ghaemiyeh.com
سرشناسه:کنگره بازخوانی ابعاد شخصیت امیرالمومنین امام علی علیهالسلام ( 1398 : قم)
عنوان و نام پدیدآور:مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمومنین علی علیهالسلام/ تالیف جمعی از محققان؛ با نظارت محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر:تهران: دانشگاه آزاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات: دانشگاه آزاد اسلامی، پژوهشکده قرآن و عترت(ع) ؛ اصفهان: دانشگاه آزاد اسلامی، واحد خوراسگان، 1398.
مشخصات ظاهری:14ج.
شابک:دوره: 978-964-10-6060-4 ؛ ج.1: 978-964-10-6068-0 ؛ ج.2: 978-964-10-6069-7 ؛ ج.3: 978-964-10-6070-3 ؛ ج.4: 978-964-10-6071-0 ؛ ج.5: 978-964-10-6072-7 ؛ ج.6: 978-964-10-6073-4 ؛ ج.7: 978-964-10-6074-1 ؛ ج.8: 978-964-10-6075-8 ؛ ج.9: 978-964-10-6076-5 ؛ ج.10: 978-964-10-6077-2 ؛ ج.11: 978-964-10-6078-9 ؛ ج. 12: 978-964-10-6079-6 ؛ ج.13: 978-964-10-6080-2 ؛ ج.14978-964-106081-9 :
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
مندرجات:ج.1. قرآن و امام علی علیهالسلام.--ج.2. قرآن و امام علی علیهالسلام.-- ج.3. ولایت و امامت.--ج.4. امام علی علیهالسلام و نهجالبلاغه.--ج.5. امام علی علیهالسلام از منظر دانشمندان و مستشرقان.--ج.6. امام علی علیهالسلام در آیینه شعر و ادب.--ج.7. امام علی و علوم انسانی (1) - تاریخ.--ج.8. امام علی و علوم انسانی (2) - تربیت.--ج.9. امام علی و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان.--ج.10. امام علی و علوم انسانی (4) - اجتماعی.--ج.11. امام علی و علوم انسانی (5) - اقتصاد.--ج.12. امام علی علیهالسلام و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست.--ج.13. مقالات غیر فارسی(عربی، اردو، آذری و اسپانیولی)
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Congresses
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- نقد و تفسیر -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Criticism and interpretation -- Congresses
شناسه افزوده:رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1341 -
شناسه افزوده:Rezae Esfahani, Mohammad Ali
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. سازمان چاپ و انتشارات
شناسه افزوده:Islamic Azad University Publication
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. پژوهشکده قرآن و عترت(ع)
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. واحد خوراسگان
رده بندی کنگره:BP37/7
رده بندی دیویی:297/951
شماره کتابشناسی ملی:6026010
جلد دوازدهم
مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام
امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست
به کوشش جمعی از محققان
مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین، امام علی(علیه السلام)، جلد دوازدهم (امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست)
جمعی از محققان: زیرنظر دبیر علمی، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
سرویراستار: علی اکبر فراهی بخشایش
ناشر دبیرخانه کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)
چاپ
تیراژ 500 جلد
قیمت اهدایی به ساحت مقدس امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)
نوبت نشر اول
شابک
ارتباط با ما اصفهان، خیابان نشاط، ابتدای خیابان فرشادی، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهلالبیت(علیهم السلام)،دبیرخانه کنگره
فهرست 5
مقدمه دبیر علمی کنگره 17
مقدمه رئیس شورای سیاستگذاری 27
چکیده 33
1- بیان مسأله 33
2- پیشینه تحقیق 34
3- پیدایش حکومت علوی 36
4- مفهومشناسی 37
الف) اصول 37
ب) روش 38
ج) حاکمیت 38
د) سیاست 39
ه- ) سیره 40
5- اصول حاکمیت سیاسی در سیره علوی 41
الف) توکل 41
ب) صداقت و راستگویی 42
ج) عدالت 44
د) حفظ سنتهای صحیح و طرح بدعتهای ناپسند 46
ه- ) مشورت با نخبگان 48
و) شایستهسالاری 49
6- روشهای ایجاد حاکمیت سیاسی در سیره علوی 50
الف) موعظه و نصیحت 50
ب) رفق و مُدارا 53
ج) مصلحتاندیشی 55
د) بصیرتافزایی 57
ه-) امر به معروف و نهی از منکر 59
نتیجه 61
چکیده 69
مقدمه 70
پیشینه تحقیق 70
مفهوم حکومت 71
مفهوم مشروعیت 71
مفهوم «قدرت» و نکاتی اجمالی 72
رابطه «حقّانیت» و «مشروعیت» در حکومت 73
ملاک مشروعیت و حقانیت حکومت 75
الف) «خداوند» تنها منبع ذاتی مشروعیت 75
دلایل قرآنی بر حکومت و ولایت مطلق خداوند 76
حکومت از دیدگاه امام علی(علیه السلام) در نهج البلاغه 79
ولایت اولیای الهی 81
ب) آرای عمومی 82
نظرات علمای مشهور معاصر 83
نکته ای مهم در انواع ولایت 86
ج)خواست مردم 86
انواع نظریات در این دیدگاه 87
الف) نظریه قرارداد اجتماعی 87
ب) نظریه رضایت 87
ج) نظریه اراده عمومی 88
د) عدالت یا مطلق ارزش های اخلاقی 88
بررسی نظریات ارائهشده پیرامون عدالت و ارزش های اخلاقی 88
الف) نظریه عدالت 88
ب) نظریه ارزش های اخلاقی 89
نتیجه 90
چکیده 97
مقدمه 98
پیشینه 99
مبانی نظری 100
روششناسی تحقیق 102
تحلیل یافتهها 103
الف) اصول سلبی 106
نتیجهگیری 114
حاکمیت و سیاست در سیره امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) 121
چکیده 123
مقدمه 123
پیشینه 126
معنای لغوی حاکمیت 127
اندیشه حاکمیتی سیاسی ماکیاولی 127
چگونگی شکلگیری اندیشه سیاسی ماکیاولی 129
سیاست در اندیشه ماکیاولی 130
حاکمیت از نظر ماکیاول 134
الف) ویژگیهای حکومت 136
ب) شرکت عموم اقشار جامعه در بیعت 136
ویژگیهای اخلاقی امام در حاکمیت سیاسی 137
آگاهی سیاسی 137
سجایای اخلاقی امام حاکم در حکومت 137
بررسی و نقد اندیشه سیاسی ماکیاولی 143
نتیجه 150
چکیده 155
مقدمه 156
مفهوم شناسی استراتژی 157
لغت 157
اصطلاح 158
تفاوت استراتژی دنیوی و دینی 158
امام علی(علیه السلام) استراتژیست دینی 160
علی و تربیت نبوی 160
امام علی پایبند به آرمانهای اسلامی 161
معاویه سیاستمدارتر از امام علی(علیه السلام)؟ 162
میزان حق و عدالت 163
امام علی و نابسامانیهای جامعه اسلامی 164
استراتژی برخورد با مفسدان اقتصادی 166
تقابل دو استراتژیست متضاد دنیای اسلام 168
استراتژی پیکار با مسلمانان طاغی 173
نتیجه 175
چکیده 183
مقدمه 184
پیشینه 186
اهمیت مدیریت در اسلام و تشیع 188
الف) امام و استانداران نالایق 189
ب) امام و ثروتهای بادآورده 190
ج) بدعتهای نوظهور در دین 190
الف) مبانی مدیریتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) برای و کارگزاران حکومتی 191
یک - امانت، در مدیریت امور حکومتی 192
دو - مدیریت در امور مالی و مالیاتی 194
سه - مدیریت امور نظامی 194
ب) اصول مدیریت در سیره عملی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) 195
یک - اصل صداقت 196
دو - اصل قانون مداری 196
سه - اصل انتقادپذیری 197
چهار - اصل شایستهسالاری 199
پنج - اصل مردمسالاری 200
شش - اصل انسانمحوری 200
هفت - اصل تعهد به اصول اخلاقی در اوج قدرت 201
هشت - اصل احترام به آزادیهای معقول 201
الف) شایستهسالاری 203
ب) توجه ویژه به حقوق محرومان و مستضعفان 203
ج) اهمیت به تلاش مردم 204
د) عدم تساوی بین نیکوکاران و بدکاران 204
ه- ) ظلم نکردن و ضایع نکردن حقوق مردم 204
و) جلوگیری از انحصار 205
ز) عدم تبعیض میان فقیر و غنی 206
ح) مقابله با تبعیض نژادی 206
نتیجه 206
چکیده 213
مقدمه 214
پیشینه 216
تعاریف و مبانی 217
الف. بحران و مدیریت بحران 217
ب. عدالت و عدالتستیزی 218
الف. چیستی بحران عدالتستیزی 220
یک. عدالتستیزی به مثابه بحران 223
دو. بحران؛ ناگهانی یا تدریجی 225
سه. خردهنظام درگیر 227
ب. مدیریت بحران عدالتستیزی 227
یک. روشنگری و تدابیر نظری 228
دو. روشنگری، هشدار و پیشبینی نسبت به فتنه کور بنیامیه 228
سه. روشنگری در باب عدم اهلیت معاویه برای خونخواهی عثمان 230
چهار. روشنگری در باب عدم اهلیت طلقاء برای تصدیگری و مشورت سیاسی 232
ج. تدابیر عملی 234
یک. دست رد به سینه ابوسفیان 234
دو. پیگیری عزل معاویه از حکومت شامات 235
سه. مطالبه بیعت معاویه و اعلان تصمیم بر عدم ابقای او در حکومت شامات 235
چهار. اقدام عملی به جنگ با جریان عدالتستیز 236
پنج. ناگزیری جنگ با جریان عدالتستیز 237
شش. رعایت اصول اسلامی در جنگ 237
نتیجه 239
الگوی مدیریت بحران امام علی (علیهالسلام) در مواجهه با ناکثین از منظر نهجالبلاغه 243
مقدمه 246
پیشینه 247
مفهوم شناسی 249
الف) ناکثین 249
ب) بحران 249
ج) مدیریت بحران 251
د. الگو 253
الگوی مدیریت بحران 254
اول- مرحله قبل از بحران (پیشگیری و پیش بینی و تشخیص) 255
دوم- مرحله حین بحران (مقابله) 255
سوم- مرحله بعد از بحران (بازسازی) 256
بحران ناکثین (جنگ جمل( 256
عوامل بحران زا درجنگ جمل 257
شاخصهای الگوی مدیریت بحران علی(علیه السلام) 263
شاخصهای الگوی مدیریت قبل از بحران 263
شاخصهای مدیریت حین بحران 270
شاخصهای مدیریت بعداز بحران 276
الگوی مدیریت بحران حضرت علی(علیه السلام) در مواجهه به ناکثین 279
بررسی الگوی مدیریت بحران حضرت علی(علیه السلام) 279
مدیریت قبل از بحران 279
نکوهش مسئولیت گریزی 280
احتجاج و استدلال مستمر امام علی(علیه السلام) 283
نتیجه 283
مقدمه 292
پیشینه 293
مصلحت اندیشی ناسازگار با ارزش های اخلاقی 293
مصلحت اندیشیِ ناسازگار با عدالت 297
مصلحت اندیشی ناسازگار با غیرت دینی 299
مصلحت اندیشی برای فرار از مسئولیت 300
مصلحت اندیشی برای حفظ موقعیت 301
مصلحت اندیشی در مقابل تضییع بیت المال 302
نتیجه 305
چکیده 311
مقدمه 312
فرضیه 313
پیشینه 313
روش تحقیق 315
مفهوم شناسی 316
مدارا در لغت 316
مدارا در اصطلاح 316
مدارا در سیره امام علی(علیه السلام) 317
امام علی(علیه السلام) و مدارای مذهبی 317
اجباری نبودن دین 317
امیر مؤمنان(علیه السلام)و اهل کتاب 318
الف) امیر مؤمنان(علیه السلام)و همسفری با اهل کتاب 318
ب) تعیین حقوق بازنشستگی برای پیرمرد مسیحی 319
ج) امیر مؤمنان(علیه السلام)و بحث آزادانه با اهل کتاب 319
الف) بخشیدن عایشه در معرکه جمل 321
ب) امر به ممنوعیت تعقیب و کشتار مجروحان 321
ج) مخالفت با به بردگی گرفتن اسرا 322
د) بخشیدن عبدالله بن زبیر 322
ه- ) خوشرفتاری با قاتل خود 323
حضرت علی(علیه السلام) و مدارای سیاسی 323
سفارش به کارگزاران خود درباره پرهیز از خودرأیی و استبداد 326
مدارای سیاسی در سبک زندگی امام علی(علیه السلام) 326
الف) مدارای حضرت علی(علیه السلام) در 25 سال سکوت 327
ب) حلّ چالشهای دینی و علمی سه خلیفه 327
ج) حلّ مسائل سیاسی سه خلیفه 329
نتیجه 332
چکیده 339
مقدمه 339
پیشینه 340
مفهومشناسی حقوق بشر 342
اهتمام به مسائل حقوق بشری در قرآن کریم عاملی بر عدم پایمالی حقوق انسانی 342
الف) حق حیات و زیستن برای تمامی انسانها 343
ب) عدم تبعیض 344
ج) احترام به حریم خصوصی اشخاص 344
د) آزادی 344
الف. عوامل تضییع حقوق بشر در بیان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) 347
یک. تکبر و خودبرتربینی 347
دو. نادانی 349
سه. ثروتاندوزی 349
چهار. امتیازطلبی 350
ب. نمونههایی از توجه به آموزههای حقوق بشری در سیره حضرت علی(علیه السلام) 351
یک. در نظر گرفتن حق آزادی اندیشه و بیان برای مخالفان سیاسی 351
دو. توجه به حقوق اقلیتها در حکمرانی خود 352
سه. قائل شدن حقوق برای زندانیان 353
چهار. مساوات در تقسیم ثروت عمومی میان تمام اقشار جامعه 353
نتیجه 354
چکیده 361
مقدمه 362
پیشینه 362
تبیین مفاهیم 364
حق 364
حقوق بشر اسلامی 366
مبانی قرآنی حقوق بشر اسلامی 366
مبانی انسانشناختی 366
مبانی هستیشناختی 369
مبانی حقوقشناختی 371
مبانی معرفتشناختی 373
نتیجه 376
چکیده 383
مقدمه 384
پیشینه 385
مفهومشناسی 386
انسان در اندیشه دینی 387
معنای لغوی و اصطلاحی حق 390
الف) حق در قرآن 391
ب) پیدایش اصطلاح و اعلامیه حقوق بشر 392
ج) اقسام حقوق 393
د) نگاهی به نهجالبلاغه 394
جایگاه حیات مادی از منظر امام علی(علیه السلام) 397
حق حیات در نهجالبلاغه 398
تلاش همهجانبه برای جلوگیری از سلب حیات 398
آغازگر جنگ نباشید 400
دعا برای حفظ حیات، به جای دشنام 401
سلب حیات، عامل سقوط حکومتها 403
دفاع از حق حیات انسانها در بستر مرگ 405
ب) حیات معنوی و اهمیت آن در ارتباط با انسان 405
سلب حیات معنوی، مساوی با قتل انسان 406
حمایت از حقوق حیوانات در نهجالبلاغه 407
معنی کرامت 408
کرامت انسانی در نهجالبلاغه 409
امام علی(علیه السلام) و کرامت انسانی 410
کارگزاران اقتصادی و حفظ کرامت انسانی 412
امام علی(علیه السلام) و کرامت فراگیر 413
معنی مساوات 414
مساوات در نهجالبلاغه 414
الف) حقوق متقابل یعنی تساوی در آن 416
ب) انحصارگرایان و مساوات علوی 417
الف) تساوی در اجرای قانون از منظر اسلام 418
ب) مساوات در اجرای قانون از منظر نهجالبلاغه 419
ج) اجرای قانون بر خویش و بیگانه 420
د) مساوات در قانون نسبت به حاکم 420
ه-) جرج جرداق و مساوات در نهجالبلاغه 421
و) تساوی در اجرای قانون قصاص 422
ز) تساوی در اجرای قانون نسبت به دوستان 422
الف) اتمام حجت امام علی(علیه السلام) در پذیرش حکومت 424
ب) اهتمام به بیتالمال از منظر نهجالبلاغه 425
ج) توبیخ خائنین به بیتالمال 426
د) نظارت بر کارگزاران بیتالمال 427
ه-) خیانت به بیتالمال موجب خشم خداوند 427
و) نهجالبلاغه و بهرهمندی مساوی از بیتالمال 428
ز) مساوات، نباید قربانی چیزی شود 429
ح) بیتالمال و نزدیکان زمامدار 430
ی) دختر خلیفه مسلمین و بیتالمال 431
ک) برابری عرب و غیرعرب در استفاده از بیتالمال 432
الف) مراجعه به دادگاه صالح 432
ب) مساوات در داوری 433
ج) امنیت اجتماعی و مساوات در داوری 434
د) برابری همه مردم در دادگاه 435
ه-) مساوات در مورد غیرمسلمانان 436
ط) منشور علوی برای لغو تبعیض 438
نتیجه 439
قال رسولالله(صلی الله علیه و آله): «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاه»
چهارده قرن قبل، نور اسلام بر جهان تابید و وحی قرآن قلب پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را منور ساخت و این نور بر قلب یار و همراه ایشان حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام)منعکس گردید و در قالب امامت و ولایت او بر جهانیان عرضه شد. در قرآن کریم بیش از هفتصد آیه در مورد امام علی(علیه السلام) تفسیر، تأویل و یا تطبیق شده است که پیوند عمیق ایشان را با وحی قرآن نشان میدهد.
امام علی(علیه السلام) نوری الهی است که بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای هدایت بشر جلوهگر شد و در ابعاد معنوی، علمی و... راه بشر را روشن کرده و او را به سعادت رهنمون میشود.
نهجالبلاغه اوست که شیوههای تربیت انسان، روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و ... را بهصورت کلی و راهبردی (و گاهی بهصورت جزئی) بیان کرده است. رهنمودهای امام علی(علیه السلام) به علوم بشری، بهویژه علوم انسانی جهتدهی میکند تا از این طریق هدایت همهجانبه انسان را محقق سازد و از انحرافاتی جلوگیری کند که در اثر علم ناقص بشری حاصل میشود؛ همانطور که ولایت باطنی و معنوی امام علی(علیه السلام) و فرزندان معصومش دست انسانها را میگیرد و در ساحتهای مختلف زندگی معنوی راهبری میکند تا انسان به سعادت و کمال نهایی خود برسد.
بعد از گذشت چهارده قرن از شهادت امام علی(علیه السلام) هنوز نور ولایت و امامت او بر جهانیان میتابد، ازاینرو ضرورت دارد که علل و عوامل این ماندگاری بررسی شود و ابعاد وجودی این شخصیت ملکوتی بازخوانی و بار دیگر با زبان روز بر جهانیان عرضه شود.
در این راستا مهمترین دلایل ضرورت این کنگره عبارتاند از:
1- شناخت مجدد امام علی(علیه السلام) برای تبیین ابعاد ناشناخته وجودی ایشان؛
2- بازخوانی و عرضه ابعاد وجودی آن حضرت با زبان روزآمد؛
3- تبیین رهنمودهای امام علی(علیه السلام) در عرصههای جدید ابعاد زندگی بشر همچون علوم انسانی در راستای تحول در این علوم؛
4- بهرهمندی بیشتر جامعه بشری از نور ولایت و امامت آن حضرت با ارائه کتابها، مقالات و آثار هنری؛
5- تجلیل از خادمان علمی و عملی امام علی(علیه السلام)؛
6- گسترش معارف ناب علوی در قالب نگارش مقالات و کتابها و آثار هنری؛
7- ترجمه آثار برجسته پدید آمده در کنگره به زبانهای دیگر در راستای نشر معارف و آموزههای علوی در کشورهای دیگر.
ایده کنگره در مراسم حج سال 1397 ش بین فرهیختگان اصفهانی حاضر در حج بیان شد. سپس با ابتکار و پشتکار دوست ولایتمدار و خیراندیش جناب آقای حاج سید حسین رضازاده (زید عزه) مقدمات آن فراهم شد و از بهار 1398ش کار کنگره با جلساتی در موسسه اهلبیت(علیهم السلام) شروع گردید و با همکاری دوست دانشمند ما، جناب حجتالاسلاموالمسلمین سجادی راه کمال در پیش گرفت و درنهایت توفیق علوی شامل حال ما شد و از خرداد 1398 ش مسئولیت دبیر علمی کنگره را پذیرفتم. سپس در قم،
جناب حجتالاسلاموالمسلمین دکتر فراهی بخشایش یار و همراه ما شد و امور علمی کنگره با همکاری اساتید تکمیل گردید و نویسندگان زیادی از مراکز علمی داخل و خارج کشور بهویژه در قم (مانند مجتمع آموزش عالی قرآن و حدیث جامعة المصطفی العالمیة، مرکز تخصصی شیعهشناسی و بنیاد نهجالبلاغه و...) وارد صحنه شدند و اقدام به برگزاری پیشنشستها و نگارش مقالات و ارزیابی آثار کردند و حتی مراجع معظم تقلید پیامهایی برای کنگره فرستادند. کمکم کنگرهای عظیم به برکت یاد امام علی علیهالسلام شکل گرفت که بسیاری از افراد باور نمیکردند، این همه آثار و برکات علمی، معنوی و هنری به دنبال داشته باشد. ازاینرو در روزهای آخر
دریافت آثار کنگره، استقبال از آن بهشدت افزایش یافت و حتی چند بار زمان دریافت آثار تمدید شد.
امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و موردقبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی(علیه السلام) و فرزندش حجتابن الحسن قرار گیرد.
1- آقای حاج سید حسن رضازاده، رئیس شورای سیاستگذاری؛
2- حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
3- حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی؛
4- حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
5- دکتر حمیدرضا چاکری؛
6- دکتر مجتبی بهرامپور؛
7- حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
8- دکتر احسان مشکلانی؛
9- مهندس حمید نیلفروشان؛
10- حجتالاسلاموالمسلمین سید مصطفی میرلوحی؛
11- حجتالاسلام والمسلمین دکتر ابراهیم کلانتری؛
12- دکتر عبدالمجید طالبتاش؛
13- دکتر علیرضا هزار.
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر ناصر رفیعی محمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر نعمت الله صفری فروشانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر عبدالمحمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدجواد اسکندرلو؛
حجتالاسلاموالمسلمین محمد فاکر میبدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسین علوی مهر؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید عیسی مسترحمی؛
دکتر سید محمدتقی طیب؛
دکتر اصغر منتظر القائم؛
دکتر حمیدرضا چاکری؛
دکتر مهدی مظاهری؛
دکتر محمدرضا ستوده نیا؛
دکتر محمدحسین ریاحی؛
دکتر محمد صالح طیبنیا؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
دکتر سید مهدی مرتضوی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حاج شیخ مهدی انصاری قمی؛
حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی مهدوی راد؛
حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی.
سید حسین رضازاده، دبیر اجرایی و رئیس شورای سیاستگذاری کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی، دبیر علمی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش، معاون علمی - پژوهشی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسن صادقی زفره، مسئول برگزاری پیشنشستها؛
دکتر حمیدرضا چاکری، دبیر شورای راهبردی کنگره؛
مهندس حمید نیلفروشان، معاون علمی - پژوهشی مؤسسه اهلالبیت(علیهم السلام)؛
مهندس سعید گودرزی، مسئول انفورماتیک مؤسسه اهلالبیت(علیهم السلام)؛
مهندس محمد رضایی، مسئول آمادهسازی متون؛
خانم مهندس الهام صفائی، مسئول دبیرخانه کنگره؛
خانم مهندس فرزانه صفائی، مسئول سایت کنگره؛
خانم آزاده فخاری، مسئول روابط عمومی کنگره؛
دبیر علمی کنگره:
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، عضو هیئتعلمی و استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه
دبیر اجرایی کنگره:
آقای حاج سید حسین رضازاده
معاون علمی - پژوهشی: حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش
معاون اجرایی: سرکار خانم مهندس الهام صفائی
1- قرآن و امام علی(علیه السلام) (1) ؛
2- قرآن و امام علی(علیه السلام) (2) ؛
3- ولایت و امامت؛
4- امام علی(علیه السلام) و نهجالبلاغه؛
5- امام علی(علیه السلام) از منظر دانشمندان و مستشرقان؛
6- امام علی(علیه السلام) در آینه شعر و ادب؛
7- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (1) - تاریخ؛
8- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (2) - تربیت؛
9- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان؛
10- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (4) - اجتماعی؛
11- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (5) - اقتصاد؛
12- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست؛
13- مقالات غیرفارسی (عربی، آذری، اردو و اسپانیولی)؛
14- چکیده مقالات فارسی کنگره.
1- مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام)؛
2- تیزر، پنلهای تخصصی و فیلم گزارش برگزاری کنگره در سالن اصلی و دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان.
خبرنامه شماره1
پایگاه اطلاعرسانی کنگره به آدرس: imamali.wiki
1.تعداد کل مقالات رسیده: 460؛ تعداد مقالات مورد قبول: 198.
تعدا کل کتابهای رسیده: 69؛ تعداد کتابهای برتر: 3.
تعداد کل پایاننامههای رسیده: 73؛ تعداد پایاننامههای برتر: 3.
تعداد کل هنریهای تجسمی رسیده: 34؛ تعداد برتر: 3.
تعداد کل اشعار رسیده: 123؛ تعداد اشعار مورد قبول: 35.
معاونت فرهنگی - اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی؛
پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی؛
دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان (خوراسگان)؛
جامعة المصطفی العالمیة؛
مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان؛
استانداری اصفهان؛
شهرداری اصفهان؛
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان؛
مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛
سازمان فرهنگی آستان قدس رضوی؛
بنیاد بینالمللی نهجالبلاغه؛
بنیاد بینالمللی غدیر استان اصفهان؛
نهاد رهبری در دانشگاههای استان اصفهان؛
دانشگاه امام صادق علیه السلام ؛
دانشگاه معارف قرآن و عترت؛
دانشگاه اصفهان؛
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور (سمیم نور)؛
حوزه علمیه اصفهان؛
موسسه نهجالبلاغه اصفهان؛
مجامع ادبی استان اصفهان؛
سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان؛
مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی؛
مرکز تخصصی قرآن کریم امام علی بن ابیطالب علیه السلام ؛
مرکز تخصصی کنفرانسهای ایران (سیویلیکا)؛
مجمع عالی حکمت اسلامی؛
دانشگاه صنعتی اصفهان؛
مرکز تخصصی شیعه شناسی؛
پایگاه استنادی جهان اسلام؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم قرآن مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم حدیث مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
موضوع: نقش امام علی(علیه السلام) در گسترش علوم اسلامی؛
موضوع: بررسی نظریه اشارات ولایی قرآن؛
موضوع: امام علی(علیه السلام) از دیدگاه مستشرقین؛
موضوع: شأن و جایگاه امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه؛
موضوع: بررسی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)؛
موضوع: معرفی شخصیت امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)؛
موضوع: استخراج سبک زندگی از قرآن و احادیث (با تأکید بر نهجالبلاغه)؛
حسین علویمهر، حسنرضا رضایی، عبدالله جبرئیلی جلودار، محمد ایلیا یعقوبی، علی آقاصفری، عبدالمومن حکیمی، محمدنظیر عرفانی، علیاکبر فراهی بخشایش، اکبر محمودی، میثم ناظمی، عباس الهی، عبدالرشید صمیمی، عبدالله مرتضوینیا، علیمحمد راهی، سید عیسی مسترحمی، عبدالحسین شورچه، مهدی جهانی، باقر ریاحیمهر، محمد عزتی، انار حسین اف، محمد شایان، مهدی
اعتصامی، سید مجتبی رضوی اصیل، سهیل اسعد.
سرویراستار:علیاکبر فراهی بخشایش.
ویراستاران: حسین حبیبی، حسن عباسزاده، نصرالله سلیمانی نجفآبادی، مهدی سازندگی، نجف عرفانی.
ملیتهای شرکت کننده در کنگره از کشورهای: ایران، عراق، تونس، نیجریه، افغانستان، پاکستان، هندوستان، آذربایجان، بنگلادش، اسپانیا.
در پایان از همه اساتید همکار، نویسندگان، ارزیابان، ویراستاران و همکاران اجرایی کنگره بهویژه خادم اهلبیت(علیهم السلام) جناب آقای حاج حسین رضازاده زید عزه و معاون پژوهشی ما جناب حجةالاسلام و المسلمین دکتر بخشایش تشکر میکنم که این کنگره حاصل تلاش شبانهروزی آنهاست. امیدوارم همگی مورد عنایت خاص امام علی(علیه السلام) قرار گیریم و این تلاش علمی مورد قبول خدای متعال قرار گیرد. امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و مورد قبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی(علیه السلام) و فرزندش حجتابن الحسن قرار گیرد.
والحمدلله ربالعالمین
دبیر علمی کنگره
دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه
19/9/1398
بسمالله الرحمن الرحیم
وَلَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی
(صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج2، ص146)
به
خدای عزوجل قسم که مرا خدای تو یا علی
زده
بر صحیفه دل رقم، ز ازل ولای تو یا علی
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «عَلِیٌّ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلِیٍّ، لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ»
(حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص134)
خلقت انسان، شگفتناکترین شاهکار خالق هستی است و این اشرف مخلوقات، شورانگیزترین موجودی است که ضمن توجه به آداب بندگی، خود مبدع و خالق خلاق پدیدههایی است که میتواند قدرت و عظمت انسان را با اراده خالق مطلق به نمایشی تمامعیار بگذارد.
حصول چنین قدرت و اقتداری، وامدار اتصاف به آداب و ترتیبی است که باید بدان آراسته بود.
در میان بندگان برگزیده خدا و پس از حضرت خاتم رسل محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله)، شخصیت ممتاز امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام ، افضل و اولی به حجت الهی است.
همو که در «کعبه» زاده شد تا گواه عظمت وجود نازنینش باشد.
همو که در مکتب محمد امین، با ایمان ترین است و در اطاعتپذیری از خدا و رسولش بینظیرترین و علم وافرش بهرهمند از قرآنی است که خود در وصفش این چنین بیان میدارد:
«وَإِنَّ القُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَبَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَلاَ تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه18)؛ «هم او که از «لیلةالمبیت» شجاعت و اخلاص و بندگیاش عیان شد و آیه {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَاد} (بقره/207)، از سوی جبرئیل امین در وصفش نازل و در «خیبر» به کمال رسید و از لحظه جانشینی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در «غدیر» و در روز تکمیل دین تا لحظهای که گفت «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» جز دل بر عشق الله و رسول و تحقق آیات الهی، سودایی دیگر نداشت.
امامت او، امانت حقطلبی و ظلمستیزی بود و رسالت او استقرار حکومت عدل و دادگستری در پهنه عالم.
جهان درونش در جهاد همواره اکبر بود و جهان برونش، جان بازی برای مهرورزی ابنای آدم و ترجمان عینی «رُهْبَانٌ بِاللَّیْلِ أُسُدٌ بِالنَّهَار» (کلینی، الکافی، ج2، ص232).
کلام جاودانهاش (نهجالبلاغه) منشور حکمت و حیات است و بهعنوان متنی عرفانی، مشحون از اسرار و معارف ربانی الهی و حکمی، فلسفی، تاریخی، سیاسی، اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی نیاز بنیادین و راهگشای زمانهی ما و شرح منش و مرامش، کیمیای سعادت رهپویان.
ولایت علوی، نشاندارترین و پرافتخارترین حقیقتی است که شیعیان مشمول این لطف دائماند.
رهپویی چنین امام همامی، عزتی مستدام و توفیقی بزرگ است که جمعی از دوستداران حضرتش را بر آن داشت تا با برپایی "کنگره تبیین ابعاد شخصیتی امام علی(علیه السلام)، وجوه پیدا و ناپیدای شخصیت ممتاز و آسمانی انسانی کامل و ملکوتیترین انسان تاریخ بشریت از
رهگذر نسیم عنایتش مورد تأمل و مطالعه علوی پژوهان قرار گیرد. بیگمان با وجود همه آثار و اوصافی که درباره آن حضرت وجود دارد، فقط ذرهای و گوشهای از اقیانوس معرفت و معنویت و حقیقت وجودی امام علی(علیه السلام) بازنموده شده و همچنان نیازمند آنیم که در ساحل شناخت پرشکوهش زانو بزنیم و قبساتی از آفتاب رأفت و رحمتش برگیریم.
بهیقین او حصن حصین است و هر سعادت خواه و سعادتمندی باید از دانشگاه علوی، درسهای حقیقت و حقیقی زندگی را بیاموزد و بیاموزاند.
با چنین رویکرد و رهیافتی، دبیرخانه کنگره «بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)» با اعلام فراخوانی در سیوچهار محور، اندیشمندان و دانشمندان را به جریانسازی در این نهضت مقدس دعوت کرد؛ بدان امید که در سالهای آتی این حرکت نورانی بتواند در جغرافیای جهان اسلام گسترش یابد و از ابعاد شخصیت جهانشمول آن حضرت، جهانیان طالب حقیقت و دانش الهی نیز توشه معرفت و دانایی برگیرند و جهان تشنه حق و عدل را پاسخی درخور و شایسته منظومه اندیشه و گفتمان آسمانیاش یابند.
موسوعه چهاردهجلدی از مقالات منتخب از مقالات فراوان رسیده به دبیرخانه که عزّ وصول شده، تحت عناوین قرآن و امام علی(علیه السلام) (1)؛ قرآن و امام علی(علیه السلام) (2)؛ ولایت و امامت؛ امام علی(علیه السلام) و نهجالبلاغه؛ امام علی(علیه السلام) از منظر دانشمندان و مستشرقان؛ امام علی(علیه السلام) در آیینه شعر و ادب؛ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (1) - تاریخ؛ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (2) - تربیت؛ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان، امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (4) - اجتماعی، امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (5) - اقتصاد، امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست؛ مقالات غیرفارسی (عربی، اردو، آذری، اسپانیولی) و چکیده مقالات کنگره، با یاری همه شیفتگان و دلدادگان ولایت بهویژه دبیر علمی کنگره حضرت حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی دام عزه و همت عالیه پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی که سپاس فراوان از این همت ستودنیشان بر
ما فرض و اجرشان در
درگاه حضرت باری عزّ اسمه و حضرات ائمه معصومین علیهم السلام محفوظ؛ برای استفاده پژوهشگران و اندیشمندان حوزه و دانشگاه و اقشار مختلف اجتماع به زیور طبع آراسته و تقدیم میگردد.
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
سید حسین رضازاده
رئیس شورای سیاستگذاری کنگره بازخوانی ابعاد
شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)
26 دیماه 1398 مطابق با 20 جمادیالاولی 1441 ق
اصول و روشهای حاکمیت سیاسی، از جمله مسائلی است که همواره مورد توجّه اندیشمندان و سیاستمداران، بهویژه امام علی(علیه السلام) بوده است؛ بهطوری که در سخنان ایشان این اندیشه بهوضوح دیده میشود. از دیرباز، دیدگاههای مختلفی از سوی اندیشمندان اسلامی و غربی در مورد اصول و روشهای حاکمیت سیاسی مطرح شده، ولی در هرصورت، حاکمیت سیاسی که این امام بزرگوار به آن معتقدند، با دیدگاهی که برخی از اندیشمندان مسلمان و حتی غربی به آن معتقدند تفاوت دارد. ازاینرو نوشتار حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و با تکیه بر سیره سیاسی امامان معصوم(علیه السلام)بهویژه امام علی(علیه السلام) تلاش دارد تا مهمترین اصول و روشهای حاکمیت سیاسی را مورد بررسی قرار دهد. باتوجّه به نتایج این پژوهش، مهمترین اصول مطرحشده از سوی این امام بزرگوار، شامل: «توکل، صداقت، عدالت، حفظ سنّتهای صحیح، طرد بدعتهای ناپسند، مشورت با نخبگان، شایستهسالاری»، و مهمترین روشهای مطرحشده شامل: «موعظه و نصیحت، رفق و مُدارا، مصلحتاندیشی، بصیرتافزایی، امر به معروف و نهی از منکر» میباشد. این پژوهش تلاش دارد تا این موارد را بررسی نماید.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، اصول، روش، حاکمیت سیاسی، روایات، قرآن کریم.
خداوند سبحان برای هدایت انسانها پیامبرانی را فرستاده است تا راهنمای مردم به راه
راست باشند. امام علی(علیه السلام) نیز مانند سایر معصومان علیهم السلام از این امر مستثنی نبودند. این امام بزرگوار هرچند در راه هدایت مردم با موانعی روبهرو بودند؛ امّا علیرغم موانع بسیار در طول دوران حیات خود، تلاش کردند تا مطمئنترین الگوی سعادت را برای زندگی فردی و اجتماعی انسانها به ارمغان بیاورند. هچنین درصدد برآمدند تا عبودیت در برابر خداوند سبحان را که حاکمیت اصیل و بالذات از آنِ اوست، در وجود انسانها نهادینه کنند. با وجود مشکلاتی که در پایهگذاری حکومت خود متحمّل شدند، ولی تلاش کردند که با الگوگیری از سیره سیاسی پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله پایههای حکومت خود را که برگرفته از یک حکومت دینی است، بنیانگذاری نمایند. از اینرو نوشتار حاضر، در راستای یکی از مهمترین شاخصهای حاکمیّت دینی؛ یعنی اصول و روشهای حاکمیت سیاسی از دیدگاه امام علی(علیه السلام) تدوینشده است.
در زمینه حاکمیت سیاسی امام علی(علیه السلام) کتابها و مقالاتی نوشتهشده که از مهمترین این تحقیقات میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
مصطفی دلشاد تهرانی، (1377)، «دولت آفتاب، اندیشه سیاسی و سیره حکومتی علی(علیه السلام)»، تهران: خانه اندیشه جوان.
احمد بهشتی، (1388)، «اندیشه سیاسی - تربیتی علوی در نامههای نهجالبلاغه»، چاپ اوّل، قم: بوستان کتاب.
آقاجانی (1385)، در پژوهشی به «تبیین ویژگیهای مدیران، از دیدگاه امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه»
پرداخته است. در این پژوهش معیارهای مدیران جامعه اسلامی از نظر حضرت علی(علیه السلام) در سهدسته: معیارهای تخصصی، ارزشی و مکتبی طبقهبندی شدهاند. معیارهای تخصصی بر انجام موفقیتآمیز شغل دلالت داشتند. معیارهای ارزشی به ابعاد هنجاری عملکرد مدیران مربوط میشد و معیارهای مکتبی براساس ضوابط خاص اسلام برای مدیریت اشاره داشت.
ربیعیپور و صمدیوند، (1388)، به مطالعه «سیاست مدیریتی و ویژگی مدیران در نهجالبلاغه» پرداختهاند. این پژوهش که متأثر از دیدگاه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) میباشد، به بررسی صفات مدیران و تعامل آنها با مردم و همکاران پرداخته و مهمترین ویژگی مدیریتی از جمله تقوی، عدالت اجتماعی، وفاداری، سعهصدر، شایستگی مدیریتی و ... را از دیدگاه نهجالبلاغه بیان میدارد.
موسیزاده و عدلی، (1388)، به «بررسی معیارهای انتخاب مدیران براساس نهجالبلاغه» پرداختهاند. این پژوهش تلاش کرده تا ضمن روشنساختن مفهوم شایستگی و فرایند شایستهسالاری، با استفاده از روش تحلیل محتوا، بهبررسی معیارهای انتخاب و انتصاب مدیران شایسته، باعنایت به کلام گهربار مولای متقیان در کتاب نهجالبلاغه بپردازد که معیارهایی چون: ایمان، تقوا، اعتقاد به آخرت، حسنسابقه، صلاحیت خانوادگی و تجربه کاری شناسایی شده است.
پورطهماسبی و تاجور، (1389)، در تحقیقی تحتعنوان «ویژگیها و وظایف کارگزاران در نهجالبلاغه» نشان داده شده است که حضرت علی(علیه السلام) پس از انتخاب مدیران خود، مستقیم و بدون واسطه بر آنها نظارت میکردند و آنان را از هرگونه کوتاهی در انجام وظایف محوله، برحذر میداشتند.
قرباننژاد و عیسیخانی، (1392)، با مطالعه «الگوی شایستگی براساس نهجالبلاغه امام علی(علیه السلام)» به این نتایج رسیدهاند که بر مبنای نهجالبلاغه، الگوی شایستگی مدیران در قالب پنج شایستگی: تقویمداری، امانتداری، عدالتورزی و انصاف، تصمیمگیری اخلاقی قابل ارائه است.
زیدی، (1394)، به پژوهشی با عنوان «علل و عوامل عزل و نصب کارگزاران در نهجالبلاغه» پرداخته است. این پژوهش در سهبخش، به ملاکهای عزل و نصب مدیران حکومتی براساس کلمات امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه پرداخته است.
با اینکه تحقیقات خوبی در زمینه حاکمیت سیاسی امام علی(علیه السلام) انجامگرفته است، اما پژوهشهای ذکرشده در زمینه اصول و روشهای حاکمیت سیاسی، بحثی را مطرح نکردهاند. در این مقاله مهمترین اصول و روشهای حاکمیت در حکومت امام علی(علیه السلام) بررسی شده است.
از آنجا که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در حجةالوداع در میان عموم مردم، امام علی(علیه السلام) را بهعنوان راهنما و مقتدای پس از خود انتخاب کرده بودند، ولی زمانیکه پیامبر(صلی الله علیه و آله) رحلت نمودند، این امام بزرگوار با کارشکنیهای بسیاری از سوی مخالفان خود روبهرو شدند، و علیرغم تاکیدات پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر رهبری امام علی(علیه السلام)، بهعنوان پیشوای و مقتدای بعد از خود، آن امام بزرگوار نتوانستند به رهبری مردم نایل شوند. تا اینکه پس از کشتهشدن خلیفه سوم «عثمان بن عفّان»، صحابه و بزرگان مدینه، مکرر نزد امام علی(علیه السلام) میآمدند و از ایشان درخواست بیعت مینمودند، ولی امام هر بار از قبول خلافت خودداری میکردند و در جواب مردمی که اصرار بر پذیرش خلافت از سوی ایشان داشتند، فرمودند:
«مرا به حکمرانی بر شما نیازی نیست، هرکسی را انتخاب کنید من نیز راضی خواهم بود. من اگر وزیر و مشاور باشم، بهتر از این است که امیر باشم.» (طبری، تاریخ طبری، ص30).
ولی علیرغم مخالفتهایی که در پذیرفتن خلافت مردم انجام دادند، ولی با اصرار مردم خلافت ظاهری را قبول کردند. هرچند که امام خود مهمترین علت پذیرش حکومت را گذشته از حضور و اصرار بیعتکنندگان، عهد و پیمانی میدانند که خداوند از دانایان و دانشمندان گرفته، آنطور که آمده است:
«سوگند بهخدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعتکنندگان نبود و یاران، حجّت را بر من تمام نمیکردند، و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار
شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش میساختم، آنگاه میدیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغالهای بیارزشتر است.» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، خطبه 3، ص20).
آنچه از فحوای سخن امام بهدست میآید، گویای این مطلب است که ایشان با استناد به این خطبه بهصراحت مشروعیت الهی حکومت خود را بیان نمودند (دشتی، نهجالبلاغه، ص30). ایشان بعد از پذیرش خلافت، پایههای حکومت خود را در شهر مدینه پایهگذاری کردند. امّا پس از یکسال به این فکر افتادند که مرکز خلافت را از شهر مدینه به کوفه انتقال دهند. بدینجهت پس از جنگ جمل که با سرکوبی طلحه و زبیر و عایشه مرکز خلافت را از شهر مدینه به کوفه انتقال دادند (مفید، الارشاد، ص30). بهنظر
میرسد دلیل امام از انتقال مرکز خلافت از مدینه به کوفه این بود که امام(علیه السلام)معتقد بودند که حجاز تحمل رویارویی با مناطق عراق و شام را ندارد، و از سوی دیگر؛ جمعیت اندک در شهر مدینه نمیتوانست در برابر سپاه شام بایستد (جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص123).
این امام بزرگوار پس از ورود به شهر کوفه به قصر بومان نرفت. چراکه این قصر در طی سالها به قصر اشرافی تبدیلشده بود. وقتی از امام(علیه السلام)خواستند تا به آن قصر برود، فرمودند: «قصر بومان نه». آنگاه امام به رحبه صحن مسجد کوفه رفت و بهطور موقت در آن ساکن شد، حضرت مدتی بعد به خانه جَعده فرزند خواهرش امّهانی رفت (معینینیا، سیره اداری امام علی(علیه السلام)، ص220). در مجموع، امام به این طریق حکومت خود را پایهگذاری نمودند.
«اصول» از ماده «اصل» بهمعنای بنیاد، اساس و شالوده گرفتهشده است (عمید، فرهنگ عمید،
ص124). همچنین «اصل» منشأ و مصدر اشیاء و اعمال است، ضرورتاً قابل تعمیم نیست، بله به وضع خاصی بستگی دارد (شعارینژاد، فلسفه آموزش و پرورش، ص234).
«روش» در لغت؛ بهمعنای قاعده، قانون، شیوه، اسلوب و سبک آمده است (دهخدا، لغتنامه دهخدا، ص1232). در اصطلاح؛ بهراهی اطلاق میشود که برای رسیدن به هدفی عملی اتخاذ میشود.
«حاکمیت» را میتوان از شاخصترین مباحث در حقوق اساسی(1)و از مسائل عمده در حقوق بینالملل عمومی(2)
و نیز عنصر تأثیرگذار در تحقق و شناسایی دولتها دانست.(3)
حاکمیت در لغت به سلطه برتر و تفوّق همراه با منع از هرگونه تبعیت از سوی نیروی دیگر تعریف میشود (صلیبا و دیگران، فرهنگنامه فلسفی، ص344). در فلسفه سیاست بهعنوان مهمترین شاخص تمایز و وجه قوام دولت موردتوجّه است (صلیبا و دیگران، فرهنگنامه فلسفی، ص344)
از نظر خلیلبن احمد، واژههای حکومت، حکمیت، حکمت، حکیم، أحکام، حاکم،
1) . رشتهای از علم حقوق است که در آن سازمان عمومی دولت، رژیم سیاسی آن، ساختار حکومت سازمان، وظایف، اختیارات قوای سهگانه، حقوق و آزادی فردی و اجتماعی، انتخابات و احزاب سیاسی، تبلیغات و نظایر آن بحث و گفتوگو میشود. (طباطبایی مؤتمنی،1380، ص30)
2) . حاکم بر روابط افراد در جامعه جهانی است و در مقابل آن قواعد و اصول حاکم بر روابط بین کشورها و سازمانهای بینالملل بر عهده حقوق بینالملل عمومی نهادهشده است. بنابراین موضوع حقوق بینالملل عمومی، روابط کشورها و ارگانهای بینالملل به منظور مشخصساختن حقوق و تکالیف آنها در جامعه بینالملل است. (مدنی، 1369، ج1، ص32).
3) . حاکمیت به دولت موجودیت میبخشد و اصولاً ازآن تفکیکناپذیر است. (شعبانی، 1374، ص49).
حاکمیت ... را میتوان از دیگر مشتقات ماده حکم دانست (فراهیدی، ترتیب کتاب العین، ص191) ایشان در ادامه سخن خود در اینباره مینگارد: «به قضاوت و داوری به این جهت حکم اطلاق میشود که قاضی از ظلم و إجحاف ممانعت کند، یا به دانایی، حکمت اطلاق میشود، زیرا مانع از جهل و اشتباه در عالم میشود و
به نظام سیاسی مسلط حکومت گفته میشود، چون از ناامنی و تشتت و هرج و مرج جلوگیری میکند.» (فراهیدی، ترتیب کتاب العین، ص191).
در فرهنگ فارسی، واژه حاکمیت که مصدر جعلی از ریشه حکم، بهمعنای استیلایافتن و سلطه برترداشتن و تفوّق همراه با منع از هرگونه تبعیت یا رادعیت از سوی نیروی دیگر میباشد (معین، فرهنگ معین، ج1، ص1314)
«سیاست» از مصدر «ساسه» جمع «ساس» و اسم فاعل از «ساس، یُسوسُ» گرفتهشده است (شرتونی، أقربالموارد، ص234). غالب ادبای عرب، واژه سیاست را بهمعنای تدبیر چیزی و به مصلحت آن اقدامکردن میدانند (راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص85؛ ابن منظور، لسانالعرب، ص50؛ طریحی، مجمعالبحرین، ج6، ص107).
واژه سیاست در اصطلاح؛ بهمعنای کشورداری و کسب قدرت اجتماعی آمده است (عنایت، بنیاد فلسفه سیاسی در غرب، ص19). همچنین بهمعنای حفظ قدرت و علم حکومت بر کشورها آمده است (دوورژه، اصول علم سیاست، ص20).(1)
از حضرت علی(علیه السلام) در اینباره نقل شده است: «و متی کنتم یا معاویة ساسة الرعیة و ولاة أمر الأمّة»؛ ای معاویه! تو از چه زمانی سیادت بر رعیت را برعهده گرفتهای و
1) . عنایت، 1377، ص19.
سرپرست امور امّت بودهای؟! (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، خطبه 25، ص30). واژه «ساسة» در این روایت، بهمعنای تدبیر آمده است، یعنی؛ در مقابله با مخالفان خود باید تدبیر را مدنظر داشت و از این طریق با دشمنان خود به مبارزه برخاست (ری شهری، میزان الحکمة، ص123).
از مجموعه تعاریف گفتهشده ذیل این واژه، این مطلب بهدست میآید که در تعریف واژه «سیاست»، بهمعنای لغوی این کلمه، بیش از معنای اصطلاحی آن توجّه شده است، همانگونه که اهل ب(علیهم السلام) نیز در معنای واژه سیاست همین معنا را مدنظر داشتهاند و غالباً این واژه را بهمعنای تدبیر دانستهاند. ازاینرو منظور از اصول و روشهای حاکمیت سیاسی در این پژوهش، نوع تدبیر و اقداماتی است که این امام بزرگوار در مقابله با مخالفانش انجام دادهاند.
«سیره» معادل لاتین واژه (style)، در زبانهای اروپایی از لغت (stilus) یونانی گرفتهشده و بهمعنای سبک، شیوه نگارش، شکل و نوع معنا شده است (Hornby1998,p,110) غالب ادیبان عرب واژه «سِیْرَة» را بر وزن «فِعْلَة» و بهمعنای روش، طریقه و سنّت میدانند (نک: ابن فارس، معجم مقاییساللغه، ج3، ص61؛ راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص433؛ زبیدی، تاجالعروس، ج3، ص278؛ طریحی، مجمعالبحرین، ج3، ص340).
در اصطلاح؛ بهمعنای سبکرفتار، کیفیت سلوک میان مردم الگو و روش کرداری اشخاص در زندگی است (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج6، ص13)
این واژه و مشتقات آن در قرآن کریم غالباً بهمعنای حرکتکردن آمده است:
{قُل سیرُوا فی الاَرضِ} (انعام/ 11)؛ «بگو در زمین سیر کنید».
{أ فَلَم یسِیرُوا فِی الْأَرْضِ} (یوسف/109)؛ «در زمین سیر نکردند».
{سارَ بِأَهْلِهِ} (قصص/29)؛ «همسر خود را برداشت و به راه افتاد».
{وَ یوْمَ نُسَیرُ الْجِبالَ} (الکهف/47)؛ «روزی که کوهها را بهحرکت آوریم».
{سِیرُوا فِیها لَیالِی وَأَیاماً آمِنِینَ} (سبأ/18)؛ «شبها و روزها در این آبادیها با ایمنی کامل سفر کنید».
منظور از اقدامات سیاسی، همان روشها و اسلوبهای خاصی است که آن را در مسائل سیاسی بهکار میبرند.
در ایجاد حاکمیت سیاسی در سیره علوی، اصول بسیاری وجود دارد، از جمله:
یکی از اصول حاکمیت سیاسی در سیره علوی، اصل «توکل» است. توکل، آن است که انسان تمام امور را به مالک حقیقی خویش واگذاشته و به وکالت او معتقد باشد و امید خویش را از انجام اموری که
امکان انجامشدنش توسط مخلوقات نیز وجود دارد، منقطع کرده و فقط به خداوند سبحان متوجّه شود و به تدبیر او مطمن شود (طبرسی، مجمعالبیان، ج5، ص379). اهمیّت این عنصر اخلاقی بهگونهای است که خداوند سبحان بارها در سخنان خود بر این امر توجّه داشته است. مهمترین مستندات این دیدگاه آیه 9 از سوره مزمل آنطور که آمده است: {رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکیلاً؛ پروردگار مشرق و مغرب عالم است که جز او هیچ خدایی نیست؛ او را برای خود وکیل و نگهبان اختیار کن». این آیه شریفه، بهصراحت از پیامبرش میخواهد که در تمامی امور خداوند را در جایگاه وکیل خویش قرار دهد (عاملی، تفسیر عاملی، ص562). امام حسین علیه السلام در دعای عرفه نیز بر این فضیلت اخلاقی تاکید کردند، آنطور که آمده است: «الهی أنا الفقیرُ فی غنای، فکیفَ لا أکون فقیراً فی فقری؟»؛ «خداوندا! من همان کسی هستم که در عین بینیازی مستمندم، پس چگونه فقیر نباشم، درحالیکه سر تا پا احتیاجم؟» (پیشوایی، نگرشی بر زندگانی اجتماعی - سیاسی و فرهنگی امامان معصوم علیهم السلام ، ص123).
از امام صادق علیه السلام نیز در اینباره نقل شده است که ایشان فرمودند: «خداوند تبارک و تعالی به حضرت داود علیه السلام وحی کرد که هریک از بندگانم با یاس از مخلوقاتم به من پناهنده شود، من از نیتش این را میفهم و سپس اگر همه آسمانها و زمین و هر آنچه در آنهاست توطئه کنند، من راه چارهای برای نجات او از دست آنان فراهم میکنم (طبرسی، مجمعالبیان، ص30). ایشان در کلامی دیگر نیز در اینباره میفرماید: «سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنان بود که هرگاه تصمیم میگرفت گروهی را برای پیکار اعزام کند، آنان را فرامیخواند و میفرمود: «بهنام خدا در راه خدا و بر آیین رسول خدا حرکت کنید» (کلینی، کافی، ج4، ص324).
از مجموعه مطالب گفتهشده این نکته بهدست میآید که در انجام کارها از همان ابتدا باید بر خداوند سبحان اعتماد کرد و از او کمک و استعانت نمود، آنطور که سیره معصومان(علیه السلام)گواه بر این مدعاست.
از دیگر اصول حاکمیت سیاسی در سیره علوی، اصل «صداقت و راستگویی» است که باهم پیوند ناگسستنی دارند. این فضیلت اخلاقی مانند سایر فضایل اخلاقی، ریشه در عمق و جان انسانها دارد. در مقابل این صفت، صفت دروغگویی است که در همه مکاتب، بهویژه مکتب اسلام منفور بوده و از آن بهعنوان سرچشمه گناهان بسیار شمردهشده است (پیشوایی، نگرشی بر زندگانی اجتماعی - سیاسی و فرهنگی امامان
معصوم علیه السلام ، ص123). اهمیّت این صفت اخلاقی، بهگونهای است که قرآن کریم آن را در بعضی از آیات قبل از مقام نبوّت بیان نموده است، و راستگویان را در کنار انبیاء قرار داده و به آنان وعده داده است که با انبیاء همراه خواهند شد. مهمترین مستندات این دیدگاه، آیات 119 سوره توبه و آیه 15 سوره حجرات میباشد، آنطور که آمده است: {یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ} (توبه/119)؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا کنید و با
راستگویان باشید»؛ {إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ} (حجرات/15)؛ «مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردهاند، سپس هرگز شک و تردیدی بهخود راه نداده، و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردهاند، آنها راستگویانند». «صادقون» در این آیات شریفه، کسانی هستند که تنها در سخن و کلام صادق نیستند، بلکه در امر ایمان و عمل، نیز صادق هستند (طبرسی، مجمعالبیان، ج4و7، صص456-220). آیةالله مکارم شیرازی نیز معتقد است این آیه شریفه همه مؤمنان را موردخطاب قرار داده و به آنها دستور میدهد که تقوای الهی را پیشه کنند و همواره با صادقان باشند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج1، ص29)
علاوه بر آیات قرآن کریم، اهل بیت علیهم السلام نیز در سیره تربیتی خود به این فضیلت اخلاقی توجّه داشتند. از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در اینباره نقل شده است: «لایکذِبُ الْکاذِبُ اِلاّ مِنْ مَهافَةِ نَفْسِهِ عَلَیهِ»؛ (کسی دروغ نمیگوید مگر آنکه بهخاطر بیارزشبودن خودش است) (مجلسی، بحارالأنوار، ج67، ص30). حضرت علی(علیه السلام) نیز در اینباره میفرماید: «الصِّدقُ أقوی دعائم»؛ «راستی، قویترین رکن ایمان است» (حرّانی، تحف العقول، ص456). همچنین ایشان در جای دیگر میفرماید: «خَیرُ اِخوانِکَ مَن دَعاکَ اِلی صِدقِ المَقالِ بِصِدقِ مَقالِهِ»؛ «بهترین برادرانت کسی است که با راستگویی تو را به راستگویی کشاند» (آمدی، غررالحکم و دُررالکلم، ص6-7).
از سویی علاوه بر آنکه هریک از اهل بیت (علیهم السلام) به این اصل اخلاقی توجّه داشتهاند، یاران آن بزرگواران نیز به این اصل اخلاقی توجّه داشتند. در اینباره میتوان به برخورد «قیس بن مُسهّر» از یاران امام حسین(علیه السلام)با «عبیدالله بن زیاد» از مخالفان امام حسین(علیه السلام)اشاره کرد. زمانیکه امام حسین(علیه السلام)به «حاجز» از «بطن رمه» رسید، قیس بن مسهر را بهسوی کوفه فرستاد. قیس همراه نامه امام(علیه السلام)به کوفه رفت، تا اینکه به «قادسیه» رسید. «حُصین
بن نمیر» او را دستگیر کرد و نزد عبیدالله بن زیاد برد. عبیدالله به او گفت: بالای منبر برو و بر حسین بن علی(علیه السلام) دروغگو خطاب کن و بر او دشنام بده! تا تو را آزاد کنم! در این زمان، قیس بالا رفت. ابتدا شروع به حمد و ستایش خداوند سبحان کرد. سپس گفت: ای مردم! همانا حسین بن علی بهترین خلق خداست و من فرستاده او بهسوی شما هستم. پس او را اجابت کنید. سپس در ادامه کلام خود عبیدالله و پدرش را لعن کرد و برای حضرت علی(علیه السلام) طلب آمرزش نمود. در این حال عبیدالله که از سخنان قیس بن مسهر بهشدت عصبانی شده بود، دستور داد او را از بالای قصر پایین بیندازند. پس او را پایین انداختند، درحالیکه استخوانهایش شکسته شد (کلینی، کافی، ج1، ص135). اقدام قیس بن مسهر نشان از این مطلب دارد که انسانها در تمام شرایط حتی در مواجهه با دشمنان خود، باید بر راستگویی خود پافشاری کنند. اقدام صادقانه قیس بن مسهر را میتوان با روایتی از امام صادق(علیه السلام)منطبق دانست. از امام صادق(علیه السلام)روایت شده است که فرمودند: «اَحْسَنُ مِنَ الصِّدْقِ قائِلُهُ وَخَیْرٌ مِنَ الْخَیْرِ فاعِلُهُ»؛ «بهتر از راستگویی، گوینده آن است، و بهتر از نیکیها، انجامدهنده آن است» (مجلسی، بحارالأنوار، ج2، ص456).
از مجموع مطالب گفتهشده، این مطلب بهدست میآید که صداقت و راستگویی باید در تمام حالات و شرایط صورت گیرد، هرچند که گاهی ممکن است فرد بهخاطر صداقت در گفتارش، جانش را از دست بدهد.
از دیگر اصول حاکمیت سیاسی در سیره علوی، اصل «عدالت»است. عدالت، کوششی است برای اجرای قانون، که بدون توجّه به وضعیت اجتماعی افراد صورت میگیرد، یعنی؛ هیچ فردی یا مقامی فراتر از قانون الهی نیست و کسی نیز نمیتواند مانع اجرای قانون شود (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج23، ص234). درسیره اهل بیت (علیهم السلام) نیز بر این فضیلت اخلاقی اشارهشده است. در اینباره میتوان به اقدام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مورد
زنی از قبیله «بنیمخزوم» اشاره کرد. مدتی پس از فتح مکه زنی از قبیله بنیمخزوم مرتکب دزدی شد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت بر او حد جاری سازد؛ امّا از آنجاکه این زن از جایگاه اجتماعی برخوردار بود، قریش نمیخواست حدّی در مورد وی اجرا شود. ازاینرو «اسامه» را تحریک کردند تا نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) رفته و در مورد آن زن شفاعت کند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) در پاسخ به درخواست شفاعت از سوی اسامه، بالای منبر رفتند و فرمودند: «همانا پیشینیان هلاک شدند، زیرا زمانی که فردی بزرگ از ایشان دزدی میکرد رهایش میکردند؛ درحالیکه اگر همین عمل توسط فردی ضعیف انجام میشد، بر وی حد جاری میساختند. سوگند به آنکه جانم در دست اوست، بهطور قطع اگر فاطمه دختر محمّد نیز دزدی کرده بود، دستش را قطع میکردم (شهرستانی، الملل و النّحل، ج3، ص123).
حدیث دیگری با همین مضمون از امام محمّد باقر(علیه السلام)آمده است. «امّسلمه» همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله) کنیزی داشت. روزی از اموال قبیلهای دزدی کرد. وی را برای اجرای قانون نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آوردند. امّسلمه، از پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواست تا از کنیزش شفاعت کند، امّا پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمودند: «ای امّسلمه! این حدی از حدود الهی است که کسی نمیتواند آن را ضایع سازد» (حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج4، ص123).
علاوه بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دیگر اهل بیت نیز بر این اصل اهتمام فراوان داشتند و حتّی کارگزاران خود را به این فضیلت اخلاقی دعوت میکردند. در اینباره میتوان به توصیه امام علی(علیه السلام) به کارگزار خود «محمّدبن ابیبکر» اشاره کرد. ایشان در خطاب به محمّدبن ابیبکر والی مصر فرمودند: «با مردم با ملایمت و
نرمی رفتار کن و همه را به یک چشم بنگر، تا زورمندان در تبعیض طمع نورزند و ناتوانان، از عدالت تو ناامید نشوند.» (حرّانی، تحف العقول، ص123).
در مجموع میتوان گفت که علاوه بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام)، سایر اهل ب(علیهم السلام) نیز همواره عنصر عدالت را سرلوحه کارخود قرار میدادند و هیچکس در میانشان تفاوتی نداشت و این فضیلت را به کارگزاران، دوستان و حتّی مخالفان خود گوشزد میکردند.
از دیگر اصول حاکمیت سیاسی در سیره علوی، اصل «حفظ سنتهای صحیح و طرد بدعتهای ناپسند» است. «بدعت» از ماده «بَدَعَ» و در لغت بهمعنای انجامدادن کاری جدید و نو است (راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص123). در اصطلاح بهمعنای آنچه بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بهعنوان عقیده یا عمل دینی ارایه گردد، درحالیکه در مورد آن بیان خاصی نرسیده باشد و مصداقی از یک حکم کلی نیز بهشمار نرود، و یا آنکه عمل صریحاً نهیشده باشد، بدعت است (مجلسی، بحارالأنوار، ص120). اهمیّت این موضوع بهگونهای است که خداوند سبحان در آیات خود بر این امر توجّه داشته، آنطور که آمده است: «قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ...»؛ «بگو من پیامبر نوظهوری نیستم که با سایر پیامبران متفاوت باشم». واژه «بدعاً» در این آیه شریفه، بهمعنای جدید و تازه است، و ادامه آیه به مشرکانی اشاره دارد که معتقد بودند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اوّلین پیامبری است که به پیامبری مبعوثشده است. این درحالی بود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) خطاب به آنان بهصراحت این نکته را بیان میکردند که قبل از من نیز پیامبران دیگری بودهاند که مردم را به راه راست دعوت میکردند (عاملی، تفسیر عاملی، ج2، ص30). علاوه بر این آیه شریفه، دیگر آیات نیز بر این موضوع توجّه داشتهاند. مهمترین مستندات این دیدگاه، آیه 49 سوره مائده میباشد، آنطور که آمده است: «وَأَنِ احْکُمْ بَینَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ...»؛ «و در میان آنها [اهل کتاب]، طبق آنچه خداوند نازل کرده، داوری کن! و از هوسهای آنان پیروی مکن!». این آیه شریفه، به یهودیانی اشاره دارد که برای رسیدن به سود و منفعت بسیار، از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) میخواستند که در احکام دین تغییراتی را ایجاد کند. امّا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به صراحت میفرمودند: «تمام این احکام از جانب خداوند سبحان است و من نمیتوانم در احکام آن چیزی را تغییر دهم.» (کلینی، کافی، ج2، ص234)
با توجّه به اهمیّتی که این موضوع در آیات قرآن کریم دارد، در سیره هریک از اهل
بیت (علیهم السلام) نیز به آن توجّه شده است. از امام علی(علیه السلام) در اینباره نقل شده است که فرمودند: «بدانکه بهترین بندگان نزد خداوند، پیشوای دادگری است که هدایت شده و هدایتکننده باشد. سنتهای معلوم را برپا دارد و بدعتهای جاهلیت را از بین ببرد.» (آمدی، غررالحکم و دُررالکلم، ج6، ص123). پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز براین موضوع اهتمام فراوان داشتند. ایشان یکی از برنامههای رسالت خود را مبارزه با خرافات و سنتهای غلط جاهلی میدانستند. در اینباره میتوان به اقدام شایسته پیامبر(صلی الله علیه و آله) در ماجرای فوت فرزندشان «ابراهیم» و همزمانشدن آن با خورشیدگرفتگی اشاره کرد. زمانیکه ابراهیم فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت، بهصورت تصادفی خورشید گرفت. بسیاری از مردم خورشیدگرفتگی را با رحلت فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله) مرتبط دانستند. در چنین حالتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) قبل از بهخاکسپردن فرزندش، فرمودند: «ای مردم! خورشید و ماه دو نشانه از نشانههای الهی هستند که به امر او در حرکتاند. آندو هرگز بهخاطر مرگ کسی دگرگون نمیشوند.» (مجلسی، بحارالأنوار، ج22، ص123).
اقدام دیگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) را میتوان در مسأله دخترکشی نزد اعراب اشاره کرد. در دوران پیامبر(صلی الله علیه و آله)
یکی از بدعتها و سنتهای عرب جاهلی آن بود که زمانی که هر خانوادهای از عرب صاحب فرزند دختری میشدند، غم و اندوه تمام خانواده و از جمله پدر و مادر را فرامیگرفت. والدین دختر برای اینکه چنین ننگی را از بین ببرند، یا اقدام به زندهبهگورکردن دخترانشان میکردند و یا سعی میکردند، به دور از انظار مردم او را در مکانی پنهان کنند. ولی اقدامات شایسته ایشان در دوران حکومت خود، آنگونه بود که زنان از جایگاه اجتماعی بسیاری برخوردار شدند، بهگونهای که بهمنظور بزرگداشت و ارجنهادن به مقام زن، زنان را همچون مردان در مسائل سیاسی و حکومتی، طرف بیعت خویش قرار میداد و گاه در بسیاری از جنگها از جمله جنگ خیبر، در آن شانزده نفر از زنان مسلمان، سپاه اسلام پیامبر را همراهی کردند، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آنان را به منظور مداوای مجروحان جنگی سپاه، با خود همراه ساخته بود (مجلسی، بحارالأنوار، ج23، ص34).
اقدام دیگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد ارجنهادن به مقام و منزلت زن را میتوان در جریان «مباهله»(1)
دانست. در این جریان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، حضرت فاطمه(علیه السلام) را در کنار شخصیتهایی چون حضرت علی، امام حسن و حسین(علیه السلام)قرار داد که این اقدام پیامبر(صلی الله علیه و آله) نشان از ارزشمندی مقام و منزلت زن بود.
از مجموعه مطالب گفتهشده این نتیجه بهدست میآید که هریک از اهل ب(علیهم السلام) در دوران خود با بدعتگذاری و ترویج سنتهای جاهلی به مبارزه برمیخواستند و امروزه این وظیفه حاکم الهی است که با رشد و ترویج سنتهای جاهلی به مبارزه برخیزد.
از دیگر اصول حاکمیت سیاسی در سیره علوی، اصل «مشورت با نخبگان» است. نخبگان، کسانی هستند که با توجّه به نقش آنان در جامعه و ویژگیها و استعدادهایی که دارند، موقعیّتهای برتری نسبت به
افراد متوسط دارند. آنان در پیدایش پدیدههای اجتماعی، مثبّت یا منفی نقش تعیینکننده دارند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) به نقش آنان نیز اشاره نمودند، آنطور که آمده است: «صِنْفان مِنْ اُمَّتی اِذا صَلَحا صَلَحَتْ اُمَّتی وَ اِذا فَسَدا فَسَدَتْ اُمَّتی العلما والأُمَراءُ. قیل: یا رسول اللّه! وَ مِنْ هُما؟ قال: «اَلْفُقَهاء وَالْاُمَراءِ»؛ «هرگاه دو گروه از امّتم صالح و نیکوکار باشند، امّتم نیکو خواهد شد، و اگر آنها فاسد گردند، امّتم به فساد کشیده خواهد شد. پرسیدند: ای رسول خدا! آن دو گروه کیاناند؟ حضرت فرمود: دانشمندان و حاکمان»
1) . موضوع «مباهله» در پی مذاکرات بسیاری که پیامبر(صلی الله علیه و آله) با نصارای «نجران» داشتند، و پس از آیات زیادی که در مورد حضرت عیسی(علیه السلام)بیان شده فرود آمده است. پیامبر پس از «مباهله» با نصارای نجران و پیش از آنکه خواست مباهله کند عبا بر دوش مبارک گرفت و حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین(علیه السلام)را زیر عبا داخل نمود و گفت: پروردگارا اینها اهل بیت من هستند، پس شک و گناه را از آنان پاک کن. پس از آن جبریل نازل شد و آیه «تطهیر» در شأن آنان نازل شد. پس پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) آن چهار بزرگوار را بیرون برد، چون نگاه «نصارا» بر ایشان افتاد و حقیقت آن حضرت و آثار نزول عذاب مشاهده کردند، نتوانستند «مباهله» کنند و خواستار جزیه شدند. طبری، جامعالبیان عن تأویل آی القرآن، ج3، ص212.
(حر عاملی، وسائلالشیعة، ج6، ص 183). دانشمندان ترویجکنندگان ارزشها و فرهنگ و حاکمان اِجراکنندگان ارزشها در قالب هنجارها نقش ویژه و برگزیدهای دارند. افراد جامعه آنان را اُلگوی عملی خود در رفتار فردی و اجتماعی قرار میدهند. امام علی(علیه السلام) یکی از اصول حکومت دینی خود را مشورت با نخبگان میداند. ایشان در عهدنامهای به مالک اشتر او را به مشورت با نخبگان جامعه سفارش کرده و فرمودند: «با دانشمندان، فراوان گفتوگو کن و با حکیمان، فراوان بحث کن که مایه آبادانی و اصلاح شهرها و برقراری نظم و قانون است.» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، نامه53، ص123). امام(علیه السلام)حضور نخبگان جامعه را در تعیین رهبری ضروری دانسته و میفرمایند: «اگر شرط انتخاب رهبر،
حضور تمامی مردم باشد، هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت. بلکه آگاهان، دارای صلاحیت و رأی اهل حل و عقد رهبر و خلیفه را انتخاب میکنند.» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، خطبه 173). از فحوای سخن امام این مطلب بهدست میآید که نخبگان نقش مهمی را در جامعه ایفا میکنند.
از دیگر اصول حاکمیت سیاسی در سیره علوی، اصل «شایستهسالاری» است. واژه شایسته در زبان فارسی بهمعنای پسندیده و لایق و سزاوار است (دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج5، ص1222). بنابراین شایستهسالاری اصلی ممدوح در جامعه بهحساب میآید. ایشان در دوران حکومت خود در دادن پستها به افراد، برحسب شایستگیهای علمی و دینی رفتار مینمودند. ایشان در اوّلین قدم پس از بهخلافترسیدن، کارگزاران خلیفه سوم را که براساس معیار خویشاوندی منصوب شده بودند را برکنار کرد. از جمله این فراد معاویه بود (جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص30)، ایشان همچنین برخلاف روش خلفای پیشین، زمینه حضور و شرکت موالی و مسلمانان عجم را در اداره امور سیاسی و حکومتی جامعه اسلامی فراهم نمود. ایشان به قنبر علیرغم آنکه از نژاد عرب نبود، وظایفی
را محول کردند (معینینیا، سیره اداری امام علی(علیه السلام)، ص123). اقدام دیگر امام(علیه السلام)در اینباره این بود که ایشان علیرغم منصوبکردن برخی از افراد در امور حکومت، زمانیکه متوجّه میشدند فرد دیگری شایستگی انجام این کار را دارد، وی را بهجای آن فرد منصوب میکرد. اینچنین اقدام امام را میتوان در منصوبکردن مالک اشتر بهجای محمّدبن ابیبکر اشاره کرد. محمّدبن ابیبکر یکی از یاران باوفای علی(علیه السلام) بودند که امام حکومت مصر را به ایشان دادند. امام علیرغم آنکه از مدیریت وی رضایت داشتند، امّا با درنظرگرفتن شرایط حساس و موقعیت استراتژیک مصر، مالک اشتر را برای حکمرانی آن منطقه مناسبتر دیدند، بههمین دلیل محمد را عزل و مالک را بهجای وی منصوب کرد (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، نامه 34). در مجموع شایستهسالاری را نیز میتوان بهعنوان یکی از اصول در حاکمیت سیاسی از دیدگاه امام علی(علیه السلام) دانست.
برای ایجاد حاکمیت سیاسی، در سیره علوی روشهایی وجود دارد که مهمترین آن عبارتند از:
یکی از روشهای حاکمیت سیاسی در سیره علوی، روش «موعظه و نصیحت» است.
واژه «موعظه» از ماده «وَعظ» بهمعنای منع و بازداشتن از یک عمل از راهِ ترساندن از عواقب ناخوشایند و دردناک آن است (زبیدی، تاجالعروس، ص435).
در اصطلاح بهمعنای؛ ارشاد و راهنمایی به اطاعت از خدا و بازداشتن از معصیت و گناه، خواه از راه بیمدادن و امیدوار کردن یا از راه آگاهیدادن، یا از راه دیگر باشد (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج6، ص456). اهمیّت این فضیلت اخلاقی مهم بهگونهای است که خداوند سبحان در آیه 16 سوره نحل میفرماید: {وَعَلاماتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یهْتَدُونَ}؛ «و (نیز) علاماتی قرار داد؛ و (شبهنگام) بهوسیله ستارگان هدایت میشوند».
در این آیه شریفه، خداوند سبحان خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) از ایشان میخواهد تا با موعظهای نیکو و با راهنمایی خالصانه، مردم را به دین مبین اسلام دعوت کند (طبرسی، مجمعالبیان، ج5، ص980).
علاوه بر تاکید قرآن کریم در جهت استفاده پیامبر(صلی الله علیه و آله) از این فضیلت اخلاقی، سایر اهل ب(علیهم السلام) نیز این روش اخلاقی را سرلوحه خود قرار دادند. در اینباره میتوان به اقدام امام هادی(علیه السلام)در مقابله با متوکل عباسی اشاره کرد. دوران حکومت امام هادی(علیه السلام)همزمان با چند خلیفه عباسی با نامهای «معتصم»، «واثق»، «متوکل»، «منتصر»، «مستعین» و «معتز» بود. خلفای مذکور، هریک با اقدامات خود برای این امام بزرگوار دردسرهایی را ایجاد میکردند. از میان آنها «متوکل» بیش از همه با اقدامات خود امام(علیه السلام)را مورد آزار و اذیت قرار میداد. شبی به دستور متوکل، دژخیمان دربارش بهصورت ناگهانی به خانه امام علیه السلام حمله بردند و شروع به جستوجو در خانه امام(علیه السلام)نمودند. آنان پس از جستوجوی زیاد، در خانه امام(علیه السلام)چیزی نیافتند. امّا بر طبق دستوری که متوکل به آنان داده بود، امام(علیه السلام)را به قصر خلیفه بردند. زمانیکه امام(علیه السلام)وارد قصر متوکل شد، متوکل مجلس بزمی تشکیل داده بود و مشغول میگساری بود، دستور داد امام(علیه السلام)در کنارش بنشیند. زمانیکه امام(علیه السلام)در کنارش نشست، متوکل جام شراب را به امام(علیه السلام)تعارف کرد. امام(علیه السلام)از خوردن آن خودداری نمود. متوکل از این اقدام امام(علیه السلام)ناراحت شد و خطاب به امام(علیه السلام)گفت: پس برای ما شعری بخوان! امام(علیه السلام)از این کار نیز خودداری نمودند و خطاب به متوکل فرمودند: «من اهل شعر نیستم و کمتر از اشعار گذشتگان حفظ دارم.» امّا متوکل گفت: چارهای نیست؛ حتما باید بخوانی. اصرارهای بسیار متوکل بر شعر خواندن و ترفندهای امام مبنی بر نخواندن شعر، تا آنجا پیش رفت که امام(علیه السلام)به ناچار به خواسته متوکل پاسخ مثبت دادند. ازاینرو، شعری را با این مضمون خواندند:
«قلّههای بلند را منزلگاه خود کردند و همواره مردان مسلح به نگهبانی از آنها مشغول
بودند. امّا هیچیک از این تمهیدات آنان را از گزند مرگ حفظ نکرد. سرانجام از آن قلههای رفیع و ازآن قلعههای مستحکم، با خواری و ذلت به گودال قبر فرود آمدند. منادی ندا داد کجاست آن زینتها، تاجها و شکوه و جلالها؟ کجاست آن چهرههای نازپررده که همیشه خود را از سرِ ناز و تکبر در پس پردههای رنگارنگ، از مردم پنهان میکرد؟ قبر، سرانجام، آنها را رسوا ساخت. آنانکه زمانی زمین و نعمتهایش طعمه آنان بود، خود طعمه زمین و حشرات شدند».
هنوز اشعار امام(علیه السلام)به پایان نرسیده بود که خماری شراب از سر متوکل و یارانش پرید، متوکل جام شراب را بر زمین کوبید و اشکهایش جاری شد (مجلسی، بحارالأنوار، ج50، ص30).
فحوای این روایت نشان میدهد که امام(علیه السلام)با موعظهای نیکو و با سرودن این شعر به متوکل فهماند درست است که تو بهعنوان یک حاکم مقتدر توانستی بر مردم حکومت کنی و صاحب سرزمینهای مختلف شوی، امّا تو نیز مانند دیگران اگر زمان مرگت فرارسد، نهتنها تاج و تختت را از دست خواهی داد، بلکه تمام سرزمینهایی را که تصاحب کردهای از دست خواهی داد.
سایر اهل بیت (علیهم السلام) نیز از این فضیلت اخلاقی استفاده میکردند. در اینباره میتوان به برخورد امام صادق(علیه السلام)با «ابوحَنیفه» اشاره کرد. امام(علیه السلام)در برخوردی موعظهگر با ابوحنیفه، او را از اجتهاد و فتوادادن براساس رأی و نظر شخصی برحذر داشت (مجلسی، بحارالأنوار، ج2، ص287).
علاوه بر ابوحنیفه امام چنین برخوردی را نیز با «شقرانی» داشتند. شقرانی به عادت زشت شرابخواری مبتلا بود. امام(علیه السلام)با موعظهای توأم با کنایه، از وی خواست که از این کار زشت دست بردارد (پیشوایی، نگرشی بر زندگانی اجتماعی - سیاسی و فرهنگی امامان معصوم علیهم السلام ص456).
علاوه بر اینکه این بزرگواران دوستان و مخالفان خود را موعظه میکردند، یاران امامان نیز از این فضیلت اخلاقی استفاده میکردند. در اینباره میتوان به موعظه «حبیببن مظاهر» توسط «زهیربن قین» اشاره کرد. وقتی که اصحاب عمربن حجاج، مسلمبن عوسجه را کشتند. امام(علیه السلام)در مقابل بدن مسلم به او فرمودند: ای مسلم بن عوسجه! پروردگارت تو را رحمت کند، حبیببن مظاهر نزدیک آمد، و گفت: ای مسلم! افتادن تو بر من دشوار و گران است، مژده باد تو را به بهشت. مُسلم باصدای ضعیف گفت: خداوند سبحان به تو مژده خیر دهد، حبیب گفت: دوست داشتم هر مطلب مهمی که داشتی به من وصیت میکردی تا برایت انجام میدادم، تا پاس حرمت همدینی و خویشاوندی خویش که شایسته توست بهجا آورم، مسلم گفت: خداوند تو را رحمت کند، تنها وصیت من درباره این شخص است و با دست به حسین(علیه السلام)اشاره نمود که تا جان در نفس داری، از عقاید و آرمانهای این امام بزرگوار حمایت کن (ابن اثیر، أسد الغابة، ص418و491).
از مجموع مطالب این نکته بهدست میآید که هریک از اهل ب(علیهم السلام) در سیره خود چه با دوستداران خود و چه در مقابله با مخالفانشان، همواره عنصر موعظه را مدنظر خود قرار میدادند و یاران این بزرگواران نیز از این روش استفاده میکردند.
از دیگر روشهای حاکمیت سیاسی در سیره علوی، روش «رفق و مدارا» است.
«رفق» در لغت بهمعنای؛ میانهروی، اعتدال، محکمکاری و دقّت در انجام کاری آمده است (طریحی، مجمعالبحرین، ص123)
«مدارا» نیز در لغت بهمعنای؛ ملاطفت، نرمی و احتیاط بهکار رفته است (ابن منظور، لسانالعرب، ص333).
اهمیّت این عنصر اخلاقی بهگونهای است که قرآن کریم در آیات شریفه خود بر فضیلتبودن آن توجّه داشته است. مهمترین مستندات این دیدگاه، آیه 159 سوره آل عمران
میباشد، آنطور که آمده است: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ...»؛ «بهسبب رحمت خدا بر مسلمانان نرم شدی و اگر درشتخو و سختدل بودی، از اطراف تو پراکنده میشدند». این آیه شریفه، به صراحت بر رفق و مدارا اشاره دارد و خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) این نکته را گوشزد میکند که اگر با مردم زمان خود با رفق و مدارا رفتار کنی، آنان نیز گوش به فرمان تو خواهند بود و هرگز از اطرافت دور نخواهند شد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج3، ص976). روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) ذیل این آیه شریفه، بر این مطلب اشاره دارد. از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در اینباره روایت شده است: «أمرنی ربّی بمدارة الناس کما أمرنی بأداء الفرائض»؛ «پروردگارم مرا به مدارا با مردم امر کرده است، آنگونه که به انجام واجبات امر نموده» (جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص306).
همچنین در اینباره میتوان به برخورد پیامبر(صلی الله علیه و آله) با «سعدبن عباده» اشاره کرد. در روز فتح مکه «سعدبن عباده» پرچم سپاه مسلمانان را در دست گرفت و با سردادن فریاد جنگ و انتقام، اهل مکه را تهدید میکرد. در این هنگام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بهجای آنکه درصدد تنبیه «سعدبن عباده» برآید، از حضرت علی(علیه السلام) خواست تا نزد او برود و پرچم را از او بگیرد. آنگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «امروز روز رحمت من است» (نجاشی، رجال النجاشی، ج1، ص30). این اقدام پیامبر(صلی الله علیه و آله) نشان میدهد که ایشان بهجای آنکه درصدد تنبیه سعدبن عباده برآید، با فرستادن امام علی(علیه السلام) با وی از در رفق و مدارا برآمد.
از امام صادق(علیه السلام)نیز در اینباره نقل شده است: «روزی جبرئیل(علیه السلام)نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: ای محمّد! پروردگارت سلام میرساند و میفرماید: «با خلق من مدارا کن!» (نوری، مستدرک الوسائل، ج2، ص35). این سخن امام صادق(علیه السلام)تاکیدی بر این مطلب است که ما اهل بیت (علیهم السلام) نیز وظیفه داریم تا با الگوپذیری از پیامبر(صلی الله علیه و آله) با مردم و حتّی مخالفان خود با مدارا رفتار کنیم. سیره تربیتی دیگر اهل بیت (علیهم السلام) نیز اینگونه بود. این بزرگواران علاوه بر آنکه بر عنصر رفق و مدارا توجّه داشتند، کارگزاران خود را نیز به فضیلت
اخلاقی دعوت میکردند. در اینباره میتوان به نامه امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر به عنوان فرماندار مصر اشاره کرد. ایشان خطاب به مالک اشتر فرمودند: «گاه از آنها لغزش و خطایی سرمیزند، بهطور عمد و یا از روی سهو کارهایی انجام میدهند. در این موارد آنگونه آنان را مورد عفو قرار ده که دوست داری خداوند از عفوش به تو عنایت کند، هرگز از عفو و بخششی که رواداشتهای پشیمان مباش و هیچگاه از کیفری که نمودهای به خود مبال، مردم عیبهایی دارند که والی در پوشاندن آن از همه سزاوارتر است. درصدد مباش عیب پنهانی آنها را بهدست آوری، بلکه وظیفه تو آن است که آنچه برایت ظاهر شده اصلاح نمایی و آنچه از تو مخفی است، خداوند درباره آن حکم خواهد کرد.
از آنچه برایت روشن نیست غافل مشو. برای تصدیق افراد سخنچین عجله مکن» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، خطبه 39، ص134).
از مجموع مطالب این نکته بهدست میآید که اهل ب(علیهم السلام) در مواجهه با مخالفان خود بهجای آنکه از در جنگ و نزاع با آنان برآیند، سعی میکردند تا آنجا که ممکن است با آنان با رفق و مدارا رفتار کنند.
از دیگر روشهای حاکمیت سیاسی در سیره علوی، روش «مصلحتاندیشی» است. مصلحتاندیشی آن است که گاهی فرد در مواجهه با فرد مخالف خود و یا بهعبارتی فردی که از منطق درستی برخوردار نیست، سعی میکند بهجای آنکه با وی به مخالفت بپردازد، سکوت را سرلوحه کار خود قرار دهد. البته هرچند که در مواردی بهجای سکوت، مصلحت را در مقابله میداند (جعفری، تاریخ از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص123). اینچنین روشی را میتوان در سیره هریک از اهل بیت (علیهم السلام) اشاره کرد. صلح امام حسن(علیه السلام)با «معاویه» را میتوان ناشی از مصلحتاندیشی آن حضرت دانست. امام(علیه السلام)بارها در سخنان خود یاران سپاهش و دیگر مردمان زمان خود را به مبارزه علیه معاویه و اقدامات نادرست او دعوت
میکرد. امّا علیرغم تاکیدات این امام بزرگوار، مردم عصر وی و حتّی یاران سپاهش به هشدارهای امام(علیه السلام)توجهی نکردند و تحتتاثیر تبلیغات دروغین معاویه قرار گرفته، دستهدسته به سپاه او پیوستند. فقط گروه اندکی اطراف امام(علیه السلام)باقی مانده بودند. در چنین شرایطی امام(علیه السلام)مصلحت اسلام را در صلح با معاویه دانستند و علیرغم میل باطنی، با وی از در صلح و دوستی برآمدند (مفید، الإختصاص، ج1، ص30). این امام بزرگوار بعد از صلح با معاویه بارها در سخنرانیهای خود، انگیزه خویش از صلح با معاویه را اینگونه بیان میفرمودند: «معاویه برای تصاحب حقّی که از آنِ من بود با من به منازعه پرداخت، من هم بهناچار آن را بهخاطر حفظ مصالح امّت و جلوگیری از خونریزی رها ساختم. معاویه عنصر فاسدی است و صلاحیت ندارد بر مسلمانان زمامداری کند و مردم نیز نباید حاکمیت سیاسی خود را بهدست چنین فردی بسپارند (هندی، خلاصه عبقات الأنوار، ص139). دیگر امامان نیز از این روش استفاده میکردند. در اینباره میتوان به اقدام امام علی(علیه السلام) در جریان «سقیفه»(1)
اشاره کرد. در جریان سقیفه، امام علی(علیه السلام) شاهد پایمالشدن حقّ خلافت خویش بود. اما برای جلوگیری از اختلاف، از حقِ مسلّم خویش چشم پوشید و بهناچار حکمیت نااهلان را پذیرفت. ایشان در نامهای خطاب به «محمّدبن ابیبکر» نوشتند: «از کسی ترسیدم که اگر اسلام و مسلمانان را یاری نکنم، چهبسا ضربتی بر آن وارد آید که مصیبت آن بر من سنگینتر از مصیبت از دستدادن حاکمیت بر شما باشد. حاکمیتی که چند روز بیشتر دوام نخواهد داشت.» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، نامه 62، ص34).
از مجموع مطالب این نکته بهدست آمد که امامان بزرگوارما گاهی باوجود مشکلاتی از
1) . جریان سقیفه زمانی اتفاق افتاد که پیامبر(علیه السلام)رحلت نمودند. با رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) گروهی در منطقهای به نام سقیفه تصمیم گرفتند که برای خود جانشینی را تعیین نمایند، این درحالی بود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بارها در سخنان خود علی(علیه السلام) را بهعنوان ولی و سرپرست مردم تعیین کرده بود. ابن اثیر، أسد الغابة، ج2، ص30.
سوی مخالفان خود متحمل میشدند، ولی بنابر مصلحت با آنان از در صلح و دوستی برمیآمدند.
از دیگر روشهای حاکمیت سیاسی در سیره علوی، روش «بصیرتافزایی» است.
«بصیرة» اسم مؤنث و صفت مشبهه از «بصیر» است که در معنای مصدری بهمعنای بینایی و
آگاهی و در معنای وصفی به حجت و دلیل آمده است. تای این کلمه نیز در معنای مبالغه آمده است (شرتونی، أقرب الموارد، ج2، ص123).
اهمیّت این موضوع بهگونهای است که خداوند سبحان در آیات خود بر این موضوع توجّه داشته است. مهمترین مستندات این دیدگاه، آیات 14 و 15 سوره قیامت میباشد، آنطور که آمده است: {بَلِ الْإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ}؛ «بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است»؛ {وَلَوْ أَلْقی مَعاذِیرَهُ}؛ «هرچند (در ظاهر) برای خود عذرهایی بتراشد!». در این آیه شریفه واژه بصیرة بهمعنای دلیل و برهان و آگاهی آمده است. همچنین به اعضا و جوارح انسان نیز اشاره دارد، زیرا این انسانها هستند که به اعمال خود آگاهی دارند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج6، ص32). همچنین در آیه 69 سوره عنکبوت آمده است: {وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ}؛ «و آنها که در راه ما (با خلوص نیت) جهاد کنند، قطعاً به راههای خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است». این آیه شریفه، بهصراحت بیان میکند که انسانها باید از تمام توان و نیروی خود در برابر کفار و مشرکین استفاده نمایند. و در این راه هرکس که از بصیرت و خلوص نیت برخوردار باشد، وعده الهی برای وی محقق میشود (طبرسی، مجمعالبیان، ج6، ص34).
علاوه بر آیات قرآن کریم در سیره اهل ب(علیهم السلام) نیز به آن توجّهشده است. امام علی(علیه السلام) در نکتهای اخلاقی خطاب به فرزندش امام حسن(علیه السلام)چنین فرمودند: «در تاریخ گذشتگان فکر کن و آثار آنها را مطالعه نما. من خود در آن زمانها نبودهام، ولی در تاریخ زندگانی
آنها مطالعه کردهام و رمز کار آنها و فراز و نشیب زندگانی آنها را بهدست آورده ام؛ مثل اینکه با آنها زندگی کردهام. درسهای زیادی از تجربیات آنان اندوختهام» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، نامه31، ص56).
امام علی(علیه السلام) در این نامه بصیرت و آگاهی را حاصلکار تجربه و بهکارگیری عقل، هوش، ذکاوت و خلوص نیت و طهارت دانستند (دشتی، نهجالبلاغه، ص345). ایشان در روایت دیگری در اینباره میفرماید: «فإنّما البصیر من سمع فتفکّر و نظر فأبصر؛ بصیر کسی است که بشنود، گوش خود را بر صداها نبندد، وقتی شنید، بیندیشد، هر شنیدهای را نمیشنود، به صرف شنیدن رد یا قبول کرد، بلکه باید بیندیشد.» امام در این روایت واژه «نظر» را بهمعنای نگاه دانسته است. و در نکتهای سیاسی بر کسانی که در لغزشگاههای بیبصیرتی لغزیدند و سرنگون شدند، علّت آن را اینگونه بیان میکند که چون شما چشمانتان را بر روی حقایق بستید (ری شهری، میزان الحکمة، ص123).
امام سجاد(علیه السلام)نیز در دعای 49 صحیفه سجادیه به این امر توجّه داشتند. ایشان در اینباره عرضه میدارد: «الهی هَدَیتَنی فَلَهَوْتُ وَ وَعَظْتَ فَقَسَوْتُ وَاَبْلَیتَ الْجَمیلَ فَعَصَیتُ، ثُمَّ عَرَفْتُ ما اَصْدَرْتَ اِذْ عَرَّفْتَنیهِ فَاسْتَغْفَرْتُ فَاَقَلْتَ، فَعُدْتُ فَسَتَرْتَ ...»؛ «خدایا، هدایتم فرمودی، ولی بهکارهای پوچ پرداختم، و پندم دادی، اما سنگدل شدم، و بهترین نعمت را به من دادی، ولی نافرمانی کردم، سپس به زشتی گناه آگاهم فرمودی و از آن بازم داشتی و من از آن آگاه شدم، پس از تو آمرزش خواستم و از من درگذشتی، ولی به گناه بازگشتم و تو پوشاندی، پس ستایش تو راست ای خدای من. خود را به وادیهای هلاکت افکندهام، و به درّههای تباهی وارد شدهام، و با ورود در آن در معرض قهر تو قرار گرفتهام، و با فرودآمدن در آن با عقوبتت روبهرو شدهام، و وسیلهام بهسوی تو توحید است، و دستگیرهام آن است که چیزی را با حضرتت شریک نساختم، و با حضرتت خدایی نگرفتم، و اکنون با وجودم بهسویت گریزانم، و گریزگاه انسان بدکار و پناهگاه آنکه سود خویش را از دست داده و پناهنده شده
درگاه توست، پس چهبسا دشمنی که شمشیر دشمنیاش را بر من برهنه نموده، و دم تیغش را علیه من تیز کرده، و سر نیزهاش را به قصد حمله بر من تند ساخته، و زهرهای کشندهاش را به آشامیدنیم آمیخته، و مرا آماج تیرهای خود نموده، و دیده مراقبتش از من نخفته، و تصمیم گرفته که به من زیانی رساند، و از آب ناگوار و تلخش به من بچشاند» (امام سجاد علیه السلام ، صحیفه سجادیه، ص123). فحوای سخن امام، گویای این مطلب است که ایشان نیز مانند دیگر معصومان، از بصیرت بهعنوان راهی در جهت مواجهه با فتنهانگیزی دشمنان استفاده میکردند.
از دیگر روشهای حاکمیت سیاسی در سیره علوی، روش «امر به معروف و نهی از منکر» است.
«امر» در لغت بهمعنای؛ طلب انجام کاری و «نهی» در معنای طلب ترک کاری است. به جهت اهمیّتی که این روش در تربیت انسانها دارد، از آن بهعنوان یکی از ارکان اساسی در اسلام و بهعنوان تضمینکننده همه فرایض دینی و اسلامی بهشمار آمده است (مسعودی، پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات، ص70). اهمیّت این موضوع بهگونهای است که خداوند سبحان در آیات خود انسانها را به این فضیلت مهم دعوت کرده، آنطور که آمده است: {کُنْتُمْ خَیرَ
أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ...}؛ (آلعمران/110) «شما بهترین امّتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاند»؛ (چه اینکه) امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید»؛ {وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَی الْخَیرِ وَ یأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ أُوْلَئکَ هُمُ الْمُفْلِحُون}؛ (آلعمران/104) «باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، أمربه معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند». آنچه از فحوای این آیات شریفه بهدست میآید، گویای این مطلب است که باید در جامعه انسانهایی باشند که اگر
افراد جامعه کار ناشایستی را انجام دادند، با نهیکردن خود آنان را به راه راست دعوت کند (طبرسی، مجمعالبیان، ج2، ص436).
اهل بیت(علیهم السلام) نیز از این روش در اقدامات خود استفاده میکردند. در اینباره از امام حسین(علیه السلام)روایت شده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «خداوند مؤمن ناتوانی را که دینی ندارد، دشمن میدارد. به حضور مبارکش عرض شد: کدامین مؤمن است که دین ندارد؟ فرمودند: کسی که از منکر نهی نمیکند» (خرمشاهی، پیام پیامبر(صلی الله علیه و آله)، ص123). از امام علی(علیه السلام) نیز در اینباره آمده است: «وَلَعَمْرِی مَا عَلَیَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ وَ خَابَطَ الْغَیَّ مِنْ إِدْهَانٍ وَ لَا إِیهَانٍ»؛ «بهجان خودم سوگند که در نبرد با کسی که مخالفت با حق کند و راه گمراهی پیش گیرد، مداهنه و سستی نمیکنم» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، خطبه 24، ص30). ایشان در کلامی دیگر در اینباره میفرماید: «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ، وَأَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیدِکَ وَ لِسَانِکَ وَ بَاینْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِکَ»؛ «به نیکیها امر کن و خود نیکوکار باش، با دست و زبان بدیها را انکار کن و بکوش از بدکاران دور باشی» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، خطبه 30، ص30). فحوای این دو روایت، گویای این مطلب است که بهترین نوع امر به معروف و نهی از منکر، شیوه عملی میباشد و این امر وقتی میسر است که شخص امر و نهیکننده، خود قبل از همه، عامل به اوامر و نواهی جامعه باشد، تا امر و نهی او تاثیر شایستهای برجای بگذارد.
همچنین دیگر اهل بیت(علیهم السلام) نیز به این فریضه مهم توجّه داشتند و معتقد بودند که اگر این فریضه در جامعهای از بین برود، دشمنان میتوانند بر انسانها تسلط شوند. در این رابطه میتوان به سخن امام صادق(علیه السلام) با یکی از یاران خود اشاره کرد. امام صادق(علیه السلام) در اینباره میفرماید: «خداوند سبحان پیامبری به نام «اِرمیا»(1)
را بهسوی بنیاسرائیل فرستاد تا
1) . وی پیامبری بود که از طرف خداوند بهمدت 42 سال مامور راهنمایی بنیاسرائیل شد و سرانجام به شهادت رسید.
آنان را به راه راست دعوت کند. خداوند سبحان خطاب به وی گفت: «زمانی که نزد بنیاسرائیل رفتی به بنیاسرائیل بگو که من آنان را از هر بیگانهای پاک کردم، و همه طاغوتیان و ستمگران را از حکومت آنان برکنار نمودم. با وجود اینکه من این کار را در حقّ آنان کردم، ولی آنان به وعده خود عمل نکردند و به گناهان ناپسندی روی آوردند. بنابراین کسی را بر آنان مسلط خواهم کرد که اموالشان را غارت خواهد کرد. حتّی اگر برای نجات خود دعا کنند، اجابت نخواهد شد. وقتی ارمیا این هشدار را به آنان رساند، علمای آنان بسیار ناراحت شدند و گفتند: ای رسول خدا! گناه ما چیست، ما که مانند آنان مرتکب گناه نشدهایم!؟ از جانب خداوند سبحان وحی آمد که به آنان بگو گناه شما این است که منکر را دیدید، ولی از آن نهی نکردید. خداوند بر آنان «بختالنصر» را مسلّط ساخت. در این هنگام امام صادق(علیه السلام) به مخاطب خویش فرمود: «شنیدی که چه بر سر آنان آمد» (مزی، تهذیبالکمال، ص123). فحوای این روایت امام صادق(علیه السلام) گویای این مطلب است که امر به معروف و نهی از منکر بسیار ضروری است، بهطوری که ترککردن آن سبب میشود که دشمنان بر شما مسلط و افرادی که صلاحیت لازم را ندارند حاکم شوند.
از مجموع مطالب این مطلب بهدست میآید که روش امر به معروف و نهی از منکر از مؤثرترین روشها در زمینه تعلیم و تربیت سیاسی بهشمار میآید و اگر در این رابطه کوتاهی صورت گیرد، سبب میشود دشمنان بر انسانها مسلّط شوند.
از آنچه تاکنون مورد بحث قرار گرفت، نتایج ذیل حاصل میگردد:
حاکمیت در لغت؛ به سلطه برتر و تفوّق همراه با منع از هرگونه تبعیت از سوی نیروی دیگر تعریف میشود. حاکمیت در فلسفه سیاست بهعنوان مهمترین شاخص تمایز و وجه قوام دولت مورد توجه است.
مهمترین اصول مطرحشده در سیره علوی را میتوان شامل: 1. توکل، 2. صداقت و
راستگویی، 3. عدالت، 4. حفظ سنتهای صحیح و طرح بدعتهای ناپسند، 5. مشورت با نخبگان و 6. شایستهسالاری دانست.
مهمترین روشهای مطرح در سیره علوی را میتوان شامل: 1. موعظه و گفتوگو، 2. رفق و مدارا، 3. مصلحتاندیشی، 4. بصیرتافزایی و 5. امر به معروف و نهی از منکر دانست.
منظور از اصول و روشهای حاکمیت سیاسی در سیره علوی، کلیه اقدامات آشکار و پنهانی است که این امام بزرگوار در جهت آگاهسازی مردم در مقابله با حاکمان ستمکار و جریانهای انحرافی زمان خود انجام دادند.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
صحیفه سجادیه، امام سجّاد، علی بن حسین علیهما السلام ، ترجمه: محمد مهدی رضایی، قم: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، نشر معارف، چ اوّل، 1390ش.
ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن محمّد، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، تحقیق: شیخ خلیل مامون شیحا، بیروت: دارالمعرفة، الطبعة الأولی، 1418ق.
ابن شعبة الحرّانی، ابومحمّد الحسن بن علی بن الحسین، تحفالعقول عن آلError! Bookmark not defined. الرسول، قم: مکتبة بصیرتی. اوّل، 1394ش.
ابن فارس، ابوالحسین احمد، معجم مقاییساللغة، تحقیق: ابراهیم شمسالدین، بیروت: دارالکتب العلمیة، الطبعة الأولی، 1420ق.
ابن منظور، محمّد بن مکرم، لسانالعرب، بیروت: دار صادر، چاپ سوّم، 1414ق.
ابنابیالحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهجالبلاغة، تحقیق: محمّد أبوالفضل إبراهیم، بیروت: دار إحیاء التراث العربیة، اوّل، 1990ق.
آمدی، عَبدُالواحدبن محمّد، غررالحکم و دُررالکلم، ترجمه: سیّدهاشم رسولی محلاتی، تهران: نشر اسلامی، دوّم، 1378ش.
پیشوایی، مهدی، نگرشی بر زندگانی اجتماعی - سیاسی و فرهنگی امامان معصوم علیهم السلام ، قم: مؤسسة امام صادق، اوّل، 1376ش.
جعفری، محمّد تقی، تاریخ از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، تنظیم و تلخیص: محمّدرضا جوادی، تهران: آزادی، اوّل، 1378ش.
جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، انتشارات انصاریان، دوم، 1381ش.
حرّ عاملی، محمّد بن حسن، وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم: آل البیت التراث، چاپ
اوّل، 1414ق.
حسنی، هاشم، سیرة ائمة اثنی عشریة، منشورات الشریف الرضی، قم: ترجمه: هاشم حسنی، امیرکبیر، اوّل، 1370ش.
حشمتزاده، محمّد باقر، مسائل اساسی علم سیاست، تهران: کانون اندیشه جوان، اوّل، 1377ش.
خرمشاهی، بهاءالدین، انصاری، مسعود، پیام پیامبر(صلی الله علیه و آله): مجموعهای از نامهها، خطبهها، وصایا، دعاها، تمثیلها و سخنان جامع و فراگیر حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، تهران: علمی و فرهنگی، اول، 1387ش.
دوورژه، موریس، اصول علم سیاست، تحقیق: ابوالفضل قاضی، تهران: امیر کبیر، اول، 1369ش.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، زیرنظر: محمّد معین و جعفر شهیدی، تهران: دانشگاه تهران، اوّل، 1372ش.
راغب اصفهانی، حسین بن محمّد، مفردات ألفاظ القرآن، تحقیق: صفوان عدنان داودی، بیروت: دارالعلم و الدار الشامیة، اوّل، 1412ق.
ری شهری، محمّد، میزانالحکمة، قم: دارالحدیث، اوّل، 1375ش.
زبیدی، محمّد مرتضی، تاجالعروس من جواهرالقاموس، قاهرة: المطبعة الخیریة، الطبعة الأولی، 1307ش.
شاطری، روح الله، مسئولیت اخلاقی حکومت دینی، تهران: انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، اوّل، 1392ش.
شرتونی، سعید، أقرب الموارد فی فصح العربیّة و الشوارد، تهران: دار الأسوة للطباعة و النشر التابعة لمنظمة الأوقاف و الشؤون الخیریة، 1416ق.
شعارینژاد، علی اکبر، فلسفه آموزش و پرورش، تهران: انتشارات امیر کبیر، دوم، 1376ش.
شعبانی، قاسم، حقوق اساسی و ساختار جمهوری اسلامی ایران، تهران: اطلاعات، چهارم، 1374ق.
شهرستانی، محمّدبن عبدالکریم، الملل و النّحل، تحقیق: امیرعلی مهنا و علی حسن فاعور، بیروت: دارالمعرفة، اول، 1421ق.
صلیبا، جمیل، منوچهره صانعی درهبیدی، فرهنگنامه فلسفی تهران: حکمت، اوّل، 1366ش.
طباطبایی مؤتمنی، منوچهر، حقوق اساسی، تهران: نشر میزان، اول، 1380ش.
طباطبایی، سیّدمحمّد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران: دار الکتب الإسلامیة، الطبعة الثانیة،
1389ش.
طبرسی، شیخ ابوعلی فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: شیخ ابوالحسن الشعرانی، تهران: کتابفروشی اسلامیة، الطبعة الثالثة، اوّل، 1382ش.
طبری ابوجعفر محمّدبن جریر، تاریخ طبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر، سوم، 1369ش.
طبریError! Bookmark not defined.، ابوجعفر محمّدبن جریر، جامعالبیان عن تأویل آی القرآن، تحقیق: عبدالله بن عبدالمحسن ترکی، قاهرة: مرکز البحوث و الدراسات العربیة و الإسلامیة بدار هجر، الطبعة الأولی، 1422ق.
طریحی، فخرالدین، مجمعالبحرین، تحقیق: سیّدأحمد الحسینی، تهران، المکتبة المرتضویة، إحیاء الآثار الجعفریة، الطبعة الثالثة، 1375ش.
عاملی، ابراهیم، تفسیر عاملی، تحقیق: علیاکبر غفاری، تهران: انتشارات صدوق، اوّل، 1360ش.
عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران: فرهنگ اندیشمندان، اوّل، 1389ش.
عنایت، حمید، بنیاد فلسفه سیاسی در غرب، تهران: انتشارات زمستان، اول، 1377ش.
فراهیدی، خلیلبن أحمد، ترتیب کتاب ألعین، تحقیق: مهدی المخزومی و ابراهیم السامرائی، تصحیح أسعد الطیب، قم: انتشارات اُسوه، الطبعة الأولی، 1414ق.
کلینی، ابوجعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (الأصول من الکافی)، تحقیق: علی اکبر غفاری، بیروت: دار صعب و دار التعارف، الطبعة الرابعة، بیتا.
متّقی هندی، علاءالدین علی بن حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال، تحقیق: الشیخ بکری حیانی و شیخ صفوة السقا، بیروت: مؤسسة الرسالة، بیتا.
مجلسی، شیخ محمّدباقر بن محمّد تقی، بحارالأنوار الجامعة لدرر اخبار الأئمة الأطهار، تهران: انتشارات اسلامیة، اوّل، 1388ش.
مدنی، سیدجلال الدین، حقوق اساسی در جمهوری اسلامی ایران، تهران: سروش اول، 1369ش.
مزی، یوسف بن عبد الرحمان، تهذیب الکمال، تحقیق بشار عواد معروف، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ چهارم، 1413ق.
مسعودی، محمّد اسحاق، پژوهشی در امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات، تهران: سازمان تبلیغات، اوّل، 1378ش.
مصطفوی، سیّد حسن، التحقیق فی کلمات قرآن کریم، تهران: ترجمه و نشر کتاب، اوّل، 1360ش.
مطهری، مرتضی، انسان کامل، قم: انتشارات اسلامی، اوّل، 1377ش.
مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب، تهران: صدرا، دوّم، 1392ش.
معینینیا، مریم، سیره اداری امام علی(علیه السلام)، تهران: شرکت چاپ و نشر بینالملل، دوم، 1385ش.
مفید، ابوعبدالله محمّد بن نعمان، الإختصاص، تحقیق: علیاکبر غفاری، رتّب فهارسه: سیّد محمود الزرندی المحرمی، قم: جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة فی قم المقدسة، الطبعة الرابعة، 1424ق.
مفید، ابوعبدالله محمّد بن نعمان، الإرشاد، قم: حسنا، اول، 1413ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، قم: انتشارات جامعه مدرسین قم، اوّل، 1377ش.
نجاشی، شیخ ابوالعباس احمدبن علی، رجال النجاشی، تحقیق: سیّد موسی الشبیری الزنجانی، قم: مؤسسةالاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، الطبعة الاولی، 1418ق.
نوری، حسین بن محمّد تقی بن علی بن محمّد، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم: مؤسسة آلالبیت لإحیاء التراث العربیة، 1408ق.
هندی، میرحامدحسین بن محّمد، خلاصه عبقات الأنوار فی امامة الأئمه الأطهار، تحقیق: علی میلانی، قم: خیام، اول، بیتا.
Hornby, A.S (1989), oxford advanced learners dictionary, fourth edithion, London: oxford university press.
صادق رضا قمی(1)
1) . دانشجوی دکتر تفسیر تطبیقی؛ sr.qomi110@gmail.com
یکی از مسائل مهم انسان ها، حکومت و داشتن ولایت بر فرد یا جامعه است و همیشه در طول تاریخ اکثر گفتوگوها و یا جنگ ها برای کسب حکومت و قدرت اتفاق افتاده است؛ چه برای اثبات حق یا باطل. امروزه نیز بهطور مثال درباره نظام مقدس جمهوری اسلامی و نوع حکومت آن در مقایسه با حکومت های دیگر، شبهات زیادی از طرف عوامل استکباری و دشمنان اسلام مطرح می شود که لازم است با دقت و بصیرت، مورد کار علمی و تحقیقاتی قرار گیرد. یکی از مهمترین مسائل بنیادین در نوع تفکر هر نظام و جامعه، نوع نگرش او به معیار حقانیت حکومت و نحوه مشروعیت بخشی به آن است که تفاوت در آن، تفاوت در مسائل عملی و اجرایی آن را در پی دارد.
این مقاله، ملاک و معیار سنجش حقانیت حکومت از منظر قرآن و نهج البلاغه را از دیدگاه قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) بهخصوص حضرت امام علی(علیه السلام) و با بهره گیری از نظرات علمای ربانی و دانشمندان برجسته، با استفاده از روش تحلیلی - توصیفی و به شیوه کتابخانه ای، مورد بحث و بررسی قرار داده و پس از بیان و ارزیابی دیدگاه های مختلف، به این نتیجه می رسد که بنا بر دلایل عقلی و نقلی، تنها ملاک مشروعیت و حقانیت حکومت، خدای متعال است.
کلیدواژهها: قرآن، نهجالبلاغه، امام علی(علیه السلام)، ولایت، مشروعیت، حقانیت، حکومت، مفسران.
خدای متعال این عالم هستی و انسان ها را برای رسیدن به تکامل و هدف عالی (عبودیت و معرفت خداوند) خلق کرد و برای رسیدن انسان بهسوی آن اهداف، قرآن کریم و مفسران واقعی آن یعنی اهل بیت(علیهم السلام) را نازل و مرحمت فرمود تا انسان با تمسک و توسل به آن ها، راه صحیح را بشناسد و به هدف خویش برسد.
قرآن کریم معجزه بزرگ و جاوید رسول اعظم(صلی الله علیه و آله) همیشه بین مسلمانان و غیرمسلمانان مورد توجه بوده و معارف اصیل الهی و اسلامی را در خود جایداده است. به همین خاطر، این کتاب آسمانی، علما و اندیشمندان بزرگ در طول تاریخ به ترجمه، تفسیر و تفهیم آیات قرآن پرداخته و سعی داشتند هم خود جرعه ای از آن اقیانوس بیکران را بچشند و هم تشنگان حقیقت و کمال بشریت را بنوشانند.
یکی از مباحث مهم در هر نظام و امت، حکومت و حاکمیت آن است که دارای روش ها، اهداف، اصول و گرایشهای مختلفی است که همه این ها از اختلاف در مبانی مشروعیت و حقانیتِ حکومت سرچشمه می گیرد.
بنابراین، شایسته است درباره ملاک سنجش حقانیت حکومت بحث شده و از مهمترین منابع دینی یعنی قرآن کریم و نهجالبلاغه مورد بررسی قرار گیرد سپس به نقش مردم در حکومت و نوع نگاه معارف دینی به آن پرداخته شود.
در این موضوع پس از پیروزی انقلاب اسلامی کتاب ها و مقالات مختلفی نوشته شده که هرکدام بخشی از مطالب مهم را تشکیل می دهند؛ و هر کتاب، نظام حکومت اسلامی را با روشی گوناگون، یا برای اثبات مطلبی، یا بهصورت نقد نظرات مخالفین و... مطرح می سازد که می توان موضوع تحقیق را در میان آن ها نیز جستوجو کرد و مطالب مفیدی را استخراج نمود.
برخی از این کتاب ها عبارتاند از:
حکومت اسلامی از مبانی تا مقاصد، محمد نجفی؛
حکومت اسلامی و ولایتفقیه، محمدتقی مصباح یزدی؛
حکومت جمهوری اسلامی، امام خمینیرحمه الله علیه (و دیگران)؛
حکومت جمهوری اسلامی، علی مشکینی؛
حکومت در قرآن، احمد بهشتی؛
حکیمانه ترین حکومت (کاوشی در نظریه ولایت فقیه)، محمدتقی مصباح یزدی؛
خط و فرهنگ حکومت اسلامی، عبدالمجید معادی خواه؛
ولایتفقیه؛ ولایت فقاهت و عدالت، عبدالله جوادی آملی؛
ولایت و حکومت: برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری.
حکومت، ارگانی رسمی است که بر رفتارهای اجتماعی افراد جامعه نظارت داشته و سعی می کند به رفتارهای مردم جهت بخشد. اگر مردم از طریق مسالمت آمیز، جهت دهی را پذیرا شدند، مطلوب حاصل است وگرنه حکومت با قوه قهریه اهدافش را دنبال می کند؛ یعنی اگر کسانی از مقررات وضعشده - که برای رسیدن به هدف موردنظر حکومت لازم است - تخلف کنند با کمک دستگاه های انتظامی مجبور به پذیرفتن مقررات می شوند که این تعریف شامل حکومت های مشروع و نامشروع می شود (مصباح یزدی، پرسشها و پاسخها، ج1، ص21).
واژه مشروعیت [Legitimacy] از ریشه لاتین و به معنای قانون است. مشروعیت یک نظام سیاسی، ارزشمندی آن است؛ بدین معنا که نظام، مبیّن اراده عمومی است. چنین نظامی دارای حق حکمرانی است و انتظار دارد که مردم نیز از قوانین و مقرراتش اطاعت
کنند. مشروعیت، متضمّن توانایی نظام سیاسی برای ایجاد و حفظ این اعتقاد است که نهادهای سیاسی موجود، مناسب ترین نهادها برای اداره جامعه هستند.
قدرت عبارت است از: توانایی انسان در تأثیرگذاری بر اراده فرد یا جمع دیگر و تسلیم در برابر درخواست خود.
انسان موجودی اجتماعی است که در روابط خود با دیگران که همراه با جاهطلبی است سعی دارد درنهایت ممکن از دیگران بهره ببرد، البته در این راه لازم است خود نیز بهره برساند.
قدرت یکی از مفاهیم کلیدی جامعهشناسی سیاسی است و بحث از قدرت میتواند مناسبترین موضوعی باشد که وجود حوزهای به نام «جامعهشناسی سیاسی» را توجیه میکند.
انسان در ردههای پایین قدرت، موقعیتی کسب میکند که همین موجب میشود خود او قدرتی را
برای ردههای بالاتر ایجاد کند. این مسئله توزیع قدرت را توجیهپذیر میکند. هر موقعیتی در عین تلاش برای کسب موقعیت بالاتر قدرتی را نیز در دست دارد.
بحث پیرامون حقانیت و مشروعیت حکومت بدین معناست که چه کسانی صلاحیت و شایستگی
حکومت بر مردم را دارا هستند و بر اساس چه معیاری باید حقانیت حکومت را تشخیص داد؟ همچنین، با توجّه به تلازم واژه حق و تکلیف، این پرسش مطرح میگردد که چه رابطهای میان حقّانیتِ حکومت و تکلیفِ اطاعت از حکومت بهوسیله مردم برقرار است؟
از لحاظ منطقی، میان حق حاکمیت و تکلیف، رابطه تضایف برقرار است؛ آنگاه که کسی حق داشت، طرف مقابل، تکلیف دارد که آن حق را رعایت کند. اگر پدر حق دارد به فرزندش دستور بدهد، پس فرزند باید از پدر اطاعت کند. بدین ترتیب آنگاه که می گوییم حاکم حق دارد فرمان بدهد، بدین معناست که مردم باید به دستورش عمل کنند؛ بنابراین، مشروعیت حکومت یعنی حق حکومت بر مردم.
در میان مردم، این باور وجود دارد که در هر جامعهای کسانی حق دارند بر مردم حکومت کنند و کسان دیگری چنین حقّی را ندارند. پس اگر گفته شود فلان حکومت مشروع است، بدین معنا نیست که دستورهای آن حکومت لزوماً حق و مطابق با واقعیت است. حقّی که در اینجا گفته میشود، مفهومی اعتباری است که در روابط اجتماعی مطرح می گردد.
مشروعیت به «حقانیت» اشاره دارد و عبارت است از توجیه عقلانی اعمال حکومت از سوی حاکم. بهعبارتدیگر، مشروعیت یک ویژگی در نظام حکومتی است که حاکم به مدد آن، حکمرانی خویش را صحیح می داند و مردم به سبب آن تبعیت از حکومت را وظیفه خود می شمارند.
مشروعیت پاسخی به این پرسش هاست: چرا عدهای حقّ حکومت دارند و دیگران موظف به اطاعت از آناناند؟ حاکم برای نافذ بودن حکمش چه ویژگی ها و صلاحیت هایی
را باید داشته باشد؟
این پرسش ها حاکی از آن است که در هر جامعهای، بر مبنای باورهای رایج در آن جامعه، تنها عده ای صلاحیت حکمرانی دارند و اگر قانونی را وضع و یا امر و نهی میکنند، ناشی از حقی است که دارند و تبعیت ملت نیز ناشی از اعتقادشان به صلاحیت و شأنیت اعمال حکمرانی آنان است.
واژه مقابل مشروعیت، که ما را در فهم آن مدد می رساند، غصب [Usurpation] است. کسانی که حکومت را بهناحق غصب کرده اند سعی در کسب وجهه برای خود داشته، می کوشند با انتساب خود به خداوند و ارزش های دینی یا با به اطاعت کشاندن مردم مبنایی برای مشروعیت خود بیابند تا حکومت خویش را مشروع جلوه دهند. نتیجه آنکه توجیه حاکم در جهت اِعمال حاکمیت خود و توجیه مردم مبنی بر پذیرش آن ناظر به مشروعیت است.
از آنجاکه هر حقی در اسلام ملازم تکلیفی است، حق حاکمیت به این معناست که مردم موظف به اطاعت از حاکمی هستند که حاکمیتش مشروع است. توضیح مطلب آنکه نظر اسلام در برابر این پرسش - که آیا حکومت حق است یا تکلیف؟ و آیا حاکم حق حکومت دارد یا موظف است حکومت کند؟ - پاسخ می دهد که حکومت؛ هم حق است و هم تکلیف.
در نظر اسلام، کسی که واجد شرایط و معیارهای حکومت باشد، در شرایطی موظف است حکومت را بپذیرد. گویا منافاتی بین حق بودن و تکلیف بودن حکومت نیست؛ وقتی حکومت را نوعی حق بدانیم، حکومت متعلق به افراد معینی خواهد بود؛ اما این بدان معنا نیست که آن گروه ممتازند؛ زیرا در جامعه اسلامی همه فرصت آن را دارند که آن شرایط و معیارها را کسب کنند. بدین ترتیب، حق حاکمیت و تکلیف به اطاعت، با هم ملازم اند و بدون یکدیگر بی معنا. پس تفاوتی نیست بین این پرسش که چرا حاکم حق دارد دستور
دهد با این پرسش که چرا باید مردم از حاکم پیروی کنند و دستورهای او را اجرا نمایند.
اگر پذیرفتیم که اولاً: در هر جامعهای باید حکومتی وجود داشته باشد و ثانیاً: حکومت به معنای تدبیر امور اجتماعی یک جامعه است، باید بپذیریم کسانی حق دستوردادن و حکم کردن دارند و در مقابل، مردم مکلف اند از دستورهای حاکم یا هیئتحاکمه اطاعت کنند. اگر دستوری در کار نباشد، دیگر حکومتی وجود نخواهد داشت. اگر دستور و اوامری باشد ولی کسی اطاعت نکند، حکومت بیهوده و بی معناست. بهبیاندیگر، همان دلایل عقلی که رابطه رئیس و مرئوس یا امام و امت را توجیه می کند «که بدون چنین رابطهای مصالح جامعه تأمین نمی شود» عیناً ثابت میکند که حاکم، حق حکم کردن دارد و مردم باید از او اطاعت کنند.
در برابر این پرسش که ملاک مشروعیت حکومت چیست؟ پاسخ های گوناگونی ارائه شده است؛ برخی معیار مشروعیت حکومت را خداوند متعال می دانند و عدّه ای دیگر ملاک مشروعیت حکومت را خواست و اراده مردم می دانند و در قالب نظریه های گوناگون به تبیین دیدگاه خویش پرداختهاند. اکنون، به بررسی آرای مطرح درباره معیار مشروعیت حکومت (و بیان برخی اقوال بزرگان) می پردازیم.
آنچه در فرهنگ سیاسی اسلام بهعنوان طلیعه این باب نورافشانی می کند، آن است که معیارِ مشروعیتِ یک حکومتِ حق، قدرت و اراده خداوند و امرِ اوست؛ چراکه بنا بر نصوص قطعی، از کتاب و سنت، حکومت از آنِ خداست و هیچکس غیر از او حقِ حکومت بر انسان ها را ندارد. پس تنها در پرتو این تفکر اسلامی است که میتوان برای مشروعیتِ حکومت توجیهی عقل پسندانه ارائه کرد. در این تفکر، از آنجا که اصلِ حکومت، حقِ خداست و همه انسان ها چون دانه های شانه نسبت به یکدیگر مساوی اند،
هیچکس حقِ حکومت بر دیگری را ندارد.
آری، خداوند که صاحب حق و حاکم بر جهان است می تواند حکومت را تماماً یا به هر مقداری که می خواهد به شخصی عطا کند. تنها در این صورت است که حکومت آن شخص به جهت استناد آن به خدای متعال مشروعیت می یابد و مردم نیز موظف به تبعیت از آن هستند.
بنابراین در این نگاه، مشروعیتِ حکومت و مشروعیتِ قدرت و سلطه، از منظر قرآن، تنها به خداوند نسبت داده میشود؛ زیرا آموزههای قرآنی بر این تأکید دارند که خداوند منشأ و خاستگاه هر چیزی اعم از قدرت و عزت و سلطه و ملک است. علم همهجانبه خداوند، خود منشأ و خاستگاه و پشتوانه تواناییهای الهی بر تدبیر امور موجودات هستی و اِعمال قدرت و نفوذ وی میشود (هود/4-6)؛ اینگونه است که خداوند بر هر چیز قادر و تواناست (بقره/148)؛ و حتی بر ملکوت و جان و باطن آنان تسلط و حکمفرمایی دارد (مومنون/88).
همچنین حکومت و حاکمیت سیاسی نیز - که نوعی تصرف در امور مخلوقات است - از شئون ربوبیت شمرده می شود. آموزه توحید در ربوبیت الهی - چه در نظام تکوین و چه در نظام تشریع - هیچ مبدأ و منشأ دیگری را در عرض خداوند برنمیتابد. قرآن مجید در اینباره می فرماید:
{إِنِ الْحُکْمُ إِلّا لِلَّهِ} (انعام/57)؛ «حاکمیت نیست مگر از آنِ خدا».
{إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاة وَ یؤْتُونَ الزَّکاة وَ هُمْ راکِعُونَ}
(مائده/55)؛ «همانا ولیّ و سرپرست شما خداوند است و فرستاده او و مؤمناناند؛ همان کسانی که نماز به پا میدارند و در رکوع صدقه میپردازند».
گرفتهاند؟ همانا تنها خداوند صاحبولایت است».
پس هیچکس حق حاکمیت و تصرف در شئون اجتماعی مردم را ندارد؛ مگر آنکه به دلیل معتبر شرعی، منصوب یا مأذون بودنش از سوی خداوند ثابت شده باشد. نصب یا اذن الهی می تواند بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم (از سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) یا اوصیای او علیهم السلام ) بیان شود.
از طرف دیگر، همه مسلمانان، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را منصوب از سوی خداوند می دانند. این حقیقت را قرآن مجید در آیات متعدد بیان فرموده است. برخی از این آیات عبارتاند از:
{النَّبِی أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ... } (احزاب/6)؛ پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است».
{أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ} (نساء/59)؛ خدا را فرمان برید و از پیامبر و
اولیالامر اطاعت کنید».
{وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یکُونَ لَهُمُ الْخِیرَة مِنْ أَمْرِهِمْ... } (احزاب/36)؛ هیچ زن و مرد مؤمنی را نسزد که وقتی خدا و فرستادهاش حکمی کنند، در کار خویش اختیاری داشته باشد؛ و هر که نافرمانی خدای متعال و فرستادهاش کند، گمراه شده است».
همچنین شیعه امامیه، بر اساس ادله قطعی، ائمه اطهار علیهم السلام را امامان منصوب به نصب خاص، از سوی پروردگار عالم می داند.
افزون بر این، عالمانِ شیعه، بر اساس ادله عقلی و نقلی، فقیهانِ عادل و باکفایت را منصوب از سوی شارع و نایبِ امام عصر(علیه السلام)در امر حکومت و رهبری سیاسی و اجتماعی امت در عصر غیبت می دانند.
چنانچه در کتاب کافی، عمر بن حنظله از امام صادق(علیه السلام) روایت می کند:
«... سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)- عَنْ رَجُلَینِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَینَهُمَا مُنَازَعَه فِی دَینٍ أَوْ مِیرَاثٍ فَتَحَاکَمَا إِلَی
السُّلْطَانِ وَ إِلَی الْقُضَاة أَ یحِلُّ ذَلِکَ قَالَ مَنْ تَحَاکَمَ إِلَیهِمْ فِی حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاکَمَ إِلَی الطَّاغُوتِ وَ مَا یحْکُمُ لَهُ فَإِنَّمَا یأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ کَانَ حَقّاً ثَابِتاً لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُکْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ یکْفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی {یرِیدُونَ أَنْ یتَحاکَمُوا إِلَی الطّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یکْفُرُوا بِهِ} قُلْتُ فَکَیفَ یصْنَعَانِ قَالَ ینْظُرَانِ إِلَی مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدِیثَنَا وَنَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیرْضَوْا بِهِ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَینَا رَدَّ وَالرَّادُّ عَلَینَا الرَّادُّ عَلَی اللَّهِ وَ هُوَ عَلَی حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّهِ» (کلینی، کافی، ج1، ص671)؛ «... از امام صادق(علیه السلام) درباره دو نفر از شیعیان که میان آنان در مورد وام یا میراثی نزاع درگرفته و قضاوت را نزد حاکم ستمگر برده و از داوران وی حکم خواستهاند، سؤال کردم، آیا چنین کاری رواست؟ فرمود: هر کس در مورد حقّ یا باطلی قضاوت را نزد آنان ببرد، یقیناً داوری را نزد طاغوت برده است و چیزی را که حاکم به نفع وی داوری میکند هرچند حقّ مسلّم او باشد اگر بگیرد حرام است؛ زیرا آن را بهحکم طاغوت گرفته و خدا فرمان داده است که مردم به طاغوت کفر ورزند. «میخواهند داوری را نزد طاغوت ببرند درحالیکه دستور یافتهاند که به آن کفر ورزند» سؤال کردم: پس چه کنند؟ فرمود: ببینند از میان شما هر کس حدیث ما را روایت نموده و در حلال و حرام ما نظر کرده و احکام ما را شناخته است باید به داوری او راضی شوند؛ زیرا من او را حاکم شما قرار دادهام و چون حکم کند و از او نپذیرد، چنان است که حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده باشد؛ و آنکه ما را رد کند همچون کسی است که خدا را رد کرده باشد و در مرز شرک به خدا قرار دارد.
همچنین در کتاب وسایلالشیعه و احتجاج، به نقل از امام حسن عسکری(علیه السلام)آمده است:
«عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِی(علیه السلام)فِی قَوْلِهِ تَعَالَی {فَوَیلٌ لِلَّذِینَ یکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیدِیهِمْ ثُمَّ یقُولُونَ
هذا مِنْ عِنْدِ اللّه} قَالَ .... فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَی هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یقَلِّدُوهُ... » (حر عاملی، وسائلالشیعه، ج27، ص131؛ طبرسی، الاحتجاج،
ج2، ص458)؛ از ابومحمد امام عسکری(علیه السلام)درباره آیه «فَوَیلٌ لِلَّذِینَ یکْتُبُونَ الْکِتابَ...» روایت شده که حضرت فرمود: هر کس از فقیهان که نفس خود را پاس دارد و دین خود را حفظ کند و به مخالفت با هواهای خویش برخیزد و فرمان خدا را اطاعت کند، بر عوام است که از او تقلید کنند؛ و اینچنین کس نخواهد بود، مگر بعضی از فقیهان شیعه نه همه آنان.
البته این مسئله - که از آن به «ولایتفقیه» تعبیر می شود - به عصر غیبت اختصاص ندارد و در عصر حضور و بسط ید معصوم(علیه السلام)نیز امکان تحقق دارد؛ چنانکه مالک اشتر از سوی امیر مؤمنان(علیه السلام)به ولایت مصر منصوب گردید.
بنابراین، این خداوند است که به هر کسی که بخواهد عزت، ملک و سلطنت میبخشد و از هر کسی که بخواهد سلب میکند؛ زیرا وی قادر و تواناست. بر این اساس هر کسی بر دیگری اگر بخواهد ولایتی داشته باشد میبایست برخاسته از ولایتِ الهی باشد (بقره/165 و 247؛ انعام/6؛ یوسف/21؛ کهف/39 و 84).
بر اساس فرمایشات حضرت امام علی(علیه السلام) در نهج البلاغه، اصل ضرورت نظم در جامعه، نفی ستمگری و نفی تسلط بیگانه بر مسلمانان، بهعنوان دلایل ضرورت حکومت مطرح گردیده و ایمان به ذات اقدس الهی، پایه عدالت و ضامن اجرای آن ذکر شده است. مثلاً حضرت درباره اصل ضرورت نظم می فرماید: «مردم ناگزیر از امیر و حاکماند یا نیکوکار و یا بدکار تا در سایه حکومت وی مؤمن به کار خویش پردازد و کافر نیز از مواهب زندگی بهرهمند گردد و مردم زندگی خویش را در آن حکومت به سر برند و بهوسیله وی اموال بیتالمال جمعآوری شود و به کمک وی با دشمنان مبارزه گردد، جادهها امن و امان شده و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته شود و نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران در امان باشند.» (نهجالبلاغه صبحی صالح، خطبه4).
همچنین امام علی(علیه السلام) هدف از گرفتن افسار خلافت را نفی ستمگری می داند و فرمود: «اگر نبود عهدی که خداوند از دانشمندان گرفته است که در برابر شکمبارگی ظالم و گرسنگی مظلوم سکوت نکنند، من مهار شتر خلافت و حکومت را رها میساختم و از آن صرفنظر میکردم.» (همان، خطبه3).
درباره اجرای عدالت نیز همین بس که وقتی امام علی(علیه السلام) حکومت و زمام امور را بعد از عثمان به دست گرفت بهعنوان یک حاکم، وظیفه خود میدانست عدالت را پیاده کند و لذا میفرماید: «به خدا قسم، اگر با آن اموال، برای خودشان زن گرفته باشند و یا کنیزکان خریده باشند بازهم آن را به بیتالمال و خزانه عمومی مسلمانان برمیگردانم؛ زیرا همانا در عدالت گنجایش و وسعت خاصی است که میتواند همه را در بر گیرد و در خود جای دهد و آنکس که بیمار است و اندامش نامناسب شده - در عدالت نمیگنجد - باید بداند که جایگاه ظلم و جور بر وی تنگتر است.» (همان، خطبه15).
امام علی(علیه السلام) حکومت را یک وسیله می داند و تنها در صورتی ارزشمند است که وسیله اجرای عدالت و احقاق حقوق مردم باشد. بنابراین، حاکم باید شرایط خاصی را داشته باشد و بدون شرایط نمیتواند بهعنوان حاکم اسلامی امور جامعه را به دست گیرد و بدون آن شرایط، حکومت هیچ فردی مشروعیت نخواهد داشت. چنانچه حضرت(علیه السلام)فرمود: «خداوند برای من بهموجب اینکه ولی امر و حکمران شما هستم حقی بر شما قرار داده است و برای شما نیز بر من همان اندازه حق است که از من بر شما، همانا حق وسیعتر چیزهاست که وصف آن گویند و مجال آن تنگ است برای عمل کردن و انصاف دادن - رفتن خط راست باریک، سخت است و تنگ - حق به سود کسی جریان مییابد مگر آنکه به زیان او نیز جاری گردد و حقی از دیگران بر عهدهاش ثابت میشود - همینطور- حقی بر زیان کسی جاری نمیشود مگر اینکه به سود او نیز جاری میگردد.» (همان، خطبه216).
همانطور که قرآن کریم حاکم و سرپرست جامعه را امین و نگهبان جامعه معرفی می کند و حکومت را امانت دانسته که به او سپرده شده و باید آن حق را ادا نماید، برداشت ائمه علیهم السلام و شخص امام علی(علیه السلام) نیز چنین است. چنانچه امام علی(علیه السلام) در نامههای خود به فرماندارانش چنین میفرماید: «مبادا چنین پنداری که امارتی که به تو سپرده شده است شکاری است که به چنگ افتاده است، نه بلکه امانتی است که به گردنت گذاشته شده است و مافوق تو رعایت و نگهداری حقوق مردم را از تو میخواهد.» یا در فرمان معروف حضرت(علیه السلام)به مالک اشتر ذکر فرمود: «مگو من اکنون بر آنان مسلط هستم از من فرمان دادن است و از آن ها اطاعت کردن که این عین راه یافتن فساد در دل و ضعف در دین و نزدیک شدن به سلب نعمت است.» همچنین در بخشنامهای که امام(علیه السلام)به مأموران جمعآوری زکات مینویسد میفرماید: «به عدل و انصاف رفتار کنید، به مردم درباره خودتان حق بدهید و در برآوردن حاجات مردم تنگحوصلگی نکنید که شما خزانهداران مردم و نمایندگان آن ها و سفیران امام هستید.» (همان، نامه5).
در مسئله مشروعیتِ حکومت از منظر قرآن و عترت علیهم السلام ، می توان تاریخ اسلام را به سه دوره تقسیم کرد:
دوران حاکمیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)؛
دوران حضور امام معصوم علیهم السلام؛
دوران غیبت امام معصوم علیهم السلام.
که با توجه به آیات متعدد و مختلف قرآن کریم و روایات مأثور و صحیح از اهل بیت(علیهم السلام)، حاکمیت و حکومت برای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) سپس ولی فقیه - که همگی در طول ولایت و حکومتِ خدای متعال هست - ثابت می گردد.
بنابراین تأکید بر «ولایت» ازآنروست که اِعمال قدرت نمیتواند بیرون از دایره اِعمال
ولایت باشد؛ زیرا هرکسی با اِعمال قدرت، در حقیقت اِعمال ولایت میکند، درحالیکه بر اساس اصل اولی عقلی و نقلی، هیچکسی را بر کسی سلطه و ولایت نیست. از این اصل نخست تنها کسانی خارج میشوند که دلیل بر ولایت آنان ثابت باشد. ازجمله این کسان میتوان به والدین اشاره کرد که نسبت به فرزندان خویش ولایت دارند. در حوزه عمل اجتماعی و سیاسی نیز - که اِعمال قدرت میشود - تنها کسانی که ولایت آنان ثابت و اثبات شده است میتوانند اِعمال ولایت کنند.
به نظر میرسد که مردم میتوانند بخشی از حقوق خود را واگذار کرده و ولایت دیگری را برای خودپذیرا شوند؛ اما نکته این است که انسانها نمیتوانند برخی از امور را به دیگری یا نهادی واگذار کنند؛ زیرا این امور از نظر قرآن بیرون از دایره واگذاری است. ازجمله اینکه انسانها نمیتوانند حق آزادی خود را واگذار کرده و یا بفروشند و یا اینکه جان خود را واگذار و یا به فروش رسانند. پس دایره واگذاریهای حقوق نیز محدود میشود. سخن این است که آیا انسانها میتوانند حق ولایت خویش بر نفس و جان خود را به دیگری یا نهادی واگذار کنند؟ برخی از صاحبنظران اسلامی بر این باورند که انسانها میتوانند این حق را واگذار کنند؛ بنابراین، دیگری یا نهادی میتواند با پذیرش ولایت واگذاری
دیگران، اِعمال قدرت و ولایت کند. بر این اساس میتوان از دو منبع جداگانه ولایت و قدرت سخن گفت که به شخص یا نهادی واگذار میشود. به این معنا که دولتهای قانونی و مشروع ازنظر مشروعیت دینی و سیاسی، میتوانند حاکمیت و اقتدار خود را از دو طریق ولایت انتصابی از سوی خداوند یا انتخابی از سوی مردم به دست آورند.
اما برخی دیگر از صاحبنظران اسلامی بر این باورند که انسانها نمیتوانند این حق را واگذار کنند.
آرای عمومی در اندیشه حکومت اسلامی دارای جایگاه خاصی است؛ مسئله مشارکت
مردمی و گزینش حاکمان بهوسیله آن ها از لحاظ نظری از سال ها دور در حکومت دینی مطرح بوده است و از لحاظ عملی نیز چنین رویه ای همواره به کار گرفته شده است، اندیشه ای که آرای عمومی را عنصر مهم و تنها در تحقق حکومت می دانسته است. بی شک، اگر مردم نسبت به حکومت تمایل نداشته و در جهت تحقق آن نکوشند، تحقق حکومت نیز امکانپذیر نخواهد بود؛ تنها با موافقت آرای عمومی نسبت به حکومت است که آن حکومت می تواند عینیت یابد، چنانکه درباره حکومت نبوی(صلی الله علیه و آله) چنین بود که مردم آن را خواستند و لباس عینیت و تحقق بر آن پوشاندند و اگر اقدام نمی کردند، حکومت نبوی محقق نمیشد.
در مقابل، عدم موافقت آرای عمومی با حکومت علوی(علیه السلام)سبب عدم تحقق آن تا 25 سال شد؛ اما این مسئله بدین معنا نیست که مقبولیت و توجه آرای عمومی به شکل گیری حکومتی مشروعیت ساز هم باشد، چنانکه مشروعیت آفرین نبودن پذیرش عمومی هیچ گاه سبب بی اعتنایی به آرای عمومی نیست.
بنابراین، در اندیشه حکومتی اسلام، تحقق حکومت متوقف بر یگانه عنصر مقبولیت عمومی است. با این حال، مشروعیت آن از جانب خدای تعالی است. ازاینروست که ولایت امام علی(علیه السلام) در 25 سال سکوت، مشروعیت داشت، هرچند مردم تکیه به اغیار زدند. بر این اساس، می توان از این دیدگاه سیاسی اسلام به «مردم سالاری دینی» تعبیر کرد.
الف) امام خمینی رحمه الله علیه به این رویکرد اعتقاد داشتند و در این زمینه چنین می فرماید:
«حاکمیت منحصر به خداست و قانون، فرمان و حکم خداست... اگر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) خلافت را عهدهدار شد، به امر خدا بود ... کسی جز خدا حق حکومت بر کسی را ندارد. حق قانونگذاری ندارد. بهحکم عقل، خدا باید خود برای مردم حکومت تشکیل دهد و قانون وضع کند، اما قانون همان قوانین اسلام است که وضع کرده.» (امام خمینی،
ولایتفقیه، ص44).
امام راحل رحمه الله علیه اصل مراجعه به آرای عمومی را عامل فعلیت بخشی و استحکام دهی به حاکمیت میداند و همواره این عامل پایه های قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. ایشان در اینباره میفرماید:
«جمهوری به همان معنایی که همهجا جمهوری است، لکن این جمهوری بر یک قانون اساسی متکی است که قانون اسلامی میباشد.» (امام خمینی، صحیفه نور، ج4، ص479).
ب) از دیدگاه مقام معظم رهبری، مشروعیت نظام اسلامی الهی بوده، به نصب از سوی خداوند متعال با واسطه امام معصوم(علیه السلام)است و خواست و رأی مردم در تحقق و عینیت بخشیدن به آن تأثیرگذار است ولی مشروعیتی به نظام اسلامی نمی بخشد. در اینجا به چند نمونه از بیانات ایشان در این باره اشاره میکنیم:
«اگر کسی که برای حکومت انتخاب میشود از تقوا و عدالت برخوردار نبود، همه مردم هم که بر او اتفاق کنند، ازنظر اسلام، این حکومت حکومت نامشروعی است.»
«پایه مشروعیت حکومت فقط رأی مردم نیست، پایه اصلی، تقوا و عدالت است، منتها تقوا و عدالت هم بدون رأی و مقبولیت مردم کآرایی ندارد، لذا رأی مردم هم لازم است.»
«در مردمسالاری دینی و در شریعت الهی، این موضوع مطرح است که مردم باید حاکم را بخواهند تا او مورد قبول باشد و حق داشته باشد که حکومت کند. [مسلمان] میگوید: چون مسلمانم، چون به اسلام اعتقاد دارم و چون در منطق اسلام رأی مردم بر اساس کرامت انسان پیش خدای متعال معتبر است [رأی میدهم]. در اسلام هیچ ولایتی و حاکمیتی بر انسان ها مقبول نیست، مگر اینکه خدای متعال مشخص کند ... آن وقتی این ولایت مورد قبول است که شارع آن را تنفیذ کرده باشد و تنفیذ شارع به این است که آنکسی که ولایت را به او می دهیم «در هر مرتبهای از ولایت» باید اهلیت و صلاحیت یعنی عدالت و تقوا داشته باشد و مردم هم او را بخواهند. این منطق مردمسالاری دینی است
که بسیار
مستحکم و عمیق است.» (بیانات مقام معظم رهبری، در تاریخ 26/09/82).
«نظام اسلامی بدون تمایل مردم، بدون رأی مردم، بدون خواست مردم تحقق پیدا نمیکند، امکان عمل پیدا نمیکند.» (همان، در تاریخ 9/6/79).
«بدون آرای مردم، بدون حضور مردم و بدون تحقق خواست مردم، خیمه نظام اسلامی سرِ پا نمی شود و نمیماند.» (همان، در تاریخ 14/3/78).
این سخنان بهخوبی بیانگر ملاک مشروعیت حکومت و جایگاه و نقش مردم در نظام اسلامی ازنظر ایشان است؛ بنابراین معقول ترین و مقبول ترین نوع مشروعیت حکومت، آن است که هم از سوی خداوند متعال تأیید شود و هم از پشتوانه مردمی برخوردار باشد.
ج) آیتالله مصباح یزدی نیز در اینباره چنین می نویسد:
در باب نقش مردم در حکومت اسلامی در زمان غیبت و نظام ولایتفقیه سه نظر وجود دارد:
اول. نظری که معتقد است اصل تشریع حکومت و حاکمیت فقیه از طرف خدا و امام زمان(علیه السلام)است؛ تعیین شخص و مصداق آن هم باید به نوعی به امام زمان(علیه السلام)انتساب پیدا کند، امّا تحقّق عینی و استقرار حکومتش بستگی به قبول و پذیرش مردم دارد.
دوم. نظری که معتقد است اصل مشروعیت حکومت و حاکمیت فقیه در زمان غیبت به نصب عام از طرف خدا و امام زمان(علیه السلام)است، اما تعیین شخص آن و همچنین تحقّق و استقرار حکومتش بسته به رأی و انتخاب مردم است.
سوم. نظری که بهصورت یک احتمال مطرح شده که بگوییم در زمان غیبت امام زمان(علیه السلام)حتّی اصل مشروعیت فقیه و حکومتش نیز منوط به پذیرش و قبول مردم است.
... به اعتقاد ما نظر صحیح از میان سه رأی مطرح شده در این زمینه همان نظر اول است که معتقد است اصل تشریع حکومت و حاکمیت فقیه از طرف خداوند و امام زمان(علیه السلام)است و همچنین تعیین شخص آن هم باید بهنوعی به امام زمان(علیه السلام)و اجازه آن
حضرت انتساب پیدا کند امّا تحقّق و استقرار حاکمیت و حکومتش بستگی به قبول و پذیرش مردم دارد. (مصباح یزدی، حکیمانه ترین حکومت، ص64 - 66).
این مسائل و مطالبی که مطرح شد و بین دانشمندان و علماء مورد بحث و بررسی قرار می گیرد درباره مرحله حکومت و ولایتِ تشریعی است، ولی فضا و شرایط ولایتِ تکوینی متفاوت است و ولایت تکوینی فقط از آنِ خداست و یا از آنِ کسی که فقط خداوند به او عطا فرماید و در این قسم، آراء و انتخاب و خواست مردم هیچ تأثیر و دخالتی ندارد.
ارکان تحقق حکومت اسلامی
تصویر
بنا بر نظریات سهگانه «قرارداد اجتماعی، رضایت و اراده عمومی» معیار مشروعیت، خواست مردم است. ازاینرو، اگر مردم خواستار حکومتی نبودند، آن حکومت نامشروع می گردد، هرچند آن حکومت حافظ مصالح مردم و مدافع ارزش های اخلاقی باشد (مصباح یزدی، پرسش ها و پاسخ ها).
این نظریه در پیِ تبیین خاستگاه دولت میباشد و بنیاد این نظریه بر این فرض استوار است که انسان پیش از تشکیل دولت و سازمان سیاسی، در حالت و وضعیتی زندگی می کرد که از آن به «وضع طبیعی» یاد میکنند. در این وضعیت، هیچ گونه قدرت سیاسی وجود نداشت تا قوانین و مقررات را وضع کند و به اجرا درآورد. قانونی نبود تا به زندگی افراد سامان بدهد؛ تنها قانون موجود و تنظیمکننده رفتار و اعمال انسان ها قانون طبیعی بود، بدین معنا که هر انسان زندگی خاص خود را داشت و تنها از آن قواعد رفتاری اطاعت میکرد که می اندیشید برای پیروی کردن مناسب است. وضع طبیعی اشاره به وضعیتی دارد که پیش از نهاد حکومت بوده است و پس از آن، انسان ها، به هر دلیل تصمیم گرفتند این وضعیت را ترک کنند و یک جامعه مدنی مبتنی بر قرارداد اجتماعی را بر پا دارند.
بنابراین، طبق نظریه قرارداد اجتماعی، دولت محصول کوشش سنجیده انسان جهت برقراری نظم، امنیت و آزادی است؛ این دولت، اقتدار خود را از رضایت مردمی می گیرد که از راه یک قرارداد اجتماعی به او اعطا شده است. این نظریه اولین بار از طرف حقوقدان نامی هلندی به نام «هوگو کروسیوس» اظهار گردید سپس بهوسیله اندیشمندان دیگری همچون «هابز»، «لاک» و «روسو» که همه از طرفداران حقوق طبیعی بودند، تشریح گردید.
مطابق نظریه رضایت، چنانچه شهروندان جامعه از حکومتی راضی بودند، اطاعت از دستورات حکومت به آنان لازم است. طبق این نظریه، رضایت افراد سبب الزام سیاسی است. پس رابطهای دوسویه برقرار است: حق حکم راندن برای حاکم از یکسو، و لزوم اطاعت شهروندان از یک حکومت یا نظام سیاسی از سوی دیگر. نظریات متعددی در
تبیین مسئله فوق مطرح شده است. مدعای این نظریه که به نظریه رضایت مشهور میباشد، به اجمال این است: «مشروعیت حکومت ها و الزام شهروندان به اطاعت از آن ها، مبتنی بر رضایت ایشان نسبت به حکومت و قوانین و قراردادهایش میباشد» این نظریه بهوسیله جان لاک ارائه شده است.
این نظریه بر این مبنا استوار است که اگر همه مردم یا اکثریت آنان خواهان حاکمیت افرادی باشند حکومت آن افراد مشروع میشود. در این نظریه، معیار مشروعیت، خواست مردم است.
اگر معیار مشروعیت حکومت را عدالت و رعایت ارزش های اخلاقی قرار دهیم، هرچند اعتبار و
مشروعیت دستورها و قوانین عادلانه حکومت را توجیه نمودهایم، چگونه میتوانیم مشروعیت شخص حاکم یا گروه حاکم بر جامعه را اثبات نماییم؟ بهعبارتدیگر؛ وقتی قانون و دستوری عادلانه بود، اجرایش الزامی است اما چرا اجرای این قانون به دست شخص حاکم باشد؟ عادلانه بودن فرمان، توجیهگر حکومت به دست شخص یا گروه خاصی نیست. اکنون، به بررسی نظریات ارائهشده پیرامون عدالت و ارزش های اخلاقی میپردازیم.
«جان رالز» در میان اندیشمندان قرن بیستم به لحاظ توجه به فلسفه سیاسی، دارای جایگاه ویژهای است. تدوین نظریه ای از عدالت بر پایه آموزه های لیبرالی، اگرچه از سوی فلاسفه قبلی عرضه شده بود، بهوسیله جان رالز عمق و جامعیت پیدا کرد، بهگونهای که اثر او را با آثار فلاسفه بزرگی مانند «کانت» مقایسه کرده اند. در نظریه عدالت رالز، نظریات
اخلاقی و سیاسی در ارتباط با هم بحث شده اند و برای شرح آن ها از علومی مانند اقتصاد و روانشناسی نیز استفاده شده است. هدف رالز از ارائه تئوری عدالت، تعریف و دفاع از مفهوم خاص عدالت اجتماعی و اخلاقی و نظام مند از عدالت لیبرالی است. رالز، از بین پارادایم های مختلف فکری، فلسفه اخلاق کانت را بهعنوان مبحثی قابل توجه برای احیای اصول لیبرالی انتخاب کرد و از عناصر کانتی، مانند آزادیِ انسان و عاملِ اخلاقی استفاده نمود و نقطه عزیمت خود را نقد مکتب فایده گرایی قرار داده است.
عدالت در دیدگاه فایده گرایان، بر مدار و محور «خیر» می چرخد؛ در این نگرش به مفهوم «حق» کمتر توجه می شود. از این جهت، دیدگاه فایده گرایان، عدالتِ مکانیسمی به حساب می آید که زیادهطلبی و لذت جویی افراد را کنترل می کند و نابرابری را در سطح اجتماع بر اساس «نظام توزیع خیرات» تعدیل می نماید.
نتیجه آنکه فایده گرایان حصول منفعت را غایت عدالت می دانند. رالز به انتقاد از این دیدگاه میپردازد و معتقد است که انسان فینفسه غایت است. پس باید به دنبال تحقق فضیلت انسان باشیم نه به دنبال حصول منفعت. رالز با توصیف ویژگی های جامعه لیبرال آمریکا در دهه 70 این سؤال را مطرح می کند که با توجه به نظام سرمایه داری که بر جامعه لیبرالی حاکم است و موجب نابرابری، تبعیض و فقر می شود چگونه می توان با حفظ پویایی آن، از نابرابری به برابری رسید؟ در این جامعه تا چه حد انسانیت افراد قابل نجات است، بهطوریکه زندگیشان ارزش زندگی داشته باشد؟
این نظریه بر آن است که مشروعیت یک حکومت، در گرو آن است که حکومت برای سعادت افراد جامعه و برقراری ارزشهای اخلاقی تلاش کند و دلیل لزوم پیروی مردم از حکومت این است که حکومت به دنبال سعادت آنان است. بر مبنای این نظریه، عدالت و بسط ارزش های اخلاقی منشأ الزام سیاسی است. اگر حکومت برای سعادت افراد جامعه و
بسط ارزش های اخلاقی در جامعه بکوشد، مشروع قلمداد میشود. از نظر تاریخی، ایده عدالت از سوی افلاطون عرضه شد و به طبقهبندی وی از حکومت ها در آن زمان منتهی گشت. ارسطو پیگیری مصالح مشترک در قبال مصلحت شخصی را معیاری برای مشروعیت حکومت قلمداد می کرد. از نظر ارسطو، مشروعیت حکومت تا زمانی دوام دارد که حکومت از مرز عدالت و درستی خارج نشود و در نتیجه اگر حکومت به فساد کشیده شود و در آن درستی و فضیلت پاس داشته نشود، مشروع نیست. افلاطون قانونی را مشروع میداند که قادر به رفع مشکلات جامعه و ایجاد عدالت در جامعه شود و حاکم مطلوب را حکیمانی میداند که به قانون خوب دسترسی داشته باشند. به نظر میرسد معیار عدالت و ارزشهای اخلاقی تنها مشروعیت قوانین و اوامر حکومتی را اثبات میکند؛ اما در این نظریه، در مورد مشروعیت حاکمان سخنی به میان نیامده است. بهعبارت دیگر؛ این نظریه پاسخ این سؤال را که حاکم بر اساس چه معیار و مجوزی اِعمال حاکمیت میکند، نمی دهد.
نکته دیگر آنکه باید روشن گردد که معیار عادلانه بودن قانون چیست. آیا صِرف این فرض که قوانین کشفشده از سوی حکیم عادلانه و خوب است، کفایت میکند؟ به نظر میرسد اگر قانون مستند به وحی نباشد، حتی اگر حکیم آنها را وضع کند، بی شک، اغراض نفسانی در آن دخالت می کند. ما معتقدیم که قانون الهی چون از جانب خداوند است، خداوندی که به ابعاد وجودی و نیازهای انسان و بر مبنای مصالح و مفاسد واقعی انسان آگاه است، می تواند ضامن سعادت و بسط عدالت در جامعه باشد.
بر اساس عقل و نقل، اصل حکومت و ولایت مطلق ذاتی، فقط برای خدای متعال است.
اصل اولی برای مردم، عدم ولایت بر دیگری است.
ولایت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) به اذن و نص الهی بوده و از لحاظ امر تکوینی بهصورت رابطه طولی است؛ زیرا امر تشریع فقط مخصوص خدای متعال می باشد.
ولایت و حکومت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از نوع تشریعی با وحی بود و ولایت اهل بیت(علیهم السلام) از نوع تبیین است و ولایت ولی فقیه نیز در امتداد ولایت اهل بیت(علیهم السلام) و از همان نوع تبیین می باشد.
در ولایت معصومین علیهم السلام سه جنبه مطرح است:
الف) مسائل شخصی معصومین علیهم السلام ؛
ب) مقام عصمت؛
ج) مناصب اجتماعی حکومتی؛ که ولایت فقیه در جنبه سوم آن جای دارد.
الف) خداوند، تنها منبع ذاتی مشروعیت؛
ب) آرای عمومی؛
ج) خواست مردم؛
د) عدالت یا مطلق ارزش های اخلاقی؛
که از این موارد تنها معیار اول، بنا بر دلایل عقلی و نقلی، مورد پذیرش قرار گرفت و بقیه موارد با نقدهایی روبروست.
الف) قانون الهی؛
ب) رهبر و راهنمای الهی؛
ج) مقبولیت مردم.
نه در مشروعیت آن؛ زیرا مشروعیت حکومت فقط از طرف خداست.
«ولایت و حکومت» برای حاکم شرع و ولی فقیه، از نوع «تکلیف» است و نه حق؛ زیرا حق قابل بخشش و قابل انتقال و قابل فسخ است، ولی تکلیف اینطور نیست و باید به تکلیفش که از سوی خدا مقرر شده عمل نماید و چون حقانیت و مشروعیت از طرف خداست حتی برای تعیین جانشین و حاکم بعدی نیز باید بر اساس معیار الهی و دستورات خداوند عمل کرد.
لازم است به خاطر اهمیت این موضوع مهم و کاربردی و چالشی، بر اساس آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت(علیهم السلام) (بهخصوص از شیوه حکومت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) و نیز با استفاده از سیره حکومتی منجی عالم حضرت مهدی علیه السلام )، مقالات متعددی در ابعاد گوناگون و در موارد اشتراک و افتراق آن، توسط محققین علوم قرآنی، فقهی، تاریخی، سیاسی و علوم نگاشته شود و همچنین نظرات و کتاب های مهم و پایه بزرگان دینی و صاحبنظران سیاسی، مورد بحث و بررسی عمیق تری قرار گیرد.
کتاب ها
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
خمینی، سید روحالله (و دیگران)، حکومت جمهوری اسلامی، فدک، قم، [بیتا].
خمینی، سید روح الله، ولایت فقیه، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1373ش.
خمینی، سید روح الله (بیتا)، صحیفه نور، مرکز مدارک فرهنگی.
بهشتی، احمد، حکومت در قرآن، دفتر نشر پیام، [بیجا]، 1360.
جمعی از نویسندگان، حکومت جهانی، محور گسترش یا محور انقلاب اسلامی، دفتر مجامع مقدماتی فرهنگستان علوم اسلامی، قم، 1367.
جمعی از نویسندگان، حکومت در اسلام، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1366.
جوادی آملی، عبدالله، ولایتفقیه ولایت فقاهت و عدالت، انتشارات اسراء، قم، [بیتا].
طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، نشر مرتضی، مشهد، 1403 ق.
حرّ عاملی، محمدبن حسن، وسائل الشیعه، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام)، قم، 1409 ق.
قاضیزاده، کاظم، خطوط کلی اندیشههای سیاسی امام خمینیرحمه الله علیه، مرکز تحقیقات استراتژیک، تهران، 1373.
کلینی، ابوجعفر محمد بن یعقوب، الکافی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
مرکز صهبا، ولایت و حکومت (برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری)، نشر مؤسسه جهادی، [بیجا]، [بیتا].
مصباح یزدی، محمدتقی، پرسشها و پاسخها، ج1، مؤسسه امام خمینی، قم، [بیتا].
14 مصباح یزدی، محمدتقی، حکومت اسلامی و ولایتفقیه، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، چاپ سوم، 1373.
ابراهیمزاده آملی، نبیالله، منشأ مشروعیت حکومت در اندیشه سیاسی اسلام و امام خمینیرحمه الله علیه، نشریه حکومت اسلامی، شماره 15، 1379.
قدردان قراملکی، محمدحسن، مشروعیت حکومت اسلامی از منظر شهید مطهری، بخش اول، مجله نامه مفید، شماره 17، بهار 1378.
سایت آثار آیت الله مصباح یزدی: www.mesbahyazdi.ir
سایت آثار آیتالله جوادی آملی: www.javadi.esra.ir
سایت اطلاع رسانی حوزه: www.hawzah.net
سایت اطلاع رسانی پرتال امام خمینیرحمه الله علیه: www.imam - khomeini.ir
سایت پرسمان، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها: www.porsemani.ir
سایت پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن: www.maarefquran.ir
سایت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی: www.ensani.ir
سایت پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی: www.cissi.ir
سایت دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای: www.khamenei.ir
سایت دفتر مقام معظم رهبری: www.leader.ir
سایت نورمگز (مجلات تخصصی نور): www.noormags.ir
هدف این نوشتار، بررسی و بیان حاکمیت سیاسی در سیره امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)است. ضرورت این تحقیق، آسیبشناسی عزل و نصبهای غیرمنطقی و کاربرد نتایج آن براساس موازین دینی و حکومت علوی در جامعه اسلامی است. روش تحقیق، از نظر هدف توسعهای و از نظر شیوه گردآوری دادهها، توصیفی - تحلیلی است و بر همین اساس، با تحلیل محتوای مضامین خطبهها، نامهها و حکمتهای نهجالبلاغه، با تکیه بر روش خانواده احادیث نهجالبلاغه و نظاممندکردن آن در چارچوب دستگاه یا نهاد عزل و نصب، به سؤالهای پژوهش پاسخ داده شده است. در ادامه جهت تایید مدل، از روش دلفی استفاده شد و 30 نفر از خبرگان دانشگاهی و حوزوی در پنل دلفی شرکت داده شدند و پس از دو مرحله انجام فن دلفی نتایج به اشباع رسید. یافتههای تحقیق حاکی از آن است که در نظام علوی،
رعایت اصول ایجابی (حریمداری، صراحت و صداقت، پایبندی به کیفیت، استخدام وسیله، اعتدال و میانهروی و تکریم) لازم و اصول سلبی (نفی خودکامگی، قدرتطلبی، شتابزدگی، سستیگزینی، نفی شهوت تغییر) خطقرمز کارگزاران در عزل و نصب است که اصول ایجابی باید ثابت و اصول سلبی باید از آنها پرهیز و بهطور کلی نفی گردند.
کلیدواژهها: اصول سلبی، اصول ایجابی، امام علی(علیه السلام)، سیره، حاکمیت سیاسی، عزل و نصب، نهجالبلاغه.
حاکمیت و سیاست در سیره امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر مبنای خاستگاه مفهومی الهی است که امام علی(علیه السلام) چهارده قرن پیش در خطبهها، نامهها، حکمتها به آن تاکید نموده است. بهکارگیری مبانی، اصول و شاخصههای آن امری است لازم و ضروری که میباید برای تحقق جامعهای پویا و موفق بیش از پیش مورد توجه دولتمردان، کارگزاران و نخبگان نظام اسلامی قرار گیرد و عامل توسعه این روند آگاهی، شناخت، درک صحیح و داشتن تصویری روشن از مبانی، اصول و شاخصههای حاکمیت و سیاست ایشان در یک نظام اسلامی است.
اهمیت تبیین صفات و خصوصیات مدیران از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام) را میتوان به این صورت توضیح داد که در اندیشه حضرت علی(علیه السلام) هیچ خطری برای جامعه اسلامی همچون خطر بر سر کار آمدن افراد فاقد اهلیت یا کمصلاحیت نیست. آن حضرت در نامهای به مصریان که همراه با مالک اشتر فرستاد، هنگامی که او را حکومت آن سرزمین گمارد، چنین هشدار داده است: «من بیم آن دارم که نابخردان و نابکاران، زمام امور این ملت را بهدست آرند و مال خدا را دست به دست گردانند و بندگان او را بردگان خود گیرند و با صالحان به دشمنی برخیزند و فاسقان را حزب خود قرار دهند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه62).
سیره امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه براساس آنچه بهعنوان رفتارشناسی و راه و رسمی نقل شده، میتوان استخراج کرد، زیرا آنچه امام(علیه السلام) به آن سفارش کرده، اموری است که خود پیش از سفارش به دیگران به آن عمل کرده است و آنچه را که از آن پرهیز داده، اموری است که خود پیش از پرهیزدادن دیگران از آن دوری نموده است، ازاینرو اینگونه سفارشها و آموزهها نیز از سنخ رفتارشناسی و راه و رسم امام(علیه السلام) است (دلشاد تهرانی، رخساره خورشید، ص52).
امام علی(علیه السلام) با استفاده از خطبهها بهصورت اعلان عمومی و در بخش نامهها با اعلان خصوصی و در حکمتها و کلام قصار، به سؤالات پاسخ میدهد.
در راستای این پژوهش، محققان در گذشته مطالعاتی را انجام دادهاند که به برخی از آنها اشاره میشود.
آقاجانی، در پژوهشی به «تبیین ویژگیهای مدیران از دیدگاه امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه» پرداخته است. در این پژوهش معیارهای مدیران جامعه اسلامی از نظر حضرت علی(علیه السلام) در سه دسته معیارهای تخصصی، ارزشی و مکتبی طبقهبندی شدند. معیارهای تخصصی بر انجام موفقیتآمیز شغل دلالت داشتند. معیارهای ارزشی به ابعاد هنجاری عملکرد مدیران مربوط میشد و معیارهای مکتبی بر ضوابط خاص اسلام برای مدیریت اشاره داشت.
ربیعیپور و صمدی وند، به مطالعه «سیاست مدیریتی و ویژگی مدیران در نهجالبلاغه» پرداختهاند. این پژوهش که متاثر از دیدگاه امیرالمؤمنان علی(علیه السلام) میباشد، به بررسی صفات مدیران و تعامل آنها با مردم و همکاران پرداخته و مهمترین ویژگی مدیریتی از جمله تقوی، عدالت اجتماعی، وفاداری، سعهصدر، شایستگی مدیریتی و.. را از دیدگاه نهجالبلاغه بیان میدارد.
موسیزاده و عدلی، به «بررسی معیارهای انتخاب مدیران براساس نهجالبلاغه» پرداختهاند. این پژوهش تلاش کرده است تا ضمن روشنساختن مفهوم شایستگی و فرایند شایستهسالاری، با استفاده از روش تحلیلمحتوا به بررسی معیارهای انتخاب و انتصاب مدیران شایسته، با عنایت به کلام گهربار مولای متقیان در کتاب نهجالبلاغه بپردازد که معیارهایی چون ایمان تقوا، اعتقاد به آخرت، حسنسابقه، صلاحیت خانوادگی و تجربه کاری شناسایی شد.
پورطهماسبی و تاجور، در تحقیقی تحتعنوان «ویژگیها و وظایف کارگزاران در نهجالبلاغه» نشان دادهاند که حضرت علی(علیه السلام) پس از انتخاب مدیران خود، مستقیم و بدون واسطه بر آنها نظارت میکردند و آنان را از هرگونه کوتاهی در انجام وظایف محوله برحذر میداشتند.
قرباننژاد و عیسیخانی، با مطالعه «الگوی شایستگی براساس نهجالبلاغه امام علی(علیه السلام)» به این نتایج رسیدهاند که بر مبنای نهجالبلاغه، الگوی شایستگی مدیران در قالب پنج شایستگی: تقویمداری، امانتداری، عدالتورزی و انصاف، تصمیمگیری و رفتاری - اخلاقی قابلارائه است.
زیدی به پژوهشی با عنوان «علل و عوامل عزل و نصب کارگزاران در نهجالبلاغه» پرداخته است. این پژوهش در سه بخش، به ملاکهای عزل و نصب مدیران حکومتی براساس کلمات امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه پرداخته است.
بررسی پژوهشهای انجامشده نشان میدهد که هیچیک از پژوهشهای انجامشده به مقوله عزل و نصب مدیران از دیدگاه نهجالبلاغه امام علی(علیه السلام) نپرداختهاند و رویکرد پژوهش جاری به عزل نصب مدیران، یک نوآوری پژوهشی قلمداد میشود. بدیهی است یافتههای پژوهش جاری در مقایسه با ترکیب نتایج پژوهشهای پیشین، میتواند به گسترش دامنه و عمق پژوهشهای موجود بیفزاید و از این نگاه بهعنوان مبنایی برای اقدامات مدیریت در سازمانها مورد استفاده قرار گیرد.
«حاکمیت سیاسی» از موضوعات مهمی است که در اسلام و بهویژه آموزههای امام علی(علیه السلام) موردتوجه قرار گرفته است و در اندیشه علوی از اهمیت و جایگاه مهمی برخوردار بوده است. مفهومی که امام علی(علیه السلام) چهارده قرن پیش در خطبهها، نامهها و حکمتها به آن تاکید نموده است، آگاهی، شناخت، درک صحیح و داشتن تصویری روشن از مبانی،
حاکمیت سیاسی و توجه به اهمیت عزل و نصب کارگزاران و تأثیر آن در توسعه و تقویت نظام اسلامی مبتنی بر اندیشه علوی از جایگاه مهمی برخوردار است و بسیار فراتر از یک قرارداد اجتماعی میان مردم و زمامداران است. مبانی اساسی نظام عزل و نصب از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، اعلای کلمه حق و اعتلای همهجانبه امت است، این ارزشی است که ضرورت تحقق آن را میتوان باور داشت و رویکرد اصلی و غالب در منطق سیاسی امیرمؤمنان علی(علیه السلام)، بایدها و نبایدهایی است که در نظام عزل و نصب مدیران، باید به آن توجه داشت.
لذا بررسی رویکردهای حکومتی حضرت علی(علیه السلام) در صدر اسلام، نسبت به نظام عزل و نصب مدیران و تحلیل محتوای سخنان و نامههای ایشان باتوجه به این مفهوم به ما نشان میدهد که در مؤلفههای حکومتی حضرت علی(علیه السلام)، چه نوع مبانی و شاخصههایی در خصوص نظام عزل و نصب مدیران موردتوجه قرار گرفته است. برهمیناساس مبانی عزل و نصب به دو اصل کلی ایجابی (خطوط حاکم) و سلبی (خطوط قرمز) منشعب میشود.
مهمترین مبنا در ساماندهی عزل و نصب مدیران و مسئولان، مدیریتنمودن نوع نگرش آنان به خود، مردم و مسئولان است. مادامی که نوع نگرش و بینش انسان نسبت به خود، مردم و مدیران تصحیح گردد و بانگاهی اعتقادی و مبتنی بر معرفتشناسی لحاظ گردد، خدمتکردن توأم با عملی خالص و باارزش خواهد شد. زیرا اساساً نگاهشناسی مصدر افعال و اعمال انسان در تمام مراحل زندگی است و میتواند پایه و مایه کمال انسان در حیات اجتماعی، سیاسی، مادی و معنوی باشد و این امر لازمهاش در این است که اصلاح رفتارها و عملکردهای افراد منوط به اصلاح نگرشی آنها میباشد. زیرا نوع نگاه و نگرش میتواند در ساختار شکلگیری و نظاممند عزل و نصب مدیران نقش بارز و برجستهای ر ایفا نماید. امام علی(علیه السلام) میفرماید: «بهای هر انسان به چیزی است که آن را خوب میبیند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت 81) یعنی رسیدن به نگاه توحیدی و
حقمدار و بر همیناساس عملنمودن و دارای بینش کریمانه، سخاوتمندانه و عزتمندانه توأم با خدمت بیمنتنمودن. حکمت امام(علیه السلام) حرمتنهادن به انسان و پاسداشت کرامت آنها بود، و استخاف و تحقیر مردم از شاخصههای حکومتهای فرعونی محسوب میشود.
از دیگر مبانی مهم در نظام عزل و نصب مدیران، شناخت حقوق و توجه به آن، توسط مردم نسبت به مدیران و بالعکس میباشد که منشأ بروز عدالت اجتماعی و تقویت موازین اخلاقی در جامعه میشود. در حاکمیت سیاسی امام علی(علیه السلام)، یک مدیر نباید از حقمداری عدول کند، زیرا میفرماید: «همانا خداوند بر شما برای من حقی قرار داده، چون ولایت بر شما را بر من نهاده است.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 216) لذا حکومت برای امام علی(علیه السلام) هدف نیست، بلکه وسیلهای جهت تحقق عدالت، اقامه حق و ازاله باطل است و اگر خداوند از عالمان پیمانی سخت نگرفته بود، هرگز حکومت را نمیپذیرفت (فیضالاسلام، شرح و ترجمه نهجالبلاغه)، زیرا در نگاه ایشان حکومت ارزشی ندارد و به تعبیری به مثابه آب بینی بز میماند و ارزش کهنهپاره از آن بیشتر است (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 33)، اما اگر در نظام عزل و نصب مدیران، طبق منطق پیشوای حقگرایان عمل کنند، در حقمداری با بخل، نادانی و جهالت، ظلم و ستم، بیعدالتی، رشوهخواری، نفسی سنت رسول الله(صلی الله علیه و آله) مبارزه و ستیز میشود و حرمت و عزت انسانی حفظ خواهد شد. همچنین شرط دوم در مقوله حقشناسی صراحت و صداقت در اعلام مواضع است، یعنی امام علی(علیه السلام) آشکارا و صادقانه با مردم سخن میگفت. «آنچه میگویم در عهده خویش میدانم وخود ضامن آنم... به خدا سوگند هرگز حقیقتی را پنهان نداشتن و دروغی نگفتهام.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 56).
روش تحقیق حاضر، بهصورت کیفی و با استراتژی تحقیق تحلیل محتوا، از طریق مصاحبه و بررسی ادبیات موضوع و نیز بهصورت روش کتابخانهای (اسنادی) عبارتاند از
کلیه کتابهای علمی و تخصصی در زمینه پژوهش، مقالات علمی و پژوهشی، اسناد و مدارک دستاول، آرشیو سازمانهای رسمی، سایتهای اینترنتی آکادمیک، در این مقاله از کتب، نشریات علمی - پژوهشی، رسالهها و تحقیقات دانشگاهی مرتبط با موضوع و همچنین روش سند کوی فیشبرداری شده است. با توجه به فعالیتهای پیشبینی شده در این پژوهش، که شامل تعیین و زراحی مدلی برای تبیین مبانی و اصول عزل و نصب براساس اندیشههای حاکمیتی امام علی(علیه السلام) است و نیز با توجه به نیت استفاده از آموختهها در مجموعه گرانسنگ نهجالبلاغه، میتوان نتیجه گرفت که پژوهش حاضر در هدف از نوع توصیفی و در نتیجه از نوع کاربردی است. فرایند روش تحقیق در شکل شماره 1 نشان داده شده است.
مفهوم و ابعاد
اعتبارسنجی مضمون
گردآوری مفاهیم و
ابعاد
کدگذاری، طبقهبندی
مفاهیم
تحلیل مفاهیم
تصویر
در عزل و نصب مدیران اسلامی دو نوع اصل حاکم است. مراد از اصول در این بحث
قواعد و قوانین کلی هستند که در وجوه مختلف زندگی نقش رهبردی دارند و خطوط اصلی حرکت را در زندگی مشخص میکنند، این اصول براساس مبانی سامان مییابد که صورتی عملی و ثابت دارند و به تناسب اشخاص، مراتب افراد، شرایط، اوضاع و احوال و زمان و مکان تغییر نمیکنند. با توجه به آموزههای علوی و استنباط از سیره امیرالمؤمنین(علیه السلام)، اصول و شاخصههای عزل و نصب مدیران در نهجالبلاغه به دو اصل کلی ایجابی (خطوط حاکم) و سلبی (خطوط قرمز) تقسیم میگردد و الگو و مدل مناسبی برای کاربست در روابط و مناسبات سیاسی و اداری در همه زمینهها میباشند.
سؤال اول: مبانی و اصول عزل و نصب مدیران با رویکرد حاکمیت سیاسی اصول ایجابی سیره امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه چیست؟
مقصود از اصول ایجابی، اصولی است که با تأسی از شاخصههای مثبت و معنوی جنبه اثباتی، مطلوب و تعیینکننده دارند و شناخت براساس این الگوبرداری از آموزههای علوی، جامعه اسلامی میتواند در گزینش مدیران و یا برکناری آنها به مؤلفههای عملی روشن دست پیدا کنند و این اصول عبارتاند: اصل حریمداری، اصل پایبندی به کیفیت استخدام وسیله، اصل اعتدال و میانهروی، اصل تکریم و اصل صراحت و صداقت. جدول 1 با استفاده از نتایج مطالعه، مبانی نظری عزل و نصب مدیران و نیز تحلیل مضامین در نهجالبلاغه، به مقایسه ابعاد مختلف اصول ایجابی پرداخته است؛
جدول 1. مقایسه اصول ایجابی عزل و نصب مدیران
اصول ایجابی
تعریف
منابع
اصل حریمداری
مقصود از این اصل، توجه به حدود و ثغور انسانی، در همه
حوزههای زندگی و مناسبات اداری و سازمانی است، بهگونهای که انسان در شرایط
مختلف زندگی خویش، حریمها و حرمتها را نگه دارد و باعث شکستن حریم خود و
دیگران نشود.
نامه 31-53
خطبه 16-103-223
حکمت 216
تصویر
تصویر
مقصود اصولی هستند که باید بهصورت خطوط قرمز در حوزه مدیریتی مدیران، در عزل و نصب دیده شود و از آنها پرهیز و بهطور کلی نفی گردد و براساس این اصول میتوان نظامی را ترسیم نمود که به مقتضای ضرورت، افراد نالایق از جهت، صلاحیت، اصالت خانوادگی، تجربه و حیا، اخلاق فردی و اجتماعی را انتخاب ننموده یا مدیرانی که دارای عملکرد مثبت و مطلوب نیستند عزل نمود. این اصول سلبی گاهی بهشکل اوصاف رذیله در افراد وجود داشته و مانع خدمترسانی به مردم میشوند. زیرا سیاست و قدرت فطرتاً آفتزا است و مدیران در مقام عزل و نصب در معرض خطا و نافرمانی خدا قرار دارند. این اصول عبارتاند از: اصل نفی خودکامگی، اصل نفی قدرتطلبی، اصل نفی شتابورزی و سستیورزیدن، اصل نفی شهوت تغییر. همانطور که در اصول ایجابی گذشت، در اصول سلبی نیز هر اصل در دو حوزه شخصیتی و مدیریتی مورد بررسی قرار میگیرد که مقایسه آن در جدول شماره 2 احصاء گردیده است:
جدول 2. مقایسه اصول سلبی عزل و نصب مدیران
تصویر
تصویر
سؤال دوم: چارچوب مناسب تحلیل و مفاهیم اصول عزل و نصب مدیران، مبانی مدیریتی کدامند؟
در این بخش، به تحلیل و مفاهیم اصول عزل و نصب مدیران، در مبانی نظری مدیریتی اختصاص دارد. یافتهها نشانگر آن است که امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه با اشراف بر مفاهیم و اصول عزل و نصب مدیران، با توجه به شرایط و ویژگیهای کشور، در برخی موارد، ضمن تاکید بر بعضی مفاهیم مطرح در میانی نظری مدیریتی، به برخی از مفاهیم با رویکردی متفاوت اشاره دارند که در طراحی نظام مدیریتی در سازمانهای مختلف باید مورد توجه
قرار گیرد.
مدیریت فرآیند برنامهریزی، سازماندهی، هدایت و نظارت بر اجتماع اعضای سازمان و کاربرد کلیه منابع قابلدسترسی برای رسیدن به هدفهای تعیینشده سازمان است و در این راستا اصول مدیریت، یعنی راهی که مدیران با آن بتوانند در نیل به اهداف تعیینشده سازمان را یاری رسانند (فقهی فرهمند، مدیریت پویای سازمان، ص214) اصول مدیریت در هدایت صحیح کارکنان در جهت اهداف سازمانی موثر است و استفاده از بهترین اصول مدیریت منجر به افزایش اثربخشی و کارآیی سازمان خواهد شد.
مدیران امروز باید علاوه بر مهارتهای فنی، اداری و انسانی، به مهارت اداره امور اجتماعی و پاسخگویی نیز مجهز بوده و مسائل جامعه را جزء اهداف سازمانی خود بیان کنند. مدیران باید از جزءنگری و شیفتگی صرف نسبت به اهداف سازمانی خود دست بردارند و اهداف جامعه و کشور را بهعنوان راهنمای خود در تلاشهایشان فراراه قرار دهند. باید بین سازمانها و اهدافشان با جامعه پیوند زده شود و در منشور هر سازمانی اهداف اجتماعی نیز سرلوحه امور قرار گیرد. سازمانها باید این مسئولیت را حس کنند که مشکلات جامعه، بخشی از مشکلات آنان بهشمار میآید و باید به حل و فصل آنها همت گمارند و بخشی از امکانات مالی و انسانی خود را در این راه بهکار گیرند (الوانی، تصمیمگیری و تعیین خطمشی دولتی، ص315).
جدول شماره 3 با استفاده از نتایج مطالعه مبانی نظری مدیریت، به مقایسه ابعاد مختلف عزل و نصب کارگزاران پرداخته است:
جدول 3. مقایسه اصول عزل و نصب مدیران در مدیریت
تصویر
تصویر
تصویر
با بررسی منابع آرشیوی شامل مقالات، کتابها و پژوهشها با تاکید بر اصل منبع پژوهش یعنی نهجالبلاغه، به جمعآوری اطلاعات، متغیرها و اقدامات مربوطه در راستای عزل و نصب مدیران در اندیشه سیاسی امام علی(علیه السلام) به دست خواهد آمد و مدل مفهومی اولیه تدوین شد. جهت اطمینان از روایی پژوهش، از نظرات و رهنمودهای نخبگان دانشگاهی، در مراحل جمعبندی و طراحی مدل اولیه استفاده میشود، سپس طی چند مصاحبه، به جمعآوری و اعمال نظر خبرگان دانشگاهی و حوزوی مبادرت شد و در نهایت با استفاده از روش دلفی که پانل آن، متشکل از خبرگان مربوطه در سازمانهای پژوهش دینی و تنی چند از اساتید دانشگاهی در جامعه آماری مربوطه و نخبگان دانشگاهی بود، به جرح و تعدیل مدل مفهومی اولیه، اقدام میگردد. با عنایت به موارد فوق، در این تحقیق روش دلفای در دو مرحله اجرا گردید: در مرحله اول و پس از تبیین کامل مسئله و اهداف تحقیق، اقدام به تشکیل پانل دلفای و شناسایی افراد مرتبط گردید. سپس فرم دعوتنامه برای تمامی افراد ارسال و در نهایت پانل دلفای متشکل از 30 نفر از اعضای هیئت علمی و خبرگان دینی و موضوعی تشکیل گردید. سپس پرسشنامهای با 2 بعد که از ابعاد اصلی عزل و نصب مدیران در اندیشه سیاسی امام علی(علیه السلام) هستند و از روی ادبیات موضوع و تحقیقهای پیشین استخراج شدهاند تهیه میگردد. این پرسشنامه در اولین مرحله اجرا، برای اعضای پانل ارسال و از آنها خواسته شد، در خصوص میزان اهمیت هریک از این عوامل
نظرات خود را اعلان نمایند. نتایج دلفی مرحله دوم که نظرات خبرگان به اشباع رسیده است؛ در این بخش ارائه شده است. در مرحله اول 4 نفر از خبرگان اصل مبارزه با اشرافیگری را به مدل اضافه نمودند که در مرحله دوم این متغیر از دیدگاه خبرگان امتیاز لازم را نیاورد و حذف شد.
جدول 4. نتایج دلفی مرحله اول؛ عزل و نصب مدیران سیره حاکمیتی سیاسی
براساس پرسشنامه دلفی مرحله اول، تمامی ابعاد مدل عزل و نصب مدیران در اندیشه حاکمیت سیاسی امام علی(ع) تحقیق که مبتنی بر ادبیات و مبانی نظری تحقیق بود، مورد تایید کامل اعضای پانل دلفی قرار گرفت. در این مرحله چهارتن از خبرگان بعد مبارزه با اشرافیگری را بهصورت یک بعد جداگانه پیشنهاد داده بودند. که این بعد در دلفی مرحله دوم بهعنوان بعد جدید اضافه شد تا در مرحله دوم مورد بررسی قرار گیرد. همانگونه که در
جدول 4 مشاهده میشود تمامی ابعاد براساس میانگین بهدست آمده رتبهبندی شدهاند. کلیه ابعاد نُهگانه دارای بالاترین تاثیر بر عزل و نصب مدیران سیره حاکمیتی امام علی(ع) هستند.
30
N
72/0
Kendals W(a)
a645/16
Chi-Square
8
Df
126/0
Asymp.Sig.
نتایج آزمون رتبههای دبلیو کندال (ضریب توافقw) در جدول 5 آمده است. با توجه به آنکه مقدار آزمون خی دو در سطح خطای کوچکتر از 01/0 معنیدار نیست، لذا با اطمینان 99/0 میتوان بیان داشت که تفاوت میانگین رتبهها بهدلیل آنکه نیست معنیدار نیست و اتفاقنظر میان اعضای پانل وجود دارد. به علاوه ضریب کندال در جدول شماره 5 از 5/0 بالاتر است و به 1 بیشتر میل میکند، لذا با توجه به طبقهبندی مندرج در جدول شماره 2، ضریب توافق در حد نسبتاً قوی ارزیابی میشود. در مرحله دوم میبایست بعد جدید مبارزه با اشرافیگری را اضافه نمود.
جدول 6. نتایج دلفی مرحله دوم؛ ابعاد عزل و نصب مدیران در سیره حاکمیتی سیاسی
تصویر
تصویر
براساس پرسشنامه دلفی مرحله دوم، تمامی ابعاد مدل عزل و نصب مدیران که مبتنی بر ادبیات و مبانی نظری تحقیق بود، مورد تایید کامل اعضای پانل دلفی قرار گرفت. در این مرحله چهارتن از خبرگان بعد مبارزه با اشرافیگری را بهصورت یک بعد جداگانه اضافه نمودند. که این در دلفی مرحله دوم بهعنوان بعد جدید اضافه نشد و در این مرحله این بعد حذف شد.
همانگونه که در جدول 6 مشاهده میشود تمامی ابعاد براساس میانگین بهدست آمده رتبهبندی شدهاند. کلیه ابعاد بهجز بعد نفی اشرافیگری دارای بالاترین تاثیر بر مدل عزل و نصب مدیران سیره حاکمیت سیاسی امام علی(ع) هستند.
تصویر
نتایج آزمون رتبههای دبلیو کندال (ضریب توافقw) در جدول شماره 7 آمده است. با توجه به آنکه مقدار آزمون خی دو در سطح خطای کوچکتر از 01/0 معنیدار نیست با اطمینان 99 % میتوان بیان داشت که تفاوت میانگین رتبهها بهدلیل آنکه نمیباشد معنیدار نیست و اتفاقنظر میان اعضای پانل وجود دارد. بهعلاوه ضریب کندال در جدول شماره 6 از 5/0 بالاتر است و به 1 بیشتر میل میکند، لذا با توجه به طبقهبندی مندرج در جدول شماره 6، ضریب توافق در حد نسبتاً قوی ارزیابی میشود، پس می توان نظرسنجی را متوقف نمود.
براساس اندیشه و سیره حکومتی امام علی(علیه السلام)، عزل و نصب مدیران مبتنی بر مبانی و اصولی بوده که میتواند موجب پویایی در نظام حکومتی و مدیریتی گردد و مدیران و کارگزاران در مناصب مدیریتی خود، با استفاده از چنین الگوهایی نسبت به گزینش و یا برکناری کارکنان اقدام نمایند. ازاینرو، این امر میتواند الگوی صحیح و مطلوب برای مدیران در جامعه اسلامی باشد، تا بهواسطه آنها همواره زمینه سلامت و کارآیی در دستگاهها و سازمانهای اجرایی فراهم گردد.
ازاینرو، با فهم از آموزههای امام علی(علیه السلام)، اساساً تغییر در جهت مثبت، باعث پویایی و کارآیی در نظام حکومتی و مدیریتی میگردد و مدیران در مناصب مدیریتی و عزل و نصبهای خود، میتوانند با استفاده از معیارها و شاخصههای مطلوب و ایدهآل، نسبت به گزینش کارکنان اقدام نمایند. همچنین، براساس نگرشها و عملکردهای نامطلوب و نادرست افراد، پس از بررسیهای لازم نسبت به برکناری آنان مبادرت ورزند.
اصول و شاخصههای عزل و نصب مدیران براساس سیره امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه، در دو حوزه مدیریتی و شخصیتی عبارت است از: الف) اصول سلبی، ب) اصول ایجابی.
درواقع امام علی(علیه السلام) به مدیران دستور میدهد تا معیارها و شاخصههای ارزشی را که موجب شناخت سنت نیکو میگردد، بهکار گیرند و آنها را در عزل و نصبهای خود موردتوجه قرار دهند تا این شاخصهها و الگوهای منطقی را که بزرگان امت بدان رفتار نمودند و باعث انس و الفت مردم گردید و نیز معیشت شهروندان براساس آن ساماندهی شد، در تصمیمگیریهای مدیریتی و عزل و نصب آنان مورد استفاده قرار دهند و بتوانند در قالب یک سنت معمول و متداول معقول در جامعه و سازمان برای احیای ارزشها و باورهای دینی بهکار گیرند.
در هر جامعهای مدیران باید دقت کنند که بهجای تغییر منطقی و درست سیاستها و برنامهها و سوقدادن در مسیر اصلاحی، از روشها و سنتهایی استفاده ننمایند تا موجب لطمه به ارزشها و قوانین نظاممند جامعه گردد، زیرا که تغییر ساختار مناسب، آئینها، سنتها، قوانین درست و نیروهای انسانی کارآمد بهمنظور توجیه سیاستها و برنامهها و نشاندادن نوآوری در مدیریت و نمایش اقتدار در تصمیمگیریها، یک اقدام ضد ارزشی و سنتشکنی در مدیریت محسوب میگردد که با منطق امیرالمؤمنین(علیه السلام) و آموزههای دینی مغایرت دارد.
برای نهادینهساختن فرهنگ اصیل و ارزشی و الگوسازی در جهت تعالی باورها و اعتقادات مردم، عزل و نصب مدیران باید با اتخاذ تدابیر لازم مبتنی بر آموزههای اخلاقی، بهدور از افراط و تفریط، نفی هرگونه میل و شهوت تغییر، تنگنظری، استبداد و قدرتخواهی صورت گیرد و بهموجب آن سنتها و آئینهای نادرست نفی گردد و آئینها، آداب و سنتهای درست، جایگزین آن شود، و بدینترتیب، آرامش و امنیت روحی و روانی برای مدیران و احساس رضایتمندی حاصله از آن در جامعه پدید آید. اما اگر عزل و نصب مدیران بر پایه خودخواهی، انحصارطلبی، حسادتورزی، سلیقهای، جناحی و میل و شهوت زیاد و کینهتوزی صورت گیرد، آفتهای جدی در مدیریت رخ میدهد و باعث
بیانگیزگی و سلب اعتماد مردم میشود. حتی باعث سستیورزیدن نسبت به اعتقادات دینی میگردد، زیرا مردم، مدیران را الگوی جامعه تلقی نموده و آنها را در عمل به مبانی دینی پیشتاز فرض میکنند و چنانکه آنان براساس شاخصههای سلبی در عزل و نصبها اهتمام ورزند، موجب ظن و گمان سوء نسبت به اعتقادات و باورها میشوند و این خود خطری است که جامعه و آرمانهای دینی را تهدید میکند.
امام علی(علیه السلام) در مدیریت خود، با گزینش افراد شایسته به آنها مسئولیت واگذار نمودند، البته تنها به انتخاب و انتصاب بسنده نمیکردند، بلکه برای شایستهماندن آنان سازوکارهایی را بهکار میگرفتند که قدرت عقلانی آنان را رشد میداد. از سوی دیگر، نیز سبب نظارت بیشتر آنها بر خویشتن میگردید. لذا استفاده از مبانی و اصول انتصاب مدیران، میتواند در سلامت جامعه اثرات مهمی داشته باشد و مدیران با بهرهمندی از آنها میتوانند برای حفظ و صیانت جامعه از آفتها و آسیبهای سوءمدیریتی، مسیر روشنی را بیابند تا مردم جامعه از هرگونه خطرات در امان بماند.
علاوه بر آنکه هیچ مدیری بلکه هیچ انسانی حق ندارد سنتهای نیک برپا شده را محو کند و یا سنتی را ایجاد کند که احیاناً با گوشهای از سنت برپاشده سابق منافات داشته باشد و احداث سنت جدید لطمهای بر سنت گذشته و پیشین وارد گرداند که در این صورت پاداش و ثواب دنیوی و اخروی از آنِ کسی است که آن سنت را برپا نموده، وزر وبال دنیوی واخروی از آن کسی است که آن سنت را پایمال نموده است. با توجه به مبانی نظری و یافتههای پژوهش، مدل مفهومی برای عزل و نصب مدیران در شکل شماره 2 ارائه میشود:
اصول عزل و نصب مدیران در جامعه اسلامی
تصویر
تصویر
شکل 2 . اصول عزل و نصب مدیران از منظر امام علی(علیه السلام)
در نهایت، با توجه به نتایج تحقیق، پیشنهادهای کلی برای سایر سازمانهای اجرایی و همچنین پیشنهادهای کاربردی برای ارتقا و بهبود عزل و نصب مدیران ارائه میشود:
با توجه به اهمیت عزل و نصب مدیران و بهمنظور پیشبرد صحیح و مطلوب امور سازمانی، توصیه میشود با بهکارگیری مبانی و اصول عزل و نصب مدیران، زمینه پویایی و ایجاد سلامت نظام اداری در جامعه فراهم گردد.
عزل و نصب مدیران نظام اسلامی با نظام غرب مورد بررسی تطبیقی قرار گیرد.
سند الگوی پیشرفت اسلامی و ایرانی مبتنی بر مؤلفههای عزل و نصب مدیران تدوین گردد.
تبیین کارکردهای عزل و نصب کارگزاران در جامعه اسلامی با تاکید بر آموزههای نهجالبلاغه.
کاربردینمودن مؤلفهها و اصول ایجابی و سلبی عزل و نصب مدیران در جامعه اسلامی.
پرهیز از عزل و نصبهای سیاسی و شتابزده و تاکید بر رویکرد آموزههای علوی.
قرآن کریم، ترجمه: انصاریان، حسین، تهران: نور هدایت، 1394ش.
نهجالبلاغه، شریف رضی، ترجمه: سید جعفر شهیدی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1385ش.
ابنبابویه قمی، ابوجعفر محمدبن حسین، من لایحضره الفقیه، قم: منشورات جماعة المدرسین، 1404ق.
ابنمنظور، جمالالدین محمدبن مکرم، لسانالعرب، بیروت: الطبعة الاولی، دارالحیاء التراث العرب، 1408ق.
آقاجانی، آرش، تبین ویژگیهای مدیران از دیدگاه امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه، فصلنامه اندیشه صادق، شماره24، 6-27، 1385ش.
پورطهماسبی، سیاوش و تاجور، آذر، ویژگیها و وظایف کارگزاران در نهجالبلاغه، پژوهشنامه علوی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال اول، شماره دوم، پاییز و زمستان، 1389ش.
جرداق، جرج، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانیت، ترجمه: خسروشاهی، هادی، چ1، موسسه مطبوعاتی فراهانی، 1334ش.
جعفری، محمدتقی، حکمت اصول سیاسی اسلام، چ2، بنیاد نهجالبلاغه، 1373ش.
دلشاد تهرانی، مصطفی، ارباب امانت و اخلاق اداری در نهجالبلاغه، تهران: انتشارات دریا، 1379ش.
دلشاد تهرانی، مصطفی، تراز حیات؛ ساختار سیاسی عدالت در نهجالبلاغه، ج1، تهران: انتشارات دریا، 1390ش.
دلشاد تهرانی، مصطفی، جمال دولت محمود، تهران: دریا، 1382ش.
دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت حکمت، تهران: انتشارات دریا، 1379ش.
دلشاد تهرانی، مصطفی، دلالت دولت، تهران: انتشارات دریا، 1388ش.
دلشاد تهرانی، مصطفی، رخساره خورشید، تهران: انتشارات دریا، 1391ش.
راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: سید کیلانی، محمد، بیروت: دارالمعرفة.
ربیعیپور، محمدعلی و صمدی وند، منوچهر، سیاست مدیریتی و ویژگی مدیران در نهجالبلاغه، مجله فراسوی مدیریت، سال دوم، شماره هشتم، بهار، 1388ش.
رشاد، علیاکبر، دانشنامه امام علی(علیه السلام)، چ1، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1380ش.
رضائیان، علی، مبانی سازمان و مدیریت، تهران: انتشارات سمت، 1390ش.
ریشهری محمدی، محمد، سیاستنامه امام علی(علیه السلام) ترجمه: مهریزی، مهدی، چ3، تهران: انتشارات دارالحدیث، 1381ش.
زیدی، سیدمنیر حسین، علل و عوامل عزل و نصب کارگزاران در نهجالبلاغه، قم: مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، جامعةالصمطفی العالمیة، 1394ش.
سیوطی، جلالالدین عبدالرحمن، الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر، بیروت: الطبعه الاولی دارالفکر، 1401ق.
شهیدی، جعفر، نهجالبلاغه، ج26، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1385ش.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دار الکتب الاسلامیة، 1393ق.
فقهی فرهمند، ناصر، مدیریت پویای سازمان، تبریز، انتشارات فروزش، 1390ش.
فیضالاسلام، علینقی، شرح و ترجمه نهجالبلاغه، طهران: چاپخانه حیدری، 1330ش.
قرباننژاد، پریسا و عیسیخانی، احمد، الگوی شایستگی مدیران براساس نهجالبلاغه امام علی(علیه السلام)، فصلنامه مدیریت توسعه و تحول، شماره15، 22-17، 1392ش.
کلینی، ابوجعفر محمدبن یعقوب، الکافی، طهران: دار الکتب الاسلامیة، 1388ش.
المتقی الهندی، علاءالدینبن حسامالدین، کنزلالعمال فی احادیث الاقوال و الافعال، بیروت: موسسة الرسالة، 1409ق.
المنقری، نصربن مزاحم، وقعة صفین، تحقیق: محمد هارون، عبدالاسلام، قم، الطبعة الثانیة، افست مکتبه المرعشی النجفی، 1403 ق.
موسیزاده، زهرا و عدلی، مریم، معیارهای انتخاب و انتصاب مدیران با رویکرد شایستهگزینی در نهجالبلاغه، اندیشه مدیریت دوره سوم، شماره اول، 1388ش.
مهاجرنیا، محسن، فلسفه سیاسی آیتالله خامنهای، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1392ش.
واسطی، علیبن لیثی، عیونالحکم و المواعظ، تحقیق: حسینی بیرجندی، حسن، الطبعه الاوسی
دارالحدیث، 1376ش.
الوائی، سیدمهدی، تصمیمگیری و تعیین خطمشی دولتی، تهران: انتشارات سمت، 1384ش.
هاشمی خویی، حبیبالله، منهاجالبراعة فی شرح نهجالبلاغه، 1379ش.
اندیشه حاکمیتی و سیاسی ماکیاولی بر بستری از هستهای تاریخی قرار دارد که سیمای انسان را به شدت بد نام و بد کاره نمایش داده است. هدف این پژوهش، نقدی بر اندیشه حاکمیتی و سیاسی ماکیاولی از منظر آموزههای امام علی(علیه السلام) در نهج البلاغه است. روش این پژوهش توصیفی - تحلیلی است. اندیشه سیاسی امام علی(علیه السلام) در نظام عزل و نصب مدیران از اتصال به نبوت و بر پایه قواعد انسانی و اخلاقی است. این رویکرد دارای جامعیت فرازمانی و فرامکانی با قابلیت عمومیت دادن، است. حضرت پای بندی به اصول اخلاقی را بر منافع سیاسی ترجیح میداد و حتی در شرایط حاد سیاسی مانند شورای شش نفره خلیفه دوم، حاضر نشد که دروغ بگوید. بر خلاف این دیدگاه و عملکرد، در نگاه ماکیاولی «حقیقت» فقط در حرف وجود دارد و در عمل معمولاً «غریزه» میداندار است. انسان تاریخی معاصر ماکیاولی، انسان «فاسقی (دو شخصیتی یا چند شخصیتی)» است که مشخصهاش پیش از او، توسط فارابی بر اساس شواهد نظام کارگزارهای اموی و عباسی، ضمنی (با ایماء و اشاره) توصیف شده است.
کلید واژهها: امام علی(علیه السلام)، حاکمیت، سیاست، ماکیاولی، نهج البلاغه.
بررسی سیستمهای اقتصادی و سیاسی کشورهای مختلف جهان به خوبی نشان میدهد که نقش مدیران و کارگزاران صالح در پیشبرد اهداف حکومتها تا چه حد منشا اثر بوده است. نکته حائز اهمیت در این زمینه آن است که هر نظام حکومتی بدون توجه به
نقش کارگزاران وصالح و مدیر نخواهد توانست در نیل به اهداف، از خودکار آمدی نشان دهد و در این راستا تفاوتی میان حکومت دینی و غیر دینی یا لائیک وجود ندارد. یکی از الگوهای بسیار مناسب در جهت اثبات این مدعا، سیره مولا امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در دوران زمامداری است که هم از باب سنت و هم از جهت مدیریت معقول میتوان، در آن دقیق شد و از آن بهره گرفت. آن حضرت در سیره سیاسی خود به خوبی نشان دادهاند که یکی از عوامل فروپاشی نظامهای سیاسی، ناکارآمدی آن و زوال عدل است که عمدتا به دلیل مدیریت نا صالح و ناسالم رخ میدهد.
در تمام نامهها و عهدنامههای آن حضرت به کارگزاران، مسئله رعایت تقوا و ترس از خدا و توجه به آخرت ملاحظه میشود. دقت ایشان در رعایت حال مردم و حفظ شخصیت آنها و پرهیز از زورگویی و تهدیدشان به این سبک در سایر رهبران دیده نمیشود. فرمانهایی که رهبران غیرالهی در عزل و نصب مدیران خود صادر میکردند، از آن جا که فاقد بینش کلی در ابعاد وجود انسان بود، عموماً به حکومت و جامعه لطمه وارد میکند. بدین ترتیب مشاهده میشود که در اندیشه حاکمیتی سیاسی حضرت علی(علیه السلام)، اهمیت فوق العادهای به مسئله ویژگیهای مدیران حکومتی داده شده، که هلاکت و هدایت جامعه به آن داده شده است. از طرف دیگر، از دیدگاه حضرت امیر، احراز قدرت سیاسی وسیلهای جهت خدمت به خلق و رفع مشکلات و توسعه معیشت و اقامه عدل و آبادانی آخرت است. بنابراین در نگاه علی(علیه السلام)، مسئولیت امانتی است جهت خدمت به خلق و برای رضای خالق، به همین جهت ایشان پاسخگویی به مردم را کراراً به مدیران خود متذکر شدهاند و آنان را از عواقب امور بیم و هشدار دادهاند (سرمد، مدیریت اسلامی، ص12).
نکته حائز اهمیت در این زمینه آن است که داشتن صلاحیتهای تخصصی، تجربی، خانوادگی و تربیتی و دینی، شرط لازم برای یک مدیر محسوب میشود، اما این شروط به هیچ وجه کافی نیست. اگر چه برای داشتن یک حکومت پایدار و موفق، عملکرد مطلوب
مدیران در طول دوران صدارت و قدرت آنان الزامی است، نظارت مستمر بر مدیران و والیان از سوی حاکم اسلامی در این راستا کاملاً ضروری به نظر میرسد. مکرر اتفاق افتاده است که حکومت تنها با برگزیدن مدیران توانمند و صالح در راس امور، پس از مدتی رو به فساد و انحطاط رفتند و نتوانستند ثبات و کارآیی از خود نشان دهند. علت چنین امری، عدم نظارت بر عملکرد مدیران از سوی حاکم مافوق است. (پیروز و دیگران، مدیریت در اسلام، ص285).
دقتها و حساسیتهایی که حضرت علی(علیه السلام)، در انتخاب مدیران و سپس نظارت بر عملکرد آنان به خرج میدادند، حاکی از آن است که اعطای مسئولیت به افراد نالایق و یا واگذاری آنان حتی صالح و متعهد به حال خود و عدم نظارت بر آنان، نتیجهای جز فروپاشی و زوال تدریجی حکومت را در پی نخواهد داشت. اگر آن حضرت در برابر بی عدالتیها، جاه طلبیها، ثروت اندوزی و ستم کاریهای بعضی از مدیران خود عکس العمل شدید نشان میدهد، برای آن است که میداند بیتوجهی به این مسائل، برافروختن آتشی است که در درجه اول دامن خود مدیران و در نهایت حکومت را فرا خواهد گرفت. پس باید نتیجه گرفت که رفتار و عملکرد مدیران، تاثیر مستقیمی بر ثبات نظام های سیاسی دارد.
ماکیاولی معتقد بود در راه تامین منافع دولت و حفظ قدرت هر کاری که صورت گیرد، پسندیده است. اندرزها و آموزههای سیاسی ماکیاولی به شهریاران و فرمانروایان همسان و هم سنخ نیستند. نه میتوان همه را پذیرا شد و نه میتوان همه را با یک چوب راند. ماکیاولی گاه فرمانروا را به مطالعه و تدبر در تاریخ فرا میخواند و گاه آینده نگری و تصمیم گیری در زمان مناسب را به او یادآور میشود و یا اندرز میدهد که مراعات حال مردم را بکند و جانب آنان را نگه دارد. (ر.ک: ماکیاولی، شهریار). بنابراین، در نوشتار حاضر به اندیشههای سیاسی ماکیاولی اشاره خواهیم داشت و معتقدیم این اندیشهها است که در برابر مبانی فکری و عملکرد متعالی امام علی(علیه السلام) قرار گرفته است.
در زمینه اندیشه سیاسی امیرالمؤمنین و حاکمیت فرهنگی - سیاسی حضرت علی (علیه السلام)کتابها و آثار متعددی به نگارش درآمده است مانند:
دلشاد تهرانی، مصطفی، دولت آفتاب (اندیشه سیاسی و سیره حکومتی علی)، ج1، تهران، خانه اندیشه جوان، اول، 1377ش.
رشاد، علیاکبر، دانشنامه امام علی(علیه السلام)، ج6، تهران، چاپ سوم، نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1382ش.
رهبر، محمدتقی، سیاست و مدیریت از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، تهران، شرکت چاپ و نشر بینالمللی سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1379ش.
شیروانی، علی، مدیریت و مدارا در کلام علی(علیه السلام)، بیجا، نشر دارالفکر، چاپ چهارم، 1392ش.
غضنفری، علی، حکومت اسلامی در نهجالبلاغه، بیجا، نشر طاووس، چاپ اول، 1379ش.
فاضل لنکرانی، محمد، آیین کشورداری از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام)، تهران، انتشارات دفتر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، 1377ش
گروهی از نویسندگان، فصلنامه حکومت علوی، هدفها و مسئولیتها، قم، نشر دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری، چاپ اول، 1381ش.
ماندگاری، محمدمهدی، خط و مشهای سیاسی نهجالبلاغه، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1381ش.
اما نقد و بررسی دیدگاه و اندیشه سیاسی ماکیاولی با تطبیق بر نهجالبلاغه انجام نگرفته است که این تحقیق در نظر دارد به این نقدو بررسی تطبیقی دست زند.
واژههای «حکومت، حکمیت، حکمت، حکیم، احکام، حاکم، حاکمیت» و مانند آن از مشتقات «حکم» و هر یک با معنا و مفهوم خاص خود، ماخوذ از ریشه معنایی «منع و بازداشتن» هستند، مثلاً به «قضاوت» و «داوری» به این دلیل «حکم» اطلاق میشود که قاضی از ظلم و اجحاف ممانعت می کند، یا به «دانایی» اطلاق میشود: «حکمت»؛ زیرا مانع جهل و اشتباه می شود. به نظام سیاسی مسلط هم «حکومت » گفته میشود؛ چون از ناامنی و تشتت و هرج و مرج جلوگیری میکند بدین سان، معانی سایر مشتقات هم ماخوذ از همین ریشه و اصل یعنی «منع و بازداشتن» هستند.
واژه «حاکمیت»، که مصدر جعلی از ریشه «حکم» است، به معنای استیلا یافتن، سلطه برتر داشتن و تنوق همراه با منع از هر گونه تبعیت یا رادعیت از سوی نیروی دیگر است. اما این تنوق و برتری لزوما از لحاظ کیفیات جسمانی و معنوی نیست، بلکه بیشتر از لحاظ تقدم در سلسله مراتب قدرت است که از یک سو، به دارننده آن حق صدور اوامر و نواهی می دهد و از سوی دیگر، مادون را به اطاعت و سر سپردگی در برابر فرامین آن مکلف میسازد.
امروزه بحث درباره «حاکمیت سیاسی» از شاخصترین مباحث در «حقوق اساسی» و از مسائل عمده در «حقوق بین الملل عمومی» و نیز عنصر تاثیر گذار در تحقق و شناسایی «دولتها» است.
نیکولو ماکیاولی در سال 1469 میلادی در شهر «توسکانا» در ایالت فلورانس ایتالیا به دنیا آمد. پدرش وکیل و از خاندانی برجسته بود. در این زمان خاندان سلطنتی «مدیچی» در فلورانس قدرت را در دست داشتند. ماکیاولی تحصیلات خود را در دانشگاه فلورانس به پایان رساند (اسکینر، ماکیاولی، ص21- 15). سال 1512 شهر فلورانس مغلوب اسپانیا
شد. اعضای خاندان مدیچی با حمایت پاپ (که متحد اسپانیا بود) پس از 18 سال مجدداً حاکمیت یافتند. ماکیاولی در این زمان از مقام خود عزل شد. سپس زندانی و شکنجه شد. هر چند او مدتی بعد بیگناهی خود را اثبات کرد و آزاد شد اما به ملک کوچکش در «کاسکیانو» تبعید شد. این تبعید تا پایان عمر وی ادامه یافت. ماکیاولی آثا معروف خویش را در تبعید نوشت. سال 1513 نوشتن گفتارها را آغاز کرد. هنوز این نوشته به پایان نرسیده بود که برای جلب نظر خاندان مدیچی شهریار را نوشت و در سال 1516 آن را به یکی از اعضای خاندان حکومتی اهدا کرد اما با بی مهری وی رو به رو شد. مدتی بعد به عضویت انجمنی ادبی سیاسی درآمد و به خواست اعضای آن انجمن گفتارها را در 1522 به پایان رساند (ماکیاولی، گفتارها، ص17).
در اندیشه حاکمیتی ماکیاولی، حکومت جمهوری بهتر از پادشاهی نگهدارنده ایمان است. در آن صفات فرمانروا با اوضاع و احوال تغییر نمیکند، و میتوان دید همیشه با نیازهای ویژه زمانها کاملاً مناسباند. به عقیده او توده مردم پشتیبان پادشاهی انتخابی است و این حکومت برای هدف استقلال، موثرترین وسیله، و بسیار کمتر از حکومت آریستوکراسی، ایجاد کننده نا آرامی داخلی است. ماکیاولی کتاب شهریار را با بحث درباره انواع حکومت شهریاری آغاز میکند و آن را دارای دو نوع کلی میداند، یکی شهریاری موروثی و دیگری شهریاری نوبنیاد، مسئله شهریاری موروثی خیلی کوتاه بررسی شده است. زیرا ماکیولی به وضع و حال سیاسی ایتالیا توجه داشت و از نظر او آشکار بود که شهریاری موروثی نخواهد توانست نیاز کشور به فرمانروا را برآورد. شهریاری که قلمرو خود را به ارث میبرد، دوره کار بسیار راحتتری از شهریار نوپا دارد. (عالم، تاریخ فلسفه سیاسی غرب، ص35).
ماکیاولی عملا اتکا به قدرت را توصیه میکرد، مدافع ستمگری نبود، از فریبکاری لذت نمیبرد، هر چند که گاهی آن را ضروری میدانست. اما او موضوعی را موعظه میکرد
که مطبوع آن زمان بود و سرگذشتی معروف داشت. این موضوع که دولت، ارزشهای مستقل خاص خود را دارد و اینکه رفتار سیاسی نباید با توسل به اخلاق مسیحی یا وجدان خصوصی بلکه با توسل به مصلحت دولت یقین شود. قانونهایش را باید خودش وضع کند. باید خود را تا حد امکان نیرومند سازد که متکی به دیگران نباشد. ماکیاول همواره به ضرورت هوشیاری فعالانه تاکید میکند و شهروندانی را که از زیر بار مسئولیتهای حکومت، شانه خالی میکنند، تحقیر میکرد (طاهری، تاریخ اندیشه های سیاسی در غرب، ص158).
از نظر ماکیاولی یکی از کارهای مهم فرمانروا، انتخاب مقامات و مشاوران است. فرمانروا باید بداند اگر مراقب آنها نباشد، منافع خاص خود را بیشتر از منافع شهریار جستجو خواهند کرد. بنابراین شهریار باید در بازداشتن آنهایی که خوب به او خدمت نمیکنند، بیرحم باشد و به آنها که خوب خدمت میکنند، پاداش دهد. شهریار باید از چاپلوسی و کاسه لیسی اعضای خانواده دربار خود جلوگیری کند. مشاوران شهریار میدانند که حامل خبرهای بد را به ندرت دوست میدارند و بنابراین ممکن است آنچه را که فکر میکنند او میخواهد بشنود به او بگویند نه آنچه را که او باید بشنود. پادشاه محتاط در جمع مشاوران خود باید بیش از هر کمال و فضیلتی در جست و جوی قابلیت اعتماد و درستکاری آنها باشد و باید نشان دهد لازم نیست کسی که توصیه و نظر سالم میدهد، گذشته از آنکه ممکن است دلپذیر بود یا نه، نگران باشد (عالم، تاریخ فلسفه سیاسی غرب،ص46).
درنگاه کل گرایانه ساختار اندیشه حاکمیتی و سیاسی ماکیاولی در سه بعد سیاست، انسان و حکومت قابل طرح است:
سیاست در اندیشه ماکیاولی، آموزههای انضمامی، مبتنی بر تجارت دولتمردان ایتالیایی و تاریخ فلورانس است که در شهریار و گفتارها به شهود میرسد. به باور ماکیاولی، آزادی و مصلحت عمومی دو اصل مهم شکوه و عظمت جمهوری روم محسوب میشد (نیکولو ماکیاولی، گفتارها،ص 42- 45). عناصری که در ایتالیای معاصر وی کالای کمیابی شده بود و شکوه ایتالیا را تحت تاثیر جنگ قدرت میان شهریاران وارثان کلیسای دوره میانه قرار داده بود. ماکیاولی به ویژه در گفتارها با تعریف جدیدی که از انسان و رابطه فرد با حکومت و کالبد شکافی بیمانندی که در تشخیص رابطه میان اخلاق و سیاست به دست میدهد، مقدمات گذار از فلسفه سیاسی کلاسیک را برای فیلسوفان سیاسی جدید، رقم میزند.
ماکیاولی آدمی را «بالفطره حسود» (ماکیاولی، گفتارها، ص36) با طبایع متغیر تعریف میکند که همواره رنگ میبازد و آنان را به سویی میکشد. (آشوری، دانشنامه سیاسی، 63). وی ضمن بدبینی نسبت به ذات آدمیان، تصریح میکند هر که به آنها دل ببندد «تکیه گاهش بر آب است» (همان،80).
وی مبتنی بر انسانشناسی و تجارب مطالعاتی خود از پیشینه فلورانس، مدعی است تکیه صرف بر نهاد مردمی موجب ناپایداری دولت و عدم اقتدار آن میشود. زیرا فرودست بودن موجب میشود مردم «پیوند مهر را هر زمان که به خودشان باشد بگسلند» (همان، 109).
به نظر او، سیاست به منزله قدرت و نه مدیریت جامعه است و باید ناظر به واقع باشد و از مقام «ناکجا آباد» و «آرمان شهری» که هیچگاه تاکنون در عرصه عمل و حیات سیاسی تجربه نشده، به عرصه عمل و در خدمت حیات، امنیت و سامان زندگی انسان درآید. سیاست تدبیر در عرصه نزاع، تصرف قدرت و به تبع آن پیشبرد اهداف است. سیاست آمده است تا با فهم مطلق و مناسبات قدرت، منازعات گریزناپذیر جامعه انسانی را به سوی
وحدت ملی سوق دهد. در اینجا مسئله سعادت به معنی مصلحت جامعه جهانی، چنانکه خواجه نصیر برای جامعه آرمانی مسلمانان آرزو داشت، امری ثانوی تلقی می شود.
دین و دینداری در اندیشه ماکیاولی ابزاری برای «انضباط سپاه و اتحاد مردم و تقویت نیکان و شرمنده ساختن بدکاران» است، و امر مولوی نیست، اگر چه بسیار مهم است؛ بنابراین، برای امر حکومت لازم نیست به دنبال شهریاری بگردیم که به همه صفات آراسته باشد، اما لازم است به صفاتی چون «نرم دلی، وفاداری به عهد، مردم دوستی، راستگویی ودینداری» مشهور باشد، هر چند به آنها عمل نکند، و چه بسا برای پاسداشت از دولت ناگزیر شود این صفات پسندیده را زیر پا نهاد. (ماکیاولی، شهریار، ص113).
ماکیاولی با استناد به تاریخ اقدام رومولوس، نخستین بنیان گذار روم و نوماپومپیلیوس جانشین او اسباب صلابت روم را به محک داوری و قضاوت میزند و نوما را بر رومولوس برتر میداند. زیرا، وی برای ایجاد نهادهای مدنی و تاسیس مجلس سنا خود را مدیون قدرت الهی نمیدانست حال آنکه نوما با تظاهر به باورهای دینی و اخلاقی، در تقویت شکوه روم از سلف خود پیشی گرفت (همان، ص73).
ماکیاولی حتی با تاکید بر اهمیت دین و آموزههای دینی، یادآور میشود دین سرمنشاء قوانین خوبی است که نیک بختی را برای مردم به ارمغان میآورد و نیز با تفکیک از دو نوع ترس از خدا و فرمانروا، فقدان هر کدام را عامل سقوط کشور میداند، با این قید که «خداترسی» در مقابل « ترس از فرمانروا » بیشتر ثبات و پایداری کشور را تضمین میکند، زیرا دولتهایی که «فقط به قدرت و سجایایی نیک یک مرد» اتکا دارند. با مرگ و باید با فضایل و سجایای نیک و به تبع آن قدرت و هیبت ناشی از آن خداحافظی کنند. (همان، ص74) ماکیاولی در نظرگاه ثانوی نسبت به دین حتی فراتر میرود تاحدی که «بی حرمتی به تشریفات دینی را» بدترین نشانه سقوط و انحطاط کشور به شمار میآورد، (همان، ص75) زیرا از دین میتوان برای منظم نگاه داشتن جامعه و پیشبرد کارها و
فرونشاندن آشوبها سود جست. (همان، ص79) و چه بسا اگر خوب بهکار بسته شود، به جهت عنصر تعبدی که در دین نهادینه شده، «بهترین وسیله رسیدن بدین هدف» یعنی شکوه دولت و وحدت ملی است. (همان، ص83).
سیاست در بستر تاریخ همیشه به معنای علم یا فن تسخیر قدرت بهکار نمیرفته است. در یونان باستان سیاست به مفهوم شرکت شهروندان در اداره امور مدینه بود. بنابراین، در آن عصر مفهوم سیاست به مجموعه شهروندان و قانون اساسی یعنی ساختار مدینه اطلاق میشد. ارسطو فلسفه سیاسی خود را بر اساس ایجاد یک کشور و دولت ایدهآل و همان خط مشی انسان نیک و شهروند نیک قرار داد و هدف دولت را ایجاد عالیترین نوع انسان میداند. از دیدگاه او میان زندگی اجتماعی و زندگی سیاسی فاصلهای نیست. همان گونه که بین امور خصوصی و امور عمومی مربوط به دولت اختلافی نیست. سیاست در اندیشه ماکیاول بازتاب امور اجتماعی نیست بلکه نهاد جداگانه در کنار سایر نهادها است. به عبارت دیگر، تصمیم گیرندگان سیاسی (سیاستگذاران) و شهروندان یک واقعیت واحد را تشکیل نمیدهند، بلکه ایجاد کننده دو گانگیای هستند که در جدایی ساحت سیاست از ساحت اجتماعی خلاصه میشود. در اندیشه سیاسی ماکیاول سیاست در اعمالی که یک فرد در برابر افراد دیگر، برای ایجاد رابطه قدرت و قبولاندن قدرت خود به آنان انجام میدهد، تجلی مییابد. بنابراین سیاست را باید به مثابه «فن حکومت» یا «فن تسخیر قدرت» تعریف کرد. لذا از دیدگاه اومنشا قدرت را باید در رابطه دیاکلتیکی بخت و لیاقت جست و جو کرد. برای کسب قدرت و تحکیم آن هر کاری را مجاز و مشروع میداند (ر.ک: جهاندی، سیاست به مثابه اعمال قدرت).
ماکیاول سیاست را بر اساس مفهوم جدیدی از اخلاق مبتنی بر منفعت گرایی بنیان مینهد، که اوج آنها را بعدها در متفکرانی چون هابز میبینیم و حتی با رها کردن خود از متفکران قرون وسطی چون اگوستین قدیس، سوالات سیاسی جدیدی را بر پایه بینش
اخلاقی تازهتری طرح میکند. اگوستین قدیس در کتاب شهر خدا جامعهای ترسیم میکند که هدف آن در دنیا تحقق بخشیدن به دو مطلوب بزرگ انسانی یعنی صلح و عدالت بود، توماس اکوئیناس (1224- 1274م) بر این باور بود که زمامداران سیاسی نه تنها باید صلح و نظم را تعمیم دهند، بلکه باید برای خیر و سعادن عمومی و برقراری حکومت عادلانه و زندگی پرهیزکارانه تلاش نمایند از دید اکوئیناس «غایت اصلی سیاست، نیک خواهی مدنی است که بر تلاش در جهت تامین نیازهای مادی مردم برتری دارد. » (ر.ک: اپتر، اعتراض سیاسی و تغییرات اجتماعی).
ماکیاول آرمان استقلال فردی واختیار رنسانس را، در رابطه جدید میان انسان و قدرت جست و جو میکند این رابطه از پدید آمدن تصویری نو از سیاست (سیاست به منزله اعمال قدرت) و از پدید آمدن نگرش نو از هستی، منبعث میگردد. از زمان ماکیاول به بعد قدرت سیاسی فی نفسه طرح میشود بدون آن که ضرورت ملاحظه قدرت دیگری مانند قدرت پاپ، برای تایید قدرت سیاسی و پشتیبانی از آن لازم باشد. جدایی سیاست از دیانت و اخلاق، از آن تاریخ به بعد مطرح شد. این تحول درونی و ماهوی سیاست به این شکل متجلی میشود که سیاستمدار اعمال خود را فقط در رابطه با هدفی خاص توجیه میکند هدفی که بنابر ماهیت سیاست و نه بر مبنای حقیقتی متعالی تعیین میگردد. در اندیشه سیاسی ماکیاول مفهوم فضیلت بشر یک خصیصه ذاتی بود و آنرا در مورد شایستگی و لیاقت بزرگان پیروز و یا در مورد تسخیر قلمرو یک پادشاه با به کار بستن لیاقت به کار میبرد بنابر این در آثار ماکیاول، مفهوم ویرچیویه استعداد استفاده از شرایط موجود برای رسیدن به مقصود به کار برده میشود. در کنار مفهوم ویرچیوفورتونا را نیز به کار برد. از دیدگاه او فضیلت عبارت از توانایی جسمی و فکری انسان، و بخت نشان دهنده نیروی اتفاق است که فردی دارای فضیلت باید برای رسیدن به هدف از آن استفاده کند. بنابر این در اندیشه ماکیاول قدرت فرآیند برخورد میان این دو نیرو است.
فضیلت در اندیشه او شجاعت، شرافت، اطاعت از قانون نیست بلکه فضیلت آن است که شهریار را در رسیدن به هدفهایش یاری رساند. نیرنگ، فریب، بیرحمی که شهریار برای از کف ندادن قدرت باید شیوه ناپرهیزکاری بیاموزید (ر.ک: ماکیاول، گفتارها).
ماکیاول، فقر و فضیلت، تمدن و تباهی اخلاق، تجمل و انحطاط سیاسی را به یکدیگر مربوط میسازد.
هر دولتی که دستخوش فساد شود دیگر نجات پذیر نیست حتی اگر به زیور برترین قانونها و خردمندترین قانون اساسی آراسته کنند. ماکیاول در ستایش از نهادهای اسپارت مینویسد: «در آنجا برابری در فقر حکمروا بود، مردم به همان نسبت که وظایف حکومتی از آن گروه اندکی از ایشان میشد، به همان اندازه جاه طلبی کمتری داشتند.» در جای دیگر میگوید «هیچ قانونی نمیتواند جلوی فساد را بگیرد زیرا همان گونه که برای حفظ اخلاق سالم به قوانین نیاز است قوانین نیز برای رعایت شدن نیاز به اخلاق سالم دارند» (همان).
از بین رسالههای ماکیاول، رساله شهریار او که در سال 1513 به اتمام رسید به دلیل پرخاشگریها و حتی گستاخیهایی که نسبت به اعتقادات و مقدسات جامعه دارد. از جنجالیترین رسالهها در تاریخ اندیشه سیاسی است. از سوی دیگر ماکیاول در تهیه این رساله از روحیه آرمانگرایی و ایده آلیستی برخوردار بوده است او ضمن درک صحیح از واقعیتهای تلخ زمان خود و برای رسیدن به هدفی مقدس، تمام باورها و اعتقادات دینی و محلی و آداب رسومی را زیر پا میگذارد. او در این کتاب (پرنس) به دنبال قدرت
مستقلی است که بتواند به ایتالیا استقلال سیاسی بدهد. «طرح موضوعی حکومت در شاهزاده به قدری پیچیده است که به اجرا در آوردن محتویات آن فقط بهدست یک مرد ماهر سیاسی وخوش شانسی امکان پذیر است. » «ماکیاول حکومت را به دو بخش جمهوری و سلطنتی تقسیم میکند و آنهم سلطنتی موروثی، زیرا به نظر ماکیاول این نوع حکومت سلطنتی از
انواع دگر پایدارتر است. زیرا هم پادشاه سعی میکند سلطنت قدرتمند و سالمی را به ارث خود تحویل دهد و هم در نظام موروثی مردم بیشتر به انضباط طلبی و اطاعت پذیری عادت میکنند. » ماکیاول حکومت جمهوری را از آن ملتی می داند که صاحب فضیلتاند و فضیلت از دیدگاه او عبارت از شجاعت، قدرت و شرافت از نوع زمینی آن است نه فضیلتی را که کلیسا از آن تعبیری برای کسب سعادت اخروی دارد (همان).
ماکیاولی درباره حکومت پادشاهی در کتاب شهریار و درباره حکومت جمهوری در گفتار بحث نموده است. (عالم، تاریخ فلسفه سیاسی غرب، ص34).
او درباره موضوع کتاب شهریار در نامه به یکی از دوستان نوشت: «کوشیدهام تا آنجا که میتوانم به عمق موضوع مورد بحثم بپردازم. یعنی تحقیق کنم که ماهیت شهریاریها چیست. انواع آنها کدامند، چگونه میتوان به آنها دست یافت. چگونه میتوان آنها را حفظ کرد و چرا فرمانروایان آنها را از دست میدهند» (شوالیه، اندیشههای سیاسی در غرب، ص14).
ماکیاولی کتاب شهریار را با بحث درباره انواع حکومت شهریاری آغاز میکند. و آن را دارای دو نوع کلی میداند یکی شهریاری موروثی و دیگری شهریاری نوبنیاد. مسئله شهریاری موروثی خیلی کوتاه بررسی شده است. زیرا ماکیاولی به وضع و حال سیاسی ایتالیا توجه داشت و از نظر او آشکار بود که شهریاری موروثی نخواهد توانست نیاز کشور به فرمانروا را برآورد. شهریاری که قلمرو خود را به ارث میبرد دوره کار بسیار راحتتری از شهریار نوپا دارد. برای او کافی است پیوند با گذشته و سنتها را حفظ کند و در حل و رفع مسائل، عاقلانه عمل نماید و در هر حال اداره کارهای او دشوار نیست، زیرا یک حکومت خوب جا افتاده را در اختیار دارد و هر کس با اندک توانایی و شایستگی میتواند بر تاج و تخت شهریاری بماند، اما بعد از حدودی که نیاکانش برقرار کردهاند، فراتر نرود و با رویدادها بسازد (عالم، تاریخ فلسفه سیاسی غرب، ص35).
اما مفهوم حکومت حاکمیت سیاسی در نظر امام علی(علیه السلام) بدین شرح بود که ویژگی مردمی بودن حضرت علی(علیه السلام) در بخشهایی از خطبه هایش به ویژگیهای خود و حکومت بر حق خود میپردازد تا مردم، حق و باطل را آشکارا بشناسند و زلال حقیقت را به روشنی دریابند.
امام میفرماید: «فَما رَاعنس اِلا وَالنّاسُ کَعُرفِ الضَّبعِ الّی، یَناثالون عَلیَّ مِن کُلِّ جانبٍ، حَتّی لَقد وُطی ئَ الحَسنانِ، وَشُقَّ عِطفایَ، حَولی کَربیضَه الغَم» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه3)؛ «ناگهان دیدم مردم، از هر سوی روی به من نهادند وچون یال کفتار پس و پشت هم ایستادند چندان که حسنان، فشرده گشت و دو پهلویم آزاده به گرد من فراهم و چون گله گوسفند سر نهاده به هم.»
امام به ابعاد گسترده و گوناگون حکومت خود میپردازد و نقش اقشار گوناگون مردم را در انتخاب و بیعت به گونه شگفت آوری بیان میدارد که: مردم، امام را میخواستند و بدون اجبار و اکراهی به او رای دادند. و همه در انتخابات رهبری شرکت داشتند که این ویژگی مهم را دیگر حکومتها نداشتند.
«وَبَسَطْتُمْ یَدِی فَکَفَفْتُهَا، وَمَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا؛ ثُمَّ تَدَاکَکْتُمْ عَلَیَّ تَدَاکَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ عَلَی حِیَاضِهَا یَوْمَ وِرْدِهَا، حَتَّی انْقَطَعَتِ النَّعْلُ وَسَقَطَ الرِّدَاءُ وَوُطِئَ الضَّعِیفُ؛ وَبَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیْعَتِهِمْ إِیَّایَ أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ، وَهَدَجَ إِلَیْهَا الْکَبِیرُ، وَ تَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِیلُ، وَحَسَرَتْ إِلَیْهَا الْکِعَاب» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه229)؛«دستم را گشودید، بازش داشتم و آن را کشیدید، نگاهش داشتم، سپس بر من هجوم آورید همچون شتران تشنه که روز آب خوردن به آبگیرهای خود درآیند چندان که از هجوم مردمان بندپای افزار برید و رداء افتاد و ناتوان پایمال گردید و خشنودی مردم در بیعت من بدانجا رسید که خردسال شادمان شد و سالخورده لرزان بدانجا روان و بسیار برای بیعت خود را برپا میداشت و دختران جوان برای
دیدن آن منظره سر برهنه و دوان آمدند.
امام نسبت به آگاهی سیاسی و دوراندیشی خود فرمود:
«وَاللَّهِ لَا أَکُونُ کَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَی طُولِ اللَّدْمِ حَتَّی یَصِلَ إِلَیْهَا طَالِبُهَا وَ یَخْتِلَهَا رَاصِدُهَا وَ لَکِنِّی أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَی الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَبِالسَّامِعِ الْمُطِیعِ الْعَاصِیَ الْمُرِیبَ أَبَداً حَتَّی یَأْتِیَ عَلَیَّ
یَوْمِی فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّی مُسْتَأْثَراً عَلَیَّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِیَّهُ’ حَتَّی یَوْمِ النَّاسِ هَذَا» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه6)؛ «به خدا سوگند چون کفتار نباشم که با آهنگ به، خوبش کنند و فریبش دهند و شکارش کنند من تا زندهام به یاری جوینده حق، رویگردان از آن را میزنم، و با فرمانبر یکدل، نافرمان بددل را، که به خدا سوگند، پس از رحلت رسول تا امروز پیوسته حق مرا از من بازداشتهاند دیگری را بر من مقدم داشتهاند».
حضرت علی(علیه السلام) در سخنرانی دیگری، دشمنستیزی، عشق و شجاعت خود را نسبت به ریشه کن کردن مفاسد اجتماعی این گونه بیان میدارد. «وَلَعَمْرِی مَا عَلَیَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ وَخَابَطَ الْغَیَّ مِنْ إِدْهَانٍ وَلَا إِیهَانٍ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ مِنَ اللَّهِ وَامْضُوا فِی الَّذِی نَهَجَهُ لَکُمْ وَقُومُوا بِمَا عَصَبَهُ بِکُمْ فَعَلِیٌّ ضَامِنٌ لِفَلْجِکُمْ آجِلًا إِنْ لَمْ تُمْنَحُوهُ عَاجِلًا» (شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه24)؛ «در جنگ با کسی که در راه حق قدم نگذارد و در گمراهی گام بردارد سستی نپذیرم و راه نفاق پیش نگیرم. پس بندگان خدا را از خدا بپرهیزید و از خدا هم به سوی خود بگریزد».
امام علی(علیه السلام) پس از جنگ نهروان و شناساندن معجزهها و کرامتها و شجاعتها در نبرد آگاهانه با دشمن، سجایای اخلاقی و ویژگیهای اخلاقی خود را در یک سخنرانی آشکارا بیان داشت. «فَقُمْتُ بِالْأَمْرِ حِینَ فَشِلُوا وَتَطَلَّعْتُ حِینَ تَقَبَّعُوا وَنَطَقْتُ حِینَ تَعْتَعُوا وَ مَضَیْتُ
بِنُورِ اللَّهِ حِینَ وَقَفُوا، وَکُنْتُ أَخْفَضَهُمْ صَوْتاً وَأَعْلَاهُمْ فَوْتاً، فَطِرْتُ بِعِنَانِهَا وَاسْتَبْدَدْتُ بِرِهَانِهَا کَالْجَبَلِ لَا تُحَرِّکُهُ الْقَوَاصِفُ وَلَاتُزِیلُهُ الْعَوَاصِفُ، لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِیَّ مَهْمَزٌ وَلَا لِقَائِلٍ فِیَّ مَغْمَزٌ. الذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَالْقَوِیُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ. رَضِینَا عَنِ اللَّهِ قَضَاءَهُ وَسَلَّمْنَا لِلَّهِ أَمْرَهُ أَتَرَانِی أَکْذِبُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ’، وَاللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ، فَلَاأَکُونُ أَوَّلَ مَنْ کَذَبَ عَلَیْهِ. فَنَظَرْتُ فِی أَمْرِی، فَإِذَا طَاعَتِی قَدْ سَبَقَتْ بَیْعَتِی وَ إِذَا الْمِیثَاقُ فِی عُنُقِی لِغَیْرِی» (شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه37)؛
«هنگامی که همه سستی ورزیدند، به کار پرداختم و آن گاه که همه نهان شدند خود را آشکار ساختم، و چون همه در گفتار درماندند، به گشادگی سخن گفتن وگاهی که همه ایستادن،به نور خدا در راه تاختم. آوایم فروتر از همگان، و رتبتم برتر از این و آن. در راه فضیلت عنان گشاده راندم، و مرکب مسابقت را از همه بیشتر جهاندم و همانند کوهی ایستاده بودم که تندرش نتواند جنباند و گردباد نتواندش لرزاند نه کسی را بر من جای خردهای بود و نه گویندهای را مجال طعنهای. خوار نزد من گران مقدار تا هنگامی که حق او را به او
برگردانم و نیرومند خوار تا آنگاه که حق را از او باز ستانم. قضای الهی را پذیرفتهایم و فرمان او برگردن نهاده پندارید که من بر رسول خدا دروغ میبندم. به خدا من نخست کسی بودم که به او ایمان آوردم و نخست کسی نباشم که بر او دروغ بندم در کار خود نگریستم دیدم پیش از بیعت بیان طاعت بر عهده دارم و از من برای دیگری میثاق ستدهاند که آنچه آید بپذیرم و دم برنیارم».
براساس اندیشه سیاسی امام علی(علیه السلام)، عوامل متعددی در فرایند انتخاب نوع حاکمیت جامعه نقش دارد و باید با در نظر گرفتن آنها، به گزینش زمامداران جامعه پرداخت. نقش دین، خدامحوری، حق مداری و امثال آن که ریشه در اعماق فرهنگ و سنت کهن اسلامی دارند، در شکل گیری نگرشهای سیاسی و تاثیر آن بر گرایشهای زمامداران روشن است. با توجه به ملاکات خوشبختی همراه با پیشرفت و تکامل زندگی قرین خواهد شد. همچنین روشهای اجرای برنامههای سیاسی نیز به نوبه خود، دارای اهمیت است، این موضوع از
فرمانهای گوناگون حضرت علی(علیه السلام) به زمامداران نظام اسلامی به روشنی قابل استفاده میباشد.
در خطوط اصلی اجرایی مدیریت امروز که بر اساس تفکر «ماکیاولی» است سلطه طلبی و برتریجویی یک امر عادی و ذاتی است؛ بنابراین، طبیعی است که انسان برای رفع عطش برتری جویی خود اقدام کند تا با سلطه و توانایی بتواند به ایده آل خود برسد. بنا بر عقیده ماکیاولی تنها با تقوا، انسانیت و عفت نمیتوان به موفقیت وکامیابی رسید. در رد این نظریه باید به این آیه قرآن اشاره کنیم که اینگونه افراد همواره امور خود را «اصلاح» مفاسد جامعه میدانند: {وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَ-کِن لاَّ یَشْعُرُونَ} (بقره/11)؛ «هرگاه به آنها گفته میشود در روی زمین فساد نکنید میگویند این است و جز این نیست که همان اصلاح گرانیم. بدانید که آنها همان مفسدان هستند و لیکن شعور ندارند».
همچنین گفتار حضرت علی(علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر نیز گویای این امر است. ریاست مستلزم مدیریت است. رئیس باید بتواند اداره کند؛ اداره کردن نیز تدبیر میخواهد و رئیس و مدیر باید اهل تدبیر و دوراندیشی باشد و بتواند دبیری کند. مسلم است که مدیر بیش از آن که حاکم باشد، هادی است. چنین مدیرانی مدیریتی آمیخته با هدایت و حکومت دارند.
از سوی دیگر، ماکیاولی معتقد است که انسان موجودی است زیاده طلب و به آنچه دارد قانع نیست و همیشه از وضعیت خود ناراضی است. انسان موجودی است دو بعدی امکانات انسان کم، اما آرزوها و امیالش زیاد است. به همین دلیل انسان همیشه ناراضی باقی میماند ونسبت به گذشته حسرت میخورد و آن را طلایی میبیند. پس انسان در طول تاریخ تغییر نمیکند. از نظر او انسان، شریر، بد طبیعت و بد ذات است و این موضوع همواره در هنگام طرح مسئله حکومت و حاکمیت باید در ذهن حاکم وجود داشته باشد که
با مردمی بد و شرور سر و کار دارد. بنابر این نمیتوان با مردم صداقت رفتاری داشت. او دین را غایت نمیداند بلکه آن را وسیلهای برای خدمت به دولت میداند. فرمانروا به لحاظ خصوصیات اخلاقی باید بداند که در سیاست، اخلاقیات ضرورتی ندارد. البته او نمیگوید که اخلاقیات بد است، بلکه میگوید برای فرمانروا و حاکم ضرورتی ندارد و نباید وی پایبند تعهدات اخلاقی شود چرا که به زیان اوست. رعایت نکردن اصول اخلاقی به سبب مصالح عالیه دولت و نفع حکومت است، پس دولت باید رذایل را جایگزین فضایل سازد و پا بر روی موازین اخلاقی بگذارد. در گذشته فرمانروا در کنار موجود نیمه انسانی و نیمه حیوانی تعلیم مییافت، پس سیاست هم یک نیمه انسانی و یک نیمه حیوانی دارد و دولت باید یک بعد حیوانی همچون روباه داشته باشد که مکر را به کار ببرد و یک بعدش شر باشد که بر دشمنانش بتازد (ر.ک: شوالیه، آثار بزرگ سیاسی از ماکیاولی تا هیتلر).
از نظر ماکیاولی نوع دیگر شهریاری ضمیمه کردن قلمرو دیگری به قلمرو خویش است و از آنجا که حفظ این قلمرو مشکل است، باید مردم این سرزمین را قتل عام کرد تا خطری برای دولت نباشد. در اینجا ترحم، شفقت و عاطفه معنایی ندارد و اگر فرمانروا این کار را بکند اشتباهی کرده که موجب نابوده حکومتش میشود. دستوراتی که در رساله ماکیاول به منظور حفظ و تثبیت مقام فرد حاکم داده شده و در راه وصول بر این هدف هر گونه جنایت، غصب اموال، شکنجه، دو رویی، جاسوسی، تفتین، صحنه سازی و... حتی به دروغ و تظاهر به دینداری را جایز میداند. اگر زمامدار بخواهد بماند و موفق باشد، نباید از بدی کردن بهراسد و مبادا از شرارت احتراز جوید، زیرا بدون انجام شرارت و بدی، حفظ دولت محال است. بعضی تقواها موجب خرابی است و بعضی شرارتها باعث بقا و سلامتی، تنها دولت متکی به زور موفق است و بس هیچ ترازو و مقیاسی برای قضاوت عمل زمامدار در دست نیست بهجز موفقیت سیاسی و ازدیاد قدرت (ر.ک: مقصود لو اندیشههای سیاسی
در غرب (از آغاز تا سده نوزدهم)).
همچنین امام علی(علیه السلام) در نامه 18 خود نیز خطاب به عبدالله بن عباس فرمانگذار مصر به بعضی ازرفتارهای حاکمان در برخورد با زیردستان اشاره کرده است (ر.ک: اجرایی، منشور علوی در فرمان به مالک اشتر نخعی).
نیکویی با مردم؛
دور کردن ترس و بیم از دل مردم؛
مدارا با مردم؛
برحذر داشتن رهبر از درشتی و ستم ورزی بر زیردستان؛
عدم تحقیر زیر دستان؛
6.عدم تدارک شرایط سخت برای زیردستان؛
رفتار همراه با اعتدال با زیر دستان؛
فروتنی با زیردستان؛
نرمخویی و گشادهرویی با زیردستان؛
عدالت در برخورد با همه حتی در نگاه؛
نکوهش خیانت در بیت المال امت؛
تبعیض در بین زیر دستان؛
مهربانی با رعیت؛
دوستی ورزیدن با زیر دستان؛
بخشش گناهان زیر دستان؛
عدم تعجیل در تصمیمگیری هنگام خشم در مورد زیر دستان؛
عدم استبداد در فرماندهی؛
برقراری داد و عدل در بین زیر دستان اعم از خویشان و غریبهها؛
دوری از مشاورین عیبجو؛
پاداش به نیکوکاران و مجازات بدکاران مطابق با اعمالشان؛
ساماندهی به کار زیر دستان؛
نگاهی دلسوزانه همچون پدر و مادر به مشکلات زیر دستان؛
توجه به مشکلات زیر دستان هر چند کوچک؛
قدردانی از زیر دستان که تلاش و کوشش دارند؛
مشورت با زیر دستان قبل از تفویض اختیار و مسئولیت؛
توجه به ویژگیهای تجربه، حیا، خاندان پرهیزکار و نجیب، تقدم در پذیرش اسلام و دلبستگی بیشتر به آن، خوش اخلاقی، با آبروی و کم طمعی و عاقبت نگری در انتخاب عاملان توسط رهبر؛
ارضای نیازهای مادی عاملان تحت سرپرستی برای اتمام حجت بر آنها برای عدم پذیرش هرگونه عذری نسبت به عدم پذیرش فرامین رهبری و یا خیانت در مال؛
مجازات عمل خیانتکاری که خیانت او اثبات شده باشد با تنبیه بدنی، مصادره اموال و تحقیر او در ملاء عام؛
انتخاب کاتبانی صالح و رازدار برای ثبت گزارشات صحیح و حفظ اسرار رهبر؛
توجه به تجارت و بازرگانی و صنعت و تشویق صاحبان صنایع و بازرگانان؛
توجه به قشر ضعیف جامعه و اختصاص سهمیهای از بیت المال برای ایشان؛
انتخاب نمایندهای دلسوز و فروتن برای رسیدگی به مشکلات مستضعفان و بیانگر وضع آنها برای رهبر؛
برگزاری جلسات عمومی برای شنیدن مسائل و مشکلات زیردستان؛
لزوم امکان دسترسی زیر دستان به رهبر و خوش خلقی و آگاهی رهبر در برخورد با آنها؛
در سیستم حاکمیتی حضرت امیر یک حاکم باید ذوابعاد بوده و اعتدال را در همه امور رعایت نماید: «حکومت وسیلهای برای رسیدن به خواستههای شخصی نیست، حاکم اسلامی نباید مسند حکومت را وسیله نردبان افتخار در جهت امیال شخصی و نفسانی خود قرار دهد، زیرا اسلام چنین حاکمانی را مورد سرزنش و انتقاد قرار میدهد، در اسلام حکمرانی» بیشتر هدایت کردن است تا قدرت نمایی. حکومت قبل از این که ریاست باشد خدمتگزاری است. چنانکه حضرت علی(علیه السلام) میفرماید: در آئین اسلام مسند حکومت شایسته کسی است که قدرت استفاده از ایمان و تخصص را در مقام اجرا داشته باشد (ر.ک: اجرایی، منشور علوی در فرمان به مالک اشتر نخعی).
مدل و ساختار حکومتی امام علی(علیه السلام) کاملترین و مترقیترین نوع نظام حاکمیت سیاسی یعنی «امامت» بود که با اشکال حکومتی رایج در جوامع بشری (مثل دموکراسی، جمهوری، سلطنتی، خلافتی، پادشاهی و...) متفاوت و از ویژگیهایی نظیر، هدایت عامه مردم در امور دنیوی و اخروی، حاکمیت قوانین الهی، نصب الهی امام، توجه جدی به جایگاه مردم در شکلگیری و کارآمدی نظام سیاسی، فرا قبیلهای بودن، اخوت اسلامی، امت واحده، دارالاسلام و... برخوردار بود.
مطالعه به روش مقایسهای و تطبیقی از سختترین روشهای تحقیق در حوزه اندیشههای سیاسی است. لکن از سویی باید این نکته را در نظر گرفت که شان امیرالمؤمنان علی(علیه السلام) بسیار اجل آن است که اندیشههای سیاسی دانشمندان و روشنفکران و یا هر شخصیت دیگری را بخواهیم با پیشوای پرهیزگاران مقایسه نماییم. زیرا که شخصیت وجودی پیشوای عدالتخواهان امام علی(علیه السلام)، یک شخصیت ممتاز و بدیل در جهان اندیشه است. و شخصیتی که جامع بسیاری از خصوصیات است. اگر پای جنگ و جهاد در میان
باشد، او سالار مجاهدان و جنگجویان است و اگر بحث وعظ و اندرز باشد، او سرور واعظان و اندرز دهندگان است. اگر از فقه و تفسیر سخن رانده شود، او پیشوای فقیهان و مفسران است و آنگاه که پای عدل و توحید به میان آید، او امام عدالت و توحید است. وَلَیسَ عَلی اللهِ بِمُستَنکَرٍ اَن یَجمَعَ العالَم فِی واحِدِ (ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج6، ص202- 203) بر خداوند نا ممکن نیست که همه عالم را در یک شخص جمع کند و جلوه دهد.
جرج جرداق مسیحی، ادیب بلند پایه لبنانی، نهج البلاغه را معجزه قولی و اعجاز ادبی دانسته و با نگاهی زیبا شناسانه جلوههای بلاغت و شگفتیهای حکمت آن را در معرض دیده و دل قرار داده است. و چنین می نویسد: او پیشوایی بزرگ در ادب بود، همچنان که در اثبات حقوق و تعلیم و راهبری نیز امامی بیمانند بود. نشانه اعجاز ادبی امام کتاب نهج البلاغه است که بر اساس بلاغت عرب برخاسته، چنانکه قرآن هم در استوایی برتر چنین بلاغتی را حائز گردیده است. سبک و اسلوب بلاغت غربی طی 13 قرن با همین بنیان برخاسته و از فروزش این روش رسای ممتاز فروغ گرفته و از بیان سحر انگیزش بهره یافته است (جرداق، روائع نهج البلاغه، 9- 16).
حال با این توضیح، نمیتوان به شکل واقعی اندیشه سیاسی امام علی(علیه السلام) را با اندیشه سیاسی متفکرانی چون ماکیاولی مقایسه نمود. مطالعه پژوهش حاضر این امر را به اثبات میرساند، زیرا نگاه انتقادی بین اندیشه الهی امام علی(علیه السلام) و اندیشه سیاسی ماکیاولی مراد نظر نبوده، بلکه لازم است نگاه انتقادی اندیشه سیاسی امام علی(علیه السلام) به اندیشه ماکیاولی صورت گیرد. لکن با این حال ضرورت مطالعه اندیشه سیاسی و قدم گذاشتن در این مراد، هر چند به حیرت بیانجامد، نوشتار حاضر را چنین شکل بخشیده است. برخلاف دیدگاه ماکیاولی، ارزش حکومت در نزد امام علی(علیه السلام) جز به برپایی حق و دفع باطل نبوده است. حکومت نیز از منظر امام علی(علیه السلام) در حقیقت برای احیای حق، نشان دادن مسیر حق و
حقیقت و برپایی عدالت بوده است.
جدول1) مقایسه شاخصههای عزل و نصب مدیران بر اساس اندیشه امام علی(علیه السلام) و اندیشه سیاسی ماکیاولی
تصویر
همچنان که گفته شد نگرش عزل و نصب امام بر مبنای تعامل آرمان و عمل است که در نگرش ماکیاولی بایدهای آرمانی حذف شده و به عمل ممکن مصلحت آمیز بسنده شده است. ماکیاولی آنچه زا که مردم انجام میدهند بیان میکند، بنابراین مبانی اندیشه عزل و نصب امام از حقیقتگرایی با توجه به شرایط عملی تغذیه میگردد اما مبانی عزل و نصب ماکیاولی واقعیت میدانی بریده از حقیقتی است که در عصر ماکیاولی چنان واژگون شده که پوستین وارونه بود.
ماکیاولی تحت تاثیر شرایط قرار گرفته و ناچار بود تاکتیک عملی کاربردی ارائه نماید که تاثیر آنی مکانی و زمانی داشته باشد؛ اما نظام کارگزاری علوی، استراتژی بلند مدتی است که نباید تحت تاثیرات شرایط زمانی و مکانی ویژه باشد.
امام علی(علیه السلام) با توجه به محتوای دین اسلام که اکمل و اتم همه دین هاست، استراتژی راهبردی فراتاریخی و فرازمانی میدهد که با دین مرسوم زمان ماکیاولی به جد تا ثریا تفاوت دارد. زیرا، دین مرسوم زمان ماکیاولی آمیخته به تحریف اسطورههای ذهنی و ترفند
سکولاریستی عملی است، که با «دعا و اوراد و موعظه مسیح» میخواهند کشور را اداره کنند.
اصل مورد توجه ماکیاولی کنش مردمانی است که راهی جز شرارت بلد نبوده، و هنر پنهانی سیاست نزد آنها «دارا بوده شم لازم برای شناخت حد و اندازه به کارگیری تمهیدات غیر اخلاقی» میباشد. «چون مردم بدجنس و بد نهاد هستند باید با شیطنت با آنها رفتار کرد». مفهوم محال این نظر آن است که اگر انسانها نیک نفس و خوش ذات بودند، ماکیاول نظرات اخلاقیتری را برای به کار بستن در عرصه قدرت و سیاست به شاهزاده توصیه میکرد.
ماکیاولی در اندیشه برقراری نظم و امنیت ایتالیا به هر طریق ممکن بود، در نتیجه ترفند، تطمیع، کشتار، قساوت و... برای رسیدن به هدف را به ناچار تجویز مینمود. زیرا در نگرش او از دست رفتن قدرت برای کارگزار سیاسی (شهریار) بیعرضگی و بزدلی بود. ولی علی(علیه السلام) به نظم و امنیت و اقتدار راهبردی مقید و معتقد بود و برای رسیدن به هدف به هر طریق ممکن تلاش نمینمود و ترس از دست دادن قدرت را هیچگاه به معنای نقص و ناکامی سیاسی تلقی نمینمود. زیرا درفرهنگ سیاسی امام علی(علیه السلام) قدرت و اقتدار مادی و حاکمیت صوری نبود که با از دست رفتنش احساس ناکامی پدید آید. بنابراین در فرهنگ سیاسی ماکیاولی قدرت حق حاکم در اندیشه سیاسی امام، قدرت انجام وظیفه و مسولیت در حکومت دینی است. پس معنای قدرت در دو نگرش سیاسی متفاوت است. اقتدار سیاسی امام موجه به قدرت معنوی الهی و مقبولیت مردمی بود که با ترفند فیزیکی از دست رفتنی نبود اما اقتدار در نگاه ماکیاولی، انسانی و الهی اعتقادی ندارد. ماکیاول به آن رکن اندیشه مسیحی که می گوید تقدیر انسان رسیدن به هدفی فوق الطبیعه (در دنیای دیگر) است عقیده ندارد. در عین حال چنین قصدی هم ندارد که هدف انسان را در این دنیا فقط به تامین وسایل رفاه و کسب سعادت مادی منحصر سازد. اما ارزشهایی که به نظر وی در
ماوراء سعادت دنیوی وارزشهای آسمانی هستند. این ارزشها عبارتند از عظمت، قدرت و شهرت (فاستر، آثار سیاسی بزرگ، ص 265). بنابراین کارگزاران سیاسی ماکیاولی مفتون عظمت، قدرت و شهرتی هستند که در اندیشه سیاسی علوی شوق آور نمیباشد.
امام علی(علیه السلام) محتوای سیاست وکارگزاری سیاسی را بر پایه دینی که ماهیتش موجد دانایی است قرار میدهد و ماکیاولی دین را با سیاست دو تنیده جدا بافته میداند که در هر صورت سایه سیاست به دین مستولی می شود. اینجاست که امام علی(علیه السلام) به سیاست و حکومت بر مبنای دین تاکید دارد و ماکیاولی دین را در کل تابع سیاستی می داند که حاکم اعمال می نماید. در اندیشه امام علی(علیه السلام) دین محتوای سیاست است که در اندیشه ماکیاولی دین نقابی است که با آن باید توده ها را فریفت که حداقل از ظاهر اندیشه ی او چنین استنباطی به دست می آید.
باید توجه داشت که آرمانگرایی اسلامی (علوی)، معناگرایی بریده از واقعگرایی نیست که در غرب در واکنش به معناگرایی صرفاً اسطورهای قرون وسطی، اتفاق افتاد. حتی در غرب بعد از ماکیاولی «درست آرمانی» ضرورتاً به «درست عملی» تبدیل میشود؛ آرمانها و واقعیت ضرورتاً به یکدیگر نزدیک میشوند (لدواشتراوس، فلسفه سیاسی چیست؟، ص270- 271). مشکل اساسی اینجا است که هر چه در عمل ممکن است درست هم باشد اما از فرض منطقی متقنی نمیتواند برخوردار باشد.
در نگرش علوی مردم ذاتاً بدسرشت و ددمنش خلق نمیشود. انسان ذاتاً فطرت الهی دارد. اما عوامل و شرایط زیادی میتواند انسان را به اسفل السافلین برساند. شاید بدین دلیل باشد که اسلام به تربیت توجهی ویژه مینهد. اما ماکیاولی مردم را ذاتاً موزی و ددمنش میداند که شهریار به منزله بانی و موسس یک کشور کاملاً جدید است. الگوی این بنیانگذار، در مقام یک بنیانگذار، بی نهایت جنایتکار و زیرک است. این بدان معناست که همانگونه که اگوستین میگفت، عدالت دقیقاً اصل بنیادی ملک و پادشاهی نیست،
بلکه بنیاد عدالت، بی عدالتی است؛ بنیاد اخلاق، غیر اخلاقی بودن است؛ بنیاد مشروعیت، نامشروعی یا انقلاب است؛ و بالاخره بنیاد آزادی، ستمگری است. چون انسان مورد نظر ویژه است، پس حکومت بر اومتناسب با خودش است که گویا امام علی(علیه السلام) با اینکه با این نحوه حکومت مخالف است، ناگفته نماند این شیوه حکومت پیش از ما از ماکیاولی در دنیای مسلمانان مسبوق به سابقه بوده است. در نگرش ماکیاولی اغلب مردم احمق و بی عقل هستند. آنان «اغلب فریب هیرموهومی را میخورند، تباهی خود را میجویند»... «احوال بشری پیوسته در دگرگونی است، و یک روز به فراز میگراید و روزی به فرود» (پیتر جونز، فلسفه حقوق حقها، ص 27).
ماکیاولی تحت تاثیر تحولات رنسانس به رویکرد مادیگرایی و انسان خدایی سیر مینماید که طبیعت را چون ماده خامی به انحصار در میآورد که انسان فعال مایشای هستی میشود اما در فرهنگ سیاسی امام با اینکه انسان اشرف مخلوقات است اما نمیتواند خدایی کند و بر اساس میلش بر همه چیز سلطه پیدا کند. زیرا، در اندیشه سیاسی غرب مسئله خدا محسوس است؛ زیرا ریختن مسیحیت در قالبهای یونانی تثلیث (سه خدایی) در اوایل رشد و پیشرفت آن در میان مشکلات سخت، مایه گیجی و حیرت شده و به بیخدایی نوین منجر شده است (نقیبالعطاس، مبانی حُکمی علم دینی، مجلسه فلسفه و حکمت، شماره 34، ص 6). بنابر تلثیث، خداوند عیسی و روح القدوس با آنکه سه شخصاند، یک ذات و جوهر واحدند. این عقیده که یک ذات واحده، سه شخص باشد عقیدهای نبود که عقل آن را بپذیرد. این مسئله کلیسا را به تقابل عقل و ایمان سوق داد ( پارسانیا، حمید، علم و فلسفه، ص 45).
ماکیاولی اسیر ضرورت زمان بوده، معتقد است هر چه افکار عمومی میخواهد و با گرایش خود انجام میدهد زمامدار باید بر اساس آن عمل نماید که در عمل به نوعی پوپولیسم ختم میشود. در حالی که امام اسیر جو سیاسی زمانه نشده، به جد روشهای
کارگزاری سیاسی را از رویکردهای پوپولیستی بر حذر میدارد. شواهد این رویکرد در سیره امام مکرر وجود دارد. مثلاً امام کردار جمعی را که پشت سر اسب ایشان کمپین
دویدن و عرض ارادت راه انداختند به شدت سرزنش نموده، میفرماید: این بدترین ظلمی است که شما به خودتان روا میدارید. امام هجوم مردمی که روزهای بعد از قتل عثمان برای بیعت به خانهاش آمده بودند گوسفندوار توصیف نموده و آنان را متقاعد نمود، سه روز بعد با تفکر و دقت بسیار برای بیعت در مسجد حاضر شوند. امام با رویکرد عوامزده مریدانی مثل گروه «علی الهی» را به شدت نفی نمود تا باب تملق و ارادتهای پوپولیستی بر شعور سیاسی - اجتماعی مردم سایه نیندازد. امام به زد و بندهای عامله پسند خواصی مثل طلحه و زبیر وجهی ننهاد، در حالی که این همه در اندیشه سیاسی ماکیاولی پذیرفته بوده و مود تاکید میباشد.
ماکیاول جدایی خود را از سنت و اندیشه مذهبی موجود اعلام میدارد لکن امام علی(علیه السلام) همواره دارای یک اندیشه ملکوتی و الهی است و در تمام امور با بهره جستن از احکام نورانی اسلام امور حکومتی و سیاسی خود را صبغه میبخشد.
ماکیاول راههای خدعه و نیرنگ را در امور سیاسی و حکومتی تجویز میکند و معتقد است از این راه باید به اهداف سیاسی رسید، در حالی که امام با انتقاد شدید به این نگاه، معتقد است خدعه و نیرنگ بازی در سیاست، زیرکی نیست و همواره با به کارگیری وفاداری، صداقت و پیمان ورزی با مردم، به گشایش امو میپردازد.
در اندیشه سیاسی ماکیاولی، عزل و نصب مدیران، فاقد قواعد دینی و اخلاقی بوده و موجب زیر پا گذاشتن نظام اخلاقی، تعدی به کرامت و حرمت انسانها، بر سر کار آمدن نااهلان، کنارزدن دانایان، سو تدبیر و ظلم به مردم بوده است. لکن در اندیشه و سیره امام علی(علیه السلام) این رویکرد کاملا نفی میگردد و نظام عزل و نصب مدیران مبتنی بر آزمون، توانمندی و کارآیی آنان است که از یک نوع روش انسانی و اخلاقی برخوردار است و بر
پایه ملاکهایی مانند صلاحیت خانوادگی، سابقه مسلمانی، فرهیختگی، پرواپیشگی و تجربه کاری استوار است.
حاکمیت سیاسی امام علی(علیه السلام) با اتصال به نبوت و بر پایه قواعد انسانی و اخلاقی است. این رویکرد دارای جامعیت فرازمانی و فرامکانی با قابلیت عمومیت دادن، که بر خلاف نظام اندیشه کارگزاران ماکیاولی طبق ویژگیهای اندیشهاش چنانکه گفتیم جنبه زمانی و مکانی دارد که در تعمیم آن بسیار باید احتیاط نمود.
بدون شک اندیشهها و اصول اخلاقیای که امام علی(علیه السلام) خویش را پای بند به آنها میدانست، کاملاً در تضاد با اندیشههای غیر اخلاقی ماکیاولی است. اندیشه سیاست ماکیاولی بر بستری از هستهای تاریخی قرار دارد که سیمای انسان را به شدت بد نام و بدکاره نمایش داده است. ما نمیتوانیم به نیت ماکیاولی دسترسی داشته باشم تا بفهمیم منظورش از سخنان صریح ضد اخلاق و ضد دیناش چیست؟ اما در مجموع میدانیم راهکارها و پیشنهادات ماکیاولی به شهریار موجب جدایی دین و دولت و اخلاق و سیاست در 500 سال اخیر غرب شده است.
اساس رویکرد اخلاقی امام به سیاست، اعتقاد توحیدی ایشان است. حقیقت خواهی و عبودیت مطلق الهی موجب می شود که ایشان نگاهی ژرف به تعامل با سیاست داشته باشد. در حالیکه ماکیاولی به جدایی اخلاق از سیاست معتقد بوده است.
ازنظر ماکیاولی، به مردم باید وعده داد لکن لازم نیست به آن عمل نمود. اما رفتار سیاسی امام علی(علیه السلام) ناظر بر آن است که هر سخنی را در حوزه سیاست اعلام می کرد به آن سخت باور و اعتقاد داشت.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
إبن أبیالحدیدالمعتزلی، عبدالحمید بن محمّد، شرح نهج البلاغة، تحقیق محمّد أبوالفضل إبراهیم، بیروت: دارإحیاء التراث، 1387ق.
اپتر، دیوید، اعتراض سیاسی و تغییرات اجتماعی، محمد رضا سعید آبادی، تهران: مطالعات راهبردی، 1380.
اجرایی، عبدالستار، منشور علوی در فرمان به مالک اشتر نخعی، قم: دفتر نشر نوید اسلام، 1380.
اسکینر، کوئنتین، ماکیاولی، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران: طرح نو، چ سوم، 1375.
آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، تهران: انتشارات مروارید، 1378.
پارسانیا، حمید، علم و فلسفه، تهران، انتشارات سازمان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، 1392 ش.
پیتر جونز، فلسفه حقوق حقها، برگردان: مشتاق زرکوش و مجتبی همتی، تهران، نشر میزان، 1370 ش.
پیروز، علی آقا؛ خدمتی، ابوطالب؛ شفیعی، عباس؛ بهشتی نژاد، سید محمود، مدیریت در اسلام، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1385.
جرداق، جرج، روائع فی نهجالبلاغه (در محضر ادب(، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، چاپ دوم، 1417.
جهاندی، علیرضا، سیاست به مثابه اعمال قدرت، روزنامه مردم سالاری، تهران، شماره 1371، دوم اردیبهشت، 1382.
سرمد، محمد رضا، مدیریت اسلامی، تهران: انتشارات پیام نور، 1386.
شوالیه، ژان ژاک، آثار بزرگ سیاسی از ماکیاولی تا هیتلر، ترجمه لیلا سازگار، تهران: مرکز انشر دانشگاهی، 1373.
طاهری، ابوالقاسم و مقصود لو، منوچهر، اندیشههای سیاسی در غرب، تهران: نشر سنجش، 1388.
طاهری، ابوالقاسم، تاریخ اندیشه سیاسی در غرب، تهران: نشر قومس، 1374.
عالم، عبدالرحمن، تاریخ فلسفه سیاسی غرب، بیجا، بینا، 1377 ش.
فاستر. وت جونز، آثار سیاسی بزرگ، ترجمه جواد شیخ الاسلامی و علی رامین، تهران، نشر امیرکبیر،
1370 ش.
لئواشتراوس، فلسفه سیاسی چیست؟ (بازگشت به فلسفه سیاسی افلاطونی)، ترجمه فرهنگ رجایی، تهران، نشر علمی فرهنگ، 1383 ش.
ماکیاول، نیکولو، شهریار، داریوش آشوریف، تهران: نشر مرکز، 1375.
ماکیاولی، نیکولو، گفتارها، ترجمه محمد حسن لطفی، تهران: انتشارات خوارزمی، 1383 ش.
مقصود لو، منوچهر، اندیشههای سیاسی در غرب (از آغاز تا سده نوزدهم)، تهران: نشر سنجش، 1385.
نقیب العطاس، «مبانی حکمی علم دینی، حکمت و فلسفه»، مقاله علمی - پژوهشی فلسفه و حکمت، دانشگاه علامه طباطبایی، شماره 34، دوره 9، 1374 ش.
علیرضا تقوی زاده(1)
1) . دانشآموخته سطح چهار حوزه و کارشناسی ارشد تخصصی تفسیر؛ alirtzay@gmail.com
عرصه حکومتداری و سیاست از دیرباز میدان هماوردی میان حق و باطل بوده است. جبهه باطل با عدم تقید خود به اخلاقیات و هنجارها شاید بتواند به موفقیتی زودگذر دست یابد لیکن پیروزی و غلبه نهایی از آن جبهه حق است. معنای عام استراتژی راهبردها و سیاستهای کلان برای رسیدن به اهداف شناختهشده است. استراتژی را میتوان به دو نوع دینی و دنیوی تقسیم کرد. استراتژیست دنیوی چشماندازش صرفاً اهداف دنیوی است. دنیاطلبی و تعرض به بیتالمال و جنگطلبی برای تصاحب قدرت و تخریب جبهه مقابل با انواع شایعات و تهمتها از استراتژیهای دنیاخواهانی همچون معاویه است. استراتژیست دینمدار اهدافش فراتر از دنیای مادی و رسیدن به سعادت در هر دو دنیاست. کسب رضای الهی و مبارزه با تبعیض و فساد در حکومت اسلامی؛ عدم سازش و تسلیم در برابر قدرتطلبان و زراندوزان؛ مبارزه با نفاق و طاغوت و ترویج معارف توحیدی در میان جامعه اسلامی از استراتژیهای سعادت طلبانی همچون امیرمؤمنان علی(علیه السلام) است. این پژوهش، با روش توصیفی - تحلیلی با رویکرد نقلی - وحیانی درصدد تبیین منش سیاسی حضرت علی(علیه السلام) در عرصه حکومتداری و تبیین استراتژیهای امیرمؤمنان به عنوان استراتژیست دینمدار در دوران پس از پیامبر است. مهمترین و حساسترین و جنجالیترین راهبردهای حضرت، مقابله با تبعیض در تقسیم بیتالمال و مفاسد اقتصادی و تقابل با سه گروه از مسلمانان سرکش بود که توسط حضرت به ناکثین و قاسطین و مارقین شهرت یافتند.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، استراتژی، استراتژی دینی، استراتژی دنیوی، سیاست، طاغوت، نفاق.
اسلام از آغاز ظهور خود تا پایان دوران امامت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)دستخوش تغییرات و فراز و فرودهای بسیاری شد. فراز و فرودهایی که اندیشههای مستحکم برخی صحابه را به سستی بدل کرد و عدهای را به ورطه ضلالت و هلاکت کشاند.
آنچه در میان ظلمات فراگیر شده بعد از رحلت پیامبر همچون خورشید میدرخشید، وجود مقدس امیرمؤمنان بود. خورشیدی که ابرهای تاریکی و ظلمت مانع از درخشش آن، بر پیکره حکومت اسلامی شدند. بصیرت و قدرت شناخت راه سعادت در فضای غبارآلود و مسموم بعد از رحلت پیامبر، جز از روندگان راه سعادت که خود به مقصد رسیده و برای دستگیری دیگران برگشتهاند، از کس دیگری مقدور نبوده است.
امام علی(علیه السلام) شخصیتی است که از طفولیت در آغوش پرمهر نبوی رشد یافته و به نور وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام منور گردید. تعلیم و تربیت پیامبر سبب شد تا علی(علیه السلام) جز حق نگوید و جز مسیر حقیقت نپوید. ایشان مصداق بارز آیه {یُجاهِدونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَلا یخافونَ لَوْمَةَ لائِمٍ} (مائده/54) بودند که در راه خدا از هیچ تلاشی دریغ نکرده و و از سرزنش سرزنشگران بیم نکردند.
برخلاف تصور عدهای از اندیشمندان و صاحبنظران صدر اسلام حضرت علی فردی توانمند جهت مدیریت حکومت اسلامی بود. کسانی به حضرت خرده میگرفتند که عرصه حکومتداری و سیاست را بری از شرع و اخلاق میدانستند. تیغه استراتژیهای حضرت را کُند و ناکارآمد میدیدند چراکه تیغه سازش و لابیگری و زور و زر و تزویر را بُرّنده تر از اتکا و ایمان به راه حق دیده و نیروی الهی را بر نصرت یاوران دین فراموش کرده بودند.
{إِنْ ینْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذی ینْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ} (آل عمران/160)
اگر خدا شما را یاری کند، محال است کسی بر شما غالب آید و اگر به خواری واگذارد
آن کیست که بتواند بعد از آن شما را یاری کند؟ و اهل ایمان تنها به خدا (و قدرت و رحمت او) باید اعتماد کنند.
آنچه در این نوشتار ذکر شده است در راستای تبیین دیدگاههای حضرت پیرامون تصمیمات اتخاذی ایشان و تشریح فضای آن دوران است.
فرهنگ بزرگ سخن: استراتژی: برنامهریزی و سیاستی که برای رسیدن به هدفی برگزیده میشود:
استراتژی: «لشکرکشی، تعبیه سپاه، علم اداره کردن عملیات و حرکات ارتش در جنگ» استراتژیک: «سوقالجیشی، منصوب و مربوط به لشکرکشی» (عمید، فرهنگ فارسی عمید، ج1، ص112).
«حیله جنگی، ترفند، کلک، حقه، سوقالجیشی، استراتژیک، مربوط به رزمآرایی، مهم از لحاظ نظامی، رزمآرا، کارشناسی نظامی، رزمآرایی، راهبرد، تدبیر، سیاست، نقشه و ترفند.» strata، stratagem، strategic، strategist و strategy (حییم، فرهنگ فارسی به انگلیسی، ج1، ص454).
واژه استراتژی از کلمه یونانی strategos گرفته شده است. استراتگوس یا «استراتژ» به معنای لشکر است. استراتگوس به معنی فرماندهی ارتش هم به کار آمده است. به طور مثال، ارتش یونان باستان که از گروههای کوچک سربازان متعلق به خاندانهای یونانی تشکیلشده بود، توسط افرادی به نام استراتگوس فرماندهی میشد. علاوه بر این معانی
استراتژی به معنای فن اداره جنگ، فن فرماندهی، فن جنگ و طرح نقشه برای جنگ هم است.
آنچه در این نگاشته مورد نظر هست همان تعریف عام از استراتژی است: برنامهریزی و سیاستی که برای رسیدن به هدفی برگزیده میشود.
آنچه میتواند سبب تمایز میان استراتژی دنیوی با استراتژی دینی شود، هدف و غایت و چشماندازی است که در آن استراتژی لحاظ شده است. با توجه به آن چشمانداز و هدف پیش رو میتوان متوجه شد که یک استراتژی موفقیتآمیز بوده یا منجر به شکست شده است.
در استراتژی دنیوی هر آنچه باید لحاظ شود در محدوده زمانی و مکانی دنیای مادی و پهنه گیتی است. بنا بر دید مادی و دنیوی شرکت در نبردی که قطعاً به شکست میانجامد و تمامی افراد سپاه کشته و یا اسیر میشوند، این استراتژی از آنجاکه هیچ دستآورد مادی ندارد نمیتواند راهبردی قابلقبول و موفق باشد. از این منظر قیام امام حسین(علیه السلام)از جهتی یک اشتباه استراتژیک محسوب میشود. همینگونه است سکوت و عدم سازش امیرالمؤمنین پس از رحلت پیامبر.
اما در استراتژی دینی آنچه بیش از هر چیز باید لحاظ شود رضای پروردگار و عمل بر طبق دستورات خدای حکیم و سعادت اخروی جامعه است. در راهبرد دینی قطعاً دنیای مادی لحاظ میشود چراکه حیات انسان در این دنیا وابستگی شدیدی به مسائل مادی دارد و خیر دنیا و آخرت به هم گرهخورده است و در آیات و روایات دنیا و آخرت در کنار یکدیگر آمده است؛ اما نگاه تک بعدی و مادی گرایانه صرف، جایگاهی در این استراتژی ندارد.
خدای حکیم در قرآن کریم افرادی که اهداف و آمال خود را مسائل مادی و دنیوی و جدای از آخرت خواهی قرار دادهاند مذمت کرده است و به مدح افرادی میپردازد که دنیاطلبی را در پناه آخرت خواهی و سعادت در هر دو جهان را در کنار یکدیگر از خدای متعال مسئلت مینمایند:
{... فَمِنَ اَلنّاسِ مَنْ یقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی اَلدُّنْیا وَما لَهُ فِی اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَمِنْهُمْ مَنْ یقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی اَلدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ اَلنّارِ أُولئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّا کَسَبُوا وَاَللّهُ سَرِیعُ اَلْحِساب} (بقره/200 - 202)؛ «پس گروهی از مردم میگویند: پروردگارا! به ما در دنیا عطا کن و آنان را در آخرت هیچ بهرهای نیست و گروهی از آنان میگویند: پروردگارا! به ما در دنیا نیکی و در آخرت هم نیکی عطا کن و ما را از عذاب آتش نگاهدار. ایناناند که از آنچه به دست آوردهاند، نصیب و بهره فراوانی دارند و خدا حسابرسی سریع است».
دستآورد نهایی در یک استراتژی دینی محدود به زمان و مکان و جهان مادی نیست. چهبسا انتخاب یک استراتژی دینی توسط رهبر یک جامعه تنها در آخرت نمود یابد و در این جهان برای افراد آن جبهه، سختی و مشقت و از دست دادن مال و جان را به همراه داشته باشد. ولی این استراتژی از آنجا که دینی است و چشماندازی متفاوت دارد لذا موفق ارزیابی میشود.
استراتژی انتخابی پیامبر را باید با دید یک راهبرد دینی مورد بررسی قرار داد. چراکه پیامبر هیچگاه هوا و هوس را معیار انتخاب خود قرار نداده و تنها بر اساس وحی و تعالیم پروردگار اقدام میکند:
{وَما ینْطِقُ عَنِ اَلْهَوی إِنْ هُوَ إِلا وَحْی یوحی} (نجم /3-4)؛ «آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست؛ و هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید».
اگر چنین دیدی را در مطالعات تاریخی صدر اسلام رعایت کردیم میتوانیم به نتایج صحیح دست یابیم. آنچه مستشرقین و برخی دانشمندان و متفکران را در مطالعات تاریخی به اشتباه انداخته است و سبب زیر سوال بردن اقدامات پیامبر و ائمه اطهار شده،
عدم رعایت همین نکته است.
از آنجا که ائمه اطهار و در صدر ایشان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) جانشینان بهحق پیامبر و حافظان دین و شریعت الهیاند، نمیتوان دید متفاوتی به اقدامات و تصمیمات ایشان نسبت به تصمیمات پیامبر گرامی اسلام داشت.
حضرت علی(علیه السلام) از همان دوران طفولیت در پناه و مصاحبت نبی مکرم اسلام و تحت تعلیم ایشان قرار گرفتند. هنگامیکه مادر حضرت علی(علیه السلام) ایشان را نزد نبی مکرم اسلام آوردند؛ پیامبر از وی خواست که گهواره حضرت علی را در کنار رختخواب او قرار دهد، ایشان نهتنها گهواره حضرت را در موقع خواب حرکت میداد بلکه در مواقعی از روز بدن حضرت را میشست و شیر در کام او میریخت و در موقع بیداری با او با کمال ملاطفت سخن میگفت. گاهی او را به سینه میفشرد و میفرمود: این کودک برادر من است و در آینده ولی و یاور و وصی و همسر دختر من خواهد بود. (اربلی، کشفالغمة، ج1، ص90).
امیر مومنان نسبت به این دوران میفرماید:
«وَقَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِی مِنْ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله) بِالْقَرَابَةِ الْقَرِیبَةِ وَالْمَنْزِلَةِ الْخَصِیصَةِ وَضَعَنِی فِی حِجْرِهِ وَأَنَا وَلَدٌ یَضُمُّنِی إِلَی صَدْرِهِ وَ یَکْنُفُنِی فِی فِرَاشِهِ وَ یُمِسُّنِی جَسَدَهُ وَ یُشِمُّنِی عَرْفَهُ وَکَانَ یَمْضَغُ الشَّیْءَ ثُمَّ یُلْقِمُنِیهِ» (ابن هشام، السیرة النبویة، ج1، ص236)؛ «شما ای یاران پیامبر، از خویشاوندی نزدیک من با رسول خدا و مقام مخصوصی که نزد آن حضرت داشتم کاملاً آگاه هستید و میدانید که من در آغوش پرمهر او بزرگ شدهام؛ هنگامیکه نوزاد بودم مرا به سینه خود میگرفت و در کنار بستر خود از من حمایت میکرد و دست بر بدن من میمالید و من بوی خوش او را استشمام میکردم و او غذا در دهان من میگذاشت».
این تعلیم و تربیت تا جایی بود که پیامبر در هنگام بعثت خویش به حضرت علی(علیه السلام)
فرمودند:
«إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَتَرَی مَا أَرَی إِلَّا أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَ لَکِنَّکَ لَوَزِیرٌ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه قاصعه)؛ «همانا تو میشنوی آنچه را من میشنوم و میبینی آنچه را من میبینم، مگر آنکه تو پیامبر نیستی و لکن وزیر من هستی».
نمیتوان انتظار داشت تا امیرالمؤمنین همچون برخی صحابه پیامبر دست از آرمانهای الهی برداشته و راه و رسم امرای بهدوراز حق را بپیماید. عدهای به حضرت اعتراض کردند که چرا همچون معاویه زیرک و سیاس نیست؛ چرا همچون معاویه و عدهای دیگر از صحابه مردم را با مال و زر و سیم و قدرت و مقام ترغیب و تشویق به خود نمیکند؛ چرا در برابر برخی صحابی که متعرض بیتالمال بودند قد علم کرده و اهل سازش و لابیگری نیست؟!
امام علی(علیه السلام) در خطبه 41 نهجالبلاغه در پاسخ اینچنین افرادی که ایشان را متهم به عدم آگاهی از اصول سیاست میکردند؛ داد سخن سر داده و با حسرت نسبت به انحراف مردمان زمانه خویش میفرماید:
«وَلَقَدْ أَصْبَحْنَا فِی زَمَانٍ قَدِ اتَّخَذَ أَکْثَرُ أَهْلِهِ الْغَدْرَ کَیساً وَنَسَبَهُمْ أَهْلُ الْجَهْلِ فِیهِ إِلَی حُسْنِ الْحِیلَةِ، مَا لَهُمْ قَاتَلَهُمُ اللهُ. قَدْیرَی الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحِیلَةِ وَدُونَهَا مَانِعٌ مِنْ أَمْرِ اللهِ وَنَهْیهِ، فَیدَعُهَا رَأْی عَینٍ بَعْدَ الْقُدْرَةِ عَلَیهَا، وَینْتَهِزُ فُرْصَتَهَا مَنْ لَاحَرِیجَةَ لَهُ فِی الدِّین»؛ «ما در زمانی زندگی میکنیم که بیشتر مردمش بیوفایی و غدر را گونهای کیاست میشمرند و نادانان نیز، چنین مردمی را زیرک و کارگشا میخوانند. آنها را چه میشود؟! خداوند آنان را بُکشد! گاه شخصی که آگاهی و تجربه کافی دارد و طریق مکر و حیله را خوب میداند فرمان الهی و نهی پروردگار، او را مانع میشود و با این که قدرت بر انجام این کار را دارد آشکارا آن را رها میسازد».
ولی آن کس که از گناه و مخالفت فرمان دین پروا ندارد، از فرصتی که پیش آمده
استفاده میکند (و دست به هر کار خلافی میزند که در نظر ساده اندیشان تدبیر و سیاست است) من اگر دست به کارهایی نمیزنم که دشمن را ناجوانمردانه از پای درآورم و با استفاده از وسیله نامقدّس به مقصود برسم به خاطر این نیست که از این امور آگاهی ندارم، بلکه بدین جهت است که من از خدا می ترسم و در مناسباتم با همه کس، حتّی با دشمن، به اصول عدالت و جوانمردی و تقوی پایبندم.
من هدف را توجیه گر وسیله نمیدانم و رسیدن به پیروزی بر دشمن را به هر قیمت قبول ندارم، ولی دشمنان من به هیچ یک از این اصول پایبند نیستند، دست به هر کاری میزنند و هر جنایتی را جایز میشمرند، نه به خون بیگناهان احترام میگذارند و نه از ظلم و ستم پروا دارند و نه به پیمان و عهدشان وفا دارند، آنها تنها یک چیز را مهم میشمرند و آن رسیدن به اهداف نامشروع شان است، از هر طریق که میسّر شود.
هنگامی که ساده لوحان، تحرّکات آنها و احتیاطات مرا میبینند، آن را حمل بر عدم آگاهی من از اصول سیاست میکنند، حال آن که سیاستهای آمیخته با تقوی از سیاستهای تبهکاران و ظالمان و فرصت طلبان بی تقوا جدا است (مکارمشیرازی و جمعی از فضلا، پیام امام امیرالمؤمنین، ج2، ص445-458).
امام در خطبه 200 نهجالبلاغه در جواب کسانی که معاویه را زیرکتر از ایشان میدانستن، به مغالطه اهل باطل یا نادانان اشاره کرده و زیرکی و هوشیاری در چارچوب حق و حقانیت را از نیرنگ و فریب و گناه تمایز میدهد. عدهای گمان میکردند دین مقولهای است جدای از سیاست و تفکیک این دو در اذهان ایشان سبب میشد تا حضرت را شخصیتی دیندار و مومن بدانند و معاویه را سیاستمدار حال آنکه سیاست و دیانت در دو حوزه مجزا از هم نبوده بلکه سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ما است.
به فرموده امام علی(علیه السلام) قدرت آن نیست که به هر وسیلهای چنگ بیاویزی برای رسیدن
به هدفت، بلکه قدرت آن است که در عین حال که میتوانی از راه نادرست و باطل به هدفت برسی، تقوا پیشه کرده و خود را ملزم به حرکت در مسیر شریعت بدانی:
«وَاللهِ ما مُعاوِیةُ بِأَدْهی مِنّی وَلکِنَّهُ یغْدِرُ وَیفْجُرُ وَلَو لا کَراهِیةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أدْهَی النَّاسِ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ج1، ص318، خطبه200)؛ «به خدا سوگند معاویه از من
سیاستمدارتر نیست، ولی او نیرنگ میزند و مرتکب گناه میشود، اگر نیرنگ و پیمان شکنی ناپسند و ناشایسته نبود من از سیاستمدارترین مردم بودم».
به زعم افرادی که به حضرت خرده میگرفتند امام باید چندتن از افراد شاخصی که سبب به قدرت رسیدن ایشان شده همچون طلحه و زبیر و یا سد راه پیشبرد اهداف حکومت حضرت بودند همچون معاویه؛ را با واگذاری فرمانداری یا پست و منصبی آنها را تطمیع کند و شرشان را دفع کند.
هر چند این نظریه با نیت برخی صحابه تطابق داشت و درست بود و افرادی همچون طلحه و زبیر خود به حضرت گفتند: ما با تو بیعت کردیم که در رهبری شریک باشیم (شریفرضی، نهجالبلاغه، کلمه قصار198). و نیتشان حکومت بر عراق و یمن بود. (سیوطی، تاریخالخلفاء، ج1، ص49) اما تقوا مداری و عدالت محوری حضرت سبب میشد تا حکومت را به اهلش واگذارد نه به نا اهلان!
تقوا مداری و حق مداری امیرالمؤمنین در اتخاذ راهبردها و سیاست های کلان و خرد مدیریتی، موضوعی است که بارها و بارها پیامبر به صحابه خود گوشزد میکردند.
راهبردهای امام هیچکدام خارج از محدوده حق و حقیقت نبود و این مطلبی است که روایات متعددی از صحابه آن را با مضامین نزدیک به هم آن را تایید میکند. در روایتی از نبی مکرم اسلام خطاب به امام علی(علیه السلام) آمده است که: «اَنْتَ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَکَ حَیْثُ مَا دَارَ» (ابنعساکر و شیری، تاریخ مدینة دمشق، ج10،
ص361).
پیامبر گرامی اسلام در مواضع متعددی پیشبینی دوران پس از رحلت خویش را میکردند و صحابه را سفارش به پیروی بی چون و چرا از امیرالمؤمنین میکردند چراکه حضرت علی اگر راهبردی را در پیش میگرفت جز رضای حق تعالی را مد نظر قرار نمیداد:
در روایتی از ابی ایوب نقل شده است که: رسول خدا در اتاقی نشسته بود و من در طرف چپ پیامبر و علی در طرف راست رسول خدا نشسته بود و أنس ایستاده بود که عمار داخل شد و بر رسول اللّه سلام کرد، رسول خدا به عمّار خوش آمد گفتند و سپس به او فرمودند: بعد از من به زودی در میان امّت من حوادث سخت و ناگواری پدید خواهد آمد تا به جایی که بر روی یکدیگر شمشیر بکشند و بعضی بعضی دیگر را بکشند و چون تو چنین مشاهده کردی «فعلیک بهذا الأصلع عن یمینی - یعنی علیّ بن أبیطالب - فإن سلک النّاس کلّهم وادیا وسلک علیّ وادیا فاسلک وادی علیّ(علیه السلام)وخلّ عن النّاس! یا عمّار إنّ علیا لا یردّک عن هدی ولا یدلّک علی ردیّ! یا عمّار طاعة علیّ طاعتی وطاعتی طاعة اللّه عزّوجلّ!»؛ (شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثنیعشری، ج4، ص322؛ اربلی، کشفالغمة فی معرفة الائمة، ج1، ص261؛ کاشانی، تفسیر کبیر منهجالصادقین فی الزام المخالفین، ج4، ص188).
بر تو باد به این مردی که جلوی سر او مو ندارد و در سمت راست من است! یعنی علیّ بن أبی طالب! پس اگر تمام مردم همگی در راهی به راه افتادند و علی به راه دیگر افتاد، تو آن راه را برو که علی میرود! و مردم را ترک کن! ای عمّار علی تو را از هدایت بر نمیگرداند و به ضلالت رهبری نمینماید! ای عمّار! اطاعت کردن از علی، اطاعت کردن از من است و اطاعت نمودن از من، اطاعت نمودن از خداوند عزّ و جلّ است.
پس از وفات نبی مکرم اسلام و مخصوصا در دوران خلیفه سوم امت اسلامی دچار
نابسامانیهای بسیاری در امور سیاسی و اقتصادی شده بود و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بود که در برابر این نابسامانیها مقاومت کرده و تن به سازش با بزهکاران ندادند. استراتژی حضرت دراین دوران مقابله و ریشه کنی این مفاسد و نابسامانیها به جای سازش و تغافل باافراد خاطی و هنجارشکن بود.
به چند نمونه اشاره مختصری میکنیم:
ولید ابن عقبه از جمله افراد ناشایستی است که در دوران عثمان به حکومت منصوب شد. خدای متعال او را در آیه 6 سوره حجرات بعلت خبر نادرست رساندن به پیامبر، فاسق خوانده است: {یأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن جَاءَکمْ فَاسِقُ بِنَبَإٍ فَتَبَینُواْ أَن تُصِیبُواْ قَوْمَا بجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُواْ عَلیَ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِین} (نزلت الآیة فی الولید ابن عقبة بن أبی معیط»؛ (طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص323)).
ولید وقتی به حکومت کوفه رسید، در کنار مسجد خانه بزرگی برای خود ساخت. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج6، ص24) وی در دوران حکومت خود باده گساری کرد و در حال مستی به امامت نماز صبح حاضر شد و نماز صبح را چهار رکعت خواند و به کسانی که پشت سرش بودند گفت: فزونتر برای شما بخوانم؟
وی در حال مستی سجده طولانی کرده بود و میگفت: بنوش و بنوشان. (ابنحجر عسقلانی، الاصابة، معوض، ج6، ص482؛ بجاوی، الاستیعاب فی معرفةالاصحاب، ج4، ص155؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص165).
وی به پس از شکایات مسلمین به مدینه احضار شد و پس از آن که شاهدان بر ضد او شهادت دادند، کسی حاضر نشد او را حد بزند، علی(علیه السلام) حد الهی را بر او جاری کرد. در حالی که ولید او را به پیوند خویشاوندی سوگند میداد که نزند، علی(علیه السلام) به او فرمود: خاموش باش که به درستی بنیاسرائیل تنها به این دلیل به پرتگاه هلاکت افتادند که حدود خدا را پایمال کردند. (ابنشبه نمیری، تاریخالمدینةالمنورة، ج3، ص975؛ ابنشهرآشوب،
مناقب آل ابیطالب، ج1، ص409).
بخششهای بیحد و حصر از بیتالمال به خویشان و اطرافیان از جمله 300 هزار درهم، به اضافه شترهایی که به عنوان زکات جمع آوری شده بود، به اضافه زمینی که پیامبر وقف مسلمانان کرده بود، به حارث بن حکم؛ 32 میلیون و 200 هزار درهم به طلحه؛ 56 میلیون و 800 هزار درهم به زبیر و...
وضعیت اقتصادی برخی صحابه به حدی خوب شده بود که در تواریخ آمده است: عبد الرحمن عوف، هزار اسب و هزار شتر و 10000 گوسفند داشت. طلحه و زبیر، یعلی بن امیه، زیدبن ثابت و... . نیز هزارن اسب، غلام و... . داشتند، زبیر به هنگام مرگ، 50000 دینار پول نقد، 1000 اسب، 1000 بنده (غلام وکنیز) و مقادیر زیادی اموال غیر منقول به جای گذاشت، خانهای نیز در کوفه و اسکندریه و بصره داشت، خانه او در بصره به قدری باشکوه بود که جلال و شکوه خود سعد بن ابی وقاص، خانهای از عقیق داشت که دارای فضای زیادی بود. زید بن ثابت به هنگام مرگ، غیر از اموال غیر منقول خویش، یکصد هزار دینار طلا و نقره به جای گذاشت.
حضرت خواستار بازگرداندن مردم به دوران حکومت پیامبر گرامی اسلام بود ولی پارسایی و زهد دوران پیامبر رو به فراموشی رفته بود و تبعیضات و فساد در روان مردم و ارکان جامعه نفوذ کرده بود و اشخاص ناصالحی بر امور مسلمین مسلط شده بودند.
شیوه پیامبر در تقسیم بیتالمال این بودکه بیتالمال را ذخیره نکرده و آن را میان تمامی مسلمین اعم از عرب و عجم و سیاه و سفید به مساوات تقسیم می کرد. امام علی(علیه السلام) نیز در ابتدای خلافت خویش به مسلمین چنین خطاب کردند: اکنون بیتالمال نزد ما حاضر است و آن را میان سیاه و سفید، به طور مساوی، تقسیم خواهیم کرد. (کلینی، اصول کافی، ج8، ص68).
به همین مضمون حضرت خطبهای در روز دوم بیعت مردم با ایشان ایراد کردند و برتری مسلمین بر یکدیگر را در تقسیم بیتالمال رد کردند. (ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج7، ص37) پس از سخنان حضرت، مروان رو به طلحه و زبیر کرده و گفت: منظور علی از این سخن، شما هستید و تفاوتی با دیگران نخواهید داشت.
همین شیوه در تقسیم بیتالمال بودکه سبب شد برخی صحابه از جمله طلحه و زبیر که خود از داعیان مردم به سوی حضرت بودند، علیه حضرت شده و جنگ جمل را به راه بیندازند.
حضرت علی(علیه السلام) پس از قبول خلافت در خطبهای خطاب به صحابه فرمودند:
«وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ، فَإنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیهِ أَضْیقُ»؛ «به خدا سوگند اگر آن (اموالی که از بیت المال غارت شده
و عطایایی که عثمان بی حساب به این و آن بخشیده است را بیابم که کابین زنان شده یا کنیزانی با آن خریده شده باشد (و جزء زندگی افراد شده باشد، همه را قاطعانه به بیت المال باز میگردانم و اجازه نمیدهم بی عدالتی سابق در جهان اسلام ادامه یابد. (ممکن است کسانی از این کار که ضامن اجرای عدالت است ناراحت شوند و احساس مضیقه و تنگنا کنند، ولی این اشتباه بزرگی است.) زیرا عدالت مایه گشایش برای جامعه است و آن کس که عدالت برای او موجب مضیقه و تنگنا گردد ظلم و ستم برای او سختتر و تنگتر است». (شریف رضی، نهج البلاغه علی بن ابیطالب علیه السلام ، خطبه 15).
حضرت در خطبه 126 نهجالبلاغه در پاسخ کسانی که به او پیشنهاد سازش با دست برندگان در بیتالمال و چشم پوشی از غارت بیتالمال جهت حفظ آرامش در حکومت میفرماید:
«أَتَأمُرُونی اَنْ اَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَورِ فَیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیهِ؟ وَاللهِ لا أَطُورُ بِه، ما سَمَرَ سَمیرٌ، وَما أَمَّ نَجْمٌ فِی السَّماءِ نَجْماً»؛ «پیروزی خود را در جور و ستم درباره کسانی که بر آنها حکومت میکنم،
جستجو نمایم (گروهی از قدرتمندان صاحب نفوذ را بی حساب از بیت المال سیر کنم در حالی که گروهی از پاکدلان گرسنه و محروم بمانند) به خدا سوگند! تا عمر من باقی است و شب و روز برقرار است و ستارگان آسمان طلوع و غروب دارند، هرگز به چنین کاری دست نمی زنم (و برای حفظ حکومتم ارزشهای الهی و دینم را قربانی نمیکنم)».
این برخورد حضرت تنها اختصاص به صحابه نداشته و درتاریخ به برخوردهای شدید حضرت با خانواده خود همچون عقیل برادر حضرت، در رابطه با تمایل استفاده ویژه از بیتالمال اشاره شده است.
استراتژیهای دنیوی خود به دو بخش تقسیم میشوند: 1. عدالت محور 2. انحرافی و ظالمانه
برخی برای رسیدن به چشماندازهای صرفاً مادی خود راه درست و صادقانه را در پیش میگیرند و برخی برای رسیدن به اهداف خود اگر از راه درست میسر نشد از کج راهه میروند و با زر و زور و تزویر سعی در برآورده سازی خواستههایشان میکنند.
در طرف مقابل امیرالمومین به عنوان یک استراتژیست دینی و حقمدار؛ معاویه و بنی امیه قرار داشتند که به هر نیرنگ و آلودگی دست میآزیدند تا بتوانند به حکومت بر امت اسلامی برسند. معاویه هدفش ارتقای سطح کیفی ایمان در بدنه جامعه و ترویج عبادت پرودگار و رسیدن امت مسلمان به سعادت نبود بلکه تنها دغدغه او دست یافتن به خلافت بر کل سرزمینهای اسلامی و کسب قدرت و ثروت بیشمار بود.
چند از سیاستهای خبیثانه معاویه در مقابله با اهل بیت پیامبر و عقب راندن آنها از صحنه حکومت و تحریف معارف اسلامی:
جعل احادیث از نبی مکرم اسلام در موضوعاتی همچون جعل مناقب و فضائل برای خود و خاندان خویش و برای شامیان جهت تحریک ایشان به پیروی از وی و حرکت در
راستای خواستههای خویش؛ جعل احادیث در مذمت امام علی(علیه السلام) و خاندان مکرم ایشان جهت مطرود سازی ایشان در میان امت اسلامی پس از رحلت پیامبر و خانه نشینی حضرت علی بازار جعل احادیث چنان داغ شده بود که تشخیص احادیث جعلی و درست مشکل شده و سبب اختلاط احادیث جعلی و صحیح و موثق در میان عوام جامعه شده بود.
به گونهای که ابن عباس میگوید: مردم در این حال سوار هر شتر رام و هر شتر سرکشی شدند:
«رَکِبَ النَّاسُ فِی ذَلِکَ الصَّعْبَةَ وَالذَّلُولَ» (ابوریه، أضواء علی السنةالمحمدیة، ص269-271) یعنی به هر روایت راست و دروغی برخورد کردند و هر سخن حقّ و باطلی را با نسبت به پیامبر شنیدند.
معاویه برای توجیه خلافت خود، به قدرت رسیدنش را از خدا میدانست، چرا که همه کارها به دست اوست. (جمعی ز علما و متفکرین و کاندهلوی، حیاة الصحابة، ج2، ص63) و یا آن را قضای الهی میدانست. و این شیوهای مرسوم حتی در میان منصوبین از جانب معاویه بود: زیاد ابن ابیه حاکم معاویه در بصره و کوفه ضمن خطبه خود چنین گفت: ای مردم، ما سیاستمدار و مدافع شما هستیم و شما را با سلطنتی که خدا به ما داده سیاست میکنیم. (ابناعثم کوفی وشیری، الفتوح، ج4، ص180؛ جاحظ وبوملحم، البیان، ج2، ص49؛ تاریخالطبری، طبری وابراهیم، بیتا، ج5، ص220). یکی از سیاستهای معاویه جعل احادیث برای شامیان بود تا ایشان را همسو با خواستههای خود کند.
در «کشف الخفاء» آمده است که کعب الاحبار گفت: اهل شام شمشیری هستند از شمشیرهای خدا که خداوند به واسطۀ آنها از سرکشان انتقام میگیرد: «أهْلُ الشَّامِ سَیفٌ مِنْ سُیوفِ اللهِ ینْتَقِمُ اللهُ بِهِمْ مِنَ الْعُصَاةِ»؛ (اسماعیل بن محمد العجلونی الجراحی، کشف الخفاء،
ص261)؛ بنابراین حدیث، سرکشان کسانی هستند که در تحت لوای معاویه پناه نمیبرند و غیر او را میجویند و حتماً مراد حدیث علی(علیه السلام) و یاران ایشان است.
«اهل الشّام سَوْط الله تعالی فی الارض، ینتقم بهم ممّن یشاء من عباده وحرامٌ علی منافقیهم أن یظهروا علی مؤمنیهم و أن یموتوا إلاّ همّاً و غَمّاً و غیظاً و حزناً»؛ «اهل شام تازیانۀ خدای تعالی میباشند در روی زمین، به واسطۀ ایشان خداوند انتقام میکشد از هر کدام از بندگانش که بخواهد و حرام است بر منافقینشان که بر مؤمنینشان غلبه کنند و حرام است که آن منافقین را مرگ در رسد مگر با همّ و غمّ و غیظ و غصّه.» در این روایت که از شواهد پیداست مراد از مومنین، معاویه و هم پیمانان از ایشان بوده و مراد از منافقین حضرت علی و پیروان و محبین ایشانند. عاملین به این روایت باید وسیله انتقام الهی باشند علیه امیرالمؤمنین. آن هم وسیلهای دردناک جهت انتقام سخت و دشوار که همراه با هم و غم و غیظ باشد. کسانی که از این انتقام سرباز زنند از جرگه ایمان خارج شده و به صفوف منافقین میپیوندند.
عبد الله بن عمر که راوی این روایت است یکی از شاگردان کعب میباشد و از جمله احادیث «جامع الصَّغیر» سیوطی که بر صحّتش اشاره نموده است این است: «الشَّامُ صَفْوَةُ اللهِ مِنْ بِلادِهِ، إلَیهَا یجْتَبِی صَفْوَتَهُ مِنْ عِبَادِهِ، فَمَنْ خَرَجَ مِنَ الشَّامِ إلَی غَیرِهَا فَبِسَخَطِهِ، وَ مَنْ دَخَلَهَا فَبِرَحْمَتِهِ، طُوبِیَ لِلشَّامِ، إنَّ الرَّحْمَنَ لَبَاسِطٌ رَحْمَتَهُ عَلَیهِ. لَیبْعَثَنَّ اللهُ مِنْ مَدِینَةٍ بِالشَّامِ یقَالُ لَهَا: «حِمْصُ» سَبْعِینَ ألْفاً یومَ القِیامَةِ لَاحِسَابَ عَلَیهِمْ وَلَا عَذَابَ. یبْعَثُهُمْ فِیمَا بَینَ الزَّیتُونِ وَالْحَائِطِ... الخ»؛ «در میان شهرهای خدا شام برگزیده و منتخب است، به سوی آن است که خداوند برگزیده و انتخابشدۀ از بندگان خود را بر میچیند و سوا میکند، کسی که از شام به سوی غیر آن برود به واسطۀ غضب خدا بوده است و کسی که داخل در شام گردد به واسطۀ رحمت خدا بوده است. آفرین بر شام! چرا که خداوند رحمن رحمتش را بر آن گسترده است. البته خداوند از شهری که در شام است و به آن حِمْص گویند، در روز قیامت هفتاد هزار نفر را مبعوث میکند که بدون حساب و بدون عذاب به بهشت میروند. ایشان را خداوند در فیما بین زیتون و حائط
مبعوث میکند... تا آخر روایت.» (حسینی طهرانی، امامشناسی، ج18، ص332).
این روایت نیز همانگونه که پیداست در راستای منع شامیان از سفر به سایر بلاد اسلامی و کوچ ایشان از این سرزمین است. و در مقابل تشویق دیگر مسلمین به حضور در سرزمین شام جهت رونق هر چه بیشتر این بلاد است. از آنجا که معاویه تبلیغات گسترده و وسیعی خصوصا در منطقه شام که قلمرو فرماندهی و حکومت وی بوده انجام داده بود و به نوعی باورهایی که خود طالب آنها بود را به خورد آنها داده بود، رفتن هر یک از شامیان از این سرزمین برای او ضرر محسوب شده و ورود هر مسلمانی جهت سکونت منفعتی در پی داشت.
معاویه با همدستی برخی صحابه همچون ابوهریره به جعل مناقبی باور نکردنی و بس عظیم برای خود دست زد. به عنوان نمونه در روایتی از ابن عساکر و ابن عدی و خطیب بغدادی از ابوهریره نقل کردهاند که او گفت: شنیدم از رسول خدا که میگفت: «إنَّ اللهَ ائْتَمَنَ عَلَی وَحْیهِ ثَلَاثَةً: أنَا وَجَبْرِیلَ وَمُعَاوِیةَ»؛ «خداوند سه نفر را امین وحی خود ساخته است: من و جبرائیل و معاویه» (شحاده وابنکثیر، البدایة والنهایة، ج8، ص120) این روایت معاویه امین الله علی وحیه خطاب شده است نه اهل بیت پیامبر و نه امام علی که به هنگام بعثت در کنار پیامبر بوده و ناظر بوده هر چه را پیامبر نظر میکرده است. در اینجا سخن از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نیست که اول مومن به پیامبر و حامی و همراه حضرت از
طفولیت بوده است.
حضرت علی(علیه السلام) برای دستگاه معاویه و همپیمانان ایشان بسیار خطرناک بوده و دشمنی بنیادی و سازشناپذیر محسوب می شد. مهمترین اقدام معاویه دراین زمینه تهدید و طرد محبین امام علی و جعل احادیث بسیار زننده در شان حضرت علی(علیه السلام) جهت فراموشی مناقب و فداکاری های ایشان و جایگزینی با رذائل و صفات ناشایست اخلاقی بود.
در حکومت معاویه کافی بود تا شخصی به دوستی با حضرت علی متهم شود و دو نفر
به این حب شهادت دهند؛ آنگاه وی از تمامی مزایا محروم میشد.
معاویه در یک بخشنامه به استانداران و فرمانداران چنین خطاب کرد:
«انظروا الی من قامت علیه البینه انه یحب علیا واهل بیته فامحوه من الدیوان و اسقطوا عطاءه و رزقه» (ابنابیالحدید، شرح ابنابیالحدید، ج11، ص44) اگرثابت شد که فردی دوستدار علی و خاندان اوست نام او را از فهرست کارمندان دولت محو کنید و حقوق او را قطع و از همه مزایا محرومش سازید.
در بخشنامه دیگری دستور موکد میدهد که گوش و بینی افرادی که به محبت حضرت علی تظاهر میکنند را ببرند و خانههای آنها را ویران کنند: «من اتهمتموه بموالاة هؤلاء القوم فنکلوا به و اهدموا داره» (شرح ابنابیالحدید، ابنابیالحدید، ج13، ص220).
سمرة بن جندب در دوران فرمانداری بصره به سبب عنادی که با خاندان پیامبر داشت هشت هزار نفر را به جرم ولایت و دوستی با حضرت علی(علیه السلام) به قتل رساند. وقتی زیاد از وی سوال کرد که به چه جرأتی این تعداد کشته است؛ و گمان نکرده که بی گناهی در میان کشته شدگان باشد؟ چنین پاسخ داد: «لو قتلت مثلهم ما خشیت» اگر دو برابر آنها را نیز میکشتم باکی نداشتم. (طبری، تاریخالطبری، ج2، باب حوادث سال پنجاهم).
سب و لعن علی(علیه السلام) به طور رسمی در خطبههای نماز جمعه؛
عدم قبول شهادت شیعیان و محرومیت آنها از حقوق اجتماعی؛
قتل اکابر شیعیان از قبیل حجر بن عدی و رشید هجری؛
تحریف فضائل علوی شود و به جای آن نسبت رذائل و زشتیها به آن حضرت.
سمره بن جندب با گرفتن چهارصد هزار درهم حاضر شد که نزول آیه {وَ مِنَ اَلنّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ اِبْتِغاءَ مَرْضاتِ اَللّهِ وَاَللّهُ رَؤُفٌ بِالْعِباد} (بقره/207) که در رابطه با جان نثاری حضرت علی در لیلة المبیت است را انکار کند و آن را منسوب به عبدالرحمن بن ملجم بداند. وی پس از تحریف آیه مذکور، آیه {وَمِنَ اَلنّاسِ مَنْ یعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی اَلْحَیاةِ اَلدُّنْیا وَ یشْهِدُ
اَللّهَ عَلی ما فِی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ اَلْخِصامِ} (بقره /204) را که در شرح حال منافقین نازل شده است به حضرت نسبت داد. (ابنابیالحدید، شرح ابنابیالحدید، ج4، ص73) و فاجعه آنجاست که شامیان هر آنچه را از دستگاه بنی امیه میشنیدند باور میکردند و درپی تحقیق از صدق حدیث بر نمیآمدند؛ درمورداین حدیث نیز به همین صورت است. شأن نزول آیه را به شخصی نسبت دادهاند که در زمان نزول آیه چشم به جهان نگشوده بود و یا حداقل به حجاز نیامده بود تا پیامبر را دیده باشد!
در روایتی جعلی از زبان عائشه، امیرالمؤمنین از جهنمیان معرفی شده است: عروة بن زبیر معتقد است که عائشه برای او حدیث نموده و گفته است: «کُنْتُ عِنْدَ النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) فَأقْبَلَ الْعَبَّاسُ وَ عَلِیٌّ. فَقَالَ: یا عَائشَةُ! إنْ سَرَّکَ أنْ تَنْظُرِی إلَی رَجُلَینِ مِنْ أهْلِ النَّارِ فَانْظُرِی إلَی هَذَینِ قَدْ طَلَعَا! َنَظَرْتُ، فَإذا الْعَبَّاسُ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ»؛ «من در محضر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بودم که عباس و علی روی آوردند. پیامبر گفت: ای عائشه اگر خوشحال میشوی که به دو نفر مرد از اهل آتش نظر کنی، پس نظر کن به این دو مردی که وارد شدند! چون من نظر کردم نگریستم که: ایشان عباس و علی بن أبی طالب میباشند»
از برجستهترین استراتژی پیکار با مسلمانان طاغیترین و حساسترین اتفاقات در دوران حکومت امیرالمؤمنین، نبرد با مسلمانان طاغی است. حضرت علی(علیه السلام) در دوران خلافتش سه دسته را از خود طرد کرد و با آنان به پیکار برخاست:
اصحاب جمل که خود آنان را «ناکثین» نامید و اصحاب صفّین که آنها را «قاسطین» خواند و اصحاب نهروان یعنی خوارج که آنها را «مارقین» میخواند: «فَلَمّا نَهَضْتُ بِالْامْرِ نَکَثَتْ طائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ اخْری وَقَسَط اخَرونَ» (خطبه شقشقیه)
پیکارهایی که در هر سو افراد شاخص و برجسته دنیای اسلام حضور داشتند. در جنگ جمل، یک سو امیرالمؤمنین و حسنین و گروهی از یاران پیامبر که «بدری» و «احدی»
بودند و در سوی دیگر افرادی همچون طلحه و زبیر بودند که جایگاهشان در نزد مسلمین بسیار شاخص و ممتاز بود. همین گونه است نبرد با خوارج که عابدانی بودند که پیشانی و زانوهای ایشان از شدت عبادت پینه بسته بود. زمانی که ابن عباس از جانب امام علی به نزد خوارج میرود در برگشت چنین وصفشان میکند: «لَهُمْ جِباهٌ قَرِحَةٌ لِطولِ السُّجودِ». پیشانیهایشان از کثرت سجده مجروح شده است، «وَ ایدٍ کَثَفَناتِ الْابِلِ» دستهایی که مثل زانوی شتر پینه بسته است، «عَلَیهِمْ قُمُصٌ مُرَحَّضَةٌ» لباسهای کهنه زاهد مآبانه به تن دارند، (ابن عبدربه، العقد الفرید، ج2، ص389؛ مطهری، مجموعه آثار، ج16، ص600).
برخی بر این باور بودند که حضرت بااندکی سازش و بذل و بخشش و تغافل، هیچگاه مجبور به پیکار و مبارزه با مسلمین نبود. حال آنکه چنین راهبردی از شخصیت عدالت محور حضرت علی(علیه السلام) به دور است.
گروهی با نیک و بد گرم میگیرند و با مومن و غیر مومن میسازند و نمیخواهند خم به ابرو کسی بیاید و حقد و کینه شخصی برانگیخته شود. این راهبرد جز از مسیر نفاق و دورویی و زیر پا گذاشتن عدالت به مقصد نمیرسد.
در دوران حکومت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) شخصی فرماندار محل خود را ستود و گفت که همه طبقات از او راضی هستند. امام فرمود: معلوم میشود که وی فرد عادلی نیست، زیرا رضایت همگانی حاکی از سازشکاری و نفاق و عدم دادگری اوست؛ و الا همه افراد از او راضی نمیشوند (سبحانی، فروغ ولایت، ص111).
شهید مطهری در کتاب جاذبه و دافعه علی(علیه السلام) در رابطه با عدم تعامل حضرت در راه باطل و دشمن تراشی برای خودشان چنین میفرمایند:
علی مردی دشمن ساز و ناراضی ساز بود. این یکی دیگر از افتخارات بزرگ اوست. هر آدم مسلکی و هدفدار و مبارز و مخصوصاً انقلابی که در پی عملی ساختن هدفهای مقدس خویش است و مصداق قول خدا است که:
«یجاهِدونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَلا یخافونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»؛ «در راه خدا میکوشند و از سرزنش سرزنشگری بیم نمیکنند.» دشمن ساز و ناراضی درستکن است؛ دشمنانش، مخصوصاً در زمان خودش، اگر از دوستانش بیشتر نبودهاند کمتر هم نبوده و نیستند. اگر شخصیت علی، امروز تحریف نشود و همچنان که بوده ارائه داده شود، بسیاری از مدعیان دوستیاش در ردیف دشمنانش قرار خواهند گرفت.
پیامبر در برابر شکوه کنندگان از امام برای سختگیری ایشان میفرماید: «یا ایهَاالنّاسُ! لا تَشْکوا عَلِیاً فَوَاللَّهِ انَّهُ لَأَخْشَنُ فی ذاتِ اللَّهِ مِنْ انْ یشْکی»؛ «مردم، از علی شکوه نکنید که به خدا سوگند او در راه خدا شدیدتر از این است که کسی درباره وی شکایت کند» (ابنهشام، السیرة النبویة، بیتا، ج4، ص250).
علی در راه خدا از کسی ملاحظه نداشت بلکه اگر به کسی عنایت میورزید و از کسی ملاحظه میکرد به خاطر خدا بود. قهراً این حالت دشمن ساز است و روحهای پر طمع و پر آرزو را رنجیده میکند و به درد میآورد. (مطهری، مجموعه آثار، ج16، ص289-291).
شخصیت امام علی(علیه السلام) به گونهای بود که هیچگاه از صراط حق و حقیقت دوری نکرده و خود را ملزم به رعایت تقوا و عدالت می کردند.
استراتژی را میتوان بر دو نوع دینی و دنیوی تقسیم کرد. در استراتژی دینی تنها به دستآوردهای مادی و دنیوی اکتفا نشده و مهمترین چشمانداز آن سعادت جامعه و افراد جامعه است لذا نمیتوان دستیابی به پیروزی را به هر وسیلهای از چنین استراتژیی متوقع بود.
استراتژیستی همچون معاویه که تنها هدف او رسیدن به اهداف دنیوی و حکومت بر سرزمینهای اسلامی بود را هیچگاه نمیتوان با حضرت علی به عنوان استراتژیستی دینمدار که هدف او کسب رضای الهی و احیای سنتهای فراموش شده نبوی و ترویج
پارسایی و پاکدستی است؛ مقایسه کرد. موفقیت های ظاهری معاویه در راه باطل سبب شد تا عدهای معاویه را سیاستمدارتر از امام بدانند.
دوران حکومت امیرمؤمنان مملو از نابسامانیها و مفاسد سیاسی و اقتصادی و... بود. حضرت استراتژی خود را برخورد با مفسدان و غارتگران بیتالمال و نبرد و پیکار با قدرتطلبان و مسلمانان
طاغی قرار دادند.
نبرد با سه گروه ناکثین و قاسطین و مارقین در چارچوب تعالیم دینی و دستورات الهی بوده است.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
شریف رضی، نهج البلاغة، (بیتا). تصحیح: صبحی صالحی، (ج 1–1). موسسة دار الهجرة.
إسماعیل بن محمد العجلونی الجراحی، کشف الخفاء و مزیل الإلباس عما اشتهر من الأحادیث علی ألسنة الناس، قاهرة: مکتبة القدسی، 1351.
ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغة (ابن ابی الحدید)، قم: کتابخانه عمومی حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی&، بی تا.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، معوض، علی محمد، عبدالموجود، عادل احمد، ابو سنه، عبد الفتاح، و بری، محمد عبد المنعم، الإصابة فی تمییز الصحابة. بیروت - لبنان: دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، بی تا.
ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، بیروت - لبنان: دار صادر، بی تا.
ابن شبه نمیری، عمر بن شبه، و شلتوت، فهیم محمد، تاریخ المدینة المنورة، قم - ایران: دار الفکر، 1410.
ابن عبد ربه، احمدبن محمد، و العریان، سعید،العقدالفرید، بیروت: دارالفکر، 2015.
ابن عساکر، علی بن حسن، و شیری، علی، تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل أو اجتاز بنواحیها من واردیها و أهلها، بیروت - لبنان: دار الفکر، 1415.
ابن هشام، عبد الملک بن هشام، السیرة النبویة، ابن هشام، ویراستاران ابراهیم ابیاری، مصطفی سقا، و عبد الحفیظ شبلی، بیروت - لبنان: دار المعرفة، بی تا.
ابناعثم کوفی، محمد بن علی، و شیری، علی، الفتوح، بیروت - لبنان: دار الاضواء، 1411.
ابنشهرآشوب، محمد بن علی، و بقاعی، یوسف، مناقب آل أبی طالب&، بیروت - لبنان: دار الاضواء، 1412.
ابو ریه، محمود، أضواء علی السنة المحمدیة، أو، دفاع عن الحدیث قم - ایران: مؤسسة أنصاریان للطباعة و النشر، 1420.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ترجمه زوارهای، تهران: اسلامیه، 1382.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة)، تبریز: بنی هاشمی، بی تا.
بجاوی، علی محمد، و ابن عبد البر، یوسف بن عبد الله، الإستیعاب فی معرفة الأصحاب بیروت - لبنان: دار الجیل، 1412.
جاحظ، عمرو بن بحر، و بو ملحم، علی، البیان و التبیین، بیروت: دار و مکتبه الهلال، بی تا.
جعفر سبحانی، فروغ ولایتقم: موسسه امام صادق(علیه السلام)، بی تا.
جمعی از علما و متفکرین، و کاندهلوی، محمد یوسف، حیاة الصحابة، بیروت - لبنان: دار الکتاب العربی، 1417.
حسینی طهرانی، محمدحسین، و موسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلام،امام شناسی، مشهد مقدس - ایران: علامه طباطبایی، 1426.
سیوطی، جلالالدین عبدالرحمن بن ابیبکر، و عبدالحمید، محمد محییالدین، تاریخ الخلفاء، تهران: الحوراء، 1382.
شاهعبدالعظیمی، حسین، تفسیر اثنی عشری، تهران - ایران: میقات، 1363.
شحاده، خلیل، و ابنکثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت - لبنان: دار الفکر، بی تا.
طبری، محمد بن جریر، و ابراهیم، محمد ابوالفضل، تاریخ الطبری: تاریخ الأمم و الملوک، بیروت - لبنان: بی نا، بی تا.
طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، بی تا.
کاشانی، فتح الله بن شکر الله، تفسیر کبیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، تهران: علمی، 1336.
کلینی، محمد بن یعقوب، أصول کافی، ترجمۀ مصطفوی، تهران: کتابفروشی علمیه اسلامیه، بی تا.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، تهران: صدرا، 1368.
مکارم شیرازی، ناصر، و جمعی از فضلا، پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام ، تهران - ایران: دار الکتب الاسلامیه، 1386.
یعقوبی، احمدبن اسحاق، و آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ یعقوبی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1347.
انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، تهران: سخن، چاپ دوم، 1382ش.
عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، امیرکبیر، 1369ش.
حییم، سلیمان، فرهنگ فارسی به انگلیسی، تهران: گلبانگ، 1387ش.
امیرالمؤمنین، امام علی(علیه السلام) مدت چهار سال و نه ماه و سه روز خلافت کردند. در این مدت بهجز شام و مصر، کلیه سرزمین پهناور اسلامی در اختیار قلمرو حکومت ایشان بود و عمال و استانداران، توسط ایشان تعیین و منصوب میشدند. امام، از همان روزهای اول با مشکلات متعددی روبرو بود و مقاومت در برابر این مشکلات به تدبیر نیاز داشت. ایشان یکی از عوامل سقوط و تباهی هر تشکیلاتی را ضایع کردن اصول اساسی آن میدانستند. بنابراین، از همان ابتدا با بهکارگیری اصلاحات و کارکردهای مدیریتی (برنامهریزی، تصمیمگیری، سازماندهی، نظارت و هماهنگی و شایستهسالاری) سکان هدایت جامعه را عهدهدار شدند. با مراجعه به گفتار امام(علیه السلام)و سیره عملی ایشان، اصول و مبانی مدیریت اسلامی کارآمد به دست میآید. این نوشتار، بر آن است که به روش تحلیلی - توصیفی، به بررسی الگوی مطلوب مدیریت کشور مبتنی بر عدالت اجتماعی با تکیه برآموزهها و سیره عملی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)، بهاجمال بپردازد. و نتیجه میگیرد که با توجه به اهمیت و جایگاه مدیریت در آموزههای دین اسلام، ایشان بهعنوان مدیری مدبر و کارآمد در تشکیل نخستین حکومت اسلامی - شیعی، موفق به احیای مبانی دینی و تبیین تئوری و مبانی اعتقادی بهعنوان یک نظریه علمی و کاربردی در مدیریت و عناصر و ارکان آن شدند.
کلید واژهها: امام علی(علیه السلام)، عدالت اجتماعی، مدیریت علوی، آموزهها و دستورالعملها، سیره عملی، جامعه اسلامی.
پس از رحلت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، مسئولیت مدیریت و رهبری جامعه اسلامی بر عهده جانشین منصوص و منصوب ایشان، امام علی(علیه السلام) بود؛ اما تاریخ گواه آن است که بنابر دلایلی، زمینه این موضوع فراهم نشد و حضرت نتوانست باوجودآنکه منصوب از جانب خداوند و توسط پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای احراز پست خلافت بود (امینی، الغدیر، ج1، ص159)؛ و درحالیکه کسی در دانش و سابقۀ ایمان و جهاد، کسی از ایشان برتر نبود. بااینهمه امام علی(علیه السلام) به خاطر مصلحت بزرگتر، یعنی حفظ اسلام از خطر ارتداد قبایل عرب در داخل شبهجزیره و حملۀ آنان به مدینه (جنگهای ردّه) و احتمال هجوم دولتهای بزرگ روم و ایران (یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص35)، به همکاری با خلفا و تقویت بنیه علمی و حل مشکلات اجتماعی و سیاسی آنان پرداخت و از کوچکترین اقدام عملی برای شکستن قدرت خلیفه امتناع ورزید. ایشان به گسترش اسلام در خارج از شبهجزیره و تثبیت بنیان آن در داخل مرزهای اسلامی میاندیشید و از طریق آشنا کردن مردم با معارف دینی، به دفاع از اسلام نوپا
میپرداخت و هرگاه خلفا دست نیاز بهسوی او میگشودند، حضرت آنها را یاری میکرد (بیهقی، تاج المصادر، ج7، ص164؛ زمخشری، تفسیر کشاف، ج1، ص518؛ ابنحزم، الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ج9، 133؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج10، ص36). ایشان در خطبه شقشقیه بهصراحت به این نکته اشاره دارد (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه3 شقشقیه)؛ و در مقابل کسانی که وی را به قیام برای جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) تشویق میکردند، میفرمود: ای مردم، موجهای فتنه و فساد را با کشتیهای نجات، شکافته، از آنها عبور کنید... این آبی است گندیده و لقمهای که گلوی خورندهاش را میفشارد، آنکس که میوه را در غیر وقت رسیدن بچیند، مانند کسی است که در زمین غیر، زراعت کند (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 5).
بههرتقدیر ایشان از سال 35 تا40 هجری، کمتر از پنج سال، بهعنوان خلیفه مسلمانان
بر تمامی سرزمینهای پهناور اسلامی، بهجز شام و مصر حکومت کردند. امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) بهعنوان امام معصوم و وصی پیامبر(صلی الله علیه و آله)، مفسر و مکمل رسالت نبوی و ولی منصوص و منصوب دارای منزلت و رسالت خاصی است. ایشان از رهگذر تبیین و تفسیر آموزهها و گزارههای دینی، مکمل رسالت نبوی محسوب میشوند. بنابراین شناخت و بازبینی آراء و گفتمان ایشان بهعنوان نمونه کامل یک مدیر اسلامی، سبک مدیریتی حضرت را منعکس میسازد؛ که چه زیبا با عشق، تقوا و عدالت، حکمت و تدبر را در منشور حکومتی خود گنجاند. نهجالبلاغه، مجموعهای از خطبهها، نامهها و کلمات قصار امام علی(علیه السلام)، که به همت سید رضی جمعآوری و تنظیم شده، الگوی تمامعیار مدیریت مطلوب دین اسلام را بر پایه عدالت اجتماعی برمیتاباند و در لابهلای مفاهیم عمیق خود، به بیان عناصر، ارکان، وظایف، اهمیت و شیوههای مدیریتی میپردازد. البته واژه «مدیریت» در اندیشه علما و دانشمندان اسلامی پیشینه چندانی ندارد و در متون اسلامی نیز به کلمه مدیر اشارهای نشده است. در قرآن کریم نیز کلمه مدبر آمده است: {فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً} (نازعات/1) که لازمه مدیریت نیز داشتن تدبیر است. معمولاً در متون اسلامی بهجای مدیریت از واژههای «تدبیر»، «حکمرانی» یا «فرمانروایی» استفاده شده که همان معنا را به ذهن میرساند. هرچند نمیتوان مدعی تجمیع مباحث مدیریتی در متون و منابع اسلامی شد و عقل و تجربه بشری را نادیده گرفت؛ ولی میتوان ادعا کرد که الگویی از مبانی ارزشی و نظری در باب مدیریت در متون و منابع دینی، ازجمله نهجالبلاغه، گردآوری شده است که در علوم مدیریت اسلامی کاربرد فراوان دارد. امروزه مطالعات مختلف نشان میدهد که مسئولان و مدیران جوامع اسلامی، در اکثر مواقع، دارای ویژگیهای مشابهی هستند. حال اگر بخواهند در مدیریت خود موفق باشند، ضروری است مواردی را که برگرفته از کلام امام علی(علیه السلام) است را رعایت کنند.
این پژوهش با رویکرد تحلیلی- توصیفی، نخست با بهرهگیری از گزارشهای متون
اسلامی و منابع تاریخی، سعی در فهم گفتمان و آموزههای امام علی(علیه السلام) و سیره عملی ایشان در خصوص اصول مدیریت کارآمد و الگوی مطلوب مدیریت کشوری بر پایه عدالت اجتماعی دارد و سپس با توجه به اهمیت و درک کارآمدتر موضوع و کاربردی بودن آن در جوامع اسلامی، در راستای فهم بهتر به تبیین تئوری و مبانی اعتقادی حضرت بهعنوان یک نظریه علمی و کاربردی در مدیریت و عناصر و ارکان آن میپردازد. بنابراین سعی شده است با مراجعه به کلام امام علی(علیه السلام) در بحث از مدیریت، به پرسشهای ذیل پاسخ مناسب داده شود:
اصول مدیریت کارآمد در آموزهها و سیره عملی امام علی(علیه السلام)، کدام است؟
راهکارهای تحقق عدالت اجتماعی در مدیریت علوی، کدام است؟
بهعبارتدیگر، از دیدگاه امام علی(علیه السلام) چگونه باید جهت مدیریت مطلوب که غایت آن تحقق عدالت اجتماعی در جامعه است، به نگرشها و انگیزشها سامان داد تا آن توصیهها و شیوهها در جای خود محقق شوند؟ در این صورت، فهم دیدگاه حضرت در خصوص برنامههای اصلاحی، توصیهها و دستورالعملهای مدیریتی و سیاستهای نظارتی و مراقبتی که لازمه عمل مدیریتی افراد و تحقق عدالت اجتماعی است، ضرورت دارد. در ادامه به بررسی اصول کلی مدیریت کارآمد و وظایف کلی مدیران جهت تحقق عدالت اجتماعی در جامعه بر اساس گفتمان امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه، خواهیم پرداخت.
درزمینه الگوی مطلوب مدیریت کشور مقالات و کتابهای متعددی نگاشته شده است، که مهمترین این آثار به شرح زیر است:
ربیپور، محمدعلی و صمدیوند، منوچهر، سیاست مدیریتی و ویژگی مدیران در نهجالبلاغه، فراسوی مدیر، سال دوم، شماره 8، ص1-22، 1388؛
میرزایی، علیرضا، مالک اشتر: تجلی مدیریت ولایی از منظر نهجالبلاغه، فصلنامه
علمی - پژوهشی پژوهشهای نهجالبلاغه، سال پانزدهم، شماره 51، 1395؛
خسروی، محمود، ملاکهای انتخاب و انتصاب نیروی انسانی در مدیریت اسلامی با تأکید بر نهجالبلاغه، پایاننامه کارشناسی ارشد، رشته معارف اسلامی و مدیریت، تهران، دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، 1378؛
جعفری، محمدتقی، حکمت اصول سیاسی اسلام، قم، موسسه نشر استاد جعفری، 1389؛
قوچانی، محمود، فرمان حکومتی پیرامون مدیریت، شرح عهدنامه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام)به مالک اشتر، تهران، مرکز آموزش مدیریت دولتی، 1374؛
دلشاد تهرانی، مصطفی، دولت آفتاب، اندیشه سیاسی و سیره حکومتی علی(علیه السلام)، تهران، نشر دریا، 1387؛
پیروز، علی آقا و خدمتی، ابوطالب، مدیریت در اسلام، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1394.
درباره الگوی مدیریت مطلوب کشور مبتنی بر عدالت اجتماعی نیز آثار زیر به چاپ رسیده است.
امام علی(علیه السلام) و ابعاد عدالت اجتماعی، نویسنده، مولانا، سید حمید، مجله: کتاب نقد، بهار 1380 - شماره
18 (32 صفحه، از 194-225)؛
امام علی(علیه السلام) و عدالت اجتماعی، نویسنده : راسم النفیس، احمد، مترجم: فرقانی، محمدکاظم، مجله: نامه علوم انسانی، زمستان 1379 و بهار 1380 - شماره 4و5 (46 صفحه، از 136-181)؛
عدالت اجتماعی در مکتب سیاسی امام خمینی رحمه الله علیه، نویسنده: فرازی، صادق، مجله: حصون، بهار 1384 - شماره 3 (25 صفحه، از 129-153)؛
عدالت اجتماعی در سیره امیرالمؤمنین حضرت امام علی بن ابیطالب علیه السلام، نویسنده:
ابو جوهر، محمدامین؛ مترجم: ناظمیان، هومن.
سنجش در هر جامعه، متناسب با ارزشها و جهانبینی آن جامعه تعریف میشود. جهانبینی مادی که در کشورها و جوامع غربی جا افتاده، منحصر به جهان ماده است؛ ولی در جهانبینی اسلامی، هم این جهان و هم جهان آخرت موردتوجه علما و اندیشمندان قرار دارد. هدف نهایی جهانبینی اسلامی، تعالی انسان و رسیدن او به جایگاه خلیفةاللهی بر روی زمین است. مبحث مدیریت و راهکارهای آن و تربیت مدیران لایق از مهمترین مبانی فکری دین اسلام است و انسان به همان اندازه که از نظام، تشکیلات و مدیریت فاصله گیرد، با شکست و ناکامی روبرو خواهد شد (مکارم شیرازی، مدیریت فرماندهی در اسلام، ص20- 21)؛ تا جایی که مدیریت به اداره زندگی مادی منحصر نمیشود و در امور معنوی هم ضرورت دارد. بر این اساس است که خداوند مدیرانی چون انبیا و اولیای الهی را برای هدایت مردم فرستاد و آنان بااینکه بیشتر داعیه معنوی داشتند، به میزان درخور توجهی در مدیریت اجتماع هم موفق بودند و جوامع خود را بهسوی رشد و تعالی و تکامل سوق میدادند. این تفاوت در جهانبینی، از تمایزات مدیریت اسلامی با مدیریت غربی است که هر یک از این دو، معیارهای سنجش خاص خود را دارند.
امروزه تحقق اهداف هر سازمانی وابسته به مدیریت و چگونگی اداره آن بهوسیله افراد شایسته و مجرب است؛ ولی در مواقع ضروری و نبود فرد فاضل، امیر مؤمنان امام علی(علیه السلام) در ضرورت و اهمیت وجود حاکم و مدیر برای جامعه اسلامی تا آنجا پیش میرود که میفرماید: «والی ظالم بهتر از فتنه و آشوبی است که تداوم یابد» (درایتی، تصنیف غررالحکم، ص464). ایشان همچنین میفرماید: «فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیهِمْ أَنْبِیاءَهُ ... وَ یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»؛ «خداوند پیامبران خود را در میان مردم برانگیخت تا با مدیریت خویش ذخایر پنهان استعدادها را استخراج کنند» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 1).
در تفکر شیعی، امامت بهعنوان یک اصل اعتقادی، چیزی جز مدیریت جامع و کامل نیست: «الامامة ریاسة عامة فی امور الدین و الدنیا»؛ «امامت، ریاستی عمومی در امور دین و دنیاست»؛ بنابراین در نظام اداری و اجتماعی اسلامی، مشروعیت مدیریت در جامعه دینی ناشی از پیوندی است که با امامت دارد. هرگاه این رابطه قطع و یا کمرنگ شود، کلیه حرکتها مشروعیت و خاصیت خود را از دست خواهند داد؛ بنابراین مهمترین اهداف حکومت اسلامی، آگاهی بخشیدن به انسانها، تربیت معنوی و احیای ارزشهای اخلاقی، اقامه قسط و عدل، بهصورت حرکتی مردمی برخاسته از متن جامعه و آزادی انسانها در حریم قانون و شریعت است (مکارم شیرازی، مدیریت فرماندهی در اسلام، ص25)؛ که بایستی از اهداف اصلی یک مدیر در چهارچوب مدیریتش باشد، گرچه اهداف خرد و کلان هر سازمان و ادارهای، خاص آن سازمان است؛ ولی باید در راستای اهداف جامع نظام اسلامی
باشد.
حضرت امام علی(علیه السلام) از همان روزهای آغازین خلافت و زمامداری امور مسلمانان، با مشکلات زیادی روبرو بود که مقاومت در برابر این مشکلات، به تدبیر و تدبر نیاز داشت. در ادامه به تشریح و چگونگی راهکارهای عملی امام(علیه السلام)در مواجهه با مشکلات بر سر راه خواهیم پرداخت.
عثمان خلیفه سوم (م 35 ق)، کلیه امور دولتی و حکومتی را به بستگانش از خاندان اموی سپرده بود و آنان نیز تقریباً جز ثروتاندوزی، کار دیگری نداشتند؛ بنابراین باعث نارضایتی مردم از کلیه استانها شدند تا بر ضد خلیفه وقت قیام کردند. چنانچه وی قربانی نارضایتی مردم از عمالش شد، مردمی که از ظلم و ستم کارگزاران عثمان به تنگ آمده بودند، به مدینه آمده و سرانجام به حیات خلیفه خاتمه دادند و بلافاصله به خانه امام
علی(علیه السلام) رفتند تا بهعنوان خلیفه مسلمانان با او بیعت کنند. امام در برابر این خواسته عمومی ناچار شد که رضایت عموم را تأمین کند و از افراد صالح بهره کرفت. گرچه این اقدام برای امام یک وظیفه الهی و شرعی محسوب میشد؛ اما درعینحال کار آسانی نبود و امام باید با سیاست حکیمانه و مدبرانه، موج را مهار و آرامش را به کشور بازمیگرداند.
در زمان عثمان، برخی از مسلمانان و مجاهدان در مناطق مرزی مشغول جهاد بودند و غنائم بهدستآمده از سایر مناطق را به مدینه میفرستادند و اطرافیان خلیفه با بیانظباطی بر این غنائم دستاندازی کرده، مورد بهرهبرداری شخصی قرار میدادند. بدینسان در طول خلافت عثمان، گروهی به ثروتهای سرسامآوری رسیدند. کسانی که با امام علی(علیه السلام) بیعت کردند، خواهان تعدیل ثروت و بازگرداندن آن به بیتالمال بودند. امام از سویی در برابر ثروتاندوزان زمان عثمان قرار داشت و از سویی میبایست این ثروت را به بیتالمال بازمیگرداند. برخی از صاحبان ثروت از صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودند که در این پوشش برای خود قدرت و ثروت اندوختند (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج2، ص350). ازاینرو ایشان در دومین روز خلافت خود، رو به مسلمانان کرد و چنین فرمود: «وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیهِ أَضْیقُ»؛ «به خدا اگر ببینم که بیتالمال به مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته باشد، آن را بازمیگردانم که در عدالت گشایش است و آنکه عدالت برای وی سخت باشد، ستم برای او سختتر خواهد بود» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه15).
از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تا روزی که امام به قدرت رسید، بدعتهای فراوانی شکلگرفته بود که حتی برخی از این بدعتها را بدعت حسنه میخواندند (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج3، ص154). این بدعتها سبب دشواریهایی بود که امام در روزهای
نخست خلافتش با آنها روبرو بود.
مبانی و اصول مدیریت و سیاستهای امام علی(علیه السلام) را از دو راه میتوان به دست آورد: نخست: از طریق نامههایی که حضرت به والیان و استانداران نوشته، خصوصاً نامهای که به مالک اشتر فرمانده مصر نوشته است. دوم. کشف اصول مدیریتی امام از سیره عملی وی که کمتر تاکنون به آن توجه شده است.
در نهجالبلاغه مجموعاً 79 نامه ذکر شده است که تقریباً نیمی از نامهها مواردی است که امام درباره مسائل حکومت و مدیریت، به مناسبتهای مختلف، خطاب به کارگزاران کشوری و لشگری بیان فرمودهاند. نمونه مفصل این دستورالعملها در نامه پنجاهوسوم نهجالبلاغه معروف به «عهدنامه مالک اشتر» آمده است که منشوری از شیوه حکومتداری امیرالمؤمنین بر اساس «عدالت اسلامی» است. باملاحظه متن نامهها، بهخوبی میتوان دریافت که ایشان چگونه به امور مردم و امنیت آنها اهتمام داشته و نگران خطاکاری و انحراف عاملانش در حوزه اختیارشان بوده، زیرا ازنظر وی، بزرگترین خیانت، خیانت به امت است (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه26).
در ادامه با بهرهگیری از آموزهها و دستورالعملهای نقل شده حضرت علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه، بهطور خلاصه، برخی اصول کلی و مبانی مدیریت مطلوب ایشان به فرماندهان و کارگزاران حکومتی را بررسی خواهیم کرد. امام علی(علیه السلام) به طرق مختلف، با گماشتن چشمها و گوشها جهت کسب اخبار و اطلاعات، بر اعمال و رفتار کارگزاران خود نظارت میکرد و از کوچکترین خطای آنان، چشم نمیپوشید. در نامههای متعدد، کارگزاران خود را در امر مهربانی نمودن و برخورد نیکو داشتن با مردم سفارش میکند و نیز آنان را از برخورد خشن و نادرست، ظلم و ستم با مردم و خیانت و دزدی در بیتالمال و
دارایی انسانها بر حذر میدارد.
نخستین مبنا در نگرش مدیران به مسؤولیت در آموزههای حضرت علی(علیه السلام) این است که مدیر باید مسؤولیت و منصب پذیرفته شده را امانتی بداند که بر اساس سلسلهمراتب، از خدا به ولی و از ولی به او واگذارشده؛ و تمام کوشش او در جهت ادای این امانت باشد. بر اساس این اصل، هر کس در هر جایگاه و مرتبه مدیریتی، امانتدار مردمان است و باید از اموال و حیثیت و شرافت ایشان حفاظت کند. مدیران و حاکمان قبل از هر چیز باید به این اصل باور داشته باشند و نگرش خود را بر این بنیاد استوار سازند؛ چراکه قدرت میتواند زمینهساز تولید آسیبها و آفتهای فراوان فردی و اجتماعی شود. حضرت علی(علیه السلام) در این خصوص خطاب به مالک اشتر سفارش میکند که درباره اشخاصی که میخواهد برگزیند به این موضوع توجه کند و با بررسی سوابق و عملکرد گذشتهشان، ببیند آیا اهل امانتداری بودهاند یا خیر. ایشان در نامهای که به برخی کارگزاران خود نوشته، چنین فرمودهاند: «کسی که امانت را خوار شمارد و دست به خیانت آلاید و خویشتن و دینش را از آن منزه نسازد، درهای خواری و رسوایی را در دنیا به روی خود گشوده است و در آخرت خوارتر و رسواتر خواهد بود؛ و بزرگترین خیانت، خیانت به امت است و رسواترین تقلب، تقلب نسبت به پیشوایان مسلمان است» (دلشاد تهرانی، دولت آفتاب، 279).
حضرت در نامهای خطاب به یکی دیگر از کارگزاران کشوری خود متذکر میشود که اگر هدف حاکم از مسؤولیت، امانتداری نباشد و برآوردن حوائج شخصی خود باشد، این انگیزه، حاکم را از اجرای عدالت بازمیدارد: «فَاِنّ الْوَالِی اِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذَلِکَ کَثِیراً مِنَ الْعَدْلِ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 59).
در فرمان حضرت علی(علیه السلام) به مالک اشتر که منشوری است مشتمل بر آداب مملکتداری و شیوه مدیریت نظام اسلامی، درباره رفتار سیاسی و شیوه سلوک حاکم با
مردم و معیارهای انتخاب مشاوران و وزیران و دیگر نیروهای انسانی برای همکاری و مشورت و اداره امور، حتی دوستی و مصاحبت با افراد، نکات ارزندهای گنجانده شده است. ابتدا، مالک را بر انجام یا نهی از اموری دستور میدهد، سپس به نحوه ارتباط با مردم و اقشار مختلف اجتماعی و رعایت معیارها در انتخاب عوامل انسانی میپردازد و هشدارهای لازم را در صفاتی که زمامدار نباید داشته باشد، به او میدهد. اصلاح کار مردم، آبادانی شهرها، نبرد با دشمنان، جمعآوری خراج، مسؤولیتهایی است که بر عهده یک کارگزار گذاشته شده است. در ضرورت خودسازی، نکاتی همچون؛ خداترسی و اطاعت از او، پیروی واجبات و سنتهای الهی، ضایع نساختن دستورات الهی، یاری نمودن خدا به تمام وجود، بازداشتن نفس از هوا و آرزوها ، مهار کردن هوای نفس، اجتناب از محرمات و … را یادآوری کرده است.
سپس در اخلاق اجتماعی و روش برخورد با مردم، مواردی از قبیل: مهربانی و دوستی با مردم؛ عفو و بخشش بر خطاهای احتمالی آنان؛ عدم سختگیری و کیفر دادن مردم؛ مهار کردن خشم و خشونت؛ عدم تکبر و خودبزرگبینی در رفتار با مردم؛ پرهیز از غرور و خودپسندی؛ رعایت انصاف با مردم و خویشان و نزدیکان؛ حقگرایی و عدالتخواهی و مردمگرایی؛ عدم تکریم خواص به بهای خشم عمومی مردم؛ دور ساختن عیبجویان از خود؛ پوشانیدن بدیها و زشتیها؛ رفع دشمنیها و کینهها؛ عدم تصدیق سخنچین؛ پیوند با پرهیزکاران و راستگویان؛ فضیلت دادن نیکوکار بر بدکار؛ نیکوکاری به مردم برای جلب اعتماد آنان؛ تخفیف مالیات؛ عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند؛ حفظ آداب و سنتهای پسندیده جامعه؛ بدعت نگذاشتن آداب زیانآور؛ گفتگو و مباحثه با دانشمندان و حکیمان که مایه آبادانی و اصلاح شهرها و برقراری نظم و قانون خواهد بود؛ رسیدگی به امور محرومان و مستضعفان جامعه؛ فاصله نگرفتن از مردم (حضور در جمع مردم)؛ امتیاز ویژه ندادن به خویشان و نزدیکان، و موارد متعدد دیگر را برشمرده است. امام هشدارهایی
نیز در برخی زمینهها مثل: پرهیز از خونریزی ناحق، پرهیز از خودپسندی و خودستایی، پرهیز از منتگذاری بر مردم و خلف وعده، پرهیز از شتابزدگی و سستی در کارها، بر حذر بودن از امتیازخواهی داده است و اثرات ناگوار هرکدام از این صفات ناپسند را هم ذکر کرده است و در خاتمه، به دلیل توجه خاص آن حضرت به اقشار محروم و مستضعف، بر این قشر تأکید ویژهای نموده و کارگزاران را به رعایت حقوق و حل مشکلات آنها دستور داده است (همان، نامه53).
از دیگر دغدغهها و حساسیتهای خاص حضرت، جمعآوری خراج و زکات از سوی کارگزاران و عمال بیتالمال بود. از دیدگاه امام علیه السلام ، حاکم اسلامی در قلمرو خود باید مالیات و بیتالمال را بهگونهای وارسی کند که صلاح مالیاتدهندگان باشد؛ زیرا بهبودی مالیات و مالیاتدهندگان، عامل اصلاح امور دیگر اقشار جامعه هست و تا امور مالیاتدهندگان اصلاح نشود، کار دیگران نیز سامان نخواهد گرفت.
ایشان در خصوص اخلاق اجتماعی کارگزاران بیتالمال، در نامه پنجاه و یکم، موارد زیرا را توصیه نموده است: رعایت انصاف در روابط با مردم؛ شکیبایی در برآورده کردن نیازهای آنان؛ محروم ننمودن مردم از خواستههای مشروع؛ نفروختن اموال مردم برای گرفتن مالیات؛ اقدام نکردن به خشونت و شکنجه برای وصول مالیات؛ دستدرازی نکردن به اموال مردم؛ پند و اندرز به نفس (خودسازی)؛ خوشرفتاری با سپاهیان؛ کمک به مردم فرودست؛ تقویت دین خدا و انجام واجبات الهی. وی سپس مأموران مالیاتی را به ادای وظیفه خود و عقوبت سنگین تخلف در امانت در پیشگاه خداوند توجه میدهد که مبادا از استیفای حقوق محرومان جامعه دریغ ورزند (همان، نامه26).
امام علی(علیه السلام)، همچنین به جهت مخدوش نشدن عدالت اجتماعی، نکاتی را در آداب
فرماندهی و مدیریت نظامی به فرماندهان متذکر شدهاند. از منظر ایشان، نیروی نظامی یکی از ارکان مهم حکومت است که موجب برقراری نظم عمومی در جامعه، امنیت مردم، بزرگی رهبران و عزت دین خواهد شد. در عهدنامه مالک اشتر، نظامیان در رأس همه ذکر شده و یکی از اقشار اجتماعی جامعه هستند. ایشان در سخنان خود، توصیههایی به فرماندهان نظامی، بهویژه در برخورد با مردم و رعایت حقوق آنان ذکر میکند. سپس سپاهیان خود را از تجاوز و تعدی به حقوق مردم و آزار و ستم به آنان بر حذر داشته و در نامهای به فرمانداران خود اعلام میکند که هر یک از سپاهیان را که از مردم به ستم چیزی ستانند، کیفر دهند و اگر ستمی از ناحیه سپاهیان واقع شد و یا از سرباز و افسری، سختی به مردم وارد شد، گزارش دهند تا شخص متخلف را از کار برکنار سازد؛ زیرا خود وی مراقب کارهای سپاهیان است و از چنین اعمال ناشایستی بیزار است (همان، نامه60).
ایشان با اشاره به علت تباهی جوامع در یک روند تاریخی و نقش زمامداران و فرماندهان نظامی در این انحطاط، آنان را متوجه سنت الهی در تغییر احوال جامعهها میکند تا عبرت گیرند و مانند فرماندهان ستمگر گذشته عمل نکنند: «همانا ملتهای پیش از شما به هلاکت رسیدند، بدان جهت که حق مردم را نپرداختند، پس دنیا را با رشوه دادن به دست آوردند و مردم را به راه باطل بردند و آنان اطاعت کردند» (همان، نامه79). سفارشهای حضرت امیر به کارگزاران خود، صرفاً شامل مهربانی و مدارا با مسلمانان نمیشود، بلکه درباره مردم شهرهایی که مشرک یا اهل کتاب هستند نیز همین برخوردها و دستورالعملها توصیه شده است. (همان، نامه 19).
اصول مدیریتی امام علی(علیه السلام)، همگی تحت پوشش ارزشهای اخلاقی و انسانی بود و بر اساس عدل و داد اقامه میشد. چهبسا ممکن است سیاستمداری از طریق مکر و حیله با فریبکاری، توجه مردم را بهسوی خود جلب کند و درنتیجه یک نوع آرامش نسبی بر
کشور حکمفرما سازد؛ اما با بررسی شواهد تاریخی مشخص شده است که ظاهرسازی و تزویر اثر موقت دارد و تا همیشه نمیتواند کارساز باشد. به این جهت امیر مؤمنان(علیه السلام)از سیاستهای مزورانه سیاسیکاران، پیوسته نقد میکرد و میفرمود: «هَیهَاتَ لَوْ لَا التُّقَی لَکُنْتُ أَدْهَی الْعَرَبِ»؛ «اگر پارسایی نبود من داهیترین و زیرکترین عرب بودم» (کلینی، الکافی، ج8، ص24).
برخی اصول که از سیره عملی حضرت امام علی(علیه السلام) مستفاد میشود عبارتاند از؛
راستگویی از صفات بارز امام علی(علیه السلام) بود. بهطوریکه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او لقب صدیق اکبر داد. امام پس از مرگ خلیفه دوم، عمر میتوانست به خلافت دست یابد؛ اما به خاطر صداقتی که داشت حاضر به پذیرفتن شروط شورا مبنی بر پیروی از روش شیخین، اگرچه بهظاهر هم نشد (رک. به: طبری، تاریخ طبری، ج3، ص296-302؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص 162؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص194).
پایبندی به قانون، اساس سیاست کشور را تشکیل میدهد. پیامبران و اولیا دین همگی بدون واهمه قوانین الهی را اجرا میکردند و هرگز پیوند خویشاوندی و منافع مادی آنها را تحت تأثیر قرار نمیداد. امام علی(علیه السلام) نیز اینگونه بود و لحظهای از قانونگرایی غفلت نکرد تا جایی که حتی در اجرای قوانین الهی موجبات کدورت و حتی دشمنی اطرافیانش را رقم میزد. برای نمونه؛ نجاشی یکی از شعرای نامدار زمان حضرت بود که با اشعارش امام را یاری میداد و سرودههای حماسی او در پیشرفت سپاه امام در برابر شامیان مؤثر بود؛ اما متأسفانه روزی آلوده به گناهی شد که نزد امام ثابت شد. ایشان بدون اینکه مقام و موقعیت شاعر را در نظر گیرد، قانون حد شراب را بر او جاری ساخت که این موضوع بر قبیله شاعر، گران آمد و در نامهای خواهان جدایی از حضرت و پیوستن به معاویه شدند. امیر مؤمنان(علیه السلام)
در پاسخ، مسئله قانونگرایی را یادآور شد و چنین گفت: «وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَی الْخاشِعینَ، یا أخا بنی نهد، و هل هو الا رجل من المسلمین انتهکَ حرمةَ من حرم الله فأقمنا علیه حدا کان کفارته، ان الله تعالی یقول: {وَ لا یجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی}؛ (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج2، ص147؛ مجلسی، بحارالانوار، ج41، ص 29) اجرای حدود الهی بر غیر خاشعان و خاضعان سنگین است، ای برادر بنی نهد، نجاشی (شاعر) فردی است از مسلمانان که پرده حرمتها پاره کرد، حد را بر او اجرا کردیم که شاید کفاره گناهان او باشد و قرآن به ما میگوید: دشمنی گروهی نباید سبب شود که عدالت نکنید، عدالت کنید، آن به تقوا نزدیکتر است.
یا آنکه در ماجرای قتل عمر بن خطاب، توسط ابو لؤلؤ (فیروز ایرانی)، پسر خلیفه بنام عبیدالله، دو فرد بیگناه را به اتهام اینکه در قتل پدرش مشارکت داشتند، کشت و اگر برخی از یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) مانع نمیشدند، تمام اسیرانی را که در مدینه بودند، میکشت. جای گفتگو نیست که موضوع قتل خلیفه باید از طریق دستگاه قضایی اسلام تحت تعقیب قرار میگرفت و قاتل و یا محرکین محاکمه میشدند. در دوره خلافت عثمان، همگان از او خواستند تا عبیدالله، قصاص شود. بیش از همه، امیرمؤمنان(علیه السلام)بر این قصاص اصرار داشت؛ اما عثمان در اجرای حد کوتاهی میورزید. وقتی امام(علیه السلام)از تصمیم خلیفه مأیوس شد، خطاب به عبیدالله فرمود: «اگر روزی بر تو دستیابم، تو را به قصاص قتل هرمزگان میکشم (ابنسعد، الطبقات الکبری، ج5، ص17). هنگامیکه امام(علیه السلام)زمام امور را به دست گرفت، عبیدالله در کوفه بود. او از ترس اجرای حد، به شام گریخت و امام فرمود: اگر امروز فرار کردی، روزی به دام خواهی افتاد، چیزی نگذشت که در نبرد صفین به دست علی(علیه السلام) یا مالک اشتر کشته شد.
امام دریکی از سخنان خود یادآور میشود که نباید زمامدار مسلمانان را فوق انتقاد
شمرد؛ بلکه باید در مواردی او را به خطایش آگاه ساخت. حضرت(علیه السلام)میفرماید: «فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَ لَا آمَنُ ذَلِکَ مِنْ فِعْلِی إِلَّا أَنْ یکْفِی اللَّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی...»؛ «از گفتن حق یا رأی زدن در عدالت باز نایستید که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر اینکه خدا مرا در کار نفس کفایت کند که او از من بر آن تواناتر است.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 216). مسلماً امام(علیه السلام)بهحکم آیه تطهیر، از هر لغزشی مصون و معصوم است؛ ولی درعینحال در اینجا به خطاپذیری خود اشاره میکند. شایانذکر است که خطاپذیری امام مربوط به وجود امکانی او است و هر ممکن بالذات خطاپذیر است؛ ولی مانع از آن نیست که در پرتو عنایات الهی از هر لغزشی مصون باشد و اتفاقاً امام در ادامه سخن گذشته خود به این نکته اشاره دارد. ایشان در این سخن، از سیره عملی پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیروی کرده است، چنانچه روزی که ابراهیم فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله) درگذشت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر او اشک ریخت و گریه کرد. عبدالرحمن بن عوف به انتقاد از کردار ایشان پرداخت و گفت: شما ما را از گریه نهی کردی و چگونه بر فراق فرزندت گریه میکنی، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به هدایت او پرداخت و گفت: من از چنین گریه که از عشق و عاطفه انسانی برخیزد، نهی نکردم. گریه من رحمت است و آنکسی که رحم نکند، مورد مرحمت قرار نگیرد (حلبی، السیرة الحلبیه، ج3، ص348). بنابراین در سایه همین انتقادپذیری، یکی از ابتکارات امام «تأسیس خانه عدالتخواهی» بود که امروز از آن به «دیوان عدالت» یاد میشود. وی خانهای را تعیین کرد تا مردم شکایت خود را از نظام و غیره به آنجا ببرند و ایشان از نزدیک با درد مردم آشنا شود. ابو هلال عسکری در تأسیس چنین خانهای، امام را پیشگام میشمارد و میگوید حتی برخی دشمنان که منافع آنان به خطر افتاده بود، در نامههایی فحش مینوشتند و به آن خانه میافکندند (عسگری، 1975: 142).
نگاه مدیریتی امام علی(علیه السلام)، در انتخاب و انتصاب کارگزاران حکومتی بر پایه شایستهسالاری بود. ایشان هیچ نوع رابطهای را بر ضابطه حاکم نمیکرد و پیوسته میکوشید افراد نالایق را از پستهای حساس و کلیدی عزل کند؛ و افراد باایمان و مخلص را نصب نماید. یکی از نخستین اقدامات حضرت، عزل تمامی استانداران و کارگزاران بزرگ عثمان و نصب افراد صالح بجای آنان بود.(1)
ایشان در راستای عدالت اجتماعی، در عزل والیان دوره عثمان، از فرمان الهی الهام میگرفت و میفرمود: «أَیهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَیهِ وَ أَعْلَمُهُم»؛ «ای مردم همانا سزاوارترین مردم به امر خلافت و رهبری امت، تواناترین بر اداره آن و دانا بهفرمان خداوند در فهم مسائل است.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 172) و نیز میفرماید: من احسنالکفایة استحق الولایة؛ آنکس که از عهده امور بهدرستی برآید، شایستگی ولایت و رهبری را دارد.» (خاتمی، سیره سیاسی امام علی(علیه السلام)، ص132- 138). چنین عملکردی بر بسیاری از صاحبان زر و زور گران آمد. برخی از مشاورین حضرت عنوان داشتند که همه این افراد را بر مقامهای خود تثبیت کن و آنگاهکه بر امور کشور مسلط شدی و سرزمین پهناور اسلامی در قبضه قدرتت قرار گرفت، همگان را عزل کن. گرچه آنان در این پیشنهاد مخلص بودند؛ ولی پیشنهادشان با شیوه و سیاستهای مردان الهی سازگار نبود. ازاینرو امام فرمود: این پیشنهاد شما نوعی مکر و حیله و خدعه است، من از این راه وارد نمیشوم. در این راه باوجود توصیههایی که از سوی برخی - همچون مغیره بن
شعبه - در ابقای معاویه شد، ایشان نپذیرفت و به اصول سیاسی مردان الهی اشاره کرد. طبعاً چنین دیدگاهی از سوی امام نمیتوانست با عاملان عثمان که سالیان طولانی از بیتالمال بهرهبرداری میکردند، مصالحه آمیز باشد.
1) . ابوموسی اشعری(م 42 تا 53 ق) در مقام خود ابقا شد.
حکومت اسلامی حکومت مکتبی است. ترکیبی از حکومت قانون الهی و خواستههای مردمی است. یعنی خطوط کلی از جانب خداست و شیوه پیاده کردن از جانب مردم است. از اصول سیاسی امام این بود که رضایت همه مردم را جلب کند و بهاصطلاح امروزی مردمسالاری را حاکم سازد. در عزل عمال عثمان توده مردم خواهان چنین اقدامی بودند و اصولاً آنان، امام(علیه السلام)را بر این کار برگزیده بودند و اگر ایشان به خواسته آنان جامه عمل نمیپوشانید، اصل حکومت امام متزلزل میگشت؛ ازاینجهت در نامه خود به مالک چنین مینویسد: «وَ لْیکُنْ أَحَبُ الْأُمُورِ إِلَیکَ أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَی الرَّعِیةِ فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ یجْحِفُ بِرِضَی الْخَاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ یغْتَفَرُ مَعَ رِضَی الْعَامَّةِ وَ لَیسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِیةِ أَثْقَلَ عَلَی الْوَالِی مَئُونَةً فِی الرَّخَاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِی الْبَلَاءِ وَ أَکْرَهَ لِلْإِنْصَافِ وَأَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ وَ أَقَلَّ شُکْراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ وَ إِنَّمَا عَمُودُ الدِّینِ وَجِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ فَلْیکُنْ صَغْوُکَ لَهُمْ وَمَیلُکَ مَعَهُمْ!» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53)؛ «و باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه فروماند و عدالت را فراگیر بود و رعیت را دلپذیرتر که ناخشنودی همگان، خشنودی نزدیکان را بیاثر گرداند و خشم نزدیکان، خشنودی همگان را زیانی نرساند... و همانا آنان که دین را پشتیباناند و موجب انبوهی مسلمانان، و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردماند. پس باید گرایش تو به آنان بود و میلت بهسوی ایشان.»
یکی دیگر از اصول مدیریتی امام علیه السلام ، انسانمحوری است. ایشان برای جان و مال انسانهای دیگر احترام قائل بود و هرگز انسانی را به جرم آنکه مسلمان نیست، فاقد احترام نمیدانست. در این مورد داستانی است که شیخ حر عاملی نقل میکند: پیر مردی نصرانی بود که عمری کار کرده و زحمت کشیده بود؛ اما در آخر عمر از طریق گدایی زندگی
میکرد. روزی امیر مؤمنان(علیه السلام)در عبور گذرگاهی با این وضع رقتبار، روبهرو شد و از احوال این پیرمرد جستجو نمود، سرانجام روشن شد که این مرد فاقد هر نوع امکانات زندگی است و جز گدایی راه دیگری برای زندگی ندارد. کسانی که پیرمرد را میشناختند آمدند و شهادت دادند که این پیرمرد نصرانی است و تا جوان بود و چشم داشت کار میکرد. او اکنونکه هم جوانی را ازدستداده است و هم چشم را، نمیتواند کار بکند و ذخیرهای هم ندارد و طبعاً گدایی میکند. علی(علیه السلام) فرمود: عجب! تا وقتیکه توانایی داشت از او کار کشیدید و اکنون او را به حال خود گذاشتهاید؟ سوابق این مرد حکایت میکند که در مدتی که توانایی داشته کار کرده و خدمت انجام داده است، بنابراین بر عهده حکومت و اجتماع است که تا زنده است او را تکفل کند، بروید و از بیتالمال به او مستمری بدهید (حر عاملی، وسائل الشیعة، ج2، ص 425).
از اصول مدیریتی امام این بود که در اوج قدرت، ارزشهای اخلاقی را فراموش نمیکرد. برای نمونه؛ وقتی در جنگ صفین سپاه معاویه زودتر از سپاه امام به صفین رسیدند، مانع از استفاده سربازان امام از آب فرات شدند. لشکریان امام با یک حمله دشمن را از سر راه آب برداشتند و بر آب مسلط شدند. گروهی از فرماندهان به امام پیشنهاد دادند که او نیز همان کاری را که سپاه معاویه انجام داده بود، انجام دهد؛ ولی امام قبول نکرد و گفت باید به اصول اخلاقی ملتزم شد.
در جریان جنگ صفین، سیاست معاویه و همفکرش عمروعاص، در خصوص قرآن بر سر نیزه کردن، شکاف عجیبی در میان سپاه امام(علیه السلام)به وجود آورد. گروهی که بعدها تحت عنوان خوارج شکل گرفت، در ابتدا خواهان توقف جنگ و انتخاب حَکَم درباره امام و معاویه بودند تا با توجه به اصول اسلام و قرآن قضاوت کنند. امام بهناچار به خاطر فشار
این دسته مجبور به قبول حکمیت شد، درحالیکه میدانست نتایج زیان باری دارد؛ اما هنوز مرکب حکمیت خشک نشده بود که همان گروه از کارشان پشیمان و این بار اصرار کردند که امام تعهدش را زیر پا گذارد و دوباره جنگ را آغاز کند که امام نپذیرفت و فرمود: شما حکمیت را به من تحمیل کردید؛ ما میان خود و آنان پیمانی امضا کردیم و شروطی را پذیرفتیم و مواثیق به آنان دادیم. خوارج پسازاین ماجرا با عدم شرکت در نماز، مخالفتشان را با امام اظهار داشتند. سران خوارج رودرروی امام به اعتراض و کنایه با او میپرداختند؛ اما امام با متانت پاسخ نقد آنان را میداد و به این نوع آزادیها تن میداد (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 2، ص269)؛ تا روزی که خوارج دست به جنایت نزده بودند، امام حقوقشان را از بیتالمال قطع نکرد؛ اما وقتیکه آنها شروع به ناامنی در کوفه و اطرافش نمودند و خون بیگناهان را ریختند، امام به جنگ با آنها رفت.
دین مبین اسلام بهعنوان آخرین دین، تحقق عدالت اجتماعی را سرلوحه اهداف خود قرار داده است و ازآنروست که میبینیم آیات بسیاری پیرامون عدالت و واژههای مترادف و متضاد آن وجود دارد؛ بهطوریکه امام علی(علیه السلام) در کلامی، قرآن را سخنگوی عدالت نامیده است. رعایت حقوق و عطا کردن حق هر صاحب حقی، یکی از مهمترین ابعاد عدالت اجتماعی است. در اسلام علاوه بر اینکه برای مدیر حقوقی قائل شده است، به رعایت حقوق زیردستان و مردم نیز توصیه شده است. همانگونه که حضرت علی(علیه السلام) میفرمایند: «فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِیةُ إِلَی الْوَالِی حَقَّهُ وَ أَدَّی الْوَالِی إِلَیهَا حقّها عَزَّ الْحَقُّ بَینَهُمْ وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْل» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه216)؛ «چون مردم حق والی را بگزارند و والی حق مردم را بهجای آورد، حق میان آنان عزت پیدا میکند و راهکارهای دین پدیدار میشود و شاخصهای عدالت استوار میگردد.» بنابراین
ایشان، تجسم حکومت الهی،
تجسم آیات قرآن در میان مسلمانان، تجسم «اَشّداءُ عَلی الکُفار رُحَماءُ بَینَهُم»(1)، و تجسم عدل مطلق بود. او فقرا را به خود نزدیک میکرد «کانَ یُقرّبُ المَساکین» و ضعفا را مورد رعایت خاص قرار میداد (خامنهای، انسان 250 ساله، ص72).
در ادامه مهمترین شاخصهای عدالت اجتماعی از دیدگاه امام علی(علیه السلام) را بر خواهیم شمرد:
از محوریترین شاخصهای عدالت اجتماعی، شایستهسالاری است. امام علی(علیه السلام) در نامه خود به مالک نیز مکرر یادآوری فرموده است که افرادی را بهعنوان کاسب، کارگزار، قاضی و ... انتخاب نمایند که از توانایی و لیاقت بالایی برخوردار باشند و بر اساس اصل عدالت گزینش شده باشند، بهگونهای که امکان دستیابی به بهتر از آنان وجود نداشته باشد.
توجه ویژه مدیران، به حقوق محرومان و مستضعفان جامعه، شاخص دیگر عدالت اجتماعی است که در روایات به آن تأکید فراوان شده است؛ چراکه فقر، مولود بیعدالتی در جامعه است. فقر عاملی است که بسیاری از بدبختیهای بشر از آن ناشی میشود. امام علی(علیه السلام) میفرماید: «الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَکْبَرُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت/163)؛ «فقر مرگ بزرگتر است.» این روایات نشان دهنده وظیفه سنگین مسؤولین در جامعه اسلامی است .حضرت علی(علیه السلام) به مالک اشتر این نکته را گوشزد میکند: «سپس در رفع مشکلاتشان (افراد طبقات فرودست) بهگونهای عمل کن که در پیشگاه خدا عذری داشته باشی؛ زیرا این گروه در میان رعیت بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند و حق آنان را بهگونهای بپرداز که در نزد خدا معذور باشی، از یتیمان خردسال و پیران سالخورده که راه
1) . سوره مبارکه فتح آیه 29: بر کافران سختگیر و با همدیگر مهرباناند.
چارهای ندارند و دست نیاز برنمیدارند، پیوسته دلجویی کن که مسئولیتی سنگین بر دوش زمامداران است» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53) .
شاخص دیگر عدالت اجتماعی و از حقوقی که مدیر باید آن را رعایت کند، اهمیت به تلاش زیردستان است. چنانچه حضرت علی(علیه السلام) در نامه به مالک اشتر بهصراحت به این نکته اشاره میکنند: «هرگز تلاش و رنج کسی را بهحساب دیگری نگذاشته و ارزش خدمت او را ناچیز مشمار تا شرافت و بزرگی کسی موجب نگردد که کار کوچکش را بزرگ بشماری، یا گمنامی کسی باعث شود که کار بزرگ او را ناچیز بدانی» (همان).
از دیگر حقوقی که رعایت آن برای مدیر شایسته است، برخورد منصفانه با اعمال و کردار زیردستان و پاداش هر فرد بهتناسب کار اوست. حضرت علی(علیه السلام) میفرماید: «هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند؛ زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بیرغبت و بدکاران در بدکاری تشویق میگردند، پس هرکدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداشده» (همان) .
مدیری که در رفتار خود با دیگران دچار غضب باشد، تشخیص درستی نخواهد داشت، تعادل روحی و قوای نفسانی را ازدستداده و واقعیتها را درست نمیفهمد؛ چون بر اساس ذهنیات خود عمل میکند و دچار توهم میگردد. ازاینرو دستورات غیرمنطقی صادر کرده و بهجای حل مشکلات بر مسائل و معضلات میافزاید. چنین شرایطی باعث ایجاد بحران در سازمان و نفرت اعضاء از او و اختلال در ارتباط خواهد گشت. امام علی(علیه السلام) دراینباره میفرمایند: «محبت و لطف رعیت (زیردستانت) را در قلب خود جای ده و بر آنان درندهای خونخوار مباش که خوردن آنها را مغتنم بشماری» (همان، نامه53). همچنین ایشان از لوازم اجرای عدالت را دست کشیدن از ظلم میداند.
ازجمله شاخصهایی که مدیر برای اجرای عدالت اجتماعی باید رعایت کند، عدم امتیاز به نزدیکان و خواص است. حضرت علی(علیه السلام) خواستار برخورد قاطع با این افراد است؛ «همانا زمامداران را خواص و نزدیکانی است که خودخواه و چپاولگرند و در معاملات انصاف ندارند، ریشه ستمکاریشان را با بریدن
اسباب آن بخشکان و به هیچکدام از اطرافیان و خویشاوندانت زمین را واگذار مکن و بهگونهای با آنان رفتار کن که قرار دادی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند، مانند آبیاری مزارع، یا زراعت مشترک که هزینههای آن را بر دیگران تحمیل کنند، در آن صورت سودش برای آنان و عیب و ننگش در دنیا و آخرت برای تو خواهد ماند» (همان).
حضرت علی(علیه السلام) در زمان مدیریت خود بر جامعه اسلامی با نزدیکان خود مانند دیگران رفتار میکردند؛ و هیچ امتیازی برای نزدیکان خود قائل نمیشدند، چنانچه حضرت در ارتباط با عقیل میفرماید: «به خدا سوگند، برادرم عقیل را دیدم که بهشدت تهیدست شده و از من درخواست داشت تا یک من از گندمهای بیتالمال را به او ببخشم، کودکانش را دیدم که از گرسنگی دارای موهای ژولیده و رنگشان تیره شده، گویا با نیل رنگ شده بودند. پیدرپی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار میکرد، چون به گفتههای او گوش دادم پنداشتم که دین خود را به او واگذار میکنم و بهدلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست برمیدارم، روزی آهنی را در آتش گداخته به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم، پس چنان بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم، ای عقیل، گریه کنندگان بر تو بگریند، از حرارت آهنی مینالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است؟ اما مرا به آتش دوزخی میخوانی که خدای جبارش باخشم خود آن را گداخته است؟ تو از حرارت ناچیز مینالی و من از حرارت آتش الهی ننالم؟» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 224).
شاخص دیگر عدالت اجتماعی که به هر مدیر در هر ردهای توصیه میشود، تساوی میان فقیر و بینیاز است. حضرت علی(علیه السلام) در نامه به مالک اشتر توجه به طبقات پایین را از او خواستار میشود و مینویسد: «بخشی از بیتالمال و بخشی از غلّههای زمینهای غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پایین اختصاص ده؛ زیرا برای دورترین مسلمانان، همانند نزدیکترین آنان سهمی مساوی وجود دارد و تو مسئول رعایت آن هستی» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53 ). رعایت این شاخص توسط حضرت علی(علیه السلام) باعث شد، بعضی افراد از حضرت دور شوند و به جبهه دشمن بپیوندند.
مدیر جامعه اسلامی باید میان مردم و زیرمجموعه خود از هر نژاد و رنگی که باشد، بهتساوی برخورد کند. به گواهی تاریخ، امام علی(علیه السلام) هنگامیکه مسؤولیت اداره بیتالمال را به عمار بن یاسر و ابوالهیثم بن التیهان واگذار کرد، بهصورت مکتوب به آنان ابلاغ کرد که عربی و قرشی و انصاری و عجمی و تمام کسانی که جزء حوزه اسلام هستند، از هر قبیله و نژادی که باشند، همه و همه، باهم برابر و مساویاند (شفیعی، مروری بر عدالت اجتماعی در حکومت علوی ص152).
کلام و سیره معصومین علیهم السلام ، راهگشای زندگی سعادتمند در این دنیا و رستگاری آخرت برای انسان است. همانطور که در معیارهای استخراج شده از نهجالبلاغه مشاهده شد، معارف اهلبیت(علیهم السلام) فقط به یک بعد انسان نمیپردازد و انسان را در تمام ابعاد وجودی، متعالی میسازد. در این مقاله کوشش به عمل آمد، الگوی مطلوب مدیریت کشور مبتنی بر عدالت اجتماعی، با تأکید بر نهجالبلاغه و سیره آن حضرت استنباط، استخراج و تبیین شود. این اصول و قواعد کلی متضمن تحقق عدالت اجتماعی در مدیریت علوی است. از
سوی دیگر میتوان ادعا کرد بیشترین توصیههای مدیریتی بر این پایه بنا نهاده شده و این اصول میتواند بهعنوان راهنمای عمل مدیران گرهگشای بسیاری از مشکلات و ناکارآمدیهای اجتماعی باشد. شایانذکر است که برخی از این اصول معطوف به فعالیت مدیریتی، و پارهای ناظر به مدیران است. در متون دینی و نهجالبلاغه، اصول و قواعد بینشی یاد شده، در قلمرو زمامداری و مدیریت کلان تأکید شده و بسیاری از آنها قابل تعمیم به سایر سطوح مدیریتی و سازمانی است. بر این اساس میتوان چنین نتیجه گرفت که در رویکرد مدیریت علوی، اصول جامع و همهجانبهای در مقام تعریف ویژگیهای مدیران مطلوب نظر است که ابعاد درونی ساختاری، رفتاری را بهصورت همزمان پوشش میدهد.
همچنین یادآور شدیم که مهمترین اصلی که در مدیریت اسلامی باید به آن توجه شود، عدالت اجتماعی است و عدالت از دیدگاه نهجالبلاغه و در سیره معصومین علیهم السلام دارای مفهومی عمیق و قابل درک است؛ بهطوریکه امام علی(علیه السلام) در دوران حکومت خویش بهگونهای رفتار کرد که مردم بتوانند عدل را بفهمند و با نشان دادن مصداقهای عینی، عدالت اجتماعی را به آنان بشناساند. مدیریت کارآمد و مطلوب از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، مدیریت همراه با رعایت عدالت اجتماعی است. در این پژوهش با استفاده از متون اسلامی و نهجالبلاغه، اصول و ابعاد مدیریت علوی با توجه به آموزهها و دستورالعملها و سیره عملی حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، مورد بررسی و باز تعریف قرار گرفت.
محوریترین و بنیادیترین مفاهیم در اصول مدیریتی علوی عبارتاند از: حفظ امانت، مسؤولیت در برابر خداوند، تکریم انسانها و عدالت اجتماعی. در قالب پیشنهاد احتمالی برای مدیران و مسئولین کشور میتوان اذعان داشت، شرط نخست در اصلاح مدیریتها، تغییر نگرشها و تنظیم نگرش مدیران، بر اساس این اصول و تحکیم اینگونه نگرشها در ذهنیت و کانون عقلانیت و عواطف آنان است.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابنابیالحدید، عزالدین ابوحامد، شرح نهجالبلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، دار الاحیا الکتب العربیه، 1378ق.
ابنسعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دار الاحیا التراث العربی، بیتا.
ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب، تصحیح رسولی محلاتی، قم، موسسه علامه، بیتا.
ابن حزم، علی بن احمد، الفصل فی الملل والاهواء والنحل، بیجا، دار الجیل، 1416.
امینی، عبدالحسین، الغدیر، تهران، بینا، 1371.
بیهقی، احمد بن علی، تاج المصادر، تهران، چاپ هادی عالمزاده، 1366.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، موسسة آل البیت(علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416.
حلبی، علی بن ابراهیم، السیرة الحلبیه، بیروت، دار الکتب العلمیة، منشورات محمد علی بیضون، 1427 ق.
خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی امام علی(علیه السلام)، تهران، نشر مطهر، 1379.
خامنهای، سید علی، انسان 250 ساله: بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی - مبارزاتی ائمه معصومین علیهم السلام ، تهران، موسسه ایمان جهادی، 1390.
درایتی، مصطفی، تصنیف غررالحکم، بیجا، بینا، بیتا، 1378.
دلشاد تهرانی، مصطفی، دولت آفتاب، اندیشه سیاسی و سیره حکومتی علی(علیه السلام)، تهران، خانه اندیشه جوان، 1377.
زمخشری (جار الله)، محمود بن عمر، تفسیر الکشاف، بیروت، دار الکتب العربی، 1366.
شفیعی، سید علی، مروری بر عدالت اجتماعی در حکومت علوی، تهران، مجله حکومت اسلامی، 1379.
15 طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، نشر اساطیر، 1387.
17 کلینی، محمد بن یعقوب، الفروع من الکافی، تصحیح علیاکبر غفاری، بیروت، دار صعب، 1401ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تحقیق محمدباقر بهبودی، بیروت، موسسه الوفاء، 1983 م.
مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق شارل پلا، قم، انتشارات الشریف الرضی، 1422 ق.
مکارم شیرازی، ناصر، مدیریت فرماندهی در اسلام، قم، مدرسه الامام علی بن ابیطالب علیه السلام ، 1376.
یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بیتا.
محمد رضا صادقی(1)
1) . دانشجوی دکتری قرآن و علوم حدیث جامعة المصطفی العالمیة، mrsadeqi@gmail.com
سیره گفتاری و رفتاری امیر مؤمنان علی(علیه السلام) یکی از منابع مدیریت اسلامی است. امام علی(علیه السلام) در دوران کوتاه کمتر از پنجساله تصدی خلافت اسلامی، با سه بحران مهم مواجه شد. یکی از این سه بحران، فتنه سرکشی بنیامیه به رهبری معاویة بن ابی سفیان بود. امام علی(علیه السلام) با استناد به پیشگویی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، از این فتنه با عنوان فتنه «قاسطین» یاد کرد. قاسط تعبیری قرآنی و به معنای «عدالتستیز» است. در این مقاله با روش گردآوری کتابخانهای و اسنادی و با روش توصیفی - تحلیلی و استنطاقی مسائل مدیریت بحران بر سیره امام علی(علیه السلام) عرضه شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد که از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، عدالتگستری مفهومی کلیدی در اسلام و حکومت اسلامی است و صدمه دیدن آن، تعارض با آن و یا حذف آن موجب قلب ماهیت اسلام و حکومت اسلامی شده و باعث
شکلگیری بحران میشود. امام علی(علیه السلام) برای مبارزه با بحران عدالتستیزی، تدابیر نظری و عملی را روی دست گرفت. در بُعد نظری از جهات مختلف نسبت به خطرات جریان عدالتستیز بنیامیه روشنگری کرد و در بُعد نظری بهصورت گامبهگام در پی رفع خطر جریان بنیامیه برآمد که نهایتاً به جنگ صفین منجر شد. امام علی(علیه السلام) با تأکید و التزام به اصول اسلامی و انسانی عملاً روشهای صحیح مبارزه با جریانهای عدالتستیز را فراروی جامعه انسانی قرار داد.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، سیره علوی، مدیریت بحران، عدالتستیزی.
مدیریت، هنر حل مسئله است. مسئله آنگاهکه ازنظر پیچیدگی عمق یابد و در تنگنای زمان گرفتار شود، بحران نام میگیرد. چه چیزی مسئله است؟ بحران کدام است؟ پاسخ به این سؤالها در بسیاری از موارد و مواقع یگانه و یکسان نیست. به نگاهها و رویکردها بستگی دارد. مسئله یا بحران برای چه کس و یا کسانی و از چه دیدگاهی؟ بر این اساس، هنگامیکه از مدیریت بحران سخن به میان میآید، این دو پرسش مجال طرح مییابد: الف. چه چیزی از دیدگاه اسلامی بحران یا مسئله است؟ ب. از دیدگاه اسلامی چگونه میتوان و میباید بحران را حل کرد؟
راهیابی به دیدگاه اسلامی درباره چیستی بحران و چگونگی مدیریت آن از رهگذر مراجعه به منابع اسلامی شدنی است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حدیث متواتر ثقلین مراجعه توأمان به قرآن و عترت را بهعنوان منبع هدایت به ارزشها و دیدگاههای اسلامی معرفی کرده است (مجلسی، بحارالانوار، ج 23، ص 108). علی(علیه السلام) کسی است که بالاترین جایگاه را بین عترت دارد و بهعنوان «رأس العترة الطاهرة» مطرح شده است (ابن طاووس، طرف من الأنباء و المناقب، ص 289). دلایل فراوانی از قرآن و سنت بر جایگاه برین امام علی(علیه السلام) و معیت او با قرآن (مفید، الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص 418؛ طوسی، الامالی، ص 479) و معیت او با حق (طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 75) در دسترس است. این دلایل نشان میدهد که سیره قولی و فعلی امام علی(علیه السلام) بهعنوان شاخص ارزشها و بینشهای اسلامی قابلطرح است و میباید بهمثابه گنجینهای ارزشمند در عرصههای مربوط به مدیریت و سیاست اسلامی و ارزشها و بینشهای مرتبط با آن تلقی شود. دوره کوتاه تصدیگری اداره و سیاست جامعه اسلامی، در کنار تجربه حکومتی حدوداً دهساله نبوی(صلی الله علیه و آله)، الگویی ناب و بینظیر برای مدیریت اسلامی فراهم میکند.
دوره تصدی حکومت توسط امام علی(علیه السلام) یکی از فصول بسیار مهم زندگی آن حضرت
است. امام علی(علیه السلام) در این فصل مهم از زندگی خود با سه جنگ/ بحران تحمیلی پیاپی مواجه شد. خود امام در خطبه سوم نهجالبلاغه که به خطبه شقشقیه معروف است، این سه بحران را چنین توصیف کرده است: «فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَکَثَتْ طَائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ أُخْرَی وَ [فَسَقَ] قَسَطَ آخَرُون» (شریف الرضی، نهجالبلاغه، ص 49)؛ «پس چون به امر خلافت قیام کردم، طایفهای نقض بیعت کردند، جمعیتی از دین بیرون رفتند، جمعیتی از اول سرکشی و طغیان کردند».
امام(علیه السلام)در این گفتار و گفتارهای مشابه دیگر اصحاب جمل را ناکثین نامید و اصحاب صفین را قاسطین خواند و اصحاب نهروان؛ یعنی خوارج را مارقین نامید. توصیف امام از گروههای سهگانه بحرانساز بر پیشگویی رسول خدا مبتنی بود فریقین از آن حضرت نقل کردهاند که خطاب به علی(علیه السلام) فرمود: «سَتُقَاتِلُ بَعْدِیَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ» (مجلسی، بحارالانوار، ج 30، ص 588)؛ «پس از من با پیمانشکنان، عدالتستیزان و دینگریزان نبرد خواهی کرد».
از میان این سه بحران و سه گروه بحرانساز، بحران عدالتستیزی و بحرانسازان آن را شاید بتوان گفت که از اهمیت بیشتری برخوردارند. این گروه، ذینفعان هوشیار و خطرناک از آن دو بحران دیگر را تشکیل میدادند. بر این اساس، دو سؤال مهم در ارتباط با بحران عدالتستیزی مطرح میشود:
الف. بحران عدالتستیزی چیست و چگونه توصیف میشود؟
ب. چگونه امام علی(علیه السلام) بحران عدالتستیزی را مدیریت کردند؟
روش گردآوری دادهها در این مقاله، روش کتابخانه ای است. برای به دست آوردن سیره رفتاری و گفتاری امیر مؤمنان نیاز است که اسناد روایتگر این سیرهها موردمطالعه قرار گیرد. نظر به محدودیتهای تحقیق، در این تحقیق برخی از منابع دستاول با تمرکز بر نهجالبلاغه مورد مطالعه قرار میگیرد. روش تحلیل مبتنی بر نظریه استنطاقی شهید سید
محمدباقر صدر است که به تعبیر خود او تا حد زیادی با روش اجتهادی رایج در فقه همپوشی دارد. در این روش، سؤالات برآمده از متن جامعه و نظریات و دیدگاههای مطرح و رایج در آن بر متن -در اینجا متونِ روایتگر سیره علوی- عرضه میگردد و پاسخها از متون استنطاق میشود. نظر به معیت قرآن با اهلبیت(علیهم السلام) و بهطور خاص معیت قرآن با علی(علیه السلام)، فهم نسبت سیره علوی با دادههای قرآنی نیز مدنظر است.
درزمینه مدیریت بحران در سیره امام علی(علیه السلام) مقالات و آثار متعددی به نگارش درآمده است که در اینجا به مهمترین آنها اشاره میشود:
الف. مدیریت بحران در حکومت امام علی(علیه السلام)، دشتی، محمد، مجله: دانش انتظامی، بهار 1380 - شماره 8 ISC (16 صفحه؛ از 38-53).
ب. اصول و راهبرد امام علی(علیه السلام) در مدیریت بحرانهای سیاسی - اجتماعی، باقی، عبدالرضا؛ شاهعلی، احمدرضا؛ تصدیقی، فاطمه زهرا، مجله: مدیریت بحران و وضعیتهای اضطراری، بهار 1395 - شماره 27 (42 صفحه - از 9 تا 50).
ج. بررسی دلالتهای مدیریتی سیره امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) در عرصه سازماندهی: مطالعه موردی شرطة الخمیس، لطیفی، میثم؛ عزیزی، مهدی، مجله: مطالعات راهبردی بسیج، بهار 1394، شماره 66 علمی - پژوهشی/ISC (26 صفحه؛ از 5 -30).
د. پویاییشناسی سیره حضرت علی(علیه السلام) در مدیریت بحران جنگ جمل، حسنی، مجید؛ نقیپور فر، ولیالله، مجله: مدیریت اسلامی، پاییز 1396، شماره 19 علمی - پژوهشی/ISC (23 صفحه؛ از 115-137).
ه-. مدیریت بحران در رفتارشناسی علوی [پایاننامه]، سعید مجیدیآرانی، استاد راهنما محمدمهدی جعفری؛ استاد مشاور مجید جدی، (کارشناسی ارشد): علوم قرآن و
حدیث، گرایش نهجالبلاغه، [بیجا]، 1386.
از بحران تعاریف گوناگونی ارائه شده است. بخشی از این گونهگونی تعریف، مربوط به حوزههای مختلف علمی مربوط به زمینههای بحران است. بهعنوانمثال، بسته به اینکه زمینه بحران، اقتصادی، سیاسی یا زیستمحیطی باشد، تعاریف مختلفی از بحران ارائه شده است (رضایی و بختیاری، مدیریت بحران، ص61). با وجود این، از دیدگاه مدیریتی، بحران با مفهوم اختلال در سیستم شناخته میشود که در آن سه عامل عمده تهدید، غافلگیری و زمان لازم است (همان، ص65). بر این اساس، بحران به موقعیتی گفته میشود که در آن هر سه عامل وجود داشته باشد؛ هدفهای عالی و حیاتی واحد تصمیمگیرنده تهدید شود، زمان واکنش برای اتخاذ تصمیم محدود شد، و بُروز ناگهانی آن عوامل و عناصر، تصمیمگیرنده را غافلگیر کند.
در یک طبقهبندی از بحران، بحرانها به بحرانهای ناگهانی و بحرانهای تدریجی تقسیم میشوند. بحرانهای ناگهانی با اثر ناگهانی رخ مینمایند و بحرانهای تدریجی، ناشی از مسائل بحرانزایی هستند که بهتدریج ایجاد میشوند. (همان، ص 73 و 74). تقسیم بحران به ناگهانی و تدریجی نشان میدهد که مفهوم اساسی در بحران، تهدید هدف تصمیمگیرنده است. بهرغم آنکه در بحران تدریجی عنصر ناگهانی بودن و غافلگیری کمرنگ است، وجود عنصر تهدید هدف، موجب میشود که مصداق بحران قرار گیرد. به نظر میرسد اغلب بحرانها مخصوصاً در حوزههای اجتماع، فرهنگ، اقتصاد و سیاست حاصل انباشتگی مسائل حلنشدهاند و بهتدریج حاصل میشوند.
در نگرش سیستمی، برخی از صاحبنظران به شش نوع بحران اشاره میکنند که هریک به بحران در یک خردهسیستم نظر دارد. این خرده سیستمها عبارتاند از: خرده
سیستم اجتماعی، خرده سیستم نظامی، خردهسیستم اقتصادی، خرده سیستم سیاسی، خرده سیستم جغرافیایی و خردهسیستم فرهنگی (همان، ص 78- 79).
در شناسایی بحران فراروی امام علی(علیه السلام) در فتنه عدالتستیزان، باید دید بحران فراروی او چگونه طبقهبندی میشود. آیا بحران از نوع ناگهانی بوده است یا از نوع تدریجی؟ و دیگر اینکه بحران، کدام
خردهنظام را نشانه گرفته بوده است؟
مدیریت بحران را میتوان مجموعهای از مفاهیم نظری و تدابیر عملی در ابعاد سیاستگذاری، برنامهریزی و سازماندهی، جهت مقابله با بحران دانست (همان، ص 85). بر این اساس، سؤال از مدیریت بحران امام علی(علیه السلام) در مواجهه با بحران عدالتستیزان متوجه الگوهای مفهومی و نظری امام برای حل بحران از سویی و اقدامات عملی حضرت برای مقابله با بحران از سوی دیگر است.
میل به عدالت و تلقی از آن بهمثابه ارزشی مثبت و مطلوب در فطرت انسانی ریشه دارد. برخی از صاحبنظران اسلامی معتقدند که تمام احکام عقل عملی به یک حکم اصلی برمیگردد و آن حُسن عدل و قُبح ظلم است (الصدر، دروس فی علم الأصول، ج2، ص 318). درک از بیعدالتی را میتوان عامل بسیاری از تحولات خرد و کلان در تاریخ بشر دانست. از دیدگاه اسلامی و قرآنی، عدالت از مفاهیم کلیدی و ارزشهای اصلی در جهان ارزشهای اسلامی و قرآنی است. ازنظر مفهومشناسی قرآنی برای عدالت، قرآن کریم از دو کلیدواژه استفاده کرده است؛ عدل و قسط (صادقی، قرآن و عدالت سازمانی؛ عدالت به مثابه جوهر، ص 334). عدل و قسط از شمار کلماتی است که «اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا». در مقام اجتماع، عدل به اعطای حق به ذیحق نظر دارد و در مقابل آن ظلم است که به معنای دریغ از اعطای حق به ذیحق است. قسط آن است که حق کسی به دیگری داده نشود و در مقابل آن تبعیض است که به دادن حق کسی برای دیگری اشاره دارد
(مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 6، ص 144). قابلتوجه است که ماده قسط در حالت ثلاثی مجرد (قَسط به فتح قاف) به معنای أخذ قسط دیگری از حق است که با جور مترادف میشود و قاسط از همین ریشه به معنای ظالم است. در برابر، ماده قسط در حالت ثلاثی مزید و از باب افعال به معنای اعطاء قسط دیگری از حق به کار میرود به معنای عدالت و انصاف است (الراغب الإصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن الکریم، ص670).
بر این اساس، اطلاق عنوان «قاسط» به حزب بحرانساز اموی نظر به ماهیت عدالتستیزانه آنان در دیدگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) دارد. قاسط طبق تعریف فوق به کسی گفته میشود که حق ذیحق را به غیر او بدهد.
پیشتر گفته شد که رسول خدا از نبرد امام علی(علیه السلام) با سه گروه پیمانشکنان، عدالتستیزان و دینگریزان خبر داده بود. امام علی(علیه السلام) نیز در خطبه شقشقیه از این سه گروه بهعنوان گروههایی که پس از تصدی خلافت با او به نزاع برخاستند، یاد کرده است. سه نزاعی که میتوان از آنها به سه عنوان فراگیر دوره کوتاه حکومت امام علی(علیه السلام) یاد کرد. از میان این سه بحران، شاید بتوان مهمترینشان را بحران عدالتستیزان تلقی کرد. هم ازآنرو که ماهیت این بحران خطرناکتر بود و هم ازآنجهت که نسبت به آن دو گروه بحرانساز دیگر، نقش کارگردانی ایفا میکرد.
امام علی(علیه السلام) در خطبه 61 نهجالبلاغه در باب خطرناکتر بودن گروه عدالتستیز نسبت به خوارج فرمود:
«لَا تُقَاتِلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِی فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَکَه» (شریف الرضی، نهجالبلاغه، ص 94)؛ «پس از من با خوارج نجنگید، چراکه آن کس که حق را طلب کند و نیابد مانند کسی نیست که باطل را طلب کند و بیابد».
این سخن امام بیانگر آن است که بین دو گروه عدالتستیزان و دینگریزان تفاوت
ماهوی وجود دارد و فتنه عدالتستیزان خطر بیشتری دارد.
تحلیل تاریخی نسبت ناکثان و قاسطان نیز نشان میدهد که اگرچه ماهیت هردو گروه عدالتستیزی است؛ اما گروه قاسطین ریشهدارتر و قویتر بود و در نقش کارگردانی شورشگری پیمانشکنان ایفای نقش کرد.
بر این اساس، به نظر میرسد تحلیل بحران عدالتستیزان و مدیریت آن از اهمیت بیشتری برخوردار است و درسهای بیشتری در جهت کشف الگوی اسلامی مدیریت بحران میتواند ارائه دهد.
آیات متعددی در قرآن کریم نشان میدهد که عدالت در اسلام جایگاهی نزدیک به مفهوم بنیادین توحید دارد و از اهداف بعثت انبیای الهی است. پیامبران الهی مأمور اقامه عدل هستند و جامعه ایمانی وظیفه دارند که خارج از دایره سود و زیان به ابعاد مختلف آن التزام داشته باشند (صادقی، قرآن و عدالت سازمانی؛ عدالت به مثابه جوهر، ص 338- 344). آیات 25 سوره حدید، 90 نحل، 15 شوری، 29 اعراف و 8 مائده ازجمله آیاتی هستند که بر عناوین فوق دلالت دارند. آیات متعددی نیز ارتکاب ظلم و خروج از دایره عدالت و حتی تکیه به ظالمان را بهشدت نهی میکند. قرآن کریم نهتنها ظالمان را به آتش عقوبت تهدید میکند که تکیهکنندگان به آنها و تحتالحمایههای آنها را نیز در عقوبت سخت آنان سهیم میداند.
{وَلا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُون} (هود/113)؛ «و به کسانی که ستم کردهاند متمایل مشوید که آتش [دوزخ] به شما میرسد و در برابر خدا برای شما دوستانی نخواهد بود و سرانجام یاری نخواهید شد».
بر این اساس، آیات قرآن نشان میدهد که رویکرد به عدالت و اجتناب از ستمگری، روح حاکم بر پیام اسلام است و جامعه و حکومت مطلوب اسلامی با این روح زنده است
و خروج آن از کالبد جامعه و نظام منسوب به اسلام بهمنزله تُهی شدن آن از روح و زندگی است.
امام علی(علیه السلام) در حالی عهدهدار منصب خلافت اسلامی شد که بین کالبد جامعه اسلامی و سیستم حکومتی
آن با روح عدالتمحور آن جدایی افتاده بود. مراجعه به گفتهها و تحلیل عملکرد امام نشان میدهد که گرایش به عدالت بهمثابه ارزش محوری و بنیادین و تقابل با ستمگری بهمثابه ضد ارزش متقابل با عدالت مورد توجه امام(علیه السلام)بوده است. توجه و تأکید قولی و فعلی فوقالعاده امام موجب شد که بسیاری از اهل نظر (بهعنوانمثال: جرج جرداق در صوت العدالة الانسانیة) مفهوم عدالت را بهعنوان مفهوم محوری در گفتمان علوی مورد توجه قرار دهند.
در نگاه امام علی(علیه السلام)، تصدی مقام حکومتی، امانتی الهی است که صاحب آن بیش از آنکه از آن برخوردار باشد، گرفتار آن است که چگونه بتواند آن را ادا کند. نامه امام به اشعث بن قیس والی آذربایجان این نگاه ایشان را در خود منعکس کرده است: «وَ إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَة» (شریف الرضی، نهجالبلاغه، ص 366)؛ «کاری که به عهده توست وسیله آب و نان نبوده، بلکه بر گردنت امانتی است».
امام، نهتنها این نگاه را نسبت به کارگزاران خود داشت و دادگری و امانتداری را مقیاس تعامل خود با آنان گزیده بود که فلسفه قبول تصدی حکومت برای خود را نیز عهدی میدانست که خداوند از عالمان برای دادگری گرفته است. ایشان در انتهای خطبه سوم نهجالبلاغه، موسوم به خطبه شقشقیه، به رساترین بیان جایگاه دادگری در فلسفه حکومت اسلامی را بیان کرده است: «وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ وَلَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَلَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْز» (همان، ص 50)؛ «به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر این بیعتکنندگان و یاران نبودند، حجّت بر
من تمام نمینمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این کار را از دست میگذاشتم و پایانش را چون آغازش میانگاشتم و چون گذشته، خود را به کناری میداشتم و میدیدید که دنیای شما را به چیزی نمیشمارم و حکومت را پشیزی ارزش نمیگذارم».
امام در گفتار خود نشان میدهد که جز دادگری و دادستانی و آرزوی آن، هیچ دلیلی برای تصدی امر اجتماعی حکومت برای مرد الهی وجود ندارد و البته عدالت به آن پایه ارزشمند هست که خداوند برای تحقق آن از عالمان عهد گرفته است.
در عهدنامه خود به مالک اشتر نخعی، امام علی(علیه السلام) عهدی را بازتاب داده است که خداوند از عالمان گرفته است. این آییننامه جاودانه الهی زمامداری اسلامی، پر است از مفهوم و مصداق عدالتگرایی و ستمستیزی. در جهانی که توصیف و توصیه آن برای مرد سیاسی فراتر از توصیه و توصیف ماکیاولی نیست که برای حاکم جامعه انسانی فراتر از روح حیوانی، روباه و شیر را نمیشناسد و سفارش نمیکند (ماکیاولی، شهریار، ص 148)؛ ولی از آنجا که بر شهریار لازم است بداند صفت حیوانی را چگونه عاقلانه به کار گیرد پس نیاز است از میان حیوانات ویژگی شیر و طبیعت روباه را سرمشق خود قرار دهد.
علی(علیه السلام) به مالک چنین نوشته و عهد کرده است: «وَأَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَلَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ» (شریف الرضی، نهجالبلاغه، ص 427)؛ «و مهربانی بر رعیت را برای دل خود پوششی گردان و دوستی ورزیدن با آنان را و مهربانی کردن با همگان و مباش همچون جانوری شکاری که خوردنشان را غنیمت شماری چه رعیّت دو دستهاند: دستهای برادر دینی تواند و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند».
نشانهها و نمونههای عدالتگرایی امام علی(علیه السلام) فراتر از آن است که در این مقال بگنجد. تنها مرور عهدنامه مالک اشتر نخعی و تحلیل محتوا و دریافت روح حاکم بر آن
کفایت میکند که نشان دهد از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، عدالتگرایی و ظلمستیزی روح حاکم بر تصدیگری اجتماعی در بینش اسلامی را تشکیل میدهد: «أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ وَ مَنْ لَکَ [هَوًی فِیهِ] فِیهِ هَوًی مِنْ رَعِیَّتِکَ فَإِنَّکَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ وَمَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ کَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَمَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَه وَکَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّی یَنْزِعَ أَوْ یَتُوبَ وَ لَیْسَ شَیْءٌ أَدْعَی إِلَی تَغْیِیرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَتَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَی ظُلْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ [یَسْمَعُ] سَمِیعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ وَهُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ وَ لْیَکُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا [لِرِضَا] لِرِضَی الرَّعِیَّة» (همان، ص 428- 429)؛ «داد خدا و مردم و خویشاوندان نزدیکت را از خود بده و آن کس را که از رعیت خویش دوست میداری، که اگر داد آنان را ندهی ستمکاری و آنکه بر بندگان خدا ستم کند خدا به جای بندگانش دشمن او بود و آن را که خدا دشمن گیرد، دلیل وی را نپذیرد و او با خدا سر جنگ دارد تا آنگاهکه بازگردد و توبه آرد و هیچچیز چون بنیاد ستم نهادن، نعمت خدا را دگرگون ندارد و کیفر او را نزدیک نیارد، که خدا شنوای دعای ستمدیدگان است و در کمین ستمکاران؛ و باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه فروماند و عدالت را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر».
جریان عدالتستیز اموی به سرکردگی معاویة بن ابی سفیان را از سه جهت میتوان بحرانی فراروی حکومت امام علی(علیه السلام) و جامعه مطلوب اسلامی معرفی کرد.
جهت اول آن است که جریان اموی صرفنظر از آنکه رویکرد براندازانه نسبت به حکومت الهی امام علی(علیه السلام) داشته باشد، نفس وجود چنین جریان و نظامی، فعلیت یک بحران است. در تعریف بحران گفته شد که مفهوم اصلی در بحران تهدید هدفهای عالی و حیاتی واحد تصمیمگیرنده است (رضایی و بختیاری، مدیریت بحران، ص 65). نظر به جایگاه حیاتی تحقق عدالت در بُعد مثبت و اجتناب از ظلم در جهت منفی از دیدگاه قرآن و اهمیت حیاتی آن در نگاه الهی و قرآنی امام علی(علیه السلام)، تهدید سیستماتیک و فراگیر عدالت
بهمثابه بحرانی فراروی نظام حکومتی امام علی(علیه السلام) قد علم کرد.
جهت دوم آن است که جریان عدالتستیز اموی یک جریان برانداز است. در یک تقسیمبندی، نفاق رویارو با حکومت امام علی(علیه السلام) به چهار دسته تقسیم شده است که یکی از اقسام مهم آن نفاق برانداز است (مؤسسه اشراق حکمت و فرهنگ اسلامی، عدالت در گرداب: جریانشناسی تحلیلی حکومت علوی، ص 190).
منافقان برانداز که به «حزب طلقا» هم معروفاند، جریان بنیامیه و همفکرانشان از قریش بودند که از اساس در پی براندازی اسلام بودند و به آرمان و رسالت اسلامی و به وحی و نبوت و معاد اعتقادی نداشتند و در پی قلعوقمع حکومت اسلامی بودند. این جریان تا آخرین رمق در برابر جریان فراگیر اسلام مقاومت کردند و تنها زمانی که در آستانه شکست نهایی قرار گرفتند، برای حفظ خون و جان خود بهظاهر اسلام را پذیرفتند. طلقاء جمع طلیق به معنای آزادشدگان است. این عنوان به سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به آنان در روز فتح مکه اشاره دارد که خطاب به اهالی مکه که منتظر حکم آن حضرت درباره سرنوشت خود بهعنوان شکستخوردگان در برابر اسلام بودند، فرمود: «ألا لبئس الجیران الذین کنتم، فاذهبوا فأنتم الطلقاء؛ بدانید که بد همسایگانی بودید، بروید که آزادید» (الیعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص60). بر این اساس، در مکاتبات و مخاطبات امام علی(علیه السلام) و یارانش با معاویه، عنوان «الطلیق» برای معاویه به کار رفته است (بهعنوان نمونه: امام علی در نامه 17 نهجالبلاغه خطاب به معاویه (شریف الرضی، نهجالبلاغه، ص375) و عبدالله بن عمر در نامه به معاویه (المنقری، وقعة صفین، ص63) این عنوان را مطرح کردند).
جهت سوم آن است حزب طلقاء از مشارکت سیاسی، چه در سطح تصدیگری خلافت و چه در سطح مشورت و حضور در شورا -دستکم شورای تعیینکننده خلیفه- شرعاً ممنوع بودند. امام علی(علیه السلام) در نامهای به معاویه به او یادآوری کردند که طلقاء فرزندانشان از تصدی خلافت و حضور در شوری منع شدهاند و فاقد اهلیت هستند.(ابن
ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 3، ص 75). بعدها امام حسین(علیه السلام)نیز در پاسخ مروان بن حکم که او را به بیعت یزید بن معاویه میخواند، خواسته او را رد کرد و رد خود را به شنیده خود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مستند نمود و فرمود: «لقد سمعتُ جَدّی رسولُالله(صلی الله علیه و آله) یقول الخلافة محرمة علی آل أبی سفیان؛ از جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود: خلافت بر آل ابی سفیان حرام است» (مجلسی، بحارالانوار، ج 44، ص 326).
دستکاری در نظام الهی جانشینی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که روشنترین نمود آن در اعلان و پیمان عمومی غدیر بود و در سقیفه بنیساعده، بلافاصله پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، عملیاتی شد، خشت اول برای
بنای کج خروج از نظام عادل بود. تقدم مفضول بر افضل (همان، ج 1، ص 3) در عین اینکه خود خروج از عدالت بود، نظام عدالتمحور اسلامی را از مرجع علمی و اجرایی شایسته محروم کرد.
جریان طلقاء بلافاصله پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بهسوی تصدیگری سیاسی خیز برداشت. اولین اقدام آن که ناموفق بود، اعلان همراهی و همکاری با امام علی(علیه السلام) برای مقابله با خشت کج سقیفه بود. زمانی که ابوسفیان با خلافت ابوبکر مواجه شد، امام علی(علیه السلام) و بنیهاشم را خطاب قرار داد و با اعلام حمایت از آنها مدعی شد که اگر شما بخواهید مدینه را از سوار و پیاده پر خواهم کرد. امام علی(علیه السلام) در پاسخ او فرمود: «به خدا سوگند با گفتارت خدا را در نظر نداری و هنوز هم در توطئه برای ضربه زدن به اسلام و مسلمانان هستی» (همان، ج 22، ص 520).
جریان طلقاء با ناامیدی از امام علی(علیه السلام)، بهرغم آنکه رسماً و طبق فرموده رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از تصدی و مشارکت سیاسی محروم و ممنوع بودند، توانستند در همان سه سال اول پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) موقعیتی فوقالعاده ممتاز را به دست بیاورند. این موقعیت ممتاز تصدی حکومت شامات توسط یزید بن ابی سفیان بود. شامات برای طلقاء
از تمامی جهات سیاسی، اقتصادی، جغرافیایی و نظامی موقعیتی بینظیر بود.
هنگامیکه یزید بن ابوسفیان در سال 21 هجری قمری و در زمان خلافت عمر درگذشت، برادرش معاویه به جای او توسط خلیفه دوم منصوب شد. بهرغم آنکه معاویه شیوهای کاملاً مغایر با شیوه رسول خدا و حتی شیوه رایج در مدینه در پیش گرفت، این شیوه او مخالفت جدی مرکزیت خلافت را بر نیانگیخت.
در سال 23 هجری قمری عمر بن خطاب، خلیفه دوم، از دنیا رفت. عثمان بن عفان که از بنیامیه بود، جانشین او شد. خلیفه سوم اگرچه خود از طلقاء نبود، اما نسبت قومی و تباری او به بنیامیه، فرصت بینظیری را در اختیار جریان عدالتستیز قرار داد. ابوسفیان که تا آن زمان زنده و نابینا بود، فرصت خلافت عثمان را فرصتی طلایی برای تصدی حکومت تلقی کرد. او در اجتماع بنیامیه در خانه عثمان پس از گزینش او به خلافت و پس از کسب اطمینان از اینکه جز بنیامیه در آنجا حضور ندارد، گفت: «یا بنی امیة تلقفوها تلقف الکرة، اما والذی یحلف به ابوسفیان ما من عذاب و لا حساب و لا جنة و لا نار و لا بعث و لا قیامة؛ ای بنیامیه خلافت را همچون گویی به دستگیرید، سوگند به آن کس که ابوسفیان به او سوگند میخورد، عذاب و حسابی، بهشت و دوزخی و رستاخیز و قیامتی وجود ندارد» (همان، ج 9، ص
53). این سخن ابوسفیان اگرچه مخصوصاً به دلیل ذیل آن که صراحت در کفر و انکار اصول اولیه اسلام داشت، با واکنش منفی خلیفه سوم در آن مجلس مواجه شد؛ اما در عمل، این سفارش او بهسرعت حالت اجرایی گرفت.
با خلافت عثمان بن عفان، از سویی موضع حزب طلقاء در دمشق تقویت شد و معاویه به خودمختاری کامل رسید. از سوی دیگر، در مدینه، مرکز خلافت اسلامی، عثمان نهتنها از اشخاص تبعیدی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اعاده حیثیت کرد و آنان را به مدینه بازگرداند، بلکه آنان به همهکاره خلافت اسلامی تبدیل شدند. بیتالمال بدون حسابوکتاب و به بهانه صلهرحم به آنها بخشیده شد. رهبری مناطق اسلامی به آنان واگذار شد و خطاهای
آشکار آنان و ستمهای بیحدوحصر آنان نادیده انگاشته شد. مروان بن حکم، تبعیدی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و نفرینشده او، صاحباختیار مرکز خلافت اسلامی شد.
ظلم و تعدی کارگزاران عثمان، او را در برابر قاطبه جامعه اسلامی، بهخصوص خواص صحابه قرار داد. حتی عبدالرحمان بن عوف که با رأی تعیینکننده خود زمینه خلافت عثمان را فراهم کرده بود، طرفدار سقوط و حتی قتل او شد.
معاویة بن ابی سفیان در هرجومرجی که به فتنه بزرگ قتل عثمان انجامید، مترصد آن بود که ماهی مطلوب خود را از آب بگیرد. او در عین آنکه میتوانست از عثمان دفاع کند، از این کار خودداری کرد تا با قتل او به دست مخالفانش دستآویزی برای فتنه بیابد.
بدین گونه بود که فتنه قاسطین یا بحران عدالتستیزان از همان روز رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شکل گرفت و بهتدریج در ایام خلافت امام علی(علیه السلام) بهعنوان یک بحران بزرگ در برابر آن حضرت قد برافراشت.
مطالعه شرایط حاکم بر جامعه اسلامی در عهد امام علی(علیه السلام) نشان میدهد که جامعه اسلامی با بحرانی فراگیر مواجه شده بود. فتنه طلقاء و بحران عدالتستیزی، تمام خردهسیستمهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، جغرافیایی و فرهنگی را فراگرفته بود. بهواقع، این فتنه با هدفگیری ارزشهای بنیادین اسلام هسته و حتی پوسته آن را در معرض تهدید قرار داده بود.
نمایانترین جنبههای بحران متوجه بحران در سیستم سیاسی و نظامی بود. بهواقع، با شورشگری معاویه و استنکاف او از بیعت، تمامیت جغرافیای سیاسی جامعه اسلامی در معرض تهدید بود و حتی فراتر از جدایی، معاویه به تسخیر مرکزیت خلافت میاندیشید.
دانسته شد که بحران عدالتستیزان، فتنهای فراگیر بود نهتنها اهداف محتوایی اسلام
یعنی توحید و عدالت را هدف گرفته بود که تسخیر مرکزیت رهبری فرهنگی و سیاسی جامعه را نیز مدنظر قرار داده بود.
امام علی(علیه السلام) در برابر چنین فتنه بزرگی در هر دو بُعد به طرح فکری و تدبیر عملی اقدام کرد:
در بُعد نظری، امام علی(علیه السلام) اقدام به روشنگری کرد. این روشنگری در قالبهای مختلف مکاتبات و سخنرانیها صورت گرفت و ابعاد مختلف و جنبههای خطرناک بحران را توصیف کرد و نسبت به آنها هشدار داد.
شاید کاملترین روشنگری و هشدار و درعینحال پیشگویی از نتایج تأسفبار فتنه طلقاء، سخنان امام علی پس از سرکوب خوارج باشد. امام(علیه السلام)در آغاز این خطبه از سرکوب خوارج بهعنوان بیرون آوردن چشم فتنه یاد میکند و در ادامه، فتنه بنیامیه را بهعنوان فتنه ترسناکتر چنین توصیف میکند: «أَلَا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیْکُمْ فِتْنَةُ بَنِی أُمَیَّةَ فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْیَاءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُهَا وَ خَصَّتْ بَلِیَّتُهَا وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا وَأَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِیَ عَنْهَا وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِی أُمَیَّةَ لَکُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِی کَالنَّابِ الضَّرُوسِ تَعْذِمُ بِفِیهَا وَتَخْبِطُ بِیَدِهَا وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا لَا یَزَالُونَ بِکُمْ حَتَّی لَا یَتْرُکُوا مِنْکُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَیْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ ولَا یَزَالُ بَلَاؤُهُمْ عَنْکُمْ حَتَّی لَا یَکُونَ انْتِصَارُ أَحَدِکُمْ مِنْهُمْ إِلَّا کَانْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ وَالصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ تَرِدُ عَلَیْکُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِیَّةً وَ قِطَعاً جَاهِلِیَّةً لَیْسَ فِیهَا مَنَارُ هُدًی وَ لَا عَلَمٌ یُرَی» (شریف الرضی، نهجالبلاغه، ص 137)؛ «همانا، ترسناکترین فتنهها، در دیده من، فتنه فرزندان امیّه است، که فتنهای است سردرگم و تار. حکومت آن بر همگان و آزارش دامنگیر خاص از مردم دیندار. آنکه فتنه را نیک بیند و بشناسد، آزار آن بدو رسد؛ و آنکه آن را نبیند از بلای آن رهد. به خدا سوگند پس از من فرزندان امیّه را برای خود اربابان بدی خواهید یافت: چون ماده شتر کلانسال بدخوی که به
دست به زمین کوبد و به پا لگد زند و به دهان گاز گیرد و دوشیدن شیرش را نپذیرد. پیوسته با شما چنین کنند تا از شما کسی را به جای نگذارند، جز آنکه به آنان سودی رساند، یا زیانی به ایشان بازنگرداند؛ و بلای آنان چندان ماند که یاری خواستن شما از ایشان، چون یاری خواستن بنده باشد از خداوندگاری که او را پرورده، یا همراهی آنکه همراهی او را پذیرفته. بلای آنان بر سرتان آید، با چهرهای زشت و ترسآور و ظلمتی با تاریکی عصر جاهلیت برابر. نه نور هدایتی در آن آشکار و نه نشانی در آن پدیدار» (شهیدی، ترجمه نهج البلاغه، ص 85).
علی(علیه السلام) در کلمات خودشان به خطر عظیم بنیامیّه اشارهها کردهاند (مطهری، مجموعه آثار، ج 17، ص 366-368) که در ذیل، برخی از مهم ترین روشنگریهای امام(علیه السلام)که در خطبه فوق و کلمات دیگر امام منعکس شده است، ذکر میشود:
اول. تبدیل مساوات اسلامی بهنظام ارباب رعیتی: «بلای آنان چنان ماند که یاری خواستن شما از ایشان، چون یاری خواستن بنده باشد از خداوندگاری که او را پرورده».
دوم. سربهنیست کردن اهل نظر: «آزارش دامنگیر خاص از مردم دیندار» خواهد بود. مردم دیندارِ اهل بصیرت و نظر را سربهنیست خواهند کرد. در این فتنه کور، تنها کوران مجال زیست حیوانی خواهند یافت.
سوم. هتک حرمتهای الهی: بنیامیه تمام محرمات الهی را مرتکب خواهند شد. «وَاللَّهِ لَا یَزَالُونَ حَتَّی لَا یَدَعُوا لِلَّهِ مُحَرَّماً إِلَّا اسْتَحَلُّوهُ وَ لَا عَقْداً إِلَّا حَلُّوه» (الشریف الرضی، نهج البلاغه، ص 143)؛ «به خدا که، بر سر کار بمانند تا حرامی از خدای را نگذارند جز آنکه آن را حلال شمارند و پیمانی استوار نماند، جز آنکه آن را بگسلانند».
چهارم. وارونهسازی اسلام: امام(علیه السلام)در خطبه 108 نهجالبلاغه به تفصیل درباره فتنه بنیامیه، علل انحراف آنان، روشنگری و پیشگویی از فساد و تباهیشان و مسخ ارزشها در حکومتشان سخن گفته است. جمله پایانی امام(علیه السلام)در این خطبه اوج خطر این جریان
عدالتستیز را در قالب مسخ اسلام بیان کرده است: «وَ لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً»؛ و اسلام را چون پوستینی وارونه میپوشند» (همان، ص 157).
امام علی در فراز پایانی خطبه 108 جامعه تحت سلطه جریان عدالتستیز اموی را چنین توصیف کرده است: «فَعِنْدَ ذَلِکَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ وَ رَکِبَ الْجَهْلُ مَرَاکِبَهُ وَ عَظُمَتِ الطَّاغِیَةُ وَ قَلَّتِ الدَّاعِیَةُ وَ صَالَ الدَّهْرُ صِیَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ وَ هَدَرَ فَنِیقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ کُظُومٍ وَ تَوَاخَی النَّاسُ عَلَی الْفُجُورِ وَ تَهَاجَرُوا عَلَی الدِّینِ وَ تَحَابُّوا عَلَی الْکَذِبِ وَ تَبَاغَضُوا عَلَی الصِّدْقِ فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ کَانَ الْوَلَدُ غَیْظاً وَ الْمَطَرُ قَیْظاً وَ تَفِیضُ اللِّئَامُ فَیْضاً وَ تَغِیضُ الْکِرَامُ غَیْضاً وَ کَانَ أَهْلُ ذَلِکَ الزَّمَانِ ذِئَاباً وَ سَلَاطِینُهُ سِبَاعاً وَ أَوْسَاطُهُ أُکَّالًا وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً وَ غَارَ الصِّدْقُ وَ فَاضَ الْکَذِبُ وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ وَ تَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً وَ الْعَفَافُ عَجَباً وَ لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوبا» (همان، ص156)؛ «در این هنگام است که باطل بر جای استوار شود و نادانی بر طبیعتها سوار و کار ستمکار بزرگ گردد و دعوت بهحق اندک و کمخریدار و روزگار چون درنده دیوانه حمله آرد و باطل آرمیده برخیزد و چون شتر نر بانگ بردارد. مردم در گناه، برادر و یار شوند و در کارِ دین جدایی پذیرند، در دروغ با هم دوست باشند و در راست یکدیگر را دشمن گیرند. و چون چنین شود، فرزند - با پدر - کینه توزد و باران کشت را سوزد، فرومایگان درم افشانند، و جوانمردان، تُهیدست مانَند. مردم این زمان گرگاناند، و پادشاهانشان درندگان، و فرودستان طعمه آنان، و مستمندان - چون - مردگان. سرچشمه راستی خشک شود، و از آن دروغ جوشان. دوستی را به زبان به کار برند، و به دل با هم دشمنان. گناه و نافرمانی وسیلت پیوند گردد و پارسایی عجب - و موجب ریشخند - و اسلام پوستین باژگونه پوشد - و کس سخن حق ننیوشد - (شهیدی، ترجمه نهج البلاغه، ص102).
بهرغم آنکه خونخواهی عثمان بهعنوان مطالبه اصلی شورشیان جمل و صفین مطرح شد، این مطالبه نه بهعنوان مطالبهای موجه و از روی صداقت که بهعنوان محملی برای
رسیدن به اهدافی جز آن، مورد بهرهبرداری قرار گرفت. معاویه از پیراهن خونین عثمان و انگشتهای بریده همسرش برای تهییج مردم شامات برای مقابله با امام علی(علیه السلام) بیشترین استفاده را کرد (محمدی ریشهری، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین علیه السلام ص420). امام در مواضع مختلف، حقیقت امر خونخواهی دروغین عثمان را افشا کرد. امام نشان داد که نهتنها ناکثین و قاسطین شایستگی خونخواهی عثمان را ندارند که بهواقع آنان قاتلان حقیقی عثماناند.
امام علیه السلام ، رویه ناروای معاویه را از جوانب مختلف به چالش کشید. از سویی عدم اهلیت حقوقی معاویه برای خونخواهی عثمان را مطرح کرد (شریف الرضی، نهجالبلاغه، خطبه9). معاویه نه از بُعد خصوصی ولیّ دم عثمان محسوب میشد و نه از بُعد عمومی در جایگاه حاکم اسلامی شأن دادستانی داشت. از سوی دیگر روی عدم امکان فعلی محاکمه و مجازات قاتلان عثمان انگشت گذاشت و یادآور شد قاتلان عثمان متعلق به جریان و جبههای است که بخش بزرگی از جامعه اسلامی را تشکیل میدهد و بررسی پرونده قتل خلیفه زمانی امکانپذیر است که جمع انقلابیون پراکنده شود و آبها از آسیاب بیافتد (همان، خطبه168 و نامه9). جنبه سوم و مهم روشنگری امام، روشنگری او نسبت به نقش خود دادخواهان عثمان در قتل او بود. امام؛ هم نقش پررنگ اصحاب جمل (همان، خطبه137 و خطبه22 و نامه1)، مخصوصاً نقش برجسته طلحه (همان، خطبه174) در قتل خلیفه را یادآور میشود و به معاویه خاطرنشان میکند که اگر بهراستی در پی خونخواهی عثمان است، سردمداران قتل خلیفه، اصحاب جمل هستند و او خود از امر آگاه است (همان، نامه19) و هم خود معاویه را با تحلیل رفتار او در اغراء خلیفه در آغاز و خالی کردن پشت او در پایان کار، در جایگاه نقشآفرینان قتل عثمان و خائنان به او مینشاند (همان، نامه27 و 28). نهایتاً، امام راهحل اساسی را برای حل مسئله خونخواهی عثمان مطرح میکند. از معاویه دعوت میکند که از شورشگری دست بردارد توان خویش را برای
کشاندن قاتلان عثمان به پای میز محاکمه به کار برد و بدین ترتیب به او کمک کند تا مشکل از طریق قانونی آن حل شود: «وَقَدْ أَکْثَرْتَ فِی قَتَلَةِ عُثْمَانَ فَادْخُلْ فِیمَا دَخَلَ فِیهِ النَّاسُ ثُمَّ حَاکِمِ الْقَوْمَ إِلَیَّ أَحْمِلْکَ وَ إِیَّاهُمْ عَلَی کِتَابِ اللَّهِ تَعَالَی»؛ «و فراوان درباره کشندگان عثمان سخن راندی پس- نخست- آنچه را مردم پذیرفتهاند قبول دار، سپس داوری آنان را به من واگذار، تا تو و آنان را به - پذیرفتن - کتاب خدای تعالی ملزم گردانم و حکم آن را دربارهتان به انجام رسانم» (همان، نامه64).
یکی از محورهای روشنگری امام علی(علیه السلام)، روشنگری آن حضرت در باب عدم اهلیت طلقاء برای تصدیگری و مشورت سیاسی بود. قریش به رهبری ابوسفیان تا نفس داشت برای خاموش کردن نور الهی اسلام تلاش کرد. برای براندازی اسلام جنگها راه انداخت و توطئهها کرد. با وجود همه بدخواهیها از اسلام شکست خورد و در جریان فتح مکه رسماً تسلیم شد. رسول خدا از خون و بردگی آنان گذشت و آنان را «آزاد» کرد. ازآنپس آنان «طلقاء» نامیده شدند. در ایام رسول خدا و روزهای نزدیک به رحلت آن حضرت، روشن بود که بنیامیه «شهروندان درجه دو» هستند و از تصدی حکومت محروماند. در تفسیر آیه 60 سوره اسراء که در آن به رؤیای شجره ملعونه توسط رسول خدا اشاره شده، از سهل بن سعد روایت شده است: «إنما هذه الرّؤیا هی أنَّ رسول الله صلی الله علیه وسلم کان یری بنی أمیة ینزون علی منبره نزو القِرَدَة، فاغتم لذلک و - ما استجمع ضاحکاً من یومئذ حتّی ماتَ صلی الله علیه وسلم. فنزلت الآیة مخبرة أن ذلک من تملکهم و - صعودهم یجعلها الله فتنة للناس و - امتحاناً. وقراً الحسن بن علی فی خطبته فی شَأنِ بیعتِهِ لِمُعاوِیَةِ «وَ اِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَمَتاعٌ إِلی حِینٍ» (قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج11، ص283)؛ «رؤیا آن بود که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میدید که بنیامیه چونان بوزینگان از منبر او بالا و پایین میروند. رسول خدا از این رؤیا اندوهگین شدند و ازآنپس تا پایان عمر خندان دیده نشدند. آیه در اثر این رؤیا نازل شد و از حکومت بنیامیه و فراز
شدن آنان بر منبر رسول خدا و اینکه این تقدیر امتحانی الهی است، خبر داده شد. امام حسن(علیه السلام)در مورد بیعت خودش با معاویه فرمود: نمیدانم، شاید این حکومت فتنهای برای شما و بهرهای تا هنگامهای باشد»، که اشاره است به مضمون این آیه.
امام علی(علیه السلام) در مواقع و فرصتهای مختلف و برای مخاطبان گوناگون در باب عدم صلاحیت شرعی تصدیگری سیاسی بنیامیه روشنگری کردند. بهعنوان نمونه، یکی از سخنان روشنگرانه امام درباره فتنه بنیامیه در اینجا نقل میشود: «رَایَةُ ضَلَالٍ قَدْ قَامَتْ عَلَی قُطْبِهَا وَ تَفَرَّقَتْ بِشُعَبِهَا تَکِیلُکُمْ بِصَاعِهَا وَ تَخْبِطُکُمْ بِبَاعِهَا قَائِدُهَا خَارِجٌ مِنَ الْمِلَّةِ قَائِمٌ عَلَی الضِّلَّةِ فَلَا یَبْقَی یَوْمَئِذٍ مِنْکُمْ إِلَّا ثُفَالَةٌ کَثُفَالَةِ الْقِدْرِ أَوْ نُفَاضَةٌ کَنُفَاضَةِ الْعِکْمِ تَعْرُکُکُمْ عَرْکَ الْأَدِیمِ وَ تَدُوسُکُمْ دَوْسَ الْحَصِیدِ وَ تَسْتَخْلِصُ الْمُؤْمِنَ مِنْ بَیْنِکُمُ اسْتِخْلَاصَ الطَّیْرِ الْحَبَّةَ الْبَطِینَةَ مِنْ بَیْنِ هَزِیلِ الْحَبِّ...» (شریف الرضی، نهجالبلاغه، خطبه108)؛ «درفش گمراهی را میبینم - چون درختی تناور - بر پای مانده و شاخهها به هر سو دوانده. به پیمانه خود به شما میپیماید و هر ستم که تواند به شما مینماید. امیر آن از ملّت اسلام برون افتاده است و در حیرت گمراهی ایستاده. پس آن روز از شما باقی نماند، جز اندکی بیمقدار، همچون دردی که در ته دیگ ماند یا خردههایی که بر زمین ریزد از تنگ بار. چون پوست، شما را میپیراید و چون کِشتِ درو شده، خرد مینماید. مؤمن را از جمع شما میگزیند، چنانکه مرغ دانه درشت را از دانه لاغر برمیچیند...» (شهیدی، ترجمه نهج البلاغه، ص 101).
امام علی(علیه السلام) در موقعیتهای مختلف ماهیت غیر اسلامی و ضد اسلامی بنیامیه و رهبری آن را بیان کرده است. بخشی از این روشنگریها را شریف رضی در نهجالبلاغه آورده است که حجم معتنابهی از این کتاب گرانسنگ را به خود اختصاص داده است. لبیب بیضون در کتاب «تصنیف نهجالبلاغه» سخنان امام(علیه السلام)درباره فتنه بنیامیه و رهبران این فتنه را در کنار هم قرار داده است (بیضون، تصنیف نهجالبلاغه، ص 544-562).
امام علی(علیه السلام) از همان آغاز شکلگیری بحران عدالتستیزی عملاً و البته متناسب با امکانات خود در مقابل آن ایستاد. پیگیریهای عملی امام(علیه السلام)برای معالجه بحرانِ رو به گسترش طلقاء در یک سیر تاریخی و به اقتضای شرایط تحقق یافت.
اولین گام امام در مقابل اولین اقدام طمعکارانه حزب طلقاء در جریان فتنه سقیفه بنیساعده روی داد. زمانی که ابوسفیان خواست بلافاصله پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مدینه را میدان جنگ کند و در یک اقدام ضربتی یا به کار دعوت و حکومت اسلامی خاتمه دهد یا دستکم ضربه کاری به آن وارد کند و برای این هدف خود خواست حق ضایعشده امام علی(علیه السلام) را دستآویز قرار دهد، امام(علیه السلام)دست رد به سینه فتنه بنیامیه زد. شریف رضی در خطبه 5 نهجالبلاغه، پاسخ امام(علیه السلام)را به ابوسفیان نقل کرده است که پس از ماجرای سقیفه دست خود را برای بیعت بهسوی امام(علیه السلام)دراز کرد و اظهار کرد که یا علی دست بیعتم را بپذیر که مدینه را از سواره و پیاده پُر کنم (ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 2، ص 45)، فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ - وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِیقِ الْمُنَافَرَةِ - وَضَعُوا تِیجَانَ الْمُفَاخَرَةِ - أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ - هَذَا مَاءٌ آجِنٌ وَ لُقْمَةٌ یَغَصُّ بِهَا آکِلُهَا - وَمُجْتَنِی الثَّمَرَةِ لِغَیْرِ وَقْتِ إِینَاعِهَا - کَالزَّارِعِ بِغَیْرِ أَرْضِهِ» (شریف الرضی، نهجالبلاغه، خطبه5)؛ «مردم! از گردابهای بلا با کشتیهای نجات برون شوید و به تبار خویش منازید و از راه بزرگیفروختن به یکسو روید که هر که با یاوری برخاست روی رستگاری بیند، وگرنه گردن نهد و آسوده نشیند که - خلافت بدینسان همچون - آبی بدمزه و نادلپذیر است، و لقمهای گلوگیر، و آنکه میوه را نارسیده چیند همچون کشاورزی است که زمین دیگری را برای کشت گزیند» (شهیدی، ترجمه نهج البلاغه، ص 12).
امام(علیه السلام)عزل معاویه از شامات را پیگیر بود. این پیگیری مخصوصاً در زمان عثمان بیشتر شد. حضرت به استقلال معاویه و سرکشی او و مشی کسرایی او را به خلیفه یادآور میشد و خواستار کنار نهادن او از حاکمیت شامات بود. این مطالبه امام اگرچه در خلیفه مؤثر واقع نشد، اما وظیفهای بود که امام(علیه السلام)بر دوش
خود احساس میکرد.
پس از قتل عثمان و خلافت امام علیه السلام ، ایشان در پی عزل او از حکومت شامات برآمد و برای رسیدن به مقصود به روشی قرآنی مشی کرد. قرآن کریم در داستان دعوت فرعون، به موسی و هارون‘ دستور داد که با فرعون گفتاری نرم داشته باشند، شاید که در او مؤثر افتد. {اِذْهَبَا إِلیَ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی فَقُولَا لَهُ قَوْلاً لَّیِّناً لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخشیَ} (طه/43-44)؛ «هر دو به سوی فرعون بروید؛ زیرا او [در برابر خدا] سرکشی کرده است. پس با گفتاری نرم به او بگویید، امید است که هوشیار شود و [آیین حق را بپذیرد] یا بترسد [و از سرکشی بازایستد]».
بر این اساس، امام(علیه السلام)کار خود را با دعوت و نامهنگاری آغاز کرد. جریر بن عبدالله بجلی را که رابطه نزدیکی با معاویه داشت، به نزد او فرستاد و او را به اخذ بیعت فراخواند. حضرت در نامه 6 نهجالبلاغه با او به نرمی سخن گفته است. مبانی مشروعیت عرفی حکومت خود را بیان کرده و برائت خود از خون عثمان را یادآور شده است (شریف الرضی، نهجالبلاغه، نامه6). مرور رویدادها و اسناد مربوط به کنشها و واکنشهای امام(علیه السلام)و معاویه که بخشی از آن در قالب خطبهها و نامههای نهجالبلاغه منعکس شده است، نشان میدهد که امام(علیه السلام)برای حل بحران عدالتستیزی، منتهای تلاش خود را به کار گرفت تا این بحران از طریق گفتوگو مهار شود.
یکی از نمونههای این سیاست امام علیه السلام ، خودداری او از آمادهسازی سپاه برای سرکوب
معاویه پیش از بازگشت جریر بن عبدالله بجلی بود. امام در پاسخ به کسانی که بر طبل آمادگی برای جنگ میکوبیدند، از نبستن درِ آشتی و نبستن راه خیر برای شامیان سخن گفت، و گفت که برای جریر وقتی را تعیین کرده است که در بازه آن پاسخ و واکنش معاویه به دعوت و پیام خود را بگیرد (همان، خطبه/43). امام(علیه السلام)به جدّ در پی سامان یافتن کار به صلح بود. از اینرو، آنگاه که کار به جنگ هم کشید و لشکریان رویاروی شدند، فرمود: «با آنان مجنگید مگر آنان به جنگ دست گشایند» (همان، نامه/14؛ شهیدی، ترجمه نهجالبلاغه، ص 280).
بهرغم تدابیر امام علیه السلام ، راهی جز جنگ نماند. ایشان اگرچه برای جنگ پیشگام نشد، اما در جنگِ
ناگزیر، عرصه را چنان تدبیر کرد که نتیجه آن پیروزی سپاه امام(علیه السلام)بود، اگر نبود حیلتهای شیطانی شامیان که در فاقدان بصیرت از سپاهیان امام(علیه السلام)کارگر افتاد.
شامیان در آستانه شکست بزرگ به نیرنگی دست یازیدند که کارگر افتاد. سادهدلان بیبصیرت و دنیازدگان نفوذی، امام(علیه السلام)را وادار به پذیرش حکمیت کرد. حضرت در این مرحله نیز در گزینش حَکَمی توانمند در برابر عمرو بن عاص تدبیر کرد. پیشنهاد امام ابن عباس یا مالک اشتر نخعی بود. متأسفانه جاهلان سپاه امام علیه السلام ، تدبیر ایشان را با گزینش و تحمیل ابوموسی اشعری بیاثر کردند. نتیجه حکمیّت، تبدیل پیروزی بزرگ به شکست بزرگ بود. عمرو، ابوموسی را فریب داد و «عاقبت سرکنگبین صفرا فزود».
متأسفانه، تحمیلکنندگان شکست از درون سپاه امام علیه السلام ، از این شکست عبرتی نگرفتند و بهجای بازگشت به تبعیت و تدبیر امام علیه السلام ، به دام فتنه خارجیگری افتادند. فتنهای که بحرانی دیگر برای حکومت آن حضرت آفرید و مجال تدبیر نهایی بحران عدالتستیزی را از امام سلب کرد.
در نامه 43 نهجالبلاغه، امام(علیه السلام)جنگ با جریان عدالتستیز را تا حد ناگزیر میداند که روی برتافتن از آن را بهمثابه کفر تلقی میکند: «وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ أَنْفَ هَذَا الْأَمْرِ وَ عَیْنَهُ وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ فَلَمْ أَرَ لِی فِیهِ إِلَّا الْقِتَالَ أَوِ الْکُفْرَ بِمَا جَاءَ مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله)» (شریف الرضی، نهجالبلاغه، خطبه43)؛ «من این کار را نیک سنجیدم، و درون و برون آن را ژرف دیدم، باید جنگید یا به کفر گرایید (شهیدی، ترجمه نهجالبلاغه، ص 40).
در باب اینکه چگونه اعراض از قتال با شامیان کفر است، شارحان نهجالبلاغه وجوهی را ذکر کردهاند. ابن میثم در شرح این فراز از خطبه امام(علیه السلام)«کفر» را به معنای حقیقی آن میگیرد و در توجیه اینکه چگونه ترک قتال با شامیان مستلزم کفر است دو وجه را مطرح کرد است: یک وجه آن است که قتال با جریان عدالتستیز (قاسطین) وظیفهای است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر دوش امام(علیه السلام)گذاشته بود و سرپیچی از این وظیفه، کفر تلقی میشود. وجه دوم آن است که کفر در اینجا در معنای مجازی و با هدف مبالغه به کار رفته است و نهایتِ خطر ترک قتال را از منظر دینی میرساند (ابن میثم بحرانی، شرح نهجالبلاغه، ج 2، ص 113).
مرحوم خویی، از شارحان نهجالبلاغه، با استناد به روایات نبوی، قتال با معاویه را وظیفهای دانسته است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذیل عنوان مأموریت قتال با اهل بغی و با استناد به آیه 9 سوره حجرات، بر دوش امام علی(علیه السلام) گذاشت (خویی، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 211).
آنچه امام(علیه السلام)و حرکت او را از غیر او متمایز میکند، اصولگرایی امام(علیه السلام)است. قرآن کریم در آیه 8 سوره مائده فرموده است: {... وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلّا تَعْدِلُوا}؛ «... و البتّه نباید دشمنیِ گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید». امام(علیه السلام)این اصل قرآنی و
الهی را به کاملترین وجه سرلوحه رفتار و گفتار خود قرار داده بود. شریف رضی ذیل شماره 224 از خطبههای نهجالبلاغه سخنی از امام(علیه السلام)را نقل کرده است که دریچهای به عمق ایمان امام و نگاه او به دنیا و آخرت و تنفر ژرف او از ستمگری میگشاید: «وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِیتَ عَلَی حَسَکِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِی الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَلْقَی اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَیْءٍ مِنَ الْحُطَام» (شریف الرضی، نهجالبلاغه، خطبه224)؛ «به خدا، اگر شب را روی اشتر خار مانم بیدار، و از اینسو بدان سویم کشند در طوقهای آهنین گرفتار، خوشتر دارم تا روز رستاخیز بر خدا و رسول(صلی الله علیه و آله) درآیم، بر یکی از بندگان ستمکار، یا اندک چیزی را گرفته باشم به ناسزاوار (شهیدی، ترجمه نهج البلاغه، ص 259).
بهرغم تلاشهای امام بر حل مسالمتآمیز بحران عدالتستیزی، جنگ بر امام(علیه السلام)تحمیل شد. حضرت در خطبه 43 نهجالبلاغه؛ سیره امام، تقید او، وفاداری شدید او به اصول اسلامی و انسانی در جنگ را نشان میدهد و نمونههای رفتاری او فروع فقهی و اصول مدیریتی در مدیریت جنگ را فراروی جامعه اسلامی قرار میدهد.
امام(علیه السلام)به جد نخواست که آغازگر جنگ باشد. «با آنان مجنگید مگر آنان به جنگ دست گشایند» (همان، نامه14). هنگامیکه آب بر او و سپاهیانش بستند، بازستاندن آب را تدبیر کرد (شریف الرضی، نهجالبلاغه، خطبه51)، اما به سپاهیانش رخصت نداد که آب بر دشمن ببندند (شهیدی، ترجمه نهجالبلاغه، ص 119). نامه 55 نهجالبلاغه نشان میدهد که امام(علیه السلام)در طول جنگ هم با تأنی جنگ میکرد، تا جایی که گمان بردند که شاید امام در اصلِ جنگ و مشروعیت آن تردید دارد. پاسخ (امام علیه السلام)
آن است که امید به هدایت، راز آن تأنی و تأخیر بوده است (شریف الرضی، نهجالبلاغه، خطبه/55).
نامه 14 نهجالبلاغه آیینهای است که چهره آسمانی و الهی امام(علیه السلام)را در جنگ با یاران ابلیس نشان میدهد و تأکید ایشان بر ارزشهای والای اسلامی - انسانی را به تصویر میکشد: «لَا تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّی یَبْدَءُوکُمْ فَإِنَّکُمْ بِحَمْدِ اللَّهِ عَلَی حُجَّةٍ وَتَرْکُکُمْ إِیَّاهُمْ حَتَّی یَبْدَءُوکُمْ حُجَّةٌ
أُخْرَی لَکُمْ عَلَیْهِمْ فَإِذَا کَانَتِ الْهَزِیمَةُ بِإِذْنِ اللَّهِ فَلَا تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَلَا تُصِیبُوا مُعْوِراً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَی جَرِیحٍ وَ لَا تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِأَذًی وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَسَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ فَإِنَّهُنَّ ضَعِیفَاتُ الْقُوَی وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ إِنْ کُنَّا لَنُؤْمَرُ بِالْکَفِّ عَنْهُنَّ وَ إِنَّهُنَّ لَمُشْرِکَاتٌ وَإِنْ کَانَ الرَّجُلُ لَیَتَنَاوَلُ الْمَرْأَةَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ بِالْفَهْرِ أَوِ الْهِرَاوَةِ فَیُعَیَّرُ بِهَا وَ عَقِبُهُ مِنْ بَعْدِهِ» (همان، نامه14)؛ «با آنان مجنگید، مگر به جنگ دست یازند؛ چراکه - سپاس خدا را - حجّت با شماست، و رها کردنشان تا دست به پیکار گشایند حجّتی دیگر برای شما بر آنهاست. اگر به خواست خدا شکست خوردند و گریختند، آن را که پشت کرده مکشید و کسی را که دفاع از خود نتواند آسیب مرسانید، و زخمخورده را از پا در میارید. زنان را با زدن برنیانگیزانید هرچند آبروی شما را بریزند یا امیرانتان را دشنام گویند، که توان زنان اندک است و جانشان ناتوان و خردشان دستخوش نقصان. آنگاه که زنان در شرک به سر میبردند مأمور بودیم دست از آنان بازداریم، و در جاهلیّت اگر مردی با سنگ یا چوبدستی بر زنی حمله میبرد، او و فرزندانی را که از پس او آیند بدین کار سرزنش میکردند».
در آغاز این مقال، دو سؤال مطرح شد. سؤال از چیستی بحران عدالتستیزی و سؤال از چگونگی مدیریت آن توسط امام علی(علیه السلام).
در پاسخ به سؤال اول، به دست آمد که «بحران» بیش از آنکه مفهومی دارای بار معنایی مطلق باشد، در ارتباط با جانب یا جوانب درگیر معنا پیدا میکند. بحران زمانی برای کسی معنا مییابد که اهداف و منافع او تهدید شود و در معرض زوال قرار گیرد. بر این اساس، پدیدهای خاص میتواند برای جانبی بحران باشد و برای جانبی دیگر بحران نباشد و حتی فرصت باشد. آیا «عدالتستیزی» بحران است؟ با مستندات ارائهشده، ثابت شد که «تحقق عدالت» و «قیام به قسط» از شمار اهداف و مفاهیم کلیدی در گستره آموزههای دین اسلام است. خروج از دایره عدالت و بهطریقاولی ستیز با آن برای دین اسلام تهدیدکننده
است و مقابله با آن و مهار آن بهمثابه بحرانی بزرگ وظیفه مسلمانان و بالخصوص امام مسلمانان است. بر این اساس، اگرچه شکلگیری و رشد جریان عدالتستیز حزب طلقاء از برخی زاویههای نگاه ممکن است بحرانساز و مهم تلقی نشود؛ اما از چشمانداز اسلامی و قرآنی بحرانی تباهکننده تلقی میشود.
در پاسخ به سؤال دوم، به دست آمد که تدبیر امام علی(علیه السلام) در برابر بحران حاکمیت جریان عدالتستیز، در امتداد تدبیر نبوی، مشتمل بر مراحل مختلف، اتکاء بر اصول اساسی و استفاده از ابزارهای گونهگون بود.
روز فتح مکه، مشرکان قریش تسلیم شدند؛ اما ایمان نیاوردند. آتش خاموش نشد، به زیر خاکستر رفت؛ خاکستر نفاق. مدیریت پیش از بحران، با تدبیر نبوی آغاز شد. نومسلمانانِ تسلیمشده، «طلقاء» نام گرفتند و «آل ابوسفیان» از فراز شدن بر منبر رسول خدا ممنوع شدند. امام علی(علیه السلام) همان فردای رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، دست بیعت ابوسفیان را که نه به هدف حقشناسی و حقخواهی که به هدف برتریجویی قبیلهای و طمع در تصدی حکومت بهسوی او دراز شده بود، پس زد. افراط عثمان در
بازگذاشتن دست بنیامیه، نارضایتی گسترده عمومی به وجود آورد.
با قتل عثمان، معاویة ابن سفیان پیراهن خونین او را درفش خونخواهی قرار داد. امام علی(علیه السلام) با فرستادن نامهها و فرستادگان از سویی و روشنگری عمومی در قبال مدعیات باطل معاویه کوشید تا مانع اوج گرفتن بحران شود.
ارزشهای متعالی را نمیشود با ابزار ضد ارزشها به دست آورد، لذا در سیره امیر مؤمنان(علیه السلام)آنگاه که جنگ ناگزیر میشود، التزام به ارزشهای اساسی اسلامی مورد تأکید مضاعف قرار میگیرد. امام(علیه السلام)اجازه نمیدهد یارانش، حتی از باب مقابلهبهمثل، آب بر روی دشمن ببندند. از کشتن دشمن، آنگاه که به شرمگاه خود پناه میبرد، دست برمیدارد، و ارزشهای برین انسانی، حتی در برخورد با دشمن، موج میزند.
قرآن کریم، ترجمه: دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388 ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن ابی الحدید، عز الدین ابوحامد، شرح نهج البلاغة، قم، کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی، 1337.
ابن طاووس، علی بن موسی، طرف من الأنباء و المناقب، مشهد، تاسوعا، 1420 ق.
ابن میثم، میثم بن علی، شرح نهجالبلاغه، ترجمه: قربانعلی محمدی مقدم و علی اصغر نوایی یحییزاده، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1375.
بیضون، لبیب، تصنیف نهجالبلاغة، قم، مکتب الإعلام الإسلامی، 1417 ق.
خوئی، میرزا حبیب الله هاشمی، منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغة، تهران، مکتبة الإسلامیة، 1358.
الراغب الإصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن الکریم، قم، ذوی القربی، 1384.
رضایی، علیاکبر؛ بختیاری، مریم، مدیریت بحران، تهران، یادآوران، 1389.
شهیدی، سید جعفر، ترجمه نهجالبلاغه، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1378.
صادقی، محمدرضا، قرآن و عدالت سازمانی؛ عدالت به مثابه جوهر، در مجموعه مقالات قرآن و مدیریت، توسط جمعی از نویسندگان، ص 332-349، قم، مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی، 1396.
الصدر، السید محمدباقر، دروس فی علم الأصول، قم، مرکز الابحاث والدراسات التخصصیة للشهید الصدر، 1426ق.
طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ق.
طوسی، محمد بن الحسن، الأمالی، قم، دار الثقافة، 1414 ق.
قرطبی، محمد بن محمد، الجامع لأحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1364.
ماکیاولی، نیکولو، شهریار، تهران، نگاه، 1389.
مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403 ق.
محمدی ریشهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین علیه السلام، قم، دار الحدیث، 1387.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، 1378.
مفید، محمد بن محمد، الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصرة، قم، کنگره شیخ مفید، 1413 ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1371.
المنقری، نصر بن مزاحم. وقعة صفین، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، 1404 ق.
مؤسسه اشراق حکمت و فرهنگ اسلامی، عدالت در گرداب: جریانشناسی تحلیلی حکومت علوی، قم، شهابالدین، 1388.
الیعقوبی، أحمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، قم، انتشارات المکتبة الحیدریة، 1383.
این نوشتار پس از بررسی مدیریت رفتاری حضرت علی(علیه السلام) در مواجهه با ناکثین به دنبال استخراج الگوی مدیریت بحران امام علی(علیه السلام) در مواجهه با ناکثین از منظر نهجالبلاغه میباشد. یافتههای علمی موجود پیرامون الگوی مدیریت بحران بر اساس مبانی فرهنگ غرب استوار است، تئوریها و نسخههای متکی بر ارزشهای نامتعارف و متضاد با ارزشهای دین-ی، نمیتوانند راهنما و حلال مشکلات جوامع اسلامی باشد، نوشتار حاضر با استفاده از روش تحلیل اسنادی به شیوة توصیفی- تحلیلی بوده است و برای این منظور، از خطبهها، نامهها، و حکمتهای ناظر بر ناکثین در نهجالبلاغه استفاده شده است. یافتههای این پژوهش آن است که الگوی مدیریت بحران علی(علیه السلام) در مواجهه با ناکثین در بسیاری از جهات با متدلوژیها و فنون مدیریت بحران علمی هماهنگ و در برخی جهات متمایز است، چرا که حضرت به کارگیری، ابزارها و شیوههای نامشروع را در دفع بحران جایز نمیداند. بیشتر بر بهرهگیری کامل و حداکثری از استعداد و توانمندیهای دینی، فرهنگی و اجتماعی تکیه دارد و رویکردی یادگیرنده و آموزشی به منظور پیشگیری از بحرانهای آینده و بازسازی روانی، اجتماعی و زیرساختی را به منظور ارتقای سطح سلامت جامعه مد نظر قرار میدهد.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام) ، ناکثین، الگو، مدیریت بحران، الگوی مدیریت بحران
تعدد و تنوع بحرانها این پدیده را به موضوعی تأمل بر انگیز در حوزه مطالعات سیاسی- امنیتی و مدیریتی تبدیل کرده است. بحرانها ثبات و نظم حاکم را به چالش میکشند، دلیل قانع کنندهای است تا پرسش از چگونگی مدیریت بحران از جمله دغدغههای جدی و مهم تمام دولت مردان بدانیم. حجم مطالعات انجام شده در این زمینه و حمایتهای مستقیم و غیر مستقیم دولتها از مراکز مطالعاتی و اجرای طرحهای تحقیقاتی، برای ارائه پاسخهایی در خور کارآمد به این پرسش «نحوه مدیریت بحران» خود مؤید این
مدعا است (تاجیک، مدیریت بحران ، ص20-34).
حضرت علی(علیه السلام) در اوایل حکومتش به بحرانهای مختلفی مواجه گردید. یکی از این بحرانها، بحران ناکثین میباشد. ناکثین حکومت نوپای علی(علیه السلام) را به بحران جدی مواجه ساختند. گرچه ممکن است نوع بحرانی که امام علی(علیه السلام) با آن مواجه بودهاند با بحرانهای معاصر تفاوت داشته باشد، ولی درک و شناخت منطق پاسخ به بحران یا به عبارتی، الگوی مدیریت بحران آن حضرت میتواند کمک زیادی به انسان معاصر نماید.
به سخن دیگر الگوی مدیریتی بحران آن حضرت در مواجهه با ناکثین و بهرهگیری دقیق آن حضرت از تمامی ظرفیت و استعدادهای مدیریت بحران و فائق آمدن بر بحرانها میتواند به عنوان سیره عملی و اجرایی مورد توجه مدیران اسلامی قرار گیرد. الگوی مدیریتی بحران ناکثین) جمل) ضمن این که بر پایه ظرفیتهای اسلامی و انسانی قرار دارد و نیز با الگوهای مدیریت بحران امروزی همراه است.
با توجه به ضرورت تکمیل فرایند الگوی مدیریت بحران بر مبنای آموزههای اسلامی، این تحقیق تلاش دارد به بررسی الگوی مدیریت بحران علی(علیه السلام) در مواجه با ناکثین با الهام از نهجالبلاغه بپردازد. بدون شک تبیین و تدوین یک الگوی مدیریت بحران از منظر نهجالبلاغه در کنار دیگر الگوهای مدیریتی میتواند بر غنای تئوریک این حوزه بیفزاید.
ضرورت تحقیق با رویکرد اسلامی بر پایه نهجالبلاغه این است که آموزههای علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه ظرفیت مناسبی در طرح، تکوین و تکمیل الگوی مدیریت بحران دارد که تاکنون به صورت مدون، منسجم و مستقل از نهجالبلاغه استخراج نگردیده است. ازاینرو، این نگاشته تلاش میکند پس از تبیین مفاهیم، به بررسی الگوی مدیریت بحران علی(علیه السلام) در مواجهه با ناکثین ازمنظر نهجالبلاغه بپردازد.
از سوی دیگر مدلها و الگوهای مدیریت بحران در دانش مدیریت در دامنه فرهنگ غرب رشد و خاستگاه غربی دارد، بدین جهت پیاده سازی و به کارگیری آنها برای حل بحرانها در جوامع اسلامی کارآمد نخواهد بود. اما بررسی و بازخوانی الگوی مدیریتی امام علی(علیه السلام) به عنوان پیشوا، رهبر و حاکم اسلامی میتواند راهگشا و الهام بخش مدیران و رهبران جوامع اسلامی و دیگر نقاط جهان در اداره بحرانها باشد.
مهمترین ویژگی که پژوهش حاضر را نسبت به پژوهشهای پیشین متمایز میسازد عبارت است از این که الگوی مدیریتی بحران امام علی(علیه السلام) درمواجهه به ناکثین صرفا از منظر نهجالبلاغه مورد مطالعه و بررسی میشود در حالیکه پژوهشهای پیشین ثقل و تمرکز شان بر منابع تاریخی است.
میتوان این تحقیق را از نظر جهت گیری پژوهش، از نوع کاربردی و از لحاظ نوع پژوهش توصیفی با تحلیل محتوا بیان کرد. همچنین میتوان این مطالعه را به لحاظ هدف پژوهش از نوع اکتشافی تبیینی دانست. در این تحقیق، ابتدا ادبیات و مبانی نظری مرتبط با مدیریت بحران و جنگ جمل مورد واکاوی و تحلیل دقیق قرار گرفته است.
در ارتباط با سیره مدیریتی و رهبری به طور اعم و مدیریت بحران حضرت علی(علیه السلام) به طور خاص و در مواجهه به بحران ناکثین به شکل اخص منابع و مقالات انگشت شماری جستجو شد که به شرح اجمالی آن میپردازیم:
اصول و راهبرد امام علی(علیه السلام) در مدیریت بحرانهای سیاسی- اجتماعی، نویسندگان عبدالرضا باقی، احمدرضا شاه علی، فاطمه زهرا تصدیقی، این مقاله به دنبال پاسخ به این سوال اصلی است که اصول و راهبرد مدیریتی حضرت امام علی(علیه السلام) در حل بحرانهای سیاسی و اجتماعی زمان خود چه بوده است و در این راستا فرضیه مقاله عبارت است از اینکه امام علی(علیه السلام) با مدیریت بر قلوب و اصلاح رابطه خود با خود و خود با خدا و با توجه به شرایط و موقعیت زمان با سبکی از مدیریت آرام، متعادل و پیشگیرانه و مهارکننده به رفع بحرانهای سیاسی و اجتماعی زمان خود پرداخته است.
الگوی مدیریت بحرانهای سیاسی - اجتماعی از منظر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ، نویسندگان محمدرضا ستوده نیا - محمد جانی پور. استخراج الگوی مدیریت بحرانهای سیاسی اجتماعی از خلال مطالعه مکتوبات نگاشته شده حضرت علی(علیه السلام) به روش تحلیل محتوای کمی و کیفی، هدفی است که در این مقاله دنبال میشود.
بررسی مدیریت بحران «جمل» در سیره امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ، نویسندگان ولی الله نقی پورفر و رضا ابروش. این پژوهش با هدف کشف مؤلفههای بحران جمل، شیوه مهار آن توسط امام علی(علیه السلام) را مورد بررسی و تحقیق قرار میدهد. آن چه به عنوان سؤال اصلی پژوهش مطرح میشود، این است که امام علی(علیه السلام) چگونه توانست بحران جمل را مدیریت کند؟
پویایی شناسی سیره حضرت علی علیه السلام در مدیریت بحران جنگ جمل، این پژوهش، سیر عملی مدیریت بحران حضرت علی(علیه السلام) را در جنگ جمل معرفی میکند. در این مقاله با بهره گیری از نگرش پویایی سیستم حلقههای پویایی مدیریت بحران در جنگ جمل شناسایی، و نظریه تعادلی در بحران جمل بررسی شده است.
مدیریت بحران در حکومت امام علی علیه السلام، نویسنده محمد دشتی، در این مقاله مدیریت بحران یا مدیریت در بحران است در دوران حکومت امام علی(علیه السلام) مورد
بحث و بررسی قرار گرفته است.
ناکثین، یعنی شکنندگان عهد و بیعت؛ جنگ جمل یا ناکثین نخستین جنگ داخلی در جهان اسلام و در حکومت علی(علیه السلام) است (رشاد، دانش نامه امام علی(علیه السلام) ، ص43) این جنگ به فتنه ناکثین یا پیمان شکنان شهرت یافته است، همچنین از آن جا که یکی از سردمداران این جنگ بر شتری عسکر نام و خاکستری رنگ سوار شده بود این جنگ به جنگ جمل شهرت یافت (همان). ناکثین نخست با امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیعت کردند، ولی بعد پیمان و بیعت را شکستند. آنان مسلمان بودند، منتها مسلمانی که حکومت علی بن ابی طالب را تا آنجا قبول داشتند که برای آنها سهم قابل قبولی در آن حکومت وجود داشته باشد؛ به اموال و ثروتهای بادآورده که در اختیارشان هست، تعرضی نشود. سردمداران این گروه به ویژه طلحه و زبیر، که در پوشش احترام به عایشه همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و کمکهای بی دریغ بنی امیه، که در حکومت امام(علیه السلام) دست شان از همه جا کوتاه شده بود، سپاهی عظیمی برای تصرف بصره ترتیب دادند و خود را به بصره رساندند و آنجا را تصرف، کارگزاران و کارکنان سازمانها و ادارات حکومتی را کشتند و بیت المال را به تاراج بردند و در مقابل آن حضرت، اعلام جنگ دادند (محمدی ری شهری، دانش نامه امیرالمؤمنین(علیه السلام) ، ص37-274).
بحران: معادل واژه بحران در انگلیسی «crisis » است که خود آن مأخوذ از یک واژه
طبی یونانی است (کاظمی، بحران نوگرائی، ص 52 ). ولی این واژه در زبان چینی مرکب از دو علامت به معنای فرصت وخطر است (نیکسون، فرصت را از دست ندهید ، ص 12 ) چنان که بحران به معنی فشار، اضطراب، بلا و خشونت نیز به کار می رود. در تجزیه و تحلیل تصمیم گیری، بحران نوعی وضعیت و گونهای رخداد است ) تاجیک، مدیریت بحران ، ص 51).
در حقیقت بحران، وضعیت یا دورهای است که در آن چیزها نامطمئن، سخت و درد آور هستند. به ویژه زمانی که باید از خطری عمده و اصلی جلوگیری شود. لحظه بحرانی نیز به زمانی گفته می شود که موارد بسیار مهم مربوط به آینده در آن لحظه اتفاق افتاده و یا تصمیم گیری درباره آنها انجام می گیرد. بحران در اصطلاح عبارت است از وضعیتی که نظم سیستم اصلی یا قسمتهایی از آن را مختل نموده و پایداری آن را به هم میزند (تاجیک، مدیریت بحران ، ص62 ). بحران وضعیتی است که تغییرهای ناگهانی در یک یا چند قسمت از عوامل متغیر سیستم به وجود میآورد شدت وضعیت بحرانها بستگی به عوامل تشدید کننده یا عناصر کاهش دهنده بحران و تکنیکهای موجود برای مدیریت و بالاخره مهار آن دارد (یزدان پناه، برنامه ریزی و مدیریت بحران ، ص51).
گفتنی است اصطلاح بحران، از علم پزشکی وارد مباحث مدیریتی و اجتماعی شده است. در پزشکی، بحران وضعیتی است که اندام دچار بی تعادلی شده و سلامت انسان در معرض خطر قرار می گیرد (تنبرگ، مدیریت بحران ، ص 135 ). برخی از صاحب نظران معتقدند که این تعریف، در زمینههای اجتماعی نیز مصداق دارد و زمانی که جامعه از حالت تعادل و نظم عادی خارج شده و دچار آشفتگی میشود، وضعیت بحرانی حاکم میگردد (تولایی، مدیریت بحران ، ص67). از این رو، بحران را میتوان شرایط غیر عادی دانست که در آن مشکلاتی ناگهانی و غیر مترقبه پدید میآیند و در چنین شرایطی، ضوابط، هنجارها و قوانین مرسوم، کارساز نخواهد بود. در مجموع میتوان مرحله پیچیدهای را که
یک کار و یک رویداد باید از آن عبور کند، بحران نامید.
در این تحقیق، منظور از بحران، نبردهای داخلی و شورشها و اغتشاشاتی است که توسط بیعت شکنان، غاصبان حکومت و منحرفان در دوران حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به وجود آمد و سبب ایجاد شرایط غیر عادی و پیچیدههای در اداره حکومت آن حضرت شده بود.
بحران سیاسی: حالتی است که موجب به هم خوردن توازن نظام سیاسی و اجتماعی میشود. بحرانهای سیاسی را برحسب وسعت مکان، عوامل درگیر و گستره جغرافیائی تعارضات به دو دسته داخلی و بین المللی تقسیم میکنند. بحرانهای سیاسی داخلی، شرایط غیرمتعارفی است که معمولاً در ساختار سیاسی و حکومتی یک کشور بروز میکند و برحسب ماهیت، زمان، دامنه، شدت و نوع عوامل درگیر در آن دارای اشکال گوناگونی است مثل: مبارزه سیاسی گسترده و شدید بین احزاب و سازمانهای سیاسی رقیب برای کسب قدرت، ایجاد اختلافات شدید بین جناحهای مختلف حکومت، مخالفتهای نظامی، اعتصابات دامنه دار، شورشهای خیابانی، درگیریهای قومی وجنگهای چریکی و... بحرانهای سیاسی بین المللی نیز عبارت است از شرایط غیرمتعارفی که در چارچوب روابط بین دو یا چند کشور بروز میکند و بر حسب گستره جغرافیائی دارای اشکال گوناگونی است مثل: بحران اختلاف یا تیرگی روابط تا سر حد جنگ بین دو یا چند کشور یا بحران منطقهای یا بحران جهانی و... (حسین زاده، الگوی مدیریت بحران سیاسی در سیره امام خمینی ، ص153).
مدیریت بحران را میتوان فرایند پیش بینی و پیشگیری از وقوع بحران، برخورد و مداخله با بحران و سالم سازی بعد از وقوع بحران تعریف کرد (ترابیان، پنج گفتار در روابط عمومی ، ص124 ). مدیریت بحران، نظامی پویا است که با هدف کاهش احتمال وقوع
بحران و کمینه سازی آثار و صدمات مربوط به آن و هم چنین بازگرداندن سامانه به وضعیت عادی و معمول طراحی شده است (یحیایی، کاربرد روابط عمومی در بحران ، ص40). در زمینه مدیریت بحران با توجه به تعاریف متفاوتی که از آن ارائه شده، آنچه که در میان بسیاری از اندیشمندان روی آن اجماع وجود دارد، وظیفه مدیریت بحران، کنترل بحران در زمان کوتاه با استفاده از بهترین اصول و روشها و... است.
مدیریت بحران به عنوان فرایندی نظام یافته در برگیرنده برنامه ریزی، سازماندهی، رهبری و کنترل داراییها و فعالیتها قبل، حین و بعد از مواجهه با رویدادهای غیرمترقبه (عموزاده و مرادی، 82).
در یک جمع بندی کلی، مدیریت بحران بر پنج مقوله سازماندهی، ارتباطات، تصمیم گیری، شناخت عوامل بحران و طراحی استوار است (حبیب زاده، راهبردهای رسانه ای در مدیریت بحران ، ص104).
هر اندازه سازماندهی نیروهای مقابله کننده با بحران بیشتر باشد، کنترل بحران آسانتر است.
هر اندازه میزان ارتباطات بین نهادهای مقابله کننده با بحران بیشتر باشد، مدیریت بحران کاراتر است.
هر اندازه سرعت تصمیم گیری از سوی مدیریت بحران بیشتر باشد، سرعت کنترل بحران بیشتر است.
هر مقدار عوامل بحران برای مدیران بحران آشناتر و شناخته شدهتر باشد، کنترل بحران نیزآسانتر است (تاجیک، مدیریت بحران ، ص134 ). در واقع مدیریت بحران را میتوان راهنمایی، هماهنگی و کاربرد تمامی منابع سازمانها و ارگانها در جهت کاهش خسارات مالی و جانی ناشی از حوادث طبیعی و غیر طبیعی تعریف نمود(ستایش برحقی و همکاران، طراحی سیستم اطلاعات مدیریتی بحرانهای طبیعی ص47).
بر این اساس میتوان گفت که مدیریت بحران تلاش دارد که اولا از وقوع حوادث پیشگیری کند، ثانیا در صورت وقوع به مقابله با آن برود و ثالثا پس از فروکش بحران برای بازسازی آن تلاش کند. (تقوایی و علیزاده، استراتژیهای مدیریت بحران، ص86) پس بنابراین میتوان مدل سه مرحلهای بحران که به تنهایی متعلق به هیچ یک از نویسندگان نیست، و یک مدل جامع به نظر میرسد را مطرح کرد. این مدل از سه مرحله، قبل از بحران، حین بحران و بعد از بحران تشکیل شده است مرحله قبل از بحران شامل تمامی اقدامات برای جلوگیری از بحران، مرحله حین بحران مربوط به گامهایی برای پاسخ و مقابله با بحران و مرحله پس از بحران شامل اطمینان از رفع بحران و امنیت سازمان و یادگیری از رویداد به منظور جلوگیری از رخداد مجدد آن است(ودادی و همکاران، هوش سازمانی و مدیریت بحران، ص89)
الگو، نمادی است که برخی از ابعاد مهم یک سازمان را تشریح میکند و دارای مجموعه عناصری است که با یکدیگر روابط کارکردی دارند و جهت تحقق هدف و مأموریت اصلی سازمان با یکدیگر هماهنگ میشوند. الگوها یا مدلها ابزارهایی است که به وسیله آن میتوان مسیر پیچیده فرآیند عملیات سازمانی را شناسایی کرد و ضمن تجزیه و تحلیل آن به معیارها و استانداردهای جدید دست یافت (حسین زاده، الگوی مدیریت بحران سیاسی در سیره امام خمینی ، ص153 ).
میتوان از سه معیار سطح تهدید، فشار زمانی و شدت وقایع در طبقه بندی و شناسایی بحرانها استفاده کرد و میتوان از این طریق به مدیران نشان داد که چه زمانی یک پدیده و یا یک مشکل میتواند با استفاده از این سه معیار به بحران تبدیل شود (سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور، دستنامه مدیریت بحران) عوامل مؤثر در بحران: در بروز بحران عوامل متعددی مؤثر است که از جمله مهمترین آنها میتوان به تهدیدها، ناآگاهیها و زمان در
شکل گیری بحران به شرح شکل 1، اشاره کرد (حبیب زاده، راهبردهای رسانه ای در مدیریت بحران ، ص104).
الگوی مدیریت بحران مجموعه عناصر و متغیرهایی که طی یک فرآیند مشخص (قبل از بحران، حین بحران و بعد از بحران) در کنار یکدیگر به طور منظم و منسجم قرار گرفته و با یکدیگر ارتباط منطقی داشته و در جهت مهار، کنترل و تدبیر بحران عمل مینمایند.
درادبیات مدیریت، الگوهای متعددی در خصوص مدیریت بحران مطرح شده که عمده مدلها بر پایه گسترش آمادگی در جامعه استوار است. همۀ الگوها در سه مرحله قبل، حین و بعد از بحران به مدیریت بحران پرداخته میشود. مهمترین الگوهای مدیریت بحران عبارتند از:
الف) الگوی تقدیرگرا که معطوف به مدیریت پس از بحران است و در آن برنامه ریزی، روشهای عقلانی، نظام اطلاعاتی، فعالیتهای اساسی و دائمی و پیشگیرانه و... جایگاهی ندارد و یک نوع الگوی انفعالی و واکنشی است.
ب) الگوی خود اتکا که معتقد به ضرورت برنامه ریزی، انجام اقدامات پیشگیرانه و مداخله قبل از وقوع حادثه، اتخاذ روشهای عقلانی و ایجاد آمادگی لازم جهت مقابله با بحرانهای احتمالی است.
ج) الگوی سیستمی لیچات معطوف به رویکرد سیستمی است و دارای عناصری است که با یکدیگر در تعامل هستند.
د) الگوی لیتل جان که معطوف به رهیافتی اقتضائی است و به تنظیم و به کارگیری برنامههای اقتضائی جهت اجرای مدیریت بحران میپردازد.
ه) الگوی عملیاتی که مبتنی بر اجرای استراتژیهای گوناگون در تعامل با جنبههای مختلف یک بحران است به طوری که برنامه ریزی و اجرای عملیات مدیریت بحران طی
فرآیندی منظم صورت میگیرد (حسین زاده، الگوی مدیریت بحران سیاسی در سیره امام خمینی ، ص155 ).
بر اساس مطالعات و پژوهشها در زمینۀ مدیریت بحران، الگوهای متعددی، شناسایی، بررسی و معرفی شده است. اگرچه این الگوها گامها و مراحل مختلفی برای مدیریت بحران معرفی میکند در چارچوب اصلی خویش، شباهتهای بسیاری دارد. برخی از الگوها بر روند چرخشی و دورانی تأکید دارد که نشان از ادامه داشتن، در جریان بودن و رخدادن همیشگی بحرانها دارد؛ بدین منظوراصل یادگیری و بازیابی از اصول مهم در مدیریت بحران است( ایدلخانی، اخوان و حسنوی، مدل ترکیبی مدیریت دانش
، ص66). در مدیریت کارآمد بحران ها، جلوگیری از صدمات و تأثیرات منفی، بهره برداری از فرصتها بسیار مؤثر است. رادولف و باربارا مدیریت بحران را شامل سه مرحله قبل، حین و بعد از آن بیان نمودهاند که با توجه به جامعیت این دیدگاه در این مقاله از این الگو استفاده شده است(Rudolf, Barbara, 1986: 53).
استفاده از سرویسهای اطلاعاتی، تعیین و پیش بینی کانون بحران، اقدامات اصلاحی جهت جلوگیری از بروز بحران، شناسایی نقاط بحران زا در قالب برخورد اقناعی و توجیهی یا حل معضلات خاص، عملیات روانی، توجه به انگیزه قشرناراضی و جلوگیری از تهییج احساسات مردم.
به طور کلی انجام اقدامات پیشگیرانه و یا پیش بینی شونده در جهت ممانعت از وقوع و کاهش خطرات ناشی از بحران، در این مرحله مهم و حیاتی است.
مشورت، برخورد اقناعی، قهرآمیز، انجام اقدامات تکمیلی، هماهنگی ارگانهای ذیربط، خنثی کردن تهدیدات ویژه، عملیات روانی، توجه به ساعات طلائی کنترل بحران و تعیین زمان لازم برای کنترل و تلاش جهت ممانعت از گسترش دامنه بحران به لحاظ
زمانی و مکانی، اتخاذ تصمیمات مهم، صحیح و فوری با توجه به اصل سرعت اعتبار و پیوستگی کنترل تدبیر.
به طور کلی در این مرحله، اقدامات با توجه به عملیات صورت می گیرد(عملکرد اقتضایی)
حذف عوامل بحران، تدوین تجارب، بازسازی مناطق و امکانات آسیب دیده، توسعه پایدار، مسائل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی منطقه، کشف علت و ریشه اصلی بحران، تخمین احتمال وقوع دوباره آن در آینده از خسارات جبران ناپذیر و. . جلوگیری میکند (تاجیک، مدیریت بحران ، ص126 ).
حضرت علی(علیه السلام) در سال 37 هجری به خلافت رسیدند و دوران حکومت 4 سال و ده ماه ایشان یکی از دورانهای بحرانزا در تاریخ صدر اسلام به شمار میرود که سه نبرد جدی داخلی و شورشها و عصیانهای متعددی روی داد. دفع خطرهای امنیتی و انتظامی این شورشها و موفقیت در اداره کردن آنها، نیازمند مدیریت بحران قاطعانه و مدبرانهای بود که با قدرت تمام و بدون هیچ مسامحهای وارد عمل شده و جامعه را از عوامل بحرانزا، پاکسازی نماید و امنیت و نظم عمومی و اجتماعی را در سرزمینهای اسلامی ایجاد نماید که این امر، در حکومت حضرت علی(علیه السلام) تا حدود زیادی محقق شد. شرایط حساس زمانی این دوران، حضرت علی(علیه السلام) را ناچار ساخت تا علیه " مارقین " و" قاسطین "، " ناکثین " که در درون سرزمینهای اسلامی، دست به سلاح برده بودند وارد عمل شود و با این گروهها که غالبا هم مسلمان بودند برخورد نماید. مدیریت این قسم از بحرانها، با تمامی بحرانها ی دوران پیامبر تفاوتی اساسی داشت و از حساسیت خاصی برخوردار بود، زیرا این برخوردها نبرد بین اسلام و کفر، یا اسلام و شرک نیست، بلکه نبرد بین دو جبههای است که هر دو اعتقاد به وحدانیت خدا و نبوت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دارند و به سوی
یک قبله نماز میخوانند، اما بر اثر کج فهمیها و برداشتهای ناصحیح از قرآن و بعضی دنیاطلبیها، ایجاد اغتشاش و مقابله با امیرمؤمنین (علیه السلام) دست زدند (مطهری، جاذبه و دافعه امام علی(علیه السلام) ، ص 25 ).
حضرت علی(علیه السلام) در اوایل حکومتش به یک بحران مواجه نبود بلکه به بحرانهای متعددی از قبیل نافرمانی معاویه وحامیانش در شهر شام، سر پیچی بسیاری از فرمانداران و عمال حکومتی، وبحران ناکثین درگیر بودند که در اینجا فقط الگوی مدیریتی ایشان در مواجهه به بحران ناکثین مورد توجه میباشد، لازم به ذکر است که اقدامات و راهبردهای امیرالمؤمنین بسیار عمیق و جامع بودند وبا در نظر داشت همه بحرانها اتخاذ میگردید.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
در این قسمت، شاخصهای مدیریت بحران علی(علیه السلام) در سطح قبل و حین و بعد از بحران مورد بررسی و تجزیه وتحلیل قرار میگیرد.
شاخصهای الگوی مدیریت قبل از بحران
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
مجموع فعالیتها و اقداماتی که برای مهار و دفع بحران به کار گرفته میشود متناسب به سنخ و ابعاد بحران میباشد، با درنظر داشت این مطلب، بررسی نحوه مدیریت امام مانند دیگر الگوهای مدیریت بحران در سه مرحله قبل وحین و بعد از بحران صورت میگیرد.
مهمترین اصل در این مرحله پیش بینی، پیشگیری و آمادگی است که به منظور تحقق این أمر آن حضرت اقدامات ذیل را انجام داد:
شناخت عوامل بحران زا از جمله ناکثین، سران بنی امیه، عایشه و اشخاص دنیا طلب مانند طلحه و زبیر و اعلام خطر نمودن نسبت به دسیسهها و توطیئههای غیرقانونی آن. امام علی بارها در موضیع گیریهای مختلف، سخنرانیها و نشستها کانونهای بحران معرفی کردند و نسبت به آنها گوشزد نموده بودند. اطلاع رسانی به موقع.
راهبرد پیشگیرانه از بحران که در این راستا امام (ع ) اقدامات ذیل را انجام داد: توصیه به حق محوری، توصیه به جامع نگری به مسأله، توصیه به شناخت حق و باطل، تبیین علل قتل عثمان، اقناع سازی از طریق جملات تأکیدی، تحذیر از غفلت زدگی، لزوم هوشیاری
در آزمایشات، افزایش بصیرت و بینایی، نهی از اقدامات ناسنجیده و شتابزدگی، تحذیر از پیمان شکنی، ارجاع به دستورات پیامبر، توصیه به اعتدال و قرآن محوری، توصیه به تقوا، دعوت به قضاوت و رفتار منصفانه، اعزام نمایندگان و سفیران متعدد به منظور بازگشت و توبه ناکثین، ایجاد فرصتی دوباره برای بازگشت به ناکثین
ولایت محوری، آگاهی مردم نسبت به جایگاه امامت وولایت و بیدار کردن وجدانها،
سازماندهی، انسجام وهماهنگی نیروها.
شایسته سالاری و توجه به اهلیت چرا که دفع فتنهها کاری هرکسی نیست اهلیت و توانمندی
میخواهد.
تمرکز به دفع بحران به سبک صحیح و نهی از ابزارهای نادرست برای جلوگیری از بحران
احتجاج و استدلال، افشای چهره باطل سران فتنه جمل، افشای جنایت ناکثین در بصره، ایجاد شفافیت نسبت به مسئله عثمان.
هشدار و برخورد قاطع به عوامل بحران زا.
مدیریت حین بحران
رهبردها
و سیاستهای حضرت در این مرحله عبارتند از:
اعمال رفتار قاطعانه در برابر دشمن
فراخوان عمومی برای دفع بحران،
مقابله به بحران با بهترین راه حل ممکن و با کمترین هزینهها- جنگ آخرین راه حل.
توجه به اصول و تکنیکهای جنگی در برابر سپاه دشمن
بهره گیری از عملیات روانی علیه بحران آفرینان و تقویت روحی و روانی خودی
ایجاد هماهنگی بر محور اطاعت ازامام ورهبری به عنوان حاکم اسلامی، وحدت فرماندهی - نظم و انضباط
تدبیر مدبرانه در مواجه به بحران و تصمیم گیری به موقع
6 .ایمان و توکل به خداوند، خودباوری و اعتماد به نفس، تکلیف مداری، اصل بصیرت و آگاهی، اصل آخرت گرایی، اصل استقامت و پایداری، پاسخگویی مستدل امام نسبت به توجیحات نا صواب دشمن، تمرکز بر اصل آخرتگرایی، دعا و توسل، نفی سازش و معامله به دشمن، استادگی ومبارزه با دشمنان، معرفی چهره واقعی اصحاب جمل، یهره گیری از جملات و شعارهای انگیزشی، انعطاف پذیری ، التزام سربازان به تقوای الهی، تأکید براقدامات برنامه ریزی شده و نفی از شتابزدگی، حق محوری، حفظ احترام عایشه به منظور جلوگیری از بروز بحران دیگری، بیان حقایق برای خنثی سازی دامهای سران فتنه(طلحه وزبیر)، بهره گیری از نیروی انسانی بصیر.
یکی از مهمترین ابزارهای شناخت، حرکتهای دیپلماتیک در خلال بحران است که ممکن است به صورت ارعابی یا سازشی و یا ترکیبی از هر دو صورت گیرد (کاظمی، بحران نوگرائی ، 449).
حضرت علی(علیه السلام) در جریان هدایت بحران از هر سه شیوه استفاده نمودند، شیوه ارعابی که نتیجه آن تصاعد و تداوم بحران بود و شیوه سازشی و ترکیبی از هر دو شیوه که منجر به تعادل بحران گردید. لذا هدایت بحران توسط امام علی ع در قالب سه نوع رفتار قابل بررسی است:
الف- تصاعد بحران: بخشی از اقدامات امام در جریان بحران منجر به گسترش و تصاعد بحران گردید که مهم ترین آن، عدالت محوری امام علی( ع) در حوزههای سیاسی، اقتصادی و اداری بود که امام علی(علیه السلام) در مقابل قدرت طلبان و زیاده خواهانی مانند طلحه و زبیر ایستاد و کوچکترین امتیازی به آنها نداد و وجود چنین رویدادی در فضای ناآرام و ملتهب اوایل خلافت و حکومت آن حضرت، زمینه افزایش بحران را فراهم مینمود. رد در
خواست زیاده خواهانه و غیر عادلانه سران فتنه، منجر به خشم آنان
و اعمال اقدامات تشدیدکننده بحران از جمله جنگ جمل گردید.
ب- تداوم بحران: خط و مشی عدالتخواهانه حضرت علی(علیه السلام) در مواجهه به دنیا طلبان منجر به تداوم بحران گردید. ریشه این تداوم در روحیه اصلاح طلبی و عدالت خواهی امام علی( ع)از یک طرف و از سوی دیگر در زیاده خواهی و قدرت طلبی دنیا طلبان بود.
بهره گیری امام از تکنیک افزایش اعتبار و ترساندن ناکثین که اگر آنها دست به شمشیر ببرند، من با شمشیر برنده هواداران حق، برکسانی که به حق پشت کردهاند میکوبم و با دستیاری فرمانبرداران مطیع با عاصیان ناباور میجنگم; و این روش همیشگی من است تا روزی زندگیام پایان گیرد(نهجالبلاغه، خطبه6، ترجمه مکارم).
راهبرد حکومتی امام علی ع بر اساس سنت و منش پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نه بر اساس سنت خلفا، ایجاد یک نظم جدید مبتنی بر عدل و دفع ظلم و ستم از جمله اقداماتی امام بود که با واکنش بسیاری از پیروان خلفا ثلاثه و فرصت طلبان روبرو گشته و منجر به تداوم بحران میگردید.
عدم استفاده از ابزارهای زر، زور و خدعه و نیرنگ که به خصوص در آن دوران توسط زمامداران برای گسترش و ادامه حکومتشان بسیار مورد استفاده بوده است. در صورتی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) فی نفسه چون برای تحقق حاکمیت خداوند حکومت را به دست گرفته بود، بدیهی است که نمیتوانست برای تداوم ظاهری حکومت خویش همچون دنیا طلبان، از این ابزارها بهره گیرد؛ لذا در تاریخ مشاهده میکنیم که آن حضرت دشمنی و مخالفت طلحه و زبیر و دیگران را برای خود خرید تا رضایت خداوند را به دست آورد و در نهایت این مسائل باعث بروز و تداوم بحرانها گردید.
ج- تعادل بحران: امام بیش از آن که به دنبال تصاعد و تداوم بحران باشند در درجه اول
به دنبال دفع بحران از طریق مسالمت آمیز و با کمترین خسارت بودند لذا هدایت بحران توسط امام علی(علیه السلام) مبتنی بر تعادل بحران نیز بوده است. حال به نمونه رفتارهای امام(علیه السلام) در این مورد اشاره میشود:
حل بحران از طریق رفتار دیپلماتیک و فرستادن افراد ذیصلاح برای مذاکره به سران فتنه و دعوت آنان به اطاعت.
حفظ احترام عایشه بعداز اتمام جنگ به منظور جلوگیری از تشدید بحران موعظه و نصیحت سربازان دشمن و سران فتنه درمان زخمیها و آزادی بازماندههای سپاه دشمن پس از جنگ جمل دعوت به هماهنگی و وحدت مسلمین
مدیریت بعد از بحران
با پایان یافتن بحران جنگ جمل و عادی شدن شرایط، امام اقدامات پیشگیرانه جهت مبارزه با بحرانهای احتمالی آینده را مدنظر قرار میدادند.
باز سازی جامعه حول اهلیت و ولایت و حق محوری
تحذیر نسبت به دامهای شیطان
حذف عامل بحران زا،
شکوه از ناکثین و رسوا ساختن آنها،
تأسف بر کشتگان جنگ جمل،
دعوت به تأمل و بازنگری،
تشکر و قدر دانی از مجاهدین
استخراج الگوی جدیدی از مدیریت بحران حضرت علی(علیه السلام) در مواجهه با ناکثین:
الگو گیری در سه مرحله اساسی قبل از بحران، حین بحران و بعد از بحران:
اعلام بسیج عمومی به منظور دفع فتنه
ارشاد و هدایت ناکثین و دعوت آنان به بازگشت.
اتخاذ سیاست گفتگو و مذاکره به شکل مستقیم، و غیر مستقیم از طریق ارسال نامه به سران ناکثین و نمایینده به سوی آنان و دادن فرصت بازگشت به آنان.
احتجاج و استدلال، افشای چهره باطل سران فتنه، افشای جنایت ناکثین در بصره، ایجاد شفافیت نسبت به مسئله عثمان.
بهره گیری از نیروهای متعهد و توانمند در ادارات و سازمانهای دولتی وانسجام و هماهنگی نیروها حول ولایت محوری.
بهره گیری از ابزار و شیوههای درست برای دفع بحران.
سه استراتژی مهم در هدایت بحران:
1- تصاعد بحران: اصرار امام به عدالت اقتصادی و اداری و رد در خواست سران فتنه، انگیزش مردمی علیه ناکثین،
2- تداوم بحران: آخرت گرایی، اصلاحات اداری که منجر به اخراج نیروهای بنی امیه و عمال خلیفه سوم از حکومت میشد، مقابله به زیاده خواهی سران بین امیه و ناکثین، بسیج عمومی و ایجاد هماهنگی میان مردم و...،
3- تعادل بحران:
حل بحران از طریق گفتگو؛ نصیحت و موعظه
حفظ احترام عایشه بعداز اتمام جنگ به منظور جلوگیری از تشدید بحران
حفظ و آزادی بازماندههای سپاه دشمن پس از جنگ جمل
دعوت به هماهنگی و وحدت مسلمین
مدیریت بعد از بحران امام در شرایط عادی، پیگیری، تداوم و تثبیت برنامهها و
اقدامات پیشگیرانه از وقوع بحرانهای آتی بود تا سیاست مورد نظر در بستر الگوی مدیریتی ایشان جریانی مطلوب یابد.
سید رضی، نهجالبلاغه، ترجمه ناصر مکارم شیرازی، قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب، 1384ش.
نهجالبلاغه، ترجمۀ عبدالمحمد آیتی، تهران: نشر و پژوهش فرزان، 1377.
شهیدی، سید جعفر، ترجمه نهجالبلاغة، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ هفتم، 1374 ش.
نهجالبلاغه، ترجمه حسین انصاریان، قم: دارالعرفان، 1388.
ایدلخانی، یاسمن، اخوان، پیمان، حسنوی، رضا، مدل ترکیبی مدیریت دانش و اقتصاد مقاومتی رویکردی مناسب برای مواجهه با بحرانها در جمهوری اسلامی ایران، مجله مدیریت بحران. دوره 5. ش10، 1395.
تاجیک، محمد رضا، مدیریت بحران: نقدی برشیوههای تحلیل وتدبیر بحران در ایران، تهران: فرهنگ گفتمان، 1379.
تاجیک، محمدرضا، مدیریت بحران، تهران، فرهنگ گفتمان، چ دوم، 1384.
تقوایی، مسعود، علی زاده، جابر، استراتژیهای مدیریت بحران کاربریهای مسکونی در روستا شهرها (نمونه:روستا-شهر اصلاندوز، استان اردبیل) نشریه مسکن و محیط روستا، شماره یکصد و سی وهشتم، زمستان 1391.
ترابیان، محمود، پنج گفتار در روابط عمومی، تهران: ایلیا گستر، 1384.
تنبرگ، دیویدنیه، مدیریت بحران، ترجمه محمد علی ذوالفقاری، تهران: انتشارات حدیث. 1373.
11 تولایی، روح الله، مدیریت بحران در سیره امیر المومنین (علیه السلام) ، دوماهنامه توسعه انسانی پلیس، سال چهارم، شماره 14، آذر و دی 1386.
12 حبیب زاده ملکی، اصحاب، و رضا جوادیان، راهبردهای رسانه ای در مدیریت بحران، فصلنامه توسعه، سال پنجم، ش 18، 1389.
حسین زاده، ابوالحسن، الگوی مدیریت بحران سیاسی در سیره امام خمینی، فصلنامه دین و سیاست، شماره 17 و 18 پاییز و زمستان 1387.
سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور، دستنامه مدیریت بحران، تهران: مرکز آموزش و پژوهشهای توسعه و آینده نگری، 1395.
ستایش برحقی، مهدی؛کامکار حقیقی، مهران و علیزاده، محمد، طراحی سیستم اطلاعات مدیریتی
بحرانهای طبیعی، فصلنامه علمی – پژوهشی مدیریت سلامت، دوره دهم، شماره بیست و نهم، پاییز 1386.
رشاد، علی اکبر، دانشنامه امام علی(علیه السلام) ، تهران: مرکز نشرآثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1380.
محمدی ری شهری، محمد، دانش نامه امیرالمؤمنین(علیه السلام) ، قم، دارالحدیث، 1382.
عموزاده، شهرام، مرادی، حجت الله، رابطه بین تعهد حرفهای و تعهد سازمانی کارکنان با موفقیت در مدیریت بحران، فصلنامه، مدیریت بحران و وضعیتهای اضطراری، سال هشتم، شماره بیست و هشتم، تابستان 1395.
کاظمی، علی اصغر، بحران نوگرائی و فرهنگ سیاسی در ایران معاصر، تهران: قومس، 1376.
مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه امام علی(علیه السلام) ، تهران: صدرا، 1391.
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چ چهارم 1386.
نیکسون، ریچارد، فرصت را از دست ندهید، ترجمه محمود حدادی، تهران: اطلاعات، 1370.
ودادی، احمد؛ صیاد شیرکش، سعید و شفیع زاده برمی، مریم، هوش سازمانی و مدیریت بحران، فصلنامه مدیریت کسب و کار، سال دوم، شماره پنجم، بهار 1389.
یزدان پناه، مهشید، برنامه ریزی و مدیریت بحران، مجله تدبیر، شماره 1381، 127.
یحیایی، احمد، کاربرد روابط عمومی در بحران، ترجمة پروین قویدل، فصلنامه تحقیقات و مطالعات روابط عمومی، سال پنجم، شماره 30، 1385.
Rudolph, Barbara; February; (1986). “Coping with catastrophe”; Time Journal.
یکی از مسائل مهم در اندیشه سیاسی، مسئله مصلحت می باشد. در هر فرهنگ و اندیشه ای، مصلحت به گونه ای تعبیر شده است. مصلحت اندیشی در اداره حکومت، امر حقی است و باید مصلحت جامعه و منافع عمومی و ملی را بر منافع فردی و منطقی اشخاص و گروه ها ترجیح داد و تنها در پرتو تعلیمات اسلام ناب است که می توان مصالح واقعی را تشخیص داد و تنها در سایه عمل به احکام این دین مبین است که می توان آن مصلحتها را پیاده نمود. این که این اصل در سیره و سخنان امام علی(علیه السلام) چه جایگاهی داشته و چگونه نقش آفرین بوده، محل نظر است و کاوش در اطراف آن می تواند برای جامعه امروز راه گشا باشد. این مقاله، پژوهشی در اندیشه تابناک حضرت علی(علیه السلام) درباره مصلحت اندیشی های مردود است. اهمیت بحث به این دلیل دوچندان است که ایران یک کشور اسلامی و دارای حکومت اسلامی است و چون مبنای نظام سیاسی ما برگرفته از ساختار حکومتی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) و حضرت امیر مؤمنان علی(علیه السلام) است، نیاز به تحقیق در اصلاحات و برنامه حکومتی و شیوه مملکت داری آن حضرت داریم. در این راستا به بررسی موضوع و مصلحت اندیشی های مردود از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام) پرداخته ایم. این مقاله که موضوعی تاریخی دارد، از منابع تاریخی بهره جسته و در گردآوری مطالب، از روش توصیفی - تحلیلی و از منابع کتابخانه ای بهره برده است.
کلید واژهها: امام علی(علیه السلام)، مصلحت، اصلاح، مصلحت اندیشی، حکومت.
مصلحت، اساس و پایه فکری بسیاری از حکومتها را تشکیل می دهد. برنامه ریزیهای حکومتی عمدتاً بر این محور میگردد و قوانین سیاسی عموماً بر این اساس، بنیان گرفته است. مصلحتی که در اسلام ناب معرفی می شود، نه خونی را به ناحق می ریزد، نه حق مظلومی را پایمال می کند، نه عزیزی، ذلیل می گردد، نه عدالت از میان می رود و نه خشونت نهادینه می گردد. هر اندازه که دولتمردان حکومت اسلامی به این مهم، همت گمارده و تصمیماتی منطبق بر مصالح مورد نظر اسلام بگیرند و اجرا کنند، جامعه اسلامی رو به پیشرفت و ثبات نهاده و هر اندازه از این مهم فاصله گرفته اند، ملت خویش را دچار خسران و ضرر کرده اند. اکنون جای بسی تأسف است که عمدتاً حاکمان زبون و بی لیاقت، با در دست گرفتن زمام امور مسلمین، روز به روز در جهت منافع قدرتهای استکباری و در جهت ضرر رساندن به امت اسلامی گام برمی دارند؛ چراکه مصالح چندروزه و فانی خویش را بر مصالح درازمدت جهان اسلام مقدم داشتند و خیانت به مصالح مسلمین را بر خود روا دانستند. دوران حکومت حضرت علی(علیه السلام) هرچند بسیار کوتاه بود، لکن بی تردید منش و روش امام در این مدت اثری جاودانه برای همه عصرها و نسل ها برجا گذاشت. از آنجا که در جامعه کنونی سوءاستفاده در ابعاد مختلف رواج دارد و بعضا در بین دولتمردان و صاحب منصبان و مدیران و مسئولان به اسم مصلحت اندیشی به انجام کارهایی همسو با منافع خود می پردازند، لذا این مقاله به مصلحت اندیشی های مردود در حکومت علوی می پردازد و از اموری مانند: مصلحت اندیشی ناسازگار با ارزش های اخلاقی، مصلحت اندیشی ناسازگار با عدالت، مصلحت اندیشی به منظور فرار از مسئولیت و ... بحث خواهد کرد، تا الگویی عملی برای کارگزاران و مدیران جوامع اسلامی باشد و در انجام مسئولیت خطیری که بر عهده دارند، بهتر و موفق تر عمل کنند.
در زمینه مصلحت اندیشیهای امام علی(علیه السلام) در حکومت، آثار زیر به نگارش درآمده است:
المصلحة الإسلامیة و وحدة المسلمین فی منهج الإمام علی(علیه السلام)، الحسینی، شهاب الدین، مجله: رسالة التقریب، محرم 1424، العدد 37 ISC ، ص215-240.
المصلحة الإسلامیة و وحدة المسلمین فی منهج الامام علی(علیه السلام)، خیراللّه، علی، مجله: میقات الحج(عربی)، پاییز 1379، العدد 14 ISC ، ص244-263.
جایگاه مصلحت در سیره و سخن امام علی(علیه السلام)، مشایخی پور، محمدعلی، مجله: انسان پژوهی دینی، پاییز و زمستان 1388، شماره 21 و 22 ISC ، ص145 - 160.
امام علی(علیه السلام)و مصلحت حکومت، خادمی، محمدحسن، ارزش ها، 4 اسفند 1376، ش 59، ص12-13.
طبق نظریه ماکیاولی (1469-1527م) فیلسوف و سیاستمدار ایتالیایی، اخلاق و مذهب و پندارهای اجتماعی، عموما ابزاری در دست زمامداران برای رسیدن به قدرت است و نباید آن را در سیاست و اداره امور حکومت و زمامداری دخالت داد یا راعایت نمود. در این نگرش، زمامدار نه تنها معمار کشور و دولت، بلکه معمار اخلاق، مذهب، اقتصاد و همه چیز است. اگر او بخواهد بماند و موفق باشد، نباید از بد کردن بهراسد و از شرارت دوری جوید؛ زیرا بدون انجام دادن آن، حفظ دولت محال است. تنها دولت متکی به زور، موفق است و بس. هیچ مقیاسی برای قضاوت عملکرد زمامدار در دست نیست، جز موفقیت سیاسی و ازدیاد قدرت. زمامدار برای رسیدن به قدرت و تقویت و حفظ آن، مجاز است به هر عملی، متوسل شود و هیچ کاری برای رسیدن به آن، ممنوع نیست؛ به شرطی که با مهارت و زیرکی و در صورت لزوم، محرمانه انجام پذیرد تا نتیجه مورد نظر را
بدهد. اگر عمل ظالمانه و خیانت، زمامدار را متهم می کند، در عوض، نتیجه عمل که همان «موقعیت» است، وی را تبرئه خواهد نمود! (پازارگاد، مکتبهای فلسفی ص185).
دیدگاه «نیچه» فیلسوف آلمانی نیز در باب اخلاق، خواندنی است. از نگاه او ارزش های اخلاقی رایج، اموری ضعیف پرورند. او ریشه همه اخلاق را در قدرت و قوت میبیند و می گوید:
بالاترین ارزش، قدرت است. این که گفته می شود آدمی سربه زیر و آرام و متواضع و باحیا و شرم باشد، دلیلی بر خوب بودن این صفت نداریم؛ برعکس، مردم باید پرخاشگر و مقاوم باشند و زود حرف کسی را نپذیرند (مصباح یزدی، دروس فلسفه اخلاق، ص74 و 75).
با توجه به این نظریات و نیز گفته های بزرگانی مانند افلاطون، توکودیوس، ژان ژاک روسو، هربرت اسپنسر، کانت و دیدگاه های مکاتبی مانند مارکسیسم در باب اخلاق، می توان درباره اخلاق با سیاست، سه نظریه زیر را استخراج نمود:
نظریه اخلاق در خدمت سیاست.
نظریه جدایی اخلاق از سیاست و دوساختی بودن آن ها (ساحت اخلاق و اصول اخلاقی، زندگی فردی است و عرصه سیاست، حاکمیت و عالَم زمامداری).
نظریه هماهنگی سیاست با اخلاق (اندیشه سیاسی در گفتمان علوی، ص572).
تبیین، نقد و بررسی این نظریات، مجال دیگری می طلبد؛ ولی بی گمان باید حکومت علوی را مروج بزرگ، بلکه تجسم عملی و عینی نظریه سوم دانست. سیره حکومتی علی(علیه السلام) در دوران کوتاه خلافت و خطبه ها و نامه های فراوانی از آن پیشوای بزرگ وجود دارد که در نکوهش سیاست ها و مصلحت اندیشی های ضداخلاقی مردم زمانه خود و بی صداقتی، چاپلوسی، نفاق و دیگر صفات ناپسند آنان می فرماید:
شما در زمانهای زندگی می کنید که در آن، گویای به حق، اندک، و زیان از راست
گویی، کُنْد و حقجو خوار است؛ مردم بر نافرمانی آماده شده اند و بر مماشات و سازگاری با هم (برای پیروی از خواهش های نفس) یار شده، همراه گشته اند؛ جوانشان، بدخو و پیرشان گناه کار و داناشان دورو، و سخنرانشان چاپلوس است؛ کوچکشان به بزرگشان احترام نمی نهد و توانگرشان از بینواشان دست گیری نمی نماید (نهج البلاغه، ترجمه: دشتی، خطبه 224).
بی تردید اگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مقابل سیاست ها و خواسته های ناحق دنیاطلبانی چون طلحه و زبیر تسلیم می شد و به آنان امتیاز و سهم فزون تری از بیت المال می داد، از دشمنی آن ها می کاست و بدین وسیله، حکومت و اقتدار خویش را استحکام می بخشید؛ ولی حضرت، این مصلحت غیرالهی و ضداخلاقی را نادیده گرفت و در پاسخ آنان قاطعانه فرمود:
و اما چه یادآوری نمودید که چرا در تقسیم بیت المال، بالسویه رفتار کردم (شما را با سایر مسلمانان برابر دانسته و هیچ کس را بر دیگری ترجیح ندادم). در این کار به رأی خود و از راه هوای نفس حکم نکردم؛ بلکه من و شما احکامی را در دست داریم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آورده و آن ها را برقرار نموده است (تغییر و تبدیل در آن ها راه ندارد) و در آنچه خداوند از تقسیم و تعیین به آن دستور داده و حکم خود را در آن امضا فرموده، به شما نیازمند نبودم؛ پس سوگند به خدا! شما و غیر شما را نزد من حقی نیست که از من شکایت داشته، زبان به ملامت باز کنید (نهج البلاغه، ترجمه دشتی، خطبه196).
در خطبه دیگری، مصلحت اندیشی های اخلاقی را از نشانه های نفاق می شمرد و می فرماید:
ای بندگان خدا! شما را به ترس از خدا سفارش می کنم، و شما را از منافقان می ترسانم؛ زیرا آنها گمراه و گمراه کننده اند؛ خطاکار و به خطاکاری تشویق کننده اند؛ به رنگ های گوناگون ظاهر می شوند؛ از ترفندهای گوناگون استفاده می کنند؛ برای شکستن
شما از هر پناهگاهی استفاده می کنند، و در هر کمینگاهی به شکار شما می نشینند، قلب هایشان بیمار و ظاهرشان آراسته است؛ در پنهانی راه می روند و از بیراهه ها حرکت
می کنند. وصفشان دارو و گفتارشان درمان، امّا کردارشان دردی است بی درمان. بر رفاه و آسایش مردم حسد می ورزند و بر بلا و گرفتاری مردم می افزایند و امیدواران را ناامید می کنند. آنها در هر راهی کشته ای و در هر دلی راهی و بر هر اندوهی اشکها می ریزند. مدح و ستایش را به یکدیگر قرض می دهند و انتظار پاداش می کشند. اگر چیزی را بخواهند، اصرار میکنند و اگر ملامت شوند، پرده دری می کنند، و اگر داوری کنند، اسراف می ورزند. آنها برابر هر حقّی باطلی، و برابر هر دلیلی شبهه ای، و برای هر زنده ای قاتلی، و برای هر دری کلیدی، و برای هر شبی چراغی تهیّه کرده اند. با اظهار یأس می خواهند به مطامع خویش برسند و بازار خود را گرم سازند و کالای خود را بفروشند. سخن می گویند، اما به اشتباه و تردید می اندازند؛ وصف می کنند، اما فریب می دهند؛ در آغاز، راه را آسان و سپس در تنگناها به بن بست می کشانند. آنها یاوران شیطان و زبانه های آتش جهنّم می باشند: «آنان پیروان شیطانند، و بدانید که پیروان شیطان زیانکارانند». (نهج البلاغه، ترجمه: دشتی، خطبه 194).
حضرت در خطبه دیگری، حق مدار بودن و باطل گریزی برخی از انسان های مطلوب و پرهیز آنان از مصلحت اندیشی های غیراخلاقی را می ستاید و می فرماید:
«إِنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْ کَانَ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ أَحَبَّ إِلَیْهِ وَإِنْ نَقَصَهُ وَکَرَثَهُ مِنَ الْبَاطِلِ وَإِنْ جَرَّ إِلَیْهِ فَائِدَةً وَ زَادَهُ» (نهجالبلاغه، ترجمه: دشتی، خطبه125)؛ «همانا برترین مردم نزد خدا کسی است که عمل به حق را بیشتر از باطل دوست داشته باشد؛ اگرچه حق به او زیان رساند، اندوهگینش نماید و باطل سود داشته، بهره مندش سازد».
نتیجه ای که می توان از مجموع مطالب گفتهشده گرفت، این است که در اندیشه و رفتار علی(علیه السلام) مصلحت اندیشی در قالب چاپلوسی، دورویی، حق گریزی، بی صداقتی، سازگاری
با اهل و دنیاطلبان، آرایش باطل و حق جلوه دادن آن و امور نکوهیدهای از این دست، مردود و ناپسند است؛ اگرچه از رهگذر این ناهنجاری های اخلاقی، منافعی نیز نصیب شخص یاحتی امت و حکومت شود. این واقعیت، بهترین گواه هماهنگی سیاست با اخلاق در مکتب علوی است.
بر اساس آیه 24 سوره حدید که میفرماید:
{لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}؛ «همانا پیامبران خود را همراه با دلایل روشن فرستادیم، و با آنان کتاب و میزان فرود آوردیم تا این که مردم به عدالت قیام کنند».
برقراری قسط و عدالت (اعم از فردی و اجتماعی) هدف بعثت همه پیامبران و برنامه اساسی آنان بیان شده و با توجه به این که حضرت علی(علیه السلام) بزرگ ترین مفسر و مترجم قرآن است، بی تردید او بزرگ ترین منادی عدالت و عالی ترین نماد رفع ستم و تبعیض است. تاریخ کوتاه حکمرانی ایشان، آینه تمام نمای عدالت اسلامی است. در همان آغاز خلافت، عده ای از یاران دلسوز و مخلص او، زبان به نصیحت حضرتش گشودند که: افرادی مانند طلحه و زیبر، از منفذان امت و از صحابیان سابقه دار پیامبرند؛ ازاین رو مصلحت مهم تر ایجاب می کند فعلاً اینان را راضی نگاه دارید و خود را گرفتار مزاحمت ها و بحران های ایشان نکنید؛ کاری که هر سیاستمداری می کند و اساساً بستن دهان ها با لقمه های بزرگ و وعده های فریبنده، از ابزار متعارف سیاست است. اما حضرت در برابر تقاضای مصلحت اندیشانه آنان فرمود:
«أَ تَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ؟ وَاللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْماً، [وَ] لَوْ کَانَ الْمَالُ لِی لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ، فَکَیْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللهِ» (نهج البلاغه، ترجمه: دشتی، خطبه 126)؛ «آیا مرا دستور می دهید که با ظلم و ستم بر کسی که زمامدار او شده ام
یاری بطلبم؟! سوگند به خدا این کار را نمی کنم؛ مادامی که شب و روز روزگار مختلف و ستاره ای در آسمان، ستاره ای را قصد می نماید. اگر بیت المال مال شخصی خودم بود، آن را به طور مساوی میان مسلمانان تقسیم می نمودم؛ پس چگونه (یکی را بر دیگری امتیاز دهم) و حال آن که مال خداست؟!»
نیز درباره زمین هایی که عثمان در دوران خلافتش به خویشان و نزدیکان خود بخشیده بود و حضرت آن ها را به مسلمانان بازگردانید، فرمود:
«وَاللهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَمُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ. فَإنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ» (نهج البلاغه، ترجمه دشتی، خطبه15)؛ «سوگند به خدا! اگر بخشیده عثمان را بیابم، به مالک آن بازگردانم، گرچه با آن ها، زن ها شوهر داده و کنیزان خریده شده باشد؛ زیرا در عدل و درستی (برای مردم در امر دین و دنیا) وسعت و گشایش است و بر کسی که عدالت تنگ آید، جور و ستم تنگ تر آید».
در بیانی دیگر می فرماید:
«الذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ لَهُ وَالْقَوِیُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ» (نهج البلاغه، ترجمه دشتی، خطبه37)؛ «ذلیل و ستم کشیده، نزد من عزیز و ارجمند است، تا آن گاه که حق او را (از ستمگر) بستانم و قوی و ستمگر نزد من ناتوان است، تا وقتی که حق (ستم دیده) را از او بگیرم».
برداشت کلی از سخن و سیره امام علی(علیه السلام) در باب عدالت، این است که در نگاه ایشان، عدالت از چنان اصالتی برخوردار است که حتی آن را فدای امر مهمی مانند استقرار حاکمیت و ثبات قدرت خود نمی کند؛ درحالی که اگر حاکم، طرفدار نظریه «اخلاق در خدمت سیاست» یا حتی نظریه «جدایی اخلاق از سیاست» باشد، حاضر است به راحتی برای استحکام قدرت خود، هرگونه ظلم و اجحافی روا دارد.
خصیصه مهم دولتمردان و کارگزاران حکومت علوی، دینمداری و دفاع حقیقی از احکام الهی و مقدسات و ارزش های دینی است؛ خصلتی که ریشه در حمیت دینی آنان دارد و با هیچ مصلحتی قابل تعویض نیست. امیرالمؤمنین(علیه السلام)در خطبه ای، با اشاره به این خصلت خود و دیگر یاران خالص پیامبر(صلی الله علیه و آله) می فرماید:
ما (برای دین خدا زمانی که) با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودیم. پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود را (در جنگ ها) می کشتند و این رفتار بر ایمان و اعتقاد ما افزوده، اطاعت و فرمان برداری پیش می گرفتیم، و ثبات قدم ما را در راه راست می افزود و شکیبایی ما را بر سوزش درد و کوششمان را برای جهاد با دشمن زیاد می نمود (نهج البلاغه، ترجمه: دشتی، خطبه 135).
نیز آن گاه که طلحه و زبیر، پیمان شکنی کرده، گریختند و از آن حضرت تقاضا شد که در پی آنان نرفته و مهیای جنگ با آنان نشود، فرمود:
سوگند به خدا! من مانند کفتار خوابیده نیستم که صیاد، مدتی در کمین آن نشسته، برای فریبش به دست یا به چوب، آهسته بر زمین می زند تا این که به دامش اندازد؛ بلکه به همراهی کسی که روبه حق آورده و شنوا و فرمان بردار است، شمشیر می زنم و با گنه کاری که از حق رو گردانده، شک و تردید در آن دارد، تا زنده هستم، جنگ می کنم (نهج البلاغه، ترجمه دشتی، خطبه 6).
حضرت در کلامی دیگر، بر وجود این خصلت در خود، سوگند یاد می کند و می فرماید:
«وَلَعَمْرِی مَا عَلَیَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ وَ خَابَطَ الْغَیَّ مِنْ إِدْهَانٍ وَ لَا إِیهَانٍ» (نهج البلاغه، ترجمه: دشتی، خطبه 24)؛ به جانم سوگند! در جنگیدن با کسی که مخالفت حق کرده و در راه ضلالت و گمراهی گام نهاده، مسامحه و سستی نمی کنم.
از عبارت های بالا این نکته مهم استفاده می شود که خصلت غیرتمندی علی(علیه السلام) در هماهنگی کامل با روحیه حق مداری و باطل ستیزی اوست؛ امری که خصلت مزبور را از حالت صرفاً غریزی و بشری بیرون آورده، آن را متعالی و دارای صبغه دینی و الهی می کند.
ازاین رو چنان که از عنوان بحث نیز پیداست، مصلحت اندیشی آن گاه نکوهیده است که با «غیرت دینی» ناسازگار باشد، نه با هرگونه غیرتی؛ زیرا می دانیم پاره ای از حمیت ها، بی جا و برخلاف برخی مصالح است؛ چنان که براساس روایتی که شیخ کلینیرحمه الله علیه به سند خود از عبدالرحمن بن کثیر نقل می کند، علی(علیه السلام) در نامه ای به امام حسن(علیه السلام)نوشته است:
«إِیَّاکَ وَاَلتَّغَایُرَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِ اَلْغَیْرَةِ فَإِنَّ ذَلِکَ یَدْعُو اَلصَّحِیحَةَ مِنْهُنَّ إِلَی اَلسَّقَمِ» (حرّ عاملی، وسائلالشیعه، ج14، ص175)؛ «از غیرت بی جا (در مورد زنان) بپرهیز! زیرا این کار سبب می شود زنان پاکدامن به انحراف کشیده شوند».
امیرالمؤمنین(علیه السلام)در خطبه معروف «شقشقیه» میفرمایند:
سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعتکنندگان نبود و یاران، حجّت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش میساختم، و آخر خلافت را به کاسه اوّل آن سیراب می کردم؛ آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من، از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است (نهج البلاغه، ترجمه دشتی، خطبه3).
پیام و مفاد این بخش از گفتار علی(علیه السلام) محکومیت عافیت طلبی و مصلحت اندیشی فردی، برای شانه خالی کردن از بار مسئولیت اجتماعی است؛ چرا که در صورت اقبال مردمی و مقبولیت اجتماعی، گوشه گیری و راحت طلبی و عدم اهتمام به اقامه دین الهی و اجرای عدالت اجتماعی، امری نامشروع و خردستیز است.
در سیره علوی، آنچه ارزش شمرده می شود و شایسته تکریم است، حُسن انجام وظیفه و ادای تکلیف است، نه حفظ موقعیت و مقام به قیمت پشت پازدن به اصول دینی و نادیده گرفتن ارزش های اخلاقی و انسانی.
مورخان تاریخ صدر اسلام، ازجمله طبری، در روزهای آغازین حکومت علی(علیه السلام) مغیرة بن شعبه، ضمن دیداری خصوصی با آن حضرت، ایشان را در قالب نصیحت و خیرخواهی، به عزل نکردن کارگزاران ناصالح دوران عثمان و ابقای آنان در مقامشان تشویق نمود تا بدین ترتیب با حضرت بیعت کند و پس از این که موقعیت خلیفه جدید مستحکم شد، هر یک از آنان را که مایل بود، برکنار نماید و با این کار، از تمرد آنان جلوگیری کند. حضرت در پاسخ وی فرمود:
«وَاللّهِ لَا أُداهِنُ فی دینی» (طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج3، ص461)؛ «سوگند به خدا! در دینم مداهنه (مکر و خُدعه) نخواهم کرد».
مغیره که با سرسختی حضرت مواجه شد، به ایشان پیشنهاد دیگری کرد؛ این که دستکم معاویه را بر حکومت شام ابقا کند، با این استدلال که مردم آن دیار گوش به فرمان او هستند و او را حمایت می کنند. از سوی دیگر چون معاویه را عمر، به ولایت شام منصوب کرده بود (نه عثمان) ، ابقای او به ولایت آن دیار، همراه با حجت خواهد بود. حضرت در پاسخ این پبشنهاد نیز فرمود:
«وَاللّهِ لَا أَسْتَعْمِلُ مُعاوِیة یَومَینِ أَبَداً» (همان)؛ «به خدا سوگند! معاویه را (حتی) برای دو روز (نیز) به عنوان عامل خود انتخاب نمی کنم».
حضرت پیش از رسیدن به حکومت نیز در پرهیز از مصلحت اندیشی برای حفظ موقعیت شخصی، اهتمامی درخور داشت. متن سخنان حضرت خطاب به ابوذر بنابر گزارش نهج البلاغه چنین است:
ای اباذر! همانا تو برای خدا به خشم آمدی؛ پس امید به کسی داشته باش که به خاطر او غضبناک شدی.
این مردم برای دنیای خود از تو ترسیدند، و تو بر دین خویش از آنان ترسیدی؛ پس دنیا را که به خاطر آن از تو ترسیدند، به خودشان واگذار، و با دین خود که برای آن ترسیدی، از این مردم بگریز. این دنیاپرستان چه محتاجند به آنچه تو آنان را از آن ترساندی، و چه بی نیازی از آنچه آنان تو را منع کردند، و به زودی خواهی یافت که چه کسی فردا سود می برد و چه کسی بر او بیشتر حسد می ورزند. اگر آسمان و زمین درهای خود را بر روی بنده ای ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود. آرامش خود را تنها در حق جستوجو کن و جز باطل چیزی تو را به وحشت نیندازد. اگر تو دنیای این مردم را می پذیرفتی، تو را دوست داشتند، و اگر سهمی از آن برمی گرفتی، دست از تو برمی داشتند (نهج البلاغه، ترجمه: دشتی، خطبه130).
گرچه این رخداد برای ابوذر و سخنان علی(علیه السلام) درباره آن، مربوط به پیش از حکومت آن حضرت است، ولی همان گونه که اشاره شد، می توان آن را منعکس کننده دیدگاه علی(علیه السلام) در مورد یکی از اقسام مصلحت اندیشی مردود دانست.
وجود بیت المال و به تعبیر امروزی «خزانه عمومی»، از لوازم اصلی استقرار و استمرار حکومت و پشتوانه بی بدیل آن است. صعف و قوت یک ملت، ارتباطی روشن با وضعیت این پشتوانه دارد. آنچه اهمیت بیت المال را دوچندان می کند، اشتراک همه شهروندان جامعه در موجودی آن و مسئولیت حکومت در چگونگی دخل و خرج آن است. صاحب کتاب الغارات، ذیل عنوان «سیره علی(علیه السلام) فی المال» آورده است:
گروهی از اصحاب حضرت علی(علیه السلام) که از بذل و بخشش های معاویه و مصرف بی حساب و کتاب او از بیت المال، خبرهایی شنیده بودند، خدمت حضرت رسیدند و عرض کردند: ای امیر مؤمنان! این اموال را (به افراد خاصی) ببخش و (در این بخشش)
کسانی که بیم مخالفت آنان می رود و اشراف عرب و قریش را بر مُوالی و عجم برتری ده! حضرت در پاسخ آنان فرمود: «آیا به من فرمان می دهید، یاری کردن را با ستم نمودن طلب کنم؟! به خدا سوگند! هرگز تا وقتی که خورشیدی طلوع نماید و ستاره ای در آسمان بدرخشد، چنین نخواهم کرد. قسم به خدا! اگر این مال از آن من بود، در تقسیم نمودنش بین آنان، به مساوات رفتار می کردم، چه رسد به اینکه مال، از آنِ خودشان باشد» (ثقفی، الغارات، ج1، ص56-57).
ابوالشیخ انصاری می گوید:
امام(علیه السلام)عمروبن سلمه را به حکومت اصفهان گماشت. زمانی که عمرو عازم کوفه شد، در راه خوارج بر سر راه او قرار گرفتند. او در شهر حُلوان تحصن کرد، در حالی که همراه او خراج و هدایا بود. وقتی خوارج، از آن جا دور شدند. خراج را در حُلوان گذاشت و هدایا را به کوفه آورد. امام دستور داد تا آن ها را در رحبه (سکویی در جلوی مسجد کوفه است که امام علی(علیه السلام) قبل از نماز یا زمان های دیگر بر آن می نشسته و سؤال های مردم را پاسخ می دادند) مسجد کوفه بگذارد و عمر را بر آن گمارد تا آن را بعداً بین مسلمانان تقسیم کند. اُم کلثوم کسی را نزد عمرو فرستاد و گفت: مقداری از عسلی که آورده ای، برای من بفرست. او نیز دو حلب از آن ها را نزد دختر امام فرستاد. زمانی که امام برای نماز به مسجد آمد، مشاهده کرد که دو حلب از آن ها کم شده است. عمرو را صدرا زد و درباره آن پرسید. او گفت: نپرس چه شده است! امام(علیه السلام)فرمود: می خواهم بدانم قضیه این دو حلب چیست. عمرو گفت: ام کلثوم کسی را نزد من فرستاد و من هم دو حلب به او دادم. امام فرمود: آیا من به تو گفته بودم این هدایا را بین مردم تقسیم کنی؟! آن گاه در پی ام کلثوم فرستاد تا دو حلب را بیاورد. وقتی آورد، قدری از سر آن ها کم شده بود. امام در پی تجار فرستاد تا قیمت قسمت کم شده را معین کنند (چیزی حدود سه درهم و خرده ای). امام دنبال ام کلثوم فرستاد تا پول آن را بدهد؛ سپس عسل ها را میان مسلمانان تقسیم کرد (جعفریان، تاریخ خلفا،
ص338).
غیر از سیره عملی امام علی(علیه السلام) در حساسیت و اهتمام ویژه نسبت به خزانه عمومی، برخی از خطبه ها و نامه های آن حضرت نیز گویای این نکته است. از جمله در نامه مؤکد حضرت خطاب به زیاد بن أبیه، زمانی که وی جانشین عبدالله بن عباس در حکومت بصره بود، آمده است:
به خدا سوگند یاد می کنم، سوگندی راست! اگر به من خبر برسد که در بیت المال مسلمانان، به اندازهای کوچک یا بزرگ، خیانت کرده، برخلاف دستور صرف نموده ای، بر تو سخت خواهم گرفت؛ چنان سخت گیری که تو را کم مایه و گران پشت و ذلیل و خوار گرداند؛ والسلام (نهج البلاغه، ترجمه: دشتی، نامه 20) .
در نتیجه گیری و جمع بندی مطالب این بخش می توان گفت: به طور کلی از دیگاه علی(علیه السلام) هرگونه منفعت جویی و مصلحت اندیشی، منافی با اصول و ارزش های دینی و اخلاقی، مذموم و مردود است؛ کاری که حضرت آثار مخرب آن را در گستره دین یادآور می شود و می فرماید:
«لَا یَتْرُکُ النَّاسُ شَیْئاً مِنْ أَمْرِ دِینِهِمْ لِاسْتِصْلَاحِ دُنْیَاهُمْ، إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ» (نهج البلاغه، ترجمه: دشتی، حکمت106)؛ «مردم چیزی از کار دینشان را برای به دست آوردن سود و صلاح دنیاشان از دست نمی دهند، مگر آن که خداوند چیزی را بر آن ها پیش می آورد که زیانش از سود آن بیشتر است».
این سخن بیش از همه، هشدار به کسانی است که به علت ضعف بنیان های دینی خود، در مقابل معاندان و حق ستیزان مماشات کرده، دست از اصول مسلم دینی و ارزش های والای اخلاقی برمی دارند؛ روندی که دیر یا زود آثار ویرانگر خود را نشان داده و در صورت بی توجهی، جامعه را دچار بحران بی هویتی خواهد کرد.
در واقع، مصلحت اندیشی وسیله ای برای حفظ و بقای دین در زمانها و مکانهای گوناگون است که نوعی انعطاف پذیری به دین و احکام اسلامی می دهد تا در شرایط مختلف و حساس، اصل آن حفظ شود. لذا اصالت با انجام دادن تکالیف اولیه است. پس نباید مصلحت به وسیله ای برای حفظ حکومت و قدرت تبدیل شود و به بهانه حفظ آن، احکام دین به تعطیلی کشانده شود. در اسلام، حکومت تا جایی معتبر است که عامل و ابزاری برای اجرای احکام باشد. اگر قرار باشد خود آن به تعطیل دین بپردازد، از نظر اسلام مشروعیت ندارد و نقض غرض خواهد شد. ذکر این نکته ضروری است که هر کسی نمی تواند تشخیص دهنده مصلحت باشد و متعلَق مصلحت هم هر چیزی نمی تواند باشد. رعایت اهمّ و مهم در مصلحت اندیشی ها نیز ضروری است.
شریف رضی، نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، تهران، پیام عدالت، 1388.
پازارگاد، بهاءالدین، مکتب های سیاسی، تهران، اقبال، 1344ش.
پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، اندیشه سیاسی در گفتمان علوی، قم، بوستان کتاب، 1385.
ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، قم، مؤسسه دارالکتاب، 1410ق.
جعفریان، رسول، تاریخ خلفا، تاریخ سیاسی اسلام، قم، دلیل ما، 1380ش.
حرّ عاملی، محمدبن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسة آل البیت، 1409ق.
طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم والملوک، قاهره، مطبعة الاستقامة، 1375ق.
مصباح یزدی، محمدتقی، دروس فلسفه اخلاق، تهران، اطلاعات، 1374ش.
هاشم اندیشه(1)
1) . دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث، hashem.andisheh@gmail.com
مدارا یکی از ویژگیهای برتر آدمی است که خداوند متعال این شاخصه را در قرآن کریم، با عنوان برکت و رأفت خود معرفی کرده است. مدارا بهعنوان یک شاخصه برتر اخلاقی و تربیتی که دارای تأثیر مهمی در حیطه اخلاق فردی و اجتماعی و تربیتی است، از پایههایی است که در پیشرفت و تعالی ارتباط انسان با دیگر افراد، اثری ژرف دارد و رعایت آن برای آسایش عمومی اجتماع ضروری دارد. این شاخصه بسیاری از فضایل را در درون خود دارد، مانند: خضوع و خشوع، نوعدوستی، صبر و خویشتنداری، کظم غیظ، کینهنورزیدن، دوری از خشم، پرهیز از جنگ، دوری از دشنامگویی، آسانگیری و... . مدارا به معنای لطف و تساهل و نرمی، در لغت به معنای پرهیز از درگیری با فردی، از ترس شرّ اوست. این فضایل اخلاقی و تربیتی، نمونهای از صفاتی است که انسان را در دنیا و آخرت به رتبههای والا و درجات ارزشمند میرساند. مدارا جایگاه بسیار مهمی در حیات خانواده و اجتماع آدمی دارد. زن-دگ-ی پر از مشکلاتی است که آدمی با آن درگیر میشود. اگر آدمی با مردم مدارا نکند و در سختیها و ناگواریها، با دیگر افراد با عصبانیت و خشم رفتار کند، ه-م ب-ه اعتماد اج-ت-م-اع-ی و ه-م ب-ه تربیت و اخلاق خود ضربه خواهد زد. در این مقاله، با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی و منابع کتابخانهای، به حیطههای مختلف مدارا در سیره تربیتی - سیاسی امام علی(علیه السلام) پرداختهشده است.
کلیدواژهها: قرآن، امام علی(علیه السلام)، سیره تربیتی، سیره سیاسی، مدارا، دشمنان، اهل کتاب.
قبول وجود اختلاف در نگرش و رفتار انسانها امری بایسته در هستی است که از طبیعت فکر و اندیشه انسان و تفاوت موجود در هستی نشأت میگیرد و معمولاً این مطلب را به آدمی سفارش میکند که به دنبال اجبار و فشار آوردن برای حذف این اختلافات نباشد و از این شاخصه مهم هستی، برای به انجام رساندن اغراض خود بهره ببرند؛ یعنی به پذیرفتن این اختلافات، با ناسازگاران بر پایه میزان اندیشه آنها مقابله کرده و با هر فرد بهاندازه درکشان موضعگیری کند.
آنچه پیش روی شماست، پژوهشی است در مورد سیره سیاسی و فرهنگی ومذهبی و... بزرگمرد عالم بشریت، امام علی(علیه السلام)، که به مسائلی چون مدارا در سیره ایشان در برابر دشمنان و مخالفان و اهل کتاب که بر جهان اسلام تأثیر گذاشته است، میپردازد.
ارزش مدارا در این است که در حیات اجتماعی، تساهل و مدارا نباشد، نامهربانی و خشونت، جانشین آن میشود؛ زیرا در طول زندگی، موارد بسیاری هست که خُلقیات و منش افراد، باب میل آدمی نیست و در صورت مدارا نکردن، هر یک از این امور میتواند سبب خ-ش-ون-ت و جرم و درگ-ی-ری م-یان افراد جامعه باشد؛ درحالی که با تساهل و مدارا میتوان بسیاری از مشکلات، مانند خ-ش-ون-ت و جرم و درگ-ی-ری را حل کرد و آسایش و مسالمت را در محیط اجتماعی حاکم نمود. در این پژوهش به بررسی و واکاوی مدارا در سیره امام علی(علیه السلام) در برابر دشمنان و مخالفان و اهل کتاب پرداختهشده است که پیش از این، در مقاله دیگری به آن پرداخته نشده است.
هدف این مقاله پاسخگویی به این سؤالات است:
مدارای سیاسی و مذهبی و...، در سیره امام علی(علیه السلام) چگونه است؟
مدارای امام علی(علیه السلام) با اهل کتاب در چه زمینهای و تا چه حدودی بوده است؟
برخورد مداراگونه امام علی(علیه السلام) با مخالفانش چگونه بود؟
الف) مدارا در سیره و سبک زندگی امام علی(علیه السلام) در همه زمینههامشهود است.
ب) امام علی(علیه السلام) در برخورد با اهل کتاب و مخالفان مدارا داشته است.
ج) از نشانههای عدالت امام علی(علیه السلام)،مدارا و مدیریت حکومت بوده است.
در این زمینه کتاب ها و مقالاتی نوشتهشده که ما به بررسی برخی از آنها میپردازیم:
«الصحیح من سیرة الإمام علی(علیه السلام) » نوشته جعفر مرتضی عاملی که در مرکز الاسلامی للدراسات، بیروت، لبنان و سال 1430 منتشر شد. این کتاب در 20 جلد به زندگی و سیره عملی مولای متقیان میپردازد. این کتاب، واکاوی سیره امام علی(علیه السلام) در جوانب مختلف از چهره آن حضرت است. یکی از نقدهایی که بر این کتاب وارد شده، بهرهگیری نویسنده از مطالب کلامی در روایت تاریخ است. نقد دیگر این است که نویسنده به مباحث بینرشتهای نپرداخته است.
«فروغ ولایت» تألیف آیت اللّه جعفر سبحانی، چاپ انتشارات دانشگاه امام صادق(علیه السلام) در سال 1384ش. این کتاب به دورانهای مختلف حیات حضرت علی(علیه السلام) از ولادت تا شهادت ایشان پرداخته است. اما در این کتاب، جوانب دیگر حیات امام علی(علیه السلام) همچون: دانایی و حکمت، پرهیزگاری و تقوا، نیکیها و خوبیها، سخنرانی و موعظه، نوشته ها و اندرزها و کلمات قصار و ... مورد واکاوی قرار نگرفته است.
«اولین میراث مکتوب در فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام » اثر محمدباقر انصاری؛ ناشر: دلیل ما، قم، 1389ش. مطالب این کتاب برداشتی از کتاب «اسرار آل محمد(صلی الله علیه و آله)» درباره فضیلتهای امیرالمؤمنین(علیه السلام)است. نویسنده در این کتاب کوشیده تا جایگاه امام علی(علیه السلام) را در اولین میراث مکتوب اسلامی بررسی کند. نقدی که بر این کتاب وارد است، این است که فقط به برخی جوانب زندگی امام علی(علیه السلام) پرداخته و از بیشتر فصول زندگی آن امام
همام(علیه السلام)غفلت شده است.
«دانشنامه امام علی(علیه السلام)»، 13 جلد، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی. این کتاب منبعی است از مجموعهای غنی و کمنظیر برای پژوهشگران تاریخ و سیر امام علی(علیه السلام) که در 6 هزار صفحه و 12 جلد، با همکاری بهترین تاریخ نویسان امروزی و زیر نظر حجتالاسلام علیاکبر رشاد به چاپ رسیده است. چیدمان مطالب این کتاب و پژوهش در آنها، بر اساس نظرات ویژه تاریخ و اعتقادات تشیع است. نقد وارد بر این کتاب این است که در هر جلد فقط بر نظرات تعداد اندکی از اساتید حوزه و دانشگاه تکیه کرده و از مقالات آنها بهره برده است و نیز فقط بر برخی جنبههای زندگی امام علی(علیه السلام) تأکید شده و از دیگر ابعاد زندگی آن حضرت غفلت شده است.
مقاله «روشها و ویژگیهای شیوههای اصلاحی امام علی(علیه السلام)»، اثر محمدعلی چلونگر در مجله «پژوهشنامه علوی»، دوره 8، شماره 1، بهار و تابستان 1396. در این مقاله به تبیین پیشگام بودن اصلاحات نظام سیاسی بر نظام اقتصادی، ارجحیت عدالت بر امنیت و اصلاحات همه ابعاد جامعه اسلامی پرداخته شده است. از اشکالات این مقاله این است که فقط به یک بعد اصلاحات یعنی اصلاح حاکمیت اسلامی بسنده کرده و به دیگر جوانب اصلاحی امام علی(علیه السلام) اشاره نشده است.
مقاله «شیوههای اجتماعی سیاسی امیرمؤمنان(علیه السلام)در جهت جذب و هدایت مخالفان» نوشته کاوس روحی برندق و صالح قربانیان در مجله «پژوهشنامه علویب، دوره 8، شماره 1، بهار و تابستان 1396. در این مقاله، با بررسی ابعاد فرهنگی، بهویژه در منش عملی امام علی(علیه السلام) پیرامون سبک اجتماعی - سیاسی جاذبه و هدایت دشمنان، این مطلب را نتیجه گرفته که امام علی(علیه السلام) با بهرهگیری از شیوههای متنوع جذب مخالفان، به هدایت اکثر دشمنان پرداختند. البته این نقد بر مقاله وارد است که تساهل و تسامح امیر مؤمنان(علیه السلام)با اهل کتاب ذکر نشده و مورد بررسی قرار نگرفته است.
بررسی قرار گیرد.
به نظر میرسد مهمترین روش برای استنباط اصول و مبانی واکاوی مدارا در سیره امام علی(علیه السلام)، روش اجتهادی - استنباطی است که البته میتواند دامنه وسیعی داشته باشد و حتی روش تحلیل مفهومی متداول را نیز شامل شود. تفاصیل این روش در کتابهای تاریخی و فقهی و روایی و علوم قرآن و کتب حدیثی آمده و بسته به تنوع دیدگاههای اشخاص، متنوع است. برای استنباط گزارههای سیاسی و دینی و... از این متون، از تفسیر متن و تحلیل گفتار
استفاده میشود. در ذیل به شرح این روش پرداخته شده است.
برای تفسیر گفتار، باید مراحل اینگونه پیموده شود:
دست یافتن به فهم متن؛
دریافت مقصود اصلی متن.
برای منظور اول، نیاز است که نخست مفاهیم متن بهطور دقیق بررسی شود و برای دریافت مقصود اصلی متن، قرینههایی که در مورد متن مورد نظر وجود دارد، واکاوی شود. در این قسمت هر چه به فهم متن کمک میکند و در فهم آن مؤثراست، بررسی میشود. برای تحلیل گفتار، به تحلیل مدارا در سیره امام علی(علیه السلام) و اثرگذاری بر مخاطبان پرداخته میشود (مسعودی، مروجالذهب، ص76-73).
اصل واژه «مدارا» که در نظم و نثر فارسی شایع است، «مداراة» است، به زیادت تای مصدری و در لغت به معنای «رعایت کردن، صلح و آشتی نمودن، ملایمت، آرامی، آهستگی، نرمی، رفق، مماشات. تسامح، بردباری، تحمل، خضوع و فروتنی، مدارا کردن، مهربانی کردن، نرمی نمودن، شفقت، ملایمت نشان دادن، تحمل کردن، بردباری نمودن و سازگاری نشان دادن» آمده است (دهخدا، لغتنامه، ج12، ص120-118).
مدارا در زبان عربی از «دور» مشتق شده که در مشتقاتش در معانی مختلف، مانند: حرکت، دایره، هاله، ماه، خانه، جلد مشک آب، معالجه، اداره و تدبیر امور بهکار رفته است.
واژهشناسان رفق و مدارا را چنین معنا کردهاند: «الرِّفْقُ: اللُّطْفُ وهو ضِدُّ العُنْف» (واسطی زبیدی، تاجالعروس، ج13، ص167)؛ رفق به معنای لطف در برابر زور است.
مدارای اسلامی غیر از تسامح و اباحه گری و بیتفاوتی است که امروزه در
گفتوگوهای بعضی از روشنفکران مطرح میشود. در پارهای از موارد، مدارا به معنای حلم و بردباری و تغافل است. مدارا با افراد تندخو و بداخلاق یا تقیه در مقابل مخالفان و افراد زیان رسان، به این معناست (فلسفی، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج1، ص372).
چنانچه مدارا را به معنای آزادگذاشتن انسانها در گزینش دین که برای هدایت خویش سودمند می دانند، بگیریم، بازهم امیر مؤمنان(علیه السلام)اهل مداراست؛ زیرا آنجا که بر سپاه خود بانگ برمی آورد که چرا سستی کردهاید تا سپاه معاویه در یکی از ثغور اسلامی، جواهرات یک زن یهودی را بدزدد که در جامعه اسلامی زندگی میکند و در شمول امنیت، با دیگر مسلمان برابر است؟! از این منظر، امیرمؤمنان(علیه السلام)را می توان طرفدار مدارای دینی دانست. با مطالعه زندگی امام علی(علیه السلام) میتوان دریافت که ایشان اهل مدارا به معنای اسلامی آن است (رشاد، دانشنامه امام علی(علیه السلام)، ج5، ص125؛ آقاجانی قناد، تساهل و تسامح از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص35 و 34).
امام علی(علیه السلام) از اینکه عقیده معینی را درباره دین و مذهب بر مردم تحمیل کند، امتناع می ورزید و در عبادات ظاهری و مسائلی که به وجدان و حیات درونی انسان مرتبط است، کسی را اجبار نمُی کرد. او با آنکه جانشین پیغمبر و سنگر دین اسلام و امیر مسلمانان بود، هیچیک از مردم را بر ایمان آوردن به آنچه مسلمانان به آن ایمان داشتند، وادار نمی ساخت. از دیدگاه او مردم آزادند که به خدای تعالی آنگونه که خود تشخیص می دهند، ایمان آورند و به هر طریقه که خود می پسندند معتقد باشند؛ البته به این شرط که آزاری به دیگران نرسانند. مردم همه مخلوق و بنده خدایند و دین، رابطهای است میان خدا و خلق. از دیدگاه
امام علی(علیه السلام) صفت انسان بودن بهتنهایی کافی بود که شخص را محترم بداند و دوست بدارد و دربارهاش مهر بورزد و حقش را تباه نسازد (چلونگر، «روشها و ویژگیهای شیوههای اصلاحی امام علی(علیه السلام)»، مجله پژوهشنامه علوی، ش1، ص16؛ آقاجانی قناد، تساهل و تسامح از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص36).
آن حضرت در نامهای به مالک اشتر مینویسند: با مردم همانند حیوانات وحشی رفتار نکن؛ زیرا مردم دو گروهاند: یا در دین برادر انسانند، یا در آفرینش، هم نوعان آدمی هستند و باید چنان از خطاهایشان چشمپوشی کرد که گویی لطف الهی را احساس می کنند (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه53).
بررسی در حق اقلیتها در دین اسلام نشان میدهد که این دین و پیشگامان واقعی آن، تا چه میزان اندیشه وسیع و ژرف نسبت به همهچیز داشتهاند. امیر مؤمنان(علیه السلام)نیز هیچگاه از اکرام افراد غافل نمیشدند و همیشه بدون توجه به شاخصههای اصل و نسب، به انسانها توجه داشتند. در حیطه گستردهای که امیر مؤمنان(علیه السلام)حکومت می کرد، اقلیتهای مذهبی و غیرمسلمانان در آرامش کامل و امنیت روزگار میگذراندند (آقاجانی قناد، تساهل و تسامح از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص 37).
یکی از موارد رفتار انسانی امیر مؤمنان(علیه السلام)با اهل کتاب، قصه همسفر شدن ایشان با فردی از اهل کتاب است که مضمون آن را از امام صادق(علیه السلام) بازگو می کنیم:
در سفری، امیر مؤمنان(علیه السلام)با فردی از اهل کتاب که او را نمی شناخت، همسفرشدند.حضرت مقصدش شهر کوفه و فرد اهل کتاب مقصد دیگری داشت. راه مشترک را بر مهربانی و رأفت پیمودند تا بر سر دوراهی رسیدند که امیر مؤمنان(علیه السلام)به سمت مقصدش یعنی راه کوفه نرفت و در طریقی که او برگزید، به همراهی با فرد اهل کتاب ادامه
داد. فرد اهل کتاب از علت همراهی پرسید؟امیر مؤمنان(علیه السلام)در پاسخ، همگامی با همسفر و بدرقه او را دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیان فرمودند (کلینی، الکافی، ج2، ص670). شخص اهل کتاب به خاطر این مدارا واخلاق حسنه حضرت، ایمان آورده و مسلمان شد.
از دیگر امتیازات حکومت علوی علیه السلام ، حکومت داری عادلانه بود که در حقوق یا بیت المال بین مسلمان و غیرمسلمان و فقیر و غنی و ... فرقی نمی گذاشت. داستان ذیل نمونه ای از مدارا با اهل کتاب است:
روزی امام از بازار میگذاشتند که چشمشان به پیرمردی مسیحی و نابینا که گدایی می کرد، افتاد. مسلمانان به او توجه میکردند و صدقه می دادند. امام فرمودند: تا زمانی که جوان بود، از او کار کشیدید؛ اکنون که پیر و نابینا و ناتوان شده، حقوقش پرداخت نمی شود؛ درحالی که وظیفه حکومت است که تا این فرد زنده است، مخارج او را بر عهده گیرد، و چنین شد (حر عاملی، وسائلالشیعه، ج11، ص49).
این برخورد امیر مؤمنان(علیه السلام)با یک فرد مسیحی، ازجمله نقاط درخشان در عرصه اکرام انسانیت، قطعنظر از عقاید و نژاد و دین و مذهب است (آقاجانی قناد، تسامح و تساهل از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص 42).
یکی از نتایج مدارای مذهبی و دینی، دادن حق اظهار نظر به اهل کتاب است. در سایه این حق، محدوده بحث و گفتوگوهای کلامی، قابل اطمینان و عرصه اندیشه و تعقل و تفکر، شکوفا می شود. امیر مؤمنان علیه السلام ، اهل کتاب را تشویق می کرد تا ترسی از طرح سؤالات دینی و علمی خود نداشته باشند (حر عاملی، وسائلالشیعه، ج18، ص102؛ آقاجانی قناد، تسامح و تساهل از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص45).
به یک نمونه از این مدارای فکری امام اشاره میکنیم:
گروهی از دانشمندان اهل کتاب، برای شناخت خلیفه واقعی رسول الله(صلی الله علیه و آله) وارد مدینه شدند و از خلیفه اول سؤالاتی پیرامون مکان خدا در آسمانها و زمین پرسیدند که پاسخ خلیفه اول توسط دانشمندان یهودی مورد نقد و رد» قرار گرفت. همین سؤالات را از امیر مؤمنان(علیه السلام)پرسیدند و ایشان با منطقی پویا و محکم فرمود:
«مکانها و جهتها همه باقدرت او مکان و جهت شد. پس نباید خود او مکان و جهت داشته باشد. او بالاتر از آن است که مکانی وی را در برگیرد. او در همهجا هست، ولی هرگز با موجودی تماس و مجاورت ندارد. او بر همهچیز احاطه علمی دارد و چیزی از قلمروی تدبیر او بیرون نیست» (مفید، الارشاد، ج1، ص189).
امام علی(علیه السلام) در این پاسخ، با آشکارترین و استوارترین برهان، قابل احاطه بودن خداوند را در مکان رد کرد و دانشمندان یهودی را چنان متعجب کرد که بی اختیار به حقیقت کلام امام اعتراف کردند و مسلمان شدند (محلاتی، قضاوتهای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ، ص221).
مدارا عبارت است از نادیده گرفتن اشتباهات دیگران و عفو و بزرگواری باوجود قدرت بر کینهجویی و عقوبت و کیفر. در این صورت می توان امیر مؤمنان(علیه السلام)را الگوی والای مدارا به شمار آورد. اینکه ایشان پس از غلبه بر دشمن مجهز به اسلحه، از آنان میگذشت یا تا حد ممکن از بهکار بردن زور و قدرت پرهیز می کرد و پیش از شروع هر جنگی، تا آخرین وقت و زمان به مذاکره میپرداخت، نشان از مدارای آن حضرت در برخورد با دشمنان و مخالفان است (روحی برندق و قربانیان، «شیوههای اجتماعی - سیاسی امیرمؤمنان(علیه السلام)در جهت جذب و هدایت مخالفان»، مجله پژوهشنامه علوی، ش1، ص27). در ادامه، به برخی از این موارد اشاره می شود:
عایشه، از همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) با طلحه و زبیر، سهپایه اساسی معرکه جمل بودند که با زیر پا گذاشتن بیعت خود، بسیاری از مسلمانان را به خاک وخون کشاندند و در همان سال اول خلافت امیرمؤمنان علیه السلام ، دشواریها بسیاری برای خلافت آن حضرت به وجود آوردند. با این حال امیرمؤمنان(علیه السلام)پس از جنگ جمل او را مورد بخشش قرار می دهد (طبری، تاریخ الامم والملوک، ج 4، ص450).
همین رأفت و مدارای اسلامی حضرت با دشمن، نشاندهنده ایمان، صبر وحلم وافر ایشان می باشد.
پس از پایان معرکه جمل، امیر مؤمنان(علیه السلام)امر کرد فردی را مورد تعقیب قرار ندهند و هر کس که تسلیم شد، او را به قتل نرسانند و مجروحی را نکشند. عبدالفتاح عبدالمقصود با نوشتار زیبای خود، بزرگمنشی و مقام والای حضرت امیر(علیه السلام)را چنین توصیف می کند:
امیرمؤمنان(علیه السلام)در میدان جنگ می جنگید تا کار اسرا و غنایم تمام شود و مردم هم به دفن اموات و نجات مجروحان خود بپردازند. عدهای از یاران فکر کردند بعد از این که خداوند حضرت امیر(علیه السلام)را بر دشمنان غالب کرده، به هیچیک از آنها امان نخواهد داد و همه را میکشد؛ اما حضرت امیر(علیه السلام)بر این اعتقاد بود که هیچ یک از اسیران مسلمانی که از عقاید خود برگشته و توبه کرده، کشته نمی شود (عبدالمقصود، امام علی بن ابیطالب علیه السلام ، تاریخ تحلیلی نیمقرن اول اسلام، ج2، ص272؛ آقاجانی قناد، تساهل و تسامح از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص49).
این نشان از مردانگی و جوانمردی و مدارای حضرت حتی با کسانی که در برابر او شمشیر می کشند، دارد که راه برگشت به خدا و توبه را باز گذاشته، تا جلوه مدارای الهی در حق دشمن باشد.
برخی از یاران حضرت امیر(علیه السلام)اصرار داشتند که با ناکثان، مانند مشرکان رفتار کنند؛ یعنی اسرا، برده و کنیز به شمار آمده و اموال آنها تقسیم شود. حضرت امیر(علیه السلام)با این امر مخالفت کرد. ابتدا بر مقتولان ناکثان نماز میت خواند؛ سپس امر کرد تا همه ثروت و مال مردم را به خودشان بازگردانند؛ غیر از سلاحهایی که در آنها نشانی از حکومت باشد. به ا ین ترتیب برای مسلمانان یک حکم فقهی نو تبیین و ایجاد کرد: اینکه از مال مسلمان مرده، جز به وارثان شرعی آنها، مال و ثروتی به مسلمانان دیگر نمی رسد: «لایَحِلُّ لِمُسلمٍ مِن المُسلِم المُتوفّی شَیءٌ» (طبری، تاریخ الامم والملوک، ج4، ص446).
سپس برای موجه ساختن اینکه اسرا به غلامی و کنیزی نمیروند، به سپاهش فرمود: «اَیُّکُمْ یَأْخُذُ اُمَّ الْمُؤْمِنینَ فی سَهْمِه؟»؛ اگر قرار بر این باشد زنان آنها کنیز باشند، امالمؤمنین عایشه از آنِ چه کسی میشود؟ یعنی آیا امکان دارد مسلمانی، زن پیامبر خود را هرچند فتنهانگیز باشد، به کنیزی ببرد؟! دیگر بانوان نیز، عیالهای مسلمانان ما هستند و نباید برده به شمار آیند. فردی برخاست و از چگونگی حلال بودن اموال دشمنان و جایزنبودن زنان و فرزندانشان بر خودشان پرسید؟ حضرت امیر(علیه السلام)با هوشیاری خود، از یارانش خواست که چه کسی، عایشه، همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله) را با قرعه، به عنوان کنیز برمی گزیند، که همه یاران، به خدا پناه بردند (ابنقتیبه، الامامة والسیاسة، ج1، ص98).
این نمونه ای از رفتار همراه با مدارا و لطف با اسیران جنگ ها بود که نه تنها آن ها را به اسارت نگرفت، بلکه از آن ها در مقابل یاران خود دفاع کرد.
عبدالله بن زبیر نیز از عاملان تأثیرگذار در معرکه جمل بود. او کسی بود که به منزل عایشه (خالهاش) در مکه رفت و پس از صحبتهای زیاد، او را برای جنگیدن همراه طلحه و زبیر آماده کرد. وی در تحریک پدرش زبیر در جنگ با حضرت امیر(علیه السلام)نقش مهمی ایفا
کرد؛ چون پیش از شروع جنگ، امام علی(علیه السلام) با زبیر بهوسیله نامههای ارسالی خود به بصره، مذاکره کرده بود. عبدالله همیشه پدرش را به مقاومت و پایداری تشویق می کرد. وقتی حضرت امیر(علیه السلام)از کشته شدن زبیر مطلع شد، فرمود: «زبیر از طلحه به من نزدیک تر بود. او همیشه از ما بود تا آنکه فرزندش عبدالله بزرگ شد و بین ما و او جدایی انداخت» (عبدالمقصود، امام علی بن ابیطالب علیه السلام : تاریخ تحلیلی نیمقرن اول اسلام، ج2، ص270)؛ اما با لطف امام(علیه السلام)مورد عفو و بخشش قرار گرفت.
از والاترین الگوهای اخلاقی - تربیتی سبک زندگی آموزنده امام علی(علیه السلام) منش محترمانه و همراه بامروت ایشان با ابن ملجم است. حضرت امیر(علیه السلام)قبلاً به ابن ملجم لطفها کرده بود و باوجود اطلاع از نیّت شومش، او را رها گذاشته بود تا اینکه حضرت را به شهادت رساند. پس از آن که قاتل در مسجد کوفه، شمشیر خود را بر سر مبارک حضرت امیر(علیه السلام)زد، امام فریاد زدند: «او را بگیرید و نگذارید بگریزد» (مسعودی، مروجالذهب، ج2، ص412). مردم به دنبال او دویدند و بالاخره او دستگیر شد و دستبسته او را به
منزل امام(علیه السلام)بردند. هنگامی که حضرت دلیل این اقدام ابن ملجم را پرسید، او گفت: «شمشیرم را چهل صبح تیز و بُرنده کردم و از خدا درخواست کردم که بدترین آفرینش خود را با آن به قتل برساند!» حضرت امیر(علیه السلام)فرمود: «تو با آن به قتل میرسی که بدترین آفرینش خدایی!» (طبری، تاریخ الامم والملوک، ج6، ص684).
بااینکه ابن ملجم از عمل خود متأسف نبود، امام(علیه السلام)به او بیحرمتی نمی کند؛ برعکس، به فرزندان خود درباره غذا و آسایش او توصیه می کند.
مدارای سیاسی، به معنای آزادی آراء دستهها، فوجها، احزاب متنوع و تکتک اشخاص جامعه نسبت به امور سیاسی و سبک مدیریت حکومت و نیز نقد کارکرد مسئولان و
حاکمانِ جامعه هست. قطعاً می توان حضرت علی(علیه السلام) را اهل مدارا دانست. ایشان برای خیرخواهی جامعه اسلامی، حفظ همبستگی جامعه و احترام به حریت آدمی در گذرندان طریق، با آنها مدارا می کرد (قاسم پور و شناسوند، «روششناسی مواجهه امام علی(علیه السلام) با فرهنگ اخلاقی جاهلیت در نهجالبلاغه»، مجله پژوهشهای نهجالبلاغه، ش2، ص65-90).
اکنون با مراجعه به گفتار و رفتار آن حضرت، به بررسی مدارا و تساهل سیاسی در بصیرت و سبک امام علی(علیه السلام) در دو قسمت جداگانه می پردازیم:
حضرت امیر(علیه السلام)هیچگاه به سبک ظالمان رفتار نمی کرد. با نگاهی به نهجالبلاغه، به چند نمونه اشاره می کنیم:
«بدترین و پست ترین حاکمان، کسی است که مردم گمان می کنند فردی متکبر و مغرور است و حضرت از چنین گمانی کراهت داشت ومی خواست اگر عملی انجام می دهد، از روی قرب الهی و برای خداوند باشد» (شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه216).
لغزید. ایشان در حالی چنین سخنی را بیان میکند که ممکن است دستهای از پیروانش، هر نوع نقدی را به امام، مخالفت با حکم ایشان و حکم خدا بدانند.
شیوه زمامداری امام علی(علیه السلام) نشان می دهد که آن حضرت هیچگاه با تکیه بر اتّصال خود به غیب و جهان ماوراء طبیعت یا برخورداری از عصمت، مردم را از خردهگیری بر کار خویش، منع نکرد. ایشان با کمال بزرگی، انتقاد آنان را می شنید و پاسخ می داد. در مواردی نیز که یارانش، قصد تعرّض و مزاحمت برای شخص منتقد داشتند، آنان را از این کار نهی میفرمود. امام علی(علیه السلام) در پایان خطبه 206، با درخواست مشورت از مردم، خود را انتقادپذیر معرفی می کند. مضمون فرمایش ایشان چنین می باشد:
«از گفتن سخن حق توسط مردم در برابر خود منع نمی کرد؛ زیرا اگر خداوند قادر و توانا او را حمایت نمی کرد، احتمال لغزش برای خود قرار می داد» (شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه206).
این کلام حضرت امیر(علیه السلام)را از یک نظر میشود به کلام حضرت یوسف(علیه السلام)مشابه دانست که طبق فرمایش قرآن کریم، اعتقاد او اینگونه بود:
{وَمَا اُبَرِّءُ نَفْسی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارةٌ بِالسُّوءِ اِلّا مَا رَحِمَ رَبّی} (یوسف/53)؛ «من هرگز خودم را تبرئه نمی کنم؛ زیرا نفس (سرکش) به بدی ها بسیار امر می کند، مگر آنچه را که پروردگارم رحم کند»
وقتی این آیه را با دلایل قطعی خود بر عصمت حضرت یوسف(علیه السلام)جمع کنیم، نتیجه این میشود که حضرت یوسف(علیه السلام)نمی خواهد چنین بگوید که من گناه انجام میدهم؛ بلکه میخواهد این مطلب را بگوید که اگر لطف و عنایت خاص خداوند به من نباشد، بدون چنین اتکایی ممکن است خطا کنم. منظور حضرت امیر(علیه السلام)نیز این نیست که خطاکار است؛ بلکه می خواهد بیان کند که اگر خداوند مرا پشتیبانی نکند و عنایت ویژه او نباشد، اشتباه در عمل و سخنانم راه خواهد یافت؛ ولی چون پشتوانه خداوند متعال با من
است، از اشتباه و خطا دور هستم.
بااینحال، امام علی(علیه السلام) از مردم می خواهد او را بهعنوان یک انسان عادی و غیرمعصوم در نظر بگیرند و انتقادهای بهحق خود را در حضورش مطرح کنند. دلیل این کار، آن است که طرح نقصها و بیان اعتراضها، مایه آسایش روحی مردم و احساس پیوستگی بیشتر با حاکمان را فراهم خواهد کرد؛ّ وگرنه با فرض عصمت امام، اعتراضها و پیشنهادهای مردم نمی تواند واقعیت را برای او روشنتر کند (انصاری، اولین میراث مکتوب در فضایل امیرالمؤمنین، ص128؛ آقاجانی قناد، تساهل و تسامح از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص91-93).
حضرت علی(علیه السلام) به کارگزاران خود امر می کند که در قلمرو مسئولیت خود، از خودرأیی و استبداد که محصول خودخواهی، خودبزرگبینی و منیّت است، خودداری کنند. این امر به معنای شنیدن انتقادات است که ثمره آن، مدارای سیاسی است. حضرت امیر(علیه السلام)خطاب به مالک اشتر با چنین مضمونی میفرمایند:
«خود را از دیگران بالاتر دانستن، موجب ورود فساد در دل، خرابی آیین و نزدیکی انقلاب و دگرگونی در قدرت می شود و هرگاه دچار خودخواهی، خودبزرگبینی و منیّت شد، به بزرگی قدرت و فرمانروایی خداوند توجه کند، که بزرگی قدرت و فرمانروایی خداوند، حاکمان و انسان را از عصیان و سرپیچی بازمیدارد» (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه53).
حضرت امیر(علیه السلام)در دوران سکوت، به عنوان یک شهروند مخالف، از مصلحتاندیشی و کمک به سه خلیفه امتناع نمیکرد و برای گرفتن حقوق پایمالشده خود، صلاحدید بزرگتر اجتماع را زیر پا نگذاشت. در پنج سال خلافت پردغدغه خود نیز در نقش خلیفه الهی و امام امت و برگزیده مردم، با مخالفان سیاسی و دستههای منتقد مدارا کرد و آنان را
تنها به دلیل مخالفت، از حقوق زندگی و سهم بیتالمال بینصیب نکرد (سبحانی، فروغ ولایت، ص112).
برخی از این موارد را در ادامه ذکر میکنیم:
حضرت علی(علیه السلام) با اینکه خود را برگزیده خدا و پیامبرش(صلی الله علیه و آله) برای سمت خلافت و حاکمیت می دانست و در علم و سبقت در ایم-ان و جهاد و...، کسی را از خ-ود بالاتر نمیشمرد، به یاری خُلَفای سهگانه پرداخت (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبههای 71 و 197 و 74). آن حضرت در خطبه شقشقیّه آشکارا و بدون پرده از این مطلب یاد می کند و با این مضمون می فرماید:
«آگاه باشید! به خدا سوگند که خلیفه اول، خلافت را چون جامهای بر تن کرد و نیک میدانست که پایگاه من نسبت به آن، چونان محور است به آسیاب. سیلها از من فرو میریزد و پرنده را یارای پرواز به قله رفیع من نیست. پس میان خود و خلافت پردهای آویختم و از آن چشم پوشیدم و به دیگر سو گشتم و رخ برتافتم. در اندیشه شدم که با دست شکسته بتازم یا بر آن فضای ظلمانی شکیبایی ورزم. فضایی که بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پیری رسند و مؤمن، همچنان رنج کشد تا به لقای پروردگارش نایل آید. دیدم که شکیبایی در آن حالت خردمندانهتر است و من طریق شکیبایی گزیدم؛ درحالی که مانند کسی بودم که خاشاک به چشمش رفته و استخوان در گلویش مانده باشد. میدیدم که میراث من به غارت میرود» (همان، خطبه3).
یکی از چالشهای حکومت خلیفه اول، پاسخ به سؤالات اندیشمندان اهل کتاب بود. خلیفه اول آنان را خدمت حضرت علی(علیه السلام) می فرستاد (رشاد، دانشنامه امام علی(علیه السلام)، ج8،
ص224؛ آقاجانی قناد، تساهل و تسامح از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص100). برای مثال: اسقف مسیحیان درباره روی خدا از خلیفه اول سؤال کرد. ابوبکر نیز او را به حضرت امیر(علیه السلام)رجوع داد. امام آتشی شعلهور کرد و از اسقف درباره چهره آتش پرسید و اسقف در پاسخ، همه آتش را چهره آتش دانست. حضرت امیر(علیه السلام)با این کار ثابت کرد، آتش که آفریده پروردگار است، جانب ویژهای ندارد؛ پس آفریننده آتش، به نداشتن جلو و پیش یا شرق و غرب شایستهتر است. امام با بیان این شباهت، او را به جواب نهایی راهنمایی کرد (کلینی، الکافی، ج2، ص16).
عصر خلافت خلیفه دوم و حکومت وی با مشکلات بسیاری مانند پیروزی بر نواحی جدید، گسترش دادن اسلام، پخش اموال تحصیل شده، مشخص کردن تکلیف اسرا و مهاجران و رزمندگان روبهرو بود. جایگاه امام علی(علیه السلام) نیز در حلّ این مسائل با عنوان مشاور خلیفه، بارزتر است، که به چند نمونه اشاره می شود:
مشاوره در معین سازی مبدأ برای تاریخ اسلام: خلیفه دوم، برای تعیین مبدأ تاریخ اسلام، اصحاب پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را گرد هم آورد. آنان هر یک نظری در این باره داشتند. تعدادی سالروز ولادت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و برخی سالروز بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را پیشنهاد کردند. حضرت علی(علیه السلام) سالروز هجرت پیامبر ختمیمرتبت(صلی الله علیه و آله) از مکّه به مدینه را به عنوان مبدأ تاریخ اسلام قرار دادند و خلیفه دوم نیز رأی حضرت را پذیرفت (ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج3، ص113).
قضاوت در مسائل مشکل: حضرت علی(علیه السلام) طبق بیان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، خزانه دانش نبوی و وارث احکام الهی بود و در جامعه، شخصی دانشمندتر از ایشان نبود. حضرت امیر(علیه السلام)در بیشتر موارد یا به تقاضای خلیفه، قضاوت می کرد یا خود آن حضرت به دلیل حضور در مرکز حکومت، از مسائل یا قضاوتهای اشتباهی که صورت میگرفت، آگاه می شد. بهاینترتیب آن حکم را لغو میکرد و حکم حقیقی را جاری میساخت. در ذیل به
یک نمونه اشاره می شود:
زنی که در بیابان گم شده بود و عطش سختی داشت، بهناچار از چوپانی آب درخواست کرد. چوپان شرط گذاشت که زن باید گناهی مرتکب شود تا به او آب بدهد. زن نیز از ترس جانش پذیرفت. عمر پیرامون قضاوت درباره زن با حضرت علی(علیه السلام) مشاوره کرد. امام حکم کردند که آن زن در انجام این عمل مجبور بوده و بر مجبور حکمی نیست (بیهقی، السنن الکبری، ج8، ص236).
امام علی(علیه السلام) آنقدر در قضاوتها، آرای پایدار و شگفتانگیز و حکم قطعی داده است که خلیفه دوم همیشه میگفت: «أللّهُمَّ لا تُبقِنی لِمُعْضَلَةٍ لَیسَ لَها ابنُ ابی طالبٍ» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج12، ص205)؛ پروردگارا! برای من معضلی ایجاد مکن که فرزند ابوطالب برای حل آن کنارم نباشد.
عثمان نیز همیشه از رهنمودهای هوشمندانه حضرت علی(علیه السلام) بهرهمند می شد که به یک مورد آن اشاره می شود:
هرچند حضرت علی(علیه السلام) سه خلیفه را رقیب سیاسی خود میدانست و خلافت آنان را شرعی و رسمی نمیشناخت، اما از نیکاندیشی مضایقه نداشت و آنان را در امر خلافت کمک می کرد. این نیکاندیشیها که به دور از دورویی و تفرقه و جاهطلبی بود، می تواند
نمونه آشکاری از «مدارای سیاسیِ» حضرت علی(علیه السلام) باشد (سبحانی، فروغ ولایت، ص146؛ آقاجانی قناد، تساهل و تسامح از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، ص105).
در آغاز خلافت خلیفه اول، مدینه دچار مشکل بود. از یک طرف، قبیلههای درون عربستان پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله)، از دین برگشته بودند و از سوی دیگر، رومیها مرزهای شمالی عربستان را تهدید می کردند. شکست خوردن مسلمانان در غزوه موته و نجنگیدن با رومیان در غزوه تبوک، باعث شد که ترس از قدرت روم، برجا بماند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در انتهای عمر که در حالت بیماری بودند، لشکری از مهاجران و انصار آماده کرد تا به سمت شام حرکت کنند؛ اما این لشکر که به «جیش اسامه» معروف بود، از مدینه خارج نشد، تا آنکه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به ملکوت اعلی پیوست. هنگامیکه خلیفه اول به حکومت رسید، به دلیل تهدید یورش مرتدان، در عملی کردن دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای جنگ با رومیها مردد بود. او با دستهای از اصحاب مشاوره کرد. هرکس نظر خود را بیان کرد که قانعکننده نبود. در نهایت با حضرت علی(علیه السلام) به مشاوره پرداخت. امام او را بر عملی کردن امر پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) ترغیب کرد و فرمود که اگر با رومیان بجنگد، بر آنها غالب خواهد شد. خلیفه اول از ترغیب حضرت علی(علیه السلام) مسرور شد و گفت: «پیشگویی خوبی کردی و بهخوبی مژده دادی! » (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج1، ص 10).
حضرت علی(علیه السلام) در مشکلات سیاسی و نظامی، به خلیفه دوم مشورت میداد. در اینجا یک مورد را بیان می کنیم:
حبشه را در منطقه یمن یادآوری کرد و فرمود که با خارج شدن خلیفه از مدینه، امکان دارد که اعراب دیگر نواحی علیه خلیفه دوم همچو فتنه مرتدان در دوران ابوبکر قیام کنند (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه146).
خلیفه دوم پیشنهاد حضرت را بر آراء طلحه و عثمان رجحان داد و در نتیجه، سپاه اسلام توانست نهاوند را فتح کند و با کشتن فیروزان، غنائم فراوانی به دست آورد (ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج9، ص96).
امام در دوران خلیفه سوم نیز در مسائل سیاسی یاری میرساندند که به دو مورد آن بهطور خلاصه اشاره میکنیم:
وقتی خلیفه سوم به دلیل فاصله گرفتن از سیره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) مورد تهدید مردم واقع شد، از امام خواست تا این دسته را به قرآن و سنت پیامبر اسلام فراخواند. حضرت علی(علیه السلام) پذیرفتند؛ بدین شرط که خلیفه سوم به آنچه حضرت امیر(علیه السلام)از سوی او قول میدهد، عمل کند. حضرت علی(علیه السلام) از طرف خلیفه سوم به شورشیان قول داد که به قرآن و سیره پیامبر اسلام عمل خواهد کرد. شورشیان نیز پذیرفتند و به همراه آن امام همام وارد منزل خلیفه سوم شدند و با او گفتوگو کردند. این مذاکره به نوشتن ضمانتنامه ای کتبی انجامید و دستهای همانند سعد وقّاص، طلحه، زبیر، زید بن ثابت، سهل بن حنیف، عبدالله بن عمر و ابوایوب انصاری بهعنوان شاهد، آن را امضا کردند. این ضمانتنامه در ذی القعده سال 35 هجری نوشته شد. در نتیجه، دستههای شورشی، به شهرهای خود بازگشتند و حصر منزل خلیفه سوم به پایان رسید (بلاذری،
انسابالاشراف، ج5، ص62).
هرچند حضرت امیر(علیه السلام)به کارکرد خلیفه سوم معترض بود و او را غصب کننده حق خود و گمراه از سنت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) می دانست، امّا نمی خواست به جایگاه خلافت
بیاحترامی شود و زمینه ناتوان کردن بالاترین مدیر اجرایی در حکومت اسلامی آماده گردد. ازاینرو علاوه بر کوشش برای از بین بردن حصر خانه خلیفه، سعی کرد تا به عثمان، آب برساند (مسعودی، مروجالذهب، ج2، ص 353).
مدارا یکی از ویژگیهای برتر آدمی است که خداوند متعال این شاخصه را در قرآن کریم با عنوان برکت و رأفت خود معرفی کرده است و بهعنوان یک شاخصه برتر اخلاقی وتربیتی که دارای تأثیرات مهمی در حیطه اخلاق فردی و اجتماعی و تربیتی است، در پیشرفت و تعالی ارتباط انسان با دیگر افراد، اثری ژرف دارد و رعایت آن برای آسایش عمومی اجتماع ضروری است.
مدارا در سیره و سبک زندگی امام علی(علیه السلام) در همه زمینهها، اعم از سیاسی و مذهبی مشهود است. امام علی(علیه السلام) در مدارای مذهبی، از تحمیل عقاید معینی بر مردم امتناع می کرد و اجباری بودن آن را نفی می نمود. ایشان در برخورد با اهل کتاب و اقلیتهای مذهبی و غیرمسلمانان مدارا داشتند؛ به گونه ای که آن ها هم احساس آرامش و امنیت کامل از هر نظری میکردند، که می توان ماجرای تعیین حقوق بازنشستگی برای فرد مسیحی توسط آن امام همام(علیه السلام)یا بحث آزاد با اهل کتاب را نمونه هایی از مدارا با اهل کتاب و اقلیتهای مذهبی دانست.
از نشانههای عدالت امام علی(علیه السلام)، مدارا و مدیریت حکومت در برخورد با مخالفان بود؛ به طوری که ایشان پیش از شروع هر جنگی، تا آخرین وقت و زمان به مذاکره میپرداخت تا گروه مخالف و دشمن را از جنگ و خونریزی منصرف کند یا بخشیدن اسیران و دیگر الطاف در برابر دشمنان و مخالفان، نمونه های بارز مدارای امام علی(علیه السلام) به شمار می آید که می توان به این موارد اشاره کرد: بخشیدن عایشه پس از معرکه جمل؛ امر به ممنوعیت تعقیب و کشتار مجروحان درجنگ جمل؛ مخالفت با به بردگی گرفتن اسرای
جمل؛ بخشیدن عبدالله بن زبیر؛ خوشرفتاری با قاتل خود.
مدارای سیاسی حضرت، به گونه ظالمانه و متکبرانه و مستبدانه نبود. نمونه مدارای سیاسی ایشان دوران 25 ساله سکوت وی بود که در عین این که از خلافت کنار گذاشته شده بود، اما به خاطر اسلام، به همکاری با خلفای وقت می پرداخت.
در نهایت می توان گفت که آن حضرت نمونه و الگوی کامل مدارای سیاسی و مذهبی با مخالفان و اهل کتاب بودند و همین منش، موجب گرایش بسیاری از مخالفان و اقلیت های دینی به آن حضرت می شد.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن ابیالحدید، عبدالحمید، شرح نهجالبلاغه، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، 1404ق.
ابن منظور، ابوالفضل، جمالالدین محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق.
ابنقتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامة والسیاسة، بیروت، دار الاضواء، 1410ق.
انصاری، محمدباقر، اولین میراث مکتوب در فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام ، قم، دلیل ما، 1389ش.
آقاجانی قناد، محمدرضا، تساهل و تسامح از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، تهران، مرکز پژوهشهای اسلامی صداوسیما، 1380ش.
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق: محمد حمیداللّه، مصر، دارالمعارف، 1959م.
بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین، السنن الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیة، 2003م.
چلونگر،محمدعلی، «روشها و ویژگیهای شیوههای اصلاحی امام علی(علیه السلام)»، مجله پژوهشنامه علوی، ش1، 1396ش.
حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، 1409ق.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، زیر نظر جعفر شهیدی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1373ش.
رشاد، علیاکبر و دیگران، دانشنامه امام علی(علیه السلام)، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1390ش.
روحی برندق، کاوس و قربانیان، صالح، «شیوههای اجتماعی سیاسی امیرمؤمنان(علیه السلام)در جهت جذب و هدایت مخالفان»، مجله پژوهشنامه علوی، ش 1، 1396ش.
سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، قم، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، 2008م.
طبری، محمّدبن جریر، تاریخالامم والملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1387ش.
عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة الإمام علی(علیه السلام)، بیروت، مرکز الاسلامی للدراسات،
1430ق.
عبدالمقصود، عبدالفتاح، امام علی بن ابیطالب علیه السلام : تاریخ تحلیلی نیمقرن اول اسلام، ترجمه و مقدمه و انتقادات از سید محمود طالقانی، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1379ش.
فلسفی، محمدتقی، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1370ش.
قاسم پور، محسن و شناسوند، پروین، «روششناسی مواجهه امام علی(علیه السلام) با فرهنگ اخلاقی جاهلیت در نهجالبلاغه»، مجله پژوهشهای نهجالبلاغه، ش2، 1396ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1363ش.
20 محلاتی، ذبیحالله، قضاوتهای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ، تهران، قائم نوین، 1379ش.
مروتی، سهراب، «مبانی نظری مدارا در قرآن کریم و سنت معصومین علیهم السلام »، فصلنامه علمی پژوهشی انجمن معارف اسلامی، ش3، 1385ش.
مسعودی، عبدالهادی، روش فهم حدیث، تهران، سمت، 1392ش.
مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، قم، مؤسسة دارالهجرة، 1409ق.
24 مفید، محمّدبن محمد، الارشاد، قم، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، 1413ق.
نوری، حسین بن محمد، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام) لاحیاء التراث، 1408ق.
واسطی زبیدی، محب الدین سید محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1414ق.
هنری لطیف پور، یدالله و فاضلیان، سید جواد، «نقد اجتماعی از نگاه امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه»، مجله پژوهشنامه نهجالبلاغه، ش 20، 1396ش.
یعقوبی، احمدبن ابییعقوب، تاریخیعقوبی، بیروت، دار صادر، 1379ق.
1) . استادیار و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم bacharijafar@yahoo.com
2) . دانشجوی کارشناسی رشته علوم قرآن و حدیث reza.ranjbar137676@gmail.com
3) . دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث Benshasteabdolah.98@gmail.com
4) . دانشجوی کارشناسی رشته علوم قرآن و حدیث reza.ranjbar137676@gmail.com
رعایت حقوق انسانی همواره یکی از مطالبات مهم و اساسی متفکّران از حکومتها بوده است و بهیقین حکومت امام علی(علیه السلام) بیشترین توجه را در باب رعایت حقوق انسانها داشته است. ایشان در دوران زمامداری خود، در برابر مسئله حقوق بشر بهشدت احساس مسئولیت مینمود و خود را متعهد به مهیا ساختن بسترهای لازم برای تأمین این حقوق میدانستند. به اعتقاد آن حضرت افراد به اعتبار کرامتی که خداوند به آنها عطا نموده است و از حیث انسانیت دارای حقوقی در جامعه هستند، محروم شدن از این حقوق سبب از دست رفتن شخصیت انسانیشان میشود. در این تحقیق با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی، سیره علمی و عملی امام علی(علیه السلام) بررسی شد و به نتایج زیر رسیدیم. گونههایی از احترام به حقوق بشر که در حکومت امام علی(علیه السلام) انجام میگرفت، عبارتاند از: در نظر گرفتن حق آزادی اندیشه و بیان
برای مخالفان سیاسی، توجه به حقوق اقلیتها در حکمرانی خود، قائل شدن حقوق برای زندانیان، مساوات در تقسیم ثروت عمومی میان تمام اقشار جامعه و... .
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، کرامت انسانی، سیره، حقوق بشر، عوامل تضییع.
منشأ پایمالی حقوق انسانی را میتوان زمانی دانست که بشر از تعالیم الهی غافل شد و کمال خود را در امور مادی دید که باعث پدید آمدن سودجویی و استثمار دیگران شد؛ و قهراً دو دسته ظالم و مظلوم پدیدار گشت؛ و بزرگترین زیانی که بشر در طول تاریخ حیات
خود متحمل شده است را میتوان همین غافل شدن از تعالیم الهیِ انبیاء دانست. قرآن کریم در اینباره میفرماید:
{... ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ الْأَنبِیاءَ بِغَیرِ حَقٍّ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُوا یَعْتَدُونَ} (آلعمران/112)؛ «ﺍﻳﻦ ﺑﺪﺍﻥ ﺳﺒﺐ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ آنان همواره به آیات خدا کفر میورزیدند و پیامبران را به ناحق میکشتند، و این]کفرورزی و کشتن پیامبران[ به سبب این است که ]خدا را[ نافرمانی نمودند و همواره ]از حدود الهی[ تجاوز میکردند».
تمام ادیان الهی و در رأس آنها دین مبین اسلام برای احیای حقوق انسانی و آزادسازی او از بند استثمارگران و جائران زمانه در طول تاریخ سر برآوردند. پس میتوان گفت مباحث حقوق بشری سبقهای طولانی دارند اما تاریخچه مطرحشدن مسائل حقوق بشری بهصورت امروزی به بعد از پایان جنگ جهانی دوم برمیگردد. تفکر حمایت از حقوق بشر بهطور جهانی در این دوره زمانی به نقطه اوج خود میرسد؛ که این بستر مناسب و تلاشهای بیوقفه سازمان ملل و حمایت دولتهای عضو آن، سرانجام باعث شد اعلامیهای با عنوان «اعلامیه جهانی حقوق بشر» در سال 1948 تدوین شود؛ اما باید بدانیم در طول تاریخ بشر بیشترین توجه به مسائل حقوق بشری و تبیین آنها در سیره عملی امام علی(علیه السلام) با وجود اینکه حکمرانی ایشان بر سرزمینهای اسلامی با تنوع نژادی، زبانی، دینی و فرهنگی همراه شده بود نمودار خارجی داشته است؛ که ما در این نوشتار تلاش نمودیم به بررسی مسائل حقوق بشری در سیره امیرالمؤمنین(علیه السلام)بپردازیم.
در زمینه حقوق بشر و اسلام، کتابها و مقالات متعدد به نگارش درآمده است، از مهمترین این آثار میتوان به موارد زیر اشاره کرد.
فلسفی، هدایت الله، تدوین و اعتلای حقوق بشر در جامعه بینالمللی، مجله تحقیقات حقوقی، دانشگاه شهید بهشتی، شماره 17-16، سال 1374.
جعفری، محمدتقی، تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب و تطبیق آن دو با یکدیگر، تهران، دفتر خدمات بینالمللی جمهوری اسلامی ایران، 1370 ش.
جعفری، محمد تقی، حق کرامت انسانی، مجموعه سخنرانیهای ارائهشده به سمینار بینالمللی حقوق بشر در اسلام و مسیحیت، تهران، دفتر نشر آثار علامه جعفری، 1369 ش.
جوادی آملی، عبدالله، حق و تکلیف در اسلام، قم، اسراء، 1388 ش.
جوادی آملی، عبدالله، فلسفه حقوق بشر، قم، اسراء، 1375 ش.
صدر، سید موسی، مبانی اعلامیه حقوق بشر در ترازوی قرآن، مشهد، دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، فصلنامه پژوهشهای قرآنی، شماره 35 و 36، 1382 ش.
کدیور، محسن، حقوق بشر و روشنفکری دینی، تهران، ماهنامه آفتاب، شماره 28، [بیتا].
میر موسوی، سید علی و حقیقت، سید صادق، مبانی حقوق بشر از دیدگاه اسلام و دیگر مکاتب، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ چهارم، 1388 ش.
در زمینه حقوق بشر در سیره امام علی(علیه السلام) نیز آثار زیر موجود است:
محقق داماد، مصطفی، امام علی و حقوق بشر، فصلنامه آفتاب نقد، 1380.
محمد داماد، مصطفی، حقوق بشر، مندرج در جلد پنجم دانشنامه امام علی(علیه السلام)، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ پنجم، 1389 ش.
فارغ از تمام اعلامیهها، کنوانسیونها، توافقات و معاهدات در مورد حقوق بشر، بهترین تعریفی که برای آن مطرحشده این عبارت است: «حقوق بشر معنایی جز این ندارند که مراعاتشان زندگی انسانی عقلانیتری را میسّر خواهد کرد و امن و رفاه و برخورداری و شکوفایی بیشتری را نصیب بشر خواهد نمود.» (سروش، فربهتر از ایدئولوژی، ص276). بهعبارت دیگر؛ «حقوق بشر به معنای امتیازاتی کلی است که هر انسانی طبعاً دارای آن است.» (فلسفی، تدوین و اعتلای حقوق بشر در جامعه بینالمللی، ص 95) و مهمترین مسائلی که در طول تاریخ، بشریت را رنج میداده و زمینهساز تدوین اسناد و ضوابط در حوزه حقوق بشر گردیدهاند را میتوان: تعصبات نژادی، امتیازات طبقاتی، مساوی نشمردن انسانها در شخصیت انسانی، سلب آزادی اندیشه، عقیده و بیان در قالب بردهداری و خریدوفروش انسان و تعصبات کور مذهبی دانست (مهرپرور، اسلام و حقوق بشر، ص203). با توجه به این تعابیر و تعاریفی که از حقوق بشر مطرح نمودیم، میتوان آن را حق ذاتی و قابل دفاع انسان که مبتنی بر کرامت و حیثیت اوست دانست و از حقوق غیرقابل سلب افراد در مقابل دولت و جامعه بهشمار آورد.
در دین مبین اسلام ریشه تمامی احکام چه حقوقی و چه غیرحقوقی، در فطرت انسان موجود دانسته شده است و همه انسانها در این فطرت و سرشت اولیه یکسان برشمرده میشوند که قرآن کریم در اینباره میفرماید:
{یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ... } (نساء/1)؛ «ﺍی ﻣردم! از [ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ فرمانهای] پروردگارتان بپرهیزید که شما را از یک نفس به وجود آورد».
در حقیقت این آیه به ما میفهماند که تمام افراد در جوامع بشری بدون در نظرگیری
دین و آیین، مذهب، قومیت، رنگ، نژاد و ... در فطرت و مبانی فطری کاملاً اشتراک دارند. پس در دیدگاه اسلام، انسان موجودی ارزشمند است که باید بهعنوان یک موجود باشعور و دارای اراده و اختیار به دید احترام به او نگریست؛ قرآن کریم در اینباره تصریح میکند: {وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً} (إسراء/70)؛ «بهیقین فرزندان آدم را کرامت دادیم، و آنان را در خشک و دریا [بر مرکبهایی که در اختیارشان گذاشتیم]
سوار کردیم، و به آنان از نعمتهای پاکیزه روزی بخشیدیم، و آنان را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری کامل دادیم.
آزادی انسان و احترام به حقوق او و دخالت ندادن عوامل عارضی همچون: نژاد، زبان، رنگ، ملیت و... در امتیاز بودن برای انسانیت، دقیقاً مورد توجه دین مبین اسلام است و اساساً دلیلی بر بعثت انبیاء بهخصوص پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)، آزاد کردن انسان از اینگونه قیدوبندها و جلبتوجه او به حیثیت ذاتی و کرامت و شرافت انسانی خویش است؛ و این امر یکی از ویژگیهای دینی جهانی میباشد که به مسئله حقوق انسانی بپردازد و آیات قرآن کریم در این خصوص مصداقی بر این مدعا هستند، چراکه به تکتک ارزشهای انسانی که باعث حفظ حقوق بشر میشود میپردازد و از هیچکدام فروگذار نمیکند. برای نمونه چندی از آنها عبارتاند از:
{... وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ} (أنعام/151)؛ «... جز به حق نکشید؛ خدا این ]گونه[ به شما سفارش کرده تا بیندیشید».
{مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَمَنْ أَحْیاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً... } (مائده/32)؛ «و مقرر کردیم که هر کس انسانی را جز برای حق، ]قصاص[ یا بدون آنکه فسادی در زمین کرده باشد، بکشد، چنان است که همه انسانها را کشته، و هر کس انسانی را از مرگ برهاند و زنده بدارد، گویی همه انسانها را زنده داشته است...».
خداوند متعال در قرآن کریم این حق را برای انسان تضمین مینماید و فارغ از عوامل عارضی، برای او نوعی حرمت در نظر میگیرد.
{وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَیٰ کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً} (إسراء/70)؛«به یقین فرزندان آدم را کرامت دادیم، و آنان را در خشکی و دریا ]بر مرکبهایی که در اختیارشان گذاشتیم[ سوار کردیم، و به آنان از نعمتهای پاکیزه روزی بخشیدیم و آنان را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری کامل دادیم».
{یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَیٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ} (حجرات/13)؛ «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملتها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بیتردید گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. یقیناً خدا دانا و آگاه است».
قرآن کریم با بیان این آیات، تبعیض میان انسانها را باطل دانسته و همه آدمیان را دارای کرامت معرفی مینماید و اصلیترین معیار برای تبعیض که همان تعصب نژادی و قومیتی است را نفی میکند.
{یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا... } (حجرات/12)؛ «ای اهل ایمان! از بسیاری از گمانها ]در حق مردم[ بپرهیزید؛ زیرا برخی از گمانها گناه است، و ]در اموری که مردم پنهان ماندنش را خواهان هستند[ تفحص و پیجویی نکنید...».
قرآن کریم در این آیه شریفه برای انسان حریم خاصی قائل میشود که همه ملزم به احترام و رعایت آن هستند و تعدی به این حق او بهشدت نهی شده است.
{...وَآتَی الْمَالَ عَلَیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَی وَالْیتَامَی وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ...}
(بقره/177)؛ «و مال خود را، با آنکه دوستش دارد، به خویشاوندان و یتیمان و درماندگان و مسافران و گدایان و دربندماندگان ببخشد».
{لَا یُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیمَانِکُمْ وَلٰکِن یُؤَاخِذُکُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الْأَیمَانَ فَکَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ ... } (مائده/89)؛ «خدا شما را به خاطر سوگندهای لغو و بیهدفتان مجازات نمیکند، ولی به سبب ]شکستنِ[ سوگندهایی که به طور جدی و با قصد و اراده خوردهاید، مؤاخذه میکند؛ پس کفاره ]شکستنِ[ اینگونه سوگندها، طعام دادن به ده نفر مسکین از غذاهای متوسطی است که به خانواده خود میخورانید، یا لباس پوشاندن بر آن ده نفر، یا آزاد کردن یک برده است».
این آیات شریفه به ما میفهماند که خداوند متعال در بند بودن انسانها را خوشایند نمیداند و به همه آدمیان فارغ از رنگ و نژاد، نعمت آزادی را اعطا نموده است. دین اسلام همواره به دنبال کرامت و آزادی انسانی بوده و بردهداری را مذموم میداند و با اصل آن مخالف است هرچند که آن را بهعنوان یک واقعیت اجتماعی پذیرفته است و آن را نوعی بیماری اجتماعی میداند که نمیتوان یکباره معالجه کرد، چراکه اگر اسلام در یک فرمان عمومی دستور میداد همه بردگان موجود را آزاد کنند، چهبسا بیشتر آنها تلف میشدند؛ زیرا آنها نه کسبوکار مستقلی داشتند و نه خانه و نه وسیلهای برای ادامه زندگی، که این امر باعث میشد یک جمعیت عظیم بیکار ظاهر شود که هم زندگی خود برده آزادشده را با خطر مواجه کند و هم نظم جامعه را از میان ببرد، از اینرو کمکم آن را برطرف کرد؛ یعنی بردهداری را پذیرفت و قانونمند کرد تا بهتدریج آن را ریشهکن کند. و در آیات ذکرشده قابل مشاهده است که قرآن کریم به هر بهانهای همچون کفاره گناهان، ذکر ثواب فراوان برای این کار و ... به دنبال ترغیب جامعه برای آزادی بردگان است.
با توجه به تمام آنچه که گفته شد، درمییابیم مسئله حقوق بشر مربوط به امروزه نیست و ریشه تاریخی دارد بهطوری که این مسائل در ادیان قبل از اسلام نیز مورد بحث بوده و از طرف خداوند متعال به رعایت آنها امر شده است، اما با گذشت زمان و به
دلیلهایی همچون قدرتطلبی، ثروتاندوزی و منفعتگرایی افراد مغرض در طول تاریخ سعی شده این ارزشها مورد غفلت و فراموشی قرار بگیرند تا منافع اینگونه افراد مغرض با خطر مواجه نشود اما با ظهور دین مبین اسلام روحی تازه در کالبد این ارزشها دمیده شد که موجب احیای آنها گشت و باعث شد تا این ارزشها در پرتو تحریفناپذیری و جامعیت و جهانیبودن قرآن حفظ شوند.
با توجه به سخن پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) که در حدیث ثقلین میفرماید: «… إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ أَمْرَینِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا - کتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَهْلَ بَیتِی عِتْرَتِی - أَیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا وَقَدْ بَلَّغْتُ إِنَّکُمْ سَتَرِدُونَ عَلَی الْحَوْضَ فَأَسْأَلُکُمْ عَمَّا فَعَلْتُمْ فِی الثَّقَلَینِ وَالثَّقَلَانِ کتَابُ اللَّهِ جَلَّ ذِکرُهُ وَأَهْلُ بَیتِی…» (کلینی، کافی، ج1، ص294)؛ «… من در میان شما دو چیز باقی میگذارم که اگر آنها را دستآویز قرار دهید، هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم که اهلبیتم هستند. ای مردم بشنوید! من به شما رساندم که شما در کنار حوض بر من وارد میشوید، پس من از شما درباره رفتارتان با این دو یادگار ارزشمند سؤال خواهم کرد، یعنی کتاب خدا و اهلبیتم…»، درمییابیم که همواره اهلبیت(علیهم السلام) در کنار قرآن قرار داشتهاند و رفتار، کردار و گفتار این بزرگواران سرچشمهای وحیانی دارد. اگر در سیره حضرت علی(علیه السلام) بنگریم درمییابیم ایشان در مباحث حقوق بشری از قرآن کریم پیروی نموده و اصول حقوقی و اخلاقی در حکومت خود را بر اساس اصل کرامت انسان که اصل آزادی و عدم بردگی بشر است
پایهریزی میکند. قرآن کریم درباره این اصل میفرماید: {لَقَد کَرَّمنَا بَنِی آدَمَ} (اسراء/70)؛ «همانا فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم.» حضرت علی(علیه السلام) نیز با تکیه بر این آیه مبارکه میفرمایند: «وَأَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیَّةٍ وَإِنْ سَاقَتْکَ إِلَی الرَّغَائِبِ فَإِنَّکَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِکَ عِوَضاً وَلَا تَکُنْ عَبْدَ غَیرِکَ وَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه31)؛ «بزرگوارتر از آن باش که به هر پستی تن دهی؛ هرچند که تو را به مقصودت (از اموال فراوان
دنیا) برساند؛ زیرا تو نمیتوانی در عوض آبرو و شخصیت انسانی خود که از دست میدهی، چیزی به دست آوری. و بنده هیچکس مباش؛ زیرا خداوند تو را آزاد آفریده است.» درواقع حضرت بر پایه کرامتی که خداوند به بشر عطا نموده است حقوق او را تعریف میکند و آن را دارای حق میداند.
حضرت در تبیین مسائل حقوق بشری برای افراد، تا جایی پیش میرود که افراد را فارغ از دینشان دارای حقوقی صرفاً بهخاطر انسان بودن و اشتراک در سرشت خلقتشان، برمیشمارد؛ که نامه ایشان به یکی از کارگزارانشان مصداقی بر این مدعاست:
«ای مالک! ... و مهربانی بر رعیت و دوستی ورزیدن با آنان و مهربانی کردن با همگان را برای دل خود پوششیگردان و مباش همچون جانوری شکاری که خوردنشان را غنیمت شماری! چه رعیت دو دستهاند: دستهای برادر دینی تواند و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند. گناهی از ایشان سر میزند، یا علتهایی بر آنان عارض میشود، یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان میرود، به خطاشان منگر و از گناهشان درگذر.» (همان، نامه51).
اگر در سیره امام علی(علیه السلام) بنگریم خواهیم دید ایشان همواره انسانها را از رفتارهایی نهی میکرد که این رفتارها و پیآمدهای آنان که باعث پایمالی حقوق و ارزشهای انسانی میشد و در حقیقت این رفتارها را میتوان عوامل تضییع حقوق بشر دانست که حضرت به مقابله با آن میپردازد. که اهم این رفتارها عبارتاند از:
امام علی(علیه السلام) در باب واژه کبر چنین میفرماید: «الکِبرُ شَرُّ العُیُوبِ» (آمدی، غررالحکم ودررالکلم،
ج1، ص149)؛ «تکبر و خودبزرگبینی از همه عیبها بدتر است». و در بیانی دیگر میفرماید: «الکِبرُ مصیدةُ ابلیس العُظمی» (همان، ص 294)؛ «بزرگی فروختن، دام
بزرگتر ابلیس است».
امام علی(علیه السلام) کبر و خودبرتربینی را بزرگترین فتنه شیطان و سرآغاز سرکشی و نافرمانی از پروردگار میداند: «احذر الکِبرَ، فَاِنَّهُ رَأسُ الطُّغیانِ و معصیةُ الرحمانِ» (همان، ج2، ص279)؛ از بزرگی فروختن بپرهیزید که آن سرآغاز سرکشی و نافرمانی از پروردگار مهربان است». ایشان در کلامی دیگر فرمودند: «اِیّاکَ والکِبرَ! فَاِنَّهُ أَعظَمُ الذنوب و ألامُ العُیُوبِ وَهوَ حُلیةُ ابلیس» (همان، ص293)؛ «تو را از بزرگی فروختن هشدار میدهم؛ زیرا بزرگی فروختن از هر گناهی بزرگتر و از هر عیبی فروتر است و زیور پوشاک ابلیس میباشد».
علت هشدار حضرت نسبت به این پدیده این است که چنین حالتی باعث میشود بشر پرچم سرکشی از نظام انسانی را برافرازد و از فرمان خداوند متعال نیز سرپیچی کند؛ زیرا شخصی که خودش را بزرگ میبیند و برتر از دیگران میپندارد، جایگاه انسانی خود را از دست داده است، چه برسد به اینکه ارزشی برای حقوق دیگر انسانها قائل باشد. و این امر عاملی بر تضییع حقوق دیگر انسانها خواهد بود و بسیاری از مشکلات بشری ریشه در این امر خواهند داشت.
حضرت در دوران زمامداری خود بهشدت با این پدیده شوم مقابله میکردند و نمونه آن برخورد با کسانی بود که بهعنوان صحابی بودن و شرکت در جنگهای صدر اسلام، روحیه خودبزرگبینی بر آنان حاکم شده بود و توقع داشتند حضرت به همین دلیل امتیازات خاصی به آنها عطا کند اما با پاسخ منفی و قاطع حضرت مواجه شدند و بعد از ناامیدی از حضرت پیمان و بیعت خود را با ایشان نقض کردند که به همین دلیل در تاریخ «ناکثان» نام گرفتند و بعد با سردمداری طلحه و زبیر جنگ جمل را سازماندهی و به حضرت تحمیل کردند و درنهایت در مقابله با حضرت شکست خوردند (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه22)، اما نکته قابل توجه اینجاست که حضرت در برخورد با اینگونه افراد که موجب قتل و خونریزی شده بودند و امنیت جامعه را دچار چالش نموده بودند حقوقی را در نظر
میگیرد. ایشان صبح روز جمعه دهم جمادیالثانی سال سیوشش سپاه خود را آرایش میدهد و به آنان میگوید: «شما آغازگر جنگ نباشید، زخمی و اسیر فراری را نکشید و کسی را مُثله نکنید» (مسعودی، مروج الذهب، ج2، ص371).
امام علی(علیه السلام) نادانی را سبب انواع مصائب دنیوی و اخروی میداند (آقا جمال خوانساری، شرح بر غررالحکم ودررالکلم، ج2، ص 371). آن حضرت در دوران خلافت خود مبارزه گستردهای را با جهل و تعصب جاهلی آغاز مینماید، چراکه این جهالت باعث پیروی از کسانی میشد که برای عوامل عارضی همچون نژاد، قبیله و... اهمیت زیادی برمیشمردند و به سبب بالاتر دانستن خود، کمتر حقوقی برای دیگران قائل بودند. حضرت در اینباره میفرماید: «زنهار از پیروی سران و بزرگانتان؛ که آنان به اصل و حسب خود مینازند و خود را بالاتر از همه میپندارند و نعمتهای خدا را نادیده انگارند. آنان شالوده تعصب جاهلی و ستونهای فتنه و شمشیرهای تفاخر جاهلیت هستند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه192). حضرت در سخنان خود، جهالت را عامل پیروی از افرادی میداند که کمترین ارزشی برای حقوق انسان فارغ از نژاد قائل هستند.
از زمان آفرینش بشر، همواره بودهاند کسانی که بهواسطه زر و زوری که داشتند در صدد چپاول اموال عمومی بودهاند و عیش و نوش و تنپروری را سیره خود قرار دادهاند. قرآن کریم مایه اصلی این طغیان را ثروت میداند و در اینباره میفرماید: {کلّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَی أَن رَّآهُ اسْتَغْنَی} (علق/6-7)؛ «اینچنین نیست ]که انسان سپاسگزار باشد[ مسلماً سرکشی میکند. ﺑﺮﺍی اینکه ﺧﻮﺩ ﺭﺍ بینیاز میپندارد». با سیر در تاریخ بشر خواهیم دید که همواره انسانهای ثروتمند برای فزونی ثروت خود در طول تاریخ دست به استثمار و بهرهکشی از دیگر انسانها زدهاند و در این راه تا جایی پیش رفتهاند که برخی انسانها را از حقوق خود
محروم نمودهاند. درواقع یکی دیگر از مهمترین عوامل تضییع حقوق بشر را میتوان ثروتاندوزی افراد دانست که امام علی(علیه السلام) در بیانی در این باره میفرماید: «نعمت فراوانی ندیدم، مگر اینکه در کنارش حقی ضایع شده باشد.» (شمسالدین، دراسات فی نهجالبلاغه، ص 40).
یکی دیگر از عواملی که باعث تضییع حقوق انسانها میشود و حضرت در قبال آن موضعگیری میکند مسئله امتیازطلبی افراد است، اگر در تاریخ بشر بنگریم همواره افرادی را خواهیم دید که بهواسطه عوامل عارضی و مناسبات فردی، به دنبال سهمخواهی و امتیازطلبی در سطوح حکومتی بودهاند. نمونه برخورد حضرت با این عامل پایمالی حقوق دیگران را میتوان برخورد با برادرش عقیل دانست، هنگامیکه برادر ایشان حاجت خود را اظهار کرد و گفت: خیلی مقروضم. آمدهام شما دستور بدهید قرض من را بدهند. آن حضرت فرمود: چقدر مقروضی؟ گفت: صد هزار درهم. فرمود: چقدر زیاد! بعد حضرت فرمود: متأسفم که اینقدر تمکّن ندارم که همه قرضهای تو را بدهم، ولی همینکه موقع حقوق و تقسیم سهمیهها شد، من از سهم خودم تا آن اندازهای که مقدور است، به تو خواهم داد. عقیل گفت: سهم تو که چیزی نیست، چقدرش را میخواهی خودت برداری و چقدرش را به من بدهی! دستور بده از بیتالمال بدهند. حضرت علی(علیه السلام) فرمود: بیتالمال که ملک شخصی من نیست، من امین مال مردمم، نمیتوانم از بیتالمال به تو بدهم. بعد که دید عقیل خیلی سماجت میکند، از همان پشت بام که به بازار مشرف بود و صندوقهای تجار دیده میشد، به صندوقها اشاره کرد و فرمود: من پیشنهادی به تو میکنم که اگر عمل کنی، همه قرضها را میدهی و آن این است که این مردم تدریجاً به خانهها میروند و اینجا خلوت میشود و صندوقهایشان که پر از درهم و دینار است، اینجاست. همینکه خلوت شد، برو و این صندوقها را خالی کن و قرضت را بده. عقیل
گفت: برادرجان! سر به سر من میگذاری. به من پیشنهاد دزدی میکنی؟ مگر من دزدم که بروم مال مردم بیچارهای را که راحت در خانههای خود خوابیدهاند، بردارم؟ حضرت فرمود: چه فرق میکند که بیتالمال، بهناحق بگیری و یا این صندوقها را بدزدی. هر دو، دزدی است. بعد فرمود: پیشنهاد دیگری به تو میکنم. در این نزدیکی، شهر حیره مرکز بازرگانان و ثروتمندان است، شبانه میرویم و بر یکی از آنان شبیخون میزنیم. عقیل گفت: برادرجان! من از بیتالمال مسلمین کمک میخواهم و تو این حرفها را به من میزنی؟! فرمود: اگر مال یک نفر را بدزدی، بهتر است از اینکه مال صدها هزار نفر را بدزدی. چطور ربودن مال یک نفر، اسم دزدی دارد و ربودن اموال عمومی دزدی نیست! (مطهری، حکمتها و اندرزها، ج 1، ص 154- 155).
امام علی(علیه السلام) هیچگاه از توجه به حقوق انسانها در هیچ شرایطی غافل نبودند و سیره آن حضرت پر است از نظایر رعایت حقوق بشر و اهتمام به رعایت آنها که چندی از آنها عبارتاند از:
امام علی(علیه السلام) در عرصه سیاست و حکمرانی هیچگاه اصول اجتماعی را زیر پا نگذاشت و حقوق اجتماعی آحاد جامعه و حتی مخالفان خود را نادیده نگرفت و اصول آزادی را پشت کلمات آرمانی ظاهرفریب پنهان نمینمود، بلکه در عصر حکمرانی خود اصول آزادی سیاسی را بیان نمود و اصول آزادی اندیشه و بیان را برای مخالفان خودشان داد که نمونه آن رفتار حضرت با خوارج است، هنگامیکه با بزرگواری به نزد آنان رفت و با آنان گفتوگو کرد و اجازه سخن گفتن به آنان داد (طبری، تاریخ الامم و الرسل والملوک، ج4، ص59). هدف حضرت بازگرداندن آنان به آغوش هدایت بود (بلاذری، انساب الاشراف، ج2، ص1072). آن حضرت قبل از پیکار با معاندین خود در جنگهای جمل، صفین و
نهروان، بهوسیله ارسال سفیر و نامه و مذاکره و گفتوگو با آنان اتمام حجت میکرد تا بلکه آنها دست از مخالفت و خونریزی بردارند؛ بهطوری که در پیکار با پیمانشکنان جنگ جمل پس از ارسال چند سفیر و نامههایی به نزد آنان، خود آن حضرت نیز به نزد زبیر رفت و با او اتمام حجت کرد. (ابن قتیبه دینوری، الامامة والسیاسة، ج1، ص72). با توجه به سیره حضرت درمییابیم که ایشان اعتقاد داشتند که هر شهروندی حق دارد با سیاستهای دولت خود مخالفت کند و مخالف، حقوقی دارد که باید رعایت شود. تحمل مخالف یکی از ویژگیهای شاخص امام علی(علیه السلام) در مباحث سیاسی ایشان بود. حکمرانی ایشان را میتوان مصداق بارز رعایت حقوق بشر در عرصه سیاست و آزادی بیان دانست که دغدغه جامعه بشری در امروزه است.
آن حضرت در دوران خلافت خود به نومسلمانان ایرانی توجه بیشتری نسبت به خلفای پیشین داشت و به همین سبب در نماز جمعه مورد اعتراض شدید اشراف قبایل قرار گرفت (ثقفی کوفی، الغارات، ص134). آن حضرت نژادپرستی را نفی کرد و برای پیروان دیگر ادیان، حق کرامت و آزادی قائل شد؛ چنانکه به فرمانداران خود توصیه میکرد بر اهل کتاب ستم نکنند (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 111). و هنگامی که یاران معاویه در شهر انبار از زنی اهل کتاب خلخال و گوشواره درآورده بودند، به کوفیها گفت: «اگر مسلمانی از غصه این ماجرا جان از قالب تهی کند، مورد سرزنش من نخواهد بود (بلاذری، نساب الاشراف، ج3، ص 1128).
امام علی(علیه السلام) به اندازهای در رعایت حقوق بشر دقت نظر داشت که در باب رعایت حقوق اقلیتهای دینی با کارگزاران خود با لحنی عجیب سخن گفته و برخورد میکردند و عدم رسیدگی به آنها و رعایت نکردن حقوقشان را در حکومت اسلامی ناروا میدانست.
نمونه دیگری از رعایت حقوق بشر و احترام به ارزشهای انسانی در سیره امام علی(علیه السلام) را میتوان در توجه حضرت به حقوق زندانیان دانست. مصداق بارز این مدعا روایتی است که فرماید: «... انّ علی کان یطعم مَن خَلَدَ فی السجن من بیتالمال المسلمین» (حر عاملی، وسائل الشیعه ، ج11، ص69)؛ «همانا [امام] علی(علیه السلام) دستور داده بود معیشت زندانیانی که به حبس ابد محکوماند از بیتالمال تأمین شود».
اوج توجه به حقوق زندانیان در سیره ایشان هنگامی مشخص میشود که حق واجب زندانی و اسیر را نهتنها «اطعام» بلکه «احسان» او نیز میداند. ایشان در اینباره میفرماید: «اطعام الاسیر و الاحسان الیه حق واجب و ان قتلته من الغل» (همان)؛ «اطعام و احسان اسیر، حق واجبِ اوست گرچه یک روز دیگر اعدام شود». از همه این موارد قابل توجهتر رفتار حضرت با قاتل خویش است، پس از آنکه ابن ملجم شمشیر بر فرق مبارک امام(علیه السلام)فرود آورد آن حضرت از هوش رفت پس از آنکه به هوش آمد به امام حسن و امام حسین‘ فرمود: «... اِحْبِسُوا هَذَا الْأَسِیرَ وَأَطْعِمُوهُ وَأَحْسِنُوا إِسَارَهُ» (طبرسی، مستدرک الوسائل، ج 29، ص127)؛ این اسیر را زندانی کنید و غذا و آب دهید و اسارت او را نیکو گردانید». این رفتار حضرت نشاندهنده اوج کرامت انسانی و ارزش قائل شدن برای انسانیت است.
در دوران خلافت ابوبکر تمایز قائل شدن در تقسیم بیتالمال توسط عمر به وی پیشنهاد شد، ولی او نپذیرفت. اما خلیفه دوم در دوران خلافتش اصلاً مساوات را از بین برد و مبنای تبعیض در تقسیم بیتالمال را بنا نهاد (محقق داماد، امام علی و حقوق بشر، ص 174-175)، لکن در سیره امام علی(علیه السلام) این امر پذیرفتهشده نبود و برخلاف 22 سال اجرای این شیوه که جنبه دینی و قانونی به خود گرفته بود امام(علیه السلام)در اقدامی عدالتجویانه برای حفظ حقوق تمام اقشار جامعه و رفع هرگونه تبعیض، به تقسیم عادلانه بیتالمال بر
پایه برابری پرداخت. ایشان حتی مخالفان سیاسی خود را از بیتالمال محروم نکرد و سهمیه آنان را از ثروت عمومی پرداخت نمود و چون دیگر انسانها به آنان نگریست (مطهری، جاذبه و دافعه علی، ص129).
همانطور که بیان نمودیم در طول تاریخ بشر، بیشترین توجه به مسائل حقوق بشری و تبیین آنها در سیره عملی امام علی(علیه السلام) با وجود اینکه حکمرانی ایشان بر سرزمینهای اسلامی با تنوع نژادی، زبانی، دینی و فرهنگی همراه شده بود صورت گرفته است؛ که با تأمل در سیره حضرت درمییابیم که ایشان در مباحث حقوق بشری، از قرآن کریم پیروی نموده و اصول حقوقی و اخلاقی در حکومت خود را بر اساس اصل کرامت انسان که اصل آزادی و عدم بردگی بشر است و یکی از اصول مورد تأکید قرآن میباشد پایهریزی نموده است که این امر خود نشاندهنده پیوند ناگسستنی اهلبیت با قرآن و ارتباط این دو است.
و با دقت در سیره امام علی(علیه السلام) میبینیم که ایشان همواره انسانها را از رفتارهایی نهی میکرد که این رفتارها و پیآمدهای آنان باعث پایمالی حقوق و ارزشهای انسانی میشد که مهمترین آنها را میتوان تکبر و خودبرتربینی، جهل، ثروتاندوزی و امتیازطلبی برشمرد. حضرت آنها را در کلام خود مذموم میدانست و در مقابل این پدیده موضعگیری مینمود. امام علی(علیه السلام) هیچگاه از توجه به حقوق انسانها در هیچ شرایطی غافل نبودند و سیره آن حضرت پر است از نظایر رعایت حقوق بشر و اهتمام به رعایت آنها که چندی از آنها عبارت بودند از:
در نظر گرفتن حق آزادی اندیشه و بیان، برای مخالفان سیاسی: امام علی(علیه السلام) در عرصه سیاست و حکمرانی هیچگاه اصول اجتماعی را زیر پا نگذاشت و حقوق اجتماعی آحاد جامعه و حتی مخالفان خود را نادیده نگرفت و اصول آزادی را پشت کلمات آرمانی ظاهرفریب پنهان ننمود، بلکه در عصر حکمرانی خود، اصول آزادی سیاسی را بیان نمود و
اصول آزادی اندیشه و بیان را برای مخالفان خودشان داد که نمونه آن را میتوان رفتار حضرت با خوارج دانست.
توجه به حقوق اقلیتها در حکمرانی خود: آن حضرت نژادپرستی را نفی مینمود و برای پیروان دیگر ادیان، حق کرامت و آزادی قائل میشد و عدم رسیدگی به آنها و رعایت نکردن حقوقشان را در حکومت اسلامی ناروا میدانست.
قائل شدن حقوق برای زندانیان: نمونه دیگری از رعایت حقوق بشر و احترام به ارزشهای انسانی در سیره امام علی(علیه السلام) را میتوان در توجه حضرت به حقوق زندانیان دانست چراکه ایشان حق واجب زندانی و اسیر را نهتنها «اطعام» بلکه «احسان» او نیز میداند.
مساوات در تقسیم ثروت عمومی میان تمام اقشار جامعه: امام علی(علیه السلام) برخلاف حاکمان قبلی جامعه اسلامی که با در نظر گرفتن عوامل عارضی و تبعیض، ثروت عمومی جامعه را تقسیم میکردند، در اقدامی عدالتجویانه برای حفظ حقوق تمام اقشار جامعه و رفع هرگونه تبعیض، به تقسیم عادلانه بیتالمال بر پایه برابری پرداختند. ایشان حتی مخالفان سیاسی خود را از بیتالمال محروم نکرد و سهمیه آنان را از بیتالمال پرداخت نمود.
آری امام علی(علیه السلام) همواره ندای حمایت از حقوق انسانی بود، ندایی که در طول تاریخ بشریت ماند و به همه انسانها درس حکومتداری بر پایه ارزشهای انسانی را داد. آموزگاری که 25 سال از حق خود گذشت تا جامعه اسلامی دچار انشقاق نشود. هیچکس صدای او را در زمان خودش نشنید و چاه همدرد روزهای تنهایی علی(علیه السلام) شد.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، مصر، مطبعة مصطفی البابی الحلبی، 1388 ش.
آقا جمال خوانساری، محمد، شرح بر غررالحکم و درر الکلم، دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1366 ش.
آمدی، عبدالواحد بن محمد تمیمی، غررالحکم و درر الکلم، با مقدمه و تصحیح و تعلیق میر جلالالدین محدث، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1360.
بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، 1424 ق.
ثقفی کوفی، ابو اسحاق ابراهیم ابن محمد، الغارات، تحقیق: عبدالزهرا الحسینی، بیروت، دارالاضواء، 1407 ق.
حر عاملی، محمد بن حسین، وسائل الشیعه، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، 1403 ق.
سروش، عبدالکریم، فربهتر از ایدئولوژی، تهران، مؤسسه فرهنگی صراط، 1378.
شمسالدین، محمدمهدی، دراسات فی نهجالبلاغه، بیروت، دار الزهراء، چاپ دوم، 1392 ق.
طبرسی، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل، مشهد، آلالبیت، 1407.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الرسل والملوک، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1409 ق.
فلسفی، هدایت الله، تدوین و اعتلای حقوق بشر در جامعه بینالمللی، مجله تحقیقات حقوقی، دانشگاه شهید بهشتی، شماره 17-16، 1374.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1363.
محقق داماد، حقوق بشر، مندرج در جلد پنجم دانشنامه امام علی(علیه السلام)، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ پنجم، 1389 ش.
محقق داماد، مصطفی، امام علی و حقوق بشر، فصلنامه آفتاب نقد، 1380.
مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، تحقیق: محمد محیالدین عبدالحمید، بیروت، دارالمعرفه، [بیتا].
مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه علی، تهران، صدرا، چاپ بیست و هفتم، 1377.
مطهری، مرتضی، حکمتها و اندرزها، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1373.
مهرپرور، حسین، اسلام و حقوق بشر، مجله سیاست خارجی، سال دهم، شماره 1، بهار 1375.
یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر و دار بیروت، 1379 ق.
سید مهدی سلطانی رنانی(1)
1) . پژوهشگر حوزه و دانشگاه، دکترای علوم قرآن و حدیث، smahdi.soltani224@gmail.com
اندیشه حقوق بشر بر تصور ویژهای از انسان و جامعه انسانی استوار است و از دیدگاههای خاصی نسبت به هستی، معرفت و حقوق مایه میگیرد. در کلام و اندیشه امام علی(علیه السلام) ضمن بهرهگیری از آموزههای قرآنی و ذیل بحث فلسفه حقوق بشر، مبانی حقوق بشر اسلامی ذکر گردیده و توجه بدانها زمینهای مطلوب برای ساختن جامعه قرآنی دانسته شده است. در این تحقیق با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی و با رویکرد تفسیری - حدیثی، مهمترین مبانی قرآنی حقوق بشر اسلامی در اندیشه آن حضرت مشخص میشود. از نتایج تحقیق میتوان به مبانی انسانشناختی، هستیشناختی، حقوقشناختی و معرفتشناختی اشاره کرد. از دیدگاه امام علی(علیه السلام) برای دستیابی به حیات معقول، التفات حقیقی و عملی به مبانی مذکور لازم و ضروری است و نیز قرآن برای انسان کرامت ذاتی قائل است و حق کرامت انسانی مبنای رسیدن به حیات معقول و توجه به تحقق مبانی فوق است و برای سامانبخشی به زندگی انسانی، بر حقوق طبیعی و انسانی وی تأکید میشود. سعی نگارنده در این مقاله آن است که با ذکر مبانی قرآنی حقوق بشر اسلامی، به تحلیل و بررسی آنها در اندیشه و بینش امام علی(علیه السلام) بپردازد و از اهمیت توجه بدانها در رشد انسان و جامعه مطلوب انسانی با تأکید بر اندیشههای ایشان پرده بردارد.
کلیدواژهها: قرآن، امام علی(علیه السلام)، انسان، حقوق بشر اسلامی، مبانی حقوق بشر، حیات معقول.
با ذکر و بررسی مبانی حقوق بشر اسلامی در اندیشه امام علی(علیه السلام) میتوان به این نتیجه رسید که ساختن یک جامعه مطلوب انسانی، با توجه به حق کرامت انسانی و عملی نمودن مبانی مذکور در زندگی او امکانپذیر است و این امر میتواند راه را برای نقد مبانی و مبادی اندیشه حقوق بشرِ خلاف قرآن و ارزشهای قرآنی بگشاید و به چالشها و انتقادات بیپایه و اساس مرتبط با اعلامیه جهانی حقوق بشر که خلاف اسلام و آرمانهای اسلامی است، پایان دهد.
مهمترین سؤالات بنیادی در این مقاله عبارت است از:
مبانی قرآنی حقوق بشر اسلامی در اندیشه امام علی(علیه السلام) چیست؟
جایگاه و ضرورت توجه به مبانی حقوق بشر اسلامی در دستیابی انسانها به حق کرامت انسانی و حیات معقول دنیوی و اخروی از منظر امام علی(علیه السلام) چیست؟
مبانی حقوق بشر اسلامی در پرتو قرآن و اندیشههای امام علی(علیه السلام) چگونه قابل تحلیل است؟
اطلاعات مورد نیاز برای مقاله را با مطالعات کتابخانهای و بررسی آراء و اندیشههای امام علی(علیه السلام) جمعآوری نموده و با تجزیه و تحلیل آنها به نتیجه دست یافتهایم، لذا روش تحقیق، توصیفی – تحلیلی است.
در زمینه حقوق بشر و اسلام، کتابها و مقالات متعدد به نگارش درآمده است، از مهمترین این آثار میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
مهرپرور، حسین، اسلام و حقوق بشر، مجله سیاست خارجی، سال دهم، شماره 1، بهار 1375.
فلسفی، هدایتالله، تدوین و اعتلای حقوق بشر در جامعه بینالمللی، مجله
تحقیقات حقوقی، دانشگاه شهید بهشتی، شماره 17-16، 1374 ش.
جعفری، محمدتقی، تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب و تطبیق آن دو با یکدیگر، تهران، دفتر خدمات بینالمللی جمهوری اسلامی ایران، 1370 ش.
جعفری، محمدتقی، حق کرامت انسانی، مجموعه سخنرانیهای ارائهشده به سمینار بینالمللی حقوق بشر در اسلام و مسیحیت، تهران، دفتر نشر آثار علامه جعفری، 1369 ش.
جوادی آملی، عبدالله ، حق و تکلیف در اسلام، قم، اسراء، 1388 ش.
جوادی آملی، عبدالله، فلسفه حقوق بشر، قم، اسراء، 1375 ش.
صدر، سید موسی، مبانی اعلامیه حقوق بشر در ترازوی قرآن، مشهد، دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، فصلنامه پژوهشهای قرآنی، شماره 35 -36، 1382 ش.
کدیور، محسن، حقوق بشر و روشنفکری دینی، تهران، ماهنامه آفتاب، شماره 28، [بیتا].
میر موسوی، سید علی و حقیقت، سید صادق، مبانی حقوق بشر از دیدگاه اسلام و دیگر مکاتب، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ چهارم، 1388 ش.
در زمینه حقوق بشر در سیره امام علی(علیه السلام) نیز آثار زیر موجود است:
محقق داماد، مصطفی، امام علی و حقوق بشر، فصلنامه آفتاب نقد، 1380.
محقق داماد، مصطفی، حقوق بشر، مندرج در جلد پنجم دانشنامه امام علی(علیه السلام)، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ پنجم، 1389 ش.
البته در زمینه مبانی قرآنی حقوق بشر در اندیشههای امام علی(علیه السلام) مقاله یا کتابی به نگارش درنیامده و این مسئله فاقد پیشینه است.
در خصوص این واژه معانی زیاد و گاه متفاوتی عنوان شده است که به اجمال برخی از آنها اشاره میگردد.
این واژه در لغت بهصورت مصدر و صفت بهکار میرود. در اصل لغت هم به معنی ثبوت و ثابت و در اصطلاح فقهی به معنای سلطنت است (مرعشی، دیدگاههای نو در حقوق کیفری اسلام، ص 230)؛ در حقوق مدنی و کیفری نیز به همین معناست، مانند حق خیار، حق قصاص، حق نفقه و حق ارث (ر.ک: همان، ص 239)، ولی در معانی دیگری نیز چون سخن مطابق با واقع و اعتقاد مطابق با واقع و کار هدفدار و شایسته و همچنین در معنای امتیاز مالی و غیرمالی هم به کار رفته است (فرامرز قراملکی، درآمدی بر اخلاق حرفهای، ص130). همچنین در معانی دیگری چون راست کردن سخن یا قول یا فعل، درست وعده دادن، یقین نمودن، حکم مطابق با واقع، مرادف سزا و عدل، مال، سهم، بهره و سهم معین، دستمزد برای یک روز کار (مدنی، مبانی و کلیات علم حقوق، ص 24-25) نیز به معنای ثبوت، ضد باطل، وجود ثابتی که انکار آن روا نباشد و وجود مطلق و غیر تقید، یعنی ذات اقدس باری تعالی آمده است (جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص 24). اصولاً قضای اسلامی و علوی که شعبهای از منصب خلافت است، نیز بهمنظور حمایت و احیای حقوق پدید آمده است و امام علی(علیه السلام) احقاق حق و اقامه آن را از اهداف اصلی حکومت خود میداند و میفرماید: «من حکومت را نمیخواهم مگر اینکه احقاق حقی کنم یا دفع باطلی» (صبحی صالح، نهجالبلاغه، نامه47).
«حق» در فقه و اصول که بنا بهنظر بعضی از اندیشمندان، یکی از منابع حقوق اسلامی است؛ یعنی نوعی تسلط و سلطنت و شاید نوعی حکومت کردن (کریمی، حقوق اخلاقی و جایگاه آن در فضای مجازی، ص 73). در این معنا حق دو طرف دارد و رابطه
بین دو طرف، «حق» نامیده میشود. حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «هیچ حقی برای کسی منظور نمیشود، مگر اینکه وظیفهای بر عهده او گذارده شود و هیچ تکلیفی برای کسی در نظر گرفته نمیشود، مگر اینکه در مقابل، حقی برای او منظور شود» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه216).
واژه حق در آیات متعددی از قرآن کریم هم آمده است و مفسران معانی گوناگونی برای آن گفتهاند: «حق در برابر باطل، حق در مقابل ضلالت و گمراهی (یونس/37)، حق در مقابل سحر و جادو (همان، 80) و حق در مقابل هوا و هوس (مؤمنون/71). حقوق هم ادای حق کسی یا چیزی است؛ یعنی کسی که حق کسی یا چیزی بر عهده اوست، باید آن را ادا کند که البته با سختی نیز همراه است (جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص 29).
از آنجا که این واژه نوعی اعتبار برای انسان است و بما هو انسان وجود دارد، اختیار بهرهبرداری و استیفاء از آن را داشته و توان انتخاب دارد، لازم است در زندگی انسانی بدان توجه شود (جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص 76-75). همچنین، حق، امری اعتباری است که بهموجب آن صاحب حق شایستگی بهرهوری از امری و اختصاص آن را به خود یافته و بر دیگران نیز رعایت آن لازم است (میر موسوی و حقیقت، مبانی حقوق بشر از دیدگاه اسلام و دیگر مکاتب، ص 129).
از دیدگاه امام علی(علیه السلام) حق عبارت از واقعیت ثابتی است که از نوعی بایستگی و شایستگی برخوردار باشد و چون بما هو انسان وجود دارد، هم اختیار بهرهبرداری از آن را داشته و هم بر مبنای کرامت انسانی باید بدان توجه جدی و لازم مبذول گردد (شهیدی، ترجمه نهجالبلاغه، ص 5؛ جعفری، حق و باطل، ص 4-3). به تعبیر دیگر؛ منظور از حق، هر واقعیتی است که در مسیر حیات انسانها، عامل نفع اصیل، به معنای عمومی آن باشد و بر این اساس ثابت و ماندگار است (جعفری، حق و باطل، ص4).
رسالت دین حق، بیان خطوط کلی زندگی و زیربناهای حیات انسان، بدون در نظر گرفتن اختلافهاست. به سخن دیگر؛ هدف از تشریع دین، بیان مطالبی است که دارای دو ویژگی است:
الف. هدایت و سعادت انسان در گرو آن مطالب باشد، بهطوریکه اخلال آنها سبب نقض غرض بعثت پیامبران شود.
ب. این نیازها از طریق عادی معرفت، قابل کسب نباشد.
حقوق بشر اسلامی ازجمله موضوعاتی است که واجد این دو ویژگی است. از اینرو در محدوده دخالت دین میباشد و تبیین آن را باید از پرتو دین و ارزشهای دینی انتظار داشت و نیز مبتنی بر ساخت جامعه قرآنی با اصول انسانشناسی دینی است و به همین جهت با خودخواهیهای تباهکننده که همه عوامل رشد انسانی و دستیابی او به حیات معقول را به آتش میکشد و مطابق خودکامگیهای جهان غرب و حقوق بشر غربی است، ناسازگار است (جعفری، حق و باطل، ص 20؛ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 130).
با نگاهی عمیق به آیات قرآن و اندیشههای امام علی(علیه السلام) میتوان فهمید که مبانی حقوق بشر اسلامی برخوردار از مبانی اصولی و پایدار و نیز مؤثر، مطلوب و کارآمد برای انسان و جامعه انسانی میباشد و عبارتاند از: «مبانی انسانشناختی، مبانی هستیشناختی، مبانی حقوقشناختی و مبانی معرفتشناختی».
تردیدی نیست که قرآن برای انسان حرمت و کرامت قائل است و حتی این حرمت و کرامت را برای فرد و شخص انسان میداند، چنانکه در آیه کریمه {وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ
حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ...} (اسراء/70) هر دو بخش این ادعا آمده است؛ نخست از تکریم سخن گفته است و سپس این تکریم را به بنیآدم نسبت داده است. تعبیر بنیآدم به جای انسان نشان از آن دارد که موصوف کرامت، فرد انسان است. چنانکه در آیه {وَلا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ} (همان/33) بر همین نکته تأکید شده است، اما از آنجا که قرآن گاهی همین کرامت را از انسان سلب میکند و او را در مرتبهای پایینتر از حیوان قرار میدهد و فلسفه این کار را تعطیل مجاری ادراک و به تعبیر دیگر، ندیدن و نفهمیدن واقعیت میداند (اعراف/179)، نتیجه میگیریم که علت کرامت، موجودیت فرد نیست.
از نگاه قرآن، انسانیت، ملازم با جاندار راستقامت نیست، بلکه حالتی است بالقوه که بهتدریج در او شکل میگیرد و با دو نماد حق و عدل مشخص میگردد (ر.ک: جعفری، انسان در اسلام، ص30-9). هرگاه این موجود به سمت حقیقتخواهی و عدالتطلبی حرکت کند، حالت انسانیت در او فعلیت یافته، شکوفا میشود و درنتیجه حرمت و ارزش مییابد و برعکس، هر چه از آن دو معیار دور شود حالت انسانیت در او فروکش کرده، در نهایت میمیرد و درنتیجه کرامت و ارزش از او سلب میشود (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج8، ص439-436).
بنابراین میتوانیم اینگونه تعبیر کنیم که از نگاه قرآن، فرد انسان گرچه شریف و باکرامت آفریده میشود چون حامل استعداد انسانیت است، اما این شرافت و کرامت تابع موجودیت او نیست، بلکه تابع همان استعدادی است که در او تعبیه شده است. در اندیشه امام علی(علیه السلام) نیز منشأ کرامت انسانی، همان دمیدن روح خدایی در وجود اوست و شخصیت انسانی برای رسیدن به کرامت و برخورداری از حقوق بشر اسلامی در عرصه انسانشناختی لازم است به حیات معقول دست یافته و از موجودیت محض طبیعی خود عبور نماید و طی این مسیر مستلزم رعایت و گذراندن مراحلی عملی زیر است:
الف. تبدیل احساسات خام به احساسات تصعید شده؛
ب. تبدیل جریانات ذهنی گسیخته، به اندیشههای مرتبط و منظم؛
ج. تبدیل محبتهای خام به محبتهای معقول و مؤثر؛
د. تبدیل آرزوهای دور و دراز به امیدهای محرک مطلوب، اصولی و معنادار؛
ه-. تبدیل علاقهها و عشقهای صوری به عشق و علاقههای کمالبخش (جعفری، انسان در اسلام، ص 57-55)؛
و. تبدیل قناعت از مفاهیمی بیاساس درباره خیر و کمال به تلاش و تکاپو برای دریافت واقعیت خیر و کمال؛
ز. تبدیل تقلید و پذیرش محض به نظر و اندیشه و واقعیابی اصیل و مستقیم؛
ح. تبدیل رضایت به هدف نهایی بودن منزلگاههای زندگی، به خود را همواره در راه دیدن و حرکت در مسیر هدف اعلای زندگی با تقوا و طاعت الهی.
همه این تبدیلات و تحولات است که تحول حیات طبیعی محض را به حیات معقول امکانپذیر ساخته و برخورداری از حقوق بشر اسلامی و مراعات آن را برای همه انسانها معنادار میگرداند (همان، حق و باطل، ص 12-10). بر اساس عمل به مراحل هشتگانه مذکور، انسان به هویت، اصول و ارزشهای درونی خویش آگاه میگردد و نیروها و فعالیتهای جبری و جبرنمایِ زندگی طبیعی را با برخورداری از «آزادیِ مشروع»، در مسیر هدفهای تکاملی نسبی تنظیم کرده، استعدادهای فطری وی در این مسیر شکوفا شده و کمال و سعادت حقیقی دنیوی و اخروی را طلب میکند و برای وصول به این هدف اعلا تلاش مینماید (ر.ک: حر عاملی، اثبات الهداة، ج3، ص16، 27، 30 و 33؛ جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج 8، ص 188)؛ بنابراین وصول به هدف اعلای زندگی مطابق اندیشه مذکور به دو مقدمه کاملاً ضروری نیازمند است: یک، استفاده منطقی از فعالیتهای عقل سلیم که با وجدان پاک و دریافتهای فطری آدمی همآهنگ است؛ دو، اراده جدی بر بهرهبرداری صحیح از آن فعالیتهای عقلانی که با انسانشناختی مطلوب،
مستحق دریافت و بهرهمندی آنها گردیده و هدف اعلای زندگی را بهطور عملی و با رویکرد واقعبینی تفسیر میکند (جعفری، شریعه خرد، ص 294-293).
توجه به اصول مذکور بر پایه کرامت انسانی را از لحاظ عملی در سیره و اندیشه امام علی(علیه السلام) نیز بهخوبی میتوان مشاهده نمود. مثلاً حضرت وقتی از جنگ صفین به کوفه بازمیگشت، به شبامیان که تیرهای از قبیله همدان بودند، برخورد؛ حرب بن شرحبیل شبامی که از بزرگان مردم خود بود، بهسوی ایشان آمد؛ سپس پیاده راه افتاد؛ در حالیکه امام سواره بود. حضرت فرمود: «بازگرد که پیاده رفتنِ چون تویی با چون من، موجب فریفته شدن والی است و خواری مؤمن» (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت 322).
در حرکتی دیگر، دهقانان شهر انبار هنگام رفتن امام به شام، از مرکبها پیاده شدند و پیشاپیش دویدند، فرمود: این چهکار بود که کردید؟ گفتند: عادتی است که داریم و بدان امیران خود را بزرگ میشماریم. حضرت با جملات زیر آنان را از این کردار منع کردند: «به خدا که امیران شما از این کار سودی نبردهاند و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج میافکنید و در آخرتتان بدبخت میگردید؛ و چه زیانبار است رنجی که کیفر در پی آن است و چه سودمند است آسایشی که با آن، از آتش امان است» (همان، ص 366).
واضح است که در فرهنگ قرآن و اندیشه قرآنی امام علی(علیه السلام)، دنیا و آخرت دو بخش از یک واقعیت شمرده میشود که پیوند تنگاتنگی میان آن دو وجود دارد؛ از یکسو هستی دنیوی تعیینکننده هستی اخروی است و چگونه زیستن در دنیا چگونه بودن در آخرت را رقم میزند. از سوی دیگر، یاد و حضور آخرت در ذهن و جان انسان، آمال و اهداف خاصی را در زندگی دنیوی ایجاد میکند و از این راه، جهتگیری او را تعیین کرده، سمتوسوی خاصی به زندگی دنیوی میبخشد و فلسفه زیستن را تعریف دیگری میکند. بهعنوان نمونه برای انسانِ آخرتباور، دیگر صلح و آرامش بالاترین آمال نیست؛ چنانکه در
اعلامیه حقوق بشر آمده است، بلکه او صلح، آزادی و ثروت و هر ارزش دیگر را تا آنجا جزء آمال و آرزوهای خود میداند که ابزاری برای تعالی او و درنتیجه تأمین زندگانی اخروی او باشد و اگر چنانچه این خاصیت را نداشته باشد حاضر است به جنگ و فقر تن دهد، اما از هدف اصلی خویش دست برندارد (همان، ص 214؛ شهیدی، ترجمه نهجالبلاغه، ص 500؛ جعفری، حق کرامت انسانی، ص 84 - 78؛ صدر، مبانی اعلامیه حقوق بشر در ترازوی قرآن، ص 88 -87)؛ بنابراین از نگاه قرآن و بر اساس اندیشه امام علی(علیه السلام) اهمیت ندادن به زندگی دنیا و نادیده گرفتن ارتباط و تأثیر متقابل دنیا و آخرت که بهصورت پیشفرض در اندیشه حقوق بشر در نظر گرفته شده است، پذیرفتنی نیست؛ زیرا مبانی هستیشناختی حقوق بشر اسلامی از دیدگاه آن امام هُمام نیز چنین است:
الف. خودِ طبیعی انسان بهتنهایی و با رویکرد دنیوی محض نمیتواند رهبری روح را به عهده گیرد.
ب. از بزرگترین نعمتهای خداوندی درباره یک انسان، کمک خداوند برای شناخت و تصعید تکاملی روح اوست.
ج. اولین و اساسیترین عدالتورزی انسان، درباره خویشتن است که بدون مهار کردن تمایلات امکانپذیر نیست (شهیدی، ترجمه نهجالبلاغه، ص 303).
د. نباید برای اشباع هوا و هوسهای دیگران در جهان هستی، روح خود را فاسد ساخت (ر.ک: محقق
داماد، حقوق بشر، ص 53؛ جعفری، تفسیر، نقد و تحلیل مثنوی ، ج 12، ص 32-18).
ه-. از نیرومندترین عوامل تصعید حیات کمالی، همت عالی در جهان هستی و کسب معرفت الهی در آن است.
و. از نتایج بسیار ثمربخش علوّ همت در جهان هستی، افزایش ظرفیت برای برخورداری از حقوق اصیل بشری و ارتباط الهی با دیگر انسانهاست (جعفری، شریعه
خرد، ص 301-300 و تفسیر، نقد و تحلیل مثنوی، ج 12، ص 201-181).
در نهایت مطابق مبانی مذکور کافی است به این آیه توجه کنیم تا به فهم کامل از آن و عمل حقیقی به آن دست یابیم: {... وَفَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الآخِرَةِ إِلّا مَتاعٌ} (رعد/26)؛ «به زندگی دنیا شاد شدهاند و زندگی دنیا در برابر آخرت جز بهرهای ناچیز نیست».
بدین ترتیب، انسان در دیدگاه امام علی(علیه السلام) از حق هستی و حیات برخوردار است. آن حضرت قواعد و احکام مبتنی بر این حق را بیان و در زمامداری خود، بر رعایت آن تأکید میورزد و آثار وضعی و اجتماعی آن را نیز گوشزد نموده است. ازجمله در فرمان مشهور خویش به مالک اشتر فرموده است: «و بپرهیز از خونها و ریختن آن به ناروا، که چیزی چون ریختن خون به ناحق آدمی را به کیفر نرساند و گناه را بزرگ نگرداند و نعمت را نَبَرد و رشته عمر را نَبُرد؛ و خداوند سبحان روز رستاخیز، نخستین داوری که میان بندگان کند در خونهایی باشد که از یکدیگر ریختهاند... و به کشتن به ناحق، تو را نزد من و خدا عذری به کار نیاید؛ چه در آن قصاص باید» (شهیدی، ترجمه نهجالبلاغه، ص 339).
شایان ذکر اینکه هرچند اصطلاح حق حیات و هستیشناختی در ادبیات اسلامی نیامده و اعلامیه حقوق بشر در ماده سوم که میگوید: «هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد» در زمان خود کاملاً بدیع بوده و تازگی داشته است، اما از کلمات امام علی(علیه السلام) و بهطور کلی معارف اسلامی این حقیقت استفاده میشود که حرمت آدمکشی صرفاً جنبه تکلیفی محض نداشته؛ بلکه حرمت مزبور از اعتبار و شناسایی حق حیات برای بشر نشأت میگیرد (محقق داماد، حقوق بشر، ص 58-57).
از لحاظ حقوقی دو مطلب در اندیشه حقوق بشر و اعلامیه جهانی حقوق بشر مفروض گرفته شده است؛
یکی پذیرش حقوق طبیعی و دیگری تعریف عدالت به تساوی (ر. ک:
جعفری، تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب و تطبیق آن دو با یکدیگر، ص186-182).
در رابطه با قسمت نخست گرچه از حقوق طبیعی تعریفهای گوناگونی شده است؛ اما اگر حقوق طبیعی را به معنای اقتضائات و خواستههایی بگیریم که در نهاد انسان وجود دارد، قطع نظر از اینکه کاشف و بیانگر آن چه چیز باشد، در این صورت با دیدگاه قرآنی امام علی(علیه السلام) موافق است؛ چون آن حضرت مطابق با قرآن، با طرح مسئله فطرت به معنای آفرینش خاص، این حقیقت را پذیرفته است که وجود انسان یک سلسله اقتضائاتی دارد که باید برآورده شود و مجموعه آن اقتضائات و نیازهای وجودی، منشأ یک سلسله بایدها میگردد که از آنها به حقوق تعبیر میگردد (کاتوزیان، مقدمه علم حقوق، ص63-62؛ جعفری، حیات معقول، ص 63-62 و تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب و تطبیق آن دو با یکدیگر، ص 73-71).
و اما قسمت دوم دیدگاه، یعنی تعریف عدالت به برابری و مساوات؛ در این زمینه باید گفت گرچه قرآن تعریف خاصی از عدالت ارائه نمیکند، اما در مواردی که زمینههایی همانند وجود داشته باشد حکم به مساوات و برابری را تأیید میکند و تبعیض را ناروا میشمارد مانند: {...وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوف...} (بقره/228)، {فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ} (همان/194)، {وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ... } (نحل/126).
بنابراین اگر طراحان اندیشه حقوق بشر، کرامت را به مثابه خاستگاه حقوق در همه افراد انسان بهصورت برابر موجود بدانند، صحیح است که عدالت را نیز تساوی و برابری حقوق بگیرند؛ زیرا در چنین حالتی تبعیض مانع رسیدن حق به حقدار میشود (جعفری، حق کرامت انسانی، ص 81 - 78 و 98-95؛ صدر، مبانی اعلامیه حقوق بشر در ترازوی قرآن، ص 89 - 88).
با توجه به فرهنگ اسلام و اندیشههای حیاتبخش امام علی(علیه السلام) در مورد حقوق بشر اسلامی و مبانی آن، میتوان نوعی توجه فطرت انسانی و بازگشت حقیقی بدین رویکرد را در آن بهخوبی مشاهده نمود؛ بر اساس حقوق بشر اسلامی، حقوق طبیعی یا فطری مطابق حکمت الهی از سوی خداوند به انسان برای تحقق کمال انسانی عطا گردیده است و قابل انسلاخ و زائلشدنی نیست و متعلق به گروه یا افراد خاصی نمیباشد. از سوی دیگر، حقوق طبیعی بشر همزاد مسئولیت فطری وی نسبت به طی کمالات انسانی است
نه غرق شدن در لذتهای دنیوی و پیروی از هواهای نفسانی و نه مقید شدن به دنیا و انحراف از حقیقت دینی انسان و ارزشهای انسانی (ر.ک: شهیدی، ترجمه نهجالبلاغه، ص321؛ محقق داماد، حقوق بشر، ص63- 59؛ جعفری، تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب و تطبیق آن دو با یکدیگر، ص81 - 71 و انسان در اسلام، ص69- 61؛ مطهری، مجموعه آثار، ج3، ص480-475).
توانمندی عقل در درک و شناخت مصالح و مفاسد و تأسیس یک سلسله قواعد بر پایه آن، اگر نسبت به مصالح و مفاسد زندگی دنیوی در نظر گرفته شود، سخنی کاملاً معقول و پذیرفتنی است. اساساً یکی از فلسفههای آفرینش عقل در انسان همین است که بتواند راهگشای زندگی بهتر در دنیا باشد، بهویژه اگر مقصود از عقل نیز عقل جمعی بشر باشد که با انباشت تجارب تاریخی و با استفاده از شکستها و پیروزیها در عرصه زندگی جمعی، بهخوبی و البته بهتدریج، سودها و زیانها را کشف کند و از آن به سود پیریزی زندگی جمعی بهتر بهرهگیری کند. نمونه آشکار آن، جوامع غربی و در کل تمدن غرب هستند که هم خود بر چنین عقلانیتی استوارند و هم مبلّغ و مروّج آناند و حقوق بشر یکی از جلوههای آن بهشمار میآید (ر.ک: جعفری، انسان در اسلام، ص20- 8 و تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب و تطبیق آن دو با یکدیگر، ص84 -82؛
قماشی، جایگاه عقل در استنباط احکام، ص65-63).
و اما اگر توانمندی عقل را نسبت به مصالح و مفاسد انسان بهطورکلی در نظر بگیریم، فراتر است از یک مقطع خاص که نام آن زندگی دنیوی است؛ و بهعنوان یک وجود استمرار یافته و پیوسته از دنیا تا آخرت؛ در این صورت باید گفت قرآن چنین توانمندی را برای عقل نمیشناسد، بلکه برعکس آن را نسبت به درک سعادت و شقاوت واقعی ناتوان میبیند و به همین علت است که مسئله نبوت و هدایت مستقیم الهی را ضروری میداند و از پدیده ارسال رسولان بهعنوان اتمام حجت برای بشر یاد میکند (ر.ک: سوره نساء، آیات 165-163؛ نیز ر.ک: جعفری، تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب و تطبیق آن دو با یکدیگر، ص 91-85؛ قماشی، جایگاه عقل در استنباط احکام، ص 67- 66؛ صدر، مبانی اعلامیه حقوق بشر در ترازوی قرآن، ص 92-91). اگر چنان چه بشر توان درک مصالح و مفاسد واقعی خود را میداشت و میتوانست با تأسیس قواعدی بر مبنای آن مسیر سعادت خود را از دنیا تا آخرت ترسیم کند، احتجاج انسانها از یکسو و اتمام حجت خداوند از سوی دیگر معنایی نداشت.
اینکه بعضی از مدافعان حقوق بشر میگویند: «عقل جمعی انسان توان تشخیص مصادیق عدالت و ظلم را در مناسبات و قوانین انسانی دارد» (کدیور، حقوق بشر و روشنفکری دینی، ص 109- 108) و چنان به این باور ایمان دارند که حتی این درک عقلی را قرینه برای نسخ احکام شرعی و دست برداشتن از قواعد عقلایی عمومات و اطلاقات متون دینی میدانند (همان، 114). از این افراد باید پرسید: مقصودتان از درک مصادیق عدالت و ظلم توسط عقل چیست؟ واضح است که فرض عدالت و ظلم، مسبوق به فرض حق برای انسان است. تا حقی، چه با عنوان کرامت یا هر چیز دیگر، برای انسان فرض نکنیم، عدالت و ظلم نسبت به او معنی نخواهد داشت. از سوی دیگر فرض حق برای انسان بستگی به این دارد که او را با چه دیدی بنگریم؛ بهعنوان یک موجود مادی دنیوی که
از خاک برآید و در خاک شود، یا بهعنوان یک موجود استمرار یافته از دنیا تا آخرت. هر یک از این دو نگاه، معنی و مصداق متفاوتی برای ارزشهایی چون کرامت و حرمت ایجاد میکند (ر.ک: حر عاملی، اثباتالهداة، ج3، ص 19، 35، 53، 81 و 109).
اگر با نگاه نخست به انسان بنگریم شاید بتوانیم به درک مصادیق عدل و ظلم متناسب با آن نائل شویم، اما سخن در این است که چنین نگاهی از اساس باطل است، چنانکه در جای خود به اثبات رسیده است. اگر با نگاه دوم به انسان بنگریم در این صورت نهتنها دلیلی بر درک و شناخت عقلی از ارزشهای وجودی انسان و حقوق ناشی از آن نداریم، بلکه برعکس، تاریخ انباشته از افراط و تفریط زندگی بشر بهترین دلیل بر بطلان آن است (جعفری، حق کرامت انسانی، ص80 - 78 و رسائل فقهی، ص155 و 168).
در پرتو توجه به اندیشههای ناب امام علی(علیه السلام) درباره مبانی قرآنی حقوق بشر اسلامی میتوان به ناتوانی انسان از شناخت خویش و وابستگی و نیازمندی دائمی وی به خدا و وحی الهی و ولایت معصومین علیهم السلام پی برد و دانست که دیدگاه معرفتشناختی قرآنی میرساند که آدمی بر پایه عقل خویش فقط قادر به شناخت توانمندیها، احساسات و نیازهای ظاهری و دنیوی خویش میباشد و قادر به شناخت جامع و تام از خویشتن و حقیقت وجودی خویش نیست و تعیین حقوق بشر اسلامی برای انسانها، مبتنی بر وجود اصولی است که فراتر از دیدگاههای انسان میباشد و با رهبری الهی انسان کامل، در مسیر هدایت الهی، بهخوبی نمایان میگردد و این پیام را میرساند که خداوند هستی محض و مطلق است و همه عالم از او نشأتگرفته و در هستی خود وابسته به اوست و علمش بهنظام هستی تام و کامل است و به تمامی ابعاد حیات آدمی، تواناییها، نیازمندیها و استعدادهایش وقوف دارد؛ و نیز درمییابیم که علوم بشری از شناخت تام و جامع انسان و ارائه معرفتشناسی جامع از وجود انسانی عاجز است و انسان در این زمینه نیازمند منبعی است که از خالق او سرچشمه میگیرد و این، همان وحی الهی است که در قالب متون
دینی در اختیار مردم قرار گرفته است و در زمان پیامبران با رسالت و ابلاغ الهی آنان و بعد از ختم نبوت و اتمام وحی با ابلاغ ولایت و امامت معصومین علیهم السلام توسط پیامبر اکرم’ صورت پذیرفته و تداوم یافت و نشان داد که دین دربردارنده تعالیم الهی است و حقوق بشر در قلمرو انتظار از دین قرار دارد (جعفری، تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب و تطبیق آن دو با یکدیگر، ص 91- 89 و حق و باطل، ص 10-2؛ جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص 90 و 94؛ حرّ عاملی، اثبات الهداة، ج 3، ص 277؛
مجلسی، بحار الانوار، ج 37، ص112).
جملات ذیل بهعنوان نتیجه در این مقاله جلب نظر مینماید:
مبانی حقوق بشر اسلامی از پرتو قرآن کریم و اندیشههای قرآنی امام علی(علیه السلام) به چهار قسم تقسیم میشود: مبانی انسانشناختی، هستیشناختی، حقوقشناختی و معرفتشناختی.
در بینش قرآنی امام علی(علیه السلام)، کرامت انسان برخاسته از وجود انسانی او نیست، بلکه به دلیل انسانیت وی است بهعنوان استعدادی بالقوه که گاه در او فعلیت مییابد و گاه میمیرد.
هستیشناختی بر مبنای اندیشه و اعلامیه حقوق بشر، عبارت از سامانبخشی به زندگی دنیوی بهعنوان هدف اصلی، جدا انگاری دنیا از آخرت و باور نداشتن به نقش زندگی دنیوی در سرنوشت و سعادت اخروی است، ولی از دیدگاه قرآن و از پرتو اندیشههای متعالی امام علی(علیه السلام)، دنیا و آخرت دو بخش از یک واقعیت است که پیوندی تنگاتنگ دارند و زندگی دنیوی نقش تعیینکنندهای در سعادت و شقاوت اخروی بشر دارد.
طراحان حقوق بشر، دیدگاه حقوقشناختی را مبتنی بر پذیرش حقوق طبیعی دانسته و بر تساوی و نفی هرگونه تفاوت و تمایز بین انسانها تأکید میورزند، ولی از پرتو اندیشههای ناب امام علی(علیه السلام) تعریف حقوق طبیعی با تعریف و اندیشه آنان بسیار متفاوت است.
از دیدگاه قرآن و بینش امام علی(علیه السلام)، توانمندی عقل، تنها در شناخت مصالح و مفاسد زندگی دنیوی پذیرفته است، نه به مثابه داور قطعی و نهایی در کشف و درک نتایج لوازم معرفتی و حقوقی انسان.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن ابی الحدید، ابوحامد عبدالحمید بن هبة الله المدائنی، شرح نهجالبلاغه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1409 ق.
جعفری، محمدتقی، انسان در اسلام، گردآوری، تنظیم و تلخیص: محمدرضا جوادی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377 ش.
جعفری، محمدتقی، تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب و تطبیق آن دو با یکدیگر، تهران، دفتر خدمات بینالمللی جمهوری اسلامی ایران، 1370 ش.
جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1380 ش.
جعفری، محمدتقی، تفسیر، نقد و تحلیل مثنوی، تهران، انتشارات اسلامی، چاپ دهم، 1368 ش.
جعفری، محمدتقی، حق کرامت انسانی، مجموعه سخنرانیهای ارائهشده در سمینار بینالمللی حقوق بشر در اسلام و مسیحیت، تهران، دفتر نشر آثار علامه جعفری، 1369 ش.
جعفری، محمدتقی، حق و باطل، گردآوری و تنظیم: محمدرضا جوادی، تهران، پیام آزادی، 1378 ش.
جعفری، محمدتقی، حیات معقول، گردآوری، تنظیم و تلخیص: محمدرضا جوادی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377 ش.
جعفری، محمدتقی، رسائل فقهی، تهران، انتشارات تهذیب، 1380 ش.
جعفری، محمدتقی، شرح و تفسیر نهجالبلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، [بیتا].
جعفری، محمدتقی، شریعه خرد (یادنگار کنگره نکوداشت منزلت علمی استاد علامه محمدتقی جعفریرحمه الله علیه)، زیر نظر علیاکبر رشاد، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1376 ش.
جوادی آملی، عبدالله، حق و تکلیف در اسلام، قم، اسراء، 1388 ش.
جوادی آملی، عبدالله، فلسفه حقوق بشر، قم، اسراء، 1375 ش.
حرّ عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة، قم، المطبعة العلمیة، [بیتا].
شهیدی، سید جعفر، ترجمه نهجالبلاغه، تهران، سازمان انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ 15، 1378 ش.
صدر، سید موسی، مبانی اعلامیه حقوق بشر در ترازوی قرآن، مشهد، دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، فصلنامه پژوهشهای قرآنی، شماره 35 -36، 1382 ش.
طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پانزدهم، 1381 ش.
فرامرز قراملکی، احد، درآمدی بر اخلاق حرفهای، تهران، انتشارات سرآمد، 1387 ش.
قماشی، سعید، جایگاه عقل در استنباط احکام، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1384 ش.
کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق، تهران، بهنشر، چاپ دوازدهم، 1369 ش.
کدیور، محسن، حقوق بشر و روشنفکری دینی، تهران، ماهنامه آفتاب، شماره 28، [بیتا].
کریمی، حسین، حقوق اخلاقی و جایگاه آن در فضای مجازی، فصلنامه علمی – ترویجی اخلاق، اصفهان، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم شعبه اصفهان، سال 6، شماره 24، ص 88-71، زمستان 1395 ش.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة دارالوفا، 1410 ق.
محقق داماد، سید مصطفی، حقوق بشر، مندرج در جلد پنجم دانشنامه امام علی (علیه السلام)، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ پنجم، 1389 ش.
مدنی، سید جلالالدین، مبانی و کلیات علم حقوق، تهران، نشر همراه، 1370 ش.
مرعشی شوشتری، سید محمدحسن، دیدگاههای نو در حقوق کیفری اسلام، تهران، نشر میزان، 1376 ش.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، قم، نشر صدرا، 1366 ش.
میر موسوی، سید علی و حقیقت، سید صادق، مبانی حقوق بشر از دیدگاه اسلام و دیگر مکاتب، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ چهارم، 1388 ش.
علی جمعه حیدری(1)
1) . کارشناسی ارشد روانشناسی از دانشگاه شاهرود، mohsen.yahyavizanjani@yahoo.com
علیرغم نظر کسانی که غرب و اروپا را، یگانه خواستگاه و حامیان حقوق بشر میدانند، اسلام در پایهگذاری و دفاع از این موضوع، پیشگام بوده و از هرجهت برتری دارد، هم از نظر سبقت زمانی و هم از نظر جامعیت و کمال؛ زیرا در قرونی که دادگاههای تفتیش عقاید در غرب و اروپا، بدون کمترین اهمیتدادن به حق حیات و کرامت انسانها، صدها هزار بلکه میلیونها انسان را به جرم اظهارعقیده برخلاف کلیسا، به زندگیشان خاتمه میدادند، نهجالبلاغه با صریحترین بیان، از حیات انسانها حمایت و از انسان بهعنوان یک موجود با کرامت یاد کرده، و برای او بهترین نظام حقوقی را پایهریزی و طراحی نموده است. در این مقاله به استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به بررسی گزارههایی حقوقی نهجالبلاغه اقدام میکنیم. یافتههای تحقیق نشان میدهد از نظر نهجالبلاغه، سخنگفتن از حقوق بشر، بدون شناخت انسان و نیازمندیهای او که موضوع این حقوق است، امکانپذیر نیست، بنابراین تنها قانونگذار و نظریهپرداز حقوق بشر کسی میتواند باشد که شناخت کامل از انسان داشته باشد، در اینمیان نهتنها آموزههای حقوقی نهجالبلاغه با دیگر نظامهای حقوقی برابری میکند، بلکه از هر نظر برتری دارد، زیرا از نظر سبقت، در زمانی سخن از حقوق بشر گفته است که نه خبری از سازمان ملل متحد بود و نه از اعلامیه جهانی حقوق بشر. همچنین در قرنهایی که حق حیات، کرامت انسانی و مساوات، بااندک بهانهای پایمال و قربانی میگردید، نهجالبلاغه با بلیغترین بیان از آن حمایت کرده است. از نظر اجرا، تمام آموزههای حقوقی در حکومت علوی به اجرا درآمده است. از نظر محتوا و جامعیت، با
شناخت موضوع حقوق که انسان باشد صادر و جنبههای جسمی و روحی انسان در آن لحاظ شده است.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، نهجالبلاغه، حقوق، حقوق بشر، انسان، حیات، کرامت، مساوات.
پدیده حقوق بشر، یکی از مباحثی است که پس از انقلاب کبیر فرانسه و رنسانس، در غرب، وارد ادبیات جهانی و بینالمللی شد، گرچه این پدیده سابقه تاریخی کمتر از یک قرن دارد، ولی باید اذعان کرد که از بدو تولد، آوازه و شهرت بینالمللی پیدا کرده است. اما نکتهای که باید در نظر داشت این است که هرچند خاستگاه این مباحث غرب است، ولی بدینمعنا نیست که سایر نظامها و فرهنگها از داشتن مبانی و مفاهیم آن بیبهرهاند؛ اگرچه طبیعی است که نگاه آنها، به مسایل و زیرساختهای حقوقبشر متفاوت خواهد بود.
در اینمیان، دین مبین اسلام باتوجه به جامعیت و کمالی که دارد، در هر زمینه سنگتمام را گذاشته است، از جمله در زمینه حقوقبشر، چنانکه خواهد آمد، حتی غیرمسلمانان به برتری نظام حقوقی اسلام بر غرب اعتراف دارند، البته نه بهصورت مجموعهای به نام حقوقبشر، بلکه در ابواب مختلف آموزههای دینی، در قالب بایدها و نبایدهای تکلیفی، حقوقی، اخلاقی و... بهترین نظام حقوقی را بنیان نهاده است، که از مجموع آنها میتوان، جامعترین منشور حقوقی را برای بشر، تدوین و دستهبندی کرد، چنانکه سازمان کنفرانس اسلامی، در سال 1411ق (1990م)، اعلامیه جهانی حقوقبشر اسلام را در 32 ماده به تصویب رساند.
از آنجاکه نهجالبلاغه منعکسکننده بخش زیادی از آموزههای اسلام، در زمینههای مختلف است، مقاله حاضر، عهدهدار برخی اصول و مبانی حقوقی آن برای بشر است؛ زیرا بهترین شخص آگاه به اسلام، پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، صاحب نهجالبلاغه، امام
علی(علیه السلام)است. از طرف دیگر ایشان، مدتی هرچند کوتاه در جایگاه حاکم جامعه اسلامی، بهترین روش حکومتداری و رفتار سیاسی - اجتماعی را از خود به یادگار گذاشتهاند که عهدنامه مالک اشتر نمونهای از آن است.
از سوی سوم امام علی(علیه السلام)، نهتنها حقوقدان صرف و معلم اخلاق و عرفان است، بلکه عالِم به وحی و عالَم غیرمادی، انسانشناس به تمام معنا، مفسر قرآن، بیانکننده نظام حقوقی اسلام، عدالتمحور و دارای جهانبینی فوقالعاده و ژرف است، همه اینها باعث میشود که آشنایی با مبانی حقوق بشر از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، که بخشی از آنها در نهجالبلاغه بازتاب یافته است، بسیار مهم و کارساز باشد، البته باید اعتراف کرد که تحلیل حقوقی سخنان و کردار امیرالمؤمنین(علیه السلام)، کاری است مشکل، ولی در عینحال، مقاله حاضر، کوششی است با نگاه حقوقی درباره حقوقبشر از منظر نهجالبلاغه.
بنابراین، مطالب این نوشتار چنین سامان خواهد یافت: در ابتدا به کلیات بحث از حقوق بشر میپردازیم، سپس به چند حق مهم، که در نهجالبلاغه روی آنها تأکید شده است، اشاره خواهیم کرد.
در زمینه حقوق بشر و اسلام، کتابها و مقالات متعدد بهنگارش درآمده است، از مهمترین این آثار میتوان به موارد زیر اشاره کرد.
مهرپرور، حسین، اسلام و حقوق بشر، مجله سیاست خارجی، سال دهم، شماره 1، بهار، 1375ش.
فلسفی، هدایتالله، تدوین و اعتلای حقوق بشر در جامعه بینالمللی، مجله تحقیقات حقوقی، دانشگاه شهید بهشتی، شماره 17-16، 1374ش.
جعفری، محمدتقی، تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب و تطبیق آن دو با یکدیگر، تهران، دفتر خدمات بینالمللی جمهوری اسلامی ایران،
1370ش.
در اسلام و مسیحیت، تهران، دفتر نشر آثار علامه جعفری، 1369ش.
جوادی آملی، عبدالله، حق و تکلیف در اسلام، قم، اسراء، 1388ش.
جوادی آملی، عبدالله، فلسفه حقوق بشر، قم، اسراء، 1375ش.
صدر، سیدموسی، مبانی اعلامیه حقوق بشر در ترازوی قرآن، مشهد، دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، فصلنامه پژوهشهای قرآنی، شماره 35 و 36، 1382ش.
کدیور، محسن، حقوق بشر و روشنفکری دینی، تهران، ماهنامه آفتاب، شماره 28، [بیتا].
میرموسوی، سیدعلی و حقیقت، سیدصادق، مبانی حقوق بشر از دیدگاه اسلام و دیگر مکاتب، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ چهارم، 1388ش.
در زمینه حقوق بشر در سیره امام علی(علیه السلام) نیز آثار زیر موجود است:
محقق داماد، مصطفی، امام علی و حقوق بشر، فصلنامه آفتاب نقد، 1380ش.
محقق داماد، مصطفی، حقوق بشر، مندرج در جلد پنجم دانشنامه امام علی(علیه السلام)، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ پنجم، 1389ش.
بشر بهمعنای انسان است، و این دو واژه در موارد متعدد در قرآن کریم ذکرشده است، ولی آدمی را نسبت به فضائل، کمالات و استعدادهایش «انسان» و نسبت به جسد و ظاهر بدن و شکل ظاهرش «بشر» میگویند (قرشی، قاموس قرآن، ج1، ص192). اما در عرف
عامه، انسان و بشر بهصورت دو واژه مترادف بهکار میرود، در این مقاله نیز به همین منوال استعمال خواهد شد.
در بحث از حقوقبشر چیزی که بیش از همه محوریت بحث را به خود اختصاص میدهد، انسان و شناخت اوست؛ زیرا انسان است که موضوع حقوق بشر قرار میگیرد و سخنگفتن از حقوقبشر بدون شناخت موضوع آن، یعنی انسان، امکانپذیر نخواهد بود؛ زیرا بدون معرفت به انسان، نمیتوان به او فرمان داد که به احکامی تن در دهد و نیز نمیتوان برای وی حقوقی را ترسیم نمود که پاسخگوی نیازمندیهای او باشد (جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص95).
بنابراین بدون عنایت به جهانبینی و پیوند انسان با جهان هستی، نمیتوان به تدوین حقوق بشر پرداخت. مکاتب و افرادی که انسان را موجود مستقل و محور همهچیز میدانند، انسان را نشناخته و از شناخت او عاجزند و همین عقیده و تفکر اومانیستی، دلیل بر عدم شناخت آنها از انسان است، اعتراف دانشمند و زیستشناس معروف فرانسوی دکتر «آلکسس کارل» به عدم شناخت انسان و نامگذاری کتابش را به نام «انسان موجود ناشناخته» مؤید این گفتاراست.
پس کسانی که نمیتوانند انسان را بشناسند، چگونه میتوانند حقوق برای او تدوین نمایند و قانونی جعل کنند که تضمینکننده سعادت و خوشبختی انسان باشد؟
انسان در جهانبینی اسلامی داستانی شگفت دارد. انسان اسلام تنها یک حیوان مستقیمالقامه که ناخنی پهن دارد و با دو پا راه میرود و سخن میگوید نیست، بلکه این موجود از منظر قرآن و نهجالبلاغه ژرفتر و مرموزتر از آن است که بتوان آن را با این چند کلمه تعریف کرد (مطهری، انسان در
قرآن، ص7).
پیروان ادیان صحیح آسمانی و بسیاری از فلاسفه و دانشمندان علم حقوق معتقدند که
تنها قانونگذار صلاحیتدار آفریدگار بشر است، اوست که انسان را آفریده و از جمیع نیازمندیهای مادی و معنوی او و از تمام عواملی که در سعادت و شقاوت انسان نقش دارد، باخبر است. لذا تنها آفریدگار بشر و یا کسی که از طریق وحی با او در ارتباط است و از سرچشمه دانش بیکران او الهام میگیرد، میتواند بهترین آئین اجتماعی را برای بشر وضع نموده و عالیترین راه و رسم زندگی را فراروی او قرار دهد (اقتباس از کتاب اسلام و حقوق بشر، ص31).
در پرتو همین شناخت قرآن و نهجالبلاغه از انسان است، که او را بهخوبی معرفی کردهاند و راههای رشد و تکامل و همچنین انحطاط و تنزّل انسان را بازگو نمودهاند. در راستای سیر تکاملی انسان، قرآن او را بهعنوان خلیفه خدا در زمین (وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً) (بقره/30)، موجود مختار و آزاد و امانت دار الهی (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَینَ أَنْ یحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ...) (الأحزاب/72)، دارای کرامت وشرافت ذاتی (وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ...) (إسراء/70) و دارای روح الهی (فَإِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ) (ص/72 نهجالبلاغه، خطبه 1) معرفی میکند. شمس و قمر (وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَینِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیلَ وَ النَّهار) إبراهیم/33) و هرچه در زمین و آسمان هستند را، مسخر انسان میداند (أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً) (لقمان/20).
اما در مورد سیر تنزّلی انسان، قرآن او را مورد بزرگترین نکوهشها قرار داده و چنین میگوید: «انسان بسیار ستمگر و نادان (إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً) (الأحزاب/72) و بسیار ناسپاس است (إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ) (الحج/66)، او طغیان میکند (کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیطْغی) (العلق/6)، او مجادلهگرترین مخلوق است (وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیءٍ جَدَلاً) (الکهف/54)، او حریص آفریده شده است (إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً) (المعارج/19).
نهجالبلاغه نیز، انسان را بهعنوان موجودی که برگشتش بهسوی خداست معرفی کرده (نهجالبلاغه، خطبه 198) و مکرر این نکته را گوشزد میکند که انسان بیهوده و بیسرپرست و رها آفریده نشده (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 195، حکمت 370، و... )، بلکه برای جاودانگی خلق شده است و باتوجه به ارزشی که برای انسان قائل است، بهای جان آدمی را بهشتی که وسعت آن آسمانها و زمین است (وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ) (آلعمران/133)؛ و شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان؛ و بهشتی که وسعت آن، آسمانها و زمین است؛ و برای پرهیزگاران آماده شده است». بیان میکند (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت 456).
در جهانبینی اسلامی، انسان موجودی است خداجو؛ زیرا خدا را نه با چشم سر، بلکه با چشم دل میبیند (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 179) و رابطه انسان با خدارا فقر و نیاز محض او به خدا، بیان میکند (فاطر/15). بدینلحاظ، هرگونه ترتیب و تنظیم حقوقی برای بشر باید با روح خداجوی وی، سازگاریای کامل داشته باشد (جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص163).
نهجالبلاغه نیز مانند قرآن، نظام آفرینش را برای انسان بیان داشته (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 143) و رابطه انسان را با جهان مثل رابطه عابد با معبد «إنّ الدُّنیا ... مَسجِدُ أحبّاءِ الله» و رابطه تاجر با محل تجارت و بازار بیان میکند: «مَتجَرُ أولیاءِ الله» (همان). از منظر نهجالبلاغه، جهان هستی مدرسه و محل تربیت انسان و جایگاه تکامل اوست (همان). در این جهان هستی است که انسان میتواند خودش را آزاد کند (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت 133) و قلههای کمال و ترقّی را فتح نماید.
بنابراین از نظر قرآن و نهجالبلاغه، انسان موجودی است که توانایی دارد جهان را مسخر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت خویش بگمارد و هم میتواند از چهارپایان
پستترشود و به اسفلالسافلین سقوط نماید (اعراف/179). این خود انسان است که باید درباره خود تصمیم بگیرد و با پیروی از راهنمایان که خالق انسان برای او معین کرده است، سرنوشت نهایی خویش را تعیین نماید. با این جهانبینی نسبت به انسان و رابطه او با جهان هستی است، که میتوان برای بشر حقوق تعیین کرد و قانونی را تدوین نمود، که عمل به آن تضمینکننده خوشبختی و رستگاری انسان باشد.
حق در لغت: راغب در «مفردات» حق را بهمعنای مطابقت و موافقت [با واقع] معنا کرده (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، واژه حق).
قاموساللغه آن را ضد باطل، صدق، وجود ثابت و ... بیان میکند (فیروزآبادی، قاموسالمحیط، واژه حق).
بنابراین حقوق جمع حق و حق واژهای عربی است که در معانی مختلفی استعمال شده است و در تمام این کاربردها نوعی ثبات، تحقق و هستی پایدار را میتوان یافت؛ یعنی هرچیزی که از ثبات و پایداری بهرهمند باشد، حق است (کربلایی پازوکی، مردمسالاری دینی در نهجالبلاغه، ص246؛ جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص74).
قرآن کریم میفرماید: «...خداوند حق (هستی پایدار و ثابت) است؛ و آنچه را غیر از او میخوانند باطل است.» (حج/62).
در اصطلاح از حق تعریفهای متعدد نمودهاند، در اینجا به دو تعریف از آنها اشاره میکنیم:
الف) آقای زینالعابدین قربانی حقوق را اینگونه تعریف میکند: «حقوق عبارت است از مجموع قواعد و قوانین لازمالاجرائی که بهمنظور حفظ نظام جامعه و تنظیم روابط افراد و ملل و بهبود وضعیت جامعه، وضع گردیده است» (قربانی، اسلام و حقوقبشر، ص14).
ب) آیتالله جوادی آملی در مورد تعریف حقوق میگوید: «حقوق عبارت است از مجموعه قوانین و مقررات که از سوی خدای انسان و جهان، برای برقراری نظم و قسط و عدل در جامعهای بشری تدوین میشود تا سعادت جامعه را تأمین سازد» (جوادی آملی، فلسفه دین، فلسفه حقوق بشر، ص75).
بهطورکلی واژه حق معانی گوناگونی دارد که در همه معانی لغوی و اصطلاحی آن یکنحو ثبوت ملحوظ است، خواه ثبوت تکوینی و حقیقی باشد و خواه ثبوت قراردادی و اعتباری (مصباح یزدی، حقوق و سیاست در قرآن، ص25-26).
کلمه حق در قرآن مجید، 247 بار بهکار رفته است که در بیشتر موارد با مسایل حقوقی بیارتباط است، در بیش از دویست مورد مفهوم حقوقی ندارد، مثلاً گاهی بهعنوان صفت برای خداوند متعال استعمال شده است (مانند: (ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ ...) این بهخاطر آن است که خداوند حقّ است. (حج/62) و گاهی در مورد کارهای خداوند بهکار رفته است (مانند: (أَ وَ لَمْ یتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَینَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی...) (الروم/8)؛ آیا آنان با خود نیندیشیدند که خداوند، آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است جز بهحق و برای زمان معینی نیافریده است؟!»). اما حدود چهلجا در قرآن کلمه حق بهگونهای بهکار رفته که مفهوم حقوقی دارد (مصباح یزدی، حقوق و سیاست در قرآن، ص34-35). مانند آیات ذیل:
(وَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ) (ذاریات/19)؛ و در اموال آنها حقّی برای سائل و محروم بود».
(وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم) (معارج/24و25)؛ و آنها که در اموالشان حق معلومی است، برای تقاضاکننده و محروم».
(...کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یوْمَ حَصادِهِ...) (انعام/141)؛ از میوه آن، به
هنگامی که به ثمر مینشیند، بخورید! و حقّ آن را به هنگام درو، بپردازید».
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در مورد حق میفرماید: «حق هنگام توصیف و در مقام گفتار فراخترین چیزها است، ولی هنگام عمل و رعایت انصاف از همه چیز تنگتراست. به نفع کسی علیه دیگری حقی قرار داده نشده، مگر آنکه علیه او و به نفع دیگری نظیر همان حق قرار داده شده است.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 116).
حقوقبشر بهمعنای اصطلاحی آن، حتی در فرهنگ اجتماعی – سیاسی غرب نیز سابقه کهنی ندارد و در کتابهای بزرگترین فیلسوف عصر روشنگرایی قرن هجدهم یعنی کانت، که بیش از دیگر فلاسفه، انسان و کرامت او را ملاک و مبدأ فلسفه عملی خود قرار میدهد، اثری از اصطلاح حقوقبشر نمیبینیم (رشاد، دانشنامه امام علی(علیه السلام)، ج5، ص44).
این اصطلاح بعد از انقلاب کبیر فرانسه، جایگاه خودش را در رسانهها، کنفرانسها، کتابها، مجلات و... تثبیت کرد و از آن به بعد یکی از واژههای پرطرفدار در جهان گردید، و حربهای شد حتی برای برخی ناقضین حقوقبشر که مخالفین خودشان را به اتهام نقض حقوقبشر، تحتفشار قرار داده و از آن استفاده ابزاری نمایند.
همینطور اعلامیه حقوقبشر بهصورت کنونی آن، نیز قدمت چندانی ندارد (کمتر از یک قرن است که این اعلامیه به تصویب رسیده است). در سال 1946م کمیسیونی بهنام «کمیسیون حقوقبشر» در سازمان ملل تشکیل شد، تا خواستهها و آمال مردم جهان در زمینه حقوق بشر را جمعآوری و تدوین کرده و آن را برای تصویب به مجمع عمومی سازمان ملل تقدیم نماید. این کمیسیون نیز با استفاده از نظریات دولتها و متخصصین امر و مشاوره با افراد مختلف که در مورد حقوقبشر، اظهارنظر میکردند، بعد از دو سال کار روی مواد آن، در پائیز سال 1948م، پیشنویس این اعلامیه را تهیه و به سومین اجلاسیه
مجمع عمومی که در پاریس تشکیل شده بود، تقدیم کرد.
پیشنویس مزبور در 85 جلسه مورد شور و بررسی کمیسیون سیاسی مجمع عمومی قرار گرفت و ماده به ماده حتی کلمه به کلمه، درباره آن بحث و مذاکره به عمل آمد و پس از به تصویبرسیدن اعلامیه از سوی کمیسیون سیاسی، بار دیگر در مجمع عمومی مورد شور قرار گرفت و سرانجام در تاریخ 10 دسامبر 1948م اعلامیه جهانی حقوقبشر، که شامل یک مقدمه و30 ماده است، توسط 48 دولت از58 عضو آن زمان سازمان ملل به تصویب رسید و از آن روز به بعد، این اعلامیه بهعنوان عالیترین منشور حقوق انسانی مطرح است و مجمع عمومی سازمان ملل این روز را رسماً بهعنوان روز جهانی حقوقبشر اعلام داشت
(قربانی، اسلام و حقوق بشر، ص103-104).
بهطورکلی دانشمندان علم حقوق، حقوق را به دو قسم تقسیم میکنند:
یک. حقوق طبیعی و فطری: این حقوق مجموع قواعدی است که از خود طبیعت و آفرینش انسان و جامعه بهوجود آمده، و بهموجب آن اختیارات و وظایف افراد معین میگردد، مانند: آزادی فردی، مساوات در برابر قانون، حق تملک اموال منقول و غیرمنقول، آزادی عقاید مذهبی، سیاسی و فلسفی، آزادی بیان و نظایر آنها (قربانی، اسلام و حقوق بشر، ص16).
خاستگاه اصلی مکتب حقوق طبیعی، یونان است. این مکتب در بین فلاسفه و متفکران یونانی بهویژه رواقیون، که حقوق طبیعی را منشأ قانون میدانستند (جعفری، حقوق جهانی بشر، ص27) شکل گرفت.
رواقیون در قرن چهارم پیش از میلاد، به رهبری فلسفی زنون (Zenon) رواقی قبرسی یا فنیقی، مبنای تفکرات خود را درباره انسان چنین قرار داده بودند: «اصلیترین و عالیترین جنبه اخلاق و سیاست رواقی، احساس اشتراک و همکاری است که نهتنها باید در مورد اهل
میهن و کشور انجام شود، بلکه باید باتمام مردم جهان چنین باشد ... این عقیده وحدت نوع بشر، یکی از منابع اصلی قانونِ رومی حقوق اشخاص است که قانون ملتها و قانون طبیعت بهشمار میرود» (جعفری، حقوق جهانی بشر، ص24).
یکی دیگر از نخبگان رواقیون بهنام سیسرو (Cicero، 43-106م) معتقداست: «حقوق مبتنی بر عقیده و ظن نیست، بلکه عدالت طبیعی ثابت و لازم وجود دارد که بر وجدان آدمی پایه گرفته است، در دنیا قانونی حقیقی، معقول و موافق طبیعت وجود دارد که در سرشت هریک از ما مخمّر بوده، تغییرناپذیر و سرمدی میباشد ... قانونی مخصوص رم و قانون دیگری مخصوص آتن، قانونی برای حال و قانون دیگری برای آینده وجود ندارد، بلکه قانون برای همه ملل و تمام ازمنه یکی بوده، ثابت و سرمدی است» (جعفری، حقوق جهانی بشر، ص25).
دو. حقوق موضوعه: حقوق موضوعه مجموع قواعدی است، که از طرف خود افراد بشر وضع میشود، مانند بسیاری از حقوق اداری، مدنی، آئین دادرسی، مدنی و جزائی، حقوق بازرگانی و بینالمللی و... (قربانی، اسلام و حقوق بشر، ص16).
حقوق موضوعه برخلاف حقوق طبیعی، نه دوام و ثبات آنچنانی دارد و نه از عمومیت و شمولیت زمانی و مکانی برخوردار است، بلکه طبق شرایط زمان و مکان و افراد، وضع میشود و در مدت محدود، درباره ملت معین قابلاجراء است.
با در نظر داشت این نکته، که عنوان مقاله حاضر نهجالبلاغه و حقوق بشر است، بناءً لازم است که اشارهای هرچند کوتاه به نهجالبلاغه و جایگاه آن شود.
نهجالبلاغه، کتاب ارزشمند و بیهمتایی است، که بخشی از سخنان و کلمات گهربار مولا امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را دربردارد. این کتاب توسط دانشمند و فقیه برجسته شیعی سید شریف رضی (ره) گردآوری شده است. نهجالبلاغه از سه بخش تشکیل شده است: 1.
خطبهها (بخشهایی از سخنرانیهای امام علی(علیه السلام)) که شامل 241 خطبه است. 2. نامه و مکاتبات امام(علیه السلام)، (به دوستان، دشمنان، استانداران، فرماندهان نظامی و دیگر مسئولان کشوری، و...) که تعداد آنها به 79 نامه میرسد. 3. بخش سوم کلمات قصار و جملات زیبای حکمتآمیز است، که مجموعاً 480 حکمت است (باید یادآور شد که هدف سید رضی جمعآوری همه خطبه، نامهها و کلمات کوتاه امام علی(علیه السلام) نبوده، بلکه تنها بخشهایی که فصاحت و بلاغت آن در سطح عالیتر بوده گردآورده است. بههمین دلیل مشاهده میشود که گاه یک خطبه را چند قسمت کرده و برخی از آن قسمتها را آورده، وگرنه خطبهها و سخنرانیهای امام علی(علیه السلام) بسیار بیش از اینها است. چنانکه مسعودی مورخ معروف که صدسال پیش از سیدرضی زندگی میکرده مینویسد: «آنچه مردم از خطابههای علی(علیه السلام) در مقامات مختلف حفظ کردهاند، بالغ بر چهار صد و هشتاد و اندی میشود...» (مطهری، سیری در نهجالبلاغه، ص22).
اما علوّ مقام و عظمت نهجالبلاغه میراث جاویدان امام علی(علیه السلام)، بهگونهای است که نهتنها گرد و غبار زمانه برروی آن نمینشیند، بلکه گذشت زمان و ظهور افکار و اندیشههای نوتر، مرتباً بر ارزش آن میافزاید. بیش از هزارسال است که از جمعآوری آن میگذرد، صدها بلکه هزارها شرح، ترجمه، پایاننامه، مقاله و... در ارتباط با نهجالبلاغه بهرشته تحریر درآمده است.
نهجالبلاغه از چنان جایگاه عالیای برخورداراست که آن را «اخُ القرآن» خواندهاند. آری نهجالبلاغه همان راهی را ارائه میدهد که قرآن هدایتگر آن است (علیقلی، سیمای نهجالبلاغه، ص18. باتلخیص و تصرف)؛ زیرا نهجالبلاغه از زبان کسی صادر شده، که همیشه با قرآن بود و قرآن نیز همیشه با او، این هماهنگی و همراهی امام علی(علیه السلام) با قرآن، تا روز قیامت ادامه خواهد داشت، چنانکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «علیّ مع القرآن والقرآن مع علیّ، لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض (ابنحجر هیتمی، الصواعق المحرقة،
ص124)؛ علی با قرآن است و قرآن با علی، هرگز از هم جدا نمیشوند، تا آنگاه که در روز قیامت در کنار حوض نزد من آیند.» بههمین دلیل است که میبینیم، جویبارهای تعلیمات آسمانی و حیاتبخش قرآن، از نهجالبلاغه جاری و ساری و در حال جوشش است.
نخستین حقی که قرآن کریم برای انسان برشمرده، حق حیات است و از آنجاکه انسان موجودی است دو بعدی، یکی بعد مادی و حیوانی و دیگر بعد ملکوتی و الهی، حیات انسان نیز دو قسم میشود: مادی و معنوی.
قرآن کریم نیز از دو گونه حیات برای انسان خبر میدهد:
اول: حیات مادی: آیات متعدد که از خلقت و حیات انسانها سخن میگوید (بقره/28،
حج/66، روم/40، جاثیه/26، و... ) ترسیمکننده حیات مادی انسانهاست، که همه افراد در آن یکسانند و حتی حیوانات هم با انسان در این نوع از حیات مشترکند.
دوم: حیات معنوی: برخی دیگر از آیات قرآن، از حیاتِ بالاتر از حیات مادی سخن میگویند، که منظور همان حیات معنوی است، مانند این آیه شریفه که میفرماید: (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یحْییکُمْ) (انفال/24)؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را بهسوی چیزی میخواند که به شما حیات میبخشد!».
این حیات که پس از استجابت خدا و رسولش نصیب انسان میشود، باید غیر از حیات مادی باشد؛ زیرا قرآن کریم انسانهای مؤمن را مخاطب قرار داده، مسلماً کسانی که ایمان آوردهاند از حیات مادی برخوردارند، بنابراین حیاتی که «لِما یحْییکُمْ» از آن حکایت میکند، همان حیات معنوی و حقیقی خواهد بود، که حتی بعد از مرگ انسان و نابودشدن حیات مادی او، این حیات همچنان باقی است.
در آیه دیگر، قرآن از حیات طیبه (پاکیزه) سخن گفته و میفرماید: (مَنْ عَمِلَ صالِحاً
مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً...) (نحل/97)؛ هر مرد و زنی که کار صالح انجام دهد و مؤمن باشد، به او حیات پاکیزه میبخشیم.» وصف پاکیزه و طیبه برای این حیات، نشاندهنده آن است که این نوع حیات، از نوع حیات مادی بسی برتر و بالاتراست و این حیات طیب را هرگز نمیتوان در زندگی گیاهی و حیوانی جستوجو کرد (جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص178).
نکتهای که در این دو آیه باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرد، این است که این نوع حیات در سایه ایمان به خدا و رسولش و انجام عمل صالح بهدست میآید، چنانکه در هر دو آیه ،روی ایمان و عمل صالح تکیه شده است.
ارزش فوقالعادهای را که امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) برای حیات قائل است، در خطبهها، نامه و کلمات قصار آن حضرت میتوان مشاهده کرد، از جمله در خطبهای که در مورد جنگ جمل، ایراد کرده است، این نکته کاملاً مشهود است، چنانکه میفرماید:
«طلحه و زبیر و یارانشان بر من خروج کردند ... لشکری را گردآوردند که همه آنها به اطاعت من گردن نهاده و بدون اکراه و با رضایت کامل با من بیعت کرده بودند، پس از ورود به بصره به فرماندار من و خزانهداران بیتالمال مسلمین و به مردم بصره حمله کردند، گروهی از آنان را با قتل صبر (و شکنجه) و گروهی دیگر را با حیله کشتند. به خدا سوگند اگر جز به یک نفر دست نمییافتند و او را عمداً بدون گناه میکشتند، کشتار همه آنها برای من حلال بود؛ زیرا همگان حضور داشتند و انکار نکردند و از مظلوم با دست و زبان دفاع ننمودند، چه رسد به اینکه ناکثین به تعداد لشکریان خود، از مردم بیدفاع بصره قتلعام کردند» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 172).
در سخنان امام علی(علیه السلام)، دو نکته بیش از همه قابلدقت است:
عمدی یک نفر بیگناه، حضرت میفرماید: «لَحَلّ لِی قَتلُ ذالِکَ الجَیشِ کُلِّهِ؛ کشتار همه آنها برای من حلال بود».
بدون تردید، اصلیترین حق هر انسان که پایه دیگر حقوق بهشمار میرود، حق حیات است و هر کسی باید به حیات دیگران احترام بگذارد. این اصل اساسی در نهجالبلاغه چنین آمده است: «و بدانید که (در این دنیا)چیزی وجود ندارد مگر اینکه صاحب آن چیز از آن سیر میشود (و از تکرار و ادامهاش) ملالت خاطر پیدا میکند، مگرحیات و زندگی» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 133). بدینجهت امام علی(علیه السلام) هیچوقت اجازه نمیداد که حقحیات معقول و محترم کسی، مورد تهدید قرار بگیرد. به هر نحو ممکن تلاش میکرد که از سلب حیات انسانها جلوگیری نماید. دلیل بر این مطلب، نمونههای زیادی است که در سیره قولی و عملی آن حضرت بهچشم میخورد.
امیرمؤمنان(علیه السلام) در طول حیات 63 ساله خود همیشه مدافع حقحیات انسانها بود و در تمام جنگهایی که او شرکت داشت، چه در زمانی که در کنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای دفاع از اسلام شمشیر میزد، و چه در دوره زمامداری خودش که سه جنگ خونین را ناکثین
(اصحاب جمل) قاسطین (معاویه و یارانش) و مارقین (نهروانیان) بر آن حضرت تحمیل کردند، هیچوقت آغازگرجنگ نبود، قبل از هر جنگی حتیالامکان سعی میکرد که از راههای معقول و مطلوب واردشده و از شعلهورشدن آتش جنگ و خونریزی جلوگیری نماید، تا حیات انسانها بهمخاطره نیفتد. چنانکه در جنگ صفین میبینیم که حضرت نهایت تلاش خود را بهکار برد، تا بتواند شامیان را از شعلهورساختن آتش جنگ بازدارد، اما شامیان پاسخ دادند: چارهای جز جنگ نداریم (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 58). حتی در اثر به تأخیرانداختن جنگ، برای برخی از اصحاب آن حضرت سؤال ایجاد شد؛ لذا از علت تأخیر جنگ پرسیدند، حضرت در پاسخ فرمود: «بهخدا سوگند! هرروزی که جنگ را به تأخیر میاندازم برای آن است، که آرزو دارم عدهای از آنها به ما ملحق شوند و هدایت گردند که این کار برای من از کشتار آنان در راه
گمراهی بهتر است» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 55).
علامه جعفری شارح نهجالبلاغه، در این زمینه تعبیر زیبایی دارد: «من که به شما دستور میدهم جنگ را تا آغاز تاریکی روز به تأخیر بیندازید، نه از سستی است و نه مولود ترس و ناتوانی، بلکه محبوب پایدار خود، حق را میبینم که به رویم خیره شده میگوید:
«علی، ای فرزند ابیطالب، تو بهخوبی میدانی که صفهایی از انسان در مقابل تو قرار گرفتهاند، اگرچه آنان از روی نادانی و هویپرستی شمشیرهای برّان خود را برای بریدن رگهای گردن تو و یارانت بلند کردهاند و با اینکار زشت حیات خود را از ارزش انداختهاند، ولی واقعیت حیات آنان هنوز در حیات ممنوعهای است که تعدّی به آن، شکستن حصاری است که با مشیت خداوند حیاتآفرین بناشده است. آری تأخیر جنگ برای آن است که آنان تاریکی هوا را سپری برای دفاع از حیاتشان قرار دهند، اگر بخواهند از میدان جنگ دور شوند، بتوانند بگریزند و آنانکه در راه رو به میدان کاروزار میآیند، تاریکی مانع رسیدن آنان به کاروزار گردد. و از همه مهمترآنکه پایان روز است و انرژیهای
عضلانی مصرف شده، از حالت درّندگی و هیجان آنان کاسته میشود و کشتار به حداقل میرسد» (جعفری، مقدمه تفسیرنهجالبلاغه، ج1، ص285). در کجای جهان میتوان کسی را پیدا کرد که اینگونه برای خاموشساختن آتش جنگ و حفظ حیات انسانها تلاش کند؟
آری، امام علی(علیه السلام)چنان در حفظ حیات و هدایت انسانها اصرار داشت و تلاش همهجانبه انجام میداد که حتی غیرمسلمانان این ویژگی حضرت را مانند دیگر اوصاف او، مورد تمجید و تحسین قرار دادهاند، از جمله جرج جرداق میگوید: «علی باهمه نیروی شگرف و شجاعت فوقالعادهای که داشت، در هیچ موقعیت به ظلم دست نیالود. همه راویان و تاریخنویسان در این امرمتفقالقولند که علی تا مجبور نمیگشت، وارد کاروزار نمیشد. او تا میتوانست سعی میکرد از راههای مسالمتآمیز اختلافات را با دشمنان خود برطرف سازد و از خونریزی و جنگ جلوگیری به عمل آورد. او همیشه این سخن را به فرزندش حسن تکرار میکرد: «هرگز کسی را به مبارزه دعوت نکن.» (جرداق، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، ص144).
نهتنها امام علی(علیه السلام) جنگ را به تأخیر میانداخت، به امید اینکه کسانی از افراد دشمن هدایتیافته و حیاتشان حفظ شود، بلکه افراد تحتامرش را از اینکه آغازگر جنگ باشند، بهشدت برحذر داشته و از کشتن افراد فراری، بیدفاع و زخمی جداً نهی میکرد؛ این حقیقت در نهجالبلاغه چنین آمده است: «لاتُقَاتِلُوهُمْ حَتَّی یبْدَؤُوکُمْ...، با دشمن جنگ را آغاز نکنید، تا آنها شروع کنند، زیرا بحمدالله حجّت با شماست و آغازگر جنگنبودنتان، تا آنکه دشمن به جنگ روی آورد، حجّت دیگر بر حقانیت شما خواهد بود. اگر به اذن خدا شکست خوردند و گریختند، آنکس را که پشت کرده (و در حال فرار است) نکشید، و آن را که قدرت دفاع ندارد، آسیب نرسانید، و مجروحان را به قتل نرسانید...» (شریف رضی،
نهجالبلاغه، نامه 14؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج4، ص238).
اینگونه رعایت اصول جنگی و دفاع از حقوق بشر و حیات انسانها از آموزههای اسلام و شاهکارهای اصول انسانی و حقوق بشری امام علی(علیه السلام) است که چهارده قرن قبل صادرشده است، در زمانی که دادگا ههای تفتیش عقائد در اروپا و جهان مسیحیت که امروز از مدعیان حقوق بشراند، دهها هزار انسان را میسوزاندند و یا با شکنجههای ضدانسانی به زندگیشان خاتمه میدادند.
همینطور وقتی امام علی(علیه السلام) متوجه شد که یاران و لشکریانش شامیان را دشنام میدهند، فرمود: «من خوش ندارم شما دشنامدهنده باشید! خوب بود بهجای دشنام آنان میگفتید: خدایا خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنها اصلاح فرما» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 206). این نحوه عملکرد امام علی(علیه السلام) در مواجهه و جنگ با دشمن که از یکسو آغازگرجنگ نمیشود و از سوی دیگر هر روز جنگ را به تأخیر میاندازد تا شاید دشمن هدایت شده و حیاتش حفظ شود، و از سوی سوم از اصحابش میخواهد که حفظ جان خود و نیروی مقابل را از خدا بخواهند، نهایت ارجگذاری به حق حیات را نمایا ن میکند.
همچنین امیرمؤمنان(علیه السلام)، در طی خطبهای که در آن طلحه و زبیر را مورد انتقاد قرارداده و از بیعتشکنی آن دو شکایت دارد، این حقیقت را چنین ابراز میدارد: «من پیش از جنگ [جمل] از آنها خواستم تا [از بیعتشکنی] بازگردند [و زمینهساز جنگ و خون ریزی و سلب حیات خود و دیگران نشوند] و تا هنگام نبرد انتظارشان را میکشیدم، لکن آنها به نعمت [حیات و امنیت] پشت پا و بر سینه عافیت دست رد زدند» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 137. البته تصور نشود که امام علی(علیه السلام) در مبارزه با دشمنان اسلام که قصد ریشهکنکردن آن را داشتند، با مسامحه رفتار میکرد؛ زیرا امام قبل از آغاز جنگ
حتیالامکان تلاش خویش را بهکار میبرد تا بتواند افرادی را از دشمن هدایت کرده و به آنها حیات انسانی بخشد، اما وقتی جنگ آغاز میگردید و حضرت از هدایتیافتن آنان نا امید میشد، شدیدترین حملات و شجاعانهترین مبارزه را، برای قلع و قمعکردن دشمن به نمایش میگذاشت و بهترین تاکتیک نظامی را به لشکریانش آموزش میداد. از باب نمونه به این تاکتیک نظامی آن حضرت در نهجالبلاغه توجه فرمایید: «عقبنشینیهایی که مقدمه هجوم بعدی است و ایستادنی که حمله در پی دارد، نگرانتان نسازد. حق شمشیرها را اداء کنید و پشت دشمن را به خاک بمالید و برای فروکردن نیزهها و محکمترین ضربههای شمشیر، خود را آماده کنید، صدای خود را در سینهها نگهدارید که در زدودن سستی نقش بهسزایی دارد» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 16).
نهجالبلاغه در راستای بیان اهمیت حیات انسانها، سلب حیات را در ردیف شرک به خدا، که گناهی نابخشودنی ((إِنَّ اللَّهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَکَ بِهِ) (نساء/48)؛ خداوند [هرگز] شرک را نمیبخشد.» و ظلمی عظیم است ((إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ) (لقمان/13)؛ شرک، ظلم بزرگی است.» ذکر میکند و عامل آن را مستحق کیفر و عقاب الهی میداند (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 153). در همین فرایند در عینحال که تعصبات بیجا و منفی را بهشدّت محکوم میکند، در عینحال برای جلوگیری از سلب حیات انسانها، حتی تعصبات را نیز پسندیده و قابلتحسین میداند (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 192).
جایگاه حیات در نهجالبلاغه، چنان بااهمیت ترسیم شده است، که حتی سلب حیات دشمن را ناخوشایند بیان میکند؛ چنانکه حضرت امیر(علیه السلام) در جنگ جمل پرده از روی این موضوع برداشت و آن، وقتی بود که جنازههای طلحه و عبدالرحمنبن عتاب را روی خاک دید، لحظاتی توقّف نمود، سپس با ابراز تأسف و اندوه (واضح است که تأسف امام علی(علیه السلام) از کشتهشدن آنان بدینمعنا نیست که چرا کشتم (زیرا شمشیرزدن علی و جنگ و نبرد او در راه خدا و برای حفظ دین و نابودی باطل و جریانهای انحرافی بود) بلکه تأسف و
اندوه امام(علیه السلام) از این جهت بود که اشخاص مجرم و مقتول خودشان را از برخورداری استعدادهای مثبت و پیمودن راه رشد و کمال، محرومساخته و حیات خود و دیگران را به مخاطره انداختهاند)، جملات زیر را بیان فرمود: «... به خدا سوگند خوش نداشتم قریش را زیر تابش ستارگان کشته و افتاده ببینم» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 219).
امام علی(علیه السلام) نهتنها در مرحله گفتار به این حق مهم اهمیت میدهد، بلکه در صحنه عمل نیز سعی دارد که در مکتب تربیتی خود، افرادی را در جهت آشنایی و رعایت آن تربیت نموده و از این طریق از حقوق انسانها در امتداد تاریخ دفاع نماید، تا بشر ضمن آشنایی با حقوق خود و دیگران و احترامگذاشتن به حقوق یگدیگر، زمینه زندگی مسالمتآمیز و به دور از ظلم و حقکشی را فراهم کند و زندگی انسانی معقول را تجربه نماید، بههمینمنظور در فرمان مشهور خویش به مالک اشتر، وقتی که او را به فرمانداری مصر منصوب نمود، چنین فرمود: «إِیاکَ وَالدِّمَاءَ وَسَفْکَهَابِغَیرِحِلِّهَا، فَإِنَّهُ لَیسَ شَیءٌ أَدْنَی لِنِقْمَهٍ وَلَاأَعْظَمُ لِتَبِعَهٍ،وَلاأَحْرَی بِزَوَالِ نِعْمَهٍ، وَانْقِطَاعِ مُدَّهٍ، مِنْ سَفْکِ الدِّمَاءِبِغَیرِحَقِّهَا؛ از خونریزی بپرهیز و از خون ناحق پروا کن که هیچچیز همانند خون ناحق کیفر الهی را نزدیک و مجازات را بزرگ نمیکند و نابودی نعمت را سرعت نمیبخشد و زوال حکومت را نزدیک نمیگرداند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
حضرت امیر(علیه السلام) در این فرمان مبارک، صرفاً به بیان حکم تکلیفی سلبحیات نپرداخته، بلکه آثار وضعی - اجتماعی آن را نیز به مالک گوشزد نموده است، یعنی بهمخاطرهانداختن حقحیات دیگران، بدون استحقاق، علاوه برعقوبت اخروی، زندگی مادی نکبتباری را نیز برای عاملین خونریزی رقم خواهد زد.
در ادامه حضرت به این نکته اشاره میکند که: «وَاللهُ مُبْتَدِءُبِاالْحُکْمِ بَینَ الْعِبَادِفِیمَا تَسَافَکُوامِنَ الدِّمَاءِ یوْمَ الْقِیامَهِ؛ روز قیامت خدای سبحان قبل از رسیدگی اعمال بندگان،
نسبت به خونهای بهناحق ریختهشده داوری خواهد کرد.» (شریف رضی، نهجالبلاغه).
این بخش از سخنان امام(علیه السلام)، بیانگر ارزش والای حیات است؛ زیرا نخستین موضوعی که در روز قیامت مورد رسیدگی قرار میگیرد، تجاوز به حقحیات است که در دنیا صورت گرفته است. سپس حضرت امیر(علیه السلام) به نکته بسیار مهمی اشاره میکند و آن اینکه حاکمان و فرمانروایان نباید برای تقویت پایههای حکومت خویش، به خونریزی و کشتار افراد بیگناه دست بزنند، مسئلهای که تاریخ بشر همیشه از آن رنج برده و نمونههای فراوان، در دفترخاطرات خود ثبت کرده و شاید بههمیندلیل اعلامیه جهانی حقوقبشر نیز، حق حیات را در اصول نخستین خود درج کرده است (رشاد، دانشنامه امام علی(علیه السلام)،
ج5، ص56) امام میفرماید:
«فَلاتُقَوِّینَّ سُلْطَانَکَ بِسَفْکِ دَمٍ حَرَامٍ، فَإِنَّ ذَالِکَ مِمَّایضْعِفُهُ وَیوْهِنُهُ بَلْ یزِیلُهُ وَینْقُلُهُ، وَلاعُذْرَلَکَ عِنْدَاللهِ وَلاعِنْدِی فِی قَتْلِ الْعَمْدِ، لِأَنَّ فِیهِ قَوَدَالْبَدَنِ؛ پس با ریختن خون حرام، حکومت خود را تقویت مکن؛ زیرا خون ناحق، پایههای حکومت را سست میکند و بنیاد آن را برمیکند و به دیگری منتقل میسازد و تو نه در نزد من و نه در پیشگاه خداوند، عذری در خون ناحق نخواهی داشت؛ چرا که کیفر آن قصاص است و از آن گریزی نیست. (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
بدینگونه حضرت امیر(علیه السلام) از حق حیات بهعنوان یکی از حقوق اساسی برای انسانها حمایت کرده، و دیدگاه اسلام نسبت به حقوق بشر را از جایگاه یک امام و حاکم اسلامی اعلام میدارد. ایشان حتی در مورد خوارج که از دشمنان سرسخت آن حضرت بودند، میفرماید: «بعد از من با خوارج نبرد نکنید؛ زیرا کسی که در جستوجوی حق بوده و خطا کرد، مانند کسی نیست که طالب باطل بوده (منظور امام(علیه السلام) از گروه دوم (کسی که طالب باطل بوده و آن را یافته است) معاویه و یاران او هستند. (شریف رضی، نهجالبلاغه، ذیل خطبه 61) و آن را یافته است (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 61).
امام علی(علیه السلام) در واپسین لحظات زندگی خویش نیز از حقحیات سخن میگوید، آن وقت که با فرق شکافته در بستر شهادت قرار گرفته بود، ضمن وصیتهای جامع و جاودانهای که دارد، به اهمیت حقحیات و رعایت احتیاط در خونریزی اشاره میکند و چنین میفرماید: «ای فرزندان عبدالمطلب! مبادا پس از من دست به خون مسلمین فروبرید [و مردم را بکشید] و بگویید امیرمؤمنان کشته شد، بدانید جز کشنده من کسی دیگر نباید کشته شود» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 47).
بدون تردید این قسم حیات، در مسیررسیدن به کمال مطلوب از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است و از دیدگاه اسلام هراندازه که انسان در اداره حیات معنوی و روحی خود مؤثرتر باشد، به رشد و کمال خود موفقتر میگردد و تمایز انسان از دیگرجانداران در همین نوع حیات نهفته است (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص179)؛ لذا تمام انسانها این حق را دارند، بلکه مکلف هستند که برای حفظ و تکامل حیات معنویشان، نهایت تکاپو و جدّیت را به خرج دهند؛ زیرا در فرهنگ اسلامی حیات معنوی با اهمیتتر از حیات مادی معرفی شده است؛ بهدلیل اینکه اگر کسی حیات مادیاش را در مقابل حیات معنویاش بفروشد، مورد مدح و ستایش قرارگرفته و پاداشی بزرگ نصیبش خواهد شد (فَلْیقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یشْرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ، وَمَنْ یقاتِل فِی سَبِیلِ اللهِ فَیقْتَلْ اَوْیغْلِب فَسَوفَ نُؤْتِیهِ اَجْراً عَظِیماً) (نساء/74)؛ کسانی که زند گی دنیا را به (زندگی) آخرت فروختهاند، باید در راه خدا پیکار کنند و آنکس که در راه خدا پیکار کند و کشته شود یا پیروز گردد، پاداشی بزرگی به او خواهیم داد».
یکی از علتهای این امرآن است که حیات مادی مربوط به جسم انسان است و جسم انسانها عمر محدود و کوتاه دارد، اما حیات معنوی با روح و آن جنبه الهی و ملکوتی انسان
ارتباط دارد، در عین حال روح انسانها فانی ناشدنی است، اگر روزی از کالبد بدن مادی و خاکی خارج شود، باز هم نابودی ندارد، بههمینجهت ارزش حیات معنوی، به مراتب بالاتر و مهمتر از حیات مادی است. در مواردی که انسان ناچار گردد که از میان این دو قسم حیات، یکی را انتخاب نماید، باید حیات مادی را فداساخته و حیات معنوی را برگزیند (کربلایی پازوکی، مردمسالاری دینی در نهجالبلاغه، ص193).
اساساً حیات مادی انسانها وقتی تضمین نسبی پیدا میکند که حیات معنوی و روحی را مردم به فعلیت برسانند. بسیاری از نکبتها، بدبختیها، حقکشیها و آدمکشیها که اغلب صفحات تاریخ انسانها را پر کرده است، عامل اصلی آنها، چیزی جز از دستدادن حیات معنوی و روحی و دلخوشداشتن به زرق و برق و پیرایشهای بیاساس حیات طبیعی محض، نیست (جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج12، ص184).
همانطور که حیات معنوی در اثر تزکیه نفس از اوصاف رذیله، و متخّلقشدن به اوصاف حسنه و عمل به قوانین و دستورات آسمانی، به دست میآید، سلب حیات معنوی انسانها بهوسیله گمراهکردن و منحرفساختن آنها از مسیر تکامل و رستگاری تحقق میپذیرد، کسی که دیگران را به هرطریق گمراه میکند، در واقع حیات معنوی آنها را از میان میبرد (جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص175).
همچنانکه حیات معنوی بخشیدن به کسی و هدایت او اجر و پاداشی بزرگ دارد و طبق برخی روایات بهمنزله حیاتبخشیدن به تمام افراد بشر است (حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج1، ص619- 620؛ بحرانی، تفسیر برهان، ج2، ص438-440)، گمراهکردن مردم از راه حق و سعادت و منحرفساختن افکار و عقاید آنان نیز، گناهی بس بزرگ خواهد بود. طبق روایتی که از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نقل شده است، آیه 32 سوره مائده که میفرماید: (مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً)؛ هرکس
انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته است، به سلب حیات معنوی و گمراهساختن انسانها تفسیر شده است (همان).
با نظر به اهمیت حیات معنوی است که قرآن کریم، خطر آنانکه حیات معنوی را تهدید میکنند، بسیار بیشتر از خطر تهدیدکنندگان حیات مادی میداند، چنانکه میفرماید: (وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ) (بقره/191) یا (وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ) (بقره/217)؛ فتنه بدتر (یا بزرگتر) از کشتن است».
فتنه عبارت است از سلب حیات معنوی و اعتقادات دینی مردم، و یکی از برجستهترین مصداقهای فتنه، ترویج اندیشههای انحرافی و تبلیغ زشتیها و مفاسد اخلاقی و اجتماعی (در جامعه) است (جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص180).
نهجالبلاغه حتی در مورد حمایت از حقوق حیوانات دستورات ارزندهای دارد، که حکایتگر جامعیت این کتاب است، البته چنانکه در خود نامه مشاهده میشود، این دستورات را حضرت امیر(علیه السلام) در رفتار با حیواناتی صادر کرده است که تحتتسلط مأمور قرار گرفته، تا آنها را به حاکم و پیشوای جامعه اسلامی برساند، ولی میتواند بهعنوان قوانین حقوقی، برای تمام حیوانات که تحتسلطه انسان هستند، قرار بگیرد، امام علی(علیه السلام) در این نامه چنین مینویسد:
«در رساندن حیوانات، آنها را بهدست چوپانی که خیرخواه و مهربان، امین و حافظ، که نه سختگیر باشد و نه ستمکار، نه تند براند و نه حیوانات را خسته کند، بسپار... . هرگاه حیوانات را بهدست فرد امین سپردی، به او سفارش کن تا بین شتر و نوزادش جدایی نیفکند، و شیر آن را کاملاً ندوشد که به بچه حیوان ضرری وارد شود، در سوارشدن بر شتران عدالت را رعایت کند (ملاک این دستور شامل بار نیز میشود، یعنی نباید آنقدر بار سنگین
بر پشت حیوان حمل کند که حیوان به زحمت بیفتد و باید بار را با دیگرحیوانات تعدیل نماید (جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج12، ص164)). رعایت حال شتر خسته یا زخمی را که سواریدادن برای آن سخت است، بنماید، آنها را در سر راه به درون آب ببرد و از جادههایی که دو طرف آن علفزار است به جاده بیعلف نکشاند، و هر از چندگاه شتران را مهلت دهد تا استراحت کنند و هرگاه به آب و علفزار رسید، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 25).
با توجه به این دستورات که نسبت به رعایت حقوق حیوانات صادر شده است، ارزش و احترام ذات انسان و رعایت حقوق او را، که قابل مقایسه با دیگر جانداران نیست، میتوان درک کرد (جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج12، ص164). بنابراین وقتی نهجالبلاغه از بیان حقوق حیوانات غفلت نکرده است، مسلماً برای انسان که اشرف جانداران عالم، بلکه گل سرسبد عالم خلقت بهحساب میآید، بهترین نظام حقوقی را ترسیم نموده است.
کرامت، حقی است که وجود آن برای همه انسانها تضمین شده است. همه افراد بشر اعضای یک خانوادهاند و بندگی خدا و فرزندبودن همه آنان به آدم(علیه السلام)، آنان را با یکدیگر متّحد ساخته است (جعفری، حقوق جهانی بشر، ص169). کرامت انسانی نهتنها یک حق مسلم است، بلکه مهمترین پایه حقوقی برای بشر محسوب میشود (رشاد، دانشنامه امام علی(علیه السلام)، ج5، ص49) و اصول حقوقی و اخلاقی بسیاری براساس آن تنظیم میگردد؛ بههمینجهت اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز، روی این اصل اساسی تأکید داشته، و آن را حق مسلّم هر انسانی میداند (اعلامیه جهانی حقوق بشر، مادههای: 1، 5 و12 به آن اشاره دارد).
کرامت در لغت: معانی گوناگون میتواند داشته باشد، مانند بزرگیورزیدن، سخاوت و
جوانمردی، نوازش، احسان، بزرگواری، بخشندگی، داد و دهش و بزرگوار دانستن کسی، احترام و توقیر (دهخدا، لغتنامه دهخدا، واژه کرامت).
در اصطلاح بهمعنای شرافت، عزّت، توقیر و حیثیت ارزشی بهکار میرود (جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص350). بنابراین باتوجه بهمعنای لغوی و اصطلاحی کرامت، میتوان آن را چنین تعریف کرد: «انسان موجودی است دارای شرف و عزت و توقیر و حیثیت ارزشی.» (همان).
از آنجاکه نهجالبلاغه، دربردارنده دریایی از اقیانوس عقاید، معارف، حقوق، سیاست، اخلاق و موعظه اسلامی است که از وجود مبارک امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به یادگار مانده است، در موارد متعدد این کتاب، کرامت انسانی را یکی از حقوق مسلم انسانها معرفی کرده و کارگزاران را ملزم به حفظ آن میداند، اینک به نمونههایی از آن اشاره میکنیم:
هستند (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53). از این فرمان مبارک بهخوبی برمیآید که انسانها علاوه بر حق حیات، حق کرامت دارند، بدون در نظرگرفتن خصوصیات انسانها از قبیل رنگ، نژاد، دین، جغرافیا، قوم، و... .
(شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 27) و از او جداً میخواهد که در برخورد با رعیت فروتنی و احترام متقابل حفظ گردد، شبیه به همین تعبیر را به یکی دیگر از کارگزاران خود نیز دارد (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 46).
نکته قابلتوجه این است که در همین نامه و در بسیاری از خطبهها و نامههای دیگر، کلمه «رعیت» بهکار برده شده، یعنی عموم انسانها و افراد بشر، این نیست مگر به دلیل کرامتی که اسلام برای تمام انسانها قائل، و احترام به کرامت انسانی هر فرد را از پیروانش خواستار است، تا ضمن نهادینهشدن احترام متقابل و روابط سالم در جامعه، بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی زدوده شود.
امام علی(علیه السلام) نهتنها در سیره نظری و آموزههای حکیمانه خویش، از کرامت انسانی حمایت میکرد، بلکه سیره عملی آن حضرت نیز، بهخوبی این واقعیت را بازگو میکرد، او بههیچ عنوان اجازه نمیداد که بیحرمتی به کرامت و شخصیت کسی صورت بگیرد، بهعنوان نمونه:
در مراجعت از صفین وقتی حضرت امیر(علیه السلام) در شهر انبار رسید، دهقانان آنجا (که به استقبال ایشان رفته بودند)، از مرکبهایشان پیاده شده و پیشاپیش آن حضرت میدویدند، امام علی(علیه السلام) فرمود: چرا چنین میکنید؟ در پاسخ گفتند: عادتی است که پادشاهان خود را احترام میکردیم، امام فرمود: بهخدا سوگند که امیران شما از این کار سودی نبردند و شما در دنیا با آن خود را به زحمت میافکنید و در آخرت دچار رنج و زحمت میگردید (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت 37). (خوشحال میگشتم اگر به جای واداشتن اجسامتان به جستوخیز و پایکوبی، ارواحتان را به پرواز درمیآوردید و رسالت (و کرامت) انسانی خود را به قرون و اعصار آینده به ارمغان میفرستادید) (جعفری، مقدمه شرح و تفسیر نهجالبلاغه، ج1، ص274).
همچنین در مسیر بازگشت از صفین وقتی حضرت امیر(علیه السلام) به محله شبامیان رسید، بزرگ قبیله شبامیان خدمت امام(علیه السلام) آمد، درحالیکه حضرت سوار بر اسب بود و او پیاده، امام(علیه السلام) اجازه نداد که رئیس قبیلهای پیاده، همراه او حرکت کند، زیرا از نظر امام علی(علیه السلام)، این کار ذلت و زبونی برای مؤمن (و لطمه به کرامت انسانی او) محسوب میشد (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت 322).
سخنان امام علی(علیه السلام) خطاب به دهقانان شهر انبار و رئیس قبیله شبامیان، بهخوبی حکایت از این دارد که حضرت برای کرامت انسانی تمام اقشار جامعه، احترام قائل است.
از دیگر موارد سیره عملی امام علی(علیه السلام) انفاقی است که ایشان در حمایت از کرامت انسانی انجام میدهد و آن اینکه، روزی میخواست به شخصی که هیچگونه درخواست کمکی هم نداشت، (ولی شاید حضرت او را مستحق کمک میدانست) انفاق نماید، شخص دیگری که شاهد انفاق حضرت بود، گفت این شخص درخواست و سؤالی از شما نکرده، بدون درخواست به او میبخشید؟ حضرت فرمود: «اگر بعد از درخواست او چیزی به او بدهم، در اینصورت ندادهام به او مگر قیمت چیزی را که از او گرفتهام و آن آبرویی است که در وقت درخواست از او میریزد، رویی که در موقع عبادت به خاک میمالد برای پروردگار من و پروردگار خودش» (حر عاملی، وسایلالشیعه، ج2، ص118، با تلخیص).
آیا میتوان برای اثبات کرامت و شرف انسانی، مطلبی بالاتر از این در نظر گرفت؟ در کجای دنیا میتوان اینگونه ارجنهادن به شخصیت و کرامت انسانی را سراغ گرفت، مگر در اسلام و نهجالبلاغه که بخشی از کلمات حاکم اسلامی امیرمؤمنان علی(علیه السلام) است.
البته این نکته را باید یادآورشد که کرامت انسانی برای کسانی ثابت است که در اثر ارتکاب جرم و جنایت و تجاوز به حقوق دیگران، این حق انسانی و عطیه الهی را از خود سلب نکرده باشند. نکتهای که از ذیل فرمایش امام علی(علیه السلام) در روایت مذکور بهدست میآید، نیز مؤید این گفتار خواهد بود و آن اینکه، حضرت درخواست و سؤال از مردم را
موجب ریختهشدن آبروی شخص سؤالکننده بیان نمود، سپس فرمود: «رویی که در موقع عبادت بهخاک میمالد، برای پروردگار من و پروردگار خودش.» از این تعبیر میتوان استفاده کرد، کسی که هیچگونه اهمیتی برای امر و نهی خدای سبحان قائل نیست و از دستورات دینی نافرمانی میکند و برای رسیدن به اهدافش مال و آبرو و حتی جان انسانهای دیگر را بهمخاطره میاندازد، مسلماً آن آبرو و کرامت که دیگران دارند را، نخواهد داشت.
امیرالمؤمنین(علیه السلام)، هر وقت به کارگزاران و عمال حکومتی خودش مأموریتی میداد، ضمن توصیههایی که به آنها میفرمود، اولین سفارش حضرت مسئله عبادی و تقوا، و یاد و ارتباط با خدا بود (از قبیل نامههای: 12، 25، 26، 47، 53 و... ). در رتبه بعدی از حسنرفتار با مردم و احترامگذاشتن به حقوق آنان سخن میگفت. در یکی از نامههایی که به مأمور جمعآوری مالیات نوشت، چنین میفرماید: «با ترس و تقوای خدای که یکتاست و همتایی ندارد حرکت کن، در سر راه هیچ مسلمانی را نترسان و یا با زور از زمین او نگذر و افزون از حقوق الهی از او مگیر... وقتی در میان آنها قرار گرفتی به آنها سلام کن و در محبت و مهربانی کوتاهی مکن، سپس میگوئی: ای بندگان خدا مرا ولی و جانشین او (خدا) بهسوی شما فرستاده تا حق خدا را که در اموال شماست تحویل گیرم، آیا در اموال شما حقی است که به نماینده او بپردازید؟ اگر کسی گفت نه؛ دیگر به او مراجعه نکن، و اگر کسی پاسخ داد آری، همراهش برو، بدون آنکه او را بترسانی یا تهدید کنی یا به کار مشکلی وادار سازی...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 25).
در نامه دیگری که به کارگزاران اقتصادی و مالیاتی خویش مینویسد، آنان را به شدت از تندخویی و دروغگوئی با مردم، برحذر داشته، و از بیاعتنایی نسبت به افراد جامعه و خدشهدارکردن کرامت انسانی آنها، به جهت اینکه کارگزاران حکومت هستند، پرهیز میدهد؛ زیرا آنها را بهعنوان برادران دینی و یاریدهندگان بر استخراج حقوق الهی معرفی
میکند (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 26).
بهقدری امام علی(علیه السلام) به حیثیت و شرافت انسانی، اهمیت میداد و از بدرفتاری با مردم متنفر بود، که حتی نسبت به مشرکین اجازه نمیداد، که از سوی کارگزاران حضرت، با آنها بدرفتاری و خشونت صورت بگیرد و حیثیت انسانی آنها لگدکوب شود (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 19).
بهراستی این چه آموزههای عالی و چه اصول انسانی فراگیر است که در نهجالبلاغه امام علی(علیه السلام) وجود دارد، که حتی دشمن و قاتل آن حضرت را نیز شامل میشود؟ چنانکه در آخرین لحظات زندگی خویش، ضمن وصایای حکیمانهای که به فرزندانش دارد، در مورد قاتل خود (ابنملجم، شقیترین اشقیای تاریخ) فرمود: «فرزندان من! اگر ابنملجم را قصاص کردید، پس از قصاص از مثلهکردن او بپرهیزید؛ زیرا از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود: از مثلهکردن بپرهیزید، هرچند سگ دیوانه باشد» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 47). از این وصیت امام علی(علیه السلام) بهخوبی معلوم میشود که کرامت انسانی از دیدگاه اسلام، حتی پس از مرگ و کشتهشدن او (که ازروی قصاص انجام شده است) نیز ثابت است و هیچکس حق اهانت بر کرامت ذاتی انسان را ندارد (جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص352).
یکی دیگر از زیرشاخههای حقوق اساسی بشر، اصل مساوات است، یعنی تمام انسانها در مقابل شرع و قانون برابرند و باید از حقوق وضعی و طبیعی بهصورت یکسان برخوردار باشند، تبعیض به هیچ نحو از انحاء نباشد، در این تساوی، همه افراد و گروهها و سازمانها مشترک هستند (جعفری، حقوق جهانی بشر، ص178).
مساوات در لغت: بهمعنای برابری، یکسانی، تساوی، برابری حقوق و تساوی حقوق آمده است
(عبدالنبی قیم، فرهنگ معاصر عربی - فارسی، ماده مساوات، ص35).
این واژه در اصطلاﺡ بهمعانی و انواع مختلف بهکار میرود (ر.ک. جعفری، حقوق جهانی بشر، ص 334-342)، ولی آنچه که در اینجا منظور است: «تساوی انسانها در برابر حقوق طبیعی و وضعی و هر قانونی که برای تنظیم زندگی طبیعی و حیات معقول انسانها ضرورت دارد، میباشد» (جعفری، حقوق جهانی بشر، ص342).
نهجالبلاغه که حاوی بخشی از خطبهها، نامهها و کلمات قصار امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) است، در موارد متعدد و مختلف، از مساوات سخنگفته و روی این حق مسلم بشری تأکید دارد، از جمله در فرمان حکومتیای که امام علی(علیه السلام) برای فرماندارش مالک اشتر صادر کرده است، میبینیم که ساختار این فرمان، براساس اصل مساوات و برابری تمام انسانها از نظرحقوقی و قانونی شکلگرفته، یعنی این فرمان مربوط به تمام انسانهایی است که در جامعه اسلامی زندگی میکنند و هیچگونه تفاوتی در ملّیت، نژاد، رنگ، صنف (و حتی در مذهب چنانکه خواهد آمد) میان آن جامعه وجود ندارد. کلماتی که دلالت دارد بر
اینکه همه مردم جامعه در برابر فرمان مبارک حضرت امیر(علیه السلام) مساویاند، به قرار ذیل است:
کلمه «ناس» که اسم جمع است، بهمعنای عموم مردم، در نُه مورد.
کلمه «رعیت» عموم مردمی که یک سیاست آنان را اداره میکند، در سیزده مورد.
«نظیرٌ لک فی الخلق» یعنی همنوع تو در خلقت، در یک مورد.
«عامه» در سه مورد.
«کلّ امرء» یعنی هر انسانی، در دو مورد.
«عباد الله» در یک مورد (جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص319).
نهتنها این نامه امام علی(علیه السلام) - که اصول سیاسی و حقوقی اسلام را در حوزه سیاست و مدیریت در بردارد - حاوی جملاتی است که دلالت بر تساوی تمام انسانها میکند، بلکه در دیگر خطبهها و نامههای حضرت نیز این نکته به وضوح مشاهده میشود، مثلاً در یکی از نامههایی که به کارگزاران بیتالمال نوشته چنین میگوید: «فَأَنصِفُوا النَّاسَ مِن أَنفُسِکُم وَاصبِرُوا لِحَوائِجِهِمٌ فَإِنَّکُم خُزّانُ الَّرعِیه، وَوُکَلاءُ الأُمَّه؛ در روابط خود با مردم انصاف داشته باشید و در برآوردن نیازهایشان شکیبا باشید، همانا شما خزانهداران مردم و
نمایندگان ملت هستید.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 51). چنانکه معلوم است حضرت از کلماتی مانند: «ناس»، «رعیت» و «امّت» استفاده میکند، یعنی تمام انسانها اعم از هر قشر و صنف، رنگ و نژاد و حتی از هر دین و مذهبی که باشد، در برخورداری از حقوق انسانی مساوی است، چنانکه در ادامه میفرماید: «ولاتَمَسُّنَّ مَالَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ مُصَلٍّ وَلامُعَاهَدٍ؛ به مال کسی که نمازگزار باشد، یا غیرمسلمانی که در پناه اسلام است، دستاندازی نکنید.» (همان).
مساوات در حقوق، بر چهارپایه و اصل اساسی استوار است (جرداق، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، ج2، ص588) که عبارتند از:
مساوات در حقوق و تکالیف؛
مساوات در اجرای قوانین؛
مساوات در بهرهمندی از بیتالمال؛
مساوات در مراجعه به دادگاه صالح و داوری.
اینک هریک از این اصول چهارگانه، در حد ظرفیت این مقاله واکاوی میشود:
از آنجاکه انسانها از لحاظ انسانیت، با هم برابر و از جهت آفرینش با هم برادرند، اسلام آنان را در حقوق و تکالیف انسانی نیز برابر و یکسان میداند. گرچه افراد بشر
از جهت حالات و کمالات اکتسابی با هم تفاوت دارند و همچنین از نظر برخورداری از اسباب رفاه و آسایش و شغل و مقام با یکدیگر فرق دارند، مثلاً یک دکتر و مهندس و تاجر و سرمایهدار از لحاظ امکانات زندگی مادی و رفاه اقتصادی از یک کارگر ساده و معمولی بسیار بهرهمندتر است، اما از نظر وظایف و تکالیف هیچ تفاوتی بین آنها وجود ندارد، مثلاً همانطور که آدمکشی، دزدی، زنا، قمار، و... بر یک فرد معمولی حرام است، بر آنها نیز حرام است، همینطور اطاعت و بندگی خدا، احترام به حقوق دیگران، پرداخت حقوق واجب مالی و احترامگذاشتن به قوانین و مقررات دینی، اجتماعی و ملی بر همه بهصورت یکسان لازم است (اقتباس از قربانی، اسلام و حقوق بشر، ص166). بنابراین همه انسانها فارغ از ویژگیهای فردی، ملی، نژادی، مذهبی و... دارای حقوق و تکالیف یکسان میباشند.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در مورد تساوی انسانها از نظر حقوقی میفرماید: «فالحق... لایجری لأحد إلا جری علیه و لایجری علیه إلا جری له ...؛ به نفع کسی علیه دیگری حقی قرار داده نشده، مگر اینکه علیه او و به نفع دیگری نظیر همان حق قرار داده شده است.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 216). این فرمایش حضرت امیر(علیه السلام) میتواند ناظر به این نکته باشد که همه انسانها نسبت به یکدیگر حقوق متقابل دارند، و این همان تساوی انسانها در برخورداری از حقوق بشری و اجتماعی است. بهعبارت دیگر، اگر کسی حقی بر دیگری دارد، متقابلاً میباید وظایف برخاسته از حق خود را کاملاً رعایت کند. اصولاً در حیات اجتماعی، حق یکطرفه وجود ندارد (رشاد، دانشنامه امام علی(علیه السلام)، ج5، ص188)؛ بهویژه در نظام حقوقی که براساس عدل و حکمت و جهانبینی توحیدی پایهریزی شده باشد.
امام علی(علیه السلام) نهتنها در عرصه نظری به مساوات اهمیت میداد، بلکه در عرصه عملی نیز با تمام توان برای فرهنگسازی عدل و مساوات تلاش میکرد و برای کسی تمایز قایل نمیشد، بههمینجهت عدهای از انسانهای امتیازطلب و خودخواه، رفتار عملی علی(علیه السلام) را برنتابیدند و از مدینه تحت حاکمیت دولت علوی فرار کرده و در شام به معاویه پیوستند، وقتی که حضرت امیر(علیه السلام) از فرار آنان مطلع شد، طی نامهای خطاب به سهلبن حنیف انصاری، که از طرف امام(علیه السلام) فرماندار مدینه بود، چنین فرمود: «پس از یاد خدا و درود! به من خبر رسیده که گروهی از مردم مدینه بهسوی معاویه گریختند... آنان از حق و هدایت گریختند و بهسوی کوردلی و جهالت شتافتند، عدالت را شناختند و دیدند و شنیدند و بهخاطر سپردند.» سپس حضرت در ادامه به علت فرار آنها اشاره کرده میفرماید: «وَعَلِمُوا أَنَّ النَّاسَ عِنْدنَا فِی الْحَقِّ أَسْوَه فَهَرَبُوا إِلَی الْأَثَرَه...؛ آنان دانستند که همه مردم در نزد ما، در حق یکسانند، پس بهسوی انحصارطلبی گریختند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 70).
نظر به این نامه امام علی(علیه السلام) بهخوبی معلوم میشود که حضرت مساوات را بهعنوان یک حق مسلم بشری، بدون کمترین تبعیض و تساهل و تسامح، به اجرا درآورده و از آن حمایت میکرد، بهگونهای که برخی از کسانی که در حکومتهای قبل از امام علی(علیه السلام)، به تبعیض و زیادهخواهی، خوگرفته بودند و از اینطریق حق هزاران انسان دیگر پایمال و قربانی شده بود، نتوانستند حکومت عدل علوی را، که بر پایه مساوات بنا نهاده شده بود، تحمل کنند؛ لذا به معاویه پیوستند. در نامه دیگر که حضرت به فرمانده لشکر خود در شهرحلوان مرقوم داشته، نیز روی تساوی در حقوق تأکید دارد (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 59).
حاکمیت قانون و تساوی در اجرای آن، اندیشه مقدسی است که تمام نظامهای
سیاسی، لااقل در نظریهپردازی به تمجید آن میپردازند. بسیاری از کسانی که میخواهند خودشان را حامی و مدافع حقوق بشر قلمداد نمایند، داد از تساوی انسانها در برابر قانون را فریاد میکنند، گرچه در صحنه عمل در موارد زیادی مساوات از سوی بهظاهر مدافعان آن قربانی میشود.
دین مبین اسلام بیش از چهارده قرن پیش، بر قانونمداری و تطبیق قانون بر افراد جامعه بهطور مساوی تأکید نموده و تساوی انسانها در برابرقانون و در محکمههای قضایی را، با صریحترین بیان چنین اعلام میدارد: «هرگاه میان مردم حکم کردید، باید به عدالت حکم کنید.» ((...إِذا حَکَمْتُمْ بَینَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ ...) (نساء/58)) و نیز میفرماید: «و هنگامی که سخنی میگویید، (در قضاوت باشد یا...) عدالت را رعایت نمایید، حتی اگر در مورد نزدیکان (شما) بوده باشد...((...وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُون) (انعام/152)). عدل و مساوات که اسلام از آن سخن میگوید، شامل دوست و بیگانه میشود و تبعیضی در آن وجود ندارد، یعنی از نظر اسلام حتی دشمنی با کسی نباید مانع اجرای عدل و مساوات شود ((یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا...) (مائده/8)).
همچنین اسلام در راستای ترویج و دفاع از اصل عدل و مساوات، بههیچعنوان اجازه نمیدهد که عدالت قربانی اشیاء و یا اشخاص گردد، حتی نسبت به خود فرد مجری قانون و عدالت و یا پدر و مادرش، باید بدون کمترین تبعیض عدالت رعایت شود ((یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَینِ وَ الْأَقْرَبِینَ... ) (نساء/135)).
رسول خدا(صلی الله علیه و آله)اصل مساوات و برابربودن تمام مردم در قبال قانون را چنین بیان میدارد: «الخلق امام الحق سواء؛ مردم در برابر قانون مساویاند.» و نیز فرمود: «مردم
مانند دندانههای شانه (در برابر قانون) با هم برابرند.» (قربانی، اسلام و حقوق بشر، ص167. به نقل از جنگ و صلح در اسلام، ص448).
از دیدگاه اسلام، شاه و رعیت، فقیر و غنی، شریف و وضیع، سیاه و سفید، زن و مرد، همه و همه در برابر قانون و اجرای آن یکسان هستند.
امام علی(علیه السلام) در چند سال حکومت و رهبریاش، نهتنها در آموزههای نظری اصلِ «همه در برابر قانون مساوی هستند» نمونه بود و با روشنترین بیان میفرمود: «هیچکس بر دیگری امتیاز ندارد جز به تقوا و اطاعت خدا.» (ابن شعبه حرانی، تحفالعقول، ص381)، بلکه در صحنه عمل و اجرای این اصل اساسی نیز گوی سبقت را از همگان ربوده و آموزههای نظری و سیره عملی آن بزرگمرد تاریخ بشریت، که نهجالبلاغه بخشی از آنها را منعکس کرده است، دلیلی روشن بر این مطلب خواهد بود، بهعنوان نمونه نامه ذیل را ذکر میکنیم:
امام علی(علیه السلام) در خطاب به یکی از فرماندارانش که به بیتالمال مسلمین خیانت کرده بود، بعد از توبیخ و سرزنش او و تأکید بر اینکه اموال بیتالمال را باید برگردانی در غیر اینصورت طبق قانون و بدون هیچگونه تبعیض و ملاحظات سیاسی به پای میز محاکمه کشانده خواهی شد، چنین میفرماید: «به خدا سوگند! اگرحسن وحسین(علیه السلام) چنان میکردند، که تو انجام دادی (و به بیتالمال خیانت کردی) از من روی خوش نمیدیدند، و به آرزو نمیرسیدند، تا آنکه حق را از آنان باز پس ستانم و باطل را که به ستم بهوجود آمده نابود سازم.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 41).
همچنین امام علی(علیه السلام) در روایتی، خطاب به عمر، اقامه حدود برخویشاوند و غیرخویشاوند را از جمله اموری دانست که اگر به آن عمل شود، شخص را از دیگران بینیاز میسازد (حر عاملی، وسایلالشیعه، ج18، ص156).
حضرت امیر(علیه السلام) در عهدنامه تاریخیای که برای مالک اشتر نوشته است، در مورد اصل مساوات و رعایت عدالت چنین میفرماید: «(مالکا!) محبوبترین امور در نزد تو معتدلترین آنها در حق و فراگیرترین آنها در دادگری و برابری و جامعترین آنها در جلب رضای رعیت باشد.»
(شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53). در بخشهای دیگر این فرمان مبارک نیز، امام علی(علیه السلام) به این نکته اشاره دارد که همه مردم باید مشمول عدالت و انصاف قرار بگیرند و نباید هیچگونه تبعیضی میان نزدیکان و خویشاوندان زمامدار و دیگران باشد، به تعبیر دیگر، ضوابط حاکم باشد نه روابط!.
سپس حضرت به اهمیت رعایت اصل مساوات در اجرای قانون اشاره کرده، میفرماید: «حق و قانون را در مورد هر کس باشد دور یا نزدیک، خویش یا بیگانه، اجرا کن و در اینکار شکیبا باش، و این شکیبایی را بهحساب خدا بگذار، گرچه اجرای حق (و قانون) مشکلاتی برای نزدیکانت فراهم آورد.»(همان).
بنابراین از نظرحضرت امیر(علیه السلام) تمام انسانها در برابر قانون و تطبیق آن یکسانند، و نباید در مقام داوری و اجرای قانون، تفاوتی بین خویشان و نزدیکان حاکم و سران کشوری و لشکری، با توده مردم بهوجود بیاید، بهگونهای که در مورد دسته اول قانون اجرا نگردد و اجرای قانون مخصوص دسته دوم باشد.
در قاموس حکومت علوی (بهعنوان نمونهای از حکومت اسلامی) تبعیض در اجرای قانون وجود ندارد، حتی نسبت به زمامدار و کارگزاران حکومتی، قانون باید بهطور مساوی اجرا گردد، این حقیقت را امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نامهای که به مالک اشتر مرقوم داشته است، صراحتاً یادآور میشود، در یکی از فرازهای این نامه، مالک را از ریختن خون ناحق، بهشدت برحذر داشته و پیامدهای منفی آن را بیان میکند، سپس خطاب به مالک
میفرماید: «اگر به خطا خون کسی را ریختی، تازیانه یا شمشیر یا دستت دچار تندروی شد، مبادا غرور قدرت [و اینکه من فرمانروا و حاکم هستم] تو را از پرداخت خونبها به بازماندگان مقتول بازدارد.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
یعنی ای مالک در پرداخت خونبها، در صورت قتل غیرعمد، تو با دیگران هیچ تفاوتی نداری، و در برابرقانون پرداخت دیه، حاکم و رعیت یکسانند. برخلاف بعضی قانوندانها که میگویند: «قانون برای خدمت به طبقه حاکمه وضع شده است» یعنی طبقه حاکمه مرز قانون را نباید مراعات کند! (جرداق، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، ج2، ص589). پیام امام علی(علیه السلام) یکسان و برابربودن تمام مردم در برابر قانون است (جرداق، همان، ص588؛ قربانی، اسلام و حقوق بشر، ص167) و خطاب به مالک اشتر (بهعنوان حاکم مصر) میفرماید: «بپرهیز از برتریدادن خود (و هر شخصی که مورد تمایل تو باشد) بر دیگران در آنچه که مردم در برخورداری از آن مساویاند» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53؛ جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص320).
مساوات در اجرای قانون، چنان در نهجالبلاغه جلوهگر و از جایگاه والا برخوردار است که حتی برخی از دانشمندان و حقوقدانهای غیراسلامی به آن معترفند، بهعنوان نمونه، به یکی از آن اعترافات اشاره میشود:
جرج جرداق مسیحی، در مقایسه بین اصول (حقوقی) امام علی(علیه السلام) و اصول اعلامیه حقوق بشر، میگوید: «این دو گفتار امام علی(علیه السلام) که میفرماید: «باید وضع مردم در مورد حق، در نزد تو برابر و یکسان باشد.» و «بدانید که مردم در نزد ما یکسان و برابر هستند.» چنان در مسئله مساوات همه مردم در برابر قانون، صراحت دارد که هیچگونه احتمال تفسیر و تأویلی در آنها راه ندارد و هیچ نوع ابهامی هم بر آنها عارض نمیشود.» (جرداق، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، ج2، ص588).
یکی دیگر از نمونههایی که اوج مساوات در اجرای قانون را به نمایش میگذارد، وصیت جامع و حکیمانهای است که امیرمؤمنان(علیه السلام) در واپسین روزهای زندگی خویش نموده، آن هم وقتی که در بستر شهادت قرار داشت و فرقش در اثر شمشیر ابنملجم شکافتهشده بود. این وصیت در مورد اجرای قصاص، نسبت به شقیترین اشقیا ابنملجم، قاتل آن حضرت است، امام علی(علیه السلام) در این وصیت فرزندانش را خطاب قرار داده، میفرماید: «درست بنگرید! اگر من از ضربت او مُردم او را تنها یک ضربت بزنید (زیرا او به من فقط یک ضربت زده است) و وی را مثله نکنید.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 47).
اینگونه قانونمداری و رعایت تساوی در آن، از شاهکارهای اصول انسانی امام علی(علیه السلام) بهشمار میرود، که از چهارده قرن قبل برای بشر به ارمغان فرستاده است.
آری، علی(علیه السلام) برخلاف حاکمان حقهباز و دروغپردازان - که در ظاهر برای راضی نگهداشتن مردم، سخنان تند و تیز میزنند و فرمانهای شدیداللحن صادر میکنند، ولی در واقع نه به آن سخنان معتقد و پایبندند، و نه عملی میسازند - هرچه میگفت و مینوشت، خودش بیشتر و پیشتر از دیگران، پایبند و عامل به آن بود، چنانکه میفرماید: «به خدا سوگند، به چیزی شما را امر نمیکنم، مگر اینکه خودم در انجام آن از شما پیشی میگیرم، و از چیزی نهی نمیکنم، مگر اینکه خودم اولتر از همه آن را ترک میکنم.» (جعفری، مقدمه شرح و تفسیر نهجالبلاغه، ج1، ص250). همچنین پیام امام علی(علیه السلام) به تمام مربیان، معلمان و زمامداران این است که: «کسی که خود را رهبر مردم قرار داد، باید پیش از آنکه به تعلیم دیگران بپردازد، خود را بسازد و پیش از آنکه به گفتار تربیت کند، با کردار تعلیم دهد.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت 73).
لذا در سیره عملی آن حضرت، بهنمونههای زیادی از مساوات در اجرای قانون برمیخوریم که حتی نسبت به دوستانش عملی میساخت، از جمله در مورد مردی به نام نجاشی که از دوستان امام علی(علیه السلام) بود. وقتی به حضرت خبر رسید که او در اثر وسوسه و همنشینی با شخص نابکاری در ماه مبارک رمضان مرتکب شربخمر شده است، حضرت او را احضار کرد، بعد از تحقیق و مسلمشدن قضیه، دستور داد صد ضربه شلاق به او زدند (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج4، ص300؛ قربانی، اسلام و حقوق بشر، ص177).
یکی دیگر از امتیازات اصول حقوقی امام علی(علیه السلام) این است که، نهتنها با تبعیض در اجرای قانون و بیعدالتی مبارزه میکند، بلکه با منع هرگونه سوءاستفاده از قانون و زیادهروی در اجرای آن، اجازه نمیدهد که مجرم بیشتر از مقداری که قانون معین کرده است، مجازات شود؛ لذا طی خطبهای فرمود: «إنّ الله حدّ حدوداً فلاتعتدوها؛ خداوند، حدودی را مقرر فرموده است، پس از آنها تجاوز نکنید.» (حر عاملی، وسایلالشیعه، ج18، ص312). بدینسبب، وقتی به قنبر امر کرد بر مردی حد جاری کند و قنبر بهسبب شدت ناراحتی، سه ضربه بیشتر زد، به علت این تجاوز، سه شلاق بر قنبر زد (همان).
بنابراین از نظر نهجالبلاغه مساوات در اجرای قوانین، یکی از اصول مسلّم است که همه انسانها نسبت به آن مساویند و سیره عملی و نظری امام علی(علیه السلام) اجازه نمیداد که قانون در حق کسی اجرا نشود، یا به سبب احساسات مأمورین اجرا، به نام قانون، به کسی ستم شود.
استفاده مساوی از بیتالمال، یکی دیگر از حقوقی است که برای تمام انسانها مسلم است و باید رعایت گردد. اما این موضوع بعد از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تا به حکومت رسیدن امام علی(علیه السلام)؛ قربانی تبعیضاتی شد که از سوی خلیفه دوم و سوم اعمال میگردید، استفاده از بیتالمال بر مبنای تبعیض نژادی، قومی، خویشاوندی و... شکل قانونی به خود
گرفته بود، ابنابیالحدید در اینباره مینویسد: «وقتی عمر خلافت را در دست گرفت، پیشیگیرندگان در اسلام را بر غیر آنها، مهاجران قریش را بر مهاجران غیرقریش و تمام مهاجران را بر انصار برتری داد و عرب را بر عجم مزیت بخشید.» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج4، ص306). او در تقسیم بیتالمال بین مهاجر و انصار نیز فرق میگذاشت (حسنی، تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، ص371) و در مورد سهمیه زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) بین آنانکه عرب بودند و آنهاکه عرب نبودند، تفاوت قایل میشد (همان).
در زمان خلافت عثمان نیز تبعیض و تقدم روابط بر ضوابط در استفاده از بیتالمال، به اوج خود رسیده بود. عثمان علاوه بر تبعیض که در واگذاری پستهای حساس حکومتی اعمال میکرد (حسنی، تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، ص384) در تقسیم بیتالمال کمال بیعدالتی و عدم مساوات را به اجرا درآورد. در تاریخ بخششهای بیحد و حصر او به خاندان بنیامیه و یاران نزدیکش شگفتآور است (ابنابیالحدید، ج1، ص153-154؛ حسنی، تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، ص385-386؛ ابنحجر الهیثمی، الصواعق المحرقة، ص79).
باتوجه به این بیعدالتی و تبعیضی که در تقسیم بیتالمال صورت میگرفت، و در زمان خلفای قبل از امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرهنگ عمومی جامعه شده بود، حالا که زمام امور به دست امام علی(علیه السلام) رسیده، و حضرت میخواهد سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که مساوات در توزیع و تقسیم بیتالمال بود را، پیروی نماید، چقدر سخت و دشوار خواهد بود، و با مخالفتهای بسیاری از سوی سران قبیله روبهرو خواهد شد و حتی شمشیر به روی عدالت و مساوات خواهند کشید!.
نظر به این مشکلات فراروی حکومت عدل علوی و فضای تاریک جامعه آن روز بود که حضرت امیر(علیه السلام) برای اتمامحجت، خطاب به مردمی که (بعد از قتل عثمان به دست
شورشیان) در خانه امام علی(علیه السلام) هجوم آورده بودند، تا با او بیعت کنند، فرمود: «مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید، زیرا ما به استقبال حوادث و اموری میرویم که رنگارنگ و فتنهانگیز است... چهره افق حقیقت را (در دوران خلفای سهگانه) ابرهای تیره فساد گرفته و راه مستقیم حق ناشناخته ماند.» سپس حضرت روش کاری خویش را مطرح نموده فرمود: «واعلموا أنی إن أجبتکم رکبت بکم ماأعلم و لم أصغ إلی قول القائل و عتب العاتب؛ آگاه باشید، اگر دعوت شما را بپذیرم، براساس آنچه که میدانم با شما رفتار میکنم و به گفتار این و آن، و سرزنش سرزنشکنندگان گوش فرانمیدهم.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 92).
یعنی سیره عملی علی(علیه السلام) براساس قرآن کریم و سنت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهد بود، نه به خواستههای نامشروع طمعکاران توجه میشود و نه به افزونطلبیهای سران قبیله پاسخ مثبت داده خواهدشد. لذا حضرت بعد از عهدهدارشدن خلافت و حکومت اسلامی، اصلاحات جامعه منحرف اسلامی را آغاز نموده و طبق دستورات قرآن کریم و سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله)، مساوات اسلامی را در عرصههای مختلف، بهویژه در مسایل اقتصادی و تقسیم بیتالمال عملیاتی نمود (همان، خطبه 205).
امام علی(علیه السلام) در رابطه با بیتالمال مسلمین و توزیع عادلانه آن، اهمیت زیادی قایل بود، بههمینجهت در دومین روز حکومت خویش، سیاست اقتصادی و مدیریت بیتالمال را چنین بیان نمود: «والله لو وجدته قد تزوج به النساء وملک به الإماء لرددته ... .؛ بهخدا سوگند، بیتالمال تاراجشده را هرکجا که بیابم به صاحبان اصلی آن بازمیگردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 15)؛ زیرا در عدالت گشایش برای عموم است و آنکس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم برای او سختتر است.
امام علی(علیه السلام) برخلاف شیوه خلفای سهگانه، نهایت احتیاط را در مصرف بیتالمال بهکار میگرفت، اگر کسی استحقاق شرعی و قانونی استفاده از بیتالمال را نداشت، بدون هیچگونه ملاحظات سیاسی، دوستی، قومی و... او را از استفاده بیتالمال برحذر میداشت، چنانکه در پاسخ یکی از یاران خود به نام عبداللهبن زمعه که درخواست کمک مالی از بیتالمال را داشت، فرمود: «این اموالی که میبینی نه مال من و نه از آن توست، [بلکه] غنیمتی گردآمده از مسلمانان است که با شمشیرهای خود بهدست آوردند، اگر تو در جهاد همراهشان بودی، سهمی مثل سهم آنان داشتی، وگرنه دسترنج آنان خوراک دیگران نخواهد بود.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 232).
بهدلیل اهمیت فوقالعادهای که حضرت امیر(علیه السلام)، برای بیتالمال و تقسیم عادلانه آن قائل بود، برخی از کارگزارانش را که به بیتالمال مسلمین خیانت و از موقعیت خود سوءاستفاده میکرد و بیتالمال را به مصرف شخصی خود میرساند، بهشدت مورد انتقاد قرارداده و او را تشبیه به درندهای گرسنه میکند که هرچه گیرش بیاید، میرباید. همچنین او را بهسبب عذاب دردناک الهی - که در روز قیامت متوجه خائنین به بیتالمال خواهد شد – هشدار میدهد (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 41).
نمونه دیگر که برخورد امام علی(علیه السلام) با خائن به بیتالمال را بازگو میکند، نامهای است که حضرت به یکی دیگر از کارگزارانش مرقوم داشته است. امام پس از دریافت گزارش از عملکرد وی، چنین نوشت: «پس از یاد خدا و درود! از تو خبری رسیده است که اگر چنین کرده باشی، پروردگار خود را به خشم آورده و امام خود را نافرمانی و در امانت خود خیانت کردهای، به من خبر رسیده که کشت زمینها را برداشته و آنچه را که میتوانستی گرفتهای و آنچه در اختیار داشتهای به خیانت خوردهای! پس هرچه زودتر حساب اموال را برای من بفرست و بدانکه حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سختتر است.» (شریف
رضی، نهجالبلاغه، نامه 40).
امام علی(علیه السلام) بیعدالتی و تبعیض و تجاوز به حقوق انسانها را، در هیچ نقطهای از سرزمین پهناور اسلامی برنمیتابید و در برابر هرگونه ظلم و تبعیض که در قلمرو حکومت ایشان به وقوع میپیوست، قاطعانه موضع میگرفت، نظارت دقیق آن حضرت بر کارگزاران حکومت و سرزنش کسانی که کوچکترین خیانت به بیتالمال را مرتکب میشد، بهترین دلیل این مدعا است، و همچنین از تلاش بیوقفه او، در راستای نهادینهکردن مساوات اسلامی در جامعه، حکایت میکند. نهجالبلاغه که بخشی از سیره عملی و نظری امیرمؤمنان(علیه السلام) را بازگو میکند، نمونههای زیادی را در این باره فراروی ما قرار میدهد، از جمله اینکه:
وقتی زیادبن امیه جانشین عبداللهبن عباس، زمامدار امام علی(علیه السلام) در بصره بود، حضرت طی نامهای که به اونوشت، به اهمیت حفظ و امانتداری نسبت به بیتالمال اشاره کرده فرمود: «همانا من صادقانه به خدا قسم میخورم، اگر به من گزارش کنند که در اموال عمومی خیانت کردهای کم یا زیاد، چنان بر تو سخت بگیرم که کمبهره شده و در هزینه عیال درمانده و خوار و سرگردان شوی.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 20).
امام علی(علیه السلام) در راستای نهادینهسازی مساوات در بیتالمال، ضمن محکومکردن هرگونه امتیازطلبی و تبعیض در استفاده از آن، از پیامدهای ناگوار خیانت به بیتالمال و سوءاستفاده از آن سخن میگوید، از جمله در نامهای که به مصقلهبن هبیره شیبانی (که فرماندار اردشیر خُرّه (فیروزآباد) از شهرهای فارس ایران بود) مینویسد، چنین هشدار میدهد: «گزارشی از تو به من دادند که اگر چنان کرده باشی، خدای خود را بهخشم آوردهای، و امام خویش را نافرمانی کردهای، خبر رسید که تو غنیمت مسلمانان را که نیزهها
و اسبهایشان گردآورده و با ریختهشدن خونهایشان بهدست آمده، به اعرابیانی که خویشاوندان تو هستند و تو را برگزیدهاند، میبخشی! به خدایی که دانه را شکافت و پدیدهها را آفرید، اگر این گزارش درست باشد، نزد من خوار شدهای و منزلت تو سبک گردیده است، آگاه باش، حق مسلمانانی که نزد من پیش تو هستند، در تقسیم بیتالمال مساوی است، همه باید به نزد من آیند و سهم خود را از من بگیرند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 43).
بدونشک بازرسی دقیق امام علی(علیه السلام)، از کارگزاران اقتصادی و دستاندرکاران بیتالمال در حکومت علوی، حکایت از نهایت امانتداری و احترام گذاشتن او به حقوق مردم دارد، بهگونهای که کمترین خیانت به بیتالمال و حیف و میل آن را برنمیتابد؛ زیرا از نظر امیرمؤمنان(علیه السلام) بیتالمال، مال خدا (ابنشعبه حرانی، تحفالعقول، ص382؛ شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 5) و بهعنوان امانت بهدست حاکم و کارگزاران حکومت است، تا بهصورت عادلانه و مساوی به دست مستحقین آن برساند، همچنین خیانت به بیتالمال را خیانت به مردم دانسته، و بزرگترین خیانتها را، خیانت به ملّت و مردم اعلام میدارد (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 26).
امام علی(علیه السلام) علاوه بر اینکه نظارت دقیق بر کارگزاران اقتصادی و اهتمام به بیتالمال داشت، مصمّم بود که تبعیض در بیتالمال را، (که میراث خلفای قبل از آن حضرت بود) ریشهکن و مساوات را نهادینه سازد؛ لذا اساس و بنیان حکومتش را بر عدل و مساوات گذاشته و در این زمینه اقدامات عملی زیادی را انجام داد، چنانکه نهجالبلاغه برخی از آنها را حکایت میکند، بهعنوان نمونه: در زمان زمامداری امام علی(علیه السلام)، طلحه و زبیر که از پیشگامان بیعت با حضرت بودند و توقع داشتند که نسبت به دیگران از حقوق بیشتر برخوردار شوند، اما وقتی حکومت عادلانه و با مساوات علوی را دیدند که برای کسی
بیجهت امتیاز قائل نیست، و همه را در استفاده از بیتالمال مساوی میداند، به رفتار عادلانه امام علی(علیه السلام) و اینکه چرا از آنها کمک نمیگیرد، اعتراض کردند، حضرت در پاسخ اعتراض آنان قاطعانه فرمود: «وأما ماذکرتما من أمر الأسوه فإن ذلک أمر لم أحکم أنا فیه برأیی ولا ولیته هوی منی، بل وجدت أنا و أنتما ما جاء به رسول الله (صلی الله علیه و آله)...؛ اما اعتراض شما که چرا با همه با تساوی رفتار کردم: این روشی نبود که به رأی خود و یا با خواسته دل خود انجام داده باشم، بلکه من و شما اینگونه رفتار را از دستورالعملهای پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) آموختیم که چه حکمی آورد و چگونه آن را اجراکرد؟ پس به تقسیم که خدا به آن فرمان داد، به شما نیازی نداشتم (تا از شما کمک بگیرم) (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 205؛ ابن شعبه حرانی، تحفالعقول، ص385؛ جرداق، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، ص653).
نکته حائز اهمیت در این خطبه امام علی(علیه السلام) اینست که مساوات در توزیع بیتالمال، دستوری است از جانب خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله)؛ لذا تبعیض در بهرهمندی از بیتالمال، مخالفت با حکم خدا و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواهد بود.
نمونه دیگری که نهجالبلاغه از رفتار امام علی(علیه السلام)، در راستای ترویج مساوات و زدودن تبعیض در بیتالمال، نقل میکند، قضیه ذیل است: عدهای از انسانهای فرصتطلب خودفروخته، که عدالت حکومت علوی را نتوانستند تحمل کنند، بهسوی معاویه شتافتند و از عطایای بیحساب و کتاب معاویه برخوردار شدند، گروهی از یاران امام علی(علیه السلام) عرض کردند: یاامیرمؤمنان!خوب است شما هم اموال بیتالمال را بیرون آورده و در بین سران و بزرگان عرب تقسیم کنید و از تقسیم مساوی دست بردارید، تا پایههای حکومت استوار گردد و بر اوضاع مملکت اسلامی مسلط شوید. آنگاه روشی را که خدا مقرر داشته که تقسیم برابر بیتالمال باشد، پیش گیرید (ابن شعبه حرانی، تحفالعقول، ص385).
پاسخ امام(علیه السلام) به خواسته این گروه، قابلدقت است، حضرت فرمود: «آیا به من دستور میدهید که برای پیروزی خود از جور و ستم درباره امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم، استفاده کنم؟ به خدا سوگند تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پی هم طلوع و غروب میکنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد. اگر این اموال از خودم بود، بهگونهای مساوی در میان مردم تقسیم میکردم، تا چه رسد که جزو اموال خداست.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 126).
آری امام علی(علیه السلام) اینگونه به حقوق توده مردم احترام قائل بود، که حتی به قیمت به حکومت رسیدن و کسب قدرت (که از بزرگترین آمال افراد قدرتطلب و سلطهجو است) حاضر نبود کوچکترین حقی از افراد جامعه، پایمال و قربانی شود. اساساً عمدهترین تفاوت امام علی(علیه السلام) با دیگرحاکمان جهان، در همینجاست، بدینمعنا که علی(علیه السلام) قدرت و حکومت را بهعنوان وسیله، برای احیای حق و ازهاق باطل و دفاع از حقوق توده مردم و خدمت به آنها میخواست، نه بهعنوان هدف و برای حکومت و فرمانروایی بر مردم (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 131).
مساوات در استفاده از بیتالمال در نقطه نقطه زندگی، و حکومت امام علی(علیه السلام) متبلور بود و آن دستور که به مالک اشتر میدهد، مبنی بر اینکه هر زمامدار و مقام مسئول موظف است که از مقدمداشتن و ترجیحدادن وابستگان و خویشاوندانش، بر دیگر مردم جامعه، جداً خودداری نماید (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53؛ جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص256)، خودش عملاً در زمان حکومتش این مسئله را به جهانیان نشان داد، رفتار امام علی(علیه السلام)، با برادرش عقیل که از حضرت درخواست بهرهمندی بیشتر از بیتالمال را داشت، نمونهای از مساوات در بیتالمال، مبارزه با تبعیض و عدم مقدمداشتن بستگانش را بر دیگران، در مقابل دیدگان تاریخ قرار میدهد.
این قضیه را نهجالبلاغه چنین بیان میکند: «به خدا سوگند، برادرم عقیل را دیدم که بهشدت تهیدست شده و از من درخواست داشت، تا یک من از گندمهای بیتالمال را به اوببخشم. کودکانش را دیدم که از گرسنگی دارای موهای ژولیده و رنگشان تیره شده، گویا با نیل رنگ شده بودند. پیدرپی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار می کرد، چون به گفتههای او گوش دادم، پنداشت که دین خود را به او واگذار میکنم و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست برمیدارم.
روزی آهنی را در آتش گداخته به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم، پس چونان بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد، به او گفتم ای عقیل، گریهکنندگان بر تو بگریند، آیا از حرارت آهنی مینالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است؟ اما مرا به آتش دوزخی میخوانی که خدای جبار با خشم خود آن را گداخته است؟ تو از حرارت ناچیز مینالی و من از حرارت آتش الهی ننالم؟ (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 224).
امام علی(علیه السلام) با این رفتارش به جهان و جهانیان ثابت کرد که حکومت علوی، اساس و ارکانش را «تقدم ضوابط بر روابط» تشکیل میدهد، نه تقدم روابط بر ضوابط، لذا منافع نزدیکان خویش را نیز بهخاطر حفظ عدالت و مساوات نادیده میگرفت (جرداق، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، ج1، ص144).
نمونه دیگری از مساوات در بهرهمندی از بیتالمال که در حکومت علوی موج میزد و حتی نسبت به نزدیکترین و عزیزترین بستگان زمامدار رعایت گردید، قضیه ذیل است:
ابورافع (متصدی بیتالمال و کاتب امام) میگوید: گردنبندی در بیتالمال بود، دختر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) آن را در ایام عید، بهمدت سه روز عاریه تضمینشده گرفت، وقتی پدرش خبردار شد، مرا خواست و فرمود: ابورافع! به مسلمانان خیانت میکنی؟ گردنبندی که در بیتالمال مسلمانان است، چگونه بدون اجازه من و رضایت مردم، به دخترم امانت
دادهای؟ همین امروز آن را پس بگیر و هرگز این قبیل کارها را تکرار مکن که تو را مجازات خواهم کرد.
در پاسخ دخترش (که گفت: یا امیرالمؤمنین! من دختر شما و پاره تن شما هستم، چه کسی از من سزاوارتر است که از این گردنبند استفاده کند؟) فرمود: دخترم! از جاده حق دور مشو، آیا همه زنان مهاجر و انصار در روز عید با چنین زیوری آرایش میکنند؟ (همان، ص143-144 با تلخیص).
حکومت علوی، برخلاف خلفای قبل از آن - که اساس کارشان بر تبعیض بود، بهویژه تبعیض نژادی بین عرب و غیرعرب (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج4، ص306) - اساس و بنیانش بر مساوات بود؛ لذا در زمان زمامداری امیرالمؤمنین(علیه السلام) هنگام تقسیم بیتالمال، دو زن آمدند یکی عرب، دیگری غیرعرب، حضرت به هر دو سهم مساوی داد. زن عرب از روی اعتراض گفت: من عرب هستم و او عجم! امام فرمود: «وَاللهِ لاأَجِدُ لِبَنِی إِسْمَاعِیلَ فِی هَذا الْفَیءِ فَضْلًا عَلَی بَنِیإِسْحَاق؛ بهخدا سوگند! در این فیء فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق برتری ندارند.» (حر عاملی، وسایلالشیعه، ج18، ص81). اینها نمونههایی بود از رفتار حکومت علوی در راستای نهادینهسازی مساوات در بیتالمال.
از جمله حقوقی که هرکس باید بتواند از آن برخوردار شود، مراجعه آزادانه به دادگاه و محاکم قضایی و درخواست رسیدگی از سوی دادگاه است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نامهای که به مالک اشتر نوشته است، بعد از سفارش مالک به اینکه باید قسمتی از وقت خویش را برای رسیدگی به نیازمندان (یعنی کسانی) که مراجعه آنان به تو ضروری است، اختصاص
دهی تا با شخص تو ارتباط مستقیم داشته باشند، چنین میفرماید:
«...و تقعد عنهم جندک و أَعوانک من احراسک و شرطک، حتی یکلمک متکلمهم غیرمتتعتع؛ سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا [آسانتر به تو دسترسی پیدا کرده و] سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخنگفتن با تو گفتوگو نماید.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53). این پیام روحبخش علی(علیه السلام) بهروشنی حکایت از این دارد که هرکس نیازمند مراجعه به دادگاه و نزد حاکم باشد، بدون تبعیض باید بتواند مراجعه کند و سربازان و نگهبانان دادگاه و حتی شخص حاکم حق ممانعت ندارند. در بخشی دیگر از این نامه، خطاب به مالک میفرماید: «هیچگاه خود را برای مدت طولانی از مردم پنهان مدار.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53). یعنی معاشرت و رفتارت با مردم بهگونهای باشد که همهکس بتواند به تو دسترسی پیدا کند.
اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز این حق را برای هرکس محفوظ دانسته و میگوید: هرکس، با مساوات کامل، حق دارد دعوای خود را بهوسیله دادگاهی مستقل و بیطرف منصفانه و علنی مورد رسیدگی قرار دهد (اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده 10). اما امام علی(علیه السلام) هزاروچهارصد سال قبل، از تدوین اعلامیه حقوق
بشر و حمایت آن از مساوات در مراجعه به دادگاه و داوری، بهترین آموزهها و اصول حقوقی را پایهریزی و تبیین نمود، چنانکه جرج جرداق میگوید: «اصول حقوقی امام علی(علیه السلام)، از هر جهت (بر اعلامیه حقوق بشر) برتری دارد، برتری از نظرسبقت زمانی و پیشی بر دیگران، برتری از نظر قانونگذار بودن، و برتری از جهت اجرا کردن...»(جرداق، امام علی(علیه السلام)، صدای عدالت انسانی، ج2، ص588).
منصب قضاوت و داوری از منظر امام علی(علیه السلام) حائز اهمیت فوقالعاده است و نقشی اساسی را در احقاق حقوق یا تضییع حقوق انسانها بازی میکند؛ لذا قاضی را مورد
خطاب قرار داده میفرماید: «حق را درباره هرکس که لازم است چه نزدیک و چه دور – خویش و بیگانه – اجرا کن» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص590). ولی خطر جدیای که در این فرایند شخص قاضی را تهدید میکند، خارجشدن از دایره عدل و مساوات و افتادن به دام تبعیض در داوری است. امیرمؤمنان(علیه السلام) برای جلوگیری از این خطر احتمالی، پیامش این است که منصب قضاوت را در هر جامعهای، باید بهترین آنها عهدهدارشود؛ لذا خطاب به مالک اشتر میفرماید: «ثم اختر للحکم بین الناس افضل رعیتک فی نفسک؛ سپس برای قضاوت میان مردم، بهترین افراد جامعه را در نظرت انتخاب کن.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
همانطور که انتخاب بهترینهای جامعه، برای منصب داوری از اصول اساسی حکومت علوی بود، رعایت اصل مساوات در داوری و صدور حکم از سوی حاکمان و قضات، نیز از جمله اصول مسلم در زمامداری امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود، بههمینجهت، میفرماید: با دوست و دشمن با عدالت رفتار کنید (جرداق، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، ج1، ص145). همچنین در نامهای که به یکی از والیان خود نگاشت، به این مطلب اشاره کرده، چنین دستور میدهد: «با مردم گشادهرو و فروتن باش، و در نگاه و اشاره چشم، در سلامکردن و اشارهنمودن با همگان یکسان باش تا زورمندان در ستم تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالت تو مأیوس نگردند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 46؛ رشاد، دانشنامه امام علی(علیه السلام)، ج5، ص79).
امام علی(علیه السلام) در نامهای که به محمدبن ابیبکر مرقوم داشته، ضمن یادآوری اصل مساوات (نهجالبلاغه، نامه 27)، (بهویژه در داوری بین مردم) به آثار و پیامدهای اجتماعی آن اشاره نموده است، بدینبیان که طمع نبستن بزرگان و صاحبان قدرت و ثروت به ستم و مأیوسنشدن ناتوانان و طبقه پائین جامعه از عدالت، دو عامل هستند که در برقراری ثبات
اجتماعی و امنیت عمومی تأثیر بسزایی دارند (رشاد، دانشنامه امام علی(علیه السلام)، ج5، ص80). اما اگر ناتوانان از عدالت مأیوس شوند و توانگران به ظلم و ستم چشم بدوزند، علاوه بر اینکه شکاف طبقاتی، عمیق و عمیقتر و تجاوز به حقوق دیگران بیشتر خواهد شد و نظم و امنیت جامعه بهمخاطره خواهد افتاد، ناتوانان جامعه نمیتوانند حقشان را بدون اضطراب و گرفتگی زبان، از زورمداران مطالبه و استیفاء کنند، اگر چنین شد دیگر ملت و جامعه روی عزت و رستگاری نخواهد دید، چنانکه امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود که من بارها از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود:
«لَن تُقَدِّسَ أُمَّه لایؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقَّهُ مِنَ الْقَوِی غَیرَ مُتَعْتَعٍ؛ مردمی که در میان آنان، ناتوان و درمانده نتواند بدون ترس و واهمه و گرفتگی زبان، حق خود را از قوی و نیرومند بگیرد، هرگز روی پاکی و رستگاری را نخواهند دید (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53؛ جرداق، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، ج2، ص595).
مساوات در داوری بهاندازهای از نگاه امام علی(علیه السلام) مهم است، که حتی اجازه نمیداد در مورد دشمن و اهلذمه، تبعیض و بیعدالتی صورت بگیرد؛ بههمیندلیل قضات را مورد خطاب قرار داده، و میفرماید: «بر شما باد به عدل و داد، درباره دوست و دشمن.» (جرداق، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، ج2، ص590) و «بر اهل قبله ستم مکن و اهلذمه را ظلم روا مدار.» (همان). همچنین در سخنان گهربار آن حضرت خطاب به شریح قاضی، این نکته مشاهده میشود، چنانکه فرمود: «ثم واس بین المسلمین بوجهک ومنطقک ومجلسک حتی لایطمع قریبک فی حیفک ولاییأس عدوک من عدلک؛ پس بین مسلمانان با نگاه، صحبت و نشستن خویش مساوات برقرار کن تا نزدیکت به تو طمع نورزد و دشمنت از عدالت تو مأیوس نشود.» (حر عاملی، وسایلالشیعه، ج18، ص155؛ جرداق، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، ج2، ص596).
در این سخن حضرت امیر(علیه السلام) یک نکته ظریف و اصولی وجودد ارد که نباید از آن غفلت کرد و آن عبارت است از قیاس اولویت، مثل آیه شریفه قرآن که در مورد احترامگذاشتن به پدر و مادر میفرماید: «لاَ تُقُل لَهُمَا أُفٍّ» (اسراء/23)؛ کمترین اهانتی به آنها نکن.» از این تعبیر قرآن، حساب ضرب و شتم پدر و مادر و فحش و ناسزاگفتن به آنها معلوم میشود، که به طریق اولی حرام و گناهی است بس عظیم. همینطور است سخنان امام علی(علیه السلام) بدین بیان که حضرت، کارگزاران و متصدیان قضاوت در حکومت اسلامی را، سفارش مؤکد به مساوات در صحبت، نگاه، اشاره و نشستن میکند، معنایش این است که، وقتی در این امور مراعات اصل مساوات از جانب حاکم و قاضی لازم باشد، در صدور حکم و احیای حق و رساندن آن به ذیحق، به طریق اولی رعایت مساوات، لازم و ضروری خواهد بود.
جرج جرداق میگوید: «از این دستورهای امام در مورد مساوات در داوری – که آنها را به مثابه قاعده و قانونی برای کارمندان و فرماندارانش وضع و صادر نموده است – معنای خالص و مفهوم چکیدهای را میتوان به دست آورد و آن را این چنین خلاصه کنیم: افراد بشر، همه مساوی و برابر هستند و در برابرحکم دادگاه و داوری عادلانه، فقیر و غنی، بزرگ و کوچک هیچگونه فرقی ندارند...» (جرداق، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، ج2، ص592).
پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) در بازداشتن افراد از ظلم و اجحاف به غیرمسلمانان و لزوم یکساننگری آنان در برابر قانون جملهای زیبا دارند: «من ظلم معاهداً کنت خصمه فاتق الله؛ هرکس که به کافری معاهد (فردی که با کشور اسلامی پیمان بسته) ظلم کند، من دشمن اویم، پس از خدا بترس ... .» (نوری، مستدرک الوسایل، ج71، ص168).
باتوجه به تساوی حقوقی انسانها است که نهجالبلاغه در موارد مختلف، از رعایت
عدل و مساوات نسبت به اقلیتهای مذهبی سخن میگوید، امیرمؤمنان(علیه السلام) در دوران کوتاه زمامداری خویش نسبت به رعایت حقوق اقلیتهای مذهبی (یهود، نصاری، و... ) در میان مسلمانان بهشدت تأکید داشت، چنانکه سیره عملی و نظری آن حضرت، بهخوبی از رعایت مساوات در مورد اقلیتهای مذهبی حکایت
دارد، همچنین این موضوع را به کارگزاران حکومتش نیز توصیه میکرد، چنانکه خطاب به مالک اشتر فرمود: «مبادا مسلمان یا یهودی و نصرانی را (به ناحق) بزنی.» (کربلائی پازوکی، مردمسالاری دینی در نهجالبلاغه، ص278).
در نامه معروفی که حضرت به مالک اشتر دارد، چنین مرقوم داشتهاند: «مهربانی با مردم را پوشش دل خود قرار ده و با دلی پر از مهر و محبت با مردم روبهرو باش، و برای آنان درنده خونخوارمباش که خوردن آنان را غنیمت بشماری؛ زیرا مردم بر دو دستهاند، دستهای برادر دینی تو و مسلمانند و دسته دیگر همانند تو در آفرینش (یعنی انسان و دارای حقوق انسانی) هستند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
دوران حکومت حضرت امیر(علیه السلام) نمونهای از حکومت اسلامی بود که حقوق همه مردم بهخوبی رعایت میگردید، اگر کسی حتی غیرمسلمان احساس میکرد که حقی از او ضایع شده، فوراً شکایتش را به آن حضرت میرساند، چون مطمئن بود که حضرت رسیدگی خواهد کرد وا جازه نمیدهد که حق کسی پایمال شود. دهقانان فارس ایران، در عینحال که مشرک بودند، وقتی از فرماندار امام(علیه السلام) شکایت کردند، حضرت طی نامهای به فرماندارش، او را از بدرفتاری با آنها برحذر داشت و دستور به اعتدال و
میانهروی داد (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 19).
وقتی حضرت امیر(علیه السلام) معقلبن قیس ریاحی را عازم جنگ با مرتدان بنیناجیه نمود به او فرمود: «یاقیس اتق الله ما استطعت... لاتبغ علی اهل القبلة و لاتظلم اهلالذمة؛ ای معقل تا میتوانی تقوای الهی پیشهکن که این وصیت خدای تعالی به مؤمنان است، به اهل
قبله (مسلمانان) تجاوز نکن و به اهل ذمه ظلم و ستم روا مدار.» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج3، ص89).
در نامهای که حضرت به محمدبن ابیبکر نوشت، (وقتی او را فرماندار مصر قرار داد) به او سفارش کرد که حقوق اقلیتهای دینی و مذهبی را از یاد نبرد، همچنین فرماندارش را، به رعایت عدالت نسبت به «ذِمّیان» (یهود و نصارایی که در پناه اسلامند) توصیه نمود (ابنشعبه حرانی، تحفالعقول، ص360).
البته باید یادآورشد که اینگونه حمایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) از اقلیتهای مذهبی درصورتی است که آنان دست به توطئه علیه حکومت اسلامی و گمراهساختن دیگران نزنند. وگرنه باید با آنها برخورد کرد، زیرا اینکار خودش دفاع و حمایت از حقوق دیگر انسانهاست، تا با تبلیغات سوء و مسموم، حیات معنوی و امنیت عمومی مردم را بهمخاطره نیندازند.
امیرمؤمنان(علیه السلام) با جمله کوتاه «اما اخ لک فی الدین و اما نظیر لک فی الخلق.» (همان). علاوه بر نفی آپارتاید (Apartheid) و نژادپرستی، بهترین منشور حمایت از حقوق بشر و تساوی حقوقی و قانونی معقول انسانها را، به جهانیان عرضه نمود. او نهتنها حقوق اقلیتهای مذهبی را مراعات میکرد و حکومت را پاسخگوی همه مردم میدانست، بلکه با هرگونه تجاوز به حریم خصوصی آنان مخالف بود، و هرکس دست به چنین کاری میزد، بهشدت محکوم مینمود، چنانکه وقتی خبر حمله لشکر معاویه به شهر انبار عراق را شنید که آنان ضمن تسخیر شهر انبار، به زن مسلمان و غیرمسلمان حمله کرده و زیورآلات و اموالشان را به یغما بردهاند، حضرت خطبه مهیجی را در مورد جهاد خواند و یارانش را بهشدت سرزنش کرده و فرمود: «به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانةه زن مسلمان و زن غیرمسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده، وارد شده و خلخال و دستبند و
گردنبند و گوشوارههای آنها را به غارت برده، درحالیکه آنها هیچ وسیلهای برای دفاع جز گریه و التماسکردن نداشتهاند،... اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظرمن سزاوار است.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 27).
آری باید گفت تنها علی(علیه السلام) میتواند از حقوق بشر سخن بگوید؛ زیرا علاوه بر اینکه خودش حمایت از حقوق بشر را بهصورت نظری و عملی به اثبات رساند، نقض حقوق بشر را نیز، از هیچکسی دیگر برنمیتابید، و به شدیدترین وجه محکوم میکرد. علی(علیه السلام) که از حقوق بشر سخن میگوید، چون درد انسانی و بشری دارد، بهگونهای که شنیدن خبر دستدرازی به یک زن غیرمسلمان، بدون اینکه آسیبی به او وارد شود، علیّ قهرمان را میلرزاند و بهشدت ناراحت میسازد، اما مدعیان امروزین حقوق بشر چه...؟!
از آنچه بیان شد، میتوان به این نتیجه رسید که از نظر اسلام و نهجالبلاغه سخنگفتن از حقوق بشر، بدون شناخت انسان و نیازمندیهای او، که موضوع این حقوق است، امکانپذیر نیست.
بنابراین تنها قانونگذار و نظریهپرداز حقوقبشر کسی میتواند باشد که شناخت کامل از انسان داشته باشد و او خدای سبحان است که خالق بشر و عالم هستی است، یا کسی که از طریق وحی با خالق هستی در ارتباط بوده و از اسرار آدم و عالم آگاه باشد.
برهمین مبنا، نهجالبلاغه بهترین نظام حقوقی را برای بشر ترسیم نموده است؛ زیرا گوینده آن تربیتیافته آخرین فرستاده الهی است که او با مبدأ هستی از طریق وحی در ارتباط بود. اما علی(علیه السلام) علوم و معارف را بهصورت مستقیم از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فراگرفته و قرآن را که «تبیاناً لکل شیء» است، ظاهر و باطن و تفسیر و تأویل آن را میداند.
نهتنها آموزههای حقوقی نهجالبلاغه با دیگر نظامهای حقوقی برابری میکند، بلکه از هر نظر برتری دارد، زیرا از نظر سبقت، در زمانی سخن از حقوق بشر گفته است که نه
خبری از سازمان ملل متحد بود و نه از اعلامیه جهانی حقوق بشر. همچنین در قرنهایی که حق حیات، کرامت انسانی و مساوات، با اندک بهانهای پایمال و قربانی میگردید، نهجالبلاغه با بلیغترین بیان از آن حمایت کرده است.
از نظر اجرا، تمام آموزههای حقوقی در حکومت علوی به اجرا درآمده است. از نظرمحتوا و جامعیت، با شناخت موضوع حقوق که انسان باشد، صادر و جنبههای جسمی و روحی انسان در آن لحاظ شده است.
قرآن کریم، ترجمه: آیتالله مکارم شیرازی، تهران: نشر دارالقرآن الکریم، بیتا.
شریف رضی، نهجالبلاغة، ترجمه: محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379ش.
ابنابیالحدید، عبدالحمید، شرح نهجالبلاغه، تعلیق: حسین اعلمی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1425ق/2004م.
ابنحجر الهیثمی المکی، احمد، الصواعق المحرقة فی الرد علی اهل البدع و الزندقة، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1403ق.
ابنشعبه حرّانی، تحفالعقول عن آل الرسول(علیه السلام)، ترجمه: احمد جنتی، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1387ش.
اصفهانی، راغب، المفردات فی غریب القرآن، مؤسسه فرهنگی آرایه، 1387ق.
آلبر، ماله و ژول، ایزاک، تاریخ ملل شرق و یونان، ترجمه عبدالحسین هژیر، دنیای کتاب و علمی، تهران، 1362ش.
آلبر، ماله و ژول، ایزاک، ترجمه: غلامحسین خان زیرکزاده، دنیای کتاب و علمی، تهران، 1362ش.
بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیرالقرآن، مؤسسه اعلمی للمطبوعات، بیروت، 1427ق.
تهرانی، آقابزرگ، الذریعة الی تصانیفالشیعة، دارالاضواء، بیروت، (بی تا).
جان، ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه: علیاصغرحکمت، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، [بیجا]،1370ش.
جرداق، جرج، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، ترجمه: سیدهادی خسروشاهی، چاپ سیزدهم، مؤسسه انتشاراتی امام عصر(عج)، قم، 1390ش.
جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، چاپ نهم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1386ش.
جعفری، محمدتقی، حقوق جهانی بشر: تحقیق و تطبیق در دو نظام؛ اسلام و غرب، چاپ چهارم، مؤسسة تدوین و نشر آثار علامه جعفری، تهران، 1388ش.
جعفری، محمدتقی، حکمت اصول سیاسی اسلام، (ترجمه و تفسیر فرمان مالک اشتر)، چاپ دوم، تهران، مؤسسة تدوین و نشر آثار علامه جعفری، 1386ش.
15.حر عاملی، محمدبن حسن، وسایلالشیعه، تحقیق: سیدشهابالدین مرعشی نجفی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1427ق.
حسنی، علیاکبر، تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، چاپ هفتم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1381ش.
حویزی، عبدعلیبن جمعه، تفسیرنورالثقلین، تصحیح: هاشم رسولی محلاتی، چاپ دوم، انتشارات دارالتفسیر، قم، 1384ش.
رشاد، اکبر، دانشنامه امام علی(علیه السلام)، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، 1385ش.
عبده، محمد، شرح نهجالبلاغه، مکتبة العصریة، بیروت، 1427ق/2006م.
علیقلی، محمدمهدی، سیمای نهجالبلاغه، نشر تاریخ و فرهنگ، تهران، 1379ش.
فیروزآبادی، محمدبن یعقوب، قاموسالمحیط، دارالفکر، بیروت، 1428ق.
قربانی، زینالعابدین، اسلام و حقوق بشر، انتشارات کتابخانه صدرا، تهران، [بی تا].
قرشی، سیدعلیاکبر، قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1352ش.
قیم، عبدالنبی، فرهنگ معاصر عربی - فارسی، چاپ هشتم، تهران، 1388ش.
کربلائی پازوکی، علی، مردمسالاری دینی در نهجالبلاغه، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1388ش.
مصباح، محمدتقی، حقوق و سیاست در قرآن، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، 1379ش.
مطهری، مرتضی، انسان در قرآن، انتشارات صدرا، تهران، 1373ش.
مطهری، مرتضی، سیری در نهجالبلاغه، چاپ چهل و پنجم، انتشارات صدرا، تهران، 1389ش.