ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آیا قائم علیه السّلام با اهل سواد با سیرت علی بن ابی طالب علیه السّلام رفتار مینماید؟
فرمود:«لا،یا رفید!إنّ علیّ بن أبی طالب سار فی أهل السّواد بما فی الجفر الأبیض،و إنّ القآئم یسیر فی العرب بما فی الجفر الأحمر،قال:فقلت:جعلت فداک و ما الجفر الأحمر؟قال:
فأمرّ اصبعه علی حلقه فقال:هکذا؛یعنی الذّبح،ثمّ قال:یا رفید إنّ لکلّ أهل بیت نجیبا شاهدا علیهم شافعا لأمثالهم؛ (1)
-«المراد بالنجیب کلّ الأئمة علیهم السّلام أو القائم علیه السّلام و الأول أظهر.»بحار الأنوار: [1]313/52 ب 27 ح 7 از بصائر الدّرجات. [2]
نه،ای رفید!همانا علی بن ابی طالب علیه السّلام با اهل سواد با«جفر أبیض»رفتار کرد،ولی قائم علیه السّلام در عرب آنچه که در جفر احمر است،رفتار میکند.گفتم:فدایت شوم!جفر احمر چیست؟
انگشتش را به حلقومش مالید و فرمود:این طوری،یعنی سربریدن،سپس فرمود:
ای رفید!برای هر اهل بیتی نجیبی هست که شاهد اعمال آنهاست.»
4-ابن سنان از رفید مولی ابن هبیره گوید:امام صادق علیه السّلام به من فرمود:«یا رفید!کیف أنت إذا رأیت أصحاب القآئم قد ضربوا فساطیطهم فی مسجد الکوفة،ثم أخرج المثال الجدید،علی العرب شدید.قال:قلت:جعلت فداک ما هو؟قال:الذّبح،قال:قلت:بأی شیء یسیر فیهم بما سار علی بن أبی طالب علیه السّلام فی أهل السواد؟قال:لا یا رفید إن علیّا سار بما فی الجفر الأبیض،و هو الکف،و هو یعلم أنّه سیظهر علی شیعته من بعده و إنّ القآئم یسیر بما فی الجفر الأحمر و هو الذّبح،و هو یعلم أنّه لا یظهر علی شیعته؛ (2)ای رفید!حال تو چگونه میشود،وقتی که ببینی اصحاب«قائم علیه السّلام»چادرهایشان را در مسجد کوفه نصب کردهاند،سپس برنامۀ نو بیرون آورد که به عرب سخت خواهد شد؟
گفتم:فدای تو شوم،آن چیست؟فرمود:«ذبح»است.
گفتم:با چهسیرتی با اهل سواد رفتار مینماید،با رفتار علی بن ابی طالب علیه السّلام؟ فرمود:نه،ای رفید!علی علیه السّلام با آنچه که در«جفر ابیض»بود،رفتار کرد و آن خودداری (از کشتن و اسیر کردن بود)و میدانست بعد از خودش به شیعیانش تسلّط مییابند «ولی قائم علیه السّلام»با محتوای«جفر احمر»رفتار مینماید آن هم«ذبح»است و میداند که دیگر برای آنها غلبهای بر شیعیان نخواهد بود.»
در روایات فصل گذشته و سایر موارد،سیرت حضرت«قائم علیه السّلام»را سیرت و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله معرّفی نموده است و روایات این فصل در ابتدا مخالف آن به نظر میآید.ولی با دقّت در لحن و مضمون روایات،مطلب روشن میشود که هیچ مخالفتی در کار نیست؛زیرا منظور از روایات فصل گذشته بهطور قطع و یقین حضرت«قائم علیه السّلام»از سنّت و سیرت جدّ بزرگوارش انحراف نخواهد داشت،مگر در بعضی از فروع که ضرورت زمان آن را ایجاب خواهد کرد؛یعنی حکم الهی در آن زمان چنان خواهد بود که بهوسیلۀ«قائم علیه السّلام»اجرا شود (1)
-به بخش قضایی این کتاب مراجعه شود.
،اما منظور روایات این فصل و مشابه آن،این است که علی علیه السّلام با اینکه میدانست اهل بصره او را دوست نمیدارند و از اطاعت او بیرون خواهند رفت،باز با آنها با ملاطفت و ملایمت رفتار نمود؛زیرا مصلحت آیندۀ شیعیانش را در نظر داشت،اما«قائم علیه السّلام»با این سیرت پیش نمیرود؛چون پس از طی مراحل ارشاد و اتمام حجّت مجدد،از هرکس و یا از هر گروهی،مأیوس و ناامید شود،از سر راه خود و مسلمانان برمیدارد.1-«المهدیّ سمح بالمال،شدید علی العمّال،رحیم بالمساکین؛ (2)مهدی علیه السّلام
بخشندهای است که مال را بهوفور میبخشد،بر کارگزاران و مسؤولان دولت خویش بسیار سختگیر و بر بینوایان بسیار رؤف و مهربان خواهد بود.»
2-«یفرّق المهدیّ اصحابه فی جمیع البلدان و یأمرهم بالعدل و الأحسان و یجعلهم حکّاما للأقالیم و یأمرهم بعمران المدن؛ (1)
-امام صادق علیه السّلام،الامام المهدی؛ص 271.
حضرت مهدی علیه السّلام یارانش را در همه شهرها پراکنده میکند و به آنان دستور میدهد که عدل و احسان را شیوه خود سازند و آنان را فرمانروایان کشورهای جهان گرداند و به آنان فرمان میدهد که شهرها را آباد سازند.»3-«یبعث إلی أمرائه بسائر الأمصار بالعدل بین الناس؛ (2)به والیان خود در شهرها میفرستد که عدالت را میان مردم پیاده کنند.»
4-«یکون من اللّه علی حذر لا یغیّر بقرابة و لا یضع حجرا علی حجر...یفتح اللّه باب به حق و یغلق به باب کل باطل؛ (3)او از خدا برحذر باشد و به خاطر خویشاوندی حق را تغییر نمیدهد(و پارتی بازی نمیکند)سنگ روی سنگ نگذارد...خداوند بهوسیله او درهای حقّ و حقیقت را بگشاید و درهای باطل را میبندد.»
5-«یحقّ الحق؛ (4)حق را پایدار نماید.»
6-«لا یدع بدعة إلاّ أزالها و لا سنّة إلاّ أقامها؛ (5)بدعتی را رها نمیسازد،جز اینکه از بین میبرد و سنّتی را نمیگذارد،مگر اینکه برپا میدارد.»
7-«فیستشیر المهدیّ اصحابه؛ (6)مهدی علیه السّلام با یاران خویش مشورت میکند.»
8-«وزراء المهدیّ من الأعاجم،ما فیهم عربیّ،إنّ الأئمّة یتکلّمون العربیة و هم أخلص الوزراء و أفضل الوزراء؛ (7)وزیران حضرت مهدی علیه السّلام از«عجم»هاست،در میان آنها عرب نیست،اما به عربی سخن میگویند و آنها خالصترین و برترین وزیران هستند.»
1) 1)
2) 2) -الزام الناصب:ص 202 و 228.
3) 3) -پیامبر صلّی اللّه علیه و اله:الملاحم و الفتن:ص 108،( [1]بنا به نقل روزگار رهایی،ج 2،ص 950. [2]
4) 4) -اعلام الوری،ص 384. [3]
5) 5) -الزام الناصب،ص 233، [4]ینابیع المودة،ج 3،ص 62.
6) 6) -امام صادق علیه السّلام،الزام الناصب:ص 201.
7) 7) -پیامبر صلّی اللّه علیه و اله،ینابیع المودة:133/3؛ [5]روزگار رهایی،ص 599. [6]
9-«یعمل بکتاب اللّه لا یری منکرا إلاّ أنکره؛ (1)
-امام باقر علیه السّلام،بحار الأنوار:141/51 و 378. [1]
به کتاب خدا عمل میکند،منکری را ببیند آن را انکار مینماید.»10-«الولیّ الناصح؛ (2)سرپرست خیرخواه است.»
11-«یحذو فیها مثال الصالحین؛ (3)او در روی زمین به روش نیکان رفتار مینماید.»
12-«یعطف الهوی علی الهدی،إذا عطفوا الهدی علی الهوی،و یعطف الرّأی علی القرآن،إذا عطفوا القرآن علی الرأی.یأخذ الوإلی من غیرها عمّالها،علی مساوی أعمالها...فیریکم کیف عدل السیرة،و یحیی میّت الکتاب و السنّة؛ (4)چون مهدی علیه السّلام ظهور کند،خواهشهای نفسانی را تابع هدایت کند،زمانی که مردم هدایت را پیرو هوا و هوس گردانند،آرا و افکار را پیرو قرآن کنند،پس از آنکه مردم قرآن را تابع آرای خود گردانده باشند...کارگردانان حاکمان دیگر را به بدی اعمالشان بازخواست میکند.»
13-محمد بن علی(امام باقر علیه السّلام)در ضمن حدیث مفصّلی فرمود:«و أمّا سنّته من جدّه المصطفی صلّی اللّه علیه و اله فتجریده بالسّیف(فخروجه بالسّیف)و قتله أعداء اللّه و أعداء رسوله و الجبّارین و الطّواغیط و إنّه ینصر بالسّیف و إنّه لا یردّ(لا تردّ)له رایة...؛ (5)و اما سنّت او از جدّش مصطفی صلّی اللّه علیه و اله کشیدن شمشیر(خروجش با شمشیر)و کشتن دشمنان خدا و رسول و ستمگران و طغیانگران است و با شمشیر یاری شود و پرچمش برگشتی ندارد.» (6)
از این روایت به ظاهر چنین استفاده میشود که حضرت بدون مقدمه شروع به قتل میکند،اما واقعیت این نیست و آن حضرت از سیرت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بیرون نخواهد رفت،ولی همانند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله که در ابتدای امر با یهود و نصارا و...مصالحه نمود
و جزیه گرفت،اما آنها از این رفتار حضرت سوء استفاده کرده و با آن حضرت جنگیدند و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله(در صورت پافشاری آنها)حکم قتل را صادر نمود، عین همین قضایا را فرزندش«مهدی موعود علیه السّلام»اجرا خواهد نمود.
چنانچه در فصل«رحمة للعالمین»و فصل«گوشهای از رفتار امام با جهانیان»و در مباحث گوناگون این کتاب نقل شد،میگوییم آن حضرت،فرزند رحمة للعالمین است،او سلالۀ کرم و بخشش و صاحب عفو و گذشت است.او برای وصل کردن میآید،نه برای فصلکردن،او میآید صفات کمال را در جامعه پیاده نماید و خلق و خوی انسانی را به اجرا درآورد.او با اعمال انسانی خود،به جوامع بشری،درس سیادت و آقایی و اعمال مثبت،خواهد آموخت،نه درّندهخویی و کینهتوزی و انتقام جویی و کردار زشت و اعمال منفی.
او کشور خود را روی پایۀ الفت و آرامش و نوعدوستی و هزاران کمالات انسانی بنا خواهد کرد و شالودۀ جذّابیت را خواهد ریخت،نه دافعه و گریز از مرکز را.
اوست که سه بار با یاغیان مکّه و اعدام فرماندارش مواجه خواهد شد،اما باز خود برای مجازات و برانداختن آنها نخواهد رفت،بلکه«لشکری»از ارتش خویش را میفرستد و میفرماید:«رحمت خدا همۀ موجودات را شامل است و من همان رحمتم نمیخواهم خودم برای تصفیۀ آنها بروم.» (1)
-به فصل«رفتارش با مکّیان و روبروشدن و انعطاف نشان دادن به سفیانی در کوفه»مراجعه شود.
امام رضا علیه السّلام فرمود:«یکون أولی الناس بالنّاس من أنفسهم و أشفق علیهم من آبائهم و أمّهاتهم و یکون أشدّ الناس تواضعا للّه-عزّ و جلّ-و یکون أخذ الناس بما یأمر به و أکفّ الناس عما ینهی عنه؛ (2)او برای مردم از خودشان سزاوارتر و از پدران و مادرانشان مهربانتر و در برابر خداوند از همه متواضعتر است.آنچه به مردم فرمان میدهد،خود بیش از دیگران به آن عمل میکند و از آنچه مردم را نهی کند،خود بیش از همگان از آن پرهیز میکند.»
روایات وارده از ائمّه علیهم السّلام بدون استثنا«کوفه»را پایتخت«قائم علیه السّلام»تعیین نمودهاند و معلوم است که در زمانهای پیشین نجف اشرف در یک فرسخی کوفه قرار داشت، در سال 1334 شمسی مطابق با 1374 قمری به بعد،زمانی که این حقیر تحصیلات خود را در جوار حرم ملکوتی مولای متّقیان و امیر آزادگان علی علیه السّلام،در شهر نجف اشرف میگذراندم،میان کوفه و نجف بیابان شنزاری بود و مزار حضرت کمیل بن زیاد بالای تلّی از ریگ و شن قرار داشت و از دور منظرۀ زیبایی را مجسّم مینمود، ولی در سال 1381 شمسی مطابق با 1423 قمری در زمان حکومت صدام حسین، همراه خانواده و باز در سال بعد از آن،پس از اشغال عراق توسط آمریکا،که برای زیارت عتبات عالیات مشرّف شدم،مشاهده نمودم که با زمان تحصیلم،خیلی فرق دارد؛زیرا کوفه به نجف اشرف متّصل و یک شهر حساب میشود،بنابراین پایتخت حضرت«قائم علیه السّلام»کوفه و نجف میباشد و در زمان ظهور آن حضرت کوفه به کربلا و حیره متّصل و شهر عظیم و بزرگی را تشکیل خواهد داد.
روایات پیشین دربارۀ ورود امام علیه السّلام به نجف و کوفه،محلّ پایتخت و مقرّ فرماندهی آن حضرت روشن میکند.
1-جابر جعفی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«ثمّ یقبل إلی الکوفة فیکون منزله بها؛ (1)
-تفسیر عیاشی:66/1؛ [1]بحار الأنوار:224/52 ب 25 ح 87. [2]
سپس بهسوی کوفه روی میآورد،پس منزلش در آن خواهد بود.»2-ابی بصیر گوید:«ثمّ یتوجه إلی الکوفة،فینزلها و یکون داره و یبهرج (2)سبعین قبیلة من قبائل العرب تمام الخبر؛ (3)سپس به کوفه متوجّه میشود و خانهاش در آن است و خون هفتاد قبیله از قبایل عرب را میریزد.»
بنا به روایات فراوان دار الملک امام،کوفه و مسجد جامع آن مجلس حکم او
خواهد بود. (1)
-(قال:دار ملکه،الکوفة،)الزام النّاصب:261/2؛انوار النعمانیة:85/2؛بحار:11/53 ب 25؛ [1]م-م:359/.
3-امام حسن عسکری علیه السّلام فرمود:«أسعد الناس به أهل الکوفة؛ (2)خوشبختترین مردم در زمان ظهور،مردم کوفه است.»
4-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:هرگاه داخل کوفه شود هیچ مؤمنی نخواهد بود،مگر اینکه در او حضور خواهد داشت. (3)
1-مفضّل گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«و لیصیرنّ الکوفة،أربعة و خمسین میلا و لیجاورنّ قصورها کربلاء و لیصیرنّ کربلا معقلا و مقاما؛ (4)او کوفه را 54 میل توسعه میدهد تا آنجا که قصرهای آن به کربلا رسد و کربلا(کوی قهرمانان و جانبازان)مرکز و کانون فعالیت بسیاری از فعالیتها میشود.»
2-مفضّل بن عمر گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«حتی یخرج الرجل یوم الجمعة،علی بغلة سفواء یرید الجمعة فلا یدرکها؛ (5)در روز جمعه مرد به قاطر سریع السیر سوار میشود که به نماز جمعه برسد،اما نمیرسد.»
1-مفضّل گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام قآئم آل محمد علیهم السّلام بنی فی ظهر الکوفة مسجدا له ألف باب و اتّصلت بیوت الکوفة بنهر کربلاء؛ (6)زمانی که«قائم علیه السّلام»
1) 1)
2) 2) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:304/1-305 ح 196-197(رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله)بحار الأنوار:/52 390 ب 27 ح 212( [2]امام باقر علیه السّلام)؛یوم الخلاص:374.
3) 3) -همان مدرک:300/37 ح 837،بحار الأنوار:330/52 ب 27 ح 51-ص 385 [3] ب 27 ح 197،بشارة الاسلام:ص 291 ح 24 غیبت طوسی:ص 285؛معجم الملاحم و الفتن:7/4.
4) 4) -بحار الأنوار:12/53 ب 25 ح 1. [4]
5) 5) -«بغلة سفواء:خفیفة سریعة»غیبت نعمانی:فصل آخر کتاب ص 300-295.غیبت طوسی:ص 468 ف 8 ح 484،بحار الأنوار:330/52 ب 27 ح 52. [5]
6) 6) -بحار الأنوار:337/52 ب 27 [6]ح 76 از ارشاد. [7]
قیام کرد،در پشت کوفه مسجدی بنا کند که هزار در خواهد داشت و خانههای کوفه به نهر کربلا متصّل خواهد شد.»
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«وقتی قائم آل محمد قیام کند...خانههای کوفه به رود کربلا متصّل خواهد شد». (1)
-امام مهدی از ولادت تا ظهور:ص 639 از بحار الأنوار.
در روایات اهل بیت علیهم السّلام از شهر«کوفه»مانند شهر مقدّس«قم»از نظر معنوی و مادی،تعریف و تمجید زیاد آمده است،فقط به چند روایت اکتفا میشود.
1-عبد اللّه بن عمر گوید:به یمن و برکت مهدی علیه السّلام اهل کوفه سعادتمندترین مردم خواهند بود. (2)
2-ابی سعید خدری گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و أسعد الناس به الکوفة؛ (3)خوشبختترین مردم به برکت او کوفه است.»
3-عبد اللّه بن هذیل نقل میکند:قیامت برپا نخواهد شد تا اینکه تمام مؤمنین در کوفه اجتماع کنند: (4)
4-مفضّل گوید:«قلت:یا سیدی فأین تکون دار المهدی،و مجتمع المؤمنین؟قال:دار ملکه الکوفة،و مجلس حکمه جامعها،و بیت ماله و مقسم غنائم المسلمین مسجد السهلة، و موضع خلواته الذکوات البیض من الغریین.قال المفضل:یا مولای کل المؤمنین یکونون بالکوفة؟قال:إی و اللّه لا یبقی مؤمن إلاّ کان بها أو حوالیها،و لیبلغن مجالة فرس منها ألفی درهم و لیودّنّ أکثر الناس أنه اشتری شبرا من أرض السبع بشبر من ذهب،و السبع خطة من خطط همدان،و لیصیرن الکوفة أربعة و خمسین میلا و لیجاورن قصورها کربلا،و لیصیرن اللّه کربلاء معقلا و مقاما تختلف فیه الملائکة و المؤمنون و لیکونن لها شأن من الشأن،و لیکونن
فیها من البرکات ما لووقف مؤمن و دعا ربه بدعوة لأعطاه اللّه بدعوته الواحدة مثل ملک الدنیا ألف مرة؛ (1)
-همان مدرک:12/53-11 ب 25 ح 1. [1]بشارة الإسلام:ص 249 و 272؛و [2]الزام النّاصب:ص 230 [3] با لفظ دیگر؛یوم الخلاص:ص 342.
گفتم:ای آقای من!پس خانۀ مهدی علیه السّلام و محل اجتماع مؤمنان کجا خواهد بود؟!فرمود:مرکز خلافتش کوفه و مجلس حکم(محکمهاش)مسجد کوفه و انبار بیت المال و محل تقسیم غنایم مسجد سهله و استراحتگاهش«ذکوات البیض»غریین خواهد بود.مفضّل گفت:ای مولای من!تمامی مؤمنین در کوفه میباشند؟!
فرمود:بلی،و اللّه!در هیچجا مؤمنی نمیماند،مگر اینکه در کوفه یا اطرافش خواهد بود.به اندازه خوابیدن یک اسب،دو هزار درهم خواهد بود و بیشتر مردم دوست دارند یک وجب از زمین سبع را به یک وجب طلا بخرد و سبع یک بخش از(املاک قبیلۀ)همدان است.البتّه کوفه 54 میل(بزرگ)میشود و قصرهایش با قصرهای کربلا همسایه میشود و کربلا محل و مقام تردّد فرشتگان و مؤمنان و دارای شأنی از شؤون خواهد بود و حتما دارای برکاتی میباشد که اگر مؤمن ایستاده و بخواند خدای خود را خواندن شایسته،خداوند به یک دعای او به اندازۀ هزار برابر ملک دنیا به او عطا خواهد کرد.»
سعد از ابی محمد حسن بن علی علیهما السّلام فرمود:«لموضع الرجل (2)فی الکوفة أحبّ إلیّ من دار فی المدینة؛ (3)به اندازۀ نشستن یک مرد در کوفه برای من دوستداشتنیتر از یک خانه(شش دانگ)در مدینه است.»
حبّۀ عرنی گوید:«خرج أمیر المؤمنین علیه السّلام إلی الحیرة فقال:لیتّصلنّ هذه بهذه،و أومأ بیده إلی الکوفة و الحیرة،حتّی یباع الزّراع بینهما بدنانیر؛ (1)
-معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام 112/3 ح 651، [1]تهذیب الأحکام:253/3-254 ح 19/699؛بشارة الإسلام:ص 248 و 289؛ [2]بیان الأئمّة:259/3 از الکتاب المبین السّفر الثّانی منه.
امیر المؤمنین علیه السّلام بهسوی حیره بیرون رفت،پس فرمود:البتّه آن به این(حیره به کوفه)متصّل خواهد شد،تا یک ذراع زمین به دینارها فروخته خواهد شد.»حبّه از سعد بن اصبغ گفت:شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«من کانت له دار بالکوفة فلیتمسّک بها؛ (2)هرکس در کوفه خانه دارد،حتما بچسبد به آن(آن را نگهدارد).»
حضر میگوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یساره، و عنه علیه السّلام قال:إذا قام القآئم و دخل الکوفة لم یبق مؤمن إلاّ و هو بها؛ (3)جبرئیل از سمت راست و میکائیل از سمت چپش و باز آن حضرت فرمود:زمانی که«قائم»قیام کرد و به کوفه داخل شد،مؤمنی نمیماند مگر اینکه با او در کوفه خواهد بود.»
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یا أبا محمد!کأنّی أری نزول القآئم فی مسجد السهلة بأهله و عیاله،قلت:یکون منزله؟قال:نعم،هو منزل إدریس علیه السّلام،و ما بعث اللّه نبیّا إلاّ و قد صلی فیه، و المقیم فیه کالمقیم فی فسطاط رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،و ما من مؤمن و لا مؤمنة إلاّ و قلبه یحنّ إلیه و ما من یوم و لا لیلة إلاّ و الملائکة یأوون إلی هذا المسجد،یعبدون اللّه فیه،یا-با محمد أما إنی
لو کنت بالقرب منکم ما صلیت صلاة إلاّ فیه،ثم إذا قام قآئمنا انتقم اللّه لرسوله و لنا أجمعین؛ (1)
-همان مدرک:317/52 ب 27 [1] ح 13 و 376 ب 27 ح 177 از قصص الأنبیاء و [2]از مزار بعضی قدماء اصحاب با تغییر کمی؛بشارة الإسلام:ص 257. [3]
ای ابا محمّد!گویا میبینم نزول«قائم علیه السّلام»را با اهل و عیالش در مسجد«سهله».گفتم:منزلش آنجاست؟
فرمود:بلی!آن منزل ادریس علیه السّلام است و پیغمبری مبعوث نشده مگر اینکه در آنجا نماز خوانده است،اقامتکننده در آن مانند مقیم در چادر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است و مؤمن و مؤمنهای نیست،مگر اینکه دلش بهسوی آن پر میزند،شب و روزی نیست،مگر اینکه فرشتهها رو بهسوی آن مسجد میآورند و در آنجا به عبادت خدا مشغول میشوند.ای ابا محمد!آگاه باش!اگر من به آن مسجد نزدیک بودم،نمازی نمیخواندم،مگر در آن زمانی که«قائم»ما قیام کرد،برای خدا و رسولش و برای ما انتقام میگیرد.»
2-صالح بن اسود گوید:در نزد امام صادق علیه السّلام صحبتی از مسجد سهله به میان آمد، ایشان فرمود:«أما إنّه منزل صاحبنا إذا قدم بأهله؛ (2)آگاه باش!مسجد سهله منزل صاحب ما است،زمانی که با اهلش آمد.»
برابر روایات وارده،محلّ سکونت امام در مسجد سهله خواهد بود.
3-امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«کأنّنی به قد عبر من وادی السلام إلی مسیل السهلة علی فرس محجّل له شمراخ یزهر،یدعوا و یقول فی دعائه؛گویا میبینم او را که از وادی السّلام عبور کرده و رو به سهله میرود،بر اسب دست و پای سفید سوار است و کاکلی دارد که درخشنده است و او دعا میخواند و در دعای خود میگوید:«لا إله إلاّ اللّه حقّا حقّا،لا إله إلاّ اللّه إیمانا و صدقا،لا إله إلاّ اللّه تعبّدا ورقّا.الّلهمّ معزّ کلّ مؤمن وحید و مذلّ کلّ جبّار عنید،أنت کنفی حین تعیینی المذاهب و تضیق علی الأرض بما رحبت،اللّهم خلقتنی و کنت غنیّا عن خلقی و لولا نصرک إیّای لکنت من المغلوبین،یا منشر الرّحمة من مواضعها و
مخرج البرکات من معادنها و یا من خصّ نفسه بشموخ الرفعة،فأولیائه بعزّه یتعزّزون،یا من (وضعت)رصعت (1)
-رصع:بستن،نیر:بند و چوبی که بر گردن گاو نهند؛النّیر:الخشبة المعترضة فی عنقی الثورین بأداتها و یسمی بالفارسیة یوغ و جوغ.
له الملوک نیر المذلّة علی أعناقهم فهم من سطوته خائفون،أسئلک باسمک الّذی فطرت به خلقک فکلّ لک مذعنون.أسئلک أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن تنجز لی أمری و تعجّل لی فیّ الفرج و تکفینی و تعافینی و تقضی حوائجی السّاعة السّاعة الّلیلة الّلیلة إنّک علی کلّ شییء قدیر.» (2)4-همچنین فرمود:گویا میبینم نزول«قائم علیه السّلام»را با اهل و عیال خود در مسجد سهله.
ابو بصیر عرض کرد:فدای تو شوم!آیا منزل او در مسجد سهله خواهد بود؟
فرمود:بلی!منزل ادریس و ابراهیم خلیل علیهما السّلام در آن بوده و هیچ پیغمبری را خداوند نفرستاده،مگر اینکه در آن نماز خوانده بود و آنجا مسکن خضر علیه السّلام است، اقامتکننده در آن مانند اقامتکننده در خیمۀ پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله است و هیچ مؤمن و مؤمنهای نیست،مگر اینکه قلب او میل کند به سوی آن و هیچ روز و شبی نیست، مگر اینکه ملایکه در آن مسجد وارد میشوند،در آن عبادت خدا میکنند.
ای ابا محمّد!اگر من در قرب شما بودم،هیچجا نماز نمیخواندم،مگر در آنجا
عرض کرد:فدای تو شوم!قائم علیه السّلام همواره در آنجا خواهد بود؟
فرمود:بلی!
عرض کرد:پس حال کسانی که بعد از وی باشند،(یعنی در رجعت)چگونه خواهد بود؟
فرمود:هرکس تابع او باشد،چنین خواهد بود تا انقضای خلق.
گفت:آنگاه تکلیف اهل ذمّة چه خواهد شد؟!
فرمود:با آنها مانند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله مسالمت خواهد کرد و با حال حقارت
دودستی جزیه پرداخت میکنند.
گفتم:حال دشمنان شما چگونه است؟
فرمود:نه،ای ابا محمّد!هرکس با ما مخالفت نماید،در دولت ما جایگاهی نخواهد داشت.خداوند در زمان«قائم علیه السّلام»(ریختن)خون آنها را به ما حلال کرده است،اما امروز خون آنها برای ما و شما حرام است،کسی شما را نفریبد.زمانی «قائم علیه السّلام»ما قیام کرد،خداوند انتقام ما و مؤمنان را از آنها میگیرد. (1)
-قال المجلسی قدّس سرّه أقول:روی فی کتاب مزار لبعض قدماء أصحابنا،عن أبی بصیر عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:قال لی:یا أبا محمد کأنی أری نزول القائم علیه السّلام فی مسجد السهلة بأهله و عیاله قلت:یکون منزله جعلت فداک؟قال:نعم،کان فیه منزل إدریس،و کان منزل إبراهیم خلیل الرحمان،و ما بعث اللّه نبیا إلا و قد صلی فیه و فیه مسکن الخضر[و المقیم فیه کالمقیم فی فسطاط رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و ما من مؤمن و لا مؤمنة إلا و قلبه یحن إلیه
5-روزی یکی از اصحاب،ذکری از خانههای بنی عباس کرد.مرد دیگری گفت:
خدا آنها را خراب کند یا اینکه با دست ما خراب نماید.امام صادق علیه السّلام فرمود:چنین مگو که آنها مسکنهای«قائم علیه السّلام»و اصحاب او خواهد بود،آیا نشنیدهای که خداوند فرمود: وَ سَکَنْتُمْ فِی مَساکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ (2). (3)
از سیاق روایت چنین استفاده میشود که مساکن،اموال شخصی آنهاست،نه منزلهای به ستم بناشده و یا به ظلم گرفته شده باشد؛زیرا آنها را خراب خواهد کرد یا اینکه آن خانهها از بیت المال یا اموال مجهول المالک بنا میشود و امام مالک واقعی آن خانههاست و به اصحاب خود،واگذار نماید و اجازۀ سکونت آن را عطا مینماید.
6-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«و مسکنه و أهل بیته،الرحبة الّتی إنّما کانت مسکن نوح، و هی أرض طیّبة؛ (1)
-بحار الأنوار:225/52؛ [1]الزام النّاصب:ص 176. [2]
و مسکن او و اهل بیتش رحبه است که مسکن نوح علیه السّلام بود و آن است زمین پاک.»7-امام صادق علیه السّلام فرمود:مسجد سهله،محل بیت المال و غنایم مسلمین و خلوتگاه او نجف اشرف است. (2)
ممکن است در اوایل حکومت محل غنایم بوده و بعدها آنجا را مسکن خانوادگی خود قرار دهد.
1-ابی بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«قلت:جعلت فداک؟لا یزال القآئم فیه أبدا؟قال:نعم،قلت:فمن بعده؟قال:هکذا من بعده إلی انقضاء الخلق؛ (3)گفتم:فدایت شوم! «قائم علیه السّلام»همیشه در آنجا خواهد بود؟!
فرمود:بلی!
گفتم:بعدیها چه؟
فرمود:بههمین منوال خواهد بود تا انقضای خلق.»
2-حضر گوید که امام باقر و امام صادق علیهما السّلام در یادآوری از کوفه فرمودند:«فیها مسجد سهیل الّذی لم یبعث اللّه نبیّا إلاّ و قد صلّی فیه،و منها یظهر عدل اللّه،و فیها یکون «قائمه»و القوّام من بعده،و هی منازل النبیّین و الأوصیآء و الصالحین؛ (4)در آنجا مسجد سهیل است که خداوند پیغمبری را مبعوث نکرده،مگر اینکه در آن نماز خوانده است
1) 1)
2) 2) -«قال المفضّل:قلت:یا سیّدی فأین تکون دار المهدیّ و [3]مجتمع المؤمنین؟قال:دار ملکه،الکوفة، و مجلس حکمه،جامعها،و بیت ماله و مقسم غنائم المسلمین،مسجد السّهلة،و موضع خلواته الذّکوات البیض من الغریّین»الزام النّاصب:261/2؛ [4]انوار النعمانیة:85/2؛بحار:11/53 ح 1 س 20. [5]
3) 3) -معجم احادیث الامام المهدی 503/37 ح 1075، [6]بشارة الاسلام:ص 299-300 ح 49، [7]بحار الأنوار:/52 317 ب 27 ح 13 و 376 ح 177 [8] از کتاب مزار بعضی از قدماء اصحاب و ص 381 ح از مزار کبیر 191.
4) 4) -بحار الأنوار: [9]148/53 ب 30 ح 8 از کامل الزّیارة.
و در آن«قائم علیه السّلام»و قائمهای بعد از او ساکن خواهند شد و آن است منزلهای پیغمبران و اوصیا و صالحین.»
مساجد و اجتماع روزانه در آنها برای نماز جماعت و نماز جمعه است و در خلال این گردهماییها،رسیدگی به وضعیت زندگی فردی و اجتماعی و اطّلاع یافتن از گرفتاریهای همدیگر و اقدام به رفع آنها و دهها مسایل از این قبیل،وظایفی است که قسمت مهم آن در همان مساجد،حل خواهد شد.
به این جهت،مساجد کانون رفع نیازها و دورساختن گرفتاریها و مرکز شنیدن و گوش دادن به راز و رمزهای زندگی مسلمانان است و دلیل تأکیدات و تشویق و ترغیبها،برای احداث و تأسیس و ساختوساز این مراکز،عمدتا به خاطر تأمین رفاه و آسایش،جوامع انسانها میباشد.
با توجه به اهمیت و موقعیت مساجد و منافع فراگیر آنها،مشخص میشود که در زمان فرمانروایی حضرت«مهدی موعود علیه السّلام»که مردم از هرسو بهسوی آن مراکز سرازیرشده و این اجتماعات را تشکیل خواهند داد،بهخصوص وجود مقدّس امام علیه السّلام که در پایتخت حضور داشته و اقامۀ نماز نموده و به امور قضایی و آموزشی و...اشخاص رسیدگی خواهد کرد،باید دارای وسعتی باشد که پاسخگوی همۀ نیازها باشند.
به اینجهت است که امر میفرمایند تا در داخل شهر و بیرون از شهر،بزرگترین و وسیعترین مساجد را بسازند که گنجایش همۀ جمعیت را داشته باشد.
برابر روایات آمده،در کوفه چهار مسجد بنا شود(یعنی با خود مسجد کوفه)که کوچکترین همۀ آنها خود مسجد کوفه خواهد بود.
1-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«در حیره مسجدی بنا خواهد کرد که آن را پانصد در
باشد و جانشین«قائم علیه السّلام»در وی نماز گزارد؛زیرا که مسجد کوفه بر ایشان تنگ خواهد شد و در آن(ظاهرا مسجد حیره است)دوازده امام عدل نماز خواهند گذارد (یعنی هنگام رجعت)و نیز فرمود:در کوفه چهار مسجد بنا شود(یعنی با خود مسجد کوفه)که کوچکتر از همۀ آنها،مسجد کوفه است،یکی همان مسجد حیره و دوتای دیگر در دو طرف کوفه و با دست،اشاره به طرف غربی و نهر بصریین نمود و فرمود:
جنوب و شمال است».
2-حبّۀ عرنی گوید:امیر المؤمنین علیه السّلام به سوی حیره بیرون رفت و فرمود:«و لیبنینّ بالحیرة مسجدا له خمسمائة باب یصلی فیه خلیفة القآئم علیه السّلام،لأنّ مسجد الکوفة لیضیق علیهم،و لیصلّین فیه اثنا عشر إماما عدلا.قلت:یا أمیر المؤمنین و یسع مسجد الکوفة هذا الّذی تصف الناس یومئذ؟قال:تبنی له أربع مساجد مسجد الکوفة أصغرها،و هذا و مسجدان فی طرفی الکوفة،من هذا الجانب و هذا الجانب-و أومأ بیده نحو نهر البصریین و الغریین؛ (1)
-معجم أحادیث امام المهدی:112/3 ح 651؛ [1]بشارة الإسلام:ص 248 و 289؛ [2]تهذیب الأحکام:253/3- 254 ب 25 ح 19/699.
البتّه در حیره مسجدی بنا کند،دارای 500 در باشد،جانشین قائم علیه السّلام در آن نماز میخواند،چون مسجد کوفه برای آنها تنگ میشود و در آن 12 امام عدل(بعد از قائم علیه السّلام)نماز خواهد خواند.گفتم:یا امیر المؤمنین!مسجد کوفه به صفهای آنهمه مردم را در آن روز، گنجایش دارد(جوابگو میشود)؟!
فرمود:«برای او(مهدی)چهار مسجد بنا شود،کوچکترین آنها مسجد کوفه است و آن مسجد.
گفتم:(در حیره)دو مسجد در دو طرف کوفه،از اینجانب و آنجانب،با دستش به سوی نهر بصریها و کوفیها اشاره نمود.»
3-دراثبات الهداه آمده است که حضرت صادق علیه السّلام چون به حیره رفت،دو رکعت نماز کرد و چون سوار شد و به جرف رسید(مواضعی که سیل گود کرده و خراب
1) 1)
نموده بود)فرمود:این محل منبر«قائم علیه السّلام»است. (1)
-اثبات الهداة:459/3 ب 32 ح 75؛معجم أحادیث امام المهدی:504/3 ذیل ح 1076؛تهذیب الأحکام: 35/6 ب 10 ح 15/71.
1-در روایت دیگر آمده است:مسجدی که در«غری»؛یعنی نجف بنا میکند،هزار در خواهد داشت. (2)
2-امام محمد باقر علیه السّلام در حدیثی طولانی میفرماید:«یدخل المهدیّ الکوفة،و بها ثلاث رایات قد اضطربت بینها،فتصفوا له فیدخل حتی یأتی المنبر و یخطب،و لا یدری الناس ما یقول من البکاء،و هو قول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:کأنّی بالحسنی و الحسینی،و قد قاداها فیسلّمها إلی الحسینی فیبایعونه؛چون شهر کوفه برای او صاف(هموار و تسلیم)شود، به کوفه وارد شده و به مسجد رفته و به منبر صعود کرده و به خواندن خطبه شروع مینماید،اما به علت زیادی گریه،مردم متوجّه سخنان امام علیه السّلام نخواهند شد و آن است گفتۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله گویا میبینم حسنی و حسینی را که در کوفه فرمانروائی میکنند و حسنی آن(مقام)را به حسینی تسلیم کرده و خود بیعت مینماید.»
امام باقر و صادق علیهما السّلام فرمودند:«فإذا کانت الجمعة الثانیة،قال الناس:یابن رسول اللّه! الصلاة خلفک تضاهی الصلاة خلف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و المسجد لا یسعنا فیقول:أنا مرتاد لکم (3)فیخرج إلی الغری فیخط مسجدا له ألف باب یسع الناس علیه أصیص (4)،و یبعث فیحفر من خلف قبر الحسین علیه السّلام لهم نهرا یجری إلی الغریین،حتی ینبذ فی النجف،و یعمل علی فوهته قناطر و أرحاء فی السبیل،و کأنّی بالعجوز و علی رأسها مکتل فیه برّ حتّی تطحنه بکربلاء؛ (5)
1) 1)
2) 2) -غیبت طوسی:ص 469 ف 8 ح 485.
3) 3) -ارتادا لشّییء ارتادا:طلبه فهو مراد،ای أنا أطلب لکم مسجدا یسعکم.
4) 4) -أصیص ای بناء محکم؛«قال الفیروز آبادی:أص الشئ:برق،و الأصیص کأمیر:الرعدة و الذّعر،و البناء المحکم.و الأصیصة:البیوت المتقاربة،و هم أصیصة واحدة أی مجتمعة و تأصصوا اجتمعوا.
5) 5) -فی روایة عمرو بن شمر،عن أبی جعفر علیه السّلام مثله.معجم احادیث الامام المهدی( [1]عج):300/3 ح 838؛ المستجاد:ص 280؛غیبت طوسی:ص 8469 ح 485؛روضة الواعظین:263/2: [2]م-م:258.ارشاد:ص 242-341 [3] با تغییرات مختلف؛بیان الأئمّة:261/3 از الکتاب المبین؛بشارة الإسلام:ص 207-206؛ [4]اعلام الوری:ص 430؛ [5]ینابیع المودة:66/3 با اختصار و ص 78 از امام باقر علیه السّلام(و تخرج العجوزة الضّعیفة من
چون جمعۀ دیگر فرارسد،مردم به عرض میرسانند:ای پسر پیغمبر!نماز پشت سر تو مانند خواندن نماز پشت سر پیامبر است و این مسجد ظرفیت و گنجایش مردم را ندارد.پس میفرماید:من محلّ(مناسبی)برای شما در نظر میگیرم.پس بیرون میآید بهسوی«غری»و محل مسجد را خطکشی میکند که دارای هزار در شود و با بنای محکم ساخته شود که ظرفیّت مردم را داشته باشد،و گروهی را میفرستد از پشت قبر حسین علیه السّلام نهری کنده و بهسوی غریّین میآورند تا به نجف برسد و در مسیر این نهر،پلها و آسیابها میسازد،گویا میبینم پیرزنی ظرف پر از گندم را بر سر گرفته و به کربلا میرود و آرد میکند.» (1)
مفضّل گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام قآئم آل محمد علیهم السّلام بنی فی ظهر الکوفة مسجدا له ألف باب و اتصلت بیوت الکوفة بنهر کربلا؛ (2)هنگامیکه قائم آل محمد علیه السّلام قیام کرد،در پشت کوفه مسجدی بنا نماید که دارای هزار در باشد و خانههای کوفه به شهر کربلا متّصل میشود.»
اگر ساختمان مسجد را بدین صورت تصور کنیم که از هرسو 250 درب دارد، طبیعی است که درها برای ورود و خروج انبوه انسانها،گسترده شده است و در این صورت عرض هر در،کمتر از سهمتر نمیتواند باشد،با این حساب تنها عرض دربها از هرسو به 750 متر میرسد،طبیعی است که فاصلۀ هر دری با در دیگر باید حد اقل دهمتر باشد،در این صورت طول دیوارها در میان درها از هرسو به 2500 متر میرسد و اگر 750 متر عرض درها را به آن بیفزاییم،طول هرسمت مسجد 3250 متر میشود و برای بهدست آوردن مساحت مسجد،این عدد را در خود آن ضرب کنیم، رقمی چون 10562500 متر مربّع حاصل ضرب و مساحت مسجد است.
طبیعی است در کنار مسجد با این عظمت و شکوه،برای جمیع نمازگزاران آن،
وضوخانه و سرویسهای بهداشتی و مراکز تطهیر و نظافت ضرورت دارد و باید وسعت آنها،نسبت به خود مسجد،پاسخگوی کلّ جمعیّت باشد.
البتّه این تخمین و ترسیم براساس حساب ما است و شاید متراژ آن با فرضیّههای دیگر کم و زیاد باشد و این مساحت مربوط به مسجد 1000 دری است با این حساب مسجد 12 هزار دری مقایسه نمایید.
روایت شده است که امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیۀ «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ» (1)
-القصص:85. [1]
فرمود:«و اللّه ما تنقضی الدنیا حتّی یرجع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و أمیر المؤمنین علیه السّلام فیلتقیان فی النجف،و یبنی-أی القآئم علیه السّلام-مسجدا فی ظهر الکوفة، یعلّق علیه اثنی عشر ألف باب؛ (2)به خدا قسم!دنیا نمیگذرد،مگر اینکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر المؤمنین علیه السّلام برمیگردند و در نجف به همدیگر میرسند و(قائم علیه السّلام)در پشت کوفه(در خارج شهر)مسجدی بنا کند که دوازده هزار در به آن میآویزد.»در شرح مسجد 1000 دری مساحت آن را تخمینی به دست آوردیم،اگر 12 هزار در را با آن مقایسه کنیم،باید دوازده بار از آن بزرگتر باشد،در این صورت باید تکنیکها و پیشرفتهای سرسامآور آن زمان را درنظر بگیریم که با چه شرایطی اداره خواهد شد و مهندسی آن چگونه خواهد بود تا بتوان به مسجدی با آن بزرگی و مساحت وارد و خارج شد،اگرچه دیوار فاصلۀ درها را به حد اقل ممکن برسانیم، باز بزرگترین مساجد و ساختمانها خواهد بود.
فراموش نشود در پیشگفتار کتاب ذکر شده است که نباید اوضاع آن زمان را با وضع فعلی این زمانها مقایسه کرد،چون ما بهدرستی نمیدانیم،تغییرات و تحوّلات تا آن زمان،به چه شکل و شمایلی خواهد آمد و چه صورتی به خود خواهد گرفت.
خدا میداند!
و لکن بنا به گفتۀ بو علی سینا«کلّما قرع سمعک فذره فی بقعة الإمکان؛هرچیزی به گوشت خورد آن را در بقعه امکان و فرض ممکن قرار دهید.»
خود مسجد کوفة که تخریب و به صورت اولیه تجدید خواهد شد،مشروح وقایع آن در بخش«اجتماعی»خواهد آمد. (1)
-دربارۀ تعلیم قرآن در مسجد کوفه به بخش آموزش و پرورش فصل(چادرهای تعلیم قرآن)مراجعه شود.
برای تأمین امنیت زندگی در جهان،قوانین و مقرراتی لازم است که در سایۀ آن، بتوان از آرامش و آسایش برخوردار شده و به زندگی سالم و آرام دست یافته و ادامه داد.
از این اصل کلّی و طبیعی،هیچ یک از جوامع انسانی و حیوانی مستثنی نیستند؛با چشم خود میبینیم،از کوچکترین حیوان تا درشتترین آن،تابع مقررات خود بوده و از حریم آن تجاوز نمیکنند و به آن احترام قایلاند؛زیرا نبود قانون سبب از هم پاشیدگی نظامها و حاکمشدن هرج و مرج خواهد بود.
دین مقدّس اسلام نیز از این اصل فطری با کمال قدرت پشتیبانی کرده و با وضع قوانین آسمانی،بهخصوص مقررات سنگین جزایی و مهارکننده،از هم گسیختن جوامع بشری جلوگیری نموده است و از حکومتهایی که ضامن سعادت بشر و بقای سالم جامعه باشد،حمایت نموده و مسؤولان این نوع حکومتها را اگر کافر
1) 1)
هم باشد، (1)
-در روایت نبوی صلّی اللّه علیه و اله آمده است«الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظّلم ریاست و مملکت و مالکیّت، با«کفر»باقی میماند،با ظلم باقی نمیماند(نابود میشود).
مورد تشویق قرار داده است.حتّی در بعضی روایات،از آنها به«ظلّ اللّه» یعنی سایۀ خدا در زمین (2)سایه با اینکه چیز مشت پرکن نیست،اما مایۀ آرامش و مانع مضرّات حرارت آفتاب و غیره است،در روایات فوق بیشتر معنای مجازی و استعارهای«ظلّ»مدّنظر قرار داده است؛یعنی وجود سلطان(شاه،رییس جمهور،فرمانروا،بزرگ)خلاصه به دست گیرندۀ زمام امور کشور یا جامعه یا قبیله،حتی خانواده اگرچه کافر هم باشد،مایۀ آرامش و امنیت و راحتی مردم میباشد،چنانکه از امیر مؤمنین علی علیه السّلام نقل شده است فرمود:«لو لا السّلطان،لأکل النّاس بعضهم بعضا»اگر(در جامعهای وجود)سلطان نباشد،مردم همدیگر را میخورند.
تعبیر کرده است.حال برای روشنترشدن مطالب به روایت ذیل توجّه فرمایید،و لطفا پیش از مطالعه نکات احادیث در پایان فصل،از قضاوت عجولانه پرهیز نموده و روایات مذکوره را(در صورت صحّت اسناد آنها)برای تنظیم و انسجام جامعه مسلمین بهوسیله سلطان عادل درنظر گرفته شود.1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«السلطان ظلّ اللّه فی الأرض یأوی إلیه کلّ مظلوم،فإن (فمن)عدل،کان له الأجر و علی الرعیّة الشکر،و إن(و من)جار،کان علیه الوزر و علی الرعیّة الصبر حتّی یأتیهم الأمر؛ (3)سلطان سایۀ خدا در زمین است،تمام ستمدیدگان به او پناه میبرند،پس اگر دادگستر باشد،برای اوست پاداش نیک و بر رعیت است ادای شکر و اگر ستمگر باشد،برای اوست وزر و وبال و بر رعیت است شکیبایی و صبر کردن،تا دستور(الهی)برای آنها برسد.»
1) 1)
2) 2) -واژۀ ظلّ در زبان عرب،به معنای سایه،در زبان فارسی است و سایه نیز بنا به واژهنامههای عرب و فارس به معنای«لا شییء»؛یعنی هیچچیز آوردهاند؛یعنی در ظاهر چیزی دیده میشود،ولی به سراغش بروی چیزی نیست،برعکس هوا چیزی دیده نمیشود،اما اگر حرکت سریع بکنی و دستت را باز کنی،چیزی به دستت میخورد،اما دیده نمیشود و در محاورات و گفتوگوهای متداوّل به منظورهای کنایی و به معناهای گوناگون عاطفی نیز میآورند مانند اینکه فلان کس در زیر سایۀ فلانی زندگی میکند،یا زیر حمایت او قرار گرفته است،یا فلانی او را در زیر سایۀ خود گرفته؛یعنی در تحت حمایت و پشتیبانی خود درآورده است،خدا سایۀ فلانی را از سر ما کم و کوتاه نکند و امثال این تعبیرات.
3) 3) -أمالی شیخ طوسی:247/2؛ [1]بحار الأنوار:354/75 ب 81 ح 69 و [2]با تغییرات کمی در جملههای بعدی در ج 164/74 و 354/76؛درر الأخبار سید مهدی حجازی ترجمۀ محمد عیدی خسروشاهی و سید علیرضا حجازی:ص 532؛مستدرک سفینة البحار شیخ علی نمازی:354/5 و 119/7؛میزان الحکمة محمدی ری شهری:1332/2؛ [3]مجمع البحرین:91/3؛شرح اصول کافی مازندرانی:353/8.
2-عبد اللّه بن سنان گفت:با گروهی نزد امام صادق علیه السّلام بودیم،از سلطان یادآوری شد(از او صحبتی به میان آمد)هرکه در مجلس بود،آنها را سبّ کرده و بر علیه آنها نفرین کردند.پس امام صادق علیه السّلام فرمود:«لا تسبّوا السلطان،فإنّ السلطان ظلّ اللّه فی الأرض و لکن أدعوا اللّه أن یصلحهم،فإنّ صلاحهم لکم صلاح؛ (1)
-مشکات الأنوار طبرسی:ص 546؛ [1]میزان الحکمة:1335/2 از کنز العمال:ح 14567.با تغییراتی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله.
سلطان را سب نکنید، چون سلطان سایۀ خدا در زمین است و لکن از خدا بخواهید آنها را اصلاح نماید؛زیرا صلاح(خوب بودن)آنها صلاح(مایۀ دلگرمی)شما است.»3-«السلطان ظلّ اللّه و رمحه؛ (2)سلطان سایۀ(سبب امنیت)خدا و تیر اوست(به سوی دشمن و برهم زنان آرامش اجتماع).»
4-امام باقر علیه السّلام فرمود:«قال اللّه تبارک و تعالی:إنّی أنا اللّه لا اله إلاّ أنا،ملک الملوک و قلوب الملوک بیدی،أیّ قوم أطاعونی جعلت الملوک علیهم رحمة،و أیّ قوم عصونی جعلت الملوک علیهم نقمة.ألا لا تشغلوا أنفسکم بسبّ الملوک.توبوا إلیّ،أعطف قلوبهم علیکم؛ (3)خداوند تبارک و تعالی میفرماید:«منم خدا و جز من خدایی نیست،پادشاهان و دلهای آنها در دست(قدرت)من است،هرقومی از من فرمان برد،پادشاهان را برای آنها (مهربان و مایۀ)رحمت قرار میدهم و هرقومی نافرمانی من کند،پادشاهان را بر آنها (غضبناک و مایۀ)نقمت قرار میدهم،آگاه باش!خودتان را با فحش دادن بر پادشاهان مشغول نکنید،پس بهسوی من بازگردید تا دلهای آنان را به شما مهربان کنم.»
5-جمیل بن دراج گوید که امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوار از امیر المؤمنین علیهم السّلام فرمود:«الإسلام و السلطان العادل أخوان لا یصلح واحد منهما إلاّ بصاحبه،الإسلام أسّ، و السلطان العادل حارس،ما لا أسّ له فمنهدم و ما لا حارس له فضایع،فلذلک إذا رحل قآئمنا لم یبق أثر من الإسلام و إذا لم یبق أثر من الإسلام لم یبق أثر من الدنیا؛ (4)اسلام و سلطان
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار:174/62. [2]
3) 3) -مشکاة الأنوار:ص 547؛ [3]مجمع البیان:366/2؛بحار الأنوار:327/72؛ [4]أمالی صدوق: [5]ص.22 با کمی تغییر از امام صادق از پدران بزرگوارش از امیر مؤمنان علیهم السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله،میزان الحکمة محمدی ری شهری:1333/2 از بحار الأنوار: [6]341/75 ح 21.
4) 4) -منتخب الأثر:ص 38 ف 2 ب 29 [7] به نقل از اربعین خاتون آبادی(کشف الحق)ح 35. [8]
دو برادرند هیچکدام بدون دیگری صلاحیت نمییابد،مگر با رفیقش،اسلام اساس است و سلطان عادل نگهبان،هرچیزی که اساس ندارد،ویران میشود و هرچه نگهبان ندارد، پس ضایع است و بهخاطر این است زمانی که«قائم علیه السّلام»ما رحلت کرد(از دنیا رفت) اثری از اسلام باقی نماند،وقتیکه از اسلام اثری نماند،از دنیا اثری نمیماند.»
6-«الدین و السلطان أخوان توأمان،لابدّ لکلّ واحد منهما من صاحبه،و الدین أسّ و السلطان حارس،و ما لا أسّ له منهدم و ما لا حارس ضایع؛ (1)
-الإختصاص:ص 263؛از یکی از امامان علیهم السّلام.
دین و سلطان،هردو برادران دوقلو هستند،به ناچار باید هردو برای همدیگر باشند و دین اساس(پایه)است و سلطان نگهبان،پس هرچیزی اساس نداشته باشد ویران است و هرچیزی نگهبان نداشته باشد،پس ضایع(ازبینرفتنی)است.»7-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«السلطان وزعة اللّه فی أرضه؛ (2)سلطان مدافعان خدا«از ظلم»در روی زمین است.»
8-امیر المؤمنین علیه السّلام در نامهای به یکی از فرماندارانش نوشت:«و الدفع عن سلطان اللّه،فإنّکم وزغة اللّه فی الأرض؛ (3)و(شمایید)دفعکنندگان(دشمن)از مملکت خدا،پس شما مدافعین خداوند در زمین هستید.»
9-در وصیّتش به فرزندش امام حسن علیهما السّلام فرمود:«إذا تغیّر السلطان تغیّر الزمان؛ (4)
-بقرة:195؛أمالی صدوق:ص 203؛بحار الأنوار:368/75 ب 82 ح 1.
و زمانی که سلطان متغیّر شد،(اوضاع)زمین نیز بههم میخورد.»10-ثابت از انس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«طاعة السلطان واجبة،و من ترک طاعة السلطان فقد ترک طاعة اللّه-عزّ و جلّ-و دخل فی نهیه: «وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ؛ فرمانبرداری از سلطان واجب است و هرکس اطاعت از سلطان را نادیده بگیرد،پس طاعت خدا را ترک کرده و در زمرۀ نهیشدگان آیۀ مبارکۀ«و خودتان را با دستان خود به
هلاکت نیندازید»داخل شده(قرار گرفته)است.»
11-موسی بن جعفر علیهما السّلام به شیعیانش فرمود:«یا معشر الشیعة!لا تذلّوا رقابکم بترک طاعة سلطانکم،فإن کان عادلا فاسألوا اللّه إبقائه،و إن کان جائرا فاسألوا اللّه إصلاحه،فانّ صلاحکم فی صلاح سلطانکم،و إنّ السلطان العادل بمنزلة الوالد الرّحیم،فأحبّوا له ما تحبّون لأنفسکم،و اکرهوا له ما تکرهون لأنفسکم؛ (1)
-أمالی الصّدوق:ص 203؛ [1]بحار الأنوار:369/75 ب 82 ح 2؛ [2]میزان الحکمة:1335/2. [3]
ای گروه شیعه!گردنهای خود را ذلیل نکنید با ترککردن اطاعت سلطان خودتان،اگر دادگستر(و عدالتپرور)باشد، پس بقای او را از خدا مسألت دارید و اگر ستمگر شود،پس از خدا اصلاح او را بخواهید، چون صلاح(روز خوش)شما با اصلاح(عدالت)سلطان شماست و(بدانید)پادشاه عادل بهمنزلۀ پدر مهربان است،پس برای او دوست بدارید آنچه را که برای خود دوست میدارید و مکروه بدارید(گریزان باشید)بر او از چیزهایی که برای خود کراهت دارید(گریزانید).»12-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«و إنّه لابدّ للنّاس من أمیر:برّ أو فاجر،یعمل فی امرته المؤمن و یستمتع فیها الکافر؛ (2)و یقینا برای مردم از بودن امیری،چارهای نیست(باید در هرجامعهای،فرمانروایی وجود داشته باشد)نیکوکار باشد یا دریده(خوب باشد یا بد)،مؤمن در دوران فرمانروایی او،به کار خود میرسد و کافر نیز در حکومت او بهرهمند میگردد.»
13-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«إنّ فی سلطان اللّه عصمة لأمرکم فاعطوه طاعتکم غیر ملومة(متلوّمین)و لا مستکره بها؛ (3)همانا سلطان خدا نگهدارنده و ضامن بقای کار شماست پس طاعت خود را به او بسپارید بدون توبیخ و اجبار.» (4)
اما در مصادر اهل سنّت بیش از آن است که بتوانیم همۀ آنها را در این مجموعه بیاوریم؛زیرا این مطلب را در منابع فراوان آنها با تعبیرهای گوناگون از رسول
خدا صلّی اللّه علیه و اله نقل کردهاند که در حدود 40 مورد از کتابهای مهم و کلیدی آنها که در حال حاضر در دسترس حقیر است و با جملۀ«السلطان ظلّ اللّه فی أرضه»آوردهاند.برای استحضار به تعدادی از منابع موردنظر اشاره میکنیم و ذکر همۀ متون و مصادر آن نیازمند فراهم آوردن یک کتاب مستقل میباشد.
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«إذا مررت ببلدة لیس لها سلطان فلا تدخلها إنّما السلطان ظلّ اللّه و رمحه فی الأرض؛ (1)
-کشف الخفاء العجلونی:ص 213؛الجامع الصّغیر:1321/2؛تذکرة الموضوعات:ص 182.
هروقت گذارت به شهری افتاد که سلطان ندارد،به آن داخل نشو،(چون شهری که سلطان ندارد،امنیّت ندارد و تو در امن نیستی که آیا از آن سالم بیرون بروی یا نه)همانا سلطان سایۀ خدا و تیر اوست در زمین.»2-ابی بکره گوید:شنیدم از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«السلطان ظلّ اللّه فی الأرض فمن أکرمه،أکرمه اللّه و من أهانه،أهانه اللّه؛ (2)سلطان سایۀ خدا در زمین است،پس هرکس او را گرامی بدارد،خدا او را گرامی میدارد و هرکس به او اهانت(بیاحترامی کند،)خدا او را خوار مینماید.»
3-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«الوالی العادل:ظلّ اللّه و رمحه فی الأرض؛ (3)والی دادگستر سایۀ خدا و تیر او در زمین است.»
4-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«لا تسبّوا السلطان،فإنّه فیء اللّه فی أرضه؛ (4)به سلطان ناسزا نگویید،چون او سایۀ خدا در زمینش است.»
5-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«السلطان العادل المتواضع ظلّ اللّه و رمحه فی الأرض؛ (5)سلطان عدلپرور و فروتن،سایۀ خدا و تیر او در زمین است.»
6-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«السلطان ظلّ اللّه فی الأرض فمن غشّه ضلّ و من نصحه
1) 1)
2) 2) -کتاب السّنّة:ص 478 و ص 478؛کنز العمال:6/6؛الجامع الصّغیر:69/2؛با تغییراتی در کتابهای تاریخ بغداد ابن النّجّار بغدادی:72/2 و لسان المیزان ابن حجر:178/4.
3) 3) -میزان الحکمة:1335/2 از کنز العمال:ح 14582.
4) 4) -همان مدرک:1335/2 از کنز العمال:ح 14586.
5) 5) -همان مدرک:1335/2 از کنز العمال:ح 14582.
اهتدی؛ (1)
-همان مدرک:1335/2 از کنز العمال:14630.
سلطان سایۀ خدا در زمین است،پس کسی که به او خیانت کرده(و برخلاف واقع عمل کند خود)گمراه شده و هرکس به او نصیحت کرده(یاور او شود)هدایت یافته است).»7-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«السلطان ظلّ اللّه فی أرضه یأوی إلیه الضعیف و به ینصر المظلوم؛ (2)سلطان سایۀ خدا در زمینش است،ناتوان به او پناهنده میشود و بهوسیلۀ او به مظلوم یاری رسانده میشود.» (3)
نکاتی که پیرامون احادیث فوق مورد توجه قرار میگیرد،به شرح ذیل است.
1-روایاتی که از طریق اهل تسنّن در مورد«سلطان»وارد شده است،برای آنها حل شده است؛زیرا آنها سلطان و والی و حاکم را مفترض الطاعة میدانند و جملۀ «و أولی الأمر منکم»در آیۀ «أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» را به امیران هرزمان تفسیر میکنند،با اینکه از علمای آنها مانند سیوطی و الفتنی و عقیلی و...آن روایات را از موضوعات دانسته و مورد تشکیک قرار دادهاند،اما در کلّ منظور از اولی الأمر را سلاطین وقت و حاکمان هرزمان میدانند.
2-از نظر اهل تشیّع«أولی الأمر»را مطلق امامان دوازدهگانه و انسانهای ملکوتی تعیینشده از سوی خداوند میدانند که باید دارای صفات عصمت و مصون از خطا و اشتباه باشند تا بتوانند رهبری صحیح جوامع را به عهده بگیرند.
بنابراین روایات وارده در پیرامون سلطان را میتوان اینگونه تجزیه و تحلیل کرد.
1) 1)
2) 2) -میزان الحکمة:1335/2 از کنز العمال:ح 14583.
3) 3) -تاج العروس:159/5 ح 3045 و 428/7 ح 3047؛لسان العرب:452/2 و 41911؛النّهایة فی غریب الحدیث:262/2 و 160/3؛البدایة و النّهایة ابن کثیر:12/2؛لسان المیزان ابن حجر:17/4؛تهذیب التّهذیب ابن حجر:218/7؛میزان الإعتدال ذهبی:267/2؛اسد الغابة ابن اثیر:2591/4؛ [1]الکامل،عبد اللّه بن عدی:246/3 و 361؛ [2]شرح الأزهار امام احمد المرتضی:679/1؛عوالی اللّئالی ابن ابی جمهور الأحسائی:/1مجمع الزّوائد الهیثمی:196/5؛شرح مسلم النووی:123/16؛مسند الشّهاب ابن سلامة:1 201/؛الجامع الصّغیر سیوطی:132/1 و 69/2؛العهود المحمدیّة شعرانی:787؛فیض القدیر فی شرح الجامع الصّغیر المناوی:186/4؛تذکرة الموضوعات الفتنی:182؛السیر الکبیر شیبانی:18/1؛ و کتابهای زیاد دیگر که مجال نقل همۀ آنها،نیست.
1-روایات شیعه در این زمینه را متوجّه امامان دوازدهگانۀ شیعیان نموده و منظور از«السلطان ظلّ اللّه»را خود آنها میدانند،چون آنها هستند خلیفة اللّه و حجّت اللّه و ظلّ اللّه و سلطان اللّه در روی زمین و با وجود آنهاست که کاینات برقرار است و (لو لا الحجّة لساخت الأرض)اگر حجّت نباشد،زمین فرومیرود و نابود میشود. (1)
-در این مورد بحث زیاد است و مطلب فراوان،به کتابهای مربوطه مراجعه شود.
2-در برخی از روایات با عنوان«السلطان العادل»و«الوالی العادل»نام برده شده است و ممکن است منظور از«السلطان ظلّ اللّه»این گروه از سلاطین و حکّامی باشند که در کشور خود،با زیر دستان و رعایا و اقشار مختلف،با عدل و انصاف رفتار مینمایند،حتی اگر کافر هم باشد؛چون وجود چنین سلاطینی،مایۀ رفاه و آرامش بندگان خداست و در زیر سایۀ عدل آنها،طعم زندگی را میچشند و لذّت حیات را میفهمند.
آری!پادشاهانی که دارای صفات و خلق و خوی خداپسندانه باشند،سایۀ خدا بر بندگان و عیال اللّه هستند.
3-برای اینکه نظام کشور و امنیت مردم از بین نرود،به شیعیان دستور میدادند، از سلطان وقت تبعیت کرده و پشتیبانی نمایند،اگر عادل باشند از عدالتشان استفاده نمایند و اگر ظالم باشند،برای اصلاح آنها دعا کنند (2)
و از سوی دیگر از وجود آنها در برقراری نظم جامعه استفاده نمایند وگرنه مملکت از شیرازه درمیآید و سنگ روی سنگ بند نمیشود و اشرار نمیگذارند آب خوش از گلوی مردم پایین رود.
4-در دوران غیبت تا ظهور منجی عالم حضرت«قائم آل محمد»علیهم السّلام حفظ اتّحاد مسلمین از هرجهت ضرورت دارد؛زیرا سربلندی و شوکت هرجامعهای به نوع
1) 1)
2) 2) -آنگونه که امیر مظلومان علی علیه السّلام اجرا کرد و دو فرزند گرامیاش،حسنین را برای دفاع و جلوگیری از کشته شدن خلیفۀ سوّم عثمان بن عفّان فرستاد و تا سرحدّ امکان،جلوی مسلمانان خشمگین را بگیرند تا خون او را نریزند،حتی گروهی از هواخواهان حضرت به این کار امام اعتراض کردند.حضرت در پاسخ اعتراض آنها فرمود:«نمیخواهم یا میترسم کشتن خلیفه در میان مسلمانان رسم شود،در آن صورت است که جامعۀ مسلمین روی آرامش و امنیت را نخواهند دید.
همبستگی و میزان اتحاد آنها بستگی دارد،اگر دشمن از اختلافات داخلی آنها بویی میبرد،بلافاصله برای تصرّف سرزمینهای مسلمانان،حملۀ فراگیر نموده و آنها را از میان برمیداشتند،به این علّت بود که هریک از امامان علیهم السّلام در زمان خود برای حفظ استقلال و اقتدار کشور و زنده نگهداشتن اسلام و قرآن،از حقوق خود صرفنظر کرده و به شیعیان خود دستور میدادند که با آنها همسو و همرنگ شوند و از اختلاف و در نهایت از نابودی بپرهیزند.
مانند آن دو زن که در زمان خلافت امیر آزادگان علی علیه السّلام برای به دست آوردن بچهای با یکدیگر نزاع میکردند و هرکدام ادّعای مادری او را داشتند و هیچکدام دستبردار نبودند.حضرت دستور داد آن بچه را دو نیم کنند و هرنیمهای را به یکی از آنها تحویل دهند،مادر اصلی بچه،این دستور را که شنید،احساس خطر نمود، برای حفظ جان دلبندش با ترس عرض کرد:یا امیر المؤمنین!بچه مال آن زن است و من حقّی در او ندارم.
امام فرمود:بچه متعلّق به این خود زن است که از حقش صرفنظر کرد!.
گفتند:چرا ای امیر المؤمنین؟!او که اعتراف دارد که بچه متعلّق به او نیست؟!
فرمود:میبینید آن زن به دونیمشدن بچه رضایت داد،چون دلش نمیسوزد،اما این زن برای حفظ سلامت بچهاش از حقّ خود گذشت تا بچهاش زنده بماند.
5-اگر روایتهای وارده از طریق شیعه،از نظر سند قابل قبول باشد،حمل بر تقیّه بنماییم،برای اینکه وجوب اطاعت از سلطان از معتقدات مهم اهل سنّت است و این روایات هنگامی از امامان شنیده شده است که آنها بر کشورها و اراضی قلمروی اسلام تسلّط کامل داشتند و در طول تاریخ اکثریت با اهل تسنّن و حکومتهای در دست آنان بود و شیعیان دایم در زیر چکمۀ آنها قرار داشت،اگر کوچکترین مخالفتی از خود نشان میدادند،بیدرنگ از دم تیغ گذرانده و نابودشان میکردند.
از طرف دیگر،حفظ جان و مال شیعیان و جلوگیری از نابودی آنها برای امامان علیهم السّلام بسیار اهمیت داشت و همسویی با اهل تسنّن را به صلاح شیعیان و مصون بودن از شرّ خطرات آنها ضروری میدانستند،بدین جهت صدور روایات فوق را
یکی از موارد تقیه میپنداریم.
6-قسمت اعظم این روایات پس از رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با گذشت زمان و در دوران خلفای بنی امیه و بنی عباس بهوسیلۀ ناقلان و عملآورندگان حدیث،به نوشتههای اسلامی تزریق شده و برای تسلّط کامل آنها مورد بهرهبرداری آنان قرار گرفته است.
پس برای جلوگیری از فروپاشی مسلمانها وجود یک فرد مهارکننده با هرعنوان که باشد(امام،سلطان،رییس جمهور،رئیس کشور،رئیس قبیله و...)ضرورت دارد.
امّا بحث در مورد حکومت از نظر قرآن مانند فصل پیشین و رفتار و مدیریت عادلانه،مورد تمجید و تأیید قرار گرفته است.
از انبیا مانند حضرت سلیمان و حضرت یوسف علیهما السّلام و از بندگان صالح،مانند طالوت و ذو القرنین قدّس سرّه و جز آندو،از سوی خداوند و با تأییدات او،در این جهان تشکیل حکومت داده و مشروعیّت آن را امضا نموده و ریاست کردهاند.
آثار و پاداش اخروی و معنوی آن نیز بهگونهای است که پیغمبر معصوم الهی
1-حضرت سلیمان علیه السّلام از خداوند،درخواست میکند:«قال ربّ اغفر لی و هب لی ملکا لا ینبغی لأحد من بعدی إنّک أنت الوهّاب؛ (1)
-همان/ص 35.
گفت:خدایا مرا ببخش و حکومتی به من عطا فرما که بعد از من سزاوار هیچکس نباشد.تویی بسیار بخشنده(تا آسایش و آرامش بندگانت را فراهم آورده و بهسوی تو راهنمائی کنم).»2-امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام روایت کرده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«رحم اللّه رجلا أعان سلطانه علی برّه؛ (2)خدا رحمت کند مردی را که به سلطان(و فرمانروای کشور خود را)بهطور مستقیم یا با(اعمال)نیک کمک نماید.»
3-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«إذا کان أمرائکم خیارکم،و أغنیائکم سمحائکم،و أمرکم
شوری بینکم،فظهر الأرض خیر لکم من بطنها،و إذا کان أمرائکم شرارکم،و أغنیائکم بخلائکم،و أمرکم إلی نسائکم،فبطن الأرض خیر لکم من ظهرها؛ (1)
-شرح الأزهار:536/4 از کتاب المقالید؛تحف العقول:ص 36؛بحار الأنوار:139/74؛ [1]سنن ترمذی:3 361/؛الجامع الصّغیر:127/1؛العهود المحمدیّة:ص 453؛ [2]کنزل العمّال:123/11؛تفسیر القرطبی:16 38/؛ [3]تاریخ بغداد:1872.و [4]کتابهای دیگر.
زمانیکه امیران،نیکان و توانگران شما سخاوتمندانتان شدند و کارهایتان با مشورت انجام گرفت،پس زندگی روی زمین برای شما بهتر از شکم(درون)زمین است و زمانی که امرای شما،اشرارتان و توانگرانتان،بخیلان شما و کارها(و ادارۀ امورتان)در دست زنانتان افتاد،پس بودن در درون زمین(و مردن)بهتر از بودن در روی زمین است.»4-از امام باقر علیه السّلام از پدرش از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«صنفان من أمّتی إذا صلحا صلحت أمّتی و إذا فسدا،فسدت أمّتی،قیل یا رسول اللّه و من هما؟قال:الفقهاء و الأمراء؛ (2)دو گروه از امّت من وقتی صالح شدند،امّت من هم صالح میشوند و وقتی فاسد شدند، امّت من نیز فاسد میشوند.گفته شد:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آنها کیانند؟!فرمود:فقها و امرا.»در بعضی روایات«قرّا و امرا»آمده است.
این روایات وجود فرمانروایان صالح را سبب برکت زندگی و سپریکردن عمر در زمان آنها را بهتر از مردن و زیر خاک رفتن میداند.
پس با ملاحظۀ گفتارهای این دو فصل،روشن شد که تشکیل حکومت و زمامداری که سبب آرامش خاطر و امنیت در زندگی و رفاه بندگان خدا و برداشته شدن ظلم و ستم از سر آنها شود،مورد تمجید و تشویق دین اسلام و قرآن قرار گرفته است.
در هر جامعهای این دو نیرو حکومت نماید،آن جامعه شکستناپذیر و دوست داشتنی میشود،چون جامعهای که از جهالت تهی باشد و علم و دانش جای آن را بگیرد و قدرت نظامی نیز،بازوی پرتوان اجرایی آن باشد،مسلّم است که آن جامعه روی سعادت و خوشی را دیده و آرامش و رفاه را لمس خواهد نمود؛زیرا شالودهای که با علم ریخته شود و نیروی نظامی آن را پشتیبانی و حراست نماید،در آن صورت روی زمین و زندگی در آن،بهتر از داخل زمین و حساب پسدادن در آن خواهد بود در حکومت حضرت«مهدی موعود علیه السّلام»علاوهبر ویژگیهای دیگری که خواهد داشت،این دو شرط،با درجۀ بالا و تمام و کمال وجود خواهد داشت.
طبق روایات وارده:
1-تمام حروف 27 گانه علم،توسط آن امام تفسیر و باب علومی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر مؤمنین علیه السّلام باز کرده،او تشریح خواهد نمود.
2-بر سر مردم دست کشیده و با نفوذ معنوی و با کمک غیبی،عقل و خرد آنها کامل و رشد فکریشان به نهایت کمال خواهد رسید.
3-بر سر و سینۀ قاضیان خود دست میکشد که در هیچ قضاوت صحیح عاجز نمانده و علم هیچچیز بر آنها پوشیده نخواهد ماند.
4-امراض و بیماریها از جامعه ریشهکن خواهد شد. (1)
-(در بخش آموزش و پرورش)مشروحا میخوانید.
5-نیز از نظر نیروی نظامی،قدرت فوق العاده خواهد داشت. (2)
بنابراین در زمان حکومت او زنده ماندن به مراتب از مردن بهتر است.
در برخورد اولیّۀ مردم با حضرت«مهدی موعود علیه السّلام»روایات مشابه و با سندهای مختلف و لحنهای متفاوت وارد شده است که به بعضی از آنها اشاره میشود.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«کأنّی بالقائم علی منبر[الکوفة]علیه قباء،فیخرج من وریان قبائه کتابا مختوما بخاتم[من]ذهب فیفکه فیقرأه علی الناس فیجفلون عنه إجفال الغنم، فلم یبق إلاّ النقباء،فیتکلم بکلام،فلا یلحقون ملجأ حتی یرجعوا إلیه و إنّی لأعرف الکلام الّذی یتکلّم به؛ (1)
-روضة الکافی:ص 167؛بحار الأنوار:352/52 ب 27 ح 108. [1]
گویا به«قائم علیه السّلام»بر منبر کوفه مینگرم که از یقۀ قبای خود مکتوبی بیرون میآورد که با طلا لاک و مهر شده است،آن را باز میکند؛پس برای مردم می خواند،(مطالب آن بر مردم طوری سنگین میآید که)همگی مانند گوسفند از اطراف امام پراکنده میشوند،فقط نقیبان باقی میمانند و با کلماتی سخن میگوید،که آنها پناهگاهی را نمییابند،تا بهسوی او بازمیگردند و من سخنی که او میگوید را میدانم.»2-و یخرج الناس خراجهم علی رقابهم إلی المهدیّ،و یوسّع اللّه علی شیعتنا،و لو لا ما یدرکهم من السّعادة،لبغوا (2)و مردم خراج ذمهای خود را بیرون میکنند و به تحویل «مهدی علیه السّلام»میدهند و خداوند به شیعیان ما توسعه میدهد و اگر نبود سعادتی که آنها را درمییابد،حتما طغیان میکردند.
3-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یخرج أناس من المشرق فیوطئون للمهدیّ؛یعنی سلطانه؛ (3)گروهی از مشرق خروج خواهند کرد که سلطنت(ظهور)مهدی را زمینه سازی میکنند.»
4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ قآئمنا إذا قام أتی الناس و کلّهم یتأوّلون علیه کتاب اللّه یحتج علیه به؛ (4)همانا«قائم علیه السّلام»ما وقتی که ظهور کرد،مردم(بهسوی او)میآیند و همهشان قرآن را بر علیه او تأویل و احتجاج نمایند.»
5-امام صادق علیه السّلام فرمود:«هرگاه«قائم علیه السّلام»ما قیام کرد،جهّال(نادانهای)مردم بدتر از جهّال زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با او روبرو میشوند.
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91. [2]تفسیر عیّاشی:56/2-61. [3]
3) 3) -منتخب الأثر:ص 375 ف 2 ب 40 ح 1 [4] بنقل از صحیح ابن ماجة:2 فی باب خروج المهدی،ینابیع المودة ص 435 از مسند احمد و کنز العمال و گنجی در البیان؛عقد الدرر:ص 125؛ [5]الفتن ابن کثیر:41/1.
4) 4) -غیبت نعمانی:ص 297 باب 17 ذیل ح 1؛معجم الملاحم و الفتن:18/4.
گفتم:چگونه بود؟
فرمود:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله زمانی به میان مردم آمد که سنگ و صخره و عیدان و چوب تراشیده را میپرستیدند،اما«قائم علیه السّلام»ما وقتی قیام نماید،با مردمی روبرو میشود که همۀ آنها قرآن را بر علیه او تأویل و با قرآن بر علیه او احتجاج میکنند.سپس فرمود:
آگاه باش!به خدا قسم!عدل او به خانههای آنها داخل شود،آنگونه که گرما و سرما داخل میشود.» (1)
-همان مدرک:ص 297 باب 17 ذیل ح 1؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:19/4.
6-امام زین العابدین علیه السّلام فرمود:«سپس«قائم علیه السّلام»خود سخن میگوید:
و میفرماید:«أیّها الناس»منم فلان و پسر فلان،منم فرزند پیغمبر خدا،شما را به آنچه که پیغمبر دعوت میکرد،میخوانم!»
مردم بهسوی او هجوم میبرند که او را بکشند و آن سی صد و سیزده تن از او دفاع کنند. (2)
7-مفضّل بن عمر گفت:امام صادق علیه السّلام فرمود:«کأنّی أنظر إلی القآئم علی منبر الکوفة و حوله أصحابه ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلا عدة أهل بدر،و هم أصحاب الألویة و هم حکّام اللّه فی أرضه علی خلقه،حتی یستخرج من قبائه کتابا مختوما بخاتم من ذهب عهد معهود من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فیجفلون عنه إجفال الغنم،فلا یبقی منهم إلاّ الوزیر و أحد عشر نقیبا کما بقوامع موسی بن عمران علیه السّلام.فیجولون فی الأرض فلا یجدون عنه مذهبا،فیرجعون إلیه و اللّه إنی لأعرف الکلام الّذی یقوله لهم فیکفرون به؛ (3)مثل اینکه به«قائم علیه السّلام»در منبر کوفه مینگرم و اطراف او را سیصد و سیزده نفر به تعداد اهل بدر،اصحابش گرفتهاند و آنها پرچمداران او و حاکمان خدا در زمین برای خلقاند،تا نوشتۀ مهر شده با مهر طلایی را که عهدی است از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بیرون آورد،(بعد از قرائت آن)مانند گوسفندان از اطرافش پراکنده میشوند،پس باقی نمیماند،مگر وزیر و یازده نفر
نقیبان،همانگونه که با موسی بن عمران علیه السّلام ماندند.پس روی زمین را میچرخند و برای خود جای رفتن و(پناهگاهی)پیدا نمیکنند و بهسوی او برمیگردند،به خدا قسم!من آنچه را که به آنها میگوید،سبب کفرشان میشود را میدانم.» (1)
-مشابه این حدیث در فصل«برخورد مردم در آغاز»از روضه کافی گذشت.
8-اسحاق بن عمّار گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قدم القآئم علیه السّلام و ثب أن یکسر الحائط الّذی علی القبر فیبعث اللّه تعالی ریحا شدیدة و صواعق و رعودا حتّی یقول الناس:
إنما ذا لذا،فیتفرق أصحابه عنه حتی لا یبقی معه أحد...؛ (2)زمانی که قائم علیه السّلام آمد بهسرعت دیواری که بر قبر(آن دو نفر)است بشکند،در این حال خداوند باد شدید و رعد و برق میفرستد تا اینکه مردم گویند:آن به آن(این بلا در مجازات آن تصمیم).پس اصحاب از دورش پراکنده میشوند،به طوری که یک نفر هم با او نماند.»
1-عبد اللّه بن سنان گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«یقتل القآئم علیه السّلام حتی یبلغ السوق قال فیقول له:رجل من ولد أبیه:إنک لتجفل الناس إجفال النعم،فبعهد من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أو بماذا؟قال:و لیس فی الناس رجل أشد منه بأسا،فیقوم إلیه رجل من الموإلی فیقول له:
لتسکتن أو لأضربن عنقک،فعند ذلک یخرج القآئم علیه السّلام عهدا من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؛ (3)قائم علیه السّلام میکشد تا به بازار میرسد،در این حال یکی از فرزندان پدرش(از نسل خاندانش) میگوید:همانا تو مردم را مانند گلۀ حیوانات رانده و نابود میکنی،آیا برای این کارهایت از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله عهدی داری؟یا برای چیست؟!در میان مردم،تواناتر از این مرد نیست.پس یکی از غلامان بلند شده و میگوید:ساکت میشوی یا گردنت را بزنم؟! در این وقت،قائم علیه السّلام عهدی را از رسول خدا علیه السّلام بیرون آورده و نشانش میدهد.»
2-روایت دیگری که از امام باقر علیه السّلام رسیده که میفرماید:تا به منزل ثعلبیه میرسد،در آنجا مردی از صلب پدرش(از سادات)که شجاعترین مردم به استثنای صاحب این امر از حیث بدن و قلب،بلند میشود و میگوید:ای شخص چکار
میکنی؟!مردم را مانند گلۀ گوسفند میرانی و از بیخ و بن برمیکنی؟آیا عهدی از رسول خدا علیه السّلام داری(یا با چهمجوّزی،اینها را میکشی)؟!
غلام حضرت که بیعت میگیرد،بلند شده و میگوید:ساکت میشوی یا به خدا قسم گردنت را میزنم!
حضرت به غلامش میفرماید:ساکت شو،رو به آن مرد کرده و میگوید،بلی! فلانی!به خدا قسم با من عهدی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله هست،ای فلان(ای غلام)آن خورجین را بیاور!
خورجین را میآورد،پس عهدی که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دارد،برای او میخواند،آن شخص میگوید:خدا مرا فدای تو کند!(اجازه بده)سرت را ببوسم.پس میان دو چشمان امام را میبوسد و میگوید:خدا مرا فدایت کند،برای ما بیعت را تجدید کن! پس بیعت را تجدید میکند. (1)
-بحار الأنوار:342/52 ب 27 ح 91 از تفسیر عیاشی.
3-در روایت دیگر آمده است،وقتی به«ثعلبیّه یا سویقه»رسید،مردی از خویشان خود که شجاع و دلاور است،بپا خیزد و میگوید:ای مهدی!چه میکنی؟به خدا قسم،این کارهایت،مردم را متفرق میسازد،آیا برای این رفتارهایت عهدی از پیغمبر و یا مدرکی داری؟!
حضرت دستور میدهد،صندوقی را میآورند و عهدنامهای را بیرون آورد. (2)
ابی بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام دربارۀ آیۀ «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» (3)فرمود:«و اللّه ما نزل تأویلها بعد و لا ینزل تأویلها حتی یخرج القآئم علیه السّلام فإذا خرج القآئم لم یبق کافر باللّه العظیم،و لا مشرک بالإمام إلاّ کره خروجه حتی لو کان کافر أو مشرک فی بطن صخرة لقالت:یا مؤمن فی بطنی کافر
فاکسرنی و اقتله؛ (1)
-کمال الدّین:386/2 باب النّوادر؛ [1]بحار الأنوار: [2]324/52 ب 27 ح 36 از کمال الدّین. [3]
به خدا قسم!تأویل آن هنوز فرود نیامده و نمیآید تا زمانی که قائم علیه السّلام خروج کند،(آن وقت)پس هیچکسی کافر به خدای بزرگ و کافر به امام نمیماند،مگر اینکه خروج او را دوست ندارند(و«قائم علیه السّلام»نیز با آنها درگیر شده و زمین را از لوث وجود آنها پاک میگرداند،به گونهای که)اگر کافر یا مشرکی در شکم سنگی مخفی شود،آن سنگ(صدا میزند و)میگوید:ای مؤمن،در شکم من کافری هست و مرا بشکن و او را به قتل برسان!»امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیۀ إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا،قالَ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ (2)فرمود:
«یکذّب بالقائم اذ یقول له:لسنا نعرفک و لست من ولد فاطمة کما قال المشرکون لمحمد صلّی اللّه علیه و اله (3)قائم علیه السّلام تکذیب میشود زمانیکه به او گفته شود،ما تو را نمیشناسیم و تو از اولاد فاطمه علیها السّلام نیستی،چنانچه به محمد صلّی اللّه علیه و اله گفتند.»
ابان بن تغلب گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا خرج القآئم علیه السّلام لم یبق بین یدیه أحد إلاّ عرفه صالح أو طالح؛ (4)زمانی که«قائم علیه السّلام»خروج کرد،روبهروی او کسی نمیماند،مگر اینکه حضرت او را میشناسد که صالح است یا طالح.»
این شناخت مخصوص امام و با تعلیم او به قاضیان محاکم اختصاص دارد.
1-ابی جارود در حدیث طولانی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:زمانی که«قائم علیه السّلام»
قیام کرد،بهسوی کوفه پیش میرود،بیش از دههزار نفر مسلّح از بتریهایها (1)
-البتریّه-بالضمّ-من طوائف الزّیدیه تنسب الی المغیرة بن سعد یلقب بالأبتر(کذا فی القاموس).
بیرون میآیند و همگی میگویند:از هرجا آمدهای برگرد!ما به بنی فاطمه احتیاج نداریم.پس شمشیر(کشیده و به گردن آنها)میگذارد تا به آخرین نفرشان میرسد،سپس داخل کوفه شده و تمام منافقین شکاک را میکشد و قصرها(از حرام بنا شده)را منهدم میسازد. (2)
2-ابی الجارود گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:بهسوی کوفه حرکت میکند و شانزده هزار نفر مسلّح از قاریان قرآن و فقهای دین از بتریه بیرون میآیند،درحالیکه پیشانیشان(از کثرت عبادت)مجروح و علامتهایشان را محکم(و داغ)کردهاند و نفاق آنها را فراگرفته و«کلّهم یقولون:یابن فاطمة!ارجع لا حاجة لنا فیک!؛ (3)همگی میگویند:ای فرزند«فاطمه علیها السّلام»برگرد!ما را به تو حاجتی نیست.»
3-امام صادق علیه السّلام فرمود:«فیقولون:ارجع من حیث شئت لا حاجة لنا فیک؛ (4)پس میگویند:به هرکجا میخواهی،برگرد ما به تو احتیاج نداریم.»
1-علی علیه السّلام فرمود:«أما و اللّه لأقتلنّ أنا و ابنای هذان و لیبعثنّ اللّه رجلا من ولدی فی آخر الزّمان یطالب بدمائنا و لیغیبنّ عنهم تمییزا لأهل الضّلالة حتّی یقول الجاهل:ما للّه فی آل محمد من حاجة؛ (5)قسم به خدا!من و این دو فرزندم کشته خواهیم شد و خداوند مردی از اولاد مرا در آخر الزّمان برمیانگیزد،خون ما را مطالبه مینماید و از آنها غایب میشود تا گمراهان تمییز داده شوند و نادانها گویند که خدا به آل محمّد علیهم السّلام احتیاج ندارد.»
2-اصبغ بن نباته گوید:امیر المؤمنین علیه السّلام یادی از«قائم علیه السّلام»نمود و فرمود:«أما
لیغیبنّ حتّی یقول الجاهل:ما للّه فی آل محمد من حاجة؛ (1)
-همان مدرک:119/51 ب 2 ح 19 از کمال الدّین. [1]
آگاه باش!او غایب میشود تا (شخص)نادان گوید که خدا به آل محمّد علیهم السّلام نیازی ندارد.»3-صفوان جمّال گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«أما و اللّه لیغیبنّ عنکم مهدیّکم حتّی یقول الجاهل منکم:ما للّه فی آل محمد حاجة ثمّ یقبل کالشهاب الثاقب فیملأها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما؛ (2)آگاه باش،به خدا سوگند!مهدیتان از شما غایب میشود تا جهّال شما گویند که خداوند به آل محمّد علیهم السّلام احتیاج ندارد،سپس مانند شهاب ثاقب میآید، پس زمین را پر از عدل و قسط کند،آنطور که از ظلم و جور پر شده است.»
در لسان روایات علیهم السّلام فقر به مرگ بزرگ و سرخ تشبیه شده است،هرجامعه و خانوادهای را فقر فراگیرد،هرروز با مرگ دست و پنجه نرم میکنند.در مرگ طبیعی،مرگ یکبار و شیون یکبار است،اما در فقر هرروز میمیرد و زنده میشود.
در واقع رفاه و تأمین معاش و آرامش فکر در زوایای زندگی،بهخصوص برای دین مردم حرف اوّل را میزند.
ازاینرو نزدیک ظهور،آتش آشوب و فتنه افزایش مییابد،بهویژه توسط بنی هاشم و بنی فاطمه،بدینجهت وقتی که حضرت«مهدی موعود علیه السّلام»ظهور کرد،از او هم دوری نموده و اظهار برائت کرده و میگویند:این از آل محمّد علیهم السّلام نیست وگرنه رحمی در دل داشت!
1-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«لیفرّجنّ اللّه برجل منّا أهل البیت،بأبی ابن خیرة الإماء لا یعطیهم إلاّ السّیف هرجا و مرجا موضوعا علی عاتقه ثمانیة حتّی تقول قریش لو کان هذا من ولد فاطمة لرحمنا،فیغریه اللّه ببنی أمیّة حتّی یجعلهم حطاما و رفاتا ملعونین أینما ثقفوا أخذوا و قتّلوا تقتیلا سنّة اللّه فی الّذین خلومن قبل و لن تجد لسنّة اللّه تبدیلا؛ (3)خداوند به
وسیلۀ مردی از ما فرج خواهد داد،پدر و مادرم فدای فرزند بهترین کنیزان!به آنها جز شمشیر چیزی عطا ننماید.هشت ماه به صورت هرج و مرج و شمشیر به دوش میکشد تا اینکه قریش میگویند:اگر این از اولاد فاطمه علیهما السّلام بود،به ما رحم میکرد.پس خداوند او را بر بنی امیّه چیره میکند تا آنها را خاکستر کند و پوسیده سازد.آنها ملعونهایی هستند که هرجا پیدا شوند،(باید)کشته شوند،کشته شدن سخت،سنّت خداست دربارۀ کسانی که رفتند و سنّت خدا تغییر و تبدیل نمییابد.»
در این باره احادیثی آمده است که مردم از بسیاری قتل و غارت و ناامنی و مشکل تأمین معاش و سابقۀ زیاد خروج افراد نالایق به نام«مهدی موعود»به ستوه آمده، زمانی که پرچم امام را دیدند،لعنت خواهند کرد.
1-ابان بن تغلب گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا ظهرت رایة الحقّ لعنها أهل الشّرق و الغرب،أتدری لم ذلک؟قلت:لا،قال:للّذی یلقی الناس من أهل بیته قبل خروجه؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]363/52 ب 27 ح 134 از غیبت نعمانی.
زمانیکه پرچم حق ظاهر شد،اهل شرق و غرب به آن لعنت میفرستند.آیا میدانی چرا؟!گفتم:نه!
فرمود:بهخاطر ناهنجاریهایی که پیش از خروج او از اهل بیت(پسر عموهایش) میبینند.»
2-منصور بن حازم گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا رفعت رایة الحقّ لعنها أهل الشرق و الغرب،قلت له:ممّ ذلک؟قال:ممّا یلقون من بنی هاشم؛ (2)زمانیکه پرچم حق برافراشته شد،اهل مشرق و مغرب،به آن لعنت میفرستند.
گفتم:چرا؟!
فرمود:(از ناراحتیهایی)که از بنی هاشم میبینند.»
3-ابی بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:...و پرچم را درهم پیچید و آن در نزد ما است و هیچکس آن را نگشود،تا آنکه«قائم علیه السّلام»قیام نماید و آن پرچم را برافراشته کند و کسی در خاور و باختر نماند،مگر آنکه آن را لعنت کند!... (1)
-غیبت نعمانی:ص 162. [1]
4-ابو بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«ثمّ یهزّ الرّایة المغلّبة،و یسیر بها،فلا یبقی أحد فی المشرق و لا فی المغرب إلاّ لعنها؛ (2)سپس پرچم پیروزمند را به اهتزاز در میآورد و با پرچم حرکت میکند و کسی در خاور و باختر نماند،مگر اینکه پرچم را لعنت کند و آن پرچم رسول خداست که در جنگ بدر جبرئیل آن را فرود آورد.»
1-فضیل گوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ قآئمنا إذا قام استقبل من جهلة الناس أشدّ مما استقبله رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من جهّال الجاهلیّة فقلت:و کیف ذلک؟قال:إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أتی الناس و هم یعبدون الحجارة و الصّخور و العیدان و الخشب المنحوتة،و إنّ قآئمنا إذا قام أتی الناس و کلهم یتأوّل علیه کتاب اللّه،و یحتج علیه به ثمّ قال:أما و اللّه لیدخلنّ علیهم عدله جوف بیوتهم،کما یدخل الحرّ و القرّ؛ (3)همانا وقتیکه«قائم علیه السّلام»ما قیام کرد،از نادانان مردم چیزهایی متوجّه او میشود که سختتر از نادانان جاهلیّت زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله باشد.گفتم:این چگونه میشود؟!
فرمود:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله زمانی بهسوی مردم آمد که سنگ و صخره و چوبهای خوشبو و تراشیده شده را میپرستیدند،ولی قائم علیه السّلام ما زمانی بهسوی مردم میآید که(همه باسوادند و)همهشان کتاب خدا را بر علیه او تأویل مینمایند و بر علیه او احتجاج میکنند،به خدا قسم،سپس عدالت او به خانههایشان وارد میشود مانند ورود گرما و سرما!»
2-(ابو حمزۀ)ثمالی گوید:شنیدم امام باقر علیه السّلام فرمود:«إنّ صاحب هذا الأمر لو قد
ظهر لقی من الناس مثل ما لقی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله[و أکثر] (1)
-غیبت نعمانی:ص 159؛بحار الأنوار:362/52 ب 27 ح 132. [1]
اگر صاحب این کار ظاهر شود،از مردم آزار و اذیتی به او میرسد مانند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله،بلکه بیشتر.»3-محمد بن ابی حمزه از بعضی اصحابش،گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:
«إنّ القآئم علیه السّلام یلقی فی حربه ما لم یلق رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،لأنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أتاهم و هم یعبدون الحجارة المنقورة و الخشبة المنحوتة،و إنّ القآئم یخرجون علیه فیتأوّلون علیه کتاب اللّه و یقاتلونه علیه؛ (2)همانا قائم علیه السّلام در جنگها چیزهایی را ملاقات میکند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ندیده است؛چون رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله زمانی آمد که آنها به سنگهای ساخته و پرداختشده و چوبهای تراشیدهشده عبادت میکردند،ولی(مردم)زمان قائم علیه السّلام به او خروج میکنند و کتاب خدا را بر علیه او تأویل میکنند و با او میجنگند.»
ایجاد حکومت جهانی و برقراری عدالت واقعی از آرزوهای دیرینۀ انبیا و همۀ مصلحین بشریت بوده و هست و آنها به پیروان خود،وعدۀ رسیدن این موقعیت را میدادهاند و امید به چنین روزی،از تعلیمات مشترک همۀ انبیا در برابر آنهایی بود که با انبیا مقابله میکردند.
بهخصوص از زمان پیامبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و اله به بعد که زمان رسیدن این وعده نزدیک میشد،همۀ معصومین علیهم السّلام دربارۀ اهمیت این امر مهم الهی،مطالب فراوانی را میفرمودند و شیعیان خود را برای رسیدن چنین موقعیتی آماده میساختند.
همچنین باید در زمان«قائم علیه السّلام»با ایجاد حکومت واحد و دین واحد،دنیا را اداره کرد؛زیرا تعدد ادیان و حکومتها،سبب و ریشۀ اصلی اختلافات است،پس باید ریشۀ اختلافات را خشکانده و از بن برکند و زیر لوای حکومت واحد و دین واحد قرار گرفته،تا صدای روحنواز«أشهد أن لا إله إلاّ اللّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه»در سرتاسر گیتی طنینافکن شود.
جغرافیا و ابعاد سلطنت و کشور امام علیه السّلام»تمامی روی زمین از مشرق تا مغرب را فراخواهد گرفت،آیات و اخبار در این باره بسیار آمده است که به ذکر چند مورد از آن اکتفا میشود.
1- «وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ؛ (1)
-سورۀ مبارکه نور آیۀ 55. [1]
خداوند به آنان که از شما ایمان آوردهاند،وعده داده است که در زمین جانشین باشند.»استخلاف در زمین؛(یعنی فراهم بودن زمینۀ تکامل انسان،)از قبیل حکومت حق و عدالت و تمکین دین«نفوذ معنوی حکومت قوانین الهی بر تمام پهنۀ گیتی» و تبدیل خوف به امنیت؛یعنی برطرف شدن تمام عوامل ترس و ناامنی و جایگزین شدن امنیّت کامل و آرامش فراگیر در روی زمین(این آیه در روایات به قیام مهدی موعود علیه السّلام)تفسیر شده است.
2-امام سجّاد علیه السّلام فرمود:«هم و اللّه شیعتنا أهل البیت،یفعل اللّه ذلک بهم علی یدی رجل منّا و هو مهدیّ هذه الأمّة؛آنها به خدا قسم!شیعیان ما اهل بیت هستند،خداوند این وعده را با دستان مردی از ما،دربارۀ آنها اجرا خواهد کرد،او هم مهدی علیه السّلام این امّت است.»
همین مضمون از امام باقر و صادق علیهما السّلام نیز نقل شده است. (2)
3- «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ؛ (3)ما بعد از تورات(همۀ کتابهای آسمانی)در زبور(نیز)نوشتیم که وارث(نهایی)زمین،بندگان صالح من خواهند بود.»
4-فرمود:همۀ کتابهای آسمانی«ذکر»است و منظور از بندگان صالح،قائم و اصحاب او هستند. (4)
5-خداوند:ائمّة و مهدی علیهم السّلام و اصحاب او را مالک و متصرّف شرق و غرب زمین خواهد نمود و دین خود را غالب و ظاهر خواهد کرد و بهوسیلۀ او صاحبان بدعتها و باطلها را میمیراند،همچنانکه سفیهان و نادانان حق را میرانیدهاند تا این که ظلم و ستمی در جایی دیده نشود و امر به نیکی و نهی از بدی کنند. (1)
-همان مدرک:266/5 ح 1691؛ [1]المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة:ص 143؛ [2]بحار الأنوار:165/24 ب 48 ح 9 و 47/51 [3] ب 5 ح 9.
6-محمد بن مسلم گوید:شنیدم امام باقر علیه السّلام فرمود:«القآئم منصور بالرعب مؤیّد بالنّصر،تطوی له الأرض و تظهر له الکنوز،و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب،و یظهر اللّه-عزّ و جلّ-به دینه و لو کره المشرکون.فلا یبقی فی الأرض خراب إلاّ عمّر،و ینزل روح اللّه عیسی بن مریم علیهما السّلام فیصلّی خلفه؛ (2)قائم علیه السّلام یاری شده با«رعب»و کمک شده با نصرت است، زمین زیر پایش پیچیده میشود و خزاینش را به روی او میگشاید،سلطنتش به شرق و غرب عالم میرسد و خداوند دینش را بهوسیلۀ او غالب میگرداند،اگرچه برای مشرکین خوشایند نباشد،پس در زمین جای خرابی نمیماند،مگر اینکه آباد شود و روح خدا عیسی علیه السّلام نازل شده و پشت سر او نماز میخواند.»
7-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و تشرق الأرض بنور ربّها و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب؛ (3)و زمین با نور خدایش روشن میشود و سلطانش به مشرق و مغرب میرسد.»
8-امام صادق علیه السّلام فرمود:«ثمّ یظهره اللّه-عزّ و جلّ-فیفتح علی یدیه مشارق الأرض و مغاربها؛ (4)سپس خداوند او را ظاهر میکند،پس با دستان او مشارق و مغارب را میگشاید.»
9-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام القآئم ذهبت دولة الباطل؛ (5)هنگامی که«قائم علیه السّلام»قیام کند،هردولت باطلی از بین میرود.»
10-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و لا یکون ملک إلاّ للإسلام؛ (1)
-الملاحم و الفتن،ص 66.
در آن روز حکومتی جز حکومت اسلامی نخواهد بود.»11-امام باقر علیه السّلام فرمود:«لیس شأنه إلاّ السیف؛ (2)او فقط شمشیر را میشناسد.»
12-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یبلغ سلطانه المشرق و المغرب؛ (3)دولت مهدی علیه السّلام شرق و غرب جهان را فراگیرد.»
13-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام القآئم لا یبقی أرض إلاّ نودی فیها شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمدا رسول اللّه؛ (4)هنگامی که«مهدی علیه السّلام»قیام کند،زمینی باقی نمیماند، مگر آنکه گلبانگ محمدی«أشهد أن لا إله إلاّ اللّه و أشهد أنّ محمّد!رسول اللّه»در آن بلند گردد.»
14-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یسیر بالقتل و لا یستتیب احدا،ویل لمن ناواه؛ (5)او با کشتن نابکاران پیش میرود و هیچکس را وادار به توبه نمیکند.وای به حال کسی که با مهدی علیه السّلام بستیزد(و در افتد)!»
15-«اللّهمّ إنّا نرغب إلیک فی دولة کریمة تعزّ بها الإسلام و أهله و تذلّ بها النفاق و أهله؛ (6)خدایا بهسوی تو(امید داریم و)راغبیم در دولت گرامی(با ظهور امام زمان)و اسلام و اهلش را با آن عزّتبخشی و نفاق و اهل نفاق را ذلیل و خوار نمایی.»
16-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«لیصلح الأمّة بعد فسادها؛ (7)خداوند بهوسیله حضرت مهدی علیه السّلام این امّت را پس از آنکه تباه شدهاند،اصلاح میکند.»
17-«أین قاصم شوکة المعتدین،أین هادم أنبیة الشّرک و النفاق،أین مبید أهل الفسوق و العصیان و الطغیان؛ (8)کجاست درهمشکنندۀ شوکت متجاوزان؟کجاست ویرانکنندۀ
1) 1)
2) 2) -غیبت نعمانی،ص 233،بحار الأنوار:354/52 ب 27 ح 14. [1]
3) 3) -کمال الدین ج 1،ص 331. [2]
4) 4) -تفسیر عیاشی:183/1؛ [3]بحار الأنوار:340/52 ب 27 ح 89. [4]
5) 5) -غیبت نعمانی،ص 231،بحار الأنوار:353/52 ب 27 ح 109. [5]
6) 6) -مفاتیح الجنان،دعای افتتاح. [6]
7) 7) -بحار الأنوار:83/51.
8) 8) -دعای ندبه.
بناهای شرک و نفاق؟کجاست نابودکنندۀ اهل نادرستی و عصیان و طغیان؟»
18-جابر بن عبد اللّه انصاری از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نقل کرده است که فرمود:«زود است که خداوند سنّت ذو القرنین را در«قائم علیه السّلام»از اولاد من جاری سازد و او را به شرق و غرب زمین برساند،تا اینکه نماند کوهی و درّهای و بیابانی که ذو القرنین بر او قدم گذارده،مگر اینکه او هم بر آن قدم گذارد. (1)
-جابر بن عبد اللّه انصاری عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فی حدیث ما ذکر ذو القرنین قال:و انّ اللّه سیجری سننه فی القائم من ولدی،فیبلغه شرق الأرض و غربها حتّی لا یبقی منهلا و لا موضعا منها من سهل أو جبل و طئه ذو القرنین إلاّ و طئه.-معجم احادیث الامام المهدی 256/17 ح 158، [1]کمال الدّین:394/2 ب 38 ح 38 ،بحار الأنوار:194/12-195 ب 8 ح 19؛منتخب الأثر:ص 361 ف 2 ب 35 ح 2 از کمال الدّین. [2]بحار الأنوار:194/12-195 ب 8 ح 19؛ [3]منتخب الأثر: [4]ص 361 ف 2 ب 35 ح 2 از کمال الدّین. [5]
مطابق این روایت از امیر المؤمنین علیه السّلام وارد شده است. (2)19-امام سجاد علیه السّلام فرمود:از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به علی علیه السّلام فرمود:«بعد از من دوازده نفرند،اوّل آنها تویی یا علی و آخر ایشان«قائم»است،آنکه خداوند برای او مشارق و مغارب زمین را فتح میکند. (3)
20-امام مجتبی علیه السّلام فرمود:«یدین له عرض البلاد و طولها،لا یبقی کافر إلاّ آمن به و لا طالح إلاّ صلح...یملک ما بین الخافقین أربعین عاما؛ (4)عرض و طول شهرها به او تسلیم شود،کافری نمیماند،مگر اینکه به او ایمان آورد و طالحی نباشد مگر صالح شود، شرق و غرب را چهل سال تملّک نماید.»
21-امام مجتبی علیه السّلام فرمود:«یملک ما بین الخافقین؛ (5)مالک مشرق و مغرب خواهد شد.»
22-امام باقر علیه السّلام فرمود:سلطنت او به مابین خافقین برسد و خداوند برای او مشرق و مغرب را فتح نماید. (6)
1) 1)
2) 2) -معجم الملاحم و الفتن:256/4 به نقل از«برهان»متقی هندی ص 154.
3) 3) -معجم احادیث الامام المهدی 7:252/1 ح155/، [6]بحار الأنوار:378/52 ب 27 ح 184. [7]
4) 4) -احتجاج طبرسی:ص 291؛ [8]قادتنا:321/7 ب 39 ح 12. [9]
5) 5) -معجم احادیث الامام المهدی 167/37 ح 692،اثباة الهداة:5243 ب 32 ف 20 ح 414؛یوم الخلاص: ص 374.
6) 6) -همان مدرک:318/3 ح 859،بحار الأنوار:390/52 ب 27 ح 212. [10]
23-«و تشرق الأرض بنور ربّها و إنّه یبلغ سلطانه المشرق و المغرب؛ (1)
-منتخب الأثر:ص 606 ف 7 ب 11 ح 1 [1] به نقل از اسعاف الرّاغبین ب 2 ص 140؛فرائد السّمطین:2 312/. [2]
و زمین با نور خدایش روشن شود و همانا سلطنتش به شرق و غرب زمین میرسد.»24-جابر جعفی گوید که جابر بن عبد اللّه انصاری گفت:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:
«ألا و فیکم من هو علی سنّته،و إنّ اللّه-عزّ و جلّ-مکّن له فی الأرض و آتاه من کل شیء سببا، و بلغ المشرق و المغرب،و إنّ اللّه تبارک و تعالی سیجری سنّته فی القآئم من ولدی،و یبلغه شرق الأرض و غربها،حتی لا یبقی سهل و لا موضع من سهل و لا جبل وطئه ذو القرنین إلاّ وطئه،و یظهر اللّه له کنوز الأرض و معادنها و ینصره بالرعب یملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما؛ (2)آگاه باش و در میان شماست کسی که بر سنّت او(ذو القرنین)است و خداوند زمین را به او(ذی القرنین)تمکین داد و از اسباب همهچیز به او عطا نمود و به مشرق و مغرب رسید و خداوند به زودی سنّت او را در قائم علیه السّلام از اولاد من جاری میکند و او را به شرق و غرب زمین میرساند،تا محلی از دشتها و کوه باقی نمیماند ذو القرنین زیر پایش،میگذاشته،مگر اینکه زیر پای«قائم علیه السّلام»نیز میگذارد و خداوند خزاین و معادن زمین را در اختیار او قرار دهد و او را با رعب کمک میکند و زمین را از عدل و داد پر میکند،همانگونه که با ظلم و ستم پر شده باشد.»
(3) 1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«الّذین إن مکّنّاهم فی الأرض أقاموا الصلوة و آتوا الزکوة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و للّه عاقبة الأمور؛ (4)کسانی که هرگاه در زمین به آنها امکان دهیم،نماز برپا کرده و زکات میدهند و امر به خوبیها و از بدیها باز میدارند و نهایت کارها برای خداست.»فرمود:این آیه برای آل محمّد علیهم السّلام است تا آخر.
2-رفاعة بن موسی گوید:شنیدم امام جعفر صادق علیه السّلام منظور از آیۀ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ
فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً فرمود:«إذا قام القآئم المهدیّ لا یبقی أرض إلاّ نودی فیها شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه؛ (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:59/5 ح 1482؛ [1]تفسیر عیاشی:207/1 ح 81؛ [2]منتخب الأثر:361 ف 2 ب 35 ح 3 [3]به نقل از ینابیع المودة ص 421 [4] از کتاب المحجّة؛ [5]بحار الأنوار:340/52 ب 27 ح 89. [6]
وقتی که«قائم مهدی علیه السّلام»قیام نمود، زمینی نمیماند،مگر اینکه در آن به شهادتین ندا داده شود.»3-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:«خداوند شرق و غرب زمین را برای او فتح مینماید و میکشد مردم را تا اینکه باقی نماند مگر دین اسلام.» (2)
4-امام صادق علیه السّلام به مفضّل و ابی بصیر فرمود:ای مفضّل!اگر پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله بر همۀ ادیان ظاهر و غالب شده بود،دیگرنه مجوس مانده بود،یهود و نه نصارا،صابئی و نه خلاف،شک،شرک،بتپرست و نه لات،عزّی،آفتابپرست،ماهپرست،آتش پرست و سنگپرست و جز این نیست که خداوند فرمود: لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ تحقّق آن،روزی خواهد بود که«مهدی علیه السّلام»ظهور کند و رجعت پیش آید و این است معنای سخن خداوند: وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ ؛ (3)با آنها بجنگید تا هیچفتنهای نماند و تمام دین برای خدا باشد.
5-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و عزّتی و جلالی لأظهرنّ بهم دینی و لأعلینّ بهم کلمتی، و لأطهّرنّ الأرض بآخرهم،من أعدآئی،و لاملّکنّه مشارق الأرض و مغاربها،و لأسخّرنّ له الریاح و لأذلّلنّ له السحاب الصعاب،و لأرقینّه فی الأسباب،و لأنصرنّه بجندی و لأمدّنّه بملآئکتی،حتّی یعلن دعوتی و یجمع الخلق علی توحیدی؛ (4)خداوند(در حدیث معراج) فرمود:قسم به عزّت و جلالم!بهوسیلۀ آنها دینم را ظاهر میسازم و کلمۀ خود را بلند مینمایم و زمین را با آخرین آنها از دشمنانم پاک میگردانم و او را مالک مشارق
1) 1)
2) 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:318/3 ح 859؛اثبات الهداة:584/3 ب 32 ف 59 ح 787؛ بحار الأنوار:390/52 ب 27 ح 212.
3) 3) -امام المهدی:39.معجم أحادیث الإمام المهدی:143/5 ح 1562؛ [7]إلزام النّاصب:278/2-279؛ [8]بحار الأنوار:33/53-34 ب 25. [9]
4) 4) -کمال الدّین:369/1-366؛ [10]علل الشّرایع:7/1-5؛ [11]عیون أخبار [12]الرّضاء:264/1-262؛بحار الأنوار:/52 3120 ب 27 ح 5. [13]
و مغارب زمین میکنم و بادها را مسخّر مینمایم و ابرهای سرکش را ذلیل او میگردانم و آسمانها را با او بالا میبرم و او را با لشکر خودم یاری مینمایم و با فرشتههایم مدد میرسانم،تا دعوت مرا اعلان و مردم را به یگانگی من گرد آورد.»
6-حضرت امام موسی بن جعفر علیه السّلام دربارۀ آیۀ فوق فرمود:قیام«قائم علیه السّلام»را بر همۀ ادیان ظاهر و غالب میگرداند.» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:447/5 ح 1881؛ [1]اصول کافی:490/1 ح 91/1171.
7-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و لا تبقی فی الأرض بقعة عبد فیها غیر اللّه عزّ و جلّ إلاّ عبد اللّه فیها و یکون الدین کلّه للّه و لو کره المشرکون؛ (2)نماند در روی زمین،بقعهای که در آن غیر خدا عبادت میشد،مگر اینکه در آن خدا را عبادت کنند و همه دین برای خدا میشود، اگرچه برای مشرکان خوشآیند نباشد.»
8-امیر المؤمنین علیه السّلام در این آیه هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ؛ (3)خدایی که رسول خود را به هدایت و دین حق فرستاد تا دین خود را بر تمام ادیان غالب نماید،اگرچه مشرکان بدشان آید.فرمود:این کار محقّق نخواهد شد تا یهود و نصارا و صاحبان هر ملّتی به دین اسلام داخل شوند. (4)
از سایر امامان این مضمون نیز آمده است.
9-عیاشی از عمر بن میثم از عبایه نقل کرده است:هنگامی آیۀ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ... را تلاوت نمود،از یاران خود پرسید:آیا این پیروزی حاصل شده است؟!
گفتند:آری.
فرمود:«کلاّ فو الّذی نفسی بیده حتّی لا یبقی قریة إلاّ ینادی فیها بشهادة لا إله إلاّ اللّه بُکْرَةً وَ عَشِیًّا؛ (5)نه!قسم به کسی که جانم در دست اوست!این پیروزی آشکار نمیشود، مگر زمانیکه هیچآبادی در روی زمین نماند،مگر اینکه صبح و شام در آن بانگ
شهادتین(در اذان)بلند شود.»
10-حضرت سیّد الشّهدا علیه السّلام فرمود:خداوند بهوسیلۀ او زمین را زنده کند و با او دین حق را بر تمام ادیان ظاهر و غالب مینماید. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:140/5 ح 1559؛ [1]تفسیر نور الثقلین:317/1 ب 30 ح 3 و 12/2 [2] ح 123؛ بحار الأنوار:133/51 ب 3 ح 4.( [3]برای اطلاع بیشتر از سرنوشت ادیان،بعد از ظهور به فصل«اقلیّتها در عصر امام زمان علیه السّلام»و همچنین به فصل«نزول مسیح»مراجعه شود.
11-عبد الأعلی حلبی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و لا تبقی أرض إلاّ نودی فیها شهادة أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له و أنّ محمدا رسول اللّه و هو قوله:«و له أسلم من فی السموات و الأرض طوعا و کرها و إلیه ترجعون؛ (2)و زمینی باقی نمیماند،مگر آنکه در آن ندا داده میشود به شهادتین و آن است منظور آیۀ«و له أسلم من فی السموات و الأرض...»
12-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:«باقی نماند،مگر اینکه به محمّد صلّی اللّه علیه و اله اقرار نماید.» (3)
13-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:وقتی که قائم علیه السّلام خروج کند،باقی نمیماند مشرک به خدای عظیم و نه کافری و نه مشرکی به امام،مگر اینکه از خروج او ناراحت شود و نیز فرمود:تأویل این آیه هنوز نرسیده و نخواهد رسید تا«قائم»خروج کند.پس او که خروج کرد،همۀ آنها از خروج او ناراحت شوند،حتی اگر کافر یا مشرکی در دل سنگی برود،آن سنگ بگوید:ای مؤمن!در جوف من کافری است،مرا بشکن و او را بکش! (4)
14-امام باقر علیه السّلام فرمود:هیچ بدعت و سنّتی او را نگذارد،مگر اینکه آن را زایل گرداند یا اینکه اقامه کند و بپا دارد.» (5)
1) 1)
2) 2) -بقرة:193؛ [4]بحار الأنوار:345/52 ب 27 [5] ادامۀ حدیث 91 از تفسیر عیاشی: [6]61/2-56.
3) 3) -مجمع البیان:25/5؛معجم أحادیث الإمام المهدی:145/5 ح 156؛تفسیر عیاشی:93/2 ح 50؛ المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة:ص 87؛ [7]بحار الأنوار:346/52 ب 27 ح 93.
4) 4) -معجم أحادیث المهدی 145/5 ح 1564 و ص 446 ح 1880؛ینابیع المودة:239/3 ب 71 ح 14؛کمال الدّین:670/ ب 58 ح 16؛المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة:ص 86؛ [8]تفسیر صافی:338/2 ح 33؛بشارة الإسلام:ص 305 ح 64.
5) 5) -همان مدرک:311/3 ح 850؛ارشاد مفید:360/2 ب 40 ح 8؛ [9]بشارة الإسلام:274/2 ب 3 ح 72؛-
15-امام صادق علیه السّلام از پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله روایت کرده است:«در شب معراج سربلند کردم، انواری دیدم و«حجّة بن الحسن علیه السّلام»را در وسط ایستاده دیدم،گفتم:ای پروردگار، اینان کیانند؟!فرمود:اینها ائمّه علیهم السّلام هستند و این قائم علیه السّلام است که حلال مرا حلال و حرام مرا حرام کند و توسط او از دشمنان خود انتقام گیرم و او است که برای اولیای من مایۀ راحتی خواهد بود و او است که پیروان تو را از ظالمین و منکرین و کافرین نجات دهد.» (1)
16-مفضّل بن عمر ضمن حدیث طولانی گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«فو اللّه یا مفضّل لیرفع عن الملل و الأدیان،الاختلاف و یکون الدین کلمة واحدا کما قال اللّه-عزّ و جلّ-(إنّ الدین عند اللّه الإسلام)؛ (2)به خدا قسم،ای مفضّل!از ملّتها و ادیان اختلاف را بر میدارد و دین کلمۀ واحده میشود،چنانچه خدای عزّ و جلّ فرموده است: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ.»
17-شهر بن حوشب گوید:حجّاج به من گفت:آیهای در کتاب خدا مرا خسته کرده (به بیراهه کشانده)است!
گفتم:ای امیر آن آیه کدام است؟
گفت:«و إن من أهل الکتاب إلاّ لیؤمننّ به قبل موته؛» (3)(برای این آیه مصداق پیدا نمیکنم)به خدا قسم!من دستور میدهم یهود و نصارا را گردن زنند و من با چشمان خود به او نگاه میکنم(و دقّت میکنم)نبینم که لبهایش را تکان دهد تا اینکه خاموش شود.
گفتم:خدا امیر را اصلاح نماید!آنگونه نیست که تو تأویل کردهای.
گفت:پس چگونه است؟
گفتم:همانا عیسی علیه السّلام پیش از قیامت به دنیا فرود میآید،پس ملّتی از یهود و نصارا
باقی نمیماند،جز اینکه پیش از مرگش به او ایمان آورند و پشت سر او نماز خوانند.
گفت:وای بر تو!این از کجا برایت رسیده و از کجا آوردهای؟
گفتم:آن را محمد بن علی(امام باقر علیه السّلام)به من حدیث کرده است.
گفت:به خدا قسم!آن را از چشمۀ زلال آوردهای. (1)
-تفسیر قمی:158/1؛ [1]المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة:ص 114. [2]
18-در حدیث دیگر امام باقر علیه السّلام فرمود:«إنّ ذلک یکون عند خروج المهدیّ من آل محمد علیهم السّلام،فلا یبقی أحد إلاّ أقرّ بمحمّد صلّی اللّه علیه و اله؛ (2)این تحقّق پیدا نخواهد کرد،مگر در هنگام خروج مهدی از آل محمّد علیهم السّلام،پس کسی نماند مگر به(نبوّت)محمّد صلّی اللّه علیه و اله اقرار نماید.»
معلوم است که منظور اینگونه روایات،فراگیر شدن دین حق با دست پر توان مؤمنان و صالحان و شایستگان و فراهمآمدن زمینۀ تکامل انسان در همۀ زمینهها است،نه اینکه هدف نهایی وارث بودن آنها در سراسر گیتی است؛زیرا«بلاغ» کلمهای است به معنای ما یبلغون به بغیتهم چیزی که با آن به هدفشان خواهند رسید،میباشد.
محیی الدین ابن عربی (3)دربارۀ امام مهدی علیه السّلام چنین گوید:او دین را آنگونه که هست آشکار میسازد،آنچنانکه اگر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نیز زنده بود آنگونه حکم میکرد،همۀ مذاهب از زمین رخت خواهد بست و جز دین خالص چیزی باقی نخواهد ماند.... (4)
19-امیر المؤمنین علیه السّلام دربارۀ زمان مهدی علیه السّلام فرمود:...و اشرار را نابود کرده اخیار را باقی خواهد گذاشت،هیچکس باقی نخواهد ماند که نسبت به اهل بیت علیهم السّلام کینه داشته باشد. (5)
20-همچنین در سخن خویش از حضرت مهدی علیه السّلام چنین فرمود:...و بدعتی باقی نماند،مگر آنکه زایلش خواهد ساخت و سنّتی نخواهد بود،مگر آنکه
بذرپاشی خواهد نمود... (1)
-عقد الدّرر باب 9-ص 224.
21-مقداد بن اسود گوید:شنیدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«لا یبقی علی ظهر الأرض بیت مدر و لا و بر إلاّ أدخله اللّه کلمة الإسلام؛ (2)در سراسر گیتی خانهای از خشت و چادر نماند،مگر اینکه کلمۀ اسلام بر آن داخل خواهد شد.»
22-امام باقر علیه السّلام فرمود:«و لیبلغنّ دین محمّد ما بلغ اللیل و النهار حتّی لا یکون شرک علی ظهر الأرض؛ (3)بدون تردید به هرنقطهای که شب و روز رسد،آیین محمّد صلّی اللّه علیه و اله خواهد رسید و دیگر اثری از شرک در روی زمین نمیماند.»
23-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«لیدخلنّ هذا الدین ما دخل علیه اللیل؛ (4)البتّه این دین داخل میشود(میرسد)به آنجا که شب داخل میشود(به هر صورت در شب و روز به همه جای زمین شب داخل میشود).»
24-فرمود:«و لیدخلنّ دین محمّد ما بلغ اللیل و النهار،حتّی لا یکون شرک علی ظهر الأرض!؛ (5)و البتّه دین محمّد داخل میشود به آنجا که شب و روز داخل شود(جهان را فراگیرد)حتی در روی زمین شرکی باقی نمیماند.»
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و لا یکون ملک إلاّ الإسلام،و تکون الأرض کفاتور الفضّة؛ (6)جز اسلام ملکی نباشد و زمین مانند صفحۀ نقره میشود.»
25-رفاعه بن موسی گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً فرمود:«إذا قام القآئم لا یبقی أرض إلاّ نودی فیها شهادة أن لا إله اللّه و أنّ محمدا رسول اللّه؛ (7)زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام نمود،زمینی نخواهد ماند، مگر در آن صدا به گفتن شهادتین بلند شود.»
26-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«یدین له عرض البلاد و طولها،لا یبقی کافر إلاّ آمن و لا
1) 1)
2) 2) -تفسیر مجمع البیان ذیل آیۀ 33 توبة.
3) 3) -منتخب الأثر:ص 157؛ [1]نیابیع المودة:ج 3،ص 78 و 132؛روزگار رهایی،ج 2،ص 354. [2]
4) 4) -همان مدرک:ص 160 و ص 294 از امام صادق علیه السّلام.
5) 5) -ینابیع المودة:78/3 و 132؛ [3]منتخب الأثر:ص 157 [4] با لفظ دیگر؛الزام النّاصب:ص 22 [5] یوم الخلاص: ص 307؛الإمام المهدی:42-41. [6]
6) 6) -الملاحم و الفتن:ص 66؛ [7]یوم الخلاص:ص 308.
7) 7) -آل عمران83/: [8]تفسیر عیاشی:183/1؛ [9]بحار الأنوار:340/52 ب 27 ح 89. [10]
طالح إلاّ صلح؛ (1)
-بحار الأنوار:280/52 ب 26 [1]ح 6 از احتجاج. [2]
عرض و طول شهرها به او گرایش پیدا میکند و کافری نماند،مگر ایمان میآورد و نه بدی،مگر صالح(نیکو)میشود.»رفتار امام علیه السّلام با مردم،ابتدا اتمام حجّت و برای اقلیّتها جزیه و در صورت امتناع در نهایت مرگ خواهد شد.
ابن بکیر گوید:از امام موسی بن جعفر علیه السّلام منظور از آیۀ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً را سؤال کردم؟
فرمود:«أنزلت فی القآئم علیه السّلام إذا خرج بالیهود و النصاری و الصابئین و الزنادقة و أهل الردّة و الکفار فی شرق الأرض و غربها،فعرض علیهم الإسلام،فمن أسلم طوعا أمره بالصلاة و الزکاة،و ما یؤمر به المسلم،و یجب للّه علیه،و من لم یسلم ضرب عنقه حتی لا یبقی فی المشارق و المغارب أحد إلاّ وحّد اللّه.قلت له:جعلت فداک!إنّ الخلق أکثر من ذلک؟فقال:إن اللّه إذا أراد أمرا قلّل الکثیر،و کثّر القلیل؛ (2)این آیه در شأن قائم علیه السّلام نازل شده است،هرگاه که خروج کرد بر یهود و نصارا و زنادقه و صابئین و اهل ردّ(مرتدها)و کفّار در شرق و غرب عالم،اسلام را بر آنها عرضه میدارد و هرکس از روی طوع و رغبت قبول نمود،او را به نماز و روزه و زکات امر مینماید و به آنچه که مسلمان امر شود،بر او نیز واجب میشود و کسی که اسلام نیاورد،او را گردن میزند تا اینکه در همۀ شرق و غرب احدی نماند، مگر اینکه خدا را به توحید یاد کند.
ابن بکیر عرض کرد:قربانت شوم!خلق بیش از این است که یک نفر بر آنها مسلّط شود و اداره نماید.
فرمود:هرگاه خداوند امری را اراده کند،کم و کم زیاد نماید؛یعنی ادارۀ یک کشور به وسعت زمین مانند کف دست او است و برقراری ارتباط هم با همه جای زمین بر او
مانند یک سینی در جلوی چشم یک فرد عادّی خواهد بود.» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:60/5 ح 1483؛ [1]تفسیر عیاشی:207/1 ح 82؛بحار الأنوار:340/52 ب 27 ح 90. [2]
حمران گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«کأنّنی بدینکم هذا لا یزال مولّیا یفحص بدمه (یحصص بذنبه)ثمّ لا یردّه علیکم إلاّ رجل منّا أهل البیت،فیعطیکم فی السنّة عطائین، و یرزقکم فی الشهر رزقین،و تؤتون الحکمة فی زمانه حتی إنّ المرأة لتقضی فی بیتها بکتاب اللّه تعالی و سنّة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؛ (2)همانا دین شما را میبینم که در خون خود دست و پا میزند یا مانند مار،دم خود را به چپ و راست میزند و از شما با سرعت)دور میشود و کسی آن را به شما برنمیگرداند مگر مردی از ما اهل بیت علیهم السّلام،پس در هرسال دو عطا و در هرماه دوبار به شما معاش(حقوق)میدهد و در زمان او به شما حکمت(علم) داده میشود،بهطوری که زنها در خانههایشان با کتاب خدا و سنّت رسول خدا قضاوت مینماید.»
آن حضرت عهدهدار اجرای دو امر مهم خواهد بود.
1-اسلام و قرآن را تجدید کرده و به صورت اصلی درآورده و مانند زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله مردم را از نو بهسوی این دو فراخواند.
2-احکام و امور جدیدی را نشر و بسط داده و اجرا مینماید،بهگونهای که در ابتدا
1) 1)
2) 2) -بیان:یفحص أی یسرع بدمه أی متلطخا به من کثرة ما اوذی بین الناس(مولیّا بدمه و المراد تشبیهه بالمقتول المضرّج بالدّم حین یجود بنفسه فیتحرّک و یفحص برجله و یده و سائر اعضائه الأرض)و لا یبعد أن یکون فی الاصل بذنبه:أی یضرب بذنبه الأرض سائرا تشبیها له بالحیّة المسرعة.غیبت نعمانی: ص 125، [3]بحار الأنوار: [4]352/52 ب 27 ح 106 از غیبت نعمانی و [5] 390 بعضی از آن؛بشارة الإسلام:ص 229 و 242 و [6] 249 و 253 نصف آن؛الإمام المهدی:ص 271؛ [7]الزام النّاصب:ص 230 [8] جز آخرش؛بیان الأئمّة:210/3 از مکیال المکارم. [9]
امر،دوست و بیگانه از دیدن و شنیدن آن فرار میکنند.
ناگفته نماند امام مهدی علیه السّلام با دین جدید و اسلام نو نخواهد آمد؛چون صاحب شریعت نیست و نبوّت ندارد؛بلکه در دوران فترت و در مدّت طولانی زمان غیبت که سلاطین و حکام یا علمای سوء با میل و رغبت خود بدعتهای فراوان به جا گذاشتهاند و این بدعتها با مرور زمان به صورت سنّت درآمده است و مردم از هنگام تولّد چشم باز کرده و به آن عادت نموده و با دیدۀ دین آن را پذیرفته و به آن خو گرفتهاند.به سهولت از آن دست برنمیدارند و خلاف آن را قبول نکرده با دیدۀ دین جدید خواهند نگریست.
علاوهبراین،مأموریت به اجرای واقعیّات و حکم به واقع را که آن حضرت خواهد داشت،اقشار مختلف،حتی علمای آن زمان فرمودههای آن حضرت را نپذیرفته و آن را خلاف اسلام آن زمان دانسته و به سادگی تسلیم نخواهند شد و در برابر امام علیه السّلام ایستادگی کرده و صفآرایی خواهند نمود.
پس عمل امام در بیان و تبلیغ دو صورت پیدا خواهد کرد:
1-مقابله با بدعتهایی که در نظر مردم آن زمان سنّت شده و ابطال مذاهب و مسالک باطل که به صورت دین آبا و اجدادی آنها درآمده است.
2-احیای سنّت و احکام واقعی قرآن کریم که قرنها ترک شده و اظهار آنچه که گفته و شنیده نشده است و بیان حقایق و تأویلات و تنزیلات قرآن،در هردو صورت، دعوت آن حضرت برای مردم،دین و قرآن جدید وانمود خواهد شد وگرنه اسلام همان دین و قرآن همان کتاب آسمانی است که امیر المؤمنین علیه السّلام گرد آورده و به تناوب در اختیار أئمّۀ اطهار علیهم السّلام قرار گرفته و در نهایت در تحویل بقیّة اللّه الأعظم-روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء-میباشد.
پیرامون این مطلب که امام علیه السّلام با دین جدید میآید،احادیثی وارد شده است که چندی از آن را میآوریم:
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام القآئم دعا الناس إلی الإسلام جدیدا و هداهم إلی أمر قد دثر و ضلّ عنه الجمهور و انّما سمّی القآئم مهدیّا لأنّه یهدی إلی أمر مضلول عنه و سمّی
القآئم لقیامه بالحقّ؛ (1)
-معجم احادیث الإمام:المهدی 51/4 ح 1112، [1]بحار الأنوار:30/51 ب 2 ح 7. [2]
زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام نماید،مردم را از نو به اسلام دعوت میکند و آنها را راهنمایی مینماید به چیزی که کهنه(پوسیده)شده و مردم از آن گمراه شدهاند.قائم علیه السّلام را مهدی نامیدند،چون او به کارهای گمشده هدایت میکند و «قائم علیه السّلام»ملقّب شده،چون به(احیای)حقّ قیام مینماید.»2-عبد اللّه بن عطا گوید که از امام صادق علیه السّلام پرسیدم:سیرت مهدی علیه السّلام چگونه خواهد بود؟فرمود:«یصنع ما صنع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یهدم ما کان قبله کما هدم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أمر الجاهلیة و یستأنف الإسلام جدیدا؛ (2)کاری که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله کرد را انجام میدهد،بدعتها را از بین میبرد و اسلام را از نو میسازد.»
3-ابو بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده است:«بدء الإسلام غریبا و سیعود غریبا طوبی للغرباء؛اسلام غریب شروع شده و به زودی برمیگردد و دوباره غریب میشود.»منظور حضرت از آن چیست؟امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام القآئم علیه السّلام أستأنف دعاءا جدیدا کما دعا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؛ (3)زمانی که قائم علیه السّلام قیام نمود،دعوت جدید میکند،آنطور که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دعوت جدید کرد.»
4-همچنین در روایت دیگر ابو بصیر گوید که حضرت امام صادق علیه السّلام فرمود:
«یستأنف الداعی منّا دعاءا جدیدا کما دعا رسول اللّه؛ (4)دعوتکنندهای از ما دعوت تازه از سرگیرد،چنانکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دعوت کرد.»
5-ابو خدیجه گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا خرج القآئم علیه السّلام،جآء بأمر جدید کما دعا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فی بدء الإسلام إلی أمر جدید؛ (5)زمانی که قائم علیه السّلام خروج کرد،با برنامۀ
1) 1)
2) 2) -اثباة الهداة:539/3 ب 32 ف 27 ح 499، [3]بحار الأنوار:352/52 ب 27 ح 108 [4]معجم احادیث الإمام المهدی:51/4 ح 1123. [5]
3) 3) -بحار الأنوار:367/52 ب 27 ح 150، [6]غیبت نعمانی:ص 221،معجم احادیث الإمام المهدی:52/4 ح 1124، [7]مم:387.
4) 4) -غیبت نعمانی:ص 220،بحار الأنوار:366/52 ب 27 ح 148. [8]
5) 5) -کشف الغمّة:4652 [9]ارشاد مفید:359/2 ب 40 ح 6 [10]بشارة الاسلام:ص 273 ح 61، [11]بحار الأنوار:/52 /338ب 27 ح 82 [12] از ارشاد؛اثبات الهداة:110/7. [13]
جدید میآید،آنگونه که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در آغاز اسلام به برنامۀ جدید فراخواند.»
6-ابی حمزه گوید که امام باقر علیه السّلام در تفسیر آیۀ «فَاخْتُلِفَ فِیهِ» (1)
-هود:110. [1]
فرمود:«اختلفوا کما اختلفت هذه الأمّة فی الکتاب،و سیختلفون فی الکتاب الّذی مع القآئم الّذی یأتیهم به حتّی ینکره ناس کثیر فیقدمه فیضرب أعناقهم؛ (2)اختلاف کردند آنچنانکه دربارۀ این کتاب (قرآن)اختلاف نمودند و بهزودی دربارۀ کتابی که همراه قائم علیه السّلام خواهد بود و برایشان میآورد،اختلاف مینمایند و بسیاری از مردم آن را انکار خواهند کرد،پس آنها را(پس از اتمام حجّت مجدد)میآورد و گردنش را میزند.»7-عبد الملک بن اعین گفت:حضرت باقر علیه السّلام بعضی از کتابهای امیر المؤمنین علیه السّلام را نشان داد و پرسید:آن حضرت اینها را برای چه نوشته است؟!
گفتم:علّت این کار خیلی روشن است.
فرمود:بگو!
گفتم:چون آن حضرت میدانست که«قائم علیه السّلام»شما روزی قیام خواهد کرد، دوست داشت به اینها عمل نماید. (3)
8-همچنین مصحف فاطمه علیها السّلام و جفر اکبر نزد آن حضرت است که به اینها عمل خواهد کرد. (4)
9-امام باقر علیه السّلام به ابو حمزۀ ثمالی فرمود:«یقوم بأمر جدید و سنّة جدیدة و قضاء جدید علی العرب شدید،لیس شأنه إلاّ القتل و لا یستتیب أحدا و لا تأخذه فی اللّه لومة لآئم؛ (5)قائم علیه السّلام با برنامه،سنّت و حکم جدید که برای عرب سخت خواهد گذشت،قیام خواهد کرد.کارهایش انجام نمیگیرد مگر با شمشیر،هیچکس را به(زور)وادار به توبه
1) 1)
2) 2) -روضة الکافی:ص 287؛المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة:ص 446. [2]
3) 3) -اثباة الهداة:520/3-521 ف 15 ح 396. [3]
4) 4) -اصول کافی:264/1-267 ح 630-637، [4]بصائر الدرجات:ص 170-181 ب 13.
5) 5) -غیبت نعمانی:ص 155،اثباة الهداة:540/3 ب 32 ف 27 ح 502، [5]بحار الأنوار: [6]135/51 از امام صادق علیه السّلام نصف اولش و 346/52 ب 27 ح 99 231 ب 25 ذیل ح 96؛اثبات الهداة:83/7؛ [7]بشارة الإسلام:ص 92 و 110 و [8] 224؛الزام النّاصب:ص 189 و 208 و [9] 229.
نمیکند(فقط موعظه و نصیحت و راهنمایی و اتمام حجّت خواهد نمود)و در وجود او در راه رضای خدا،ملامت هیچ ملامتکنندهای اثر نخواهد کرد.»
10-ابی بصیر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«یقوم القآئم بأمر جدید،و کتاب جدید، و قضاء جدید علی العرب شدید،لیس شأنه إلاّ بالسیف لا یستتیب أحدا و لا یأخذه فی اللّه لومة لآئم؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]354/52 ب 27 ح 114 از غیبت نعمانی.
قائم علیه السّلام با برنامۀ و کتاب و حکم جدید که برای عرب سخت خواهد گذشت، قیام خواهد کرد.کارهایش انجام نمیگیرد،مگر با شمشیر،هیچکس را وادار به توبه نمیکند و در راه رضای خدا در وجود او،ملامت هیچ ملامتکنندهای اثر نخواهد گذاشت.»11-امام باقر علیه السّلام فرمود:«فو اللّه کأنّی أنظر إلیه بین الرکن و المقام یبایع الناس بأمر جدید و کتاب جدید و سلطان جدید من السمآء،اما إنّه لا یردّ له رایة؛ (2)به خدا قسم!همانا من او را میان رکن و مقام میبینم که مردم به امر،کتاب و سلطان جدیدی از آسمان بیعت میکنند،آگاه باش!هیچ وقت پرچم او برگشت نخواهد داشت.»
12-امام باقر علیه السّلام به رفید فرمود:«ثمّ یخرج المثال الجدید علی العرب شدید؛ (3)با مثال جدید خروج نماید،پرسید:مثال جدید چیست؟فرمود ذبح است.»
13-همچنین در حدیث دیگری فرمود:«ثمّ یخرج إلیهم المثال المستأنف،أمر جدید علی العرب شدید؛ (4)سپس برای آنها مثال نو و امر جدیدی بیرون آورد که برای عرب سخت است.»
14-امام محمد باقر علیه السّلام فرمود:«لا تذهب الدنیا حتّی یبعث اللّه رجلا منّا أهل البیت یعمل بکتاب اللّه؛ (5)دنیا به آخر نمیرسد،مگر اینکه خداوند مردی را از ما اهل بیت علیهم السّلام
1) 1)
2) 2) -غیبت نعمانی:ص 175،بحار الأنوار:235/52 ب 25 ح 103 [2] مم 389؛الزام النّاصب:ص 223. [3]
3) 3) -بصائر الدرجات:175/3 ب 14 ح 13: [4]اثباة الهداة:520/3 ب 32 ف 15 ح 395: [5]بحار الأنوار:318/52 ب 27 ح 18 [6]معجم احادیث الإمام المهدی:48/4 ذیل حدیث 1119. [7]
4) 4) -غیبت نعمانی:ص 218 بشارة الإسلام:275 ح 66 [8]بحار الأنوار:365/52 ب 27 ح 127. [9]
5) 5) -معجم أحادیث الإمام المهدی:322/3 ح 865؛ [10]روضة الکافی:ص 302 ح 597؛اثبات الهداة:588/3 ب 32 ف 63 ح 805؛ [11]بحار الأنوار:378/52 ب 27 ح 182.و 346 [12] ب 27 ح 93،تفسیر عیاشی:93/2 ح 50،
برمیانگیزد تا به کتاب خدا(آنطور که نازل شد)عمل نماید.»
15-ابی بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:پدرم علیه السّلام به من فرمود:برای ما از آذربایجان چارهای نیست،در برابر آنها چیزی نمیتواند مقاومت کند!وقتی این طور شد،«فکونوا أحلاس بیوتکم و ألبدوا ما ألبدنا فإذا تحرک متحرکنا فاسعوا إلیه و لو حبوا.
و اللّه لکأنّی أنظر إلیه بین الرکن و المقام یبایع الناس علی کتاب جدید،علی العرب شدید و قال:ویل لطغاة العرب من شرّ قد اقترب؛ 1پس گلیم خانۀ خود باشید،سکوت کنید!آن گونه که ما سکوت میکنیم،زمانیکه حرکتکنندۀ ما حرکت کرد،بهسوی او سعی کنید،اگرچه رفتن با چهار دست و پا باشد،به خدا قسم!گویا او را بین رکن و مقام میبینم،مردم به برنامۀ جدید بیعت میکنند که برای عرب سخت خواهد شد و فرمود:
وای بر طغیانگران عرب از شرّی که نزدیک شده است!»
همانطور که بیان شد در ابتدا به نظر میرسد با دین جدید آمده است،درحالیکه در اثر تغییرات کلّی مرور زمان چنین به نظر میرسد وگرنه از دین جدّ بزرگوارش یک حرف کم و زیاد نخواهد شد.
چنانکه در دعای روز جمعه،امام رضا علیه السّلام میفرماید:«و أعزّ به المؤمنین،و أحی به سنن المرسلین و دارس حکم النبیّین و جدّد به ما امتحی من دینک و بدّل من حکمک،حتّی تعید دینک به و علی یدیه جدیدا غضّا محضا صحیحا لا عوج فیه و لا بدعة معه؛ 2(خدایا)و بهوسیلۀ او مؤمنان را عزیز بدار و با او سنّتهای انبیای مرسلین و کهنه(مرده)شدۀ حکم پیامبران را زنده بگردان و بهوسیلۀ وی آنچه را که از دینت محو شده و از احکامت تغییر یافته است،تجدید نما تا اینکه دینت به او و به دستان او برگردد به حالت جدید و تر و تازۀ خالص و صحیح که در آن کجی باشد و نه بدعتی...»
در فرازهایی از این دعای شریف به تجدید و احیای دین رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دعا میشود،نه آوردن دین جدید.خلاصه اینکه او با امامت و ولایت و تبعیّت از دین جدّ
بزرگوارش خاتم الأنبیا صلّی اللّه علیه و اله میآید تا روح نو،به کالبد نیمه جان اسلام آن روز بدمد و از نو احیا نماید.
پیشرفتهای روزافزون جهان در همۀ زمینهها نشان میدهد که در زمان امام علیه السّلام ادارۀ کشوری به وسعت کرۀ زمین،مشکلی پیش نخواهد آورد،وقتیکه امام علیه السّلام به کار گزارانش دستور خواهد داد،هروقت به مشکلی برخوردید که حکم آن را ندانید،به کف دستتان نگاه کنید!(خواهید دید تکلیف چیست.)
همچنین دربارۀ ارتباطات احادیث به ما میگوید:«پستیها و بلندیها،بالا و پایین شده و همهجا مانند کف دست هموار خواهد شد،همۀ(عالم)امام را در برابر خود دیده و سؤالاتشان را بدون واسطه مطرح خواهند کرد.
بیست و پنج حرف از بیست و هفت حرف علم،در آن زمان بهوسیلۀ امام علیه السّلام تفسیر خواهد شد و تمامی علوم از هربعدی بوده باشد،در آن زمان به صورت کامل و بهوسیلۀ پیشرفتهترین رسانههای گروهی آن زمان در اختیار مردم قرار خواهد گرفت و خود مردم نیز در بالاترین نقطۀ کمال خواهند بود و برای اجرای قوانین، خود دست به کار شده و نیازی به مسؤول یا مأموری نخواهند داشت.با این توصیف، چهمشکلی پیش میآید که از حلّ آن عاجز شوند و چه ضعفی پیش میآید که دولت حق از اجرا و به کار بستن آن ناتوان گردد؟!
علاوهبراین،روایاتی مانند«لا یبقی أهل بلد إلاّ وهم یرون أنّه معهم،و لا یکون بینهم و بین القآئم برید،و یکلّمهم فیسمعونه،و ینظرون الیه و هو فی مکانه؛اهل شهری نمیماند، مگر اینکه او را میبینند که با آنها است و در میان آنها و برای«قائم علیه السّلام»قاصدی نخواهد بود.با آنها حرف میزند و میشنوند و به او نگاه میکنند،درحالیکه او در جای خودش است.»
اشاره به تلویزیون و مانند آن در تکنیکهای جدید دلالت دارد که برای فهم مطلب،کمک میکند.
همچنین دقت در کیفیّت ساختار فکری و آزادی بیان و ارتش وضع اقتصاد و اجتماع و آموزش و پرورش و...آن زمان به آسانی به ما روشن میکند که ادارۀ کشوری به وسعت زمین،هیچگونه مشکلی نخواهد داشت و مشکلات بینهایت امروز،در اثر تکامل انسانها،ریشهکن خواهد شد؛چون حکومت بر جامعه تکاملیافته و بر انسانهای کامل به سادگی انجام خواهد گرفت.ان شاء اللّه تعالی.
1-ابن بکیر به امام موسی بن جعفر علیه السّلام عرض کرد:قربانت شوم!خلق بیش از این است(که یک نفر بر آنها مسلّط شود و اداره نماید).
فرمود:«هرگاه خداوند اراده کند،(به آسانی)زیاد را کم و کم را زیاد مینماید (یعنی ادارۀ یک کشور به وسعت زمین مانند کف دست او است و برقراری ارتباط با همهجای زمین بر او مانند یک سینی در برابر چشم یک فرد عادّی خواهد بود. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:60/5 ح 1483؛تفسیر عیاشی:207/1 ح 82؛بحار الأنوار:340/52 ب 27 ح 90.
) (2)زمانی افراد یک کشور یا منطقهای از فرمانروا و کارگزاران کینه به دل میگیرند که بیعدالتی و ظلم نمایند یا در ادای حقوق فردی و اجتماعی آنها کوتاهی کنند،وقتی که آنها از نظر معیشت تأمین و از حیث امنیّت کامل و از جهت بهداشت و صدها امتیازات دیگر در وضعیّت مطلوب باشند و صدها امتیاز دیگر مشکلی نداشته باشند، چرا اهل زمین و آسمان او را دوست نداشته باشند.
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یحبّه ساکن الأرض و ساکن السمآء؛ (3)او را ساکنین زمین و آسمان دوست دارند.»
2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یأوی إلی المهدیّ أمّته کما تأوی النحل إلی یعسوبها؛ (4)به سوی مهدی امّت روی آورند مانند رو میآوردن زنبور عسل بهسوی ملکهشان.»
1) 1)
2) 2) -به فصل ارتباطات همین کتاب رجوع شود.
3) 3) -بحار الأنوار:74/51 ب 1 ح 23 و 92 ب 1 ذیل ح 38 و 104؛بشارة الإسلام:ص 28 و 31 و [1] 280 و 284؛ الصواعق المحرقة:161؛کشف الغمّة:ص 268/3 با عبارات مختلف.
4) 4) -الحاوی للفتاوی:153/2؛اسعاف الرّاغبین:ص 144؛الامام المهدی:ص 108-107 از الملاحم و الفتن. [2]
1-امام رضا علیه السّلام فرمود:«و هو الّذی تطوی له الأرض،و لا یکون له ظلّ،و هو الّذی ینادی مناد من السّماء باسمه،یسمعه جمیع أهل الأرض بالدعاء إلیه،یقول:ألا إنّ حجّة اللّه قد ظهر عند بیت اللّه فاتّبعوه،فانّ الحق معه و فیه،و هو قول اللّه-عزّ و جلّ-إن نشأ ننزّل علیهم من السمآء آیة فظلّت أعناقهم لها خاضعین؛ (1)
-سوره شعراء:4؛ [1]کمال الدّین:42/2؛ [2]بحار الأنوار: [3]322/52 ب 27 ح 29.از اعلام الوری؛ [4]ینابیع المودّة: [5]109/3 ب 78 از فرائد السّمطین. [6]
و او است کسی که زمین زیر پای او پیچیده شود و برای او سایه نباشد و اوست که منادی به نام او از آسمان ندا میدهد و بهسوی او فرامیخواند که تمام زمینیان آن را میشنوند،آگاه باش!همانا حجّت خدا نزد بیت خدا ظاهر شده است،به او تبعیت کنید،حق با او و در او است و آن است معنای کلام خدا إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ... اگر بخواهیم از آسمان برای آنها نشانهای فرود آوریم،پس گردنهای آنان به آن خاضع میشوند.»2-حضرت عبد العظیم حسنی قدّس سرّه خدمت حضرت امام جواد علیه السّلام عرض کرد:
امیدوارم تو«قائم آل محمد علیه السّلام»باشی؟
در جواب فرمود:ای ابا القاسم!ما همگی قائم علیه السّلام به امر خدا و هادی هستیم،قائمی که خداوند زمین را با وجود او،از کفر و انکار پاک میگرداند و پر از عدل و داد میکند، آن کسی است که ولادتش پنهان میماند«و هو الّذی تطوی له الأرض؛ (2)و او است کسی که زمین زیر پای او پیچیده میشود.»
3-امام باقر علیه السّلام فرمود:«القآئم منّا،منصور بالرعب مؤیّد بالنصر،تطوی له الأرض؛ (3)«قائم علیه السّلام»از ما با ترس و با یاری و نصرت تأیید میشود و زمین برای او پیچیده میشود.»
امام رضا علیه السّلام فرمود:«و یری من خلفه کما یری من بین یدیه؛ (1)
-عیون أخبار الرّضاء:102/2 و 169/1؛یوم الخلاص:ص 305.
اشخاص پشت سرش را میبیند مانند دیدن افراد مقابل خود.»سایه در صورتی پیدا میشود که تابش نور به جسمی ضعیفتر و کمنورتر باشد، اما اگر نور،مساوی یا قویتر از نور مقابل باشد،سایهای وجود نخواهد داشت مانند انوار تابناک امامان علیهم السّلام بهخصوص حضرت«قائم علیه السّلام»چون نور امام از نور خورشید قویتر و پرنورتر است،پس سایهای هم وجود نخواهد داشت!
امام رضا علیه السّلام در ضمن حدیثی فرمود:«و لا یکون له ظلّ؛ (2)برای او(یعنی قائم علیه السّلام) سایه نخواهد بود.»
صداها در اثر حرکت امواج و انتقال آن به گوش شنیده میشود.دستگاه شنوایی امام علیه السّلام به اندازهای قوی است که هیچصدایی،از او مخفی نمیماند.(شرح این مطلب در فصل اطّلاعات و فصل ارتباطات خواهد آمد).
1-عبد اللّه بن عمر گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یخرج المهدیّ و علی رأسه ملک ینادی:هذا المهدیّ خلیفة اللّه فاتّبعوه؛ (3)مهدی خروج میکند،درحالیکه بالای سرش فرشتهای ندا میدهد که این مهدی خلیفۀ خداست از او پیروی کنید.»
2-در روایت دیگر آمده است:«و علی رأسه ملک ینادی:هذا المهدیّ فاتّبعوه؛ (1)
-بحار الأنوار:95/51 ب 1 ذیل حدیث 38 از کشف الغمّة شماره 16-15؛بیان الأئمّة:252/3 از الوافی.
بالای سر او فرشتهای ندا میدهد که این مهدی است از او پیروی کنید.»1-محمد بن سنان گوید که امام صادق علیه السّلام از قول پدرش علیه السّلام در حدیث لوح فرمود:
«م ح م د یخرج فی آخر الزمان علی رأسه غمامة بیضاء تظلّه من الشّمس،تنادی بلسان فصیح یسمعه الثقلین و الخافقین:هو المهدیّ من آل محمد یملأ الأرض عدلا کما ملئت جورا؛ (2)«م ح م د»در آخر الزّمان خروج میکند برای جلوگیری از آفتاب بالای سرش ابر سفیدی است،به هرجا که رود،بر او سایه میافکند،با زبان فصیح که جنّ و انس و شرق و غرب میشنوند،ندا میدهد او مهدی از آل محمّد علیهم السّلام است،زمین را پر از عدل میکند،آنگونه که از ظلم پر شده است.»
2-در حدیث دیگر آمده است:«یظهر القآئم فی آخر الزمان،علی رأسه غمامة تظلّه من الشمس،تدور معه حیثما دار،و ینادی بصوت فصیح:هذا المهدیّ فاتّبعوه؛ (3)«قائم علیه السّلام» در آخر الزّمان ظاهر میشود،بالای سرش ابری سایه افکنده و از آفتاب نگه میدارد،با او میچرخد هرجا که بچرخد و با صدای فصیح ندا میدهد که این مهدی علیه السّلام است،تابع او شوید.»
3-شیخ صدوق قدّس سرّه سند خود را به امام صادق علیه السّلام رسانیده و میگوید:آن حضرت فرمود:«إنّ القآئم أینما توجّه ظلّله لسحاب،و ینطق بلسان فصیح:هذا مهدیّ آل محمّد،
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار: [1]203/36 و 378/52 ب 27 ح 183 از امالی. [2]
3) 3) -کشف الغمّة:ص 261/3-260 و 266؛ [3]البیان:ص 93-92 [4] با لفظ نزدیک به آن؛بحار الأنوار:81/51 و 378/52؛ [5]غیبت نعمانی:ص 180؛بشارة الإسلام:ص 283؛و 293؛ [6]المهدی:ص 96؛ [7]اسعاف الرّاغبین: ص 137؛الحاوی للفتاوی:128/2؛الإمام المهدی:ص 336؛ [8]الزام النّاصب:ص 52 از فصول المهمّة و [9]ص 257 از البیان؛ [10]نور الأبصار ص 171؛ [11]ینابیع المودة: [12]136/3 و 163 ب 94 از غایة المرام و [13]ص 166 ب 94؛بیان الأئمّة:252/3 از کشف الغمّة. [14]
یملأ الأرض قسطا و عدلا،کما ملئت ظلما و جورا؛ (1)
-بیان الأئمّة:252/3 از کشف الغمّة. [1]
قائم علیه السّلام به هرجا توجّه کند،ابر بر او سایه افکند و با زبان فصیح میگوید:این مهدی آل محمّد علیه السّلام است،زمین را پر از عدل و داد میکند،همانگونه از ظلم و ستم پر شده باشد.»4-عبد اللّه بن عمر گفت،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یخرج المهدیّ و علی رأسه غمامة، فیها مناد ینادی:هذا المهدیّ خلیفة اللّه فاتّبعوه؛ (2)مهدی خروج میکند و بر سرش ابر خواهد بود،منادی ندا میدهد که این مهدی خلیفۀ خداست،پیرو او باشید.»
ابن ابی عمیر از قول مفضل گوید که امام صادق علیه السّلام از پدرانش علیهم السّلام از پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله روایت نموده است:«لمّا أسری بی أوحی إلیّ ربّی جلّ جلاله-و ساق الحدیث إلی أن قال:- فرفعت رأسی فإذا أنا بأنوار علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین و علیّ بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علیّ بن موسی و محمد بن علیّ و علیّ بن محمد و الحسن بن علیّ و الحجّة بن الحسن القآئم فی وسطهم کأنّه کوکب درّیّ.قلت:یا ربّ من هؤلآء؟قال:هؤلآء الأئمّة و هذا القآئم الّذی یحلّ حلالی و یحرّم حرامی،و به أنتقم من أعدآئی و هو راحة لأولیآئی و هو الّذی یشفی قلوب شیعتک من الظالمین و الجاحدین و الکافرین، فیخرج اللاّت و العزّی طریّین فیحرقهما،فلفتنة الناس بهما یومئذ أشد من فتنة العجل و السامریّ؛ (3)وقتیکه مرا به آسمان بردند خداوند به من وحی نمود(حدیث را به اینجا رسانید که)پس سرم را بلند کردم،ناگهان نورهای علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی علیهم السّلام را دیدم که قائم علیه السّلام در میان آنها بود،مانند ستارۀ درخشان میدرخشید.
گفتم:خدایا اینها کیستند؟
فرمود:اینها امامان و آن ایستاده،کسی است که حلال مرا حلال و حرام مرا حرام میکند و بهواسطۀ او از دشمنانم انتقام میگیرم و او سبب آرامش دوستان من است و او شفادهندۀ دلهای شیعیان تو از ستمگران و منکران و کافران است.پس لات و عزّی را بیرون آورد تر و تازه و هردو را میسوزاند،البتّه امتحان مردم در آن روز از امتحان گوساله و سامری شدیدتر خواهد بود.» (1)
-به فصل«به عقیدۀ اوّلیه باشید»مراجعه شود که روایات مربوط به این فصل در آنجا نیز آمده است.
1-مردی از امام صادق علیه السّلام پرسید:آیا میتوان به«قائم علیه السّلام»با تعبیر امیر المؤمنین علیه السّلام،سلام کرد؟!فرمود:«خیر...این اسمی است که خدای تعالی آن را برای حضرت علی بن ابی طالب(اختصاص داده و)نامیده است،هیچکس پیش از او به این نام نامیده نشده است و پس از او نیز کسی به این نام نامیده نخواهد شد،مگر کافر.
مرد دیگری که نزد آن حضرت بود،عرض کرد:فدایت شوم!پس چگونه باید بر او سلام کرد؟
فرمود:میگویی:«السّلام علیک یا بقیّة اللّه»سپس آیۀ بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ را تلاوت نمود. (2)
2-روایت شده است،در سلام به«قائم علیه السّلام»گفته شود:«السلام علیک یا بقیّة اللّه فی أرضه». (3)
3-امام باقر علیه السّلام فرمود:هرکه از شما زمان«قائم علیه السّلام»را درک کرد،به هنگام دیدن او بگوید:«السلام علیکم یا أهل بیت الرحمة و النبوّة و معدن العلم و موضع الرسالة.» (4)
4-عمر بن شمر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«هرکس از شما«قائم علیه السّلام»ما را درک کرد،هنگام دیدن او بگوید:«السّلام علیکم یا أهل بیت النبوّة،و معدن العلم و موضع الرسالة». (1)
-منتخب الأثر: [1]ص 653 از غیبت طوسی.
5-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إنّ العلم بکتاب اللّه-عزّ و جلّ-و سنّة نبیّه صلّی اللّه علیه لینبت فی قلب مهدیّنا کما ینبت الزّرع علی أحسن نباته،فمن بقی منکم حتی یراه فلیقل حین یراه؛ علم به کتاب خدا و سنّت پیغمبرش صلّی اللّه علیه و اله در دل«قائم علیه السّلام»ما،میروید،چنانچه کشت و زرع با بهترین وجه میروید،پس هرکس باقی ماند تا او را ببیند،هنگام دیدن او بگوید:
«السلام علیکم یا أهل بیت الرحمة و النبوة،و معدن العلم و موضع الرسالة،السلام علیک یا بقیّة اللّه فی أرضه.» (2)
6-جابر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«من أدرک منکم قآئمنا فلیقل حین یراه:السلام علیکم یا أهل بیت النبوة،و معدن العلم و موضع الرسالة؛ (3)هرکس از شما«قائم علیه السّلام»ما را درک نماید،پس هروقت که او را دید،بگوید:السلام علیکم...»