ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان قراردادی:صحیفه سجادیه. شرح
عنوان و نام پدیدآور:تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد 7 / حسین انصاریان.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۹ -
مشخصات ظاهری:15ج.
فروست:مجموعه آثار؛ ۴۵، ۴۶، ۴۷، ۴۸، ۴۹، ۵۰، ۵۱، ۵۲، ۵۳، ۵۴، ۵۵، ۵۶، ۵۷، ۵۸، ۵۹ .
شابک:۹۰۰۰۰۰ریال:دوره978-964-2939-60-2: ؛ ج.۱978-964-2939-61-9: ؛ ج.۲978-964-2939-62-6: ؛ :ج.۳978-964-2939-63-3: ؛ :ج.۴978-964-2939-64-0: ؛ :ج.۵978-964-2939-65-7: ؛ :ج.۶978-964-2939-66-4: ؛ :ج.۷978-964-2939-67-1: ؛ :ج.۸978-964-2939-68-8: ؛ :ج.۹978-964-2939-69-5: ؛ :ج.۱۰978-964-2939-70-1: ؛ :ج.۱۱978-964-2939-71-8: ؛ : ج.۱۲ 978-964-2939-72-5 : ؛ ج.۱۳ 978-964-2939-91-6 : ؛ ج.۱۴ 978-964-2939-92-3 : ؛ ج.۱۵ 978-964-2939-93-0 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق.
موضوع:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق. . صحیفه سجادیه -- نقد و تفسیر
شناسه افزوده:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق. . صحیفه سجادیه. شرح
رده بندی کنگره:BP۲۶۷/۱/ع۸ص۳۰۴۲۲۲۵ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۷۲
شماره کتابشناسی ملی: ۱۹۸۱۷۱۷
تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد 7
حسین انصاریان
بسم الله الرحمن الرحیم
استاد حسین انصاریان
دعای 13 درخواست نیازمندیها
«1»اَللَّهُمَّ یَا مُنْتَهَی مَطْلَبِ الْحَاجَاتِ «2»وَ یَا مَنْ عِنْدَهُ نَیْلُ الطَّلِبَاتِ «3»وَ یَا مَنْ لاَ یَبِیعُ نِعَمَهُ بِالْأَثْمَانِ «4»وَ یَا مَنْ لاَ یُکَدِّرُ عَطَایَاهُ بِالاِمْتِنَانِ «5»وَ یَا مَنْ یُسْتَغْنَی بِهِ وَ لاَ یُسْتَغْنَی عَنْهُ «6»وَ یَا مَنْ یُرْغَبُ إِلَیْهِ وَ لاَ یُرْغَبُ عَنْهُ «7»وَ یَا مَنْ لاَ تُفْنِی خَزَآئِنَهُ الْمَسَآئِلُ «8»وَ یَا مَنْ لاَ تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الْوَسَائِلُ «9»وَ یَا مَنْ لاَ تَنْقَطِعُ عَنْهُ حَوَائِجُ الْمُحْتَاجِینَ «10»وَ یَا مَنْ لاَیُعَنِّیهِ دُعَاءُ الدَّاعِینَ «11»تَمَدَّحْتَ بِالْغَنَآءِ عَنْ خَلْقِکَ وَ أَنْتَ أَهْلُ الْغِنَی عَنْهُمْ «12»وَ نَسَبْتَهُمْ إِلَی الْفَقْرِ وَ هُمْ أَهْلُ الْفَقْرِ إِلَیْکَ «13»فَمَنْ حَاوَلَ سَدَّ خَلَّتِهِ مِنْ عِنْدِکَ وَ رَامَ صَرْفَ الْفَقْرِ عَنْ نَفْسِهِ بِکَ فَقَدْ طَلَبَ حَاجَتَهُ فِی مَظَانِّهَا وَ أَتَی طَلِبَتَهُ مِنْ وَجْهِهَا «14»وَ مَنْ تَوَجَّهَ بِحَاجَتِهِ إِلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ أَوْ جَعَلَهُ سَبَبَ نُجْحِهَا دُونَکَ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِلْحِرْمَانِ وَ اسْتَحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَوْتَ الْإِحْسَانِ «15»اَللَّهُمَّ وَ لِی إِلَیْکَ حَاجَةٌ قَدْ قَصَّرَ عَنْهَا جُهْدِی وَ تَقَطَّعَتْ دُونَهَا حِیَلِی وَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی رَفْعَهَا إِلَی مَنْ یَرْفَعُ حَوَائِجَهُ إِلَیْکَ وَ لاَ یَسْتَغْنِی فِی طَلِبَاتِهِ عَنْکَ وَ هِیَ زَلَّةٌ مِنْ زَلَلِ الْخَاطِئِینَ وَ عَثْرَةٌ مِنْ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِینَ «16»ثُمَّ انْتَبَهْتُ بِتَذْکِیرِکَ لِی مِنْ غَفْلَتِی وَ نَهَضْتُ بِتَوْفِیقِکَ مِنْ زَلَّتِی وَ رَجَعْتُ وَ نَکَصْتُ بِتَسْدِیدِکَ عَنْ عَثْرَتِی «17»وَ قُلْتُ: سُبْحَانَ رَبِّی کَیْفَ یَسْأَلُ مُحْتَاجٌ مُحْتَاجاً؟ وَ أَنَّی
یَرْغَبُ مُعْدِمٌ إِلَی مُعْدِمٍ؟ «18»فَقَصَدْتُکَ؟ یَا إِلَهِی بِالرَّغْبَةِ وَ أَوْفَدْتُ عَلَیْکَ رَجَآئِی بِالثِّقَةِ بِکَ «19»وَ عَلِمْتُ أَنَّ کَثِیرَ مَا أَسْاَلُکَ یَسِیرٌ فِی وُجْدِکَ وَ أَنَّ خَطِیرَ مَا أَسْتَوْهِبُکَ حَقِیرٌ فِی وُسْعِکَ وَ أَنَّ کَرَمَکَ لاَ یَضِیقُ عَنْ سُؤَالِ أَحَدٍ وَ أَنَّ یَدَکَ بِالْعَطَایَا أَعْلَی مِنْ کُلِّ یَدٍ «20»اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ احْمِلْنِی بِکَرَمِکَ عَلَی التَّفَضُّلِ وَ لاَ تَحْمِلْنِی بِعَدْلِکَ عَلَی الاِسْتِحْقَاقِ فَمَا أَنَا بِأَوَّلِ رَاغِبٍ رَغِبَ إِلَیْکَ فَأَعْطَیْتَهُ وَ هُوَ یَسْتَحِقُّ الْمَنْعَ وَ لاَ بِأَوَّلِ سَآئِلٍ سَأَلَکَ فَأَفْضَلْتَ عَلَیْهِ وَ هُوَ یَسْتَوْجِبُ الْحِرْمَانَ «21»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ کُنْ لِدُعَآئِی مُجِیباً وَ مِنْ نِدَائِی قَرِیباً وَ لِتَضَرُّعِی رَاحِماً وَ لِصَوْتِی سَامِعاً «22»وَ لاَ تَقْطَعْ رَجَآئِی عَنْکَ وَ لاَ تَبُتَّ سَبَبِی مِنْکَ وَ لاَ تُوَجِّهْنِی فِی حَاجَتِی هَذِهِ وَ غَیْرِهَا إِلَی سِوَاکَ «23»وَ تَوَلَّنِی بِنُجْحِ طَلِبَتِی وَ قَضَاءِ حَاجَتِی وَ نَیْلِ سُؤْلِی قَبْلَ زَوَالِی عَنْ مَوْقِفِی هَذَا بِتَیْسِیرِکَ لِیَ الْعَسِیرَ وَ حُسْنِ تَقْدِیرِکَ لِی فِی جَمِیعِ الْأُمُورِ «24»وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلاَةً دَائِمَةً نَامِیَةً لاَ انْقِطَاعَ لِأَبَدِهَا وَ لاَ مُنْتَهَی لِأَمَدِهَا وَ اجْعَلْ ذَلِکَ عَوْناً لِی وَ سَبَباً لِنَجَاحِ طَلِبَتِی إِنَّکَ وَاسِعٌ کَرِیمٌ «25»وَ مِنْ حَاجَتِی یَا رَبِّ کَذَا وَ کَذَا (وَ تَذْکُرُ حَاجَتَکَ ثُمَّ تَسْجُدُ وَ تَقُولُ فِی سُجُودِکَ) فَضْلُکَ آنَسَنِی وَ إِحْسَانُکَ دَلَّنِی فَأَسْأَلُکَ بِکَ وَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ أَن لاَ تَرُدَّنِی خَائِباً.
[«1»اَللَّهُمَّ یَا مُنْتَهَی مَطْلَبِ الْحَاجَاتِ «2»وَ یَا مَنْ عِنْدَهُ نَیْلُ الطَّلِبَاتِ «3»وَ یَا مَنْ لاَ یَبِیعُ نِعَمَهُ بِالْأَثْمَانِ «4»وَ یَا مَنْ لاَ یُکَدِّرُ عَطَایَاهُ بِالاِمْتِنَانِ «5»وَ یَا مَنْ یُسْتَغْنَی بِهِ وَ لاَ یُسْتَغْنَی عَنْهُ «6»وَ یَا مَنْ یُرْغَبُ إِلَیْهِ وَ لاَ یُرْغَبُ عَنْهُ «7»وَ یَا مَنْ لاَ تُفْنِی خَزَآئِنَهُ الْمَسَآئِلُ «8»وَ یَا مَنْ لاَ تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الْوَسَائِلُ «9»وَ یَا مَنْ لاَ تَنْقَطِعُ عَنْهُ حَوَائِجُ الْمُحْتَاجِینَ «10»وَ یَا مَنْ لاَیُعَنِّیهِ دُعَاءُ الدَّاعِینَ]
خدایا! ای نهایت خواستن حاجات، و ای آن که رسیدن به تمام خواستهها به دست قدرت اوست، و ای آن که نعمتهایش را به بها و قیمت نمیفروشد، و ای آن که بخششهایش را، به منّت گذاشتن، تیره و ناصاف نمیکند، و ای آن که به او بی نیاز میشود، و از او بی نیاز نمیشوند، و ای آن که به او رغبت میکنند، و از او روی برنتابند، و ای آن که درخواستها، گنجهایش را از بین نمیبرد، و دست آویزها، حکمتش را تغییر نمیدهد، و رشتۀ حوایج نیازمندان از او قطع نمیشود، و دعای دعا کنندگان او را خسته و درمانده نمیکند.
حقیقت این است که بیشتر احسان و خیررسانی انسان، از روی خودبینی و
انتظار است و حقیقتی الهی ندارد. پس هرگاه انفاق و لطفی به مردم میکند، در کرامت او طمع و توقع خیرات از دیگران پنهان است، بنابراین گاهی صدقات به همراه منّت و اذیّت است.
حق منّان با صراحت این تفکّر غلط را به اهل ایمان یادآوری میفرماید:
یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتُبْطِلُواْ صَدَقَتِکُم بِالْمَنِّ وَالْأَذَی کَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَآءَ النَّاسِ وَلَا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْأَخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْدًا لَّایَقْدِرُونَ عَلَی شَیْءٍ مِّمَّا کَسَبُواْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَفِرِینَ» (1)
ای اهل ایمان ! صدقههایتان را با منّت و آزار باطل نکنید ، مانند کسی که مالش را به ریا به مردم انفاق میکند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد که وصفش مانند سنگ سخت و خارایی است که بر آن [ پوششی نازک از ] خاک قرار دارد و رگباری تند و درشت به آن برسد و آن سنگ را صاف [ و بدون خاک ] واگذارد [ صدقۀ ریایی مانند آن خاک است و این ریاکاران ] به چیزی از آنچه کسب کردهاند ، دست نمییابند و خدا مردم کافر را هدایت نمیکند .
زیرا با منّت گذاشتن در کار خیری که انجام داده میشود مهر بطلان بر روی آن زده میشود و این گونه اعمال ریاکارانه و انفاقهای آمیخته با آزار روحی از دلهای سخت و قساوت مند سرچشمه میگیرد و صاحبانش هیچ بهرهای از آن نمیبرند و تمام زحمتشان به هدر میرود.
پس مولای متقیان، امیرمؤمنان، نیکوکاران را به پرهیز از منّت منشی دعوت میفرماید:
1) (1)
یا أَهْلَ الْمَعْرُوفِ وَ الْإحْسانِ لاتَمُنُّوا بِإِحْسانِکُمْ، فَإِنَّ الْإِحْسانَ وَ الْمَعْرُوفَ یُبْطِلُهُ قُبْحُ الاِمْتِنانِ. (1)
ای اهل نیکی و نیکوکاری، به احسان خود منّت مگذارید پس همانا که زشتی منت گذاری ارزش نیکی و نیکویی را از بین ببرد.
از نشانههای مردانگی مردان خدا این است که روش احسان را با منّت آلوده نسازند.
یُسْتَدَلُّ عَلَی مُرُوَّةِ الرَّجُل بِبَثِّ المَعْرُوفِ وَ بَذْلِ الْاِحْسانِ وَ تَرْکِ الإِمْتِنانِ. (2)
از نشانههای جوانمردی مرد، پراکندن نیکی و لطف و نیکوکاری و خودداری از منت نهادن است.
انفاق کنندگان حقیقی کسانی هستند که تنها به خاطر خشنودی خدا و پرورش فضایل انسانی و تثبیت سجایای ارزشمند در درون خود و پایان دادن به نگرانیها و اضطراب که به خاطر احساس مسؤولیت در برابر محرومان در وجدان آنها پیدا میشود، توفیق نیکوکاری نصیبشان میگردد.
بر این اساس حضرت علی علیه السلام میفرماید:
جَمالُ الْإِحْسانِ تَرْکُ الإِمْتِنانِ. (3)
زیبایی نیکی کردن، منّت ننهادن است.
از آن جا که منّت گذار در انگیزهاش جبران کمبود ذاتی یا اخلاقی خویش است یا برای ارضای نفس خود و برتریطلبی بر دیگران میکوشد، همیشه در بین مردم
پست و خوار باشد.
امّا حق مطلق هیچ گونه نیاز و نقص و نگرانی ندارد و در انتظار هیچ سود و پاداشی نیست؛ پس منّت و آزار بندگان بر او محال است؛ زیرا غرض و کمال نهایی خود اوست و هدف تمامی افعال آفرینش، ذات حق است و همۀ موجودات به سوی کمال سیر میکنند و او کمال مطلق اوّل و آخر و ظاهر و باطن اشیا است.
نعمت همان ظرف تجلّی جمال حق است که غذای حقیقی انسان است.
پذیرایی از بنده در ظرف ظهورات و تجلیات جمالی حق، عطایی بدون منّت است.
هر چه انسان در سر سفرۀ بندگی حق از کاستیها دست بردارد تغذیۀ او در ظهورات ربوبی کاملتر میگردد و بنده در نعمتهای حق تعالی از سلامتی روحی و روانی بهتری برخوردار میگردد و اگر از قرب ربوبی بهره نبرد و در ظرف تجلیّات جلالی حق غرق شود، نقمت و محرومیت او شامل حالش شود و از دایرۀ الطاف بیرون ماند. بنابراین باید منّت و تفضّل و لطف الهی او را فراگیرد تا زمینۀ ادامۀ حیات او فراهم شود.
یکی از اسباب مهم امتحان الهی وفور نعمت است و به حسب اتفاق، آزمایش با نعمت از آزمایش با بلا سخت و پیچیدهتر است. همانند حضرت ایوب علیه السلام که با انواع نعمتهای مادی و معنوی مورد امتحان قرار گرفت و عاقبت به خیر گردید؛ زیرا طبیعت فزونی نعمت بیمنت، غفلت و غرق شدن در لذایذ و شهوات است. و این وضعیت انسان را از خدا دور میسازد و میدان را برای فعالیت شیطان آماده میکند، تنها کسانی میتوانند از عوارض نامطلوب فزونی وفور نعمت در امان بمانند که به طور پیوسته به یاد خدا باشند و با یادآوری همیشه خانۀ قلب را از نفوذ شیاطین حفظ نمایند.
آری، او چه خدای بزرگ و منّانی است که با هر ناز و نالۀ بندهاش میسازد ولی این انسان چقدر مغرور و بخیل است که با کوچکترین دردی مینالد و با کمترین
نعمتی میبازد.
هنگامی که پروردگارش به او اکرام میکند و نعمت به او میبخشد؛ با غرور و نخوت میگوید:
خداوند مرا گرامی داشته است. پس او به هنگام روی آوردن نعمت چنان میپندارد که مقرب درگاه خدا شده و این نعمت دلیل بر آن قرب است.
اما هنگامی که روزی بر او تنگ شود با ناامیدی میگوید:
خداوند مرا خوار کرده است. از حق ناخشنود میشود و با او قهر میکند و به زمین و زمان میتازد، غافل از این که نعمت و نقمت هر دو وسیلۀ آزمایش اویند.
در جملات ملکوتی و آسمانی بالا، وجود مقدس پروردگار از زبان امام سجاد علیه السلام معرّفی شده و حضرت، انسان را به این معنا توجه دادهاند که در وقت نیاز و حاجت که از ابتدای عمر تا لحظۀ آخر آن است، باید عرض نیاز و فقر و احتیاج را فقط به پیشگاه مقدس حضرت ربّ العزّه برد که کلید حلّ هر مشکلی به دست اوست و خزائن ملک و ملکوت در کف قدرت آن منبع لطف و کرامت است و تنها او میباشد که اسباب و وسایل رفع حاجت را چه به وسیلۀ امور طبیعیه و یا به دست انسانها فراهم میآورد.
ذات مقدّسی که بی نهایت در بی نهایت لطف، کرم، رحمت و عنایت، مهر و مرحمت، عشق و محبت، قدرت و سطوت، کرامت و عظمت است.
وجود مبارکی که تمام هستی و اجزایش به ارادۀ حکیمانۀ او به وجود آمده و به ارادۀ حکیمانۀ او ادامۀ حیات میدهد.
خداوندی که مخلوقات را آفریده و هر یک را به راهی که باید هدایت فرموده و روزی آنان را به فراخور حالشان از سفرۀ رحمت و لطف عنایت میفرماید.
پروردگاری که بر اساس مصلحت موجودات زمینۀ حیات را برای آنان فراهم آورده و کلّ عناصر هستی نیاز خود را به او برطرف کرده و به پیشگاهش عاشقانه
رغبت دارند.
خزائن هستی او و منابع نعمتش با دعا و درخواست موجودات که هر یک به اندازۀ خود و بیش از اندازه از آن خزائن و منابع خرج میکنند، تمام نمیشود.
خداوند مهربانی که شرط روزی دادنش فقط و فقط بودن مخلوق است و بس.
عزیزی که خواهنده و خوانندهای از پیشگاهش مأیوس و ناامید بر نمیگردد.
مهربان مولائی که در حریمش عرض حاجت پایان نمیپذیرد؛ زیرا تمام موجودات در ظاهر و باطن وجودشان گدا و محتاج او هستند.
پروردگاری که قدری و علّتی نمیتواند مانع از عطایش گردد و حاجبی بین او و بندگانش وجود ندارد.
کریمی که به خاطر گناه بندگان مانع از رسیدن روزی به آنان نیست.
حضرت فیض کاشانی به پیشگاه حضرتش عرضه میدارد:
بی دل و جان بسر شود بی تو بسر نمیشود بی دو جهان بسر شود بی تو بسر نمیشود
بی سر و پا بسر شود بی تن و جان بسر شود بی من و ما بسر شود بی تو بسر نمیشود
درد مرا دوا تویی رنج مرا شفا تویی تشنهام و سقا تویی بی تو بسر نمیشود
در دل و جان من تویی گنج نهان من تویی جان و جهان من تویی بی تو بسر نمیشود
یار من و تبار من مونس غمگسار من حاصل کار و بار من بی تو بسر نمیشود
آب حیات من تویی فوز و نجات من تویی صوم و صلات من تویی بی تو بسر نمیشود
گر ز تو رو کنم بغیر، ور به تو رو کنم زغیر جانب توست هر دو سیر بی تو بسر نمیشود
گر زبرت جدا شوم یا زغمت رها شوم خود تو بگو کجا روم بی تو بسر نمیشود
فیض زحرف بس کند پنبه درین جرس کند ذکر تو بی نفس کند بی تو بسر نمیشود
(فیض کاشانی)
انسان در هر موقعیتی که باشد و در هر مکانت و منزلتی که قرار بگیرد، در هیچ شأنی از شؤون حیات بی نیاز از حضرت بی نیاز نمیشود.
در راحت و رنج، در خوشی و ناخوشی، درسلامت و مرض، در جوانی و پیری، در امنیّت و ناامنی به سلسله امور و مسائلی برخورد میکند که وی را در مشکل و بن بست قرار میدهد و با حوادثی روبهرو میگردد که زندگی را در کامش از هر زهری تلختر میکند که راهی برای خروج از بن بست و تبدیل تلخی به لذت جز دعا و عرض نیاز به حکیم علی الاطلاق و طبیب دردمندان و حلال مشکلات در پیش پای زندگیش نیست.
مشکلات و تلخیها، آلام و اسقام، سختیها و مشقات، شاه و گدا، عالم و جاهل، عارف و عامی، شهری و دهاتی، غنی و فقیر، پیر و جوان، مریض و سالم نمیشناسد، برنامههایی است که گریبان هر انسانی را میگیرد و برای رهایی ازگاهی راهی به جز دعا نیست؛ زیرا غیر حضرت حق از حل آن عاجز و جز دست قدرت او گره گشایی در آن زمینهها وجود ندارد.
در کنار بعضی از گرفتاریها که راه حلّی جز دعا ندارد، اگر تکبر از دعا شود،
هلاکت ابدی انسان حتمی است.
دعای نیازمند به درگاه بی نیاز و درخواست دردمند به پیشگاه طبیب هستی و عرض حاجت حاجتمند به پیشگاه مولای موجودات و ولیّ آفرینش به اندازهای محبوب است که آیات قرآن مردم را به این معنا فراخوانده و دعا را از عبادات پرفیض دانسته و متکبّر از آن را مستحقّ عذاب معرفی کرده است.
روایات بسیار مهمی در کتب روایی در باب دعا در فصلهای گوناگون وارد شده که تنها کتاب با عظمت کافی به شصت فصل آن اشاره دارد و این از باب اهمیتی است که دعا در نزد حق و انبیا و ائمه طاهرین علیهم السلام دارد.
گریه و زاری در دعا و به عبارت دیگر اتصال موجودی ناچیز و بلکه معدومی سیه رو به منبع فیض هستی از بهترین حالات و خوشترین لحظات حیات آدمی است.
البته این معنا را باید توجه داشت که هر دعایی قابل استجابت نیست، دعائی از جانب حضرت محبوب مستجاب میشود که تمام شرایط لازم در آن جمع باشد.
شرایط دعای قابل استجابت در قرآن مجید و روایات و احادیث ذکر شده که میتوانید به کتاب باعظمت کافی مراجعه نمایید.
گاهی شرایط استجابت جمع است، ولی جوابی از جانب محبوب نمیرسد، در این وقت هرگز نگران نشوید که آنچه را در دنیا مستجاب نمیکنند، در آخرت به اجابت میرسانند؛ زیرا دوست ندارند آنچه به دعا کننده میرسد، اندک باشد و چه بسا دعاکنندگانی که دعایشان در دنیا مستجاب شود، چون به آخرت قدم گذارند و اجابت دعاهای مستجاب نشده در دنیا را در عالم آخرت ببینند، آرزو کنند که ای کاش تمام دعاهای ما در آخرت مستجاب میشد.
دعا در زندگی چه در سازندگی ظاهر حیات، چه در ساختن باطن حیات آن قدر اهمیت دارد که تمام انبیای الهی و ائمه طاهرین و اولیا و عاشقان و عارفان و
مشتاقان به این حقیقت در تمام شؤون زندگی و بلکه در تمام لحظات حیات پیوند قلبی و عملی و حالی داشتند.
«وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِیْ وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» (1)
هنگامی که بندگانم از تو دربارۀ من بپرسند ، [ بگو : ] یقیناً من نزدیکم ، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت میکنم ؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند ، تا [ به حقّ و حقیقت ] راه یابند [ و به مقصد اعلی برسند ] .
اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْیَةً إنَّهُ لایُحِبُّ الْمُعْتَدینَ» (2)
پروردگارتان را از روی فروتنی و زاری و مخفیانه بخوانید [ و از آداب و شرایط دعا تجاوز نکنید ] ؛ یقیناً خدا متجاوزان را دوست ندارد .
وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ» (3)
و خدا را از روی بیم و امید بخوانید که یقیناً رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است .
او را بخوانید تا شما را از عذابی که میترسید، دور کند و وسایل استحقاق شما را برای ورود به بهشتی که به آن امید دارید، فراهم آورد.
بخواهید که قلب شما را نسبت به هر گناهی از تنفر و خشم پر کند تا ربط شما به گناه قطع گردد و لذّت و شیرینی عبادت و اطاعت و خدمت به مردم را به شما
بچشاند، تا به هر عبادتی که زمینه ساز ورود به بهشت است روی آورید.
قُلِ ادْعُوا اللّهَ أوِادْعُوا الرَّحْمنَ أیّاً مّا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسنی» (1)
بگو : خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید ، هر کدام را بخوانید [ ذات یکتای او را خواندهاید ] نیکوترین نامها [که این دو نام هم از آنهاست] فقط ویژۀ اوست.
به هر نامی که میخواهید، حضرتش را بخوانید و درد خود را با او در میان گذارید که او دعای شما را به اجابت نزدیک میکند.
وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جهنّم داخِرینَ» (2)
و پروردگارتان گفت : مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم ، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند ، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند .
آدم علیه السلام با همسرش چون از بهشت رانده شد و به درد مهجوری و محرومیّت از فیوضات معنوی ومادی دچار شد، از پی الهام حضرت محبوب، برای نجات از آن مشکل و سختی چارهای جز دعا ندید، به پیشگاه حضرت ربّ العزه عرضه داشت:
قَالَا رَبَّنا ظَلَمْنا أنْفُسَنا وَ إنْ لَمْ تَغْفِرْلَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ» (3)
گفتند : پروردگارا ! ما بر خود ستم ورزیدیم ، و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی مسلماً از زیانکاران خواهیم بود.
چون با تضرّع و زاری و ذلّت و خواری و خشوع و خضوع به دعا برخاست
دعایش را به اجابت رساندند، تقصیرش را بخشیدند و رحمت واسعه نصیبش نمودند:
فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ» (1)
پس آدم کلماتی را [ مانند کلمۀ استغفار و توسّل به اهل بیت : که مایۀ توبه و بازگشت بود ] از سوی پروردگارش دریافت کرد و [ پروردگار ] توبهاش را پذیرفت ؛ زیرا او بسیار توبهپذیر و مهربان است .
حضرت باقر یا حضرت صادق علیهما السلام در تفسیر کلمات نقل میکند:
لا إلهَ إلّاأنْتَ سُبْحانَکَ اللّهُمَّ وَ بِحَمْدِکَ عَمِلْتُ سُوءاً و ظَلَمْتُ نَفْسی فَاغْفِرْلی وَ أنْتَ خَیْرُ الْغافِرینَ.
لاإلهَ إلّاأنْتَ سُبْحانَکَ اللّهُمَّ وَ بِحَمْدِکَ عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسی فَاغْفِرْلی وَ ارْحَمْنی إنَّکَ أنْتَ أرْحَمُ الرّاحِمینَ.
لا إلهَ إلّاأنْتَ سُبْحانَکَ اللّهُمَّ وَ بِحَمْدِکَ عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسی فَتُبْ عَلَیَّ إنَّکَ أنْتَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ. (2)
معبودی نیست جز تو، خدایا تو منزّه و ستودهای و به خود ستم کردم، پس مرا بیامرز که تو بهترین آمرزندهای.
معبودی نیست جز تو، خدای تو منزّه و ستودهای، و به خود ستم کردم، پس مرا بیامرز و رحمت فرما که تو مهربترین مهربانانی.
معبودی نیست جز تو، خدایا تو منزّه و ستودهای و به خود ستم کردم، توبۀ مرا بپذیر؛ زیرا تو بسیار توبهپذیر و مهربانی.
حضرت حق را خواند و به پیشگاه مبارک محبوب با این کلمات روی نیاز آورد و از اجابت آن جناب دعایش قبول افتاد و دوباره به حریم حرم دوست راه یافت.
این فقیر دل شکسته و از راه حضرت دوست مانده با کمال عجز و انکسار به دربار رحمتش عرضه داشتهام:
به وصلت دردم ار درمان نگردد مرا مشکل دگر آسان نگردد
دوائی بر علاج درد من نیست اگر عشقم دوای جان نگردد
هر آنکو شد مقیم محفل عشق چرا او بی سر و سامان نگردد
ز عشقت هر که نوشد جرعهای می چرا مدهوش و جاویدان نگردد
هرآنکو در طواف کویت آید چرا چون چرخ سرگردان نگردد
بقا هرگز نیابدعاشق مست اگر قربانی جانان نگردد
نیابد قرب هر کو هست با خویش نیابد جان اگر قربان نگردد
نبیند روی جانان هم چو مسکین اگر دل در رهش حیران نگردد
(مؤلف)
موسی و هارون برای نجات از مشکلاتی که فرعون برای آنان و مردم و مملکت به وجود آورده بود به پیشگاه حضرت رب الارباب به دعا برخاستند و حضرت محبوب درخواست آن دو نفر بنده خالص را به اجابت رساند.
قالَ قَدْ اجیبَتْ دَعْوَتُکُما فَاسْتَقیما وَلا تَتَّبِعانِّ سَبیلَ الَّذینَ لایَعْلَمُونَ» (1)
[ خدا ] فرمود : دعای شما دو نفر پذیرفته شد ؛ بنابراین [ در ابلاغ پیام خدا ] پابرجا واستوار باشید واز روش کسانی که جاهل و نادانند ، پیروی نکنید .
1) (1)
قرآن مجید دعاهایی از اولیای خدا و مردم مؤمن نقل میکند، سپس اجابت آن دعاها را اعلام میفرماید:
آنان که خدای را ایستاده و نشسته و بر پهلوشان یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین اندیشه مینمایند: پروردگار ما! این پهنهگاه آسمانها و زمین را باطل نیافریدی، از هر عیب و نقصی منزّهی، پس ما را از عذاب آتش در پناه امن وامانت نگاهدار.
پروردگار ما! به حقیقت که تو هر کس را وارد آتش کنی به خواری و ذلّت افکندهای و بر ستمکاران هیچ یاور و یاری نیست.
پروردگارا! به درستی که ما شنیدیم نداکنندهای ندا میکرد از برای ایمان که به پروردگارتان ایمان آورید، پس ما ایمان آوردیم، الهی! بدین جهت ما را از گناهان بیامرز و بدیهای ما را بپوشان و ما را همراه نیکان بمیران.
خداوندا! آنچه را بر رسولانت وعده دادی به ما مرحمت فرما و روز قیامت ما را دچار ذلّت و خواری مگردان، به حقیقت که تو خلاف وعده نمیکنی. (1)
پس پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد [ که ] یقیناً من عمل هیچ عمل کنندهای از شما را از مرد یا زن که همه از یکدیگرند تباه نمیکنم .
رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ بدر عِدّه و عُدّه خود را از دشمن بسیار کمتر دید.
ظاهر برنامه شکست ارتش اسلام را نشان میداد، آن حضرت همراه با دوستان و یارانش دست نیاز به درگاه بی نیاز برداشتند و به محضر حضرت ربّ العزّه عرضه
داشتند: اگر ما در این جنگ، با شکست روبرو شویم، از این پس کسی در روی زمین تو را عبادت نکند.
إذْ تَسْتَغیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أنّی مُمِدُّکُمْ بِألْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفینَ» (1)
[ یاد کنید ] هنگامی را که [ در حال مشاهدۀ دشمنِ تا دندان مسلح با دعا و زاری ] ازپروردگارتان یاری خواستید ، و او درخواست شما را اجابت کرد که من مسلّماً شما را با هزار فرشته که پی در پی نازل میشوند ، یاری میدهم .
یوسف عزیز در تاریک خانه زندان به محضر مبارک حضرت ربّ الارباب عرضه داشت:
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ الَیَّ مِمَا یَدْعُونَنی إلَیْهِ وَ إلّاتَصْرِفْ عَنّی کَیْدَهُنَّ أصْبُ إلَیْهِنَّ وَ أکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ * فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ» (2)
یوسف گفت : پروردگارا ! زندان نزد من محبوبتر است از عملی که مرا به آن میخوانند ، و اگر نیرنگشان را از من نگردانی به آنان رغبت میکنم و از نادانان میشوم . * پس پروردگارش خواستهاش را اجابت کرد و نیرنگ زنان را از او بگردانید ؛ زیرا خدا شنوا و داناست .
وَ نُوحاً إذْ نادی مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَنَجَّیْناهُ وَ أهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظیمِ» (1)
و نوح را [ یاد کن ] هنگامی که پیش از این [ پیامبران یاد شده ] ندا کرد :
[ پروردگارا ! مرا از این قوم فاسد و تبهکار نجات بخش . ] پس ندایش را اجابت کردیم ، و او و خانوادهاش را از آن اندوه بزرگ نجات دادیم .
وَ أَیُّوبَ إذْنادی رَبَّهُ أَنّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أنْتَ أرْحَمُ الرّاحِمینَ * فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَکَشَفْنا ما بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَیْناهُ أهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ ذِکْری لِلْعابِدینَ» (2)
و ایوب را [ یاد کن ] هنگامی که پروردگارش را ندا داد که مرا آسیب و سختی رسیده و تو مهربانترین مهربانانی . * پس ندایش را اجابت کردیم و آنچه از آسیب و سختی به او بود برطرف نمودیم ، و خانوادهاش را [ که در حادثهها از دستش رفته بودند ] و مانندشان را همراه با آنان به او عطا کردیم که رحمتی از سوی ما و مایۀ پند و تذکری برای عبادت کنندگان بود .
اگر از دل به حق آهی برآید زمان غصه و محنت سرآید
تمام مشکلات جان شود حل اگر وقت سحر دل بر درآید
به عجز و لابه و افغان و زاری تمام حاجت سائل برآید
ببینی شاهد جان را برابر اگر دل در حریمش مضطر آید
بسر من دارم از لطف وی افسر به غیر این چگونه باور آید
عنایت کن غریبم بی نوایم که دل سوی تو با چشم ترآید
چه خوش باشد به وقت مرگ مسکین به بالین سر تو حیدر آید
(مؤلف)
از دعای یونس که در تاریکیهای دریا در شکم ماهی گرفتار بود و راه حلّی جز دعا نداشت بدینگونه در قرآن مجید یاد میکند:
وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ أَن لاَّ إِلهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ» (1)
و صاحب ماهی [ حضرت یونس ] را [ یاد کن ] زمانی که خشمناک [ از میان قومش ] رفت و گمان کرد که ما [ زندگی را ] بر او تنگ نخواهیم گرفت ، پس در تاریکیها [ ی شب ، زیر آب ، و دل ماهی ] ندا داد که معبودی جز تو نیست تو از هر عیب و نقصی منزّهی ، همانا من از ستمکارانم . * پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم ؛ و این گونه مؤمنان را نجات میدهیم .
زکریا به وقت پیری از نداشتن فرزند در اندوه عجیبی به سر میبرد، حل این مشکل رنج دهنده را جز از طریق دعا ندید، به پیشگاه حضرت حق روی آورد.
1) (1)
وَزَکَرِیَّا إِذْ نَادَی رَبَّهُ رَبِّ لاَ تَذَرْنِی فَرْداً وَأَنتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ * فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ یَحْیَی وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کَانُوا یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَیَدْعُونَنَا رَغَباً وَرَهَباً وَکَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ» (1)
و زکریا را [ یاد کن ] زمانی که پروردگارش را ندا داد : پروردگارا ! مرا تنها [ و بیفرزند ] مگذار ؛ و تو بهترین وارثانی . * پس [ ندای ] او را اجابت کردیم و یحیی را به او بخشیدیم و نازایی همسرش را برای وی اصلاح نمودیم ، آنان همواره در کارهای خیر میشتافتند ، و ما را از روی امید و بیم میخواندند ، و پیوسته در برابر ما فروتن بودند .
تمام انسانها به دعا نیازمندند، چرا که در زندگی همۀ آنان مشکلات و بن بستهایی پیش میآید که راه حلّی جز دعا و نیایش ندارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اَلدُّعاءُ جُنْدٌ مِنْ أَجْنادِ اللّه مُجَنَّدٌ یَرُدُّ الْقَضاءَ بَعْدَ أنْ یُبْرَمَ. (2)
دعا سپاهی از سپاهیان مجهّز حضرت حق است و به اندازهای قدرت دارد که قضای محتوم را دفع میکند.
و آن حضرت فرمود:
الدُّعاءَ بَیْنَ الْأذانِ وَالْإقامَةِ لایُرَدُّ. (3)
دعا بین اذان و اقامه در طریق استجابت است و از جانب حق مردود نمیشود.
الدُّعاءُ سِلاحُ الْمُؤْمِنِ. (1)
دعا اسلحۀ مؤمن است.
الدّاعی وَ الْمُؤَمِّنُ فِی الْأجْرِ شَریکانِ. (2)
آن که دعا میکند و آن که آمین میگوید در پاداش شریکند.
الدُّعاءُ مِفْتاحُ الرَّحْمَةِ، وَ الْوُضُوءُ مِفْتاحُ الصَّلاةِ، وَ الصَّلاةُ مِفْتاحُ الْجَنَّةِ. (3)
دعا کلید رحمت و وضو کلید نماز و نماز کلید بهشت است.
الدُّعاءُ هُوَ الْعِبادَةُ. (4)
دعا همان عبادت است.
الدُّعاءُ یَرُدُّ الْبَلاءَ. (5)
دعا دفع کننده بلا است.
الدُّعاءُ یَرُدُّ الْقَضاءَ. (6)
دعا دفع کنندۀ قضاست.
الدُّعاءُ یَنْفَعُ مِمّا نَزَلَ وَ مِمّا لَمْ یَنْزِلْ، فَعَلَیْکُمْ عِبادَ اللّهِ بِالدُّعاءِ. (7)
دعا دربارۀ آنچه به سرتان آمده و نیامده نافع است، بندگان حق در هر برنامهای برشما باد به دعا.
1) (1)
2) (2) - مستدرک الوسائل: 340/5، باب 37؛ حدیث 5775؛ [3]الجعفریات: 31. [4]
3) (3) - کنز العمال: 62/2، حدیث 3116؛ فیض القدیر: 722/3، حدیث 4257.
4) (4) - مستدرک الوسائل: 160/5، باب 1، حدیث 5558؛ [5]بحار الأنوار: 300/90، باب 6، ذیل حدیث 37. [6]
5) (5) - وسائل الشیعة: 43/7، باب 9، حدیث 8670؛ [7]بحار الأنوار: 89/91، باب 31، حدیث 1. [8]
6) (6) - نهج الفصاحة: 95، حدیث 446؛ [9]مستدرک الوسائل: 177/5، باب 6، حدیث 5610؛ [10]بحار الأنوار: 296/90، باب 16، ذیل حدیث 23. [11]
7) (7) - کنز العمال: 63/2، حدیث 3122؛ المستدرک علی الصحیحین: 493/1.
الدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ. (1)
دعا مغز عبادت است.
صاحب رسالۀ «نور علی نور» دربارۀ دعا میفرماید:
دعا کلید عطای و وسیلۀ قرب الی اللّه تعالی و مخ عبادت و حیات روح و روح حیات است.
دعا کوبۀ باب رحمت رحیمیه و سبب فتوح برکات شرح صدر و نور و ضیای سرّ است.
دعا موجب رسوخ حبّ ذکر الهی در دل و منزِّه نفس از رین شواغل است.
دعا توشه سالکان حرم کبریای لایزال و شعار عاشقان قبلۀ جمال و دثار عارفان کعبه جلال است.
دعا سیر شهودی و کشف وجودی اهل کمال و تنها رابطۀ انسان با خدای متعال است.
دعا معراج عروج نفس ناطقه به اوج وحدت و ولوج به ملکوت عزّت است.
دعا مرقات ارتقای انسان به مقام ولایت و رفرف اعتلای وی به مرتبت خلّت است.
دعا واسطۀ اسم اعظم گردیدن انسان و دست یافتن به کنوز قرآن و دارا شدن رموز تصرف طبایع اجرام و ارکان است. دعا کاسر قلب و جابر آن به أنَا عِنْدَ الْمُنْکَسِرَةِ قلُوبُهُمْ» (2)است.
یعنی دل از ذکر و دعا شکسته شود و دل شکسته درستترین و ارزندهترین کالای بازار هستی است که خدا در دل شکسته است.
دعا، یاد دوست در دل راندن و نام او به زبان آوردن و در خلوت با او جشن ساختن و در وحدت با او نجوی گفتن و شیرین زبانی کردن است.
«دل بی دعا بها ندارد و دل بی بها، بها ندارد».
قُلْ ما یَعْبَؤُ بِکُمْ رَبّی لَوْلا دُعاؤُکُمْ» (1)
بگو : اگر دعایتان نباشد پروردگارم به شما ارجی ننهد .
صادق آل محمد صلی الله علیه و آله فرمود:
عَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ فَاِنَّکُمْ لاتَقْرَبُونَ بِمِثْلِهِ. (2)
بر شما باد به دعا که شما همانند آن برای رسیدن به مقام قرب حق، چیزی ندارید.
جمود عین و خمول لسان از کوردلی است، هر چند که محبت و عشق اساس ذکر و دعایند، ولی در آغاز از ذکر و مناجات و دعا محبت به بار آید و در انجام، محبت، ذکر و دعا و سوز و گداز میآورد.
بابای شوریده حال دامن الوند میفرماید:
دل نازک بسان شیشه دیرم اگر آهی کشم اندیشه دیرم
سرشکم گر بود خونین عجب نیست مو آن نخلم که در خون ریشه دیرم
بسر شوق سر کوی تو دیرم به دل مهر مه روی تو دیرم
بت من کعبۀ من قبلۀ من تهای هر سو نظر سوی تو دیرم
مو که چون اشتران قانع بخارم جهازم چوب و خرواری ببارم
بدین مزد قلیل و رنج بسیار هنوز از روی مالک شرمسارم
مو از قالوا بلی تشویش دیرم گنه از برگ و باران بیش دیرم
اگر لاتقنطوا دستم نگیرد مو از یاویلنا اندیش دیرم
هزاران غم به دل اندوته دیرم هزار آتش بجان افروته دیرم
به یک آه سحر کز دل برآرم هزاران مدعی را سوته دیرم
به غیر تو دگر یاری ندیرم به اغیاری سرو کاری ندیرم
به دکان تو آن کاسد متاعم که اصلاً روی بازاری ندیرم
دلم زار و حزینه چون ننالم وجودم آتشینه چون ننالم
بمو واجن که طاهر چند نالی چو مرگم در کمینه چون ننالم
مو کز سوته دلانم چون ننالم مو کز بی حاصلانم چون ننالم
به گل بلبل نشیند زار نالد مو که دور از گلانم چون ننالم
شبی خواهم که پیغمبر ببینم دمی با ساقی کوثر نشینم
بگیرم در بغل قبر رضا را در آن گلشن گل شادی بچینم
خوش آن ساعت که دیدار تو وینم کمند عنبرین تار ته وینم
نوینه خرّمی هرگز دل من مگر آن دم که رخسار ته وینم
(باباطاهر عریان)
در مکانت و منزلت دعا و مقامات آن آیات قرآنی را لسان مبین است و روایاتی در اسرار و آداب دعا از پیشوایان دین است که مشایخ علم را برانگیختند و بر آن داشتهاند تا در دعا کتابها نوشتهاند و صحیفهها گردآوردهاند و در پیرامون آن با تنویع موضوعات عدیده بحثها پیش کشیدهاند و درهایی از رحمت به سوی نفوس مستعده گشودهاند و به نامهای دل نشین و طربانگیز و جان فزا از قبیل: مفتاح الفلاح، عدّةالدّاعی، منهاج العارفین و منهاج النّجاح و نظایر آنها نامیدهاند، تا از این
اسامی عطرآگین نیز مشام ارواح را معطر سازند و قلوب را به ریاض قدس سوق دهند و نفوس را به مجالس انس کشانند.
ادعیه مأثوره هر یک مقامی از مقامات انشائی و علمی ائمۀ دین است.
لطایف شوقی و عرفانی و مقامات ذوقی و شهودی که در ادعیه نهفتهاند و ازمستفاد میشوند، در روایات وجود ندارند و دیده نمیشوند؛ زیرا در روایات مخاطب مردمند و به فراخور عقل و فهم و ادراک و معرفت آنان، با آنان تکلم میکردند و سخن میگفتند نه به کنه عقل خودشان.
امام صادق علیه السلام فرمود:
ما کَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ. (1)
رسول خدا هرگز با حقیقت عقلش با مردم سخن نگفت!!
اما در ادعیه و مناجاتها، با جمال و جلال و حسن مطلق و محبوب و معشوق حقیقی به راز و نیاز بودند، لذا آنچه در نهانخانه سرّ و نگارخانه عشق و بیت المعمور ادب داشتند به زبان آوردند و به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند.
عارفان عاشق عقیده دارند بعد از تلاوت قرآن مجید، عبادتی که بر زبان جاری میشود همچون دعا نیست. (2)دعا یاد خدا با دل و جان و گفتگوی عاشق با معشوق به توسط زبان است.
دعا اظهار حاجت و نیازمندی از جانب فقیر، به محضر ربّ غنی و خداوند کریم است.
خداوند متعال در آیات زیادی فرموده است: خدا را یاد کنید تا خداوند مهربان شما را یاد کند:
فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ» (1)
پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.
و نیز خداوند کریم را زیاد یاد کنید:
یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّهَ ذِکْراً کَثیراً» (2)
ای اهل ایمان ! خدا را بسیار یاد کنید .
قرآن مجید از آنان که خدا را زیاد یاد نمیکنند مذمّت فرموده و از آنان به عنوان منافق یاد فرموده است:
وَلایَذْکُرُونَ اللّهَ إلّاقَلیلاً» (3)
و خدا را جز اندکی به یاد نمیآورند .
سُئِلَ صلی الله علیه و آله : أَیُّ الْأَعْمالِ أفْضَلُ؟ فَقالَ: أنْ تَمُوتَ وَ لِسانُکَ رَطْبٌ بِذِکْرِ اللّهِ. (4)
از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: کدام عمل برتر از همه اعمال است؟ حضرت فرمودند: بمیری در حالی که زبانت به ذکر خدا مترنّم باشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله از حضرت حق روایت میفرماید:
إذا ذَکَرَنی عَبْدی فی نَفْسِهِ ذَکَرْتُهُ فی نَفْسی، وَ إذا ذَکَرَنی فی مَلَأ ذَکَرْتُهُ فِی مَلَأ خَیْرٍ مِنْ مَلَأهِ، وَ إذا تَقَرَّبَ مِنّی شِبْراً تَقَرَّبْتُ مِنْهُ ذِراعاً، وَ إذا تَقَرَّبَ مِنّی ذِراعاً تَقَرَّبْتُ مِنْهُ باعاً، وَ إذا مَشی إلَیَّ هَرْوَلْتُ إلَیْهِ. (5)
چون بندهام در درونش از من یاد کند، در کنه وجودم از او یاد کنم و هرگاه در
آشکار از من یاد کند، در آشکاری بهتر از آشکار او از وی یاد کنم و هرگاه یک وجب به سویم بیاید، به اندازۀ یک ذراع به او نزدیک میشوم و چون ذراعی به من نزدیک شد به اندازۀ یک باع به او نزدیک میگردم و چون قدمی به سویم بیاید، هروله کنان به سویش میروم.
و نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
ذاکِرُ اللّهِ فِی الْغافِلینَ کَالْحَیِّ بَیْنَ الْأمْواتِ. (1)
آن که در بین مردم غافل، از خدا یاد میکند؛ مانند زنده بین مردگان است.
و نیز آن حضرت فرمود:
ما مِنْ قَوْمٍ اجْتَمَعُوا یَذْکُرُونَ اللّهَ عَزَّوَجلَّ لایُریدُونَ بِذلِکَ إلّاوَجْهَهُ إلّا ناداهُمْ مُنادٍ مِنَ السَّماءِ قُومُوا مَغْفُوراً لَکُمْ، قَدْ بُدِّلَتْ سَیِّئاتُکُمْ حَسَناتٍ. (2)
جمعیّتی به یاد خدا خالصانه جمع نمیشود مگر این که ندادهندهای از عالم بالا ندا میدهد، برخیزید در حالی که غفران خدا شما را شامل شده است و به حقیقت که بدیهای شما به حسنات تبدیل شد.
از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده است:
یا نُوری فی کُلِّ ظُلْمَةٍ، وَ یا انْسی فی کُلِّ وَحْشَةٍ، وَ یا رَجائی فی کُلِّ کُرْبَةٍ، وَ یا ثِقَتی فی کُلِّ شِدَّةٍ، وَ یا دَلیلی فِی الضَّلالَةِ، أنْتَ دَلیلی إذَا انْقَطَعَتْ دَلالَةُ الْأدِلاّءِ، فَإنَّ دَلالَتَکَ لاتَنْقَطِعُ، وَلایَضِلُّ مَنْ هَدَیْتَ، أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَأسْبَغْتَ، وَرَزَقْتَنی فَوَفَّرْتَ، وَ غَذَّیْتَنی فَأحْسَنْتَ غِذائی، وَ أعْطَیْتَنی
فَأجْزَلْتَ بِلَا اسْتِحْقاقٍ لِذلِکَ بِفِعْلٍ مِنّی وَلکِنِ ابْتِداءً مِنْکَ لِکَرَمِکَ وَ جُودِکَ. (1)
ای روشنائی من در هر ظلمت، ای انیس من در هر وحشت، ای امید من در هر غصه و ناراحتی، ای تکیه گاه من در هر شدّت و بلا، ای چراغ راه من در گمراهی، تو دلیل و راهنمای منی، به وقتی که دلالت دلیلان قطع شود، به حقیقت که دلالت تو قطع نمیگردد و آن را که هدایت کردی گمراه نمیشود، بر من نعمت عنایت کردی پس آن را کامل فرمودی و به من روزی عنایت کردی و آن را بر من پرنمودی و غذایم دادی پس تغذیهام را نیکو قرار دادی و بدون استحقاق به من عطا کردی و این عطای تو بر من به خاطر جود و کرمت ابتداء شد.
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
اَللّهُمَّ إنّی أسْئَلُکَ مِنْ کُلِّ خَیْرٍ أحاطَ بِهِ عِلْمُکَ، وَ أعُوذُ بِکَ مِنْ کُلِّ سُوءٍ أحاطَ بِهِ عِلْمُکَ، اللّهُمَّ إنّی أسْئَلُکَ عافِیَتَکَ فی امُوری کُلِّها، وَ أعُوذُ بِکَ مِنْ خِزْیِ الدُّنْیا وَ عَذابِ الْآخِرَةِ. (2)
بار پروردگارا! از تو درخواست میکنم از هر خیری که دانشت به آن احاطه دارد و پناه میبرم به تو از هر سوء و شری که علمت نسبت به آن فراگیر است.
خداوندا! عافیت تو را در همه امورم از تو تقاضامندم و از ذلّت در دنیا و عذاب آخرت به تو پناه میبرم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
جبرئیل دعائی از عالم ملکوت آورد و با خوشحالی و بشارت آن را نازل کرد و به من گفت: خداوند مرا با هدیهای نزد تو فرستاد، گفتم: آن هدیه چیست؟ گفت:
جملاتی از گنجهای عرش که تو را به آن سرفراز فرموده، گفتم: چیست؟
این دعا را بر من خواند:
یا مَنْ أظْهَرَ الْجَمیلَ، وَ سَتَرَ الْقَبیحَ، یا مَنْ لَمْ یُؤاخِذْ بِالْجَریرَةِ وَ لَمْ یَهْتِکِ السَّتْرَ، یا عَظیمَ الْعَفْوِ، یا حَسَنَ التَّجاوُزِ، یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، یا باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ، یا صاحِبَ کُلِّ نَجْوی، وَ مُنْتَهی کُلِّ شَکْوی، یا کَریمَ الصَّفْحِ، یا عَظیمَ الْمَنِّ، یا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها، یا رَبَّنا وَیا سَیِّدَنا وَ یا مَوْلانا وَ یا غایَةَ رَغْبَتِنْا، أسْئَلُکَ یا اللّهُ ألّا تُشَوِّهَ خَلْقی بِالنّارِ. (1)
ای خدایی که خوبیهای بندگان را آشکار میکنی،ای بزرگواری که بدی را پنهان نمایی، ای آن که به گناه مؤاخذه نمینمایی، ای مهربان آقایی که پرده دری نداری، ای صاحب گذشت بزرگ، ای درگذرنده نیکو، ای دارای مغفرت وسیع، ای وجود مبارکی که دو دست قدرتت به رحمت باز است، ای آن که در کنار هر گفتار پنهانی، ای آن که عاقبت تمام شکایاتی، ای آن که با بزرگواری از بنده ات گذشت داری، ای که احسان و نعمتت، عظیم است، ای ابتدا کننده نعمت بدون این که نعمت گیرنده مستحق باشد، ای مالک ما، ای آقای ما، ای مولای ما، ای نهایت رغبت و خواست ما، از تو میخواهم که زیبایی آفرینشم را به آتش جهنّم زشت نکنی.
1) (1)
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَفَقِّهْنی فِی الدِّینِ، وَ حَبِّبْنِی إلَی الْمُسْلِمینَ، وَ اجْعَلْ لی لِسانَ صِدْقِ فِی الْآخِرینَ، وَ ارْزُقْنی هَیْبَةَ الْمُتَّقینَ، یا اللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ أسْئَلُکَ بِحَقِّ مَنْ حَقُّهُ عَلَیْکَ عَظیمٌ أنْ تُصَلِّی عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أنْ تَسْتَعْمِلَنِی بِما عَرَّفْتَنی مِنْ حَقِّکَ، وَ أنْ تَبْسُطَ عَلَیَّ ما قَدَّرْتَ مِنْ رِزْقِکَ. (1)
الهی! بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا دین شناس کن و وجودم را محبوب مسلمانان فرما و نام و یادم را در زبان آیندگان نیکو قرار ده، هیبت اهل تقوا را نصیبم کن، ای اللّه، ای اللّه، ای اللّه، به حق آن که حقش بر تو بزرگ است بر محمد و آلش درود فرست و مرا در اجرای حقوقی که از خود بر من داری بکارگیر و روزی مقدرم را بر من گشایش ده.
اَللّهُمَّ إنّی أَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُونِ الطّاهِرِ الْطُّهْرِ الْمُبارَکِ و أسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظیمِ وَ سُلْطانِکَ الْقَدیمِ، یا واهِبَ الْعَطایا، وَ یا مُطْلِقَ الْأُساری، وَیا فَکّاکَ الرِّقابِ مِنَ النّارِ، أسْئَلُکَ انْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّد وَ أنْ تُعْتِقَ رَقَبَتی مِنَ النّارِ وَ أخْرِجْنِی مِنَ الدُّنْیا سالِماً، وَ أَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ آمِناً، وَ أنْ تَجْعَلَ دُعائی أوَّلَهُ فَلاحاً وَ أوْسَطَهُ نَجاحاً، وَ آخِرَهُ صَلاحاً إنَکَ أنْتَ الْعَلّامُ الْغُیُوبِ. (2)
الهی! از تو میخواهم به نام مخزون مکنون طاهر پاک مبارکت و میخواهم به نام عظیم و سلطان قدیمت، ای بخشندۀ عطایا و آزاد کنندۀ اسیران و رها کنندۀ انسانها از عذاب، میخواهم که بر محمد و آلش درود فرستی و مرا از عذابت نجات دهی و از دنیا به آخرت به سلامتم انتقال دهی و در کمال ایمنی به بهشتم وارد نمایی و اول دعایم را رستگاری و وسطش را پیروزی و
آخرش را صلاح قرار دهی، به حقیقت که تو بر اعماق پنهانیها آگاه و دانایی.
اَللّهُمَّ إنْ عَظُمَتْ ذُنُوبِی فَأنْتَ أعْظَمُ، وَ إنْ کَبُرَ تَفْریطی فَأنْتَ أکْبَرُ، وَ إنْ دامَ بُخْلی فَأنْتَ أجْوَدُ، اللّهُمَّ اغْفِرْلی عَظیمَ ذُنُوبی بِعَظیمِ عَفْوِکَ، وَ کَبیرَ تَفْریطی بِظاهِرِ کَرَمِکَ، وَ اقْمَعْ بُخْلی بِفَضْلِ جُودِکَ، اللّهُمَّ ما بِنا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْکَ لا الهَ إلّاأنْتَ أسْتَغْفِرُکَ وَأتُوبُ إلَیْکَ. (1)
الهی اگر گناهم بزرگ است، تو بزرگتری و اگر کم گذاشتنم از عبادت، کبیر است تو اکبری و اگر بخلم پردوام است تو جوادتری، الهی به بزرگی عفوت گناه بزرگم را بیامرز و به کرمت تفریط کبیرم را ببخش و به فضل جودت مرا از بخل بازدار، الهی آنچه نعمت در اختیار ماست از توست، معبودی جز تو نیست: از تو طلب مغفرت میکنم و به تو باز میگردم.
اللّهُمَّ إنّی أسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أسْئَلُکَ أنْ تَجْعَلَ النُّورَ فی بَصَرِی، وَ الْبَصیرَةَ فی دینی، وَ الْیَقینَ فی قَلْبی، وَ الْإخْلاصَ فی عَمَلی، وَ السَّلامَةَ فی نَفْسی، وَ السِّعَةَ فی رِزْقی، وَ الشُّکْرَ لَکَ أَبَداً ما أبْقَیْتَنی. (2)
الهی! تو را میخوانم به حق محمد و آل محمد، این که بر محمد و آلش درود فرستی و از تو میخواهم که چشمم را از نور لطفت قرار دهی و قلبم را در دینت بصیرت بخشی و دلم را خانۀ یقین گردانی و در عملم اخلاص قرار دهی و سلامت در نفس نصیبم فرمائی و روزیم را گشایش دهی و تا هستم مرا توفیق شکر دهی.
مولوی چه زیبا سروده است:
منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی مفروش خویش ارزان که تو بس گرانبهایی
به عصا شکاف دریا که تو موسی زمانی بدران قبای مه را که ز نور مصطفایی
بشکن سبوی خوبان که تو یوسف جمالی چو مسیح دم روان کن که تو نیز از آن هوایی
به صف اندر آی تنها که سفندیار وقتی در خیبر است بر کن که علیّ مرتضایی
بستان ز دیو خاتم که تویی بجان سلیمان بشکن سپاه اختر که تو آفتاب رایی
چو خلیل رو در آتش که تو خالصی و دلخوش چو خضر خور آب حیوان که تو جوهر بقایی
(مولوی)
[«11»تَمَدَّحْتَ بِالْغَنَآءِ عَنْ خَلْقِکَ وَ أَنْتَ أَهْلُ الْغِنَی عَنْهُمْ «12»وَ نَسَبْتَهُمْ إِلَی الْفَقْرِ وَ هُمْ أَهْلُ الْفَقْرِ إِلَیْکَ «13»فَمَنْ حَاوَلَ سَدَّ خَلَّتِهِ مِنْ عِنْدِکَ وَ رَامَ صَرْفَ الْفَقْرِ عَنْ نَفْسِهِ بِکَ فَقَدْ طَلَبَ حَاجَتَهُ فِی مَظَانِّهَا وَ أَتَی طَلِبَتَهُ مِنْ وَجْهِهَا «14»وَ مَنْ تَوَجَّهَ بِحَاجَتِهِ إِلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ أَوْ جَعَلَهُ سَبَبَ نُجْحِهَا دُونَکَ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِلْحِرْمَانِ وَ اسْتَحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَوْتَ الْإِحْسَانِ]
وجودت را به بینیازی از همۀ آفریدهها ستودهای، و حضرتت به بینیازی از آنها شایسته است. آفریدهها را به نیازمندی نسبت دادهای، و آنان هم بیچون و چرا نیازمند به تو هستند. پس کسی که ترمیم خلأ و شکاف زندگیش را از تو بخواهد، و تغییر تهیدستی و فقرش را از تو درخواست کند، محقّقاً حاجتش را از جایگاه اصلیاش خواسته و به دنبال مطلبش، از راه صحیح و درستش آمده، و کسی که برای حاجتش به یکی از آفریدههای تو رو کند، یا او را به جای تو وسیلۀ رسیدن به نیازش قرار دهد، محقّقاً خود را در معرض محرومیت قرار داده، و سزاوار از دست رفتن احسان تو گشته است.
در این جملات ملکوتی به دو موضوع مهم اشاره شده است:
1 - غنای خالق و فقر مخلوق.
2 - بدی رجوع به خلق به وقت حاجت.
قسمت اوّل دعا اشاره به آیهای است که میفرماید:
یا ایُّهَا النّاسُ انْتُمُ الْفُقَراءُ الَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ» (1)
ای مردم ! شمایید نیازمندان به خدا ، و فقط خدا بینیاز و ستوده است .
این آیۀ شریفه بهترین آیینه برای دیدن خود و خدا، برای تماشای خود که فقر محضیم و از خود چیزی نداریم و تماشای حضرت محبوب که مستجمع جمیع صفات کمالیّه است.
بهترین دارو برای علاج کبر و عجب و ریشه کن کردن منیّت و قویترین دوا برای معالجۀ تمام امراض روحی و روانی است.
اگر انسان فقر مطلق خود و نیازمندی همه جانبهاش را درک کند و به غنای مطلق و بی نیازی حضرتش پی ببرد، از رذایل نجات پیدا کرده و به تمام حسنات آراسته میشود.
در مفهوم آیۀ شریفه چه حقیقت پرارزشی تذکّر داده شده که موقعیّت ما را در عرصۀ عالم هستی در برابر هستی بخش روشن میسازد و بسیاری از معماها را میگشاید و به سؤالات زیادی پاسخ میگوید.
آری، بی نیاز حقیقی و قائم بالذّات در تمام عالم هستی یکی است و او خدا است، همۀ انسانها و تمام موجودات سراپا نیاز و فقر و وابسته به آن وجود مستقل هستند و اگر لحظهای ارتباطشان قطع شود، هیچ و پوچ میباشند.
همان گونه که او بی نیاز مطلق است، انسانها فقر مطلقند و همان گونه که او قائم به ذات است همۀ مخلوقات قائم به او هستند، چرا که او وجودی بینهایت از هر
1) (1)
نظر و واجب الوجود در ذات و صفات است.
با این حال او چه نیازی به عبادت ما دارد؟ نیاز در پیشگاه او نیست، این ما هستیم که از طریق عبادت و اطاعت او، راه تکامل را میپیماییم و به آن مبدأ بی پایان فیض در پرتو عبودیتش لحظه به لحظه نزدیکتر میشویم و از انوار ذات و صفاتش بهره میگیریم.
و در حقیقت آیه توضیحی است برای آیات قبل که فرمود:
ذلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ» (1)
این است خدا پروردگار شما ، فرمانروایی ، ویژۀ اوست.
بنابراین انسانها نیازمند به او هستند و نه غیر او، لذا هرگز نباید سر تعظیم و تسلیم بر آستان غیر او بگذارند و رفع نیازمندی خود را از غیر او بطلبند که آنها نیز همه مانند خودش نیازمند و محتاجند، حتی بزرگداشت پیامبران الهی و پیشوایان حق به خاطر آن است که فرستادگان و نمایندگان اویند نه این که از خود استقلال دارند.
بنابراین او هم «غنیّ» و هم «حمید» است. یعنی در عین بی نیازی آن قدر بخشنده و مهربان است که شایستۀ هرگونه حمد و سپاسگزاری است و درعین بخشندگی و بنده نوازی از همگان بی نیاز میباشد.
توجه به این واقعیّت دو اثر مثبت در انسانهای مؤمن میگذارد، از یک سو آنها را از مرکب غرور و خودخواهی و طغیان پیاده میکند و به آنها هشدار میدهد که چیزی از خود ندارند که به آن ببالند، هرچه هست امانتهای پروردگار نزد آنهاست.
و از سوی دیگر دست نیاز به درگاه غیر او دراز نکنند و طوق عبودیّت غیر خدا را بر گردن ننهند، از رنگ همۀ تعلقات آزاد باشند تا همگان غلام همتشان گردند.
1) (1)
مؤمنان با این دید و جهان بینی هر چه در عالم میبینند از پرتو وجود او میدانند و هرگز توجه به اسباب، آنها را از مسبّب الاسباب غافل نمیکند.
تمام موجوداتی که در این جهان میبینیم همه روزی معدوم بودهاند، سپس لباس وجود بر تن کردهاند و یا به تعبیر دقیقتر روزی هیچ نبودهاند و سپس وجود شدهاند، این دلیل بر آن است که آنها «معلول» وجود دیگری هستند و از خود هستی ندارند.
و میدانیم هر وجود معلولی وابسته و قائم به «علت» خویش و سراپا نیاز و احتیاج است و اگر آن علت نیز معلول علّت دیگری باشد او هم به نوبۀ خود محتاج و نیازمند خواهد بود و اگر این امر تا بی نهایت تسلسل پیدا کند، مجموعهای از موجودات نیازمند و فقیر خواهیم داشت، مسلّم است که چنین مجموعهای هرگز وجود نخواهد یافت، چرا که بی نهایت نیاز، نیاز است و بی نهایت فقر، فقر، هرگز از بی نهایت صفر عددی به وجود نمیآید و از بی نهایت وابسته استقلالی حاصل نمیشود.
از این جا نتیجه میگیریم که سرانجام باید به وجودی برسیم که قائم به ذات است و مستقل از تمام جهات و علت است و معلول نیست و او واجب الوجود است.
این سؤال پیش میآید که چرا در این آیه تنها سخن از انسانها و نیاز آنان به خدا است؟ در حالی که فقر جنبۀ عمومی در عالم هستی است؟ پاسخ این است که اگر انسان که گل سرسبد موجودات این جهان است سراپا نیاز به اوست، حال بقیۀ موجودات روشن است و به تعبیر دیگر بقیّه نیز در علت فقر که همان امکان وجود است با انسان شریکند.
سخن از خصوص انسان به خاطر این است که هدف این بوده که انسان را از مرکب غرور پیاده سازد و به نیازش در همه حال و در همه چیز و در همه جا به خدا
توجه دهد، همان توجّهی که ریشۀ اصلی صفات فضیله وملکات اخلاقی است، همان توجهی که رمز تواضع، ترک ظلم و ستم، ترک غرور و نخوت، ترک بخل و حرص و حسد است و انگیزۀ تواضع در برابر حق میباشد.» (1)
آری، توجه به این آیۀ شریفه، انسان را در همه امور و در تمام شؤون متوجّه حضرت حق میکند و حداقل منفعتِ فهمِ عمق این جملات نورانی، خروج از تاریکی کبر در برابر غنی مطلق و ورود به دریای نور فروتنی و تضرّع و زاری و توسّل و توکّل به حضرت بی نیاز جلّ و علاست.
آنان که دچار گناه بسیار بزرگ غرور و خودبینی هستند علّت حقیقی و فلسفه واقعیاش در وجودشان چیست؟ حس میکنند در ابتدای امر معدوم نبوده و زمانی به صورت خاکی زیر پای گذشتگان نرم نشدهاند؟
اول کارشان نطفه و در آخر جیفۀ بدبو و گندیدهای در خانۀ قبر نیستند؟ وجود و هستی آنان قائم به خود است، قدرت و ثروت وعلم و نیروهای دیگر آنان بالاستقلال از آنهاست؟
از ازل بودهاند و تا ابد خواهند بود، محکوم قدرتی مافوق قدرت خود نیستند؟ موجودی ثابت و حاکم بر تمام حوادث و مشرف بر تمام حقایقند؟
نه اینطور نیست، انسان زمانی نبوده، به ارادۀ قادری حکیم از نیستی به هستی آمده، چند روزی در حالی که در برابر تمام نظامات هستی محکوم است مهمان این سیّارۀ خاکی است، سپس به علّت پیری و هزار درد از این خانه رخت بر میبندد، جسمش به گور میرود و روحش در برزخ در گرو اعمال و رفتار و اخلاقش خواهد رفت، چون اول و وسط و آخرش چنین است و بویی از استقلال و آزادی ندارد و
1) (1)
اندک آزادیش برای اجرای اوامر و نواهی خدا و رسیدن به مقام قرب و وصال است، بر او تکبر نیامده و خودبینی و عجب پسندیده نیست.
کبریایی حق وجود مقدسی است که در تمام شؤون وجودی خود غنی مطلق و ذاتی قائم به ذات خود است، این ضعیف ناتوان و اول نطفه و آخر جیفه و به تعبیر قرآن کریم این فقیر و نیازمند و این مسکین و محتاج و این مستکین و ضعیف باید با عبادت و اطاعت و بندگی و توکّل در حوزه هدایت و صراط مستقیم حرکت کند، تا به سعادت دنیا و آخرت برسد و رضا و خشنودی حضرت حق را همراه با جنّت نعیم او در جهان آخرت و صبح قیامت به دست آورد.
اَلَیْسَ فی جهنّم مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرینَ» (1)
آیا در دوزخ جایگاهی برای متکبّران نیست ؟
قیلَ ادْخُلُوا ابْوابَ جهنّم خالِدینَ فیها فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرینَ» (2)
[ به آنان ] گویند : از درهای دوزخ درآیید در حالی که در آن جاودانهاید؛ پس جایگاه متکبران چه بد جایگاهی است .
تکبّر صفت بسیار زشتی است و متکبر در حقیقت کافر به حق و فاقد شخصیت و ارزش است.
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در خطبۀ قاصعۀ فرموده است:
اَوَّلُ مَنْ تَکَبَّرَ ابْلیسُ، وَ انَّ الْمُتَکَبِّرَ مَلْعُونٌ غاصِبٌ حَقَّ اللّهِ. (3)
اول کسی که نسبت به خواستۀ حق گردنکشی کرد ابلیس بود، به حقیقت که متکبّر در برابر حق ملعون و غصب کنندۀ حق خداست.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
یا اباذَرٍ اکْثَرُ مَنْ یَدْخُلُ النّارَ الْمُتَکَبِّرُونَ. (1)
ای ابوذر! بیشتر کسانی که وارد جهنّم میشوند و به عذاب ابدی خدا دچار میگردند؛ متکبران هستند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
وَ مَنْ ذَهَبَ یَری انَّ لَهُ عَلَی الْآخَرِ فَضْلاً فَهُوَ مِنَ الْمُستَکبرینَ. (2)
و آن کس که خود را برتر از دیگران ببیند پس او از اهل کبر است.
امام کاظم علیه السلام به هشام فرموده است:
یا هِشامُ ایّاکَ وَالْکِبْرَ؛ فَاِنَّهُ لایَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ کانَ فی قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّةٍ مِنْ کِبْرٍ. (3)
ای هشام، از کبر و غرور بپرهیز؛ زیرا وارد بهشت نمیشود کسی که در دلش به وزن ذرهای کبر باشد.
حضرت سجّاد علیه السلام فرمود:
عَجَباً لِلْمُتَکَبِّرِ الْفَخُورِ الَّذی کانَ بِالْاَمْسِ نُطْفَةً وَ هُوَ غَدَاً جیفَةٌ. (4)
تعجّب است از متکبّر فخرفروشی که دیروز نطفه نجس بدبو بوده و فردای
روزگار جیفهای گندیده در میان گور است.
امام صادق علیه السلام به یارانش سفارش فرمود:
اِیّاکُمْ وَ الْعَظَمَةَ وَ الْکِبْرِ، فَاِنَّ الْکِبْرَ رِداءُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، فَمَنْ نازَعَ اللّهَ رِداءَهُ قَصَمَهُ اللّهُ وَ اذَلَّهُ یَوْمَ القِیامَةِ. (1)
از خود بزرگ بینی و کبر دوری جویید، کبریایی مخصوص خداست، هر کسی در این صفت خود را روبهروی حضرت حق قرار دهد، خداوند او را میشکند و در قیامت ذلیل و بیچاره وارد محشرش مینماید.
فیض بزرگوار میفرماید:
ای خنک آن نیستی که دعوی هستی کند با کمال عجز اظهار زبردستی کند
چون درآید از ره معنی بر اوج معرفت در حضیض جهل معنی افتد و پستی کند
هستی آن دارد که هستی بخش هر هستی است او غیر او را کی رسد کو دعوی هستی کند
نیست هستی در حقیقت جز خدای فرد را مستش ار دعوی کند هستی ز سر مستی کند
آن زبردست است کو قوت نهد در دستها آن که زور از خود ندارد چون زبردستی کند
رفعت آن دارد که جز او جمله در فرمان اوست هر که فرمانبر بود ناچار او پستی کند
1) (1)
جاهلست آن مست غفلت کو کند دعوی هوش دعوی هوش آن کند کز عشق او مستی کند
(فیض کاشانی)
اگر کسی بگوید خداوند متعال بنای زندگی را به صورتی پایه گذاری کرده که تمام موجودات به خصوص انسانها در تمام امور حیات و شؤون زندگی به یکدیگر نیاز و احتیاج دارند و چارهای جز رجوع به همدیگر ندارند، علاوه بر این در آیات قرآن و روایات بسیار مهم اسلامی تعاون به برّ و تقوا و رفع نیاز نیازمندان و ادای حاجات مستمندان، دردمندان، فقیران، سؤال کنندگان امری بسیار با ارزش و عملی فوق العاده پسندیده شمرده شده و بر این کار اجر عظیم و مزد جزیل، از جانب حق مقرّر گشته، چگونه است که امام معصوم و پیشوای محبوب، حضرت سجّاد علیه السلام رجوع به خلق را به وقت نیاز و حاجت سبب حرمان و علّت فوت احسان از جانب حضرت حق دانسته است؟
پاسخ به این پرسش این است که منظور حضرت در این جملات نورانی رویگردانی از توحید و توکّل و غفلت از خدا و بی توجهی به واقعیتهای الهی و روی آوردن به بتهای بی جان و جاندار و خلاصه شرک و کفر و طاغوت زدگی و فروش شخصیت به ستمکاران و ظالمان و عملۀ جنایات ارباب زر و زور و شهوت و فجور است.
وگرنه حاجت و گرفتاری خود را اگر انسان مؤمنی به اذن حضرت محبوب به بندگان مؤمن و مسلمانان باصفا و چهرههای خوشرو و با کرامت و اهل عطا و بخشش بگوید هیچ منافاتی با توحید و توکّل ندارد.
عرض حاجت به عباد صالح دوست به اذن دوست امری است لازم و برآوردن
حاجت حاجتمند در صورت امکان امری واجب است.
اگر در جامعهای طاغوتی سبز شود و مرکز قدرت و ثروت گردد و اعلام نماید که هر کس امور مرا اداره کند خواسته هایش را برآورده میکنم و نیازش را برطرف مینمایم، روی آوردن افراد به او عملی زشت و کاری ناروا و کمک به هدم اسلام و مسلمین و تعاون بر اثم و عدوان است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
اگر مردم به بنی امیه نمیپیوستند و ادارۀ امور آنان را به دست نمیگرفتند و نیاز و حاجت خود را با اتصال به آنان تأمین نمیکردند، این همه بلا به سر اولیا و امامان نمیآمد و اسلام از این همه ضربات سنگین آنان صدمه نمیخورد!! (1)
آیاتی از قرآن که در باب حاجت است:
وَاَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ انْ یَأْتِیَ احَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلا
1) (1)
اخَّرْتَنی الی اجَلٍ قَریبٍ فَاَصَّدَّقَ وَ اکُنْ مِنَ الصّالحِینَ» (1)
و از آنچه روزی شما کردهایم انفاق کنید ، پیش از آن که یکی از شما را مرگ در رسد و بگوید : چرا مرا تا مدتی نزدیک مهلت ندادی تا صدقه دهم و از شایستگان باشم ؟ !
فَاتَّقُوا اللّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ اطیعُوا وَ انْفِقُوا خَیْراً لِاَنْفُسِکُمْ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُؤلئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (2)
بنابراین به اندازۀ استطاعتی که دارید از خدا پروا کنید و [ دعوت حق را ] بشنوید و اطاعت نمایید و انفاق کنید که برای شما بهتر است ؛ و کسانی که خود را از بخل و حرص بازدارند آنان رستگارند .
اَلَّذینَهُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ * وَ الَّذینَ فی امْوالِهِمْ حَقٌ مَعْلُومٌ * لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» (3)
آنان که همواره بر نمازشان مداوم و پایدارند * و آنان که در اموالشان حقّی معلوم است * برای درخواست کننده [ تهیدست ] و محروم [ از معیشت و ثروت ، ]
وَاَقیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَ اقْرِضُوا اللّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا لِاَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّهِ هُوَ خَیْراً وَ اعْظَمَ اجْراً» (4)
و نماز را برپا دارید و زکات بپردازید و وام نیکو به خدا بدهید ؛ و آنچه را از
عمل خیر برای خود پیش میفرستید ، آن را نزد خدا به بهترین صورت و بزرگترین پاداش خواهید یافت .
وَیُطْعِمُونَ الطَّعامَ علی حُبِّهِ مِسْکیناً وَیَتیماً وَ اسیراً * انَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لانُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَلا شُکُوراً * إنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَریراً * فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَلَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً» (1)
و غذا را در عین دوست داشتنش ، به مسکین و یتیم و اسیر انفاق میکنند . * [ و میگویند : ] ما شما را فقط برای خشنودی خدا اطعام میکنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسی را از شما نداریم . * ما از پروردگارمان در روزی که روز عبوس و بسیار هولناکی است میترسیم . * پس خدا نگهدار آنان از آسیب و گزند آن روز است و شادابی و شادمانی به آنان عطا میکند .
کَلّا بَلْ لاتُکْرِمُونَ الْیَتیمَ * وَلَاتَحاضُّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ * وَ تَأْکُلُونَ التُراثَ اکْلاً لَمّاً * وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبّاً جَمّاً» (2)
این چنین نیست که میپندارید ، بلکه [ زبونی ، خواری و دور شدن شما از رحمت خدا برای این است که ] یتیم را گرامی نمیدارید * و یکدیگر را بر طعام دادن به مستمند تشویق نمیکنید * و میراث خود را [ با میراث دیگران بیتوجه به حلال وحرام بودنش] یکجا و کامل میخورید * وثروت را بسیار دوست دارید .
فَاَمّا مَنْ اعْطی وَ اتَّقی * وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسری * وَ امّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی * وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری * وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ اذا تَرَدّی» (3)
اما کسی که [ ثروتش را در راه خدا ] انفاق کرد و پرهیزکاری پیشه ساخت * و وعده نیکوتر را [ که وعدۀ خدا نسبت به پاداش انفاق و پرهیزکاری است ]
باور کرد ؛ * پس به زودی او را برای راه آسانی [ که انجام همه اعمال نیک به توفیق خداست ] آماده میکنیم * و اما کسی که [ از انفاق ثروت ] بخل ورزید و خود را بینیاز نشان داد * و وعدۀ نیکوتر را تکذیب کرد ،* پس او را برای راه سخت و دشواری [ که سلب هرگونه توفیق از اوست ] آماده میکنیم ، * و هنگامی که [ به چاه هلاکت و گودال گور ] سقوط کند ثروتش [ چیزی از عذاب خدا ] را از او دفع نمیکند .
فَاَمَّا الیَتیمَ فَلاَ تَقْهَرْ * وَ امَّا السّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» (1)
و اما [ به شکرانۀ این همه نعمت ] یتیم را خوار و رانده مکن * و تهیدست حاجت خواه را [ به بانگ زدن ] از خود مران.
در هر صورت از آیات خدا استفاده میشود که رفع نیاز نیازمندان و حاجت حاجتمندان و مسکنت مسکینان و فقر فقیران و سؤال سائلان و درد دردمندان، به وقت رجوعشان به انسان که این رجوع هیچ مانع شرعی و فقهی ندارد، امری واجب و از اعظم عبادات و وسیلۀ قرب عبد به حضرت مولا و باعث سعادت دنیا و آخرت و نجات از عذاب الهی است و بخل ورزیدن در این زمینهها بسیار زشت و عملی نکوهیده و برابر صریح آیات قرآن مورّث عذاب و آتش غضب الهی است.
وَالَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَلایُنْفِقُونَها فی سَبیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ الیمٍ * یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فی نارِ جهنّم فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِاَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ» (2)
و کسانی را که طلا و نقره میاندوزند و آن را در راه خدا هزینه نمیکنند ، به عذاب دردناکی مژده ده . * روزی که آن اندوختهها را در آتش دوزخ به
شدّت گرما دهند و پیشانی و پهلو و پشتشان را به آن داغ کنند [ و به آنان نهیب زنند ] این است ثروتی که برای خود اندوختید ، پس کیفر زراندوزی خود را بچشید .
وَلا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَلِلّهِ میراثُ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ» (1)
و کسانی که خدا به آنچه از فضلش به آنان داده بخل میورزند ، گمان نکنند که آن بخل به سود آنان است ، بلکه آن بخل به زیانشان خواهد بود . به زودی آنچه به آن بخل ورزیدند در روز قیامت طوق گردنشان میشود . و میراث آسمانها و زمین فقط در سیطرۀ مالکیّت خداست ، و خدا به آنچه انجام میدهید ، آگاه است .
جود و سخاوت و مروّت و جوانمردی و دلسوزی به حال مردم و رسیدگی به وضع ناتوانان و کرم و کرامت از اخلاق انبیا و پاکان و عباد صالح و اولیای الهی است.
امام علی علیه السلام در این باره میفرماید:
سادَةُ النّاسِ فِی الدُّنْیا الْاَسْخِیاءُ وَ فِی الْآخِرَةِ الْاَتْقِیاءُ. (2)
آقا و بزرگ مردم در دنیا سخاوتمندان و در آخرت پرهیزکارانند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی رَضِیَ لَکُمُ الْاِسْلامَ دیناً، فَاَحْسِنُوا صُحْبَتَهُ بِالسَّخاءِ وَ حُسْنِ الْخُلْقِ. (1)
به حقیقت که خداوند متعال اسلام را برای شما به عنوان دین رضایت داده، شما بیائید دین خود را با سخاوت و حسن خلق نیکو بدارید.
امام صادق علیه السلام فرمود:
خِیارُکُمْ سُمَحاؤُکُمْ، وَ شِرارُکُمْ بُخَلاؤُکُمْ وَ مِنْ صالِحِ الْاَعْمالِ الْبِرُّ بِالْاِخْوانِ وَ السَّعْیُ فی حَوائِجِهِمْ وَ فی ذلِکَ مَرْغَمَةٌ لِلْشِّیْطانِ، وَ تَزَحْزُحٌ عَنِ النِّیرانِ، وَ دُخُولُ الْجِنان. (2)
بهترین شما سخاوتمندان و بدترینتان بخیلانند، از اعمال صالحه، نیکی به برادران و کوشش در رفع نیاز آنان است که این کوشش دماغ شیطان را به خاک میمالد و شما را از آتش جهنّم دور و سبب ورود به بهشت است.
امام صادق علیه السلام بعد از این جملات به جمیل فرمودند:
ای جمیل! این حدیث را به یاران شریف خود برسان، جمیل به حضرت عرضه داشت: فدایت شوم یاران شریفم کیانند؟ فرمود: آنان که نسبت به برادران دینی خود نیکوکارند چه در سختی و چه در راحت، سپس فرمود: ای جمیل! برای آن کس که از ثروت و مال بهره دارد، رسیدگی به محتاجان کار ساده و آسانی است.
خداوند متعال از آنان که به وقت نداری خود، به دیگران رسیدگی میکنند تعریف فرمود:
وَیُؤْثِرُونَ عَلی انْفُسِهِمْ وَ لَوْکانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (1)
و آنان را برخود ترجیح میدهند گرچه خودشان را نیاز شدیدی [ به مال و متاع ] باشد . و کسانی را که از بخل و حرصشان بازداشتهاند ، اینان همان رستگارانند .
حضرت باقر علیه السلام از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میفرماید که حضرت حق فرمود:
اَلْمَعْرُوفُ هَدِیَّةٌ مِنّی الی عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ، فَاِنْ قَبِلَها مِنّی فَبِرَحْمَةٍ مِنّی، فَاِنْ رَدَّها فَبِذَنْبِهِ حُرِمَها وَ مِنْهُ لا مِنّی. وَ ایُّما عَبدٍ خَلَقْتُهُ فَهَدَیْتُهُ الَی الْاِیمانِ وَ حَسَّنْتُ خُلْقَهُ وَ لَمْ ابْتَلْهُ بِالْبُخْلِ فَاِنّی اریدُ بِهِ خَیْراً. (2)
نیکی، هدیهای از جانب من به سوی بنده مؤمن است اگر بپذیرد به سبب رحمت من پذیرفته اگر قبول ننماید به خاطر گناهش آن را نپذیرفته و این محرومیت از جانب خود اوست نه من و من هر بندهای را خلق کنم و او را به سوی ایمان هدایت نمایم و اخلاقش را نیکو گردانم و وی را از بخل حفظ کنم، به حقیقت که برای او خیر خواستهام.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اَلسَّخاءُ شَجَرَةٌ اصْلُها فِی الْجَنَّةِ وَ هِیَ مُطِلَّةٌ عَلَی الدُّنْیا، مَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْهَا اجْتَرَّهُ الَی الجَنَّةِ. (3)
سخا درختی است که ریشه آن در بهشت است و این درخت تا دنیا کشیده شده، هر کس به شاخهای از آن چنگ بزند، او را به بهشت خواهد کشید.
امیر المؤمنین علیه السلام به فرزندش حضرت حسن علیه السلام فرمود:
یا بُنَیَّ مَا السَّماحَةُ؟ قالَ: الْبَذْلُ فِی الْعُسْرِ وَ الْیُسْرِ. (1)
پسرم گذشت و بلند نظری چیست؟ عرضه داشت: بخشش مال به تهیدستان در تنگ دستی و دارایی.
در هر صورت حرص ورزی برای جمع مال و اندوختن ثروت و بخل داشتن همه و همه بر اساس آیات قرآن و روایات مورّث عذاب دردناک و باعث شقاوت و تیره بختی و علّت خشم و غضب الهی است و جود و سخا و کرم و کرامت و گشادهرویی و توجه به فقیران و محتاجان و رفع نیاز دردمندان و پاسخگویی به سؤال سائلان، باعث خشنودی و رضای حق و عامل نجات انسان در دنیا و آخرت و مورّث ورود به بهشت عنبر سرشت است.
دوری گزیدن از محتاجان و در به روی آنان بستن و خود را از دسترس آنان ممنوع کردن و نسبت به آنان روی ترش نمودن و خلاصه طرد و ردّ و منع آنان عملی بسیار زشت و کاری فوق العاده قبیح و ایجاد حرمان در وجود خویش از رحمت و احسان الهی است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مردی ثروتمند، پاکیزه لباس، کنار پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفت، در آن حال انسانی تهیدست و چرک لباس به محضر آن حضرت آمد، ثروتمند لباس خود را جمع کرد و
1) (1)
از خود مواظبت نمود!
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ترسیدی از فقر او چیزی به تو برسد؟ عرضه داشت: نه، فرمود: ترسیدی از ثروتت به او منتقل شود؟ گفت: نه، فرمود: ترسیدی لباست آلوده گردد؟ عرضه داشت: نه، فرمود: پس این چه کاری بود از تو سر زد؟ عرض کرد: یا رسول اللّه! نفس امّارهای که هنوز حاکم بر من است بدی را نزدم خوبی و خوبی را بدی جلوه میدهد، من نصف ثروتم را به این فقیر بخشیدم.
حضرت به آن تهیدست فرمود: میپذیری؟ عرضه داشت: نه، فرمود: چرا؟ گفت: میترسم من هم به آنچه او مبتلاست مبتلا شوم. (1)
ای دل ارخواهی که جا در بزم آن سلطان کنی باید اول کاخ حرص و آز را ویران کنی
پشت پا زن بر جهان و کار او مردانه وار مشکلات عشق اگر خواهی به خود آسان کنی
زیر زین آور براق عشق کثرت سوز را در فضای لامکان خواهی اگر جولان کنی
نفس شیطانست از شیطان نفس ایمن مباش قرب حق جوئی چو خود را دور از این شیطان کنی
بی من و ما در منای عشق چون محرم شوی باید اول نفس کافر کیش را قربان کنی
باید اول کام و لب شوئی ز آب سلسبیل گر هما خواهی که مدح شاه جم دربان کنی
1) (1)
آفتاب آسمان دین امیر المؤمنین آن که عالم را به مدح او بهارستان کنی
مهر او جو تا منور آسمان جان شود مدح او گو تا معطر گلشن ایمان کنی
شعلۀ نیران گلستان بر تو گردد چون خلیل باولایش جا اگر در شعلۀ نیران کنی
حضرت موسی بن جعفر از پدرانش علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت فرموده است:
لاتَسْتَخِفُّوا بِفُقَراءِ شَیْعَةِ عَلِیٍّ وَ عِتْرَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ، فَاِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ لَیَشْفَعُ فی مِثْلِ رَبیعَةَ وَ مُضَرَ. (1)
فقرای شیعۀ علی و امامان بعد از او را سبک مشمارید که یکی از آنها به اندازۀ جمعیت دو قبیلۀ ربیعه و مضر را در قیامت شفاعت مینماید.
در آنچه که رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن نهی فرموده، آمده است:
اَلا وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِفَقیرٍ مُسْلِمٍ فَقَدِ اسْتَخَفَّ بِحَقِّ اللّهِ، وَ اللّهُ یَسْتَخِفُّ بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ الّا انْ یَتُوبَ.
وَ قالَ صلی الله علیه و آله : مَنْ اکْرَمَ فَقیراً مُسْلِماً لَقِیَ اللّهَ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ هُوَ عَنْهُ راضٍ. (2)
بدانید هر کس فقیر مسلمانی را سبک شمارد، به حقیقت که حق خدا را سبک شمرده است و خداوند او را در قیامت سبک انگارد، مگر توبه کند.
و نیز حضرت فرمود: هر کس تهیدست مسلمانی را گرامی بدارد، خدا را در قیامت ملاقات میکند در حالی که از او خشنود است.
حضرت رضا علیه السلام فرمود:
مَنْ لَقِیَ فَقیراً مُسْلِماً فَسَلَّمَ عَلَیْهِ خِلافَ سَلامِهِ عَلَی الْغَنِیِّ لَقِیَ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبانٌ. (1)
هر کس فقیر مسلمانی را ببیند و به او سلام کند ولی سلامش به فقیر مانند سلام به غیر فقیر نباشد خدا را در قیامت در حال غضب برخود ملاقات میکند.
امیر المؤمنین علیه السلام به وقت وفات به حضرت مجتبی علیه السلام فرمود:
اُوصیکَ بِحُبِّ الْمَساکینِ وَ مُجالَسَتِهِمْ. (2)
حسن جان! تو را وصیت میکنم به عشق ورزیدن به از کار افتادگان و محتاجان و معاشرت و نشستن با آنان.
و آن حضرت فرمود:
لاتُحَقِّرُوا ضُعَفاءَ اخْوانِکُمْ، فَاِنَّهُ مَنِ احْتَقَرَمُؤْمِناً لَمْ یَجْمَعِ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بَیْنَهُما فِی الجَنَّةِ الّا انْ یَتُوبَ. (3)
برادران دینی خود را که از نظر مالی ضعیف هستند کوچک مشمارید، به حقیقت که هر کس مؤمنی را کوچک بشمارد، خداوند در بهشت بین او و مؤمن کوچک شمرده فاصله اندازد مگر این که توبه کند.
حضرت رضا از پدرانش علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند:
مَنِ اسْتَذَلَّ مُؤْمِناً اوْ مُؤْمِنَةً اوْ حَقَّرَهُ لِفَقْرِهِ اوْ قِلَّةِ ذاتِ یَدِهِ شَهَرَهُ اللّهُ تَعالی یَوْمَ الْقِیامَةِ ثُمَّ یَفْضَحُهُ. (1)
هر کس مرد مؤمن یا زن با ایمانی را خوار کند، یا به خاطر فقر و نداریش او را کوچک بشمارد، خداوند متعال وی را در قیامت شهرۀ مردم نموده و او را رسوا کند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اَبْوابُ الْجَنَّةِ مُفَتَّحَةٌ عَلَی الْفُقَراءِ، وَ الرَّحْمَةُ نازِلَةٌ عَلَی الرُّحَماءِ، وَ اللّهُ راضٍ عِنَ الْاَسْخِیاءِ. (2)
درهای بهشت به روی محتاجان باز است و رحمت خدا متوجه اهل مهر و محبت است و خداوند از مردم باسخاوت راضی و خشنود است.
لقمان به فرزندش گفت:
یا بُنَیَّ لاتَحْقِرَنَّ احَداً بِخُلْقانِ ثِیابِهِ، فَاِنَّ رَبَّکَ وَرَبَّهُ واحِدٌ. (3)
ای پسرم! کسی را به کهنه بودن لباسش کوچک و حقیر مشمار، به حقیقت که خدای تو و او یکی است.
ابراهیم علیه السلام از حضرت حق پرسید:
یا رَبِّ مَنْ اطْعَمَ جائِعاً فَما جَزاؤُهُ؟ قال: جَزاؤُهُ الْغُفْرانُ وَ انْ کانَ ذُنُوبُهُ یَمْلَأُ ما بَیْنَ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ. (4)
ای پروردگار من! جزای کسی که گرسنهای را سیر کند چیست؟ فرمود:
آمرزش گناه گرچه گناهش بین آسمان و زمین را پر کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
سائِلُوا الْعُلَماءَ، وَ خاطِبُوا الْحُکَماءَ، وَ جالِسُوا الْفُقَراءَ. (1)
دانشمندان را مورد پرسش قرار دهید، با حکیمان گفتگو کنید و با تهیدستان مجالست نمایید.
خداوند به حضرت داود علیه السلام خطاب کرد:
بندهای از بندگانم در قیامت با یک حسنه بر من وارد میشود و من به خاطر آن حسنه، حکم میکنم او را وارد بهشت کنند. داود عرضه داشت: خدایا! آن حسنه چیست؟ خطاب رسید: به قدر یک خرما یا نصف خرما شادی بر مؤمنی وارد کند، داوود عرضه داشت: الهی آن کس که تو را شناخت، حق است که از حضرتت قطع امید نکند! (2)
گرچه رویت ندیدهایم ای دوست وصف حسنت شنیدهایم ای دوست
گفته بودی که ما از آن توایم اثری زان ندیدهایم ای دوست
سالها بر امید صافی وصل درد هجران چشیدهایم ای دوست
آخری کردهایم کار جهان کاول از سر بریدهایم ای دوست
ما چون مرغان به بال همّت و جهد در هوایت پریدهایم ای دوست
در جهان برگزیدۀ همهایم تا تو را برگزیدهایم ای دوست
هر کسی دربلا گرفتار است ما به نعمت رسیدهایم ای دوست
به زرت چون عماد نفروشیم که به جانت خریدهایم ای دوست
(عماد فقیه کرمانی)
رجوع نیازمند به مؤمن کریم هیچ گونه مانع شرعی ندارد و قضای حاجت او به وسیلۀ مؤمن امری است واجب و لازم و مورّث ثواب و جزای الهی و طرد کردن و حقیر شمردنش، گناهی بزرگ و موجب عذاب الهی است.
رجوعی که باعث حرمان از رحمت و احسان حضرت حق است، رجوع به طاغوت و رجوع به مشرک و کافر است، آن رجوعی که باعث ذلّت اسلام و مسلمین و موجب رشد و تقویت مخالفان خدا است.
[«15»اَللَّهُمَّ وَ لِی إِلَیْکَ حَاجَةٌ قَدْ قَصَّرَ عَنْهَا جُهْدِی وَ تَقَطَّعَتْ دُونَهَا حِیَلِی وَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی رَفْعَهَا إِلَی مَنْ یَرْفَعُ حَوَائِجَهُ إِلَیْکَ وَ لاَ یَسْتَغْنِی فِی طَلِبَاتِهِ عَنْکَ وَ هِیَ زَلَّةٌ مِنْ زَلَلِ الْخَاطِئِینَ وَ عَثْرَةٌ مِنْ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِینَ]
خدایا! برای من در پیشگاه حضرتت حاجتی است که دست طاقت و توانم، از دست یابی به آن کوتاه است، و رشتۀ چارهام، بدون لطف تو بریده است، و نَفْسم در نظرم چنین آراسته که رفع نیازم را از کسی بخواهم که رفع نیازهایش را از تو میخواهد، و در حاجاتش از تو بینیاز نیست. این درخواست حاجت از غیر تو لغزشی است، از لغزشهای خطاکاران، و افتادنی است، از افتادنهای گناهکاران.
فقر و تهیدستی امتحانی از امتحانات الهی است، در چنین موضعی هوشیاری و آگاهی کافی لازم است که فشار نفس، انسان را به جایی که حضرت حق راضی نیست نکشاند و برای رفع حاجت و نیاز، آدمی را به دامن طاغوت و طاغوتیان نیندازد که صبر و حوصله بر فقر و نیاز، تا رفع آن به لطف و کرم حضرت ربّ الارباب ثواب عظیمی در نزد حق دارد.
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که حکیمی گفته است:
غِنَی النَّفْسِ اغْنی مِنَ الْبَحْرِ. (1)
بی نیازی نفس از آن که باید از او بی نیاز بود، حالتی گستردهتر از دریاست.
جبرئیل در جملاتی به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشت:
اِنَّ شَرَفَ الرَّجُلِ قِیامُهُ بِاللَّیْلِ، وَ عِزُّهُ اسْتِغْناؤُهُ عَنِ النّاسِ. (2)
به حقیقت که شرافت مرد به عبادت در دل شب و عزّت و بزرگواریش در بی نیازی از مردم است.
حضرت صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند:
خَیْرُ الْغِنی غِنَی النَّفْسِ. (3)
بهترین بی نیازی، بی نیازی نفس است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
ثَلاثَةٌ هُنَّ فَخْرُ الْمُؤْمِنِ وَ زَیْنُهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ: الصَّلاةُ فی آخِرِ اللَّیْلِ، وَ یَأْسُهُ مِمّا فی ایْدِی النّاسِ، وَ وِلایَةُ الْاِمامِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله . (4)
سه برنامه افتخار مؤمن و آراستگی او در دنیا و آخرت است: نماز شب، نداشتن چشم داشت به مال مردم و قبول رهبری و ولایت امامان معصوم.
علامۀ مجلسی در باب بینیازی از مردم در توضیح روایات میفرماید:
مراد به بی نیازی قطع طمع از مردم و قناعت به مقدار کفایت و تکیه بر خدا و
متوسل نشدن به مردم و قطع سؤال و درخواست و اظهار حاجت درغیر ضرورت است، ورنه دنیا خانۀ حاجت و نیاز است و انسان موجودی اجتماعی و همه در امور زندگی و معیشت محتاج به یکدیگر، اما هر چه حاجات و درخواستها و نیازها کمتر باشد، عزّت آدمی نزد مردم بیشتر است و به هر مقدار که قلب خالی از طمع به مال مردم باشد، کمک حق به رفع نیاز انسان و آسان شدن کار بیشتر است. (1)
حضرت صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میفرماید:
طُوبی لِلْمَساکینِ بالصَّبْرِ، وَ هُمُ الَّذینَ یَرَوْنَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ. (2)
خوشا به حال مردم مسکین به خاطر صبری که در برابر مشکل دارند، [و اجازه نمیدهند، نفس و شهوت و غریزه و میل، آنان را به گناه و معصیت برای حلّ مشکل وادار کند]، اینان مردمی هستند که لیاقت تماشای ملکوت سماوات و زمین در آنان شکفته شده و میبینند از حقایق آنچه را که دیگران نمیبینند.
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
اِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ امَرَ اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی مُنادِیاً یُنادِی بَیْنَ یَدَیْهِ: ایْنَ الْفُقَراءُ؟ فَیَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ کَثیرٌ فَیَقُولُ: عِبادِی! فَیَقُولُونَ لَبَّیْکَ رَبَّنا، فَیَقُولُ: انّی لَمْ افْقِرْکُمْ لِهَوانٍ بِکُمْ عَلَیَّ وَلکِنْ انَّمَا اخْتَرْتُکُمْ لِمِثْلِ هذا الْیَوْمِ، تَصَفَّحُوا وُجُوهَ النّاسِ فَمَنْ صَنَعَ الَیْکُمْ مَعْرُوفاً لَمْ یَصْنَعْهُ الاّ فِیَّ فَکافُوهُ عَنِّی بِالْجَنَّةِ. (1)
هنگام قیامت، خداوند امر میکند، منادی از طرف او ندا در دهد فقرا کجایند؟ بسیاری از مردم بر میخیزند، خطاب میرسد بندگانم. پاسخ میدهند، لبیک ای خدای ما، خطاب میکند، من نه به خاطر سبک انگاشتن شما به فقر و نداری مبتلایتان کردم، بلکه شما را برای مثل امروزی انتخاب نمودم، در بین مردم جستجو کنید هر کس به خاطر من با شما خوبی کرد، از جانب من بهشت را به عنوان جزای خوبیش در اختیارش بگذارید.
راوی میگوید حضرت صادق علیه السلام به من فرمود:
وارد بازار شدی، میوه را و آنچه میل داشتی نمیخواستی بخری؟ عرضه داشتم:
چرا؟ فرمود: برای تو به هر چیزی که میخواستی ولی قدرت خرید آن را نداشتی حسنهای است. (2)
[«16»ثُمَّ انْتَبَهْتُ بِتَذْکِیرِکَ لِی مِنْ غَفْلَتِی وَ نَهَضْتُ بِتَوْفِیقِکَ مِنْ زَلَّتِی وَ رَجَعْتُ وَ نَکَصْتُ بِتَسْدِیدِکَ عَنْ عَثْرَتِی «17»وَ قُلْتُ: سُبْحَانَ رَبِّی کَیْفَ یَسْأَلُ مُحْتَاجٌ مُحْتَاجاً؟ وَ أَنَّی یَرْغَبُ مُعْدِمٌ إِلَی مُعْدِمٍ؟]
آن گاه به یادآوری تو، از خواب غفلت بیدار شدم و به توفیق تو از عرصه گاه لغزشم برخاستم و به راهنمایی تو از افتادنم به وادی خطر پس آمدم، و از علل در افتادن به گمراهی دست برداشتم، و گفتم: منزه و پاک است پروردگارم، چگونه نیازمندی از نیازمند دیگر طلب حاجت کند، و از کجا تهی دستی به تهی دستی دیگر میل و رغبت نشان دهد؟!
در صورتی انسان میتواند به اوج کمال برسد که عشق به ذات خویش را در پرتو ذات خدا و نمایندگان او قرار دهد. چرا که اگر دید بنده در به دست آوردن حاجت گرفتار دو نگربینی شود به گونهای دل او به سوی کرم خداوند است ولی چشمش به دست مردم باشد، از یاد خدا غافل شده یعنی دیده و دل بندۀ نیازمند؛ دو گانه سوز میگردد.
با آن که فضل و کرم را در دست بینیاز میبیند ولی دل در گرو نیازمند قرار میدهد. بنابراین بنده از درجات کمال و معرفت حق محروم شود و در خواستهاش سرگردان میماند. پس چه بهتر اگر بخواهد دستی دراز کند به سوی اهل معرفت و
کرامت برود.
امام حسین علیه السلام دراین باره به مرد فقیری میفرماید:
... لاتَرْفَعْ حاجَتَکَ إِلاّ إِلی أَحَدِ ثَلاثَةٍ: إِلی ذی دِینٍ، أَوْ مُرُوَّةٍ، أَوْ حَسَبٍ، فَاَمّا ذُوالدِّینِ فَیَصُونُ دِینَهُ، وَ أَمّا ذُوالمُرُوَّةِ فَإِنَّهُ یَسْتَحیی لِمُرُوَّتِهِ وَ أَمّا ذُوالْحَسَبِ فَیَعْلَمُ أَنَّکَ لَمْ تُکْرِمْ وَجْهَکَ أَنْ تَبْذُلَهُ فی حاجَتِکَ فَهُو یَصُونُ وَجْهَکَ أَنْ یَرُدَّکَ بِغَیْرِ قَضاءِ حاجَتِکَ. (1)
نیاز خودت را به نزد سه نفر ببر: 1 - دیندار 2 - جوانمرد 3 - بزرگزاده
زیرا دیندار برای حفظ دین خود نیازت را برآورده میسازد و جوانمرد از مردانگی خود شرم میکند و بزرگزاده میداند که تو با روانداختن به او آبرویت را فروختی، با برآوردن نیازت آبروی تو را حفظ میکند.
البته بندگان نیکوکار و نمایندگان حق در بین مردم همان لطف الهی است.
احمد بن عیسی میگوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:
هر گاه مردی دست نیاز به سوی من دراز کند، در برآوردن نیاز او شتاب میورزم؛ زیرا ترس آن میرود که کار از کار بگذرد و کمک من در مشکل او به کارش نیاید. (2)باید از بنده نوازی خداوند منّان سپاسگزار بود که اجازه نمیدهد بندهاش به کسی که توان برآوردن حاجت او را ندارد، روی آورد؛ زیرا این حرکت جسارت به محضر پروردگار است و عقل هم نمیپسندد که نیازمند به سوی مانند خودش دست نیاز بگشاید و اعتبار فطری خود را تباه سازد.
پس به این اعتبار سیدالشهداء علیه السلام در دعای عرفه عرضه میدارد:
إِلهی أَنَا الْفَقیرُ فی غِنَایَ فَکَیْفَ لااَکُونُ فَقِیراً فی فَقْری، إِلهی أَنَا الْجاهِلُ فی عِلْمی فَکَیْفَ لاأَکُونُ جَهُولاً فی جَهْلی. (1)
خدایا! در عین توانگری تهیدستم، پس چگونه در تهیدستی، تهیدست نباشم، خدایا! در عین دانایی نادانم، پس چگونه در نادانی، نادان نباشم.
منظور حضرت این است که خدایا! من که با تمام دانشم؛ نادان هستم، همان طور در بینیازی هم نیازمندم؛ زیرا حاجت و دانش ذاتی نیست بلکه امانت و لطفی از ناحیه توست.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
التَّقَرُّبُ إِلَی اللّهِ تَعالی بِمَسْأَلَتِهِ وَ إِلَی النّاسِ بِتَرْکِها. (2)
مقرّب شدن نزد خدای متعال با دراز کردن دست نیاز به سوی او شدنی است و محترم شدن نزد مردم به ترک پرسش از آنان است.
چون دست نیازمند به سوی مردم دراز کردن عزّت را میرباید و غیرت و شرم را میبرد و چشم کندن از آنچه در دست مردم است، مایۀ عزّت مؤمنان است.
مردی نیازمند به نزد حضرت علی علیه السلام از حاجت خود شکوه کرد و از روی گردانی دنیا از او ناله سر داد. حضرت فرمود:
إِعْلَمْ أَنَّ کُلَّ شَیءٍ تُصِیبُهُ مِنَ الدُّنیا فَوْقَ قُوتِکَ فَإِنَّما أَنْتَ فِیهِ خازِنٌ لِغَیْرِکَ. (3)
بدان که هر چه از دنیا بیش از روزی و نیازت به تو میرسد؛ تو نگهبان آن برای دیگران هستی.
حضرت کلمۀ خازن را به جهت احترام به مرد محتاج فرموده که دل او بیشتر شکسته نشود وگرنه در حقیقت او بارکش مال دیگران است.
«سلمان فارسی در هنگام مرگ اظهار تأسف کرد؛ پرسیده شد: چرا ای بنده خدا! افسوس میخوری؟ گفت: اندوهم برای دنیا نیست، بلکه چون پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به ما سفارش کرد که باید قوت روزانه هر یک از شما به اندازۀ ره توشۀ یک مسافر باشد من با این همه اثاثیه در اطرافم میترسم از دستور آن حضرت سرپیچی کرده باشم سپس با دستش به آنها اشاره کرد و گفت: آن بالش و شمشیر و کاسه.» (1)
حضرت شیخ بهایی میفرماید:
از هوس بگذر رها کن کشّ و فش پا ز دامان قناعت در مکش
گر نباشد جامۀ اطلس تو را کهنه دلقی ساتر تن بس تو را
ور مزعفر نبودت با قند و مشک خوش بود دوغ و پیاز و نان خشک
ور نباشد مشربت از زرّناب با کف خود میتوانی خورد آب
ور نباشد مرکب زرین لجام میتوان هم زد بپای خویش گام
ور نباشد دور باش از پیش و پس دور باش نفرت خلق از تو بس
ورنباشد خانههای زرنگار میتواند بردن به سر در کنج غار
ور نباشد فرش ابریشم طراز با حصیر کهنۀ مسجد بساز
ور نباشد شانهای از بهر ریش شانه بتوان کرد با انگشت خویش
(شیخ بهایی)
1) (1)
[«18»فَقَصَدْتُکَ؟ یَا إِلَهِی بِالرَّغْبَةِ وَ أَوْفَدْتُ عَلَیْکَ رَجَآئِی بِالثِّقَةِ بِکَ «19»وَ عَلِمْتُ أَنَّ کَثِیرَ مَا أَسْاَلُکَ یَسِیرٌ فِی وُجْدِکَ وَ أَنَّ خَطِیرَ مَا أَسْتَوْهِبُکَ حَقِیرٌ فِی وُسْعِکَ وَ أَنَّ کَرَمَکَ لاَ یَضِیقُ عَنْ سُؤَالِ أَحَدٍ وَ أَنَّ یَدَکَ بِالْعَطَایَا أَعْلَی مِنْ کُلِّ یَدٍ]
روی این حساب، با اشتیاق و شوق آهنگ تو کردم، و از باب اطمینان به تو، امیدم را به جانب حضرتت آوردم، و دانستم آنچه را از تو میخواهم، هر چند زیاد باشد، در کنار داراییت اندک است، و چیزهای با ارزشی که بخشش را از تو درخواست میکنم، در جنب تواناییت کوچک و بی مقدار است، و دایرۀ کرم و بزرگواریت با تقاضای هیچ کس تنگ نمیشود، و دست بخشندگیت از هر دستی برتر است.
از خصلتهای کریمانۀ خداوند، بخششهای بزرگ و بدون عوض است مانند عقل و قوّه فهم و شعور که فرماندۀ اصلی زندگی انسان و راهنمای جادّه هدایت بشر به سوی خوشبختی و نیک سرانجامی است.
خردها از عطایای الهی هستند ولی کمال ادب به صورت اکتسابی و تلاش به دست میآید.
در محضر امام رضا علیه السلام سخن از عقل و ادب به میان آمد، حضرت فرمود:
اَلْعَقْلُ حِباءٌ مِنَ اللّهِ وَ الْأَدَبُ کُلْفَةٌ، فَمَنْ تَکَلَّفَ الْأَدَبَ قَدَرَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَکَلَّفَ الْعَقْلَ لَمْ یَزْدَدْ بِذلِکَ إِلاّ جَهْلاً. (1)
خرد بخششی از سوی خداست و ادب با زحمت و تلاش به دست میآید، پس هر که در راه کسب ادب و تربیت کوشش کند به آن دست یابد و هر که در راه افزودن خرد، خود را به سختی اندازد بر نادانیش افزوده شود.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
خداوند خرد را از نوری آفرید که در علم ازلی او اندوخته و نهفته بود و هیچ پیامبری فرستاده نشده و فرشتۀ بارگاه خداوند از آن آگاهی نداشت. (2)پس پروردگار در اولین زمان آفرینش آدم علیه السلام نعمت عقل را در برترین جای کالبد آدمی قرار داد و فرمان هدایت فطری و حرکتی را برعهدۀ او گذاشت و با گسترش نسل آدم عقلها گسترده گردیده و از تولّدها، اندیشهها پدید آمده است.
امام علی علیه السلام میفرماید:
العَقْلُ وِلادَةٌ وَ الْعِلْمُ إِفادَةٌ وَ مُجالَسَةُ الْعُلَماءِ زِیادَةٌ. (3)
عقل در سرشت و فطرت و دانش فراگرفتنی است و همنشینی با دانشمندان افزونی است.
عقل و علم مانند دو برادر با ریسمانی به هم بسته شده و از یکدیگر دور نمیشوند؛ زیرا هر دو از جنس نورند که دو بال پرواز تکامل بشر هستند. در کسب دانش باید کوشید ولی اصل آن نوری است که در ظرف سینۀ برخی انسانها گذاشته میشود و آن توفیق رسیدن به شناخت و عبادت حق را فراهم میسازد. دانش نور و
روشنایی است که خداوند در دلهای اولیا و دوستان، فضیلت قرار میدهد.
عنوان بصری به امام صادق علیه السلام عرض کرد: دعا فرمایید خداوند مرا توفیق دهد که از علم شما سود برم و هر چه از شما بپرسم پاسخ بشنوم؛ حضرت فرمود:
لَیْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّما هُوَ نُورٌ یَقَعُ فی قَلْبِ مَنْ یُریدُ اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی أَنْ یَهْدِیَهُ... (1)
علم به فرا گرفتن نیست بلکه نوری است که از طرف خداوند متعال بر دل هر که بخواهد او را هدایت کند میتابد...
این نور دانش عطیّهای الهی است که به سینههای انسانهای برگزیده و با صلاحیت فرستاده میشود که بتوانند امتی را راهنمایی نمایند.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله به اصحاب فرمود:
آیا شما را از بخشندهترین بخشنده خبر دهم؟ خداوند، بخشندهترین بخشنده است و من بخشندهترین فرزند آدم هستم و بعد از من بخشندهترین شما مردی است که دانش را آموزش دهد و از این راه دانش او پخش شود. او در روز قیامت به تنهایی همچون یک امت برانگیخته میشود. (2)بنابراین تک تک نعمتها ظهور تام حق و نظام احسن هستند. و همگی ساخته و پرداختۀ دست اوست که به جهت بهرهگیری در سیر و سلوک انسان به کار میروند.
هر مقدار نیاز آدمی بزرگ جلوه کند در نزد حق تعالی بزرگتر از خود انسان نیست؛ زیرا وجود انسان مرکز هدف آفرینش هستی و کاینات است.
اگر خداوند قدرت فیّاضی دارد که مقاماتی بلند مرتبه را به اشرف موجودات بدهد، چرا مقام رضا که مقام فنای ارادۀ رهرو در ارادۀ حق است، را به او لطف نکند.
تا انسان به این مقام نرسد، اعمالش مورد پذیرش و رضایت حق قرار نمیگیرد. پس باید زمینۀ بهرهگیری از این سرمایۀ بیمنت را فراهم ساخت.
بنیاسرائیل به موسی علیه السلام گفتند: از خدا بپرس چه عملی است که اگر ما آن را انجام دهیم خدا از ما راضی میشود؟ موسی علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! شنیدی آنچه را بنیاسرائیل گفتند؟ خطاب آمد: ای موسی! به آنان بگو: از من راضی شوید تا من از شما راضی شوم. (1)
و آن که در زندگی پیوسته از کمبودها و نعمتهای کمیاب شکایت میکند؛ از الطاف حق درک درستی ندارد و به مقامهای معنوی و عرفانی که او را به درجات بالا برساند باور حقیقی نمیآورد.
در دعای شب مبعث آمده است:
اَللّهُمْ انَّکَ تَری وَلاتُری وَ انْتَ بِالْمَنْظَرِ الْاَعْلی وَ انَّ الَیْکَ الرُّجْعی وَ الْمُنْتَهی، وَ انَّ لَکَ الْمَماتَ وَ الْمَحْیا، وَ إنَّ لَکَ الْآخِرَةَ وَ الْاُولی. (2)
الهی تو میبینی ولی دیده نمیشوی و تو بر دیدگان فرازتری و بازگشت و سیر نهایی به سوی توست و چگونه زیستن و مردن از توست و آخرت و دنیا برای تو و در تصرف توست.
در دعای امّ داود آمده است:
وَاَسْئَلُکَ بِاَنَّکَ مَلیکٌ، وَ انَّکَ ما تَشاءُ مِنْ امْرٍ یَکُونُ، وَ انَّکَ عَلی ما تَشاءُ
قَدیرٌ. (1)
و از تو درخواست میکنم به حق این که تویی از زمامدار ملک و ملکوت هستی و به این که تو هر کاری را خواهی بشود میشود و به این که تو بر هر چیزی که خواهی توانائی.
یا مَنْ الَیْهِ التَّدْبیرُ وَ لَهُ الْمَقادیرُ، وَ یا مَنِ الْعَسیرُ عَلَیْهِ سَهْلٌ یَسیرٌ، یا مَنْ هُوَ عَلی ما یَشاءُ قَدیرٌ، یا مُرْسِلَ الرِّیاحِ، یا فالِقَ الْاِصْباحِ، یا باعِثَ الْاَرْواحِ، و یا ذَاالْجُودِ وَ السَّماحِ، یا رادَّ ما قَدْ فاتَ، یا ناشِرَ الْاَمْواتِ، یا جامِعَ الشَّتاتِ، یا رازِقَ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ، وَیا فاعِلَ ما یَشاءُ کَیْفَ یَشاءُ. (2)
ای آن که تدبیر و نقشه کشی با اوست و اندازهها در قدرت او قرار دارد. و ای آن که هر دشواری بر او هموار و آسان است، ای آن که بر هر چه بخواهد تواناست، ای روان کنندۀ بادها، ای شکافندۀ صبح روشنی بخش، ای برانگیزنده روانها ای دارای جود و بخشش سهل، ای بازگردانندۀ آنچه رفته، ای زنده کنندۀ مردگان، ای گردآورندۀ پراکندگی، ای بی حساب روزی دهنده به هر کس که خواهد، ای انجام دهندۀ هر چه خواهد به هر گونه که خواهد.
ای مونس و غمگسار عاشق وی چشم و چراغ و یار عاشق
ای داروی فربهی و صحت از بهر تن نزار عاشق
ای رحمت و پادشاهی تو بربوده دل و قرار عاشق
ای کرده خیال را رسولی در واسطه یادگار عاشق
آن را که به خویش بار ندهی کی بیند کار و بار عاشق
از جذب و کشیدن تو باشد آن ناله زار زار عاشق
ای لاف أبِیْتُ عِنْدَ ربّی آرایش و افتخار عاشق
لَولاک لَما خَلَقْتُ الْاَفلاک نُه چرخ به اختیار عاشق
(مولوی)
[«20»اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ احْمِلْنِی بِکَرَمِکَ عَلَی التَّفَضُّلِ وَ لاَ تَحْمِلْنِی بِعَدْلِکَ عَلَی الاِسْتِحْقَاقِ فَمَا أَنَا بِأَوَّلِ رَاغِبٍ رَغِبَ إِلَیْکَ فَأَعْطَیْتَهُ وَ هُوَ یَسْتَحِقُّ الْمَنْعَ وَ لاَ بِأَوَّلِ سَآئِلٍ سَأَلَکَ فَأَفْضَلْتَ عَلَیْهِ وَ هُوَ یَسْتَوْجِبُ الْحِرْمَانَ «21»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ کُنْ لِدُعَآئِی مُجِیباً وَ مِنْ نِدَائِی قَرِیباً وَ لِتَضَرُّعِی رَاحِماً وَ لِصَوْتِی سَامِعاً «22»وَ لاَ تَقْطَعْ رَجَآئِی عَنْکَ وَ لاَ تَبُتَّ سَبَبِی مِنْکَ وَ لاَ تُوَجِّهْنِی فِی حَاجَتِی هَذِهِ وَ غَیْرِهَا إِلَی سِوَاکَ «23»وَ تَوَلَّنِی بِنُجْحِ طَلِبَتِی وَ قَضَاءِ حَاجَتِی وَ نَیْلِ سُؤْلِی قَبْلَ زَوَالِی عَنْ مَوْقِفِی هَذَا بِتَیْسِیرِکَ لِیَ الْعَسِیرَ وَ حُسْنِ تَقْدِیرِکَ لِی فِی جَمِیعِ الْأُمُورِ]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و مرا به کرم و بزرگواریت بر دست یافتن به احسانت کمک فرما، و از باب عدالتت بر کیفری که سزاوار آنم دچار مکن.
من اوّلین رغبت کنندهای نیستم که به حضرتت رو آورده، پس به او عطا کردهای، و حال آن که سزاوار ممنوع شدن از عطایت بوده، و اولین خواهندهای نیستم که از تو طلب حاجت کرده و تو بر او احسان کردهای در حالی که مستحق محرومیت از احسان توست.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و مستجاب کنندۀ دعایم باش و به ندایم توجه کن، و به زاریم رحمت آر، و صدایم را شنوا باش، و امیدم را از حضرتت قطع مکن، و دست آویز مرا از خود جدا مساز، و در این حاجتم و دیگر حوایجم، مرا به سوی غیر خودت روانه مکن، و به برآورده شدن خواستهام، و روا شدن حاجتم و رسیدن به مطلبم، پیش از برخاستن از جایم و با آسان ساختن مشکلم و با سرنوشت خوبی که در تمام امور برایم رقم میزنی، کار ساز من باشد.
هر کسی که بخواهد به واقعیتهای انسانی و نفسانی دست یابد، باید از درستی روش و منش رسیدن به حقیقت آگاه باشد. البته برای تعیین درستی و نادرستی هر چیز و میزان حقیقی یا دروغی بودن آن به اهل فن مراجعه کند، چنانکه در مورد میزان برخورداری آدمی از صحت و سلامتی بدن به نزد پزشک متخصص و متبحّر میرود.
در باب معرفت الهی تعیین سلامت راه و مشاهدۀ نشانۀ عظمت پروردگار به عهدۀ اهل راه یعنی پیامبران الهی و اولیای معصومین است که همگی آینۀ حق نما هستند. از این روشهای معرفتی، شناخت کرامت نفس برگرفته از کرامت حقیقی خداوند است که آثار آن در زندگی بزرگوارانه نمایان میشود.
امام صادق علیه السلام در بیانی شیوا به بعضی از رفتارهای کرامتوار اشاره میفرماید:
ثَلاثٌ مِنْ مَکارِمِ الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ: تَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ تَحْلُمُ إذا جُهِلَ عَلَیْکَ. (1)
سه چیز از کرامتهای بلند اخلاقی در دنیا و آخرت است:
1) (1)
1 - گذشت نسبت به کسی که به شما ستم روا داشته است.
2 - ارتباط با کسی که پیوند خویش را با تو بریده است.
3 - بردباری با کسی که رفتار جاهلانه داشته است.
بر پایۀ این بیان حضرت، عشق ورزیدن، نسبتی بین آفریدگار و بندگان خداست و شالودۀ دین هم همین عشق و محبت خالص، نسبت به خدا و اولیای خدا و همه ظهورات حق است. در میان مردم معروف است که همیشه گنجینه در ویرانهها یافت میشود. بر این پایه، مؤمن در راه وصال دوست تا از هواهای نفسانی و خودبینی خراب و فانی نشود، به بقای کریمانه حق آباد نمیشود.
کسی که میخواهد در سفر معنوی به دریای کرامتهای الهی برسد، نیازمند عزمی محکم و نیتی جدّی و خالص است. اتصال کامل در صورت بریدن از غیر است. اگر در میان راه تنزّلی کند و به بیگانه اندکی چشمداشت پیدا کند چنان سقوط مینماید که از نظر پروردگار میافتد؛ چرا که به هر اندازه انسان به سوی حق اوج بگیرد، سقوط او به درّۀ نیستی شدیدتر خواهد بود. پس با کنترل شدید نفس میتوان از شک و تردید در راه سفر معنوی از سیر قهقرایی و عقبگرد جلوگیری نمود.
امام علی علیه السلام یک چشمه از راهیابی به دریای کرامت را به ما نشان داده و میفرماید:
وَ اعْلَمُوا انَّهُ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ، وَ نُوراً مِنَ الظُّلَمِ، وَ یُخَلِّدُهُ فِیما اشْتَهَتْ نَفْسُهُ، وَ یُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْکَرَامَةِ عِنْدَهُ فِی دارٍ اصْطَنَعَها لِنَفْسِهِ، ظِلُّها عَرْشُهُ، وَ نُورُها بَهْجَتُهُ، وَ زُوّارُها مَلائِکَتُهُ، وَ رُفَقاؤُها رُسُلُهُ. (1)
1) (1)
بدانید آن که تقوای الهی را رعایت کند خداوند راه خروج از فتنهها را برایش باز کند و به او نوری بنمایاند که از تاریکی برهد و او را در آنچه که میل و آرزوی اوست جاویدان کند، وی را نزد خود در خانۀ کرامت وارد سازد، خانهای که برای خود انتخاب نموده که سایهاش عرش، روشناییش شادمانی او، زیارت کنندگانش فرشتگان و دوستانش انبیای او هستند.
بنابراین سزاوار نیست کسی که بزرگی خدا را میشناسد، خود را از کرامت حق بینیاز بداند؛ زیرا بلندی مرتبۀ کسی که حق را میشناسد این است که افتادگی را پیشه کند و در نزد خداوند اظهار بندگی و ذلّت نماید.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مَنْ بَرِئَ مِنَ الْکِبْرِ نالَ الْکَرَامَةَ. (1)
هر که از خود بزرگ بینی پاک شود به بزرگواری دست یابد.
یعنی احترام نهادن به همان اندازه که برای شخص اهل کرامت سازنده است؛ برای انسان فرومایه تباه کننده است و کرامت نتیجۀ دوراندیشی است.
از پیامبر اسلام دربارۀ اهل کرامت و بزرگواری پرسیدند، فرمود:
کسانی که در مسجد، محفل و جلسه یاد خداوند را برپا میکنند. (2)به این منظور اسلام، احترام و عزّت مخصوصی برای مساجد گذاشته است.
امام صادق علیه السلام در باب آداب مراقبت در مسجد میفرماید:
هر گاه به در مسجد رسیدی... در پیشگاه او به ناتوانی و تقصیر و درویشی
خود اعتراف کن؛ زیرا که تو برای پرستش و همدمی با او آمدهای. رازهایت را با او در میان بگذار و بدان که همۀ اسرار درون مردم یا آشکارشان بر او پوشیده نیست. در برابر او چونان نیازمندترین بندگانش باش و دلت را از هر دل مشغولی که حجاب میان تو و پروردگارت شود خالی کن؛ زیرا که او تنها از پاکترین و خالصترین میپذیرد. بنگر از کدام دیوان نامت بیرون میآید، اگر شیرینی مناجات با او و لذّت گفتگو با وی را چشیدی و بر اثر روی خوش او به تو و پذیرشش، جام رحمت و کرامت او را سرکشیدی، هر آینه لایق چاکری و خدمتگزاری او شدهای. اینک به مسجد درآی که در امن و امان خواهی بود. (1)
1) (1)
[«24»وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلاَةً دَائِمَةً نَامِیَةً لاَ انْقِطَاعَ لِأَبَدِهَا وَ لاَ مُنْتَهَی لِأَمَدِهَا وَ اجْعَلْ ذَلِکَ عَوْناً لِی وَ سَبَباً لِنَجَاحِ طَلِبَتِی إِنَّکَ وَاسِعٌ کَرِیمٌ «25»وَ مِنْ حَاجَتِی یَا رَبِّ کَذَا وَ کَذَا (وَ تَذْکُرُ حَاجَتَکَ ثُمَّ تَسْجُدُ وَ تَقُولُ فِی سُجُودِکَ) فَضْلُکَ آنَسَنِی وَ إِحْسَانُکَ دَلَّنِی فَأَسْأَلُکَ بِکَ وَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ أَن لاَ تَرُدَّنِی خَائِباً.]
و بر محمّد و آلش درود فرست؛ درودی دائمی و فزاینده که برای مدّتش انقطاعی، و برای زمانش پایانی نباشد. این درود را برایم مدد، و جهت برآورده شدن حاجتم سبب قرار ده؛ همانا تو واسع و کریمی و ای پروردگارم! از جملۀ درخواستهایم چنین و چنان است. (و نیاز به درخواستت را میگویی، سپس به سجده میروی، و در سجدهات میگویی:)
عطاو بخششت به من آرامش میدهد، و احسانت راهنماییم میکند. به حق خودت و به حق محمّد و آلش که درودت بر آنان باد، از تو میخواهم که مرا از پیشگاهت ناامید برنگردانی.
«1» یَا مَنْ لاَ یَخْفَی عَلَیْهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِینَ «2»وَ یَا مَنْ لاَ یَحْتَاجُ فِی قَصَصِهِمْ إِلَی شَهَادَاتِ الشَّاهِدِینَ «3»وَ یَا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِینَ «4»وَ یَا مَنْ بَعُدَ عَوْنُهُ عَنِ الظَّالِمِینَ «5»قَدْ عَلِمْتَ یَا إِلَهِی مَا نَالَنِی مِنْ فُلاَنِ بْنِ فُلاَنٍ مِمَّا حَظَرْتَ وَ انْتَهَکَهُ مِنِّی مِمَّا حَجَزْتَ عَلَیْهِ بَطَراً فِی نِعْمَتِکَ عِنْدَهُ وَ اغْتِرَاراً بِنَکِیرِکَ عَلَیْهِ «6»اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ خُذْ ظَالِمِی وَ عَدُوِّی عَنْ ظُلْمِی بِقُوَّتِکَ وَ افْلُلْ حَدَّهُ عَنِّی بِقُدْرَتِکَ وَ اجْعَلْ لَهُ شُغْلاً فِیمَا یَلِیهِ وَ عَجْزاً عَمَّا یُنَاوِیهِ «7»اَللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لاَ تُسَوِّغْ لَهُ ظُلْمِی وَ أَحْسِنْ عَلَیْهِ عَوْنِی وَ اعْصِمْنِی مِنْ مِثْلِ أَفْعَالِهِ وَ لاَ تَجْعَلْنِی فِی مِثْلِ حَالِهِ «8»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعِدْنِی عَلَیْهِ عَدْوَیً حَاضِرَةً تَکُونُ مِنْ غَیْظِی بِهِ شِفَاءً وَ مِنْ حَنَقِی عَلَیْهِ وَفَاءً «9»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَوِّضْنِی مِنْ ظُلْمِهِ لِی عَفْوَکَ وَ أَبْدِلْنِی بِسُوءِ صَنِیعِهِ بِی رَحْمَتَکَ فَکُلُّ مَکْرُوهٍ جَلَلٌ دُونَ سَخَطِکَ وَ کُلُّ مَرْزِئَةٍ سَوَاءٌ مَعَ مَوْجِدَتِکَ «10»اَللَّهُمَّ فَکَمَا کَرَّهْتَ إِلَیَّ أَنْ أُظْلَمَ فَقِنِی مِنْ أَنْ أَظْلِمَ «11»اَللَّهُمَّ لاَ أَشْکُو إِلَی أَحَدٍ سِوَاکَ وَ لاَ أَسْتَعِینُ بِحَاکِمٍ غَیْرِکَ حَاشَاکَ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ صِلْ دُعَآئِی بِالْإِجَابَةِ وَ اقْرِنْ شِکَایَتِی بِالتَّغْیِیرِ «12»اَللَّهُمَّ لاَ تَفْتِنِّی بِالْقُنُوطِ مِنْ إِنْصَافِکَ وَ لاَ تَفْتِنْهُ بِالْأَمْنِ مِنْ إِنْکَارِکَ فَیُصِرَّ عَلَی ظُلْمِی وَ یُحَاضِرَنِی بِحَقِّی وَ عَرِّفْهُ عَمَّا قَلِیلٍ مَا أَوْعَدْتَ الظَّالِمِینَ وَ عَرِّفْنِی مَا
وَعَدْتَ مِنْ إِجَابَةِ الْمُضْطَرِّینَ «13»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ وَفِّقْنِی لِقَبُولِ مَا قَضَیْتَ لِی وَ عَلَیَّ وَ رَضِّنِی بِمَا أَخَذْتَ لِی وَ مِنِّی وَ اهْدِنِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا هُوَ أَسْلَمُ «14»اَللَّهُمَّ وَ إِنْ کَانَتِ الْخِیَرَةُ لِی عِنْدَکَ فِی تَأْخِیرِ الْأَخْذِ لِی وَ تَرْکِ الاِنْتِقَامِ مِمَّنْ ظَلَمَنِی إِلَی یَوْمِ الْفَصْلِ وَ مَجْمَعِ الْخَصْمِ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَیِّدْنِی مِنْکَ بِنِیَّةٍ صَادِقَةٍ وَ صَبْرٍ دَآئِمٍ «15»وَ أَعِذْنِی مِنْ سُوءِ الرَّغْبَةِ وَ هَلَعِ أَهْلِ الْحِرْصِ وَ صَوِّرْ فِی قَلْبِی مِثَالَ مَا ادَّخَرْتَ لِی مِنْ ثَوَابِکَ وَ أَعْدَدْتَ لِخَصْمِی مِنْ جَزَآئِکَ وَ عِقَابِکَ وَ اجْعَلْ ذَلِکَ سَبَباً لِقَنَاعَتِی بِمَا قَضَیْتَ وَ ثِقَتِی بِمَا تَخَیَّرْتَ «16»آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ إِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ وَ أَنْتَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.
[«1»یَا مَنْ لاَ یَخْفَی عَلَیْهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِینَ «2»وَ یَا مَنْ لاَ یَحْتَاجُ فِی قَصَصِهِمْ إِلَی شَهَادَاتِ الشَّاهِدِینَ «3»وَ یَا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِینَ «4»وَ یَا مَنْ بَعُدَ عَوْنُهُ عَنِ الظَّالِمِینَ «5»قَدْ عَلِمْتَ یَا إِلَهِی مَا نَالَنِی مِنْ فُلاَنِ بْنِ فُلاَنٍ مِمَّا حَظَرْتَ وَ انْتَهَکَهُ مِنِّی مِمَّا حَجَزْتَ عَلَیْهِ بَطَراً فِی نِعْمَتِکَ عِنْدَهُ وَ اغْتِرَاراً بِنَکِیرِکَ عَلَیْهِ]
ای آن که اخبار شاکیانِ از ستم بر او پنهان نیست! و ای آن که نسبت به ستمی که بر ستم دیدگان رفته، نیاز به شهادت شاهدان ندارد! و ای آن که یاری و نصرتش به ستم دیدگان نزدیک، و مددکاریش از ستمگران دور است! ای خدای من! محقّقاً میدانی، از فلانی فرزند فلانی ستمی به من رسیده که او را از آن ستم نهی کردی، و پردۀ حرمتم را دریده که دریدنش را بر او منع فرمودی. این ستمگری و پردهدری، از باب طغیان در نعمت توست که در اختیار اوست، و براساس غفلت و بیاعتنایی به خشم و غضب توست که گریبان او را خواهد گرفت.
در این قسمت از دعا به چند مسئله مهم در باب مظلوم و ظالم اشاره شده است:
1 - وضع مظلوم و فریاد و زاری و استغاثهاش از حضرت او پنهان نیست.
2 - مظلوم از ظلمی که بر وی رفته نیازی به آوردن شاهد در پیشگاه حق به وقت رسیدگی به پرونده ندارد؛ زیرا بهترین گواه و شاهد بر اعمال بندگان، خداست.
3 - کمک و یاری حضرت حق به مظلوم نزدیک و از ستمکار دور است.
4 - وجود مقدس حضرت رب العزّه تمام بندگانش را از ظلم و ستم منع فرموده و آنان را از هتک نسبت به دیگران باز داشته است.
5 - ظلم و ستم معلول کفران نعمت خدا و نتیجۀ طغیان وسرکشی در نعمت است.
حقیقت و مفهوم جملۀ بالا برای تمام خداپرستان روشن است؛ زیرا آنان خداوندی را میپرستند که قرآن مجید و فرمایشهای انبیا و ائمه معصومین علیهم السلام او را معرفی نموده است.
خدای قرآن، خداوندی است که در تمام اسما و صفات وجودی، بی نهایت در بی نهایت است. خدای قرآن خداوندی است که ملک و ملکوت هستی در دست قدرتش همچون ذرّهای بیش نیست.
خدای قرآن، خداوندی است که علم و دانش و آگاهیش نسبت به ظاهر و باطن موجودات علم تفصیلی است و هیچ چیزی از نظر حضرتش پنهان نیست.
خدای غیر قرآن و معارف اسلامی، مخلوق ذهن محدود و عقل ناقص بشری است و نمیتواند به عنوان معبود حق و معشوق حقیقی مورد توجه قرار بگیرد.
خدایِ غیر قرآن از اسما و صفاتی برخوردار نیست که انسان از عظمت و هیبتش سر تعظیم به خاک تواضع بساید و به خاطر علم فراگیرش از گناه و معصیت و ظلم و ستم بپرهیزد و از مقام و مرتبهاش و عذاب و انتقامش بترسد.
خدای تورات و انجیل تحریف شده، خدای اوستا و زند و پازند کتاب زرتشتیان،
خدای بودا و بوداییان، خدایی ساختگی، قلابی، خیالی، وهمی، ضعیف، بی قدرت، بدون علم فراگیر، کنار کشیده از خلقت و بدون قاعده و قانون مهربان و سازگار با هر ظلم و ستم و پشتیبان ظالم و خائن و تکیه گاه عاصی و فاسد است.
به خاطر ایمان به چنین خدایی است که یهودیان و مسیحیان و خلاصه هر ملّت و جامعهای که آن چنان خدایی را باور دارد، به انواع مفاسد، مظالم، خیانت، جنایت، پستی، آلودگی، پوکی، پوچی، گناه، معصیت، گرفتار و دچار است و تمام این دردهایش درد بی درمان و امراض فکری و روحیش امراض غیر قابل علاج است.
مدرسهها، دبیرستانها، دانشگاهها، علوم گوناگون نفسی و روانی، تاکنون نتوانستهاند بشر لجام گسیختۀ جدای از خدای حقیقی را در جنایاتی که دارد، کنترل کنند و راهی هم برای کنترل این افسار گسیختگان وحشیتر از تمام حیوانات وحشی، جز تابش نور توحید ناب قرآنی در قلبشان وجود ندارد.
چون نور توحید ناب قرآنی و اسلام ناب محمدی بر قلوب بتابد و انسان با ذات و فطرت و عمق دلش این معنا را لمس کند که در تمام امور در دست قدرتی بی نهایت در بی نهایت و در کنار خدایی عادل و عالم به همه چیز و وجود مقدسی که نسبت به اهل طاعت و عبادت رحیم و نسبت به عاصی و پلید و ظالم و ستمکار اشد المعاقبین قرار دارد، از دایرۀ عصیان و غفلت و گناه و معصیت و ظلم و ستم به درآمده، به عرصه گاه تقوا و کرامت و درستی و انسانیت قدم نهد و مصداق حقیقی خلیفة اللّه گردد و وجودش تبدیل به منبع کرامت و شرف و فضیلت شده، تمام روی زمین از پی ایمان و اخلاق و عمل صالحش بهشت عنبر سرشت گردد.
آیاتی در جهت آگاهی و فراگیری حق نسبت به ظاهر و باطن و ملک وملکوت تمام اجزای هستی اشاره میرود تا برای مظلوم روشنتر شود که ظلمی که بر او رفته در برابر ربّ بصیر رفته و نالهاش در کنار خدای سمیع است و برای ظالم معلوم گردد
که حضرت جبّار از جنایات و ستم او بر مردم ضعیف آگاه است و به وقت لازم انتقام مظلوم را از ظالم خواهد گرفت و جزای ستم ستمکار را در دنیا و آخرت به ستمکار خواهد رساند.
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لایَعْلَمُها الّا هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ الّا یَعْلَمُها وَلا حَبَّةٍ فی ظُلُماتِ الْاَرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلا یابِسٍ الّا فی کِتابٍ مُبینٍ» (1)
و کلیدهای غیب فقط نزد اوست ، و کسی آنها را جز او نمیداند . و به آنچه در خشکی و دریاست ، آگاه است ، و هیچ برگی نمیافتد، مگر آن که آن را میداند ، و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین ، و هیچ تر و خشکی نیست مگر آن که در کتابی روشن [ ثبت ] است .
اِنَّ اللّهَ لایَخْفی عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الْاَرْضِ وَلافِی السَّماءِ» (2)
یقیناً چیزی در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نیست .
رَبَّنا انَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفی وَ ما نُعْلِنُ وَ ما یَخْفی عَلَی الّلهِ مِنْ شَیْءٍ فِی الْاَرْضِ وَلا فِی السَّماءِ» (3)
پروردگارا ! یقیناً تو آنچه را ما پنهان میداریم و آنچه را آشکار میکنیم ، میدانی و هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست .
یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لایَخْفی عَلَی اللّهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ» (1)
روزی که همۀ آنان آشکار میشوند ، [ و ] چیزی از آنان بر خدا پوشیده نمیماند . [ و ندا آید : ] امروز فرمانروایی ویژۀ کیست ؟ ویژۀ خدای یکتای قهّار است .
اِنَّ الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی آیاتِنا لا یَخْفَوْنَ عَلَیْنا افَمَنْ یُلْقی فِی النّارِ خَیْرٌ امْ مَنْ یَأْتی آمِناً یَوْمَ الْقِیامَةِ اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ انَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ» (2)
مسلماً کسانی که معانی و مفاهیم آیات ما را از جایگاه واقعیاش تغییر میدهند [ و به تفسیر و تأویلی نادرست متوسل میشوند ] بر ما پوشیده نیستند . آیا کسی را که در آتش میافکنند ، بهتر است یا کسی که روز قیامت در حال ایمنی میآید ؟ هر چه میخواهید انجام دهید ، بیتردید او به آنچه انجام میدهید ، بیناست .
وَ انَا اعْلَمُ بِما اخْفَیْتُمْ وَ ما اعْلَنْتُمْ» (3)
من به آنچه پنهان میداشتید و آنچه آشکار کردید؛ داناترم .
قُلْ انْ تُخْفُوا ما فی صُدُورِکُمْ اوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّهُ وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الْاَرْضِ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ» (4)
بگو : اگر آنچه [ از نیّتهای فاسد و افکار باطل ] در سینههای شماست ، پنهان دارید یا آشکار کنید ، خدا آن را میداند . و نیز آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است ، میداند و خدا بر هر چیز تواناست .
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی بَطَنَ خَفِیّاتِ الْاُمورِ، وَ دَلَّتْ عَلَیْهِ اعْلامُ الظُّهُورِ. (1)
سپاس خداوندی را که به همۀ امور پنهانی داناست و نشانههای آشکار بر وجودش دلالت دارد.
و نیز میفرماید:
کُلُّ عَزیزٍ غَیْرُهُ ذَلیلٌ، وَ کُلُّ قَوِیٍّ غَیْرُهُ ضَعیفٌ، وَکُلُّ مالِکٍ غَیْرُهُ مَمْلُوکٌ، وَ کُلُّ عالِمٍ غَیْرُهُ مُتَعَلِّمٌ، وَ کُلُّ قادِرٍ غَیْرُهُ یَقْدِرُ وَ یَعْجُزُ، وَ کُلُّ سَمیعٍ غَیْرُهُ یَصَمُّ عَنْ لَطیفِ الْاَصْواتِ وَ یُصِمُّهُ کَبیرُها وَ یَذْهَبُ عَنْهُ ما بَعُدَ مِنْها، وَ کُلُّ بَصیرٍ غَیْرُهُ یَعْمی عَنْ خَفِیِّ الْاَلْوانِ وَ لَطیفِ الْاَجْسامِ. (2)
و هر عزیزی غیر از او خوار و هر قویّی غیر او زبون و هر مالکی غیر او مملوک و هر عالمی غیر او نیازمند به فراگیری و هر صاحب قدرتی غیر او گاه توانا و گاه ضعیف و هر شنوندهای غیر او از شنیدن صداهای آهسته ناشنوا و از شنیدن آوازهای بلند کر و از شنیدن صداهای دور محروم است. و هر بینندهای غیر او از دیدن رنگهای پنهان و اجسام لطیف کور.
براساس آیات و روایات انبیا و ائمه طاهرین علیهم السلام این معنا باید در قلب انسان یقینی باشد که ظاهر و باطن هستی در پیشگاه حضرت حق حاضر و ریز و درشتی از نظر او مخفی نیست.
او بر تمام امور آگاه و نسبت به هر صدایی و نالهای شنواست، پس از ظلم و ستم بر مردم ضعیف و بر هر موجود زندهای بپرهیزید که ستم و ظلم شما، در معرض علم و آگاهی او و نالۀ دادخواهی و شکایت مظلوم در کنار شنوایی حضرت اوست.
اِنَّ اللّهَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ» (1)
یقیناً خدا شنوا و بیناست .
وقتی آگاهی حضرت حق نسبت به همه چیز و همه کس و نسبت به ظاهر و باطن و امور پنهان و آشکار، علم فراگیر باشد، این معنی که حضرت حق نسبت به هر عمل و هر حرکتی از هر موجودی شاهد است و به وقت بازپرسی و محاکمه در محکمه عدالت و در دادگاه قیامت و اثبات حقّی به غارت رفته و مالی غصب شده و حقوقی بر باد رفته و ستمی که بر مظلومی واقع شده، هیچ نیازی به توضیح و تفسیر ندارد.
قُلْ یا اهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللّهِ وَ اللّهُ شهیدٌ عَلی ما تَعْمَلُونَ» (2)
بگو : ای اهل کتاب ! چرا به آیات خدا کفر میورزید ؟ در حالی که خدا بر آنچه انجام میدهید ، گواه است .
ما قُلْتُ لَهُمْ الّا ما امَرْتَنی بِهِ انِ اعْبُدُوا اللّهَ رَبّی وَ رَبَّکُمْ وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهیداً ما دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمّا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ الرَّقیبَ عَلَیْهِمْ وَ انْتَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهیدٌ» (3)
من به آنان جز آنچه را که به من دستور دادی نگفتم ، [ گفتم : ] خدایی را بپرستید که پروردگار من و شماست . و تا زمانی که در میان آنان بودم گواهشان بودم ، و چون مرا [ از میان آنان به سوی خود ] برگرفتی ، خود
مراقب و نگاهبانشان بودی ؛ و تو بر همه چیز گواهی .
قُلْ ایُّ شَیْءٍ اکْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللّهُ شَهیدٌ بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ» (1)
[ به کافران و مشرکان که برای حق بودنِ نبوتت گواه میطلبند ] بگو : گواهی چه کسی از همۀ گواهان بزرگتر است [ تا او را بر حقّانیّت نبوّتم برای شما گواه آورم] ؟ بگو: خدا میان من وشما گواه است [که گواهیاش بزرگترین ومطمئنترین و صحیحترین گواهیهاست ] .
وَ امّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذی نَعِدُهُمْ اوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَاِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللّهُ شَهیدٌ عَلی ما یَفْعَلُونَ» (2)
اگر پارهای از عذابهایی را که [ به سبب کفرشان] به آنان وعده میدهیم ، به تو نشان دهیم [ میبینی که عذابی سخت و دردناک است ] یا اگر [ پیش از آن که عذاب آنان را به تو نشان دهیم ] تو را قبض روح کنیم [ اندوه مخور که در قیامت ، عذابشان را خواهی دید ] پس بازگشتشان به سوی ماست ؛خدا بر آنچه انجام میدهند ، گواه است .
إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَمَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» (3)
حتماً خدا روز قیامت میانشان داوری میکند [ تا گرویدگان به حق از آلودگان به باطل جدا شوند و حقپیشگان به بهشت و باطل گرایان به دوزخ درآیند ] ؛ بیتردید خدا بر همه چیز گواه است .
اَلَّذی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ اْلاَرْضِ وَاللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهیدٍ» (4)
خدایی که مالکیّت و فرمانروایی آسمان ها و زمین در سیطرۀ اوست و خدا بر همه چیز گواه است .
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
قَدْ عَلِمَ السَّرائِرَ، وَ خَبَرَ الضَّمائِرَ، لَهُ الْاِحاطَةُ بِکُلِّ شَیْءٍ، وَ الْغَلَبَةُ لِکُلِّ شَیْءٍ، وَ الْقُوَّةُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ. (1)
به نهانها آگاه است و از اندیشهها باخبر است، به هر چیزی احاطه دارد و بر هر چیزی غالب است و بر همه چیز تواناست.
به قسمتی از خطبۀ معروف به اشباح توجه کنید، تا بیش از پیش به عظمت خالق و حضورش در ظاهر و باطن هستی واقف شوید و نیز به معجزهای از معجزات حضرت مولا، امام عارفان، پیشوای پرهیزکاران، شمع قلب عاشقان، غالب کل، علی بن ابیطالب علیه السلام آگاه گردید.
خداوند متعال بر کسانی که راز خود را نهان کنند، دانا و آگاه است و به پنهان گویی آنان که سخن با یکدیگر آهسته رانند مطّلع و بیناست. و به اندیشههایی که از ظنّ و گمان در دل قرار گیرد و به آنچه با یقین، تصمیم بر آن گرفته شود و به نگاه کردنهای زیر چشم که از روی دزدی و آهستگی انجام میگیرد و به آنچه درقلوب پنهان شده و به نادیدنیها که در زیر حجابها و پردهها مستور است وقوف کامل دارد.
به سخنانی که سوراخهای گوشها به دزدی و آهستگی میشنود و به روزنههایی که موران کوچک در تابستان و حشرات و گزندگان در زمستان در آن جای میگیرند و
1) (1)
به صدای با آه و ناله و گریۀ زنانی که میان ایشان و فرزندانشان مفارقت و جدایی افتاده و به صدای آهسته قدمها و به جای نمو میوه که در غلافهای رگ و ریشه درختان است و به جای پنهان شدن حیوانات در غارها و درّهها و کوهها و به جای پنهان شدن پشهها میان ساقها و پوستهای درختان و به جای اتصال برگها به شاخهها و به رحمهایی که نطفههای آمیخته به خون که از صلبها خارج شده در آن قرار گیرد و به ابرهای درآمده در هوا و جای پیوستن آنها و به باریدن دانۀ باران در جای روی هم آمدن ابرها و به آنچه گردبادها بر روی زمین میپاشند و به فرو رفتن و حرکت حشرات در ریگستانها و به جایگاه پرندگان بر سر کوهها بلند، به نغمه سرائی مرغان خواننده در آشیانهای تاریک و به آنچه در میان صدفها است و امواج دریا، در دل خود آن را پرورش داده و به آنچه تاریکی شب آن را پوشانده و یا آفتاب بر آن تابیده و به آنچه پی در پی پردههای تاریکی و درخشندگیهای روشنی بر آن وارد گردیده و به نشانۀ هر گامی و به صدای آهسته هر حرکتی و به آوای هر سخنی و به حرکت و جنبش هر لبی و به جای هر جانداری و به مقدار و وزن هر ذرّهای و به همهمه و صدای آهسته هر جانداری که دارای عزم و اراده است و به آنچه بر روی زمین است از قبیل میوۀ درخت، یا برگی فرو افتاده یا رحمی نطفه دار، همراه با شؤون آفرینش از قبیل خون بسته، پاره گوشت، یا دارای شکل و صورت، یا طفل متولد شده، به همه و همه آگاه و بینا و نسبت به تمام، حاضر و شاهد است! (1)
به طواف خانه تا کی نظر افکنی بنا را به حریم دل قدم نه که نظر کنی خدا را
قدحی ز زمزم عشق اگرت نصب افتد چو خضر دگر نجوئی سرچشمه بقا را
1) (1)
عرفات درگه دل، طلب و وقوف بنما که از آن وقوف یابی جلوات کبریا را
بصفای جان نما سعی و گذر زمروه تن که مگر در آن ببینی رخ یار دلربا را
به منای عشق قربان کنی ار منیّ خود را ز وصال دوست یابی به خدا تو هر منا را
نه به ذبح گوسپندی به جهان تو راست عیدی به تو عید گردد آنگه که بُری سر هوا را
چو در این طریق نفست به خلاف این بخواند تو به دست عشق بر او عددی بزن حصا را
بگذر ز راه صورت بسپار راه معنی که جز از طریق معنی نبود رهی خدا را
(لامع)
چنین آگاهی و علمی، به وقت محاکمۀ ستمگر و رساندن مظلوم به حقی که از او به غارت رفته، چه نیازی به گواه گواهان دارد که او گواه بر تمام عالم و شاهد بر تمام شؤون هستی و حاضر بر سرّ و نهان و ناظر بر آشکار و پنهان است.
راستی، اگر تمام مردم روی زمین به این معنا توجه قلبی داشتند و خود را در تمام لحظات در محضر حضرت او میدیدند و آن محبوب را با تمام وجود لمس میکردند، روزگار آنان و برخوردشان با یکدیگر چگونه بود؟
حضرت حق، چون انسان را بیافرید، خورشید نبوت و امامت و چراغ پر فروغ
عقل و خرد را فرا راه او قرار داد، تا به اسرار و رموز جهان و به عظمت شخصیت خود و به قوانین و مقرّراتی که سلامت همه جانبه وی را در زندگی دنیا و سعادت و خوشبختی او را در قیامت تضمین میکند، واقف و آگاه گردد.
رسالت انبیا و امامت امامان عطیّهای عظیم و نعمتی بزرگ از جانب حضرت محبوب به انسان بود.
حیات طیبه و زندگی پاک و ثواب آخرت و بهشت عنبر سرشت، معلول پیروی از انبیا و نتیجه اطاعت از سفیران پاک الهی است.
نبوّت و امامت حصن حصین حضرت حق و ضامن حفظ انسان از خطر و عامل شکوفایی همۀ استعدادهای بشر و ترسیم کنندۀ صراط مستقیم حضرت ربّ برای انسان است.
انبیا و امامان علیهم السلام راه زندگی صحیح را به انسان نمایاندند و هر آنچه در مسیر هدایت و رشد و کمال نیاز داشت به او فهماندند و وی را به تمام منافع و خطرات مادی و معنوی آگاه کردند.
انبیا و ائمه علیهم السلام کلیۀ مسائل مربوط به عقاید حقه و حسنات اخلاقی و اعمال صالحه را در اختیار بشر قرار دادند و در این زمینه از چیزی فروگذار نکرده و برای هدایت و دستگیری انسان تا سر حدّ نثار جان در راه خدا کوشیدند.
انبیا و امامان علیهم السلام با کتابهای الهی خود و دستورها و قوانین جامعی که داشتند، انسان را دعوت به آبادی دنیا و عمارت آخرت کردند.
آن بزرگواران از آدمیان خواستند در تمام امور حیات به حقوق مربوط به خود قانع باشند و در همۀ زمینهها حق وحقوق دیگران را رعایت نمایند.
آنان از مردم خواستند از هر گونه ظلم و ستمی به دیگران و حتی به حیوانات بپرهیزند و آنچه مربوط به دیگران است بگذارند در دست آنان بماند و از غارت و غصب و دزدی و رشوه و خیانت و جنایت و غل و غشّ و حیله و مکر و ثروت
اندوزی و تعطیل حق دیگران خودداری نمایند.
در حالی که وجود مقدّس حضرت ربّ، حجت همه جانبه خود را نسبت به بندگان تمام کرده و زمینهای برای تجاوز باقی نگذاشته، چنانچه ظلمی به کسی واقع شود، آتش غضب و خشمش نسبت به ظالم افروخته میگردد و مظلوم را پناه داده، زمینه انتقام او را یا به دست خودش، یا به وسیلۀ دیگران از ظالم فراهم مینماید و چنانچه بنا به عللی در دنیا، از ستم پیشه انتقام مظلوم را نگیرد، وی را در قیامت به عذابی دچار میکند که راه نجاتی برای او نباشد.
این معنا از ابتدای زندگی انسان در دنیا عملاً نسبت به ظالم و مظلوم مسلّم بوده وموضوعی است که نسبت به وضع قیامتی آن، هیچ گونه شک و تردیدی وجود ندارد.
حق مظلوم در این دنیا و در جهان آخرت محال است از بین برود و انتقام از ظالم چیزی نیست که فراموش گردد که حضرت حق عالم به همۀ امور و سمیع و بصیر و خبیر و علیم و نسبت به کلیّۀ برنامهها گواه و شهید و آگاه وشاهد است.
حضرت او به کسی که به ناحق مورد ظلم واقع شده رحیم و مهربان و نسبت به ظالم وستمگر خصم و دشمن است.
مظلوم با شخصیت و صابر که قدمی از راه حق فراتر نمینهد و در تمام امور برابر با خواستههای حق زندگی میکند و منتظر میماند تا خداوند زمینۀ انتقام را برایش فراهم آورد، تا به دست خود و یاری مردم مؤمن حقّش را از ظالم بگیرد محبوب خدا میباشد و ستمگر نابکار و متکبّر غدّار و فخر فروش از خود راضی، منفور و مبغوض خدا است.
یاری حضرت حق به فرموده حضرت سجّاد علیه السلام به مظلوم نزدیک و کمک حضرت جبّار و صاحب انتقام از ستمکار دور است.
ظلم و ستم یا به عبارت دیگر تجاوز به حق خود، یا به حق دیگران، یا به حقوق حضرت حق، عملی بسیار زشت و برنامهای ناباب و کاری پلید و حرکتی زیان آور است.
وجود مقدس حضرت حق در کتب آسمانی، به خصوص قرآن مجید، انسان را از هر عمل زشتی و سوء خلقی و نیت آلودهای، به خصوص ظلم نهی فرموده و به ظالم در صورتی که توبه نکند و دست از ستم برندارد، وعدۀ عذاب دردناک داده است.
آیات و روایات در این زمینه خواهد آمد.
روشن است که اوّلاً: نعمتهای حضرت حقّ چه مادی و چه معنوی قابل شماره نیست و ثانیاً: خداوند مهربان به هر کسی به اندازۀ لیاقت و سعی و کوشش او نعمت عنایت فرموده و ثالثاً: راه مصرف نعمت را به وسیلۀ کتب آسمانی و تعلیمات انبیا و امامان علیهم السلام به انسان آموخته است.
اگر نعمت زیبایی و نعمت جسم و نعمت حالات قلب و نعمت غرایز و شهوات و نعمت مال و ثروت و نعمت علم و فهم و نعمت قدرت و قوت و سطوت و مکنت در راه آبادی دنیا و سلامت زندگی و خوشبختی حقیقی خانواده و جامعه و طاعت و عبادت و رشد و کمال و خیر و سعادت و حل مشکلات بندگان خدا خرج شود، عین عدالت و مورّث رضا و خشنودی حق و رسیدن انسان به اجر کریم و ثواب عظیم است.
و اگر آن نعمتها خرج خیانت و غلّ و خدعه و شهوات حرام و قمار و شراب و گناه و معصیت و حبس حقوق از دیگران و فروپاشی نظام خانه و اجتماع و تکاثر و
ثروت و کبر و فخر فروشی و... شود باعث نفرت حق و شعله ور شدن آتش غضب حضرت جبار و لعنت خدا و ملائکه و لعنت کنندگان و عذاب مقیم و آتش ابد در قیامت خواهد شد و ظلم و ستم جز این معنایی ندارد، ظلم یعنی طغیان و سرکشی در نعمت و یا به عبارت دیگر، نعمت را در غیر جای خودش مصرف کردن است.
تبدیل کردن نعمت به معصیت، ظلمی سنگین، عملی زشت و حرکتی فوق العاده قبیح است.
اَلَمْ تَرَ الَی الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللّهِ کُفْراً وَ احَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَالْبَوارِ * جهنّم یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ» (1)
آیا کسانی را که [ شکر ] نعمت خدا را به کفران و ناسپاسی تبدیل کردند و قوم خود را به سرای نابودی و هلاکت درآوردند ، ندیدی ؟ * [ سرای نابودی و هلاکت ، همان ] دوزخی است که در آن وارد میشوند ، و بد قرارگاهی است .
ای کاش آنان که نعمتهای الهی را در گناه و کوبیدن بندگان حق و ظلم و ستم خرج میکنند، از وضع ستمگران قبل از خود عبرت میگرفتند و افتادن آنان را به بند انتقام و مالیده شدن دماغشان را به خاک مذلّت با چشم دل مشاهده مینمودند، تا از ظلم دست برداشته و قدم به راه پاکی و درستی و صدق و صفا مینهادند.
ای دل اساس خانۀ عمر استوار نیست سرمایۀ خوش است ولی پایدار نیست
نشکفت بر نهال گلستان روزگار یک گل که رنگ عارض او مستعار نیست
با شادی زمانه غم بی شمار هست در جام روزگار می بی خمار نیست
1) (1)
صورت مبند راحت بی رنج در جهان کین نقش بر صحایف لیل و نهار نیست
در جستجوی یار مکن نقد عمر صرف ای یار فکر یار رها کن که یار نیست
درویش اگر عزیز نباشد بچشم خلق خوارش مخوان که در نظر شرع خوار نیست
چون فخر بهترین خلایق به فقر بود گرما گدا و بی سروپائیم عار نیست
[«6»اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ خُذْ ظَالِمِی وَ عَدُوِّی عَنْ ظُلْمِی بِقُوَّتِکَ وَ افْلُلْ حَدَّهُ عَنِّی بِقُدْرَتِکَ وَ اجْعَلْ لَهُ شُغْلاً فِیمَا یَلِیهِ وَ عَجْزاً عَمَّا یُنَاوِیهِ «7»اَللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لاَ تُسَوِّغْ لَهُ ظُلْمِی وَ أَحْسِنْ عَلَیْهِ عَوْنِی وَ اعْصِمْنِی مِنْ مِثْلِ أَفْعَالِهِ وَ لاَ تَجْعَلْنِی فِی مِثْلِ حَالِهِ «8»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعِدْنِی عَلَیْهِ عَدْوَیً حَاضِرَةً تَکُونُ مِنْ غَیْظِی بِهِ شِفَاءً وَ مِنْ حَنَقِی عَلَیْهِ وَفَاءً «9»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَوِّضْنِی مِنْ ظُلْمِهِ لِی عَفْوَکَ وَ أَبْدِلْنِی بِسُوءِ صَنِیعِهِ بِی رَحْمَتَکَ فَکُلُّ مَکْرُوهٍ جَلَلٌ دُونَ سَخَطِکَ وَ کُلُّ مَرْزِئَةٍ سَوَاءٌ مَعَ مَوْجِدَتِکَ]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و ستمکنندۀ بر من و دشمنم را با نیرویت از ستم بر من بازدار، و با قدرتت تندی و تیزی ستمش را بر من بشکن، و برایش در آنچه که دوست دارد، مشغولیّت و سرگرمی قرار ده، تا از ستم ورزی غافل گردد، و بر وجودش در برابر مظلومی که به دشمنی برمیخیزد، داغ عجز و ناتوانی زن.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست. و ستم کار را رخصت ستم بر من مده، و یاریت را نسبت به من، در برابر او نیکو قرار ده، و مرا از دست زدن به کارهایی مانند کار او حفظ کن، و در حالتی مانند حال او قرار مده.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و مرا بر دشمنم یاری ده؛ یاری دادن بیدرنگی که خشمم را نسبت به او شفا، و کینهام را در برابر او وفا باشد.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و عفو و بخششت را، در برابر ستمی که دشمن به من روا میدارد عوض ده و به جای رفتار بدش نسبت به من، رحمتت را قرار ده، پس هر شدّتی ورای خشم تو ناچیز، و هر بلایی با وجود غضب تو معتدل است.
ادب بندگی و بنده نوازی در این است که بنده پیوسته خداوند کریم را از هر گونه عیب و نقصی دور بداند و در هر کمال، تنها او را عنصر موثّر و فیّاض بشناسد پس کمالات و ارزشها را به سوی حق بداند و تقصیرها و خطاکاری را به خود نسبت دهد.
امام سجّاد علیه السلام از دیدگاه برتر از بشر عادی؛ ظلم دیگران را نادیده گرفته است ولی به حال آن ستمگر خفته دل نگران است و از خداوند خواسته که او را از ستمگری باز دارد؛ زیرا قدرت بخشیدن به ستمکار سبب ستم پیشگی در بین انسانها میشود و هر انسانی با به دست آوردن اسلحۀ قدرت و توانایی نظامی به خود اجازۀ تجاوز و ستمگری میدهد و جنایات بشری که در طول تاریخ اتفاق افتاده است در اثر این احساس قدرت پوشالی است.
معنای رویارویی با ستمکار، ستم کردن در حق او نیست؛ زیرا در این صورت ستم دیگری پدید میآید. انسان عدالت پیشه کسی است که با دشمن خود جانب انصاف و عدالت را نگه دارد، چنانکه رفتار و منش امیرمؤمنان علی علیه السلام در برابر دشمنانی مانند معاویه بر همین اصل بوده است؛ همچنین قاتل خود ابن ملجم را نیز از چشمۀ عدالت بیبهره نفرمود و به فرزند بزرگوارش امام حسن مجتبی علیه السلام
سفارش فرمود:
فرزندم چنانچه من زنده ماندم، خود بهتر میدانم با ابن ملجم چه کنم، ولی اگر زنده نماندم و شما خواستید او را مجازات کنید حق ندارید او را قطعه قطعه کنید، او یک ضربۀ شمشیر بر من وارد ساخته است شما نیز یک ضربه بر او وارد سازید و در صورتی که با آن ضربه هلاک نشد، حق زدن ضربۀ دیگر را به او ندارید. و تا هنگامی که او را قصاص نکردهاید از همان خوارکی که به من میدهید به او نیز بخورانید. (1)
وَ لَاتَرْکَنُواْ إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ مَا لَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَآءَ ثُمَّ لَاتُنصَرُونَ» (2)
و به کسانی که [ به آیات خدا ، پیامبر و مردم مؤمن ] ستم کردهاند ، تمایل و اطمینان نداشته باشید و تکیه مکنید که آتش [ دوزخ ] به شما خواهد رسید ودر آن حال شما را جز خدا هیچ سرپرستی نیست ، سپس یاری نمیشوید .
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و معصومان دیگر بر پرهیز از ستم به خودیها، سفارش بسیار کردهاند.
امام علی علیه السلام میفرماید:
اَلا وَ انَّ الظُّلْمَ ثَلاثَةٌ، فَظُلْمٌ لایُغْفَرُ وَ ظُلْمٌ لایُتْرَکُ وَ ظُلْمٌ مَغْفُورٌ لایُطْلَبُ فَاَمَّا الظُّلْمُ الَّذی لایُغْفَرُ فَالشِّرْکُ بِاللّهِ، قالَ اللّهُ تَعالی: إِنَّ اللّه لایَغْفِرُ انْ یُشْرَکَ بِهِ
وَ امَّا الظُّلْمُ الَّذی یُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَناتِ. وَ امَّا الظُّلْمُ الَّذی لایُتْرَکُ فَظُلْمُ الْعِبادِ بَعْضِهِم بَعْضاً... (1)
بدانید ستم سه گونه است: ستمی که بخشیده نشود و ستمی که بازخواست شود و ستمی که بخشیده شود و بازخواست نشود.
اما ستمی که آمرزیده نشود شرک به خداوند است، خداوند سبحان فرموده:
«خداوند این گناه را که به او شرک آورند نمیآمرزد.» اما ستمی که آمرزیده شود ستم عبد بر خود است در ارتکاب بعضی از گناهان کوچک.
اما ستمی که بازخواست شود ستم بعضی از مردم بر بعض دیگر است.
پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله در این باره میفرماید:
1) (1)
دیوانهای اعمال نزد خداوند سه گونه است:
1 - دیوانی که خداوند نسبت به آن سختگیری نمیکند.
2 - دیوانی که خداوند از آن چیزی فرو نمیگذارد.
3 - دیوانی که خداوند از آن نمیبخشاید.
امّا دیوانی که خداوند آن را نمیبخشد، شرک است و فرموده است: هر که به خدا شرک ورزد همانا خداوند بهشت را بر او حرام میکند.
و دیوانی که خداوند به آن هیچ اهمیت نمیدهد، ظلم بنده به خود اوست در کارهایی که به رابطۀ او و خدا مربوط میشود، مانند روزه خواری، بینمازی و... و خداوند اینها را میبخشد و گذشت میکند. إنْ شاءَ اللّه.
و دیوانی که خداوند از کمترین چیزی از آن نمیگذرد، ستم بندگان به یکدیگر است که باید جواب پس دهد و بس. (1)
مرحوم ملا احمد نراقی در بیان عدالت با مردمان میفرماید:
... و مخفی نماند که ضد ظلم به این معنی عدالت به معنی اخص است. و آن عبارت است از بازداشتن خود از ستم به مردمان و دفع ظلم دیگران به قدر امکان از ایشان و نگاهداشتن هر کسی را بر حق خود همچنان که اشاره به آن شده در غالب مراد از عدالت که در اخبار و آیات ذکر میشود. (2)برای زایل شدن نعمتهای خدا و شتاب بخشیدن در خشم او و انتقام او هیچ چیز کارگرتر از ستمگری نیست؛ زیرا خداوند دعای ستمدیدگان را میشنود و همواره در کمین ستمگران است.
امام صادق علیه السلام در پاسخ به نامۀ نجاشی، حاکم اهواز که درخواست راهنمایی و سفارش برای کار کرده بود؛ نوشتند:
گفتهای که گرفتار فرمانداری اهواز شدهای، از این خبر هم خوشحال و هم ناراحت شدم. علّت خوشحالی من از سرپرستی تو این است که با خودم گفتم:
شاید خداوند به وسیلۀ تو؛ گرفتاری یکی از دوستان آل محمد صلی الله علیه و آله را فریادرسی کند و خوار و گرفتار آنها به وسیلۀ تو عزیز شوند و برهنگان از این گروه پوشیده گردند و ناتوانان آنان قوی شوند و آتش خشم مخالفان به وسیلۀ تو از آنان برطرف گردد. و اما علّت ناراحتی من و کمترین ترس و نگرانیم برای ولایت تو این است که یک وقت نسبت به دوستی از دوستان ما دچار کوتاهی و لغزشی شوی و در نتیجه هرگز بوی بهشت را احساس نکنی. (1)
1) (1)
[«10»اَللَّهُمَّ فَکَمَا کَرَّهْتَ إِلَیَّ أَنْ أُظْلَمَ فَقِنِی مِنْ أَنْ أَظْلِمَ «11»اَللَّهُمَّ لاَ أَشْکُو إِلَی أَحَدٍ سِوَاکَ وَ لاَ أَسْتَعِینُ بِحَاکِمٍ غَیْرِکَ حَاشَاکَ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ صِلْ دُعَآئِی بِالْإِجَابَةِ وَ اقْرِنْ شِکَایَتِی بِالتَّغْیِیرِ «12»اَللَّهُمَّ لاَ تَفْتِنِّی بِالْقُنُوطِ مِنْ إِنْصَافِکَ وَ لاَ تَفْتِنْهُ بِالْأَمْنِ مِنْ إِنْکَارِکَ فَیُصِرَّ عَلَی ظُلْمِی وَ یُحَاضِرَنِی بِحَقِّی وَ عَرِّفْهُ عَمَّا قَلِیلٍ مَا أَوْعَدْتَ الظَّالِمِینَ وَ عَرِّفْنِی مَا وَعَدْتَ مِنْ إِجَابَةِ الْمُضْطَرِّینَ «13»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ وَفِّقْنِی لِقَبُولِ مَا قَضَیْتَ لِی وَ عَلَیَّ وَ رَضِّنِی بِمَا أَخَذْتَ لِی وَ مِنِّی وَ اهْدِنِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا هُوَ أَسْلَمُ]
خدایا! همان طور که ستم کردن دیگران را بر من در نظرم ناخوشایند جلوه دادی، مرا از این که بر دیگران ستم ورزم حفظ فرما.
خدایا! به کسی غیر تو شکایت نمیکنم، و از هیچ حاکمی غیر تو یاری نمیخواهم؛ حاشا که چنین کنم. پس بر محمّد و آلش درود فرست و دعایم را به اجابت برسان، و شکایتم را به تغییر وضع فعلیام مقرون ساز.
خدایا! مرا به ناامیدی از عدل و انصاف آزمایش نکن، و دشمن را به ایمنی از کیفرت امتحان مفرما تا بر ستمش نسبت به من پافشاری کند، و بر حقّم چیره شود، و به زودی او را به عذابی که ستمکاران را به آن تهدید کردی آشنا کن، و
مرا با اجابتی که نسبت به دعای بیچارگان وعده دادی آگاه فرما.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و مرا به پذیرفتن هر سود و زیانی که برایم مقدور کردهای موفق دار، و مرا به آنچه از دیگری برای من، و از من برای دیگری میستایی، خشنود ساز، و به راستترین راه هدایتم کن، و به سالمترین برنامه به کارم گمار.
هر آدمی در هر شرایطی خواه طبیعی یا اتفاقی، باید تواناییها و کمبودها و بهرههای خود را شناسایی کند و از حق تعالی برای طرف کردن کاستیها و ضررها کمک بخواهد. انسان باید در ابتدای ورود به عرصههای مختلف اجتماعی و فرهنگی و معنوی خود را محاسبه کند و حالات و روحیات و متعلق عادات و اضطرار خود را در همه موقعیتها بسنجد و در حل مشکلات خود بکوشد.
وقتی که خداوند در قرآن مجید به حال بحرانی انسان سوگند یاد میفرماید:
وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنسَنَ لَفِی خُسْرٍ» (1)
سوگند به عصر [ ظهور پیامبر اسلام ] * [ که ] بیتردید انسان در زیانکاری بزرگی است .
این سوگند به خاطر ارزش قسمتی و بخشی از روز است؛ زیرا زمان، دگرگونی نظام زندگی انسانها را در پی دارد و کارهای روزانه پایان میگیرد، انسانها به خانههایشان میروند، پرندگان و حیوانات به لانههای خود بازمیگردند، خورشید سر در افق مشرق میبرد و آسمان رو به تاریکی میرود. این دگرگونی انسان را به قدرت بزرگ الهی متوجه میسازد و نشانههای یقینی ارادۀ جهان و عالم هستی را
1) (1)
بازگو میکند.
سپس با توجّه و شدّت میفرماید:
به طور یقین همۀ انسانها در زیانند یعنی سرمایههای وجودی خود را چه بخواهند یا نخواهند از دست میدهند و سالها و ماهها و لحظهها به سرعت میگذرد، نیروهای معنوی و مادی به تحلیل میرود.
همانند کسی که سرمایۀ عظیمی در اختیار دارد بیآنکه بخواهد، هر روز بخشی از آن سرمایهها را از او بگیرند. این طبیعت زندگی دنیاست.
خسران به معنای کم شدن سرمایه است که گاهی به نفس انسان نسبت داده میشود و آن بیشتر در خسارتهای معنوی و اخلاقی است و گاهی به عمل انسان مربوط است که در معامله و تجارتها اتفاق میافتد. قرآن مجید خسران را در سرمایههای درونی مانند سلامتی، عقل، ایمان، ثواب، تقوا و... به حساب میآورد و به پیامبرش میفرماید:
قُلْ إِنَّ الْخَسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیَمَةِ أَلَا ذَ لِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ» (1)
بگو : بیتردید زیانکاران [ واقعی ] کسانی هستند که روز قیامت سرمایه وجودشان و کسانشان را به تباهی داده باشند ؛ آگاه باشید ! که آن همان زیان آشکار است .
وجود انسان و خانوادهاش از سرمایۀ ابدی است ولی گروهی آنها را در قیامت از دست میدهند و هر چه برای آن تلاش کردهاند به باد فنا میدهند. مانند کسی که کارش یخ فروشی است و در زیر آفتاب سرمایهاش به هدر میرود.
در تفسیر فخر رازی در ذیل آیۀ فوق آمده است:
1) (1)
معنای این سوره را از مرد یخ فروشی دریافتم که فریاد میزد و میگفت: به کسی که سرمایهاش ذوب میشود رحم کنید، به کسی که سرمایهاش ذوب میشود مهربانی کنید. به نفس خود گفتم: این معنای إِنَّ الإِنسان لَفی خُسر است که عصر و زمان بر او میگذرد و عمرش پایان میگیرد و ثوابی کسب نمیکند در این حال زیانکار است. (1)
الدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فِیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ. (2)
دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و گروهی در آن زیان بینند.
یعنی همه در گرداب محرومیت و زیان گرفتارند مگر کسانی که در چهار اصل توفیق به دست آورند:
1 - ایمان به مقدسات حقیقی
2 - اعمال شایسته و خالصانه
3 - دعوت به حق و واقعیت
4 - دعوت به استقامت و صبر
این اصول چهارگانه جامعترین برنامۀ حیات و سعادت انسان است که همان کسب پاداش و بهرۀ اخروی است.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله وضعیت تجارت دنیایی و آخرتی را چنین توصیف میفرماید:
تاجِرُ الدُّنْیا مُخاطِرٌ بِنَفْسِهِ وَ مالِهِ وَ تاجِرُ الآخِرَةَ غانِمٌ رابِحٌ وَ أَوَّلُ رِبْحِهِ
نَفْسُهُ ثُمَّ جَنَّةُ الْمَأْوَی. (1)
معاملهگر دنیا خودش و مالش را به خطر میافکند و معاملهگر آخرتی ذخیره و سود میبرد. نخستین سود او نفس او و سپس بهشت اعلی است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
وَ لاتِجارَةَ کَالْعَمَلِ الصّالِحِ وَ لارِبْحَ کَالثَّوابِ. (2)
هیچ داد و ستدی چون عمل شایسته نیست و هیچ سودی همچون ثواب و پاداش نیست.
امام علی علیه السلام از سود سرشار و بیحساب خبر میدهد و میفرماید:
مَنِ اتَّخَذَ طاعَةَ اللّهِ بِضاعَةً أَتَتْهُ الأَرْباحَ مِنْ غَیْرِ تِجارَةٍ. (3)
هر که فرمانبری از خدا را کالای خویش سازد، بیآنکه معاملهای انجام دهد، سودها به طرف او سرازیر میشود.
[«14»اَللَّهُمَّ وَ إِنْ کَانَتِ الْخِیَرَةُ لِی عِنْدَکَ فِی تَأْخِیرِ الْأَخْذِ لِی وَ تَرْکِ الاِنْتِقَامِ مِمَّنْ ظَلَمَنِی إِلَی یَوْمِ الْفَصْلِ وَ مَجْمَعِ الْخَصْمِ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَیِّدْنِی مِنْکَ بِنِیَّةٍ صَادِقَةٍ وَ صَبْرٍ دَآئِمٍ «15»وَ أَعِذْنِی مِنْ سُوءِ الرَّغْبَةِ وَ هَلَعِ أَهْلِ الْحِرْصِ وَ صَوِّرْ فِی قَلْبِی مِثَالَ مَا ادَّخَرْتَ لِی مِنْ ثَوَابِکَ وَ أَعْدَدْتَ لِخَصْمِی مِنْ جَزَآئِکَ وَ عِقَابِکَ وَ اجْعَلْ ذَلِکَ سَبَباً لِقَنَاعَتِی بِمَا قَضَیْتَ وَ ثِقَتِی بِمَا تَخَیَّرْتَ «16»آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ إِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ وَ أَنْتَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.]
خدایا! اگر خیر من نزد تو در این است که در گرفتن حقّم تأخیر افتد و انتقام از کسی که به من ستم روا داشته، تا روز جدا شدن حق از باطل و جایگاه گرد آمدن مدعیان متروک گذاشته شود، همان را در حق من عملی فرما. پس بر محمّد و آلش درود فرست، و مرا از جانب خود، به نیّت صادقانه، و پایداری همیشگی یاری فرما، و از میل و رغبت بد و بیقراری اهل حرص پناه ده و نقشی از ثوابی که برای من ذخیره کردهای، و کیفر و عقابی که برای دشمنم مهیا ساختهای، در دلم به تصویر آر، و آن را وسیلهای برای خرسندی و رضایت من نسبت به آنچه که برایم مقدور کردهای، و اطمینان به آنچه که برایم انتخاب فرمودهای قرار ده.
ای پروردگار جهانیان! دعایم را مستجاب کن؛ همانا تو داری احسان بزرگی و بر هر کاری توانایی.
اهل لغت ظلم را به ستم، خوردن حق مردم، کار ضد عدالت، چیزی را در غیر محل خود قرار دادن معنا کردهاند.
در معارف اسلامی انواع ظلمها را تحت سه عنوان آوردهاند:
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
اَلظُّلْمُ ثَلاثَةٌ: ظُلْمٌ یَغْفِرُهُ اللّهُ، وَ ظُلْمٌ لایَغْفِرُهُ اللّهُ، وَ ظُلْمٌ لایَدَعُهُ. فَاَمَّا الظُلْمُ الَّذی لایَغْفِرُهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَالشِّرْکُ بِاللّهِ، وَ امَّا الظُّلْمُ الَّذی یَغْفِرُهُ اللّهُ عَزَّوَ جَلَّ فَظُلْمُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ فیما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللّهِ عَزَّوَجلَّ، وَ امَّا الظُّلْمُ الَّذی لایَدَعُهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَالْمُدایَنَهُ بَیْنَ الْعِبادِ. (1)
ظلم سه نوع است: ظلمی که خداوند میبخشد و ظلمی که نمیبخشد و ستمی که مکافاتش را در دنیا و آخرت وانمی گذارد.
اما ستمی که نمیبخشد شرک است، اما ظلمی که میبخشد گناهی است که مؤمن بین خود و خدا دارد و اما ستمی که وا نمیگذارد کلیه حقوقی است که مردم به یکدیگر دارند و در موارد آن حقوق ظلم شده است.
مشرک ظالم است؛ زیرا غیر خدا را که مخلوقی ضعیف و ذلیل و فقر محض است، شریک خدا قرار داده و عبادت را در غیر محلّش برده و به جای طاعت از حق، معصیت گذاشته. البته مشرک اگر به خود آید و دست از شرک بردارد و به توبه وانابه متوسّل شود مورد آمرزش قرار میگیرد.
و مؤمن معصیت کار هم ظالم است؛ زیرا از خواستۀ مولا ومحبوبش روی گردانده و دچار هوا و هوس شده و قدرت و قوت خویش را به جای این که خرج عمل صالح کند مصرف گناه نموده است.
1) (1)
اما متجاوز به حقوق مردم ظالم است؛ زیرا آنچه حق مردم بوده، به زور و عنف و به جبر و قدرت از مردم سلب کرده و یا حقی که از پدر و مادر و زن و فرزندان و سایر مردم بر عهده داشته، رعایت ننموده است.
کلیۀ آیات قرآن و روایات در رابطه با ظلم خارج از این سه عنوان نیست که قرآن در سی و شش مرحله آن را بیان کرده است:
پایمال کردن حقوق زن چه در زمانی که در قید زوجیّت است و چه وقتی که زمینه طلاق شرعی پیش آید ظلم است.
اَلطَّلاقُ مَرَّتانِ فَاِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ اوْ تَسْریحٌ بِاِحْسانٍ وَلا یَحِلُّ انْ تَأْخُذُوا مِمّا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً الّا انْ یَخافا الّا یُقیما حُدُودَ اللّهِ فَاِنْ خِفْتُمْ الایُقیما حُدُودَ اللّهِ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما فیمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَاُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ» (1)
طلاقِ [ رجعی که برای شوهر در آن حقّ رجوع وبازگشت به همسر است ] دوبار است . [ شوهر در هر مرتبۀ از رجوع ] باید [ همسرش را ] به طور شایسته ومتعارف نگه دارد، یا [ با ترک رجوع ، او را ] به نیکی و خوشی رها کند . و برای شما حلال نیست از آنچه [ به عنوان مهریه ] به آنان پرداختهاید چیزی را بازستانید ، مگر آن که هر دو بترسند که حدود و مقرّرات خدا را [ در روش همسرداری ] برپا ندارند . پس شما [ حاکمان شرع ] اگر بترسید که آن
1) (1)
دو نفر حدود خدا را برپا ندارند در آنچه زن برای رهایی خود [ عوض طلاق ] فدیه بپردازد ، گناهی بر آنان نیست . اینها حدود خداست ؛ پس از آنها تجاوز نکنید و کسانی که از حدود خدا تجاوز کنند ، آنان بیتردید ستمکارند .
وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلاَ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرَاراً لِتَعْتَدُوا وَمَن یَفْعَلْ ذلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلاَ تَتَّخِذُوا آیَاتِ اللّهِ هُزُواً وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَمَا أَنْزَلَ عَلَیْکُم مِنَ الْکِتَابِ وَالْحِکْمَةِ یَعِظُکُم بِهِ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» (1)
و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به پایان عدّۀ خود نزدیک شدند ، آنان را [ با رجوع کردن ] به طور شایسته و متعارف ، نگه دارید یا [ با ترک رجوع ] به نیکی و خوشی رها کنید . و آنان را برای آزار رساندن و زیان زدن نگه ندارید تا بر آنان تعدّی و ستم کنید . و هر که چنین کند قطعاً به خود ستم کرده است . و آیات خدا را به مسخره نگیرید و نعمت خدا را بر خود و آنچه از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده که شما را به آن پند میدهد ، به یاد آرید . و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا به همه چیز داناست .
«این که فرموده ظلم به همسر ظلم به نفس است، شاید به خاطر این است که؛
اولاً: رجوعی که بر اساس حق کشی باشد، دیگر هیچ گونه آرامشی در آن نمیتوان یافت.
ثانیاً: از نظر قرآن زن و مرد در نظام خلقت جزء یک پیکرند بنابراین پایمال کردن حقوق زن، تعدّی و ظلم به خود خواهد بود.
ثالثاً: کسی که به دیگری ستم میکند در واقع به استقبال کیفر الهی میرود و در
1) (1)
حقیقت به خویشتن ظلم کرده است.
معمولاً بعضی از مردم هزاران خلافکاری مرتکب میشود، ولی برای رهائی از فشار وجدان و فرار از عذاب الهی، به حیلهها و کلاههای شرعی متوسّل شده و ظواهر احکام و آیات را در دستاویز خود قرار میدهند.
قرآن این روش را یک نوع استهزای آیات و مقررات الهی میداند و متأسفانه این انحراف در موارد زیادی از احکام به چشم میخورد که یکی از آنها همین طلاق است؛ زیرا حق رجوع برای مرد همان طور که گذشت به خاطر این است که ازدواج هر چه بیشتر پایدار بماند، ولی بعضی درست بر خلاف این منظور گام بر میدارند یعنی با استفاده از حق رجوع درصدد انتقام جوئی و آزار زن بر میآیند و در زیر نقاب عمل به قانون چهرۀ واقعی ستمگرانۀ خود را میپوشانند.
این همان استهزای به قرآن و قانون است، آیۀ مورد بحث میگوید: آیات خدا را بازیچه قرار ندهید و به یاد نعمت بزرگ آیین خدا و کتاب آسمانی که برای سعادت شما آمده است، باشید.
دین و مجموعۀ مقرّرات آن از نظام ثابت همین جهان سرچشمه گرفته و با اتّکای به مصالح واقعی انسان وضع گردیده است، بنابراین نباید با چشم پوشی از مصالح و چسبیدن به ظاهر، قسمتی از احکام، قالبهای بی روحی بسازید که هم منافع شما را به خطر بیندازد و هم دهن کجی به آیات خدا محسوب شود.
در آخر آیه برای دفاع از حقوق زن و جلوگیری از سوء استفاده از احکام الهی، این حقیقت را به خاطر میآورد که از خدا بپرهیزید و بدانید او از تمام کارهای شما و همۀ اسرار این جهان آگاه است.» (1)
1) (1)
ایمان نیاوردن به حضرت حق، در صورتی که زمینۀ تحقق ایمان برای هر انسانی آماده است و پاسخ ندادن به دعوت انبیا که انسان را به خدا و قیامت و عمل صالح و اخلاق حسنه دعوت میکنند، ظلم است:
هَلْ یَنْظُرُونَ الّا انْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِکَةُ اوْ یَأْتِیَ امْرُ رَبِّکَ کَذلِکَ فَعَلَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلکِنْ کانُوا انْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ * فَاَصابَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ» (1)
آیا [ کافران و مشرکان ] جز این که فرشتگانِ [ قبض کنندۀ ارواح ] به سویشان آیند ، یا فرمان پروردگارت [ در مورد عذابشان ] در رسد ، انتظار میبرند ؟ کسانی هم که پیش از آنان بودند [ در برابر حق ] چنین کردند ، و خدا [ در عذاب کردنشان ] به آنان ستم نورزید ، بلکه آنان همواره [ با مرتکب شدن انواع گناهان ] به خودشان ستم میکردند . * پس [ کیفر ] بدیهایی که انجام دادند به آنان رسید ، و عذابی که همواره مسخره میکردند ، بر آنان نازل شد .
قالَتْ رَبِّ انّی ظَلَمْتُ نَفْسی وَ اسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ» (2)
[ ملکۀ سبا ] گفت : پروردگارا ! قطعاً من به خود ستم کردم ، اینک همراه سلیمان ، تسلیم [فرمانها و احکام] خدا ، پروردگار جهانیان شدم .
ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسی بِآیاتِنا الی فِرْعَونَ وَ مَلَائِهِ فَظَلَمُوا بِها فانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدینَ» (3)
سپس بعد از پیامبران گذشته موسی را با آیات خود به سوی فرعون و اشراف
و سران قومش فرستادیم ؛ ولی آنان به آن آیات ستم ورزیدند . پس با تأمّل بنگر که سرانجام مفسدین و تبهکاران چگونه بود ؟
تخلّف از دستورهای حق معصیت و ظلم است:
اِلّا مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَاِنّی غَفُورٌ رَحیمٌ» (1)
مگر کسی که ستم کند [ که او باید بترسد ] ؛ ولی زمانی که پس از بدی نیکی را [ که ایمان و کار شایسته است ] جایگزین آن نماید [ از عذاب من در امان است و نباید بترسد ] ؛ زیرا من بسیار آمرزنده و مهربانم .
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَذَرُوا مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِن کُنْتُم مُؤْمِنِینَ * فَإِن لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤوسُ أَمْوَالِکُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ» (2)
ای اهل ایمان ! از خدا پروا کنید ، و اگر مؤمن [ واقعی ] هستید آنچه را از ربا [ بر عهدۀ مردم ] باقی مانده رها کنید . * واگر چنین نکردید [ و به رباخواری اصرار ورزیدید ] به جنگی بزرگ از سوی خدا و رسولش [ بر ضد خود ] یقین کنید ؛ و اگر توبه کردید ، اصل سرمایههای شما برای خود شماست [ و سودهای گرفته شده را به مردم بازگردانید ] که در این صورت نه ستم میکنید و نه مورد ستم قرار میگیرید .
وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسی مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ الَمْ یَرَوْا انَّهُ
لایُکَلِّمُهُمْ وَلایَهْدیهِمْ سَبیلاً اتَّخَذُوهُ وَ کَانُوا ظالِمینَ» (1)
و قوم موسی پس از [ رفتن ] او [ به میعادگاه پروردگار ] ، از زیورهای خود مجسمۀ گوسالهای ساختند که صدای گاو داشت ! آیا نمیدیدند که آن مجسمه با آنان سخن نمیگوید و آنان را به راهی هدایت نمیکند ؟ ! [ ولی با روشن بودن این حقیقت که مجسمهای بیش نیست و هیچ کاری از دستش بر نمیآید ] آن را [ به عنوان معبودی برای پرستش ] گرفتند و [ در صورتی که در این انتخاب ] از ستمکاران بودند .
قالا رَبَّنا ظَلَمْنا انْفُسَنا وَ انْ لَمْ تَغْفِرْلَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ» (2)
گفتند : پروردگارا ! ما بر خود ستم ورزیدیم ، و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی مسلماً از زیانکاران خواهیم بود .
بت پرستی و غیر خدا را با خدا شریک قرار دادن که ظلم عظیم است:
وَ اذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ انَّ الشَّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ» (3)
و [ یاد کن ] هنگامی که لقمان به پسرش در حالی که او را موعظه میکرد ،
گفت : پسرکم ! به خدا شرک نورز ، بیتردید شرک ستمی بزرگ است .
وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخَاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَی بَارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بَارِئِکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ الْتَّوَّابُ الْرَّحِیمُ» (1)
و [ یاد کنید ] زمانی که موسی به قومش گفت : ای قوم من ! قطعاً شما به سبب معبود گرفتن گوساله به خودتان ستم ورزیدید ، پس به سوی آفرینندۀ خود بازگردید ، و [ افرادی از ] خودتان را [ که گوساله را به پرستش گرفتند ] بکشید که این [ عمل ] برای شما در پیشگاه آفریدگارتان بهتر است . پس خدا [ به دنبال اجرا کردن دستورش ] توبۀ شما را پذیرفت ؛ زیرا او بسیار توبهپذیر و مهربان است.
وَ لاتَدْعُ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا یَنْفَعُکَ وَلایَضُرُّکَ فاِنْ فَعَلْتَ فَاِنَّکَ اذاً مِنَ الظّالِمینَ» (2)
و به جای خدا چیزی را که سودی به تو نمیرساند و زیانی نمیزند ، مَپَرست ؛ که اگر بپرستی قطعاً از زیانکاران خواهی بود .
رخ تابیدن از یاد خدا و برنامههای حق سبب گرفتار شدن در دامن شیطان است و عذاب آخرت، ظلم است:
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ * وَ انَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبیلِ وَ یَحْسَبُونَ انَّهُمْ مُهْتَدُونَ * حَتّی اذا جاءَنا قالَ یا لَیْتَ بَیْنی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرینُ * وَلَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ اذْ ظَلَمْتُمْ انَّکُمْ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِکُونَ» (3)
و هر کس خود را از یاد [ خدای ] رحمان به کوردلی و حجاب باطن بزند ، شیطانی بر او میگماریم که آن شیطان ملازم و دمسازش باشد . * و بیتردید شیطانها چنین کسانی را از راه خدا باز میدارند ، در حالی که [ با این گمراهی سخت ] گمان میکنند راه یافتگان واقعی آنانند ؛ * تا زمانی که [ در قیامت ] نزد ما آیند [ به شیطانش ] گوید : ای کاش میان من و تو فاصله و دوری مشرق و مغرب بود ، پس بد همنشینی بودی ! * و [ به آنان گویند :
امروز این گفتگو و آرزوی دوری از شیطان ] هرگز به شما سودی نمیدهد ؛ زیرا [ در دنیا ] ستم ورزیدید [ و ] اکنون همه با هم در عذاب مشترک خواهید بود .
نیمی ز عمر در عقب قیل و قال شد نیم دگر زعمر گران صرف حال شد
گه شربت وصال خورند گاه زهر هجر این چند روز عمر به هجر و وصال شد
دنیا امان نداد که عقبی طلب کنم ای دیده خون ببار که از کف مجال شد
پیری رسید و ماه جوانی غروب کرد آن قامت الف صفتم شکل دال شد
این چند روز عمر که بودم در این جهان کارم تمام غیبت و وزر و وبال شد
سرمایه شد تمام و نکردم تجارتی دیدی چگونه بدر تمامم هلال شد
(ساعی)
تبدیل حکم حضرت حق به غیر ظلم است:
فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ» (1)
ولی ستمکاران ، سخنی را که [ بیرون دروازه شهر ] به آنان گفته شده بود [ پس از ورود به شهر ] به سخنی دیگر تبدیل کردند [ به جای درخواست ریزش گناهان ، درخواست امور مادی کردند ] . ما هم بر ستمکاران به سبب آن که همواره نافرمانی میکردند ، عذابی از آسمان فرود آوردیم .
فَبَدَّلَ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلاً غَیْرَ الَّذی قیلَ لَهُمْ فَاَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَظْلِمُونَ» (2)
پس ستمکاران از آنان ، سخنی را که [ بیرون دروازۀ شهر ] به آنان گفته شده بود [ پس از ورود به شهر ] به سخنی دیگر تبدیل کردند ، [ به جای درخواست ریزش گناهان درخواست امور مادی نمودند ] نهایتاً به کیفر ستمی که همواره مرتکب میشدند ، عذابی از آسمان بر آنان فرستادیم .
خداوند هر گونه ظلم و ستمی را از خود نفی میکند و ستم را مخصوص به خود انسان میداند:
تِلْکَ آیاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ مَا اللّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعالَمینَ» (3)
اینها [ که سرگذشت اهل کتاب ، مژدهها ، بیمها و امور مربوط به آخرت است ] آیات خداست که آن را به درستی و راستی بر تو میخوانیم ؛ و خدا هیچ ستم و بیدادی بر جهانیان نمیخواهد.
مَثَلُ مَا یُنْفِقُونَ فِی هذِهِ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» (1)
داستان آنچه [ کافران ] در این زندگی دنیا انفاق میکنند ، مانند بادی آمیخته با سرمایی سخت است که [ به عنوان مجازات ] به کشتزار قومی که بر خود ستم کردهاند برسد و آن را نابود کند ؛ و خدا به آنان ستم نکرده است ، ولی آنان به خویشتن ستم میورزند .
وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَلکِنْ ظَلَمُوا انْفُسَهُمْ فَما اغْنَتْ عَنْهُمْ الِهَتُهُمُ الَّتی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ مِن شَیْءٍ لَمّا جاءَ امْرُ رَبِّکَ وَ ما زادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ» (2)
و ما بر آنان ستم نکردیم ، ولی آنان بر خویشتن ستم ورزیدند ، پس هنگامی که عذاب پروردگارت فرا رسید ، معبودانی که به جای خدا میپرستیدند ، چیزی [ از عذاب را ] از آنان دفع نکردند ، و به آنان جز خسارت و هلاکت نیفزودند .
وَ عَلَی الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَلکِنْ کانُوا انْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» (3)
و آنچه را پیش از این برای تو شرح دادیم ، بر یهود حرام کردیم ، ما به آنان ستم نورزیدیم ، بلکه آنان خودشان به خود ستم میکردند.
اِنَّ اللّهَ لایَظْلِمُ النّاسَ شَیْئاً وَلکِنَّ النّاسَ انْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» (1)
یقیناً خدا هیچ ستمی به مردم روا نمیدارد ، ولی مردم [ با رویگردانی از حق ] بر خود ستم میورزند .
وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَلکِنْ کانُوا هُمُ الظّالِمینَ» (2)
و ما بر آنان ستم نکردیم ، ولی آنان خود ستمکار بودند .
عذاب ستمکاران در دنیا و آخرت سخت است:
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْدَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ وَلَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِیعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ» (3)
و برخی از مردم به جای خدا معبودهایی انتخاب میکنند که آنها را آن گونه که سزاوار است خدا را دوست داشته باشند ، دوست میدارند ؛ ولی آنان که ایمان آوردهاند ، محبت و عشقشان به خدا بیشتر و قویتر است . و اگر کسانی که [ با انتخاب معبودهای باطل ] ستم روا داشتند ، هنگامی که عذاب را ببینند ، بیتردید بفهمند که همۀ قدرت ویژۀ خداست [ و معبودهای باطل ، هیچ و پوچاند ] و خدا سخت کیفر است.
وَمَن یَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ ناراً خَالِداً فِیهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِینٌ» (4)
و هر که از خدا و رسولش نافرمانی کند و از حدود او تجاوز نماید ، خدا او را در آتشی درآورد که در آن جاودانه است و برای او عذابی خوارکننده است .
أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَی أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» (1)
آیا به بخشی از کتاب [ آسمانی ] ایمان میآورید و به بخشی دیگر کفر میورزید ؟ [ حرام بودن جنگ و آواره کردن را مردود میشمارید ، و وجوب آزاد کردن همکیشان را از اسارت قبول میکنید ! ] پس کیفر کسانی از شما که چنین تبعیضی را [ در آیات خدا ] روا میدارند ، جز خواری و رسوایی در زندگی دنیا نیست ، و روز قیامت به سوی سختترین عذاب بازگردانیده میشوند ، و خدا از آنچه انجام میدهید ، بیخبر نیست .
إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَاداً أَن یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِنْ خِلاَفٍ أَوْ یُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (2)
کیفر آنان که با خدا و پیامبرش میجنگند ، و در زمین به فساد و تباهی میکوشند ، فقط این است که کشته شوند ، یا به دارشان آویزند ، یا دست راست و پای چپشان بریده شود ، یا از وطن خود تبعیدشان کنند . این برای آنان رسوایی و خواری در دنیاست ، و برای آنان در آخرت عذابی بزرگ است .
ثانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللّهِ لَهُ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ نُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَذابَ الْحَریقِ» (1)
[ آنهم ] با حالتی متکبرانه و مغرورانه که سرانجام مردم را از راه خدا گمراه کند ؛ برای او در دنیا رسوایی است و روز قیامت عذاب سوزان به وی میچشانیم .
لَهُمْ مِنْ جهنّم مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ وَکَذلِکَ نَجْزِی الظّالِمینَ» (2)
برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوششهایی از آتش است ، و ما این گونه ستمکاران را پاداش میدهیم .
اهل ستم و آلودگان به ظلم را حضرت حق پذیرفته است:
وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَی مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ * أُولئِکَ جَزَاؤُهُم مَغْفِرَةٌ مِن رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ» (3)
و آنان که چون کار زشتی مرتکب شوند یا بر خود ستم ورزند ، خدا را یاد کنند و برای گناهانشان آمرزش خواهند ؛ و چه کسی جز خدا گناهان را میآمرزد ؟ و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شدهاند ، پا فشاری نمیکنند ؛ * پاداش آنان آمرزشی است از سوی پروردگارشان ، و بهشتهایی که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ، در آن جاودانهاند ؛ و پاداش عمل کنندگان ، نیکوست .
وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفِرَوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوَّاباً رَحِیماً» (1)
و اگر آنان هنگامی که [ با ارتکاب گناه ] به خود ستم کردند ، نزد تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند ، و پیامبر هم برای آنان طلب آمرزش میکرد ، یقیناً خدا را بسیار توبهپذیر و مهربان مییافتند .
وَمَن یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُوراً رَحِیماً» (2)
و هر کس کار زشتی کند یا برخود ستم ورزد ، سپس از خدا آمرزش بخواهد ، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت .
فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (3)پس کسی که بعد از ستم کردنش توبه کند و [مفاسد خود را ] اصلاح نماید ، یقیناً خدا توبهاش را میپذیرد ؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .
وَ انَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلّناسِ عَلی ظُلْمِهِمْ وَ انَّ رَبَّکَ لَشَدیدُ الْعِقابِ» (4)
و قطعاً پروردگارت نسبت به مردم با ظلم و ستمی که میکنند صاحب آمرزش است ، و مسلماً پروردگارت سختکیفر است .
شنیدم که مستی زتاب نبید (5)به مقصورۀ مسجدی در دوید
بنالید بر آستان کرم که یارب فردوس اعلی برم
مؤذّن گریبان گرفتش که هین سگ و مسجد ای غافل از عقل و دین
چه شایسته کردی که جوئی بهشت نمیزیبدت ناز با روی زشت
به گفت این سخن پیر و بگریست مست که از من بدار ای جوانمرد دست
عجب داری از لطف پروردگار که باشد گنه کاری امیدوار
تو را مینگویم که عذرم پذیر در توبه باز است و حق دستگیر
همی شرم دارم زلطف کریم که خوانم گنه پیش عفوش عظیم
کسی را که پیری در آرد زپای چو دستش نگیری نخیزد زجای
من آنم زپا اندر افتاده پیر خدایا! بفضل خودت دست گیر
نگویم بزرگی و جاهم ببخش فروماندگی و گناهم ببخش
اگر یاری اندک زلل داندم به نابخردی شهره گرداندم
تو بینا و ما خائف از یکدیگر که تو پرده پوشی و ما پرده در
برآورده هر دم زبیرون خروش تو با بنده در پرده و پرده پوش
به نادانی ار بندگان سرکشند خداوندگاران قلم درکشند
اگر جرم بخشی به مقدار جود نماند گنه کاری اندر وجود
گرم دستگیری بجائی رسم و گر بفکنی بر نگیرد کسم
و گر خشمگیری بقدر گناه بدوزخ فرست و ترازو مخواه
بضاعت نیاوردم الّا امید خدایا! ز عفوم مکن ناامید
(سعدی شیرازی)
تداوم ظلم و ستم و عصیان و معصیت تا وقت مرگ باعث بسته شدن در توبه است.
وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ اعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً
أَلِیماً» (1)
و برای کسانی که پیوسته کارهای زشت مرتکب میشوند ، تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسد [ و در آن لحظه که تمام فرصتها از دست رفته ] گوید :
اکنون توبه کردم . و نیز برای آنان که در حال کفر از دنیا میروند ، توبه نیست . اینانند که عذابی دردناک برای آنان آماده کردهایم .
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً * إِلَّا طَرِیقَ جهنّم خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً وَکَانَ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسِیراً» (2)
بیتردید کسانی که کافر شدند و [ به آیات الهی ، به خود و به دیگران ] ستم ورزیدند ، خدا بر آن نیست که آنان را بیامرزد و به راهی [ مستقیم و استوار ] هدایت کند . * مگر به راه دوزخ که در آن جاودانهاند ؛ و این کار بر خدا آسان است .
فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذینَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ» (3)
در نتیجه ریشۀ کسانی که [ به آیات ما و به مردم ] ستم ورزیدند ، بریده شد ؛ و همۀ ستایشها ویژۀ خدا مالک و مربی جهانیان است .
دعا دربارۀ ستمکاران معاند مستجاب نیست:
وَنَادَی نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَإِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ * قَالَ یَانُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْئَلْنِ مَا
لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ» (1)
و نوح [ پیش از توفان ] پروردگارش را ندا داد و گفت : پروردگارا ! به راستی که پسرم از خاندان من است و یقیناً وعدهات [ به نجات خاندانم ] حق است و تو بهترین داورانی . * خدا فرمود : ای نوح ! به یقین او از خاندان تو نیست ، او [ دارای ] کرداری ناشایسته است ، پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه ، همانا من تو را اندرز میدهم که مبادا از ناآگاهان باشی .
اَسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَتَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَن یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَاللّهُ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ» (2)
برای آنان [ که عیب جویان مسخره کنندهاند ] چه آمرزش بخواهی چه نخواهی [ یکسان است ] اگر برای آنان هفتاد بار هم آمرزش بخواهی ، خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزید ؛ زیرا آنان به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند و خدا گروه فاسقان را هدایت نمیکند .
میل و اعتماد و رغبت به ظالمان امری ممنوع و حرام است:
وَلاَ تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ» (3)
و به کسانی که [ به آیات خدا ، پیامبر و مردم مؤمن ] ستم کردهاند ، تمایل و اطمینان نداشته باشید و تکیه مکنید که آتش [ دوزخ ] به شما خواهد رسید
ودر آن حال شما را جز خدا هیچ سرپرستی نیست ، سپس یاری نمیشوید .
در تفسیر نمونه چند نکته مهم در این باره آمده است:
الف: رکون از مادۀ «رکن» به معنای ستون و دیواره هائی است که ساختمان یا اشیای دیگر را بر سر پا میدارد و سپس به معنی اعتماد و تکیه کردن بر چیزی به کار رفته است.
گرچه مفسّران، معانی بسیاری برای این کلمه در ذیل آیه آوردهاند، ولی همه یا غالب آنها به یک مفهوم جامع و کلی باز میگردد، مثلاً بعضی آن را به معنی تمایل و بعضی به معنی همکاری و بعضی به معنی اظهار رضایت یا دوستی و بعضی به معنی خیر خواهی و اطاعت ذکر کردهاند که همه اینها در مفهوم جامع اتکا و اعتماد و وابستگی جمع است.
ب: در چه اموری نباید به ظالمان تکیه کرد؟ بدیهی است که در درجۀ اول نباید در ظلمها و ستمگریهایشان شرکت جست و از آنها کمک گرفت و در درجۀ بعد اتکای بر آنها در آنچه مایۀ ضعف و ناتوانی جامعه اسلامی و ملّت محمدی و از دست دادن استقلال و خودکفایی و تبدیل شدن به یک عضو وابسته و ناتوان میگردد، باید از میان برود که این گونه رکونها جز شکست و ناکامی و ضعف جوامع اسلامی نتیجهای نخواهد داشت.
اگر مسلمانان با جوامع غیر مسلمان روابط تجاری یا علمی بر اساس حفظ منافع مسلمین و استقلال و ثبات جوامع اسلامی داشته باشند نه داخل در مفهوم رکون به ظالمین است و نه چیزی است که از نظر اسلام ممنوع بوده باشد و در عصر خود پیامبر صلی الله علیه و آله و اعصار بعد همواره چنین ارتباطی وجود داشته است.
ج: فلسفۀ تحریم رکون به ظالمان: تکیه بر ظالم، مفاسد و نابسامانیهای فراوانی میآفریند که به طور اجمال بر هیچ کس پوشیده نیست ولی هر قدر در این مسئله کنجکاوتر شویم به نکات تازهای دست مییابیم.
تکیه بر ظالمان باعث تقویت آنهاست و تقویت آنها باعث گسترش دامنۀ ظلم و فساد و تباهی جامعه هاست، در دستورهای اسلامی میخوانیم که انسان تا مجبور نشود (و حتی در پارهای از اوقات مجبور هم شود) نباید حق خود را از طریق یک قاضی ظالم و ستمگر بگیرد، چرا که مراجعه به چنین قاضی و حکومتی برای احقاق حق مفهومش به رسمیت شناختن ضمنی و تقویت اوست و ضرر این کار گاهی از زیانی که به خاطر از دست دادن حق میشود، بیشتر است.
تکیه بر ظالمان در فرهنگ فکری جامعه آرام و آهسته اثر میگذارد و زشتی ظلم و گناه را از میان میبرد و مردم را به ستم کردن و ستمگر بودن تشویق مینماید.
اصولاً تکیه و اعتماد بر دیگران که در شکل وابستگی آشکار گردد، نتیجهای جز بدبختی نخواهد داشت، تا چه رسد به این که این تکیه گاه ظالم و ستمگر باشد.
یک جامعه پیشرو و پیشتاز و سربلند و قوی، جامعهای است که روی پای خود بایستد، همان گونه که قرآن در مثال زیبایی میفرماید: فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ. » (1)
-فتح (48): 29.
همانند گیاه سرسبزی که روی پای خود ایستاده و برای زنده ماندن و سرافرازی نیاز به وابستگی به چیز دیگر ندارد.یک جامعۀ مستقل و آزاد، جامعهای است که از هر نظر خود کفا باشد و پیوند و ارتباطش با دیگران، پیوندی بر اساس منافع متقابل باشد، نه بر اساس اتکای یک ضعیف بر قوی، این وابستگی خواه از نظر فکری و فرهنگی باشد یا نظامی یا اقتصادی و یا سیاسی، نتیجهای جز اسارت و استثمار به بار نخواهد آورد و اگر این وابستگی به ظالمان و ستمگران باشد، نتیجهاش وابستگی به ظلم آنها و شرکت در برنامههای آنها خواهد بود.
البته فرمان آیۀ فوق مخصوص به روابط جامعهها نیست، بلکه پیوند و رابطۀ دو فرد را با یکدیگر نیز شامل میشود که حتی یک انسان آزاده و با ایمان هرگز نباید
1) (1)
متکی به ظالم و ستمگر بوده باشد که علاوه بر از دست دادن استقلال، سبب کشیده شدن به دایرۀ ظلم و ستم او و تقویت و گسترش فساد و بیدادگری خواهد بود.
منظور از الَّذینَ ظَلَمُوا تمام کسانی هستند که دست به ظلم و فساد در میان بندگان خدا زدهاند و آنها را بنده و برده خود ساختهاند و از نیروهای آنها به نفع خود بهره کشی کردهاند.
ولی مسلّم است کسانی که در زندگی خود ظلم کوچکی را مرتکب شدهاند و گاهی مصداق این عنوان بودهاند داخل در مفهوم آیه نیستند؛ زیرا در این صورت کمتر کسی از آن مستثنی خواهد بود و رکون و اتکا به هیچکس مجاز نخواهد شد، مگر این که معنی رکون را اتکا و اعتماد در همان جنبۀ ظلم و ستم بدانیم که در این صورت حتی کسانی را که یکبار ستم کردهاند؛ شامل میشود. (1)
نمیدانم جهان تار است یا من تار میبینم نمیدانم که خواب آلوده یا بیدار میبینم
نمیدانم چرا آزادگان را خوار میبینم نمیدانم طبیبان را چرا بیمار میبینم
نیم یوسف ولکن گرگ آدمخوار میبینم یکی در گوشۀ ویرانه افتاده به صد خواری
یکی از مال و دارائی زده بر طبل بی عاری یکی از دست این بی رحم مردم میکند زاری
یکی از مستراح خانهاش را کرده گلکاری
عجب سیری بزیر گنبد دوّار میبینم
1) (1)
یکی از بی نوایی چون نی و نائی نوا دارد یکی از فرط سیری جنگ خونین با خدا دارد
یکی از جور ظالم در دل خود نالهها دارد یکی چون مرغ پرکنده هزاران زارها دارد
یکی را گرسنه با نالههای زار میبینم
نعمت حق را در شهوات و لذّات حرام بردن، ظلم و عاملش از نظر قرآن مجید مترف است:
فَلَوْلاَ کَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ إِلَّا قَلِیلاً مِمَّنْ أَنْجَیْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِیهِ وَکَانُوا مُجْرِمِینَ» (1)
پس چرا در میان امتهایی که پیش از شما بودند ، مصلحانی دلسوز نبودند که [ مردم را ] از فساد در زمین بازدارند ؟ مگر اندکی که [ به سبب بازداشتن مردم از فساد ] نجاتشان دادیم . و آنان که ستم کردند ، دنبالهرو [ و دل بستۀ ] چیزی از نعمت و ثروت شدند [ که در آن به سرکشی و طغیان افتادند ] و آنان گنهکار بودند .
وَکَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْیَةٍ کَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْماً آخَرِینَ * فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُم مِنْهَا یَرْکُضُونَ * لاَ تَرْکُضُوا وَارْجِعُوا إِلَی مَا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَمَسَاکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْأَلُونَ * قَالُوا یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ * فَمَا زَالَتْ تِلْکَ دَعْوَاهُمْ حَتَّی جَعَلْنَاهُمْ حَصِیداً خَامِدِینَ» (2)
و چه بسیار از شهرهایی که [ اهلش ] ستمکار بودند ، درهم شکستیم ، و پس از آنان قومی دیگرپدید آوردیم . * پس هنگامی که عذاب ما را احساس کردند ، ناگهان از آن میگریختند . * [ از روی استهزا و تحقیر به آنان گفتند : ] فرار نکنید ، و به سوی زندگی مرفّهی که در آن نازپرورده [ و مغرور ] بودید و خانههایتان بازگردید تا [ بار دیگر به وسیله تهیدستان و مستمندان ] از شما درخواست کمک شود [ و شما آنان را با کبر و نخوت برانید . ] * [ با دیدن عذاب فریاد برداشتند و ] گفتند : ای وای بر ما که ما قطعاً ستمکار بودیم ! * پس همواره سخنشان همین بود تا آن که آنان را ریشهکن و خاموش ساختیم .
ستمگران در روز قیامت از حضرت حق نجات از جهنّم میخواهند ولی به آنان پاسخ داده نمیشود:
وَأَنذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَی أَجَلٍ قَرِیبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَکَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُم مِن قَبْلُ مَا لَکُم مِن زَوَالٍ» (1)
و مردم را از روزی که عذاب به سویشان میآید ، هشدار ده . پس کسانی که ستم ورزیدهاند ، میگویند : پروردگارا ! ما را تا [ سرآمدی نزدیک و ] مدتی کوتاه مهلت ده تا دعوتت را اجابت کنیم ، و از پیامبرانت پیروی نماییم . [ ولی به آنان گویند : ] شما نبودید که پیش از این سوگند یاد میکردید که هرگز برای شما زوال و فنایی نیست ؟ !
1) (1)
قَالُواْ رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَ کُنَّا قَوْمًا ضَالّینَ * رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَلِمُونَ * قَالَ اخْسَُواْ فِیهَا وَ لَاتُکَلِّمُونِ» (1)
میگویند : پروردگارا ! تیرهبختی و شقاوت ما بر ما چیره شد ، و ما گروهی گمراه بودیم . * پروردگارا ! ما را از دوزخ بیرون آر ، پس اگر [ به بدیها و گمراهیها ] بازگشتیم ، بیتردید ستمکار خواهیم بود. * [ خدا ] میگوید :
[ ای سگان ! ] در دوزخ گم شوید و با من سخن مگویید !
ستمکاران در عذاب جهنّم؛ تخفیف ندارند:
أُوْلئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا بِالْآخِرَةِ فَلاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنْصَرُونَ» (2)
اینان کسانیاند که زندگی [ زودگذر ] دنیا را به جای آخرت خریدند ؛ پس نه عذاب از آنان سبک شود و نه یاری شوند .
وَاِذا رَأَ الَّذینَ ظَلَمُوا الْعَذابَ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَلا هُمْ یُنْظَرُونَ» (3)
و چون که ستمکاران عذاب را ببینند [ مییابند که هیچ راهگریزی از آن ندارند ] پس [ به کیفر ستمشان ] نه عذاب از آنان سبک میشود ، و نه مهلتشان دهند .
بازیچه گرفتن وحی و تمسخر به خبر انبیای الهی ظلم است:
مَا یَأْتِیهِم مِن ذِکْرٍ مِن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ یَلْعَبُونَ * لاَهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ» (1)
هیچ یادآوری و پند تازهای از سوی پروردگارشان برای آنان نمیآید مگر آن که آن را میشنوند و در حالی که سرگرم بازی هستند [ آن را مسخرهمیکنند . ] * دلهایشان [به امور مادی ، خوشگذرانی و معصیت ] مشغول است ؛ و آنان که ستمپیشهاند رازگویی خود را پنهان داشتند [ و گفتند : ] آیا این پیامبر جز این است که بشری مانند شماست ؟ آیا شما با چشم باز وشناخت وآگاهی به سوی سِحر میروید؟ !
کلمۀ ذکر در آیۀ فوق اشاره به هر سخن بیدار کننده است و تعبیر به «مُحْدَث» (2)اشاره به این است که کتب آسمانی یکی پس از دیگری نازل میگردد و سورههای قرآن و آیات آن هر کدام محتوای تازه و نوی دارد که از طرق مختلف برای نفوذ در دلهای غافلان وارد میشود، اما چه سود برای کسانی که همۀ اینها را به شوخی میگیرند.
گویا آنها از تازهها وحشت دارند، با همان خرافات قدیمی که از نیاکان خود به ارث بردهاند دل خوش کرده، گویی پیمان جاودانه بستهاند که با هر حقیقت تازهای مخالفت کنند، در حالی که اساس قانون تکامل بر این است که هر روز انسان با مسائل تازه و نوینی مواجه میسازد.
باز برای تأکید بیشتر میگوید: آنها در حالی هستند که دلهایشان در لهو و بیخبری فرو رفته است؛ زیرا آنها از نظر ظاهر، همۀ مسائل جدی را لعب و بازی و شوخی میپندارند و از نظر باطن، گرفتار لهو و اشتغال فکر به مسائل بی ارزش و
غافل کننده هستند و طبیعی است چنین کسانی هرگز راه سعادت را نخواهند یافت.
بعد به گوشهای از نقشههای شیطانی آنها اشاره کرده میفرماید:
این ستمگران گفتگوهای درگوشی خود را که برای توطئه انجام میدهند، پنهان میدارند و میگویند: این پیغمبر یک بشر عادی همچون شماست، حال که او یک بشر عادی بیش نیست لابد این کارهای خارق العادۀ او و نفوذ سخنش چیزی جز سحر نمیتواند باشد، آیا شما به سراغ سحر میروید با این که میبینید؟
عذر ظالم در قیامت به هیچ عنوان پذیرفته نیست:
با بعثت صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و امامت دوازه امام و عقل و فطرت و وجدان و حکمت حکیمان و نصیحت ناصحان و عرفان عارفان که همه و همه در راه هدایت انسان قرار داده شده برای بشر در قیامت عذر قابل پذیرش وجود نخواهد داشت.
فَیَوْمَئِذٍ لایَنْفَعُ الَّذینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ» (1)
پس در آن روز کسانی که [ به آیات ما و پیامبران ] ستم کردهاند ، عذرخواهیشان به آنان سود نمیدهد ، و نه از آنان میخواهند که [ برای به دست آوردن خشنودی خدا ] عذرخواهی کنند .
یَوْمَ لایَنْفَعُ الظّالِمینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ» (2)
همان روزی که عذرخواهی ستمکاران سودشان ندهد و برای آنان لعنت خدا و سرای سخت و بدی است .
تقاضای بی جا در حالی که از جانب حق همه چیز برای انسان فراهم است ظلم است:
وَجَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُری الَّتی بارَکْنا فیها قُریً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فیهَا السَّیْرَ سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ ایّاماً آمِنینَ * فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَیْنَ اسْفارِنا وَظَلَمُوا انْفُسَهُمْ فَجَعَلْناهُمْ احادیثَ وَ مَزَّقْناهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ انَّ فِی ذلِکَ لآیاتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکُورٍ» (1)
و میان مردم سبا و شهرهایی که در آنها برکت نهادیم ، آبادیهای به هم پیوسته و نمایان قرار دادیم ، و سیر و سفر را در [ میان ] آنان متناسب و به اندازه مقرّر داشتیم ، [ و گفتیم : ] شبها و روزها با امنیّت در آنها مسافرت کنید . * پس [ این مغرورشدگان به رفاه و خوشی و ناسپاسان در برابر نعمت ] گفتند : پروردگارا ! میان سفرهای ما ، دوری و فاصله انداز . [ این را درخواست کردند تا تهیدستان و پا برهنگان نتوانند در کنار آنان سفر کنند ] ، و [ این گونه آنان ] بر خودشان ستم کردند ، پس ما آنان را داستانهایی [ برای عبرت آیندگان ] قرار دادیم و جمعشان را به شدت متلاشی و تار و مار کردیم ، همانا در این [ سرگذشتها ] برای هر صبرکنندۀ سپاس گزاری عبرتهاست.
در تفسیر نمونه شرح دو آیه بالا آمده است:
«سرزمین آنها را تا آن حد آباد کردیم که نه تنها شهرهایشان را غرق نعمت ساختیم بلکه میان آنها و سرزمینهایی را که برکت به آن داده بودیم شهرها و آبادیهای آشکار قرار دادیم. در حقیقت در میان قوم سبا و سرزمین مبارک
1) (1)
آبادیهای متّصل و زنجیرهای وجود داشت و فاصله این آبادیها به اندازهای کم بود که از هر یک دیگری را میدیدند.
این از نظر آبادی، ولی از آن جا که تنها عمران کافی نیست و شرط مهم و اساسی آن امنیّت است، اضافه میکند: ما در میان این آبادیها فاصلههای مناسب و نزدیک مقرّر کردیم و به آنها گفتیم: در میان این قریهها؛ شبها و روزها در این آبادیها در امنیّت کامل مسافرت کنید.
به این ترتیب آبادیها فواصل متناسب و حساب شدهای داشت و از نظر حملۀ وحوش و درندگان بیابان، یا سارقین وقطاع الطریق نیز در نهایت امنیّت بود، به گونهای که مردم میتوانستند بدون زاد و توشه و مرکب، بی آن که احتیاج به حرکت دسته جمعی و استفاده از افراد مسلح داشته باشند بدون هیچ خوف و ترس از جهت ناامنی راه یا کمبود آب و آذوقه به مسیر خود ادامه دهند.
مقدم داشتن لیالی بر ایام ممکن است از این جهت باشد که مهم وجود امنیّت در شبهاست، هم امنیّت از نظر دزدان راه و هم وحوش بیابان و گرنه تأمین امنیّت در روز آسانتر است.
ولی این مردم ناسپاس در برابر آن همه نعمتهای بزرگ الهی که سرتاسر زندگی آنها را فرا گرفته بود، مانند بسیاری دیگر از اقوام متنعّم، گرفتار غرور و غفلت شدند، مستی و نعمت و کمی ظرفیت، آنها را بر آن داشت که راه ناسپاسی پیش گیرند، از مسیر حق منحرف شوند و به دستورهای الهی بیاعتنا گردند.
از جمله تقاضاهای جنونآمیز آنها این که از خداوند تقاضا کردند که در میان سفرهای آنها فاصله افکند، گفتند: میان سفرهای ما دوری افکن تا بینوایان نتوانند دوش به دوش اغنیا سفر کنند!!
منظورشان این بود که در میان این قریههای آباد فاصلهای بیفتد و بیابانهای خشکی پیدا شود، به این جهت که اغنیا و ثروتمندان مایل نبودند افراد کم درآمد
همانند آنها سفر کنند و به هر جا میخواهند بی زاد و توشه و مرکب بروند، گویی سفر از افتخارات آنها و نشانۀ قدرت و ثروت بود و میبایست این امتیاز و برتری همیشه برای آنان ثبت شود.
به هر حال آنان با این تقاضای بی جا به خودشان ستم کردند، آری، اگر فکر میکردند به دیگران ستم میکردند در اشتباه بودند، خنجری برداشته و سینۀ خود را میشکافتند و دود همۀ این آتشها در چشم خودشان فرو رفت.
به دنبال این جمله که دربارۀ سرنوشت دردناک آنها بیان میکند میفرماید:
چنان آنها را مجازات کردیم و زندگانیشان را درهم پیچیدیم که آنها را سرگذشت و داستان برای دیگران قرار دادیم.
از آن همه زندگانی با رونق و تمدن درخشان و گسترده چیزی جز اخباری بر سر زبانها و یادی در خاطرهها و سطوری بر صفحات تاریخ باقی نماند «و آنها را سخت متلاشی و پراکنده ساختیم». (1)
وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَی لَنْ نَصْبِرَ عَلَی طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنَی بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ مَا سَأَ لْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ ذلِکَ بِأَ نَّهُمْ کَانُوا یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِمَا عَصَوا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ» (2)
و [ یاد کنید ] هنگامی که گفتید : ای موسی ! ما هرگز بر یک نوع غذا صبر نمیکنیم ، پس از پروردگارت بخواه تا از آنچه زمین میرویاند از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیازش را برای ما آماده کند . [ موسی ] گفت : آیا شما
به جای غذای بهتر ، غذای پستتر را میخواهید ؟ ! [ اکنون که چنین درخواست ناروایی دارید ] به شهری فرود آیید که آنچه خواستید ، برای شما آماده است . و [ داغِ ] خواری و بیچارگی و نیاز بر آنان زده شد و سزاوار خشم خدا شدند ؛ این [ خواری و خشم ] به سبب آن بود که آنان همواره به آیات خدا کفر میورزیدند و پیامبران را به ناحق میکشتند ؛ این [ کفرورزی و کشتن پیامبران ] به علت آن بود که [ از فرمانِ من ] سرپیچی نمودند و پیوسته [ از حدود حق ] تجاوز میکردند .
از ظالم و ستمگر در قیامت برای رفع عذاب چیزی نمیپذیرند:
وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَلَهْواً وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَذَکِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِیٌّ وَلاَ شَفِیعٌ وَإِن تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لاَیُؤْخَذْ مِنْهَا أُولئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمَا کَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِن حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ» (1)
و کسانی که دینشان را بازی و سرگرمی گرفتند ، و زندگی دنیا آنان را فریفت ، و اگذار ؛ و [ مردم را ] با قرآن اندرز ده ؛ که مبادا کسی [ در روز قیامت ] به [ کیفر ] آنچه [ از گناهان ] مرتکب شده [ از رحمت و ثواب ] محروم ماند [ و به هلاکت سپرده شود ] ؛ و او را جز خدا سرپرست و یاور و شفیعی نباشد ؛ و اگر [ برای رهاییاش از عذاب ] هر گونه عوض و فدیهای بدهد از او پذیرفته نشود . آنانند که به سبب آنچه [ از اعمال زشت ] مرتکب شدهاند [ از رحمت و ثواب ] محروم مانده [ و به هلاکت سپرده شده ]اند . و
1) (1)
به خاطر آن که همواره [ به آیات الهی ] کفر میورزیدند برای آنان نوشابهای از آب جوشان و عذابی دردناک است .
وَلَوْ انَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِی الْاَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَاَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمّا رَاَوُا الْعَذابَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ» (1)
اگر [ در قیامت ] برای هر کسی که ستم کرده همه ثروتی که در زمین است فراهم باشد ، یقیناً آن را برای بازخرید خود [ از عذاب جاودانه ] میپردازد ؛ و زمانی که عذاب را ببینند [ از شدت شرمساری ] پشیمانی و اندوه خود را پنهان میکنند ، ومیان آنان به عدالت و انصاف داوری میشود و مورد ستم قرار نخواهند گرفت .
وَلَوْ انَّ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ما فِی اْلاَرْضِ جَمیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللّهِ ما لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ» (2)
و اگر برای کسانی که [ به آیات خدا ] ستم ورزیدهاند ، همه آنچه در زمین است و مانندش با آن باشد ، بیتردید حاضرند آن را برای رهایی خود از عذاب سخت روز قیامت عوض دهند ، و از سوی خدا آنچه را که [ از عذابهای گوناگون ] نمیپنداشتند ، آشکار میشود .
خداوند مهربان به آنان که از طرف ستمکاران مورد ظلم واقع میشوند، در دنیا و آخرت عنایت خاص مینماید:
وَ الذَّینَ هاجَرُوا فِی اللّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَةً
وَلَاَجْرُ الْآخِرَةِ اکْبَرُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ * الَّذینَ صَبَرُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» (1)
و آنان که پس از ستم دیدنشان برای به دست آوردن خشنودی خدا هجرت کردند ، یقیناً آنان را در این دنیا در جایگاه و مکانی نیکو جای دهیم، و قطعاً پاداش آخرت بهتر و برتر است، اگر میدانستند [ که دارای چه کمّیّت و کیفیتی است . ] * همانان که [ در برابر مصایب ، وحوادث و آزار دیدن از دیگران ] صبر کردند و فقط بر پروردگارشان توکّل میکنند.
در تفسیر نمونه در ذیل این دو آیه آمده است:
«مقام مهاجران در اسلام مقام فوق العاده پر ارجی است، هم خود پیامبر و هم مسلمانان بعد، همگی برای آنها احترام خاصی قائل بودند، چرا که آنها به تمام زندگی خویش برای گسترش دعوت اسلام پشت پا زدند، بعضی جان خود را به خطر انداختند و بعضی از همۀ اموال خود چشم پوشیدند و جالب این که خود را در این معامله نیز برنده میدانستند.
اگر فداکاری آن مهاجران در آن روزها نبود، محیط خفقان بار مکه و عناصر شیطانی که بر آن حکومت میکردند هرگز اجازه نمیداد صدای اسلام به گوش کسی برسد و این صدا را برای همیشه در گلوی مؤمنان خفه میکردند، اما آنها با این جهش حساب شده نه تنها مکه را زیر سیطرۀ خود درآورند، بلکه صدای اسلام را به گوش جهانیان رساندند و این سنّتی است برای همه مسلمانان در چنین شرایطی و در همه تاریخ.
تعبیر به هاجَرُوا فِی اللّهِ که حتی کلمۀ «سبیل» هم در آن ذکر نشده اشاره به نهایت اخلاص این مهاجران است که تنها برای خدا و در مسیر الله و به خاطر
1) (1)
رضای او و حمایت و دفاع از آیینش دست به چنین هجرتی زدند نه برای نجات جان خود و یا استفادۀ مادی دیگر.
جملۀ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا نشان میدهد که نباید فوراً میدان را خالی کرده بلکه باید تا آن جا که ممکن است ایستاد و تحمّل نمود، اما هنگامی که تحمل آزار دشمن جز جرأت و جسارت و تضعیف مؤمنان ثمری نداشته باشد در این جا باید دست به هجرت زد، تا با کسب قدرت بیشتر و فراهم ساختن سنگرهای محکمتر، جهاد در تمام زمینهها از موضع بهتری تعقیب شود و به پیروزی طرفداران حق در زمینههای نظامی و فرهنگی و تبلیغاتی منتهی گردد.
جملۀ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فی الدُّنْیا حَسَنَةً نشان میدهد که مهاجران راستین اگر چه در آغاز کار، امکانات مادی خود را از دست میدهند ولی سرانجام حتی از نظر زندگی دنیا پیروزی با آنهاست.
چرا انسان زیر فشار ضربات دشمن بماند و ذلیلانه بمیرد، چرا با شجاعت مهاجرت نکند و از موضع تازهای به مبارزه برنخیزد تا حق خویش را بگیرد؟
انتخاب دو صف صبر و توکّل برای مهاجران دلیلش روشن است؛ زیرا در چنین حوادث سخت و طاقت فرسا که در زندگی انسان پیش میآید در درجۀ اول شکیبایی و صبر و استقامت لازم است، استقامتی به عظمت حادثه و یا برتر و بیشتر، سپس توکّل و اعتماد بر خدا و اصولاً اگر انسان در این گونه حوادث تکیه گاه محکم و مطمئن معنوی نداشته باشد، صبر و استقامت برای او ممکن نیست.
بعضی گفتهاند: انتخاب صبر به خاطر این است که در آغاز این مسیر به سوی اللّه شکیبایی و استقامت در برابر خواستههای نفس لازم است و انتخاب توکّل به خاطر این است که پایان این مسیر به انقطاع و بریدن از هر چه غیر خدا است و پیوستن به او میانجامد بنابراین صف اوّل آغاز راه است و دوم پایان آن.
و به هر حال هجرت بیرون، بدون هجرات درونی ممکن نیست، انسان، نخست
باید از علایق پست مادی درونی ببرد و به سوی فضایل اخلاقی هجرت کند تا بتواند در بیرون دست به چنین هجرتی بزند و از دارالکفر با پشت پا زدن به همه چیز به دار الایمان منتقل گردد.» (1)
به کسانی که [ ستمکارانه ] مورد جنگ و هجوم قرار میگیرند ، چون به آنان ستم شده اذن جنگ داده شده ، مسلّماً خدا بر یاری دادن آنان تواناست .
ستمگران و ظالمان در دنیا و آخرت بر اثر اعمال ناشایسته و اخلاق سوء دچار حسرت و اندوه میشوند، حسرت و اندوهی که دائمی و همیشگی است و علاجی ندارد:
اِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ امْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَالَّذینَ کَفَرُوا الی جهنّم یُحْشَرُونَ» (3)
مسلماً کسانی که کافرند ، اموالشان را هزینه میکنند تا مردم را از راه خدا بازدارند ، و به زودی همۀ اموالشان را [ برای جلوگیری از گسترش اسلام ] خرج میکنند ؛ سپس [ این عمل ] برای آنان مایۀ حسرت و ندامت میشود [ زیرا خواهند دید که ثروتشان را از دست دادهاند و اسلام هم گسترش یافته ] و آن گاه مغلوب میشوند ، و آنان که کافرند به سوی دوزخ گردآوری خواهند شد .
وَ انْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ اذْ قُضِیَ الْاَمْرُ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لایُؤْمِنُونَ» (1)
و آنان را از روز حسرت - آنگاه که کار از کار بگذرد - بترسان ، در حالی که آنان در بیخبری [ شدیدی ] هستند و ایمان نمیآورند .
وَقَالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ» (2)
و آنان که [ به جای خدا از پیشوایان شرک و کفر ] پیروی کردند ، گویند : کاش برای ما بازگشتی [ به دنیا ] بود تا ما هم از آنان بیزاری میجستیم ، همان گونه که آنان از ما بیزاری جستند . خدا این گونه اعمالشان را که برای آنان مایۀ اندوه و دریغ است ، به آنان نشان میدهد و اینان هرگز از آتش بیرون آمدنی نیستند .
انتخاب کفّار به ولایت و سرپرستی و سردمداری ظلم است:
یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا آبائَکُمْ وَ اخْوانَکُمْ اوْلِیاءَ انِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیْمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَاُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ» (3)
ای اهل ایمان ! اگر پدرانتان و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دهند ، آنان را دوستان و سرپرستان خود مگیرید ؛ و کسانی از شما که آنان را دوست و سرپرست خود گیرند ، هم اینانند که ستمکارند .
وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوَاءً فَلاَ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیَاءَ حَتَّی یُهاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُم وَلاَ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیّاً وَلاَ نَصِیراً» (1)
آنان دوست دارند همان گونه که خود کافر شدهاند ، شما هم کافر شوید ، تا [ در کفر و ضلالت ] با هم برابر و یکسان باشید . بنابراین از آنان دوستانی انتخاب نکنید تا آن که در راه خدا [ برای پذیرش دین ] هجرت کنند ؛ پس اگر [ از هجرت ] روی برتافتند [ و به خیانت و جنایتشان بر ضد شما ادامه دادند ] آنان را هر کجایافتید بگیرید و بکشید ، و از آنان یار و یاوری نگیرید .
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوْا بِمَا جَاءَکُم مِنَ الْحَقِّ» (2)
ای اهل ایمان ! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید ، شما با آنان اظهار دوستی میکنید ، در حالی که آنان به طور یقین به آنچه از حق برای شما آمده کافرند.
ستمکاران و ظالمان در صورت ادامۀ ظلم تا لحظه مرگ از فلاح و پیروزی و نجات و سعادت برای ابد محرومند:
قُلْ یَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَی مَکَانَتِکُمْ إِنِّی عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدّارِ إنَّهُ لَایُفْلِحُ الظّالِمُونَ» (3)
بگو : ای قوم ! تا جایی که در قدرت شماست [ برای مبارزه با من و آیینم ] بکوشید ، من هم [ در انجام دادن وظایفم ] میکوشم ، سپس خواهید دانست
که سرانجام خوش و نیکوی سرای آخرت برای کیست ؟ قطعاً ستمکاران رستگار نمیشوند .
وَ قالَ مُوسی رَبّی اعْلَمُ بِمَنْ جاءَ بِالْهُدی مِنْ عِنْدِهِ وَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدّارِ انَّهُ لایُفْلِحُ الظّالِمُونَ» (1)
و موسی گفت : پروردگارم به کسی که از نزد او هدایت آورده و به کسی که سرانجام نیک برای اوست داناتر است ؛ بیتردید ستمکاران پیروز نمیشوند .
ستمکاران در گمراهی آشکارند:
هذا خَلْقُ اللّهِ فَاَرُونی ماذا خَلَقَ الَّذینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظّالِمُونَ فی ضَلالٍ مُبینٍ» (2)
این است آفرینش خدا . پس به من نشان دهید آنها که غیر اویند [ و شما به عنوان معبود برگزیدهاید ] چه چیزی آفریدهاند ؟ [ آنها چیزی نیافریدهاند ] بلکه ستمکاران در گمراهی آشکاری هستند .
اَسْمِعْ بِهِمْ وَ ابْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنا لکِنِ الظّالِمُونَ الْیَوْمَ فی ضَلالٍ مُبینٍ» (3)
آنان روزی که به سوی ما میآیند [ نسبت به حقایق ] چه شنوا و چه بینا میشوند ، ولی امروز ستمکاران در گمراهی آشکارند .
ستمکاران در روز قیامت که تمام مردم نیاز به یار و یاور دارند، هیچ گونه پشتیبان و یاوری ندارند:
رَبَّنَا إِنَّکَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَمَا لِلْظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ» (1)
پروردگارا ! بیتردید هر که را تو در آتش در آوری ، قطعاً خوار و رسوایش کردهای ، و برای ستمکاران هیج یاری وجود ندارد .
وَ انْذِرْهُمْ یَوْمَ الْأزِفَةِ اذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَناجِرِ کاظِمینَ ما لِلظّالِمینَ مِنْ حَمیمٍ وَلا شَفیعٍ یُطاعُ» (2)
و آنان را از روز نزدیک بیم ده ، آنگاه که [ از شدت ترس ] جانها به گلوگاه رسد ، در حالی که همۀ وجودشان پر از غم و اندوه است . برای ستمکاران هیچ دوست مهربانی و شفیعی که شفاعتش پذیرفته شود ، وجود ندارد !
ملائکه با ستمکاران به وقت مرگ احتجاج میکنند و ستمگران در این احتجاج و گفتگو محکوم میشوند:
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِکَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فیهَا فَأُولئِکَ مَأْوَاهُمْ جهنّم وَسَاءَتْ مَصِیراً» (3)
قطعاً کسانی که [ با ترک هجرت از دیار کفر ، و ماندن زیر سلطۀ کافران و
مشرکان ] بر خویش ستم کردند [ هنگامی که ] فرشتگانْ آنان را قبض روح میکنند ، به آنان میگویند : [ از نظر دینداری و زندگی ] در چه حالی بودید ؟ میگویند : ما در زمین ، مستضعف بودیم . فرشتگان میگویند : آیا زمین خدا وسیع و پهناور نبود تا در آن [ از محیط شرک به دیار ایمان ] مهاجرت کنید ؟ ! پس جایگاهشان دوزخ است و آن بد بازگشت گاهی است .
الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِکَةُ ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا کُنَّا نَعْمَلُ مِن سُوءٍ بَلَی إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا کُنتُم تَعْمَلُونَ * فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جهنّم خَالِدِینَ فِیها فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرینَ» (1)
همانان که فرشتگان جانشان را در حالی که ستمکار بر خود بودهاند ، میگیرند ؛ پس [ در آن موقعیت ] از در تسلیم در آیند [ و گویند : ] ما هیچ کار بدی انجام نمیدادیم . [ به آنان گویند : یقیناً انجام میدادید] ومسلماً خدا به آنچه همواره انجام میدادید ، داناست . * بنابراین از درهای دوزخ وارد شوید در حالی که در آن جاودانهاید ؛ و بد جایی است جایگاه مستکبران .
ستمکاران و ظالمان از مرگ فراری و ترسان هستند:
قُلْ إِنْ کَانَتْ لَکُمُ الدَّارُ ا لْآخِرَةُ عِنْدَ اللّهِ خَالِصَةً مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ * وَلَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ» (2)
بگو : اگر [ آن گونه که میپندارید ] سرای آخرت [ با همۀ نعمت هایش ] نزد
خدا ویژۀ شماست نه مردم دیگر ، پس چنانچه راستگویید مرگ را آرزو کنید .
قُل یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ * وَلاَ یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ» (1)
بگو : ای یهودیان ! اگر گمان میکنید که فقط شما دوستان خدایید نه مردم دیگر ، پس آرزوی مرگ کنید اگر راستگویید [ چون دوستان خدا برای رسیدن به لقای او مشتاق مرگ هستند . ] * ولی آنان به سبب گناهانی که مرتکب شدهاند هرگز آروزی مرگ نمیکنند ، و خدا به ستمکاران داناست .
ظالم تا در ظلمت کفر و عناد و فساد است از هدایت الهی محروم است:
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِیْ وَیُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیِی وَأُمِیتُ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ» (2)
آیا [ با دیدۀ عبرت ] ننگریستی به کسی که چون خدا او را پادشاهی داده بود [ از روی کبر و غرور ] با ابراهیم دربارۀ پروردگارش به مجادله و ستیز و گفتگوی بیمنطق پرداخت ؟ ! هنگامی که ابراهیم گفت : پروردگارم کسی
است که زنده میکند و میمیراند [ او ] گفت : من هم زنده میکنم و میمیرانم . [ و برای مشتبه کردن کار بر مردم ، دستور داد دو زندانی محکوم را حاضر کردند ، یکی را آزاد و دیگری را کشت . ] ابراهیم [ برای بستن راه مغالطه و تزویر به روی دشمن ] گفت : مسلماً خدا خورشید را از مشرق بیرون میآورد ، تو آن را از مغرب برآور ! پس آن که کافر شده بود ، متحیر و مبهوت شد . و خدا گروه ستمگر را [ به خاطر تجاوز ، ستم ، پافشاری بر عناد و لجاجشان ] هدایت نمیکند .
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللّهِ کَذِباً لِیُضِلَّ النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللّهَ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ» (1)
پس ستمکارتر از کسی که به خدا دروغ بندد تا مردم را از روی نادانی و جهالت گمراه کند ، کیست ؟ ! مسلّماً خدا گروه ستمکاران را هدایت نمیکند .
ستمگران مورد لعنت خداوند و ملائکه و تمام مردم میباشند:
کَیْفَ یَهْدِی اللّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ * أُولئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَالمَلاَئِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ» (2)
چگونه خدا گروهی را هدایت کند که بعد از آن که ایمان آوردند ، و به حقّانیّت رسول اسلام شهادت دادند ، و دلایل روشن و آشکار برای آنان آمد ، کافر شدند ؟ و خدا گروه ستمکاران را هدایت نمیکند . * اینان کیفرشان این است
که لعنت خدا و فرشتگان و همۀ مردم بر آنان است .
وَمَنْ اظْلَمُ مِمَّنِ افْتری عَلَی اللّهِ کَذِباً اولئِکَ یُعْرَضُونَ عَلی رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ الْاَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذینَ کَذَبُوا عَلی رَبِّهِمْ الا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الظّالِمینَ» (1)
و ستمکارتر از کسانی که به خدا دروغ بندند چه کسی است؟ اینان [ در قیامت ] بر پروردگارشان عرضه خواهند شد ، وگواهان [ اعمال ] میگویند :
اینان کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند ؛ آگاه باشید ! لعنت خدا بر ستمکاران باد .
یکی از دعاهای اهل ایمان به پیشگاه حضرت حق این است که آنان را از قرار گرفتن با ستمکاران حفظ کند:
وَ اذا صُرِفَتْ ابْصارُهُمْ تِلْقاءَ اصْحابِ النّارِ قالُوا رَبَّنا لاتَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ» (2)
و چون بهشتیان ، چشمانشان ناخواسته به سوی دوزخیان گردانده شود ، گویند : پروردگارا ! ما را با گروه ستمکاران قرار مده .
رَبِّ فَلا تَجْعَلْنی فِی الْقَوْمِ الظّالِمینَ» (3)
پس پروردگارا ! مرا در میان گروه ستمکاران قرار مده [ و با آنان قرین عذاب مکن . ]
ستمکار و مؤمن در پیشگاه خداوند مساوی نیستند:
اَجَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فی سَبیلِ اللّهِ لایَسْتَوُونَ عِنْدَ اللّهِ وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ» (1)
آیا آب دادن به حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام را مانند [ عمل ] کسی قرار دادهاید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است ؟ ! [ این دو ] نزد خدا برابر و یکسان نیستند و خدا گروه ستمکاران را هدایت نمیکند .
اَفَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لایَسْتَوُونَ» (2)
با این حال آیا کسانی که مؤمناند مانند کسانی هستند که فاسقاند ؟ [ نه هرگز این دو گروه ] مساوی و یکسان نیستند .
32 - جاسوسی علیه مردم مسلمان خیانت و از مصادیق بارز ظلم و ستم است:
لَوْ خَرَجُوا فیکُمْ مازادُوکُمْ الّا خَبالاً وَلَاَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَ فیکُمْ سَمّاعُونَ لَهُمْ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِالظّالِمینَ» (3)
اگر [ هم ] با شما بیرون میآمدند ، جز شرّ و فساد به شما نمیافزودند و مسلّماً خود را برای سخن چینی [ و نمّامی ] در میان شما قرار میدادند تا [ برای از
هم گسستن شیرازۀ سپاه اسلام ] فتنهجویی کنند و در میان شما جاسوسانی برای آنان هستند [ که به نفعشان خبرچینی میکنند ] ؛ و خدا به ستمکاران داناست .
شرکت نکردن افراد تاریک دل در میدان جهاد نه تنها جای تأسّف نیست، بلکه شاید جای خوشحالی باشد؛ زیرا آنها نه فقط مشکلی را نمیگشایند، بلکه با آن روح نفاق و بی ایمانی و انحراف اخلاقی سرچشمۀ مشکلات تازهای خواهند شد.
آیۀ شریفه در حقیقت به مسلمانان یک درس بزرگ میدهد که هیچ گاه در فکر افزودن سیاهی لشگر و تعداد نباشند، بلکه به فکر این باشند که افراد مخلص و با ایمان انتخاب کنند هر چند نفراتشان کم باشد، این درسی بود برای دیروز مسلمانان و برای امروز و فردای آنان.
اگر آنها همراه شما به سوی میدان جهاد حرکت میکردند نخستین اثر شومشان این بود که چیزی جز تردید و اضطراب بر شما نمیافزودند.
به علاوه آنها با سرعت کوشش میکنند در میان نفرات لشگر نفوذ کنند و به ایجاد نفاق و تفرقه و از هم گسستن پیوندهای اتحاد بپردازند.
در میان شما پارهای از افراد هستند که برای گروه منافقان جاسوسی میکنند و فیکُمْ سَمّاعُونَ لَهُمْ.
خداوند همۀ ستمگران را میشناسد، آنها که آشکارا و آنها که پنهانی ستم به خویش یا جامعه میکنند از دیدگاه علم او مخفی نیستند.
ستمگران مورد محبت خدا نیستند:
وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ اصْلَحَ فَاَجْرُهُ عَلَی اللّهِ انَّهُ لا یُحِبُّ
الظّالِمینَ» (1)
پاداش بدی [ چون قتل و زخم زدن و اتلاف مال ] مانند همان بدی است ؛ ولی هر که بگذرد و [ میان خود و طرف مقابلش را ] اصلاح نماید . پاداشش بر عهدۀ خداست ؛ یقیناً خدا ستمکاران را دوست ندارد .
وَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ» (2)
و اما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند ، خدا پاداششان را به طور کامل میدهد ؛ و خدا ستمکاران را [ که به دین کافر شدند ، یا از دین فقط به اسم آن قناعت کردند ] دوست ندارد .
ستمکارترین مردم کیانند؟:
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَسَعَی فِی خَرَابِهَا أُولئِکَ مَا کَانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی ا لْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (3)
و چه کسانی ستمکارتر از کسانی میباشند که از بردن نام خدا در مساجد خدا جلوگیری کردند ، و در خرابی آنها کوشیدند ؟ آنان را شایسته نیست که در آن [ مراکز عبادت ] درآیند ، جز در حال ترس [ از عدالت و انتقام خدا ] . برای آنان در دنیا خواری و زبونی است و در آخرت عذابی بزرگ است .
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» (1)
وستمکارتر از کسی که شهادتی را که از خدا نزد اوست پنهان کند ، کیست ؟ وخدا از آنچه انجام میدهید ، بیخبر نیست .
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لاَیُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (2)
ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بسته ، یا آیات او را تکذیب کرده ، کیست ؟ یقیناً ستمکاران ، رستگار نخواهند بود .
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللّهِ کَذِباً لِیُضِلَّ النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللّهَ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ» (3)
پس ستمکارتر از کسی که به خدا دروغ بندد تا مردم را از روی نادانی و جهالت گمراه کند ، کیست ؟ ! مسلّماً خدا گروه ستمکاران را هدایت نمیکند .
فَمَنْ اظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللّهِ کَذِباً اوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ انَّهُ لایُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ» (4)
پس ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد یا آیاتش را تکذیب کند ، کیست ؟ یقیناً گنهکاران ، رستگار نخواهند شد .
انتخاب رفیق گمراه کننده ظلم است:
وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یَالَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً * یَا وَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاَناً خَلِیلاً * لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولاً» (1)
و روزی که ستمکار ، دو دست خود را [ از شدت اندوه و حسرت به دندان ] میگزد [ و ] میگوید : ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق برمیگرفتم ، * ای وای ، کاش من فلانی را [ که سبب بدبختی من شد ] به دوستی نمیگرفتم ، * بیتردید مرا از قرآن پس از آن که برایم آمد گمراه کرد . و شیطان همواره انسان را [ پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت ] وامیگذارد .
در شأن نزول آیات بالا در تفسیر نمونه آمده است که:
«در عصر رسول خدا دو نفر دوست در میان مشرکان به نام عقبه و ابیّ بودند، هر زمان عقبه از سفر میآمد غذایی ترتیب میداد و اشراف قومش را دعوت میکرد و در عین حال دوست میداشت به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله برسد هر چند اسلام را نپذیرفته بود.
روزی از سفر آمد و طبق معمول ترتیب غذا داد و دوستان را دعوت کرد، در ضمن از رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز دعوت نمود.
هنگامی که سفره را گستردند و غذا حاضر شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من از این سفره غذا نمیخورم تا شهادت به وحدانیّت خدا و رسالت من دهی، عقبه شهادتین بر زبان جاری کرد.
این خبر به گوش رفیقش ابیّ رسید، گفت: ای عقبه از آیینت منحرف شدی؟ او گفت: نه به خدا قسم من منحرف نشدم، اما مردی بر من وارد شد که حاضر نبود از
1) (1)
غذایم بخورد جز این که شهادتین بگویم، من از این شرم داشتم که او از سر سفرۀ من برخیزد بی آن که غذا خورده باشد لذا شهادت دادم.
ابی گفت: من هرگز از تو راضی نمیشوم مگر این که در برابر او بایستی و سخت توهین کنی! عقبه این کار را کرد و مرتدّ شد و سرانجام در جنگ بدر در صف کفار به قتل رسید و رفیقش ابیّ نیز در روز جنگ احد کشته شد.
آیات فوق سرنوشت مردی را که در این جهان به انتخاب دوست گمراه و گمراه کننده دست میزند و به گمراهی کشیده میشود شرح داد.» (1)
خداوند یار مظلومان و ستمدیدگان است:
وَلاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنصُوراً» (2)
و کسی را که خدا کشتنش را حرام کرده [ و به جانش حرمت نهاده ] جز به حق نکشید ، و هر کس مظلوم [ و به ناحق ] کشته شود ، برای وارثش تسلّطی بر قاتل [ جهت خونخواهی ، دیه و عفو ] قرار دادهایم ، پس وارث مقتول نباید در کشتن زیاده روی کند ؛ زیرا او [ با قوانین صحیح و درستی چون دیه و قصاص ] مورد حمایت قرار گرفته است .
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
لَمّا حَضَرَتْ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام الْوَفاةُ ضَمَّنی الی صَدْرِهِ ثُمَّ قالَ: یا بُنَیَّ اوصِیکَ بِما اوْصانِی بِهِ ابِی علیه السلام حینَ حَضَرَتْهُ الْوَفاةُ، وَ بِما ذَکَرَ انَّ اباهُ اوْصاهُ بِهِ فَقالَ: یا بُنَیَّ ایّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِراً الاَّ اللّهَ. (1)
چون وقت وفات امام سجّاد علیه السلام رسید مرا به سینه گرفت، سپس فرمود: ای پسرم! تو را به آنچه پدرم به وقت وفاتش به من وصیت کرد سفارش میکنم، سپس یادآور شد که پدرش به او وصیت فرمود: ای پسرم! بر حذر باش از ستم به کسی که بر تو یاری جز خدا ندارد.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
مَنْ خافَ رَبَّهُ کَفَّ ظُلْمَهُ. (2)
هر که از خدا بترسد؛ جلوی ستم خود را بر مردم میگیرد.
و نیز فرمود:
بِئْسَ الزّادُ الَی الْمَعادِ الْعُدْوانُ عَلَی الْعِبادِ. (3)
ستم بر بندگان خدا، چه توشۀ بدی برای معاد است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ: یا بُنَیَّ لِلظّالِمِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: یَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِیَةِ، وَ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ، وَ یُعِینُ الظَّلَمَةَ. (4)
لقمان به فرزندانش گفت: برای ستمکار سه علامت است: به بالاتر از خودش با نافرمانی ستم میکند و به پائینتر از خودش با زورگوئی و غلبه و به
ستمکاران کمک میدهد.
امام صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام روایت میکند که امیر المؤمنین علیه السلام پیوسته میفرمود:
اَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَ الْمُعینُ عَلَیْهِ، وَ الرّاضی بِهِ شُرَکاءُ ثَلاثَةٌ. (1)
ستمگر و کمک کار به او و راضی از عمل ظالم سه شریک در گناهند.
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
لظُّلْمُ فِی الدُّنْیا هُوَ الظُّلُماتُ فِی اْلآخِرَةِ. (2)
ستم در دنیا نتیجهاش تاریکیها در آخرت است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ اکَلَ مِنْ مالِ اخیهِ ظُلْماً وَ لَمْ یَرُدَّهُ عَلَیْهِ اکَلَ جَذْوَةً مِنَ النّارِ یَوْمَ الْقِیامَةِ. (3)
هر کس از مال برادر دینی خود، به ستم و ظلم بخورد و آن را به صاحبش برنگرداند، در قیامت آتش سرخ شده خواهد خورد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
یا یُونُسُ مَنْ حَبَسَ حَقَّ الْمُؤْمِنِ اقامَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ خَمْسَمِأَةِ عامٍ عَلی رِجْلَیْهِ حَتّی یَسیلَ مِنْ عَرَقِهِ اوْدِیَةٌ وَیُنادِی مُنادٍ مِنْ عِنْدِ اللّهِ: هذَا الظّالِمُ الَّذی حَبَسَ عَنِ اللّهِ حَقَّهُ. قالَ: فَیُوَبَّخُ ارْبَعینَ یَوْماً ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ الَی
النّارِ. (1)
ای یونس! هر کس حق مؤمنی را حبس کند خداوند در قیامت پانصد سال او را در روی دو پایش نگاه میدارد در حدی که رودها از عرق از او جاری شود و ندا دهندهای از جانب خداوند ندا میدهد: این است ستمگری که حقش از جانب خدا حبس شده، سپس فرمود: او را چهل روز سرزنش میکنند، آنگاه امر میشود که به آتش واردش کنند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
اَیُّما مُؤْمِنٍ حَبَسَ مُؤْمِناً عَنْ مالِهِ وَ هُوَ یَحْتاجُ الَیْهِ لَمْ یَذُقْ وَ اللّهِ مِنْ طَعامِ الْجَنَّةِ وَلا یَشْرَبُ مِنَ الرَّحیقِ الْمَخْتُومِ. (2)
هر مؤمنی مؤمن دیگر را از مالش منع کند، در حالی که به آن محتاج است، به خدا قسم از غذای بهشت نچشد و از بادۀ ناب و پاکیزه بسته شده نیاشامد.
حضرت صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند:
اَفْضَلُ الْجِهادِ مَنْ اصْبَحَ لایَهُمُّ بِظُلْمِ احَدٍ. (3)
برترین جهاد انسان صبح کردن اوست در حالی که قصد ستم به کسی از مردم را نداشته باشد.
حضرت رضا علیه السلام از پدرانش علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند:
اِیّاکُمْ وَ الظُّلْمَ فَاِنَّهُ یُخْرِبُ قُلُوبَکُمْ. (4)
از ظلم و ستم بپرهیزید که این عمل دلها را ویران میکند.
امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا در سخنرانی خود میفرمودند:
سِبابُ الْمُؤْمِنِ فِسْقٌ، وَ قِتالُهُ کُفْرٌ، وَ اکْلُ لَحْمِهِ مَعْصِیَةُ اللّهِ، و حُرْمَةُ مالِهِ کَحُرْمَةِ دَمِهِ. (1)
ناسزا گفتن به مؤمن فسق و جنگ با او کفر و غیبت او معصیت خدا و احترام مالش همچون احترام خون اوست.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
مَنْ ظَلَمَکَ فَقَدْ نَفَعَکَ وَ اضَرَّ بِنَفْسِهِ. (2)
آن کس که به تو ستم میکند به حقیقت که به تو سود میرساند و به خود ضرر میزند.
پیرمردی از قبیلۀ نخع گفت: به حضرت باقر علیه السلام عرضه داشتم:
اِنّی لَمْ ازَلْ والِیاً مُنْذُ زَمَنِ الْحَجّاجِ الی یَوْمِی هذا فَهَلْ لِی مِنْ تَوْبَةٍ؟ قالَ:
فَسَکَتَ ثُمَّ اعَدْتُ عَلَیْهِ، فَقالَ: لا، حَتّی تُؤَدِّی الَی کُلِّ ذی حَقٍّ حَقَّهُ. (3)
من به طور دائم تا امروز از طرف حجاج بن یوسف ثَقَفی آن ستمکار بی بدیل فرماندار بودم، آیا برای من از این عمل توبهای هست؟ میگوید امام باقر در جوابم سکوت کرد، دوباره سؤالم را تکرار کردم حضرت فرمود: نه، مگر این که حق هر صاحب حقی که در ایام حکومتت از بین رفته به او باز گردانی.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ ظَلَمَ مَظْلِمَةً اخِذَ بِها فی نَفْسِهِ اوْ فی مالِهِ اوْ فی وُلْدِهِ. (4)
کسی که ستمی مرتکب شود، انتقام آن ستم از او یا مال او یا فرزندان او گرفته میشود.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
ثَلاثَةٌ یُدْخِلُهُمُ اللّهُ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسابٍ، وَ ثَلاثَةٌ یُدْخِلُهُمُ اللّهُ النّارَ بِغَیْرِ حِسابٍ. فَاَمَّا الَّذینَ یُدْخِلُهُمُ اللّهُ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسابٍ فَاِمامٌ عادِلٌ وَ تاجِرٌ صَدُوقٌ وَ شَیْخٌ افْنی عُمْرَهُ فی طاعَةِ اللّهِ عَزَّوَجلَّ. وَ امَّا الثَّلاثَةُ الَّذینَ یُدْخِلُهُمُ النّارَ بِغَیْرِ حِسابٍ فَاِمامٌ جائِرٌ وَ تاجِرٌ کَذُوبٌ وَ شَیْخٌ زانٍ. (1)
خداوند سه نفر را بدون حساب وارد بهشت میکند و سه نفر را بدون حساب به جهنّم میبرد. اما آنان که بدون حساب به بهشت میورند:
رهبر عادل، تاجری که شدیداً راستگو ست وپیرمردی که عمرش را در طاعت خدا به سر برده است و اما سه نفری که بدون حساب وارد جهنّم میشوند:
رهبر ستمگر و تاجر دروغگو و پیرمرد زناکار است.
حضرت صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام از علی علیه السلام روایت میکند:
اِنَّ فی جهنّم رَحَی تَطْحَنُ، افَلا تَسْاَلُونی ماطَحْنُها؟ فَقیلَ لَهُ: فَما طَحْنُها یا أمِیر المُؤْمِنینَ؟ قالَ: الْعُلَماءُ الْفَجَرَةُ، وَ الْقُرّاءُ الْفَسَقَهُ، وَ الْجَبابِرَةُ الظَّلَمَةُ، وَ الْوُزَراءُ الْخَوَنَةُ، وَ الْعُرَفاءُ الْکَذَبَةُ. وَ انَّ فِی النّارِ لَمَدینَةً یُقالُ لَها:
الْحَصینَةُ افَلا تَسْأَلُونِی ما فیها؟ فَقیلَ: وَ مَا فیها یا امیرَالْمُؤْمِنین؟ فَقالَ:
فِیها ایْدی النّاکِثینَ. (2)
در جهنّم آسیائی است که آرد میکند، از من نمیپرسید آرد آن آسیا چیست؟
عرضه داشتند چیست؟ فرمود: علمای گناهکار، قاریان فاسق، سلاطین ستمگر، وزیران خائن، خبرگزاران دروغگو. و در آتش شهری است که به آن حصینه میگویند، از من نمیپرسید در آن چیست؟ عرضه داشتند چیست؟ فرمود: بیعت شکنان.
فدای دوست نکردیم جان و دل صد حیف زاختیار نرستیم زآب و گل صد حیف
زعشق حق نزدیم آتشی بجان نفسی همیشه ز آتش دیویم مشتعل صد حیف
بکام دوست نبودیم یک نفس صد آه رسید دشمن آخر بکام دل صد حیف
جهاز عقبی باقی نمیکنیم دمی بکار دنیی فانیم مشتغل صد حیف
گذشت عمر نکردیم از سر اخلاص عبادتی که زند سر ز نور دل صد حیف
نیافت آیینۀ دل صفا زصیقل ما بماند در دل ما زنگ ز آب و گل صد حیف
(فیض کاشانی)
«1» اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی مَا لَمْ أَزَلْ أَتَصَرَّفُ فِیهِ مِنْ سَلاَمَةِ بَدَنِی وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی مَا أَحْدَثْتَ بِی مِنْ عِلَّةٍ فِی جَسَدِی «2»فَمَا أَدْرِی یَا إِلَهِی أَیُّ الْحَالَیْنِ أَحَقُّ بِالشُّکْرِ لَکَ؟ وَ أَیُّ الْوَقْتَیْنِ أَوْلَی بِالْحَمْدِ لَکَ؟ «3»أَ وَقْتُ الصِّحَّةِ الَّتِی هَنَأْتَنِی فِیهَا طَیِّبَاتِ رِزْقِکَ وَ نَشَّطْتَنِی بِهَا لاِبْتِغَاءِ مَرْضَاتِکَ وَ فَضْلِکَ وَ قَوَّیْتَنِی مَعَهَا عَلَی مَا وَفَّقْتَنِی لَهُ مِنْ طَاعَتِکَ «4»أَمْ وَقْتُ الْعِلَّةِ الَّتِی مَحَّصْتَنِی بِهَا وَ النِّعَمِ الَّتِی أَتْحَفْتَنِی بِهَا تَخْفِیفاً لِمَا ثَقُلَ بِهِ عَلَیَّ ظَهْرِی مِنَ الْخَطِیئَاتِ وَ تَطْهِیراً لِمَا انْغَمَسْتُ فِیهِ مِنَ السَّیِّئَاتِ وَ تَنْبِیهاً لِتَنَاوُلِ التَّوْبَةِ وَ تَذْکِیراً لِمَحْوِ الْحَوْبَةِ بِقَدِیمِ النِّعْمَةِ «5»وَ فِی خِلاَلِ ذَلِکَ مَا کَتَبَ لِیَ الْکَاتِبَانِ مِنْ زَکِیِّ الْأَعْمَالِ مَا لاَ قَلْبٌ فَکَّرَ فِیهِ وَ لاَ لِسَانٌ نَطَقَ بِهِ وَ لاَ جَارِحَةٌ تَکَلَّفَتْهُ بَلْ إِفْضَالاً مِنْکَ عَلَیَّ وَ إِحْسَاناً مِنْ صَنِیعِکَ إِلَیَّ «6»اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ حَبِّبْ إِلَیَّ مَا رَضِیتَ لِی وَ یَسِّرْ لِی مَا أَحْلَلْتَ بِی وَ طَهِّرْنِی مِنْ دَنَسِ مَا أَسْلَفْتُ وَ امْحُ عَنِّی شَرَّ مَا قَدَّمْتُ وَ أَوْجِدْنِی حَلاَوَةَ الْعَافِیَةِ وَ أَذِقْنِی بَرْدَ السَّلاَمَةِ وَ اجْعَلْ مَخْرَجِی عَنْ عِلَّتِی إِلَی عَفْوِکَ وَ مُتَحَوَّلِی عَنْ صَرْعَتِی إِلَی تَجَاوُزِکَ وَ خَلاَصِی مِنْ کَرْبِی إِلَی رَوْحِکَ وَ سَلاَمَتِی مِنْ هَذِهِ الشِّدَّةِ إِلَی فَرَجِکَ «7»إِنَّکَ الْمُتَفَضِّلُ بِالْإِحْسَانِ الْمُتَطَوِّلُ بِالاِمْتِنَانِ الْوَهَّابُ الْکَرِیمُ ذُو الْجَلاَلِ وَ الْإِکْرَامِ.
[«1»اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی مَا لَمْ أَزَلْ أَتَصَرَّفُ فِیهِ مِنْ سَلاَمَةِ بَدَنِی وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی مَا أَحْدَثْتَ بِی مِنْ عِلَّةٍ فِی جَسَدِی «2»فَمَا أَدْرِی یَا إِلَهِی أَیُّ الْحَالَیْنِ أَحَقُّ بِالشُّکْرِ لَکَ؟ وَ أَیُّ الْوَقْتَیْنِ أَوْلَی بِالْحَمْدِ لَکَ؟ «3»أَ وَقْتُ الصِّحَّةِ الَّتِی هَنَأْتَنِی فِیهَا طَیِّبَاتِ رِزْقِکَ وَ نَشَّطْتَنِی بِهَا لاِبْتِغَاءِ مَرْضَاتِکَ وَ فَضْلِکَ وَ قَوَّیْتَنِی مَعَهَا عَلَی مَا وَفَّقْتَنِی لَهُ مِنْ طَاعَتِکَ «4»أَمْ وَقْتُ الْعِلَّةِ الَّتِی مَحَّصْتَنِی بِهَا وَ النِّعَمِ الَّتِی أَتْحَفْتَنِی بِهَا تَخْفِیفاً لِمَا ثَقُلَ بِهِ عَلَیَّ ظَهْرِی مِنَ الْخَطِیئَاتِ وَ تَطْهِیراً لِمَا انْغَمَسْتُ فِیهِ مِنَ السَّیِّئَاتِ وَ تَنْبِیهاً لِتَنَاوُلِ التَّوْبَةِ وَ تَذْکِیراً لِمَحْوِ الْحَوْبَةِ بِقَدِیمِ النِّعْمَةِ]
خدایا! تو را سپاس بر تندرستی بدنم که پیوسته از آن برخوردار بودم، و تو را سپاس بر بیماری و مرضی که در جسمم پدید آوردی.
ای خدای من! کدام یک از این دو حال، برای سپاس گزاری به درگاهت سزاوارتر، و کدام یک از این دو وقت، برای سپاس و ثنا به پیشگاهت شایستهتر است؟ آیا زمان سلامت که روزیهای پاکیزهات را در آن برایم گوارا فرمودی، و به سبب آن برای به دست آوردن خشنودی و احسانت به من نشاط دادی، و مرا همراه آن، بر آنچه که از اطاعتت توفیق دادی، نیرو بخشیدی. یا هنگام بیماری که مرا به وسیلۀ آن از ناخالصیها خالص ساختی، و نعمتهایی که به من
هدیه دادی، برای سبک کردن گناهانی که پشتم را گران و سنگین کرده، و پاک کردن زشتیهایی که در آن فرو رفتهام، و آگاهی دادن برای این که توبه را فراگیرم، و به یاد آوردن نعمتهای قدیم، برای محو کردن گناهان بزرگ از پروندهام؟
قواعد و قوانین تمام مکتبهای معنوی و مادی، در بهداشت بدن و لباس و خوراک و شهر و دیار، به اندازۀ یک دهم مقررات عالی اسلام نباشد.
قرآن و روایات و دستورهای حکیمانۀ بزرگان اسلامی، حاوی بسیاری از مسائل بهداشتی است.
یکی از امتیازات دین اسلام، اهمیت زیادی است که برای طهارت و نظافت قائل شده تا آن جا که نظافت را جزء ایمان قرار داده است:
اَلنِّظافَةُ مِنَ اْلإیمانِ. (1)
پاکیزگی نشانۀ ایمان است.
در فقه اسلامی طهارت شرط اساسی نماز و بعضی دیگر از عبادات است و به خاطر اهمیت آن فقها در کتابهای خود به بحث طهارت پرداختهاند.
امروزه با پیشرفت بشر در علوم و بهداشت و کشف میکرب و تهیه دستگاههای لابراتوار، اهمّیّت نظافت و طهارت اسلام و ارتباط آن با سلامتی انسان به خوبی آشکار میشود.
بسیاری از مسائل طهارت و نظافت اسلامی که امروز برای ما امری عادی به نظر میآید تا یک قرن پیش ناشناخته بود و اروپائیان تا قرن شانزدهم میلادی نه تنها به
1) (1)
این مسائل آشنا نبودند، بلکه فرسنگها از نظافت و پاکیزگی به دور بودند.
چنانکه استاد «دریبر» در «منازعه بین علم و دین» مینویسد:
«در این زمان (عصر تمدن اسلامی) مردم پاریس معنای نظافت را نمیدانستند و مدفوعات حیوانات و آشغالهای آشپزخانهها را جلو اطاقهای خود میریختند و بوی تعفن و مسموم کننده از آن بلند بود.
اسلام برای این که مسلمانان همیشه نظیف و پاکیزه باشند، طهارت و نظافت را عبادت و مقدمۀ نماز که روزی پنج بار تکرار میشود و طواف به دور خانه خدا قرار داده است.
طهارت اسلامی تنها نظافت ظاهری بدن و لباس از آلودگیها نیست، بلکه بعضی از آنها مانند وضو، مایۀ نشاط و روشنائی جسم و روح نیز هست و برخی مانند غسل گذشته از دو اثر فوق، موجب ترمیم آب کاهش یافتۀ بدن نیز خواهد بود و بعضی مانند اسلام پاک کننده پلیدیهای درونی همچون شرک و کفر میباشد.
باید خود را از شرک و کفر که پلیدی باطنی است، پاک کرد؛ و از کسانی که آلوده به آن هستند دوری شود که قرآن فرموده است:
اِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ» (1)
جز این نیست که مشرکان پلیدند .
1 - مشرکان از نظر قرآن کسانی هستند در برابر موحّدان که نه تنها اربابان و قدرتهای مادی را در برابر اللّه نفی نمیکنند، بلکه در برابر صاحب قدرتهای مادی، رؤسا و سلاطین کرنش میورزند و آنها را مانند خداوند دوست دارند.
1) (1)
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّهِ انْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ» (1)
و برخی از مردم به جای خدا معبودهایی انتخاب میکنند که آنها را آن گونه که سزاوار است خدا را دوست داشته باشند ، دوست میدارند .
2 - نیز مشرکان کسانی هستند که در میان مردم تفرقه و اختلاف دینی میافکنند و بجای اتّحاد، احزاب گوناگون پدید میآورند و هر کدام تنها حزب و گروه خود را حق و سایرین را باطل میشمارند، قرآن به ما هشدار میدهد که:
وَلا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ * مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» (2)
و از مشرکان نباشید . * مشرکانی که دینشان را بخش بخش کردند و [ سرانجام ] گروه گروه شدند ، در حالی که هر گروهی به آنچه [ از بخشی از دین ] نزد آنان است [ به تصور این که حق است ] شادمانند !
3 - و از ویژگیهای دیگر اغلب مشرکان، پای بند نبودن به عهد و پیمان است.
کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللَّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِینَ عَهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَمُواْ لَکُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» (3)
چگونه مشرکان را نزد خدا و پیامبرش پیمانی [ استوار ] تواند بود [ در صورتی که همواره پیمان شکنی میکنند ] مگر کسانی که با آنان در کنار مسجد الحرام پیمان بستهاید ، پس تا زمانی که [ به پیمانشان ] با شما پایداری کنند ، شما هم به پیمانتان با آنان پایداری کنید ؛ زیرا خدا پرهیزکاران را دوست دارد .
الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْواً وَلَعِباً وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنْسَاهُمْ کَمَا نَسُوا لِقَاءَ یَوْمِهِمْ هذَا وَمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ» (1)
آنان که دینشان را سرگرمی و بازی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفت ، پس ما امروز از یاد میبریمشان ، همان گونه که آنان دیدار امروزشان را از یاد بردند وهمواره آیات ما را انکار میکردند .
1 - کافران همانها هستند که دین خود را به بازی و سرگرمی گرفتهاند.
2 - زندگی دنیا آنها را مغرور ساخته است.
3 - وعده دیدار آخرت را فراموش کرده و خداوند هم در آخرت آنها را فراموش خواهد کرد.
4 - و چون به آیات الهی میرسند بیدقت دست به انکار میزنند.
5 - صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ» (2)
[ کافران ، در حقیقت ] کر و لال و کورند ، به همین سبب [ دربارۀ حقایق ] اندیشه نمیکنند .
6 - وَالَّذینَ کَفَرُوا اوْلیِاؤُهُمُ الطّاغُوتُ» (3)
و کسانی که کافر شدند ، سرپرستان آنان طغیان گرانند.
7 - اِذْ جَعَلَ الَّذینَ کَفَرُوا فی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلَیَّةِ» (4)
[ یاد کن ] هنگامی را که کافران [ پس از قرارداد صلح حدیبیه ] دل هایشان را از تعصّب و خشم شدید جاهلی آکنده کردند.
در رسالۀ نوین دربارۀ معنای کافر چنین آمده است:
«کافر کسی است که از اسلام برگردد و یا مسلمان بوده ولی منکر ضروریات دین مانند نماز، روزه و حج شود، به طوری که انکارش به انکار رسالت یا تکذیب پیامبر صلی الله علیه و آله یا ناقص شمردن شریعت مقدس اسلام برگردد، یا گفتار و کردار کفرآمیز از وی صادر شود، خواه مرتد «برگشته از اسلام» و خواه کافر اصلی، خواه حربی «کسی که با مسلمانان سرجنگ دارد» و خواه ذمی «کسی که در پناه اسلام به سر میبرد».
نواصب، «دشنام دهندگان به ائمه علیهم السلام » و خوارج «قیام کنندگان علیه امام» و غالی «غلوّ کننده دربارۀ ائمه به طوری که موجب انکار الوهیت یا توحید و یا نبوت شود» کافرند. (1)
از جمله اموری که در اسلام مراعات آن لازم شمرده شده، بهداشت در غذا و اعتدال در خوراک و رعایت نظافت و پاکیزگی و سلامت بدن میباشد و به اندازهای در اسلام حائز اهمیّت است که؛ از بزرگان دین نقل شده است:
اَلْعَقْلُ السَّلیمُ فِی الْجِسْمِ السَّلیمِ. (2)
عقل سالم در بدن سالم است.
برای حفظ سلامت جسم و صحت بدن که بالاترین سرمایه برای عبادت و کار و کوشش و انجام کار خیر و خلاصه تأمین سعادت دنیا و آخرت است، دستورهای زیاد و مفیدی در قرآن و روایات وارد شده است:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَإِن کُنتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا» (1)
ای اهل ایمان ! هنگامی که به [ قصدِ ] نماز برخیزید ، صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و بخشی از سرتان و روی پاهایتان را تا برآمدگی پشت پا مسح کنید و اگر جُنُب بودید ، غسل کنید.
اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ» (2)
یقیناً خدا کسانی را که بسیار توبه میکنند ، و کسانی را که خود را [ با پذیرش انواع پاکیها از همۀ آلودگیها ] پاکیزه میکنند؛ دوست دارد.
وَثِیابَکَ فَطَهِّرْ» (3)
و جامهات را پاک کن.
فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ» (4)
از پلیدی کنارهگیری کنید.
ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ» (5)
سپس باید آلودگیهای خود را [ که در مدت مُحرم بودن و قربانی کردن و سر تراشیدن بر بدنهایشان قرار گرفته ] برطرف کنند.
سلامتی تن و زیبائی و شادابی آن، از جمله اموری است که جزء رسالت اسلام
قرار گرفته است، بطوری که شخص در ترازوی اسلام، آن وزن و احترام شایسته را پیدا نمیکند، مگر این که به نظافت بدن و مسائل بهداشتی با جدّیّت پایبند بوده و در خوراک و پوشاک و مسکن و وضع ظاهرش از چرک و کثافات و حالات نفرت آور به دور باشد.
سلامتی و پاکی بدن نه تنها از لحاظ مادی مایۀ سعادت است بلکه اثر عمیقی هم در تربیت روحی و معنوی و موفقیّت در قیام به وظایف زندگی دارد، آن چنان وظایفی که قیام به آنها بدون داشتن بدن چابک و تن سالم و بنیۀ نیرومند و با ظرفیت، ممکن نیست.
اسلام هم، بدن را گرامی شمرده، لذا پاکی کامل آن را اساس ضروری برای هر نماز قرار داده و نماز را هم در شبانه روز پنج نوبت واجب کرده که در آنها باید اعضای ظاهری از قبیل دستها و آرنجها و سر و پاها که در معرض گرد و خاک و کثافات و غیره، بیشتر قرار میگیرد، با آب پاک و نظیف شسته شود، علاوه بر این، در حالاتی هم از قبیل جنابت، شستشوی تمام بدن را واجب کرده است.
آیات فوق موضوع دیگری، یعنی آرایش و تجمّل و پوشیدن زیباترین و نظیفترین جامهها را نیز در هنگام شرکت در مجالس عمومی که مساجد را نمونۀ مهم آنها شمرده است توصیه میکند.
البته این تجمّل ساده و طبیعی غیر از آن تجمّلهای جلف و سبک و مصنوعی بیشخصیتها میباشد. بلکه مقصود تجمّل و نظافتی است توأم با وقار و شخصیت، توأم با نظافت و زیبایی روح که از آن، به توبه کاری، یعنی روگردانی از گناه و به تعبیر دیگر آلایش روحی تعبیر کرده است، پس مردمی که دارای این حالند، آنان به مصداق این آیه (1)
برون نرفته زخود حسن یار نتوان دید درون بیضه صفای بهار نتوان دید
خط عذار تو بارست بر دل عشاق که چشم آینه را درغبار نتوان دید
بریز خون مرا و خمار خود بشکن که چشم مست تو را در خمار نتوان دید
لطافت رخ ازین بیشتر نمیباشد که بینقاب تو را آشکار نتوان دید
تلاش دیدن آن گلعذار ساده دلی است به دیدهای که ره انتظار نتوان دید
ره صلاح به دست آر در جوانیها که پیش پا به چشم مزار نتوان دید
(صائب تبریزی)
آیاتی که در قرآن مجید دربارۀ منافع آب و این که از مهمترین مطهّرات است و هر موجود زنده از این مایه «حیات مایه» هستی گرفته، نازل شده از معجزات شگفت آور کتاب خداست.
در بحار الانوار مسائل مهمی دربارۀ آب ذکر شده، تا بیش از پیش روشن شود که اسلام چه اندازه برای بهداشت بدن و سلامت جسم و نظافت همه جانبه زندگی اهمیت و ارزش قائل است. (1)
سرور نوشابۀ اهل بهشت، آب است. (2)و نیز حضرت فرمود:
آب زمزم درمان است. (3)
و نیز حضرت فرمود:
آب زمزم، درمان هر درد و امان از هر ترس است. (1)
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 450/63 - 451، باب 1، ذیل حدیث 16؛ مکارم الاخلاق: 156. [2]
3) (3) - بحار الأنوار: 450/63 - 451، باب 1، ذیل حدیث 16؛ مکارم الاخلاق: 156. [3]
4) (4) - بحار الأنوار: 451/63، باب 1، ذیل حدیث 16؛ مکارم الأخلاق: 157. [4]
5) (5) - بحار الأنوار: 451/63، باب 1، ذیل حدیث 16؛ مکارم الأخلاق: 157.
6) (6) - بحار الأنوار: 450/63 - 451، باب 1، ذیل حدیث 16؛ مکارم الاخلاق: 156. [5]
7) (7) - بحار الأنوار: 450/63 - 451، باب 1، ذیل حدیث 16؛ مکارم الاخلاق: 157.
8) (8) - بحار الأنوار: 451/63، باب 1، ذیل حدیث 17؛ مستدرک الوسائل: 18/17، باب 13، حدیث 20617.
9) (9) - بحار الأنوار: 451/63، باب 1، حدیث 18؛ مستدرک الوسائل: 5/17، باب 13، حدیث 20566.
آب ناودان درمان بیمار است، آب باران درمان همه دردهاست.
امام سجّاد علیه السلام فرمود: دو چیز در درون در نیایند مگر این که برای آن بهبودی آورند: انار و آب نیم گرم. (1)
وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلی قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ اْلاَقْدامَ» (3)
و برایتان آبی از آسمان نازل کرد تا شما را به وسیلۀ آن [ از آلودگیها ] پاک کند ، و وسوسۀ شیطان را [ که از بدترین کثافات است ] از شما برطرف نماید ، و دلهایتان را استحکام دهد ، و گامهایتان را به آن استوار و پا برجا کند . (4)این آیه در جنگ بدر نازل شد، آن جا که مسلمانان بر تپۀ خاکی منزل داشتند که پا در آن فرو میرفت و بی آب بود و خوابیدند و بیشتر شان محتلم شدند و شبانه باران بر آنها بارید تا در وادی روان شد، مسلمانان غسل کردند و زمین زیر پای آنان محکم شد، گامهایشان برای جنگ استوار گشت و پلیدی شیطان که جنابت و وسوسه بود از آنان دور شد و دلشان به اعتماد بر لطف حق به هم پیوست.
ابن أبی طیفور پزشک میگوید: بر امام کاظم علیه السلام وارد شدم و ایشان را از نوشیدن آب نهی کردم، حضرت فرمود: آب باکی ندارد، خوراک را در معده هموار میسازد و
خشم را فرو مینشاند و خرد را بیفزاید و صفرا را خاموش کند. (1)
یکی از هم کیشان ما در مکه بیمار شد تا به بستر مرگ افتاد و من به امام صادق علیه السلام در راه برخوردم و فرمود: ای صارم! فلانی چه کرد؟ گفتم: من او را در حال مرگ وانهادم فرمود: اگر من در آن جا بودم او را از آب ناودان (باران) مینوشاندم. آنگاه آن را از هر که جستجو کردیم نیافتیم، در این میان بودیم که ابری برآمد و غرّید و درخشید و بارید، سپس نزد کسی در مسجد رفتم و یک درهم به او دادم و یک ظرف از او گرفتم و آب ناودان را در آن ریخته بالای سر بیمار رفتم و به او نوشاندم، از کنارش برنخاسته بودم که جرعهای خورد و بهبودی یافت. (2)آب از پاک کنندگان است و شستشوی بدن و لباس و منزل و غسل کردن با آن و مداومت وضو به این مایۀ حیات و طهارت و نوشیدن آن و مداوای به این نعمت بی نظیر حق، لازمۀ حیات و برای مردم مؤمن که در مسیر عبادت حق و خدمت به خلق به سر میبرند، دارای ثواب اخروی است.
البته اسراف در آب، در فرهنگ مقدس اسلام همانند اسراف در سایر نعمتهای الهی مذمّت شده و انسان مسرف از دایرۀ محبت الهی خارج است.
اِنَّهُ لایُحِبُّ الْمُسْرِفینَ» (3)
زیرا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.
آن که در مصرف کردن نعمتها، هماهنگ با دستورهای حضرت حق است، محبوب خدا است و محبوب خدا به تمام فیوضات الهی راه دارد.
میان کعبه و ما گرچه صد بیابان است دریچهای زحرم در سراچۀ جان است
بجان ملازم آن آستانه باش ای دل که بار تن به کعبه بردن آسان است
اگر عزیمت خاک در حرم داری کفن بپوش چو آیی چنانکه فرمان است
زبوستان رخت گل کسی تواند چید که خار بادیهاش در نظر چو ریحان است
به بال همت اگر میپری زخار مپرس چرا که طایر قدس ایمن از مغیلان است
بیا و بنگر اگر چشم خرده بین داری که سنگریزۀ بطحا عقیق و مرجان است
مپای خواجه که خضر از برای خدمت تو زلال بر کف و موقوف در بیابان است
شنیدهام که به حجاج عاشقی میگفت که کعبۀ من سرگشتۀ کوی جانان است
طواف کعبۀ دل گر میسرت گردد عماد حج من سرگشته در جهان آن است
(عماد فقیه کرمانی)
حفظ سلامت بدن و بهداشت دهان و دندان و مواد خوراکی و پوشاکی و شهر و دیار بر هر مسلمانی واجب شرعی و ضربه زدن به بدن به هر شکل و صورتی حرام و در قیامت همراه با عذاب است.
اسلام عزیز، برای بهداشت بدن و تمام امور زندگی اهمیت زیادی قائل است تا جای که دستورهای بسیار مهمی برای تداوم سلامت یا بازگشت به سلامت در قرآن مجید و روایات ارائه فرموده و امّت را از آنچه برای سلامت انسان زیان دارد؛ بر حذر داشته است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَاشْکُرُوا لِلّهِ إِن کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ * إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّهِ
فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَ لَاعَادٍ فَلَآ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (1)
ای اهل ایمان ! از انواع میوهها و خوردنیهای پاکیزهای که روزی شما کردهایم ، بخورید و خدا را سپاس گزارید ، اگر فقط او را میپرستید . * جز این نیست که خدا [ برای مصون ماندن شما از زیانهای جسمی و روحی ] مردار و خون و گوشت خوک و حیوانی را که [ هنگام ذبح ] نام غیر خدا بر آن برده شده ، بر شما حرام کرده . پس کسی که [ برای نجات جانش از خطر ] به خوردن آنها ناچار شود ، در حالی که خواهان لذت نباشد و از حدّ لازم تجاوز نکند ، گناهی بر او نیست ؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .
آیۀ کریمه تصریح میکند به این که لاشه و خون و گوشت خوک و قربانی غیراسلامی را نباید خورد؛ زیرا طبیعی است حیوانی که مرده، بر اثر مرض یا به سبب پیری از بین رفته است، هرگاه بر اثر مرضی مرده باشد شکی نیست که جسم آن از مواد غیر طبیعی و مضرّ مسموم گردیده و آثار این قبیل سموم به قدری قوی است که حتی اگر میکرب آن را به وسیلۀ آتش عقیم نمایند باز زیان آن از بین نمیرود.
جسم مرده در چنین حالتی شبیه غذای تخمیر شدهای است که هر چه میکربهای آن را به وسیلۀ حرارت عقیم نمایند با این حال برای انسان مضر است و چه بسا خوردن آن منتهی به مرگ گردد.
همین طور خون؛ زیرا قسمت عمدۀ خون که از بافتهاست و مهمترین عنصری که در آن وجود دارد گلبولهای قرمزی است که مرکب از سلولهای زنده است و نیز
1) (1)
مقداری ترشّحات بدن با خون ترکیب شده است که به وسیلۀ بول یا عرق بایستی از جسم خارج شود.
بنابراین خون ممزوجی است مرکب از مقداری مواد مفید و بسیاری از مواد مضر که بایستی به صورت ترشح از بدن خارج شود، پس اگر خون از حیوان مریض باشد خوردنش مضرتر خواهد بود و خوردن گوشت پیش از آن که خون از بافتهای آن بیرون رود بسیار زیان آور است؛ زیرا خون دارای مواد مضرّی است که با سرعت در بافتهای جسم حیوان ایجاد تخمیر میکند و گوشت را برای خوردن ناسازگار میسازد و هرگاه مرگ حیوان بر اثر پیری باشد ضررش مانند ضرر مردهای است که مرض باعث مرگش شده؛ زیرا معنی پیری انحلال تدریجی بافتهای جسم است و مسلم است که انحلال هیچ یک از بافتها جز به واسطۀ ضعیف طبیعی یا مرض تدریجی که در گوشت حیوان محسوس است صورت نمیگیرد، در این صورت از ارزش غذایی و قابلیت هضم آن میکاهد.
از نظر پزشکی مسلم است که گوشت حیوان سالمی که ذبح شود و خونش گرفته شود بهترین غذاهاست و هیچ گونه ضرری در آن وجود ندارد، بر خلاف حیوان مریض و مردهای که گوشتش با خون آمیخته باشد.
خوک غالباً مبتلا به امراضی میشود که خوردن گوشتش زیان آور است و ثابت میباشد که ضرر گوشت خوک از سودش بیشتر است.
قسمتی از خوکها در پارهای از نواحی آمریکا دچار مرضی موسوم به «ترکتیا» هستند و آن یک نوع کرم خطرناکی است که اگر انسان مبتلا به آن گردد به طور عموم مسموم میشود و از عوارض آن ایجاد اسهالی مانند وباست که گاهی منتهی به مرگ میگردد و مهمتر این که گوشت خوک آلوده را ممکن نیست به سهولت از این مرض تطهیر نمایند، حتی جوشاندن مختصر در آب گرم، یا داغ کردن آن نیز کافی نیست و هرگاه آلودگی گوشت زیاد باشد پس از تطهیر طبّی نیز قابل تغذیه نخواهد بود، این جا حکمت دین اسلام در اجتناب از ضرری که پرهیز از آن ممکن نیست آشکار میشود و بدیهی است بهترین طریقۀ احتراز، امتناع از خوردن آن است.
موادی که برای بدن لازم است و نوشیدنیهائی که مورد احتیاج جسم است، با دست لطف حضرت حق به طور گسترده بر سر سفرۀ طبیعت قرار داده شده و هر کسی در حد امکانش میتواند به آن دسترسی داشته باشد، از این جهت هیچ انسانی در هیچ عصری نیاز به عناصری که حرام اعلام شده پیدا نمیکند.
حلال خوری در اخلاق و رفتار و حالات و مسائل باطنی و روانی انسان نیز اثر بسزائی دارد، چنانچه برای مواد حرام و خبیث اثر معکوسی در تمام شؤون زندگی است، در حدی که در مقتل آمده است: حضرت حسین علیه السلام خطاب به لشکریان عمر بن سعد لعین فرمود:
فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرامِ. (1)
شکمهایتان از حرام خدا پر شده است.
و این حرام در شؤون معنوی و حالات روانی ایشان، آن چنان اثر بدی گذاشت که دست به کشتن پاکترین انسانها آلوده گردید!
ای دل ار آشنای این کویی وصل بیگانگان چه میجویی
بگذر از خود که در حریم وصال درنگنجی اگر چه یک مویی
رقصها کن ز زخم چوگانش که به میدان عشق چون گویی
جوی جویان به سوی دریا رو از چه سرگشته اندرین جویی
چون بدان بحر آشنا گشتی بکش از تن لباس در تویی
غرقۀ بحر وحدت ارباشی خود نماند تویی و هم اویی
چون به معنی رسیدی از صورت از تو زیبا بود اگر گویی
که جهان صورتست و معنی یار لیس فی الدار غیره دیّار
(منصور حلّاج)
1) (1)
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (1)
ای اهل ایمان ! روزه بر شما مقرّر و لازم شده ، همان گونه که بر پیشینیان شما مقرّر و لازم شد ، تا پرهیزکار شوید .
برای روزه سه فائده است:
اول: از جهت روحی که مهمترین فلسفۀ این واقعیّت است به عهدۀ علوم روحی و عرفانی است.
دوم: از جهت اخلاقی و این بر عهدۀ دانشمندان علم اخلاق اسلامی است.
سوم: از جهت مادی، بهداشت جسم است.
مسلّم است که روزه در حالات زیادی مفید است و در پارهای از امور، علاج منحصر میباشد و گاهی بهترین راه علاج است.
برای معالجه در موارد زیر از روزه استفاده میشود:
1 - اضطرابات مزمن امعاء و هنگامی که همراه با تخمیر مواد زلالیّه و مواد نشاستهای باشد.
در این موقع روزه مخصوصاً از جهت نیاشامیدن آب میان دو خوراک و ایجاد فاصلۀ طولانی نوبتهای غذا علاج قطعی است و این خصوصیات در مورد روزۀ ماه رمضان کاملاً رعایت شده است.
2 - هنگام زیاد شدن وزن که ناشی از زیادی خوراک و کمی حرکت باشد، در این
1) (1)
مورد روزه با رعایت اعتدال در غذا وقت افطار و اکتفای به آب هنگام سحر از هر قسم معالجه مفیدتر است.
3 - زیادی فشار خون، این مرض بر اثر پرخوری و انفعالات نفسانی رو به ازدیاد میرود و در چنین هنگامی ماه رمضان ماه نعمت و برکت است، مخصوصاً اگر وزن شخص بیشتر از وزن طبیعی امثالش باشد.
4 - مرض قند، آن نیز مانند فشار خون رو به انتشار میرود، البته در اوائل غالباً توام با سنگینی بدن است، در این صورت باز روزه علاج نافعی میباشد؛ زیرا مرض قند با تقلیل در چاقی تخفیف مییابد، در مواردی که مرض قند به طور خفیفی وجود داشته باشد پنج ساعت پس از خوردن غذا، قند در خون به کمتر از میزان طبیعی پایین میآید و پس از ده ساعت به کمترین حدّ طبیعی میرسد.
حتی بعد از پیدایش آمپول انسولین «مخصوصاً وقتی که وزن مریض از حدّ طبیعی تجاوز کند» مهمترین معالجه روزه است.
5 - در مورد التهاب حاد و مزمن کلیه که مقرون با ترشح و تورّم باشد.
6 - در مورد امراض قلب که توأم با تورّم باشد.
7 - التهاب مزمن مفاصل، خاصه وقتی که توأم با امراض چاقی باشد، به طوری که غالب زنها پس از سن چهل سالگی به آن مبتلا میشوند.
در ماه رمضان عوارض این مرض به درجات خفیفتر از مواقعی است که برق و خون گرفتن و ادویه و تمام وسایل طبّ جدید به کار برده میشود.
ممکن است بگویند در مورد امراض که روزه علاج قاطع شناخته میشود محتاج به دستور پزشک است و روزۀ اسلامی وظیفۀ اشخاص سالم و تندرست است.
در پاسخ؛ این بیان صحیح است، ولی فایدۀ روزه برای افراد سالم همانا جلوگیری از این امراض است، خصوصاً امراضی که در ارقام 1 و 2 و 3 و 7، ذکر
شد.
نکتۀ دیگر این است که: تمام این امراض در انسان تدریجاً بروز مینماید، به طوری که در آغاز پیدایش تشخیص صحیح آن ممکن نیست، به این معنی که نه شخص مریض و نه پزشک هیچ کدام نمیتوانند در اول ظهور مرض آن را بشناسند؛ زیرا طبّ هنوز آن قدر پیشرفت ننموده است که همه موجبات و علل امراض را بشناسد، ولی چیزی که از نظر طبّی برای جلوگیری از این امراض قطعاً باید اجرا شود، فقط روزه گرفتن است.
طبق آمار؛ قطعی شده است که هرگاه دربدن چربی زیاد و چاقی پدید آید، برای قبول مرض قند، وزیادی فشار خون و التهاب مزمن مفاصل و غیر آن مستعد و از طرف دیگر به هر نسبت که از وزن بدن کاسته شود به همان نسبت استعداد پذیرفتن این امراض نیز کمتر خواهد شد و از این رو شرکتهای بیمه جز با شرایط سنگین، حاضر نیستند سلامتی اشخاص را که وزن آنها زیاد است بیمه نمایند.
در هر حال سالی یک بار روزه گرفتن بهترین وسیله برای جلوگیری از همه این امراض میباشد.
«یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِن نَفْعِهِمَا» (1)
دربارۀ شراب و قمار از تو میپرسند ، بگو : در آن دو ، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم است ، و گناه هر دو از سودشان بیشتر است .
شراب از هر نوعش ماده الکلی است، این ماده به مقدار کمی در جسم انسان
1) (1)
برای هضم مواد قندی، مانند عسل دارای فوائد طبّی است.
ولی چیزی که مسلّم است این است که فایدۀ وجود الکل در بدن منحصر به همین مقدار مختصر است و هرگاه از این حدّ تجاوز کرد ایجاد زیانهای زیادی مینماید، باعث التهاب مزمن اعصاب و کلیه و تصلّب شرایین و تحجر کبد و ضعف قلب خواهد گردید.
چرا از خوردن مقدار کمی از شراب ممنوع باشیم؟ زیرا الکل با سایر مواد فرق دارد، به این معنا که حتی مقدار مختصر آن از نیروی اراده و قدرت نفس میکاهد و انفعالات نفسانی به وسیلۀ آن فزونی میگیرد و جای خطر همین است؛ زیرا شخصیت انسان را عوض میکند و ارادۀ آدمی را از صورت طبیعی و حقیقی خارج میسازد.
در حالت عادی با این که اشخاص میدانند افراط در شرب الکل تا چه حد مضر است، از خوردن آن خودداری نمیکنند، بدیهی است هرگاه مقدار کمی از آن را مصرف نمودند و تحت تأثیر آن قرار گرفتند به طریق اولی قادر بر جلوگیری از مقدار بیشتر نخواهد بود!
اسلام برای حفظ سلامت بدن و خانواده و اجتماع و اقتصاد، مردم را از نوشیدن و خرید و فروش هر نوع شرابی و هر مقدار آن منع میکند و خوردن و خرید و فروش آن را چه کم و چه زیاد معصیت میداند و مرتکب آن مستحق عذاب آخرت است.
نعمان بن بشیر میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم، میفرمود:
اَیُّهَا النّاسُ انَّ مِنَ الْعِنَبِ خَمْراً، وَ انَّ مِنَ الزَّبیبِ خَمْراً، وَ انَّ مِنَ التَّمْرِ خَمْراً،
وَ انَّ مِنَ الشَّعیرِ خَمْراً، الا ایُّهَا النّاسُ انْهاکُمْ عَنْ کُلِّ مُسْکِرٍ. (1)
ای مردم! از انگور و از کشمش و از خرما و از جو شراب هست، آگاه باشید که من شما را از هر مست کنندهای نهی میکنم.
حضرت باقر علیه السلام میفرماید:
یَأْتِی شارِبُ الْخَمْرِ یَوْمَ الْقِیامَةِ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ، مُدْلِعاً لِسانُهُ، یَسیلُ لُعابُهُ عَلی صَدْرِهِ، وَ حَقٌّ عَلَی اللّهِ انْ یَسْقِیَهُ مِنْ بِئْرِ خَبَالٍ. قالَ: قُلْتُ: وَما بِئْرُ خَبالٍ؟ قالَ: بِئْرٌ یَسیلُ فیها صَدیدُ الزُّناةِ. (2)
مشروبخور با چهرۀ سیاه وارد محشر میشود، در حالی که زبانش از کام به درآمده و آب دهانش برسینه میریزد و بر حضرت حق است که او را از چاه خبال بنوشاند، راوی میگوید: به حضرت عرضه داشتم: چاه خبال کدام است؟ فرمود: چاهی است که از آن چرک و خون زناکاران جاری است.
امام صادق علیه السلام به یونس بن ظبیان فرمود:
یا یُونُسُ ابْلِغْ عَطِیَّةَ عَنّی انَّهُ مَنْ شَرِبَ جُرْعَةً مِنْ خَمْرٍ لَعَنَهُ اللّهُ وَ مَلائِکَتُهُ وَ رُسُلُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ، وَ انْ شَرِبَها حَتّی یَسْکَرَ مِنْها نُزِعَ رُوحُ اْلإیمانِ مِنْ جَسَدِهِ وَ رُکِّبَتْ فیهِ رُوحٌ سَخیفَةٌ خَبیثَةٌ مَلْعُونَةٌ. (3)
از جانب من به عطیه بگو، به حقیقت هر کس پیمانهای از شراب بنوشد، خدا و ملائکه و انبیا و تمام اهل ایمان او را لعنت کنند و اگر تا حدّ مستی بخورد،
روح ایمان از او بیرون رود و به جای آن روح پست خبیثۀ ملعونهای وارد گردد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ شَرِبَ شَرْبَةً مِنْ خَمْرٍ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلاتُهُ ارْبَعینَ یَوْماً. (1)
کسی که پیمانهای از شراب بخورد، تا چهل روز نمازش قبول نشود.
مفضّل بن عمر میگوید: به حضرت صادق علیه السلام عرضه داشتم: خداوند به چه سبب شراب را حرام کرد؟ فرمود: به این خاطر حرام کرد که در خوردن آن فساد وجود دارد، مشروبخوار دچار ارتعاش میشود و آبرویش بر باد میرود و ساختمان جوانمردیش خراب میگردد و مستی مشروب او را به انجام تمام محرمات و خونریزی و زنا وادار میکند و از این که به محرم خویش تجاوز کند ایمنی ندارد. (2)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
شارِبُ الْخَمْرِ لا یُعادُ اذا مَرِضَ، وَلا یُشْهَدُ لَهُ جَنازَةٌ، وَلا تُزَکُّوهُ اذا شَهِدَ، وَلا تُزَوِّجُوهُ اذا خَطَبَ، وَلا تَأْتَمِنُوهُ عَلَی امانَةٍ. (3)
مشروبخور به وقتی که مریض شد، عیادت نشود و بر جنازهاش حاضر نگردد و چون بر چیزی شهادت داد، برای شهادتش زمینۀ قبول به وجود نیاورید و چون از شما دختر خواست به او دختر ندهید و او را در امانت گذاشتن نزدش امین مدانید.
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند:
اِنَّ الْخَمْرَ رَأْسُ کُلِّ اثْمٍ. (4)
به حقیقت که شراب در رأس تمام گناهان است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
قالَ: انَّ اللّهَ جَعَلَ لِلشَّرِّ اقْفالاً، وَ جَعَلَ مَفاتِیحَ تِلْکَ اْلاَقْفالِ الشَّرابَ. (1)
خداوند برای بدی قفلها قرار داده که کلید این قفلها شراب است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
مُدْمِنُ الْخَمْرِ یَلْقَی اللّهَ حیْنَ یَلْقاهُ کَعابِدِ وَثَنٍ. (2)
دائم الخمر در قیامت خدا را همچون بت پرست ملاقات میکند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ شَرِبَ مُسْکِراً انْحَبَسَتْ صَلاتُهُ ارْبَعینَ یَوْماً، فَاِنْ ماتَ فِی اْلاَرْبَعینَ ماتَ میتَةَ الْجاهِلِیَّةِ، وَ انْ تابَ تابَ اللّهُ عَلَیْهِ. (3)
هر کس مست کننده بنوشد، نمازش چهل روز از قبولی حبس میشود و اگر در آن چهل روز بمیرد، به مرگ جاهلیّت مرده و اگر توبه کند، خداوند توبهاش را میپذیرد.
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میفرماید:
کُلُّ مُسْکِرٍ حَرامٌ، وَ ما اسْکَرَ کَثیرُهُ فَقَلیلُهُ حَرامٌ. (4)
هر مست کنندهای حرام است و هر مادهای که زیادش مست کند، کم آنهم حرام
است.
عَنْ قایِدِ بْنِ طَلْحَةَ انَّهُ سَأَلَ ابا عَبْدِاللّهِ علیه السلام عَنِ النَّبیذِ یُجْعَلُ فِی الدَّواءِ، قالَ:
لایَنْبَغی لِاَحَدٍ انْ یَسْتَشْفِیَ بِالْحَرامِ. (1)
قایدبن طلحه میگوید: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم شراب را به وقت لزوم جزء داروی درد به حساب بیاورند؟ حضرت فرمود: سزاوار نیست کسی از حرام شفا بخواهد.
سُئِلَ ابُوعَبْدِاللّهِ علیه السلام عَنْ دَواءٍ عُجِنَ بِخَمْرٍ، فَقالَ: ما احِبُّ انْ انْظُرَ الَیْهِ وَلا اشُمَّهُ فَکَیْفَ اتَداوی بِهِ؟ (2)
از حضرت صادق علیه السلام سؤال شد از دوائی که با شراب آمیخته شده، حضرت فرمود: دوست ندارم به آن نظر کنم و بویش را استشمام نمایم، چگونه آن را داروی درمان قرار دهم؟
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
لاتُجالِسُوا شُرّابَ الْخَمْرِ فَاِنَّ اللَّعْنَةَ اذا نَزَلَتْ عَمَّتْ مَنْ فِی الْمَجْلِسِ. (3)
با مشروبخواران مجالست نکنید که لعنت خدا وقتی برسد، تمام اهل مجلس را میگیرد.
عَنِ الصّادِقِ علیه السلام عَنْ آبائِهِ علیهم السلام ، عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فی حَدیثِ الْمَناهی قالَ: وَ نَهَی عَنْ بَیْعِ النَّرْدِ وَ انْ یُشْتَرَی الْخَمْرُ وَ انْ یُسْقَی الْخَمْرُ قالَ: وَ قالَ: علیه السلام :
لَعَنَ اللّهُ الْخَمْرَ وَ غَارِسَها، وَ عاصِرَها، وَ شارِبَها، وَ ساقِیَها، وَ بایِعَها، وَ مُشْتَرِیَها، وَ آکِلَ ثَمَنِها، وَ حامِلَها، وَ الْمَحْمُولَةَ الَیْهِ. (4)
1) (1)
2) (2) - وسائل الشیعة: 345/25، باب 20، حدیث 32086؛ [3]بحار الأنوار: 90/59، باب 52، حدیث 21. [4]
3) (3) - وسائل الشیعة: 374/25، باب 33، حدیث 32162؛ [5] من لایحضره الفقیه: 57/4، حدیث 5090.
4) (4) - من لایحضره الفقیه: 8/4، حدیث 4968؛ وسائل الشیعة: 224/17، باب 55، حدیث 22387؛ [6]مجموعة ورّام: 258/2. [7]
از حضرت صادق علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیث مناهی آمده که رسول خدا از خرید و فروش نرد و شراب و خوردن شراب نهی فرمود.
روای میگوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: خداوند شراب و برزگر انگور آن و سازندۀ آن و خورندهاش و خورانندهاش و فروشنده و مشتری آن و خورندۀ پولش و رانندهاش و آن که را به سوی او حمل میشود همه و همه را یک جا لعنت کرده است!
راستی، تعجّب است از مردمی که با دست خود به وسیلۀ مواد مست کننده، عقل و وجدان و دین و آبرو و امور اقتصادی و سلامت بدن خود را و بهداشت اعضا و جوارح را مورد حمله قرار میدهند و علاوه بر آن، خویشتن را مستحق عذاب ابد الهی میکنند و در رحمت الهی را به روی خود بسته و وسیلۀ محرومیت خویش را از شراب طهور الهی در کمال شقاوت و بدبختی فراهم مینمایند.
«وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن یُتِمَّ الرَّضَاعَةَ» (1)
و مادران باید فرزندانشان را دو سال کامل شیر دهند . [ این حکم ] برای کسی است که میخواهد دوران شیرخوارگی [ کودک ] را تکمیل کند .
در تحقیقات علمی دانشمندان مسلّم است که شیر مادر از هر نوع شیر مصنوعی برای کودک بهتر است.
فایدۀ شیر دادن برای مادر هم بسیار مهم است؛ زیرا شیر دادن مادر، برای خودش در حکم ترشّح پارهای از مواد زایدی است که برای این منظور در حال
1) (1)
مدت حمل تولید گردیده است، به علاوه شیر دادن در اصل برای اعضای تناسلی مفید است و در بعضی مزاجها استعداد تجدید حمل را از بین میبرد و از حمل بی موقع (که از نیروی طبیعی مادر میکاهد) جلوگیری میکند.
نظریات طبّی دربارۀ مدت شیرخوارگی متفاوت است، بعضی اطبا معتقد بودند که مدت شیرخوارگی فقط بایستی 9 ماه باشد و گاهی هم تا دو سال تجویز مینمودند، ولی آخرین نظریه که در موضوع فایده طبیعی رضاع برای بدن و دندان نوزاد در سال 1933 بیان گردیده میگوید: مدت شیر خوارگی بایستی از یکسال بیشتر باشد و اگر دو سال کامل شد مستحسن است.
در کتاب «تغذیه و تربیت کودک» دربارۀ اهمیت شیر مادر که محصولی صددرصد طبیعی برای نوزاد است و هیچ غذایی در جهان جای آن را نمیگیرد آمده است:
«بر طبق یک اصل کلی، انجام هر کاری از طریق طبیعی بمراتب صحیحتر است، مگر این که مطلقاً مطمئن باشید راه بهتری وجود دارد. تغذیه با شیر مادر مزایای مسلم و محققی دارد که ما از آنها مطلعیم و شاید محاسن دیگری هم داشته باشد که هنوز آنها را نشناختهایم. تغذیه با شیر مادر از نظر جسمانی به مادر کمک میکند؛ زیرا وقتی نوزاد شیر مادر میخورد، جدار عضلانی رحم شدیداً منقبض شده بازگشت آن را به حالت و موقعیت طبیعی تسریع میسازد.
نوزادانی که با شیر مادر تغذیه میشوند نسبت به نوزادانی که مصنوعی تغذیه میگردند کمتر دچار اختلالات هاضمهای میشوند. مزیت بزرگ شیر مادر تمیز بودن همیشگی و دائمی آن است و نوزاد از این طریق دچارعفونتی نمیشود.
از نظر علمی، تغذیه با شیر مادر سبب صرفه جوئی در وقت است؛ زیرا بطری
ای وجود ندارد تا گرم و جوشانده شود، احتیاج به اختلاط با آب و جوشاندن ندارد و نداشتن یخچال باعث نگرانی نیست، خصوصاً در مسافرت ارزش شیر مادر را بهتر و بیشتر خواهد شناخت و بالاخره از نظر مادی نیز تغذیه با شیر مادر پس انداز قابل توجهی را تشکیل میدهد.
مزیّت مهم دیگری که شیر مادر دارد و کمتر تذکّر داده میشود، عبارت از ارضای غریزۀ مکیدن طفل است؛ زیرا طفل میتواند تا مدتی که احتیاج دارد پستان را بمکد تا این غریزه را تسکین دهد.
به همین دلیل تصور میکنم در میان نوزادانی که با شیر مادر تغذیه شدهاند، نسبت به عدۀ کودکانی که مصنوعی تغذیه شدهاند و انگشت خود را میمکند به مراتب کمتر باشد.
قانع کنندهترین دلیل مزیت تغذیه با شیر مادر اظهارات مادرانی است که این کار را کردهاند، از ملاحظه کمال عشق نوزاد به پستان و از احساس نزدیکی فوق العادهاش به او، در این مادران ترضیه نفس بسیار شدیدی حاصل میشود که قابل تصور نیست، به علاوه چند هفته بعد از شروع رضاع، در مادران شیرده نیز یک حالت لذّت بخشی در هنگام شیردادن ایجاد میشود.
زن، تنها به این دلیل که به نوزاد حیات و زندگی بخشیده است، نمیتواند احساس مادری کند و یا از مادر بودن خود لذّت ببرد و یا احساس عشق مادرانه نسبت به طفلش پیدا کند، بلکه زن، خصوصاً در بچه اول، وقتی احساس حقیقی مادری میکند که از طفلش شخصاً پرستاری و مراقبت نماید.
هر چه موفقیّت مادر در انجام این کار بیشتر باشد و هر چه طفل رضایت خاطر بیشتری از پرستاریش حاصل کند، احساس مادرانۀ زن بیشتر خواهد بود، لذا به همین دلیل، تغذیه با شیر مادر در مناسبات مادر و فرزند نقش مهم و شگفت انگیزی را بازی میکند و موجب سرور و رضایت نفس هر دو و عشق روز افزون آنها
به یکدیگر میشود.» (1)
به دو روایت بسیار مهم در این زمینه توجّه نمایید:
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به ام سلمه فرمودند:
بَلی اذا حَمَلَتِ الْمَرأَةُ کانَتْ بِمَنْزِلَةِ الصّائِمِ الْقائِمِ الْمُجاهِدِ بِنَفْسِهِ وَ مالِهِ فی سَبیلِ اللّهِ، فَاِذا وَضَعَتْ کانَ لَها مِنَ اْلاَجْرِ ما لایَدْری احَدٌ ما هُوَ لِعِظَمِهِ، فَاِذا ارْضَعَتْ کانَ لَها بِکُلِّ مَصَّةٍ کَعِدْلِ عِتْقِ مُحَرَّرٍ مِن وُلْدِ اسْماعیلَ، فَاِذا فَرَغَتْ مِنْ رَضاعِهِ ضَرَبَ مَلَکٌ کَریمٌ عَلی جَنْبِها وَ قالَ: إسْتَأْنِفِی الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَلَکِ. (2)
آری، چون زن به فرزندی حامله شود بمانند روزه دار شب زنده داری رزمندهای است که با جان و مالش در راه خدا جانفشانی کند و چون وضع حمل نماید، اجری دارد که عظمت آن اجر برای احدی روشن نیست و چون طفلش را شیر دهد، به هر باری که کودک پستانش را بمکد، ثواب آزاد کردن بردهای از اولاد اسماعیل نصیب او گردد و چون از شیر دادن فارغ شود، ملکی به او گوید: عملت را از سر بگیر که خداوند تو را بخشید.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
ما مِنْ لَبَنٍ رَضَعَ بِهِ الصَّبِیُّ اعْظَمَ بَرَکَةً عَلَیْهِ مِنْ لَبَنِ امِّهِ. (3)
هیچ شیری برای طفل شیرخوار، برکتش عظیمتر از شیرمادر نیست.
دل و جانم فدای جانانست هر چه دارم برای جانان است
آن که دم میزند زسلطانی چون غلامان گدای جانان است
نیست بیگانه از خدا به خدا عارفی کاشنای جانان است
خلوت دل مقام حضرت اوست دیگری کی به جای جانان است
مبتلای بلا اگر نالد راحت من بلای جانان است
دل و جان را دهد به باد هوا هر که را او هوای جانان است
(شاه نعمت الله ولی)
در کتاب السماء و العالم «بحار الأنوار» مسائل مهم زیر که در بهداشت و سلامت انسان بسیار مؤثر است از بیان رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین آمده است: (1)
2 - معده کانون همۀ دردهاست.
3 - اساس هر مداوا گرم نگاه داشتن موضع درد و بیماری است.
4 - در خوراک گرم برکت اندک است، برکت زیاد در خوراکهای سرد یافت میشود.
5 - به هنگام غذا خوردن پای خود را از کفش به درآورید؛ زیرا پای شما آسوده خواهد ماند و این سنّت، سنّت زیبایی است.
6 - آن کس که از دو چوب استفاده میکند( مسواک و خلال) از زحمت دو سگ(کلبتین) محفوظ خواهد بود (مراد از کلبتین وسیله دندان کشیدن است).
7 - پس از غذا بلافاصله دندانهای خود را خلال کنید و دهانتان را به وسیلۀ
1) (1)
مضمضه با آب بشویید، تا دندانهای انیاب و ثنایای شما آرام گیرند.
8 - از خلال استفاده کنید؛ زیرا خلال کردن نوعی نظافت است و نظافت از ایمان است و ایمان با صاحب خود (مؤمن) در بهشت قرار خواهد داشت.
9 - آن کس که کمتر میخورد حساب او به روز قیامت نیز سبکتر خواهد بود.
10 - در حال ایستادن از نوشیدن بپرهیزید.
11 - سحرخیز باشید تا برکت آسمانها را دریابید.
12 - آنان که پیش از غذا اندکی نمک میچشند از سیصد و سی بلا در امان خواهند بود.
13 - غذای خود را با نمک آغاز کنید.
14 - آنان که به زیاد خوردن و زیاد نوشیدن عادت کردهاند مردمی سنگین دل اند.
15 - آن کس که از میوۀ تنها تناول کند زیانی نخواهد دید.
16 - به زنان حامله شیر بنوشانید؛ زیرا شیر در مشاعر کودک حسن تأثیر خواهد داشت.
17 - پنیر را با گردو تناول کنید.
18 - شیر مایعی مفید است که استخوانها را قوی و مغز را کامل و ذهن را روشن خواهد ساخت و عارضۀ فراموشی را از ضمیر انسان به در خواهد برد.
19 - این سه عمل قلب را شادمان و جسم را فربه خواهد ساخت.
الف: استشمام بوی خوش
ب: پوشیدن لباس نرم
ج: نوشیدن عسل.
20 - وقتی که خرما به بازار میآید به من تهنیت گوئید و وقتی فصل خرما بسر میرسد مرا تسلیت دهید.
21 - خرما را ناشتا صرف کنید تا کرمهای اندرون شما را نابود سازد.
22 - افطارتان را با خرما آغاز کنید و اگر به خرما دسترسی ندارید اندکی آب بنوشید.
23 - آب انار اندرون آدمی را پاک میکند.
24 - از کدو استفاده کنید؛ زیرا این سبزی به مغز شما نیرو میدهد.
25 - سفرههای خود را با سبزی بیارایید؛ زیرا سبزی شیاطین را از سفرۀ شما خواهد راند.
امام صادق علیه السلام میفرماید: به وسیلۀ سیر، دردهای خود را درمان کنید، اما با دهان بودار به مسجد نروید. (1)
دکتر ریم فرانسوی تحت عنوان «خوش به آنان که سیر میخورند» مینویسد:
برای تقویت بدن و پیشگیری از بیماریهای گوناگون، سیر اثری بسزا دارد.
و نیز تجربۀ پزشکان معروفی مانند: سالین، بروت، لوتر، دوبرویه و دیگران از خواص پزشکی این گیاه سودمند نتیجههای درخشانی داده و حاصل تجربه به این جا رسیده که سیر در تقویت بنیه و جلوگیری از تصلّب شرایین و پایین کشیدن فشار خون دوایی کامل و کافی است.
در طب جدید، سیر داروئی مستقل و مؤثّر شناخته شده است.
سیر به عضلات قلب نشاط میدهد.
سیر جریان خون را در رگها تنظیم میکند و خون را صاف میکند، به طبیعت جسم نیرویی میبخشد که بر بیماریهای دموی غلبه کند، به همین جهت زنانی که به ناراحتیهای «رگل» دچار هستند اگر از سیر استفاده کنند دیگر ناراحت نخواهند بود.
سیر در پیریهای زودرس که نتیجه فساد خون است و روماتیسم و بواسیر اثری شفابخش دارد.
سیر بیماریهای زیر را علاج میکند یا دست کم تخفیف میدهد:
1 - سل ریوی 2 - آنفلونزا 3 - کدورت رنگ پوست 4 - تنگی نفس 5 - سوء هاضمه و عفونت رودهها 6 - دیفتری 7 - تیفوئید 8 - سیاه سرفه 9 - التهابات معدی 10 - زخم معده خواه کهنه خواه تازه 11 - تصفیۀ مجرای ادرار و حیض 12 - تصفیه کلیه 13 - کرمهایی که در امعاء کودکان به وجود میآید.
پزشکان دربارۀ ترب گفتهاند:
ترب گیاهی است که ادرار را زیاد کند و کلیه راشستشو دهد و اشتها را برانگیزد. و ترشحات معده را تنظیم کند و عمل هضم را آسان سازد و بیماری روماتیسم را بهبودی بخشد و گاز شکم را فرو نشاند و سینه را سبک کند و سرفه را شفا بخشد و رسوبات کبد را بشکند و بلغم را از جا بکند، این تحقیق علم طب درعصر حاضر است.
ولی ائمه اطهار علیهم السلام فرمودند:
ترب صرف کنید؛ زیرا برگ این گیاه گاز معده را درهم میشکند و مغزش جریان
ادرار را آسان سازد و ریشهاش بلغم را ببرد. (1)
پزشکان مردم را به خوردن سبزی و میوه تشویق میکنند، مخصوصاً بیمارانی را که عارضه ریوی و مرض نقرس دارند، به خوردن سبزی و میوه میگمارند؛ زیرا تحقیق کردهاند که در این دو مادۀ حیاتی نسبت قابل توجهی مواد اسیدی و قندی و ازتی یافت میشود، به همین جهت گروهی از میوه و سبزی برای لینت مزاج و گروه دیگر برای ادرار ودستهای جهت هضم غذا و دستۀ دیگری به خاطر تقویت مزاج است.
پزشکان گفتهاند: میوه و سبزی را پیش از خوردن بشویند تا از آلودگیهای گوناگون پاک شود.
ولی امام صادق علیه السلام فرمود:
میوهها عموماً مسموم هستند، وقتی به دستتان برسد ابتدا آن را با آب بشویید و در آب فرو ببرید. (2)
حضرت میفرماید:
انگور فائدهاش آن است که اعصاب را محکم میکند و خستگی را برطرف میسازد و به نفس انسان نشاط میبخشد. (3)و فرمود:
حضرت نوح علیه السلام به درگاه حق شکایت کرد که اندوهگین است، خطاب رسید:
انگور تناول کن تا از اندوه رها شوی. (1)
1 - معده را لینت و نرمی میدهد.
2 - خون را صاف میکند.
3 - به بدن غذا میرساند.
آب انگور قوای فرسوده را تجدید میکند و گردش خون را آسان میسازد و مواد تخمیر شدۀ معده را میشکند و برای کبد و کلیه سودمند است و نیز سوء هاضمه و نقرس و امراض قلبی و صفرا و گاز معده و بواسیر را شفا میدهد و از سل و سرطان نیز تا حدی جلوگیری میکند، در انگور ویتامین «آ - ب - ث» موجود است و دردهای ناشی از تب را نیز برطرف میسازد.
اکنون بیان مختصر و مفید امام رانسبت به فوائد انگور با آنچه اطبا و علمای این قرن کشف کردهاند بسنجیم و دربارۀ فکر و اطلاع امام علیه السلام قضاوت میکنیم.
از آن جا که بدن انسان در معرض بلایا و امراض گوناگون این جهان قرار دارد، روح انسان نیز از همه جهت به خطر فساد و مرگ تهدید میشود. و پیشوایان آسمانی به خاطر حفظ صحت بدن دستورها دادهاند، در حفظ صحت روح نیز کوشیدهاند و آنان پیش از آن که طبیب جسم باشند، طبیب روح بودهاند.
بیماریهای بدنی، بدن را از کار میاندازد و آدم را از پای درمی آورد و به عمر انسان پایان میدهد و بیماریهای روحی اگر خدای نکرده جان آدمیزاده را هدف هجوم خود قرار دهد موجب مرگ روح میشود.
1) (1)
هنگامی که صفات رذیله و شهوات حیوانیه و عواطف پست برجان شما چیره شود، صحت جان ضعیف گردد و رونق روحانیتش فرو بشکند و امتیازات عالیه از کفش برود. در یک چنین حال دیگر آن روح، روح نیست؛ زیرا روحانیّت و صفای روحانی نخواهد داشت.
فلاسفه و علمای حکمت و معرفت و اطبای روانشناس با همۀ علم و فضل وفن و تجربه خود، تنها راهی را که برای علاج امراض روحی مستقیم و سودبخش شناختهاند، دین است.
به این نتیجه رسیدهاند که جز دین هیچ درمانی نمیتواند به داد روح بیمار برسد و غیر تعلیمات آسمانی انبیا هیچ وسیلهای نیست که جانهای بیمار را شفا دهد.
مسلم است که جز خدای متعال که آفرینندۀ جان است کسی نمیتواند جان و امراض جان و شفای آن امراض را بیان کند.
دین مبین اسلام که در تمام تعلیماتش سرآمد ادیان الهی است و هیچ مکتبی در بیان حقایق ظاهری و باطنی به پای آن نمیرسد در فن علاج امراض روحی معجزه میکند.
قرآن کریم در این باب اشارات کامل و روشنی دارد:
یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ» (1)
ای اهل ایمان ! هنگامی که خدا و پیامبرش شما را به حقایقی که به شما [ حیات معنوی و ] زندگی [ واقعی ] میبخشد ، دعوت میکنند اجابت کنید .
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ اوْاُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً» (2)
از مرد و زن ، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است ، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزهای زنده میداریم.
یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جائَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ» (1)
ای مردم ! یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما پند وموعظهای آمده ، و شفاست برای آنچه [ ازبیماریهای اعتقادی و اخلاقی ] در سینههاست .
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُوْمِنینَ» (2)
و ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان مایۀ درمان ورحمت است ، نازل میکنیم وستمکاران را جز خسارت نمیافزاید .
علاوه بر این رسول اکرم صلی الله علیه و آله برنامه نبوت و هدف رسالت خویش را در این جمله بیان فرموده است:
اِنَّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ اْلاَخْلاقِ. (3)
همانا مرا مبعوث به رسالت کردهاند تا مکارم اخلاق شما را تکمیل کنم.
معنای روشنتر که بشریت را از آسیب بیماریهای روحی نجات بخشم.
و به هنگام رحلت هم از جانب خویش قرآن و اهل بیت خود یعنی دوازده امام معصوم را خلیفه خود قرار داد و آنان را طبیب بیماریهای روحی بشر معرفی فرمود. کتاب خدا که صامت است و عترت او که همان کتاب الله ناطق هستند، بجای او مردم را از بیماریها و خطرها نجات دهند.
عصر امام صادق علیه السلام به خاطر وضع خاص زمان و درگیریهای بنی امیّه و بنی عباس و به خصوص هجوم فرهنگهای بیگانه در میان اعصاری که سایر امام میزیستند آشفتهتر بود.
خطر عقاید و مذاهب باطل و اختلافات در آن عصر به نهایت رسیده بود و
صحت و سلامت ارواح و نفوس به طرز هولناکی به انحراف گراییده بود، امام با همت ملکوتی خود در زمان خویش به معالجه و درمان دردمندان روحی پرداخت.
او میدانست که تنها طبیب مسئول در عصر خود است، آری، او کتاب ناطق حق و جانشین رسول خدا و دستگیر بشریت در آن عهد تاریک و آشفته بود، عهدی که فضایل نفسانی و کرامات انسانی سخت ضعیف شده بود. رذایل بشری با طغیانی کم سابقه بر فضایل چیره شده بود.
هم اکنون به گوشهای از درمانهای روحی حضرت صادق علیه السلام اشاره نموده و روش او را در درمانهای روحی بیان مینمایم.
غضب یک حالت طغیانی روحی است که وقتی بجنبد، عقل را از فعالیت باز دارد، در این هنگام فشار خون به قلب هجوم کند و خون از قلب با حدّت و حرارت عادی به رگها فشار آورد و به سوی مغز بالا رود، چهرۀ خشمناک راگلگون سازد، شقیقه هارابه ضربان اندازد، خون در سینه بجوشد و چینهای مخوفی به پیشانی قرار دهد و حالت انقباضی به لبها افکند، تاآن جا که دندانها را نمایان سازد.
در چنین حالت، انسان خشمناک جز انتقام نخواهد، عطش خون ریختن، عطش خون خوردن و عطش انتقام، جان خشمناک را به طاقت آورد.
شاعر عرب به این مناسبت گوید:
من درمیان دشمنان بشر، پس از یک امتحان دقیق هیچ دشمن را عنودتر و لجوجتر ازغضب ندیدهام.
دانشمندان و پزشکان معتقدند عوامل خشم عبارتند: 1- وراثت 2- حساسیت
افراطی اعصاب 3- سوء تربیت 4- سوء تغذیه.
و نیز گفتهاند: این عوامل انگیزۀ خشم را تحریک میکنند:
1- نخوت و کبریایی 2- خود خواهی و خویشتن دوستی 3- شوخی 4- مسخرگی 5- ننگ و بدنامی 6- حیلهگیری 7- حرص بسیار در جمع مال و کسب مقام.
این هفت خصلت که عموماً در ردیف اخلاق نکوهیده قرار دارند غضب را برانگیزانند و مسلم است تا این خصلتها ترک نشوند، از شرّ خشم رهایی نخواهد بود.
عوارض خطرناک و مخوفی که از غضب به جان انسان خواهد افتاد.
1 - بیماری استخوان فرسای سل ریوی.
2 - اختلال دستگاه گوارش .
3 - التهاب اعصاب.
4 - خون ریزی به اقسام گوناگون.
5 - مشهور است که اشخاص زود خشم به یک بیماری شبیه به بیماری هاری دچار میشوند و اگر در آن حملۀ عصبی کسی را گاز بگیرند به مرگ دردناک طرف منجر خواهد شد و به این دلیل آشکار میشود که آب دهان مردم خشمناک نه تنها برای خودشان بلکه برای دیگران هم سمّ کشنده است.
خشم یک درد روحی است که به نوبت خود بلایی خطرناک است، این بیماری نه تنها شخص خشمناک را از پای درمی آورد، بلکه از خشمناک به دیگران نیز زیان میرساند.
خشم شدید، خشمناک را دیوانه وار به حملات جنونآمیزی وامیدارد که مسلم است در حال عادی به یک چنین حملهها اقدام نمیکرد.
چه بسیار دانشمندان و فلاسفه و پزشکان و حکما به درمان این بیماری با داروهای گوناگون پرداختند، اما نتوانستند نتیجهای به دست آورند. ولی دین مبین
اسلام که منبع حکمت و معرفت است توانست به آسانی مرض خطرناک غضب را در آنان که گرفتار آن بودند علاج کند.
امام صادق علیه السلام از امام باقر علیه السلام نقل فرمود: نزد ایشان از غضب سخن به میان آمد، فرمود:
چه بسا مرد به خشم آید و دیگر راضی نشود تا به دوزخ درآید. هر انسانی که در نفس خود این عارضه را ادراک میکند اگر ایستاده است بنشیند و اگر نشسته است بخوابد و اگرنتوانست بدینگونه خشم خود را فرو نشاند با آب سرد وضو بگیرد یاغسل کند؛ زیرا آتش را تنها آب خواهد فرو نشانید. (1)
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
1 - غضب کلید همۀ بدیها و شرور است. (2)2 - غضب قلب حکیم را به تیرگی و ظلمت خواهد کشانید. (3)3 - آن که نتواند بر غضب خویش حکومت کند نخواهد توانست اراده خویش را تحت اختیار خود درآورد. (4)4 - بهترین یاور شما بردباری است. (5)5 - آن کس که خشمش آشکار شود، کینهاش رشد خواهد کرد و آن کس که هوسش قوت گیرد، احتیاطش ضعیف خواهد شد.
1) (1)
2) (2) - الکافی: 303/2، حدیث 3؛ وسائل الشیعة: 358/15، باب 53، حدیث 20733.
3) (3) - الکافی: 305/2، حدیث 13؛ وسائل الشیعة: 360/15، باب 53، حدیث 20741.
4) (4) - الکافی: 305/2، حدیث 13؛ وسائل الشیعة: 360/15، باب 53، حدیث 20741.
5) (5) - الکافی: 112/2، حدیث 6؛ بحار الأنوار: 404/68، باب 93، حدیث 16.
دروغ انحراف نفس از صحت و سلامتی و راستی است. انسان دروغگو روحی بیمار است و عوارض این مرض، تزویر و نفاق و فریب و حیله و خیانت و ریا و خلف وعده و عهد شکنی و انحطاط از انسانیّت است.
علاوه بر این که صفت دروغ در نفس خود صفت قبیحی است، انسان دروغگو را همچون عضو فاسدی، در اجتماع به خرابی مبانی اجتماعی میگمارد. بدیهی است که این عضو فاسد موجبات فساد اعضا دیگر را نیز فراهم خواهد ساخت.
حضرت صادق علیه السلام در باب این بیماری خطرناک روحی چنین میفرماید:
1 - هیچ دردی کینه توزتر از دروغ نیست.
2 - آن کس که دروغش بیشتر باشد، فروغ جانش ضعیفتر است.
3 - آن کس که زبانش راست میگوید کردارش پاک و مقدّس است.
4 - شراب و دروغ کلید مفاسد و دروغ بدتر از شراب است. (1)
حسد خصلتی است که حسود را همیشه دشمن کمالها و نیکوییها و خیرات میدارد.
حسود از توفیق و سعادت دیگران همواره رنج میبرد و پیشرفت مردم پیشرو وفعال را مکروه میشمارد. بدبختی حسود این است که شب و روز به خوشیهای مردم خوشبخت میاندیشد و از اندیشۀ خود عذاب میبیند.
1) (1)
درد حسد از درد بخل، استخوان گدازتر است؛ زیرا بخیل مال خود را دودستی نگاه میدارد و از اعطا و انعام میپرهیزد، ولی حسود سعی میکند جلوی نعمای الهی را ببندد و از عطایای حق به بندگانش جلوگیری میکند.
حسود بیجهت دشمن مردم است، بی جهت دوست میدارد که خوشبختان بدبخت شوند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مردمی نیز در این جهان به سر میبرند که با نعمتهای خدا دشمن هستند، گفته شد: دشمن نعمتهای الهی کیست؟ فرمود: آنان که بر دیگران حسد میبرند. (1)
1 - حسودان هرگز دل آسوده نخواهند بود. (2)2 - حسودان هرگز روی توانگری و بی نیازی را نخواهند دید. (3)3 - حسود همیشه ناراحت و سرگردان و غصه دار است. (4)4 - حسود با آن غم جانگداز که در سینه دارد پیوسته مریض است. (5)5 - حسد ایمان انسان را میخورد، آن چنان که شعلههای آتش تودههای هیزم را میبلعد. (6)
این خصلت انسان را در حدود شخصیت برانگیزاند که خود را همیشه بزرگ و
1) (1)
2) (2) - غرر الحکم: 299، حدیث 6795؛ مستدرک الوسائل: 21/12، باب 55، ذیل حدیث 13401.
3) (3) - غرر الحکم: 299، حدیث 6789؛ مستدرک الوسائل: 17/12، باب 55، ذیل حدیث 13388.
4) (4) - غرر الحکم: 301، حدیث 6850؛ مستدرک الوسائل: 22/12، باب 55، ذیل حدیث 13401.
5) (5) - غرر الحکم: 300، حدیث 6817؛ [1] مستدرک الوسائل: 21/12، باب 55، ذیل حدیث 13401.
6) (6) - بحار الأنوار: 257/70، باب 131، حدیث 30؛ عوالی اللآلی: 104/1، حدیث 36.
دیگران را کوچک شمارد.
انسان بدبختی که به مرض نخوت دچار است چون خود را در مقامی فوق دیگران میبیند، چنان اسیر خویشتن است که همیشه در نفس خود نقص و نقیصهای نمیشناسد. انسان متکبّر موجودی فرومایه و کوتاه بین و تنگ چشم است که در خود هر چه میبیند کمال و در دیگران هر چه میبیند نقص میانگارد، بی آن که از نقص خود و کمال دیگران آگاه باشد.
عوارضی که این مرض در وجود انسان میگذارد، علاوه بر قباحت نفس مرض، غرور و ظلم و تجاوز به حقوق دیگران و کینه و حسد و سرپیچی از مقررات و قوانین و فرار از نصیحت و اعراض از هدایت و ارشاد است.
حضرت صادق علیه السلام متکبّر را چنین توصیف میکند:
1 - متکبّر موجود ذلیلی است که چون ذلّت را در نفس خود ادراک میکند، میکوشد تا در سایۀ تکبّر این نقص ننگین را در ذات خود بپوشاند.
2 - آن کس که متکبّر است هرگز از زبان مردم، گفتار دلپذیر توقّع نداشته باشد.
3 - هیچ نادانیای از خودپسندی زیان آورتر نیست. (1)
5 - تکبّر - دورویی - ستم؛ این سه صفتی است که جز دشمنی مردم حاصلی نمیآورد. (2)
آنچه این مرض مهلک را به بار میآورد، بیاعتمادی مردم به متخلّف و انحطاط مقام اجتماعی است. آن کس که به این بیماری دچار شود هرگز میان خلق محبوب و
مطمئن نخواهد بود.
هیچ طبیب روانشناس و هیچ درمان روحی چارۀ این بیماری را نمیداند، تنها دین است که میتواند با قدرت قاهرهای که بر نفوس دارد به درمان این مرض بپردازد.
حضرت صادق علیه السلام برای علاج این بدینگونه مریض را راهنمایی میکند:
1 - آنان که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند، باید به وعدههای خود وفادار باشند. (1)
اول: آن فرقه که دروغ میگویند.
دوم: طایفهای که در امانت خیانت میکنند.
سوم: آنان که به وعدۀ خویش وفادار نیستند. (2)
مرض حرص از افراط در طلب مال و عطش شدید به جمع درهم و دینار سرچشمه میگیرد. وقتی بیماری بهیمی بر عقل آدمیزاد غلبه کند وی را موجودی مریض و آزمند به بار میآورد.
عوارض حرصی یک نوع فقر مستمر است که همواره حریص را گدا و بیچاره و مستمند نگاه میدارد، هر چند که وی مالک گنجهای قارون باشد.
علاج این مرض در دست قناعت است، به همین جهت گفتهاند: «توانگر آن کسی است که فطرتی مستغنی داشته باشد.»
قناعت گنجی است که پایان پذیرنیست.» (1)
1 - بینیازترین مردم کسی است که اسیر حرص نباشد. (2)2 - آن کسی که به قسمت خویش رضا باشد ازهمه مردم بی نیازتر است. (3)3 - کلید خستگیها و ناراحتیها حرص است، این حرص است که انسان را به رنج و دشواری و گناه و فرومایگی و ذلّت دراندازد.
4 - حرص سرچشمۀ عیوب است.
5 - حریص از دو نعمت محروم است: نعمت قناعت ونعمت راحت.
6 - حریص هرگز مقام رضا و یقین را نخواهد یافت. (4)
شهوت خودنمایی مرضی است که همچون جذام انسان را از اجتماع براند و به دشمنی و نفرت مردم دچار سازد. آنان که در راه خودنمایی به تحقیر و توهین دیگران اقدام کنند و در محفل، لب به فضل و فضیلت فروشی بگشایند جز کینۀ مردم حاصلی به دست نخواهند آورد.
از عوارض این مرض کافی است که انسان را در میان مردم تک وتنها وبی کس و کار وا میگذارد.
حضرت صادق علیه السلام این بیماری روحی را با ارشاد و تعالیم عالی خود چنین
علاج میکند:
1 - مؤمن کسی است که با مردم مدارا کند نه آن که خویشتن را به دیگران بنمایاند.
2 - معنی جهل، خودنمایی و تکبّر و غفلت از پروردگارمتعال است.
3 - قومی که به منظور خودنمایی با مردم به بحث و جدل بر میخیزند، اعمال صالح خویش را به فساد بیالایند.» (1)
ندانم کین همه ترک ادب چیست حد خود را نمیدانی سبب چیست
ادب خواهی زحد بیرون منه پای زهر جانب که هستی در میان آی
ادب آرایش افعال باشد ادب آسایش احوال باشد
فروغ ظاهر از آرایش اوست فراغ باطن از آسایش اوست
ادب مجموعۀ حسن و جمالست بهاری در کمال اعتدالست
همه کارت بقدر خویش باید زقدر خود نه کم نه بیش باید
بدین میزان اگر خود را بسنجی نرنجد از تو کس خود هم نرنجی
(هلالی جغتایی)
روایات بسیار مهمی در باب بهداشت همه جانبه در معتبرترین کتب روایی وارد شده که این نوشتار مختصر، اگر بخواهد در هر زمینهای به روایتی اشاره کند بسیار مفصّل خواهد شد، چه بهتر که مطالعه کنندگان محترم در این بخش به کتابهای مهم رجوع کنند، تا هم از مسائل بهداشتی اسلام در رابطه با جسم و جان مطلّع شوند و
1) (1)
هم برای آنان ثابت شود که هیچ مکتبی و مدرسهای در تمام جهان به اندازۀ اسلام در مسئلۀ بهداشت قانون ندارد و هم، قانونی فوق قانون اسلام برای آنها نیست.
در پایان این قسمت لازم میدانم به اصول کلی بهداشت اشاره کنم، تا در سایۀ سلامت خود، بهتر بتوانید در راه بندگی حق و خدمت به خلق قدم بردارید.
1 - اکثر افراد اسیر عادت میباشند و خود را مجبور میبینند چه سیر باشند و چه گرسنه، صبحانه و ناهار و شام بخورند، حال آن که ما باید در موقعی که اشتها نداریم از خوردن غذا صرف نظر کنیم، چه این غذا صبحانه باشد و چه ناهار و چه شام، اگر ما این روش را در پیش نگیریم، غذایی را که تناول میکنیم به جای سود، زیان خواهد رساند.
2 - اغلب افراد غذا را نجویده فرو میدهند، حال آن که به قول بعضی 32 دندان به ما داده شده که هر لقمه را 32 بار بجویم، وقتی که غذا را خوب نجویم، بزاق دهان باآن لقمه نجویده به اندازه کافی مخلوط نمیشود در نتیجه کار بیشتری بر جهاز هاضمه تحویل میگردد.
3 - باید در خوردن غذا و هم در نوشیدن آب رعایت اعتدال را بنماییم، زیاده روی درهر دو ضرر دارد؛ زیرا فشار فوق العاده بر جهاز هاضمه وارد میکند.
4 - موقعی که خستهایم و یا تحت فشار عاطفی میباشیم نبایدغذا بخوریم؛ زیرا در این گونه حالات جهاز هاضمۀ ما مختل میگردد و قادرنیست غذا را آن طور که باید و شاید هضم کند.
5 - مصرف غذاهای زیاد چرب و ثقیل، بار فوق العاده بر معده وارد میکند و در نتیجه کبد خسته میشود و قادربه دفع مواد زاید از بدن نمیگردد و این امر موجب بروز بیماری میشود، به همین جهت باید همیشه و یا لااقل در اکثر اوقات غذای
ساده تناول کنید تا جهاز هاضمه بتواند به خوبی از عهدۀ انجام وظایف خود برآید.
6 - ممکن است غذاهای چرب و رنگارنگ سفره را زیبا کند ولی موقعی که به داخل معدۀ شما رفت وضع آن را مختل میکند، هیچ وقت در یک وعده دو نوع گوشت یا چند نوع خورش و غذا میل نکنید، حتی المقدور سعی کنید یک نوع غذا بخورید و آنهم غذای ساده و مقوی.
7 - نوشیدن آب و نوشابههای نوع دیگر در حین صرف غذا جهاز هاضمه را مختل میکند، آب را باید پس از صرف غذا و آنهم به مقدار کم نوشید.
شیر، عصارۀ پرتقال، عصارۀ گوجه فرنگی، سوپ سبزی، خود به تنهایی غذاست، موقع صرف این نوع نوشابهها غذای دیگری صرف نکنید و سعی کنید این نوشابهها را با تأنّی و آرامش بنوشید.
8 - صرف غذا با خنده و خوشحالی تأثیر زیاد در هضم آن به نحو احسن خواهد داشت، لذا بهتر است غذا را با شرکت دیگران و در محیطی زیبا و فرح بخش صرف کنید.
9 - سالاد، حاوی مقداری زیاد ویتامین و املاح معدنی است و به علاوه معده را شستشو میدهد، سعی کنید همیشه با غذا سالاد میل کنید و اگر با مزاج شما مناسب نبود با پزشک تماس بگیرید.
10 - گاه گاه روزه گرفتن و غذای کمتر و سادهتر خوردن کمک میکند که جهاز هاضمۀ شما استراحت کند، این نوع استراحت در سلامتی شما تأثیر فراوان خواهد داشت، لااقل هفتهای یک بار روزه بگیرید.
11 - از خوردن غذاهای مانده و کنسرو شده خودداری کنید و همچنین میوههای گندیده و یا کال میل نکنید و در مصرف چربی و مواد نشاستهای به زیاده روی مپردازید و رعایت اعتدال را از دست مدهید.
12 - ورزش پس از غذا توأم با خطر است، به خصوص ورزشهای شدید و
سنگین ممکن است منجر به مرگ شود.
13 - سعی کنید از غصه و تشویش و نگرانی بر حذر باشید؛ زیرا غصه و اضطراب اثرات سویی روی بدن میگذارد و آدمی را به سوی بیماری و مرگ سوق میدهد.
14 - از شب زنده داری مستمر بپرهیزید، به اندازۀ کافی در وقت شب بخوابید و استراحت کنید، به یاد داشته باشید همان طور که بدن به فعالیت محتاج است، به استراحت هم احتیاج دارد و به هیچ وجه جایز نیست استراحت را قربانی کار دیگری نمایید.
15 - داشتن تفریح وسرگرمی بهترین وسیله برای مبارزه با غم و نگرانی است، سعی کنید چند سرگرمی برای خود داشته باشید و در اوقات فراغت، از تفریح سالم و برنامههای نشاط آور استفاده نمایید.
16 - عادت کنید هر روز در هوای پاک و آزاد، نفسهای عمیق بکشید، تا اکسیژن بیشتری به بدنتان جذب شود، از زندگی و رفت و آمد در مناطق شلوغ و پرجمعیت و دارای سر و صدای زیاد حتی الامکان خودداری کنید.
17 - تا میتوانید حمام بروید، لااقل هفتهای یک بار استحمام کنید، در تابستانها سعی کنید خود را با آب سرد بشویید؛ زیرا آب سرد برای اعصاب مفید است.
18 - تاجائی که ممکن است از مصرف دارو خودداری کنید و فقط موقعی دارو مصرف نمایید که چارهای دیگر نباشد؛ زیرا هر چند دارو گاهی مفید واقع میشود، ولی بی ضرر هم نیست، بنابراین اگر مصرف نشود بهتر است.
19 - از دخانیات و مواد مخدّر هر چند که به نظر میرسند قاتل درد هستند بر حذر باشید؛ زیرا اثر تخدیری این نوع مواد موقت است و اثرات بعدی آن بسیار وحشت زاست.
20 - هر چند روابط جنسی طبیعی و مفید است، ولی زیادهروی در آن فوقالعاده ضرر دارد و آدمی را دچار پیری پیش رس میکند و قوای او را تحلیل میبرد، بنابراین بهتر است در این قسمت رعایت اعتدال را نموده، حداکثر سعی کنیم نیروی جوانی را از طریق شهوترانیهای مفرط و بیفایده، بی جا از دست ندهیم. (1)
از حرص، ریا، بخل، عجب، حسد، دروغ، تهمت، غیبت، کینه توزی، دورویی، تکبّر، سوءظن، نیز بپرهیزید تا بهداشت و طهارت روان شما تأمین شود و از نظر ظاهر و باطن انسانی سالم و تندرست باشید.
آری، رعایت مسائل الهی در تمام شؤون زندگی ضامن سلامت و صحت جسم و جان و آبادی دنیا و آخرت است.
چه نیکوست که هر انسانی دستور العمل حیات و زندگیش را از بارگاه حکیمانه حضرت رب العالمین و از پیشگاه با عظمت نبوت و امامت دریافت نماید.
اهل دل کوی تو را جنّت اعلی خوانند پرتو روی تو را نور تجلّی خوانند
بادۀ لعل تو را شربت کوثر گویند سرو بالای تو را غیرت طوبی خوانند
هرنسیمی که ز انفاس تو بویی دارد عارفانش دم جان پرور عیسی خوانند
1) (1)
ورق صورت زیبای تو را اهل نظر جامع خوبی و مجموعه معنی خوانند
هر که را صحبت جانان نفسی دست دهد آن نفس را سزد ار حاصل دنیی خوانند
گل مقصود زبستان وصال تو دمد لاجرم وصل تو را اصل تمنی خوانند
(عماد فقیه کرمانی)
در بخش مهمی از روایات درمسئلۀ رجوع به طبیب و استعمال دارو و طلب شفا از حضرت حق و این که چه داروهائی برای درمان درد مفید است و ثوابی که طبیب در علاج مریض دارد و ثواب خدمت به بیمار از جانب اهل و عیالش و همچنین دوستان و برادران ایمانیش و به خصوص عیادت مریض نکات پرارزشی هست که لازم است به پارهای از آنها اشاره شود.
امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود:
تا میتوانید از مراجعه به پزشک خودداری کنید، چون مانند ساختمان است که اندکش به بسیار کشاند. (1)
هر که سلامتش به بیماریش بچربد و با چیزی خود را درمان کند و بمیرد، من به خدا از او بیزارم. (2)
محمد بن مسلم میگوید: از حضرت باقر علیه السلام سؤال شد، از مردی که طبیب ترسا و یهودی او را درمان کند و برای او دارو فراهم سازد فرمود:
باکی ندارد، همانا درمان به دست خدای تعالی است. (1)
مدارا کنید که خدا دردی نداده جز این که دوایی در کنارش قرار داده مگر مرگ که درمانی ندارد. (2)و نیز فرمودهاند:
بر پزشک است که باید از خدای سبحان در آنچه با بیمار کند بترسد و برای مریض خیرخواهی نماید و درمان جستن از پزشک یهودی و ترسا برای مسلمانان باکی نیست. (3)و نیز فرمودهاند:
چون جسم زن بیمار شود و ناچار به مداوا نزد طبیب مرد گردد، مانع ندارد. (4)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
دو کس بیمارند: تندرستی که پرهیز کند و بیماری که همه چیز بخورد. (5)
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 73/59، باب 50، حدیث 29؛ مستدرک الوسائل: 436/16، باب 106، حدیث 20475.
3) (3) - بحار الأنوار: 73/59، باب 50، حدیث 31؛ دعائم الاسلام: 144/2، باب 4، حدیث 501.
4) (4) - بحار الأنوار: 73/59، باب 50، حدیث 32؛ دعائم الاسلام: 144/2، باب 4، حدیث 502.
5) (5) - بحار الأنوار: 66/59، باب 50، حدیث 13؛ وسائل الشیعة: 409/2، باب 4، حدیث 2495.
و نیز آن حضرت فرمود:
تا بدنت تاب درد دارد از دارو بپرهیز و چون بیتاب شد دارو به کار ببر. (1)
مداوا کنید؛ زیرا آن که درد داده دارو هم داده است. (2)حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
پیامبری از پیامبران بیمار شد و گفت: درمان نکنم تا همان که بیمارم کرده درمان نماید، خداوند به او وحی فرمود: شفایت ندهم تا مداوا نکنی، شفا از من است و دوا هم از من است. (3)محمّد بن مسلم میگوید: از حضرت باقر علیه السلام پرسیدم از طبیبی که معالجه درد مردمی میکند و مزد میگیرد فرمود: باکی ندارد. (4)امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
پزشک باید خداترس و خیرخواه و کوشا باشد. (5)و نیز آن حضرت فرمود:
شیر گاو دوا است و از آن جناب از نوشیدن بول گاو پرسیدند فرمود، اگر برای دوا نیاز دارد باکی ندارد. (6)امام صادق علیه السلام فرمود:
سیب بخور برای آن که حرارت را خاموش نماید، شکم را خنک کند و تب را
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 68/59، باب 50، حدیث 20؛ مستدرک الوسائل: 440/16، باب 106، حدیث 20491.
3) (3) - بحار الأنوار: 66/59، باب 50، حدیث 15؛ وسائل الشیعة: 409/2، باب 4، حدیث 2496.
4) (4) - بحار الأنوار: 72/95، باب 50، حدیث 26؛ من لایحضره الفقیه: 175/3، حدیث 3660.
5) (5) - بحار الأنوار: 74/59، باب 50، حدیث 33؛ دعائم الاسلام: 144/2، باب 4، حدیث 503.
6) (6) - بحار الأنوار: 84/59، باب 52، حدیث 7؛ وسائل الشیعة: 114/25، باب 59، حدیث 31362.
قطع نماید. (1)
راستی ما خاندانی هستیم که مداوا نکنیم جز با تن شوئی با آب خنک و خوردن سیب. (2)و آن حضرت فرمود:
اگر مردم اثر سیب را میدانستند بیماران خود را جز با آن معالجه نمیکردند. (3)و نیز فرمود:
تب از نفس دوزخ است آن را با آب سرد خاموش کنید. (4)حضرت رضا علیه السلام فرمود:
نشانههای خون (کثیفی خون) چهار است: خارش، جوش تن، چرت، سرگیجه. (5)حضرت باقر علیه السلام فرمود:
بیرون کردن تب از بدن به سه چیز است: استفراغ، عرق کردن، شکم رفتن. (6)حضرت صادق علیه السلام فرمود:
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 93/59، باب 53، حدیث 2؛ المحاسن: 551/2، باب 115، حدیث 890.
3) (3) - بحار الأنوار: 93/59، باب 53، حدیث 4؛ المحاسن: 551/2، باب 115، حدیث 891.
4) (4) - بحار الأنوار: 95/59، باب 53، حدیث 8؛ وسائل الشیعة: 432/2، باب 21، حدیث 2560.
5) (5) - بحار الأنوار: 97/59، باب 53، حدیث 12؛ الخصال: 250/1، حدیث 115. [1]
6) (6) - بحار الأنوار: 99/59، باب 53، حدیث 20؛ مستدرک الوسائل: 442/16، باب 108، حدیث 20495.
دارو چهار است: حجامت، سعوط (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله : در سر و میان دو شانه و در پشت، هر سه حجامت کرده و یکی را سودمند و دیگری را فریادرس و سومی را نجات بخش نامیده است. (3)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
حجامت، خرد را بیفزاید و حافظه را نیرو بخشد. (4)و نیز آن حضرت فرمود:
شفا در سه چیز است: خوردن عسل، تیغ حجامت، حرارت دادن. (5)آری، عسل نرم کنندۀ مزاج و نیرو دهنده به بدن و مقوی قلب و حجامت تمیز کنندۀ خون و رگها از مواد زاید و حرارت تخفیف دهندۀ هر دردی است.
چنانچه قسمت عمدهای از فیزیوتراپی در این زمان که پیشرفت علم طبّ شگفتانگیز است با حرارت انجام میگیرد.
امام رضا علیه السلام فرمود:
پرهیز «کم خوری یا نخوردن بعضی از غذاها و میوه جات به هنگام مرض»
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 108/59، باب 54، حدیث 1؛ وسائل الشیعة: 117/17، باب 13، حدیث 22134.
3) (3) - بحار الأنوار: 112/59، باب 54، حدیث 12؛ معانی الاخبار: 247، حدیث 1. [1]
4) (4) - بحار الأنوار: 126/59، باب 54، حدیث 82؛ مکارم الاخلاق: 76.
5) (5) - بحار الأنوار: 135/59، ذیل حدیث 107؛ مستدرک الوسائل: 438/16، باب 106، حدیث 20483.
آرامش تن است. (1)
اگر مردم در خوراک کوتاه میآمدند بدنهاشان سالم بود. (2)موسی بن جعفر علیه السلام فرمود:
پرهیز ترک کامل نیست ولی سبک خوردن است. (3)حضرت باقر علیه السلام میفرماید:
رسول خدا چون سردرد میگرفت روغن کنجد به بینی میچکاند. (4)امام صادق علیه السلام فرمود:
مسواک کردن، چشم را روشن کند. (5)پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله فرمود:
برادرم عیسی به شهری گذر کرد، همۀ مردمش زرد چهره و چشم کبود بودند، بدو بانگ برداشتند و از بیماریهای خود نالیدند، به آنها فرمود:
داروی آن با خود شماست، چون گوشت خورید آن را نشسته میپزید و هیچ چیز از جهان نرود جز به سزای جنایتی، پس از آن گوشت را شستند و بیماری
آنان علاج شد. (1)
سرکۀ انگور بخورید؛ زیرا کرمهای شکم را میکشد. (2)و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
ناشتا خرما بخورید زیرا کرمهای شکم را از بین میبرد. (3)حضرت صادق علیه السلام فرمود:
گلابی بخورید که دل را روشن کند و دردهای درون را به خواست خدا آرام نماید. (4)محمد بن مروان میگوید:
نزد حضرت صادق علیه السلام بودم، اسهال سختی داشت، چون از نزد آن جناب رفتم سخت نگران بودم، فردا خدمت حضرت رسیدم آرام بود، از حال آن حضرت پرسیدم فرمود: مقداری برنج شسته و پس از خشک شدن کوبیدم و از آن کف کردم شکمم بسته شد. (5)تفصیل برنامههای دردها و داروها را به جلد ششم ترجمۀ «آسمان و جهان» که ترجمۀ جلد چهاردهم بحار الأنوار است، مراجعه کنید، تا معجزه امامان شیعه علیهم السلام را در درمان بیماریهای ببینید.
حضرت صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند:
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 165/59، باب 60، حدیث 1؛ وسائل الشیعة: 25/25، باب 10، حدیث 31058.
3) (3) - بحار الأنوار: 165/59، باب 60، حدیث 2؛ مستدرک الوسائل: 390/16، باب 57، حدیث 20281.
4) (4) - بحار الأنوار: 171/59، باب 62، حدیث 7؛ وسائل الشیعة: 170/25، باب 96، حدیث 31555.
5) (5) - بحار الأنوار: 172/59، باب 63، حدیث 1؛ المحاسن: 502/2، باب 83، حدیث 631.
نِعْمَتانِ مَکْفُورَتانِ: الْاَمْنُ وَ الْعافِیَةُ. (1)
قدر و ارزش دو نعمت از نظر مردم پنهان است: امنیّت وسلامتی.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
خَمْسُ خِصالٍ مَنْ فَقَدَ مِنْهُنَّ واحِدَةً لَمْ یَزَلْ ناقِصَ الْعَیْشِ، زایلَ الْعَقْلِ، مَشْغُولَ الْقَلْبِ. فَاُولاها صِحَّةُ الْبَدَنِ، وَ الثّانِیَةُ اْلاَمْنُ، وَ الثّالِثَةُ السَّعَةُ فِی الرِّزْقِ، وَ الرّابِعَةُ اْلاَنیسُ الْمُوافِقُ. قُلْتُ: وَ ما اْلاَنیسُ الْمُوافِقُ؟ قالَ:
الزَّوْجَةُ الصّالِحَةُ، وَالْوَلَدُ الصَالِحُ، وَالْخَلیطُ الصّالِحُ، وَ الْخامِسَةُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هذِهِ الْخِصالَ الدَّعَةُ. (2)
پنج خصلت است، کسی هر یک را نداشته باشد، همیشه عیشش ناقص، عقلش زایل و دلش گرفتار است:
سلامت بدن، امنیّت، گشایش رزق، یار موافق، راوی گوید عرضه داشتم: یار موافق چیست؟ فرمود: همسر شایسته، فرزند صالح، دوست درستکار و پنجم از آن آرامش و سکون و راحت است که جامع این خصال محسوب میشود.
عَنْ مُعاذِبْنِ کَثیرٍ قالَ: کُنْتُ مَعَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَمَرَّ بِرَجُلٍ یَدْعُو، هُوَ یَقُولُ:
اسْئَلُکَ اللّهُمَّ الصَّبْرَ، فَقالَ لَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله : سَأَلْتَ الْبَلاءَ فَاسْئَلِ اللّهَ الْعافِیَةَ. (3)
معاذ بن کثیر میگوید: بارسول خدا بودم به مردی گذشت که در دعایش میگفت: خداوندا! به من صبر عنایت کن، حضرت به او فرمود: از خدا بلا خواستی، دعایت را بدینگونه تغییر بده: خدایا! به من عافیت عنایت کن.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
اَلنَّعیمُ فِی الدُّنْیَا اْلاَمْنُ وَ صِحَّةُ الْجِسْمِ، وَ تَمامُ النِعْمَةِ فِی اْلآخِرَةِ دُخُولُ الْجَنَّةِ، وَ ما تَمَّتِ النِّعْمَةُ عَلی عَبْدٍ قَطُّ ما لَمْ یَدْخُلِ الجَنَّةَ. (1)
نعمت در دنیا عبارت از امنیّت و سلامت بدن است و تمام نعمت در جهان آخرت ورود به بهشت است و بر بندهای هرگز نعمت تمام نمیشود تا داخل بهشت نگردد.
راوی میگوید به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم که از ابوذر نقل میکنند: سه چیز را مردم دشمن دارند ولی من عاشق آن سه چیزم: مرگ، فقر، بلا.
حضرت فرمود: به این سادگی نیست که از قول آن مرد بزرگ حکایت میکنند، او از این مسائل منظور و هدفی داشته و آن این است که: مرگ در طاعت خدا خوشتر از حیات در معصیت است و نداری در طاعت نیکوتر از غنای در معصیت و بلا و سختی در طاعت حق، محبوبتر از صحت و سلامت در ارتکاب گناه است. (2)در حکمتهای آل داود آمده:
اَلْعافِیَةُ الْمُلْکُ الْخَفِیُّ. (3)
سلامتی، سلطنت پنهان است.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
آگاه باشید وسعت مال از نعمتهای الهی است و بهتر از آن سلامت بدن و برتر از سلامت بدن تقوای قلب است. (4)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اَلْحَسَنَةُ فِی الدُّنْیا الصِّحَّةُ وَ الْعافِیَةُ، وَ فِی الآخِرَةِ الْمَغْفِرَةُ وَ الرَّحْمَةُ. (1)
خوبی در دنیا سلامت جسم و عافیت از بلا و در آخرت آمرزش و رحمت حضرت حق است.
خداوندا دری از غیب بگشای جمال شاهد لاریب بنمای
به حمد خویش گویا کن زبانم پر از شهد شهادت کن دهانم
کلامی بر دلم خوان از ره گوش که چون آید درون بیرون رود هوش
بده شرمی بدین چشم گنهکار که رویم را سیه کرد این سیه کار
خطا بر دست من مپسند چندان که گیرم پشت دست خود به دندان
بکش خار موانع را زپایم که بی مانع روان سوی تو آیم
زپا بوس بتان مستغنیم ساز سرم را بیش از این در پامینداز
دلم از گرد ظلمت پاک گردان تنم در راه پاکان خاک گردان
زخاکم چون برانگیزی که برخیز زلال رحمتی بر کام من ریز
چو آخر وقت پیچاپیچ گردد همه اسباب دنیا هیچ گردد
مرا در عقدۀ پرپیچ مگذار زفضل و رحمت خود هیچ مگذار
(هلالی جغتایی)
رعایت بهداشت در تمام امور زندگی از آثار ایمان و معرفت است و چه بسا که حفظ بهداشت درپارهای از امور واجب شرعی باشد.
1) (1)
انسان تا جایی که ممکن است باید خود را از افتادن در بیماری نگاه دارد و از عواملی که باعث هجوم مرض است بپرهیزد، چرا که هر کس به طور عمد خود را در مسیر بیماری و مرض قرار دهد، دچار گناه و معصیت شده و فردای قیامت نزد حضرت حق مسئول خواهد بود.
اما اگر ناخود آگاه یا بر اثر غفلت یا حادثهای طبیعی برای انسان بیماری و مرض بیش آمد و در آن مدّت برای خدا صبر کرد، براساس روایت یا آن مرض کفّارۀ گناه است، یا باعث عنایت و رحمت الهی و صبر بر آن لطف خاص حق به بیمار است.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت است:
حُمّی یَوْمٍ کَفّارَةُ سَنَةٍ. (1)
تب یک روز کفّاره یک سال است.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
مردی عرب با رسول خدا گذشت حضرت به او فرمود: «امّ ملدم» را میشناسی؟ عرضه داشت: امّ ملدم چیست؟ فرمود: دردی که متوجه سر میشود و عارضهای است که جسم را میگیرد.
مرد عرب گفت: من تاکنون به این گونه رنجها مبتلا نشدهام، چون از نزد حضرت گذشت فرمود: هر کس میخواهد نفری از اهل آتش را بنگرد به این مرد نظر کند. (2)این حدیث میخواهد بگوید مبتلا شدن مؤمن باعث جلب رحمت حضرت محبوب به سوی اوست و آن کس که از این دایره بیرون است گوئی از رحمت حضرت حق بی نصیب است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
هنگامی که گناه و معصیت عبدی زیاد شود و در برابرش عامل جبرانی نیابد، خداوند وی را به غصّه و اندوه در دنیا مبتلا میکند تا جبران شود، وگرنه در بدنش مرضی پدید آورد تا کفّاره گناهانش گردد، وگرنه مرگ را جهت جبران گناه بر وی سخت نماید و گرنه عذاب قبر بر او بگمارد، تا روز قیامت پاک و پاکیزه وارد شود و چیزی بر گناه او شهادت ندهد. (1)
اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیُهَوَّلُ عَلَیْهِ فِی مَنامِهِ فَتُغْفَرُ لَهُ ذُنُوبُهُ، وَاِنَّهُ لَیُمْتَهَنُ فی بَدَنِهِ فَتُغْفَرُلَهُ ذُنُوبُهُ. (2)
مؤمن در خوابش دچار هول و ترس میشود، این هول و ترس باعث آمرزش گناه اوست و همچنین مؤمن در بدنش دچار مرض میگردد و به خاطر این مرض گناهش آمرزیده میگردد.
امام صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند:
مَنْ مَرِضَ یَوْماً وَ لَیْلَةً فَلَمْ یَشْکُ الی عُوّادِهِ بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَعَ ابْراهِیمَ خَلیلِ الرَّحْمنِ حَتّی یَجُوزَ الصِّراطَ کَالْبَرْقِ اللّامِعِ. (3)
هر کس یک شبانه روز مریض شود و به عیادت کنندگانش از خدا شکایت نبرد، در قیامت با ابراهیم خلیل الرّحمن مبعوث میشود و چون برق زودگذر از صراط عبور میکند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
اِذا ارادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً عَجَّلَ عُقُوبَتَهُ فِی الدُّنْیا، وَ اذا ارادَ بِعَبْدٍ سُوءاً امْسَکَ عَلَیْهِ ذُنُوبَهُ حَتّی یُوافِیَ بِها یَوْمَ الْقِیامَةِ. (1)
چون خداوند خوبی بندهای را بخواهد، به واسطۀ مرض یا گرفتاری و بلا عقوبت گناهانش را در دنیا تلافی کند و چون بدی عبدی را اراده کند، از عقوبت گناهانش در دنیا خودداری کرده، تا در قیامت از وی تلافی نماید.
از حضرت باقر علیه السلام روایت است:
اِذا احَبَّ اللّهُ عَبْداً نَظَرَ الَیْهِ، فَاِذا نَظَرَ الَیْهِ اتْحَفَهُ مِنْ ثَلاثَةٍ بِواحِدَةٍ: امّا صُداعٍ، وَ امّا حُمّیً، وَ امّا رَمَدٍ. (2)
زمانی که خداوند بندهای را دوست داشته باشد به او نظر میکند، چون به او نظر کند یکی از سه چیز را به او تحفه دهد: سردرد، تب، چشم درد.
اصْبَغَ بن نُباته میگوید: شنیدم امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
مطلبی را با شما در میان بگذارم که لازم است هر مسلمانی آن را حفظ کند، سپس به سوی ما روی آورد و گفت: خداوند مؤمنی را در این دنیا عقوبت نکند، جز این که از عقوبتش در قیامت بگذرد؛ زیرا خداوند حلیمتر و بزرگوارتر و جوادتر و کریمتر از آن است که مؤمن را پس از عقوبت در دنیا، در قیامت هم عقوبت نماید و آنچه را در دنیا از عیوب مؤمن بپوشاند و از وی عفو نماید، بزرگوارتر و جوادتر و کریمتر از آن است که درقیامت از وی پرده دری کند و او را به عقوبت دچار سازد، سپس فرمود:
وَ مَا اصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ ایْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ» (3)
و هر آسیبی به شما رسد به سبب اعمالی است که مرتکب شدهاید ، و از بسیاری [ از همان اعمال هم ] درمیگذرد .
وَ حَثی بِیَدِهِ ثَلاثَ مَرّاتٍ.
اصبغ میگوید: امیر المؤمنین مسئلۀ عفو حق از بسیاری از گناهان را سه بار با دست مبارکش اشاره فرمود و شمرد. (1)
از رحمت خدا دور است هر مالی که پاک و پاکیزه نشده، ملعون است هر جسدی که تزکیّه به او راه پیدا نکرده، گرچه در هر چهل روز یکبار، به حضرت عرضه داشتند: یا رسول اللّه! زکات مال برای ما معلوم است، زکات بدنها چیست؟ به آنان پاسخ داد: رسیدن آفات به بدن است.
راوی میگوید: چون این مسئله را مردم شنیدند رنگ از صورتشان پرید، حضرت چون رنگ پریدۀ اصحاب را دیدند فرمودند، قصد مرا متوجّه شدید، گفتند نه، یا رسول اللّه! فرمود: منظورم از آفات در بدن انسان، وارد آمدن خراش، یا افتادن در نکبت، یا زمین خوردن، یا دچار شدن به مرضی اندک، یا فرو رفتن خار در بدن و هر چه شبیه اینهاست، حتی به حرکت آمدن چشم بدون اختیار. (2)حسن بن علی بن فضال میگوید: از حضرت رضا علیه السلام شنیدم فرمود:
ما سُلِبَ احَدٌ کَریمَتَهُ الّا عَوَّضَهُ اللّهُ مِنْهُ الْجَنَّةَ. (3)
عضو ارزشمندی از انسان گرفته نمیشود، مگر این که خداوند به عوض آن
بهشت عنایت میکند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
ما مِنْ مُسْلمٍ یُبْتَلی فی جَسَدِهِ الّا قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لِمَلائِکَتِهِ: اکْتُبُوا لِعَبْدی افْضَلَ ما کانَ یَعْمَلُ فی صِحَّتِهِ. (1)
مسلمانی به مرض دچار نمیشود، مگر این که خداوند عزّوجلّ به ملائکه میفرماید: برای بندهام بهترین آنچه را که در ایام سلامتش عمل میکرد در پروندهاش ثبت کنید.
حضرت رضا علیه السلام فرمود:
الْمَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهیرٌ وَ رَحْمَةٌ، وَ لِلْکافِرِ تَعْذیبٌ وَ لَعْنَةٌ، وَ انَّ الْمَرَضَ لایَزالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتّی لایَکُونَ عَلَیْهِ ذَنْبٌ. (2)
مرض برای مؤمن پاک کننده از گناه و رحمت الهی است و برای کافر عذاب و لعنت است و به حقیقت که مرض با مؤمن هست در حدّی که گناهی بر او نماند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
صُداعُ لَیْلَةٍ تَحُطُّ کُلَّ خَطیئَةٍ الَّا الْکَبائِرَ. (3)
سردرد یک شب هر گناهی جز گناهان کبیره را از پرونده میریزد.
عشق در سر دارم و خرّم دل و روشن روانم تا تو را دارم چه غم گر بی کس و بی خانمانم
داغ پیری خورده بر پیشانی پرچینم اما تا دلم از آتش عشقی است سوزان من جوانم
دوست ای عمرم مبادا بگذرد یک لحظه بی تو ای به عشقت سالها بگذشته روزان و شبانم
با خیال روی تو چون روز بنشینم به کنجی بوسه از پیشانی خورشید هر ساعت ستانم
زنده بادا عشق کاندر سایۀ اقبال او من روز و شب در وصل و هجر و شادی و غم کامرانم
کار ما امروز کام دل گرفتن باشد از عمر تا چه خواهد بود فردا کار ما و دل ندانم
دوستان شادند از سوز و گداز من نظاما من از این شادم که همچون شمع بزم دوستانم
امام صادق علیه السلام میفرماید: رسول خدا از سلمان هنگامی که بیمار بود، عیادت کرد، سپس به او فرمود:
ای سلمان! در بیماری تو سه خصلت برای تو است. در یاد حضرت حقّی، دعایت در این بیماری مستجاب است، بیماری، گناهی برایت نمیگذارد مگر این که از پرونده تو میریزد، خداوند تاوقت مرگ تو را عافیت دهد. (1)
سَهَرُ لَیْلَةٍ فِی الْعِلَّةِ الَّتی تُصیبُ الْمُؤْمِنَ عِبادَةُ سَنَةٍ. (2)
بیداری یک شب در بیماری که متوجه مؤمن میشود عبادت یک سال است.
عَنْ امیر المُؤمنینَ علیه السلام فی الْمَرَض یُصیبُ الصَّبیّ قالَ: کَفّارَةٌ لِوالِدَیه. (1)
از امیر المؤمنین علیه السلام است در مرضی که به فرزند انسان میرسد، فرمود:
بیماری کودک کفّارهای برای گناهان پدر و مادر است.
راوی میگوید از علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام شنیدم که فرمود:
مَا اخْتَلَجَ عِرْقٌ وَلا صُدِعَ مُؤْمِنٌ قَطُّ الّا بِذَنْبِهِ وَ ما یَعْفُو اللّهُ عَنْهُ اکْثَرُ، وَ کانَ اذا رَأَی الْمَریضَ قَدْ بَرِیءَ قالَ لَهُ: لِیَهْنِئْکَ الطُّهْرُ - ایْ مِنَ الذُّنُوبِ - فَاسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ. (2)
رگی در بدن مؤمن حرکت نمیکند یا نمیشکافد مگر به خاطر گناهش و آنچه را خداوند از مؤمن عفو میکند و آن را به جریمه و عقاب نمیبرد بیش از آن است و چون امام زین العابدین مریض شفا یافتهای را میدید به او میفرمود، پاکی را به تو تهنیت میگویم. یعنی پاکی از گناهان را، عمل را از سر بگیر که حال به خاطر بیماریت از گناهانت پاک شدهای.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:
یا عَلِیُّ انینُ الْمَریضِ تَسْبیحٌ، وَ صِیاحُهُ تَهْلیلٌ، وَ نَوْمُهُ عَلَی الْفِراشِ عِبادَةٌ، وَ تَقَلُّبُهُ جَنْباً الی جَنْبٍ فَکَاَنَّما یُجاهِدُ عَدُوَّ اللّهِ، وَ یَمْشی فِی النّاسِ وَ ما عَلیْهِ ذَنْبٌ. (3)
یا علی! نالۀ مریض تسبیح و فریادش تهلیل و خوابش در رختخواب عبادت و از این پهلو به آن پهلو غلتیدنش همچون جهاد با دشمن خدا است، یا علی او
در بین مردم حرکت میکند در حالی که به خاطر آن بیماری گناهی بر او نیست.
عبدالرحمن بن جندب میگوید:
زمانی که همراه با امیر المؤمنین علیه السلام از صفین برگشتیم و خانههای کوفه را دیدیم ناگهان چشم ما به پیرمردی افتاد که در سایه خانهاش نشسته بود و آثار مرض درقیافهاش دیده میشد، علی علیه السلام به او فرمود: صورتت را رنگ پریده میبینم، آیا به خاطر بیماری است؟ عرضه داشت: آری، فرمود: آیا از این بیماری کراهت داری؟ عرضه داشت: دوست ندارم چنین مرضی را کسی دچار شود، امام فرمود: آنچه را که به تو رسیده به حساب خدا نمیگذاری؟ عرضه داشت: چرا؟ فرمود: تو را به رحمت پروردگارت بشارت باد و بدان که به خاطر این بیماری گناهت آمرزیده شده است. (1)
ساعاتُ اْلاَوْجاعِ یَذْهَبْنَ بِساعاتِ الْخَطایا. (2)
ساعات دردها، از بین برنده ساعات خطاهاست.
جابر بن عبداللّه رحمهم الله میگوید:
مردی کرولال به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و به نزد حضرت ایستاد و سپس با دست اشاره کرد، حضرت فرمود: صفحهای به او بدهید تا آنچه میخواهد بنویسد، بر صفحه نوشت:
اَشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللّهُ وَ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ.
حضرت فرمود: برای او بنویسید که تو را به بهشت بشارت باد، مسلمانی نیست که عضو اصلی خود را یا زبان یا گوش، یا دست یا پا را از دست بدهد، پس خدا را سپاس گوید بر آنچه به او رسیده و آن را نزد خدا به حساب آورد، مگر این که
خداوند او را از آتش نجات دهد و به بهشت ببرد.
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
بلا کشیدهگان در دنیا را هر آینه در آخرت درجاتی است که به اعمال خود به آن درجات نمیرسند، ثوابی که برای بلا کشیدههای از اهل توحید در قیامت مقرّر است به نحوی است که بینندۀ آن ثواب میگوید: ای کاش بدنم در دنیا در راه خدا با قیچی قطعه قطعه میشد تا به چنین بهرهای نایل میشدم، البته ای امّت من بدانید که خداوند عملی را در اتصال به غیر مکتب اسلام نخواهد پذیرفت. (1)
جبرئیل به زیباترین صورت بر من فرود آمد و گفت: ای محمد خداوند تو را سلام میرساند و میگوید: من به دنیا وحی کردم بر اولیای من تلخ و تنگ و شدید باش تا عاشق لقای من باشند و بر دشمنانم راحت و خوش و آسان و پاکیزه باش تا لقای مرا دشمن بدارند، من دنیا را زندان اولیائم و بهشت دشمنانم قرار دادم. (2)امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
اِنَّ الْبَلاءَ لِلظّالِمِ ادَبٌ، وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحانٌ، وَ لِلْاَنْبِیاءِ دَرَجَةٌ، وَ لِلْاَوْلِیاءِ کَرامَةٌ. (3)
به حقیقت بلا و ناراحتی برای ستمگر ادب و برای مؤمن امتحان و آزمایش و برای انبیا درجه و برای اولیای کرامت و بزرگواری است.
ابی بصیر میگوید: خدمت حضرت باقر علیه السلام رسیدم و عرضه داشتم: شما وارث
رسول خدا هستید؟ فرمود: آری، عرضه کردم: رسول خدا وارث علوم انبیا است؟ فرمود: آری، گفتم: شما قدرت دارید مرده زنده کنید و کور مادر زاد و دارندۀ مرض پیسی را علاج کنید؟ فرمود: به اذن خدا، آری. سپس فرمود: نزدیک من بیا، دست مبارکش را بر چشم و صورتم کشید، به ناگاه آفتاب و آسمان و زمین و خانهها و هر چه در آن بود دیدم، حضرت فرمود: دوست داری بینا باشی و هر آنچه برای مردم است برای تو باشد و آنچه در قیامت از حساب و کتاب به آنان میرسد به تو برسد، یا به همان حال باز گردی و بهشت بی زحمت برای تو باشد، عرضه داشتم: به همان حال برگردم، حضرت دوباره به چشم و صورتم دست کشید و من به همان حال اول برگشتم. (1)
اَرْبَعٌ مِنْ کُنُوزِ الْجَنَّةِ: کِتْمانُ الْفاقَةِ، وَ کِتْمانُ الصَّدَقَةِ، وَ کِتْمانُ الْمُصیبَةِ، وَکِتْمانُ الْوَجَعِ. (2)
چهار چیز از گنجهای بهشت است: پنهان داشتن نیاز و فقر، پنهان داشتن صدقه، پنهان داشتن مصیبت و پنهان داشتن درد.
و نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
یَقُولُ اللّهُ عَزَّوَجلَّ: اذا وَجَّهْتُ الی عَبْدٍ مِنْ عَبیدی مُصیبَةً فی بَدَنِهِ اوْ مالِهِ او وَلَدِهِ ثُمَّ اسْتَقْبَلَ ذلِکَ بِصَبْرٍ جَمیلٍ اسْتَحْیَیْتُ مِنْهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ انْ انْصِبَ لَهُ میزاناً اوْ انْشُرَ لَهُ دیواناً. (3)
خداوند متعال میفرماید: زمانی که به مصیبتی در بدن، یا مال یا فرزند به
بندهام رو کنم، سپس او با صبر جمیل از برنامۀ من استقبال کند، در قیامت از او حیا کنم که برایش ترازو یا نامۀ عمل برپاکنم.
دوستی داشتم به نام حاج محمد تهرانی که از سواد خواندن و نوشتن بهرهای نداشت ولی از نظر ایمان و یقین و عمل صالح مردی فوق العاده بود. یک بار در عرفات و بار دیگر در کاظمین خدمت مولای بزرگوارمان حضرت ولی عصر عجّل اللّه تعالی فرجه رسیده بود. در اواخر عمر مبتلای به بیماری رعشه سخت در هر دو دستش شده بود به طوری که از جابجا کردن یک استکان آب عاجز بود.
برای زیارت حضرت رضا علیه السلام به مشهد مشرف شد، بالای سر حضرت طلب شفا کرد، نیمۀ شب همان شب در عالم رؤیا به خدمت حضرت رضا علیه السلام رسید، امام به او فرمود: به خاطر این رعشه در دست، مقامی در قیامت برایت مقرّر شده که بسیار عالی است.
چنانچه در این چند روزۀ باقی ماندۀ عمر بخواهی از خدا برای تو طلب شفا کنم ولی در مقابل شفای این بیماری آن مقام آخرتی از دستت خواهد رفت، عرضه داشت که تا پایان عمر با این بیماری صبر میکنم؛ زیرا مقام آخرتی بالاتر از سلامت دست من است، سپس ازخواب بیدار شد و تا روز مرگ با همان رعشه در حالی که قلبی راضی از حضرت حق داشت به سر برد.
صبر بر بیماری تا هنگام شفا دارای ثواب زیادی است و بر مریض است که شکایت خود را از بیماری فقط و فقط متوجه حضرت حق کند که صبر بر مرض و لب فرو بستن از شکایت باعث شفای زودرس است.
ابن عباس میگوید:
اِنَّ امْرَاَةَ ایُّوبَ قالَتْ لَهُ یَوْماً: لَوْدَعَوْتَ اللّهَ انْ یَشْفِیَکَ، فَقالَ: وَیْحَکِ کُنّا فِی
النَّعْماءِ سَبْعینَ عاماً فَهَلُمَّ نَصْبِرْ فِی الضَّرّاءِ مِثْلَها، فَلَمْ یَمْکُثْ بَعْدَ ذلِکَ الّا یَسیراً حَتّی عُوفِیَ. (1)
همسر ایوب یک روز به او گفت: اگر از خدا بخواهیشفا میدهد، ایوب بر او فریاد زد ما به مدت هفتاد سال در نعمت و خوشی بودیم بر ماست به مدت هفتاد سال در این مصیبت و سختی صبر کنیم، مدّت زیادی نگذشت مگر این که ازتمام رنجها راحت شد.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
اَلْمَریضُ فی سِجْنِ اللّهِ مالَمْ یَشْکُ الی عُوّادِهِ تُمْحی سَیِّئاتُهُ. وَ ایُّما مُؤْمِنِ ماتَ مَریضاً ماتَ شَهیداً، وَ کُلُّ مُؤْمِنٍ شَهیدٌ، وَ کُلُّ مُؤْمِنَةٍ حَوْراءُ، وَ ایُّ میتَةٍ ماتَ بِها الْمُؤْمِنُ فَهُوَ شَهیدٌ، وَ تَلا قَوْلَ اللّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ: (2)وَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ اولئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ» (3)
بیمار در زندان خدا است و تا زمانی که از بیماری خود نزد عیادت کنندگانش شکایت نکند، سیّئاتش محو میشود و هر مؤمنی در بیماری بمیرد شهید است و تمام مؤمنان شهیدند و تمام زنان مؤمنه حورا هستند. به هر مرگی مؤمن بمیرد شهید است، سپس آیۀ شریفۀ را تلاوت کردند: و کسانی که ایمان به خدا و رسولان آوردند، اینان صدیقون و شهداء نزد پروردگارشان هستند.
مریض مستحب است در وقت بیماری این دعا را بخواند و تکرار کند:
لا الهَ إلّااللّهُ وَحْدَهُ لاشَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، یُحْیی وَ یُمیتُ وَ هُوَ حَیٌّ لایَمُوتُ، سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعِبادِ وَ الْبِلادِ، وَ الْحَمْدُ لِلّهِ حَمْداً کَثیراً
طَیِّباً مُبارَکاً فیهِ عَلی کُلِّ حالٍ، وَ اللّهُ اکْبَرُ کَبیراً، کِبْرِیاءُ رَبِّنا وَ جَلالُهُ وَ قُدْرَتُهُ بِکُلِّ مَکانٍ. اللّهُمَّ انْ کُنْتَ امْرَضْتَنِی لِقَبضِ رُوحِی فی مَرَضِی هذا فَاجْعَلْ رُوحی فی ارْواحِ مَنْ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنْکَ الْحُسْنی، وَ باعِدْنی مِنَ النّارِ کَما باعَدْتَ اوْلیاءَکَ الَّذینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنْکَ الْحُسْنی. (1)
نیست خدایی جز خدایی یکتا و شریک ندارد و همکاری برای او نیست، سلطنت و سپاس مختص ذات اوست که میمیراند و زنده میکند و اوست که زنده است و هرگز نمیمیرد و از بین نمیرود، منزه است خدایی که پروردگار بندگان و آبادی هاست، حمد و سپاس مختص خدایی است که فراوان و مداوم و در همه حال خدایی بزرگ و بزرگتر و بلند پایه است، پروردگار ما و قدرت تواناییش به همه جا حکمفرماست، بار خدایا! اگر مرا بیمار گردانیدهای که در این بیماری جانم را بگیری، بارالها! جانم را در زمرۀ کسانی قرار ده که آنها را مورد احسان خود واقع ساختی و مرا از آتش غضبت به دور دار همان طوری که دوستانت را که مورد احسان تو هستند، از آتش دور داشتهای.
از جملۀ حقوقی که برادر مؤمن نسبت به برادر ایمانیش دارد عیادت اوست به وقتی که دچار بیماری و مرض میشود.
در عیادت مؤمن و بیمار مسلمان بهره وثواب عظیم از جانب حضرت حقّ مقرّر شده است. عیادت باعث خوشحالی مریض و رفع دلتنگی از او و برطرف کننده همّ و غم عیادت کننده است.
عیادت کننده علاوه بر زیارت بیمار باید به این مسئلۀ بسیار مهم توجه داشته
1) (1)
باشد که بیمار از نظر طبیب و دارو و خرج خانه و اهل و عیال در مضیقه و سختی نباشد، در صورتی که بیمار دچار مضیقه در معیشت است، عیادت کننده وظیفه دارد به این مهمّ الهی اقدام نماید و بدین وسیله رضایت و خشنودی حضرت حق را جلب کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ عادَ مَریضاً نادی مُنادٍ مِنَ السَّماءِ بِاسْمِهِ: یا فُلانُ طِبْتَ وَ طابَ مَمْشاکَ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلاً. (1)
هر کس مریضی را عیادت کند ندادهندهای از آسمان وی را به اسم ندا دهد که ای فلان پاکیزه شدی و رفتنت پاک شد، برای خود در بهشت جایگاهی آماده کردی.
امام صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام روایت میکند که رسول الهی صلی الله علیه و آله مردم را به هفت برنامه امر فرموده:
اَمَرَهُمْ بِعِیادَةِ الْمَرْضی، وَاتِّباعِ الْجَنائِزِ، وَ ابْرارِ الْقَسَمِ، وَ تَسْمیتِ الْعاطِسِ، وَ نَصْرِ الْمَظْلُومِ، وَ افْشاءِ السَّلامِ، وَ اجابَةِ الدّاعی. (2)
عیادت بیماران، تشیع جنازه، راستی در قسم، دعای به عطسه کننده، یاری مظلوم، افشای سلام و قبول دعوت.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ عادَ مَریضاً فَاِنَّهُ یَخُوضُ فِی الرَّحْمَةِ، وَ اوْمَأَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله الی حَقْوَیْهِ، فَاِذا جَلَسَ عِنْدَ الْمَریضِ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَةُ. (3)
هر کس مریضی را عیادت کند در رحمت افتاده و آن حضرت اشاره به قسمت پهلو کرد؛ و چون نزد مریض بنشیند رحمت الهی او را فرا گیرد.
از حضرت باقر علیه السلام روایت شده:
اَیُّما مُؤْمِنٍ عادَ مُؤْمِناً خاضَ الرَّحْمَةَ خَوْضاً، فَاِذا جَلَسَ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَةُ، فَاِذا انْصَرَفَ وَکَّلَ اللّهُ بِهِ سَبْعینَ الْفَ مَلَکٍ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ وَ یَتَرَحَّمُونَ عَلَیْهِ وَ یَقُولُونَ طِبْتَ وَ طابَتْ لَکَ الْجَنَّةُ الی تِلْکَ السّاعَةِ مِنْ غَدٍ، وَ کانَ لَهُ یا ابا حَمْزَةَ خَریفٌ فِی الْجَنَّةِ.قُلْتُ: وَ مَا الْخَریفُ جُعِلْتُ فِداکَ؟ قالَ: زاوِیَةٌ فِی الْجَنَّةِ یَسیرُ الرّاکِبُ فیها ارْبَعینَ عاماً. (1)
هر مؤمنی عیادت کند مؤمنی را وارد رحمت شده وارد شدنی، چون بنشیند رحمت حق او را فراگیرد و چون از عیادت باز گردد، خداوند هفتاد هزار ملک را وادار کند برایش استغفار نمایند و به وی رحمت آورند و بگویند پاکیزه شدی و پاک باد بر تو بهشت تا این ساعت ازفردا و ای ابا حمزه برای عیادت کننده در بهشت خریف قرار داده شده، ابا حمزه میگوید: عرضه داشتم خریف چیست؟ فرمود: زاویهای در بهشت که سواره آن را در چهل سال میپیماید.
حضرت صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ سَعی لِمَریضٍ فِی حاجَةٍ قَضاها اوْلَمْ یَقْضِها خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کَیَوْمِ وَلَدَتْهُ امُّهُ. فَقالَ رَجُلٌ مِنَ اْلَانْصارِ: بِاَبی انْتَ وَ امّی یا رَسُولَ اللّهِ فَاِنْ کانَ الْمَریضُ مِنْ اهْلِ بَیْتِهِ اوَ لَیْسَ ذاکَ اعْظَمَ اجْراً اذا سَعی فی حاجَةِ اهْلِ بَیْتِهِ؟ قالَ: نَعَمْ. (2)
کسی که در حاجت و نیازی برای مریضی بکوشد، چه موفق شود و چه نشود، از گناهانش خارج میشود بمانند روز ولادت از مادر، مردی از انصار عرضه داشت: اگر مریض از اهل بیت خودش باشد و در حاجت او بکوشد آیا اجر بزرگتر نیست؟ حضرت فرمود: آری.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
کانَ فیما ناجی بِهِ مُوسی رَبَّهُ انْ قالَ: یا رَبِّ اعْلِمْنی ما بَلَغَ مِنْ عِیادَةِ الْمَریضِ مِنَ اْلاَجْرِ؟ قالَ عَزَّوَجَلَّ: اوَکِّلُ بِهِ مَلَکاً یَعُودُهُ فی قَبْرِهِ الی مَحْشَرِهِ. (1)
موسی علیه السلام در مناجاتش به حضرت حق عرضه داشت: ای پروردگارم! اجری که عیادت کنندۀ مریض به آن میرسد چیست؟ خداوند فرمود: ملکی را وادار میکنم او را در قبرش تا رسیدن محشر عیادت کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
وَ مَنْ عادَ مَریضاً فَلَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ خَطاها حَتی یَرْجِعَ الی مَنْزِلِهِ سَبْعُونَ الْفَ الْفَ حَسَنَةٍ، وَ یُمْحی عَنْهُ سَبْعُونَ الْفَ الْفَ سَیِّئَةٍ، وَ یُرْفَعُ لَهُ سَبْعُونَ الْفَ الْفَ دَرَجَةٍ، و وُکِّلَ بِهِ سَبْعُونَ الْفَ الْفَ مَلَکٍ یَعُودُونَهُ فی قَبْرِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ الی یَوْمِ الْقِیامَةِ. (2)
و هر کس بیماری را عیادت کند به هر قدمی که بر میدارد تا به منزلش مراجعت کند، هفتاد هزار هزار حسنه برای اوست و هفتاد هزار هزار سیئه از او برداشته شود و هفتاد هزار هزار درجه برای او بالا رود و هفتاد هزار هزار ملک موکّل او شوند تا در قبرش از او عیادت نمایند و تا روز قیامت برای او طلب مغفرت کنند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
یُعَیِّرُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عَبْداً مِنْ عِبادِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَیَقُولُ: عَبْدی ما مَنَعَکَ اذا مَرِضْتُ انْ تَعُودَنی؟ فَیَقُول: سُبْحانَکَ سُبْحانَکَ انْتَ رَبُّ الْعِبادِ لا تَأْلَمُ وَلا تَمْرَضُ، فَیَقُولُ: مَرِضَ اخُوکَ الْمُؤْمِنُ فَلَمْ تَعُدْهُ، وَ عِزَّتی وَ جَلالی لَوْ عُدْتَهُ لَوَجَدْتَنِی عِنْدَهُ ثُمَّ لَتَکَفَّلْتُ بِحَوائِجِکَ فَقَضَیْتُها لَکَ وَ ذلِکَ مِنْ کَرامَةِ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ، وَ انَا الرَّحْمنُ الرَّحیمُ. (1)
خداوند بندهای از بندگانش را در قیامت سرزنش میکند، پس به او میگوید:
بندۀ من چه چیز تو را مانع شد که مرا در بیماریم عیادت کنی؟ بنده عرضه میدارد: منزهی تو، منزهی تو، ای پروردگار بندگان! تو را درد و بیماری نیست، خداوند میفرماید: برادر مؤمنت مریض شد او را عیادت نکردی به عزّت و جلالم اگر به عیادتش میرفتی مرا نزد او مییافتی، سپس خودم کفیل حوایج تو میشدم پس همۀ آنها را برای تو برآورده میکردم و این از کرامت بنده مؤمن من است و منم رحمان و رحیم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ قامَ عَلی مَریضٍ یَوْماً وَ لَیْلَةً بَعَثَهُ اللّهُ مَعَ ابْراهیمَ خَلیلِ الرَّحْمنِ، فَجازَ عَلَی الصِّراطِ کَالْبَرْقِ اللاّمِعِ. (2)
هر کس یک شب و یک روز در خدمت مریض باشد، خداوند او را در قیامت با ابراهیم خلیل الرحمن مبعوث کند و از صراط چون برق درخشنده بگذرد.
[«5»وَ فِی خِلاَلِ ذَلِکَ مَا کَتَبَ لِیَ الْکَاتِبَانِ مِنْ زَکِیِّ الْأَعْمَالِ مَا لاَ قَلْبٌ فَکَّرَ فِیهِ وَ لاَ لِسَانٌ نَطَقَ بِهِ وَ لاَ جَارِحَةٌ تَکَلَّفَتْهُ بَلْ إِفْضَالاً مِنْکَ عَلَیَّ وَ إِحْسَاناً مِنْ صَنِیعِکَ إِلَیَّ «6»اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ حَبِّبْ إِلَیَّ مَا رَضِیتَ لِی وَ یَسِّرْ لِی مَا أَحْلَلْتَ بِی وَ طَهِّرْنِی مِنْ دَنَسِ مَا أَسْلَفْتُ وَ امْحُ عَنِّی شَرَّ مَا قَدَّمْتُ وَ أَوْجِدْنِی حَلاَوَةَ الْعَافِیَةِ وَ أَذِقْنِی بَرْدَ السَّلاَمَةِ وَ اجْعَلْ مَخْرَجِی عَنْ عِلَّتِی إِلَی عَفْوِکَ وَ مُتَحَوَّلِی عَنْ صَرْعَتِی إِلَی تَجَاوُزِکَ وَ خَلاَصِی مِنْ کَرْبِی إِلَی رَوْحِکَ وَ سَلاَمَتِی مِنْ هَذِهِ الشِّدَّةِ إِلَی فَرَجِکَ «7»إِنَّکَ الْمُتَفَضِّلُ بِالْإِحْسَانِ الْمُتَطَوِّلُ بِالاِمْتِنَانِ الْوَهَّابُ الْکَرِیمُ ذُو الْجَلاَلِ وَ الْإِکْرَامِ.]
و در اثنای آن بیماری، از جمله تحفههایی که به من عنایت کردی این است که فرشتگان نویسنده به حساب من اعمال پاکیزهای نوشتند؛ اعمالی که نه دلی در آن فکر کرده، و نه زبانی به آن گویا شده، و نه عضوی در انجامش رنج برده، بلکه بخششی از جانب تو بر من و احسانی از ساختۀ تو به سوی من بود.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و آنچه را برایم پسندیدهای محبوب من ساز، و آنچه را بر من وارد کردهای آسان کن، و از آلودگی اعمال زشتی که در گذشته انجام دادهام پاکم فرما، و شرّ آنچه که پیش از این مرتکب شدهام، از
صفحه وجودم محو کن، و از شیرینی عافیت کامیابم ساز، و گوارایی تندرستی را به من بچشان، و راه بیرون رفتن از بیماریم را به سوی بخشش و عفوت و جابهجا شدنم را از بستر بیماری به جانب گذشتت، و نجاتم را از اندوهم به عرصۀ رحمتت، و تندرستیم را از این دشواری به دایرۀ گشایشت قرار ده، همانا تو تفضّل کنندۀ به احسان و عطا کنندۀ به نعمتی، بسیار بخشنده و بزرگواری؛ دارای جلال و اکرامی.
«1»اَللَّهُمَّ یَا مَنْ بِرَحْمَتِهِ یَسْتَغیثُ الْمُذْنِبُونَ «2»وَ یَا مَنْ إِلَی ذِکْرِ إِحْسَانِهِ یَفْزَعُ الْمُضْطَرُّونَ «3»وَ یَا مَنْ لِخِیفَتِهِ یَنْتَحِبُ الْخَاطِئُونَ «4»یَا أُنْسَ کُلِّ مُسْتَوْحِشٍ غَرِیبٍ وَ یَا فَرَجَ کُلِّ مَکْرُوبٍ کَئِیبٍ وَ یَا غَوْثَ کُلِّ مَخْذُولٍ فَرِیدٍ وَ یَا عَضُدَ کُلِّ مُحْتَاجٍ طَرِیدٍ «5»أَنْتَ الَّذِی وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً «6»وَ أَنْتَ الَّذِی جَعَلْتَ لِکُلِّ مَخْلُوقٍ فِی نِعَمِکَ سَهْماً «7»وَ أَنْتَ الَّذِی عَفْوُهُ أَعْلَی مِنْ عِقَابِهِ «8»وَ أَنْتَ الَّذِی تَسْعَی رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِهِ «9»وَ أَنْتَ الَّذِی عَطَاؤُهُ أَکْثَرُ مِنْ مَنْعِهِ «10»وَ أَنْتَ الَّذِی اتَّسَعَ الْخَلاَئِقُ کُلُّهُمْ فِی وُسْعِهِ «11»وَ أَنْتَ الَّذِی لاَ یَرْغَبُ فِی جَزَاءِ مَنْ أَعْطَاهُ «12»وَ أَنْتَ الَّذِی لاَ یُفْرِطُ فِی عِقَابِ مَنْ عَصَاهُ «13»وَ أَنَا یَا إِلَهِی عَبْدُکَ الَّذِی أَمَرْتَهُ بِالدُّعَآءِ فَقَالَ: لَبَّیْکَ وَ سَعْدَیْکَ هَا أَنَا ذَا یَا رَبِّ مَطْرُوحٌ بَیْنَ یَدَیْکَ «14»أَنَا الَّذِی أَوْقَرَتِ الْخَطَایَا ظَهْرَهُ وَ أَنَا الَّذِی أَفْنَتِ الذُّنُوبُ عُمُرَهُ وَ أَنَا الَّذِی بِجَهْلِهِ عَصَاکَ وَ لَمْ تَکُنْ أَهْلاً مِنْهُ لِذَاکَ «15»هَلْ أَنْتَ یَا إِلَهِی رَاحِمٌ مَنْ دَعَاکَ فَأُبْلِغَ فِی الدُّعَاءِ؟ أَمْ أَنْتَ غَافِرٌ لِمَنْ بَکَاکَ فَأُسْرِعَ فِی الْبُکَاءِ؟ أَمْ أَنْتَ مُتَجَاوِزٌ عَمَّنْ عَفَّرَ لَکَ وَجْهَهُ تَذَلُّلاً؟ أَمْ أَنْتَ مُغْنٍ مَنْ شَکَا إِلَیْکَ فَقْرَهُ تَوَکُّلاً؟ «16»إِلَهِی لاَ تُخَیِّبْ مَنْ لاَ یَجِدُ مُعْطِیاً غَیْرَکَ؟ وَ لاَ تَخْذُلْ مَنْ لاَ یَسْتَغْنِی عَنْکَ بِأَحَدٍ دُونَکَ «17»إِلَهِی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ؟ وَ لاَ تُعْرِضْ عَنِّی وَ قَدْ أَقْبَلْتُ عَلَیْکَ؟ وَ لاَ تَحْرِمْنِی وَ قَدْ رَغِبْتُ إِلَیْکَ وَ لاَ تَجْبَهْنِی بِالرَّدِّ وَ قَدِ انْتَصَبْتُ بَیْنَ
یَدَیْکَ «18»أَنْتَ الَّذِی وَصَفْتَ نَفْسَکَ بِالرَّحْمَةِ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْحَمْنِی وَ أَنْتَ الَّذِی سَمَّیْتَ نَفْسَکَ بِالْعَفْوِ فَاعْفُ عَنِّی «19»قَدْ تَرَی یَا إِلَهِی فَیْضَ دَمْعِی مِنْ خِیفَتِکَ وَ وَجِیبَ قَلْبِی مِنْ خَشْیَتِکَ وَ انْتِقَاضَ (انْتِفَاضَ) جَوَارِحِی مِنْ هَیْبَتِکَ «20»کُلُّ ذَلِکَ حَیَاءٌ مِنْکَ لِسُوءِ عَمَلِی وَ لِذَاکَ خَمَدَ صَوْتِی عَنِ الْجَأْرِ إِلَیْکَ وَ کَلَّ لِسَانِی عَنْ مُنَاجَاتِکَ «21»یَا إِلَهِی فَلَکَ الْحَمْدُ فَکَمْ مِنْ عَآئِبَةٍ سَتَرْتَهَا عَلَیَّ فَلَمْ تَفْضَحْنِی وَ کَمْ مِنْ ذَنْبٍ غَطَّیْتَهُ عَلَیَّ فَلَمْ تَشْهَرْنِی وَ کَمْ مِنْ شَائِبَةٍ أَلْمَمْتُ بِهَا فَلَمْ تَهْتِکْ عَنِّی سِتْرَهَا وَ لَمْ تُقَلِّدْنِی مَکْرُوهَ شَنَارِهَا وَ لَمْ تُبْدِ سَوْءَاتِهَا لِمَنْ یَلْتَمِسُ مَعَآیِبِی مِنْ جِیرَتِی وَ حَسَدَةِ نِعْمَتِکَ عِنْدِی «22»ثُمَّ لَمْ یَنْهَنِی ذَلِکَ عَنْ أَنْ جَرَیْتُ إِلَی سُوءِ مَا عَهِدْتَ مِنِّی!! فَمَنْ أَجْهَلُ مِنِّی «23»یَا إِلَهِی بِرُشْدِهِ؟ وَ مَنْ أَغْفَلُ مِنِّی عَنْ حَظِّهِ؟ وَ مَنْ أَبْعَدُ مِنِّی مِنِ اسْتِصْلاَحِ نَفْسِهِ حِینَ أُنْفِقُ مَا أَجْرَیْتَ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ فِیمَا نَهَیْتَنِی عَنْهُ مِنْ مَعْصِیَتِکَ؟ وَ مَنْ أَبْعَدُ غَوْراً فِی الْبَاطِلِ وَ أَشَدُّ إِقْدَاماً عَلَی السُّوءِ مِنِّی حِینَ أَقِفُ بَیْنَ دَعْوَتِکَ وَ دَعْوَةِ الشَّیْطَانِ فَأَتَّبِعُ دَعْوَتَهُ عَلَی غَیْرِ عَمًی مِنِّی فِی مَعْرِفَةٍ بِهِ وَ لاَ نِسْیَانٍ مِنْ حِفْظِی لَهُ؟ «24»وَ أَنَا حِینَئِذٍ مُوقِنٌ بِأَنَّ مُنْتَهَی دَعْوَتِکَ إِلَی الْجَنَّةِ وَ مُنْتَهَی دَعْوَتِهِ إِلَی النَّارِ «25»سُبْحَانَکَ مَا أَعْجَبَ مَا أَشْهَدُ بِهِ عَلَی نَفْسِی! وَ أُعَدِّدُهُ مِنْ مَکْتُومِ أَمْرِی! «26»وَ أَعْجَبُ مِنْ ذَلِکَ أَنَاتُکَ عَنِّی وَ إِبْطَاؤُکَ عَنْ مُعَاجَلَتِی وَ لَیْسَ ذَلِکَ مِنْ کَرَمِی عَلَیْکَ بَلْ تَأَنِّیاً مِنْکَ لِی وَ تَفَضُّلاً مِنْکَ عَلَیَّ لِأَنْ أَرْتَدِعَ عَنْ مَعْصِیَتِکَ الْمُسْخِطَةِ وَ أُقْلِعَ عَنْ سَیِّئَاتِیَ الْمُخْلِقَةِ وَ لِأَنَّ عَفْوَکَ عَنِّی أَحَبُّ إِلَیْکَ مِنْ عُقُوبَتِی «27»بَلْ أَنَا یَا إِلَهِی أَکْثَرُ ذُنُوباً وَ أَقْبَحُ آثَاراً وَ أَشْنَعُ أَفْعَالاً وَ أَشَدُّ فِی
الْبَاطِلِ تَهَوُّراً وَ أَضْعَفُ عِنْدَ طَاعَتِکَ تَیَقُّظاً وَ أَقَلُّ لِوَعِیدِکَ انْتِبَاهاً وَ ارْتِقَاباً مِنْ أَنْ أُحْصِیَ لَکَ عُیُوبِی أَوْ أَقْدِرَ عَلَی ذِکْرِ ذُنُوبِی «28»وَ إِنَّمَا أُوَبِّخُ بِهَذَا نَفْسِی طَمَعاً فِی رَأْفَتِکَ الَّتِی بِهَا صَلاَحُ أَمْرِ الْمُذْنِبِینَ وَ رَجَآءً لِرَحْمَتِکَ الَّتِی بِهَا فَکَاکُ رِقَابِ الْخَاطِئِینَ «29»اَللَّهُمَّ وَ هَذِهِ رَقَبَتِی قَدْ أَرَقَّتْهَا الذُّنُوبُ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعْتِقْهَا بِعَفْوِکَ وَ هَذَا ظَهْرِی قَدْ أَثْقَلَتْهُ الْخَطَایَا فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ خَفِّفْ عَنْهُ بِمَنِّکَ «30»یَا إِلَهِی لَوْ بَکَیْتُ إِلَیْکَ حَتَّی تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَیْنَیَّ وَ انْتَحَبْتُ حَتَّی یَنْقَطِعَ صَوْتِی وَ قُمْتُ لَکَ حَتَّی تَتَنَشَّرَ قَدَمَایَ وَ رَکَعْتُ لَکَ حَتَّی یَنْخَلِعَ صُلْبِی وَ سَجَدْتُ لَکَ حَتَّی تَتَفَقَّأَ حَدَقَتَایَ وَ أَکَلْتُ تُرَابَ الْأَرْضِ طُولَ عُمْرِی وَ شَرِبْتُ مَآءَ الرَّمَادِ آخِرَ دَهْرِی وَ ذَکَرْتُکَ فِی خِلاَلِ ذَلِکَ حَتَّی یَکِلَّ لِسَانِی ثُمَّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِی إِلَی آفَاقِ السَّمَآءِ اسْتِحْیَآءً مِنْکَ مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِکَ مَحْوَ سَیِّئَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ سَیِّئَاتِی «31»وَ إِنْ کُنْتَ تَغْفِرُ لِی حِینَ أَسْتَوْجِبُ مَغْفِرَتَکَ وَ تَعْفُو عَنِّی حِینَ أَسْتَحِقُّ عَفْوَکَ فَإِنَّ ذَلِکَ غَیْرُ وَاجِبٍ لِی بِاسْتِحْقَاقٍ وَ لاَ أَنَا أَهْلٌ لَهُ بِاسْتِیجَابٍ إِذْ کَانَ جَزَائِی مِنْکَ فِی أَوَّلِ مَا عَصَیْتُکَ النَّارَ فَإِنْ تُعَذِّبْنِی فَأَنْتَ غَیْرُ ظَالِمٍ لِی «32»إِلَهِی فَإِذْ قَدْ تَغَمَّدْتَنِی بِسِتْرِکَ فَلَمْ تَفْضَحْنِی وَ تَأَنَّیْتَنِی بِکَرَمِکَ فَلَمْ تُعَاجِلْنِی وَ حَلُمْتَ عَنِّی بِتَفَضُّلِکَ فَلَمْ تُغَیِّرْ نِعْمَتَکَ عَلَیَّ وَ لَمْ تُکَدِّرْ مَعْرُوفَکَ عِنْدِی فَارْحَمْ طُولَ تَضَرُّعِی وَ شِدَّةَ مَسْکَنَتِی وَ سُوءَ مَوْقِفِی «33»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ قِنِی مِنَ الْمَعَاصِی وَ اسْتَعْمِلْنِی بِالطَّاعَةِ وَ ارْزُقْنِی حُسْنَ الْإِنَابَةِ وَ طَهِّرْنِی بِالتَّوْبَةِ وَ أَیِّدْنِی بِالْعِصْمَةِ وَ اسْتَصْلِحْنِی بِالْعَافِیَةِ وَ أَذِقْنِی حَلاَوَةَ الْمَغْفِرَةِ وَ اجْعَلْنِی طَلِیقَ عَفْوِکَ وَ عَتِیقَ رَحْمَتِکَ وَ اکْتُبْ لِی أَمَاناً مِنْ سُخْطِکَ وَ
بَشِّرْنِی بِذَلِکَ فِی الْعَاجِلِ دُونَ الآجِلِ بُشْرَی أَعْرِفُهَا وَ عَرِّفْنِی فِیهِ عَلاَمَةً أَتَبَیَّنُهَا «34»إِنَّ ذَلِکَ لاَ یَضِیقُ عَلَیْکَ فِی وُسْعِکَ وَ لاَ یَتَکَأَّدُکَ فِی قُدْرَتِکَ وَ لاَ یَتَصَعَّدُکَ فِی أَنَاتِکَ وَ لاَ یَؤُودُکَ فِی جَزِیلِ هِبَاتِکَ الَّتِی دَلَّتْ عَلَیْهَا آیَاتُکَ إِنَّکَ تَفْعَلُ مَا تَشَاءُ وَ تَحْکُمُ مَا تُرِیدُ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.
[«1»اَللَّهُمَّ یَا مَنْ بِرَحْمَتِهِ یَسْتَغیثُ الْمُذْنِبُونَ «2»وَ یَا مَنْ إِلَی ذِکْرِ إِحْسَانِهِ یَفْزَعُ الْمُضْطَرُّونَ «3»وَ یَا مَنْ لِخِیفَتِهِ یَنْتَحِبُ الْخَاطِئُونَ]
خدایا! ای آن که گنهکاران از رحمتش یاری میطلبند، و ای آن که بیچارگان به جانب یاد احسانش پناه میبرند، و ای آن که خطاکاران از بیم عذابش به شدّت گریه میکنند!
خاک با ارادۀ حکیمانه حضرت حق، بر اساس رحمت و عشق از هزاران جاده پر پیچ و خم عبور کرد، تا در صلب پدر تبدیل به نطفه شد و نطفه در رحم مادر در جایی استوار قرار گرفت، نطفه علقه شد و علقه مضغۀ و مضغه اسکلت استخوانی و بر استخوان گوشت قرار گرفت، سپس روح در آن دمیده شد و پس از مدتی به صورت انسانی آراسته، پای به بسیط زمین گذاشت.
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طینٍ * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فی قَرارٍ مَکینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللّهُ احْسَنُ الْخالِقینَ» (1)
و یقیناً ما انسان را از [ عصاره و ]چکیدهای از گِل آفریدیم ، * سپس آن را
1) (1)
نطفهای در قرارگاهی استوار [ چون رحم مادر ] قرار دادیم . * آنگاه آن نطفه را علقه گرداندیم ، پس آن علقه را به صورت پارهگوشتی درآوردیم ، پس آن پارهگوشت را استخوانهایی ساختیم و بر استخوانها گوشت پوشاندیم ، سپس او را با آفرینشی دیگر پدید آوردیم ؛ پس همیشه سودمند و بابرکت است خدا که نیکوترین آفرینندگان است .
در این خزانۀ بی نظیر آفرینش و گوهر پر بهای فطرت، یعنی نیروی کشش به سوی توحید و حقایق، دین قیم قرار داده شد:
فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطْرَةَ اللّهِ التَّی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لاتَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدّینُ الْقَیِّمُ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَایَعْلَمُونَ» (1)
پس [ با توجه به بیپایه بودن شرک ] حقگرایانه و بدون انحراف با همۀ وجودت به سوی این دین [ توحیدی ] روی آور ، [ پایبند و استوار بر ] سرشت خدا که مردم را بر آن سرشته است، باش برای آفرینش خدا هیچ گونه تغییر و تبدیلی نیست ؛ این است دین درست و استوار ؛ ولی بیشتر مردم معرفت و دانش [ به این حقیقت اصیل ] ندارند .
دین قیم و نور الهی و کشش به سوی آن، واقعیتی است که در ذات انسان نهاده شده، هر چند گروهی از مردم به آن توجّهی نداشته باشند.
در این ظرف وسیع و گستردۀ میوهای شیرین و با منفعت چون عقل که همچون نورافکنی قوی برای زدودن تاریکی هاست نهاده شده، تا راه انسان برای پذیرش حقایق و واقعیتها که نسبت به آن جاذبه و خواسته درونی دارد آسان گردد.
1) (1)
«هُوَ الَّذی انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَکُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فیهِ تُسِیمُونَ * یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخیلَ وَ الْاَعْنابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ انَّ فی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ * وَ سَخَّرَلَکُمُ اللّیْلَ وَ النَّهارَ و الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِاَمْرِهِ انَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» (1)
اوست که از آسمان ، آبی برای شما نازل کرد که بخشی از آن نوشیدنی است و از بخشی از آن درخت و گیاه میروید که [ دامهایتان ] را در آن میچرانید . * برای شما به وسیلۀ آن آب ، زراعت و زیتون و خرما و انگور و از همۀ محصولات میرویاند ؛ یقیناً در این [ واقعیات شگفتانگیز طبیعی ] نشانهای است [ بر توحید ، و ربوبیّت وقدرت خدا ] برای گروهی که میاندیشند . * و شب و روز و خورشید و ماه را نیز رام و مسخّر شما قرار داد ، وستارگان هم به فرمانش رام و مسخّر شدهاند ؛ قطعاً در این [ حقایق ] نشانههایی است [ بر توحید ، ربوبیّت و قدرت خدا ] برای گروهی که تعقّل میکنند .
نور عقل با ابزار و جنودی که در اختیار دارد، راه را برای دریافت حقایق غیبی و شهودی باز میکند و در قسمت عمدهای از اصول، حجت الهی را برای انسان تمام مینماید و در آن زمینهها راه هر گونه عذری را در آلوده شدن به پلیدیها میبندد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
1) (1)
اِسْتَرْشِدُوا الْعَقْلَ تَرْشُدُوا، وَلا تَعْصُوهُ فَتَنْدَمُوا. (1)
راهنمای خود را خرد خویش قرار دهید تا به راه راست و به مسیر رشد و کمال هدایت شوید و با آن مخالفت ننمایید که پشیمان میشوید.
امام علی علیه السلام فرمود:
لاعِلْمَ کَالتَّفَکُّرِ، ولَاشَرَفَ کَالْعِلْمِ. (2)
هیچ علمی مانند تفکّر و هیچ شرفی مانند علم نیست.
تقوا که عظیمترین حقیقت و پرمنفعتترین سرمایه و مایۀ اصلی کرامت برای انسان در دنیا و آخرت است، بنا به فرمودۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله محل و مکانش قلوب عاقلان است:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
لِکُلِّ شَیءٍ مَعْدِنٌ وَ مَعْدِنُ التُّقی قُلُوبُ الْعاقِلینَ. (3)
برای هر چیزی در این پهنۀ آفرینش معدنی است و معدن تقوا قلوب عقلاست.
و نیز حضرت فرمود:
اِنَّ اللّهَ تَعالی خَلَقَ الْعَقْلَ مِنْ نُورٍ مَخْزُونٍ مَکْنُونٍ فی سابِقِ عِلْمِهِ الَّذی لَمْ یَطَّلِعْ عَلَیْهِ نَبیٌّ مُرْسَلٌ وَلامَلَکٌ مُقَرَّبٌ، فَجَعَلَ الْعِلْمَ نَفْسَهُ، وَ الْفَهْمَ وَجْهَهُ، وَ الزُّهْدَ رَأْسَهُ، وَ الْحَیاءَ عَیْنَیْهِ، وَ الْحِکْمَةَ لِسانَهُ، وَ الرَّأْفَةَ هَمَّهُ، وَ الرَّحْمَةَ
قَلْبَهُ.
ثُمَّ غَشّاهُ وَقَوّاهُ بِعَشَرَةِ اشْیاءَ: بِالْیَقینِ، وَالْإیمانِ، وَ الصِّدْقِ، وَالسَّکینَةِ، وَ الْاِخْلاصِ، وَالرِّفْقِ، وَ الْعَطِیَّةِ، وَ الْقُنُوعِ، وَ التَّسْلیمِ، وَ الشُّکْرِ. (1)
خداوند بزرگ، عقل را از نور مخزون مکنون در علم گذشتهاش که نبی مرسل و ملک مقرب بر آن آگاهی نداشت آفرید. علم را نفس عقل و فهم را صورت و زهد را سر و حیا را دو چشم و حکمت را زبان و رأفت را همت و رحمت را قلب آن قرار داد، سپس آن را به ده چیز تقویت کرد: یقین، ایمان، صدق، آرامش، اخلاص، رفق، بخشش، قناعت، تسلیم، شکر.
جذبۀ فطرت و نور عقل، حجابها را از برابر دیدۀ قلب کنار میزنند و انسان را به تماشای حقایق موفق میکنند و راه قبول واقعیتها را برای آدمی سهل و آسان میسازند.
ولی آنان که راه فطرت و عقل را با طوفان گناه و سیل شهوات میبندند، از درک حقایق و لمس واقعیتها محروم میشوند و همچنان که جاهل به دنیا آمدهاند، جاهل از دنیا میروند و نصیبی از رحمت خدا در جهان دیگر برای آنان نیست.
صابر همدانی میسراید:
تا که مرآت دل از زنگ هوس پاک نشد دل تجلّی گه آن روی فرحناک نشد
مهر تا یک طبق از نور رخش وام نکرد روشنی بخش مه و انجم و افلاک نشد
صورتی بیند و از معنی آن بی خبر است آن که چون آینهاش مشعر و ادراک نشد
1) (1)
گوهر خود بنما گرچه لگد کوب شوی تا نگویند خبر از هنر تاک نشد
فاسدان را نبود راه به سرحد کمال ای بسا دانه که بیرون زدل خاک نشد
خار گلزار تعلّق شودش دامنگیر آن که چون برق در این مزرعه چالاک نشد
شمع گیرم که پس از کشتن پروانه گریست قاتل از گریۀ بی جا گنهش پاک نشد
همت عالی ارباب سخا چون گهری است که قرین با خزف پستی و امساک نشد
صابر اندیشه صائب دل من سوخت که گفت صاف با ما دل آن شعلۀ بی باک نشد
(صابر همدانی)
در این منبع احسن تقویمی دادگاهی عالی چون دادگاه قیامت و به تعبیر قرآن مجید نفس ملامت گر و به قول روانشناسان وجدان اخلاقی و به زبان عامه وجدان، قرار داده، تا در برابر نیکیهایی که از انسان سر میزند سرور و نشاط و شادی و خوشی پخش کند و در برابر زشتیها انسان را ملامت کرده و به سختی سرزنش نماید و وی را به اندوه و غم و حسرت و پشیمانی و ناراحتی محکوم کند.
لا اقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَةِ * وَلا اقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ» (1)
1) (1)
به روز قیامت سوگند میخورم ، * و به نفس سرزنشگر قسم میخورم .
در تفسیر «نمونه» ذیل آیۀ فوق آمده است:
«حقیقت این است که یکی از دلائل وجود «معاد» وجود «محکمۀ وجدان» در درون جان انسان است که به هنگام انجام کار نیک روح آدمی را مملو از شادی و نشاط میکند و از این طریق به او پاداش میدهد و به هنگام انجام کار زشت یا ارتکاب جنایت روح او را سخت در فشار قرار داده و مجازات و شکنجه میکند، به حدی که گاه برای نجات از عذاب، وجدان اقدام به خودکشی میکند.
یعنی در واقع وجدان حکم اعدام او را صادر کرده و به دست خودش اجرا میکند.
بازتاب نفس لوّامه در وجود انسانها بسیار گسترده و از هر نظر قابل دقت و مطالعه است.
وقتی عالم صغیر یعنی وجود انسان در دل خود محکمه و دادگاه کوچکی دارد، چگونه عالم کبیر با آن عظمتش محکمۀ عدل عظیمی نخواهد داشت.
ما از وجود «وجدان اخلاقی» پی به وجود «رستاخیز و قیامت» میبریم و نیز از همین جا رابطۀ جالب این دو سوگند روشن میشود و به تعبیر دیگر سوگند دوم دلیلی بر سوگند اول است.
دادگاه وجدان آن قدر عظمت و احترام دارد که خداوند به آن سوگند یاد میکند و آن را بزرگ میشمرد و به راستی بزرگ است، چرا که یکی از عوامل مهم نجات انسان محسوب میشود، به شرط آن که وجدان بیدار باشد و بر اثر کثرت گناه ضعیف و ناتوان گردد. (1)
1) (1)
بعد از انجام یک کار خوب یا بد، بلافاصله محکمه آن در درون جان تشکیل میگردد و به حساب و کتاب او میرسد.
لذا گاه در برابر یک کار نیک و مهم چنان احساس آرامش درونی میکند و روح او لبریز از شادی و نشاط میشود که لذت و شکوه و زیبایی آن، با هیچ بیان و قلمی قابل توصیف نیست.
و به عکس گاهی به دنبال یک خلاف و جنایت بزرگ چنان گرفتار کابوس وحشتناک و طوفانی از غم و اندوه میگردد و از درون میسوزد که از زندگی به کلی سیر میشود و حتی گاه برای رهایی از چنگال این ناراحتی خود را آگاهانه به مقامات قضایی معرفی و به چوبۀ دار تسلیم میکند.
این دادگاه عجیب درونی شباهتهای عجیبی به دادگاه رستاخیز دارد.
1 - قاضی و شاهد و مجری حکم در حقیقت در این جا یکی است، همان طور که در قیامت چنین است:
عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ انْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ فِی مَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ» (1)
[ ای ] دانای نهان و آشکار ! تو خود در میان بندگانت بر سر آنچه [ از عقاید و عبادات ] اختلاف میکردند ، داوری خواهی کرد .
2 - این دادگاه وجدان توصیه و رشوه و پرونده سازی بشری را نمیپذیرد، همان طور که دربارۀ دادگاه قیامت نیز میخوانیم:
وَ اتَّقُوا یَوْماً لاتَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لایُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَلا یُؤْخَذُ
1) (1)
مِنْها عَدْلٌ وَلا هُمْ یُنْصَرُونَ» (1)
و از روزی پروا کنید که نه کسی از کسی عذابی را دفع میکند ، و نه از کسی شفاعتی میپذیرند ، و نه از کسی [ در برابر گناهانش ] فدیه و عوضی میگیرند ، و نه [ برای رهایی از آتش دوزخ ] یاری میشوند .
3 - محکمۀ وجدان مهمترین و قطورترین پروندهها را در کوتاهترین مدت رسیدگی کرده، حکم نهایی خود را به سرعت صادر میکند، نه استیناف در آن هست نه تجدید نظر و نه ماهها و سالها سرگردانی، همان طور که در رابطه با دادگاه رستاخیز میخوانیم:
وَ اللّهُ یَحْکُمُ لامُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَ هُوَ سَریعُ الْحِسابِ» (2)
و خدا حکم میکند ؛ و هیچ بازدارندهای برای حکمش نیست ، و او در حسابرسی سریع است .
4 - مجازات و کیفرش بر خلاف مجازاتهای دادگاههای رسمی این جهان، نخستین جرقه هایش در اعماق دل و جان افروخته میشود و از آن جا به بیرون سرایت میکند، نخست روح انسان را میآزارد، سپس آثارش در جسم و چهره و دگرگون شدن خواب و خوراک او آشکار میشود، همان طور که دربارۀ دادگاه قیامت نیز میخوانیم:
نارُ اللّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الْاَفْئِدَةِ» (3)
آتش برافروختۀ خداست * [ آتشی ] که بر دلها برآید و چیره شود .
5 - این دادگاه وجدان چندان نیاز به ناظر و شهود ندارد، بلکه معلومات و
آگاهیهای خود انسان متّهم رابه عنوان شهود به نفع یا بر ضد او میپذیرد، همان طور که در دادگاه رستاخیز نیز ذرّات وجود انسان حتی دست و پا و پوست، گواهان بر اعمال او هستند چنانکه میفرماید:
حَتّی اذا ما جاؤُوها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ ابْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ» (1)
وقتی به آتش میرسند ، گوش و چشم و پوستشان به اعمالی که همواره انجام میدادند ، گواهی میدهند .
این شباهت عجیب در میان این دو دادگاه نشانۀ دیگری بر فطری بودن موضوع معاد است؛ زیرا چگونه میتوان باور کرد در وجود یک انسان که قطرۀ کوچکی از این اقیانوس عظیم هستی است، چنان حساب و کتاب و دادگاه مرموز و اسرارآمیزی وجود داشته باشد، اما در درون این عالم بزرگ مطلقاً حساب و کتاب و دادگاه و محکمهای وجود نداشته باشد، این باور کردنی نیست.
فیض بزرگوار در بزرگی و جلالت انسان میفرماید:
دارد شرف برانجم و افلاک خاک ما آیینۀ خدای نما جان پاک ما
تا امر و خلق جمله شود دوست، دست صنع کشته است تخم مهر گیاهی به خاک ما
در ما فکنده دانهای از مهر خویشتن تا کاینات جمع شود در شباک ما
در بدو آفرینش و تخمیر آب و گل با آب و تاب عشق سرشتند خاک ما
1) (1)
مستان پاک طینت میخانۀ الست گیرند بادههای مروق (1)
ما را درون سینه خود جای داده اند هستند آسمان و زمین سینه چاک ما
فردوس جای ما و ملک همنشین و حور کز خاک آن سرای بود خاک پاک ما
مسجود هر فرشته و محبوب روح قدس یارب چه گوهرست نهان زیر خاک ما
فیض از زبان خویش نمیگوید این سخن حرفی است اززبان امامان پاک ما
(فیض کاشانی)
برای رشد و کمال و درک سعادت دنیا و آخرت، برای این گنجینه فطرت و عقل و وجدان که دریایی بی کران از نیروی اراده و اختیار در اختیار اوست سه سرمایۀ سنگین و سه گوهر گرانبها همچون نبوت و کتاب و امامت در کنار او نهاد، تا با کمک از فرهنگ رسالت و قرآن مجید و امامت امامان و با تکیه بر فطرت و عقل و وجدان به عبادت حق قیام کند و وجودش را به حسنات اخلاقی بیاراید و از رذایل و خصایل پست دوری گزیند و سفرۀ عدل و قسط را در زمین پهن کند و آنچه خیر است از وجود خود بروز و ظهور دهد و دنیایی آباد و آخرتی مورد رضایت حق برای راحت ابدی و سلامت و سعادت سرمدی بسازد.
آنان را به این همه حقایق آراستی و مائدۀ نعمتهای معنوی و مادی در
1) (1)
برابرشان قرار دادی، تا در سایۀ هدایت تو که به توسط انبیا و کتب آسمانی و امامان، به آنان ارائه فرمودی، تمام نعمت هایت را در مسیر عبادت و درستی و رشد و کمال و آبادی دنیا و آخرت به کار گیرند و حجت خود را در تمام زمینهها به آنان تمام کردی و جایی برای گناه نگذاشتی و راهی برای عصیان و خطا و معصیت و شیطنت به سوی آنان باز نکردی.
افسوس که عدّهای از فرزندان آدم تمام نعمت هایت را ندیده گرفتند و فطرت و عقل و وجدان را بر اثر کثرت گناه لگدمال کردند و روی از دعوت انبیا و آیات و امامان برتافتند و با دست خود، راه بیچارگی و ذلّت و فرود آمدن عذاب جهنّم را بر خویش باز کردند.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
سُبْحانَکَ خالِقاً وَ مَعْبُوداً، بِحُسْنِ بَلائِکَ عِنْدَ خَلْقِکَ، خَلَقْتَ داراً، وَ جَعَلْتَ فیها مَأْدُبَةٍ مَشْرَباً و مَطْعَماً وَ ازْواجاً وَ خَدَماً وَ قُصُورَاً وَ انْهاراً وَ زُرُوعاً وَ ثِماراً، ثُمَّ ارْسَلْتَ داعِیاً یَدْعُو الَیْها، فَلاَ الدّاعِیَ اجابُوا، وَلا فیما رَغَّبْتَ الَیْهِ رَغِبُوا، وَلا الِی ما شَوَّقْتَ الَیْهِ اشْتاقُوا، اقْبَلُوا عَلی جیفَةٍ قَدِ افْتَضَحُوا بِاَکْلِها، وَ اصْطَلَحُوا عَلی حُبِّها، وَ مَنْ عَشِقَ شَیْئاً اعْشی بَصَرَهُ، وَ امْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحیحَةٍ، وَ یَسْمَعُ بِاُذُنٍ غَیْرِ سَمیعَةٍ، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقْلَهُ، وَ اماتَتِ الدُّنْیا قَلْبَهُ، وَ وَلَّهَتْ عَلَیْها نَفْسَهُ. (1)
منزّه آفریدگار و معبود هستی، به نیکویی نعمتت بر بندگان است که سرایی چون آخرت به وجود آوردهای و در آن سفرهای قرار دادهای دارای
1) (1)
آشامیدنی و خوردنی و همسران و خدمتکاران و قصرها و نهرها و زراعتها و میوهها؛ سپس دعوت کنندهای را فرستادی تا مردم را به آن دعوت کند. ولی نه دعوت کننده را پاسخ گفتند و نه در آنچه ترغیب کردی رغبت نمودند و نه به آنچه تشویق فرمودی مشتاق شدند. به سوی مرداری رو کردند که با خوردنش رسوا شدند و بر عشق به آن سازش نمودند و هر که عاشق چیزی شود چشمش را کور و دلش را بیمار میکند، آنگاه با چشمی غیرسالم نظر میکند و با گوشی غیرشنوا میشنود، خواهشهای نفسانی عقلش را دریده و دنیا دلش را میرانده و او را بر امور مادی واله و شیدا نموده است.
حضرت دربارۀ رسولان حق میفرماید:
بَعَثَ اللّهُ رُسُلَهُ بِما خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ وَحْیِهِ، وَجَعَلَهُمْ حُجَّةً لَهُ عَلی خَلْقِهِ، لِئَلّا تَجِبَ الْحُجَّةُ لَهُمْ بِتَرْکِ الْاِعْذارِ الَیْهِمْ، فَدَعاهُمْ بِلِسانِ الصِّدْقِ الی سَبیلِ الْحَقِّ. (1)
خداوند پیامبرانش را با مخصوص گرداندن آنان به وحی خود به رسالت برانگیخت و آنان را حجّت خود بر بندگانش قرار داد، تا عذری برای مردم به خاطر بستن راههای عذر به روی آنان نباشد، پس آنان را با زبان صدق به راه حق دعوت کرد.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
ما زالَتِ الْاَرْضُ الّا وَ لِلّهِ فیهَا الْحُجَّةُ یُعَرِّفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ، وَ یَدْعُو النّاسَ الی سَبیلِ اللّهِ. (2)
زمین همیشه نپاید جز آن که برای خدا در آن حجتی باید که حلال و حرام را به
مردم بفهماند و تمام انسانها را به سوی خدا بخواند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
لَوْ بَقِیَ اثْنانِ لَکانَ احَدُهُمَا الْحُجَّةَ عَلی صاحِبِهِ. (1)
اگر دو کس بیشتر در زمین نمانند به روشنی یکی از آنها بر دیگری حجت خدا است.
امیر المؤمنین علیه السلام دربارۀ ائمه طاهرین علیهم السلام میفرماید:
وَ انَّمَا الْاَئِمَّةُّ قَوّامُ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، وَ عُرَفاؤُهُ عَلی عِبادِهِ، لایَدْخُلُ الْجَنَّةَ الّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ، وَلایَدْخُلُ النّارَ الّا مَنْ انکَرَهُمْ وَ انْکَرُوهُ. (2)
امامان از اهل بیت از جانب خداوند تدبیر کنندۀ امور مردم و مراقبان حق بر بندگانند. به بهشت وارد نمیشود مگر کسی که آنان را بشناسد و آنان هم او را بشناسند و به جهنّم وارد نمیگردد مگر کسی که آنان را انکار نماید و آنان هم او را از خود ندانند.
در حدیث قدسی آمده است:
یا مُحَمَّدُ انّی خَلَقْتُکَ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً، وَ نَفَخْتُ فیکَ مِنْ رُوحی کَرامَةً مِنّی اکْرَمْتُکَ بِها حَینَ اوْجَبْتُ لَکَ الطّاعَةَ عَلی خَلْقی جَمیعاً، فَمَنْ اطاعَکَ فَقَدْ اطاعَنی، وَ مَنْ عَصاکَ فَقَدْ عَصانی، وَ اوْجَبْتُ ذلِکَ فِی عَلِیٍّ وَ نَسْلِهِ مَنِ اخْتَصَصْتُ مِنْهُمْ لِنَفْسی. (3)
ای محمد! من تو را در حالی که نبودی آفریدم و از روحم در تو دمیدم، کرامتی از جانب من بود که تو را به آن گرامی داشتم.
بر تمام خلایق اطاعت از تو را واجب کردم، هر کس از تو پیروی کند از من پیروی کرده و هر کس از تو سرپیچی نماید از من سرپیچی نموده، این برنامه را در علی و نسل او نیز واجب کردم، آن که او را برای خود برگزیدهام و به مقام امامت آراستهام.
مقام انبیا و امامان که از جانب خدا برای هدایت انسان آمدهاند، مقامی است که قلم از بازگو کردن آن عاجز است.
انبیا و امامان با ایمان و اخلاق و عمل و فرهنگ عالی خود و معجزاتی که در اختیار داشتند به تمام افراد بشر حجت را تمام کرده و راه هر عذری را بستهاند.
منبعی که ما را به رسالت و امامت راهنمایی میکند قرآن است و صدق گفتار قرآن و معجزه بودن آن از خورشید وسط روز روشنتر و آشکارتر است.
کسی که با قرآن مجید هدایت نشود، به یقین با برنامهای دیگر هدایت نخواهد شد و آن کس که قرآن را بپذیرد و به برنامه هایش عمل کند، سعادت دنیا و آخرت را نصیب خود نموده است.
حضرت باقر علیه السلام به سعد فرمود:
یا سَعْدُ، تَعَلَّمُوا الْقُرْانَ، فَاِنَّ الْقُرْآنَ یَأتی یَوْمَ الْقِیامَةِ فی احْسَنِ صُورَةٍ فَیُنادیهِ اللهُ تَعالی: یا حُجَّتِی فِی الْاَرْضِ، وَ کلامِیَ الصّادِقَ النّاطِقَ، سَلْ تُعْطَ، وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ، ثُمَّ یَقُولُ اللّهُ تَعالی: کَیْفَ رَأَیْتَ عِبادی؟ فَیَقُولُ: یا رَبِّ، مِنْهُمْ مَنْ صانَنِی وَ حافَظَ عَلَیَّ وَلَمْ یُضَیِّعْ شَیْئاً، وَ مِنْهُمْ مَنْ ضَیَّعَنِی وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّی وَ کَذَّبَ بی فَیَقُولُ اللّهُ تَعالی: وَ عِزَّتی وَ جَلالی وَارْتِفاعِ مَکانی لَاُثیبَنَّ عَلَیْکَ الْیَوْمَ احْسَنَ الثَّوابِ، وَلَاُعاقِبَنَّ عَلَیْکَ الْیَوْمَ الیمَ الْعِقابِ. (1)
1) (1)
ای سعد! قرآن را فراگیرید، به روشنی قرآن در قیامت به زیباترین صورت تجلی کند، پس خداوند به او خطاب نماید: ای حجت من در روی زمین و کلام راست و گویایم که واقعیتها و حقایق و شرایع من را برای بندگانم بیان کردی، از من بخواه من عطایت کنم و شفاعت کن تا شفاعتت را بپذیرم.
سپس حضرت حق خطاب به قرآن میفرماید: ای قرآن! بندگانم را چگونه یافتی؟ عرضه میدارد: ای مالک من! بعضی از آنان مرا در زندگی خود پیروی کردند و از حلال و حرامم محافظت نمودند و چیزی از آیات مرا ضایع نکردند و برخی از مردم مرا ضایع نمودند و حق عظیم مرا سبک انگاشتند و به تکذیب من برخاستند، پس حضرت حق میفرماید: سوگند به عزّت و جلالم و بلندی مقام و مکانتم، به خاطر تو بهترین ثواب را به پیروانت میدهم و محض تو عذاب دردناکم را نصیب مهجوران از تو مینمایم!!
انسان خزانۀ فطرت و عقل و وجدان و اراده و اختیار است که برای شکوفائی این حقایق، نسیم نبوت و امامت و قرآن را بر او وزیدهاند، تا به قلّه و اوج رشد و کمال برسد و در این مدت کوتاهی که از عمر نصیب اوست دنیا و آخرتش را آباد نماید و تمام مدارج بندگی را پیماید و به زیارت سعادت دنیا و آخرت نایل گردد.
مشتی خاک به خاطر تحقّق این اهداف عالیه تبدیل به موجودی زنده به نام انسان شد که حضرت حق از هر جهت نسبت به تمام موجودات و به خصوص انسان بی نیاز است و این موجودات و مخصوصاً انسان است که در هر شأنی از شؤون نیازمند به حضرت اوست و بدون اتصال به فطرت و عقل و وجدان و نبوّت و امامت و قرآن به آن هدفی که خداوند از خلقت او به نفع خود او داشته، نخواهد رسید.
حضرت حق به داود نبی علیه السلام خطاب کرد:
قُلْ لِعِبادی: لَمْ اخْلُقْکُمْ لِاُرْبَحَ عَلَیْکُمْ وَلکِنْ لِتَرْبَحُوا عَلَیَّ. (1)
به بندگانم بگو، من شما را از عالم خاک به جهان انسانیت نیاوردهام تا سودی به من برسد، بلکه شما آفریدم تا از من سود سرشار ابدی نصیب شما گردد.
عَبْدی خَلَقْتُ الْاشْیاءَ لِاَجْلِکَ وَ خَلَقْتُکَ لِاَجْلی، وَهَبْتُکَ الدُّنْیا بِالْاِحْسانِ، وَ الْآخِرَةَ بِالْإیمانِ. (2)
بندۀ من، اشیا را به خاطر تو آفریدم و تو را محض خودم به وجود آوردم، دنیا را از باب احسان به تو بخشیدم و آخرت را از طریق ایمان به تو ارزانی داشتم.
در حدیث دیگر: ای بندگانم! نیافریدم تا کم را برای خود زیاد کنم و در کنار آفریدهها از وحشت تنهایی درآیم، یا از مخلوقات به خاطر ناتوانی کمک بگیرم، تا برای خود سودی جلب کنم، یا ضرری از خود دفع نمایم، اگر تمام مخلوقات آسمانها و زمین بر طاعت و عبادت من اجتماع و اتفاق کنند وشب و روز خود را در بندگی بگذارند، چیزی به من و سلطنت و ربوبیت من اضافه نمیکنند که من منزّه و برتر از این امورم. (3)در معارف اسلامی بر این حقیقت، زیاد اصرار شده که خود را بشناس و به این معنا واقف شو که از کجایی و از کیستی و در کجایی و به کجا میروی و برای چه آفریده شدهای و تو را چه مسئولیتی بر عهده است که اگر به هر یک از این مسائل جواب عملی داده شود، راه گناه بسته گردد و راه صواب و ثواب باز شود، فطرت شکفته گردد، عقل به حرکت آید، وجدان به نشاط گراید، آثار نبوت و امامت و قرآن در خزانۀ وجود آدمی ظاهر شود و از انسان منبعی از ایمان و عمل صالح و حسنات
اخلاقی به وجود آید.
شیخ عزیز نسفی در کتاب «مقصد اقصی» ما را به مسائلی توجه میدهد:
«بدان که تا به این جا که گفته شد آدمی با دیگر حیوانات شریک است، یعنی در این سه روح:
روح نباتی و روح حیوانی و روح نفسانی، از جهت آن که جمله آدمیان و جمله حیوانات این سه روح را دارند و آدمیان چیزهای دیگر دارند که حیوانات آن ندارند.
اول نطق است و آدمیان که ممتاز میشوند از دیگر حیوانات در اول به این نفس ناطقه ممتاز میشوند و این نفس ناطقه را هم عقل گویند و این عقل است که از معرفت خدای بی بهره و بی نصیب است و این عقل است که پادشاه روی زمین است و این عقل است که بر روی زمین آبها روان کند و مزرعهها ساز دهد و باغ و بستان پیدا کند و بر روی دریا کشتیها روانه کند و رخت به مشرق و به مغرب برد و رخت مغرب به مشرق کشد و مانند این بسیار میکند.
و آن عقل که رسول صلی الله علیه و آله فرموده است که:
اَلْعَقْلُ نُورُ الْقَلْبِ یُفَرَّقُ بِهِ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ. (1)
عقل نوری است در باطن که با کمک او بین حق و باطل تمیز داده میشود.
آن عقل دیگری است، کار آن عقل عمارت جان و دل میکند و عقل معاش عمارت آب و گل میکند. و آدمیان تا به روح انسانی نرسند به این عقل که حضرت رسول فرموده است، نرسند.
و روح انسانی را روح اضافی گویند، از جهت آن که خدای تعالی روح انسانی را
1) (1)
به خود اضافت کرد و فرمود:
فَاِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدیِنَ» (1)
پس چون او را درست و نیکو گردانم و از روح خود در او بدمم ، برای او سجده کنان بیفتید .
و چند نوبت گفته شد که روح اضافی اسامی بسیار دارد. عقل اول و قلم اعلی و روح اعظم و روح محمدی و مانند این آمده است. ای درویش! تا از مرتبۀ بهایم و ازمرتبۀ سباع و از مرتبۀ شیاطین و از مرتبۀ ملائکه درنگذرد، به مرتبۀ انسانی نرسد و چون به مرتبۀ انسانی رسد تا استعداد حاصل نکند به این روح اضافی رسیدند، بعضی در بیست سالگی و بعضی در سی سالگی، وبعضی در چهل سالگی و بعضی در شصت سالگی رسیدند، سال را اعتبار نیست، به استعداد موقوف است، هرگاه که استعداد حاصل کردند به این روح زنده شدند.
ای درویش! اگر میخواهی که بدانی که تودر کدام مرتبهای؟ بدان که اگر میخوری و میخسبی و شهوت میکنی و کاری دیگر نمیکنی و چیزی دیگر نمیطلبی از بهایمی.
و اگر با وجود آن که میخوری و میخسبی و شهوت میکنی و غضب میکنی و با مردم جنگ میکنی و آزار میکنی از سباعی.
و اگر با وجود آن که میخوری و میخسبی و شهوت میکنی و مکر و حیلت میاندیشی و با مردم به مکر و حیلت زندگانی میکنی و دروغ میگویی از شیاطینی.
و اگر میخوری و میخسبی و شهوت میکنی و آزار نمیرسانی، بلکه راحت میرسانی و مکر و حیلت نمیکنی و دروغ نمیگویی بلکه با همه کس راست گفتار و راست کرداری از ملائکهای.
1) (1)
و اگر میخوری و میخسبی و شهوت میکنی و آزار نمیرسانی بلکه راحت میرسانی و مکر و حیلت نمیکنی و دروغ نمیگویی، بلکه با همه کس راست گفتار و راست کرداری، ودر طلب علم و معرفتی تا خود را بشناسی و خدای را بدانی از آدمیانی.
اکنون وقت آن است که استعداد حاصل کنی و به روح اضافه زنده شوی و گفته شد استعداد آن است که از اوصاف ذمیمه و اخلاق ناپسندیده، تمام پاک شوی و به اوصاف حمیده و اخلاق پسندیده، تمام آراسته گردی و چون از اوصاف ذمیمه و اخلاق ناپسندیده تمام پاک شدی، طهارت ساختی و چون به اوصاف حمیده و اخلاق پسندیده تمام آراسته گشتی، بندگی حق بجای آوردی و چون بندگی بجای آوردی به روح اضافی زنده شدی و باقی گشتی و آن عزیز از سر همین نظر فرموده است که:
کمال آدمی نیست الّا در تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِ اللّه» (1)
آدمی ابتدا دارد اما انتها ندارد و حضرت رسول صلی الله علیه و آله میفرماید: خَلَقَهُمْ لِلْاَبَدِ» (2). و چون به روح اضافی زنده شدی اگر در کار باشی و عمر خود ضایع نکنی زود باشد که به نور خاص هم برسی کما فی قوله تعالی. یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ» (3)و چون به نور خاص رسیدی عروج را تمام کردی و هر کس به این نور خاص نتواند رسید الّا به پاکبازی، جانبازی، مجردی، تمام اخلاقی.حضرت رسول اکرم میفرماید که:
من به این نور خاص رسیدم و به این نور خاص زندهام و این نور خاص: ذات خدای تعالی و تقدس است و از این جا میفرماید که:
مَنْ رَآنی فَقَدْ رَأَی الْحَقَّ. (1)
هر کس مرا ببیند و درک کند مسلّماً خدا را درک کرده است.
دیگر فرموده که: هر که با من بیعت کرد با خدای بیعت کرد و این از آن است که به این نور خاص رسیده بود و عروج را تمام کرده بود.» (2)
با دست نیستی کن خرق حجاب هستی تا بر تو کشف گردد سرّ خدا پرستی
از کعبۀ حقیقت هرگز نشان نیاید آن را که سدّ راهست کوه بلند هستی
در سخت و سست دنیا غافل مباش از حق زیرا که کار عالم درسختی است و سستی
شکسته باش ای دل کز روی حکمت آمد انجام هر شکستن آغاز هر درستی
پیمان بندگی را بستی نخست ای دل لیکن چه سود کآخر عهد ازل شکستی
در بحر عشق وحدت خود را فنا نکردی ماندی بدام کثرت پنداشتی که رستی
(فؤاد کرمانی)
در هر صورت غفلت از خود، نسیان نفس و بی توجّهی به اهداف عالیه حق از خلقت انسان و روی گرداندن از حقیقت و غرق شدن در لذّات و شهوات حیوانی، موجب خسران عظیم و عامل بر باد رفتن سرمایههای معنوی و باعث تعطیل عقل و خاموشی فطرت و مرگ وجدان و جدائی از آثار نبوت و قرآن و امامت است.
صاحب کشف الحقایق مینویسد:
«بدان که اهل شریعت و اهل حکمت میگویند که حیات دنیا چند روز بیش نیست، و حیات آخرت را هر گز انقطاع نیست، پس هر که حقیقت دنیا را شناخت و غرض و مقصود حیات را دانست و اجتماع نور را با ظلمت، یعنی اجتماع روح که نور محض است با قالب جسم که ظلمت محض است معلوم کرد و دانست که فایدۀ وی چیست و حیات دنیا را به همان کار که غرض و مقصود است صرف کرد و حیات دنیا را فدای حیات آخرت گردانید و در این حیات دنیاهمه رنج و مجاهده اختیار کرد، به امید آن که در حیات آخرت همه آسایش و مشاهده باشد، یعنی تمام حیات دنیا را به کسب عمل صالح و به طلب علم نافع که تخم حیات طیبه و سبب لذّات دائمه است مصروف گردانید درحیات آخرت در آسایش و راحت افتاد.
و هر که حیات دنیا را نشناخت و ندانست که غرض و مقصود از حیات دنیا چیست و درحیات دنیا همه راحت و آسایش اختیار کرد، یعنی تمام حیات دنیا را به طلب لذات و شهوات بدنی که تخم عذاب و عقوبت است مصروف گردانید در حیات آخرت به عذاب وعقوبت گرفتار باشد، این است معنی:
الدُّنْیا مَزْرِعَةُ الْآخِرَةِ. (1)
دنیا محل کشت برای آخرت است.
و این است معنی:
مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مالَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نصیبٍ» (2)
کسی که زراعت آخرت را بخواهد ، بر زراعتش میافزاییم و کسی که زراعت دنیا را بخواهد ، اندکی از آن را به او میدهیم ، ولی او را در آخرت هیچ بهره
و نصیبی نیست .
و این است معنی:
مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جهنّم یَصْلیها مَذْمُوماً مَدْحُوراً * وَ مَنْ ارادَ الْآخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاُولئِکَ کانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً» (1)
هر کس [ همواره ] دنیای زودگذر را بخواهد [ چنین نیست که هر چه بخواهد بیابد بلکه ] هر چه را ما برای هر که بخواهیم ، به سرعت در همین دنیا به او عطا میکنیم ، آنگاه دوزخ را در حالی که نکوهیده و رانده شده از رحمت خدا وارد آن میشود ، برای او قرار میدهیم . * و کسانی که آخرت را در حالی که مؤمن هستند بخواهند و با تلاشی کامل [ و خالصانه ] برای [ به دست آوردن ] آن تلاش کنند ، پس تلاششان به نیکی مقبول افتد [ و به آن پاداششان دهند . ]
ای درویش! در این حیات دنیا به تکثیر اموال و اولاد و به طلب لذات و شهوات بدنی مشغول بودن کار عاقل نباشد که حیات دنیا و کثرت اموال و اولاد و اسباب و لذات و شهوات بدنی همچون گل و ریاحین است که در بهاران در بیابان پیدا شود و مردم از طراوت و جوانی آن در عجب مانند، ناگاه در مدت اندک باد خزان بر میآید و جمله را زرد میکند و جمله خشک میشوند و از هم فرو میریزند چنانکه گویی هرگز نبودهاند.
پس هر که در این حیات دنیا به تکثیر اموال و اولاد از جهت مفاخرت و بزرگی و به طلب لذات و شهوات بدنی از جهت خوش آمدن نفس مشغول است چند روز بعد معدود بیش نخواهد بود و در حیات آخرت که آن را انقطاع نیست به عذاب و
1) (1)
شداید گرفتار خواهد شد. و هر که در حیات دنیا، برابر با دستور حق، ترک لذّات و شهوات بدنی کرد و به مال و جاه فریفته نشد و امتثال اوامر و اجتناب نواهی کرد و کسب عمل صالح و به طلب علم نافع مشغول گشت، در حیات آخرت که آن را انقطاع نیست به مغفرت و رضوان خداوند خواهد رسید. این است معنی:
اِعْلَمُوا انَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی اْلاَمْوالِ وَ الْاَوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ اعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا الاّ مَتاعُ الْغُرُورِ» (1)
بدانید که زندگی دنیا [ یی که دارندهاش از ایمان و عمل تهی است ، ] فقط بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشیتان به یکدیگر ، و افزون خواهی در اموال و اولاد است ، [ چنین دنیایی ] مانند بارانی است که محصول [ سبز و خوش منظرهاش ] کشاورزان را به شگفتی آورد ، سپس پژمرده شود و آن را زرد بینی ، سپس ریز ریز و خاشاک شود ! ! [ که برای دنیاپرستان بیایمان ] در آخرت عذاب سختی است و [ برای مؤمنان که دنیای خود را در راه اطاعت حق و خدمت به خلق به کار گرفتند ] از سوی خدا آمرزش و خشنودی است ، و زندگی دنیا جز کالای فریبنده نیست .
ابو عبداللّه میر هاشم کرمانی در مثنوی مظهر الآثار میگوید:
چند شوی صورت این لوح خاک صورت خود ساز از این لوح پاک
تا به کی از پستی این نفس شوخ محو گل و آب شوی چون کلوخ
ترک هوا گیر و زپستی درآی یک قدم از پایه هستی برآی
تکیه بر این عالم فانی مکن باش سبک روح و گرانی مکن
تا بتوان جام فنا نوش کن رو همه ذرات فراموش کن
چیست فنا شیوۀ جان باختن شمع صفت سوختن و ساختن
مرد بلا عافیت اندیش نیست در طلب عاقبت خویش نیست
هر که در این سلسله فانی نشد کاشف اسرار نهانی نشد
مشرب توحید فنا در فناست نفی فنا عین ظهور بقاست
چیست فنا از همه یکسو شدن یک جهت و یکدل و یک رو شدن
هر الف اشهد ان لا اله هست به توحید احد یک گواه
شین که در او شهد سعادت بود در خور انگشت شهادت بود
ها که بود دایرۀ ماه و مهر هست هم از روزن قصر سپهر
دال که راکع شده بهر سجود خم شده گویا به سلام شهود
نون که بود خورده تدریس کن کشف بر او ختم سواد کهن
لاکه به نفی عرض ما سواست حجت اثبات وجود خداست
لام که سر زد زمحیط جلال آمده قلاب دل اهل حال
ها که بود خاتمه لا اله خط زده بر دایرۀ ما سواه
باقی حق باقی مطلق بود مست میجام هوالحق بود
گر نبود ذکر تو جز فکر دوست لازم فکر تو بود ذکر دوست
ذاکر و مذکور زهم دور نیست کیست که مستغرق مذکور نیست
وادی عزلت که حریم صفاست مقصد مردان بساط خداست
(میرهاشم کرمانی)
این همه حکمت، عرفان، فقه، دلیل و برهان و حجت، نعمت مادی و معنوی، عنایت و رحمت و لطف و مرحمت و رأفت و کرامت از جانب حق به انسان، عقل و فطرت و وجدان، اراده و اختیار، بعثت صد و بیست و چهار هزار پیامبر، امامت امامان اثنی عشر، فقاهت فقیهان، سفرۀ گستردۀ زمین، پهنۀ هفت طاق آسمان، ماه و خورشید، شب و روز، دریا و صحرا، حیوانات وحشی و رام، خوان بی دریغ حضرت رحمان و میلیارد میلیارد نعمت ظاهری و باطنی که انسان را همچون حلقۀ انگشتری درآغوش گرفته، برای این است که:
اول: انسان به جایگاه و موقف و مکانت خود در این میدان آفرینش واقف شود،
و دوّم: این وقوف و معرفت را که در حد اعلی میتوان از طریق راهنمایان راه حق و غور در قرآن و گفتار ائمۀ هدایت به دست آورد صرف تحقق ایمان و عمل صالح و اخلاق حسنه نماید و از خود منبع سودی برای خویش و برای دیگران به وجود آورد و خیر و سعادت دنیا و آخرت خود و دیگران را به توفیق حق تأمین نماید که حرکت و سلوک در غیر این مسیر، حرکت به سوی تاریکی و بیعت باشیطان است و محصولی جز ذنب عظیم و گناه بزرگ و آلودگی به سیئات، و به تعبیر حضرت زین العابدین علیه السلام مذنب شدن ندارد.
و چه اندازه بی شرمی و وقاحت،و ننگ و بیحیایی است که انسان مدّت مدیدی از حضرت حق عمر بگیرد و با تمام وجود بر سر سفرۀ عقل و فطرت و وجدان و انواع نعمتهای مادی بنشیند و هادیان عاشقی چون انبیا و ائمه علیهم السلام و کتابی چون قرآن مجید در کنارش باشد، ولی روی از همه اینها برتابد و مراد شیطان و هوای نفس گردد و به جای ایمان، تکذیب حقایق و به جای عمل صالح، عمل شر و به جای اخلاق حسنه، اخلاق رذیله و در عوض سعادت، شقاوت و در برابر آخرت، دنیا و به جای خدا، شیطان و به جای انبیا و ائمه علیهم السلام دوستان گمراه و گمراه
کننده و به جای بهشت، دوزخ و به جای رضای حق، سخط رحمان و به جای نور، ظلمت را انتخاب کند و از این بدتر به این انتخاب غلط و شیطانی خود خوشحال باشد،و تصور کند که راهی را که برگزیده راهی نیکو و صراطی زیباست.
قرآن درباره فریب خوردگان بدبخت،و این بیچارگان تهیدست که تصوّر کردهاند ثروت و خوشی عبارت از مال دنیا،و غلتیدن در بستر شهوات است میفرماید:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَلاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا * أُوْلئِکَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بَِایَتِ رَبِّهِمْ وَ لِقَاءِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَلُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَمَةِ وَزْنًا * ذَ لِکَ جَزَآؤُهُمْ جهنّم بِمَا کَفَرُواْ وَ اتَّخَذُواْ ءَایَتِی وَ رُسُلِی هُزُوًا» (1)
بگو : آیا شما را از زیانکارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم ؟ * [ آنان ] کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا به هدر رفته [ و گم شده است ] در حالی که خود میپندارند ، خوب عمل میکنند . * آنان کسانی هستند که آیات پروردگارشان و دیدار [ قیامت و محاسبه اعمال ] را به وسیلۀ او منکر شدند ، در نتیجه اعمالشان تباه و بیاثر شده است ، پس روز قیامت میزانی برای [ محاسبه اعمال ] آنان برپا نمیکنیم . * این است [ وضع و حال زیانکاران ] به سبب آن که کفر ورزیدند و آیات من و پیامبرانم را به مسخره گرفتند .
برای تحریک حسّ کنجکاوی شنوندگان در چنین مسئله مهمی آن را در شکل یک سؤال مطرح میکند و خداوند به پیامبر دستور میدهد:
1) (1)
بگو آیا به شما خبر دهم زیانکارترین مردم کیست؟!
بلافاصله خود پاسخ میگوید تا شنونده مدت زیادی در سرگردانی نماند؛
زیانکارترین مردم کسانی هستند که کوششهایشان در زندگی دنیا گم و نابوده شده،با این حال گمان میکنند کار نیک انجام میدهند.
«مسلّماً مفهوم خسران تنها این نیست که انسان منافعی را از دست بدهد،بلکه خسران واقعی آن است که اصل سرمایه را نیز از کف دهد، چه سرمایهای بالاتر از عقل و هوش و نیروهای خداداد و عمر و جوانی و سلامت است، همینها که محصولش اعمال انسان است و عمل ما تبلوری از نیروها و قدرتهای ما است.
هنگامی که این نیروها تبدیل به اعمال ویرانگر یا بیهودهای شود، گویی همهنابود شدهاند، درست مانند این است که انسان سرمایۀ عظیمی همراه خود به بازار ببرد،اما در وسط راه آن را گم کند و دست خالی برگردد.
البته در صورتی که انسان بداند سرمایۀ خویش را از دست داده گرچه خسران کرده، اما خسران خطرناکی نیست، چرا که این زیان درسهائی برای آینده به او میآموزد که گاهی این درسها برابر آن سرمایه یا بیشتر از آن است،و به این ترتیب در واقع چیزی را از دست نداده است.
اما زیان واقعی و خسران بالاتر آن جاست که انسان سرمایههای مادی و معنوی خویش را در یک مسیر غلط و انحرافی از دست دهد،و گمان کند کار خوبی کرده است،نه از این کوششها نتیجهای برده،نه از زیانش درسی آموخته،و نه از تکرار این کار در امان است.
جالب این که در این جا تعبیر «اخسرین اعمالا» شده در حالی که باید «اخسرین عملا» باشد،این تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که آنها فقط در یک بازار عمل گرفتار خسران و زیان نشدهاند، بلکه جهل مرکّب این بیچارگان سبب خسران در همه برنامههای زندگی و تمام اعمال و کارهایشان شده است.
و به تعبیر دیگر گاه انسان در یک رشتۀ تجارت زیان میکند،و در یک رشتۀ دیگر سود،و در پایان سال آنها را روی هم محاسبه کرده میبیند چندان زیانی نکرده است،ولی بدبختی آن است که انسان در تمام رشتههائی که سرمایه گذاری کرده زیان کند.
و تعبیر به«گم شدن» گویا اشاره به این حقیقت است که اعمال انسان به هر صورت در عالم نابود نمیشود، همان گونه که ماده و انرژیهای جهان هر چند همیشه تغییر شکل میدهند، اما به هر حال از بین نمیرود ولی گاه گم میشوند، چون آثار آنها به چشم نمیخورد و هیچ گونه از آن استفاده نمیگردد، همانند سرمایههای گم شدهای که از دسترس ما خارج و بدون استفاده است.
آیات بعد به معرفی صفات و معتقدات این گروه زیانکار میپردازد و چند صفت که ریشۀ تمام بدبختیهای آنهااست بیان میدارد.
نخست میفرماید: آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان کافر شدند. آیاتی که چشم و گوش را بینا و شنوا میکند، آیاتی که پردههای غرور را در هم میدرد و چهرۀ واقعیّت را در برابر انسان مجسم میسازد و بالاخره آیاتی که نور است و روشنائی و آدمی را از ظلمت اوهام و پندارها بیرون آورده به سرزمین حقایق رهنمون میگردد.
دیگر این که آنها بعد از فراموش کردن خدا به «معاد» و لقاء اللّه کافر گشتند. آری، تا ایمان به معاد در کنار ایمان به مبدأ قرار نگیرد و انسان احساس نکند که قدرتی مراقب اعمال او است و همه را برای یک دادگاه بزرگ و دقیق و سختگیر حفظ و نگهداری میکند،روی اعمال خود حساب صحیحی نخواهد کرد و اصلاح نخواهد شد.
سپس اضافه میکند: به خاطر همین کفر به مبدأ و معاد اعمالشان حبط و نابود شده است، درست همانند خاکستری در برابر یک طوفان عظیم است.
و چون آنها عملی که قابل سنجش و ارزش باشد ندارند، لذا روز قیامت وزن و میزانی برای آنها برپا نخواهیم کرد.
چرا که توزین و سنجش مربوط به جایی است که چیزی در بساط باشد، آنها که چیزی در بساط ندارند چگونه توزین و سنجشی داشته باشند.
سپس ضمن بیان کیفر آنها سوّمین عامل انحراف وبدبختی و زیانشان را بیان کرده میگوید: کیفر آنها جهنّم است به خاطر آن که کافر شدند و آیات من و پیامبرانم را به باد استهزا و سخریه گرفتند.
و به این ترتیب آنها سه اصل اساسی «مبدأ، معاد و رسالت انبیا» را انکار کرده و یا بالاتر از انکار، آن را به باد مسخره گرفتند.» (1)
خداوندا، ای آن که گناهان و از راه ماندگان و معصیت کاران به وسیلۀ رحمتش فریادرس میطلبند.
وقتی انسان به توفیق او بیدار شود و به این معنا برسد که این همه نعمت حق، محض عبادت و زندگی با صلاح و سداد و ادب و تربیت و رشد و کمال است، واین همه گناهی که از او صادر شده، خیانت به هدف پاک حضرت محبوب بوده و او وجود مبارکی است که توبه گناهکار و آشتی معصیت کار را با تجلی دادن رحمت و مغفرت و عفوش میپذیرد، با یاری جستن از رحمت بی نهایت در بی نهایتش او را به فریادرسی خود میخواند و حضرت او هم خواستۀ گنهکار تائب را اجابت میکند، به نحوی که در پروندۀ معصیت کار اثری از معصیت نماند و از آتش روز قیامت هم مصونیت یابد.
1) (1)
خدایا! ای آن که بیچارگان به یاد احسان و خوشرفتاریش به او پناه میبرند. کدام احسان بالاتر از این که مشتی خاک مرده را تبدیل به موجودی زنده، همراه با عقل و شعور و فطرت و وجدان کرد و برای رسیدنش به مقام قرب و وصال و لقا و رضا، انبیا و امامان و کتب آسمانی را بدرقۀ راهش نمود.
انسان وقتی متذکّر احسانهای مادی و معنوی حضرت او میشود، دریغش میآید که به شکر این همه احسان برنخیزد و کدام شکری بالاتر از این که تمام گناهان را ترک کند و به حقایق و واقعیتها روی آورد و گذشتۀ آلوده خود را با توبه حقیقی جبران کند.
و ای خداوندی که خطاکاران از ترس او به شدت گریه سر میدهند. راستی، چرا گناهکار از آن همه گناه خود که تیشه به ریشهاش بوده و سبب انهدام شخصیتش با معاصی فراهم آمده و از این طریق به خود و دیگران ضربۀ کاری زده و حضرت حق را به غضب آورده و آتشی سنگین و عذابی الیم به خاطر آن همه جنایت برای خود فراهم آورده، نترسد و غرق در وحشت نباشد؟
یارب از رحمت رها از قید زحمت کن مرا فارغ از بیم و امید و رنج و راحت کن مرا
آنچه میپویم مجاز است آنچه میجویم مجاز روی دل زین گمرهی سوی حقیقت کن مرا
در دل تاریکم افکن از تجلّی پرتوی همچو آیینه سراپا غرق حیرت کن مرا
زین نحوست بار عمر عاریت در زحمتم مگر راحت بخشش و از اهل سعادت کن مرا
گرچه باشد نامۀ من چون دل کافر سیاه همچو مؤمن روسفید اندر قیامت کن مرا
گر بسوزانی بجان و دل سزاوارم و لیک من گنه گر میکنم باری تو رحمت کن مرا
تا مگر زین مرتبت بر آسمان ساید سرم آستان بوس درِ شاه ولایت کن مرا
رستگاری خواهی ار گلچین بگو از روی صدق گمرهم یا رب به سوی خود هدایت کن مرا
[«4»یَا أُنْسَ کُلِّ مُسْتَوْحِشٍ غَرِیبٍ وَ یَا فَرَجَ کُلِّ مَکْرُوبٍ کَئِیبٍ وَ یَا غَوْثَ کُلِّ مَخْذُولٍ فَرِیدٍ وَ یَا عَضُدَ کُلِّ مُحْتَاجٍ طَرِیدٍ]
ای آرامش هر ناآرام غریب! ای گشایش هر اندوهگین دل شکسته! ای کمک کنندۀ هر خوار شدۀ تنها! و ای یاری دهندۀ هر نیازمند رانده شده!
یافتن این معنا که در تمام هستی و آفرینش جز ذات مقدس او، پناه و تکیه گاهی وجود ندارد و غیر او یار و یاوری نیست و تنها اوست که در تمام گرفتاریها و در دل غربت و تنهایی و به هنگام درماندگی و بیچارگی و به وقتی که همه انسان را از خود راندهاند به فریاد انسان میرسد و درد دردمندان را دوا میکند و بی پناه را پناه میدهد، احتیاج به دقت در آیات قرآن و تاریخ امم و ملل دارد.
وَإِن یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِن یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ * وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ» (1)
و اگر خدا تو را آسیب و گزندی رساند ، کسی جز او برطرف کنندۀ آن نیست ، و اگر تو را خیری رساند [ حفظ و دوامش فقط به دست اوست ] ؛ پس او بر هر کاری تواناست . * اوست که بر بندگانش چیره و غالب است ، و او حکیم و
1) (1)
آگاه است .
وَ انَ یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ الّا هُوَ وَ انْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلا رادَّ لِفَضْلِهِ یُصیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ» (1)
و اگر خدا گزند و آسیبی به تو رساند ، آن را جز او برطرف کنندهای نیست ، و اگر برای تو خیری خواهد فضل و احسانش را دفع کنندهای نیست ؛ خیرش را به هر کس از بندگانش بخواهد میرساند و او بسیار آمرزنده و مهربان است .
اجرام آسمانی، عناصر زمینی، افراد، مال، ثروت، قدرت، مقام و هر چیز دیگر، در حیات انسان و سایر موجودات مقهور قهر حضرت حقّند و در برابر ارادۀ خداوند پوک و پوچند.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
لا یَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإیمانِ حَتّی یَعْلَمَ انَّ ما اصابَهُ لَمْ یَکُنْ لِیُخْطِئَهُ، وَ انَّ ما اخْطَاَهُ لَمْیَکُنَ لِیُصیبَهُ، وَ انَّ الضّارَّ النّافِعَ هُوَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ. (2)
بنده مزه ایمان را نچشد تا بداند که آنچه باید به او برسد میرسد و آنچه نباید به او برسد نمیرسد و این که تنها زیان بخش و سودبخش فقط حضرت حق است.
سدید الدین محمد عوفی در کتاب «جوامع الحکایات» نقل میکند:
«تاجری معروف و آبرودار و مورد توجّه مردم زیارت کعبه الهی کرد، جهت مخارج سفر مقداری زر مهیا نمود و گوهری نفیس که قیمت آن سه هزار دینار بود با
آن زر در همیانی نهاد و بر کمر بست.
در منزلی از منازل راه به قصد قضای حاجت از کاروان فاصله گرفت، همیان از میان بگشاد و به کناری گذاشت ومشغول قضای حاجت شد، چون از کار خود فراغت یافت، برداشتن همیان را فراموش کرد و به راه خود ادامه داد، پس از مدتی از همیان یاد آورد به محل قضای حاجت بازگشت ولی همیان را نیافت چون اموال دیگر در اختیار داشت و میتوانست ادامۀ سفر دهد، از گم شدن همیان غصّهای به خود راه نداد.
پس از ادای حج و بجا آوردن مناسک به وطن اصلی مراجعت نمود، در حالی که در وطن انواع محنتها به او حمله ور شد و کار به جایی رسید که جهت حلّ مشکل هر تیری به ترکش میگذاشت و میانداخت به خطا میرفت و هر تجارت که از راه تجربه پیش میگرفت دچار خسران میشد.
در مدتی اندک تمام مال و منال او از دست برفت، از خوف مردم و ترس طلب کار و شرمساری از دوستان و خلاصه شدت رنج و غم، وطن اصلی را وداع کرد و ترک شهر ودیار نمود.
او با زن و فرزند در حرکت بود، نه منزلی پدید و نه مقصدی معین و نه راحلهای مهیا و نه زادی پیدا، همان طور در حرکت بود تا به دهی رسید، در سرایی خراب فرود آمد، فصل زمستان رنج و مشقت آنان را بیش از پیش کرد، در چنین وضعیتی همسر او دچار وضع حمل شد، به مرد گفت: آخر ترتیب کار من بساز و چراغی برافروز و به جهت من غذایی مناسب حال تهیه کن.
مرد را بیش از اندکی پول نقره نبود، میگوید: در آن شب تاریک برخاستم و به دکّان بقالی رفتم و او را التماس کردم تا دکّان خود را باز کرد، شرح حال بدو باز گفتم قدری روغن و شکر به من داد، ظرف روغن و کیسه شکر به سوی منزل میبردم، پایم به سنگی سخت آمد، با سر بیفتادم کاسه روغن شکست و آن روغن با گل و
لای مخلوط شد، هر ذرّه شکر به جایی ریخت، در حالی که فریاد از نهادم برآمد از جای برخاستم و به آواز بلند گریه سر دادم و بر خود و این همه رنجی که به من رسیده نوحه کردم، ناگهان مردی سر از پنجرۀ خانه بیرون کرد و آواز داد:
ای مرد تو را چه میشود که در این نیمه شب به فریاد آمدهای و مزاحم خواب مردمان شدهای، گفتم: عیالم دچار وضع حمل است، دو درهمی پول نقره داشتم روغن و شکر خریدم آنهم از دستم برفت.
گفت: ای مرد برای دو درهم نقره عزا لازم نیست و گریه و زاری معنا ندارد، گفتم:
درد من همین نیست مرا وقتی ثروتی ونعمتی وافر بود، در حدی که سه هزار دینار همراه گوهری گران از دست دادم و ذرّهای غصه نخوردم، اما امروز این دو درهم برای من مالی بود و گوشهای از درد مرا دوا میکرد، تضرّع و زاریم و فریاد ونالهام بی جا نیست، در این موقعیت جای سرزنش نمیباشد.
صاحب خانه مرا نزد خود دعوت کرد و گفت: وصف همیان خود را بازگوی، گفتم: ای خواجه از سر این داستان بگذر و بیچارگان را به سخن بی معنا میازار، خواجه گفت: این سؤال به شوخی نمیکنم و قصد آزار تو را ندارم، برای من بگو در چه وقت و در کجا این همیان از دست دادهای؟
تمام قصه زندگی خود را برای او بازگفتم، به من گفت: اکنون عیال تو کجاست، آن سرای خراب به او نشانی دادم عدّهای از خدمتکاران خود را فرستاد و عیال مرا به خانۀ خود آورد و دستور داد به احسن صورت از زن و بچهام پذیرایی کنند، سپس گفت: تو مقصدی معین نداری اگر این جا بمانی تو را سرمایه دهم که به آن داد و ستد نمایی، پیشنهادش پذیرفتم مرا سیصد دینار زر مایه به کف نهاد و من آن را در خرید و فروش به کار بردم و در مدتی اندک منافع آن به پانصد دینار رسید.
تمام آن به خدمت خواجه بردم، مرا گفت: اکنون تو را ثروتی به حاصل آمد و سرمایه به دست افتاد و از محنت فقر و فاقه خلاصی یافتی و آمادهای تا مسئلهای
برایت بگویم، گفتم: بگو گفت: اگر آن همیان خود را ببینی بشناسی، گفتم: آری، همیانم را آورد با تعجب دیدم مهر آن از سرش برنداشته و همچنان دست نخورده باقی مانده، به من گفت: من در همان شب تاریک خواستم همیان را به تو بازگردانم، اما چون تو را در فقر و فاقۀ عظیم دیدم و در شدت نگرانی ترسیدم که تو را طاقت آن لذت و خوشحالی نباشد و خدای ناکرده رنجی به تو رسد، سیصد دینار به تو دادم تا چشمت پر شود و دستت فراخ گردد و روحیه ات آماده شود آنگاه همیان را به تو برگرداندم.
من آن همیان را بگشادم و آن مال پیش او نهادم و گفتم: چندان که خواهی بردار، گفت: ای خواجه سالهاست که من به حفظ این مبتلا بودم و این ساعت وجود مقدس حق مرا خلاصی داد و حق به حق دار رسید، من بر آن مرد بزرگوار دعا کردم و مال خود در تصرف آوردم و پس از اندکی به توفیق حق و گشوده شدن در رحمت دولت و اقبالم به استقبال آمد و از رنج و محنت به راحت افکند، آری» (1)
یونس در منطقۀ نینوا، در کنار بت و بت پرستی و در ظلمات شرک و جهل، چراغ توحید را شعله ور میسازد و خطاب به مردم آن سرزمین میگوید:
«اندیشه و تفکّر و عقل شما برتر و والاتر از آن است که بت را بپرستید و پیشانیهای شما باقیمتتر از آن است که دربرابر این موجودات بی جان به سجده گذارید.
به خود آئید و به واقعیتها بنگرید و در موجودات فکر کنید و به این حقیقت
1) (1)
پی ببرید که جهان را خالقی باشد خدا نام، وجود مقدسش فرد و بی نیاز و حکیم و خبیر است، شایستۀ شما نیست که غیر او را بپرستید و روی به درگاه وی نیاورید.
خداوند مهربان مرا برای دستگیری شما فرستاده که در حقّ شما لطف و رحمت آورده باشد. من شما را به سوی او راهنمایی میکنم و راه او را به شما مینمایانم، ای ملّت بت پرست، نادانی بر دلهای شما نفوذ کرده و حال نمیتوانید حقایق را درک کنید، پردۀ غفلت روی دیدۀ باطن شما افتاده، به این سبب از دقّت در واقعیتها دور افتادهاید.
قوم از کلمات یونس که تا آن وقت نشنیده بودند وحشت کردند، صحبت از معبودی شنیدند که تا آن زمان او را نشناخته بودند، برآنان سخت آمد که یک نفر از خودشان بدین صورت علیه عقاید و رسوم بی پایۀ آنان قیام نماید و بگوید من از جانب جهان آفرین برای نجات شما مبعوث به رسالتم.
مردم متعصّب نینوا به یونس گفتند، این سخنان بی ارزش چیست؟ این خدایی که ما را به سوی او میخوانی کیست؟ چه خبر تازهای شده و چه حادثهای اتفاق افتاده که ما دست از مذهب خود برداریم و به مکتبی نو و تازه رو کنیم، تو را چه شده که ما را به دین جدید دعوت میکنی و در راه آن این چنین خود را به زحمت میاندازی؟!
یونس گفت: پردههای تقلید را از چشم دل بردارید، حجابهای خرافات را از چهرۀ عقل کنار زنید، اندکی فکر کنید.
آیا این بتهایی که صبح و شب مورد توجّه قرار میدهید و در برآمدن حاجات خود و یا دفع شر از خودتان به آنها اعتماد میکنید، کاری از دستشان برمی آید، یا برای شما نفعی ایجاد میکنند، یا قدرت دفع ضرری را دارند، آیا این موجودات بی جان چیزی را خلق میکنند و یا مردهای را زنده مینمایند، یا مریضی را شفا میدهند و یا گم شدهای را هدایت میکنند؟!!
آیا اگر من بخواهم به بتها ضرری برسانم میتوانند این ضرر را برطرف سازند، ویا اگر اراده کنم آنها را بشکنم و ریز ریز نمایم میتوانند از خود دفاع نمایند و موجودیت خویش را حفظ کنند؟!!
در هر صورت پس از مدّتها تبلیغ، برای آخرین بار ملّت نینوا را مورد خطاب قرار داد: چرا از مکتبی که شما را به سوی آن دعوت میکنم روی بر میگردانید؟
این دین به شما فرمان میدهد: امور خود را اصلاح کنید و وضع خود را بررسی کرده به داد جامعه برسید، امر به معروف و نهی از منکر کنید، از ظلم و ستم نفرت داشته باشید، این مکتب صلح و عدالت را مورد توجه قرار میدهد، به شما امنیّت و اعتماد میدهد، شما را وامیدارد که به مستمندان و نیازمندان کمک کنید، به بینوایان لطف داشته باشید، گرسنگان را سیر کنید، اسیران را آزاد نمایید، این دین شما را به کارهای شایسته واصلاح امور و استحکام برنامهها دستور میدهد.
او در تبلیغ مسائل الهی پافشاری کرد، ولی ملت نادان نینوا دعوت او را پاسخ نگفتند و مطالب پوچ و یاوه تحویل آن رسول دلسوز الهی دادند، به او گفتند: تو مانند یکی از همین افراد ملّتی، ما نمیتوانیم برای قبول دعوت تو خود را آماده کنیم و در راه تو قدم بگذاریم و گفته هایت را تصدیق کنیم، دست از تبلیغ خود بردار، کمتر سخن بگو، آنچه تو میخواهی برای ما پاسخ آن مشکلاتی دارد و در راه این کار موانعی موجود است.
یونس فرمود: من با زبان خوش و با اخلاقی نرم و حالتی ملاطفت آمیز با شما روبهرو شدم، به بهترین روش با شما به بحث و گفتگو نشستم، اگر گفتار من در اعماق جان شما اثر گذاشته، به هدفی که من به آن امیدوار بودهام و به ایمانی که طالبش بودم رسیدهام، اما اگر مطالب من در قلب شما اثر نگذاشته، به شما اعلام خطر میکنم که عذابی سخت شما را دنبال میکند و بلایی هولناک در کمین شماست، به زودی پیش درآمد عذاب را میبینید و آثار آن در برابرتان ظاهر
میشود.
مردم گفتند: ای یونس! گوش ما به دعوت تو بدهکار نیست، ما از این تهدیدها هراس و وحشت نداریم، آن عذابی که ما را از آن میترسانی، اگر راست میگویی برای ما بیاور.
کاسۀ صبر آن رسول حق لبریز شد، زندگی برای او اندوهبار گشت، امیدش از اصلاح مردم ناامید شد، به حالت خشم و غضب دست از مردم شست و شهر را به امان خود گذاشت.
مردم لجوج و سرسخت نینوا ایمان نیاوردند، از دقت در مطالب یونس سرباز زدند، به بیانات روشن او گوش نکردند، یونس فکر کرد که وقت تبلیغات تمام است و حجت بر بندگان عاصی تمام شده است.
شاید اگر تبلیغات خود را ادامه میداد، در میان مردم افرادی به او ایمان میآوردند، ولی آن حضرت اعتنائی به این برنامه نکرد. از شهر دور شد تا فرمان خدا و نتیجۀ زحمات خود را از جانب حق ببیند.
هنوز از شهر دور نشده بود که مردم پیش درآمد عذاب را دیدند، هوای اطرافشان تغییر کرد، رنگ از چهرۀ آنان پرید، صورتشان دگرگون شد، اضطراب آسمان قلبشان را گرفت، ترس و وحشت به اعماق وجودشان حمله ور شد، آن وقت بود که فهمیدند دعوت یونس حق بوده و اعلام خطرش جدی و بدون تردید عذاب الهی بر آنان فرو خواهد بارید و آنچه بر سر قوم نوح و عاد و ثمود میدانستند هم اکنون به جان خودشان خواهد ریخت.
به این فکر افتادند که اکنون که جای یونس خالی است، ولی جای خدای یونس که خالی نیست، اگر یونس رفت خدای او که نرفته، باید به حضرت محبوب ایمان آورد، از گناهان گذشته از حضرت دوست عذرخواهی نمود.
به همین منظور بر بالای کوهستانها و میان درّهها و بیابانها رفتند و با ناله و آه و
گریه و فریاد به درگاه حضرت حق شتافتند، بین مادران و اطفال، حیوانات و بچههایشان جدایی ایجاد کردند و همگی با سوز دل به فریاد آمدند.
الهی ای نوای نای عاشق الهی ای حبیب قلب صادق
تو نور قلب جمله گمرهانی زلطف افتادگان را میرهانی
تو میباشی جهان را کارفرمای توگیری دست هر افتاده از پای
تویار جمله بی یاران عالم صفا بخش دل تاریک آدم
تو نور بزم شام مستمندی شفای قلب زار دردمندی
تو باشی ره گشای هر که گمراه دلیل آن که دور افتاده از راه
تو باشی یارمن در صحنۀ جنگ مرا چون نفس دون بنماید آهنگ
چه بنمایم زنفس خود حکایت کز او باشدمرا صدها شکایت
عنایات تو باشد ره گشایم بدین درمحض لطفت جبهه سایم
اگر دل از گناهان دور گردد به یمن عشق تو پرنور گردد
اگر لطف تو گردد حاصل من شود از هر جهت حل مشکل من
اگر آید برون پایم از این گل شود در بزم عشقت منزل دل
اگر مسکین شود ازنفس معزول دلش گردد به فکر دوست مشغول
(مؤلف)
صیحۀ مادران، نالۀ اطفال، فریاد پرسوز جانداران، صدای تضرّع و زاری پیران، آه سوزان جوانان از هر طرف به گوش میرسید.
اکنون موقع آن شده بود که حضرت ربّ العزه، خداوند کریم و رحیم، بال و پر رحمت خویش را بر آنان گشوده و ابرهای عذاب خود را از آنان برطرف سازد و توبۀ آنان را قبول نماید و به نالۀ آنان توجه فرماید؛ زیرا در توبه و بازگشت خود بی ریا بودند و نسیم صدق و راستی از ایمانشان میوزید.
حضرت حق عقاب و عذاب را از آنان برداشت، مردم با امنیّت کامل و خوشحالی تمام به شهر بازگشتند و امیدوار بودند که یونس به آنان برگردد و رهبری آنان را به سوی حق و حقیقت به عهده بگیرد.
اما یونس به سرعت از منطقه دور شد، تا به دریا رسید، در آن جا دید گروهی میخواهند از دریا عبور کنند، از آنان درخواست کرد که او را به عنوان همسفر بپذیرند و با مرکب خود وی را به سفر ببرند.
پیشنهادش را با آغوش باز پذیرفتند، مقام او را گرامی داشتند و به وی احترام گذاشتند؛ زیرا در چهرۀ او نور بزرگواری و عظمت خواندند و از پیشانی وی فروغ پرهیزکاری و درستی و صداقت مشاهده کردند.
کشتی خیلی از ساحل دور نشده بود و از خشکی چندان فاصلهای نگرفته بود که دریا به طوفانی سخت دچار شد. سرنشینان کشتی عاقبت سختی را در پیش روی خود دیدند، چشمها خیره شد، قلبها در حال توقف بود، دست و پای اهل کشتی از شدت ترس میلرزید، راهی برای نجات خود جز سبک کردن بار کشتی ندیدند، با هم به مشورت نشستند، تصمیم بر قرعه گرفتند، قرعه به نام آن پیامبر بزرگوار افتاد، به خاطر احترامی که برای او قائل بودند، به این کار راضی نشدند، بار دیگر قرعه انداختند باز هم به نام یونس افتاد، این بار هم از این برنامه سر برتافتند، بار سوم قرعه ریختند باز هم به نام یونس افتاد!!
یونس فهمید در این سه بار قرعه که به نام او اصابت کرده رمزی در کار است و خدای حکیم را در این حادثه تقدیری فوق تدبیر است، او به این حقیقت توجّه کرد که باید دور شدن از مردم به دستور حق باشد نه محض غضب بر مردم، به همین جهت در برابر دیدگان اهل کشتی خود را به دریا انداخت و جان شیرین تسلیم آماج طوفان کرد، خداوند به نهنگ دریایی دستور داد یونس را ببلعد و وی را در شکم خود حبس کند!!
از بلعیدن او به وسیلۀ ماهی بزرگ جز زندانی شدنش منظور دیگری در کار نبود، لذا به نهنگ دستور دادند او را هضم نکن و استخوانش را در هم مشکن که او پیامبرماست، نقشهای کشیده به هدف نرسیده، کاری را نباید عجله میکرد، اما خود را به عجله سپرد.
یونس درشکم ماهی قرار گرفت، ماهی امواج دریا را شکافت و به اعماق آب فرو رفت و در تاریکی پشت تاریکی قرار گرفت، حوصله یونس به آخر رسید، غمش افزون شد، با حالتی دردمندانه و با تضرّع و زاری به درگاه خدا شتافت، به درگاهی که پناه مصیبت دیدگان، ملجأ ستمکشیدههاست، درگاهی که دارای رحمتی بی نهایت در بی نهایت و جای قبول توبه و بخشش خطا و گناه از مردم و ترک اولی از انبیا و اولیاست.
در دل آن تاریکیها فریاد زد:
وَ ذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِی الظُّلُمَتِ أَن لا الهَ إلّااَنْتَ سُبْحانَکَ انّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ» (1)
و صاحب ماهی [ حضرت یونس ] را [ یاد کن ] زمانی که خشمناک [ از میان قومش ] رفت و گمان کرد که ما [ زندگی را ] بر او تنگ نخواهیم گرفت ، پس در تاریکیها [ ی شب ، زیر آب ، و دل ماهی ] ندا داد که معبودی جز تو نیست تو از هر عیب و نقصی منزّهی ، همانا من از ستمکارانم .
ای ز عنایات تو روشن دلم لطف تو در هر دو جهان حاصلم
قلب مرا نور و صفایی بده درد و غمم را تو شفایی بده
مست رخ خویش نما جان من ای کرم و رحمت و احسان من
نیست مرا غیر غمت مایهای یا که بجز عشق تو سرمایه ای
1) (1)
کن تو علاج دل زار ای طبیب خستۀ بار گنهم ای حبیب
خاطرم از قید غم آزاد کن این دل ناشاد مرا شاد کن
رحمتی ای دلبر و دلدار من خوش بنما عاقبت کار من
یک نظری بر من شرمنده کن این نفس مردۀ من زنده کن
روح مرا باز جلایی بده تیره دلم را تو صفایی بده
ای غم تو گنج دل زار من ای همه جا یاور و هم یار من
غیر توام در دو جهان یار نیست جز تو مرا دلبر و دلدار نیست
یاور آوارۀ بیچاره این خون جگر و زار و اسیرم ببین
مستم و مسکینم و بی یاورم مرحمتی کن که تویی داورم
خداوند دعایش را اجابت کرد و وی را از غم و غصه نجات داد و هر مؤمن گرفتاری را از طریق دعا و انابت و تضرّع و زاری نجات میدهد:
فَاسْتَجَبْنالَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ» (1)
پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم ؛ و این گونه مؤمنان را نجات میدهیم .
به ماهی دریا فرمان داد، مهمان خود را در کنار ساحل پیاده کن، ماهی، یونس را با بدنی لاغر و جسمی مریض کنار ساحل انداخت، رحمت الهی بوتۀ کدویی را در کنارش رویاند، بدنش را در سایۀ برگ کدو گرفت و از میوهاش خورد و به این طریق جان به سلامت برد.
به او وحی شد به دیار خود بازگرد و به زادگاه خویش و در بین طائفهات برو؛ زیرا آنها ایمان آوردهاند و ایمانشان برای آنان سودمند افتاد، بتها را رها کردند و اکنون به جستجوی تواند.
1) (1)
آن رسول الهی به شهر بازگشت، بت پرستان دیروز را خداپرست امروز دید.
ملّت پناه برده به خدا از عذاب و یونس پناه برده به خدا از زندان شکم ماهی نجات یافتند.
[«5»أَنْتَ الَّذِی وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً «6»وَ أَنْتَ الَّذِی جَعَلْتَ لِکُلِّ مَخْلُوقٍ فِی نِعَمِکَ سَهْماً «7»وَ أَنْتَ الَّذِی عَفْوُهُ أَعْلَی مِنْ عِقَابِهِ «8»وَ أَنْتَ الَّذِی تَسْعَی رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِهِ «9»وَ أَنْتَ الَّذِی عَطَاؤُهُ أَکْثَرُ مِنْ مَنْعِهِ «10»وَ أَنْتَ الَّذِی اتَّسَعَ الْخَلاَئِقُ کُلُّهُمْ فِی وُسْعِهِ «11»وَ أَنْتَ الَّذِی لاَ یَرْغَبُ فِی جَزَاءِ مَنْ أَعْطَاهُ «12»وَ أَنْتَ الَّذِی لاَ یُفْرِطُ فِی عِقَابِ مَنْ عَصَاهُ]
تویی که از جهت رحمت و دانش، همه چیز را فرا گرفتهای و تویی که برای هر آفریدهای، سهم و نصیبی از نعمتهایت قرار دادهای، و تویی که عفو و بخشش از عقابش برتر است، و تویی که رحمتش پیشاپیش غضبش حرکت میکند، و تویی که عطا و بخشش از منع کردنش بیشتر است، و تویی که همۀ آفریدهها را در سعۀ رحمتش فرا گرفته، و تویی که هر کسی را نعمت عطا کردی، از او انتظار پاداش نداری، و تویی که در کیفر کسی که از تو نافرمانی کرده، از اندازه نمیگذری.
البته در فرازهای ملکوتی و جملات عرشی این قسمت از دعا به گوشهای بسیار اندک از صفات بی نهایت در بی نهایت حق اشاره کرده است.
کسی را حدّ و ظرفیت آن نیست که بتواند به عمقی از اعماق یک صفت و به نوری از انوار یک وصف حضرت محبوب برسد.
بخش عمدهای از آیات قرآن و روایات و بسیاری از فرازهای نورانی دعاها بیان اوصاف حضرت حق است.
جملات مورد شرح در آیات قرآن مجید ریشه دارد.
حضرت زین العابدین علیه السلام به هنگام انشای این دعا به آیات نظر داشته است، از باب تیمن و تبرّک و تا جائی که لازم باشد به آن آیات اشاره میشود:
جملۀ عرشی: تویی که علم و رحمتت همه چیز را فراگرفته است:
اَلَّذینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحیمِ» (1)
فرشتگانی که عرش را حمل میکنند و آنان که پیرامون آن هستند ، همراه سپاس و ستایش ، پروردگارشان را تسبیح میگویند و به او ایمان دارند و برای اهل ایمان آمرزش میطلبند ، [ و میگویند : ] پروردگارا ! از روی رحمت و دانش همه چیز را فرا گرفتهای ، پس آنان را که توبه کردهاند و راه تو را پیروی نمودهاند بیامرز ، و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار .
این آیۀ شریفه به تمام مردم مؤمن دلگرمی میدهد که شما هیچ وقت تنها نیستید، هرگز احساس غربت نکنید که ملائکه مقرّب حق دعاگوی شما هستند و پیروزی و بهروزی شما را در دنیا و آخرت از حضرت حق میطلبند.
1) (1)
خداوند بزرگ علمش به ملک و ملکوت علم احاطی است و به کلیات و جزئیات و به ظاهر وباطن هستی اشراف کامل دارد.
وجود مقدس او از ریز و درشت پروندۀ ما با اطلاع است و علل گناه و معصیت و جای گناه و عصیان و مقدار خطا و اشتباه ما را میداند.
او به حال و احوال ما آگاه است و از پشیمانی قلبی ما باخبر است و علم به اندوه و حسرت ما نسبت به گناه دارد و راستی و دروغ توبۀ ما را مطّلع است و رحمت واسعهاش هم چنانکه تمام آفرینش را فراگرفته، توبۀ تائب را نیز در وسعت خود جای میدهد و از ذنوب بندگانش درمیگذرد و اشتباه کاران بدبخت و مستمندان دردمند را مورد عفو و بخشش و رحمت و رأفت قرار میدهد.
فرمان به حقّ انبیا و رسل علیهم السلام این بوده است که: همه گناهکاران و رمیدگان از درگاه ما را بخوانید و احسان و فضل و جود و کرم و رحمت ما را بازگو نمایید، تا ایشان به درگاه ما آیند، چنانکه به داود علیه السلام فرمود:
بَشِّرِ الْمُذْنِبینَ وَ أنْذِرِ الصِّدّیقینَ. (1)
گناهکاران را بشارت ده و صدیقان را بترسان، تا گناهکاران نومید نگردند و صدیقان ایمن نشوند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اَللّهُ ارْحَمُ بِعَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ مِنَ الْوالِدَةِ الشَّفیقَةِ بِوَلَدِها. (2)
خداوند بر بندۀ مؤمن خود، از مادر مشفق و مهربان، رحیمتر و مهربانتر است.
مسئله بسیار باعظمت رحمت واسعۀ حق در شرح دعای سی و یکم دربارۀ توبه
خواهد آمد.
جلال الدین میگوید:
در خدا گم شو وصال این است و بس گم شدن گم کن کمال این است و بس
ای برادر گریه و زاری تو هست هم آثار هشیاری تو
راه فانی گشته راه دیگرست زانکه هشیاری گناه دیگرست
این خبرهات از خبر ده بی خبر توبۀ تو از گناه تو بتر
حیرتی باید تو را از ذوالعیان که نگنجی در زمین و آسمان
جستجوی از ورای جستجو من نمیدانم تو میدانی بگو
حال و قالی از ورای حال و قال غرقه گشته در جمال ذوالجلال
غرقهای که نی خلاصی باشدش تا بجز دریا کسی بشناسدش
گفت قائل در جهان درویش نیست ور بود درویش آن درویش نیست
(مولوی)
جملۀ نورانی: و تویی آن وجود مبارکی که برای هر آفریدهای در نعمتهای خود بهره قرار دادهای.
وَ ما مِنْ دابَّةٍ فِی الْاَرْضِ الّا عَلَی اللّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فی کِتابٍ مُبینٍ» (1)
و هیچ جنبدهای در زمین نیست مگر این که روزیِ او برخداست ، و [ او ] قرارگاه واقعی و جایگاه موقت آنان را میداند ؛ همه در کتابی روشن ثبت است .
1) (1)
اِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُوالْقُوَّةِ الْمَتینُ» (1)
بیتردید خدا خود روزیدهنده و صاحب قدرت استوار است .
الرزّاقُ اسم مبالغه است، اشاره به این حقیقت میباشد که در عین کثرت و متنوع بودن موجودات که شمارۀ آنها را احدی جز حضرت او نمیداند، بدون این که کسی از قلم بیفتد و فراموش شود روزی او را میدهد.
ذوالقوة به معنای صاحب قدرت و اقتدار است و این که او بی نهایت قوی است.
و المتین هم که از اسمای حق تعالی است همان معنا را افاده میکند.
و این سه اسم مبارک: رزّاق، ذوالقوة، متین دلالت بر انحصار روزی دهی در او دارد و این که در رساندن رزق به موجودات هستی اعم از غیبی و شهودی ضعفی در او راه ندارد.» (2)وَ کَاَیِّنْ مِنْ دابَّةٍ لاتَحْمِلُ رِزْقَها اللّهُ یَرْزُقُها وَ إِیّاکُمْ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ» (3)
چه بسیارند جنبندگانی که قدرت ندارند [ به دست آوردن ] روزی خود را بر عهده بگیرند ، خداست که به آنان و شما روزی میدهد ، و او شنوا و داناست .
«قرآن مجید مردم با ایمان ضعیف را و آنان که نسبت به رزق و روزی کج فکر هستند دلگرمی میدهد که:
غم روزی را نخورید و ننگ ذلّت و اسارت و افتادن در حرام را نپذیرید، روزی رسان خداست، نه تنها شما بلکه جنبندگانی که حتی نمیتوانند روزی خود را حمل
کنند و هرگز ذخیرۀ غذایی در لانۀ خود ندارند و هر روز روزی نو میخواهند، ولی خداوند مهربان آنها را گرسنه نمیگذارد و روزی میدهد و هم او نیز روزی شما را میرساند.
در میان جنبندگان و حیوانات و حشرات انواع کمی هستند که همچون مورچگان و زنبورداران عسل مواد غذایی خود را از صحرا و بیابان به سوی لانه حمل و ذخیره میکنند، یعنی هر روز باید دنبال روزی تازهای بروند و میلیونها میلیون از آنها در اطراف ما در نقاط دور و نزدیک، در بیابانها و اعماق درهّها، بر فراز کوهها و درون دریاها وجود دارند که همه از خوان نعمت بی دریغش روزی میخورند.
و تو ای انسان که از آنها برای به دست آوردن روزی و ذخیره کردن با هوش و تواناتری، چرا این چنین از ترس قطع روزی به زندگی آلوده و ننگین چسبیدهای و زیر بار هر ظلم و ستم و خواری و مذلّت میروی؟ تو هم از درون این محدودۀ زندگی تنگ و تاریک خود بیرون آی و بر سر سفرۀ گسترده پروردگارت بنشین و غم روزی به خود راه مده، در آن روز که به صورت جنین ضعیف و ناتوانی در شکم مادر محبوس بودی و هیچ کس حتی پدر و مادر مهربانت به تو دسترسی نداشتند پروردگارت تورا فراموش نکرد و آنچه را نیاز داشتی در اختیار تو گذاشت، امروز که موجودی توانا و نیرومندی.
خداوند سخن همه را میشنود و حتی زبان حال شما و همۀ جنبندگان را میداند، از نیازهای همه به خوبی باخبر است و چیزی از دایرۀ علم بی پایان او پنهان نیست.» (1)
1) (1)
که مهمان حضرت حق است برای پرکردن سفرۀ خود دست از پا خطا کند و خود را به هر آب و آتشی بزند و آلوده به حرام گردد و لقمهای که حق دیگران است از گلوی آنان بیرون بکشد!
آیات زیادی هم دربارۀ روزی انسان است که با قید طیبات و حلال مقید است:
وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً» (1)
به یقین فرزندان آدم را کرامت دادیم ، و آنان را در خشکی و دریا [ بر مرکبهایی که در اختیارشان گذاشتیم ] سوار کردیم ، و به آنان از نعمت های پاکیزه روزی بخشیدیم ، وآنان را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری کامل دادیم .
در این باره در تفسیر نمونه آمده است:
«در این جا این نکته جلب توجه میکند که چرا خداوند از میان تمام مواهبی که به انسان بخشیده نخست به مسئلۀ حرکت او در خشکی و دریا اشاره میکند؟
این ممکن است به آن جهت باشد که بهرهگیری از طیبات و انواع روزیها بدون حرکت امکانپذیر نیست و حرکت انسان بر صفحۀ زمین نیاز به مرکب راهوار دارد، حرکت مقدّمۀ هر گونه برکت است.
و یا به این جهت که میخواهد سلطۀ او را بر کل پهنای زمین، اعم از دریا و صحرا مشخّص کند، چرا که هر یک از انواع موجودات بر قسمتی از محدودۀ زمین سلطه دارند، تنها انسان است که بر کل این کرۀ خاکی حکومت میکند.
1) (1)
در این که خداوند انسان را به چه چیز گرامی داشته که در آیه فوق به طور سربسته میگوید: ما انسان را گرامی داشتیم، در میان اهل تفسیر اختلاف است:
بعضی به خاطر اعطای قوۀ عقل و نطق و استعدادهای مختلف، آزادی اراده میدانند.
بعضی اندام موزون و قامت راست.
بعضی موهبت انگشتان که انسان با آن بسیار کارهای ظریف و دقیق را میتواند انجام دهد و همچنین قدرت بر نوشتن دارد.
بعضی به این که انسان تقریباً تنها موجودی است که میتواند غذای خود را با دست بخورد.
بعضی به خاطر سلطۀ او بر تمام موجودات روی زمین .
و بعضی به خاطر شناخت خدا و قدرت بر اطاعت فرمان او میدانند.
ولی روشن است که این مواهب در انسان جمع است و هیچ گونه تضادّی با هم ندارند، بنابراین گرامیداشت خدا نسبت به این مخلوق بزرگ با همۀ این موهبت و غیر این مواهب است.
و روح انسان علاوه بر امتیازات جسمی، مجموعهای است از استعدادهای عالی و توانایی بسیار برای پیمودن مسیر تکامل به طور نامحدود.
میان کرّمنا و فضّلنا چه تفاوتی است؟ نظرات گوناگونی اظهار شده است:
بعضی گفتهاند کرّمنا اشاره به مواهبی است که خداوند ذاتاً به انسان داده است و فضّلنا اشاره به فضایلی است که انسان به توفیق الهی اکتساب میکند.
این احتمال نیز بسیار نزدیک است که جمله کرّمنا به جنبههای مادی اشاره میکند و فضّلنا به مواهب معنوی؛ زیرا کلمۀ فضّلنا غالباً در قرآن مجید به همین معنا آمده است.
معنی کثیر در این جا چیست؟
بعضی از مفسران آیۀ فوق را دلیل بر فضیلت فرشتگان بر کل بنی آدم دانستهاند، چرا که قرآن میگوید: ما انسانها را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری دادیم و طبعاً گروهی در این جا باقی میماند که انسان برتر از آنها نیست و این گروه جز فرشتگان نخواهند بود.
ولی با توجه به آیات آفرینش آدم و سجود و خضوع فرشتگان برای او، با تعلیم علم اسما به آنها از سوی آدم، تردید باقی نمیماند که انسان از فرشته برتر است.
بنابراین کثیر در این جا به معنی جمیع خواهد بود و به گفتۀ مفسر بزرگ طبرسی در قرآن و مکالمات عرب بسیار معمول است که این کلمه به معنی جمیع میآید.
مرحوم طبرسی میگوید معنی جمله این است:
اِنّا فَضَّلْناهُمْ عَلی مَنْ خَلَقْناهُمْ وَ هُمْ کَثیرٌ. (1)
ما انسان را بر سایر مخلوقات برتری بخشیدیم و سایر مخلوقات بسیارند.
قرآن دربارۀ شیاطین میگوید:
وَاَکْثَرُهُمْ کاذِبُونَ» (2)
و بیشتر شیطانها دروغگویند .
و به هر حال اگر این معنی را خلاف ظاهر بدانیم، آیات آفرینش انسان قرینۀ روشنی برای آن خواهد بود.
چرا انسان برترین مخلوق خدا است؟ پاسخ این پرسش چندان پیچیده نیست؛ زیرا میدانیم تنها موجودی که از نیروهای مختلف مادی و معنوی، جسمانی و روحانی تشکیل شده و در لابه لای تضادها میتواند پرورش پیدا کند و استعداد
تکامل و پیشروی نامحدود دارد، انسان است.
حدیث معروفی که از امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل شده نیز شاهد روشنی بر این مدعاست:
عَن عَبْدِاللّهِ بْنِ سِنانٍ قالَ: سَأَلْتُ ابا عَبْدِاللّهِ علیه السلام فَقُلْتُ: الْمَلائِکَةُ افْضَلُ امْ بَنُو آدَمَ؟ فَقالَ: قالَ امیر المُؤْمِنینَ عَلِیُّ بْنُ ابیطالِبٍ علیه السلام : انَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ رَکَّبَ فِی الْمَلائِکَةِ عَقْلاً بِلاشَهْوَةٍ، وَرَکَّبَ فِی الْبَهائِمِ شَهْوَةً بِلا عَقْلٍ، وَ رَکَّبَ فی بَنی آدَمَ کِلْتَیْهِما، فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَیْرٌ مِنَ الْمَلآئِکَةِ، وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌ مِنَ الْبَهائِمِ. (1)
عبداللّه بن سنان میگوید: از امام صادق علیه السلام سؤال کردم: فرشتگان برترند یا انسانها، حضرت میفرماید: امام علی علیه السلام فرمود: به درستی که خداوند فرشتگان را با عقل و بدون شهوت آفرید؛ و حیوانات را با شهوت و بدون عقل آفرید؛ و انسان را با عقل و شهوت آفرید؛ پس کسی که عقلش بر شهوتش پیروز شود برتر از فرشتگان است و کسی که شهوتش بر عقلش پیروز گردد از حیوانات پستتر و بدتر میباشد.
در این جا یک سؤال باقی میماند و آن این است که آیا همه انسانها از فرشتگان برترند؟ در حالی که گروهی بی ایمان وشرور و ستمگر هستند که از پستترین خلق خدا محسوب میشوند و به تعبیر دیگر آیا بنی آدم در آیۀ مورد بحث همه انسانها را شامل میشود، یا تنها گروهی از آنها را.
1) (1)
پاسخ این سؤال را در یک جمله میتوان خلاصه کرد و آن این که: آری، همه انسانها برترند، اما بالقوه و بالاستعداد، یعنی همگی این زمینه وشایستگی را دارند، حال اگر از آن استفاده نکنند و سقوط نمایند مربوط به خودشان است.
گرچه برتری اساسی انسان بر سایر موجودات، روی جنبههای معنوی و انسانی اوست، ولی به گفتۀ دانشمندان، انسان حتی از نظر نیروهای جسمانی در بعضی از جهات از سایر جانداران قویتر و نیرومندتر است.
کارل نویسنده کتاب «انسان موجود ناشناخته» میگوید:
بدن انسان دارای استحکامات و ظرافت فوق العادهای میباشد و در مقابل هر نوع حادثهای استقامت میورزد، همچنین در مقابل بی غذایی، بی خوابی، خستگی، غصۀ افراطی، درد، بیماری، رنج، پرکاری و در مورد حفظ موازنه و تعادل حیرتانگیز بدن و روح خویش تحمّل عجیبی از خود نشان میدهد، حتی میتوان گفت که انسان از تمام حیوانات پردوامتر، پرتلاشتر است، با این توانایی جسمی و فکری شگرفش توانسته است، این همه امور، صنایع و تمدن کنونی را به وجود آورد و برتریش را بر همه جانداران به اثبات رساند.» (1)
یا ایُّهَا النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الْاَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَلا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ انَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ» (2)
ای مردم ! از آنچه [ از انواع میوهها و خوردنیها ] در زمین حلال و پاکیزه
است، بخورید و از گامهای شیطان پیروی نکنید ؛ زیرا او نسبت به شما دشمنی آشکار است .
از آیۀ شریفه استفاده میشود که حلال خدا را نباید بر خود حرام کرد و در زمینه خوردنیها به دنبال هوای نفس نباید رفت و از شیطان نباید پیروی کرد.
در هر صورت بر اساس این گونه آیات که سند محکم الهی است روزی هر موجود زندهای تا آخرین نفسش مقرر است که کانال به دست آوردن آن کسب حلال و کوشش مشروع و زحمت و رنج در راه صحیح است.
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید:
اُنْظُرُوا الَی النَّمْلَةِ فی صِغَرِ جُثَّتِها، وَلَطافَةِ هَیْئَتِها، لاتَکادُ تُنالُ بِلَحْظِ الْبَصَرِ، وَلا بِمُسْتَدْرِکِ الْفِکْرِ، کَیْفَ دَبَّتْ عَلی ارْضِها، وَ صُبَّتْ عَلی رِزْقِها، تَنْقُلُ الْحَبَّةَ الی جُحْرِها، وَ تَعُدُّها فی مُسْتَقَرِّها، تَجْمَعُ فی حَرِّها لِبَرْدِها، وَ فی وِرْدِها لِصَدَرِها، مَکْفُولَةٌ بِرِزْقِها، مَرْزُوقَةٌ بِوَفْقِها، لایُغْفِلُها الْمَنّانُ، وَلایَحْرِمُهَا الدَّیّانُ. (1)
مورچه را با جثۀ کوچک و ظرافت اندامش بنگرید، به گونهای است که نمیتوان او را با گوشۀ چشم دید و به اندیشه درک کرد، چگونه به نرمی روی زمین راه میرود و بر رزقش میجهد، دانه را به لانه میبرد و در قرارگاهش قرار میدهد، به تابستان برای زمستان جمع میکند و به وقت آمدن برای زمان بازگشتن مهیّا مینماید، خدایش ضامن روزی او شده و او را موافق حالش رزق داده، خداوند منّان از او غفلت ندارد و پروردگار دیّان محرومش نمیگذارد.
1) (1)
در قسمتی دیگر از همین خطبه میفرماید:
فَهذا غُرابٌ، وَ هذا عُقابٌ، وَ هذا نَعامٌ، دَعا کُلَّ طائِرٍ بِاسْمِهِ وَ کَفَلَ لَهُ بِرِزْقِهِ. (1)
این کلاغ، این عقاب، این کبوتر و این شترمرغ است، هر پرندهای را به نامش خوانده و رزقش را ضامن گشته.
در جملات زیبایی از دعای اول صحیفه آمده است:
وَجَعَلَ لِکُلِّ رُوحٍ قُوتاً مَعْلُوماً مَقْسُوماً مِنْ رِزْقِهِ، لایَنْقُصُ مَنْ زادَهُ ناقِصٌ، وَلا یَزیدُ مَنْ نَقَصَ مِنْهُمْ زائِدٌ.
برای هر جانداری معلوم مقرر قرار داده که فراخی آن را کاهندهای نمیکاهد و کاستی آن را افزایندهای نمیافزایی.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
لِکُلِّ ذی رَمَقٍ قُوتٌ. (2)
برای هر صاحب رمقی، روزی معین است.
و نیز میفرماید:
عِیالُهُ الْخَلائِقُ، ضَمِنَ ارْزاقَهُمْ، وَ قَدَّرَ اقْواتَهُمْ. (3)
موجودات نانخور حضرت حقّند، روزی آنان را ضامن شده، وقوت آنان را اندازه قرار داده.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اَلا وَ انَّ الرُّوحَ الْاَمینَ نَفَثَ فی رُوعی انَّهُ لَنْ تَمُوتَ نَفْسٌ حَتّی تَسْتَکْمِلَ رِزْقَها. (1)
آگاه باشید، امین وحی در قلبم دمید که جانداری از دنیا نمیرود، مگر آن که روزی خود را کامل کند.
از اشتباهات بسیار بزرگ مردم دنبال حرام رفتن است، آنان توجّه ندارند که خداوند مهربان روزی آنان را تا لحظۀ آخر حیات مقرّر فرموده و واسطۀ به دست آوردن آن را کار و کوشش مشروع قرار داده، چنانچه در به دست آوردنش از حرام تأمین کنند، به اندازۀ آن حرام از رزق حلال آنان کم میشود و بایدبه یقین بدانند که حرام اضافه درآمدی نیست که آنان به چنگ آوردهاند.
حضرت باقر علیه السلام میفرماید:
لَیْسَ مِنْ نَفْسٍ الّا وَقَدْ فَرَضَ اللّهُ لَها رِزْقَها حَلالاً یَأْتیها فی عافِیَةٍ، وَ عَرَضَ لَها بِالْحَرامِ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ، فَاِنْ هِیَ تَناوَلَتْ مِنَ الْحَرامِ شَیْئاً قاصَّها بِهِ مِنْ الْحَلالِ الَّذی فَرَضَ اللّهُ وَ عِنْدَ اللّهِ سِواهُما فَضْلٌ کَبیرٌ. (2)
انسانی نیست مگر آن که خداوند برای او روزی حلال واجب فرموده که این روزی از راه سلامت و عمل مشروع و کار صحیح به او میرسد، از غیر این راه حرام در برابرش قرار میگیرد، اگر چیزی از آن حرام بردارد، به مقدار آن از حلال واجبش تقاص میشود و نزد خداوند به غیر حلال و حرام، فضل بزرگ برای انسان هست.
حضرت باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میفرماید:
وَلایَحْمِلَنَّکُمْ اسْتِبْطاءُ شَیْءٍ مِنَ الرِّزْقِ انْ تَطْلُبُوهُ بِشَیْءٍ مِنْ مَعْصِیَةِ اللّهِ فَاِنَّ اللّهَ تَعالی قَسَّمَ الْاَرْزاقَ بَیْنَ خَلْقِهِ حَلالاً وَ لَمْ یُقَسِّمْها حَراماً، فَمَنِ اتَّقی اللّهَ وَ صَبَرَ اتاهُ رِزْقُهُ مِنْ حِلِّه وَ مَنْ هَتَکَ حِجابَ سِتْرِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَاَخَذَهُ مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ قُصَّ بِهِ مِنْ رِزْقِهِ الْحَلالِ وَ حُوْسِبَ عَلَیْهِ. (1)
کندی چیزی از روزی و رزق الهی، شما را وادار نکند که آنچه لازم دارید از طریق معصیت خدا به دست آورید، به حقیقت که خداوند متعال ارزاق را از طریق حلال نه از حرام در میان بندگانش قسمت فرموده، کسی که تقوای الهی پیشه کند و به راه صبر و استقامت برود، روزیش از حلال میرسد و آن که در برابر حضرت حق پرده دری کند و از غیر حلال به کسب معاش برخیزد، به همان اندازهای که از حرام به دست آورده از رزق حلالش کم میکنند و او را به محاسبه میکشند.
علّامه طباطبائی میفرماید:
«از کتاب و سنّت، پس از تدبّر در آن دو منبع ملکوتی و الهی به دست میآید که:
حلال مصداق رزق الهی است و حرام از دایرۀ رزق و روزی خارج است.
روی این حساب یک انسان حرامخوار که شدیداً دچار هوای نفس و از راه عناد و لجاج تابع شیطان است نمیتواند بگوید: چه کنم روزی من از این راه قرار داده شده. این سخن تهمت عظیمی است که بر اثر جهل و نادانی به حضرت ربّ العزّه وارد میکند.
1) (1)
حرامخوار باید بداند که عذرش در پیشگاه خداوند به خاطر آلوده بودنش به حرام قبول نخواهد شد.» (1)
ابن ابی الحدید نقل میکند:
«علی علیه السلام وارد مسجد شد و به مردی گفت: استر مرا نگاهدار. آن مرد بدبخت دهنه بند استر را باز کرد و با خود برد، علی علیه السلام پس از نماز در حالی که دو درهم در دست مبارکش بود و قصد داشت به عنوان مزد به آن مرد بدهد از مسجد خارج شد، دید آن مرد دهنه بند را دزدیده و استر را به حال خود رها کرده، دو درهم را به یکی از خدمتکاران داد تا دهنه بندی برای استر بخرد.
خدمتکار دهنه بند دزدیده شده را در بازار مشاهده کرد که صاحب مغازه به دو درهم خریده بود، به همان دو درهم آن را از صاحب مغازه گرفت و به مولا علیه السلام برگرداند. حضرت علی علیه السلام فرمود:
اِنَّ الْعَبْدَ لِیَحْرِمُ نَفْسَهُ الرِّزَقَ الْحَلالَ بِتَرْکِ الصَّبْرِ، وَلا یَزْدادُ عَلی ما قُدِّرَ لَهُ. (2)
به حقیقت که عبد با افتادن در عجله و ترک صبر و استقامت روزی حلال الهی را بر خود حرام میکند و چیزی از مقدار مقدّر شده به وسیلۀ حضرت حق به خود اضافه نمیکند!!»
انسان از جان کندن مردم در طلب آنچه که برای آنان مقدّر نشده، تعجب میکند، آنهم آنچه که میگذارند و میروند.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
لقمان فرزندش را در باب مسئله روزی بدینگونه نصیحت میکرد:
آن که در طلب روزی و رزق و معیشت زندگی، یقینش کمبود دارد و اراده و نیتش ضعیف و سست است، باید از این واقعیّت عینی درس بگیرد که: حضرت حق در سه موقعیت او را از نظر رزق و روزی وانگذاشت، در حالی که دست او در آن سه موقعیت از کسب و درآمد به وسیلۀ خودش به کلی کوتاه بود و راه چاره و تدبیر به رویش بسته بود و خدای مهربان در حالت چهارم که دستش برای کسب و کار و جدّ و جهد باز است، بدون تردید روزی او را میرساند و نیازهایش را برطرف میسازد.
آن سه موقعیت عبارت بود از زمانی که در رحم مادر بود، وقتی که در آغوش مادر به صورت شیرخوار جای داشت، زمانی که کودک و نوجوان بود و از درآمد پدرش استفاده میکرد، چون بزرگ شد و به کاسبی روی آورد و عقلش را در خرید و فروش و ارزیابی اجناس به کار انداخت، در موردی دچار مضیقه گشت انواع گمانهای منفی را نسبت به حضرت محبوب پیدا کرد و از پرداخت حقوق مالی سرباز زد و بر خود و اهلش سخت گرفت، مبادا که به کلی دستش خالی شود و حضرت ربّ العزّه او را در امر روزی واگذارد!! (1)
اهل دنیا از جان کندن چه حظ از عنای جان و رنج تن چه حظ
مرگ را نشناختن تا وقت مرگ غافلان را از چنین مردن چه حظ
سعی کردن بهر دنیا روز و شب ناگهانی مردن و ماندن چه حظ
خواجه را از جمع کردنها چه سود تخم حسرت در جهان کشتن چه حظ
عاقلان را از مراعات رسوم جز مشقتهای جان و تن چه حظ
1) (1)
اهل عزّت را از عزّ و سروری جز مراعات گران کردن چه حظ
کار عقبا را پس افکندن چه سود فوت کردن وقت تا رفتن چه حظ
زینت دنیا ندارد چون بقا عاقلان را دل در آن بستن چه حظ
فیض را زین پندهای بیهده گفتن و بنوشتن و خواندن چه حظ
(فیض کاشانی)
جمله ملکوتی: تویی آن خدایی که بخششت از کیفرت بلندتر و مهرت بر غضبت پیشی میگیرد، ریشه در قسمتی از آیات قرآن و معارف الهیّه ائمه معصومین علیهم السلام و مسائل عالی خلقت دارد که بر اثر گناه و معصیت، مستحق غضب و سخط الهی است، با اتصال به توبه و انابه، مورد عفو و رحمت قرار میگیرد و آتش غضب و سخط از او برداشته میشود.
انسانی که به حقیقت برای خود آتش فراهم آورده، چنانچه قبل از فرا رسیدن آخرت، توفیق بازگشت و انابه و تسلیم پیدا کند، رحمت واسعۀ حق شامل حال او میشود.
در حالی که بنده در ابتدا به معصیت و بیتقوایی علاقمند میشود و به طور طبیعی حضرت هم او را باید غضب و طرد کند و او را به عنوان مجرم به جایگاه جریمه بکشد، ابتدای به توبه و رحمت و مغفرت میکند و از خطاکار دعوت به توبه وانابه مینماید.
وَاِذا جاءَکَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ انَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ اصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ
رَحیمٌ» (1)
و هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان میآورند به نزد تو آیند ، بگو : سلام بر شما ، پروردگارتان رحمت را بر خود لازم و مقرّر کرده ؛ بنابراین هر کس از شما به نادانی کار زشتی مرتکب شود ، سپس بعد از آن توبه کند و [ مفاسد خود را ] اصلاح نماید [ مشمول آمرزش و رحمت خدا شود ] ؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است .
قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ قُلْ لِلّهِ کَتَبَ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» (2)
بگو : مالکیّت و فرمانروایی آنچه در آسمانها و زمین است در سیطرۀ کیست ؟ بگو : در سیطرۀ خداست که رحمت را بر خود لازم و مقرّر کرده.
فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُورَحْمَةٍ واسِعَةٍ» (3)
بگو : پروردگارمان صاحب رحمتی گسترده است.
رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» (4)
رحمتم همه چیز را فرا گرفته است.
یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ. (5)
ای آن که رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است.
در این که حضرت حق در تمام امور انسان ابتدای به رحمت و عنایت فرموده،
حضرت زین العابدین علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی عرض میکند:
«منم آن کودکی که او را پروریدی، منم آن نادانی که او را دانا نمودی، منم آن گمراهی که او را راهنمایش شدی و آن افتادهای که او را بلند نمودی و آن ترسویی که ایمنیاش بخشیدی و آن گرسنهای که سیرش کردی و آن تشنهای که سیرابش نمودی و آن برهنهای که پوشاندی و آن فقیری که توانگرش کردی و آن ناتوانی که نیرومندش فرمودی و آن ذلیلی که عزّتش دادی و دردمندی که به درمانش رساندی و خواهندهای که عطایش فرمودی و گنهکاری که پرده بر گناهش پوشیدی و اندکی که بسیارش نمودی و مستضعفی که یاریش کردی و راندهای که در آغوشش گرفتی...»
قیلَ لِعَلِیِّ بْنِ الحسینِ علیه السلام : انَّ الْحَسَنَ الْبَصْرِیَّ قالَ: لَیْسَ الْعَجَبُ مِمَّنْ هَلَکَ کَیْفَ هَلَکَ، وَ انَّما الْعَجَبُ مِمَّنْ نَجا کَیْفَ نَجا؟ فَقالَ علیه السلام : انَا اقُولُ: لَیْسَ الْعَجَبُ مِمَّنْ نَجا کَیْفَ نَجا؟ وَ امَّا الْعَجَبُ مِمَّنْ هَلَکَ کَیْفَ هَلَکَ مَعَ سَعَةِ رَحْمَةِ اللّهِ. (1)
به حضرت زین العابدین علیه السلام عرض شد، حسن بصری گفت: تعجّب نیست از کسی که هلاک شده، چگونه هلاک شده، تعجب از آن است که نجات یافته، چگونه همای نجات رادر آغوش گرفته؟ حضرت فرمود من میگویم: از آن که نجات یافته تعجب نیست، بلکه تعجب از کسی است که با رحمت واسعۀ حق چگونه هلاک شده است؟!
آیات و روایات باب عفو و رحمت در شرح دعای سی و یکم که در رابطه با مسئله با عظمت توبه است، با خواست حضرت محبوب خواهد آمد.
دلا تا به کی از در دوست دوری گرفتار دام سرای غروری
نه بر دل تو را از غم دوست دردی نه بر چهره از خاک آن کوی گردی
1) (1)
زگلزار معنی نه رنگی نه بویی در این کهنه گنبد نه هائی نه هویی
تو را خواب غفلت گرفته است در بر چه خواب گران است اللّه اکبر
چرا این چنین عاجز و بینوایی بکن جستجوئی بزن دست و پایی
سؤال علاج از طبیبان دین کن توسّل به ارواح آن طیبین کن
دو دست دعا را برآور به زاری همی گو به صد عجز و صد خواستاری
الهی به خورشید اوج هدایت الهی الهی به شاه ولایت
الهی به زهرا الهی به سبطین که میخواندشان مصطفی قرّة العین
الهی به سجاد آن معدن علم الهی به باقر شه کشور حلم
الهی به صادق امام اعاظم الهی به اعزاز موسی کاظم
الهی به شاه رضا قائد دین بحق تقی خسرو ملک تمکین
الهی به حق نقی شاه عسکر بدان عسگری کز ملک داشت لشگر
الهی به مهدی که سالار دین است شه پیشوایان اهل یقین است
که بر حال زار بهائی عاصی سر دفتر اهل جرم و معاصی
که در دام نفس و هوا اوفتاده به لهو و لعب عمر بر باد داده
ببخشا و از چاه حرمان برآرش به بازار محشر مکن شرمسارش
برون برش از خجلت روسیاهی الهی، الهی، الهی، الهی
(شیخ بهایی)
جمله نورانی: «تویی آن که بیشتر عطا میکنی و کمتر منع مینمایی» نیز ریشه در قرآن و معارف اسلامی دارد.
خداوند متعال، اگر میخواست بر اثر معصیت بندگان، نعمت هایش را از آنان دریغ دارد، میبایست یک لقمه نان و یک قطره آب به احدی از خلایق به جز پاکان
و معصومان نرسد، ولی منع حضرت او بسیار کم و عطای حضرت رب العزّه بی شمار و بیرون از حد و وصف و عقل و اندیشه و فکر ما بنی آدم است.
وَما اصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ ایْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ» (1)
و هر آسیبی به شما رسد به سبب اعمالی است که مرتکب شدهاید ، و از بسیاری [ از همان اعمال هم ] درمیگذرد .
امام علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میفرماید:
خَیْرُ آیَةٍ فی کِتابِ اللّهِ هذِهِ الْآیَةُ. یا عَلِیُّ ما مِنْ خَدْشِ عُودٍ وَلا نَکْبَةِ قَدَمٍ الّا بِذَنْبٍ، وَما عَفَا الّلهُ عَنْهُ فِی الدُّنْیا فَهُو اکْرَمُ مِنْ انْ یَعُودَ فیهِ، وَ ما عاقَبَ عَلَیْهِ فی الدُّنْیا فَهُوَ اعْدَلُ مِنْ انْ یَثْنِیَ عَلی عَبْدِهِ. (2)
بهترین آیه در قرآن مجید این است: ای علی! خراشی از چوبی بر بدن نمیرسد و قدمی به لغزش نمیافتد، مگر نتیجۀ گناهی است که از عبد سر زده است. آنچه خداوند در دنیا میبخشد گرامیتر از آن است که درقیامت نسبت به آن تجدید نظر کند و آنچه را در دنیا عقوبت مینماید عادلتر از آن است که در آخرت یک بار دیگر کیفر دهد.
در این جا ممکن است این شبهه پیش آید که آن همه بلا و رنج و مصیبتی که به انبیا و ائمه و اولیا وارد شد، مگر نتیجه گناه بوده است؟ آنان که دارای مقام عصمت و مصونیت از گناهند، این مسئله را چگونه باید حل کرد؟
امیر المؤمنین علیه السلام در پاسخ این شبهه میفرماید:
اِنَّ الْبَلاءَ لِلظّالِمِ ادَبٌ، وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحانٌ، وَ لِلاَنْبیاءِ دَرَجةٌ، وَ لِلْاَوْلیاءِ
کَرامَةٌ. (1)
بلا برای ستم پیشه تأدیب و برای اهل ایمان امتحان و برای انبیا درجه و مقام و برای اولیا کرامت است.
حضرت سید الشّهداء علیه السلام در دعای عرفه به محضر حضرت حق عرضه میدارد:
اِلهی ما الْطَفَکَ بی مَعَ عَظیمِ جَهْلی! وَ ما ارْحَمَکَ بی مَعَ قَبیحِ فِعْلی! (2)
ای خدای من! با این که به مقام شامخ ربوبی تو و به موقعیّت واقعی خود در جهان هستی نادانم، اما چه الطاف شایانی که شامل حالم نفرمودهای! و با این کردارهای ناشایستم چه رحم و عطوفتی که برایم ابراز نمیکنی!
«نادانی ما به موجودیت خود از یک طرف، جهل ما به عظمت و لطف تو از طرف دیگر، مانع جریان لطف عمومی تو نخواهد گشت.
ما چگونه میتوانیم ریزش فیض عظیم تو را در هر لحظه به تمام کاینات و موجود انسانی درک کنیم؟ ما که محبوس قوانین طبیعت هستیم و برای ما بسیار مشکل است که جریانات زیر بنای کون و فساد را درک کنیم. ما چشم به دنیا گشوده و همیشه درخشندگی نور وجود را بر در و دیوار اجزای تمام موجودات مشاهده نمودهایم. ما آن شیشههای شفافیم که نور دائماً در آن نفوذ میکند و او گمان مینماید نور از خود آن شیشه است.
روح ما را در لانۀ کوچکی به نام بدن جا دادهای و مانند آن کرم ناچیز که تمام موجودیت خود را ساخته شده در لانۀ محقر یک شاخه درختی میبیند و درک نمیکند که درخت به واسطۀ ریشۀ نهفته در زمین آب را جذب نموده و تا بلندترین شاخه و کوچکترین برگ، حیات خود را مرهون همان آب است و همان آب است
که اساس زندگی اوست،، او دربارۀ باغبان و کیفیت و کمیت فعالیت او هیچ گونه توجهی ندارد.
پشّه کی داند که این باغ از کی است کو بهاران زاد و مرگش در دی است
(مولوی)
اما آن شیشه خواه بداند نور درخشندهای که او را شفاف نموده است از منبع دیگری است یا نداند، ذات شیشه ظلمانی است و آن کرم محقر بداند که حیات و موجودیت او نتیجۀ آب و خاک و کوشش باغبان است یا نداند، نور به شیشه خواهد تابید و باغبان فعالیت نموده و آب به بلندترین شاخهها و کوچکترین برگها از ریشۀ درخت خواهد رسید.
ولی ای پروردگار لطیف، گاهگاهی که به خود میآییم در یک لحظه زودگذر که به لطف خداوندی تو متوجه میگردیم، نه تنها درک میکنیم قوام تنها موجودیت ما بسته به لطف توست، بلکه گمان میکنیم که به غیر از ما به چیز دیگری نپرداختهای، فقط تو خدای مایی.
چنان لطف تو شامل هر تن است که هر بنده گوید خدای من است (1)
عطا و بخشش حضرت او از باب آقائی و کرمش از ناحیۀ محبت و لطفش از منعش بیشتر است و اگر در تمام مدت عمر انسان، منعی از جانب او برسد، یا از باب عقوبت گناه و یا به قول امیرمؤمنان علیه السلام از باب امتحان عبد است، تا استعدادهای انسان در کشتزار بلا و مصیبت شکوفا شود.
1) (1)
5 - گنجایش توانگری خداوند
اندیشه در قدرت و توانمندیهای پروردگار و ظهور اقتدار حقیقت هستی در چهرۀ خلقت و پی بردن به اسرار و رموز آفرینش؛ مایۀ تقرّب و صفا و روشنی دل هر بندۀ خداست.
هر کسی به خاطر وساوس شیطانی و خیالات بیپایه در برابر قدرت ازلی و ابدی گمان و شک به خود راه دهد، از دریای رحمت و عزّت خداوند بیبهره شود و در منجلاب غفلت و تاریکی دل باقی خواهد ماند.
اندیشیدن در حکمت امور الهی و قدرت نفوذ حق در پهنای هستی از بهترین عبادتهاست.
از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود:
تَفَکَّروا فِی آلاءِ اللّهِ فَإِنَّکُمْ لَنْ تَقْدِرُوا قَدْرَهُ. (1)
در نعمتهای خداوند اندیشه کنید همانا شما نمیتوانید آن را اندازهگیری نمایید.
معمّر بن خلّاد از امام رضا علیه السلام دربارۀ کیفیت عبادت پرسید، حضرت فرمود:
لَیْسَ الْعِبادَةُ کَثْرَةُ الصَّلاةِ وَ الصَّوْمِ إِنَّما العِبادَةُ التَّفَکُّرُ فی أَمْرِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. (2)
عبادت به بسیار نماز خواندن و روزه گرفتن نیست بلکه عبادت اندیشیدن در امر و دستور خداوند متعال است.
مرحوم مجلسی در توضیح این روایت میفرماید:
«مقصود این است که عبادت منحصر به نماز و روزه نیست یعنی عبادت کامل
تفکّر در امر خداوند است. منظور از تفکّر در امر خدا، علم و آگاهی به کیفیت عمل و آداب و شرایط اعمال و عبادت است که عبادت بدون اینها باطل است. و خلاصۀ مطلب این که نماز و روزۀ زیاد بدون توجه به شرایط و چگونگی و احکام آنها عبادت نیست. و این احتمال است که نماز و روزۀ زیاد بدون تفکّر در مسائل شناخت خدا و رسول و ائمه هدایت علیهم السلام همچنان که مخالفان چنینند؛ پذیرفته نبوده و موجب دوری از حق میگردد.» (1)
کُلُّ شیءٍ خاضِعٌ لَهُ، وَ کُلُّ شَیءٍ قائِمٌ بِهِ. غِنی کُلِّ فَقیرٍ، وَ عِزُّ کُلِّ ذَلیلِ، وَ قُوَّةُ کُلِّ ضَعیفٍ، وَ مَفْزَعُ کُلِّ مَلْهُوفٍ. مَنْ تَکَلَّمَ سَمِعَ نُطْقَهُ، وَ مَنْ سَکَتَ عَلِمَ سِرَّهُ، وَ مَنْ عاشَ فَعَلَیْهِ رِزْقُهُ، وَ مَنْ ماتَ فَاِلَیْهِ مُنْقَلَبُهُ. (2)
همه چیز فروتن برای او و هر چیزی قائم به اوست. ثروت هر نیازمند و عزّت هر ذلیل و قدرت هر ناتوان و پناهگاه هر ستم رسیده است. سخن هر سخنگو را میشنود، باطن هر خاموش را میداند، روزی هر زندهای به عهدۀ اوست و بازگشت هر که بمیرد به جانب او.
در خطبۀ معروف به اشباح که در توصیف صفات کمال ذات حق تعالی است میفرماید:
اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی لایَفِرُّهُ الْمَنْعُ وَ الْجُمُودُ، وَ لایُکْدیهِ الْإعْطاءُ وَ الْجُودُ، اذْ کُلُّ مُعْطٍ مُنْتَقَصٌ سِواهُ، وَ کُلُّ مانِعٍ مَذْمُومٌ ما خَلاهُ، هُوَ الْمَنّانُ بِفَوائِدِ النِّعَمِ، وَ عَوائِدِ الْمَزیدِ وَ الْقِسَمِ. عَیالُهُ الْخَلائِقُ، ضَمِنَ ارْزاقَهُمْ، وَ قَدَّرَ اقْواتَهُمْ، وَ
نَهَجَ سَبیلَ الرّاغِبینَ الَیْهِ، وَ الطّالِبینَ ما لَدَیْهِ، وَ لَیْسَ بِما سُئِلَ بِاَجْوَدَ مِنْهُ بِما لَمْیُسْأَلُ. (1)
سپاس خدای را که امساک و جمود بر ثروتش اضافه نمیکند و عطا و بخشش تهیدستش نمینماید؛ زیرا هر بخشندهای جز او ثروتش کم میشود و هر منع کنندهای جز او شایستۀ مذمّت است. اوست بخشندۀ انواع نعمتها و فراوانی بهرهها و نصیبها. جمیع آفریدهها روزیخور اویند، رزق همه را ضمانت کرده و قوت و توشۀ آنان را مقدّر نموده،و راه روشنش را به رغبتکنندگان و خواهندگان آنچه نزد اوست نشان داده و این طور نیست که جود و بخشش او در آن جا که از او بخواهند بیشتر از آن جا باشد که از او نخواهند.
بنابراین هیچ موجود زمینی و آسمانی توانایی قدرشناسی توانگری مطلق خداوند را ندارد همان طور که در چند جای قرآن خداوند به این نکته اشاره فرموده است:
وَ مَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِوَالْأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ وَ السَّمَوَ تُ مَطْوِیَّتٌ بِیَمِینِهِ سُبْحَنَهُ وَ تَعَلَی عَمَّا یُشْرِکُونَ» (2)
و خدا را آن گونه که سزاوار اوست نشناختند ، در حالی که زمین در روز قیامت یکسره در قبضۀ قدرت اوست ، و آسمانها هم درهم پیچیده به دست اوست ؛ منزّه و برتر است از آنچه با او شریک میگیرند .
آری، سرچشمۀ شرک به خدا بیمعرفتی در حق بزرگ پروردگار است، کسی که بداند او وجودی نامحدود است و همۀ آفرینش از ناحیۀ اوست و حتی در بقای خود هر لحظه به فیض وجود او نیازمندند و تدبیر هستی و گشودن گره تمام
مشکلات و گسترش رزقها به دست با قدرت اوست و حتی شفاعت به اذن او صورت میگیرد، پس چه جای انکار حق و سرپیچی از ارادۀ پروردگار بزرگ است.
مشرکان، خدا را به حق نشناختند که اگر میپذیرفتند راه کفر و عصیان را نمیرفتند، معنایش این است که مؤمنان خداپرست او را به حق و حقانیت شناختهاند، بنابراین از این که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اعتراف میفرماید:
ما عَبَدْناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ وَ ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ. (1)
حق تو را در عبادت به جای نیاوردیم و حق تو را در شناخت واقعی تو نشناختیم.
باید دانست که معرفت دارای مراحلی است:
مرحلۀ بالای آن پی بردن به کنه ذات خداست که برای هیچ موجودی ممکن نیست که مقصود حضرت همین مرتبه است.
اما مراحل پایینتر که در حد استعداد انسانهاست و آن شناخت اجمالی از صفات و افعال اوست که به فراخور اندیشه و برداشت عقل بشری میباشد و این «معرفة اللّه» به عموم خردمندان و مردم سفارش شده است. ولی مشرکان و کفّار از همین مرحله هم محروم ماندند.
نفس آدمی این گونه است که بدون قناعت، آسایش و آرامش ندارد.
در روایات آمده است: انسان اگر میتواند یک اتاق برای خود و یک اتاق برای کارهای دنیوی و یک اتاق برای خانواده داشته باشد اتاق چهارم در اختیار شیطان است. یعنی اگر بخواهد بیش از این داشته باشد گرفتار مالپرستی و نگهداری آن
1) (1)
میشود و در نتیجه او نگهبان؛ مال خود است.
قناعت در جان ما جا نیفتاده است و در تهیه امکانات باید کفایت را در خانه جا داد چون میخواهیم ماشین و تلفن و جهیزیه را از راه حلال و حرام فراهم کنیم و در حد کفایت تلاش نمیشود؛ اگر آنها را جمع کنی مشتی؛ رها کنی دشتی است. یعنی بیشتر از آن زیاد است و دشت رها شده انسانی که نمیشناسد؛ و روز به روز بیشتر در افزون خواهی فرو میرود.
آدم قانع که از خواستۀ خود میگذرد و اهل کفایت است نسبت به زیادی درخواستی ندارد تا از آن بگذرد و این کمال بالاتری است، مانند مقام تسلیم و رضا که در مقام تسلیم میگویی: خدایا، تو عطا و بخشش بنما؛ من چیزی نمیگویم. ولی در مقام رضا میگویی: خدایا، تو هر لطفی انجام بدهی، من راضی هستم. به هر حال خداوند در برابر لطف و بخشش خود از بندهاش انتظار جبران یا حق متقابل درخواست نمیکند ولی به اقتضای بزرگواری حق، وظیفه هر انسانی است که به تکالیف دینی خود عمل کند.
خداوند در این زمینه به کرامت لطف خویش اشاره میفرماید:
مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلَا یُجْزَی إِلَّا مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَلِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ» (1)
هر که بدی کند جز به مانند آن کیفر نیابد ، و از مردان یا زنان کسانی که کار شایسته انجام دهند در حالی که مؤمن باشند ، آنان در بهشت درآیند و در آن بیحسابْ روزی یابند .
حضرت رب دراین آیه به لطف حساب شدۀ خویش اشاره میکند و از یکسو با عدالت در مورد مجرمان به مقدار جرمشان جریمه میشوند.
1) (1)
و از سوی دیگر با فضل بیانتهای خود؛ در برابر یک عمل صالح پاداش بیحساس به مؤمنان میدهد و هیچ گونه موازنهای در آن رعایت نخواهد شد.
پاداشی که هیچ چشمی ندیده و گوشی نشنیده و حتی به فکر بشری خطور نکرده است و حضرت حق در برابر این همه پاداشها در دنیا و آخرت دریافتی ندارد.
وقتی که میفرماید: بِغَیْرِ حِسَابٍ اشاره به این نکته است که محاسبۀ عطا و بخشش مخصوص کسانی است که مواهب محدود دارند، میترسند اگر حساب را نگه ندارند گرفتار کمبود شوند، اما کسی که گنجینۀ نعمتهای او نامعلوم و بیپایان است هر قدر ببخشد کاستی در آن پیدا نمیشود تا نیاز به حسابگری داشته باشد و در برابرش از دیگران حساب بکشد، بنابراین کسی که در برابر یک عمل نیک ده برابر پاداش میدهد ولی در برابر یک گناه یک چوب میزند و یا در برابر احسان به هفتصد پاداش و بیشتر بالا میبرد و یا ثواب نماز جماعت ده نفر به بالا به حساب فرشته هم در نمیآید؛ چگونه میتواند خواهشی داشته باشد؟
علّامه طباطبائی رحمه الله در توضیح رابطۀ عمل و پاداش مینویسد:
«امر و نهیهای عقلایی و قوانینی که در میان عقلا حکمفرماست چنانچه به کار بسته شوند پیامدهای خوب و زیبایی دارند که همان ثواب و پاداش است. چنانچه از آنها نافرمانی شود پیامدهای بد و ناپسندی دارند که به نام کیفر خوانده میشود.
این پاداش و کیفر به مانند راه چارهای است که برای کار بستن امر و نهیها اندیشیده میشوند. پاداش خوب در برابر اطاعت از دستورهای الهی و کیفر بد در برابر سرپیچی و مقابلۀ با حق است و ترساندن از پیروی راه باطل که سرانجام آن گمراهی و سرنگونی است...
پس کمی و زیادی و شدت و ضعف پاداش و کیفر، نسبت به نیاز به کار تفاوت
میکند. هر چه نیاز بیشتر باشد، مزد و پاداش افزایش مییابد و هر چه نیاز کمتر باشد، پاداش کمتر است؛ زیرا فرمانده و فرمانبر و تکلیف دهنده و فرد مکلف به منزلۀ فروشنده و خریدار هستند...
این چیزی است که در میان عاقلان جامعه وجود دارد. خداوند سبحان نیز در سخنان خود با ما همان شیوهای را در پیش گرفته که ما با یکدیگر در پیش گرفتهایم و خوشبختی ما را که از طریق دین خود به سوی آن راهنمایی فرموده، در قالب سنتها و قوانین اجتماعی ریخته است و امر و نهی و پاداش و تنبیه و بشارت و بیم و وعدۀ پاداش و کیفر داده است، پس با همان سادگی که قوانین اجتماعی را پذیرفتهایم، دین را هم دریافت میکنیم و خداوند متعال پس از هشدار به ما فرموده است:
وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ مَا زَکَی مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا» (1)
و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود ، هرگز احدی از شما [ از عقاید باطل و اعمال و اخلاق ناپسند ] پاک نمیشد .
تنها تکیه و امید همه باید رحمت و عطای نعمت بیمنت او باشد تا در دایرۀ لطف او قرار گیریم. (2)رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرماید:
قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: لایَتَّکِلِ الْعامِلُونَ عَلی أَعْمالِهِم الَّتی یَعْمَلُونَها لِثَوابِی فَإِنَّهُمْ لَوِاجْتَهَدُوا وَ أَتْعَبُوا أَنْفُسَهُم أَعْمَارَهُمْ فی عِبادَتی کانُوا مُقَصِّرِینَ غَیْرَ بالِغِینَ فِی عِبادَتِهِم کُنْهَ عِبادَتی فِیما یَطْلُبُونَ عِنْدی مِنْ کَرامَتی وَ النَّعِیمِ فی جَنّاتی وَ رَفِیعِ الدَّرَجاتِ الْعُلی فی جَواری وَلکِنْ بِرَحْمَتی
فَلْیَثِقُوا وَ فَضْلی فَلْیَرْجُوا وَ إِلی حُسْنِ الظَّنِّ بی فَلْیَطْمَئِنُّوا. (1)
خداوند متعال میفرماید: عمل کنندگان به اعمالی که برای کسب پاداش من انجام میدهند، تکیه نکنند؛ زیرا اگر تمام عمرشان را در عبادت من بکوشند و به زحمت افتند باز کوتاهی کرده باشند و به کنه عبادتم به سبب آن کرامتی که نزد من است و نعمتهای بهشتم و درجهای بلند مرتبه را میجویند؛ نرسند بلکه باید به رحمت و بخشایش من تکیه کنند؛ و به لطف من امیدوار باشند و با خوش گمانی به من اطمینان کنند.
بنابراین نیکوکاران را از سخنانی میتوان شناخت که خداوند دربارۀ آنان بر زبان بندگان خویش جاری میسازد، پس باید که دوست داشتنیترین اندوخته در زندگی، کار نیک باشد که ره توشۀ آخرت و نور راه تاریک محشر است.
از وعدههای حتمی خداوند در قرآن مجید و هشدارهای معصومان دین، برخورد با مجرمان و ستمگران است؛ زیرا گاهی سخن از حقوق شخصی و مسائل جزئی و اخلاقی فرد است که از روش حق تعالی و سیرۀ معصومان علیهم السلام در چنین حوزهای، منش بزرگواری و بخشش کریمانه است و همین شیوه بیشتر اوقات سبب هدایت وبیداری دیگران شده است.
امام صادق علیه السلام در سفارشهای خویش به عنوان بصری میفرماید:
وَ امَّا اللَّواتی فِی الْحِلْمِ فَمَنْ قالَ لَکَ: إِنْ قُلْتَ واحِدَةً سَمِعْتَ عَشْراً فَقُلْ: إِنْ قُلْتَ عَشْراً لَمْ تَسْمَعْ واحِدَةً وَ مَنْ شَتَمَکَ فَقُلْ لَهُ: إِنْ کُنْتَ صادِقاً فِیما تَقُولُ فَأَسْأَلُ اللّهَ أَنْ یَغْفِرَ لی، وَ إِنْ کُنْتَ کاذِباً فِیما تَقُولُ فَاللّهُ أَسْأَلُ أَنْ یَغْفِرَ لَکَ
1) (1)
وَ مَنْ وَعَدَکَ بِالخَنی فَعِدْهُ بِالنَّصِیحَةَ وَ الرِّعاءِ. (1)
و اما آن چیزهایی که دربارۀ بردباری است این که: اگر کسی به تو گفت: اگر یکی بگویی ده تا میشنوی، در پاسخش بگو اگر ده تا بگویی یکی هم نخواهی شنید. اگر کسی به تو ناسزا گفت، به او بگو: اگر آنچه میگویی راست باشد، از خداوند میخواهم که مرا بیامرزد و اگر دروغ باشد، از خداوند میخواهم که تو را بیامرزد. اگر کسی به تو وعدۀ اذیّت و آزار دهد تو او را به نصیحت و مدارا وعده بده.
و گاهی حقوق دیگران و سرمایۀ عمومی جامعه مطرح است که جان و مال و ناموس و خانه و مرز کشوری در خطر تجاوز و نابودی قرار میگیرد.
خداوند متعال و پیامبران اعظم و اولیای الهی هرگز در برابر ستم و گناه و فساد سکوت نکردهاند بلکه با خطابهای تهدیدی و هشدارهای تنبیهی؛ فرد یا گروهی را از عمل مجرمانه بازداشتهاند و یا در زمان مناسب او را مجازات کردهاند و یا در قیامت به حساب او رسیدگی میکنند. به ویژه اگر مهلتی هم داده شود؛ کیفرشان سختتر است.
خداوند در این زمینه میفرماید:
وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِاَّنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ» (2)
و کسانی که کافر شدند ، گمان نکنند مهلتی که به آنان میدهیم به سودشان خواهد بود ، جز این نیست که مهلتشان میدهیم تا بر گناه خود بیفزایند ، و برای آنان عذابی خوار کننده است .
در دگرگونی نعمت خداوند و سرعت بخشیدن به خشم و انتقام خداوند، چیزی نافذتر از ستمگری نیست؛ زیرا خداوند دعای ستمدیدگان را میشنود و در کمین ستمگران است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
وَ لَئِنْ امْهَلَ اللّهُ الظّالِمَ فَلَنْ یَفُوتَ اخْذُهُ وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرصادِ عَلی مَجازِ طَریقِهِ وَ بِمَوْضِعَ الشَّجی مِنْ مَساغِ رِیقِهِ. (1)
اگر خداوند ستمکار را مهلت دهد هرگز فرصت مؤاخذۀ او از دستش نمیرود و بر سر راه او در حالی که گلویش در دست قدرت اوست در کمین است.
عدهای پرسشی را در باب عدل الهی مطرح کردهاند که آیا انواع مجازاتهای دنیوی و اخروی و تفاوت اعمال انسان با عدل خداوند تناسب دارد یا نه؟
در پاسخ شهید مطهری رحمه الله در بحث مجازاتهای اخروی با پرداختن به تفاوتهای دو جهان و قوانینی که بر هر یک از آنها حاکم است و آثار و نتایجی که در سرنوشت موجودات دارد و ارتباطهایی که بین دو جهان برقرار است، مانند این که اذکار و کلام ما در دنیا موجب ساختن بهشت یا آتش در آخرت میشود؛ به عنوان مقدمه میگوید:
در روایات داریم که با فرستادن اذکار و دعاهایی که در تسبیح و تقدیس خداوند است در نشئۀ دیگر تبدیل به درختان بهشت یا مصالح ساختمانی میشود. و گروهی بنّا مشغول ساختن کاخها و باغهای سرسبزند تا هنگامی که مؤمن به قیامت وارد میشود جای همیشگی خود را زیبا میبیند یعنی همچنان که انسان با کارهای
1) (1)
نیک در این جهان، درختان و آجرهای بهشت را به وجود میآورد، با اعمال ناپسند و بد خویش نیز آتش جهنّم را شعلهور میسازد و گاهی ممکن است این آتش گناه، حسنات او را هم نابود سازد.
شهید مطهری برای تناسب دادن مجازاتهای دنیا با کیفرهای آخرت مینویسد:
«مجازات بر سه گونه است:
1 - مجازات قراردادی (تنبیه و عبرت)
2 - مجازاتی که با گناه رابطۀ تکوینی و طبیعی دارد. (مکافات دنیوی)
3 - مجازاتی که تجسم خود جرم است و چیزی از آن نیست. (عذاب اخروی)
[
]
نوع اوّل؛ مجازات همان کیفرها و مقررات جزائی است که در جوامع بشری به وسیلۀ مقنّنین الهی یا غیرالهی وضع گردیده است. فایدۀ این گونه مجازاتها دو چیز است یکی جلوگیری از تکرار جرم به وسیلۀ خود مجرم یا دیگران از طریق رعبی که کیفر دادن ایجاد میکند، به همین جهت میتوان این نوع مجازات را «تنبیه» نامید.
فایدۀ دیگر، تشفی و تسلّی خاطر ستمدیده است و این در مواردی است که از نوع جنایت و تجاوز به دیگران باشد.
قوانین جزائی برای تربیت مجرمان و برای برقرار نظم در جامعه ضروری و لازم است؛ هیچ چیز دیگر نمیتواند جانشین آن گردد. و این گونه مجازاتها در جهان آخرت معقول نیست.
[
]
دوّمین نوع؛ از انواع مجازاتها، کیفرهایی است که رابطۀ علّی و معلولی با جرم دارند، یعنی معلول جرم و نتیجۀ طبیعی آن است. این کیفرها را مکافات عمل یا اثر وضعی گناه مینامند. بسیاری از گناهان، اثرات وضعی ناگواری در همین جهان برای ارتکاب کننده به وجود میآورد. مثلاً شرابخواری علاوه بر این که زیانهای اجتماعی به بار میآورد، صدمهای بر روان و جسم شرابخوار وارد میسازد که موجب اختلال اعصاب و تصلّب شرایین و ناراحتهای کبدی میگردد و فحشا ممکن است سوزاک و سفلیس تولید کند. اینها اثر ذاتی گناه است و کیفر قانونی نیست تا گفته شود که باید تناسب جرم ومجازات در آن رعایت گردد. بدی کردن با والدین در همین جهان کیفر دارد مخصوصاً اگر آن بدی کشتن والدین باشد. حتی اگر پدر و مادر انسان فاسق و یا کافر هم باشند باز هم بدی نسبت به آنها بی عکس العمل نمیماند.
[
]
سومین نوع، مجازاتهای جهان دیگر، رابطۀ تکوینی قویتر با گناهان دارند، رابطۀ عمل و جزا در آخرت نه مانند نوع اوّل و نه نوع دوّم بلکه از آنهم یک درجه بالاتر است. در این جا رابطۀ عینیت و اتّحاد حکمفرماست، یعنی آنچه که در آخرت به عنوان پاداش یا کیفر به نیکوکاران و بدکاران داده میشود، تجسّم خود عمل آنهاست.
مجازات آخرت، تجسّم یافتن عمل است. نعیم و عذاب آن جا همین اعمال نیک و بد است که وقتی پرده کنار رود تجسم و تمثل پیدا میکند، تلاوت قرآن صورتی زیبا میشود و در کنار انسان قرار میگیرد، غیبت و رنجانیدن مردم به صورت خورش سگان جهنّم درمیآید.
بنابراین رعایت تناسب در مورد کیفرهای اجتماعی و قرار دادی؛ این گونه کیفرها، قانونگذار باید متناسب بودن کیفر را با جرم در نظر بگیرد. اما در کیفرهایی که رابطۀ تکوینی با عمل دارد یعنی معلول واقعی و اثر حقیقی کردار است یا کیفری که با گناه، رابطۀ عینیت و وحدت دارد و در حقیقت خود عمل است. دیگر مجالی از برای بحث تناسب داشتن و نداشتن نیست.» (1)
گنهکار برای دفع عذاب، واقعیتی همچون توبه و انابه و تسلیم شدن در برابر اوامر و نواهی حضرت محبوب در مقابل دارد.
گنهکار میتواند، باتوسل به توبه و بازگشت و جبران گذشته، از مغفرت و رحمت حضرت حق بهره بگیرد و آتشی را که خود برافروخته خاموش نماید.
1) (1)
[وَ أَنَا یَا إِلَهِی عَبْدُکَ الَّذِی أَمَرْتَهُ بِالدُّعَآءِ فَقَالَ: لَبَّیْکَ وَ سَعْدَیْکَ هَا أَنَا ذَا یَا رَبِّ مَطْرُوحٌ بَیْنَ یَدَیْکَ «14»أَنَا الَّذِی أَوْقَرَتِ الْخَطَایَا ظَهْرَهُ وَ أَنَا الَّذِی أَفْنَتِ الذُّنُوبُ عُمُرَهُ وَ أَنَا الَّذِی بِجَهْلِهِ عَصَاکَ وَ لَمْ تَکُنْ أَهْلاً مِنْهُ لِذَاکَ «15»هَلْ أَنْتَ یَا إِلَهِی رَاحِمٌ مَنْ دَعَاکَ فَأُبْلِغَ فِی الدُّعَاءِ؟ أَمْ أَنْتَ غَافِرٌ لِمَنْ بَکَاکَ فَأُسْرِعَ فِی الْبُکَاءِ؟ أَمْ أَنْتَ مُتَجَاوِزٌ عَمَّنْ عَفَّرَ لَکَ وَجْهَهُ تَذَلُّلاً؟ أَمْ أَنْتَ مُغْنٍ مَنْ شَکَا إِلَیْکَ فَقْرَهُ تَوَکُّلاً؟]
و من ای خدای من! بندۀ توام؛ که او را به دعا دستور دادی؛ پس لبیک و سعدیک گفت. اینک منم ای پروردگارم! که انداخته شدۀ در برابر توام؛ منم که خطاها پشتم را سنگین کرده؛ و منم که گناهان عمرم را نابود ساخته؛ و منم که به نادانیم، تو را نافرمانی کردم، و تو شایستۀ این نبودی که من این گونه با تو معامله کنم.
ای خدای من! آیا حضرتت به کسی که تو را بخواند، رحم میکند، تا در خواندن تو اصرار ورزد، یا کسی که به درگاهت گریه و زاری کند میآمرزی تا در گریه شتاب کند، یا گذشت میکنی از کسی که از باب فروتنی، صورت به خاک درگاهت ساید؟ یا کسی که از باب توکّل و اعتماد، از تهی دستی خودش به تو شکایت کند، بی نیاز میسازی؟
آیات قرآن و روایات و کلمات حضرت سجاد علیه السلام در دعاهای دیگر پاسخ تمام این سؤالات را داده است.
«معصیتکاری که عصیانش بر اثر جهل بوده، صد در صد توبهاش قبول است.
او به تمام دعاکنندگان به بهترین وجه ترحّم میفرماید، اشک گنهکار را وسیله خاموش کردن آتش جهنّم قرار میدهد و صورت بر خاک نهادن را در دنیا و آخرت رفعت و شوکت و عظمت و آبرو میدهد و فقر فقیر چه فقر مادی و چه فقر معنوی را به بهترین صورت از خزانۀ کرمش تبدیل به بی نیازی میکند.
گریهای که برای خدا و در راه خدا باشد، خاموش کنندۀ آتش درون و نابود کنندۀ عذاب بیرون است.
با دقّت در وضع روانی مردان الهی، میتوان گریههای آنها را به انواعی تقسیم کرد:
1 - ندامت از گناهان و معاصی.
2 - احساس ابهام دربازگشت نهایی به سوی خدا.
3 - احساس عظمت .
4 - شوق و نشاط.
5 - خوف و خشیت.
ملاک مقدس بودن گریههای الهی، بستگی به اوج و اعتلای روحی دارد، هر اندازه که هیجان و رقت قلب، مولود توجّهات علوی برتر بوده باشد، گریههای ناشی از آن توجّهات باعظمتتر و باارزشتر خواهد بود.» (1)
1) (1)
حالت دعا میافتد و دست نیاز به سوی بی نیاز دراز میکند و با تضرّع و ندبه، دریای رحمت الهی را به جوش آورده، انوار توفیق را متوجه خود مینماید و کمبودهای درونی خود را بدین وسیله جبران مینماید.
[«16»إِلَهِی لاَ تُخَیِّبْ مَنْ لاَ یَجِدُ مُعْطِیاً غَیْرَکَ؟ وَ لاَ تَخْذُلْ مَنْ لاَ یَسْتَغْنِی عَنْکَ بِأَحَدٍ دُونَکَ «17»إِلَهِی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ؟ وَ لاَ تُعْرِضْ عَنِّی وَ قَدْ أَقْبَلْتُ عَلَیْکَ؟ وَ لاَ تَحْرِمْنِی وَ قَدْ رَغِبْتُ إِلَیْکَ وَ لاَ تَجْبَهْنِی بِالرَّدِّ وَ قَدِ انْتَصَبْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ «18»أَنْتَ الَّذِی وَصَفْتَ نَفْسَکَ بِالرَّحْمَةِ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْحَمْنِی وَ أَنْتَ الَّذِی سَمَّیْتَ نَفْسَکَ بِالْعَفْوِ فَاعْفُ عَنِّی «19»قَدْ تَرَی یَا إِلَهِی فَیْضَ دَمْعِی مِنْ خِیفَتِکَ وَ وَجِیبَ قَلْبِی مِنْ خَشْیَتِکَ وَ انْتِقَاضَ (انْتِفَاضَ) جَوَارِحِی مِنْ هَیْبَتِکَ «20»کُلُّ ذَلِکَ حَیَاءٌ مِنْکَ لِسُوءِ عَمَلِی وَ لِذَاکَ خَمَدَ صَوْتِی عَنِ الْجَأْرِ إِلَیْکَ وَ کَلَّ لِسَانِی عَنْ مُنَاجَاتِکَ]
ای خدای من! کسی را که جز تو عطا کنندهای نمییابد، ناامید مکن و کسی را که از تو به احدی غیر تو بی نیاز نمیشود، خوار و بییار رها مکن.
خدای من! بر محمّد و آلش درود فرست، در حالی که به تو روی آوردهام، از من روی مگردان و اکنون که به تو رغبت کردهام، مرا از لطف و رحمتت محروم مکن. اینک که در برابرت قرار گرفتهام، دست ردّ به سینهام مزن، و با من برخورد تلخ و بد نداشته باش؛ تویی که وجود مقدّست را به رحمت وصف کردهای، بر محمّد و آلش درود فرست، و به من رحم کن، و تویی که خود را
خطابخش نامیدهای؛ بنابراین مرا ببخش ای خدای من! جریان اشکم را به خاطر ترسی که از تو دارم، و لرزیدن دلم را محض خشیتی که نسبت به عظمت تو دارم، و حرکت و تکان اعضایم را در برابر بیمی که از تو دارم مشاهده میکنی.
همۀ اینها محصول شرمساری من از حضرت توست؛ آنهم به خاطر اعمال زشتی که از من سرزده؛ به همین سبب صدایم از این که به درگاهت به زاری بلند شود، خاموش شده و زبانم از راز و نیاز با تو باز مانده.
«ای محبوب من و آقای بزرگوارم، نمیدانم که بین ساکنان این کرۀ خاکی، نظرت نسبت به من چگونه است؛ و در آن سرای وحشتناک با من چگونه رفتار خواهی کرد؟
مولای من کاش میدانستم که در پاسخ دعای من چه میگویی؟ اگر بگویی نه، پس وای بر من وای بر من و وای از این بیچارگی.
وای بر عقلم، اگر پروردگار او را از خود براند و از مقام نور و شرف حضور و مرتبۀ تمکین دور گردد و بنده هوا و هوس و مطیع خوک شهوت و خادم سگ غضب گردد و از مجاورت با پاکیزگان محجوب و از نزدیکی به پروردگار محروم شود، در این صورت از حقیقت خود مسخ گشته و شیطانی فتنه گر و ابلیسی حیله باز خواهد گشت.
وای بر روح من، اگر از جوار خداوندی منع و از تعلّق به عزّ قدس محروم و از حضور مجلس انس طرد و از ورود به مرتبه علیین محجوب گشته و در درکات سجین جای گزیند و با شیاطین قرین گردد.
ای وای بر قلبی مثل قلب من، اگر از یاد خدا منع و از محبت خداوند محروم گشته و هوای شیطان کند و عاشق این دنیای پست شده و شیدای محبت او گشته و
در دام او بیفتد و به زمین بچسبد که آن وقت مثلش، مثل سگ است که اگرآهنگ او کنی بر تو پارس خواهد کرد و در نتیجه از ظلمت معاصی سیاه گشته و یاد خدا را از یاد خواهد برد و به جای کسب علم و دانش گرفتار وسواس خواهد گشت.
ای سر من، چگونه خواهی بود اگر غضب الهی تو را بگیرد و در این دنیا بخواهد تو را عذاب کند و به سر خوک و یا میمونی تو را مسخ گرداند، یا این که چهرهات را سیاه گردانیده و بین همه عالمیان تو را رسوا و مفتضح سازد، یا این که بینایی یا شنوایی و یا گویایی تو را از تو بگیرد و یا چهره ات را زشت گرداند، آیا نشنیدهای که بسیار از گناهکاران بودند که خداوند بر آنان غضب نمود و آنان را بدینگونه در همین دنیا عذاب فرمود، یا این که آتشی فرستاد که در همین دنیا آنها را سوزانید و سپس به آتش دوزخ روانه کرد! حالت چگونه خواهد بود اگر پس از مرگ به عذاب الهی گرفتار شوی که آن عذاب به مراتب دردناکتر خواهد بود!!
آیا احوال قبر و پوسیدگی بدن را در گور در نظر نمیآوری، آنگاه که بهره ات را از این دنیا گرفتی، زود است که خاک قبر، گوشتِ بدنت را بخورد و کرمها در بینیات، داخل شوند و حدقههای چشم به گونهات جاری گردد و این منظر نظیف و جمال لطیف به جیفۀ گندیدهای مبدل شود و گوشت صورتت بر خاک ریزد و چرک و خون با هم درآمیزد!!
بدان که گناهکاران در آتشی افکنده میشوند که حرارتش شدید و گودی آن بسیار و زیورآلات آن زنجیرهای آهنین و شرابش آب جوش و چرک و خون است!
آه، ای خدای من! وای از این بی حیائی، آه، از این فضاحت، ای مولا و آقای من، این چه جرأتی بود که من بر تو داشتم، این چه حسرتی بود که برای خود فراهم آوردم، به عزّت و جلالت سوگند ای محبوب من، اگر مرا طاقت بر عذاب تو و قدرتی در مقابل انتقام تو بود، هرگز عفو و بخششت را خواستار نمیشدم، بلکه عذاب و عقاب مربوط به گناهانم را میطلبیدم.
مرا چه شده که پس از این همه کرامات که بر من ارزانی داشتی باز تو را معصیت کردم و با این که رو سویم نمودی از تو روی برگرداندم، منزهی تو ای مهربان خدای من، سبحان اللّه از این همه حلم و این همه لطف که با همه این امور باز برای من و امثال من از گناهکاران فرو مایۀ پست، باب توبه را گشوده و ما را از بازگشت به جوار خود منع ننموده و برای تائبان وعدۀ قبول و عفو گناهان و تبدیل آن به چندین برابر از حسنات مقرّر فرمودهای.» (1)
یا رب گناه اهل جهان را به ما ببخش ما را سپس به رحمت بی منتها ببخش
هر چند ما نهایم سزاوار رحمتت ما را بدانچه نیست سزاوار ما ببخش
گفتی که مستجاب کنم گر دعا کنی توفیق هم عطا کن و حال دعا ببخش
بگذر از آن گناه که سدّره دعاست هم بر دعای ما اثری بر ملا ببخش
تا هم چو دیگران به نوایی مگر رسیم ما را به سوز سینۀ هر بی نوا ببخش
دلهای ما که تیره شد از زنگ معصیت یا رب به نور معرفت خود صفا ببخش
دور از کاروان سعادت فتاده ایم ما را به رهروان طریق وفا ببخش
روزی که هر کس به شفیعی برد پناه ما را به آبروی شه انبیا ببخش
گر از خواص امت مرحومه نیستیم ما را به لطف عام شه اولیا ببخش
ما را ز اهل بیت ولایت امیدهاست تقصیر ما به حرمت خیر النسا ببخش
گیرم به ما معاویه نفس چیره شد ما را به رأفت حسن مجتبی ببخش
تا بر حسین عقل سلیم اقتدا کنیم عصیان ما به خامس آل عبا ببخش
از شیخ و شاب چون همه بیمار غفلتیم در سایۀ امام چهارم شفا ببخش
در راه علم و معرفت از ما قصور شد ما را به علم باقر احمد سخا ببخش
تا جز طریق صدق و صفا راه نسپریم ما را به زهد صادق حیدر عطا ببخش
1) (1)
زین تنگنای محبس تن تا برون رویم ما را به حلم موسی جعفر بیا ببخش
از قریب ار به غربت دنیا فتاده ایم عصیان ما به ساحت قدس رضا ببخش
ما را به آبروی جواد آن سپهر جود یعنی تقی به علم و عمل مرتقی ببخش
یا ر ب به سیدالنقیا شاه دین نقی ما را به راه دین نظر کیمیا ببخش
هر چند رحمت تو فزونتر ز جرم ماست ما را به حق عسگری ذوالعطا ببخش
عمری زما اگر چه ندیدی بجز خطا یا ذاالکرم به مهدی صاحب لوا ببخش
[«21»یَا إِلَهِی فَلَکَ الْحَمْدُ فَکَمْ مِنْ عَآئِبَةٍ سَتَرْتَهَا عَلَیَّ فَلَمْ تَفْضَحْنِی وَ کَمْ مِنْ ذَنْبٍ غَطَّیْتَهُ عَلَیَّ فَلَمْ تَشْهَرْنِی وَ کَمْ مِنْ شَائِبَةٍ أَلْمَمْتُ بِهَا فَلَمْ تَهْتِکْ عَنِّی سِتْرَهَا وَ لَمْ تُقَلِّدْنِی مَکْرُوهَ شَنَارِهَا وَ لَمْ تُبْدِ سَوْءَاتِهَا لِمَنْ یَلْتَمِسُ مَعَآیِبِی مِنْ جِیرَتِی وَ حَسَدَةِ نِعْمَتِکَ عِنْدِی «22»ثُمَّ لَمْ یَنْهَنِی ذَلِکَ عَنْ أَنْ جَرَیْتُ إِلَی سُوءِ مَا عَهِدْتَ مِنِّی!! فَمَنْ أَجْهَلُ مِنِّی «23»یَا إِلَهِی بِرُشْدِهِ؟ وَ مَنْ أَغْفَلُ مِنِّی عَنْ حَظِّهِ؟ وَ مَنْ أَبْعَدُ مِنِّی مِنِ اسْتِصْلاَحِ نَفْسِهِ حِینَ أُنْفِقُ مَا أَجْرَیْتَ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ فِیمَا نَهَیْتَنِی عَنْهُ مِنْ مَعْصِیَتِکَ؟ وَ مَنْ أَبْعَدُ غَوْراً فِی الْبَاطِلِ وَ أَشَدُّ إِقْدَاماً عَلَی السُّوءِ مِنِّی حِینَ أَقِفُ بَیْنَ دَعْوَتِکَ وَ دَعْوَةِ الشَّیْطَانِ فَأَتَّبِعُ دَعْوَتَهُ عَلَی غَیْرِ عَمًی مِنِّی فِی مَعْرِفَةٍ بِهِ وَ لاَ نِسْیَانٍ مِنْ حِفْظِی لَهُ؟ «24»وَ أَنَا حِینَئِذٍ مُوقِنٌ بِأَنَّ مُنْتَهَی دَعْوَتِکَ إِلَی الْجَنَّةِ وَ مُنْتَهَی دَعْوَتِهِ إِلَی النَّارِ]
ای خدای من! تو را سپاس، چه بسیار عیوبی که بر من پوشاندی، و مرا رسوا نکردی، و چه بسیار گناهی که مستور داشتی، و به آنم مشهور نساختی، و چه بسیار خیانت و نیرنگ و امور هوسناکی که مرتکب شدم، ولی پردۀ آنها را به خاطر حفظ آبرویم ندریدی، و حلقۀ عار و ننگ آنها را به گردنم نیاویختی، و
زشتی هایم را نزد همسایگانی که به دنبال عیوب من هستند، و حسودانی که نعمتهایت را نزد من میبینند، آشکار نکردی. سپس این همه الطاف و عنایاتت نسبت به من، مرا از گرایش به بدیهایی که از من سراغ داری بازداشت مفرما.
ای خدای من! نادانتر از من به صلاح کار خود کیست؟ و غافلتر از من به نصیب و بهرهاش کدام انسان است؟ و چه کسی از اصلاح وجودش، دور افتادهتر از من است، آنگاه که تمام نعمتهایی که به من میدهی، در گناهانی که مرا از آن نهی فرمودی صرف میکنم؟!
و چه کسی بیش از من در غرقاب باطل فرو رفته و سختتر از من اقدام به زشتی کرده، زمانی که میان دعوت تو، و دعوت شیطان میایستم، ولی از دعوت او پیروی میکنم، با این که او را، به صورتی که باید میشناسم، و نسبت به وضع او فراموشی ندارم، و من در این موقعیت، یقین دارم که نهایت دعوت تو به سوی بهشت، و عاقبت دعوت او به جانب جهنّم است.
در فرازهای ملکوتی و عرشی بالا به چند حقیقت بسیار مهم از جانب امام عاشقان، پناه دردمندان، شفای بیماران، راهنمای عابدان، وجود مبارک حضرت زین العابدین علیه السلام اشاره شده که هر کدام را به تناسب حال و موقعیت مقام به توفیق حضرت پروردگار توضیح میدهم:
1 - پرده پوشی حضرت حق بر گناه بندگان.
2 - غفلت.
3 - اصلاح نفس
4 - محل مصرف رزق و روزی.
5 - عاقبت دعوت خدا و شیطان.
رازداری و پرده پوشی و ستّاریت و غفّاریت حضرت حق بسیار در قرآن مجید و روایات و دعاها آمده است.
انسان گناه میکند، مرتکب معصیت واشتباه و خطا میگردد، از اوامر حضرت محبوب سرپیچی میکند، به محرمات و نواهی الهیه خود را آلوده میسازد، بی حیایی و بی شرمی را به اعلا مرتبه میرساند، روزی حق را میخورد و در کمال جسارت و پررویی با حضرت او به مخالفت بر میخیزد، عدل و انصاف و عقل و وجدان حکم میکنند که حضرت زمینهای فراهم آورد، تا آبروی گناهکار در بین اقوام و نزدیکان و مردم کوچه و بازار بریزد، اما مسئله برخورد پروردگار با بنده گنهکار به طور کامل بر عکس این برنامه است.
تا جایی که عبد با دست خودش در میان مردم نسبت به آبرو و شخصیّتش پرده دری نکند، محال است حضرت ربّ العزه نسبت به او پرده دری کند و به آبرویش لطمه بزند.
به خصوص که عبد از ایمان و اخلاق هم برخوردار باشد و از این که آبرویش بریزد واهمه و ترس داشته و در مقام خوف و خشیت به سر برد.
لغت شناسان عرب، در توضیح لغت «غفر» آن را به معنای پوشاندن و مستور داشتن معنا کردهاند، روی این حساب، میتوان صفت غافر را درحضرت حق به معنای ساتر و پوشاننده دانست.
راغب در مفردات مینویسد:
اِغْفِرُوا هذَا الْاَمْرَ بِغُفْرَتِهِ ایْ اسْتُرُوهُ بِما یَجِبُ انْ یُسْتَرَ بِهِ. (1)
آنگونه که واجب است و بایستی پوشیده شود او را مستور دار.
1) (1)
«یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا انْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّهُ ذُوالفَضْلِ الْعَظیمِ» (1)
ای اهل ایمان ! اگر [ در همۀ امورتان ] از خدا پروا کنید ، برای شما [ بینایی و بصیرتی ویژه ] برای تشخیص حق از باطل قرار میدهد ، و گناهانتان را محو میکند ، و شما را میآمرزد ؛ و خدا دارای فضل بزرگ است .
یا ایُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فی ایْدِیکُمْ مِنَ الْاَسْری انْ یَعْلَمِ اللّهُ فی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّا اخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ» (2)
ای پیامبر ! به اسیرانی که در اختیار شمایند ، بگو : اگر خدا خیری در دلهای شما بداند ، بهتر از مالی که [ در برابر آزادی شما ] از شما گرفتهاند به شما میدهد ، و گناهانتان را میآمرزد و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .
یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً * یُصْلِحْ لَکُمْ اعْمالَکُمْ وَ یَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فقَدْ فازَ فَوْزاً عَظیماً» (3)
ای اهل ایمان ! از خدا پروا کنید و سخن درست و استوار گویید . * تا [ خدا ] اعمالتان را برای شما اصلاح کند و گناهتان را بر شما بیامرزد . و هرکس خدا و پیامبرش را اطاعت کند ، بیتردید رستگاری بزرگی یافته است .
تفصیل آیات غفران و عفو با خواست حق در تفسیر سی و یکم در باب توبه خواهد آمد.
کتمان سرّ که از اوصاف حضرت حق تعالی است در بیان حضرت رضا علیه السلام چنین آمده است:
لایَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتی یَکُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ، وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ، وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِیِّهِ. فَالسُّنَّهُ مِنْ رَبِّهِ کِتْمانُ سِرِّهِ، قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ:
عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ احَداً الّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ...» (1)
مؤمن از ایمان بی بهره است مگر در او سه خصلت باشد: خصلتی از خدا و خصلتی از پیامبر و خصلتی از امام.
اما خصلت از خدا رازداری اوست، در قرآن مجید فرموده: آگاه به پنهان اوست و هیچ کس را از آن پنهان آگاه نمیکند مگر رسولانی که انتخاب کرده...
امام صادق علیه السلام فرمود:
اَوْحَی اللّهُ عَزَّوَجلَّ الی داوُدَ النَّبِیِّ عَلی نَبِیِّنا وَ آلِهِ وَ عَلَیْهِ السَّلام: یا داوُدُ، انَّ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنَ اذا اذْنَبَ ذَنْباً ثُمَّ رَجَعَ وَتابَ مِنْ ذلِکَ الذَّنْبِ وَ اسْتَحْیی مِنّی عِنْدَ ذِکْرِهِ غَفَرْتُ لَهُ وَ انْسَیْتُهُ الْحَفَظَةَ وَ ابْدَلْتُهُ الْحَسَنَةَ، وَلا ابالی وَ انَا ارْحَمُ الرّاحِمینَ. (3)
خداوند عز و جل به داود پیغمبر خطاب کرد: ای داود! هرگاه بندۀ من گناهی مرتکب شد، سپس به من برگشت و از آن گناه توبه کرد و به وقتی که به یاد آن گناه
آمد، از من شرمنده شد، او را میبخشم و حافظان عمل را نسبت به آن گناه فراموشی میدهم و آن را تبدیل به حسنه میکنم و از این همه باکی ندارم که من مهربانترین مهربانانم!
در دعای جوشن کبیر آمده است:
یا حَبیبَ مَنْ لاحَبیبَ لَهُ، یا طَبیبَ مَنْ لاطَبیبَ لَهُ، یا مُجیبَ مَنْ لا مُجیبَ لَهُ، یا شَفیقَ مَنْ لا شَفیقَ لَهُ، یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ، یا مُغیثَ مَنْ لا مُغیثَ لَهُ، یا دَلیلَ مَنْ لا دَلیلَ لَهُ یا انیسَ مَنْ لا انیسَ لَهُ، یا راحِمَ مَنْ لا راحِمَ لَهُ، یا صاحِبَ مَنْ لا صاحِبَ لَهُ. (1)
ای دوست آن که برای او دوستی نیست، ای طبیب آن که برای وی طبیبی نیست، ای پاسخ دهندۀ آن که جوابگو ندارد، ای غمخوار بی غمخوار، ای رفیق بی رفیق، ای فریادرس بی فریادرس، ای راهنمای بی راهنما، ای همدم بی همدم، ای رحم کننده بر آن که رحم کننده ندارد، ای همنشین بی همنشین.
این واقعیّتها وقتی به گناهکار ارائه شود، چه حالی نسبت به حضرت حق پیدا میکند؟ گنهکار به خاطر گناهان زیادش احساس غربت، بی حالی، سرگشتگی، مرض، تنهایی و هزار درد میکند، وقتی آگاه شود خدا کیست و دارای چه اوصاف حمیدهای است، برای پرواز به سوی او بال و پر باز میکند و به آمرزش خویش و این که با چنین خدایی پرده از کارش برداشته نمیشود، امیدوار میگردد.
یا عُدَّتی عِنْدَ شِدَّتی، یا رَجائی عِنْدَ مُصیبَتی، یا مُونِسی عِنْدَ وَحْشَتی، یا صاحِبی عِنْدَ غُرْبَتی، یا وَلیّی عِنْدَ نِعْمَتی، یا غِیاثی عِنْدَ کُرْبَتی، یا دَلیلی
1) (1)
عِنْدَ حَیْرَتی، یا غِنائی عِنْدَ افْتِقاری، یا مَلْجَأی عِنْدَ اضْطِراری، یا مُعینی عِنْدَ مَفْزَعی.
ای توشهام در سختیم، ای امیدم در گرفتاریم، ای همدمم در وحشتم، ای هم صحبتم در غربتم، ای سرپرستم در نعمتم، ای فریادرسم در غم زدگیم، ای راهنمایم در سرگردانیم، ای داراییم در تهیدستی ام، ای پناهم در ناچاریم، ای پشتیبانم در پریشانیم.
یا عَلاّمَ الْغُیُوبِ، یا غَفّارَ الذُّنُوبِ، یا سَتَّارَ الْعُیُوبِ، یا کاشِفَ الْکُرُوبِ، یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، یا طَبیبَ الْقُلُوبِ، یا مُنَوِّرَ الْقُلُوبِ، یا انیسَ الْقُلُوبِ، یا مُفَرِّجَ الْهُمُوِم، یا مُنَفِّسَ الْغُمُومِ.
ای دانای غیبها، ای آمرزندۀ گناهان، ای پوشانندۀ عیوب، ای برطرف کننده غمها، ای دگرگون کنندۀ دلها، ای پزشک دلها، ای روشن کننده دلها، ای همدم دلها، ای زداینده اندوهها، ای راحتگر از غمها.
یا مَنْ اظْهَرَ الْجَمیلَ، یا مَنْ سَتَرَ الْقَبیحَ، یا مَنْ لَمْ یُؤاخِذْ بِالْجَریرَةِ، یا مَنْ لَمْ یَهْتِکِ السَّتْرَ، یا عَظیمَ الْعَفْوِ، یا حَسَنَ التَّجاوُزِ، یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، یا باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ، یا صاحِبَ کُلِّ نَجْوی، یا مُنْتَهی کُلِّ شَکْوی. (1)
ای آن که زیبا را آشکار نمود و کار زشت را پوشاند، ای آن که به سرعت به جنایت مؤاخذه نکرد. ای آن که پرده دری ننمود، ای بزرگ گذشت، ای صاحب نیکو گذشت، ای پهناور آمرزش، ای هر دو دست گشای به رحمت، ای مصاحب با هر گفتگوی سرّی، ای مرجع نهائی هر شکایت.
در دعای شریف کمیل است:
1) (1)
اَللّهُمَّ مَوْلایَ کَمْ مِنْ قَبیحٍ سَتَرْتَهُ. (1)
الهی، مولای من، چه بسیار کار زشتی که با لطف و رحمتت بر من گنهکار پوشاندی.
وَ کُلَّ سَیِّئَةٍ امَرْتَ باِثْباتِهَا الْکِرامَ الْکاتِبینَ الَّذینَ وَکَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ مایَکُونُ مِنّی، وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَیَّ مَعَ جَوارِحی، وَ کُنْتَ انْتَ الرَّقیبَ عَلَیَّ مِنْ وَرائِهِمْ، وَ الشّاهِدَ لِما خَفِیَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِکَ اخْفَیْتَهُ وَ بِفَضْلِکَ سَتَرْتَهُ. (2)
با دستورت هر عمل زشتی را نویسندگان بزرگوار در پرونده من ثبت کنند و آنان را گواهانی علیه من قرار دادی به همراه اعضا و جوارحم و خودت نیز از دنبال آنان مراقب من بودی و گواه بر آنچه از آنها پوشیده و مخفی میماند و این تو بودی که بر اثر رحمتت پوشاندی و به فضلت از چشم آنان دور داشتی.
در دعای عرفه حضرت سیدالشهداء علیه السلام میخوانیم:
یا مَنْ قَلَّ لَهُ شُکْری فَلَمْ یَحْرِمْنی، وَ عَظُمَتْ خَطیئَتی فَلَمْ یَفْضَحْنی، وَ رَآنی عَلَی الْمَعاصی فَلَمْ یَشْهَرْنی.
ای آن که شکرم در برابر نعمت هایش بسیار کم بود، ولی او مرا از سفره احسانش محروم نکرد و گناهم بس بزرگ بود ولی رسوایم ننمود و مرا در انواع معاصی دید ولی به بدنامی شهرهام نفرمود!
یا مَنْ سَتَرَنی مِنَ الْآباءِ وَ الْاُمَّهاتِ انْ یَزْجُرُونی، وَ مِنَ الْعَشایِرِ وَ الْاِخْوانِ انْ یُعیِّرُونی، وَ مِنَ السَّلاطینِ انْ یُعاقِبُونی، وَلَوِ اطَّلَعُوا یا مَوْلایَ عَلی مَا
اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنّی اذاً ما انْظِرُونی وَ لَرَفَضُونی وَ قَطَعُونی. (1)
ای آن که مرا از پدران و مادران نسبت به گناهانم در پوشش و پنهانی قرار داد از این که با تندی و تلخی از خود براندم و از خویشان و برادران از این که به من عیبگیری نمایند و از حکومتها از این که به مجازاتم اقدام کنند و چنانچه اینان از آنچه تو بر من آگاه بودی با خبر میشدند در این صورت مهلتم نمیدادند و هر آینه ترکم میکردند و رابطۀ آنان با من قطع میشد!
راغب اصفهانی مینویسد:
«غفلت، سهو و لغزشی است که به خاطر کمی مراقبت و کمی هوشیاری و بیداری دامنگیر انسان میشود.» (2)وقتی انسان بر اثر غرق شدن در مادّیات و لذّات جسمی و خوشیهای زودگذر و دچار شدن به ثروت اندوزی و نشست و برخاست با بازیگران و بی خبران و دوری از مدرسه و مسجد و ترک رابطه با عالم ربانی، دچار غفلت از واقعیتها و حقایق و عبادات و حسنات و یاد آخرت شود، البته از فیوضات الهیه محروم و ممنوع و به تدریج درهای سعادت دنیا و آخرت بر او بسته میگردد!
غفلت به معنای جهل به واقعیتها و نادانی نیست، بلکه غافل کسی است که کثرت امور مادی و شهوانی و دوستان ناباب و معاشران ناجنس و طمعکاری و حرص، بین او و بین آنچه به آن توجه داشته جدای انداخته است.
بسیاری از مردم از زمان کودکی مسئله بسیار مهم قیامت را از پدر و مادر و آموزگار و معلم و عالمان ربانی شنیدهاند و چه بسا تا مدتی از عمر به آن توجه داشتند و بر مبنای ایمان به قیامت فعالیت میکردند، اما با روی آوردن دنیا به آنان و پیدایش زمینههای شهوات و جاه و مقام و کار زدگی و حالت حرص و طمع و تکاثر، نسبت به روز جزا بیتوجه شدند و از آن حقیقت عظیمۀ الهیه غفلت کردند و از پی آن غفلت به زیان وخسران ابدی دچار شدند.
«اِقْتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ» (1)
حسابرسی [ آنچه در مدت عمرشان انجام دادهاند ] نزدیک شده در حالی که آنان با [ فرو افتادن ] در غفلت [ از دلایل اثبات کنندۀ معاد ] روی گردانند .
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَلاتُطِعْ مَنْ اغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ امْرُهُ فُرُطاً» (2)
با کسانی که صبح و شام ، پروردگارشان را میخوانند در حالی که همواره خشنودی او را میطلبند ، خود را پایدار و شکیبا دار ، و در طلب زینت و زیور زندگی دنیا دیدگانت [ از التفات ] به آنان [ به سوی ثروتمندان ] برنگردد ، و از کسی که دلش را [ به سبب کفر و طغیانش ] از یاد خود غافل کردهایم و از هوای نفسش پیروی کرده و کارش اسراف و زیادهروی است ، اطاعت مکن .
در باب غفلت، کلمات نورانی و حکیمانهای از مولای عارفان حضرت امیر
مؤمنان علیه السلام است:
اَلْغَفْلَةُ ضَلالَةٌ. (1)
غفلت، گمراهی است.
اَلْغْفَلَةٌ فَقْدٌ. (2)
غفلت، نداشتن است.
اَلْغَفْلَةُ ضِدُّ الْحَزْمِ. (3)
غفلت، ضد تدبیر است.
وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ عَلَیْهِ الْغَفْلَةُ فَنَسِیَ الرَّحْلَةَ وَ لَمْ یَسْتَعِدَّ. (4)
وای بر کسی که غفلت بر او غلبه کند، پس مسئله سفر به سوی آخرت را فراموش نماید و برای روز قیامت خود را آماده ننماید.
فیا لَها حَسْرَةً عَلی کُلِّ ذی غَفْلَةٍ انْ یَکُونَ عُمْرُهُ عَلَیْهِ حُجَّةً، وَ انْ تُؤَدِّیَهُ ایّامُهُ الَی شِقْوَةٍ. (5)
آه ای حسرت و اندوه بر صاحب غفلتی که ایّام عمرش بر او حجت است و او روزگارش را به شقاوت میسپارد!
در حدیث معراج آمده است:
یا احْمَدُ، اجْعَلْ هَمَّکَ هَمّاً واحِداً، فَاجْعَلْ لِسانَکَ لِساناً واحِداً، وَ اجْعَلْ
بَدَنَکَ حَیّاً لاتَغْفُلُ عَنّی، مَنْ یَغْفُلْ عَنّی لا ابالی بِاَیِّ وادٍ هَلَکَ. (1)
ای احمد، اراده و همّتت را ارادۀ واحد و زبانت را یک زبان قرار ده و بدنت را با عبادت زنده بدار و از من غفلت مکن، کسی که از من غافل گردد، باک ندارم که او را در چه سرزمینی هلاک کنم.
گرفتاران دام غفلت، اگر چه مغز و قلبشان انبان علم باشد و از اصطلاحات چیزی بدانند، حرکتشان بی نور و زندگیشان شب دیجور و جام روحشان پر از شراب غرور است.
علمهای اهل دل حمّالشان علمهای اهل تن احمالشان
علم چون بر دل زند یاری شود علم چون بر تن زند باری شود
گفت ایزد یحمل اسفاره بار باشد علم کان نبود زهو
علم کان نبود زهو بیواسطه آن نپاید همچو رنگ ماشطه
لیک چون این بار را نیکو کشی بار برگیرند و بخشندت خوشی
هین بکش بهر خدااین بار علم تا ببینی در درون انبار علم
تا که بر رهوار علم آئی سوار آنگهان افتد تو را از دوش بار
از هواها کی رهی بی جام هو ای ز هو قانع شده با نام هو
(مولوی)
عفت و پاکی نفس و آراسته بودن این موجود عظیم که حقیقت و کنه آن بر
1) (1)
احدی روشن نیست، به واقعیتهای اخلاقی و حسنات الهی موجب سعادت ابدی و آلودگی و ناپاکی و پستی و خست آن باعث شقاوت و سرشکستگی و خسران دائمی و سرمدی است.
آنچه نفس را به صلاح و سداد میرساند و هر آنچه این امانت الهیّه را به ضعف و زبونی و ذلّت و شقاوت دچار مینماید در معارف الهی بیان شده و در این زمینه حجت خدا بر فرد فرد بنی آدم تمام گشته است.
شاید بتوان ادّعا کرد که کلیه ابواب عبادات و معاملات و واجبات و مستحبات و مکروهات و محرمات و به خصوص مسائل عالی اخلاقی، محض اصلاح نفس، از جانب حضرت حق و انبیا و امامان علیهم السلام نظام گرفته و با توجه به مسئله با عظمت وحی و بعثت رسولان و امامت امامان و توان و قدرتی که حضرت محبوب به انسان عنایت فرموده، اصلاح نفس بر عهدۀ انسان تکلیف واجب و بلکه از اوجب واجبات است.
آنچه انسان را در سنین تکلیف به سوی خوشبختی و یا به گمراهی سوق میدهد نفس است:
اِنَّ النَّفْسَ لَاَمَارَةٌ بِالسُّوءِ» (1)
زیرا نفس طغیان گر ، بسیار به بدی فرمان میدهد.
نفس است که به تزکیه احتیاج دارد:
وَ مَنْ تَزَکَّی فَإنَّما یَتَزَکّی لِنَفْسِهِ» (2)
و هر کس [ از آلودگیها] پاک شود به سود خود پاک میشود .
نفس است که باید در جستجوی رضا و خشنودی خدا باشد، تا مشمول عنایات
و رأفت الهی گردد:
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبادِ» (1)
و از مردم کسی است که جانش را برای خشنودی خدا میفروشد [ مانند امیر المؤمنین علیه السلام ] و خدا به بندگان مهربان است .
نفس است که باید از خدا بترسد و بداند که خداوند به جریانات ذهنی همه آگاه است و با جلوگیری از هوا و هوسها راهی به رحمت الهی و بخشیده شدن گناهانش بیابد:
وَ اعْلَمُوا انَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما فی انْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا انَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلیمٌ» (2)
و بدانید که خدا آنچه در دل دارید میداند ؛ بنابراین از [ مخالفت با ] او بپرهیزید ، و بدانید که خدا بسیار آمرزنده و بردبار است .
نفس است که باید از خدعه و نیرنگ زدن به خداوند و اهل ایمان دور باشد، چه این که باید به این معنی توجه داشته باشد که این نیرنگ و فریب ضررش متوجه خود اوست:
یُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ الّا انْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ» (3)
[ به گمان باطلشان ] میخواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند ، در حالی که جز خودشان را فریب نمیدهند ، ولی [ این حقیقت را ] درک نمیکنند .
نفس است که حتی اهل ایمان نیز باید از آن سخت بر حذر باشند تا مبادا بعد از
هدایت شدن، آنها را به ضلالت و گمراهی اندازد:
یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ انْفُسَکُمْ لایَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ اذَا اهْتَدَیْتُمْ» (1)
ای اهل ایمان ! مراقبِ [ ایمان و ارزشهای معنویِ ] خود باشید ؛ اگر شما هدایت یافتید ، گمراهی کسی که گمراه شده به شما زیانی نمیرساند .
در صورت مراقبت نکردن، گمراهی گمراهان، نفس آدمی را تحت تأثیر قرار داده و به تدریج انسان را به بلای ضلالت دچار میکند!
نفس است که باید در راه خدا مجاهدت کند تا به درجات بزرگ در پیشگاه الهی نایل آید:
اَلَّذینَ آمَنُوا وَهاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللّهِ بِاَمْوالِهِمْ وَ انْفُسِهِمْ اعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّهِ وَ اولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ» (2)
آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جانهایشان در راه خدا به جهاد برخاستند ، منزلتشان در پیشگاه خدا بزرگتر و برتر است ، و فقط اینانند که کامیابند .
نفس است که باید همیشه در جریان سود و زیان اعمال خود باشد و هر روز به حساب خود برسد و ببیند که برای فردای خود چه فرستاده است:
وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ» (3)
باید با تأمل بنگرد که برای فردای خود چه چیزی پیش فرستاده است.
نفس است که در گرو کردههای خویش است:
کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَةٌ» (1)
هر کسی در گرو دستآوردههای خویش است .
نفس است که باید به خاطر رستگاری خود، بخل ورزیدن را در تمام امور مثبته از خود دور سازد:
وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (2)
و کسانی که خود را از بخل و حرص بازدارند آنان رستگارند .
و بالأخره نفس است که هرگاه در ایمان به خداوند و رسول او به درجه اطمینان رسید و مطابق کتاب خدا، پاکی را پیشه خود ساخت و در هر کاری رضای حضرت معبود را طلب نمود، میتواند خطاب خداوند را نسبت به خود بشنود: (3)یا ایَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعی الی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلی فی عِبادی * وَ ادْخُلی جَنَّتی» (4)
ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته ! * به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است ، باز گرد . * پس در میان بندگانم درآی * و در بهشتم وارد شو .
در سراپردۀ دل خانه خدا را طلبید اینچنین خانه خدا بهر خدا را طلبید
درخرابات فنا ساغر مینوش کنید آنگه از ساقی ما جام بقا را طلبید
گر بیابید عطائی همه آن را جویید ور بلایی برسد جمله بلا را طلبید
میببخشید به رندان و مجویید بها کار خیر است در کار دعا را طلبید
در نظر دیده ما بحر محیطی دارد هر چه خواهید بیابید چو ما را طلبید
(شاه نعمت اللّه ولی)
از دیدگاه شیعه بسیاری از امور قدَرَی است و خیلی از مسائل عالم برپایۀ تقدیرات و قسمتها تفسیر میشود. مانند یک خانواده که همه خوش صورت و باهوشند و کمبود و ناتوانی در آنها دیده نمیشود. یا در تاریخ میخوانیم قبیله بنیامیه مردانی شرور و بیباک و جنایتکار بودهاند ولی قبیله بنیهاشم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت از آن دستهاند، زیبارو، شجاع و با اخلاق زیستهاند.
یکی از موضوعات قَدَری، گشایش روزی و مصارف صحیح آن است. برخی بدون زحمت و تلاش مالی به دست میآورند و در غیر محل درست آن خرج میکنند و برخی با تلاش بسیار امتیازهایی فراهم میکنند و در جای خود به کار میگیرند در نتیجه در سرنوشت خانواده و جامعه شریک میشوند و اینان از اسراف و مفاسد آن به دور هستند. ولی گروهی از موقعیتها سوء استفاده میکنند، خداوند منان در توصیف حال نامردمان که حقوق را رعایت نمیکنند میفرماید:
وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُواْ بِرَآدِّی رِزْقِهِمْ عَلَی مَا مَلَکَتْ أَیْمَنُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوَآءٌ أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ» (1)
خدا برخی از شما را در رزق و روزی بر برخی فزونی داده است ؛ پس آنانکه فزونی یافتهاند ، حاضر نیستند از روزی خود [ به صورتی قابل توجه و به اندازه لازم ] به بردگان خود بپردازند که در بهرهوری از رزق و روزی باهم برابر باشند ؛ پس آیا [ با این تبعیض ظالمانهای که به بردگان و زیردستان خود
1) (1)
روا میدارند ] نعمت خدا را [ که عطای اوست و خود اختیار و استقلالی در تأمینش ندارند ] منکرند ؟ !
«در تفسیر نمونه آمده که بعضی مفسّران گفتهاند:
آیۀ فوق اشاره به پارهای از اعمال احمقانه و اسرافکارانه مشرکان است که برای بتان و خدایان دروغین خود، سهمی از حیوانات و کشت و زراعت خود را نذر میکردند؛ در حالی که این سنگ و چوبهای بیارزش کمترین نقشی در زندگینداشتند ولی حاضر نبودند همان را در اختیار بردگان بیچارهای بگذارند که شب و روز به آنها خدمت میکردند.» (1)
خداوند برای کنترل بشر بیمعرفت او را در محدودۀ معینی قرار میدهد و میفرماید:
وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْاْ فِی الْأَرْضِ وَ لَکِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَآءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ» (2)
و اگر خدا روزی را بر بندگانش وسعت دهد ، در زمین سرکشی و ستم کنند ، ولی آنچه را بخواهد به اندازه نازل میکند ؛ یقیناً او به بندگانش آگاه و بیناست .
به تعبیر دیگر مردم با حرص هر چه شدیدتر به دنبال زرق و برق جهان مادی
میروند و برای دستیابی به آن از هیچ جنایتی فروگذاری نمیکنند و دستورهای زیادی از جانب خداوند وارد میشود و آنها را به ناپایداری دنیا و بیارزش بودن مال و جاه توجّه میدهد. و روایات هم تأکید میکند که روزی دست خداست و بهرۀ هر کسی را خدا تعیین کرده، در حقیقت برای پایان دادن به حرص و دنیاپرستی و فعالیت بیحد و مرز برای کسب درآمد بیشتر است.
اسلام پایۀ کسب روزی و تلاش و فعالیت صحیح و حلال و سازنده را به دور از هر گونه افراط و تفریط قرار میدهد تا در نتیجه مصارف آن در مسیر خوبی قرار بگیرد.
هنگامی که معصوم علیه السلام میفرماید:
هیچ گاه مال فراوان را ندیدم مگر آن که در دو طرف آن مالی را ضایع شده یافتم، میفهمیم که یک طرف آن مال حق اللّه است مانند خمس و زکات و طرف دیگر آن حق الناس است. و امام خبر از واقعیّت میدهد؛ زیرا امام علیه السلام در همین دنیا حس جوهریابی حقایق امور را دارد و آنها را آنگونه که هست میبیند و بر آنها احاطه دارد. او همه عالم را مانند کف دست میبیند. ممکن است کسی این طرف دنیا اسرافی کرده و آن طرف دنیا اثرش ظاهر شده باشد با آن که ما از آن بیخبریم ولی معصوم علیه السلام از آن خبر دارد.
کمبود شخصیت اسراف کننده روشن است و نسبت به منافع دیگران بخیل است، پس در اسراف خود و امساک از دیگران در جهت منافع نفسانی خود حرکت میکند.
فقر و فسق و فجور و گناه و دیگر مفاسد اجتماعی در جامعه از این پدیدۀ شوم به وجود میآید. و برکت مصرف نعمتهای خداوندی از بین میرود.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرماید:
مَنْ حَبَسَ عَنْ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ شَیْئاً مِنْ حَقِّهِ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ بَرَکَةَ الرِّزْقِ إِلاّ أَنْ
یَتُوبَ.
هر که حقی از حقوق برادر مسلمان خود را پایمال سازد، خداوند برکت روزی را بر او حرام گرداند مگر آن که توبه کند.
در روایت آمده است:
نَهَی النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله عَنْ قِیلَ وَ قالَ وَ کَثْرَةِ السُّؤَالِ وَ إِضاعَةِ الْمالِ. (1)
نبی اکرم صلی الله علیه و آله از سخنان بیهوده و درخواست بسیار و تلف کردن مال پرهیز دادند.
مرحوم مجلسی در ادامۀ حدیث مینویسد:
«گفتهاند ضایع کردن مال دو صورت دارد:
1 - صرف مال در راه گناه و نافرمانی خداوند، کم یا زیاد باشد و این اسراف است که خداوند آن را نکوهیده و نهی فرموده است.
2 - پرداخت مال بیموقعیت به صاحب آن که خداوند متعال میفرماید:
یتیمان را آزمایش کنید تا بالغ شوند؛ اگر به فهم و رشد فکری رسیدند؛ اموالشان را بدهید.» (2)کیست که نداند بر سر سفرۀ روزی حق، انواع نعمتها به تناسب نیازهای انسان قرار داده شده است.
نهاده شدن این همه نعمتهای رنگارنگ بدون شک بدون هدف نیست. آیات قرآن مجید منظور و مقصود از این همه لطف را عبادت میداند.
انسان لازم است از انواع نعمتها برای ادامۀ حیات و تقویت جسم و جان استفاده کند و چون از نعمت حق قوت گرفت باید با کمال خلوص و شکر حضرت
حق که همان عبادت و اطاعت و فرمانبرداری از اوامر محبوب و دوری از محرمات است اقدام کند.
خوردن نعمت و دست زدن به عصیان عین خیانت به پروردگار و به تمام نظام هستی و عرصه گاه آفرینش است.
غفلت و لجاجت از بهترین ابزار دعوت شیطان است که با آنها به دشوارترین هدف خود میرسد؛ زیرا هرگاه بتواند راه عقل و دل انسان را ببندد و صحنه را تیره و تار سازد، جلوداری بر سر راهش نخواهد بود و او با تمام وجود در اختیار شیطان قرار میگیرد.
هدایت گران برای بیرون آوردن انسان از سلطۀ شیطان به راحتی نمیتوانند او را نجات دهند، چه بسا چنان وجودش در وجود شیطان ذوب شده و در زمرۀ یاران او درآید که دورترین آدم از رحمت خداوند گردد. رحمتی که باید هزینۀ راه سعادت خود کند، در راه پیروی از شیطان خرج کرده و از درهای گشودۀ مغفرت حق بگریزد و به سوی دام ذلّت باطل فرود آید. او همانند بیماری ترسان و نالان از دست طبیب دلسوز به سوی مواد مخدّری سوزنده فرار میکند و سرانجام در آن لجنزار میمیرد؛ زیرا آنگاه که پیام رسان الهی در قیامت فریاد برمیآورد و میفرماید:
وَقَالَ الرَّسُولُ یَرَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُواْ هَذَا الْقُرْءَانَ مَهْجُورًا * وَکَذَ لِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِّنَ الْمُجْرِمِینَ وَ کَفَی بِرَبِّکَ هَادِیًا وَ نَصِیرًا» (1)
و پیامبر [ درقیامت ] میگوید : پروردگارا ! همانا قوم من این قرآن را متروک گذاشتند ! * و ما این گونه برای هر پیامبری دشمنانی از مجرمان قرار
1) (1)
دادیم ، و کافی است که پروردگارت [ برای تو ] راهنما و یاری دهنده باشد .
پس آن ظالمی که از هدایت الهی محروم گشته و به بیگانه اعتماد کرده است با گزیدن دست خود چنین حالی دارد که میگوید:
وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یَلَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً * یَوَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلاً * لَّقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَآءَنِی وَ کَانَ الشَّیْطَنُ لِلْإِنسَنِ خَذُولاً» (1)
و روزی که ستمکار ، دو دست خود را [ از شدت اندوه و حسرت به دندان ] میگزد [ و ] میگوید : ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق برمیگرفتم ، * ای وای ، کاش من فلانی را [ که سبب بدبختی من شد ] به دوستی نمیگرفتم ، * بیتردید مرا از قرآن پس از آن که برایم آمد گمراه کرد . و شیطان همواره انسان را [ پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت ] وامیگذارد .
بنابراین او از دشمنشناسی و دوری از آن غفلت ورزیده است، در تمامی عمر خود یک روز در نیکبختی چشم باز نکرده و آفتاب هدایت را در وجودش نتابانیده است.
مراد حضرت سجاد علیه السلام از این که فرمود:
«أَقِفُ بَیْنَ دَعْوَتِکَ وَ دَعْوَةِ الشَّیْطَانِ»
یعنی انسان آمادگی پذیرش هدایت و گمراهی را دارد و تابلوهای راهنمایی هم در سراسر جادۀ زندگی نصب شده است ولی او با بیتوجهی به راهنما به سوی درّۀ نیستی حرکت میکند.
1) (1)
حقیقت دعوت خداوند بر اساس برهان عقلی و شرعی برای مکلّفین روشن است تا به سوی معرفت و توحید و طاعت او رهبری شوند؛ ولی دعوت شیطان بر پایۀ وسوسهها و تشویقها و زینتهای حرام صورت میگیرد تا بندگان خدا را به خود نزدیک سازد. سپس در دستان خود نگه دارد و از کج راهها عبور دهد بدون آن که حکومت بر آنها داشته باشد. تنها او میل شدید بر ارتکاب گناهی را در نفس آدم فراهم میسازد و تا مرحلۀ انجام آن یاری میدهد و پس از پایان عمل او را رها میکند.
از ابن عباس نقل شده که گفت:
هر چه با قرآن مخالف باشد از گامهای شیطان است. (1)
«مقصود از پیروی کردن از گامهای شیطان پیروی از تمام دعوتهای باطل او نیست؛ بلکه مقصود پیروی کردن از او در مسائل مربوط به دین است؛ به این معنا که باطل را به لباس و زیور حق میآراید و بر روی چیزهای غیردینی نام دین میگذارد و انسان هم ندانسته و بدون آن که متوجّه واقعیت باشد از آنها پیروی میکند.» (2)از این رو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از فتنههای پدید آمده به وسیلۀ شیطان خبر میدهد و میفرماید:
در آینده فتنهها و حوادث گمراه کنندهای پیش خواهد آمد که انسان صبح خود را با ایمان آغاز میکند و شب که فرا میرسد به کفر افتاده است، مگر کسی که خدای تعالی او را به دانش و آگاهی زنده کرده باشد. (3)
امام علی علیه السلام در خطبۀ قاصعه راه گریز از شیطان را چنین بیان میفرماید:
فَاَحْذَرُوا عِبادَ اللّهِ عَدُوَّ اللّهِ انْ یُعْدِیَکُمْ بِدائِهِ، وَ انْ یَسْتَفِزَّکُمْ بِنِدائِهِ وَ انْ یُجْلِبَ عَلَیْکُمْ بِخَیْلِهِ وَ رَجِلِهِ. فَلَعَمْری لَقَدْ فَوَّقَ لَکُمْ سَهْمَ الْوَعیدِ وَ اغْرَقَ لَکُمْ بِالنَّزْعِ الشَّدیدِ وَ رَماکُمْ مِنْ مَکانٍ قَریبٍ وَ قالَ: رَبِّ بِما اغْوَیْتَنی لَاُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ اجْمَعِینَ، قَذْفاً بِغَیْبٍ بَعیدٍ، وَ رَجْماً بِظَنٍّ غَیْرِ مُصیبٍ، صَدَّقَهُ بِهِ ابْناءُ الْحَمِیَّةَ وَ اخْوانُ الْعَصَبِیَّةِ وَ فُرْسانُ الْکِبْرِ وَ الْجاهِلِیَّةِ... (1)
بندگان خدا، از دشمن خدا حذر کنید، مبادا آن که شما را به درد خود مبتلا کند و با ندایش شما را به حرکت آورد و با ارتش سواره و پیادهاش بر شما بتازد.
به جان مردم سوگند که تیری سهمناک علیه شما به کمان گذاشته و کمان را با شدت هر چه تمامتر کشیده و از مکانی نزدیک به شما تیر انداخته و گفته:
«پروردگارا! برای آن که مرا اغوا کردی، زر و زینت دنیا را در زمین در برابر دیدۀ آنان جلوه میدهم و همه را به ضلالت دچار مینمایم.» به تاریکی تیری به هدفی دور انداخت و گمانی ناصواب و خطا بر زبان راند، ولی زادگان کبر و نخوت با عمل خود ادّعایش را تصدیق کردند و برادران عصبیّت و سواران کبر و جاهلیت آن گفتار کج و باطل را راست آورند... .
بنابراین باید شیوۀ مقابله با دعوتهای مفسدهانگیز شیطان و انصارش را جدی گرفت؛ که امام کاظم علیه السلام در سفارش خویش به هشام که پرسید با چه دشمنانی باید مبارزه نمود؟ حضرت فرمود:
دشمنی تو با ابلیس باید سخت باشد و نباید که او در تلاشش برای نابودی تو، شکیباتر و در مبارزهات با او پایدارتر از تو باشد؛ زیرا ابلیس با همۀ قدرتش
1) (1)
از تو ناتوانتر است و با همه بدیش کمتر از تو میتواند ضربه زند. اگر تو به خداوند پناه بری هر آینه به راهی راست هدایت شدهای. (1)
1) (1)
[«25»سُبْحَانَکَ مَا أَعْجَبَ مَا أَشْهَدُ بِهِ عَلَی نَفْسِی! وَ أُعَدِّدُهُ مِنْ مَکْتُومِ أَمْرِی! «26»وَ أَعْجَبُ مِنْ ذَلِکَ أَنَاتُکَ عَنِّی وَ إِبْطَاؤُکَ عَنْ مُعَاجَلَتِی وَ لَیْسَ ذَلِکَ مِنْ کَرَمِی عَلَیْکَ بَلْ تَأَنِّیاً مِنْکَ لِی وَ تَفَضُّلاً مِنْکَ عَلَیَّ لِأَنْ أَرْتَدِعَ عَنْ مَعْصِیَتِکَ الْمُسْخِطَةِ وَ أُقْلِعَ عَنْ سَیِّئَاتِیَ الْمُخْلِقَةِ وَ لِأَنَّ عَفْوَکَ عَنِّی أَحَبُّ إِلَیْکَ مِنْ عُقُوبَتِی «27»بَلْ أَنَا یَا إِلَهِی أَکْثَرُ ذُنُوباً وَ أَقْبَحُ آثَاراً وَ أَشْنَعُ أَفْعَالاً وَ أَشَدُّ فِی الْبَاطِلِ تَهَوُّراً وَ أَضْعَفُ عِنْدَ طَاعَتِکَ تَیَقُّظاً وَ أَقَلُّ لِوَعِیدِکَ انْتِبَاهاً وَ ارْتِقَاباً مِنْ أَنْ أُحْصِیَ لَکَ عُیُوبِی أَوْ أَقْدِرَ عَلَی ذِکْرِ ذُنُوبِی «28»وَ إِنَّمَا أُوَبِّخُ بِهَذَا نَفْسِی طَمَعاً فِی رَأْفَتِکَ الَّتِی بِهَا صَلاَحُ أَمْرِ الْمُذْنِبِینَ وَ رَجَآءً لِرَحْمَتِکَ الَّتِی بِهَا فَکَاکُ رِقَابِ الْخَاطِئِینَ]
پاک و منزّهی تو؛ چه شگفت است که به زیان خود شهادت میدهم، و امور پنهان خود را شماره میکنم، و شگفتتر از آن بردباریت نسبت به من، و درنگت از مؤاخذۀ سریع این بنده گنهکار است. سببش این نیست که من در آستان حضرتت انسانی گران قدرم؛ بلکه علّتش، مدارایت با من و تفضّل وجود مقدست بر من است، برای این که از نافرمانیت که موجب خشم توست باز ایستم، و وجودم را از عرصهگاه گناهانی که فرسوده کنندۀ هویت و شخصیت من
است درآوردم؛ به خاطر این که گذشتت نسبت به من نزد تو، از مجازات کردن من محبوبتر است، وگرنه ای خدای من، گناهانم فراوانتر و آثارم زشتتر و کردام ناپسندتر و گستاخیم در باطل شدیدتر، و بیداریم نزد طاعتت ضعیفتر، و هشیاری و مراقبتم در برابر تهدیدت، ناچیزتر از آن است که بتوانم عیوبم را برایت شماره کنم، یا توان ذکر کردن گناهانم را داشته باشم. جز این است که خود را به این صورت نکوهش میکنم، در حالی که به مهربانی بیش از اندازهات که صلاح کار گنهکاران به آن است، چشم طمع دارم، و به رحمتت که آزادی خطاکاران، در گروی آن است امیدوارم.
سیر حرکت طبیعت هستی بر صورت تدریجی و مرحلهای به پیش میرود و هر پدیدهای بر اساس قانون تکامل از اصل تا پایان زمان او مراحلی را باید بگذراند. اگر گاهی امری یا حادثهای ناگهانی اتفاق میافتد. به خاطر این است که آن زنجیرۀ طبیعی دچار بحران و دگرگونی گشته پس حقیقت حرکت آن، وارونه شده است.
خدای متعال در نظام قانونمند، مقدّمات خاصی برای تربیت قدم به قدم انسان تدبیر فرموده است. از خلقت نطفه؛ تا رسیدن به کمال مراحلی تکاملی میپیماید و هرگز در مجازات آن موجود شتاب نمیکند، چون انسانی در جوانی به کارهای خلاف و ناهنجار دست میزند؛ پس از زمانی در برخی افکار یا اعمالش تجدید نظر میکند و سرانجام او به نیکی پایان میپذیرد. یا گاهی وضعیت ناگوار مانند فقر، بیماری، یا سلطۀ دشمن سبب توکّل یا توسّل بندۀ خدا میشود و با دل شکستگی از کردار گذشته خود توبه میکند یا گاهی در سفر زیارت اماکن مقدس یا دیدار دانشمندان و عارفان و یا مطالعه کتابهای اخلاقی در او تحوّلی پیدا شده و در پی اصلاح خود رفته است.
بنابراین حکمت پروردگار حکیم بر پایۀ رحمت و بنده پروری و طبیعت آفرینش او مقتضی تأخیر و تقدیر در جزای اعمال موجودات میگردد. هر چند ممکن است مدارا کردن حق موجب طغیان و شقاوت در باطن فردی گردد و به خیالش در زندگی حساب و کتابی وجود ندارد ولی او مسیر کمال خود را عوض میکند، پس سنت الهی بر صبر و قدرت رو به تکامل موجودات است؛ اگر همگام با هدایت رسولان و اولیا در صراط مستقیم قرار گیرد؛ به مقام مقربان میرسد و اگر در راه باطل گام بردارد؛ در دامن شیطان به چاه گمراهی و سرگردانی سقوط میکند.
هر گاه بندهای به زیبایی ارشاد و هدایت الهی آگاه و دستگیری شود؛ آینه تمام نما و جلوۀ کامل جمال و جلال حق میشود و اسما و صفاتش را ظهور میدهد و این زیبایی تنها با برداشتن علاقههای دنیایی ومیلهای خلقی و رسیدن به درگاه قرب و فنا حاصل میگردد.
اگر بندهای با زشتی عصیانگری و غرور، خویش را بیاراید و بفریبد او آینۀ جلوهگری شیطنت و افسونگری ابلیس شود؛ و رابطۀ فطری خود را با پروردگار بریده است در نتیجه مانند شیطان در مرحلۀ استدراج و فرصت انتظار قرار میگیرد؛ سپس در کمین خدا به سختترین حالت نابود میشود.
بنابراین عزّت و ذلّتی که خداوند به بندگان میدهد در اثر شکیبایی بیحد حق برای رسیدن به هدف آفرینش است ولی بندگان به جهت شتاب و بیخردی از حق خود محروم میشوند؛ سپس در قیامت درخواست بازگشت به دنیا میکنند.
این هوشیاری و زیرکی در هر انسانی باید پیوسته باشد؛ که خداوند با او چه میکند؟ زیرا گاهی خداوند در اثر پی در پی فرستادن نعمتها یا فیض معنوی سرشار یا رسیدن امور خیر و برکت به نسل دیگر یا آزمایش بندگان یا ایجاد ارتباط با موجودات، عمری طولانی به بندگانش میبخشد و حتی با کافران همچنین میکند ولی متأسفانه نقش خداوند در امور فراموش میشود پس خداوند با صبر عجیب
خود راه تحوّل را هموار میسازد.
امام سجاد علیه السلام در مناجات شاکران به این نکته اشاره میفرماید:
اَلهی اذْهَلَنی عَنْ إِقامَةِ شُکْرِکَ تَتَابُعُ طَوْلِکَ وَ اعْجَزَنی عَنْ احْصاءِ ثَنائِکَ فَیْضُ فَضْلِکَ وَ شَغَلَنی عَنْ ذِکْرِ مَحامِدِکَ تَرادُفُ عَوائِدِکَ وَ اعْیانی عَنْ نَشْرِ عَوارِفِکَ تَوالی ایادیکَ. (1)
خدایا! پیاپی آمدن کرمت، برپاداشتن سپاست را از یاد من برد و فراوانی بخششت مرا از شمارش ستایشت درمانده ساخت، در پی هم آمدن احسانت مرا از یاد اوصاف نیکت بازداشت و پشت سرهم رسیدن نعمتهایت مرا از گسترش خوبیهایت درمانده نمود.
و گاهی حضرت جسارت در خطاب را به خاطر بندگان نادان و غفلت زده بالا برده و به محضر حق عرضه میدارد:
اِلهی لاتُؤَدِّبْنی بِعُقُوبَتِکَ وَ لاتَمْکُرْ بی فی حِیْلَتِکَ مِنْ ایْنَ لِیَ الخَیْرُ یا رَبِّ وَ لایُوجَدُ الاّ مِنْ عِنْدِکَ وَ مِنْ ایْنَ لِیَ النَّجاةُ وَ لاتُسْتَطاعُ الاّ بِکَ. (2)
خدایا! مرا با کیفرت ادب منما و با نقشهای با من نیرنگ مکن، پروردگارا! از کجا برایم خیری هست، در حالی که جز نزد تو یافت نمیشود و از کجا برایم نجاتی است در حالی که جز به تو فراهم نمیگردد.
در جای دیگر با صفای دل، پرده پوشیهای خداوند را میستاید:
اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی تَحَبَّبَ الَیَّ وَ هُوَ غَنِیٌّ عَنّی وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی یَحْلُمُ عَنّی
حَتّی کَاَنّی لا ذَنْبَ لی فَرَبّی احْمَدُ شیءٍ عِنْدی وَ احَقُّ بِحَمْدی. (1)
سپاس خدایی را که با من دوستی ورزیده در حالی که از من بینیاز است و سپاس خدای را که بر من بردباری میکند تا آن جا که گویی مرا گناهی نیست! پروردگارم ستودهترین موجود نزد من بوده و به ستایش سزاوارتر است.
این گونه فرازها و خطابههای دیگر اهل عصمت که در برابر ستم حاکمان، از حق و قدرت خداوند دفاع میکردند؛ نمایش تحمل افزون رب جلیل است. و او هرگز به باطل امان سروری را نمیدهد، کمی با مهلت ولی با خفت او را نفس گیر و به خاک مذلّت مینشاند.
حضرت علی علیه السلام در مقایسه یاران بیوفای خود با یاران رسول اللّه صلی الله علیه و آله و نگرانی از آیندۀ آنان فرمود:
وَ لَئِنْ امْهَلَ اللّهُ الظّالِمَ فَلَنْ یَفُوتَ أَخْذُهُ، وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصادِ عَلی مَجازِ طَریقِهِ، وَ بِمَوْضِعِ الشَّجی مِنْ مَساغِ ریقِهِ. (2)
اگر خداوند ستمکار را مهلت دهد هرگز فرصت مؤاخذۀ او از دستش نمیرود و بر سر راه او در حالی که گلویش در دست قدرت اوست در کمین است.
جز از فراق یار ندارم شکایتی الا حدیث عشق ندانم حکایتی
آمال من تویی و امیدم به فضل توست از فضل کن مرا به سوی خود هدایتی
ای قلزم (3)کرم به من خسته ضعیف چشم حقیقتی ده و نور درایتی
با تو خدای غافر و ذوالجود وذوالکرم شرم آید به غیر برم استعانتی
آیا شود که هجر مبدل شود به وصل این دل شکسته را برسانی به راحتی
یاغافر الذنوب ببخشا و عفو کن گر جای شکر رفته ز طوطی شکایتی
(طوطی ترشیزی)
[«29»اَللَّهُمَّ وَ هَذِهِ رَقَبَتِی قَدْ أَرَقَّتْهَا الذُّنُوبُ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعْتِقْهَا بِعَفْوِکَ وَ هَذَا ظَهْرِی قَدْ أَثْقَلَتْهُ الْخَطَایَا فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ خَفِّفْ عَنْهُ بِمَنِّکَ «30»یَا إِلَهِی لَوْ بَکَیْتُ إِلَیْکَ حَتَّی تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَیْنَیَّ وَ انْتَحَبْتُ حَتَّی یَنْقَطِعَ صَوْتِی وَ قُمْتُ لَکَ حَتَّی تَتَنَشَّرَ قَدَمَایَ وَ رَکَعْتُ لَکَ حَتَّی یَنْخَلِعَ صُلْبِی وَ سَجَدْتُ لَکَ حَتَّی تَتَفَقَّأَ حَدَقَتَایَ وَ أَکَلْتُ تُرَابَ الْأَرْضِ طُولَ عُمْرِی وَ شَرِبْتُ مَآءَ الرَّمَادِ آخِرَ دَهْرِی وَ ذَکَرْتُکَ فِی خِلاَلِ ذَلِکَ حَتَّی یَکِلَّ لِسَانِی ثُمَّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِی إِلَی آفَاقِ السَّمَآءِ اسْتِحْیَآءً مِنْکَ مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِکَ مَحْوَ سَیِّئَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ سَیِّئَاتِی «31»وَ إِنْ کُنْتَ تَغْفِرُ لِی حِینَ أَسْتَوْجِبُ مَغْفِرَتَکَ وَ تَعْفُو عَنِّی حِینَ أَسْتَحِقُّ عَفْوَکَ فَإِنَّ ذَلِکَ غَیْرُ وَاجِبٍ لِی بِاسْتِحْقَاقٍ وَ لاَ أَنَا أَهْلٌ لَهُ بِاسْتِیجَابٍ إِذْ کَانَ جَزَائِی مِنْکَ فِی أَوَّلِ مَا عَصَیْتُکَ النَّارَ فَإِنْ تُعَذِّبْنِی فَأَنْتَ غَیْرُ ظَالِمٍ لِی]
خدایا! این وجود من است که گناهان او را به بند بردگی کشیده؛ پس بر محمّد و آلش درود فرست، و وجودم را به عفوت از بند بردگی گناهان آزاد کن، و این پشت من است که خطاها آن را گران و سنگین کرده؛ پس بر محمّد و آلش درود
فرست، و به احسانت آن را سبک فرما ای خدای من!
اگر به درگاهت گریه کنم تا جایی که پلکهای دو چشمم روی هم افتد، و چنان به شدّت ناله زنم تا صدایم قطع شود، و چندان به پیشگاهت بایستم که پایم ورم کند، و آن مقدار برایت رکوع کنم که استخوانهای پشتم از جا کنده شده و زدوده گردد، و به اندازهای سجده کنم که چشمهایم از کاسه درآید، و در طول عمرم خاک زمین را بخورم، و تا پایان حیاتم آب آلوده به خاکستر بنوشم، و در اثنای این اوضاع و احوال، چندان ذکر تو گویم که زبانم از کار بماند، آنگاه از روی شرمساری از تو، چشم به آفاق آسمان باز نکنم، با این همه سزاوار محو یک گناه از تمام گناهانم نیستم.
و اگر زمانی که سزاوار آمرزشت شوم، مرا بیامرزی، و هنگامی که مستحق عفوت گردم، مرا عفو کنی؛ همانا این آمرزش و عفو، به خاطر استحقاق من نسبت به من واجب نیست، و من مستحق وجوب آمرزش و عفو نیستم؛ زیرا پاداش من از جانب تو، در اولین باری که مرتکب معصیتت شدم آتش بود، بنابراین اگر مرا عذاب کنی، ستمکار بر من نیستی.
به حقیقت اگر قلبی با توفیق و عنایت حضرت حق مزیّن به مقام خوف و خشیت از عظمت خداوند و عقاب روز قیامت گردد و شرم و حیای از محبوب را در برابر آن همه احسانی که به انسان نموده شعار خود سازد، دیگر به چه صورت شیطان میتواند عرصه گاه آن قلب را مرکز تاخت و تاز خود نماید و برای میکرب گناه و معصیت چراگاه بسازد.
اسلام عزیز با تأکید و پافشاری اعلام میکند که بایدترس و بیم آدمی فقط از خدا باشد، ترسی که مایه پیشگیری از گناه و سرمایۀ نجات انسان از مهالک است.
ترس از حوادث، یا ترس در جبهۀ جنگ، یا ترس از روزی، یا ترس از فرا رسیدن مرگ، ترسی مذموم و بی جاست، بجای این همه ترس بی ارزش، باید با توجه به عظمت حق، قلب را مرکز ترس از مقام وجود مقدس حضرت اللّه قرار داد، تا در سایۀ این ترس، آراسته به حسنات و پیراسته از رذایل شد.
فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ انْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» (1)
پس اگر مؤمن هستید از آنان نترسید و از من بترسید .
خوف از خداوند متعال در صورتی که در ژرفای درون انسان نفوذ کند، او را از ارتکاب اعمال مهلک و جرمها باز داشته و به کار نیک و مسابقه و پیشتازی در عرصۀ فضیلت وامیدارد.
ترس از ارتکاب گناه و آلوده شدن به جرم، همان خوف واقعی و در خور انسانیت انسان است؛ زیرا چنین ترسی است که آدمی را از سقوط در گناه صیانت کرده و باعث میشود که از کیفر الهی و اخروی و حتی شکنجۀ دنیوی در امان بماند.
حضرت حق راجع به دوستان مؤمن خود که از او میترسند و از نافرمانی نسبت به او بیمناک میباشند چنین میفرماید:
قُلْ انّی اخافُ انْ عَصَیْتُ رَبّی عَذابَ یَوْمٍ عَظیمٍ» (2)
بگو : مسلماً اگر پروردگارم را نافرمانی کنم ، از عذاب روزی بزرگ میترسم.
وجود ترس و احساس خوف و پرهیز از عذاب خداوند و بیم از انتقام او در دنیا و آخرت موجب ترس واقعی انسان از ارتکاب گناه میشود.
دهشتهای روز قیامت و سختی بلاهای آن، همان عواملی است که باید انسان از آن بترسد و این ترس است که باعث دوری از تمام محرمات و ایفای تمام واجبات الهی است.
قرآن کریم از دهشتهای هولانگیز و هراس آوری که انسان در روز قیامت مشاهده مینماید، چنین خبر میدهد:
یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اخیهِ * وَ امِّهِ وَ ابیهِ * وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنیهِ * لِکُلِّ امْرِیءٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ» (1)
روزی که آدمی فرار میکند ، از برادرش * و از مادر و پدرش * و از همسر و فرزندانش * در آن روز هرکسی از آنان را کاری است که او را به خود مشغول میکند [ تا جایی که نمیگذارد به چیز دیگری بپردازد . ]
یا ایُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ انَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَیْءٌ عَظیمٌ * یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّا ارْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَی النّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری وَلکِنَّ عَذابَ اللّهِ شَدیدٌ» (2)
ای مردم ! از پروردگارتان پروا کنید ، بیتردید زلزلۀ قیامت ، واقعهای بزرگ است . * روزی که آن را ببینید [ مشاهده خواهید کرد که ] هر مادر شیر دهندهای از کودکی که شیرش میدهد ، بیخبر میشود ، و هر مادۀ بارداری بار خود را سقط میکند ، و مردم را مست میبینی در حالی که مست نیستند ، بلکه عذاب خدا بسیار سخت است .
خوف از مقام حق و ترس از عذاب الهی، عامل تحقق ارزشها در وجود انسان و
باعث درخشندگی و صفای روان و علّت نجات از شکنجۀ دنیا و آخرت و مایۀ سلامت قلب و شکوفایی تقوا در درون انسان است.
شرم و حیای از حق، نیز همچون خوف مایۀ نجات از مهالک و باعث آراسته شدن جان به حقایق و پیراستگی نفس از رذایل و علت جلب رحمت حق و کلید هشت در بهشت است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
اَلْحَیاءُ مِنَ الْإیمانِ، وَالْإیمانُ فِی الْجَنَّةِ. (1)
حیا از ایمان انسان به حضرت حق مایه دارد و ایمان سبب ورود مؤمن به بهشت است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
اَلْحَیاءُ وَ الْعِفافُ وَالْعَیُّ - اعْنی عَیَّ اللِّسانِ لا عَیَّ الْقَلْبِ - مِنَ اْلإیمانِ. (2)
حیا و عفّت و کم گوئی - و به عبارت دیگر کندی زبان نه کندی دل - از ایمان است.
از یکی از دو امام - حضرت باقر یا حضرت صادق علیهما السلام - روایت شده:
اَلْحَیاءُ وَالْإیمانُ مَقْرُونانِ فی قَرَنٍ، فَاِذا ذَهَبَ احَدُهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ. (3)
حیا و ایمان همراهند و در یک رشته بستهاند چون یکی از آنان برود دیگری هم میرود.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
لا إیمانَ لِمَنْ لا حَیاءَ لَهُ. (1)
ایمان ندارد کسی که حیا ندارد.
از امام صادق علیه السلام است که فرمود:
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : ارْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ وَ کانَ مِنْ قَرْنِهِ الی قَدَمِهِ ذُنُوباً بَدَّلَهَا اللّهُ حَسَناتٍ: الصِّدْقُ وَ الْحَیاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ وَ الشُّکْرُ. (2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چهار چیز است که در هر که باشد و از سر تا پایش گناه باشد خدا همه آن گناهان را به حسنه تبدیل کند: راستگوئی، حیا، خوش خلقی، شکرگزاری.
علامه مجلسی میفرماید:
در تبدیل سیّئات به حسنات نکاتی گفته شده است:
1 - گناهان پیشین به سبب توبه محو شود و به جای آنها طاعات آینده ثبت گردد.
2 - روحیه گناهکاری محو گردد و روحیه فرمانبرداری به جای آن نشیند.
3 - خداوند توفیق کارهایی به او دهد که ضدّ کارهای پیشین او باشد.
4 - به جای هر کیفری ثوابی برای او ثبت کند.
حضرت رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند:
لَمْ یَبْقَ مِنْ امْثالِ الْاَنْبِیاءِ الّا قَوْلُ النّاسِ: اذا لَمْ تَسْتَحْیِ فَاصْنَعْ ما
شِئْتَ. (1)
از مثلهای انبیا چیزی باقی نمانده مگر این که مردم میگویند: زمانی که حیا نکنی پس هر چه خواهی انجام ده!
حضرت صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند که آن حضرت فرمود:
اِسْتَحْیُوا مِنَ اللّهِ حَقَّ الْحَیاءِ، قالُوا: وَ ما نَفْعَلُ یا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ: فَاِنْ کُنْتُمْ فاعِلینَ فَلا یَبیتَنَّ احَدُکُمْ الّا وَ اجَلُهُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ، وَلْیَحْفَظِ الرَّأْسَ وَ ما حَوی، وَ الْبَطْنَ وَ ما وَعی، وَ لْیَذْکُرِ الْقَبْرَ وَ الْبِلی، وَ مَنْ ارادَ الْآخِرَةَ فَلْیَدَعْ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنیا. (2)
از خدا حیا کنید حق حیا را، گفتند: یا رسول اللّه چه کنیم؟ فرمود: اگر اهل حیا هستید، احدی از شما شب را صبح نکند مگر این که مرگ در برابرش باشد و چشم و گوش و زبان و شکم و شهوت را از گناه حفظ کند و قبر ومتلاشی شدن بدن را متذکر گردد و کسی که آخرت خواه است زینت دنیای فانی را که غیر از ایجاد غرور و غفلت اثری ندارد، رها کند.
امام سجاد علیه السلام فرمود:
خَفِ اللّهُ تَعالی لِقُدْرَتِهِ عَلَیْکَ، وَ اسْتَحْیِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْکَ. (3)
از خدا بترس برای قدرتی که در همه زمینهها بر تو دارد و از حضرت او حیا
کن به خاطر این که به تو نزدیک است و ظاهر و باطن تو را حاضر و ناظر است.
قیلَ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله : اوْصِنی، قالَ: اسْتَحْیِ مِنَ اللّهِ کَما تَسْتَحیی مِنَ الرِّجُلِ الصّالِحِ مِنْ قَوْمِکَ. (1)
به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفته شد مرا وصیت کن، حضرت فرمود: از خدا حیا کن، چنانکه از مردی شایسته از اقوامت حیا میکنی.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اَوَّلُ ما یَنْزِعُ اللّهُ مِنَ الْعَبْدِ الْحَیاءُ، فَیَصیرُ ماقِتاً مُمْقِتاً، ثُمَّ یَنْزِعُ مِنْهُ الْاَمانَةَ، ثُمَّ یَنْزِعُ مِنْهُ الرَّحْمَةَ، ثُمَّ یَخْلَعُ دینَ الْاِسْلامِ عَنْ عُنُقِهِ فَیَصیرُ شَیْطاناً لَعیناً. (2)
بر اثر گناه پی در پی اول چیزی که خداوند از بنده ریشه کن میکند حیا است، بدین سبب بنده مورد خشم و غضب قرار میگیرد، سپس امانت، سپس رحمت، آنگاه رشته دین را از گردنش باز میکند، پس از این، بنده تبدیل به شیطان ملعون میشود.
ای که زجود تو بود بود ما لطف تو سرمایۀ پرسود ما
رسم کریمان نه که خوان گسترند سیر چو شد ضیف به نیران برند
خاصه کریمی چو تو ای پادشاه خیل گداییم همه روسیاه
گرنه نمک خوارۀ خوان توایم ریزه خور نعمت و نان توایم
حاصل ما گر شده بیچارگی محو نشد رسم نمک خوردگی
گر به جزامان بنمائی نسق نامه سیاهیم ورق بر ورق
باز مکن نامۀ اعمال ما ای کرمت غایب آمال ما
محو کن از لطف تباهی ما ساز بدل نامه سیاهی ما
مقصد از این راه مرا سود نیست غیر توام مقصد و مقصود نیست
در دلم ای شاهد ذوالاقتدار هست تجلی تو ای کردگار
(طوطی ترشیزی)
[«32»إِلَهِی فَإِذْ قَدْ تَغَمَّدْتَنِی بِسِتْرِکَ فَلَمْ تَفْضَحْنِی وَ تَأَنَّیْتَنِی بِکَرَمِکَ فَلَمْ تُعَاجِلْنِی وَ حَلُمْتَ عَنِّی بِتَفَضُّلِکَ فَلَمْ تُغَیِّرْ نِعْمَتَکَ عَلَیَّ وَ لَمْ تُکَدِّرْ مَعْرُوفَکَ عِنْدِی فَارْحَمْ طُولَ تَضَرُّعِی وَ شِدَّةَ مَسْکَنَتِی وَ سُوءَ مَوْقِفِی «33»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ قِنِی مِنَ الْمَعَاصِی وَ اسْتَعْمِلْنِی بِالطَّاعَةِ وَ ارْزُقْنِی حُسْنَ الْإِنَابَةِ وَ طَهِّرْنِی بِالتَّوْبَةِ وَ أَیِّدْنِی بِالْعِصْمَةِ وَ اسْتَصْلِحْنِی بِالْعَافِیَةِ وَ أَذِقْنِی حَلاَوَةَ الْمَغْفِرَةِ وَ اجْعَلْنِی طَلِیقَ عَفْوِکَ وَ عَتِیقَ رَحْمَتِکَ وَ اکْتُبْ لِی أَمَاناً مِنْ سُخْطِکَ وَ بَشِّرْنِی بِذَلِکَ فِی الْعَاجِلِ دُونَ الآجِلِ بُشْرَی أَعْرِفُهَا وَ عَرِّفْنِی فِیهِ عَلاَمَةً أَتَبَیَّنُهَا «34»إِنَّ ذَلِکَ لاَ یَضِیقُ عَلَیْکَ فِی وُسْعِکَ وَ لاَ یَتَکَأَّدُکَ فِی قُدْرَتِکَ وَ لاَ یَتَصَعَّدُکَ فِی أَنَاتِکَ وَ لاَ یَؤُودُکَ فِی جَزِیلِ هِبَاتِکَ الَّتِی دَلَّتْ عَلَیْهَا آیَاتُکَ إِنَّکَ تَفْعَلُ مَا تَشَاءُ وَ تَحْکُمُ مَا تُرِیدُ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.]
خدای من! اکنون که مرا به پرده پوشیت در پوشیدهای و رسوایم نکردی، و به کرمت با من مدارا کرده، و به کیفرم شتاب نورزیدی و به احسانت از من گذشتی و نعمتت را نسبت به من تغییر ندادی و نزد من نیکی و خوبیت را تیره و تار نکردی، پس بر طول زاریم، و سختی بیچارگیم و بدی جایگاهم رحمت آر.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و مرا از گناهان حفظ کن، و به طاعت و فرمانبرداری از خود به کار گیر، و نیکو بازگشت را روزیم فرما، و به توبه پاکم کن، و به دوری از گناه، یاریم ده، و به سلامت همه جانبه، زندگیم را اصلاح کن و شیرینی آمرزش را به من بچشان، و مرا رها شدۀ عفوت و آزاد شدۀ رحمتت قرار ده و از خشم خود خطّ امانم بده، و هم اکنون نه در آینده، به مژدۀ آن خوشحالم فرما، مژده ای که آن را بشناسم، و به نشانهای که، آن را آشکارا بینم، آگاهم کن که این کار در عرصه گاه سعۀ رحمتت، بر تو دشوار نیست، و تو را در میدان قدرتت به مشقت نمیاندازد، و در حوزۀ بردباریت، تو را دچار سختی نمیکند، و در فضای بخششهای فراوانت که آیاتت بر آنها گواه است، تو را در فشار و تنگنا قرار نمیدهد. همانا هر چه بخواهی انجام میدهی و هر چه را اراده فرمایی حکم میکنی، مسلماً بر هر کاری توانایی.
اَلا انَّ اوْلِیاءَ اللّهِ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ * الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ * لَهُمْ الْبُشْری فِی الْحیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لا تَبْدِیلَ لِکَلِماتِ اللّهِ ذلِکَ هُوَ الْفُوْزُ الْعَظیمُ» (1)
آگاه باشید ! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند .
1) (1)
«بنابراین اولیای الهی کسانی هستند که میان آنان و خدا حایل و فاصلهای نیست.
حجابها از قلبشان کنار رفته و در پرتو نور معرفت و ایمان و عمل پاک، خدا را با چشم دل چنان میبینند که هیچ گونه شک و تردیدی به دلهایشان راه نمییابد و به خاطر همین آشنایی با خدا که وجود بی انتها و قدرت بی پایان و کمال مطلق است ماسوای خدا در نظرشان کوچک و کم ارزش و ناپایدار و بی مقدار است.
کسی که با اقیانوس آشناست قطره در نظرش ارزشی ندارد و کسی که خورشید را میبیند نسبت به یک شمع بی فروغ بی اعتناست.
روشن میشود که چرا آنان ترس و اندوهی ندارند؛ زیرا خوف و ترس انسان از نابودی نعمتهائی که انسان در اختیار دارد و یا خطراتی که ممکن است در آینده او را تهدید کند ناشی میشود، همان گونه که غم و اندوه نسبت به گذشته و فقدان امکاناتی میباشد که در اختیار داشته است.
اولیا و دوستان راستین خدا از هر گونه وابستگی و اسارت جهان ماده آزادند و زهد به معنی حقیقیش بر وجود آنها حکومت میکند، نه با از دست دادن امکانات مادی جزع و فزع میکنند و نه ترس از آینده در این گونه مسائل افکارشان را به خود مشغول میدارد.
بنابراین غمها و ترسهایی که دیگران را دائماً در حال اضطراب و نگرانی نسبت به گذشته و آینده نگه میدارد در وجود آنها راه ندارد.
یک ظرف کوچکی آب از دمیدن یک انسان متلاطم میشود، ولی در پهنه اقیانوس کبیر حتی طوفانها کم اثر است. و به همین دلیل اقیانوس آرامش مینامند.
لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ» (1)
تا [ با یقین به این که هر گزند و آسیبی و هر عطا و منعی فقط به ارادۀ خداست
1) (1)
و شما را در آن اختیاری نیست ] بر آنچه از دست شما رفت ، تأسف نخورید ، و بر آنچه به شما عطا کرده است ، شادمان و دلخوش نشوید .
الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَنَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ» (1)
کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستمی [ چون شرک ] نیامیختند ، ایمنی [ از عذاب ] برای آنان است ، و آنان راه یافتگانند .
و یا:
اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (2)
دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد .
اولیای الهی آن چنان غرق صفات جمال و جلال او هستند و آن چنان محو مشاهدۀ ذات پاک او میباشند که غیر او را به دست فراموشی میسپرند.
روشن است در غم و اندوه و ترس و وحشت نیاز به تصور از دست دادن چیزی و یا مواجهۀ با دشمن و موجود خطرناکی وجود دارد،کسی که غیر خدا در دل او نمیگنجد و به غیر او نمیاندیشد و جز او را در روح خود پذیرا نمیشود، چگونه ممکن است غم و اندوه وترس و وحشتی داشته باشد.
از آنچه گفتیم این حقیقت نیز آشکار شد که منظور غمهای مادی و ترسهای دنیوی است،و گرنه دوستان خدا وجودشان از خوف او مالامال است،ترس از عدم انجام وظایف و مسئولیتها،و اندوه بر آنچه از موفقیتها از آنان فوت شده،که این ترس و اندوه جنبۀ معنوی دارد و مایۀ تکامل وجود انسان و ترقّی اوست،به عکس ترس و اندوههای مادی که مایۀ انحطاط و تنزل است.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطبه معروف «همّام» که حالات اولیای خدا، در آن به عالیترین وجه ترسیم شده، میفرماید:
قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَ شُرُورُهمْ مَأْمُونَةٌ. (1)
دلهایشان محزون، همگان از آزارشان در امان.
و نیز میفرماید:
وَلَوْلَا الْاَجَلُ الَّذی کَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ ارْواحُهُمْ فی اجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْنٍ شَوْقاً الَی الثَّوابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ. (2)
و اگر خداوند برای اقامتشان در دنیا زمان معینی را مقرّر نکرده بود از شوق به ثواب و بیم از عذاب به اندازۀ چشم بر هم زدنی روحشان در بدنشان قرار نمیگرفت.
قرآن مجید نیز دربارۀ مؤمنان میفرماید:
اَلَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ هُمْ مِنَ السّاعَةِ مُشْفِقُونَ» (3)
همانان که در پنهانی از پروردگارشان میترسند و از قیامت هم بیمناکند .
بنابراین اولیای الهی خوف و ترس دیگری دارند، ماورای خوف و ترس که مردم عادی با آن دست بگریبانند.
اولیای الهی کسانی هستند که ایمان آوردهاند و به طور مداوم تقوا و پرهیزگاری را پیشۀ خود ساختهاند.
ایمان را به صورت فعل ماضی آورده و تقوا را به صورت ماضی استمراری، اشاره به این که ایمان آنها به سرحد کمال رسیده ولی مسئلۀ تقوا که در عمل روزمره
منعکس میشود هر روز و هر ساعت کار تازهای میطلبد و جنبۀ تدریجی دارد برای آنها به صورت یک برنامه و وظیفۀ دائمی در آمده است.
آنان با داشتن این دو رکن اساسی دین و شخصیت، چنان آرامشی در درون جان خود احساس میکنند که هیچ یک از طوفانهای زندگی آنها را تکان نمیدهد.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این باره میفرماید:
اَلْمُؤْمِنُ کَالْجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّکُهُ الْعَواصِفُ. (1)
همچون کوه در برابر تندباد حوادث استقامت به خرج میدهند.
[
]
لَهُمْ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ» (2)
آنان را در زندگی دنیا وآخرت مژده و بشارت است.
مؤمنان نه تنها ترس و غمی ندارند، بلکه بشارت و خوشحالی و سرور به خاطر نعمتهای فراوان و مواهب بی پایان الهی، هم در این زندگی و هم در آن زندگی نصیب آنان میشود.
البشری با الف و لام جنس و به صورت مطلق ذکر شده و انواع بشارتها را شامل میشود.
باز برای تأکید اضافه میکند: سخنان پروردگار و وعدههای الهی تغییر و تبدیل ندارد و خداوند به این وعدۀ خود نسبت به دوستانش وفا میکند.
دربارۀ بشارتی که خداوند در آیات فوق به دوستانش در دنیا و آخرت ارزانی داشته، میان مفسران اختلاف است:
بعضی آن را مخصوص به بشارتی دانستهاند که فرشتگان در آستانۀ مرگ و انتقال از این جهان به مؤمنان میدهند و میگویند:
وَاَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ» (1)
و شما را به بهشتی که وعده میدادند ، بشارت باد .
و بعضی دیگر آن را اشاره به وعدههای پیروزی پروردگار و غلبۀ بر دشمنان و حکومت در روی زمین مادام که مؤمنند و صالحند، میدانند.
در بعضی از روایات این بشارت به خوابهای خوش که مؤمنان میبینند تفسیر شده است.» (2)
احتمالاً منظور حضرت زین العابدین علیه السلام از جملۀ:
«وَ بَشِّرْنِی بِذَلِکَ فِی الْعَاجِلِ دُونَ الآجِلِ بُشْرَی أَعْرِفُهَا»
در آخر جملات دعا از این نمونۀ خوابها باشد،که در معارف اسلامی از آن تعبیر به رؤیای صادقه و بخشی اندک از نبوت شده است.
حضرت عبدالمطلب خواب دید درختی بر پشتش روئیده که سربه آسمان دارد،و شاخه هایش شرق و غرب را گرفته ،و نوری از آن جلوه گر است که از نور خورشید عظیمتر میباشد. این خواب را برای کاهنی نقل کرد، او خواب را تفسیر کرد:
از صلب تو فرزندی به وجود میآید که مالک شرق و غرب میشود و در میان
مردم از جانب خداوند به عنوان پیامبر ظاهر میگردد. (1)
اِذْ قالَ یُوسُفُ لِاَبیهِ یا ابَتِ انّی رَأیْتُ احَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمسَ وَ الْقَمَرَ رَأیْتُهُمْ لی ساجِدینَ» (2)
[ یاد کن ] آنگاه که یوسف به پدرش گفت : پدرم ! من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند !
«یعقوب سالخورده با دقت به سخنان یوسف نورستهاش گوش داد و ماجرای رؤیای پر معنای فرزند عزیزش را درست در نظر عقل خود مجسم ساخت و با کمک استعداد فطری و صفای صاحبان وحی و رجال آسمانی دریافت که رؤیای یوسف پاک طینت و مهذّب نه از قبیل خوابهای آلوده است که از افکار روزانه و خیالات مختلف تلفیق میشود و نه از رؤیاهایی است که از هیجانات عصبی و نظیر اینها به وجود میآید، بلکه یک رؤیای صد در صد صحیح وملکوتی و الهی است و دل با صفای یوسف عزیز در عالم خواب که تا حدودی از جهان طبیعت و ماده جدا گشته و با عالم دیگری ارتباط دارد؛ دورنمایی از حقایق و واقعیتهای آینده در نظرش مجسم گشته است و این خواب ملکوتی مژده موفقیت بزرگ و آینده درخشانی را میدهد.
یعقوب بزرگوار به بیان آنچه که به کمک معلومات خود از خواب یوسف استنباط کرده بود پرداخت و به وی گفت:
یوسفا! همان گونه که آن منظرۀ ملکوتی و آسمانی با آن جلال و کبریا در آن محیط با صفای ماورای ماده در نظرت مجسم گشت و این لطفی بود که مستقیماً از عالم غیب نصیب تو شد.
از این خواب چنین میفهم که: سه لطف دیگر نیز در انتظار توست:
1 - همان دست توانایی که تو را تربیت کرد؛ تو را بر میگزیند و یک نوع حقیقت و خلوص و جلالت شأن و عظمت مقام به تو میدهد که از شخصیتهای ممتاز و برجسته اجتماع گردی.
2 - قسمتی از تعبیر خواب را به تو میآموزد.
3 - نعمت و رحمتش را بر تو و خانوادۀ من تمام میکند، چنانچه در سابق بر دو جد بزرگوارت ابراهیم و اسحاق لطف و عنایتش را تمام کرد، بدون تردید پروردگارت هر چه میکند از روی علم و حکمت میکند.» (1)
لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ» (2)
آنان را در زندگی دنیا وآخرت مژده و بشارت است.
یکی از نمونه واقعیاش همین خواب یوسف و خواب حضرت عبدالمطلب است که در قرآن و روایات آمده است.
حضرت فیض میسراید:
دوشم آن دلبر غمخوار به بالین آمد شاد و خندان بگشاد دل غمگین آمد
گفت برخیز زجا فیض سحر را دریاب ملک از بام سماوات به پایین آمد
بوی رحمان که در آفاق جهان مستتر است عطر آن روحفزای دل مسکین آمد
بر هوا نفخهای از گلشن فردوس وزید عطر پیمای گلستان و ریاحین آمد
با عروسان حقایق که نه جن دیده نه انس موسم خطبه و گستردن کابین آمد
خیز از جای و سر نافۀ اسرار گشای که ز صحرای قدس آهوی مشکین آمد
جامی از چشمه تسنیم بکش از کف حور شادی آن که دلت، رازکش دین آمد
تا کی از غم به فغان آمده شادی طلبی مژده بادت که بکام آن بشد و این آمد
از ره فقر بخواه آنچه تو را میباید صدقات از همه جا بهر مساکین آمد
مژدگانی بده ای غم زده ای باده طلب که زمیخانه معنی میرنگین آمد
سخن فیض تماشا کن و بنگر در او دُرَرِ بحر معانی به چه آیین آمد
این جواب غزل حافظ هشیار که گفت سحرم دولت بیدار به بالین آمد
(فیض کاشانی)