ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان قراردادی:صحیفه سجادیه. شرح
عنوان و نام پدیدآور:تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد6 / حسین انصاریان.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۹ -
مشخصات ظاهری:15ج.
فروست:مجموعه آثار؛ ۴۵، ۴۶، ۴۷، ۴۸، ۴۹، ۵۰، ۵۱، ۵۲، ۵۳، ۵۴، ۵۵، ۵۶، ۵۷، ۵۸، ۵۹ .
شابک:۹۰۰۰۰۰ریال:دوره978-964-2939-60-2: ؛ ج.۱978-964-2939-61-9: ؛ ج.۲978-964-2939-62-6: ؛ :ج.۳978-964-2939-63-3: ؛ :ج.۴978-964-2939-64-0: ؛ :ج.۵978-964-2939-65-7: ؛ :ج.۶978-964-2939-66-4: ؛ :ج.۷978-964-2939-67-1: ؛ :ج.۸978-964-2939-68-8: ؛ :ج.۹978-964-2939-69-5: ؛ :ج.۱۰978-964-2939-70-1: ؛ :ج.۱۱978-964-2939-71-8: ؛ : ج.۱۲ 978-964-2939-72-5 : ؛ ج.۱۳ 978-964-2939-91-6 : ؛ ج.۱۴ 978-964-2939-92-3 : ؛ ج.۱۵ 978-964-2939-93-0 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق.
موضوع:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق. . صحیفه سجادیه -- نقد و تفسیر
شناسه افزوده:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق. . صحیفه سجادیه. شرح
رده بندی کنگره: BP۲۶۷/۱/ع۸ص۳۰۴۲۲۲۵ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۷۷۲
شماره کتابشناسی ملی: ۱۹۸۱۷۱۷
تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد6
حسین انصاریان
بسم الله الرحمن الرحیم
استاد حسین انصاریان
ادامۀ دعای 8 : پناه بردن به حق
[«1»اَللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَیَجَانِ الْحِرْصِ وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ وَ ضَعْفِ الصَّبْرِ وَ قِلَّةِ الْقَنَاعَةِ وَ شَکَاسَةِ الْخُلْقِ وَ إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ وَ مَلَکَةِ الْحَمِیَّةِ]
خدایا! به تو پناه میآوریم، از توفان حرص و تندی و شدّت خشم، و چیرگی حسد و ناتوانی صبر، و کمی قناعت و ناسازگاری اخلاق، و پافشاری و سماجت شهوت و صفت تعصّب.
بدون شک اگر انسان، آشنای با قرآن و حقایق الهیّه و برنامههای نبوّت و امامت و عارف به نفس خویش و عظمت مقام انسان و حقیقت ربوبیت حضرت حق نباشد، قلبش مرکز حسد و غلبه و حکومت این صفت هلاک کننده و عامل نابودی خیر دنیا و آخرت میگردد.
حسد به این معنی است که انسان چشم دیدن نعمت را از هر نوعش که باشد، به دیگران نداشته و علاوه بر آن آرزوی زوال و از بین رفتن آن و بدبختی و سیه روزی طرف مقابل را آرزو کند.
بزرگان علم اخلاق در پرتو آیات قرآن و روایات، مباحثی جالب در زمینۀ حسد دارند که دانستن آن برای هر مؤمن و مسلمان، جهت مصون ماندن از ضربههای مهلک این صفت، لازم است.
مرحوم ملاّ مهدی نراقی در کتاب پرقیمت «جامعالسعادت» که برای استفادۀ عموم مردم تحت عنوان «علم اخلاق اسلامی» ترجمه شده میفرماید:
«حسد، آرزوی زوال نعمت از برادر مسلمان است، از نعمتهایی که صلاح او باشد. البته اگر زوال نعمت را از او نخواهد، بلکه مثل آن را برای خود آرزو نماید «غِبطه و منافسه» است و اگر زوال چیزی را از کسی بخواهد که صلاح او نیست آن را «غیرت» خوانند.
بیان تفصیلی آن، این است که اگر انگیزۀ حسد صرفاً حرص بر این باشد که آن نعمت به تو برسد، این از پستی و زبونی قوۀ شهویّه است و اگر انگیزۀ آن تنها رسیدن مکروهی به محسود باشد از رذایل قوۀ غضبیّه است و از نتایج کینه توزی است و اگر باعث آن ترکیبی است از هر دو، این از پستی و زبونی هر دو قوه است. و ضدّ حسد
«خیرخواهی» است، یعنی درخواست دوام نعمت از حضرت حق بر برادر مسلمان که صلاح او در آن است.
و شکّی نیست که حکم قطعی به این که این نعمت صلاح است یا فساد، ممکن نیست. چه بسا که چیزی در آغاز و در نظر اول نعمت شمرده شود و سرانجام بر صاحب خود وبال و فساد باشد. پس ملاک و مناط در این امر ظنّ و گمان غالب است، بنابراین اگر ظنّ غالب این است که به صلاح اوست، خواستن زوال و نابودی آن «حسد» است و تمنّای دوام آن خیرخواهی است و آنچه گمان رود که موجب فساد باشد، خواستن زوال آن «غیرت» است.
اما آنچه صلاح و فساد آن بر تو مشتبه است، نظری و حالتی نسبت به آن نداشته باش تا از حسد در امان بمانی و در طریق خیرخواهی قرار بگیری. معیار و میزان در خیرخواهی این است که آنچه را برای خود میخواهی برای برادر خود نیز بخواهی و آنچه را برای خود نمیخواهی و نمیپسندی برای او نیز نخواهی و نپسندی.
و معیار در حسد این است که آنچه برای خود نمیخواهی برای او بخواهی و آنچه را برای خود میخواهی برای او نخواهی.
حسد، سختترین و دشوارترین بیماریهای روانی و بدترین و پلیدترین رذایل است و صاحب خود را به عقوبت دنیا و عذاب آخرت گرفتار میسازد؛ زیرا در دنیا لحظهای از حزن و الم خالی نیست و به هر نعمتی که در دست دیگران میبیند رنج میبرد و نعمتهای خدای بزرگ نامتناهی است و هرگز از بندگان بریده و منقطع نمیشود، پس حسود پیوسته در اندوه و رنج است و وبال و سرانجامِ بد آن گریبانگیر خود او خواهد شد و اصلاً به محسود ضرری نمیرساند، بلکه موجب ازدیاد حسنات و بالارفتن درجات او میشود، از اینرو که حسود بر او عیب میگیرد و آنچه در شرع جایز نیست دربارۀ او میگوید.
پس نسبت به محسود، ظالم است و قسمتی از وزر و وبال محسود را بر دوش
خود میگیرد و اعمال شایستۀ خود را به دفتر اعمال او منتقل سازد، بنابراین حسد وی برای محسود جز خیر و نفع اثری ندارد.
و با وجود این در مقام عناد و ضدّیت با آفریدگار بندگان است؛ زیرا اوست که نعمتها و خیرات را بر بندگان چنانکه اراده فرموده به مقتضای حکمت و مصلحت خود ارزانی داشته است. پس حکمت حق و عنایت و مصلحت او چنین اقتضا کرده که آن نعمت بر آن بنده حاصل و باقی باشد و حسود بیچاره زوال آن را میخواهد و آیا این چیزی جز ناخشنودی از قضای الهی در برتری دادن بعضی بندگان بر بعض دیگر است؟ و این نیست مگر آرزوی قطع فیوضات الهی که بر حسب حکمت بالغه مقدّر و صادر شده و خواستنِ خلاف آنچه خداوند به مقتضای مصلحت اراده فرموده است.
بلکه حسود طالب نقص بر خدای سبحان است و نمیخواهد خدا را متّصف به صفات کمالیّه بداند؛ زیرا افاضۀ نعمتها از سوی خداوند در وقت شایسته و در جای مستعد، از صفات کمالیّۀ خدای تعالی است که عدم آنها نقص است بر او و حسود ثبوت این نقص را میخواهد.
از سوی دیگر حسود، چون زوال نعمتهای الهی را که وجوداتند میخواهد و بازگشت شرور و بدیها به عدم است پس وی طالب شرّ و دوستدار آن است و حکما تصریح کردهاند: هر که به شرّ، اگر چه برای دشمن، راضی و خشنود باشد در واقع شریر است.
پس حسد بدترین رذایل و حسود شریرترین مردم است و چه معصیتی بالاتر از این که کسی از راحت مسلمانی بدون آن که برای وی ضرری داشته باشد ناراحت و متألّم شود و از اینرو در آیات و اخبار از این صفت مذمّت شدید شده است. خدای سبحان در بدی و پستی این صفت و تیرهبختی و شقاوت گرفتار این رذیلت، میفرماید:
أمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ» (1)
بلکه آنان به مردم [ که در حقیقتْ پیامبر و اهل بیت اویند ] به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنان عطا کرده ، حسد میورزند .
نمیخواهند نبوت و امامت، حکومت و رهبری صحیح، علم و دانش، مال و ثروت، اخلاق و فضیلت، زیبایی و نشاط را بر بندگانم ببینند، آن قدر پست و زبون و بی مروّت هستند که آرزوی زوال این نعمتها را از بندگانم دارند.
وَدَّ کَثیرٌ مِنْ أهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إیمانِکُمْ کُفّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أنْفُسِهِمْ» (2)
بسیاری از اهل کتاب پس از آن که حق برای آنان روشن شد به سبب حسدی که از وجودشان شعله کشیده ، دوست دارند که شما را پس از ایمانتان به کفر بازگردانند .
إنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِها» (3)
اگر به شما خیر و خوشی [ و پیروزی و غنیمت ] رسد ، آنان را بدحال [ و دلتنگ ] میکند ، و اگر بدی و ناخوشی [ و حادثۀ تلخی ] رسد به سبب آن خوشحال میشوند.
[
]
انگیزههای حسد هفت چیز است:
اوّل - خباثت نفس و بخل نسبت به خیر بندگان خدا، در گوشه و کنار عالم کسانی را مییابی که از گرفتاری و رنج و مصیبت بندگان شاد و خوشدل میشوند و
از راحت و نیکویی حال و وسعت معاش آنان ناراحت و محزون میگردند.
چنین شخصی هرگاه نگرانی و اضطراب احوال مردم و گرفتاری و ادبار و تنگی معیشت آنان را بشنود، به سبب خبث باطن و رذالت طبع در خود احساس شکفتگی و شادمانی میکند هر چند میان او و ایشان هیچ گونه سابقۀ دشمنی و رابطۀ آشنایی نبوده باشد و تفاوتی در حال او از رسیدن به جاه و یا مال و مانند اینها حاصل نشود و هرگاه خوبی حال و سر و سامان داشتن زندگی یکی از بندگان خدا را بشنود بر او گران میآید اگر چه هیچ نقص و ضرری به نرسد.
این بیچاره نسبت به نعمتهای خدا بر بندگان بخل میورزد بدون این که قصد و غرضی داشته باشد و یا تصور کند که آن نعمت به وی منتقل میشود، پس این خوی ناشی از خبث نفس و پستی و پلیدی طبع است.
دوّم - دشمنی و کینه توزی و این بزرگترین اسباب حسد است؛ زیرا هر انسانی - مگر کمی از اهل مجاهده با نفس - به گرفتاری و رنج دشمن خود شاد و فرحناک میگردد، یا به گمان این که این حال، مکافاتی است که خداوند به خاطر او به طرف مقابل رسانده، یا برای این که طبعاً ضعف و نابودی دشمن را دوست دارد. و هرگاه نعمتی به دشمن رسد ناراحت میشود؛ زیرا ضدّ مراد و خواهش اوست و گاه تصور کند که خود او در نزد خدا منزلتی ندارد که انتقام او را از دشمن نگرفته و بلکه به او نعمت داده و از این خیالات اندوهگین میشود.
سوّم - حبّ ریاست و حب مال و جاه، پس کسی که نام و آوازه را دوست دارد، طالب مدح و ستایش است، از این که او را در فنّ خود وحید زمان و یگانۀ عصر خوانند و از حیث شجاعت یا علم یا عبادت یا صنعت یا جمال یا غیر اینها مشهور و معروف گردد، اگر بشنود که در دورترین نقاط جهان نظیر و مانند او هست ناراحت و بد دل میشود و به مرگ او یا زوال نعمتی که در آن با او مشارک است شاد میگردد، تا در فنّ خود از همه برتر و در ستایشی که از صفت او میشود یکتا و بیهمتا باشد.
چهارم - ترس از بازماندن از مقصود و مطلوب خود و این مخصوص دو نفر است که هر دو یک چیز را بخواهند، پس هر یک از آن دو در وصول به مقصود به دیگری حسد میورزد، از این جهت که آن را در انحصار خود میخواهد، مثل حسد هووها نسبت به یکدیگر در مسائل همسری و حسد برادران با هم درنزدیکی به پدر و مادر برای دست یافتن به مال آن دو و حسد شاگردان به یکدیگر در مورد یک استاد برای جلب توجّه او و حسد ندیمان و خواص بزرگان در نیل به منزلت و مقام در نزد او و حسد وعاظ و فقهائی که اهل یک شهرند با هم در رسیدن به درجۀ قبول و به دست آوردن مال، اگر غرض و مقصود آنها همین باشد.
پنجم - تعزّز و آن عبارت است از این که بر او گران باشد که یکی از همگنانش از او بالا و برتر شود، به این گمان که اگر آن شخص به نعمتهایی دست یابد بر او تکبّر خواهد کرد و او را کوچک خواهد شمرد و او به واسطۀ این که میخواهد عزیز و ارجمند شمرده شود خواهان آن است که آن نعمت به او نرسد.
ششم - تکبّر و آن عبارت است از این که صفت تکبّر بر طبع کسی غالب باشد و بخواهد بر یکی از اقران برتری نماید و از او توقّع انقیاد و دنباله روی داشته باشد، پس اگر نعمتی به وی رسد، چنین تصور کند که دیگر متحمّل تکبّر او نخواهد شد و از اطاعت و خدمت او سرباز خواهد زد، یا داعیۀ برابری با او یا برتری از او را خواهد داشت و بدین سان خادم وی مخدوم او خواهد شد، از این جهت در رسیدن نعمت به وی حسد میبرد و حسد بیشتر کفّار نسبت به رسول صلی الله علیه و آله از این قبیل بوده، چنانکه میگفتند: چگونه جوانی فقیر و یتیم بر ما مقدم شود!
وَ قَالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظیمٍ» (1)
و گفتند : این قرآن چرا بر مردمی بزرگ از میان یکی از این دو شهر [ مکه و
1) (1)
طایف ] نازل نشد؟!
هفتم - تعجّب و این در وقتی است که محسود در نزد حاسد حقیر و نعمتی که به وی رسیده بزرگ باشد و از رسیدن مثل وی به چنان نعمتی در شگفت شود و حسد ورزد و زوال آن را بخواهد و از این قبیل است حسد امّتها نسبت به پیامبران خود که میگفتند:
مَا أنْتُمْ إلاّ بَشَرٌ مِثْلُنا» (1)
شما جز بشرهایی مانند ما نیستید.
گاهی این اسباب و عوامل یا بیشتر آنها در یک نفر جمع میشود و بدینگونه حسد در او نیرومند میگردد به حدّی که دیگر نمیتواند آن را پنهان دارد و دشمنی را آشکار میسازد و گاه حسد چندان نیرومند شود که حسود آرزو کند که هر نعمتی را نزد هر کسی میبیند از او زایل شود و به دست وی برسد.» (2)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
قالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمُوسَی بْنِ عِمْرانَ: یَابْنَ عِمْرانَ، لا تَحْسُدَنَّ النّاسَ عَلی ما آتَیْتُهُمْ مِنْ فَضْلی، وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إلی ذلِکَ وَ لا تُتْبِعْهُ نَفْسَکَ، فِإنَّ الْحاسِدَ ساخِطٌ لِنِعَمی، صادٌّ لِقَسْمِیَ الَّذی قَسَمْتُ بَیْنَ عِبادی، وَ مَنْ یَکُ کَذلِکَ فَلَسْتُ مِنْهُ وَ لَیْسَ مِنْی. (3)
ای پسر عمران! از فرآوردههای فضل و رحمتم بر مردم حسادت مورز و به این نعمتها و مزایای زندگانی آنها چشم مدوز و در قلب و روان خود آن را پیگیری مکن؛ زیرا انسان حسود نسبت به احسان من در بارۀ مردم خشمگین
است و میخواهد از کمّ و کیف مزایا و بهرههایی که میان مردم توزیع کردهام جلوگیری نماید، اگر او بدینسان باشد من از او نیستم و او نیز از آنِ من نخواهد بود.
حسدی که مذموم و ناستوده است عبارت از همان چاه و پرتگاهی است که مؤمن و کافر ممکن است در آن سقوط کنند. فرد حسود حالت روانی خود را در نگرانی از نعمت دیگران و علاقه به زوال این نعمت از دیگران ظاهر میسازد.
آنگاه که میبیند دیگران از نظر دین و یا دنیا از مزیتی برخوردارند و یا به او خبر میدهند که فلان کس سرشار از رفاه و نعم الهی است، این خبر و آگاهی چنان برای او ناخوشایند و دردناک است که نمیخواهد آن را بشنود و در آرزوی زوال این نعمت و تباه شدن خوشبختی وی خود را رنج میدهد.
راوندی در «شرح شهاب» آورده است:
«حسد دارای تأثیری کارساز و نیرومندی در طرز نگرش روانی انسان است. چون حسود از دیدگاه روانی خاصّ به خودش خواهان زوال نعمت از محسود و در آرزوی آن میباشد، به همین جهت این حالت روانی او، وی را بر آن میدارد که کشتن او و یا از میان بردن مال و ثروتش و یا تباه کردن زندگانیش را آهنگ نماید. گویا او میکوشد که سرنوشت دیگران را مغلوب خواستههای اعوجاج آمیز خود سازد، چون خداوند متعال خیر و نعمت را برای فردی که محسود است مقدّر فرموده است، ولی حسود در جهت از میان بردن آنها کوشش خود را به کار میاندازد.
فردی که مبتلای به بیماری حسد است همواره با زبان خود مکنونات قلبی خویش را اظهار میکند تا سرانجام به انحراف از راه راست کشانده میشود.
نتیجه و آثار عملی آن ایذای دیگران و دستیازی و یورش بر کسانی است که
مشمول نوعی از نعمت و احسان پروردگار هستند، چنانکه برادران یوسف با یوسف همین رفتار را در پیش گرفته بودند.
إذا قالُوا لَیُوسُفُ وَ أخُوهُ أحَبُّ إلی أبینا مِنّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إنَّ أبانا لَفی ضَلالٍ مُبینٍ * اقْتُلُوا یُوسُفَ أوِاطْرَحُوهُ أرْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أبیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحینَ» (1)
[ یاد کن ] هنگامی را که برادران گفتند : با این که ما گروهی نیرومندیم ، یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما محبوبترند ، و قطعاً پدرمان در اشتباه روشن و آشکاری است . * [ یکی گفت : ] یوسف را بکشید و یا او را در سرزمین نامعلومی بیندازید ، تا توجه و محبت پدرتان فقط معطوف به شما شود . و پس از این گناه [با بازگشت به خدا و عذرخواهی از پدر] مردمی شایسته خواهید شد.
حسد بیماری مهلک و عجیبی است که گاهی آتش این بیماری خودِ انسان را گرفته و به دیار عدم و نیستی و مرگ و هلاکت میبرد.
نویسندۀ کتاب «الضوء اللّامع» داستان عجیبی دربارۀ حسد نوشته است:
«مردی که معاصر با موسیالهادی بود و در بغداد میزیست، نسبت به یکی از همسایگان خود حسد میورزید و با تمام امکاناتش علیه او میکوشید، ولی نتوانست به او زیانی برساند. بردۀ خردسالی را خریداری کرد و او را تربیت نمود تا سرانجام پا به سنّ جوانی و رشد گذاشت. روزی به او دستور داد که وی را روی پشت بام منزلِ حریف و موردِ حسدش به قتل رساند تا همسایۀ او را به جرم قتلش
1) (1)
دستگیر کرده و اعدام کنند.
کاردی تهیه کرده آن را تیز و بُرّان ساخت و در اختیار غلامش قرار داده و گواهینامه یا وصیتنامهای را نوشت که بر طبق آن، غلام مذکور پس از مرگش باید آزاد شود و حدود یک ثلث از اموالش را به او بپردازند. این فرد حسود شفاهاً نیز به غلام گفت: پس از کشتن من آزادی و به هر کجا که دلت میخواهد میتوانی مسافرت کنی.
مرد حسود غلام را پس از آن که از چنین کاری سخت امتناع میورزید وادار به اطاعت از فرمان خود ساخت. غلام به او میگفت: من از خدا نسبت به جان تو بیمناک هستم، ای مولای من! چرا برای کاری که معلوم نیست بر وفق مرادت انجام گیرد جانت را به خطر میاندازی؟ و بر فرض هم که مطابق میل تو، این کار به ضرر همسایهات تمام شود پس از مرگِ تو چه سودی عاید تو خواهد ساخت؟
مرد حسود نیمههای شب از بستر بیرون آمد و غلام را از خواب بیدار کرد. غلام با چهرهای سرشار از بیم و هراس از جا برخاست، چاقوی تیز را در اختیار غلام قرار داد و آرام آرام روی بام خانۀ همسایه رفتند، روی زمین خوابید و بدنش را در برابر قبله قرار داد و به غلام گفت: زودتر کار را تمام کن.
غلام هم چاقو را به حلق او آشنا ساخته و رگهای گردن او را برید و به بستر خود بازگشت و او را در حالی که در خون خویش در میغلطید رها کرد.
بامدادان اهل منزل دیدند که از پدر بچهها خبری نیست، سرانجام پس از تجسّس کافی بدن بیسر او را بر روی پشتبام همسایه یافتند و همسایه را دستگیر کردند. اما وقتی برای موسی الهادی حقیقت قضیه مکشوف گردید او را آزاد ساختند.» (1)
1) (1)
هدف خویش در حسد ورزیدن به کشتن میدهد، علاوه بر آن که خود میخواهد با سرنوشت و تقدیر الهی نیز به ستیز برخیزد.
منصور فقیه میگوید:
ألا قُلْ لِمَنْ کانَ لی حاسِداً أتَدْری عَلی مَنْ أسَأْتَ الأْدَبْ
أسَأْتَ عَلَی اللّهِ فی فِعْلِهِ إذا أنْتَ لَمْ تَرْضَ لی ما وَهَبْ
جَزاؤُکَ مِنْهُ الزّیاداتُ لی وَ أنْ لاتَنالَ الَّذی تَطْلُبُ (1)
هان، به کسی که نسبت به من حسد میورزد بگو، آیا میدانی به چه کسی اسائۀ ادب میکنی؟ به حضرت حق در کارهایش اسائۀ ادب مینمایی، آنگاه که از بخشش او نسبت به من احساس بیتابی و اظهار نارضایی مینمایی.
جزا و عوائد تو از رهگذر حسد این است که بر پاداش من افزوده گردد و تو به مطلوب خویش دست نیابی.
چه خوب است انسان در همۀ امور، دیده از همه چیز برگیرد و جز به حضرت محبوب ننگرد، در این صورت است که درون و باطن و نفس و روان از آرامش عجیبی برخوردار میشود و دیو رذیلت انسان را رها کرده و جای خود را به فرشتۀ فضیلت خواهد داد. آنان که بدون او زندگی میکنند، البته باید دچار رذایل اخلاقی گردند و از پی آن گرفتار اضطراب و ناامنیِ درون شوند.
فقهای بزرگ شیعه نسبت به حسود فتاوای جالبی دارند که قسمتی از آن را میخوانید:
شیخ مفید آن بزرگ مرد عالم اسلام میفرماید:
1) (1)
گواهی و شهادت فاسق و کینهدار و حسود پذیرفته نمیشود.
ابنادریس در «سرائر» فرموده:
حسد، حرام و نگاهداری خود از آن واجب است.
علّامۀ حلّی که در علم و عمل وجودی کمنظیر است میفرماید:
حسد حرام است و همچنین دشمنی مؤمن و آشکار کردن آن، دو برنامهای است که ثابت کنندۀ بیعدالتی است.
محقّق در کتاب با عظمت «شرایع» میفرماید:
حسد گناه است و همچنین دشمنی مؤمن و آشکار ساختن آن فاسد کنندۀ عدالت است.
شهید اول در کتاب «دروس» در شمارۀ گناهان کبیره که منافی با عدالت است فرموده:
آشکار کردن حسد به مؤمن و دشمنی با او گناه کبیره است.
شهید ثانی در «مسالک» فرموده:
بین فقهای اسلام در حرام بودن حسد و دشمنی مؤمن مخالفی نیست و نهی از آن و وعدۀ عذاب بر آن در اخبار فراوان است و هر دو از گناهان کبیره و فاسد کنندۀ عدالتند، خواه تنها در دل نهان باشد و یا به وسیلۀ دست و زبان آشکارش کنند.
آقا جمال خوانساری در شرح این جملۀ امیرالمؤمنین علیه السلام که فرمود:
دوری کن از حسد؛ زیرا آن بدتر خصلتی و زشتتر خویی است و خوی شیطان است. (1)
حسد آن است که کسی آرزو کند زوال نعمت دیگری را مثل مال یا جاه یا علم و
1) (1)
مانند آن، خواه بخواهد که به او برسد یا نه و این مذموم و حرام است.
از کسانی که حرمت حسد را مسلّم دانسته محقّق مازندرانی در «شرح اصول کافی» است.
فاضل مقداد در «کشف اللّثام» فرموده:
حسد حرام است و چون امر نهانی است، تظاهر به آن ضرر رسانندۀ به عدالت است. و از «مبسوط» شیخ طوسی نقل میکند که اگر حاسد حسادت خود را به سبّ و ستم آشکار کرد فاسق است.
علّامۀ مجلسی در «شرح کافی» و «بحار الأنوار» فرموده: مشهور فقها فرمودهاند:
حسد حرام است مطلقاً، یعنی خواه آن را آشکار کند یا نکند و برخی از فقها به ملاحظۀ پارهای از اخبار، آشکار کردن آن را حرام دانستهاند؛ تا این که گوید:
صرف نظر از آیات فراوان و اخبار متواتره که در نکوهش و نهی از حسادت رسیده، عقل، به طور صریح به زشتی آن حکم میکند؛ زیرا حسد خشم نمودن به قضای خداست که به زیادتی که به برخی از بندگانش داده خشم میکند و چه گناهی بالاتر از این که ناراحت و ناراضی شود از این که مسلمانی در راحتی است، در حالی که راحتی او هیچ زیانی برای آن بدبخت ندارد. (1)
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده:
إنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الإْیمانَ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ. (2)
حسد ایمان را میخورد، چنانکه آتش هیزم را.
حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید:
از خدا بپرهیزید و به یکدیگر حسد نبرید، راستی عیسی بن مریم را شریعت بر پایۀ گردش در جهان بود. در یکی از گردشهای خود بیرون شد و مرد کوتاه قدی از دوستانش به همراهش بود و بسیار ملازم خدمت آن حضرت. چون عیسی به دریا رسید از روی یقین صحیح نام خدا را برد و روی آب به راه افتاد. چون آن مرد کوتاه به عیسی نظر کرد که بر روی آب راه رفت، او هم با یقین کامل نام خدا را برد و به روی آب به راه افتاد و تا به عیسی رسید. در آن حال خودبینی او را فراگرفت و با خود گفت: این روحاللّه است که به روی آب راه میرود و من هم به روی آب راه میروم، او را بر من چه است؟
به محض این که چنین اندیشهای برایش آمد به زیر آب رفت، عیسی را به یاری خود طلبید، آن حضرت او را از زیر آب بیرون آورد، سپس به او فرمود:
ای کوتاه قد، چه گفتی که زیر آب رفتی؟ در جواب گفت آنچه را خیال کرده بود، عیسی فرمود: خود را به جایی واداشتی جز آن جا که خدایت واداشته، خداوند از اندیشه و گفتارت غضبناک شد، از آنچه گفتی توبه کن. آن مرد توبه کرد و به مقامش بازگشت؛ از خدا بپرهیزید و به یکدیگر حسد نبرید. (1)
کادَ الْفَقْرُ أنْ یَکُونَ کُفْراً، وَ کادَ الْحَسَدُ أنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ. (2)
چه بسیار نزدیک است که فقر به کفر انجامد و چه اندازه نزدیک است که حسد بر مقدّر چیره شود.
راوندی فرمود: فقیر بر اثر سختی حال خود و عیالش در معرض این است که به
دزدی و خیانت و غصب افتد و چه بسا که دست به قتل بزند و یا به خدمت ظَلَمه درآید و خلاصه از در غصب و ظلم، نان بخورد و این اعمال بر اساس بیایمانی و کفر انجام میشود.
و در پی مسألۀ حسد فرمود: حسد مایۀ زوال نعمت خود حسود شود و بر مقدَّر او تأثیر کند.
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده:
آفَةُ الدّینِ الْحَسَدُ وَ الْعُجْبُ وَ الْفَخْرُ. (1)
آفت دین، حسد و خودبینی و فخر فروشی است.
و نیز فرمود:
إنَّ الْمُؤْمِنَ یَغْبِطُ وَ لا یَحْسُدُ، وَ الْمُنافِقُ یَحْسُدُ وَ لا یَغْبِطُ. (2)
مؤمن غِبطه میخورد ولی حسد نمیورزد و منافق حسد میورزد و غبطه ندارد.
از رسول خدا علیه السلام روایت شده:
أقَلُّ النّاسِ لَذَّةً الْحَسُودُ. (3)
در میان مردم، آن کس که از همه کمتر لذّت و بهره میبرد حسود است.
از حضرت باقر علیه السلام روایت شده:
لا یُؤْمِنُ رَجُلٌ فیهِ الشُّحُّ وَالْحَسَدُ وَ الْجُبْنُ. (4)
ایمان ندارد مردی که در او بخل و حسد و ترس است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: لقمان به فرزندش فرمود:
لِلْحاسِدِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: یَغْتابُ إذا غابَ، وَ یَتَمَلَّقُ إذا شَهِدَ، وَ یَشْمَتُ بِالْمُصیبَةِ. (1)
برای حسود سه نشانه است: پشت سر غیب میکند، در حضور تملّق میگوید و در مصیبت سرزنش مینماید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
یا عَلیُّ، أنهاکَ عَنْ ثَلاثِ خِصالٍ عِظامٍ: الْحَسَدِ، وَ الْحِرْصِ، وَ الْکِذْبِ. (2)
یا علی، تو را از سه خصلت بزرگ نهی میکنم: حسد، حرص، دروغ.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
لا راحَةَ لِحَسُودٍ. (3)
حسود راحتی ندارد.
و نیز حضرت فرمود:
کانَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَتَعَوَّذُ فی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ سِتٍّ: مِنَ الشَّکِّ وَ الشِّرْکِ وَ الْحَمِیَّةِ وَالْغَضَبِ وَ الْبَغْیِ وَ الْحَسَدِ. (4)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در همه روز از شش چیز به حضرت ربّ العزّه پناه میبرد:
شکّ، شرک، نخوت، خشم، تجاوز، حسد.
امام صادق علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میفرماید:
لا تَتَحاسَدُوا، فَإنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الإْیمانَ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ الْیابِسَ. (1)
به یکدیگر حسد نورزید، به راستی که حسد ایمان را میخورد چنانکه آتش چوب خشک را.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
بَیْنَما مُوسَی بْنُ عِمْرانَ یُناجِی رَبَّهُ وَ یُکَلِّمُهُ اذْ رَأی رَجُلاً تَحْتَ ظِلِّ عَرْشِ اللّهِ، فَقالَ: یا رَبِّ مَنْ هذا الَّذی قَدْ أظَلَّهُ عَرْشُکَ؟ فَقالَ: یا مُوسی، هذا مِمَّنْ لَمْ یَحْسُدِ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللّهُ مُنْ فَضْلِهِ. (2)
موسی بن عمران در مناجات و سخن گفتن با حضرت حق بود، ناگهان مردی را در سایۀ عرش خدا دید، عرضه داشت: الهی! این کیست که در سایۀ عرش توست؟ خطاب رسید: ای موسی! این کسی است که بر عنایات من بر مردم حسد نورزیده است.
گفتهاند: حسود از شش جهت با حضرت ربّ العالمین به جنگ است؛
«دشمن هر نعمتی است که از جانب حقّ به غیر او داده شده، بر قسمت حق خشمگین است، با قضای الهی در تضادّ است، ولیّ خدا را خوار دارد، دشمن خدا را معاون و یار است و با مقدّرات الهی سرِ ستیز دارد.» (3)امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
اَلْحَسَدُ لا یَجْلِبُ إلاّ مَضَرَّةً وَ غَیْظاً یُوهِنُ قَلْبَکَ، وَ یُمْرِضُ جِسْمَکَ وَ شَرُّ مَا اسْتَشْعَرَ قَلْبُ الْمَرْءِ الْحَسَدُ. (4)
حسد جز ضرر و خشمی که قلب را از عظمت میاندازد چیزی جلب نمیکند، جسم را به مرض آلوده مینماید. و بدترین چیزی که شعار قلب مرد است حسد است.
مولیالموحدین امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید:
اَلْحاسِدُ مُغْتاظٌ عَلی مَنْ لا ذَنْبَ لَهُ إلَیْهِ، بَخیلٌ بِما لا یَمْلِکُهُ. (1)
حسود نسبت به کسی که گناهی بر او نیست خشمگین و نسبت به آنچه در ملکیت او نمیباشد بخیل است.
اَلْحَسَدُ آفَةُ الدّینِ، وَ حَسْبُ الْحاسِدِ مَا یَلْقی. (2)
حسد آفت دین است و برای حسود آنچه از ضرر حسدش با آن روبه رو میشود کافی است.
لا مُرُوَّةَ لِکَذُوبٍ، وَ لاراحَةَ لِحَسودٍ. (3)
برای آن که دچار دروغ زیاد است جوانمردی نیست و برای حسود راحت و آسایش نمیباشد.
اَلْحَسُودُ مَغْمومٌ، وَ اللَّئیمُ مَذْمُومٌ. (4)
آدم حسود اندوهگین و آدم پست نکوهیده است.
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 256/70، باب 131، ذیل حدیث 29؛ [3]کنز الفوائد: 136/1. [4]
3) (3) - مستدرک الوسائل: 17/12، باب 55، ذیل حدیث 13388؛ [5]بحار الأنوار: 256/70، باب 131، ذیل حدیث 29. [6]
4) (4) - بحار الأنوار: 256/70، باب 131، ذیل حدیث 29؛ [7]مستدرک الوسائل: 17/12، باب 55، ذیل حدیث 13388. [8]
بی صبری و کم صبری، ضعف در بردباری از رذایل اخلاقی و امور شیطانی است. کم صبری و بی صبری عامل شکست انسان در برابر حوادث مادّی و معنوی است. مردم بی صبر و کم صبر، از عنایت و محبت و عطوفت حضرت ربّ العزّه محرومند.
از مفهوم آیات قرآن و روایات استفاده میشود که خداوند عزیز، مردم بیصبر و ضعیف الاراده را دوست ندارد. در این مسأله تردیدی نیست که انسان از ولادت تا مرگ در معرض انواع حوادث و بلاها و طوفانها و مصایب مادّی و معنوی است.
صبر و استقامت آدمی را در حوادث، آبدیدهتر و باعث نیرومندتر شدن انسان در برابر دشمن است.
دشمن مادّی یا معنوی بر اثر استقامت و پایداری انسان، از پیشرفت در هدف که نابودی دنیا و آخرت آدمی است بازمیماند و با تداوم صبر، در مقابل انسان از پا در آمده و میدان را برای صابر خالی میکند.
حملۀ دشمن به کشور و ملّت، حوادث طبیعی از قبیل زلزله، طوفان، سیل، مصایبی همچون مرگ اولاد، زن، قوم و خویش، حادثۀ ورشکستگی به خاطر نوسانات امور اقتصادی و از همه بدتر و سنگینتر، حادثۀ هوای نفس، همه و همه با نیروی صبر و استقامت به نفع انسان میشود و آدمی از این راه علاوه بر به دست آوردن پیروزی، مشمول عنایات خاصّۀ حضرت حق میگردد.
صبر و بردباری و استقامت و ایستادگی نخستین نیرویی است که خداوند مهربان در برابر آن وعدۀ پیروزی داده است.
در آیهای کوتاه و پرمعنا تمام عوامل پیروزی درج شده و هر مسلمانی را میسزد که آن را همیشه در خاطر محفوظ نگاهدارد.
یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (1)
ای اهل ایمان ! [ در برابر حوادث ] شکیبایی کنید ، و دیگران را هم به شکیبایی وادارید ، و با یکدیگر [ چه در حال آسایش چه در بلا و گرفتاری ] پیوند و ارتباط برقرار کنید و از خدا پروا نمایید تا رستگار شوید.
«بر اساس این آیۀ شریفه اسباب پیروزی چهار چیز است:
بردباری در امور فردی،
بردباری دسته جمعی،
پاییدن، پرهیزکاری.
هنگامی که قرآن مجید به این امور دستور میدهد مؤمنان را خطاب میکند؛ زیرا صفت ایمان مستلزم همین امور است و باید پیروزی و رستگاری خود را در سایۀ کلمه و معنای ایمان اینچنین به دست آورد.
1 - صبر یا بردباری یک نیروی مثبت است که به وسیلۀ آن با عوامل ضعف و اضطراب مبارزه میشود و مؤمن به همین نیروست که راه خود را با کمال متانت و بردباری در برابر مشکلات باز مینماید.
صبر هرگز معنای تن دادن به ناملایمات و سوختن و ساختن نیست و نه میتوان
1) (1)
در رفع مشکلات منتظر قضا و قدر بود؛ زیرا منظور از قضا و قدر آن است که به مقدّرات و احکام و نوامیس الهی گردن نهیم.
میدانیم که احکام و نوامیسی که در آیات قرآنی بیان گردیده ما را در برابر وظایف و تکالیف عجیبی قرار میدهد و با گردن نهادن در برابر این احکام است که انسان به نتایج مثبت و مطلوب میرسد.
مثلاً در باب پیروزی بر انواع دشمنان چنین مقدّر گردیده که آن را باید از راه کوشش و استقامت به دست آورد. بنابراین آنان که صبر را اعتقاد به قضا و قدر پنداری خود معنا میکنند، خلاف معنای قضا و قدری است که حضرت حق آن را پذیرفته است.
قضا در اصطلاح قرآن به معنای حکم خدا و قَدَر در فرهنگ حق به معنای اندازه در امور است.
باید مردم مؤمن و مسلمان به این مطلب توجه پیدا کنند و قانون حضرت حق را در تأمین شرف زندگی و پیروزی و تکامل، یا انحطاط و پستی و سقوط دریابند و این معنای صبر است.
2 - بردباری همگانی: کلمۀ مصابرت که در آیۀ فوق آمده، معنایش تحمّل شداید همگانی است که باید غول مشکلات جامعه را با استقامت و پیکار دسته جمعی به زانو درآورند. مردم همگی در برابر ظلم و زشتیها، تجاوز و قلدریها و به خاطر اصلاح انحرافات دیگران و رفع نادانی و افکار ناپسند و گمراه اجتماع، باید پایدار و استوار باشند و مبارزه کنند. این معنای مصابرت یا صبر و بردباری همگانی است.
3 - پاییدن: مراقبت بر رخنهگاه دشمنان و پاییدن مرزها از این که مبادا راهی برای بیگانگان باز شود، همچنین مشقهای نظامی و مجهّز ساختن مردم به دانش مفید و اخلاق نیکو، همه مشمول کلمۀ مرابطت است که در آیۀ عنوان شده آمده است.
آنگاه که انسان رخنهگاه شرور و تمام اقسام بدیها را سدّ کرد میتواند فارغالبال
راه کمال بپوید.
بنابراین، بردباری فردی و همگانی، برای پیشگیری از مشکلات وارده است، ولی مسألۀ آمادگی و پاییدن برای جلوگیری از مشکلاتی است که بروزش انتظار میرود. ملاحظه کنید که هرگاه این سه اصل مراعات شود اوضاع کنونی و آیندۀ زندگی ملل اسلامی تا چه اندازه بهبودی میپذیرد و هر لحظه پیشروی میکند.
4 - پرهیزکاری باید در همه حال ملاک کار مردان با ایمان باشد تا کارهایی که انجام میدهند در پرتو این اصل به نتیجۀ مطلوب و هدف قطعی خود برسد.
تقوا آدمی را در جمیع احوال از بزهکاری و اخلال در انجام وظیفه مصون میدارد و حالت تقوا که مربوط به قلب و روح و نفس و باطن است، دستورها و شرایع الهی را آن چنانکه شایسته است به مرحلۀ اجرا میگذارد.
هان ای افراد با ایمان! مردمی که به داشتن ایمانی راسخ دل خوش هستید، این است اسباب پیروزی که در ضمن چهار اصل از طرف قرآن برای شما معرفی گردیده، اینک باید دلهای خود را سرشار از درک معانی آن کنید و در مقام عمل برآیید.
وَ الْعَصْرِ * إنَّ الاِْنْسانَ لَفی خُسْرٍ * إلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» (1)
سوگند به عصر [ ظهور پیامبر اسلام ] * بیتردید انسان در زیانکاری بزرگی است ؛ * مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایی سفارش کردهاند .
1) (1)
بیایید دعوت خدا و پیامبر را به سوی آنچه که مایۀ زندگی شماست بپذیرید» (1)
فإنَّ الصَّبْرَ مِنَ الإْیْمانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ. (2)
هر آینه نسبت صبر به ایمان مانند سر به بدن است.
صابِرُوا»: مصابره به معنی صبر و استقامت در برابر صبر و استقامت دیگران است. بنابراین، قرآن نخست به افراد با ایمان دستور استقامت میدهد (که هرگونه جهاد با نفس و مشکلات زندگی را شامل میشود) و در مرحلۀ دوم دستور به استقامت در برابر دشمن میدهد و این خود میرساند که تا ملّتی در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف درونی پیروز نشود، پیروزی او بر دشمن ممکن نیست و بیشتر شکستهای ما در برابر دشمنان به خاطر شکستهایی است که در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف خود، دامنگیر ما شده است.
و از این دستور «صابروا» استفاده میشود که هر قدر دشمن بر استقامت خود بیفزاید ما نیز باید بر پایداری و استقامت خود بیفزاییم.
رابِطُوا»: این جمله از مادۀ ربط گرفته شده و آن در اصل به معنی بستن چیزی
در مکانی است (مانند بستن اسب در یک محل) و به همین جهت به کاروانسراها «رباط» میگویند. و ربط قلب به معنی آرامش دل و سکون خاطر است، گویا به محلی بسته شده است.
و «مرابطه» به معنی مراقبت از مرزها آمده است؛ زیرا سربازان و مَرکبها و وسایل جنگی را در آن محل نگاهداری میکنند.
این جمله به مسلمانان دستور آماده باش در برابر دشمن و مراقبت دائم از مرزها و سرحدهای کشورهای اسلامی میدهد تا هرگز گرفتار حملات غافلگیرانۀ دشمن نشوند و نیز به آنها دستور آماده باش و مراقبت همیشگی در برابر حملات شیطان و هوسهای سرکش میدهد تا غافلگیر نگردند، لذا در بعضی از روایات از امیرالمؤمنین علیه السلام این جمله به معنی مواظبت و انتظار نمازها یکی بعد از دیگری تفسیر شده است؛ زیرا کسی که با این عبادت مستمر و پی در پی دل و جان خود را بیدار میدارد همچون سربازی است که در برابر دشمن حالت آماده باش به خود گرفته است.
خلاصه این که «مرابطه» معنای وسیعی دارد که هرگونه آمادگی برای دفاع از خود و جامعۀ اسلامی را شامل میشود. در فقه اسلامی نیز در باب جهاد بحثی تحت عنوان «مرابطه» یعنی آمادگی برای حفظ مرزها در برابر هجوم احتمالی دشمن دیده میشود که احکام خاصی برای آن بیان شده است.
در بعضی از روایات به علما و دانشمندان نیز مرابط گفته شده است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
عُلَماءُ شَیعَتِنا مُرابِطُونَ فِی الثَّغْرِ الَّذی یَلِی إبْلیسَ وَ عَفاریتَهُ وَ یَمْنَعُونَهُم عَنِ الْخُرُوجِ عَلی ضُعَفاءِ شیعَتِنا، وَ عَنْ أنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیْهِمْ إبْلیسُ. (1)
دانشمندان پیروان ما همانند مرزدارانی هستند که در برابر لشکر ابلیس صف
1) (1)
کشیدهاند و از حمله کردن آنها به افرادی که قدرت دفاع از خود ندارند جلوگیری میکنند.
در ذیل حدیث مقام و موقعیت آنان برتر و بالاتر از افسران و مرزدارانی که در برابر هجوم دشمنان اسلام پیکار میکنند شمرده شده است و این به خاطر آن است که آنها نگهبانان عقاید و فرهنگ اسلامند، در حالی که اینها حافظ مرزهای جغرافیایی هستند، مسلّماً ملّتی که مرزهای عقیدهای و فرهنگی او مورد حملات دشمن قرار گیرد و نتواند به خوبی از آن دفاع کند در مدّت کوتاهی از نظر سیاسی و نظامی نیز شکست خواهد خورد.
وَاتَّقُوا اللّهَ»: بالأخره آخرین دستور که همچون چتری بر همۀ دستورهای سابق سایه میافکند دستور به پرهیزکاری است و استقامت و مصابره و مرابطه باید آمیخته با تقوا و پرهیزکاری باشد و از هرگونه خودخواهی و ریاکاری و اغراض شخصی به دور گردد.
لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون»: شما در سایۀ به کار بستن این چهار دستور میتوانید رستگار شوید و با تخلّف از آنها راهی به سوی رستگاری نخواهید داشت.» (1)
کسی معنی بحر فهمیده باشد که چون موج بر خویش پیچیده باشد
چو آیینه پر ساده است این گلستان خیال تو رنگی تراشیده باشد
کسی را رسد ناز مستی که چون خط به گِرد لب یار گردیده باشد
به گردون رسد پایۀ گِرد بادی که از خاکساری گلی چیده باشد
طراوت در این باغ رنگی ندارد مگر انفعالی تراویده باشد
در این ره شود پایمال حوادث چو نقش قدم هر که خوابیده باشد
به وحشت قناعت کن از عیش امکان گل این چمن دامنِ چیده باشد
1) (1)
ز گَردی کز این دشت خیزد حذر کن دل کس در این پرده نالیده باشد
ندارم چو گل پای سیر بهارت به رویم مگر رنگ گردیده باشد
جهان در تماشاگه عرض نازت نگاهی در آیینه بالیده باشد
بود گریه دزدیدن چشم بیدل چو زخمی که او آب دزدیده باشد
(بیدل دهلوی)
قرآن مجید در آیات کریمهاش مردم مؤمن را امر به صبر در برابر حوادث میکند و پیروزیهای مردم مؤمن و امم خداپرست گذشته را معلول صبر میداند و برای صابران در راه خدا و در برابر طاعت و معصیت و مصیبت اجرها قائل است که انسان از درک آن عاجز است.
وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ انَّها لَکَبیرَةٌ إلاّ عَلَی الْخاشِعینَ» (1)
از صبر و نماز [ برای حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگیها و رسیدن به رحمت حق ] کمک بخواهید و بیتردید این کار جز بر کسانی که در برابر حق قلبی فروتن دارند دشوار و گران است.
صاحب «المیزان» در توضیح این آیه میفرماید:
استعانت یعنی مدد جستن و آن در جایی است که انسان به تنهایی نتواند از عهدۀ مشکلات و حوادث برآید و چون در واقع مددکاری جز خدا نیست بنابراین مدد و کمک در برابر مشکلات عبارت است از ثبات و مقاومت و اتصال و توجه به ذات مقدس پروردگار و این همان صبر و نماز است و در حقیقت این دو بهترین وسیله برای این موضوعند؛ زیرا صبر و شکیبایی هر مشکل عظیمی را کوچک
1) (1)
میسازد و توجه به خدا و پناه بردن به او روح ایمان را در انسان بیدار میکند و او را متوجّه میسازد که تکیهگاهی دارد بس محکم و وسیلهای دارد ناگسستنی.
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الأْمْوالِ وَ الأْنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ * الَّذینَ إذا أصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إنّا لِلّهِ و انّا إلَیْهِ راجِعُونَ * اولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ اولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» (1)
و بیتردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات [ نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند ] آزمایش میکنیم . و صبرکنندگان را بشارت ده . * همان کسانی که چون بلا و آسیبی به آنان رسد گویند : ما مملوک خداییم و یقیناً به سوی او بازمیگردیم . * آنانند که درودها و رحمتی از سوی پروردگارشان بر آنان است و آنانند که هدایت یافتهاند .
وَ تَمَّتْ کَلَمِةُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنی إسْرائیلَ بِما صَبَرُوا» (2)
و وعدۀ نیکوتر و زیباتر پروردگارت بر بنیاسرائیل به [ پاداش ] صبری که [ بر سختیها و بلاها ] کردند تحقّق یافت .
وَ اصْبِرُوا إنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرینَ» (3)
و شکیبایی ورزید ؛ زیرا خدا با شکیبایان است.
وَ اتَّبِعْ ما یُوحی إلَیْکَ وَاصْبِرْ حَتّی یَحْکُمَ اللّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمینَ» (1)
و از آنچه به سویت وحی میشود ، پیروی کن و [ در برابر پیشامدها و تکذیب منکران ] شکیبا باش تا خدا [ میان تو و مخالفانت ] داوری کند ؛ و او بهترین داوران است.
وَاصْبِرْ فَإنَّ اللّهَ لایُضیعُ أجْرَ الْمُحْسِنینَ» (2)
و شکیبایی کن که یقیناً خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمیکند.
إنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإنَّ اللّهَ لایُضیعُ الْمُحْسِنینَ» (3)
بیتردید هر کس پرهیزکاری کند و شکیبایی ورزد ، [پاداش شایسته مییابد] ؛ زیرا خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمیکند.
وَ الَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أقامُوا الصَّلاةَ وَ أنْفَقُوا مِمّا رَزَقْناهُمْ سِرّاً وَ عَلانِیَةً وَ یَدْرَؤُونَ بِالحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ اولئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدّارِ» (4)
و برای به دست آوردن خشنودی پروردگارشان [ در برابر گناهان و انجام وظایف و حوادث ] شکیبایی ورزیدند ، و نماز را بر پا داشتند ، و بخشی از آنچه را روزی آنان کردیم در نهان و آشکار انفاق نمودند ، و همواره با نیکیِ [ عبادت ] زشتی و پلیدی [ گناه ] را دفع میکنند [ و با خوبیهای خود نسبت به مردم ، بدیهای آنان را نسبت به خود برطرف مینمایند ] ، اینانند که فرجام نیک آن سرای ، ویژۀ آنان است.
وَالَّذینَ هاجَرُوا فِی اللّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ
الآْخِرَةِ أکْبَرُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ * الَّذینَ صَبَرُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» (1)
و آنان که پس از ستم دیدنشان برای به دست آوردن خشنودی خدا هجرت کردند ، یقیناً آنان را در این دنیا در جایگاه و مکانی نیکو جای دهیم ، و قطعاً پاداش آخرت بهتر و برتر است ، اگر میدانستند [ که دارای چه کمیّت و کیفیتی است .] * همانان که [ در برابر مصایب و حوادث و آزار دیدن از دیگران ] صبر کردند و فقط بر پروردگارشان توکّل میکنند.
ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَاللّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذینَ صَبَرُوا أجْرَهُمْ بِأحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» (2)
آنچه [ از ثروت و مال ] نزد شماست ، فانی میشود و آنچه [ از پاداش و ثواب ] نزد خداست ، باقی میماند ، و قطعاً آنان که [ برای دینشان ] شکیبایی ورزیدند ، پاداششان را بر پایۀ بهترین عملی که همواره انجام میدادهاند ، میدهیم.
إنَّهُ کانَ فَریقٌ مِنْ عِبادی یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا فَاغْفِرْلَنا وَارْحَمْنا وَ أنْتَ خَیْرُ الرّاحِمینَ * فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیّاً حَتّی أنْسَوْکُمْ ذِکْرِی وَ کُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ * إنّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِما صَبَرُوا أنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ» (3)
[ به یاد دارید که ] گروهی از بندگان من بودند که میگفتند : پروردگارا ! ما ایمان آوردیم ، پس ما را بیامرز و به ما رحم کن که تو بهترین رحمکنندگانی .
وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الأْنْهارُ خالِدینَ فیها نِعْمَ أجْرُ الْعامِلینَ * الَّذینَ صَبَرُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» (1)
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند حتماً آنان را در قصرهایی رفیع و با ارزش از بهشت که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ، جای خواهیم داد ، در آن جا جاودانهاند ؛ چه نیکوست پاداش عملکنندگان . * همانان که [ برای حفظ ایمان ، اخلاق و عمل صالح ] شکیبایی ورزیدند و همواره بر پروردگارشان توکّل میکنند.
فَاصْبِرْ إنَّ وَعْدَاللّهِ حَقٌّ وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذینَ لا یُوقِنُونَ» (2)
پس [ بر آزار و یاوهگویی این تیرهبختان ] شکیبایی کن که یقیناً وعدۀ خدا [ در مورد یاری و پیروزی تو ] حق است ، و مبادا آنان که یقین [ به وعدههای حق و برپا شدن قیامت ] ندارند تو را به ناشکیبایی و سبکساری وادارند.
قُل یا عِبادِ الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذینَ أحْسَنُوا فی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ أرْضُ اللّهِ واسِعَةٌ إنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ أجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (3)
بگو : ای بندگان مؤمنم ! از پروردگارتان پروا کنید . برای کسانی که در این دنیا اعمال شایسته انجام دادهاند ، پاداش نیکی است و زمین خدا گسترده است [ بر شماست از سرزمینی که دچار مضیقه دینی هستید به سرزمینی دیگر مهاجرت کنید ] . فقط شکیبایان پاداششان را کامل و بدون حساب دریافت خواهند کرد.
وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حریراً» (4)
و آنان را برای این که [ در برابر تکالیف دینی و حوادث روزگار ] شکیبایی ورزیدند ، بهشتی [ عنبرسرشت ] و لباسی ابریشمین پاداش میدهد .
الهی به مستان صهبای فیض نهنگ آشنایان دریای فیض
به شادابی جام گوهر نثار که شبنم نگار گل است و بهار
به آزادی دست ساغر به دست که هرگز درِ فیض بر کس نبست
به سرگرمی پای میخانه سیر ز سودای آن گنج ویرانه سیر
به رخسارۀ زرد ارباب درد که چون آفتاب است در زیر گرد
به شب زندهداران ناموس دل که بر عرش بستند فانوس دل
چو اعرابیم گویی و آب شور که در یوزه دارم شراب طهور
لبم را به یک قطره شرمنده کن به یک جرعه خمیازهام خنده کن
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده:
اَلصَّبْرُ رَأْسُ الإْیمانِ. (1)
صبر و شکیبایی سرِ ایمان است.
و نیز فرمود:
الصَّبْرُ مِنَ الإْیمانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ، فَإذا ذَهَبَ الرَّأْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ، کَذلِکَ إذا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الإْیمانُ. (2)
صبر نسبت به ایمان به منزلۀ سر است نسبت به بدن، پس چون سر برود تن هم میرود، همچنین وقتی صبر رفت ایمان هم رفته است.
حضرت باقر علیه السلام فرموده است:
الصَّبْرُ صَبْرانِ: صَبْرٌ عَلَی الْبَلاءِ حَسَنٌ جَمیلٌ، أفْضَلُ الصَّبْرَیْنِ الْوَرَعُ عَنِ الْمَحارِمِ. (1)
صبر، بر دو نوع صبر است: صبر بر بلا، که نیکو و زیباست و بهترین دو صبر، ورع از محرّمات است.
امام صادق علیه السلام در روایتی طولانی و مهم به حفص بن غیاث فرمود:
ای حفص! هر کس صبر کند، اندکی صبر کرده (زیرا زمان اقامت انسان در دنیا بسیار کم است) و هر که جزع و بیتابی کند، اندکی بیتابی کند.
سپس فرمود: ای حفص! در کار و برنامهات صبر پیشه کن؛ زیرا خداوند محمّد صلی الله علیه و آله را مبعوث کرد و او را به صبر و نرمش دستور داد و فرمود:
وَ اصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلاً * وَ ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ أُوْلِی النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلِیلاً» (2)
و بر گفتار [ و آزار ] مشرکان شکیبا باش و از آنان به شیوهای پسندیده دوری کن ، * و مرا با تکذیب کنندگان توانگر و نازپرورده واگذار و آنان را اندکی مهلت ده.
وَ لَاتَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لَاالسَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدَ وَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ * وَ مَا یُلَقَّیهَآ إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُواْ وَ مَا یُلَقَّیهَآ إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ» (3)
نیکی و بدی یکسان نیست . [ بدی را ] با بهترین شیوه دفع کن ؛ [ با این
برخورد متین و نیک ] ناگاه کسی که میان تو و او دشمنی است [ چنان شود ] که گویی دوستی نزدیک و صمیمی است . * این بهترین شیوه را جز کسانی که [ در زمینه خودسازی و تزکیه ] پایداری کردند ، نمییابند ، و جز کسانی که بهرۀ بزرگی [ از ایمان و تقوا ] دارند به آن نمیرسند .
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله در برابر آنهمه شداید و مصایب صبر کرد تا به او تهمتهای بزرگی زدند: ساحر، مجنون، کذّاب. از آن پس سینۀ او تنگ شد و دلتنگی عجیبی به خاطر بدبختی مردم برای او آمد، خداوند عزّ و جلّ فرمود:
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُن مِّنَ السَّجِدِینَ» (1)
ما میدانیم که تو از آنچه [ مشرکان ] میگویند ، دلتنگ میشوی . * پس [ برای دفع دلتنگی ] پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی و از سجده کنان باش.
باز هم با کمال وقاحت او را تکذیب نموده و متّهم کردند، چنانکه از آن وضع غمناک شد، خدای عزّ و جلّ اینچنین او را دلداری داد:
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لَایُکَذِّبُونَکَ وَلَکِنَّ الظَّلِمِینَ بَِایَتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ * وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَی مَا کُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّی أَتَهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَآءَکَ مِن نَّبَإِیْ الْمُرْسَلِینَ» (2)
آنچه را کافران و مشرکان [ بر ضد قرآن و تو ] میگویند میدانیم که تو را غمگین میکند . پس آنان تو را تکذیب نمیکنند ، بلکه ستمکاران آیات خدا
را تکذیب مینمایند . * مسلماً پیش از تو رسولانی تکذیب شدند [ و مورد آزار قرار گرفتند ] و بر تکذیب و آزاری که دیدند ، شکیبایی ورزیدند تا یاری ما به آنان رسید ، [ تو نیز شکیبایی کن تا یاری ما به تو برسد . این سنّت خداست ، ] و سنّتهای خدا را تغییر دهندهای نیست . و قطعاً بخشی از سرگذشت پیامبران [ در آیاتی که پیش از این نازل شده ] به تو رسیده است.
ای حفص! پیامبر خود را به صبر و شکیبایی گرفت و آنان جنایت را از حد گذراندند، خدا را به زبان آوردند و او را تکذیب کردند، پیامبر فرمود: من بر خودم و خاندانم و آبرویم صبر کردم و بر معبود خود صبر نتوانم.
خدای عزّ و جلّ این آیت بر او فرستاد:
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ مَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ * فَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ» (1)
همانا ما آسمان ها و زمین و آنچه را میان آنهاست در شش روز آفریدیم ، و هیچ رنج و درماندگی به ما نرسید . * پس [ بر آزار مشرکان ] شکیبا باش .
پیامبر در هر حال صبر کرد تا مژدۀ عترت که پس از او امامان هدایتند به او داده شد و آنها را هم خداوند متعال توصیف به صبر کرد:
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أئِمَّةً یَهْدُونَ بِأمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنونَ» (2)
و برخی از آنان را چون [ در برابر مشکلات ، سختیها و حادثههای تلخ و شیرین ] صبر کردند و همواره به آیات ما یقین داشتند ، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [ مردم را ] هدایت میکردند.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
صبر از ایمان چون سر برای بدن است. (1)
وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کَانُواْ یُسْتَضْعَفُونَ مَشَرِقَ الأَْرْضِ وَمَغَرِبَهَا الَّتِی بَرَکْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنَی عَلَی بَنِی إِسْرَ ءِیلَ بِمَا صَبَرُواْ وَ دَمَّرْنَا مَا کَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا کَانُواْ یَعْرِشُونَ» (2)
و به آن گروهی که همواره ناتوان و زبونشان شمرده بودند ، نواحی شرقی و غربی آن سرزمین را که در آن [ از جهت فراوانی نعمت ، ارزانی و حاصلخیزی ] برکت قرار داده بودیم ، بخشیدیم ؛ و وعدۀ نیکوتر و زیباتر پروردگارت بر بنیاسرائیل به [ پاداش ] صبری که [ بر سختیها و بلاها ] کردند تحقّق یافت ، و آنچه را که همواره فرعون وفرعونیان [ از کاخ و قصرهای مجلّل ] و سایهبانهای خوشنشین میافراشتند ، نابود کردیم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: این مژده و انتقام است. و خدای عزّ و جلّ برای او نبرد با مشرکان را مباح کرد و این آیه را فرستاد:
فَإِذَا انسَلَخَ الأَْشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتَوُاْ الزَّکَوةَ فَخَلُّواْ سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (3)
پس هنگامی که ماههای حرام سپری شود ، مشرکان را هر جا یافتید ، بکشید و به اسیری بگیرید و محاصره کنید و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینید ؛
ولی اگر توبه کردند و نماز را بر پا داشتند و زکات پرداختند ، پس آزادشان گذارید ؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» (1)
و آنان را [ که از شرک و کفر و هیچ ستمی بازنمیایستند ] هر کجا یافتید ، به قتل برسانید و از جایی که شما را بیرون کردند بیرونشان کنید و فتنه [ که شرک ، بتپرستی ، بیرون کردن مردم از خانه و کاشانه و وطنشان باشد ] از قتل وکشتار بدتر است .
خداوند آنها را به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و دوستانش کشت و ثواب صبرش را برای او مقرّر داشت با آنچه در آخرت برایش ذخیره کرد. هر که صبر کند و تقرّب به خدا جوید، از دنیا نرود تا خدا دیدۀ او را دربارۀ دشمنانش روشن کند، با آنچه در آخرت برای او ذخیره کند. (2)از حضرت صادق علیه السلام روایت شده:
إذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ یَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ فَیَأْتُونَ بابَ الْجَنَّةِ فَیُقالُ: مَنْ أنْتُمْ؟ فَیَقُولُونَ: نَحْنُ أهْلُ الصَّبْرِ، فَیُقالُ لَهُمْ: عَلی ما صَبَرْتُمْ؟ فَیَقُولُونَ:
کُنّا نَصبِرُ عَلی طاعَةِ اللّهِ، وَ نَصْبِرُ عَنْ مَعاصِی اللّهِ. فَیَقُولُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ:
صَدَقُوا، أدْخِلُوهُمُ الْجَنَّةَ. وَ هُوَ قَوْلُ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (3)
إنَّما یُوفَّی الصّابِرُونَ أجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (4)
چون روز قیامت شود گروهی از مردم برخیزند و به سوی درِ بهشت روند، به
آنان گفته شود: کیستید؟ پاسخ دهند: اهل صبر، سؤال شود: بر چه صبر کردید؟ جواب دهند: بر انجام طاعت حق و دوری از معصیت خدا. پس پروردگار میفرماید: راست گفتند، آنان را وارد بهشت نمایید. و این است قول خدای عزّ و جلّ «همانا کامل داده میشود اجر صابران بدون حساب.»
حضرت مولا علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود:
اَلصَّبْرُ صَبْرانِ: صَبْرٌ عِنْدَ المُصیبَةِ حَسَنٌ جَمیلٌ، وَ أحْسَنُ مِنْ ذلِکَ الصَّبْرُ عِنْدَما حَرَّمَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْکَ. وَ الذّکْرُ ذِکْرانِ: ذِکْرُ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ الْمُصیبَةِ، وَ أفْضَلُ مِنْ ذلِکَ ذِکْرُاللّهِ عَنْدَما حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْکَ فَیَکُونُ حاجِزاً. (1)
صبر دو نوع صبر است: صبر در مصیبت که خوب و پسندیده است و بهتر از آن صبری است که در برابر آنچه خداوند حرام کرده به خرج دهی تا از ارتکاب گناه در امان بمانی.
و یاد دو نوع یاد است: یاد خدا در وقت مصیبت و برتر از آن یاد خداست در برابر آنچه خدا بر تو حرام کرده تا آن یاد مانع تو از کار حرام شود.
حضرت باقر علیه السلام میفرماید:
لَمّا حَضَرَتْ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ الْوَفاةُ ضَمَّنِی إلی صَدْرِهِ وَ قالَ: یا بُنَیَّ، اوصیکَ بِما أوْصانی بِهِ أبی حینَ حَضَرَتْهُ الْوَفاةُ وَ بِما ذَکَرَ أنَّ أباهُ أوْصاهُ بِهِ: یا بُنَیَّ، إصْبِرْ عَلَی الْحَقِّ وَ إنْ کانَ مُرّاً. (2)
زمانی که حضرت علیّ بن الحسین را وقت وفات رسید مرا به سینه گرفت و فرمود: پسرم، تو را به آنچه که پدرم حضرت سیّدالشهداء به وقت رسیدن
شهادت وصیت کرد سفارش میکنم و بدانچه یادآور شد که پدرش به او وصیت کرده و آن این است: فرزندم بر آنچه حقّ است صبر کن گرچه تلخ باشد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
إنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أنْعَمَ عَلی قَوْمٍ فَلَمْ یَشْکُرُوا فَصارَتْ عَلَیْهِمْ وَبالاً، وَ ابْتَلی قَوْماً بِالْمَصائِبِ فَصَبَرُوا فَصارَتْ عَلَیْهِمْ نِعْمَةً. (1)
خداوند عزّو جلّ بر مردمی نعمت داد پس شکر نکردند، برای آنان وبال شد و مردمی را گرفتار کرد پس صبر نمودند، برای آنان نعمت شد.
و نیز فرمود:
مَنِ ابْتُلِیَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ بِبَلاءٍ فَصَبَرَ عَلَیْهِ کانَ لَهُ مِثْلُ أجْرِ ألْفِ شَهیدٍ. (2)
هر مؤمنی که گرفتار شود و بر آن گرفتاری صبر کند، برای او مانند اجر هزار شهید است.
و نیز فرمود:
اِصْبِرُوا عَلَی الدُّنْیا فَإنَّما هِیَ ساعَةٌ، فَإنَّ ما مَضی مِنْهُ لا تَجِدُ لَهُ ألَماً وَ لا سُرُوراً، وَ ما لَمْ یَجِیءْ فَلا تَدْری ما هُوَ، وَ إنَّما هِیَ ساعَتُکَ الَّتی أنْتَ فیها، فَاصْبِرْ فیها عَلَی طاعَةِ اللّهِ، وَاصْبِرْ فیها عَنْ مَعْصِیَةِ اللّهِ. (3)
در این مدّت زمانی که در دنیا هستید بر حوادث و بلاها و طوفانها و پیشامدهایش صبر کنید که دنیا ساعتی بیش نیست؛ زیرا از گذشتۀ آن الم و رنج و درد و سرور و خوشحالی نمییابی، چون گذشته و رابطهای اکنون با
آن نداری، نیامده را هم از آن بیخبری، این تویی و ساعتی که در آن به سر میبری، در این ساعت بر انجام طاعات و ترک محرّمات صبر کن.
فقیه بزرگ، شیخ مفید، نقل میکند:
أتی رَجُلٌ أبا عَبْدِاللّهِ علیه السلام فَقالَ لَهُ: یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ، أوْصِنی، فَقالَ: لایَفْقِدُکَ اللّهُ حَیْثُ أمَرَکَ، وَ لا یَراکَ حَیْثُ نَهاکَ. قالَ: زِدْنی، قالَ: لا أجِدُ. (1)
مردی به محضر مبارک حضرت صادق علیه السلام آمد و عرضه داشت: مرا سفارش فرما. امام علیه السلام فرمود: خداوند تو را تارک عبادت و آلوده به گناه نبیند.
عرضه داشت بیشتر بفرمایید، فرمود: غیر از این نیست.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
امیرالمؤمنین علیه السلام به مسجد درآمد، ناگاه مردی را غمناک و سر به گریبان دید، به او فرمود: در چه حالی؟ چه خبر است؟ تو را چه میشود؟ عرضه داشت: پدر و مادر و برادرم مردهاند، میترسم، زهره ترک شوم!
حضرت به او فرمود: بر تو باد به تقوا و صبر، تا فردای قیامت با این دو سرمایه به محضر حق شرفیاب شوی.
صبر در امور چون سر است از تن، چون سر از تن جدا گردد تن فاسد شود و چون در کارها صبر نباشد همۀ کارها فاسد گردد. (2)امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند:
اَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصیبَةِ، وَ صَبْرٌ عَلی الطّاعَةِ، وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِیَةِ. فَمَنْ صَبَرَ عَلَی الْمُصیبَةِ حَتّی یَرُدَّها بِحُسْنِ عَزائِها کَتَبَ اللّهُ لَهُ
ثَلاثَمِائَةِ دَرَجَةٍ، ما بَیْنَ الدَّرَجَةِ إلَی الدَّرَجَةِ کَما بَیْنَ السَّماءِ إلَی الأْرْضِ. وَ مَنْ صَبَرَ عَلَی الطّاعَةِ کَتَبَ اللّهُ لَهُ سِتَّمِائَةِ دَرَجَةٍ ما بَیْنَ الدَّرَجَةِ إلَی الدَّرَجَةِ کَما بَیْنَ تُخُومِ الأْرْضِ إلَی الْعَرْشِ. وَ مَنْ صَبَرَ عَنِ الْمَعْصِیَةِ کَتَبَ اللّهُ لَهُ تِسْعَمِائَةِ دَرَجَةٍ، ما بَیْنَ الدَّرَجَةِ إلَی الدَّرَجَةِ کَما بَیْنَ تَخُومِ الأْرْضِ إلی مُنْتَهَی الْعَرْشِ. (1)
صبر سه صبر است: صبر بر مصیبت و صبر بر طاعت و صبر از گناه. هر که در مصیبت صبر کند تا آن را به تسلّی خوبی جواب گوید خداوند برایش سیصد درجه نویسد که میان هر درجه تا درجۀ دیگر به مانند میان آسمان است تا زمین. و هر که بر طاعت صبر کند، خداوند برایش ششصد درجه نویسد که میان درجهای تا درجۀ دیگر از عمق زمین است تا عرش. و هر که بر معصیت صبر کند، خدا برایش نهصد درجه نویسد که میان هر درجه تا درجۀ دیگر از عمق زمین تا پایان عرش باشد.
خواجه نصیرالدین طوسی در باب صبر میفرماید:
«صبر، خودداری از جزع به هنگام رنج و درد و حادثه و بلاست. دارندۀ این واقعیّت از امنیّت باطن برخوردار است و زبان شکایت از حضرت حق در حضور خلق ندارد و اعضای او چون چشم و زبان و دست و پا از حرکات غیر عادی مصون است.» (2)
امام صادق علیه السلام میفرماید:
آزاد، آزاد است در تمام حالاتش، اگر رنج و مشقّت و درد به او برسد بر آن صابر است و اگر مصایب کوبندۀ سنگین بر او حملهور شوند دچار شکست نمیشود. او در اسارت و در چنگال دشمن و به وقت افتادن در بند بردگی دیگران آزاد است. به آزادی یوسف صدّیق امین، بندگی عزیز مصر و اسارت و قهر و غلبۀ دشمن و تاریکی چاه و آنچه به او رسید ضرر نزد. خداوند بزرگ از پی صبر یوسف بر او منّت نهاد تا جایی که جبّار سرکش مصر بندۀ او شد پس از آن که کوس مالکیت بر یوسف را مینواخت، خداوند او را به پیامبری انتخاب کرد و به سبب او بر امّتی رحمت آورد. اینچنین است استقامت و صبر که خیر و خوبی از پی دارد. ای شیعیان ما! صبر کنید و خویش را برای تحمّل صبر آماده نمایید تا به اجر و ثواب حضرت حق برسید. (1)
ثَلاثٌ بِهِنَّ یَکْمُلُ الْمُسْلِمُ: التَّفَقُّهُ فِی الدّینِ، وَ التَّقْدیرُ فِی الْمَعیشَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَی النَّوائِبِ. (2)
سه چیز است که مسلمان به آن کامل میشود: دینشناسی، اندازه نگاه داشتن در معیشت، صبر بر ناراحتیها.
امیرالمؤمنین علیه السلام در وصیّت خود به محمد حنفیّه فرمود:
إیّاکَ وَ الْعُجْبَ، وَ سُوءَ الْخُلْقِ، وَ قِلَّةَ الصَّبْرِ، فَإنَّهُ لا یَسْتَقیمُ لَکَ عَلی هذِهِ الْخِصالِ الثَّلاثِ صاحِبٌ، وَ لایَزالُ لَکَ عَلَیْها مِنَ النّاسِ مُجانِبٌ. (1)
از خودبینی و بداخلاقی و کمصبری بپرهیز، به حقیقت که با این سه خصلت مصاحب و یاری برای تو نخواهد ماند و به طور دائم مردم از تو کنارهگیر خواهند بود.
حضرت زینالعابدین علیه السلام فرمود:
أخَذَوا النّاسُ ثَلاثَةً مِنْ ثَلاثَةٍ: أخَذُوا الصَّبْرَ عَنْ أیُّوبَ علیه السلام ، وَ الشُّکْرَ عَنْ نُوحٍ علیه السلام ، وَ الْحَسَدَ عَنْ بَنی یَعْقُوبَ علیه السلام . (2)
مردم سه چیز را از سه نفر گرفتند: صبر را از ایّوب، شکر را از نوح و حسد را از فرزندان یعقوب.
امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند:
عَلامَةُ الصّابِرِ فی ثَلاثٍ: أوَّلُها أنْ لا یَکْسَلَ، وَ الثّانِیَةُ أنْ لا یَضْجَرَ، وَ الثّالِثَةُ أن لایَشْکُوَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، لِأَنَّهُ إذا کَسِلَ فَقَدْ ضَیَّعَ الْحَقَّ، وَ إذا ضَجِرَ لَمْ یُؤَدِّ الشُّکْرَ، وَ إذا شَکا مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَصاهُ. (3)
نشانۀ صابر در سه چیز است: اول: کسل و سست و بیحال نمیشود.
دوم: دلتنگ و بیقرار نمیگردد. سوم: از خدای خود شکایت نمیکند؛ زیرا اگر کسل شود حق را (که ادامۀ راه برای رسیدن به سعادت دنیا و
آخرت است) ضایع میکند و اگر دلتنگ گردد به شکر بر نمیخیزد و اگر از حضرت محبوب شکایت کند به راه عصیان رفته است.
امام صادق علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت میفرماید:
ثَلاثٌ مِنْ أبْوابِ الْبِرِّ: سَخاءُ النَّفْسِ، وَ طیبُ الْکَلامِ، والصَّبْرُ عَلَی الأْذی. (1)
سه چیز از موارد نیکی است: سخاوت، پاکیزگی سخن و صبر بر آزار مردم.
جابربن عبداللّه انصاری از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل میکند:
مِنْ کُنُوزِ الجَنَّةِ الْبَرُّ، وَ اخْفاءُ الْعَمَلِ، وَ الصَّبْرُ عَلَی الرَّزایا، وَ کِتْمانُ الْمَصائِبِ. (2)
نیکی و پنهان داشتن عمل برای دوری از ریا و صبر بر ناراحتیها و کتمان مصیبتها از گنجهای بهشت است.
امام صادق علیه السلام میفرماید خداوند به داود خطاب کرد:
همنشینت در بهشت خلاده دختر أوس است، نزد او برو و این خبر را به او برسان و به جنّت بشارتش ده و او را آگاه کن که قرین تو در آخرت است.
داود در خانۀ او آمد و در کوبید، خلاده بیرون شد، داود فرمود: خلاده دختر اوسی؟ عرضه داشت آن که تو او را میطلبی من نیستم. داود دوباره پرسید، گفت:
چرا خبر حق را در اختیارش گذاشت، خلاده گفت: شاید دیگری باشد که با من تشابه اسمی دارد، داود گفت: به من دروغ گفته نشده و من هم دروغ نگفتهام، تو همانی.
خلاده گفت: به خدا قسم دروغ نمیگویم، واللّه در خودم آنچه را گفتی نمییابم.
داود فرمود: از باطنت به من خبر ده، عرضه داشت: دردی به من نمیرسد به هر
صورت که باشد و مرضی عارضم نمیگردد و گرسنگی به من هجوم نمیآورد مگر این که صبر میکنم و رفعش را از او نمیخواهم تا خود حضرت او، مشکلم را آسان نماید، من بر آنچه میگذرد خدا را شکر و سپاس میگویم. داود فرمود: به همین خاطر به آن مقام رسیدهای.
آنگاه حضرت صادق علیه السلام فرمود: به خدا قسم این است دینی که خداوند برای بندگان شایستۀ خود پسندیده است. (1)
قناعت در برابر حرص است و آن حالتی است که از توجه به حضرت حق و عبرت گرفتن از زندگی حریصان و قارونها و یاد مرگ و برزخ و قیامت و حساب و کتاب و بهشت و جهنّم و درس گرفتن از زندگی پاکان و اهل قناعت و متذکّر بودن این معنی که عمر کوتاه و دنیا زودگذر و مال از دست رفتنی است به دست میآید.
اگر کسی به معانی ملکوتی و آسمانی واقعیتهای بالا توجه ننماید در درجۀ اوّل دچار حرص سپس بخل و آنگاه غفلت از حق میگردد و با دست خویش وسایل هلاکت خود و از بین رفتن خیر دنیا و آخرت را فراهم مینماید.
حلال و حرام در تمام امور زندگی در صد و چهارده کتاب الهی به خصوص قرآن مجید و فرمایشهای انبیاء و ائمۀ طاهرین علیهم السلام مطرح است.
کسی که در همۀ امور، خود را مقیّد به حلال الهی کند و با کمال جدّیّت از حرام بپرهیزد او را قانع، وگرنه حریص میخوانند اگر درِ فیوضات مادّی به روی اهل قناعت باز شود، باز هم میانهروی در زندگی را از دست نمیدهند و از اسراف و افراط پرهیز کرده و مازاد بر نیاز زندگی خود را در راه خدا، در امور خیر و کمک به بندگان الهی صرف میکنند.
1) (1)
کسی که در تمام شؤون زندگی اعم از مادی و معنوی و دنیایی و اجتماعی و خانوادگی و رابطی و حقوقی به حق خود قانع است، از بندگان شایستۀ خدا است.
ارزش قناعت، این صفت والای ملکوتی، زمانی برای شما معلوم میگردد که بخش هیجان حرص را که در قسمت اول دعا بود با دقّت مطالعه کنید.
اگر کسی در امر شهوت به حلال خدا قناعت کند آراسته به ورع و تقوا و حفظ نفس و تزکیۀ باطن میشود و از گناهان کبیرهای چون زنا، زنای محصنه، لواط، استمناء، چشم چرانی، در پی ناموس دیگران رفتن که هر یک به تنهایی ممکن است زندگی را به باد دهد و انسان را مستحقّ عذاب ابد کند، در امان میماند.
اگر کسی در مسألۀ مال به حلال خدا که از طریق فعالیّت مشروع به دست میآید قناعت کند، از حرص، بخل، تکبّر، نخوت، غصب، ربا، دزدی، کم فروشی، لواط، اسراف، تبذیر که هر یک به تنهایی میتواند عامل سیه روزی انسان گردد و آدمی را برای همیشه به عذاب سخت قیامت دچار کند، در امان مانده و به خیر دنیا و آخرت میرسد و اگر کسی در شؤون اجتماعی و خانوادگی و رابطی به حق خود قناعت ورزد از ظلم و ستم بر دیگران و غضب و خشم و سلطهجویی و فرعون منشی مصون مانده و عاقبت خوشی در این جهان و آن جهان پیدا خواهد کرد:
تِلْکَ الدّارُ الآْخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوّاً فِی الأْرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ» (1)
آن سرای [ پرارزش ] آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین هیچ برتری و تسلّط و هیچ فسادی را نمیخواهند ؛ و سرانجام [ نیک ] برای پرهیزکاران است.
1) (1)
یکی از شاگردان دورۀ اول درس مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حایری برایم حکایت کرد. او از قول حاج شیخ نقل کرد که من و حاج میرزا حسین نائینی از شاگردان برجستۀ استاد بزرگ فقه واصول مرحوم حاج سیّد محمّد فشارکی بودیم.
پس از وفات میرزای بزرگ حضرت آیتاللّه حاج میرزا حسن شیرازی، به در خانۀ استاد رفتیم، استاد در را باز کرد و به چهارچوب در تکیه زد و گفت: شما را چه حاجت است؟ عرضه داشتیم: ما شما را بعد از میرزا اعلم علمای شیعه میشناسیم، از شما میخواهیم که خود را برای مرجعیّت و ریاست بر مسلمین آماده کنید.
استاد با شنیدن سخن ما اشک در چشمش حلقه زد و آیۀ بالا را تلاوت کرد و در را بست و به اندرون خانه رفت!
ما نعره به شب زنیم و خاموش تا در نرود درونِ هر گوش
تا بو نبرد دماغ هر خام بر دیگ وفا نهیم سرپوش
بخلی نبود ولی نشاید این شهره گلاب و خانۀ موش
شب آمد و جوش خلق بنشست برخیز کز آنِ ماست سرجوش
امشب ز تو قدر یافت و عزّت بر دوش ز کبر میزند دوش
یک چند سماع گوش کردیم بردار سماع جان بیهوش
ای تن دهنت پر از شکر شد پیشت گله نیست هیچ مخروش
ای چنبر دف رسن گسستی با چرخه و دلو و چاه کم کوش
چون گشت شکار شیر جانی بیزار شد از شکار خرگوش
خرگوش که صورتند بی جان گرمابه پر از نگار منقوش
با نفس حدیث روح کم گوی وز ناقۀ مرده شیر کم دوش
(مولوی)
قناعت در فرهنگ اسلام تضادّی با فعالیّت و کار و کوشش و زحمت و حرکت در امور دنیایی ندارد.
انسان قانع بدون این که دنیا را معبود و بت خود قرار دهد و آن را هدف ببیند، دنبال همه نوع فعالیّت مشروع است و از برکت قناعت به حق خود در ضمن آن همه حرکت، لحظهای از یاد خدا و قیامت و حقوق مردم غافل نیست که قناعت در حقیقت سدّی در برابر حرام و حصنی حصین در مقابل اغواگریهای شیطان و اعوان و انصار اوست که میخواهند دنیا را سبب و وسیلۀ فریب انسان قرار دهند تا آدمی از یاد حقایق باز بماند و یکپارچگی همّت و ارادهاش خرج مال دنیا گردد.
اهل قناعت بیکار نبوده و بیکار نیستند، اهل قناعت دنیای خود را مزرعۀ آخرت قرار میدهند، اهل قناعت از آنچه به دست میآورند به اندازۀ نیاز خود و زن و فرزند و حاجاتشان استفاده میکنند و در پرداخت مازاد آن در چهار چوب خمس و زکات و صدقات و انفاق هیچ کوتاهی نمیکنند.
اهل قناعت در عین وارد بودن به خرید و فروش و تجارت، با تمام وجود غرق در یاد حق هستند و صبح و شامشان در خدمت به حق و خلق میگذرد.
دنیاداری و بیع و تجارت و صنعت و کشاورزی و دامداری و آبیاری و هنر و کسب برای اهل قناعت به گونهای است که اسلام همۀ آنها را برای آنان عبادت به حساب آورده است.
خانۀ اهل قناعت همچون مسجد و حرف و نفس آنان به منزلۀ تسبیح حق و شب و روزشان غرق در نور لطف و رحمت الهی و بیع و تجارتشان نردبان ترقّی به سوی خیر دنیا و آخرت است و همه را قرآن کریم در سورۀ مبارکۀ نور بیان فرموده است:
فی بُیُوتٍ أذِنَ اللّهُ أنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ
الآْصالِ * رِجالٌ لاتُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِاللّهِ وَ اقامِ الصَّلاةِ وَ إیتاءِ الزَّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الأْبْصارُ * لِیَجْزِیَهُمُ اللّهُ أحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ» (1)
[ این نور ] در خانههایی است که خدا اذن داده [ شأن و منزلت و قدر و عظمت آنها ] رفعت یابند و نامش در آنها ذکر شود ، همواره در آن خانهها صبح و شام او را تسبیح میگویند . * مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمیدارد ، [ و ] پیوسته از روزی که دلها و دیدهها در آن زیر و رو میشود ، میترسند . * [ این گونه عمل میکنند ] تا خدا آنان را بر [ پایۀ ] نیکوترین عملی که انجام دادهاند پاداش دهد ، و از فضلش برای آنان بیفزاید ، خدا به هر که بخواهد بیحساب روزی میدهد .
آری، هر کانونی که به فرمان خدا بر پا شده و نام خدا در آن برده شود و هر صبح و شام مردم با ایمانی که زندگی مادی آنها را به خود مشغول و از یاد خدا غافل نمیکند به تسبیح و تقدیس در آن مشغولند، چنین خانههایی مرکز مشکات انوار الهی و ایمان و هدایت است.
«در واقع این خانهها چند ویژگی دارد:
نخست این که به فرمان خدا بنیان شده است. دیگر این که پایهها و دیوارهایش آن چنان محکم و مرتفع است که آن را از نفوذ شیاطین حفظ میکند. و دیگر این که مرکز یاد خداست و سرانجام این که مردانی از آن پاسداری میکنند که صبح و شام به تسبیح خدا مشغولند و جاذبههای دنیای فریبنده آنها را از حق غافل نمیسازد.
این خانهها با این ویژگیها سرچشمۀ هدایت و ایمان است.
1) (1)
در این آیه هم «تجارت» آمده و هم «بیع» با این که به نظر میرسد هر دو یک معنی داشته باشد ولی ممکن است تفاوت این دو از این نظر باشد که تجارت اشاره به یک کار مستمر و مداوم است ولی بیع برای یک مرحله و به صورت گذرا است.
توجه به این امر نیز ضروری است که نمیفرماید آنها مردانی هستند که به سوی تجارت و بیع نمیروند، بلکه میگوید که تجارت و بیع، آنها را از یاد خدا، بر پاداشتن نماز و ادای زکات غافل نمیکند.» (1)
آری، قناعت که حالتی نفسانی و معلول و محصول توجه به واقعیّتهای الهیّه و حقایق ملکوتیه است هیچ تضادی با کسب و کار و بیع و تجارت و دنبال دنیا رفتن ندارد. این صفت، دارندگانش را از دیگران در پاکی و آلودگی در تمام شؤون حیات ممتاز میگرداند.
اسلام با عزلت، سستی، کسالت، بیکاری، بیعاری و در عین حال با فعالیّت و کوشش و حرکت در مسیر غیر خدا که محصولی جز آلوده شدن به حرام ندارد، سخت و شدید مخالف است.
آری، باید هر روز به دنبال سر و صورت دادن به معیشت رفت و در برخورد با مال و ثروت از قناعت کمک گرفت و چهارچوب حیات را با تمام شؤونش خرج خدمت به حق و خلق کرد.
آن جا که انسان حس میکند امور مادی میخواهد وی را از یاد خدا غافل کند و قدمش را به عرصهگاه حرام ببرد، باید با تمام وجود ایستادگی کند و در این نقطۀ
1) (1)
خطرناک به حصار الهی قناعت پناه ببرد.
الا چند از پی دنیا کشی رنج تو را کُنج قناعت بهتر از گنج
ز خوان رزق اندک توشهای گیر قناعت کن ز عصیان گوشهای گیر
چه از رزق مقدّر بیش جویی چه از روز مقرّر پیش جویی
ز تقدیر خدا بیزاری است این ز خود رأیی خدا آزاری است این
اگر شخصی به قدر بهرۀ خویش شود از خوان نعمت قسمت اندیش
ولی آن بندۀ دور از سعادت نگردد قانع و جوید زیادت
یقین کز مهر او افسرده گردد از او یکبارگی آزرده گردد
تو هم ای بنده قانع باش و خرسند مشو در بند آزار خداوند
ز دنیا گر به اندک توشه سازی نسازی خرمن و با خوشه سازی
نبیند رنج گردون خرمن تو شود از خوشه پر دُر دامن تو
سر خویش از طمع در پا مینداز قناعت کن به گردون سر برافراز
(هلالی جغتایی)
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أوْاُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّةُ حَیاةً طَیِّبَةً» (1)
از مرد و زن ، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است ، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزهای زنده میداریم.
در تفسیر آیۀ شریفۀ آمده است:
«مراد از حیات طیّبه رزق حلال است.
این معنی از ابن عباس و سعید بن جبیر و عطا روایت شده که به حق رزق حلال،
1) (1)
محصول صفت عالی قناعت است.
و از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت است:
مراد از حیات طیّبه قناعت و رضا و خشنودی به عطای خداست.» (1)
حیات طیّبه قناعت است. (2)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
طُوبی لِمَنْ ذَکَرالْمَعادَ، وَ عَمِلَ لِلْحِسابِ، وَ قَنَعَ بِالْکَفافِ، وَ رَضِیَ عَنِ اللّهِ. (3)
خوشا به حال کسی که به یاد قیامت و روز بازگشت باشد و برای حساب کار کند و به اندازۀ خویش در باب روزی قناعت ورزد و از حضرت حق راضی و خشنود باشد.
حضرت علی علیه السلام در خطبۀ قاصعه میفرماید:
وَ لکِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ اولی قُوَّةٍ فی عَزائِمِهِمْ، وَ ضَعَفَةً فیما تَرَی الأْعْیُنُ مِنْ حالاتِهِمْ، مَعَ قَناعَةٍ تَمَلأُ القُلُوبَ وَ الْعُیُونَ غِنیً وَ خَصاصَةٍ تَمْلَأُ الأْبْصارَ وَ الأْسْماعَ أذیً. (4)
ولی خداوند پاک پیامبرانش را در تصمیمهایشان نیرومند و قوی و از نظر
برنامههای ظاهری ضعیف قرار داد، با قناعتی که از بینیازی چشمها را پر میکرد و تهیدستی و فقری که دیدهها و گوشها را از آن مملو میساخت.
و نیز فرموده است:
ألْهِمْ نَفْسَکَ الْقُنُوعَ. (1)
قناعت را به خورد نفس بده.
نِعْمَ حَظُّ الْمَرْءِ الْقَناعَةُ. (2)
چه نیکوست لذّت مرد را قناعت!
اِنْتَقِمْ مِنْ حِرْصِکَ بِالْقُنُوعِ کَما تَنْتَقِمُ مِنْ عَدُوِّکَ بِالْقِصاصِ. (3)
از حرصت با قناعت انتقام بگیر، چنانکه از دشمنت با قصاص انتقام میگیری.
أشْکَرُالنّاسِ أقْنَعُهُمْ، وَ أکْفَرُهُمْ لِلنِّعَمِ أجْشَعُهُمْ. (4)
شاکرترین مردم قانعترین آنان و ناسپاسترینشان نسبت به نعمتها طمع کارترین آنهاست.
کَفی بِالْقِناعَةِ مُلْکاً وَ بِحُسْنِ الْخُلْقِ نَعیماً. (5)
پادشاهی در قناعت است و حسن خلق نعمت بزرگی است.
ما أحْسَنَ بِالإْنْسانِ أنْ یَقْنَعَ بِالقَلیلِ وَ یَجُودَ بِالْجَزیلِ. (6)
چه نیکوست انسان را که به اندک قانع باشد و به بیشتر جود و احسان نماید.
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 232/74، باب 8؛ [1] تحف العقول: 83.
3) (3) - مستدرک الوسائل: 62/12، باب 64؛ [2]غرر الحکم: 391، حدیث 8981. [3]
4) (4) - بحار الأنوار: 424/74، باب 15، ذیل حدیث 40؛ [4]الارشاد، شیخ مفید: 304/1. [5]
5) (5) - نهج البلاغه: حکمت 229؛ [6]بحار الأنوار: 345/68، باب 86، ذیل حدیث 2. [7]
6) (6) - غرر الحکم: 376، حدیث 8483. [8]
مَنْ قَنَعَتْ نَفْسُهُ، أعانَتْهُ عَلَی النَّزاهَةِ وَ الْعِفافِ. (1)
کسی که نفسش آراسته به قناعت شود، در پاکی و عفّت به کمک صاحبش بر خواهد خاست.
مِنْ شَرَفِ الْهِمَّةِ لُزُومُ الْقَناعَةِ. (2)
از بلندی همّت، ملازمت با قناعت است.
مِنْ عِزِّ النَّفْسِ لُزومُ الْقِناعَةِ. (3)
از عزّت نفس التزام به قناعت است.
اَلْقِناعَةُ سَیْفٌ لاَیَنْبُو. (4)
قناعت شمشیری است که کند نمیشود.
خِیارُ امَّتِی الْقانِعُ، وَ شِرارُهُمُ الطّامِعُ. (5)
بهترین امّتم قانع و بدترین آنها طمع ورز است.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
امام علی بن ابیطالب علیه السلام از خرمایی نوش جان فرمود، سپس آب میل فرمود، آنگاه به شکمش زد و گفت: آن کس که شکم او را به آتش ببرد از خدا دور باد.
روایات زیر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمۀ طاهرین علیهم السلام در باب قناعت آمده:
اَلْقَناعَةُ مالٌ لایَنْفَدُ. (1)
قناعت ثروتی است که پایان ندارد.
اَلْقِناعَةُ تُغْنی. (2)
قناعت بینیاز کننده است.
طَلَبْتُ الْغِنی فَما وَجَدْتُ إلاّ بِالْقِناعَةِ، عَلَیْکُمْ بِالْقِناعَةِ تَسْتَغْنُوا. (3)
بی نیازی خواستم جز در قناعت نیافتم، قناعت کنید بینیاز شوید.
اَلْقِناعَةُ غُنْیَةٌ، وَ الاِْقْتِصادُ بُلْغَةٌ. (4)
قناعت بینیازی است و میانهروی زندگی رساننده (به هدف) است.
اَلْقانِعُ غَنِیٌّ وَ إنْ جاعَ وَ عَرِیَ. (5)
قانع بینیاز است گرچه گرسنه و برهنه باشد.
اَلْقَناعَةُ رَأْسُ الْغِنی. (6)
قناعت ریشۀ ثروت است.
لا کَنْزَ أغْنی مِنَ الْقَناعَةِ. (7)
گنج و ثروتی بینیاز کنندهتر از قناعت نیست.
1) (1)
2) (2) - غرر الحکم: 392، حدیث 9029. [1]
3) (3) - مستدرک الوسائل: 192/11، باب 6، حدیث 12718؛ [2]بحار الأنوار: 399/66، باب 38، حدیث 91. [3]
4) (4) - بحار الأنوار: 10/75، [4] تتمة باب 15، حدیث 67.
5) (5) - مستدرک الوسائل: 228/15، باب 9، حدیث 18080؛ [5]غرر الحکم: 392، حدیث 9035. [6]
6) (6) - غرر الحکم: 392، حدیث 9030. [7]
7) (7) - نهج البلاغه: حکمت 371؛ [8]بحار الأنوار: 411/66، باب 38، حدیث 128. [9]
مَنْ قَنِعَ بِما رَزقَهُ اللّهُ فَهُوَ مِنْ أغْنَی النّاسِ. (1)
آن کس که به روزی پاک و حلال خدا قناعت کند، از بینیازترین مردم است.
أوْحَی اللّهُ تَعالی إلی داوُدَ علیه السلام : وَضَعْتُ الْغِنی فِی الْقَناعَةِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فی کَثْرَةِ الْمالِ فَلا یَجِدُونَهُ. (2)
خداوند بزرگ به داود وحی کرد: ثروت را در قناعت گذاشتهام، مردم در زیادی مال میجویند ولی نمییابند.
اِنْزِلْ ساحَةَ الْقَناعَةِ بِاتِّقاءِ الْحِرْصِ، وَ ادْفَعْ عَظیمَ الْحِرْصِ بِإیثارِ الْقَناعَةِ. (3)
با نگهداری خود از حرص در عرصهگاه قناعت قرار گیر و حرصِ بزرگ را، با به میدان آوردن همۀ وجودت در مرحلۀ قناعت دفع کن.
لَنْ تُوجَدِ الْقَناعَةُ حَتّی یُفْقَدَ الْحِرْصُ. (4)
بدون از بین رفتن حرص، هرگز به قناعت دسترسی نیست.
یَنْبَغی لِمَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ أنْ یَلْزَمَ الْقَناعَةَ وَ الْعِفَّةَ. (5)
سزاوار است انسان خودشناس ملازم قناعت و پاکی شکم و شهوت باشد.
ثَمَرَةُ الْقَناعَةِ الْعِزُّ. (6)
میوۀ قناعت عزّت و آبرو است.
وَ اقْنَعْ بِما اوتیتَهُ یَخِفَّ عَلَیْکَ الْحِسابُ. (1)
و به آنچه داده شدی قناعت ورز، تا حساب قیامت بر تو سبک و آسان گردد.
مَنْ رَضِیَ مِنَ اللّهِ بِالْیَسیرِ مِنَ الْمَعاشِ رَضِیَ اللّهُ مِنْهُ بِالْیَسیرِ مِنَ الْعَمَلِ. (2)
هر کس به دادۀ اندک حق در امر معاش خشنود باشد، خدا به عمل اندک او رضایت خواهد داد.
أنْعَمُ النّاسِ عَیْشاً مَنْ مَنَحَهُ اللّهُ سُبْحانَهُ الْقَناعَةَ، وَ أصْلَحَ لَهُ زَوْجَهُ. (3)
در بهترین ناز و نعمت در زندگی آن کسی قرار دارد که خداوندِ پاک قناعت روزیش فرموده و زوجه و همسرش را صالح و شایسته قرار داده است.
اَلْقَناعَةُ أهْنَأُ عَیْشٍ. (4)
قناعت خوشگوارترین زندگی است.
مشو به ملک سلیمان و مال قارون شاد که ملک و مال بود در ره حقیقت باد
کنند خلق جهانت چو سوسن آزادی اگر چو سرو سهی گردی از جهان آزاد
کجا به دست تو افتد ممالک جمشید بدین صفت که نگینت به دست دیو افتاد
از این سراچۀ خاکی درِ طمع در بند چرا که هیچ کس از وی ندیده است گشاد
جهان سِفله اگر با کسی وفا کردی ز کیقباد کجا منتقل شدی به قباد
کسی که آمد و بنهاد رسم سرداری به عاقبت نشنیدی که رفت و سر بنهاد
اگر عمارت شدّاد شد بهشت برین ببین که بر چه طریقش بهشت و شد شدّاد
به پیره زال جهان دل مده که در همه عمر نبوده است دمی پور زال از او دلشاد
مگو حکایت شیرین که خسرو از غم او هلاک گشت به تلخیّ و جان شیرین داد
غلام همّت آنم که بهر راحت خلق نهد چو بانیِ این بقعه گوشهای بنیاد
(خواجوی کرمانی)
بداخلاقی و تندخویی و به تعبیر حضرت سجّاد علیه السلام شَکاستِ (1)
در تمایلات نفسانی و امساک از خواهشهای درونی هر انسانی دو قدرت مثبت و منفی وجود دارد.
قدرت مثبت، هدفش جلب لذتها و ارضای غرایز است. او میل دارد کلیه خواهشهای طبیعی، بدون قید و شرط برآورده شود. این نیرو که نیک و بد را درک
1) (1)
نمیشناسد و تنها به لذّت و خوشی میاندیشد در وجود هر بشری سبب نمایش چهرۀ زشت اخلاق است.
در قرآن مجید این قدرت درونی به «نفس امّاره» تعبیر شده است که بندهاش را در آزمایش دشواری قرار داد.
وَ مَآ أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (1)
من خود را از گناه تبرئه نمیکنم ؛ زیرا نفس طغیان گر ، بسیار به بدی فرمان میدهد مگر زمانی که پروردگارم رحم کند ؛ زیرا پروردگارم بسیار آمرزنده و مهربان است .
قدرت منفی در باطن انسان، آدمی را از رسیدن به گناهان لذیذ و ناپاکی بازمیدارد. و تمایلات را تعدیل میکند و نفس امّاره سرکش را ملامت و مهار مینماید. این توان از نیکی و پاکی حمایت میکند و بدی را دفع میکند.
در قرآن کریم از این نیروی بازدارنده و تعدیل کننده به «نفس لوّامه» یاد شده است.
وَ لَآأُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ» (2)
و به نفس سرزنشگر قسم میخورم .
بر اساس بیان قرآن انسان دارای فطرت توحیدی است و از طریق آن به وجود خداوند با صفات جمیله پیمیبرد و از راه فطرت نیز با مکارم و رذایل اخلاقی آشنا میشود که فضیلت آن را تقوای نفس و رذیلت را فجور نفس مینامند.
وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّیها * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَیها» (1)
و به نفس و آن که آن را درست و نیکو نمود ، * پس بزهکاری و پرهیزکاریاش را به او الهام کرد .
حسن خلق و مکارم اخلاقی لازمۀ شخصیت ملکوتی انسان است. در حالی که سوء خلق و مفاسد اخلاقی در نتایج شخصیت دنیوی انسان است. صاحبان شخصیت معنوی دارای باطن نیکو و سالمی هستند که در پی کسب حلالها و نیکیها و دوری از محرمات و پستیهایند.
امّا صاحبان قلوب دنیوی همراه با ریا و نفاق است که به دنبال کسب مقامات ظاهری و اندوختن اموال و سرمایههای مادیاند.
با توجه به همه این آثار و برکات روحی و معنوی اخلاق، برای نفس که از سوی عمل به دستورهای اخلاقی و معارف دینی میتواند آثار سازنده و مفید داشته باشد، چرا بشر از آن بهره نمیبرد تا سلامت و سعادت دنیایی خود را تأمین کند. و همچنان به خلقیّات ناپسند خود اصرار میورزد.
مولای متقیان امیرمؤمنان علیه السلام به همه بشریت توصیه فرموده است:
وَ عَلَیْکُمْ بِمَکارِمِ الأَخْلاقِ فَاِنَّها رِفْعَةٌ وَ ایَّاکُمْ وَالْاَخْلاقَ الدَّنِیَّةَ فَاِنَّها تَضَعُ الشَّرِیفَ وَ تَهْدِمُ الْمَجْدَ. (2)
به شما باد به تحصیل مکارم اخلاق که آن مایۀ سربلندی است. و از خویهای پست دوری کنید که آن انسانهای شریف را پست میکند و بزرگواری را از بین میبرد.
پس راه موفّقیّت و نجات در این است که در طلب مکارم اخلاق باشیم هر چند امیدی به بهشت رفتن و ترسی از دوزخ هم در کار نباشد.
در بین روایات برای نفس هم عذابی در دنیا مشخص شده است.
امام صادق علیه السلام فرموده است:
مَنْ ساءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ. (1)
هر که بداخلاق باشد خودش را عذاب دهد.
چه عذابی که نه تنها نفس، بلکه آثار دیگری هم در پی دارد؛ برخی از آنها عبارتند از: هر که بداخلاق باشد خانوادهاش از او دلتنگ و بیزار شوند، هر که تندخو شود آسایشش اندگ گردد. هر که بدخلق گردد از پیدا کردن دوست و رفیق درماند، هر که اخلاقش بد باشد روزیش تنگ شود، آدم بد خوی بسیار خطا کند و زندگیش تلخ شود.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله در این زمینه میفرماید:
آیا شما را از کم شباهتترینتان به خودم آگاه نسازم؟ عرض کردند: بلی، ای رسول خدا. فرمود: زشتگوی، بیآبرو، بیشرم، بخیل، متکبّر، کینهتوز، حسود، سنگدل، کسی که هیچ خیری از او برنمیخیزد و کسی از شرش در امان نیست. (2)یکی از عوامل جداکنندۀ انسانها از یکدیگر بدخویی است که امیرمؤمنان به این نکته گوشزد فرموده است:
وَ إِنَّما انْتُمْ اخْوانٌ عَلی دِینِ اللّهِ، ما فَرَّقَ بَیْنَکُمْ الاّ خُبْثُ السَّرائِرِ، وَ سُوءُ
الضَّمائِرِ، فَلا تَوازَرُونَ وَ لاتَناصَحُونَ وَ لاتَباذَلُونَ وَ لاتَوادُّونَ. (1)
شما بر مبنای دین خدا برادر هستید، چیزی جز آلودگی درونها و بدی نیّتها شما را از هم جدا نکرده، به این لحاظ یکدیگر را یاری نمیدهید و خیرخواهی نمیکنید و به هم بذل و بخشش ندارید و با یکدیگردوستی نمیکنید.
این حالات از آثار علاقمندی افراطی به دنیا و آرزوهای نفسانی است که عدّهای به اندک مال دنیا شاد میشوند و نگران بازپرسی از عملکرد خود در آخرت نمیباشند.
بنابراین باید برای پالایش درون به سفارش امام علی علیه السلام که از سخنان رسول اللّه صلی الله علیه و آله گرفتهاند توجه نمود که فرمود:
طُوبی لِمَنْ ذَلَّ فی نَفْسِهِ وَ طابَ کَسْبُهُ وَ صَلَحَتْ سَریرَتُهُ، وَ حَسُنَتْ خَلیقَتُهُ. (2)
خوشا به حال کسی که نزد خود خوار و کسبش پاک و باطنش شایسته و اخلاق نیکوست.
شهوت به معنای، اشتها، خواستن، میل، میل به غذا و میل به شهوت جنسی آمده است.
خواسته و میلی که خداوند بزرگ از باب مصلحت در وجود انسان قرار داده در صورتی که با تعالیم وحی و قواعد تربیتی انبیا و ائمۀ طاهرین و حکما و عرفا کنترل نشود و در این عرصهگاه، ریاضت شرعیّه برای خرج شدن میل در امور مثبته تحمّل
نگردد، سر به تجاوز، افراط و اصرار نسبت به تمام امور مادی از قبیل مال، مقام، شهرت و شهوت جنسی زده و به تعبیر قرآن تبدیل به هوای نفس میگردد.
طوفان هوا، انسان را در مال مبدّل به قارون و در مقام تبدیل به فرعون و هیتلر و در شهوت جنسی تبدیل به حیوان درنده و خطرناکی میکند که حتی به محارم خود هم رحم نخواهد کرد و در برنامۀ شکم مبدّل به غاصب، دزد، محتکر، ثروت اندوز، مشروب خوار و حرامخوار خواهد نمود.
وقتی انسان از شناخت موقف و موقعیّت و جایگاهش در آفرینش غافل بماند، زمانی که بشر از حقایق ملکوتیّه دور بماند، آنگاه که از مالک حقیقی و صاحبش حضرت حق و مرگ و برزخ و قیامت و حساب و کتاب غفلت کند، و وقتی از رشتۀ خیر و سلامت و درستی و سعادت و خدمت به همنوعان در بیخبری فرو رود برای زندگی و حیاتش محوری جز شهوت باقی نمیماند.
شهوتی که به دور از تربیت و کنترل است، از انسان چه میخواهد؟! مال خواهی و مقام خواهی و شهرت خواهی و لذّت خواهی و جولان شهوت جنسی را به چه صورت از انسان میطلبد؟! در چنین موقعیّتی کدامیک از حسنات اخلاقی در وجود مرد و زن پابرجا میماند و کدامیک از رذایل و سیّئات اخلاقی از ضربهزدن به شخصیّت الهی انسان کنار میماند؟
با تفکّر در وضع مرد و زن در آمریکای فعلی و اروپا و کشورهایی که تابع آنها هستند، شما را به ضرر و ضربههای سعادت سوز شهوت بیقید و شرط بیشتر واقف کند و توجهی به حیات انبیا و امامان و پاکان، شما را بیشتر به عظمت کنترل شهوات که تنها راه به سوی سلامت و به دست آوردن خیر دنیا و آخرت است آگاه میسازد.
«اکثریت جوامع و ملل تا اوایل قرن رنسانس در کنترل شهوات کم اراده و ضعیف بودند، جنایات جنسی در حدی البته در بیشتر موارد به صورت پنهان و به دور از چشم دیگران در جهت حفظ آبرو و موقعیت وجود داشت، ولی در عصر رنسانس و به خصوص از زمانی که یهودیان و دانشمندان آنان تحت عنوان روانشناس و اقتصاددان و جامعهشناس، میدان تاخت و تاز در حیات انسان پیدا کردند همان ارادۀ کم و ضعیف را که گاهی حافظ شرف بود؛ در پهنهگاه زندگی دچار نمودند که در تاریخ حیات انسان سابقه نداشت. تسلط فرهنگ بیبند و باری بر اثر روابط بینالمللی بر ممالک آسیا و اروپا، گروه کثیری از مردم این نواحی را همانند آن حیوانات وحشی به چاه جهنّمی فساد کشید.
حاکمان جهان میبایست با قواعد الهی و منطقی و عقلی، ارادۀ ضعیف مردم را نسبت به کنترل شهوات تقویت میکردند تا جهان تبدیل به گلستانی از واقعیتها و حقایق میشد و هر کس در هر برنامهای قانع به حق خود، زندگی میکرد ولی با کمال تأسف حاکمان در روی زمین، خودشان از نیروی اراده بینصیب و در بسیاری از برنامهها غرق در شهوات بیقید و شرط بودند و جهانیان از باب:
النّاسُ عَلی دینِ مُلُوکِهِمْ. (1)
مردم بر آیین و روش حاکمانشان میباشند.
به این فضاحت و رسوایی درافتادند.
کار فضاحت انسان در مسألۀ هوا و هواپرستی و شهوت و شهوات به جایی رسیده که برای اقناع خود، به دست دستاندرکاران علوم مادی، منکر فضایل اخلاقی شده و حقایق انسانی و خصال ملکوتی را که با ذات بشر و فطرت او عجین است و خمیرمایۀ شرف و کرامت و فضیلت اوست اموری اعتباری و معلول
1) (1)
محدودیّتهای ساختگی و جهات مادی دانستند.
جوّی که بر زندگی و حیات غربیها با جملات پر زرق و برق و کلماتی که لباس علمی به آن پوشانده بودند حاکم شد کاری کرد که اروپا از قید اخلاق آزادی یافت؛ زیرا آن را بار گرانی میدانست که مردم بدون اختیار و از روی تقلید کورکورانه از دوران تاریک بشریت به ارث بردهاند.
اروپاییها اظهار کردند: قیود اخلاقی تنها به درد ایّام کودکی بشر میخورد، یعنی آن روزی که هواپیما وجود نداشت و نمیشد با یک گردش سریع و مدت چند ساعتی، جهان را بمباران کرد، روزگاری که انسان غیرت داشت و ناموس و عِرض خود را در اختیار حیوانات گرسنه قرار نمیداد، همچنین دورانی که ما نادان بودیم و نمیفهمیدیم که انرژی جنسی تنها یک موضوع بیولوژیکی است و هیچ گونه ارتباطی با اخلاق ندارد!
این شرف فروختهها و بردههای شهوت میگویند:
تمایلات جنسی فقط یک بحث حیوانی است که آدمی باید مثل سگ و سایر چهارپایان آن را به کار برد. بنابراین دیگر کنترل و محدودیت اخلاقی معنایی ندارد، ما آن ایّامی که مقیّد به حدود اخلاقی بودیم، در نفاق به سر میبردیم و مردم اجتماع را شریف میپنداشتیم، ولی سزاوار آن است که دل و روح و جسم خود را همیشه بیالاییم و با پیروی از طبایع حیوانی خویش، خود را از دورویی نجات بخشیم.
تمدّن جدید غرب که بر مادیّت محض بنیان گذارده شده در موضوع زندگی و روان توجیهات نارسایی کرده است، از قبیل توجیهات اقتصادی در تاریخ، توجیهات مادی در احساسات انسان، توجیهات جنسی در سایر شؤون مختلف زندگی، سپس این امور که به عنوان علم به خورد انسان جاهل داده شده باعث گردید که شخصیت انسان لکهدار گردد و ما در تمام مقدسات وی نظر تشکیک
بیفکنیم. اندیشۀ خانواده و روابط عاطفی افراد نیز که در محیط خانواده به دست میآید در ضمن این کشاکش مورد حمله قرار گرفته است.
سپس برای این که این اوضاع شوم را با نظرات علمی نیز تثبیت کنند از دانشمندانِ در اختیار خود خواستند تا به نام بحث و انتقاد علمی به یاوهسرایی و ابراز نظریههایی بیاساس اشتغال ورزند.
این دانشمندان پولپرست و مقهور شهوت و خادمان استعمار و استثمار تا آن جا که نیرو داشتند بشر را آلوده معرفی کردند، به طوری که گویی از طرف قوای مرموز موظف بودند که در این راه مبالغه کنند.
کار را به جایی رساندند که با تلقینات پی در پی و به عنوان مسائل علمی فریاد میزدند که: امروز عصر تمدّن است و دیگر دوران بر بریت گذشته و برای زن و مرد قیود قبل از عصر تمدن معنا ندارد. اکنون باید همه بدانند که وضع دنیا برگشته و همه به خصوص جنس زن از اسارت رهایی یافته، به تنهایی میتواند برای خود کاسبی کند. آری، زن آزاد شده و دیگر آن اضطراب گذشته در کار نیست، بنابراین نیازی ندارد که خود را منحصر به یک مرد بداند، شبی در آغوش جوانی که عشقش به او کشیده میخوابد و فردا شب که از او سیر شد به دامان مردی دیگر که عضلاتی قوی دارد میآرمد، کسی نیز حق ندارد که او را از کارهایی که دلش میخواهد و انجام میدهد باز دارد!
ملاحظه کنید چه جوّی وچه میدان و عرصهگاهی برای شهوات مرد و زن ساختهاند! در چنین محیط متمدّنی دستورهای دینی و اخلاقی و سایر مقرّرات اجتماعی همه و همه اموری دست و پا گیر و جهنّمی هستند.
بنا به عقیدۀ ایشان اخلاق تابع اوضاع اقتصادی است و هر نظامی برای خود مقرّرات خاصی در زمینۀ اخلاقیات مردم دارد. در این دوره که در شرق و در غرب سیستمهای اقتصادی تحوّل یافته ناچار «اخلاق» نیز به شکل جدیدی آشکار
گردیده، مثلاً همه به زن حق دادهاند که در فعالیّتهای اقتصادی کاملاً آزاد باشد.
بدیهی است که به دنبال این آزادی فاحشهگری نیز بلامانع خواهد بود.
اهل ذوق فرمودهاند: بزرگترین خوشبختی بشر عشق است ولی به شرط آن که انسان در مراحل طبیعی عشق حرکت کند و بخواهد در زندگی یار مناسبی برای خود اتخاذ نماید. ولی اگر عشق، سراسر زندگی آدمی را احاطه کرد همچنانکه غرب افسار گسیخته اکنون به این حالت درآمده است، دیگر آن نور درخشنده خدایی نیست و آن جذّابیت روحی در آن جا یافت نمیگردد، بلکه عشقی است که تنها لذّت جسمانی و انگیزش غریزۀ شهوانی را منظور کرده و ما از نظر ارزش روانی هرگز نباید برای چنین عشقهایی خود را به زحمت مبتلا کنیم.
مسیح روح را مریم حجاب است بهشت وصل را آدم حجاب است
دلا در عاشقی محرم چه جویی که پیش عاشقان محرم حجاب است
برو خود همدم خود باش اگر چه برِ صاحبدلان همدم حجاب است
مکش جعدش که پیش روی جانان شَکنج طرّۀ پرخم حجاب است
ز هستی درگذر زیرا که در عشق نه هستی، شور و مستی هم حجاب است
(خواجوی کرمانی)
در اجتماع آلودۀ غرب که وجدان و انصاف و عواطف انسانی و احساسات ملکوتی در آتش شهوات آزاد سوخته، پسر و دختر با هم، ولی بدون آن که دلبستگی دائمی نسبت به هم در فکرشان خطور کند، آمیزش میکنند.
در چنین حالت پستی که حتی حیوانات از آن ابا دارند، باید به خدا پناه ببریم. در جهان حیوانات روابط نر و ماده تنها بر پایۀ شهوت نیست، عوامل فطری دیگر هم وجود دارد که میان آنها ایجاد انس و الفت میکند. آیا غرب منحلّ و منحط حاضر
است که بر خود گواهی دهد که به قدری شرافت انسانی را تنزّل داده که در موضوع عواطف از کبوتر و میمون نیز پستتر گردیده است؟!
این همه حوادث انتحار جوانان و هیجانات روحی و بیماریهای عصبی که دکان روانشناسان را رونق بخشیده است از چیست؟ آیا اینها دلیل نیست که نظام بیبند و بار مادی، با فطرت هماهنگ نبوده و همواره بر خلاف طبایع و سنن اصیل انسانی قدم برمیدارد؟!
مرد به زن احتیاج دارد و زن نیز نیازمند به مرد است، ولی این احتیاج تنها به خاطر رفع غریزۀ شهوت نبوده، بلکه هر یک از آن دو تحت «احساساتی» از قبیل انس و دوستی و همزیستی قرار گرفته و به سوی یکدیگر کشیده میشوند. مرد نمیتواند شکل کامل این احساسات را در وجود مردی دیگر بیابد و نه زنی در وجود زن دیگر. همچنین نمیتوان با اضطراب و هیجان، آنها را در میان کوچه و خیابان تأمین کرد. آخر چگونه دو نفر رهگذر که پس از جدایی همدیگر را دیگر نخواهند دید میانشان دوستی عمیق برقرار میشود؟ دو شخصی که مانند دو قطار هستند که فقط در وسط راه از پهلوی هم عبور میکنند چگونه با هم انیس و یار میگردند!
احساسات لطیفی که از درون روان فرد میجوشد، باید در فضایی آرام و مکانی ثابت و مستقر به جریان افتد، وگرنه آتش غریزه آن چنان تند و شعلهور میشود که با وجود هرگونه وسایل زندگی و سامان وضع اقتصادی، باز انسان ناراحت و ناراضی و مضطرب خواهد بود.
زن و مرد نیازمند به ایجاد تفاهم و داشتن هماهنگی در بین خود هستند، تا با تبادل مشاعر و عواطف به همدیگر کمک کنند و راز موفّقیت خویش را در تکاپوی زندگی به دست آورند. همیشه کلید حلّ مشکلات به دست دو قلب پیوسته به هم سپرده شده است. انسان مجرّد که از مجانست و همزیستی عاطفی کناره گرفته است
هرگز از زندگی بهرۀ درستی ندارد.
اینها واقعیتهایی است که گاهی قوۀ خیال، مصادیق آن را به قالب شعر میریزد، ولی آنها در حقیقت شعر نیستند، حقایق علمیاند که در ادوار مختلف زندگانی بشر همواره مورد تأیید و گواهی انسانها بودهاند.
بنابراین ثابت شد که استقرار عواطف یکی از مهمترین نیازمندیهای روانی زن و مرد است و تمام لذایذ بدنی و شؤون آزادی در امر اقتصاد نمیتواند جایگزین آن گردد.
همچنین در این راه خطرناکی که دنیای غرب دیوانهوار به آن افتاده و اطرافش را امواج پرخروش ناکامیها و رنجها فراگرفته است، ممکن نیست که قرار عاطفی عاید انسان گردد. عواطف فقط در محیط خانواده به آرامش میگراید، ولی اینان زندگی خود را در خیابان و معابر گذرانده و حتی با ازدواج نیز نتوانستهاند خود را از این سرگردانی و دلهره رها سازند.
این بود نتیجۀ طبیعی برای هر نظامی که هدف خود را فقط لذت بردن از مظاهر شهوی قرار میدهد. بشر هیچگاه تمام اوصاف مطلوب خود را در وجود یار نمییابد و قهراً افراد دیگری نیز با او تماس پیدا میکند که اوصاف زندهتر و جلوههای فریبندهتری دارند. اگر زن و شوهر به هم قانع نباشند و تمام مشاعر و احساسات خود را وقف یکدیگر ننمایند، هرگز در زندگی زناشویی خوشبخت نمیشوند.
شیوع امراض عصبی و روانی در این میدان بیبند و باری به اندازهای است که تاکنون بشریت به این وضع مخوف نرسیده، حتی در آن دوران که در جنگل و غار به سر میبرد!» (1)
1) (1)
آقای کاظمزاده ایرانشهر که سالیان درازی از عمر خود را در اروپا سپری ساخت و از نزدیک با جوامع غربی تماس داشت و به روحیات و وضع آنان آشنا بوده مینویسد:
دلایل علمایی که تزیید احتیاجات و ترقّیات و اختراعات را (که جدای از تربیت الهی است) مایۀ بدبختی بشر میدانند و سبب انحطاط تمدّن غرب میشمارند به قرار ذیل است:
اوّل: تمدن غرب به وسیلۀ تزیید عدد ماشین آلات، کارهای دستی و حرفههای خصوصی خانگی را از دست مردم گرفته و میلیونها کارکن را چنانکه امروز میبینیم بیکار و کسب گذاشته و دچار گرسنگی و بدبختی و اسارت ساخته است، به طوری که بعضی از مردم ماشینها را بلای ناگهانی تصویر و یا آلت شیطانی فرض میکنند که نان و کار ایشان را از دستشان گرفته و میگیرند.
بعضی از متفکّرین به این عقیده گرویدهاند که اگر قسمتی از ماشینها را در یک مملکت که دو سه کرور کارگر بیکار دارد از کار بیندازند برای آن عدّه بیکار، کار پیدا خواهد شد.
این مسألۀ بیکاری که از عوامل بسیار مهم بروز انواع مفاسد است و فعلاً در شرق اصلاً موضوعی ندارد، امروز در غرب یکی از مهمترین مسائل حیات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی شده است، ولی ممالک مشرق زمین نیز ناچار به زودی با این مسأله رو به رو خواهند شد.
دوّم: این ترقّیات و اختراعات مادی به قدری احتیاجهای زندگی بشر را زیاد کرده است که هر شخص کارکنی تمام وقت خود را باید صرف رفع این احتیاجها کند، تا به قدر کافی وسیلۀ یک زندگی متوسط را فراهم آورد.
بدین قرار مردم مانند حیوانات بارکش تمام روز باید کار کنند و دیگر نه حالی و نه فرصتی برای تفکّر و اشتغال با تربیت روحی و با صنایع ظریفه و علوم معنوی، یعنی برای تغذیۀ روح و عقل خود دارند و بدین وجه نمیتوانند حسّاً و فکراً ترقی نموده به مراتب عالی تکامل برسند. از اینرو افراد طبقات پایین یعنی غیر شهریها و نیز کارگران همیشه در جهالت مانده و وقت خودشان را باید صرف فراهم آوردن خوراک و پوشاک و غیره سازند و اگر یک روز دست از کار بکشند بینان و بیچراغ خواهند ماند.
سوّم: این اختراعات فنّی ناچار سرمایه را در دست یک عده اشخاص مخصوصی جمع میکند و فرقۀ کارگران و ارباب حرفت را اجیر و اسیر ایشان میسازند و آنگاه آن کارهای دستی که در خانهها و به دست پیرزنان و مردان علیل به عمل آورده میشد از میان رفته، این فرقه را هم محتاج نان کرده به گردن حکومت میاندازند، به طوری که حکومت مجبور به ساختن دارالمعجزهها و بیمارستانها و پرستارخانهها و صرف مخارج کلّی برای نگهداری ضعفا و فقرا میگردد.
ولی بدتر از همه، این حال قسمت بزرگی از افراد ملّت را مزدور کارخانهها و بندۀ ماشینآلات و بلکه مبدل به ماشین میسازد و هر روز که ماشینها کار ندارند و یا نخواهند کار کنند، این مزدوران هم بیکار و بینان میمانند.
این حال به تدریج حسّ استقلال و آزادی را که بزرگترین نعمت خدادادی به بشر است، در قلوب طبقۀ کارگران که اکثریت نفوس ممالک متمدنه را تشکیل میدهند نابود میسازد و ایشان را از فعالیّت آزادانه و کسب نان و مایحتاج خود به دست خود محروم میدارد.امروز ماشین فرمانروای گروه کارگر و برزگر گشته و این طبقه از مردم محتاج مرحمت و مروّت این حکمران جبّار بیزبان گردیده است.
چهارم: جمع شدن سرمایهها در دست اشخاص معدود سبب میشود که ایشان به مقتضای حرص بشری که حدود ندارد برای تزیید منافع و تموّل خود به قدر کافی
حقوق به مزدوران و کارگران را مجبور به تشکیل مؤسسهها و انجمنها و اتحادیههای کارگران کرده، برای حفظ حقوق و منافع خود ایشان را وادار به پروردن حسّ کدورت و نفاق و کینه و حسد و خصومت خواهد نمود.
به این سبب تخم عداوت در دلهای افراد یک طبقۀ بزرگ ملّت نسبت به طبقۀ دیگر کاشته میشود و ایشان را دشمن یکدیگر ساخته باعث جنگها و شورشها و تعطیل اشتغال و فساد اخلاق میگردد.
پنجم: این اختراعات بیحدود و تزیید احتیاجهای زندگی نه تنها کارگران را اسیر کارخانه و ماشین میسازد، بلکه چون مزدی که کارگران میگیرند کافی برای رفع احتیاجهای زندگی یک خانواده نمیشود از این نظر نه تنها زن کارگر بلکه گاهی دختران و پسران او هم مجبور میشوند که در بیرون از خانواده کار کنند تا وسایل زندگی را فراهم آورند، به این سبب رشتۀ ارتباط و محبّت خانوادگی که رکن اساسی هر جامعه میباشد از هم گسیخته میگردد. تربیت اولاد ناقص میماند و به جهت محرومی ایشان از آتش مقدّس محبت مادری که از کانون دل مادر شعلهور میشود مانند نباتات و گلهای وحشی باز میآیند.
محبّت و اطاعت و فداکاری و حسّ حرمت از میان اعضای خانواده رخت برمیبندد، به خصوص که زن و مرد و دختر و پسر در محیطهای مختلف، روزها را به سر میبرند و با اشخاص مختلف مصاحبت و مخالطت مینمایند و به تدریج تابع عقاید و افکار متضاد سیاسی و دینی و اجتماعی میشوند و بدین وسیله رشتۀ الفت و یگانگی و همدردی و تعاون و مسؤولیت متقابل به کلّی گسیخته میگردد و افراد خانواده به همدیگر ناآشنا گشته، به چشم بیگانه به هم نگاه میکنند و فقط از راه ناچاری و ضرورت و فقر با هم در یکجا زندگی مینمایند و مثل این که مسافران بیگانهای هستند که در یک کشتی با هم سفر میکنند و هیچ رابطۀ محبت و علاقه و ارتباط قلبی و روحی در میان ایشان نبوده و نیست و از اینرو همۀ حرکات و
معاملات و حتی سلام و آداب ایشان نسبت به یکدیگر فقط از راه رسوم و عادات معموله و بی اراده میباشد نه از راه محبّت خالص و پاک قلبی و یگانگی.
در نتیجۀ این حالات ناگوار زندگی مادی و روحی، زیستن در خانه برای افراد آن سخت و تلخ گشته، زن و مرد و فرزندان بیشتر اوقات از همدیگر جدا میمانند و در میخانهها و قهوه خانهها و جاهای تعیّش و قماربازی و یا در مجالس سیاسی به سر میبرند و به خصوص مرد تا نصف شب در خارج مانده مست و بیخود با حالت پریشان و غم آلود و با احساساتی پر از نفرت و غضب و حیوانیّت به خانه برمیگردد و آسایش چند ساعتی خانواده را بر هم میزند.
این حال ناچار شیرازۀ خانواده را از هم میگسلد و سبب ابتلا به الکل و امراض مسریه و فساد کلی اخلاق گشته، هیئت جامعه را مسموم و بنیان خانواده را رخنهدار و روح فعّال و قدرت معنوی نژاد و ملت را علیل و ضعیف میسازد.
مشاهدۀ حال یک چنین خانواده، هر انسان با حسّ و با بصیرت را از زندگی بیزار و از تمدن متنفّر میکند.
ششم: این ازدیاد احتیاجهای زندگی و این همه تأسیسات و طبقه بندیها و اتحادیههای کارگران و سرمایهداران و رقیبان و فتنهجویان و حریصان نفع پرست که همواره درصدد استفاده از ضعف و ناتوانی دیگران در کمینند، تولید زد و خوردهای سخت و انقلابهای داخلی کرده حکومتها را وادار به زیاد کردن ادارات و مأموران و به خصوص تزیید قوّۀ نظمیّه و دفاعیّه مملکت میکند و از این جهت قسمت بزرگی از مردم را از کار تولید ثروت به وسیلۀ زراعت و تجارت و حرفت بازداشته اجیر کاغذ و قلم میسازد و چون حقوقی که حکومت به مأموران خود میدهد برای رفع احتیاجهای تازه و بی شمار زندگی و برای تسکین حرصها و آرزوهای تازه پیدا شده کافی نمیباشد، ناچار فساد اخلاقی مانند رشوه گرفتن و دزدی و تقلّب و دروغ و خیانت در میان مأموران حکومت انتشار و رواج پیدا میکند
و این اخلاق خانه برانداز کمکم به مقتضای تقلید عوام از بزرگان و مأموران دولت به طبقات دیگر ملّت نیز سرایت مینماید و مردم برای پیش بردن کارهای خود مجبور از تعقیب و تقلید این اخلاق میشوند و بدین قرار حالت روحیۀ جامعه و ملّت، ضعیف و دچار مرض مزمن فساد اخلاق میگردد و درخت تناور شرافت و نجابت او از درون، گرفتار نیشهای کرمهای اجتماعی گشته رو به پوسیدن میگذارد. بدین ترتیب اسباب ویرانی و پریشانی و انقراض تمدن فراهم میشود.
هفتم: این اوضاع حکومتها را مجبور میسازد که برای جلوگیری از هرگونه شورش و انقلابهای داخلی و برای کندن ریشۀ ناراضیان و دشمنان سیاسی و برای پرداختن حقوق اجزا و ادارات زیاد شدۀ خود، از یک طرف آزادی کامل در فحشا و هوسرانی و خوشگذرانی و استعمال مسکرات و انواع بازیها و نفس پرستیها به ملت بدهد تا او را بیهوش و مشغول و سرگرم سازد و از طرف دیگر نیز مالیاتهای زیاد بگیرد و فشارهای سخت به مردم وارد آورد.
به این واسطه به طور غیرمستقیم افراد ملّت به خصوص جوانان را که قوۀ تمیز و تعقّل هنوز در ایشان تکامل نیافته است به فساد اخلاق و ترک قوۀ ضبط نفس به شهوترانی و دزدی و تقلّب و گول زدن و غارت و ظلم و خیانت وادار مینماید و ارزش شرافت و مردانگی و فضیلت را از دل ایشان بیرون میکند.
هشتم: از آن جا که نفس انسانی بیشتر مایل به هوا و هوس و شهوت و پیروی اخلاق مذمومه میباشد و از آن جا که اخلاق فاسده زودتر از اخلاق نیک نفوذ و سرایت پیدا میکند و از آن جا که تودۀ ملّت به آسانی تقلید از افکار و عادات جدید که موافق تمایلات نفسانی او باشد مینماید و از آن جا که قوّۀ تعقّل و تمیز در تودۀ ملّت بیش از اندازه به قبول نفوذ و تأثیرات خارجی یا بیگانه آماده و مستعد است، از این جهت در نتیجۀ این اوضاع که شرح داده شد طبقات پایین ملّت نیز بیش از همه اسباب و وسایل هوسرانی را استقبال میکند.
و چون در نتیجۀ انتشار علوم مادی و طبیعی پایۀ ایمان و اعتقاد مردم نیز سست گشته و احکام دین و تعلیمات اخلاقی نیز قدرت و نفوذ خود را کم کرده و از دست داده است، بنابراین تودۀ ملّت به زودی مغلوب پنجۀ قوای حیوانی میگردد و چون نه مانع خارجی و نه رادع باطنی مانند وجدان در جلوی خود میبیند خود را به کلی تسلیم دیو شهوت و فواحش میسازد و این حال طوری تا اعماق دل و ریشۀ مغز او نفوذ میرساند که اساساً نه تنها از دین و مذهب و مکارم اخلاق روگردان میشود، بلکه اینها را جزو خرافات و اوهام میشمارد و اعتقاد به خداوند و ایمان به وجود احکام آسمانی و هدایت فرستادگان خدا و وجود نوامیس روحی و باطنی و وجدانی را قصه و افسانه میپندارد و بیدینی و افراط در هوسرانی و آزادی در فحشا و صرف مسکرات را از شرایط تربیت و آزادی و تمدن و کمال میشمارد و مایۀ افتخار و امتیاز خود میانگارد.
نهم: در نتیجۀ این حالات و اوضاع سیاسی و اجتماعی و دینی، آتش مقدس آسمانی یعنی وجدان اخلاقی در کانون دل تودۀ ملّت خاموش میگردد و آن آمر باطنی یعنی عقل خدایی که نگهبان و دارندۀ نظم و آسایش انسان میباشد در پس پردۀ یأس و نومیدی پنهان میماند و میدان تسلّط و حکمرانی را به نفس حیوانی بازمیگذارد.
آنگاه روح علوی و ملکوتی انسان که رهنمای حقیقی اوست از اجرای وظایف خود ناامید گشته دم فرو میبندد و انسان به حال حیوان بارکش و بلکه بدتر از آن میافتد، زندگانی را عبارت از پیروی کورکورانۀ تمایلات طبیعت حیوانی خود میداند و فقط برای تسکین هوا و هوس خود کار میکند و تنها از ترس پلیس و محکمه و حبس و زجر، خودداری از دزدی و ظلم و غارت و تقلّب و خیانت مینماید، نه برای این که این حال به خودی خود بد است و شایستۀ مقام و شرافت انسانی او نیست.
دهم: در زیر تأثیر این عوامل و مؤثرات خارجی و داخلی و سیاسی و اجتماعی که بیشتر آن محصول عقاید و فلسفۀ مادهپرستی است، تودۀ ملّت زندگی را فقط عبارت از خوردن و خوابیدن پنداشته و تمدن را عبارت از آراستن بدن و تعقیب حظوط و لذایذ جسمانی میشمارد و فضایل اخلاقی را جزو آثار عتیقه میداند که فقط برای تماشا و وقت گذرانی و تعجّب نمودن از کوتاهی نظر و سادگی اسلاف، خوب و مفید میباشد.
شجاعت را در گولزدن دیگران و در غارت کردن مال ضعیفان و یتیمان میبیند و تقلّب و چاپلوسی و تملّق و نادرستی را عین هوشیاری و ذکاوت میپندارد و بر حال مردم متدین و با فضیلت و با عفّت میخندد و ایشان را استهزا میکند و نیکبختی را فقط در بر آوردن حاجات نفس حیوانی خود میداند.
بهترین نمونه و عبرت بخشترین مثال برای این حال همانا اوضاع اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی و دینی ملّتهای متمدن کنونی غرب است؛ زیرا در اینجا میبینیم که هرگز به قدر امروز مردم این ممالک در کوشش و کارکردن ساعی نبودهاند و هرگز این ملتها تا این درجه دارای ثروت و عظمت و شکوه و جلال و ترقی مادی نبودهاند و هرگز به اندازۀ کنونی حکومتهای با قدرت و با نفوذ فرمانروایی نداشتهاند و هرگز دایرۀ اختراعات و کشفیّات فنی و وسایل زندگی و ترقّیات مادی و اقتصادی ملّتها تا این پایه وسعت پیدا نکرده بوده است، ولی با وجود این، بیکاری و بدبختی و گرسنگی و ظلم و بیقراری و اضطراب و ناامنی و کینهورزی و غارتگری و خونریزی و خودکشی و نارضایی و فساد اخلاق نیز در هیچ قرنی و دوری تا این اندازه فراوان و حکمران نبوده است. (1)
1) (1)
نکبت درافتیم که نجات از آن برای ما ممکن نباشد.
سالها شد که مهر عالم سوز تیغ کین تیز میکند هر روز
وه که تا مهر چرخ بود کبود در کبودیّ چرخ مهر نبود
جانب هر که بنگرم به نیاز ننگرد جانب من از سرِ ناز
در ره هر که سر نهم به وفا پا نهد بر سرم ز راه جفا
چند بیداد بینم از هر کس ای کس بی کسان به دادم رس
چند پامال عام و خاص شوم دست من گیر تا خلاص شوم
همّتی ده که بگذرم ز همه رو به سوی تو آورم ز همه
سوی خود کن رخ نیاز مرا به حقیقت رسان مجاز مرا
زلف خوبان مشوّشم دارد لعل ایشان در آتشم دارد
از بتان چون در آتشم شب و روز روز حشرم بدین گناه مسوز
مهوشانم چو سوختند به ناز ز آفتاب قیامتم مگذار
بس بود این که سوختم یک بار
(هلالی جغتایی)
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
إنَّ طاعَةَ النَّفْسِ وَ مُتابَعَةَ أهْوِیَتِها اسُّ کُلِّ مِحْنَةٍ، وَ رَأْسُ کُلِّ غَوایَةٍ. (1)
به درستی که اطاعت نفس و پیروی از هواهای آن ریشۀ هر بلا و رأس هر گمراهی است.
1) (1)
اَلْهَوی، هَوِیٌّ إلی أسْفَلِ السّافِلینَ. (1)
خواهشهای غلط، کشانندۀ انسان به پستترین درجات است.
اَلْهَوی مَطِیّةُ الفِتَن. (2)
خواهشهای نفسانی مرکب فتنههاست.
قالَ زَیْدُ بْنُ صُوحانٍ: یا أمیرَالْمُؤْمِنینَ، أیُّ سُلْطانٍ أغْلَبُ وَ أقْوی؟ قالَ:
الْهَوی. (3)
زید بن صوحان به امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه داشت: چه پادشاهی نیرومندتر و غالبتر است؟ حضرت فرمود: هوای نفس.
اَلْهَوی قَرینٌ مُهْلِکٌ. (4)
هوای نفس، همنشینی هلاک کننده است.
اَلشَّهَواتُ سُمُومٌ قاتِلاتٌ. (5)
شهوات سَمهای کشندهاند.
اَلشَّهَواتُ مَصائِدُ الشَّیْطانِ. (6)
شهوات دامهای شیطان است.
اُهْجُرُوا الشَّهواتِ فَإنَّها تَقُودُکُمْ إلی رُکُوبِ الذُّنُوبِ وَ التَّهَجُّمُ عَلَی السَّیِّئاتِ. (7)
1) (1)
2) (2) - مستدرک الوسائل: 113/12، باب 81، ذیل حدیث 13668؛ [3]غرر الحکم: 306، حدیث 7026. [4]
3) (3) - من لایحضره الفقیه: 381/4، حدیث 5833؛ الأمالی، شیخ صدوق: 394، حدیث 4. [5]
4) (4) - غرر الحکم: 306، حدیث 7014. [6]
5) (5) - غرر الحکم: 304، حدیث 6939. [7]
6) (6) - غرر الحکم: 304، حدیث 6937؛ [8]مستدرک الوسائل: 343/11، باب 42، ذیل حدیث 13217. [9]
7) (7) - غرر الحکم: 305، حدیث 6972؛ [10]مستدرک الوسائل: 343/11، باب 42، ذیل حدیث 13217. [11]
از شهوات دوری کنید که شما را به گناهان سوق میدهد و آلوده به بدیها مینماید.
اُوصیکُمْ بِمُجانَبَةِ الْهَوی فَإنَّ الهَوی یَدْعُو إلَی الْعَمی، وَ هُوَ الضَّلالُ فِی الآْخِرَةِ وَ الدُّنْیا. (1)
شما را به دور شدن از هوا سفارش میکنم که هوا کشاننده به کوردلی است و کوردلی گمراهی در دنیا و آخرت است.
مَنِ اتَّبَعَ هَواهُ أعْماهُ وَ أصَمَّهُ، وَ أذَلَّهُ وَ أضَلَّهُ. (2)
هر کس متابعت از هوا کند، به کوری و کری و ذلّت و گمراهی دچارش میکند.
رَأْسُ الدّینِ مُخالَفَةُ الْهَوی. (3)
سرآغاز دین مخالفت با خواهشهای غلط نفسانی است.
مِلاکُ الدّینِ مُخالَفَةُ الْهَوی. (4)
نشانۀ دینداری مخالفت با هوای نفس است.
رَدْعُ النَّفْسِ عَنِ الْهَوَی الْجِهادُ الأْکْبَرُ. (5)
بازگرداندن نفس از هوا جهاد اکبر است.
إنَّ أفضَلَ النّاسِ عِنْدَاللّهِ مَنْ أحْیا عَقْلَهُ، وَ أماتَ شَهْوَتَهُ، وَ أتْعَبَ نَفْسَهُ بِصَلاحِ آخِرَتِهِ. (6)
1) (1)
2) (2) - غرر الحکم: 65، حدیث 836؛ [3]مستدرک الوسائل: 115/12، باب 81، ذیل حدیث 13668. [4]
3) (3) - غرر الحکم: 241، حدیث 4875؛ [5]مستدرک الوسائل: 114/12، باب 81، ذیل حدیث 13668. [6]
4) (4) - غرر الحکم: 241، حدیث 4894. [7]
5) (5) - غرر الحکم: 241، حدیث 4876. [8]
6) (6) - غرر الحکم: 50، حدیث 308. [9]
برترین مردم در پیشگاه حق کسی است که عقلش را زنده کند و شهوت نابابش را بمیراند و نفس را در جهت آبادی آخرت به مشقّت طاعت اندازد.
حمیّت و عصبیّت به معنای پافشاری و اصرار در امر باطل و ضدّ حقیقت است و این حالت خویی بس ناپسند و عاملی برای ورود در انواع گناهان و منشأ بسیاری از بدبختیها در خانواده و اجتماع است.
طرفداری از ناحق در هر زمینهای که باشد امری ناپسند و بسیار زشت و موجب غضب حضرت حق است. انسان در هر حالتی و هر موقعیتی و نسبت به هر کسی با تمام وجود باید طرفدار حق باشد، گر چه این طرفداری به ضرر او انجام شود.
از امام سجّاد علیه السلام دربارۀ عصبیت سؤال شد، حضرت فرمودند:
اَلْعَصَبِیَّةُ الَّتی یَأْثُمُ عَلَیْها صاحِبُها أنْ یَرَی الرَّجُلُ شِرارَ قَوْمِهِ خَیْراً مِنْ خِیارِ قَوْمٍ آخَرینَ، وَ لَیْسَ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ أنْ یُحِبَّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ وَ لکِنْ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ أنْ یُعینَ قَوْمَهُ عَلَی الظُّلمِ. (1)
عصبیّتی که دارندۀ آن معصیتکار است، آن است که شخص بَدان قوم خود را بهتر از نیکان قوم دیگران ببیند. البته محبت انسان به اقوامش از عصبیت نیست، عصبیت کمک دادن به اقوام در راه ظلم و ستمکاری است.
آنان که در زمینههای باطل و ناحق حمیّت و عصبیت به خرج میدهند، به فرمودۀ حضرت زینالعابدین علیه السلام سخط حضرت حق را به رضایت مخلوق
1) (1)
میخرند.
قرآن مجید حمیّت و عصبیت بی جا را از شؤون کفر دانسته و این حالت حیوانی را که مولود جهل و غرور و خشم و غضب است در سورۀ فتح مردود دانسته است:
إذْ جَعَلَ الَّذینَ کَفَرُوا فی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ وَ ألْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوی وَ کانُوا أحَقَّ بِها وَ أهْلَها وَ کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیماً» (1)
[ یاد کن ] هنگامی را که کافران [ پس از قرارداد صلح حدیبیه ] دل هایشان را از تعصّب و خشم شدید جاهلی آکنده کردند ، پس خدا هم آرامشش را بر پیامبرش و مؤمنان نازل کرد و روح تقوا را [ که حقیقت و جان توحید است ] ملازم آنان نمود ، و آنان به [ روح تقوا ] سزاوارتر و شایستۀ آن بودند ؛ و خدا همواره به هر چیز داناست.
آیۀ شریفه اشاره به ماجرای حدیبیّه دارد. نخست به یکی از مهمترین عوامل بازدارندۀ کفّار از ایمان به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و تسلیم در مقابل حق و عدالت اشاره کرده میگوید:
«به خاطر بیاورید هنگامی که کافران در دلهای خود نخوت و خشم جاهلیّت را قرار دادند» و به خاطر آن مانع ورود پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنان به خانۀ خدا و انجام مراسم عمره و قربانی شدند و گفتند: اگر اینها که در میدان جنگ پدران و برادران ما را کشتهاند وارد سرزمین و خانههای ما شوند و سالم بازگردند، عرب دربارۀ ما چه خواهد گفت و چه اعتبار و حیثیتی برای ما باقی میماند؟!
این کبر و غرور و تعصّب و خشم جاهلی، حتی مانع از آن شد که هنگام تنظیم صلحنامۀ حدیبیّه نام خدا را به صورت: بسم اللّه الرحمن الرحیم» بنویسند، با این که
1) (1)
آداب و سنن آنها میگفت که زیارت خانۀ خدا برای همه مجاز و سرزمین مکّه حرم امن است، حتی اگر کسی قاتل پدر خویش را در آن سرزمین یا در مراسم حج و عمره میدید مزاحم او نمیشد.
آنها با این عمل هم احترام خانۀ خدا و حرم امن او را شکستند و هم سنّتهای خود را زیر پا گذاشتند و هم پردۀ ضخیمی میان خود و حقیقت کشیدند و این اثرات مرگبار حمیّتهای جاهلیت است.
حمیّت در اصل از مادۀ «حَمی» بر وزن حمد به معنی حرارتی است که از آتش یا خورشید یا بدن انسان و مانند آن به وجود میآید. و به حالت خشم و همچنین نخوت و تعصّب خشمآلود نیز حمیّت میگویند.
این حالتی است که بر اثر جهل و کوتاهی فکر و انحطاط فرهنگی مخصوصاً در میان اقوام جاهلی، (و جوامع دچار جاهلیت قرن بیستم) فراوان است و سرچشمۀ بسیاری از جنگها و خونریزیهای آنها میشود.
در مقابل آن، خداوند حالت سکینه و آرامش را بر رسول خود و مؤمنان نازل فرمود.
این آرامش که مولود ایمان و اعتقاد به خداوند و اعتقاد بر لطف او بود، آنها را به خونسردی و تسلّط بر نفس دعوت کرد و آتش خشمشان را فرو نشاند، تا آن جا که برای حفظ اهداف بزرگ خود حاضر شدند جملۀ بسم اللّه الرحمن الرحیم را که رمز اسلام در شروع کارها بود بردارند و بجای آن بسمک اللّهمّ که از یادگارهای دوران گذشتۀ عرب بود در آغاز صلحنامه بنگارند و حتی لقب رسول اللّه را از کنار نام گرامی محمد صلی الله علیه و آله حذف کنند و حاضر شدند که بر خلاف عشق و علاقۀ سوزانی که به زیارت خانۀ خدا و مراسم عمره داشتند از همان جا به سوی مدینه باز گردند و شترهای خود را بر خلاف سنّت حجّ و عمره در همان جا قربانی کنند و بدون انجام
مناسک از احرام درآیند.
آری، حاضر شدند دندان بر جگر بگذارند و در برابر همۀ این ناملایمات صبر و شکیبایی به خرج دهند، در صورتی که اگر حمیّت جاهلیت بر آنها حاکم بود هر یک از اینها کافی بود که آتش جنگ را در آن سرزمین شعلهور سازد.
آری، فرهنگ جاهلیت (یعنی فرهنگ جدای از خدا) دعوت به حمیّت و تعصّب و خشم جاهلی میکند، ولی فرهنگ اسلام به سکینه و آرامش و تسلّط بر نفس.
آنگاه میفرماید: خداوند آنها را به کلمۀ تقوا ملزم ساخت، یعنی روح تقوا را در قلوبشان افکند و آنها از هر کس سزاوارتر و شایستهتر و اهل و محل آن بودند.
به هر حال مسلمانان در آن لحظات حساس گرفتار خشم و عصبانیّت و تعصّب و نخوت نشدند و سرنوشت درخشانی را که خداوند در ماجرای حدیبیّه برای آنها رقم زده بود با آتش جهل و خشم نسوزاندند؛ زیرا میگوید: مسلمانان از همه سزاوارتر به تقوا بودند و اهل و محل آن.
بدیهی است از یک مشت جمعیّت خرافی و نادان و بت پرستان جز حمیّت جاهلیت انتظار نمیرفت، ولی از مسلمانان موحّدی که سالیان دراز در مکتب قرآن پرورش یافته بودند چنین خلق و خوی جاهلی غیر منتظره بود، آنچه از آنها انتظار میرفت همان سکینه و وقار و تقوا بود که در حدیبیه به نمایش گذاردند، هر چند نزدیک بود بعضی از تند خویان ناشکیبا که شاید رسوباتی از گذشته را با خود داشتند این سدّ نیرومند را بشکنند و جنجالی برپا کنند، اما سکینه و وقار پیامبر صلی الله علیه و آله همچون آبی بر این آتش ریخته شد و خاموش گشت.
در پایان آیه میفرماید: و خداوند به هر چیزی عالم و آگاه بوده و هست. او هم نیّات سوء کفار را میداند و هم پاکدلی مؤمنان راستین را، در اینجا سکینه و تقوا
نازل میکند و در آن جا حمیّت جاهلیت را مسلّط میسازد که خداوند هر قوم و ملّتی را به مقدار شایستگیهایشان مشمول لطف و رحمت خود میسازد و یا خشم و غضبش.
به هر حال شک نیست که وجود چنین حالتی در فرد یا جامعه باعث عقبماندگی و سقوط آن جامعه است، پردههای سنگینی بر عقل و فکر انسان میافکند و او را از درک صحیح و تشخیص سالم بازمیدارد و گاه تمام مصالح او را به باد فنا میدهد.
بهترین راه مبارزه با این خوی زشت و طریق نجات از این مهلکۀ بزرگ تلاش و کوشش برای بالابردن فرهنگ و فکر و ایمان هر قوم و جمعیت است.
در حقیقت داروی این درد را قرآن مجید در همین آیۀ مورد بحث بیان کرده، آن جا که در نقطۀ مقابل آن از مؤمنانی بحث میکند که دارای سکینه و روح تقوا هستند، بنابراین آن جا که ایمان و سکینه و تقواست حمیّت جاهلیت نیست و آن جا که حمیّت جاهلیت است ایمان و سکینه و تقوا نیست. (1)
نور جان در ظلمت آباد بدن گم کردهام آه از این یوسف که من در پیرهن گم کردهام
وحدت از یاد دوئی اندوه کثرت میکند در وطن ز اندیشۀ غربت وطن گم کردهام
چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک خویش را در نقش پای خویشتن گم کردهام
از زبان دیگران درد دلم باید شنید کز ضعیفیها چو نی راه سخن گم کردهام
1) (1)
هیچ جا بیدل سراغ رنگهای رفته نیست صد نگه چون شمع در هر انجمن گم کردهام
(بیدل دهلوی)
حمیّت و عصبیّت در صورتی که در مسیر حق به کار گرفته شود از نظر اولیای دین ممدوح است.
ملاّ مهدی نراقی میفرماید: غیرت و حمیّت عبارت است از سعی در محافظت آنچه نگاهبانی آن لازم است.
و آن نتیجۀ شجاعت و بزرگی و قوّت نفس و از ملکات شریفه است و مردانگی به آن تحقّق مییابد و فاقد آن از مردان به شمار نمیرود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
إنَّ اللّهَ یَغارُ، وَ الْمُؤْمِنُ یَغارُ، وَ غَیْرَةُ اللّهِ أنْ یَأْتِیَ الرَّجُلُ الْمُؤْمِنُ ما حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ. (1)
خداوند غیرتمند است و مؤمن دارای غیرت است و غیرت خدا این است که مؤمن مرتکب کاری شود که خدا حرام کرده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
إنَّ اللّهَ تَعالی غَیُورٌ وَ یُحِبُّ الْغَیْرَةَ، وَ لِغَیْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها. (2)
خدای تعالی غیرتمند است و غیرت را دوست دارد و از سرِ غیرت اوست که
تمام گناهان ظاهری و باطنی را حرام نموده است.
و از جهت مقتضای حمیّت در دین این است که در نگهداری آن از بدعتهای مبتدعان و دعوی اهل باطل بکوشد و آنان را که مرتد شوند، قصاص نماید و اهانت اهل اهانت را به دین و همچنین شبهات اهل انکار را دفع نماید و در ترویج احکام دین مجاهدت نماید و در بیان حلال و حرام خدا سعی بلیغ کند و در امر به معروف و نهی از منکر مسامحه ننماید.
و مقتضای غیرت و حمیّت در حرم و ناموس این است که از مقدمات و موجبات انحراف ناموس خود غفلت نکند و اهل خود را از مردان بیگانه و رفتن به مراکزی که بیم فساد آنان میرود، حفظ نماید.
و مقتضای حمیّت نسبت به اولاد این است که از زمان حمل تا آن جا که لازم باشد از همۀ شؤونش اعم از شیر خوردن از زن شایسته و تأمین غذای حلال و انتخاب نام نیکو و تربیت شایسته و گرفتن همسر خوب برای او محافظت کند.
و حمیّت نسبت به مال این است که از حلال کسب کند و در راه مشروع بدون افراط و تفریط و اسراف و تبذیر خرج نماید.» (1)
1) (1)
[«2»وَ مُتَابَعَةِ الْهَوَی وَ مُخَالَفَةِ الْهُدَی وَ سِنَةِ الْغَفْلَةِ وَ تَعَاطِی الْکُلْفَةِ وَ إِیثَارِ الْبَاطِلِ عَلَی الْحَقِّ]
و پیروی از هوای نفس و عقب ماندن از هدایت، و خواب غفلت و انجام کار سخت و پرمشقت و ترجیح دادن باطل بر حق.
هر گاه سالک فی اللّه که متخلّق به اخلاقی الهی است به هوای نفس و نفسانیت دچار نشود خداوند حق و حقیقت را در وجود او متجلّی میسازد. اما اگر انسانی افسار نفس را رهاکند که شیطان در هوای آن بچرد و هر گونه خواهشی را پاسخ دهد؛ این حالت، آدمی را به سوی ستم و نفس و خوی وحشیگری میکشاند.
خداوند در قرآن بارها عملکرد ظالمان را به حیوانات تشبیه میفرماید و به عنوان نمونه فرمود:
اگر که ما میخواستیم به وسیلۀ آیات قرآن انسان را بالا ببریم؛ این کار را میکردیم. ولی او به امور ناچیز و لذّتهای زودگذر دنیایی تمایل پیدا کرد و از هوای نفس خود پیروی نمود. سرگذشت او مانند داستان سگی است که اگر به او هجوم ببری زبان از کام بیرون میآورد و اگر به حال خودش واگذاری باز زبان از دهان بیرون آورد. (1)
1) (1)
این حقیقت ستم به نفس است که در هر حال حق را به تمسخر میگیرد. چه بد است حکایت گروهی که آیات خداوند را تکذیب میکنند و همواره به خود ستم میکنند. این گونه مثالهای روشن برای صاحبان اندیشه است نه ظالمان هواپرست بیدانش که پردههای جهل و غفلت بر قلب آنها فروافتاده و خرافات و تعصبات جاهلی فضای فکر آنان را تاریک ساخته است.
از اینرو که از فیض هدایت الهی محروم شدهاند، یاوری در دنیا و آخرت ندارند خداوند در وصف حال آنان میفرماید:
بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ أَهْوَآءَهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَن یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ مَا لَهُم مِّن نَّصِرِینَ» (1)
[ اعتقاد و عمل مشرکان بر پایۀ تعقّل نیست ] بلکه آنان که [ با شرکورزی ] ستم کردهاند از روی جهل و نادانی از هواهای نفسانی خود پیروی نمودهاند ؛ پس کسانی را که خدا [ به کیفر پیروی از هواها ] گمراه کرده است ، چه کسی هدایت میکند ؟ و آنان هیچ یاریکنندهای [ که از گمراهی و عذاب نجاتشان دهد ] نخواهند داشت .
در این آیه به جای کلمه
«اَشْرَکُوا» از
«ظَلَمُوا» استفاده فرموده که اشاره به این نکته است که ستم به نفس و پیروی از هوا بدون آگاهی خود زمینه ساز شرک بلکه بالاتر از شرک به خداست؛ زیرا ظلم بر خویشتن علاوه بر این که راه فطرت و توحید را سد میکند؛ تمام سرمایههای معنوی وجود را به باد داده و به بیراهه میرود و این ظلم مقدمه گمراهی و سرگردانی در وادی دنیاست و چون راه هدایت را جستجو نمیکند خداوند او را یاری نمیکند و به حال خود وامیگذارد.
به این ترتیب سرنوشت شوم حیرت و ذلّت به سراغ او میآید چرا که آنان
1) (1)
مرتکب بزرگترین ظلمها شدهاند و عقل و اندیشه خود را از کار انداختهاند و به آفتاب دانش و کمال پشت کردهاند و در تاریکی جادۀ کفر ماندهاند.
پس خداوند از آن سلب توفیق میکند و در دریای نکبتها رها میسازد.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرماید:
کُفَّ أَذاکَ عَنْ نَفْسِکَ وَ لاتُتابِعْ هَواها فِی مَعْصِیَةِ اللّهِ؛ إِذْ تُخاصِمُکَ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَیَلْعَنُ بَعْضُکُم بَعْضاً، إِلاّ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ وَ یَسْتُرَ. (1)
حضرت فرمود: آزار خود را از نفست بازدار و در معصیت خدا از هوسهای آن پیروی مکن؛ زیرا در این صورت، روز قیامت نفس تو با تو به دشمنی برمیخیزد و یکدیگر را لعن و نفرین میکنید، مگر این که خداوند بیامرزد و پردهپوشی کند.
امام علی علیه السلام در خطبۀ معروف به دیباج میفرماید:
وَ إِنَّ مَنْ لایَنْفَعُهُ الْحَقُّ یَضُرُّهُ الباطِلُ، وَ مَنْ لایَسْتَقیمُ بِهِ الْهُدی تَضُرُّهُ الضَّلالَةُ وَ مَنْ لایَنْفَعُهُ الْیَقینُ یَضُرُّهُ الشَکُّ. (2)
به راستی که هر کس را حق سود ندهد، باطل زیانش رساند و هر که به راه هدایت نرود، به کجراهۀ گمراهی افتد. و هر که یقین او را سود نبخشد، شک زیانش رساند.
گاهی شک و حیرت در دنیا به اندازهای انسان را مست میکند که همه چیز را از دریچه مادیات و لذت میبیند پس از چشم دل کور میشود.
حضرت امیر علیه السلام به فرزندانش و یاران خویش و همه مسلمانان چنین فرمود:
وَ اوصِیکُمْ بِمُجانَبَةِ الْهَوَی فَإِنَّ الْهَوَی یَدْعُو إِلی الْعَمَی، وَ هُوَ الضَّلالُ فِی
الآخِرَةِ وَ الدُّنْیا... وَ إِنَّ اوَّلَ المَعاصی تَصْدیقُ النَّفْسِ وَ الرُّکُونِ الی الهَوْی. (1)
شما را به دوری گزیدن از هوس سفارش میکنم؛ زیرا هوس به کوری فرا میخواند و آن گمراهی در آخرت و دنیاست... و همانا از اولین گناهان تأیید کردن نفس و اعتماد به هوای نفس است.
حضرت در صحیفۀ بلاغت خویش در بیان مقایسه صفات متقین و صفات فاسقان چنین میفرماید:
عِبادَ اللّهِ، إِنَّ مِنْ احَبِّ عِبادِ اللّهِ الَیْهِ عَبْداً أَعانَهُ اللّهُ عَلی نَفْسِهِ،... فَهُوَ مِنْ مَعادِنِ دِینِهِ وَ اوْتادِ أَرْضِهِ قَدْ الْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ، فَکانَ اوَّلَ عَدْلِهِ نَفْیُ الْهَوی عَنْ نَفْسِهِ، یَصِفُ الْحَقَّ وَ یَعْمَلُ بِهِ،...
وَ آخَرُ قَدْتَسَمّی عالِماً وَ لَیْسَ بِهِ، فَاقْتَبَسَ جَهائِلَ مِنْ جُهّالٍ، وَ أَضالَیل مِنْ ضُلاّلٍ، وَ نَصَبَ لِلنّاسِ أَشْرَکاً مِنْ حَبائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلٍ زُورٍ قَدْحَمَلَ الْکِتابَ عَلی آرائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلی َأَهْوائِهِ، یُوْمِنُ النّاسَ مِنْ العَظائِمِ. وَ یُهَوِّنُ کَبیرَ الْجَرائِمِ، یَقُولُ: اقِفُ عَنْدَ الشُّبُهاتِ. وَ فیها وَقَعَ وَ یَقُولُ: اعْتَزِلُ الْبِدَعَ، وَ بَیْنَها اضْطَجَعَ فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسانٍ، وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوانٍ، لایَعْرِفُ بابَ الهُدی فَیَتَّبِعَهُ، وَ لابابَ الْعَمی فَیَصُدَّ عَنْهُ. فَذلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیاءِ. (2)
بندگان خدا، محبوبترین بندگان در پیشگاه خداوند بندهای است که خداوند به تسلّط بر نفسش او را یاری داده... پس او از معادن دین خدا و میخهای زمین اوست. خود را ملزم به عدالت کرد و اول عدلش نفی هوا از نفس خود است. حق را وصف میکند و خود به آن عمل مینماید...
و دیگری خود را دانشمند نامیده ولی دانشمند نیست، جهالتهایی از جاهلان و گمراهیهایی از گمراهان به دست آورده و دامهایی از ریسمانهای فریب و گفتارهای مزورانه برای مردم نصب کرده، قرآن را بر آرای خود تطبیق داده و حق را بر اساس هوای خود تفسیر نموده، مردم را از خطرات بزرگ ایمنی میدهد و گناهان کبیره را آسان جلوه میدهد. میگوید: از شبهات خوددارم، ولی در آنها افتاده. و اعلام میکند که از بدعتها کنارم، ولی در بستر بدعتها خوابیده. صورت صورت انسان است و قلب قلب حیوان. آگاه به هدایت نیست تا از آن پیروی کند و آشنای به گمراهی نیست تا از آن دست بردارد. اینچنین آدمی مردهای است در میان زندهها.
صاحبان خرد در روایت نفس آوردهاند که:
بپرهیزید از هوای نفس که بد دشمنی است. زبان به سخنان یاوه و بیهوده گشودن یاور آن هواست.
در این باره حضرت صادق علیه السلام فرمود:
همان گونه که از دشمنان خود حذر میکنید، از هوسهایتان دوری کنید؛ زیرا برای مردان دشمنی بدتر از پیروی از هوسهایشان و گفتارهای زبانشان نیست. (1)
حضرت سجّاد علیه السلام در مناجات انجیلیه که منسوب به ایشان است، حراست ویژهای را برای نفس میطلبد:
1) (1)
خدایا! دل و زبانم از آن توست و رهایی و امانم به دست توست و تویی دانا به نهان و آشکارِ من، پس صفحۀ دلم را از دشمنی و کینه پاک ساز و زبانم را از زشتگویی خاموش گردان و نهادم را از تعلّقات هوسها پیرایش کن و مرا با امان خود از گزندها و ناملایمات حفظ کن و درون مرا بر مراقبت از خودت بگمار و بیرونم را با فرمانبری از خودت سازگار نما و مرا پیکری روحانی و دلی آسمانی و همتی پیوسته به خودت و یقینی، عطا فرما... (1)
«انسان مرکّب از جسم و روح عقل و قلب و حالات معنوی و مادی است. جسم جهت گذران امور دنیا و قلب و روح و عقل جهت راه یافتن به ملکوت عالم و شناخت حق و ارتباط گرفتن با انبیا و امامان و معاد روز قیامت است.
انسان برای رسیدن به رشد و کمال و به دست آوردن حالات الهی و ربّانی و تبدیل شدن به منبع خیر، باید هر یک از نواحی وجود خویش را با کمک هدایت الهی رعایت نماید.
بیتوجهی به خویش که نتیجهاش بیتوجهی به نظام خلقت و ربوبیت حضرت ربّ العزّه و نبوت انبیا و امامت امامان و حقوق مردمان است، در فرهنگ دین به عنوان خواب غفلت ملاحظه شده است.
گرفتاران خواب غفلت در معرض چه بلاها و حوادث و گناهان و سیّئاتی هستند و از چه خیرات و مبرّات و فیوضات و برکاتی محرومند.
1) (1)
اگر انسان خویشتن خویش را بشناسد، حیات ابدی خود را بیش از هر چیزی میبیند و نسبت به او مهر میورزد ،و اگر به حیات ابد دل نمیبندد برای آن است که خودش را نمیشناسد و آنچه باعث شد خودش را نشناسد سرگرمی او به عالم طبیعت و لذایذ حسی آن است.
هر چه انسان به لذایذ حسی تن در بدهد از شناخت خویش غافل میشود و هر چه از خویشتن غافل بماند، هم از مبدأ آفرینش خود غفلت میکند و هم از معاد و بازگشت خویش غافل میماند.
قرآن کریم سرّ غفلت انسان از مبدأ را همان غفلت انسان از خویشتن خویش میداند و میفرماید: چون انسان خود را فراموش کرد خدای خود را فراموش کرد و چون خود را نشناخت و به یاد خود نبود و نیست، قیامت را فراموش کرد و به یاد روز جزا نیست.
در پایان سورۀ یس چنین آمده:
وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظامَ وَ هِیَ رَمیمٌ» (1)
در حالی که آفرینش نخستین خود را از یاد برده برای ما مثلی زد [ و ] گفت :
چه کسی این استخوانها را در حالی که پوسیدهاند ، زنده میکند؟
اگر نفس خود را ببیند، نه آن که او را بفهمد، بلکه با علم حضوری خود را مشاهده کند که ذاتش عین ربط به خداست، حتماً مربوطٌ الیه که خدای سبحان است به مقدار شهودش مشهود او میشود.
اگر کسی خود را ببیند یقیناً خدای خود را با چشم جان مشاهده خواهد کرد، چون خود را مشاهده میکند و خودش حقیقتی است عین ربط به خدای سبحان، پس خداوند را هم میبیند، لکن نه با چشم حسّی؛ زیرا:
1) (1)
لا تُدْرِکُهُ الأْبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأْبصارَ» (1)
چشمها او را در نمییابند ، ولی او چشمها را درمییابد ، و او لطیف و آگاه است.
بلکه با حقایق ایمانی و دیدۀ جان، چنانکه در کلمات نورانی امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است.
و این شناخت فطری همان شناخت حضوری و شهودی است.
بنابراین اگر کسی خود را ببیند خدای خود و قیامت خود را هم میبیند، چون خودش هم از طرف آغاز پیدایش به مبدأ غایی مرتبط است و هم از طرف انجام خلقت به مبدأ غایی وابسته است، هم به هُوَ الأوّل مرتبط است، هم به هُوَ الآخر». پس چگونه ممکن است کسی نفس خود را مشاهده کند و خدا را که هُوَ الأوّل است مشاهده نکند و مبدأ خویش را نبیند! و چگونه ممکن است جان خود را مشاهده بکند و خدا را که هُوَ الآخِر است مشاهده نکند و معاد خویش را نشناسد.» (2)بنابراین، آثار مخرّب و مهلک خواب غفلت بیشتر روشن میشود، خواب غفلتی که منشأ جدایی از حق و قیامت است، آن فرقت و جدایی که زمینۀ آلوده شدن انسان به تمام معاصی درونی و بیرونی است.
زیانبارترین دشمنان غفلت است.
اَلْغَفْلَةُ ضَلالُ النُّفُوسِ وَ عِنْوانُ النُّحُوسِ. (1)
غفلت، گمراهی نفوس و دیباچۀ نحسیهاست.
اَلْغَفْلَةُ تَکْسِبُ الاِْغْتِرارِ، وَ تُدْنِی مِنْ الْبَوارِ. (2)
غفلت، آورندۀ غرور و نزدیک کنندۀ به هلاکت است.
وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ عَلَیْهِ الْغَفْلَهُ، فَنَسِیَ الرِّحْلَةَ وَ لَمْ یَسْتَعِدَّ. (3)
وای بر کسی که غفلت بر او پیروز گردد، پس حرکت و رفتن خود را از دنیا فراموش نموده و آمادۀ جهان آخرت نگردد.
إحْذَرْ مَنازِلَ الْغَفْلَةِ وَ الْجَفاءِ، وَ قِلَّةَ الأْعوانِ عَلی طاعَةِ اللّهِ. (4)
از منازل غفلت و آزار رسانی و کمی یاور بر طاعت خداوند بپرهیز.
اَلا مُسْتَیْقِظٌ مِنْ غَفْلَتِهِ قَبْلَ نَفادِ مُدَّتِهِ؟ (5)
آیا کسی نیست که قبل از سپری شدن عمرش از خواب غفلت بیدار شود؟
مالی أراکُمْ أشْباحاً بِلا أرْواحٍ، وَ أرْواحاً بِلا أشْباحٍ، وَ نُسّاکاً بِلا صَلاحٍ، وَ تُجّاراً بِلا أرْباحٍ، وَ أیْقاظاً نُوَّماً، وَ شُهوداً غُیَّباً. (6)
چه شده که شما را چون پیک بی جان و جان بیپیکر میبینم؟ (کنایه از این که بعضی چون مردگان بیچشم و گوش و برخی با چشم و گوش ولی دنیاپرست). چه شده که شما را عبادت کنندگان بی تقوا و تاجران بدون سود و
بیداران چون خواب و حاضران چون غایب مینگرم.
چنین مسائلی در وجود انسان، بیشک و تردید معلول خواب غفلت است.
اُوصِیکُمْ بِذِکْرِ الْمَوتِ وَ إِقْلالِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ، وَ کَیْفَ غَفْلَتُکُمْ عَمّا لَیْسَ یُغْفِلُکُمْ؟! (1)
شما را به یاد مرگ سفارش میکنم و این که غفلت خود را نسبت به این مسأله کم کنید، چگونه غافل هستید از چیزی که از شما غفلت ندارد.
أیُّهَا الغافِلُونَ غَیْرُ الْمَغْفُولِ عَنْهُمْ، وَ التّارِکُونَ الْمَأْخُوذُ مِنْهُمْ، ما لی أراکُمْ عَنِ اللّهِ ذاهِبینَ، وَ إلی غَیْرِهِ راغِبینَ؟ (2)
ای مردمی که از حقایق غافل بوده و از شما غافل نیستند! ای کسانی که بر اثر فریب دنیا طاعت خدا و رسول را ترک کرده و به زودی آنچه را دارند از ایشان خواهند گرفت، چه شده شما را میبینم از خدا دوری جسته و به غیر او رو آورده و دوستی نمودهاید؟!
فَیا لَها حَسْرَةً عَلی ذی غَفْلَةٍ أنْ یَکُونَ عُمْرُهُ عَلَیْه حُجَّةً، وَ أنْ تُؤَدِّیَهُ أیّامُهُ إلی شَقْوَةٍ. (3)
پس چه بسیار است حسرت برای دارندۀ غفلت به این که عمرش بر او حجت است و ایّام حیاتش او را به شقاوت میرساند.
لقمان بزرگوار به فرزندش فرمود:
وَ لِلْغافِلِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: اللَّهْوُ وَ السَّهْوُ وَ النِّسْیانُ. (4)
برای غافل سه نشانه است: سرگرمی، اشتباه و فراموشی.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده:
کَفی بِالْمَرْءِ غَفْلَةً أنْ یُضَیِّعَ عُمْرَهُ فیما لایُنْجِیهِ. (1)
در مسألۀ غفلت برای مرد همین بس است که عمرش را در آنچه مایۀ نجات او نیست خرج کند.
عطار در کتاب «لسان الغیب» در شرح حال دنیای فانی و مغروران به آن میگوید:
این جهان دارد هزاران قرن یاد تخت شاهان را بسی داده به باد
میهمان در این جهان پرگشته است بر سر خاک کسان بنوشته است
نیست او را باک از مردم کشی در خوشیّ خویش دارد ناخوشی
نیست او را باک از مهمان خود گرچه بنهادست اینجا خوان خود
او ندارد ذرّهای پروای کس این ندا در کاروان داده جرس
خون مهمان خورده و پرواش نیست اندر این جنگی چنین پرواش نیست
او بود دزد و بگیرد کاروان چون جرس بردارد او ناگه فغان
هر که خورده لقمه از احسان او در عوض داده است اینجا جان او
1) (1)
گر تو مردی از جهان پرهیز کن بهر قتلش تیغ تقوا تیز کن
گر تو مرد او نهای بگریز از او روز و شب میباش در پرهیز از او
هر چه جاندار است قربان وی است حکم عزرائیل فرمان وی است
واصلان چون گوی از این میدان برند جان فدای صاحب این جان کنند
پیش واصل این جهان چون ذرّهای است نُه فلک با چرخ گردون قطرهای است
(عطار نیشابوری)
فرهنگ الهی چه در برنامههای مادی و چه معنوی با تحمّل مشقّتهای طاقت فرسا که کارگاه وجود انسان را به سرعت از کار بیندازد به شدت مخالف است.
هیچ نیازی نیست که انسان برای آبادی آخرت آن چنان خود را به زحمت و رنج عبادت شبانهروزی دچار کند به طوری که دنیایش تباه و معیشتش فاسد گردد و حرام است که تمام وقت را جهت ثروت و مال و به چنگ آوردن دنیا مصرف کرد، در حدّی که آخرت از دست برود و داغ ننگ شقاوت ابدی به پیشانی جان بخورد.
اقتصاد و عدالت را باید در دو زمینۀ مادی و معنوی، البته برابر با دستورهای حضرت محبوب رعایت کرد.
حضرت باقر علیه السلام میفرماید:
إنَّ اللّهَ بَرَّأَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله مِنْ ثَلاثٍ: أنْ یَتَقَوَّلَ عَلَیاللّهِ، أوْ یَنْطِقَ عَنْ هَواهُ، أوْ
یَتَکَلَّفَ. (1)
خداوند متعال، محمد صلی الله علیه و آله را از سه چیز سالم و پاک نگه داشت: از نسبت دادن برنامهای به حضرت حق، از سخن گفتن از روی هوای نفس و از به مشقّت انداختن خویش.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
نَحْنُ مَعاشِرَ الأْنْبِیاءِ وَ الأْوْلِیاءِ بُرآءُ مِنَ التَّکَلُّفِ. (2)
ما گروه انبیا و اولیای الهی از تکلّف ومشقّت بیقاعده بیزاریم.
در دعاهای اسلامی آمده:
وَارْحَمْنی أنْ أتَکَلَّفَ ما لا یَعْنینی. (3)
به من رحمت آر، از این که خود را در اموری که به سودم نیست به مشقّت بیندازم.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
إنَّ اللّهَ افْتَرَضَ عَلَیْکُمْ فَرائِضَ فَلا تُضَیِّعُوها، وَ حَدَّ لَکُمْ حُدُوداً فَلا تَعْتَدُوها، وَ نَهاکُمْ عَنْ أشْیاءَ فَلا تَنْتَهِکُوها، وَ سَکَتَ لَکُمْ عَنْ أشْیاءَ وَ لَمْ یَدَعْها نِسْیاناً فَلا تَتَکَلَّفُوها. (4)
خداوند بر شما واجب نموده واجبات شرعیه را، پس آنها را ضایع مکنید و معیّن نموده حدودی پس از آنها تجاوز ننمایید و شما را از چیزهایی بازداشته
پس پردۀ حرمت آنها را ندرید و برای شما از چیزهایی خاموشی گزیده و آنها را از روی نسیان ترک نفرموده، پس در به دست آوردن آن خود را به مشقّت نیندازید.
امام صادق علیه السلام فرمود:
لا تُکْرِهُوا إلی أنْفُسِکُمُ الْعِبادَةَ. (1)
عبادات را نزد خود ناخوشایند مدارید.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله است:
یا عَلِیُّ، إنَّ هذَا الدّینَ مَتینٌ فَأوْغِلْ فیهِ بِرِفْقٍ وَ لا تُبَغِّضْ إلی نَفْسِکَ عِبادَةَ رَبِّکَ. (2)
یا علی! به حقیقت که این دین متین و محکم و استوار است، با مدارا در آن وارد شو و عبادت حضرت حق را مبغوض خویش مگردان.
مشقّت بیهوده و بی جا در امور دینی روا نیست و قرآن و روایات از آن نهی میکنند به طریق اولی در امور دنیویّه جایز نمیباشد. در هر صورت مؤمن نباید بر خود و بر دیگران بار سنگین و مبدأ و منشأ کلفت و سختی باشد.
دلا سود عالم زیانی نیرزد همای سپهر استخوانی نیرزد
بر این خوان هر روزه این قرص زرّین برِ اهل معنی به نانی نیرزد
چو فانی است گلدستۀ باغ گیتی به نوباوۀ بوستانی نیرزد
چراغی کز او شمع مجلس فروزد به درد دل دودمانی نیرزد
زبان درکش از کار عالم که عالم به آمد شد ترجمانی نیرزد
به قاف بقا آشیان کن چو عنقا که این خاکدان آشیانی نیرزد
زمانی بیا تا دمی خوش برآریم که بی ما زمانه زمانی نیرزد
برافروز شمع دل از آتش عشق که شمع خرد شمعدانی نیرزد
چو خواجو گر اهل دلی جان برافشان چه یاری بود کاو به جانی نیرزد
(خواجوی کرمانی)
تمام مفاسدی که در تمام روزگاران دامن حیات انسان را لکّهدار کرد و از او که ذاتاً موجودی پاک و لایق خلافت رب الافلاک بود، حیوانی وحشی، درندهای بینظیر، آلودهای ظالم و بدمستی زنگی ساخت، انتخاب باطل بر حق، نور بر ظلمت و سلامت بر مرض و دنیا بر آخرت و حقیقت بر غیرحقیقت بود.
این اختیار و انتخاب، ناشی از هوای نفس و طغیان غرایز و شهوات و خودخواهی و عافیتطلبی و تکبر و غرور است. انتخاب نمرود بر ابراهیم، فرعون بر موسی، ستمگران یهود بر عیسی، ابوسفیان بر احمد صلی الله علیه و آله ، مُعاویه بر امام علی علیه السلام و امام حسن علیهما السلام و یزید پلید بر حضرت سیّدالشهداء علیه السلام و..... چه ستم سنگین و ظلم قبیحی بود که بر پیکرۀ انسانیت در طول تاریخ فرود آمد.
عجیب است که بعضی از آدمیان در حالی که حقیقت حق را که همراه با دلیل و برهان و حجت از آفتاب روشنتر است و بدون شک ضامن سعادت دنیا و آخرت است رها کرده و برای عیش و نوش چند روزه به اختیار باطل و انتخاب شیطان دست میزنند.
اگر این مسأله نبود، عدالت همۀ شؤون حیات انسان را فرا میگرفت و حق به حق دار میرسید و انسانیت و کرامت اوج خود را نشان میداد.
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهایتر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکّان کسی بنشین که در دکّان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طرّاری که میآید تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کِلکی شکر دارد، نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد، نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان، ازیرا نالۀ مستان میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سرگر نمیگنجی که اندر چشمۀ سوزن اگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد
چراغ است این دل بیدار، به زیر دامنش میدار از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتی حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی که میوه نو دهد دائم درون دل سفر دارد
(مولوی)
[وَ الْإِصْرَارِ عَلَی الْمَأْثَمِ وَ اسْتِصْغَارِ الْمَعْصِیَةِ وَ اسْتِکْبَارِ الطَّاعَةِ]
و پافشاری بر گناه، و کوچک شمردن معصیت و سنگین دانستن طاعت.
گناه و معصیت معلول و محصول تخلّف از فرامین و دستورهای حضرت حق و انبیا و ائمه و اولیای الهی است.
گناه آتشی است که با دست خود انسان بر خرمن فضایل و حسنات و حالات ملکوتی و احوالات ربّانیش میافتد.
گناه همچون خورهای است که از بر ریشۀ انسانیت میافتد و تا از پا انداختن درخت کرامت از پا نمینشیند.
انبیا و اولیا از هر نوع گناهی اعم از کبیره و صغیره مردم را نهی میکردند و به گناهان بزرگ وعدۀ حتمی عذاب میدادند.
گناهکار مسرف بر نفس است و خداوند مردم مسرف را دوست ندارد:
وَ لا تُسْرِفُوا إنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ» (1)
و از اسراف [ در خوردن وخرج کردن] بپرهیزید که قطعاً خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.
1) (1)
مسرف که طبلی توخالی و اعمال و اخلاقش شیطانی و رفتار و اطوارش حیوانی است، از هدایت حق محروم و بیبهره میباشد.
إنَّ اللّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ» (1)
زیرا خدا کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست ، هدایت نمیکند.
بزرگان دین همچون شهید ثانی و شیخ بهایی و امثال این دو بزرگوار در کتب فقهی و دینی خود، بر اثر آیات و روایات، خطرات سنگین گناه را بازگو کرده و مردم را از کبیره و صغیرۀ آن نهی کردهاند.
این مسائل وقتی است که انسان پافشاری و اصرار و مداومت بر گناه نداشته باشد، ولی زمانی که در عرصۀ مداومت بیفتد خطر همه جانبه میشود تا جایی که در تمام روزنههای رحمت به روی انسان بسته گشته و عذاب ابد برای آدمی مهیّا میگردد.
بَلی مَنْ کَسَبَ سَیِّئةً وَ أحاطَتْ بِهِ خَطیئَتُهُ فَاُولئِکَ أصْحابُ النّارِهُمْ فیها خالِدُونَ» (2)
[ نه چنین است که میگویید ] بلکه کسانی که مرتکب گناه شدند وآثار گناه ، سراسر وجودشان را فرا گرفت ، آنان اهل آتشند و در آن جاودانهاند.
نجات برای کسانی است که از گناه و اصرار و مداومت بر آن دست بردارند و به گفتۀ قرآن مجید وروایات به توبۀ حقیقی که همان ترک گناه و تدارک و جبران کمبودهای عبادتی گذشته است برخیزند.
وَالذَّینَ إذا فَعَلُوا فاحِشَةً أوْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إلاَّ اللّهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ * اولئِکَ
جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الأْنْهارُ خالِدینَ فیها وَ نِعْمَ أجْرُ الْعامِلینَ» (1)
و آنان که چون کار زشتی مرتکب شوند یا بر خود ستم ورزند ، خدا را یاد کنند و برای گناهانشان آمرزش خواهند ؛ و چه کسی جز خدا گناهان را میآمرزد ؟ و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شدهاند ، پا فشاری نمیکنند ؛ * پاداش آنان آمرزشی است از سوی پروردگارشان ، و بهشتهایی که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ، در آن جاودانهاند ؛ و پاداش عمل کنندگان ، نیکوست.
اساس راه دین را بر ادب دان مقرّب از ادب گشتند مردان
ادب شد اصل کار و وصل و هجران هم او شد مایۀ هر درد و درمان
نشاید بیادب این ره بسر برد نشاید هیچ کس را داشتن خُرد
به چشم حرمت و تعظیم در پیر نگه کن در همه کاین هست توقیر
به روزی هر که باشد مهتر از تو چنان میدان که هست او بهتر از تو
به جان میکوش در تعظیم هر پیر که تا در دل نیابی زحمت از پیر
ادب با خالق و خلقان نگهدار که تا کشت امیدت بر دهد بار
(عطّار نیشابوری)
گرچه گناهان به کبیره و صغیره، تقسیم شده است، ولی عدّهای از محققان معتقدند، چون گناه مخالف با حضرت حق است، صغیره بودن آن معنا ندارد، پس هیچ گناهی را نسبت به ذات آن گناه نباید صغیره دانست و اصولاً اعراض از
1) (1)
حضرت محبوب به وسیلۀ گناه کوچک نیست.
قرآن مجید دستور میدهد از تمام گناهان چه ظاهری و چه باطنی دوری کنید:
وَ ذَرُوا ظاهِرَ الِاثْمِ وَ باطِنَهُ» (1)
گناه آشکار و پنهان را رها کنید.
و در آیۀ دیگر میفرماید:
وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» (2)
و به کارهای زشت چه آشکار و چه پنهانش نزدیک نشوید.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
اِجْتِنابُ السَّیِّئاتِ أوْلی مِنِ اکْتِسابِ الْحَسَناتِ. (3)
اجتناب از گناه بهتر از کسب حسنات است.
حضرت مولا علی علیه السلام میفرماید:
عَجِبْتُ لِأقْوامٍ یَحْتَمُونَ الطَّعامَ مَخافَةَ الأْذی، کَیْفَ لاَ یَحْتَمُونَ الذُّنُوبَ مَخافَةَ النّارِ. (4)
تعجب میکنم از مردمی که از ترس ناراحتی و مرض از غذا میپرهیزند، چگونه از ترس عذاب از گناهان پروا ندارند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به عبداللّه بن مسعود سفارش فرمود:
إحْذَرْ سُکْرَ الْخَطیئَةِ، فَإنَّ لِلْخَطیئَةِ سُکْراً کَسُکْرِ الشَّرابِ بَلْ هِیَ أشَدُّ سُکْراً
مِنْهُ، (1)
از مستی گناه اجتناب کن که برای گناه همانند مستیِ شراب مستی است و بیخبری، بلکه حالت بیخبری و مستی که معلول گناه است از حالت بیخبری از شراب شدیدتر است، خدای بزرگ میفرماید: کر و گنگ و کورند، پس ایشان به راه هدایت بازنمیگردند.
امام علی علیه السلام میفرماید:
اَلذُّنُوبُ الداءٌ، وَ الدَّواءُ الاِْسْتِغْفارُ، وَ الشِّفاءُ أنْ لاتَعُودَ. (3)
گناهان مرض است، استغفار دارو است و شفا به این است که به گناه بازنگردی.
کوچک شمردن گناه مرض بسیار خطرناکی است که انسان را تا پرتگاه سقوط و هلاکت میکشاند.
حضرت باقر علیه السلام میفرماید:
اَلذُّنُوبُ کُلُّها شَدیدَةٌ، وَ أَشَدُّها ما نَبَتَ عَلَیْهِ اللَّحْمُ وَ الدَّمُ. (4)
تمام گناهان شدید و بزرگ است و شدیدترین آنها گناهی است که بر آن گوشت و خون بروید.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
أعْظَمُ الذُّنُوبِ عِنْدَ اللّهِ سُبْحانَهُ ذَنْبٌ صَغُرَ عِنْدَ صاحِبِهِ. (5)
بزرگترین گناهان نزد خدای سبحان، گناهی است که به نظر کنندهاش کوچک آید.
و نیز آن حضرت میفرماید:
أشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَخَفَّ بِهِ صاحِبُهُ. (1)
شدیدترین گناهان آن است که کنندهاش آن را سبک بشمارد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
إنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْعَبْدَ أنْ یَطْلُبَ إلَیْهِ فِی الْجُرْمِ الْعَظیمِ، وَ یُبْغِضُ الْعَبْدَ أنْ یَسْتَخِفَّ بِالْجُرْمِ الْیَسیرِ. (2)
خداوند دوست دارد بندهای را که از او جهت جرم بزرگش طلب مغفرت کند و دشمن دارد عبدی را که گناه مختصرش را کوچک شمارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابن مسعود فرمود:
لا تُحَقِّرَنَّ ذَنْباً وَ لا تُصَغِّرَنَّهُ، وَ اجْتَنِبِ الْکَبائِرَ، فَإنَّ الْعَبْدَ إذا نَظَرَ یومَ القیامَةِ إلی ذُنُوبِهِ دَمَعَتْ عَیْناهُ قَیْحاً و دَماً. (3)
گناهی را حقیر و کوچک مشمار و از کبایر دوری گزین، به حقیقت که وقتی عبد در قیامت به گناهانش بنگرد از دو چشمش از شدت ناراحتی چرک و خون سرازیر گردد!
رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر میفرماید:
إنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَری ذَنْبَهُ کَأَنَّهُ تَحْتَ صَخْرَةً یَخافُ أنْ تَقَعَ عَلَیْهِ، وَ إنَّ الکافِرَ لَیَری ذَنْبَهُ کَأَنَّهُ ذُبابٌ مَرَّ عَلی أَنْفِهِ. (1)
هر آینه مؤمن گناهش را آن چنان میبیند که گویی زیر تخته سنگی است، میترسد که بر او فرود آید. و کافر گناهش را چنان میپندارد که مگسی است بر بینیاش عبور میکند.
حضرت مسیح علیه السلام به یارانش فرمود:
إنَّ صِغارَ الذُّنُوبِ وَ مُحَقَّراتِها مِنْ مَکائِدِ إبْلیسَ، یُحَقِّرُها لَکُمْ وَ یُصَغِّرُها فی أعْیُنِکُمْ فَتَجْتَمِعُ وَ تَکْثُرُ فَتُحیطُ بِکُمْ. (2)
به حقیقت که گناهان کوچک و حقیر از خدعههای ابلیس است، آنها را در نظر شما خوار و کوچک میکند، پس بدین صورت باری سنگین از گناهان جمع میشود و زیاد میگردد تا جایی که تمام جوانب وجود شما را میگیرد و درهای رحمت الهی را به روی شما میبندد.
امام رضا علیه السلام میفرماید:
اَلصَّغائِر مِنَ الذُّنُوبِ طُرُقٌ إلَی الْکبائِرِ، وَ مَنْ لَمْ یَخَفِ اللّهَ فِی الْقَلیلِ لَمْ یَخَفْهُ فِی الْکَثیرِ. (3)
گناهان کوچک راهی به سوی گناهان بزرگ است و کسی که خدا را در گناهان کم نترسد در گناهان بزرگ نمیترسد.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
أشَّدُّ الذُّنُوبِ عِنْدَ اللّهِ سُبْحانَهُ ذَنْبٌ اسْتَهانَ بِهِ راکِبُهُ. (1)
سختترین گناهان در پیشگاه حق، گناهی است که انجام دهندهاش آن را سبک بشمارد.
آمرزش من از تو خدا غریب نیست از بنده جرم و عفو ز مولا غریب نیست
وهّابی و جوادی و مُعطیّ و ذوالمنن بنوازی ار به لطف گدا را غریب نیست
افتادهام به خاک درت از ره نیاز راهی دهم به عالم بالا غریب نیست
سودی نمیرسد به تو از طاعت کسی گر بگذری ز جرمِ بَرایا غریب نیست
از بنده دور نیست که جرم و خطا کند بخشیدن از خدای تعالی غریب نیست
اقرار میکنم به گناهان خویشتن رحمی کن ای کریم و ببخشا غریب نیست
گر معصیت سزا نبود معصیت مبین بیچارگی ببین ز تو اینها غریب نیست
از من غریب نیست که سوزم در آتشت ور تو دهی به نزد خودت جا غریب نیست
1) (1)
از حدّ خود زیاده اگر میکنم طلب در حضرت کریم تمنّا غریب نیست
فیض است و درگه تو از این در کجا رود الحاح بر در تو خدایا غریب نیست
دارم محبت نبیّ و دگر خاندان او گر در جوارشان دهیم جا غریب نیست
(فیض کاشانی)
عبادات و طاعات از باب عنایت حق به انسان و به اقتضای مصلحت دنیا و آخرت آدمی واجب شده است.
عبادات و طاعات، واجبات و محرّمات، به صورتی نیست که انسان از عهدۀ انجامش برنیاید.
فرامین و دستورهای حضرت حق مادون قدرت انسان جعل شده، به طوری که قرآن مجید بر این معنا صراحت دارد:
لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إلّاوُسْعَها» (1)
خدا هیچ کس را جز به اندازۀ تواناییاش تکلیف نمیکند .
قرآن مجید عبادات و طاعات و خیرات و مبرّات و عقاید و اعمال و اخلاق حسنه و پسندیده و مجموعۀ مسائل الهی را که عبارت از دین است، بار و مشقّت و رنج و زحمت بر عهدۀ انسان نمیداند:
1) (1)
وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدّینِ مِنْ حَرَجٍ» (1)
و بر شما در دین هیچ مشقت و سختی قرار نداد .
دین ضامن خیر دنیا و آخرت و مایۀ سعادت امروز و فردا و حافظ حقوق فرد و خانواده و اجتماع است.
دین و دستورهایش میخواهد انسان را از مقام حیوانیت بیرون آورده و به کمال انسانیت برساند.
سنگینی و مشقّت و رنج و زحمت در اجرای برنامههای الهی برای کسی است که در برابر حق تواضع و خضوع نداشته باشد و از سعادت و سلامت خود، محض عیش و نوش چند روزۀ دنیا روگردان باشد.
آری، آنان که آخرت را به دنیا فروخته و حق را با باطل معامله کرده و ظلمت را بر نور ترجیح دادهاند، طاعات و عبادات را سنگین و با زحمت و همراه رنج و مشقّت حسّ میکنند، از این جهت از مسائل ملکوتیه و فیوضات ربّانیه روگردان و به سوی اسفل الدرکات جهنّم در حرکت و وجودشان در دنیا مزاحم دیگران است.
قرآن مجید، این سند حق و حقیقت، دربارۀ آنان که عبادات را ضامن خیر دنیا و آخرت میدانند و در مذاق آنان از عسل شیرینتر است، میفرماید:
إنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإیمانِهِمْ تَجْری مِنْ تَحْتِهِمُ الأْنْهارُ فی جَنّاتِ النَّعیمِ * دَعْواهُمْ فیها سُبْحانَکَ اللّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمینَ» (2)
بیتردید کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند ، پروردگارشان آنان را به سبب ایمانشان به بهشتهای پر نعمت که نهرها از
زیر [ قصرهایِ ] آنها جاری است ، راهنمایی میکند . * [ آغازِ ] نیایششان در آن جا [ این است که ] : خدایا ! از هر عیب و نقصی منزّهی ، و درود خدا در آن جا به آنان عطا کردن سلامتی کامل است ، و پایانبخشِ نیایششان این است که همه ستایشها ویژۀ خدا مالک و مربّی جهانیان است.
قرآن مجید روگردانان از عبادات و طاعات را دچار مرض استکبار میداند که از پس این مرض به بیدینی و جدایی از حقایق و واقعیتها گراییده و به دنیا و آخرت خود لطمه و ضربۀ جبرانناپذیر میزنند.
وَاسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ وَ إنَّها لَکَبیرةٌ إلاّ عَلَی الْخاشِعینَ» (1)
از صبر و نماز [ برای حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگیها و رسیدن به رحمت حق ] کمک بخواهید و بیتردید این کار جز بر کسانی که در برابر حق قلبی فروتن دارند دشوار و گران است.
در هر صورت سنگین دانستن عبادات و تلقین این معنی که آراسته شدن به حقایق الهیه بسی سخت و دشوار است، انسان را از خدا و کمالات و فضایل دور کرده و تبدیل به حیوانی شریر و موجودی فاسق و فاجر نموده و باعث بسته شدن هشت درِ بهشت و بازشدن هفت درِ جهنّم به روی انسان است.
مرد حق از دین و دنیا فارغ است چونکه این بتخانۀ دنیا شکست
مرد حق را جُبّه و دستار نیست یا بد و نیک جهانش کار نیست
مرد حق خود را به حق پیوسته است بر سر تخت سَما بنشسته است
رو که از اسرار مردان غافلی ماندهای اینجا به دام جاهلی
اندر اینجا ماندهای در قید تن چاک کن بر خویشتن این پیرهن
تو به ناز و نعمت و تن پروری همچو حیوان در شماران خری
1) (1)
از خریّ خویش گم کردی تو راه لاجرم گیرند از فرقت کلاه
راه حق دارد امانی نه خطر اندرو بنشین مکن از خیر و شر
راه حق دارد حقیقتها بسی مرد حق بین اندرو باشد کسی
(عطّار نیشابوری)
[«3»وَ مُبَاهَاةِ الْمُکْثِرِینَ وَ الْإِزْرَاءِ بِالْمُقِلِّینَ وَ سُوءِ الْوِلایَةِ لِمَنْ تَحْتَ أَیْدِینَا وَ تَرْکِ الشُّکْرِ لِمَنِ اصْطَنَعَ الْعَارِفَةَ عِنْدَنَا «4»أَوْ أَنْ نَعْضُدَ ظَالِماً أَوْ نَخْذُلَ مَلْهُوفاً أَوْ نَرُومَ مَا لَیْسَ لَنَا بِحَقٍّ أَوْ نَقُولَ فِی الْعِلْمِ بِغَیْرِ عِلْمٍ]
و فخر فروشی ثروتمندان و تحقیر تهی دستان و بدی سرپرستی نسبت به زیردستمان، و ترک سپاس نسبت به کسی که به ما احسان و خوبی کرده.
خدایا! به تو پناه میآوریم از این که ستمگری را یاری کنیم، یا ستم دیدهای را تنها گذاریم، یا آنچه که برای ما حق نیست بخواهیم، یا بدون آگاهی در امور علمی سخن گوییم.
نازیدن به خود و مباهات نمودن به خویش به خاطر ثروت و مال، در مقابل کوچک شمردن تهیدستان و نیازمندان، حالت بسیار بدی است که گروهی از مردم در تاریخ حیات به آن دچار بوده و اکنون هم به آن دچارند.
این کوردلان غفلت زده و این فراموشکاران بدبخت، به چیزی مینازند که در گذشتۀ عمرشان از آن تهیدست بوده و در آیندۀ از زمانشان نیز از آن تهیدست میگردند.
اینان به چیزی فخر مینمایند که اگر در عدالت به دست نیاید و به اقتصاد و قسط و برابر با قوانین الهی خرج نشود، محصولی جز حسرت ابدی و عذاب دائمی
و همیشگی نخواهد داشت:
وَ الَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی سَبیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ ألیمٍ * یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِبَاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِأنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ» (1)
و کسانی را که طلا و نقره میاندوزند و آن را در راه خدا هزینه نمیکنند ، به عذاب دردناکی مژده ده . * روزی که آن اندوختهها را در آتش دوزخ به شدّت گرما دهند و پیشانی و پهلو و پشتشان را به آن داغ کنند [ و به آنان نهیب زنند ] این است ثروتی که برای خود اندوختید ، پس کیفر زراندوزی خود را بچشید .
اینان به چیزی مینازند که قدرت بهرهگیری از همۀ آن را ندارند و جز خورد و خوراک و پوشاک و مرکب و مسکن و عیش و نوش محدود سودی نصیب آنان از ثروت اندوخته نمیگردد، علاوه بر این به خاطر غرور و نخوتشان نسبت به مال که نمیگذارد مقدار لازم آن را در راه خداوند خرج کنند، آخرتشان بر باد میرود و حاصلی برای آنان بجای نمیماند.
مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الآْخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها و ما لَهُ فِی الآْخِرَةِ مِنْ نَصیبٍ» (2)
کسی که زراعت آخرت را بخواهد ، بر زراعتش میافزاییم و کسی که زراعت دنیا را بخواهد ، اندکی از آن را به او میدهیم ، ولی او را در آخرت هیچ بهره و نصیبی نیست.
اینان به چیزی میبالند و بر عنصری فخر مینمایند و بر مادّهای دل خوش
میکنند و به خاطر آن بر دیگران کبر میورزند و عدّهای را خوار میشمارند که با حادثهای چون سیل، طوفان، جنگ، آتش سوزی و سرانجام با مرگ از دست میرود.
اینان به چیزی مینازند که اگر با آن صحیح برخورد نشود مورّث بخل، حسد، حرص، طمع، کبر، غرور و نخوت است و این همه، حالات پلید و آلودهای است که در هر کس ظهور نماید از دید محبت حضرت حق میافتد و جناب او با وی دشمن میشود.
اینان به چیزی دلخوشند که از نظر حضرت حق ارزش آن را ندارد که به آن دلخوش شوند و با از دست رفتنش به غم و غصه فرو روند.
اینان هماهنگ و تابع کسی هستند که قرآن مجید وی را سمبل جمع ثروت و بخل و کبر و خودبینی و فخر فروشی میشناسد و او را مستحق عذاب الیم حضرت جبّار میداند.
«قارون بهرۀ عظیمی از ثروت داشت، خزینهها و صندوقها و انبارهایش انباشته از مال و جنس بود که قرآن میفرماید:
إنَّ مفاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ اولِی الْقُوَّةِ» (1)
حمل کلیدهایش بر گروهی نیرومند گران و دشوار میآمد .
قارون در میان قوم خود روزگار را به عیّاشی و خوشگذرانی سپری میکرد و لباسهای فاخر میپوشید و با تجمّل و آرایش از خانه بیرون میآمد.
قصرها برای خود ساخته و در آن جا خدمتگزاران مخصوص به کار گرفته بود و
1) (1)
همیشه در تلاش زیاد کردن غلامان و حشم خویش وقت سپری میکرد و در پی این بود که از هر لذّتی خود را برخوردار و سیر سازد و حرص و عطش خود را فرو نشاند، او میخواست به آخر حدّ تنعّم رسیده چشم و دلش سیر شود.
مال دنیا از آغاز، اساس زینت و بهجت دنیا بوده و وسیلۀ زندگی و قوام آن است، ولی این مرد شیطانزده آن را وسیلۀ طغیان و مایۀ تکبّر ساخته و با داشتن آن، غرور و نخوت میفروخت.
بیچاره گمان میکرد او تافتۀ جدا بافته است و کسی نه حق دارد و نه میتواند همدوش او باشد، تا چه رسد به این که او را مقهور خود سازد.
او چنین میپنداشت که همۀ مردم مسخّر و زیردست اویند و لذا وقتی صحبت میکرد باید همه سرها را به زیر افکنند و هر وقت اشاره میکند باید به خدمتش حاضر باشند. غلامانش همین معانی را معمول میداشتند، هر وقت صدا میزد:
پسر بیا؟ در شتافتن به سویش از یکدیگر سبقت میجستند.
او توقّع داشت این انسانهای زیردستش بندههای خالص باشند و آن بیچارگان هم این معنا را بر خود واجب دانسته، وای بر آن خدمتگزاری که خیال نافرمانی وی را به دل بگذراند و محرومیت نصیب آن غلامی که در اطاعتش دیر بجنبد.
قارون در تاریخ بشریت مردی استثنایی و نوظهور نبود، هستند مردمی که راه و رسمشان این است که چون در خود قدرتی دیدند پا از گلیم خود بیرون میکنند و به مردم ظلم کرده، سلطنت و قدرت خود را بر دیگران تحمیل مینمایند و علیرغم ایشان جبروت و سطوت خود را به خورد آنان میدهند.
ای کاش این طبقۀ توانگر کمی کوتاه میآمدند و معنای زندگی صحیح را میفهمیدند و راه روشن آن را مییافتند.
آری، اگر مییافتند میفهمیدند که تنها داشتن مال گردن مردم را برای انسان خاضع نمیکند و مردم به طوع و رغبت در برابر انسان سر فرود نمیآورند، بلکه
بندۀ احسانند، وقتی این مردم را میتوان مطیع ساخت که آنان را از خیر خود سرشار نمود و شکم گرسنهشان را سیر گردانید، تنها در این صورت دلها به سوی انسان معطوف گشته و انسان میتواند خوبیها را جلب و شرور زیادی را از خویش دور سازد و علاقۀ مردم را متوجه خویش ساخته و آنان را به دور خود گرد آورد.
علاوه بر این میتواند از این راه رضای خدا را هم به دست آورده و خوبیهای مردم را با ثواب و جزای خدایی تلافی کند و در نتیجه به خیر دنیا و آخرت برسد.
ولی چه باید کرد که مال دنیا چشم دل را کور و غرور ناشی از زرق و برق آن بصیرتها را از بین میبرد، لذا به هر اجتماعی سر بزنیم از برخی از مردم جز ریاکاری نمیبینیم و جز تعارفاتی حاکی از نفاق نمیشنویم و جز با محرومیت و نالۀ مظلومان برخورد نمینماییم.
نمیبینم در این میدان یکی مرد زنانند این سبک عقلان بیدرد
ندیدم مردِ حق هر چند بردم به گرد این جهان چشم جهانگرد
گرفته گَرد گِرداگرد عالم نمیبینم سواری زیر آن گرد
سواری هست پنهان از نظرها زنامحرم زنان پنهان بود مرد
بود مرد آن که حق را بنده باشد به داغ بندگی مرد است هر مرد
بود مرد آن که او زد بر هوا پای رگ و ریشه هوس از سر بدر کرد
بود مرد آن که دل کَنْد از دو عالم به یک جا داد و گشت از خویشتن فرد
بود مرد آن که با حق انس بگرفت به او پیوست و ترک ماسوا کرد
بود مرد آن که او رست از من و ما برآورد از نهاد خویشتن گرد
بود مرد آن که فانی گشت از خود ز تشریف بقای حق بقا کرد
خداوندا ز فضل خود مدد کن که ره یابم به مردی تا شوم مرد
به مردی میرسی ای فیض و مردی به شرط آن که گردی از خودی فرد
(فیض کاشانی)
مردم میدیدند هر چه گرسنگان بیشتر میشوند او بیشتر در پی جمع آوری ثروت میافتد و هر چه برهنگان زیادتر میگردند او با لباسهای فاخر خود بیشتر تجمّل و آرایش میکند، علاوه بر این که غرور و بزرگی هم میفروشد و همچنان راه طغیان و ظلم خود را دنبال میکند.
لاجرم جمعی تصمیم گرفتند روح خیر را در او تحریک کرده از آن خواب گرانش بیدار سازند، لذا از درِ خیرخواهی نصیحتش کردند که مال نباید وسیلۀ گمراهی انسان گشته و میان او و احسان به مردم و نادیده گرفتن لغزشهای محتاجان و خوشدل نمودن و تلطف بر بیچارگان حایل گردد، بلکه بهترین وسیله است برای این که انسان بتواند به چنین کارهای نیکی توفیق یافته نام نیک دنیا و ثواب آخرت را به دست آورد.
مضافاً بر این که احسان به خلق بهتر از خود انسان مال را نگهداری کرده، باقی میگذارد.
سپس اضافه کردند که ما برای مال تو کیسۀ طمع ندوختهایم، این تو و آن اموالت، هر چه میخواهی از آن استفاده کن، ما پیشنهاد دیگری به تو داریم که خیرش عاید خودت میشود و آن این است که مگر مقصود تو غیر این است که از رزق طیّب حلال دنیا کام برگیری؟ البته بگیر، لکن فقرا را هم در نظر داشته باش و کامیابی از دنیا، محتاجان را از یادت نبرد و به شکرانۀ این که خداوند به تو احسان کرده تو نیز به ایشان احسان کن تا نعمت برایت محفوظ مانده و ثروت برکت کند و از آن فقط خیر بینی و مایۀ درد سرت نشود.
لکن یک مرد طاغی کجا گوشش بدهکار نصیحت است و چگونه ممکن است اندرز را تا پردۀ دل او نفوذ داد؟ علاقۀ به مال شراشر دل قارون را پر کرده و جایی برای نصیحت باقی نگذاشته، به علاوه در او علوّ و استکبار به بار آورده، دیگر کجا از افراد خیر خواه حرف میشنود؟ به نظر او این افراد کسی نیستند که به او دستور
دهند و او اطاعتشان کند؟ اصولاً به اینها چه ربطی دارد که در کار او مداخله کرده و به رفتارهای خصوصی او دست اندازی نمایند!
او در ردّ گفتار آنان با کمال خشونت گفت: من احتیاجی به نصیحت و خیر خواهی شما ندارم، عقل من خیلی از عقل شما بیشتر و فکرم بسیار از فکر شما تیزتر است، شما گمان کردهاید هر کسی میتواند چنین مالی به دست آورد؟ این عقل و فکر من بود که چنین موفقیتی نصیبم کرد، علاوه من نسبت به این مال سزاوارتر از دیگرانم، پس خواهش میکنم این خیرخواهی را برای خود نگه دارید و با آن امور خود را اصلاح نمایید.
آنگاه برای این که دل مردم را بیشتر به درد آورد با تجمّل و جلال و شکوه هر چه تمامتر از خانه بیرون آمده و نمونهای از بسیار و مشتی از خروار ثروت خود را به رخ مردم کشید.
مردم فقیر که او را دیدند با چه لباسهای فاخر و چه اسبهای قیمتی بیرون آمده و خدم و حشم وی از عقبش روانند، چشمهایشان خیره گشته و همه به تماشایش نزدیک آمده، دلهایشان چاک شد از این که او را در آن ناز و نعمت و خود را در این فقر و نکبت ببینند، به یکدیگر میگفتند:
یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما اوتیَ قارُونُ إنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ» (1)
ای کاش مانند آنچه به قارون دادهاند برای ما هم بود ، واقعاً او دارای بهرۀ بزرگی است.
وَ قالَ الَّذینَ اوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوابُ اللّهِ خَیرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لایُلقّیها إلاَّ الصّابِرُونَ» (2)
و کسانی که معرفت و دانش به آنان عطا شده بود ، گفتند : وای بر شما پاداش
خدا برای کسانی که ایمان آورده و کار شایسته انجام دادهاند بهتر است . و [ این حقیقت الهیه را ] جز شکیبایان در نمییابند.
موسی علیه السلام هر چه به قارون در این خصوص اصرار کرد سود نبخشید و فایدهای نداشت و قارون به گفتار موسی اعتنا نکرد و خود را بالاتر از آن دید که به فرمان حق سرفرود آورد.
موسی پس از مدتی زیاد که قارون را به راه خدا دعوت کرد و وی را با مواعظ حسنه پند داد ولی از به راه آمدن وی مأیوس شد از خدا خواست تا عذابش را بر او نازل کند و مردم را از فتنه و اغوای وی نجات دهد.
خدا دعای موسی را مستجاب کرد و زمین را فرمود تا او و خانۀ او را در خود فرو برد.
آن روز از اموال و خدم و حشم کسی که او را یاری کند نبود، تنها خدا بود که میتوانست به فریادش برسد ولکن او از خدا کمک نخواست.
فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الأْرْضَ فَما کانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرونَهُ مِنْ دُونِاللّهِ وَ ما کانَ مِنَ الْمُنْتَصِرینَ» (1)
پس او و خانهاش را در زمین فرو بردیم ، و هیچ گروهی غیر از خدا برای او نبود که وی را [ برای رهایی از عذاب ] یاری دهد ، و خود نیز نتوانست از خود دفاع کند.
زمین قارون و اموالش را بلعید و داستانش مایۀ عبرت قوم موسی و پیروان فقیرش گردید و چون مردم سرانجام وی را دیدند از آن آرزوهایی که کرده بودند پشیمان گشته و حضرت حق را شکر کردند که مثل قارون نشدند. (2)
البته این عذاب و خواری فقط مخصوص قارون نبوده، بلکه بر اساس سنّت حتمیۀ الهیه دامنگیر هر ثروتمند فخر فروش و متکبر خودبین است.
سفارشی که فرهنگ پاک اسلام نسبت به زیردستان اعم از فرزندان و کارگران مراکز کار و منازل دارد، در تاریخ مکاتب اعتقادی و سیاسی و اجتماعی سابقه ندارد.
قرآن مجید به مطلق نیکوکاری و به خصوص نیکی به زیردستان اصرار و امر واجب دارد.
وَ أحْسِنُوا إنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ» (1)
ونیکی کنید که یقیناً خدا نیکوکاران را دوست دارد.
إنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الإْحْسانِ وَ إیْتاءِ ذِی الْقُرْبی» (2)
به راستی خدا به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
وَ دینُهُمُ الْوَرَعُ وَالْعِفَّةُ - إلی أن قال - وَ حُسْنُ الصُّحْبَةِ وَ حُسْنُ الْجَوارِ. (3)
فرهنگ و آیین ائمّه علیهم السلام ورع و عفّت...و نیکو معاشرت کردن با همه و نیکو همسایهداری است.
از حضرت باقر علیه السلام وارد شده:
أرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ بَنَی اللّهُ لَهُ بِیْتاً فِی الْجَنَّةِ: مَنْ آوَی الْیَتیمَ، وَ رَحِمَ الضَّعیفَ، وَ أشْفَقَ عَلی والِدَیْهِ، وَ رَفِقَ بِمَمْلُوکِهِ. (1)
چهار خصلت است که در هر کس باشد خداوند خانهای در بهشت برای او بنا میکند: پناه دادن به یتیم، ترحّم به ضعیف و ناتوان و آن که زیر دست است، مهربانی به پدر و مادر و نرمی با آن که در اختیار انسان است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مَنْ أرادَ أنْ یُدْخِلَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فی رَحْمَتِهِ وَ یُسْکِنَهُ جَنَّتَهُ، فَلْیُحْسِنْ خُلْقَهُ وَلْیُعْطِ النَّصَفَةَ مِنْ نَفْسِهِ، وَلْیَرْحَمِ الْیَتیمَ، وَلْیُعِنِ الضَّعیفَ، وَلْیَتَواضَعْ للّهِ الَّذی خَلَقَهُ. (2)
کسی که علاقه دارد خداوند او در رحمتش جای دهد و وارد بهشتش کند، باید که اخلاقش نیکو بماند، از جانب خود به همگان انصاف دهد، به یتیم رحمت آورد، به ضعیف و زیردست کمک کند و برای خداوندی که وی را آفریده تواضع نماید.
ادب انسانی و اسلامی اقتضا میکند که انسان در برابر خوبی و احسان دیگران به شکر و سپاس برخیزد.
آنان که نیکیهای دیگران را توجهی نمیکنند و خوبیهای مردم را نسبت به خود به نظر نمیآورند و در برابر احسان دیگران به سپاس و شکر برنمیخیزند، انسانهایی دور از واقعیت و جدای از حقایق فضایل اخلاقیهاند.
اسلام از انسان میخواهد خوبی دیگران را به عملی بهتر از عمل آنان یا مثل آن
پاسخ گوید:
وَ إذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأحْسَنَ مِنْها أوْ رُدُّوها إنَّ اللّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ حَسیباً» (1)
و هنگامی که به شما درود گویند ، شما درودی نیکوتر از آن، یا همانندش را پاسخ دهید؛ یقیناً خدا همواره بر همه چیز حسابرس است.
در روایات بسیار مهم آمده، سپاس در برابر نیکی دیگران در حقیقت سپاس خدا است. امام رضا علیه السلام میفرماید:
مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقینَ لَمْ یَشکُرِ اللّهَ عز و جل . (2)
هر کس احسان و انعام و محبّت دیگران را سپاس نگوید، خداوند عز و جل را شکر نگفته است.
در روایت آمده: خداوند به بندهای از بندگانش در روز قیامت میفرماید: آیا فلانی را سپاس گفتی؟ عرضه میدارد: الهی تو را شکر کردم. خطاب میرسد: اگر او را شکر نکردی مرا شکر ننمودی. (3)قرآن مجید تشکر از خوبی دیگران را سفارش میکند:
وَ وَصَّیْنَا الإْنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ امُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فی عامَیْنِ أنِ اشْکُرْلی وَ لِوالِدَیْکَ إلَیَّ الْمَصیرُ» (4)
و انسان را دربارۀ پدر و مادرش سفارش کردیم ، مادرش به او حامله شد [ در حالی که ] سستی به روی سستی [ به او دست میداد ] و باز گرفتنش [ از
شیر ] در دو سال است [ و سفارش کردیم ] که برای من و پدر و مادرت سپاس گزاری کن ؛ بازگشت [ همه ] فقط به سوی من است.
جوانی سر از رأی مادر بتافت دل دردمندش به آذر بتافت
چو بیچاره شد پیشش آورد مهد که ای سست مهر فراموش عهد
نه گریان و درمانده بودیّ و خُرد که شبها ز دست تو خوابم نبرد
نه در مهد نیروی و حالت نبود مگس راندن از خود مجالت نبود
تو آنی که از یک مگس رنجهای که امروز سالار و سرپنجهای
به حالی شوی باز در قعر گور که نتوانی از خویشتن دفع مور
دگر دیده کی بر فروزد چراغ چو کرم لحد خورد پیر دماغ
چو پوشیده چشمی ببینی که راه نبیند همی وقت رفتن به چاه
تو گر شکر کردی که با دیدهای وگرنه تو هم چشم پوشیدهای
معلّم نیاموختت علم و رای سرشت این صفت در وجودت خدای
گرت حق ندادی دل حق نیوش حقت عین باطل نمودی به گوش
(سعدی شیرازی)
عقل و شرع حکم میکنند که هرگونه کمکی به ستمگران که آنان را در ظلم و ستمشان تشجیع کند و باعث ذلّت و خواری ستمدیده گردد و ضعیف را زیر بار ظلم آنان به انواع سختیها دچار نماید، حرام و به شدّت ممنوع است.
آنان که از ستمگران متابعت میکنند و در هر کاری از آنان فرمان میبرند و دستورهای ظالمانۀ آنان را اجرا مینمایند، اگر از این ظالمان ستم پیشه و خائنان به انسان و انسانیت دست بردارند، البته آتش ظلم و ستم خاموش و مظلومان از اسارت و مشقّت نجات پیدا میکنند و به حقوق فردی و خانوادگی و اجتماعی و
سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خود میرسند و جهان تبدیل به بوستان عشق و محبّت و صفا و صیمیمیت میشود.
«وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی ءَایَتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِوَإِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطَنُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْری مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ» (1)
و هرگاه کسانی را دیدی که در آیات ما [ به قصد شبهه اندازی ] به یاوه گویی و سخن بیمنطق میپردازند از آنان روی گردان [ و مجلسشان را ترک کن ] تا در سخنی دیگر در آیند . و اگر شیطان تو را [ نسبت به ترک مجلسشان ] به فراموشی اندازد ، پس از یاد آوردن [ به سرعت بیرون برو و ] با گروه ستمکاران منشین.
وَ تِلْکَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أمْرَ کُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ * وَاُتْبِعُوا فی هذِهِ الدُّنیا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ» (2)
و اینان قوم عاد بودند که آیات پروردگارشان را انکار کردند ، و از پیامبران او نافرمانی نمودند ، و فرمان هر سرکش ستیزهجویی را پیروی کردند. * و در این دنیا و روز قیامت با لعنتی بدرقه شدند .
وَ لا تَرْکَنُوا إلَی الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ أوْلیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ» (3)
و به کسانی که [ به آیات خدا ، پیامبر و مردم مؤمن ] ستم کردهاند ، تمایل و
اطمینان نداشته باشید و تکیه مکنید که آتش [ دوزخ ] به شما خواهد رسید ودر آن حال شما را جز خدا هیچ سرپرستی نیست ، سپس یاری نمیشوید.
به دانشمندی گفتند: فلان شخص، نویسنده و دفتردار فلان ستمگر شده و تنها کاری که میکند نوشتن خرج و دخل است و از این بابت مزد و اجرت دریافت مینماید و تأمین زندگی میکند وگرنه خود و خانوادهاش دچار مشکل میشوند. در پاسخ گفت:
آیا گفتار حضرت موسی آن مرد صالح را در سورۀ قصص نخواندهاید؟
قالَ رَبِّ بِما أنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أکُونَ ظَهیراً لِلْمُجْرِمینَ» (1)
گفت : پروردگارا ! به خاطر قدرت و نیرویی که به من عطا کردی ، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم شد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ دَلَّ جائِراً عَلی جَوْرٍ کانَ قَرینَ هامانَ فی جَهَنَّمَ. وَ قالَ مَنْ تَوَلّی خُصُومَةَ ظالِمٍ أوْ أعانَ عَلَیْها ثُمَّ نَزَلَ بِهِ مَلَکَ الْمَوْتِ قالَ لَهُ: أبْشِرْ بِلَعْنَةِ اللّهِ وَ نارِ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ. وَ قالَ: ألا وَ مَنْ عَلَّقَ سَوْطاً بَیْنَ یَدَیْ سُلْطانٍ جائِرٍ جَعَلَ اللّهُ ذلِکَ السَّوْطَ یَوْمَ الْقِیامَةِ ثُعْباناً مِن النّارِ طُولُهُ سَبْعُونَ ذِراعاً یُسَلَّطُ عَلَیْهِ فی نارِ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ. وَ نَهی صلی الله علیه و آله عَنْ إجابَةِ الْفاسِقینَ إلی طَعامِهِمْ. (2)
کسی که ستمگری را بر ستمی دلالت کند، در جهنّم همنشین هامان خواهد بود.
و هر کس مدافع ستمگری باشد یا وی را بر ظلم و ستمش یاری دهد، چون ملک الموت بر او نازل گردد گوید: تو را به لعنت خدا و آتش جهنّم که بدمکانی است بشارت باد. و هر کس تازیانهدار ظالمان و ستم پیشگان باشد، خداوند آن تازیانه را در قیامت تبدیل به اژدهایی از آتش با هفتاد ذرع طول کند تا در جهنّم بر وی مسلّط باشد و جهنم بد بازگشتگاهی است و رسول خدا صلی الله علیه و آله از اجابت دعوت فاسق حتی برای یک وعده غذا نهی فرمود.
عیسی علیه السلام به بنی اسرائیل فرمود:
لا تُعِینُوا الظّالِمَ عَلی ظُلْمِهِ فَیَبْطُلَ فَضْلُکُمْ. (1)
به ستمکاران یاری ندهید که خوبیهای شما نزد خداوند باطل میشود.
امام صادق علیه السلام از پدرانش، از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میفرماید:
إذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ نادی مُنادٍ: أیْنَ الظَّلَمَةُ وَ أعْوانُهُم؟ مَنْ لاقَ لَهُمْ دَواةً، أوْ رَبَطَ لَهُمْ کیساً أوْ مَدَّ لَهُمْ مُدَّةَ قَلَمٍ فَاحْشُرُوهُمْ مَعَهُمْ. (2)
چون روز قیامت شود منادی ندا کند، ستمکاران و کمک دهندگانشان کجایند؟ هر کس برای آنان لیقۀ دوات آماده کرده، یا جیبی دوخته، یا قلمی را برای آنان به دوات زده، آنان را با ستمکاران یکجا قرار دهید.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ أعانَ ظالِماً عَلی مَظْلُومٍ لَمْ یَزَلِ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِ ساخِطاً حَتّی یَنْزِعَ عَنْ مَعُونَتِهِ. (3)
کسی که ستمکاری را در ستم بر مظلومی یاری دهد، دائم در غضب خداست
تا از آن عمل زشت دست بردارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ مَشی مَعَ ظالِمٍ لِیُعینَهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ أنَّهُ ظالِمٌ فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الإْسْلامِ. (1)
کسی که با ظالمی برای کمک به او حرکت کند در حالی که بداند او مردی ستمگر و ظالم است، از اسلام خارج شده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
شَرُّ النّاسِ الْمُثَلِّثُ، قیلَ: یا رَسُولَ اللّهِ وَ ما الْمُثَلِّثُ؟ قالَ: الَّذی یَسْعی بِأخِیه إلَی السُّلطانِ فَیُهْلِکُ نَفْسَهُ، وَ یُهْلِکُ أخاهُ، وَ یُهْلِکُ السُّلْطانَ. (2)
بدترین مردم مثلِّث است. عرضه داشتند: مثلِّث چیست؟ فرمود: کسی که علیه برادر مسلمانش نزد ستمگر سعایت و سخن چینی میکند و بدین سبب خودش و برادرش و ستمگر را به هلاکت میاندازد (برادرش را به دست سلطان و خود و سلطان را با عذاب جهنّم).
اعانت مظلوم در برابر ظالم و یاری او جهت نجات از ستم ستمکار از اوجب واجبات در اسلام است، تا جایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ أصْبَحَ لایَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ. (3)
کسی که صبح کند و اهتمام به امور مسلمانان نورزد، مسلمان نیست.
انسان گاهی در اموری، همانند مقام، مال، عنوان، در صورتی که حق او نیست برای به دست آوردنش اهتمام میورزد و در این زمینه مجبور به پایمال کردن حقوق دیگران میشود و این کاری است که آیات و روایات از آن نهی کردهاند و آن را عملی حرام و گاهی خیانت به خدا و رسول او و مردم مؤمن دانستهاند.
حضرت سجّاد علیه السلام در این قسمت از دعا از حضرت حق میخواهد وی را از طلب آنچه حق او نیست حفظ فرماید.
اگر انسان از ابتدای زندگی جلوی طمع ورزی خود را بگیرد، به این بلیّۀ سخت و مصیبت مهلک دچار نمیشود.
امام صادق علیه السلام دربارۀ کسی که مثلاً ریاست بر مردم حق او نیست ولی در طلب آن کوشش میکند میفرماید:
مَنْ طَلَبَ الرِّیاسَةَ هَلَکَ. (1)
هر کس طالب ریاست باشد هلاک میشود.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ، مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِها، مَلْعُونٌ کُلُّ مَنْ حَدَّثَ بِها نَفْسَهُ. (2)
از رحمت خدا دور است کسی که به ناحق ادعای ریاست کند، ملعون است آن که اهتمام به آن ورزد و از رحمت الهی دور است هر کس با خود از ریاست سخن بگوید.
مَنْ طَلَبَ الرّیاسَةَ لِنَفْسِهِ هَلَکَ، فَإنَّ الرّیاسَةَ لاتَصْلَحُ إلاّ لِأَهْلِها. (1)
هر کس برای خود طلب ریاست کند هلاک گردد، به حقیقت که ریاست جز برای اهلش صلاح نیست.
سایر اموری که نیز حق انسان نیست، اگر آدمی در طلبش برآید و به این خاطر حق دیگران پایمال گردد، از رحمت حق محروم میشود.
آنچه را انسان به آن علم ندارد، وقتی دربارۀ آن وارد سخن میگردد، یا منتهی به تهمت، یا گمراهی دیگران، یا آشوب در یک خانواده، یا یک اجتماع، یا از بین رفتن مال، یا آبروی یک انسان بیگناه، یا ردّ یک حق و یا استقرار امر باطل میگردد که گناه هر کدام از اینها در پیشگاه حضرت حق گاهی از کوهها سنگینتر است.
امام صادق علیه السلام از شخص حکیمی روایت میکند:
اَلْبُهْتانُ عَلَی الْبَریء أثْقَلُ مِنَ الْجِبالِ الرّاسِیاتِ. (2)
تهمتزدن به پاکدامن از کوههای استوار سنگینتر است.
گناه گمراه کردن دیگران بنابر تفسیر حضرت صادق علیه السلام از آیۀ:
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفسٍ أوْ فَسادٍ فِی الأْرْضِ فَکَأنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعاً» (3)
هر کس انسانی را جز برای حق ، [ قصاص ] یا بدون آن که فسادی در زمین کرده باشد ، بکشد ، چنان است که همۀ انسانها را کشته.
ازکشتن تمام انسانها سنگینتر است.
و نیز آشوب ایجاد کردن در بین مردم و خانوادهها و باعث ریخته شدن آبروی مردم یا از بین رفتن مال بیگناه، گناهانی بس عظیم و اعمالی بس قبیح است. در این زمینهها تمام مردم را یک آیه در قرآن مجید بس است که میفرماید:
وَ لا تَقْفُ مالَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ اولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْئُولاً» (1)
و از چیزی که به آن علم نداری [ بلکه برگرفته از شنیدهها ، سادهنگریها ، خیالات و اوهام است ] پیروی مکن ؛ زیرا گوش و چشم و دل [ که ابزار علم و شناخت واقعیاند ] موردِ بازخواستاند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
تو را از دو خصلت بازمیدارم که در آن دو خصلت مردم تباه شدند: یکی آن که خدا را از روی نادرستی بپرستی و دیگر آن که از روی نادانی برای مردم حکمی و فتوائی صادر کنی. (2)زرارةبناعین میگوید: از حضرت باقر علیه السلام پرسیدم:
ما حَقُّ اللّهِ عَلَی الْعِبادِ؟ قالَ: أنْ یَقُولُوا ما یَعْلَمُونَ، وَ یَقِفُوا عِنْدَ ما لا یَعْلَمُونَ. (3)
حق خدا بر بندگان چیست؟ فرمود: این که بگویند آنچه میدانند و باز ایستند از آنچه نمیدانند.
[«5»وَ نَعُوذُ بِکَ أَنْ نَنْطَوِیَ عَلَی غِشِّ أَحَدٍ وَ أَنْ نُعْجَبَ بِأَعْمَالِنَا وَ نَمُدَّ فِی آمَالِنَا «6»وَ نَعُوذُ بِکَ مِنْ سُوءِ السَّرِیرَةِ وَ احْتِقَارِ الصَّغِیرَةِ وَ أَنْ یَسْتَحْوِذَ عَلَیْنَا الشَّیْطَانُ أَوْ یَنْکُبَنَا الزَّمَانُ أَوْ یَتَهَضَّمَنَا السُّلْطَانُ «7»وَ نَعُوذُ بِکَ مِنْ تَنَاوُلِ الْإِسرَافِ وَ مِنْ فِقْدَانِ الْکَفَافِ «8»وَ نَعُوذُ بِکَ مِنْ شَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ وَ مِنْ الْفَقْرِ إِلَی الْأَکْفَاءِ وَ مِنْ مَعِیشَةٍ فِی شِدَّةٍ وَ مِیتَةٍ عَلَی غَیْرِ عُدَّةٍ «9»وَ نَعُوذُ بِکَ مِنَ الْحَسْرَةِ الْعُظْمَی وَ الْمُصِیبَةِ الْکُبْرَی وَ أَشْقَی الشَّقَاءِ وَ سُوءِ الْمَآبِ وَ حِرْمَانِ الثَّوَابِ وَ حُلُولِ الْعِقَابِ «10»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعِذْنِی مِنْ کُلِّ ذَلِکَ بِرَحْمَتِکَ وَ جَمِیعَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.]
و به تو پناه میآوریم از این که راه خیانت به کسی را به پیماییم، و نسبت به کردارمان خودپسندی کنیم، و آرزوهای خود را دور و دراز سازیم و به تو پناه میآوریم، از بدی باطن و ناچیز شمردن گناه کوچک، و این که شیطان بر ما چیره شود، یا روزگار ما را به عرصۀ بلا و نکبت اندازد، یا پادشاه بر ما جور و ستم روا دارد.
و به تو پناه میآوریم، از رسیدن به اسراف، و از دست دادن آنچه که در زندگی به اندازه و کافی است و به تو پناه میآوریم از سرزنش دشمنان و از
احتیاج به هم نوعان، و از معیشت در سختی، و از مرگ بدون توشه.
و به تو پناه میآوریم، از حسرت عظیمتر و بلای بزرگتر، و بدترین بدبختی و بدی بازگشت، و محرومیت از ثواب، و داخل شدن مجازات.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و مرا و تمام مؤمنین و مؤمنات را به رحمتت از همۀ این امور زشت پناه ده، ای مهربانترین مهربانان!
مکر و فریب و حیله و خدعه و به تعبیر روایات غشّ با مردم عملی شیطانی و مورد نفرت حق و جاذب لعنت و شقاوت برای مرتکب آن است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
إنْ کانَ الْعَرْضُ عَلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْمَکْرُ لِماذا؟ (1)
اگر عرضه شدن تمام برنامهها بر حضرت حق امری مسلّم و حتمی است پس خدعه و حیله برای چیست؟
امام رضا علیه السلام از پدرانش، از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند که آن حضرت فرمود:
از امین وحی شنیدم:
إنَّ الْمَکْرَ وَالْخَدیعَةَ فِی النّارِ. ثُمَّ قالَ صلی الله علیه و آله : لَیْسَ مِنّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً، وَ لَیْسَ مِنّا مَنْ خانَ مُسْلِماً. (2)
مکر و خدعه و فریب و غشّ در آتش است. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: از ما نیست هر کس مسلمانی را بفریبد و از ما نیست هر کس به مسلمانی خیانت ورزد.
در منهیّات رسول خدا صلی الله علیه و آله است:
مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فی شِراءٍ أوْ بَیعٍ فَلَیْسَ مِنّا، وَ یُحْشَرُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَعَ الْیَهُودِ لإنَّهُمْ أغَشُّ الْخَلْقِ لِلْمُسْلِمینَ. وَ قالَ علیه السلام : مَنْ باتَ وَ فِی قَلْبِهِ غِشٌّ لأِخیهِ الْمُسْلِمِ باتَ فی سَخَطِ اللّهِ وَ أصْبَحَ کَذلِکَ حَتّی یَتُوبَ. (1)
هر کس در خرید یا فروش با مسلمانی خدعه کند از ما نیست و در قیامت با یهود محشور میشود؛ زیرا یهود خائنترین مردم به مسلمانانند. و نیز فرمود:
هر کس شب را به سر برد در حالی که در نیّتش خدعه با مسلمان باشد، شب را در غضب حق به سر برده و همچنان صبح میکند تا توبه نماید.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
اَلْمُؤْمِنُ لایَغُشُّ أخاهُ، وَ لایَخُونُهُ، وَ لایَخْذُلُهُ، وَ لایَتَّهِمُهُ، وَ لایَقُولُ لَهُ انَا مِنْکَ بَریءٌ. (2)
مومن با برادر دینی خدعه نمیکند، به او خیانت نمیورزد، وی را بییاری نمیگذارد، به او تهمت نمیزند و از وی برائت و بیزاری نمیجوید.
عجب در لغت، به معنای خودپسندی، خودبرتربینی، تکبّر و از خود راضی بودن است.
همین حالت زشت است که گروهی را در جوامع عزیز بیجهت کرد و نفاق و دوئیّت و بدبینی و جنگها و برتری نژاد را بر جامعۀ انسانی تحمیل نمود.
انسانِ از خود راضی، به چیزی و به کسی رحم نمیکند و میل دارد انسانها در
همۀ شؤون به او تعظیم کرده و بردۀ او باشند و اگر تسلیم خواستههای وی نگردند به اشدّ مجازات محکوم شوند.
انسان به نژاد و رنگ و علم و عمل و هنر خود نباید عُجب بورزد، بلکه باید در پیشگاه حضرت محبوب در هر شأنی که هست متواضع باشد، تا به اندازۀ استعداد و لیاقتش مورد ستایش و مدح حضرت حق قرار گیرد و یا اولیای الهی از او به نیکی یاد کنند.
قرآن مجید میفرماید:
ألَمْ تَرَ إلَی الَّذینَ یُزَکُّونَ أنْفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً» (1)
آیا به کسانی که خود را به پاکی میستایند ، ننگریستی ؟ [ این خودستایی هیچ ارزشی و اعتباری ندارد ] بلکه خداست که هر که را بخواهد [ بر اساس ملاکهای تعیین شده از سوی خود ] میستاید ، و [ گروهی که به ناحق ، خود را میستایند در کیفر و مجازات ] به اندازۀ رشتۀ میان هستۀ خرما مورد ستم قرار نمیگیرند.
هُوَ أعْلَمُ بِکُمْ إذْ أنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ إذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فی بُطُونِ امَّهاتِکُمْ فَلا تُزَکُّوا أنْفُسَکُمْ هُوَ أعْلَمُ بِمَنِ اتَّقی» (2)
او به شما از هنگامی که شما را از زمین به وجود آورد و از هنگامی که در شکم مادرانتان جنین بودید ، داناتر است ؛ پس خودستایی نکنید . او به کسی که پرهیزکاری پیشه کرده است ، آگاهتر است.
راستی، چه معنا دارد که انسان خاکی خودش یا عمل نیکش را بزرگ و شایسته
به حساب آورد و به آن شادی و خوشحالی کند و خود یا کارش را به رخ مردم بکشد.
ما که یک زمانی خاک، سپس نطفه، آنگاه جنین و پس از چندی طفل خردسال و پس از آن دارای جسمی معمولی و روزی هم به خاک گور میرویم چه جای عُجب و خودپسندی داریم؟
البته خوشحالی از عمل از باب شکر و توفیقی که رفیق راه شده، از نظر قواعد شرعی مانعی ندارد. باید مواظبت کرد که کار انسان به عُجب نکشد، عُجبی که زمینۀ تحقّق هرگونه ظلم به مردم و پایمال کردن حقوق انسانهاست.
اسحاقبنعمّار میگوید: حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
عابدی نزد عالمی رفت، عالم به او گفت: نمازت چگونه است؟ گفت: از مثل منی دربارۀ عبادتش میپرسند؟ من سالهاست خدا را عبادت میکنم، گفت:
گریهات چگونه است؟ گفت: به اندازهای که اشکم بر چهرهام میریزد، عالم گفت:
اگر خنده میکردی و خائف و ترسناک از عاقبت بودی، بهتر از این بود که گریه کنی و به آن فخر بفروشی که کوشش و سعی فخر فروش به جایی نمیرسد! (1)
مَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ هَلَکَ. (2)
عجب بر هر کس وارد شود هلاک میگردد.
علّامۀ مجلسی میفرماید: مراد از هلاکت، استحقاق عذاب الهی است.
از حضرت باقر یا امام صادق علیهما السلام روایت شده:
دو نفر وارد مسجد شدند، یکی عابد و دیگری فاسق، سپس هر دو از مسجد
خارج شدند در حالی که فاسقْ صدّیق و عابدْ فاسق شده بود.
این بدین علت بود که عابد در عبادتش اهل فخر و خودپسندی گشت و فاسق بر گناهش دچار پشیمانی شد و از حضرت حق طلب مغفرت نمود. (1)
یا داوُودُ بَشِّرِ الْمُذْنِبینَ، وَ أنْذِرِ الصِّدّیقینَ. قالَ: کَیْفَ ابَشِّرُ الْمُذْنِبینَ وَاُنْذِرُ الصِّدّیقینَ؟! قالَ: یا داوُودُ بَشِّرِ الْمُذْنِبینَ أنّی أقْبَلُ التَّوْبَةَ، وَ أَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ، وَ أنْذِرِ الصِّدّیقینَ ألاّ یُعْجَبُوا بِأعْمالِهِمْ فَإنَّهُ لَیْسَ عَبْدٌ أنْصَبُهُ لِلْحِسابِ إلاّ هَلَکَ. (2)
ای داود! گناهکاران را بشارت بده و صدّیقان را بترسان. عرضه داشت:
چگونه آلودگان را بشارت دهم و پاکان را بترسانم؟ خطاب رسید: به گنهکاران بشارت قبول توبه بده و این که از معاصی آنان عفو میکنم و پاکان را بگو به اعمال خود عُجب نورزند که احدی نیست که برایش میزان اعمال بپا کنم مگر این که هلاک گردد.
معنای جملۀ آخر این است که خوبیها و شکر انسان با نعمتی از نعمتهای حق برابری نمیکند، اگر بخواهند نعمتها را با عبادات و نیکیها بسنجند برای کسی چیزی باقی نمیماند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در جملاتی بسیار زیبا و پرمعنا میفرماید:
اَلْعُجْبُ هَلاکٌ، وَ الصَّبْرُ مِلاکٌ. (3)
عُجب هلاکت و صبر ملاک نجات است.
لا وَحْدَةَ وَ لا وَحْشَةَ أوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ. (1)
تنهایی و وحشتی وحشتناکتر از عُجب نیست.
سَیِّئَةٌ تَسُوءُکَ خَیْرٌ عِنْدَاللّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُکَ. (2)
آن بدی که تو را بدحال کند و بیازارد، در پیشگاه خدا بهتر است از حسنهای که تو را به عُجب آورد.
ای پسر در جهل ماندی تا ابد چون ندانستی ز اسرار صمد
رد کنی مرد خدا را در جهان لاجرم گیرد به مرگت این لسان
وای بر آن کس که او را رد کند بیخ اسرار دل خود را کَند
ای ز نادانیّ خود حیران شده همچو گمراهان سرگردان شده
حیف اوقاتی که داری در جهان میروی زینجا به صد حسرت بدان
تو یقین که دوست را نشناختی زان جهت نقد تنت درباختی
این جهان بهر تو پیدا آمده واندر او صد شور و غوغا آمده
دیدۀ معنی تو داری درنگر تا شوی واقف ز حالات بشر
صورت خیرالبشر همراه توست عرش اعظم نیز منزلگاه توست
اندر این عالم وجود کاملی بلکه بهتر از جمیع حاملی
تو دُر دریای سرّ داوری بلکه روشنتر ز شمع خاوری
تو به دنیا بهر کاری آمدی اندر او مقصود یاری آمدی
این جهان بشناس و رو از وی برون تا نیفتی اندر این غرقاب خون
(عطّار نیشابوری)
امید یا آرزو از عوامل حرکت چرخهای زندگی انسانهاست. در حقیقت این امید و آرزو دلیل اصلی فعالیّت و تلاش مردم است تا نظام زندگی شکل بگیرد و رفیق راه و آیندۀ بشر میباشد.
حضرت رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود:
امید و آرزو مایۀ رحمت است و با آن مادر فرزند را شیر میدهد و باغبان به درختکاری میپردازد. (1)
پیرمرد برخاست و شروع به کار کرد.» (2)آرزو وامیدها را پایانی نیست و آثار بسیاری بر رفتار و کردار انسان دارد. چنانچه این عامل حیات و حرکت از حدّ بگذرد و به صورت آرزوی دور و دراز درآید، بدترین وسیلۀ انحراف و بدبختی میشود چنان انسان را به خود مشغول میکند و غرق در دنیای تخیّلات میسازد که از هدف کلی آفرینش غافل میشود.
خداوند متعال در ابتدای سورۀ حجر دربارۀ کافران لجوج میفرماید:
رُّبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْ کَانُواْ مُسْلِمِینَ * ذَرْهُمْ یَأْکُلُواْ وَ یَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ» (3)
کافران [ هنگام روبرو شدن با عذاب ] چه بسا آرزو میکنند که کاش تسلیم
[ فرمانهای خدا ] بودند . * بگذارشان تا بخورند و [ با لذایذ مادی و زودگذر ] کامرانی کنند ، و آرزوها ، سرگرمشان نماید ؛ سپس [ حقّانیّت اسلام و فرجام شوم خود را ] خواهند فهمید .
این است که حضرت امیرمؤمنان بر سرانجام آن ترسناک بود میفرمود:
اَیُّهَا النّاسُ، إِنَّ ما أَخْوَفَ ما أَخافُ عَلَیْکُمُ اثْنانِ: اتَّبَاعُ الْهَوی، وَ طُولُ الأَمَلِ فَاَمّا اتِّباعُ الْهَوی فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ. وَ أَمّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسی الْآخِرَةَ. (1)
ای مردم، ترسناکترین چیزی که بر شما میترسم دو چیز است: یکی پیروی هوای نفس و دیگری بیمرز بودن آرزو. اما پیروی هوای نفس انسان را از حق باز میدارد و بیمرز بودن آرزو آخرت را از یاد میبرد.
در نزد ایشان بدترین مردم کسانی هستند که آرزویشان دراز و کردارشان ناپسند باشد. به راستی چه افراد با استعداد و شایستهای که بر اثر گرفتاری در دام آرزوهای خام و خیالی به موجودات ضعیف و مسخ شده تبدیل شدند. که نه تنها به حال جامعهشان مفید نبودند بلکه منافع شخصی خود را نیز پایمال کردند و از هر گونه تکامل بازماندند و أجل خود را نزدیک ساختند.
همان طور که مولی علی علیه السلام در مناجات خویش فرمود:
وَ حَبَسَنی عَنْ نَفْعی بُعْدُ أَمَلی. (2)
و دوری آرزوهایم مرا از منفعت واقعیام محروم ساخته است.
چه محرومیّت از این بیشتر که پیوسته انسان را در رنج و رفاه کاذب قرار میدهد و او شب و روز باید تلاش کند به گمان خود که به دنبال سعادت و آسایش میرود در حالی که توشهای از بدبختی و گوشهگیری برای او فراهم میشود و توبۀ او را به
تأخیر میاندازد.
مردی از حضرت علی علیه السلام درخواست موعظه کرد حضرت به او فرمود:
از آنانی مباش که بدون عمل امید به آخرت دارند و به آرزوی طولانی توبه را به تأخیر میاندازند... (1)
حضرت سجّاد علیه السلام در مناجات خود از دست نفس چنین مینالد:
اِلهی الَیْکَ أَشْکُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمّارَةً... وَ تَجْعَلَنی عِنْدَکَ أَهْوَنَ هالِکٍ، کَثیرَةَ الْعِلَلِ، طَویلَةَ الأَمَلِ. (2)
خدایا! از نفسی که فراوان به بدی فرمان میدهد به تو شکایت میکنم که...
هستی مرا نزد تو از پستترین تباه شدگان قرار میدهد. بیماریهایش بسیار، آرزویش دراز است.
نقش شیطان در آرزوسازی و زیبا جلوه دادن آن در وجود انسان از مهمترین تلاشهای شیطانی اوست که حتی به انبیا هم طمع ورزید تا در آنها تصرّف کند.
تمنّی به معنای آرزوست و شیطان امید داشت تا در آرزهای پیامبران هم القائات وارد میکند که آن را آلوده کند ولی خداوند با آیات و حکمت خود امور را محکم میکند.
أمّا آرزوهای دراز آثار عجیبی در دنیا و آخرت دارد از جمله آنها: خداوند حق تعالی در مناجاتی به حضرت موسی علیه السلام فرمود:
ای موسی! دردنیا آرزوی دراز مکن که قلبت سخت میشود و انسان سخت
دل از من دور است. (1)
پس امیر بیان مولای عارفان هشدار ماندگاری میفرماید:
هر که آرزو داشته باشد که فردا زنده بماند، در حقیقت آرزوی زندگی همیشگی را کرده است. و هر که آرزوی زندگی ماندگار کند، قلبش سخت شود و به دنیا روی آورد. و در چیزی که خداوند تبارک و تعالی به آن وعده داده است؛ بی علاقه گردد. (2)خدایا! به تو پناه میبرم از این که مرا دچار آرزوهای طولانی گردانی، آرزوهایی که جز حایل شدن بین من و حق و به فراموشی دادن آخرت سودی ندارد.
خدایا! به تو پناه میآورم از بدی نهفته در درون که عبارت از سوء نیّت نسبت به مردم، یا خیال گناه، یا سیّئات اخلاقی باشد.
خدایا! پناه به تو از کوچک شمردن گناه صغیره و از دست یافتن شیطان بر امورم، یا روزگاری که عامل بدبختی است و از ستم سلطان ستمکار و از اقدام بر اسراف و از نیافتن رزق و روزی به اندازۀ کفاف.
خدایا! به تو پناه میبرم از شماتت دشمنان به وقتی که رنج و مصیبتی از باب آزمایش به من برسد و از نیازمندی به کسی که مانند خودم میباشد و از زندگی در سختی.
انسان موجودی ناشناخته و پیچیده است که در درون او محیطی پر از اسرار فطری و غریزی است که تنها خداوند و بندۀ او از نهانها باخبرند. این انسانی که از آبی جهنده و خاکی خشکیده آفریده شده و برای هدفی عالی به صحنۀ دنیا آورده شده است؛ پس از حرکتهای جسمی و قلبی و حالاتی که از آنها بروز میکند به بازگشتی بزرگ میرسد که یوم السرائر در آخرت است. این بازگشت روزی تحقّق مییابد که اسرار پنهان، آشکار میشود و انسانها با رنگهای گوناگون، درون خود را مشاهده میکنند. آن جا که حضرت حق تعالی میفرماید:
یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ» (1)
روزی که رازها فاش میشود .
تُبلی از مادۀ بَلوی به معنای آزمایش است. از آن جهت که به هنگام آزمایش حقیقت اشیا آشکار میشود، در روز قیامت اسرار نهفته بروز میکند و حقایق عالم درون آدمی بر همگان آشکار میشود.
سرائر جمع سریره به مفهوم حالات و صفات و نیات درونی و پنهانی است. به عبارت دیگر آنچه در قلب به صورت سرّی و مخفی مانده مانند نیتها، اعتقادات، خطورات قلبی، وساوس شیطانی، الهامات رحمانی و گاهی به اعمال مخفیانه، سوء السریره گفته میشود؛ یعنی هر عمل قبیحی که انسان او را در باطن میپوشاند یا پنهانی مرتکب میشود.
در روایتی معاذ بن جبل از رسول خدا صلی الله علیه و آله از تفسیر سرائر در آیۀ شریفه پرسید:
«او میگوید: از حضرت پرسیدم: چه اسرار نهانی است که خداوند بندگان را در
1) (1)
آخرت با آن میآزماید؟
حضرت فرمود: سرائر شما، همان اعمال شما همچون نماز و روزه و زکات و وضو و غسل جنابت و هر واجبی است؛ زیرا همۀ اعمال در حقیقت باطن پنهان است، اگر انسان بخواهد میگوید: نماز خواندهام، در حالی که نخوانده است، یا میگوید وضو گرفتم در حالی که وضو نگرفته است، این تفسیر کلام خداوند است؛ روزی که حقیقت نهانها آشکار میشود.» (1)
بنابراین مردم از نظر خیر و شر درونی چهار دستهاند:
الف - عدّهای ظاهر و باطنشان بر خیر و نیکی است. این وضعیّت انبیا و اصحاب آنان و مؤمنان و اولیای الهی است که در قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام برگزیده بودن آنان از میان نیکان خلق اشاره شده است.
ب - عدّهای ظاهر و باطنشان بر شر و پلیدی است مانند: گروهی از اهل کتاب که خداوند کتاب آسمانی بر آنان نازل میفرمود، یا وعدۀ پیروزی پیامبران را به آنان میداد، آنان انکار میکردند و حق را نمیپذیرفتند. پس خداوند کافران را لعنت نموده است.
ج - عدّهای ظاهری شرور دارند ولی در باطن قلبی سلیم ولی پیچیده به خیر دارند. آنان کسانیاند که اهلیّت بازگشت به دایرۀ حق و حقیقت را دارا هستند. و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دربارۀ آنان فرمود:
1) (1)
خِیارُ امَّتی أحْداؤُهُم الَّذینَ اذا غَضِبُوا رَجَعُوا. (1)
نیکان امت من راسخان در دینند، آنان هر گاه خشمناک شدند به حق بازمیگردند.
آنان در رسیدن به امور خیر بانشاط و شتاب کنندهاند و در اجرای اصول دستورهای دینی و کارهای خیر باصلابت و محکم هستند. و در گسترۀ رحمت خداوند آشکارا میخندند و در نهان از ترس عذاب پروردگارشان میگریند.
د - عدّهای ظاهری خیر دارند ولی در باطن شرورند. این وضعیتِ جمع شدن خیر و شر همان حالت نفاق است. این گروه دارای باطنی خبیث که منشأ آن شیطنت پلید همراه با غضب افراطی و حسد اسرافی است. به تعبیر آیات قرآن، آنان منافقند که در دلهایشان مرض شک و ریاست و همۀ وعدههای پیروزی و یاری خداوند را فریب میدانند. (2)گفته شده که: «هرگاه درون و برون یکسان باشد، این عدل است. و هرگاه درون بهتر از برون باشد احسان است و هرگاه برون بهتر از درون باشد این تجاوز و ستم آشکار است.» (3)بنابر سخن فوق اگر درون انسان دچار آفتها و مفاسد اخلاقی گردد اندک اندک اثر زشتی سیرت به صورت انسان میرسد و او را بدشکل میکند و در حالت تداوم آن حتی دامن بزرگان و حاکمان را هم میگیرد.
امیرمؤمنان علیه السلام در این باره میفرماید:
آفَةُ المَلِکِ سُوءُ السِّیرةِ، آفَةُ الوُزَراءِ خُبْثُ السَّریرَةِ. (4)
آفت شاهی، بدرفتاری است، آفت وزیران پلیدی درون است.
در دعاهای وارده از معصومین علیهم السلام آمده است که:
برخی از گناهان و صفات رذیله، دعا و حاجت را رد میکند و یا جلوگیر و پردۀ رسیدن به درگاه خدا میشود. سید ساجدین، زین العابدین علیه السلام دربارۀ این گونه گناهان میفرماید:
وَ الذُّنُوبُ الَّتِی تَرُدُّ الدُّعاءَ، سُوءُ النِّیَّةِ، وَ خُبْثُ السَّرِیرَةِ وَ النِّفاقُ مَعَ الْإِخْوانِ. (1)
و گناهانی که مانع قبولی دعاست عبارت از بدنیّتی، پلیدی باطن و دورویی با برادران میباشد.
پس هر گاه انسان برای اصلاح خود رسیدگی میکند، نادرستی درونش ظاهر میشود و به فکر پاک کردن سیاهی و زنگار از دل میافتد. هیچ کس صفت زشتی را در دل پنهان نکرد مگر این که آن ویژگی در لغزشهای زبان و حرکات چهرهاش نمودار میگردد.
امام صادق علیه السلام از ریشههای فساد باطنی پرده برداشته است که فرمود:
پلیدی ظاهر ناشی از پلیدی باطن است و هر که درون خود را درست کند، خداوند ظاهرش را خوب نماید؛ بزرگترین تباهی آن است که بنده به غفلت از خدای تعالی خرسند باشد؛ این تباهی زاییده آرزوی دراز و آزمندی و تکبر است، چنانکه خدای عزّوجلّ در داستان قارون از این نکته خبر داده است که میفرماید: «خواهان تباهی بر روی زمین مباش که خداوند مفسدان را
1) (1)
دوست ندارد.» (1)
در روایات معصومین علیهم السلام به طور کلی از کوچک شمردن و اندک دانستن عمل خیر یا شر نهی شده است؛ زیرا عمل اندک و سبک هر چند به نظر ناچیز آید ولی با توجه به نتیجۀ آن اثرات بسیاری دارد:
عمل خیر اندک زمینهساز کارهای خیر بزرگتر میشود؛ و هر گاه اندیشۀ انسان در کار نیک کوچک پیوسته باشد احساس خیرخواهی و خیررسانی در او تقویت میشود هر چند این خیر در دعا یا حاجت یا صدقه و یاری به دیگران باشد و بیتوجّهی به ارزش آن موجب ناامیدی و بیهویتی در وظیفۀ انسانی میگردد. و کوچک دانستن عمل خیر، آثار روانی و عقوبت بسیاری دارد که در روایات آمده است:
امام صادق علیه السلام میفرماید:
کار خوب را هرگز اندک مشمار؛ زیرا فردای قیامت آن را میبینی و شادمانت میکند. (3)امام علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید:
کار خوب را انجام دهید و چیزی از آن را دست کم نگیرید؛ زیرا کوچک آن
بزرگ است و اندک، آن بسیار. (1)
گاهی کوچک دانستن عملی، سبک شمردن حق خداوند میباشد، یعنی خدا را هیچ حساب کردن و صاحب حق را بیارزش انگاشتن است.
روایات ما دربارۀ گناه این گونه بیان کرده است که در حقیقت سرزدن گناه کوچک، کم اهمیّت انگاشتن حق پروردگار است و این تفکّر سبب ضایع کردن حقوق الهی میشود. و مقام رب العالمین را در قلب کوچک مینماید و مخالفت او را فراهم میسازد.
حضرت علی علیه السلام به این نکته اشاره فرموده است:
هر گاه گناه را بزرگ بشماری؛ پس حق خدا را بزرگ شمردهای و هر گاه گناه را کوچک بشماری پس حق خدا را کوچک دانستهای. بنابراین هر گناهی که در اندیشه بزرگی دارد نزد خدا کوچک است و هر گناهی که کوچک انگاشته میشود نزد خداوند بزرگ است. (2)این فرمایش امام علی علیه السلام تأیید اندرز رسول اللّه صلی الله علیه و آله به ابوذر است که فرمود:
یا أَباذَرٍّ لاتَنْظُرْ إِلی صِغَرِ الْخَطِیئَةِ وَلَکِنِ انْظُرِ إِلی مَنْ عَصَیْتَ. (3)
ای ابوذر به کوچکی گناه منگر، بلکه به آن که نافرمانیش میکنی بنگر.
این که فرمود: گناه اندک نزد خداوند بزرگ است، یعنی حق مولای بزرگواری در کار است که با ارتکاب گناهان کوچک و نافرمانی عصیانگرانه با وسوسههای شیطانی، به تدریج از بین میرود.
گناه کوچک در برابر گناه بزرگ شناخته میشود که در قرآن مجید از آن تعبیر به لمم و سیئة شده است.
الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَ حِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وَ سِعُ الْمَغْفِرَةِ» (1)
کسانی که از گناهان بزرگ و زشت کاریها جز لغزش های کوچک دوری میکنند [ مورد آمرزشاند ] یقیناً آمرزش پروردگارت گسترده و وسیع است .
إِن تَجْتَنِبُواْ کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیَِّاتِکُمْ وَنُدْخِلْکُم مُّدْخَلاً کَرِیمًا» (2)
اگر از گناهان بزرگی که از آنها نهی میشوید دوری کنید ، گناهان کوچکتان را از شما محو میکنیم ، و شما را به جایگاهی ارزشمند و نیکو وارد میکنیم .
راغب اصفهانی در واژۀ لمم نوشته است:
لمم برگرفته از المام به معنی نزدیک شدن به چیزی بدون انجام دادن آن است. و گاهی به چیز کم و ناچیز هم اطلاق شده است. در اینجا مقصود نزدیک شدن به گناه است و از گناه صغیره به لمم تعبیر شده؛ زیرا مرتکب صغیره، لحظه به لحظه به گناه
بزرگ نزدیک میشود و این موجب انباشته شدن گناهان میشود. لمم و سیئة هر دو در توهین و بیحرمتی به حق و مقام ربوبی باری تعالی مشترکند.
اما لمم ویژگیهایی دارد که در روایات و تفاسیر اهل فن آمده است:
1- یکی از صفات غالبۀ بر نفس و فعل قبیحی است که حدّ ندارد و وعدۀ عذاب به آن داده نشده است و بازخواستی از آن نشود.
2- گناهی که شامل صغیره و کبیره است؛ مشروط بر این که عادت نشده باشد و گاهی که اتفاق بیفتد، انسان متوجه شده و توبه کند.
3- گناهی که گاهی انسان به سراغ آن میرود و سپس از آن استغفار میکند.
4- گناهی که از انسان سر زند و خودداری کند و بار دیگر آلوده شود و پی در پی ادامه دارد ولی طبیعت و عادت او نیست. (1)
امیر مؤمنان در نامهای به والیان حکومت چنین سفارش میفرماید:
فَاِنَّ اللّهَ تَعالی یُسائِلُکُم مَعْشَرَ عِبادِهِ عَنِ الصَّغیرَةِ مِنْ اعْمالِکُم وَ الْکَبیرَةِ وَ الظّاهِرَةِ وَ الْمَسْتُورَةِ، فَاِنْ یُعَذِّبْ فَاَنْتُمْ اظْلَمُ، وَ انْ یَعْفُ فَهُوَ اکْرَمُ. (2)
ای بندگان حق، خداوند بزرگ از کوچک و بزرگ اعمالتان و ظاهر و نهانتان بازپرسی میکند، پس اگر عذابتان کند به عذاب مستحقترید و اگر عفو کند او کریمتر است.
در فرمایشهای معصومین علیهم السلام به اثرات و خطرات بیاعتنایی به خطاهای کوچک اشاره شده است.
امام علی علیه السلام فرمود:
خداوند خشم خود را در معصیتش پنهان کرده است؛ بنابراین هیچ گناهی را کم مشمارید؛ زیرا چه بسا که آن با خشم خدا همراه باشد و تو ندانی. (1)
مصیبتی چون کوچک شمردن گناهت و رضایت دادن به وضعیت موجودت نیست. (2)امام صادق علیه السلام به أبی اسامة زید شحام فرمود:
از گناهان خُرد پنداشته بپرهیزید که این گناهان آمرزیده نمیشود. عرض کردم: گناهان کوچک چیست؟ فرمود: آدمی گناه کند و بگوید: چه خوب میشد اگر غیر این گناهی دیگر نمیداشتم. (3)امام کاظم علیه السلام فرمود:
مسیح به حواریون فرمود: همانا گناهان کوچک از نیرنگهای ابلیس است. او گناهان را در نظر شما کوچک جلوه میدهد و در نتیجه گناهان انباشته و زیاد شده و شما را در میان میگیرد. (4)
امام رضا علیه السلام فرمود:
گناهان اندک مسیر گناهان بزرگند و کسی که از خداوند در گناه کم، ترس نداشته باشد در زیاد نیز از او نترسد. (1)
از ویژگیهای سرنوشت منافقان چیرگی شیطان بر آنهاست. از اینرو یاد خدا از خاطر آنها زدوده شده است. و یاد شیطان بر آنها غلبه کرده است.
به این دلیل خداوند آنان را حزب شیطان نامیده و میفرماید:
اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَنُ فَأَنسَهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُوْلئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَنِ أَلَآ إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَنِ هُمُ الْخَسِرُونَ» (2)
شیطان بر آنان چیره و مسلط شده و یاد خدا را از خاطرشان برده است ، آنان حزب شیطانند ، آگاه باش که حزب شیطان یقیناً همان زیانکارانند !
اسْتَحْوَذَ از مادۀ حُوْذ به معنای پشت ران شتر است و از آن جا که ساربان به هنگام راندن شتران بر پشت رانهای آنها میزند به مفهوم تسلّط یافتن و شتاب در راندن آمده است.
از ویژگیهای بارز منافقان اعطای تام نفس در اختیار وسوسههای شیطانی است. و فرد منافق با فراموشی ذکر حق، حزب شیطانی تشکیل میدهد و گروهی از انسانهای نادان را هم گمراه میسازد و فجایع بسیاری را پدید میآورد؛ آنانی که آتش فتنهها و بدعتها را میافروزند و باطل را با حق میآمیزند؛ و حوادث ناگواری مانند جنگ جمل و قیام عاشورا را به وجود میآورند، مریدان دربست شیطانند که
راه حق و معصومان علیهم السلام را سدّ میکنند و باطل را تقویت مینمایند.
پس در این حالت سرنوشت ایشان با ارادۀ شیطان گره میخورد که امیرمؤمنان دربارۀ آنان فرمود:
فَهُنالِکَ یَسْتَوْلِیَ الشَّیطانُ عَلی اوْلیائِهِ وَ یَنْجُو الَّذینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللّهِ الْحُسْنی. (1)
در این وقت شیطان بر دوستانش مسلّط میشود و آنان که لطف حق شاملشان شده نجات مییابند.
آنچه از آیات قرآن و روایات معصومان علیهم السلام به دست میآید:
غلبه یا سلطۀ شیطان بر انسان از مشکلترین گرفتاریهای انسان است؛ زیرا شیطان فریبکاریهای بی شماری دارد که اساس آن هوای نفس است. پس هیچ انسان صاحب نَفْس که دارای مقام یا مال یا مدرک باشد از فتنههای او در امان نیست مگر اندک افراد مُخلَص و متقی مصون میمانند.
و بسیاری از مردم حتی بدون وسوسۀ شیطانی زمینۀ سلطه جویی شیطان را بر خود فراهم میسازند سپس صحنههای عصیان را به دست آنان به وجود میآورد در حقیقت غلبه هوایی و خواهشهای نفسانی جاده را برای شیاطین صاف میکند.
حضرت مولا علی علیه السلام به این ریشه اشاره فرموده:
مَنِ اسْتَفادَهُ هَواهُ إسْتَحْوَذَ عَلَیْهِ الشَّیْطانُ. (2)
هر که خواهشهای او از او فایده برد؛ شیطان بر او مسلّط گردد.
هر چند خداوند متعال به شیطان مهلت فریب و دام گستری را تا روز موعود داده است ولی هرگز حق حکومت همیشگی و سلطهگری بر فرشتگان و آدمیان نداده
است. ولی چون شیطان که سالیان دراز در درگاه ربوبی به عبادت و پرستش پرداخته بود به او اجازه داد تا تصرّفاتی در وجود انسان بنماید.البته نه بر فطرت و دین و ولایت و محبت اهل بیت، بلکه در حدود اعمال بدنی و اخلاقی که میتواند زمینههای آمادگی گناه را مانند تشویق، زیبا نمایی، تحریک شهوت، برافروختن غضب فراهم سازد و هرگز مستقیم وارد امور خلاف نمیشود.
بنابراین در روز قیامت شیطان در دفاع خود به کافران و منافقان شاکی میگوید:
وَ قَالَ الشَّیْطَنُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَ عَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ مَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَنٍ إِلَّآ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّآ أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ مَآ أَنتُم بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّلِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» (1)
و شیطان [ در قیامت ] هنگامی که کار [ محاسبۀ بندگان ] پایان یافته [ به پیروانش ] میگوید : یقیناً خدا [ نسبت به برپایی قیامت ، حساب بندگان ، پاداش و عذاب ] به شما وعدۀ حق داد ، و من به شما وعده دادم [ که آنچه خدا وعده داده ، دروغ است ، ولی میبینید که وعدۀ خدا تحقّق یافت ] و [ من ] در وعدهام نسبت به شما وفا نکردم ، مرا بر شما هیچ غلبه و تسلّطی نبود ، فقط شما را دعوت کردم [ به دعوتی دروغ و بیپایه ] و شما هم [ بدون اندیشه و دقّت دعوتم را ] پذیرفتید ، پس سرزنشم نکنید ، بلکه خود را سرزنش کنید ، نه من فریادرس شمایم ، و نه شما فریادرس من ، بیتردید من نسبت به شرکورزی شما که در دنیا دربارۀ من داشتید [ که اطاعت از من را همچون اطاعت خدا قرار دادید ] بیزار و منکرم ؛ یقیناً برای ستمکاران عذابی دردناک است .
1) (1)
در حقیقت شیطان با نیروهای غریزی در وجود انسان یاری میشود.
حکمای اسلامی در تفسیر ریشههای اغواگری شیطان گفتهاند:
«در بدن انسان نیروهای چهارگانه است که سبب از دست رفتن سعادتهای روحانی میگردد:
1- نیروی خیال و محسوسات و تصویر آن در ذهن و فکر
2- نیروی وهم در غیرمحسوسات
3- نیروی شهوت و امیال
4- نیروی غضب و خشم
از این نیروها حالاتی تولید میشود که موجب زوال کامیابی معنوی و حضور شیاطین خارجی در اطراف انسان میشود؛ تا زمانی که این نیروها فعّال نباشند، وسوسهای هم در کار نیست که سبب جهتگیری نیروهای چهارگانه باشد.» (1)
مقصود از این راهیابی شیطانی این است که آدمی بر اثر ضعف ایمان و بیتوجّهی به حق و حقوق الهی و انسانی، قلب را در اختیار تسخیر شیطان قرار میدهد در نتیجه ارتکاب گناه در ذهن او آسان میشود.
امور مهمی در روایات اهل بیت آمده است که زمینۀ تسلط شیطان بر آدمی را بیان میکند که عبارتند از:
1) (1)
1 - خودپسندی
2 - زیاد دیدن عمل
3 - کوچکی گناه
4 - همنشینی با هوسرانان
5 - علاقه به مدح و ستایش
6 - اختلاف سازی
7 - سرگرم شدن به مال و فرزند
8 - حسد ورزی
9 - حرص خوردن
10 - خلوت گزینی
امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
از توفیق پرهیزگاری، توجّه به حالتهای شیطانی است که در پیرامون انسان با تقوا میچرخد تا راه نفوذ را پیدا کند.
فَاتَقّی عَبْدٌ رَبَّهُ نَصَحَ نَفْسَهُ، وَ قَدَّمَ تَوْبَتَهُ وَ غَلَبَ شَهْوَتَهُ، فَاِنَّ اجَلَهُ مَسْتُورٌ عَنْهُ وَ امَلَهُ خادِعٌ لَهُ وَ الشَّیْطانُ مُوَکَّلٌ بِهِ یُزَیِّنُ لَهُ الْمَعْصِیَةَ لَیَرْکَبَها وَ یُمَنِّیهِ التَّوبَةَ لِیُسَوِّفَها، حَتّی تَهْجُمَ مَنِیَّتُهُ عَلَیْهِ اغْفَلَ ما یَکُونُ عَنْها. (1)
آن عبدی تقواپیشه شد که خیرخواه خودگشت و توبهاش را پیش انداخت و بر شهوتش پیروز شد؛ زیرا زمان اجل انسان مخفی است و آرزویش گول زنندۀ اوست، شیطان موکّل آدمی است که معصیتش را در نظرش میآراید تا مرتکب آن شود و توبه را به صورت آرزو برای آینده جلوه میدهد تا آن را
1) (1)
به تأخیر افکند، تا مرگ بر آدمی بتازد زمانی که نسبت به آن غافلتر از هر چیز باشد.
این است حال اولیای خداوند که پیش از روز محاکمه به درگاه خدا از وسوسههای رنگارنگ شیطانی شکایت میبرند.
امام سجّاد علیه السلام در مناجات شاکین که در حقیقت نجوای دردمندان است عرضه میدارد:
الهی! از دشمنی که مرا گمراه میکند و از شیطانی که مرا به انحراف میکشاند به تو شکایت میکنم. او سینه مرا از وسوسه آکنده و زمزمههای او قلبم را در میان گرفته است. در پیروی از خواهشهای نفس مرا یاری میرساند و دنیا دوستی را در نظرم میآراید و میان من و طاعت و قرب به تو مانع میشود... (1)
حضرت سجّاد علیه السلام از تلخیهای زمانه به خداوند پناه میبرد چرا که زندگی در دنیا هیچ گاه خالی از دغدغهها و دستاندازها نیست، کمترین آنها بیماری بدن انسان است که جسم او با درد و بلا همدم میشود و گاهی تا دم مرگ با آن همراه است. و این حقیقت زنده تا همیشۀ دهر ادامه دارد.
در فرهنگ لغت عرب آمده است:
«النکّبة» یا «نِکَبَةُ الدَّهْر» یعنی آنچه از سختیهای مصیبتبار زمانه و طوفان حوادث روزگار به انسان برسد. (2)
گاهی چرخۀ زمان برای بعضی آدمیان، بمباران بلا و حادثه به وجود میآورد و این وضعیت امتحان الهی است تا پندی برای همگان باشد.
ایوب علیه السلام پیامبر خدا هم از این قاعده دنیایی بینصیب نماند بلکه او در بدترین شرایط قرار گرفت که خداوند دربارۀ او فرمود:
وَ أَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنتَ أَرْحَمُ الرَّ حِمِینَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَکَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَ ءَاتَیْنَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَ ذِکْرَی لِلْعَبِدِینَ» (1)
و ایوب را [ یاد کن ] هنگامی که پروردگارش را ندا داد که مرا آسیب و سختی رسیده و تو مهربانترین مهربانانی . * پس ندایش را اجابت کردیم و آنچه از آسیب و سختی به او بود برطرف نمودیم ، و خانوادهاش را [ که در حادثهها از دستش رفته بودند ] و مانندشان را همراه با آنان به او عطا کردیم که رحمتی از سوی ما و مایۀ پند و تذکّری برای عبادت کنندگان بود .
ولی او از همه حوادث پیچیده که در طوفان بیماری و نابودی مال و مرگ فرزندان و غلامان برایش پیش میآمد، خم به ابرو نداد تا آزمونش کم بها نشود.
خداوند در ادامه از ماجرای ایوب علیه السلام درس بزرگی را به ما میآموزد که فرمود:
«این ماجرا برای عبادت کنندگان یادآوری باشد.» تا همانند او صبر و شکیبایی پیشه کنند. همان گونه که او در دنیا و آخرت ثواب دریافت کرد، آنها نیز به ثواب الهی برسند؛ زیرا هر گاه که بلاها و گرفتاری ایوب و صبر او را که برترین مرد زمان خود بود به یاد آورند، خویشتن را برای بردباری در دشوارهای دنیا آماده میسازند. و این اسلحۀ هر پیامبر یا رهبر یا فرد مصلح است که با تحمّل مشکلات به موفقیّت دست یابد. خواهی نخواهی زندگی دنیا آمیخته با انبوه بلا و فقر و بیماری و کمبودهاست؛
1) (1)
و کسانی که روحیه استقامت ندارند همیشه نسبت به پیشامدهای آینده نگرانند، امّا کسانی که صبورند از حوادث باکی ندارند؛ اگر به پاداش آن برسند آرزوی بارش بلاهای بیشتری را میکنند؛ چنانکه رسول اللّه صلی الله علیه و آله دربارۀ بیماری که ابراز درد و بیتابی میکرد؛ با تبسم به او نگاه نمود و فرمود:
در شگفتم از مؤمن و بیتابی او در بیماری؛ اگر مؤمن میدانست پاداشی را که خداوند در برابر سختی امراض به او میدهد هر آینه آرزو میکرد که همیشه در گرفتاریهای آن غوطهور باشد تا وقتی که پروردگارش را ملاقات کند. (1)
هر گاه مردی گرفتار دردی شود و صبر کند، خداوند مانند پاداش هزار شهید برایش مقرّر نماید. (2)و بنابر مفهوم بیشتر روایات معصومان علیهم السلام راه بهشت، عبور از گذرگاه بلایای زمینی و آسمانی است.
روزگار هیچگاه در کام رهبران و مؤمنان خوش نیامده است؛ زیرا بروز فتنهها و آشوبها در حکومتها از موانع اصلی حکومت صالحان بوده است.
حضرت امیرمؤمنان علیه السلام در نکوهش زمان خود میفرماید:
اَیُّهَا النّاسُ، انّا قَدْ اصْبَحْنا فی دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ کَنُودٍ، یُعَدُّ فیهِ الْمُحْسِنُ مُسیئاً، وَ یَزْدادُ الظّالِمُ فیهِ عُتُوًّا، لا نَنْتَفِعُ بِما عَلِمْنا وَ لا نَسْأَلُ عَمّا جَهِلْنا وَ لا نَتَخَوَّفُ قارِعَةً حَتّی تَحِلَّ بِنا. (3)
ای مردم، ما در روزگاری منحرف و زمانی غرق کفران درآمدهایم، زمانی است که نیکوکار بدکار شمرده میشود و ستم پیشه بر طغیانش میافزاید، از آنچه دانیم سودی نبریم و از آنچه ندانیم نپرسیم، از خطرات ترسی نداریم تا بر سرمان فرود آید.
سپس حضرت حالات مردم را بر چهار دسته میکند:
1 - فسادگران زمین
2 - آشوبگران حکومتی
3 - منافقان خیانتکار
4 - صالحان و متقیان
این چهار گروه محصول فراز و نشیبهای روزگارند که برخی مانند کاه بر روی آب شناور در حزب باد هستند و برخی مانند آب گل آلوده، تفرقه افکن و شرورند و برخی مانند آب زلال، مایۀ سرافرازی و حیات جامعه اسلامی هستند.
بنابراین فرمایش، هیچ اعتمادی به روزگار دنیا نیست که رنجوری آن بسیار است.
امام علی علیه السلام در کلامی دیگر، روزگار را چنین وصف میکند:
روزگار بدنها را میفرساید و آرزوها را تازه میکند و مرگ را نزدیک میگرداند و امیدها را دور میسازد. هر که به روزگار دست یابد به رنج افتد و هر که از دستش بدهد رنجور شود. (1)
1) (1)
خوشیها و مستیهاست تا آدمیزاد در خواب غفلت نماند.
و نیز آن حضرت فرمود:
مردم کسی را نگفتند: خوشا به حال او، مگر این که روزگار برای او روز بدی را پنهان کرد. (1)
فرزندم! بدان که روزگار همواره چهره عوض میکند و دگرگون میشود پس چون کسی مباش که سخت سرزنش میکند و عذرش نزد مردم اندک است. (2)آیا راه چارهای هست که از دشواریهای زمانه آسوده گذر کنیم.
حضرت صادق علیه السلام برای اهلش چنین سفارش میفرماید:
مؤمن را آسایش حقیقی نباشد مگر آن گاه که خداوند را دیدار کند. و به غیر این آسایش در چهار چیز است: سکوتی که به آن از احوال دل و نفس خود با آفریدگارت پی ببری، خلوتی که به آن از گزند پیدا و ناپیدای زمانه نجات یابی، گرسنگی که به آن شهوتها و وسوسههای شیطانی را بمیرانی و شب زندهداری که به آن دلت را روشن و نهادت را با صفا و روح و روانت را پاک سازی. (3)
از نشانههای فرومایگی و پستی روزگار مردم، حکومت ستمگران جور است هر چند بر پایه اسناد اسلامی و تجربۀ تاریخی دوره سلطهگری ظالم همیشگی نیست ولی آثار تلخ و ناشایستهای بر اوضاع جامعه باقی میگذارد؛ که تا چندین نسل
رنجوری آن آشکار است.
«هنگامی که سلیمان نامهای به وسیلۀ هدهد به سوی ملکۀ سبا فرستاد تا تسلیم حق شوند و دست از پرستش بتان بردارند. ملکۀ سبا در ابتدای تصمیم با بزرگان قوم خود مشورت کرد که با سلیمان چگونه برخورد کند تا آنان گفتند: ما قدرت کافی داریم و مرد جنگیم ولی تصمیم نهایی با توست. تصوّر ملکه این بود که پادشاهان چون تصمیم به تصاحب سرزمینی میگیرند با ابزارهای قدرت و فشار نظامی وارد میشوند پس گفت:
قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُواْ قَرْیَةً أَفْسَدُوهَا وَ جَعَلُواْ أَعِزَّةَ أَهْلِهَآ أَذِلَّةً وَ کَذَ لِکَ یَفْعَلُونَ» (1)
گفت : همانا پادشاهان هنگامی که [ با ابزار ، ادوات جنگی و سپاهی رزمی ] وارد شهری میشوند ، آن را تباه میکنند و عزیزان اهلش را به ذلّت و خواری مینشانند و [ آنان ] همواره چنین میکنند !
این شیوۀ فکری او دربارۀ سلاطین صحیح بود؛ زیرا تأکید کرد: «آری، اینچنین میکنند.» در حقیقت ملکۀ سبا که خود پادشاه بود شاهان را خوب شناخته بود که برنامه آنان در دو چیز خلاصه میشود: فساد انگیزی و ذلیل ساختن عزیزان.» (2)چرا که پادشاهان به آخور منافع خود میاندیشند نه حقوق ملتها و آبادی و سربلندی دولتها، بنابراین اسباب اصلی عقب ماندگی امّتها آنانند.
به این جهت مولا علی علیه السلام فرمود:
آفَةُ الْعُمْرانِ، جَوْرُ السُّلطانِ. (3)
آسیب آبادانی، ستم پادشاه است.
یا حکمای اسلامی گفتهاند:
لا قَحْطَ أَشَدُّ مِنْ جَوْرِ السُّلْطانِ. (1)
هیچ کمیابی سختتر از ستم شاهی نیست.
دگرگونی زمانه بسیار زمینه عبرت آموزی است به ویژه که حاکمان، حامیان ستمگری که دلگرم به تاج و تخت هستند در امواج روزگار زیان کارند.
امام علی علیه السلام آن عارف و حقبین به این واقعیت اشاره فرمود:
هر که زمانه را امین داند همو به وی خیانت کند و هر که بر او بزرگی کند، خوار و حقیرش سازد و هر که بر وی خشم گیرد او نیز وی را به خشم آورد و هر که بدو پناه برد، او تسلیمش کند؛ چنین نیست که هر تیراندازی به هدف زند و هر گاه سلطان تغییر کند، زمانه دگرگون شود. (2)شناخت زمان و سرگرمیهای او نباید از نگاه عمیق مؤمن دور بماند؛ زیرا گاهی از سوی دیگر، سست عنصری حاکم سبب هرج و مرج در جامعه میشود که اثرآن کمتر از ستمگری او نیست بلکه بیشتر است.
از اینرو امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
خَوَرُ السُّلْطانِ اشَدُّ عَلَی الرَّعِیَّةِ مِنْ جَوْرِ السُّلْطانِ. (3)
سستی پادشاه بر مردم سختتر از ستمکاری پادشاه است.
زیرا ستم سلطان از فرد او صادر میشود ولی ضعف و ناتوانی او در ادارۀ امور
کشور سبب ظلم و بیعدالتی در بین مردم میشود و هر کسی به کسی دیگر ظلم میکند در نتیجه ستمکاری افزونتر میشود.
البته اطرافیان سلطان هم در شرارت و تجاوزهای او نقش اساسی دارند؛ زیرا که آنان اسباب حمایت روحی و جسمی او را در جرأت دادن بر جنایتها فراهم میسازند.
«در مجلس امام صادق علیه السلام گفته شد: یا همسایۀ پادشاه باش یا همسایۀ دریا.
حضرت فرمود: این ناممکن است، درستش این است که نه باید با پادشاه همسایه شد و نه با دریا؛ زیرا پادشاه تو را میآزارد و دریا سیرابت نمیکند.» (1)
صاحب کتاب جامع السعادات در باب اصلاح نفس قبل اصلاح غیر، اشرف اقسام عدالت را، عدالت سلطان میداند و مینویسد:
«پنهان نماند که برترین و مهمترین و بالاترین صُوَر سیاستها و شمول آن، عدالت سلطان است و دیگر ارکان عدالت وابسته و در مرتبۀ بعدی آن است و با ستم سلطان؛ موجهای آشوب به حرکت درآید و گروه آزمایشها انباشته گردد و بلاهای زمانه فشرده شود. سختیهای روزگار نو به هم رسد. کمال و ارزش را مانند سرگردان در بیابان بجویند ولی راهی برای رسیدن آن و راهنمایی و هدایتگری برای نقشۀ آن نیابند. میدان علم و عمل و بررسی آثار و جایگاه آندو در گوشه و کنار مورد ستم قرار گیرد. پس یافت نشود که معیار و میزان در کسب کامیابی و خوشبختیها چیست؟...» (2)بنابراین با دگرگونی این نظم و نظام امور؛ طبیعت اذهان و اعمال نفوس مختل
میگردد و انسانها در برنامهریزی و شکلگیری کارهایشان دچار سردرگمی میشوند. این قانون طبیعی دنیاست که هر انسانی ستمپیشه باشد بنیان خود را سست کرده است و وسیلۀ شکست خود را فراهم میسازد.
امیرمؤمنان علی علیه السلام سرانجامِ چنین کسی را این گونه بیان میفرماید:
مَنْ جارَ فی سُلْطانِهِ وَ اکْثَرَ عُدْوانَهُ، هَدَمَ اللّهُ بُنْیانَهُ وَ هَدَّ أَرْکانَه. (1)
هر که در سلطنت خود ستم کند و دشمنی خود را بسیار سازد، خداوند پایه و ریشۀ او را ویران نماید.
در قرآن مجید از صفات ممتاز عباد الرحمن عدالت خواهی و دوری از هر گونه زیادهروی و کوتاهی در امور زندگی، به ویژه مسائل مالی است.
انفاق و بخشش یکی از وظایف اخلاقی هر مسلمان است که باید بدون اسراف و بخل باشد. و انحراف هر یک از آنها سبب نامیزان شدن تعادل روحی انسان میشود.
خداوند متعال در وصف حال بندگان خاص خود میفرماید:
وَ الَّذِینَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمْ یُسْرِفُواْ وَ لَمْ یَقْتُرُواْ وَ کَانَ بَیْنَ ذَ لِکَ قَوَامًا» (2)
و آنان که وقتی انفاق میکنند ، نه از حدّ معمول [ و متعارف ] میگذرند و نه تنگ میگیرند ، و [ انفاقشان ] همواره میان این دو در حدّ اعتدال است .
در تفسیر اسراف و اقتار که نقطۀ مقابل یکدیگرند، نکتههای بسیاری بیان شده است ولی منظور کلی این است:
اسراف، تجاوز و فزونی از حد بدون حق و جایگاه است و اقتار، کمتر از حق و مقدار لازم بوده باشد.
قوام، به معنی، استقامت و حد وسط میان دو چیز است. وقتی چیزی قوام دارد یعنی او مایۀ اعتدال و ایستادگی در محل آن است.
حق مداری و محل داشتن مصرف هر چیز از ملاکهای قوام است. از رسول اللّه صلی الله علیه و آله در تفسیر آیۀ فوق پرسیدند، فرمود:
هر که بی جا و به ناحق عطا کند اسراف کرده است و هر که بجا و به حق خرج نکند سختگیری و خواری ورزیده است. (1)
کمترین اندازه آن این است که لباس بیرونت را لباس خانه قرار دهی و ته مانده ظرفت را دور بریزی و خرما بخوری و هستههایش را به اطراف بیندازی. (2)هر چند میانهروی در کسب مال، مایۀ زیاد شدن مال میشود ولی نباید از مرزصحیح مصرف، گذراند.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در رعایت حق مالی به اصحابش میفرماید:
مَنْ کانَ لَهُ مالٌ فَاِیّاهُ وَ الفَسادَ فَاِنَّ إِعْطاءَکَ الْمالَ فی غَیْرِ وَجْهِهِ تَبْذیرٌ وَ اسْرافٌ وَ هُوَ یَرْفَعُ ذِکْرَ صاحِبِهِ فِی النّاسِ وَ یَضَعُهُ عِنْدَ اللّهِ. (3)
هر که ثروتی دارد مبادا آن را تباه کند؛ زیرا صرف کردن بیدلیل آن زیادهروی و از حد گذراندن است و این کار او را در میان مردم بلند آوازه
میکند، اما نزد خداوند بیمقدار میسازد.
گرچه اسراف و ولخرجی زیاد انسان، بیشتر در مال و مصرف خوردنی و نوشیدنی و پوشاکی است.
و در مفهوم اسراف گفتهاند:
مصرف مال بیشتر از اندازۀ جایز شرعی و عقلی یا انفاق مال زیاد با غرض فرومایگی یا انفاق مال بدون سودمندی و رعایت حق و مقدار درست آن باشد.
ولی اسراف به مصرف بیرویه در مال تنها اختصاص ندارد؛ بلکه هر چیزی که در غیرجایگاه خود قرار بگیرد و حق و حدّی درآن منظور نشود، اسراف است.
همانند قوم لوط که در مسائل شهوی اسراف میکردند و از حلال خدا تجاوز نمودند یا فرعون در روی زمین ادّعای برترین کرد و در دریای غرورش غرق شد.
بر اساس آیات و روایات، اسراف اثرات نکوهیده و مفاسد بسیاری دارد، مانند:
1 - اسراف سبب ضایع شدن حقوق میشود.
2 - اسراف سبب جهل به مقدار مال و آن موجب ماندن نفس در خواری نیازمندی و خواهشهای نفسانی میشود و نادانی کلید هر شری است.
3 - اسراف سبب فقر و تهیدستی شود.
4 - اسراف سبب حقکشی و ستم به دیگران میشود.
5 - اسراف سبب تجملگرایی، حرام خوری، خونریزی میگردد.
6 - اسراف سبب تولید امراض جسمی و روانی مانند وسواسی، چاقی، اعتیاد و... و سرانجام نفس را به هلاکت میرساند.
7 - اسراف سبب زیانهای بسیاری شود که ضررش بیشتر از بخل و احتکار است.
8 - اسراف در دنیا سبب همدمی انسان با شیطان و در آخرت همنشینی با اهل دوزخ است.
مفاسد اسراف تنها در اموال و اعمال شر و ناپسند است؛ امّا در امور خیر و افعال نیک و شایسته هر چه انسان در راه خیر تلاش و مصرف کند، اندوختۀ آخرتی آن زیاد است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
اسراف در هر چیزی ناپسند است مگر در کارهای خیر. (1)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
نشانۀ اسرافکار چهار چیز است:
1 - به کارهای باطل مینازد.
2 - آنچه فراخور حالش نیست میخورد.
3 - در کارهای خیر بیرغبت است.
4 - هر کسی را که به او سودی نرساند، انکار میکند. (2)
در مسئلۀ روزی خواه مادی یا معنوی، حکمت الهی وجود دارد. خداوند در رزق موجودات تفاوت و اندازه بر اساس گنجایش هر مخلوقی مقرّر داشته است. و بر پایۀ علم و بینشی که نسبت به قابلیت و استعداد هر یک از بندگانش دارد، فراخور حالش روزی میدهد. همه انسانها نمیتوانند از روزیهای مادی و معنوی به طول یکسان بهرهمند باشند؛ زیرا چنانکه آیۀ شریفه میفرماید:
إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرَاً بَصِیرًا» (1)
یقیناً پروردگارت رزق را برای هر که بخواهد وسعت میدهد ، و [ برای هر که بخواهد ] تنگ میگیرد ؛ زیرا او به [ مصلحت ] بندگانش آگاه و بیناست .
هیچ کاری را حق تعالی بدون حساب و علت انجام نمیدهد؛ پس تقدیر و مقدرات حکیم مطلق بر اساس آن احاطۀ فیّاض بر ماهیت و سرنوشت موجود است. و انسان چون دارای صفات و ظرفیّت محدود است و در زمان و مکان معینی جای میگیرد پس بر گذشته و آیندۀ خویش احاطه ندارد، بنابراین بر صلاح و فساد امورش آگاه نیست و زمینۀ گمراهی و تباهی خود را فراهم میسازد.
در آیۀ دیگر میفرماید:
وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِلَبَغَوْاْ فِی الْأَرْضِ وَ لَکِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَآءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ» (2)
و اگر خدا روزی را بر بندگانش وسعت دهد ، در زمین سرکشی و ستم کنند ، ولی آنچه را بخواهد به اندازه نازل میکند ؛ یقیناً او به بندگانش آگاه و
بیناست .
بسیاری از عوامل تباهی انسانها از فزونی رزق و مال زیاد است که بندۀ خدا از راه حرام کسب میکند و آن را به حساب زرنگی و تلاش زیاد خود قرار میدهد. و این را نمیداند که داشتن امکانات و اندازۀ طبیعی دارایی و قناعت ورزی است که انسان را در سیر معنوی موفق میکند و سبب رشد و کمال معنوی او میشود. و حرص و زیادخواهی و فقر روحی باعث رکود روانی و بیتوفیقی است که زمینهساز شکست درونی انسان میشود.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
اَلْکَمالُ کُلُّ الْکَمالِ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ، وَ الصَّبْرُ عَلَی النّائِبَةِ، وَ تَقْدِیرُ الْمَعِیشَةِ. (1)
همه کمال حقیقی، عبارت از فهم در دین و شکیبایی در برابر بلای سخت و اندازه نگه داشتن در خرج زندگی است.
در این سخن باید اندیشه کرد چه نیکوست که جایگاه کسب روزی هم پاکیزه باشد که این نشانۀ خوشبختی بندۀ خوشروزی است.
«ابوعبیده به امام صادق علیه السلام عرض کرد: دعا کن که خداوند روزی مرا در دست بندگانش قرار ندهد. امام فرمود: خداوند چنین کاری نمیکند. او روزی بندگان را در دست یکدیگر قرار داده است، اما از خدا بخواه که روزیت را در دست بندگان خوبش قرار دهد که این از خوشبختی است.» (2)و گاهی تنگی و گسترش روزیها، جهت آزمایش روحیۀ انسان است تا سپاسگزار از ناسپاس معلوم گردد. و توانگر از تهیدست و تنگدست؛ بازشناخته شوند.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در وصیت خود به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود:
اگر توانی کاری کنی که از کسی جز خداوند نعمتی به تو نرسد، چنین کن؛ زیرا تو به قسمت خویش خواهی رسید و سهم خود را خواهی گرفت. و البته روزی اندکی که از سوی پروردگار پاک رسد ارزشمندتر است از نعمت بسیاری که از آفریدگان او به تو رسد؛ گرچه همه چیز از اوست. (1)
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
هر که حقّی از حقوق برادر مسلمان خود را پایمال سازد، خداوند برکت روزی را بر او حرام گرداند مگر آن که توبه کند. (2)امام باقر علیه السلام فرمود:
بنده گناه میکند و به سبب آن روزی از او گرفته میشود. (3)امام صادق علیه السلام فرمود:
حرام خواری زیاد؛ روزی را نابود میسازد. (4)بنابراین کسی که به اندازۀ کفافش بسنده میکند، به آسایش دست مییابد و از زندگی آسان و بانشاطی برخوردار میشود. و از کمی رزق و روزی گلایه نمیکند؛ زیرا این خواسته پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است که به ابوذر فرمود:
ای اباذر! من دعا کردم که خداوند بزرگ مرتبه روزی دوستداران مرا به قدر کفاف عطا کند و به دشمن من مال و فرزند زیاد دهد. (1)
اَللّهُمَّ صُنْ وَجْهی بِالْیَسارِ وَ لاتَبْذُلْ جاهی بِالْاقْتارِ، فَاَسْتَرْزِقَ طالبی رِزْقِکَ وَ اسْتَعْطِفَ شِرارَ خَلْقِکَ، وَ ابْتَلی بِحَمْدِ مَنْ اعْطانی، وَ افْتَتَنَ بِذَمٍّ مَنْ مَنَعَنی وَ انْتَ مِنْ وَراءِ ذلِکَ کُلِّهِ وَلِیُّ الْاِعْطاءِ وَ الْمَنْعِ انَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ. (2)
بار خدایا! آبرویم را به بینیازی حفظ فرما و حرمتم را به تنگدستی نشکن، تا از آنان که روزی تو را خواهند روزی خواهم و از شرار مردم خواستار عطوفت باشم و به ثنای کسی که به من ببخشاید دچار آیم و به بدگویی آن که از بخشیدن به من دریغ ورزد مبتلا گردم و تو ماورای این همه، اختیار دار بخشش و منعی، چه این که بر هر چیز توانایی.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
إِنَّما سُمِّیَ الْعَدُوُّ عَدُّوّاً لِأَنَّهُ یَعْدُوْ عَلَیْکَ فَمَنْ داهَنَکَ فی مَعایِبِکَ فَهُوَ الْعَدُوُّ وَ الْعادِی عَلَیْکَ. (3)
دشمن را عدو نامیدهاند؛ زیرا بر تو تجاوز و ستم میکند. پس هر که در
عیبهایت با تو مسامحه کند؛ دشمنی است که بر تو تجاوزگری میکند.
«به طورکلی دشمن بر دو گونه است:
الف - دشمن باطنی که ذات و ماهیتش با حس درک نمیشود.
ب - دشمن ظاهری که با احساس و شهود قابل درک است.
دشمنان باطنی عبارتند از:
1 - «شیطان» که اصل هر دشمنی است و کینهتوزی ذاتی و ریشهای او بر اساس حسادت و غروری است که در اصل خلقت آدم پدید آمده است و خداوند در آیاتی از قرآن مجید، بسیار از دشمنی شیطان پرهیز داده است.
2 - «نفس امّاره» که از اقسام نفس و همکار شیطان در دعوت به گناه و زشتیهاست و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این زمینه فرموده است:
خطرناکترین دشمن تو نفس توست که میان دو پهلویت قرار دارد. (1)
دشمنان ظاهری سه گونهاند:
1 - «انسان شیطان صفت» ، آدم بد ذات و کینهجو که باطنی درندهخو و سنگدل دارد و برای ضرر زدن به دیگران به آنان یورش میبرد و نابود میسازد. و آن شیاطین انسی هستند که حق تعالی در سورۀ ناس فرمود: بخشی از وسوسهها در سینه آدمی به وسیلۀ این گروه صورت میگیرد. کافران و منافقان از این گروهند.
2 - «انسان بدخواه» ، کسی که یا مخالف برتری عقلی یا علمی و عرفانی اهل فضل و دانش است. مانند دشمنی که نادانان با عاقلان و عالمان دارند؛ که در حقیقت دشمن چیزی هستند که نمیدانند.
1) (1)
امام رضا علیه السلام فرمود:
سه چیز است که بر سه چیز گماشته شده است: رنج و مشقت روزگار بر دارندگان آداب کامل، چیرگی محرومیّت بر پیشکسوت اهل حرفه و فن و دشمنی عوام بر اهل معرفت. (1)
امام علی علیه السلام فرمود:
عَداوَةُ الْأَقارِبِ أَمَرُّ مِنْ لَسْعِ الْعَقارِبِ. (2)
دشمنی نزدیکان تلختر و دردناکتر از گزیدن عقربهاست.
3 - «انسان مُوذی» ، آنانی که درگیری و نافرمانی ایشان سبب شکنجۀ روحی و اذیت به حال انسان است ولی قصد تجاوز یا نابودی ندارند مانند فرزندان و همسران که پروردگار در سورۀ تغابن به پرهیز از آنان و مدارا و گذشت از رفتارشان سفارش فرموده است:
یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِکُمْ وَ أَوْلَدِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِن تَعْفُواْ وَ تَصْفَحُواْ وَ تَغْفِرُواْ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (3)
ای اهل ایمان ! به راستی برخی از همسران و فرزندانتان [ به علت بازداشتن شما از اجرای فرمانهای خدا و پیامبر ] دشمن شمایند ؛ بنابراین از [ عمل به خواستههای بی جای ] آنان [ که مخالف احکام خداست ] بپرهیزید ، و اگر [ از آزار و رنجی که به شما میدهند ] چشمپوشی کنید و سرزنش کردن آنان را
ترک نمایید و از آنان بگذرید [ خدا هم شما را مورد الطاف بیکرانش قرار میدهد ] ؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .
البته دستۀ سوم و اموال انسان همگی از ابزارهای آزمایش الهی است که باید مؤمن به آنها سنجیده شود.» (1)
بزرگان دین و پیامبران خدا و اولیای الهی از گزند دشمنان و ملامتگر مصون نبودند و هر یک به فراخور مقامات خویش مورد شماتت بدخواهان بودهاند.
«ایوب نبی علیه السلام از این وضعیت رنجآور به درگاه ربوبی شکوه برد و گفت:
وَ أَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنتَ أَرْحَمُ الرَّ حِمِینَ» (2)
و ایوب را [ یاد کن ] هنگامی که پروردگارش را ندا داد که مرا آسیب و سختی رسیده و تو مهربانترین مهربانانی .
در تفسیر قمی در ذیل آیۀ:
وَ وَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنَّا وَ ذِکْرَی لِأُوْلِی الْأَلْبَبِ» (3)
و خانوادهاش را [ که در حادثهها از دستش رفته بودند ] و مانندشان را همراه با آنان به او بخشیدیم تا رحمتی از سوی ما و تذکّری برای خردمندان باشد .
آمده است: خداوند از خانواده ایوب کسانی را که پیش از ابتلای او مرده بودند و
همچنین کسانی که پس از ابتلای او درگذشته بودند به وی برگرداند. و همه آنها را برای ایوب زنده گرداند و آنان با او به زندگی ادامه دادند.
بعد از آن که خداوند ایوب را بهبودی بخشید، از او پرسیدند: از میان بلاهایی که به سر تو آمد کدام یک برایت سختتر بود؟ فرمود: شماتت دشمنان.» (1)
«چون مدّت بلا و گرفتاری بر ایوب به درازا کشید و ابلیس صبر او را دید، نزد عدّهای از یاران ایوب علیه السلام که در کوههای دور به گوشهنشینی رفته بودند، رفت و گفت: بیایید نزد این بنده بلازده برویم و از حال او جویا شویم. پس بر استرانی خاکستری سوار شدند و چون به نزدیک ایوب رسیدند از بوی ناخوش او رم کردند ولی یاران و جوانان به نزد ایوب علیه السلام نشستند و عرض کردند:
ای ایوب! کاش به ما میگفتی که چه گناهی کردهای، چون اگر از خدا پرستش کنیم ما را هلاک سازد. به نظر ما گرفتار شدن تو به این رنج و بلایی که کسی به آن مبتلا نشده؛ به خاطر مسألهای است که آن را پنهان داشتهای؟
ایوب علیه السلام فرمود: به عزت پروردگارم سوگند که او میداند من هیچ غذایی نخوردم مگر این که یتیمی یا بینوایی با من میخورد و هیچ گاه با دو امر که هر دو طاعت خدا بود روبهرو نشدم مگر این که آن کاری را که برای بدنم سختتر بود برگزیدم.
یکی از جوانان گفت: وای به حال شما! پیامبر خدا را سرزنش کردید به طوری که مجبور شد آنچه از عبادت پروردگارش که تا کنون پوشیده مینمود برملا سازد.
پس ایوب فرمود: پروردگارا! اگر روزی در مجلس داوری تو بنشینم آن گاه اقامۀ حجت و دلیل خواهم کرد...» (2)
به هر حال ایوب موفق گردید از همۀ آزمونهای الهی که در برابر خواستۀ شیطان برای ارزیابی مقام شکرگزاری او در حالت سختی و بلا بود؛ سرافراز بیرون آید. او حتی به خواهش همسرش که گفت: تقاضای شفا و سلامتی از درگاه الهی بنما، فرمود: وای بر تو! ما هفتاد سال در نعمت بودیم. حال باید به همین اندازه در گرفتاری و سختی نیز صبور باشیم. و اندکی نگذشت که بهبود یافت.
جاحظ میگوید: «هیچ سرنیزهای نافذتر از ملامت دشمنان ندیدم.» (1)
شما بودید که با مکر و فریب ما را نسبت به خداوند کافر و مشرک نمودید و مستکبران چون عذاب را مشاهده میکنند از سرزنشها سخت پشیمان میشوند. (2)
بعضی انسانها در زندگی دچار کوتاهی یا زیادهروی در فقر و غنی میشوند در حالی که فقر گوهر مردان بزرگمنش و آشکار کنندۀ خصلتهای فاضله است. زمانی که خدای متعال میفرماید:
وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِوَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لَکِنَّ الْمُنَفِقِینَ لَایَعْلَمُونَ» (3)
در حالی که عزّت و اقتدار برای خدا و پیامبر او و مؤمنان است ، ولی منافقان
[ به این حقیقت ] معرفت و آگاهی ندارند .
بنابراین است که مؤمنان نباید ذلّت و خواری داشته باشند. اگر برای آنان در زندگی سختی و کمبودهایی پیدا شد و یا به بلایی گرفتار آمد، یا برای امتحان و شناخت درونی است یا برای پاکی از گناهی که در هر صورت مایۀ ارتقای معنوی در کمال آدمی است.
کلمۀ
«أکفاء» در دعا به معنای امثال و اشباه در نسب و حسب است. و نسبت دادن فقر به آن از جهت شدت درد نیازمندی به نزدیکان و یا نیازمندی به دیگران باشد هر گاه انسان محتاج به مانند خود باشد در حقیقت اسیر او شود و دیگری بر او ریاست میکند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
... احْتَجْ الی مَنْ شِئْتَ تَکُنْ أَسیرَهُ وَ استَغْنِ عَمَّن شِئْتَ تَکُن نَظیرَهُ. (1)
دست نیاز سوی هر که دراز کنی، بندۀ او میشوی و از هر که بینیازی جویی، همتای او خواهی بود.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرماید:
کادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً. (2)
نزدیک است که فقر به کفر انجامد.
مرحوم مجلسی رحمه الله در توضیح این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
«این روایت از روایات مشهور میان شیعه و سنی است و نکوهش عظیمی از فقر دارد. اما اخباری که گذشت و روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود:
فقر افتخار من است و من به آن بر سایر انبیا علیهم السلام مینازم. (1)
بار خدایا! مرا مستمند، زنده بدار و مستمند بمیران و در زمرۀ مستمندان محشور فرما. (2)با روایت فوق تعارض دارد. البته این روایت با روایتی که اهل سنت از پیامبر نقل میکنند:
اَلْفَقْرُ سَوادُ الْوَجْهِ فِی الدارِین. (3)
فقر مایۀ روسیاهی هر دو جهان است.
را تأیید میکند.
بزرگان در یکنواختی و سازش میان دوگانگی احادیث نظرات مختلفی بیان کردهاند.
راغب اصفهانی نوشته است: فقر در چهار معنا به کار میرود: (4)1 - وجود نیاز ضروری. این معنا همۀ انسانها را تا زمانی که در دنیا هستند و همۀ موجودات تا ابد را شامل میشود و آیۀ:
یَأَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» (5)
ای مردم ! شمایید نیازمندان به خدا ، و فقط خدا بینیاز و ستوده است .
اشاره به همین معناست که فقر مطلق الی اللّه در ذات ممکنات است و نازیدن و افتخار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به فقر از این معناست.
2 - تهیدستی که در آیات:
لِلْفُقَرَآءِ الَّذِینَ أُحْصِرُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَایَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَآءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِیمَهُمْ لَایَسَْلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِعَلِیمٌ» (1)
[ صدقاتْ ] حقِّ نیازمندانی است که در راه خدا [ به سبب جنگ یا طلب دانش یا بیماری یا عوامل دیگر ] در مضیقه و تنگنا افتادهاند [ و برای فراهم کردن هزینه زندگی ] نمیتوانند در زمین سفر کنند ؛ فرد ناآگاه آنان را از شدت پارسایی وعفّتی که دارند توانگر و بینیاز میپندارد . [ تو ای رسول من ! ] آنان را از سیمایشان میشناسی . [ آنان ] از مردم به اصرار چیزی نمیخواهند . و شما ای اهل ایمان ! آنچه از مال [ با ارزش و بیعیب ] انفاق کنید ، یقیناً خدا به آن داناست .
إِنَّمَا الصَّدَقَتُ لِلْفُقَرَآءِ وَالْمَسَکِینِ وَالْعَمِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَرِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ» (2)
صدقات ، فقط ویژۀ نیازمندان و تهیدستان [ زمینگیر ] و کارگزاران [ جمع و پخش آن ] و آنان که باید [ به خاطر تمایل به اسلام ] قلوبشان را به دست آورد ، و برای [ آزادی ] بردگان و [ پرداخت بدهی ] بدهکاران و [ هزینه کردن ] در راه خدا [ که شامل هر کار خیر و عام المنفعه میباشد ] و در راه
ماندگان است ؛ [ این احکام ] فریضهای از سوی خداست ، و خدا دانا و حکیم است .
3 - نیاز نفس که عبارت از آزمندی و سیری ناپذیری است و مقصود حدیث نبوی که فرمود:
نزدیک است که فقر به کفر انجامد. (1)
کسی که قناعت نداشته باشد، مال و ثروت او را توانگر و بینیاز نمیکند. (2)نیز همین توانگری است.
4 - نیازمندی به خدا؛ که حدیث نبوی میفرماید:
بار خدایا! با نیازمندی به خودت مرا بینیاز گردان و با بینیازی از خودت مرا نیازمند مگردان. (3)و همچنین آیه:
فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» (4)
و گفت : پروردگارا ! به آنچه از خیر بر من نازل میکنی ، نیازمندم .
مقصود همین معنا از فقر است. فقیر در اصل به معنای کسی است که ستون فقراتش شکسته است. این توجیه، بهترین سخنی است که در این باب گفته شده
است. بعضی هم روسیاهی (سواد الوجه) را حمل به مدح و ستایش کردهاند، یعنی فقر همچون خال سیاهی است بر رخسار محبوب که او را زیبا میکند نه زشت.
به قولی، مراد از وجه، ذات ممکن است و مراد از فقر، نیاز آن در وجود دیگر صفات کمالیه به غیر؛ و تعبیر از احتیاج به روسیاهی لزوم آن با ذات ممکن است به طوری که سیاهی از محل خود زایل نمیشود، احتیاج نیز از ذات ممکن جداشدنی نیست. بعید بودن این دو توجیه پوشیده نیست. بهتر آن است که به فرض درست بودن حدیث، حمل بر فقر مذموم و نکوهیده شود.
غزالی در شرح این حدیث مینویسد:
«زیرا فقر توأم با اضطرار به چیزی که از آن چارهای نیست آدمی را در پرتگاه کفر قرار میدهد، چرا که موجب حسادت به توانگران میشود و حسد هم حسنات و خوبیها را از بین میبرد و باعث شود که انسان فقیر در برابر ثروتمندان اظهار ذلت و خواری کند که این خود به آبرو و دین او لطمه میزند و سبب ناخشنودی به قضای الهی و ناراضی بودن از روزی میشود و این جهت اگر کفر نباشد به کفر میکشاند به این دلایل است که پیامبر مصطفی صلی الله علیه و آله از فقر به خدا پناه برده است.» (1)
مَنْ أَرادَ أَنْ یَکُونَ أَغْنَی النّاسِ فَلْیَکُنْ بِما فی یَدِ اللّهِ أَوْثَقَ مِنْهُ بِما فی یَدِ غَیْرِهِ. (2)
هر که میخواهد توانگرترین مردم باشد، باید به آنچه در دست خداست
اطمینان بیشتری داشته باشد تا به آنچه در دست غیر اوست.
لقمان حکیم به فرزندش فرمود:
قالَ لُقْمانُ لابنِهِ، اعْلَمْ أَیْ بُنَیَّ إِنّی قَدْ ذُقْتُ الصَّبْرَ وَ أَنْواعَ المُرِّ فَلَمْ أَرَ أَمَرَّ مِنَ الْفَقْرِ فَإِنِ افْتَقَرْتَ یَوْماً فَاجْعَلْ فَقْرَکَ بَیْنَک وَ بَیْنَ اللّهِ. (1)
لقمان به فرزندش فرمود: بدان ای فرزندم! که من صبر را و نیز انواع تلخیها را چشیدم، اما تلختر از فقر ندیدم. پس اگر روزی فقیر شوی، نیازت را میان خود و پروردگارت نگه دار و از ناداریت با مردم سخن مگوی که نزد آنان خوار و بیمقدار میشوی... .
امام زین العابدین علیه السلام سرور عارفان به حقیقت، از اثرات فقر میفرماید:
طَلَبُ الحَوائجِ إلی النّاسِ مَذَلَّةُ لِلحَیاةِ و مَذْهَبَةٌ لِلحَیاء وَ اسْتِخْفافٌ بِالوَقارِ وَ هُوَ الفَقْرُ الحاضِرُ وَ قِلّةُ طَلَبِ الحَوائِجِ مِنَ النّاسِ هُوَ الغِنَی الحاضِرُ. (2)
نیاز خواهی از مردم مایۀ خواری در زندگی و از بین برندۀ شرم و حیاست و از وقار و شکوه آدمی میکاهد و آن، فقر حاضر است و کمتر نیازخواهی، ثروت حاضر است.
گاهی به طور کلی درهای زندگی به روی انسان بسته میشود و انسان دست به هر کاری میزند با درهای بسته روبرو میشود که در روایات از آن تعبیر به تنگی معیشت کردهاند و به تعبیر قرآن معیشت ضنک است.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا» (1)
و هر کس از هدایت من [ که سبب یاد نمودن از من در همۀ امور است ] روی بگرداند ، برای او زندگی تنگ [ و سختی ] خواهد بود.
ضنک به معنی سختی و تنگی است که در اثر فشار و شدت مسائل گوناگون انسانی و طبیعی صورت میگیرد. این فشار زندگی تنها به خاطر درآمد اندک و فقر نیست، بلکه در اثر بخل و حرص و آرزوهای دراز آدمی، عرصه را بر او تنگ میکند و دیگر علاقهای به ایثار و بخشش و لطف به دیگران ندارد.
از مهمترین زمینههای بروز سختیهای و فشارهای مادی و معنوی روگردانی از یاد حق است. یادی که مایۀ آرامش و اطمینان جان و دل است و نبود آن سبب احساس اضطراب و ترس و افسردگی در روان میگردد. هنگامی که انسان مسؤولیتش را فراموش میکند از یاد حق غافل میشود و غرق در شهوات و حرص و طمع میگردد، زندگیش در تنگنای معنوی قرار میگیرد، نه عرفانی که جانش را بسازد و نه اخلاقی که او را در برابر طوفان شهوات آرام کند.
در حقیقت تنگی روزگار بشر بیشتر به خاطر کمبودهای معنوی است که به خاطر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابودی امکانات و وابستگی به جهان ماده است. و آن دل به حق سپرده، از این نگرانی در امان است.
علّامه طباطبایی رحمه الله در شرح آیۀ فوق؛ دلیل مضیقۀ زندگی را چنین بیان میفرماید:
«این که خداوند میفرماید: «زندگیش سخت شود» یعنی تنگنایی؛ دلیلش این
1) (1)
است که هر کس پروردگار خود را فراموش کند و از یاد او برود راهی برایش نمیماند غیر این که به دنیا چنگ زند و آن را تنها مطلوب و هدف خویش قرار دهد. و برای تحصیل آن بکوشد و تمام همّت خود را صرف درست کردن زندگی و گسترش آن کند. زندگی چنین کسی، کم باشد یا زیاد او را بسنده نیست؛ زیرا هر چه به دست آورد باز راضی نشود و سعی میکند بیشتر و بیشتر به چنگ آورد. بنابراین هر چه به دست آورد دلش افزونتر میطلبد؛ به علاوه غم و نگرانی و اضطراب و ترس از پیشامدها و بلاهای ناگواری چون مرگ و بیماری و آفت و حسادت بدخواهان و توطئۀ دشمنان و ناکامی در کوششها و از دست دادن کسان و چیزهایی که دوست دارد او را پیوسته دلتنگ و بیقرار میسازد. در صورتی که اگر مقام و عظمت پروردگار خویش را میشناخت و همواره به یاد او بود و یقین مییافت که نزد پروردگارش حیاتی جاودانه و نیامیخته با مرگ و نیستی دارد و ملکی زوالناپذیر و عزتی ناب و تهی از خواری و شادی و مقام و کرامتی بیپایان در انتظار اوست و درمییافت دنیا گذرگاه است و زندگی آن در قیاس با زندگی اخروی ناچیز است. اگر این نکتهها را درمییافت، به همان مقدار از دنیا که برایش مقدر شده قناعت میکرد و معیشتی که بهرهاش گشته است کفایتش میکرد و خود را در تنگنا و سختی قرار نمیداد.» (1)
همچنانکه در تفسیر آیۀ:
وَ قُلْنَا یََادَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ» (2)
و گفتیم : ای آدم ! تو و همسرت در این بهشت سکونت گیرید.
توضیح دادیم: حقیقت امر آن است که خوشحالی و غم و شادی و اندوه و امید و ترس انسان و سختی کشیدن و آسایش دیدن او، همگی نخست بر محور دید او دربارۀ خوشبختی و بدبختی میچرخد و سپس نعمت و عذاب و اموری از این قبیل بسته به چیزی است که به آن نسبت داده میشود. مثلاً روح برای خود نوعی خوشبختی و بدبختی دارد و جسم نوعی دیگر. همچنین این دو مقوله برای حیوان مفهومی دارد و برای انسان مفهومی به همین ترتیب...
انسان مادهپرست دنیاخواه که خلق و خویهای الهی را به خود نگرفته و به آداب و تربیتهای او پرورده نشده است. خوشبختی را همان خوشبختی مادی میداند و به سعادت روح یعنی خوشبختی معنوی اهمیّتی نمیدهد. از اینرو در راه به دست آوردن مال و فرزند و مقام و در راه سلطه جویی و قدرتطلبی، آزمندانه میکوشد. او گرچه پیش از همان چیزی را میخواسته که اکنون به آن رسیده است، اما در حقیقت، خواهان نعمت و لذتهای خالص خیالی خود بوده است. به همین علت وقتی به لذتی میرسد آن را همراه با هزاران درد و غم مییابد.
بنابراین تا زمانی که به آنچه میخواهد نرسد آن چیز برایش آرزو و مایۀ حسرت است و همین که به آن رسید میبیند آن خواستۀ او نیست؛ زیرا در آن عیبها و کاستیها میبیند که با غم و دردها و عوامل بیارزش که به آنها دل خوش کرده بود همراه است. از طرف دیگر به چیزی فراتر از این امور مادی هم که مایۀ آرامش دل و تسلی خاطر در برابر از دست رفتهها باشد، دل نبسته است.
بنابراین باز گرفتار حسرت میشود. پس آنچه به دست میآورد مایۀ غم و درد او میشود و از اینرو رهایش میکند و به سراغ چیزی بهتر از آن میرود تا شاید دل دردمندش را شفا دهد و آنچه به دست نمیآورد مایۀ دردمندی و دریغ خوردنهای او میشود. چنین است حال او وقتی چیزی را به دست میآورد و حال او که چیزی
را به دست نمیآورد...» (1)
در برخی روایات از امام صادق علیه السلام ، دربارۀ مراد از آیه:
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا» (2)
و هر کس از هدایت من [ که سبب یاد نمودن از من در همۀ امور است ] روی بگرداند ، برای او زندگی تنگ [ و سختی ] خواهد بود.
پرسیدند؟ حضرت فرمود:
ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است. و نابینایی در آخرت از کوردلی در دنیاست که ولایت علی بن ابی طالب را نپذیرفته است و او در قیامت سرگردان است. (3)این حالت آشفته؛ مجازات روی گردانی از هدایت حق یا ولایت امام علی علیه السلام که موجب نابینایی درون و بیرون میگردد. و هر کس از الگوی حق در دنیا اعراض کند گرفتار شرایط سخت معیشتی و بد دلی شود که اثر آن در قیامت آشکار میشود.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
مَنْ اصْبَحَ وَ الدُّنیا اکْبَرُ هَمِّهِ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیءٍ وَ أَلْزَمَ قَلْبَهُ أَرْبَعَ خِصالٍ: هَمًّا لایَنْقَطِعُ عَنْهُ أَبَداً، وَ شُغُلاً لایَنْفَرِجُ مِنْهُ أَبَداً وَ فَقْراً لایَبْلُغُ غَناهُ أَبَداً، وَ أَمَلاً لایَبْلُغُ مُنْتَهاهُ أَبَداً. (4)
کسی که صبح کند و بزرگترین تلاش او دنیا باشد، نزد خدا هیچ مرتبهای ندارد و چهار خصلت پیوسته گریبانگیرش باشد:
1 - اندوهی که هرگز از او جدا نشود.
2 - گرفتاریی که هرگز از آن رهایی نیابد.
3 - فقری که هرگز به بینیازی و توانگری نینجامد.
4 - و آرزویی که هرگز پایان نپذیرد.
امام باقر علیه السلام در فراز از دعایی که معروف به دعای جامع است، میفرماید:
اَسْأَلُکَ اللَّهُمَ الرَّفاهِیَةَ فی مَعِیشَتی ما أَبْقَیْتَنی، مَعِیشَةً أَقْوی بِها عَلی طاعَتِکَ وَ أَبْلُغُ بِها رِضْوانَکَ وَ أَصیرُ بِها إِلی دارِ الْحَیَوانِ غَدْاً وَ لا تَرْزُقْنی رِزْقًا یُطْغِینی وَ لاتَبْتَلِنِی بِفَقْرٍ أَشْقی بِهِ مُضَیِّقاً عَلَیَّ. (1)
خدایا! از تو میخواهم تا زنده هستم زندگی مرا در آسایش قرار دهی، چندان که در طاعت تو نیرومندتر گردم و به خشنودی تو دست یابم. و فردای قیامت به وسیلۀ آن به بهشت که خانۀ زندگی من است، بروم. به من آن چنان روزی مده که سرکشم کند و به فقری گرفتارم مکن که در تنگنای بدبختی افتم و... .
مرگ ابتدای جهان آخرت است، کسی که در دنیا اهل ایمان و تقوا و عمل صالح و اخلاق حسنه بوده، در حقیقت توشۀ جهان دیگر را فراهم آورده و مرگ برای او به فرمودۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله تحفۀ الهی است. (2)اما کسی که به فرمان خدا نبوده و از انبیای الهی اطاعت ننموده و آراسته به اخلاق حسنه و تقوا نشده و کار خیری انجام نداده، دستش خالی و به هنگام حرکت به سوی آخرت بیتوشه است.
اگر در آیات قرآن در رابطه با قیامت که بیش از هزار آیه است دقت نمایید، مسألۀ زاد و توشه و راحله برای جهان دیگر را در آن آیات خواهید دید.
قیلَ لأِمیرِالْمُؤْمِنینَ علیه السلام : مَا الاِْسْتِعدادُ لِلْمَوْتِ؟ قالَ: أداءُ الْفَرائِضِ، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم، وَ الاِْشْتِمالُ عَلَی الْمَکارِمِ، ثُمَّ لا یُبالی أوَقَعَ عَلَی الْمَوْتِ أمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ، وَ اللّهِ ما یُبالِی ابْنُ أبی طالِبٍ أوَقَعَ عَلَی الْمَوْتِ أمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ. (1)
به امیرالمؤمنین علیه السلام گفتند: استعداد برای موت چیست؟ فرمود: ادای واجبات (شرعی، اخلاقی، عملی، مالی، حقوقی) دوری از محرمات (عملی، اخلاقی، اجتماعی، حقوقی) و دارا بودن حسنات و مکارم اخلاقی.
سپس باکی نیست که او سراغ مرگ برود یا مرگ سراغ او آید. به خدا قسم! پسر ابیطالب را از مرگ باک نیست که او سراغ مرگ رود یا مرگ سراغ او آید.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال شد:
أیُّ الْمُؤْمِنینَ أکْیَسُ؟ قالَ: أکْثَرُهُمْ ذِکْراً لِلْمَوتِ وَ أشَدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْداداً. (2)
کدام یک از مؤمنان زرنگتر و بافراستتر است؟ فرمود: آن که زیاد از موت یاد میکند و آمادگی بیشتری برای سفر آخرت دارد.
به حضرت سجّاد علیه السلام گفته شد:
ما خَیْرٌ ما یَمُوتُ عَلَیْهِ الْعَبْدُ؟ قالَ: أنْ یَکُونَ قَدْ فَرَغَ مِنْ أبْنِیَتِهِ وَ دُورِهِ وَ
قُصورِهِ. قیلَ: وَ کَیْفَ ذلِکَ؟ قالَ: أنْ یَکُونَ مِنْ ذُنُوبِهِ تائِباً وَ عَلَی الْخَیْراتِ مُقیماً، یَرِدُ عَلَی اللّهِ حَبیباً کَریماً. (1)
بهترین حالی که عبد بر آن میمیرد چیست؟ فرمود: فراغت بال از ساختمان و خانه و قصر. عرضه داشتند: چگونه؟ فرمود: از گناهان با توبه درآمده باشد و بر خیرات پابرجایی حاصل نموده باشد، در این صورت با محبوبیت و کرامت بر خداوند وارد میشود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَتْرُکْ دِرْهَماً وَ لا دیناراً لَمْ یَدْخُلِ الْجَنَّةَ أغْنی مِنْهُ. (2)
کسی که بمیرد و درهم و دیناری از خود بجای نگذارد (کنایه از این که اضافۀ مالش را با خدا معامله کرده باشد) ثروتمندتر از او وارد بهشت نمیشود.
الهی، به تو پناه میبرم از بزرگترین حسرت که حسرت روز قیامت است به خاطر خالی بودن دست از اعمال صالحه و اخلاق حسنه و خیرات و مبرّات و از بزرگترین مصیبت که مصیبت در دین است و از بدترین بدبختی که افتادن در آتش جهنّم است و از بدی بازگشت و نومیدی از ثواب و رسیدن به کیفر و عذاب.
الهی، بر محمّد و آل محمّد درود فرست و مرا و همۀ مردان و زنان با ایمان را به رحمتت پناه ده، ای مهربانترین مهربانان.
عقاید و اوصاف و اعمال انسان در زندگی دارای صورتهای خاصی هستند.
بین آنها یک سلسلۀ ارتباط و نسبتهایی وجود دارد که شخصیت درونی را
میسازد. انسان در محدودۀ اعتقادات و افکار انتخابی خود قرار گرفته و زیر سلطۀ آنهاست. و به مرور در سیطرۀ اوصاف و اخلاق اکتسابی قرار میگیرد. و با تکرار آنها اعمال و رفتار شکل میگیرد و به روش عملی و دایرۀ شخصیّتی تبدیل میشود. این ارتباط و نسبتها در عالم آخرت هم ادامه دارد. در قیامت کبری این عقاید و اوصاف و اعمال دارای صورت هایی متناسب با هر فردی بروز میکند. و امور مسلط دنیایی بر انسان در آن عالم هم مسلط است. پس از باب آنچه خداوند فرمود:
کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ» (1)
هر کسی در گرو دستآوردههای خویش است .
یعنی انسان درگیر آنچه گردآورده، میباشد. بهشتیان و دوزخیان آنچه را آوردهاند، میبینند. اصحاب یمین و صالحان که حب حضرت حق بر آنها حاکم بوده است؛ در آزادی مطلق قرار میگیرند ولی مجرمان و کافران که در اسارت نفس و شیطان بودهاند؛ در فشار عذاب و آتش گرفتار میشوند و این بازتاب اوصاف و اعمال آنان در دنیاست.
حسرت در لغت از مادۀ حسر به معنی برهنه کردن و کنار زدن لباس است ولی مقصود در اینجا این است که با ندامت پردۀ جهل کنار میرود، ندامت و اندوه شدید بر آنچه از دست رفته باشد و امکان بازگشت نباشد.
در قرآن مجید هر جا سخن از قیامت و حشر و نشر انسانهاست به کلماتی که نشان از تأسف و حسرت بزرگ است؛ مانند ای کاش، افسوس، وای بر من، متأسفانه، بازگشت به دنیا و... اشاره میکند؛ زیرا انسان با مشاهدۀ آیات حق و نعمتها و کیفرهای آخرت و کوتاهی در کسب اعمال نیک و معرفت حقیقت، به اندوهی بزرگ دچار میشود. خداوند به بندگان این وضعیت جانسوز را هشدارمی
1) (1)
فرماید:
أَن تَقُولَ نَفْسٌ یَحَسْرَتَی عَلَی مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللَّهِ وَ إِن کُنتُ لَمِنَ السَّخِرِینَ * أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانِی لَکُنتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ * أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَی الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» (1)
تا مبادا آن که کسی بگوید : دریغ و افسوس بر اهمالکاری و تقصیری که دربارۀ خدا کردم ، و بیتردید [ نسبت به احکام الهی و آیات ربّانی ] از مسخره کنندگان بودم . * یا بگوید : اگر خدا هدایتم میکرد ، بیتردید از پرهیزکاران بودم ، * یا چون عذاب را ببیند ، بگوید : ای کاش مرا [ به دنیا ] بازگشتی بود تا از نیکوکاران میشدم .
وَ أَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لَایُؤْمِنُونَ» (2)
و آنان را از روز حسرت - آن گاه که کار از کار بگذرد - بترسان ، در حالی که آنان در بیخبری [ شدیدی ] هستند و ایمان نمیآورند .
از آیات فوق استفاده میشود که انسان وارد عرصۀ محشر میشود و نتیجۀ کوتاهیها و مسامحه کاریها و خلاف کاریها و شوخی گرفتن دستورها را در برابر چشم خود میبیند؛ فریادش به واحسرتا بلند میشود. اندوهی سنگین همراه با ندامتی عمیق بر قلب او سایه میافکند و این حالت درونی خود را بر زبان میآورد.
بنابراین مجرمان در سه جایگاه، حالتهای گوناگونی از خود نشان میدهند:
1 - با ورود به محشر اظهار حسرت و تأسف میکنند.
2 - با مشاهدۀ پاداش پرهیزکاران، آرزوی سرنوشت آنان را مینمایند.
3 - با مشاهدۀ عذاب الهی، آرزوی بازگشت به دنیا و جبران گذشته میکند.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله در این زمینه میفرماید:
به راستی که فرزند آدم از آنچه بر آن خلق شده غافل است... وقتی قیامت فرا رسد فرشتۀ مأمور ثبت خوبیها و فرشتۀ مأمور ثبت بدیها بر وی فرود میآیند و نامهای را که به گردنش بسته شده است میگشایند. سپس با او به صحنۀ محشر میآیند در حالی که یکی او را به جلو میراند و دیگری به کارهایی کرده است گواهی میدهد. سپس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: همانا شما امری عظیم پیش رو دارید که طاقت آن را ندارید؛ پس از خدای بزرگ کمک بطلبید. (1)
حضرت رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود:
هر گاه اهل بهشت وارد بهشت شوند و اهل جهنم وارد آتش شوند. مینوشند و مینگرند و در این حال مرگ را به صورت گوسفندی سیاه و سفید میآورند و به آنان میگویند: مرگ را میشناسید، پاسخ میدهند: بله، این طور و آن طور بود و همه آن را میشناسند، پس در پیش همگان او را سر میبرند، سپس ندا میشود، ای اهل بهشت! جاوید بمانید مرگ ندارید و ای اهل دوزخ! جاوید بمانید مرگ ندارید. (2)در روایت دیگر است:
اهل بهشت بسیار خوشحال میشوند که اگر کسی آن روز مرگی بود؛ از شادی میمرد و اهل جهنم با حسرت فریاد بلند میکشند؛ که اگر کسی میمرد، از حزن و اندوه میمرد. (1)
افسوس آنان که آیات حق را تکذیب میکردند؛ از اینروست که دوزخیان جایگاه بهشتی خود را در بهشت میبینند و این موجب حسرت میگردد. (3)و همگان جای خود را در بهشت و جهنم ابدی خواهند دید و بازگشتی در کار نیست.
در برخی روایات از جنب اللّه به ائمه اطهار علیهم السلام تفسیر شده است.
امام موسی بن جعفر صلی الله علیه و آله در تفسیر آیۀ:
یَحَسْرَتَی عَلَی مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللَّهِ» (4)فرموده است:
جنب اللّه امیرمؤمنان علیه السلام است و همچنین اوصیای بعد از او هستند که مقام والایی دارند تا آخرین نفر آنان. (5)افسوسشان بر این است که در کنار مکتب امامان و اهل بیت بودهاند ولی پیروی
نکردهاند؛ و اطاعت خدا را نادیده گرفتند.
در حدیثی معتبر، مصداق روشن حسرت خواران روز قیامت را عالمان بیعمل معرفی میکند که حقّی را بیان میکنند ولی در عمل عکس آن را میپیمایند.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
إِنَّ أَشَدَّ النّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ القِیامَةِ الَّذینَ وَصَفُوا الْعَدْلَ ثُمّ خالَفُوه... . (1)
بیشترین افسوس را در روز قیامت مردمی دارند که سخن از عدالت بگویند و خود با دیگران به عدالت رفتار نکند.
از اینرو حجت اللّه، امیر عارفان، در خطبۀ ارزشمند خود آن روز را یادآوری میفرماید:
فَیالَها حَسْرَةً عَلی ذی غَفْلَةٍ انْ یَکُونَ عُمُرُهُ عَلَیْهِ حُجَّةً، وَ أَنْ تُؤَدِیَّهُ أَیّامُهُ إِلی شِقْوَةٍ! نَسْأَلُ اللّهَ سُبْحانَهُ أَنْ یَجْعَلَنا وَ إِیّاکُمْ مِمَّنْ لاتُبْطِرُهُ نِعْمَةً وَ لاتُقَصِّرُ بِهِ عَنْ طاعَةِ رَبِّهِ غایَةٌ وَ لاتَحُلُّ بِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ نَدامَةً وَ لاکآبَةٌ. (2)
حسرت و اندوه بر آن بیخبری که عمر نابوده شدهاش بر او حجّت است و پایان زندگیش شقاوت! از خدا درخواست دارم ما و شما را از کسانی قرار دهد که نعمت آنان را به طغیان نیندازد و هدفی آنان را در عبادت پروردگار خود مقصّر نسازد و پس از مرگ، ندامت و اندوه بر او فرود نیاید.
بنابراین باید از موقعیت اندوهناک آن روز به خداوند پناه برد؛ روزی که پناهگاهی غیر از رحمت الهی نیست.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرماید:
کسی که به خودش ستم کرده باشد، در آن روزی که اندازۀ آن پنجاه هزار سال
نگهداشته میشود، چندان که خداوند اندوه را به درون او میبرد سپس به او رحم میکند و به بهشت میرود. فرمود: سپاس خدا را که اندوه از ما بزدود، خدایی که در طول مدت محشر، اندوه و حسرت به درون آنها وارد میکند. (1)
کسی مالی را نابجا مصرف کرده یا از راه حرام گردآورده و در غیر طاعت خدا قرار داده است و وارثان او آن را در راه خدا خرج کنند؛ اینان به بهشت میرود و او به دوزخ راه یابد.
یا کسی که از عدالت سخن میگوید ولی خودش خلاف عقایدش رفتار میکند.
و یا کسی از دانش و بینش خود بهره نگیرد و دیگران هم از او سودی نبرند. اینها خسارتها و حرمانهای روز قیامت است.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
أَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیه أَمِنَ یَوْمَ الفَزَعِ الأَکبَرِ: إذا اعْطِیَ شَیْئاً قالَ: الْحَمْدُلِلّهِ وَ إِذا أَذْنَبَ ذَنْباً قالَ: اسْتَغْفِرُاللّهَ وَ إِذا أَصابَتْهُ مُصِیبَةٌ قالَ: إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ وَ إِذا کانَتْ لَهُ حاجَةٌ سَأَلَ رَبَّهُ وَ إِذا خافَ شَیْئاً لَجَأَ إِلی رَبِّهِ. (2)
چهار چیز است که در هر کسی باشد از آن روز وحشت بزرگ در امان است:
هر گاه چیزی به او داده شود بگوید: «الحمدللّه»، هر گاه گناهی کند بگوید:
«أستغفراللّه»، هر گاه مصیبتی به او برسد بگوید: «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» و هر گاه نیازی داشته باشد آن را از پروردگارش بخواهد و هر گاه از چیزی بترسد به پروردگارش پناه برد.
بیشتر نارساییهای روحی و روانی و جسمی انسان تا آسیبهای اجتماعی و زیستی او در هر زمان به ویژه دوران تمدن بشری معلول فقر دینی و اخلاقی و وابستگی شدید به ظاهر پر زرق و برق دنیای فریبنده است. و همه دردهای بشری در سایۀ عمل به دستورهای انبیا و اولیاءاللّه قابل درمان است. در قیامت دوزخیان نمیتوانند از نعمتهای بهشتی بهره گیرند این محرومیّت در حقیقت یک نوع تحریم تکوینی است؛ زیرا قرآن دلیل این محرومیت را بازیچه قرار دادن دین و آیین برشمرده است و با ذکر صفات دوزخیان از جمله آن سرنوشت شوم را به دست خودشان فراهم ساختهاند که میفرماید:
الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَوةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنسَهُمْ کَمَا نَسُواْ لِقَآءَ یَوْمِهِمْ هَذَا وَمَا کَانُواْ بَِایَتِنَا یَجْحَدُونَ» (1)
آنان که دینشان را سرگرمی و بازی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفت ، پس ما امروز از یاد میبریمشان ، همان گونه که آنان دیدار امروزشان را از یاد بردند وهمواره آیات ما را انکار میکردند .
این امور سبب شد که آنها در لجنزار شهوات فروروند و مؤاخذۀ رستاخیز را به دست فراموشی بسپارند. گفتار پیامبران و آیات حق را انکار کنند. پس خداوند هم آنان را فراموش کند که بدترین درد در قیامت است. چون کسی که مسائل سرنوشتساز خود را جدی نگیرد به کفر مطلق و انکار همه حقایق میرسد. و دین برای او دردمند و دست و پاگیر خواهد بود.
در مواعظ حضرت علی علیه السلام آمده است:
1) (1)
پیرمردی رنج سفر کشیده از ایشان دربارۀ شدیدترین مصیبت پرسیدند، فرمود: مصیبت در دین. (1)
امام علی علیه السلام میفرماید:
إِذا حَضَرَتْ بَلِیَّةٌ فَاجْعَلُوا أَمْوالَکُم دُونَ أَنْفُسِکُم، وَ إِذا نَزَلَتْ نازلةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَکُمْ دُونَ دِینِکُم وَ اعْلَمُوا أَنَّ الهالِکَ مَنْ هَلَکَ دِینُهُ وَ الحَریبَ مَنْ حُرِبَ دِینُهُ. (2)
چون بلایی فرا رسد مالهای خود را سپر جانهایتان کنید و چون حادثهای پیش آید جانهایتان را فدای دینتان کنید. و بدانید که هلاک گشته کسی است که دینش هلاک شده باشد و غارت شده کسی است که دینش به غارت رفته باشد.
حضرت صادق علیه السلام دربارۀ وضعیت مرد مؤمن آل فرعون در ذیل آیۀ: فَوَقاهُ اللَّهُ سَیَِّاتِ مَا مَکَرُواْ...» (3)فرمود:
منظور مؤمن آل فرعون است به خدا سوگند او را قطعه قطعه کردند امّا خداوند نگذاشت که به دینش آسیب برسانند. (4)حکایت بسیاری از انبیای الهی و صالحان زمین این گونه است که جسمشان در زیر آماج شکنجهها و آزارهای سخت قرار میگرفت ولی هرگز آنان دینشان را با دنیای مشرکان و کافران معامله نکردند.
به این جهت حضرت صادق علیه السلام در هر مصیبتی دعا میفرمود:
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لَمْ یَجْعَلْ مُصیبَتی فی دِینی. (1)
خدا را سپاس که مصیبت مرا در دینم قرار نداد.
بخش عمده از مصایب دینی مربوط به ریشههای گریز از دین است. از نظر قرآن مجید گریزهای انسان برگرفته از خلق و خو و روحیات اوست. راه دین روشن و هموار است ولی دل بیمار و چشم آلوده، تاریک بین است. با بررسی آیات ریشههای اصلی دین گریزی به شرح زیر است:
1 - اندیشیدن در آفرینش جهان و نیاز انسان به خالق قادر، او را به مبدأ هستی و برنامۀ دین رهنمون میسازد ولی بیخردی و تفکّر نکردن در هدف و آثار و نشانههای خلقت، انسان را به کوردلی و بیهودگی و پوچی میرساند.
2 - دین خدا با سرشت و فطرت آدمی هماهنگ و استوار است ولی گروهی از مردم از حقیقت فطری فرار میکنند و دین باور نیستند.
3 - توجه به راهنمایی انبیا و برنامههای تربیتی اولیای الهی در ساختن بشر مؤثّر است ولی بیاعتنایی به آموزههای انسانساز؛ بشر را گمراه میسازد.
4 - آیات و پندهای قرآن مجید وسیلۀ شناخت حق و باطل و خیر از شر است ولی انسان ضعیف از کتاب اللّه فاصله میگیرد و بهرۀ کافی نمیبرد.
5 - استدلال و معجزات و نشانههای آفرینش، ابزاری برای اثبات حقّانیت دین است. ولی مردم با بهانه جویی و مشکل تراشی با آیات حق مقابله میکنند.
6 - سنّتهای غلط و خرافات و باورهای نادرست پیشینیان سدی در برابر
1) (1)
پیشرفت دین است و مردم با پیروی از نیاکان خود از دین باوری میگریزند.
7 - نیازمند بودن انسان به غنی مطلق؛ وابستگی روحی و روانی در وجود او پدید میآورد، امّا رفاه و آسایش زیاد به خاطر غرق شدن در مادیات او را از خالق یکتا غافل میکند. و سبب پیدایش روحیۀ خودخواهی و غرور و فراموشی عیوب نفس میگردد.
8 - پیروی از هوای نفس و آرزوهای دراز و حسدورزی از انگیزههای رد دعوت پیامبران و انکار ولایت جانشینان برحق آنان بوده است. یکی از مصایب بزرگ دینی که بر بشر کنونی وارد شده، کنار زدن جانشینان برحق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود؛ پس منافقان مسیر اسلام را منحرف ساختند و جمعیت مسلمان را متفرق نموده و مذاهب پراکنده به وجود آوردند.
9 - دنیادوستی، ریشۀ بسیاری از مفاسد است. علاقۀ زیاد به دنیا و دنیاپرستی سبب میشود که عدهای این را در اعتقاد یا در عمل کنار بگذارند. هر چند سرچشمۀ همه اینها بیخردی و بیسوادی است. ولی از عوامل اصلی مبارزۀ مستکبران با پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام و مجریان دین، حب دنیا بوده که دین را مانع هواهای نفسانی و راه حق را مزاحم خواهشهای حیوانی میدیدهاند.
10 - بیماریهای اخلاقی مانند دورویی، کوردلی، خودبینی، چشم تنگی، ناشنوایی مصلحتی، از موانع بزرگ تسلیم و پذیرش دین حق بوده است؛ پس تکبر کافران و منافقان صدر اسلام اجازه نمیداد که آیات خداوند یا اندرزهای پیامبر خدا را بشنوند بلکه آنها را وعدۀ فریب میدانستند و حتی در مقابلۀ با حق درخواست عذاب میکردند؛ زیرا تکبر آنان ریشه در تکبّر شیطان داشت و کبر سبب انکار حق و حقیقت میشود.
امام صادق علیه السلام به عبداللّه بن سنان میفرماید:
سَتُصیبُکُم شُبْهَةٌ فَتَبْقُونَ بِلا عَلَمٍ یُری وَ لا إِمامٍ هُدی وَ لا یَنْجُو مِنها إِلاّ مَنْ
دَعا بِدُعاءِ الغَریقِ. قُلتُ: کَیْفَ دُعاءُ الغَریقِ؟ قالَ: یَقُولُ: «یا اللّهُ یا رَحْمنُ یا رَحیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلبِی عَلی دِینِکَ.» (1)
به زودی به شبههای گرفتار خواهید شد که نه نشانهای برای پیدا کردن راه خواهید دید و نه پیشوایی که هدایتتان کند، از آن شبهه تنها آن کسی رهایی یابد که دعای غریق را بخواند. عرض کردم: دعای غریق چگونه است؟ فرمود: میگویی خدایا! بخشایشگر! مهربانا! ای دگرگون کننده دلها! دل مرا بر دینت استوار بدار.
شدت شقاوت و بزرگی نامحدود آن در ذات عمل سبب دخول در آتش است.
امام علی علیه السلام فرمود:
وارِدُ النّارِ مُؤبَّدُ الشَّقاءِ. (2)
آن که به دوزخ درآید برای همیشه بدبخت است.
اعطای آرامش و امنیت از سوی حق تعالی در قیامت، تنها در گرو ایمنی از شر نفس و ایمنی دیگران از شر نفس او در دنیاست.
کسی که از شرارت نفس امارۀ خود در امان نیست و دیگران از بازیهای نفسانی او امنیت ندارند هرگز در روز معاد به نجات دست نمییابد.
امروز روز عمل و شتاب در گردآوری گنجینههای ثواب و خیر است. امروز میتوان به در خانۀ خدا رفت و برای آیندۀ خود محصولی کاشت تا در روز جزا حرمان درو نکنی و حسرت نخوری.
چه بسیار حضرت حق تعالی هشدار داد و فرمود:
فَأَنذَرْتُکُمْ نَارًا تَلَظَّی * لَایَصْلهَآ إِلَّا الْأَشْقَی * الَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلَّی» (1)
پس شما را از آتشی که زبانه میکشد بیم میدهم . * [ که ] جز بدبختترین مردم در آن در نیایند . * همان که [ دین را ] تکذیب کرد و از آن روی گردانید .
شقاوت به معنای فراهم آوردن اسباب کیفر و مجازات و بلاست و شقاوتمندان در دل دوزخ و انواع عذابها گرفتارند که نتیجۀ اعمال و گفتار و نیّات انسان در دنیاست. این سرانجام شوم و تاریکی مطلق و سوزناک بازتاب عملکرد آدمی در زندگی است که به دست خود آتش ساخته است.
آنگاه خداوند میفرماید:
فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُواْ فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ» (2)
اما تیرهبختان [ که خود سبب تیرهبختی خود بودهاند ] در آتشاند ، برای آنان در آن جا نالههای حسرتبار و عربده و فریاد است .
در آتش بودن از همین دنیاست ولی پردۀ خاکی بر آن کشیده شده، آدمیان در خیر و شر آزاد باشند و آب زندگی در جریان باشد.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
مؤمن پیوسته از بدفرجامی هراسان است و تا زمان جان کندن و ظاهر شدن ملک الموت؛ یقین ندارد که به رضوان و خشنودی الهی خواهد رسید!؟ (3)مولا علی علیه السلام میفرماید:
إِنَّ حَقِیقَةَ السَّعادَةِ أَنْ یُخْتَمَ لِلْمَرْءِ عَمَلُهُ بِالسَّعادَةِ وَ إِنَّ حَقیقَةَ الشَّقاءِ أَنْ یُخْتَمَ لِلْمَرْءِ عَمَلُهُ بِالشَّقاءِ. (1)
خوشبختی حقیقی آن است که کار انسان به خوشبختی ختم شود و بدبختی واقعی آن است که فرجام کارش با بدبختی همراه شود.
از حضرت علی علیه السلام پرسیدند:
اَیُّ الْخَلْقِ أَشْقی؟ قالَ مَنْ باعَ دِینَهُ بِدُنْیا غَیْرِهِ. (2)
کدام مردم بدبختترند؟ فرمود: آن که دینش را به دنیای دیگری بفروشد.
دین فروشی از آن دسته خسارتهای بزرگی است که عاقبت انسان را به شر سوق میدهد و انسان را رسوای آخرت میسازد. و برخی هم دنیا را به خاطر پستی آن رها میکنند پس از ارزشهای دنیای خوب دوری میکنند و آنها هم ضرر میبینند.
از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند: بدبخت بزرگ کیست؟ فرمود:
بدبخت کسی است که دنیا را به خاطر دنیا رها نماید و بدین سبب دنیا را از دست دهد و آخرت را زیان کند. (3)پس حضرت خطاب به قاضی شریح بن حارث فرمود:
فَانْظُر یا شُرَیْحُ لا تَکُونُ ابْتَعْتَ هذِهِ الّدارَ مِنْ غَیْرِ مالِکَ اوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَیرِ حَلالِکَ، فَاِذا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دارَ الدُّنیا وَ دارَ الآخِرَةِ. (4)
ای شریح، مواظب باش که این خانه را از غیر مال خود نخریده، یا قیمت آن را
از غیر مال حلال نداده باشی که در این صورت دچار خسارت دنیا و آخرت شدهای.
در بررسی روایات معصومین علیهم السلام سختترین عذابها و جاودانگی آنها در قیامت برای افراد خاصی دردناکتر است.
1 - دانشمندی که دانشش بر او بهره نداشته باشد
2 - کسی که پیامبری را کشته باشد یا به دست پیامبری کشته شده باشد.
3 - پیشوایی که مردم را به گمراهی بکشاند.
4 - کسی که پیکرتراش و نمونۀ خدایی را میسازد.
5 - شخصی که خوبی را با بدی جواب میدهد.
6 - آن کس که از قضای الهی خشمگین و ناخشنود باشد.
7 - کسی که بندۀ حرص و طمع باشد.
8 - انسان جاهل و نادانی که راهی نمیشناسد.
بنابراین باید همتی کرد و دامن از آتش بدی برچید که حضرت علی علیه السلام مولای عارفان فرمود:
إِجْعَلْ کُلَّ هَمِّکَ وَ سَعْیِکَ لِلْخَلاصِ مِنْ مَحَلِّ الشَّقاءِ وَ الْعِقابِ وَ النَّجاةِ مِنْ مَقامِ البَلاءِ وَ الْعَذابِ. (1)
تمام کوشش و تلاشت را برای رهایی از جایگاه بدبختی و کیفر و نجات از سرای بلا و عذاب قرار ده.
1) (1)
جایگاه بازگشت آدمی به اصل خویش که مبدأ آفرینش اوست از مسائل یقینی در مدارک اسلامی است و از جمله لحظههای سخت روحی و روانی میباشد.
امام زین العابدین علیه السلام میفرماید:
أَشَدُّ ساعاتِ ابْنِ آدَمَ ثَلاثُ ساعاتٍ:
السّاعَةُ الّتی یُعایِنُ فِیها مَلَکَ الْمَوْتِ.
وَ السّاعَةُ الّتی یَقُومُ فِیها مِنْ قَبْرِهِ.
وَ السّاعَةُ الّتی یَقِفُ فِیها بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالی؛ فَإِمّا الَی الجَنَّةِ وَ إِمّا إِلَیَ النّارِ... . (1)
سختترین لحظات آدمیزاد سه لحظه است:
لحظهای که فرشته مرگ را میبیند؛
و لحظهای که از گورش برمیخیزد؛
و لحظهای که در برابر پروردگار تبارک و تعالی میایستد یا به سوی بهشت میرود یا به سوی دوزخ... .
رجوع به حق بعد از هدایت یا گمراهی آدمی از حساسترین زمانهای انتقال او به دورۀ جدید حیات اوست. و گروهی حتی برای لحظهای تاب و استقامت آن وضعیت را ندارند.
حضرت سجّاد علیه السلام در قنوت وتر خود از آن وضعیت دردآور به حق تعالی پناه برده و میفرماید:
اَلّلهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ کُرَبِ الْمَوْتِ وَ مِنْ سُوءِ الْمَرْجِعِ فی الْقُبُورِ وَ مِنَ
1) (1)
النَّدَامَةِ یَوْمَ الْقِیامَةِ، أَسْأَلُکَ عِیشَةً هَنِیئَةً وَ مَیتَةً سَوِیَّةً وَ مُنْقَلَبَاً کَرِیماً غَیْرَ مُخْزٍ وَ لا فاضِحٍ. (1)
خداوندا! از درد و رنجهای مرگ و از بد بازگشتن در گور و از پشیمانی در روز قیامت به تو پناه میآورم. زندگانی گوارا و مرگی پس از آمادگی برای آن و بازگشتی کریمانه بی آن که خوار ساز و رسوا کننده باشد، از تو درخواست میکنم.
در بین آیات و روایات دینی ما؛ معاد یا بازگشت به آخرت دو گونه تفسیر شده است:
1 - بازگشت همراه با فشار و تلخی در قبر یا به برزخ و انتقال ناگهانی به صحنۀ قیامت که پس از قبض ارواح اتفاق میافتد.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
عیسی بن مریم از جبرئیل پرسید: قیامت کی برپا میشود؟ جبرئیل چنان بیتاب شد که از هوش رفت و چون به هوش آمد گفت: ای روح اللّه! من در این باره بیشتر از تو نمیدانم؛ ولی آنچه برای خدا در زمین و آسمانهاست قیامت به طور ناگهانی و بیخبر بر شما وارد میشود. (2)2 - بازگشت همراه با عذاب و سوختن در جهنم ابدی است که در آیۀ شریفه به این مراد اشاره شده که میفرماید:
هَذَا وَ إِنَّ لِلطَّغِینَ لَشَرَّ مََابٍ * جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمِهَادُ» (3)
این [ همه برای پرهیزکاران است ] ، و مسلماً برای سرکشان ، بدترین
بازگشتگاه خواهد بود . * دوزخ که در آن وارد میشوند و چه بد آرامگاهی است !
«جهنّم»، در آیه عطف بیان یا بدل از شرّ مأب است که توضیح محل بازگشت بدیهاست. ستمگران در جهنمی وارد میشوند که درون آن میسوزند، کسی خیال نکند که جهنم را از فاصلۀ دور میبینند یا در کنار او قرار میگیرند یا به آتش عادت میکنند، نه پیوسته با آن زندگی آتشی دارند.
«مهاد»، یعنی بستری که برای خواب و استراحت گسترده میشود یعنی بسترشان آتش دوزخ است که با انواع نوشابههای سیاه و سوزان پذیرایی میشوند.
فرشتگان در کمین اهل عذابند که در گذرگاه عبور همگانی ربوده میشوند تا به دوزخ انداخته شوند.
إِنَّ جَهَنَّمَ کَانَتْ مِرْصَادًا * لِّلطَّغِینَ مََابًا» (1)
بیتردید دوزخ کمینگاه است . * جایگاه بازگشت برای سرکشان و طاغیان است .
این جایگاه سرانجام منافقان و خوارج نهروانی است که مولا علی علیه السلام در شأن آنها فرمود:
فَاُوبُوا شَرَّ مَآبٍ وَ ارْجِعُوا عَلی اثَرِ الْاَعْقابِ... . (2)
به بدترین سرنوشت بروید و از راهی که آمدهاید به جهالت گذشته برگردید!...
در قرآن و شرح آیات آن، هر جا سخن از خسران و خاسرین به میان میآید؛ مراد محرومیت از پاداشهای معنوی و برکات اخروی است که در اثر نپذیرفتن دین اسلام و ایمان به حق و ولایت ائمه اطهار علیهم السلام اسباب هلاکت نفس را به وجود میآورد.
از آن آیات هشدار دهنده است که میفرماید:
وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْأَخِرَةِ مِنَ الْخَسِرِینَ» (1)
و هرکه جز اسلام ، دینی طلب کند ، هرگز از او پذیرفته نمیشود و او در آخرت از زیانکاران است .
انتخاب نابجا در دین و مذهب و گذران زندگی پوچ در دنیا به محرومیّت حقیقی و خسارت ابدی در آخرت میانجامد.
ثواب در لغت، جزا و پاداش خیر است و کسی از ثواب منع و محروم میشود یعنی بهرۀ خوب عمل برای او شمارش نمیشود و سودی برایش مقرر نمیگردد.
این بازتاب؛ بازگشت نتیجۀ اعمال بر انسان است که حضرت حق تعالی میفرماید:
فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» (2)
پس هرکس هموزن ذرهای نیکی کند ، آن نیکی را ببیند . * و هرکس هموزن ذرهای بدی کند ، آن بدی را ببیند .
چه چیز خیر و چه چیز شر را میبیند؟ آیا خود عمل را میبیند یا نامۀ عمل را یا
جزای عمل را، به هر حال خوبی و بدی در عرصۀ قیامت کبری را مشاهده میکند.
همه کیفرها و پاداشها بر این محور است که انسان به جایگاه حقیقی خویش برسد؛ همان گونه که امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بیان حکمتها میفرماید:
إِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَضَعَ الثَّوابَ عَلی طاعَتِهِ وَ الْعِقابَ عَلی مَعْصِیَتِهِ، ذِیادَةً لِعِبادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ، وَ حَیاشَةً لَهُمْ الی جَنَّتِهِ. (1)
خداوند سبحان پاداش را بر طاعت و کیفر را بر گناه قرار داده، تا بندگان را از خشمش بازدارد و آنان را به بهشتش روانه نماید.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
بلا و گرفتاری انبیا از همۀ مردم بزرگتر بود سپس کسانی که شباهت بیشتر به آنان داشتند؛ خداوند ایوب نبی علیه السلام را به آن بلای بزرگ که در نظر مردم کوچک گردید، مبتلا ساخت تا هر گاه نعمتهای بزرگی را که خداوند میخواهد در آینده به او عطا کند؛ دیدند، دربارۀ او ادّعای ربوبیت نکنند و به این وسیله بفهمند که ثواب و پاداش خداوند دو گونه است: استحقاقی و اختصاصی و همچنین دریابند که هیچ ناتوان و نادار و بیماری را به خاطر فقر و کمبود، کوچک نشمارند و بدانند که خداوند هر کس را بخواهد به بیماری مبتلا میسازد و هر کس را بخواهد، به هر گونه شفا میبخشد و این گرفتاریها و شفا بخشیدنها را برای هر که بخواهد، مایۀ عبرت قرار میدهد.
و برای هر که بخواهد موجب شقاوت یا سعادت میگرداند. خداوند عزّوجلّ در کلیه این امور به عدالت حکم میکند و کارهایش از روی حکمت است و آن کاری را برای بندگانش میکند که بیشتر به صلاح آنان باشد و هر نیرویی
1) (1)
از آن اوست. (1)
مولای متقیان در این باره به همۀ پویندگان راه ثواب توصیه میفرماید:
فَوَاللّهِ لَوْ حَنَنْتُمْ حَنینَ الْوُلَّهِ الْعِجالِ وَ دَعَوْتُمْ بِهَدیلِ الْحَمامِ، وَ جَاَرْتُم جُؤارَ مُتَبَتِّلِ الرُّهْبانِ وَ خَرَجْتُمْ الَی اللّهِ مِنْ الْاَمْوالِ وَ الْاَوْلادِ، الْتِماسَ الْقُرْبَةِ الَیْهِ فِی ارْتِفاعِ دَرَجَةً عِنْدَهُ، اوْ غُفْرانِ سَیِّئَةٍ احْصَتْها کُتُبُهُ وَ حَفِظَها رُسُلُهُ لَکانَ قَلیلاً فِیما ارْجُو لَکُمْ مِنْ ثَوابِهِ وَ اخافُ عَلَیْکُم مِنْ عِقابِهِ. (2)
به خدا قسم! اگر همچون شتر فرزند مردۀ غمزده بنالید و به مانند کبوتر دور از همدم صدا کنید و به مثل راهبی تارک دنیا زاری نمایید و در راه خدا از اموال و فرزندانتان دل بردارید، برای درخواست قرب حق در مرتبهای بالا، یا برای آمرزش گناهانی که کتابهای حق شماره کرده و فرشتگانش آن را حفظ نموده، هر آینه در برابر پاداشی که برای شما از خدا امید دارم و عقابی که از آن بر شما میترسم، کم و اندک است.
حلول عذاب و اجل حتمی بر کیفر گناهکار از سنت الهی است. و عقوبت به معنای در پی داشتن سزای گناه، از لوازم طبیعی ارتکاب معصیت است. ولی گاهی
بر اساس مصلحتها و محاسباتی؛ اجرای مجازات الهی به تأخیر میافتد تا بندگان خدا در پناه رحمت و لطف خداوند به زندگی عادی خود ادامه دهند و ثواب و عذاب اعمالشان به قیامت حواله میشود تا در آن عالم به یکایک عملها رسیدگی کنند و حق از ناحق آشکار گردد.
حضرت حق تعالی میفرماید:
وَ لَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ لَکَانَ لِزَامًا وَ أَجَلٌ مُّسَمًّی» (1)
و اگر سنّت و روشی از پروردگارت [ نسبت به تأخیر افتادن عذاب از آنان ] نگذشته بود و نیز مدتی که [ برای زندگی آنان ] مشخص و معین شده است ، قطعاً عذاب خدا بدون تأخیر بر آنان لازم و حتم میشد .
سنّت الهی در قرآن با عنوان «کلمه» از آن یاد شده که اشاره به حکمت آفرینش بر اساس آزادی انسانهاست؛ زیرا اگر هر عملی بدون هیچ گونه مهلت، مجازات در پی داشته باشد، ایمان و اعمال صالح جنبۀ اضطراری و اجباری پیدا میکند و بیشتر به خاطر ترس و وحشت از کیفر انجام میشود. پس باید مهلتی باشد تا گنهکاران به خود آیند و راه اصلاح در پیش گیرند و هم فرصتی برای خودسازی برای همه پویندگان راه حق و کمال داده شود.
به این جهت در آیاتی که خداوند وعده عذاب داده است، به رحمت و مغفرت و بهشت تمام کرده است تا بندگان فرصت توبه و بیداری را درک کنند. همان گونه که خداوند میفرماید:
اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ وَأَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (2)
بدانید مسلّماً خدا [ نسبت به نافرمانی بندگان ] سختکیفر ، و [ نسبت به طاعت آنان ] بسیار آمرزنده و مهربان است .
در این آیه شدید العقاب را بر غفران و رحمت مقدم نموده است؛ اشاره به این
نکته است که آتش مجازات سخت الهی را میتوان با آب توبه شست و به دریای رحمت و کرامت ربوبی وارد گشت.
حضرت علی علیه السلام از این وضعیت شگفت زده گردیده و فرموده است:
عَجِبْتُ لِمَنْ یَحْتَمِی الطَّعامَ لِأَذِیَّتِهِ کَیْفَ لایَحْتَمِی الذَّنْبَ لِأَلِیمِ عُقُوبَتِهِ. (1)
تعجّب دارم از کسی که از خوردنی آزار دهنده باز میایستد ولی از گناه که جزای دردناکی دارد بازنمیایستند.
عَجِبْتُ لِمَنْ عِلِمَ شِدَّةَ انْتِقامِ اللّهِ مِنْهُ وَ هُوَ مُقِیمٌ عَلَی الْإِصْرارِ. (2)
تعجّب دارم از کسی که از سختی انتقام کشیدن خدا خبر دارد و برای پافشاری بر نافرمانی ایستادگی میکند.
در برخی تفاسیر قرآن کلمۀ اجل و وعید را به حلول عقاب تعبیر کردهاند. (3)یعنی هر گاه قرآن میفرماید: اجل کسی یا امتی فرا میرسد یا وعدۀ ما حتمی است یعنی زمان کیفر موعود فرا میرسد و مرحلۀ اوّل عذاب و انتقام خداوند آغاز میگردد.
کیفر بدکاران بسی سخت است. قبر چنان فشارشان میدهد که استخوانهایشان درهم میشکند؛ از درخت زقوم که میوۀ برگ و خار آن از آتش است خورانده میشوند؛ از آب جوشان که اندرون آنان را ریزه ریزه کند، میآشامند.
جامههایی از آتش بر آنها پوشند؛ فرشتگان با گرزهای آتشین بر سرشان کوبند، همراه و همدمشان شیطان و مار و عقرب باشد و از بوی گندشان وادی برهوت، آشفته حال گردد.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام دربارۀ شدت عذاب برزخیان میفرماید:
سَلَکُوا فی بُطُونِ الْبَرْزَخِ سَبیلاً سُلِّطَتِ الْاَرْضُ عَلَیْهِمْ فیهِ فَاَکَلَتْ مِنْ لُحُومِهِمْ وَ شَرِبَتْ مِنْ دِمائِهِمْ. فَأَصْبَحُوا فی فَجَواتِ قُبُورِهِمْ جَماداً لایَنْمُونَ وَ ضِماراً لا یُوجَدُونَ. لا یُفْزِعُهُم وُرُودَ الْاَهْوالِ وَ لا یَحْزُنُهُمْ تَنَکُّرُ الْاَحْوالِ، وَ لا یَحْفِلُونَ بِالرَّواجِفِ وَ لا یَأْذَنُونَ لِلْقَواصِفِ. (1)
راهی را در درون برزخ پیمودند که در آن راه، زمین بر آنان مسلط شد، خاک گور گوشتشان را خورد و خونشان را نوشید. در شکاف قبورشان چنان بی جان شدند که برای آنها رشدی نیست و غایبی گشتند که امید یافتنشان نیست، حوادث هولانگیز دنیا آنان را نمیترساند و بدی حالات غصهدارشان نمیکند، از زلزلهها دچار اضطراب نمیگردند و به نعرۀ رعدهای سخت گوش نمیدهند.
خروج از قبر از هولناکترین لحظات آدمی است؛ زیرا شدیدترین حالتهای عمر انسان در سه مرحله است:
1 - هنگام تولد و بیرون آمدن با فشار از خانهای تنگ و تاریک.
2 - هنگام مرگ و خروج روح با شدت جان کندن از کالبد انسان.
3 - هنگام قیامت و ورود به صحنۀ محشر و محاسبه اعمال نیک و ناپسند.
حضرت صادق علیه السلام از گوشه دریای عذاب به ما گزارش میفرماید:
کسی را در قبرش نشاندند و به او گفتند: ما مأموریم که صد تازیانه از عذاب الهی به تو بزنیم. گفت: از عذابم درگذرید که طاقت آن را ندارم. پس از گفت
1) (1)
و گوی میان او و فرشتگان وی را گفتند: چارهای نیست مگر این که یک تازیانه بر تو زده شود. گفت: به چه دلیل باید عذاب شوم. گفتند: به خاطر این که روزی نماز را سبک شمرده و بیوضو نماز خواندی، دیگر این که بر ضعیفی گذشتی و کمکش نکردی؛ پس او را تازیانهای زدند که در اثر آن، قبرش از آتش شعلهور شد. (1)
1) (1)
«1»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ صَیِّرْنَا إِلَی مَحْبُوبِکَ مِنَ التَّوْبَةِ و أَزِلْنَا عَنْ مَکْرُوهِکَ مِنَ الْإِصْرَارِ «2»اَللَّهُمَّ وَ مَتَی وَقَفْنَا بَیْنَ نَقْصَیْنِ فِی دِینٍ أَوْ دُنْیَا فَأَوْقِعِ النَّقْصَ بِأَسْرَعِهِمَا فَنَاءً وَ اجْعَلِ التَّوْبَةَ فِی أَطْوَلِهِمَا بَقَاءً «3»وَ إِذَا هَمَمْنَا بِهَمَّیْنِ یُرْضِیکَ أَحَدُهُمَا عَنَّا وَ یُسْخِطُکَ الآخَرُ عَلَیْنَا فَمِلْ بِنَا إِلَی مَا یُرْضِیکَ عَنَّا وَ أَوْهِنْ قُوَّتَنَا عَمَّا یُسْخِطُکَ عَلَیْنَا «4»وَ لاَ تُخَلِّ فِی ذَلِکَ بَیْنَ نُفُوسِنَا وَ اخْتِیَارِهَا فَإِنَّهَا مُخْتَارَةٌ لِلْبَاطِلِ إِلاَّ مَا وَفَّقْتَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمْتَ «5»اَللَّهُمَّ وَ إِنَّکَ مِنَ الضُّعْفِ خَلَقْتَنَا وَ عَلَی الْوَهْنِ بَنَیْتَنَا وَ مِنْ مَآءٍ مَهِینٍ ابْتَدَأْتَنَا فَلاَ حَوْلَ لَنَا إِلاَّ بِقُوَّتِکَ وَ لاَ قُوَّةَ لَنَا إِلاَّ بِعَوْنِکَ «6»فَأَیِّدْنَا بِتَوْفِیقِکَ وَ سَدِّدْنَا بِتَسْدِیدِکَ وَ أَعْمِ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا عَمَّا خَالَفَ مَحَبَّتَکَ وَ لاَ تَجْعَلْ لِشَیْءٍ مِنْ جَوَارِحِنَا نُفُوذاً فِی مَعْصِیَتِکَ «7»اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ هَمَسَاتِ قُلُوبِنَا وَ حَرَکَاتِ أَعْضَآئِنَا وَ لَمَحَاتِ أَعْیُنِنَا وَ لَهَجَاتِ أَلْسِنَتِنَا فِی مُوجِبَاتِ ثَوَابِکَ حَتَّی لاَ تَفُوتَنَا حَسَنَةٌ نَسْتَحِقُّ بِهَا جَزَاءَکَ وَ لاَ تَبْقَی لَنَا سَیِّئَةٌ نَسْتَوْجِبُ بِهَا عِقَابَکَ.
[«1»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ صَیِّرْنَا إِلَی مَحْبُوبِکَ مِنَ التَّوْبَةِ و أَزِلْنَا عَنْ مَکْرُوهِکَ مِنَ الْإِصْرَارِ]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و راه ما را به جانب توبه که محبوب توست تغییر ده، و وجودمان را از پافشاری بر گناه که مورد نفرت توست، دور ساز.
انبیای با کرامت حق وامامان بزرگوار، در سایۀ وحی خداوندی، راه خیر و شر را به انسان نمایاندند. اولیای عظام الهی هر آنچه را به خیر آدمیان بود و آنچه جز شرّ و بدی برای آنان نداشت بیان کردند. آنان جامعۀ انسانی را در برابر آراسته شدن به خوبیها و پیراسته شدن از بدیها، آن چنان هدایت کردند که حجّت بر تمام مردم تا صبح قیامت تمام شد.
پیامبران و امامان علیهم السلام ، رضوان و بهشت وسعادت و سلامت را در صورت صالح شدن مردم بشارت دادند و انسان را در مقابل آلوده شدن به شرور و منکرات، به غضب و سخط و عذاب جهنّم و خواری دنیا و آخرت وعده فرمودند.
کانَ النّاسُ امَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ أنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ» (1)
1) (1)
مردم [در ابتدای تشکیل اجتماع] گروهی واحد و یک دست بودند [ و اختلاف و تضادی در امور زندگی نداشتند ] ، پس [ از پدید آمدن اختلاف و تضاد ] خدا پیامبرانی را مژده دهنده و بیم رسان برانگیخت، و با آنان به درستی و راستی کتاب را نازل کرد ، تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند ، داوری کند .
رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلّا یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ کانَ اللّهُ عَزیزاً حَکیماً» (1)
پیامبرانی که مژدهرسان و بیمدهنده بودند تا مردم را [ در دنیا و آخرت در برابر خدا ] پس از فرستادن پیامبران ، عذر و بهانه و حجّتی نباشد ؛ و خدا همواره توانای شکستناپذیر و حکیم است .
وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلینَ إلّامُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ فَمَنْ آمَنَ وَ أصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ» (2)
و پیامبران را جز مژده دهنده و بیم رسان نمیفرستیم ؛ پس کسانی که ایمان بیاورند و [ مفاسد خود را ] اصلاح کنند نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند .
از جمله واقعیّتهایی که انبیا و امامان بر اساس وحی، مردم را نسبت به آن، به رضوان حق و بهشت ابد بشارت داده، آن را عمل صالح و بلکه ریشه و مایۀ عمل صالح دانستهاند، مسألۀ با عظمت توبه است.
اگر دری تحت عنوان توبه به روی انسان باز نمیشد، آدمی هرگز از اسارت گناه نجات نمییافت.
توبه پاک کنندۀ انسان از آلودگی و نزدیک کنندۀ بشر به حضرت حق است.
پلیدی گناه از پروندۀ انسان جز با برگشت به سوی محبوب و ترک معاصی میسّر نیست.
حضرت سجّاد علیه السلام در ابتدای دعا یادآور میشود که «توبه محبوب خداست.»
به حقیقت که توبه محبوب خداست؛ زیرا دارویی است که قلب و نفس و اعضای گنهکار را معالجه میکند و او را از بند خطرناک هوای نفس و شیطان رهانیده، به عرصه گاه عشق و دوستی و محبّت حضرت حق رهنمون میشود.
توبه، وسیلهای است که باعث میشود گنهکار دست از آلودگی و آلوده کردن دیگران بردارد و خود و خانواده و جامعهاش را از ظلم و پایمال شدن حقوق برهاند و به رعایت حق خداوند و انبیا و اولیا و پاکان و هادیان راه حضرت ربّ العالمین، توفیق یافته و به حصن حصین الهی راه یابد.
محبوبیّت توبه در پیشگاه وجود مقدّس حضرت حق به خاطر این است که آدمی را از چاه ضلالت بیرون آورده به شاهراه هدایت راهنمایی میکند.
محبوبیّت توبه به علّت این است که انسان را از صف شیاطین درآورده، در صف نیکان وپاکان میبرد.
محبوبیّت توبه، فلسفهاش در این است که راهزن راه مردم همچون فضیل را بر مسند عرفان قرار داده، وی را معلّم اخلاق و مهذّب نفوس مینماید.
محبوبیّت توبه نزد حق برای این است که رخنهای سخت در صف ناپاکان و هواپرستان به وجود میآورد و در برابر آن صف شیطانی، صف موحّدان و پاکان و نیکان را محکمتر مینماید.
محبوبیّت توبه، به خاطر این است که راههای نفوذ شیاطین را در شؤون حیات آدمی بسته، طرق جلب رحمت دوست را به روی انسان باز میکند.
محبوبیّت توبه، به خاطر این است که آدمی را از نظر آلودگان و پلیدان میاندازد
و وی را مورد نظر اولیا و انبیا و امامان به خصوص در معرض نسیم عنایت حضرت حق قرار میدهد.
محبوبیّت توبه برای آن است که حضرت ربّ العزّه را خشنود و دل بندگان خالص خداوند را شاد مینماید.
محبوبیّت توبه، به علّت آن است که انسان را از افتادن در ورطۀ هلاکت ابدی حفظ میکند و به سعادت ابدی و سلامت دائمی و سرمدی رسانده و انسان را در آغوش رحمت حضرت رحیم قرار میدهد.
محبوبیّت توبه برای آن است که زنگار گناه از قلب میشوید و حالات و احوالات درون را تغییر میدهد و حجابهایی که محصول معصیت است از برابر دیدۀ دل بر میدارد و آتش عشق به حبیب را در کانون باطن شعله ورتر میسازد.
محبوبیّت توبه، به خاطر آن است که به انسان لیاقت تشرّف به محضر حضرت ربّ العزّه را ارزانی میدارد و آدمی را به بارگاه قدس کشانده و در بساط انس مینشاند و سفرۀ مغفرت و رحمت او را در برابر جان و روح انسان میگشاید.
توبه از آن جایی که محبوب خداست، در میدان وجود هر کس جای گیرد او را به دنبال خود، محبوب حضرت جانان مینماید و بر فرش محبّت آن جناب مینشاند.
قرآن مجید که سند تمام حقایق هستی از ظاهر و باطن است، بدین صورت که در آیۀ زیر آمده عشق و محبّت حضرت ربّ العزّه را به تائبان حقیقی اعلام میدارد:
إنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ» (1)
یقیناً خدا کسانی را که بسیار توبه میکنند ، و کسانی را که خود را [ با پذیرش انواع پاکیها از همۀ آلودگیها ] پاکیزه میکنند . دوست دارد .
بیایید پیمانۀ وجود خویش را از آلودگی گناه پاک کنیم و ظرف هستی خویشتن را
1) (1)
از خبایث معصیت شستشو دهیم تا ساقی وجود، با ساغر وحی، شراب طهور توبه و انابه و تضرّع و زاری و بازگشت همه جانبه به سوی خود را در کام جان ما میریزد.
در تفسیر:
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً» (1)
و پروردگارشان بادۀ طهور به آنان مینوشاند .
کلامی معجز نظام، از سلالۀ نبوت، صادق - آل محمّد صلوات اللّه علیهم اجمعین - مروی است که مسحهای از علم الهی و قبسی از نور مشکات رسالت و نفحهای از شمیم ریاض امامت است و امین الاسلام طبرسی آن را بدین صورت روایت کرده است:
أیْ: یُطَهِّرُهُمْ عَنْ کُلِّ شَیْءٍ سِوَی اللّهِ، إذْ لا طاهِرَ مَنْ تَدَنَّسَ بِشَیْءٍ مِنَ الْأَکْوانِ إلّااللّهُ، رَوَوْهُ عَنْ جعفر بن محمد علیهما السلام . (2)
آنان را از هرچه جز خداست پاک میکند؛ زیرا پاک از آلودگی اشیا و عناصر جز خدا نیست.
استاد حسن زاده در مقدمه کتاب «مفتاح الفلاح» اثر عارف بزرگ شیخ بهائی، در ذیل این روایت میفرماید:
من در امّت خاتم صلی الله علیه و آله از عرب و عجم کلامی بدین پایه که از صادق آل محمّد - صلوات اللّه علیهم - در غایت قصوای طهارت انسانی روایت شده است از هیچ عارفی نه دیدهام و نه شنیدهام.
حدیث به صورت مفرد، یعنی «رُوِیَ» روایت نشده است، بلکه به صورت صیغۀ جمع یعنی «رَوَوْهُ» مروی است، پس حدیث ریشهدار است که جمعی آن را روایت
کردهاند.
ربّ ابرار، ساقی ابرار است. و در این ربّ و اضافۀ آن به «هم» نیز مطلبی است که:
نهفته معنی نازک بسی است در خط یار تو فهم آن نکنی ای ادیب من دانم
(شیخ کمال خجندی)
«طَهور» درلغت عرب صیغۀ مبالغۀ طاهر است، یعنی «طاهر» پاک و «طهور» پاک پاک کننده است.
پس شرابی که از دست ساقیشان مینوشند، علاوه بر این که پاک است پاک کننده هم هست. آب مضاف ممکن است که طاهر باشد امّا مسلّماً طهور نیست ولکن مطلق آن، هم طاهر است و هم طهور.
این شراب، ابرار را از چه چیز تطهیر میکند؟ امام علیه السلام فرمود: از هر چه جز خدا؛ زیرا طاهر از دنس اکوان جز خدا نیست.
«دنس» چرک است و «اکوان» موجودات و مراد نقص امکان است که خداوند از نواقص ممکنات طاهر است؛ زیرا که صمد حقّ است.
این شراب انسان را از ما سوی اللّه شستشو میدهد و این چنین انسان به تماشای نور شهود راه مییابد که:
هُوَ الْأوَّلُ وَ الْآخِرُ، وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ» (1)
اوست اول و آخر و ظاهر و باطن ، و او به همه چیز داناست .
و حقیقت:
1) (1)
فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ» (1)
پس به هر کجا رو کنید آن جا روی خداست .
در عبارات اهل دل که خطاب به ساقی میشود و شراب طلب میکنند مراد همین:
سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً» (2)
و پروردگارشان بادۀ طهور به آنان مینوشاند .
است.
و شراب این آیه و خمر در آیات دیگر را به فارسی تعبیر به «می» میکنند و «کأس» را گاهی به قدح و گاهی به جام و پیمانه و پیاله تعبیر مینمایند. (3)ملّا مهدی نراقی میگوید:
بیا ساقیا من به قربان تو فدای تو و عهد و پیمان تو
میی ده که افزایدم عقل و جان فتد در دلم عکس روحانیان
شنیدم زقول حکیم مهین فلاطون مه ملک یونان زمین
که «می» بهجتافزا و اندوه زداست همه دردها را شفاء و دواست
نه زان میکه شرع رسول انام شمرده خبیث و نموده حرام
از آن که پروردگار غفور نموده است نامش شراب طهور
بیا ساقی ای مشفق چاره ساز بده یک قدح زان میغم گداز
(ملّا مهدی نراقی)
انبیای عظام الهی و امامان با کرامت و اولیاء اللّه با تمام وجود عاشق دلباختۀ توبه بودند، چنانکه این معنا از کلمات و دعاهای روایت شده مشهود است.
محدث قمّی در اعمال ماه رجب روایت مینماید:
اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی لا تَنْفَدُ خَزائِنُهُ، وَ لا یَخافُ آمِنُهُ، رَبِّ ارْتَکَبْتُ الْمَعاصِیَ فَذلِکَ ثِقَةً بِکَرَمِکَ، انَّکَ تَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِکَ، وَ تَعْفُو عَنْ سَیِّئاتِهِمْ وَ تَغْفِرُ الزَّلَلَ، فَاِنَّکَ مُجیبٌ لِداعیکَ وَ مِنْهُ قَریبٌ، وَ أنَا تائِبٌ إِلَیْکَ مِنَ الْخَطایا، وَ راغِبٌ إلَیْکَ فی تَوْفیرِ حَظّی مِنَ الْعَطایا... . (1)
ستایش خدای را که گنجهایش پایان نمیپذیرد و اطمینان یابندهاش وحشت نکند. ای مالک و صاحبم، اگر دچار گناهان شدم ناشی از اعتماد محکم به بزرگواری تو بوده؛ تویی که بدون تردید پذیرندۀ توبهای از بندگانت و گذشت کنندۀ از بدیهای آنان و آمرزندۀ لغزشهای عباد خود و تویی اجابت کنندۀ دعای خوانندگانت و هم نزدیک به ایشانی و منم توبه کننده به درگاهت از تمام خطاها و میل کننده به سویت در کامل کردن بهرهام از بخششهایت... .
حضرت فیض میگوید:
چارهها رفت زدست دل بیچارۀ من تو بیا چارۀ من شو که تویی چاره من
دربیابان طلب بی سر و پا میگردد که تو را میطلبد این دل آوارۀ من
1) (1)
در طلب پا نکشم در رهش از سربرود تا نیاید به کف آن دلبر عیّارۀ من
پخت در بوتۀ سوداش دل خام طمع سوخت در آتش هجرش جگر پارۀ من
شاد و خّرم خورد از شهد و شکر شیرین تر هر غمی کز تو رسد این دل غمخوارۀ من
گر تو صد بار برانی ز در خود دل را باز سوی تو گراید دل خودکارۀ من
پارههای دل صد پاره به صد پاره شود گر تو یکبار بگویی دل صد پارۀ من
یاد حق چون نکنی شاعریت آید فیض بار بیکار بکش ای دل بیکارۀ من
(فیض کاشانی)
خطرناکترین برنامهای که در طول تاریخِ حیات بر انسان هجوم آورده گناه است.
گناه، سرپیچی از دستورهای حق و مخالفت با انبیا و امامان و مبارزه با سعادت و سلامت است.
گناه، زمینه ساز نابودی شخصیت، خاموش کنندۀ نور حقیقت، بر باد دهندۀ فضیلت و درهم شکنندۀ شرافت انسانی است.
گناه، تیشهای بر ریشۀ انسان، تاریک کنندۀ جان، خوشحال کنندۀ شیطان و به غضب آورندۀ حضرت رحمان است.
گناه، عبادت کردن شیطان و جدا گشتن از یزدان و پاره کنندۀ پردۀ حیا و فراهم
آورندۀ عذاب روز جزاست.
گناه، در اندازندۀ انسان به چاه ضلالت، مسدود کنندۀ راه هدایت، ایجاد کنندۀ بلاهت و به وجود آورندۀ سفاهت و از بین برندۀ صفای آدمیت و بر باد دهندۀ غیرت و حمیّت است.
گناه طوفانی بس خطرناک است که چون از سرزمین وجود انسان برخیزد، خیر دنیا و آخرت آدمی را دستخوش زوال نموده و ارکان انسانیّت را به لرزه آورده و سعادت امروز و فردای انسان را به باد میدهد.
گناه، به فرمودۀ حضرت حق در آیات قرآن مجید، مرض است و ادامۀ آن تمام شؤون حیات انسانی را دستخوش بیماری کرده و به هلاکت ابدی آدمی منجر میگردد.
انسان بر اساس آیات قرآن مجید، چون قدم به دنیا میگذارد، از سلامت و پاکی برخوردار است و بر پایۀ فطرت توحید زندگی خود را شروع مینماید. او از گناه و معصیت و انحراف و خطا چیزی نمیداند، جز به کمال و سعادت میلی ندارد، از توجه به حقیقت لذّت میبرد و از درک حقایق و فهم واقعیّتها خوشحال میشود.
میخواهد در چهارچوب درستی و راستی و صدق و صفا و محبّت و وفا مطرح شود و احترام همگان را در پرتو فروغ صفات حسنه و اخلاق انسانی به سوی خود جلب کند.
چون پدر و مادر و خانه و کاشانه و کوچه و بازار و مدرسه و محیط به او توجه نکند و احساسات و امیال و غرایز او بر اساس قرآن و قواعد تربیتی انبیا و امامان علیهم السلام نباشد، بر اثر جاذبههای مادّی و جسمی و کششهای شهوانی و غریزی آلوده میشود و چون لذّت گناه را چشید به تدریج میل به گناه، طبیعت ثانوی او
میشود و به بیماری عصیان و سرپیچی از حقایق الهیّه دچار میگردد.
البتّه این بیماری بدون دارو نیست، اگر به او توجه کنند و خود او هم نسبت به خودش بیدار و بینا گردد، معالجهاش با داروی توبه و متذکر شدن جهان پس از مرگ و جریمۀ جرمها در قیامت میسّر میشود.
به علّت این که راه بازگشت و طریق به دست آوردن سلامت از دست رفتۀ قلب و روح و اعضا و جوارح به روح انسان باز است، از گناه و معصیت تعبیر به مرض شده، مرضی که بدون شکّ و تردید قابل علاج و معالجه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است:
یا عِبادَ اللّهِ أنْتُمْ کَالْمَرضْی، وَ رَبُّ الْعالَمینَ کَالطَّبیبِ، فَصَلاحُ الْمَرضَی فیما یَعْمَلُهُ الطَّبیبُ وَ یُدَبِّرُهُ، لا فیما یَشْتَهیِه الْمریضُ وَ یَقْتَرِحُهُ. (1)
ای بندگان حق، شما چون بیماران هستید، وپروردگار جهانیان نسبت به شما همچون طبیب، پس صلاح و مصلحت بیمار در عمل و تدبیر طبیب است نه در اشتهای مریض و آنچه انتخاب میکند.
حضرت مسیح از خانۀ زن بدکارهای بدر آمد و به آنان که او را دیدند فرمود:
جامعه را دو گونه مریض است، مریضی که با پای خود به طبیب مراجعه میکند و بیماری که باید طبیب به عیادتش برود و این زن بیماری بود که باید طبیب به عیادت او میرفت.
شبی در شهر ناصریّه به حضرت مسیح عرضه داشتند:بیماران ما را شفا بده، فرمود:به وقت صبح تمام آنان را در این جا حاضر کنید تا شفایشان دهم. چون به هنگام صبح چشمش به بیماران افتاد، آنان را کمتر از ده نفر دید، فرمود:اگر اهل سلامت در این شهر به این تعداد باشند برایم اعجابانگیز است.
1) (1)
خوشا به حال بیماری که درد بیماریش را حس کند و برای علاج مرض به طبیب مراجعه کرده خودرا از شرّ مرض خلاص کند.
فؤاد کرمانی میگوید:
آمد گه آن که بگسلم بند در بند قرار و صبر تا چند
تا کی به کمند تن گرفتار تا چند به دام نفس در بند
تا کی به خیال هیچ خشنود تا کی به وصال هیچ خرسند
از ریشه بکن به تیشۀ فکر این هستی همچو کوه الوند
پیوند ببر زما سوی اللّه با غیر خدا مبند پیوند
بگشای یکی دو چشم تحقیق وین گوش مقلّدی فرو بند
ای خواجه دهان تلخ هرگز شیرین نشود به صحبت قند
بگذر ز خودی که هر چه بینی بینی همه جلوۀ خداوند
هر اسم به غیر حق طلسمی است اسمت به طلسم اندر افکند
باید چو فؤاد این طلسمات بشکست به بازوی هنرمند
(فؤاد کرمانی)
آیاتی از قرآن مجید که گناه را بیماری میداند:
یُخادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ * فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ» (1)
[ به گمان باطلشان ] میخواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند ، در حالی که جز خودشان را فریب نمیدهند ، ولی [ این حقیقت را ] درک نمیکنند . * در
1) (1)
دلِ آنان بیماریِ [ سختی از نفاق ] است ، پس خدا به کیفرِ نفاقشان بر بیماریشان افزود ، و برای آنان در برابر آنچه همواره دروغ میگفتند ، عذابی دردناک است .
فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَی أَن تُصِیبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَی اللّهُ أَن یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلَی مَا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ» (1)
کسانی که در دلهایشان بیماری [ دورویی ] است ، میبینی که در دوستی با یهود و نصاری شتاب میورزند و [ بر پایۀ خیال باطلشان که مبادا اسلام و مسلمانان تکیهگاه استواری نباشند ] میگویند : میترسیم آسیب و گزند ناگواری به ما برسد [ به این سبب باید برای دوستی به سوی یهود و نصاری بشتابیم ] . امید است خدا از سوی خود پیروزی یا واقعیت دیگری [ به نفع مسلمانان ] پیش آرد تا این بیماردلان بر آنچه در دل هایشان پنهان میداشتند ، پشیمان شوند.
إِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاَءِ دِینُهُمْ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» (2)
و [ یاد کنید ] هنگامی را که منافقان و آنان که در دلهایشان بیماری [ شک و تردید نسبت به حقایق ] است ، میگفتند : مؤمنان را دینشان [ با این جمعیت اندک و اسلحه ناچیز برای شرکت در میدان نبرد ] فریفت ، و [ آنان باور نمیکردند که ] هر کس بر خدا توکّل کند [ بیتردید پیروز میشود ] ؛ زیرا خدا توانای شکستناپذیر و حکیم است .
وَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ کَافِرُونَ» (1)
اما کسانی که در دلهایشان بیماری [ نفاق ] است ، پس پلیدی بر پلیدیشان افزود و در حالی که کافر بودند از دنیا رفتند .
لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفی شِقَاقٍ بَعِیدٍ» (2)
[ آزاد گذاشتن شبههاندازی شیطان ] برای این [ است ] که خدا آنچه را شیطان میاندازد برای آنان که در دلهایشان بیماری است و برای سنگدلان وسیله آزمایش قرار دهد ؛ و قطعاً ستمکاران در دشمنی و ستیزی بسیار دور [ نسبت به حق و حقیقت ] قرار دارند .
أَفِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ یَخَافُونَ أَن یَحِیفَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (3)
آیا در دلهایشان بیماری [ نفاق ] است یا [ در دین خدا ] شک کردهاند یا میترسند که خدا و پیامبرش بر آنان ستم کند ؟ [ چنین نیست ] بلکه اینان خود ستمکارند .
وَإِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً» (4)
و آن گاه که منافقان و آنان که در دلهایشان بیماری [ ضعف ایمان ] بود ، میگفتند : خدا و پیامبرش جز به فریب ، ما را وعده [ پیروزی ] ندادهاند !
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ أَن لَن یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ» (1)
بلکه کسانی که در دل هایشان بیماری است ، گمان کردند که خدا کینههایشان را آشکار نخواهد کرد .
با حقّ و حقیقت و با واقعیت روشن و با وحی الهی و نبوت انبیای و امامت امامان و صدق و راستی و عقل مستقیم نباید به چون و چرا برخاست، چرا که با این حقایق که محصول جهل و تعصّب بی جا و کبر و لجاجت است، درون را مریض و اعضا و جوارح را به معصیت و گناه میکشاند و آدمی را از فیوضات ربّانیّه و کرامات انسانیّه محروم مینماید.
اگر کسی هم دچار خطا و اشتباه و آلوده به معصیت و گناه است، تا مرض مهلک عصیان حاکم بر شؤون ظاهری و باطنی وی نگشته، چه نیکوست توبه کند و به حضرت حق برگردد و از اصرار و پافشاری بر گناه خودداری ورزد، تا از خزی دنیا و عذاب آخرت مصون بماند.
پروین اعتصامی گوید:
همی با عقل در چون و چرائی همی پوینده در راه خطایی
همی کار تو کار ناستوده است همی کردار بد را میستایی
گرفتار عقاب آرزویی اسیر پنجۀ باز هوایی
کمینگاه پلنگ است این چراگاه تو همچون برّۀ غافل در چرایی
سرانجام اژدهای توست گیتی تو آخر طعمۀ این اژدهایی
ازو بیگانه شو کاین آشنا کش ندارد هیچ پاس آشنایی
جهان همچون درختست و توبارش بیفتی چون در آن دیری بپایی
از این دریای بی کنه و کرانه نخواهی یافتن هرگز رهایی
1) (1)
زتیرآموز اکنون راستکاری که مانند کمان فردا دوتایی
به ترک حرص گوی و پارسا شو که خوش نبود طمع با پارسایی
چه حاصل از سر بی فکرت و رای چه سود از دیدۀ بی روشنایی
نهنگ ناشتا شد نفس پروین بباید کشتنش از ناشتایی
(پروین اعتصامی)
در روایات آمده است که: بر گناه و معصیت اصرار نورزید که اصرار و پافشاری بر گناه، خود گناه دیگری است و حتی اصرار بر صغیره، صغیره بودن را از حالت صغیره میاندازد.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
لاصَغیرَةَ مَعَ الْإِصْرارِ وَلا کَبیرَةَ مَعَ الْاِسْتِغْفارِ. (1)
اصرار و پافشاری بر گناه صغیره معنا ندارد، وبا طلب مغفرت از حضرت حق کبیرهای برجا نماند.
عَنْ أبی جَعْفرٍ علیه السلام فی قَوْلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ: وَلَمْ یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» (2)
قالَ: الْإصْرارُ هُوَ أنْ یُذْنِبَ الذَّنْبَ فَلا یَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَلایُحَدِّثَ
نَفْسَهُ بِتَوْبَةٍ، فَذلِکَ الْإصْرارُ. (3)
حضرت باقر علیه السلام در توضیح کلمۀ وَ لَمْ یُصِرُّوا فرمودند: اصرار بر گناه این است که کسی گناهی کند و از خداوند آمرزش نخواهد و همچنین در اندیشۀ توبه وبازگشت به حق هم نباشد، این است اصرار ورزیدن بر گناه.
ابوبصیر میگوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
لا وَ اللّهِ لایَقْبَلُ اللّهُ شَیْئاً مِنْ طاعَتِهِ عَلَی الْإِصْرارِ عَلی شَیْءٍ مِنْ مَعاصیِه. (1)
نه، به خدا سوگند که خدا هیچ طاعتی را با اصرار بر هر گناهی که باشد قبول نکند.
کسی که بر گناه صغیرهای اصرار ورزد، مثل مردی که همیشه جامۀ ابریشم بپوشد، یا دائم به طلا زینت کند، یا هر روز چشم به نامحرم دوزد، گناهش کبیره محسوب شود و آثار و عذاب گناه کبیره بر آن مترتب گردد.
شهید رحمه الله فرموده است:
«عزم بر تکرار گناه هم به منزلۀ اصرار است. و توبه و استغفار، گناه کبیره و صغیره را محو کرده، باقی نگذارد، ولی اعمال صالحه مانند وضو و نماز و روزه گناه صغیره را جبران کند».
پافشاری بر گناه، ریشۀ گناه خواهی را در سرزمین قلب محکم خواهد کرد، آن چنانکه با توبه؛ قلع و قمع کردن ریشه، کار بسیار سختی خواهد بود. توفیق نداشتن در بسیاری از گناهکاران برای بازگشت به حق و جبران مافات، معلول همین پافشاری بر گناه بوده است. اصرار ورزی بر گناه حتی باعث تکذیب حقایق و انکار واقعیّتهای مسلّم هستی میگردد:
ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَساؤُا السُّوأی أنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُونَ» (2)
آن گاه بدترین سرانجام ، سرانجام کسانی بود که مرتکب زشتی شدند به سبب
این که آیات خدا را تکذیب کردند و همواره آنها را به مسخره میگرفتند .
وقتی معصیت فراوان شد و عاصی بر گناه و خطا اصرار ورزید، دل تاریک میشود و نور حق درقلب به خاموشی میگراید، آنگاه نوبت استهزای به حق و تکذیب آیات خداوند در میرسد.
قرآن مجید آمرزش گناه و مغفرت حق را نسبت به معصیت، مشروط به ترک اصرار نموده:
وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ فَأسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَی مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ * أُولئِکَ جَزَاؤُهُم مَغْفِرَةٌ مِن رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ» (1)
و آنان که چون کار زشتی مرتکب شوند یا بر خود ستم ورزند ، خدا را یاد کنند و برای گناهانشان آمرزش خواهند ؛ و چه کسی جز خدا گناهان را میآمرزد ؟ و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شدهاند ، پا فشاری نمیکنند ؛ * پاداش آنان آمرزشی است از سوی پروردگارشان ، و بهشتهایی که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ، در آن جاودانهاند ؛ و پاداش عمل کنندگان ، نیکوست .
1) (1)
[«2»اَللَّهُمَّ وَ مَتَی وَقَفْنَا بَیْنَ نَقْصَیْنِ فِی دِینٍ أَوْ دُنْیَا فَأَوْقِعِ النَّقْصَ بِأَسْرَعِهِمَا فَنَاءً وَ اجْعَلِ التَّوْبَةَ فِی أَطْوَلِهِمَا بَقَاءً «3»وَ إِذَا هَمَمْنَا بِهَمَّیْنِ یُرْضِیکَ أَحَدُهُمَا عَنَّا وَ یُسْخِطُکَ الآخَرُ عَلَیْنَا فَمِلْ بِنَا إِلَی مَا یُرْضِیکَ عَنَّا وَ أَوْهِنْ قُوَّتَنَا عَمَّا یُسْخِطُکَ عَلَیْنَا «4»وَ لاَ تُخَلِّ فِی ذَلِکَ بَیْنَ نُفُوسِنَا وَ اخْتِیَارِهَا فَإِنَّهَا مُخْتَارَةٌ لِلْبَاطِلِ إِلاَّ مَا وَفَّقْتَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمْتَ]
خدایا! هر گاه در ارتباط با دین یا دنیا، میان دو کاهش قرار گرفتیم، کاهش را بر دنیامان که زودتر از دست میرود، وارد کن، و توبه و انابه را در دینمان که با دوامتر است قرار ده.
و زمانی که دو برنامه را قصد کردیم که یکی از آنها تو را از ما خشنود میکند، و آن دیگری تو را بر ما خشمگین میسازد، ما را به جانب آن کاری که تو را از ما خشنود میکند، رغبت ده، و قدرت و توانمان را از عملی که تو را بر ما خشمگین میکند، سست کن و در این امور ما را میان نفوسمان و انتخابشان رها مکن که نَفْس انتخاب کننده باطل است، مگر آن که تو در انتخاب حق توفیقش دهی، و فراوان دستور دهنده به زشتی و بدی است، مگر آن که رحمتش آری.
بدون شک در خزانۀ حضرت حق، گوهری با ارزشتر از دین وجود ندارد. به حقیقت که در دریای هستی و در صدف دو جهان درّی گرانمایهتر از دین نیست.
خیر دنیا و آخرت و سعادت امروز و فردا و سلامت همه جانبۀ انسان در تمام شؤون در پرتو دین و دینداری است.
دین حقیقتی است که صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و دوازده امام و حکیمان الهی و عارفان عاشق، برای نجات مردم از خواری دنیا و عذاب آخرت، مبلّغ آن بودهاند.
دین واقعیّتی است که اولیای الهی برای پابرجایی آن از هیچ کوششی دریغ نورزیده و تا آن جا استقامت کردند که جان شیرین خود را برای آن نثار کردند.
خداوند عزیز دین خود را جهت رشد و کمال مردم به وسیلۀ انبیا علیهم السلام ارائه فرموده و به غیر آن رضایت نمیدهد:
وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» (1)
و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم .
وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیرَ الْاِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ» (2)
و هرکه جز اسلام ، دینی طلب کند ، هرگز از او پذیرفته نمیشود و او در آخرت از زیانکاران است .
دین چراغ راه انسان و خورشید تابناک حیات و فروغ جان آدمی است. دین
صیقل روح، تزکیه کنندۀ نفس، مطهّر عمل و پاک کنندۀ انسان از رذایل است.
دین مجموعهای از عقاید صحیحه و اعمال صالحه و حسنات اخلاقیّه است.
دین باعث آرامش باطن، شفای دردهای درون و رشد دهندۀ جان و کمال انسان و زمینه ساز پاکی ظاهر و باطن است.
تمام حرکات مثبت انسان در سایۀ دین و دینداری، عبادت و مورث جزای الهی در دنیا و آخرت است.
دین در ظرف وجود هر کس قرار بگیرد، سلامت و سعادت، تقوا و بینش، فضلیت و کرامت، عشق و محبّت، علم ونورانیّت، آگاهی و صداقت، وقار و آبرو، صفا و حیا، وفا و درستی، شخصیّت و عظمت و زمینۀ همنشینی با انبیا و صدّیقین و شهدا و صالحین را همراه خود میآورد.
وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَاُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ اولئِکَ رَفیقاً» (1)
و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند ، در زمرۀ کسانی از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ ایمان ، اخلاق و عمل صالح ] داده ؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند .
دین و دینداری باعث جلب رضایت و خشنودی حضرت ربّ العزّه به سوی انسان است و کدام حقیقت برای انسان پربهاتر از رضایت و خشنودی خداست؟ دین و دینداری حقیقتی است که در فروغ جاودانۀ آن، انسان برترین خلق خدا خواهد شد. دین و دینداری واقعیّتی است که در قیامت به صورت بهشتهای ابدی تجلّی خواهد کرد و انسان را در آن جایگاه عنبر سرشت به طور جاوید جای خواهد داد.
1) (1)
این ارزشها که محصول دین و دینداری است در دو آیه آمده است:
إنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ * جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِها الْأَنهارُ خالِدینَ فیها أبَدَاً رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ» (1)
مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند ، اینانند که بهترین مخلوقاتند . * پاداششان نزد پروردگارشان بهشتهای پایندهای است که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ، در آنها جاودانهاند ، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند ؛ این [ پاداش ] برای کسی است که از پروردگارش بترسد.
فؤاد کرمانی در زمینۀ ایمان و توجه به حضرت حقّ میگوید:
دانی که چیست وحدت، در کثرت آرمیدن دل بر خدا بستن و زماسوا بریدن
چشمی بجو که هر سو، روی خدا ببینی زان رو که کور چشمی است روی خدا ندیدن
عمری چو پرده بستیم بر دیدۀ خدا بین عمری دگر بباید این پردهها دریدن
زین باغ، بی تأمّل، همچون نسیم بگذر کز بوستان دنیا شرط ست گل نچیدن
دام دل است این جا کام دل ای برادر با کام دل نخواهی از دام دل رهیدن
1) (1)
دانی که چیست لذّت،با عارفان نشستن سمع خدا گشودن، صوت خدا شنیدن
درمان درد دل را گر از فؤاد جویی درمان درد دل نیست جز درد دل کشیدن
(فؤاد کرمانی)
دین و دینداری انسان را از ضربههای مهلک فحشا و منکرات حفظ کرده و زندگی آدمی را در تمام عرصه تبدیل به زندگی کریمانه خواهد کرد و محو صغایر و سیّئات را از پرونده در پی خواهد داشت. قرآن در این زمینه میفرماید:
إِن تَجْتَنِبُوا کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُم وَنُدْخِلْکُم مُدْخَلاً کَرِیماً» (1)
اگر از گناهان بزرگی که از آنها نهی میشوید دوری کنید ، گناهان کوچکتان را از شما محو میکنیم ، و شما را به جایگاهی ارزشمند و نیکو وارد میکنیم .
دین و دینداری مورّث نعمتهای ابدی حقّ و ازواج مطهره و دخول در سایۀ رحمت الهی است:
وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً لَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِلًّا ظَلِیلاً» (2)
و کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند ، به زودی آنان را در بهشتهایی که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ، وارد کنیم ، در
آن جا جاودانهاند ؛ آنان را در آن جا همسرانی پاکیزه است ، و آنان را در زیر سایهای پایدار [ و دلپذیر ، آرامبخش و خنک ] درآوریم .
دین و دینداری باعث آمرزش گناهان و اجر عظیم در پیشگاه حضرت ربّ العزّه است و این وعدهای است قطعی از جانب حقّ که سند آن قرآن مجید است.
وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الْصَّالِحَاتِ لَهُم مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ» (1)
خدا به کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند ، وعده داده است که برای آنان آمرزش و پاداشی بزرگ است .
دین و دینداری عامل تجلی عدالت در تمام شؤون حیات،و احسان و نیکوکاری و رسیدگی به اقوام و خویشان و دوری از اعمال زشت و منکر و تجاوز به حقوق دیگران است.
دین و دینداری فضای خانه و خانواده و جامعه را از تمام آلودگیها پاک و به تمام حسنات میآراید و آرامش ظاهر و باطن زندگی را تأمین و باعث ایجاد امنیّت همه جانبه و راحت و سعادت در زندگی است.
إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَی وَیَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» (2)
به راستی خدا به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد ، و از فحشا و منکر و ستمگری نهی میکند . شما را اندرز میدهد تا متذکّر [ این حقیقت ] شوید [ که فرمانهای الهی ، ضامن سعادت دنیا و آخرت شماست . ]
مشکلات ظاهری و باطنی جامعۀ انسانی منهای ایمان به حقّ و اعتقاد به روز قیامت قابل حلّ نیست و بدون دین و دینداری نمیتوان فرد و خانواده و جامعۀ
پاک به دست آورد.
قواعد دین و دینداری گویی از پهنۀ دریا وسیعتر است. در این زمینه به روایاتی اشاره میشود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
طُوبی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النّاسِ، وَ أنْفَقَ مِنْ مالٍ اکْتَسَبَهُ مِنْ غَیْرِ مَعْصِیَةٍ، وَ خالَطَ أهْلَ الْفِقْهِ وَ الْحِکْمَةِ، و جانَبَ أهْلَ الذُّلِّ وَ الْمَعْصِیَةِ. (1)
خوشا به حال کسی که رسیدگی به عیوب خودش وی را از دنبال کردن عیوب دیگران باز دارد و به انفاق مالی که از راه مشروع به دست آورده اقدام نماید و با اهل فهم و حکمت معاشرت کند و از مردم بیشخصیّت و آلوده به گناه، بپرهیزد.
و نیز فرمود:
خَصْلَةٌ مَنْ لَزِمَها أطاعَتْهُ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ وَ رَبِحَ الْفَوْزَ بِقُرْبِ اللّهِ تَعالی فی دارِالسَّلامِ قیلَ: وَ ما هِیَ یا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ: التَّقْوی، مَنْ أرادَ أنْ یَکُونَ أعَزَّ النّاسِ فَلْیَتَّقِ اللّهَ ثُمَّ تَلا هذِهِ الْآیَةَ»: وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبْ» (2). (3)
یک خصلت است که هر کس ملازم آن باشد دنیا و آخرت در اطاعت او درآید
و در دارالسّلام به فوز قرب حق رسد، عرضه داشتند: چیست؟ فرمود:
خودداری از تمام گناهان ظاهر و باطن که تعبیر قرآنی آن تقواست؛ هر کسی میل دارد، عزیزترین مردم باشد به تقوای الهی روکند.
سپس این آیۀ شریفه را قرائت فرمود: «هر کس تقوای الهی را مراعات کند، خداوند راه بیرون رفتن از تمام مشکلات را بر وی هموار سازد و از جایی که گمان نمیبرد روزیش دهد.
و نیز فرمود:
خَیْرُ أعْمالِکُمْ ما أصْلَحْتُمْ بِهِ الْمَعادَ، خَیْرُ الْعَمَلِ أدْوَمُهُ وَ إنْ قَلَّ، خَیْرُ الْإخْوانِ الْمُساعِدُ عَلی أعْمالِ الْآخِرَةِ، خَیْرُ امَّتی أَزْهَدُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَ أَرْغَبُهُمْ فِی الْآخِرَةِ، خَیْرُ إخْوانِکُمْ مَنْ أهْدی إلَیْکُمْ عُیُوبَکُمْ. (1)
بهترین اعمال شما آن است که به وسیلۀ آن آخرت خود را اصلاح نمایید.
بهترین کار شما بادوامترین آن است گرچه اندک باشد. بهترین برادران دینی آنان هستند که شما را در برنامههای آخرت یاری دهند.
بهترین امّتم اهل زهد نسبت به دنیا و اهل ذوق نسبت به آخرتاند. بهترین برادران شما آنانند که عیوب شما را جهت اصلاح حال به شما تذکّر دهند.
و نیز آن حضرت فرمود:
خَیْرُ إخْوانِکَ مَنْ أعانَکَ عَلی طاعَةِ اللّهِ، وَصَدَّکَ عَنْ مَعاصِیهِ، وَ أمَرَکَ بِرِضاهُ. (2)
بهترین برادرانت آن است که تو را در طاعت حق کمک دهد و از معصیت خداوند باز دارد و تو را به جلب خشنودی حضرت ربّ العزّه وادارد.
و نیز فرمود:
کُنْ وَرِعاً تَکُنْ أعْبَدَ النّاسِ، وَ کُنْ قَنِعاً تَکُنْ أشْکَرَ النّاسِ، وَ أحْبِبْ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ تَکُنْ مُؤْمِناً. (1)
پاکدامن و پارسا باش تا عابدترین مردم به حساب آیی،و به حلال حقّ از حرام قناعت کن تا شاکرترین عباد قلمداد گردی و آنچه برای خود دوست داری برای مردم دوست داشته باش تا مؤمن به حساب آیی.
فیض بزرگوار میفرماید:
در کار دینم مردِ مرد، عقل این تقاضا میکند وز شغل دنیا فرد فرد، عقل این تقاضا میکند
تقواست زاد ره مرا،علم است چشم و زهدپا ره شاهراه مصطفی عقل این تقاضا میکند
دنیا نمیخواهم مگر، باشد تنم را ما حضر تن مرکبستم در سفر عقل این تقاضا میکند
حرفی نخواهم زد جز آه، اسرار میدارم نگاه دارم زکتمان صد پناه عقل این تقاضا میکند
صد گون مدارا میکنم تا در دلی جا میکنم دشمن ز سر وا میکنم عقل این تقاضا میکند
با اهل علمم گفتگوست و زسرّ کارم جستجوست با جاهلانم خلق و خوست عقل این تقاضا میکند
1) (1)
چون غایت هرره خداست هرره که میپویم رواست لیکن من و این راه راست عقل این تقاضا میکند
من بعد فیض و عاقلی،ترک هوا و جاهلی فرمانبری بی کاهلی عقل این تقاضا میکند
(فیض کاشانی)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
أحْسِنْ مُجاوَرَةَ مَنْ جاوَرَکَ تَکُنْ مُسْلِماً، وَ أحْسِنْ مُصاحَبَةَ مَنْ صاحَبَکَ تَکُنْ مُؤمِناً، وَ اعْمَلْ بِفَرائِضِ اللّهِ تَکُنْ عابِداً، وَ ارْضَ بِقَسْم اللّهِ تَکُنْ زاهِداً، وَ ازْهَدْ فیما فی أَیْدِی النّاسِ یُحْبِبْکَ النّاسُ، وَ ازْهَدْ فِی الدُّنْیا یُحْبِبْکَ اللّهُ. (1)
همسایۀ نیکوکاری برای همسایه ات باش تا مسلمان باشی، با دوستت با نیکی و خوبی مصاحبت کن تا مؤمن باشی، به واجبات حضرت حق عمل کن تا بندۀ مولا باشی، به قسمت خداوند راضی باش تا زاهد باشی، به آنچه در دست مردم است بی رغبت باش تا مردم دوستت باشند و در دنیا بی رغبت باش تا محبوب خداباشی.
و نیز فرمود:
لا تَغْتابُوا المُسْلِمینَ، وَلاتَتّبِعُوا عَوْراتِهِمْ، لا تَحْرِقَنَّ عَلی أحَدٍ سِتْراً، لا
1) (1)
تُحَقِّرَنَّ مِنَ الْمَعْرُوفِ شَیْئاً، وَلا تُواعِدْ أخاکَ مَوْعِداً فَتَخْلُفَهُ. (1)
از مسلمانان غیبت نکنید، به دنبال زشتیهای مردم نباشید، پردۀ حرمت کسی را پاره نکنید، چیزی از خوبی را کوچک نشمارید و به برادر دینی وعدهای ندهید که نسبت به آن دچار تخلّف شوید.
و نیز فرمود:
لَیْسَ مِنّا مَنْ وَسَّعَ اللّهُ عَلَیْهِ ثُمَّ قَتَرَ عَلی عِیالِهِ، لَیْسَ مِنّا مَنْ تَشَبَّهَ بِغَیْرِنا، لَیْسَ مِنّا مَنْ یَتَغَنّی بِالْقُرْآنِ، لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُوَقِّرِ الْکَبیرَ وَ یَرْحَمِ الصَّغیرَ، وَ یَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ. (2)
از ما نیست کسی که خداوند او را وسعت روزی مرحمت فرموده و او بر اهل و عیالش سخت بگیرد، از ما نیست کسی که در امور ظاهر و باطنش به دشمنان ما شباهت پیدا کند، از ما نیست کسی که با قرآن الهی همراه با صدایش به بازیگری برخیزد، از ما نیست کسی که به بزرگتر احترام نکند و بر کوچک رحمت نیاورد و امر به معروف و نهی از منکر نکند.
و نیز فرمود:
خَیْرُکُمْ مَنْ تَعَلَّمَ بِالْقُرْآنِ وَ عَلَّمَهُ، خَیْرُکُمْ خَیْرٌ لِأهْلِهِ، خَیْرُکُمْ مَنْ یُرْجی خَیْرُهُ وَ یُؤْمَنُ شَرُّهُ. (3)
بهترین شما کسی است که قرآن را فرا بگیرد و به دیگران نیز تعلیم دهد، بهترین شما آن است که خیر و خوبی او برای اهلش بیشتر باشد، بهترین شما آن انسانی است که به خیرش امید و از شرّش ایمنی باشد.
ونیز فرمود:
اَلْوَحْدَةُ خَیْرٌ مِنْ جَلیسِ السُّوءِ، وَ الْجَلیسُ الصّالِحُ خَیْرٌ مِن الْوَحْدَةِ، وَ إمْلاءُ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنَ السُّکوتِ، وَ السُّکوتُ خَیْرٌ مِنْ إِمْلاءِ الشَّرِّ. (1)
تنهایی از همنشینی بد بهتر است و همنشین شایسته از تنهایی نیکوتر است.
گفتار خوب از سکوت بهتر و سکوت از سخن زشت و کلام شرّ رواتر است.
و نیز فرمود:
أَصْدَقُ الْحَدیثِ کِتابُ اللّهِ وَ أوْثَقُ الْعُری کَلِمَةُ التَّقْوی، وَ أَحْسَنُ الْهَدْیِ هَدْیُ الْأنْبِیاءِ. (2)
صادقانهترین سخن قرآن کریم و محکمترین دستگیرۀ نجات تقوا و بهترین روش، روش پیامبران است.
و آن حضرت فرمود:
أفْضَلُ الصَّدَقَةِ اللِّسانُ، إنَّ أفْضَلَ الصَّدَقَةِ إصْلاحُ ذاتِ الْبَیْنِ، أفْضَلُ الصَدَقَةِ عَلی ذِی الرَّحِمِ الْکاشِحِ، أفْضَلُ الْعِبادَةِ انْتِظارُ الْفَرَجِ، أفْضَلُ عِبادَةِ امَّتی قِراءَةُ الْقُرْآنِ. (3)
بهترین صدقه انداختن زبان در مجرای خیر است و بهترین کار اصلاح بین دو نفر و برترین صدقه عطا بر قوم خویش که دشمن توست و بهترین عبادت انتظار گشایش و عالیترین مسیر بندگی امّتم قرائت قرآن است.
امام علی علیه السلام میفرماید:
الْعَقْلُ شَجَرَةٌ أَصْلُهَا التُّقی، وَ فَرْعُها الْحَیاءُ. وَثَمَرَتُها الْوَرَعُ. فَالتَّقْوی تَدْعُو إلی خِصالٍ ثَلاثٍ: إلَی الْفِقْهِ فِی الدِّینِ، وَ الزُّهْدِ فِی الدُّنْیا، وَالْاِنْقِطاعِ إلَی اللّهِ تَعالی وَ الْحَیاءُ یَدْعُو إلی ثَلاثِ خِصالٍ: إلی الیَقینِ، و حُسْنِ الخُلْقِ، و التَّواضُعِ و الْوَرَعُ یَدْعُو إلی ثَلاثِ خَصالٍ: إلی صِدْقِ اللِّسانِ، وَ الْمُسارَعَةِ إلَی الْبِرّ، وَ تَرْکِ الشُّبُهاتِ. (1)
عقل درختی است که ریشۀ آن پرهیزکاری و تقواست، تنۀ آن حیا و میوهاش پاکدامنی است. تقوا و پرهیزکاری آدمی را به سه خصلت آراسته میکند:
و حیا انسان را به سه حقیقت جذب مینماید: 1. یقین نسبت به واقعیّتها. 2.
تخلّق به اخلاق حسنه. 3. تواضع و فروتنی.
و پاکدامنی مورث سه خصلت است:
و نیز فرمود:
مَنْ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ سُنَّةُ اللّهِ وَ سُنَّةُ رَسُولِهِ وَ سُنَّةُ أوْلیائِهِ فَلَیْسَ فی یَدِهِ شَیْءٌ. قیلَ: وَ ما سُنَّةُ اللّهِ؟ قالَ: کِتْمانُ السِّرِّ، قیلَ وَ ما سُنَّةُ رَسُولِهِ؟ قالَ:
الْمُداراةُ. قیلَ: وَ ما سُنَّةُ أوْلیائِهِ؟ قالَ: احْتِمالُ الْأذی. (2)
هر کس آراسته به سنّت خدا و روش رسول خدا و برنامۀ اولیای الهی نباشد.
تهیدست است. عرضه داشتند: سنّت خدا چیست؟ فرمود: نگاهداشتن اسرار مردم. پرسیدند: روش رسول خدا چیست؟ فرمود: مدارای با مردم. سؤال کردند: برنامۀ اولیای حق چیست؟ فرمود: تحمّل آزار مردم.
و در حدیثی دیگر فرمود:
ثَلاثٌ بِهِنَّ یَکْمُلُ الْمُسْلِمُ: التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ، وَ التَّقْدیرُ فِی الْمَعیشَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَی النَّوائِبِ. (1)
سه واقعیت است که مسلمان در پرتو آن به کمال میرسد: دینشناسی، اندازه نگاه داشتن در زندگی، ایستادگی در برابر ناملایمات.
و حضرت در وصیّتی به فرزندش محمّد حنفیّه فرمود:
إیّاکَ وَ الْعُجْبَ وَ سُوءَ الْخُلْقِ وَ قِلَّةَ الصَّبْرِ، فَإنَّهُ لایَسْتَقیمُ لَکَ عَلی هذِهِ الْخِصالِ الثَّلاثِ صاحِبٌ، وَلایَزالُ لَکَ عَلَیْها مِنَ النّاسِ مُجانِبٌ. (2)
از خودنمایی و بداخلاقی و کم صبری بر حذر باش که با این سه خصلت شیطانی دوستی برایت نمیماند و دائماً مردم از تو فراری باشند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
ثَلاثةٌ یُدْخِلُهُمُ اللّهُ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسابٍ: إمامُ عادِلٌ، وَ تاجِرٌ صَدُوقٌ، وَ شَیْخٌ أفْنی عُمْرَهُ فی طاعَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. وَ أمَّا الثَّلاثَةُ الَّذینَ یُدْخِلُهُمُ اللّهُ عَزَّوَجلَّ فِی النّارِ بِغَیْرِ حِسابٍ: فَإمامٌ جائِرٌ، وَ تاجِرٌ کَذُوبٌ، وَ شَیْخٌ زانٍ. (3)
سه طایفه را حضرت حق بدون حساب وارد بهشت میکند: رهبر عادل، تاجر راستگو و پیرمردی که عمرش را در عبادت حق تمام کرده، اما سه طایفهای که خداوند آنان را بدون حساب وارد آتش میکند، حاکم ستمگر و تاجر دروغگو و پیرمرد زناکار است.
دین وسیلۀ ارتباط انسان با حضرت محبوب و عامل شکوفایی استعدادهای
انسان و نور قلب، صفای جان و روشنایی حیات و حرارت بخش زندگی و علت سلامت باطن و مایۀ خیر دنیا و آخرت است.
دین که عبارت از عقاید حقّه، اخلاق حسنه و اعمال صالحه است، چون در وجود انسان تحقّق یابد و تمام شؤون آدمی به آن آراسته شود، از اسارت بندهای عالم خاک رهایی یافته و به عالم پاک راه پیدا کند و در خمخانۀ وحدت جای گیرد و از ساقی هستی پیمانه دریافت نماید و به اذن او شراب وصل نوشد و به فوز عظیم نایل آید.
به قول عارف شیدا مرحوم لامع:
آنان که آرزوی روی تو ای ماهرو کنند باید که سینه پاک ز هر آرزو کنند
آنان که یافتند تو را در حریم دل دیگر کجا به کعبه و بتخانه رو کنند
آلوده است خرقه به لوث ریا و زرق مستان مگر به آب میاَش شستشو کنند
یابند آبرو به بر دوست آن کسان با چهره خاک میکده را رُفت و رو کنند
با گلشتن جمال تو عشّاق کی دیگر باغ بهشت روضۀ خُلد آرزو کنند
جز طاق ابروی تو نسازند سجده گاه آنان که خون خویشتن آب وضو کنند
(لامع)
اگر رابطۀ انسان با دنیا و عناصر آن بر اساس خواستههای حق باشد به نحوی که دنیا را برای ادامۀ امور معیشت خود و زن و فرزندش و در جهت خدمت به خلق خدا از طریق انفاق، صدقه، زکات، خمس و برای نیروگرفتن در راه عبادت حضرت حق و آبادی و آخرت بخواهد، این دنیا داری و دنیا خواهی عین عبادت و محض خیر و سعادت است و اسلام نه این که مخالفتی با چنین رابطهای ندارد بلکه مشوّق انسان در مسیر چنین تعلّق و رابطهای است.
وَ ابْتَغِ فیما آتاکَ اللّهُ الدّارَ الْآخِرَةَ وَ لاَ تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أحْسَنَ اللّهُ إلَیْکَ وَلا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأرْضِ إنَّ اللّهَ لایُحِبُّ الْمُفْسِدینَ» (1)
در آنچه خدا به تو عطا کرده است سرای آخرت را بجوی ، و سهم خود را از دنیا فراموش مکن ، و نیکی کن همان گونه که خدا به تو نیکی کرده است ، و در زمین خواهان فساد مباش ، بیتردید خدا مفسدان را دوست ندارد .
تمکن در زمین که عبارت از جمع تمام امور اعم از مال، ریاست، علم، آبرو، در مسیر خداست از اعظم نعمتهای الهی به بندگان شایسته است. آنان که نسبت به نعمت تمکّن شاکر باشند،عنایت و رحمت حضرت محبوب را در دنیا و آخرت جلب میکنند.
وَ کَذلِکَ مَکَّنّا لِیُوسُفَ فِی الْأرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْویلِ الْأحادیثِ وَ اللّهُ غالِبٌ عَلی أَمْرِهِ وَلکِنَّ أکْثَرَ النّاسِ لایَعْلَمُونَ * وَ لَمّا بَلَغَ أشُدَّهُ آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ» (2)
این گونه یوسف را در سرزمین مصر مکانت بخشیدیم [ تا زمینه فرمانروایی وحکومتش فراهم شود ] و به او از تعبیر خوابها بیاموزیم ؛ و خدا بر کار خود چیره و غالب است ، ولی بیشتر مردم نمیدانند . * و هنگامی که یوسف به سنّ کمال رسید ، حکمت و دانش به او عطا کردیم ، و ما نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم .
إِنّا مَکَّنّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً * فَأتْبَعَ سَبَاً» (3)
ما به او در زمین ، قدرت و تمکّن دادیم و از هر چیزی [ که برای رسیدن به
هدفهایش نیازمند به آن بود ] وسیلهای به او عطا کردیم . * پس [ با توسل به وسیله ، ] راهی را [ برای سفر به غرب ] دنبال کرد .
اَلَّذینَ إنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الْأمُورِ» (1)
همانان که اگر آنان را در زمین قدرت و تمکّن دهیم ، نماز را برپا میدارند ، و زکات میپردازند ، و مردم را به کارهای پسندیده وا میدارند و از کارهای زشت بازمیدارند ؛ و عاقبت همه کارها فقط در اختیار خداست .
آنان که در دنیا به دنبال معصیت و خوشگذرانی در فضای غفلت و دچار امور باطله و پایمال کردن حقوق حقّ و خلق و طول امل و آرزو و بردۀ هوای نفس و غرق در شهوات حیوانی و خلق و خوی سَبُعی و اطوار شیطانیاند، دنیای آنان مذموم و ملعون است و بدین سبب از فیوضات ملکوتیّه و حالات الهیّه محرومند.
اگر دنیا در مسیر درستی و راستی و حق و حقیقت و شرافت و فضیلت و عبادت ربّ و خدمت به خلق باشد، دنیای ممدوح و صاحب آن در معرض نفحات ربانیّه و عنایات خاصّۀ الهیّه است.
انبیای الهی و امامان معصوم چنین دنیایی را میخواستند و در راه به دست آوردن آن زحمت میکشیدند و از حضرت حقّ برای زندگی در چنین عرصه گاه پاکی طول عمر میطلبیدند.
از حضرت زین العابدین علیه السلام روایت شده است:
عَمِّرْنی ما کانَ عُمْری بِذْلَةً فی طاعَتِکَ فاذا کانَ عُمْری مَرْتَعاً لِلشَّیْطانِ فَاقْبِضْنی إلَیْکَ... . (2)
خدایا، مرا عمر طولانی بخش تا زمانی که عمرم در راه طاعت وعبادت خرج شود، پس زمانی که عمرم چراگاه شیطان شود، مرا به سوی خود ببر.
و برای خود در دنیا از حضرت حقّ چنین درخواست میکرد:
اَللَّهُمَّ انّی ضَعیفٌ فَقَوِّ فی رِضاکَ ضَعْفی، وَ خُذْ إلَی الْخَیْرِ بِناصِیَتی، وَاجْعَلِ الْإیمانَ مُنْتَهی رِضایَ، وَ بارِکْ لی فیما قَسَمْتَ لی، وَ بَلِّغْنی بِرَحْمَتِکَ کُلَّ الَّذی أرْجُو مِنْکَ، وَ اجْعَلْ لی وُدَّاً وَ سُرُوراً لِلْمُؤْمِنینَ وَ عَهْداً عِنْدَکَ. (1)
خدایا! من ناتوانم، پس ناتوانی مرا در راه رضای خود قوی ساز و قلبم را پیوسته به سوی خیرات و طاعات متوجه ساز و ایمان را آخرین درجۀ خشنودیم قرار ده و برایم در آنچه که روزیم کردهای برکت نه و به رحمتت مرا به آنچه که از سوی تو امیدوارم برسان و برایم دوستی و سروری برای اهل ایمان قرار ده (به طوری که مرا دوست دارند و با دیدن من خوشحال شوند) و برایم در پیشگاهت عهد و پیمان برقرار کن.
أنْ تَهْدِیَنی إلی سُبُلِ مَرْضاتِکَ، وَ تُیَسِّرَ لی أسْبابَ طاعَتِکَ، وَ تُوَفِّقَنی لِابتِغاءِ الْزُّلْفَةِ بِمُوالاةِ أُوْلیائِکَ، وَ إدْراکِ الْحُظْوةَ مِنْ مُعاداةِ أعْدائِکَ، وَ تُعینَنی عَلی أَداءِ فُرُوضِکَ، وَ اسْتِعْمالِ سُنَّتِکَ، وَ تُوَفِّقَنی عَلَی الْمَحَجَّةِ الْمُؤدِّیَةِ إلَی الْعِتْقِ مِنْ عَذابِکَ، وَ الْفَوْزِ بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمینَ. (2)
خدایا! از تو میخواهم که مرا به راه خشنودیت رهنما باشی و اسباب طاعت خود را برایم میسّر کنی، وبرای نزدیکی و قرب به تو با دوستی اولیائت و برای رسیدن به هدف دشمنی با دشمنانت توفیقم دهی و مرا بر انجام واجبات
و به کارگیری سنّت خودت یاریم فرمایی و بر راهی که به آزادی از عذاب و دستیابی به رحمتت میانجامد ثابت قدم بداری، به رحمتت ای مهربانترین مهربانان.
پروین اعتصامی میگوید:
ای خوشا مستانه سر در پای دلبرداشتن دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن پیش باز عشق آیین کبوتر داشتن
سوختن، بگداختن چون شمع و بزم افروختن تن به یاد روی جانان اندر آذر داشتن
اشک را چون لعل پروردن به خوناب جگر دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن
هر کجا نورست چون پروانه خود را باختن هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن
آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن
همچو مور اندر ره همّت همی پا کوفتن چون مگس همواره دست شوق برسرداشتن
(پروین اعتصامی)
اما دنیایی که شعله ور کنندۀ آتش حرص و آلوده کنندۀ دل به بخل و آورندۀ کبر و
غرور و مانع انسان از طاعت و خدمت و باعث کاستی و نقص در دین باشد قابل اعتنا نیست و فاقد ارزش و قیمت و عامل خزی و عذاب در آخرت است.
چنین دنیایی باید ننگ آلودگی و خباثتش از دامن حیات زدوده شود تا مقام معنوی انسان در برابر کاستی و نقصش افزون گردد که این کاسته شدن نقص صد در صد به نفع انسان و بلکه دریچۀ نجات و سبب جلب خیر در دنیا و آخرت است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
رَأْسُ کُلِّ خَطیئَةٍ حُبُّ الدُّنْیا. (1)
سرآغاز هر خطائی عشق ورزی به دنیاست.
از حضرت سجّاد علیه السلام پرسیده شده که:
أَیُّ الْأَعْمالِ أفْضَلُ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؟ قالَ: ما مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللّهِ وَ مَعْرِفَةِ رَسُولِهِ أفْضَلَ مِنْ بُغْضِ الدُّنْیا. (2)
بهترین عمل نزد خداوند چیست؟ فرمود: هیچ عملی بعد از شناخت خدا و رسولش، برتر از کینه به دنیا نیست.
امام سجّاد علیه السلام فرمود:
إنَّ الدُّنْیا قَدِ ارْتَحَلَتْ مُدْبِرَةً وَ إنَّ الْآخِرَةَ قَدِ ارْتَحَلَتْ مُقْبِلَةً، وَ لِکُلِّ واحِدٍ مِنْهُما بَنُونَ فَکُونُوا مِنْ أبْناءِ الْآخِرَةِ، وَلا تَکُونُوا مِنْ أبْناءِ الدُّنْیا. (3)
دنیا پشت کرده و آخرت رو نموده و برای هر یک از آن دو فرزندانی است، شما از فرزندان آخرت باشید و از گرفتار شدن به دنیا بپرهیزید.
حضرت عیسی علیه السلام فرمود:
لاتَتَّخِذُوا الدُّنْیا رَبَّاً فَتَتَّخِذَکُمْ الدُّنْیا عَبیداً، اکْنِزُوا کَنْزَکُمْ عِنْدَ مَنْ لایُضَیِّعُهُ لَکُمْ فَإنَّ صاحِبَ کَنْزِ الدُّنْیا یَخافُ عَلَیْهِ الْآفَةَ، وَ صاحِبُ کَنْزِاللّهِ لایَخافُ عَلَیْهِ الْآفَةَ. (1)
دنیا را صاحب و مالک خود نگیرید که شما را به بردگی و عبادت خود میبرد. گنج خود را نزد کسی بگذارید که آن را ضایع ننماید؛ به حقیقت که دارندۀ گنج دنیایی از رسیدن آفت به گنج میترسد، ولی صاحب گنج خدایی از ضایع شدن سرمایه ترسی ندارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
إنَّ اللّهَ جَلَّ ثَناؤُهُ لَمْ یَخْلُقْ خَلْقاً أبْغَضَ إلَیْهِ مِنَ الدُّنْیا، وَ إنَّهُ لَمْ یَنْظُرْ إلَیْها مُنْذُ خَلَقَها. (2)
خداوند چیزی را نزد خود مبغوضتر از دنیا قرار نداده و از روزی که دنیا را آفریده به آن نظر ننموده است.
آن حضرت فرمود:
الدُّنْیا دارُ مَنْ لا دارَ لَهُ، وَ مالُ مَنْ لا مالَ لَهُ، وَ لَها یَجْمَعُ مَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ عَلَیْها یُعادی مَنْ لا عِلْمَ لَهُ، وَ عَلَیْها یَحْسُدُ مَنْ لا فِقْهَ لَهُ، وَ لَها یَسْعی مَنْ لا یقینَ لَهُ. (3)
دنیا خانۀ مردم بی آخرت و ثروت مردم بی عبادت است، بی عقل به جمع آن اقدام میکند و بی دانش به خاطر آن دشمنی میورزد و بی فهم به خاطر آن
حسادت میکند و بی یقین برای به دست آوردنش میدود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ أصْبَحَ وَ الدُّنْیا أکْبَرُ هَمِّهِ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فی شَیْءٍ، وَ ألْزَمَ قَلْبَهُ أرْبَعَ خِصالٍ: هَمَّاً لا یَنْقَطِعُ عَنْهُ أَبَداً، وَ شُغْلاً لَایَنْفَرِجُ مِنْهُ أبَدَاً، وَ فَقْراً لایَبْلُغُ غِناهُ أبداً، وَ أَمَلاً لا یَبْلُغُ مُنْتَهاهُ أبَداً. (1)
کسی که صبح کند و همّ و غمش دنیا باشد چیزی از عنایت حق نصیب او نیست و خداوند متعال قلبش را ملازم با چهار خصلت کند.
غصهای که قطع شدنی نیست.
گرفتاری و اسارتی که فراغتی در آن نمیباشد.
فقری که به دنبالش غنا نیاید.
آرزویی که به پایانش نرسد.
رُوِیَ أنَّ جَبْرَئیلَ علیه السلام قالَ لِنُوحٍ علیه السلام : یا أطْوَلَ الْأَنْبیاءِ عُمْراً کَیْفَ وَجَدْتَ الدُّنْیا؟ قالَ: کَدارٍ لَها بابانِ، دَخَلْتُ مِنْ أحَدِهِما، وَ خَرَجْتُ مِنْ الآخَرَ. (2)
روایت شده جبرئیل به نوح علیه السلام گفت: ای کسی که در میان انبیا بیش از همه عمر کردی، دنیا را چگونه یافتی؟ گفت: مانند منزلی دو در که از دری وارد شدم و از دری بیرون رفتم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اِحْذَرُوا الدُّنْیا، فَإنَّها أسْحَرُ مِنْ هارُوتَ وَ مارُوتَ. (3)
از دنیا بپرهیزید که از هاروت و ماروت جادوگرتر است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
لَوْ تَعْلَمُونَ ما أعْلَمُ لَبَکَیْتُمْ کَثیراً، وَ لَضَحِکْتُمْ قَلیلاً، وَ لَهانَتْ عَلَیْکُمْ الدُّنْیا، وَلآثَرْتُمُ الْآخِرَةَ. (1)
اگر آنچه را من میدانستم شما میدانستید هر آینه زیاد میگریستید و اندک میخندیدید و به راستی که دنیا نزد شما پست میشد و به انتخاب آخرت بر میخاستید.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مَرَّ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله بِجَدْیٍ أسَکَّ مُلْقیً عَلی مَزْبَلَةٍ مَیْتاً، فَقَالَ لِأصْحابِهِ: کَمْ یُساوِی هذا؟ فَقالُوا: لَعَلَّهُ لَوْ کانَ حَیّاً لَمْ یُساوِ دِرْهَماً. فَقالَ النَّبیُّ صلی الله علیه و آله : وَ الَّذی نَفْسیِ بِیَدِهِ، الدُّنْیا أهْوَنُ عَلَی اللّهِ مِنْ هذَا الْجَدْیِ عَلی أهْلِهِ. (2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله بر بزغالۀ مردۀ گوش بریدهای که در مزبلهای افتاده بود، عبور کردند، به اصحاب فرمودند: ارزش این بزغاله مرده چند است؛ عرضه داشتند: اگر زنده بود شاید به درهمی هم نمیارزید. فرمود: به خدایی که جانم در کف قدرت اوست دنیا از ارزش این بزغالۀ مرده در نزد اهلش در نزد حضرت حق بی ارزشتر است!
قرآن مجید دنیای منهای حق را زینت قلب کافران، غرور معاندان، لهو و لعب بازیگران، علّت سقوط تبهکاران و مایۀ بدبختی فاسقان میداند.
زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ اتَّقَوْا
فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ اللّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ» (1)
زندگی [ زودگذرِ ] دنیا برای کافران آراسته شده ، و [ به این سبب ] مؤمنان را مسخره میکنند ، در حالی که پروا پیشگان در روز قیامت [ از هر جهت ] برتر از آنان هستند ، و خدا هر که را بخواهد ، بیحساب روزی میدهد .
کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إنَّما تُوَفَّونَ اجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ، فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إلّامَتاعُ الْغُرُورِ» (2)
هر کسی مرگ را میچشد ؛ و بدون تردید روز قیامت پاداشهایتان به طور کامل به شما داده میشود . پس هر که را از آتش دور دارند و به بهشت درآورند مسلّماً کامیاب شده است ؛ و زندگی این دنیا جز کالای فریبنده نیست .
قُلْ مَتاعُ الدُّنیا قَلیلٌ وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقی وَلا تُظْلَمُونَ فَتیلاً» (3)
بگو : متاع دنیا اندک ، و آخرت برای آنان که تقوا ورزیدهاند بهتر است ؛ و به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمیگیرند .
وَ ذَرِ الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ ذَکِّرْ بِهِ أنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما کَسَبَتْ لَیْسَ لَها مِنْ دُونِ اللّهِ وَلِیٌّ وَلا شَفیعٌ وَ إنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لایُؤْخَذْ مِنْها اولئِکَ الَّذینَ ابْسِلُوا بِما کَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ وَ عَذابٌ ألیمٌ بِما کانُوا یَکْفُرُونَ» (4)
و کسانی که دینشان را بازی و سرگرمی گرفتند ، و زندگی دنیا آنان را فریفت ، و اگذار ؛ و [ مردم را ] با قرآن اندرز ده ؛ که مبادا کسی [ در روز
قیامت ] به [ کیفر ] آنچه [ از گناهان ] مرتکب شده [ از رحمت و ثواب ] محروم ماند [ و به هلاکت سپرده شود ] ؛ و او را جز خدا سرپرست و یاور و شفیعی نباشد ؛ و اگر [ برای رهاییاش از عذاب ] هر گونه عوض و فدیهای بدهد از او پذیرفته نشود . آنانند که به سبب آنچه [ از اعمال زشت ] مرتکب شدهاند [ از رحمت و ثواب ] محروم مانده [ و به هلاکت سپرده شده ]اند . و به خاطر آن که همواره [ به آیات الهی ] کفر میورزیدند برای آنان نوشابهای از آب جوشان و عذابی دردناک است .
پروین اعتصامی میگوید:
کار مده نفس تبه کار را در صف گل جا مده این خار را
کشته نکودار که موش هوا خورده بسی خوشه و خروار را
چرخ و زمین بندۀ تدبیر توست بنده مشو درهم و دینار را
همسر پرهیز نگردد طمع با هنر انباز مکن عار را
ای که شدی تاجر بازار وقت بنگر و بشناس خریدار را
دست هنر چید نه دست هوس میوۀ این شاخ نگونسار را
رو گهری جوی که وقت فروش خیره کند مردم بازار را
در همه جا راه تو هموار نیست مست مپوی این ره هموار را
(پروین اعتصامی)
اگر چنین دنیای فریب دهنده و غرور آفرین و مست کننده و نکبت آور و عامل ذلّت و شقاوت برای انسان فراهم نگردد و یا اگر هست از دست برود و رو به نقصان و کاستی گذارد و به جایش دین و ایمان استقرار یابد، البته دردنیا و آخرت به سود انسان است.
امام سجّاد علیه السلام پس از بیان این معنی که چون بین دو کاستی قرار گرفتیم کاستی
در دین یا دنیا، کاستی را در آن قسمت قرار بده که فانی شدنی است و توبه و بازگشت و در نتیجه عفو و مغفرت و رحمت و عنایتت را در عرصه گاه دینداری من قرار بده، به دو حقیقت دیگر اشاره مینماید:
چون به دو برنامه تصمیم گرفتیم که یکی از آن دو تو را خشنود و دیگری تو را به خشم میآورد، پس ما را به آنچه تو را از ما خشنود میکند توفیق ده و نیروی ما را از آنچه تو را به غضب میآورد سست گردان.
نیّت و تصمیم اساس و ریشۀ عمل است، بدون تصمیم و اراده قدم به سوی عمل پیش نمیرود. فرهنگ پاک الهی از تمام مردم خواسته نیت و تصمیم خود را در تمام امور، در جهت خیر قرار دهند و از تصمیم بد و شیطانی چه نسبت به خود و چه نسبت به دیگران بپرهیزند و چنانچه به عللی دچار تصمیم غلط و نیّت آلوده شدند، با توجه از حضرت حق بخواهند که نیّت آنان را از مسیر شرّ برگردانده، در راه درستی و پاکی و خدمت به بندگان خدا قرار دهد که این درخواست و دعا از واقعیّتهایی است که استجابت حضرت محبوب را به دنبال دارد.
روایت عجیبی در زمینۀ تصمیم و نیّت سوء، نقل شده که دانستن و دقت کردن در مفهومش لازم است:
«عیسی علیه السلام به حواریّون امر فرمود: موسی نبی خدا علیه السلام به قومش دستور داد که زنا نکنید، ولی من به شما امر میکنم که فکر زنا هم نکنید؛ زیرا تصوّر زنا با باطن شما همان کاری را میکند که دود تیرۀ هیزمی روشن در خانهای زیبا مینماید؛ گرچه خانه آتش نگیرد.» (1)
1) (1)
فراهم آورندۀ مقدمۀ گناه و زمینه ساز افتادن در ورطۀ معصیت است. گرچه خداوند مهربان از باب کرامت و لطفش نیّت سوء و تصمیم بد را در پروندۀ انسان ثبت نمیکند اما باید مواظب و مراقب بود که عنایت حضرت دوست وسیلۀ بریدن از او نشود.
راه پاک شدن از تصمیم باطل و نیّت شیطانی، تمرین ترک و توجه به حضرت حق و متذکر شدن اوضاع و احوال قیامت است. از عللی که انسان را وادار به روآوردن به تصمیم سوء میکند باید دوری جست.
این معنا را باید در نظر گرفت که انبیای الهی و امامان معصوم و اولیای حق و عاشقان حقیقت، هرگز قلب پاک و دل صافی خود را به نیّت سوء آلوده نمیکردند، پس چه بهتر که خانۀ دل را شعبهای از کعبۀ قلب آنان قرار داده و از این که دل دستخوش بازی بت خطرناک تصمیم سوء و همّت آلوده گردد حذر نماییم.
حضرت ربّ العزه از باب رحمت و کرامت و عشق و محبّت، هر نیّت پاکی را گرچه به مرحلۀ عمل نرسد در پروندۀ انسان منظور مینماید و همچون کاری انجام گرفته در کتاب اعمال ثبت مینماید. روی این حساب چرا قلب را به منوّر شدن به نور نیّت پاک سوق ندهیم و این عرش رحمانی را از دست اندازی شیطان دور نگاه نداریم؟
چنانکه حضرت زین العابدین علیه السلام در دعایش از حضرت حق خواسته است یا ربّ العالمین و یا اکرم الاکرمین، به هنگامی که ما انسانها بین دو تصمیم قرار گرفتیم یکی نیّت سوء و دیگر تصمیم پاک، مارا در ارتباط با نیّت پاک قدرت عنایت کن تا از این طریق رضایت و خشنودی تو را جلب کنیم، ای مهربان پروردگاری که به ذات قلوب و آنچه در دلها از خوب و بد میگذرد، آگاهی.
امیر المؤمنین علیه السلام در باب نیّت پاک میفرماید:
لایَفُوزُ بِالْجَنَّةِ إلّامَنْ حَسُنَتْ سَریرَتُهُ، وَ خَلُصَتْ نِیَّتُهُ. (1)
به بهشت الهی نرسد مگر کسی که نیکو باطن و پاکیزه نیّت باشد.
و نیز آن حضرت نیّت پرقیمت را محصول معرفت و دانش و بینش دانسته و برای نیّت مردم خالی از علم و جدای از توجّه به واقعیتها ارزشی قائل نیست.
لا نِیَّةَ لِمَنْ لاعِلْمَ لَهُ. (2)
برای آنان که از بینش و آگاهی دورند و اتصالی به حقایق و واقعیّتها ندارند نیّتی نیست.
چه سعادتمند است کسی که در همۀ امور رضای حضرت حقّ را بجوید گرچه بسیاری از مردم از وی خشمگین باشند؛و چه بدبخت و تیره روزگار است کسی که رضای مردم را بطلبد گرچه دچار سخط حضرت مولا شود.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
إنَّ رَجُلاً مِنْ أهْلِ الْکُوفَةِ کَتَبَ إلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام : یا سَیِّدی أخْبِرْنی بخَیْرِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ. فَکَتَبَ صَلوات اللّه علیه بسم الله الرحمن الرحیم أمّا بَعْدُ، فَإنَّ مَنْ طَلَبَ رِضَی اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ اللّهُ امُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَی النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَکَّلَهُ اللّهُ إلَی النّاسِ، وَالسَّلامُ. (3)
مردی از کوفه به محضر مبارک امام حسین علیه السلام نوشت: ای آقای من، از خیر
دنیا و آخرت مرا با خبر کن. امام در جوابش نوشت:
آن که در برابر خشم مردم در جستجوی خشنودی خداست، حضرت حق وی را از امور مردم کفایت خواهد کرد. و هر کس در برابر غضب حق به دنبال خشنودی مردم است، خداوند او را از عنایاتش محروم و به دست همان مردم میسپارد. والسلام.
امام صادق علیه السلام فرمود:
إذا هَمَّ الْعَبْدُ بِحَسَنَةٍ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ، فَإذا عَمِلَها کُتِبَتْ لَهُ عَشْرُ حَسَناتٍ. وَ إذا هَمَّ بِسَیِّئَةٍ لَمْ تُکْتَبْ عَلیْهِ، فَإذا عَمِلَها اجِّلَ تِسْعَ ساعاتٍ، فَإنْ نَدِمَ عَلَیْها وَ اسْتَغْفَرَ و تابَ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْهِ، وَ إنْ لَمْ یَنْدَمْ وَ لَمْ یَتُبْ مِنْها کُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّئَةٌ واحِدَةٌ. (1)
به هنگامی که عبد تصمیم بر عملی پاک و کاری نیک بگیرد، اگر نیّتش را به مرحلۀ عمل درآورد برای او در پروندهاش ده حسنه نوشته شود و اگر به مرحلۀ عمل نیاورد، یک حسنه و چون تصمیم بدی برگزیند، در نامۀ عملش ثبت نشود و اگر نیّت آلودهاش را جامۀ عمل بپوشد به اندازۀ نه ساعت به او مهلت میدهند، اگر پشیمان شد و به راه توبه رفت، ثبت نمیکنند، ورنه همان یک گناه را در نامهاش ضبط میکنند.
حضرت باقر یا امام صادق علیهما السلام فرمودند:
إنَّ آدَمَ علیه السلام قالَ: یا رَبِّ، سَلَّطْتَ عَلَیَّ الشَّیْطانَ وَ أجْرَیْتَهُ مَجْرَی الدَّمِ مِنِّی، فَاجْعَلْ لی شَیْئاً أَصْرِفُ کَیْدَهُ عَنِّی. قالَ: یا آدَمُ قَدْ جَعَلْتُ لَکَ أنَّ مَنْ هَمَّ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ بِسَیِّئَةٍ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ، وَ مَنْ هَمَّ مِنْهُمْ بِحَسَنَةٍ وَ لَمْ یَعْمَلْها کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ، فَإنْ عَمِلَها کُتِبَتْ لَهُ عَشْرَةٌ. قالَ: یا رَبِّ زِدْنی. قال: یا آدَمُ، قَدْ جَعَلْتُ
1) (1)
لَکَ أنَّ مَنْ عَمِلَ مِنْهُمْ بِسَیِّئَةٍ ثُمَّ اسْتَغْفَرَ غَفَرْتُ لَهُ. قالَ: یا رَبِّ زِدْنی. قالَ: قَدْ جَعَلْتُ لَهُمُ التَّوْبَةَ - أوْ بَسَطْتُ لَهُمُ التَّوْبَةَ - حَتّی تَبْلُغَ النَّفْسُ الْحَنْجَرَةَ.
قالَ: یا رَبِّ حَسْبی. (1)
آدم علیه السلام به حضرت حق عرضه داشت: الهی! شیطان را به من راه دادی تا جایی که همچون خون بتواند در تمام شؤون حیات من جریان داشته باشد؛ چیزی برای من قرار ده که بتوانم حیلۀ او را از خود برطرف کنم. خطاب رسید این واقعیّت را برایت قرار دادم که اگر کسی از فرزندانت تصمیم بر بدی گرفت در پروندهاش نوشته نشود و چون بر خوبی نیّت کرد و آن را به عمل نیاورد یک حسنه برایش ثبت شود و چون عمل کرد ده حسنه نوشته شود.
عرضه داشت: الهی! بر من بیفزا. خطاب رسید: اگر از ذرّیّهات گناهی سر زد سپس توبه کرد او را میبخشم. آدم درخواست عنایت بیشتری کرد، پاسخ آمد، برای تمام آنان توبه قرار دادم و وقت توبه را تا رسیدن جان به حنجره مقرر کردم. گفت: پروردگارا! مرا کفایت میکند.
انسان وقتی دورنمایی از کرم و لطف حضرت حق را در آیات قرآن و روایات میبیند ذوق و شوق و حال و عشق عجیبی در درونش پدیدار میشود و سر از پا نشناخته، زبانش به غزل زیبای زیر مترنّم میشود:
چو مهر روی تو دارم نظر به ماه ندارم به مهر و ماه زشوقت سرنگاه ندارم
به روی و موی تو از آن زمان که دل شده مایل خبر ز روز سپید و شب سیاه ندارم
1) (1)
فدای عشق تو شد عقل و دانش و دینم بیا ببین که دگر در بساط آه ندارم
گواه عشق من است آه و اشک و دامن پر خون تویی گواه و از این خوبتر گواه ندارم
بجز به سوی تو این بس مرا که روی نکردم بجز به کوی تو شادم از این که راه ندارم
مرنج ای گل اگر خار داردم ز تو غافل که گاه سوی تو دارم نگاه و گاه ندارم
مران مرا از در ای مایۀ امید، خدا را که غیر درگه لطفت دگر پناه ندارم
همین بس است خطایت که غافلی ز عطایش همین گناه بود گویی ار گناه ندارم
(رنجی)
[«5»اَللَّهُمَّ وَ إِنَّکَ مِنَ الضُّعْفِ خَلَقْتَنَا وَ عَلَی الْوَهْنِ بَنَیْتَنَا وَ مِنْ مَآءٍ مَهِینٍ ابْتَدَأْتَنَا فَلاَ حَوْلَ لَنَا إِلاَّ بِقُوَّتِکَ وَ لاَ قُوَّةَ لَنَا إِلاَّ بِعَوْنِکَ «6»فَأَیِّدْنَا بِتَوْفِیقِکَ وَ سَدِّدْنَا بِتَسْدِیدِکَ وَ أَعْمِ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا عَمَّا خَالَفَ مَحَبَّتَکَ وَ لاَ تَجْعَلْ لِشَیْءٍ مِنْ جَوَارِحِنَا نُفُوذاً فِی مَعْصِیَتِکَ]
خدایا! ما را از ناتوانی آفریدی، و بر سستی بنا کردی، و از آب ناچیز و بیمقدار به وجود آوردی؛ پس ما را جز به نیروی تو چاره و تدبیر نیست، و جز به یاریت قوت و قدرت نمیباشد؛ پس ما را به توفیقت نیرو بخش و به هدایتت استوار دار، و دیدۀ قلوبمان را از آنچه مخالف عشق توست کور کن، و برای هیچ یک از اعضای ما راه نفوذی به جانب معصیتت قرار مده.
انسان در دایرۀ خلقت از عجایب مخلوقات حضرت حق است. او به عنوان خلیفۀ خدا در روی زمین قرار داده شده و هر گونه نیازی که دارد بر سر سفرۀ آفرینش جهت او آماده و مهیّا گشته است. برای او بدن، قلب، نفس، عقل، صدر و روح قرار داده شده که هر یک مدار علمی و محور دانشی و دنیایی بس عظیم است.
با پیشرفتی که در علوم مختلفه نصیب انسان شده کسی از عهدۀ تشریح وضع انسان در دو جهت باطن و ظاهرش برنمیآید. چنانکه این مختصر بخواهد به هر یک از نواحی وجود انسان اشاره کند، مجلّداتی بس مفصّل باید تهیّه ببیند، در این
صورت از آنچه در نظر دارد، باز میماند. روی این حساب به شرح فرازهایی که نشانی از ناتوانی ظاهر انسان به خاطر وضع ساختمان ظاهرش نشان میدهد بسنده، میشود.
انسان، بدون واقعیّتهای باطنیش و منهای اتصالش به ملکوت عالم و به دور از انعکاس حقایق هستی در آیینۀ قلبش و جدای از حالات معنوی و ربطش به فیوضات ربّانیّه و عنایات الهیّه و بریده از مسائل عالی تربیتی، بدون شک از کوچکترین و ضعیفترین موجودات خانۀ هستی است.
او اگر به وضع ظاهرش که چیزی جز مقداری پوست و گوشت و خون و پی و عصب نیست بنگرد که اولش نطفه و پایانش جیفهای بیش نیست، از بند غرور و کبر، حسد و حرص، منیّت و سایر اوصاف حیوانی رسته و برای جبران ضعف و ناتوانیش در بارگاه لاحول و لاقوة الّا باللّه به گدایی برخاسته و تمام ضعف و ناتوانی خود را با حضرت او که غنیّ بالذّات است جبران خواهد کرد.
او از نظر وضعیّت ظاهر و بنای ساختمان مادّیش در برابر عظمت آسمانها، ستارگان، کهکشانها، سحابیها، دریاها، صحراها، کوهها و موجودات زندۀ قوی چیز قابل ذکری نیست.
او در برابر هجوم حوادث، از قبیل زلزله، بادهای سخت، سیلابها، گرما و سرما، امراض مختلفه و حیوانات قوی، مغلوب و منکوب و بیچاره و بی نواست. او اگر تکیه بر غیر خود در تمام امور نداشته باشد، زمین خوردۀ بدبختی است که در برابر کمترین حادثه یارای مقاومت نخواهد داشت.
شنیدستم که هر کوکب جهانی است جداگانه زمین و آسمانی است
زمین در جنب این افلاک مینا چو خشخاشی بود در قعر دریا
تو خود بنگر کز این خشخاش چندی سزد تا بر غرور خود بخندی
(نظامی گنجوی)
قرآن کریم در آیات زیادی به ضعف او و این که مایۀ اصلی ساختمان ظاهرش آبی بدون ارزش است اشاره میکند، باشد که از خواب خرگوشی و غفلت حیوانی برخیزد وبه داد خود برسد و با عنایات و الطاف حضرت حق، بیچارگی خود را جبران نماید.
اَللّهُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ هُوَ الْعَلیمَ الْقَدیرُ» (1)
خداست که شما را از ناتوانی آفرید ، سپس بعد از ناتوانی قدرت و نیرو داد ، آن گاه بعد از نیرومندی و توانایی ، ناتوانی و پیری قرار داد ؛ هرچه بخواهد میآفریند و او دانا و تواناست .
یُریدُ اللّهُ أنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الْاِنْسآنُ ضَعیفاً» (2)
خدا میخواهد [ با تشریع ازدواج با زنان مؤمن ، و ازدواج با کنیزان مؤمن ، و ازدواج موقت ، بار مشکلات زندگی و مشقتهای روابط نامشروع جنسی را ] بر شما سبک کند ؛ و انسان [ در برابر مشکلات و شهوات جنسی ] ناتوان آفریده شده است .
یا أیُّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لایَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ * ما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِه إنَّ اللّهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌ» (3)
ای مردم ! [ برای شما و معبودانتان ] مَثَلی زده شده است ؛ پس به آن گوش فرا دهید ، یقیناً کسانی که به جای خدا میپرستید ، هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس ، چیزی را از آنان برباید ، نمیتوانند آن را از او بازگیرند ، هم پرستشکنندگان و هم معبودان ناتوانند . * خدا را آن گونه که سزاوار اوست، نشناختند ، بیتردید خدا نیرومند و توانای شکستناپذیر است .
اگر این انسان ناتوان تحصیل معرفت میکرد، گردن زیر بار بت پرستی خم نمینمود، راستی که بت و بت پرستی هر دو ضعیف و ناتوانند.
قالَ رَبِّ إنّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنّی وَ اشْتَعَلَ الرِّأْسُ شَیْباً وَلَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیّاً» (1)
گفت : پروردگارا ! به راستی استخوانم سست شده و [ مویِ ] سرم از پیری سپید گشته ، و پروردگارا ! هیچ گاه درباره دعا به پیشگاهت [ از اجابت ] محروم و بیبهره نبودم .
وَوَصَّیْنَا الْاِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ امُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فی عامَیْنِ أنِ اشْکُرْلی وَ لِوالِدَیْکَ إلَیَّ الْمَصیرُ» (2)
و انسان را دربارۀ پدر و مادرش سفارش کردیم ، مادرش به او حامله شد [ در حالی که ] سستی به روی سستی [ به او دست میداد ] و باز گرفتنش [ از شیر ] در دو سال است [ و سفارش کردیم ] که برای من و پدر و مادرت سپاس گزاری کن ؛ بازگشت [ همه ] فقط به سوی من است .
در دعاهایی که از ائمّۀ معصومین علیهم السلام و اولیای الهی رسیده و به طور دائم به
ضعف وناتوانی انسان اشاره شده و این که این ناتوانی و سستی جز با قوّت و قدرت حضرت حقّ قابل جبران نیست و اگر عنایت او نباشد ذرّهای خوبی و درستی به وسیلۀ خود انسان قابل جلب و قابل حفظ نمیباشد.
امام صادق علیه السلام میفرماید: نوح پیغمبر هرگاه داخل صبح میشد ده بار و هرگاه به شب میرسید ده بار به خواندن این دعا مبادرت میورزید:
اَللَّهُمَّ إنّی اشْهِدُکَ أنَّهُ ما أصْبَحَ بی مِنْ نِعْمَةٍ وَ عافِیَةٍ فی دینٍ أوْ دُنْیاً فَمِنْکَ، وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ، لَکَ الْحَمْدُ و لَکَ الشُکْرُ بِها عَلَیَّ حَتی تَرْضی وَ بَعْدَ الرِّضا. (1)
خداوندا! تو را گواه میگیرم که هر نعمت و عافیتی در دین یا دنیا به من برسد از جانب توست، تو را شریکی نیست، حمد و سپاس نسبت به عنایات تو بر عهدۀ من است، آن اندازۀ حمد وسپاس تا از من خرسند شوی و پس از خرسندی نیز ادامه داشته باشد.
نوح علیه السلام میخواهد بگوید: خدایا! در جلب هیچ نعمت و عافیتی مرا قدرت و قوّت نیست، این تویی که با الطاف بی پایانت، منِ ضعیف و ناتوان را نوازش میدهی و این منم که با توفیق تو به حمد و سپاس اقدام میکنم.
و نیز حضرت میفرماید: امیرمؤمنان علی علیه السلام هرگاه داخل صبح میشد پیوسته ذکر سبحان اللّه المَلِک القُدّوس میخواند و سپس این دعا را زمزمه میکرد:
اَللّهُمَّ إِنّی أعُوذُ بِکَ مِنْ زَوالِ نِعْمَتِکَ، وَ مِنْ تَحْویلِ عافِیَتِکَ، وَ مِنْ فُجاءَةِ نِقْمَتِکَ، وَ مِنْ دَرَکِ الشَّقاءِ، وَ مِنْ شَرِّ ما سَبَقَ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهارِ.
اللَّهُمَّ إِنّی أسْألُکَ بِعِزَّةِ مُلْکِکَ، وَ بِشِدَّةِ قُوَّتِکَ، وَ بِعِظَمِ سُلْطانِکَ، وَ
1) (1)
بِقُدْرَتِکَ عَلی جَمیعِ خَلْقِکَ انْ تَفْعَلْ بی کَذا وَ کَذا. (1)
الهی! از زدوده شدن نعمت و از برگشت عافیت و از به ناگاه وارد شدن عقوبت و از دریافت شقاوت و از آنچه در شب و روز به سوی ما پیشی گرفته و مرا قدرتی در جلب این خوبیها و دفع این بدیها نیست به تو پناه میبرم.
الهی، از تو درخواست میکنم به غلبۀ پادشاهیت و به شدّت نیرویت و به بزرگی سلطنتت و به توانایی تو بر آفریدگانت که برایم همه نوع خیری بخواهی.
قرآن مجید از کلام حضرت ابراهیم بازگو میکند که او خود را فاقد همه چیز دانسته و دارایی خود را از حضرت حق میدید.
اَلَّذی خَلَقَنی فَهُوَ یَهْدینِ * وَ الَّذی هُوَ یُطْعِمُنی وَ یَسْقِینِ * وَ إذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ * وَ الَّذی یُمیتُنی ثُمَّ یُحْیِینِ * وَ الَّذی أطْمَعُ أنْ یَغْفِرَلی خَطیئَتی یَوْمَ الدَّینِ * رَبِّ هَبْ لی حُکْماً وَ ألْحِقْنی بِالصّالِحینَ * وَ اجْعَلْ لی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرینَ * وَاجْعَلْنی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعیمِ» (2)
همان کسی که مرا آفرید و هم او مرا هدایت میکند ، * و آن که او طعامم میدهد و سیرابم میکند * و هنگامی که بیمار میشوم ، او شفایم میدهد * و آن که مرا میمیراند سپس زندهام میکند * و آن که امید دارم روز جزا خطایم را بر من بیامرزد . * پروردگارا ! به من حکمت بخش ، و مرا به شایستگان ملحق کن . * و برای من در آیندگان نامی نیک و ستایشی
والا مرتبه قرار ده ، * و مرا از وارثان بهشت پرنعمت گردان .
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
أَوَ لیْسَ لَکُمْ فی آثارِ الْأوَّلینَ مُزْدَجَرٌ، وَ فی آبائِکُمُ الْماضینَ تَبْصِرَةٌ وَ مُعْتَبَرٌ إنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ؟! أوَلَمْ تَرَوْا إلَی الْماضینَ مِنْکُمْ لایَرْجِعُونَ، وَ إلَی الْخَلَفِ الْباقینَ لایَبْقُونَ؟أوَلَسْتُمْ تَرَوْنَ أهْلَ الدُّنْیا یُصْبِحُونَ وَ یُمْسُونَ عَلی أحْوالٍ شَتّی؟: فَمَیِّتٌ یُبْکی، وَ آخَرُ یُعَزّی، وَ صَریعٌ مُبْتَلی، وَ عائِدٌ یَعُودُ، وَ آخَرُ بِنَفْسِهِ یَجُودُ، وَ طالِبٌ لِلدُّنْیا وَ الْمَوتُ یَطْلُبُهُ، وَ غافِلٌ وَ لَیْسَ بِمَغْفُولٍ عَنْهُ، وَ عَلی أثَرِ الْماضی ما یَمْضِی الْباقی؟!
أَلا، فَاذْکُرُوا هاذِمَ اللَّذّاتِ، وَ مُنَغِّصَ الشَّهَواتِ، وَ قاطِعَ الْاُمْنِیّاتِ، عِنْدَ الْمُساوَرَةِ لِلأعْمالِ الْقَبیحَةِ، وَ اسْتَعینُوا اللّهَ عَلی أَداءِ واجِبِ حَقِّهِ، وَ ما لایُحْصی مِنْ أعْدادِ نِعَمِهِ وَ إحْسانِهِ. (1)
آیا برای شما در آثار گذشتگان مایۀ خودداری از گناه نیست؟ آیا برای شما در سرگذشت پدرانتان بینش و عبرتی نیست اگر اهل تعقّل باشید؟ آیا ندیدید که گذشتگان از شما برنمیگردند و برای ماندگان بقایی نیست؟ مگر مردم دنیا را نمینگرید که شبانه روز دارای حالاتی گوناگون هستند؟ مردهای است که بر وی میگریند و دیگری را تسلیت میدهند، یکی مبتلا به بیماری شده بر زمین افتاده و آن دیگر به عیادت مریض میرود، یکی در حال جان کندن است و دیگری به دنبال دنیاست در حالی که مرگ او را دنبال میکند و یکی در بیخبری است و خدا از او غافل نیست و به دنبال گذشته باقیمانده هم میگذرد.
آگاه باشید، از نابود کنندۀ لذّات و بر هم زنندۀ عیشها و قطع کنندۀ آرزوها، یاد کنید آن زمان که شتابان به سوی گناهان میروید. و برای ادای حق واجب خداوند و سپاس نعمتها و احسان بی شمارش از او کمک بجویید.
1) (1)
اگر تمام مردم دنیا به این حقیقت یعنی ضعف همه جانبۀ خود و قدرت و قوّت بینهایت در بی نهایت حضرت حق توجه داشتند، از شرک و کفر و فسق و فجور و سیّئات عمل و رذایل اخلاقی خلاص میشدند، ولی افسوس که اکثر مردم جهان دچارغفلت و غرور و کبر و بی خبری و جهل و بی خردی هستند و به همین خاطر از دیدن ضعف خود و وهن خویش و قوّت و قدرت حضرت محبوب غافلند و از پی این غفلت به انواع معاصی و مظالم دچارند.
شمس مغربی میگوید:
ای کاینات، ذات تو را مظهر صفات وی پیش اهل دیده، صفات تو به ز ذات
تا روی دلفریب تو آهنگ جلوه کرد شد جلوه گاه روی تو مجموع کاینات
تا آفتاب حسن و جمالت ظهور کرد ظاهر شدند جملۀ ذرّات ممکنات
از بس که ابر فیض توبارید بر عدم سر بر زد از زمین عدم چشمۀ حیات
یا اجمل الجمال و یا املح الملاح یا الطف اللطایف و یا نکتة النکات
یا اشمل المظاهر و یا اکمل الظهور یا برزخ البرازخ و یا جامع الشتات
(شمس مغربی)
[«7»اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ هَمَسَاتِ قُلُوبِنَا وَ حَرَکَاتِ أَعْضَآئِنَا وَ لَمَحَاتِ أَعْیُنِنَا وَ لَهَجَاتِ أَلْسِنَتِنَا فِی مُوجِبَاتِ ثَوَابِکَ حَتَّی لاَ تَفُوتَنَا حَسَنَةٌ نَسْتَحِقُّ بِهَا جَزَاءَکَ وَ لاَ تَبْقَی لَنَا سَیِّئَةٌ نَسْتَوْجِبُ بِهَا عِقَابَکَ.]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و رازهای دلمان و حرکات اعضامان، و نگاههای چشمهایمان، و گفتارهای زبانمان را در موجبات ثوابت قرار ده، تا جایی که کار نیکی که به خاطر آن مستحق پاداش تو میشویم، از دست ما نرود و کار بدی که به سبب آن سزاوار مجازاتت میشویم، برای ما نماند.
خاطرات قلبی، اثرات سرنوشت سازی را برای انسان رقم میزند. صفحۀ شفاف دل، حرم الهی است که با حراست از ورودیها به طور یقین خانۀ امن باقی میماند.
حرکات اعضای بدن و حواس ظاهری و قوّۀ خیال و وهم از درها و کانالهای ورودی شیطان هستند که به مرور قلب را تسخیر کرده و به تاریکی و سیاهی میانجامد.
در این جا باید دید که چه موجودی بر دل حکومت میکند. اگر حاکمیت با عقل باشد همه حواس و اعضای بدن در خدمت اویند؛ بنابراین هشت در بهشت را میسازند که ثواب و پاداش اعمال در آن جا ذخیره میشود و اگر ریاست با شیطان
نفس باشد همۀ اعضا و جوارح انسان بندۀ اویند، پس هفت در جهنّم را فراهم میکنند که انواع گناهان و کیفرها از آنها انباشته میشود. اعمال صالح و اعمال فاسد؛ به ذخیرهای از جزای خیر و جزای شرّ تبدیل میشود.
واردات قلبی به دو گونۀ خاطرۀ شیطانی و الهام ربّانی صورت میگیرد. انسان تا هنگامی که گرفتار نفس امّاره و شیطنت است از تیررس وسوسهها در امان نیست.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
إِنَّ لِلّهِ عُقُوباتٍ فی القُلُوبِ وَ الأَبْدانِ: ضَنْکٌ فی المَعیشَةِ وَ وَهْنٌ فی العِبادَةِ وَ ما ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَةٍ أَعْظَمَ مِنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ. (1)
همانا خداوند را بر دلها و پیکرها کیفرهایی است، تنگی زندگی و سستی در عبادت و هیچ بندهای به کیفری سختتر از سنگدلی مبتلا نشده است.
برای رسیدن به الهامات خالص ربانی ناگزیر باید به طور کامل از میدان و دایرۀ نفس امّاره بیرون رفت تا به نفس مطمئنه رسید؛ پس دل نورانیّت و صفایی پیدا کند و از گیرندگی ویژهای نسبت به امور غیبی برخوردار میگردد و این به برکت تقوا و تهذیب نفس است و هر گاه عمل پاکیزه گردد؛ الهامات ربانی پی در پی نازل میشود و انسان پیوسته در زیر باران فیض الهی قرار میگیرد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
إِنَّ اسْرَعَ الْخَیْرِ ثَواباً البِرُّ وَ إِنَّ أَسْرَعَ الشَّرِّ عِقاباً البَغْیُ. (2)
پاداش نیکوکاری زودتر از هر کار خوب دیگری میرسد و کیفر ستم و تجاوز زودتر از هر کار بد دیگری گریبان میگیرد.
و حضرت ده نشانۀ نیکوکار را چنین معرفی میکند:
1 - برای خدا دوست میدارد.
2 - برای خدا دشمنی میورزد.
3 - برای خدا یار و همراه میشود.
4 - برای خدا جدا میشود.
5 - برای خدا خشم میگیرد.
6 - برای خدا خشنود میشود.
7 - برای خدا کار میکند.
8 - در جستجوی خداوند است.
9 - در برابر خدا فروتن و ترسان و هراسان و پاک و با اخلاص و با حیا و مراقب خویش است.
10 - در راه خدا احسان و نیکی میکند. (1)
حضرت صادق علیه السلام از جمله کارهای نیکی را که از اسباب ورود به بهشت است به راوی اعلام میفرماید:
مِنْ صالِحِ الْاَعْمالِ الْبِرُّ بِالْإِخْوانِ وَ السَّعْیُ فِی حَوائِجِهِم، فَفِی ذلِکَ مَرْغَمَةٌ لِلشَّیطانِ وَ تَزَحْزُحٌ عَنِ النِّیرانِ وَ دُخُولُ الْجِنانِ، أَخْبِرْ بِهَذَا غُرَرَ أَصْحابِکَ، قالَ: قُلْتُ مَنْ غُرَرُ أَصْحابی؟ جُعِلْتُ فِداکَ، قالَ: هُمُ الْبَرَرَةُ بِالْإِخْوانِ فِی الْعُسْرِ وَ الْیُسْرِ. (2)
از جمله کارهای شایسته، نیکی کردن به برادران و کوشش در برطرف ساختن نیازهای آنان است این کارها بینی شیطان را به خاک میمالد و سبب دور شدن از آتش و ورود به بهشت است. این مطلب را به یاران شریف خود برسان. راوی گفت: فدایت شوم یاران شریف من کیانند؟ فرمود: آنانی که در سختی و آسایش به برادران نیکی میکنند.
جهان هستی نظام احسن است و با گناه و طغیان سازگار نیست؛ زیرا نظام احسن در ظرف ظهوری از جهت ظهور، حسن جمال حق است ولی از جهت مقایسه با کمال ذاتی، عین تعیّن، کاستی، ناداری، سرکشی و رویارویی است.
معصوم در تکوین و تشریع مظهر اتم نظام أحسن است. ولی غیرمعصوم نیز باید به اندازۀ توان در رسیدن به درجههای عصمت در آن نظام کوشا باشد و در صورت ارتکاب گناه استغفار کند. باید دانست که گناه در نظام احسن ایجاد اختلال میکند و بر پایۀ آن نظام با واکنش جدی رو به رو میشود و مورد بازخواست و کیفر حق قرار میگیرد.
همان گونه که خداوند میفرماید:
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُواْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (1)
در خشکی و دریا به سبب اعمال زشتی که مردم به دست خود مرتکب شدند ، فساد و تباهی نمودار شده است تا [ خدا کیفر ] برخی از آنچه را انجام دادهاند به آنان بچشاند ، باشد که [ از گناه و طغیان ] برگردند .
1) (1)
از این رو برخی از کیفرهایی که به انسان میرسد به جای اعتراض به حق باید در اعمال خود تجدید نظر کند. به این حال، اعمال انسان پیوسته در بوتۀ آزمایش است تا به سرانجام حقیقت برسد.
مولا علی علیه السلام میفرماید:
بدانید که خدای بزرگ، بندگان را در بوتۀ آزمایش نهاد نه این که آنچه را در درون و ضمایر خود نهفته داشتند نمیدانست؛ بلکه تا آنان را بیازماید که عمل کدام یک بهتر است تا ثواب پاداش و عقاب کیفر باشد. (1)
وَ لاتَحْجُزُهُ هِبَةٌ عَنْ سَلْبٍ وَ لایَشْغَلُهُ غَضَبٌ عَنْ رَحْمَةٍ وَ لاتُولِهُهُ رَحْمَةً عَنْ عِقابٍ. (2)
و عطایش به کسی مانع سلب عطا از دیگری نمیگردد و غضبش او را از رحمتش باز نمیدارد و رحمتش بر کسی او را از کیفر دیگری غافل نمیکند.
البته یک تفاوت اساسی در باب رحمت و غضب خداوند این است که رحمت حق بر خشم او مقدم است و نیز بر هر کسی که وعدۀ پاداش دهد آن را عملی میسازد. امّا به هر که برای کردار زشتی بیم کیفر بدهد اختیار با اوست که عملی سازد یا ببخشد و این از اثرات احاطۀ رحمت بر عالمین است.
«1» اللَّهُمَّ إِنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنَّا فَبِفَضْلِکَ وَ إِنْ تَشَأْ تُعَذِّبْنَا فَبِعَدْلِکَ «2»فَسَهِّلْ لَنَا عَفْوَکَ بِمَنِّکَ وَ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِکَ بِتَجَاوُزِکَ فَإِنَّهُ لاَ طَاقَةَ لَنَا بِعَدْلِکَ وَ لاَ نَجَاةَ لِأَحَدٍ مِنَّا دُونَ عَفْوِکَ «3»یَا غَنِیَّ الْأَغْنِیَآءِ هَا نَحْنُ عِبَادُکَ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ أَنَا أَفْقَرُ الْفُقَرَاءِ إِلَیْکَ فَاجْبُرْ فَاقَتَنَا بِوُسْعِکَ وَ لاَ تَقْطَعْ رَجَآءَنَا بِمَنْعِکَ فَتَکُونَ قَدْ أَشْقَیْتَ مَنِ اسْتَسْعَدَ بِکَ وَ حَرَمْتَ مَنِ اسْتَرْفَدَ فَضْلَکَ «4»فَإِلَی مَنْ حِینَئِذٍ مُنْقَلَبُنَا عَنْکَ؟ وَ إِلَی أَیْنَ مَذْهَبُنَا عَنْ بَابِکَ؟ سُبْحَانَکَ نَحْنُ الْمُضْطَرُّونَ الَّذِینَ أَوْجَبْتَ إِجَابَتَهُمْ وَ أَهْلُ السُّوءِ الَّذِینَ وَعَدْتَ الْکَشْفَ عَنْهُمْ «5»وَ أَشْبَهُ الْأَشْیَآءِ بِمَشِیَّتِکَ وَ أَوْلَی الْأُمُورِ بِکَ فِی عَظَمَتِکَ رَحْمَةُ مَنِ اسْتَرْحَمَکَ وَ غَوْثُ مَنِ اسْتَغَاثَ بِکَ فَارْحَمْ تَضَرُّعَنَا إِلَیْکَ وَ أَغْنِنَا إِذْ طَرَحْنَا أَنْفُسَنَا بَیْنَ یَدَیْکَ «6»اَللَّهُمَّ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ شَمِتَ بِنَا إِذْ شَایَعْنَاهُ عَلَی مَعْصِیَتِکَ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لاَ تُشْمِتْهُ بِنَا بَعْدَ تَرْکِنَا إِیَّاهُ لَکَ وَ رَغْبَتِنَا عَنْهُ إِلَیْکَ.
[«1»اَللَّهُمَّ إِنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنَّا فَبِفَضْلِکَ وَ إِنْ تَشَأْ تُعَذِّبْنَا فَبِعَدْلِکَ «2»فَسَهِّلْ لَنَا عَفْوَکَ بِمَنِّکَ وَ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِکَ بِتَجَاوُزِکَ فَإِنَّهُ لاَ طَاقَةَ لَنَا بِعَدْلِکَ وَ لاَ نَجَاةَ لِأَحَدٍ مِنَّا دُونَ عَفْوِکَ «3»یَا غَنِیَّ الْأَغْنِیَآءِ هَا نَحْنُ عِبَادُکَ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ أَنَا أَفْقَرُ الْفُقَرَاءِ إِلَیْکَ فَاجْبُرْ فَاقَتَنَا بِوُسْعِکَ وَ لاَ تَقْطَعْ رَجَآءَنَا بِمَنْعِکَ فَتَکُونَ قَدْ أَشْقَیْتَ مَنِ اسْتَسْعَدَ بِکَ وَ حَرَمْتَ مَنِ اسْتَرْفَدَ فَضْلَکَ]
خدایا! اگر بخواهی ما را عفو کنی، به فضل و احسانت عفو میکنی، و اگر بخواهی عذابمان کنی، به عدالتت عذاب میکنی. عفوت را از سر منّتت بر ما آسان کن، و ما را به چشم پوشی و گذشتت، از عذابت پناه ده. مسلّماً ما را نسبت به عدالتت تاب و توان نیست، و برای احدی از ما بدون عفوت، نجاتی میسّر نمیباشد.
ای بینیازترین بینیازان! اینک ما بندگانت پیش روی توایم، و من تهیدستترین تهیدستان در پیشگاه توام. تهیدستی و نداری ما را، به تواناییت جبران کن، و امید ما را به بازدارندگیت قطع مفرما! که اگر چنین کنی، به تحقیق کسی که خود را به تو خوشبخت خواسته، بدبخت کردهای، و آن که فضل و احسانت را طلبیده، محروم ساختهای.
انسان درعرصه گاه آفرینش به ارادۀ حضرت ربّ العزّه از جایگاه ویژهای برخوردار است که سایر موجودات هستی را به آن جایگاه راهی نیست و این به خاطر مایه هایی است که جهت رشد و کمال انسان و رسیدنش به وصال و لقای حق در او قرار داده شده است.
با ارزشترین و پرمنفعتترین گوهر خزانۀ خلقت حق در او قرار داده شده است و عقل در وجود آدمی به عنوان امانت حق، درخشندگی دارد.
برای انسان لیاقت و استعدادی در ظهور دادن واقعیّتها و حقایق از افق جانش وجود دارد که برای سایر موجودات نظیرش نیست. انسان در پهنۀ زمین آیینهای است که اگر صافی و پاکی آن را از غبار کدورتها و گرد و خاک معاصی حفظ کند، منعکس کنندۀ اسما و صفات حق میشود.
انسان دریای عظیمی است که او را اوّل هست ولی برایش از جانب دوست آخری قرار داده نشده! او را قدمی برای سیر و سلوک و طیّ منازل عرفان و رسیدن به نقطۀ عشق و معراج جان و نورانیّت قلب دادهاند که چنین عنایتی به موجود دیگر نکردهاند. او مجلای صفات جلال و میدان اوصاف جمال و مشکات نور ذات ذوالجلال و جانشین حضرت محبوب در گهوارۀ حیات است.
اگر جهان جسم است، انسان جان این جسم و اگر عرض است انسان در برابر آن، جوهر و اگر ماهیّت است او برای این ماهیّت به عنوان وجود در تجلّی است.
عالمیان همه رعیّت و انسان الهی امیر این رعیّت و میدان دار این صحنه و محل بروز حقیقت و بازار فضیلت و کرامت است. او مدار حقایق، عرصه گاه وقایع، نقطۀ پرگار دقایق، زندۀ ناطق و امیر هفت اقلیم عشق و سرّی مخصوص از اسرار حضرت ربّ است.
زهد، کرامت، اصالت، شرافت، معیّت با حق، خشوع، خضوع، جود، سخا،
صداقت، امانت، عبادت، اطاعت، ورع، تقوا، نورانیّت حقیقت و... همه و همه اوصافی هستند که ظرفی جز وجود این موجود خاکی که روح از عالم پاک دارد، ندارند.
خضر نبوّت، ولیّ و والی ملک امامت، خورشید واقعیّت، شمس عزّت، ابر رحمت، داروی مغفرت، جملگی در پی انسان و در جستجوی اویند.
او را در طور معانی طوری دیگر و در سرزمین محبّت مرحلهای دیگر و در قدم صدق جایی دیگر و در نقش بندگی سیری دیگر است که جنّ و ملک را اینچنین از جانب محبوب نصیبی نیست!
از نظر ظاهر موجودی است ناسوتی، ولی وی را استعدادی است لاهوتی که با کمک جبرئیل عشق به معراجی روحانی میرود که از سیر و سفرش و مقام و قدرتش تملّک ملک معنا، انگشت تحیّر به دندان میگیرد. او میتواند در سلوکش به سوی معشوق حقیقی از مقام ظاهر بگذرد و به مملکت باطن درآید و در دریای فناء فی اللّه غرق شود و برای ابد در حریم عشق دوست، مست و مدهوش افتد.
انسان را لیاقتی است که بر اثر آن لیاقت در ملک اعظم عبادت راه است و او را توانی است که میتواند تاج ولایت حق بر سر جان گذارد.
اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا» (1)
خدا سرپرست و یار کسانی است که ایمان آوردهاند .
او را مقامی است که جنّ و ملک از به دست آوردنش عاجزند که این مقام را میتواند به شرط خروج از ظلمات و ورود به منطقۀ نور به اذن حضرت معبود به دست آورد:
1) (1)
یُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ» (1)
آنان را از تاریکیها [ ی جهل ، شرک ، فسق وفجور ] به سوی نورِ [ ایمان ، اخلاق حسنه و تقوا ] بیرون میبرد .
او را دعوت کردهاند تا به مقام نظر کردن به ملکوت آسمانها و زمین برسد و آنچه نادیدنی است ببیند و از این که با این همه استعداد و نیرو در چهارچوب زمین بماند و خود را به این مقام با عظمت نرساند از او گله و شکوه کردهاند:
اَوَلَمْ یَنْظُرُوا فی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأرْضِ وَ ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَیْءٍ وَأَنْ عَسَی أَن یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ» (2)
آیا در [ فرمانروایی و ] مالکیّت [ و ربوبیّت ] بر آسمانها و زمین و هر چیزی که خدا آفریده و این که شاید پایان عمرشان نزدیک شده باشد با تأمل ننگریستهاند.
و اگر درِ نیستی را با قدم صدق بکوبد و با تمام وجود، ندای:
لا احِبُّ الْآفِلینَ» (3)
من غروب کنندگان را دوست ندارم .
سر دهد، سر از هستی درآورد و به مقام حضور و عرصه گاه شهود رسد و با کرامتی خاص به بارگاه قدس درآید و به آنچه ناگفتنی است نایل شود.
او میتواند در همین دنیای خاکی و این میدان مادّی و این بزم محدود به قیامت تجرید قدم نهد و از مقام کثرت، رجوع به وحدت نماید و ذائقۀ جانش مزۀ شیرین
توحید خاصّ الخاص را بچشد:
قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ» (1)
بگو: خدا ، سپس آنان را رها کن تا در باطل گویی و خرافاتشان بازی کنند .
انسان سرزمین پاکی است که به دست اراده و محبّت و عشق و رحمت حق بنایش ساخته شده که اگر خود را در معرض ابر رحمت خواستههای دوست قرار دهد گل و شکوفۀ اخلاق حسنه و اعمال صالحه از او بروید و نمونهای از بهشت عنبر سرشت حضرت مولا گردد:
وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإذْنِ رَبِّهِ» (2)
و زمین پاک است که گیاهش به اذن پروردگارش بیرون میآید .
قلبی که به انسان عنایت شده خزینۀ خداست، عرش الهی است، جایگاه عشق اوست، نموداری از عالم کبیر و سرچشمۀ خیر کثیر و محلّ ظهور حکمت و جای ارادت ورزیدن به حضرت ربّ العزّه است.
خداوند به موسی فرمود:
یا مُوسی! جَرِّدْ قَلْبَکَ لِحُبِّی، فَإنِّی جَعَلْتُ قَلْبَکَ مَیْدانَ حُبّی، وَ بَسَطْتُ فی قَلْبِکَ أرْضاً مِنْ مَعْرِفَتی، وَ بَنَیْتُ فی قَلْبِکَ بَیْتاً مِنَ الْإِیمانِ بی، وَ أَجْرَیْتُ فی قَلْبِکَ شَمْساً مِنْ شَوْقی، وَ أضَأْتُ فی قَلْبِکَ قَمَراً مِنْ مَحَبَّتی، وَ أسْرَیْتُ فی قَلْبِکَ نُجُوماً مِنْ مُرادی، وَ جَعَلْتُ فی قَلْبِکَ غَیْماً مِنْ تَفَکُّری، وَ أذْرَیْتُ فی قَلْبِکَ رِیْحاً مِنْ تَوْفیقی، وَ أمْطَرْتُ فی قَلْبِکَ مَطَراً مِنْ تَفَضُّلی، وَ زَرَعْتُ فی قَلْبِکَ زَرْعاً مِنْ صِدْقی، و أنْبَتُّ فی قَلْبِکَ أشْجاراً مِنْ طاعَتی، وَ جَعَلْتُ أَوْراقَها مِنْ وِقائی، وَ أوْلَیْتُ ثَمَرَها حِکْمَةً مِنْ مُناجاتی، وَ أجْرَیْتُ فی قَلْبِکَ
أنْهاراً مِنْ دَقائِقِ عُلُومِ أزَلیَّتی، وَ وَضَعْتُ فی قَلْبِکَ جَبالاً مِنْ یَقینی. (1)
ای موسی! قلبت را برای تجلّی محبّت من از هر چیزی خالی کن که من دلت را میدان محبّتم قرار دادهام و در قلبت سرزمینی از معرفتم پهن کرده و خانهای از ایمان به خودم بنا نهادهام. در دلت آفتابی از شوقم به گردش درآورده و ماهی از محبّتم روشن و درخشان کرده و ستارگانی از خواستهام در قلبت به جریان آورده و ابری از اندیشهام در آسمان دلت پدید آوردهام.
نسیمی از توفیقم در قلبت پراکنده و بارانی از فضل و بخششم در قلبت باریدهام، از صدق و درستی چمنزاری در این سرزمین کاشته و درختانی از طاعت و عبادت در آن پرورش دادهام، برگهای آن درختان را از تقوا تعبیه کرده و میوهاش را حکمتی از مناجاتم قرار داده و در قلبت نهرهایی از دقائق دانش ازلیام جاری کرده و کوههایی از یقین در سرزمین دلت استوار ساختهام.
حکیم صفای اصفهانی در مقام انسان میفرماید:
گذشت درگه شاهی زآسمان سرما که خاک درگه درویش توست افسر ما
زند کبوتر ما در هوای بام تو پر شکار سرّ حقیقت کند کبوتر ما
ستارهایم نه بل شاهباز دست شهیم که آفتاب بود زیر سایۀ پر ما
1) (1)
شدیم بندۀ سلطان فقر و از افراد ممالک ملک وملک شد مسخّر ما
کتاب جمع وجودیم ما به مدرّس خود که هر چه هست بود آیت مفسّر ما
مس نواقص امکان زر وجوب شود شود چو طرح بر او گرد کیمیاگر ما
صفای گوشه نشینم و هست روشنتر ز آفتاب فلک طینت منوّر ما
نگاهبان سرّ و گنج و افسر ملکیم که شاهوارتر از گوهرست گوهر ما
(صفا اصفهانی)
انسان اگر بدان گونه که حضرت ربّ، وی را خلق کرده و آن استعدادهای شگفت را در وجودش به ودیعت نهاده و او را برای رسیدن به کمال مطلق و لقا و وصال محبوب آماده نموده خود را بشناسد و قدم در صراط مستقیم بگذارد به ریشۀ نیک بختی و شاخۀ سعادت اتصال پیدا کرده، در این صورت باید منتظر جلوۀ مقامات ملکوتیّه و ظهور صفات الهیّه از شجرۀ طیبّۀ وجود خود باشد.
صدرالمتألهین شیرازی در بخش اول کتاب «اسرار الآیات» در ثمرۀ معرفت به حقایق میفرماید:
اصل نیکبختیها و اساس و ریشۀ خوبیها عبارت است از کسب حکمت حقّۀ الهیّه. منظور ما از حکمت حقّه، معرفت به حضرت حق و صفات و افعال و ملک وملکوت آن جناب - عزّ شأنه - است.
و همچنین دانش و بینش نسبت به روز قیامت و منازل و مقامات آخرت، از حشر
و نشر و نامۀ اعمال و میزان و حساب و بهشت و جهنّم است.
این است آن ایمان حقیقی و خیر کثیر و فضل بزرگی که خداوند در کتاب حکیم بدان اشارت فرموده:
وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ اوتِیَ خَیْراً کَثیراً» (1)
و آن که به او حکمت داده شود ،بیتردید او را خیر فراوانی دادهاند .
و چون در مقام خود مقرّر است که نفس ناطقۀ انسانی در کمالات علمی از حدّ هیولانی که جوهری است نفسانی بالفعل ولی دارای مادّه و استعداد روحانی، ترقّی مینماید تا به سرحدّ عقل بالفعل که جوهری است عقلی و نورانی و در آن جوهر عقلی صورت تمام موجودات بر گونهای برتر و مبرّا از آمیزش مادّه و جرم، منطبع ونقش گردیده است و آن جوهر عقلی نوری است که اشیا به صورتهای اصلی خود در آن منعکس و حاضرند و این عقل بسیط و این نور شریف توسط دقت نظر در حقایق موجودات و تدبّر و تفکّر در آیات وجودی خداوند در زمین و آسمان حاصل میگردد، نه روی گرداندن و توجه ننمودن به آنها همچنان که میفرماید:
وَ کَأیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ» (2)
و [ برای هدایت مردم ] در آسمانها و زمین چه بسیار نشانههاست که [ در غفلت و بیخبری ] بر آنها میگذرند در حالی که از آنها روی میگردانند .
و از آنچه ما را بر لزوم نظر و تفکّر و کسب حکمت و معرفت راهنمایی مینماید فرمودۀ الهی است که:
قُلِ انْظُرُوا ماذا فِی السَّمَاواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ
قَوْمٍ لایُؤْمِنُونَ» (1)
بگو : با تأمل بنگرید که در آسمانها و زمین [ از شگفتیهای آفرینش و عجایب خلقت ] چه چیزها هست ؟ ولی نشانهها و هشدارها به حال گروهی که ایمان نمیآورند ، سودی نمیدهد .
و نیز خداوند فرمود:
اَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَیْءٍ وَ أنْ عَسْی أنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ» (2)
آیا در [ فرمانروایی و ] مالکیّت [ و ربوبیّت ] بر آسمانها و زمین و هر چیزی که خدا آفریده و این که شاید پایان عمرشان نزدیک شده باشد با تأمل ننگریستهاند ؟ [ و اگر به قرآن مجید ، این کتاب هدایتگر ایمان نیاورند ] پس بعد ازآن به کدام سخن ایمان میآورند ؟ !
بدون شکّ و تردید نزدیکی و تقرّب به خداوند و رسیدن به سعادت عالم آخرت همان کسب علم و معرفت است. و جهل و دوری از این دانشهای الهی و ستیزگی با آنها با وجود استعداد و نیروی یادگیری و امکان آموختن آن، اصل تمام بدبختیها و عذابهاست.
جهل به واقعیّتها الهیّه ریشۀ تمام امراض و دورویی درونی و محلّ کشت هر درخت لعنت شده و پلید و ناپاک دور از درگاه حق در دنیا و آخرت است. آن نادانی و ستیزگی با حق بدون تردید اصل و مادّۀ عذاب دردناک و زیان بزرگ و مورد افسون و پشیمانی در روز رستاخیز است.
خدای سبحان در حقّ اینان میفرماید:
اُولئِکَ الَّذینَ طَبَعَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ اولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ» (1)
اینان کسانی هستند که خدا بر دل و گوش و چشمشان مُهر [ شقاوت ] زده ، و اینان بیخبران واقعیاند .
و نیز فرموده:
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أعْمی * قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصیراً * قالَ کَذلِکَ أتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی» (2)
و هر کس از هدایت من [ که سبب یاد نمودن از من در همۀ امور است ] روی بگرداند ، برای او زندگی تنگ [ و سختی ] خواهد بود، و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم . * میگوید: پروردگارا ! برای چه مرا نابینا محشور کردی ، در حالی که [ در دنیا ] بینا بودم ؟ * [ خدا ] میگوید : همین گونه که آیات ما برای تو آمد و آنها را فراموش کردی این چنین امروز فراموش میشوی .
با این استعداد و لیاقتی که برای کسب معرفت و حکمت حقّه و آراسته شدن به اخلاق حسنه و اعمال صالحه، به انسان عنایت شده است. اگر انسان دچار طوفان هوای نفس شود و خود را به محاصرۀ شیاطین اندازد و از حکمت الهیّه و اجرای دستورهای ربّانیّه دور بماند و خدای نکرده به گناه و معصیت و خطا و شیطنت دچار شود و سالها در این وادی تاریک عمر بگذارند و از عبادت و اطاعت و فضایل و کمالات تهیدست بماند، ناگهان بارقهای الهی بر جان او بزند و چراغ
معرفت در خانۀ قلبش روشن شود و آه ندامت و حسرت و ناله و فریاد پشیمانی از جانش درآید و به خود آید و در مقام جبران گذشته برآید و در راه ادای واجبات و قضای مافات و ترک معاصی قدم بگذارد و با تضرّع و زاری و ذلّت و انکسار و خضوع و خشوع، از حضرت محبوب طلب عفو کند و از حضرتش بخواهد که به جای عدل که محصولش اجرای عقاب در برابر کردار زشت گذشته است، عفوش را نصیب او نماید و از طریق فضل و بخشش با او معامله کند و از عذابش نسبت به او بگذرد و راه رسیدن عبد را به عفوش آسان نماید و از جریمۀ جرایم، وی را پناه دهد و از کرم نامتناهیش با فقیری تهیدست بلکه فقیرترین فقیران، روبهرو گردد و با سعۀ رحمتش از گدایی بدبخت استقبال نماید و وی را از رحمت بی نهایتش منع ننماید و خواهان سعادت و فضل را محروم ننماید، بدون شک او را قبول و در دریای عفو و رحمت و فضلش شستشو داده وی را از تمام گذشتههای آلوده پاک خواهد فرمود، چنانکه از فحوای نالههای جگر سوز حضرت زین العابدین علیه السلام در جملات اول دعای دهم استفاده میشود که هر کس به پناه عفو و فضل و رحمت او رود، مورد قبول واقع میشود و بر اندام جانش لباس عفو و بخشش میپوشانند.
عفو در آیات قرآن آن چنان گسترده است که آوردن تمام آیات مربوط به آن و توضیح و تفسیرش از حوصلۀ این قسمت خارج است، ولی برای نمونه آیاتی ذکر میشود:
إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ بِبَعْضِ مَا کَسَبُوا وَلَقَدْ عَفَا اللّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ» (1)
1) (1)
قطعاً کسانی از شما روزی که [ در نبرد احد ] که دو گروه [ مؤمن و مشرک ] با هم رویاروی شدند ، به دشمن پشت کردند ، جز این نیست که شیطان آنان را به سبب برخی از گناهانی که مرتکب شده بودند لغزانید ، و یقیناً خدا از آنان در گذشت ؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و بردبار است .
حضرت محبوب اگر اراده کند و بخواهد از گناه بگذرد گرچه گناه بزرگی چون فرار از جنگ در روز احد باشد میگذرد و عفوش را به جای عدل متوجّه گنهکار میکند.
بنی اسرائیل در زمان حضرت موسی در آزار و اذیّت نسبت به آنحضرت بیداد کردند و به گناهان زیادی آلوده شدند، ولی حضرت حق از جهت اتمام حجّت، از آنان درگذشت.
ثُمَّ عَفَوْنَا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (1)
سپس بعد از آن [ کار زشت ] از [ گناه ] شما درگذشتیم ، تا سپاسگزاری کنید .
وَهُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَعْفُوا عَنِ السَّیِّئَاتِ وَیَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ» (2)
و اوست که توبه را از بندگانش میپذیرد و از گناهان درمیگذرد و آنچه را انجام میدهید ، میداند .
حضرت حق حسنۀ بعد از سیّئة و پاکی بعد از آلودگی و طاعت پس از معصیت را از باب فضل و سعۀ رحمتش موجب غفران و آمرزش گناه قرار داده، روی این حساب بر ماست که دفتر خود را از حسنات پرکنیم تا باعث پاک شدن سیّئات ما گردد.
وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْرَی لِلذَّاکِرِینَ» (1)
و نماز را در دو طرف روز و ساعات نخستین شب برپا دار که یقیناً نیکیها ، بدیها را از میان میبرند ، این برای یادکنندگان تذکّر و یاد آوری است .
إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأُولئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً» (2)
مگر آنان که توبه کنند و ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند که خدا بدیهایشان را به خوبیها تبدیل میکند ؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .
إلّا مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإنّی غَفُورٌ رَحیمٌ» (3)
مگر کسی که ستم کند [ که او باید بترسد ] ؛ ولی زمانی که پس از بدی نیکی را [ که ایمان و کار شایسته است ] جایگزین آن نماید [ از عذاب من در امان است و نباید بترسد ] ؛ زیرا من بسیار آمرزنده و مهربانم .
حضرت سجّاد علیه السلام در این باره میفرماید:
اَلّلهُمَّ إنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنّا بِفَضْلِکَ.
خدایا! اگر بخواهی ما را عفو کنی، به فضل و احسانت عفو میکنی.
امام باقر علیه السلام فرمود:
ما أحْسَنَ الْحَسَناتِ بَعْدَ السَّیِّئاتِ وَ ما أقْبَحَ السَّیِّئاتِ بَعْدَ الْحَسَناتِ! (1)
چه نیکوست خوبیها از پس بدیها!و چه زشت است بدیها از بعد نیکیها!
امام صادق علیه السلام میفرماید:
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله لِعَلِیٍّ علیه السلام : یا عَلِیُّ، ما مِنْ دارٍ فیها فَرْحَةٌ إلّایَتْبَعُها تَرَحَةٌ، وَ ما مِنْ هَمٍّ إلّاوَ لَهُ فَرَجٌ إلّاهَمُّ النّارِ، فَإذا عَمِلْتَ سَیَّئَةً فَاَتْبِعْها بِحَسَنَةٍ تَمْحُها سَریعاً، وَ عَلَیْکَ بِصَنائِعِ الْخَیْرِ فَإنَّها تَدْفَعُ مَصارِعَ السُّوءِ. (2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: خانهای نیست که در آن خوشی باشد مگر این که به دنبالش غم و اندوه است و غم و اندوهی نیست که از پس آن گشایش نیاید مگر اندوه اهل جهنّم؛ چون عمل بدی انجام دادی به دنبالش عمل نیکی بیاور که آن نیکی به سرعت بدی را محو کند؛ بر تو باد به انجام خوبی که دفع کنندۀ بدی است.
از حضرت رضا علیه السلام روایت شده که فرمود:
إذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ أوْقَفَ اللّهُ الْمُؤْمِنینَ بَیْنَ یَدَیِهِ وَ عَرَضَ عَلَیْهِ عَمَلَهُ، فَیَنْظُرُ فی صَحیفَتِهِ، فَأَوَّلُ ما یَری سَیِّئاتِهِ فَیَتَغَیَّرُ لِذلِکَ لَوْنُهُ، وَ تَرْتَعِشُ فَرائِصُهُ، ثُمَّ یَعْرِضُ عَلَیْهِ حَسَناتِهِ، فَیَفْرَحُ لِذلِکَ نَفْسُهُ، فَیَقُولُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: بَدِّلُوا سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ أظْهِرُوها لِلنّاسِ فَیُبَدَّلُ لَهُمْ، فَیَقُولُ لَهُمْ، فَیَقُولُ النّاسُ؛ أَما کانَ لِهؤُلاءِ سَیِّئَةٌ واحِدَةٌ؟! وَ هُوَ قَوْلُهُ: یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ» (3)
چون قیامت برپا گردد؛ خداوند مردم مؤمن را در پیشگاهش قرار دهد، عمل را برآنان عرضه نماید، چون پروندۀ خود را نظر کنند اوّل چیزی که ببینند بدیهاست؛ رنگ آنان تغییر کند، گوشت دو پهلویشان بلرزد، سپس حسنات و خوبیهایشان عرضه شود و از دیدن اعمال پاکشان خوشحال شوند، پس خداوند مهربان فرمان دهد سیّئات اینان را به حسنات تبدیل کنید و در معرض تماشای مردم بگذارید. پس از بدل شدن، مردم میگویند:آیا در پروندۀ اینان یک گناه هم وجود ندارد؟! و این است قول حق در قرآن: یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ». (1)
استغفار، روی آوردن به واجبات، ترک محرّمات، اندیشه و نیّت پاک، آراسته شدن به حسنات اخلاقی و انجام خیرات و مبرّات، برطرف کنندۀ سیاهی گناه از نامۀ عمل و جلب کنندۀ عفو خداست.
ای خدایی که کشی ناز دلم امشبی را تو شنو راز دلم
ای مرا منبع احسان و کرم نِه به دامان عنایت سرم
ای انیس شب تنهایی من همدم این دل شیدایی من
بی کسم غیر توام یاری نیست جز توام در دو جهان کاری نیست
درد دل با تو فقط میگویم در بدر گشته تو را میجویم
همه گویند که من مجنونم از غم هجر کسی محزونم
آری ای دوست که مجنون توام دل و جان سوخته محزون توام
روز و شب ذکر تو را میگویم گل احسان تو را میبویم
تا بمیرم نروم از بر تو نکشم دست زخاک در تو
1) (1)
تو پناه من و جانان منی تو بهشت من و رضوان منی
میهمانم به سر خوان تو من نکشم دست زدامان تو من
من گدای توام و بندۀ تو غرق در خجلت و شرمندۀ تو
شاد کن از کرم و لطف دلم گرچه از حضرت تو من خجلم
من مسکین به تو آورده بناه دارم امید به تو یا اللّه
(مؤلف)
[«4»فَإِلَی مَنْ حِینَئِذٍ مُنْقَلَبُنَا عَنْکَ؟ وَ إِلَی أَیْنَ مَذْهَبُنَا عَنْ بَابِکَ؟ سُبْحَانَکَ نَحْنُ الْمُضْطَرُّونَ الَّذِینَ أَوْجَبْتَ إِجَابَتَهُمْ وَ أَهْلُ السُّوءِ الَّذِینَ وَعَدْتَ الْکَشْفَ عَنْهُمْ «5»وَ أَشْبَهُ الْأَشْیَآءِ بِمَشِیَّتِکَ وَ أَوْلَی الْأُمُورِ بِکَ فِی عَظَمَتِکَ رَحْمَةُ مَنِ اسْتَرْحَمَکَ وَ غَوْثُ مَنِ اسْتَغَاثَ بِکَ فَارْحَمْ تَضَرُّعَنَا إِلَیْکَ وَ أَغْنِنَا إِذْ طَرَحْنَا أَنْفُسَنَا بَیْنَ یَدَیْکَ]
در این وقت از پیشگاه تو، به سوی چه کسی بازگردیم و با محرومیت از درِ رحمتت، راه ما به کجا خواهد افتاد؟
پاک و منزّهی. ما درماندگانی هستیم که پذیرش دعایشان را واجب کردهای، و گرفتارانی هستیم که برطرف کردن گرفتاری آنان را وعده فرمودهای.
خدایا! شبیهترین چیزها به خواستهات و سزاوارترین امور به حضرتت،در عرصۀ عظمت و بزرگیت، رحمت آوردن بر کسی است که از تو رحمت خواسته، و فریادرسی نسبت به کسی است که به تو فریاد خواهی کرده، پس زاری ما را به پیشگاهت رحمت آر و به فریاد ما رس؛ چون وجودمان را در برابرت انداختهایم.
ای مولای مهربانی که از آنچه شایستۀ تو نیست منزّه و پاکی، ما بیچارگانی
هستیم که اجابت دعایمان را طبق وعدهای که در قرآن دادهای بر خود واجب فرمودهای.
أَمَّنْ یُجیبَ الْمُضْطَرَّ إذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأرْضِ ءَاِلهُ مَعَ اللّه قَلیلاً ما تَذَکَّرُونَ» (1)
[ آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند ] یا آن که وقتی درماندهای او را بخواند اجابت میکند و آسیب و گرفتاریش را دفع مینماید ، و شما را جانشینان [ دیگران در روی ] زمین قرار میدهد ؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [ که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد ؟ ! ] اندکی متذکّر و هوشیار میشوند .
الهی! خواستۀ ما بیچارگان را برآور و هر رنج و غم و اندوه و حسرتی را از ساحت زندگی ما دور ساز. ای مولای مهربانی که شبیهترین واقعیّتها به اراده و خواست تو و سزاوارترین کارها به ذات پاکت درعظمت و بزرگیت، رحمت و لطف و عنایت و کرم بر کسی است که برای درخواست رأفت تو به پیشگاهت روی آورده و برای فریادرسی به درگاه با عظمت پیشانی گدایی سوده است.
ای ارحم الراحمین، ای اکرم الاکرمین، ای پناه درمانده، ای امید وامانده، یا ربّ العالمین، بر تضرّع و زاری ما به درگاهت رحم کن و ما را که بی قید وشرط خود را در اختیارت انداختهایم از هر چیزی جز کرم و لطفت بی نیازمان فرما، ای معبود مهربانی که هرگز گدا را از درگاهت محروم نکنی و بیچارۀ بی نوا را از پیشگاهت نرانی و افتادۀ مسکین را از الطاف بی کرانت منع ننمایی، ای امید نا امیدان و نور قلب مشتاقان، یا ارحم الراحمین.
ای ساقی بزم محبّت، ای منبع لطف و کرامت، ای چشمۀ جود و برکت، ای دریای رحمت و عظمت، ای بانی هستی، ای پدیدآورندۀ بالا و پستی، گدایان
1) (1)
درگاهت از هر سرمایهای تهیدستند و خاضعان پیشگاه جلالت در فقر محضند، خداوندا! بر اثر نداشتن معرفت و گرفتار بودن به جهل و ضلالت، برههای از عمر خود را بدون این که ذرّهای با حضرتت سر عناد داشته باشند به گناه و معصیت سپری کردند و اکنون که جرقّۀ امید به قلبشان زدهای، به محضرت آمده و از تو میخواهند که از باب فضل و کرم با عفوت با آنان معامله کنی و از این که در معرض عدلت قرار گیرند، آنان را ببخشی.
ای صاحب اسمای حسنی و صفات علیا، ای سبّوح و قدوس و ربّ ملائکه و روح، یا احد و یا صمد، یا حسن التجاوز، یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثیرِ ای قدرت بی نهایتی که از خاک ناچیز برای ملکوت هستی خلیفه ساختی و نفوس موجودات را به دم رحمت زنده کردی و از گل سیاه و زمین سخت بیابان لاله و یاسمن ظاهر کردی، ای جان موجود، ای سلطان آفرینش، ای محبّت محض، ای ظهور دهندۀ فیض اقدس و وجود مقدّس، ای کارگردان خانۀ خلقت، ای نور قلب عاشق، ای خورشید روح عارف، ما نیازمندان بینوا، ما دردمندان بی دوا، ما بیچارگان مضطر، ما که خواهان نیکبختی و طالب احسان توایم، از درگاهت به کدام درگاه روی آوریم و از پیشگاهت به کجا برویم؟ مگر کسی که غیر تو هست که ما را بپذیرد و از گناه ما بگذرد و آلودگی ما را به پاکی مبدّل کند و از عذاب جهنّم ما را امان دهد؟ عنایتی کن و به غربت ما ترحّم آور و ما را در دریای عفو و مغفرتت غرق نما که ما را به حق تو و قسم به تو جز این امیدی نیست.
[«6»اَللَّهُمَّ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ شَمِتَ بِنَا إِذْ شَایَعْنَاهُ عَلَی مَعْصِیَتِکَ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لاَ تُشْمِتْهُ بِنَا بَعْدَ تَرْکِنَا إِیَّاهُ لَکَ وَ رَغْبَتِنَا عَنْهُ إِلَیْکَ.]
خدایا! شیطان ما را سرزنش کرد؛ چون او را در نافرمانیت همراهی کردیم.
پس بر محمّد و آلش درود فرست، و پس از این که او را به خاطر تو رها کردیم و از او روی گردانده، به سوی تو آمدیم، وی را با دوباره گرفتار شدن به دست او، شیرین کام مکن.
وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأمْرُ إنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إلّا أَنْ دَعَوتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أنْفُسَکُمْ ما أَنا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إنّی کَفَرْتُ بِما أشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إنَّ الظّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ ألیمٌ» (1)
و شیطان [ در قیامت ] هنگامی که کار [ محاسبۀ بندگان ] پایان یافته [ به پیروانش ] میگوید : یقیناً خدا [ نسبت به برپایی قیامت ، حساب بندگان ، پاداش و عذاب ] به شما وعدۀ حق داد ، و من به شما وعده دادم [ که آنچه خدا وعده داده ، دروغ است ، ولی میبینید که وعدۀ خدا تحقّق یافت ] و [ من ] در
1) (1)
وعدهام نسبت به شما وفا نکردم ، مرا بر شما هیچ غلبه و تسلّطی نبود ، فقط شما را دعوت کردم [ به دعوتی دروغ و بیپایه ] و شما هم [ بدون اندیشه و دقت دعوتم را ] پذیرفتید ، پس سرزنشم نکنید ، بلکه خود را سرزنش کنید ، نه من فریادرس شمایم ، و نه شما فریادرس من ، بیتردید من نسبت به شرکورزی شما که در دنیا دربارۀ من داشتید [ که اطاعت از من را همچون اطاعت خدا قرار دادید ] بیزار و منکرم ؛ یقیناً برای ستمکاران عذابی دردناک است .
خداوند منّان در کتب آسمانی، به انسان دربارۀ هویت شیطان و یاران او بسیار آگاهی داده است به ویژه دشمنی با آدم را تذکر داده و حتی برای دوری از نفس پلید و اهداف شوم او به وضوح به انسان سفارش أکید کرده و از بشر تعهد گرفته است که میفرماید:
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَبَنِی ءَادَمَ أَن لَّاتَعْبُدُواْ الشَّیْطَنَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَ طٌ مُّسْتَقِیمٌ» (1)
ای فرزندان آدم ! آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را مپرستید که او بیتردید دشمن آشکاری برای شماست ؟ * و این که مرا بپرستید که این راهی است مستقیم .
این سفارش و پیمان در عالم تکوین به زبان عقلی و حالی از انسان گرفته شده و عقل سالم گواهی میدهد که انسان نباید فرمان کسی را اطاعت کند که از روز نخست کمر به دشمنی او بسته و پدر و مادرش را از بهشت بیرون کرده و به فریب دادن فرزندانش سوگند خورده است.
و همچنین در فطرت و سرشت همه انسانها که برتوحید و اطاعت ذات پاک
1) (1)
پروردگار است، پرستش مخصوص حق تعالی است که با ارسال پیامبران و کتاب و پیشوایان دین این انحصار به امضا رسیده است. و همه حجتها در هدایت بشر تمام گردیده است.
پس جای ملامت و توبیخ برای خداوند باقی است که مجرمان را روز قیامت سرکوب نماید همچنان که شیطان هم در دنیا و آخرت از فرصت شیطنت خویش استفاده میکند و فرزندان آدم را سرزنش و سرکوب میکند. و همۀ بدبختیها را به گردن انسان میاندازد.
به حضرت ایوب علیه السلام پس از عافیت و سلامت یافتن از آزمایشها و بیماریهای جسمی گفتند: چه چیزی بر تو از گذشته سخت است؟
فرمود: شماتت دشمنان که همان وسوسههای شیطان برای امتحان سخت الهی بود؛ زیرا شیطان به سراغ مردم رفت و به آنها گفت: این ایوب مریض و نجس است او را بیرون کنید و حتی به همسرش اجازه ندهید که به او خدمت کند. ایوب از این جریان به شدت آزرده شد ولی به خداوند شکایت نکرد. شیطان همۀ اسباب آزار و اذیّت و سرزنش ایوب را فراهم کرد و سرانجام از ماجرا فرار کرد.
حضرت علی علیه السلام برای کمیل شیوۀ کار شیطان را تا نهایت ملامتگری چنین بیان میفرماید:
یا کُمَیْلُ اقْسِمُ بِاللّهِ لَسَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ: إِنَّ الشَّیْطانَ إِذا حَمَلَ قَوْماً عَلَی الْفَوَاحِشِ مِثْلِ الزِّنا وَ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ الرِّبا وَ ما أَشْبَهَ ذلِکَ مِنَ الْخَناءِ وَ الْمَآثِمِ حَبَّبَ إِلَیْهِمُ الْعِبادَةَ الشَّدِیدَةَ وَ الْخُشُوعَ وَ الرُّکُوعَ وَ الْخُضُوعَ وَ السُّجُودَ، ثُمَّ حَمَلَهُمْ عَلی وَلایَةِ الأَئِمَّةِ الَّذِینَ یَدْعُونَ الی النّارِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ لایُنْصَرُونَ. (1)
1) (1)
سوگند به خدا که شنیدم پیامبرخدا صلی الله علیه و آله میفرماید: هر گاه شیطان مردمی را به ارتکاب زشتیها مانند زنا، میگساری، رباخواری و پلیدیها و گناهانی اینچنین وادارد؛ پس عبادت شدید و خشوع و رکوع و خضوع و سجود را محبوب آنان گرداند و سپس ایشان را به ولایت و پیروی از پیشوایانی که به آتش فرا میخوانند وادار کند که روز قیامت یاری نشوند.
پس باید برای از میان برداشتن کیدهای شیطانی مراقب نقشههای نفس امّاره بود که طرحهای بهرهبرداری شیطان را آماده میسازد و اعتقادات را متزلزل میسازد.
پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
شیطان از طریق اعمال و کردارهایتان نزد شما آمده و بر شما زور نشده است.
حالا از این راه عقاید به سراغتان آمده است تا شما را بلغزاند. هر گاه چنین چیزی برای یکی از شما پیشامد خدا را به یگانگی یاد کنید. (1)
گاهی در سینههای خود وسوسۀ شیطان را مییابیم که اگر هر یک از ما از ثریّا سقوط کند، برایش خوشتر از آن است که آن وسوسۀ ذهنی را به زبان آورد. حضرت فرمود: آیا به راستی چنین احساسی مییابید؟ عرض کردند: آری. حضرت فرمود:
این ایمان ناب است. شیطان در بالاتر از این چیزها قصد انحراف بنده میکند و هر گاه بنده از خطر او مصون ماند با این گونه وسوسهها به سراغ او میآید. (2)امام متّقیان امیرمؤمنان علی علیه السلام در وصف فرشتگان خدا میفرماید:
وَ لَمْ تَطْمَعْ فیهِمُ الْوَساوِسُ فَتَقْتَرِعَ بِرَیْنِها عَلی فِکْرِهِم. (3)
و وسوسهها به آنان طمع ندوخته تا شک و تردید با آلودگی خود بر اندیشه پاکشان قرعه زند.
در رستاخیز که تمام اهل عالم در پیشگاه عدل الهی حاضر میشوند دو گروه بیش از همه با یکدیگر درگیر هستند؛ یکی رهبران باطل که مردم را گمراه کردهاند و به روز سیاه نشانیدهاند و دیگری پیروان آنان که با تقلید کورکورانه از آنها دستور گرفتهاند این فریب خوردگان مستضعف که گول فریبکاری مستکبران را خوردهاند و عامل بدبختیهای خود و ضعیفان شدهاند، میگویند: ما پیرو شما بودیم و به خاطر رهبری شما به این عذاب گرفتار شدهایم. آیا ممکن است شما هم سهمی از عذابهای ما را بپذیرید تا تخفیفی برای ما باشد. امّا پیشوایان ستمکار میگویند:
اگر خدا ما را به سوی رهایی از عذاب هدایت کرده بود، ما نیز شما را هدایت میکردیم ولی افسوس که کار از این حرفها گذشته است.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
وَ بَرَزُواْ لِلَّهِ جَمِیعًا فَقَالَ الضُّعَفَؤُاْ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِن شَیْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَیْنَکُمْ سَوَآءٌ عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَآ أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ» (1)
و [ در عرصه قیامت ] همگی در پیشگاه خدا ظاهر میشوند ؛ پس ناتوانان [ ی که بدون به کار گرفتن عقل ، بلکه از روی تقلید کورکورانه پیرو مستکبران بودند ] به مستکبران میگویند : ما [ در دنیا بدون درخواست دلیل و برهان ] پیروِ [ مکتب ] شما بودیم ، آیا امروز چیزی از عذاب خدا را [ به پاداش آنکه از شما پیروی کردیم ] از ما برطرف میکنید ؟ میگویند : اگر خدا
1) (1)
ما را [ در صورت داشتن لیاقت ] هدایت کرده بود ، همانا ما هم شما را هدایت میکردیم ، [ اکنون همۀ سرمایههای وجودی ما و تلاش و کوششمان بر باد رفته ] چه بیتابی کنیم وچه شکیبایی ورزیم ، برای ما یکسان است، ما را هیچ راه گریزی نیست .
سپس قرآن مجید به گفتگوی ملامتآمیز شیطان با پیروان خود میپردازد:
وَ قَالَ الشَّیْطَنُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَ عَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ مَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَنٍ إِلَّآ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّآ أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ مَآ أَنتُم بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّلِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» (1)
و شیطان [ در قیامت ] هنگامی که کار [ محاسبۀ بندگان ] پایان یافته [ به پیروانش ] میگوید : یقیناً خدا [ نسبت به برپایی قیامت ، حساب بندگان ، پاداش و عذاب ] به شما وعدۀ حق داد ، و من به شما وعده دادم [ که آنچه خدا وعده داده ، دروغ است ، ولی میبینید که وعدۀ خدا تحقّق یافت ] و [ من ] در وعدهام نسبت به شما وفا نکردم ، مرا بر شما هیچ غلبه و تسلّطی نبود ، فقط شما را دعوت کردم [ به دعوتی دروغ و بیپایه ] و شما هم [ بدون اندیشه و دقت دعوتم را ] پذیرفتید ، پس سرزنشم نکنید ، بلکه خود را سرزنش کنید ، نه من فریادرس شمایم ، و نه شما فریادرس من ، بیتردید من نسبت به شرکورزی شما که در دنیا دربارۀ من داشتید [ که اطاعت از من را همچون اطاعت خدا قرار دادید ] بیزار و منکرم ؛ یقیناً برای ستمکاران عذابی دردناک است .
این صحنۀ محاکمۀ سرزنشگرانه شیطان با اهل کفر و باطل است که در اجتماع دوزخیان به اذن پروردگار روی خود رابه سوی پیروان خود کرده و همه را نکوهش و
1) (1)
ملامت میکند. چون دعوت او با ابزار تزیین و تشویق و تسویف است. و هرگز تسلّط بر آدم به اجبار و تهدید جدّی ندارد؛ پس حق دفاع از خویش را هم برای خود حفظ میکند.
در این معنا آیات دیگری بر مضامین گوناگونی آمده است که تسلط شیطان را به کسانی نسبت میدهد که ولایت و سرپرستی او را پذیرفتهاند و او را مورد اطاعت قرار دادهاند وگرنه شیطان هیچ گونه قدرتی ندارد که بخواهد کسی را به اجبار و زور به سوی گناه و عصیان کشاند؛ او تنها مردم را وسوسه میکند و به سوی گمراهی و فساد دعوت میکند. و کار دیگری از او ساخته نیست.
به هر حال توبیخ و سرزنش شیطان پیروانش را در صحنۀ قیامت یک نوع مجازات روحی و روانی است که شکنجۀ آن از آتش سوزان دردناکتر است.
در این جا بهترین روش برای مقابله با شماتت شیطانی، تفکّر در قدرت خداوند است. اندیشه در قدرت و توانمندیهای الهی و اقتدار حقانی در چهرۀ خلق و پیبردن به اسرار و رازهای آفرینش که مایۀ قرب و صفا و روشنی دل است.
«1» یَا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاکِرِینَ وَ یَا مَنْ شُکْرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاکِرِینَ وَ یَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاةٌ لِلْمُطِیعِینَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِکْرِکَ عَنْ کُلِّ ذِکْرٍ وَ أَلْسِنَتَنَا بِشُکْرِکَ عَنْ کُلِّ شُکْرٍ وَ جَوَارِحَنَا بِطَاعَتِکَ عَنْ کُلِّ طَاعَةٍ «2»فَإِنْ قَدَّرْتَ لَنَا فَرَاغاً مِنْ شُغْلٍ فَاجْعَلْهُ فَرَاغَ سَلاَمَةٍ لاَ تُدْرِکُنَا فِیهِ تَبِعَةٌ وَ لاَ تَلْحَقُنَا فِیهِ سَئْمَةٌ حَتَّی یَنْصَرِفَ عَنَّا کُتَّابُ السَّیِّئَاتِ بِصَحِیفَةٍ خَالِیَةٍ مِنْ ذِکْرِ سَیِّئَاتِنَا وَ یَتَوَلَّی کُتَّابُ الْحَسَنَاتِ عَنَّا مَسْرُورِینَ بِمَا کَتَبُوا مِنْ حَسَنَاتِنَا «3»وَ إِذَا انْقَضَتْ أَیَّامُ حَیَاتِنَا وَ تَصَرَّمَتْ مُدَدُ أَعْمَارِنَا وَ اسْتَحْضَرَتْنَا دَعْوَتُکَ الَّتِی لاَ بُدَّ مِنْهَا وَ مِنْ إِجَابَتِهَا فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ خِتَامَ مَا تُحْصِی عَلَیْنَا کَتَبَةُ أَعْمَالِنَا تَوْبَةً مَقْبُولَةً لاَ تُوقِفُنَا بَعْدَهَا عَلَی ذَنْبٍ اجْتَرَحْنَاهُ وَ لاَ مَعْصِیَةٍ اقْتَرَفْنَاهَا «4»وَ لاَ تَکْشِفْ عَنَّا سِتْراً سَتَرْتَهُ عَلَی رُءُوسِ الْأَشْهَادِ یَوْمَ تَبْلُو أَخْبَارَ عِبَادِکَ «5»إِنَّکَ رَحِیمٌ بِمَنْ دَعَاکَ وَ مُسْتَجِیبٌ لِمَنْ نَادَاکَ.
[«1»یَا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاکِرِینَ وَ یَا مَنْ شُکْرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاکِرِینَ وَ یَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاةٌ لِلْمُطِیعِینَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِکْرِکَ عَنْ کُلِّ ذِکْرٍ وَ أَلْسِنَتَنَا بِشُکْرِکَ عَنْ کُلِّ شُکْرٍ وَ جَوَارِحَنَا بِطَاعَتِکَ عَنْ کُلِّ طَاعَةٍ]
ای آن که یادش، برای یادکنندگان مجد و بزرگواری است، و ای آن که سپاس گزاریش، برای سپاس گزاران پیروزی و رستگاری است، و ای آن که فرمان برداریش برای فرمانبرداران، نجات و رهایی است! بر محمد و آلش درود فرست، و دلهای ما را به یادت از هر یادی، و زبانمان را به سپاس گزاریت از هر سپاسی، و اعضامان را به طاعتت از هر طاعتی غافل کن.
در این فرازهای ملکوتی مسائل مهمّی را حضرت زین العابدین علیه السلام متذکّر شده است که فکر از فهم باطنش عاجز است و قلم از شرح و تفسیر ناتوان. دلی در این زمینه لازم است که غرق طهارت معنوی باشد تا بتواند سرّ این واقعیّتها را درک کند. راستی، این جا همان جایی است که باید گفت: دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.
الهی! آن قلبی که بتواند اسرار این واقعیّتها را لمس کند به ما عنایت کن که جز با کمک تو نمیتوان سالک این راه شد. اگر لطف تو به کمک برنخیزد قدمی در این راه نمیتوان برداشت. خداوندا، تمام امید ما به توست که ما را جز تو یار و یاوری و
معین و کمکی نیست.
از آیات قرآن مجید و روایات و اخبار و دعاهای وارده از ائمّۀ معصومین علیهم السلام استفاده میشود که یاد خدا از اعظم عبادات و بلکه روح طاعات و حقیقت بندگی و پرمنفعتترین واقعیّتی است که در حیات انسان تجلّی میکند.
مفهوم ذکر از اعظم مفاهیم و حقیقت ذکر از اصول واقعیّتها و نتیجۀ ذکر بالاترین نتیجه هاست.
بعثت انبیا، امامت امامان، نزول کتب آسمانی، نظام حلال و حرام، مسألۀ واجبات و محرّمات و برنامۀ حسنات اخلاقی همه و همه به این خاطر است که یاد حضرت محبوب به طور دائم حاکم بر قلب باشد و از قلب به صورت اذکار بر زبان جاری و اثرش در اعضا و جوارح آشکار گردد. چون قلب، کرامت ملکوتی را از انبیا دریافت کند:
عَلی أنْ أکْرَمْتَنا بِالنُّبُوَّةِ. (1)
با نبوت پیامبران اکرام و بزرگ داشتی ما را.
و جان، نور ولایت را از امامت امامان هدایت، کسب نماید.
زُراره از امام باقر علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود:
بُنِیَ الْإسْلامُ عَلی خَمْسَةِ أشْیاءَ: عَلَی الصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلایَةِ. قالَ زُرارَةُ: فَقُلْتُ: وَ أیُّ شَیْءٍ مِنْ ذلِکَ أفْضَلُ؟ قالَ: الْوَلایَةُ أفْضَلُ لأَنَّها مِفْتاحُهُنَّ وَ الْوالی هُوَ الدَّلیلُ عَلَیْهِنَّ. (2)
اسلام بر پنج حقیقت بنا شده: نماز، زکات، روزه، حج، رهبری امامان به حقّ.
زراره میگوید: به حضرت عرضه داشتم: از این پنج حقیقت کدامیک
بالاترند؟ فرمود: رهبری امامانی که از جانب خداوند انتخاب شدهاند؛ زیرا امامت و ولایت کلید همۀ این حقایق است و نماز و روزه و زکات و حجّ حقیقی با دلالت امام هدایت، قابل تحقّق است.
زمانی که نفس از آلودگیهای اخلاقی پیراسته شد و سینه از حقایق دین الهی گشایش یافت و اعضا و جوارح در تصرّف عمل صالح آمد و از محرّمات محفوظ ماند، صاحب چنان قلب و جان و نفس و سینه و اعضا و جوارحی از نظر فرهنگ پاک الهی، ذاکر و دارای شرف و عظمت است.
آن که قلبش از ایمان و کرامت تهی است و جانش منوّر به نور ولایت نیست و نفسش تابلوی رذایل اخلاقی است و اعضا و جوارحش در تصرّف معصیت و گناه است، گرچه روزی صد هزار بار زبانش مترنّم به اذکار وارده باشد، غافل است و او را جز پستی و دنائت و بی شرفی و ذلّت چیزی نیست.
راهی برای کسب شرف جز آنچه امام عارفان و مقصود سالکان بیان فرموده، نیست:
«یَا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاکِرِینَ»
توجّه به مفاهیم قرآن، روایات، دعاها، خواندن نماز همراه با شرایطش، ترک گناه به خاطر خدا، خدمت به مردم، متذکّر بودن واقعیّتهای قیامت، از میزان و حساب، صراط، بهشت، جهنّم همه و همه ذکر است.
اندیشه و تفکّر در حقایق خلقت و آفرینش، برای رسیدن به رشد و کمال و آشنایی با حضرت محبوب که بپا کنندۀ خانۀ هستی است، ذکر است.
خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْکُرُوا مَا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (1)
[ و گفتیم : ] آنچه را [ از آیات کتاب آسمانی ] به شما دادهایم ، با قدرت و قوّت دریافت کنید ، و آنچه را در آن است [ برای اجرا کردن ] به یاد داشته باشید تا پرهیزکار شوید .
وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَمَا أَنْزَلَ عَلَیْکُم مِنَ الْکِتَابِ وَالْحِکْمَةِ یَعِظُکُم بِهِ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍعَلِیمٌ» (2)
و نعمت خدا را بر خود و آنچه از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده که شما را به آن پند میدهد ، به یاد آرید . و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا به همه چیز داناست .
فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّهَ کَمَا عَلَّمَکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ» (3)
و هنگامی که امنیت یافتید ، خدا را [ با خواندن نماز ] یاد کنید ، نمازی که آن را در ضمن سایر برنامههای دینی که دانای به آنها نبودید ، به شما آموخت .
وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَمِیثَاقَهُ الَّذِی وَاثَقَکُم بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» (4)
و نعمت خدا را بر خود و پیمانش را که [ در لزوم اطاعت از او و پیامبرش ] با شما محکم و استوار کرد ، یاد کنید ، هنگامی که گفتید : شنیدیم و اطاعت کردیم . و از خدا پروا کنید ؛ زیرا خدا به آنچه در سینههاست ، داناست .
یَاقَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیَاءَ» (5)
ای قوم من ! نعمت خدا را بر خود یاد کنید ، آنگاه که در میان شما پیامبرانی قرار داد .
وَزَادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَصْطَةً فَاذْکُرُوا آلاَءَ اللّهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (1)
و شما را در آفرینش [ جسم و جان ] نیرومندی و قدرت افزود ، پس نعمت های خدا را به یاد آورید تا رستگار شوید .
فَاذْکُرُوا آلاَءَ اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ» (2)
پس نعمت های خدا را یاد کنید و در زمین تبهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید .
یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّهَ ذِکْراً کَثیراً» (3)
ای اهل ایمان ! خدا را بسیار یاد کنید .
در هر صورت، ذکر حقیقتی است قلبی که از توجّه به حضرت حق و قیامت و اندیشه در کاینات و تفکّر در قرآن و انجام فرائض، به دست میآید و ثمرهاش در حرکت زبان با ذکر الفاظی و حرکات مثبت در اعضا و جوارح پدید میآید و تحقّقش در این سه مرحله، شرف و عظمت ذاکر است.
«یَا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاکِرِینَ»
«رسالۀ «نور علی نور ذکر و ذاکر و مذکور»که در مقدمۀ «مفتاح الفلاح» شیخ بهایی آمده، مینویسد:
خداوند در هر چیز به کمّیّت اکتفا کرده است و حدّ برای آن معیّن فرموده، مثلاً نماز پنج مرتبه، روزه یک ماه، زکات از نصاب معیّن، ولی برای ذکر حدّی معیّن
نفرموده است.
ابن قدّاح از حضرت صادق علیه السلام روایت میکند که حضرت فرمود:
ما مِنْ شَیءٍ إلاّ وَلَهُ حَدُّ یَنْتَهِی إلَیْهِ إلاَّ الذِّکْرَ، فَلَیْسَ لَهُ حَدُّ یَنْتَهِی إلَیْهِ:
فَرَضَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ الْفَرائِضَ فَمَنْ أدّاهُنَّ فَهُوَ حَدُّهُنَّ، وَ شَهْرَ رَمَضانَ فَمَنْ صامَهُ فَهُوَ حَدُّهُ، وَ الْحَجَّ فَمَنْ حَجَّ فَهُوَ حَدُّهُ، إلَّاالذِّکْرَ، فَإنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ یَرْضَ مِنْهُ بِالْقَلیلِ، وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ حَدّاً یَنْتَهِی إلَیْهِ. ثُمَّ تَلا هذِهِ الْآیَةَ: یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّهَ ذِکْراً کَثیراً وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أصیلاً» (1)
، فَقالَ:
لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ حَدّاً یَنْتَهِی إلَیْهِ. (2)
چیزی نیست مگر این که خداوند برای آن حدّی معیّن کرده که به آن حد تمام میشود و پایان میپذیرد مگر ذکر که برایش حدّ و پایانی نیست. نمازهای واجب را بر عهدۀ مردم لازم دانسته، هر کس آنها را بیاورد، آوردن و بجا آوردنش حدّ آنهاست؛ روزۀ ماه رمضان را هر کس بگیرد حدّ روزه را بجا آورده؛ حج را هر کس ادا کند، حدّش را به پایان برده، مگر ذکر که خداوند بزرگ به کم آن رضایت نداده و برای آن مرزی برقرار نکرده. سپس آیۀ شریفه را تلاوت کرد که حضرت معبود فرموده است: «ای اهل ایمان، خدا را به یاد آورید یادآوردن بسیار و او را به صبح و شب تسبیح کنید». سپس فرمود: خداوند برای ذکر حدّی قرار نداده است که پایان پذیرد.
حدّ نداشتن ذکر برای این است که انسان باید جزئیّات کار خود را موافق با حکم الهی قرار دهد و همواره با حفظ مراقبت و حضور به یاد حق سبحانه باشد:
رِجالٌ لاتُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلابَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِیتَآءِ
الزَّکَوةِ» (1)
مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمیدارد .
امام صادق علیه السلام فرمود:
لابَأْسَ بِذِکْرِ اللّهِ وَ أنْتَ تَبُولُ فَإنَّ ذِکْرَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ حَسَنٌ عَلی کُلِّ حالٍ، فَلا تَسْأمْ مِنْ ذِکْرِ اللّهِ. (2)
به هنگام قرار گرفتن در مستراح باکی نیست که به یاد خدا باشی؛ به حقیقت که یاد خدای عزّوجلّ در همه حالی خوب است، پس هیچ گاه ملول و ناراحت از یاد خدا نباش.
خداوند سبحان فرمود:
إنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَلَذِکْرُ اللّهِ أکْبَرُ» (3)
یقیناً نماز از کارهای زشت ، و کارهای ناپسند باز میدارد ؛ و همانا ذکر خدا بزرگتر است .
و نیز فرمود:
أقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری» (4)
و نماز را برای یاد من برپا دار .
و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
جُعِلَتْ قُرَّةُ عَیْنی فِی الصَّلاةِ. (1)
نور چشم من در نماز است.
نماز سبب مشاهده است و مشاهدۀ محبوب، قرّة عین محبّ است؛ زیرا که صلاة مناجات بین حق تعالی و عبد اوست چنانکه فرمود:
فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ» (2)
پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.
و رسولش فرمود:
اَلْمُصَلِّی یُناجِی رَبَّهُ. (3)
نمازگزار با پروردگارش سخن میگوید.
و چون صلاة مناجات است، پس صلاة ذکر حقّ است و کسی که ذکر حقّ کند همنشین حقّ است و حقّ همنشین اوست و کسی که جلیس ذاکر خود است او را میبیند ورنه جلیس او نیست.
از این رو حضرت امیر علیه السلام فرمود:
ما کُنْتُ أعْبُدُ رَبّاً لَمْ أرَهُ. (4)
عبادت نکنم؛ پروردگاری را که با چشم دل ندیدهام.
پس صلاة مشاهده و رؤیت است، یعنی مشاهدۀ عیانی روحانی؛ و شهود روحی در مقام جمعی است و رؤیت عینی در مظاهر فرقی است. و به عبارت کوتاهتر، مشاهده در مقام جمعی است و رؤیت در مظاهر فرقی، پس اگر مصلّی صاحب بصر
و عرفان نباشد که نداند حق تعالی برای هر چیز و از هر چیز متجلّی است حق را نمیبیند.
جملۀ: وَلَذِکْرُ اللّهِ أکْبَرُ یک وجه آن این است که:
ذکر خداوند در نماز بزرگترین چیزی از اقوال و افعال که صلاة شامل آنهاست میباشد، یعنی هیچ یک از آنها به بزرگی ذکر الهی نیست.
و وجه دیگر آن این که: ذکر خداوند عبدش را بزرگتر از ذکر عبد مر او راست؛ زیرا کبریا حق تعالی راست.
پس عبارت هم شامل است ذکر خداوند عبد را و هم ذکر عبد خدا را، چنانکه فرمود: فَاذْکُرُونی أذْکُرْکُمْ و فرمود: جَزاءً وِفاقاً» (1)
وفاق مصدر دوم باب مفاعله است که از دو طرف است پس: اُذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ جزاء وفاق است.
در فضیلت و اسرار ذکر لطایفی است از آن جمله:
وَ ما أحْسَنَ ما قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : «أَلا انَبِّئُکُمْ بِما هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أفْضَلُ مِنْ أنْ تَلْقُوْا عَدُوَّکُمْ فَتَضْرِبُوا رِقابَهُمْ وَ یَضْرِبُونَ رِقابَکُمْ؟ ذِکْرُ اللّهِ».
وَ ذلِکَ أنَّهُ لا یَعْلَمُ قَدْرَ هذِهِ النَّشْأَةِ الْاِنْسانِیَّةِ إِلّا مَنْ ذَکَرَ اللّهَ الذِّکْرَ المَطْلُوبَ مِنْهُ، فَإنَّهُ تَعالی جَلیسُ مَنْ ذَکَرَهُ، وَالْجَلیسُ مَشْهُودُ الذّاکِرِ، وَ مَتی لَمْ یُشاهِدِ الذّاکِرُ الْحَقَّ الَّذی جَلیسَهُ فَلَیْسَ بِذاکِرٍ. (2)
چه نیکو فرموده است رسول اللّه صلی الله علیه و آله که: «آیا شما را خبر ندهم به آنچه که بهتر از جهاد و غزوۀ شما در راه خداست؟ آن ذکر باری سبحانه است».
در توضیح روایت آمده است که: زیرا قدر این نشأة انسانی را نمیداند مگر آن کسی که خدا را به ذکر مطلوب یاد میکند، چه این که حضرت حق جلیس ذاکرش میباشد و جلیس، مشهود ذاکر است و هرگاه ذاکر، جلیس خود را مشاهده نکند ذاکر نیست.
سعی کن که قلب ذکر را بگوید که عمده حضور قلب است و گرنه ذکر با قلب ساهی، پیکر بی روان و کالبد بی جان است.
و در حدیث آمده است:
لَیْسَ الذِّکْرُ قَوْلاً بِاللِّسانِ فَقَطُّ. (1)
ذکر، فقط گفتار زبانی نیست.
بلکه خداوند سبحان فرمود:
وَلا تُطِعْ مَنْ أغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً» (2)
و از کسی که دلش را [ به سبب کفر و طغیانش ] از یاد خود غافل کردهایم و از هوای نفسش پیروی کرده و کارش اسراف و زیادهروی است ، اطاعت مکن .
و فرمود:
فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّهِ اولئکَ فی ضَلالٍ مُبینٍ» (3)
پس وای بر آنان که دلهایشان از یاد کردن خدا سخت است ، اینان در گمراهی آشکار هستند .
و فرمود:
وَاذْکُر رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ والآصَالِ وَلاَ تَکُن مِنَ الْغَافِلِینَ * إِنَّ الَّذِینَ عِندَ رَبِّکَ لاَیَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ یَسْجُدُونَ» (1)
و پروردگارت را در دل خود بامدادان و شامگاهان از روی فروتنی و زاری و بیم و ترس به صدایی آرام وآهسته یاد کن و [ نسبت به ذکر خدا ] از بیخبران مباش . * یقیناً مقرّبان و نزدیکان خدا هیچ گاه از عبادت و بندگیاش تکبّر نمیورزند ، وهمواره او را تسبیح میگویند ، و پیوسته برای او سجده میکنند .
در این آیۀ کریمه تدبّر داشته باش که کسانی که در نزد او هستند چگونهاند؟ آری، آن که با جمال و جلال و حسن مطلق محشور است سخنی جز او ندارد.
در اوّل ذکر آرد انس با یار در آخر ذکر از انس است و دیدار
چنانکه مرغ تا بیند چمن را نیارد بستنش آنگه دهن را
شود مرغ حق آن فرزانه سالک که با ذکر حق است اندر مسالک
چگونه مرغ حق ناید به حق حق چو میبیند جمال حسن مطلق
اگر خواهی که یابی قرب درگاه حضوری میطلب درگاه و بیگاه
اگر خواهی مراد خویش حاصل زیاد حق مشو یک لحظه غافل
چو قلب آدمی گردید ساهی ز ساهی مینبینی جز سیاهی
دل ساهی دل قاسیّ عاصی است دل عاصی است کاو از فیض قاصی است
همّت در استقامت باید نه قناعت به حال فقط، که اصحاب حال ممکن است اهل قیل وقال شوند، اما شهود طلعت سعادت و اعتلای به جنّت قرب و مکاشفات انسانی اهل همّت راست.
1) (1)
خداوند سبحان فرمود:
إنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ» (1)
بیتردید کسانی که گفتند : پروردگار ما خداست ؛ سپس [ در میدان عمل بر این حقیقت ] استقامت ورزیدند ، فرشتگان بر آنان نازل میشوند.
وَ أنْ لَوِاسْتَقامُوا عَلَی الطَّریقَةِ لَأسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً» (2)
و اگر [ انس و جن ] بر طریقۀ حق پایداری کنند حتماً آنان را از آب فراوانی سیراب خواهیم کرد .
امام صادق علیه السلام در تفسیر آن فرمود:
قالَ مَعْناهُ: لَأفَدْناهُمْ عِلْماً کَثیراً یَتَعَلَّمُونَهُ مِنَ الْأئِمَّةِ. (3)
معنای ماء غدق، علم بسیار است که به ایشان از طریق امامان هدایت افاده میکنیم.
و فرمود:
لَوِ اسْتَقامُوا
عَلَی وَلایَةِ أمیرِالمُؤْمِنینَ عَلِیٍّ وَ الْأَؤْصِیاءِ مِنْ وُلْدِهِ علیهم السلام وَ قَبِلُوا طاعَتَهُمْ فی أمْرِهِمْ وَ نَهْیِهِمْ لَأسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً
یَقُولُ: لَأَشْرَبْنا قُلُوبَهُمْ الْإیمانَ. (4)
اگر بر قبول رهبری و امامت و ولایت امیر المؤمنین و جانشینان آن حضرت که یازده فرزند اویند استقامت ورزند، آنان را آب فراوان بنوشانیم؛ منظور این است که قلوبشان را از ایمان سیراب کنیم.
آب به علم تفسیر شده است؛ زیرا که آب صورت علم است چه این که علم سبب حیات ارواح است و آب سبب حیات اشباح، چنانکه ابن عبّاس «ماء» را در آیۀ أنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً» (1)
و هر عمل و ذکری که کمتر از اربعین باشد، چندان اثر بارزی ندارد و خاصیت اربعین در ظهور فعلیّت و بروز استعداد و قوّه و حصول ملکه، امری است که در آیات و اخبار است و در ادامۀ عمل به یکسال تا ادراک لیلة القدر شود.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این باره میفرماید:
رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ قال: ارْتَعُوا فِی رِیاضِ الْجَنَّةِ. فَقالُوا: وَ ما رِیاضُ الْجَنَّةِ؟ فَقالَ: الذِّکْرُ غُدُوّاً وَ رَواحاً، فَاذْکُرُوا. وَ مَنْ کانَ یُحِبُّ أنْ یَعْلَمَ مَنْزِلَتَهُ عِنْدَ اللّهِ فَلْیَنْظُرْ کَیْفَ مَنْزِلَةُ اللّهِ عِنْدَهُ؟ فَإنَّ اللّهَ تَعالی یُنْزِلُ الْعَبْدَ حَیْثُ أنْزَلَ اللّهَ الْعَبْدُ مِنْ نَفْسِهِ. ألا أَنَّ خَیْرَ اعْمالِکُمْ وَ أَزْکاها عِنْدَ مَلیکِکُمْ وَ أرْفَعَها عِنْدَ رَبِّکُمْ فی دَرَجاتِکُمْ وَ خَیْرَ ما طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ ذِکْرُ اللّهِ سُبْحانَهُ وَ تَعَالی، وَ قَدْ أخْبَرَ عَنْ نَفْسِهِ فَقالَ: «أنَا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَنی». وَ أَیُّ مَنْزِلَةٍ أرْفَعُ مِنْ مَنْزِلَةِ جَلیسِ اللّهِ تَعالی!؟ (2)
در باغهای بهشت به گشت و گذار بپردازید. گفتند؛ باغهای بهشت چیست؟ فرمود: یاد خدا به روز و شب، پس یاد خدا کنید. کسی که علاقه دارد مقام
خود را نزد خدا بداند، بنگرد که منزلت خدا نزد او چون است؟ خداوند بنده را از چشم عنایت میاندازد، چون بنده خدا را از خود دور میکند. آگاه باشید بهترین و برترین اعمال شما و نیکوترین چیزی که خورشید بر آن میتابد، یاد خداوند سبحان است، حضرت حق از جانب خود فرموده: «من همنشین کسی هستم که به یاد من است» و راستی چه مقامی بالاتر از مقام همنشین خداست؟!
فیما ناجَی اللّهُ تَعالی بِهِ مُوسی علیه السلام قالَ: یا مُوسی، لاتَنْسَنی عَلی کُلِّ حالٍ، فَإِنَّ نِسْیانی یُمیتُ الْقَلْبَ. (1)
در مناجات حضرت حق با بندۀ محبوبش حضرت موسی علیه السلام آمده: ای موسی مرا در هیچ حالی فراموش مکن که از یاد بردن من باعث مرگ قلب است.
امام باقر علیه السلام فرمود:
أَحَبُّ الْأَعْمالِ إلی اللّهِ عَزَّوَجلَّ ما داوَمَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ وَ إنْ قَلَّ. (2)
محبوبترین اعمال نزد خداوند عزّوجلّ، عملی است که عبد بر آن مداومت کند؛ گر چه کم باشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
لاتُکْثِرُوا الْکَلامَ بِغَیْرِ ذِکْرِ اللّهِ، فَإِنَّ کَثْرَةَ الْکَلامِ بِغَیْرِ ذِکْرِ اللّهِ قَسْوُ الْقَلْبِ.
إنَّ أبْعَدَ النّاسِ مِنَ اللّهِ الْقَلْبُ الْقاسی. (3)
سخن خود را در غیر ذکر خدا زیاد نکنید که کلام زیاد تاریکی دل است.
دورترین مردم از خداوند دارندۀ قلب سنگ است.
حضرت سجّاد علیه السلام در مناجات ذاکرین عرضه میدارد:
وَ آنِسْنا بِالذِّکْرِ الْخَفِیِّ... فَلا تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ إلّابِذِکْرِکَ... . أسْتَغْفِرُکَ مِنْ کُلِّ لَذَّةٍ بِغَیْرِ ذِکْرِکَ، وَ مِنْ کُلِّ راحَةٍ بِغَیْرِ انْسِکَ، وَ مِنْ کُلِّ سُرُورٍ بِغَیْرِ قُرْبِکَ. (1)
مرا با یاد خودت در باطن و سرّ وجودم انس بده... معلوم است که دلها جز به یاد حضرتت آرامش نگیرد... از هر لذّتی به جز عبادت استغفار میکنم و نیز از هر راحتی به غیر انس تو و از هر سروری به غیر قرب تو.
و فکر و ذکر را دو بال مرغ ملکوتیت در طیران و عروج به اوج سعادت بدان و بدانکه خیالات تو تنها کاری که برای تو کردهاند این است که تو را از سیر به دیار ملکوت یعنی از این طیران و عروج باز داشتهاند، خیالات را برای حیوانات بگذار، تو انسانی، با عقل و عاقل و معقول باش.» (2)باباطاهر عریان چه زیبا میسراید:
خوشا آنان که تن از جان ندانند تن و جانی بجز جانان ندانند
به دورش خو کردند سالان و ماهان به درد خویشتن درمان ندانند
به روی ماهت ای ماه ده و چار به سرو قدت ای زیبنده رخسار
که جز عشقت خیالی در دلم نی به دیّاری ندارم مو سرو کار
زدل نقش جمالت درنشی یار خیال خط و خالت درنشی یار
مژه سازم به دور دیده پرچین که تا وینم خیالت درنشی یار
جدا از رویت ای ماه دل افروز نه روز از شوشناسم نه شو از روز
وصالت گر مرا گردد میسّر همه روزم شود چون عید نوروز
مو آن دلدادۀ یکتاپرستم که جام شرک و خودبینی شکستم
منم طاهر که در بزم محبّت محمّد را کمینه چاکرستم
به سر شوق سرکوی تو دیرم به دل مهر مه روی تو دیرم
بت من کعبۀ من قبلۀ من تهای هر سو نظر سوی تو دیرم
(باباطاهر عریان)
[«2»فَإِنْ قَدَّرْتَ لَنَا فَرَاغاً مِنْ شُغْلٍ فَاجْعَلْهُ فَرَاغَ سَلاَمَةٍ لاَ تُدْرِکُنَا فِیهِ تَبِعَةٌ وَ لاَ تَلْحَقُنَا فِیهِ سَئْمَةٌ حَتَّی یَنْصَرِفَ عَنَّا کُتَّابُ السَّیِّئَاتِ بِصَحِیفَةٍ خَالِیَةٍ مِنْ ذِکْرِ سَیِّئَاتِنَا وَ یَتَوَلَّی کُتَّابُ الْحَسَنَاتِ عَنَّا مَسْرُورِینَ بِمَا کَتَبُوا مِنْ حَسَنَاتِنَا]
و اگر در جنب کار و کوشش، فراغت و آسایشی برای ما مقدّر فرمودهای، آن فراغت و آسایش را قرین سلامت قرار ده که در عرصهگاه آن، پیآمد بدی به ما نرسد، و ملالت و دلتنگی به ما نپیوندد، تا فرشتگان نویسندۀ بدیها، با پروندهای پاک و خالی از ثبت بدیهای ما برگردند، و فرشتگان نویسندۀ خوبیها، به سبب خوبیهایی که از ما نوشتهاند، خوشحال و شادان باز آیند.
بسیاری از بندگان که خداوند آنان را از انواع گرفتاریها رهانید و از باب لطف و محبّت به آنان استراحت و فراغت مرحمت فرمود و کنج خلوت و راحتی در اختیارشان گذاشت، ولی آنان بجای این که از آن فرصت الهی، کمال منفعت را در جهت معرفت و عمل نصیب خود کنند به گناه و معصیت و غفلت و بی خبری آلوده شدند.
آنان خدا را از خود ناراضی و نویسندگان عمل را از خود رنجیده و دفتر عمل را به سیّئات آلوده و ریشۀ پاکیها را با تیشۀ گناه از سرزمین هستی خویش زدند.
آدمی باید به زندگی و حالات خود فکر کند، آنگاه میبیند که بسیاری از کارها در شأن او نیست و در پی بسیاری از چیزهایی که نیاز داشته نرفته است.
بر اساس روایات معصومین علیهم السلام فراغ و صحّت لازم و ملزوم یکدیگرند. یعنی هرگاه انسان در زمانی فارغ از کاری باشد باید سلامتی و آسایش جسمی و روحی در آن باشد وگرنه افکار شیطانی و مفسدههایش و گناهان و آثار آن، اوقات را پر میکند.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ * وَ إِلَی رَبِّکَ فَارْغَبْ» (1)
پس هنگامی که [ از کار بسیار مهم تبلیغ ] فراغت مییابی ، به عبادت و دعا بکوش * و مشتاقانه به سوی پروردگارت رو آور .
در حقیقت سفارش آیۀ حق متوجه به باب رسالت و هدایت رسول اکرم صلی الله علیه و آله است. یعنی که چون از امر مهم ابلاغ دین فارغ میشوی هرگز بیکار نمان و تلاش و کوشش را کنار مگذار، پیوسته مشغول عبادت و ارتباط با خدا باش. رضایت و خشنودی او را جستجو کن و به سوی قرب او بشتاب.
سپس خطاب کنایی آیه به همۀ بندگان مؤمن است که از این اصل پیروی کنند.
آیه بیانگر یک اصل کلی میباشد؛ و هدف آن است که پیامبر را به عنوان الگو و سرمشق اشتغال به کار نیک و تلاش پیوسته و پیگیری در زندگی معرفی نماید.
و اصولاً بیکاری و فراغت بیحاصل مایۀ خستگی، بینشاطی، تنبلی و فرسودگی و در بسیاری از مراحل زندگی به ویژه جوانی مایۀ فساد و تباهی و تولید امراض روانی میگردد. بر اساس آمارهای فرهنگی در فصول تعطیلی مراکز علمی و آموزشی، میزان فساد نوجوانان و جوانان به شدت بالا میرود که عامل مهم بروز آن؛ نداشتن برنامهریزی برای پر کردن اوقات فراغت است.
1) (1)
در روایات سیرۀ نبوی آمده است:
کانَ رَسُولُ اللّه إذا نَظَرَ الرَّجُلَ فَأعْجَبَهُ، قالَ: هَلْ لَهُ حِرْفَةٌ، فَإنْ قالوا: لا، قالَ:
سَقَطَ مِنْ عَیْنِی، قیلَ: کَیْفَ ذاکَ یا رسول اللّه! قالَ: لِأَنّ المُؤْمِنَ إذا لَمْ یَکُنْ لَهُ حِرْفَةٌ یَعِیشُ بِدِینِهِ. (1)
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردی نگاه میکرد و از وی خوشش میآمد میفرمود: آیا شغلی دارد؟ اگر میگفتند بیکار است، میفرمود: از چشمم افتاد. عرض میشد: ای رسول خدا! برای چه از چشم شما افتاد؟ فرمود: زیرا مؤمن وقتی بیکار است دین خود را اسباب معیشت قرار میدهد.
این حدیث دو پیام آموزنده و تأثیرگذار دارد:
اوّل، فراغت خالی از فایده زمینهساز مفاسد اجتماعی است.
دوّم، اشتغال به کار و تلاش به ویژه برای جوانان از ضروریات زندگی است و آنان را نسبت به تشکیل خانواده و حضور در جامعه امیدوار و مسئول بار میآورد و اسلام هم نسبت به کار و فعالیت در اجتماع حساس است تا درآمدها حلال و پاکیزه باشد.
چنانچه انسان دانشمند یا ثروتمند سالم باشد ولی کاری نداشته باشد و از فقیران و بیماران و زیردستان دل جویی نکند، همین اسباب غفلت است. این آدم اگر مال نداشت یا از دانش محروم بود شاید برای او بهتر بود؛ زیرا گاهی ممکن است، هدایت و آسایش انسان در فقر و کمبود مالی یا علمی باشد؛ فقری که او را از گناه دور سازد. چه بسا علمی که با شیطنت و سلطهگری همراه شود یا مالی که با شهوت و شهرت آمیخته گردد و بنیان آدمی را تباه سازد. پس آسایش در سایۀ تلاش مفید و خدمت به بندگان خدا نیکوست.
1) (1)
مراد و خواستۀ حضرت سجاد علیه السلام در این فرازها همین است که اگر ما از کارهای مهم خلاص شدیم به ما توفیق دوری از گناه و بیماری و آفات دنیایی و آخرتی عنایت کن که فراغتمان را با یاد تو بگذرانیم؛ زیرا فراغت خالی از برنامه سبب تعطیلی سازمان بدن میشود. پس هر عضوی که حرکتی نکند، معطّل میماند در نتیجه هیئت آدمی از تحرک باز میماند و موجب تنبلی و افسردگی میشود. در حالی که خداوند همه اعضای بدن را برای کار و تلاش در اختیار انسان قرار داده است. چقدر سزاوار است که انسان ساعتی برای خود داشته باشد که هیچ مزاحمی او را از آن لحظههای گرانبها باز ندارد تا به درون خود بیاندیشد.
امیرمؤمنان علی علیه السلام به زمان و حسرت و اندوه اتلاف آن لحظهها اشاره میفرماید:
وَ اعْلَمْ انَّ الدُّنْیا دارُ بَلِیَّةٍ لَمْ یَفْرُغْ صاحِبُها فِیها قَطُّ ساعَةً إِلاّ کانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَیْهِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ. (1)
آگاه باش که دنیا خانۀ آزمایش است و دارندۀ دنیا ساعتی در آن راحت نمانده مگر آن که راحتی آن ساعت در روز قیامت مایۀ حسرتش گردد.
بسیاری از هوا و هوسها برخاسته از فراغت و بیخیالی است. اگر کار کردن مایۀ رنج و زحمت است ولی در مقابل، بیکاری موجب ننگ و گمراهی میشود.
حضرت زین العابدین علیه السلام در دعای مکارم اخلاق عرضه میدارد:
خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا از کاری که اهتمام به آن (عبادت) بازم میدارد؛ بینیاز گردان و مرا به کاری وادار که فردا (قیامت) دربارۀ آن از من بازخواست میکنی و روزهای مرا در راه آنچه که برای آن آفریده شدهام صرف نما.
1) (1)
تندرستی و صحتی که با عبادت بگذرد و فراغتی که با پاکدامنی همراه باشد؛ روزیم فرما. (1)
طبیعت انسان تلاش دارد هر خیری را با شری از بین ببرد. از آن جهت که انسان نمیخواهد کاری را به رایگان انجام دهد باید همیشه پاداش خیر را از خدا بخواهد تا از کسی که برایش انجام داده انتظار جبران نداشته باشد.
و بعضی انسانهای مغرور نمیدانند که اعمال خیر و شرّشان در پروندۀ محاسبه ثبت میشود و فرشتگان بامدادان و شامگاه با دستی پر با کارنامهای سفید یا سیاه به سوی حق باز میگردند و گزارش کار بندگان را مو به مو، حضور حضرت حق میرسانند.
خداوند متعال هم برای از بین بردن عوامل غرور و غفلت و تقویت ایمان به معاد میفرماید:
وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَفِظِینَ * کِرَامًا کَتِبِینَ * یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ» (2)
و بیتردید بر شما نگهبانانی گماشتهاند، * بزرگوارانی نویسنده * که آنچه را [ از خیر و شر ] انجام میدهید ، میدانند [ و ضبط میکنند . ]
فرشتگان مراقب همراه و همگام با انسان برای انجام مأموریت آمادهاند:
إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ * مَّا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ» (3)
[ یاد کن ] دو فرشتهای را که همواره از ناحیه خیر و از ناحیه شر ، ملازم انسان هستند و همۀ اعمالش را دریافت کرده و ضبط میکنند . * هیچ سخنی را به زبان نمیگوید جز این که نزد آن [ برای نوشتن و حفظش ] نگهبانی آماده است .
بدون شک خدای منّان قبل از هر کس و بهتر از هر واسطهای شاهد و ناظر اعمال آدمی است ولی برای تأکید بیشتر و اطمینان انسان، مراقبان برتری را قرار داده است.
شخص زندیقی از امام صادق علیه السلام پرسید:
علت وجود فرشتگان مأمور ثبت اعمال نیک و ناپسند چیست؟ در حالی که ما میدانیم خداوند دانا به آشکار و نهانهاست و از پنهانترینها هم آگاه است؟
حضرت فرمود: خداوند با این کار فرشتگان را به بندگی گرفته و آنان را گواه بر خلق خویش قرار داده است تا بندگان به خاطر همراه بودن فرشتگان با آنان نسبت به طاعت خدا مواظبت بیشتری نشان دهند و از نافرمانی او بیشتر خودداری کنند.
ای بسا بندهای که قصد گناه میکند، اما به یاد آن دو فرشته موکل بر خود میافتد و در نتیجه از گناه خودداری میورزد و خویشتن را نگه میدارد؛ زیرا میگوید:
پروردگارم مرا میبیند و فرشتگان مراقب من به این گناه من گواهی خواهند داد.
خداوند همچنین از سر لطف و رأفت خود فرشتگان را بر بندگانش گماشته است تا شیطانهای سرکش و حشرات آزار دهنده زمین و بسیاری از آفات و گزندههای دیگر را به اذن خدا به طوری که خودشان هم متوجه نشوند، از ایشان دفع کنند تا آنگاه که فرمان خدای عزّوجلّ در رسد. (1)
1) (1)
جامه دربرداشت، اسب خود را به سوی او حرکت دادم ناگهان دیدم امیر المؤمنین علیه السلام است. پرسیدم: ای امیرمؤمنان در چنین جایی؟ فرمود: آری، ای سعید! هیچ بندهای نیست مگر این که خداوند برای او حافظ و نگهدارندهای قرار داده است. او دو فرشته دارد که او را حفظ میکنند تا از بالای کوهی سقوط نکند و یا در چاهی نیفتد ولی هرگاه اتفاقی پیش آید او را رها میکنند.» (1)
امام باقر علیه السلام دربارۀ آیۀ:
لَهُ مُعَقِّبَتٌ مِّن بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ» (2)
برای انسان از پیش رو و پشت سر ، مأمورانی است که همواره او را به فرمان خدا [ از آسیبها و گزندها ] حفظ میکنند .
فرمود: به فرمان خدا او را از این که در جایی بیفتد یا دیواری بر سرش خراب شود یا آسیبی به او برسد، حفظ میکنند و همین که أجلش رسید او را با آن تنها میگذارند و به سوی مقدّراتش میرانند. این معقّبات عبارتند از دو فرشته که در شب از او مراقبت میکنند. و دو فرشته که در روز محافظتش مینمایند و این کار را به نوبت انجام میدهند. (3)از آیات و روایات استفاده میشود این دسته از فرشتگان که مأموریت ثبت احوال و اسناد انسانها را به عهده دارند؛ مسؤولیت پاسداری از جان آدمی از
حوادث ناگوار و آفات و وسوسههای شیاطین را هم در دستور کار دارند.
و این برنامۀ نگهبانی تنها بخش اندکی از زمینههای ضمانت سلامتی و نگهداری از بشر است.
شیخ صدوق در باب اعتقادات امامیه نوشته است:
«اعتقاد ما در باب نوشتن اعمال آن است که هیچ بندهای نیست مگر آن که دو ملک موکّلند که کل اعمالش را بنویسند پس هر که قصد عمل خیری کند یک حسنه برایش نوشته میشود و اگر عمل کند ده حسنه ثبت میگردد. و اگر قصد معصیت نماید بر او نوشته نمیشود تا عمل از او سر زند و چون مرتکب شود همان یک بر او نوشته گردد ولکن از وقتی که مرتکب آن شده تا هفت ساعت مهلت داده میشود اگر در این مدت توبه نماید نوشته نمیشود وگرنه ثبت گردد و آن دو ملک هر چیزی را حتی دمیدن در خاکستر را هم بر بنده مینویسند که حق تعالی در قرآن فرمود:
به درستی که گماشته برشمایند هر آینه حافظان اعمال، نویسندگان گرامی میدانند چه میکنید. (1)
هر آینه به فرشتگان خود دیکته میکنی؛ نوشتهای را برای پروردگارت، پس بگو چیزی را که به کارت میآید و چیزی که سودی برایت ندارد، رها کن.» (2)
نیت انسان در تمام وجود او اثر میگذارد و فرشتگان از اسرار درونش به وسیلۀ آثار بیرونی آگاه میشوند، به یقین اگر آگاه نباشند نمیتوانند اعمال انسان را به خوبی ثبت کنند، چرا که چگونگی نیت، در اخلاص و آلودگی عمل بسیار مؤثر است.
مولا امیرمؤمنان علیه السلام در باب تشویق به پرهیزکاری و نظارت بر اعمال میفرماید:
اِعْلَمُوا عِبَادَ اللّهِ انَّ عَلَیْکُم رَصَداً مِنْ انْفُسِکُمْ، وَ عُیُوناً مِنْ جَوارِحَکُمْ وَ حُفّاظَ صِدْقٍ یَحْفَظُونَ اعْمالَکُمْ وَ عَدَدَ انْفاسِکُمْ لاتَسْتُرُکُمْ مِنْهُمْ ظُلْمَةُ لَیْلٍ داجٍ وَ لایُکِنُّکُمْ مِنْهُمْ بابٌ ذُو رِتاجٍ. (1)
بندگان خدا، بدانید که بر شما از خود شما مراقبانی قرار داده شده و از اندامتان جاسوسانی بر وجودتان گماردهاند و محافظانی که از روی راستی اعمال و شمارۀ نفسهایتان را ضبط میکنند. تاریکی شب تار شما را از دید آنان نمیپوشاند و درب بزرگی که محکم بسته شده شما را از آنان پنهان نمیکند.
1) (1)
[«3»وَ إِذَا انْقَضَتْ أَیَّامُ حَیَاتِنَا وَ تَصَرَّمَتْ مُدَدُ أَعْمَارِنَا وَ اسْتَحْضَرَتْنَا دَعْوَتُکَ الَّتِی لاَ بُدَّ مِنْهَا وَ مِنْ إِجَابَتِهَا فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ خِتَامَ مَا تُحْصِی عَلَیْنَا کَتَبَةُ أَعْمَالِنَا تَوْبَةً مَقْبُولَةً لاَ تُوقِفُنَا بَعْدَهَا عَلَی ذَنْبٍ اجْتَرَحْنَاهُ وَ لاَ مَعْصِیَةٍ اقْتَرَفْنَاهَا]
و هنگامی که روزگار زندگیمان سپری شود، و مقدار عمرمان بگذرد و به پایان برسد و دعوتت به مرگ که چاره از آن و اجابتش نیست، ما را آماده افتادن به کام مردن کند. پس بر محمد و آلش درود فرست، و پایان آنچه نویسندگان اعمال ما در پروندۀ ما خواهند نوشت، توبۀ پذیرفته شده قرار بده، توبهای که پس از آن ما را بر گناهی که کسب کردهایم و معصیتی که مرتکب شدهایم، نایستانی.
در باب امتحان الهی، کلیدهای غیب و حکمت در اختیار خداوند است، هدایت و تربیت عامۀ الهی نسبت به انسان که به منظور فراخواندن او به نیک فرجامی و سعادت صورت میگیرد امتحان است؛ زیرا با این برنامه وضعیت موجود که آیا اهل سرای ثواب است یا سرای عقاب و کیفر، به مرحلۀ ظهور و عینی میرسد. پس ما اگر بخواهیم موجودی را در مقصدی به کار ببریم، در مرحلۀ نخست یک سلسلۀ اعمالی بر روی آن پیاده میکنیم تا صلاحیت یا عدم صلاحیت آن را دریابیم و
ظرافت او را در رسیدن به کمال نهایی به دست آوریم. در نتیجه اصل هدایت و تربیت بشر و اعطای ابزار حرکت و تلاش و بهشت و جهنّم و قیامت، همه و همه در راه رساندن انسان به سرانجام نیک و عاقبت به خیری در دنیا و آخرت است.
خداوند این مقاصد را در چند آیه بیان فرموده است:
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَوةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَانَسَْلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعَقِبَةُ لِلتَّقْوَی» (1)
و خانوادهات را به نماز فرمان بده و خود نیز بر آن شکیبایی ورز ؛ از تو رزقی نمیطلبیم ، ما به تو روزی میدهیم و عاقبت نیک برای پرهیزکاری است .
تِلْکَ الدَّارُ الْأَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَایُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَ الْعَقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» (2)
آن سرای [ پرارزش ] آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین هیچ برتری و تسلّط و هیچ فسادی را نمیخواهند ؛ و سرانجام [ نیک ] برای پرهیزکاران است .
از دیدگاه قرآن و روایات اسلامی؛ ایمان، نماز، صبر، تسلیم و رضای حق، تقوا، توبه، شهادت در راه خدا، نیکوکاری، گذشت، تربیت و هدایت مردم، اندیشیدن، خدمت به مردم، دعای پدر و مادر، دوست و همسر خوب، سپاس گزاری، خیرات و مبرّات برای اموات از عوامل مهم نیک سرانجامی است و در منابع دیگر هم بر آن تأکید شده است.
علّامه طباطبایی رحمه الله در فصل پانزدهم از گفتاری که پیرامون روابط اجتماعی در
اسلام دارد مینویسد:
«دین حق سرانجام جهان را فرا میگیرد؛ و عاقبت، از آن پرهیزگاری است؛ زیرا نوع انسانی به موجب فطرتی که در او به ودیعه سپرده شده است در پی تحصیل سعادت حقیقی خویشتن است و سعادت واقعی او در این است که زندگی جسم و جان او هر دو تأمین شود و از دنیا و آخرتش هر دو بهرهمند گردد و این همان اسلام و آیین توحید است. و اما انحرافاتی که در حرکت انسان به سوی هدفش و صعود او به اوج کمالش پیش میآید. این در حقیقت ناشی از خطا و اشتباه در تطبیق است؛ نه این که فطرت باطل باشد. و هدفی که دستگاه آفرینش دنبال میکند دیر یا زود به ناچار تحقق پیدا خواهد کرد...» (1)
یُسْلَکُ بالسَّعِیدِ طَرِیقَ الأَشْقیاءِ حَتّی یَقُولَ النّاسُ: ما أَشْبَهَهُ بِهِم، بَلْ هُوَ مِنْهُم! ثُمَّ یَتَدارَکُهُ السَّعَادَةُ. وَ قَدْ یُسْلَکُ بِالشَّقِیِّ طَریقَ السُّعَداءِ حَتّی یَقولَ النّاس ما أَشْبَهَهُ بِهِم بَلْ هُوَ مِنْهُم! ثُمَّ یَتَدارَکُهُ الشَّقاءُ. إِنَّ مَنْ عَلِمَهُ اللّهُ تَعالی سَعِیداً وَ إِنْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلاّ فُواقُ ناقَةٍ خَتَمَ لَهُ بِالسَّعادَةِ. (2)
گاه انسان خوشبخت راه زیانکاران را میپیماید چندان که مردم میگویند چقدر او شبیه نگونبختان است بلکه یکی از آنان است. امّا سرانجام خوشبختی به سراغش میآید و گاه انسان بدبخت راه سعادتمندان را میپیماید تا آن جا که مردم میگویند: چقدر شبیه رستگاران است بلکه از آنان است. امّا سرانجام بدبختی او فرا میرسد. کسی که علم خدا بر
خوشبختی او تعلق بگیرد اگر از عمر دنیا به اندازۀ فاصلۀ بین دو دوشیدن شتر باقی مانده باشد، سرانجام خوشبخت میشود.
حضرت علی علیه السلام روزی دربارۀ شکافته شدن قبر و برانگیخته شدن در قیامت، به دوستانش فرمود:
اگر پایان کارت با نیکبختی همراه شود، به سوی نعمتها خواهی رفت و تو پادشاه فرمانبردار خواهی شد و در امان و به دور از هراس خواهد بود، فرزندانی با جامهایی از چشمه خوشگوار و سفید که نوشندگان را لذت بخشد، چونان رشتۀ مروارید بر گرد شما بچرخند. (1)
امام علی علیه السلام در این باره میفرماید:
إنَّ حَقیقَةَ السَّعادَةِ أَنْ یُخْتَمَ لِلْمَرْءِ عَمَلُهُ بِالسَّعادَةِ، وَ إنَّ حَقیقَةَ الشَّقاءِ أَنْ یُخْتَمَ لِلْمَرْءِ عَمَلُهُ بِالشَّقاءِ. (2)
حقیقت خوشبختی این است که کار آدمی به خوشبختی بینجامد و بدبختی حقیقی این است که کارش به سیه کامی پایان یابد.
بنابراین عاقبت به خیری انسان به این معناست که پایان کار وی همراه با کرامت و شرافت انسانی و ایمان به خدا باشد. البته متأسفانه بعضی از مردم فکر میکنند عاقبت به خیری این است که کسی عمری را خوش باشد و در پایان عمر توبه کند و عمل نیکو انجام دهد، حال آن که این شیوه صحیح نیست؛ در حقیقت عاقبت به خیر یعنی انسان زندگی جدیدی را برپا کند و با نیت و عمل شایسته از دنیا برود.
به ویژه هر گاه انسانی در دنیا از نظر مالی به یاری بندگان مؤمن بشتابد از کرامت و لطف و رحمت الهی خاصی برخوردار میشود. انفاق مالی به صورت صدقه و قرض از اسباب آمرزش گناهان، نجات از آتش دوزخ و بهرهمندی از نعمتهای فراوان بهشت است. و اگر با قصد رضای الهی باشد سرانجام خیری مؤثّر برای انسان در پی خواهد داشت.
در روایتی آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله به یکی از مسلمانان فرمود:
میخواهی تو را به موضوعی راهنمایی کنم که با عمل به آن خداوند تو را به بهشت ببرد؛ او گفت: بلی ای رسول خدا صلی الله علیه و آله !
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: از آنچه خداوند به تو داده تو هم به نیازمندان بده. او گفت: اگر خودم نیازمندتر از او باشم چه کنم؟
حضرت فرمود: مظلوم را یاری کن. او گفت: اگر خودم ناتوانتر از او باشم چه کنم؟
فرمود: برای نادان کاری انجام بده، یعنی راهنماییاش کن. عرض کرد: اگر خودم از او نادانتر بودم چه کنم؟
حضرت فرمود: زبانت را به غیر از خیر خاموش نگه دار. آیا شاد نمیشوی که یکی از این خصلتها در تو باشد و به بهشت برده شوی.» (1)
از سوی دیگر ترس از عاقبت سوء و شومی سرانجامی، دلهای اهل معرفت را جریحهدار ساخته و بر آن نالهها از سینه و اشکها از دیدگان برآمده است. گروهی از
1) (1)
اهل عرفان از درک آن حالت ناتوان شدهاند و قدمهایشان لرزیده است. بنابراین اهل حق و سعادت، با دعا و ذکر و اشتیاق به حق تعالی، طلب حسن عاقبت میکنند و تداوم بر این حال را تا دم مرگ، خواستارند.
مقام محب در نزد حبیب دارای ذوق و شوقی است که تنها با حب و علاقه درک میشود. همان طور که برای ذکر مراتبی است برای ذاکر هم به حسب جایگاه او درجاتی است که در سلوک به معرفت حق و نیک عاقبتی برقرار گردیده است.
پس ذکر برای انسان وسیلهای است برای دلدادگی به محبوب تا در حب ذات حق فانی گردد.
سُئِلَ سَهْلٌ (1)
مَا الإِخْلاص؟ قالَ: المُشاهَدَةُ. قُلْتُ: وَ مَا المُشاهَدَةُ؟ قالَ: الْعُبُودِیَّةُ. قُلْتُ: مَا العُبُودِیَّةُ؟ قالَ: الرِّضا. قُلْتُ: مَا الرِّضا؟ قالَ: الإِفْتِقارُ. قُلْتُ: مَا الإِفْتِقارُ؟ قالَ:
التَّضَرُّعُ و الإِلْتِجاءُ، سَلَّمَ ثُمَّ سَلَّمَ إِلَی المَمَاتِ. (2)
از سهل پرسیده شد: ذکر چیست؟ گفت: فرمانبری، گفتم: فرمانبری چیست؟ گفت: خالص گردانیدن، گفتم: خالص چیست؟ گفت: دیدن، گفتم: دیدن چیست؟ گفت: بندگی، گفتم: بندگی چیست؟ گفت: خشنودی، گفتم: خشنودی چیست؟ گفت: نیازمندی، گفتم: نیازمندی چیست؟ گفت: زاری و پناهندگی و تسلیم سپس تسلیم، تا مرگ.
امام خمینی رحمه الله نقل کردند که:
مردی در زمان جوانی من در شهری پس از عمری زحمت در راه تحصیل امور مادّی خانهای مجلّل برای خود و فرزندانش بنا کرد، چند روزی از نشستن در آن خانه نگذشته بود که مرگش فرارسید، کلمۀ طیّبۀ لا اله الّا اللّه به او تلقین کردند و او با ترشرویی از گفتن آن سرمیپیچید و با اوقات تلخی گفت: عمری برای فرزندانم و ساختن خانه زحمت کشیدم، اکنون که فرزندانم بزرگ شدهاند و میخواهم کنار آنان در این خانه روزی چند خوش باشم خدا میخواهد مرا به جهان دیگر انتقال دهد؟ من هرگز از خدا راضی نخواهم بود. این بگفت و با ناراضی بودن از حق چشم از جهان بست.
در اصحاب رسول خدا و ائمّۀ طاهرین علیهم السلام کسانی بودند که ابتدای بسیار خوبی داشتند، ولی به عاقبت بسیار بدی دچار شدند، معاذبن جبل، سعد بن وقّاص، زبیر، طلحه از نمونههای بارز آن افرادند.
عبدالملک مروان مدّتی از کثرت عبادت و رفت و آمد در مسجد به کبوتر مسجد، معروف شده بود. ولی پس از رسیدن به مقام و قدرت، از تمام عبادات و خیرات و مسائل الهی جدا شد و به یکی از پلیدترین چهرههای ظلم و ستم مبدّل گشت.
در آخرین روز زندگی، دستور داد رختخوابش را به اطاقی در طبقۀ دوم ساختمانش که از چهار طرف مشرف به اطراف دمشق بود ببرند. در آن جا نگاهی به اطراف انداخت و فریاد زد: خداوندا، سراسر دفترم از گناه سیاه است، روانم آلوده و سنگین است، میخواهم از گناه توبه کنم ولی چون از تو بدم میآید توبه نمیکنم.
این بگفت و جان به مالک دوزخ سپرد.
او سالها خدا را بندگی کرده بود، کارش به جائی رسیده بود که دیوانهها و آنان که دچار امراض روانی بودند، برای معالجه نزد او آورده و نتیجه میگرفتند.
روزی زنی صاحب شرف را برادران وی نزد عابد آوردند و او را برای معالجه در صومعۀ وی گذاشتند، تا پس از علاج از مرض برگردند و او را بر خود ببرند. صورت زیبای زن، عابد را دچار وسوسۀ سخت کرد و کاری که نباید بشود، شد. پس از چند روز آثار حاملگی در زن دید، او را به قتل رساند و جنازهاش را در بیابان دفن کرد.
داستان در نزد حاکم فاش شد، او را دستگیر کردند، به عملش اقرار کرد و به فرمان امیر به دار رفت. شیطان نزدش مجسّم شد گفت: آن وسوسه کار من بود، اکنون برایم سجدهای کن تا تو را نجات دهم. گفت: بر این دار مرا قدرت سجده نیست. آن دشمن خدا گفت: اشارهای مرا کافی است. چون به اشاره رفت در همان حال هم جان داد و به این خاطر تمام خوبیهایش به باد رفت.
ابن عباس شاگرد حضرت علی علیه السلام این داستان را بر آیۀ ذیل تطبیق داده است. (1)
[ داستان منافقان که کافران از اهل کتاب را با وعدههای دروغ فریفتند ] چون داستان شیطان است که به انسان گفت : کافر شو . هنگامی که کافر شد ، گفت :
من از تو بیزارم .
ای خوش آن عارف سالک که ز راه آگاه است حاصل بندگیش دیدن روی شاه است
گر جهان بینی و بس، فرق تو با حیوان چیست چشم انسان همه بینای جمال اللّه است
سرکویت شده از خون شهیدان دریا مگر ای جان جهان کوی تو قربانگاه است
خود که باشی تو که هر جامه بدوزم از وصف پیش بالای تو چون آورم آن کوتاه است
آه اگر لطف توام بدرقۀ ره نشود که گهر دارم و صد راهزنم در راه است
گر من از خود نیم آگاه صغیرا غم نیست بندۀ پیر مغانم که زمن آگاه است
(صغیر)
کارش سرقت بود، کاروانهای تجارتی از دست او امان نداشتند، با نوچه هایش راه را بر کاروانها میبستند و اموال آنان را به غارت میبردند.
شبی از پشت بامی برای دزدی و شهوترانی بالا رفت، در آن ساعت ملکوتی که بسیاری از مردم خواب بودند، مردی از عاشقان حق مشغول قرائت قرآن بود، این آیه را با صدای حزین تلاوت میکرد، آیهای که صیقل دل و زدایندۀ زنگار از روح بود:
اَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الحَقِّ» (1)
آیا برای اهل ایمان وقت آن نرسیده که دل هایشان برای یاد خدا و قرآنی که نازل شده نرم و فروتن شود ؟
با شنیدن این آیه، انقلابی عجیب در درونش پدید شد. بر همان بام به حضرت حق عرضه داشت: اگر به من میگویی، چرا، وقتش رسیده. از بام به زیر آمد و حرکت کرد. به وقت سحر به محلّی رسید که کاروانی بار انداخته بود. قافله سالار، اهل قافله را آرام آرام صدا میزد که برخیزید بار کنید، مبادا به حملۀ فضیل عیاض برخورد کرده سرمایۀ خود را از دست بدهیم. با گریهای حزین و دلی شکسته صدا زد: قافله سالار، قافله را مترسان، سگی که از او میترسیدید نیمه شب گذشته او را به بند کشیده و مردم را از شرّش خلاص کردند.
او به تدریج صاحبان کالاها را راضی و به منافع معرفت رو آورد، تا پس از مدّتی از عارفان عاشق شد و شاگردانی عارف تربیت کرد و کلمات نورانی در مسائل عرفانی و تربیتی از خود به یادگار گذاشت.
حکایت قوم یونس و بهلول نبّاش و بشر حافی، شناخته شدۀ تمام اهل ایمان است که با جرقّهای الهی و بارقهای ملکوتی عاقبت به خیر شدند و از شرّ دنیا و آخرت در امان رفتند.
مسألۀ عاقبت به خیری آن قدر مهم است که انبیا و امامان و اولیای الهی در دعاهای خود از حضرت حق با اصرار درخواست آن را داشتند.
عراقی شوریده حال میگوید:
ای هوای تو مونس جانم مایۀ درد و اصل درمانم
1) (1)
مرغ جان تا بیافت دیدۀ باز در هوای تو میکند پرواز
گفتگوی تو روز و شب یارم جست و جوی تو حاصل کارم
دلم از عشق توست دیوانه تا تو شمعی تو راست پروانه
نیک در کار خویش حیرانم درد خود را دوا نمیدانم
(فخر الدین عراقی)
[«4»وَ لاَ تَکْشِفْ عَنَّا سِتْراً سَتَرْتَهُ عَلَی رُءُوسِ الْأَشْهَادِ یَوْمَ تَبْلُو أَخْبَارَ عِبَادِکَ «5»إِنَّکَ رَحِیمٌ بِمَنْ دَعَاکَ وَ مُسْتَجِیبٌ لِمَنْ نَادَاکَ.]
و پردهای که بر ما پوشاندی، در برابر حاضران روز قیامت، از روی گناهان ما برندار، روزی که خبرهای بندگانت را آشکار میکنی. مسلّماً تو نسبت به کسی که میخواندت، مهربانی و نسبت به کسی که صدایت میزند، جواب دهندهای.
آنان که در میان مردم برای آبرو و حیثیت خود ارزش قائل نیستند و در برابر دیدگان جمع از هیچ گناه و معصیتی باک ندارند چگونه مورد پوشش عنایت حق و رحمت حضرت رحیم قرار بگیرند؟
آنان که آبروی بین مردم را سرمایه و مایۀ زندگی و خمیر عزّت و شخصیّت خود میدانند و در حدّ خود سر و سرّی هم با حضرت محبوب دارند، چون آلوده به گناه شوند و بر خلاف رضای دوست قدمی بردارند، ستّار العیوبی حقّ، عیوب آنان را میپوشاند و آبروی آنان را حفظ مینماید.
یا سَتّارَ الْعُیُوبِ، وَ یا کاشِفَ الْکُرُوبِ. (1)
1) (1)
ای پرده انداز بر عیوب و ای برطرف کنندۀ رنجها و ناراحتیها.
وَ بِرَحْمَتِکَ أخْفَیْتَهُ، وَ بِفَضْلِکَ سَتَرْتَهُ. (1)
تویی آن آقایی که معاصی و گناهانم را با رحمتت پنهان داشتی و با فضل و عنایتت بر جرمم پرده پوشیدی.
در آن روزی که دربارۀ آن فرمودهای:
یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ» (2)
روزی که رازها فاش میشود .
و نیز فرمودهای:
وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (3)
و بگو : عمل کنید یقیناً خدا و پیامبرش و مؤمنان اعمال شما را میبینند ، و به زودی به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده میشوید ، پس شما را به آنچه همواره انجام میدادید ، آگاه میکند .
از اوصاف جمالی و مظهر منّانی حق تعالی؛ ستّار العیوب است. آن خدایی که زیباییها را آشکار میکند و زشتیها را میپوشاند؛ خدایی که بندگان را به خاطر جسارت بر ارتکاب معاصی کیفر نمیدهد و حریم بندگان را پردهدری نمیکند.
مؤمن که جامۀ پرهیزکاری و صداقت بر تن دارد به واسطۀ این که مظهر صفات
الهی و فراگیر اسمای الهی است باید از حق بیاموزد و پوشش عیوب نماید.
پنهانیهایی را که از بندگان میداند یا میبیند آشکار ننماید.
هتک اسرار مردم از دیدگاه حضرت حق سخت مبغوض است و به همین جهت کسانی را که اسرار را منتشر میکنند در محضر قیامت و دیدگاه حاضران؛ علنی مجازات میکند؛ زیرا قیامت زمان ظهور واقعیتها و برطرف شدن حجاب ظاهری دنیاست؛ به گونهای که تمام رنگها و نقابهای دروغین برطرف میشود. از این روی قیامت را؛
یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ» (1)
روزی که رازها فاش میشود .
نامیدهاند.
درخواست پرده پوشی و ترس از رسوایی در آخرت آنگاه حتمی میشود که همین راه و روش زندگی حیوانی را در دنیا بگذرانیم و سپس منتظر محاکمۀ حق باشیم تا پس از محاسبۀ گناهان و عصیانگری و برداشتن خیرات و حسنات نامۀ عمل؛ در پایان کار با دستی خالی روانۀ دوزخ شویم.
حضرت علی علیه السلام پردهداری بین حرمت خداوند و حیای انسان را لازم میداند و میفرماید:
إِتَّقِ اللّهَ بَعْضَ التُّقَی وَ إِنْ قَلَّ، وَ اجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللّهِ سِتْراً وَ إِنْ رَقَّ. (2)
خدا را بپرهیز اگر چه کم باشد و بین خود و خداوند پردۀ حرمت قرار داده اگر چه نازک باشد.
بنابراین حفظ حریم الهی به این است که باید پلی برای ارتباط و پوششی برای
التفات خداوند باقی گذاشت تا در هنگام گرفتاری و رسوایی بتوان به دامن حق بازگشت و پناهی مطمئن انتخاب کرد.
مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت:
أُحِبُّ أَنْ یَسْتُرَ اللّهُ عَلی عُیُوبی قالَ: اسْتُرْ عُیُوبَ إِخْوانِکَ یَسْتُرُ اللّهُ عُیُوبَکَ. (1)
دوست دارم خداوند عیبهایم را بپوشاند، حضرت فرمود: عیبهای برادرانت را بپوشان تا خداوند عیبهای تو را بپوشاند.
بر اساس این فرمایش پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله ، پردهپوشی از صفات نیک مؤمن است.
مَنْ سَتَرَ أَخاهُ فی فاحِشَهٍ رَآها عَلَیهِ سَتَرَهُ اللّهُ فی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ. (2)
هر که از برادر خود کار زشتی مشاهده کند و آن را بپوشاند خداوند در دنیا و آخرت عیبپوش او باشد.
بخشندگی از بزرگترین خصلتهای خداوند است که موجب نزدیکی خدا و بنده اوست. بخشندگی یکی از درختان بهشت است که شاخههای آن در دنیا آویزان است. بنابراین هر که بخشنده باشد به یکی از شاخههای آن آویزان شده و آن شاخه او را به طرف بهشت میکشاند.
امام علی علیه السلام میفرماید:
السَّخاءُ سَتْرُ الْعُیُوبِ. (3)
بخششگری، پوشش عیبهاست.
غِطاءُ العُیُوبِ السَّخاءُ وَ الْعَفافُ. (1)
روپوش عیبها، بخشش و مناعت طبع است.
چگونه بخشش و بزرگواری معایب را میپوشاند؟
همان گونه که خداوند تعالی با بخشش و گذشت از خطاها و عیبهای بندگان زمینههای زندگی طبیعی و نیکوتر را فراهم میسازد و آنان را به مرز توبه و اصلاح نفس میرساند، نسبت به مؤمن هم این گونه است که بزرگمنشی و بخشش او پوششی بر معایب است.
بنابراین امیرمؤمنان علیه السلام نشانهای از فضیلت خردمند را چنین بیان میفرماید:
إِحْتَمِلْ ما یَمُرُّ عَلَیْکَ؛ فَإِنَّ الْاِحْتِمالَ سَتْرُ الْعُیُوبِ وَ إِنَّ الْعاقِلَ نِصْفُهُ احْتِمالٌ وَ نَصِفُهُ تَغافُلٌ. (2)
آنچه را بر تو میگذرد تحمّل کن؛ زیرا تحمّل پوشش عیبهاست و همانا عاقل نصف او بردباری و نصف او چشمپوشی است.
به تعبیر دیگر از حوادث روزگار شکوه و ناله نکن؛ زیرا در بردباری و آسانگیری ناخوشیها و چشمپوشی از نادانیها و کمبودهای اخلاقی مردم، نشانهای از خردمندی است. از اثرات آن بخشندگیها تحوّل انسانهاست.
جماعتی را به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردند. آن حضرت به امیرمؤمنان علیه السلام دستور داد گردنشان را بزند و سپس امر فرمود: یک نفر از آنان را جدا کند و او را نکشد.
آن مرد پرسید: چرا مرا از دوستانم جدا کردی در حالی که جنایت من و دوستانم یکسان است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خدای عزوجلّ وحی فرمود: تو بخشندۀ قوم خود هستی؛ تو
را نکشم.
مرد گفت: پس من نیز گواهی میدهم که خدایی نیست مگر اللّه و تو رسول خدایی. (1)
بر این اساس امام علی علیه السلام به همه دوستداران اهل بیت علیهم السلام سفارش میفرماید:
اگر علاقمند جان خود و پوشیده ماندن عیبهایت هستی، کمتر سخن بگو و بیشتر خاموش باش، تا اندیشهات فزونی گیرد و دلت نورانی شود. (2)پس نادان، اسیر زبان خویش است و با سخنی نابجا و نپخته نفس خود و جان دیگران را به زحمت میاندازد و به آلودگیها و لغزشهای اخلاقی دامن میزند.
از این رو حضرت علی علیه السلام در این باره فرموده:
قِلَّةُ الکَلامِ یَسْتُرُ الْعُیُوبَ وَ یُقَلِّلُ الذُّنُوبَ. (3)
کم گویی، عیبها را میپوشاند و گناهان را میکاهد.
خلاصه این که: تلافی آنچه به خاطر خاموشی از دست برود، آسانتر از جبران چیزی است که به موجب فک زدن از بین رفته باشد و نگهداری آنچه در ظرف است با بستن درِ آن امکانپذیر است.
«1» اللَّهُمَّ إِنَّهُ یَحْجُبُنِی عَنْ مَسْأَلَتِکَ خِلاَلٌ ثَلاَثٌ وَ تَحْدُونِی عَلَیْهَا خَلَّةٌ وَاحِدَةٌ «2»یَحْجُبُنِی أَمْرٌ أَمَرْتَ بِهِ فَأَبْطَأْتُ عَنْهُ وَ نَهْیٌ نَهَیْتَنِی عَنْهُ فَأَسْرَعْتُ إِلَیْهِ وَ نِعْمَةٌ أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَیَّ فَقَصَّرْتُ فِی شُکْرِهَا «3»وَ یَحْدُونِی عَلَی مَسْأَلَتِکَ تَفَضُّلُکَ عَلَی مَنْ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ إِلَیْکَ وَ وَفَدَ بِحُسْنِ ظَنِّهِ إِلَیْکَ إِذْ جَمِیعُ إِحْسَانِکَ تَفَضُّلٌ وَ إِذْ کُلُّ نِعَمِکَ ابْتِدَاءٌ «4»فَهَا أَنَا ذَا یَا إِلَهِی وَاقِفٌ بِبَابِ عِزِّکَ وُقُوفَ الْمُسْتَسْلِمِ الذَّلِیلِ وَ سَائِلُکَ عَلَی الْحَیَآءِ مِنِّی سُؤَالَ الْبَائِسِ الْمُعِیلِ «5»مُقِرٌّ لَکَ بِأَنِّی لَمْ أَسْتَسْلِمْ وَقْتَ إِحْسَانِکَ إِلاَّ بِالْإِقْلاَعِ عَنْ عِصْیَانِکَ وَ لَمْ أَخْلُ فِی الْحَالاَتِ کُلِّهَا مِنِ امْتِنَانِکَ «6»فَهَلْ یَنْفَعُنِی یَا إِلَهِی إِقْرَارِی عِنْدَکَ بِسُوءِ مَا اکْتَسَبْتُ؟ وَ هَلْ یُنْجِینِی مِنْکَ اعْتِرَافِی لَکَ بِقَبِیحِ مَا ارْتَکَبْتُ؟ أَمْ أَوْجَبْتَ لِی فِی مَقَامِی هَذَا سُخْطَکَ؟ أَمْ لَزِمَنِی فِی وَقْتِ دُعَایَ مَقْتُکَ؟ «7»سُبْحَانَکَ لاَ أَیْئَسُ مِنْکَ وَ قَدْ فَتحَتَ لِی بَابَ التَّوْبَةِ إِلَیْکَ بَلْ أَقُولُ مَقَالَ الْعَبْدِ الذَّلِیلِ الظَّالِمِ لِنَفْسِهِ الْمُسْتَخِفِّ بِحُرْمَةِ رَبِّهِ «8»اَلَّذِی عَظُمَتْ ذُنُوبُهُ فَجَلَّتْ وَ أَدْبَرَتْ أَیَّامُهُ فَوَلَّتْ حَتَّی إِذَا رَأَی مُدَّةَ الْعَمَلِ قَدِ انْقَضَتْ وَ غَایَةَ الْعُمُرِ قَدِ انْتَهَتْ وَ أَیْقَنَ أَنَّهُ لاَ مَحِیصَ لَهُ مِنْکَ وَ لاَ مَهْرَبَ لَهُ عَنْکَ تَلَقَّاکَ بِالْإِنَابَةِ وَ أَخْلَصَ لَکَ التَّوْبَةَ فَقَامَ إِلَیْکَ بِقَلْبٍ طَاهِرٍ نَقِیٍّ ثُمَّ دَعَاکَ بِصَوْتٍ حَائِلٍ خَفِیٍّ «9»قَدْ تَطَأْطَأَ لَکَ فَانْحَنَی وَ نَکَّسَ رَأْسَهُ فَانْثَنَی قَدْ أَرْعَشَتْ خَشْیَتُهُ رِجْلَیْهِ وَ غَرَّقَتْ دُمُوعُهُ
خَدَّیْهِ یَدْعُوکَ بِیَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ یَا أَرْحَمَ مَنِ انْتَابَهُ الْمُسْتَرْحِمُونَ وَ یَا أَعْطَفَ مَنْ أَطَافَ بِهِ الْمُسْتَغْفِرُونَ وَ یَا مَنْ عَفْوُهُ أَکْثَرُ مِنْ نَقِمَتِهِ وَ یَا مَنْ رِضَاهُ أَوْفَرُ مِنْ سَخَطِهِ «10»وَ یَا مَنْ تَحَمَّدَ إِلَی خَلْقِهِ بِحُسْنِ التَّجَاوُزِ وَ یَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ وَ یَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتَّوْبَةِ وَ یَا مَنْ رَضِیَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْیَسِیرِ وَ یا مَنْ کَافَی قَلِیلَهُمْ بِالْکَثِیرِ وَ یَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إِجَابَةَ الدُّعَآءِ وَ یَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَی نَفْسِهِ بِتَفَضُّلِهِ حُسْنَ الْجَزَآءِ «11»مَا أَنَا بِأَعْصَی مَنْ عَصَاکَ فَغَفَرْتَ لَهُ وَ مَا أَنَا بِأَلْوَمِ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَیْکَ فَقَبِلْتَ مِنْهُ وَ مَا أَنَا بِأَظْلَمِ مَنْ تَابَ إِلَیْکَ فَعُدْتَ عَلَیْهِ «12»أَتُوبُ إِلَیْکَ فِی مَقَامِی هَذَا تَوْبَةَ نَادِمٍ عَلَی مَا فَرَطَ مِنْهُ مُشْفِقٍ مِمَّا اجْتَمَعَ عَلَیْهِ خَالِصِ الْحَیَاءِ مِمَّا وَقَعَ فِیهِ «13»عَالِمٍ بِأَنَّ الْعَفْوَ عَنِ الذَّنْبِ الْعَظِیمِ لاَ یَتَعَاظَمُکَ وَ أَنَّ التَّجَاوُزَ عَنِ الْإِثْمِ الْجَلِیلِ لاَ یَسْتَصْعِبُکَ وَ أَنَّ احْتِمَالَ الْجِنَایَاتِ الْفَاحِشَةِ لاَ یَتَکَأَّدُکَ وَ أَنَّ أَحَبَّ عِبَادِکَ إِلَیْکَ مَنْ تَرَکَ الاِسْتِکْبَارَ عَلَیْکَ وَ جَانَبَ الْإِصْرَارَ وَ لَزِمَ الاِسْتِغْفَارَ «14»وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِنْ أَنْ أَسْتَکْبِرَ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ أَنْ أُصِرَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِمَا قَصَّرْتُ فِیهِ وَ أَسْتَعِینُ بِکَ عَلَی مَا عَجَزْتُ عَنْهُ «15»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ هَبْ لِی مَا یَجِبُ عَلَیَّ لَکَ وَ عَافِنِی مِمَّا أَسْتَوْجِبُهُ مِنْکَ وَ أَجِرْنِی مِمَّا یَخَافُهُ أَهْلُ الْإِسَآءَةِ فَإِنَّکَ مَلِیءٌ بِالْعَفْوِ مَرْجُوٌّ لِلْمَغْفِرَةِ مَعْرُوفٌ بِالتَّجَاوُزِ لَیْسَ لِحَاجَتِی مَطْلَبٌ سِوَاکَ وَ لاَ لِذَنْبِی غَافِرٌ غَیْرُکَ حَاشَاکَ «16»وَ لاَ أَخَافُ عَلَی نَفْسِی إِلاَّ إِیَّاکَ إِنَّکَ أَهْلُ التَّقْوَی وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْضِ حَاجَتِی وَ أَنْجِحْ طَلِبَتِی وَ اغْفِرْ ذَنْبِی وَ آمِنْ خَوْفَ نَفْسِی إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ ذَلِکَ عَلَیْکَ یَسِیرٌ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ.
[«1»اَللَّهُمَّ إِنَّهُ یَحْجُبُنِی عَنْ مَسْأَلَتِکَ خِلاَلٌ ثَلاَثٌ وَ تَحْدُونِی عَلَیْهَا خَلَّةٌ وَاحِدَةٌ «2»یَحْجُبُنِی أَمْرٌ أَمَرْتَ بِهِ فَأَبْطَأْتُ عَنْهُ وَ نَهْیٌ نَهَیْتَنِی عَنْهُ فَأَسْرَعْتُ إِلَیْهِ وَ نِعْمَةٌ أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَیَّ فَقَصَّرْتُ فِی شُکْرِهَا]
خدایا! مسلّماً سه خصلت، مرا از درخواست از حضرتت مانع میشود، و یک خصلت، مرا به جانب درخواست از تو پیش میبرد. آن سه خصلتی که مانع درخواست من میباشد این است:
کار خوبی که مرا به آن فرمان دادی، و من در انجامش کندی کردم.
کار زشتی که مرا از آن بازداشتی، و من در ارتکابش شتاب ورزیدم.
نعمتی که به من دادی، و من در سپاس گزاریش کوتاهی کردم.
انسان، موجود با عظمت و این ظرف حقایق لاهوتی که او را به عنوان خلیفۀ صاحب خلقت در این سیّارۀ خاکی قرارش دادهاند، به خاطر گوهر بی نظیر اختیار و قوّۀ عقل و درک، وداشتن روح الهی، برای ظهور دادن استعدادهای ملکوتیش از جانب حق مکلّف به تکالیفی عملی و اخلاقی و اعتقادی است.
عینیت دادن آن تکالیف برای او واجب عینی است و در صورت تحقّق دادن به آن تکالیف در عرصه گاه عقیده و اخلاق و عمل، از ملائکه برتر میرود:
امام رضا علیه السلام از پدرانش علیهم السلام ، از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میفرماید:
مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجلَّ کَمَثَلِ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ، وَ إنَّ الْمُؤْمِنَ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجلَّ أعْظَمُ مِنْ ذلِکَ. (1)
مؤمن در پیشگاه خدای عزّوجلّ همانند ملک مقرّب است و به حقیقت که مؤمن در نزد حق رتبهاش از ملک مقرّب عظیمتر است.
و در صورتی که دچار نفاق و فسق و زندقه گردد و به خاطر لذّتهای زودگذر مادی، در برابر تکالیف الهیّه و حقایق ملکوتیّه جهتگیری نماید، در سعادت را به روی خود بسته و ارزش خویش را از هر حیوانی پستتر کرده است.
إنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللّهِ الَّذینَ کَفَرُوا فَهُمْ لایُؤْمِنُونَ» (2)
یقیناً بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که کافرند و [ به سبب لجبازی و عنادشان ] ایمان نمیآورند .
در پیشگاه حضرت محبوب، بین آنان که اجرا کنندۀ تکالیف الهیّه هستند و آنان که از برنامههای حق روگردانند هیچ وجه مشترکی وجود ندارد، روآورندگان به اوامر حق از ارزش والایی در دنیا و آخرت برخوردارند و فراریان از مسائل الهی همراه با پستی و ذلّت و تیره بختیاند، گرچه به آن توجه نداشته و اسیر غفلت و ندیدن وضع خود باشند.
وَ ما یَسْتَوِی الْأعْمی وَ الْبَصیرُ * وَ لَاالظُّلُماتُ وَلَا النُّورُ * وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ * وَ ما یَسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لَاالَاْمْواتُ إِنَّ اللّهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ» (3)
نابینا و بینا [ کافر و مؤمن ، ] یکسان نیستند ، * و نه تاریکیها و نه
روشنایی ، * و نه سایه و نه باد گرم سوزان ، * و زندگان و مردگان هم یکسان نیستند . بیتردید خدا [ دعوت حق را ] به هر کس بخواهد میشنواند ؛ و تو نمیتوانی [ دعوت حق را ] به کسانی که در قبرهایند بشنوانی .
آنان که سختی اجرای تکالیف را تحمّل میکنند ودو روزۀ دنیا را با آخرت معامله نمینمایند و سر در راه دوست گذاشته به طاعت و خدمت مشغولند از خوشبختترین مردم اند و آنان که در برابر خواستههای حضرت حق موضع گرفته و کام جان به لذّت حرام شیرین میکنند و اجرای خواستههای حضرت حق موضع گرفته و کام جان به لذّت حرام شیرین میکنند و اجرای خواستههای حق را برای خود بار سنگینی فرض مینمایند از زیانکارترین مردم روی زمین هستند.
دستورهای حق و اجرای اوامر و فرامین الهی، عامل خیر دنیا و آخرت و روشن کنندۀ قلب است. بدون تردید اگر اوامر حضرت ربّ العزّه به سود انسان و به مصلحت آدمی نبود، از جانب حق صادر و به وسیلۀ انبیا تبلیغ نمیشد.
امر به نماز، روزه، حج، زکات، خمس، امر به معروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی و خدمت به بندگان همچون پدر و مادر، زن و فرزند، اقوام و اقربا و تمام مردم که هر یک دارای منافع دنیوی و اخروی است به مصلحت انسان میباشد و بدون این اوامر، زندگی و حیات معنا ندارد.
اجرای اوامر الهی و ادای تکالیف، به تدریج خانۀ قلب را منوّر به نور معنا میکند و آن نور چراغی فرا راه مبدأ و معاد انسان میگردد، تا جایی که آن نور، به تمام هستی و مملکت وجود آدمی سریان پیدا میکند و انسان نور محض و محض نور میشود.
در روایتی آمده است:
فی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ ثَلاثَةُ أنْوارٍ: نُورُ الْمَعْرِفَةِ، وَ نُورُ الْعَقْلِ، وَ نُورُ الْعِلْمِ. فَنُورُ الْمَعْرِفَةِ کَالشَّمْسِ، وَ نُورُ الْعَقْلِ کَالْقَمَرِ، وَ نُورُ الْعِلْمِ کَالْکَوْکَبِ، فَنُورُ الْمَعْرِفَةِ یَسْتُرُ الْهَوی، وَنُورُ الْعَقْلِ یَسْتُرُ الشَّهْوَةَ، وَ نُورُ الْعِلْمِ یَسْتُرُ الْجَهْلَ، فَبِنُورِ الْمَعرِفَةِ یُرَی الْحَقُّ، وَ بِنُورِ الْعَقْلِ یُقْبَلُ الْحَقُّ، وَبِنُورِ الْعِلْمِ یُعْمَلُ بِالْحَقِّ. (1)
در قلب مؤمن سه گونه نور است: نور معرفت، نور عقل، نور علم. نور معرفت همچون خورشید، نور عقل همانند ماه و نور علم به مانند ستاره است. نور معرفت پوشانندۀ هوا، نور عقل پوشانندۀ شهوت و نور علم پوشانندۀ جهل است. به نور معرفت، حق دیده میشود، به نور عقل، حق قبول میگردد و به نور علم، به حق عمل میشود.
آن کسی که حضرت حق سعادتش را بخواهد در دلش مایۀ نور قرار میدهد، سپس آن نور میدرخشد، آنگاه اشعه میاندازد، سپس همچون ستاره میشود، پس از مدتی ماه و در نتیجه همچون خورشید به جلوه گری میرسد.
چون نور به قلب آید آدمی نسبت به دنیای غلط و امور آن دلسرد میشود؛ و وقتی آن نور درخشید دنیا را ترک و از آن مفارقت نماید؛چون ستاره شود از لذّات و شهواتش بگذرد؛ و وقتی قمر شود نسبت به دنیا و آنچه در آن است زهد ورزد؛ و زمانی که آن نور، خورشید شود نه دنیا بیند نه آخرت، بلکه جز خدا نشناسد؛جسد و قلب و کلام وی نور محض گردد و وجودی نورٌ علی نور شود.
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش، از امیر المؤمنین علیه السلام روایت میکند:
الْمُؤْمِنُ یَتَقَلَّبُ فی خَمْسةٍ مِنَ النُّورِ، مَدْخَلُهُ نُورٌ، وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ، وَ عِلْمُهُ
1) (1)
نُورٌ، وَ کَلامُهُ نُورٌ، وَ مَنْظَرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ إِلَی النُّورِ. (1)
مؤمن در پنج نور میغلطد: ورودش نور، خروجش نور، دانشش نور، کلامش نور و چهرۀ پاکش در قیامت نور است.
انسان به تعبیر رسول خدا صلی الله علیه و آله همچون معدن است:
اَلنّاسُ مَعادنُ کَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ. (2)
مردم گوهرهایی مثل طلا و نقره هستند.
در این معدن گوهرهای ناب ملکوتی و حقایق لاهوتی به ودیعت گذاشته شده، ظهور این حقایق و گوهرها فقط و فقط در گرو اجرای تکالیف شرعیه و مسئولیتهای انسانیّه است.
اگر آدمی به انجام واجبات و فرائض قیام نکند همچون معدن دربستهای میماند که به کشف اشیای قیمتی آن اقدام نشده و با اجرای سنن حضرت محبوب، رضایت و خشنودی او در دنیا و آخرت و بهشت عنبر سرشت درعرصه گاه قیامت به دست میآید.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
اَلْفَرائِضَ الْفَرائِضَ، أَدُّوها إلَی اللّهِ تُؤَدِّکُمْ إلَی الْجَنَّةِ، انَّ اللّهَ حَرَّمَ حَراماً غَیْرَ مَجْهُولٍ، وَ أحَلَّ حَلالاً غَیْرَ مَدْخُولٍ. (3)
واجبات! واجبات! آنها را به پیشگاه خداوند ادا کنید تا شما را به بهشت برسانند. خداوند چیزهایی را که بر شما مجهول نیست حرام کرد و چیزهایی را که در آن عیبی نیست حلال کرد.
وجود ما همچون سرزمین با استعداد و تکالیف الهیّه به مانند دانههای نباتی است، این دانهها چون به دست با کفایت نبوّت و ولایت در عرصه گاه هستی ما کاشته شود و نور توفیق و رحمت حق بر آن بتابد و ثمرۀ قبول از آن بروید به سعادت دنیا و آخرت رسیده و به منفعت ابدی دست یافتهایم.
با اجرای واجبات حق و دوری گزیدن از محرّمات، بدون تردید در دایرۀ شکر نعمت افتاده و حقّ حضرت محبوب را رعایت نموده و به قدردانی از الطاف آن معبود یگانه موفق شدهایم.
خرّم آن کس که ز وصل تو نوائی دارد یا به سر از غم عشق تو هوایی دارد
به چمن بلکه به گلشن ندهم مرغی را که به یاد گل روی تو نوایی دارد
گر تو را کس به دو عالم بدهد مغبون است با یکی چون تو دو عالم چه بهایی دارد
بر کسی رشک نبُردست دلم در همه عمر جز بر آن کس که سر کوی تو جایی دارد
سرمویش به متاع دو جهان میارزد ماهرویی که به دل مهر و وفایی دارد
به گلستان نرود بلکه به گلزار جنان هر که در کوی دل آرام سرایی دارد
کوه اگر بانگ دهد زنده نمیخوانندش نیست داود هر آن کس که صدایی دارد
عاقبت همچو گدا بر سر ره ننشیند پادشاهی که نظر سوی گدایی دارد
از چه اینقدر کشی رنج مداوای غمام مگر این خستۀ بیمار شفایی دارد
(غمام همدانی)
تردیدی در این برنامه نیست که بسیاری از امور برای انسان ضرر فاحش و خطر
سنگین دارد. پارهای از برنامهها برای ناحیۀ عقل و عدّهای از امور برای ناحیۀ قلب و یک سلسله حرکت باطل برای ناحیۀ نفس و قسمتی از برنامهها برای ناحیۀ جسم ضرر فراوان دارد، ضرری که از انسان متوجه دیگران هم میشود.
مجموع این امور مضرّه را جز ذات اقدس حق کسی آگاه نیست، از این جهت تمام آنچه را که برای انسان ضرر داشته حرمت آن را به توسط کتب آسمانی، یا انبیا و امامان اعلام داشته وبی تفاوت نسبت به محرّمات و مرتکب آن را اهل عذاب و عقاب سخت دانسته است.
ارتکاب محرّمات و آلوده شدن به معاصی، ساختمان با عظمت عقل و دنیای با صفای جان و نقش زیبای نفس و خانۀ پرقیمت قلوب و دنیای جسم را به تباهی میکشد و امروز و فردای انسان را به باد فنا میدهد.
ضرر محرّمات و خطر منهیّات، چیزی است واضح وحقیقتی است روشن، چنانکه نیاز به دلیل و برهان و احتیاج به منطق و استدلال ندارد.
روی آوردن به محرّمات و منهیّات، عین نادانی و محض ضلالت و در حقیقت نوشیدن زهر قاتل و تیشۀ نابودی به ریشۀ خودزدن است.
«وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ المُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ» (1)
و از فحشا و منکر و ستمگری نهی میکند .
وَ ما ارِیدُ أنْ اخالِفَکُمْ إلی ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ إنْ اریدُ إلَّاالْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفیقی إلّابِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إلَیْهِ انیبُ» (2)
و من نمیخواهم آنچه که شما را از آن باز میدارم خود مرتکب شوم ؛ تا جایی که قدرت دارم جز اصلاح [ شما را ] نمیخواهم ؛ و توفیقم فقط به [ یاری ] خداست ؛ بر او توکّل کردم و به سوی او باز میگردم .
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ احِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبیلِ اللّهِ کَثیراً * وَ أَخْذِهِمُ الرِّبا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ مِنْهُمْ عَذاباً ألیماً» (1)
پس به کیفر ستمی که یهودیان [ به آیات خدا و بر خود و دیگران ] روا داشتند ، و به سزای آن که بسیاری از مردم را از راه خدا بازداشتند ، چیزهای پاکیزهای را که بر آنان حلال شده بود [ مانند صید ماهی و خوردنِ چربی و شیر و گوشت حیوانات ] حرام کردیم . * و [ نیز به سبب ] ربا گرفتنشان با آن که از آن نهی شده بودند ، و خوردن اموال مردم به باطل و نامشروع [ پاکیزههای حلال شده را بر آنان حرام کردیم ] و ما برای کافران عذابی دردناک آماده کردهایم .
وَلَوْ تَری إذْ وُقِفُوا عَلَی النّارِ فَقالُوا یالَیْتَنا نُرَدُّ وَلا نُکَذِّبُ بِآیاتِ رَبِّنا وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ * بَلْ بَدا لَهُمْ ما کانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبلُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إنَّهُمْ لَکاذِبُونَ» (2)
اگر هنگامی که آنان را بر آتش [ دوزخ ] نگه داشتهاند ببینی [ حالتی ذلّت بار و وضعی هولانگیز میبینی ] میگویند : ای کاش به دنیا بازگردانده میشدیم ، و در آن جا آیات پروردگارمان را تکذیب نمیکردیم ، و از مؤمنان میشدیم . * [ ولی آرزوی آنان از روی صدق و راستی نیست ] بلکه آنچه
[ از حقّانیّت توحید و نبوّت و معاد ] پیش از این پنهان میداشتند برای آنان آشکار شده [ که این گونه آرزو میکنند ] ، و اگر به دنیا بازگردانده شوند ، یقیناً به کفر و شرکی که از آن نهی شدهاند بازمیگردند ؛ و مسلّماً آنان دروغگویند .
فَلَمّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئینَ» (1)
و هنگامی که از آنچه نهی شدند سرکشی کردند ، به آنان گفتیم : به شکل بوزینگانی رانده شده درآیید !
قُلْ إنّی نُهیتُ أَنْ أعْبُدَ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أهْواءَ کُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إذاً وَ ما أنَا مِنَ الْمُهْتَدینَ» (2)
بگو : من از پرستیدن کسانی که شما به جای خدا میپرستید نهی شدهام . بگو :
من از هواهای نفسانی شما پیروی نمیکنم که در آن صورت گمراه شدهام و از راه یافتگان نخواهم بود .
إنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَنُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَریماً» (3)
اگر از گناهان بزرگی که از آنها نهی میشوید دوری کنید ، گناهان کوچکتان را از شما محو میکنیم ، و شما را به جایگاهی ارزشمند و نیکو وارد میکنیم .
امام علی علیه السلام در باب محرمات الهی میفرماید:
اُهْجُرِ اللَّهْوَ فَإنَّکَ لَمْ تُخْلَقْ عَبَثاً فَتَلْهُو، وَ لَمْ تُتْرَکْ سُداً فَتَلْغُو. (1)
از آنچه بازیچه و بیهوده و بی منفعت است بپرهیز که بیهوده آفریده نشدهای تا سرگرم بیهوده کاری شوی و سر خود رهایت نخواهند کرد تا هرزهگر باشی.
و نیز فرمود:
إحْذَرِ الْحَیْفَ وَ الْجَوْرَ، فَإنَّ الْحَیْفَ یَدْعُو إلَی السَّیْفِ، وَ الْجَوْرَ یَعُودُ بِالْجَلاءِ وَ یُعَجِّلُ الْعُقُوبَةَ وَ الْاِنْتِقامَ. (2)
از جفا و ستمکاری برحذر باش که محصول ظلم و ستم، جنگ و خونریزی است. جور و ستم مورّث هجرت و دوری و طرد و باعث نزدیک شدن کیفر و انتقام است.
و نیز فرمود:
اِرْفِضُوا هذِهِ الدُّنْیَا فإنّها ذَمیمَةٌ فَقَدْ رَفَضَتْ مَنْ کانَ اشْعَفَ بِها مِنْکُمْ. (3)
این حبّ دنیای مذموم را از دست دل رها کنید؛ زیرا این دنیا گذشتگانی را که پیش از شما دل بستۀ به آن بودند رها کرد و به دور انداخت.
و نیز فرمود:
اُهْجُرُوا الشَّهَواتِ فَإنَّها تَقُودُکُمْ إلَی رُکُوبِ الذُنُوبِ وَ التَّهَجُّمِ عَلَی السَّیِّئاتِ. (4)
از شهوات و امیال و خواستههای غلط کنارهگیری کنید که آنها شما را به سوی در افتادن در گناه و یورش به سوی زشتیها رهنمون میشوند.
و نیز فرمود:
اِتَّقُوا الْبَغْیَ فَإنَّهُ یَجْلِبُ النِقَمَ، وَ یَسْلُبُ النِّعَمَ، وَ یُوجِبُ الْغِیَرَ. (1)
از کجروی بپرهیزید که باعث جلب نقمت وسلب نعمت و تغییر و تحوّل کمرشکن در زندگی است.
و نیز فرمود:
اِحْذَرِ الْهَزْلَ وَ اللَّعِبَ وَ کَثْرَةَ الْمُزاحِ وَ الضِّحْکِ وَ التُّرَّهاتِ. (2)
از سبکی و بازیگری و شوخی زیاد و پرخندیدن و سخنان یاوه گفتن خودداری کنید.
در هر صورت ارتکاب محرّمات دارای ضرر فوق العادهای است که آن ضرر مستقیماً متوجه دنیا و آخرت گناهکار است.
ای خداوند مهربان، ای آن که عاشقتر از تو نسبت به انسان وجود ندارد، ای مهر تابان قلب محبّان، ای چراغ شب عاشقان، ای لطف بی نهایت در بی نهایت، امر و نهی تو تجلّی عشق تو به بندگان توست، به آنچه انسان را امر کردهای و از آنچه نهی فرمودهای به مصلحت او بوده، اجرای امر و نهی تو دنیای انسان را به معنای حقیقی آباد و آخرتش را عرصه گاه عیش راضیه مینماید، این درویشان خاک نشین و فقیران تهیدست و دردمندان محتاج را برای اجرای تمام اوامر و ترک معاصی و دورشدن از منهیّات و محرّمات توفیق عنایت کن و آنان را از افتادن در شهوات و امیال غلط به لطف و محبّتت حفظ فرما که ما را تکیه گاهی جز تو و طبیبی غیر تو نمیباشد.
ابلیس شبی رفت به بالین جوانی آراسته با شکل مهیبی سرو بر را
گفتا که منم مرگ اگر خواهی زنهار باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را
یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار یا بشکنی از مادر و خود سینه و سر را
یا آن که بنوشی دوسه جامی تو از این می تا آن که بپوشم زهلاک تو نظر را
لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را
گفتا پدر و مادر من هر دو عزیزند هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را
لکن چو به میدفع شر از خویش توان کرد نوشم دو سه جامیّ و کنم دفع خطر را
نوشید دو جامیّ و چو شد خیره زمستی هم مادر خود را زد و هم کشت پدر را
ای کاش شود خشک بُن تاک خداوند زین مایۀ شر حفظ کند نوع بشر را
(ایرج میرزا)
شکر نعمتها حقیقتی است عملی که هیچ برنامهای جای آن را نمیگیرد. این واقعیتی است که از قول حضرت حق به داود علیه السلام استفاده میشود به وقتی که از
پروردگار سبحان میپرسد: شکر چیست؟ جواب میشنود: مصرف کردن نعمت در جایی که خواستۀ خود من است.
وقتی انسان عاقل و بیدار، سستی و تنبلی خویش را نسبت به اجرای اوامر الهیّه و سرعت خود را در آلوده شدن به محرّمات و تقصیرش را در برابر نعمتها برای شکر و سپاس حضرت دوست میبیند، از دعا و درخواست و عرض حاجت و نیاز به پیشگاه پروردگار باز میماند، چرا که بر اثر این سه برنامه غرق خجالت و حیاست.
سرشت طبیعی انسان این است که در برابر نیکی سپاسگزار باشد و اگر کسی برخلاف سجیۀ فطری خود رفتار کند مورد سرزنش خردمندان قرار میگیرد.
در این باره امام حسن مجتبی علیه السلام میفرماید:
اللُّؤْمُ أَنْ لاتَشْکُرَ النِّعْمَةَ. (1)
پستی این است که انسان سپاسگزار نعمت نباشد.
امیر المؤمنین علی علیه السلام میفرماید:
نِعْمَةٌ لاتُشْکَرُ کَسَیِّئَةٍ لاتُغْفَرُ. (2)
نعمتی که سپاسگزاری نشود مانند گناهی است که آمرزیده نشود.
یعنی گناهکاری در زشتی و زیان، آثاری دارد که ناسپاسی همان وضعیت را داراست.
از این رو رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بسیار به ادای حق الهی اهمیت داده و میفرماید:
من دربارۀ شما از نعمتها بیشتر از گناهان بیمناکم؛ بدانید که نعمتهایی که شکر آن گزارده نشود، هلاکت قطعی است. (1)
خدای متعال در آیاتی از کوتاهی بندگان گلهمند است که میفرماید:
وَلَقَدْ مَکَّنَّکُمْ فِی الأَْرْضِ وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَیِشَ قَلِیلاً مَّا تَشْکُرُونَ» (2)
و شما را در زمین جای دادیم ، و در آن برای شما وسایل و ابزارزندگی قرار دادیم ، ولی بسیار اندک و کم ، سپاس میگزارید .
و یا در جای دیگر پس از یادآوری نعمتها و برکاتی که به اهل داود علیه السلام عنایت فرمود؛ به خاندان او میفرماید:
اعْمَلُواْ ءَالَ دَاوُدَ شُکْرًا وَ قَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ» (3)
ای خاندان داود ! به خاطر سپاس گزاری [ به فرمانها حق ] عمل کنید ؛ و از بندگانم اندکی سپاس گزارند .
حضرت امام صادق علیه السلام در بیان خواستۀ به حقِ خداوند میفرماید:
اگر نزد خداوند عبادتی بهتر از شکرگزاری در همه حال وجود داشت که بندگان مخلصش با آن عبادتش کنند، هر آینه آن کلمه را دربارۀ همه مخلوقات به کار میبرد؛ اما چون عبادتی بهتر از آن نبود، از میان عبادات آن
را خاص قرار داد و صاحبان آن را ویژه گردانید و فرمود: و اندکی از بندگان من سپاسگزارند... .
سپس جامعتر میفرماید:
شکر کامل، اعتراف خاضعانه زبان درون در برابر خدای تعالی است به عجز و ناتوانی از به جا آوردن کمترین شکر او، چرا که توفیق شکر، خود نعمت تازهای است که باید شکر آن را به جای آورد. (1)
مولای متقیان امیرمؤمنان علیه السلام در این باره توجه میدهند:
إِذا وَصَلَتْ الَیْکُمْ اطْرافُ النِّعَمِ فَلاتُنَفِّرُوا أَقْصاها بِقِلِّةِ الشُّکْرِ. (2)
زمانی که مقدّمات نعمتها به شما رسید، پایان آن را با کمی سپاس از خود مرانید.
در وصف بندۀ غفلت زده همین بس که ذات اقدس الهی، بسیار به بندهاش مهلت ادامۀ حیات و تنفس میدهد و حتی توفیق کاری را فراهم میسازد و نعمتهای زیاد فرو میریزد. ولی بندۀ خدا خیال میکند که خداوند او را دوست دارد در حالی که گناهان او انباشته گشته و در فرصت مناسبی حال او گرفته میشود.
خداوند به دروغگویان و منکران آیات حق هشدار میفرماید:
وَالَّذِینَ کَذَّبُواْ بَِایَتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیْثُ لَایَعْلَمُونَ * وَأُمْلِی لَهُمْ إِنَّ
کَیْدِی مَتِینٌ» (1)
و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند ، به تدریج ازجایی که نمیدانند [ به ورطۀ سقوط و هلاکت میکشانیم تا عاقبت به عذاب دنیا و آخرت دچار شوند . ] * و به آنان مهلت میدهیم ؛ [ زیرا از سیطرۀ قدرت ما بیرون رفتنی نیستند ] یقیناً تدبیر ونقشۀ من استوار است .
امام حسین علیه السلام ، «استدراج» خداوند را چنین معنا میفرماید:
مهلت دهی از خداوند سبحان به بندهاش این است که به او نعمتهای فراوان دهد و توفیق شکرگزاری را از وی بگیرد. (2)از امام صادق علیه السلام دربارۀ مهلت دهی خداوند پرسیدند، فرمود:
معنایش این است که بنده گناه میکند و خداوند به او فرصت میدهد و با وجود گناه باز به او نعمت دهد تا از این نعمت او را از طلب آمرزش برای آن گناه باز دارد. چنین کسی بدون آن که بفهمد به مرور به خشم و کیفر خداوند نزدیک شده است. (3)در حقیقت غفلت از بخشندۀ نعمت و کوتاهی در قدردانی از آن؛ سبب غرور نفسانی و زیاده خواهی میگردد و سپس در اثر افزونطلبی دچار طغیان شده و بعد آمرزش خواهی را فراموش کند و به کیفر دردناک گرفتار میشود.
به این جهت پرهیز از این روال خطرناک باید مد نظر مؤمن خردمند باشد.
امام علی علیه السلام به این وضعیت نگران کنندۀ آدمی، نگاه ویژهای داشته و میفرماید:
یَابْنَ آدَمَ، اذا رَأَیْتَ رَبَّکَ سُبْحانَهُ یُتابِعُ عَلَیْکَ نِعَمَهُ وَ انْتَ تَعْصِیهِ فَاحْذَرْهُ. (1)
ای فرزند آدم، چون ببینی که خداوند پاک نهاد نعمتهایش را پیدرپی به سوی تو میفرستد در حالی که او را نافرمانی میکنی از وی برحذر باش.
یک پرسشی که همیشه در ذهن عارفان و سالکان راه حقیقت بوده است این که حضرات معصومان علیهم السلام که نمایندگان و واسطۀ فیض حق تعالی بر روی زمین هستند و برحسب واژه و معنی از مقام عصمت برخوردارند، چرا و چگونه اعتراف به تقصیر و خطا میکنند؟
بعضی بزرگان این سؤال پاسخ دادهاند:
1 - معصومان علیهم السلام نفس خویش رادر مقام بندۀ ذلیل و گنهکار قرار میدهند و از آن مرتبه به درگاه حق راز و نیاز و مناجات میکنند؛ زیرا آنان به حقیقت نفس انسانی و باطن و ظاهر و فضایل و رذایل آدمی آگاهند؛ پس برای آموزش و آشنایی بندگان خدا با شیوۀ ارتباط با حضرت حق؛ به نمایندگی از انسان به درگاه الهی خطاب یا شکایت میکنند.
2 - معصومان علیهم السلام در مقام محاسبۀ نفس و خوف از مقام الهی از این که کوتاهی یا عصیانی در اعمال و افکار به خاطر غلبۀ هوای نفس یا فریب شیطان اتفاق میافتد و روح و روان آدم را آزرده میسازد؛ یک ریاضیت روحانی در افق معنوی برای
1) (1)
رسیدن به حُبّ و قرب الهی در برنامۀ عبادی خود قرار میدهند که هر کس این روش را پیاده کند در طریقت آنان عارف به حق خواهد شد.
بنابراین سستی و کوتاهی در عمل به تکالیف الهی و شرعی و اخلاقی و ناتوانی در سپاسگزاری و أدای حقوق خداوند از صفات بارز انسان جهول و کفور است و همۀ ما بر این تقصیرها و خطاها معترفیم.
[«3»وَ یَحْدُونِی عَلَی مَسْأَلَتِکَ تَفَضُّلُکَ عَلَی مَنْ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ إِلَیْکَ وَ وَفَدَ بِحُسْنِ ظَنِّهِ إِلَیْکَ إِذْ جَمِیعُ إِحْسَانِکَ تَفَضُّلٌ وَ إِذْ کُلُّ نِعَمِکَ ابْتِدَاءٌ «4»فَهَا أَنَا ذَا یَا إِلَهِی وَاقِفٌ بِبَابِ عِزِّکَ وُقُوفَ الْمُسْتَسْلِمِ الذَّلِیلِ وَ سَائِلُکَ عَلَی الْحَیَآءِ مِنِّی سُؤَالَ الْبَائِسِ الْمُعِیلِ «5»مُقِرٌّ لَکَ بِأَنِّی لَمْ أَسْتَسْلِمْ وَقْتَ إِحْسَانِکَ إِلاَّ بِالْإِقْلاَعِ عَنْ عِصْیَانِکَ وَ لَمْ أَخْلُ فِی الْحَالاَتِ کُلِّهَا مِنِ امْتِنَانِکَ]
و آنچه مرا به جانب درخواست از تو پیش میبرد، احسان توست به کسی که با نیت خالص به سوی تو آمد، و با خوش گمانیش به پیشگاه حضرتت وارد شد؛ زیرا تمام احسانت تفضّل و همۀ نعمتت، آغاز و ابتدایی از جانب تو نسبت به آفریدههاست. ای معبود من! اینک منم که به پیشگاه عزّتت ایستادهام؛ ایستادن فرمانبردار خوار، و بر اساس حیا و شرمم از تو درخواست کنندهام، درخواست کنندۀ بینوای عیالوار.
اقرار دارم به این که هنگام احسانت، جز برکنار ماندن از نافرمانیت، فرمانی نبردهام، و در تمام حالات از نیکی و احسانت، بیبهره نبودم.
در فرازهای ملکوتی بالا، دو محور بیان شده است:
1 - حسن ظنّ
2 - تفضّل حق
انسان به هنگامی که در محدودۀ قدرت و وسعتش، قلب را به نور ایمان منوّر کرد و پیوندش را با حضرت ربّ العزّه بر اساس معرفت و شناخت استحکام بخشید و به عرصۀ با عظمت محشر و روز قیامت به دیدۀ یقین نظر کرد و تابلوی نفس را به نقش حسنات اخلاقی بیاراست و اعضای رئیسۀ جسم را هماهنگ با عمل صالح کرد و از زشتیهای گذشته تائب شد ودست برداشت، باید در این که حضرت محبوب او را میپذیرد و از گذشتهاش در میگذرد و حسناتش را قبول مینماید و بدنش را بر عذاب، حرام و ورودش را به بهشت لازم مینماید، حسن ظنّ و خوش گمانی جدّی به پروردگار مهربان نشان دهد که امام رضا علیه السلام میفرماید خداوند متعال فرموده:
من با حسن ظنّ عبدم به من، با او معامله میکنم. (1)
عذابم را به هر کس بخواهم میرسانم و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است ، پس به زودی آن را برای کسانی که [ از شرک ، کفر ، بتپرستی و ارتداد ] میپرهیزند و زکات میپردازند و به آیاتم ایمان میآورند ، مقرّر و لازم میدارم .
بر اساس این آیه هر کسی دست از گناه بردارد و ظاهر و باطن به تقوا آراسته نماید و از پرداخت حقوق خدایی بخل نورزد و به تمام آیات الهی ایمان آورد، باید به رحمت حق امید ببندد و نسبت به مولایش در این که دست او را گرفته و از افتادن در ورطۀ هلاکت حفظ میکند و وی را در پوششی سنگین از رحمتش قرار میدهد، حسن ظنّ نشان بدهد.
در صورتی که انسان برابر با برنامههای الهی دست از گناه بردارد و در راه ایمان و یقین قرار گیرد و به عمل صالح آراسته شود، آنگاه بدگمان به حق باشد و تصوّرش بر این مبنا قرار گیرد که حضرت او مرا نمیپذیرد و به تعبیر روایات بدگمان به مولا باشد، حالت زشتی به خود گرفته و اتفّاقاً حضرت محبوب هم در برزخ و قیامت مساوی با بدگمانی وی با او معامله خواهد کرد.
وَ إنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنّاسِ عَلی ظُلْمِهِمْ وَ إنَّ رَبَّکَ لَشَدیدُ الْعِقابِ» (1)
و قطعاً پروردگارت نسبت به مردم با ظلم و ستمی که میکنند صاحب آمرزش است ، و مسلّماً پروردگارت سختکیفر است .
وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللّهَ وَ یَتَّقْهِ فَاُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ» (2)
و کسانی که از خدا و پیامبرش اطاعت کنند و از خدا بترسند و از او پروا نمایند ، پس آنان همان کامیابانند .
إنّا نَطْمَعُ أنْ یَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطایانا أَنْ کُنّا أوَّلَ الْمُؤْمِنینَ» (3)
قطعاً ما امیدواریم که چون نخستین ایمان آورندگان [ از این قوم ] بودیم ، پروردگارمان خطاهای ما را بیامرزد .
حضرت باقر علیه السلام فرمودند:
وَجَدْنا فِی کِتابِ عَلیٍّ أَنَّ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله قالَ وَ هُوَ عَلی مِنْبَرِهِ: وَ الَّذی لا إلهَ إلّاهُوَ ما أُعْطِیَ مُؤْمِنٌ قَطُّ خَیْرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ إلّابِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللّهِ وَ رَجائِهِ لَهُ وَ حُسْنِ خُلْقِهِ وَ الْکَفِّ عَنِ اغْتِیابِ الْمُؤْمِنینَ. وَ الَّذی لا إلهَ إلّاهُوَ لایُعَذِّبُ اللّهُ مُؤْمِناً بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الْاسْتِغْفارِ إلّابِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللّهِ وَ تَقْصیرٍ مِنْ رَجائِهِ وَ سُوءِ خُلْقِهِ لِلْمُؤْمِنینَ. وَ الَّذی لا إلهَ إلّاهُو لا یَحْسُنُ ظَنُّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ بِاللّهِ إلّا کانَ اللّهُ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ، لِأَنَّ اللّهَ کَریمٌ بِیَدِهِ الْخَیْراتُ یَسْتَحْیی أنَ یَکُونَ عَبْدُهُ الْمُؤْمِنُ قَدْ أحْسَنَ بِهِ الظَّنَّ و الرّجاءَ ثُمَّ یُخْلِفُ ظَنَّهُ وَ رَجاهُ، فَأحْسِنُوا بِاللّهِ الظَّنَّ، وَ ارْغَبُوا إلَیْهِ. (1)
در کتاب علی علیه السلام یافتیم که پیامبر بر بالای منبر فرمودند:
قسم به خدایی که معبودی جز او نیست، هرگز به عبد مؤمن خیر دنیا و آخرت عنایت نشده مگر به خاطر حسن ظنَّش به خدا و امید به حضرت او و نیکی اخلاق و خودداری از غیبت مردم مؤمن. و قسم به معبودی که جز او معبودی نیست، خداوند مؤمنی را بعد از توبه و استغفار عذاب نمیکند مگر به خاطر سوء ظنّش به خدا و کم امیدی وی به رحمت دوست و بدخلقیش و غیبتش از مردم مؤمن. و قسم به خدایی که جز او خدایی وجود ندارد، بندۀ مؤمن به خدا حسن ظنّ نمیورزد مگر این که خدا در کنار حسن ظنّ اوست؛ زیرا که حضرت حق آقا و بزرگوار است، تمام خوبیها و خیرات به دست اوست، حیا میکند به حسن ظنّ عبد و امید به رحمت او توجه نکند و خلاف آن با عبدش رفتار کند، پس به حضرت معبود حسن ظنّ بورزید و به او رغبت کنید.
1) (1)
عراقی به پیشگاهش عرضه میدارد:
مرا درد تو درمان مینماید غم تو مرهم جان مینماید
مراکز جام عشقت مست باشم وصال و هجر یکسان مینماید
چو من تن در بلای عشق دادم همه دشوارم آسان مینماید
به جان من غم تو شادمان باد هر آن لطفی که بتوان مینماید
اگر یک لحظه ننماید مرا سوز دگر لحظه دو چندان مینماید
دلم با این همه اندوه ز شادی بهار و باغ و بستان مینماید
خیالت آشکارا میبرد دل اگر روی تو پنهان مینماید
لب لعل تو جانم مینوازد بنفشه آب حیوان مینماید
ندانم تا چه خواهد فتنه انگیخت که زلفش بس پریشان مینماید
به دوران توزان تنگ است دلها که حسن تو فراوان مینماید
چو ذرهّ در هوای مهر رویت عراقی نیک حیران مینماید
(فخر الدین عراقی)
فضل و تفضّل بنابر آنچه بیداران راه محبوب از آیات و روایات استفاده کردهاند به معنای احسان و نیکی از جانب خدا به عبد است بدون حقّی و کار و کوششی از طرف انسان که احسان جزای آن باشد.
فضل و تفضّل یعنی لطف و بخشش مجّانی حضرت ربّ العزّه به نیازمند و دردمند و فقیر و محتاج و مستمند و آزمند. البته لطف و بخشش حضرت او به عبد به صورت مجّانی و بدون حق مقابل، منافات با عملی که سبب ورود به بهشت است ندارد که برای ورود در بهشت عمل و اخلاق و اعتقاد لازم است و پس از ورود به بهشت که دربرابر عمل است، فضل او هم به انسان میرسد، چنانکه تمام
انسانها در دنیا از فضل و احسان حضرتش بدون حقّ مقابل برخوردارند.
ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَلَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرینَ» (1)
آن گاه بعد از [ پیمان گرفتن ، از وفاکردن به آن ] سرپیچی کردید ، و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود ، قطعاً از زیانکاران بودید
وَ اللّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیمِ» (2)
در حالی که خدا هرکه را بخواهد به رحمت خود اختصاص میدهد ؛ و خدا دارای فضل بزرگی است .
إنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّاسِ وَلکِنَّ أکْثَرَ النّاسِ لایَشْکُرُونَ» (3)
خدا نسبت به مردم دارای فضل و احسان است ، ولی بیشتر مردم سپاس نمیگزارند .
قُلْ إنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ وَاسِعٌ عَلیمٌ * یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ وَاللّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیمِ» (4)
[ در پاسخ یاوههای آنان ] بگو : فضل و رحمت [ که از جلوههایش نبوّت ، کتاب ، معجزه و قبله است ، ] به دست خداست ، به هر کس بخواهد میدهد ؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست . * هر که را بخواهد ، به رحمت خود اختصاص میدهد و خدا دارای فضل بزرگ است .
وَلَقَدْ عَفا عَنْکُمْ وَ اللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ» (5)
و از شما درگذشت ؛ و خدا بر مؤمنان دارای فضل است .
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللّهِ وَ اللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظیمٍ» (1)
پس با نعمت و بخششی از سوی خدا [ از میدان جنگ ] بازگشتند ، در حالی که هیچ گزند و آسیبی به آنان نرسیده بود ، و از خشنودی خدا پیروی کردند ؛ و خدا دارای فضلی بزرگ است .
وَلَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إلّاقَلیلاً» (2)
و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود ، یقیناً همه شما جز اندکی ، از شیطان پیروی میکردید .
یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیمِ» (3)
ای اهل ایمان ! اگر [ در همۀ امورتان ] از خدا پروا کنید ، برای شما [ بینایی و بصیرتی ویژه ] برای تشخیص حق از باطل قرار میدهد ، و گناهانتان را محو میکند ، و شما را میآمرزد ؛ و خدا دارای فضل بزرگ است .
قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ» (4)
بگو : [ این موعظه ، دارو ، هدایت و رحمت ] به فضل و رحمت خداست ، پس باید مؤمنان به آن شاد شوند که آن از همه ثروتی که جمع میکنند ، بهتر است .
کتاب خدا از جزء اوّل تا جزء آخر به مناسبهای گوناگون از فضل حضرت ذوالفضل خبر میدهد.
عاقل است آن که بود عاشق و دیوانۀ تو شمع جمع است هر آن کو شده پروانۀ تو
خال تو دانه بود، زلف تو دام دل من من به قربان تو و دام تو و دانۀ تو
ساکن کوی تو را با حرم و دیر چکار آشنای تو ندارد سر بیگانۀ تو
میرود نشئۀ میدر دو جهان از سر وی هر که یک جرعه خورد باده زپیمانۀ تو
منّتی بر سرم از لطف نِه ای باده فروش رخصتی ده که نهم پای به میخانۀ تو
ای دل از هر دو جهان صحبت یاری بگزین تا تو را سود دهد همّت مردانۀ تو
واعظا من به فنون تو نگردم مفتون که نباشد اثری هیچ در افسانۀ تو
خانه از مردم بیگانه بپرداز ای جان تا که جانانه نهد پاک به کاشانۀ تو
گر به گنجینۀ اسرار رسیدی رنجی میتوان گفت که گنجی است به ویرانۀ تو
(رنجی)
[«6»فَهَلْ یَنْفَعُنِی یَا إِلَهِی إِقْرَارِی عِنْدَکَ بِسُوءِ مَا اکْتَسَبْتُ؟ وَ هَلْ یُنْجِینِی مِنْکَ اعْتِرَافِی لَکَ بِقَبِیحِ مَا ارْتَکَبْتُ؟ أَمْ أَوْجَبْتَ لِی فِی مَقَامِی هَذَا سُخْطَکَ؟ أَمْ لَزِمَنِی فِی وَقْتِ دُعَایَ مَقْتُکَ؟]
ای معبود من! اقرارم نزد تو به زشتی اعمالی که مرتکب شدهام، آیا برایم سودی خواهد داشت؟ و اعترافم به محضر حضرتت به بدی کرداری که از من صادر شده، آیا مرا از عذاب تو نجات خواهد داد؟ یا در این وضعی که هستم، خشم و غضبت را بر من حتم و واجب نمودی، یا در وقت درخواستم، دشمنیت ملازم من گشته؟!
بیبهره بودن از عنایت رب جلیل زوایای گوناگونی دارد، به گونهای که احساس نیاز را در نهاد آدمی برمیانگیزد که به طور طبیعی انسان نیازمند را وادار میکند که به دنبال پناهگاه امنی برود و در نزد او زانو بزند ولی از آن جا که نهاد آدمی حقیقتی نامحدود و نیازهای او نیز بینهایت است، تنها حقیقت نامحدود میتواند ظرف بینهایت را پر کند، بر این پایه؛ ظرف ماده با همه گستردگی که دارد چون محدود است، هیچ گاه نمیتوان نیاز حقیقی نامحدود را برآورده نماید. ناگزیر انسان برای برطرف کردن نیازمندی و کمبودهای مادی و معنوی خود باید به آن حقیقت بیانتها وصل گردد تا به صورت دعا یا مناجات عارفانه یا اعتراف به گناه؛ به خواستۀ
خویش دست یابد.
اعتراف به خطاکاری اسباب رحمت و حلم و احسان را فراهم میکند و هر که به خداوند حسن ظن داشته باشد به یقین اقرار او به عفو و گذشت الهی منجر شود و این اقرار باید بسیار خاضعانه و خالصانه باشد و اعتقاد بر آن که اعمال و کردار او مانند جاهلان به قدرت خداوند یا منکران لطف حق است.
حضرت امام سجاد علیه السلام در دعا این وضعیت روحی را چنین توصیف میفرماید:
«هَذَا مَقَامُ مَنْ تَدَاوَلَتْهُ أَیْدِی الذُّنُوبِ وَ قَادَتْهُ أَزِمَّةُ الْخَطَایَا وَ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِ الشَّیْطَانُ فَقَصَّرَ عَمَّا أَمَرْتَ بِهِ تَفْرِیطاً وَ تَعَاطَی مَا نَهَیْتَ عَنْهُ تَغْرِیراً کَالْجَاهِلِ بِقُدْرَتِکَ عَلَیْهِ أَوْ کَالْمُنْکِرِ فَضْلَ إِحْسَانِکَ إِلَیْهِ» (1)
سپس حضرت در جای دیگر طلب عفو و ترحم از درگاه خداوند میفرماید:
«مَوْلاَیَ ارْحَمْ کَبْوَتِی لِحُرِّ وَجْهِی وَ زَلَّةِ قَدَمِی وَ عُدْ بِحِلْمِکَ عَلَی جَهْلِی وَ بِإِحْسَانِکَ عَلَی إِسَآءَتِی فَأَنَا الْمُقِرُّ بِذَنْبِی الْمُعْتَرِفُ بِخَطِیئَتِی وَ هَذِهِ یَدِی وَ نَاصِیَتِی أَسْتَکِینُ بِالْقَوَدِ مِنْ نَفْسِی» (2)سقوط و به رو در افتادنم، و لغزش گامم را رحمت آر، و به نادانیم
با بردباریت و به بدکرداریم با احسانت به من بازگرد. من به گناهم اقرار دارم و به خطایم اعتراف میکنم. این دست و سر من است که برای قصاص از نفسم آن را به زاری تسلیم میکنم.
و ذات حق تعالی هم همین حال را میخواهد که زمینۀ گذشت و مغفرت آماده گردد که حضرت باقر علیه السلام بر این قصد پروردگار سوگند یاد میفرماید:
لا وَ اللّهِ ما أَرادَ اللّهُ مِنَ النّاسِ إِلاّ خِصْلَتَینِ أَنْ یُقِرُّوا لَهُ بِالنِّعَمِ فَیَزیدَهُمْ وَ بِالذُّنُوبِ فَیَغْفِرَها لَهُمْ. (1)
نه به خدا قسم، خداوند از مردم دو چیز خواسته است: یکی این که اقرار به نعمتهای الهی کنند تا بیفزاید و دیگر این که اقرار به گناهان کنند تا بیامرزد.
و میفرماید:
وَ اللّهِ ما یَنْجُو مِنَ الذَّنْبِ إِلاّ مَنْ أَقَرَّ بِهِ. (2)
به خدا سوگند از گناه نجات نیابد مگر کسی که به آن اعتراف کند.
معاویة بن عمار گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
إِنَّهُ وَ اللّهِ ما خَرَجَ عَبْدٌ مِنْ ذَنْبٍ بِإِصْرارٍ وَ ما خَرَجَ عَبْدٌ مِنْ ذَنْبٍ إِلاّ بِإِقْرارٍ. (3)
هر آینه به خدا سوگند هیچ بنده به اصرار بر گناه از آن بیرون نرود و هیچ بندهای از گناه مگر به اعتراف بر آن خارج نشود.
سرچشمه اقرار به خطای نفس و غلبۀ شهوات، اعتراف به ربوبیت اللّه و رسالت پیامبران او و آنچه که از نزد آنان رسیده است، میباشد.
امام رضا علیه السلام به فضل بن شاذان؛ در بیان علّت لزوم ایمان به خدا و فرستادگان او و هر چه از سوی حق آمده است، فرمود:
ایمان به دلایل فراوانی ضرورت دارد از جمله این که اگر کسی به وجود خدای عزوجل اعتراف نمیکرد و از معاصی او دوری نمیجست و از ارتکاب گناهان بزرگ باز نمیایستاد و در پیروی از خواهشهای نفسانی و لذت بردن از فساد و ستم و حقکشی از کسی نمیترسید، هر گاه مردم دست به این کارها میزدند و هر فردی بدون ترس و پروا از کسی دنبال هوسهای خود میرفت، بیگمان مردم همه به فساد و تبهکاری کشیده میشدند و به ناحق به جان یکدیگر میافتادند و خونها ریخته میشد و به ناموس و اموال هم تجاوز میکردند و به ناچار دنیا خراب شده و خلائق هلاک گشته و زراعت و نسل تباه میگردید.
یکی دیگر از دلائل این است که ما یافتهایم که مردم در نهان و به دور از چشم مردم دست به فساد و خلاف میزنند. پس اگر اقرار به وجود خدا و ترس از عالم غیب نبود، هیچ کس در خلوت خود و تنهایی خواستۀ نفسانیاش از کسی نمیترسید و ترک معصیت نمیکرد و به حرمت دیگران دست درازی میکرد و گناهان کبیره را مرتکب میشد؛ در نتیجه بین همه مخلوقات هلاکت پیدا میشد.
پس قوام خلق و صلاح آنان، ممکن نیست مگر به این که آنان اعتراف به دانای آگاهی کنند که از اسرار و نهان باخبر بوده و به مصلحت امر و از فساد نهی مینماید و هیچ امر نهانی از او پنهان نیست تا به این وسیله از انواع و اقسام فساد متنفر گردند. (1)
1) (1)
اصبغ بن نباته میگوید:
مردی خدمت امیر المؤمنین علیه السلام رسید و گفت: ای امیرمؤمنان! من زنا کردم مرا پاک گردان، امیر روی خود را از او برگرداند، سپس فرمود: بنشین. آنگاه رو به مردم کرد و فرمود: اگر کسی از شما این گناه را مرتکب شود آیا نمیتواند آن را بپوشاند، همچنان که خدا بر او پوشانده است؟ (1)
از آداب دعا کردن، اقرار به گناه است، خوانندۀ حق باید در شروع خواسته به گناهان مقرّ و معترف و توبه کننده باشد.
حضرت صادق علیه السلام در آداب دعا چنین میفرماید:
در دعا ابتدا باید خدا را ستود، سپس به گناه اعتراف نمود و آنگاه حاجت را خواست؛ سوگند به حق که بنده تنها با اقرار به گناه از گناه خارج میشود. (2)بنابراین در اقرار به گناه پنج فایده است:
اوّل: انقطاع به خدای تعالی.
دوّم: شکستگی قلب که فضیلت بسیار دارد.
سوّم: حصول رقّت و دلسوزی که نشانۀ اخلاص است و آن هنگام پذیرفته میشود.
چهارم: اقرار و اعتراف باعث گریه شود که از بهترین آداب دعاست.
پنجم: موافقت با امر امام صادق علیه السلام است که روایت آن گذشت. (3)
[«7»سُبْحَانَکَ لاَ أَیْئَسُ مِنْکَ وَ قَدْ فَتحَتَ لِی بَابَ التَّوْبَةِ إِلَیْکَ بَلْ أَقُولُ مَقَالَ الْعَبْدِ الذَّلِیلِ الظَّالِمِ لِنَفْسِهِ الْمُسْتَخِفِّ بِحُرْمَةِ رَبِّهِ «8»اَلَّذِی عَظُمَتْ ذُنُوبُهُ فَجَلَّتْ وَ أَدْبَرَتْ أَیَّامُهُ فَوَلَّتْ حَتَّی إِذَا رَأَی مُدَّةَ الْعَمَلِ قَدِ انْقَضَتْ وَ غَایَةَ الْعُمُرِ قَدِ انْتَهَتْ وَ أَیْقَنَ أَنَّهُ لاَ مَحِیصَ لَهُ مِنْکَ وَ لاَ مَهْرَبَ لَهُ عَنْکَ تَلَقَّاکَ بِالْإِنَابَةِ وَ أَخْلَصَ لَکَ التَّوْبَةَ فَقَامَ إِلَیْکَ بِقَلْبٍ طَاهِرٍ نَقِیٍّ ثُمَّ دَعَاکَ بِصَوْتٍ حَائِلٍ خَفِیٍّ]
پاک و منزّهی، از تو ناامید نمیشوم و حال آن که درِ توبه به محضرت را به رویم گشودهای؛ بلکه سخن میگویم، سخن بندهای خوار؛ بندهای ستم کننده به خویش؛ بندهای که حرمت پروردگارش را سبک شمرده؛ بندهای که گناهانش بزرگ شده و روی هم انباشته گشته و روزگارش از او روی گردان شده، و به او پشت کرده، تا جایی که چون نظر میکند، میبیند زمان عمل سپری شده، و نهایت عمر به پایان رسیده. یقین میکند که برای او گریزگاهی از عذابت، و پناهگاهی از کیفرت وجود ندارد. همراه انابه و ناله با حضرتت روبهرو میشود و بازگشت و توبه را برای تو خالص میکند، پس با دلی پاک و پاکیزه در پیشگاهت میایستد. سپس با نالهای سوزناک و آهسته تو را میخواند.
انسان دو چهرۀ حقیقی دارد: چهرهای که قوس صعود است و چهرهای که قوس نزول است و سیر هر دو بینهایت است و بین آن دو صورت رابطۀ مستقیم برقرار است. هر اندازه انسان در چهرۀ بندگی پیش رود و در مسیر عبودیت محض سیر کند چهرۀ او شکوفاتر میشود. و برعکس، هر اندازه از صورت بندگی او کاسته شود، صورت ربوبی در او کمرنگ شود. پس هر اندازه منیّت و خودیت در ظرف عبودیت از دست برود، صورت پروردگاری به دست میآید و رشد مینماید و هر قدر چهرۀ ربوبی از دست برود، میتوان با تقویت چهرۀ بندگی آن را دریافت نمود و به درجات معرفت و کمال رسید.
مؤمن به جایی میرسد که نه تنها داشتن استعداد بروز گناه را گناه میداند بلکه حقیقت امکان ابراز خویش را هم در برابر حقیقت وجودی حق گناه میشمارد، از این رو در نمازش کاستی میبیند، اگر چه نماز او از جهت توان و ادای وظیفه تمام باشد.
امام معصوم علیه السلام در مقام شهود توانمندیهای استعداد خود که میگوید:
«خدایا! مرا ببخش» خود او ظهور حق است و منِ او بقای بعد از فناست، از این جهت امام علیه السلام میخواهد به واسطۀ بخشش حق از این مقام به مقام کاملتری برسد تا جایی که در من تعیّنی نماند و به مطلق کمال وصل گردد.
قرآن راه بازگشت همراه با امیدواری را به روی همۀ بندگان خطاکار میگشاید؛ زیرا هدف اصلی از همه این امور تربیت و هدایت است نه انتقامگیری و خشونت، بلکه با بیانی از روی لطف و محبت؛ آغوش رحمتش را برای بندگان باز کرده و فرمان قبولی آنها را صادر نموده است:
وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَ یَعْفُواْ عَنِ السَّیَِّاتِ وَ یَعْلَمُ مَا
تَفْعَلُونَ» (1)
و اوست که توبه را از بندگانش میپذیرد و از گناهان درمیگذرد و آنچه را انجام میدهید ، میداند .
یا در جای دیگر مژدۀ آمرزش و گذشت را پس از تصفیۀ نفس از آلودگیها را داده است:
فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِوَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (2)
پس کسی که بعد از ستم کردنش توبه کند و [مفاسد خود را ] اصلاح نماید ، یقیناً خدا توبهاش را میپذیرد ؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .
به راستی از کسی که رحمتش بر غضبش پیشی گرفته و بندگان را برای رحمت و کرامت آفریده نه خواری، و عذاب و دریای کرم و آفتاب فیض او نامحدود است؛ به غیر از این انتظاری نیست.
آیۀ فوق درِ بازگشت به حق را به سوی دزدان و رهزنان اموال مردم باز گذاشته است که اگر کسی پیش از اثبات عمل سرقت در دادگاه دنیایی؛ توبه کند حدّ سرقت از او برداشته میشود و چنانچه به دنبال اصلاح امور نفسی و مالی برآید بدون نگرانی بخشیده میشود. البته این توبه باید اختیاری یا عنایتی باشد که قبل از گرفتاری در زندان آهنی به گناه خود در محضر حق اعتراف کند وگرنه توبۀ اضطراری به هنگام مشاهدۀ عذاب خداوند یا آثار مرگ، ارزشی ندارد.
بنابراین کسی نباید از رحمت خدا ناامید گردد؛ شاید در قیامت هم مشمول شفاعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله واقع شود تا پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هم به آزادی او از آتش
دوزخ راضی گردد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
توبه ریسمان خدا و سپاه عنایت اوست. بنده باید پیوسته در هر حال بر توبه همت گمارد. هر گروهی از بندگان را توبهای است: توبۀ پیامبران از فاش شدن راز است و توبۀ برگزیدگان از دم زدن است و توبۀ اولیا از رنگارنگی خطورات دل و توبۀ خاصان از پرداختن به غیر خدا و توبۀ عوام از گناهان است. (1)
تُوبُوا إِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ ادْخُلُوا فِی مَحَبَّتِهِ، فَإِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ التَّوابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ وَ الْمُؤْمِنُ تَوّابٌ. (2)
به درگاه خداوند عزیز و بلند مرتبه توبه برید و به حلقه محبت او درآیید؛ زیرا خداوند توبهگران و پاکیزگان را دوست میدارد و مؤمن بسیار توبه کننده است.
تا فرصت باقی است و حجت خدا بر روی زمین واسطۀ فیض حق است؛ در بساط رحمت حق، جرعهای آب توبه بنوشیم؛ چون حجت برداشته شود، درهای توبه بسته میشود، آنگاه ایمان آوردن و اعتراف به گناه سودی ندارد که حضرت فرمود:
مَنْ تابَ تابَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ أُمِرَتْ جَوارِحُهُ أَنْ تَسْتُرَ عَلَیْهِ، وَ بِقاعُ الْأَرْضِ أَنْ
تَکْتُمَ عَلَیْهِ وَ أُنْسِیَتِ الْحَفَظَةُ ما کانَتْ تَکْتُبُ عَلَیْهِ. (1)
هر کس توبه کند خداوند او را بیامرزد و به جوارح او و جای جای زمین دستور داده شود که آبروی او را حفظ کند و عیبهایش را بپوشاند و گناهان که فرشتگانِ حافظ اعمال برایش نوشتهاند از یاد آنان برده شود.
امام رضا علیه السلام در پاسخ به این پرسش که چرا خداوند فرعون را با آن که ایمان آورد و به یگانگی او اعتراف کرد غرق ساخت؟ فرمود:
زیرا او هنگامی ایمان آورد که عذاب را مشاهده کرد و ایمان به حق در وقت فشار و کیفر پذیرفته نیست. (2)اکنون ای انسان به راه توبه بازگرد و تا درهای آسمان را گشودهاند؛ به جبران گذشته بپرداز.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
ثَمَرَةُ التَّوْبَةِ، إِسْتِدْراکُ فَوارِطِ النَّفْسِ. (3)
نتیجۀ بازگشت به خدا، جبران زیادهرویهای نفس است.
با درد خستگانت درمان چه کار دارد با وصل کشتگانت هجران چه کار دارد
از سوز بی دلانت مالک خبر ندارد با عیش عاشقانت رضوان چه کار دارد
در لعل توست پنهان صد گونه آب حیوان از بیدلی لب من با آن چه کار دارد
هم دیدۀ تو باید تا چهرۀ تو بیند کآن جا که آن جمالست انسان چه کار دارد
عاشق گر از در تو نشنید مرحبائی چون حلقه بر در تو چندان چه کار دارد
گر بر درت نیایم شاید که باز پرسند پوسیده استخوانی با خوان چه کار دارد
در دل که عشق نبود معشوق کی توان یافت جائی که جان نباشد جانان چه کار دارد
در دل غم عراقی وانگاه عشق باقی در خانۀ طفیلی مهمان چه کار دارد
(فخر الدین عراقی)
[«9»قَدْ تَطَأْطَأَ لَکَ فَانْحَنَی وَ نَکَّسَ رَأْسَهُ فَانْثَنَی قَدْ أَرْعَشَتْ خَشْیَتُهُ رِجْلَیْهِ وَ غَرَّقَتْ دُمُوعُهُ خَدَّیْهِ یَدْعُوکَ بِیَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ یَا أَرْحَمَ مَنِ انْتَابَهُ الْمُسْتَرْحِمُونَ وَ یَا أَعْطَفَ مَنْ أَطَافَ بِهِ الْمُسْتَغْفِرُونَ وَ یَا مَنْ عَفْوُهُ أَکْثَرُ مِنْ نَقِمَتِهِ وَ یَا مَنْ رِضَاهُ أَوْفَرُ مِنْ سَخَطِهِ]
در جائی که در برابرت، سر تواضع و فروتنی پایین انداخته، تا جایی که از شدّت فروتنی خمیده گشته و از خواری سر به زیر افکنده؛ به طوری که قامت راستش کج شده، بیم و ترسش از عظمت تو، قدمهایش را به لرزه انداخته، و اشکهایش صفحۀ رخسارش را فراگرفته. تو را با این جملات میخواند: ای مهربانترین مهربانان! و ای رحیمترین کسی که درخواست کنندگان رحمت به او توجّه میکنند، و ای عطوفترین کسی که آمرزش خواهان گِرد او گردند، و ای آن که گذشتش از انتقامش بیشتر، و خشنودیش از خشمش افزونتر است.
فروتنی باطنی و تسلیم محض درونی انسان؛ اگر از حالت ترس و وحشت باشد که با توحید و حقنگری سازگاری ندارد، امّا اگر به خاطر تجلّی نور الهی و ظهور هیبت حق تعالی در وجود موجودات به ویژه انسان صورت بگیرد از بهترین الطاف خداوند به موجود خویش است.
آنان که دارای مقام عصمتند؛ هنگامی که خود را در پیشگاه مطلق و بینهایت حضرت حق میبینند، احساس عجز و شرمندگی میکنند و کمالات خود را نسبت به کمالات حق اندک میانگارند؛ چرا که نهایت عرفان، رسیدن به فقر مطلق در برابر اوست. آن حضرات، خوبیهای خود را بدی میپندارند. نه اعتراف به خطاهایشان حقیقی بوده و نه اشک و نالههایشان مجازی و ظاهری، بلکه آنان ظهورهای تام و مقدس و معصوم با ادراک عجز و ناتوانی خود در برابر حق، یک لحظه کندی در سرعت به سوی کمال بینهایت را بزرگترین گناه و خطا و سرپیچی از پروردگار میدانستهاند. به گونهای که نفس شریف خود را در ردیف جنایتکار و طغیانگر قلمداد مینمودند سپس در اوج حال انکسار و شکست نفس به پیشگاه ربّ جلیل به شکایت از نفس و جسارتهای شهوات میپرداختند.
معرفت برتر عقلانی و عرفانی معصومین علیهم السلام ، رادمردان را به خشوع و زاری فوقالعاده میرساند. تا آن جا که آرامش را از آنان سلب کرده و در تب و تاب ترس به انابه و التهاب وا میدارد. اگر صحیفه سجادیه، پر از تضرّع و زاری و امر به توبه و تصویر عاقبت گناه و گناهکاران است. سرّ آن عظمت کار و حیرت از عاقبت امر است و تمام همت امام معصوم، متوجه هشدار به بیخبران است. شاید غافلان، دل از نامحرمان بریده و بر محرم اسرار روی آورده و خود را نجات دهند.
پس اگر انسان عظمت و قدرت را در موجودی متمرکز بداند و این که صاحب قدرت در اوج رأفت و رحمت است، میتواند؛ لحظهای او را معدوم کند در همه حال حتی لحظۀ ارتکاب گناه با تمام هستیاش که در دست قدرت قاهره حق تعالی است او میتواند هر طور که بخواهد او را عذاب و مجازات کند. بنابراین او مقایسهای در ذهن صورت میدهد:
1 - در برابر ابعاد نامحدود حق، احساس ناتوانی میکند و خویش را کوچک میشمارد.
2 - به اندازۀ کوتاهی و تقصیر، خود را مستحق عذاب میپندارد.
3 - در برابر لطف و مهربانی مولای عزیز احساس شرمندگی وجودش را فرامیگیرد.
4 - به میزان شرمساری و کمتوجهی به خشوع و فروتنی روی میآورد.
5 - سرانجام به معبود حقیقی متصل میشود و به مقام فنا دست مییابد.
قرآن وصف عاشقان حق را چنین توصیف میکند؛
وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعًا» (1)
و گریهکنان به رو در میافتند و [ شنیدن قرآن ] بر فروتنی و خشوعشان میافزاید .
یَخِرُّونَ یعنی آنان بیاختیار به زمین میافتند. خداوند در آیه به جای یَسجُدون، کلمه یخرون را به میبرد که اشاره به نکته ارزشمندی دارد و آن این که آگاهان بیدار دل به هنگام شنیدن آیات قرآن چنان مجذوب و شیفته سخنان الهی میشوند که بدون اختیار به سجده میافتند و دل و جان را در راه آن از دست میدهند. و تأکید بر درستی معنای «یخرون» در آیه این است که پس از آن واژه «اذقان» به معنای چانه آمده است و بعضی از مفسّران هم احتمال دادهاند که در سجدۀ معمولی انسان ساجد نخست پیشانی بر خاک میگذارد ولی کسی که همچون مدهوشان بر خاک میافتد اوّل چانه او بر زمین قرار میگیرد و سپس به کار بردن فعل دیگری در آیه که میفرماید: وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً دلیل دیگری است که هرگز در یک حال توقف نمیکنند و همیشه به سوی قلّه تکامل پیش میروند و در هر زمان خشوع آنان افزون میگردد، در برابر حقیقت بینهایت؛ محو یاد او میشوند.
1) (1)
امام صادق علیه السلام ، خشوع را راه رسیدن به یقین میداند و میفرماید:
فَلا یُقْبَلُ إِلاّ الْاِیْمانُ وَ لا إِیْمانَ إِلاّ بِعَمَلٍ، وَ لا عَمَلَ إِلاّ بِیَقینٍ، وَ لا یَقْینَ إِلاّ بِالْخُشُوعِ. (1)
قبولی نیست مگر به ایمان، ایمان نباشد مگر با عمل، عمل نباشد مگر با یقین و یقین نباشد مگر با خشوع.
برای دعا بهترین یاور، خشوع قلبی است که تا دل تسلیم ارادۀ او نشود راه راست هموار نشده و حق شناخته نگردد.
در حدیث معراج آمده است:
یا أَحْمَدُ ما عَرَفَنی عَبْدٌ وَ خَشَعَ لی إِلاّ خَشَعَ لَهُ کُلُّ شَیءٍ. (2)
ای احمد! هیچ بندهای مرا نشناخت و در برابرم خاشع نشد مگر آن که همۀ اشیا در برابر او خشوع کردند.
اگر دل برای خدای سبحان خاشع شود، همه اعضای بدنش فروتن میگردد و در برابر امر الهی هم تسلیم میشود.
از وحیهای خدای تعالی به موسی و هارون این است:
همانا دوستان من با خواری و خشوع و ترس که در دلهایشان خانه کرده و بر بدنهایشان آشکار شده است این چنین حالتی ظاهر و باطن آنان را تشکیل میدهد و موجب نجاتشان است تا به درجاتی که آرزویش را دارند نایل آیند. عظمت آنان در همین فروتنی است و بدان افتخار هم میکنند و چهرۀ آنان به این حالت شناخته میشود. (3)
تواضع داشتن در نماز و این که بنده با تمام دل و وجود به پروردگارش روی میآورد از سیرۀ الگویی انبیای الهی و معصومان پاکیزه سرشت بوده است و لرزش بدن و پا و رنگ و رخسار زرد و کبود آنان در وقت نماز، نشان از خوف بیحد آنان از محضر ربّ است.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله این نشانهها را برای ما بیان میکند و میفرماید:
وَ أَمّا عَلامَةُ الْخاشِعِ فَأَرْبَعَةٌ: مُراقَبَةُ اللّهِ فِی السِّرِّ وَالعَلانِیَهِ وَ رُکوبُ الجَمِیْلِ وَ التَّفَکُّرُ لِیَومِ الْقِیامَةِ وَ الْمُناجاةُ لِلّهِ. (1)
نشانۀ خاشع چهار چیز است:
1 - حساب بردن از خدا در نهان و آشکار
2 - انجام کارهای نیک
3 - اندیشیدن برای روز قیامت
4 - راز و نیاز با خدا
1) (1)
[«10»وَ یَا مَنْ تَحَمَّدَ إِلَی خَلْقِهِ بِحُسْنِ التَّجَاوُزِ وَ یَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ وَ یَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتَّوْبَةِ وَ یَا مَنْ رَضِیَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْیَسِیرِ وَ یا مَنْ کَافَی قَلِیلَهُمْ بِالْکَثِیرِ]
و ای آن که باگذشت نیکویش ستوده بودنش را به مخلوقش مینمایاند، و بندگان را به پذیرفتن توبه عادت میدهد، و اصلاح شدن تباه کارشان را به توبه میخواهد، و ای آن که از عمل بندگان، به اندکش خشنود است، و عمل اندک آنان را پاداش فراوان میدهد.
عبادت بندگان در همه شبانه روز؛ نتواند پاسخ شکرانۀ یکی از نعمتهای کوچک حضرت حق را ادا کند. پس خداوند منّان از بندگان خود انتظار حقیقی ادای حق خویش را ندارد؛ زیرا هیچ کسی توانایی برگزاری حقوق الهی را به فراخور شأن اللّه تبارک و تعالی را دارا نمیباشد مگر به مقام عصمت رسیده باشد.
دریای فضل و رحمت گستردۀ خداوند هم بسیار انسانهای گناهکار و کافر و منافق و جاهل را هم فرا گرفته است و ساحل نجات و آغوش بازگشت را با کمترین بهانه باز گذاشته است تا عدّهای که گمراه و سرگردانند به دامان پرمحبت و لطف او باز گردند.
الطاف بی شمار و ناپایان را بر سر بندگان میباراند تا بندۀ ذلیل جسارت عرضۀ
حال به محضر ربوبی داشته باشد؛ و بگوید «أَنَا الَّذی» من آنم که چنین و چنانم، این اجازۀ تشریفی از سوی ذات اقدس خداوند به بندگان از والاترین نعمتهای اوست که شرافت و شخصیت به انسان میدهد و او را به بندگی حق امیدوار میسازد.
از آن جا که دایرۀ تکالیف الهی وسیع است و حضرت حق به قدر توان و طاقت انسان، وظیفه طلب میکند و حرج و سختی در ادای عبادت و امور شرعیه را شایستۀ بندگان مؤمن نمیداند و رأفت و رحمت او بر غضب و عذابش پیشی دارد؛ بنابراین به کمترین اطاعت و بندگی با عنایت به مقدار تحمل آنان رضایت میدهد و پاداشی چندین برابر در انجام حسنات و اعمال خیر عطا میفرماید و گناهان را با کمترین تنبه و توبه میبخشاید از این رو پنج نوبت نماز، یک بار حج واجب و یک ماه روزه وپرداخت خمس و زکات مال و... از جمله تکالیفی هستند که پیامبر عظیم الشأن در معراج، به مقدار طاقت تخفیف آن را از محضر الهی دریافت کرده است و در عوض خداوند پاداش بسیار آنها را به امت محمد صلی الله علیه و آله هدیه نموده است.
گاهی آسان پذیری و پذیرش اندک اعمال ما هم به تلافی سپاسگزاری نعمتهای الهی و نیکوکاری به بندگان خدا صورت میگیرد. و هر گاه خداوند پاداش حسنات را چند برابر میدهد یعنی از حسنۀ ما سپاسگزار است و شکرانۀ نعمت و همت عبادت گزاری را از ما پذیرفته است.
وقتی پروردگار در سورۀ تغابن میفرماید:
إِن تُقْرِضُواْ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ» (1)
اگر به خدا وام نیکو دهید ، آن را برای شما دو چندان میکند و شما را میآمرزد و خدا عطا کننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک میباشد و بردبار است.
1) (1)
یعنی حق منّان به اندک مال قرض انسان جزای دو چندان میدهد. چه تعبیر عجیبی که بارها در مورد انفاق در راه خدا تکرار فرموده است، خدایی که آفرینندۀ اصل و فرع وجود ما و بخشندۀ تمام نعمتها و مالک املاک زمین و آسمان است، از انسان وام طلب میکند و در برابر آن مژدۀ اجر دو چندان میدهد و آمرزش میبخشد و نیز از ما تشکر میکند، محبت از این بالاتر و بزرگواری و رحمتِ فراتر قابل تصوّر است؟! ما که هستیم که به او وام دهیم و ما چه داریم که از او طلبکار شویم و چرا این همه پاداش بسیار بگیریم. اینها همه نشانۀ احسان آدمی از یکسو و لطف بیپایان خداست. و دلیل بر این است که خداوند از بندگانش به وسیلۀ پاداشهای برتر قدردانی میکند و با آمرزش گناهان و صبر در عذاب آنان، بزرگواری مینماید.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مَنْ أَرادَ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ بِالْقَلیلِ مِنْ عَمَلِهِ أَظْهَرَ اللّهُ لَهُ أَکْثَرَ مِمّا أَرادَ النّاسَ بِالْکَثیرِ مِنْ عَمَلِهِ فی تَعَبٍ مِنْ بَدَنِهِ وَ سَهَرٍ مِنْ لَیْلِهِ أَبَی اللّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلاّ انْ یُقَلِّلَهُ فی عَیْنِ مَنْ سَمِعَهُ. (1)
هر که اندک عمل خود را برای خدای عزّوجلّ انجام دهد، خداوند بیشتر از آنچه خواسته برایش نمایان سازد و هر که عمل بسیار خود را با تحمّل رنج جسمی و شب زندهداری برای مردم انجام دهد، خدای عز و جل اعمال او را در چشم کسانی که اعمالش را میشنوند؛ اندک جلوه دهد.
گواراترین زندگی را کسی دارد که به آنچه قسمت او کردهاند؛ خرسند باشد و این سبب اندوهزدایی و آسایش روحی و روانی خواهد بود و به فرسودگی جسمی و بیماریهای بدنی گرفتار نشود.
1) (1)
امام صادق علیه السلام میفرماید: در تورات نوشته شده است:
آدمیزاد! هر گونه خواهی باش، هر گونه که باشی جزا بینی؛ هر که به روزی اندک خدا قانع باشد، خداوند نیز به اندک عمل او قناعت کند و هر که به اندک مال حلال رضایت دهد زحمتش کم شود و درآمدش پاکیزه گردد و از مرز زشتکاری بیرون برود. (1)
در روایت آمده که:
تفسیر «حساباً یسیراً» یعنی حسابرسی آسان که عبارت از پاداش دادن به کارهای نیک و چشم پوشی از گناهان است. اگر کسی در حساب کشی، سؤال پیچ شود و چون و چرا در کار بیاید به یقین عذاب میشود. (2)بنابراین ارتباط با خدا و اخلاص و پرهیزکاری از اسباب آسان پذیری خداوند است هر چند عمل به نظر انسان ناچیز آید ولی حق تعالی او را به پاداش بزرگ برابری خواهد نمود.
امام صادق علیه السلام در جبران اندکها و کاستیها به لطف الهی میفرماید:
اِجْتَهَدْتُ فی العِبادَةِ وَ أَنَا شابٌّ فَقالَ لی أَبی: یا بُنَیَّ دُونَ ما أَراکَ تَصْنَعُ، فَإِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ إِذا أَحَبَّ عَبْداً رَضِیَ عَنْهُ بِالْیَسیرِ. (3)
زمانی که جوان بودم در عبادت بسیار میکوشیدم. پدرم به من فرمود: پسرم! کمتر از آنچه میبینم عبادت کن؛ زیرا خداوند عزیز و بزرگ، هرگاه بندهای را دوست داشته باشد به عبادت اندک او خرسند گردد.
امام کاظم علیه السلام هم در این زمینه به هشام بن حکم میفرماید:
یا هِشامُ! قَلیلُ العَمَلِ مِنَ العاقِلِ مَقْبُولٌ مُضاعَفٌ وَ کَثیرُ العَمَلِ مِنْ اهْلِ الهَوَی وَ الْجَهْلِ مَرْدُودٌ. (1)
ای هشام! کار اندک خردمند پذیرفته و دو چندان میشود و کار بسیار اهل هوس و نادانی ردّ میشود.
1) (1)
[وَ یَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إِجَابَةَ الدُّعَآءِ وَ یَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَی نَفْسِهِ بِتَفَضُّلِهِ حُسْنَ الْجَزَآءِ]
و ای آن که اجابت دعایشان را ضامن شده، و به احسانش، پاداش نیکو را به آنان وعده داده.
قبول مسئولیت برآوردن نیازها و حاجات انسان از الطاف خداوند منّان است و پروردگار حق رسیدگی به خواستههای آدمی را بر خویش ضمانت کرده است تا آفریدۀ خود را در سایۀ حاجات به درجات عالی کمال برساند.
انسان در سیر معنوی، هدفی جز رسیدن به محبوب راستین ندارد، پس ارتباط باطنی با معبود و پیوند با آنان که با حق در رابطهاند از ابزارهای دوستی بین دو موجود است. همنشینی با پاکدامنان و راستگویان و خردمندان و نیکوکاران و نیک رفتاری در جامعۀ انسانی، زمینهساز پذیرش الهی و پیوند بین مردم میگردد. و حضرت حق، دعا را وسیلهای برای ارتباط خود و بندگانش قرار داده است تا جایگاه ربوبی خداوند و نقش بندگی انسان در نظام آفرینش برقرار باشد و از این رهگذر با خواسته و اصرار آدمی و قبولی یا ردّ حاجت او از سوی خدای منان، محبت ایجاد گردد نیاز بنده و ناز بنده پرور و عشق متقابل، موجب تداوم زیبایی خلقت میشود.
ارزش معنوی دعا از عبادات بالاتر است و هیچ عاملی بندۀ با ایمان را به اندازۀ
دعا به خدا نزدیک نمیکند. دعا کننده به طور مستقیم با پروردگار گفتگو میکند بیآنکه نزد مردم کمترین آسیبی به شخصیت او وارد شود. انسان به گناهان بزرگی که مرتکب شده اعتراف میکند و آمرزش میخواهد؛ تهیدستی خویش را شرح میدهد و درخواست گشایش مینماید. از بیماری پنهان خود شکایت میکند و خواهش بهبودی میکند کسی بر آنها آگاه نمیشود. پس منزلت دعا به قدری مهم است؛ که ارتباط بدون واسطه و افشای اسرار نزد دیگران، به طور خودکار عمل میکند.
حضرت علی علیه السلام در نامۀ حکیمانۀ خود به فرزندش امام مجتبی علیه السلام نوشته است:
وَ اعْلَمْ أَنَّ الَّذی بِیَدِهِ خَزائِنُ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ قَدْ اذِنَ لَکَ فی الدُّعاءِ وَ تَکَفَّلَ لَکَ بِالْاِجابَةِ وَ أَمَرَکَ انْ تَسْأَلَهُ لِیُعْطِیَکَ وَ تَسْتَرْحِمَهُ لِیَرْحَمَکَ وَ لَمْ یَجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ مَنْ یَحْجُبُهُ عَنْکَ وَ لَمْ یُلْجِئْکَ الی مَنْ یَشْفَعُ لَکَ الَیْهِ. (1)
آگاه باش آن که خزائن آسمانها و زمین در اختیار اوست به تو اجازۀ دعا داده و اجابت آن را ضمانت نموده و دستور داده از او بخواهی تا ببخشد و رحمتش را بطلبی تا رحمت آرد و بین خودش و تو کسی را حاجب قرار نداده و تو را مجبور به توسل به واسطه ننموده.
دعایی که باب رحمت واسعۀ الهی است میتواند بزرگترین مشکل را با کوچکترین خواهش حل کند و مهمترین تمنّای خواننده را به آسانی برآورده سازد.
امام باقر علیه السلام فرمود:
خداوند مرد بادیه نشینی را برای دو کلمه دعا که به زبان آورد مشمول
1) (1)
رحمت خود قرار داد. عرض شد: آن دو کلمه چه بود؟ فرمود: به پیشگاه خداوند عرض کرد: خدایا! اگر عذابم نمایی من شایستۀ عذابم و اگر ببخشی تو شایستۀ عفو هستی، پس خداوند او را بخشید. (1)
بزنطی به حضرت رضا علیه السلام عرض کرد:
فدایت شوم، من چند سال است که از خدا حاجتی میخواهم و از تأخیر در اجابتش در دلم شبههای پدید آمده است، حضرت به من فرمود: بگو بدانم، اگر من سخنی به تو بگویم به آن اعتماد میکنی؟ عرض کردم: فدایت شوم، اگر به حرف شما اعتماد نکنم به چه کسی اعتماد کنم، حضرت فرمود: پس به خدا بیشتر اعتماد داشته باش؛ زیرا خداوند به تو وعدۀ اجابت داده است مگر نه این که خدای تبارک و تعالی میفرماید: هر گاه بندهگانم دربارۀ من از تو پرسند، پس من نزدیکم و اجابت کنم دعای آن که مرا بخواند. (2)یکی از اموری که در دعا اهمیت دارد و باید همواره در خاطر دعاگو باشد این است که درخواستش برخلاف قوانین خلقت و سنتهای آفرینش نباشد، مثلاً دعا کند که پیر نشود یا هرگز خواب و استراحت نداشته باشد یا حافظهاش ضعیف نشود یا یک شبه پولدار شود و...
این گونه دعا کردنها با حکمت و تقدیرات الهی نمیسازد؛ زیرا نظم و طبیعت آفرینش را برهم میزند و تدبیر خداوند را مختل میکند.
امام علی علیه السلام میفرماید:
إِنَّ کَرَمَ اللّهِ سُبْحانَهُ لایَنْقُضُ حِکْمَتَهُ فَلِذلِکَ لایَقَعُ الْإِجابَةُ فی کُلِّ دَعْوَةٍ. (1)
همانا کرم خدای سبحان، حکمت او را باطل نمیکند پس هر دعایی مستجاب نمیشود، یعنی مصلحت و حکمت او هماهنگ است.
ابن سینا در این موضوع مینویسد:
«علت اجابت دعا؛ تلاقی و توافق اسباب و علّتها در حکمت الهی با یکدیگر است. به این معنا که دعای کسی که دربارۀ چیزی دعا میکند با سبب تحقق آن چیز از سوی آفریدگار برخورد میکند. پس اگر پرسیده شود که آیا ممکن است چیزی بدون توافق دعا با سازگاری حق صورت گیرد، میگوییم: خیر؛ زیرا علت هر دو یکی است و آن آفریدگاری است که سبب هستی یافتن آن چیز را در دعا قرار داده است. همچنان که سبب سلامتی بیمار را خوردن دارو قرار داده تا او دارو مصرف نکند بهبود نمییابد. دعا نیز این گونه است، چیزی که برای به دست آوردنش دعا میکنیم بنا به حکمتی، برحسب مقدرات و قسمتها به علت وجودی آن چیز برخورد کند، پس دعا کردن لازم است و انتظار اجابت دعا نیز ضروری است.» (2)امام صادق علیه السلام میفرماید:
مردی خدمت امیر المؤمنین علیه السلام آمد و عرض کرد: من خدا را میخوانم ولی اجابتی نمیبینم؟
حضرت فرمود: چون تو خدا را با صفاتی به غیر او وصف میکنی، همانا دعا را چهار خصلت باشد:
اخلاص باطنی، حضور نیّت، شناخت وسیله، انصاف داشتن در خواسته، آیا تو با آگاهی از این چهار نکته دعا میکنی؟
عرض کرد: خیر.
حضرت فرمود: پس آنها را بشناس. (1)
امام حسن مجتبی علیه السلام با عبداللّه بن جعفر دیدار نمود و فرمود:
چگونه مؤمن، ایمان دارد که تقدیر خود را ناپسند و مقام خویش را کوچک میداند و حال آن که خدا بر او حکومت میکند؛ من ضمانت میکنم برای کسی که در دلش هوایی جز خشنودی خدا نباشد، دعایش مقبول افتد. (2)حضرت صادق علیه السلام در آداب دعا میفرماید:
آداب دعا را رعایت کن و اگر شرایط دعا را به جا نیاوردی منتظر جواب مباش... بدان که: اگر خداوند ما را به دعا کردن فرمان نداده بود ولی ما خالصانه او را میخواندیم، باز از روی فضل و کرامت اجابت میکرد، چه رسد به این که خود او اجابت دعای کسی را که شرایط آن را به جا آورده ضمانت کرده است. (3)بنابراین خداوند برای کسی که از او پروا داشته، تعهد کرده است که هر ناخوشایندی را برای او خوشایند سازد و از جایی که گمان نمیبرد روزیش را برساند.
نگارا کی بود کامیدواری بیابد بر در وصل تو باری
چه خوش باشد که بعد از ناامیدی بکام دل رسد امیدواری
بده کام دلم مگذار جانا که دشمن کام گردد دوستداری
دلی دارم گرفتار غم تو ندارد جز غم تو غمگساری
چنان خو کرد با دل غم که گوئی به جز غم خوردن او را نیست کاری
بیا ای یار و دل را یاریی کن که بیچاره ندارد جز تو یاری
به غم شادم از آن کاندر فراقت ندارم از تو جز غم یادگاری
چه خوش باشد که جان من برآید زمحنت وارَهَم یک باره باری
عراقی را ز غم جان برلب آمد چه میخواهد غمت از دل فکاری
(فخر الدین عراقی)
[«11»مَا أَنَا بِأَعْصَی مَنْ عَصَاکَ فَغَفَرْتَ لَهُ وَ مَا أَنَا بِأَلْوَمِ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَیْکَ فَقَبِلْتَ مِنْهُ وَ مَا أَنَا بِأَظْلَمِ مَنْ تَابَ إِلَیْکَ فَعُدْتَ عَلَیْهِ «12»أَتُوبُ إِلَیْکَ فِی مَقَامِی هَذَا تَوْبَةَ نَادِمٍ عَلَی مَا فَرَطَ مِنْهُ مُشْفِقٍ مِمَّا اجْتَمَعَ عَلَیْهِ خَالِصِ الْحَیَاءِ مِمَّا وَقَعَ فِیهِ «13»عَالِمٍ بِأَنَّ الْعَفْوَ عَنِ الذَّنْبِ الْعَظِیمِ لاَ یَتَعَاظَمُکَ وَ أَنَّ التَّجَاوُزَ عَنِ الْإِثْمِ الْجَلِیلِ لاَ یَسْتَصْعِبُکَ]
خدایا! من نه از گناهکارترین گناهکارانم که او را آمرزیدهای، و نه از نکوهیدهترین کسانی که از پیشگاهت عذر خواستهاند، و تو عذرشان را پذیرفتهای، و نه از ستم کارترین کسانی که به سویت بازگشتهاند، و تو بازگشتشان را قبول کردهای.
خدیا! در این مقام و وضعی که هستم، به درگاهت توبه میکنم؛ توبه پشیمانی که بی اختیار گناهانی از او سرزده و از آنچه بر سرش آمده، در وحشت و ترس است، و از امور زشتی که در آن افتاده خالصانه شرمگین است. دانایم به این که گذشت از گناه بزرگ، در نظرت بزرگ نمیآید، و بخشیدن معصیت گران بر تو سخت نمیباشد.
عفو الهی نسبت به معصومان علیهم السلام از جهت روحیات اخلاقی و رسیدن به فنای
ذاتی حق است؛ امّا بندگان و رهپویان صالح که قصد رسیدن به مقامی بس بلند بر پایۀ ارادۀ تام و خالص الهی به دور از هر گونه شرک و دوگانگی دارند، تنها در سایۀ کسب فیض از دریای عفو خداوند توفیق مییابند. .
در این فراز که حضرت سجاد علیه السلام میفرماید:
ستم و جنایت بر تو گران و سخت نمیآید.
مقصود این نیست که خداوند بیاراده و بیتوجّه به نظام امور است. و هر اتفاقی رخ میدهد بر باد فنا برود و برای حق تعالی مهم نباشد که به آنچه از ظلم و گناه و تجاوز در سراسر دنیا به خاطر آزمایش انسان یا کوتاهی و نادانی بشر پدید میآید، بیتفاوت گذر کند؛ بلکه مراد این است که همه چیز در مقابل عظمت حضرت حق بینهایت کوچک است و هر امر بزرگی و حیرت انگیزی که تفکّر و محاسبۀ ما از آن در بماند در برابر قدرت برتر او ناچیز است و دریای وجود فیّاض و خلّاق حق سراسر آفرینش را فرا گرفته است.
از آن جمله عفو و غفران الهی که مانند ابری پر برکت بر وجود انسان سایه انداخته است و او را تا رسیدن به مقصد نهایی یاری میرساند، البته آنچه که از منابع لغوی و تفاسیر معصومان علیهم السلام به ویژه در این باب استفاده میشود؛ واژۀ «عفو» در هر زمینهای به کار رفته، مفهومی بالاتر از معنای غفران و مغفرت دارد. به عنوان نمونه در آیات شریفه آمده است:
إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَفُوًّا غَفُورًا» (1)
یقیناً خدا همواره گذشتکننده و بسیار آمرزنده است .
فَأُوْلئِکَ عَسَی اللَّهُ أَن یَعْفُوَعَنْهُمْ وَکَانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا» (2)
پس اینانند که امید است خدا از آنان درگذرد ؛ و خدا همواره گذشت کننده و بسیار آمرزنده است .
لَیَنصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ» (1)
یقیناً خدا او را یاری میدهد ؛ زیرا خدا باگذشت و بسیار آمرزنده است .
در حقیقت آوردن دو واژۀ عفو و غفران در کنار هم تأکید مهمی بر لطف بزرگ و رحمت واسعۀ الهی است که خداوند علاوه بر آمرزش، گذشت و چشمپوشی میکند و به همۀ بندگان مؤمن هم سفارش فرموده است که پس از بخشیدن، از روی بزرگواری گذشت کنند.
یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِکُمْ وَ أَوْلَدِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِن تَعْفُواْ وَ تَصْفَحُواْ وَ تَغْفِرُواْ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (2)
ای اهل ایمان ! به راستی برخی از همسران و فرزندانتان [ به علت بازداشتن شما از اجرای فرمانهای خدا و پیامبر ] دشمن شمایند ؛ بنابراین از [ عمل به خواستههای بیجای ] آنان [ که مخالف احکام خداست ] بپرهیزید ، و اگر [ از آزار و رنجی که به شما میدهند ] چشمپوشی کنید و سرزنش کردن آنان را ترک نمایید و از آنان بگذرید [ خدا هم شما را مورد الطاف بیکرانش قرار میدهد ] ؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .
تفاوت آن دو کلمه چه در کنار هم یا در یک جمله آمده باشد در مفهوم بسیار روشن است؛ زیرا غفران از مادۀ
«الغُفرة» به معنای پوشاندن چیزی یا سرپوش و پوشش دادن بر چیزی است ولی در اصطلاح آیات و روایات، آمرزش و بخشیدن
در زبان و عمل است.
امّا عفو به مفهوم گذشت و پاک کردن اثر و نشانه و دوری از گناه است آنگاه که در تعقیبات نماز آمده است:
اَلْلّهُمَّ إِنّی أَسْأَلُکَ العَفْوَ وَ العافِیَةَ وَ المُعافاةَ فی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ. (1)
بار خدایا! از تو بخشش و تندرستی و آسایش را در دنیا و آخرت خواستارم.
ریشۀ آن سه کلمه همگی در دوری و پرهیز از عذاب و بیماری و سختی است.
در جای دیگر این تفاوتها بیشتر مشخص میگردد که در دعا آمده است.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود:
اگر کسی بخواهد که نامۀ عمل او در قیامت بازگشایی نشود و به رسوایی نکشد؛ بخواند:
اَلْلّهُمَّ إِنَّ مَغْفِرَتَکَ أَرْجی مِنْ عَمَلی وَ إِنَّ رَحْمَتَکَ اوْسَعُ مِنْ ذَنْبی الْلّهُمَّ إِنْ کانَ ذَنْبی عِنْدَکَ عَظیماً فَعَفوُکَ اعْظَمُ مِنْ ذَنْبی. (2)
بار خدایا! همانا آمرزش تو از عمل من امیدوار کنندهتر و مهربانی تو از گناه من گستردهتر است، بار خدایا! اگر گناهم نزد تو بزرگ است، گذشت تو از گناه من بزرگتر است.
یعنی آمرزش پروردگار از اعمال و کردار آدمی امیدوارتر و در مقابل رحمت و عفو خداوند از گناه بنده گستردهتر و بزرگتر است.
بنابراین آمرزش و بخشش خداوند از ظواهر اعمال و حرکات زبانی است ولی گذشت و پاکسازی اثر گناهان؛ دوری از مجازات روحی و باطنی است که از الطاف رحمانیّۀ حق تعالی است.
درخواست کنندگان عفو باید سه رویه را سیرۀ خود قرار دهند:
1 - خویش را در برابر حق، بزرگ نبیند و هر که خود را جداگانه فرض کند، غرور بینیازی و کمال کاذب به او دست میدهد، در نتیجه از حق دور میشود.
2 - از تکرار اعمال خلاف پرهیز کند و با توبه، گذشته را جبران کند؛ زیرا اصرار بر گناه کوچک، غفلت از محضر الهی است و این سبب ارتکاب گناهان بزرگ میشود و کوتاهی در برابر گناه کوچک هم از گناهان بزرگ است.
3 - پیوسته در طلب مغفرت و عذرخواهی باشد؛ زیرا قلب انسان گاهی در اثر آلودگیهای نفس زنگار میگیرد و به وسوسههای شیطانی تمایل پیدا میکند پس بندۀ حق هر چه با خدا آشناتر شود، در مراتب بالاتر خود را مقصرتر و تکالیف را بر خویش سنگینتر مییابد و با افزایش معرفت به کمال مطلق نزدیکتر میشود پس احساس کمبود و نقص بر او نمایانتر میشود و حالت شرمندگی و حیای شدید او را فرا میگیرد و به مکارم بیشتری دست مییابد. که از آن مکرمتها، اهل عفو شدن است.
امام علی علیه السلام میفرماید:
اَلْعَفْوُ تاجُ الْمَکارِمِ. (1)
گذشت و بخشودن، افسر خصلتهای والای انسانی است.
به ویژه در هنگام اوج قدرت؛ فضیلت گذشت آشکار میشود. زمانی که قدرت کسی به همراه گذشت باشد و بخشندگی تهیدست به همراه نیازمندی او؛ پس او را به کمال میرساند و بزرگواری بینهایت میشود.
1) (1)
عربی بادیه نشین به رسول اللّه صلی الله علیه و آله عرض کرد: ای رسول خدا! روز قیامت چه کسی به حساب خلایق میرسد؟
فرمود: خدای عز و جل .
عرب گفت: به خداوند کعبه سوگند نجات یافتیم.
حضرت پرسید: چگونه، ای بادیه نشین؟
عرض کرد: زیرا کریم هر گاه قدرت یابد ببخشاید. (1)
وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ کَما أَنَّکَ تُحِبُّ أَنْ یُعْفی عَنْکَ فَاعْتَبِرْ بِعَفْوِ اللّهِ عَنْکَ. (2)
از کسی که به تو ستم کرده گذشت کن، همچنان که دوست داری از تو گذشت شود. از بخشایش خدا نسبت به خودت پند گیر.
[وَ أَنَّ احْتِمَالَ الْجِنَایَاتِ الْفَاحِشَةِ لاَ یَتَکَأَّدُکَ وَ أَنَّ أَحَبَّ عِبَادِکَ إِلَیْکَ مَنْ تَرَکَ الاِسْتِکْبَارَ عَلَیْکَ وَ جَانَبَ الْإِصْرَارَ وَ لَزِمَ الاِسْتِغْفَارَ «14»وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِنْ أَنْ أَسْتَکْبِرَ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ أَنْ أُصِرَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِمَا قَصَّرْتُ فِیهِ وَ أَسْتَعِینُ بِکَ عَلَی مَا عَجَزْتُ عَنْهُ]
و تحمل جنایات زشت و ناپسند که از مردم بدکار صادر میشود، تو را به مشقت و زحمت نمیاندازد.
و آگاهم به این که محبوبترین بندگانت نزد تو کسی است که از سرکشی و تکبر نسبت به تو دست بردارد، و از پافشاری بر گناه اجتناب کند و استغفار را بر خود واجب بداند. من از این که در برابر تو سرکشی کنم بیزارم، و از این که بر گناه پافشاری ورزم، به تو پناه میآورم، و نسبت به آنچه کوتاهی کردم، از تو آمرزش میخواهم، و بر آنچه از انجامش عاجزم، از تو یاری میطلبم.
شناخت حق از جنس نور است چنانکه امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
المَعْرِفَةُ نُورُ الْقَلْبِ. (1)
شناخت؛ روشنی دل است.
1) (1)
بر این پایه برای رسیدن به آن باید موانع رسیدن و نزدیک شدن به نور را از میان برداشت. هر گاه پردههای شناخت مبدأ هستی کنار برود، روشنی دانش و سپیدۀ حق در دل انسان جلوهگر میشود، سپس حُبّ و قُرب به حق پیدا میگردد. هر گاه عشق پدید آمد، آتش آن رفته رفته بنده را در حق فانی میسازد و او را به قرب حق و مقام بندگی میرساند. پس حقیقت آزادی، آزادی از خود و تعلقات آن است.
چنانکه مولا علی علیه السلام فرمود:
مَنْ تَرَکَ الشَّهَواتِ کانَ حُرّاً. (1)
کسی که خواهشهای نفسانی را رها سازد، آزاده است.
به عبارت دیگر کسی از هوای نفس آزاد نمیشود، مگر آن که به شناخت دوست برسد و دوستی خداوند آتشی است که از چیزی گذر نمیکند مگر آن که او را میسوزاند پس هرگاه محبت خداوند در دلی بیفتد، دلش را از همه سرگرمیها و خواهشهای غیر حق رها میسازد و جان را از یاد هر چه دوست نماست؛ خالی مینماید.
از این رو در پیرامون کلام خداوند که میفرماید: دوستان در روز قیامت همه دشمنند، مگر پرهیزگاران؛ امام صادق علیه السلام میفرماید:
لِأَنَّ أَصْلَ الْحُبِّ التَّبَرِّی عَنْ سِویَ الْمَحْبُوبِ. (2)
ریشه و حقیقت دوستی، دوری جستن از هر کس و هر چیزی به غیر از معشوق است.
گناه از موانع راه شناخت دوست است چه رسد که بر عمل آن اصرار ورزد؛ زیرا پافشاری بر ارتکاب جرم علاوه بر این که همکاری با شیطان است؛ از یک سو نشانۀ
بالاترین بیادبی به محضر خداوند است؛ زیرا آن پروردگاری که بر همۀ اسرار وجودی بندگان گواه است؛ قدرت و اختیار حرکت وجود را به انسان بخشیده است. و از سوی دیگر نشانگر این است که انسان بیخبر از حقیقت خود و خدای خود است نه منظری میشناسد و نه ناظر را مییابد. پس معنای شناخت حق و عبودیت و حضور را درک نمیکند تا با او ارتباط و پیوند ایجاد کند. اگر از نظارت جناب حق تعالی آگاه شود. به آن چنان مراقبهای برسد که کمترین خطایی از او سر نزد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که گل سرسبد معصومان است هر روز هنگام غروب آفتاب، هفتاد بار استغفار مینمود و میفرمود:
إِنَّهُ لَیُغانُ عَلی قَلْبی، حَتّی اسْتَغْفِرَ اللّهَ فی الْیَوْمِ سَبْعِینَ مَرَّةً. (1)
گاهی پردهای رقیق بر قلب من قرار میگیرد؛ تا این که من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش میطلبم.
رسول عزیز اسلام که اهل گناه و جرم و خطا نیست این گونه میاندیشد؛ چه رسد به بنده که اهل عصمت و پرهیز و مراقبه نیست، باید شبانه روز در حال استغفار و توبه باشد که نظام حق و حقیقت را با غرور و نافرمانیش دگرگون میسازد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
الإِسْتِغْفارُ مَعَ الْإِصْرارِ ذُنُوبٌ مُجَدَّدَةٌ. (2)
آمرزش خواهی با وجود ادامه دادن گناه، گناهانی تازهاند.
در حقیقت کسی که از گناهی طلب بخشش میکند و باز در فرصتی جدید در پی انجام آن است مانند آدمی مسخره کننده است که پروردگار را به سبکی انگاشته و او
را از نگاه بزرگی انداخته است.
بنابراین آنان که امید بخشش خداوند را دارند نباید بر خطاها عادت کنند؛ زیرا خدای مهربان هم صبری دارد که گاهی لبریز میشود و میفرماید:
وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَحِشَةً أَوْظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّواْ عَلَی مَا فَعَلُواْ وَهُمْ یَعْلَمُونَ» (1)
و آنان که چون کار زشتی مرتکب شوند یا بر خود ستم ورزند ، خدا را یاد کنند و برای گناهانشان آمرزش خواهند ؛ و چه کسی جز خدا گناهان را میآمرزد ؟ و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شدهاند ، پا فشاری نمیکنند .
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ فوق و مفهوم اصرار میفرماید:
اصرار بر گناه این است که بنده گناه کند و آمرزش نطلبد و در فکر توبه هم نباشد. پس این پافشاری است. (2)زیرا اصرار بر گناه به معنای ایمن دانستن خویش از عذاب و کیفر خداوند است و تنها زیانکارانند که خود را از مکر و مهلت خداوند محفوظ میدانند.
امام علی علیه السلام میفرماید:
در شگفتم از کسی که سختی انتقام خداوند را از خود میداند و همچنان بر گناه اصرار میورزد. (3)بنابراین حضرت نتیجه میگیرد و میفرماید:
أَعْظَمُ الذُّنُوبِ عِنْدَ اللّهِ ذَنْبٌ أَصَرَّ عَلَیْهِ عامِلُهُ. (1)
بزگترین گناه نزد خداوند گناهی است که مرتکبش بر آن اصرار دارد.
حتی اگر از گناه، لذّتی یا شادی روحی یا جسمی به وجود آمد، نباید سبب آرامش خاطر یا آسایش ظاهر باشد؛ چون سرعت تأثیر گناه در وجود آدمی از تأثیر برندگی چاقو در گوشت بیشتر است و نشانههای آن در فرزندان و نسلهای بعد حتی در زمان پیری نمایان میشود و شخص به بیماریهای سخت و طاقت فرسا مبتلا میشود که علاجی به غیر از مرگ ندارد. پس این شادیها و سرگرمیهای دروغین نه تنها مفید نیست بلکه بسیار ضرر آنها دو چندان است.
امام زین العابدین علیه السلام در این باره میفرماید:
إِیّاکَ وَ الإِبْتِهاجَ بِالذَّنْبِ، فَإِنَّ الاِبْتِهاجَ بِهِ أَعْظَمُ مِنْ رُکُوبِهِ. (2)
از شادمانی گناه بپرهیز؛ زیرا شاد شدن از گناه در زشتی بزرگتر از ارتکاب آن است.
پس این سفارش حضرت صادق علیه السلام را آویزه گوش جان قرار دهیم که فرمود:
هر گاه آهنگ عمل بدی را داشتی، آن را انجام مده؛ زیرا گاه خداوند بنده را در حال معصیت میبیند. و میفرماید: به عزّت و جلال خودم سوگند از این پس هرگز تو را نمیبخشم. (3)
از در یار گذر نتوان کرد رخ سوی یار دگر نتوان کرد
ناگذشته زسر هر دو جهان بر سر کوش گذر نتوان کرد
زان چنان رخ که تمنای دل است صبر از این بیش مگر نتوان کرد
با چنین دیده که پرخونابست به چنان روی نظر نتوان کرد
چون حدیث لب شیرینش رود یاد حلوا و شکر نتوان کرد
سخن زلف مشوش بگذار دل از این شیفتهتر نتوان کرد
قصّۀ درد دل خود چکنم راز خود جمله سمر (1)
غم او مایۀ عیش و طربست از طرب بیش حذر نتوان کرد
گرچه دل خون شود از تیمارش غمش از سینه بدر نتوان کرد
ابتلائی است در این راه مرا که از آن رنج هیچ خبر نتوان کرد
گفتم ای دل بگذر زین منزل محنت آباد مقر نتوان کرد
گفت جائی که عراقی باشد زود از آنجای سفر نتوان کرد
(فخر الدین عراقی)
1) (1)
[«15»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ هَبْ لِی مَا یَجِبُ عَلَیَّ لَکَ وَ عَافِنِی مِمَّا أَسْتَوْجِبُهُ مِنْکَ وَ أَجِرْنِی مِمَّا یَخَافُهُ أَهْلُ الْإِسَآءَةِ فَإِنَّکَ مَلِیءٌ بِالْعَفْوِ مَرْجُوٌّ لِلْمَغْفِرَةِ مَعْرُوفٌ بِالتَّجَاوُزِ لَیْسَ لِحَاجَتِی مَطْلَبٌ سِوَاکَ وَ لاَ لِذَنْبِی غَافِرٌ غَیْرُکَ حَاشَاکَ «16»وَ لاَ أَخَافُ عَلَی نَفْسِی إِلاَّ إِیَّاکَ إِنَّکَ أَهْلُ التَّقْوَی وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و حقوقی که بر عهدۀ من داری بر من ببخش، و از عذابی که از جانب تو سزاروار آنم، مرا به سلامت دار، و از اموری که بدکاران از آن میترسند پناهم ده. مسلماً به گذشت از گنهکار قدرت داری و برای آمرزش، مورد امیدی، به بخشیدن معصیت معروفی، برای حاجتم محلّطلبی جز تو نیست، و برای گناهم آمرزندهای غیر تو وجود ندارد. حاشا که چنین نباشی، من بر خود به غیر تو نمیترسم. تو اهل تقوا و آمرزشی. بر محمّد و آل محمّد درود فرست.
حیات ابدی و زندگانی جاودانه و حقیقیِ سرای باقی در گرو امید به رحمت و مغفرت خداوند است؛ زیرا امیدواری بر دو گونه است:
1 - امید به امور مادی و ابزاری؛ مانند شغل، زن، فرزند، علم، پول و... که هر یک
در موقعیت زمانی و مکانی ویژهای در خدمت انسان هستند.
2 - امید به امور معنوی و اعتقادی؛ مانند رحمت، مغفرت، لطف، کرامت، شفاعت،... و این امیدواری را کافر هم دارد چون موجود بیامید و آرزو مرده است.
گرچه امید مشرک و کافر به سنگ و چوب و بت و مال دنیاست؛ ولی تنها امید به رحمت و آمرزش پروردگار، پدیدهای ابدی است که سلامتی حیات باقی انسان را تأمین مینماید و ابدیت حقیقتی است که روح آن امید و اطمینان نفس است و خداوند متعال این صفت را از ویژگیهای مؤمنان و مهاجران و مجاهدان راه حق برمیشمرد و میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَجَهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُوْلئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (1)
یقیناً کسانی که ایمان آورده ، و آنان که هجرت کرده و در راه خدا به جهاد برخاستند ، به رحمت خدا امید دارند ؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .
این گروه رزمنده و فرمانبر رسول اللّه صلی الله علیه و آله به خاطر داشتن استواری در ایمان و هجرت و جهاد مشمول عنایتها و آمرزش الهی میگردند و اگر مرتکب خطاهایی بشوند به خاطر ارزشهایشان مورد بخشش قرار میگیرند. پس هدف امید را باید به سوی خدای منّان قرار داد که نجات در آن است.
حضرت علی علیه السلام در این باره میفرماید:
إِجْعَلُوا کُلَّ رَجائِکُم لِلّهِ سُبْحانَهُ وَ لاتَرْجُو أَحَداً سِواهُ، فَإِنَّهُ ما رَجا أَحَدٌ غَیْرَ اللّهِ تَعالی الاّ خابَ. (2)
هر چه امید دارید به خدای سبحان داشته باشید و به کسی جز او امید مبندید؛
زیرا هیچ کس به غیر خدای متعال امید نبست مگر آن که ناکام ماند.
زیرا امیدهای دروغین انسان را گرفتار ترس حقیقی میکند و به درهای بستهای برمیخورد که چارهای غیر از بازگشت به سوی حق ندارد.
مرحوم ملا احمد نراقی در فصل بیان صفت رجا مینویسد:
«ضد یأس از رحمت خدا امیدواری به اوست که آن را صفت رجا گویند و رجا عبارت است از انبساط سرور در دل به جهت انتظار امر محبوبی و این سرور و انبساط را وقتی رجا و امیدواری گویند که آدمی بسیاری از اسباب رسیدن به محبوب را تحصیل کرده باشد... و اگر کسی بعضی اسباب را تحصیل نکرده که حصول محبوب مشکوک فیه باشد آن را آرزو و تمنی گویند، مثل آن که تخم را به زمین قابلی افکنند اما در آب دادن کوتاهی و تقصیر نمایند...
طریقۀ تحصیل آن این است که در اسباب امیدواری تأمل کند و آنها را بر دل خود نقش کند و تکرار کند و پیوسته متذکر آنها بوده باشد، پس ملاحظه نماید در نعمتهای فراوان و کرامتهای بیپایان که در دنیا به بندگان خود نموده...» (1)
در روایت آمده است:
«مردی در بنی اسرائیل مردم را از رحمت و لطف خداوند ناامید میکرد و آنان را میترساند؛ در روز قیامت خدا به او خواهد فرمود: امروز من تو را از رحمت خود
1) (1)
محروم میکنم همچنان که بندگان مرا از من ناامید ساختی.» (1)
حضرت علی علیه السلام دربارۀ مدعیان دروغین امیدواری میفرماید:
یَدَّعِی بِزَعْمِهِ أَنَّهُ یَرْجُو اللّهَ، کَذَبَ وَ الْعَظیمِ! ما بالُهُ لایَتَبَیَّنُ رَجاؤُهُ فی عَمَلِهِ؟ فَکُلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجاؤُهُ فی عَمَلِهِ إلاّ رَجاءَ اللّهِ تَعالی فَإِنَّهُ مَدْخولٌ وَ کُلُّ خَوْفٍ مُحَقَّقٌ إِلاّ خَوْفَ اللّهِ فَإِنَّهُ مَعْلولٌ. یَرْجُو اللّهَ فِی الْکَبیرِ وَ یَرْجُو الْعِبادَ فِی الصَّغیرِ، فَیُعْطِی الْعَبْدَ مالا یُعْطی الرَّبَّ فَما بالُ اللّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ یُقَصَّرُ بِهِ عَمّا یُصْنَعُ بِهِ لِعبادِهِ؟ أَتَخافُ انْ تَکُونَ فی رَجائِکَ لَهُ کاذِباً اوْ تَکُونَ لاترَاهُ لِلرَّجاءِ مَوضِعاً وَ کَذلِکَ انْ هُوَ خافَ عَبْداً مِنْ عَبیدِهِ اعْطاهُ مِنْ خَوْفِهِ ما لایُعْطی رَبَّهُ، فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبادِ نَقْداً وَ خَوْفَهُ مِنْ خالِقِه ضِماراً وَ وَعْداً. وَ کَذلِکَ مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْیا فی عَیْنِهِ وَ کَبُرَ مَوْقِعُها مِنْ قَلْبِهِ، آثَرَها عَلَی اللّهِ تَعالی فَانْقَطَعَ الَیْها وَ صارَ عَبْداً لَها. (2)
بر اساس گمانش مدّعی امید به خداست. به خدای بزرگ قسم دروغ گفته، چرا حالت امیدواریش در کردارش پیدا نیست؟! زیرا هرکه را به چیزی امید است اثر امیدش در عملش دیده میشود مگر امیدی که مردم به خدا بستهاند که دارای عیب است و هر بیمی در اموری مادی محقق و ثابت است مگر بیم از حق که در اغلب مردم بیپایه است! در کارهای بزرگ به خدا امید دارند و در کارهای کوچک به بندگان امید میبندند، اما آن چنان که حقِ بندگان را رعایت میکنند حق خدا را مراعات نمینمایند. چه شده که حق خداوند کمتر از حق بندگان رعایت میشود؟! آیا میترسی در امیدی که به حق داری
دروغگو باشی؟ یا او را آن چنان که باید سزاوار امید نمیدانی؟! اگر از یکی از مردم بترسند تا حدی از او حساب میبرند که در آن حد از خدا حساب نمیبرند. بنابراین ترس از بندگان را نقد و ترس از خدا را نسیه و وعدۀ غیرقابل عمل قرار دادهاند. همچنین کسی که دنیا در نظرش عظیم جلوه کند و موقعیّت آن در دلش وانمودی بزرگ داشته باشد، دنیا را بر خدا مقدم دارد و از هر چه غیر دنیاست بریده و نهایتاً بردۀ دنیا گردد.
به هر حال هر امیدواری جویندۀ دستگیرۀ نجات است تا در پرتو آن به رحمت حق برسد و هر ترسانی از آنچه هراسان است میگریزد و سرانجام به درۀ هلاکت سقوط میکند.
[وَ اقْضِ حَاجَتِی وَ أَنْجِحْ طَلِبَتِی وَ اغْفِرْ ذَنْبِی وَ آمِنْ خَوْفَ نَفْسِی إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ ذَلِکَ عَلَیْکَ یَسِیرٌ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ.]
و حاجتم را روا کن و خواستهام را برآور و گناهم را بیامرز، و ترسم را ایمنی ده. همانا تو بر هر چیز توانایی، و اموری که از تو خواستم، روا کردنش برای تو آسان است. دعایم را مستجاب کن ای پروردگار جهانیان!
میان آدم و عالم شباهت است با این تفاوت که به لحاظ پیکره، عالم هستی بزرگ و آدم جزیی از آن و عالم کوچک است. ولی به لحاظ معنا و حقیقت، آدم عالم بزرگ و عالم هستی مظهری از آدم است. به تعبیر دیگر آدم، آیۀ کبرای أنفسی و درونی و عالم گیتی آیۀ صغرای آفاقی و برونی است، پس در اثر این ارتباط هر گونه اطمینان و آرامش و امنیت در آدم که مظهر تجلّی صفات الهی است پدید آید و در سیر آفاقی هستی تأثیر بسزایی دارد.
دانشمندان پس از تحقیقات گسترده دربارۀ تأثیرات اعمال انسان بر طبیعت و چرخۀ زمین و سیارات فلکی نوشتهاند:
حوادث غیرمنتظرهای که در دنیا به وجود میآید نقش مستقیم از عملکرد انسان دارد. از جمله در قرن اخیر در پژوهشهای نجومی به دست آمده است که لکههای سیاهی بر روی خورشید پدید آمده؛ که در اثر جرم و جنایت و عصیان آدمیان است
و خورشید هم گرفتار اعمال سیاه انسانها شده است.
حالت آرامش و سکونت نفس از ویژگی اولیا و صالحان الهی است که خویشتن را از مرکز طوفان شهوات و تعلقات نفسانی دور نگه میدارند.
رهپویان راه حق تا از دایرۀ نفس که مرکز گردباد درگیری و تضاد و غیربینیهاست بیرون نرود و به کانون نفس مطمئنه که محل نسیم و نفحات فرح بخش قرب و وصل به حق است، نرسد. نهاد پرتلاطم او هیچ گاه به آرامش درونی و راستین نخواهد رسید، نه خود آرام میگیرد و نه مایۀ آرامش دیگران است و نه پناهگاهی برای برپایی عدالت و یاری ستمدیدگان و نیازمندان، بلکه به عکس، مایۀ وحشت و ترس و ناامنی در وجود خود و جامعه خواهد بود.
انسان وقتی حکایات پیامبران را در تاریخ و قرآن مجید بررسی میکند، میفهمد آنان چه بسیار در فضای ناامنی قرار میگرفتهاند ولی استقامت نشان میدادند تا دشمنان احساس رضایت و برتری نکنند؛ مانند حضرت ابراهیم علیه السلام که گرفتار قوم نمرودیان شد و برای مجازات او کوهی از هیزم گرد آوردند و آتش هولناکی برافروختند، زبانش از ذکر خدا بازنایستاد و یک لحظه نهراسید، خلیل خدا و همه انبیای الهی، امن و امان را در اطاعت حق میدانستند پس به اذن الهی به درون آتش انداخته شد ولی چون نسیم رحمت خداوند او را در برگرفت به گلستان نجات تبدیل شد و همه نمرودیان از رویارویی با رسول خدا ناامید شدند.
ابراهیم عافیت را در ورود به آتش آزمون پروردگار یافت نه تمنای گذشت و عفو از بارگاه طاغوتیان؛ زیرا اگر چنین بود و او لحظهای درنگ میکرد در آتش غضب حق میسوخت.
بندگان مخلص خدا آزاد مردانی هستند که وجود آنان به هیچ چیزی غیرخدا پیوند نخورده است، آنان نه به موجود دیگری طمع دارند و نه از او هراسانند و نه بیگانه را مؤثّر میدانند و نه به منافع شخصی خویش میاندیشند، بلکه در ذهن آنان
کمال مطلق دلدادگی به یگانۀ هستی است.
امّا سرکشان یاغی که در برابر احکام خداوند به قدرتهای پوشالی و خودباخته و ناتوان دلبستهاند، در فضای کیفر خداوند از کاخها فرار میکنند و در شکافهای زمین مانند حیوانات لانه میگزینند، اینان هرگز در امان نیستند.
بنابراین تنها ایمان آورندگان موحّدند که در دایرۀ امنیّت آسودهاند و خداوند در حق آنان میفرماید:
الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَنَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ» (1)
کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستمی [ چون شرک ] نیامیختند ، ایمنی [ از عذاب ] برای آنان است ، و آنان راه یافتگانند .
ریشۀ ناامنی در وجود انسان شک در خالق هستی و ظلم به نفس است ولی چون که آیات قرآن در بسیاری از موارد چند معنا را در بر دارد و یکی از دیگری گستردهتر است، این احتمال هست که امنیّت در آیه اعم از امنیّت از مجازات پروردگار و یا امنیّت از حوادث دردناک اجتماعی باشد.
به این معنا که مفاسد فردی و اجتماعی و جنایتهای نفسی و گروهی در اثر کمبود امنیّت اصولی است. آرامش روحی و روانی وقتی به دست میآید که در جامعه انسانی دو اصل حکومت کند:
1 - اصل ایمان
2 - اصل عدالت
اگر پایههای ایمان به خدا و احساس مسئولیت سست گردد و عدالت اجتماعی جای خود را به ستم و خود محوری بسپارد، امنیّت حیاتی بشر به خطر میافتد، بر
1) (1)
همین اساس بیشتر اندیشمندان دینی جهان کوشش خود را برای برچیدن بساط ناامنی و تجاوز به کار بستهاند؛ امّا به دلیل فاصله گرفتن سیاست از اصول اخلاقی به ویژه امنیّت روانی و آرامش فکری مردم؛ ستمگری در دنیا بیداد میکند.
بنابراین تأثیر ایمان در آرامش و امنیّت روحی برای هیچ انسانی پوشیده نیست همان گونه که ناراحتی وجدان و تزلزل روانی و سست باوری نوع بشر، به خاطر ستم بر نفس و طغیان هوای نفس است. و هم اکنون دنیا هم به این نتیجه رسیده است که در سایۀ ایمان و نماز و دعا و نیایش، انسان به آرامش روحی و جسمی میرسد و در بیمارستانها برای بهبود بیماران، دعا و نیایش حق توصیه میشود. پس تا انسان در پرتو ایمان و ولایت حق قرار نگیرد به نفس مطمئنه نمیرسد.
حضرت علی علیه السلام در وصف سالکان، امنیّت روان را مورد توجه قرار میدهد و میفرماید:
قَدْ احْیی عَقْلَهُ، وَ اماتَ نَفْسَهُ، حَتّی دَقَّ جَلیلُهُ وَ لَطُفَ غَلیظُهُ، وَ بَرَقَ لَهُ لامِعٌ کَثیرُ الْبَرْقِ، فَاَبانَ لَهُ الطَّریقَ، وَ سَلَکَ بِهِ السَّبیلَ وَ تَدافَعَتْهُ الْاَبْوابُ الی بابِ السَّلامَةِ وَ دارِ الْاِقامَةِ وَ ثَبَتَتْ رِجلاهُ بِطُمَأْنینَةِ بَدَنِهِ فی قَرارِ الْأمْنِ وَ الرّاحَةِ، بِما اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَ أَرْضی رَبَّهُ. (1)
همانا عقل خود را زنده کرد و نفسش را میراند، به طوری که جسمش باریک و دلش نرم شد و نوری در نهایت فرو زندگی برایش درخشید که راه را برای او روشن کرد و به آن نور راه را پیمود، ابواب سلوک او را به در سلامت و خانۀ اقامت راندند و قدمهایش همراه آرامش تن در جایگاه امن و راحت استوار شد، چرا که قلبش را به کار گرفت و پروردگارش را خشنود ساخت.
خوف از خدا جایگاهی بزرگ برای امنیّت حیاتی انسان است؛ چنانکه حضرت
1) (1)
علی علیه السلام فرمود:
خَفِ اللّهَ خَوْفَ مَنْ شَغَلَ بِالفِکْرِ قَلْبَهُ فَإِنَّ الخَوْفَ مَظِنَّةُ الأَمْنِ وَ سِجْنُ النَّفْسِ عَنِ المَعاصی. (1)
از خداوند چونان کسی بترس که دل خویش را با اندیشۀ خدا مشغول داشته است؛ زیرا ترس جایگاه امن و بازداشتگاه نفس از گناهان است.
ترس و وحشت انسان از پیرامون خود به خاطر نبود ترس از پروردگار است؛ زیرا حق تعالی درگاه خود را محل امن قرار داده و ترس از مقام حق سبب آرامش نفس، دوری از شیطان و زندگی در سایۀ ایمان است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
پنج صفت است که هر کس یکی از آنها را دارا نباشد، زندگیش پیوسته گرفتار کمبود و فکرش سرگردان و دلش سرگرم است:
1 - تندرستی
2 - امنیّت
3 - روزی فراوان و گسترده
4 - همدم سازگار، راوی پرسید: منظور از همدم همراه چیست؟ فرمود: همسر خوب، فرزند نیک، دوست صالح.
5 - آسایش که جامع همه آنهاست. (2)حضرت فیض کاشانی به درگاهش چنین عرضه داشته است:
بده پیمانۀ سرشار امشب مرابستان زمن ای یار امشب
ندارم طاقت بار جدایی مرا از دوش من بردار امشب
نقاب من ز روی خویش برگیر بر افکن پرده از اسرار امشب
ز خورشید جمالت پرده بردار شبم را روز کن ای یار امشب
بیا از یکدیگر کامی بگیریم فلک درخواب و ما بیدار امشب
ببالینم دمی از لطف بنشین مرا مگذار بی تیمار امشب
به دست خویشتن تیمار من کن مرا مگذار با اغیار امشب
نخواهم داشت از دامان جان دست سرفیض است و پای یار امشب
(فیض کاشانی)