ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان قراردادی:صحیفه سجادیه. شرح
عنوان و نام پدیدآور:تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد 11 / حسین انصاریان.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۹ -
مشخصات ظاهری:15ج.
فروست:مجموعه آثار؛ ۴۵، ۴۶، ۴۷، ۴۸، ۴۹، ۵۰، ۵۱، ۵۲، ۵۳، ۵۴، ۵۵، ۵۶، ۵۷، ۵۸، ۵۹ .
شابک:۹۰۰۰۰۰ریال:دوره978-964-2939-60-2: ؛ ج.۱978-964-2939-61-9: ؛ ج.۲978-964-2939-62-6: ؛ :ج.۳978-964-2939-63-3: ؛ :ج.۴978-964-2939-64-0: ؛ :ج.۵978-964-2939-65-7: ؛ :ج.۶978-964-2939-66-4: ؛ :ج.۷978-964-2939-67-1: ؛ :ج.۸978-964-2939-68-8: ؛ :ج.۹978-964-2939-69-5: ؛ :ج.۱۰978-964-2939-70-1: ؛ :ج.۱۱978-964-2939-71-8: ؛ : ج.۱۲ 978-964-2939-72-5 : ؛ ج.۱۳ 978-964-2939-91-6 : ؛ ج.۱۴ 978-964-2939-92-3 : ؛ ج.۱۵ 978-964-2939-93-0 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق.
موضوع:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق. . صحیفه سجادیه -- نقد و تفسیر
شناسه افزوده:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق. . صحیفه سجادیه. شرح
رده بندی کنگره:BP۲۶۷/۱/ع۸ص۳۰۴۲۲۲۵ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۷۲
شماره کتابشناسی ملی: ۱۹۸۱۷۱۷
تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد 11
حسین انصاریان
بسم الله الرحمن الرحیم
استاد حسین انصاریان
دعای 39 : طلب عفو و رحمت
«1»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اکْسِرْ شَهْوَتِی عَنْ کُلِّ مَحْرَمٍ وَ ازْوِ حِرْصِی عَنْ کُلِّ مَأْثَمٍ وَ امْنَعْنِی عَنْ أَذَی کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ وَ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ «2»اَللَّهُمَّ وَ أَیُّمَا عَبْدٍ نَالَ مِنِّی مَا حَظَرْتَ عَلَیْهِ وَ انْتَهَکَ مِنِّی مَا حَجَزْتَ عَلَیْهِ فَمَضَی بِظُلاَمَتِی مَیِّتاً أَوْ حَصَلَتْ لِی قِبَلَهُ حَیّاً فَاغْفِرْ لَهُ مَا أَلَمَّ بِهِ مِنِّی وَ اعْفُ لَهُ عَمَّا أَدْبَرَ بِهِ عَنِّی وَ لاَ تَقِفْهُ عَلَی مَا ارْتَکَبَ فِیَّ وَ لاَ تَکْشِفْهُ عَمَّا اکْتَسَبَ بِی وَ اجْعَلْ مَا سَمَحْتُ بِهِ مِنَ الْعَفْوِ عَنْهُمْ وَ تَبَرَّعْتُ بِهِ مِنَ الصَّدَقَةِ عَلَیْهِمْ أَزْکَی صَدَقَاتِ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ أَعْلَی صِلاَتِ الْمُتَقَرِّبِینَ «3»وَ عَوِّضْنِی مِنْ عَفْوِی عَنْهُمْ عَفْوَکَ وَ مِنْ دُعَائِی لَهُمْ رَحْمَتَکَ حَتَّی یَسْعَدَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا بِفَضْلِکَ وَ یَنْجُوَ کُلٌّ مِنَّا بِمَنِّکَ «4»اَللَّهُمَّ وَ أَیُّمَا عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِکَ أَدْرَکَهُ مِنِّی دَرَکٌ أَوْ مَسَّهُ مِنْ نَاحِیَتِی أَذًی أَوْ لَحِقَهُ بِی أَوْ بِسَبَبِی ظُلْمٌ فَفُتُّهُ بِحَقِّهِ أَوْ سَبَقْتُهُ بِمَظْلِمَتِهِ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَرْضِهِ عَنِّی مِنْ وُجْدِکَ وَ أَوْفِهِ حَقَّهُ مِنْ عِنْدِکَ «5»ثُمَّ قِنِی مَا یُوجِبُ لَهُ حُکْمُکَ وَ خَلِّصْنِی مِمَّا یَحْکُمُ بِهِ عَدْلُکَ فَإِنَّ قُوَّتِی لاَ تَسْتَقِلُّ بِنَقِمَتِکَ وَ إِنَّ طَاقَتِی لاَ تَنْهَضُ بِسُخْطِکَ فَإِنَّکَ إِنْ تُکَافِنِی بِالْحَقِّ تُهْلِکْنِی وَ إِلاَّ تَغَمَّدْنِی بِرَحْمَتِکَ تُوبِقْنِی «6»اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَوْهِبُکَ - یَا إِلَهِی - مَا لاَ یُنْقِصُکَ بَذْلُهُ وَ أَسْتَحْمِلُکَ مَا لاَ یَبْهَظُکَ حَمْلُهُ «7»أَسْتَوْهِبُکَ - یَا إِلَهِی - نَفْسِیَ الَّتِی لَمْ تَخْلُقْهَا لِتَمْتَنِعَ بِهَا مِنْ
سُوءٍ أَوْ لِتَطَرَّقَ بِهَا إِلَی نَفْعٍ وَ لَکِنْ أَنْشَأْتَهَا إِثْبَاتاً لِقُدْرَتِکَ عَلَی مِثْلِهَا وَ احْتِجَاجاً بِهَا عَلَی شَکْلِهَا «8»وَ أَسْتَحْمِلُکَ مِنْ ذُنُوبِی مَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ وَ أَسْتَعِینُ بِکَ عَلَی مَا قَدْ فَدَحَنِی ثِقْلُهُ «9»فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ هَبْ لِنَفْسِی عَلَی ظُلْمِهَا نَفْسِی وَ وَکِّلْ رَحْمَتَکَ بِاحْتِمَالِ إِصْرِی فَکَمْ قَدْ لَحِقَتْ رَحْمَتُکَ بِالْمُسِیئِینَ وَ کَمْ قَدْ شَمِلَ عَفْوُکَ الظَّالِمِینَ «10»فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْنِی أُسْوَةَ مَنْ قَدْ أَنْهَضْتَهُ بِتَجَاوُزِکَ عَنْ مَصَارِعِ الْخَاطِئِینَ وَ خَلَّصْتَهُ بِتَوْفِیقِکَ مِنْ وَرَطَاتِ الْمُجْرِمِینَ فَأَصْبَحَ طَلِیقَ عَفْوِکَ مِنْ إِسَارِ سُخْطِکَ وَ عَتِیقَ صُنْعِکَ مِنْ وَثَاقِ عَدْلِکَ «11»إِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ ذَلِکَ - یَا إِلَهِی - تَفْعَلْهُ بِمَنْ لاَ یَجْحَدُ اسْتِحْقَاقَ عُقُوبَتِکَ وَ لاَ یُبَرِّئُ نَفْسَهُ مِنِ اسْتِیجَابِ نَقِمَتِکَ «12»تَفْعَلْ ذَلِکَ - یَا إِلَهِی - بِمَنْ خَوْفُهُ مِنْکَ أَکْثَرُ مِنْ طَمَعِهِ فِیکَ وَ بِمَنْ یَأْسُهُ مِنَ النَّجَاةِ أَوْکَدُ مِنْ رَجَائِهِ لِلْخَلاَصِ لاَ أَنْ یَکُونَ یَأْسُهُ قُنُوطاً أَوْ أَنْ یَکُونَ طَمَعُهُ اغْتِرَاراً بَلْ لِقِلَّةِ حَسَنَاتِهِ بَیْنَ سَیِّئَاتِهِ وَ ضَعْفِ حُجَجِهِ فِی جَمِیعِ تَبِعَاتِهِ «13»فَأَمَّا أَنْتَ - یَا إِلَهِی - فَأَهْلٌ أَنْ لاَ یَغْتَرَّ بِکَ الصِّدِّیقُونَ وَ لاَ یَیْأَسَ مِنْکَ الْمُجْرِمُونَ لِأَنَّکَ الرَّبُّ الْعَظِیمُ الَّذِی لاَ یَمْنَعُ أَحَداً فَضْلَهُ وَ لاَ یَسْتَقْصِی مِنْ أَحَدٍ حَقَّهُ «14»تَعَالَی ذِکْرُکَ عَنِ الْمَذْکُورِینَ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُکَ عَنِ الْمَنْسُوبِینَ وَ فَشَتْ نِعْمَتُکَ فِی جَمِیعِ الْمَخْلُوقِینَ فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَی ذَلِکَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ.
[1»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اکْسِرْ شَهْوَتِی عَنْ کُلِّ مَحْرَمٍ وَ ازْوِ حِرْصِی عَنْ کُلِّ مَأْثَمٍ وَ امْنَعْنِی عَنْ أَذَی کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ وَ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و بنای شهوتم را از هر حرامی در هم شکن، و میل شدیدم را از هر معصیتی دور دار، و مرا از آزردن هر مرد مؤمن و زن مؤمنه، و هر مرد مسلمان و زن مسلمه باز دار.
شهوت و میل، غریزهای است که حضرت حق به امانت در وجود انسان قرار داده، تا به وسیلۀ آن امور معیشت و زندگی دنیا، و لذّات لازم را برای خود فراهم نماید.
این میل و شهوت از ابتدای کار، باید با قواعد الهیّه و مسائل ملکوتیّه و حلال و حرام الهی و توجّه به ثواب و عقاب کنترل شود.
در این صورت شهوت، خصلت عفّت و ورع، تقوا و پاکی، صداقت و درستی، راستی و امانت، کرامت و شرافت و سایر حسنات در انسان زنده میشود، و آدمی مصداق خلیفۀ حق، و منبع هدایت میگردد، و سعادت دنیا و آخرت او تأمین میگردد.
اگر میل و شهوت آزاد بماند از آدمی موجودی حریص بر انواع گناهان و معاصی
و لذّتهای محرّم و تجاوز به حقوق هر مؤمن و مؤمنه و مسلم و مسلمهای به بار میآورد.
شهوت بیکنترل و آزاد، آدمی را به دست اندازی انواع برنامههای فساد انگیز وادار میکند.
میل خارج از اندازه چه در امور مادی و چه در امور معنوی انسان را دیو سیرت، عاصی، خطاکار، طاغوتی، شیطان، و مستحق هلاکت ابدی و شایستۀ عذاب جاودانی مینماید.
به همین خاطر امام معصوم به ما تعلیم میدهد که از حضرت حق بخواهید شهوت و میل شما را نسبت به هر حرامی فرونشاند، و هیبت این آتش خطرناک را که مقدمۀ آتش قیامت است با دست قدرتش بشکند، و تمایل به گناه را برگرداند و جهتش را به عبادت و طاعت سوق دهد، تا در درجۀ اول، وجود خود انسان و در مرحلۀ بعد، وجود هر مؤمن و مؤمنه و مسلم و مسلمه از آزار آدمی در امان بماند.
شهوت، وقتی در نفس و جان و در درون انسان کنترل شد، منافع عظیمی نصیب انسان میگردد.
صفا و پاکی قلب، حیات قریحه، نفوذ بصیرت، جَوَلان فکر، رقّت دل، درک لذّت مناجات، تأثیرپذیری از تذکّرات الهیّه، حضور قلب، نیّت پاک، حالت انکسار و ذلّت و خضوع و خشوع، و نفرت از شرّ و شرارت و بدی و فساد، و صبر در بلا و ابتلا، و توجّه به مواقف قیامت، و ثواب صالحان و عذاب مجرمان، و ولایت و حکومت بر خویش، و تسلّط بر نفس امّاره، و ورع و تقوا، و کم خوابی و شب بیداری، و دعا و نماز در سحر، و حال مواظبت بر عبادت، و کم خوری و حلال خوری، و در نتیجه سالم ماندن از انواع امراض، و سبکبالی و سبکباری در معیشت، و کم خرجی، و ایثار و صدقه و انفاق و کار خیر، و خوش اخلاقی و مهربانی، و
صداقت و امانتداری، همگی نتیجۀ کنترل شهوت و امیال به وسیلۀ برنامههای الهیّه و قواعد ملکوتیّه و مسائل عرشیّه است.
[«2»اَللَّهُمَّ وَ أَیُّمَا عَبْدٍ نَالَ مِنِّی مَا حَظَرْتَ عَلَیْهِ وَ انْتَهَکَ مِنِّی مَا حَجَزْتَ عَلَیْهِ فَمَضَی بِظُلاَمَتِی مَیِّتاً أَوْ حَصَلَتْ لِی قِبَلَهُ حَیّاً فَاغْفِرْ لَهُ مَا أَلَمَّ بِهِ مِنِّی وَ اعْفُ لَهُ عَمَّا أَدْبَرَ بِهِ عَنِّی وَ لاَ تَقِفْهُ عَلَی مَا ارْتَکَبَ فِیَّ وَ لاَ تَکْشِفْهُ عَمَّا اکْتَسَبَ بِی وَ اجْعَلْ مَا سَمَحْتُ بِهِ مِنَ الْعَفْوِ عَنْهُمْ وَ تَبَرَّعْتُ بِهِ مِنَ الصَّدَقَةِ عَلَیْهِمْ أَزْکَی صَدَقَاتِ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ أَعْلَی صِلاَتِ الْمُتَقَرِّبِینَ «3»وَ عَوِّضْنِی مِنْ عَفْوِی عَنْهُمْ عَفْوَکَ وَ مِنْ دُعَائِی لَهُمْ رَحْمَتَکَ حَتَّی یَسْعَدَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا بِفَضْلِکَ وَ یَنْجُوَ کُلٌّ مِنَّا بِمَنِّکَ]
خدایا! هر بندهای نسبت به من مرتکب کاری شده که آن کار را بر او حرام کردی، یا پردۀ حرمت مرا که دریدنش را بر او ممنوع کردی دریده، پس زیر بار ستمی که بر من داشته مرده، یا در حالی که هنوز زنده است، حقّی از من برعهدۀ او ثابت است؛ پس او را نسبت به ستمی که بر من روا داشته بیامرز، و در رابطۀ با حقی که از من پایمال کرده عفو فرما، و دربارۀ آنچه با من کرده مؤاخذه مکن، و به خاطر گناهانی که با ستم بر من مرتکب شده رسوایش نساز، و این عفو و گذشتم را از آنان و چشم پوشی و کار نیکی که بدون چشم داشت نسبت به آنان انجام دادم، از پرفایدهترین صدقات صدقه دهندگان و بالاترین عطاهای مقرّبین
پیشگاهت قرار ده، و در برابر عفو من از آنان عفوت، و در مقابل دعایم برای آنان رحمتت را عوض قرار ده، تا هر یک از ما به سبب فزون بخشیت سعادتمند شویم، و هر کداممان محض احسانت رستگار گردیم.
یکی از حقوق مسلمانان بر یکدیگر، اصلاح ذات البین یا همان آشتی بین مردم است. در معارف دینی بسیار به این موضوع اهمیّت داده شده که به عنوان یکی از برترین عبادات معرفی گردیده است و بزرگان دین بر آن همّت گماشتهاند.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در آخرین سفارشهای خویش به فرزندانش، لحظاتی پیش از شهادت فرمود:
فَاِنّی سَمِعْتُ جَدَّکُما رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله یَقُولُ: صَلاحُ ذاتِ الْبَیْنِ افْضَلُ مِنْ عامَّةِ الصَّلوةِ وَ الصِّیامِ. (1)
از جد شما رسول اللّه صلی الله علیه و آله شنیدم میفرمود: اصلاح ذاتالبین از عموم نماز و روزه بهتر است.
امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید:
صَدَقَةٌ یُحِبُّها اللّهُ إِصْلاحُ بَیْنِ النّاسِ إِذا تَفاسَدُوا وَ تَقارُبُ بَیْنِهِمْ إِذا تَباعَدُوا. (2)
بخششی، که خداوند دوست دارد؛ آشتی و پیوند دادن بین مردم است به هنگامی که به فساد گرایند و نزدیک ساختن آنها به یکدیگر است به هنگامی که از یکدیگر دور شوند.
صدقه اقسامی دارد: از آن جمله صدقۀ زبانی است که میان مردم با سخن شیوا و شیرین واسطه شود و تلاش کند تا آتش کینهها را خاموش کند و با تشویق به گذشت و مهربانی و طلب آمرزش و حلالیّت برای رضای خدا بین آنان صلح و دوستی برقرار کند. و بر این اساس خداوند متعال برای این بزرگواری؛ پاداش بزرگی در خور چنین تلاشی عطا میفرماید:
لَا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَحِ بَیْنَ النَّاسِ وَمَن یَفْعَلْ ذَ لِکَ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیًما» (1)
در بسیاری از رازگوییهای آنان خیری نیست ، جز کسی که [ از این طریق ] به صدقه ، یا کار نیک ، یا اصلاح در میان مردم فرمان دهد ؛ و هر که برای طلب خشنودی خدا چنین کند ، پس پاداش بزرگی به او خواهیم داد .
پروردگار در این آیۀ شریفه آشتی دادن را در کنار صدقه و کار نیک قرار داده است و روشن است که اگر به همراه رضایت خداوند باشد، چه پاداش نیکی خواهد داشت؛ زیرا گاهی امر به معروف یا صدقۀ زبانی آشکار، شاید سبب شرمندگی و لجاجت کسی بشود باید به دور ازچشم دیگران و پنهانی عمل کرد و کمترین آنها دعا و درخواست آمرزش برای پیوند خوردن دلها و گذشت از حقّ خویش برای ارتباط پیدا کردن بین انسانهاست.
از جامعترین روایات در باب حقوق مسلمان و حقهای سیگانه مؤمن بر برادر مؤمن، این روایت است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
لِلْمُسْلِمِ عَلَی أَخِیهِ ثَلاثوُنَ حَقّاً لا بَرَائَةَ لَهُ مِنْها إِلاّ بِالْأداءِ أَوِ الْعَفْوِ یَغْفِرُ زِلَّتَهُ، وَ یَرْحَمُ عِبْرَتَهُ وَ یَسْتُرُ عَوْرَتُهُ وَ یُقیلُ عَثْرَتَهُ، وَ یَقْبَلُ مَعْذِرَتَهُ وَ یَرُدُّ
1) (1)
غِیْبَتَهُ وَ یُدِیمُ نَصِیحَتَهُ وَ یَحْفَظُ خُلَّتَهُ وَ یَرْعَی ذِمَّتَهُ... . (1)
مسلمان بر برادر مسلمانش سی حق دارد که برائت ذمّه برای او از آنها حاصل نمیشود؛ مگر به ادای این حقوق یا عفو کردن او. لغزشهای او را ببخشد، در ناراحتیها نسبت به او مهربان باشد، اسرار او را پنهان دارد، اشتباهات او را جبران کند، عذر او را بپذیرد، در برابر بدگویان از او دفاع کند، همواره خیرخواه او باشد، دوستی او را پاسداری کند، پیمان او را رعایت کند و... .
بدون شک در اینکه دلهای برادران مؤمن به یکدیگر راه دارد و درد و شادی را به همدیگر منتقل میکنند هیچ جای بحثی نیست؛ امّا باید حق را در نظر گرفت که با نادیده گرفتن برخی حقوق نسبت به دیگران اسباب آزار و اذیّت مؤمنان فراهم میشود. در این میان دلها میشکند، رفتارها به سردی و خشکی میگراید، کینهها و شکایتها آشکار میشود، رابطهها قطع میگردد و گاهی به مرگهای ناگهانی و خودکشی پایان مییابد.
زیرا این حالت گاهی از هجوم وسوسههای شیطانی و شیفتگی بسیار به دنیا در انسان پدید میآید و او خود را در وضعیّت نفاق و دودلی قرار میدهد و گاهی خداوند برای آزمایش یا ساختن بندهای او را در زندان فشار بلاها و مشکلات مادی و معنوی میاندازد و او احساس دلتنگی و بدبختی میکند، ولی نمیداند که آدم در کورۀ سختیها پخته میشود و انسانی بزرگ دل و نیکوکار و عزیز در خدمت بندگان خدا به أدای حقوق میپردازد.
1) (1)
روایت شده است که از امام کاظم علیه السلام سؤال شد: مردی غمگین میشود بیآنکه علت اندوه خود را بداند؟ فرمود:
چون این حال غم به او رسد باید بداند که برادرش غمی دارد و همچنین اگر بیدلیل شاد شود، پس در ادای حقوق برادران از خدا مدد میجوییم. (1)
کدامین عمل رضای حق را جلب میکند. چه حقوق شخصی را نادیده گرفته و خواستۀ خود را بر رضای حق مقدّم داشته است تا در اصلاح آن برآید و جانب حق را برگزیند و چنانچه معصوم از خداوند درخواست میدارد که این طلب عفو و غفران پنهان بماند که در آشکار، حق کسی از بین نرود و آن که ستم نموده اعلان نشود. بلکه پا را فراتر نهاده و برای او دعای رحمت و گذشت میکند تا هدیهای خالصانه در راه جذب محبّت خداوند منّان باشد.
خداوند متعال به صاحبان مال که سوگند خوردهاند که به نیازمندان یاری ندهند، میفرماید:
وَ لَایَأْتَلِ أُوْلُواْ الْفَضْلِ مِنکُمْ وَ السَّعَةِ أَن یُؤْتُواْ أُوْلِی الْقُرْبَی وَالْمَسَکِینَ وَ الْمُهَجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لْیَعْفُواْ وَلْیَصْفَحُواْ أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (2)
و از میان شما کسانی که دارندگان ثروت و گشایش مالی هستند ، نباید سوگند یاد کنند که از انفاق مال به خویشاوندان و تهیدستان و مهاجرانِ در راه خدا دریغ ورزند ، و باید [ بدی آنان را که برای شما مؤمنان توانگر سبب خودداری از انفاق شده ] عفو کنند و از مجازات درگذرند ؛ آیا دوست
نمیدارید خدا شما را بیامرزد ؟ [ اگر دوست دارید ، پس شما هم دیگران را مورد عفو و گذشت قرار دهید ] ؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .
کسی که دیگران را ببخشد، به بخشش خداوند نزدیکتر است و عفو او سبب گشایش درهای رحمت و مغفرت میشود و لطف همه جا فراگیر میشود.
در این زمینه رسول اللّه صلی الله علیه و آله در خطبهای فرمود:
أَلا اخْبِرُکُم بِخَیْرِ خَلائِقِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ؟ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ الْإِحْسانُ إِلی مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ وَ إِعْطاءُ مَنْ حَرَمَکَ؟ (1)
آیا شما را از بهترین خصلتهای دنیا و آخرت خبر ندهم؟ گذشت از کسی که به تو ستم کرده است و پیوستن به کسی که از تو بریده است و نیکی با کسی که به تو بدی کرده است و عطا کردن به کسی که از تو دریغ داشته است.
1) (1)
[«4»اَللَّهُمَّ وَ أَیُّمَا عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِکَ أَدْرَکَهُ مِنِّی دَرَکٌ أَوْ مَسَّهُ مِنْ نَاحِیَتِی أَذًی أَوْ لَحِقَهُ بِی أَوْ بِسَبَبِی ظُلْمٌ فَفُتُّهُ بِحَقِّهِ أَوْ سَبَقْتُهُ بِمَظْلِمَتِهِ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَرْضِهِ عَنِّی مِنْ وُجْدِکَ وَ أَوْفِهِ حَقَّهُ مِنْ عِنْدِکَ «5»ثُمَّ قِنِی مَا یُوجِبُ لَهُ حُکْمُکَ وَ خَلِّصْنِی مِمَّا یَحْکُمُ بِهِ عَدْلُکَ فَإِنَّ قُوَّتِی لاَ تَسْتَقِلُّ بِنَقِمَتِکَ وَ إِنَّ طَاقَتِی لاَ تَنْهَضُ بِسُخْطِکَ فَإِنَّکَ إِنْ تُکَافِنِی بِالْحَقِّ تُهْلِکْنِی وَ إِلاَّ تَغَمَّدْنِی بِرَحْمَتِکَ تُوبِقْنِی]
خدایا! هر یک از بندگانت که از جانب من صدمهای به او متوجّه شده، یا از سوی من آزاری به او رسیده، یا از من یا به سبب من ستمی بر او شده، و از پی آن ستم به گونهای حقش را پایمال کردهام، که باز گرداندن آن حق برایش ممکن نیست، یا با حقی که بر عهدۀ من دارد، چنان از او پیش گرفتهام و از دستش فرار کردهام، که یافتن من برای گرفتن حقّش به هیچ عنوان برایش میسّر نیست، در عین همۀ این امور بر محمد و آلش درود فرست، و آن صاحب حق را به توانگری خود از من راضی کن، و حقّش را به طور کامل از نزد خود بپرداز، و مرا از عقوبتی که بر اساس فرمانت مستحق آن شدهام نگاه دار، و از کیفری که عدالتت به آن حکم میکند نجاتم ده؛ زیرا نیروی من تاب عذاب تو را ندارد، و برای طاقت من امکان تحمّل خشم تو نیست. به درستی که اگر مرا بر پایۀ حق مکافات کنی هلاکم میکنی، و اگر به رحمتت نپوشانی، به مهلکهام میاندازی.
از نشانههای عظمت روحی و مرتبۀ بلند تقوا و تربیتی انسان در اسلام؛ درخواست غفران و عفو برای کسی است که نسبت به مقام او آزار روا داشته یا حقی را از بین برده است.
این روش از بزرگترین عبادتهایی است که به راه یافتن به مقامات و قرب معنوی کمک کرده است و بندگانی، از این مسیر در جهت فرشته گونه شدن گامهای مؤثّری برداشتهاند.
رسول اللّه اعظم صلی الله علیه و آله میفرماید:
عَلَیْکُم بِالْعَفْوِ؛ فَإِنَّ الْعَفْوَ لایَزیدُ الْعَبْدَ إِلاّ عِزًّا فَتَعافَوْا یُعِزُّکُمُ اللّهُ. (1)
بر شما باد گذشت؛ زیرا که گذشت جز بر عزّت بنده نمیافزاید. پس از یکدیگر گذشت کنید تا خداوند شما را عزّت بخشد.
ابوحمزۀ ثمالی از امام سجّاد علیه السلام نقل میکند:
إِذا کانَ یَوْمَ الْقِیامَةِ جَمَعَ اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی الاوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فی صَعیدٍ واحِدٍ ثُمَّ یُنادِی مُنادٍ: ایْنَ اهْلُ الْفَضْلِ؟ قالَ: فَیَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ فَتَلَقَّاهُمْ الْمَلائِکَةُ فَیَقُولُونَ: وَ ما کانَ فَضْلُکُم فَیَقُولُونَ: کُنّا نَصِلُ مَنْ قَطَعَنَا وَ نُعْطِی مَنْ حَرَمَنا وَ نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنا قالَ: فَیُقالُ لَهُمْ: صَدَقْتُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ. (2)
هنگامی که روز قیامت فرا رسد خداوند متعال همه گذشتگان و آیندگان را در یک سرزمین گسترده گرد هم میآورد و سپس فرمان میدهد منادی در میان آنها فریاد میزند، اهل فضیلت و نیکی کجایند؟ فرمود: در این هنگام گروهی
سر بلند میکنند، فرشتگان به طرف آنها میروند و میگویند: شما چه فضیلتی داشتید، آنها میگویند: ما با کسانی که با ما قطع رابطه میکردند ارتباط برقرار میکردیم و هر کس ما را محروم میکرد ما او را محروم نمیکردیم و هر که به ما ظلم میکرد ما او را عفو میکردیم، فرشتگان به آنها میگویند:
شما راست میگویید اکنون وارد بهشت شوید.
از زیباترین زیر بنای مسائل اخلاقی، گذشت و عفو بدون منّت و سرزنش است.
بعضی از انسانها نگرانند که گذشت از آبرو سبب از از بین رفتن حق و شخصیت میشود و تنبیهی برای خطاکار نیست و اگر هم گذشتی کنند با منّت و دلخوری است. ولی خداوند حکیم در آیۀ شریفه میفرماید:
وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَآ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَأَتِیَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ * إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلَّقُ الْعَلِیمُ» (1)
و آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دوتاست ، جز به حق نیافریدیم ، و بیتردید قیامت آمدنی است ؛ پس [ در برابر ناهنجاریهای مردم ] گذشتی کریمانه داشته باش . * یقیناً پروردگارت همان آفرینندۀ داناست .
اکنون که قیامت حق است و به حساب همه رسیدگی میشود، پس نگران حیلهها و دشمنی کفّار مباش و آنان را عفو کن.
صفح از صفحه به معنی صورت است. صفح جمیل یعنی رویگردانی از روی فضیلت و چشم پوشی باشد؛ نه از روی قهر و ناچاری؛ زیرا مراد از جمیل در آیه، گذشت با کمال میل و بدون منّت و تلخی است. همانگونه که حضرت رضا علیه السلام در تفسیر صفح جمیل فرمود:
1) (1)
اَلْعَفْوُ مِنْ غَیْرِ عِتابٍ. (1)
مقصود گذشت بدون سرزنش است.
مردی را به نزد مأمون آوردند که خواست او را بکشد و حضرت رضا علیه السلام در مجلس نشسته بود. مأمون گفت: اباالحسن چه میگویی؟ فرمود: خداوند به نیکویی عفو تو بر عزّتت میافزاید، پس او گذشت نمود. (2)بزرگی که فرمان گذشت و بخشش میدهد خدایی است که پروردگار و آفریننده و داناست او که چنین به نیکی از گذشتن سخن به میان میآورد، میداند که در وجود انسان و جامعه چه جاذبه و رشدی را پدید میآورد و چه آثاری دارد که برخی از بندگان با این روش خودسازی کردهاند و سبب بیداری و هدایت دیگران شدهاند. سلوک رفتاری معصومان علیهم السلام و یارانشان گواه بر این سیرۀ نیک است.
حکایت کردهاند که: روزی مالک اشتر که خداوند از او خشنود باد، از بازار کوفه میگذشت، وی یک پیراهن و شال از کرباس بر تن داشت. جوان بازاری که او را با آن هیبت دید او را به مسخره گرفت و گلولهای از گل و خاک به سویش پرتاب کرد و مالک به او توجّه ننمود و به راهش ادامه داد، در این بین کسی به آن جوان گفت:
وای بر تو! آیا فهمیدی که به طرف چه کسی گلوله انداختی؟ گفت: نه، گفتند:
بیچاره، او مالک اشتر یار امیر المؤمنین بود، آن مرد به خود لرزید و به دنبال مالک رفت، تا از او معذرت خواهی کند، مالک وارد مسجد شد. وقتی که دید او وارد
مسجد شده و مشغول نماز است، نمازش را که تمام کرد، آن مرد روی پاهای مالک افتاد و شروع به بوسیدن پاهای مالک کرد، مالک رو به او کرد فرمود: این چه کاری است؟ گفت: از کاری که کردهام پوزش میخواهم، مالک فرمود: باکی بر تو نیست، به خدا قسم وارد مسجد نشدم مگر این که برای تو طلب آمرزش نمایم. (1)
زمانی که وحشی، قاتل حمزه سید الشهداء، عموی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از ارتکاب جنایت نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و توبه نمود و اسلام آورد. حضرت با اینکه عمویش را بسیار دوست میداشت، توبهاش را پذیرفت و با عفو و بزرگواری گذشت کردند و فرمود: برو از جلوی دیدگان ما دور باش. (2)
هنگامی که حرّ بن یزید ریاحی با آن همه شرارت و جسارت به خدمت امام حسین علیه السلام آمد و درخواست توبه نمود، حضرت فرمود: بله، پذیرفته است و او را به گرمی در آغوش رحمت به حضور پذیرفت تا در کاروان امام به شهادت رسید. (3)در این مدرسۀ اخلاق، بزرگان و اولیای الهی ما بسیاری از انسانها را به راه راست هدایت فرمودهاند.
[«6»اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَوْهِبُکَ - یَا إِلَهِی - مَا لاَ یُنْقِصُکَ بَذْلُهُ وَ أَسْتَحْمِلُکَ مَا لاَ یَبْهَظُکَ حَمْلُهُ «7»أَسْتَوْهِبُکَ - یَا إِلَهِی - نَفْسِیَ الَّتِی لَمْ تَخْلُقْهَا لِتَمْتَنِعَ بِهَا مِنْ سُوءٍ أَوْ لِتَطَرَّقَ بِهَا إِلَی نَفْعٍ وَ لَکِنْ أَنْشَأْتَهَا إِثْبَاتاً لِقُدْرَتِکَ عَلَی مِثْلِهَا وَ احْتِجَاجاً بِهَا عَلَی شَکْلِهَا «8»وَ أَسْتَحْمِلُکَ مِنْ ذُنُوبِی مَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ وَ أَسْتَعِینُ بِکَ عَلَی مَا قَدْ فَدَحَنِی ثِقْلُهُ]
ای خدای من! از تو بخشیدن چیزی را میخواهم که بخشیدن آن، چیزی از تو نمیکاهد، و باری را از دوشم میخواهم برداری، که برداشتن آن بر تو دشوار و گران نیست.
ای خدای من! از تو میخواهم که وجودم را به من ببخشی؛ وجودی که آن را خلق نکردی، تا به وسیلۀ آن خودت را از شرّی باز داری، یا به سبب آن به سودی راه یابی؛ بلکه آن را آفریدی تا قدرتت را بر آفرینش نظیر آن به اثبات رسانی، و برهان و حجتی بر ایجاد شکل آن در آخرت قرار دهی، و از تو درخواست میکنم بار گناهانی که حمل آن مرا گران بار ساخته از دوشم برداری و از تو نسبت به آنچه سنگینیاش مرا به زانو درآورده، یاری میطلبم.
از کمالات برجستۀ خداوند منّان بذل و کرم او بر همۀ موجودات، چه فرمانبران
و چه نافرمانان است. و انتظار آن کریم بنده نواز این است که نعمتهای او را یاد آور شوند تا لطف او به خاطر سپاسگزاری پیوسته در جریان باشد.
از این رو فرمود:
قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِوَ یَقْدِرُ لَهُ وَ مَآ أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّ زِقِینَ» (1)
بگو : یقیناً پروردگارم روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد وسعت میدهد و یا تنگ میگیرد ، و هرچه را انفاق میکنید [ چه کم و چه زیاد ] خدا عوضی را جایگزین آن میکند ؛ و او بهترین روزی دهندگان است .
و سپس در آیۀ دیگر فرمود:
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» (2)
و نعمت های پروردگارت را بازگو کن .
زیرا بازگو کردن الطاف و کرامت الهی سبب عنایت پروردگار به شخص یا گروهی میگردد؛ حتی اگر آن خواستۀ بشر باشد که وسیلهای برای روزی رسانی به دیگران است و برخی امور آفرینش به دست بندگانی ویژه برقرار میگردد.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
إِنَّ لِلّهِ عِباداً اخْتَصَّهُمْ بِالنِّعَمِ، یُقِرُّها فِیهِم ما بَذَلُوها لِلنّاسِ، فَإِذا مَنَعُوها حَوَّلَهَا مِنْهُمْ إِلَی غَیْرِهِم. (3)
خداوند بندگانی دارد که نعمتها را در اختیار آنها نهاده است تا زمانی که این نعمتها را به مردم بذل و بخشش کنند، آنها را در میانشان نگه میدارد و
هر گاه دریغ ورزند، نعمتها را از آنان به دیگران منتقل میکند.
بدون شک بذل و بخششهای بیحساب خداوند حقی برای او و بر انسانها به وجود آورده است؛ که در هر حال، چه نعمت بزرگ یا کوچک باشد؛ بزرگی شأن او بر ما سایه افکنده است.
امیر المؤمنین علی علیه السلام بر این حقّ پروردگار توجّه داده و فرموده است:
اِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلالُ اللّهِ فِی نَفْسِهِ وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ انْ یَصْغُرَ عِنْدَهُ لِعِظَمِ ذلِکَ کُلُّ ما سِواهُ. وَ انَّ أَحَقَّ مَنْ کانَ کَذلِکَ لَمَنْ عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلَیْهِ، وَ لَطُفَ إحْسانُهُ الَیْهِ فَاِنَّهُ لَمْ تَعْظُمْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلی احَدٍ الاَّ ازْدادَ حَقُّ اللّهِ عَلَیْهِ عِظَماً. (1)
آن کس که جلال خدا در جانش بزرگ، و موضع حق در دلش با عظمت است، میسزد که به خاطر این بزرگی، ماسوای خدا در نظرش کوچک باشد. و سزاوارترین کس به این معنا کسی است که نعمت و لطف و احسان خدا بر او بسیار است؛ زیرا خداوند نعمت بسیار به کسی عنایت نکرده مگر اینکه عظمت حقّ خدا بر او افزون گشته.
چنین است که حضرت در بخشی از نامهاش به حارث همدانی، فرموده است:
وَ اسْتَصْلِحْ کُلَّ نِعْمَةٍ انْعَمَها اللّهُ عَلَیْکَ و لاتُضَیِّعَنَّ نِعْمَةً مِنْ نِعَمِ اللّهِ عِنْدَکَ، وَلْیُرَ عَلَیْکَ اثَرُ ما أَنْعَمَ اللّهُ بِهِ عَلَیْکَ. (2)
از هر نعمتی که خداوند در اختیارت گذاشته به راه صلاح مصرف کن، و هیچ
نعمت خداداده را به تباهی نبر، باید نشانۀ نعمتهایی که خداوند به تو داده در تو دیده شود.
احمد بن محمد بن ابی نصر میگوید: «مطلبی را خدمت امام رضا علیه السلام عرض کردم، حضرت فرمود:
شکیبا باش؛ زیرا امیدوارم که خداوند برایت کارسازی کند
انْشاءَاللّه ، سپس فرمود: به خدا سوگند! آنچه خداوند از این دنیا برای مؤمن به آخرت اندازد، برایش بهتر از چیزی است که در همین دنیا به او دهد.
حضرت سپس دنیا را کوچک شمرد و فرمود: دنیا چه ارزشی دارد. آنگاه فرمود:
برخوردار از نعمت در محلّ خطر است؛ زیرا خداوند در آن نعمت حقوقی را بر او واجب گردانیده است. به خدا قسم، گاهی اوقات خداوند عزّوجلّ به من نعمتهایی میدهد و من پیوسته نسبت به آنها بیمناک هستم و دستش را تکان داد تا اینکه حقوقی که خداوند در این نعمتها به گردن من دارد، بیرون آیم.
من عرض کردم: فدایت شوم، شما با چنین مقامی و منزلتی که دارید میترسید؟! فرمود: آری، پروردگارم را در برابر نعمتی که به من ارزانی داشته میستایم. (1)
1) (1)
هدف برساند از بزرگترین نعمتهای حق بهرهمند گردیده است.
نکته دیگر این که: انسان در خواهش روزی مادّی و معنوی هیچ محدودیّتی ندارد؛ زیرا ظرف وجودی او از جهت روحی و درونی مجرّد است و میتواند به طور بیپایان سیر تکاملی داشته باشد. روزی معنوی تا آنجا پیش رود که رسیدن به مقام دنّو و نزدیک شدن به خدا برای او منزلت و شرافت محسوب میشود، در آنجا که حق متعال میفرماید:
وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَی * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی * فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی * فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِمَآ أَوْحَی» (1)
در حالی که در افق اعلا بود . * سپس نزدیک رفت و نزدیکتر شد ، * پس [ فاصلهاش با پیامبر ] به اندازه فاصلۀ دو کمان گشت یا نزدیکتر شد . * آن گاه به بندهاش آنچه را باید وحی میکرد ، وحی کرد .
امّا روزی مادّی چون محدود به عالم ناسوت است و ناسوت هم در ظرف مادّه و طبیعت و اجسام است پس با این محدودیّت به طور قهری روزی مادّی انسان نیز به اندازۀ ظرف وجودی او کفایت میکند. و اگر برخلاف اساس حکمت حق؛ رزق و نعمت او بینهایت باشد اعتقاد به جاودانگی در این دنیا او را به طغیانگری وا میدارد. بنابراین دنیا و آخرت خویش را تباه میسازد.
از این رو امیرمؤمنان علی علیه السلام در حکمت چنین اموری میفرماید:
اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی لایَفِرُهُ الْمَنْعُ وَ الْجُمُودُ وَ لایُکْدِیهِ الْاِعْطاءُ وَ الْجُودُ اذْ کُلُّ مُعْطٍ مُنْتَقَصٌ سِواهُ، وَ کُلُّ مانِعٍ مَذْمُومٌ ما خَلاهُ. هُوَ الْمَنّانُ بِفَوائِدِ النِّعَمِ وَ عَوائِدِ الْمَزیدِ وَ الْقِسَمِ. عِیالُهُ الْخَلائِقُ، ضَمِنَ ارْزاقَهُمْ وَ قَدَّرَ اقْواتَهُمْ، وَ نَهَجَ سَبیلَ الرَّاغِبینَ الَیْهِ، وَ الطّالِبینَ ما لَدَیْهِ وَ لَیْسَ بِما سُئِلَ بِاَجْوَدَ مِنْهُ
1) (1)
بِما لَم یَسْأَلْ. (1)
سپاس خدای را که امساک و جمود بر ثروتش اضافه نمیکند، و عطا و بخشش تهیدستش نمینماید، زیرا هر بخشندهای جز او ثروتش کم میشود، و هر منع کنندهای جز او شایستۀ مذمّت است. اوست بخشندۀ انواع نعمتها، و فراوانی بهرهها و نصیبها. جمیع آفریدهها روزی خور اویند، رزق همه را ضمانت کرده، و قوت و توشۀ آنان را مقدّر نموده، و راه روشنش را به رغبت کنندگان و خواهندگان آنچه نزد اوست نشان داده، و این طور نیست که جود و بخشش او در آنجا که از او بخواهند بیشتر از آنجا باشد که از او نخواهند.
و نیز در سفارشش به امام مجتبی علیه السلام یا محمد حنفیه فرمود:
وَ أَخْلِصْ فِی الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّکَ فَإِنَّ بِیَدِهِ الْعَطاءَ وَ الْحِرْمانَ وَ اکْثِرِ الْاِسْتِخارَةَ، وَ تَفَهَّمْ وَصِیَّتی وَ لاتَذْهَبَنَّ عَنْها صَفْحاً، فَإِنَّ خَیْرَ الْقَوْلِ ما نَفَعَ. (2)
در مسألت از خداوند اخلاص پیشه کن، که بخشیدن و نبخشیدن به دست اوست. از خدایت بسیار طلب خیر کن. و وصیتم را بفهم و از آن روی مگردان به یقین بهترین سخن سخنی است که سود بخشد.
و نیز به کمیل بن زیاد نخعی فرمود:
یا کُمَیْلُ، مُرْ اهْلَکَ أَنْ یَرُوحُوا فی کَسْبِ الْمَکارِمِ، وَ یُدْلِجُوا فی حاجَةِ مَنْ هُوَ نائِمٌ. فَوَ الَّذی وَسِعَ سَمْعُهُ الْاَصْواتَ، ما مِنْ احَدٍ اوْدَعَ قَلْباً سُرُوراً الاّ وَ خَلَقَ اللّهُ لَهُ مِنْ ذلِکَ السُّرُورِ لُطْفاً، فَاِذا نَزَلَتْ بِهِ نائِبَةٌ جَری الَیْها کَالْماءِ
فِی انْحِدارِهِ حَتّی یَطْرُدَها عَنْهُ کَما تُطْرَدُ غَریبَةُ الْاِبِلِ. (1)
ای کمیل، مردم خود را فرمان بده که روز را به دنبال به دست آوردن مکارم بروند، و شب را از پی قضای حاجت خفته باشند. قسم به کسی که شنواییش آوازها را فرا گرفته، احدی دلی را شاد نکند مگر اینکه خداوند برای وی از آن شادی لطفی بیافریند، و چون بلایی به او رسد آن لطف همانند آب به سوی آن روان گردد تا آن بلا را از او دور کند همان گونه که شتر غریب را از آبگاه دور نمایند.
در روایات تنها بر کمک به نیازمندان و گرسنگان تکیه نشده، بلکه در برخی از آنها اطعام مؤمنان هر چند بینیاز باشند ثوابش همچون آزاد کردن برده است.
این نشان میدهد که هدف از این کار علاوه بر رفع نیازمندیها جلب محبّت و تحکیم پیوندهای دوستی و صمیمیّت است. به عکس آنچه در دنیای امروز مرسوم است که گاهی دوستان یا خویشاوندان به مهمانخانهای میروند هر کدام باید سهم خود را بپردازند. و یا در جایی دیگر برای خودنمایی تا حدّ بریز و بپاش، سرمایۀ خدادادی را اسراف میکنند. کجای این آداب و رسوم متناسب با اخلاق و احکام دین مبین اسلام و سفارشهای معصومان علیهم السلام است؟!
1) (1)
[«9»فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ هَبْ لِنَفْسِی عَلَی ظُلْمِهَا نَفْسِی وَ وَکِّلْ رَحْمَتَکَ بِاحْتِمَالِ إِصْرِی فَکَمْ قَدْ لَحِقَتْ رَحْمَتُکَ بِالْمُسِیئِینَ وَ کَمْ قَدْ شَمِلَ عَفْوُکَ الظَّالِمِینَ]
پس بر محمّد و آلش درود فرست و وجودم را به خاطر ستم بر خود بر من ببخش، و رحمتت را به برداشتن بار سنگین گناه از دوشم بر من بگمار. چه بسیار رحمتت به بدکاران رسیده، و چه فراوان گذشت و عفوت شامل ستمکاران شده.
[«10»فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْنِی أُسْوَةَ مَنْ قَدْ أَنْهَضْتَهُ بِتَجَاوُزِکَ عَنْ مَصَارِعِ الْخَاطِئِینَ وَ خَلَّصْتَهُ بِتَوْفِیقِکَ مِنْ وَرَطَاتِ الْمُجْرِمِینَ فَأَصْبَحَ طَلِیقَ عَفْوِکَ مِنْ إِسَارِ سُخْطِکَ وَ عَتِیقَ صُنْعِکَ مِنْ وَثَاقِ عَدْلِکَ «11»إِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ ذَلِکَ - یَا إِلَهِی - تَفْعَلْهُ بِمَنْ لاَ یَجْحَدُ اسْتِحْقَاقَ عُقُوبَتِکَ وَ لاَ یُبَرِّئُ نَفْسَهُ مِنِ اسْتِیجَابِ نَقِمَتِکَ «12»تَفْعَلْ ذَلِکَ - یَا إِلَهِی - بِمَنْ خَوْفُهُ مِنْکَ أَکْثَرُ مِنْ طَمَعِهِ فِیکَ وَ بِمَنْ یَأْسُهُ مِنَ النَّجَاةِ أَوْکَدُ مِنْ رَجَائِهِ لِلْخَلاَصِ لاَ أَنْ یَکُونَ یَأْسُهُ قُنُوطاً أَوْ أَنْ یَکُونَ طَمَعُهُ اغْتِرَاراً بَلْ لِقِلَّةِ حَسَنَاتِهِ بَیْنَ سَیِّئَاتِهِ وَ ضَعْفِ حُجَجِهِ فِی جَمِیعِ تَبِعَاتِهِ]
پس بر محمّد و آلش درود فرست، و مرا سرمشق کسانی قرار ده، که آنان را به گذشتت از افتادن در افتادنگاههای خطاکاران سرپا نگاه داشتی، و به توفیقت از ورطههای مجرمان رها کردی، پس در سایۀ عفوت از اسارت خشمت رها شد، و به دست احسانت از بند عدالتت به آزادی رسید.
ای خدای من! اگر این گونه رفتار کنی، دربارۀ کسی رفتار کردهای که استحقاق عقوبتت را انکار نمیکند و خود را از سزاوار بودن نسبت به خشمت تبرئه نمینماید.
ای خدای من! این رفتار را با کسی میکنی که ترسش از تو، از امیدش به تو
بیشتر است، و نومیدیش از نجات، از امیدش به رهایی پابرجاتر است، نه این که نومیدیش از باب یأس از رحمت تو یا امیدش بر اساس مغرور بودن به کرم تو باشد؛ بلکه از این جهت است که خوبیهایش نسبت به گناهانش اندک، و دلایلش در مورد وظایفی که برعهدهاش بوده، سست و بیپایه است.
خداوند در قرآن مجید راه بازگشت را همراه با امیدواری به روی گنهکاران میگشاید؛ زیرا هدف اصلی از یادآوری تند و هشدار و تهدید به عاقبت عذاب و دوزخ، جنبۀ هدایتی و تربیتی حق است نه انتقام جویی و خشونت و پروردگار منّان از شرک و کفر و سرکشی بشر زیانی نمیبیند که بخواهد برای ضرر خود انتقام بگیرد بلکه با زبانی آکنده از لطف و محبّت، آغوش رحمتش را به روی بندگان باز کرده و فرمان عفو و گذشت را هم صادر نموده است.
قُلْ یَعِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلَی أَنفُسِهِمْ لَاتَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» (1)
بگو : ای بندگان من که [ با ارتکاب گناه ] بر خود زیاده روی کردید ! از رحمت خدا نومید نشوید ، یقیناً خدا همۀ گناهان را میآمرزد ؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است .
کلمه به کلمۀ این آیۀ شریفه بوی خوش رحمت و لطف و آمرزش و امیدواری میدهد. و بر اساس روایات معصومان علیهم السلام آیۀ فوق از جهت گستردگی مفهوم و مراد حق تعالی، فراگیرترین آیه در اوج رضایت و دریای رحمت است.
در فرهنگ قرآن، اسراف معنای گستردهای دارد که شامل اسراف در نفس و جان
1) (1)
نیز میشود. به این معنا که انسان در بهرهگیری از نیروهای خدادادی و ظرفیّتهای وجودی خود از حدّ اعتدال خارج شده و خویش را مستحق هیچ تنبیه و توبیخی نداند، البته روشهای خداوند برای بیدار ساختن انسان گوناگون است. یعنی هر کسی را با ابزار و شرایط خود میآزماید. اگر سزاوار پاداش و بهرهای باشد به طور یقین به او میرساند و اگر شایستۀ کیفر باشد گاهی به تناسب طاقت و موقعیّت او، گوشمالی داده و گاهی به جانش آتش میزند.
در این زمینه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
مَنْ وَعَدَهُ اللّهُ عَلَی عَمَلٍ ثَواباً فَهُوَ مُنْجِزٌ لَهُ، وَ مَنْ أَوْعَدَهُ عَلَی عَمَلٍ عِقاباً فَهُوَ فِیهِ بِالْخِیارِ. (1)
هر که را خداوند بشارت پاداش دهد به یقین عملی میسازد و هر که را برای کرداری زشت، بیم کیفر دهد، اختیار با اوست. (عذاب کند یا ببخشد)
از این رو پیامبر مهربان مسلمانان، حتی در هنگام غضب الهی هم کوشش نمود تا رحمت حق را جلب کند و بسیار برای عفو و گذشت و شفاعت بندگان، بزرگواری نشان داد و فرمود:
سَأَلْتُ رَبِّی أَنْ لایُعَذِّبَ الّلاهِینَ مِنْ ذُرِّیَهِ الْبَشَرِ فَأَعْطانِیِهِم. (2)
از پروردگارم خواهش کردم که افراد نادان و بیخبر از نسل بشر را عذاب نکند و او آنان را به من بخشید.
حضرت علی علیه السلام در ستایش خداوند سبحان میفرماید:
وَ لایَشْغَلُهُ غَضَبٌ عَنْ رَحْمَةٍ وَ لاتُولِهُهُ رَحْمَةٌ عَنْ عِقابٍ. (3)
غضبش او را از رحمتش باز نمیدارد و رحمتش بر کسی او را از کیفر دیگری غافل نمیکند.
مفهوم این فراز این نیست که خداوند انسان را ناگهان عذاب نمیدهد و یا او را در دنیا بدون بلا یا دردی رها میکند؛ پس او نجات یافته است؛ بلکه خداوند مؤمن را از کافر جدا ساخته و برای فرد با ایمان، ویژگیهای ارزشمند همراه با تلخی در دنیا برشمرده است.
زیرا لازمۀ رسیدن به درجات ایمان و قرب الهی، چشیدن تلخی بلا و فقر است و بهشت پاداش اوست. امّا برای فرد کافر همۀ امکانات راحتی و رفاهی را فراهم میکند تا به خوشی بگذراند و دنیا را پاداش او قرار میدهد و پس از عمری سیاه او را در آتش جهنّم رها میکند.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
وَ الْمَوْتُ رَحْمَةٌ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ لِعِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ وَ نَقِمَةٌ عَلَی الْکافِرِینَ وَ لِلّهِ عُقُوبَتانِ: إِحْداهُما مِنَ أَمْرِ الرُّوحِ وَ الْأُخْری تَسْلیطُ بَعْضِ النّاسِ عَلَی بَعْضٍ فَما کانَ مِنْ قِبَلِ الرُّوحِ فَهُوَ السُّقْمُ وَ الْفَقْرُ وَ ما کانَ مِنَ تَسْلِیطٍ فَهُوَ النَّقِمَةُ. (1)
مرگ برای بندگان با ایمان رحمت خداست و برای گردنکشان کیفر تلخی است. خداوند را دو کیفر است: یکی کیفر روحی و دیگری مسلّط ساختن برخی از مردم بر برخی دیگر است. کیفرهای روحی، بیماری و ناداری است و کیفر مسلّط ساختن مردم، انتقام گیری است.
1) (1)
یعنی گناه روح، کیفرش فشار بیماری و تنگدستی است تا روح پاکیزه و پرورش یابد ولی گناهان اجتماعی، سزایش سلطه ستمگران و فاسدان بر مردم است.
حضرت در همین رابطه، ذات پروردگار را اهل چنین مقامی دانسته و میستاید:
اَللّهُمَّ إِنَّکَ بِما أَنْتَ لَهُ أَهْلٌ مِنَ الْعَفْوِ أَوْلَی بِما أَنَا لَهُ أَهْلٌ مِنَ الْعُقُوبَةِ. (1)
بارخدایا! سزاواری تو به گذشت؛ بیشتر از سزاواری من به مجازات است.
عربی بادیه نشین به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد: ای رسول خدا! روز قیامت چه کسی به حساب مردم رسیدگی میکند؟ فرمود: خداوند عزیز و بلند مرتبه، بادیهنشین گفت: به خداوندگار کعبه سوگند، که نجات یافتیم! حضرت فرمود:
چگونه ای عرب؟ گفت: زیرا کریم هر گاه قدرت یابد ببخشاید. (2)امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام در زمینه این بزرگ منشی پروردگار میفرماید:
فَتَعالی مِنْ قَوِیٍّ ما اکْرَمَهُ! وَ تَواضَعْتَ مِنْ ضَعیفٍ ما اجْرَاَکَ عَلی مَعْصِیَتِهِ! وَ انْتَ فی کَنَفِ سِتْرِهِ مُقیمٌ وَ فی سَعَةِ فَضْلِهِ مُتَقَلِّبٌ فَلَمْ یَمْنَعْکَ فَضْلَهُ، وَ لَمْیَهْتِکْ عَنْکَ سِتْرَهُ، بَلْ لَمْ تَخْلُ مِنْ لُطْفِهِ مَطْرَفَ عَیْنٍ، فی نِعْمَةٍ یُحْدِثُها لَکَ، اوْ سَیِّئَةٍ یَسْتُرُها عَلَیْکَ، اوْ بَلِیَّةٍ یَصْرِفُها عَنْکَ، فَما ظَنُّکَ بِهِ لَوْ اطَعْتَهُ. (3)
بلند مرتبه است خدایی که با این قدرتش چه کریم است! و تو با این ناتوانی و پستی چه جرأتی بر معصیت او داری! در حالی که در پناه پوشش او مقیمی، و در فراخنای احسانش میگردی، فضلش را از تو بازنداشته و پردۀ حرمتت را ندریده است، بلکه در نعمتی که برای تو ایجاد میکند و گناهی که بر تو میپوشاند و بلایی که از تو دور مینماید چشم به هم زدنی از لطفش محروم
نیستی. پس به او چه گمان میبری اگر او را بندگی کنی؟
چقدر خداوند منّان لغزشهای ما را پرده پوشی کند؟! تا چه اندازه در تحمّل کردار زشت ما صبر پیشه کند؟! تا کی انسان در خواب غفلت باقی بماند؟!
در سفری حضرت سجّاد علیه السلام به قصد حج در حال حرکت بوده تا در بین راه به صحرایی بین مکه و مدینه رسید. پس ناگهان مرد راهزنی به آن حضرت رسید و گفت: پایین بیا؟! حضرت به او گفت: مقصودت چیست؟ او گفت: میخواهم تو را بکشم و اموالت را بگیرم.
حضرت فرمود: من هر چه را دارم با تو قسمت کرده و بر تو حلال مینمایم او گفت: نه.
حضرت فرمود: برای من، به قدری که مرا به مقصد برساند بگذار و بقیه آن مال تو باشد او گفت: نه و روی گردانید.
حضرت فرمود: پروردگار تو کجاست؟ او گفت: در خواب است. در این حال دو شیر درّنده حاضر شدند و یک شیر سر آن ملعون را و دیگری پایش را گرفتند و کشیدند.
در این لحظه امام فرمود: گمان کردی که پروردگارت در خواب است. (1)
1) (1)
[«13»فَأَمَّا أَنْتَ - یَا إِلَهِی - فَأَهْلٌ أَنْ لاَ یَغْتَرَّ بِکَ الصِّدِّیقُونَ وَ لاَ یَیْأَسَ مِنْکَ الْمُجْرِمُونَ لِأَنَّکَ الرَّبُّ الْعَظِیمُ الَّذِی لاَ یَمْنَعُ أَحَداً فَضْلَهُ وَ لاَ یَسْتَقْصِی مِنْ أَحَدٍ حَقَّهُ «14»تَعَالَی ذِکْرُکَ عَنِ الْمَذْکُورِینَ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُکَ عَنِ الْمَنْسُوبِینَ وَ فَشَتْ نِعْمَتُکَ فِی جَمِیعِ الْمَخْلُوقِینَ فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَی ذَلِکَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ]
ای خدای من! شایستهای که صدّیقان به تو مغرور نشوند، و گنهکاران از تو مأیوس نگردند؛ زیرا تو پروردگار بزرگی هستی که احسانت را از احدی منع نمیکنی، و در گرفتن حق خود به کسی سختگیری روا نمیداری، یادت از یاد شدگان برتر است، و نامهایت از نسبت نقص منزّه و پاک است، و نعمتت در میان تمام آفریدهها پراکنده و پخش است. تو را بر تمام آنچه از اوصافت بیان شد سپاس، ای پروردگار جهانیان!
غرور از صفات رذیلۀ نفس است که سرچشمۀ بسیاری از آفتها و شرارتهاست.
در لغت ریشۀ غُرُور از کلمۀ غَرَّ به معنای شکاف زمین و جوی باریک و تیزی شمشیر و چین و چروک لباس است؛ امّا در اصطلاح به نیرنگ و فریب بیهوده و پوچ
گفته میشود که با خودپسندی و خودبینی همراه است. در حقیقت امری برای فریفتن و گول زدن با امیدواری بیهوده در جریان باشد که دارای ابزار و زمینههای فریبنده است.
صاحب مفردات الفاظ القرآن در این بارۀ مینویسد:
فَالغَرُورُ: کُلُّ ما یَغُرُّ الْإِنْسانَ مِنْ مالٍ وَ جاهٍ وَ شَهْوَةٍ وَ شَیْطانٍ وَ قَدْ فُسِّرَ بِالشَّیطانِ إِذْ هُوَ أَخْبَثُ الغارِّینَ وَ بِالدُّنْیا لِما قِیلَ: الدُّنْیا تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ. (1)
پس غرور؛ هر چه که انسان را میفریبد از مال و مقام و خواهش و شیطان و گاهی به اهریمن رانده شده تعبیر شده که او پلیدترین فریبندگان است و گاهی به دنیا؛ زیرا گفته شده که دنیا میفریبد و زیان میرساند و میگذرد.
حضرت علی علیه السلام در این باره میفرماید:
جِماعُ الْغُرُورِ فِی الإِسْتِنامَةِ إِلی الْعَدُوِّ. (2)
اعتماد کردن به دشمن، جامع فریب است.
و نیز فرمود:
کَفَیَ بِالْمَرْءِ غُرُوراً أَنْ یَثِقَ بِکُلِّ ما تُسَوِّلُ لَهُ نَفْسُهُ. (3)
در فریب خوردگی آدمی همین بس که به هر آنچه نفس در نظرش بیاراید اعتماد کند.
و در گفتاری دیگر فرمود:
سُکْرُ الْغَفْلَةِ وَ الْغُرُورِ أَبْعَدُ إِفاقَةً مِنْ سُکْرِ الْخُمُورِ. (1)
مستی غفلت و فریب دیرتر از مستی شرابها به بهبودی و تندرستی میانجامد.
و نیز فرمود:
لایُلْفَی الْعاقِلُ مَغْرُورَاً. (2)
خردمند، فریب خورده و بالندۀ به خویش، یافت نشود.
امام زین العابدین علیه السلام در سفارشهای گهربار خویش میفرماید:
رُبَّ مَغْرُورٍ مَفْتُونٍ یُصْبِحُ لاهِیاً ضاحِکاً یَأْکُلُ وَ یَشْرَبُ وَ هُوَ لایَدْرِی لَعَلَّهُ قَدْ سَبَقتْ لَهُ مِنَ اللّهِ سَخَطَةٌ یَصْلَی بِها نارَ جَهَنَّمَ. (3)
ای بسا شخص غافل فریفتهای که روز خود را به هوسرانی و خنده و خوردن و آشامیدن میگذارند، بیخبر از آن که شاید خشمی از خداوند او را فراگرفته باشد که بدان در آتش دوزخ افکنده شود.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مَنْ وَثِقَ بِثَلاثَةٍ کانَ مَغْرُوراً: مَنْ صَدَّقَ بِما لایَکُونُ وَ رَکِنَ إِلی مَنْ لایَثِقُ بِهِ وَ طَمَعَ فیما لایَمْلِکُ. (4)
هر کسی به سه چیز اعتماد کند، فریب خورده است:
کسی که آنچه را شدنی نیست، باور کند و به کسی که بدو اعتماد ندارد، تکیه
کند و در آنچه مالک آن نیست، چشم طمع بندد.
ابوحامد غزالی در حقیقت نکوهش غرور مینویسد:
«هر چه دربارۀ ارزش دانش و معرفت و نکوهش جهل و نادانی گفته شده دلیل بر نکوهیدگی غرور میشود؛ زیرا غرور یکی از انواع جهل است؛ چون جهل عبارت از این است که انسان به چیزی برخلاف آنچه در عالم واقع هست باور داشته باشد. و غرور نیز همان جهل است. ولی هر جهلی غرور نیست، بلکه غرور مستلزم وجود دو چیز است: یکی آنچه انسان فریفتۀ آن میشود و دیگر عامل فریبنده است.
بنابراین، اگر مجهول مورد اعتقاد ما، چیزی باشد که با هوس و خواهش نفس سازگار باشد و عامل جهل هم یک شبهه و خیال نادرست باشد و ما گمان کنیم که آن دلیل است. حال آن که در عالم واقع چنین نباشد، جهل برگرفته از این امر، غرور نام دارد.
پس غرور، عبارت است از اعتماد و تکیه کردن نفس به آنچه مطابق هوا و هوس باشد و طبیعت آدمی به خاطر شبهه افکنی و فریب شیطان به آن گرایش یابد. با توجه به این برداشت، کسی که بر اثر یک شبهۀ نادرست، معتقد باشد که در دنیا یا در آخرت از خیر و خوبی برخوردار است. چنین کسی مغرور و فریب خورده است.
بیشتر مردم خیال میکنند که آدمهای خوبی هستند، در صورتی که در این پندار خویش دچار خطا هستند. پس بیشتر مردم مغرور و فریب خوردهاند؛ گرچه که انواع غرور آنها متفاوت است و درجاتشان در این مورد فرق میکند و غرور و فریب خوردگی بعضی روشنتر و شدیدتر از دیگران میباشد.» (1)
1) (1)
صاحب کتاب معراج السعادة، اهل غرور و غفلت را به چند گروه دستهبندی نموده است، که در اینجا به چکیدهای از آنها اشاره میشود:
«1- گروه کفّار و صاحبان مذاهب فاسد که شیطان آنان را به غفلت و تکبّر انداخته و با شبهات بیپایه آنها از راه حق بیرون کرده است. و آنان خود را حقدار میپندارند.
2- گروه فساق و معصیتکاران که برخی از آنان گمان میکنند دنیا نقد و آخرت نسیه است با فرورفتن در شهوات و لذّتهای دنیایی نفس و جان خویش را دچار مرض روحی میکنند.
برخی از آنان گمان میکنند لذّتهای دنیایی امری یقینی است ولی لذّتهای آخرتی احتمالی و حدسی است و انسان عاقل امر یقینی را به امید امر احتمالی رها نمیکند. اینان در حقیقت مسألۀ معاد را انکار میکنند و از زمرۀ کفّار محسوب میشوند و خداوند دربارۀ آنان میفرماید:
الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَوةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنسَیهُمْ کَمَا نَسُواْ لِقَآءَ یَوْمِهِمْ هَذَا وَمَا کَانُواْ بَِایَتِنَا یَجْحَدُونَ» (1)
آنان که دینشان را سرگرمی و بازی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفت ، پس ما امروز از یاد میبریمشان ، همان گونه که آنان دیدار امروزشان را از یاد بردند وهمواره آیات ما را انکار میکردند .
برخی از آنان مغرور به الطاف بینهایت الهی شده، چون که خداوند فرموده است:
1) (1)
وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمَانِیُّ حَتَّی جَآءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ غَرَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ» (1)
و آرزوها [ ی دور و دراز و بی پایه، ] شما را فریفت ، تا فرمان خدا [ به نابودی شما ] در رسید و [ شیطان ] فریبنده ، شما را فریب داد .
دنیا به آنان روی کرده و از نعمتهای زیادی بهرهمند شدهاند و بسیاری از مؤمنان فقیر و دردمند را میبینند و میگویند: خداوند به ما لطف و مرحمتی کرده و لطف او به ما بیشتر بوده، پس در آخرت هم ما با احسان و مرتبۀ برتری برخوردار هستیم اما خیالی باطل است؛ زیرا زیادی مال و فرزند و فراوانی نعمت دنیایی و رفاه مادی دلیل بر بزرگی مقام و برتری شخصیتی نیست، بلکه دامی بر شیطان و آزمودن ظرفیّت آنهاست.
خداوند منّان دربارۀ آنان میفرماید:
وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِاَّنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ» (2)
و کسانی که کافر شدند ، گمان نکنند مهلتی که به آنان میدهیم به سودشان خواهد بود ، جز این نیست که مهلتشان میدهیم تا بر گناه خود بیفزایند ، و برای آنان عذابی خوار کننده است .
أَیَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِمِن مَّالٍ وَ بَنِینَ * نُسَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرَ تِ بَل لَّا یَشْعُرُونَ» (3)
آیا گمان میکنند افزونی و گسترشی که به سبب مال و اولاد به آنان میدهیم ،
به هر حال خداوند همه درهای آسمان را بر روی آنان باز میکند و آنها شاد و سرگرم به دنیا میشوند و ناگهان بیخبر با بلا و کیفرها حالشان گرفته میشود.
برخی از آنان را شیطان با امید به رحمت خداوند فریب داده است؛ با اینکه میگویند خدا ارحم الراحمین است؛ گناه عاصیان در ساحل دریای رحمت او جایی ندارد و ناامیدی از کرم را ناپسند و امید به رحمت حق را نیکو میدانند و شیطان هم آنان را با این پندار سطحی و خیالی فریفته و به ستم عصیان وادار میسازد.
خداوند هم در برابر کردار پوشالی آنان که به دروغ ادّعای طلب رحمت و غفران الهی را میکنند، میفرماید:
کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ * إِلَّآ أَصْحَبَ الْیَمِینِ» (1)
هر کسی در گرو دستآوردههای خویش است، * مگر سعادتمندان.
زیرا اعتماد مغرورانه به رحمت و گذشت حق با اعمال ناشایسته و ضدّ اخلاق ناسازگار است، برخی از آنان با فریب شیطان، بعضی از اعمال نامشروع را عبادت پنداشتهاند و انتظار آمرزش دارند بلکه خود را آمرزیده میپندارند، مانند ستمگرانی که با ستم و زور مالی را از مردم میگیرند و به فقیران و مساجد کمک کرده و یا وقف میکنند.
برخی از آنان گناهان زیادی مرتکب میشوند و اطاعت بسیاری را از دست میدهند ولیکن همه را فراموش میکنند و یک طاعت ویژه را نگه داشته و با آن بر خدا منّت میگذارند و خود را آمرزیدۀ مطلق میدانند، مانند اینکه مسجدی یا پلی
1) (1)
میسازد و یا حج میرود و مهمانی مفصّل برپا میکند، ولی در ادای حقوق خداوند کوتاهی میکند.
3- گروه دانشمندان و خردمندان که عمر خود را صرف علوم و اختلافات فکری و علمی میکنند، ولی عقاید حقه را مطرح نمیکنند، از بیشتر دانشها آگاهند ولی در معرفت خدا گمراهند، آنان با طرح شبهات و پندارهای ساختگی با اعتقادات مردم بازی میکنند با این خیال فاسد مغرور و از علوم دینی که سرچشمۀ سعادت دنیوی و اخروی است، بازمانده و در تهذیب اخلاق و اصلاح نفس نمیکوشند و در برابر هجمههای فراگیر به دین و بدعتها سکوت اختیار میکنند و در نظامهای شیطانی و دولتهای کفر جانب حق را نمیگیرند. پس به دانستههای خود مغرورانه مینگرند.
4- گروه خطیبان و واعظان که از احوال نفس و صفات آن از خوف و رجا و توکّل و رضا و صبر و شکر و... سخن میرانند و انتظار تحوّل درونی از عموم مردم دارند، در حالی که خود از صفات ظاهری پیشرفتی ندارند. چه بسا مطالبی خلاف واقع و قصّههای ساختگی برای خوشایند دل مردم میبافند، ولی بدون شکّ اینان از شیاطین انس هستند و خود گمراهند و دیگران را هم گمراه میکنند.
5- گروه اهل عبادت و ریاضت که در مواظبت بر اجرای عبادت و مستحبّات و طهارت بسیار دقّت و وسواس به خرج میدهند تا نظر پروردگار را به دست آورند اما چون پای مال و شکم که به میان میآید به هر دلیلی آن را حلال و مباح نشان میدهند، گاهی در لباس و خوراک و مسکن به اندک چیزی قناعت میکنند و گمان میکنند که در زهد و دوری از دنیا به مرتبۀ کمال رسیدهاند ولی دلشان از حبّ ریاست و شهرت در آفاق و انفس پر شده است. اینان به گستردگی عملهای عبادی مغرور میشوند و از مسائل پیرامون و آثار بر جا مانده، غافل میشوند.
6- گروه اهل تصوّف و درویشان که با رفتار و کردار زاهدانه، به درویشی و گدایی
در بین مردم میپردازند و با قیافههای عجیب و غریب و اذکار و اوراد و ابزار و آلات مخصوصی به جذب و دوستی با خلق، روزگار میگذارنند.
اینان میپندارند که با این حرکات تارک دنیا و درویش میشوند و به درجات اهل توحید وعرفان ترقّی میکنند و داخل صف زاهدان و دوستان خدا میگردند و گاهی عبادت و مناجات را کنار میگذارند و میگویند: نفس ما به تکامل رسیده است و دیگران محتاج طاعتند.
و مرتبۀ خود را از پیامبران و اولیای الهی بالاتر میبرند و صاحب مرام و مذهب جدید و مدعی الوهیّت و نبوّت و امامت و کشف و شهود و عرفان نو و... میگردند.
حکایت این طائفه بسی اندوهناک است. این گروه در نزد خدا و ارباب یقین و بصیرت از احمقان و جاهلانند و از آنچه به غرور ادّعا میکنند، از حق دورتر میگردند.
7- گروه حاکمان و سلاطین که دارای حکم و دستورند و مدّعی عدالت و داوری به حق در میان مردمند و در حکومت و سلوک اجتماعی خود را دارای مقام و منصب خدمتگزاری و نیکنامی میپندارند و از مردم توقّع مدح و ستایش و عدالت منشی و دادگری دارند ولی در عمل با رشوهگیری و چاپلوسی همفکران و تضییع حق مردم با سلطۀ شیطانی خود کسب قدرت میکنند. اینان خودخواهانه فریفته قدرت و مقام پوشالی و اهریمنی شدهاند و آخرت خویش را نابود ساختهاند.
8- گروه ثروتمندان و مال داران که به واسطۀ مال و ثروت مادّی دیدۀ حقیقت و بصیرت آنان پوشیده مانده و کثافتهای دنیوی در نظرشان اهمیّت دارد. این دسته مکنت مالی را نتیجه تقرّب به خدا میدانند و خود را بر فقرا ترجیح میدهند. مال را مایۀ مباهات و افتخار میدانند و فقر و تنگدستی را عامل بدبختی میپندارند؛ پس غرور، آنان را از مرتبه و منزلت در نزد خداوند پایین آورده و در زمرۀ ابلهان و کافران
قرار میگیرند.» (1)
ای بگفته در دلم اسرارها وی برای بنده پخته کارها
ای خیالت غمگسار سینهها ای جمالت رونق گلزارها
ای کف چون بحر گوهر دادِ تو از کف پایم بکنده خارها
ای ببخشیده بسی سرها عوض چون دهند از بهر تو دستارها
خود چه باشد هر دو عالم پیش تو دانهای افتاده از انبارها
آفتاب فضل عالم پرورت کرده بر هر ذرهای ایثارها
چارهای نبود جز از بیچارگی گر چه حیله میکنیم و چارها
(مولوی)
1) (1)
«1»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اکْفِنَا طُولَ الْأَمَلِ وَ قَصِّرْهُ عَنَّا بِصِدْقِ الْعَمَلِ حَتَّی لاَ نُؤَمِّلَ اسْتِتْمَامَ سَاعَةٍ بَعْدَ سَاعَةٍ وَ لاَ اسْتِیفَاءَ یَوْمٍ بَعْدَ یَوْمٍ وَ لاَ اتِّصَالَ نَفَسٍ بِنَفَسٍ وَ لاَ لُحُوقَ قَدَمٍ بِقَدَمٍ «2»وَ سَلِّمْنَا مِنْ غُرُورِهِ وَ آمِنَّا مِنْ شُرُورِهِ وَ انْصِبِ الْمَوْتَ بَیْنَ أَیْدِینَا نَصْباً وَ لاَ تَجْعَلْ ذِکْرَنَا لَهُ غِبّاً «3»وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ صَالِحِ الْأَعْمَالِ عَمَلاً نَسْتَبْطِئُ مَعَهُ الْمَصِیرَ إِلَیْکَ وَ نَحْرِصُ لَهُ عَلَی وَشْکِ اللَّحَاقِ بِکَ حَتَّی یَکُونَ الْمَوْتُ مَأْنَسَنَا الَّذِی نَأْنَسُ بِهِ وَ مَأْلَفَنَا الَّذِی نَشْتَاقُ إِلَیْهِ وَ حَامَّتَنَا الَّتِی نُحِبُّ الدُّنُوَّ مِنْهَا «4»فَإِذَا أَوْرَدْتَهُ عَلَیْنَا وَ أَنْزَلْتَهُ بِنَا فَأَسْعِدْنَا بِهِ زَائِراً وَ آنِسْنَا بِهِ قَادِماً وَ لاَ تُشْقِنَا بِضِیَافَتِهِ وَ لاَ تُخْزِنَا بِزِیَارَتِهِ وَ اجْعَلْهُ بَاباً مِنْ أَبْوَابِ مَغْفِرَتِکَ وَ مِفْتَاحاً مِنْ مَفَاتِیحِ رَحْمَتِکَ «5»أَمِتْنَا مُهْتَدِینَ غَیْرَ ضَالِّینَ طَائِعِینَ غَیْرَ مُسْتَکْرِهِینَ تَائِبِینَ غَیْرَ عَاصِینَ وَ لاَ مُصِرِّینَ یَا ضَامِنَ جَزَاءِ الْمُحْسِنِینَ وَ مُسْتَصْلِحَ عَمَلِ الْمُفْسِدِینَ.
[«1»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اکْفِنَا طُولَ الْأَمَلِ وَ قَصِّرْهُ عَنَّا بِصِدْقِ الْعَمَلِ حَتَّی لاَ نُؤَمِّلَ اسْتِتْمَامَ سَاعَةٍ بَعْدَ سَاعَةٍ وَ لاَ اسْتِیفَاءَ یَوْمٍ بَعْدَ یَوْمٍ وَ لاَ اتِّصَالَ نَفَسٍ بِنَفَسٍ وَ لاَ لُحُوقَ قَدَمٍ بِقَدَمٍ «2»وَ سَلِّمْنَا مِنْ غُرُورِهِ وَ آمِنَّا مِنْ شُرُورِهِ وَ انْصِبِ الْمَوْتَ بَیْنَ أَیْدِینَا نَصْباً وَ لاَ تَجْعَلْ ذِکْرَنَا لَهُ غِبّاً]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و ما را از آرزوی دور و دراز بینیاز کن، و دست آرزوهای دراز با عمل راستین از دامن حیات ما کوتاه فرما تا به پایان بردن ساعتی را از پی ساعتی، و دریافتن روزی را که به دنبال روزی، و پیوستن نفسی را به نفسی، و رسیدن گامی را به گامی آرزو نکنیم، و از فریب آرزوها ما را سالم دار، و از بدیهایش امان ده، و مرگ را در برابر دیدگان ما قرار داده؛ قرار دادنی دائم و همیشگی، و یادش را به گونهای قرار مده که روزی یادش کنیم، و روزی از آن غفلت ورزیم.
در بیش از هزار آیه در قرآن مجید مسئلۀ مرگ، یا در حقیقت انتقال از این جهان به جهان دیگر مورد توجّه قرار گرفته، و در این زمینه روایات فراوانی از امامان معصوم علیهم السلام با توضیح تمام شؤون مسئله در معتبرترین کتب حدیث نقل شده است.
هیچ انسانی از مرگ و سفر به جهان دیگر چارهای ندارد، که این جهان مزرعه برای آن جهان است و انسان زارع و کشاورز اعمال، آنچه را از خوب و بد در این مزرعه کاشته بدون شک در آن جهان محصولش را به صورت بهشت یابرداشت خواهد کرد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در باب مرگ میفرماید:
اِذا ماتَ احَدُکُمْ فَقَدْ قامَتْ قِیامَتُهُ، فَاعْبُدُوا اللّهَ کَاَنَّکُمْ تَرَوْنَ، وَ اسْتَغْفِرُوهُ کُلَّ ساعَةٍ. (1)
هرگاه یکی از شما بمیرد قیامتش برپا شده؛ پس خدا را چنان عبادت کنید که گوئی او را میبینید، و هر ساعت از حضرت حق طلب مغفرت نمایید.
امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
لِکُلِّ حَیٍّ مَوْتٌ. (2)
برای هر زندهای مرگ است.
بِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْیا. (3)
با مرگ پروندۀ زندگی در دنیا بسته میشود.
اَلْمَوْتُ بابُ الآْخِرَةِ. (4)
مرگ درِ آخرت است.
وَ الْمَوتُ غایَتُهُ، وَ الدُّنْیا مِضْمارُهُ، وَ الْقِیامَةُ حَلْبَتُهُ، وَالْجَنَّةُ سُبْقَتُهُ. (5)
مرگ نهایت کار، و دنیا میدان تمرین، و قیامت جای مسابقه، و بهشت جایزۀ مسابقه است.
اِنَّ لِلّهِ مَلَکاً یُنادِی فِی کُلِّ یَوْمٍ لِدُوا لِلْمَوْتِ، وَ اجْمَعُوا لِلْفَناءِ، وَ ابْنُوا لِلْخَرابِ. (1)
برای خداوند فرشتهای است که هر روز ندا میدهد: بزائید برای مردن، جمع کنید برای از بین رفتن، بسازید برای خراب شدن.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مرگ، مرگ، بدانید که از مرگ ناچارید، مرگ با آنچه در آن است سر رسید، آمد با بشارت و راحت و هجومی مبارک، به سوی بهشت عالی برای آنان که آخرتی بودند، آنان که برای رسیدن به آن کوشیدند و برای درک آن رغبت نشان دادند، و مرگ با بدبختی و حسرت و هجوم خسارتبار برای کشیدن اهل دنیا به سوی آتش داغ رسید، آن مغرورانی که تنها و تنها برای دنیا کوشش کردند و دل به آن بستند. (2)و نیز فرمود:
مَنْ ماتَ عَلی شَیْءٍ بَعَثَهُ اللّهُ عَلَیْهِ. (3)
هر کس بر اساس محبّت و دلبستگی به چیزی بمیرد، بر مبنای همان برانگیخته میشود.
حضرت رضا علیه السلام فرمود:
ترسناکترین برنامۀ مردم در سه موقعیت است: روز خروج از شکم مادر که دنیا را مشاهده میکند، روز مرگ که آخرت و اهلش را روبهروی خود میبیند، و روز محشر که احکامی را ملاحظه مینماید که در دنیا ندیده بود! (1)
شدیدترین ساعات فرزند آدم سه ساعت است: ساعتی که ملک الموت را میبیند، ساعتی که از قبرش بر میخیزد، و ساعتی که در برابر حق است که خط سیرش به سوی بهشت یا جهنّم است. (2)امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
اگر کسی برای ابدی شدن در دنیا نردبانی مییافت، یا برای دفع مرگ راهی پیدا میکرد، هر آینه سلیمانبن داود علیه السلام بود، جنّ و انس و مقام نبوّت و منزلت عظیم مسخّر او بود، ولی زمانی که غذایش را خورد، و مدتش را تکمیل نمود، مرگ گریبانش را گرفت، شهر بدون او صبح کرد، خانهها از رفت و آمد او تعطیل شد، و دیگران وارث او شدند. (3)و نیز آن حضرت فرمود:
اَوْقاتُ الدُّنْیا وَ انْ طالَتْ قَصیرَةٌ، وَ الْمُتْعَةُ بِها وَ انْ کَثُرَتْ یَسیرَةٌ. (4)
زمانهای دنیا گرچه طولانی باشد کوتاه، و بهرۀ از آن گرچه زیاد باشد کم است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اَلْمَوْتُ رَیْحانَةُ الْمُؤْمِنِ. (1)
مرگ دسته گل خوشبوی مؤمن است.
تُحْفَةُ الْمُؤْمِنِ الْمَوْتُ. (2)
هدیۀ مؤمن مرگ است.
امام علی علیه السلام میفرماید:
ما انْفَعَ الْمَوْتَ لِمَنْ اشْعَرَ الاِْیْمانَ وَ التَّقْوی قَلْبَهُ. (3)
چه اندازه مرگ سودمند است برای آن که قلبش بیدار ایمان و تقواست.
مَوْتُ الاَْبْرارِ راحَةٌ لاَِنْفُسِهِمْ، وَ مَوْتُ الْفُجّارِ راحَةٌ لِلْعالَمِ. (4)
مرگ نیکان راحت وجودشان، و مرگ بدکاران راحت مردم جهان است.
رسول حق صلی الله علیه و آله فرمود:
مردم دو نفرند: یکی راحت میشود، و یکی از او راحت میشوند، آن که راحت میشود مؤمن است چون بمیرد از دنیا و گرفتاریهایش راحت میشود، و آن که کافر است درخت و جنبندگان و بسیاری از مردم با مرگش راحت میشوند. (5)و نیز آن حضرت فرمود:
اَفْضَلُ الزُّهْدِ فِی الدُّنْیا ذِکْرُ الْمَوْتِ، وَ افْضَلُ الْعِبادَةِ التَّفَکُّرُ، فَمَنْ اثْقَلَهُ ذِکْرُ
الْمَوْتِ وَجَدَ قَبْرَهُ رَوْضَةً مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ. (1)
برترین زهد در دنیا یاد مرگ است، و بهترین عبادت اندیشه است، کسی که یاد مرگ بر سنگینی نیکیهایش بیفزاید قبرش را باغی از باغهای بهشت یابد.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
ذِکْرُ الْمَوْتِ یُمیتُ الشَّهَواتِ فِی النَّفْسِ، وَ یَقْلَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَةِ، وَ یُقَوِّی الْقَلْبَ بِمَواعِدِ اللّهِ، وَ یُرِقُّ الطَّبْعَ، وَ یُکْسِرُ اعْلامَ الْهَوی. (2)
یاد مرگ شهوات را در نفس میمیراند، و مراکز روئیدن غفلت را نابود میکند، و قلب را به وعدههای خدا تقویت مینماید، و طبع را رقیق کرده، نشانههای هوا را میشکند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اَکْثِرُوا ذِکْرَ الْمَوْتِ، فَما عَبْدٌ اکْثَرَ ذِکْرَهُ الاّ احْیَی اللّهُ قَلْبَهُ وَ هَوَّنَ عَلَیْهِ الْمَوْتَ. (3)
بسیار یاد مرگ کنید، که هیچ بندهای زیاد یاد مرگ نکند، مگر اینکه خداوند قلبش را زنده کند، و مرگ را بر او آسان نماید.
و نیز آن حضرت فرمود:
یا طارِقَ اسْتَعِدَّ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ الْمَوْتِ. (4)
ای طارق! قبل از رسیدن مرگ آمادۀ مرگ باش.
امیر المؤمنین علیه السلام از جنگ صفین برمیگشت، به قبرستانی پشت شهر کوفه رسید، فریاد زد:
ای اهل دیار ترس آور، و قرار گرفتههای در خاک و قبرهای تاریک، ای اهل خاک، ای اهل غربت، ای اهل تنهایی، ای اهل وحشت، شما بر ما در مرگ پیشی گرفتید و ما به شما ملحق میشویم، اما خانههای شما را دیگران ساکن شدند، و با زنان شما دیگران ازدواج کردند، و ثروت شما تقسیم شد، این خبری بود که ما داشتیم، چه خبری پیش شماست؟
سپس رو به یاران کرد و فرمود: اگر اجازۀ سخن داشتند به شما خبر میدادند که بهترین توشه برای قیامت و سفر آخرت تقواست. (1)
ادای واجبات، دوری از محرّمات و گناهان، داشتن مکارم اخلاقی، در این صورت باکی نیست که بر مرگ بیفتید یا مرگ به شما هجوم کند، واللّه پسر ابی طالب دو حالت مرگ برایش مساوی است. (2)امام صادق علیه السلام میفرماید:
هر که مشتاق است خداوند سکرات مرگ را بر او آسان کند به صلۀ رحم و نیکی به پدر و مادر برخیزد، چون این دو کار را انجام دهد سکرات بر او آسان شود و در دنیا روی فقر را نبیند.
سدیر صیرفی میگوید: به حضرت صادق علیه السلام عرضه داشتم: فدایت شوم، مؤمن از قبض روحش ناراحت است؟ فرمود:
نه، به خدا قسم، وقتی ملکالموت برای قبض روحش میرود؛ جزع میکند، فرشتۀ مرگ میگوید: ای دوست خدا ناراحت نباش، به خدائی که محمّد را به پیامبری فرستاد، من از پدر مهربان به تو مهربانترم، دیده باز کن و ببین، مینگرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین و امامان از نسل حسین علیهم السلام را مشاهده میکند، پس به او میگویند: این رسول خدا و ائمه که رفیقان تو هستند، در این موقعیت چه چیزی برای وی از قبض روح محبوبتر است؟
[«3»وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ صَالِحِ الْأَعْمَالِ عَمَلاً نَسْتَبْطِئُ مَعَهُ الْمَصِیرَ إِلَیْکَ وَ نَحْرِصُ لَهُ عَلَی وَشْکِ اللَّحَاقِ بِکَ حَتَّی یَکُونَ الْمَوْتُ مَأْنَسَنَا الَّذِی نَأْنَسُ بِهِ وَ مَأْلَفَنَا الَّذِی نَشْتَاقُ إِلَیْهِ وَ حَامَّتَنَا الَّتِی نُحِبُّ الدُّنُوَّ مِنْهَا «4»فَإِذَا أَوْرَدْتَهُ عَلَیْنَا وَ أَنْزَلْتَهُ بِنَا فَأَسْعِدْنَا بِهِ زَائِراً وَ آنِسْنَا بِهِ قَادِماً وَ لاَ تُشْقِنَا بِضِیَافَتِهِ وَ لاَ تُخْزِنَا بِزِیَارَتِهِ وَ اجْعَلْهُ بَاباً مِنْ أَبْوَابِ مَغْفِرَتِکَ وَ مِفْتَاحاً مِنْ مَفَاتِیحِ رَحْمَتِکَ «5»أَمِتْنَا مُهْتَدِینَ غَیْرَ ضَالِّینَ طَائِعِینَ غَیْرَ مُسْتَکْرِهِینَ تَائِبِینَ غَیْرَ عَاصِینَ وَ لاَ مُصِرِّینَ یَا ضَامِنَ جَزَاءِ الْمُحْسِنِینَ وَ مُسْتَصْلِحَ عَمَلِ الْمُفْسِدِینَ]
و از اعمال شایسته عملی برایمان قرار ده، که آمدن به سوی تو را همراه با آن آرام و آهسته شماریم، و برای زود رسیدن به لقای تو حرص ورزیم؛ به طوری که مرگ برای ما محلّ انسی باشد که به آن انس گیریم، و مرکز الفتی باشد که به آن شوق ورزیم، و خویشاوند نزدیکی باشد که نزدیکی به او را دوست داشته باشیم. پس هنگامی که مرگ را بر ما وارد کنی و نازل فرمایی، ما را از دیدار چنین دیدار کنندهای خوشبخت فرما، و زمانی که بر ما وارد شد، ما را با او مأنوس ساز و ما را به مهمانیش به رنج و زحمت مینداز، و به زیارتش خوار و سرافکنده مکن، و آن را دری از درهای آمرزشت، و کلیدی از کلیدهای رحمتت قرار ده. ما را در زمرۀ هدایت یافتگان بمیران؛ نه گمراهان، و در سلک مطیعانی
که از مرگ اکراه ندارند، و در جمع توبه کنندگان از دنیا ببر نه گناهکاران و اصرار ورزان به گناه، ای ضامن پاداش نیکوکاران، و اصلاح کنندۀ کردار بدکاران!.
گردش جهان آفرینش، هدفدار است. و انسان که جزئی از آن است نیز بیهدف آفریده نشده است. این هدف، جز تکامل انسان در تمام ابعاد وجود خود، چیز دیگری نیست.
هدایت با آموزههای دینی، فرستادن پیامبران و کتابهای آسمانی و مسألۀ مرگ و معاد برای هدفمندی آفرینش بشر است.
قرآن کریم در مقام اشاره به همین حقیقت میفرماید:
وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوّهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّهَا * وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّهَا» (1)
و به نفس و آنکه آن را درست و نیکو نمود ، * پس بزهکاری و پرهیزکاریاش را به او الهام کرد . * بیتردید کسی که نفس را [ از آلودگی پاک کرد و ] رشد داد ، رستگار شد . * و کسی که آن را [ به آلودگیها و امور بازدارنده از رشد ] بیالود [ از رحمت حق ] نومید شد .
گناهان و شکستن سدّهای حدود الهی، مایۀ دوری از هدف آفرینش است.
انسانی که زندگی او را، دروغ و فریب و ستم و جنایت تشکیل میدهد، هرگز به هدف آفرینش نمیرسد و در حدّ یک حیوان باقی میماند و انسانی که زندگی او بر پایۀ ایمان و اسلام و تقوا و ارزشهای اخلاقی برنامهریزی شود، به درجههای بالای
1) (1)
کمال میرسد و نیز خداوند در حقیقت راهیابی انسان میفرماید:
إِنَّا هَدَیْنَهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا» (1)
ما راه را به او نشان دادیم یا سپاس گزار خواهد بود یا ناسپاس .
و نیز میفرماید:
وَ هَدَیْنَهُ النَّجْدَیْنِ» (2)
و او را به راه خیر و شر هدایت نکردیم [ تا راه خیر را بگزیند و راه شر را واگذارد ؟ ]
در اینجا هدایت به معنای نشان دادن راه است که هم در پرتو عقل و وجدان به صورت تکوینی و هم در پرتو تعالیم انبیا به صورت تشریعی بیان شده است.
راهنمایی در این مرحله گام به گام است. تا زمانی که او به راه هدایت و حقجویی گردن نهد و سپاسگزار نعمتها و پندگیر از حوادث و بلایا باشد، به راهنمایی او ادامه داده میشود.
و خداوند پیوسته با ابزار و زمینههای گوناگونی که در شریعت و طبیعت نهاده است به هدایت عنایت میکند وگرنه او را به حال خویش رها میسازد و این رهایی و بیتوجّهی از وی، مایۀ گمراهی او تا پایان عمر خواهد شد.
صدرالدین بلاغی در شرح آیات فوق به صفحهای از تاریخ اشاره میکند:
«جاهلیّت در بسیط زمین؛ تاریخی قدیم دارد. چنانکه ایمان در این بسیط؛ تاریخی قدیم دارد. این هر دو تاریخ با انسان نخستین به آدم ابوالبشر و به فرزندان او
میپیوندند. چنانکه این هر دو تاریخ به جوهر طبیعت بشری و قابلیّت آن برای پذیرش ضلالت و هدایت و جاهلیّت و معرفت باز میگردد... .
چنانکه ملاحظه میشود منطق وحی در آیات نخستین، اوّلاً: به نفس انسان و آفرینندۀ آن قسم یاد میکند و آنگاه تذکّر میدهد که آفریدگار پس از آفرینش نفس فجور و تقوی را از رهگذر الهام به او نشان داده و پس از آن یادآور میشود که هر کس به تزکیه و تهذیب نفس بپردازد، رستگاری خواهد یافت. و این همان طریق ایمان است. و هر که آن را فاسد و تباه سازد دستخوش حرمان و گرفتار خسران خواهد شد و این همان طریق جاهلیّت است.
همچنین در آیۀ دوم خاطر نشان میسازد که خداوند راه رستگاری و هلاک را که همان راه ایمان و جاهلیّت است به آدمی نشان داده است و باز در آیۀ سوم تأکید میکند که خداوند راه را به آدمی نشان داده و او مختار است که به راه ایمان و از پی شاکران روان شود یا در طریق جاهلیّت و جادۀ کفران گام بسپرد.
بنابراین هر عملی از جانب بشر در این جهان سرزند و هر پیشامدی که در زندگی برای بشر رخ دهد، بیگمان به مقتضای همین سنّت الهی که انسان را دارای طبیعت مزدوج و پذیرای هدایت و ضلالت آفریده، جریان میپذیرد.
شکّ نیست که بشر در طول زندگانی خود ادوار مختلفی از تطوّر و تحوّل را طی میکند؛ گاهی این تطوّر به معنای واقعی و مفهوم حقیقی کلمه جریان میپذیرد و در این صورت بشر، راه رشد و نمو و کمال را میپیماید و گاهی هم این تطوّر به معنی باطل و در جهت انحراف از راه مستقیم سیر میکند. و بشریت در این دو گونه تطوّر، صور و اشکال مختلفی متناسب با محیط و هماهنگ سطح تقدّم مادی و عملی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی به خود میگیرد، ولی بشر در همگی مراحل این تطوّر و در کلیّۀ صور و اشکال مختلف آن، هیچگاه از دو وضع خارج نیست، یا وضع هدایت و یا وضع ضلالت و به عبارت دیگر یا اسلام و یا جاهلیّت.
با توجّه به این حقیقت به خوبی معلوم میشود که موضوع جاهلیّت هیچگونه ارتباطی به زمان و مکان و پستی و بلندی سطح علم و صنعت و تمدّن و نظامات اجتماعی ندارد و هدایت در همه حال یک حقیقت است؛ چنانکه جاهلیّت نیز در همه جا یک حقیقت است. و تنها اختلافی که هست مربوط به صور و اشکال است...
اما با همه اختلافی که در صورت و شکل بروز و ظهور میکند باز یک حقیقت به جای خود محفوظ میماند و آن حقیقت این است که این اقتصاد و اجتماع و سیاست و علم و هنر، یا در مسیر هدایت است و یا در مسیر ضلالت و به عبارت دیگر یا از شؤون اسلام است و یا از شؤون جاهلیّت و از اینجا واضح میگردد که هیچگونه ارتباطی میان طور و شکل معینی از اطوار و اشکال حیات یا تاریخ بشر با جاهلیّت وجود ندارد.
دین در همۀ ادوار و اطوار خود مرکّب از دو جزء اساسی و دو عنصر عقیده و شریعت بوده است، اما عنصر عقیده در کلیّه ادوار و اعصار ثابت و تغییرناپذیر بوده و هست و روح این عنصر این است که آفریدگار جهان، معبود انسان خدای یگانه است. هر چند که صور و اشکال عبادت در هر دین و آیینی متناسب با همان دین و آیین است و اما عنصر شریعت همواره رشد و تکامل مردم همچنان از سادگی به تعقید و از اجمال به تفصیل گرائیده تا در رسالت تامّه و جامع پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که هر دو عنصر دین به اوج کمال خود رسیده و منطق وحی در مقام اشاره به همین حقیقت، گفته است:
الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَمَ دِینًا» (1)
1) (1)
امروز [ با نصبِ علی بن ابی طالب به ولایت ، امامت ، حکومت و فرمانروایی بر امت ] دینتان را برای شما کامل ، و نعمتم را بر شما تمام کردم ، و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم .
در طول تاریخ، همیشه هدایت و جاهلیّت دوشادوش و متعاقب یکدیگر خودنمایی کردهاند ودر هر زمان که خدا پیامبری را برانگیخته و رسالتی را در اختیار مردم نهاده در هر طور و در هر سطحی از زندگی که بودهاند. گروهی از ایشان به راه هدایت گراییده و گروهی دیگر یا در همان طور و یا در اطوار دیگر جاهلیّت را برگزیدهاند و هدایت و جاهلیّت در هر دو طور متناسب و هماهنگ با سطح زندگی مردم بوده است.
در این مدّت چهارده قرنی که از ظهور اسلام و آغاز انتشار دعوت و رسالت الهی آن گذشته، زندگانی بشر مراحلی از تطوّر و تغییر را طی کرده است و در طول این مدّت، مردم جهان در هر دو طور که میزیستهاند و در هر سطح از تمدّن و فرهنگ که میبودهاند از دو فرقه تجاوز نکردهاند، یا در سلک اهل اسلام بودهاند و یا در عداد اهل جاهلیّت؛ یا اقوامی بودهاند که خدا را چنانکه میباید، شناخته و هدایت خدا و حکومت شریعت خدا در کلّیۀ شئون زندگانی خود پذیرفتهاند و اینان مسلمین نامیده میشوند. و یا اقوامی بودهاند که خدا را چنانکه میباید نشناخته و هدایت خدا و حکومت خدا را در شئون زندگانی خود نپذیرفتهاند، اینان اقوام جاهلی نامیده میشوند اگرچه از رهگذر وراثت و تقلید خود را مسلمان بخوانند.» (1)
1) (1)
خود برنامهای مناسب با هستی تنظیم کند ولی خداوند قدرت انتخاب و اراده را آزادانه در اختیار او نهاده تا با پای خود برود تا مانند ماشینی گوشتی احساس فشار و اجبار نکند که با فشردن دکمهای بدون اراده و برنامه به کار افتد. یا مانند حیوان زبان بستهای که قدرت تخلّف از اعمال غریزی را ندارد. و باید به تناسب غریزه و حکمت وجود تکوینی او همچو زنبور عسل که کندویی بسازد یا عنکبوت تاری بتند و کرم ابریشم برگرد خود پیلهای ببافد.
به هر حال زمینههای زیستن بر راه هدایت چه به گونه تکوینی یا به گونه تشریعی برای همۀ عمر بشر فراهم شده است و در مسیر هم نشانهها و تابلوهایی هم نشاندهاند. تا کسی به جادّۀ باطل نرود، اما چقدر نادانند گروهی که بسیار نور چراغ هدایت را میبینند و میشنوند ولی در غفلت و گمراهی به سر میبرند. آنگاه که مالک روز قیامت از آنان میپرسند: چرا به دستورهای خداوند عمل نکردید؟ با حیرت میگویند: نمیدانستیم، سپس میپرسد: چرا ندانستید با این همه دلیل و راهنمایی که در زندگیتان بود.
امیرمؤمنان علیه السلام در تشویق به عمل نیک میفرماید:
رَحِمَ اللّهُ امْرَءًا سَمِعَ حُکْماً فَوَعی، وَ دُعِیَ الی رَشادٍ فَدَنا وَ اخَذَ بِحُجْزَةِ هادٍ فَنَجا. راقَبَ رَبَّهُ وَ خافَ ذَنْبَهُ قَدَّمَ خالِصاً وَ عَمِلَ صالِحاً... . (1)
خداوند رحمت کند مردی را که حکمتی بشنود و آن را حفظ نماید، دعوت به هدایت شود و به آن نزدیک گردد، و دامن هدایتگری را بگیرد و نجات یابد.
خدای را پاس دارد، و از گناه خود بترسد. تلاش خالص پیش فرستد، و عمل
1) (1)
صالح انجام دهد... .
و در پایان همین خطبه میفرماید:
رَکِبَ الطَّریقَةَ الْغَرّاءَ وَ لَزِمَ الْمَحَجَّةَ الْبَیْضاءَ. اغْتَنَمَ الْمَهَلَ، وَ بادَرَ الْاَجَلَ وَ تَزَوَّدَ مِنَ الْعَمَلِ. (1)
در راه روشن قدم نهد، و ملتزم راه روشن شود. مهلت را غنیمت داند، با عمل خود بر اجل پیشی گیرد، و از عمل خود زاد و توشه بردارد.
امام علی علیه السلام در پایداری در راه حق میفرماید:
اَیُّهَا النّاسُ لاتَسْتَوْحِشُوا فی طَریقِ الْهُدی لِقِلَّةِ اهْلِهِ فَاِنَّ النّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلی مائِدَةٍ شِبَعُها قَصیرٌ وَجُوعُها طَویلٌ... (2)
ای مردم، در راه هدایت از کمی اهل آن وحشت نکنید، که مردم بر سر سفرهای گرد آمدهاند که زمان سیری آن اندک، و مدّت گرسنگی آن طولانی است... .
و در پایان همین خطبه میفرماید:
اَیُّهَا النّاسُ، مَنْ سَلَکَ الطَّریقَ الْواضِحَ وَرَدَ الْماءَ وَ مَنْ خالَفَ وَقَعَ فِی التّیهِ. (3)
ای مردم، هر که راه درست و روشن را بپیماید به آب رسد، و هر که بیراهه رود در بیابان به سرگردانی افتد.
در وصف عاشقان و دلدادگان به پروردگار میفرماید:
اللَّهُمَّ انْ فَهِهْتُ عَنْ مَسْأَلَتی، اوْ عَمِهْتُ عَنْ طَلِبَتی، فَدُلَّنی عَلی مَصالِحی وَ خُذْ بِقَلْبی الی مَراشِدی، فَلَیْسَ ذلِکَ بِنُکْرٍ مِنْ هِدایاتِکَ وَ لابِبِدْعٍ مِنْ کِفایاتِکَ. (1)
الهی! اگر از بیان مسألتم عاجزم، یا از اینکه چه بخواهم سرگردانم، پس به آنچه مصلحت من است راهنمایم باش، و عنان دلم را به سوی آنچه خیر من است بگردان، که این برنامهها از هدایتها و کفایتهای تو بیگانه و عجیب نیست.
در ویژگیهای فاسقان و گمراهان در راه باطل میفرماید:
فَالصُّورَةُ صُورَةُ انْسان،ٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوانٍ. لایَعْرِفُ بابَ الْهُدی فَیَتَّبِعَهُ وَ لا بابَ الْعَمی فَیَصُدَّ عَنْهُ. فَذلِکَ مَیِّتُ الْاَحْیاءِ.
فَاَیْنَ تَذْهَبُونَ؟ وَ انّی تُؤْفَکُونَ؟ وَ الأَعَلاْمُ قائِمَةٌ، وَ الْآیاتُ واضِحَةٌ، وَالْمَنارُ مَنْصُوبَةٌ. فَاَیْنَ یُتاهُ بِکُمْ؟ بَلْ کَیْفَ تَعْمَهُونَ؟ وَ بَیْنَکُمْ عِتْرَةُ نَبِیِّکُمْ، وَ هُمْ ازِمَّةُ الْحَقِّ، وَ اعْلامُ الدِّینِ، وَ الْسِنَةُ الصِّدْقِ، فَاَنْزِلُوهُمْ بِاَحْسَنِ مَنازِلِ الْقُرْآنِ، وَرِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِیْمِ الْعِطاشِ. (2)
صورت صورت انسان است و قلب قلب حیوان. آگاه به هدایت نیست تا از آن پیروی کند، و آشنای به گمراهی نیست تا از آن دست بردارد. این چنین آدمی
مردهای است در میان زندهها.
ای مردم به کجا میروید؟ و شما را به کجا برمیگردانند؟ در حالی که پرچمهای هدایت برپاست، و نشانهها واضح است، و علامت درستی منصوب است. چه جایی شما را سرگردان کردهاند؟ بلکه چگونه متحیّرید؟ و حال اینکه عترت پیامبرتان در میان شماست، آنان زمامداران حق، و نشانههای دین و زبانهای صدقاند. پس آنان را به بهترین منازل قرآن (که قلب است) فرود آورید، و همانند ورود شتران تشنه بر چشمۀ آب بر ایشان وارد شود.
عباد بن قیس در مجلسی که حضرت علی علیه السلام خطبه میخواند، ایستاد و پرسید از ایمان برای ما خبر بده؟
حضرت فرمود:
عُصِمَ السُّعَداءُ بِالْإِیمانِ وَ خُذِلَ الْأَشْقِیاءُ بِالْعِصْیانِ مِنْ بَعْدِ اتِّجاهِ الْحُجَّةِ عَلَیْهِم بِالْبَیانِ؛ إِذْ وَضَحَ لَهُمْ مَنارُ الْحَقِّ وَ سَبیلُ الهُدی... (1)
خوشبختان به سبب ایمان محفوظ ماندند و بدبختان بر اثر عصیان خوار شدند، چه این که حجّت بر آنان به وسیلۀ بیان (قرآن) تمام گشته و بیرق حق و راه هدایت برای آنان هویدا شده بود.
هنگامی که ایمان و اطاعت از حق زمینهساز رستگاری و نیک فرجامی است و شرک و گردنکشی؛ سبب سوز و بدعاقبتی در پی دارد؛ پس انسان باید برای طول عمر خویش فکر اساسی بردارد و به پایان کار بیندیشد.
همچنین که امیر بیان علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود:
1) (1)
إِنَّ حَقِیقَةَ السَّعادَةِ أَنْ یُخْتَمَ لِلْمَرْءِ عَمَلُهُ بِالسَّعادَةِ وَ إِنَّ حَقِیقَةَ الشِّقاءِ أَنْ یُخْتَمَ لِلْمَرْءِ عَمَلُهُ بِالشَّقاءِ. (1)
خوشبختی حقیقی این است که کار انسان به رستگاری بیانجامد و بدبختی حقیقی این است که فرجام کار آدمی به بدبختی پایان یابد.
عبدالله بن یحیی کاهلی گفت: امام صادق علیه السلام در زمینۀ هدایت پذیری از کلام حقّ میفرماید:
اگر مردمی خدای یگانه و بیشریک را بپرستند و نماز بخوانند و زکات بپردازند و حج بروند و ماه رمضان را روزه بگیرند ولی (از روی اعتراض) به عملکرد خداوند یا پیامبر صلی الله علیه و آله بگویند: چرا خلاف آن را عمل نکرد یا در دلشان چنین اعتراضی کنند، به سبب آن مشرک شوند. امام آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: «به پروردگارت سوگند که ایمان نیاورده باشند، مگر آن گاه که در اختلافات میان خودشان، تو را داور کنند و از داوری تو احساس دلتنگی نکنند و به طور کامل تسلیم باشند.» (2)سپس حضرت فرمود: پس تسلیم باشد. (3)مقصود امام علیه السلام این است که به حرف ما گوش کنید تا در راه راست زندگی نیکی داشته باشید.
مردی به محضر حضرت سجّاد علیه السلام گفت: من گرفتار زنان هستم، روزی زنا میکنم و روزی روزه میگیرم، آیا روزهام کفارۀ زنای من میشود؟
حضرت به او فرمود:
چیزی نزد خدا محبوبتر از اطاعت کردن از او نیست و اینکه از نافرمانی او بپرهیزید، بنابراین نه زنا کن و نه روزه بگیر، سپس او را نزدیک خود خواند و دستش را گرفت و به او فرمود: عمل اهل دوزخ را انجام میدهی و امید ورود به بهشت داری؟! (1)
منم و عشق و بیقراریها دمبدم نالهها و زاریها
تیغ خونین کشیده میآید میرسد وقت جانسپاریها
ناامیدم مکن زنیم نگه کز تو دارم امیدواریها
صد بلا میرسد به دل زغمت باشد اینها میان یاریها
اشک ما میفتد ز پرده برون نیست در عشق پردهداریها
بار عشق تو میبریم به خاک شرط یاری است بردباریها
فیضی از گرد چهره پاک مکن مده از دست خاکساریها
(فیضی هندی)
1) (1)
«1» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَفْرِشْنِی مِهَادَ کَرَامَتِکَ وَ أَوْرِدْنِی مَشَارِعَ رَحْمَتِکَ وَ أَحْلِلْنِی بُحْبُوحَةَ جَنَّتِکَ وَ لاَ تَسُمْنِی بِالرَّدِّ عَنْکَ وَ لاَ تَحْرِمْنِی بِالْخَیْبَةِ مِنْکَ «2»وَ لاَ تُقَاصَّنِی بِمَا اجْتَرَحْتُ وَ لاَ تُنَاقِشْنِی بِمَا اکْتَسَبْتُ وَ لاَ تُبْرِزْ مَکْتُومِی وَ لاَ تَکْشِفْ مَسْتُورِی وَ لاَ تَحْمِلْ عَلَی مِیزَانِ الْإِنْصَافِ عَمَلِی وَ لاَ تُعْلِنْ عَلَی عُیُونِ الْمَلَإِ خَبَرِی «3»أَخْفِ عَنْهُمْ مَا یَکونُ نَشْرُهُ عَلَیَّ عَاراً وَاطْوِ عَنْهُمْ مَا یُلْحِقُنِی عِنْدَکَ شَنَاراً «4»شَرِّفْ دَرَجَتِی بِرِضْوَانِکَ وَ أَکْمِلْ کَرَامَتِی بِغُفْرَانِکَ وَ انْظِمْنِی فِی أَصْحَابِ الْیَمِینِ وَ وَجِّهْنِی فِی مَسَالِکِ الْآمِنِینَ وَ اجْعَلْنِی فِی فَوْجِ الْفَائِزِینَ وَ اعْمُرْ بِی مَجَالِسَ الصَّالِحِینَ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ.
[«1»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَفْرِشْنِی مِهَادَ کَرَامَتِکَ وَ أَوْرِدْنِی مَشَارِعَ رَحْمَتِکَ وَ أَحْلِلْنِی بُحْبُوحَةَ جَنَّتِکَ وَ لاَ تَسُمْنِی بِالرَّدِّ عَنْکَ وَ لاَ تَحْرِمْنِی بِالْخَیْبَةِ مِنْکَ «2»وَ لاَ تُقَاصَّنِی بِمَا اجْتَرَحْتُ وَ لاَ تُنَاقِشْنِی بِمَا اکْتَسَبْتُ وَ لاَ تُبْرِزْ مَکْتُومِی وَ لاَ تَکْشِفْ مَسْتُورِی وَ لاَ تَحْمِلْ عَلَی مِیزَانِ الْإِنْصَافِ عَمَلِی وَ لاَ تُعْلِنْ عَلَی عُیُونِ الْمَلَإِ خَبَرِی]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و بستر کرامتت را برایم بگستران، و به آبشخورهای رحمتت درآور، و در وسط بهشتت جایم ده، و داغ مردود شدن از درگاهت را بر پیشانیم مگذار، و به نومیدی از درگاهت محرومم مکن، و به گناهانی که مرتکب شدم، مرا به عرصۀ تقاصّ و عقوبت مینداز، و به خاطر اعمال زشتی که انجام دادهام، حسابم را مورد دقت قرار مده، و رازم را آشکار مکن، و سرّم را فاش مساز، و عملم را در ترازوی عدالت مگذار، و امور پنهانم را در برابر چشم بزرگان و پیشوایان برملا مکن.
از صفات انسانهای زشتخو، دریدن پردههای عصمت و عفّت بندگان خداست، به ویژه عیبجویی و کشف اسرار مردم در قالب غیبت و تهمت و شایعهبازی؛ ساختار روحی و فکری و اجتماعی بشر را دگرگون میسازد و آثار
متقابلی را نیز در پی دارد. بسیاری از هتک حرمتها و افشای اسرار نظامی و شنود پنهانی گفتگوهای مردم و آبرو ریزی مسلمانان، بازتاب سخت و ستمگرانه در بین انسانها داشته است.
حضرت علی علیه السلام در باب مظالم عباد و فسادی که در زمین پدید میآورد، میفرماید:
لایَکْبُرَنَّ عَلَیْکَ مَنْ ظَلَمَکَ فَإِنَّما یَسْعی فی مَضَرَّتِهِ وَ نَفْعِکَ وَ لَیْسَ جَزاءُ مَنْ سَرَّکَ أَنْ تَسُوءَهُ وَ مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بِهِ وَ مَنْ حَفَرَ بِئْراً لِأَخِیهِ وَقَعَ فیها وَ مَنْ هَتَکَ حِجابَ أَخِیهِ انْهَتَکَتْ عَوْراتُ بَیْتِهِ بِئْسَ الزّادُ إِلی الْمَعَادِ الْعُدْوانُ عَلَی الْعِبادِ. (1)
ستم ستمکننده بر تو گران نیاید، همانا او در زیان خود و سود برای تو میکوشد. سزای کسی که تو را شاد کند، بد کردن به او نباشد. هر که تیغ ستم کشد بدان کشته شود و هر که برای برادرش چاهی بکند در آن بیفتد و هر که آبروی برادرش را ببرد آبرویش در خانه او بریزد. در قیامت ستم بر بندگان چه بد توشهای است.
بنابراین؛ آن خدایی که زیباییها را آشکار میکند و زشتیها را میپوشاند. آن خدایی که بر جسارت ارتکاب گناهان تندی نمیکند و پردهدری برای بندگان را روا نمیدارد، چگونه بندۀ مؤمنی که جامۀ پرهیزگاری و صداقت بر تن دارد و مظهر اسمای الهی و واسطۀ فیض و برکت بین آسمانها و زمین است؛ به خود اجازه میدهد با حرفی یا حرکتی دل آفریدگار و آفرینش را به درد آورد و نظام خلقتی را در هم ریزد، چنین نیست که اسرار خلقت را هر که بداند و یا به هر که بگویند. امّا آثار ناگوار برخی اعمال قلبی و رفتاری در بین بندگان، عرش را به لرزه درمیآورد.
1) (1)
امام باقر علیه السلام فرمود:
در تورات نوشته است از جمله مناجات خدای عزّوجلّ با موسی بن عمران علیه السلام این بود که:
ای موسی! راز پنهان مرا در باطن خویش پوشیده دار و در آشکارت، سازگاری با دشمن من و دشمن خود را از جانب من اظهار کن و با ابراز راز پنهانم سبب دشنام دادن آنها به من مشو تا در نفرین من شریک دشمن خود و دشمن من گردی. (1)
«از جمله اتفاقات لطیف مناجات «برخ الأسود» است، همان کسی که خداوند متعال به حضرت موسی علیه السلام امر فرمود که، از او درخواست دعا کند تا برای بنیاسرائیل باران ببارد. بعد از این هفت سال در بنیاسرائیل قحطی آمد، حضرت موسی علیه السلام با هفتاد هزار نفر بیرون رفتند تا دعا کنند که باران بیاید. خداوند متعال به موسی علیه السلام وحی فرمود: موسی! چگونه اجابت کنم دعای جمعیّتی را که غرق در گناه هستند و گناهان بر ایشان سایه افکنده است و با خباثت باطن و غیر یقین مرا میخوانند و خود را از مجازات من ایمن میدانند.
ای موسی! برگرد و برو به نزد یکی از بندگانم به نام برخ که دعا نماید، تا دعای او را بپذیرم. حضرت موسی علیه السلام در پی برخ رفت و او را پیدا نکرد، تا این که روزی
1) (1)
حضرت در کوچهای عبور میکرد، ناگهان به بندۀ سیاه پوستی برخورد کرد در پیشانیش آثار سجده نمایان بود و چادر شبی به خود پیچیده و گوشۀ آن را به پشت گردنش گره زده بود. حضرت به نور خدا او را شناخت و بر او سلام کرد و گفت:
اسمت چیست؟ گفت: اسم من برخ است. حضرت موسی علیه السلام گفت: مدّتی در جستجوی تو بودیم، حال بیا برویم برای ما دعای باران بخوان، برخ به میان جمعیّت آمد و چنین دعا کرد:
اَللّهُمَّ ما هذا ِمْن فِعالِکَ وَ ما هذا مِنْ حِلْمِکَ وَ مَا الَّذی بَدا لَکَ انْقَضَتْ عَلَیْکَ عُیُونُکَ أَمْ عانَدَتْ الرِّیاحُ عَنْ طاعَتِکَ أَمْ نَفَدَ ما عِنْدَکَ أَمْ إِشْتَدَّ غَضَبُکَ عَلَی الْمُذْنِبینَ، الَسْتَ کُنْتَ غَفّاراً قَبْلَ خَلْقِ الْخاطِئینَ، خَلَقْتَ الرَّحْمَةَ وَ أَمَرْتَ بِالْعَطْفِ أَمْ تَرینا أَنَّکَ مُمْتَنِعٌ أَمْ تَخْشی الفَوْتَ فَتُعَجِّلُ بِالْعُقُوبَةِ.
خدایا! این خشکی و قحطی کار تو نیست، و این سختگیری بر بندگان از بردباری تو نیست. چه آشکار شده بر تو که چشمههای تو کم آب شده است؟! آیا بادها از فرمانبری تو روگردان شدهاند؟! یا آنچه نزد توست به پایان رسیده است؟! یا خشمت بر گنهکاران شدّت یافته است؟! آیا تو پیش از آفریدن معصیت کاران آمرزنده نبودی و رحمت را نیافریدی؟ مگر به مهربانی دستور ندادی؟ آیا میخواهی با این سختگیری شوکت خود را به ما نشان دهی، آیا میترسی فرصت از دست برود و ما نمیریم، پس قبل از مردن ما در کیفر شتاب نمودی؟!
هنوز برخ نرفته بود که باران رحمت خدا سرازیر شد، و بارش بنیاسرائیل را فرا گرفت. برخ در بازگشت به حضرت موسی علیه السلام گفت: دیدی چگونه با پروردگار مشاجره کردم و او چگونه با من لطف و انصاف نمود.» (1)
1) (1)
از بزرگترین الطاف الهی بر بندگان این است که اسرار عموم مردم را پنهان نگه داشته و باطنها را بر یکدیگر پوشیده مینماید تا از اسرار و نقشههای درونی آگاهی نیابند. بنابراین به زندگی و ارتباط در امور به گونۀ عادی مشغول هستند.
اگر پردهکشی بر ظاهر اعمال انسانها نبود؛ اجتماع متلاشی شده و کار به سختی میکشید و هیچ کس میل و علاقهای به رابطۀ قلبی نداشت و بیشتر بندگان خدا از این نعمت نهانی آگاه نیستند و نمیدانند که آبروی فردی و اجتماعی آنان در گرو رحمت الهی است.
اگر روزی گوشهای از این پرده برای رسوایی یا آزمایش کنار رود، هیچ کسی قدرت زندگی با دیگران حتی با نزدیکان خود را نخواهد داشت.
البته خداوند ستّار برای هر کسی میزان و معیاری بر اساس حق قرار داده تا مسائل درون و بیرون او سنجیده شود و هر چه ترازوی عدل و انصاف نشان دهد همان ملاک محکمۀ الهی خواهد بود؛ زیرا در آخرت حجاب و پردهها برای حسابرسی برداشته میشود و همگان به حقایقی دست خواهند یافت که در دنیا پوشیده مانده است.
همانگونه که حق سبحان میفرماید:
وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَ زِینُهُ فَأُوْلئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلئِکَ الَّذِینَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُم بِمَا کَانُواْ بَِایَتِنَا یَظْلِمُونَ» (1)
1) (1)
میزان [ سنجش اعمال ] در آن روز حق است ؛ پس کسانی که اعمال وزن شدۀ آنان سنگین و با ارزش باشد ، رستگارند . * و کسانی که اعمال وزن شدۀ آنان سبک و بیارزش باشد ، به سبب اینکه همواره به آیات ما ستم میورزیدند ، به خود زیان زده [ و سرمایۀ وجودشان راتباه کرده ]اند .
میزان وسیلۀ سنجش است و هر چیزی وسیلۀ آزمودن خاصی دارد، مثلاً دیوار را با شاقول، گرمی و سردی هوا را با دماسنج، میوه با کیلو و پارچه را با متر میسنجند.
همانطور که انسانهای عادی را نسبت به انسانهای کامل میسنجند تا نقص و کمال هر کسی در ترازوی حقّ معین شود.
ترازوهای دنیا بر پایۀ اصول اعتقادی و اخلاقی است و برخی انسانها بر اساس دانش و ثروت و مقام سبک و سنگین میشوند. اما میزان روز قیامت حق و حقیقت است. روزی که حاکمیّت مطلق با خداست؛ تشکیلات قیامت حساب شده و قانونمند میباشد و قضاوت و صدور حکم و پاداش و کیفر، حقیقی است. و تنها وسیلۀ نجات، شفاعت انبیاء و اولیای الهی است.
و چون حق تعالی بخواهد حقیقت روشن شود باید قفل اسرار و رموز خلقت آدمیان را باز کند تا باطن و نیّتها کشف شود، سپس بر ملاک ارزشهای معنوی حسنات و خسارتهای مادی گناهان، وزن آدمی به دست میآید.
خداوند در پردهبرداری از این حقیقت میفرماید:
یَوْمَ هُم بَرِزُونَ لَایَخْفَی عَلَی اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِّمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَ حِدِ الْقَهَّارِ» (1)
روزی که همۀ آنان آشکار میشوند ، [ و ] چیزی از آنان بر خدا پوشیده نمیماند . [ و ندا آید : ] امروز فرمانروایی ویژۀ کیست ؟ ویژۀ خدای یکتای قهّار است .
1) (1)
و دیگر هالهای از ابهام باقی نمیماند، پس پردهها و سویدای دلها بیرون ریخته شود و درجۀ ایمان و نفاق انسانها نمایش داده شود، پس بیشتر آدمیان از وجود خود وجود شرمنده و حسرت زده میشوند و کافران و منافقان درخواست برگشت به دنیا میکنند، بنابراین باید برای:
یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ * فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَ لَانَاصِرٍ» (1)
روزی که رازها فاش میشود . * پس انسان را [ در آن روز در برابر عذاب ] نه نیرویی است و نه یاوری .
اندیشید.
در اینجا یکی از علمای بزرگ در شرح حال خویش آورده است:
«من در دنیا به گونهای زندگی کردم که اگر همه حالات - غیر از اسرار خانوادگی - مرا به همۀ مردم اعلان کنند، هرگز شرمنده نخواهم بود.»
یعنی اعمال ظاهری و پنهان ایشان مایۀ خجالت و نگرانی نیست؛ اگر به فرض کار ناشایستی هم سرزند باید به توبه و عذرخواهی پاکسازی نماید، تا نامۀ عمل او نورانی بماند و از خداوند درخواست کند که با او به رحمت و رأفت رفتار کند و در برابر دید مردم به صورت علنی محاکمه نکند و مردم به افکار و اعمال نادرست او آگاه نشوند و امید تمام به لطف و فیض گسترده او داشته باشد.
کسانی که در دنیا از خطای دیگران زود گذشته و در رفتار با مردم سختگیری نداشتهاند، خداوند در قیامت با عفو و گذشت و آسانی با او رفتار میکند و در مقابل آنان که بسیار سختگیر و بدگذشت هستند و همۀ ریزهکاریهای رفتار دیگران را به حساب میکشند، به همین صورت از اندک و انبوه اعمال آنان پرسش دقیق میشود و رسیدگی به سختی انجام میشود. پس آنگاه معنای عدالت حق را درک میکنند.
1) (1)
ابن عباس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از قول خداوند پرسید که فرمود:
وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَهِرَةً وَ بَاطِنَةً» (1)
و نعمت های آشکار و نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در جواب فرمود:
أَمَّا الظّاهِرَةُ فَمَا سَوَّی مِنْ خَلْقِکَ وَ أَمّا الباطِنَةُ فَما سَتَرَ مِنْ عَوْرَتِکَ وَ لَوْ أَبْدَاَها لَقَلاکَ أَهْلُکَ فَمَنْ سِواهُم! (2)
نعمت ظاهری، آفرینش هماهنگ و موزون توست و نعمت باطنی، پوشاندن معایب و زشتیهای توست که اگر آنها را آشکار میساخت، خانوادهات هم از تو گریزان و نفرت زده میشد چه رسد به دیگران!
[«3»أَخْفِ عَنْهُمْ مَا یَکونُ نَشْرُهُ عَلَیَّ عَاراً وَاطْوِ عَنْهُمْ مَا یُلْحِقُنِی عِنْدَکَ شَنَاراً «4»شَرِّفْ دَرَجَتِی بِرِضْوَانِکَ وَ أَکْمِلْ کَرَامَتِی بِغُفْرَانِکَ وَ انْظِمْنِی فِی أَصْحَابِ الْیَمِینِ وَ وَجِّهْنِی فِی مَسَالِکِ الْآمِنِینَ وَ اجْعَلْنِی فِی فَوْجِ الْفَائِزِینَ وَ اعْمُرْ بِی مَجَالِسَ الصَّالِحِینَ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ]
و آنچه که آشکار شدنش مایۀ ننگ من است.از آنان پنهان دار، و آنچه مرا در حضورت بدنام و رسوا کند، از دیدگان آنها بپوشان، مرتبهام را به خشنودیت بالا بر، و کرامتم را به آمرزشت کامل کن، و مرا در زمرۀ اصحاب یمین درآور، و به جانب راههای ایمن یافتگان هدایتم کن، و در گروه رستگاران قرار ده، و انجمن شایستگان را به وجود من آباد کن، ای پروردگار جهانیان! دعایم را مستجاب فرما.
«1» اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَعَنْتَنِی عَلَی خَتْمِ کِتَابِکَ الَّذِی أَنْزَلْتَهُ نُوراً وَ جَعَلْتَهُ مُهَیْمِناً عَلَی کُلِّ کِتَابٍ أَنْزَلْتَهُ وَ فَضَّلْتَهُ عَلَی کُلِّ حَدِیثٍ قَصَصْتَهُ «2»وَ فُرْقَاناً فَرَقْتَ بِهِ بَیْنَ حَلاَلِکَ وَ حَرَامِکَ وَ قُرْآناً أَعْرَبْتَ بِهِ عَنْ شَرَائِعِ أَحْکَامِکَ وَ کِتَاباً فَصَّلْتَهُ لِعِبَادِکَ تَفْصِیلاً وَ وَحْیاً أَنْزَلْتَهُ عَلَی نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ - صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ - تَنْزِیلاً «3»وَ جَعَلْتَهُ نُوراً نَهْتَدِی مِنْ ظُلَمِ الضَّلاَلَةِ وَ الْجَهَالَةِ بِاتِّبَاعِهِ وَ شِفَاءً لِمَنْ أَنْصَتَ بِفَهَمِ التَّصْدِیقِ إِلَی اسْتِمَاعِهِ وَ مِیزَانَ قِسْطٍ لاَ یَحِیفُ عَنِ الْحَقِّ لِسَانُهُ وَ نُورَ هُدیً لاَ یُطْفَأُ عَنِ الشَّاهِدِینَ بُرْهَانُهُ وَ عَلَمَ نَجَاةٍ لاَ یَضِلُّ مَنْ أَمَّ قَصْدَ سُنَّتِهِ وَ لا تَنَالُ أَیْدِی الْهَلَکَاتِ مَنْ تَعَلَّقَ بِعُرْوَةِ عِصْمَتِهِ «4»اَللَّهُمَّ فَإِذْ أَفَدْتَنَا الْمَعُونَةَ عَلَی تِلاَوَتِهِ وَ سَهَّلْتَ جَوَاسِیَ أَلْسِنَتِنَا بِحُسْنِ عِبَارَتِهِ فَاجْعَلْنَا مِمَّنْ یَرْعَاهُ حَقَّ رِعَایَتِهِ وَ یَدِینُ لَکَ بِاعْتِقَادِ التَّسْلِیمِ لِمُحْکَمِ آیَاتِهِ وَ یَفْزَعُ إِلَی الْإِقْرَارِ بِمُتَشَابِهِهِ وَ مُوضَحَاتِ بَیِّنَاتِهِ «5»اَللَّهُمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَهُ عَلَی نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ - صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ - مُجْمَلاً وَ أَلْهَمْتَهُ عِلْمَ عَجَائِبِهِ مُکَمَّلاً وَ وَرَّثْتَنَا عِلْمَهُ مُفَسَّراً وَ فَضَّلْتَنَا عَلَی مَنْ جَهِلَ عِلْمَهُ وَ قَوَّیْتَنَا عَلَیْهِ لِتَرْفَعَنَا فَوْقَ مَنْ لَمْ یُطِقْ حَمْلَهُ «6»اَللَّهُمَّ فَکَمَا جَعَلْتَ قُلُوبَنَا لَهُ حَمَلَةً وَ عَرَّفْتَنَا بِرَحْمَتِکَ شَرَفَهُ وَ فَضْلَهُ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ الْخَطِیبِ بِهِ وَ عَلَی آلِهِ الْخُزَّانِ لَهُ وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یَعْتَرِفُ بِأَنَّهُ مِنْ عِنْدِکَ حَتَّی لاَ یُعَارِضَنَا الشَّکُّ فِی تَصْدِیقِهِ وَ لاَ یَخْتَلِجَنَا الزَّیْغُ عَنْ قَصْدِ طَرِیقِهِ «7»اَللَّهُمَّ
صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یَعْتَصِمُ بِحَبْلِهِ وَ یَأْوِی مِنَ الْمُتَشَابِهَاتِ إِلَی حِرْزِ مَعْقِلِهِ وَ یَسْکُنُ فِی ظِلِّ جَنَاحِهِ وَ یَهْتَدِی بِضَوْءِ صَبَاحِهِ وَ یَقْتَدِی بِتَبَلُّجِ إِسْفَارِهِ وَ یَسْتَصْبِحُ بِمِصْبَاحِهِ وَ لاَ یَلْتَمِسُ الْهُدَی فِی غَیْرِهِ «8»اَللَّهُمَّ وَ کَمَا نَصَبْتَ بِهِ مُحَمَّداً عَلَماً لِلدَّلاَلَةِ عَلَیْکَ وَ أَنْهَجْتَ بِآلِهِ سُبُلَ الرِّضَا إِلَیْکَ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلِ الْقُرْآنَ وَسِیلَةً لَنَا إِلَی أَشْرَفِ مَنَازِلِ الْکَرَامَةِ وَ سُلَّماً نَعْرُجُ فِیهِ إِلَی مَحَلِّ السَّلاَمَةِ وَ سَبَباً نُجْزَی بِهِ النَّجَاةَ فِی عَرْصَةِ الْقِیَامَةِ وَ ذَرِیعَةً نَقْدَمُ بِهَا عَلَی نَعِیمِ دَارِ الْمُقَامَةِ «9»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ احْطُطْ بِالْقُرْآنِ عَنَّا ثِقْلَ الْأَوْزَارِ وَ هَبْ لَنَا حُسْنَ شَمَائِلِ الْأَبْرَارِ وَ اقْفُ بِنَا آثَارَ الَّذِینَ قَامُوا لَکَ بِهِ آنَاءَ اللَّیْلِ وَ أَطْرَافَ النَّهَارِ حَتَّی تُطَهِّرَنَا مِنْ کُلِّ دَنَسٍ بِتَطْهِیرِهِ وَ تَقْفُوَ بِنَا آثَارَ الَّذِینَ اسْتَضَاءُوا بِنُورِهِ وَ لَمْ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ عَنِ الْعَمَلِ فَیَقْطَعَهُمْ بِخُدَعِ غُرُورِهِ «10»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلِ الْقُرْآنَ لَنَا فِی ظُلَمِ اللَّیَالِی مُونِساً وَ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّیْطَانِ وَ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ حَارِساً وَ لِأَقْدَامِنَا عَنْ نَقْلِهَا إِلَی الْمَعَاصِی حَابِساً وَ لِأَلْسِنَتِنَا عَنِ الْخَوْضِ فِی الْبَاطِلِ مِنْ غَیْرِ مَا آفَةٍ مُخْرِساً وَ لِجَوَارِحِنَا عَنِ اقْتِرَافِ الْآثَامِ زَاجِراً وَ لِمَا طَوَتِ الْغَفْلَةُ عَنَّا مِنْ تَصَفُّحِ الاِعْتِبَارِ نَاشِراً حَتَّی تُوصِلَ إِلَی قُلُوبِنَا فَهْمَ عَجَائِبِهِ وَ زَوَاجِرَ أَمْثَالِهِ الَّتِی ضَعُفَتِ الْجِبَالُ الرَّوَاسِی عَلَی صَلاَبَتِهَا عَنِ احْتِمَالِهِ «11»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَدِمْ بِالْقُرْآنِ صَلاَحَ ظَاهِرِنَا وَ احْجُبْ بِهِ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ عَنْ صِحَّةِ ضَمَائِرِنَا وَ اغْسِلْ بِهِ دَرَنَ قُلُوبِنَا وَ عَلاَئِقَ أَوْزَارِنَا وَ اجْمَعْ بِهِ مُنْتَشَرَ أُمُورِنَا وَ أَرْوِ بِهِ فِی مَوْقِفِ الْعَرْضِ عَلَیْکَ ظَمَأَ هَوَاجِرِنَا وَ اکْسُنَا بِهِ حُلَلَ الْأَمَانِ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ فِی نُشُورِنا «12»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْبُرْ بِالْقُرْآنِ
خَلَّتَنَا مِنْ عَدَمِ الْإِمْلاَقِ وَ سُقْ إِلَیْنَا بِهِ رَغَدَ الْعَیْشِ وَ خِصْبَ سَعَةِ الْأَرْزَاقِ وَ جَنِّبْنَا بِهِ الضَّرَائِبَ الْمَذْمُومَةَ وَ مَدَانِیَ الْأَخْلاَقِ وَ اعْصِمْنَا بِهِ مِنْ هُوَّةِ الْکُفْرِ وَ دَوَاعِی النِّفَاقِ حَتَّی یَکُونَ لَنَا فِی الْقِیَامَةِ إِلَی رِضْوَانِکَ وَ جِنَانِکَ قَائِداً وَ لَنَا فِی الدُّنْیَا عَنْ سُخْطِکَ وَ تَعَدِّی حُدُودِکَ ذَائِداً وَ لِمَا عِنْدَکَ بِتَحْلِیلِ حَلاَلِهِ وَ تَحْرِیمِ حَرَامِهِ شَاهِداً «13»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ هَوِّنْ بِالْقُرْآنِ عِنْدَ الْمَوْتِ عَلَی أَنْفُسِنَا کَرْبَ السِّیَاقِ وَ جَهْدَ الْأَنِینِ وَ تَرَادُفَ الْحَشَارِجِ إِذَا بَلَغَتِ النُّفُوسُ التَّرَاقِیَ وَ قِیلَ مَنْ رَاقٍ؟ وَ تَجَلَّی مَلَکُ الْمَوْتِ لِقَبْضِهَا مِنْ حُجُبِ الْغُیُوبِ وَ رَمَاهَا عَنْ قَوْسِ الْمَنَایَا بِأَسْهُمِ وَحْشَةِ الْفِرَاقِ وَ دَافَ لَهَا مِنْ ذُعَافِ الْمَوْتِ کَأْساً مَسْمُومَةَ الْمَذَاقِ وَ دَنَا مِنَّا إِلَی الْآخِرَةِ رَحِیلٌ وَ انْطِلاَقٌ وَ صَارَتِ الْأَعْمَالُ قَلاَئِدَ فِی الْأَعْنَاقِ وَ کَانَتِ الْقُبُورُ هِیَ الْمَأْوَی إِلَی مِیقَاتِ یَوْمِ التَّلاَقِ «14»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ بَارِکْ لَنَا فِی حُلُولِ دَارِ الْبِلَی وَ طُولِ الْمُقَامَةِ بَیْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَی وَ اجْعَلِ الْقُبُورَ بَعْدَ فِرَاقِ الدُّنْیَا خَیْرَ مَنَازِلِنَا وَ افْسَحْ لَنَا بِرَحْمَتِکَ فِی ضِیقِ مَلاَحِدِنَا وَ لاَ تَفْضَحْنَا فِی حَاضِرِی الْقِیَامَةِ بِمُوبِقَاتِ آثَامِنَا «15»وَ ارْحَمْ بِالْقُرْآنِ فِی مَوْقِفِ الْعَرْضِ عَلَیْکَ ذُلَّ مَقَامِنَا وَ ثَبِّتْ بِهِ عِنْدَ اضْطِرَابِ جِسْرِ جَهَنَّمَ یَوْمَ الْمَجَازِ عَلَیْهَا زَلَلَ أَقْدَامِنَا وَ نَوِّرْ بِهِ قَبْلَ الْبَعْثِ سُدَفَ قُبُورِنَا وَ نَجِّنَا بِهِ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ شَدَائِدِ أَهْوَالِ یَوْمِ الطَّامَّةِ وَ بَیِّضْ وُجُوهَنَا یَوْمَ تَسْوَدُّ وُجُوهُ الظَّلَمَةِ فِی یَوْمِ الْحَسْرَةِ وَ النَّدَامَةِ «16»وَ اجْعَلْ لَنَا فِی صُدُورِ الْمُؤْمِنِینَ وُدّاً وَ لاَ تَجْعَلِ الْحَیَاةَ عَلَیْنَا نَکَداً «17»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ کَمَا بَلَّغَ رِسَالَتَکَ وَ صَدَعَ بِأَمْرِکَ وَ نَصَحَ لِعِبَادِکَ «18»اَللَّهُمَّ اجْعَلْ نَبِیَّنَا - صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِهِ - یَوْمَ الْقِیَامَةِ
أَقْرَبَ الْنَّبِیِّینَ مِنْکَ مَجْلِساً وَ أَمْکَنَهُمْ مِنْکَ شَفَاعَةً وَ أَجَلَّهُمْ عِنْدَکَ قَدْراً وَ أَوْجَهَهُمْ عِنْدَکَ جَاهاً «19»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ شَرِّفْ بُنْیَانَهُ وَ عَظِّمْ بُرْهَانَهُ وَ ثَقِّلْ مِیزَانَهُ وَ تَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ وَ قَرِّبْ وَسِیلَتَهُ وَ بَیِّضْ وَجْهَهُ وَ أَتِمَّ نُورَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ «20»وَ أَحْیِنَا عَلَی سُنَّتِهِ وَ تَوَفَّنَا عَلَی مِلَّتِهِ وَ خُذْ بِنَا مِنْهَاجَهُ وَ اسْلُکْ بِنَا سَبِیلَهُ وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَهْلِ طَاعَتِهِ وَ احْشُرْنَا فِی زُمْرَتِهِ وَ أَوْرِدْنَا حَوْضَهُ وَ اسْقِنَا بِکَأْسِهِ «21»وَ صَلِّ اللَّهُمَّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلاَةً تُبَلِّغُهُ بِهَا أَفْضَلَ مَا یَأْمُلُ مِنْ خَیْرِکَ وَ فَضْلِکَ وَ کَرَامَتِکَ إِنَّکَ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَ فَضْلٍ کَرِیمٍ «22»اَللَّهُمَّ اجْزِهِ بِمَا بَلَّغَ مِنْ رِسَالاَتِکَ وَ أَدَّی مِنْ آیَاتِکَ وَ نَصَحَ لِعِبَادِکَ وَ جَاهَدَ فِی سَبِیلِکَ أَفْضَلَ مَا جَزَیْتَ أَحَداً مِنْ مَلاَئِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِکَ الْمُرْسَلِینَ الْمُصْطَفَیْنَ وَ السَّلاَمُ عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.
[«1»اَللَّهُمَّ إِنَّکَ أَعَنْتَنِی عَلَی خَتْمِ کِتَابِکَ الَّذِی أَنْزَلْتَهُ نُوراً وَ جَعَلْتَهُ مُهَیْمِناً عَلَی کُلِّ کِتَابٍ أَنْزَلْتَهُ وَ فَضَّلْتَهُ عَلَی کُلِّ حَدِیثٍ قَصَصْتَهُ]
خدایا! تو مرا به پایان رساندن قرائت قرآنت یاری دادی؛ قرآنی که آن را به صورت نور فرستادی، و بر هر کتابی که نازل کردی، شاهد و نگهبان قرار دادی، و بر هر سخن و کلامی که بر خواندهای برتری دادی.
در آن زمان که میدان حیات انسان از همه طرف دستخوش حملات ویرانگر امیال و غرایز حیوانی و شهوات شیطانی شده بود، و بر اثر آن حملات و طوفانها ساختمان کرامت و فضیلت از ریشه و بنیان رو به ویرانی میرفت، در آن زمان که بر سطح کرۀ خاک گروهی زورگو و عدهای مفت خور و معدودی شکم پرست و شهوتران، انسان و انسانیّت را به بردگی و بندگی برده بودند، و به دست و پای اندیشه و روح و قلب انسان زنجیر سنگین و غل هلاک کنندۀ اسارت نهاده بودند، در آن زمان که تمام محصولات مادی و معنوی جامعۀ انسانی در خدمت طاغیان و یاغیان و قلدران و استعمارگران و مستکبران و استثمارچیان بود، و انسان از انسانیّت و ابتداییترین حقوق خویش در محرومیّت و ممنوعیّت به سر میبرد.
در آن زمان که ستونهای درستی شکسته بود و مکتب زندگی هوا و هواپرستی بود، و خواب سنگین غفلت، بشریّت را از جادۀ انسانیّت بیرون برده بود، در آن
زمان که عوارض جهل و نادانی در تمام شؤون زندگی سایه داشت، و عمق فاجعه در حدی بود که تصورش امکان ندارد، وجود مقدس حضرت حق عزّوجلّ از باب لطف و رأفت و عنایت و رحمت، برای نجات انسان و انسانیّت شخصیتی بزرگ و وجودی سترگ و انسانی فرزانه، که جامع تمام کمالات انسانی بود و بال و پر دانشش به جهان ملک و ملکوت گسترده بود به نام محمّد صلی الله علیه و آله را مبعوث به رسالت کرد، تا غبار تمام بدبختیها و آلودگیها را از دامن حیات انسان پاک کند و آدمی را به کمالاتی که لایق اوست، برساند.
خداوند عزیز برای پیشرفت انسان در تمام امور مادی و معنوی، و جهت تداوم رسالت تا صبح قیامت کتابی همچون قرآن بر قلب پیامبرش نازل کرد، تا به وسیلۀ آن سعادت ابدی انسان در دنیا و آخرت تأمین شود.
کتاب خدا از نظر فصاحت و بلاغت، و استعمال الفاظ و کلمات، و ترکیب جملات، و سبک آیات، و تعداد سورهها و نظام بندیِ واقعیتهایی که در آن است در رأس تمام حقایق آفرینش است.
این شکل و ترتیب، و این نظمی که در قرآن است، و اینکه تمام جنّ و انس را دعوت میکند اگر شکی در این کتاب دارید که از جانب حق است یک سوره مانند آن را بیاورید، و تا کنون چنین اتفاقی نیفتاده و بعد از این هم نخواهد افتاد، نشان دهندۀ این معناست که معمار و مهندس بنای این ساختمان فقط خداست، و در این بنای محکم و استوار آنچه باید به کار رود به کار رفته، و از چنان قوت و قدرت و توان و سطوتی برخوردار است که تا قیامت دست تطاول ایام از دامنش کوتاه است.
آنچه امروز در دست تمام مسلمانان است، همان است که در طول بیست و سه سال برای آزادی انسان و رشد و کمالش به رسول حق صلی الله علیه و آله نازل شده و تدوینش به
همین صورتی که امروز موجود است به دستور حق انجام گرفته و احدی را در آن دخالت نبوده، تنها کاری که نسبت به قرآن پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله انجام گرفته اعراب گذاری آیات این منبع عظیم است آنهم برای اینکه عوام مردم و آنان که از علم و دانش بالا بیبهرهاند، بتوانند آن را به صورت صحیح قرائت کنند.
آن که قائل به تحریف قرآن است، قلبش از نور خالی و دلش از کتاب حق به دور است. شیعۀ دوازده امامی از عامی و عالم، بر این اعتقاد است که قرآنی که اکنون در دست مسلمانان جهان است بدون یک نقطه کم و زیاد، همان قرآن زمان رسول خداست، و اگر چنین نبود حجت حق بر همگان تمام نبود، تمام بودن حجت خداوند بر بندگانش تا روز قیامت در گرو همین حقیقت است.
ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ» (1)
در [ وحی بودن و حقّانیّت ] این کتابِ [ با عظمت ] هیچ شکّی نیست.
رسول حق صلی الله علیه و آله فرمود:
قرآن ظاهرش شگفتانگیز است. (2)
قرآن مجید گرچه از نظر تعداد حروف و کلمات و آیات و نقطهها و زیر و زبرها و سورهها دارای حدود است، و شمارههای تمام برنامههای ظاهریش را مفسران در تفاسیر خود معیّن کردهاند. (3)ولی معانی و مفاهیم کتاب به این جهت که تجلّی علم حق است، آن چنان دارای گستردگی و وسعت است، که جز عقل معصوم به عمق
معنای آیات نرسد.
عقول جزئیه گاهی از یک آیه آن چنان مطالبی میفهمند که دیگران را به حیرت مینشانند، چه رسد به مفاهیمی که معصوم از قرآن درک میکند!
این کوه استوار کوهی است که مردان علم و عقل به قلّهاش نرسیدهاند.
این دریای عمیق دریایی است که شناوران مجهز به ابزار معنوی به عمقش دست نیافتهاند.
این شجرۀ طیّبه حقیقتی است که ریشه در زمین و شاخ و برگ در تمام هستی دارد.
رسول حق صلی الله علیه و آله دربارهاش فرمود:
باطنش عمیق است، غرائبش کهنه نشود، و عجائبش شمرده نگردد. (1)
در کتاب پر قیمت «حقایق الاصول» مرجع بزرگ حضرت آیتاللّه العظمی حکیم - رضوان اللّه تعالی علیه - به نقل از بعض اعاظم است که با سیّد اسماعیل صدر و حاجی نوری صاحب «مستدرک الوسائل» و سید حسن صدر که از بزرگان مراجع شیعه است خدمت آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی برای درس تفسیر رفتند.
آن مرد بزرگ که دارای قلب ملکوتی و نفس عرشی بود تفسیر آیۀ شریفۀ حَبَّبَ
1) (1)
الَیْکُمُ الاِْیْمانَ» (1)
شب اول توضیح و تفسیر آیه برای آنان عجیب آمد که قبل از آن چنین چیزی به نظر آنان نرسیده بود و در تفاسیر به آن اشاره نشده بود. دیگر وقت رفتند گفتاری غیر گفتار روز قبل داشت، تا سی جلسه که هر جلسه همان آیه را بهتر و کاملتر از قبل تفسیر کرد! (2)این برداشت یک عالم شیعۀ دوازده امامی است، چه رسد به برداشت معصوم که دارای عقل کلّی است؟!
در آثار اسلامی آمده که هر آیۀ قرآن دارای هفتاد معنا، و هر معنائی نیز دارای هفتاد شعبه است که در حقیقت برای هر آیه چهار هزار و نهصد معنا البته در خور فهم عقول جزئیه است.
ضرب این عدد در تمام آیات از نظر گستردگی معنا سر به عرش الهی میزند، و چه بهتر که بگوئیم: این کتاب معجزۀ جاودانی رسول حق، و منبع علم خدا، و تجلّی وحی، و کتاب هدایت، و فروغ جاودانی، وچراغ پرنور ابدی، و مشعل فروزان الهی در راه حیات انسان است.
نامهائی که در این سطور ملاحظه میکنید، هر یک در آیهای یا آیاتی به آن اشاره شده، و هر کدام دلیل بر معنا یا معانی بلند و مفاهیم ملکوتی قرآن است.
قرآن، فرقان، کتاب، ذکر، تنزیل، حدیث، موعظه، تذکره، حکم، ذکری، حکمت، حکیم، مهیمن، شافی، هدی، هادی، صراط مستقیم، نور، رحمت، حبل، روح، قصص، حق، بیان، تبیان، بصائر، فصل، عصمت، مبارک، نجوم، مجید، عزیز،
کریم، عظیم، سراج، منیر، بشیر، نذیر، عجب، قیّم، مبین، نعمت، علیّ. (1)
وظیفۀ فرد فرد مسلمانان، وظیفه فرد فرد مؤمنان، نسبت به کتاب خدا و ثقل اکبر الهی وظیفهای بس سنگین و مسئولیتی فوق العاده عظیم است. بدون شک در روز قیامت در دادگاه عدل هر مسلمانی نسبت به کتاب حق مورد بازپرسی و سؤال قرار خواهد گرفت، چنانکه آیات قرآن و روایات بر این مسئله دلالت واضح دارند.
برای مسلمانان نسبت به کتاب الهی سه وظیفۀ مهم است:
1 - قرائت قرآن
2 - فهم قرآن
3 - عمل به قرآن
فراگیری قرائت قرآن، و فهم مفاهیم آیات الهی، و عمل به کتاب عزیز حق، باعث سعادت دنیا و آخرت، و موجب سربلندی مسلمین نسبت به سایر ملل عالم است.
اکتفای به قرائت قرآن هیچ کس و هیچ جامعهای را به جائی نمیرساند، این فهم قرآن و عمل به دستورهای الهی است که مرده را زنده، و بی جان را جاندار، و تاریک را نورانی مینماید.
قرآن میفرماید:
فَاقْرَؤُوا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ انْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضی وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الاَْرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَ آخَرُونَ یُقاتِلُونَ فِی سَبیلِ اللّهِ فَاقْرَؤُوا ما تَیَسَّرَ مِنْهُ» (2)
بنابراین آنچه را از قرآن برای شما میسر است بخوانید . او میداند که به زودی برخی از شما بیمار میشوند ، و گروهی برای به دست آوردن رزق و روزی خدا در زمین سفر میکنند ، و بعضی در راه خدا میجنگند ؛ پس آنچه را از آن میسّر است بخوانید.
بدون شک دستور به قرائت قرآن برای فراگیری مفاهیم آن و خودسازی و تربیت و پرورش ایمان و تقواست.
در سورۀ بقره آمده:
الَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْکِتَبَ یَتْلُونَهُحَقَّ تِلَاوَتِهِ أُوْلئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِوَمَن یَکْفُرْ بِهِفَأُوْلئِکَ هُمُ الْخَسِرُونَ» (1)
کسانی که کتاب آسمانی به آنان عطا کردهایم ، آن را به طوری که شایستۀ آن است قرائت میکنند [ و آن قرائت نمودن با تدبر و به قصد عمل است ] اهل ایمان به آن [ کتاب ] هستند و کسانی که به آن کفر میورزند فقط آنان زیانکارند .
راغب اصفهانی در توضیح «تلو» و مشتقّات آن مطالبی را ذکر میکند که آن مطالب محصولی از آیات کتاب خداست، و از آن مطالب، لزوم قرائت قرآن و وجوب فهم آن و عمل به دستورهای الهی استفاده میشود و میگوید:
تلاوت، عامل ایمان و تحقق اعتقاد پاک در قلب و اخلاق حسنه در نفس و عمل صالح در اعضای آدمی است. (2)تلاوت کنندۀ قرآن در قیامت به چهار بهرۀ بالایی خواهد رسید:
1 - عزّت بی ذلّت
2 - غنای بی فقر
3 - علم بیجهل
4 - حیات بی موت
رسول خدا و ائمه طاهرین علیهم السلام در دویست و شصت و هشت سالی که بین مردم بودند، همّت خود را صرف تعلیم قرائت و فهم آیات و زمینه سازی برای عمل به قرآن مجید نمودند.
آن مدرسهای که سفیران الهی یعنی پیامبران بزرگ حق برای تربیت انسان به مقتضای فطرت و عقل و وجدان بنا کردند، رسول با کرامت اسلام به وسیلۀ ارائۀ قرآن مجید تکمیل کرد.
قرآن، مردم را به بهترین زندگی و برترین تمدّن و خلاصه به راه اقوم و آراسته شدن به حقایق و معارف دعوت کرد، و علاج افسردگی عقل را در رجوع به آیات الهی دانست.
قرآن مجید، برای انسان حرّیّت و آزادی فکر به ارمغان آورد، و بشر را از قید خرافات و اوهام که همچون زنجیر گران، آنان را از همه جهت بسته و از رشد بازداشته بود نجات داد، و ایشان را از این بند مهلک خلاص نمود، تا روز به روز به ترقّی و تعالی و تکامل خود بیفزاید و در مسیر طبیعی سیر به سوی کمال قرار گیرد.
قرآن، آنچه به خیر انسان است تعلیم داد، و هر چه برای وی ضرر داشت او را به آن آگاهی داد و اعلام کرد: اعمال خیر مایۀ شادکامی و بهبود و اصلاح جامعه و علّت رسیدن به حق و فضیلت، و اعمال ناپسند موجب بدبختی و تباهی و گرفتاری در دنیا و آخرت و هلاکت ابدی است.
قرآن کریم، مردم را در تمام امور اعم از مادی و معنوی به تفکّر و تعمق دعوت
کرد، و راه تقلید کورکورانه را راه ضلالت و جادۀ شیطان دانست، و در این زمینه مردم را به سیر در حقایق تشویق نمود، و رشد دادن عقل و اندیشه را بر آنان واجب کرد.
قرآن کریم، درب دانش را به روی همگان گشود و جهل و بی خبری را مایۀ ذلّت و تیره روزی دانست، و تعلیم و تعلّم را در رأس فرائض و واجبات قرار داد فاصلۀ بین فهمیده و نفهم را فاصلۀ بین حق و باطل و نور و ظلمت و حیات و مرگ دانست.
قرآن مجید، درس استقلال و آزادی به انسان آموخت و بر وی واجب کرد که طوق بندگی و بردگی غیر حق را از گردن حیات خود باز کند و جز در برابر حضرت رب و مالک حقیقی و وجود مستجمع جمیع صفات کمال، سر فرود نیاورد.
قرآن مجید، تکیه بر شرافت نژادی و حسب و نسب را که عامل ظلم و ستم و زور و قلدری است مردود دانست و سپید را بر سیاه و سیاه را بر سپید، و عرب را بر عجم و عجم را بر عرب، جز به تقوا امتیاز نداد.
قرآن عزیز، بین تمام افراد از هر نژاد و رنگ به شرط ایمان، طرح برادری و دوستی انداخت و همگان را به اتحاد و اتفاق و صدق و صفا و صمیمیت و حقیقت دعوت کرد، و از تمام مردم خواست که در تمام شؤون حیات پشتیبان و یار یکدیگر باشند.
تنها کتابی که در پهنۀ آفرینش با تمام ابعاد وجود انسان هماهنگ است قرآن مجید میباشد.
با اندک دقتی در ابعاد وجود انسان، و معارف قرآن و نظام عالی این کتاب مسئله را به صورت یک امر بدیهی و حقیقت مسلّم میبینید.
اما ابعاد وجود انسان:
1 - یکی از ابعاد وجود انسان میل به تجسس و کاوش و شناسایی است، انسان میخواهد از محیط اطراف و مجاورش آگاه شود، یعنی شناخت طبیعت و کاینات بخشی از وجود آدمی است، انسان نمیتواند مانند حیوانات ناآگاه به دنیا آید و ناآگاه بمیرد، و از کنار شگفتیهای جهان و طبیعت بیتفاوت بگذرد، این قسمت از وجود انسان را میتوان بُعد جهانشناسی نامید.
2 - هر انسانی میخواهد برای خود مبدأ فکری بسازد و زندگی خود را بر مبنای جهان بینی خاص خود بنا نهد، بنابراین مرحلۀ دوم وجود انسان جهان بینی یا تبیین جهان بر اساس بینشی است که از جهان دارد.
3 - از آنجا که انسان یک موجود اجتماعی است، از جامعه، طبقات، اصناف و اقشار اجتماعی و اوضاع سیاسی نمیتواند خود را دور نگهدارد و در مقابل جریانات حاکم بی تفاوت باشد، بنابراین نیاز سوم، نیاز اجتماعی - سیاسی است.
4 - تأثیر جوامع گذشته روی انسانهای معاصر، یکی دیگر از ابعاد وجود انسان است، بنابراین انسان نیاز به تاریخ و فلسفۀ تاریخ دارد و مسئلۀ تاریخ یکی دیگر از ابعاد وجود انسان را تشکیل میدهد.
5 - رفتار و سلوک اخلاقی، نقش مؤثّری در حیات و رفاه انسان ایفا میکند، از این رو نباید از نقش سوء خلق و بدی تربیت انسانها نیز غافل ماند.
6 - مسائل مادی و اقتصادی اگر در رأس نباشد محققاً نقش بسزائی در زندگی انسان دارد، از اینرو بُعد دیگر وجود انسان را اقتصاد و مسئلۀ تولید و توزیع ثروت تشکیل میدهد.
7 - میل به پرستش و اطاعت و عبودیت از نیروی مافوق چیزی است که نهاد هر انسان را به خود مشغول داشته است، آثار پرستش انسانهای قدیم را از ابنیۀ تاریخی و آثار حجّاریها و خطوط و نقوش باستانی آنها میتوان به دست آورد.
جای شگفتی است که وقتی قرآن را به عنوان کتاب زندگی بخوانیم و تدبر کنیم
خواهیم دید نام سورههای قرآن که معرّف محتویات آن است به طور دقیق با مسائل و محتویات زندگی انسان و ابعاد مختلف وجودی او منطبق است.
«قرآن دارای 114 سوره است و به اضافۀ نامهای مکرری که برخی از آنها دارد مانند سوره توبه (زکات) جمعاً دارای 120 نام است که با نسبت دقیق و مضبوط، آنها را به این صورت ردهبندی میکنیم.
1 - بیشتر نام سورههای قرآن در رابطه با طبیعت و کاینات یعنی جهانشناسی است. این نامها بازگو کنندۀ محتویات این سورههاست.
بقره، فیل، زنبور عسل، مورچه، عنکبوت، نور، خورشید، ماه، ستاره، دود(گاز)، آهن، شب، روز روشن، صبحگاهان، رعد، زلزله، انسان، جنّ، خون بسته (علق)، انجیر، مردم، اسبان نفس زن، روزگار، شهر (مکّه) و غیره که همه نام 31 سوره را تشکیل میدهند.
2 - سپس نامهای متناسب با موضوع جهان بینی مطرح میشود. به طور دقیق نسبت سورههایی که به این نام در قرآن مجید آمده در درجۀ دوم قرار دارد به این شرح:
اعراف، قیامت، قارعه، واقعه، حاقّه، نازعات، غاشیه، قدر، فرشته، حشر، مرسلات، تکویر، انفطار، انشقاق و غیره. شمارۀ این سورهها به 29 سوره میرسد.
3 - در درجۀ سوم سورههایی قرار دارد که از جامعه و طبقات اجتماعی و سیاسی نام خود را برگزیده است از قبیل: احزاب، مؤمنون، شوری، زنان، صف، رزمندگان، شعرا، فتح، منافقون، روم، مردم و غیره. رقم نام این سورهها به 27 میرسد.
4 - سورههایی است که نام مسائل تاریخی و یا فلسفۀ تاریخ را حمل میکند از این نمونه است:
آل عمران، انبیا، یونس، هود، یوسف، ابراهیم، نوح، مریم، سبا، محمّد صلی الله علیه و آله ، لقمان، حجر، بنی اسرائیل، کهف، قصص، احقاف، قریش و غیره. رقم اینها 17 سوره است.
5 - سورههایی که از مسائل اخلاقی و طرز سلوک و رفتار انسانی بحث میکند، و با این نامها معرفی میشوند: حجرات، عبس، همزه، مطفّفین، ماعون، تحریم و رقم آنها 6 سوره است.
6 - سورههایی که از مسائل مادی و اقتصادی سخن میگوید، و با نامهای: انفال، زکات (توبه)، مائده، تکاثر، انعام شناخته میشوند، و اینها 5 سورهاند.
7 - سورههایی که از پرستش و شعائر دینی سخن گفته و نام عبادت دارد مانند:
حج و سجده که تنها همین دو سورهاند و این کمترین رقم از ردههای تقسیمی ما را تشکیل میدهد، حال آن که مسائل مربوط به کاینات و طبیعت، مسائل جهانبینی و سیاست، و تاریخ و اقتصاد و اخلاق به مراتب بیشتر از مسائل مربوط به عبادت و ممنوعیتها و احکام دینی است.
ما میخواهیم با این دیدگاه قرآن را به عنوان بزرگترین کتاب زندگی انسان، و الهام بخش مترقیترین درسهای جهانداری، سیاست، اقتصاد، تاریخ، و جامعهشناسی معرفی کنیم و بیش از پیش بدان روی آوریم تا بتوانیم وارثان زمین و پیمایندگان راه زندگی در جهان امروز باشیم.» (1)
اصطلاح نور در رابطه با قرآن مجید، واقعیتی است که در آیات کتاب حق به آن اشاره شده است.
آری، قرآن مجید نور عقل، نور وجدان، نور اخلاق، نور زندگی، نور جامعه، نور
1) (1)
دنیا و نور آخرت انسان است.
بدون این نور به دست آوردن زندگی صحیح، و حیات طیّبه برای احدی امکان ندارد. حیات بدون قرآن ظلمت محض، و دنیای بدون قرآن تاریکی مطلق، و آخرت منهای قرآن جز سَموم و حَمیم و تاریکی عذاب دهنده، چیزی نیست.
یا ایُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ انْزَلْنا الَیْکُمْ نُوراً مُبیناً» (1)
ای مردم ! یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما برهان [ و دلیلی چون پیامبر و معجزاتش ] آمد ؛ و نور روشنگری [ مانند قرآن ] به سوی شما نازل کردیم .
قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ» (2)
بیتردید از سوی خدا برای شما نور و کتابی روشنگر آمده است .
لفظ مُهَیْمِن در سورۀ مبارکۀ مائده آمده است:
وَ انْزَلْنا الَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ» (3)
و ما این کتاب [ قرآن ] را بهدرستی و راستی به سوی تو نازل کردیم در حالی که تصدیق کنندۀ کتابهای پیش از خود و نگهبان و گواه بر [ حقّانیّت همۀ ] آنان است .
در این آیه اشاره به موقعیت قرآن بعد از ذکر کتب پیشین انبیا شده است.
مهیمن در اصل به معنی چیزی است که حافظ و شاهد و مراقب و امین و
نگاهداری کنندۀ چیزی بوده باشد، و از آنجا که قرآن در حفظ و نگهداری اصول کتابهای آسمانی پیشین مراقبت کامل دارد و آنها را تکمیل میکند لفظ مهیمن بر آن اطلاق کرده است.
کلام، کلام حق است، تجلّی علم و حکمت و نور بینهایت در بینهایت است.
کلام حق حاوی مسائل و اخبار و حکایات امم گذشته است، که بدین وسیله هر گمراهی هدایت میشود، و هر دردمندی به درمان میرسد، و هر فقیری به غنا دست مییابد.
کلام خالق هستی، و پدیدآورندۀ بالا و پستی، و نقّاش نقش شگفتانگیز آفرینش است.
کلام مهر و محبّت، عشق و عاطفه، حق و حقیقت، عدل و انصاف، درستی و راستی، صدق و صداقت، و دوستی و کرامت است.
دریائی از واقعیت، بحری بیپایان، اقیانوسی بی ساحل، نوری جاودانی، ضیایی همیشگی، و حقیقتی ثابت و استوار است.
آنچه بندگان تا روز قیامت نسبت به آن نیازمندند در این کلام است. این کلام به پاکیزهترین لفظ و در نیکوترین اسلوب و در بهترین شکل و ترتیب بیان شده است.
اَللّهُ نَزَّلَ احْسَنَ الْحَدیثِ» (1)
خدا نیکوترین سخن را نازل کرد .
بوی مشکی در جهان افکندهای مشک را در لامکان افکندهای
صد هزاران غلغله زین بوی مشک در زمین و آسمان افکندهای
1) (1)
از شعاع نور و نار خویشتن آتشی در عقل و جان افکندهای
از کمال لعل جانافزای خویش شورشی در بحر و کان افکندهای
تو نهادی قاعدۀ عاشق کشی در دل عاشق کُشان افکندهای
هم شکار و هم شکاری گیر را زیر این دام گران افکندهای
پُر دلان را همچو دل بشکستهای بی دلان را در فغان افکندهای
جان سلطان زادگان را بندهوار پیش عقل پاسبان افکندهای
(مولوی)
[«2»وَ فُرْقَاناً فَرَقْتَ بِهِ بَیْنَ حَلاَلِکَ وَ حَرَامِکَ وَ قُرْآناً أَعْرَبْتَ بِهِ عَنْ شَرَائِعِ أَحْکَامِکَ وَ کِتَاباً فَصَّلْتَهُ لِعِبَادِکَ تَفْصِیلاً وَ وَحْیاً أَنْزَلْتَهُ عَلَی نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ - صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ - تَنْزِیلاً]
و جدا کنندهاش ساختی، که به وسیلۀ آن بین حلال و حرامت جدایی انداختی، و آیات به هم پیوستهای است، که از برکت آن، راههای احکامت را آشکار کردهای، و کتابی است که هر چیزی را برای بندگانت در آن بیان کردهای؛ بیانی جامع و رسا، و وحی است که بر پیامبرت محمد صلی الله علیه و آله فرود آوردی؛ فرود آوردنی به حق.
در این جملات ملکوتی به اسامی کتاب حق که هر یک نشانگر مفهومی بلند و معنائی آسمانی است اشاره شده و کنار هر اسم به صورت رمز به حقیقت آن تذکّر داده شده است:
فرقان، قرآن، کتاب، وحی، نور، شفا، میزان، عَلَم نجات.
فرقان حقیقتی است که به وسیلۀ آن حلال از حرام، واجب از مستحب، معروف از منکر، نور از ظلمت، خیر از شرّ، حق از باطل تمیز داده میشود.
این حقیقت اگر در جامعه نبود، و این واقعیّت اگر در حیات انسان تجلّی نمیکرد، حجت خدا بر بندگان تمام نبود.
شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی انْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ» (1)
[ این است ] ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده ، قرآنی که سراسرش هدایتگر مردم است و دارای دلایلی روشن و آشکار از هدایت میباشد ، و مایۀ جدایی [ حق از باطل ] است .
تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیراً» (2)
همیشه سودمند و با برکت است آن که فرقان را [ که قرآن جدا کنندۀ حق از باطل است ] به تدریج بر بندهاش نازل کرد ، تا برای جهانیان بیم دهنده باشد .
کلمۀ قرآن به معنای خواندن است، خواندن حلال و حرام، خواندن مسائل اخلاقی و تاریخی و حقایق ملکوتی و طبیعی و مسائل آفرینش، و ظاهر و باطن.
کلمۀ کتاب هم معنای واضح و روشنی دارد، و آن مجموعهای از مسائل و مطالب مدوّن و منظم است که با اسلوبی خاص آماده شده تا مردم از آن بهرهمند شوند.
لفظ قرآن در حدود هفتاد مرتبه و کلمۀ کتاب نزدیک به 230 بار در قرآن کریم به
مناسبتهای گوناگون ذکر شده است.
به آنچه از جانب حضرت حق تعالی به انبیا ابلاغ شده تا برای نجات مردم و تأمین سعادت دنیا و آخرت آنان به همگان برسانند، وحی گفته میشود.
آنچه با استحکامی فوقالعاده قوی، و به صورت زنده و جاوید و ابدی در بردارندۀ وحی است فقط و فقط قرآن کریم میباشد.
قرآن مجید با دلایلی متین و براهینی قوی و استدلالاتی محکم و حتی با دعوت از جنّ و انس به معارضه، وحی بودن خود را ثابت میکند و با آیات کریمهاش انسان را به این معنا آگاهی میدهد که این مجموعه وحی الهی است که بر قلب رسول مطهّرش رسیده، و پیروی از آن موجب فلاح و رستگاری است.
قوانین و دستورهایی که منبعی جز وحی ندارد، قدرت دارد ظاهر و باطن انسان را اصلاح کند، و مفاسد مادی و معنوی را علاج نماید.
اختلافات مهلکی که به طور دائم در جوامع و یا در خانوادهها حکمفرما بوده، از طریق جعل قوانین به دست انسانها رفع نشده و نمیشود، این درد سنگین و این مرض خطرناک جز از طریق حاکمیت دین، راه درمان ندارد.
جریانات عجیب و غریبی که در تمام شؤون حیات انسان جریان داشته و دارد و تمام آنها بر خلاف اصول انسانیّت بوده، تا اصول حکومت اخلاق عالی انسانی متّکی به ایمان و عقیده در همه جامعهها تعمیم پیدا نکند، همچنان ادامه خواهد داشت و تحولاتی که واقع میشود عموماً صوری و قشری خواهد بود.
«بدون شک طریق رفع این اختلافات و جریانات، اصلاح احساسات درونی
انسان است نه تأکید و تشدید و اصلاح متولّی قوانین.
شما میدانید که به طور کلّی در میان بشر سه روش اجتماعی بیشتر نبوده و نیست:
1 - روش استبداد که مقدّرات مردم را به دست یک اراده میدهد و هر چه دلخواه او بوده باشد به مردم تحمیل میکند.
2 - روش حکومت اجتماعی که ارادۀ امور مردم به دست قانون گذارده میشود و یک فرد یا یک هیئت مسئول اجرا میشوند.
3 - روش دینی که ارادۀ تشریعی خدای جهان در مردم به دست همۀ مردم حکومت کرده و اصل توحید و اخلاق فاضله و عدالت اجتماعی را تضمین مینماید.
در روش اول و دوم تنها مراقب افعالِ مردمند، و کاری با اعتقاد و اخلاق ندارند، و به مقتضای آنها انسان در ماورای مواد قانونی یعنی در اعتقاد و اخلاق آزاد میباشد، زیرا ماورای قوانین اجتماعی ضامن اجرا ندارد. تنها روشی که میتواند صفات درونی انسان و اعتقاد را ضمانت نموده و اصلاح کند روش دین است که به هر سه جهت اعتقاد، اخلاق، اعمال، رسیدگی مینماید.
نتیجه اینکه: رافع حقیقی اختلافات اجتماعی تنها روش دین است و بس. نظر به اینکه ارتفاع اختلافات از جامعۀ انسانی بدون تردید صلاح نوع و کمال انسانی است و از طرف دیگر دین تنها راه رفع اختلافات میباشد و از سوی دیگر دستگاه آفرینش هر نوع را به سوی کمال حقیقی وی هدایت کرده و سوق میدهد، پس ناچار خالق دستگاه آفرینش، دین حق و سزاواری را باید برای انسانیّت تعیین کرده و به عالم انسانی وحی کند و این همان دین حقّی است که باید در جامعه بوده باشد.
نباید تصور کرد که درست است که رفع اختلافات باید با دین انجام گیرد ولی دستگاه آفرینش به الهامی که به واسطۀ عقل اجتماعی مینماید افراد نابغه و
خیرخواهی تهیه میکند که مردم را به سوی عقاید حقه و اخلاق شایسته و اعمال نیک دعوت نمایند و اینها هستند که پیامبران نامیده میشوند.
زیرا چنانچه ثابت شده همان عقل اجتماعی انسان است که به اتکای احساسات درونی و نیروی فکر خود به سوی اختلاف دعوت میکند و البته چنین عاملی وسیلۀ رفع اختلاف نمیباشد.
و از اینجا روشن است که این شعور انسانی که اصل دین را از غیب آفرینش به طور الهام میگیرد سنخ دیگری از شعور است، غیر از شعور فکری که در همۀ افراد موجود است و این شعورِ مخصوص، همان است که «وحی» نامیده میشود.» (1)
اِنّا اوْحَیْنا الَیْکَ کَما اوْحَیْنا الی نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ اوْحَیْنا الی ابْراهِیمَ وَ اسْماعیلَ وَ اسْحقَ وَ یَعْقُوبَ والاَْسْباطِ وَ عیسی وَ ایُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هرُونَ وَ سُلَیْمانَ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً» (2)
ما به تو وحی کردیم ، همان گونه که به نوح و پیامبران پس از او وحی کردیم ؛ و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [ دارای مقام نبوتشان ] و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان نیز وحی نمودیم ؛ و به داود ، زبور دادیم .
وَالَّذی اوْحَیْنا الَیْکَ مِنَ الْکِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ انَّ اللّهَ بِعِبادِهِ لَخَبیرٌ بَصیرٌ» (3)
و آنچه از کتاب به تو وحی کردهایم ، همان حق است ، [ و ] تصدیق کنندۀ
[ کتابهایی که ] پیش از آن بوده است ؛ یقیناً خدا به بندگانش آگاه و بیناست .
قُلْ انَّما یُوحی الَیَّ انَّما الهُکُمْ الهٌ واحِدٌ فَهَلْ انْتُمْ مُسْلِمُونَ» (1)
بگو : به من فقط وحی میشود که معبود شما خدای یکتاست ؛ پس آیا تسلیم [ فرمانها و احکام او ] میشوید ؟
فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذی اوحِیَ الَیْکَ انَّکَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» (2)
پس به آنچه بر تو وحی شده تمسک بجوی ، یقیناً تو بر راهی راست قرار داری .
اِتَّبِعْ ما اوحِیَ الَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لا الهَ الاّ هُوَ وَ اعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ» (3)
از آنچه از سوی پروردگارت به تو وحی شده پیروی کن ، هیچ معبودی جز او نیست ، و از مشرکان روی بگردان .
وَ اوحِیَ الَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لاُِنذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ» (4)
و این قرآن [ که گواهی خدا بر حقّانیّت نبوّت من است] به من وحی شده تا به وسیلۀ آن شما وهر کس را که این قرآن به او میرسد؛ بیم دهم .
مسئله نور در صفحات گذشته در حدّ لازم در رابطه با قرآن مجید توضیح داده شد.
امراض اعتقادی و اخلاقی که بر اعمال انسان اثر مستقیم میگذارند در رأس تمام امراض و بیماریهاست.
سستی بنیان اعتقاد، و انحرافات اخلاقی، وضع خانواده و جامعه را مختل میکند، و فساد را در تمام جوانب حیات گسترش میدهد، و دنیا و آخرت انسان را بر باد داده و او را به عذاب ابد دچار میکند.
امروزه انسان در جهت اعتقاد و اخلاق و به ناچار در زمینۀ عمل گرفتار مفاسد بی شماری است.
اضطراب و ناامنی در درون بشر موج میزند، اختلالات فکری مزاحم اوست، بنیاد خانواده و جامعه بر باد رفته، همه از دست هم مینالند، ظلم و ستم سراسری شده، جنایت و خیانت بیداد میکند، تمدّن در شُرف نابودی است، وحشت و ترس بر ارواح حکومت مینماید، امنیت از تمام زمینههای حیات رخت بسته، گناهان و معاصی به صورت طبیعت ثانویه درآمده است. ازدواجها کاهش یافته و آمار طلاق به طور بی سابقهای اوج گرفته است. بدبختی به جای خوشبختی و زحمت به جای راحت و ظلمت به جای نور و توحّش به جای انسانیّت در کار آمده است.
اختراعات علما و دانشمندان تبدیل به اسلحههای خطرناک گشته و در همه جای دنیا بر سر بشر فرو میریزد.
اندک برخوردی در گوشهای از جهان، وضع تمام ملتها را در امور سیاسی و اقتصادی بهم میریزد.
میدان زندگی صحنۀ وحشتناک جنگ و نبرد گشته و اصول مسلم علمی هم در چنین طوفانی دستخوش تحریف و تغییر شده است.
آمار خود کشی وحشت آور است، فرار اطفال از خانوادهها درد بی درمان شده، فساد در جوانان به صورت نان شب در آمده، علاقۀ مردم به مسائل پوچ و یاوه،
سینما و تئاتر وقیحانه و مفتضح، استعمال بی حساب دود و مشروب و مواد مخدر از حد گذشته است.
انسان به شدّت بیمار شده و بیماری روحی و قلبی و عملی بر او چیره شده است. بیماری باطنی و درونی او از سرطان بدتر است.
مجامع بین المللی و مراکز دفاع از بشر و منابع قانون گذاری و محیطهای علمی و دادگستریها و کتابخانهها و خلاصه علما و دانشمندان برای این مریض داروی شفابخش ندارند! انسان اگر به این صورت راه زندگی را ادامه دهد معلوم نیست به کجا برسد؟
با قاطعیّت میتوان گفت: تنها راه شفا گرفتن انسان از این همه بیماری بازگشت به قرآن مجید است.
قرآن داروی شفابخش است و دارو بودن خود را همراه با داشتن قدرت شفابخشی در عصر جاهلیّت ثابت کرد.
رسول پاک اسلام صلی الله علیه و آله کفّار را از کفر، مشرکین را از شرک، گرفتاران به خرافات را از خرافهپرستی، ظالمان را از ظلم، عاصیان را از عصیان، جاهلان را از جهل، فاسدان را از فساد، بیدادگران را از بیدادگری، بداخلاقها را از سوء خلق، منحرفان را از انحراف، آلودگان را از آلودگی به وسیلۀ قرآن مجید معالجه کرد.
به سه آیۀ زیر که کلام حضرت حق و تجلّی علم و عدل است. با دقت بنگرید، آیاتی که قرآن مجید را شفا دهندۀ انسان از تمام دردهای اعتقادی و اخلاقی و عملی میداند.
یَا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدورِ وَ
هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ» (1)
ای مردم ! یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما پند وموعظهای آمده ، و شفاست برای آنچه [ ازبیماریهای اعتقادی و اخلاقی ] در سینههاست ، و سراسر هدایت و رحمتی است برای مؤمنان .
در این باره تفسیر نمونه مینویسد:
«در این آیه چهار صفت برای قرآن بیان شده که برای فهم بیشتر باید نخست روی لغات آن تکیه کنیم.
وعظ و موعظه آن چنانکه در «المفردات» آمده است، نهی آمیخته به تهدید است، ولی ظاهراً معنی موعظه وسیعتر از آن باشد، همان گونه که از «خلیل» دانشمند معروف عرب در همان کتاب آمده است: موعظه عبارت از تذکّر دادن نیکیهاست که توأم با رقّت قلب باشد، در واقع هرگونه اندرزی که در مخاطب تأثیر بگذارد، او را از بدیها بترساند و یا قلب او را متوجه نیکیها گرداند، وعظ و موعظه نامیده میشود.
البته مفهوم این سخن آن نیست که هر موعظهای باید تأثیر داشته باشد بلکه منظور آن است که در قلبهای آماده بتواند چنین اثری بگذارد.
منظور از شفا دادن بیماری در دلها و یا به تعبیر قرآن شفای چیزی که در سینههاست، همان آلودگیهای معنوی و روحانی است، مانند بخل و کینه و حسد و جبن و شرک و نفاق و امثال اینها که همه از بیماریهای روحی و معنوی است.
منظور از هدایت، راهیابی به سوی مقصود یعنی تکامل و پیشرفت انسان در
1) (1)
تمام جنبههای مثبت است.
و منظور از رحمت همان نعمتهای مادی و معنوی الهی است که شامل حال انسانهای شایسته میشود، همان گونه که در کتاب «المفردات» میخوانیم: رحمت هرگاه به خدا نسبت داده شود به معنی نعمت بخشیدن اوست، و هنگامی که به انسانها نسبت داده شود به معنی رقّت قلب و عطوفت است.
در واقع آیۀ شریفه، چهار مرحله از مراحل تربیت و تکامل انسان را در سایۀ قرآن شرح میدهد:
مرحلۀ اول: مرحلۀ موعظه و اندرز است.
مرحلۀ دوم: مرحلۀ پاکسازی روح انسان از انواع رذایل اخلاقی است.
مرحلۀ سوم: مرحلۀ هدایت است که پس از پاکسازی انجام میگیرد.
مرحلۀ چهارم: مرحلهای است که انسان لیاقت آن را پیدا کرده است که مشمول رحمت و نعمت پروردگار شود. و هر یک از این مراحل به دنبال دیگری قرار دارد، و در پرتو قرآن انجام میگیرد.
قرآن انسانها را اندرز میدهد، زنگار گناه و صفات زشت را از قلب میشوید، نور هدایت را به دلها میتاباند، نعمتهای الهی را بر فرد و جامعه نازل میگرداند.
امیر المؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه» با رساترین تعبیر، این حقیقت را توضیح داده است:
فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ ادْوائِکُمْ، وَاسْتَعینُوا بِهِ عَلی لأَوائِکُمْ، فَاِنَّ فیهِ شِفاءً مِنْ اکْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلالُ. (1)
از قرآن برای بیماریهای خود شفا جویید و از آن برای پیروزی بر مشکلات یاری خواهید، که شفای از بزرگترین بیماریها که کفر و نفاق و تباهی و ضلالت میباشد در قرآن است.
و این خود میرساند که قرآن نسخهای است برای بهبود فرد و جامعه از انواع
1) (1)
بیماری اخلاقی و اجتماعی، و این همان حقیقتی است که مسلمانان آن را به دست فراموشی سپرده و به جای اینکه از این داروی شفابخش بهره گیرند درمان خود را در مکتبهای دیگر جستجو میکنند، و این کتاب بزرگ آسمانی را فقط یک کتاب خواندنی قرار دادهاند نه اندیشیدنی و عمل کردنی.» (1)
و ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان مایۀ درمان ورحمت است ، نازل میکنیم.
وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً اعْجَمِیّاً لَقالُوا لَوْلا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ءَاعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌ» (3)
و اگر آن را قرآنی غیر عربی قرار داده بودیم قطعاً میگفتند : چرا آیاتش در نهایت روشنی بیان نشده است ، آیا [ قرآنی ] غیر عربی [ و نامفهوم ] برای [ مردمی ] عرب زبان [ و فصیح ؟ ! ] بگو : این کتاب برای کسانی که ایمان آوردهاند ، سراسر هدایت و درمان است .
آنها که بر وجود و عدم در نبستهاند طَرْفی ز راحت دوجهان درنبستهاند
همّت بلند دار در این ره که عاشقان خطّ وفا به بال کبوتر نبستهاند
از جان مترس تا به حیات ابد رسی بر آب خضر سدّ سکندر نبستهاند
در خود ببین که چهره کشایان نقشبند نقشی ز سادگیّ تو خوشتر نبستهاند
بگشا طلسم گنج که کارآگهان غیب اقبال را به سلسله زر نبستهاند
دل در چمن مبند که گر راست بنگری نخلی به قامت تو برابر نبستهاند
فیضی خموشی تو برین آستانه چیست بانگی بزن که حلقه بر این در نبستهاند
(فیضی هندی)
[«3»وَ جَعَلْتَهُ نُوراً نَهْتَدِی مِنْ ظُلَمِ الضَّلاَلَةِ وَ الْجَهَالَةِ بِاتِّبَاعِهِ وَ شِفَاءً لِمَنْ أَنْصَتَ بِفَهَمِ التَّصْدِیقِ إِلَی اسْتِمَاعِهِ وَ مِیزَانَ قِسْطٍ لاَ یَحِیفُ عَنِ الْحَقِّ لِسَانُهُ وَ نُورَ هُدیً لاَ یُطْفَأُ عَنِ الشَّاهِدِینَ بُرْهَانُهُ وَ عَلَمَ نَجَاةٍ لاَ یَضِلُّ مَنْ أَمَّ قَصْدَ سُنَّتِهِ وَ لا تَنَالُ أَیْدِی الْهَلَکَاتِ مَنْ تَعَلَّقَ بِعُرْوَةِ عِصْمَتِهِ]
و آن را نوری قرار دادی، که در پرتو پیروی از آن از تاریکیهای گمراهی و نادانی، به عرصهگاه هدایت راه یابیم، و شفا برای کسی که با رعایت سکوت به آیاتش گوش فرا دهد، برای آن که مفاهیم و معانیاش را درک کند، و واقعیتهایش را با دل و جان تصدیق نماید، و ترازوی عدلی که زبانهاش از حق منحرف نمیشود و نور هدایتی که روشنایی برهانش، از برابر بینندگان خاموش نگردد، و پرچم نجاتی که هر کس به جانب آیین استوارش قصد کند، گمراه نشود، و هر کس به دستگیرۀ عصمتش در آویزد، دستهای هلاک کننده به او نرسد.
قرآن مجید میزان تمام حقایق مُلکی و ملکوتی است و حق بودن و باطل بودن هر برنامهای با آن باید سنجیده شود، و نیز کتاب خدا نشانۀ نجات انسان از چاه ضلالت و گمراهی و از گناه و معصیت و از عذاب فردای قیامت است.
آن که خود را به دستاویز عصمت و حقیقت آن و مسائلش بیاویزد، از مهالک و
تباهیها بدون شکّ و تردید در امان میماند.
آری، قرآن نوری هدایتگر است که تاریکیهای زندگی بشر را روشن میکند و جهالتها و گمراهیها با پیروی از او زدوده میشود. میزانی که وزنۀ حق و باطل و مرز آن دو را مشخّص میسازد.
امیر المؤمنین علیه السلام در کلمات گهربار ونورانی خود خطاب به مردم میفرماید:
یا أَیُّهَا النّاسُ إِنَّهُ لَمْیَکُنْ لِلّهِ سُبْحانَهُ حُجَّةٌ فی أَرْضِهِ أَوْکَدُ مِنْ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله َو لاحِکْمَةٌ أَبْلَغُ مِنْ کِتابِهِ الْقُرآنِ الْعَظیمِ. (1)
ای مردم! خداوند سبحان را در زمین حجّتی استوارتر از پیامبر ما محمد صلی الله علیه و آله و حکمتی رساتر از کتابش نیست.
و نیز حضرت در خطبۀ معروف به مخزون درجایگاه محوری قرآن میفرماید:
وَ فِی الْقُرآنِ بَیانُهُ وَ حُدُودُهُ وَ أَرْکانُهُ وَ مَواضِعُ تَقادِیرِ ما خُزِنَ بِخَزائِنِهِ وَ وُزِنَ بِمِیزانِهِ مِیزانُ الْعَدْلِ وَ حُکْمُ الْفَصْلِ. (2)
بیان این امور (عجایب و دلائل محکم) و مرزها و پایههای آن در قرآن، و موارد اندازهگیری آنچه در خزینههای نهفته است در قرآن میباشد؛ و به ترازوی قرآن کریم، معیار عدل و حکمی قاطعانه سنجیده میشود.
شناخت هر موجودی از سنخ همان وجود است. از آن جا که قرآن ریسمان متّصلی از باطن عالم حسّ تا آسمان عالم عقل است و پس از آن عرشِ عقل تا قاب قوسین یا نزدیکتر است، چنگ زدن به پرچم هدایت تنها با دستان معرفتی است که هم سنخ آن حد باشد. شناخت نزدیکترین حدّ حسّی آن یعنی - برترین درجۀ شهود محض ایمانی - برای قلبی ممکن است که دیدههایش را دروغ نمیپندارد و
بیناییش توهّم زا نمیشود و هرگز دچار بیماری طغیان و خودبرتری نمیگردد و آن وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله و عترت پاک اویند، کسانی که از یک نورند.
خداوند کریم خطاب به کافرانی که دست از بیرق قرآن و اسلام میکشند، میفرماید:
وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنتُمْ تُتْلَی عَلَیْکُمْ ءَایَتُ اللَّهِ وَفِیکُمْ رَسُولُهُ وَمَن یَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَ طٍ مُّسْتَقِیمٍ» (1)
و چگونه کفر میورزید در حالی که آیات خدا بر شما خوانده میشود ، و پیامبر او در میان شماست ؟ ! و هر کس به خدا تمسّک جوید ، قطعاً به راه راست هدایت شده است .
معارف قرآنی از امور محسوس و موهوم نبوده و نیز از امور اعتباری و فرآوردۀ دست بشری نیست، بلکه از امور وجودی و حقیقی است. یگانگی و دانش و قدرت خداوند بر هر چیزی احاطه دارد و حیات ازلی و ابدی او فناپذیر نیست و نظیر این اوصاف حقیقی که قرآن در الهیّات بیان میکند جملگی از دسترس وهم و خیال و احساس دور است.
جالبتر اینکه حضرت سجّاد علیه السلام در این فراز، کلام نور را چنین تفسیر میفرماید:
«نُورَ هُدیً لایُطْفَأُ عَنْ الشّاهِدِینَ بُرْهانُهُ»
زیرا مطابق با فطرت اصیل انسانی است که در آفرینش او نور توحید نهادینه شده است. در هیچ زمان و مکانی دگرگونی و ناهمگونی نمیپذیرد و در افکار و دستان مردم دستخوش تحریف و تغییر نخواهد شد. از این رو هر که به آیات قرآن مجید دست مییابد، میبیند که همان است که در جان و فطرت او جای دارد و حقیقت او
1) (1)
را میطلبد.
از قرآن مجید برمیآید که یکی از بارزترین و استوارترین خطی که خداوند متعال ما را به آن هدایت میکند، پایه گذاری زندگی بر پایۀ راهشناسی و پرهیز از آرزوها و الگوهای دروغین و غلط است؛ زیرا انسان در هر جایگاهی که باشد از ره آوردهای عقل و وحی برخوردار است که او را به جادۀ مستقیم هدایت میکند.
بنابراین باید در زندگی حقجو بود، چه پیشوا و فرمانده یا رهرو و فرمانبر؛ وگرنه پرچم را شیطان به دست میگیرد.
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یُجَدِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَنٍ مَّرِیدٍ» (1)
و برخی از مردماند که [ همواره ] بدون هیچ دانشی [ بلکه از روی جهل و نادانی ] دربارۀ خدا [ با اصرار بر یک اعتقاد بیپایه ] برخورد خصمانه و گفتگوی ستیزآمیز میکنند ، و از هر شیطان سرکشی پیروی مینمایند .
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یُجَدِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لَاهُدًی وَ لَاکِتَبٍ مُّنِیرٍ * ثَانِیَ عِطْفِهِلِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَ نُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ عَذَابَ الْحَرِیقِ» (2)
و از مردمان کسی است که همواره بدون هیچ دانشی [ بلکه از روی جهل و نادانی ] و بدون هیچ هدایتی ، و هیچ کتاب روشنی دربارۀ خدا مجادله و ستیزه میکند . * [ آن هم ] با حالتی متکبّرانه و مغرورانه که سرانجام مردم را از راه خدا گمراه کند ؛ برای او در دنیا رسوایی است و روز قیامت عذاب سوزان به وی میچشانیم .
چون نادانی که در جهل خود مقلّد است، دربارۀ خدا از روی تقلید جاهلانه
میخروشد و از هر شیطانی که او را رهبری کرده و بر او برتری یافته پیروی میکند.
در حالی که باید تحقیق و کوشش کند تا حقایق را بفهمد.
جاهل در اعتقادات حق ندارد از کسی مثل خودش تقلید کند، بلکه ناگزیر است در اطاعت خود، یقین را مستند و حقیقی سازد وگرنه در چاه سرگردانی اطاعت از شیطان سرکش میافتد و به کیفر سوزانی گرفتار میشود. ریشۀ جاهلیّت کنونی هم که سر به عصیانگری از طاعت حق برمیدارد، به دورۀ جاهلیّت قبل از اسلام بازمیگردد که مردم بدون راهنما و کتابی رها شدهاند، پس مردمان هیچ دوره و عصری نباید بدون پیشوا فرمان برند مگر پس از کسب آگاهی و هدایت از منبعی که به وحی و حقّ متّصل باشد و قرآن جوامع بشری را به سوی آن فرا میخواند.
حیاتی که قرآن، مردم را به سوی آن هدایت میکند، بر پایۀ تحقیق استوار است و آرزو و خیال بی اساس در دنیا و آخرت سودی ندارد. چون نظامِ تدبّر و تحقیق بر هر دو عالم و پیرامون آن دو، با حفظ ملکی و ملکوتی بودن حاکم است. بنابراین نظام آرزویی و بیهودگی جایی ندارد؛ زیرا قرآن حکیم همگان را به تحقیق با تدبّر دعوت میکند و باید در محتوای کتاب قرآن تفکّر نمود تا قلب هم با حقایق خلقت آشنا شود.
هَذَا بَیَانٌ لِلنّاسِ وَهُدًی وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ» (1)
این [ قرآن ] برای مردم ، بیانگر [ حوادث و واقعیتها ] و برای پرهیزکاران ، سراسر هدایت و اندرز است .
قرآن، درخور فهم برای همۀ مردم در همۀ زمانها و مکانهاست ولی گروهی از پرهیزکاران میپذیرند، امّا گروهی همچون حیوانات چشم و گوش بسته به راه تاریکی قدم برمیدارند و به آتش فرو میروند.
1) (1)
نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَبَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَةَ وَالْإِنجِیلَ * مِن قَبْلُ هُدیً لِلنّاسِ وَأَنزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بَِایَتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَاللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انتِقَامٍ» (1)
این کتاب را تدریجاً به حق و راستی بر تو نازل کرد که تصدیق کنندۀ کتابهای پیش از خود است ؛ و تورات و انجیل را * پیش از این برای هدایت مردم فرستاد ، و فرقان را [ که مایۀ جدایی حق از باطل است ] نازل کرد .
مسلماً کسانی که به آیات خدا کافر شدند ، برای آنان [ به کیفرِ کفرشان] عذابی سخت است ؛ وخدا توانای شکستناپذیر و صاحب انتقام است .
کافران باید بدانند خداوند که اندازۀ هر چیزی در دست اوست، ملاک هلاکت و نجات را تعیین میکند و ادّعاهای پوچ و آرزوهای دروغین و دراز مدّت هر حزب و گروه جایگاهی ندارد، مگر حزبی که ریشۀ آن در مکتب قرآن و وحی و رسالت باشد.
این فراز دعا دارای سه پیام اساسی و نجات بخش برای انسانها است:
الف - با اندیشه در براهین قرآن، نور و حقّانیّت به دست میآید، و هدایت پذیری تنها ویژه کسانی است که صاحب تعقّل و تفکّر باشند و از قرآن برای درک بهتر بهره گیرند.
ب - به قرآن خوب گوش فرا دهند و هنگام تلاوت آن سکوت را رعایت کنند و سکوت همراه با فهم و دگرگونی باشد، تا به مرور زمان شخصیّت قرآنی و ملکه عرفانی آن، در جان و قلب بنشیند و خوراک وجود او گردد. در این راه از بیان ژرف
1) (1)
معصومان علیهم السلام در الگو برداری از معارف قرآن و تفسیر آیات آن کسب فیض نمایند.
ج - قصد او از گوش فرا دادن؛ پذیرش حق و راهیابی به صراط مستقیم قرآن باشد. با انتخاب راه قرآن، ترسی از هزاران خطّ انحرافی نداشته و با اطمینان قلبی به انجام وظایف قطعی خود بپردازد تا به نفس مطمئنه برسد و به سوی حق تعالی آرام گیرد.
در این باره رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرماید:
إِنَّ رَحَی الْإِسْلامِ سَتَدُورُ، فَحَیْثُ ما دارَ الْقُرآنُ فَدُوْرُوا بِهِ، یُوشَکُ السُّلْطانُ وَ الْقُرآنُ أَنْ یَقْتَتِلا وَ یَتَفَرَّقا، إِنَّهُ سَیَکُونُ عَلَیْکُمْ مُلُوکٌ یَحْکُمُونَ لَکُمْ بِحُکْمٍ وَ لَهُمْ بِغَیْرِهِ، فَإنْ أَطَعْتُمُوهُمْ أَضَلُّوکُمْ وَ إِنْ عَصَیْتُمُوهُمْ قَتَلُوکُمْ. قالُوا: یا رَسُولَ اللّهِ، فَکَیْفَ بِنا إِنْ أَدْرَکْنا ذلِکَ؟ قالَ: تَکُونُوا کَأَصْحابِ عِیسی:
نُشِرُوا بِالمَناشِیرِ وَ رُفِعُوا عَلَی الْخَشَبِ. مَوْتٌ فی طاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی مَعْصِیَةٍ. (1)
سنگ آسیاب اسلام به زودی به چرخش خواهد افتاد. پس شما بر محور قرآن بچرخید، نزدیک است که قدرتها و حاکمان با قرآن به پیکار برخیزند و از هم جدا شوند. به زودی شاهانی بر شما حاکم خواهند شد که برای شما به گونهای حکم میکنند و برای خود به گونهای دیگر. اگر از آنان فرمان برید، گمراهتان میکنند و اگر نافرمانی کنید شما را میکشند.
گفتند: ای رسول خدا! ما وقتی آن زمان را درک کردیم چگونه باشیم؟ حضرت فرمود: مانند یارانی عیسی علیه السلام باشید که اخبار و دین عیسی را نشر میدادند تا جایی که به صلیب کشیده شدند. آری، مرگ در حال اطاعت و بندگی خداوند از زندگی در معصیت و گناه بهتر است.
1) (1)
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در لحظههای پایانی عمر مبارک خویش چنین سفارش فرمود:
ألا إِنِّی مُخْلِفٌ فِیکُمْ کِتابَ اللّهِ رَبِّی عَزَّوَجَلَّ وَ عِتْرَتی أَهْلَ بَیْتی ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلَیٍّ علیه السلام فَرَفَعَها، فَقالَ: هَذا عَلِیٌّ مَعَ الْقُرآنِ وَ الْقُرآنُ مَعَ عَلِیِّ خَلِیفَتانِ نَصِیرانِ لایَفْتَرِقانِ حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ فَأَسْأَلْهُما ماذا خُلِّفْتُ فِیهِما. (1)
آگاه باشید من در بین شما، کتاب خدا، پروردگار بزرگ و بلند مرتبهام را و خویشاوندانم؛ اهل بیت را به جا گذاردم، سپس دست علی علیه السلام را گرفت و بالا برد و فرمود: این علی با قرآن است و قرآن با علی، این دو از هم جدا نمیشوند تا کنار حوض نزد من آیند، پس آنچه را در دل آن دو جای نهادم، بجویید.
1) (1)
[«4»اَللَّهُمَّ فَإِذْ أَفَدْتَنَا الْمَعُونَةَ عَلَی تِلاَوَتِهِ وَ سَهَّلْتَ جَوَاسِیَ أَلْسِنَتِنَا بِحُسْنِ عِبَارَتِهِ فَاجْعَلْنَا مِمَّنْ یَرْعَاهُ حَقَّ رِعَایَتِهِ وَ یَدِینُ لَکَ بِاعْتِقَادِ التَّسْلِیمِ لِمُحْکَمِ آیَاتِهِ وَ یَفْزَعُ إِلَی الْإِقْرَارِ بِمُتَشَابِهِهِ وَ مُوضَحَاتِ بَیِّنَاتِهِ «5»اَللَّهُمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَهُ عَلَی نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ - صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ - مُجْمَلاً وَ أَلْهَمْتَهُ عِلْمَ عَجَائِبِهِ مُکَمَّلاً وَ وَرَّثْتَنَا عِلْمَهُ مُفَسَّراً وَ فَضَّلْتَنَا عَلَی مَنْ جَهِلَ عِلْمَهُ وَ قَوَّیْتَنَا عَلَیْهِ لِتَرْفَعَنَا فَوْقَ مَنْ لَمْ یُطِقْ حَمْلَهُ]
خدایا! هم اکنون که ما را به تلاوت قرآن یاری دادی، و عقدههای زبانمان را به زیبایی عبارتش گشودی، پس ما را از کسانی قرار ده، که حق این کتاب را چنانکه سزاوار آن است رعایت کنند، و تو را با اعتقاد تسلیم در برابر آیات محکمش اطاعت نمایند، و به پناهگاه اقرار به متشابهاتش، و دلایل روشنش پناه برند.
خدایا! تو قرآن را بر پیامبرت محمّد صلی الله علیه و آله مجمل و سربسته نازل کردی، و دانش شگفتیهایش را به طور کامل به او الهام فرمودی، و علم آن را به عنوان تفسیر به ما ارث دادی، و ما را بر کسانی که از دانش قرآن بیخبرند برتری دادی، و قدرت آگاهی از حقایقش را به ما عنایت کردی، تا ما را بر کسانی که طاقت درک مفاهیم آن، و قیام به آیاتش را ندارند، رفعت و سروری بخشی.
در جملات ملکوتی بالا به سه موضوع مهم در رابطه با قرآن اشاره شده است:
1 - قرآن، دارای آیات محکم و متشابه است.
2 - قرآن، سربسته نازل شده، و بیان دقایق و حقایقش به عهدۀ محمّد صلی الله علیه و آله است.
3 - قرآن، مفسّران حقیقی و واقعیش، امامان معصوم پس از پیامبرند.
در رابطه با این مسئله که قرآن مجید آیاتش دارای دو بخش محکم و متشابه است در سورۀ مبارکۀ آلعمران آمده است:
هُوَ الَّذی انْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ امُّ الْکِتابِ وَ اخَرُ مُتَشابِهاتٌ» (1)
اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشی از آن کتاب ، آیات محکم است [ که دارای کلماتی صریح و مفاهیمی روشن است ] آنها اصل و اساس کتاباند ، و بخشی دیگر آیات متشابه است.
آیات مُحکَم آیات صریح و روشن است که هرگونه پیچیدگی در آیات دیگر با مراجعه به اینها برطرف میگردد.
آیات متشابه آیاتی است که به خاطر بالا بردن سطح مطلب و جهات دیگر در بدو نظر احتمالات مختلفی در آن میرود، ولی با توجّه به آیات محکم تفسیر آنها برای صاحب نظران آشکار میشود.
واژۀ محکم در اصل از احکام به معنی ممنوع ساختن گرفته شده است. و به همین دلیل به موضوعات پایدار و استوار محکم میگویند، زیرا عوامل نابودی را از خود میرانند، و نیز به سخنان روشن و قاطع که هر گونه احتمال خلافی را از خود
1) (1)
دور میسازند محکم میگویند.
بنابراین منظور از آیات محکمات آیاتی است که مفهوم آن به قدری روشن است که جای گفتگو و بحث در معنی آن نیست. مثلاً آیات:
قُلْ هُوَ اللّهُ احَدٌ» (1)
بگو : او خدای یکتاست .
لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ» (2)
هیچ چیزی مانند او نیست.
اللّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ» (3)
خدا آفرینندۀ هر چیزی است.
لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُْنْثَیَیْنِ» (4)
سهم پسر مانند سهم دو دختر است.
و هزاران آیه مانند آنها دربارۀ عقاید و احکام و مواعظ و تواریخ همه از محکمات میباشند.
این آیات در قرآن امّ الکتاب نامیده شده، یعنی اصل و مرجع و مفسّر و توضیح دهندۀ آیات دیگر هستند.
واژۀ متشابه در اصل به معنی چیزی است که قسمتهای مختلف آن شبیه یکدیگر باشند. به همین جهت به جملهها و کلماتی که معنی آنها پیچیده باشد و گاهی احتمالات مختلف دربارۀ آنها داده شود متشابه میگویند، و منظور از
متشابهات قرآن همین است، یعنی آیاتی که معانی آن در بدو نظر پیچیده است و در آغاز احتمالات متعدد در آن میرود اگرچه با توجّه به آیات محکم تفسیر آنها روشن است.
برای نمونۀ آیات متشابه، قسمتی از آیات مربوط به صفات خدا و چگونگی معاد را میتوان ذکر کرد، مانند:
یَدُاللّهِ فَوْقَ ایْدیهِمْ» (1)
قدرت خدا بالاتر از همۀ قدرتهاست .
که دربارۀ قدرت خداوند میباشد.
وَاللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ» (2)
و خدا [ نسبت به همۀ گفتههای شما ] شنوا ، [ و نسبت به تمام کارهای شما ] داناست .
که اشاره به علم خداوند است.
و مانند:
وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ» (3)
و ترازوهای عدالت را در روز قیامت مینهیم.
که دربارۀ وسیلۀ سنجش اعمال سخن میگوید:
بدیهی است نه خداوند دست (به معنی عضو مخصوص) دارد و نه گوش (به همین معنی) و نه ترازوی سنجش اعمال شبیه ترازوهای ماست، بلکه اینها اشاره به مفاهیم کلّی قدرت و علم و سنجش میباشد.
این نکته لازم به یادآوری است که محکم و متشابه، به معنی دیگری در قرآن نیز آمده است:
در آغاز سورۀ هود آمده است:
کِتابٌ احْکِمَتْ آیاتُهُ» (1)
[ این ] کتابی [ با عظمت ] است که آیاتش [ به صورت حقیقتی واحد ] استواری واستحکام یافته.
در این آیه تمام آیات قرآن «محکم» قلمداد شده است، و منظور از آن ارتباط و بهم پیوستگی آیات قرآن است.
و در سورۀ زمر آمده است:
کِتاباً مُتَشابِهاً» (2)
کتابی که [ آیاتش در نظم ، زیبایی ، فصاحت ، بلاغت و عمق محتوا ] شبیه یکدیگر است .
متشابه در اینجا یعنی از نظر درستی و صحّت و حقیقت همانند یکدیگرند.
از آنچه دربارۀ محکم و متشابه گفتیم، معلوم شد که یک انسان واقعبین و حقیقت جو برای فهم کلمات پروردگار راهی جز این ندارد که همۀ آیات را در کنار هم بچیند و از آنها حقیقت را دریابد، و اگر در ظواهر پارهای از آیات در ابتدای نظر ابهام و پیچیدگی بیابد با توجّه به آیات دیگر آن ابهام و پیچیدگی را برطرف سازد و به کنه آن برسد، در حقیقت «آیات محکم» از یک نظر همچون شاهراههای بزرگ و «آیات متشابه» همانند جادههای فرعی هستند، روشن است که اگر انسان در جادههای فرعی احیاناً سرگردان شود سعی میکند خود را به نخستین شاهراه
برساند و از آنجا مسیر خود را اصلاح کرده و راه را پیدا کند.
تعبیر از محکمات به «اُمُّ الکتاب» نیز مؤیّد همین حقیقت است. زیرا واژۀ «اُمّ» در لغت به معنی اصل و اساس هر چیزی است، و اگر مادر را «اُمّ» میگویند به خاطر این است که ریشۀ خانواده و پناهگاه فرزندان در حوادث و مشکلات میباشد، و به این ترتیب محکمات، اساس و ریشه و مادر آیات دیگر محسوب میگردد.
با اینکه قرآن نور و روشنائی و سخن حق و آشکار است و برای هدایت عموم مردم آمده، چرا آیات متشابه دارد؟ و چرا محتوای بعضی از آیات آن پیچیده است که موجب سوء استفادۀ فتنه انگیزها شود؟
این موضوع بسیار با اهمیّتی است که شایان هرگونه دقت است. به طور کلّی ممکن است جهات ذیل سرّ وجود آیات متشابه در قرآن باشد:
1 - الفاظ و عباراتی که در گفتگوهای انسانها به کار میرود تنها برای نیازمندیهای روزمره به وجود آمده، به همین دلیل به محض اینکه از دایرۀ زندگی محدود مادی بشر خارج شویم و مثلاً سخن دربارۀ آفریدگار که نامحدود از هر جهت است به میان آید، به روشنی میبینیم که الفاظ ما قالب آن معانی نیست و ناچاریم کلماتی را به کار بریم که از جهات مختلفی نارسائی دارد، همین نارسائیهای کلمات سرچشمۀ قسمت قابل توجهی از متشابهات قرآن است.
یَدُاللّهِ فَوْقَ ایْدیهِمْ» (1)
قدرت خدا بالاتر از همۀ قدرتهاست .
1) (1)
اَلرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی» (1)
[ خدای ] رحمان بر تخت فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلّط است .
اِلی رَبِّها ناظِرَةٌ» (2)
[ با دیده دل ] به پروردگارش نظر میکند.
از این نمونه است، و نیز تعبیراتی همچون سمیع و بصیر همه از این قبیل میباشند که با مراجعه به آیات محکم تفسیر آنها به خوبی روشن میشود.
2 - بسیاری از حقایق مربوط به جهان دیگر یا جهان ماورای طبیعت است که از افق فکر ما دور است و ما به حکم محدود بودن در زندان زمان و مکان قادر به درک عمق آنها نیستیم، این نارسائی افکار ما و بلند بودن افق آن معانی سبب دیگری برای تشابه قسمتی از آیات است، مانند بعضی از آیات مربوط به قیامت و امثال آن.
و این درست به این میماند که کسی بخواهد برای کودکی که در عالم جنین زندگی میکند مسائل این جهان را تشریح کند، اگر سخنی نگوید کوتاهی کرده، و اگر هم بگوید ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا کند، زیرا شنونده در آن شرایط توانایی و استعداد بیشتر از این را ندارد.
3 - یکی دیگر از اسرار وجود متشابه در قرآن، به کار انداختن افکار و اندیشهها و به وجود آوردن جنبش و نهضت فکری در مردم است و این درست به مسائل فکری پیچیدهای میماند که برای تقویت افکار اندیشمندان طرح میشود تا بیشتر به تفکّر و اندیشه و دقت و بررسی در مسائل بپردازند.
4 - نکتۀ دیگری که در ذکر متشابه در قرآن وجود دارد و اخبار اهل بیت علیهم السلام آن را تأیید میکند این است که وجود این گونه آیات در قرآن نیاز شدید مردم را به پیشوایان الهی و پیامبر و اوصیای او روشن میسازد و سبب میشود که مردم به حکم نیاز علمی به سراغ آنها بروند و رهبری آنها را عملاً به رسمیّت بشناسند و از علوم دیگر و راهنماییهای مختلف آنان نیز استفاده کنند، و این درست به آن میماند که در پارهای از کتب درسی، شرح بعضی از مسائل به عهدۀ معلم و استاد گذارده میشود تا شاگردان رابطۀ خود را با استاد قطع نکنند و بر اثر این نیاز در همه چیز از افکار او الهام بگیرند، و در واقع در مورد قرآن مصداق وصیّت معروف پیامبر صلی الله علیه و آله میباشد که فرمود:
اِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ، کِتابَ اللّهِ وَ اهْلَ بَیْتِی، وَ انَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ. (1)
دو چیز گرانمایه را در میان شما به یادگار میگذارم: کتاب خدا و خاندانم، و این هر دو از هم جدا نمیشوند تا در قیامت در کنار حوض کوثر به من برسند.
گرچه قرآن مجید به زبان عرب و به لغت قریش که فصیحترین و بلیغترین لغت است نازل شد، ولی به خاطر دارا بودن مسائل ملکوتی و معانی عرشی، و حکمتهای رمزی، و دقایق عقلی، و لطایف غیبی، دارای پیچیدگی و اجمال و ابهام است، و عقلِ تنها از درک واقعیتهایش عاجز است.
کسی نگوید که با تجهیزات علمی به سراغ قرآن میروم و از این طریق راه حلّ مشکل بر من آسان میشود، که با سلاح علم هم بسیاری از دقایق قرآن برای انسان کشف نمیشود.پس بدون کمک گرفتن از رسول خدا صلی الله علیه و آله که قرآن همراه با تمام
1) (1)
مفاهیم و معانیش بر قلب مبارک او نازل شده درک و فهم لطایف کتاب حق، غیر ممکن است.
قرآن مجید در آیات 129 و 151 سورۀ مبارکۀ بقره و آیۀ 164 سورۀ آل عمران و آیۀ دوم سورۀ جمعه، پیامبر را معلّم قرآن معرفی میکند، که بدون تعلیمات آن حضرت، رجوع به قرآن مورد رضایت حق نیست و رجوعی است که نتیجۀ آن گمراهی و ضلالت است.
آنها که تنها به قرآن مراجعه کردند، یا معلومات و افکار خود را به عنوان معنای قرآن به قرآن تحمیل کردند، یا معلومات و افکار دیگران را، از این مراجعه جز ضلالت نصیبی نبردند، و در برابر اسلام ناب محمّدی موضع گرفته و مخترع مکتب و مذهب شدند و گروه کثیری را به دنبال خود به گمراهی و تباهی کشیدند.
دقایق حیات رسول خدا و اینکه وجود مقدسش عقل کل است، و اندیشۀ او برترین اندیشه و دارای علم ملک و ملکوت است، و علمش متّصل به علم خداست. در تفسیر و شرح دعای دوّم صحیفه سجادیه به طور مفصل گذشت.
علوم رسول خدا، این انسان با کرامتی که مبلّغ رسالات حق بود نسبت به تمام واقعیتها فراگیر است، و ادب انسانی برای هر انسانی اقتضا دارد در تمام برنامههای حیات و زندگیش، به خصوص در فهم معارف قرآنی، چنانکه قرآن خواسته، آن حضرت را به عنوان معلّم خود بپذیرد.
اعتقاد شیعه بر اساس آیات قرآن و معتبرترین روایات بر این است که دوازده امام معصوم علیهم السلام به اشارۀ حق به وسیلۀ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به عنوان امام معصوم و واجبالاطاعة به جهانیان معرفی شدهاند.
تمام مقاماتی که در ظاهر و باطن برای رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، به غیر از مقام نبوت،
برای امامان بزرگوار علیهم السلام ثابت و مسلّم است.
همان طور که معرفت نسبت به خدا و رسولش واجب و لازم است معرفت به امام هم از واجبات عقلیّه و شرعیّه میباشد.
امامان معصوم بنابر اصیلترین روایات، شهدای حق بر خلق، هدایت کنندۀ بشر به واقعیتها، والیان امر و خزانههای علم حق، خلفای الهی و ابواب حضرت معبود، نور خدا در زمین و آسمان و دنیا و آخرت، ارکان ارض، آیات الهی، اهل ذکر، راسخون در علم، عباد انتخاب شده، نعمت الهی بر عباد، معدن دانش، و درخت نبوت، و محل رفت و آمد ملائکه، و وارثان علوم انبیا، و دارندگان اسم اعظم، و دارای جمیع علومند. (1)
شیعۀ دوازده امامی بر خلاف فرق دیگر اسلامی برای فهم قرآن مجید، علاوه بر کمکگیری از علوم، متوسّل به علوم امامان معصوم است، و به این خاطر در میان کلیّۀ تفاسیری که بر قرآن مجید نوشته شده تفاسیر شیعه از اعتبار و صحّت و سلامت و استحکام و اتقان بیشتری برخوردار است، و این واقعیتی است که مخالفان هم به آن اقرار دارند.
منصف وقتی با کمک علوم حقیقی و دانش ثابت و روایات رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام ، و نیز با کمکگیری از خود قرآن برای فهم قرآن به قرآن مراجعه کند، اعتراف قلبی مینماید که قرآن از جانب خداست و از هجوم شک و تردید در امان مانده، به حبل الهی در تمام امورش چنگ میزند، و برای تمیز حق از باطل به پناه کتاب حق میرود، و در سایهاش مقیم میگردد و از نورش استفاده میکند، و از
1) (1)
غیرش طلب هدایت نمینماید، و این همه حقایقی است که حضرت سجّاد علیه السلام در فرازهای آینده به آن تذکّر داده است.
[«6»اَللَّهُمَّ فَکَمَا جَعَلْتَ قُلُوبَنَا لَهُ حَمَلَةً وَ عَرَّفْتَنَا بِرَحْمَتِکَ شَرَفَهُ وَ فَضْلَهُ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ الْخَطِیبِ بِهِ وَ عَلَی آلِهِ الْخُزَّانِ لَهُ وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یَعْتَرِفُ بِأَنَّهُ مِنْ عِنْدِکَ حَتَّی لاَ یُعَارِضَنَا الشَّکُّ فِی تَصْدِیقِهِ وَ لاَ یَخْتَلِجَنَا الزَّیْغُ عَنْ قَصْدِ طَرِیقِهِ «7»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یَعْتَصِمُ بِحَبْلِهِ وَ یَأْوِی مِنَ الْمُتَشَابِهَاتِ إِلَی حِرْزِ مَعْقِلِهِ وَ یَسْکُنُ فِی ظِلِّ جَنَاحِهِ وَ یَهْتَدِی بِضَوْءِ صَبَاحِهِ وَ یَقْتَدِی بِتَبَلُّجِ إِسْفَارِهِ وَ یَسْتَصْبِحُ بِمِصْبَاحِهِ وَ لاَ یَلْتَمِسُ الْهُدَی فِی غَیْرِهِ]
خدایا! چنانکه دلهای ما را حامل واقعیتهای آن ساختی، و شرافت و فضیلتش را به ما فهماندی، پس بر محمد خطیب به قرآن و بر آلش خزانهداران قرآن درود فرست، و ما را از کسانی قرار ده که اعتراف دارند: قرآن از جانب توست، تا شک و شبههای در مسیر تصدیق آن، عارض دلهای ما نشود و انحرافی، ما را از راه راستش باز ندارد.
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و ما را از کسانی قرار ده که به ریسمان محکم قرآن چنگ میزنند، و از متشابهات که محل لغزش عقول است، در پناه آیات محکمش مأوی میگیرند، و در سایۀ بال رحمتش آرامش مییابند، و به نور صبحگاهش راه مییابند، و به درخشندگی سپیدهاش که موجب آشکار شدن حق است اقتدا میکنند، و از چراغش، چراغ میافروزند، و از غیر آن هدایت
نمیجویند.
زندگی هر موجودی از جمله انسان محدود به حدودی است. انسان در این فرصتِ بسته، پیوسته درحال تکمیل شدن بوده و شخصیت او در حال شکلگیری است.
شخصیت انسان که برگرفته از اعتقادات و باورهای اوست، منشأ اعمال و رفتار وی میگردد. اعمال و رفتار انسان نیز در روز قیامت، تجسم پیدا میکند. و هر کس با آثار و نتایج کردار خود دست به گریبان خواهد بود.
اگر انسان در عالم دنیا اعمال خود را بر اساس قرآن و دستورها و معارف الهی سامان دهد در عالم آخرت از آثار و محصول آنها بهرهمند و شادمان خواهد شد.
حضرت علی علیه السلام که دانای به حقیقت دنیا و آخرت و رابطۀ میان آنهاست؛ نگران آیندۀ مسلمانان است و میفرماید:
اَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرآنُ یَوْمَ الْقِیامَةِ شُفِّعَ فیهِ، وَ مَنْ مَحَلَ بِهِ الْقُرآنُ یَوْمَ الْقِیامَةِ صُدِّقَ عَلَیْهِ. (1)
آن که قرآن در قیامت به شفاعتش برخیزد شفاعتش در مورد او قبول است، و از هر که شکایت نماید شکایتش پذیرفته است.
یقینی است که: قرآن کلام خدا و برنامۀ زندگی همۀ انسانها است. ولی سخن تنها و اقرار ظاهری، کافی نیست. ابراز عقیده در صورتی ایمان به قرآن و دستورهای حیات بخش است که از باور قلبی حکایت کند و انسان از عمق جان به حقیقت آن ایمان داشته باشد و در مقابل سخنان و پیامهای حق تسلیم محض باشد.
1) (1)
رسول گرامی حق صلی الله علیه و آله میفرماید:
إِنَّ هَذَا الْقُرآنَ مَأَدُبَةُ اللّهِ فَتَعَلَّمُوا مَأدُبَتَهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ. إِنَّ هَذَا الْقُرآنَ حَبْلُ اللّهِ وَ هُوَ النُّورُ الْبَیِّنْ وَ الشِّفاءُ النّافِعُ عِصْمَةٌ لِمَنْ تَمَسَّکَ بِهِ وَ نَجاةٌ لِمَنْ تَبِعَهُ. (1)
قرآن سفرۀ معنوی خداست پس هر چه میتوانید از حقایق این سفرۀ معنوی فرا گیرید. به درستی که این قرآن پیمان خداوند است و نوری روشن و درمانی سودمند، نگهدارنده برای کسی که به آن چنگ زند و رهایی برای آن که پیروی از او نماید.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
إِنَّ هَذَا الْقُرآنَ فِیهِ مَنَارُ الْهُدَی وَ مَصابِیحُ الدُّجی فَلْیَجْلُ جالٍ بَصَرَهُ وَ یَفْتَحُ لِلضِّیاءِ نَظَرَهُ فَإِنَّ التَّفَکُّرَ حَیاةُ قَلْبِ الْبَصِیرِ کَما یَمْشِی الْمُسْتَنِیرُ فِی الظُّلُماتِ بِالنُّورِ. (2)
همانا در این قرآن نشانۀ نور هدایت و چراغهای شب تار است. پس شخص تیزبین باید دقت کند و برای بهره گرفتن از روشنایی آن دیدۀ خود را بگشاید؛ زیرا که اندیشه کردن، حیات دل بیناست چنانکه کسی که جویای روشنی باشد در تاریکیها به سبب نور راه میپیماید.
خداوند در قرآن کریم در دعوتهای خود که به صورت مستقیم به پیامبران و معصومان علیهم السلام و اولیای خود و غیرمستقیم به همۀ انسانها با واژههای انسان، مردم، مؤمنان، متقیان؛ و نیز ضمیرهای اشاره و کنایه و غایب، همگان را به اطاعت
از دستورهای وحی و شرع فرا میخواند. و تابلوهای گوناگونی هم برای راهنمایی به آن در راه زندگی نصب شده است.
امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام به برخی از رهنمونها اشاره میفرماید:
إِذا دَعاکَ الْقُرْآنُ إِلی خَلَّةٍ جَمیلَةٍ فَخُذْ نَفْسَکَ بِأَمْثالِها. (1)
هرگاه قرآن تو را به خویی نیک فرا خواند، وجود خود را به پندهای آن وادار کن.
سَلُوا اللّهَ الإِیمانَ وَ اعْمَلُوا بِمُوجِبِ الْقُرآنِ. (2)
از خداوند ایمان را خواهش کنید و به واجبات قرآن عمل کنید.
اِتَّبِعُوا النُّورَ الَّذِی لایُطَفأُ وَ الْوَجْهَ الَّذی لایَبْلی وَ اسْتَسْلِمُوا وَ سَلِّمُوا لاَِمْرِهِ فَإِنَّکُمْ لَنْ تَضِلُّوا مَعَ التَّسْلِیمِ. (3)
از نوری که خاموش نمیشود و حقیقتی که پوشیده نمیگردد؛ پیروی کنید و اطاعت نمایید و فرمانش را بپذیرید، پس به درستی که با پذیرش آن، هرگز گمراه نمیشوید.
عَلَیْکُمْ بِهَذَا الْقُرآنَ احِلُّوا حَلالَهُ وَ حَرِّمُوا حَرامَهُ وَ اعْمَلُوا بِمُحْکَمِهِ وَ رُدُّوا مُتَشابِهَهُ إِلی عالِمِهِ فإِنَّهُ شاهِدٌ عَلَیْکُم وَ أَفْضَلُ ما بِهِ تَوَسَّلْتُمْ. (4)
شمارا به این قرآن سفارش میکنم؛ حلال آن را حلال بدانید و حرام آن را حرام بشمارید و به محکم آن عمل کنید و آیات متشابه آن را به دانای آن برگردانید. همانا قرآن گواهی بر شماست و برترین وسیلهای است که به آن دست میآویزید.
حکمت الهی چنین برنامهریزی شده که سنّت خداوند از طریق اهل بیت علیهم السلام باشد و مردم از کلام آنان با معارف قرآن آشنا شوند. و با به کار بستن آنها در تأمین سعادت خود بکوشند. هر چند مخالفان در دورههای گوناگون در صدد برآمدند تا مردم را از نور هدایت الهی که در مکتب اهل بیت علیهم السلام تجسّم مییابد خاموش کنند، ولی هرگز به این کار موفّق نشدند بلکه در تاریکی باطل خویش نابود شدند.
قرآن، خورشید فروزندهای است که معارف آن پایانناپذیر است. هر انسان و جامعهای بخواهد با قرآن و کلام الهی آشنا شود و زندگی فردی و اجتماعی خود را بر اساس آیهها و پیامهای این کتاب مقدس سامان دهد، راهی جز تمسّک به آن بر پایۀ تفسیر و تبیین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام و الگو قرار دادن سیره و روش آنها ندارد.
امام زین العابدین علیه السلام در تفسیر آیۀ 35 سورۀ نور میفرماید:
إِنَّ مَثَلَنَا فی کِتابِ اللّهِ کَمَثَلِ الْمِشْکاةِ وَ الْمِشکاةُ فِی الْقَنْدِیلِ فَنَحْنُ الْمِشْکاةُ فِیهَا مِصْبَاحٌ
وَالْمِصْباحُ مُحَمَّدٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ»
نَحْنُ الزُّجاجَةُ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ
عَلِیٌّ زَیْتُونَةٍ
مَعْرُوفَةٍ لَّاشَرْقِیَّةٍ وَ لَاغَرْبِیَّةٍ
وَ لا مُنْکَرَةٍ وَلا دَعِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ»
الْقُرآنُ عَلَی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِمَن یَشَآءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَلَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
بِأَنْ یَهْدِیَ مَنْ أَحَبَّ إِلَی وَلایَتِنا... (1)
مثل ما در کتاب خدا مانند چراغدانی است و چراغدان در آویزهای میباشد و ما محل چراغی هستیم که در آن چراغی میباشد و آن محمد صلی الله علیه و آله است.
و چراغ در آبگینهای بلورین و ما آن آبگینهایم از درختی پربرکت که امام علی علیه السلام است؛ زیتون شناخته شده افروخته میشود. نه شرقی و نه غربی
1) (1)
است، نه زشت صفت و نه آلوده نسب، روغن آن از پاکی و صافی نزدیک است که روشنی بدهد گرچه آتشی به آن نرسیده باشد؛ نوری است «قرآن» بر فراز نوری، خدا هر کس را بخواهد به سوی نور خود هدایت میکند و خدا برای مردم مثلها میزند [ تا حقایق را بفهمند ] و خدا به همه چیز داناست. به اینکه هر که را بخواهد به دوستی و ولایت ما رهبری میکند.
[«8»اَللَّهُمَّ وَ کَمَا نَصَبْتَ بِهِ مُحَمَّداً عَلَماً لِلدَّلاَلَةِ عَلَیْکَ وَ أَنْهَجْتَ بِآلِهِ سُبُلَ الرِّضَا إِلَیْکَ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلِ الْقُرْآنَ وَسِیلَةً لَنَا إِلَی أَشْرَفِ مَنَازِلِ الْکَرَامَةِ وَ سُلَّماً نَعْرُجُ فِیهِ إِلَی مَحَلِّ السَّلاَمَةِ وَ سَبَباً نُجْزَی بِهِ النَّجَاةَ فِی عَرْصَةِ الْقِیَامَةِ وَ ذَرِیعَةً نَقْدَمُ بِهَا عَلَی نَعِیمِ دَارِ الْمُقَامَةِ «9»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ احْطُطْ بِالْقُرْآنِ عَنَّا ثِقْلَ الْأَوْزَارِ وَ هَبْ لَنَا حُسْنَ شَمَائِلِ الْأَبْرَارِ وَ اقْفُ بِنَا آثَارَ الَّذِینَ قَامُوا لَکَ بِهِ آنَاءَ اللَّیْلِ وَ أَطْرَافَ النَّهَارِ حَتَّی تُطَهِّرَنَا مِنْ کُلِّ دَنَسٍ بِتَطْهِیرِهِ وَ تَقْفُوَ بِنَا آثَارَ الَّذِینَ اسْتَضَاءُوا بِنُورِهِ وَ لَمْ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ عَنِ الْعَمَلِ فَیَقْطَعَهُمْ بِخُدَعِ غُرُورِهِ]
خدایا! همان گونه که محمّد را به وسیلۀ قرآن نشانهای، برای هدایت به سوی خود نصب کردی و به سبب آل او، راههای خشنودی خود را آشکار ساختی، پس بر محمد و آلش درود فرست، و قرآن را برای ما وسیلۀ رسیدن به بالاترین منازل کرامت، و نردبانی که به جانب محل سلامت بالا رویم، و سببی که به وسیلۀ آن، رهایی در عرصۀ قیامت را پاداش داده شویم و وسیلهای که از برکت آن در نعمتهای سرای اقامت وارد گردیم، قرار ده.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و به واسطۀ قرآن، سنگینی گناهان را از دوش ما فرود آر، و زیبایی اخلاق نیکان را به ما عنایت فرما، و ما را پیرو آثار
کسانی قرار ده که همه ساعات شب و تمام روز را، به وسیلۀ قرآن به بندگی برخاستند، تا جایی که ما را به پاک کنندگی آن، از هر آلودگی پاک کنی. و تابع آثار کسانی قرار دهی که به نور قرآن روشنی جستند، و آرزوی بی جا آنها را از عمل برای آخرت غافل نکرد، تا با فریب و نیرنگهایش آنان را به هلاکت اندازد، و از به دست آوردن آخرت باز دارد.
کریم در لغت به معنای بخشنده و دارندۀ کرم است. و برگرفته از مادۀ کرامت به مفهوم مفید فایده است. بنابراین کرامت نسبت به هر موجودی تفاوت دارد؛ دربارۀ ذات مقدس اللّه، شرافت ذاتی و بخشش بیعوض تفسیر شده است که دارای این مقام است، یعنی: پروردگاری که موجودات را آفریده و در پرورش آنان احسان و انعام و نعمتهای بدون بها قرار داده است.
در مورد انسان؛ مقصود دارا بودن اخلاق و افعال ستوده و سجایای اخلاقی اوست و به طور کلی بزرگی مقام و محاسن ارزشی او در مجموعۀ آفرینش است.
هر گاه صفت کریم را به کتاب خدا نسبت میدهند، اشاره به زیباییهای ظاهری قرآن از نظر فصاحت و بلاغت واژگان و جملهها و محتوای جالب آن که سرآغاز هر کمال و جمال و نیکی و زیبایی است و در بردارندۀ قواعد و حقایق اخلاقی و فضائل کریمانه و سودمند برای انسان، تنها موجود برتر آفرینش است.
پس فرستندۀ قرآن و متن قرآن و پیام آور قرآن و اهداف قرآن، همگی کریم هستند.
امام علی علیه السلام در باب کرامت قرآن میفرماید:
إِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ لَمْیَعِظْ احَداً بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ، فَإِنَّهُ حَبْلُ اللّهِ الْمَتینُ وَ سَبَبُهُ الْاَمینُ وَ فیهِ رَبیعُ الْقَلْبِ وَ یَنابیعُ الْعِلْم، وَ ما لِلْقَلْبِ جَلاءٌ غَیْرُهُ مَعَ
أَنَّهُ قَدْ ذَهَبَ الْمُتَذَکِّرُونَ وَ بَقِیَ النّاسُونَ اوِ الْمُتَناسُونَ. (1)
خداوند احدی را به مانند این قرآن پند نداده، که قرآن دستگیره استوار خدا و وسیلۀ امین اوست، در آن بهار دل و چشمههای دانش است، دل را به غیر آن مایۀ جلا نیست، دریغا که موعظه پذیران از قرآن از دنیا رفتند، و فراموشکاران یا آنان که خود را به فراموشی زدهاند، ماندند.
جلوۀ کرامت قرآنی را میتوان در عمق آیات الهی یافت؛ زیرا نزول آیات نورانی و رحیمانۀ قرآن، بر قلب پیامبر، آن انسان کامل و خواندن آن با زبان آشنای مردم، بر دلهای خفته و خسته، کرامتی بزرگ و رحمتی روح بخش بوده است.
از سوی دیگر حکمت و دانایی حق ایجاب میکند که نظام قانون مداری با جهان آفرینش همسو و با آیندۀ انسان همگام و با حیات بشری و کمال جویی او همراه باشد تا به وسیلۀ نسخهای نورانی و کتابی کریم هدفمند گردد.
قرآن ویژگیهای کریمانه خود را نسبت به انسان چنین بیان میفرماید:
کَلَّآ إِنَّهَا تَذْکِرَةٌ * فَمَن شَآءَ ذَکَرَهُ * فِی صُحُفٍ مُّکَرَّمَةٍ * مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةِ * بِأَیْدِی سَفَرَةٍ * کِرَامِبَرَرَةٍ» (2)
این چنین [ برخوردی شایسته ]نیست ، بیتردید این آیات قرآن مایۀ پند است . * پس هرکه خواست از آن پند گیرد ، * در صحیفههایی است ارزشمند * بلند مرتبه و پاکیزه * در دست سفیرانی * بزرگوار و نیکوکار .
إِنَّهُ لَقُرْءَانٌ کَرِیمٌ * فِی کِتَبٍ مَّکْنُونٍ * لَّایَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ * تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَلَمِینَ» (3)
که یقیناً این قرآن ، قرآنی است ارجمند و باارزش ؛ *[ که ] در کتابی مصون از هر گونه تحریف و دگرگونی [ به نام لوح محفوظ جای دارد . ] * جز پاک شدگان [ از هر نوع آلودگی ] به [ حقایق و اسرار و لطایف ] آن دسترسی ندارند . * نازل شده از سوی پروردگار جهانیان است .
در قرآن کریم کرامتهای انسانی بر دو گونه بیان شده است:
الف - کرامت معنوی و مقامی که نزد خداوند به عنوان مدال افتخار محسوب میشود؛ مانند کرامتی که اهل تقوا و پرهیزکاران نزد پروردگار عزیز دارند.
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَیکُمْ» (1)
بیتردید گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست .
تاج کرامت و بزرگواری را خداوند بر سر کسانی قرار میدهد که اهل پرهیز و خواهان عزّت باشند و مولای متقیان علی علیه السلام میفرماید:
لا کَرَمَ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوی وَ سُئِلَ أَیُّ عَمَلٍ أَفْضَلُ، قالَ: التَّقْوی. (2)
هیچ کرامتی عزّت بخشتر از تقوا نیست و پرسیده شد چه عملی برتر است؟ فرمود: پرهیزکاری.
امام صادق علیه السلام میفرماید: وقتی دو نفر در حضور امیر المؤمنین علیه السلام بر یکدیگر فخرفروشی کردند، حضرت فرمود:
آیا به پیکرهایی پوسیده و روحهایی که در آتشند به یکدیگر میبالید؟ اگر عقل و فکر داشته باشی از خوبی و امتیازی برخورداری، و اگر باتقوا باشی،
کرامت و بزرگواری داری وگرنه الاغ از تو بهتر است و تو از هیچ کس بهتر نیستی. (1)
پروردگار متعال در حق چنین موجودی میفرماید:
وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی ءَادَمَ وَحَمَلْنَهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَهُم مِّنَ الطَّیِّبَتِ وَ فَضَّلْنَهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً» (2)
به یقین فرزندان آدم را کرامت دادیم ، و آنان را در خشکی و دریا [ بر مرکبهایی که در اختیارشان گذاشتیم ] سوار کردیم ، و به آنان از نعمت های پاکیزه روزی بخشیدیم ، وآنان را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری کامل دادیم .
اعطای کرامت به آدم و نسل او به این است که نعمتهایی مانند عقل و هوش و استعداد در نهاد او قرار داده و قانون آسمانی و رهبری معصوم و همراهی فرشتگان در اختیار او گذارده است. و او را از فرش خاکی به عرش برین نزدیک ساخته و زمینههای رشد و کمال را در او فراهم کرده و به بندگی او نزد فرشتگان و آسمانیان مباهات نموده است.
پروردگار کریم برای کسانی که در دنیا و آخرت خواهان پیشرفت و رشد معنوی هستند ابزار و وسائل کمال به سوی بهشت و سعادت را فراهم ساخته است و میفرماید:
انظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَ لَلْأَخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجَتٍ وَ أَکْبَرُ
تَفْضِیلاً» (1)
با تأمل بنگر چگونه برخی از آنان را بر برخی [ در امور مادی و بهرههای دنیایی ] فزونی بخشیدیم ، و همانا آخرت از نظر درجات برتر ، و از جهت فزونی بیشتر است .
برتریهای آخرت به معیارهای دنیایی نیست که هر انسانی بر پایۀ علم و استعداد و شهرت و هنر و نژاد و مقام و مدرک و منطقۀ جغرافیایی، به درجات بالا میرسد؛ بلکه نردبان اوج در آخرت بر اساس عقل و ایمان و اخلاق و تقوا و قرآن و... است که هر کسی برای رسیدن به بالاترین درجه باید در آرزو و تلاش به سر برد.
امام زین العابدین علیه السلام میفرماید:
مَعاشِرَ شِیعَتِنا! أَمَّا الْجَنَّةُ فَلَنْ تَفُوتَکُمْ سَرِیعاً کانَ اوْ بَطِیئًا وَلکِنْ تَنافَسُوا فِی الدَّرَجاتِ. (2)
ای شیعیان ما! هرگز بهشت قیامت از دست شما نخواهد رفت، چه شتاب کنید و چه کندی نمایید، اما برای رسیدن به درجات آن با هم رقابت کنید.
و نیز میفرماید:
عَلَیْکَ بِالْقُرآنِ فَإِنَّ اللّهَ خَلَقَ الْجَنَّةَ بِیَدِهِ لَبِنَةً مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةً مِنْ فِضَّةٍ وَ جَعَلَ مَلاطَها الْمِسْکَ وَ تُرابَهَا الزَّعْفرانَ وَ حَصْباءَها اللُّؤْلُؤ وَ جَعَلَ دَرَجاتِها عَلَی قَدْرِ آیاتِ الْقُرآنِ فَمَنْ قَرَأَ الْقُرآنَ، قالَ لَهُ: إِقْرَأْ وَ ارْقَ وَ مَنْ دَخَلَ مِنْهُمُ الْجَنَّةَ لَمْیَکُنْ فی الْجَنَّةِ أَعْلی دَرَجَةً مِنْهُ ما خَلا النَّبِیُّونَ وَ الصِّدِّیقُونَ. (3)
بر تو باد به قرآن، زیرا خداوند بهشت را به قدرت خود با خشتی طلا و خشتی از نقره ساخته است و گِل آن را از مشک خوش بوی و خاک آن را از زعفران و سنگفرش آن را مروارید قرار داد و درجههای آن را به اندازۀ آیات قرآن قرار مقرّر نموده است. پس هر که قرآن بخواند قرآن به او میگوید: بخوان و بالا برو و هر که از آنان وارد بهشت شود بالاتر از مرتبه و مقام او نباشد، مگر پیامبران و اهل صدق و درستی.
[«10»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلِ الْقُرْآنَ لَنَا فِی ظُلَمِ اللَّیَالِی مُونِساً وَ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّیْطَانِ وَ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ حَارِساً وَ لِأَقْدَامِنَا عَنْ نَقْلِهَا إِلَی الْمَعَاصِی حَابِساً وَ لِأَلْسِنَتِنَا عَنِ الْخَوْضِ فِی الْبَاطِلِ مِنْ غَیْرِ مَا آفَةٍ مُخْرِساً وَ لِجَوَارِحِنَا عَنِ اقْتِرَافِ الْآثَامِ زَاجِراً وَ لِمَا طَوَتِ الْغَفْلَةُ عَنَّا مِنْ تَصَفُّحِ الاِعْتِبَارِ نَاشِراً حَتَّی تُوصِلَ إِلَی قُلُوبِنَا فَهْمَ عَجَائِبِهِ وَ زَوَاجِرَ أَمْثَالِهِ الَّتِی ضَعُفَتِ الْجِبَالُ الرَّوَاسِی عَلَی صَلاَبَتِهَا عَنِ احْتِمَالِهِ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و قرآن را برای ما زمینۀ این منافع قرار ده؛ در تاریکیهای شبها مونس، و از تحریکات شیطان برای ارتکاب گناه، و خطرات وسوسهها نگهبان، و برای گامهای ما از حرکت به سوی گناهان بازدارنده، و برای زبانهایمان از فرو رفتن در گفتار باطل، - نه به خاطر بیماری - لال کننده، و برای انداممان از ارتکاب گناه مانع شونده، و برای طومار و اوراق عبرت که دست غفلت آن را در هم پیچیده، گستراننده، تا فهم شگفتیهایش و پندهای باز دارندهاش را که کوههای استوار، با وجود صلابتشان از تحمل آن ناتوانند، به دلهای ما برسانی.
انسان، علاوه بر جسم دارای جوهری مجرد که زنده و توانا و دانا و مختار است که از این حقیقت به نفس ناطقه یا روان تعبیر میشود و به عبارت دیگر وجودی که مجموعهای از روح و جسم با متعلّقات آنهاست. دربارۀ ریشۀ واژۀ انسان از سوی اهل لغت و معرفت سه نظریه بیان شده است:
1- إنس: برخی معتقدند که: انسان برگرفته از مادۀ إنس است که در مقابل وحش و حیوان و چارپایان و موجودات بدون عقل و دانش و ادب به کار گرفته میشود.
و گاهی إنسیّ و إناس و أناسی هم در متون دینی در برابر جنّ و فرشته و شیطان و موجودات آسمانی به کار رفته است و در بیشتر آیات قرآنی و روایات این معنا اراده شده است.
2- نسیان: برخی از اهل ادب و عرفان معتقدند: ماهیّت انسان به حسب خلقت او که دارای نیروها و حواس گوناگون است و گاهی دچار غفلت و شبهه و فراموشی میشود؛ از مادۀ نسیان است. زیرا موجودی از جنس آدم به خاطر آفرینش پیچیده و مرموزی که دارد جریان گذشته خویش را، از ذهن و فکر و دانش کسبی خود از یاد میبرد پس منکر تعهّد و تکالیفتش میشود در حالی که خلاف واقعیّت هم نیست.
خداوند منّان پس از آفرینش آدم و حوا آنها را به امری کوچک آزمایش نمود، ولی آنان در اوّلین مرحله از آن آزمون شکست خورده بیرون آمدند و پروردگار در حق آنان فرمود:
وَ لَقَدْ عَهِدْنَآ إِلَی ءَادَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا» (1)
یقیناً پیش از این به آدم سفارش کردیم [ که از میوۀ آن درخت نخورد ] پس فراموش کرد و عزمی استوار برای او نیافتیم .
1) (1)
3- انس: برخی از حکما و دانشمندان علم اخلاق بر این باورند که بنیان هویّت انسان از مادۀ انس و حبّ قلبی است و خو گرفتن و همدلی و عشق ورزی به دور از وحشت از ویژگیهای برجستۀ انسان است. و در اصطلاح اندیشمندان، انسانیّت آدمی به مکارم اخلاقی مانند تربیت و ادب و عاطفه و سجایای نیکوی اوست.
از افلاطون نقل شده که گفته است:
«آدمیزاد را نشاید انسان خواند جز این که وی در علم و ادب انسان باشد.» (1)
امام علی علیه السلام در نامۀ خویش به مالک اشتر، اصالت حقیقی انسان را چنین ترسیم میفرماید:
وَ اشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّهِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لاتَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضارِیاً تَغْتَنِمُ اکْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ امّا نَظیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ. (2)
مهربانی و محبّت و لطف به رعیّت را شعار قلب خود قرار ده، بر رعیّت همچون حیوان درنده مباش که خوردن آنان را غنیمت دانی، که رعیّت بر دو گروهند: یا برادر دینی تواند، یا انسانهایی مانند تو.
حضرت در سفارش دیگری به محمد حنفیه چهرۀ انسانی را به گونۀ روشنتری بیان میفرماید:
بدان که انسانیّت مرد مسلمان به دو وجه است:
الف - انسانیّت در عرصۀ خانه و وطن خود که عبارت است از تلاوت قرآن و
همنشینی با دانشمندان و مطالعۀ احکام و علوم دینی و مواظبت بر نماز در جماعت.
ب - انسانیّت در سفر که عبارت است از بذل کردن مال و توشۀ خود، به همسفران، کمتر مخالفت کردن با همراهان، و در همۀ حالات زیاد به یاد خدا بودن. (1)
اما اگر آن معشوق حقیقی باشد؛ به او آرامش معنوی و روحی دست میدهد و از الطاف خداوند به مؤمن این است که خلوتی برای انس با خودش و تلاوت کتاب وحی آسمانی فراهم میسازد، که هیچ لذّت و شیرینی بالاتر از انس با آنان نیست.
امیر المؤمنین علیه السلام مولای عارفان در وصف عاشقان خدا میفرماید:
اللَّهُمَّ إِنَّکَ آنَسُ الْآنِسینَ لِاَوْلِیائِکَ وَ احْضَرُهُمْ بِالْکِفایَةِ لِلْمُتَوَکِّلینَ عَلَیْکَ، تُشاهِدُهُمْ فی سَرائِرِهِمْ وَ تَطَّلِعُ عَلَیْهِمْ فی ضَمائِرِهِمْ وَ تَعْلَمُ مَبْلَغَ بَصائِرِهِمْ. فَاَسْرارُهُمْ لَکَ مَکْشُوفَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ الَیْکَ مَلْهُوفَةٌ. إِنْ اوْحَشَتْهُمُ الْغُرْبَةُ آنَسَهُمْ ذِکْرُکَ وَ انْ صُبَّتْ عَلَیْهِمُ الْمَصائِبُ لَجَأُوا الَی الْإِسْتِجارَةِ بِکَ، عِلْماً بِاَنَّ ازِمَّةَ الْاُمُورِ بِیَدِکَ، وَ مَصادِرَها عَنْ قَضائِکَ. (2)
بار خدایا، تو برای عاشقانت بهترین مونسی، و برای کفایتِ مهمّ آنان که بر تو اعتماد نمایند از همه حاضرتری، آنان را که در باطنشان مشاهده میکنی، و به نهانشان آگاهی، و اندازۀ بیناییشان را میدانی. بنابراین رازهایشان نزد تو
معلوم است، و دلهایشان به جانب تو در غم و اندوه.اگر تنهایی آنان را به وحشت اندازد یاد تو مونسشان شود، و اگر مصائب به آنان هجوم آرد به تو پناه جویند، زیرا میدانند زمام همۀ امور به دست تو، و سرچشمۀ تمام کارها در کف با کفایت فرمان توست.
بنابراین مأنوس بودن با خداوند و قرآن او، بسیاری از وحشتها و تنهاییها را که زمینهساز تولید بیماریهای روانی و اجتماعی میشود، از بین میبرد، و امنیّت را در درون خانه و جامعه برقرار میسازد.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
إِدَّخِرُوا لِبُیُوتِکُمْ نَصیباً مِنَ الْقُرآنِ، فَإِنَّ الْبَیْتَ إِذا قُرِئَ فِیهِ أَنِسَ عَلی أَهْلِهِ وَ کَثُرَ خَیْرُهُ وَ کانَ سُکّانُهُ مُؤْمِنِی الجِنِّ وَ إِذا لَمْیُقْرَأ فِیهِ أَوْحَشَ عَلَی أَهْلِهِ وَ قَلَّ خَیْرُهُ وَ کانَ سُکّانُهُ کَفَرَةَ الجِنِّ. (1)
برای خانههایتان بهرهای از قرآن بگیرید که اگر در خانه قرآن قرائت شود قاری با خانوادهاش انس میگیرد و برکتش فراوان شود و موجودات پنهان مؤمن در آن سکونت میکنند و اگر در آن قرآن خوانده نشود با اهلش أنس نمییابد و خیرش اندک میگردد و شیاطین نامرئی کافر در آن خانه ساکن میشوند.
انس با قرآن آثار نیک بسیاری دارد که از مهمترین آن کنترل هوای نفس است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این باره میفرماید:
المُؤْمِنُ قَیَّدَهُ القُرآنُ عَنْ کَثیرٍ مِنْ هَوَی نَفْسِهِ. (2)
قرآن، دست و پای مؤمن را در برآوردن بسیاری از خواهشهای نفسانی
بسته است.
از فایدههای بارز همدمی با قرآن کریم این است که: کسی که با قرآن انس و محبّت میورزد و به معانی و دستورهای آن توجّه دقیق میکند و آرام و شمرده قرائت میکند، به یقین خطورات شیطانی و وسوسههای او بر دل و جان نمینشیند؛ زیرا به طور طبیعی هر چه را دل با آن مأنوس باشد و در عرصه ذهن بماند با او زندگی میکند و کسی که پیوسته با کتاب خدا همدم است و آیات رحمت و عزّت را به عمق جان میفرستد، انسانِ تربیت یافتهای شود که هوسهای ناپسند و کردار حیوانی از او سر نزند و از سخن باطل فریب نخورد و از اندرزها و موعظههای آگاهانه بهرۀ کافی گرفته برای سازندگی و کمال وجود خویش به کار گیرد.
و در پایان کوششها، برای کسب بسیاری از حقایقِ کتاب حق، قلب او آمادگی دریافت عجایب و انبوه اسرار نهفته در قرآن را پیدا میکند و خود را عامل به فرامین کتاب و حامل امانت و وارث پیام سنگین حق به شمار خواهد آورد و این چنین رسالتی تنها در دلهای بزرگ و مردان عارفی چون معصومان علیهم السلام قرار میگیرد.
از نمونههای بارز سیرۀ اولیای خداوند در انس شبانه با کلام حق، شیفتگی اباعبداللّه الحسین علیه السلام به قرآن در شب عاشورا است.
در مقتل آمده است راوی گفت: روز نهم محرّم امام حسین علیه السلام ملاحظه کرد که دشمنان برای جنگیدن شتاب میورزند و محاصره را تنگتر میکنند و به پندها و اندرزها توجّه نمیکنند، به برادرش عباس علیه السلام فرمود: اگر میتوانی نزد دشمنان برو و آنان را از جنگ با ما منصرف کن؛ این کار را انجام بده؛ تا امشب برای پروردگارمان نماز و دعا و استغفار به جای آوریم چرا که خدا میداند من نماز برای او و تلاوت آیات کتابش را و دعا و طلب مغفرت را دوست میدارم. به این منظور حضرت
عباس علیه السلام به نزدیک دشمن رفت و از آنان مهلت گرفت. (1)
کثرت روایات و احادیثی که از رسول الهی و امامان معصوم در رابطه با قرآن مجید در معتبرترین کتب حدیث نقل شده به اندازهای است که اندیشمندان کتابهای مستقلّی در این زمینه فراهم کردهاند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ، فَاِنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ، وَ ماحِلٌ مُصَدَّقٌ وَ مَنْ جَعَلَهُ امامَهُ قادَهُ الَی الْجَنَّةِ، وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ ساقَهُ الَی النّارِ، وَ هُوَ الدَّلیلُ یَدُلُّ عَلی خَیْرِ سَبیلٍ. (2)
به هنگامی که فتنهها همچون پارههای شب تار به شما حملهور شد، بر شما باد به قرآن، زیرا که قرآن شفاعتش در پیشگاه حق قبول، و شکایتش مورد پذیرش است، آن که قرآن را راهبرش قرار دهد قرآن او را به بهشت میبرد، و هر که این منبع خیر را پشت سر اندازد قرآن او را به جهنّم روانه سازد، و قرآن راهنمای به بهترین راههاست.
و آن حضرت فرمود:
اَلْقُرْآنُ افْضَلُ کُلِّ شَیْءٍ دُونَ اللّهِ. (3)
قرآن برترین چیزها در تمام هستی، به غیر خداست.
و نیز فرمود:
اِنَّهُ لا یَنْبَغی لِحامِلِ الْقُرْآنِ انْ یَظُنَّ انَّ احَداً اعْطِیَ افْضَلَ مِمّا اعْطِیَ، لاَِنَّهُ لَوْمَلَکَ الدُّنْیا بِاَسْرِها لَکانَ الْقُرْآنُ افْضَلَ مِمّا مَلَکَهُ. (1)
به حقیقت که برای حامل قرآن سزاوار نیست که گمان کند به احدی برتر از آنچه به او دادهاند عنایت شده، زیرا اگر تمام دنیا را مالک شود هر آینه قرآن از آن برتر است.
رسول حق صلی الله علیه و آله فرمود:
لایُعَذِّبُ اللّهُ قَلْباً اسْکَنَهُ الْقُرْآنَ. (2)
خداوند قلبی که قرآن را در آن جای داده عذاب نمیکند.
و نیز امام باقر علیه السلام فرمود:
إنّ کِتابَ اللّهِ اصْدَقُ الْحَدیثِ وَ احْسَنُ الْقَصَصِ. (3)
به یقین قرآن صادقترین سخن و بهترین داستان است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
به درستی که این قرآن نور مبین، ریسمان محکم، دستگیرۀ مطمئن، درجۀ برتر، شفا دهندهترین داروها، فضیلت بزرگتر، و سعادت عُظْمی است.
آن که از نورش طلب روشنائی کند به عنایت حق نورانی شود، و هر که امورش را به آن ببندد خداوند حفظش کند، و هر که متمسک به آن شود خداوند او را برهاند، و هر که از احکامش جدایی نکند خداوند به او رفعت دهد، و هر که از آن طلب شفا کند خداوند شفایش دهد، و هر که آن را بر ماسوایش انتخاب کند خداوند او را هدایت فرماید، و هر که از غیر قرآن طلب
هدایت نماید گمراه شود، و هر که آن را شعار زندگی کند به سعادت رسد، و هر که آن را رهبر و تکیهگاه خود قرار دهد حضرت حق او را در جنّت نعیم و عیش سلیم پناه دهد. (1)
ذلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ، وَ لکِنْ اخْبِرُکُمْ عَنْهُ، الا انَّ فِیهِ عِلْمَ ما یَأْتِی، وَ الْحَدیثَ عَنِ الْماضی، وَ دَواءَ دائِکُمْ، وَ نَظْمَ امْرِکُمْ. (2)
این است قرآن، از او بخواهید سخن گوید که سخن نمیگوید، ولی من از آن به شما خبر دهم: بدانید که دانش آینده و سخن گذشته و دوای دردهای شما و نظم زندگی و امورتان در قرآن مجید است.
و نیز آن حضرت فرمود:
اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ انْزَلَ کِتاباً هادِیاً بَیَّنَ فیهِ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ. (3)
خداوند سبحان کتاب هدایت فرو فرستاد، و در آن هر خیر و شری را بیان فرمود:
و از آنجناب روایت شده:
اَلْقُرْآنُ غِنیً لاغِنی دُونَهُ، وَ لا فَقْرَ بَعْدَهُ. (4)
قرآن ثروتی است که ثروتی غیر از آن نیست، و بعد از آن فقری تصور نمیشود.
حضرت سجّاد علیه السلام فرمود:
لَوْ ماتَ مَنْ بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ انْ یَکُونَ الْقُرْآنُ مَعِی. (1)
اگر تمام کسانی که بین مشرق و مغرب هستند بمیرند در حالی که قرآن همراه من است، هر آینه ترس و وحشت به من دست نمیدهد.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ اوتِیَ الْقُرْآنَ وَ الاِْیمانَ فَمَثَلُهُ مَثَلُ الاُْتْرُجَّةِ، رِیحُها طَیِّبٌ، وَ طَعْمُها طَیِّبٌ، وَ امَّا الَّذی لَمْ یُؤْتَ الْقُرْآنَ وَ لاَ الإْیْمانَ مَثَلُهُ کَمَثَلِ الْحَنْظَلَةِ، طَعْمُها مُرُّ، وَ لا رِیحَ لَها. (2)
آن که قرآن و ایمان به او داده شود مثلش مانند ترنج است که بو و طعمش خوش است، و اما کسی که از قرآن و ایمان بی بهره است همانند هندوانۀ ابوجهل است که طعمش تلخ و بدون بوست.
امام کاظم علیه السلام فرمود:
مَنِ اسْتَکْفی بِآیَةٍ مِنَ الْقُرْآنِ مِنَ الشَّرْقِ الَی الْمَغْرِبِ کُفِیَ إذا کانَ بِیَقینٍ. (3)
کسی که از شرق و غرب عالم به آیهای از قرآن مجید اکتفا کند، او را کافی است، اگر به یقین و اطمینان باشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اَشْرافُ امَّتی حَمَلَةُ الْقُرْآنِ. (4)
بزرگان امّتم حاملان قرآنند.
و نیز فرمود:
اَهْلُ الْقُرْآنِ هُمْ اهْلُ اللّهِ وَ خاصَّتُهُ. (1)
اهل قرآن اهل خدا و بندگان خاص حقّند.
و نیز میفرماید:
اِنَّ اهْلَ الْقُرْآنِ فِی اعلی دَرَجَةٍ مِنَ الآْدَمِیِّینَ ما خَلاَ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلینَ، فَلا تَسْتَضْعِفُوا اهْلَ الْقُرْآنِ حُقُوقَهُمْ، فَاِنَّ لَهُمْ مِنَ اللّهِ الْعَزیزِ الْجَبّارِ لَمَکاناً عَلِیّاً. (2)
اهل قرآن در برترین درجه و مقام از مقامات انسانها هستند، مقامی مادون مقام انبیا، شما ای مردم حقوق اهل قرآن را ضعیف و کم نشمارید، که اینان در پیشگاه حق از مکانت بلندی برخوردارند.
و نیز آن حضرت فرمود:
یا سَلْمانُ! عَلَیْکَ بِقِراءَةِ الْقُرْآنِ، فَاِنَّ قِراءَتَهُ کَفّارَةٌ لِلذُّنوبِ، وَ سِتْرٌ مِنَ النّارِ، وَ امانٌ مِنَ الْعَذابِ. (3)
ای سلمان! بر تو باد به قرائت قرآن، که قرائت کتاب حق کفّارۀ گناهان است و پوششی از آتش و امانی از عذاب است.
و نیز از آن حضرت روایت شده:
لِیَکُنْ کُلُّ کَلامِکُمْ ذِکْرَاللّهِ وَ قِراءَةَ الْقُرْآنِ. (1)
باید تمام گفتار شما ذکر خدا و قرائت قرآن باشد.
سُئِلَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ افْضَلِ الاَْعْمالِ عِنْدَ اللّهِ فَقالَ: قِراءَةُ الْقُرْآنِ، وَ انْتَ تَمُوتُ وَ لِسانُکَ رَطْبٌ مِنْ ذِکْرِ اللّهِ. (2)
از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال شد: بهترین عمل نزد خدا چیست؟
فرمود: قرائت قرآن، و اینکه در حال مرگ زبانت در ذکر خدا باشد.
امیر المؤمنین علیه السلام در وصیّت خود به فرزندش محمد حنفیّه فرمود:
بر تو باد به تلاوت قرآن در شب و روزت و عمل به آن، و التزام به فرائض و شرایع قرآن، ورعایت حلال و حرام و امر و نهیش، و تلاوت در شب و روزت، که این کتاب عهد خدا به سوی خلق اوست، پس بر هر مسلمانی واجب است هر روز در عهد خدا بنگرد. (3)امام صادق علیه السلام فرمود:
قِراءَةُ الْقُرْآنِ فِی الْمُصْحَفِ تُخَفِّفُ الْعَذابَ عَنِ الْوالِدَیْنِ وَ انْ کانا کافِرَیْنِ. (4)
خواندن قرآن از روی قرآن عذاب پدر و مادر را سبک میکند گرچه کافر باشند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مُعَلِّمُ الْقُرْآنِ وَ مُتَعَلِّمُهُ یَسْتَغْفِرُ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ حَتَّی الْحُوتِ فِی الْبَحْرِ. (1)
برای تعلیم دهندۀ قرآن و یاد گیرندۀ آن همه چیز استغفار میکند حتی ماهی در دریا.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
یَنْبَغی لِلْمُؤْمِنِ انْ لا یَمُوتَ حَتّی یَتَعَلَّمَ الْقُرْآنَ اوْ یَکُونَ فِی تَعَلُّمِهِ. (2)
برای مؤمن سزاوار است نمیرد مگر اینکه قرآن مجید را فرا بگیرد، یا در حال فراگرفتن باشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اِنْ ارَدْتُمْ عَیْشَ السُّعَداءِ، وَ مَوْتَ الشُّهَداءِ، وَالنَّجاةَ یَوْمَ الْحَشْرِ، وَ الظِّلَّ یَوْمَ الْحَرورَ، وَ الْهُدی یَوْمَ الضَّلالَةِ، فَادْرُسُوا الْقُرْآنَ، فَاِنَّهُ کَلامُ الرَّحْمنِ، وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّیطانِ، وَ رُجْحانٌ فِی الْمیزانِ. (3)
اگر زندگی اهل سعادت، و مرگ شهیدان، و نجات روز قیامت، و قرار گرفتن زیر سایه در روز سوزان محشر، و هدایت از گمراهی را میخواهید قرآن بخوانید و کتاب حق را فرا بگیرید، که کلام خدا و پناه از شیطان و سنگینی در ترازوی عمل است.
و نیز فرمود:
اَلْقُرْآنُ هُوَ الدَّواءُ. (4)
قرآن مجید دواست.
و نیز فرمود:
ما آمَنَ بِالْقُرْآنِ مَنِ اسْتَحَلَّ مَحارِمَهُ. (1)
کسی که حرامهای قرآن را حلال بشمارد به قرآن ایمان نیاورده است.
1) (1)
[«11»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَدِمْ بِالْقُرْآنِ صَلاَحَ ظَاهِرِنَا وَ احْجُبْ بِهِ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ عَنْ صِحَّةِ ضَمَائِرِنَا وَ اغْسِلْ بِهِ دَرَنَ قُلُوبِنَا وَ عَلاَئِقَ أَوْزَارِنَا وَ اجْمَعْ بِهِ مُنْتَشَرَ أُمُورِنَا وَ أَرْوِ بِهِ فِی مَوْقِفِ الْعَرْضِ عَلَیْکَ ظَمَأَ هَوَاجِرِنَا وَ اکْسُنَا بِهِ حُلَلَ الْأَمَانِ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ فِی نُشُورِنا]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و به وسیلۀ قرآن آراستگی ظاهر ما را تداوم بخش و خطرات وسوسهها را از پنجه انداختن به سلامت درونمان باز دار، و به سبب قرآن چرک دلهامان، و وابستگی گناهانمان را به وجودمان بشوی، و امور از هم پاشیدۀ ما را به قرآن سامان بخش، و در جایگاه عرض اعمال به پیشگاهت، تشنگی ما را که زاییده گرمای آن جاست، به سبب قرآن فرونشان، و در هنگام برانگیختنمان در روز وحشت بزرگ، به وسیلۀ قرآن بر ما جامۀ امن و امان پوشان.
وجود انسان برخلاف وجود حیوان که تنها با غریزۀ فطری زندگی میکند دارای دو چهرۀ بیرونی و درونی است. انسانها به وسیلۀ آثار ظاهری و نشانههای جسمانی یکدیگر را میشناسند و کمی فراتر با نشانههای عقلی و صفات اخلاقی شناسایی میشوند.
اما خداوند متعال به دلها و افکار مینگرد و بسیاری از سرنوشتها و کیفرهای بشر بازتاب اعمال درونی اوست. به ویژه که حضرت حق؛ اولین نعمت حقیقی آدم را عقل قرار داد و بر این اساس نور هدایت و سعادت را به او بخشیده است و حقیقتِ زیبایی که برای انسان برشمردهاند همین نیروی عقل و اندیشه است.
امام حسن عسگری علیه السلام در مواعظ خویش میفرماید:
حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالٌ ظاهِرٌ وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ. (1)
نیکویی چهره، زیبایی ظاهر است و نیکویی خرد، زیبایی درون است.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در باب جایگاه خرد و کمال در آدمی میفرماید:
اَلْعَقْلُ غِطاءٌ سَتِیرٌ وَ الْفَضْلُ جَمالٌ ظاهِرٌ، فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِکَ بِفَضْلِکَ وَ قاتِلْ هَواکَ بِعَقْلِکَ تَسْلَمْ لَکَ الْمَوَدَّةُ وَ تَظْهَرْ لَکَ الْمَحَبَّةُ. (2)
عقل پردۀ پوشانندۀ درون است و برتری و شایستگی، زیبایی آشکار است.
پس نادرستی اخلاقت را به فضلت بپوشان و با عقلت هوست را بکش، تا دوستی مردم برایت سالم بماند و محبّت تو بر آنها آشکار گردد.
اگر ظرف دل و فکر انسان جایگاه پاکیها و پاک کنندهها باشد بسیاری از مشکلات درونی او درمان میشود و صفای ضمیری برای او فراهم میشود.
هرگاه قرآن در دل پاک بنشیند و اثر تابناک خود را به جان بسپارد، دیگر جای شبهه و کجروی پدید نمیآید و تا پایان عمر در نور پرفروغ قرآن، زیبا زندگی میکند ولی گاهی قرآن در فرودگاه آلودهای مینشیند و صاحب آن را نفرین میکند که در این راستا؛ رسول اللّه اعظم صلی الله علیه و آله میفرماید:
کَمْ مِنْ قاِرئٍ لِلْقُرآنِ وَ الْقُرآنُ یَلْعَنُهُ. (1)
چه بسا خوانندۀ قرآنی که قرآن او را لعنت میکند.
و نیز فرمود:
إِنَّ أَحَقَّ النّاسِ بِالتَّخَشُّعِ فی السِّرِّ وَ الْعَلانِیَةِ لَحامِلُ الْقُرآنِ. (2)
سزاوارترین مردم به خشوع داشتن نهان و آشکار در برابر خدا، دانای به قرآن است.
امام علی علیه السلام در این زمینه میفرماید:
لِیَکُنْ کُلُّ کَلامِکُمْ ذِکْرَ اللّهِ وَ قِراءَةَ الْقُرآنِ، فَإِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله سُئِلَ أَیُّ الْأَعْمالِ أَفْضَلُ عِنْدَاللّهِ؟ قالَ: قِراءَةُ الْقُرآنِ وَ أَنْتَ تَمُوتُ وَ لِسانُکَ رَطْبٌ مِنْ ذِکْرِ اللّهِ تَعالی. (3)
باید همه سخنانتان یاد خدا و تلاوت قرآن باشد. همانا از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پرسیده شد: چه عملهایی نزد خداوند برتر است؟ فرمود: خواندن قرآن و این که وقت مرگ زبانت از ذکر خداوند متعال؛ تر و شاداب باشد.
انسانهایی که جایگاه قرآن را در قلب آلوده و ظرف ناپاک درون قرار میدهند به نوعی بیاحترامی به ساحت کتاب اللّه روا میدارند و در نتیجه موجب بیتوفیقی در بهره بردن از آثار و برکات او خواهند شد.
مولای ما علی بن ابی طالب علیه السلام در کسب نورانیّت از قرآن میفرماید:
وَ تَعَلَّمُوا الْقُرآنَ فَاِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدیثِ وَ تَفَقَّهُوا فیهِ فَاِنَّهُ رَبیعُ الْقُلُوبِ وَ
اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَاِنَّهُ شِفاءُ الصُّدورِ، وَ أَحْسِنُوا تِلاوَتَهُ فَاِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَصِ. (1)
و قرآن بیاموزید که بهترین گفتارست، ودر آن اندیشه کنید که بهار دلهاست، و از نورش شفا خواهید که شفای سینههاست و آن را به نیکوترین صورت بخوانید که سودمندترین داستان سرایی است.
و در جای دیگر از فضایل قرآن برمیشمرد و میفرماید:
یُنادِی مُنادٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ: «أَلا انَّ کُلَّ حارِثٍ مُبْتَلًی فی حَرْثِهِ وَ عاقِبَةِ عَمَلِهِ غَیْرَ حَرَثَةِ الْقُرْآنِ». فَکُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ اتْباعِهِ وَ اسْتَدِلُّوهُ عَلی رَبِّکُمْ.
وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلی أَنْفُسِکُمْ، وَ اتَّهِمُوا عَلَیْهِ آراءَکُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فیهِ اهْواءَکُمْ. (2)
ندادهندهای در قیامت ندا میدهد: «امروز هر انسانی دچار بذری است که افشانده و گرفتار نتیجۀ عمل خود است جز آنان که زارع بذر قرآن در سرزمین حیات خود بودند.» پس از بذرافشانان قرآن و تابعان آن باشید، آن را رهنمای بر خدای خود قرار دهید، برای خود از قرآن طلب نصیحت کنید، آرای خود را که بر خلاف قرآن است متّهم نمایید و خواهش خود را که مخالف قرآن است خائن بدانید.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
عَلَی کُلِّ جُزْءٍ مِنْ أَجْزائِکَ زَکاةٌ واجِبَةٌ لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ بَلْ عَلَی کُلِّ شَعْرَةٍ بَلْ عَلَی کُلِّ لَحْظَةٍ فَزَکاةُ الْعَیْنِ النَّظَرُ بِالْعَبْرَةِ وَ الْغَضِّ عَنِ الشَّهَواتِ وَ مایُضاهِیها وَ زَکاةُ الْأُذُنِ إِسْتماعُ الْعِلْمِ وَ الْحِکْمَةِ وَ الْقُرآنِ وَ فَوَائِدِ الدِّینِ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ وَ النَّصیحَةِ وَ ما فِیهِ نَجاتُکَ بِالْإِعْراضِ عَمّا هُوَ
ضِدُّهُ مِنَ الْکِذْبِ وَ الْغِیبَةِ وَ أَشْباهِها. (1)
بر هر جزء از اجزای تو زکاتی واجب است. بلکه بر هر موی بدن تو و بر هر نگاه تو زکاتی است. پس زکات چشم؛ نظر به عبرت گرفتن و فروبستن از خواهشها و هر چه وابستۀ به آنهاست. و زکات گوش؛ گوش فرا دادن دانش و حکمت و قرآن و فایدههای دینی از پند و اندرز و آنچه که نجات تو در آن است به رو گردانی از خلاف آن از دروغ و بدگویی از دیگران و بهتان و مثل اینها.
تاریخ اسلام پر از نشانههای نفوذ عجیب قرآن در دلهای مؤمنان است و حتی غیرمسلمانان که قلبهای آمادهای داشتند با گوش دادن به صدای دلنشین آیات الهی به سوی حق مشتاق میشدند.
از نمونههای بارز تأثیر آیات قرآن کریم در قلبهای مسلمانان صدر اسلام این که:
یکی از یاران پیامبر به نام ابوطلحه انصاری در مدینه نخلستان بسیار باشکوه و پربار و زیبایی در رو به روی مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت که همگان از آن به نیکی سخن میگفتند، در آن چشمۀ آب زلالی بود که هر گاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آن باغ میرفت از آن آب میل میکرد و وضو میساخت و همچنین آن باغ درآمد خوبی برای ابوطلحه داشت. پس از نزول آیۀ:
لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ» (2)
هرگز به [ حقیقتِ ] نیکی [ به طور کامل ] نمیرسید تا از آنچه دوست دارید
انفاق کنید .
به خدمت پیامبر آمد و عرض کرد: میدانم که محبوبترین اموال من همین باغ است ولی من میخواهم آن را در راه خدا انفاق کنم تا ذخیرهای برای رستاخیز من باشد. ای رسول خدا! پس آن را در هر جا که مصلحت میدانی قرار بده.
پیامبر فرمود: آفرین بر تو، آفرین بر تو، این ثروتی است که برای تو سودمند خواهد بود. سپس فرمود: من صلاح میدانم که آن را به خویشاوندان نیازمند خود بدهی و ابوطلحه به دستور حضرت عمل کرد و آن را در میان بستگان خود تقسیم نمود. (1)
1) (1)
[«12»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْبُرْ بِالْقُرْآنِ خَلَّتَنَا مِنْ عَدَمِ الْإِمْلاَقِ وَ سُقْ إِلَیْنَا بِهِ رَغَدَ الْعَیْشِ وَ خِصْبَ سَعَةِ الْأَرْزَاقِ وَ جَنِّبْنَا بِهِ الضَّرَائِبَ الْمَذْمُومَةَ وَ مَدَانِیَ الْأَخْلاَقِ وَ اعْصِمْنَا بِهِ مِنْ هُوَّةِ الْکُفْرِ وَ دَوَاعِی النِّفَاقِ حَتَّی یَکُونَ لَنَا فِی الْقِیَامَةِ إِلَی رِضْوَانِکَ وَ جِنَانِکَ قَائِداً وَ لَنَا فِی الدُّنْیَا عَنْ سُخْطِکَ وَ تَعَدِّی حُدُودِکَ ذَائِداً وَ لِمَا عِنْدَکَ بِتَحْلِیلِ حَلاَلِهِ وَ تَحْرِیمِ حَرَامِهِ شَاهِداً]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و خلأ و شکاف تنگدستی و نداری ما را به وسیلۀ قرآن جبران فرما، و به سبب قرآن زندگی فراخ و گسترده و فراوانی ارزاق را به سوی ما سوق ده، و ما را در سایۀ قرآن، از خصلتهای ناپسند و پستیهای اخلاقی دور کن، و به وسیلۀ قرآن از سقوط در منجلاب کفر، و انگیزههای نفاق حفظ فرما، تا قرآن در روز قیامت راهبر و راهنمای ما به سوی خشنودیت و بهشتهایت باشد، و در این جهان از خشمت، و تجاوز از حدودت بازمان دارد، و برای ما در پیشگاهت، در حلال دانستن حلالش، و حرام دانستن حرامش شاهد و گواه باشد.
از اسمای حسنای الهی رزّاق به معنای روزی دهندۀ تمام موجودات است که
خداوند رازق از باب لطف و کرم از سفرۀ خود به همۀ مخلوقات زمینی و آسمانی، رزق و نعمتی فراخور او عطا میکند و این موهبت را بر خویش واجب میداند و میفرماید:
وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا» (1)
و هیچ جنبدهای در زمین نیست مگر اینکه روزیِ او برخداست .
پروردگار کریم در هر روزیِ مادّی و معنوی؛ اندازه را بر پایۀ دانش و بینش که نسبت به قابلیت و استعداد هر یک از بندگانش دارد؛ نصیب او میگرداند و همه انسانها نمیتوانند از عطیههای حق به طور یکسان بهرهمند گردند؛ زیرا سهم هر ظرفی به فراخور حال او پر میشود که خداوند در این باره میفرماید:
أَنزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَسَالَتْ أَوْدِیَةُ بِقَدَرِهَا» (2)
خدا از آسمان آبی نازل کرد که در هر درّه و رودی به اندازۀ گنجایش و وسعتش [ سیلابی ] جاری شد.
روی این اصل قرآنی خداوند حکیم اساس رزق بندگانش را بر پایۀ حکمت بالغهاش تنظیم نموده است و برای رسیدن به درجههای بالاتر در کسب روزی افزونتر زمینههایی را فراهم ساخته است:
قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِوَ یَقْدِرُ لَهُ وَ مَآ أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّ زِقِینَ» (3)
بگو : یقیناً پروردگارم روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد وسعت میدهد و یا تنگ میگیرد ، و هرچه را انفاق میکنید [ چه کم و چه زیاد ] خدا
عوضی را جایگزین آن میکند ؛ و او بهترین روزی دهندگان است .
بنابراین؛ آگاهی خداوند به عوامل و حجابهایی که برای سهمیه هر آدمی مقدر است، انسان را از تباهی و گردنکشی نگه میدارد. و برپایۀ حکمت، ظهور اطلاقی رزق را محدود میسازد.
وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِلَبَغَوْاْ فِی الْأَرْضِ وَ لَکِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَآءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِخَبِیرُبَصِیرٌ» (1)
و اگر خدا روزی را بر بندگانش وسعت دهد ، در زمین سرکشی و ستم کنند ، ولی آنچه را بخواهد به اندازه نازل میکند ؛ یقیناً او به بندگانش آگاه و بیناست .
گاهی ما در روزی مادی و جسمانی از خداوند درخواست زیادهطلبی ویژهای همراه با تلاش فراوان میکنیم و میگوییم: خدایا! دارایی زیادی به ما ارزانی دار در حالی که چنین دعایی ارزنده نیست؛ زیرا اگر سزاوار نباشی و روزی تو نباشد باعث وزر و وبال میشود، سپس از خداوند طلب راحتی و مرگ میکنی از این رو گاه فرزند، دارایی و دانش و خردی که ایمان و تقوا به همراه نداشته باشد سبب گرفتاری و عذاب وجدان میگردد. چون هر افزایشی خیر و برکت نمیآورد.
«حضرت موسی علیه السلام فقیری را دید که از شدّت تهیدستی، برهنه روی ریگهای بیابان خوابیده است. چون نزدیک او رفت؛ فقیر گفت: ای موسی! دعا کن تا خداوند متعال رزق اندکی به من بدهد، از بیتابی، جانم به لب رسیده است.
موسی علیه السلام برای او دعا کرد و از آنجا (برای مناجات به کور طور) رفت. چند روز
1) (1)
بعد موسی علیه السلام از همان مسیر باز میگشت، دید همان فقیر را دستگیر کردهاند و جمعیّتی بسیار دورش گرد آمده بودند. موسی علیه السلام از مردم پرسید چه اتفاقی افتاده است؟ مردم گفتند: تا به حال پولی نداشته تازگی مالی به دست آورده و شراب نوشیده و نعره میکشد، نفس کش میطلبد و شخصی را کشته است. اکنون او را دستگیر کردهاند تا به عنوان قصاص، اعدام کنند.
خداوند در قرآن میفرماید:
وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِلَبَغَوْاْ فِی الْأَرْضِ» (1)
و اگر خدا روزی را بر بندگانش وسعت دهد ، در زمین سرکشی و ستم کنند .
پس موسی به حکمت الهی اقرار کرد و از جسارت و خواهش خود طلب آمرزش و توبه نمود.» (2)قرآن پیوند روشنی میان مسائل معنوی و مادّی برقرار میسازد و بازگشت به سوی خدا را مایۀ آبادانی و خرّمی و سرسبزی و گسترش نعمتها میداند.
این حقیقت در بسیاری از آیات قرآن به چشم میخورد از جمله در سورۀ نوح از زبان این پیامبر بزرگ که در برابر دعوتش روی میگرداندند؛ آمده است:
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا * یُرْسِلِ السَّمَآءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا * وَ یُمْدِدْکُم بِأَمْوَ لٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَل لَّکُمْ جَنَّتٍ وَ یَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَرًا» (3)
پس [ به آنان ] گفتم : از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره بسیار آمرزنده است . * تا بر شما از آسمان باران پی در پی و با برکت فرستد ، * و شما را با اموال و فرزندان یاری کند ، و برایتان باغها و نهرها قرار دهد ،
استغفار که در آیۀ فوق به عنوان کلید گشایش رزق و روزی مطرح میشود از پیوندهای عمیق معنوی حق با گسترش امور مادّی انسان است که در متن جامعه همچون تار و پود پارچه به هم میآمیزد و ریشه و ساقه را با گل و میوه ارتباط میدهد. کدام جامعه با آلودگی به گناه، خیانت، نفاق و دزدی و ستم و تنبلی و مانند آنها، میتواند آباد و پربرکت باشد.
کدام جامعه با از دست دادن روح تعاون و همکاری، میتواند زمینهای خرّم و سرسبز و وضع اقتصادی مرفّهی داشته باشد.
کدام جامعه مردمش با آلودگی به انواع هوسها و دامهای شیطانی میتواند نیرومند در برابر دشمنان ایستادگی کند.
آری، هیچ مسألۀ قرآنی نیست مگر اینکه اثر مفید و سازندهای بر زندگی مادّی مردم دارد و هیچ اعتقاد و ایمان راسخی مؤثّر نیست مگر اینکه در ساختن یک جامعۀ آباد و آزاد و مستقلّ سهم به سزایی دارد.
اگر کتاب حق و دین به صورت یک سلسلۀ آداب و تشریفات ظاهری و خالی از محتوا در میان انسانها درآید، تأثیری در گسترش نظام حقوقی و اقتصادی اجتماع نخواهد داشت و آدمیان از ارزشها و برکات آسمانی محروم خواهند شد.
ممکن است ما بعضی از مراحل پیوند معنوی استغفار یا صدقه یا پرهیزکاری را با نزول برکات مادی و خوراک جسمی درست درک نکنیم ولی بدون شک آثار و فایدههای آن را در صحنههایی از زندگی خویش احساس خواهیم نمود.
اگر درخواست زیاده بر نیاز شخصی در رشد و شکوفایی اقتصاد و یا در امور فرهنگی و علمی جامعه یا دستگیری از ضعیفان و مستمندان تأثیرگذار باشد؛ مطلوب نیکو و پسندیده است. امّا توفیق یافتن برای هر کسی امکانپذیر نیست؛ زیرا چه بسا تلاش فردی یا گروهی برای چنین خدماتی، انسان را از عبادت و رضایت خداوند دور میسازد. پس همان اندکی که همیشه از حلال و پاکی به دست
میآورد او را کفایت کند.
امام حسن عسگری علیه السلام میفرماید:
لایَشْغَلْکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَلٍ مَفْرُوضٍ. (1)
مبادا سرگرم شدن تو به روزی ضمانت شده، تو را از کار واجبی باز دارد.
زیرا برخی از انسانها به خاطر نیّت خیری که دارند برای پایهگذاری سنتّی نیک یا صدقۀ جاریهای بسیار کوشش میکنند؛ امّا به این نکته توجّه ندارند که در این میان حقوق کسی ضایع شود و یا خود او بدهکار گردد و دیگران اسیر آثار زیانبار زیادهخواهی آنها شوند؛ پس به گناهی نابخشودنی گرفتار آیند.
1) (1)
[«13»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ هَوِّنْ بِالْقُرْآنِ عِنْدَ الْمَوْتِ عَلَی أَنْفُسِنَا کَرْبَ السِّیَاقِ وَ جَهْدَ الْأَنِینِ وَ تَرَادُفَ الْحَشَارِجِ إِذَا بَلَغَتِ النُّفُوسُ التَّرَاقِیَ وَ قِیلَ مَنْ رَاقٍ؟ وَ تَجَلَّی مَلَکُ الْمَوْتِ لِقَبْضِهَا مِنْ حُجُبِ الْغُیُوبِ وَ رَمَاهَا عَنْ قَوْسِ الْمَنَایَا بِأَسْهُمِ وَحْشَةِ الْفِرَاقِ وَ دَافَ لَهَا مِنْ ذُعَافِ الْمَوْتِ کَأْساً مَسْمُومَةَ الْمَذَاقِ وَ دَنَا مِنَّا إِلَی الْآخِرَةِ رَحِیلٌ وَ انْطِلاَقٌ وَ صَارَتِ الْأَعْمَالُ قَلاَئِدَ فِی الْأَعْنَاقِ وَ کَانَتِ الْقُبُورُ هِیَ الْمَأْوَی إِلَی مِیقَاتِ یَوْمِ التَّلاَقِ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست و هنگام مرگ به سبب قرآن، سختی جان دادن، دشواری ناله کردن، و به شماره افتادن نفس را، آن هم وقتی که جانها به گلو رسند، و گفته شود: چه کسی معالجهگر است؟! بر ما آسان فرما. آری، آسان فرما به خصوص هنگامی که فرشتۀ مرگ، برای گرفتن جان از پردههای غیب آشکار شود، و تیرهای وحشتناک فراق را از کمان اجل به سوی روح پرتاب کند، و از زهر کشندۀ مرگ، شربتی مسموم برای جان آماده نماید، و کوچ کردن و حرکت ما از دنیا به آخرت نزدیک شود، و عملها و کردارها، گردن بندهایی بر گردن گردد، و قبرها، تا روز دیدار و ملاقات آرامگاه باشد.
دشواری مرگ حالتی شبیه به مستی است که بر اثر فرارسیدن مقدمات خروج روح از بدن، هیجان و انقلاب جان کندن به انسان دست میدهد و با شتاب بر عقل و قلب و اعضای بدن چیره میگردد و در او اضطراب و ناآرامی شدیدی پدید میآید.
این وضعیت یک مرحلۀ انتقالی مهم است که باید انسان در آن لحظه تمام پیوندهای قلبی خود را که سالیان دراز با آن خو گرفته است، پاره کند و در عالمی گام بگذارد که برای او بسیار تازه و اسرارآمیز است به ویژه اینکه در لحظۀ تولّد جدید، درک و ایدۀ نویی پیدا میکند و بیثباتی این جهان را به چشم خویش مینگرد و حوادث ابتدایی پس از مرگ را مشاهده میکند. و وحشتی شبیه به گیجی و مستی به او دست میدهد. حتی انبیاء و مردان خدا که در لحظۀ مرگ از آرامش کاملی بهرهمندند، از مشکلات این لحظۀ انتقالی بینصیب نیستند.
در سیرۀ اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است که: در لحظات آخر عمر مبارکش، دست خود را در ظرف آبی میکرد و به صورت میکشید و لا اله الا اللّه میگفت و میفرمود:
إِنَّ لِلْمَوتِ سَکَراتٍ. (1)
برای مرگ لحظههای سختی است.
این حالت برگرفته از هراسی است که در آیۀ شریفه به آن اشاره فرموده است:
وَ جَآءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَ لِکَ مَا کُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ» (2)
و سکرات و بیهوشی مرگ ، حق را [ که همه واقعیات جهان پس از مرگ
است ] میآورد [ و به محتضر میگویند : ] این همان چیزی است که از آن میگریختی .
در بعضی از روایات آمده است که امام رضا علیه السلام فرمود:
سه روز برای انسان وحشتناک است؛ روزی که متولّد میشود و این جهان ناآشنا را میبیند. روزی که میمیرد و عالم پس از مرگ را مشاهده میکند.
روزی که وارد عرصۀ محشر میشود و اموری میبیند که در دار دنیا نبود. (1)
وَ سَلَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا» (2)
و بر او سلام باد روزی که زاده شد، و روزی که میمیرد، و روزی که زنده برانگیخته میشود .
و با کمی تفاوت از زبان حضرت عیسی علیه السلام دربارۀ خود میفرماید:
وَالسَّلَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا * ذَ لِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ» (3)
و سلام بر من روزی که زاده شدم ، و روزی که میمیرم ، و روزی که زنده برانگیخته میشوم . * این است عیسی بن مریم ، همان قول حق که [ یهود
و نصاری ] دربارۀ او در تردیدند .
خداوند این دو پیامبر را مشمول عنایت ویژه خود در این سه روز قرار میدهد.
ولی مسلم است کسانی که شیفتگی شدید به دنیا دارند جان کندن و دل بریدن از آنچه وابسته بودهاند مشکلتر است و نیز آنهایی که مرتکب گناهان بیشتری شدهاند؛ انتقالشان دردناکتر خواهد بود. و بدترین پوزش، است که مرگ فرا میرسد.
اما کسانی که در دنیا با ایمان و خلوص و زهد میزیستند، مرگ برایشان آسان مانند بوییدن گل خوشبویی است که احساس راحتی و نشاط میکنند.
در حدیث معراج از وجود مبارک پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله دربارۀ ویژگی اهل آخرت آمده است:
یَتْعَبُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ لایُرِیحُونَهَا وَ إِنَّ راحَةَ أَهْلِ الْجَنَّةِ فِی الْمَوْتِ وَ الْآخِرَةَ مُسْتَراحُ الْعابِدِینَ. (1)
نفوس خویش را به رنج درمیافکنند و طعم آسودگی به آنها نمیچشانند همانا آسودگی اهل بهشت در مردن است و آخرت آسایشگاه، خداپرستان است.
هرگز درون خویش، هراس و نگرانی از رفتن به جهان آخرت، راه نمیدهند بلکه از غم و رنجها رهایی پیدا میکنند.
نبی اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
مُسْتَرِیحٌ وَ مُسْتَراحٌ مِنْهُ أَمَّا الْمُسْتَرِیحُ فَالْعَبْدُ الصّالِحُ اسْتراحَ مِنْ غَمِّ الدُّنْیا وَ ما کانَ فِیهِ مِنَ الْعِبادَةِ إِلی الرّاحَةِ وَ نَعِیمِ الآخِرَةِ وَ أَمَّا المُسْتَراحُ مِنْهُ فَالْفاجِرُ یَسْتَرِیحُ مِنْهُ الْمَلَکانِ اللَّذانِ یَحْفَظانِ عَلَیْهِ وَ خادِمُهُ وَ أَهْلُهُ وَ
1) (1)
الْأَرْضُ الَّتی کانَ یَمْشی عَلَیْها. (1)
آدمیزاد یا آسوده میشود یا از دستش آسوده میشوند، امّا آسوده شده: پس آن بندۀ رستگار و درستکاری است که از رنج دنیا و آنچه از تکالیف بندگی بر اوست به سوی آسایش ابدی و بهشت آخرت آرام میگیرد و اما آسوده کننده: آن انسان فاسقی است که دو فرشتۀ نگهبان او و نوکر و خانواده و زمینی که بر آن راه میرفته از وجود او راحت میشوند.
بنابراین مؤمنی که کردار او، عمل صالح و در جانش نفس مطمئنه را پرورانده؛ آمادۀ پرواز به سوی لقای دوست میشود تا در جوار نعمتهای گوارای او آرامش گیرد و در لذّتهای ابدی غوطهور گردد.
سدیر صیرفی میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم فدایت شوم. ای فرزند رسول خدا! آیا مؤمن از قبض روحش ناراضی باشد؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، هنگامی که فرشتۀ مرگ برای قبض روحش میآید به او خطاب نموده و میگوید: ای ولی خدا! ناراحت نباش، سوگند به آن که محمد صلی الله علیه و آله را مبعوث کرد من بر تو مهربان ترم از پدر مهربان، درست چشم هایت را بگشا و بنگر، او نگاه میکند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علیه السلام و فاطمه علیها السلام و حسن و حسین علیهما السلام و امامان از نسل او را میبیند.
فرشته به او میگوید: ببین این رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان و فاطمه و حسن و حسین و امامان علیهم السلام دوستان تواند.
1) (1)
پس چشمش را باز میکند و میبیند و ناگاه گویندهای از سوی پروردگار عزیز ندا میدهد و میگوید: یَأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ای کسی که به مقام محمد و اهل بیت او اطمینان داشتی و ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که تو، به ولایت آنان راضی هستی مَّرْضِیَّةً و او با ثوابش از تو خشنود است. فَادْخُلِی فِی عِبَدِی داخل شو در میان بندگانم، یعنی محمد و اهل بیت علیهم السلام او وَ ادْخُلِی جَنَّتِی» (1)
در این هنگام چیزی برای انسان محبوبتر از آن نیست که روحش هر چه زودتر از کالبدش جدا شود و به آن منادی بپیوندند. (2)
در قرآن دارالسلام سرای سلامت و آسایشگاه و راحت ابدی است که در دو سورۀ انعام و یونس به آن اشاره شده است:
لَهُمْ دَارُ السَّلَمِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِیُّهُم بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ» (3)
برای آنان نزد پروردگارشان خانۀ سلامت و امن است ؛ و به پاداش کارهای پسندیدهای که همواره انجام میدادند یار و سرپرست آنان است .
وَ اللَّهُ یَدْعُواْ إِلَی دَارِ السَّلَمِ وَ یَهْدِی مَن یَشَآءُ إِلَی صِرَ طٍ مُّسْتَقِیمٍ» (4)
و خدا [ مردم را ] به سرای سلامت و امنیت [ که بهشتِ عنبر سرشت است ] دعوت میکند و هر که را بخواهد به راهی راست هدایت مینماید .
مراد در آیات فوق؛ بهشت جایگاه جاودانی کسانی است که در آیات خداوند تدبّر و تفکّر کردهاند و در نتیجه جامۀ پرهیزگاری به تن کرده و با تسلیم جان خویش نزد پروردگارشان در خانۀ سلامت تا ابد خواهند ماند.
از نمونههای تاریخی چنین بزرگانی که با قرآن کریم پیوند عارفانه داشتهاند؛ «سیدۀ نفیسه فرزند حسن بن زید بن حسن مجتبی علیه السلام ، همسر اسحاق بن امام جعفر صادق علیه السلام ، صاحب جلالت و فضیلت در خاندان رسالت و ولایت بوده است. او در خانۀ خود قبری ساخته و در آن مشغول به قرائت قرآن و اقامۀ نماز میشد و بدین حال توانست هزاران بار قرآن را ختم کند. هنگامی که در ماه مبارک رمضان لحظۀ رحلت او فرا میرسد به او گفتند: که روزه ات را باز کن. گفت: من سی سال است که از خداوند خواستهام که او را در حال روزه دیدار کنم، هرگز چنین نکنم و اکنون وقت آن رسیده که خداوند دعایم را مستجاب کند.
سپس مشغول به قرائت سورۀ انعام شد و لحظهای که به آیۀ لَهُمْ دَارُ السَّلَمِ رسید، برای آنان بهشت آماده است، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
سیدۀ نفیسه در ماه رمضان، سال دویست و هشتاد در دیار مصر دار فانی را به سوی دارالسلام وداع نمود و همسر او اسحاق خواست جنازۀ او را به مدینه منتقل کند تا در بقیع دفن نماید، پس مردم مصر از او خواستند که برای تبرّک و زیارت جنازۀ پاکیزه او را باقی بگذارد و به او هدایای زیادی تقدیم کردند ولی او نپذیرفت.
شبانگاه پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب زیارت نمود و حضرت به او فرمود:
ای اسحاق! دخترم را رها کن در مصر دفن شود؛ با اهل مصر دربارۀ نفیسه مخالفت مکن، پس همانا رحمت خدا به برکت مقام او بر مردم نازل گشته و بلا از آنان برطرف میشود.» (1)
1) (1)
[«14»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ بَارِکْ لَنَا فِی حُلُولِ دَارِ الْبِلَی وَ طُولِ الْمُقَامَةِ بَیْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَی وَ اجْعَلِ الْقُبُورَ بَعْدَ فِرَاقِ الدُّنْیَا خَیْرَ مَنَازِلِنَا وَ افْسَحْ لَنَا بِرَحْمَتِکَ فِی ضِیقِ مَلاَحِدِنَا وَ لاَ تَفْضَحْنَا فِی حَاضِرِی الْقِیَامَةِ بِمُوبِقَاتِ آثَامِنَا «15»وَ ارْحَمْ بِالْقُرْآنِ فِی مَوْقِفِ الْعَرْضِ عَلَیْکَ ذُلَّ مَقَامِنَا وَ ثَبِّتْ بِهِ عِنْدَ اضْطِرَابِ جِسْرِ جَهَنَّمَ یَوْمَ الْمَجَازِ عَلَیْهَا زَلَلَ أَقْدَامِنَا وَ نَوِّرْ بِهِ قَبْلَ الْبَعْثِ سُدَفَ قُبُورِنَا وَ نَجِّنَا بِهِ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ شَدَائِدِ أَهْوَالِ یَوْمِ الطَّامَّةِ وَ بَیِّضْ وُجُوهَنَا یَوْمَ تَسْوَدُّ وُجُوهُ الظَّلَمَةِ فِی یَوْمِ الْحَسْرَةِ وَ النَّدَامَةِ «16»وَ اجْعَلْ لَنَا فِی صُدُورِ الْمُؤْمِنِینَ وُدّاً وَ لاَ تَجْعَلِ الْحَیَاةَ عَلَیْنَا نَکَداً]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و ورود ما را در خانۀ کهنگی و پوسیدگی، و طول اقامتمان را بین طبقات خاک بر ما مبارک گردان، و قبرها را پس از جدایی از دنیا بهترین منازلمان قرار ده، و تنگی لحد را به رحمتت، برای ما وسعت ده، و در برابر حاضران عرصۀ قیامت، به گناهان هلاک کنندهای که بر گردن ماست رسوایمان مکن، و به سبب قرآن در جایگاه عرض اعمال، بر ذلّت و پستی وضع ما ترحم فرما، و هنگام لرزش پل جهنم، لغزش گامهای ما را به وقت عبور از آن به وسیلۀ قرآن استوار ساز، و پیش از برپا شدن قیامت، تاریکی
گورهای ما را به قرآن روشن کن، و ما را در سایۀ قرآن از هر گونه اندوه روز قیامت، و سختی ترسهای روز بلای بزرگ و بیمانند نجات ده، و روزی که چهرۀ ستم پیشگان سیاه میشود - روز حسرت و پشیمانی - چهرههای ما را سپید کن، و برای ما در دلهای مردم مؤمن، محبّت و دوستی قرار ده، و زندگی را بر ما سخت و دشوار مکن.
بیشتر انسانها دربارۀ قیامت به باور یقینی نرسیدهاند. هر کار ناپسندی را مرتکب میشوند سپس برای پوشاندن گناه خود به هر عذر و بهانهای روی میآورند و به تهدیدهای حق اعتماد نمیکنند تا در روز قیامت به پای میز محاکمه حاضر شوند.
یعنی بعضی از مردم راه را عوضی میروند که آنان گمراهند و تکلیفشان روشن است. ولی برخی از مردم عوضی راه میروند و با توجّه به آگاهی راه را اشتباهی پی میگیرند و تا سرشان به سنگ نخورد بیدار نمیشوند؛ مانند آن بیماری که رسول اکرم صلی الله علیه و آله او را از خواب غفلتی نابخردانه، بیدار ساخت.
«پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همواره جویای حال یاران خود میشد. یکی از یارانش بیمار و بستری شد به عیادت اورفت و بر بالینش نشست. پس از احوالپرسی، بیمار گفت:
یار رسول اللّه صلی الله علیه و آله نماز مغرب را با شما به جماعت خواندم، شما سورۀ قارعه را در نماز خواندید، من آنچنان تحت تأثیر قرار گرفتم که به خدا عرض کردم، اگر در نزد تو گنهکارم، طاقت عذاب آخرت را ندارم در همین دنیا مرا عذاب کن. اکنون رسول خدا میبینی که بیمار شدهام.
پیامبر فرمود: دعای خوبی نکردهای، چرا نگفتی:
رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْأَخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» (1)
پروردگارا ! به ما در دنیا نیکی و در آخرت هم نیکی عطا کن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار .
آنگاه پیامبر برای او دعا کرد و او از بیماری نجات یافت.» (2)بشر با وضع اسفباری به صحنۀ قیامت وارد میشود و برای دفاع از نفس و عمل خود از هر برخورد و کیفری به جدال و اهانت روی میآورد و فراموش کرده که خداوند به او فرموده بود:
یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَئِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّایَعْصُونَ اللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ» (3)
ای مؤمنان ! خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ ها است ، حفظ کنید . بر آن فرشتگانی خشن و سختگیر گمارده شدهاند که از آنچه خدا به آنان دستور داده ، سرپیچی نمیکنند ، و آنچه را به آن مأمورند ، همواره انجام میدهند .
پس در دادگاه الهی و پاسخگویی حاکم مطلق در میماند که چرا وَقُودُهَا النَّاسُ شده است. یعنی او عامل تولید فساد و مواد آتشزای جهنّم شده است.
هنگامی که تجسّم عمل انسان در قیامت باشد همه خصلتها و اعمال زشت او در دنیا، در آن روز آتشگیره میشود.
ادعای ایمان و مسلمانی کافی نیست. حراست از جان و خانواده از خطرات و آسیبها مهم است. پس باید مراقبت نمود که به جدال با حق نیانجامد.
یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجَدِلُ عَن نَّفْسِهَا وَ تُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَ هُمْ لَا یُظْلَمُونَ» (1)
[ یاد کن ] روزی را که هر کس [ به پیشگاه حق ] میآید [ برای مصون ماندنش از عذاب ] از خود دفاع میکند و هر کس هر عملی انجام داده است [ همۀ آن ] به طور کامل به او داده میشود و مورد ستم قرار نخواهند گرفت .
روزی هشام بن عبدالملک، بر یکی از مستخدمان خود خشم گرفته و با عصبانیّت او را سرزنش میکرد. آن بیچاره ایستاده بود و در مقام عذرخواهی، طلب عفو و گذشت و احسان مینمود.
در این حال هشام بر سر او فریاد کشید و گفت: هنوز در نزد من با فصاحت و درشتی عرض اندام میکنی؟!
آن خدمتگزار گفت: ای امیر! با آن همه گناه و جرمی که در نامۀ اعمال بندگان میباشد، آفریدگار جهان در روز قیامت به آنها فرصت میدهد که از خود دفاع کرده و با خداوند سخن بگویند، چنانکه در قرآن میفرماید: کُلُّ نَفْسٍ تُجَدِلُ عَن نَّفْسِهَا هر انسانی برای برداشتن کیفر از خود به جدل و دفاع برمیخیزد.
مجرمان میتوانند سخن بگویند و عذر خود را بیان کنند، چرا با تو سخن نتوان گفت! امیر گفت: ای وای بر تو! بگو آنچه میخواهی. سپس خشم او فرونشست و او را آزاد کرد. (2)از جمله دستگیرههای انسان در روز قیامت؛ شفاعت قرآن کریم میباشد که بسیار برای او سودمند و نجات بخش است.
امیر المؤمنین علیه السلام در فضل قرآن میفرماید:
وَ اعْلَمُوا انَّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ قائِلٌ مُصَدَّقٌ وَ أَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ یَوْمَ الْقِیامَةِ شُفِّعَ فِیهِ وَ مَنْ مَحَلَ بِهِ الْقُرْآنُ یَوْمَ الْقِیامَةِ صُدِّقَ عَلَیْهِ، فَاِنَّهُ یُنادی مُنادٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ: «أَلا انَّ کُلَّ حارِثٍ مُبْتَلًی فی حَرْثِهِ وَ عاقِبَةِ عَمَلِهِ غَیْرَ حَرَثَةِ الْقُرآنِ». (1)
بدانید که قرآن شافعی است که شفاعتش پذیرفته گشته، و گویندهای است که گفتارش تصدیق شده است، آن که قرآن در قیامت به شفاعتش برخیزد شفاعتش در مورد او قبول است، و از هر که شکایت نماید شکایتش پذیرفته است، زیرا ندادهندهای در قیامت ندا میدهد: «امروز هر انسانی دچار بذری است که افشانده و گرفتار نتیجۀ عمل خود است جز آنان که زارع بذر قرآن در سرزمین حیات خود بودند.»
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
الشُّفَعاءُ خَمْسَةٌ: الْقُرآنُ وَ الرَّحِمُ وَ الْأَمانَةُ وَ نَبِیِّکُمْ وَ أَهْلُ بَیْتِ نَبِیُّکُمْ. (2)
منجیان پنج تاست: قرآن، خویشاوندی، امانت، پیامبرتان و خانوادۀ پیامبرتان.
و نیز فرمود:
تَعَلَّمُوا الْقُرآنَ؛ فَإِنَّهُ شافِعٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ. (3)
قرآن را بیاموزید؛ زیرا که قرآن در روز رستاخیز شفاعت کننده است.
و نیز فرمود:
اَلصِّیامُ وَ الْقُرآنُ یَشْفَعانِ لِلْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیامَةِ. (1)
روزه و قرآن برای آدمی پا در میانی میکنند.
امام صادق علیه السلام پیرامون آیۀ:
وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخَافُونَ أَن یُحْشَرُواْ إِلَی رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُم مِّن دُونِهِوَلِیٌّ وَلَا شَفِیعٌ لَّعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» (2)
و به وسیلۀ این قرآن کسانی را که از محشور شدن به سوی پروردگارشان میترسند ، هشدار ده که آنان را [ در آن روز هولانگیز ] جز خدا سرپرست و شفیعی نخواهد بود ؛ باشد که بپرهیزند .
میفرماید:
أَنْذِرْ بِالْقُرآنِ مَنْ یَرْجُونَ الْوُصُولَ إِلی رَبِّهِمْ بِرَغْبَتِهِمْ فیما عِنْدَهُ فَإِنَّ الْقُرآنَ شافِعٌ مُشَفَّعٌ. (3)
به وسیلۀ قرآن هشدار ده کسانی را که برای رسیدن به پروردگارشان امید و اشتیاق به آنچه نزد خداست دارند؛ زیرا قرآن برای آنان شفاعت کننده و شفاعت پذیرنده است.
به راستی ایستگاههای قیامت غیرقابل تحمّل است، هنگامی که به حسابها رسیدگی میشود و برای هر عملی باید پاسخگو باشی، اهل جهنّم به دوزخ میروند و بهشتیان به فردوس برین میشتابند؛ آنگاه فرشتگان بر دوزخیان ندا سر میدهند: مرگ در کار نیست و پیوسته در عذاب خواهید ماند، چه حالی پیدا میکنند، خدا میداند این خطاب چقدر برای گرفتاران عذاب، سخت و دلخراش
است و نیز وقتی که به اهل بهشت گفته میشود: ای ساکنان حرمِ امن و امان که در مینوی دلانگیز جای گرفتهاید برای همیشه جاودانه خواهید بود؛ چه نشاط و لذّتی به آنان دست میدهد؟!
پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله در خطبهاش دربارۀ نقش قرآن در محشر، چنین به مردم خطاب میکند:
ای مردم! شما در زمان صلح و آرامش هستید و مرکب سفر سواره و شتابان شما را به پیش میبرد. شاهد بودهاید که شب و روز و خورشید و ماه هر جدیدی را کهنه میکنند و هر دوری را نزدیک میگردانند و هر وعده و وعیدی را به انجام میرسانند. پس برای پیمودن این صحرای دور و دراز زاد و توشه فراهم آورید.
مقداد بن اسود ایستاد و عرض کرد: ای رسول خدا! میفرمایید چه کنیم؟ فرمود:
دنیا برای بلا و آزمایش و سرآمدن و نیستی است. پس هر گاه کارها همچون پارههای شب تار بر شما تاریک و شبهه ناک شد؛ به قرآن روی آورید؛ زیرا قرآن شفاعت کنندهای است که شفاعت او پذیرفته میشود و شاکی که درخواست او قبول میشود. هر که قرآن را فرا پیش خود قرار دهد، او را به سوی بهشت میکشاند و هر که آن را پشت سر خویش نهد به سوی دوزخش میراند. (1)
1) (1)
[«17»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ کَمَا بَلَّغَ رِسَالَتَکَ وَ صَدَعَ بِأَمْرِکَ وَ نَصَحَ لِعِبَادِکَ «18»اَللَّهُمَّ اجْعَلْ نَبِیَّنَا - صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِهِ - یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَقْرَبَ الْنَّبِیِّینَ مِنْکَ مَجْلِساً وَ أَمْکَنَهُمْ مِنْکَ شَفَاعَةً وَ أَجَلَّهُمْ عِنْدَکَ قَدْراً وَ أَوْجَهَهُمْ عِنْدَکَ جَاهاً «19»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ شَرِّفْ بُنْیَانَهُ وَ عَظِّمْ بُرْهَانَهُ وَ ثَقِّلْ مِیزَانَهُ وَ تَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ وَ قَرِّبْ وَسِیلَتَهُ وَ بَیِّضْ وَجْهَهُ وَ أَتِمَّ نُورَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ «20»وَ أَحْیِنَا عَلَی سُنَّتِهِ وَ تَوَفَّنَا عَلَی مِلَّتِهِ وَ خُذْ بِنَا مِنْهَاجَهُ وَ اسْلُکْ بِنَا سَبِیلَهُ وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَهْلِ طَاعَتِهِ وَ احْشُرْنَا فِی زُمْرَتِهِ وَ أَوْرِدْنَا حَوْضَهُ وَ اسْقِنَا بِکَأْسِهِ]
خدایا! بر محمّد بنده و رسولت درود فرست، در برابر این که، پیام دینت را به مردم رساند، و فرمانت را آشکار کرد، و نسبت به بندگانت خیرخواهی فرمود.
خدایا! پیامبر ما را که درودت بر او و بر آلش باد، روز قیامت از مقربترین پیامبران، و از نظر شفاعت در پیشگاهت، از نیرومندترین آنان، و از جهت منزلت و مقام از والاترین آنان، و از نظر جاه و آبرو، آبرومندترین آنان قرار ده.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و بنیانش را برتری ده، و دلیل و برهانش را بزرگ و با عظمت فرما، و میزانش را سنگین کن، و شفاعتش را بپذیر، و
وسیلهاش را نزدیک فرما، و رویش را سپید کن، و نورش را کامل، و درجهاش را بلند ساز، و ما را بر روش او زنده بدار، و بر آیینش بمیران، و ما را در راهش قرار ده، و در راه او راه بر، و از اهل طاعتش قرار ده، و در گروه او محشور کن، و به حوضش وارد فرما، و از جامش سیرابمان کن.
حشر در لغت به معنای گرد آوردن و برانگیختن به منظور وادار نمودن به کاری یا جمع کردن پراکندهها به جهت آماده ساختن برای برنامهای خاص است.
در اصطلاح شرع عبارت از این است که خداوند مردم را در روز قیامت برای سؤال و محاسبۀ اعمال گرد میآورد. و بر اساس آیات قرآن مجید، همه جنبندگان محشور میشوند خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید:
وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا طَآئِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلَّآ أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَبِ مِن شَیْءٍ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ» (1)
و هیچ جنبندهای در زمین نیست ، و نه هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند ، مگر آنکه گروههایی مانند شمایند ؛ ما چیزی را در کتاب [ تکوین از نظر ثبت جریانات هستی و برنامههای آفرینش ] فروگذار نکردهایم ، سپس همگی به سوی پروردگارشان گردآوری میشوند .
و نیز میفرماید:
وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَْخِرِینَ * وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ» (2)
و بیتردید [ حالات ، اعمال و شمار ] پیشینیانِ شما و آیندگانتان را میدانیم .
و نیز میفرماید:
وَ إِذَا حُشِرَ النَّاسُ کَانُواْ لَهُمْ أَعْدَآءً وَ کَانُواْ بِعِبَادَتِهِمْ کَفِرِینَ» (1)
و هنگامی که مردم را [ در قیامت ] گرد آورند [ معبودانشان ] با آنان دشمن باشند و پرستش آنان را انکار کنند .
از مضمون آیات فوق و دیگر آیهها در این زمینه روشن میشود که: حشر آدمیان و جنّیان در قیامت مسلم است. اما آیا اصناف حیوانات و حشرات و پرندگان نیز حشر دارند یا خیر؟ این مسأله از دیرباز نزد دانشمندان به ویژه متکلّمان مورد اختلاف بوده است:
بعضی گفتهاند: حشر هر حیوانی مرگ اوست، مگر جن و انس که به قیامت منتقل میگردد.
ابوالحسن اشعری بر این عقیده است که آنها مکلّف نیستند و حساب، خاص اهل تکلیف است و اینکه در روایات و اخبار آمده، انتقام حیوان بیشاخ از حیوان شاخدار گرفته میشود از باب مثال و تشبیه و تقریب مطلب به ذهن مردم است، یعنی دقت در حساب میشود.
ولی اکثر دانشمندان قائلند: که همۀ حیوانات دارای شعور، در قیامت محشور میشوند و به تناسب درک و احساس آنها مورد بازخواست قرار میگیرند.
1) (1)
این عقیده موافق عقل و نقل هم میباشد؛ زیرا بیشتر حیوانات به سود و زیان آگاهند و دوست و دشمن خویش را میشناسند و از خطر میگریزند و به منفعت خود رو میآورند.
در قرآن کریم به این نظریه اشاره شده است:
وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ» (1)
و هنگامی که همۀ حیوانات وحشی محشور شوند.
وحوش جمع وحش به معنای حیوانی است که هرگز با انسان انس نمیگیرد.
مانند درندگان و چرندگان صحرایی که با اجتماع آدمیان، اهلی نمیگردند. بر پایۀ آیات پیشین، همۀ حیوانات وحشی و اهلی در قیامت محشور میشوند.
برخی از مفسّران با توجّه به سیاق آیات مربوط به نشانههای قبل از قیامت، نوشتهاند:
«منظور آن است که قبل از قیامت در اثر زلزلههای پیدرپی، حیوانات از لانهها و بیشههای خود بیرون آمده و در کنار یکدیگر جمع میشوند.» (2)و همچنین برخی از انسانها به خاطر اعمال زشت در دنیا به شکل حیوانات مسخ شدهاند و در آخرت هم گروهی با نیّت درونشان محشور میشوند. از جملۀ آنان، سخن چینان و حرام خواران هستند که به صورت بوزینه و خوک محشور میشوند.
امّا حشر مؤمنان با معصومان و اهل بیت علیهم السلام و نیکان روزگار در صحنۀ قیامت با امام و پیشوایی که او را هدایت مینموده، از بیّنات یقینی آیات و روایات در دین اسلام است.
امیر المؤمنین علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید که فرمود:
إِذا حُشِرَ النّاسُ یَوْمَ الْقِیامَةِ نادانی مُنادٍ یا رَسُولَ اللّهِ! إِنَّ اللّهَ جَلَّ اسْمُهُ قَدْ امْکَنَکَ مِنْ مُجازاةِ مُحِبِّیکَ وَ مُحِبِّی أَهْلِ بَیْتِکَ الْمُوالِینَ لَهُمْ فِیکَ وَ الْمُعادِینَ لَهُمْ فِیکَ فَکَافِئْهُمْ بِما شِئْتَ وَ اقُولُ: یا رَبِّ، الْجَنَّةَ، فَأُبَوِّؤُهُمْ مِنْها حَیْثُ شِئْتَ، فَذَلِکَ الْمَقامُ الْمَحْمُودُ الَّذی وُعِدْتُ بِهِ. (1)
چون مردم روز قیامت محشور شوند، منادی مرا صدا میزند، ای رسول خدا! خداوند بزرگ تو را متصدّی پاداش دادن به دوستانت و علاقمندان به خاندانت و وابستگان به آنها در راه ارادتی که به تو داشتهاند و دشمنان آنان، در اختیار تو قرار داده است، پس هر کیفری که خواهی به آنها روا دارد.
و من میگویم، ای پروردگارم! بهشت. پس آنان را در هر کجای آن بخواهم، جا میدهم این مقام محمودی است که مرا به آن نوید دادهاند.
رسول اللّه اعظم صلی الله علیه و آله میفرماید:
إِلْزَمُوا مَوَدَتَّنا أَهْلَ الْبَیْتِ، فَإِنَّهُ مَنْ لَقِی اللّهَ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ هُوَ یَوَدُّنا دَخَلَ الْجَنَّةَ بِشَفَاعَتِنا. (2)
به دوستی ما اهل بیت چنگ زنید؛ زیرا هر کس در روز قیامت خدا را در حالی که ما را دوست داشته باشد؛ دیدار کند، با شفاعت ما به بهشت میرود.
و نیز فرمود:
مَنْ أَحَبَّنا أَهْلَ الْبَیْتِ فی اللّهِ حُشِرَ مَعَنا وَ أَدْخَلْناهُ مَعَنا الْجَنَّةَ. (3)
هر که ما اهل بیت را به خاطر خدا دوست داشته باشد با ما محشور شود و او را با خود به بهشت بریم.
و نیز فرمود:
مَنْ أَحَبَّنا کانَ مَعَنا یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللّهُ مَعَهُ. (1)
هر که ما را دوست بدارد روز قیامت با ما خواهد بود. اگر مردی، سنگی را دوست بدارد، خداوند او را با همان سنگ محشور میکند.
امام علی علیه السلام میفرماید:
وَ لَنا شَفاعَةً وَ لِأَهْلِ مَوَدَّتِنا شَفاعَةً فَتَنَافَسُوا فی لِقائِنا عَلَی الْحَوْضِ، فَإِنّا نَذُودُ عَنْهُ أَعْداءَنَا وَ نَسْقی مِنْهُ أَحِبّاءَنَا وَ أَوْلِیاءَنا. (2)
ما حق شفاعت داریم و دوستداران ما نیز حق شفاعت دارند، پس برای دیدار ما در کنار حوض کوثر با یکدیگر رقابت کنید؛ زیرا ما دشمنان خود را از حوض دور میکنیم و دوستان و علاقمندان خود را از آن، آب میدهیم.
امام زین العابدین علیه السلام میفرماید:
قَصِیرَهٌ مِنْ طَوِیلَةٍ؛ مَنْ أَحَبَّنا لا لِدُنْیا یُصِیبُها مِنّا وَ عَادَی عَدُوَّنا لا لِشَحْناءَ کانَتْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُ، أَتَی اللّهَ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَعَ مُحَمَّدٍ وَ إِبْراهِیمَ وَ عَلِیٍّ علیه السلام . (3)
سخن کوتاه، هر که ما را دوست بدارد؛ اما نه به خاطر آنکه از ناحیه ما به دنیایی برسد و دشمن ما را دشمن بدارد، لیکن نه به سبب کینهای که میان آن دو است، روز قیامت با همراه محمد صلی الله علیه و آله و ابراهیم علیه السلام و علی علیه السلام به پیشگاه خدا درآید.
[«21»وَ صَلِّ اللَّهُمَّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلاَةً تُبَلِّغُهُ بِهَا أَفْضَلَ مَا یَأْمُلُ مِنْ خَیْرِکَ وَ فَضْلِکَ وَ کَرَامَتِکَ إِنَّکَ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَ فَضْلٍ کَرِیمٍ «22»اَللَّهُمَّ اجْزِهِ بِمَا بَلَّغَ مِنْ رِسَالاَتِکَ وَ أَدَّی مِنْ آیَاتِکَ وَ نَصَحَ لِعِبَادِکَ وَ جَاهَدَ فِی سَبِیلِکَ أَفْضَلَ مَا جَزَیْتَ أَحَداً مِنْ مَلاَئِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِکَ الْمُرْسَلِینَ الْمُصْطَفَیْنَ وَ السَّلاَمُ عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ]
و بر محمّد و آلش درود فرست؛ درودی که به وسیلۀ آن او را به آنچه که از خیر و احسان و کرامتت امید دارد برسانی، همانا تو صاحب رحمت گسترده و احسان گران قدری. خدایا! به خاطر این که پیامهایت را رساند، و آیاتت را به سوی مردم برد، و برای بندگانت خیرخواهی کرد، و در راهت جهاد کرد، پاداشی به او عنایت فرما، برتر از پاداشی که به هر یک از فرشتگان مقربت، و انبیای مرسل و برگزیدهات عنایت فرمودی، سلام و رحمت و برکات خدا، بر او و بر اهل بیت پاکیزه و پاکش باد.
«1» أَیُّهَا الْخَلْقُ الْمُطِیعُ الدَّائِبُ السَّرِیعُ الْمُتَرَدِّدُ فِی مَنَازِلِ التَّقْدِیرِ الْمُتَصَرِّفُ فِی فَلَکِ التَّدْبِیرِ «2»آمَنْتُ بِمَنْ نَوَّرَ بِکَ الظُّلَمَ وَ أَوْضَحَ بِکَ الْبُهَمَ وَ جَعَلَکَ آیَةً مِنْ آیَاتِ مُلْکِهِ وَ عَلاَمَةً مِنْ عَلاَمَاتِ سُلْطَانِهِ وَ امْتَهَنَکَ بِالزِّیَادَةِ وَ النُّقْصَانِ وَ الطُّلُوعِ وَ الْأُفُولِ وَ الْإِنَارَةِ وَ الْکُسُوفِ فِی کُلِّ ذَلِکَ أَنْتَ لَهُ مُطِیعٌ وَ إِلَی إِرَادَتِهِ سَرِیعٌ «3»سُبْحَانَهُ مَا أَعْجَبَ مَا دَبَّرَ فِی أَمْرِکَ وَ أَلْطَفَ مَا صَنَعَ فِی شَأْنِکَ جَعَلَکَ مِفْتَاحَ شَهْرٍ حَادِثٍ «4»لِأَمْرٍ حَادِثٍ فَأَسْأَلُ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکَ وَ خَالِقِی وَ خَالِقَکَ وَ مُقَدِّرِی وَ مُقَدِّرَکَ وَ مُصَوِّرِی وَ مُصَوِّرَکَ أَنْ یُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ یَجْعَلَکَ هِلاَلَ بَرَکَةٍ لاَ تَمْحَقُهَا الْأَیَّامُ وَ طَهَارَةٍ لاَ تُدَنِّسُهَا الْآثَامُ «5»هِلاَلَ أَمْنٍ مِنَ الْآفَاتِ وَ سَلاَمَةٍ مِنَ السَّیِّئَاتِ هِلاَلَ سَعْدٍ لاَ نَحْسَ فِیهِ وَ یُمْنٍ لاَ نَکَدَ مَعَهُ وَ یُسْرٍ لاَ یُمَازِجُهُ عُسْرٌ وَ خَیْرٍ لاَ یَشُوبُهُ شَرٌّ هِلاَلَ أَمْنٍ وَ إِیمَانٍ وَ نِعْمَةٍ وَ إِحْسَانٍ وَ سَلاَمَةٍ وَ إِسْلاَمٍ «6»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَرْضَی مَنْ طَلَعَ عَلَیْهِ وَ أَزْکَی مَنْ نَظَرَ إِلَیْهِ وَ أَسْعَدَ مَنْ تَعَبَّدَ لَکَ فِیهِ وَ وَفِّقْنَا فِیهِ لِلتَّوْبَةِ وَ اعْصِمْنَا فِیهِ مِنَ الْحَوْبَةِ وَ احْفَظْنَا فِیهِ مِنْ مُبَاشَرَةِ مَعْصِیَتِکَ «7»وَ أَوْزِعْنَا فِیهِ شُکْرَ نِعْمَتِکَ وَ أَلْبِسْنَا فِیهِ جُنَنَ الْعَافِیَةِ وَ أَتْمِمْ عَلَیْنَا بِاسْتِکْمَالِ طَاعَتِکَ فِیهِ الْمِنَّةَ إِنَّکَ الْمَنَّانُ الْحَمِیدُ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ.
[«1»أَیُّهَا الْخَلْقُ الْمُطِیعُ الدَّائِبُ السَّرِیعُ الْمُتَرَدِّدُ فِی مَنَازِلِ التَّقْدِیرِ الْمُتَصَرِّفُ فِی فَلَکِ التَّدْبِیرِ «2»آمَنْتُ بِمَنْ نَوَّرَ بِکَ الظُّلَمَ وَ أَوْضَحَ بِکَ الْبُهَمَ وَ جَعَلَکَ آیَةً مِنْ آیَاتِ مُلْکِهِ وَ عَلاَمَةً مِنْ عَلاَمَاتِ سُلْطَانِهِ وَ امْتَهَنَکَ بِالزِّیَادَةِ وَ النُّقْصَانِ وَ الطُّلُوعِ وَ الْأُفُولِ وَ الْإِنَارَةِ وَ الْکُسُوفِ فِی کُلِّ ذَلِکَ أَنْتَ لَهُ مُطِیعٌ وَ إِلَی إِرَادَتِهِ سَرِیعٌ]
ای آفریدۀ فرمانبردار و پویندۀ دائم و شتابان، رفت و آمد کنندۀ در منازل معیّن شده و تصرّف کنندۀ در فلک تدبیر، ایمان آوردم به کسی که به سبب تو تاریکیها را روشن کرد، آنچه را با حواس به سختی میتوان یافت، به وسیلۀ تو آشکار ساخت، و تو را دلیلی از دلایل فرمانرواییش بر هستی، و نشانهای از نشانههای سلطنت و قدرتش قرار داد، و تو را به زیادی و نقصان، و طلوع و غروب، و تابندگی و گرفتگی، به خدمت گرفت. در تمام این حالات فرمانبردار اویی، و به سوی خواستهاش شتابانی.
ماه از جالبترین و زیباترین اختران آسمان است.در پرتو فروغش ظلمت شب را میزداید، با شکلگیریهای مختلفش صفحۀ زیبای آسمان را زیباتر میکند، چون به صورت هلال خودنمایی کند ورود ماه جدید را خبر میدهد، و زمانی که رخسارۀ
پنهان مینماید و به محاق میرود پایان یافتن ماه را اطلاع میدهد.
بی خبران از توحید، در ادواری از تاریخ آن را میپرستیدند، و جاهلان از حقایق، این اختر زیبا را به طور مستقل در سرنوشت حیات مؤثر میدانستند.
قرآن و روایات و دعاها بر تمام آن عقاید خط باطل کشید، ماه را مخلوقی از مخلوقات و نشانهای از نشانههای قدرت محبوب دانست، و آن را به عنوان نعمت حق که شکرش لازم است به مردم معرفی نمود.
قرآن مجید هلال ماه و شکلهای دیگر آن را به عنوان مقیاس طبیعی برای شناخت اوقات و تنظیم امور، و مسائل عبادی معرفی کرد، آنجا که فرمود:
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الاَْهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقیتُ لِلنّاسِ وَ الْحَجِّ» (1)
از تو دربارۀ هلالهای ماه میپرسند ، بگو : آنها وسیلۀ تعیین اوقات [ برای امور دنیایی و نظام زندگی ] مردم و [ تعیین زمان مراسم ] حج است .
طلوع ماه در ابتدای ماهها به صورت هلال و سپس تغییر تدریجی آن، در انجام عبادات و وظایف دینی و همچنین نظام زندگی مادی آثار فراوانی دارد، زیرا همه میتوانند به آسانی امور تجاری و قراردادهای خود را تنظیم کنند و وقت وعده و پیمانهای خود را تعیین نمایند، و نیز روزه داشتن و انجام عبادت بزرگ حج موقع خاصی دارد که بهترین راه برای تعیین آن همین وضع هلال است، مردم با دیدن هلال همیشه میتوانند ابتدا و وسط و آخر ماهها را تشخیص دهند و کارهای خویش را بر طبق آن تنظیم نمایند.
«در حقیقت ماه یک «تقویم طبیعی» برای تمام افراد بشر محسوب میشود، که
1) (1)
عموم مردم اعم از باسواد و بیسواد، در هر نقطهای از جهان که باشند میتوانند از این تقویم طبیعی استفاده کنند، نه تنها آغاز و وسط و آخر ماه را میتوان با آن شناخت بلکه با دقت، روزهای ماه را نیز میتوان تشخیص داد، و بدیهی است نظام زندگی اجتماعی بشر بدون تقویم یعنی یک وسیلۀ دقیق و عمومی برای تعیین تاریخ امکانپذیر نیست، به همین دلیل خداوند بزرگ برای نظام زندگی این تقویم جهانی را در اختیار همگان قرار داده است.
یکی از امتیازات قوانین اسلام این است که دستورهای آن معمولاً بر طبق مقیاسهای طبیعی قرار داده شده است، زیرا مقیاسهای طبیعی وسیلهای است که در اختیار همگان قرار دارد و گذشت زمان اثری بر آن نمیگذارد، به عکس مقیاسهای غیرطبیعی که در اختیار همه نیست حتی در عصر ما هنوز همۀ مردم نتوانستهاند از مقیاسهای جهانی استفاده کنند، لذا میبینیم اسلام مقیاس را گاهی وجب، گاهی گام، و گاهی بند انگشتان، و گاهی طول قامت، و در مورد تعیین وقت:
غروب آفتاب و طلوع فجر و گذشتن خورشید از نصف النهار، و رؤیت ماه قرار داده است.» (1)
فالِقُ الاِْصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً» (2)
شکافندۀ صبح [ از پردۀ تاریک شب است ] و شب را برای آرامش قرار داد ، و خورشید و ماه را وسیلهای برای محاسبه و اندازهگیری زمان مقرّر فرمود .
«ممکن است منظور این باشد که گردش منظم و حرکت مرتب این دو کرۀ آسمانی موجب میشود که شما بتوانید برنامههای مختلف زندگی خود را تحت نظام و حساب درآورید.
بعضی احتمال دادهاند که منظور این است که خود این دو کرۀ آسمان تحت نظام و حساب و برنامه است.
بنابراین در صورت اول اشاره به یکی از نعمتهای الهی برای انسانهاست. و در صورت دوم اشاره به یکی از نشانههای توحید و دلایل اثبات وجود خداست، و ممکن است اشاره به هر دو معنا بوده باشد.
در هر صورت این موضوع بسیار جالب توجّه است که میلیونها سال کرۀ زمین به دور خورشید و ماه به دور زمین گردش میکند و بر اثر آن قرص آفتاب در برابر برجهای دوازده گانۀ فلکی در نظر ما زمینیان حرکت مینماید، و قرص ماه با هلال منظم خود و تغییر تدریجی و نوسان مرتب ظاهر میشود.
این گردش به قدری حساب شده است که حتی لحظهای پس و پیش نمیشود.
اگر طول مسیر زمین را به دور خورشید در نظر بگیریم که در یک مدار بیضی شکل که شعاع متوسط آن 150 میلیون کیلومتر است میگردد، با آن نیروی عظیم جاذبۀ آفتاب، و همچنین کرۀ ماه که در هر ماه مسیر دایره مانند خود را با شعاع متوسط 384 هزار کیلومتر طی میکند، و نیروی عظیم جاذبۀ زمین دائماً آن را به سوی خود میکشد، آنگاه متوجه خواهیم شد که چه تعادل دقیقی در میان نیروی جاذبۀ این کرات از یک سو، و نیروی گریز از مرکز آنها از سوی دیگر برقرار شده است که در سیر منظم آنها لحظهای وقفه یا کم و زیاد ایجاد نمیکند، و این ممکن نیست مگر در سایۀ یک علم و قدرت بی انتها که هم طرح آن را بریزد و هم دقیقاً آن را اجرا کند، لذا در پایان آیه میگوید، این اندازهگیری خداوندی است که هم توانا و
هم داناست.» (1)
گاهی آن دو ستارگان را تسخیر شده به امرش در رابطه با حیات و هستی عنوان میفرماید:
وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِاَمْرِهِ» (2)
و خورشید و ماه و ستارگان را که مُسخّر فرمان اویند [ پدید آورد ] .
گاهی برای هر دو کره وقت معیّن و اجل مسمّی بیان میفرماید، کنایه از اینکه هر دو مخلوقند و عقیدهای جز این نسبت به این دو کوکب باطل است.
وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْری لاَِجَلٍ مُسَمًّی» (3)
و خورشید و ماه را رام و مسخّر ساخت ، که هر کدام تا زمان معینی روانند .
چه تسخیری از این بالاتر که همۀ اینها سر بر فرمان او هستند، و خدمتگزار انسانها و همۀ موجودات زندهاند، نور میپاشند و جهانی را روشن میسازند، بستر موجودات را گرم نگه میدارند، موجودات زنده را پرورش میدهند در دریاها جزر و مد میسازند و خلاصه سرچشمۀ همۀ حرکتها و برکتها هستند.
ولی این نظام جهان مادّه جاودانی و ابدی نیست و هر کدام از خورشید و ماه تا سرآمد مشخّصی که برای آنها تعیین شده است در مسیر خود به حرکت ادامه
میدهند.
گاهی هر دوی آنها و سایر موجودات را ساجد به پیشگاه مقدسش معرفی مینماید:
اَلَمْ تَرَ انَّ اللّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ مَنْ فِی الاَْرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوابُّ وَ کَثیرٌ مِنَ النّاسِ» (1)
آیا ندانستهای که هر که در آسمانها و هر که در زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم برای او سجده میکنند.
گاهی هر دو را از نشانههای قدرت حق معرفی میکند:
وَ مِنْ آیاتِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ» (2)
از نشانههای [ ربوبیت و قدرت ] او شب و روز و خورشید و ماه است .
گاهی از خورشید به عنوان روشنایی و از ماه به عنوان نور یاد میکند:
هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً» (3)
اوست که خورشید را فروزان و ماه را تابان قرار داد .
و گاهی بیخبران را از پرستیدن خورشید و ماه منع میکند و آنان را به پرستش خالق خورشید و قمر دعوت مینماید:
لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا للّهِ الَّذی خَلَقَهُنَّ انْ کُنْتُمْ ایّاهُ تَعْبُدُونَ» (4)
نه برای خورشید سجده کنید و نه برای ماه ، برای خدایی که آنان را آفرید ، سجده کنید ، اگر میخواهید فقط او را بپرستید .
و گاهی به منازل ماه و رفت و برگشت آن که به ارادۀ حق صورت میگیرد اشاره میفرماید:
وَ الٌقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتّی عادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدیمِ» (1)
و برای ماه منزلهایی قرار دادیم تا اینکه به صورت شاخۀ کهنۀ هلالی شکل و زرد رنگ خرما برگردد [ و باز به تدریج بدر کامل شود ، ]
«تفسیر نمونه» در توضیح این آیۀ شریفه مینویسد:
«منظور از منازل همان منزلگاههای بیست و هشت گانهای است که ماه قبل از محاق و تاریکی مطلق طی میکند، زیرا هنگامی که ماه سی روز تمام باشد تا شب بیست و هشتم در آسمان قابل رؤیت است، ولی در این شب بیست و هشتم به صورت هلال بسیار باریک زردرنگ و کم نور و کم فروغ درمیآید و در دو شب باقیمانده قابل رؤیت نیست که آن را «محاق» مینامند، البته در ماههایی که بیست و نه روز است تا شب بیست و هفتم معمولاً ماه در آسمان و دو شب باقیمانده محاق است.
این منزلگاهها کاملاً دقیق و حساب شده است به طوری که منجمان از صدها سال قبل میتوانند طبق محاسبات دقیقی که دارند آن را پیشبینی کنند.
این نظام عجیب به زندگی انسانها نظم میبخشد و یک تقویم طبیعی آسمانی است که با سواد و بی سواد توانایی خواندن آن را دارد، به طوری که اگر انسان کمی دقت و ممارست در وضع ماه در شبهای مختلف کند میتواند با نگاه کردن وضع آن دقیقاً و یا تقریباً بداند آن شب کدام شب از ماه است.
1) (1)
زیرا در آغاز ماه، نوکهای هلال رو به طرف بالاست و تدریجاً بر حجم ماه افزوده میشود تا هفتم که نیمی از دایرۀ کامل ماه آشکار میشود، و باز بر آن افزوده میگردد تا چهاردهم که به صورت بدر کامل درمیآید.
از آن به بعد از سمت پایین ماه کم میشود تا بیست و یکم که باز به صورت نیم دایره درمیآید، همچنین از آن کاسته میشود تا شب بیست و هشتم که به صورت هلال ضعیف کمرنگی درمیآید که نوکهای آن رو به طرف پایین است.
آری، زندگی انسانها را نظم تشکیل میدهد و نظم بدون تعیین دقیق زمان امکانپذیر نیست، و خداوند این تقویم دقیق ماهانه و سالانه را در آسمان برای همین هدف قرار داده است.
و از همین جا مفهوم تعبیر لطیف کَالْعُرْجُونِ الْقَدیمِ» (1)
توضیح اینکه: خرما به صورت خوشه بر درخت ظاهر میشود، پایۀ این خوشه به صورت چوب قوسی شکل زردرنگی است که به درخت متصل است و نوک آن مانند جاروست و دانههای خرما همچون دانههای انگور به نخهای آن متصلند، هنگامی که خوشۀ نخل را میبرند آن پایۀ قوسی شکل بر درخت باقی میماند که وقتی میخشکد و پژمرده میشود کاملاً به هلال قبل از محاق میماند، زیرا همان گونه که هلال آخر ماه که در جانب مشرق آسمان نزدیک صبحگاهان ظاهر میشود خمیده و پژمرده و زردرنگ و نوکهای آن رو به پائین است، «عرجون قدیم» نیز همین گونه است.
در حقیقت این شباهت در جهات مختلف ظاهر میشود: از نظر هلالی بودن چوب خوشۀ خرما، از نظر زردرنگ بودن، از نظر پژمردگی، از نظر تمایل نوک قوس
1) (1)
به طرف پائین، و از نظر قرار گرفتن در میان تودۀ سبزرنگ شاخههای درخت نخل که بیشباهت به قرار گرفتن هلال آخرین شب در میان آسمان تیره رنگ نیست و توصیف آن به «قدیم» اشاره به کهنگی آن است، زیرا هر قدر این شاخهها کهنهتر میشود باریکتر و پژمردهتر و زردرنگتر میشود و شباهت بیشتری به هلال آخر ماه پیدا میکند، سبحاناللّهکه در یک تعبیر کوتاه چه ظرافتها و چه زیباییها نهفته شده است!
ماه نزدیکترین همسایۀ زمین است، فاصلۀ آن از ما نزدیک به 384،000 کیلومتر است.
قطر ماه در حدود 3200 کیلومتر و وزن آن تقریباً یک هشتادم وزن زمین است.
وقتی که ماه تمام یا بدر است به بزرگی خورشید به نظر میرسد، اما اجرام سماوی آن طوری که به نظر میرسند نیستند، زیرا که فاصله شان از زمین خیلی زیاد است.
قطر خورشید تقریباً چهارصد برابر قطر ماه است اما چون در یکصد و پنجاه میلیون کیلومتری ما قرار دارد فقط به بزرگی ماه به نظر میرسد.
ماه از تمام ستارگانی که شب میبینیم درخشانتر است، با این همه نوری که ساطع میکند از خودش نیست و گرمی فوقالعادهای هم مانند خورشید ندارد.
موجب درخشندگی ماه آن است که قسمتی از نوری را که از خورشید میگیرد منعکس میسازد.
اگر ممکن بود با هواپیمایی در فضا سفر کنید پنجاه روزه به ماه میرسیدید اما هواپیما در جو میتواند پرواز کند نه در خلأ.
قطر جو زمین چند صد کیلومتر بیشتر نیست و بعد از جوّ فاصلۀ زمین تا ماه خالی
از هواست، فقط یک موشک فضانورد که با سرعت بیش از یازده کیلومتر در ثانیه از زمین حرکت کند ممکن است به ماه واصل شود، این سرعت زیاد برای آن است که جاذبۀ زمین به روی کشتی فضانورد اثر نکند و آن را به زمین بازنگرداند.
وقتی که بدون دوربین به ماه نگاه میکنیم قسمتهای تیره و روشنی به چشم میخورد، با دوربینهای نجومی قسمتهای تیره مسطح و قسمتهای روشن برجسته به نظر میرسند.
عکسهایی که با بزرگترین تلسکوپها گرفته شدهاند نشان میدهند که قسمتهای تیره صحراهایی وسیع هستند که کوهستانهایی آنها را احاطه کردهاند، بعضی از این کوهستانها به شکل سلسله جبالند، به این سلسلههای کوهستانی نامهایی همانند آنچه در روی زمین متداول است دادهاند.
بعضی کوهها به شکل قلۀ واحدی قد برافراشتهاند و ارتفاع بسیاری از آنها بین 300 تا 600 متر است و بلندی بعضی به هشت کیلومتر میرسد.
هزاران فرورفتگی به نام «دهانه» سطح این کوکب را ملکوک کردهاند، این دهانهها که با تلسکوپهای بزرگ در کمال وضوح دیده میشوند شبیه به دهانههای آتشفشانهای زمین هستند و معلوم نیست که این فرورفتگیهای عظیم چگونه در سطح ماه به وجود آمدهاند.
قطر بعضی از دهانهها از هفتصد تا هشتصد متر تجاوز نمیکند ولی قطر بعضی دیگر به چند کیلومتر میرسد، دهانۀ یکی از آنها از یکی از شهرستانهای ما بزرگتر است.
ماه کرۀ مفلوکی است نه آب دارد و نه هوا، نه گیاه بر روی آن است و نه جانور، چون هوا ندارد، صدا هم ممکن نیست شنیده شود.
فرض کنید که در کرۀ ماه هستید و به طرف نقطهای که در یک متری شماست جستن میکنید، با کمال تعجب خواهید دید که شش متر آن طرف نقطهای که بودهاید فرود میآیید.
اگر در کرۀ زمین بتوانید 1/5 متر پرش در ارتفاع کنید در کرۀ ماه خواهید توانست 9 متر در ارتفاع بپرید. اگر در روی زمین وزن شما شصت کیلو باشد در کرۀ ماه فقط ده کیلو خواهد بود.
شک نیست که این امر در نظر شما عجیب مینماید و میخواهید سبب آن را بدانید. وقتی که شما در روی زمین جستن کنید زمین شما را به سوی خود میکشد، این نیروی کشش را جاذبۀ زمین میگویند، چون ماه از زمین خیلی کوچکتر و خیلی سبکتر است، قوۀ جاذبۀ آن خیلی کمتر است یعنی در حدود یک ششم جاذبۀ زمین است.
ماه با سرعتی نزدیک به سه هزار و دویست کیلومتر در ساعت به دور زمین میچرخد، مسیر حقیقی آن به دور زمین، شکلی خیلی نزدیک به دایره است که در فاصلۀ 384،000 کیلومتری زمین قرار دارد، پس قطر دایرهای که مسیر ماه را تشکیل میدهد دو برابر 384،000 کیلومتر است.
ماه یک دور کامل زمین را در مدت یک دوم 29 روز طی میکند. ما همیشه یک روی ماه را میبینیم و هیچ کس اطلاعی از روی دیگر آن ندارد، تصور نکنید که ماه حرکت وضعی ندارد، این کوکب هم به دور محور خود میچرخد اما مدت حرکت وضعی آن درست مساوی است با مدت حرکت انتقالیش یعنی بیست و نه و نیم روز، پس ماه همیشه یک طرف خود را روبه روی ما نگاه میدارد و با سرعتی
میچرخد که برای اینکه همیشه یک طرف ماه به سوی ما باشد کافی است.
گاهی ماه به شکل هلالی درمیآید و زمانی به صورت قرصی تمام جلوهگر میشود، بعضی اوقات هم به کلی از نظر غایب میگردد چرا چنین است؟
دو امر موجب تغییر ظاهری شکل ماه است: یکی آن که ماه از خود نور ندارد و نوری را که از خورشید میگیرد منعکس میکند و به سوی ما میفرستد، و دیگر آن که ماه به دور زمین میگردد.
مردمی که در کنار دریا به سر میبرند هر روز شاهد بالا و پایین رفتن سطح دریا در موقع جزر و مد هستند، وقتی که آب دریا هر چه ممکن است جلوتر میآید میگوییم که «مد» یا «آب بالا» است و وقتی که هر چه ممکن است دورتر و عقبتر میرود «جزر» یا «آب پایین» است.
آیا هیچ به فکر افتادهاید که جزر و مد چگونه به وجود میآیند؟ برای اینکه به این پرسش جواب دهیم باز باید از نیرویی که جاذبه نام دارد یاد کنیم، در جهان همه چیز یکدیگر را جذب میکنند، نیروی کششی هم بین ماه و زمین وجود دارد.
آبی که در قسمتی از زمین که رو به روی ماه است قرار دارد بیشتر جذب میشود و سبب مد میگردد، آبی که در قسمتی که طرف مقابل قرار دارد از همه از ماه دورتر و کمتر تحت تأثیر جاذبۀ آن است، پس آب به آهستگی عقب میرود و مدّی هم که در این قسمت از زمین تولید میشود، در همین موقع در مناطقی که بینابین قسمتهای مذکور است جزر به وجود میآید.
نیروی جاذبۀ خورشید هم به پیدایش جزر و مد کمک میکند، اما خورشید از زمین خیلی دورتر است تا ماه، پس تأثیر آن در روی آب دریاهای ما خیلی کمتر است.
جزر و مد برای بشر فایدهها دارد، در بعضی جاها از انرژی آن برای به کارانداختن چرخهای آبی و ماشینها استفاده میشود.
کشتیبانان و ملوانان هم از آن کمک میگیرند، کشتیهای بزرگ اقیانوس پیما برای نزدیک شدن به اسکله احتیاج به لنگرگاههای عمیق دارند، جزر و مد ریگ و لجن بسیاری از لنگرگاهها را به دریا میبرد و آنها را ژرف نگاه میدارد به علاوه با جابه جا کردن و به حرکت درآوردن آب مانع آن میشود که آب لنگرگاه راکد و ناپاک شود.
روزی دوبار سواحل را میشویند و بسیاری از کثافات را با خود به دریا میبرند و از جمع شدن آنها در کرانهها جلوگیری میکنند.
جزر و مد به بسیاری از مردم که نان خود را از دریا به دست میآورند کمک میکند، زیرا که به هنگام جزر که قسمت بزرگی از ساحل از آب بیرون است، جمع کردن حیوانات دریایی که مانند صدف محفظههای استخوانی دارند آسانتر است.
چون جزر و مد دائماً در حرکت است پیوسته شکل سواحل را تغییر میدهد و به این نحو یکی از نیروهای بزرگ را تشکیل میدهد.
آخرین قسمت دربارۀ ماه اینکه: وقتی زمین از بین ماه و خورشید میگذرد به قسمی که خورشید و زمین و ماه بر یک امتداد واقع شوند ماه میگیرد یعنی زمین مانع رسیدن پرتوهای خورشید به کرۀ ماه میشود و ماه تیره و تار به نظر میرسد، در این هنگام بر مردم مؤمن خواندن نماز آیات و سجده بردن در پیشگاه خالق ماه، واجب میگردد.
[«3»سُبْحَانَهُ مَا أَعْجَبَ مَا دَبَّرَ فِی أَمْرِکَ وَ أَلْطَفَ مَا صَنَعَ فِی شَأْنِکَ جَعَلَکَ مِفْتَاحَ شَهْرٍ حَادِثٍ «4»لِأَمْرٍ حَادِثٍ فَأَسْأَلُ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکَ وَ خَالِقِی وَ خَالِقَکَ وَ مُقَدِّرِی وَ مُقَدِّرَکَ وَ مُصَوِّرِی وَ مُصَوِّرَکَ أَنْ یُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ یَجْعَلَکَ هِلاَلَ بَرَکَةٍ لاَ تَمْحَقُهَا الْأَیَّامُ وَ طَهَارَةٍ لاَ تُدَنِّسُهَا الْآثَامُ «5»هِلاَلَ أَمْنٍ مِنَ الْآفَاتِ وَ سَلاَمَةٍ مِنَ السَّیِّئَاتِ هِلاَلَ سَعْدٍ لاَ نَحْسَ فِیهِ وَ یُمْنٍ لاَ نَکَدَ مَعَهُ وَ یُسْرٍ لاَ یُمَازِجُهُ عُسْرٌ وَ خَیْرٍ لاَ یَشُوبُهُ شَرٌّ هِلاَلَ أَمْنٍ وَ إِیمَانٍ وَ نِعْمَةٍ وَ إِحْسَانٍ وَ سَلاَمَةٍ وَ إِسْلاَمٍ]
چه شگفت است تدبیری که در برنامۀ تو به کار برده، و چه دقیق است آنچه در شأن تو انجام داده، تو را کلید ماهی جدید، برای کاری جدید قرار داده. از خداوند، پروردگارم و پروردگارت، و آفرینندهام و آفرینندهات، و تقدیر کنندهام و تقدیر کنندهات، و صورتگرم و صورتگرت، درخواست میکنم که بر محمد و آلش درود فرستد، و تو را هلال با برکتی قرار دهد، که گذشت روزگاران آن برکت را از بین نبرد، و هلال پاکی که گناهان آلودهاش نکند، هلال ایمنی از بلاها، و سلامتی از بدیها، هلال خوشی طالعی که نحسی در آن نباشد، و با میمنتی که مشقّت گرد آن نگردد، و آسایشی که دشواری با آن مخلوط نشود، و خیری که ممزوج به شرّ نگردد، هلال امن و امان، و نعمت و احسان، و سلامت و اسلام.
[«6»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَرْضَی مَنْ طَلَعَ عَلَیْهِ وَ أَزْکَی مَنْ نَظَرَ إِلَیْهِ وَ أَسْعَدَ مَنْ تَعَبَّدَ لَکَ فِیهِ وَ وَفِّقْنَا فِیهِ لِلتَّوْبَةِ وَ اعْصِمْنَا فِیهِ مِنَ الْحَوْبَةِ وَ احْفَظْنَا فِیهِ مِنْ مُبَاشَرَةِ مَعْصِیَتِکَ «7»وَ أَوْزِعْنَا فِیهِ شُکْرَ نِعْمَتِکَ وَ أَلْبِسْنَا فِیهِ جُنَنَ الْعَافِیَةِ وَ أَتْمِمْ عَلَیْنَا بِاسْتِکْمَالِ طَاعَتِکَ فِیهِ الْمِنَّةَ إِنَّکَ الْمَنَّانُ الْحَمِیدُ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ.]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و ما را از خشنودترین کسانی قرار ده که ماه نو بر آن طلوع کرده، و از پاکیزهترین کسانی که به آن نگاه کرده، و خوشبختترین کسانی که در آن به انجام هر گونه عبادت، از واجب و مستحب برخاستهاند، و ما را در این ماه به توبه موفّق کن، و از گناه حفظ فرما، و از دست زدن به معصیتت نگاه دار، و ما را در این ماه به سپاسگزاری نعمتت برانگیز، و پوششهای عافیت را به ما بپوشان، و به سبب کامل به جا آوردن بندگیت در این ماه، نعمتت را بر ما کامل کن. تو بسیار نعمت دهنده و ستودهای، و درود خدا بر محمّد و آل پاک و پاکیزهاش باد.
«1»اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِحَمْدِهِ وَ جَعَلَنَا مِنْ أَهْلِهِ لِنَکُونَ لِإِحْسَانِهِ مِنَ الشَّاکِرِینَ وَ لِیَجْزِیَنَا عَلَی ذَلِکَ جَزَاءَ الْمُحْسِنِینَ «2»وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی حَبَانَا بِدِینِهِ وَ اخْتَصَّنَا بِمِلَّتِهِ وَ سَبَّلَنَا فِی سُبُلِ إِحْسَانِهِ لِنَسْلُکَهَا بِمَنِّهِ إِلَی رِضْوَانِهِ حَمْداً یَتَقَبَّلُهُ مِنَّا وَ یَرْضَی بِهِ عَنَّا «3»وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ مِنْ تِلْکَ السُّبُلِ شَهْرَهُ شَهْرَ رَمَضَانَ شَهْرَ الصِّیَامِ وَ شَهْرَ الْإِسْلاَمِ وَ شَهْرَ الطَّهُورِ وَ شَهْرَ التَّمْحِیصِ وَ شَهْرَ الْقِیَامِ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَ بَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَی وَ الْفُرْقَانِ» «4 فَأَبَانَ فَضِیلَتَهُ عَلَی سَائِرِ الشُّهُورِ بِمَا جَعَلَ لَهُ مِنَ الْحُرُمَاتِ الْمَوْفُورَةِ وَ الْفَضَائِلِ الْمَشْهُورَةِ فَحَرَّمَ فِیهِ مَا أَحَلَّ فِی غَیْرِهِ إِعْظَاماً وَ حَجَرَ فِیهِ الْمَطَاعِمَ وَ الْمَشَارِبَ إِکْرَاماً وَ جَعَلَ لَهُ وَقْتاً بَیِّناً لاَ یُجِیزُ - جَلَّ وَ عَزَّ - أَنْ یُقَدَّمَ قَبْلَهُ وَ لاَ یَقْبَلُ أَنْ یُؤَخَّرَ عَنْهُ «5»ثُمَّ فَضَّلَ لَیْلَةً وَاحِدَةً مِنْ لَیَالِیهِ عَلَی لَیَالِی أَلْفِ شَهْرٍ وَ سَمَّاهَا لَیْلَةَ الْقَدْرِ تَنَزَّلُ الْمَلاَئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلاَمٌ دَائِمُ الْبَرَکَةِ إِلَی طُلُوعِ الْفَجْرِ عَلَی مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ بِمَا أَحْکَمَ مِنْ قَضَائِهِ «6»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ فَضْلِهِ وَ إِجْلاَلَ حُرْمَتِهِ وَ التَّحَفُّظَ مِمَّا حَظَرْتَ فِیهِ وَ أَعِنَّا عَلَی صِیَامِهِ بِکَفِّ الْجَوَارِحِ عَنْ مَعَاصِیکَ وَ اسْتِعْمَالِهَا فِیهِ بِمَا یُرْضِیکَ حَتَّی لاَ نُصْغِیَ بِأَسْمَاعِنَا إِلَی لَغْوٍ وَ لاَ نُسْرِعَ بِأَبْصَارِنَا إِلَی لَهْوٍ «7»وَ حَتَّی لاَ نَبْسُطَ أَیْدِیَنَا إِلَی مَحْظُورٍ وَ لاَ نَخْطُوَ بِأَقْدَامِنَا إِلَی مَحْجُورٍ وَ حَتَّی لاَ
تَعِیَ بُطُونُنَا إِلاَّ مَا أَحْلَلْتَ وَ لاَ تَنْطِقَ أَلْسِنَتُنَا إِلاَّ بِمَا مَثَّلْتَ وَ لاَ نَتَکَلَّفَ إِلاَّ مَا یُدْنِی مِنْ ثَوَابِکَ وَ لاَ نَتَعَاطَی إِلاَّ الَّذِی یَقِی مِنْ عِقَابِکَ ثُمَّ خَلِّصْ ذَلِکَ کُلَّهُ مِنْ رِئَاءِ الْمُرَائِینَ وَ سُمْعَةِ الْمُسْمِعِینَ لاَ نَشْرَکُ فِیهِ أَحَداً دُونَکَ وَ لاَ نَبْتَغِی فِیهِ مُرَاداً سِوَاکَ «8»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ قِفْنَا فِیهِ عَلَی مَوَاقِیتِ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ بِحُدُودِهَا الَّتِی حَدَّدْتَ وَ فُرُوضِهَا الَّتِی فَرَضْتَ وَ وَظَائِفِهَا الَّتِی وَظَّفْتَ وَ أَوْقَاتِهَا الَّتِی وَقَّتَّ «9»وَ أَنْزِلْنَا فِیهَا مَنْزِلَةَ الْمُصِیبِینَ لِمَنَازِلِهَا الْحَافِظِینَ لِأَرْکَانِهَا الْمُؤَدِّینَ لَهَا فِی أَوْقَاتِهَا عَلَی مَا سَنَّهُ عَبْدُکَ وَ رَسُولُکَ - صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ - فِی رُکُوعِهَا وَ سُجُودِهَا وَ جَمِیعِ فَوَاضِلِهَا عَلَی أَتَمِّ الطَّهُورِ وَ أَسْبَغِهِ وَ أَبْیَنِ الْخُشُوعِ وَ أَبْلَغِهِ «10»وَ وَفِّقْنَا فِیهِ لِأَنْ نَصِلَ أَرْحَامَنَا بِالْبِرِّ وَ الصِّلَةِ وَ أَنْ نَتَعَاهَدَ جِیرَانَنَا بِالْإِفْضَالِ وَ الْعَطِیَّةِ وَ أَنْ نُخَلِّصَ أَمْوَالَنَا مِنَ التَّبِعَاتِ وَ أَنْ نُطَهِّرَهَا بِإِخْرَاجِ الزَّکَوَاتِ وَ أَنْ نُرَاجِعَ مَنْ هَاجَرَنَا وَ أَنْ نُنْصِفَ مَنْ ظَلَمَنَا وَ أَنْ نُسَالِمَ مَنْ عَادَانَا حَاشَی مَنْ عُودِیَ فِیکَ وَ لَکَ فَإِنَّهُ الْعَدُوُّ الَّذِی لاَ نُوَالِیهِ وَ الْحِزْبُ الَّذِی لاَ نُصَافِیهِ «11»وَ أَنْ نَتَقَرَّبَ إِلَیْکَ فِیهِ مِنَ الْأَعْمَالِ الزَّاکِیَةِ بِمَا تُطَهِّرُنَا بِهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ تَعْصِمُنَا فِیهِ مِمَّا نَسْتَأْنِفُ مِنَ الْعُیُوبِ حَتَّی لاَ یُورِدَ عَلَیْکَ أَحَدٌ مِنْ مَلاَئِکَتِکَ إِلاَّ دُونَ مَا نُورِدُ مِنْ أَبْوَابِ الطَّاعَةِ لَکَ وَ أَنْوَاعِ الْقُرْبَةِ إِلَیْکَ «12»اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ هَذَا الشَّهْرِ وَ بِحَقِّ مَنْ تَعَبَّدَ لَکَ فِیهِ مِنِ ابْتِدَائِهِ إِلَی وَقْتِ فَنَائِهِ مِنْ مَلَکٍ قَرَّبْتَهُ أَوْ نَبِیٍّ أَرْسَلْتَهُ أَوْ عَبْدٍ صَالِحٍ اخْتَصَصْتَهُ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَهِّلْنَا فِیهِ لِمَا وَعَدْتَ أَوْلِیَاءَکَ مِنْ کَرَامَتِکَ وَ أَوْجِبْ لَنَا فِیهِ مَا أَوْجَبْتَ لِأَهْلِ الْمُبَالَغَةِ فِی طَاعَتِکَ وَ اجْعَلْنَا فِی نَظْمِ مَنِ اسْتَحَقَّ الرَّفِیعَ الْأَعْلَی بِرَحْمَتِکَ «13»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ جَنِّبْنَا
الْإِلْحَادَ فِی تَوْحِیدِکَ وَ الْتَّقْصِیرَ فِی تَمْجِیدِکَ وَ الشَّکَّ فِی دِینِکَ وَ الْعَمَی عَنْ سَبِیلِکَ وَ الْإِغْفَالَ لِحُرْمَتِکَ وَ الاِنْخِدَاعَ لِعَدُوِّکَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ «14»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ إِذَا کَانَ لَکَ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ مِنْ لَیَالِی شَهْرِنَا هَذَا رِقَابٌ یُعْتِقُهَا عَفْوُکَ أَوْ یَهَبُهَا صَفْحُکَ فَاجْعَلْ رِقَابَنَا مِنْ تِلْکَ الرِّقَابِ وَ اجْعَلْنَا لِشَهْرِنَا مِنْ خَیْرِ أَهْلٍ وَ أَصْحَابٍ «15»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْحَقْ ذُنُوبَنَا مَعَ إمْحَاقِ هِلاَلِهِ وَ اسْلَخْ عَنَّا تَبِعَاتِنَا مَعَ انْسِلاَخِ أَیَّامِهِ حَتَّی یَنْقَضِیَ عَنَّا وَ قَدْ صَفَّیْتَنَا فِیهِ مِنَ الْخَطِیئَاتِ وَ أَخْلَصْتَنَا فِیهِ مِنَ السَّیِّئَاتِ «16»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ إِنْ مِلْنَا فِیهِ فَعَدِّلْنَا وَ إِنْ زُغْنَا فِیهِ فَقَوِّمْنَا وَ إِنِ اشْتَمَلَ عَلَیْنَا عَدُوُّکَ الشَّیْطَانُ فَاسْتَنْقِذْنَا مِنْهُ «17»اَللَّهُمَّ اشْحَنْهُ بِعِبَادَتِنَا إِیَّاکَ وَ زَیِّنْ أَوْقَاتَهُ بِطَاعَتِنَا لَکَ وَ أَعِنَّا فِی نَهَارِهِ عَلَی صِیَامِهِ وَ فِی لَیْلِهِ عَلَی الصَّلاَةِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَیْکَ وَ الْخُشُوعِ لَکَ وَ الذِّلَّةِ بَیْنَ یَدَیْکَ حَتَّی لاَ یَشْهَدَ نَهَارُهُ عَلَیْنَا بِغَفْلَةٍ وَ لاَ لَیْلُهُ بِتَفْرِیطٍ «18»اَللَّهُمَّ وَ اجْعَلْنَا فِی سَائِرِ الشُّهُورِ وَ الْأَیَّامِ کَذَلِکَ مَا عَمَّرْتَنَا وَ اجْعَلْنَا مِنْ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (1)
[«1»اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِحَمْدِهِ وَ جَعَلَنَا مِنْ أَهْلِهِ لِنَکُونَ لِإِحْسَانِهِ مِنَ الشَّاکِرِینَ وَ لِیَجْزِیَنَا عَلَی ذَلِکَ جَزَاءَ الْمُحْسِنِینَ «2»وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی حَبَانَا بِدِینِهِ وَ اخْتَصَّنَا بِمِلَّتِهِ وَ سَبَّلَنَا فِی سُبُلِ إِحْسَانِهِ لِنَسْلُکَهَا بِمَنِّهِ إِلَی رِضْوَانِهِ حَمْداً یَتَقَبَّلُهُ مِنَّا وَ یَرْضَی بِهِ عَنَّا]
خدا را سپاس، که ما را به سپاس گزاریش هدایت فرمود، و ما را اهل سپاس قرار داد، برای این که از شکرگزاران احسانش شویم، تا در برابر این سپاس و شکر، پاداش نیکوکاران را به ما عنایت فرماید.
خدا را سپاس که دینش را به ما عطا کرد، و ما را به آیینش اختصاص داد، و در راههای احسانش وارد کرد، تا در آنها به لطف و فضلش به جانب رضوانش حرکت کنیم؛ حمدی که از ما بپذیرد، و به سبب آن از ما خشنود شود.
مقام حمد و ستایش مقامی بس بزرگ، و نعمتی بس عظیم از نعمتهای معنوی حضرت محبوب است.
حامدان را در پیشگاه حضرت دوست ارزش والایی است، و اجرشان و مزدشان آن چنان اجر و مزدی است که فوق آن را نمیتوان تصور کرد.
فاتحة الکتاب که خواندنش در نمازهای یومیه واجب است، بدون قرائت آن، نماز به پا نمیشود، پس از بسماللّه تعلیم میدهد که چگونه تمام نعمتها را حمد و
سپاس گویید، که نعمت جز از خدا نیست، و سپاس و حمد جز به او روا نیست.
منعم را بشناسید، و نعمت را از او بدانید، و دادۀ حضرت او را در همان جا خرج کنید که او از شما خواسته، و این همه از جملۀ عرشی و آیۀ آسمانی و کلمات ملکوتی
استفاده میشود، که این گونه توجّه به صاحب و خالق نعمت، و ادای سپاس و حمد به محضر مبارک او جز به هدایت او و عنایت و لطفش صورت نمیپذیرد.
اگر او بر قلب عبد اشراق نکند، و دل بنده را به نورش منوّر ننماید، و سینه را جلوهگاه معرفت ننماید، و آتش عشق به سپاس را در باطن شعلهور نسازد، و جملاتی که بیان کنندۀ حمد و سپاسش است القا نفرماید، از دست و زبان که برآید که بتواند به حمد و سپاسش برخیزد، و در مدار تسبیح و تحمیدش به گردش آید؟
این نکتۀ با ارزش را باید توجّه داشت که معرفت به صاحب نعمت، و عشق و ایمان به او، و حضور عملی نسبت به دستورهایش را باید بدرقۀ حمد و سپاس قولی کرد، تا سپاسی که دوست از بندهاش خواسته تحقق یابد، این نوع سپاس و حمد که معرفت و قول و عمل است سپاس واقعی و حمد حقیقی است، و ورود به فضای این سپاس، انسان را به مقام بندگی و اخلاص و رشد و کمال میرساند، این گونه سپاس و حمد، نسبت به تمام نعمتها فراگیر، و در حدّ ظرفیت انسان ادای حق منعم است.
میفرستد هر زمانی دوست پیغامی دگر میرسد دل را از او هر لحظه الهامی دگر
کای دل سرگشته غیر از ما دلآرامی مجوی زانکه نتوان یافتن جز ما دلآرامی دگر
از پی صیادی مرغ دل ما مینهد خال و زلفش هر زمانی دانه و دامی دگر
چون توان هشیار بودن چون پیاپی میدهد هر زمان ساقی شرابی دیگر از جامی دگر
گرچه او را نیست آغازیّ و انجامی ولی هر زمان داریم از او آغاز و انجامی دگر
در حقیقت هیچ نامی نیست او را گرچه او مینهد مر خویش را هر لحظهای نامی دگر
دل به کامی از لب جانان کجا راضی شود هر نفس خواهد کز او حاصل کند کامی دگر
هر که گامی بر هوای نفس ناسوتی زند در فضای نفس لاهوتی نهد گامی دگر
گرچه ما مستغرق احسان و انعام وئیم میکنم از وی طلب هر ساعت انعامی دگر
جز رخ و زلفش که صبح و شام ارباب دلند مغربی را نیست صبحی دیگر و شامی دگر
(مغربی)
با این گونه سپاس میتوان از حضرت محبوب نسبت به آفرینش آسمانها و زمین قدردانی کرد:
اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الاَْرْضَ» (1)
همۀ ستایشها ویژۀ خداست که آسمانها و زمین را آفرید.
1) (1)
با این گونه سپاس و حمدی که مرکّب از قول و معرفت و عمل است میتوان حضرت حق را به خاطر پیروزی دادن به مؤمنان علیه ستمگران ستایش کرد:
فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذینَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ العالَمینَ» (1)
در نتیجه ریشۀ کسانی که [ به آیات ما و به مردم ] ستم ورزیدند ، بریده شد ؛ و همۀ ستایشها ویژۀ خدا مالک و مربی جهانیان است .
با این حمد و سپاس میتوان نعمت با عظمت هدایت را که نعمتی ما فوق آن نیست و به وسیلۀ آن سعادت دنیا و آخرت انسان تأمین میشود و آدمی در سایۀ آن به خیر دنیا و آخرت میرسد، شکر و سپاس گزارد:
اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا انْ هَدانَا اللّهُ» (2)
و همه ستایشها ویژۀ خداست که ما را به این [ نعمت ها ] هدایت کرد ، و اگر خدا ما را هدایت نمیکرد هدایت نمییافتیم .
با این ستایش و حمد، میتوان نزول قرآن را از جانب حضرت محبوب برای رشد و کمال انسان و روشن کردن بزم، حیات سپاس گفت:
اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذی انْزَلَ عَلی عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً» (3)
همۀ ستایشها ویژۀ خداست که این کتاب را بر بندهاش نازل کرد و برای آن هیچ گونه انحراف و کژی قرار نداد .
با این حمد و سپاس میتوان از عنایت حضرت دوست که باعث نجات انسان از شر ستمگران شد تشکّر و قدردانی کرد:
اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذی نَجّانا مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ» (1)
همۀ ستایشها ویژۀ خداست که ما را از این گروه ستمپیشه نجات داد .
با این حمد و سپاس میتوان از آنچه در آسمانها و زمین است و در به پا داشتن خیمۀ هستی مؤثّر است و به صورتی یار و مددکار آدمی است، به ادای کمترین حقّی از حقوق که از حضرت ربّ العزّه بر عهدۀ انسان است، اقدام کرد:
اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الآْخِرَةِ وَ هُوَ الْحَکیمُ الْخَبیرُ» (2)
همۀ ستایشها ویژۀ خداست که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است در سیطرۀ مالکیّت و فرمانروایی اوست ، و همۀ ستایشها در آخرت مخصوص اوست ، و او حکیم و آگاه است .
با این حمد و سپاس میتوان به ادای شکر او به عنوان اینکه مالک حقیقی آسمانها و زمین، و مالک تمام جهانیان است برخاست، مالکی که در فضای مالکیتش از باب لطف و رحمت به تربیت موجودات و رشد و کمال اجزای هستی توجه دارد.
فَلِلّهِ الْحَمْدُ ربِّ السَمواتِ وَ رَبِّ الاَْرْضِ رَبِّ الْعالَمِینَ» (3)
در نهایت همۀ ستایشها مخصوص خداست که پروردگار آسمانها و پروردگار زمین و پروردگار جهانیان است .
اگر هدایت او نسبت به چنین حمدی نبود، در قدرت و توان کسی نمیدیدی که به ادای حمد برخیزد.
اوست که از باب لطف و مرحمت عباد صالح خود را به چنین حمدی رهنمون است، و آنان را اهل چنین حمدی مینماید تا بتوانند احسانش را شکر کنند، و از این راه به جزای نیکوکاران دست یابند.
من فراموش کنم هرچه بود الاّ تو عشقبازی نکنم در دو جهان جز با تو
گر دلیل من سرگشته تو باشی گامی است هر مسافت که بود از من بیدل تا تو
در درون دل تنگم که بود خلوت انس راه هر پردهنشین نیست مگر تنها تو
در میان غم و اندوه و پریشانی من بر کنار دل آشفتۀ ناپروا تو
ساقی از باده چنان بی خبرم کن نفسی که زمستی نشناسم که منم این یا تو
تو برفتیّ و برفت از پی تو عمر عزیز عمر اگر بازنیاید چه شود بازآ تو
بشکستی به جفا عهد دلآرام عماد ای ز سودازدگان عاشق پابرجا تو
(عماد فقیه کرمانی)
[«3»وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ مِنْ تِلْکَ السُّبُلِ شَهْرَهُ شَهْرَ رَمَضَانَ شَهْرَ الصِّیَامِ وَ شَهْرَ الْإِسْلاَمِ وَ شَهْرَ الطَّهُورِ وَ شَهْرَ التَّمْحِیصِ وَ شَهْرَ الْقِیَامِ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَ بَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَی وَ الْفُرْقَانِ» (1)
و خدا را سپاس که از جملۀ آن راهها، ماه خود، ماه رمضان را قرار داد؛ ماه روزه، و ماه اسلام، ماه پاک کننده، ماه آزمایش، ماه قیام به عبادت، و ماهی که قرآن را در آن نازل کرد، که سراسر برای مردم هدایت است و نشانههایی روشن از هدایت، و جداکنندۀ بین حق و باطل؛ پس برتریش را بر ماههای دیگر بر پایۀ احترامات زیادی که برایش قرار داد، و فضیلتهایی که بین مردم مشهور است، آشکار ساخت.
پس آنچه را در ماههای دیگر حلال بود، به خاطر بزرگداشت این ماه حرام کرد، و خوراکیها و آشامیدنیها را محض گرامی داشت آن ممنوع فرمود، و بر آن وقتی واضح و روشن قرار داد، و آن نهمین ماه از ماههای قمری است که
1) (1)
حضرتش جلّ و عزّ اجازه نمیدهد از آن وقت معین پیش افتد، و نمیپذیرد که از آن پس افتد.
فرازهای عرشی و ملکوتی این دعا، موقعیت بسیار مهم ماه رمضان، و اهمیّت مسئلۀ الهی روزه را نشان میدهد.
جملات زیبای این دعا، به این معنا هشدار میدهد، که ماه رمضان و روزۀ در آن باعث سوختن هیمۀ گناه از پرونده و ریزش رحمت الهی بر عبد خداست.
این ماه به حقیقت ماه اسلام است، زیرا هر انسان عاشقی با اتصال به روزهای که شرایط ظاهری و باطنی آن در قرآن و روایات بیان شده، تبدیل به یک مسلمان واقعی و یک موجود با تقوا و یک عنصر تسلیم در برابر حضرت محبوب میشود.
در این ماه دامن جان و حقیقت نفس، و اعضا و جوارح به کشور پاکی سفر میکنند، و در پایان ماه به تقوا و طهارت مورد نظر دوست میرسند.
یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (1)
ای اهل ایمان ! روزه بر شما مقرّر و لازم شده ، همان گونه که بر پیشینیان شما مقرّر و لازم شد ، تا پرهیزکار شوید.
ماه رمضان ماه تصفیۀ بدن از آلودگیها و رسوبهای غذایی است، رسوبهایی که باعث امراض گوناگون وریدی، خونی، قلبی، و جسمی است.
ماه تصفیه و پاکی از گناهان و معاصی و رذایل اخلاقی و نفسی و روحی و عملی است، و این همه وقتی میسّر است که روزۀ جسمی و نفسی و قلبی گرفته شود، و به
1) (1)
تعبیر اهل دل، روزۀ عام که روزۀ بدن، و روزۀ خاص که روزۀ جان، و روزۀ خاصّ الخاص که روزۀ قلب است.
روزۀ بدن امساک از مفطرات، و روزۀ نفس امساک از رذایل اخلاقی و معاصی اعضا و جوارح، و روزۀ قلب امساک از غیر حق است!
این ماه به راستی ماه قیام و به پا خاستن برای کسب معرفت و بینش، و تحصیل حق و حقیقت و به دست آوردن کرامت و فضیلت، و فراهم آوردن عشق و شور از توجه به حضرت محبوب، و ماه اقدام جانانه برای ورود به مدار عبادت خالصانه و بندگی عاشقانه است.
ماه رمضان ماه پیوند خوردن به قرآن برای کسب هدایت، و منور کردن جان به نور آیات بیّنات، و ماه تلاوت قرآن و ماه تشخیص حق از باطل در همۀ امور است.
فضایل این ماه فضایلی فوقالعاده و بیشمار است. به خاطر حرمت این ماه آنچه در دیگر ماهها بر انسان از طلوع فجر تا فجر دیگر حلال است حرام میباشد، جسم از روی آوردن به خوراکیها و آشامیدنیها ممنوع است، روزۀ این ماه را نمیتوان پیش انداخت، و نیز جایز نیست آن را به دست تأخیر سپرد، که بر واجد شرایط واجب است در همان ماه مبارک قیام به این عبادت بزرگ کند.
روزه فواید جسمی و روحی فراوان دارد، شفابخش جسم، و توانبخش جان است، پاک کنندۀ آدمی از رذایل حیوانی است، در ساختن فرد صالح و سامان دادن اجتماع بسیار مؤثّر است، در تهذیب و تزکیۀ نفس و رهاندن انسان از روزمرّگی و واماندگی در نیازهای تن، تأثیر بسزائی دارد.
فوائد طبّی و بهداشتی روزه که از سودمندیهای کوچک این فرضیۀ انسانساز میباشد به حدّی است که شاید نیاز به توضیح و تکرار نداشته باشد و بیشتر مردم کم و بیش از آن آگاهند.
معده و دستگاه گوارش از اعضای پرکار اندام آدمی است، با سه وعده غذا که
معمول مردم است تقریباً در همۀ ساعات دستگاه گوارش به هضم و تحلیل و جذب و دفع مشغول است.
روزه باعث میشود که از یک سو این اعضا استراحت کنند و از فرسودگی مصون بمانند و نیروی تازهای بگیرند، و از سوی دیگر ذخایر چربی که زیانهای مهلکی دارند تحلیل رفته و کاسته شوند.
در روایات اسلامی حتی به فوائد جسمی روزه نیز تصریح شده تا برخی از سست عنصران اگر نه با ایمان کامل حدّاقل با توجّه به فوائد بهداشتی روزه، این فریضۀ ثمربخش را بجای آورند و از سودمندیهای گوناگون آن در حدّ خود بهرهور شوند.
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله در همین رابطه فرموده است:
صُومُوا تَصِحُّوا. (1)
روزه بگیرید تا سالم بمانید.
و نیز در روایات بسیاری، پیشوایان بزرگ اسلام فرمودهاند:
معدۀ آدمی خانۀ بیماریهای اوست و پرهیز از غذا درمان آن است. (2)بدیهی است، آنگاه این فواید بهداشتی بهتر به دست میآید که روزهدار امساک روز را با زیاده روی در شب تلافی نکند، که پرخوری خود موجب زیانهای چشمگیر برای دستگاه گوارش است.
با پیشرفت دانش پزشکی، برخی از پزشکان و متخصصان دریافتهاند که امساک
از خوردن و آشامیدن، عالیترین روش درمانی است.
یکی از پزشکان میگوید:
طرح درمان به وسیلۀ روزه چنان معجزه آساست که به کار بستن آن مسیر طرحها و برنامههای طب عملی و جرّاحی را تغییر خواهد داد، زیرا روزه راه تازهای به روی دانش پزشکی میگشاید و سلاح مؤثری برای مبارزه با بیماریها به این دانش میبخشد، سلاحی که میتوان آن را از راههای گوناگونی مورد استفاده قرار داد و انسان را در مبارزه با علّت بیماریها برای بهبود بیماران به نتیجۀ مطلوب و آشکار میرساند.
با روزه و امساک میتوان بیماریهایی را بهبود بخشید و معالجه کرد، البته در صورتی که با اعتدال و میانهروی مقرون باشد و هنگام سحر و افطار در خوردن و آشامیدن افراط نشود.
باید توجّه داشت بر خلاف تصور کوتاه اندیشان، روزه هیچ گونه ضرری برای افراد سالم مکلف ندارد، و اگر کسی بیمار باشد و نتواند روزه بگیرد از انجام این تکلیف اسلامی معاف است، و نیز اگر روزه بگیرد و با این کار بیمارتر شود، و یا روزهاش باعث گردد که بیماریش ادامه یابد، کار حرامی مرتکب شده و روزهاش هم نزد خدا پذیرفته نیست.
افراد سالم باید بدانند که روزه نه تنها زیانی برایشان ندارد، بلکه موجب تندرستی و صحّت مزاج است، و به گفتۀ برخی شکمپرستان که خود روزه نمیگیرند و دیگران را نیز از روزه باز میدارند و تلقین میکنند که روزه موجب زخم معده میشود، نباید اعتنا کرد. این گونه دروغها فقط بهانۀ افراد سست عنصری است که اسیر شکم خویشند و از عزم و ارادۀ انسانی در آنان خبری نیست.
روزه باعث استراحت معده است و در حال روزهداری اسید معده به جای غذا
به وسیلۀ صفرا خنثی میشود و زخم ایجاد نمیگردد. (1)
روزه عامل مؤثّری در ایجاد و تقویت روحیّۀ تقوا و پرهیزکاری است.
قرآن مجید این فایدۀ بزرگ را با جملۀ:
لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (2)
تا پرهیزکار شوید .
یادآور میشود و این عبادت را عامل مهم تقوا میشمارد. تقوا و پرهیزکاری در تربیت و سازندگی و شخصیت اسلامی یک مسلمان نقش بسیار مهمی دارد، و برای رسیدن به همین اثر پر ارزش است که بهترین عبادت در ماه صیام و در حال روزه اجتناب از گناهان است.
ورع از محارم الهی که رسول خدا آن را بهترین عمل در ماه رمضان دانسته (3)شرط کمال روزه است.
روزهدار با به کار بستن این دستور ملکوتی روح تقوا را در خود زنده میکند و این
مراقبت ثمربخش در ماه مبارک رمضان و در حال روزه بسیار آسانتر است، چرا که گرسنگی و تشنگی و دیگر محدودیتهای روزه، شعلههای سرکش غرایز حیوانی و هوسها را تا حدّ چشمگیری خاموش میسازد و حتی اگر موقتاً هم باشد گریبان عقل و جان را از چنگ شهوات رها میسازد و برای روزهدار زمینهای آماده برای تمرین تقوا و پرهیزکاری فراهم میشود، و با مراقبت و تمرین پیاپی در یک ماه نیروی بازدارنده از گناه در او به وجود میآید و خصلت خودداری در او ریشه میگیرد و رشد میکند، و او با گذراندن این برنامۀ یک ماهه توفیق مییابد که پس از یک ماه روزه نیز پرهیزکار باقی بماند و بدین ترتیب به مقام پر ارج تقوا که به فرمودۀ قرآن و پیشوایان معصوم ما کرامت انسان بدان وابسته است، برای همیشه نایل آید.
حکومت غرایز و شهوات بر انسان خطرناکترین حکومتها است و آدمی را اسیر و بیاختیار میسازد و به پستی و رذالت میکشاند. مبارزه با سلطۀ شهوات نفس که در اسلام جهاداکبر نامیده شده به پایمردی و ارادهای استوار نیاز دارد.
انسان با روزهداری که امساک از خوردن و آشامیدن و خودداری از برخی چیزهای دیگر است در واقع با خواهشهای خویش میجنگد و در برابر غرایز خود مقاومت میکند، تمرین این عمل اراده و تصمیم را در انسان نیرومند میسازد و جان را از قید حکومت و سلطۀ هواها و خواهشها میرهاند.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
اَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ جاهَدَ هَواهُ وَ اقْوَی النّاسِ مَنْ غَلَبَ هَواهُ. (1)
بهترین مردم کسی است که با هوای نفس مبارزه کند، و نیرومندترین آنان کسی است که بر آن پیروز شود.
پس روزه داران بهترین مردمند، چرا که با خواستههای نفسانی مبارزه میکنند، و اگر با مراقبت و کوشش از روزۀ خود این بهره را بگیرند که بر نفس خود مسلّط شوند از نیرومندترین مردم نیز خواهند بود.
گر برفت اندر غمت دل گو برو جان اگر هم شدفدایت گو بشو
1) (1)
حسن تو ای جان من پاینده باد هر چه جز تو گو به قربان تو شو
من طمع از خود بریدم آن زمان که به عشقت جان و دل کردم گرو
هر دمی جانی فدا سازم تو را در هماندم بخشی از سر جان نو
جان نو بخشد جمالت نو مرا کهنه را گوید جلالت که برو
هر دمم عیدیّ و قربان نوی است خلعتی نوروز نو روزیّ نو
دوست میخواند تو را ای فیض هان در ره او پای از سر کن بدو
(فیض کاشانی)
روزه چراغ معرفت و آگاهی را در درون برمیافروزد، روزه و به ویژه روزۀ ماه رمضان موجب میشود که حکومت شهوات و امیال شیطانی جای خود را به حکومت تقوا و پیروی از دستورهای الهی بدهد و تیرگی هوسها و شهوات در جان آدمی به نورانیّت و روشنی باطن تبدیل شود.
در سایۀ همین صفا و پاکی حاصل از روزه است که روزهدار با خودآگاهی نه تنها شکم را از خوردن و آشامیدن، که دست و پا و چشم و گوش و زبان و همۀ اعضای خویش را از آنچه خدا حرام فرموده نگاه میدارد، و میتواند به آن درجه از تقوا نایل آید که حتی از اندیشه و فکر گناه نیز دوری گزیند، و این اوج نورانیت روزه است.
امیر المؤمنین علیه السلام نیز به همین مرتبه اشاره میفرماید:
صِیامُ الْقَلْبِ عَنِ الْفِکْرِ فِی الآْثامِ افْضَلُ مِنْ صِیامِ الْبَطْنِ عَنِ الطَّعامِ. (1)
روزۀ دل از اندیشۀ گناهان برتر از روزۀ شکم از خوردن و آشامیدن است.
1) (1)
باری صفا و پاکی حاصل از روزه و خودداری و پرهیزکاری روزهدار همچون سپری است که روزهدار را از آتش عذاب الهی که مولود گناهان است، مصون میدارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اَلصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النّارِ. (1)
روزه، سپری است که روزهدار را از آتش جهنّم حفظ میکند.
صبر از خصلتهایی است که در اخلاق اسلامی بر آن بسیار تأکید شده است، انسان مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی خویش در راه هدفهایی مبارزه میکند و با مشکلاتی نیز رو به رو است، بدون خصلت صبر، پیروزی بر مشکلات و رسیدن به هدفها آسان نیست، صبر و تحمّل بر نیروی مقاومت و پایداری آدمی میافزاید و اراده را توانا میسازد، هیچ ملّتی اگر تحمل ناگواریها را نداشته باشد بر مشکلات خویش و بر دشمنان خود نمیتواند پیروز گردد. با صبر و مقاومت است که میتوان به پیکار ستمگران رفت.
و دست استعمارگران را کوتاه نمود، و روزه به ویژه در روزهای گرم و طولانی تابستان که فشار تشنگی طاقت فرسا میشود، به طور چشمگیری به انسان صبر و مقاومت میبخشد و تحمّل رنج و سختی را بر آدمی آسان میسازد.
قرآن کریم با توجّه به همین اثر است که از روزه به «صبر» تعبیر کرده است:
وَاسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» (2)
از صبر و نماز [ برای حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگیها و رسیدن به رحمت حق ] کمک بخواهید.
امامان معصوم ما صبر را در این آیه به روزه تفسیر کردهاند (1)
شَهْرُ الصَّبْرِ، وَ انَّ الصَّبْرَ ثَوابُهُ الْجَنَّةُ. (2)
رمضان ماه صبر است، و پاداش صبر بهشت است.
امام صادق علیه السلام فرموده:
هرگاه بر کسی حادثهای جانکاه پیش آمد روزه بگیرد که خدا فرموده است:
وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» (3)
امامان بزرگوار ما در روایات و دعاها، ماه رمضان را ماه مواسات نامیدهاند. (4)از نتایج بارز روزه برانگیختن حسّ همدردی نسبت به مستمندان و همنوعان تنگدست است، آنان که زندگی آسودهای دارند و رنج فقر و طعم روزه، وسیلهای است که آنان را از غفلت میرهاند و رنج مستمندان را به یاد آنان میآورد تا به دستگیری فقیران همّت گمارند و به درد دل آنان برسند.
از سویی به احسان و اطعام و انفاق به مستمندان در ماه مبارک رمضان بسیار سفارش شده است، و از سوی دیگر گرسنگی و تشنگی روزه، موجب درک رنج مستمند میگردد و بدین ترتیب ثروتمند به فقیر نزدیک میشود و احساسها رقت مییابد و احسان و انفاق فزونی میگیرد و جامعه کمک به همنوع را میآموزد.
مواسات یعنی سهیم ساختن برادران در رزق و روزی، و رمضان را به همین جهت ماه «مواسات» نامیدهاند تا مسلمانان به احسان نسبت بهم بپردازند و با تمرین بر این صفت ارزندۀ انسانی، جامعه را از حقد و کینه برهانند و برادروار در کنار هم از نعمتهای الهی بهره بگیرند.
شایسته است که روزهداران به همۀ این نکات انسانی توجّه کنند و بکوشند حقیقت فریضۀ روزه را آن چنانکه باید به جا آورند و ماه مبارک رمضان را آن چنانکه سزاوار این ماه است به سر آورند تا همگان ازبرنامههای سازندۀ اسلامی بهرهور شوند.
از حضرت عسگری علیه السلام پرسیدند: چرا روزه واجب شده است؟ فرمودند:
تا ثروتمند درد گرسنگی را دریابد و به فقیر توجّه کند. (1)
خداوند روزه را واجب کرد تا غنی و فقیر با هم مساوی باشند. و بدان جهت که غنی رنج گرسنگی را لمس نکرده تا به فقیر رحم کند و هر وقت چیزی خواسته قدرت به دست آوردن آن را داشته است، خدا خواسته است که میان بندگانش یکنواختی به وجود آورد و خواسته است ثروتمند طعم گرسنگی را بچشد، و اگر جز این بود ثروتمند بر مستمند و گرسنه ترحّم نمیکرد. (2)
ماه رمضان ماه خدا، ماه آشنایی با قرآن، ماه عبادت، ماه دعا، ماه آمرزش، ماه توبه و بازگشت از گناهان و اصلاح نفس است.
در این ماه به قرائت قرآن بسیار سفارش شده و مرسوم مسلمین است که در رمضان بیشتر از ماههای دیگر قرآن میخوانند و این وسیلهای است که جامعۀ اسلامی با قرآن و معارف آن آشنایی بیشتری پیدا کند و برای پیشرفت در صراط خدا و اسلام از کلام خدای متعال آموزش بگیرد.
رمضان ماه عبادت و بندگی و راز و نیاز با معبود جهان است.
در روایات اسلامی تأکید شده که در این ماه با توجّه و خضوع بیشتر نمازها را به جا آورند، و از نمازهای مستحبی در شب و روز غفلت نورزند، و بدین ترتیب با یک ماه تمرین مؤمنان به عبادت خالصتری موفّق میشوند و جانها به خدا نزدیکتر میگردد. ماه رمضان ماه دعا است.
پیشوایان گرامی فرمودهاند:
مؤمنان در این ماه و به ویژه در شبهای مبارک قدر در دعا و نیایش مبالغه کنند و با توجّه به اثرات سازندۀ دعا و نیایش، روزهداران میتوانند در پیوند معنوی خویش با خدای متعال تحولی به وجود آورند و بیش از پیش به ذات متعال هستی بخش او نزدیک شوند و کسب فیض کنند.
رمضان ماه آمرزش و توبه و بازگشت به سوی خداست، آنان که در زندگی خویش آلودگیهایی داشتهاند میتوانند با روزه جان خویش را شستشو دهند و در خلوت سحرها با رو کردن به خدای مهربان درون را صفا بخشند و از خدای خویش طلبِ آمرزش کنند، و میتوانند با همین زمینه برای همیشه از کجیها و گمراهیها دست بردارند و به راه آیند.
معصومان علیهم السلام فرمودهاند:
گناهان در این ماه بخشیده میشود؛ و این مژدۀ بزرگی است برای آنان که لغزشهایی داشتهاند تا نومید نباشند و از برکات این ماه استفاده کنند و به سوی خدا بازگردند و روی دل به جانب او دارند و با او پیمان ببندند که از گناهان دست
بشویند و خود را اصلاح کنند و گذشته را جبران نمایند، و بدون تردید گناهکار پشیمانی که در این ماه مبارک برای خدا روزه بدارد و از گذشتۀ خویش شرمسار باشد و از خدا آمرزش بخواهد، مورد مهر و عفو خدا قرار خواهد گرفت و سعادتش تأمین میشود.
از برکتهای این ماه همین انقلاب روحی و تحول درونی روزهداران و همین توفیقات عملی است، که انسان آلوده را پاک میسازد و از عذاب الهی که محصول گناهان است نجات میبخشد و روزهدار را از ظلمتها به نور و تقوا و فضیلتهای اخلاقی، به نور توبه و بازگشت به سوی خدا، به نور مهر و رحمت حضرت حق میکشاند.
رضا دادم به عشق او اگر غارت کند جانم که جان صد چو من بادا فدای عشق جانانم
به زخم عشق او سازم که زخمش مرهم جانست به داغ درد او سازم که درد اوست درمانم
غمی کز عشق یار آید به شادی بر سرش گیرم به هر چه دوست فرماید غلام بنده فرمانم
مرا همّت چو طور آمد ارادت وادی اقدس درخت آتشین عشق است و من موسیّ عمرانم
مرا همّت چنان آمد که گر از تشنگی میرم به منّت آب حیوان را ز دست خضر نستانم
(منصور حلّاج)
[«5»ثُمَّ فَضَّلَ لَیْلَةً وَاحِدَةً مِنْ لَیَالِیهِ عَلَی لَیَالِی أَلْفِ شَهْرٍ وَ سَمَّاهَا لَیْلَةَ الْقَدْرِ تَنَزَّلُ الْمَلاَئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلاَمٌ دَائِمُ الْبَرَکَةِ إِلَی طُلُوعِ الْفَجْرِ عَلَی مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ بِمَا أَحْکَمَ مِنْ قَضَائِهِ]
سپس یکی از شبهایش را بر شبهای هزار ماه برتری داد، و آن را شب قدر نامید، فرشتگان و روح در آن شب، به دستور پروردگارش، برای تعیین سرنوشتها، و آوردن هر خیر و برکتی، و تقدیر هر کاری نازل میشوند. شبی است آکنده از سلامت و رحمت، برکتش تا سپیده دم بر هر کس از بندگانش که بخواهد، از طریق قضایش که محکم و استوار کرده، پیوسته و دایمی است.
خداوند مهربان از باب لطف و عنایت و رحمت و محبّت نسبت به بندگانش یک شب از تمام شبهای سال را آنهم در ماه مبارک رمضان شب قدر قرار داده و برای عبادت و بیداری آن شب ارزشی بهتر از عبادت در هزار ماه مقرّر فرموده است.
آری، عظمت و موقف و موقعیت آن شب و بهرۀ معنوی و اجر اخروی در آن شب از سی هزار شب بهتر و بالاتر است.
نورانیت و برکت و برق و روشنایی آن شب بیش از سی هزار شب میباشد، آن شب باید عاشق بیقرار، و دلدادۀ مست، و دلباختۀ دلسوخته، با عبادت و بیداری و با قال و حال و با تضرع و زاری، و مسکنت و خواری، و خشوع و خشیت، خود را به
دامن معشوق اندازد و هر چه برای دنیا و آخرتش میخواهد از حضرت محبوب بگیرد، که معشوق عاشقان و محبوب محبان در آن شب، عاشقی را از درگاهش ناامید نمیکند.
انسانها اگر شب قدر را قدر بدانند، به نتایج و آثاری دست مییابند که ارزیابی آن نتایج و آثار برای احدی از جنّ و انس و ملائکه مقدور نیست.
در عظمت آن شب همین بس که ظرف نزول تمام قرآن برای هدایت ناس، و فضای فرود ملائکه و روح و هدیه آوردن سلامت دائم و برکت همیشگی برای عباد الهی است.
قرآن به ده شب اول ذوالحجّة یا ده شب عاشورا یا به شب قسم یاد کرده، قرآن از نیمه شب برای عبادت و از سحر برای استغفار به عظمت اسم میبرد.
قرآن میگوید: مهمانی موسی را در پیشگاه حق با افزودن ده شب کامل کردیم.
قرآن میفرماید: محمّد صلی الله علیه و آله به شب، معراج رفت، و این همه دلیل برای بزرگی و عظمت شب است، ولی هیچ یک از شبهای مذکور ما، همۀ موقعیت و موقفش شب قدر نبوده است. با توجّه به این واقعیّتها، شب قدر چه شب پرقیمت و چه زمان فوقالعادهای است! که خداوند میفرماید:
إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ * وَ مَآ أَدْرَیکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ الْمَلَئِکَة وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ * سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ» (1)
ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم . * تو چه میدانی شب قدر چیست ؟ * شب قدر ، بهتر از هزار ماه است . * فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای [ تقدیر و تنظیم ] هر کاری نازل میشوند . * این شب تا
1) (1)
برآمدن سپیدهدم [ سراسر ] سلام و رحمت است .
هزار ماه بیش از هشتاد سال است. به راستی چه شب با عظمتی است که به اندازۀ یک عمر طولانیِ پر برکت ارزش دارد.
«در بعضی از تفاسیر آمده است که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
یکی از بنی اسرائیل لباس جنگ در تن کرده بود و هزار ماه در این لباس بود، و آماده بود تا در جهاد در راه خدا شرکت کند، اصحاب و یاران از این مرد تعجّب کردند و آرزو داشتند چنان فضیلت و افتخاری برای آنها نیز میسّر میشد، آیۀ فوق نازل شد و بیان کرد که شب قدر از هزار ماه بهتر است. (1)
پیغمبر اکرم از چهار نفر از بنیاسرائیل که هشتاد سال عبادت خدا را بدون عصیان انجام داده بودند سخن به میان آورد، اصحاب آرزو کردند، ای کاش آنان هم چنین توفیقی پیدا میکردند، آیۀ فوق در این زمینه نازل شد. (2)در شب قدر همراه با ملائکه، روح نازل میشود و روح مخلوق عظیمی است ما فوق فرشتگان چنانکه در حدیثی از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که شخصی از حضرت پرسید: آیا روح همان جبرئیل است؟ امام فرمود:
جبرئیل از ملائکه است و روح اعظم از ملائکه است، مگر خداوند نمیفرماید:
ملائکه و روح نازل میشوند؟ (3)
منظور از مِنْ کلِّ امر این است که فرشتگان برای تقدیر و تعیین سرنوشتها و آوردن هر خیر و برکتی در آن شب نازل میشوند.
شب قدر شبی است آکنده از سلامت و خیر و رحمت تا طلوع صبح. هم قرآن در آن نازل شده، هم عبادت و احیای آن معادل هزار ماه است، هم خیرات و برکات الهی در آن شب نازل میشود، هم رحمت خاصش شامل حال بندگان میگردد و هم فرشتگان و روح در آن شب نازل میشوند.
بنابراین شبی است سر تا سر سلامت از آغاز تا پایان، حتی طبق بعضی از روایات در آن شب شیطان در زنجیر است و از این نظر نیز شبی است سالم و توأم با سلامت.
در حدیثی در «تفسیر برهان» آمده است از امام باقر علیه السلام سؤال شد: آیا شما میدانید شب قدر کدام شب است؟ فرمود:
کَیْفَ لا نَعْرِفُ وَ الْمَلائِکَةُ تَطُوفُ بِنا فِیها. (1)
چگونه نمیدانیم در حالی که فرشتگان در آن شب گرد ما دور میزنند!
در داستان ابراهیم علیه السلام آمده است که: چند نفر از فرشتگان الهی نزد او آمدند و بشارت تولد فرزند برای او آوردند و بر او سلام کردند. (2)میگویند: لذّتی که ابراهیم علیه السلام از سلام این فرشتگان برد با تمام دنیا برابری نداشت. اکنون باید فکر کرد که وقتی گروه گروه فرشتگان در شب قدر نازل میشوند و بر مؤمنان سلام میکنند چه لذّت و لطف و برکتی دارد.
وقتی ابراهیم علیه السلام را در آتش نمرودی افکندند، فرشتگان آمدند و بر او سلام
کردند، آتش بر او گلستان شد، آیا آتش دوزخ به برکت سلام فرشتگان بر مؤمنان در شب قدر «بَرْد و سلام» نمیشود؟
آری، این نشانۀ عظمت امّت محمّد صلی الله علیه و آله است که در آنجا بر خلیل نازل میشود و در اینجا بر امّت اسلام فرود میآید.
شب قدر به این جهت «قدر» نامیده شده که جمیع مقدّرات بندگان در تمام سال در آن شب تعیین میشود. شاهد این معنا سورۀ دخان است که میفرماید:
اِنّا انْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ انّا کُنّا مُنْذِرینَ * فِیها یُفْرَقُ کُلُّ امْرٍ حَکیمٍ» (1)
به راستی ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم ؛ زیرا که همواره بیمدهنده بودهایم ؛ * در آن شب هر کار استواری [ به ارادۀ خدا ] فیصله مییابد .
این بیان هماهنگ با روایات متعددی است که میگوید:
در آن شب مقدّرات یک سال انسانها تعیین میگردد و ارزاق و سرآمد عمرها و امور دیگر در آن لیلۀ مبارکه تفریق و تبیین میشود.
البته این مسئله هیچ گونه تضادّی با آزادی ارادۀ انسان و مسئلۀ اختیار ندارد، چرا که تقدیر الهی به وسیلۀ فرشتگان بر طبق شایستگیها و لیاقتهای افراد و میزان ایمان و تقوا و پاکی نیّت و اعمال آنهاست.
یعنی برای هر کس آن مقدّر میکنند که لایق آن است، یا به تعبیر دیگر زمینههایش از ناحیۀ خود او فراهم شده و این نه تنها منافاتی با اختیار ندارد بلکه تأکیدی بر آن است.
مشهور و معروف در روایات این است که قدر در دهۀ آخر ماه رمضان و شب بیست و یکم یا بیست و سوم است، لذا در روایتی میخوانیم که در دهۀ آخر ماه مبارک رسول الهی تمام شبها را احیا میداشت. (2)
و در روایتی از حضرت صادق علیه السلام است که:
شب قدر شب بیست و یکم یا بیست و سوم است، حتی هنگامی که راوی اصرار کرد کدام یک از این دو شب است و گفت: اگر من نتوانم هر دو شب را عبادت کنم کدام یک را انتخاب کنم؟ امام تعیین نفرمود و افزود:
ما ایْسَرَ لَیْلَتَیْنِ فِیما تَطْلُبُ. (1)
چه آسان است دو شب برای آنچه میخواهی.
در روایات اهل بیت بیشتر روی شب بیست و سوم تکیه شده است. (2)بسیاری معتقدند: مخفی بودن شب قدر در میان شبهای ماه مبارک رمضان برای این است که مردم به همۀ این شبها اهمیّت دهند، همان گونه که خداوند رضای خود را در میان انواع طاعات پنهان کرده تا مردم به همۀ طاعات روی آورند، و خشمش را در میان معاصی پنهان کرده تا از همۀ گناهان بپرهیزند، دوستانش را در میان مردم مخفی کرده تا همه را احترام کنند، اجابت را در میان دعاها مخفی داشته تا به همۀ دعاها رو آورند، اسم اعظم را در میان اسمایش پنهان فرموده تا همه را بزرگ دارند، وقت مرگ را مخفی ساخته تا در همه حال آماده باشند.
حضرت صادق علیه السلام به علیّ بن ابی حمزۀ ثمالی فرمود:
فضیلت شب قدر را در شب بیست و یکم و بیست و سوم بطلب و در هر کدام از این دو شب یکصد رکعت نماز بجای آور و و اگر بتوانی هر دو شب را تا طلوع صبح احیا بدار و در آن شب غسل کن.
ابوحمزه میگوید: عرض کردم: اگر نتوانم ایستاده این همه نماز بخوانم، فرمود:
نشسته بخوان، عرض کردم: اگر نتوانم فرمود: در بستر بخوان و مانعی ندارد در آغاز
شب خواب مختصری بنمایی و بعد مشغول عبادت شوی، درهای آسمان در ماه رمضان گشوده است، و شیاطین در غل و زنجیرند و اعمال مؤمنان مقبول است و چه ماه خوبی است ماه رمضان». (1)
در فضیلت احیای شب قدر همین بس که در روایت آمده:
کانَ ابُو عَبْدِاللّهِ علیه السلام مَریضاً مُدْنِفَاً فَاَمَرَ فَاُخْرِجَ الی مَسْجِدِ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَکانَ فِیهِ حَتّی اصْبَحَ لَیْلَةَ ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ. (2)
امام صادق علیه السلام در مرض مشرف به موت، امر فرمود در شب بیست و سوم او را به مسجد پیامبر ببرند، تمام شب را در مسجد بود تا صبح روز بیست و سوم رسید.
زراره میگوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: در شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم قرآن را برگیر و باز کن و روبهروی خود قرار ده و بگو:
اَلَّلهُمَّ انّی اسْئَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَلِ، وَ ما فِیهِ وَ فیهِ اسْمُکَ الاَْکْبَرُ وَ اسْماؤُکَ الْحُسْنی وَ ما یُخافُ وَ یُرْجی انْ تَجْعَلَنی مِنْ عُتَقائِکَ مِنَ النّارِ.
خدایا از تو درخواست میکنم به حق کتاب نازل شدهات و آنچه در آن است، و در آن است نام بزرگترت، و نامهای نیکوترت و آنچه بیمانگیز است و امیدبخش. اینکه مرا از آزادشدگان از آتش دوزخ قرار دهی.
و هر چه میخواهی از خدا بخواه. (3)
امام صادق علیه السلام دربارۀ احیاداران شب بیست و سوم فرمود:
خوشا به حال راکعان و ساجدان آن شب، و آنان که خطاهای گذشته را در نظر میگیرند و اشک میریزند، من امید دارم که چنین افرادی از پیشگاه مقدس حق ناامید نشوند. (1)
خداوند از میان روزها روز جمعه را، و از میان ماهها ماه رمضان، و از بین شبها شب قدر را انتخاب کرد. (2)رسول حق صلی الله علیه و آله فرمود:
هذا شَهْرُ رَمَضانَ شَهْرٌ مُبارَکٌ، افْتَرَضَ اللّهُ صِیامَهُ، تُفْتَحُ فِیهِ ابْوابُ الْجِنانِ، وَ تُصَفَّدُ فیهِ الشَّیاطینُ، وَ فیهِ لَیْلَةٌ خَیْرٌ مِنْ الْفِ شَهْرٍ، فَمَنْ حُرِمَها حُرِمَ - یُرَدِّدُ ذلِکَ ثَلاثَ مَرّاتٍ. (3)
این است ماه رمضان، ماه مبارکی که خداوند روزه را در آن واجب فرموده، در این ماه درهای بهشت باز است، و شیاطین در غل و زنجیرند، شب قدر که بهتر از هزار ماه است در این ماه مبارک قرار دارد، کسی که از آن محروم شود از برکات عظیمهاش محروم شده - این مسئله را حضرت سه بار فرموده است.
در باب اهمیّت شب قدر و اعمال و اذکار و اوراد وارده در آن، و کیفیّت شب زندهداری در آن فضای ملکوتی به جلد 94 «بحار الأنوار» و «زاد المعاد» و
«مفاتیح الجنان» مراجعه نمایید.
در تفسیر فرات الکوفی، حدیثی متفاوت در شأن شب قدر نقل شده است:
امام صادق علیه السلام در تفسیر سورۀ قدر میفرماید:
إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ
اللَّیْلَةُ فاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللّهُ، فَمَنْ عَرَفَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِها فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّما سُمِّیَتْ فاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِها (اوْ مِنْ مَعْرِفَتِها) وَ قَوْلُهُ وَ مَآ أَدْرَیکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ
یَعْنی خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ مُؤْمِنٍ وَ هِیَ امُّ الْمُؤْمِنینَ.
تَنَزَّلُ الْمَلَئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا
وَ الْمَلائِکَةُ الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ یَمْلِکُونَ عِلْمَ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ الرُّوْحُ الْقُدُسِ هِیَ فاطِمَةُ علیها السلام بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ * سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ
یَعْنی حَتّی یَخْرُجَ الْقائِمُ علیه السلام . (1)
در آیۀ إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ مقصود از «لیلة» فاطمه علیها السلام است و منظور از «القدر» خداوند است، پس هر که حق فاطمه را بشناسد، شب قدر را درک کرده است و همانا او فاطمه نامیده شد چون مردم از کسب معرفت حقیقی او باز ماندهاند.
و گفتۀ خداوند: وَ مَآ أَدْرَیکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ مقصود این است که او بهتر از هزار مؤمن است که فاطمه مادر مؤمنان میباشد.
و تَنَزَّلُ الْمَلَئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا «ملائکه» مؤمنان عالمی هستند که دارای دانش خاندان و اهل بیت نبوّتند. «روح» جان پاک و قدسی فاطمه علیها السلام است.
و بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ * سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ یعنی تا هنگامی که حضرت حجت قائم آل محمد علیه السلام ظهور نماید.
1) (1)
و نیز فرمود:
بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ
أَیْ بِکُلِّ أَمْرٍ إِلی مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ سَلامٌ. (1)
فرشتگان برنامۀ هر امری و رخدادی را بر محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام تسلیم میکنند و در سلامت و رحمت، امور را تا دمیدن سحرگاهان؛ تقدیر و تحکیم مینمایند.
مناسب با روایت فوق در تشریح محور بودن فاطمه و باب معراج وحی و نبوّت، حدیثی از عبداللّه بن عجلان سکونی است که میگوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که فرمود:
خانۀ علی و فاطمه از غرفههای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و سقف خانۀ آنها عرش پروردگار، و در دل خانۀ آنها روزنهای به عرش است که وحی فرشتگان از آنجا فرود میآید. در شب و روز و در هر ساعت و پلک بر هم زدن، فوج فوج فرشتگان بدون وقفه فرود میآیند و بالا میروند. خداوند تبارک و تعالی آسمانها را برای ابراهیم گشود تا چشمش به عرش افتاد و قدرت نظر کردن او را افزون کرد. خداوند نیروی دید محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را افزایش داده که عرش را در میان خانه خود مشاهده میکردند؛ و برای آنها سقفی جز عرش نبود، و خانههای آنها سقفش؛ عرش رحمان است و محل عروج دسته دسته بدون توقّف فرشتگان و روح میباشد. هر یک از خانههای اهل بیت علیهم السلام خانوادۀ معراج ملائکه است. به دلیل آیۀ: تَنَزَّلُ الْمَلَئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ * سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ
گفتم: مِّن کُلِّ أَمْرٍ (از هر امری) فرمود: به کل امر (برای همه امری). گفتم:
1) (1)
اینگونه نازل شده فرمود: آری. (1)
شب در مسائل معنوی جایگاه ویژهای دارد. پروردگار برای اهدای تورات، حضرت موسی علیه السلام را به مناجات شبانه فرا خواند.
قرآن، زمان مناسب برای استغفار و تهجّد را، هنگام سحرگاهان بر میشمرد.
عروج پیامبر صلی الله علیه و آله به آسمان هنگام شب بوده است و پیامبر مأمور شد که مناجات و عبادتهای شبانه داشته باشد. حتی خداوند چند بار به شب سوگند یاد کرده است.
از این رو بیشتر کرامات و ارتباطات و راز و نیاز مخلوقات با خالق خویش، شب هنگام است؛ زیرا در شب بیشتر مردم از امور دنیوی فراغت دارند، بیشتر به یاد پروردگارشان هستند. فضیلت عبادت و نیایش در آن، نیز از اعمال عبادی روز، افزونتر است.
رمز تقارن شب تقدر بشر با شب نزول قرآن، شاید این مطلب باشد که سرنوشت بشر وابسته به قرآن است. اگر اهل قرآن باشند نیکبخت و گرنه نگون بخت میگردند.
ابوذر غفاری میگوید: به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کردم؛ ای پیامبر خدا! آیا شب قدر همان شبی میباشد که در عهد انبیا علیهم السلام نیز امر بر آنان نازل میشده است و پس از رحلت آنان، امر در آن شب تعطیل شده است؟ حضرت فرمود:
1) (1)
خیر، شب قدر تا روز قیامت باقی است. (1)
یا علی! آیا میدانی معنی شب قدر چیست؟ عرض کردم: نه، ای رسول خدا! پس حضرت فرمود: خداوند تبارک و تعالی آنچه در آن شب، تقدیر و سرنوشتِ انسان تا روز قیامت خواهد بود، تحکیم و اندازهگیری نموده است و در آنچه خدای عز و جل به ولایت تو و ولایت امامان از نسل تو تا روز قیامت، فرمان داده است. (2)بیان حقیقت باطنیّۀ شب قدر در الفاظ و جملات نمیگنجد؛ همانگونه که تحدید به زمان و مکان و عدد در حدّ اشاره، برای درک محدود انسان است.
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ شب قدری که برتر و بهتر از هزار ماه است. با اینکه شب قدر در هر سال یک مرتبه است و هزار ماه هشتاد و چهار سال میشود.
خداوند نفرمود: شب قدر بهتر از هشتاد و چهار سال است؛ نکتهاش این است:
مقصود حق، تحدید به حدّ معیّنی نیست و فضیلت شب قدر از ابتدا تا انتهای این جهان از همۀ اوقات دیگر بیشتر است. ولی چون هزار، عدد کاملی است کنایه از کلّ روزهاست.
بنابراین هزار، عدد کاملی است و تنها رمزی است که اگر تا آخر جهان، عمر و زندگی انسان بدون کسب کمالی معنوی سپری شود هیچگونه ارزشی ندارد، چه رسد به اینکه آن عمر در راه ستم کردن به دیگران یا در مسیر شیطان باشد.
هزار ماه، کنایه از تمامی مخلوقات است و شب قدر اشاره به کاملترین و برترین موجودات، حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله که در حقیقت مظهر لیلة القدر است و پس از ایشان اهل بیت معصومین علیهم السلام به ویژه حضرت بقیة اللّه الاعظم علیه السلام میباشند.
خداوند هزار و یک اسم دارد که در شب قدر، همۀ آن اسمای اعظم الهی، در نبیّ گرامی صلی الله علیه و آله تجلّی کرده است.
در داستان نزول سورۀ قدر آمده است:
امام حسن مجتبی علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل فرمود: پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در خواب دید قوم بنی امیّه یکی پس از دیگری بر بالای منبر ایشان میروند و خطبه میخوانند. پس حضرت از این خواب دلتنگ و ناراحت شد. جبرئیل نزد ایشان رفت و تسلیت داد و سورۀ کوثر و سورۀ قدر را ابلاغ کرد.
سهل ساعدی میگوید:
پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله در عالم خواب دید میمونها و بوزینههایی بر فراز منبرش بالا و پایین میروند. آن حضرت از دیدن این خواب غمگین و ناراحت گردید، پس از این حکایت، هرگز کسی ایشان را خندان ندید تا رحلت فرمود.
قاسم بن فضل حرّانی میگوید:
وقتی مدّت حکومت دودمان بنیامیه را برشمردیم هزار ماه بوده است. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در عالم خواب مشاهده نمود که بنیامیّه از منبرش بالا میروند و مردم را از راه هدایت برمیگردانند. پس شب را اندوهگین به صبح رسانید.
جبرئیل علیه السلام بر او نازل شد و عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله ! چه شده تو را غمگین و افسرده میبینم؟!
1) (1)
فرمود: ای جبرئیل! دیشب خواب دیدم که بنیامیّه از منبرم بالا میروند و مردم را گمراه میکنند.
جبرئیل عرض کرد: به آن خدایی که تو را بر حق به نبوّت مبعوث کرده است من اطلّاعی بر آن نداشتم سپس به آسمان عروج کرد و در مدّت کوتاهی با آیهای از قرآن فرود آمد و آن آیۀ:
أَفَرَءَیْتَ إِن مَّتَّعْنَهُمْ سِنِینَ * ثُمَّ جَآءَهُم مَّا کَانُواْ یُوعَدُونَ * مَآ أَغْنَی عَنْهُم مَّا کَانُواْ یُمَتَّعُونَ» (1)
پس خبر ده اگر ما آنان را سالیانی بهرهمندی و برخورداری دهیم ، * سپس آن عذابی که به آن تهدید میشدند ، به سراغشان آید . * آنچه را [ چند سال ] همواره از آن برخورداری مییافتند [ عذاب را ] از آنان دفع نخواهد کرد .
و همچنین آیۀ:
إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ * وَ مَآ أَدْرَیکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (2)
ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم . * تو چه میدانی شب قدر چیست ؟ * شب قدر ، بهتر از هزار ماه است .
و خداوند منّان شب قدر را برای پیامبرش بهتر از هزار ماه سلطنت بنیامیّه قرار داد. (3)
و اما رمز مخفی بودن شب قدر در چیست؟
عبدالواحد انصاری میگوید: از امام باقر علیه السلام از شب قدر پرسیدم که: از شب قدر برایم خبر بده؟
حضرت فرمود: در یکی از دو شب بیست و یکم یا بیست و سوم بخواه.
عرض کردم: یکی از آنها را به تنهایی یاد بفرما، فرمود: چه میشود که در هر دو شب، عمل نیک انجام داده و کوشش نمایی. (1)
همچنان که خداوند اسم اعظم خود را در بین اسمای حسنای خود پنهان داشته، شب قدر را هم به خاطر جلالت شأن در بین شبها، پنهان نگه داشته است.
شاید مخفی بودن این شب برای این باشد که مردم شبهای متعدّدی را به عبادت بپردازند تا آنان که شب را درک کردند مغرور نشوند و کسانی که درک نکردهاند از باقی شبها محروم نشوند و بندگان به شوق درکِ بهرههای فراوان شبهای ماه مبارک، از راه عبادت و نیایش بکوشند و بر اخلاص و بندگی خویش بیافزایند، تا مورد رحمت و غفران حق قرار گیرند.
پس شایسته است هر بندۀ خدا در شبهایی که احتمال شب قدر میرود، در طلب مغفرت و رحمت و عافیت و معرفت اهل بیت علیهم السلام به ویژه مقام عصمت فاطمۀ زهرا علیها السلام ، شب زنده داری و احیا بدارد و شکر منعم و توفیق پرفیض آن شبهای عظیم الشأن را به دست آورد.
برخی از عرفا در تفسیر «لیلة القدر» به حضرت فاطمه زهرا علیها السلام چنین گفتهاند که:
شب قدر بین سه شب مشهور مخفی است همانطور که قبر فاطمه زهرا علیها السلام هم در سه مکان: قبرستان بقیع، روضه بین محراب و منبر در مسجد النبی و خانۀ خود، نزد قبر پدرش رسول اللّه صلی الله علیه و آله پنهان میباشد.
1) (1)
[«6»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ فَضْلِهِ وَ إِجْلاَلَ حُرْمَتِهِ وَ التَّحَفُّظَ مِمَّا حَظَرْتَ فِیهِ وَ أَعِنَّا عَلَی صِیَامِهِ بِکَفِّ الْجَوَارِحِ عَنْ مَعَاصِیکَ وَ اسْتِعْمَالِهَا فِیهِ بِمَا یُرْضِیکَ حَتَّی لاَ نُصْغِیَ بِأَسْمَاعِنَا إِلَی لَغْوٍ وَ لاَ نُسْرِعَ بِأَبْصَارِنَا إِلَی لَهْوٍ «7»وَ حَتَّی لاَ نَبْسُطَ أَیْدِیَنَا إِلَی مَحْظُورٍ وَ لاَ نَخْطُوَ بِأَقْدَامِنَا إِلَی مَحْجُورٍ وَ حَتَّی لاَ تَعِیَ بُطُونُنَا إِلاَّ مَا أَحْلَلْتَ وَ لاَ تَنْطِقَ أَلْسِنَتُنَا إِلاَّ بِمَا مَثَّلْتَ وَ لاَ نَتَکَلَّفَ إِلاَّ مَا یُدْنِی مِنْ ثَوَابِکَ وَ لاَ نَتَعَاطَی إِلاَّ الَّذِی یَقِی مِنْ عِقَابِکَ ثُمَّ خَلِّصْ ذَلِکَ کُلَّهُ مِنْ رِئَاءِ الْمُرَائِینَ وَ سُمْعَةِ الْمُسْمِعِینَ لاَ نَشْرَکُ فِیهِ أَحَداً دُونَکَ وَ لاَ نَبْتَغِی فِیهِ مُرَاداً سِوَاکَ]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و شناخت برتری این ماه، و بزرگ داشت احترامش را، و خودداری از آنچه که در این ماه ممنوع کردی، به ما الهام فرما، و ما را به روزه داشتن این ماه، و حفظ انداممان از گناهانت و به کار گرفتن آنها در آنچه که تو را خشنود میکند یاری ده، تا با گوشمان به گفتار لغو گوش نکنیم، و با چشممان به تماشای لهو نشتابیم، و تا جایی که دستهامان را به جانب حرامی نگشاییم، و با گامهامان به سوی ممنوعی نرویم، و شکمهامان جز آنچه را حلال کردی، در خود جای ندهد، و زبانمان جز به آنچه تو گفتهای گویا نشود، و عمل و وظیفهای جز آنچه ما را به ثواب تو نزدیک میکند، متحمّل
نشویم، و جز آنچه ما را از کیفر تو نگاه میدارد، انجام ندهیم. آنگاه همۀ اینها را از ریای ریاکاران، و شهرتطلبی شهرت طلبان، خالص و پاک فرما؛ به گونهای که کسی را جز تو در اعمالمان شریک نکنیم، و مقصد و منظوری در آن اعمال غیر تو نطلبیم.
برای شناخت عظمت و اهمیّت و موقعیت ماه مبارک رمضان چارهای جز مراجعه به معارف اسلامی نیست. بیان ثواب عبادات و اعمال و اخلاقیات و انجام امور خیر در روایات و اخبار نشانگر این است که ماه رمضان در میان تمام ایّام سال از امتیازات بسیار مهمی برخوردار است.
رسول حق صلی الله علیه و آله فرمود:
شعبان ماه من است، و ماه رمضان ماه خداوند، هر کس در ماه من یک روز روزه بدارد او را در قیامت شفاعت کنم، و هر کس دو روز از ماه مرا روزه بدارد گناهان گذشته و آیندهاش مورد مغفرت قرار خواهد گرفت، و هر کس سه روز از ماه مرا روزه بگیرد به او میگویند: کارت را از سر بگیر، و هر کس ماه رمضان را روزه بگیرد و شهوت و زبانش را حفظ کند و از آزار مردم بپرهیزد، گناهان گذشته و آیندهاش بخشیده میشود و او را از آتش جهنّم آزاد میکنند، و در دارالقرارش جای میدهند و شفاعتش را به تعدادی قبول میکنند که تمام گنهکاران از اهل توحید نجات یابند. (1)
1) (1)
حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از امیر المؤمنین علیه السلام روایت میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی برای ما دربارۀ فرا رسیدن ماه رمضان چنین فرمودند:
ای مردم! به حقیقت که ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت به سوی شما روی آورد.
ماهی است که نزد خداوند بهترین ماهها، و ایّامش بهترین ایّام، و شبهایش بهترین شبها، و ساعاتش برترین ساعتهاست.
این ماهی است که در آن به ضیافت خدا دعوت شدهاید، و خداوند در این ماه شما را اهل کرامت قرار داده، نَفَسهای شما در این ماه تسبیح، و خوابتان عبادت، و اعمالتان مقبول، و دعای شما در این ماه مستجاب است.
خدا را به نیّتهای پاک بخوانید، و با قلبهای خالی از آلودگی از جنابش بخواهید که شما را به روزه گرفتن و تلاوت قرآن موفّق بدارد، شقی و بدبخت در این ماه بزرگ کسی است که از مغفرت حق محروم گردد.
در این ماه از گرسنگی و تشنگی خود به گرسنگی و تشنگی قیامت توجّه کنید، به فقرا و مساکین صدقه دهید، بزرگانتان را احترام و به کوچکترها ترحم کنید و صلۀ ارحام بجا آورید.
زبان را از آنچه بر زبان حرام است حفظ کنید، و چشم از آنچه حلال نیست بپوشید، و گوش از آنچه نباید بشنوید نگاه دارید، به ایتام ببخشید تا به ایتامتان ببخشند.
از گناهان خود به پیشگاه محبوب توبه کنید، و به وقت نمازها دست به دعا بردارید، که آن ساعات بهترین ساعات است، و وقتی است که خداوند با نظر رحمت به بندگانش مینگرد، آنان را جواب میدهد چون بخوانندش، و پاسخ میگوید چون صدایش بزنند، و مستجاب میکند چون دعا کنند.
ای مردم! وجودتان در گرو اعمال شماست، آن را با استغفار آزاد کنید، و پشت شما از بار گناهان سنگین است آن را با طولانی کردن سجود سبک نمایید، و بدانید که حضرت حق قسم یاد کرده نمازگزاران و سجده کنندگان را عذاب ننماید، و آنان را در قیامت از عذاب نترساند.
مردم! هر یک از شما در این ماه به مؤمنی افطار دهد ثوابش نزد حق همانند آزاد کردن یک بنده در راه خداست، و گناهان گذشتهاش قرین مغفرت میگردد. عرضه داشتند: یا رسول اللّه! همۀ ما قدرت بر این کار را نداریم، فرمود: خود را از آتش جهنّم نگاه دارید گرچه به نصف خرما یا یک مقدار آب دادن به روزهدار باشد.
ای مردم! هر کس در این ماه اخلاقش را نیکو کند برای خود جواز عبور از صراط آماده کرده آنهم در روزی که قدمها میلغزد، و هر کس در این ماه به زیر دستش همۀ امور را سبک بگیرد خداوند حسابش را سبک خواهد گرفت، و هر کس شرّش را از مردم حفظ کند خداوند او را در روز جزا از غضبش حفظ خواهد کرد، و هر کس در این موقع یتیمی را گرامی بدارد خداوند در قیامت او را گرامی خواهد داشت، و هر کس صلۀ رحم کند خداوند او را در محشر به رحمتش متصل کند، و رحمتش را در روز جزا از قاطع رحم قطع نماید.
ثواب نماز مستحبی در این ماه برائت از آتش، و ادای واجب در این زمان هفتاد برابر از زمان دیگر بهرهاش بیشتر است.
کسی که در این ماه زیاد بر من صلوات فرستد خداوند روزی که میزان عدهای را سبک کند میزانش را سنگین مینماید، تلاوت یک آیه در این ماه اجرش به مانند ختم یک قرآن است در غیر این ماه.
ای مردم! درهای بهشت در این ماه باز است از خدا بخواهید که به روی شما
نبندد، و درهای جهنّم بسته است از او تقاضا کنید که به روی شما باز نکند، و شیاطین در این ماه در غل و زنجیرند از حضرتش تمنّا کنید که آنان را بر شما مسلّط ننماید.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
من در اینجا از جای برخاستم و عرضه داشتم: یا رسول اللّه! بهترین عمل در این ماه چیست؟ فرمود: بهترین عمل در این ماه خودداری از محارم الهی است.
در این وقت رسول حق گریست، عرضه داشتم: علت گریۀ شما چیست؟ فرمود: برای تو گریه میکنم، گویا تو را در نماز میبینم که بدبختترین مردم و همپایۀ پیکنندۀ ناقۀ صالح ضربتی بر تو وارد میکند که محاسنت به خون سرت خضاب میشود.
عرضه داشتم: در آن وقت دینم سالم است؟ فرمود: آری. سپس گفت: قاتلت قاتل من است، دشمنت دشمن من است، ناسزا گوی به تو ناسزا گوی به من است، زیرا تو جان منی و روح تو روح من است و طینت تو طینت من است.
خداوند مرا آفرید و تو را پدید آورد و هر دوی ما را انتخاب نمود، مرا برای نبوت، تو را برای امامت، منکر امامت تو منکر نبوت من است.
تو جانشین من و پدر فرزندان من و شوهر دختر من، و خلیفۀ من در امّتم در حیات و ممات منی.
امر تو امر من است، نهی تو نهی من است، قسم به آن که مرا مبعوث به رسالت کرد و به عنوان بهترین آفریدگان قرار داد هر آینه تو حجت خدا بر مردم و امین سرّ او و خلیفهاش در میان بندگانی. (1)
1) (1)
امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش روایت میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
به حقیقت که ماه رمضان ماه بزرگی است، حسنات در آن اضافه میشود، سیّئات محو میگردد، درجات بالا میرود، هر کس در این ماه صدقۀ مختصری بدهد خداوند او را میآمرزد، و هر کس به زیر دست نیکی کند مورد مغفرت قرار میگیرد، و هر کس اخلاقش را نیکو نماید آمرزیده میشود، و هر کس خشمش را فرو خورد به غفران حق میرسد، و هر کس صلۀ رحم نماید بخشیده میشود.
این ماه چون ماههای دیگر نیست، وقتی میآید با برکت و رحمت میآید، و وقتی میرود با غفران ذنوب میرود، خوبیها در این ماه به چند برابر محاسبه میشود، و اعمال خیر در این ماه قبول درگاه حق است، دو رکعت نماز مستحب در این ماه غفران الهی را به دنبال دارد. سپس فرمود: بدبخت کسی است که بدون آمرزش گناه از این ماه بیرون رود، در این وقت مبتلا به خسارت شده در حالی که نیکوکاران به جایزههای حق رسیدهاند. (1)
هستیام یک قطره از دریای تو مستیام یک نشئه از صهبای تو
گر قبولم میکنی دُرّ یتیم رانیم از خود کف دریای تو
حسن تو نور دل بینای من عشق من زیب رخ زیبای تو
چشم تو مفتون سر تا پای خود چشم من حیران سر تا پای تو
آبروی شمع و مه را ریخت دوش آفتاب روی بزم آرای تو
میفزاید شور بر شور دلم چون تبسّم میکند لبهای تو
آه من از تاب آن زلف سیاه شور من از لعل شکّر خای تو
1) (1)
هر که سودا کرد با تو سود برد فیض را سر رفت از سودای تو
(فیض کاشانی)
امام صادق علیه السلام فرمود:
چون در ماه مبارک روزه گرفتید زبان از دروغ نگهدارید، چشم از حرام بپوشید، با یکدیگر بر سر امور ناچیز دنیایی و مسائل زندگی نزاع و دعوا نکنید، بر هم حسد نورزید، از یکدیگر غیبت ننمایید، جدال نکنید، دروغ نگویید، مباشر با زنان نشوید، با یکدیگر مخالفت ننمایید، بر هم خشم نگیرید، به یکدیگر ناسزا ندهید، شماتت نکنید، سستی نورزید، دعوا نکنید، آزار نرسانید، ستم ننمایید، بدرفتاری نکنید، ملول و بی قرار نشوید، و از یاد خدا و نماز غفلت ننمایید.
ملازم سکوت و بردباری و صبر و صدق باشید، از اهل شر کنارهگیری کنید، و از قول زور و دروغ و افترا، دشمنی و بدگمانی، و غیبت و دو بهم زنی بپرهیزید.
مشرف به آخرت و منتظر رسیدن ایّام رخت بر بستن باشید، به انتظار وعدۀ خدا به سر برید، و برای لقاء اللّه توشه بردارید، بر شما باد به آرامش و وقار و خشوع و خضوع و خاکسپاری بندهای که از مولایش در ترس است.
نیکوکار و ترسناک از عذاب، و امیدوار به رحمت، و در حالت رعب و ترس، و رغبت و میل به حقایق باشید.
قلب از عیوب پاک شود، باطنها از آلودگی قداست پیدا کند، جسم از آلودگیها تمیز گردد، تبرّی از دشمنان حق برایتان حاصل شود، ماه روزه است روزهات را با سکوت از تمام جهات به دوستی حق برسان و آن به این
صورت است که از آنچه در آشکار و نهان نهی شدهای بپرهیزی، و حقّ خشیت را در باطن و ظاهر بجای آوری، وجودت را در ایّام روزهداریت به او واگذار کنی، و دل برای او فارغ نمایی، و همۀ هستیت را برای خواستههای حضرت دوست مایه بگذاری.
چون این امور را رعایت کردی به حقیقت روزه برای خدا روزهدار شدهای، و امرش را در امر روزه اطاعت کردهای، و به هر مقدار از این امور کم بگذاری از واقعیّت و معنویّت روزهات کاستهای.
پدرم حضرت باقر علیه السلام فرمود:
پیامبر صلی الله علیه و آله شنید زنی کنیزش را ناسزا گفت، غذا خواست و به آن زن فرمود:
بخور، عرضه داشت: روزهام، فرمود: این چه روزهای است که کنیزت را در آن ناسزا گفتی؟ روزه فقط از خوردن و آشامیدن نیست، خداوند روزه را به غیر از خوردن و آشامیدن حجاب بین عبد و تمام بدیها قرار داده، قول بد روزه را به افطار میکشاند، چقدر روزهگیر کم و گرسنه زیاد است؟ (1)
1) (1)
[«8»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ قِفْنَا فِیهِ عَلَی مَوَاقِیتِ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ بِحُدُودِهَا الَّتِی حَدَّدْتَ وَ فُرُوضِهَا الَّتِی فَرَضْتَ وَ وَظَائِفِهَا الَّتِی وَظَّفْتَ وَ أَوْقَاتِهَا الَّتِی وَقَّتَّ «9»وَ أَنْزِلْنَا فِیهَا مَنْزِلَةَ الْمُصِیبِینَ لِمَنَازِلِهَا الْحَافِظِینَ لِأَرْکَانِهَا الْمُؤَدِّینَ لَهَا فِی أَوْقَاتِهَا عَلَی مَا سَنَّهُ عَبْدُکَ وَ رَسُولُکَ - صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ - فِی رُکُوعِهَا وَ سُجُودِهَا وَ جَمِیعِ فَوَاضِلِهَا عَلَی أَتَمِّ الطَّهُورِ وَ أَسْبَغِهِ وَ أَبْیَنِ الْخُشُوعِ وَ أَبْلَغِهِ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست و ما را در این ماه، بر اوقات نمازهای پنجگانه، با آدابی که برای آنها معین کردی، و واجباتی که جهت آنها واجب فرمودی، و شروطی که محض آنها مقرّر نمودی، و اوقاتی که تعیین کردی آگاه ساز، و ما را در ادای این نمازهای پنجگانه، در رتبۀ کسانی قرار ده، که به مراتب و منزلتهای آن رسیدهاند، کسانی که حفظ کنندۀ ارکان آنهایند، و هر یک از پنج نماز را در اوقات مخصوص به خودش ادا میکنند، و بر پایۀ آن کمیت و کیفیتی که بنده و رسولت که درود تو بر او و خاندانش باد؛ تشریع فرموده و بیان کرده، در رکوع و سجودش و همۀ فضایل و درجاتش، با کاملترین طهارت و روشنترین مرتبۀ خشوع و رساترینش.
نماز واقعیتی ملکوتی و حقیقتی عرشی و مسئلهای الهی است که از شروع حیات انسان در زمین، به صورت تکلیفی واجب در جهت رشد و کمال و تربیت این موجود برتر به او ارائه شده است.
نماز گفتگوی عاشق با معشوق، محبّ با محبوب، مملوک با مالک، عبد با مولا، فقیر با غنی، و ذلیل با عزیز، و میّت با زنده است.
نماز عبادتی جامع، و برنامهای نورانی، و روشی متین، و راه مستقیم به سوی مقصد اعلی، و وسیلۀ قرب انسان به حق، و زمینه ساز تحصیل لقا و وصال حضرت دوست، و موجب رضایت و خشنودی وجود مقدس ربّالعالمین است.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرماید:
اَلصَّلاةُ مِنْ شَرائِعِ الدّینِ، وَ فِیها مَرْضاةُ الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ، فَهِیَ مِنْهاجُ الاَْنْبِیاءِ. (1)
نماز از احکام عملی دین، و مایۀ رضایت و خشنودی حق، و راه انبیای الهی است.
و نیز آن حضرت فرموده:
وَ لِیَکُنْ اکْثَرُ هَمِّکَ الصَّلاةَ، فَاِنَّها رَأْسُ الاِْسْلامِ بَعْدَ الاِْقْرارِ بِالدِّینِ. (2)
باید قسمت عمدۀ همّ و غمّت نماز باشد، زیرا نماز بعد از اقرار به دین خدا در رأس فرهنگ الهی است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
اَحَبُّ الاَْعْمالِ الَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ الصَّلاةُ، وَ هِیَ آخِرُ وَصایَا الاَْنْبِیاءِ. (1)
محبوبترین عمل در پیشگاه حضرت حق نماز است، و این حقیقت آخرین سفارش تمام انبیا علیهم السلام به امّتها بود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
خداوند بزرگ نور چشمم را در نماز قرار داد، و نماز را آن چنان محبوب قلب من کرد که طعام محبوب گرسنه و آب معشوق تشنه است، گرسنه چون بخورد سیر میشود، تشنه چون بنوشد سیراب میگردد، و من از نماز سیر نمیشوم. (2)حضرت صادق علیه السلام فرمود:
اِنَّ طاعَةَ اللّهِ خِدْمَتُهُ فِی الاَْرْضِ، فَلَیْسَ شَیْءٌ مِنْ خِدْمَتِهِ یَعْدِلُ الصَّلاةَ. (3)
طاعت حق خدمت به پیشگاه او در روی زمین است، و چیزی از خدمت به او همسنگ نماز نیست.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
أُوصِیکُمْ بِالصَّلاةِ وَ حِفْظِها، فَاِنَّها خَیْرُ الْعَمَلِ، وَ هِیَ عَمُودُ دینِکُمْ. (4)
به شما نماز را سفارش میکنم، و وصیّتم این است که در حفظ آن کوشا باشید، نماز بهترین عمل و ستون خیمۀ دین است.
از حضرت صادق علیه السلام سؤال شد:
چه عملی بعد از معرفت برترین عمل است؟ فرمود: چیزی در دین معادل نماز نیست. (1)
اِذا قامَ الْعَبْدُ الَی الصَّلاةِ فَکانَ هَواهُ وَ قَلْبُهُ الَی اللّهِ تَعالَی انْصَرَفَ کَیَوْمِ وَلَدَتْهُ امُّهُ. (2)
چون عبد به نماز برخیزد و خواسته و نیّت قلبش، خدا باشد، از نماز بیرون میرود مانند روزی که از مادر متولّد شده است.
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
اِنَّ اوَّلَ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاةُ فَاِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ ما سِواها. (3)
به حقیقت اول چیزی که عبد به آن محاسبه میشود نماز است، اگر قبول شود بقیۀ اعمالش از برکت قبولی نماز پذیرفته خواهد شد.
حضرت رضا علیه السلام فلسفۀ نماز را بدین صورت بیان میکنند:
اقرار به مالکیت حق بر سراسر هستی و نفی غیر او از تمام امور حیات، قرار گرفتن در برابر حضرت جبّار به حالت ذلّت و مسکنت و خضوع و اعتراف به تقصیر و کوچکی و پستی در برابر عظمت او.
درخواست درگذشتن از گناهان گذشته، و قرار دادن صورت در پنج وقت برای نشان دادن حقارت در برابر عظمت و اینکه این عبد فراموشت نکرده و
در مقام طغیان نیست.
نماز خضوع و ذلّت و رغبت به رحمت و طلب زیاد شدن دین و دنیاست.
نماز ترمزی در برابر گناهان، و مداومت بر یاد خدا در شب و روز، و اعلام به این معناست که عبد مولا و آقایش و مدبّر امورش را فراموش ننموده تا بر اثر فراموشی به طغیان و شرارت دچار شود.
نماز یاد خداست، یادی که عبد را از انواع معاصی و فساد باز میدارد. (1)
اِذَا اسْتَقْبَلَ الْمُصَلِّی الْقِبْلَةَ اسْتَقْبَلَ الرَّحْمانُ بِوَجْهِهِ، لا الهَ غَیْرُهُ. (2)
چون نمازگزار به قبله رو کند خداوند رحمان، که خدایی جز او نیست، به او رو کند.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
اِذا قامَ الرَّجُلُ الَی الصَّلاةِ اقْبَلَ الَیْهِ ابْلیسُ یَنْظُرُ الَیْهِ حَسَداً لِما یَری مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ الَّتی تَغَشّاهُ. (3)
چون عبد به نماز برخیزد، ابلیس با چشم حسد به او مینگرد، زیرا وی را پوشیده در رحمت حق میبیند.
حضرت رضا علیه السلام فرمود:
اَلصَّلاةُ لَها ارْبَعَةُ آلافِ بابٍ. (4)
برای نماز چهارهزار در از آداب و شرایط است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
چون به نماز برخاستی بگو: الهی برای نیازهایم محمّد صلی الله علیه و آله را شفیع میآورم، و با آبروی او به تو توجّه میکنم، خدایا به حقّ او مرا در پیشگاهت در دنیا و آخرت آبرومند گردان، و مرا از بندگان مقرّب درگاهت قرار ده، به حقّ او نمازم را قبول کن، گناهانم را ببخش، دعایم را مستجاب کن، هر آینه تو غفور و رحیمی. (1)
ما را به جز از روی تو منظور نظر نیست ما را به جز از کوی تو مأوای دگر نیست
از جور رقیبان ز رهت روی نتابم من وصل تو میجویم و خوفم ز خطر نیست
قدر رخ خوب تو نداند همه چشمی هر بی سر و پائی به جهان اهل نظر نیست
گو خون جگر نوش کن و خاک به سر ریز آن را که ز دیدار تواش شوق به سر نیست
گر عشق نداری برِ کس قدر نداری قدری نبود آن شجری را که ثمر نیست
ما بوسه نخواهیم جز از لعل لب یار آری، مگسان را هوس الاّ به شکر نیست
جانا ز صغیر ارنکنی یاد چه تدبیر شاهی و تو را جانب درویش گذر نیست
(صغیر)
1) (1)
امام علی علیه السلام فرمود:
یا کُمَیْلُ! لَیْسَ الشَّأْنُ انْ تُصَلِّیَ وَ تَصُومَ وَ تَتَصَدَّقَ، الشَّأْنُ انْ تَکُونَ الصَّلاةُ فُعِلَتْ بِقَلْبٍ نَقِیٍّ، وَ عَمَلٍ عِنْدَ اللّهِ مَرْضِیٍّ، وَ خُشُوعٍ سَوِیٍّ. (1)
ای کمیل! کار به نماز و روزه و صدقه دادن نیست. کار به این است که نمازت را با قلبی پاک و تصفیه شده از تمام آلودگیها بخوانی، و عملت عمل مورد رضای حق باشد، و خشوعی صاف و استوار به حضرت دوست ارائه دهی.
سُئِلَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله : مَا الْخُشُوعُ؟ قالَ: التَّواضُعُ فِی الصَّلاةِ، وَ انْ یُقْبِلَ الْعَبْدُ بِقَلْبِهِ کُلِّهِ عَلی رَبِّهِ. (2)
از رسول حق صلی الله علیه و آله از خشوع پرسیدند؟ فرمود: تواضع در نماز، واینکه بنده با تمام قلب به خدا رو کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله شخصی را به وقت خواندن نماز مشغول به بازی با دست و صورت دیدند، فرمودند: اگر قلبش خاشع بود هر آینه اعضایش نیز خاشع بودند. (3)مرحوم شیخ طبرسی در توضیح خشوع میفرماید:
«خضوع و تواضع و ذلّت و دیده از موضع سجده بر نداشتن و به راست و چپ نظر نکردن، خشوع در نماز است.» (4)از روایت استفاده میشود که خشوع در نماز هم به قلب است هم به اعضا. اما خشوع قلب فارغ بودن آن از ماسویاللّه است واینکه جز عبادت و معبود چیزی در میان نباشد. و اما خشوع جوارح چشم پوشی از نظر به راست و چپ و ترک التفات
و بازی است.
در روایت است که:
رسول حق صلی الله علیه و آله با ما سخن میگفت و ما با او سخن میگفتیم، چون وقت نماز میرسید گویی ما را نمیشناسد و ما هم او را نمیشناسیم! (1)
چون علی علیه السلام به نماز برمیخاست و آیۀ وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی» (2)را قرائت میکرد رنگش تغییر مینمود به طوری که تغییر رنگ را در صورتش میدیدند. (3)ائمّۀ دیگر علیهم السلام و حضرت زهرا علیها السلام نیز خشوعشان در نماز همانند رسول خدا صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام بود.
امام صادق علیه السلام از قول حضرت حق عز و جل نقل میکند:
نماز کسی را قبول میکنم که در برابر عظمتم تواضع کند، و به خاطر من نفس را از شهوات حرام حفظ کند، و روزش را به یاد من تمام کند، و بر بندگانم تکبر نورزد، گرسنه را سیر کند، و برهنه را بپوشاند، و مصیبت زده را ترحم نماید، و غریب را جای دهد. چنین نمازگزاری نورش چون نور خورشید میدرخشد، من برای او در ظلمات روشنایی، و در جهالت علم و بصیرت قرار میدهم. (4)
آنچه مانع از قبولی نماز است:
1 - نظر به خشم و دشمنی به پدر و مادر.
2 - غیبت از مسلمانان.
3 - سبک انگاشتن نماز.
4 - آلودگی به شراب.
5 - نشوز زن از شوهر.
6 - نپرداختن زکات.
7 - ترک کردن وضو.
8 - رعایت نکردن حجاب به وسیلۀ زن در نماز.
9 - امامت نماز از جانب کسی که مردم او را نمیخواهند.
10 - مستی.
11 - عدم رعایت آداب تخلّی.
امام سجّاد علیه السلام در باب حق نماز در «رسالۀ حقوق» میفرماید:
حق نماز به این است که بدانی نماز ورود به خدا و ایستادن در پیشگاه اوست، چون به این حقیقت توجّه کنی میایستی ایستادن ذلیل، حقیر، راغب به رحمت، خوفناک از عذاب، امیدوار، خائف، مستکین، متضرع، و عظیم دانستن معبود با رعایت سکون و وقار، و روی آوردن به نماز با همۀ وجود، و رعایت حدود و حقوق نماز. (1)
اتصال عبد به رحمت الهی است، و درخواست وصال معشوق به توسط
1) (1)
عاشق، در صورتی که با نیّت پاک وارد شود، و با توجّه به عظمت حق تکبیر گوید، و ترتیل در قرائت را رعایت نماید، و رکوعش با خشوع باشد، و به تواضع دست بردارد، و با ذلّت و خضوع سجده آورد، و با اخلاص و آرزو تشهّد نماید، و با رحمت و رغبت سلام دهد، و با خوف و رجا از این سفر بازگردد؛ چون چنین نمازی به جا آورد نماز حقیقی به جا آورده است. (1)
1) (1)
[«10»وَ وَفِّقْنَا فِیهِ لِأَنْ نَصِلَ أَرْحَامَنَا بِالْبِرِّ وَ الصِّلَةِ وَ أَنْ نَتَعَاهَدَ جِیرَانَنَا بِالْإِفْضَالِ وَ الْعَطِیَّةِ وَ أَنْ نُخَلِّصَ أَمْوَالَنَا مِنَ التَّبِعَاتِ وَ أَنْ نُطَهِّرَهَا بِإِخْرَاجِ الزَّکَوَاتِ وَ أَنْ نُرَاجِعَ مَنْ هَاجَرَنَا وَ أَنْ نُنْصِفَ مَنْ ظَلَمَنَا وَ أَنْ نُسَالِمَ مَنْ عَادَانَا حَاشَی مَنْ عُودِیَ فِیکَ وَ لَکَ فَإِنَّهُ الْعَدُوُّ الَّذِی لاَ نُوَالِیهِ وَ الْحِزْبُ الَّذِی لاَ نُصَافِیهِ]
و ما را در این ماه توفیق ده، که با خویشاوندان خود با نیکی و صلۀ رحم ارتباط پیدا کنیم، و با احسان و بخشش به همسایگان خود رسیدگی نماییم، و اموال خود را از مظالم و حقوق مردم پاک کنیم، و با بیرون کردن زکات، ثروت و مال خود را در مدار پاکی قرار دهیم، و با کسی که با ما قهر کرده آشتی نموده و با آن که به ما ستم روا داشته، به عدالت و انصاف معامله کنیم، و با شخصی که با ما دشمنی کرده، از در مسالمت در آییم، مگر کسی که در راه تو، و به خاطر تو با او دشمنی شده باشد؛ همانا او دشمنی است که با او دوستی نکنیم، و حزبی است که به او دست صداقت ندهیم.
در فرازهای ملکوتی بالا به چند مسئله بسیار مهم خانوادگی، اجتماعی، مالی، اخلاقی و سیاسی اشاره شده است.
1 - صلۀ رحم
2 - همسایه
3 - مال حلال مخلوط به حرام
4 - آشتی با آن که در قهر و هجر است.
5 - انصاف و مدارا
6 - دشمنی با دشمنان خدا
قرآن مجید در بیست و سه مورد به اهل ایمان و سایر مردم سفارش اقوام و ذویالقربی را نموده، و این همه تأکید تحت این عنوان که با مال و ارث و ادای حقوق نسبت به آنان از آنان رعایت کنید، دلیل بر اهمیّت صله رحم در پیشگاه حضرت حق است.
حضرت صادق علیه السلام در توضیح آیۀ شریفۀ:
اَلَّذینَ یَصِلُونَ ما امَرَ اللّهُ بِهِ انْ یُوصَلَ» (1)
و آنچه را خدا به پیوند آن فرمان داده پیوند میدهند.
میفرماید:
از جمله اموری که حضرت حق امر به اتصال کردهاند صلۀ رحم و رسیدگی به اقوام است، و نهایت تأویل آیه، صلۀ مردم نسبت به ما اهل بیت است. (2)صلۀ نسبت به اهل بیت علیهم السلام ، قبول ولایت و امامت آن بزرگوار و تأسّی به آنان در اخلاق و اعمال و اطاعت از امر و نهی ایشان است. (3)
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 130/71، باب 3، حدیث 95؛ الکافی: 156/2، حدیث 28. [2]
3) (3) - مسئلۀ ذوی القربی را حضرت حق در سورههای بقره آیات 83 و 180 و 215، نساء آیات 7 و 33 و 36 و 135، مائده آیۀ 106، انعام آیۀ 152، انفال آیۀ 41، توبه آیۀ 113، نحل آیۀ 90، اسراء آیۀ 26، نور آیۀ 22، شعراء آیۀ 214، روم آیۀ 38، فاطر آیۀ 18، شوری آیۀ 23، حشر آیۀ 7، به تفصیل ذکر کرده است.
قطع رحم آن چنان مورد نفرت حق است که در قرآن مجید فرموده است:
وَ الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا امَرَ اللّهُ بِهِ انْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الاَْرْضِ اولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ» (1)
و کسانی که عهد خدا را پس از استوار کردنش میشکنند ، و پیوندهایی را که خدا به برقراری آن فرمان داده میگسلند ، و در زمین فساد میکنند ، لعنت و فرجام بد و دشوار آن سرای، برای آنان است .
اَلَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما امَرَ اللّهُ بِهِ انْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الاَْرْضِ اولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ» (2)
آنان کسانی هستند که پیمان خدا را [ که توحید و وحی و نبوت است ] پس از استواریاش [ با دلایل عقلی و علمی و براهین منطقی با عدم وفای به آن ] میشکنند و آنچه را خدا پیوند خوردن به آن را فرمان داده است [ مانند پیوند با پیامبران و کتابهای آسمانی و اهل بیت طاهرین و خویشان ] قطع مینمایند و در زمین تباهی و فساد بر پا میکنند ، آنانند که زیانکارند .
وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الاَْرْحامَ انَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیباً» (3)
و از خدایی که به نام او از یکدیگر درخواست میکنید ، پروا کنید و از [ قطع رابطه با ] خویشاوندان بپرهیزید . یقیناً خدا همواره بر شما حافظ و نگهبان است .
امام صادق علیه السلام در توضیح آیه میفرماید:
منظور از ارحام در این آیه اقوام مردمند که خداوند نسبت به آنان امر به صلۀ فرموده و آن را بزرگ دانسته است. (1)
رسول حق صلی الله علیه و آله فرمود:
اَعْجَلُ الْخَیْرِ ثَواباً صِلَةُ الرَّحِمِ. (2)
سریعترین نیکی برای رسیدن به ثواب صلۀ رحم است.
امام علی علیه السلام در «نهج البلاغه» میفرماید:
ای مردم! هیچ کس از طایفه و خویشان خود بی نیاز نیست هر چند صاحب مال و دارایی باشد، بدون شک به دست و زبان آنان برای اینکه از او دفاع کنند و به یاریش برخیزند نیازمند است، و نزدیکان شخص برای اینکه او را به هنگام نبودنش یاری دهند مهمترین اشخاصند و بهتر میتوانند پراکندگی و گرفتاری او را رفع کنند و در هنگام سختی و پیشامدهای ناگوار از همگان نسبت به او مهربانترند، و نام نیکو که حضرت حق به شخص در میان مردم عطا فرماید بهتر است برای او از ثروت و دارایی که برای دیگری به ارث بگذارد.
بدانید که یک نفر از شما حقّ روگرداندن از خویشان خود را ندارد آنگاه که آنان را در فقر و پریشانی ببیند، بر او لازم است با مالی که به خاطر ماندنش زیاد نمیشود به آنان احسان کند، و کم نمیگردد اگر آن را به مصرف حق
برساند. هر کس از اقوام خود دست بکشد از آنان یک دست گرفته شده، و از او دستهای بسیار؛ و آن که نسبت به اقوامش متواضع باشد و مهربان و همراه، به طور دائم دوستی آنان را به طرف خود جلب خواهد کرد. (1)
وَ اکْرِمْ عَشیرَتَکَ، فَاِنَّهُمْ جَناحُکَ الَّذی بِهِ تَطِیرُ، وَ اصْلُکَ الَّذی الَیْهِ تَصِیرُ، وَ یَدُکَ الَّتی بِها تَصُولُ. (2)
اقوامت را گرامی بدار، زیرا آنان برای تو بالی هستند که به وسیلۀ آن طیران میکنی، و ریشهای هستند که به سوی آنان میروی، و دستی هستند که با آن قدرت پیدا میکنی.
ابوبصیر میگوید: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم:
عَنِ الرَّجُلِ یَصْرِمُ ذَوی قَرابَتِهِ مِمَّنْ لا یَعْرِفُ الْحَقَّ؟ قالَ. لایَنْبَغی لَهُ انْ یَصْرِمَهُ. (3)
مردی به خاطر اینکه اقوامش شناختِ به حق ندارند با آنان قطع رابطه میکند، فرمود: قطع رابطه با رحم سزاوار نیست.
صفوان میگوید: به حضرت صادق علیه السلام گفتم: مرا نزدیکی هست که بر غیر دین من و راه و روش اهل بیت است، آیا او را بر من حقّی هست؟ فرمود: آری، حق خویشاوندی را هیچ چیز قطع نمیکند. و اگر بر آیین تو باشند دارای دو حقّند. حق رحم و حق اسلام. (4)
رسول حق صلی الله علیه و آله فرمود:
صِلُوا ارْحامَکُمْ فِی الدُّنیا وَ لَوْ بِسَلامٍ. (1)
در دنیا صلۀ رحم کنید گرچه به یک سلام باشد.
و نیز آن حضرت فرمود:
اِذا قَطَعُوا الاَْرْحامَ جُعِلَتِ الاَْمْوالُ فی ایْدِی الاَْشْرارِ. (2)
چون گناه قطع رحم به میان آید اموال در دست اشرار قرار خواهد گرفت.
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
صِلَةُ الاَْرْحامِ تُزَکِّی الاَْعْمالَ، وَ تُنْمِی الاَْمْوالَ، وَ تَدْفَعُ الْبَلْوی، وَ تُنْسِیءُ فیِ الاَْجَلِ. (3)
صلۀ ارحام، اعمال را پاک میکند، اموال را زیاد مینماید، بلا را دفع میکند، اجل را به تأخیر میاندازد (کنایه از اینکه عمر را طولانی مینماید).
امام صادق علیه السلام میفرماید:
صلۀ ارحام اخلاق را نیکو، شخص را با گذشت، نفس را پاکیزه، رزق را زیاد و اجل را به تأخیر میاندازد. (4)و نیز فرمود:
صلۀ ارحام و نیکی به آنان، حساب را آسان میکند، و حافظ شخص از گناه
است، صلۀ رحم کنید و به برادران نیکی نمایید گرچه به خوب سلام کردن و یا جواب سلام دادن باشد. (1)
فَما جَزاءُ مَنْ وَصَلَ رَحِمَهُ؟ قالَ: یا مُوسی! انْسِئُ لَهُ اجَلَهُ، وَ اهَوِّنُ عَلَیْهِ سَکَراتِ الْمَوْت. (2)
جزای آن که صلۀ رحم کند چیست؟ خطاب رسید: اجلش را به تأخیر میاندازم و سختیهای مرگ را بر او راحت و آسان میکنم.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود:
صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیارَ، و تَزیدُ فی الاَعْمارِ وَ انْ کانَ اهْلُها غَیْرَ اخْیارٍ. (3)
صله رحم مملکت را آباد و عمر را زیاد میکند گرچه کنندگان این کار از خوبان نباشند.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود:
سِرْ سَنَةً صِلْ رَحِمَکَ. (4)
یکسال مسیری را طی کن، صلۀ رحم بجای آور.
و نیز فرمود:
من به حاضر و غائب امّتم سفارش میکنم و به هر که در اصلاب مردان و رحم زنان است تا روز قیامت، صلۀ رحم کنید گرچه مسیر یکسال راه باشد، که صلۀ رحم از دین است. (5)
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 327/13، باب 11، حدیث 4؛ [2]الأمالی، شیخ صدوق: 208، حدیث 8. [3]
3) (3) - بحار الأنوار: 94/71، باب 3، حدیث 21؛ [4]الأمالی، شیخ طوسی: 481. [5]
4) (4) - بحار الأنوار: 52/74، باب 3، حدیث 3؛ [6]وسائل الشیعة: 344/11، باب 1، حدیث 14971. [7]
5) (5) - بحار الأنوار: 114/71، باب 3، حدیث 73؛ الکافی: 151/2، حدیث 5. [8]
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
مردی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد عرضه داشت: مرا اقوامی است که نسبت به آنان اهل صله هستم ولی آنان مرا آزار میدهند، میخواهم آنان را ترک کنم، حضرت فرمود: در این وقت خداوند هم همۀ شما را ترک خواهد کرد، عرض کرد: چه کنم؟ فرمود: به آن که تو را محروم کرد عطا کن، با آن که از تو قطع کرد صله کن، و آن که به تو ظلم کرد از او بگذر. چون این برنامه را عمل کردی خداوند در مقابل آنان پشتیبان و یار و یاور توست. (1)
ثَلاثَةٌ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ: مُدْمِنُ خَمْرٍ، وَ مُؤْمِنُ سِحْرٍ، وَ قاطِعُ رَحِمٍ. (2)
سه نفر وارد بهشت نمیشوند، دائم الخمر، مؤمن به سحر و جادو، قطع کنندۀرحم.
امام علی علیه السلام فرمود:
اَقْبَحُ الْمَعاصِی قَطیعَةُ الرِّحِمِ وَ الْعُقُوقُ. (3)
زشتترین گناهان قطع رحم و عاقّ پدر و مادر شدن است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
اَلذُّنُوبُ الَّتی تُعَجِّلُ الْفَناءَ قَطیعَةُ الرَّحِمِ. (4)
از گناهانی که انسان را دچار مرگ زودرس میکند قطع رحم است.
ارزش و اهمیّت حقوق همسایه در آیات و روایات و تفسیر دعای بیست و ششم گذشت.
کتاب خدا در به دست آوردن روزی تأکید بر مال حلال دارد، زیرا حضرت محبوب آنچه را روزی عبد کرده از حلال است، و حرام هیچ ارتباطی با رزق و روزی و ارادۀ حق ندارد.
حلال از طریق کسب مشروع و زحمت بازو و طرق اسلامی قابل کسب است، به دست آوردن مال از طریق غیر شرعی بدون شک حرام است و توبۀ آن به این است که مال به صاحبش برگردد.
در دستورهای الهی و انبیا و امامان آمده؛ اگر حرامی به دست آوردهاید و صاحبش معلوم است، موظف هستید آن را برگردانید، اگر مالکش مجهول است از جانب صاحبش در راه حق صدقه بدهید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
مَنْ کَسَبَ مالاً مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ افْقَرَهُ اللّهُ. (1)
هر کس از راه غیر حلال مالی به دست آورد خداوند او را به فقر و نداری مبتلا میکند.
و نیز فرمود: خداوند فرموده:
1) (1)
مَنْ لَمْ یُبالِ مِنْ ایِّ بابٍ اکْتَسَبَ الدّینارَ وَ الدِّرْهَمَ لَمْ ابالِ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنْ ایِّ ابْوابِ النّارِ ادْخَلْتُهُ. (1)
کسی که در به دست آوردن مال از هر راهی باک نداشته باشد، من هم در قیامت باک نکنم که او را از چه دری وارد آتش کنم.
امام علی علیه السلام فرمود:
شَرُّ الاَْمْوالِ مالَمْ یُخْرَجْ مِنْهُ حَقُّ اللّهِ سُبْحانَهُ. (2)
بدترین اموال، مالی است که حق خدا از آن خارج نشده باشد.
و نیز فرمود:
شَرُّ الْمالِ مالَمْ یُنْفَقْ فی سَبیلِ اللّهِ مِنْهُ وَ لَمْ تُؤَدَّ زَکاتُهُ. (3)
بدترین مال، مالی است که از آن در راه خدا انفاق نشده باشد، و از پرداخت زکاتش خودداری کنند.
کسی که زکات مال نپرداخته بدون شک چون حق هشت طایفه در مال اوست:
فقرا، مساکین، متصدیان زکات، آنان که باید از آنان تألیف قلب شود، بندگان، قرض داران، راه خدا، بازماندگان از راه، (4)مالش مال مخلوط به حرام است و از این قبیل است مالی که خمسش پرداخت نشده یا از رشوه و غصب و ارث دیگران به ناحق در مال اوست، یا از دزدی و کسب حرام به دست آمده تصفیۀ چنین مالی به بیرون
کردن حرام از آن است.
در باب زکات نزدیک به سی و چهار آیه در قرآن مجید آمده، تعداد آیات و تأکیدی که در آنها بر مسئلۀ زکات شده، و وعدۀ خوفناکی که نسبت به عذاب مانعان زکات داده شده، همه و همه دلیل بر عظمت این مسئله در اسلام است.
در قرآن مجید زکات در کنار نماز ذکر شده است و قرآن خواسته بگوید: اهمّیّت زکات کمتر از نماز نیست و نماز بی زکات قابل توجّه نمیباشد.
امام صادق علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند:
کسی که زکات شتر و گاو و گوسفند به عهدۀ اوست و نپردازد، در قیامت در سرزمینی صاف او را به پا میدارند، در آن وقت هر حیوان صاحب شاخی به او شاخ میزند، و هر گزندهای او را میگزد، و هر سم داری او را لگدکوب میکند تا حضرت حق از حساب خلق فارغ شود!
و هر که زکات خرما و جو و گندم و انگور بر عهدۀ اوست و نپرداخته، زمینش را تا طبقۀ هفتم تا به پا شدن قیامت، قلادۀ گردن او میکنند. (1)
اَسْخَی النّاسِ مَنْ ادّی زَکاةَ مالِهِ، وَ ابْخَلُ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِما افْتَرَضَ اللّهُ عَلَیْهِ. (2)
سخیترین مردم کسی است که زکات مالش را بپردازد، و بخیلترین آنان کسی است که از ادای واجب الهی بخل ورزد.
ائمۀ طاهرین علیهم السلام از رسول اللّه صلی الله علیه و آله روایت میکنند:
بیماران خود رابا صدقه معالجه کنید، ابواب بلا را با دعا دفع نمایید، اموال خود را با زکات حفظ کنید، پرندهای صید نمیشود مگر اینکه تسبیح حق را ضایع کرده باشد. (1)
السُّرّاقُ ثَلاثَةٌ: مانِعُ الزَّکاةِ، وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ، وَ کَذلِکَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ یَنْوِ قَضاءَهُ. (2)
دزدان سه نفرند: آن که زکات نمیپردازد، آن که مهر زنان را به خود حلال میداند، آن که قرض میگیرد و نیّت دارد باز پس ندهد.
حضرت رضا علیه السلام در روایت مهمّی میفرماید:
خداوند به سه چیز همراه سه چیز امر فرموده: نماز را با زکات امر کرده، پس هر کس نماز بجای آورد و زکات نپردازد نمازش قبول نمیشود. شکر نسبت به خودش را با شکر از پدر و مادر امر نموده، پس هر کس از والدین شکر نکند خدا را شکر نکرده؛ تقوا را با صلۀ رحم دستور داده، پس هر کس صلۀ رحم نکند از خدا پروا نکرده است. (3)
علی بن ابی حمزه میگوید:
دوستی داشتم که در دستگاه بنی امیه نویسنده بود، از من خواست از حضرت
صادق علیه السلام برای او وقت ملاقات بگیرم، حضرت اجازه داد. چون وارد شد سلام کرد و نشست و عرضه داشت: فدایت شوم، در ادارات بنی امیه نویسنده بودم و از اینرو مال فراوانی به دست آوردم.
حضرت فرمود: اگر بنی امیه کسی را نمییافتند تا در تمام امور به آنان کمک دهد، امر مال و غنیمت و مسئلۀ جنگ و امور سیاسی و اجتماعی، قدرت غارت کردن حق ما را نداشتند، اگر مردم آنان را رها میکردند چیزی جز آنچه در دست داشتند، نمییافتند.
جوان عرض کرد: فدایت شوم راهی برای خروج از مال حرام جهت من هست؟ فرمود: اگر راهنمایی کنم میپذیری؟ عرضه داشت: آری، فرمود: از آنچه از این راه به دست آوردهای بیرون شو، اگر صاحبان مال را میشناسی به آنان برگردان، اگر نمیشناسی از جانب آنان صدقه بده، در این صورت من بهشت را برای تو ضامنم!
جوان زمانی طولانی سکوت کرد و سر به زیر انداخت، سپس گفت: فدایت شوم، انجام دادم.
او با ما به کوفه برگشت، چیزی نبود جز اینکه از آن جدا شد حتی از لباس ضروری بدنش، ما برای او لباس تهیه کردیم و مختصر نفقهای به او میرساندیم.
چیزی نگذشت که مریض شد، به عیادتش رفتیم، در یکی از عیادتها او را به حال احتضار دیدم، چشم گشود و گفت: ای علی بن ابی حمزه! به خدا قسم! امام صادق علیه السلام به عهدش وفا کرد!
این را گفت و چشم از جهان بست. چون به خدمت امام رسیدم به من نگریست و فرمود: عهدم را نسبت به دوستت وفا کردم، گفتم: فدایت شوم، راست میگویی، او این مسئله را به وقت مرگش به من خبر داد. (1)
1) (1)
باعث تاریکی باطن و غضب حضرت حق و دور افتادن از رحمت دوست و در بسیاری از مراحل، علت بطلان قطعی واجبات مانند نماز و طواف حج است.
اسلام دین محبّت، علاقه، مهر، وفا، صفا، مواسات، عدل، انصاف، کرامت، وقار، اخلاق و عمل صالح و عقاید حقّه، و آیین عفو و اغماض و گذشت است.
مردم مؤمن با هم برادر و برابرند، و کسی بر کسی جز به تقوا آن هم در پیشگاه حضرت حق امتیاز ندارد.
قهر کردن مؤمن با مؤمن، مسلم با مسلم، زن با شوهر، شوهر با زن، فرزند با پدر و مادر، پدر و مادر با فرزند، همسایه با همسایه، شریک با شریک در اسلام جائز نیست، و چنانکه کسی کم ظرفیتی نشان دهد و با طرف مقابلش قهر کند لازم است هر چه زودتر و سریعتر به آشتی برخیزد، و نگذارد قهر و هجران، زمانش طولانی شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
هَجْرُ الْمُسْلِمِ اخاهُ کَسَفْکِ دَمِهِ. (1)
جدایی مسلمان از برادرش همانند ریختن خون اوست.
در روایت دیگر آمده:
مَنْ هَجَرَ اخاهُ سَنَةً فَهُوَ کَسَفْکِ دَمِهِ. (2)
کسی که یک سال از برادر مسلمانش کناره بگیرد چنان است که خون او را ریخته باشد.
امام علی علیه السلام میفرماید:
عَلَیْکُمْ بِالتَّواصُلِ وَ الْمُوافَقَةِ، وَ ایّاکُمْ وَ الْمُقاطَعَةَ وَ الْمُهاجَرَةَ. (1)
بر شما باد به صله و رفاقت با یکدیگر، و بپرهیزید از قطع رابطه و دوری جستن.
رسول اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
یا اباذَرٍّ! إیّاکَ وَ هِجْرانَ اخیکَ، فَاِنَّ الْعَمَلَ لایُتَقَبَّلُ مِنَ الْهِجْرانِ. (2)
ای ابوذر! از قهر کردن با برادر دینیت بپرهیز، که عمل با این کار قبول درگاه حق نشود.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
افتراق و جدایی دو مسلمان باعث میشود از یکی از آن دو بیزار شویم و حتی مستحق لعنت شود، و چه بسا هر دو مستحق بیزاری ما و لعنت گردند.
معتّب به حضرت عرضه داشت: فدایت شوم، یکی از دو طرف ظالم است و مستحق برائت و لعنت، مظلوم در این زمینه چه گناهی دارد؟
حضرت فرمود: برای اینکه مظلوم به دنبال دیگری برای آشتی و تغافل از کارش نرفت. از پدرم شنیدم: وقتی دو نفر با هم نزاع کردند، باید مظلوم به طرف مقابلش برود و بگوید: برادر جان در این قضیه من ستم کردم؛ تا غائله
پایان پذیرد و قهر مبدّل به آشتی شود، خداوند تبارک و تعالی حاکم عادل است، حق مظلوم را از ظالم میگیرد. (1)
شب اول ماه رمضان مَرَدۀ شیاطین به غل بسته میشوند، هر شب هفتاد هزار نفر بخشیده شده به مغفرت حق میرسند، چون شب قدر برسد به اندازۀ آنچه در رجب و شعبان و رمضان آمرزیده شدهاند آمرزیده میشوند مگر آن که بین او و برادرش کینه وجود دارد، در اینجا خداوند میفرماید: اینان را در جهت آمرزش مهلت دهید تا با یکدیگر آشتی کنند. (2)روایات زیر از رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده:
لا هِجْرَةَ فَوْقَ ثَلاثٍ. (3)
دوری و قهر بیش از سه روز جایز نیست.
لا یَحِلُّ لِلْمُؤْمِنِ انْ یَهْجُرَ اخاهُ فَوْقَ ثَلاثَةِ ایّامٍ. (4)
برای مؤمن، دوری و قهر از برادرش بیش از سه روز جایز نیست.
لا تَقاطَعُوا، وَ لاتَدابَرُوا، وَ لاتَباغَضُوا، وَ لاتَحاسَدُوا، وَ کُونُوا عِبادَ اللّهِ اخْواناً، وَ لایَحِلُّ لِمُسْلِمٍ انْ یَهْجُرَ اخاهُ فَوْقَ ثَلاثٍ. (5)
قطع رابطه نکنید، به هم پشت ننمایید، نسبت به هم خشمگین نگردید، با هم حسد نورزید، بندگان حق با هم برادر باشید! بر مسلمان جایز نیست بیش از سه روز با برادر مسلمانش قهر باشد.
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 366/93، باب 46، حدیث 40؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام : 71/2، باب 31، حدیث 331. [2]
3) (3) - بحار الأنوار: 185/72، باب 60، حدیث 2؛ [3]الکافی: 344/2، حدیث 2. [4]
4) (4) - بحار الأنوار: 188/72، باب 60، حدیث 9؛ [5]مستدرک الوسائل: 97/9، باب 124، حدیث 10329. [6]
5) (5) - کنز العمال: 175/9، حدیث 25575؛ سنن الترمذی: 221/3، حدیث 2000.
و نیز فرمود:
دو مسلمان اگر هجر و قهرشان بیش از سه روز طول بکشد و آشتی نکنند از اسلام خارجند و بین آن دو ولایتی نخواهد بود، پس هر یک از آن دو نفر به صحبت کردن با برادرش پیشی بگیرد در روز حساب به سوی بهشت پیشی خواهد گرفت. (1)
بیائید یاران به هم دوست باشیم همه مغز ایمان بیپوست باشیم
نداریم پنهان ز هم عیب هم را که تا صاف و بیغش به هم دوست باشیم
بود غیب ما و شهادت برابر قفا هم به طوری که در روست باشیم
بود دوستی مغز و اظهار آن پوست چه حیف است ما حامل پوست باشیم
مکافات بد را نکویی بیاریم اگر بد کنیم آن چنان کوست باشیم
بکوشیم تا دوستی خوی گردد به هر کو کند دشمنی دوست باشیم
بیائید خود را به دریا رسانیم چرا بستۀ آنچه در جوست باشیم
برآئید چون فیض از پوست یاران که تا جملگی مغز بی پوست باشیم.
(فیض کاشانی)
ملحدان، منکران، منافقان، مشرکان، معاندان، عمدهای از یهود و نصاری بنا به فرمودۀ قرآن مجید از دشمنان حقّند و هدف آنان خاموش کردن چراغ توحید و نبوت و ولایت و ملّت اسلام است، و روی این حساب دوستی با آنان و قبول آنان در زندگی و امور حیات جایز نیست.
1) (1)
یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْکافِرینَ اوْلیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ اتُریدُونَ انْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطاناً مُبیناً» (1)
ای اهل ایمان ! کافران را به جای مؤمنان ، سرپرست و یار خود مگیرید . آیا میخواهید برای خدا بر ضد خودتان دلیلی آشکار [ نسبت به عذابتان در دنیا و آخرت ] قرار دهید ؟ !
یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری اوْلیاءَ بَعْضُهُمْ اوْلیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُمْ انَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ» (2)
ای اهل ایمان ! یهود و نصاری را سرپرستان و دوستان خود مگیرید ، آنان سرپرستان و دوستان یکدیگرند [ و تنها به روابط میان خود وفا دارند ] . و هر کس از شما ، یهود و نصاری را سرپرست و دوست خود گیرد از زمرۀ آنان است ؛ بیتردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمیکند .
یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ اخْوانَکُمْ اوْلیاءَ انِ اسْتَحَبُّوا الکُفْرَ عَلَی الاِْیمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَاُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ» (3)
ای اهل ایمان ! اگر پدرانتان و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دهند ، آنان را دوستان و سرپرستان خود مگیرید ؛ و کسانی از شما که آنان را دوست و سرپرست خود گیرند ، هم اینانند که ستمکارند .
یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ اوْلیاءَ تُلْقُونَ الَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ» (4)
ای اهل ایمان ! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید ، شما با
آنان اظهار دوستی میکنید ، در حالی که آنان به طور یقین به آنچه از حق برای شما آمده کافرند.
یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ» (1)
ای مؤمنان ! با قومی که خدا بر آنان خشم گرفته ، دوستی نکنید .
لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ اوْاَبْناءَهُمْ اوْ اخْوانَهُمْ اوْعَشِیرَتَهُمْ اولئِکَ کَتَبَ فی قُلوبِهِمُ الإیمانَ وَ ایَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ اولئِکَ حِزْبُ اللّهِ الا انَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (2)
گروهی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند ، نمییابی که با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت دارند ، دوستی برقرار کنند ، گرچه پدرانشان یا فرزاندانشان یا برادرانشان یا خویشانشان باشند . اینانند که خدا ایمان را در دلهایشان ثابت و پایدار کرده ، و به روحی از جانب خود نیرومندشان ساخته ، و آنان را به بهشتهایی که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است درمیآورد ، در آنجا جاودانهاند ، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند . اینان حزب خدا هستند ، آگاه باش که بیتردید حزب خدا همان رستگارانند .
اِسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَاَنْساهُمْ ذِکْرَ اللّهِ اولئِکَ حِزْبُ الشَّیطانِ الا انَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» (3)
شیطان بر آنان چیره و مسلط شده و یاد خدا را از خاطرشان برده است ، آنان حزب شیطانند ، آگاه باش که حزب شیطان یقیناً همان زیانکارانند !
آری، دشمنان الهی حزب شیطانند و حزب اللّه با حزب شیطان تا قیامت آشتی ندارد.
[«11»وَ أَنْ نَتَقَرَّبَ إِلَیْکَ فِیهِ مِنَ الْأَعْمَالِ الزَّاکِیَةِ بِمَا تُطَهِّرُنَا بِهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ تَعْصِمُنَا فِیهِ مِمَّا نَسْتَأْنِفُ مِنَ الْعُیُوبِ حَتَّی لاَ یُورِدَ عَلَیْکَ أَحَدٌ مِنْ مَلاَئِکَتِکَ إِلاَّ دُونَ مَا نُورِدُ مِنْ أَبْوَابِ الطَّاعَةِ لَکَ وَ أَنْوَاعِ الْقُرْبَةِ إِلَیْکَ]
و ما را در این ماه توفیق ده، که به وسیلۀ اعمال شایسته، که ما را به سبب آنها از گناهان پاک کنی به تو تقرّب جوییم، و ما را در این ماه از این که بخواهیم اعمال زشت را از سر بگیریم حفظ فرما، و کار بندگی ما در این ماه به جایی رسد، که هیچ یک از فرشتگانت نتواند، بالاتر از آنچه ما به جا آوردیم، از ابواب بندگی و طاعت برای تو، و انواع اعمالی که سبب قرب ما به حضرت توست، به پیشگاهت عرضه کند.
طبیعت جهان مادّی فنا و نابودی است، محکمترین بناها و حکومتها و قویترین انسانها بدون اتصال به منبع وحی فرسوده و خاموش میگردند.
اگر موجودات را به گونهای بتوان با ذات پاک خداوند پیوند داد و راه آنان را به سوی هدایت حق، باز کرد، رنگ جاودانگی به خود میگیرند. پیامبران و امامان علیهم السلام و دانشمندان راستین و مجاهدان در راه حق، در تاریخ ابدی هستند. شهیدان و نیکان و اعمال صالح در افکار مردم، جاودانه میمانند؛ زیرا که همگی رنگ الهی
دارند.
خداوند حکیم در این زمینه میفرماید:
صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عَبِدُونَ» (1)
[ به یهود و نصاری بگویید : ] رنگ خدا را [ که اسلام است ، انتخاب کنید ] و چه کسی رنگش نیکوتر از رنگ خداست ؟ و ما فقط پرستش کنندگان اوییم .
چه رنگی بهتر از رنگ خدایی که او را عبادت و بندگی میکنیم و رنگ و بوی مذهبی به خود میدهیم، بهترین رنگ آن است که صفا و بقا داشته باشد و چشم اولیای خدا را به خود جلب کند، همرنگ با فطرت و منطق بودن. مشتری آن خدا و بهای آن بهشت باشد. همه رنگها پاک میشود، ولی آنچه ابدی است رنگ اخلاص و ایمان الهی است.
برای جاودانگی رنگها و فطرتهای توحیدی باید راه نور را به دل بازگذاشت.
«شخصی در دیوار خانهاش سوراخی ایجاد میکرد؛ امام صادق علیه السلام پرسید: چرا این کار را میکنی؟ او جواب داد: تا دود اجاق منزل بیرون رود. امام علیه السلام فرمود:
میتوانی این منظور را داشته باشی که روزنهای برای ورود روشنایی نور قرار دهی تا اوقات نماز را بشناسی. یعنی اگر بناست در دیوار روزنهای ایجاد شود، چرا تنها برای بیرون کردن دود باشد، برای ورود نور نباشد. (2)اگر رنگ خدایی نباشد، رنگهای دیگر انسان را گیج و سرگردان میکند. همرنگ شدن با جماعتهای گمراه، بیشتر انسان را گمراه میکند و خود مایۀ رسوایی و خواری قیامت است.
پیمان شکنی از صفات رذیلۀ برخی انسانهای سست عنصر است؛ زیرا سبب سوء استفاده از مقدسات و بدعاقبتی است. گاهی یک گناه، زمینه ساز گناهان دیگری میشود و بازداشتن دیگران از راه خدا، گناه نابخشودنی است. خداوند به چنین افرادی توصیه میفرماید:
وَلَا تَشْتَرُواْ بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِیلاً إِنَّمَا عِندَ اللَّهِ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ» (1)
و پیمان خدا را به بهایی اندک نفروشید ؛ زیرا آنچه نزد خداست ، برای شما بهتر است ، اگر بدانید [ که ارزش وفای به پیمان خدا قابل مقایسه با همۀ دنیا نیست . ]
همۀ سرمایههای جاودانی آدمی خدادادی هستند و از همۀ سرمایههای مادی بشری مفیدتر و ماندگارترند. به همین دلیل قرآن به ما هشدار میدهد که سرمایههای وجود خود را از فناپذیری نجات بخشید؛ و در صندوق پساندازی ذخیره کنید و گذشت شب و روز آن را به فنا و نیستی سوق نمیدهد و در حافظۀ طبیعت ثبت شده و آثار آنها، در دنیا و آخرت نمایان میگردد.
مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ» (2)
آنچه [ از ثروت و مال ] نزد شماست ، فانی میشود و آنچه [ از پاداش و ثواب ] نزد خداست ، باقی میماند ، و قطعاً آنان که [ برای دینشان ] شکیبایی ورزیدند ، پاداششان را بر پایۀ بهترین عملی که همواره انجام میدادهاند ، میدهیم .
از دست دادن الطاف الهی برای به دست آوردن کامیابی اندک، ساده نگری محض است. هیچ مشتری بهتر از خدا نیست، چون جنس معمولی یا کم ارزشی را هم به قیمت گران میخرد. بنابراین دل کندن از مادّیات و پیوسته با خدا بودن و پایبندی به تعهّدات دینی و وفای به عهد؛ نیاز به صبر و مخالفت با هوای نفس دارد.
اگر کسی حیات طیّبه بخواهد باید در پی روحی پرفتوح و دلی آرام باشد، مؤمن به نور خدا میبیند و مشمول دعای رحمت فرشتگان و تأییدات غیبی پروردگار میگردد.
قلب انسان در ماه رمضان که شهر الطَّهُور و ماه پاکیزگی و صفا و سازندگی جان و روح است، با برپایی عبادتهای شبانه و سحرگاهی، صیقل مییابد و اگر به سان زغال سنگ هم باشد، تبدیل به الماس شفاف و باارزش میگردد.
شب زنده داری از صفات با صفای بزرگان دین است. اگر این ویژگی با روزۀ روز همسان گردد و اعضای بدن هم همکاری کنند، نهادینه شدن طهارت در دل و جان قطعی است؛ زیرا این گونه روزهداری در اعماق وجود انسان ریشه میدواند و هر جا زنگاری رسوب یافته باشد؛ میزداید.
روزه و هر عبادتی دو چهرۀ ظاهر و باطن دارد، چهرۀ ظاهر آن عبارت از ایجاد پیکرۀ عبادت و دعا به شکل صحیح با تمام اجزا و شرایط و احتیاط است. ولی چهرۀ باطن و ملکوت عمل، مربوط به اندامهای ظاهری نیست، بلکه عمل قلبی و باطنی بوده که برپایی عمل به انگیزۀ رضای خداوند و تقرّب به اوست.
دامهای شیطانی را که ابلیس ملعون بر سر راه انسانها گسترانیده در زمینۀ کشاندن مستمرّ انسان به وادی بیبندوباری است. از این رو آنگاه که انسان با زحمت و رنج بسیار از کیدهای او رهایی مییابد؛ دام دیگری را در مسیر او قرار میدهد و چه بسا گمان میکند از نیرنگهای شیطانی رسته است.
بنابراین باید چهرۀ باطنی اعمال را نیز از دام ابلیس رهانیده و عمل را خالصانه به
درگاه خداوند تقدیم بداریم، تا چهرۀ ملکوتی انسان بیمۀ دستگاه حق گردد.
امام علی علیه السلام درمان حقیقی شخصیت آدمی را، روزۀ جان میداند و میفرماید:
دَوَاءُ النَّفْسِ الصَّوْمُ عَنِ الْهَوَی وَ الْحِمْیَةُ عَنْ لَذَّاتِ الدُّنْیا. (1)
داروی نفس، خویشتن داری از هوس؛ و پرهیز کردن از لذّتهای دنیا است.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در باب اهتمام به عبادت و نقش آن در حیات انسان میفرماید:
أَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ فَعانَقَها وَ أَحَبَّها بِقَلْبِهِ وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَها، فَهُوَ لایُبالِی عَلَی ما أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیا عَلی عُسْرٍ أَمْ عَلَی یُسْرٍ. (2)
برترین مردم کسی است که عاشق عبادت شود، پس دست در گردن آن آویزد و از صمیم دل دوستش بدارد و با پیکر خود با آن درآمیزد و خویشتن را وقف آن گرداند، پس چنین شخصی را باکی نباشد که دنیایش به سختی گذرد یا به آسانی.
[«12»اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ هَذَا الشَّهْرِ وَ بِحَقِّ مَنْ تَعَبَّدَ لَکَ فِیهِ مِنِ ابْتِدَائِهِ إِلَی وَقْتِ فَنَائِهِ مِنْ مَلَکٍ قَرَّبْتَهُ أَوْ نَبِیٍّ أَرْسَلْتَهُ أَوْ عَبْدٍ صَالِحٍ اخْتَصَصْتَهُ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَهِّلْنَا فِیهِ لِمَا وَعَدْتَ أَوْلِیَاءَکَ مِنْ کَرَامَتِکَ وَ أَوْجِبْ لَنَا فِیهِ مَا أَوْجَبْتَ لِأَهْلِ الْمُبَالَغَةِ فِی طَاعَتِکَ وَ اجْعَلْنَا فِی نَظْمِ مَنِ اسْتَحَقَّ الرَّفِیعَ الْأَعْلَی بِرَحْمَتِکَ]
خدایا! به حق این ماه و به حق کسی که از آغاز تا پایانش تو را بندگی کرده، از فرشتهای که او را مقرّب خود کردی، یا پیامبری که برای هدایت مردم فرستادی، یا بندۀ شایستهای که به کرامت خود اختصاص دادی، از تو میخواهم که بر محمد و آلش درود فرستی، و ما را در این ماه شایسته کرامتی که به اولیایت وعده دادی گردان، و آنچه برای اهل کوشش در بندگیت قرار دادی برای ما قرار ده، و ما را در زمرۀ کسانی که به رحمتت، شایستگی رسیدن به برترین مرتبه را یافتند، درآر.
[«13»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ جَنِّبْنَا الْإِلْحَادَ فِی تَوْحِیدِکَ وَ الْتَّقْصِیرَ فِی تَمْجِیدِکَ وَ الشَّکَّ فِی دِینِکَ وَ الْعَمَی عَنْ سَبِیلِکَ وَ الْإِغْفَالَ لِحُرْمَتِکَ وَ الاِنْخِدَاعَ لِعَدُوِّکَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست و ما را از انحراف در توحیدت، و کوتاهی در ستایشت، و تردید در دینت، و کوری از راهت، و بیاحترامی به حرمتت، و گول خوردن از دشمنت، شیطان رانده شده، بر کنار کن.
کفران نعمت تنها به ناسپاسی از خداوند نیست، بلکه هر گونه بهرهگیری انحرافی و غلط از نعمتهای خداوند، حق نعمت را از بین میبرد. و اصل کفران نعمت همین است.
اصل توحید، دین، هدایت، رسالت، راه مستقیم، نظام هستی و... از نعمتها و برکات خدادادی است که حق تعالی بر روی آنها سرمایه گذاری کرده است. و امانتهای بزرگی چون عقل، فطرت، اراده، هدایت، پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام به عنوان امتیاز، تنها به انسان بخشیده است.
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا
وَ أَشْفَقْنَ مِنْهَا وَ حَمَلَهَا الْإِنسَنُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» (1)
یقیناً ما امانت را [ که تکالیف شرعیۀ سعادت بخش است ] بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم و آنها از به عهده گرفتنش [ به سبب اینکه استعدادش را نداشتند ] امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند ، و انسان آن را پذیرفت بیتردید او [ به علت ادا نکردن امانت ] بسیار ستمکار ، و [ نسبت به فرجام خیانت در امانت ] بسیار نادان است .
در زیارت جامعه کبیره خطاب به اهل بیت علیهم السلام چنین میخوانیم:
أَنْتُمْ السَّبِیلُ الْأَعْظَمُ وَ الصِّراطُ الْأَقْوَمُ وَ شُهَداءُ دارِ الْفَناءِ وَ شُفَعاءُ دارِ الْبَقاءِ وَ الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَةُ وَ الْآیَةُ الْمَخْزُونَةُ وَ الْأَمانَةُ الْمَحْفُوظَةُ. (2)
شمایید راه راستتر و گواهان خانۀ فنا و شفیعان خانۀ بقا، و رحمت پیوسته و نشانۀ انباشته و امانت نگاه داشته.
در اینجا بین حمل و تحمیل فرق اساسی است و انسان امانت الهی را با اختیار پذیرفت و آن را برداشت هر چند او در امانتداری بس ستمگر و نابخردانه رفتار میکند. آیۀ فوق واقعیتهایی را در مورد انسان بیان میکند که هنوز عقل بشر به آن نرسیده است.
امّا آنچه از ظاهر آیه فهمیده میشود این است که: خداوند ویژگیهای بسیاری به بشر داده که هیچ یک از موجودات در آسمان و زمین آن را ندارند و این امتیازات امانت الهی است و برای انسان مسئولیتآور است. امّا بسیاری از انسانها در این
امانت خیانت کرده و از آن، در مسیر خلافِ ارادۀ خداوند، بهره میبرند.
عقل و ارادۀ آدمی که باید در مسیر شناخت حق و انتخاب آن به کار رود تا مایۀ رشد و کمال بشر شود، در راههای باطل به کار گرفته شده و به گسترش ظلم و فساد انجامیده است.
در حدیث آمده است:
هنگامی که وقت نماز فرا میرسید، حضرت علی علیه السلام لرزه بر اندام و هراسان و رنگ به رنگ میشد. به حضرت گفته شد: یا امیرالمؤمنین! چه شده است؟ میفرمود: وقت نماز آمده، نماز همان امانت الهی است که کوهها و آسمانها از تحمّل آن سرباز زدند. (1)
ثُمَّ اداءُ الْأَمانَةِ، فَقَدْ خابَ مَنْ لَیْسَ مِنْ أَهْلِها. انَّها عُرِضَتْ عَلَی السَّمواتِ الْمَبْنِیَّةِ وَ الْأَرَضینَ الْمَدْحُوَّةِ وَ الْجِبالَ ذاتِ الطُّولِ الْمَنْصُوبَةِ، فَلا أَطْوَلَ وَ لا أَعْرَضَ وَ لا أَعْلی وَ لا أَعْظَمَ مِنْها، وَ لَوِ امْتَنَعَ شَیْءٌ بِطُولٍ اوْ عَرْضٍ اوْ قُوَّةٍ اوْ عِزٍّ لَامْتَنَعْنَ وَ لکِنْ أَشْفَقْنَ مِنَ الْعُقُوبَةِ وَ عَقَلْنَ ما جَهِلَ مَنْ هُوَ أَضْعَفُ مِنْهُنَّ وَ هُوَ الْاِنْساُن اِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً». (2)
سپس ادای امانت است، آن که امین نیست زیانکار است. امانت بر آسمانهای برافراشته، و زمینهای گسترده، و کوههای بلند و استوار عرضه شد، در حالی که درازتر و پهنتر و بلندتر و بزرگتر از آنها نبود، و اگر چیزی به خاطر طول و عرض و یا قدرت و عزّت از قبول امانت امتناع میورزید هر آینه آسمان و زمین و کوه بود، امّا از عقوبت ترسیدند، و آنچه را که موجود ضعیفتری چون انسان به آن نادان بود درک کردند «انسان ستمکار و نادان است».
توحید تنها صراط مستقیمی است که با مقام و مراتب خود، جامعۀ انسانی را به معدن عظمت و نور میرساند و انحراف از آن، سقوط به وادی تنگ و تاریک شرک را در پی دارد. بعضی از مشرکان از ابتدا بر شرک و الحاد بودند و برخی موحّدانی بودهاند که به مرور زمان با فاصله گرفتن از معارف توحیدی به وادی هولناک شرک گرفتار شدهاند، مانند اهل کتاب که در ابتدا دارای پیامبر و کتاب آسمانی و دین توحید بودند و به مرور زمان از مشرکان، تأثیرپذیر شدند.
در قرآن کریم به گروههایی از مشرکان اشاره نموده که از آنان دهریه (مادیگرایان)، بت پرستان، دوگانه پرستان، اهل کتاب (نصاری و یهود) و... هستند و اکنون شاخهای از آنها باقی است.
شناخت ریشههای شرک و الحاد به درون نفس آدمی باز میگردد.
در آیات و روایات ما ریشۀ بیماریهای الحادی که برای نفس انسان برشمردهاند عبارتند از:
1 - هواپرستی:
انسان هوا مدار میخواهد که راه او برای عصیان باز باشد تا هر چه نفس أمّاره خواست همان را عمل کند و چون ایمان و اعتقاد به معاد مانع رهایی و بیبندوباری است؛ اصل ایمان و قیامت را انکار میکند.
2 - جهالت:
جهل مهمترین عامل شرک است و زمینه ساز شرک در طول تاریخ بوده است.
قرآن کریم جهالت را ریشۀ عناد و لجاجت و استهزای مشرکان و کافران با موحّدان میداند و خطر جاهل مدرن، بیشتر از نادان بادیه نشین است؛ زیرا او با ابزار و دانش نو جنگافروزی میکند و جهانی را با هوای نفس خود به آتش میکشد.
3 - حس گرایی:
انس بشر با عالم طبیعت در همان شناخت حسّی و ظاهری او خلاصه میشود و بینش او از هستی، و آفرینش در حدّ مادیات و امور جسمی و جنسی است.
بت پرستان که گرفتار محسوسات هستند؛ خدای خود را از سنگ و چوب میسازند تا معبودی را پرستش کنند. تا جایی که از حضرت موسی علیه السلام خواستند که خداوند را آشکارا نشان دهد و این دیدگاه ظاهری بشر است.
4 - تنوّع موجودات و گوناگونی حوادث:
از سرچشمههای شرک، دوگانه پرستی یا چندگانه پرستی به خاطر کثرت موجودات و حوادث روزگار است. اعتقاد به خیر و شر و حادثههای زشت و زیبا گروهی را وادار میسازد که برای هر یک مبدأ جداگانه بسازد. رواج خدایان دروغین برای باد، باران، نور، عشق و... از این باب است.
5 - تقلید کورکورانه:
قبول و پذیرش گفتار و روش دیگری بدون دلیل و استدلال به ویژه در مسائل اساسی دین که با مبدأ و معاد و نبوّت و رسالت سر و کار دارد، سبب پیدایش مذاهب و تعصّبات قومی و قبیلهای و عرفانهای دروغین در جوامع میشود و بر این اساس اصل دین و سنّت به زیر سؤال میرود و خرافه پرستی و بدعت گذاری در جامعه شیوع پیدا میکند.
6 - زمامداران زر و زور:
سرمایه داران و عالمان فاسد از عوامل مهمّ بروز و اشاعۀ شرک در بین مردم بودهاند. پول داران با تطمیع مردم و رواج خرافه و تبلیغات نو، به آرزوهای دنیایی خود میرسند و اندیشمندان باطل؛ بت پرستی را از سنّت و روش گذشتگان میدانستند و برای حفظ آثار و الحاد میکوشیدند و پرستش الهۀ ساختگی را وسیلۀ شفاعت و محبوبیّت، نزد خداوند معرفی مینمودند.
7 - شخصیّت پرستی:
سطحی نگری و ساده بینی بشر زمینۀ گرایش به شخصیّتهای توهّمی و خیالی شده است. در جاهلیّت قرن اخیر تودهای از مردم به افرادی ممتاز مانند: هنرمندان، ورزشکاران، ثروتمندان و... اشتیاق پیدا کردهاند و کمتر به ملاکهای الگوی سالم و مقدّس توجّه میکنند. این معضل همگانی، موجب شهرت شرک و نفاق در رفتار و گفتار مردم گردیده است.
8 - منفعت پنداری:
گروه دنیاطلب به دنبال منافع مادّی و انتفاعی خود هستند. بت پرستان با رواج پرستش بتان کاسبی میکردند و در وقت بروز مشکلات و کمبودها، بت ها را وسیلۀ شفاعت و عزّت قرار داده؛ و با تشویق به دریافت هدایا و نذورات و خیرات و مالیات و... به عنوان حق و سرانۀ حکومت؛ ادارۀ دین مردم را به عهده میگرفتند.
9 - تعصّب و لجاجت:
لجاجت مرضی است که اگر کسی گرفتار آن شود هیچ استدلال منطقی را نمیپذیرد و در نتیجه دچار انحطاط و عذاب وجدان میشود. آن که با اتمام حجّت با علم و عمد، توحید را انکار میکند و مظاهر شرک را ترویج میدهد، چنین موجودی در هیچ شرایطی در راه هدایت الهی قرار نمیگیرد و زمینۀ کفر و فساد در زمین را هم فراهم میکند.
درخواست معجزه و شفا از پیامبران و اعطای هدیه و رشوه به آنان از سوی مشرکان و کفّار به خاطر همین سودجویی و لجبازی بوده است و هرگز در پی حق شناسی نبودهاند. از این رو جدال حق و باطل و انتقام شدید آنان، نشانۀ شرک و کفر باطنی آنان بوده است.
آثار شوم شرک و الحاد در زندگی فردی و اجتماعی، علمی و عملی و دنیوی و اخروی بشر بسیار است مانند:
1 - محروم شدن از معارف الهی
2 - تفرقه و جنگ و جدال
3 - محرومیّت از مغفرت و فیض الهی
4 - مذمّت و خواری در دنیا
5 - عذاب جهنّم جاودانه. (1)
پروردگار حکیم، قرآن را، درمان همۀ دردهای معنوی بشر و شفای سینههای انسان میداند و میفرماید:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَ لَایَزِیدُ الظَّلِمِینَ إِلَّا خَسَارًا» (2)
و ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان مایۀ درمان ورحمت است ، نازل میکنیم وستمکاران را جز خسارت نمیافزاید .
با آنکه قرآن برای همه است، ولی تنها کسانی از این نور بهره میبرند که پنجرۀ روح خود را به سوی آن باز کنند و لجاجت و دشمنی را کنار گذاشته، با روحی سالم به استقبال قرآن روند. پس بیمار دلان را غیر از خسارت نمیافزاید، مانند باران که وقتی بر مرداری ببارد، بوی تعفّن برخیزد هر چند باران زلال و پاک است.
استدلال قرآن، رکود فکری را شفا میدهد؛ موعظۀ قرآن، قساوت را درمان
میکند؛ تاریخ قرآن، تحیّر را برطرف میسازد؛ زیبایی آهنگ و فصاحتش، روح فراری را جذب میکند؛ قوانین و احکامش، عادات خرافی را ریشه کن میکند؛ تلاوت و تدبّر در آن، بیماری غفلت را شفا میبخشد؛ تبرّک به آن، امراض جسمی را شفا میدهد و رهنمودهای آن تاریکیها را روشن میکند.
چون کافران به امر و نهی قرآن و مواعظ آن عمل نمیکنند با نزول هر دستور، جرمشان بیشتر و خسارتشان افزونتر میشود.
تفاوت خسارت با ضرر در این است که در ضرر تنها سود و بهره از بین میرود ولی در خسارت سرمایه و سود و پاداش همه نابود میشود، مانند یخ فروشی که سرمایهاش یخ است و با گرمای آفتاب، اصل و سود مال او آب میشود.
بنابراین قرآن سرمایهای عظیم از جانب خداست که آفرینندۀ بشر و فطرت اوست. قوانین آن نیز مطابق با فطرت و نجات دهنده و رحمت برای مؤمنان است؛ امّا کافران و مشرکان با کفر و الحاد خود هدف از آفرینش و آفریدگار را به طور کلّی انکار میکنند و اصل فطرت و بهرۀ سعادت و بهشت را یکباره به باد فنا میدهند.
حضرت علی علیه السلام در فضل قرآن چنین میفرماید:
فَاِنَّ فیهِ شِفاءً مِنْ اکْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلالُ فَاسْاَلُوا اللّهَ بِهِ وَ تَوَجَّهُوا الَیْهِ بِحُبِّهِ، وَ لاتَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ، أَنَّهُ ما تَوَجَّهَ الْعِبادُ الَی اللّهِ بِمِثْلِهِ. (1)
شفای از بزرگترین بیماریها که کفر و نفاق و تباهی و ضلالت میباشد در قرآن است. پس به وسیلۀ قرآن از خدا بخواهید، و با عشق به قرآن به خدا توجه کنید، و به وسیلۀ آن از مردم چیزی مخواهید، به طور یقین، بندگان خدا در این دنیا با وسیلهای مانند قرآن به خداوند توجّه نکردهاند.
1) (1)
[«14»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ إِذَا کَانَ لَکَ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ مِنْ لَیَالِی شَهْرِنَا هَذَا رِقَابٌ یُعْتِقُهَا عَفْوُکَ أَوْ یَهَبُهَا صَفْحُکَ فَاجْعَلْ رِقَابَنَا مِنْ تِلْکَ الرِّقَابِ وَ اجْعَلْنَا لِشَهْرِنَا مِنْ خَیْرِ أَهْلٍ وَ أَصْحَابٍ «15»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْحَقْ ذُنُوبَنَا مَعَ إمْحَاقِ هِلاَلِهِ وَ اسْلَخْ عَنَّا تَبِعَاتِنَا مَعَ انْسِلاَخِ أَیَّامِهِ حَتَّی یَنْقَضِیَ عَنَّا وَ قَدْ صَفَّیْتَنَا فِیهِ مِنَ الْخَطِیئَاتِ وَ أَخْلَصْتَنَا فِیهِ مِنَ السَّیِّئَاتِ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و چنانچه در هر شب از شبهای این ماه رمضانمان، بندگانی هستند که عفوت آنها را آزاد میکند، و گذشت و چشم پوشیت آنان را میبخشد، پس ما را از آن بندگان محسوب کن، و ما را برای ماه رمضانمان از بهترین اهل و اصحاب قرار ده.
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و با به محاق نشستن هلالش، گناهانمان را محو کن، و با سپری شدن روزهایش، گناهان را از وجود ما برکَن، تا ماه رمضان در حالی از ما بگذرد که وجودمان را از خطاها پاکیزه، و از بدیها خالص و آراسته فرموده باشی.
گناهان، آفاتی هستند که حیات معنوی انسان را تهدید میکنند و مانع شکوفایی
آن میشوند، پس حضور گناه در تکامل بشر سدّی در راه رشد معنوی انسان است.
روزه هم مانند دیگر عبادتها به تنهایی نمیتواند موجب تحوّل معنوی در انسان شود، بنابراین روزه دار مبتلا به آفت گناه، از روزهاش بهره نمیبرد هر چند گرسنگی و تشنگی و شب بیداری بسیاری را تحمّل کرده باشد.
آدابی که رعایت آنها، شرط ضروری برای بهره برداری از ضیافت ماه رمضان در جهت تجدید حیات معنوی خویش و رسیدن به تکامل روحی و جامع همۀ آداب روزه است، پرهیز از محرّمات الهی میباشد.
در خطبۀ معروفی که پیامبر صلی الله علیه و آله در آستانۀ ماه رمضان بیان فرموده، آمده است که امام علی علیه السلام در حین آن خطبه پرسید:
یا رَسُولَ اللّهِ!، ما أَفْضَلُ الْأَعْمالِ فِی هذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ: یا أَبَا الْحَسَنِ! أَفْضَلُ الْأَعْمالِ فی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. (1)
ای پیامبر خدا! بهترین کارها در این ماه چیست؟ فرمود: ای أباالحسن! بهترین کارها در این ماه، پرهیز از محرّمات الهی است.
به همین مناسبت دربارۀ واژۀ رمضان از ریشه رَمَضَ و رَمَضی، دو معنا بیان شده است:
1 - بارانی که اول پاییز میبارد و هوا را از خاک و غبارهای تابستان پاک میکند.
2 - داغی سنگ و شن ریزه که از شدّت گرمای آفتاب بدن را میسوزاند.
بسیاری از روایات این نامگذاری را به سبب نقش ماه رمضان در پاکسازی آئینه جان از آلودگیهای گناه و شویندگی روان از زنگار خطاها دانستهاند.
پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمود:
1) (1)
وَ إِنَّمَا سُمِّیِ رَمَضَانُ رَمَضَانُ لِأَنَّهُ تُرْمَضُ فِیهِ الذُّنُوبُ أَیْ تُحْرَقُ. (1)
و همانا رمضان را رمضان نامیدهاند؛ زیرا گناهان در آن زدوده میشود، یعنی میسوزد.
معصومان علیهم السلام در باب فوائد روزه احادیث و گفتارهای ارزشمند بسیاری دارند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در پاسخ به فرد یهودی که از پاداش روزه دار پرسیده بود، فرمود:
هیچ مؤمنی نیست که به خاطر خدا ماه رمضان را روزه بدارد، مگر آن که خداوند متعال، هفت ویژگی را برای او حتمی میسازد:
1 - حرام در بدنش ذوب میشود.
2 - به رحمت الهی نزدیک میگردد.
3 - کفّارۀ خطای پدرش آدم علیه السلام را ادا میکند.
4 - خداوند دشواریهای هنگام جان دادن را بر او آسان میکند.
5 - از گرسنگی و تشنگی روز قیامت، ایمن میگردد.
6 - خداوند به او از آتش امان میدهد.
7 - خداوند به او از نعمتهای پاکیزۀ بهشت میخوراند. (2)امام علی علیه السلام میفرماید:
صَوْمُ النَّفْسِ إمْساکُ الْحَواسِّ الْخَمْسِ عَنْ سائِرِ الْمَآثِمِ وَ خُلُوِّ الْقَلْبِ عَنْ جَمِیعِ أَسْبابِ الشَّرِّ. (3)
روزۀ نفس، نگهداری حواسّ پنجگانه از دیگر گناهان و تهی کردن دل از تمام اسباب بدی است.
لغزشها و معصیتهای گوناگون، حجابهایی هستند که آدمی را از مشاهدۀ جمال حضرت محبوب محروم میکند، راستی انسان با این مصیبت بزرگ چه کند؟
انسانی که در طول سال در اثر خطاها و لغزشهای نفس از درگاه حضرت دوست فاصله گرفته است باید در صدد کم کردن این فاصلهها برآید. و بهترین موقعیّتی که او را به این هدف نزدیک میسازد روزه داری حقیقی در رمضان است.
روزه داری در تغییر رفتار و اصلاح شخصیّت انسان مؤثّر است.
بر اساس مطالعات علمی و تحقیقات روانشناسان و گزارشهای قضایی که در ایران و کشورهای مختلف مسلمانان به عمل آمده است، نشانگر این است که رفتارهای ناهنجار و جرایم اجتماعی و خشونت خانوادگی و... در ماه رمضان به مقدار زیادی کاهش مییابد.
و این به خاطر تسلّط بر نفس است که انسانها در این ماه بر افکار و اعمال خود دارند و ترسی که در اثر خوف از غضب الهی و رحمت بیکران پروردگار، در دل افکنده میشود.
ریشۀ این دگرگونی در حال انسان به طبیعت روزه برمیگردد که زمینهای را که شیطان بر اساس آن انسان را به گمراهی میکشاند، از بین میبرد، زنجیری که در ماه رمضان شیطان را به بند میکشد، همان جهاد با نفس و گرسنگی و تشنگی و فروکشی غضب است.
حکمت این نکته را پیامبر خدا صلی الله علیه و آله چنین بیان میفرماید:
إِنَّ الشَّیْطانَ لَیَجْری مِنِ ابْنِ آدَمَ مَجْرَی الدَّمِ فَضَیِّقُوا مَجارِیَهُ بِالْجُوعِ. (1)
شیطان از جایگاه خون آدمی در انسان وارد میشود، پس با گرسنگی، محلّهای ورود او را تنگ کنید.
یعنی شیطان از راه شهوت خوراک و لذّت جنسی و غضب نفس و خیالات آدمی، در اطراف رگهای قلب و مغز او جای میگیرد و سپس برای طرحهای شیطانی خود برنامه ریزی میکند.
بنابراین شیطان به تنهایی زمینه ساز گناهان نیست و در بند بودن شیطانها نسبی است. هر چه روزه کاملتر باشد، زنجیری که شیطان را اسیر میکند و جلوی نفس أمّاره را میگیرد؛ محکمتر خواهد بود و از میزان غفلت و انحرافات ناشی از آن خواهد کاست.
بر این پایه میتوان گفت: روزۀ آنانی که در ماه رمضان، گناهانی را از روی غفلت یا عمد مرتکب میشوند، کامل و مقبول نیست.
امام علی علیه السلام ، خطاب به بندگان در خطبۀ روز فطر میفرماید:
وَ اعْلَمُوا عِبادَ اللّهِ أَنَّ أَدْنَی ما لِلصّائِمِینَ وَ الصّائِماتِ أَنْ یُنادِیَهُمْ مَلَکٌ فی آخِرِ یَوْمٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ، أَبْشِرُوا عِبادَ اللّهِ! فَقَدْ غُفِرَ لَکُمْ ما سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِکُمْ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَکُونُونَ فِیما تَسْتَأنِفُونَ. (2)
ای بندگان خدا! بدانید کمترین چیزی که برای مردان و زنان روزه دار میباشد این است که: در روز آخر ماه رمضان فرشتهای به آنان ندا میدهد:
بشارت باد بر شما ای بندگان خدا! که خداوند گناهان گذشته شمارا بخشود،
پس مواظب باشید که از این پس چه میکنید!
[«16»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ إِنْ مِلْنَا فِیهِ فَعَدِّلْنَا وَ إِنْ زُغْنَا فِیهِ فَقَوِّمْنَا وَ إِنِ اشْتَمَلَ عَلَیْنَا عَدُوُّکَ الشَّیْطَانُ فَاسْتَنْقِذْنَا مِنْهُ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست؛ چنانچه ما در این ماه از حق و عدالت و بندگی و طاعت منحرف شویم، به دایرۀ عدل و درستی برگردان، و اگر از راه هدایت به گمراهی افتیم، استوارمان ساز، و اگر دشمنت شیطان بر ما چیره شود، از کید و مکرش ما را رهایی بخش.
[«17»اَللَّهُمَّ اشْحَنْهُ بِعِبَادَتِنَا إِیَّاکَ وَ زَیِّنْ أَوْقَاتَهُ بِطَاعَتِنَا لَکَ وَ أَعِنَّا فِی نَهَارِهِ عَلَی صِیَامِهِ وَ فِی لَیْلِهِ عَلَی الصَّلاَةِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَیْکَ وَ الْخُشُوعِ لَکَ وَ الذِّلَّةِ بَیْنَ یَدَیْکَ حَتَّی لاَ یَشْهَدَ نَهَارُهُ عَلَیْنَا بِغَفْلَةٍ وَ لاَ لَیْلُهُ بِتَفْرِیطٍ]
خدایا! این ماه را با بندگیمان برای حضرتت پُر کن، و اوقاتش را به طاعتمان برای وجود مبارکت زینت ده، و در روزش ما را به روزه داشتن، و در شبش ما را به نماز و زاری به درگاهت، و فروتنی به پیشگاهت، و خواری در برابرت یاری فرما تا روزش به غفلت ما از روزه، و شبش به کوتاهی ما از عبادت گواهی ندهد.
انسان از نگاه اسلام، ترکیبی از جسم و جان است. همان گونه که جسم انسان برای تداوم وجود خویش نیازمند غذاهای مادّی است. هویّت و حقیقت انسانی او نیز نیازمند غذاهای معنوی از سنخ خود است.
روشن است که خداوند سبحان، میهمانی رمضان را برای پذیرایی از جسم و وجود مادّی دوستانش فراهم نساخته است؛ چرا که بدنهای آنان مانند همه در ضیافت همیشگی خدایند.
جناب سعدی میسراید:
ولیکن خداوند بالا و پست به عصیان درِ رزق بر کس نبست
ادیم زمین، سفرۀ عام اوست چه دشمن بر این خوانِ یغما چه دوست
(سعدی)
این در حالی است که همۀ دشمنان خدا از این سفرۀ گسترده بیش از دیگران بهره میبرند. پس ارزش پذیرایی از جسم و تأمین خواستههای مادّی هرگز به پای تأمین نیازهای معنوی نمیرسد.
بلکه خدای متعال در میهمان سرای رمضان، جانها و افکار مؤمنان را به ضیافت فرا خوانده است؛ و ارزش آن را تنها پروردگار منّان میداند.
از سوی دیگر شرایط و آداب این میهمانی باید هماهنگ با ضیافت معنوی و روحانی بوده و غذا و نوشیدنی آن متناسب با تحوّل روحی و تجدید حیات معنوی و تقویت بنیۀ روانی انسان باشد.
از برجستگیهایی که در فضای این ماه با فضیلت جلوه گر است؛ زمینهها و ظرفیّتهایی است که خداوند سبحان برای دعوت فراهم ساخته است؛ آن گونه که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در توصیف دعوت فرمود:
هُوَ شَهْرٌ دُعیتُمْ فِیهِ إِلی ضِیافَةِ اللّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کِرامَةِ اللّهِ. (1)
ماهی که در آن به میهمانی خدا دعوت شدهاید و از اهل کرامت خدا قرار گرفتهاید.
فقیه و فیلسوف و عارف وارسته؛ مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی در «الرسالة المجدیة» در شرح فراز فوق از خطبۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دربارۀ دعوت میفرماید:
«دعوت به ماه رمضان، دعوت به بهشت است و غذاهای این میهمانی نیز از نوع
1) (1)
غذاهای بهشتی است. هر دو میهمان خانۀ خدایند؛ لیکن نام میهمان سرا در این جا «ماه رمضان» است و نامش در آن جا غرفههای بهشتی؛ این جا غیب است و آن جا مشهود و عیان؛ اینجا تسبیح و تهلیل است و آن جا چشمۀ سلسبیل؛ اینجا نعمتهای پوشیده و اندوخته هستند و آن جا «میوهای از آنچه برمیگزینند و گوشت بریان پرندهای که میل دارند. (1)
آنچه در روایات آمده که: پیامبر خدا برای فاطمه زهرا علیها السلام یا امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام میوهای از میوههای بهشت یا جامهای از جامههای بهشت آورد، گواه این مطلب است.
شراب طهور در زندگی دنیا محبّت خداست و بهترین وقتی که برای فراهم ساختن آن مغتنم است، همین ضیافتی است که ساقیش همان میزبانش است.» (2)جایگاه و پاداش عبادات و امور خیر معنوی دراین ماه چندین برابر میشود و از آنجا که پیامبر حق صلی الله علیه و آله فرمودهاند:
هر کار آدمیزاد چند برابر میشود. کار نیک، ده برابر تا هفتصد برابر میشود، خداوند فرموده است: مگر روزه که برای من است و خودم پاداش آن را میدهم و روزه دار خواستۀ دل و خوراکش را به خاطر من وامیگذارد. (3)از جمله خطابههای رسول اللّه صلی الله علیه و آله در هنگام ماه رمضان این بود که:
مَنْ تَطَوَّعَ بِخَصْلَةٍ مِنْ خِصالِ الْخَیْرِ فی شَهْرِ رَمَضانَ کانَ کَمَنْ أَدَّی سَبْعینَ فَریضَةً مِنْ فَرائِضِ اللّهِ وَ مَنْ أَدَّی فِیهِ فَریضَةً مِنْ فَرائِضِ اللّهِ کانَ کَمَنْ أَدَّی سَبْعینَ فَریضَةً مِنْ فَرائِضِ اللّهِ تَعالی فِیما سِواهُ مِنَ الشُّهُورِ. (1)
کسی که در ماه رمضان یکی از کارهای نیک را انجام دهد همچون کسی است که هفتاد واجب از واجبات خدا را انجام داده است. و هر کس در این ماه، واجبی از واجبات خدا را انجام دهد همچون کسی است که هفتاد واجب از واجبات خدای متعال را در ماههای دیگر انجام داده است.
از بهترین فضایل و عبادتهای برتر در شبهای قدر رمضان؛ مذاکرۀ علمی و گفتگو دربارۀ اعتقادات و مسائل آخرت است، تا عبادت و نیایش همراه با بینش و آگاهی باشد. به ویژه در شبهای قدر که از سوی دانشمندان دینی هم مورد سفارش قرار گرفته است.
شیخ صدوق در این زمینه نوشتهاند:
وَ مَنْ أَحْیا هاتَینَ اللَّیْلَتَینِ بِمُذاکَرَةِ الْعِلْمِ فَهْوَ أَفْضَلُ.
هر که این دو شب را با گفتگوی علمی زنده بدارد؛ پس آن برتر است.
ارزش عبادی کسب دانش و کمال در این شبها به اندازهای بالاست که چنانچه انسان همه کارهای خود را رها کند و به بحث علمی و دینی بپردازد، نیکوست؛ زیرا دریافت فضل فکری و معرفت حق و معارف دینی، از قدرشناسی ماه مبارک رمضان است.
1) (1)
دراین باره رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود:
عَلَیْکُمْ بِمُذاکَرَةِ الْعِلْمِ فَإِنَّ بِالْعِلْمِ تَعْرِفُونَ الْحَلالَ مِنَ الْحَرَامِ، یا أَباذَرٍّ! الْجُلُوسُ ساعَةً عِنْدَ مُذاکَرَةِ الْعِلْمِ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ صِیامٍ نَهارُها وَ قِیامٍ لَیْلُها. (1)
بر تو باد به گفتگوی علمی، پس به سبب دانش حلال از حرام شناخته میشود.
ای اباذر! یک ساعت نشستن برای گفتگوی علمی، برای تو از عبادت یک سال که روزش را روزه بداری و شبش را به نماز بایستی، بهتر است.
از دیدگاه معصومان علیهم السلام و متون اسلامی، عبادات، نقشی بنیادی در پیدایش و پیوستگی فروغ دانش و معرفت دارند. از این رو احادیثی که علم را برتر از عبادت میدانند، تخریب یا انکارِ نقش سازندۀ عبادت در کنار علم نیست؛ بلکه تأکید بر همراه ساختن عبادت با علم برای دوری جستن از عبادت ناآگاهانه است که نه تنها بیارزش بلکه خطر ساز است.
بنابراین با بررسی سیرۀ عملی اهل بیت علیهم السلام دربارۀ شب قدر و عنایت ویژه که آنان به راز و نیاز و عبادت و اذکار، در چنین شبهای حساس داشتهاند و رهنمودها و سفارشهایی که به بهرهگیری بیشتر از آن شبها فرمودهاند، به دست میآید: به غیر از موارد استثنایی، باید زمانِ محدود، صرف عبادت و ذکر و تلاوت قرآن و نیایش و انس شبانه با خدای متعال گردد. و از سرگرمی و تفریحی که انسان را از یاد خداوند غافل میسازد، دوری نمود.
امام حسن علیه السلام در روز عید فطر بر گروهی گذشت که سرگرم بازی و شادی بودند، بالای سر آنان ایستاد و فرمود:
خداوند ماه رمضان را میدان مسابقۀ خلق خود قرار داد، تا به سبب طاعت او
1) (1)
به سوی خشنودیش از یکدیگر سبقت گیرند. پس گروهی پیش گرفتند و کامیاب شدند و گروهی عقب ماندند و ناکام شدند، بسیار بسیار جای تعجّب است از کسی که در این روزی که نیکوکاران پاداش داده میشوند و هرزه کاران زیان میبینند در حال سرگرمی است. به خدا سوگند! اگر پرده کنار رود، خواهند دانست که نیکوکار به نیکوکاری خود مشغول است و بدکار به بدکرداری خود گرفتار گردیده است. (1)
یوسف بن اسباط میگوید:
«پدرم برای من تعریف کرد که نیمه شبی به مسجد الحرام رفتم. صدای سوزناک جوانی که سر به سجده داشت توجّه مرا به خود جلب نمود. نزدیکتر رفتم. شنیدم که در حالت سجود میگفت: صورت خاک آلودم برای آفریدگارم سجده کرد و او سزاوار سجده است. چون به نزدیک جوان رسیدم با کمال تعجّب دیدم که او امام عارفان حضرت سجّاد علیه السلام است که خاضعانه با خالق خویش نیایش میکند.
چون هوا روشن شد به سوی او شتافتم و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چرا آن همه خود را زحمت میدهی و در مشقّت میاندازی، با اینکه بر همگان معلوم است که خداوند تو را برتری داده و در نزد خود عزیز و ارجمند نموده است. امام چون این سخنان را شنید، صدا به گریه بلند کرد و فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
تمامی چشمان در روز قیامت گریانند مگر چهار چشم:
1 - چشمی که از ترس خداوند بگرید.
1) (1)
2 - چشمی که در راه خدا نابینا شده باشد.
3 - چشمی که به نامحرم نگاه نکرده باشد.
4 - چشمی که شبانه و سحرگاه در حال سجده برای خداوند گریسته باشد.
آنگاه فرمود: خداوند چون بنده شب زنده دارش را میبیند به فرشتگان مباهات میکند و به آنها میگوید:
بندهام را بنگرید که روحش نزد من و پیکرش در اطاعت من است. بستر خواب را از ترس من رها کرده و رحمت مرا طلب میکند. شاهد باشید که من او را آمرزیدم.» (1)
1) (1)
[«18»اَللَّهُمَّ وَ اجْعَلْنَا فِی سَائِرِ الشُّهُورِ وَ الْأَیَّامِ کَذَلِکَ مَا عَمَّرْتَنَا وَ اجْعَلْنَا مِنْ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (1)
خدایا! ما را در دیگر ماهها، و دیگر ایام، مادامی که زندهمان میداری چنین قرار ده، و هم چنین ما را از بندگان شایستهات قرار ده؛ آنان که بهشت را به ارث میبرند و در آن جاودانند، و از اموال خود در راه خدا میبخشند، و عمل شایسته انجام میدهند، در حالی که دلهاشان از اندیشه بازگشت به سوی پروردگارشان ترسان است، و از کسانی قرار ده که به سوی خیرات میشتابند، و نسبت به آن از دیگران پیشی میگیرند.
[«19»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِی کُلِّ وَقْتٍ وَ کُلِّ أَوَانٍ وَ عَلَی کُلِّ حَالٍ عَدَدَ مَا صَلَّیْتَ عَلَی مَنْ صَلَّیْتَ عَلَیْهِ وَ أَضْعَافَ ذَلِکَ کُلِّهِ بِالْأَضْعَافِ الَّتِی لاَ یُحْصِیهَا غَیْرُکَ إِنَّکَ فَعَّالٌ لِمَا تُرِیدُ.]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، در همه وقت و در همه دم و در هر حال، به شمارۀ درودی که فرستادهای، بر هر که درود فرستادهای و چندین برابر همۀ آنها، به چندین برابری که جز تو نتواند آنها را بشمارد؛ همانا تو آنچه را بخواهی، انجام میدهی.
«1»اَللَّهُمَّ یَا مَنْ لاَ یَرْغَبُ فِی الْجَزَاءِ «2»وَ یَا مَنْ لاَ یَنْدَمُ عَلَی الْعَطَاءِ «3»وَ یَا مَنْ لاَ یُکَافِئُ عَبْدَهُ عَلَی السَّوَاءِ «4»مِنَّتُکَ ابْتِدَاءٌ وَ عَفْوُکَ تَفَضُّلٌ وَ عُقُوبَتُکَ عَدْلٌ وَ قَضَاؤُکَ خِیَرَةٌ «5»إِنْ أَعْطَیْتَ لَمْ تَشُبْ عَطَاءَکَ بِمَنٍّ وَ إِنْ مَنَعْتَ لَمْ یَکُنْ مَنْعُکَ تَعَدِّیاً «6»تَشْکُرُ مَنْ شَکَرَکَ وَ أَنْتَ أَلْهَمْتَهُ شُکْرَکَ «7»وَ تُکَافِئُ مَنْ حَمِدَکَ «8»وَ أَنْتَ عَلَّمْتَهُ حَمْدَکَ تَسْتُرُ عَلَی مَنْ لَوْ شِئْتَ فَضَحْتَهُ وَ تَجُودُ عَلَی مَنْ لَوْ شِئْتَ مَنَعْتَهُ وَ کِلاَهُمَا أَهْلٌ مِنْکَ لِلْفَضِیحَةِ وَ الْمَنْعِ غَیْرَ أَنَّکَ بَنَیْتَ أَفْعَالَکَ عَلَی التَّفَضُّلِ وَ أَجْرَیْتَ قُدْرَتَکَ عَلَی التَّجَاوُزِ «9»وَ تَلَقَّیْتَ مَنْ عَصَاکَ بِالْحِلْمِ وَ أَمْهَلْتَ مَنْ قَصَدَ لِنَفْسِهِ بِالظُّلْمِ تَسْتَنْظِرُهُمْ بِأَنَاتِکَ إِلَی الْإِنَابَةِ وَ تَتْرُکُ مُعَاجَلَتَهُمْ إِلَی التَّوْبَةِ لِکَیْلاَ یَهْلِکَ عَلَیْکَ هَالِکُهُمْ وَ لاَ یَشْقَی بِنِعْمَتِکَ شَقِیُّهُمْ إِلاَّ عَنْ طُولِ الْإِعْذَارِ إِلَیْهِوَ بَعْدَ تَرَادُفِ الْحُجَّةِ عَلَیْهِ کَرَماً مِنْ عَفْوِکَ یَا کَرِیمُ وَ عَائِدَةً مِنْ عَطْفِکَ یَا حَلِیمُ «10»أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبَادِکَ بَاباً إِلَی عَفْوِکَ وَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ وَ جَعَلْتَ عَلَی ذَلِکَ الْبَابِ دَلِیلاً مِنْ وَحْیِکَ لِئَلاَّ یَضِلُّوا عَنْهُ فَقُلْتَ - تَبَارَکَ اسْمُکَ - تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسَی رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنَاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ» «11»یَوْمَ لاَ یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَی بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَ اغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» 1 فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ ذَلِکَ الْمَنْزِلِ بَعْدَ
فَتْحِ الْبَابِ وَ إِقَامَةِ الدَّلِیلِ «12»وَ أَنْتَ الَّذِی زِدْتَ فِی السَّوْمِ عَلَی نَفْسِکَ لِعِبَادِکَ تُرِیدُ رِبْحَهُمْ فِی مُتَاجَرَتِهِمْ لَکَ وَ فَوْزَهُمْ بِالْوِفَادَةِ عَلَیْکَ وَ الزِّیَادَةِ مِنْکَ فَقُلْتَ: - تَبَارَکَ اسْمُکَ وَ تَعَالَیْتَ - مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَی إِلاَّ مِثْلَهَا «13»وَ قُلْتَ: مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَ قُلْتَ: مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافاً کَثِیرَةً وَ مَا أَنْزَلْتَ مِنْ نَظَائِرِهِنَّ فِی الْقُرْآنِ مِنْ تَضَاعِیفِ الْحَسَنَاتِ «14»وَ أَنْتَ الَّذِی دَلَلْتَهُمْ بِقَوْلِکَ مِنْ غَیْبِکَ وَ تَرْغِیبِکَ الَّذِی فِیهِ حَظُّهُمْ عَلَی مَا لَوْ سَتَرْتَهُ عَنْهُمْ لَمْ تُدْرِکْهُ أَبْصَارُهُمْ وَ لَمْ تَعِهِ أَسْمَاعُهُمْ وَ لَمْ تَلْحَقْهُ أَوْهَامُهُمْ فَقُلْتَ: اُذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لاَ تَکْفُرُونِ وَ قُلْتَ: لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ» «15»وَ قُلْتَ: اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ» «16»فَسَمَّیْتَ دُعَاءَکَ عِبَادَةً وَ تَرْکَهُ اسْتِکْبَاراً وَ تَوَعَّدْتَ عَلَی تَرْکِهِ دُخُولَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ فَذَکَرُوکَ بِمَنِّکَ وَ شَکَرُوکَ بِفَضْلِکَ وَ دَعَوْکَ بِأَمْرِکَ وَ تَصَدَّقُوا لَکَ طَلَباً لِمَزِیدِکَ وَ فِیهَا کَانَتْ نَجَاتُهُمْ مِنْ غَضَبِکَ وَ فَوْزُهُمْ بِرِضَاکَ «17»وَ لَوْ دَلَّ مَخْلُوقٌ مَخْلُوقاً مِنْ نَفْسِهِ عَلَی مِثْلِ الَّذِی دَلَلْتَ عَلَیْهِ عِبَادَکَ مِنْکَ کَانَ مَوْصُوفاً بِالْإِحْسَانِ وَ مَنْعُوتاً بِالاِمْتِنَانِ وَ مَحْمُوداً بِکُلِّ لِسَانٍ فَلَکَ الْحَمْدُ مَا وُجِدَ فِی حَمْدِکَ مَذْهَبٌ وَ مَا بَقِیَ لِلْحَمْدِ لَفْظٌ تُحْمَدُ بِهِ وَ مَعْنًی یَنْصَرِفُ إِلَیْهِ «18»یَا مَنْ تَحَمَّدَ إِلَی عِبَادِهِ بِالْإِحْسَانِ وَ الْفَضْلِ وَ غَمَرَهُمْ بِالْمَنِّ وَ الطَّوْلِ مَا أَفْشَی فِینَا نِعْمَتَکَ وَ أَسْبَغَ عَلَیْنَا مِنَّتَکَ وَ أَخَصَّنَا بِبِرِّکَ! «19»هَدَیْتَنَا لِدِینِکَ الَّذِی اصْطَفَیْتَ وَ
مِلَّتِکَ الَّتِی ارْتَضَیْتَ وَ سَبِیلِکَ الَّذِی سَهَّلْتَ وَ بَصَّرْتَنَا الزُّلْفَةَ لَدَیْکَ وَ الْوُصُولَ إِلَی کَرَامَتِکَ «20»اَللَّهُمَّ وَ أَنْتَ جَعَلْتَ مِنْ صَفَایَا تِلْکَ الْوَظَائِفِ وَ خَصَائِصِ تِلْکَ الْفُرُوضِ شَهْرَ رَمَضَانَ الَّذِی اخْتَصَصْتَهُ مِنْ سَائِرِ الشُّهُورِ وَ تَخَیَّرْتَهُ مِنْ جَمِیعِ الْأَزْمِنَةِ وَ الدُّهُورِ وَ آثَرْتَهُ عَلَی کُلِّ أَوْقَاتِ السَّنَةِ بِمَا أَنْزَلْتَ فِیهِ مِنَ الْقُرْآنِ وَ النُّورِ وَ ضَاعَفْتَ فِیهِ مِنَ الْإِیمَانِ وَ فَرَضْتَ فِیهِ مِنَ الصِّیَامِ وَ رَغَّبْتَ فِیهِ مِنَ الْقِیَامِ وَ أَجْلَلْتَ فِیهِ مِنْ لَیْلَةِ الْقَدْرِ الَّتِی هِیَ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ «21»ثُمَّ آثَرْتَنَا بِهِ عَلَی سَائِرِ الْأُمَمِ وَ اصْطَفَیْتَنَا بِفَضْلِهِ دُونَ أَهْلِ الْمِلَلِ فَصُمْنَا بِأَمْرِکَ نَهَارَهُ وَ قُمْنَا بِعَوْنِکَ لَیْلَهُ مُتَعَرِّضِینَ بِصِیَامِهِ وَ قِیَامِهِ لِمَا عَرَّضْتَنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِکَ وَ تَسَبَّبْنَا إِلَیْهِ مِنْ مَثُوبَتِکَ وَ أَنْتَ الْمَلِیءُ بِمَا رُغِبَ فِیهِ إِلَیْکَ الْجَوَادُ بِمَا سُئِلْتَ مِنْ فَضْلِکَ الْقَرِیبُ إِلَی مَنْ حَاوَلَ قُرْبَکَ «22»وَ قَدْ أَقَامَ فِینَا هَذَا الشَّهْرُ مُقَامَ حَمْدٍ وَ صَحِبَنَا صُحْبَةَ مَبْرُورٍ وَ أَرْبَحَنَا أَفْضَلَ أَرْبَاحِ الْعَالَمِینَ ثُمَّ قَدْ فَارَقَنَا عِنْدَ تَمَامِ وَقْتِهِ وَ انْقِطَاعِ مُدَّتِهِ وَ وَفَاءِ عَدَدِهِ «23»فَنَحْنُ مُوَدِّعُوهُ وِدَاعَ مَنْ عَزَّ فِرَاقُهُ عَلَیْنَا وَ غَمَّنَا وَ أَوْحَشَنَا انْصِرَافُهُ عَنَّا وَ لَزِمَنَا لَهُ الذِّمَامُ الْمَحْفُوظُ وَ الْحُرْمَةُ الْمَرْعِیَّةُ وَ الْحَقُّ الْمَقْضِیُّ فَنَحْنُ قَائِلُونَ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَکْبَرَ وَ یَا عِیدَ أَوْلِیَائِهِ «24»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَکْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ وَ یَا خَیْرَ شَهْرٍ فِی الْأَیَّامِ وَ السَّاعَاتِ «25»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ قَرُبَتْ فِیهِ الْآمَالُ وَ نُشِرَتْ فِیهِ الْأَعْمَالُ «26»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ قَرِینٍ جَلَّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً وَ أَفْجَعَ فَقْدُهُ مَفْقُوداً وَ مَرْجُوٍّ آلَمَ فِرَاقُهُ «27»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ أَلِیفٍ آنَسَ مُقْبِلاً فَسَرَّ وَ أَوْحَشَ مُنْقَضِیاً فَمَضَّ «28»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقَّتْ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ قَلَّتْ فِیهِ الذُّنُوبُ «29»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَی
الشَّیْطَانِ وَ صَاحِبٍ سَهَّلَ سُبُلَ الْإِحْسَانِ «30»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مَا أَکْثَرَ عُتَقَاءَ اللَّهِ فِیکَ وَ مَا أَسْعَدَ مَنْ رَعَی حُرْمَتَکَ بِکَ! «31»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَمْحَاکَ لِلذُّنُوبِ وَ أَسْتَرَکَ لِأَنْوَاعِ الْعُیُوبِ! «32»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَطْوَلَکَ عَلَی الْمُجْرِمِینَ وَ أَهْیَبَکَ فِی صُدُورِ الْمُؤْمِنِینَ! «33»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ لاَ تُنَافِسُهُ الْأَیَّامُ «34»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ هُوَ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلاَمٌ «35»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ غَیْرَ کَرِیهِ الْمُصَاحَبَةِ وَ لاَ ذَمِیمِ الْمُلاَبَسَةِ «36»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ کَمَا وَفَدْتَ عَلَیْنَا بِالْبَرَکَاتِ وَ غَسَلْتَ عَنَّا دَنَسَ الْخَطِیئَاتِ «37»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ غَیْرَ مُوَدَّعٍ بَرَماً وَ لاَ مَتْرُوکٍ صِیَامُهُ سَأَماً «38»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ مَطْلُوبٍ قَبْلَ وَقْتِهِ وَ مَحْزُونٍ عَلَیْهِ قَبْلَ فَوْتِهِ «39»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ کَمْ مِنْ سُوءٍ صُرِفَ بِکَ عَنَّا وَ کَمْ مِنْ خَیْرٍ أُفِیضَ بِکَ عَلَیْنَا «40»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ وَ عَلَی لَیْلَةِ الْقَدْرِ الَّتِی هِیَ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ «41»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَحْرَصَنَا بِالْأَمْسِ عَلَیْکَ وَ أَشَدَّ شَوْقَنَا غَداً إِلَیْکَ! «42»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ وَ عَلَی فَضْلِکَ الَّذِی حُرِمْنَاهُ وَ عَلَی مَاضٍ مِنْ بَرَکَاتِکَ سُلِبْنَاهُ «43»اَللَّهُمَّ إِنَّا أَهْلُ هَذَا الشَّهْرِ الَّذِی شَرَّفْتَنَا بِهِ وَ وَفَّقْتَنَا بِمَنِّکَ لَهُ حِینَ جَهِلَ الْأَشْقِیَاءُ وَقْتَهُ وَ حُرِمُوا لِشَقَائِهِمْ فَضْلَهُ «44»أَنْتَ وَلِیُّ مَا آثَرْتَنَا بِهِ مِنْ مَعْرِفَتِهِ وَ هَدَیْتَنَا لَهُ مِنْ سُنَّتِهِ وَ قَدْ تَوَلَّیْنَا بِتَوْفِیقِکَ صِیَامَهُ وَ قِیَامَهُ عَلَی تَقْصِیرٍ وَ أَدَّیْنَا فِیهِ قَلِیلاً مِنْ کَثِیرٍ «45»اَللَّهُمَّ فَلَکَ الْحَمْدُ إِقْرَاراً بِالْإِسَاءَةِ وَ اعْتِرَافاً بِالْإِضَاعَةِ وَ لَکَ مِنْ قُلُوبِنَا عَقْدُ النَّدَمِ وَ مِنْ أَلْسِنَتِنَا صِدْقُ الاِعْتِذَارِ فَأْجُرْنَا عَلَی مَا أَصَابَنَا فِیهِ مِنَ التَّفْرِیطِ أَجْراً نَسْتَدْرِکُ بِهِ الْفَضْلَ الْمَرْغُوبَ فِیهِ وَ نَعْتَاضُ بِهِ مِنْ أَنْوَاعِ الذُّخْرِ الْمَحْرُوصِ عَلَیْهِ «46»وَ أَوْجِبْ لَنَا عُذْرَکَ عَلَی مَا قَصَّرْنَا فِیهِ مِنْ
حَقِّکَ وَ ابْلُغْ بِأَعْمَارِنَا مَا بَیْنَ أَیْدِینَا مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ الْمُقْبِلِ فَإِذَا بَلَّغْتَنَاهُ فَأَعِنِّا عَلَی تَنَاوُلِ مَا أَنْتَ أَهْلُهُ مِنَ الْعِبَادَةِ وَ أَدِّنَا إِلَی الْقِیَامِ بِمَا یَسْتَحِقُّهُ مِنَ الطَّاعَةِ وَ أَجْرِ لَنَا مِنْ صَالِحِ الْعَمَلِ مَا یَکُونُ دَرَکاً لِحَقِّکَ فِی الشَّهْرَیْنِ مِنْ شُهُورِ الدَّهْرِ «47»اَللَّهُمَّ وَ مَا أَلْمَمْنَا بِهِ فِی شَهْرِنَا هَذَا مِنْ لَمَمٍ أَوْ إِثْمٍ أَوْ وَاقَعْنَا فِیهِ مِنْ ذَنْبٍ وَ اکْتَسَبْنَا فِیهِ مِنْ خَطِیئَةٍ عَلَی تَعَمُّدٍ مِنَّا أَوْ عَلَی نِسْیَانٍ ظَلَمْنَا فِیهِ أَنْفُسَنَا أَوِ انْتَهَکْنَا بِهِ حُرْمَةً مِنْ غَیْرِنَا فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اسْتُرْنَا بِسِتْرِکَ وَ اعْفُ عَنَّا بِعَفْوِکَ وَ لاَ تَنْصِبْنَا فِیهِ لِأَعْیُنِ الشَّامِتِینَ وَ لاَ تَبْسُطْ عَلَیْنَا فِیهِ أَلْسُنَ الطَّاعِنِینَ وَ اسْتَعْمِلْنَا بِمَا یَکُونُ حِطَّةً وَ کَفَّارَةً لِمَا أَنْکَرْتَ مِنَّا فِیهِ بِرَأْفَتِکَ الَّتِی لاَ تَنْفَدُ وَ فَضْلِکَ الَّذِی لاَ یَنْقُصُ «48»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْبُرْ مُصِیبَتَنَا بِشَهْرِنَا وَ بَارِکْ لَنَا فِی یَوْمِ عِیدِنَا وَ فِطْرِنَا وَ اجْعَلْهُ مِنْ خَیْرِ یَوْمٍ مَرَّ عَلَیْنَا أَجْلَبِهِ لِعَفْوٍ وَ أَمْحَاهُ لِذَنْبٍ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا خَفِیَ مِنْ ذُنُوبِنَا وَ مَا عَلَنَ «49»اَللَّهُمَّ اسْلَخْنَا بِانْسِلاَخِ هَذَا الشَّهْرِ مِنْ خَطَایَانَا وَ أَخْرِجْنَا بِخُرُوجِهِ مِنْ سَیِّئَاتِنَا وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَسْعَدِ أَهْلِهِ بِهِ وَ أَجْزَلِهِمْ قِسْماً فِیهِ وَ أَوْفَرِهِمْ حَظّاً مِنْهُ «50»اَللَّهُمَّ وَ مَنْ رَعَی هَذَا الشَّهْرَ حَقَّ رِعَایَتِهِ وَ حَفِظَ حُرْمَتَهُ حَقَّ حِفْظِهَا وَ قَامَ بِحُدُودِهِ حَقَّ قِیَامِهَا وَ اتَّقَی ذُنُوبَهُ حَقَّ تُقَاتِهَا أَوْ تَقَرَّبَ إِلَیْکَ بِقُرْبَةٍ أَوْجَبَتْ رِضَاکَ لَهُ وَ عَطَفَتْ رَحْمَتَکَ عَلَیْهِ فَهَبْ لَنَا مِثْلَهُ مِنْ وُجْدِکَ وَ أَعْطِنَا أَضْعَافَهُ مِنْ فَضْلِکَ فَإِنَّ فَضْلَکَ لاَ یَغِیضُ وَ إِنَّ خَزَائِنَکَ لاَ تَنْقُصُ بَلْ تَفِیضُ وَ إِنَّ مَعَادِنَ إِحْسَانِکَ لاَ تَفْنَی وَ إِنَّ عَطَاءَکَ لَلْعَطَاءُ الْمُهَنَّا «51»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اکْتُبْ لَنَا مِثْلَ أُجُورِ مَنْ صَامَهُ أَوْ تَعَبَّدَ لَکَ فِیهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ «52»اَللَّهُمَّ إِنَّا نَتُوبُ إِلَیْکَ فِی یَوْمِ فِطْرِنَا الَّذِی جَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنِینَ عِیداً وَ سُرُوراً وَ لِأَهْلِ مِلَّتِکَ
مَجْمَعاً وَ مُحْتَشَداً مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْنَاهُ أَوْ سُوءٍ أَسْلَفْنَاهُ أَوْ خَاطِرِ شَرٍّ أَضْمَرْنَاهُ تَوْبَةَ مَنْ لاَ یَنْطَوِی عَلَی رُجُوعٍ إِلَی ذَنْبٍ وَ لاَ یَعُودُ بَعْدَهَا فِی خَطِیئَةٍ تَوْبَةً نَصُوحاً خَلَصَتْ مِنَ الشَّکِّ وَ الاِرْتِیَابِ فَتَقَبَّلْهَا مِنَّا وَ ارْضَ عَنَّا وَ ثَبِّتْنَا عَلَیْهَا «53»اَللَّهُمَّ ارْزُقْنَا خَوْفَ عِقَابِ الْوَعِیدِ وَ شَوْقَ ثَوَابِ الْمَوْعُودِ حَتَّی نَجِدَ لَذَّةَ مَا نَدْعُوکَ بِهِ وَ کَأْبَةَ مَا نَسْتَجِیرُکَ مِنْهُ «54»وَ اجْعَلْنَا عِنْدَکَ مِنَ التَّوَّابِینَ الَّذِینَ أَوْجَبْتَ لَهُمْ مَحَبَّتَکَ وَ قَبِلْتَ مِنْهُمْ مُرَاجَعَةَ طَاعَتِکَ یَا أَعْدَلَ الْعَادِلِینَ «55»اَللَّهُمَّ تَجَاوَزْ عَنْ آبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا وَ أَهْلِ دِینِنَا جَمِیعاً مَنْ سَلَفَ مِنْهُمْ وَ مَنْ غَبَرَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ «56»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ نَبِیِّنَا وَ آلِهِ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی مَلاَئِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ صَلِّ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی أَنْبِیَائِکَ الْمُرْسَلِینَ وَ صَلِّ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ وَ أَفْضَلَ مِنْ ذَلِکَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ صَلاَةً تَبْلُغُنَا بَرَکَتُهَا وَ یَنَالُنَا نَفْعُهَا وَ یُسْتَجَابُ لَهَا دُعَاؤُنَا إِنَّکَ أَکْرَمُ مَنْ رُغِبَ إِلَیْهِ وَ أَکْفَی مَنْ تُوُکِّلَ عَلَیْهِ وَ أَعْطَی مَنْ سُئِلَ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَنْتَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.
[«1»اَللَّهُمَّ یَا مَنْ لاَ یَرْغَبُ فِی الْجَزَاءِ «2»وَ یَا مَنْ لاَ یَنْدَمُ عَلَی الْعَطَاءِ «3»وَ یَا مَنْ لاَ یُکَافِئُ عَبْدَهُ عَلَی السَّوَاءِ «4»مِنَّتُکَ ابْتِدَاءٌ وَ عَفْوُکَ تَفَضُّلٌ وَ عُقُوبَتُکَ عَدْلٌ وَ قَضَاؤُکَ خِیَرَةٌ «5»إِنْ أَعْطَیْتَ لَمْ تَشُبْ عَطَاءَکَ بِمَنٍّ وَ إِنْ مَنَعْتَ لَمْ یَکُنْ مَنْعُکَ تَعَدِّیاً «6»تَشْکُرُ مَنْ شَکَرَکَ وَ أَنْتَ أَلْهَمْتَهُ شُکْرَکَ «7»وَ تُکَافِئُ مَنْ حَمِدَکَ]
خدایا! ای که میل و رغبتی به پاداش ندارد؛ چون بینیاز از آفریدههاست، و ای که بر عطا بخشیاش، پشیمان نمیشود، و ای که پاداش بندهاش را مساوی و برابر نمیدهد؛ بلکه پاداشش بیش از عمل بنده است، نعمتت ابتداست، دست کسی در ساخت و پرداختش دخالت ندارد، و گذشتت احسان و مجازاتت عدالت، و فرمانت اختیاری است. اگر عطا کنی، عطایت را به منّت آلوده نمیکنی و اگر منع کنی، منعت بر پایۀ تجاوز نیست. کسی که تو را شکر کند، جزایش میدهی، در حالی که خودت شکر را به او الهام کردی، و کسی که تو را سپاس گوید، پاداشش میبخشی، در صورتی که سپاس را خودت به او تعلیم دادی.
معرفت و بصیرت حضرت زینالعابدین علیه السلام نسبت به معنویّت ماه مبارک، و
ملکوتی بودن این قسمت از زمان، علّت عشق و علاقۀ شدید حضرت به این ماه بود، او از ملاقات با محبوب و معشوقش فوقالعاده خوشحال میشد، و به هنگام رسیدن زمان هجران از ماه، گویی به سختترین مصیبت دچار میگشت.
او در وداع با ماه مبارک رمضان نالۀ سوزان داشت، دلش پردرد بود، غصهاش فزونی میگرفت، غمش جانکاه میشد، آه آتشین از نهاد پاکش خرمن فلک را میسوخت، بیتاب میگشت، قرار از کفش میرفت، در دریایی از اشک حسرت غرق میشد، در اقیانوس محنت و رنج دست و پا میزد، و همچون کسی که بیاختیار عزیزترین موجودش را از دست میدهد به عزا مینشست.
اشکش فزون بود، سوزش میسوزاند، نالهاش دل سنگ را آب میکرد، چه باید گفت که آن عاشق دلباخته میدید ماه مبارک در تمام ایام سال جایگزین ندارد، باید دید که معشوق از برابر دیدۀ عاشق پنهان میشود، و عاشق را برای حفظ معشوق چارهای نیست.
فیض بزرگوار در فراق ماه رمضان این غزل را سروده است:
بی لقای دوست حاشا روزگارم بگذرد سر بسر چون زندگانی بی بهارم بگذرد
بی جمال عالم آرایش نیارم زیستن عمر بی حاصل مگر در انتظارم بگذرد
گر سر آید یک نفس بی دوست کی آید به کف در تلافی عمرها گر بی شمارم بگذرد
بی قراری برقرارستم اگر صدبار یار بر دل بی صبر و جان بیقرارم بگذرد
گرچه میدانم به سویم ننگرد از کبر و ناز مینشینم بر سر ره تا نگارم بگذرد
از برای یک نظر بر خاک راهش سالها مینشینم تا مگر آن شهسوارم بگذرد
جویباری کردهام از آب چشم خود روان شاید آن سرو روان بر جویبارم بگذرد
بر من او گر نگذرد تا جان بود در قالبم میشوم خاک رهش تا بر غبارم بگذرد
صد در از جنّت گشاید در درون مرقدم نفخهای از کوی او گر بر مزارم بگذرد
بر مزارم گر گذار آرد ز سر گیرم حیات یا رب آن عیسی نفس گر بر مزارم بگذرد
یاد وصلش بگذرد چون بر کنار خاطرم دجلهای از اشک خونین بر کنارم بگذرد
در دل و جان دادهام جای خیالش بر دوام اشک نگذارد به چشم اشکبارم بگذرد
روز میگویم مگر شب رو دهد، شب همچو روز در امید یک نظر لیل و نهارم بگذرد
پار میگفتم مگر سال دگر، این هم گذشت سال دیگر نیز میترسم چو پارم بگذرد
عمر شد مر فیض را در حسرت و در انتظار کی بود حسرت نماند انتظارم بگذرد
(فیض کاشانی)
جزا و پاداش خداوند نه تنها زیاده بر اعمال ما است، بلکه اعمال ما در مقابل فضل و احسان او چیزی به حساب نمیآید، چرا که اگر یک لحظه خداوند نظر لطف و عنایتش را از ما بردارد و با نگاه عدالتِ بدون تفضّل، به اعمال ما رسیدگی کند، دیگر چیزی از هستی باقی نمیماند، تفضّل و احسان او به خاطر اعمال ما نیز نمیباشد، جه عمل داشته باشیم چه نداشته باشیم، همیشه مرهون عنایت او هستیم، از ابتدای خلقت که انسان پا به عرصه وجود میگذارد، یا بهتر بگوییم از ابتدای خلقت هستی، حالا چه خلقت انسان، چه خلقت دیگر موجودات، خداوند تمام نعمتهای مادّی و معنوی را بدون هیچ گونه چشمداشت و توقّعی در اختیار انسان و باقی موجودات گذاشته، چون او نیاز به عمل ما ندارد، ماییم که محتاج به لطف و کرامت او هستیم او حتّی احتیاج به شکرگزاری ما ندارد چون او بینیاز مطلق است، احسان و تفضّل او به خاطر تشکّر بندگان از او نیست که منتظر تشکّر بندهاش باشد.
به قول غزالی دانشمند معروف:
«تفضّل فرماینده به جای همۀ اصناف خلق، خدای تعالی است:
در مرتبۀ اوّل: به هست کردن ایشان، در مرتبۀ دوّم: به کامل گردانیدن ایشان به عضوها و سببها که ایشان را ضروری بود، در مرتبۀ سوّم: بدانچه ایشان را در نعمت و رفاهیت دارد، به آفریدن سببها که محتاج باشد، اگر چه حاجتشان بدان ضرور نبود، در مرتبۀ چهارم: بدانچه ایشان را بیاراید، به مزیّتها [ و زواید ] که آرایش ایشان باشد و بیرون است از ضرورات و حوایج.
مثال ضروری، از عضوها سر است و دل و جگر و مثال حاجت، چشم و دست و پای و مثال زینت، خمیدگی ابرو و لعلی لب و بادام چشمی وجز آن، از چیزهایی که بدان ضرورت و حاجت نباشد، و مثال ضرورت از نعمتهایی که بیرون تن آدمی
است نان و آب، و مثال حاجت دوا و گوشت و میوهها و مثال مزیّتها و زواید، سبزی درختان و خوبی شکوفهها و میوهها و طعامهای لذیذ که بدان حاجتی و ضرورتی نیست، و این سه قسم هر حیوانی را موجود است، بلکه هر نباتی را، بلکه هر صنفی را از اصناف خلق، از ذروۀ عرش تا حضیض ثری، پس محسن اوست و غیر او چگونه محسن باشد.» (1)
إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَنِ وَ إِیتَآیِ ذِی الْقُرْبَی وَ یَنْهَی عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» (2)
به راستی خدا به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد ، و از فحشا و منکر و ستمگری نهی میکند . شما را اندرز میدهد تا متذکّر [ این حقیقت ] شوید [ که فرمانهای الهی ، ضامن سعادت دنیا و آخرت شماست . ]
و نیز میفرماید:
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ امْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی الاّ مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ» (3)
هر کس کار نیک بیاورد ، پاداشش ده برابر آن است ، و آنان که کار بد بیاورند ، جز به مانند آن مجازات نیابند و ایشان مورد ستم قرار نمیگیرند .
از امیرمؤمنان علی علیه السلام در توضیح آیۀ فوق سؤال شد، ایشان فرمودند:
اَلْعَدلُ الْاِنْصافُ وَ الْاِحْسانُ التَّفَضُّلُ. (1)
عدل آن است که حق مردم را به آنها برسانی و احسان آن است که بر آنها تفضّل کنی.
محتوا و جاذبۀ آیه این قدر بالاست که وقتی آیۀ عدل و احسان نازل شد و آن را پیامبر صلی الله علیه و آله برای مردم خواندند، تأثیر به سزائی بر قلبهای آنان گذاشت به طوری که در روایتی عثمان بن مظعون از صحابۀ معروف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میگوید:
«من در آغاز، اسلام را تنها به طور ظاهری پذیرفته بودم، نه با قلب و جان، دلیل آن هم این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله همواره پیشنهاد اسلام به من کرد و من هم از روی حیا پذیرفتم، این وضع هم چنان ادامه یافت تا این که روزی خدمتش بودم، دیدم سخت در اندیشه فرورفته است، ناگهان چشم خود را به طرف آسمان دوخت، گویی پیامی دریافت میدارد، وقتی به حالت عادی بازگشت، از ماجرا پرسیدم، فرمود: آری، هنگامی که با شما سخن میگفتم، ناگهان جبرئیل را مشاهده کردم که این آیه را برای من آورد: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَنِ پیامبر صلی الله علیه و آله آیه را تا آخر خواند، چنان محتوای آیه در قلب من اثر گذاشت که از همان ساعت اسلام در جان من نشست، من به سراغ ابوطالب عموی پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم و جریان را به او خبر دادم، فرمود: ای طایفه قریش! از محمد صلی الله علیه و آله پیروی کنید که هدایت خواهید شد؛ زیرا او شما را به مکارم اخلاق دعوت میکند.
سپس به سراغ ولید بن مغیره، دانشمند معروف عرب و یکی از سران مشرک آمدم و همین آیه را بر او خواندم، او گفت: اگر این سخن از خود محمد صلی الله علیه و آله است
1) (1)
بسیار خوب گفته و اگر از پروردگار اوست باز هم بسیار خوب است.» (1)
اِذا أَحْسَنَ الْمُؤْمِنُ عَمَلَهُ ضاعَفَ اللّهُ عَمَلَهُ بِکُلِّ حَسَنَةٍ سَبْعَمِائَةٍ وَ ذلِکَ قَوْلُ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالی: وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ» (2)
فَاَحْسِنُوا
اَعْمالَکُمْ الَّتی تَعْمَلُونَها لِثَوابِ اللّهِ، فَقُلْتُ لَهُ: وَ مَا الْاِحْسانُ؟ قالَ: اذا صَلَّیْتَ فَاَحْسِنْ رُکُوعَکَ وَ سُجُودَکَ وَ اذا صُمْتَ فَتَوَقَّ کُلَّ ما فیهِ فَسادُ صَوْمِکَ وَ اذا حَجَجْتَ فَتَوَقَّ ما یَحْرُمُ عَلَیْکَ فی حَجِّکَ وَ عُمْرَتِکَ، قالَ: وَ کُلَّ عَمَلٍ تَعْمَلُهُ فَلْیَکُنْ نَقیًّا مِنَ الدَّنَسِ. (3)
هنگامی که مؤمن عمل نیکی انجام دهد و اعمالش را نیکو نماید، خداوند عملش را چندین برابر نموده، برای هر عمل نیک هفتصد برابر عنایت میفرماید که در قرآن فرمود: «و خدا برای هر که بخواهد چند برابر میکند».
بنابراین اعمال خود را برای رسیدن به ثوابهای الهی نیکو کنید، عرض کردم: احسان و نیکو کردن عمل چگونه است؟ فرمود: نماز که میخوانی رکوع و سجودت را نیکو به جا آور و روزه که میگیری از آنچه که روزه را فاسد میکند، خودداری کن و حجّی که انجام میدهی از آن چه که در حجّ و عمره بر تو حرام است، خودداری کن و هر عملی که به جا میآوری باید از آلودگی و فساد پاکیزه باشد.
با این همه لطف و کرامت خداوند و چند برابر کردن پاداش، وای به حال بندهای که از این فرصت استفاده نکند و نتواند برای آخرت خود توشه برگرفته و دست خالی این دار فانی را وداع کند.
امام زین العابدین علیه السلام میفرماید:
یا سَؤْاَتاهُ لِمَنْ غَلَبَتْ احْداتُهُ عَشَراتِهِ یُرِیدُ انَّ السَّیِّئَهَ بِواحِدَةِ وَ الْحَسَنَةَ بِعَشَرَةٍ. (1)
وای بر آن کس که یکی او بیشتر از دهگانش باشد، منظورش گناه است که به اندازۀ همان گناه کیفر میشود ولی ثواب ده برابر خواهد شد.
1) (1)
[تَسْتُرُ عَلَی مَنْ لَوْ شِئْتَ فَضَحْتَهُ وَ تَجُودُ عَلَی مَنْ لَوْ شِئْتَ مَنَعْتَهُ وَ کِلاَهُمَا أَهْلٌ مِنْکَ لِلْفَضِیحَةِ وَ الْمَنْعِ غَیْرَ أَنَّکَ بَنَیْتَ أَفْعَالَکَ عَلَی التَّفَضُّلِ وَ أَجْرَیْتَ قُدْرَتَکَ عَلَی التَّجَاوُزِ «9»وَ تَلَقَّیْتَ مَنْ عَصَاکَ بِالْحِلْمِ وَ أَمْهَلْتَ مَنْ قَصَدَ لِنَفْسِهِ بِالظُّلْمِ تَسْتَنْظِرُهُمْ بِأَنَاتِکَ إِلَی الْإِنَابَةِ وَ تَتْرُکُ مُعَاجَلَتَهُمْ إِلَی التَّوْبَةِ لِکَیْلاَ یَهْلِکَ عَلَیْکَ هَالِکُهُمْ وَ لاَ یَشْقَی بِنِعْمَتِکَ شَقِیُّهُمْ إِلاَّ عَنْ طُولِ الْإِعْذَارِ إِلَیْهِوَ بَعْدَ تَرَادُفِ الْحُجَّةِ عَلَیْهِ]
پرده میپوشی بر کسی که اگر میخواستی رسوایش میکردی. جود و کرم میکنی بر کسی که اگر میخواستی منعش میفرمودی، در حالی که هر دوی اینها از جانب تو سزاوار رسوایی و منعند؛ امّا چنین نمیکنی، چون تمام کارهایت را بر پایۀ احسان و تفضّل بنا نهادی، و قدرتت را بر آیین گذشت به جریان انداختی، و با کسی که با تو به مخالفت برخاسته، با بردباری روبهرو شدی، و کسی را که بر ستم به خود همّت گماشت مهلت دادی، با حلم و بردباریت مهلتشان میدهی، تا به سویت باز گردند. شتاب در عقوبت را وا میگذاری، تا به عرصه گاه توبه و بازگشت بنشینند، تا آن که از جانب تو سزاوار هلاکت شده، هلاک نشود، و تیره بختشان به نعمت تو بدبخت نگردد. هلاکت و بدبختی آنان پس از طول مدتی است، که حرام و حلالت را برای آنان روشن کردی، و پیوسته به عذاب تهیدستان فرمودی، و عذر بسیاری از این قبیل در برابرشان قرار
دادی، و پی در پی بر آنان اتمام حجّت کردی.
مهلت دادن و تأخیر در عذاب خداوند بر دو وجه منظور است: گاهی خداوند نسبت به افراد صالح و مؤمنی که مرتکب لغزش و گناه شدهاند مهلت میدهد و عذاب را به تأخیر میاندازد و گاهی نسبت به افراد مخالف و کفّار مهلت میدهد که در آیات و روایات متعددی، هر دو مورد بیان شده است.
«امهال: به معنای تأخیر انداختن عذاب و مجازات مخالفان و کفّار و عجله نداشتن نسبت به مجازات آنان میباشد.
تمهیل: استعمال کلمۀ تمهیل برای تثبیت حق و اتمام حجّت و امید به بیداری و اصلاح و توبه و رفع عذر و بازگشت به سوی خداوند است و این مهلت مخصوص مؤمنان و صالحان میباشد.»
آری، مهلت دادن و به تأخیر انداختن مجازات برای مؤمنان و اهل صالح نعمت و حجت و امید به بازگشت و برای کفّار و مخالفان نقمت و بدبختی است.
امّا مهلت دادن خداوند به مؤمنان و بندگان صالحی که دچار لغزش گردیدهاند از بزگترین الطاف و نعم الهی است و اگر این مهلت دهی نبود، دنیا جایی برای زندگی نبود و اگر خداوند اسرار انسانها را فاش میکرد و در عقوبت و مجازات عجله مینمود، دیگر چیزی از هستی باقی نمیماند هم چنان که در قرآن مجید میفرماید:
وَ لَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ
إِلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لَایَسْتَئْخِرُونَ سَاعَةً وَ لَایَسْتَقْدِمُونَ» (1)
و اگر خدا مردم را به سبب ستمشان مؤاخذه کند ، هیچ جنبندهای را [ که مستحقّ مؤاخذه است ] بر روی زمین باقی نمیگذاشت ، ولی آنان را تا مدتی معین مهلت میدهد، پس هنگامی که اجلشان سرآید ، نه ساعتی پس میمانند و نه ساعتی پیش میافتند .
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله دربارۀ مهلت دهی خداوند به انسانها میفرماید:
أُجِّلَ سَبْعَ ساعاتٍ وَ قالَ صاحِبُ الْحَسَناتِ لِصاحِبِ السَّیِّئاتِ وَ هُوَ صاحِبُ الشِّمالِ لاتَعْجَلْ عَسی انْ یُتْبِعَها بِحَسَنَةٍ تَمْحُوها... وَ انْ مَضَتْ سَبْعُ ساعاتٍ وَ لَمْیُتْبِعْها بِحَسَنَةٍ وَ لا اسْتِغْفارٍ، قالَ صاحِبُ الْحَسَناتِ لِصاحِبِ السَّیِّئاتِ اکْتُبْ عَلَی الشَّقِیِّ الْمَحْرُومِ. (2)
خداوند به گناهکار هفت ساعت فرصت میدهد در حالی که دو فرشته در طرف راست و چپ آن میباشد، فرشتۀ طرف راست که مأمور ثبت حسنات است بر فرشتۀ سمت چپ که مأمور ثبت گناهان است میگوید: عجله نکنی شاید حسنهای انجام دهد که باعث محو گناهش شود و چون هفت ساعت گذشت و استغفار نکرد فرشتۀ مأمور ثبت حسنات میگوید: بنویس، چقدر این بنده بیشرم است.
و چه نعمت و رحمتی میتواند به این عظمت و ارزش برسد که خداوند درِ توبه و انابه را تا آخرین لحظۀ حیات باز گذاشته و ناامیدی از درگاه خود را یکی از گناهان عظیم به شمار میآورد و بارها بر پیامبرِ رحمتِ خود پیام فرستاد: که ای رسول ما! بندگان ما را به سوی رحمت و عفو پروردگارت دعوت نما و به آنان بگو با توبه و
بازگشت و انجام نیکیها قلبشان را پاک کنند و با توبه روح و روان خود را شستشو دهند و باعث محو گناهان و لغزشهای خود شوند.
از امام صادق علیه السلام دربارۀ اینکه انسان گناهکار تا چه زمانی برای توبه و استغفار مهلت دارد سؤال شد، ایشان به نقل از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمودند:
مَنْ تابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِسَنَةٍ قَبِلَ اللّهُ تَوْبَتَهُ، ثُمَّ قالَ: انَّ السَّنَةَ لَکَثیرَةٌ، مَنْ تابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِشَهْرٍ قَبِلَ اللّهُ تَوْبَتَهُ، ثُمَّ قالَ: انَّ الشَّهْرَ لَکَثیرٌ، مَنْ تاب َقبْلَ مَوْتِهِ بِجُمُعَةٍ قَبِلَ اللّهُ تَوْبَتَهُ، ثُمَّ قالَ: انَّ الْجُمُعَةَ لَکَثیرٌ، مَنْ تابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِیَوْمٍ قَبِلَ اللّهُ تَوْبَتَهُ، ثُمَّ قالَ: انَّ الْیَوْمَ لَکَثیرٌ، مَنْ تابَ قَبْلَ انْ یُعایِنَ قَبِلَ اللّهُ تَوْبَتَهُ. (1)
هر کس یکسال پیش از مرگ خویش توبه کند خداوند توبهاش را میپذیرد، سپس فرمود: یک سال زیاد است، هر آن کس که یک ماه پیش از مرگش توبه کند، خداوند توبهاش را میپذیرد، سپس فرمود: یک ماه بسیار است، اگر کسی یک هفته پیش از مرگش توبه کند خداوند توبهاش را میپذیرد، سپس فرمود: یک هفته بسیار است، هر کس یک روز پیش از مرگش توبه کند خداوند توبهاش را میپذیرد، سپس فرمود: یک روز زیاد است، هر کس پیش از آن که پلک به هم نهد و بمیرد، توبه کند، خداوند توبهاش را میپذیرد.
آیات قرآن، امامان معصوم علیهم السلام و بزرگان دین و اخلاق، همه سفارش به فوریّت توبه دارند، یعنی اگر انسان دچار لغزش شد بدون فوت وقت باید از خداوند طلب مغفرت کند، چرا که معلوم نیست توفیق توبه و انابه را پیدا کند یا مرگ این توفیق را از او سلب خواهد کرد.
1) (1)
اما مهلت دهی خداوند به کفّار و مخالفان خود که در قرآن و روایات گوناگون بیان شده است:
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
وَ ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ أُوْلِی النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلِیلاً * إِنَّ لَدَیْنَآ أَنکَالًا وَجَحِیًما * وَ طَعَامًا ذَا غُصَّةٍ وَ عَذَابًا أَلِیمًا * یَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ وَ کَانَتِ الْجِبَالُ کَثِیبًا مَّهِیلاً» (1)
و مرا با تکذیب کنندگان توانگر و نازپرورده واگذار و آنان را اندکی مهلت ده ، * که حتماً [ برای آنان ] نزد ما [ به کیفر اعمالشان ] زنجیرهایی گران و آتشی به شدّت شعلهور است ، * و غذایی گلوگیر و عذابی دردناک است ، * در روزی که زمین و کوهها به لرزه درآیند ، و کوهها به صورت تودهای شن روان گردند !
در تفسیر و توضیح این آیات میتوان به نکات ذیل اشاره کرد:
«1 - خداوند پیامبرش را در برابر یاوه گویی دشمنان دلداری میدهد.
2 - آنچه انسان را به صبر وامیدارد و او را دل گرم میکند، حمایت بی دریغ الهی است.
3 - بیشتر تکذیب کنندگان از طبقۀ مرفّه و خوشگذران بودهاند.
4 - اگر شما قادر به مقابله با صاحبان ثروت و قدرت نبودید نگران نباشید، زیرا خداوند قادر به مقابلۀ با آنان است.
5 - مهلت دادن به مخالفان سنّت الهی است.
6 - دورۀ تکذیب حق و خوشگذرانی مدّت زیادی طول نمیکشد و فرصت آنان
1) (1)
در دنیا اندک است.
7 - اگر خداوند به کافران خوشگذران مهلت میدهد، نشانۀ رضایت او نیست، بلکه مهلت است تا قیامت فرا رسد.
8 - کافران به کامیابیهای زودگذر مغرور نشوند؛ زیرا که غل و زنجیر و آتش برافروخته و غذایی گلوگیر در پی دارد.
9 - غذای لذیذ امّا حرام دنیا، طعام گلوگیر آخرت را به دنبال دارد.
10 - تبدیل رفاه دنیا به عذابی دردناک برای قادری که کوه را به شن تبدیل میکند، کاری آسان است.» (1)
و بعد میفرماید:
کفّار از مهلت داده شده، خوشحال نشوند و حمل بر رضایت خداوند نکنند بلکه مجازات و عذاب را برای آخرت آنان در نظر گرفتهایم، چون دنیا گنجایش عذاب الهی را ندارد.
وقتی شیطان، که ریشۀ تمامی تباهیها و لغزشهاست، از خداوند درخواست مهلت مینماید که:
قَالَ أَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ» (2)
گفت : مرا تا روزی که [ مردگان ] برانگیخته شوند ، مهلت ده .
خداوند میفرماید:
قَالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ» (1)
خدا فرمود : البته تو از مهلت یافتگانی .
پس مهلت به عنوان نقمت و بدبختی بیشتر برای کفّار و مخالفان الهی است تا گناهانشان زیادتر شده، در آخرت گریبانگیرشان گردد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی اهْبَطَ مَلَکاً الَی الْأَرْضَ فَلَبِثَ فیها دَهْراً طَویلاً ثُمَّ عَرَجَ الَی السَّماءِ فَقیلَ لَهُ: ما رَأَیْتَ؟ قالَ: عَجائِبَ کَثیرةً وَ اعْجَبُ ما رَأَیْتُ أَنّی رَأَیْتُ عَبْداً مُتَقَلِّباً فی نِعْمَتِکَ یَأْکُلُ رِزْقَکَ وَ یَدَّعِی الرُّبُوبِیَّةَ فَعَجِبْتُ مِنْ جُرْأَتِه عَلَیْکَ وَ مِنْ حِلْمِکَ عَنْهُ، فَقالَ اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ: فَمِنْ حِلْمی عَجِبْتَ؟ قالَ: نَعَمْ، قالَ: قَدْ امْهَلْتُهُ ارْبَعَمِأئَةِ سَنَةٍ لایَضْرِبُ عَلَیْهِ عِرْقٌ وَ لایرُیدُ مِنَ الدُّنْیا شَیْئاً الاّ نالَهُ وَ لایَتَغَیَّرُ عَلَیْهِ فیها مَطْعَمٌ وَ لامَشْرَبٌ. (2)
خداوند متعال فرشتهای را به زمین فرستاد و او مدّتی در آن جا زندگی کرد و بار دیگر به طرف آسمان بالا رفت، از آن فرشته سؤال کردند: در زمین چه دیدی؟ فرشته گفت: در آن جا شگفتیهای زیادی را مشاهدهکردم، یکی از عجایب، بندهای در نعمتهای تو غوطه ور بود، او روزی تو را میخورد، و ادّعای خدائی هم میکرد و من از این جرأت او و صبوری و حلم تو در شگفت بودم، خداوند فرمود: تو از حلم من در شگفت شدی؟ گفت: آری، خداوند فرمود: من او را چهارصد سال مهلت دادم و در این مدّت هرگز بیمار هم نشد، و هر چه از دنیا خواست به او رسید و از خوردنیها و آشامیدنیها
بهرهمند گردید.
پس کفّار از این که در خوشی دنیا غرق شده، و به زرق و برق دنیا مغرورند، خوشحال نباشند و این را حمل بر خوشبختی خود نکنند و به مؤمنان طعنه نزنند، افراد مؤمن هم از خوشحالی کفّار و مخالفان نگران نباشند، چرا که خداوند به اینها مهلت داده و فرموده:
وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِاَّنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ» (1)
و کسانی که کافر شدند ، گمان نکنند مهلتی که به آنان میدهیم به سودشان خواهد بود ، جز این نیست که مهلتشان میدهیم تا بر گناه خود بیفزایند ، و برای آنان عذابی خوار کننده است .
رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ کانَ اللّهُ عَزیزاً حَکیماً» (2)
پیامبرانی که مژدهرسان و بیمدهنده بودند تا مردم را [ در دنیا و آخرت در برابر خدا ] پس از فرستادن پیامبران ، عذر و بهانه و حجتی نباشد ؛ و خدا همواره توانای شکستناپذیر و حکیم است .
و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در وصیّتش به امام علی علیه السلام فرمود:
یا عَلِیّ! إِنّ الدُّنْیا سِجْنُ الْمُؤمِنِ وَ جَنّةُ الْکافِر. (3)
ای علی! همانا دنیا زندانی برای افراد با ایمان و بهشتی برای کافران است.
ای صفات کبریایت برتر از ادراک ما قاصر از کنه کمالت فکرت و ادراک ما
ما چو خاشاکیم در دریای هستی روی پوش موج وحدت کی به ساحل افکند خاشاک ما
ما به جولانگاه وحدت غیر شه را ننگریم گر دو عالم را ببندد بخت بر فتراک ما
از وفاداری چو خاک پای اهل دل شدیم قبلۀ اهل وفا شد تا قیامت خاک ما
درد راحت بخش خود بر ما حوالت کن که نیست جز به دردت شادی جان و دل غمناک ما
جز به سوز شمع دیدارت نمیسازد بلی همچو پروانه دل آشفته بیباک ما
از جراحتها چه راحتهاست ما را ای که هست نیش تو نوش حسین و زهر تو تریاک ما
(منصور حلّاج)
[کَرَماً مِنْ عَفْوِکَ یَا کَرِیمُ وَ عَائِدَةً مِنْ عَطْفِکَ یَا حَلِیمُ «10»أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبَادِکَ بَاباً إِلَی عَفْوِکَ وَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ وَ جَعَلْتَ عَلَی ذَلِکَ الْبَابِ دَلِیلاً مِنْ وَحْیِکَ لِئَلاَّ یَضِلُّوا عَنْهُ فَقُلْتَ - تَبَارَکَ اسْمُکَ - تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسَی رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنَاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ» (1)
این همه، بر پایۀ کرم و بخششی از عفو توست ای بزرگوار! و سود و بهرهای است از مهربانی تو ای بردبار! تویی که دری برای بندگانت به سوی عفوت گشودی، و آن را توبه نامیدی، و بر آن درِ گشوده دلیلی از وحیت قرار دادی، تا آن را گم نکنند، - ای که نامت والا و مبارک است! - فرمودی: «به سوی خدا بازگردید؛ بازگشتی خالص باشد که پروردگار گناهانتان را محو کند و شما را وارد بهشتهایی کند که از زیر آنها نهرها روان است. روزی که خداوند، پیامبر و کسانی که به او ایمان آوردند، خوار نمیکند، نورشان پیش رویشان، و از جانب راستشان در حرکت است. میگویند: خدایا! نور ما را کامل کن و ما را بیامرز، که تو بر هر کاری توانایی.»
[فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ ذَلِکَ الْمَنْزِلِ بَعْدَ فَتْحِ الْبَابِ وَ إِقَامَةِ الدَّلِیلِ «12»وَ أَنْتَ الَّذِی زِدْتَ فِی السَّوْمِ عَلَی نَفْسِکَ لِعِبَادِکَ تُرِیدُ رِبْحَهُمْ فِی مُتَاجَرَتِهِمْ لَکَ وَ فَوْزَهُمْ بِالْوِفَادَةِ عَلَیْکَ وَ الزِّیَادَةِ مِنْکَ]
پس بهانه و عذر کسی که پس از گشوده شدن در و اقامۀ دلیل، از ورود به عرصه گاه عفوت غفلت کند چیست؟
و تویی که در معاملۀ با خود، به بهره و سود بندگانت افزودی، و در این داد و ستدشان با تو، سودشان، و کامیابی و فوزشان به وقت ورود بر تو، و بهره افزون را از جانب خود برای آنها خواستهای.
شکی نیست که وجوب توبه بر عاصیان فوری است و تأخیر و تعویق در آن جایز نیست و کسانی که از توبه غافلند و برای آشتی کردن با خدا و برگشت به سوی او تلاش نمیکنند، به خاطر این است که از عواقب آن بیخبرند و نمیدانند که چه سرنوشت خطرناکی در انتظار آنان میباشد، ولی اگر کمی در احوال گذشتگان تفکّر و تدبّر نمایند و به آینده اندیشه کرده و بفهمند که انسان تا ابد در این دنیا جاودانه نخواهد ماند و روزی از این دنیا که محل امتحان برای آخرت جاودانه است، رخت برخواهند بست و به محضر دادگاه عدل الهی وارد خواهند شد؛ دیگر توبه را به
تأخیر نینداخته و هیچ گونه درنگ را برای بازگشت و عذرخواهی از خداوند جایز ندانسته و آمادۀ آشتی با خداوند خواهند شد.
برای بیداری این گونه افراد غافل باید گفت: توجّه داشته باشند که گناه به منزلۀ زهر میماند میماند و دین که به آن آلوده میشود به منزلۀ بدن شماست، پس هر گاه زهر بر بدن وارد شود، باید دنبال چاره بود تا زهر را هر چه سریعتر استفراغ کرده تا در معرض نابودی و هلاکت قرار نگیرد، چون اگر بیرون کردن زهر از بدن طولانی شود و به تأخیر بیفتد، زهر به تمام اعضای بدن وارد شده، دیگر با هیچ دوائی نمیشود آن زهر را از بدن خارج کرد، پس هیچگونه اهمال و سهل انگاری جایز نیست.
اگر تأخیر در توبه طولانی شود انسان در معرض دو خطر بسیار عظیم قرار خواهد گرفت، که سالم ماندن از این خطرها و به سلامت بیرون آمدن از آن مشکل و شاید محال باشد:
خطر اول: رسیدن اجل موعود است، وقتی خبردار میشود که باید از دنیا برود و فرصت هیچ کاری نمانده و تدارک و تلافی ممکن نیست و وقت آن رسیده است که خداوند میفرماید:
وَ حِیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مَا یَشْتَهُونَ» (1)
و [ در نتیجه ] میان آنان و همۀ خواستههایشان [ به وسیلۀ مرگ ] جدایی انداخته شد.
و هر چه خواهش نماید که یک روز یا یک ساعت مرا فرصت دهید، جواب
1) (1)
خواهد شنید که: فرصت گذشته و تو را مهلت آن نیست که خداوند در این باره میفرماید:
مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلَآ أَخَّرْتَنِی إِلَی أَجَلٍ قَرِیبٍ» (1)
پیش از آنکه یکی از شما را مرگ در رسد و بگوید : چرا مرا تا مدتی نزدیک مهلت ندادی.
در تفسیر این آیۀ شریفه چنین آمده است که:
در وقت جان کندن، بعد از آن که پرده از روی کار برداشته شود و این شخص بر زشتی کردۀ خود اطلاع یابد، میگوید: ای ملک الموت! چه شود که اگر یک روز دیگر مرا مهلت دهی که در آن عذر گناهان خود را از پروردگار خود بخواهم و توبه و انابه نمایم و به واسطۀ آن توشهای از عمل صالح بردارم؟
جواب میشنود: که ایام منقضی شده است و روزی از برای تو نمانده، که تو را فرصت آن دهیم.
سپس بگوید: یک ساعت مرا مهلت ده!
جواب میشنود که: ساعتهای تو نیز در معرض فنا و زوال بوده و مهلت در آن نیز میسّر نیست، پس در توبه به روی او بسته شود و او را به دوزخ کشانند و ساقی یأس و ناامیدی، شراب حسرت و ندامت بر تضییع عمر و تلف کردن اوقات بر او بنوشاند، و بسا باشد که از هول صدمات آن حال، تزلزل در بنیان ایمان او راه یابد و اصل دین او نیز بر جای نماند.
خطر دوّم: آن که از تراکم ظلمت و معاصی و نشستن غبار گناه بر آینۀ دل او، آن چنان زنگاری ایجاد شود که دیگر به صیقل هیچ توبه و انابهای نتوان به آن جلا داد
1) (1)
واو را مثل روز اول درآورد؛ زیرا که هر معصیتی که انسان مرتکب میشود در دل او تاریکی از آن بهم رسد و چون گناهان او بسیار شد، آن تاریکی مرتبه به مرتبه زیاد شود تا آنکه تمام قلب را فراگرفته و سیاه کند و چون بر گناهان خود اصرار ورزیده و ثبات بخشد و در مقام رفع آن برنیاید آن جرم میماند و جوهر قلب را فاسد میکند که همچون آیینهای که چندین سال زنگار بر آن مانده، هرگز صیقل نگردد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
ما مِنْ شَیْءٍ افْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِیْئَةٍ انَّ الْقَلْبَ لَیُواقِعُ الْخَطیئَةَ فَلاتَزالُ بِهِ حَتّی تَغْلِبَ عَلَیْهِ فَیُصَیِّرُ اعْلاهُ اسْفَلَهُ. (1)
هیچ چیز بیشتر از گناه باعث فساد دل نمیشود، به درستی که دل هر آینه به گناه در میافتد و همیشه با گناه زد و خورد مینماید تا مغلوب او شود، پس چون مغلوب او شد و گناه بر او غالب آمد، بالای او زیر میگردد. (یعنی سرازیر میشود و به رو درمیافتد چنان که هرگز نتوان برخاست.)
امام باقر علیه السلام میفرماید:
ما مِنْ عَبْدِ الاّ وَ فی قَلْبِهِ نُکْتَةً بَیْضاءَ فَاِذا اذْنَبَ ذَنْباً خَرَجَ فِی النُّکْتَةِ نُکْتَةٌ سَوْداءُ فَاِنْ تابَ ذَهَبَ ذلِکَ السَّوادُ وَ انْ تَمادی فِی الذُّنُوبِ زادَ ذلِکَ السَّوادُ حَتّی تُغَطِّیَ الْبَیاضَ فَاِذا غَطَّی الْبَیاضُ لَمْیَرْجِعْ صاحِبُهُ الی خَیْرٍ ابَداً وَ هُوَ قَوْلُ اللّه عَزَّوَجَلَّ: کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِم مَّا کَانُواْ یَکْسِبُونَ» (2). (3)
بندهای نیست مگر آن که در دل او نقطهای سفید است. پس چون مرتکب گناهی شد، در آن نقطه سیاهی به هم رسد. پس اگر در مقام استغفار برآمد و
از آن گناه توبه کرد آن سیاهی برطرف میگردد، و اگر در گناه باقی ماند و باز گناه کرد آن سیاهی زیاد میشود و تا آن که همه سفیدی را بپوشد. پس چون سفیدی تمام شد، دیگر هرگز صاحب آن دل روی خیر را نمیبیند که خداوند میفرماید: «این چنین نیست که میگویند ، بلکه گناهانی که همواره مرتکب شدهاند بر دلهایشان چرک و زنگار بسته است [ که حقایق را افسانه میپندارند . ]»
آری، بزرگترین و شدیدترین عذاب الهی برای غافلان از توبه، همین بس که بر قلبهایشان مهر زده خواهد شد و همچنان که آنها خدا را فراموش کردند خدا هم آنان را فراموش میکند و دیگر روی سعادت و خیر را نخواهند دید که قرآن میفرماید:
وَ لَاتَکُونُواْ کَالَّذِینَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلئِکَ هُمُ الْفَسِقُونَ» (1)
و مانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند ، پس خدا هم آنان را دچار خود فراموشی کرد ؛ اینان همان فاسقانند .
و نیز میفرماید:
فَإِنَّهَا لَاتَعْمَی الْأَبْصَرُ وَ لَکِن تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ» (2)
حقیقت این است که دیدهها کور نیست بلکه دلهایی که در سینههاست ، کور است !
[فَقُلْتَ: - تَبَارَکَ اسْمُکَ وَ تَعَالَیْتَ - مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَی إِلاَّ مِثْلَهَا «13»وَ قُلْتَ: مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ» (1)
پس گفتی - ای که نامت مبارک و والاست! - «هر کس یک خوبی بیاورد، ده برابرش برای اوست، و هر کس یک بدی بیاورد، جز به مانند آن عقوبت نشود.»
و فرمودی: «داستان آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق میکنند، مانند دانهای است که هفت خوشه رویانده، در هر خوشه صد دانه است، و خدای برای هر که بخواهد، چند برابر میکند.»
و گفتی: «کیست که به خدا قرض نیکو دهد، تا خدا آن را برایش به چندین برابر بیفزاید.» و آنچه از نظایر این آیات دربارۀ چندین برابر کردن خوبیها در قرآن نازل فرمودی.
انفاق کردن و قرض دادن به افراد محتاج از سفارشهای بسیار مهم و مورد تأکید دین اسلام است و وام دادن به افراد محتاج از آثار سخاوت میباشد.
از آن جایی که مردم محروم مشکلات متعدّدی دارند، گاهی به اندک چیزی گرفتاریشان آسان میشود، رعایت و توجّه به آنان لازم است.
قرض دادن در اسلام از صدقه دادن بالاتر است و بنابراین اهمیّت آن بدان جهت است که جامعه دچار ربا و سود و دیگر معاملات ربوی نشود.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
مَنْ ایْقَنَ بِالْخَلْفِ سَخَتْ نَفْسُهُ بِالنَّفَقَةِ.
کسی که یقین به عوض و جانشین داشته باشد، در انفاق کردن سخاوتمند خواهد بود.
و به خاطر همین اعتقاد و ارزش انفاق است که خداوند در قرآن کریم میفرماید:
إِن تُقْرِضُواْ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ» (1)
اگر به خدا وام نیکو دهید ، آن را برای شما دو چندان میکند و شما را میآمرزد و خدا عطا کنندۀ پاداش فراوان در برابر عملِ اندک و بردبار است.
قرض در اصل به معنی قطع کردن و بریدن است و چون با واژۀ حسن همراه شود اشاره به جدا کردن مال از خویشتن و دادن در راه خیر است.
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ شریفۀ:
لَّا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ» (2)
در بسیاری از رازگوییهای آنان خیری نیست ، جز کسی که [ از این طریق ] به صدقه ، یا کار نیک ، یا اصلاح در میان مردم فرمان دهد .
میفرماید:
منظور از معروف در آیۀ شریفه قرض دادن است. (1)
فخر رازی در سورۀ سبأ آیۀ 39 میگوید:
«عجب این است که تاجر، هنگامی که بداند یکی از اموالش در معرض تلف میباشد، حاضر است آن را به صورت نسیه بفروشد، هر چند فقیر باشد، میگوید:
این بهتر از این است که بگذارم و نابود شود.
و اگر تاجری در چنین شرایطی اقدام به فروش اموالش نکند تا نابود شود، او را خطاکار میشمرند. و اگر در چنین شرایطی خریدار سرمایه داری پیدا شود و به او نفروشد، او را بی عقل معرفی میکنند و اگر علاوه بر همۀ اینها خریدار با داشتن تمکّن مالی همه گونه وثیقه بسپارد و سند قابل اطمینانی نیز بنویسد در عین حال به او نفروشد، دیوانهاش خوانند.
ولی تعجب در این است که همۀ ما این کارها را انجام میدهیم و هیچ کس آن را جنون نمیشمرد؛ زیرا تمام اموال ما به یقین در معرض زوال است و خواه ناخواه از
1) (1)
دست ما بیرون خواهد رفت، و انفاق کردن در راه خدا یک نوع وام دادن به اوست، و ضامنی معتبر یعنی خداوند بزرگ فرموده:
وَ مَآ أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ» (1)
و هرچه را انفاق میکنید [ چه کم و چه زیاد ] خدا عوضی را جایگزین آن میکند .
و در عین حال املاک خود را نزد ما گروگان گذاشته، چرا که هر چه در دست انسان است عاریتی از ناحیه اوست و محکمترین مسندها را از کتب آسمانی در این زمینه در اختیار ماه نهاده، اما با همۀ اینها بسیاری از ما، اموال خود را انفاق نمیکنیم و میگذاریم از دستمان برود، نه اجری داریم و نه شکری.» (2)
البته باید توجّه داشت قرض الحسنهای ارزشمند و نیکو خواهد بود و خداوند ثوابش را چند برابر کرده تا جایی که میفرماید: ثوابش را به جز من احدی نمیداند که دارای شرایط خاصّ انفاق و قرض باشد.
مرحوم شیخ طبرسی رحمة ا... علیه در تفسیر شریف مجمع البیان شرایط انفاق و قرض را چنین بیان کردهاند:
«1- این که از مال حلال باشد. زیرا که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
إِنَّ اللّهَ طَیِّبُ وَ لایَقْبَلُ إِلاَّ الطَیِّبَ. (3)
به راستی که خداوند پاک و منزه است و نمیپذیرد مگر پاک را.
2- این که از بهترین چیزی باشد که مالک آن است، نه این که چیز پستی را انفاق کند.
3- این که تصدّق کند در حالی که او آن را دوست دارد و امیدوار به زندگی است.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این باره فرمود:
برترین صدقه آن است که آن را بدهی در حالی که تو تندرست و سالم هستی و امید به زندگی و ترس از فقر داری. (1)
5 - این که آن را برای دوستترین افراد و نیازمندترین و شایستهترین آنها قرار دهی که آن را بگیرند.
6 - این که تا میتواند و امکان دارد آن را پنهان و مخفی بدارد.
7 - این که در پی و تعقیب آن منّت نگذارده و آزار نکند.
8 - این که فقط قصد کند به این کار وجه الله و رضای خدا را و ریا نکند برای آن که ریا و خود نمایی مذموم و ناپسند است.
9 - این که آن چه داده به نظرش کوچک و کم آید، هر چند که زیاد باشد، برای آن که متاع دنیا قلیل و اندک است.
10 - این که از محبوبترین مال او باشد و از بهترین مالی باشد که خود او آن را دوست دارد.» (2)پس اگر این ده صفت در صدقه و قرض الحسنه جمع شود مصداق آیۀ شریفۀ:
وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ» (1)
و او را پاداشی نیکو و باارزش باشد .
خواهد بود. یعنی خالصی که مشوب و آلوده به صفت نقص نمیشود، و از شأن خداوند کریم است که خیر فراوان عطا کند و چون این نفع و سود و بزرگی به انسان میدهد، خداوند در آیۀ شریفه توصیف به کریم نمود، و اجر کریم همان بهشت برین است.
1) (1)
[«14»وَ أَنْتَ الَّذِی دَلَلْتَهُمْ بِقَوْلِکَ مِنْ غَیْبِکَ وَ تَرْغِیبِکَ الَّذِی فِیهِ حَظُّهُمْ عَلَی مَا لَوْ سَتَرْتَهُ عَنْهُمْ لَمْ تُدْرِکْهُ أَبْصَارُهُمْ وَ لَمْ تَعِهِ أَسْمَاعُهُمْ وَ لَمْ تَلْحَقْهُ أَوْهَامُهُمْ فَقُلْتَ: اُذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لاَ تَکْفُرُونِ» (1)
و تویی که با گفتارت از غیبت خود، و تشویقت که بهرۀ آنها در آن است، به اموری راهنمایی کردی که اگر آن امور را از ایشان میپوشاندی، دیدگانشان آنها را درک نمیکرد، و گوشهایشان فرا نمیگرفت و اندیشه و فکرشان به آنها نمیرسید. پس گفتی: «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم، و مرا سپاس گزارید، و کفران نکنید.» و فرمودی: «اگر شکر کنید، بر شما افزون میکنم و اگر ناسپاسی کنید، محققاً عذاب من سخت است.»
امام سجاد علیه السلام با توجّه به آیات ذکر شده در این فرازهای دعا، مردم امّت و اسلامی را نسبت به استفادۀ از قرآن و بهرهمندی از آن، توجّه میدهد و اگر انسان در آیات الهی تفکّر و تدبّر کند و به لطایف و راهنماییهای قرآن واقف گردد، به طور
یقین در سرنوشت خود و در اجتماع دچار نابسامانی و کجی نخواهد شد و او را در مسیر صراط مستقیم، کمک و یاوری خواهد نمود.
وقتی انسان، تاریخ را مورد مطالعه و بررسی قرار میدهد، میفهمد که:
«بشریت برای فرار از جاهلیّت و گمراهی و بدبختی و سرگردانی و اضطراب و نگرانی و پراکندگی زندگانی و فکر و حواس و مشاعر خود، جز اسلام راهی ندارد، چنان که در طول تاریخ زندگانی خود، برای رهایی از شرور و طغیان جاهلیّت جزت اسلام راهی نداشته است. این اسلام در صورت کامل و نهایی خود تنها علاج برای همگی جاهلیّتهای جهان به خصوص جاهلیّت نوین است، بیگمان اسلام همان آیینی است که هر چه را جاهلیّت منحرف ساخته، به وضعی صحیح باز میگرداند و تصور و سلوک و سیاست و اجتماع و اقتصاد و اخلاق و هنر و روابط زن و مرد و کلیۀ شئون زندگی انسان را در نصاب خود قرار میدهد.» (1)
قرآن منحصر به یک عصر و زمان یا یک شهر و بلادی نیست، قرآن متعلّق به همه اعصار و امصار است.
«قرآن، زبانی جهانی و فطری دارد، در فهم معارف قرآن کریم نه بهره مندی از فرهنگی خاص شرط است، تا بدون آن نیل به اسرار قرآنی میسور نباشد و نه تمدّن ویژهای مانع، تا انسانها با داشتن آن مدنیّتِ مخصوص، از لطایف قرآنی محروم باشند و یگانه زبانی که عامل هماهنگی جهان گستردۀ بشری است، زبان فطرت است که فرهنگ عمومی و مشترک همۀ انسانها در همه اعصار و امصار است و هر انسانی به آن آشنا و از آن بهرهمند است و هیچ فردی نمیتواند بهانۀ بیگانگی با آن
1) (1)
را در سر بپروراند و دست تطاول تاریخ به دامان پاک و پایههای استوار آن نمیرسد که خدای فطرت آفرین آن را از هر گزندی مصون داشته است:
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَاتَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَ لِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» (1)
پس [ با توجّه به بیپایه بودن شرک ] حقگرایانه و بدون انحراف با همۀ وجودت به سوی این دین [ توحیدی ] روی آور ، [ پایبند و استوار بر ] سرشت خدا که مردم را بر آن سرشته است باش برای آفرینش خدا هیچگونه تغییر و تبدیلی نیست ؛ این است دین درست و استوار.
باید توجّه داشت که مراد از زبان قرآن و مردمی بودن آن، سخن گفتن به فرهنگ مشترک مردم است. انسانها گرچه در لغت و ادبیّات از یکدیگر بیگانهاند و در فرهنگهای قومی و اقلیمی نیز با هم اشتراکی ندارند. اما در فرهنگ انسانی که همان فرهنگ فطرت پایدار و تغییرناپذیر است با هم مشترکند و قرآن کریم با همین فرهنگ با انسانها سخن میگوید.
مخاطب آن فطرت، انسانهاست و در رسالت آن شکوفا کردن فطرتهاست و از این رو زبانش برای همگان آشنا و فهمش برای عموم بشر آسان است.
از قرآن کریم به «نور»، «کتاب مبین» (روشن و روشنگر)، «برهان» (نور سپید و درخشان) تعبیر شده است. گرچه نور درجات و مراتب مختلفی دارد و برخی چشمها از دیدن درجات شدید آن محروم است، اما هیچ کس نمیتواند تیره بودن نور یا عجز از شهودِ اصل آن را، ادعا کند.
قرآن کریم تبیان (بیانگر) همۀ معارف ضروری و سودمند برای بشر و عهده دار بیان همۀ معارف و احکام هدایتگر، سعادت بخش و سیادت آفرین جوامع انسانی
1) (1)
است.» (1)
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
فَضْلُ الْقُرآنِ عَلی سائِرِ الْکَلامِ کَفَضْلِ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ. (2)
فضل قرآن بر باقی سخنان، چون فضل خدا بر خلق است.
و نیز میفرماید:
اَلْقُرآنُ غِنیً لاغِنی دُونَهُ وَ لا فَقْرَ بَعْدَهُ. (3)
قرآن بینیازی و غنایی است که غنایی غیر از آن نیست و فقری بعد از آن نمیباشد.
امام علی علیه السلام در عظمت قرآن میفرماید:
وَ عَلَیْکُمْ بِکِتابِ اللّهِ فَاِنَّهُ الْحَبْلُ الْمَتینُ وَ النُّورُ الْمُبینُ وَ الشِّفاءُ النّافِعُ وَ الرِّیُّ النّاقِعُ وَ الْعِصْمَةُ لِلْمُتَمَسِّکِ وَ النَّجاةُ لِلْمُتَعَلِّقِ لایَعْوَجُّ فَیُقامَ وَ لایَزیغُ فَیُسْتَعْتَبَ وَ لاتُخْلِقُهُ کِثْرَةُ الرَّدِّ وَ وَلُوجُ السَّمْعِ. مَنْ قالَ بِهِ صَدَقَ وَ مَنْ عَمِلَ بِهِ سَبَقَ. (4)
بر شما باد به کتاب خدا که ریسمانی محکم، و نوری آشکار، و دارویی سودمند، و سیراب کنندهای فرونشانندۀ عطش است، نگاهدار کسی است که
به آن چنگ زند و نجات بخش کسی که به آن درآویزد. کژ نشود تا راستش کنند، و منحرف نگردد تا از او بخواهند که بازگردد، و از خواندن بسیار و به گوش خوردن کهنه نگردد. آن که با قرآن سخن گوید راست گفته، و هر که به آن عمل کند پیش افتاده است.
قرآن چنان آن قوم خونخوار و جاهل و متعصّب را که انواع بیماریهای اجتماعی و اخلاقی، سرتاپای وجودشان را فرا گرفته بود، شفا داد که نه تنها درمان یافتند، بلکه آن چنان قوی و نیرومند شدند که ابرقدرتهای جبّار جهان را به زانو درآوردند و این درست همان حقیقتی است که مسلمانان امروز آن را از یاد بردهاند.
[«15»وَ قُلْتَ: اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ» (1)
و گفتی: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. آنان که از عبادت من - دعا - تکبّر میکنند، به زودی خوار و ذلیل وارد جهنّم میشوند. دعا و خواندن خود را عبادت، و ترکش را استکبار نامیدی، و بر ترک دعا به ورود در جهنّم با ذلّت و خواری تهدید کردی. بندگان واقعیات، به خاطر نعمتت تو را یاد کردند، و به سبب احسانت به شکرگزاریت برخاستند، و به فرمانت تو را خواندند، و برای گرفتن عطای افزونت صدقه دادند، نجاتشان از خشمت، و کامیابیشان به خشنودیت در این امور بود.»
دعا، ارتباط انسان با خدا را بیشتر کرده و هر موفّقیّت و پیروزیی را که انسان در زندگی به دست میآورد و یا هر نعمتی که نصیبش میشود را از طرف خدا دانسته و
1) (1)
شناخت و معرفتش نسبت به پروردگار افزون میشود، که اگر انسان به این درجه از معرفت و شناخت برسد، یعنی هر چیز را که موجب رشد و کمال او شده یا هر نعمت و موفّقیّت را، از باری تعالی دانسته و به برترین سرمایۀ زندگی دست پیدا کرده است، و از طرف دیگر اگر انسان خود را بینیاز دید و در هر توفیقی یا نعمتی که به او رسید، نسبت به پروردگار عالم بیاعتنا بود و تلاش و کوشش خود را باعث این موفقیت دانست، و در برابر پروردگار تکبّر ورزید، این جاست که به انواع و اقسام بدبختیها و مجادلهها در آیات الهی دچار شده، که خسران دنیا و آخرت را در پی دارد.
تکبّر، انواع مختلفی دارد که به اعتبار شخصی تکبّر بر سه قسم تقسیم میشود:
1 - تکبّر در برابر خدا، و آن زشتترین انواع تکبّر است و فقط از جهالت محض و طغیان نشأت میگیرد، مانند: تکبّر نمرود؛ زیرا او با خود میگفت: من پروردگار جهانیان هستم و با پروردگار آسمان پیکار میکنم، هم چنان که مدّعیان ربوبیّت مانند فرعون و دیگران بر اثر تکبّرشان میگفتند:
فَقَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَی» (1)
و گفت : من پروردگار بزرگتر شما هستم .
چون امتناع کرد که بندۀ خدا باشد، از این رو خدای متعال فرمود:
إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ» (2)
آنان که از عبادت من تکبّر ورزند ، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند .
و نیز فرمود:
لَّن یَسْتَنکِفَ الْمَسِیحُ أَن یَکُونَ عَبْدًا لِّلَّهِ وَلَا الْمَلَئِکَة الْمُقَرَّبُونَ وَمَن یَسْتَنکِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعًا * فَأَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحَتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَیَزِیدُهُم مِّن فَضْلِهِوَأَمَّا الَّذِینَ اسْتَنکَفُواْ وَاسْتَکْبَرُواْ فَیُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَلَا یَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا» (1)
مسیح از اینکه بندۀ خدا باشد ، هرگز امتناع ندارد ، و فرشتگان مقرّب هم امتناع ندارند ؛ و کسانی که از بندگی او امتناع کنند و تکبّر ورزند ، به زودی همه آنان را [ برای حسابرسی ] به سوی خود گردآوری خواهد کرد . * اما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند ، پاداششان را به طور کامل میدهد ، و از فضل و احسانش بر آنان میافزاید ؛ و اما کسانی که [ از ایمان و عمل شایسته ] امتناع کردند و تکبّر ورزیدند ، به عذاب دردناکی عذاب میکند ؛ و برای خود جز خدا سرپرست و یاوری نخواهند یافت .
2 - تکبّر کردن بر پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی وجود خود را بزرگتر از آن میداند که در برابر بشری چون دیگر انسانها اطاعت کند، چنین تکبّری، گاه متکبّر را از اندیشیدن باز میدارد و بر اثر تکبّر در تاریکی جهل میماند، سپس از اطاعت پیامبر خودداری میکند، به این گمان که خود بر حق است و گاه با این که پیامبر را میشناسد اطاعت نمیکند، زیرا نفسش، او را بر اطاعت از حق و تواضع در برابر آن همراهی نمیکند، چنان که خداوند متعال از قول کافران نقل میکند:
أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنَا» (2)
آیا به دو بشری که مانند خودمان هستند ایمان بیاوریم.
إِنْ أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا» (1)
شما بشرهایی مانند ما هستید.
وَ لَئِن أَطَعْتُم بَشَرًا مِّثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذًا لَّخَسِرُونَ» (2)
و بیتردید اگر بشری مانند خود را اطاعت کنید ، یقیناً زیانکارید .
3 - تکبّر ورزیدن بر بندگان، و آن این است که خود را بزرگ و دیگران را کوچک شمارد و از اطاعت آنها امتناع ورزد و تکبّر، او را بر برتری خود نسبت به آنها فراخواند، پس آنها را تحقیر کرده و کوچک شمارد و برابر بودن با آنها را برای خود ننگ بداند.
این نوع تکبّر اگر چه از نوع اوّل و دوّم پایینتر است، اما از دو جهت مهم است:
الف - بزرگی و عزّت و عظمت و بلندی مرتبه، جز به خدای توانا نمیسزد. اما بندۀ ضعیف و ناتوان که بر هیچ توان ندارد، کجا لایق تکبّر ورزیدن است و هرگاه بنده تکبّر ورزد با خدای متعال در صفت کبریایی که محض ذات اوست ستیز کرده که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از قول پروردگار عز و جل میفرماید:
یَقولُ اللّهُ تَعالی الکبریاءُ رِدائی وَ الْعَظَمَةُ ازاری فَمَنْ نازَعَنی فی واحدٍ مِنْهُما الْقَیْتُهُ فی جَهَنَّمَ. (3)
خداوند عز و جل فرمود: بزرگی، جامۀ رویین من و کبریایی، جامۀ درون من است.
پس هر کس در این دو صفت با من بستیزد او را در هم میشکنم.
یعنی صفت تکبّر ویژۀ من است و جز من لایق هیچ کس نیست، پس هر که بر بندگان خدا تکبّر ورزد نسبت به من جنایت کرده است.
ب - صفت رذیله تکبّر در هر کسی قوی شود او را به مخالفت با امر خدا فرامیخواند؛ زیرا متکبّر هر گاه حق را از بندهای از بندگان خدا بشنود از قبول آن سرپیچی کرده و برای انکار آن مهیّا میشود.
آری، هر کس به منظور غلبه و مجاب کردن طرف، که به قصد دستیابی به حق بحث کند، با کافران و منافقان در این اخلاق شریک شده است. همچنین این اخلاق او را به ننگ داشتن از قبول موعظه وادار میکند چنان که خداوند میفرماید:
وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ» (1)
و چون به او گویند : از خدا پروا کن ، غرور و سرسختی و تعصّب و لجاجت ، او را به گناه وا میدارد ؛ پس دوزخ او را بس است ، و یقیناً بد جایگاهی است .
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
بِئسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ تَجَبَّرَ وَ اخْتالَ وَ نَسِیَ الْکَبیرَ الْمُتَعالَ بِئْسَ الْعَبْدُ عَبدٌ عَتا وَ بَغَیَ وَ نَسِیَ الجَبّارَ الْاَعْلی. (2)
بد بندهای است بندهای که تکبّر ورزد و خدای بزرگ و بلند مرتبه را فراموش کند، بد بندهای است که سرکشی و نافرمانی کند و خدای جبار بلند پایه را فراموش کند.
انسان زمانی که دچار کبر و غرور شود و خود را برتر و بزرگتر ببیند با این صفت زشت بر هدایت خود پشت پا زده و هر لحظه از خدا دور و دورتر میشود و این غفلت و فراموشی خداوند تا آنجا ادامه مییابد که دیگر اثری از ایمان در وجود او باقی نمیماند و چون این گونه شد، با دست خود آتش جهنّم را برای خود مهیّا
نموده است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
لایَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فی قَلْبِهِ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ کِبْرٍ وَ لایَدْخُلُ النّارَ مَنْ فی قَلْبِهِ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ ایمانٍ. (1)
هرگز داخل بهشت نشود بندهای که در دلش به اندازۀ یک دانۀ خردل از کبر و غرور باشد و داخل آتش نشود بندهای که به اندازۀ یک خردل، ایمان داشته باشد.
آری، شخص متکبّر در واقع در مقابل خدا شرک ورزیده، و خود را در بزرگی خدا شریک میبیند و به جای خداوند بر کرسی پادشاهی مینشیند، و دیگر خود را نیازمند به دعا و درخواستِ از خدا نمیبیند، و حال آن که اگر کمی از خواب غفلت بیدار میشد و تواضع پیشه میکرد میفهمید که دعا، رابطۀ معنوی میان خالق و مخلوق و رشتۀ پیوند میان عاشق و معشوق میباشد و وسیلهای برای درآمدن به اندرون قلعۀ محکم و چنگ زدن به آن دست آویز استوار است که به این غرض نهایی و مقصد اعلی، امکان وصول نیست، مگر آن که به هر اندازه ممکن است به معنای دعاها توجّه یافته و به مقدار توانایی، به سرّ و حقیقت آنها پی برده شود.
و متکبّر چه بدبخت است که با این صفت رذیلۀ خود چنان به سرازیری سقوط قرار میگیرد که خداوند میفرماید:
یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَی کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ» (2)
اینگونه خدا بر دل هر گردنکش زورگویی ، مُهر [ تیرهبختی ] مینهد.
خداوند بر قلب مغرور مهر میزند که دیگر امیدی به نجات او نیست و چون در
این دنیا خود را بزرگ دید خداوند هم، در آن دنیا او را ذلیل و خوار محشور میکند.
پیامبر اعظم اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
یُحْشَرُ الجَبَّارُونَ وَ الْمُتَکَبِّرُونَ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِی صُورَةِ الذَّرِّ یَطَأَهُمْ النَّاسُ لِهَوانِهِمْ عَلَی اللّهِ. (1)
متکبّران و گردنکشان خودخواه در روز قیامت به صورت ذرّهای محشور میشوند که به خاطر پستیشان در پیشگاه خدا، مردم آنها را لگدکوب میسازند.
و نیز میفرماید:
یُحْشَرُ الْمُتَکَبِّرُونَ یَوْمَ القِیامَةِ ذَرَّاً مِثلَ صُوَرِ الرِّجالِ یَعْلُوهُمْ کُلُّ شَیءٍ مِنَ الصِغارِ ثُمَّ یُساقُونَ الی سِجْنٍ فی جَهَنَّمَ یُقالُ لَهُ: بُولَس، یَعْلُوهُمُ النّارُ الأَثْبارُ یَسْقُوْنَ مِنْ طینِ الخَبالِ عُصارَةُ اهلِ النّار. (2)
متکبّران روز قیامت به صورت ناچیزی محشور گردند و به گونۀ مردانی هستند که هر چیز کوچکی، آنها را از جا میکند و به زندانی در جهنّم میافکند که به آنجا «بولس» گویند و آنان را تپههایی از آتش بالا میبرد، و از گل فاسدی که عصارۀ اهل دوزخ است بیاشامند.
این است سزای کسی که خود را بی نیاز از خداوند ببیند و از باری تعالی درخواست نداشته و در مقابل او تواضع ننماید و نسبت به دعا استکبار ورزد، آن هم دعائی که خداوند از آن به عنوان عبادت مخصوص خود نام میبرد و در فضیلت دعا همین بس که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
یَدْخُلُ الْجَنَّةَ رَجُلانِ کانا یَعْمَلانِ عَمَلاً واحِداً فَیَری احَدُهُما صاحِبَهُ فَوْقَهُ
فَیَقُولُ: یا رَبِّ بِما اعْطَیْتَهُ وَ کانَ عَمَلُنا واحِداً فَیَقُولُ اللّهُ تَعالی: سَأَلَنی ثُمَّ قالَ: سَلَوُا اللّهَ وَ أَجْزِلوا فَإنَّهُ لایَتَعاظَمُهُ شَیءٌ. (1)
دو نفر که هر دو یک گونه عمل انجام دادهاند وارد بهشت میشوند ولی یکی دیگری را برتر از خود میبیند و میگوید: پروردگارا! عمل من و او یکی بود، این مقام برتر او در برابر چیست؟ خداوند میفرماید: او از من درخواست کرد ولی تو نخواستی. آن گاه حضرت فرمود: از خدا بخواهید و زیاد هم بخواهید، چون در برابر ذات اقدس احدیّت، چیزی بزرگ نیست.
1) (1)
[«17»وَ لَوْ دَلَّ مَخْلُوقٌ مَخْلُوقاً مِنْ نَفْسِهِ عَلَی مِثْلِ الَّذِی دَلَلْتَ عَلَیْهِ عِبَادَکَ مِنْکَ کَانَ مَوْصُوفاً بِالْإِحْسَانِ وَ مَنْعُوتاً بِالاِمْتِنَانِ وَ مَحْمُوداً بِکُلِّ لِسَانٍ فَلَکَ الْحَمْدُ مَا وُجِدَ فِی حَمْدِکَ مَذْهَبٌ وَ مَا بَقِیَ لِلْحَمْدِ لَفْظٌ تُحْمَدُ بِهِ وَ مَعْنًی یَنْصَرِفُ إِلَیْهِ «18»یَا مَنْ تَحَمَّدَ إِلَی عِبَادِهِ بِالْإِحْسَانِ وَ الْفَضْلِ وَ غَمَرَهُمْ بِالْمَنِّ وَ الطَّوْلِ مَا أَفْشَی فِینَا نِعْمَتَکَ وَ أَسْبَغَ عَلَیْنَا مِنَّتَکَ وَ أَخَصَّنَا بِبِرِّکَ! «19»هَدَیْتَنَا لِدِینِکَ الَّذِی اصْطَفَیْتَ وَ مِلَّتِکَ الَّتِی ارْتَضَیْتَ وَ سَبِیلِکَ الَّذِی سَهَّلْتَ وَ بَصَّرْتَنَا الزُّلْفَةَ لَدَیْکَ وَ الْوُصُولَ إِلَی کَرَامَتِکَ]
و اگر مخلوقی از جانب خودش مخلوقی دیگر را، به همین گونه که تو بندگانت را راهنمایی کردی، راهنمایی میکرد، موصوف به احسان، و نعمت بخشی بود، به هر زبانی مورد ستایش قرار گرفته بود. پس تو را سپاس تا آنجا که در سپاست راهی یافت شود، و تا آنجا که برای سپاس، کلمهای که به آن ستوده شدی، و معنایی که به سپاس منحرف شود، باقی باشد.
ای که با احسان و فضل، بندگانش را به سپاس فرا خوانده و آنان را در دریای نعمت و عطا غرق کرده، چه آشکار و پخش است نعمتت در عرصۀ حیات ما، و چه سرشار و فراوان است عطایت بر ما، و چه قدر ما را به نیکی و احسانت اختصاص دادهای! ما را به دینت؛ دینی که برگزیدهای، و به آیینت؛ آیینی که
پسندیدهای و راهت؛ راهی که هموار کردهای هدایت فرمودی، و به چیزی که مایۀ قرب به توست، و زمینۀ رسیدن به کرامتت، بینا کردی.
[«20»اَللَّهُمَّ وَ أَنْتَ جَعَلْتَ مِنْ صَفَایَا تِلْکَ الْوَظَائِفِ وَ خَصَائِصِ تِلْکَ الْفُرُوضِ شَهْرَ رَمَضَانَ الَّذِی اخْتَصَصْتَهُ مِنْ سَائِرِ الشُّهُورِ وَ تَخَیَّرْتَهُ مِنْ جَمِیعِ الْأَزْمِنَةِ وَ الدُّهُورِ وَ آثَرْتَهُ عَلَی کُلِّ أَوْقَاتِ السَّنَةِ بِمَا أَنْزَلْتَ فِیهِ مِنَ الْقُرْآنِ وَ النُّورِ وَ ضَاعَفْتَ فِیهِ مِنَ الْإِیمَانِ وَ فَرَضْتَ فِیهِ مِنَ الصِّیَامِ وَ رَغَّبْتَ فِیهِ مِنَ الْقِیَامِ وَ أَجْلَلْتَ فِیهِ مِنْ لَیْلَةِ الْقَدْرِ الَّتِی هِیَ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ «21»ثُمَّ آثَرْتَنَا بِهِ عَلَی سَائِرِ الْأُمَمِ وَ اصْطَفَیْتَنَا بِفَضْلِهِ دُونَ أَهْلِ الْمِلَلِ فَصُمْنَا بِأَمْرِکَ نَهَارَهُ وَ قُمْنَا بِعَوْنِکَ لَیْلَهُ مُتَعَرِّضِینَ بِصِیَامِهِ وَ قِیَامِهِ لِمَا عَرَّضْتَنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِکَ وَ تَسَبَّبْنَا إِلَیْهِ مِنْ مَثُوبَتِکَ وَ أَنْتَ الْمَلِیءُ بِمَا رُغِبَ فِیهِ إِلَیْکَ الْجَوَادُ بِمَا سُئِلْتَ مِنْ فَضْلِکَ الْقَرِیبُ إِلَی مَنْ حَاوَلَ قُرْبَکَ]
خدایا! تو از خالصترین آن وظایف، و برگزیدهترین آن فرایض، ماه رمضان را قرار دادی که آن را از میان سایر ماهها برگزیدی، و از میان همۀ زمانها و روزگارها انتخاب فرمودی، و بر تمام اوقات سال ترجیح دادی؛ به خاطر آن که قرآن و نور را در آن نازل کردی، و ایمان را در آن چند برابر ساختی، و روزه گرفتن در آن را واجب کردی، و به شب زندهداری در آن تشویق فرمودی، و شب قدر را در آن که از هزار شب بهتر است، بزرگ داشتی. سپس ما را به سبب
آن، بر دیگر امّتها ترجیح دادی، و در پرتو فضلش ما را از میان همۀ ملّتها برگزیدی. پس به فرمانت روز را روزه گرفتیم، و شبش را به یاریت به عبادت برخاستیم، در حالی که خود را به سبب روزه و شب زندهداریش در معرض رحمتت قرار دادیم؛ زیرا خودت ما را در این ماه در معرض رحمتت قرار دادی، و آن را وسیلۀ رسیدن به پاداشت انتخاب کردیم، و تو به انجام آنچه از درگاهت طلب شود توانایی، و به آنچه از احسانت درخواست شود، جواد و بخشندهای، به کسی که برای تقرّب به تو بکوشد قریب و نزدیکی.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به یارانش فرمود:
شما را خبر دهم به چیزی که اگر انجام دهید به اندازۀ فاصلۀ مشرق تا مغرب، شیطان از شما دور میشود؟ عرضه داشتند آری، فرمود: روزه رویش را سیاه میکند، صدقه پشتش را میشکند، دوستی و حبّ فی اللّه و شتاب بر عمل شایسته به خاکش مینشاند، و استغفار از گناه رگش را قطع مینماید، و برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدنها روزه است. (1)
اَلصّائِمُ فِی عِبادِةَ اللّهِ وَ انْ کانَ نائِماً عَلی فِراشِهِ مالَمْ یَغْتَبْ مُسْلِماً. (2)
روزهدار در عبادت خداست اگر چه در بسترش خواب باشد در صورتی که از مسلمانی غیبت نکند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
کسی که در روز گرم و پرحرارت روزه بگیرد، خداوند هزار ملک بر او میگمارد تا صورتش را مسح کنند و وی را تا زمان افطار بشارت دهند.
خداوند میفرماید: چه پاکیزه است بویت و روحت، ای ملکوتیان! شاهد باشید او را مورد مغفرت قرار دادم. (1)
نَوْمُ الصّائِمِ عِبادَةٌ وَ نَفَسُهُ تَسْبیحٌ. (2)
خواب روزهدار عبادت، و نَفَسَش تسبیح خداست.
امام صادق علیه السلام فرمود:
لِلصّائِمِ فَرْحَتانِ: فَرْحَةٌ عِنْدَ الاِْفْطارِ، وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقاءِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. (3)
برای روزهدار دو خوشحالی است: یکی وقت افطار، و دیگر زمان لقای الهی.
امام علی علیه السلام به وقت وفاتش فرمود:
عَلَیْکَ بِالصَّوْمِ، فَاِنَّهُ زَکاةُ الْبَدَنِ، وَ جُنَّةٌ لاَِْهْلِهِ. (4)
بر تو باد به روزه، که این واجب الهی زکات بدن، و برای اهلش مانع از عذاب الهی است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ صامَ یَوْماً فِی سَبیلِ اللّهِ کانَ کَعَدْلِ سَنَةٍ یَصُومُها. (5)
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 248/93، باب 30، حدیث 6؛ [2]ثواب الاعمال: 51، [3] ثواب الصائم.
3) (3) - بحار الأنوار: 248/93، باب 30، حدیث 7؛ [4]الکافی: 65/4، حدیث 15. [5]
4) (4) - بحار الأنوار: 248/93، باب 30، حدیث 10؛ [6]الأمالی، شیخ طوسی: 8، حدیث 7. [7]
5) (5) - بحار الأنوار: 253/93، باب 30، حدیث 25؛ [8]ثواب الاعمال: 52. [9]
کسی که یک روز روزه بگیرد و نیّتش در راه حق باشد، روزۀ آن روزش برابر با یک سال روزه است.
و نیز آن حضرت فرمود:
اِنَّ اللّهَ وَکَّلَ مَلائِکَةً بِالدُّعاءِ لِلصّائِمینَ. (1)
خداوند پارهای از ملائکه را مأمور دعا برای روزهداران کرده است.
رسول الهی صلی الله علیه و آله فرمود که خداوند عز و جل فرموده:
اَلصَّوْمُ لی وَ انَا اجْزی بِهِ. (2)
روزه برای من است و من جزای آن هستم (یا من به آن جزا میدهم، زیرا احدی جز من توان حساب کردن بهرۀ آن را ندارد).
امام صادق علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند:
چهار طائفه دعایشان مستجاب است، زیرا درهای آسمان به روی آنان باز میباشد و دعا تا عرش حق میرسد:
دعای پدر برای فرزندش، دعای مظلوم علیه ستمگر، دعای حج رفته، و دعای روزهدار تا وقت افطار. (3)
[«22»وَ قَدْ أَقَامَ فِینَا هَذَا الشَّهْرُ مُقَامَ حَمْدٍ وَ صَحِبَنَا صُحْبَةَ مَبْرُورٍ وَ أَرْبَحَنَا أَفْضَلَ أَرْبَاحِ الْعَالَمِینَ ثُمَّ قَدْ فَارَقَنَا عِنْدَ تَمَامِ وَقْتِهِ وَ انْقِطَاعِ مُدَّتِهِ وَ وَفَاءِ عَدَدِهِ «23»فَنَحْنُ مُوَدِّعُوهُ وِدَاعَ مَنْ عَزَّ فِرَاقُهُ عَلَیْنَا وَ غَمَّنَا وَ أَوْحَشَنَا انْصِرَافُهُ عَنَّا وَ لَزِمَنَا لَهُ الذِّمَامُ الْمَحْفُوظُ وَ الْحُرْمَةُ الْمَرْعِیَّةُ وَ الْحَقُّ الْمَقْضِیُّ فَنَحْنُ قَائِلُونَ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَکْبَرَ وَ یَا عِیدَ أَوْلِیَائِهِ]
به تحقیق این ماه در بین ما، در مرتبه و محلی ستودهای است، و با ما مصاحبت کرد؛ مصاحبتی پسندیده و نیکو، و ما را به برترین بهرههای جهانیان، سودمند کرد. سپس هنگام پایان یافتن وقتش، و به سر رسیدن مدّتش، و کامل شدن روزهایش از ما جدا شد. پس ما او را وداع میکنیم؛ وداع کسی که هجرانش بر ما سخت و غمانگیز است، و روگرداندنش ما را غم زده و دچار وحشت کرد. برای او برعهدۀ ما پیمانی محفوظ، و حرمتی در خور رعایت، و حقی واجب الاداء لازم شد. بر این اساس میگوییم: سلام بر تو ای بزرگترین ماه خدا! و ای عید دوستانش!.
[«24»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَکْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ وَ یَا خَیْرَ شَهْرٍ فِی الْأَیَّامِ وَ السَّاعَاتِ «25»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ قَرُبَتْ فِیهِ الْآمَالُ وَ نُشِرَتْ فِیهِ الْأَعْمَالُ «26»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ قَرِینٍ جَلَّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً وَ أَفْجَعَ فَقْدُهُ مَفْقُوداً وَ مَرْجُوٍّ آلَمَ فِرَاقُهُ «27»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ أَلِیفٍ آنَسَ مُقْبِلاً فَسَرَّ وَ أَوْحَشَ مُنْقَضِیاً فَمَضَّ «28»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقَّتْ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ قَلَّتْ فِیهِ الذُّنُوبُ «29»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَی الشَّیْطَانِ وَ صَاحِبٍ سَهَّلَ سُبُلَ الْإِحْسَانِ «30»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مَا أَکْثَرَ عُتَقَاءَ اللَّهِ فِیکَ وَ مَا أَسْعَدَ مَنْ رَعَی حُرْمَتَکَ بِکَ! «31»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَمْحَاکَ لِلذُّنُوبِ وَ أَسْتَرَکَ لِأَنْوَاعِ الْعُیُوبِ! «32»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَطْوَلَکَ عَلَی الْمُجْرِمِینَ وَ أَهْیَبَکَ فِی صُدُورِ الْمُؤْمِنِینَ!]
سلام بر تو ای از میان اوقات، گرامیترین همنشین! و ای بهترین ماه در ایام و ساعات! سلام بر تو؛ ماهی که در آن آرزوها و حاجات، به برآورده شدن نزدیک است، و اعمالی که موجب خشنودی خداست در آن پخش شده. سلام بر تو؛ همنشینی که هنگام موجود بودن منزلتش بزرگ، و وقت مفقود شدن فقدانش دردناک، و مایۀ امیدی که دوریش رنج آور است. سلام بر تو همدمی که چون
رو کند، مونس گردد و مسرور و شاد کند، و زمانی که سپری شود، به وحشت اندازد، و دلها را به درد آورد. سلام بر تو، همسایهای که دلها در آن نرم، و گناهان در او کم شد.
سلام بر تو یاوری که ما را در مبارزۀ با شیطان یاری داد، و رفیقی که راههای احسان را هموار و آسان ساخت. سلام بر تو، چه بسیارند آزادشدگان خدا در تو، و چه خوشبخت است کسی که حرمتت را محض وجود خودت رعایت کرد. سلام بر تو، چه بسیار گناهان را محو کردی و چه بسیار عیبها را پوشاندی. سلام بر تو، چه طولانی بودی بر گناهکاران و چه با هیبت بودی در قلوب اهل ایمان.
[«33»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ لاَ تُنَافِسُهُ الْأَیَّامُ «34»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ هُوَ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلاَمٌ «35»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ غَیْرَ کَرِیهِ الْمُصَاحَبَةِ وَ لاَ ذَمِیمِ الْمُلاَبَسَةِ «36»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ کَمَا وَفَدْتَ عَلَیْنَا بِالْبَرَکَاتِ وَ غَسَلْتَ عَنَّا دَنَسَ الْخَطِیئَاتِ «37»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ غَیْرَ مُوَدَّعٍ بَرَماً وَ لاَ مَتْرُوکٍ صِیَامُهُ سَأَماً «38»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مِنْ مَطْلُوبٍ قَبْلَ وَقْتِهِ وَ مَحْزُونٍ عَلَیْهِ قَبْلَ فَوْتِهِ «39»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ کَمْ مِنْ سُوءٍ صُرِفَ بِکَ عَنَّا وَ کَمْ مِنْ خَیْرٍ أُفِیضَ بِکَ عَلَیْنَا «40»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ وَ عَلَی لَیْلَةِ الْقَدْرِ الَّتِی هِیَ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ «41»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَحْرَصَنَا بِالْأَمْسِ عَلَیْکَ وَ أَشَدَّ شَوْقَنَا غَداً إِلَیْکَ! «42»اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ وَ عَلَی فَضْلِکَ الَّذِی حُرِمْنَاهُ وَ عَلَی مَاضٍ مِنْ بَرَکَاتِکَ سُلِبْنَاهُ]
سلام بر تو؛ ماهی که تمام زمانها قدرت رقابت با او را ندارند. سلام بر تو؛ ماهی که نسبت به هر کاری مایۀ سلامتی است. سلام بر تو؛ که مصاحبت و همنشینیاش ناپسند، و معاشرتش نکوهیده نیست. سلام بر تو، چنانکه با برکات بر ما وارد شدی، و چرک خطاها را از ما شستی. سلام بر تو که وداع با تو؛ نه از باب خستگی، و فراغت از روزهات، نه به خاطر ملالت است. سلام بر تو که قبل
از آمدنش خواستارش بودیم، و پیش از رفتنش بر او اندوهگینیم. سلام بر تو، چه بدیها که به سبب تو از ما برطرف شد و چه خوبیها که به وسیلۀ تو بر ما فرو ریخت. سلام بر تو، و بر شب قدری که از هزار ماه بهتر است. سلام بر تو، دیروز نسبت به تو چه حریص بودیم، و فردا به سوی تو چه بسیار شوق داریم. سلام بر تو و بر فضیلتت که از آن محروم شدیم و بر برکات گذشتهات که از ما گرفته شد.
رمضان ماه میزبانی خداوند و مهمانی بندگان او برای پرورش روح معنوی و الهی بندگان و بالا بردن کمال و معنویّت انسانهای بیدار و هوشیار است.
ماه مبارک رمضان ماهی است که خداوند سفرۀ، مغفرت و رحمت خود را گسترانده و آمادۀ پذیرایی از بندگان صالح خود است و اگر کسی به حقیقت و فضیلت واقعی این ماه برسد و معرفت واقعی رمضان نصیبش شود در پایان ماه چون فردی که تازه از مادر متولد شده، پاک و پاکیزه میگردد.
آری، ماه رمضان، ماه خودسازی، ماه شکوفایی روح معنویّت و کمال و انسانیّت است.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این باره میفرماید:
اِنَّما سُمِّیَ رَمَضانُ لِاَنَّهُ یَرْمِضُ الذُّنُوبَ. (1)
همانا رمضان، رمضان نامیده شد چون گناهان ما را میسوزاند.
بندگان در این ماه با اعمال صالح و برقراری ارتباط معنوی با خداوند، زنگارهای گناه و معصیت را از قلب خود پاک نموده و به سوی رشد و ترقّی و تقرّب حق تعالی حرکت میکنند. از این رو میتوان این ماه را آغاز سال معنوی نامید.
1) (1)
امام علی علیه السلام در این باره میفرماید:
اِنَّ اوَّلَ کُلِّ سَنَةٍ اوَّلُ یَوْمٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ. (1)
آغاز هر سال، نخستین روز از ماه رمضان است.
رمضان به عنوان دروازۀ عبادتها ذکر شده، چرا که در شب قدر این ماه، سرنوشت یک سال انسانها مشخص میشود.
پیامبر صلی الله علیه و آله در این باره میفرماید:
لِکُلِّ شَیءٍ بابٌ وَ بابُ الْعِبادَةِ الصُّومُ. (2)
برای هر چیزی دری است و دروازۀ عبادت روزه است.
و نیز میفرماید:
اِنَّ فِی الْجَنَّةِ باباً یُقالُ لَها: الرَّیّانُ. لایَدْخُلُ بِها الَّا الصائِمُونَ فَاِذا دَخَلَ آخِرُهُمْ اغْلِقَ ذلِکَ الْبابُ.
به درستی در بهشت دری به نام ریّان «سیراب شده» است که داخل نمیشود از آن در، مگر روزه داران و چون آخرین فرد از روزهداران داخل گردد آن در بسته میشود.
از فوائد مهم روزه این است: که روح انسان را تلطیف، و ارادۀ انسان را قوی، و غرایز انسان را تعدیل میکند.
فوائد روزه و ارزش معنوی آن به قدری والاست که اگر کسی به عمق آن پی ببرد آرزو میکند که ماه رمضان به جای یک ماه، یک سال باشد.
پیامبر اکرم اسلام صلی الله علیه و آله در این باره میفرماید:
لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ ما فی رَمَضانَ لَوَدَّ انْ یَکُونَ رَمضانُ السَّنَةَ. (1)
اگر بنده میدانست چه نعمت و آثاری در ماه رمضان هست، آرزو میکرد که رمضان، یک سال باشد.
و نیز دربارۀ اهمیّت ماه مبارک رمضان و فضایل آن و برتری امّت اسلام بر دیگر امّتهای پیشین، میفرماید:
اُعْطِیَتْ امَّتی فی شَهْرِ رَمَضانَ خَمْساً لَمْ یُعْطَهُنَّ امَّةُ نَبیٍّ قَبلی: امّا واحِدَةٌ:
فَإذا کانَ اوَّلُ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ نَظَرَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ الَیْهِمْ، وَ مَنْ نَظَرَ اللّهُ الَیْهِ لَمْ یُعَذِّبْهُ ابَداً. وَ امَّا الثّانِیَةُ: فَاِنَّ خُلُوفَ افْواهِهِمْ حینَ یُمْسُونَ عِنْد اللّهِ عَزَّوَجَلَّ اطْیَبُ مِنْ رِیحِ المِسْکِ. وَ امّا الثّالثةُ: فَانَّ المَلائِکَةَ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُمْ فی لَیْلِهِمْ وَ نَهارِهِمْ وَ امّا الرّابِعَةُ: فَإِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یَأمُرُ جَنَّتَهُ انِ اسْتَغْفِری وَ تَزَیَّنی لِعِبادی فَیُوشِکُ انْ یَذْهَبَ بِهِمْ نَصَبُ الدُّنْیا وَ أَذاها وَ یُصیرُوا الی جَنَّتی وَ کِرامَتی وَ امَّا الْخامِسَةُ: فَاِذا کانَ آخِرُ لَیْلَةٍ غَفَرَلَهُمْ جَمیعاً. (2)
به امّت من در ماه رمضان، پنج چیز داده شده که به امّت هیچ پیامبری پیش ازمن عطا نشده است.
یکی آن که: چون نخستین شب ماه رمضان شود، خداوند با نظر رحمت به آنان مینگرد و خداوند به هر کسی چنین نگاه کند، هرگز عذابش نمیکند.
دوم آن که: بوی ناخوش دهان آنان، آن گاه که به شب وارد میشوند، نزد خداوند متعال از بوی مشک، خوش بوتر است.
سوم آن که: فرشتگان در هر شب و روزشان، برای آنان طلب آمرزش
میکنند.
چهارم آن که: خداوند متعال به بهشت خود فرمان میدهد که استغفار کن و خود را برای بندگانم بیارای، نزدیک است که رنج و آزار دنیا از آنان زدوده شود و به بهشت من و کرامت من روی آورند.
پنجم آن که: چون آخرین شب فرا رسد، همه آنان آمرزیده میشوند.
روزۀ ماه رمضان علاوه بر درمان بیماریهای روحی در درمان بیماریهای جسمی نیز اثر فراوان دارد.
اهمیّت روزه به قدری است که حتی دانشمندان غیراسلامی را به شگفتی واداشته است.
الکسی سوفورین دانشمند روسی در کتاب خود مینویسد:
«درمان از طریق روزه فایدۀ ویژهای برای درمان کم خونی، ضعف روده و التهاب بسیط و مزمن، دملهای خارجی و داخلی، سل، اسکلیروز، روماتیسم، نقرس، استسقا، نوراستنی، عرق النساء، بیماریهای چشم، مرض قند، بیماریهای جلدی، بیماریهای کلیه، کبد و بیماریهای دیگر دارد.
معالجه از طریق امساک اختصاص به بیماریهای فوق ندارد، بلکه بیماریهایی که مربوط به اصول جسم انسان است و با سلولهای جسم آمیخته شده همانند:
سرطان، سفلیس، سل و طاعون را نیز شفا میبخشد.» (1)
1) (1)
[«43»اَللَّهُمَّ إِنَّا أَهْلُ هَذَا الشَّهْرِ الَّذِی شَرَّفْتَنَا بِهِ وَ وَفَّقْتَنَا بِمَنِّکَ لَهُ حِینَ جَهِلَ الْأَشْقِیَاءُ وَقْتَهُ وَ حُرِمُوا لِشَقَائِهِمْ فَضْلَهُ «44»أَنْتَ وَلِیُّ مَا آثَرْتَنَا بِهِ مِنْ مَعْرِفَتِهِ وَ هَدَیْتَنَا لَهُ مِنْ سُنَّتِهِ وَ قَدْ تَوَلَّیْنَا بِتَوْفِیقِکَ صِیَامَهُ وَ قِیَامَهُ عَلَی تَقْصِیرٍ وَ أَدَّیْنَا فِیهِ قَلِیلاً مِنْ کَثِیرٍ]
خدایا! ما اهل این ماهیم، که ما را به سبب آن شرافت و بزرگی بخشیدی، و با لطف و احسانت بر انجام اعمالش ما را موفّق فرمودی. هنگامی که تیره بختان وقتش را نشناختند، و از بخت بدشان، از فضیلتش محروم شدند. تویی صاحب اختیار و سرپرست، که ما را به شناسایی آن برگزیدی، و به راه و روش آن هدایتمان کردی، و ما به توفیق تو، با همۀ کوتاهی و تقصیر، عهده دار روز و شب زندهداری او شدیم، و در آن اندکی از بسیار را به جا آوردیم.
[«45»اَللَّهُمَّ فَلَکَ الْحَمْدُ إِقْرَاراً بِالْإِسَاءَةِ وَ اعْتِرَافاً بِالْإِضَاعَةِ وَ لَکَ مِنْ قُلُوبِنَا عَقْدُ النَّدَمِ وَ مِنْ أَلْسِنَتِنَا صِدْقُ الاِعْتِذَارِ فَأْجُرْنَا عَلَی مَا أَصَابَنَا فِیهِ مِنَ التَّفْرِیطِ أَجْراً نَسْتَدْرِکُ بِهِ الْفَضْلَ الْمَرْغُوبَ فِیهِ وَ نَعْتَاضُ بِهِ مِنْ أَنْوَاعِ الذُّخْرِ الْمَحْرُوصِ عَلَیْهِ «46»وَ أَوْجِبْ لَنَا عُذْرَکَ عَلَی مَا قَصَّرْنَا فِیهِ مِنْ حَقِّکَ وَ ابْلُغْ بِأَعْمَارِنَا مَا بَیْنَ أَیْدِینَا مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ الْمُقْبِلِ فَإِذَا بَلَّغْتَنَاهُ فَأَعِنِّا عَلَی تَنَاوُلِ مَا أَنْتَ أَهْلُهُ مِنَ الْعِبَادَةِ وَ أَدِّنَا إِلَی الْقِیَامِ بِمَا یَسْتَحِقُّهُ مِنَ الطَّاعَةِ وَ أَجْرِ لَنَا مِنْ صَالِحِ الْعَمَلِ مَا یَکُونُ دَرَکاً لِحَقِّکَ فِی الشَّهْرَیْنِ مِنْ شُهُورِ الدَّهْرِ]
خدایا! تو را سپاس؛ در حالی که به بدیهامان اقرار، و به ضایع کردن ماه مبارک و هم چنین به تباه کردن اعمالمان اعتراف داریم، و برای تو در دلهامان پشیمانی پا برجا و ثابت، و در زبانمان عذر صادقانه قرار دارد. بر این اساس در برابر تقصیر و تفریطی که در این ماه گریبانگیر ما شد، پاداشی عنایت کن که از پرتو آن پاداش فضیلت دلخواهمان را در این ماه به دست آوردیم، و اندوختههای گوناگون را که مورد علاقه است عوض بستانیم، و عذر ما را در کوتاهی از ادای حقّت بپذیر، و عمرهای ما را، که پیش روی ماست، به ماه رمضان آینده برسان، و چون ما را به آن رساندی، بر انجام عبادتی که شایستۀ توست یاریمان فرما، و به انجام طاعتی که سزاوار آن ماه است برسان، و عمل
شایستهای که موجب تدارک حق توست، در آن دو ماه از ماههای روزگار به دست ما جاری فرما.
[«47»اَللَّهُمَّ وَ مَا أَلْمَمْنَا بِهِ فِی شَهْرِنَا هَذَا مِنْ لَمَمٍ أَوْ إِثْمٍ أَوْ وَاقَعْنَا فِیهِ مِنْ ذَنْبٍ وَ اکْتَسَبْنَا فِیهِ مِنْ خَطِیئَةٍ عَلَی تَعَمُّدٍ مِنَّا أَوْ عَلَی نِسْیَانٍ ظَلَمْنَا فِیهِ أَنْفُسَنَا أَوِ انْتَهَکْنَا بِهِ حُرْمَةً مِنْ غَیْرِنَا فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اسْتُرْنَا بِسِتْرِکَ وَ اعْفُ عَنَّا بِعَفْوِکَ وَ لاَ تَنْصِبْنَا فِیهِ لِأَعْیُنِ الشَّامِتِینَ وَ لاَ تَبْسُطْ عَلَیْنَا فِیهِ أَلْسُنَ الطَّاعِنِینَ وَ اسْتَعْمِلْنَا بِمَا یَکُونُ حِطَّةً وَ کَفَّارَةً لِمَا أَنْکَرْتَ مِنَّا فِیهِ بِرَأْفَتِکَ الَّتِی لاَ تَنْفَدُ وَ فَضْلِکَ الَّذِی لاَ یَنْقُصُ]
خدایا! در هر گونه لغزشی که در این ماه رمضانمان وارد شدیم از گناه کوچک یا بزرگ، یا معصیتی که در آن مرتکب شدیم، یا خطایی که در آن کسب کردیم، از روی عمد، یا فراموشی، که در آن به خود ستم روا داشتیم، یا به آن پردۀ حرمت دیگری را دریدیم، پس بر محمد و آلش درود فرست، و ما را به پرده پوشیت بپوشان، و به گذشتت از ما بگذر، و ما را به خاطر گناهی که کردیم، در برابر دیدۀ شماتت کنندگان قرار مده، و زبان طعنه زنندگان را به روی ما باز مکن، و ما از باب رأفت و لطفت که پایان نمیپذیرد، و بر پایۀ احسانت که کاستی ندارد، به اعمالی بدار که باعث ریزش گناهان، و کفارّه اموری شود که در این ماه، از ما ناپسند شمردی.
[«48»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْبُرْ مُصِیبَتَنَا بِشَهْرِنَا وَ بَارِکْ لَنَا فِی یَوْمِ عِیدِنَا وَ فِطْرِنَا وَ اجْعَلْهُ مِنْ خَیْرِ یَوْمٍ مَرَّ عَلَیْنَا أَجْلَبِهِ لِعَفْوٍ وَ أَمْحَاهُ لِذَنْبٍ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا خَفِیَ مِنْ ذُنُوبِنَا وَ مَا عَلَنَ «49»اَللَّهُمَّ اسْلَخْنَا بِانْسِلاَخِ هَذَا الشَّهْرِ مِنْ خَطَایَانَا وَ أَخْرِجْنَا بِخُرُوجِهِ مِنْ سَیِّئَاتِنَا وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَسْعَدِ أَهْلِهِ بِهِ وَ أَجْزَلِهِمْ قِسْماً فِیهِ وَ أَوْفَرِهِمْ حَظّاً مِنْهُ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و مصیبت از دست رفتن رمضانمان را جبران کن و روز عید و فطرمان را بر ما مبارک فرما، و آن را از بهترین روزهایی که بر ما گذشته قرار ده، جلب کنندهترین روز نسبت به عفو، و محو کنندهترین زمان برای گناه، و معاصی پنهان و آشکارمان را بیامرز.
خدایا! با گذشتن این ماه از خطاهای ما بگذر، و با خارج شدنش، ما را از گناهانمان خارج کن، و ما را از خوشبختترین اهل این ماه به آن و پرنصیبترین آنان در آن، و بهرهمندترین ایشان از آن قرار ده.
[«50»اَللَّهُمَّ وَ مَنْ رَعَی هَذَا الشَّهْرَ حَقَّ رِعَایَتِهِ وَ حَفِظَ حُرْمَتَهُ حَقَّ حِفْظِهَا وَ قَامَ بِحُدُودِهِ حَقَّ قِیَامِهَا وَ اتَّقَی ذُنُوبَهُ حَقَّ تُقَاتِهَا أَوْ تَقَرَّبَ إِلَیْکَ بِقُرْبَةٍ أَوْجَبَتْ رِضَاکَ لَهُ وَ عَطَفَتْ رَحْمَتَکَ عَلَیْهِ فَهَبْ لَنَا مِثْلَهُ مِنْ وُجْدِکَ وَ أَعْطِنَا أَضْعَافَهُ مِنْ فَضْلِکَ فَإِنَّ فَضْلَکَ لاَ یَغِیضُ وَ إِنَّ خَزَائِنَکَ لاَ تَنْقُصُ بَلْ تَفِیضُ وَ إِنَّ مَعَادِنَ إِحْسَانِکَ لاَ تَفْنَی وَ إِنَّ عَطَاءَکَ لَلْعَطَاءُ الْمُهَنَّا «51»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اکْتُبْ لَنَا مِثْلَ أُجُورِ مَنْ صَامَهُ أَوْ تَعَبَّدَ لَکَ فِیهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ]
خدایا! کسی که این ماه را آن طور که میبایست رعایت کرد، و احترامش را به نحوی که شایسته بود حفظ نمود، و حدودش را به صورتی که سزاوار بود به پای داشت، و از گناهانش به طور کامل پرهیز کرد یا به وسیلۀ عمل خالصی به تو تقرّب جست، عملی که موجب خشنودیت، و معطوف کردن رحمتت بر اوست، پس مانند آنچه به او بخشیدی، بر ما هم از توانگریت ببخش، و چندین برابر آن را از احسانت به ما عطا کن. مسلماً احسانت کاستی نمیپذیرد، و خزاینت نقصان پیدا نمیکند؛ بلکه افزون میشود، و همانا معادن احسانت از بین نمیرود، و قطعاً عطای تو عطایی است گوارا.
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست و برای ما پاداشی، همانند پاداش کسی که این ماه را روزه گرفت، یا در آن تا روز قیامت به بندگیت برخاست، ثبت
فرما.
برای شناخت حق ماه مبارک رمضان و اهتمام در ادای حق آن باید بیندیشیم هدف از روزه چه بوده و چرا خداوند این ماه را گرامی داشته است.
این طور که از بیان معصومان علیهم السلام پیداست، همۀ حیثیت و منفعتی که برای روزه متصوّر است، همان جنبۀ ایجاد مصونیت و ملکۀ تقوا نسبت به همۀ اعضا و جوارح انسان است، چرا که هر یک از اعضا و جوارح، به نحوی در معرض تهدید گناه قرار دارند.
زبان، گوش، چشم، شکم و غریزۀ جنسی، همه در معرض خطر هستند و روزه یک عمل عبادی تمرینی است که ابتداییترین شکل آن، با پرهیز و خودداری از آشامیدن و خوردن تحقّق پیدا میکند، و زمانی این عمل به مرحلۀ کمال میرسد که تورّع و پرهیز، به همۀ تمایلات و خواهشها تسرّی پیدا کند، یعنی همانگونه شخص برای مدّتی دهان و شکم را از لذایذ، حتی خوردنیها و نوشیدنیهای حلال محروم میکند، باید چشم و گوش را از دیدن و شنیدن ناروا و حرام باز دارد و غریزۀ جنسی را مهار کند، در این صورت نتیجۀ روزه که همان توفیق در مالکیت نفس و غرایز است برای انسان حاصل میشود و اگر انسان توانست مالک نفس خود شود، خویش را از خطرات و عواقب سوء دنیوی و اخروی شهوت پرستی حفظ کرده است.
امام علی علیه السلام میفرماید:
فازَ مَنْ غَلَبَ هَواهُ وَ مَلِکَ دَواعِیَ نَفْسَهُ. (1)
1) (1)
کسی که زمام تمایلات خود را به دست گرفت و مهار کرد، رستگار است.
آری، اگر انسان موفّق شد به وسیلۀ روزه و ممارست در اطاعت، دشمن درونی را مهار کند، به روزۀ واقعی نایل شده است.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این باره میفرماید:
الصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النّارِ. (1)
روزه، سپر آتش است.
و این همان معنای سپر بودن و حایل شدن روزه در برابر آتش است یعنی: روزه میان انسان و آتش حایل میشود و او را از ابتلای به آتش شهوات و تمنّیات غرایز باز میدارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند:
اَعْدی عَدُّوِکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْک. (2)
دشمنترین دشمنان همان دشمن درونی است که بین دو پهلوی تو میباشد.
اگر توانستی حق روزه را به درستی و با تمام و کمال به جا آوری، در حقیقت به ثمرۀ روزه و دستاورد آن، نیز خواهی رسید.
جالب این است که ثمرۀ تقوا که خداوند بر روزه مترتّب میفرماید، ریشه در نگهبانی و پاسداری از هویّت انسانی دارد و به طور کلی هر ثمره و خصوصیّتی برای روزه ذکر شده، برای تقوا هم ذکر شده است، چون روزه طریق تحصیل همان ملکه است.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
فَاِنَّ التَّقْوی فِی الْیَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجَنَّةُ وَ فی غَدٍ الطَّریقُ الَی الْجَنَّةِ. (1)
به طور قطع امروز، تقوا، سپر از بلا و فردا، راه بهشت الهی است.
اگر در دنیا سپر را به دست آوردی و این حائل را در میان خود و آتش قرار دادی، نتیجهاش این است که در قیامت هم راه بهشت به سوی تو باز خواهد بود. یعنی باید تقوای فرد به مرحلهای برسد که احساس نفرت و گریز از پلیدی، حرام، گناه و نامشروع را در او، به وجود آورد.
برای به دست آوردن حق ماه رمضان، باید همۀ حقوقی که پیرامون گوش، چشم، زبان، دست و پا، شکم و غریزۀ جنسی میباشد و همچنین درمان همۀ دردها و رنجها و خطراتی که هر یک از این اعضا و جوارح را تهدید میکند را با عبادت روزه به جا آورد؛ چرا که با ملکهای که در سایۀ این عبادت برای انسان حاصل میشود، میتوان به مبارزۀ با خطرات برخاست و بر همۀ آنها پیروز شد، این از خواص روزۀ حقیقی است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
اِذا صُمْتَ فَلْیَصُمْ سَمْعُکَ وَ بَصَرُکَ وَ شَعْرُکَ وَ جِلْدُکَ وَ عَدَّدَ اشْیاءَ غَیْرَ هذَا وَ قالَ: لایَکُونُ یَوْمُ صَوْمِکَ کَیَومِ فِطْرِکَ. (2)
تو زمانی روزه داری، که گوش و چشم و موی و پوست و دیگر اعضای بدنت روزه باشد، باید روزی که روزه داری با روزهای دیگرت متفاوت باشند.
انسان روزه دار باید وقار و طمأنینۀ روزه در او پیدا شود به گونهای که نه تنها زبان، چشم، گوش او باید روزه باشد، بلکه این ملکه و ممارست باید به حدّی از کمال برسد که علاوه بر اینها، قلب روزه دار هم روزه باشد.
امیر المؤمنین علی علیه السلام میفرماید:
صِیامُ القَلْبِ عَنِ الْفِکْرِ فی الآثامِ افْضَلُ مِنْ صِیامِ الْبَطْنِ عَنِ الطَّعامِ. (1)
اگر انسان موفّق شود قلب را از اندیشۀ گناه پاک و مطهّر نگاه دارد بهتر از آن است که فقط شکم را از خوردن و آشامیدن باز دارد.
هنگامی دستیابی به چنین مرحلهای، میسّر است که انسان بتواند بر پلیدی و پستی گناهان، چنان اشراف پیدا کرده، و به عوارض سوء آنها آگاه شود، که هرگز فکر و ذهن او به سوی گناه نرود، از طرفی آن چنان اقتداری بر اندیشۀ خود پیدا کند که راه گناه را بر خیال و تصوّر خود ببندد.
با وجوب چنین واجبات عبادی، در واقع خداوند منتّی بر انسان گذاشته که راه و رسم صحیح زندگی را به او بیاموزد و در سایۀ این واجبات عبادی، ملکۀ تقوی برای او حاصل شود و روح او در سایۀ این تقوی لطافت پیدا کند.
شهید بهشتی رحمه الله خاطرۀ جالبی از مسافرت خود در این زمینه میگوید:
«یکی از مشاهدات خودم را بگویم: وین پایتخت اتریش از شهرهای توریستی است و از مراکز دیدنی آن کاخ سلاطین اتریش است. آخرین امپراتور آن «فرانتس یوزف اول» است. در بازدید از آن کاخ، بخشی بود مربوط به حرم سرا که در آن تخت و وسایل خواب و اتاقهای خواب قرار داشت. در دفترچۀ راهنمایی که برای بازدید کنندگان تهیّه شده بود، نوشته شده بود که امپراتور در مواقعی که طبق برنامه به اندرون میرفت و در حرم سرا زندگی میکرد، بسیاری از اوقات و ساعاتش را در اتاق اختصاصیاش میگذراند، آن اتاق خصوصیاتی داشت. در این اتاق یک تخت
1) (1)
فلزّی سیمی و یک آفتابه و لگن دستی گذاشته شده بود. آب لوله کشی گرم و سرد در آنجا نبود. با آن که در اتاقهای دیگر بود. او مانند یک افسر که چادری در میدان جنگ دارد، در اتاقش زندگی میکرد.
چرا؟ علت آن را هم در آنجا نوشته بود، برای این که هر زمان که حضورش در یکی از میدانهای جنگ لازم بود، سست نباشد و نگوید: چگونه این کاخ و کاشانه را رها کنم و در چادر زندگی کنم، بنابراین به این صورت تمرین میکرد.
و حالا اسلام میخواهد مسلمانها، این چنین تمرینی را لا اقل کوتاه مدت در زندگی داشته باشند، اسلام میخواهد مسلمانی نیرومند، که ارادهاش بر همه خواستههای دیگرش مسلّط باشد بسازد، مسلّط بر شهوات، مسلّط بر خودخواهی و غصب، مسلّط بر تن آسایی، مسلّط بر خودآرایی و آماده برای تن دادن به یک زندگیای که در هر جا ممکن باشد و جز این هم نمیشود.» (1)
امام صادق علیه السلام میفرماید:
فَاِذا صُمْتَ فَانوِ بِصَوْمِکَ کَفَّ النَّفْسِ عَنِ الشَّهَواتِ وَ قَطْعَ الهِمَّةِ عَنْ خُطُواتِ الشیاطینِ وَ انْزِلْ نَفْسَکَ مَنْزِلَةَ الْمَرْضی لاتَشْتَهی طَعاماً وَ لا شَراباً وَ تَوَقَّعْ فی کُلِّ لَحْظَةٍ شَفاءَکَ مِنْ مَرَضِ الذُّنُوبِ وَ طَهِّرْ باطِنَکَ مِنْ کُلِّ کَدَرٍ وَ غَفْلَةٍ وَ ظُلْمَةٍ یَقْطَعُکَ عَنْ مَعْنَی الْاِخْلاصِ لِوَجْهِ اللّهِ. (2)
وقتی روزه میگیری، در درجۀ اول، نیّتت این باشد که: نفس خود را از غلتیدن در دام شیطان محافظت کن و دوم این که: سعی کن که پیوند خود را با
راههای انحرافی شیطان قطع کنی، خود را مانند مریضی تربیت کن که وقتی غذا را میبیند، طعام و شراب را میبیند، از غذا تنفّر دارد. تو نیز باید نسبت به گناه نفرت پیدا کنی و اگر چنین کردی منتظر باش که خداوند تو را از امراض و آلودگیهای گناهان پاک میکند و شفا میدهد. آن گاه باطنت را از دروغ، تیرگی، غفلت و تاریکی که ارتباط با خلوص تو را با خدا قطع میکند، پاک گردان.
آری، اگر این طور شد دیگر حاضر نیستی با ماه رمضان وداع کنی، مگر اینکه به وصال حقیقی محبوب خود برسی، که امام سجّاد علیه السلام در مناجات خمس عشر میفرماید:
اِلهی.. غُلَّتی لایُبَرِّدُها الاّ وَصْلُکَ وَ لَوْعَتی لایُطْفِئُها الاّ لِقاؤُکَ وَ شَوْقی الَیْکَ لایَبُلُّهُ الَّا النَّظَرُ الی وَجْهِکَ وَ قَراری لایُقِرُّ دُونَ دُنُوِّی مِنْکَ وَ لَهْفَتی لایَرُدُّها الاّ رَوْحُکَ وَ سُقْمی لایَشْفیهِ الاّ طِبُّکَ وَ غَمّی لایُزیلُهُ الاّ قُرْبُکَ... فَیا مُنْتَهی امَلِ الْآمِلینَ وَ یا غایَةَ سُؤْلِ السّائِلِینَ وَ یا اقْصی طَلِبَةِ الطّالِبینَ. (1)
خدایا!.. این سوز سینهام جز با وصال تو خنک نمیشود، خدایا! این سوزش دل من جز با دیدن تو خاموش نمیشود، خدایا! این شور و اشتیاق من جز با نظر به جلوۀ تو سیراب نمیگردد. خدایا! این التهاب و بیقراری من آرامش نمیپذیرد، جز با نزدیکی به تو، خدایا! این حزن و این ناله و استغاثۀ من ساکت میشود مگر روح و ریحان تو بر دل بتابد، خدایا! بیماری و درد و کسالت من جز با طبابت تو شفا پیدا نمیکند. خدایا! این غم و اندوه و درد دل
1) (1)
من از بین نمیرود، جز این که به وصال و قرب تو دست یابم،... ای منتهای آرزوی همه آرزومندان، و این منتهای همۀ گدایان و طلب کنندگان، و ای بالاترین مطلب جویندگان.
[«52»اَللَّهُمَّ إِنَّا نَتُوبُ إِلَیْکَ فِی یَوْمِ فِطْرِنَا الَّذِی جَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنِینَ عِیداً وَ سُرُوراً وَ لِأَهْلِ مِلَّتِکَ مَجْمَعاً وَ مُحْتَشَداً مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْنَاهُ أَوْ سُوءٍ أَسْلَفْنَاهُ أَوْ خَاطِرِ شَرٍّ أَضْمَرْنَاهُ تَوْبَةَ مَنْ لاَ یَنْطَوِی عَلَی رُجُوعٍ إِلَی ذَنْبٍ وَ لاَ یَعُودُ بَعْدَهَا فِی خَطِیئَةٍ تَوْبَةً نَصُوحاً خَلَصَتْ مِنَ الشَّکِّ وَ الاِرْتِیَابِ فَتَقَبَّلْهَا مِنَّا وَ ارْضَ عَنَّا وَ ثَبِّتْنَا عَلَیْهَا]
خدایا! در روز فطرمان که آن را برای مؤمنین عید و سرور، و برای اهل آیینت روز اجتماع و گردهمایی قرار دادی، به درگاهت از هر گناهی که مرتکب شدیم، یا کار زشتی که از پیش فرستادیم، یا اندیشه سوئی که در باطنمان پنهان داشتیم، توبه میکنیم؛ توبۀ کسی که خیال بازگشت به گناه را ندارد، و پس از آن به دامن خطایی بر نمیگردد؛ توبهای خالص که از شک و تردید پاک باشد؛ پس آن را از ما بپذیر و از ما خشنود باش، و ما را بر آن توبه ثابت قدم دار.
بدان که نامهای عید چهار چیز است:
در فارسی به روز عید، جشن میگویند.
گفتهاند: عید روزی است که در آن اجتماع باشد و برگرفته از عود به معنی بازگشتن است. از آن جهت عید نامیده شده است که در آن از اندوه به شادی باز
میگردند و آن روز برای همۀ مردم روز شادی است، مگر نمیبینید که در روز عید زندانیان را کیفر و مؤاخذه نمیکنند و پرندگان را شکار نمیکنند و جانوران وحشی را نمیگیرد و کودکان را به مدرسه نمیفرستند.
و هم گفتهاند: از این جهت به آن نام عید دادهاند که هر انسانی به آنچه که خداوند به او وعده داده است، در این روز میرسد.
و نیز گفتهاند: از این جهت عید میگویند که انسانها در آن روز به توبه و دعا به پیشگاه خداوند برمیگردند و خداوند هم به عطا و بخشش به ایشان برمیگردد.
و هم گفتهاند: از این سبب به آن عید میگویند که خداوند به بندگان مؤمن خود فایدههای نیکو و منفعتهای بزرگ و عطیّه و بخششهای فراوان ارزانی میدارد.
یوم الزّینة (روز جشن) که خداوند در سورۀ طه در حکایت موسی علیه السلام فرمود:
قَالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَ أَن یُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًی» (1)
موسی گفت : وعدهگاه شما روز جشن است [ روزی که ] همۀ مردم را پیش از ظهر گرد هم میآورند .
یعنی روز عید آنان که در آن روز از همه جا آمده و در آنجا جمع میشدند، همان طور که یوم الدّین به معنای روز جزاست.
عید فطر زمان روزه گشایی، از اعیاد بزرگ اسلامی است که در آن روز درهای رحمت و برکت و پاداش و عیدی به سوی مسلمانان گشوده میشود و عبادت و تلاش روزهدار مورد سپاس پروردگار قرار میگیرد.
در آن روز خجسته شور و حالی برپا میگردد؛ فرشتگان فوج فوج به سوی زمین برای تبرّک و شاد باش پراکنده میشوند و بوی عطر خوشی از الطاف الهی در سراسر زمین گسترده میشود؛ زیرا این روز، عید فطر است و انسانها به پاس یک
1) (1)
ماه بندگی و صبر، آمرزش خداوند را هدیه میگیرند.
امام باقر علیه السلام از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در توصیف ماه شوّال نقل میفرماید:
هر گاه هلال ماه شوّال طلوع کند به مؤمنان ندا میرسد، بشتابید برای دریافت جایزههای خود که این روز، روزه جایزه است.
سپس حضرت فرمود: سوگند به آن کسی که جانم در دست اوست که این جایزهها درهم و دینار نیست. (1)
بامداد عید فطر، خداوند فرشتگان را به همۀ سرزمینها میفرستد. آنان به زمین فرود میآیند و بر دهانۀ کوچهها و راهها میایستند و با صدایی که آن را همه آفریدههای خدا جز جنّ و آدمیان میشنوند، میگویند: ای امّت محمد! برای نمازگزاردن، به پیشگاه خداوند کریم بروید که از گناهان بزرگ عفو میکند و پاداشهای گران عنایت میکند.
و چون در محل نماز عید حاضر میشوند، خداوند متعال به فرشتگان میفرماید:
ای فرشتگان من! مزد کارگر چون کار خود را انجام میدهد چگونه است؟
آنان عرضه میدارند: پروردگارا! باید مزدش کامل پرداخت شود.
خداوند میفرماید: شما را گواه میگیرم که من پاداش روزۀ رمضان و نمازشان را، خشنودی و آمرزش خود از ایشان قرار دادم و خداوند خطاب به بندگان خویش میفرماید:
ای بندگان من! هر چه میخواهید از من بخواهید که سوگند به عزّت و جلال
1) (1)
خودم که امروز در این اجتماع خویش، هر چه برای دنیا و آخرت خود بخواهید عطا میکنم؛ و سوگند به عزّت خودم تا آنگاه که مراقب باشید، اسرار شما را پوشیده میدارم و شما را در پناه میگیرم و رسوا نمیکنم. باز گردید که آمرزیده شدید. همانا مرا خشنود کردید و من از شما خشنود شدم؛ پس فرشتگان شاد میشوند و از اینکه خداوند در روز عید فطر، چنین نعمتهایی به بندگان خود در این امّت ارزانی فرموده است: بشارت و تبریک میدهند. (1)
اِنَّما هُوَ عِیدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللّهُ صِیامَهُ وَ شَکَرَ قِیامَهُ وَ کُلُّ یَوْمٍ لایُعْصَی اللّهُ فِیهِ فَهُوَ یَوْمُ عِیدٍ. (2)
این عید است برای کسی که خداوند روزهاش را قبول و نمازش را سپاس نهاده، و هر روزی که خداوند در آن نافرمانی نشود، روز عید است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: امیرمؤمنان علی علیه السلام در روز عید فطر خطبهای ایراد فرمود که در فرازی از آن آمده است:
ای مردم! همانا این روز شما؛ روزی است که در آن نیکوکاران پاداش دریافت میکنند و هرزه کاران زیان میبینند و شباهت بسیاری به روز قیامت دارد. پس با بیرون آمدن از خانههای خود به سوی عبادتگاههایتان، به یاد آن روزی افتید که از گورهایتان به سوی پروردگار بیرون میآیید و از ایستادن در جایگاه نماز به یاد آن روزی باشید که در پیشگاه پروردگارتان میایستید و از بازگشتن به سوی خانههایتان آن روزی را یاد آورید که به خانههای خود در بهشت و جهنّم باز میگردید. ای بندگان خدا! کمترین چیزی
که برای مردان و زنان روزهگیر میباشد این است که: فرشتهای در آخرین روز ماه رمضان ندا میدهد که ای بندگان خدا! بر شما مژده باد که گناهان گذشتۀ شما آمرزیده شد؛ بنگرید در آینده چگونه خواهید بود. (1)
فضل بن شاذان میگوید: شنیدم که امام رضا علیه السلام میفرمود:
روز فطر، عید قرار داده شد تا برای مسلمانان محلّ گردهمایی باشد که در آن گردهم میآیند و به خاطر خدای عز و جل به صحنه آیند و خدا را در برابر نعمتهایش به شکوه و بزرگی یاد کنند، تا هم روز عید و اجتماع و هم روز بالندگی و روز زکات دادن و روز اشتیاق و روز فروتنی باشد. چون روز عید فطر، روز اول سال است که خوردن و نوشیدن در آن حلال میشود. از این روز خداوند دوست دارد، اجتماعی در این روز برای مسلمانان باشد که خداوند را در آن ستایش و نیایشِ با شکوهی به جای آورند. (2)
شیوههای بروز شادی در روز عید فطر برگرفته از فلسفه و حکمتِ عید قرار دادن این روز است. اگر شادی برای انجام تکلیف است، باید شیوههای شادی نیز همسو با ادای تکلیف باشد. به چند نمونه از آداب شادی در فرهنگ معصومان علیهم السلام اشاره میکنیم:
ائمه اطهار علیهم السلام جشن و شادی این روز را به شکلهای گوناگونی به دیگران منتقل میکردند. از جمله روایات معتبری از سیرۀ امام سجّاد علیه السلام دربارۀ آزادی بردهها آمده است که حضرت در شب عید از بردگان، طلب عفو و گذشت میفرمود و بردهها را در روز عید آزاد میکردند و بردههای دیگر را جایگزین آنان مینمودند. (1)
از جلوههای سرور در این روز و شب قبل از آن، سر دادن شعار توحیدی است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در روز عید فطر و قربان در حالی که صدایش را به تکبیر بلند میکرد، بیرون میرفت و میفرمود: دو عید فطر و قربان را با تهلیل (لا اله الا اللّه) و تکبیر (اللّه اکبر) و تحمید (الحمداللّه) و تقدیس (سبحان اللّه) زینت دهید. (2)
غسل کردن و عطر زدن و لباس تمیز پوشیدن و تبریک گفتن از سنّتهای شادی آفرین روز عید است.
امام صادق علیه السلام میفرمود:
کسی که روز عید نمیتواند در جماعت مردم شرکت کند، پس غسل کند و خود را به آنچه یافت خوش بو کند و تنهایی نماز بخواند همانگونه که به جماعت میخواند.
پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله هم وقتی عطر و گلی در روز عید فطر به دستش میرسید
از همسرانش شروع میکرد. (1)
کمک به فقیران در این روز بزرگ اختصاص به فطریه و کفّارات و صدقات ندارد، سیرۀ عملی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و اولیای الهی چنین نشان میدهد، روز عید نسبت به نیازمندان ایثار و گذشت فراوانی داشتهاند. صدقات مردم را جمع نموده و به فقیران و سالمندان اطعام و ولیمه میدادند. (2)
دید و بازدید از اقوام و آشنایان و بزرگان دینی از سیرۀ رفتار نیک اعیاد است، به ویژه در روز عید فطر که برای تبریک و تهنیت و امداد به یکدیگر؛ ملاقات و صله رحم به جای آورده میشود.
یکی از آدابی که در روز عید فطر به آن سفارش شده، خواندن دعای ندبه و زیارت امام حسین علیه السلام است. کسانی که امکان رفتن به زیارتگاه آن حضرت را ندارند، مناسب است از راه دور زیارت کنند و زیارتهایی دیگر برای آن حضرت به مناسبتهای مهم در کتب ادعیه آمده است. (3)به طور کلی آثار رحمت و برکات عید سعید فطر بسیار است، حتّی به یوم الرّحمة (روز رحمت) شناخت شده است؛ زیرا در آن روز بندگان خدا مورد لطف و رحمت پروردگار قرار میگیرند و نیز خداوند در آن روز مبارک، دستور ساختن عسل را به زنبور عسل الهام فرموده و بیان کرده که در زنبور عسل عبرت بزرگی است و
هنرمندی و شگفتی آفرینش در زنبور آشکار میباشد. (1)
1) (1)
[«53»اَللَّهُمَّ ارْزُقْنَا خَوْفَ عِقَابِ الْوَعِیدِ وَ شَوْقَ ثَوَابِ الْمَوْعُودِ حَتَّی نَجِدَ لَذَّةَ مَا نَدْعُوکَ بِهِ وَ کَأْبَةَ مَا نَسْتَجِیرُکَ مِنْهُ «54»وَ اجْعَلْنَا عِنْدَکَ مِنَ التَّوَّابِینَ الَّذِینَ أَوْجَبْتَ لَهُمْ مَحَبَّتَکَ وَ قَبِلْتَ مِنْهُمْ مُرَاجَعَةَ طَاعَتِکَ یَا أَعْدَلَ الْعَادِلِینَ]
خدایا! ترس از عذاب وعده شده، و شوق ثواب موعود را روزی ما فرما، تا لذّت آنچه که از تو میخواهیم و اندوه آنچه که از آن به تو پناه میبریم در یابیم، و ما را نزد خود از توبه کنندگانی که محبّتت را بر آنان ختم کردی، و بازگشت به طاعتت را از ایشان پذیرفتی قرار ده؛ ای عادلترین عادلان!
خداوند متعال پس از توجّه بشارتهای الهی به مؤمنان و نیکوکاران، خطاب به آنان فرمود:
وَ بَشِّرِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَرُ کُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقًا قَالُواْ هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَ أُتُواْ بِهِمُتَشَبِهًا وَ لَهُمْ فِیهَآ أَزْوَ جٌ مُّطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِیهَا خَلِدُونَ» (1)
و کسانی را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته [ چون عبادت حق و خدمت
1) (1)
به خلق ] انجام دادهاند ، مژده ده که بهشتهایی ویژۀ آنان است که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ؛ هرگاه از آن بهشتها میوهای آماده به آنان دهند ، گویند : این همان است که از پیشْ روزیِ ما نمودند ، و از میوههای گوناگون که [ در طعم و گوارایی و زیبایی ] شبیهِ هم است ، نزد آنان آورند ؛ در آنجا برای ایشان همسرانی پاکیزه [ از هر آلودگی ] است ؛ و در آن بهشتها جاودانهاند .
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَتِ جَنَّتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَْنْهَرُ خَلِدِینَ فِیهَا وَمَسَکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّتِ عَدْنٍ وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذَ لِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» (1)
خدا به مردان و زنان با ایمان بهشتهایی را وعده داده که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ؟ در آن جاودانهاند ، و نیز سراهای پاکیزهای را در بهشتهای ابدی [ وعده فرموده ] و همچنین خشنودی و رضایتی از سوی خدا [ که از همۀ آن نعمت ها ] بزرگتر است ؛ این همان کامیابی بزرگ است .
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ أُوْلئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ * جَزَآؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَرُ خَلِدِینَ فِیهَآ أَبَدًا رَّضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ ذَ لِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ» (2)
مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند ، اینانند که بهترین مخلوقاتند . * پاداششان نزد پروردگارشان بهشتهای پایندهای است که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ، در آنها جاودانهاند ، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند ؛ این [ پاداش ] برای کسی است که از پروردگارش بترسد .
و از سوی دیگر در وعیدها و هشدارهایی، به کافران و ستمکاران میفرماید:
وَ الَّذِینَ کَسَبُواْ السَّیَِّاتِ جَزَآءُ سَیِّئَةِ بِمِثْلِهَا وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مَّا لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ کَأَنَّمَآ أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِّنَ الَّیْلِ مُظْلِمًا أُوْلئِکَ أَصْحَبُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَلِدُونَ» (1)
و کسانی که مرتکب بدیها شدند ، کیفر هر بدی مانند همان بدی است و خواری آنان را فرامیگیرد ، برای آنان از [ خشم و عذاب ] خدا هیچ حافظ و نگه دارندهای نخواهد بود ؛ گویی چهرههایشان با پارههایی از شب تاریک پوشیده شده ؛ آنان اهل آتشاند و در آن جاودانهاند .
إِنَّ الْمُنَفِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا» (2)
بیتردید منافقان در پایینترین طبقه از آتشاند ، و هرگز برای آنان یاوری نخواهی یافت .
از این رو انسان مؤمن و کافر تکلیفشان از جهت مسائل اعتقادی و قیامت و آخرت روشن است و جایگاه کسی که در باور خود حق و باطل را میشناسد و تا پایان عمر بر آن استوار میماند؛ در صحنۀ محشر بر همگان آشکار میگردد.
امّا گروهی در میان راه زندگی، رنگ عوض میکنند، گاهی مانند افراد با ایمان خداجو میشوند و گاهی مانند منافقان برای تباهی و گمراهی دیگران تلاش میکنند، از این دسته؛ بسیاری از آدمهایی که گرفتار ترس و امید میشوند؛ اشتیاق به بهشت و زیباییها و ترس از جهنّم و وحشت آن در دلشان موج میزند. آرزوی پرواز به سوی دوست و جایگاه ابدی و آسایش همیشگی بر زبان جاری میسازند.
روزانه برای کار و خدمت شرافتمندانه در تکاپو هستند و در شب مانند بیماران در
بستر خویش به خود میپیچند.
جان در کالبد تن آنان در فشار و اذیّت است و با کوچ از دیار فانی و نوشیدن شربت مرگ در فضایی آزاد و پرنعمت به پرواز در میآید و بر رفتار و اعمال دیگران نظاره میکنند.
امام صادق علیه السلام در توصیف حال چنین بندگانی به عبداللّه بن جندب میفرماید:
یَا ابْنَ جُنْدَبٍ یَهْلِکُ الْمُتَّکِلُ عَلَی عَمَلِهِ وَ لایَنْجُو الْمُجْتَرِئُ عَلَی الذُّنُوبِ الواثِقُ بِرَحْمَةِ اللّهِ. قُلْتُ: فَمَنْ یَنْجُو؟ قالَ: الَّذینَ هُمْ بَیْنَ الرَّجاءِ وَ الْخَوْفِ کَأَنَّ قُلُوبَهُم فی مَخْلَبِ طائِرٍ شَوْقاً إِلی الثَّوابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعَذابِ. (1)
ای پسر جندب! هر که بر عمل خود تکیه داشته باشد هلاک میشود و آن کس که بیباکانه گناه میکند و دل به رحمت خدا بسته است، نجات نخواهد یافت.
عرض کردم: پس چه کسی نجات مییابد؟ فرمود: کسانی که بین امید و ترس مثل این که دلهایشان در چنگال پرندهای است به واسطۀ اشتیاقی که به پاداش و ترسی که از کیفر دارند.
امیرمؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام در وصف مؤمنان و متّقیان حقیقی چنین میفرماید:
فَالْمُتَّقُونَ فیها هُمْ أَهْلُ الْفَضائِلِ. مَنْطِقُهُم الصَّوابُ وَ مَلْبَسُهُم الْاِقْتِصادُ وَ مَشْیُهُمُ التَّواضُعُ. غَضُّوا أَبْصارَهُمْ عَمّا حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ. وَ وَقَفُوا أَسْماعَهُمْ عَلَی الْعِلْمِ النّافِعِ لَهُمْ. نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی الْبَلاءِ کَالَّتی نُزِّلَتْ فِی الرَّخاءِ وَ لَوْلَا الْاَجَلُ الَّذی کَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْتَسْتَقِرَّ أَرْواحُهُمْ فی أَجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْنٍ شَوْقاً الَی الثَّوابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ. عَظُمَ الْخالِقُ فی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دُونَهُ فی أَعْیُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فیها
1) (1)
مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النّارُ کَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فیها مُعَذَّبُونَ. (1)
پرهیزکاران در این دنیا اهل فضائلند، گفتارشان صواب، پوشاکشان اقتصادی، و رفتارشان افتادگی است. از آنچه خدا بر آنان حرام کرده چشم پوشیده، و گوشهای خود را وقف دانش با منفعت نمودهاند. آنان را در بلا و سختی و آسایش و راحت، حالتی یکسان است، و اگر خداوند برای اقامتشان در دنیا زمانی معیّن را مقرّر نکرده بود، از شوق به ثواب و بیم از عذاب به اندازۀ چشم به هم زدنی روحشان در بدنشان قرار نمیگرفت. خداوند در باطنشان بزرگ، و غیر او در دیدگانشان کوچک است. آنان با بهشت چنانند که گویی آن را دیده و در فضایش غرق نعمتند، و با عذاب جهنّم چنانند که گویی آن را مشاهده نموده و در آن معذّبند.
از اوصاف بارز مشتاقان و خائفان، انتظار و بیقراری است. درد اشتیاق و پیوستن به دوست، آرامش روانی و قلبی آنان را میگیرد وبرای لقای حق بیتابی میکنند.
امام صادق علیه السلام در باب معرفت عارف میفرماید:
العارِفُ شَخْصُهُ مَعَ الْخَلْقِ وَ قَلْبُهُ مَعَ اللّهِ وَ لَوْ سَها قَلْبُهُ عَنِ اللّهِ طَرْفَةَ عَیْنٍ لَماتَ شَوْقاً الَیْهِ. (2)
انسان عارف، جسمش در میان مردم است و دلش با خداوند است؛ اگر دل او چشم به هم زدنی از خداوند غافل شود، از شوق او جان سپرد.
حضرت ام کلثوم علیها السلام میفرماید:
شب نوزدهم پدرم امیرمؤمنان علیه السلام در خانۀ من قرار و آرام نداشت، روی پایش
بند نبود. وقتی من از ایشان پرسیدم، چه شده که امشب شما همین طور به ستارهها نگاه میکنید؟ فرمود: دخترم امشب آن شبی میباشد که حبیب من پیغمبر صلی الله علیه و آله دربارۀ آن به من خبر داده است. (1)
این نگاه اولیای خداست؛ چنین کاری، ساده نیست؛ این معنای سخن امیرمؤمنان است که فرمود:
إِنَّ اوْلِیاءَ اللّهِ هُمُ الَّذینَ نَظَرُوا الی باطِنِ الدُّنْیا اذا نَظَرَ النّاسُ الی ظاهِرِها. وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِها اذَا اشْتَغَلَ النّاسُ بِعاجِلِها. (2)
اولیای خدا آنانی هستند که به باطن دنیا نظر کردند وقتی که مردم به ظاهرش نگریستند، و به فردای آن مشغول شدند وقتی مردم به امروز پرداختند.
اولیای الهی در برابر آن همه مرارت و رنجها که به آنان میرسد، میگویند: ما زیبایی فقط میبینیم. آنان که چنین میگویند: باطن هر چیز را مینگرند چون تلخی ظاهری که مردم از آن رنج میبرند برای اولیای خداوند از دید زیبانگری، شیرینی و شیدایی است.
حضرت امام حسین علیه السلام وقتی از مکه به طرف کربلا میرود، جلوی اسبش را میگیرند و به او میگویند که: نرو، میپرسد چرا؟ میگویند: سفرت بوی خون میدهد. یعنی جانت در خطر است، البته پیش خودشان فکر کردند امام را بترسانیم که شاید نرود. به محض این که مرگ را مطرح کردند، حضرت ارزیابی باطنی و الهی کرد و فرمود:
اشتیاقم به مرگ از اشتیاق یعقوب به دیدن یوسف شدیدتر است. (1)
اگر در سیرۀ انبیا و معصومان علیهم السلام چنین طرز فکری باشد، پس دنیای آنان با دنیای مردم چه فرق میکند؟! روح بلند در کالبد بزرگ جای میگیرد و هر چه مقام معنوی برتر باشد، افق دیدگاه نسبت به لقای دوست گستردهتر میشود.
آنگاه که امام حسین علیه السلام فرمود: شوقم به مرگ از اشتیاق یعقوب به یوسف افزونتر است؛ بنابراین کلام او اوج نشاط روحی و افق بلند نگاه عرشی را میفهماند، آن جایی که یک مرتبه همۀ باطن را میبیند و با حال مخلصانه بر لبان مبارکش زمزمه میکند:
صَبْراً عَلی قَضائِکَ یا رَبِّ لا الهَ سِواکَ یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ مالی رَبٌّ سِواکُ وَ لامَعْبُودَ غَیْرُکَ، صَبْرًا عَلی حُکْمِکَ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ... (2)
صبر بر تقدیراتت پروردگار، ای که هیچ معبود حقی جز تو نیست، ای فریادرس فریادخواهان، هیچ صاحب اختیار و معبودی جز تو ندارم. صبر بر داوریات ای دادرس بیپناهان.
سپس در نهایت اشتیاق به سوی پروردگارش میشتابد.
[«55»اَللَّهُمَّ تَجَاوَزْ عَنْ آبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا وَ أَهْلِ دِینِنَا جَمِیعاً مَنْ سَلَفَ مِنْهُمْ وَ مَنْ غَبَرَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ «56»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ نَبِیِّنَا وَ آلِهِ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی مَلاَئِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ صَلِّ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی أَنْبِیَائِکَ الْمُرْسَلِینَ وَ صَلِّ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ وَ أَفْضَلَ مِنْ ذَلِکَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ صَلاَةً تَبْلُغُنَا بَرَکَتُهَا وَ یَنَالُنَا نَفْعُهَا وَ یُسْتَجَابُ لَهَا دُعَاؤُنَا إِنَّکَ أَکْرَمُ مَنْ رُغِبَ إِلَیْهِ وَ أَکْفَی مَنْ تُوُکِّلَ عَلَیْهِ وَ أَعْطَی مَنْ سُئِلَ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَنْتَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ]
خدایا! از تمام پدران و مادران و اهل دینمان بگذر؛ چه هر که از ایشان درگذشته، و چه آنها که تا روز قیامت خواهند آمد.
خدایا! بر محمد پیامبر ما و آلش درود فرست؛ همان گونه که بر فرشتگان مقربت درود فرستادی، و بر او و آلش درود فرست؛ همان گونه که بر پیامبران مرسلت درود فرستادی، و بر او و آلش درود فرست؛ همان گونه که بر بندگان شایستهات درود فرستادی، و برتر و بهتر از آن را، ای پروردگار جهانیان، درودی که برکتش به ما رسد، و سودش نصیب ما شود، و به خاطر آن دعایمان مستجاب گردد. تو بزرگوارتر کسی هستی که به او روی آورده شده، و بینیاز کنندهتر کسی هستی که به او اعتماد شده، و بخشندهتر کسی هستی که احسانش
درخواست شده، و تو بر هر کاری توانایی.
مرتبۀ بندگان صالح به اعتبار مرتبۀ عبودیّت و بندگی، نزد خداوند متعال متفاوت است؛ زیرا هر بندهای از بندگان درستکار به اعتبار مقام یا اسمی که در او غلبۀ ظهوری دارد مرتبۀ ویژهای پیدا میکند. ما در نماز بعد از سلام بر نبیّ مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله منزلت آنان را با خطاب مخصوص
«السَّلامُ علینا و علی عِبادِ اللّهِ الصَّالِحینَ» بیان میکنیم. اگر چه در خطاب عباد، به ویژگی و صلاحیّت آنان اشاره دارد و خود را هم در شمار آنان میداند ولکن مقصود مقامی است که در کائنات و عرش الهی به آنان اختصاص دادهاند، به ویژه کسانی که در مراتب ایمان و اسلام و تقوا حقوق دینی برتری دارند.
بسیاری از نیاکان و پیشگامان حقیقی و حقوقی که در عصرهای پیشین میزیستهاند؛ و به گردن همۀ نسلهای جدید حق حیات و سرافرازی دارند؛ و در طلب مغفرت و عفو اهل استحقاق هستند. محبّت و پیوند رشتههای دوستی بین دو نسل گذشته و آینده در تحکیم مبانی اعتقادی و اخلاقی مؤثّر است.
امیر المؤمنین علیه السلام در حکمتهای خویش میفرماید:
مَوَدَّةُ الْآباءِ قَرابَةٌ بَیْنَ الْاَبْناءِ وَ الْقَرَابَةُ الَی الْمَوَدَّةِ احْوَجُ مِنَ الْمَوَدَّةِ الَی الْقَرابَةِ. (1)
دوستی پدران، خویشاوندی بین فرزندان است، و خویشاوندی به دوستی محتاجتر از دوستی به خویشاوندی است.
1) (1)
و نیز میفرماید:
أَبْلَغُ الْعِظاتِ النَّظَرُ إِلَی مَصارِعِ الْأَمْواتِ وَ الْاِعْتِبارُ بِمَصائِرِ الْآباءِ وَ الْأُمَّهاتِ. (1)
رساترین پندها نگاه کردن به آرامگاه مردگان و عبرت گرفتن از سرنوشت پدران و مادران است.
در روایت آمده است:
امام موسی بن جعفر علیه السلام به مرد زشترویی از اهالی عراق برخورد کرد و به او سلام کرد و در کنارش نشست و مدّتی طولانی با وی گفتگو کرد. و سپس فرمود: اگر برایت مشکلی یا حاجتی پیش آید حاضرم آن را برآورده سازم.
شخص دیگری گفت: یابن رسول اللّه صلی الله علیه و آله ! نزد این مرد مینشینی و سپس از نیازهایش میپرسی، در صورتی که او به شما نیازمندتر است، حضرت فرمود:
او بندهای از بندگان خداست و به حکم کتاب خدا با ما برادر است و در سرزمین خدا به سر میبرد. ما و او را، از بهترین پدران یعنی آدم علیه السلام و برترین ادیان یعنی اسلام به هم پیوند داده است وشاید روزی زمانه ما را در کاری نیازمند او کند و آنگاه ما را ببیند که دیروز بر او بزرگی فروختیم و امروز در برابرش فروتنی میکنیم... (2)پیشگامان در نیکیها و پیشینیان در اعمال صالح نباید فراموش شوند؛ زیرا مقام معنوی آنان بالاتر از کامیابی مادّی آنهاست، به ویژه سبقت آنان در ایمان و جهاد و انفاق در راه خدا، برای تقرّب به پروردگار بوده است. و خداوند متعال هم در تجلیل از آنان فرموده است:
وَ السَّبِقُونَ السَّبِقُونَ * أُوْلئِکَ الْمُقَرَّبُونَ * فِی جَنَّتِ النَّعِیمِ» (1)
و پیشی گیرندگان [ به اعمال نیک ] که پیشی گیرندگان [ به رحمت و آمرزش ]اند ، * اینان مقرباناند ، * در بهشتهای پر نعمتاند .
منظور از قرب در آیه، قرب منزلتی است نه مکانی؛ و تقرّب به خداوند با ادّعا حاصل نمیشود؛ روش و دلیل دارد.
یهودیان میگفتند: ما مقربان درگاه خدا هستیم ولی خداوند در پاسخ آنان مقرّبان را کسانی میداند که در کمالات و ارزشهای دینی پیش قدم باشند. آنانی که در شرایط سخت و گرفتاری برای تعالی اسلام ایستادگی مینمودند و همۀ تلخیها را به جان میخریدند تا نور حق بر دلهای مردم تابیده شود.
و خداوند هم در برابر حقشناسی و قدردانی از آنان، بالاتر از غفران و بهشت؛ درجه و مدال افتخار مقرّبان و رضایت خویش را به آنان عطا فرموده است:
وَ السَّبِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَجِرِینَ وَالْأَنصَارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَنٍ رَّضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَرُ خَلِدِینَ فِیهَآ أَبَدًا ذَ لِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» (2)
پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی و درستی از آنان پیروی کردند ، خدا از ایشان خشنود است و آنان هم از خدا راضی هستند ؛ برای ایشان بهشتهایی آماده کرده که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ، در آنجا برای ابد جاودانهاند ؛ این است کامیابی بزرگ .
از مصادیق بارز
«سابقون» میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
انبیا و اولیای الهی به ویژه رسول اللّه صلی الله علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام و
اهل بیت وانصار و مهاجرین و تابعین و مؤمنان و شهیدان و پدران و مادران صالحی که برای هدایت و دیانت بسیار کوشا و جانفشانی کردند و جان عزیزشان را در راه هدف الهی به حق سپردند.
و همه مسلمانان و نسلهای بعد در قرون اخیر، مدیون پایداری و همّت بلند آن بزرگواران هستند؛ زیرا آنان راه شناخت خدا و سعادت و راهیابی به بهشت را به ما نشان دادند.
ابن عباس میگوید: از تفسیر کلام خدا که فرمود: وَ السَّبِقُونَ السَّبِقُونَ * أُوْلئِکَ الْمُقَرَّبُونَ * فِی جَنَّتِ النَّعِیمِ از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم، فرمود: جبرئیل به من گفته است:
اینان علی و شیعیان اویند، آنانند که به بهشت پیشی گیرند به خاطر کرامتی که خداوند به آنان نموده و مقرّبان درگاه خداوند میباشند. (1)
وَ الَّذِینَ جَآءُو مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوَ نِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَنِ وَ لَاتَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلاًّ لِّلَّذِینَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّکَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ» (2)
و نیز کسانی که بعد از آنان [ انصار و مهاجرین ] آمدند در حالی که میگویند : پروردگارا ! ما و برادرانمان را که به ایمان بر ما پیشی گرفتند
بیامرز ، و در دلهایمان نسبت به مؤمنان ، خیانت و کینه قرار مده .
پروردگارا ! به حقیقت تو رؤوف و مهربانی .
خودسازی فردی و اجتماعی بدون استمرار از خداوند ممکن نمیشود، بلکه باید به سراغ ریشۀ گناهانی همچون حسادت و کینه رفت و با دعای خیر و طلب آمرزش، کینهها را از دل دور کنیم، تا همدلی و محبّت در دلهای همۀ انسانها موج بزند.
از جمله حقوقی که سید ساجدان و زینت عابدان امام سجّاد علیه السلام دربارۀ بزرگان میفرماید:
وَ حَقُّ الْکَبِیرِ تَوْقِیرُهُ لِسِنِّهِ وَ إِجْلالُهُ لِتَقَدُّمِهِ فِی الْاِسْلامِ قَبْلَکَ وَ تَرْکُ مُقابَلَتِهِ عِنْدَ الْخِصامِ وَ لاتَسْبِقْهُ إِلی طَرِیقٍ وَ لاتَتَقَدَّمْهُ وَ لاتَسْتَجْهِلْهُ وَ إنْ جَهِلَ عَلَیْکَ احْتَمَلْتَهُ وَ اکْرَمْتَهُ لِحَقِّ الْإسْلامِ وَ حُرْمَتِهِ. (1)
حق بزرگتر این است که او را به خاطر سنّش احترام کرده و به خاطر سبقت او بر تو، در اسلام او را بزرگ شماری و در مقام ستیزه جویی او؛ رویارویی با او نکنی و در هیچ راهی بر او سبقت نجویی و او را به نادانی نگیری و اگر او اقدام به جهالت با تو کرد، او را تحمّل نمایی و به خاطر حقّ بزرگی در اسلام و احترام آن، او را عزیز و گرامی داری.
سپس حضرت در ادامه حقوق اهل دین و شریعت را که در پناه قرآن و رسالت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هستند برمیشمرد و میفرماید:
وَ حَقُّ أَهْلِ مِلَّتِکَ إِضْمارُ السَّلامَةِ لَهُمْ وَ الرَّحْمَةُ لَهُمْ وَ الرِّفْقُ بِمُسِیئِهِمْ وَ تَأَلُّفُهُمْ وَ اسْتِصلاحُهُم وَ شُکْرُ مُحْسِنِهِمْ وَ کَفُّ الْأَذی عَنْهُمْ وَ تُحِبُّ لَهُمْ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَ تَکْرَهُ لَهُمْ ما تَکْرَهُ لِنَفْسِکَ وَ أَنْ تَکُونَ شُیُوخُهُمْ بِمَنْزِلَةِ
1) (1)
أَبیکَ وَ شَبابُهُمْ بِمَنْزِلَةِ إِخْوَتِکَ وَ عَجائِزُهُمْ بِمَنْزِلَةِ أُمِّکَ وَ الصِّغارُ بِمَنْزِلَةِ أَوْلادِکَ. (1)
و حق همکیشان تو این است که در نهان خانۀ دل، خواستار سلامت آنان بوده و نسبت به آنان دلسوز باشی و با بدانشان مدارا کرده، و با آنان انس و الفت برقرار کرده و خواستار اصلاحشان باشی، و نیکوکارشان را سپاسگزار بوده و دست آزار خویش از آنان باز داری و برای آنان دوست بداری آنچه برای خود دوست میداری؛ و برایشان ناپسند شماری آنچه برای خود نمیپسندی و باید که پیرمردان آنان برایت به منزلۀ پدر و جوانانشان به منزلۀ برادر و پیرزنان آنان به جای مادرت و کوچکان به مانند فرزندانت باشند.
همه در جامعۀ اسلامی دارای حقوق فردی و اجتماعی هستند و اسلام در میان آنها پیوند همکیشی ایجاد کرده است و در دل ارتباط و محبّت و دوستی به خاطر خدا میکنند و هیچ هدفی آنان را از تلاش و سیر به سوی خدا باز نمیدارد.
از فرازهای دعای حضرت چنین برداشت میشود؛ توجّه و عنایت به گذشتگان از پدر و مادران و بزرگان دینی، انسان را از دایرۀ ذهن کوچک و شخصیّت محدود بیرون کشیده و او را به گذشته و آیندهاش پیوند میزند. تجربه نیاکان و خاطرات زندگی آنان، ره توشه آیندگان میشود.
از سوی دیگر این دید گسترده، پرده از نیاز انسان به دعای دیگران بر میدارد که در دل خود هر چه را دیگران برای خود میخواهند و زمینههای سعادت را برای خویش فراهم کردهاند برای او نیز بسازند، تا با عبور از او نسل بعد هم بهرهمند گردد.
از این رو طلب عفو و مغفرت برای آنان و دعا برای شادی روح آنان، در تداوم نظارت و عنایت آنان در عالم ارواح بر زندگان و توفیق یافتن در راه حق، مؤثّر است.
1) (1)
با درود پیوسته بر مقام رسالت و اهل بیت نبوّت و بزرگوارانی که ما را با یاد دادن آموزههای دینی و فراخواندن به رفتار و کردار نیک و نظام تربیتی به حق رهنمون شدند و در انسان انگیزۀ بیشتری برای تکامل و رسیدن به کمالات معنوی برتر، پدید آوردند.
حضرت علی علیه السلام در رابطه با فضائل آل محمد صلی الله علیه و آله و کرامت اهل بیت علیهم السلام چنین میفرماید:
هُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ. یُخْبِرُکُمْ حِلْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ ظاهِرُهُمْ عَنْ باطِنِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ حِکَمِ مَنْطِقِهِمْ. لایُخالِفُونَ الْحَقَّ وَ لایَخْتَلِفُونَ فِیهِ.
هُمْ دَعائِمُ الْإِسْلامِ وَ وَلائِجُ الْاِعْتِصامِ بِهِمْ عادَ الْحَقُّ فی نِصابِهِ وَ انْزاحَ الْباطِلُ عَنْ مُقامِهِ وَ انْقَطَعَ لِسانُهُ عَنْ مَنْبِتِهِ. عَقَلُوا الدّینَ عَقْلَ وِعایَةٍ و رِعایَةٍ، لا عَقْلَ سَماعٍ وَ رِوایَةٍ. فَاِنَّ رُواةَ الْعِلْمِ کَثیرٌ وَ رُعاتَهُ قَلیلٌ. (1)
اینان حیات دانش، و مرگ جهلند. بردباری آنان از دانششان، و آشکارشان از نهانشان، و سکوتشان از حکمت گفتارشان شما را خبر میدهد. با حق مخالفت نمیورزند و در آن اختلاف نمینمایند. ستونهای اسلام، و پناهگاه مردمند. حق به آنان به جای اصلیش بازگشت، و باطل از جایگاهش دور شد، و زبانش از ریشه قطع گردید. دین را همراه با فراگیری و عمل درک کردند، نه فقط از راه شنیدن و روایت کردن؛ زیرا راویان دانش فراونند، و عمل کنندگان به حق اندک.
صبر بر مسائل و مشکلات اجر و مزد بالایی دارد. در همۀ امور بزرگان حقیقی، باری را به دوش میگیرند و تا پای جان بر آن میایستند، تا نور حق و حقیقت بر هر جا بتابد. البته کسانی که خدا را به عنوان معبود خود میپذیرند باید ایستادگی کنند
1) (1)
تا برکات و ثمرات آن را ببینند.
قرآن دربارۀ صابران و جویندگان راه مستقیم میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَئِکَةُ أَلَّا تَخَافُواْ وَ لَاتَحْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ» (1)
بیتردید کسانی که گفتند : پروردگار ما خداست ؛ سپس [ در میدان عمل بر این حقیقت ] استقامت ورزیدند ، فرشتگان بر آنان نازل میشوند [ و میگویند : ] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده میدادند ، بشارت باد .
آنچه ایمان را بارور میکند و به نتیجه میرساند، مقاومت است وگرنه چه بسیار مؤمنانی که برای اسلام هم زحمت کشیدهاند ولی بد عاقبت شدند. استقامت در کنار ایمان ارزشمند و مفید است. انسان در اثر ایمان و امیدی که به هدف دارد مقاومت میورزد و فرشتگان را به خود جلب میکند؛ در نتیجه ترس و اندوه نسبت به گذشته از او برطرف میشود.
بالاترین هدیۀ آسمانی که فرشتگان برای مؤمنان مقام میآورند؛ آرامش روحی و روانی است. سپس امنیّت اجتماعی در پی خواهد داشت. اگر مقاومت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در راه دین و ایستادگی ائمه اطهار علیهم السلام به خاطر پاسداری از کیان دین و استقامت مبارزان و انقلابیون در راه جهاد با دشمنان و کافران نبود؛ تاکنون بویی از شریعت هم به مشام نسل نو نمیرسید و شناختی از اصول دین پیدا نمیکردند. اگر در بین جوانان ارتباط و احترام بزرگان بر اساس سیرۀ پسندیدۀ اسلامی باشد، بسیاری از مشکلات آنان برطرف میشود و خداوند متعال عنایت ویژهای به این آداب دارد.
1) (1)
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله دربارۀ احترام به بزرگان و ریش سفیدان میفرماید:
مَنْ وَقَّرَ ذا شَیْبَةٍ فِی الْإِسْلامِ آمَنَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْ فَزَعِ یَوْمِ الْقِیامَةِ. (1)
هر که پیر مسلمانی را تکریم و احترام نماید، خداوند او را از ترس روز قیامت ایمنی دهد.
و نیز فرمود:
مِنْ إِجْلالِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ إِجْلالُ ذِی الشَّیْبَةِ الْمُسْلِمِ. (2)
از والا شمردن خدای عزیز و بلند مرتبه؛ احترام موی سپید مسلمان است.
و نیز میفرماید:
الشَّیْخُ فی أَهْلِهِ کَالنَّبِیُّ فی أُمَّتِهِ. (3)
پیرمرد در خاندانش همچون پیامبر در امّتش است.
در روایت أنس آمده است: پیرمردی به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شد.
کسانی که در محضر آن حضرت بودند رعایت احترامش را ننمودند. و در جا دادن کندی نشان دادند.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله از این رفتار برخلاف ادب، ناراحت شد و به آنان فرمود:
کسی که به خردسالان ما ترحّم نکند و پیران ما را تکریم ننماید، از ما نیست. (4)
یعنی وابستگی و رابطهای بین ما و او ایجاد نشده است، چه رسد به اینکه مورد آمرزش و شفاعت قرار گیرد.