اهل بیت علیهم السلام در تفاسیر اهل سنت جلد 2

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:خاکپور، حسین، ۱۳۵۴ -

عنوان و نام پدیدآور:اهل‌بیت علیهم‌السلام در تفاسیر اهل سنت (نقش، جایگاه و میراث اهل‌بیت علیهم‌السلام در روایات تفسیری اهل سنت ) [کتاب]/ حسین خاکپور، احمد عابدی.

مشخصات نشر:قم : آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۹۱ -

مشخصات ظاهری:3‌ج.

شابک:دوره : 978-964-1802-28-0 ؛ ۱۲۰۰۰۰ریال : ج.۱ : 978-964-1802-29-7 ؛ ج.۲ 978-964-1803-41-6 : ؛ ج.۳: 978-964-180-231-0

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت:ج.۲ (چاپ اول: ۱۳۹۱) (فیپا).

یادداشت:ج.۳ (چاپ اول: ۱۳۹۳ )(فیپا).

موضوع:خاندان نبوت در قرآن

موضوع:خاندان نبوت -- احادیث اهل سنت

موضوع:تفاسیر اهل سنت

شناسه افزوده:عابدی، احمد، ۱۳۳۹-

شناسه افزوده:آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر

رده بندی کنگره:BP۱۰۴ /خ۲‌خ۲ ۱۳۹۱

رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵۹

شماره کتابشناسی ملی: ۲۹۰۷۱۹۶

اشاره

اهل‌بیت علیهم‌السلام در تفاسیر اهل سنت (نقش، جایگاه و میراث اهل‌بیت علیهم‌السلام در روایات تفسیری اهل سنت )

حسین خاکپور، احمد عابدی.

فهرست مطالب

پیش‌گفتار 13

مقدمه 15

فصل سوم:

اهل بیت علیهم السلام

بخش اول: مصحف امام علی علیه السلام 21

تعریف و بیان موضوع 23

مصحف امام علی علیه السلام 28

اسناد مصحف امام علی علیه السلام 32

نقد و بررسی آرای دانشمندان 34

دیدگاه شهرستانی درباره جمع قرآن توسط امام علی علیه السلام 40

ویژگی‌های مصحف امام 42

1.

ترتیب آیات براساس نزول 42

2.

مشتمل بر تنزیل و تأویل 43

3.

ذکر مصادیق آیات و دربردارنده نام‌های اهل حق و باطل 44

4.

داشتن متن و حواشی 44

5.

مشتمل بر محکم و متشابه 46

درنگی دیگر در مصحف امام علی علیه السلام 49

بخش دوم: اهل بیت علیهم السلام و علوم قرآنی 53

1. قرائت قرآن 55

شاگردان بی واسطه علی علیه السلام در قرائت 57

1.

ابوالاسود دوئلی 57

2.

ابوعبدالرحمن عبدالله بن حبیب سلمی 58

3.

زر بن حبیش 58

4.

ابوالعالیه رفع بن مهران ریاحی 58

قرائت علی علیه السلام مرجع قراء 59

قرائت‌های شاذ منسوب به امام علی علیه السلام و نقد آنها 60

الف) اختلاف در ضبط و شکل (اعراب) 60

ب) اختلاف صرفی 62

ج) اختلاف نحوی 62

نقد و بررسی 66

2. اسباب نزول، شأن نزول و ترتیب نزول 69

تعریف شأن نزول 72

امام علی علیه السلام آگاه به اسباب نزول 75

امام حسن و امام حسین علیهما السلام 80

امام زین العابدین علیه السلام 84

امام باقر و امام صادق علیهما السلام 86

تابعین و نزول آیه ابلاغ در غدیر 89

الف) امام باقر علیه السلام 89

ب) امام صادق علیه السلام 91

ج) عطیه بن سعد العوفی 91

د) زید بن علی 92

ه -) ابوحمزه ثمالی 92

ترتیب نزول 97

3. مجمل و مبین 107

تعریف لغوی مجمل 107

اسباب و عوامل اجمال 107

مبیّن و اقسام آن 110

نمونه‌هایی از تبیین مجملات 115

امام علی علیه السلام و تبیین مجملات 116

امام حسن، امام حسین و امام سجاد علیهم السلام مبین مجملات 123

امام باقر و امام صادق علیهما السلام 126

بررسی و جمع بندی 133

1.

غرابت لفظ 133

2.

اشتراک 133

3.

عدم کثرت استعمال 134

4.

ناسخ و منسوخ 135

نسخ در قرآن 135

اهمیت بحث از نسخ 135

حکمت نسخ 136

تعریف نسخ 137

شرایط نسخ 139

حقیقت نسخ 140

موضع امام علی علیه السلام درباره ناسخ و منسوخ قرآن 141

فصل چهارم:

میراث تفسیری اهل بیت علیهم السلام

بخش اول: قرآن از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام 149

1. امام علی علیه السلام 151

الف) تلاوت و تدبر 151

ب) اوصاف قرآن 153

ج) خواص سوره‌ها و آیات 157

د) تفسیر و اهمیت آن از دیدگاه امام علی علیه السلام 161

ه -) راه نداشتن اختلاف و تناقض در قرآن 163

تحلیل و بررسی 165

2. قرآن از دیدگاه سایر اهل بیت علیهم السلام 166

الف) امام حسن علیه السلام 167

ب) امام سجاد علیه السلام 168

ج) امام باقر علیه السلام 169

د) امام صادق علیه السلام 171

ه -) امام رضا علیه السلام 175

3. ویژگی‌های قرآن در کلام اهل بیت علیهم السلام 177

الف) به کار گیری سبک خاص در بیان مطالب 177

ب) معرفی جهان‌های فراطبیعی 178

ج) ژرفای نامحدود 178

د) جهان شمولی و ابدیت 179

ه -) فصاحت و بلاغت بی نظیر 179

و) اشاره‌ها و نشانه‌ها 180

4. اسرار ماندگاری قرآن در کلام اهل بیت علیهم السلام 181

الف) ژرفای نامحدود قرآن 181

ب) پیوند قرآن و عترت 183

اول: فلسفه پیوند قرآن و عترت 185

دوم: ثمرات پیوند قرآن و عترت 186

ج) اجتهاد روشمند در قرآن 187

نتیجه و بحث 189

بخش دوم: تجلی قرآن در اقوال و افعال ائمه معصومین علیهم السلام 191

روایاتی از امام علی علیه السلام 194

روایاتی از امام حسن مجتبی علیه السلام 204

روایاتی از امام حسین و امام زین العابدین علیهما السلام 210

روایاتی از امام باقر علیه السلام 216

روایاتی از امام صادق علیه السلام 218

بخش سوم: احتجاجات اهل بیت علیهم السلام به آیات قرآن 227

استدلال به آیه مودت 230

شأن نزول آیه مودت 233

مصداق قربی 234

استدلال امام علی علیه السلام به آیه مودت 238

استدلال امام حسن علیه السلام به آیه مودت 239

استدلال امام حسین علیه السلام به آیه مودت 243

استدلال امام زین العابدین علیه السلام به آیه مودت 244

استدلال امام صادق علیه السلام به آیه مودت 245

استدلال به آیه اولی الامر 246

امام علی علیه السلام 246

امام حسن علیه السلام 247

امام باقر علیه السلام 248

استدلال به آیه تطهیر 249

امام حسن علیه السلام 249

امام حسین علیه السلام 251

امام سجاد علیه السلام 251

استدلال به آیه (وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ) 253

امام زین العابدین علیه السلام 253

استدلال ائمه [علیهم السلام] به آیه هشتاد و پنج انعام 254

مواردی از استدلال به آیات دیگر 257

بخش چهارم: فضایل اهل بیت علیهم السلام در کلام آن حضرات 261

فضایل اهل بیت علیهم السلام در کلام رسول الله صلی الله علیه و آله 264

فضایل اهل بیت علیهم السلام در کلام امام علی علیه السلام 272

فضائل اهل بیت علیهم السلام در کلام امام حسن و امام حسین علیهما السلام 276

فضایل اهل بیت علیهم السلام در کلام امام سجاد علیه السلام 281

فضیلت اهل بیت علیهم السلام در کلام امام باقر و امام صادق علیهما السلام 287

فضایل اهل بیت علیهم السلام در کلام سایر ائمه علیهم السلام 301

اهمیت امامت و ولایت در کلام اهل بیت علیهم السلام 308

اهمیت مودت اهل بیت علیهم السلام 318

بخش پنجم: اهل بیت علیهم السلام و تفسیر و تأویل قرآن کریم 323

تفسیر و تأویل 325

مفهوم لغوی و کاربرد قرآنی تفسیر 325

معنای اصطلاحی تفسیر 326

تعریف پیشنهادی 329

معنای لغوی تأویل 330

کاربردهای تأویل در قرآن 332

فرق تفسیر و تأویل 334

منزلت اهل بیت علیهم السلام در تفسیر 335

روش تفسیری اهل بیت علیهم السلام 339

بیان گوشه‌ای از تفسیرها و تأویلات ائمه اطهار علیهم السلام 341

امام علی علیه السلام 341

امام حسن و امام حسین علیهما السلام 368

امام سجاد علیه السلام 372

امام باقر و امام صادق علیهما السلام 379

امام موسی کاظم و امام رضا و... علیهم السلام 403

تأویلاتی پیرامون امام زمان عجل الله تعالی فرجه 406

فواید مرجعیت اهل بیت علیهم السلام در تفسیر و تأویل 410

1.

قابل فهم بودن قرآن 410

2.

تمایز حوزه فهم ظاهر و تفسیر 411

3.

جداسازی حوزه تفسیر و تأویل 412

4.

تفکیک حوزه باطن و ظاهر 413

5.

ارجاع به قرآن 413

6.

نقش انحصاری اهل بیت علیهم السلام 414

الف) تفصیل معارف و احکام 414

ب) تأویل آیات 415

ج) رفع اختلاف‌ها 417

بخش ششم: مصداق‌یابی آیات (جری و تطبیق) 419

تعریف جری و تطبیق 421

امام علی علیه السلام 422

سایر اهل بیت علیهم السلام 427

بررسی و جمع بندی 436

1.

مصادیقی از سنخ تفسیر 436

2.

مصادیقی از قسم تأویل 441

بخش هفتم: تفسیر مفردات در کلام اهل بیت علیهم السلام 443

تعریف مفردات 445

اهمیت و جایگاه دانش مفردات 445

امام علی علیه السلام پیشگام در تفسیر واژه‌ای 446

امام علی علیه السلام و تفسیر مفردات 447

امام سجاد علیه السلام و تفسیر مفردات 453

امام باقر و امام صادق علیهما السلام و تفسیر مفردات 454

بخش هشتم: اهل بیت علیهم السلام پرچمدار تفسیر قرآن به قرآن 459

مقصود از تفسیر قرآن به قرآن 461

گسترش تفسیر قرآن به قرآن 462

ادله و مستندات تفسیر قرآن به قرآن 464

ناقدان تفسیر قرآن به قرآن و بررسی نظر آنان 465

مصادیق تفسیر قرآن به قرآن 467

نمونه‌هایی از تفسیر قرآن به قرآن اهل بیت علیهم السلام 468

تحلیل و بررسی 476

بخش نهم: اهل بیت علیهم السلام و حل مشکلات علمی 479

بخش دهم: حروف مقطعه در کلام اهل بیت علیهم السلام 499

بخش یازدهم: قضاوت ائمه علیهم السلام بر اساس قرآن 505

بخش دوازدهم: اهل بیت علیهم السلام مدافعان عصمت انبیاء 519

معنی لغوی عصمت 521

ریشه تاریخی بحث 522

عصمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در قرآن 524

ریشه‌های عصمت در سخنان حضرت علی علیه السلام 524

ادله عصمت پیامبران از نظر قرآن 529

گواه نخست از قرآن 529

گواه دوم از قرآن 530

گواه سوم از قرآن 531

گواه چهارم 533

گواه پنجم 533

گواه ششم 535

عصمت انبیا در منابع اهل سنت 537

1.

حضرت ایوب علیه السلام 537

2.

حضرت داوود علیه السلام 538

3.

حضرت سلیمان علیه السلام 538

4.

حضرت یوسف علیه السلام 538

5.

رسول الله صلی الله علیه و آله 540

بخش سیزدهم: روایات اخلاقی - تفسیری اهل بیت علیهم السلام 545

روایت اخلاقی امام علی علیه السلام در منابع اهل سنت 547

روایات اخلاقی حضرت فاطمه علیها السلام در منابع اهل سنت 556

روایات اخلاقی امام حسن، امام حسین و امام سجاد علیهم السلام 557

روایات اخلاقی امام باقر و امام صادق علیهما السلام 563

روایات اخلاقی امام کاظم و امام رضا علیهما السلام 571

بخش چهاردهم: بررسی عنصر تقیه در روایات معصومین علیهم السلام 573

تعریف لغوی تقیه 576

تعریف اصطلاحی تقیه 578

تعریف اصطلاحی تقیه از نظر شیعه 578

تعریف اصطلاحی تقیه از نظر اهل سنت 582

تعریف برگزیده 583

ذکر تقیه در آیات 584

تقیه قبل از اسلام 588

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و تقیه 590

اهل بیت علیهم السلام و تقیه 593

صدور حدیث در شرایط تقیه 595

تقیه و راه شناسایی روایات و علت صدور آنها 596

نتیجه و جمع بندی 606

پیش گفتار

ثقلین (قرآن و عترت) از یکدیگر جدائی ندارند. این عدم جدائی - که مورد تاکید رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده - در عرصه‌های مختلف قابل تصور است. یکی از این عرصه‌ها در موضوع علم و معرفت به قرآن کریم یا تفسیر و تاویل آن است. قرآن همچنانکه محکمات دارد متشابهات نیز در آن وجود دارد.

برای ابهام زدائی از الفاظ قرآن کریم و تبیین مراد و مقصود واقعی خدای متعال از این کتاب هدایت و برای بیان تاویل و مصداق یابی و جری و تطبیق آیات شریفه قرآن - طبق حدیث شریف ثقلین - چاره‌ای جز مراجعه به عترت علیهم السلام وجود ندارد. قرآن بدون تفسیر اهل بیت علیهم السلام قابل فهم نیست و قهراً عمل کردن به آن بدون مراجعه به آثار و سخنان نورانی معصومین علیهم السلام، مثل عمل کردن به عام بدون مراجعه و فحص از مخصّص یا عمل به مطلق بدون در نظر گرفتن مقیّدات و یا مثل تمسک به کلام بدون در نظر گرفتن قرائن و شواهد آن است. و این چیزی است که نزد عقلا و در هیچ عرفی پذیرفته نبوده و آنرا غیر عقلانی می‌شمرند.

بنابراین ضرورت مراجعه به کلمات اهل بیت علیهم السلام در باب تفسیر و تاویل قرآن واضح و روشن است، و علمای شیعه در طول تاریخ به این سنت و روش عمل کرده‌اند. حتی بزرگانی که در آثار گرانبهای خود از روش تفسیری قرآن به قرآن پیروی نموده‌اند هرگز از ضرورت توجه به روایات و احادیث اهل بیت علیهم السلام در باب تفسیر غافل نبوده و آنرا مد نظر داشته و به آن عمل کرده‌اند. تفسیر گرانسنگ المیزان و بحث های روائی آن شاهد این مدعاست، بلکه ایشان حتی در مباحث تفسیری خود - که قبل از بحث روائی ذکر شده - نیز توجه و اشراف کامل به مضمون روایات داشته است.

اما آنچه در اینجا مهم است مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام در تفسیر قرآن نزد علمای اهل سنت است. کتابی که اکنون پیش روی شماست، تلاش دارد نقش بی بدیل اهل بیت علیهم السلام را در تفسیر قرآن از منظر مفسران و علمای اهل سنت نشان دهد، تا معلوم شود که دین خدا و کتاب آسمانی و احکام شریعت الهی را باید از آن مفسران واقعی کتاب خدا فرا گرفت و مراجعات و ارجاعات گوناگون بزرگان اهل سنت شاهد این باور قلبی آنان است و حتی اگر کسی به زبان به آن اعتراف نداشته باشد، عمل و سیره آنان در تفسیر گویای این حیقیقت است که قرآن بدون تفسیر اهل بیت علیهم السلام قابل فهم نیست.

امید است این اثر گامی هر چند کوتاه در خدمت به آستان قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و تبیین عدم انفکاک این دو ثقل و میراث رسول خاتم صلی الله علیه و آله باشد.

مدیریت پژوهشی آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها وظیفه خود می‌داند از حمایت‌های تولیت محترم حضرت آیت الله سعیدی دامت برکاته و مؤلفان این اثر وزین و ارزنده صمیمانه تشکر و قدردانی نماید.

وآخر دعوینا ان الحمدلله رب العالمین

اول رمضان المبارک 1433

مدیریت پژوهشی آستان مقدس

مقدمه

اللهم صلّ علی محمد و علی آل محمد کما صلّیت علی إبراهیم و علی آل إبراهیم، إنّک حمید مجید

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می‌رود، ممد حیات است و چون برمی‌آید مفرح ذات، پس در هر نفس، دو نعمت موجود است و بر هر نعمت، شکری واجب.(1)

سعدی شیرازی، گلستان، دیباچه، ص 2.

حمد و سپاس و ستایش، خدای را که بر حقیر منت نهاد و فرصتی فراهم آورد تا در ژرفای قرآن با همراهی بی‌بدیل عترت، قدری درنگ و تأمل نمایم.

قرآن با محتوای بلند و روح افزای خود، جان‌های خسته از جهالت و نادانی و فطرت‌های تشنه حقیقت را چنان در معرض نوازش خود قرار می‌دهد که یک‌باره انسان‌ها را از ظلمتکده غفلت و جهالت به شهر حقیقت و آگاهی رهنمون می‌سازد.

از هم‌نشینی و پیوند دو عنصر مهم قرآن و عترت، مواهب و برکات فراوانی عاید جامعه اسلامی‌گشت که بشر امروزه هم از برخی برکات آن بهره‌مند است. این حقایق خالص قرآنی و پیام‌های روح‌بخش عترت نبوی بر وجود انسان‌های حقیقت‌جو چنان کارگر افتاد که آنها را به تدبر عمیق واندیشیدن همه جانبه در مضامین انسان ساز قرآن، غوطه‌ور ساخت.

اهل بیت علیهم السلام، ائمه مسلمین، حجج خدا بر عالمین، سادات مؤمنین، رهبر سفید پیشانی‌ها و مولای مسلمین‌اند. آنها همچون ستارگانی که امان اهل آسمان‌اند، امان اهل زمین‌اند؛ زمین به اذن آنها از باریدن باز می‌ایستد و به اذن آنان خیرات خود را به سوی زمینیان سرازیر می‌سازد.


1) (1)

راقم این سطور، با بضاعتی اندک، به تحقیق و پژوهش پیرامون یکی از مسائل بنیادین و راهگشا؛ یعنی نقش، جایگاه و میراث تفسیری اهل بیت در روایات اهل سنت پرداخته است. چه آنکه به اعتقاد ما تنها راه نجات مسلمین از طوفان‌های جدایی و حیرت، بازگشت به قرآن و عترت است و هیچ راهی جز این وجود ندارد؛ چرا که صادق مصدق قطب عالم هستی، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم مکرر فرمودند: «انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی...»(1)

بحارالانوار، ج 2، ص 103.

.

با سپری شدن عصر طلایی حضور پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله وسلم، اولین رخداد غم‌باری که در تاریخ بروز کرد، حذف رسمی اهل بیت علیهم السلام از جایگاه الهی خود در صحنه علمی و اجتماعی جامعه اسلامی بود. این رویداد غم‌انگیز که شاید در بدو امر برای طراحان آن، چندان هم بزرگ و مهم به نظر نمی‌آمد، در واقع مصیبت سهمگینی بود که نه تنها بخش عظیمی از امت اسلامی را از چشمه سار معارف الهی اهل بیت علیهم السلام - یگانه آگاهان به معارف الهی و قرآن - محروم ساخت، بلکه قرآن، ثقل اکبر و رکن اصلی هدایت مسلمانان را نیز از روح و جان و فروغ روشنی بخش خود جدا، و در بند ظواهر، قرائت، لغت و... رها ساخت.

تفکر مبتنی بر حذف اهل بیت علیهم السلام - که از همان ابتدا اندیشه غالب به حساب می‌آمد - در تفسیر و فهم مفاهیم قرآن، صحابه را مرجع اصلی خود قرار داد. این مرجعیت جعلی به علت فقدان ملاک و میزان معیّن، به مرور زمان، سبب بروز و ظهور اختلافات گسترده در روایات تفسیری گردید، همچنانکه شهرستانی تحریف معنوی قرآن و به وجود آمدن اختلافات بسیار در تفسیر آن را، نتیجه بی توجهی به دیدگاه‌ها و تأویلات عترت پیامبر می‌داند. اگر مفسرین، تأویل و معانی آیات را از صادقین، راسخان در علم و وارثین انبیا؛ یعنی اهل بیت دریافت می‌نمودند، کلامشان یکسان بود و مقاصدشان مختلف نمی‌شد.

این مسئله در عصر تابعین، برای فرصت طلبان زمینه‌ای فراهم ساخت تا با مغتنم دانستن این غفلت، بسیاری از اندیشه‌های نادرست خود را در قالب اسرائیلیات به عرصه تفسیر وارد سازند.

اختلافات تفسیری و ورود اسرائیلیات به عرصه تفسیر، بعدها مشکلات بسیاری را برای جامعه مسلمین به وجود آورد، از جمله اینکه حذف اهل بیت علیهم السلام علاوه بر آنکه به


1) (1)

لحاظ علمی، مسلمانان را از فیض معلمان و مفسران راستین قرآن محروم ساخت، نظام سلطنتی، جای نظام ولایی مبتنی بر امامت را غصب کرد و به تبع آن بسیاری از احکام و هدایت‌های اجتماعی و سیاسی قرآن از صحنه جامعه حذف گردید.

این روند مصیبت‌بار، قرن‌های متمادی، سایه شوم خود را بر سرتاسر جهان اسلام گسترانیده بود. طراحان این نقشه با حذف ظاهری اهل بیت علیهم السلام اقدام به مرجع‌تراشی نمودند و سپس ندای ساختگی «اصحابی کالنجوم» سر داده، به جعل و تحریف احادیث پرداختند. گاهی نیز با جعل فضیلت برای دیگران کوشیدند تا مقام شامخ اهل بیت علیهم السلام و فضایل بی‌شمار آن بزرگواران را کم‌رنگ جلوه دهند.

اما وارثان حقیقی قرآن هر فرصتی را مغتنم دانسته، با تربیت شاگردان سعی در ترویج احکام ناب اسلام واقعی نمودند. بدین ترتیب در گذر زمان، عده‌ای از مفسران و بزرگان اهل سنت متوجه حرکت مخالفان قرآن و عترت شدند و سعی نمودند در آثار خود از روایات معصومین علیهم السلام هم استفاده نمایند. برخی هم در بازشناسایی آن بزرگواران به جامعه اسلامی تلاش کردند.

از این رهگذر، تأمل در مسئله مورد نظر و بازگشت به قرآن و عترت جایگاه ویژه‌ای دارد. تعیین میزان تأثیرپذیری مفسران اهل سنت از اندیشه امامان معصوم علیهم السلام، میزان نقل روایات تفسیری از آنها، نقل کرامات و امور خارق‌العاده اهل بیت علیهم السلام، بیان فضایل بی‌شمار اهل بیت علیهم السلام، ترجیح روایات اهل بیت بر دیگر اقوال، به خصوص در بحث عصمت انبیا و ده‌ها مورد دیگر، ضرورت پرداختن به این موضوع را دوچندان می‌کند.

اهل بیت علیهم السلام در تفسیر از همه نکات کلی و قواعد تفسیر استفاده کرده‌اند. با دقت در اقوال آن بزرگواران به خوبی معلوم می‌شود که آنان چگونه از روش قرآن به قرآن، قرآن به سنت و لغت و ادب بهره برده‌اند. و البته این تفسیرها غیر از تأویل است.

مهم‌ترین نکاتی که می‌تواند متمایز کننده روش کلی اهل بیت علیهم السلام در تفسیر باشد عبارتند از: ویژگی اتصال به وحی، احاطه علمی و مقام عصمت آنان که روی هم رفته می‌تواند برجستگی گفته‌ها و تفسیرهای ایشان را بر دیگران نشان دهد.

دردمندانه باید گفت که آنچه در نخستین سده‌های تاریخی اسلام بر منابع روایی گذشت سبب شد تا آن مقدار از میراث گران بهایی که با دشواری‌های فراوان بر جای مانده بود، به آسانی ثبت و ضبط نشود.

در علل ناکافی بودن روایات تفسیری، به اجمال می‌توان گفت مطالعه شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر عصر اهل بیت علیهم السلام تا اندازه زیادی پرده از این راز می‌گشاید. بدین معنا که حساسیت حاکمان زمان نسبت به خاندان عصمت و طهارت و تلاش برای ناشناخته ماندن ایشان در میان افراد جامعه از یک سو و تعصب‌های قومی و رکود فرهنگی جامعه از سویی دیگر، سبب شد تا زبان گویای معارف وحی، آنگونه که باید بروز و ظهور پیدا نکند.

با این همه با تلاش طاقت فرسای عالمان و حافظان، برخی از این میراث گران بها به دست ما رسیده است. اما متأسفانه این میراث ارزشمند گاه با احادیث نا استوار، اسرائیلیات، احادیث ساختگی یا بی سند، در هم آمیخته و نتوانسته نقش و جایگاه مورد انتظار خود را بیابد.

با این حال نمی‌توان به این بهانه، همه روایات تفسیری را که در لابه‌لای آن احادیث درست و استوار نیز دیده می‌شود کنار گذاشت. از این رو بر دوستداران عترت است که به ارائه ملاک‌ها و ضوابطی متقن و پالایش روشمند این منابع همت گمارند و سره را از ناسره جدا سازند و از این رهگذر به چشمه‌های زلال و جوشان تفسیری معصومین علیهم السلام راه یابند.

از طرفی باید غالب تفاسیر و دیگر کتب اهل سنت را مورد بررسی قرار داده، جایگاه و میراث اهل بیت علیهم السلام را استخراج نماییم. امید است مقبول درگاه حق تعالی و ائمه اطهار علیهم السلام واقع شود.

والسلام علی من اتبع الهدی

حسین خاکپور

فصل سوم: اهل بیت علیهم السلام و علوم قرآنی

اشاره

فصل سوم(1): اهل بیت علیهم السلام و علوم قرآنی


1) (1)لازم به ذکر است که فصل اول و دوم این مباحث در جلد اول تدوین شده است.

بخش اول: مصحف امام علی علیه السلام

اشاره

تعریف و بیان موضوع

درباره علوم قرآنی تعریف‌های گوناگونی ارائه شده، زرقانی در این باره نوشته است:

«علوم قرآنی، دانش‌های مربوط به قرآن کریم است از جنبه نزول، ترتیب، جمع، کتابت، قرائت، تفسیر، اعجاز، ناسخ و منسوخ و رفع شبهه از این کتاب الهی و علوم مانند آن. موضوع علوم قرآنی، قرآن کریم است».(1)

محمد عبدالعظیم زرقانی؛ مناهل العرفان فی علوم القرآن؛ ج 1، ص 28.

دکتر صبحی صالح نیز در تعریفی نزدیک به این مضمون آورده است:

«علوم قرآنی مجموعه مسائلی است که درباره احوال قرآن کریم بحث می‌کند. این چگونگی‌ها از حیث نزول قرآن، تلفظ، کتابت، جمع و ترتیب آیات در مصاحف و تفسیر و تبیین ویژگی‌ها و اهداف کتاب الهی است».(2)

بنابراین علوم قرآنی در مجموع، شامل دانش‌هایی است که مباحث کلی شناخت قرآن را تبیین می‌کند و به گونه‌ای می‌تواند پیش نیاز تفسیر و شناخت قرآن باشد.

زرقانی بر این باور است که اصطلاح علوم قرآنی به شکل امروزی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله وجود نداشته است، گرچه رسول خدا صلی الله علیه و آله و اصحاب او نسبت به معارف و دانش‌های قرآنی احاطه داشتند و آگاهی آنان به این علوم، بیش از دانش علمای پس از خود بوده است. همه این علوم در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله به شکل مدوّن جمع آوری نشده بود؛ زیرا اصحاب به تدوین و تألیف آنها نیازی نداشتند. رسول خدا صلی الله علیه و آله معارف و دانش‌های قرآنی را برای اصحاب خود تبیین می‌کرد و آنان با توجه به


1) (1)

2) (2) صبحی صالح، علوم القرآن، ص 10.

قدرت حافظه و فهم و درک فراوان خود، این دانش‌ها را به خوبی می‌آموختند؛ ولی به شکل مدوّن، آنها را جمع آوری نمی‌کردند.(1)

محمد عبدالعظیم زرقانی، ص 30.

این سخن به این معنا نیست که احادیث و اقوال پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگر معصومان علیهم السلام به هیچ روی تدوین نمی‌شده، بلکه اقوال و افعال متعددی از سوی این بزرگواران، در تأیید کتابت و تدوین حدیث وارد شده است. علاوه بر این، وجود صحیفه‌ها و کتاب‌های حدیثی گزارش شده از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله تأیید دیگری بر این مدعاست.

از جمله این صحیفه‌ها، می‌توان به صحیفه امام علی علیه السلام اشاره کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را بر امام علیه السلام املا کرده بود. این مجموعه حدیثی به نام‌های «علی»، «جَفر» و «جامعه» گزارش شده است. از دیگر نوشته‌ها و مجموعه‌های حدیثی منتسب به علی علیه السلام «کتاب السّنن و القضایا و الاحکام» و «کتاب فی علوم القرآن» است.(2)در بحث حاضر، کتاب اخیر را مورد بررسی قرار دهیم.

در منابع روایی، مجموعه‌ای در علوم قرآنی و اصناف آن گزارش شده که گویا این مجموعه از امام علی علیه السلام نقل شده است. علامه مجلسی رضوان الله نیز تمام آن را در بخش قرآن بحارالانوار، به عنوان روایتی از امام علیه السلام نقل کرده و در آغاز آن نوشته است:

«بابی که درباره اصناف و انواع آیات قرآن و تفسیر برخی آیات وارد شده و به روایت [محمد بن ابراهیم] نعمانی است. این رساله مدوّن، به تنهایی دارای فواید بسیار است».

این مجموعه، حدود صد صفحه از آغاز مجلد 90 بحار را فراگرفته است. ظاهر عبارات نشان می‌دهد که این مجموعه یک سره از امام علی علیه السلام است، در این رساله، چندین بار نام علی علیه السلام تکرار شده که تأکیدی بر انتساب کلی کتاب به آن حضرت است. اما آیا واقعیت چنین است؟


1) (1)

2) (2) جهت اطلاعات بیشتر: ر. ک: سید محمد رضا حسینی، جلالی، صص 71-137.

از نظر علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی از زمان مرحوم مجلسی به بعد، این مجموعه به نام سید مرتضی رضوان الله نیز مشهور شده است. علامه سید محسن امین ضمن یاد کرد نگاشته‌های علی علیه السلام، درباره این مجموعه نوشته است:

«کتابی است که علی علیه السلام در آن شصت نوع از انواع علوم قرآنی را ذکر کرده و برای هر یک مثالی آورده است».(1)

سید محسن امین، ج 1، ص 90.

آیت الله سیدحسن صدر ضمن بیان سبقت و اعلمیت علی علیه السلام در تفسیر قرآن، آن امام را در زمینه علوم قرآنی نیز پیشگام معرفی کرده و نوشته است:

نخستین کسی که شاخه‌های مختلف علوم قرآنی را برشمرد و به دسته بندی این دانش‌ها پرداخت، علی علیه السلام بود. او شصت نوع از انواع علوم قرآنی را نام برده و آنها را املا کرده و برای هر یک مثالی زده است. این مجموعه از طرق متعدد به دست ما رسیده است. لذا می‌توان نتیجه گرفت شیعه در تمام شاخه‌های علوم قرآنی بر دیگران پیشی جسته و به این مقام والا دست یافته است.(2)

در منابع مختلف، طرق متعددی که این رساله را مستند به علی علیه السلام می‌کند، نقل شده است که اکنون اشاره‌ای بدان‌ها خواهیم داشت:

1.

حافظ ابوعباس، احمد بن محمد بن سعید بن عقده کوفی (متوفای 333ه. ق) به نقل از امام جعفر صادق علیه السلام.

2.

ابوالقاسم سعد بن عبدالله بن ابی خَلَف اشعری قمی (متوفای 301 یا 299ه. ق) تحت عنوان «تفسیر سعد» و ناسخ و منسوخ قرآن.

3.

محمد بن ابراهیم بن أبی زینب کاتب بغدادی، شاگرد شیخ کلینی، به عنوان تفسیر نعمانی.

4.

سید شریف مرتضی علی بن حسین موسوی که این رساله را به نام محکم و متشابه در قرآن روایت کرده است.(3)


1) (1)

2) (2) سید حسن صدر، ص 316.

3) (3) ر. ک: سید محمد رضا حسینی، جلالی، ص 137.

آیت الله معرفت پس از بیان انتساب این مجموعه به افراد فوق، بر این باور است که تفسیر نعمانی منسوب به ابوعبدالله محمد بن ابراهیم نعمانی - یکی از برجستگان قرن چهارم - تفسیری مجهول است و مؤلف آن ناشناخته و به طور اتفاقی و احتمالاً به وسیله برخی شاگردان وی به نعمانی نسبت داده شده، ولی به اثبات نرسیده است.(1)

محمدهادی معرفت، تفسیر و مفسران، ج 1، ص 457 و نیز ر. ک: صیانة القرآن من التّحریف، ص 183.

استاد محمد علی مهدوی راد نیز در بررسی سیر نگارش‌های علوم قرآنی، بر این باور است که به ابوعبدالله محمد بن ابراهیم - معروف به ابی زینب - نعمانی (متوفای حدود 350ه. ق) کتابی با عنوان «صنوف آیات القرآن» نسبت داده شده است. مجموعه این رساله را علامه مجلسی در بحارالانوار آورده است. این مجموعه با عنوان «رسالة المحکم و المتشابه» و با انتساب به سید مرتضی نیز جداگانه نشریافته است که به طور قطع این انتساب درست نیست.

پس از این سخن، استاد مهدوی راد به طرح سؤالاتی پرداخته و نوشته است: آیا رساله «صنوف آیات القرآن» از نعمانی است و محتوای آن، چنان که سند آن نشان می‌دهد، روایت از علی علیه السلام است؟ آیا این مجموعه همان رساله «ناسخ القرآن و منسوخه و محکمه و متشابه» از سعد بن عبدالله اشعری است که بخشی از آن را علامه مجلسی نقل کرده است و پیشتر از آن یاد کردیم؟ پاسخ هیچ کدام از این سؤال‌ها را قاطعانه نمی‌توان داد. به هر حال انتساب آن به نعمانی نیز چندان روشن نیست.(2)

بنابراین انتساب این مجموعه به عنوان نگاشته‌ای مستقل به امام علی علیه السلام چندان استوار و قطعی نیست، ولی از آنجا که اغلب علما و نویسندگان به این مجموعه استناد می‌کنند، ما نیز بدان خواهیم پرداخت. علاوه بر آن ما در تبیین جایگاه امام علی علیه السلام در علوم قرآنی، تنها به بیان روایات این رساله بسنده نکرده‌ایم و از برخی تفاسیر روایی، نهج البلاغه و منابع دیگر نیز بهره گرفته‌ایم.


1) (1)

2) (2) ر. ک: محمدعلی مهدوی راد، سیر نگارش های علوم قرآنی، ص 43.

رساله یاد شده دارای مقدمه‌ای کوتاه درباره ارزش و اهمیت قرآن است، سپس سند رساله و سخنانی از امام صادق علیه السلام درباره ارزش قرآن بیان شده است. پس از آن امام علی علیه السلام درباره اقسام آیات و دانش‌های مرتبط با قرآن سخن رانده و فرموده است:

آیات قرآن مشتمل بر محکم و متشابه، عامّ و خاص، ناسخ و منسوخ، مقدّم و مؤخّر، عزائم و رخص، حلال و حرام، فرایض و احکام و منقطع و معطوف است. تعریف برخی از این دانش‌ها با مثال‌هایی از آیات قرآن در این قسمت مشاهده می‌شود. همچنین در این بخش، به اولین سوره و آیه نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه و آله، آیات جدال، امثال قرآنی، قصص و داستان‌های مربوط به سرگذشت پیشینیان، اشاره شده است.

در ادامه، حضرت علیه السلام به این موضوع اشاره کرده‌اند که در قرآن، آیاتی است که لفظ آن خاص یا عام است، یا لفظ واحد و معنا جمع و یا بالعکس، لفظ، جمع و معنا واحد است یا لفظ اینکه بیانگر گذشته و معنا نشان دهنده آینده است. برخی آیات نیز الفاظ و معانی مشترک دارند. آنگاه امام علیه السلام برای هریک، مثال‌هایی از قرآن ذکر کرده است.

بخش دیگر رساله، باب احتجاجات امام علیه السلام با زندیقی است که ادعای تناقض در قرآن داشت و گمان می‌بُرد میان برخی آیات قرآن اختلاف و تناقض وجود دارد. امام علیه السلام نیز با تفسیر و توضیح آیات مورد سؤال زندیق، ثابت کرد هیچ گونه تناقض و اختلافی بین آیات الهی وجود ندارد.

بدین سان در زمینه دانش‌های مربوط به قرآن، از آن امام علیه السلام سخنان بسیاری بر جای مانده است که به شرح و چگونگی آنها می‌پردازیم.

اهل بیت علیهم السلام - همان طور که گذشت - نقش بسیار مهم و سرنوشت سازی در تفسیر قرآن و هدایت مفسران به سمت انتخاب شیوه صحیح در تفسیر قرآن دارند. گرچه سیاست دور نگه داشتن اهل بیت علیهم السلام، وجود روایات آنها را در میان روایات تفسیری اهل سنت کم رنگ نموده، اما با تتبع در روایات و کتب تفسیری آنها گونه‌های متفاوتی را از احادیث اهل بیت علیهم السلام می‌توان مشاهده کرد.

احتجاج به آیات قرآن در مقام دفاع از جایگاه و حقانیت اهل بیت، بیان فضایل اهل بیت از لسان آن حضرات، تأویل و تفسیر قرآن و تبیین مراد خداوند، جری و تطبیق، بیان والایی قرآن، تحلیل و بیان مقاصد و قصص قرآن، تفسیر موضوعی، و ده‌ها مورد دیگر را می‌توان جست‌وجو کرد که در این قسمت، سعی در بیان اجمالی آن داریم.

مصحف امام علی علیه السلام

مصحف امام علی علیه السلام به عنوان نخستین کتاب در اسلام و به عنوان با اهمیت‌ترین اثر تفسیری و علوم قرآنی از جهاتی چند دارای اهمیت است. واضح است که اگر مصحف امام علیه السلام تنها مشتمل بر آیات قرآن بود با عنوان نخستین تألیف از آن یاد نمی‌شد.(1)

سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 204.

برجسته‌ترین ویژگی این کتاب در مؤلف آن بوده که امام امیرالمؤمنین علیه السلام است.

امام علی علیه السلام به عنوان شاهد وحی، صاحب علم الکتاب، وارث علم پیامبر، همراه همیشگی او، دومین شخصیت جهان آفرینش، باب «مدینه العلم» پیامبر و هم پایه آن حضرت در تمامی ارزش‌ها به جز پیامبری، و به عنوان آگاه‌ترین فرد صحابه از تفسیر و تأویل قرآن و به مثابه تنها صحابی پیامبر خدا که از راز و رمز هر آیه آگاه بود و حضور او در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان‌های نزول قرآن بیش از دیگران و فراگیری او از علوم آن حضرت فراتر از همگان بود، شایستگی بی مانندی را در این زمینه‌ها برای او ثابت می‌کند که هیچ کس را یارای برابری با او نیست.(2)

علی علیه السلام با این ویژگی‌ها و با این دانش بی‌کران به عنوان نخستین مؤلف کتاب در اسلام به تألیف و نوشتن مصحف خود دست یازید. گرچه مصحف امام علی علیه السلام سوگمندانه در دست نیست، ولی نشان آن در سخن اهل تاریخ و حدیث و تفسیر از شیعه و اهل سنت و نیز در روایاتی که از خود آن امام و فرزندان گرامی‌اش رسیده فراوان است.

مؤلفان بسیاری از آن یاد کرده‌اند و از چند و چون آن سخن گفته‌اند. توصیف‌هایی که از این کتاب رسیده، گرچه در برخی از جزئیات یکسان نیستند، ولی به گونه‌ای کلی همه‌یک سخن دارند.

ظاهراً آنچه همه بر آن هم سخن هستند این است که پس از درگذشت پیامبر، علی علیه السلام بر خویش سوگند یاد کرد تا قرآن را جمع نکند ردا بر دوش نگیرد و به هیچ کاری نپردازد. چون چنین کرد و قرآن را گردآورد آن را برداشت و به مسجد پیامبر آورد و بر حاکمان وقت و مردم عرضه کرد و فرمود این قرآن است که من پس از پیامبر به گردآوری آن


1) (1)

2) (2) ر ک: جایگاه اهل بیت در تفسیر، همین پژوهش.

پرداختم و اینک به نزد شما آوردم. در پاسخ گفتند: ما را بدان نیازی نیست. پس آن را برداشته، به خانه آورد. قرآن آن حضرت شامل نصّ آیات، همراه با تأویل و تفسیر، و ترتیب سوره‌ها در آن براساس ترتیب نزول بود، نه به ترتیبی که در قرآن موجود دیده می‌شود.

اینک برخی از مهم‌ترین روایات در این زمینه را بررسی می‌کنیم و می‌سنجیم.

1. ابن ندیم می‌نویسد:

علی علیه السلام پس از وفات پیامبر صلی الله علیه وآله از مردمان بی وفایی دید، پس سوگند یاد کرد که عبا بر دوش نگیرد تا قرآن را گردآورد. پس سه روز در خانه نشست تا آن را فراهم آورد. و بدین سان این نخستین مصحفی است که آن را از سینه خود نوشته و این مصحف نزد فرزندان جعفر است.

سپس می‌افزاید:

«من در این دوران، مصحفی نزد ابی‌یعلی حمزه حسنی دیدم که چند برگ آن نیز افتاده بود و به خط علی بن ابی‌طالب بود و این مصحف به فرزندان حسن به ارث رسیده است.»(1)

ابن ندیم، الفهرست، صص 41-42.

2. محمد بن سیرین از عکرمه نقل کرده است:

چون آغاز خلافت ابی بکر بود علی بن ابی‌طالب در خانه نشست و به گردآوری قرآن پرداخت. پس به عکرمه گفتم: آیا قرآن دیگری بر طبق ترتیب نزول گردآوری شده بود؟ گفت: اگر جن و انس گرد آیند و بخواهند این چنین قرآنی گرد آورند نمی‌توانند. آنگاه ابن سیرین گفت در جست‌وجوی این کتاب برآمدم و به سوی مدینه نیز نامه نگاشتم، ولی بر آن دست نیافتم.(2)

3. ابن جزی کلبی می‌نویسد:

«قرآن در زمان پیامبر در صحیفه‌ها و سینه مردان پراکنده بود. پس چون پیامبر درگذشت، علی بن ابی‌طالب [علیه السلام] آن را به ترتیب نزول گردآوری کرد و


1) (1)

2) (2) سیوطی، جلال الدین، الاتقان، ج 1، ص 58؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 2، ص 101 و بیروت، ج 2، ص 338؛ اندلسی، ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب (حاشیه الاصابه) ج 2، ص 253؛ زرقانی، عبدالعظیم، مناهل العرفان، ج 1، ص 247؛ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 126، زنجانی، ابوعبدالله، تاریخ القرآن، ص 48؛ معرفت محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، ج 1، ص 289.

اگر مصحف او یافته می‌شد در آن دانش بزرگ و بسیاری بود، ولی در دست ما نیست.»(1)

کلبی، ابن، جزی، التسهیل لعلوم التنزیل، ج 1، ص 4.

4. ابن سعد در طبقات و ابن عبدالبر در استیعاب نوشته‌اند:

«محمد بن سیرین گفت: خبریافتم که علی [علیه السلام] از بیعت ابی بکر تأخیر کرد، پس ابی بکر گفت آیا از زمامداری من ناخشنودی؟ فرمود: سوگند یاد کرده‌ام که جز برای نماز ردا بر دوش نیفکنم تا قرآن را گردآورم».(2)

5. شیرازی در نزول القرآن به نقل از ابن عباس می‌نویسد:

«خداوند به پیامبر تضمین داد که پس از علی علیه السلام قرآن را گردخواهد آورد. پس خدا قرآن را در سینه علی علیه السلام جای داد و علی علیه السلام پس از درگذشت پیامبر در مدت شش ماه آن را گردآورد.»

همو می‌نویسد:

ابوالعلای عطار و موفق، خطیب خوارزم در کتاب‌هایشان از علی بن رباح نقل کرده‌اند که پیامبر صلی الله علیه و آله علی [علیه السلام] را به گردآوری قرآن دستور داد. پس علی [علیه السلام] آن را گردآورد و نوشت و نیز فرمود: اگر مسند برای من گذاشته شود، مصحفی را که پیامبر املا کرده و من نوشته‌ام عرضه خواهم کرد.(3)

6. در بسیاری از کتب عامه نیز آورده‌اند:

پیامبر صلی الله علیه و آله به علی [علیه السلام] فرمود تا قرآنی را که نزد او بود در اختیار گیرد و آن قرآن را که در صحیفه‌ها و قطعه‌ها و کاغذها در خانه آن حضرت و در پشت رختخواب او بود گردآورد تا مانند تورات و انجیل ضایع نگردد. پس علی [علیه السلام] همه را در جامه‌ای زرد رنگ پیچید و مهر بر آن زد و


1) (1)

2) (2) ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 2، ص 101؛ اندلسی، ابن عبدالبر، الاستعاب، ج 2، ص 253.

3) (3) سروی مازندرانی، ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج 2، ص 40؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 95، ص 51.

فرمود: پس از این ردا نمی‌پوشم تا آن را گردآوری کنم، از آن پس اگر کسی بر او وارد می‌شد، بدون ردا نزد او می‌رفت تا آنکه همه قرآن را گردآورد.(1)

سیوطی، الاتقان، ج 1، ص 57؛ عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، ج 9، ص 10؛ عینی، عمدة القاری، ج 20، ص 16؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 17 وی می‌گوید: «پس از پیامبر علی علیه السلام نخستین کسی بود که قرآن را گردآوری کرد».

برخی از مؤلفان و مورخان و مفسران اهل سنت که از مصحف آن حضرت یاد کرده‌اند، عبارتند از:

بلاذری در «انساب الاشراف» ج 1، ص 586؛ ابن ابی داود در «المصاحف» ص 10؛ ابن ندیم در «الفهرست» ص 30؛ عبدالرزاق در «المصنف» ج 5، ص 45؛ ابونعیم اصفهانی در «حلیه الاولیاء» ج 1، ص 67؛ ابن سعد در «طبقات» ج 2، ص 338؛ ابن ابی شیبه در «المصنف» ج 1، ص 545؛ ابن جزی در «التسهیل لعلوم التنزیل» ج 1، ص 4؛ حاکم نیشابوری در «المستدرک» ج 2، ص 611، طیالسی در «مسند» ص 270؛ ابن عبدالبر در «الاستیعاب» (حاشیه الاصابه) ج 2، ص 253؛ بخاری در صحیح خود، کتاب علم، ص 39 و کتاب جهاد، ص 171 و کتاب جزیه، ص 10؛ یعقوبی در «تاریخ خود» ج 2، ص 154، ابن اشته در المصاحف به نقل از الاتقان؛ حاکم حسکانی در «شواهد التنزیل» ج 1، صص 26-28؛ عسکری در «الاوائل» ج 1، ص 214، خوارزمی در «المناقب» ص 49؛ سبط ابن جوزی در «تذکره الخواص» ص 148؛ محب الدین طبری در «الریاض النضره» ج 1، ص 242؛ قندوزی در ینابیع الموده؛ ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه» ج 1، ص 27؛ ابن حزم در الفصل، ص 3، ابن کثیر در «تفسیر خود» ج 4، صص 28-29؛ متقی هندی در «کنزالعمال» ج 2، ص 373؛ ابن حجر هیتمی در «الصواعق المحرقه» ص 126؛ کاندهلوی در «حیاه الصحابه» ج 3، ص 355؛ سیوطی در «الاتقان» ج 1، صص 72 و 57 و در «تاریخ الخلفاء» ص 185؛ نویری در «نهایه الارب» ج 5، ص 104، در «تاریخ الشام» ج 7، ص 210؛ قسطلانی در «ارشاد الساری» ج 7، ص 459، ابن حجر عسقلانی در «فتح الباری» ج 9، ص 10؛ عینی در «عمدة القاری» ج 20، ص 16؛ ابن نظام الدین انصاری در «فواتح الرحموت»


1) (1)

(حاشیه المستصفی) ج 2، ص 12؛ ابیاری در «تاریخ القرآن» صص 84 و 104؛ زرقانی در «مناهل العرفان» ج 1، ص 274؛ عبدالصبور شاهین در «تاریخ القرآن» ص 71.

اسناد مصحف امام علی علیه السلام

اشاره
1. محمد بن سعد بن منیع، معروف به ابن سعد (230 ق) با سند خود از محمد بن سیرین چنین می‌آورد:

«برای ما چنین گفته‌اند که علی علیه السلام گفته است: سوگند یاد کردم تا قرآن را گرد نیاورم، ردای خود بر دوش نگیرم».(1)

ابن سعد، طبقات، ج 2، ص 238 (ط بیروت).

ابن ابی داود (316 ق) نیز ضمن اشاره به همین مضمون افزوده است:

«... علی علیه السلام بر این کار توفیق یافت و قرآن را در مصحفی گرد آورد».(2)

2.

ابن المنادی، احمد بن جعفر بن محمد (332 ق) نیز همین گزارش را به نقل از عبد خیر آورده است.(3)

3.

ابونعیم اصفهانی (430 ق) از همان طریق عبد خیر.(4)

4.

ابن عبدالبر (463 ق) نیز با دو طریق از محمد بن سیرین و عکرمه.(5)

5.

حاکم حسکانی از دانشمندان قرن پنجم با سند خود با چند طریق از محمدبن سیرین، عبد خیر و عکرمه خبر مصحف را آورده است.(6)

6.

عبدالکریم شهرستانی (548 ق)، وی در میان دانشمندان اهل سنت با تفصیل بیشتری این مطلب را گزارش کرده است. در واقع سخن او حاصل جمع روایات و گفتار دیگران در این زمینه است. وی می‌نویسد:


1) (1)

2) (2) ابن ابی داوود، المصاحف، تصحیح ارتور، جعفری، ص 16.

3) (3) ابن ندیم، الفهرست، ص 31.

4) (4) حلیة الاولیاء (بیروت)، ص 31.

5) (5) الاستیعاب، تحقیق علی محمد بحاری، ص 976.

6) (6) حسکانی، شواهد التنزیل، تحقیق محمد باقر المحمودی، ج 1، ص 36.

چون امام علی بن ابی‌طالب علیه السلام از تجهیز رسول خدا صلی الله علیه وآله فارغ شد... و حضرت را دفن کرد، ردا بر دوش نینداخت تا قرآن را جمع کند، چون بر این کار مأمور بود. پس قرآن را همان گونه که نازل شده بود، بدون تحریف و تبدیل و زیاده و نقصان تدوین کرد. و پیامبر خدا صلی الله علیه وآله جایگاه آیات و تقدیم و تأخیر آنها را بدیشان آموخته بود... در روایت آمده، چون از جمع آن فارغ شد، آن را برداشته، با غلامش قنبر به سوی مسجد روانه شد و گفته شده (حجم) آن به اندازه بار شتر بود. آنگاه امام علی علیه السلام روی بدیشان کرد و گفت:

«این کتاب پروردگار شماست همان گونه که بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شده، حرفی از آن کاسته نشد و چیزی افزون نگشت، من آن را بین دو لوح قرار دادم».

حاضران مصحف را نپذیرفتند و نادیده‌اش انگاشتند و گفتند: «ما را به چنین کتابی نیاز نیست».

امام علی علیه السلام گفت:

هان سوگند به خدا از پی امروز هرگز آن را نخواهید دید، فقط بر من لازم بود که پس از جمع کردن، شما را آگاه کنم. سپس امام به خانه برگشت و آنان را به حال خود گذاشت، همان طور که هارون علیه السلام، قوم برادرش موسی علیه السلام را بعد از القای حجت به خود واگذاشت... در حالی که این آیه را تلاوت می‌کرد: (یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً) پروردگارا، قوم من، قرآن را وا پس نهادند....(1)

مفاتیح الاسرار، (تهران) ج 1، ص 131 و نیز برای مطالعه بیشتر رک: حجتی، سیدمحمد باقر، علی علیه السلام اولین، جامع قرآن، (بینات، سال هفتم شماره 28)، صص 86-90.

7.

الموفق خطیب خوارزمی (568 ق) با سند خود از عبد خیر به صورت کوتاه این گزارش را آورده است.(2)

8.

ابن جزی کلبی (741 ق) نیز به اختصار در این زمینه سخن گفته است.(3)


1) (1)

2) (2) خوارزمی، (94 رقم 93) ط قم.

3) (3) تفسیر ابن جزی کلبی، ج 1، ص 4.

نقد و بررسی آرای دانشمندان

ابن ابی داوود روایتش را درباره مصحف امام علی از طریق «اشعث» از محمدبن سیرین آورده و سپس چنین ابراز می‌کند:

«هیچ کس جز اشعث درباره این مصحف روایت ندارد و اعتباری هم به روایت اشعث نیست و او فردی «لین الحدیث» بوده است».(1)

المصاحف، ج 2، ص 338.

این اظهار نظر به دلایل زیر پذیرفتنی نیست:

اولاً: این گزارش تنها از طریق اشعث نیست، چنانکه سیوطی در الاتقان می‌نویسد:

گزارش این مصحف از طریق دیگری غیر از اشعث وارد شده، مانند ابن الضریس که در کتاب فضائل خود از عون، از محمدبن سیرین از عکرمه از (امام علی) چنین نقل می‌کند:... «پس با خود چنین گفتم که ردا بر دوش نگیرم تا آنکه قرآن را جمع آوری کنم». و ابن اشته نیز در کتاب مصاحف خویش، طریق دیگری را از ابن سیرین برای این گزارش آورده است.(2)

ثانیاً: اشعث در سند ابن ابی داوود به قرینه روایت - محمد بن فضیل، و مروری عنه - محمد بن سیرین - «اشعث بن سوار الکندی النجار» است و تضعیف وی مورد اتفاق همگان نیست، بلکه یحیی بن معین العجلی و ابن شاهین او را جزو ثقات شمرده و بزاز نیز نظر ابن عدی را درباره اشعث پذیرفته که می‌گوید: «فی الجمله، حدیثش پذیرفتنی است».(3)

ابن حجر عسقلانی نیز گزارش این مصحف را مردود می‌شمرد و بعد از آنکه بخشی از روایت ابن ابی داوود را ذکر می‌کند، چنین می‌گوید:

سند این روایت به دلیل انقطاعش ضعیف است و بر فرض که سند متصل باشد، مراد از کلمه «جمع» در متن روایت، حفظ و از بر کردن است و اگر در برخی از طریق این حدیث می‌گوید: مصحف را بین دو لوح قرار داد (کنایه از اینکه جمع به معنای گرد آوردن دریک مجموعه است، نه به معنای به سینه سپردن) از خطای راوی سرچشمه می‌گیرد.(4)


1) (1)

2) (2) الاتقان، ج 1، ص 58.

3) (3) تهذیب الکمال، مزی، ج 3، ص 369 ط بیروت، و نیز ر. ک: حجتی، همان، ص 84، در نقد اظهارات ابی داود.

4) (4) فتح الباری، ابن حجر، ج 9، ص 12-13.

عینی نیز در شرحش بر صحیح بخاری همین نظر را درباره مصحف امام علی علیه السلام ابراز کرده است.(1)

عمده القاری، عینی، ج 2، ص 17.

بنابراین از نظر ابن حجر گزارش مصحف امام علی علیه السلام از چند جهت مخدوش است:

الف) سند این روایت به خاطر انقطاعش ضعیف است.

ب) بر فرض اتصال سند، مراد از کلمه جمع، از برکردن است.

ج) اگر در برخی از روایات به جمع بین دو لوح تصریح دارد، ناشی از خطای راوی حدیث است.

لیکن هیچ یک از این اشکال‌ها وارد نیست، زیرا انقطاع سند به محمد بن سیرین - که از تابعین است - در برخی از طرق این روایت است و در همه طرق آن نیست. ملاحظه کردید ابن اضریس آن را از محمد بن سیرین از عکرمه از امام علی علیه السلام آورده است. و عکرمه هم نزد ابن حجر از وثاقت برخوردار است(2). آلوسی نیز در تفسیرش، طریق ابن الضریس را صحیح شمرده است.(3)

افزون بر این، ابن سیرین که در نزد علمای رجال به اوصاف ثقه، عابد، کبیرالشأن موصوف است(4)، وجود چنین مصحفی را محرز دانسته و در همان روایت ابن الضریس از عکرمه، درباره خصوصیات آن مصحف پرسش می‌کند و در روایت دیگری در جست‌وجوی آن مصحف می‌گوید: «در پی آن مصحف برآمدم و نامه‌ای به مدینه نگاشتم (لیکن) چیزی دستگیر نشد».

البته روایت ضریس قابل تأمل است؛ آنجا که می‌گوید: پس از بیعت مردم با ابی بکر، علی علیه السلام در خانه نشست، به ابی بکر گفتند: علی از بیعت با تو کراهت دارد، پس او را احضار کن، ابی بکر به آن حضرت گفت: از بیعت کردن با من کراهت داری، پاسخ داد: نه، سوگند به خدا. ابی بکر گفت: چه چیز مانع بیعت کردن با من گشته و در روز بیعت مردم با


1) (1)

2) (2) تحریر تقریب التذهیب، ج 3، ص 32، قم 467.

3) (3) روح المعانی، آلوسی، ج 1، ص 41.

4) (4) تذهیب الکمال، ج 25، ص 344.

من در خانه نشستی؟ فرمود: «دیدم در کتاب خدا افزوده‌هایی پدید می‌آید، با خود گفتم ردایم را جز برای نماز برنگیرم تا قرآن را جمع آوری کنم، ابوبکر گفت: «چه چاره اندیشی خوبی در پیش گرفتی».(1)

الاتقان، ج 1، ص 204.

اشکال دوم ابن حجر ناشی از حذف بخشی از روایت ابن ابی داوود است که در آن متأسفانه امانت را رعایت نکرده است. ابن ابی داوود در این حدیث می‌گوید:

«چون پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وفات کرد، امام علی سوگند یاد نمود که ردا بر دوش نگیرد جز برای نماز جمعه تا آنکه قرآن را یک جا در مصحفی گردآورد، پس این کار را کرد».(2)

ابن حجر این روایت را چنین می‌آورد: «حتی اجتمع القرآن فجمعه؛ تا آنکه قرآن را جمع کنم پس جمع کرد».(3)

و از آن نتیجه می‌گیرد که مراد از جمع، حفظ در سینه است؛ یعنی تعبیر «یجمع القرآن فی مصحف ففعل» را حذف کرده و نادیده گرفته است.

داوری سوم ابن حجر نیز خطاست، چرا باید راوی حدیثی که از قول امام علی علیه السلام می‌گوید «... ردا بر دوش نمی‌گیرم تا آنکه مصحف را یک جا بین دو لوح گرد آوردم» به خطا رفته باشد؟ این راوی کسی جز «عبد خیر» نیست و وهم وی، به تعبیر ابن حجر نشانه ناتوانی او در حفظ روایت و طبق معیارهای دانشمندان رجال، موجب تضعیف اوست، لیکن ابن حجر از همین عبد خیر در این زمینه، روایت دیگری از ابن ابی داوود می‌آورد و می‌گوید:

آنچه درست‌تر است و باید بر آن اعتماد شود روایتی است که ابن ابی داوود از عبد خیر آورده که می‌گوید: از امام علی علیه السلام شنیدم که می‌گفت: ابوبکر بزرگ‌ترین پاداش را درباره مصاحف دارد، چون وی نخستین کسی است که کتاب خدا را یک جا گرد آورده است.(4)


1) (1)

2) (2) المصاحف، ج 2، ص 338.

3) (3) فتح الباری، ج 9، ص 12.

4) (4) همان.

اکنون می‌پرسیم چگونه عبدخیر در اینجا از وهم و خطا به دور مانده و روایتش مورد اعتماد و پذیرش ابن حجر و مانند او قرار گرفته است؟

از جمله افراد دیگری که در این زمینه اظهار نظر کرده آلوسی بغدادی است. وی برخی از اسناد روایات را درباره موضوع روایت از طریق ابوحیان توحیدی(1)

روح المعانی، ج 1، ص 42.

را ضعیف الروایه از طریق ابن سیرین - (همانجا) می‌شمرد و تنها روایت ابن الضریس را صحیح السند (همانجا) می‌داند. در آن روایت محمد بن سیرین از عکرمه می‌پرسد: «آیا امام علی علیه السلام در آن مصحف، آیات را بر طبق نزولشان ترتیب داد؟...»

با این همه آلوسی می‌گوید: «مراد از این روایت - آن طور که گفته‌اند - به خاطر سپردن قرآن در سینه است».(2)

شاید آلوسی می‌خواهد بگوید امام علی علیه السلام قرآن را در سینه خود به صورت ترتیب نزول از بر کردند. افزون برآن، اساساً برخورد آلوسی و دیگران در برخورد با سند این روایات به شیوه علمی نیست، چون روایاتی که مضمون واحدی را گزارش می‌کنند براساس اصطلاح «علم درایه» به صورت حدیث «متابع» و «شاهد» تلقی می‌شوند؛(3)یعنی روایاتی که در این زمینه در نظر آلوسی ضعیف یا موضوع می‌باشند، چون مضمونشان با مضمون حدیث صحیح السند یکسان است به این حدیث صحیح، قوت بیشتری می‌بخشد و به طریق آن استفاضه می‌دهد. بنابراین اگر این روایات، جداگانه تأویل و یا به خاطر ضعف سند رد شوند از شیوه پژوهشی در علم درایه بیرون است.

نکته دیگری که در اینجا باید یادآور شد آن است که اساساً تعبیر «جمع قرآن» که در برخی از این روایات مطرح است، گرچه از یک نظر می‌تواند به معنای حفظ در سینه باشد، اما در این مورد هرگز به معنای از برکردن به کار نرفته است. چون بعد از وفات پیامبر خدا و تعیین خلیفه، آیا امام علی علیه السلام کاری دیگر نداشت تا در خانه بنشیند و قرآن را از حفظ


1) (1)

2) (2) همان، ج 3، ص 41.

3) (3) حدیث متابع و شاهد بیشتر از آن، جهت که مؤید حدیث است مورد توجه قرار می‌گیرد. تدریب الراوی، ص 202، علوم حدیث و مصطلحاته، ص 241.

کند؟! حتی برخی از اهل سنت همین مطلب را توجیهی بر معارف بی‌شمار امام علی علیه السلام نسبت به دیگر خلفا به شمار آورده‌اند و می‌گویند:

«بیشتر مطالب تفسیری در بین خلفای راشدین از علی علیه السلام است، چرا که وی تا پایان خلافت عثمان از مقام خلافت برکنار بود».(1)

الاتقان، ج 2، ص 187؛ ابن عطیه، المحرر الوجیز، ج 1، ص 13.

این توجیه، سخت سست و بی بنیان است، زیرا امام در عصر خلافتش، تفسیر آیات و بیان روایات از رسول الله را بیان کردند، عثمان فقط نه روایت در تفسیر دارد. از میان 564 روایت تفسیری که در کتب صحاح سته موجود است، 290 روایت آن متعلق به حضرت علی علیه السلام است.(2)

اگر امام از هر کاری فارغ بود، برای حفظ قرآن در سینه چه نیازی داشته در خانه بنشیند و سوگند یاد کند که ردا بر دوش نگیرد و...، به علاوه طبق روایات متواتر از خود اهل سنت در ذیل آیه شریفه: (لِنَجْعَلَها لَکُمْ تَذْکِرَةً وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَةٌ)3

از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله چنین رسیده است که آن حضرت به امام علی علیه السلام - که خدا او را گرامی داشت تا هرگز سر به بت نساید - فرمود: «من از خدا خواسته‌ام تا تو را مصداق این آیه قرار دهد»، و از این روست که امام علی فرموده است: «هر چه شنیدم هرگز آن را فراموش نکردم و فراموش نخواهم کرد».(3)

با این ویژگی امام علی علیه السلام نه تنها قرآن، بلکه همه علومی را که حضرت رسول صلی الله علیه و آله به وی سپرده بودند در سینه‌اش محفوظ داشت و جمع آوری قرآن در یکجا نیز طبق برخی از روایات بنا به سفارش خود حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و نیز برای اقامه ثقلین بوده و قطعاً هیچ کس به اندازه امام علی علیه السلام چنین شایستگی نداشته است.


1) (1)

2) (2) کنز العمال، ج 10، ص 353.

3) (4) طبری، جامع البیان، ج 29، ص 31.

به هر حال بر فرض که روایت عبدخیر از قول امام علی علیه السلام هم در تعارض با این روایت قرار گیرد، اما ساقط خواهد بود، چون خبر واحد است و در مقام تعارض با روایات مستفیضه به صورت حدیث «شاذ» (خبری صحیح که با راجح‌تر از خود معارض است) در می‌آید.

به هر صورت اصل وجود مصحف امام علی علیه السلام امری محرز است و جایی برای خدشه در مدارک آن نیست.(1)

نجارزادگان، فتح الله، بررسی و نقد اسناد مصحف امام علی در منابع فریقین، نشریه مقالات و بررسی‌ها، پیاپی، 68، 1379، صص 22-44.

نویسنده محترم به این نتیجه می‌رسد که طرق روایات این مصحف از طریق اهل سنت، مستفیض است و سند برخی از آنها هم از نظر خود اهل سنت صحیح است.(2)

اما باید گفت صرف صحیح بودن حدیث و مستفیض بودن آن آیا دلیل بر پذیرش تمام روایات صادره در این زمینه هست یا باید آنها را به لحاظ محتوایی هم مورد بررسی قرار داد. البته یاد کرد نتیجه نگارنده محترم خالی از لطف نیست.

وجود مصحف امام علی علیه السلام بنا به روایات فریقین امری ثابت است و تردید در اسانید یا منابع آن، ناشی از عدم تتبع کامل و دقت کافی در آنهاست. اگر جمعی از سلفیان، مصحف امام علی علیه السلام را بهانه‌ای بر تحریف قرآن موجود در باورهای شیعه قرار می‌دهند از این نکته غافل‌اند که

اولاً: مدارک این مصحف در منابع اهل سنت بیشتر از منابع اهل تشیع است؛

ثانیاً: محتوای این مصحف بنا بر اسانید و مدارک فریقین، با قرآن موجود هیچ تفاوتی ندارد، جز در ترتیب سوره‌ها، بین شأن نزول‌ها و تفسیر و تأویل آیات که در آن مصحف نگاشته شده و این شیوه‌ای متداول در بین صحابه بوده که این امور را در مصاحف خود می‌نگاشتند.

از این رو اگر آن مصحف در دسترس ما بود با توجه به شخصیت عظیم و بی مانند مدون آن، شناخت ما از تنزیل و تأویل آیات و معارف بی‌کران قرآن، بسیار ژرف‌تر از وضع کنونی می‌بود.


1) (1)

2) (2) همان.

دیدگاه شهرستانی درباره جمع قرآن توسط امام علی علیه السلام

شهرستانی در مقدمه مفاتیح الاسرار، اوضاع و احوال پریشان جمع قرآن توسط عثمان را متذکر می‌شود و می‌گوید:

همه این اقوال و سخنان را باید رها کرد و باید دید چرا جویای جمع قرآن توسط علی بن ابی‌طالب نشدند؟ آیا علی بن ابی‌طالب از زید بن ثابت دارای کارایی فزون‌تر در کتابت قرآن (و حفظ آگاهی در ارتباط بر قرآن) نبوده است؟ آیا آن حضرت نسبت به سعد بن عاص و آشنایی به زبان عربی و دستور زبان، برتر تلقی نمی‌شد؟ آیا علی علیه السلام از میان جماعت صحابه به رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیکتر به شمار نمی‌رفت؟!

شهرستانی ضمن یادکرد عزم قاطع امام بر جمع قرآن و جست‌وجوی ابن سیرین در پی‌یافتن این گوهر نگارش یافته به دست «یعسوب الدین» یاد می‌کند که بر عدم دستیابی بدان افسوس خورده، می‌گوید: «هرگاه بدین تألیف دست‌یابیم، در آن علم و دانش فراوان را نصیب خود سازیم.»

او در ادامه می‌نویسد:

«گویند در مصحف علی علیه السلام از خود آن حضرت متن و حواشی (علاوه به نص قرآن) وجود داشت، نیز جمله‌ای معترضه میان دو کلام مورد نظر، در آن دیده می‌شد که آن حضرت آنها را بر پهنا و حواشی قرآن می‌نگاشت».(1)

مفاتیح الاسرار، شهرستانی، ج 1، صص 119.141.

انتقاد شهرستانی با طرح سه سؤال - علی رغم آنکه از علمای اهل سنت است - نکات زیر را به ما خاطر نشان می‌سازد:

1. علی علیه السلام از کارایی بی نظیر در جمع قرآن و آگاهی بی رقیبی در نگارش آن و قرابت بی همتایی نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله برخوردار بوده است. لذا از این جهت که جماعت صحابه مصحف آن حضرت را دانسته و خواسته به مهجوریت و انزوا محکوم ساختند، این جریان بسان خاری که در قلب شهرستانی خلیده است، به صراحت، زبان او را به شکوه از درد ناشی از آن می‌گشاید که: «چگونه دسته جمعی مصحف آن حضرت را

1) (1)

مورد بی مهری قرار دادند».(1)

همان، ج 1، ص 120.

این در حالی بود که عمر به آن حضرت گفت: «ما اغنانا بما معنا من القرآن عما تدعونا الیه؛ مگر قرآنی که در اختیار ماست، از آنچه تو ما را بدان می‌خوانی، بی نیاز نمی‌سازد».
2. شهرستانی با اشاراتی که از هر صراحتی گویاتر است اعلام می‌دارد:

امیرالمؤمنین علی علیه السلام با فرمان قاطعی از سوی آن حضرت بلافاصله پس از تجهیز و غسل و کفن و نماز بر جنازه و دفن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، به جمع و تألیف قرآن موظف گشت و بدون هیچ فترتی دست به کار شد و به جمع و تألیف آن توفیق یافت.(2)

3. شهرستانی در مسئله جمع قرآن به حدیث ثقلین روی می‌آورد و پیوند ناگسستنی قرآن و عترت را گوشزد و قرآن را ویژه اهل بیت معرفی می‌کند و حفظ و صیانت قرآن را محصول نگهبانی و پاسداری اهل بیت می‌داند.(3)

به راستی در هر زاویه از زوایای مربوط به قرآن، باید اهل بیت را مرجع و ملجأ مطمئن دانست و نباید در هیچ ناحیه و بعدی از قرآن آنها را از قرآن جدا کرد.

4.

شهرستانی خویشتن را از نقل قولی گویا و رسا برای بیان علت منزوی کردن علی علیه السلام و مصحف او ناگزیر می‌بیند، چنانکه می‌گوید: برخی برآن‌اند که در مصحف آن حضرت هم متن قرآن و هم حواشی وجود داشت و جمله‌های معترضه‌ای که بر پهنا و حواشی آن نگاشته شده بود.(4)

5.

پیداست شهرستانی حقیقتی را از گفتار واقع بینانه کسی و یا کسانی بازگو کرده که در کتب احادیث شیعی نیز به گونه‌ای مبسوط و تا حدودی مشخص وارد شده است.(5)


1) (1)

2) (2) همان.

3) (3) همان، انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی (و فی روایة، اهل بیتی) ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا و انهما لم یفترقا حتی یردا علی الحوض.

4) (4) همان.

5) (5) ر. ک: الاحتجاج، ص 81؛ بحارالانوار، ج 89، ص 41، کتاب سلیم، صص 108-110.

6. شهرستانی این حقیقت را خاطرنشان می‌کند که امیرالمؤمنین علی علیه السلام قرآن را همانگونه که نازل شد، بدون هیچ گونه تحریف و تبدیل و زیاده و نقصان جمع کرد و به آن گونه که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مواضع ترتیب و تقدیم و تأخیر آیات و سور اشاره فرمود، این مصحف را فراهم آورد. ابوحاتم گفته است: «آن حضرت هر آیه‌ای را در کنار آیه مشابه آن نهاد».(1)

ویژگی‌های مصحف امام

اشاره

پرداختن به چگونگی جمع قرآن به وسیله امام علی علیه السلام و مصحف آن امام علیه السلام نیازمند پژوهشی گسترده است که مجالی دیگر می‌طلبد. در آثار روایی اهل سنت و شیعه ویژگی‌هایی برای مصحف علی علیه السلام برشمرده‌اند که بدان اشاره می‌شود.(2)

1. ترتیب آیات براساس نزول

ابن حجر می‌گوید:

[امام] علی قرآن را به ترتیب نزول (آیات) پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله جمع آوری کرد.(3)

ابن جزی الکلبی نیز می‌گوید:

«در زمان رسول الله، قرآن در میان کتاب‌ها و سینه‌های مردمان پراکنده بود. وقتی رسول الله وفات‌یافت، علی بن ابی‌طالب - رضی الله عنه - در خانه‌اش نشست و آن را به ترتیب نزول جمع کرد».(4)

در کتاب تاریخ یعقوبی ترتیب این آیات ذکر شده است.(5)


1) (1)

مفاتیح الاسرار، ج 1، ص 120.

2) (2) برای مطالعه بیشتر ر. ک: مصحف امام علی، محمدصادق کفیل، نشریه فرهنگ کوثر، شماره 48، صص 6-9؛ مصحف امام علی، عبدالراینی، فرهنگ کوثر، شماره 33، آذر 1378، صص 16-19.

3) (3) اعیان الشیعه، ج 1، ص 89.

4) (4) التسهیل لعلوم القرآن، ابن، جزی، ج 1، ص 4.

5) (5) التمهید، محمدهادی معرفت، ج 1، ص 230.

2. مشتمل بر تنزیل و تأویل

تنزیل، یعنی شأن نزول و سبب نزول وحی. البته گروهی نیز تفاسیری که خداوند برای شرح برخی از آیات بر پیامبر نازل کرده، را تنزیل می‌دانند.(1)

الحقائق الهامه، جعفر مرتضی عاملی، ص 157.

این مصحف، جنبه‌های عام و همیشگی آیات را در بر دارد؛ به گونه‌ای که این جوانب در زمان و مکان یا شخص خاصی محدود نمی‌شود و این معنا همان تأویل است که در مصحف امام علی علیه السلام مشاهده می‌شود. تنزیل، مناسبتی است مربوط به زمان نزول آیه و مصحف امام علیه السلام همه این دقایق را در بر دارد و حضرت علی علیه السلام آنها را از شخص پیامبر صلی الله علیه و آله فراگرفته بود و بدون آنکه آنها را فراموش کند، در مصحف خود گردآورده بود.

عبارت «مشتملاً علی التأویل و التنزیل» یا «کتبه بیده علی تنزیله و تأویله» بیانگر آن است که مصحف امام علیه السلام مشتمل بر تأویل و تنزیل بوده است. اشتمال بر تأویل در این گزارش‌ها، نشان می‌دهد که در این مصحف، حقایق خارجی آیات قرآن در معارف و شرایع بیان شده است.

آقای سیدمحمد علی ایازی در توضیح عبارت «مشتملاً علی التنزیل» چند احتمال را مطرح کرده و نوشته است:

احتمال اول، اینکه منظور از تنزیل، آگاهی به زمان نزول آیات و رعایت ترتیب تاریخی قرآن باشد.

احتمال دوم، منظور از تنزیل را حقیقت تنزیل می‌داند؛ یعنی امام علی علیه السلام با رعایت صحیح کلمات و قرائت آنها، قرآن را تألیف کرد و مطابق با وحی، آیات را نگاشت.

احتمال سوم، برخی از قرآن پژوهان نیز احتمال داده‌اند که منظور از تنزیل، نقل حوادث متصل به وحی و بیان اسباب نزول آیات است. با این تأکید ذکر شأن نزول معمولاً با بیان نام اشخاص و ذکر حوادث منتهی به نزول آیه مطرح می‌شود. اگر این احتمال درست باشد، آنچه در برخی روایات آمده که در مصحف امام علیه السلام نام کسانی ذکر شده که خوشایند عده‌ای صاحبان قدرت نبوده است، معقول به نظر می‌رسد.


1) (1)

احتمال چهارم، اینکه منظور از تنزیل، تفسیر قرآن در برابر ذکر تأویلات است؛ همان طور که در برخی از روایات به جای تنزیل، تعبیر به تفسیر شده است.(1)

ر. ک: سیدمحمدعلی ایازی، مصحف امام علیه السلام، صص 119-122.

علامه جعفر مرتضی عاملی نیز این احتمال را تقویت کرده و بر این باور است که حضرت علی علیه السلام در تفسیر برخی آیات، حقیقت تنزیل و توضیحات شأن نزولی را بیان کرده است.(2)

نویسنده کتاب «مصحف امام علی علیه السلام» پس از ذکر احتمالات چهارگانه فوق بیان می‌کند در این بین، احتمال آخر مقبول‌تر است. احتمال دوم نیز منافاتی با احتمال چهارم ندارد و بیان حقیقت تنزیل می‌تواند همان تفسیر باشد. درباره احتمال سوم نیز باید گفت، ذکر اسباب نزول در فهم تفسیر، بسیار مهم است و حتی مقدمه فهم کلام وحی شناخته می‌شود، لذا منافاتی با تفسیر ندارد.

3. ذکر مصادیق آیات و دربردارنده نام‌های اهل حق و باطل

منظور از این سخن، بیان رسوایی‌های گروهی از مهاجرین و انصار یا منافقین است.(3)

4. داشتن متن و حواشی

(4) در برخی روایات دیگر آمده است که امام علیه السلام اسامی منافقان را از رسول خدا صلی الله علیه و آله آموخته بود. بعید نیست که پیامبر صلی الله علیه و آله عده‌ای از منافقان را در مجالس خصوصی، به برخی اصحاب مانند امیرالمؤمنین معرفی و امام نیز نام آنها را در مصحف خود ذکر کرده باشد.

آیت الله خویی پس از بیان روایات مختلف درباره مصحف علی علیه السلام بر این نکته تصریح می‌کند که آن مصحف، اضافاتی داشته که تفسیر و تأویل آیات بوده است و علی علیه السلام آنها را به املای رسول الله صلی الله علیه و آله ثبت و ضبط می‌کرده است. به دیگر


1) (1)

2) (2) الحقائق الهامّة حول القرآن الکریم، جعفر مرتضی عاملی، صص 141-160.

3) (3) مصحف علی علیه السلام نخستین صحیفه تفسیری، حسن حکیم باشی، پژوهش‌های قرآنی، شماره‌های 6-5، ص 226.

4) (4) مفاتیح الاسرار، ج 1، ص 120.

سخن، هر آنچه بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل می‌شده، قرآنی نبوده است، بخش‌هایی قرآنی و جلوه اعجاز الهی و برخی توضیحات و تفسیرها و تأویل‌های آیات بوده است. بنابراین آنچه در آن مصحف به وسیله حضرت علیه السلام جمع آوری شده، وحیانی بوده و همه آنها قرآنی نبوده است.

او در توضیح این مطلب نوشته است:

قرآن علی علیه السلام مشتمل بر اضافاتی است که جزء قرآن نبوده است. این اضافات یا تفسیر آیات و تأویل و بیان آنچه بازگشت کلام خدا بر آن است بوده یا شرح و توضیح آیات، به عنوان تنزیل از سوی خداوند بوده است. تنزیل در اینجا تنها به معنای آن چیزی نیست که به صورت قرآن نازل شده است؛ زیرا تنزیل در مواردی چه در قرآن و چه در روایات به معنی خود قرآن است، ولی گاهی هم در معنای اصلی و مصدری خود (فرو فرستادن) استعمال می‌گردد، گرچه آیات قرآن نباشد. زیرا آنچه از سوی خداوند نازل می‌گردد، گر چه آیات قرآن نباشد، مستلزم آن نیست که قرآن باشد. بلکه ممکن است سخنی از طرف خدا نازل شود که غیر از آیات قرآنی بوده باشد. بنابراین، اضافات تنزیلی که طبق روایات در قرآن امام علی علیه السلام وجود داشته، شاید از این گونه سخنان بوده که در شرح و تبیین آیات قرآن از طرف خدا نازل گردیده است، بدون اینکه جنبه قرآنی داشته باشد. روایات مربوط نیز تنزیل بودن برخی اضافات قرآنی علی علیه السلام را تأیید می‌کند.(1)

سید ابوالقاسم خویی، البیان، ج 1، ص 234.

علامه سید جعفر مرتضی عاملی پس از نقل گزارش‌های بسیاری درباره چگونگی مصحف علی علیه السلام نوشته است:

«بدین سان روشن شد که مصحف علی علیه السلام با قرآن موجود هیچ‌گونه تفاوتی نداشته است و تفاوت‌های یاد شده تنها در چینش سوره‌ها و ترتیب نزول آنها و همچنین تفسیر و تأویل آیات بوده است، نه جز آن».(2)


1) (1)

2) (2) الحقائق الهامه، صص 154-161.

5. مشتمل بر محکم و متشابه

از دیگر ویژگی‌هایی که برای مصحف امام علی علیه السلام برشمرده‌اند، اشتمال این کتاب بر محکم و متشابه است. تعبیر «مشتملاً علی المحکم و المتشابه» در روایات متعددی به چشم می‌خورد. این تعبیر اگر صرفاً بیانگر وجود آیات محکم و متشابه در مصحف امام علی علیه السلام باشد، امتیاز و ویژگی خاصی را نشان نمی‌دهد؛ زیرا بنابر تصریح خود قرآن هر مصحفی، آیاتش مشتمل بر محکم و متشابه است، پس مراد از این تعبیر باید مطلبی بیش از ذکر آیات محکم و متشابه باشد.

با توجه به احادیث و روایات می‌توان دریافت که امام علی علیه السلام در این مصحف، هر آیه‌ای را که تشابه داشته با آوردن توضیحات و ذکر محکمات، از تشابه خارج ساخته است. چنانکه مفسران برای تبیین آیه‌ای از دیگر آیات استمداد می‌جویند و قرآن را با قرآن یا حدیث نبوی تفسیر می‌کنند. در این صورت، بدون اینکه ترتیب و نظم آیات به هم بریزد، یا همه آیات متشابه در یک جا و در پی آن آیات محکم قرار گیرد، مفاد آیه روشن می‌شود. بنابراین ذکر محکمات و متشابهات در مصحف علی علیه السلام از سنخ تفسیر و توضیح نقاط مبهم قرآن، مانند تأویلات و جمع میان ناسخ و منسوخ و توضیح آیات با استمداد از آیات محکم است.(1)

سیدمحمدعلی ایازی، مصحف امام علی علیه السلام، صص 129-131.

بدین ترتیب مصحف امام به عنوان نخستین تفسیر تدوین‌یافته مشتمل بر شروح و تفاسیری درباره آیات مبهم و بیان اسباب نزول آیات بوده است و در آن، آیات مکی و مدنی، و ناسخ و منسوخ مشخص شده است. در این مصحف به مکان و زمانی که آیات قرآن در آن نازل شده یا مناسبتی که نزول آیات را موجب گردیده نیز اشاره شده است. قرائت موجود در مصحف نیز قرائت رسول خدا صلی الله علیه و آله است.

نکته مهم این است که اضافات (تفسیری) مصحف امام به هیچ وجه از قرآن نبوده است. آیت الله خویی می‌فرمایند:

اینکه امیرمؤمنان علیه السلام مصحفی جز این مصحف و با ترتیبی جز این داشته است شکی در آن نیست و پذیرش آن از سوی دانشمندان، ما را از اثبات آن بی نیاز می‌سازد، چنانکه وجود اضافاتی در آن درست است، جز آنکه این سخنان


1) (1)

هیچ‌گونه دلالتی بر غیر از اینکه این افزونی‌ها، تفسیرهایی با عنوان تأویل و بازگشت سخن حق بوده یا برای توضیح مقصود خداوند همراه با آیه نازل جزو قرآن باشد ندارد پس آنچه از روایات به دست می‌آید این است که مصحف علی علیه السلام اضافاتی به عنوان تنزیل یا تأویل داشته است، ولی هیچ یک از این روایات، بر اینکه مطالب یاد شده از قرآن است دلالتی ندارد و منظور از آنچه در برخی روایات آمده که نام‌های منافقان در مصحف علی علیه السلام یاد شده، همین معناست و نام این گروه در آن به گونه تفسیر بوده است.(1)

البیان، صص 223-225؛ الصغیر، محمدحسین علی، تاریخ القرآن، ص 172.

آقای حجتی می‌فرمایند:

«مسلّماً متن و محتوای قرآن حضرت علی (علیه السلام) منهای ترتیب سور آن هیچ تفاوتی با قرآن موجود ندارد».(2)

دکتر رامیار نیز می‌نویسد:

در اینکه مصحف علی علیه السلام از نظر ترتیب سوره‌ها با قرآن موجود مغایر و متفاوت بوده گفت‌وگویی نیست، و در اینکه اضافاتی هم در مصحف علی علیه السلام بوده، حرفی نیست، اما می‌دانیم که این اضافات جزء قرآن نبوده است، چرا که خود حضرت خطاب به طلحه فرمودند: ای طلحه اگر به آنچه در قرآن است عمل کنید، از آتش جهنم رهایی خواهید یافت و اهل بهشت خواهید بود که حجت ما و بیان حق ما و وجوب طاعت ما در آن است.(3)

بنابراین باید گفت که فرقی بین دو مصحف نبوده است، چرا که علی علیه السلام نگهبان سلامت دین بود و اگر کوچک‌ترین تحریف یا نقصان یا زیاده یا تغییری در مصحف عثمان می‌دید، سکوت نمی‌کرد. از طرفی هیچ گاه از امام علیه السلام شنیده نشد که به صراحت یا اشاره نسبت به مصحف عثمان ایجاد شک و شبهه کنند و به همین خاطر خود حضرت و بقیه ائمه علیهم السلام مردم را به همین قرآن ارجاع می‌دادند.


1) (1)

2) (2) پژوهشی تاریخ قرآن کریم، حجتی، ص 413.

3) (3) تاریخ قرآن کریم، محمد رامیار، ص 268.

به نظر می‌رسد خود این کار، یعنی پنهان کردن مصحف از جانب امام، قوی‌ترین دلیل بر آن است که زیاده‌های آن مصحف از متن آیات قرآن منزل نبوده و اگر تفاوتی در جوهره قرآن و متن آیات وحی وجود داشت، سکوت امام جائز نبود.

هر کس اندک آشنایی با سیره امام علی علیه السلام داشته باشد به این باور می‌رسد که امام مانند رسول خدا صلی الله علیه و آله از هر نوع اختلافی بین مسلمین به شدت جلوگیری می‌کردند، همان گونه که شیوه امام در ماجرای قتل عثمان معروف است؛ با آنکه عثمان، امام را متهم به مکاتبه با شورشیان کرد.(1)

ابن شبه، عمر، تاریخ المدینه المنوره، ج 2، صص 115، 1167، 1168.

امام تا آخرین لحظه برای جلوگیری از فتنه و خونریزی بی وقفه تلاش کردند و حسنین علیهما السلام را برای دفاع گماردند. آن حضرت؛ در نامه‌ای به ابوموسی اشعری می‌نویسد:

بدانکه هیچ کس در میان این مردم برای اجتماع امت محمد صلی الله علیه و آله و الفت آنان با یکدیگر حریص‌تر از من نیست.(2)

بنابراین کسانی که می‌پرسند چرا امام که اسدالله و اسد رسول الله بود، با قدرت شمشیرش مصحف خود را آشکار نکرد، یا از وضع جامعه اسلامی و سیره امام و پیامبر بی‌خبرند یا تجاهل می‌کنند. گزارشی در دست است که بر پایه آن، حذیفه بن یمان به عثمان گفت:

«صحابه، یکدیگر را در قرائت قرآن تکفیر می‌کنند. از این رو عثمان دست به توحید مصاحف زد».(3)

حال با توجه به این روند ایجاد اختلافی دیگر در عصر حکومت مظهر وحدت، یعنی امام علی علیه السلام در جامعه اسلامی چه معنایی داشت؟ البته اگر در متن آن مصحف با قرآن موجود تفاوتی بود، قضیه شکل دیگری پیدا می‌کرد.


1) (1)

2) (2) نهج البلاغه، نامه 21.

3) (3) الاتقان، ج 1، ص 64.

درنگی دیگر در مصحف امام علی علیه السلام

تا اینجا مشخص شد مصحف امام علی علیه السلام آمیخته‌ای از تفسیر، تأویل، مصادیق و مفاهیم کلی بود که از دیرباز مورد توجه حدیث پژوهان و عالمان دین بوده است. اما روشن است که این داوری‌ها درباره مصحف، هیچ‌گاه بر پایه بررسی دقیق و مستقیم آن مصحف نبوده است. از ابن سیرین نقل شده که در آن روزگار فقط نامی از این مصحف بود و تلاش آنها برای یافتن مصحف امام به سرانجامی نرسید، بدین رو می‌توان گفت که این داوری‌ها به استظهار عالمان از روایاتی است که به گونه‌ای مصحف علی علیه السلام را وصف کرده‌اند.

گروهی از قرآن پژوهان معاصر، نکاتی را پیرامون این روایات بیان کرده‌اند که به مطالب قابل تأملی اشاره دارد. استاد مهدوی راد ضمن روایت سوگند حضرت مبنی بر اینکه «جامه برنگیریم جز برای نماز تا اینکه قرآن را گرد آوریم» می‌افزاید:

از روایاتی بدین سان در جمع قرآن که به گونه‌ای با حاکمیت شکل گرفته پس از پیامبر صلی الله علیه و آله مرتبط است، بوی جعل و وضع می‌آید. گویا حدیث سازان می‌خواستند غیبت علی علیه السلام را از صحنه، بدین گونه توجیه کنند و کار خود را موجه جلوه دهند. این، نکته ظریفی است که فقیه بی دلیل روزگار، حضرت آیت الله بروجردی بدان تنبه داده است.(1)

نهایة الاصول، ص 484؛ علی علیه السلام پیشوای مفسران، محمدعلی مهدوی راد، مشعل جاوید، صص 91-94؛ جایگاه امام علی علیه السلام در تفسیر، مهسا فاطمی، ص 125.

استاد مهدوی‌راد در ادامه می‌نویسد:

در متن روایات مربوط به جمع قرآن، صراحتی بر ترتیب پیشین و آنگاه پسین آیات نیست. با توجه به اینکه ابن سیرین خود، این مطلب را پنداری بیش تلقی نکرده و گفته است: چنان پنداشته‌اند که علی علیه السلام آن را براساس تنزیل نگاشته است.(2)در گزارش دیگری، از ابن سیرین نقل شده است که می‌گوید: «از عکرمه پرسیدم آن را به ترتیب نزول تألیف کرده‌اند؟ گفت: اگر جن و انس گرد آیند که چنین کنند، نتوانند».(3)


1) (1)

2) (2) الطبقات الکبری، ج 2، ص 338.

3) (3) ر. ک: فضائل القرآن، ابن ضریس، ص 36.

استاد مهدوی راد در زمینه روایات ترتیب نزول مصحف علی علیه السلام بر این باور است که مراد از جمله «کما انزله الله» و عباراتی از این قبیل، جمع قرآن براساس تمام آنچه به صورت وحی الهی بر پیامبر نازل شده است می‌باشد؛ یعنی آنچه از آیات الهی و قرآنی، وحیانی است چهره‌ای مانندناپذیر و اعجازآمیز دارد و آنچه به صورت تفسیر، تأویل و تبیین این آیات نازل شده است روشن است که جمله «... و کان به عالماً» در روایات مربوط باید گویای چنین نکته‌ای باشد وگرنه از چگونگی نزول و ترتیب آن، کسان دیگری نیز آگاه بودند و این آگاهی، ویژه علی علیه السلام نبوده است.

براساس این نگرش، مصحف امام علی علیه السلام هیچ تفاوتی با قرآن جمع شده در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله ندارد، نه در آیات و نه در ترتیب، بلکه ویژگی تفسیری، این مصحف را از سایر مصاحف ممتاز می‌ساخت که مؤید سخن ماست.

محقق ارجمند محسن حکیم باشی می‌گوید:

آیا می‌توان گفت دستگاه حاکم تأخیر علی علیه السلام را از بیعت با ابی بکر تا این مدت بر تابیده است، نیز آیا این سخن با آنچه معروف است که زهرا سلام الله علیها سه ماه و چند روز یا کمتر، پس از پیامبر رحلت فرمود و وادار کردن علی علیه السلام به بیعت در حیات زهرا سلام الله علیها تحقق پذیرفت، ناهمسازی ندارد.؟(1)

نخستین، صحیفه تفسیری، مصحف علی علیه السلام، حسن حکیم باشی، ص 221.

پژوهشگر و محقق ارجمند محمد کاظم شاکر می‌نویسد:

آیا واقعاً می‌توان پذیرفت که علی علیه السلام پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله سوگند خورده باشد که روزها و یا ماه‌ها ملازم خانه شود و به جمع قرآن بپردازد و دیگران حقّ مسلّم او را در ولایت بر مسلمین نادیده گیرند، آن هم قرآنی که طبق برخی روایات تا قرن‌ها بعد قرار نیست مورد استفاده مردم قرار گیرد و صرفاً برای اتمام حجت بر مردم، جمع آوری شود، مگر اینکه بگوییم امام علیه السلام پس از آنکه از همراهی مردم با خود نا امید شد چنین سوگند یاد کرد.(2)


1) (1)

2) (2) تاریخ قرآن، محمدکاظم شاکر، جزوه چاپ نشده، ص 194.

ایشان در ادامه می‌گوید:

به نظر ما عبارت «به خدا سوگند از این پس هرگز آن را نخواهید دید» از علائم جعل روشن این حدیث است و این عبارت به اصطلاح، دفع و دخل مقدر است.(1)

همان، ص 196.

اینها نیست مگر اینکه عده‌ای از دشمنان خاندان عصمت و طهارت خواسته‌اند، پیراون اهل بیت را از مسلمانان جدا کرده، آنها را قائل به کتابی دیگر معرفی کنند.

بنابراین به نظر ما مصحف علی علیه السلام مانند همین مصحف کنونی بوده است، و به ظن قوی آنچه پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله اتفاق می‌افتد این بود که امیرالمؤمنین علی علیه السلام با قرآنی که از آن رسول الله صلی الله علیه و آله بود و به دستور آن حضرت فراهم آمده بود به میان مردم رفتند و آنها را به عمل به وصیت رسول خدا فراخواندند که بارها فرموده بود «و انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی....» و آنها گفتتند قرآن را بگذار و برو و حضرت فرموده‌اند که من و قرآن با هم هستیم؛ یعنی وجود قرآن بدون ولایت من، مفید نیست. حضرت علی علیه السلام نیز پس از دیدن بی وفایی آن جمعیت، با مصحف رسول خدا صلی الله علیه و آله به خانه برگشتند و این جریان دستاویزی شد تا چهره‌ها نموده نشود و پرده برون نیفتد و در ادامه نیز، سیاست‌هایی مثل جلوگیری از کتابت حدیث رقم خورد.


1) (1)

بخش دوم: اهل بیت علیهم السلام و علوم قرآنی

اشاره

1. قرائت قرآن

اشاره

بدون هیچ تردیدی، قرآن موجود براساس قرائت علی علیه السلام است و به اعتراف همگان، علی علیه السلام به قرائت قرآن از همگی صحابه واقف‌تر بود.

ابوعبدالرحمن سلمی که عاصم از طریق وی قرائت را از امام علی علیه السلام اخذ کرده بود گفته است:

ما رأیت احدا کان اقرا من علی عرض القرآن علی النبی صلی الله علیه و آله و هو من الذین حفظوه اجمع بلاشک عندنا(1)

ابن جزری، غایه النهایه فی طبقات القراء، ج 1، ص 546؛ ذهبی، معرفه القراء الکبار، ص 28.

؛ کسی را تواناتر از علی علیه السلام در امر قرائت ندیدم. او قرآن را بر پیامبر صلی الله علیه و آله قرائت می‌کرد (تا از صحت کامل قرائت خود مطمئن شود) و به حفظ و جمع قرآن می‌پرداخت.

همچنین در روایات می‌خوانیم، ابوبکر عیاش، نزد عاصم، قرآن را قرائت کرد و از او پرسید: تو قرآن را بر چه کسی عرضه داشتی و قرائت کردی؟ عاصم پاسخ داد:

«برای اصلاح قرائت قرآن، آن را بر ابوعبدالرحمن سلمی عرضه داشتم، همو که قرآن را بر علی علیه السلام قرائت کرده بود و علی علیه السلام نیز قرائت را از پیامبر صلی الله علیه و آله آموخته بود».(2)

حفص که قرائتش فصیح‌ترین قرائت و در دنیای اسلام، مقبول و مشهور است، این قرائت را به واسطه عاصم، از ابوعبدالرحمن سلمی اخذ کرده؛ یعنی کسی که شاگرد امام علی علیه السلام است. بنابراین قرائت حفص از عاصم، در واقع همان قرائت مقبول و مورد تأیید علی علیه السلام به شمار می‌رود.


1) (1)

2) (2) جعفر مرتضی عاملی، ص 169؛ نصیبی شافعی، مطالب السوول، ص 119؛ معرفه القراء الکبار، ج 1، ص 108.

شافعی ده علم را برشمرده که علوم دیگر از آنها منشعب می‌شوند که دومین علم، علم قرائت است. او می‌گوید:

امام کوفیین که به قرائت مشهور است، عاصم بن ابی النجود است که قرائتش در دنیا انتشار یافته و حفص و ابوبکر از ایشان قرائت را فرا گرفته‌اند. عاصم شاگر ابوعبدالرحمن سلمی و او نیز شاگرد علی علیه السلام بوده که قرائت را از ایشان اخذ کرده و نقل می‌کند و علی علیه السلام نیز قرائت را از پیامبر صلی الله علیه و آله اخذ کرده است. پس عاصم، شاگر علی علیه السلام در قرائت است.(1)

مطالب السوول (تحقیق ماجد احمد)، ج 1، صص 135.134.

علی علیه السلام بارها و بارها بیان می‌داشت که هر وقت آیه‌ای نازل می‌شد پیامبر آن را بر من قرائت می‌کرد و اگر من غایب بودم هر گاه حاضر می‌شدم رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را برایم بازگو می‌کرد.

تعلیم قرائت علی علیه السلام از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله مطلبی است که خود حضرت امیر علیه السلام بدان اشاره کرده است. امام صادق علیه السلام از پدرانش از علی علیه السلام نقل می‌کند که فرمود:

«از من راجع به کتاب خدا پرسش کنید، پس سوگند به خدا آیه‌ای از کتاب خدا در شب و روز و در مسیر و محل اقامت رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل نشده، مگر آنکه آن حضرت، قرائت و تأویل آن را به من تعلیم داده است».

همچنین در پاسخ به ابن کواء در خصوص آیاتی که در غیاب ایشان نازل می‌شد، فرمود:

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آنچه را که از قرآن نازل می‌شد و من غایب بودم، وقتی پیش ایشان بر می‌گشتم، بر من قرائت می‌کرد و می‌فرمود: ای علی، بعد از تو چنین و چنان آیاتی را خدا نازل کرده و تأویلش چنان است. سپس تنزیل و تأویلش را به من یاد می‌داد.(2)

حمزه و کسائی براساس قرائت علی علیه السلام و ابن مسعود قرائت می‌کردند، ولی مصحفشان، مصحف ابن مسعود نبود پس قرائت‌هایشان به قرائت علی علیه السلام باز می‌گردد، اما در مورد اعراب، موافق ابن مسعود قرائت می‌کردند و خود ابن مسعود هم گفته


1) (1)

2) (2) شواهد التنزیل، ترجمه احمد روحانی، ص 23؛ ینابیع الموده، ص 73.

است که در قرائت کسی را برتر از علی علیه السلام ندیدم. اما اکثر قرائت‌های نافع ابن کثیر و ابوعمرو به ابن عباس باز می‌گردد و قرائت این سه نفر نیز با قرائت ابی بن کعب مخالف است، پس قرائت اینها نیز از قرائت علی علیه السلام است. اما عاصم بر ابوعبدالرحمن سلمی قرائت کرده و سلمی نیز گفته است که کل قرآن را بر علی بن ابی‌طالب علیه السلام قرائت کردم.(1)

ابن رویش، المقتطفات، ج 3، صص 144-143.

خلاصه اینکه کارایی امام علی علیه السلام در قرائت بیش از همه قراء بوده است تا جایی که این آگاهی و مهارت موجب شد اکثر قرائت‌های متداول میان مسلمانان، قرآنی باشد که روایات آنها به امام علی علیه السلام منتهی می‌گردد. هر چند در پاره‌ای از مصادر آمده که پیامبر صلی الله علیه و آله ابی بن کعب را در قرائت آگاه‌تر از دیگران معرفی کرده است.(2)اما با توجه به شواهد و قرائنی که در اختیار داریم، علی علیه السلام پیش از ابی، نه تنها در قرائت، بلکه در همه مباحث علوم قرآن در رأس همه صحابه، جایگاه شامخی داشت که هیچ کس را توان دست‌یابی به چنین جایگاه والایی نبود. ولی چه می‌شود کرد که گاهی مصالح سیاسی حکومت‌ها، حقایق را غیر آنچه که هست جلوه می‌دهند. در این خصوص نیز هیچ بعید نیست که حدیث سازان اموی جهت پوشاندن فضایل علی علیه السلام آن فضایل را به دیگران نسبت داده باشند. ابی نیز هر چند جزء قراء مشهور زمان پیامبر صلی الله علیه و آله بود، ولی ادعایی نداشت که در قرائت برتر از علی علیه السلام است.

شاگردان بی واسطه علی علیه السلام در قرائت
1. ابوالاسود دوئلی

او از خواص آن حضرت و اولین کسی است که نحو را وضع کرد و اصول آن را از پیشوای خود، علی علیه السلام آموخت و قرآن را اولین بار در ایام حجاج بن‌یوسف نقطه گذاری کرد و قرآن را بر علی علیه السلام عرضه نمود و از ایشان قرائت کرده است.(3)


1) (1)

2) (2) ذهبی، پیشین، ج 1، ص 33.

3) (3) همان، ص 36؛ حبشی، القرائتها المتواتره، ص 43.

2. ابوعبدالرحمن عبدالله بن حبیب سلمی

او قاری کوفه بود و قرائت را از ابن مسعود فرا گرفت و بر علی علیه السلام عرضه کرد. عاصم بن ابی النجود، یحیی بن وقاب، عطاء بن سائب، شعبی و گروه زیادی قرائت را از وی اخذ کرده‌اند.(1)

همان، ص 43؛ ذهبی، پیشین، ص 31.

3. زر بن حبیش

او از افراد مورد وثوق و اعتماد امام علی علیه السلام بود و قرآن را از آن حضرت و ابن مسعود فرا گرفت. شعبی و ابراهیم نخعی و عاصم، قرآن را از وی فرا گرفته‌اند. عاصم از زر بن حبیش نقل می‌کند که قرآن را از اول تا آخرش بر علی علیه السلام در مسجد کوفه قرائت کردم. وقتی به حوامیم رسیدم، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: به عرایس قرآن رسیدی. وقتی به آیه بیست «حم عسق» رسیدیم، گریست و سر بر آسمان کرد و دعایی کرد و فرمود: «این دعایی است که حبیبم رسول الله صلی الله علیه و آله به من یاد داد و فرمود به هنگام ختم قرآن بخوانم.(2)

4. ابوالعالیه رفع بن مهران ریاحی

او از بزرگان تابعین است و در دانش قرآن و تفسیر، پیشوا بود. علوم جدید را از امام علی علیه السلام، ابن مسعود، ابی بن کعب، ابن عباس و چند تن دیگر فرا گرفت. وی نیز قرائت خود را از علی علیه السلام روایت کرده است.(3)

از سوی دیگر، افرادی مانند نصر بن عاصم لیثی، مجاهد بن جبیر، یحیی بن‌یعمر، عیسی بن عبدالرحمن بن ابی لیلی، سعید بن جبیر و عاصم بن ابی النجود اسدی را می‌توان از شاگردان با واسطه امام علی علیه السلام در قرائت قرآن دانست.(4)


1) (1)

2) (2) مناقب خوارزمی، ص 43.

3) (3) ذهبی، طبقات القراء، ص 37.

4) (4) ر. ک: ذهبی، معرفه القراء الکبار، ج 1، صص 170-165؛ ذهبی، الطبقات القراء، ج 1، ص 8 (1418 ق) و...

قرائت علی علیه السلام مرجع قراء

همه پیشکسوتان قرائت قرآن، در قرائت خود به امام علی علیه السلام رجوع می‌کنند، افرادی چون ابوعمرو بن علاء و عاصم و جز این دو چون قرائت آنان به سلمی منتهی می‌شود و او شاگرد علی علیه السلام بود و قرآن را از او آموخته بود.(1)

ر. ک: شرح ابن ابی الحدید، ج 1، صص 28-27.

مؤلفان «معجم القرائاتها القرآنیه» با اشاره به مصحف علی علیه السلام و ارتباط آن با قرائت آن حضرت می‌گویند: قرائت چهار نفر از قراء سبعه به طریق زیر به علی علیه السلام می‌رسد:

1.

ابوعمرو بن علاء بر نصر بن عاصم و یحیی بن یعمر، و آن دو بر ابوالاسود و او بر علی علیه السلام قرائت کرد.

2.

عاصم بر ابی عبدالرحمن و او بر امام علی علیه السلام قرائت کرد.

3.

حمزة بن زیات بر امام جعفر صادق علیه السلام و او بر پدرش امام محمد باقر علیه السلام و او بر پدرش زین العابدین علیه السلام و او بر پدرش سید جوانان بهشت حسین علیه السلام و او بر پدرش علی بن ابی‌طالب علیه السلام قرائت کردند.

4.

کسائی بر حمزه و او به ترتیب فوق قرائت کرده است.(2)

بغوی نیز قرائت‌های عاصم، حمزه و کسائی را به علی علیه السلام مرتبط کرده، جز اینکه در مورد حمزه گفته است که او بر عبدالرحمن بن ابی لیلی و سلیمان بن مهران اعمش و همدان بن اعین و دیگران قرائت کرده است. عبدالرحمن نیز بر جماعتی از اصحاب علی علیه السلام قرائت کرده است. سلیمان بن اعمش هم بر یحیی بن وثاب قرائت نموده و یحیی بر جماعتی از اصحاب عبدالله قرائت کرده است. عمدان نیز بر ابوالاسود و او بر عثمان و علی علیه السلام قرائت کرده است(3).


1) (1)

2) (2) ر. ک: النشر فی قرائات العشر، ابن، جزری، ج 1، صص 133-172؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، همان.

3) (3) معالم التنزیل، بغوی، ج 1، ص 8.

لازم به ذکر است قرائت شش تن از قراء سبعه را به غیر از ابن عار به امام علی علیه السلام مستند دانسته‌اند. البته باید توجه داشت قرائت‌های شاذی هم به امام علی علیه السلام نسبت داده شده که باید دید چقدر صحت دارد.

قرائت‌های شاذ منسوب به امام علی علیه السلام و نقد آنها
اشاره

قرائت‌های شاذی در کتب قرائت‌ها چون «مقل المحتسب» ابن جنی و کتب تفسیر مثل «البحر المحیط» ابوحیان به امیر مؤمنان علیه السلام نسبت داده شده که مورد پذیرش عامه و خاصه نیست و هیچ‌یک از علمای شیعی و سنی بر قرائتی که از طریق شاذ از امام علی علیه السلام رسیده باشد حکمی فتوایی صادر نکرده‌اند. تنها قرائت‌های از امام علی علیه السلام مورد قبول است که از طرق متواتر و از جانب شیوخ مشهور قرائت به دست مسلمین رسیده باشد و آنان نیز در طی قرون متمادی براساس آن قرائت کرده‌اند. بر همین اساس مشهورترین آنها قرائت‌های قراء سبعه و از میان ایشان نیز قرائت عاصم به روایت حفص و عاصم است که قرائتشان از طریق ابوعبدالرحمن سلمی به امام علی علیه السلام و از طریق ایشان به پیامبر صلی الله علیه و آله منتهی می‌گردد.

پس از بحث مقدماتی در این فصل که سخن اول و آخر ماست، برخی از اقوال صاحبان کتب قرائت را در خصوص قرائت‌های منسوب به امام علی علیه السلام یادآور می‌شویم.

احمد البیلی، اختلاف قرائت‌های منسوب به علی علیه السلام را از سه جهت دانسته و برای هر کدام مثالی زده که عبارتند از:

الف) اختلاف در ضبط و شکل (اعراب)
1. در آیه (إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ)1 از علی علیه السلام نقل شده که (إِیّاکَ) به فتح همزه و الف غیر مماله خوانده‌اند.(1)

1) (2) البیلی، الاختلاف بین القرائات، ص 254؛ شواذ القرآن، ص 15.

2.

در آیه (وَ إِذْ واعَدْنا مُوسی أَرْبَعِینَ لَیْلَةً)1 کسره باء «اربعین» به طور شاذ به علی علیه السلام و عیسی بن عمر نسبت داده شده است.(1)

3.

در آیه (وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ)3 خطوات و خطوات به علی علیه السلام منسوب است.(2)که معنای اولی بارجحیت تواتر آن، پیروی از شیطان است و دومی از خطا گرفته شده و مغایر معنی متواتر آن است.(3)

4.

در آیه (فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ)6 .

قرائت «حیفاً» به علی علیه السلام منسوب است که به معنی «بخس و ظلم» است و «جنف» نیز به معنی جور و میل است که از لحاظ معنی تفاوت چندانی ندارند.(4)

5. در آیه (وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ)8 .

قرائت «نصف» (بفتح نون) به امام علی علیه السلام و زید بن ثابت منسوب است که از لحاظ مفهوم یکسان‌اند و به عنوان دو لهجه مطرح‌اند.(5)

6. در آیه (وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ)10 .

قرائت «کسوتهن» (بفتح کاف) از طریق سلمی و دیگران به علی علیه السلام منسوب است که باز از حیث معنی فرقی ندارند.(6)


1) (2) ابوحیان، تفسیر بحر المحیط، ص 357؛ البیلی، ص 170.

2) (4) ابن جنی، المحتسب، ج 1، ص 42؛ البیلی، پیشین، صص 174-173.

3) (5) البیلی، همان، صص 174-172.

4) (7) تفسیر قرطبی، ج 2، ص 270؛ بحر المحیط، ج 2، ص 28؛ البیلی، همان، صص 186-185.

5) (9) بحرالمحیط، ج 2، ص 244؛ تفسیر قرطبی، ج 3، ص 204؛ البیلی، همان، ص 144.

6) (11) البیلی، ص 142؛ بحرالمحیط، ج 2، ص 214؛ مختصر شواذ القرآن، ص 14.

ب) اختلاف صرفی
1. در آیه (کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ)1 .

قرائت «کتابه» (بصورت مفرد) به جماعتی از کوفیین، ابن عباس، امام علی علیه السلام و طلحه بن مصرف منصوب است که تفاوتی در معنی حاصل نمی‌شود.(1)

2. در آیه (فَأَخَذَتْکُمُ الصّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ)3 .

قرائت «الصعقه» (بصورت مفرد) به عمر، عثمان و علی علیه السلام منسوب است. فرق دو قرائت در این است که قرائت متواتر، اسم معنی است ولی قرائت شاذ، اسم مره است و رسم الخط عثمانی تحمل هر دو قرائت را دارد.(2)

ج) اختلاف نحوی
1. در آیه (وَ وَصّی بِها إِبْراهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ)5 .

قرائت مشهور، رفع واژه «یعقوب» بنا بر عطف بر «ابراهیم» است، ولی نصب آن به امام علی علیه السلام منسوب است؛ بنابر اینکه معطوف بر «بنیه» باشد که مفعول «وصی» است. قرائت شاذ دلالت می‌کند که ابراهیم علیه السلام به نوه‌اش یعقوب نیز وصیت کرده، ولی اختلاف است که آیا یعقوب علیه السلام در حیات حضرت ابراهیم به دنیا آمده بود، یا نه.(3)


1) (2) تفسیر طبری، ج 3، ص 152؛ زمخشری، کشاف، ج 1، ص 171؛ البیلی، صص 368-367 از شواذ القرآن، ص 46.

2) (4) کشاف، ج 1، ص 70؛ البحرالمحیط، ج 1، ص 372؛ تفسیر قرطبی، ج 1، ص 404؛ البیلی، صص 273-272 (به نقل از اتحاف فضلاء البشر، ص 137).

3) (6) البیلی، ص 307-306 به نقل از فتح القدیر، ج 1، ص 145؛ البدایه و النهایه، ج 1، ص 162.

2. در آیه (الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ)1 .

همه قراء (الْحَقُّ) را به رفع خوانده‌اند که مبتداست، اما به امام علی علیه السلام منسوب است که آن را به نصب خوانده‌اند که مفعول برای فعل محذوف باشد «الزم الحق».(1)

3. در آیه (وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ...)3 .

در این آیه، رفع (الْعُمْرَةَ) به امام علی علیه السلام، ابن عباس و ابن مسعود و دیگران، منسوب است، لذا شافعی، احمد و برخی دیگر عمره را واجب دانسته‌اند، ولی مشهور در مذهب ابوحنیفه، مالک (و امامیه) استحباب آن است.(2)

نویسندگان معجم القرائتها نیز قرائت‌های شاذ منسوب به امام علی علیه السلام را رد کرده، می‌گویند:

مصحف امام علی علیه السلام جز در مواردی که با رسم الخط عثمانی قابل جمع بود، تفاوتی نداشت. علی علیه السلام مصحفش را براساس آنچه از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیده بود نوشت و مصحف ابوبکر نیز در حضور ایشان نوشته شد. پس اگر خلافی در آن از حیث ترتیب و تباین در زیادی و نقصان بود نظرش را به روشنی بیان می‌داشت و با آن جایگاهی که ایشان در اسلام داشت سزاوار نبود که در خصوص چیزی از قرآن که مورد رضایتش نبود ساکت بنشیند؛ در حالی که مصحف، دستور امت و ستون اعتقادی مسلمانان بود... قرائت امام علی علیه السلام در مصحفش خارج از چارچوب رسم عثمانی نیست و آنچه از علی علیه السلام از قرائت‌ها روایت شده است و با رسم عثمانی متفق‌اند، شاذند و متواتر نیستند و سندشان نیز قوی نیست؛ همانند قرائت‌های زیر:

1. (وَ عَلَی الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا)5 به قرائت عامه و «خالفوا» به قرائت علی علیه السلام.(3)

1) (2) بحر المحیط، ج 1، ص 1601؛ آلوسی، روح المعانی، ج 2، ص 14.

2) (4) البیلی، صص 317-316 به نقل از فتح الباری، ج 3، ص 597.

3) (6) احمد مختار عمرو، ج 1، صص 16-15؛ بحرالمحیط، ج 5، ص 112.

2.

(ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا)1 به قرائت عامه و «ننحی» (بدون تشدید) به قرائت امام علی علیه السلام.(1)

3.

(یا وَیْلَنا مَنْ بَعَثَنا)3 به قرائت عامه و «من بعثنا» (به کسر میم) به قرائت امام علی علیه السلام.(2)

4.

(فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً)5 به قرائت عامه و «حیفا» به قرائت امام علی علیه السلام.(3)

5.

(لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَةً)7 به قرائت عامه و «لنثوینهم» به قرائت علی علیه السلام.(4)

6.

(أَمَرْنا مُتْرَفِیها)9 به قرائت عامه و «آمرنا» به قرائت علی علیه السلام.(5)

7.

(لَنُحَرِّقَنَّهُ)11 به قرائت عامه و «لنحرقنه» (بدون تشدید) به قرائت علی علیه السلام.(6)

8.

(خُطُواتِ الشَّیْطانِ)13 به قرائت‌های عامه و «خطوات الشیطان» به قرائت علی علیه السلام.(7)


1) (2) احمد مختار عمرو، ج 1، صص 16-15؛ بحرالمحیط، ج 6، ص 198.

2) (4) بحرالمحیط، ج 5، ص 325؛ تفسیر قرطبی، ج 15، ص 41.

3) (6) بحرالمحیط، ج 2، ص 24.

4) (8) بحرالمحیط، ج 5، ص 477؛ ابن جنی، ج 2، ص 52؛ احمد مختار عمرو و معجم القرائتها، ج 1، صص 16-15.

5) (10) ابن جنی، ج 2، ص 60؛ تفسیر قرطبی، ج 10، صص 233-232؛ احمد مختار عمرو، ج 1، صص 16-15.

6) (12) مجمع‌البیان، ج 7، ص 45؛ کشاف، ج 2، ص 446؛ فرا، ج 2، ص 191؛ بحرالمحیط، ج 6، ص 257، تفسیر طبری، ج 8، ص 453؛ تفسیر قرطبی، ج 11، ص 242؛ ابن جنی، ص 102؛ احمد مختار عمرو، ج 1، صص 16-15.

7) (14) احمد مختار عمرو، ج 1، صص 16-15؛ ابن جنی، ج 2، ص 149.

البته در کنار این قرائت‌ها که با رسم الخط عثمانی متفق‌اند، قرائت‌های دیگری نیز به صورت شاذ از امام علی علیه السلام نقل شده که از حیث رسم با مصحف عثمانی متفاوتند که از جمله آنهاست:

الف) (یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ)1 به قرائت عامه و «یرید ان ینقاص» به قرائت علی علیه السلام.(1)

ب) (حَصَبُ جَهَنَّمَ)3 به قرائت عامه و «حطب جهنم» به قرائت علی علیه السلام.(2)

ج) (فَدَمَّرْناهُمْ تَدْمِیراً)5 به قرائت عامه و «فدمر انهم» به قرائت علی علیه السلام.(3)

د) (فَلَمّا أَسْلَما)7 به قرائت عامه و «فَلَمَّا أَسْلَمَا» به قرائت علی علیه السلام.(4)

ه -) (یا مالِکُ)9 به قرائت عامه و «یا مال» به قرائت علی علیه السلام.(5)

و) (أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ)11 به قرائت عامه و «أو اثره» (بصورت مجرد) به قرائت علی علیه السلام.(6)


1) (2) ابن جنی، ج 2، ص 76؛ احمد مختار عمرو، ج 1، ص 18.

2) (4) مجمع‌البیان، ج 7، ص 100؛ بحرالمحیط، ج 6، صص 316-315؛ تفسیر قرطبی، ج 11، ص 343؛ فراء، ج 2، ص 212؛ ابن جنی، ج 2، ص 111؛ البیلی، ص 149؛ احمد مختار عمرو، ج 1، ص 18.

3) (6) کشاف، ج 3، ص 97؛ بحرالمحیط، ج 6، ص 457؛ ابن جنی، ج 2، ص 166؛ احمد مختار عمرو، ج 1، ص 18.

4) (8) مجمع‌البیان، ج 8، ص 705؛ ابن جنی، ج 2، صص 269-268؛ بحرالمحیط، ج 7، ص 355؛ تفسیر قرطبی، ج 15، ص 104؛ احمد مختار عمرو، ج 1، ص 18.

5) (10) مجمع‌البیان، ج 9، ص 86؛ ابن جنی، ج 2، ص 304؛ تفسیر قرطبی، ج 16، ص 116؛ کشاف، ج 3، ص 426؛ بحرالمحیط، ج 8، صص 28-27؛ احمد مختار عمرو، ج 1، ص 18.

6) (12) مجمع‌البیان، ج 9، ص 241؛ ابی جنی، ج 2، ص 312؛ بحرالمحیط، ج 8، ص 56؛ احمد مختار عمرو، ج 1، ص 18.

ز) (بِوالِدَیْهِ إِحْساناً)1 به قرائت عامه و «حسناً» به قرائت علی علیه السلام.(1)

نقد و بررسی

در مجموع می‌توان نکات زیر را در نقد اقوال ذکر شده بیان کرد:

1.

برخی نویسندگان سعی کرده‌اند تا از بعضی از این قرائت‌های شاذ، دفاع کنند؛ ولی مصحف امام علی علیه السلام جز در موارد تفسیر، از نزول، تأویل و ترتیب نزول، تفاوتی با مصحف عثمانی نداشت که در این باره مفصل سخن گفتیم.

2.

قرائت‌های منسوب به امام علی علیه السلام غیر متواتر و شاذند و جز آنچه از طریق قاریان مشهور و معتبر، مخصوصاً از طریق حفص از عاصم به ما رسیده، مقبول نیستند.

3.

از آثار تاریخی بر می‌آید که امام علی علیه السلام در یکسان سازی مصاحف، با عثمان موافق بود و هیچ عکس العمل منفی در این خصوص نشان نداد.

4.

همه قرائت‌های شاذی که ابن جنی به آن حضرت نسبت داده شصت قرائت است که شاذ بودنشان یا از جهت مخالفت با رسم الخط عثمانی است یا از جهت ضعف سند است که هیچ‌کدام به قوت قرائت‌های سبع نمی‌رسد؛ مثلاً صاحب مبانی در مقدمتان، قرائت «والعصر و نوائب الدهر» را باطل دانسته است و از یحیی بن آدم به نقل از ابوبکر بن عیاش نقل می‌کند که عاصم به من گفت: «جز سلمی، کسی بر من قرائت نکرده و او نیز بر امام علی علیه السلام قرائت کرده است و من از نزد ابوعبدالرحمن برمی گشتم و بر زر بن حبیش عرضه می‌کردم و زر هم بر ابن مسعود قرائت کرده بود». سپس ابوبکر گفت که به عاصم گفتم: من قرآن را از طریق موثقی دریافت کردم ابوعبدالرحمن از علی علیه السلام روایت کرد (وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ) به شهادت عاصم بر ابوعبدالرحمن و روایت ابوعبدالرحمن، هر روایتی را در قرائت از علی علیه السلام نسخ می‌کند، چرا که او نزد علی علیه السلام جایگاه خاصی داشت.

سپس صاحب مبانی می‌گوید: «راوی قرائت «والعصر و نوائب الدهر» دروغ گفته یا فراموش کرده است».(2)


1) (2) مجمع البیان، ج 9، ص 128؛ بحرالمحیط، ج 7، ص 60؛ احمد مختار عمرو، ج 1، ص 18.

2) (3) احمد مختار عمرو، ج 1، صص 19-18 به نقل از مقدمتان فی علوم القرآن، ص 103.

5.

علی علیه السلام آشناترین فرد به قرائت بودند و قرائت‌های ایشان به قراء بعدی منتقل شده است. مخصوصاً قرائت عاصم به روایت حفص، نزدیک‌ترین قرائت به قرائت آن حضرت است.

6.

صحیح نبودن انتساب این‌گونه روایات و قرائات بر کسی پوشیده نیست. آلوسی در قرائت «طلح نضید» می‌گوید:

«چگونه علی کرم الله وجهه قرائتی بر خلاف قرآن می‌خواند که نشان از تحریف آن دارد این گونه روایات را روات‌یا کتاب نسبت داده‌اند و این بهتانی عظیم است».(1)

روح المعانی، ج 27، ص 141.

در نقل و بررسی قرائت‌های منسوب به امام علی علیه السلام به همین حد اکتفا می‌کنیم و مشتاقان را به کتاب‌های قرائت و تفسیری که در این خصوص بحث‌های ویژه‌ای دارند ارجاع می‌دهیم کتاب‌هایی مثل الابانه و التبصره مکی بن ابی‌طالب؛ مجمع البیان؛ کشاف محتسب؛ بحر المحیط؛ تفسیر کبیر فخر؛ تفسیر قرطبی؛ معانی القرآن فرّا و اخفش؛ اتحاف فضلاء البشر؛ تفسیر طبری؛ النشر ابن جزری؛ المبسوط اصبهانی؛ اعراب القرآن نحاس؛ الاختلاف بین القرائتها احمد بیلی؛ التیبان طوسی؛ غیث النفع صفاقسی؛ فیض الرحیم فی قرائتها القرآن و قرائتها اهل البیت القرآنیه، رفعی.

نکته قابل تأمل دیگری که باید آن را متذکر شویم این است که بسیاری از قرائت‌های نسبت داده شده به اهل بیت علیهم السلام از قسم تفسیر است. چه آنکه واژه قراء، به معنی «بین» هم به کار رفته است که به عنوان نمونه مثال‌هایی را بیان می‌کنیم.

1.

ذیل آیه (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها) ابن عباس، امام باقر و امام صادق علیهما السلام این گونه تبیین نموده‌اند که (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها)2 ؛ «خورشید در حال حرکت است و مستقری ندارد».

2.

ذیل آیه 37 سوره احزاب عامه (زَوَّجْناکَها) قرائت کرده‌اند، ولی امام علی و فرزندانش امام حسن و امام حسین علیهم السلام «زوجتکها»(2)قرائت کرده‌اند و مشخص است که غرض امام، تبیین مراد خداوند است؛ چه آنکه خداوند زینب بنت جحش را به همسری پیامبر صلی الله علیه و آله درآورد.


1) (1)

2) (3) فتح القدیر، شوکانی، ج 4، ص 328.

3.

ذیل آیه (وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ)1 روی عن علی علیه السلام ان النبی قرأ «تجعلون شکرکم انکم تکذبون»(1)از امام علی علیه السلام نقل شده که ایشان فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان نموده‌اند که در آیه مورد نظر، مراد از رزق، شکر است.

4.

ذیل آیه (فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ)3 امام جعفر صادق علیه السلام «فاذا عزمت» به ضم قرائت فرموده‌اند:

«نسب العزم الی نفسه سبحانه اذ هو بهدایته و توفیقه کما قال (وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ رَمی) ومعنی الکلام ای عزمت لک و وفقتک و ارشدتک فتوکل علی الله.(2)

پر واضح است که مراد امام صادق علیه السلام قرائت به معنای رایج امروزی آن نیست، بلکه مراد ایشان تفسیر حقیقی آیه است. چنانکه از توضیح ایشان روشن می‌شود خداوند متعال عزم را به خود نسبت داده، زیرا توفیق و هدایت از آن اوست؛ همچنانکه فرموده است (وَ ما رَمَیْتَ...) ؛ «و تو تیر نیفکندی هنگامی که تیراندازی نمودی، بلکه خداوند بود که تیر افکند» و معنی کلام این است که ای خدا هر گاه بر کاری عزم نمودم، در واقع بر تو و توفیق و هدایت تو عزم نمودم، پس بر خدا توکل کن».

5. ذیل (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ)5 قالت فرقة انما سألوه الانفال نفسها ان یعطیهم ایاها و احتجوا فی ذلک لقرأة سعد بن وقاص، علی بن الحسین، ابی جعفر محمد بن علی، جعفر بن محمد و... «یسألونک الانفال».(3)

1) (2) تفسیر قرطبی، ج 17، ص 328.

2) (4) تفسیر قرطبی، ج 4، ص 252.

3) (6) محررالوجیز، ج 2، ص 496؛ روح المعانی، ج 9، ص 160، آلوسی در بحث از قراءت حمزه، امام صادق علیه السلام را از کسانی می‌داند که حمزه قرائت را از او گرفت و می‌گوید: «جعفر الصادق کان، صالحا ورعاً ثقه فی الحدیث» (روح المعانی، ج 4، ص 184).

عده‌ای به قرائت سعد بن وقاص، و علی بن الحسین، ابی جعفر (امام باقر) و امام صادق علیهم السلام استدلال نموده که مراد، سؤال از خود انفال است.

اینجا هم مشخص است که امام می‌خواهد وجهی از تفسیر آن را بیان کند و از آنجا که سأل غالباً با «من» به کار می‌رود، می‌توان گفت در تضمین معنای طلب است؛ یعنی سأل و طلب «الانفال»، پس نه تنها سؤال کردند، بلکه آن را برای خودشان هم طلب نمودند.

در واقع روایت معصوم علیهم السلام این را بیان می‌کند و شواهد تاریخی و قواعد عربی هم آن را بیان و تأیید می‌کند.

6. ذیل (وَ کَفَی اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتالَ) در سوره احزاب آلوسی به اسناد مختلف از ابن مسعود روایت کرده است که «انه کان یقرأ هذا الحرف(وَ کَفَی اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتالَ) بعلی بن ابی‌طالب» و فی مجمع البیان هو المروی عن ابن عبدالله رضی الله عنه».(1)در اینجا هم غرض ابن مسعود و امام صادق علیه السلام تفسیر آیه و بیان مصداق اکمل آن است که این موضوع با روایات صحیح بسیاری هم تأیید می‌شود.

در این مورد نمونه‌های دیگری نیز می‌توان مشاهده کرد که به همین مقدار بسنده می‌کنیم(2).

2. اسباب نزول، شأن نزول و ترتیب نزول

اشاره

آیات و سوره‌های قرآن کریم از یک دیدگاه به دو دسته قابل تقسیم است؛ دسته‌ای از آنها بدون اینکه رویدادی رخ داده و پرسشی مطرح شده باشد، نازل شده‌اند و دسته دیگری به اقتضا و در پی حادثه و یا واقعه‌ای که رخ داده یا پرسشی که مطرح شده فرود آمده‌اند.

در اصطلاح مفسران و دانشمندان علوم قرآنی به رویداد یا پرسشی که به اقتضای آن، قسمتی (یک آیه یا بخشی از آن، یا چند آیه یا یک سوره) از قرآن کریم همزمان یا در پی آن نازل شده است، سبب نزول می‌گویند و مجموعه این رویدادها و پرسش‌ها را «اسباب نزول» می‌نامند. البته این رویدادها و پرسش‌ها سبب تام نزول آیات نیستند، ولی به جهت آنکه زمینه


1) (1)

روح المعانی، ج 21، ص 175.

2) (2) ر. ک: الدرالمنثور، ج 3، ص 323 (روایت امام حسن)؛ المحرر الوجیز، ج 4، ص 3 (روایت امام سجاد)؛ روح المعانی، ج 12، ص 41 (روایت امام سجاد و امام باقرعلیهما السلام).

نزول آیات را فراهم می‌آورند، آنها را «اسباب نزول» نامیده‌اند،(1)

در بسیاری از کتب علوم قرآن و تفسیر، فصلی با عنوان «اسباب النزول» ذکر شده است که از آن، جمله می‌توان از البرهان، الاتقان و مناهل العرفان نام برد. هم چنین کتاب های متعددی نیز با عنوان «اسباب النزول» نگاشته شده است؛ مانند لباب النقول، جلال الدین سیوطی، اسباب النزول از علی واحدی و اسباب النزول تألیف محمدباقر حجتی. در برخی کتب تفسیری، مانند مجمع البیان، از سبب نزول آیات با عنوان «النزول» یاد شده است.

زیرا در صحت معنای اصطلاحی کمترین مناسبت با معنای لغوی کافی است.

در این نوع آیات هر چند ممکن است در مواردی مفاد آیات بدون توجه به اسباب نزول آنها روشن باشد، ولی افزون بر آنکه سبب نزول در این موارد نیز برای آگاهی از جزئیات موضوع مطرح شده در آیه سودمند است، در سایر موارد، آگاهی از سبب نزول، فهم آیات را آسان‌تر و مفاد آیه را شفاف‌تر می‌سازد. و حتی در پاره‌ای از موارد، بدون آگاهی از سبب نزول، مفاد آیه مبهم می‌ماند و نوعی تشابه بر آن حاکم می‌شود.(2)

به دو نمونه از آیاتی که سبب نزول در فهم آنها مؤثر است، توجه فرمایید:

1. (لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فِیما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ) ؛(3)

«بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، در آنچه خورده‌اند گناهی نیست، در صورتی که تقوا پیشه کنند و ایمان آورند و کارهای شایسته انجام دهند...»


1) (1)

2) (2) دانشمندان علوم قرآنی با بیان های مختلف از نقش مهم سبب نزول در فهم آیات سخن گفته‌اند. شیخ ابوالفتح قشیری بیان سبب نزول را روشی مستحکم در فهم معانی آیان قرآن می‌داند. (البرهان فی علوم القرآن، ج 1، ص 117). واحدی نیز گفته است: «شناخت تفسیر آیه بدون آگاه شدن از داستان آن و بیان راز نزول آن ممکن نیست» (مناهل العرفان، ج 1، ص 109). حتی مرحوم علامه طباطبایی که معتقد است در فهم آیات قرآن نیازی به آگاهی از سبب نزول نیست، ولی روشنگری اسباب نزول در فهم و تعیین مصادیق و موارد آیات را می‌پذیرد (ر. ک: قرآن در اسلام، صص 118 و 120).

3) (3) سوره مائده، آیه 93.

این آیه شریفه با قطع نظر از سیاق (آیات 90 و 91)، با شراب خواری ارتباط روشنی ندارد و با توجه به سیاق، ارتباط آیه با شراب خواری تا حدی روشن می‌شود، ولی بدون توجه به سبب نزول، این ارتباط چندان روشن نیست و نیز آشکار نیست که نوشیدن شراب در چه شرایطی برای مؤمنان دارای عمل صالح، اشکالی ندارد و گناه به شمار نمی‌آید،(1)

از این رو، در مجمع البیان (ج 3، ص 415) آمده است که قدا بن مظعون در دوران حکومت عمر میگساری کرد. عمر خواست بر او حد بزند، که وی به آیه «لیس علی الذین آمنوا و عملوا الصالحات، جناح فیما طعموا.» استدلال کرد که نباید به وی حد بزنند. عمر تصمیم گرفت از زدن حد، صرف نظر کند، که علی علیه السلام فرمود: او را به، صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله نشان دهید، اگر هیچ کس نشنیده که آیه تحریم میگساری و قمار بر او خوانده شده، او را حد نزنند، وگرنه حد بزنند.

ولی با توجه به سبب نزول آیه، دو نکته یاد شده روشن می‌گردد.

در سبب نزول آمده است که این آیه کریمه در پاسخ کسانی نازل شده است که پس از نزول آیه تحریم شراب و قمار گفتند: «تکلیف مسلمانانی که پیش از این، شراب نوشیده‌اند و از مال به دست آمده در قمار استفاده کرده‌اند و بدون ترک این دو کار از دنیا رفته‌اند، چه می‌شود؟»(2)

با توجه به این سبب نزول، مصداق و مورد «ما طعموا» به خوبی روشن می‌شود و آشکار می‌گردد که مقصود، نوشیدن شراب و استفاده از مال به دست آمده از راه قمار، پیش از تحریم شراب و قمار است.

2. (إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ) ؛(3)

«همانا صفا و مروه از شعائر خداست؛ پس هر کس حج گزارد یا عمره به جای آورد، پس گناهی بر او نیست که به آن دو طواف کند».

این آیه کریمه بدون توجه به سبب نزول، جواز طواف (سعی) بین صفا و مروه را گزارش می‌کند و با وجوبش، که مورد اتفاق است، منافات دارد، ولی در سبب نزول آیه چنین آمده است که در عصر جاهلیت، مشرکان بر کوه صفا، بتی به نام «اساف» و بر کوه مروه بت


1) (1)

2) (2) مجمع البیان، ج 3، ص 415؛ واحدی، اسباب النزول، ص 119؛ لباب النقول، ص 155.

3) (3) سوره بقره، آیه 158.

دیگری به نام «نائله» قرار داده بودند و در بین این دو کوه سعی می‌کردند و برای تبرک، بر آن دو دست می‌کشیدند، به همین دلیل مسلمانان تصور می‌کردند که سعی بین صفا و مروه یک سنت جاهلی است، و انجام آن بر ایشان ناگوار بود و این آیه در این زمینه نازل گردیده است.(1)

روح المعانی، ج 2، ص 25؛ مقدس اردبیلی؛ زبدة البیان، صص 278-288؛ اسباب النزول، صص 27-28؛ لباب النقول، صص 20 و 46؛ محقق، محمدباقر، نمونه بینات در شأن نزول آیات، ص 46؛ مجمع البیان، ج 1، ص 445؛ کاشانی، ملافتح الله، منهج الصادقین، ج 1، 436؛ المیزان، ج 1، ص 392؛ الکافی، ج 4، ص 445.

با توجه به این سبب نزول، مفهوم «لاجناح» روشن و ابهام موجود در آن برطرف می‌گردد و دانسته می‌شود که تعبیر (فَلا جُناحَ عَلَیْهِ) در آیه کریمه، برای برطرف ساختن توهمی است که در ذهن مسلمانان آن زمان بوده است؛ توهمی که چه بسا برای مسلمانان قرن‌های بعد نیز پیش آید و با وجوب آن منافاتی ندارد.(2)
تعریف شأن نزول
اشاره

واژه شأن نزول در برخی کتاب‌های تفسیر و علوم قرآنی و بیشتر در کتاب‌های فارسی متأخر به کار رفته است. ولی اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علوم قرآنی و مفسّران به طور مستقل درباره آن بحث نکرده و حتی تعریف ویژه‌ای برای آن ذکر ننموده‌اند؛ شاید دلیل آن، وحدت سبب نزول و شأن نزول در نظر آنان بوده است. از این رو در برخی تفسیرهای فارسی، واژه شأن نزول، فراوان به جای سبب نزول به کار رفته است.(3)


1) (1)

2) (2) در فروع کافی (ج 4، ص 435) شأن نزولی برای آیه ذکر شده است. لازم است گفته شود که افزون بر «فهم بهتر آیه و بر طرف شدن ابهام آن» و «روشن شدن مورد و مصداق آیه» سه فایده «جلوگیری از توهم حصر»، «حکمت تشریع حکم» و «شامل نشدن تخصیص در سبب نزول» نیز در برخی کتاب‌ها مطرح شده است که مصداقی برای آن یافت نشده و موارد مطرح شده برای آن قابل مناقشه است (ر. ک: روش شناسی تفسیر، صص 147 و 148).

3) (3) ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، ج 1، صص 145، 312، 360، 365، 383، 395، 405، 413، 427، 467، 517، 536، 564، 568، 597، 637 و 649، ج 2، ص 5، 43، 46، 61 و 63.

یکی از کتاب‌های فارسی که اسباب نزول در آن گردآوری شده «نمونه بینات در شأن نزول آیات» نامگذاری شده است. با توجه به معانی لغوی «شأن»(1)

در منابع لغوی برای «شأن» معانی کار، حال، امر بزرگ، قدر و مرتبه و نیاز آمده و «در شأن» به «درباره» و «در حق» معنا شده است؛ ر. ک: المعجم الوسیط، لسان العرب، اقرب الموارد، لغت نامه دهخدا و فرهنگ معین، ذیل واژه شأن.

و موارد کاربرد آن در پاره‌ای از تفسیرها(2)و با در نظر گرفتن رعایت مناسبت بین معنای لغوی و اصطلاحی می‌توان گفت: که شأن نزول، واقعه‌ای است که بخشی از قرآن کریم درباره آن نازل شده است.(3)

در تفاوت سبب نزول و شأن نزول می‌توان گفت نسبت این دو از نظر مفهوم، تباین و از نظر موارد و مصادیق، عموم و خصوص من وجه است. به بیان دیگر بعضی از امور، هم سبب نزول و هم شأن نزول است؛ مانند موضوع فداکاری امیرالمؤمنین علیه السلام در لیلة المبیت که هم سبب نزول آیه کریمه (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ)4 است؛ زیرا این آیه به دنبال آن رخ داد و به اقتضای آن نازل گردیده است، و از طرفی شأن نزول آن نیز است، زیرا آیه درباره فداکاری آن حضرت نازل شده است. بعضی از امور نیز تنها شأن نزول است و سبب نزول نیست؛ مانند داستان ابرهه که شأن نزول سوره فیل است؛ زیرا می‌توان نزول این سوره را درباره آن دانست، ولی سبب نزول آن نیست، چون به دنبال آن نازل نشده


1) (1)

2) (2) ر. ک: کشف الاسرار، ج 1، صص 49، 553، 554؛ روض الجنان، ج 1، ص 111 و ج 2، صص 106 و 122 و ج 3، صص 158 و 232 و ج 14، ص 215؛ کاشانی، ملافتح الله، پیشین، ج 1، ص 539؛ آلاءالرحمن، ص 185.

3) (3) شایان ذکر است که عبارت «نزلت الآیة فی.» یا «فی شأن.» که در برخی منابع تفسیری و روایی آمده است، معنایی فراگیرتر از شأن نزول و حتی سبب نزول دارد و شامل موضوع آیه نیز می‌شود؛ مانند حکمی از احکام الهی که بیان می‌شود. یکی از دانشمندان معاصر، شأن نزول را به «چیزی که آیه یا سوره ای از قرآن، برای پرداختن به آن از، جهت شرح و بیان یا برای عبرت آموزی از آن نازل شده است» تعریف کرده و فرق آن با سبب نزول را در این دانسته که سبب نزول، خصوص واقعه و حادثه یا مسئله است که در زمان نزول آیات رخ داده یا مطرح شده و آیات برای حل آن معضل نازل گردیده است، ولی شأن نزول اعم از حادثه ای است که در زمان نزول قرآن و یا در زمان های گذشته رخ داده باشد (التمهید، ج 1، ص 254).

است. از این رو سیوطی در اعتراض به واحدی که این مورد را در اسباب النزول خود آورده، گفته است به هیچ روی آن داستان از اسباب نزول این سوره نیست.(1)

الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 101.

بعضی از امور نیز تنها سبب نزول است و شأن نزول نیست؛ مانند انگشتر دادن حضرت علی علیه السلام به فقیر در حال رکوع که سبب نزول آیه کریمه:

(إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)2

است، زیرا این آیه به دنبال آن اتفاق و به اقتضای آن نازل شده است، ولی شأن نزول آن نیست؛ چرا که آیه درباره تعیین ولی مؤمنان، یعنی علی علیه السلام است، نه درباره انفاق آن حضرت.

آیات قرآن دو قسم است، قسمی که از جانب خدا از ابتدا و بدون وجود سببی نازل شده و بخشی دیگر، آیاتی است که به دنبال سبب یا جهت خاصی نازل شده است که این قسم، موضع بحث ماست.

منظور از سبب نزول، حادثه‌ای است که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله رخ داده و آیه یا آیاتی درباره آن نازل شده یا اصحاب، از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤالی می‌کرده‌اند و به دنبال آن، آیه یا آیاتی فرو فرستاده می‌شد که مربوط به آن سؤال یا حادثه بوده است.(2)

شناخت اسباب نزول فواید متعددی دارد؛ از آن جمله آشکار شدن حکمت خداوند از نزول آیات قرآن، رفع ابهام از چهره آیات و کمک به فهم بهتر آنها. واحدی در این باره می‌گوید: «آگاهی از تفسیر آیه جز از طریق شناخت اسباب نزول و ماجرای مربوط به آیه ممکن نیست».(3)از طرفی برای آگاهی از سبب نزول آیات، راهی جز نقل و روایت صحیح وجود ندارد و نقل سبب نزول آیات را جز از کسانی که خود، شاهد نزول آیات بوده‌اند یا از ماجراهای مربوط به آیات آگاهی کاملی دارند، نمی‌توان پذیرفت.(4)


1) (1)

2) (3) زرقانی، مناهل العرفان، ج 1، ص 107.

3) (4) مناهل العرفان، همان؛ لباب النقول، ص 7.

4) (5) مناهل العرفان، ج 1، ص 115.

امام علی علیه السلام آگاه به اسباب نزول

فریقین به اتفاق امیرالمؤمنین علیه السلام را داناترین و آگاه‌ترین فرد در تفسیر قرآن می‌شناسند؛ زیرا آن حضرت علیه السلام به طور گسترده و بیش از دیگران از اسباب نزول آیات مطلع بوده است. آن حضرت علیه السلام برای اینکه مردم از دانش او نسبت به آیات الهی بهره مند شوند، جایگاه خویشتن را این گونه توصیف کرده است:

«والله لم تنزل آیة الا وانا اعلم فیم نزلت وفیمن نزلت و این نزلت؛سوگند به خدا هیچ آیه‌ای نازل نشد، جز اینکه می‌دانم دربارۀ چه موضوع یا چه کسی و کجا نازل شده است.»(1)

قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج 1، ص 35.

نکته دیگر اینکه آشنایی به زمان و مکان نزول آیات و افرادی که آیات درباره آنان فرو فرستاده شده، در بررسی مفاهیم قرآن و ابهام زدایی از اسرار آیات الهی اهمیت زیادی دارد و علی علیه السلام نسبت به همۀ آنها آگاه و دانا، بلکه داناترین افراد بوده است.

یکی از مفسران، درمقدمه تفسیر خود به این معنا اشاره کرده و نوشته است:

مفسران به موضوع اسباب نزول توجه زیادی داشته‌اند و شناخت آن را از عوامل مهم و ضروری در تفسیر و فهم قرآن می‌دانند. از اینجاست که راز توجه و اهتمام علی علیه السلام به موضوع اسباب نزول آشکار می‌شود. چنانکه علی علیه السلام در مواضع متعدد، دانش و آگاهی خود را به این موضوع اعلام داشته است.(2)

امام علیه السلام به دلیل ملازمت همیشگی با پیامبر صلی الله علیه و آله در لحظات نورانی نزولی وحی، درکنار رسول خدا صلی الله علیه و آله و شاهد نزول آیات قرآن بوده است. این ماجرا می‌تواند شاهد ادعای یاد شده باشد؛ آنجا که ترمذی و حاکم از علی علیه السلام نقل می‌کنند که فرمود:

شنیدم مردی برای پدر و مادر مشرک خود استغفار می‌کند؛ بدو گفتم: آیا برای پدر و مادرت استغفار می‌کنی، در حالی که آنان مشرک بوده‌اند؟ مرد پاسخ داد: ابراهیم علیه السلام نیز برای پدرش استغفار کرد، در حالی که او مشرک بود. علی علیه


1) (1)

2) (2) ابو عبدالله مسلم حبری، صص 91 و 92.

السلام در ادامه فرمود: این ماجرا را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کردم. اینجا بود که آیه: (ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ...)1 نازل شد.(1)

روایات متعددی درباره سبب نزول آیات از آن حضرت علیه السلام نقل شده است که البته همۀ آنها در خور اعتماد نیست و محتوای برخی، نشان از ساختگی بودن آنها دارد. سیوطی در اسباب النزول نمونه‌هایی از روایات منقول از علی علیه السلام را آورده که برخی از آنها ویژگی مذکور را دارد.(2)در اینجا نمونه‌ای از روایات اسباب نزول که از امام علی علیه السلام و سایر اهل بیت علیهم السلام نقل شده ذکر می‌کنیم. بدون شک آنچه درباره علی علیه السلام جاری است درباره سایر اهل بیت هم صدق می‌کند.

1. (قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ...) (3)

از علی علیه السلام روایت شده که مردی در عهد رسول خدا از راهی می‌گذشت، چشمش به زنی افتاد و به آن زن نگاه می‌کرد تا اینکه دیوار، بینی‌اش را شکافت. می‌گوید: خون نمی‌ایستاد مگر وقتی که خدمت رسول خدا رسیدم و جریان را گفتم، رسول خدا فرمودند: این عقوبت عمل تو بود، پس این آیه نازل شد: (قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ...)5

2. (وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ)6

ابن جریر از علی علیه السلام نقل می‌کند که گروهی از بنی نجار از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: یا رسول الله، ما قصد سفر داریم، چگونه نماز بگزاریم؟ به دنبال آن، خداوند این آیه را که بر نماز قصر دلالت دارد، نازل فرمود: (وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ


1) (2) اسباب النزول، ص 206.

2) (3) همان، صص 104، 105، 126، 157، 160 و 378.

3) (4) سوره نور، آیه 30.

عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا) ؛ (1)

همان.

«وهنگامی که در سفر باشید، باکی بر شما نیست که نماز را کوتاه به جای آرید، هرگاه بیم آن دارید که کافران، شما را به رنج و هلاکت اندازند».

پس از نزول این آیه، وحی پایان پذیرفت. یک سال بعد، زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله در یکی از جنگ‌ها نماز ظهر می‌گزارد، مشرکان گفتند: بر محمد و یاران او از پشت سر حمله کنید و به آنان فشار آورید. یکی گفت: آنان پس از نماز ظهر، نماز دیگری (نماز عصر) نیز می‌خوانند در این جا بود که در بین دو نماز، این آیه بر پیامبر خدا نازل شد:

(وَ إِذا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ... عَذاباً مُهِیناً)2

3. (إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ)

اخرج ابن ابی حاتم عن علی بن ابی‌طالب (إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ) قال انّ هذه الآیه نزلت فی فلان و اصحابه»؛ابن ابی‌حاتم از علی علیه السلام روایت کرده که فرمود: این آیه درباره فلانی و اصحابش نازل شده است. شوکانی می‌گوید: «چون آیه در شأن نضر بن حارث نازل شده، شاید مراد علی علیه السلام این باشد».(2)

4. (إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ)4

انس می‌گوید:

اتی النبی صلی الله علیه و آله بعلی بن ابی‌طالب و به نیف و ستون جراحة من طعنة و ضربة و رمیة فجعل النبی صلّی الله علیه و آله وسلم یمسسحها و هی تلتئم باذن الله تعالی کان لم یکن؛(3)


1) (1)

2) (3) فتح القدیر، ج 2، ص 34.

3) (5) تفسیر قرطبی، ج 4، ص 219.

روایت شده که چون علی علیه السلام را خدمت رسول الله آوردند شصت و اندی جراحت از نیزه و شمشیر و تیر برداشته بود. پس رسول خدا آنها را دست می‌کشید و آنها به اذن خدا التیام می‌یافت، گویی که اصلاً وجود نداشت.

5. (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ...)1 .

از علی علیه السلام روایت شده که چون آیه (وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ) ، نازل شد عده‌ای از مسلمانان پرسیدند آیا حج هر ساله واجب است؟ رسول خدا سکوت کرد. باز پرسیدند، آن حضرت فرمود نه، و سپس فرمود: اگر می‌گفتم آری، واجب می‌شد، آنگاه نازل شد: (تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ...)2

6. (فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظّالِمِینَ بِآیاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ)3

از امام علی علیه السلام روایت شده: ابوجهل به رسول خدا سرور کائنات گفت: ما هرگز تو را تکذیب نمی‌کنیم، ولی آنچه را که آوردی باور نداریم، پس خدا آیه (فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ) را نازل کرد.(1)

7. (قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّی یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ) ؛(2)

«بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالی که گرد آورده‌اید و تجارتی که از کسادش بیمناک هستید و منزل‌هایی را که خوش می‌دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وی دوست داشتنی‌تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا] درآورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایی نمی‌کند».


1) (4) لباب النقول، ص 160؛ صحیح ترمذی، حدیث 3064؛ مستدرک حاکم، ج 2، ص 315؛ زاد المسیر، ص 507؛ تفسیر مراغی، ج 7، ص 110.

2) (5) سوره توبه، آیه 24.

ابن سیرین عن علی بن ابی‌طالب علیه السلام قال لقوم قد سماهم الاتهاجروا، ألا تلحقوا برسول الله علیه السلام فقالوا نقیم مع اخواننا و عشائرنا ومساکننا، فانزل الله (قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ...)1

از علی علیه السلام روایت شده که به قومی گفته شد: آیا مهاجرت نمی‌کنید، آیا به رسول خدا ملحق نمی‌شوید؟ گفتند: ما با برادران، عشیره و خانه‌هایمان هستیم. پس خداوند این آیه را نازل فرمود.

8. (وَ لا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ...)2

اخرج ابن مردویه عن علی کرم الله وجهه، انهم کانوا فی الجاهلیه‌یکروهون اماء هم علی الزنا لیاخذوا اجورهم فنهوا عن ذلک فی الاسلام و نزلت الآیه...؛(1)

از علی علیه السلام روایت شده که آنها کنیزان (دختر خوانده‌ها و در برخی موارد دختران) خود را به زنا وادار می‌کردند تا مزد آن را بگیرند، سپس در اسلام از این کار منع شدند.

9. (لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ...)4

از علی علیه السلام نقل شده که رسول خدا، من، زبیر و مقداد را به «روضه خاخ» فرستاد و فرمود: نامه‌ای در دست زنی است که آن را برای مشرکان می‌برد، آن را از او بگیرید. نقل شده که ابتدا آن زن گفت نامه‌ای ندارم و برخی گفتند برگردیم. حضرت علی علیه السلام شمشیر خود را کشید و فرمود: نه رسول خدا دروغ می‌گوید و نه ما، پس او را تهدید کرد و آن زن، نامه را از بین گیسوانش درآورد. آن نامه از سوی حاطب بن ابی بلتعه برای مشرکین مکه بود که برخی امور رسول خدا را برای آنها گزارش داده بود.(2)


1) (3) تفسیر مراغی، ج 18، ص 105.

2) (5) این جریان را با کمی تفاوت غالب مفسرین اهل سنت نقل نموده‌اند، ر. ک: صحیح ترمذی، ج 5، ص 80؛ صحیح بخاری، ج 6، ص 60؛ تفسیر قرطبی، ج 18، صص 52-50.

از علی علیه السلام روایات بسیاری درباره اسباب نزول آیات نقل شده که به همین مقدار بسنده می‌کنیم.

امام حسن و امام حسین علیهما السلام

(وَ عَلَی الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّی إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ)1

1. اخرج ابن المنذر و ابن ابی حاتم و ابوالشیخ عن الحسن رضی الله عنه قال:

لما غزا رسول الله تبوک تخلف کعب بن مالک، وهلال بن امیه، ومرارة بن الربیع، قال: اما احدهم فکان له حائط حین زها قد فشت فیه الحمره والصفره فقال: غزوت وغزوت وغزوت مع النبی، فلو اقمت العام فی هذا الحائط فاصبت منه. فلما خرج رسول الله واصحابه دخل حائطه فقال: ما خلفنی رسول الله و ما استبق المؤمنون فی الجهاد فی سبیل الله الاضن بک ایها الحائط، اللهم انی اشهدک انی تصدقت به فی سبیلک. و اما الاخر فکان قد تفرق عنه من اهله ناس واجتمعوا له فقال: غزوت مع رسول الله و غزوت، فلو انی اقمت العام فی اهلی. فلما خرج رسول الله واصحابه قال: ما خلفنی عن رسول الله و ما استبق الیه المجاهدون فی سبیل الله الاضن بکم ایها الاهل، اللهم ان لک علی ان لا ارجع الی اهلی و مالی حتی اعلم ما تقضی فی و اما الآخر فقال: اللهم ان لک علی ان الحق بالقوم حتی ادرکهم أو انقطع. فجعل یتتبع الدقع والحزونة حتی لحق بالقوم، فانزل الله (لقد تاب الله علی النبی) الی قوله (وَ عَلَی الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّی إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ) قال الحسن رضی الله عنه: یا سبحان الله! والله ما اکلوا مالا حراما، و لا اصابوا دما حراما، و لا افسدوا فی الارض، غیر انهم أبطؤا عن شیء من الخیر الجهاد فی سبیل الله، و قد و الله جاهدوا و جاهدوا و جاهدوا، فبلغ منهم ما سمعتم فهکذا یبلغ الذنب من المؤمن.

مضمون حدیث به ترتیب زیر است:

ابن منذر و ابن ابی حاتم و ابوالشیخ از امام حسن علیه السلام درباره سه نفری که از جهاد با رسول خدا سر باز زدند، به نام‌های کعب بن مالک، هلال بن امیه و مراره بن الربیع نقل کرده‌اند که هر کدام برای این امر بهانه‌ای آوردند و سپس از کار خود پشیمان و از زن و فرزند جدا شدند و به مکان دوری رفتند. در آنجا نیز از یکدیگر جدا شدند و شروع به انابه و توبه نمودند تا بالاخره توبه آنها پذیرفته شد و این آیات نازل گردید.

2. (وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ)1

روی الحسن بن علی رضی الله «عنها قال فینا و الله اهل بدر نزلت (وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ) .(1)

از حسن بن علی علیه السلام روایت شده که به خدا قسم آیه (وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ) درباره اهل بدر نازل شده است.

3. (فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ)3

از امام حسن علیه السلام روایت شده که این آیه درباره اصحاب بدر نازل شد و سپس رخصت داده شد.(2)

4.

از ابی رجاء نقل شده که از امام حسن علیه السلام سؤال شد که آیا انفال و برائت یک سوره‌اند یا دو سوره و ایشان در جواب فرمود: دو سوره.(3)

5.

(وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلاّ فِتْنَةً لِلنّاسِ) (4)

اخرج ابن مردویه عن الحسین بن علی رضی الله عنه: ان رسول الله اصبح وهو مهموم فقیل: مالک یا رسول الله، فقال: انی رأیت فی المنام کان بنی امیه کایرقون منبری هذا،


1) (2) محرر الوجیز، ج 2، ص 401؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 201.

2) (4) درالمنثور، ج 4، ص 103.

3) (5) همان، ص 120.

4) (6) سوره اسراء، آیه 60.

فقیل‌یا رسول الله: لا تهتم، فانها رویا تنالهم فانزل الله (وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلاّ فِتْنَةً لِلنّاسِ)1

ابن مردویه از امام حسین علیه السلام روایت کرده که رسول خدا یک روز صبح پریشان بودند، گفتیم چه شده است؟ رسول خدا فرمودند: دیدم بنی امیه بر منبرم همچون بوزینگان بالا می‌روند. گفته شد: ای رسول خدا این رؤیاست، به آن توجهی نکن، پس خداوند نازل کرد: (وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی...)

6. (إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) (1)و (إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ)3

روی بسنده عن القاسم بن الفضل عن عیسی بن مازن قال:

قلت للحسن بن علی یا مسود وجوه المؤمنین عمدت الی هذا الرجل فبایعت له، یعنی معاویه بن ابی سفیان، فقال ان رسول الله صلی الله علیه و آله اری فی منامه بنی امیه‌یعلون منبره خلیفه خلیفه فشق ذلک علیه فانزل الله (إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ) و (إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ * وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) یعنی ملک بنی امیه. قال القاسم: فحسبنا ملک بنی امیه فاذا هوالف شهر.(2)

طبری به سند خود از امام حسن علیه السلام روایت نموده که روزی شخصی به ایشان گفت: ای کسی که چهره مؤمنین را سیاه نمودی تو به عمد با این مرد (معاویه) بیعت نمودی. امام حسن فرمود: رسول خدا در خواب دید که بنی امیه همچون بوزینگان بر منبرش بالا و پایین می‌روند، پس این بر رسول خدا گران آمد. خداوند سوره کوثر و قدر را نازل کرد که در آن شبی بهتر از هزار شب است؛ یعنی مدت مالکیت بنی امیه. قاسم راوی حدیث می‌گوید: مدت حکومت بنی امیه را شمارش کردیم درست هزار ماه شد.


1) (2) سوره قدر، آیه 1.

2) (4) تفسیر طبری، ج 30، ص 167.

این حدیث در مصادر مختلف اهل سنت با اختلاف اندکی نقل شده است؛ از جمله:

الف) صحیح الترمذی فی ابواب تفسیر القرآن فی سورة القدر روی بسنده عن القاسم بن الفضل الحمدانی عن یوسف بن سعد قال:

قام رجل الی الحسن بن علی علیه السلام بعد ما بایع معاویه فقال: سودت وجوه المؤمنین، أو یا مسود وجوه المؤمنین، فقال: لا تونبنی رحمک الله فان النبی صلی الله علیه و آله اری بنی امیه علی منبره فساه ذلک فنزلت (إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ) یا محمد، یعنی نهرا فی الجنه، و نزلت (إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ * وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) یملکها بنو امیه یا محمد، قال القاسم: فعددنا فاذا هی الف شهر لا یزید یوم و لا ینقص.(1)

صحیح ترمذی، ج 2، باب تفسیر قرآن سوره قدر (قال: هذا حدیث حسن غریب) و ج 5، ص 115، حدیث 3408.

ب) الفخر الرازی فی تفسیر سورة القدر قال:

روی القاسم بن الفضل عن عیسی بن مازن قال قلت للحسن بن علی یا مسود وجوه المؤمنین عمدت الی هذا الرجل فبایعت له، یعنی معاویه فقال ان رسول الله صلی الله علیه و آله رأی فی منامه بنی امیه یطاون منبره واحدا بعد واحد (قال) و فی روایة ینزون علی منبره نزو القرده فشق ذلک علیه فانزل الله تعالی (إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) الی قوله (خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) یعنی ملک بنی امیه (قال) قال القاسم: فحسبنا ملک بنی امیه فاذا هو الف شهر(2)

ج) الفخر رازی فی تفسیر سوره الکوثر قال:

ان رجلا قام الی الحسن بن علی و قال سودت وجوه المؤمنین بان ترکت الامامة لمعاویه. فقال: لا تؤذنی برحمک الله فان رسول الله صلی الله علیه و آله رای بنی امیه فی المنام یصعدون منبره رجلا فرجلا فساء ذلک فانزل الله تعالی (إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ) و (إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ * وَ ما


1) (1)

2) (2) تفسیر کبیر، ذیل سوره قدر.

أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) فکان ملک بنی امیه کذلک ثم انقطعوا و صاروا مبتورین.(1)

همان، ذیل سوره کوثر.

د) سیوطی در درالمنثور و در تفسیر سوره قدر و نیز خطیب بغدادی در کتاب تاریخ خود به نقل از ابن عباس آورده‌اند:

رأی رسول الله بنی امیه علی منبره فساء ذلک فاوحی الله الیه انما هو ملک‌یصیبونه و نزلت (إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ * وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) (و قال ایضا) و اخرج الخطیب عن ابن المسیب قال رسول الله صلی الله علیه و آله أریت بنی امیه یصعدون منبری فشق ذلک علی فانزل الله (إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) الی آخره.(2)

امام زین العابدین علیه السلام
1. از امام سجاد و امام موسی بن جعفر از پدرشان نقل شده که سوره حمد مکی است، زیرا این سوره در سوره حجر (وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی)3 است و حجر، سوره‌ای مکی است.(3)

(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ)5

2. از امام سجاد علیه السلام روایت شده که این آیه درباره علی بن ابی‌طالب نازل شده است.(4)

(ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ...)7


1) (1)

2) (2) درالمنثور، ذیل سوره قدر؛ تفسیر قرطبی، ج 20، ص 123؛ روح المعانی، ج 30، ص 188؛ لباب النقول، ص 381؛ فتح القدیر، ج 5، ص 577؛ شواهد التنزیل، ج 2، ص 354.

3) (4) محرر الوجیز، ج 1، ص 65؛ روح المعانی، ج 14، ص 78.

4) (6) اسفراینی، تاج التراجم، ج 1، ص 218.

3. ابن جریر، ابن منذر، ابن ابی حاتم و ابن عساکر از امام سجاد علیه السلام روایت نموده‌اند که آیه (ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ...) درباره زید بن حارثه نازل شده است.(1)
4. (ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا...)2

عن ابی حمزه الثمالی عن علی بن الحسین، قال: انی لجالس عنده اذ جاءه رجلان من اهل العراق فقالا: یابن رسول الله جئناک (کی) تخبرنا عن آیات من القرآن فقال: و ما هی؟ قالا: قول الله تعالی: (ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا) فقال: یا اهل العراق و أیش یقولون؟ قالا: یقولون: انها نزلت فی امة محمد صلی الله علیه و آله. فقال لهم علی بن الحسین: امة محمد کلهم اذا فی الجنه؟ قال: فقلت من بین القوم: یابن رسول الله فیمن نزلت؟ فقال: نزلت و الله فینا اهل البیت - ثلاث مرات - قلت: اخبرنا من فیکم الظالم لنفسه؟ قال: الذی استوت حسناته و سیئاته - و هو فی الجنه - فقلت: و المقتصد؟ قال: العابد لله فی بیته حتی یأتیه الیقین. فقلت: السابق بالخیرات؟ قال: من شهر سیفه و دعا الی سبیل ربه.(2)

از ابوحمزه ثمالی از امام سجاد علیه السلام روایت نموده که: من نزد ایشان نشسته بودم که دو نفر از عراق وارد شدند گفتند:

ای فرزند رسول خدا، آمده‌ایم تا درباره آیاتی از قرآن از شما بپرسیم. امام فرمودند آنها چیست، گفتند: این سخن خدای تعالی، (ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا) امام فرمود: ای اهل عراق، شما درباره آن چه می‌گویید؟ گفتند: آن درباره امت محمد صلی الله علیه و آله نازل شده است. پس علی بن حسین علیهما السلام فرمودند: پس در این صورت تمام امت محمد صلی الله علیه و آله در بهشت هستند. گفتند: پس چه کسانی مراد هستند و درباره چه کسانی نازل شده است؟ امام فرمود: به خدا قسم، این آیه درباره ما نازل شده است و سه بار این مطلب را فرمودند. آنان پرسیدند، (ظالِمٌ لِنَفْسِهِ) کیست؟ فرمود: کسی که سیّئات و حسناتش، با هم مساوی شود، او در بهشت است. پرسیدند: (مُقْتَصِدٌ) کیست؟


1) (1)

درالمنثور، ج 6، ص 617.

2) (3) شواهد التنزیل، ج 2، ص 104.

فرمود: عابد در راه خدا تا به یقین برسد، گفتم: (سابِقٌ بِالْخَیْراتِ) کیست؟ فرمود: کسی که شمشیر بکشد و در راه خدا جهاد کند.

امام باقر و امام صادق علیهما السلام

(وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ)1

1. ابونضر العیاشی (عن) حمدویه (عن) محمد بن الحسین ابن الخطاب (عن) الحسن بن محبوب، عن ابی جعفر الاحول عن سلام ابن المستنیر عن ابی جعفر علیه السلام قال: قوله (وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ) انزلت (کذا) فی علی علیه السلام.(1)

از امام باقر علیه السلام روایت شده که آیه: (وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ) درباره امام علی علیه السلام نازل شده است.

2. در تفسیر مظهری روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده که

کانت القریش تقول اذا مات ذکور الرجل بتر فلان فلما مات ولد النبی صلی الله علیه و آله قال العاص بن وائل بتر محمد فنزلت (إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ) ؛(2)

قریش چون فرزند ذکور شخصی فوت می‌کرد و فرزند دیگری نداشت می‌گفتند: «بتر فلان»؛ فلانی مقطوع النسل شد. و چون فرزند رسول خدا فوت کرد عاص بن وائل گفت: محمد صلی الله علیه و آله ابتر شده است که این سوره نازل شد.

(إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ)4


1) (2) شواهد التنزیل، ج 1، ص 104 و نیز روایتش از امام، صادق علیه السلام.

2) (3) تفسیر مظهری، ج 10، ص 336 گرچه مظهری به سبب وجود جابر جعفی که فردی شیعی است حدیث را ضعیف می‌داند، اما روایات بسیاری این شأن نزول را تصدیق می‌کند ر. ک: فصل پنجم و لباب النقول، ص 385.

3. از امام جعفر صادق علیه السلام از پدران بزرگوارشان نقل شده که امام علی علیه السلام فرمود: رسول خدا به من فرمود این آیه درباره شما نازل شده است.(1)

آیه تبلیغ:

(یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ)2

«ای پیغمبر آنچه از خدا بر تو نازل شد به خلق برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت و ادای وظیفه نکرده‌ای و خدا تو را از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت. بیم مکن و دل قوی دار که خدا گروه کافران را به هیچ راه موفقیتی راهنمایی نخواهد کرد».

ثعلبی در تفسیر آیه فوق با سندهای خود از «براء بن عازب» روایت کرده‌اند که گفت: با رسول خدا صلی الله علیه و آله در سفر بودیم که در غدیر خم پیاده شدیم. منادیان در میانه ما صدا زدند «الصلاة جامعه» کنایه از این که همه باید جمع شوید. پس رسول خدا زیر دو درخت رفت و نماز ظهر را خواند. بعد دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: آیا نمی‌دانید که من نسبت به مؤمنین از خودشان اختیار بیشتری دارم؟ گفتند: بلی. فرمود: آیا نمی‌دانستید که من از هر مؤمنی نسبت به خودش اختیار بیشتری دارم؟ گفتند: بلی. پس از آن دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: هر که من مولای او بودم، علی مولای اوست...

براء می‌گوید: پس عمر بعد از این جریان، علی علیه السلام را دید و گفت «هنیاً لک یابن ابی‌طالب اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه؛ گوارا باد بر تو ای پسر ابوطالب که همواره و برای همیشه مولی هر مؤمن و مؤمنه‌ای شدی».(2)

همچنین ثعلبی به سند خود از ابوصالح از ابن عباس روایت کرده که گفت:

[این آیه] درباره علی بن ابی‌طالب علیه السلام نازل شده است، خداوند به پیغمبر امر کرد تا آنچه را که درباره علی علیه السلام است به مردم برساند. این بود که دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».(3)


1) (1)

شواهد التنزیل، ج 1، ص 384.

2) (3) سید بن طاووس، طرائف، ص 315.

3) (4) تفسیر ثعلبی (به نقل الغدیر)، ج 1، ص 218؛ در المنثور، ج 3، ص 117، نزول آیه را روز غدیر خم می‌داند؛

فخر رازی در تفسیر کبیر ذیل این آیه می‌گوید:

دهم، یعنی وجه دهم از وجوهی که مفسرین در شأن نزول آیه ذکر کرده‌اند، این است که در فضیلت علی بن ابی‌طالب علیه السلام نازل شد و همین که نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله دست او را گرفت و فرمود: هر که من مولای او بودم علی مولای اوست؛ بارالها با کسی که با او دوستی کند دوستی کن و با کسی که با او دشمنی کند دشمنی کن، و بعد از آن، عمر چون علی علیه السلام را دید گفت: «هنیا لک یابن ابی‌طالب اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه؛ گوارا باد برایت ای پسر ابوطالب که مولای من و مولای هر مؤمن و مؤمنه شدی».

فخر رازی سپس می‌گوید: «این قول از ابن عباس و براء بن عازب و محمد بن علی علیه السلام است».(1)

ثعلبی نیز در تفسیر خود ضمن اخبار غدیر در ذیل آیه (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ...) به سند خود روایت کرده که گفت:

قال ابوجعفر محمد بن علی علیه السلام معناه: (بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) فی فضل علی بن ابی‌طالب علیه السلام ابوجعفر محمد بن علی علیه السلام فرمود که: معنی آیه این است که آنچه را درباره فضائل علی علیه السلام بر تو نازل شده است به مردم برسان.

در روایت دیگری آمده است که معنی آیه این است که:

«بلغ ما انزل فی علی علیه السلام «؛آنچه را که درباره علی علیه السلام بر تو نازل شده است، به مردم برسان.(2)


1) (1) تفسیر کبیر، فخر رازی، ج 3، ص 636.

2) (2) تفسیر ثعلبی، (به نقل الغدیر) ج 1، ص 217.

پس چون آیه نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولا».(1)

سیدهاشم بحرانی، کفایة الخصام، ج 6، ص 74؛ تفسیر مظهری، ج 6، ص 48 (حدیث من کنت مولاه).

سیوطی می‌گوید: اخرج ابن ابی حاتم، ابن مردویه و ابن عساکر عن ابی سعید الخدری قال «نزلت هذه الآیه، (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ) » علی رسول الله یوم غدیر خم فی علی بن ابی‌طالب».

سپس می‌افزاید: ابن مردویه از ابن مسعود روایت کرده که او گفته است: «کنا نقرأ علی عهد رسول الله‌یا ایها الرسول... ان علیا مولی المؤمنین...»(2)ما در عهد رسول خدا این آیه را چنین تبیین می‌نمودیم.

در اینجا نظر به اهمیت موضوع غدیر، بحثی را در باب تابعینی که نزول این آیه را در روز غدیر می‌دانند مطرح می‌کنیم و سپس بحث اصلی خود را پی می‌گیریم.

تابعین و نزول آیه ابلاغ در غدیر
الف) امام باقر علیه السلام

ابو اسحاق ثعلبی از امام باقر علیه السلام درباره معنای آیه چنین نقل می‌کند:

ان معناها: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) فی فضل علی فلمّا نزلت اخذ رسول الله صلی الله علیه و آله بید علی فقال: «من کنت مولاه فعلی مولاه»؛(3)

معنای آیه این است، که آنچه را از پروردگارت درباره فضل علی بر تو نازل شده برسان؛

پس رسول خدا، دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: هر کس من مولای اویم، پس علی مولای اوست.


1) (1)

2) (2) در المنثور، ج 3، ص 117.

3) (3) ثعلبی، الکشف و البیان، ج 4، ص 92؛ ینابیع الموده، ج 1، ص 119، باب 39؛ تفسیر فخررازی، ج 3، ص 636، السایر الدایر، نظام الدین نیشابوری، ج 6، ص 170.

حاکم حسکانی نیز به نقل از امام باقر چنین می‌آورد:

سمعت زیاد بن المنذر یقول: کنت عند ابی جعفر محمد بن علی و هویحدث الناس اذ قام الیه رجل من اهل البصره یقال له: عثمان الاعشی - کان‌یروی عن الحسن البصری - فقال له: یابن رسول الله جعلنی الله فداک ان الحسن‌یخبرنا ان هذه الآیه نزلت بسبب رجل و لایخبرنا من الرجل (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) فقال: لو اراد ان یخبر لا خبر به، و لکنه یخاف، ان جبرئیل هبط علی النبی فقال له: ان الله یأمرک ان تدل امتک علی صلاتهم فدلهم علیها ثم هبط فقال: ان الله یأمرک ان تدل امتک علی زکاتهم فدلهم علیها، ثم هبط فقال: ان الله یأمرک ان تدل امتک علی ولیهم علی مثل ما دللتهم علیه من صلاتهم و زکاتهم و صیامهم و حجهم لیلزمهم الحجه من جمیع ذلک. فقال رسول الله: یارب ان قومی قریبوا عهد بالجاهلیه و فیهم تنافس و فخر و ما منهم رجل الا و قد وتره ولیهم و انی اخاف. فانزل الله تعالی: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ) - یرید فما بلغتها تامه- (وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ) فلما ضمن الله بالعصمه و خوفه، اخذ بید علی بن ابی‌طالب ثم قال: یا ایها الناس من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، وانصر من نصره و احب من احبه و ابغض من ابغضه.

جبرئیل به پیامبر خدا گفت: خداوند به تو دستور می‌دهد امت خود را در مورد پیشوایان پس از خود راهنمایی کنی؛ همان گونه که آنان را به نماز و زکات و روزه و حجشان راهنمایی کرده‌ای تا حجت بر آنان در تمام این امور تمام شود. پس رسول خدا فرمود: پروردگارا، قوم من به عصر جاهلیت نزدیکند (هنوز در آنان اندیشه‌های جاهلی زنده است) برای رسیدن به ریاست تلاش می‌کنند و فخر می‌فروشند و هیچ کدام از آنان نیست، جز آنکه ولی آنان (امام علی) دوست و یار او را کشته است و من نگرانم. پس خداوند چنین نازل کرد: «ای رسول، آنچه را بر تو نازل شده برسان که اگر نرسانی رسالت پروردگارت را انجام نداده‌ای؛ یعنی رسالت پروردگارت را به طور کامل و تمام به انجام نرسانده‌ای. پس چون خداوند حفظ پیامبرش را تضمین کرد، پیامبر دست علی بن ابی‌طالب را گرفت و فرمود: ای مردم، هر کس من مولای اویم، پس علی مولای اوست.(1)

شواهد التنزیل، ج 1، ص 254، ح 248. محمد بن سلیمان کوفی (از دانشمندان قرن چهارم) که زیدی مذهب


1) (1)

فخر رازی نیز همین مضمون را از امام باقر نقل کرده است.(1)بدر الدین عینی نیز همان معنایی را که ثعلبی نقل کرده، آورده است. همچنین احمد بن محمد الطبری، معروف به خلیلی نیز از امام باقر علیه السلام این مضمون را نقل کرده است.(2)ابوالفتح نطنزی (حدود 550 ق) نیز با سند خود به نقل از امام باقر و امام صادق علیهما السلام همین قول را آورده است.(3)

ب) امام صادق علیه السلام

ابی بکر محمد بن ابی الثلج به نقل از امام صادق علیه السلام چنین می‌آورد:

انزل الله تبارک و تعالی علی نبیه: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) فی علی (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ) ؛ (4)خداوند تبارک و تعالی بر پیامبر خود چنین نازل کرد. ای رسول، آنچه را از پروردگارت درباره علی نازل شده برسان و اگر انجام ندهی....

ج) عطیه بن سعد العوفی

حافظ ابونعیم اصفهانی از قول عطیه عوفی می‌نویسد: «نزلت هذه الایه علی رسول الله فی علی‌یوم غدیر خم؛(5)این آیه درباره علی علیه السلام و در روز غدیر خم بر رسول خدا نازل شده است».


1) (1) عینی محمود، عمده القاری، ج 18، ص 206.

2) (2) ابن طاووس، الیقین، ص 349، باب 127.

3) (3) نطنزی، خصائص العلویه علی جمیع البریه (به نقل از: الغدیر، ج 1، ص 430).

4) (4) الیقین، ص 212، باب 58، (التنزیل) ابوبکر محمد بن ابی الثلج. در تفسیر الحبری نیز این حدیث با سند وی نقل شده است ر. ک: تفسیر الحبری، ص 25، ح 41.

5) (5) ابونعیم احمد، النور المشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی، ص 86، ح 16 یحیی بن الحسن معروف به ابن بطریق (م 600 ق) و علامه حلی (م 726 ق) به نقل از ابونعیم این حدیث را نقل کرده‌اند.

د) زید بن علی

ابن مردویه (م 410 ق) از زید بن علی چنین نقل می‌کند:

«لما جاء جبرئیل بامر الولایه ضاق النبی بذلک ذرعا و قال: قومی حدیثوا عهد بجاهلیه، فنزلت؛(1)

ابن مردویه، مناقب علی بن ابی‌طالب، ص 240، ح 348 (به نقل از: اربلی، علی، بن عیسی، کشف الغمه، ج 1، ص 317).

چون جبرئیل امر ولایت را آورد، پیامبر احساس دلتنگی کرد و فرمود: قوم من تازه روی به اسلام آورده‌اند و به عصر جاهلی نزدیکند (و ممکن است اعلان ولایت امام علی را با معیارهای عصر جاهلی بسنجند و تکذیب رسالت کنند) پس آیه عصمت (تبلیغ) نازل شد».

در تفسیر «غریب القرآن» منسوب به زید بن علی نیز آمده است: «این آیه تنها درباره علی بن ابی‌طالب نازل شده است».(2)

ه -) ابوحمزه ثمالی

ابن مردویه از ابوحمزه چنین می‌آورد:

«قال: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) نزلت فی شأن الولایة؛

آیه تبلیغ در شأن ولایت نازل شده است».(3)

در اینجا بحث کوتاه تابعین و نزول آیه ا بلاغ در روز غدیر به پایان می‌رسد و ادامه موضوع اسباب نزول را در کلام صادقین علیهما السلام پی می‌گیریم:

4. (وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا)4

از امام باقر علیه السلام روایت شده که این آیه درباره ما اهل بیت نازل شده است.(4)


1) (1)

2) (2) زید بن علی، تفسیر غریب القرآن، ص 183.

3) (3) ابن مردویه، مناقب علی بن ابی‌طالب، ص 24، ح 347.

4) (5) شواهد التنزیل، ج 1، ص 442.

5. (سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ)

از جمله آیاتی که با جریان غدیر خم ارتباط دارد آیه: (سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ) است. ابو اسحاق ثعلبی در تفسیر خود نقل کرده که شخصی از «سفیان بن عیینه» پرسید آیه: (سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ) درباره چه شخصی نازل شده؟ سفیان به آن شخص گفت: مسئله‌ای از من پرسیدی که تاکنون کسی آن را از من نپرسیده است. پدرم از جعفر بن محمد از پدرانش علیهم السلام روایت کرد که رسول خدا چون روز غدیر خم شد دستور داد تا منادیان ندای نماز در دهند. پس وقتی همه جمع شدند دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود:

هر که من مولای او بوده‌ام علی مولای اوست. این خبر به زودی در همه شهرها پراکنده شده و به «حارث بن نعمان فهری» رسید. پس نزد رسول خدا آمد؛ در حالی که بر ناقه‌ای سوار بود، ناقه را خوابانید. و از آن پیاده شد و گفت: ای محمد از طرف خدا به من دستور دادی شهادت دهیم که جز خدا معبودی نیست، و این که تو فرستاده اویی، و ما هم قبول کردیم. دستور دادی که نماز پنجگانه بخوانیم و پذیرفتیم. دستور دادی زکات بدهیم و باز از تو پذیرفتیم. دستور دادی ماه رمضان را روزه بگیریم و پذیرفتیم. دستور دادی حج کنیم و پذیرفتیم، به این مقدار راضی نشدی تا اینکه بازوان پسر عمویت را گرفته، بلند کردی تا او را بر ما برتری دهی و گفتی: «من کنت مولاه فعلی مولاه»؛هر که من مولای او بودم علی مولای اوست، آیا این سخن را از خودت گفتی یا از خدای عز و جل؟

رسول خدا فرمود: «و الذی نفسی بیده و لا اله الا هو انه من امر الله؛قسم به کسی که جانم در دست اوست و به آن خدایی که جز او معبودی نیست، این مطلب جز از ناحیه خدا نبود».

پس حارث پشت کرد که برگردد، گفت:

بارالها اگر اینکه محمد می‌گوید حق است از آسمان سنگی بر ما بباران و یا عذابی دردناک بر ما بفرست.

هنوز به ناقه خود نرسیده بود که خداوند سنگی از آسمان به سرش زد که از ماتحت او خارج شد و در جا بمرد و بلافاصله این آیه نازل شد:

(سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ * لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ * مِنَ اللّهِ ذِی الْمَعارِجِ)؛

«سائلی از خدا عذابی واقع شدنی خواست عذابی که کسی نیست تا کفار را از آن حفظ کند؛ عذابی از ناحیه خدای دارای معارج»(1)

شواهد التنزیل، ج 2، ص 286.

شبلنجی در «نورالابصار» این روایت را از تفسیر ثعلبی نقل کرده است.(2)مناوی نیز این حدیث را در «فیض القدیر» آورده، ولی در نقل او، سفیان، از جعفر بن محمد علیهما السلام نامی نبرده است.(3)

6. (إِنَّ الَّذِینَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ... فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً)4

ابو الجارود عن ابی جعفر رضی الله تعالی عنه ان هولاء اناس من المنافقین تخلفوا عن رسول الله بمکه فلم یخرجوا معه الی المدینه و خرجوا مع مشرکی قریش الی بدر فاصیبوا فیمن اصیب فانزل الیه فهیم هذه الآیه؛(4)

ابوجارود از امام باقر علیه السلام روایت کرده که آنها مردمان منافقی بودند که از رسول خدا تخلف نموده، با او به مدینه هجرت ننمودند و با مشرکین همراه شده، به جنگ بدر آمدند. در نهایت همه آنها کشته شدند و این آیه درباره آنها نازل شد.

لازم به ذکر است در روایت عکرمه نام برخی از آنها ذکر شده است، مثل: قیس بن الفاکه بن المغیره، الحرث بن زمعه بن الاسود و قیس بن ولید بن المغیره.

7. (هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ)6

اخرج ابونعیم الحافظ بسنده عن ابی هریره ایضا عن ابی صالح عن ابن عباس ایضا عن جعفر الصادق فی قوله تعالی (هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ) قالوا نزلت


1) (1)

2) (2) شبلنجی، نورالابصار، ص 71؛ تفسیر الکشف و البیان، ج 10، ص 35 (از امام، صادق علیه السلام).

3) (3) مناوی، فیض القدیر، ج 6، ص 217.

4) (5) روح المعانی، ج 5، ص 25.

فی علی و ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال رأیت مکتوبا علی العرش لا اله الا الله وحده لا شریک له محمد عبدی و رسولی أیدته و نصرته بعلی بن ابی‌طالب؛(1)

در المنثور، ج 3، ص 199؛ کفایة الطالب، ص 110؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 223؛ ینابیع الموده، ص 14؛ طاهر هاشمی شافعی، مناقب اهل بیت محمد، ص 37.

ابونعیم با سند خود از ابوهریره و نیز با سند ابی صالح از ابن عباس و نیز با سند از جعفر الصادق علیه السلام در مورد سخن خدای تعالی (هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ...) فرمود:

این آیه درباره علی علیه السلام نازل شده است و رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: بر روی عرش دیدم که نوشته شده: «لا اله الا الله وحده لا شریک له محمد عبده...؛ خدایی نیست جز خدای یگانه و شریکی ندارد، محمد بنده و رسول من است که او را با علی بن ابی‌طالب نصرت ویاری دادم».

8. (وَ کَفَی اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتالَ)2

عن جعفر الصادق قال فی قوله: کفی الله المؤمنی «بعلی لانه قتل عمرو بن عبدود»؛(2)

از امام صادق روایت شده که در مورد سخن خدای تعالی فرمود: «خداوند مؤمنین را به قتال علی بن ابی‌طالب کفایت می‌کند، زیرا او عمرو بن عبدود را کشت».

9. (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ)4

در کتاب اسباب النزول واحدی از امام صادق علیه السلام از پدرشان از جابر روایت شده که رسول خدا دستور دادند از خرماهای خوب زکات فطره بدهند و فردی از خرمای پست زکات فطره داد، پس این آیه نازل شد.(3)


1) (1)

2) (3) روح المعانی، ج 21، ص 156؛ درالمنثور، ج 2، ص 319؛ کشف الغمه، ج 1، ص 436.

3) (5) اسباب النزول، ص 478 (امر النبی بزکاة الفطر بصاع من تمر).

10. (وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا (لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ))1

فرات بن ابراهیم الکوفی قال: حدثنی جعفر بن محمد غزاری (حدثنا) محمد بن الحسین الهاشمی عن محمد بن حاتم، عن ابی حمزه الثمالی: عن ابی جعفر فی قوله (وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا) قال: نزلت فی ولد فاطمه علیها السلام.(1)

از امام باقر روایت شده که آیه (وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً) درباره فرزندان فاطمه علیها السلام نازل شده است.

11. (وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلی أَدْبارِهِمْ نُفُوراً)3

اخرج البخاری فی تاریخه عن ابی جعفر محمد بن علی انه قال: لم کتمتم (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ) فنعم الاسم و الله تکتموا فان رسول الله، کان إذا دخل منزله اجتمعت علیه القریش فیجهر بسم الله الرحمن الرحیم و یرفع صوته بها، فتولی قریش فرارا فانزل الله (إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ)4

بخاری در تاریخ خود از ابی جعفر محمد بن علی علیه السلام روایت نموده که ایشان فرمودند:

چرا بسم الله الرحمن الرحیم را مخفی می‌کنید؟ به خدا قسم بهترین اسمی است که شما مخفی می‌نمایید؛ رسول خدا هر گاه داخل منزل می‌شدند قریش جلو در خانه ایشان اجتماع می‌نمودند. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله بسم الله الرحمن الرحیم را با صدای بلند می‌خواند و قریش فرار می‌کردند. پس خداوند این آیه (إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ) را نازل کرد.


1) (2) شواهد التنزیل، ج 1، ص 454 دو حدیث. در حدیث دوم «فی ولد فاطمه خاصه».

ترتیب نزول

در مورد ترتیب نزول سوره‌های قرآن از اهل بیت، به جز امام صادق علیه السلام، چیز زیادی در مصادر اهل سنت یافت نمی‌شود.

شهرستانی صاحب تفسیر مفاتیح الاسرار جدول کاملی از روایت امام صادق علیه السلام ارائه می‌دهد که در آن ترتیب نزول تمام سوره‌های قرآن ذکر شده است که ما نیز آن را نقل می‌کنیم.

97

تصویر

98

تصویر

99

تصویر

100

تصویر

101

روایت امام صادق علیه السلام و روایت‌های مشابه آن

102

تصویر

103

تصویر

104

تصویر

105

تصویر

106

3. مجمل و مبین

تعریف لغوی مجمل

مجمل، لفظی است که دلالت آن بر معنایش روشن و واضح نباشد. در میان دانشمندان تنها داوود ظاهری بر این باور بوده که در قرآن هیچ لفظ مجملی وجود ندارد. اما سایر دانشمندان در وجود لفظ مجمل در قرآن تردید نکرده‌اند.

مسئله دیگر آن است که آیا الفاظ مجمل در قرآن کریم، همچنان بر اجمال خود باقی‌اند یا از آنها رفع اجمال شده است. در این باره چند نظر وجود دارد و صحیح‌ترین نظر آن است که مکلّفین به احکام قرآن، در عمل به آیات مجمل قرآن معطل نمانده‌اند و از این دست از آیات قرآن (احکام عملی) رفع اجمال شده است.

اسباب و عوامل اجمال

عوامل مختلفی سبب اجمال برخی آیات قرآن شده است که در ذیل مهم‌ترین آنها را بر می‌شماریم:

1. اشتراک در لفظ، مانند (وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ)1 واژه «عسعس»، میان دو معنای روی آوردن و پشت کردن و رفتن، مشترک است و همین اشتراک سبب اجمال آیه شده است.

همچنین در آیه (وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ)2 واژه «قروء» جمع «قُرْء» مشترک میان دو معنای طهر و پاکیزگی و حیض است و همین مطلب، سبب اجمال آن شده است.

در آیه (وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إِلاّ أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ)3

عبارت (الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ) در دو معنای همسر و ولیّ و سرپرست زن، مشترک و محتمل است زیرا هریک از این دو از جهتی گره ازدواج را در دست دارند. پدر دختر از آن جهت که عقد ازدواج در آغاز، منوط به اجازه اوست و شوهر از این جهت که باز شدن گره ازدواج (طلاق) یا دوام پیوند آن به دست اوست. در نتیجه لفظ به سبب اشتراکش اجمال دارد.

2. حذف، مانند: (وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ) . (1)در این آیه، حرف اضافه «ترغبون» ذکر نشده و همین امر موجب اجمال آیه شده است. آن حرف اضافه می‌تواند کلمه «فی» باشد. در این صورت معنای آیه این است که: «به ازدواج با آنان میل دارید». همچنین حرف اضافه می‌تواند «عن» باشد. در این حالت معنای آیه عبارت است از: «نسبت به ازدواج با آنان بی‌میل می‌باشید».
3. اختلاف در مرجع ضمیر، مانند: (إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ) .(2)

در این آیه، فعل «یرفعه» مشتمل بر دو ضمیر مرفوعی و منصوبی است که با لحاظ مرجع هریک از این دو ضمیر، سه وجه تفسیری برای آیه حاصل می‌شود:

الف) مرجع ضمیر فاعلی، همان مرجع ضمیر در «الیه» یعنی الله باشد و مرجع «ه -» عمل صالح. با این فرض، معنای آیه چنین خواهد شد: «و خداوند عمل صالح را بالا می‌برد».

ب) مرجع ضمیر فاعلی «عمل صالح» و مرجع «ه»، «کلِم طیب» باشد که معنای آیه چنین می‌شود: «و عمل صالح، عقیده پاک و اعتقاد به توحید را بالا می‌برد».

ج) ضمیر فاعلی به «کلم طیب» یعنی توحید و ضمیر «ه» به «عمل صالح» برگردد و معنای آیه این خواهد بود: «اعتقاد به حق و توحید، عمل صالح را در درگاه الهی بالا می‌برد».

4. احتمال عطف و استیناف، مانند: (وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ)3 با عاطفه یا مستأنفه گرفتن «و» در این آیه، دو معنای مختلف از آن برداشت می‌شود:

الف) عاطفه: «تنها خداوند و راسخان در علم به تأویل آیات متشابه عالم و آگاهند».


1) (1)

سوره نساء، آیه 127.

2) (2) سوره فاطر، آیه 10.

ب) مستأنفه: «تنها خداوند به تأویل آیات متشابه داناست و راسخان در علم می‌گویند ما به آن ایمان داریم».

5. غرابت در لفظ: مانند: (وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْواجَهُنَّ)1 .

در این آیه، غریب و نامأنوس بودن معنای (فَلا تَعْضُلُوهُنَّ) برای برخی مفسران گذشته موجب نوعی خفا و اجمال در معنای آیه بوده است.

6.

عدم کثرت استعمال در زمان متأخر (زمان پس از عصر نزول)، مانند تعبیرهای (یُلْقُونَ السَّمْعَ)2 ، (ثانِیَ عِطْفِهِ)3 و (فَأَصْبَحَ یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ)4 که در عصر نزول استعمال آنها به ترتیب در معانی «یسمعون»، یعنی گوش فرا می‌دهند، «متکبر» و «نادم» رایج بوده است. اما استعمال آنها در این معانی در زمان ما شیوع ندارد.

7.

تقدیم و تأخیر، مانند: (وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکانَ لِزاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی) .(1)

در این آیه شریفه، تقدیم جواب لولا (لَکانَ لِزاماً) بر (وَ أَجَلٌ مُسَمًّی) سبب اجمال و پیچیدگی در فهم آیه شده است؛ در حالی که از نظر معنا ترتیب ذیل را دارد: «و لولا کلمه سبقت من ربک و اجل مسمی لکان لزاماً».

در مثالی دیگر در آیه (یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها)6 در این آیه تأخیر (عَنْها) از فعل خودش (یَسْئَلُونَکَ) موجب ابهام و اجمال در آیه شده و ممکن است تصور شود که باید با کلمه «حَفی» معنا شود. ترتیب الفاظ آیه از نظر معنا چنین است: «یسألونک عنها کانک حفی».


1) (5) سوره طه، آیه 129. و اگر سخنی از پروردگارت پیش نگرفته و موعودی معین مقرر نشده بود، قطعاً (عذاب آنها) لازم می‌آمد.

8.

قلب منقول، یعنی دگرگون کردن کلمه‌ای که از زبان دیگر به عربی نقل شده است، مانند: (وَ طُورِ سِینِینَ)1 که مقلوب «سینا» است و مانند: (سَلامٌ عَلی إِلْ‌یاسِینَ)2 که مقلوب «الیاس»(1)است.

9.

تکراری؛ به گونه‌ای که در ظاهر، اتصال کلام را قطع می‌کند، مانند (لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ) . (2)در این آیه، عبارت (لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ) بدل از (لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا) است، اما تکرار «لام» ممکن است این پندار را به همراه آورد که آن متعلق به (اسْتُضْعِفُوا) است، و این نوعی اجمال را در نظر بدوی بر آیه حمل می‌کند.(3)

مبیّن و اقسام آن
اشاره

تبیین عبارت است از برطرف کردن اجمال از لفظیا عبارت مجمل، و به لفظ یا الفاظی که اجمال را برطرف می‌کنند، مبین گفته می‌شود.

مبین بر دو قسم است: 1. متصل 2. منفصل.

مبین متصل آن است که به لفظِ مجمل، متصل و در ادامه آن آمده باشد؛ مانند عبارت (مِنَ الْفَجْرِ) در آیه (وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ


1) (3) درباره «ال یاسین» اختلاف نظر است، برخی گفته‌اند منظور از ال یاسین همان الیاس پیامبر است. برخی مقصود از آن را الیاس و پیروانش دانسته‌اند، در این میان بعضی از، جمله ابن عباس آیه را به، صورت «آلِ یاسین» قرائت کرده‌اند، با این نظر که «یاسین» معادل «یس» و نام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است و مقصود از آلِ یاسین اهل بیت خاص آن حضرت‌اند. ر. ک: مجمع البیان، ج 4، ص 457.

2) (4) سوره اعراف، آیه 75: (قالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قالُوا إِنّا بِما أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ)؛ «سران قوم او که استکبار می‌ورزیدند، به مستضعفانی که ایمان آورده بودند گفتند: آیا می‌دانید که، صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده».

3) (5) در برخی چاپ های الاتقان به، جای تکریر، تکریم آمده است. در این صورت، مقصود این است که ذکرِ «لِمنْ آمنَ منهم» که برای تکریمِ (لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا) آمده، موجب قطع اتصال کلام شده و با خود اندکی اجمال به همراه آورده است.

اَلْفَجْرِ) . (1)

و بخورید و بیاشامید تا رشته سیاه (شب) بر شما نمودار شود.

در این آیه عبارت‌های (الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ) و (الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ) به معنای نخ و ریسمان سفید و سیاه اجمال دارد، و (مِنَ الْفَجْرِ) با رفع اجمال از آن، بیان می‌کند که مقصود از آن روشنایی فجر صادق و تاریکی شب است.

مبین منفصل آن است که در آیه یا سوره‌ای دیگر و جدای از لفظ مجمل باشد؛ مانند بخشی از آیه (فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتّی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ)2 که نقش مبین منفصل را برای آیه‌ای دیگر از همین سوره دارد (الطَّلاقُ مَرَّتانِ) . (2)این بخش از آیه که می‌گوید طلاق باید دو مرتبه باشد اجمال دارد؛ یعنی آیه به طور مطلق می‌گوید طلاق می‌تواند دو بار باشد یا مرد تحت شرایطی خاص، می‌تواند برای دو بار همسرش را طلاق دهد، بلکه بالاتر از این؛ یعنی آیه در این ظهور دارد که تنها دو مرتبه طلاق دادن زن جایز است. اما آیه بعد بیان می‌کند که اگر مردی بعد از دو مرتبه طلاق، برای بار سوم همسرش را طلاق داد، حلال نیست دوباره با آن زن ازدواج کند، مگر آنکه زن با شوهر دیگری ازدواج کند، و چنانچه شوهر جدید او را طلاق داد دوباره شوهر اول می‌تواند با این زن ازدواج کند. بدین ترتیب، این آیه اجمال آیه قبل را برطرف کرده، مقصود از دوبار بودن طلاق را روشن می‌کند که مراد از آن، طلاق رِجْعی است.

احمد و ابو داوود در کتاب ناسخ و منسوخش و سعید بن منصور و دیگران به نقل از ابی رزین اسدی آورده‌اند که مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: درباره آیه (الطَّلاقُ مَرَّتانِ) به من خبر دهید که طلاق سوم از کجای آیه استفاده می‌شود؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: از عبارت (أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ) ؛ (3)یعنی زن را به نیکویی رها کنید.


1) (1)

2) (3) سوره بقره، آیه 229.

3) (4) تمام آیه این است: (الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ وَ لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمّا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً إِلاّ أَنْ یَخافا أَلاّ یُقِیما حُدُودَ اللّهِ) طلاق (رجعی) دو بار است. پس از آن یا (باید زن را) به خوبی نگاه داشتن، یا به شایستگی آزاد کردن و برای شما روا نیست که از آنچه به آنان داده اید، چیزی باز ستانید مگر آنکه (طرفین) در به پا داشتن حدود خدا بیمناک باشند.

ابن مردویه نیز به نقل از انس آورده که مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: ای رسول خدا، خداوند در قرآن از دو مرتبه طلاق یاد کرده، طلاق سوم در کجا یاد شده است؟(1)

از سؤال این فرد معلوم می‌شود که اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله از آن حضرت سه بار بودن طلاق را آموخته بودند و از آن حضرت مستند قرآنی طلاق سوم را می‌پرسیدند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در عبارت (فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ) مثال دیگر برای مبین منفصل آیه (وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ * إِلی رَبِّها ناظِرَةٌ)2 است. این آیه خبر می‌دهد که مؤمنان در قیامت خدا را می‌بینند، اما در مورد کیفیت دیدن خدا اجمال دارد. از طرفی آیه (لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ)3 این اجمال را بر طرف کرده، بیان می‌کند که مؤمنان خدا را می‌بینند، اما به او احاطه پیدا نمی‌کنند.

در همین راستا، ابن جریر طبری از طریق عوفی به نقل از ابن عباس در تفسیر (لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ) آورده که مقصود آن است که چشم‌ها به خدا احاطه پیدا نمی‌کند.

همو نقل کرده که در حضور عکرمه از رؤیت خدا سخن به میان آمد. شخصی گفت: مگر خدا نمی‌گوید: چشم‌ها خدا را نمی‌بینند (لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ) . عکرمه گفت: آیا تو آسمان را نمی‌بینی؟ آیا همه آن را می‌بینی؟ یعنی مقصود از آیه این است که چشم‌ها خدا را می‌بیند، اما همه او را نمی‌بیند و بر او احاطه پیدا نمی‌کند.(2)

در آیه (أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلاّ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ)5 عبارت (إِلاّ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ) اجمال دارد، اما آیه سوم همین سوره (مائده) این اجمال را تبیین کرده است: (حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ...) .(3)


1) (1)

2) (4) این تفسیر از دو آیه، مبتنی بر مبانی عقیدتی اشاعره است. اما از دیدگاه شیعه و معتزله با توجه به آیه شریفه (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‌ءٌ) خداوند منزه از، جسمانیت است و هرگز دیده نمی‌شود. از این رو برخلاف باور سیوطی آیه سوره انعام مبین آیه سوره قیامت است، به این، صورت که طبق آیه سوره قیامت، مؤمنان در قیامت به خدا نظر می‌کنند و آیه سوره انعام بیان می‌کند که این نظر کردن با چشم نیست، بلکه نظر یا چشم داشت به رحمت خدا یا نظر با دیده دل است. ر. ک: المیزان، ج 2، ص 112.

3) (6) ادامه آیه این است: (حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّیَةُ

همچنین در آیه (مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ)1 حدود مالکیت خداوند در روز جزا که در آیه به آن اشاره شده مجمل است و این اجمال در سوره انفطار تفسیر و تبیین شده است؛ آنجا که می‌فرماید:

(وَ ما أَدْراکَ ما یَوْمُ الدِّینِ * ثُمَّ ما أَدْراکَ ما یَوْمُ الدِّینِ * یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَ الْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّهِ)2

این آیات بیان می‌کند که: «در روز قیامت همه امر از آنِ خداست و هیچ شخصی به نفع هیچ شخص دیگر مالک چیزی نیست».

مثال دیگر: (فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ)3 کلمات مورد اشاره این آیه که آدم علیه السلام آنها را از خداوند دریافت کرد مبهم است و اجمال دارد، اما آیه بیست و سوم اعراف آن را تبیین کرده است: (قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ) .(1)

مثال دیگر: (وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً...)5 عبارت (بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً) ابهام و اجمال دارد، و آیه پنجاه و هشتم نحل که سیاقی شبیه به این آیه دارد آن را تبیین کرده است: (وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثی...)


1) (4) گفتند: پروردگارا، ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر بر ما نبخشایی و به ما رحم نکنی مسلّماً از زیان کاران خواهیم بود.

مثال دیگر: (وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ)1 دو واژه «عهدی» و «عهدکم» مبهم و مجمل است و دانشمندان گفته‌اند این دو عهد، در سوره مائده تبیین شده است. عهد و پیمانی که خداوند از بنی اسرائیل گرفته (عهدی) این است: (أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً) . (1)همچنین پیمانی که خداوند به آنان وعده داده (عهدکم) این است: (لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ) .(2)

مثال دیگر: (صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ)4 است که اجمال دارد، اما آیه (أُولئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْراهِیمَ وَ إِسْرائِیلَ وَ مِمَّنْ هَدَیْنا وَ اجْتَبَیْنا...)5 آن را تبیین کرده است. واژه «اولئک» در آغاز این آیه به پیامبران مذکور در آیه اشاره دارد.

یکی دیگر از گونه‌های تفسیری معصومین بیان اجمال آیات و جنبه عام یا خاص بودن آن است. گاه آیه‌ای یا یک کلمه در یک آیه به جهات مختلفی همچون اختلاف مرجع ضمیر، احتمال داشتن چند معنی و غرابت لفظ، مجمل است. در چنین شرایطی ائمه معصومین علیهم السلام که مبین قرآن هستند به تبین این اجمالات می‌پردازند. گاهی نیز امام معصوم جنبه عام یا خاص بودن آیه را متذکر می‌شود؛ مثلاً از امام علیه السلام درباره عام و خاص قرآن سؤال شد که در پاسخ فرمودند: در قرآن، عام و خاص وجود دارد و این آیات سه دسته است:

دسته اول آیاتی که لفظ و ظاهر آنها، خاص و معنا عام است، مانند آیه: (مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمِیعاً)6


1) (2) اگر نماز بر پا دارید و زکات بدهید و به فرشتگانم ایمان بیاورید و یاریشان کنید و وام نیکویی به خدا بدهید. (سوره مائده، آیه 12)

2) (3) سوره مائده، آیه 12.

در این مثال، لفظ و ظاهر آیه، بیانگر معنا و مفهوم خاصی است و درباره بنی اسرائیل نازل شده، ولی درباره همه مردم و ملت‌های مختلف جاری است و مصداق دارد.

دسته دوم، آیاتی که لفظ و ظاهر آنها عام است، ولی معنای خاص دارد، مانند آیه: (رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ)1 در این نمونه، لفظ آیه بدون استثنا تمام افراد مردم را فرا می‌گیرد و به عموم آنان اشاره می‌کند (معنای عام همین است) ولی مقصود خداوند از عموم افراد تنها قوم یهود است.

همچنین در آیه (وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً)2 ظاهر آیه به معنای عامی اشاره دارد، ولی درباره یک نفر به نام «ابی لبابه» نازل شده است.

دسته سوم، آیاتی است که لفظ آنها عام است و بدون حصر، تمام افراد مورد نظر را فرا می‌گیرد و مقصود واقعی خداوند نیز چنین است، مانند این آیات: (یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَیْ‌ءٌ عَظِیمٌ)3 و (یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی)4 که مخاطب خداوند در این آیات، همه مردم است و لفظ و معنای آیه نیز گستردگی و فراگیری را می‌رساند.

دسته دیگر نیز آیاتی است که دارای لفظ خاص‌اند و خداوند نیز معنای خاصی از آنها اراده می‌کند.

نمونه‌هایی از تبیین مجملات

اینک نمونه‌هایی از تبیین اجمال و بیان جنبه عام یا خاص بودن آیات را بیان می‌کنیم. شهرستانی می‌گوید:

ما من لفظ عام فی القرآن الا و قد دخله التخصیص و ما من تخصیص الا و قد قارنه التشخیص و هو فی بیان اسرار الآیات‌یکثر من تشخیص الخاص و لا یعرفه إلّا اهل البیت غالبا؛(1)هیچ لفظ عامی نیست، مگر اینکه


1) (5) مفاتیح الاسرار، ج 1، ص 60.

تخصیص هم در آن داخل شده و هیچ تخصیصی نیست مگر آنکه نیاز به تشخیص دارد که تشخیص آن از اسرار است و این از عهده اهل بیت علیهم السلام بر می‌آید.

با توجه به آنچه بیان شد، نمونه‌هایی از تبیین مجمل‌های قرآن توسط اهل بیت علیهم السلام را ذکر می‌کنیم:

امام علی علیه السلام و تبیین مجملات
1. (فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ)1

عن علی بن ابی‌طالب علیه السلام قال: «الویح و الویل بابان؛ فاما الویح فباب رحمة و اما الویل فباب عذاب؛(1)علی بن ابی‌طالب فرمود: ویح و ویل، دو باب هستند ویح، باب رحمت و ویل، باب عذاب است».

2. (یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ)3

روی عن علی قال: «یوم الحج الاکبر، یوم النحر.(2)از امام علی روایت شده که روز حج بزرگ، روز عید قربان است».

3. (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ)5

عن علی رضی الله عنه: «یدعی کل قوم بإمام زمانهم و کتاب ربهم و سنة نبیهم؛(3)از امام علی علیه السلام روایت شده روزی که هر قوم با امام زمان خود و کتاب پروردگارشان و سنت پیامبرشان خوانده شوند».


1) (2) در المنثور سیوطی، ج 1، ص 202.

2) (4) روح المعانی، ج 10، ص 46؛ تفسیر طبری، ج 10، ص 70-69؛ فتح القدیر شوکانی، ج 3، ص 282؛ ترمذی، ج 4، ص 338؛ سیوطی قول حضرت را ترجیح می‌دهد. ر. ک: در المنثور، ج 4، ص 127.

3) (6) فتح القدیر شوکانی، ج 3، ص 295؛ قرطبی، ج 10، ص 97.

4. (فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ)1

قال علی علیه السلام:

بعث الله جبرئیل الی ابراهیم صلی الله علیهما حتی اذا اتی عرفات قال عرفت و کان قد اتاها من قبل ذلک قال: عرفت و لذلک سمیت عرفه؛(1)خداوند جبرئیل را به سوی ابراهیم فرستاد. چون به عرفات رسید گفت: شناختی - و قبلا هم یک بار آنجا رسیده بود - حضرت گفت: شناختم، لذا آن را «عرفه» نامیدند.

5. (أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلاّنا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ)3

قال علی بن ابی‌طالب: «ابلیس الا بالسته و ابن آدم الذی قتل اخاه؛(2)از امام علی علیه السلام روایت شد که مراد ابلیس از جنیان است که از راه حق دورشد و (قابیل) که برادرش را کشت».

6. (أَصْحابَ الْیَمِینِ)5

عن علی رضی الله عنه فی قوله: (کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ * إِلاّ أَصْحابَ الْیَمِینِ)6 قال: «اطفال المسلیمن». در حدیث دیگری نیز آمده: «اولاد المسلمین»؛(3)از علی علیه السلام روایت شده که مراد از (أَصْحابَ الْیَمِینِ) در اینجا اطفال مسلمین‌اند.


1) (2) تاج التراجم، ج 1، ص 208؛ معانی القرآن، ج 1، ص 137.

2) (4) تفسیر طبری، ج 24، ص 113؛ روح المعانی، ج 24، ص 120؛ تفسیر ثوری (سفیان ثوری)، ج 1، ص 266.

3) (7) تفسیر طبری، ج 29، ص 165؛ ذیل سوره مدثر، آیات 38 و 39 (4 حدیث)؛ المحرر الوجیز، ج 5، ص 240؛ سوره واقعه، آیه 8؛ روح‌المعانی، ج 29، ص 131؛ معالم التنزیل، ج 4، ص 386؛ درالمنثور، ج 8، ص 336.

7. (إِدْبارَ النُّجُومِ)1 و (أَدْبارَ السُّجُودِ)2

از امام علی روایت شده که منظور از (إِدْبارَ النُّجُومِ) دو رکعت قبل از نماز صبح است و در روایتی دو رکعت قبل از نماز ظهر است، و مراد از (أَدْبارَ السُّجُودِ) دو رکعت پس از مغرب است.(1)

8. (أَرْذَلِ الْعُمُرِ)4

از امام علی روایت شده که مراد از آیه هفتاد و پنج سالگی است.

9. (سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی)5

از امام علی روایت شده که مراد سوره حمد است. این نقل از سعید بن منصور، ابن جریر، ابن المنذر، ابن ابی حاتم، دار قطنی، ابن مردویه و بیهقی از طرق خودشان از علی علیه السلام ذکر شده است.

10. (أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوی)6

از علی علیه السلام نقل شده که مراد از این قسمت آیه، «لا اله الا الله» و «الله اکبر» است. در برخی از اقوال نیز تنها «لا اله الا الله» آمده است.(2)

11. (أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ)8

از امام علی روایت شده که مراد 60 سالگی است.(3)


1) (3) ر. ک: ابن حجر، فتح الباری، ج 8، ص 459؛ تاریخ بغداد، ج 2، ص 342.

2) (7) مستدرک حاکم، ج 2، ص 461؛ شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 177؛ کنز العمال، ج 2، ص 505.

3) (9) الدر المنثور، ج 5، ص 254؛ فتح القدیر، ج 4، ص 357.

12.عن علی سئل رسول الله صلی الله علیه و آله عن العزم، قال: مشاورة اهل الرأی ثم اتباعهم؛از امام علی علیه السلام نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد «عزم» سؤال شد، ایشان فرمودند: مشاوره با اهل فن و نظر و سپس پیروی از آن.(1)

تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 430؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 90؛ فتح القدیر، ج 1، ص 395.

13.

از امام علی درباره کبائر در آیه (إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ)2 پرسیده شد که ایشان فرمودند تعداد آنها هفت مورد است.(2)

14.

از امام علی درباره گنج و مقدار آن سؤال شد، امام پاسخ دادند:

«واربعة الاف درهم فی دونها نفقه؛(3)اگر به چهار هزار در هم رسید گنج است و کمتر از آن نفقه».

15.

از علی علیه السلام روایت شده که مراد از (إِلاّ عابِرِی سَبِیلٍ) مسافر است.(4)

16.

از امام علی ذیل آیه (فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * اَلْجَوارِ الْکُنَّسِ) روایت شده که «هی خمسة انجم: زحل، عطارد، المشتری، بهرام، یعنی المریخ، الزهره؛(5)آنها پنج ستاره زحل، عطارد، مشتری، بهرام (مریخ) و زهره هستند».

17.

از علی علیه السلام ذیل آیه (لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنی وَ زِیادَةٌ)7 روایت شده که فرمودند:

«الحسنی، الجنة و الزیادة النظر الی وجه الله؛(6)حسنی، بهشت است و «زیادة» نگریستن به ذات خداوند (چشم داشت از خداوند)».


1) (1)

2) (3) الدرالمنثور، ج 2، ص 145.

3) (4) محرر الوجیز، ج 3، ص 82.

4) (5) سوره نساء، آیه 43؛ جواهر الحسان، ج 1، ص 376.

5) (6) تکویر، سوره آیات 16-15؛ روح المعانی، ج 30، ص 58؛ تفسیر طبری، ج 30، ص 74.

6) (8) سوره یونس، آیه 26؛ فتح القدیر، ج 2، ص 502؛ محرر الوجیز، ج 3، ص 115 «الزیادة غرفة من لؤلؤ واحد».

18. از علی علیه السلام درباره (الْمُؤْمِنُونَ)1 ، روایت شده:

«هو ان لایلتفت یمیناً و لا شمالاً؛(1)یعنی به چپ و راست متمایل نشوی».

19.

از علی علیه السلام درباره مقدار «حقب» روایت شده: «ثمانین سنة کل سنة اثنا عشر شهرا کل شهر ثلاثون یوما کل‌یوم الف سنه؛(2)هشتاد سال که هر سال آن 12 ماه و هر ماه 30 روز و هر روز هزار سال است».

20.

از علی علیه السلام در مورد (فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ) روایت شده «شاة»(3)به معنای گوسفند است.

21.

از علی علیه السلام درباره سخن خدای تعالی (وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً) ؛ «قال: یعنی الناس کلهم؛(4)یعنی با همه مردم با احسان سخن بگو».

22.

از علی علیه السلام درباره سخن خدای تعالی (عَلَی الْمَلَکَیْنِ) نقل شده که فرمود: «آنها دو فرشته از فرشته‌های آسمان بودند».(5)

23.

از امام علی علیه السلام در مورد کمترین مقدار «حین» روایت شده: «ادنی الحین السنه؛ کمترین آن، یک سال است».(6)

24.

روایت شده منظور از (الصَّلاةِ الْوُسْطی) نماز عصر است.(7)


1) (2) سوره مؤمنون، آیه 2؛ مظهری، ج 6، ص 272.

2) (3) (لابِثِینَ فِیها أَحْقاباً) (سوره نبأ، آیه 23)؛ تفسیر ابن کثیر، ج 7، ص 199؛ درالمنثور، ج 8، ص 395.

3) (4) سوره بقره، آیه 196؛ معانی القرآن، ج 1، ص 118؛ معالم التنزیل، ج 1، ص 121.

4) (5) سوره بقره، آیه 83؛ فتح القدیر، ج 1، ص 73.

5) (6) سوره بقره، آیه 102؛ فتح القدیر، ج 1، ص 81.

6) (7) سوره اعراف، آیه 24؛ سوره بقره، آیه 36؛ معانی القران، ج 3، ص 529.

7) (8) سوره بقره، آیه 238؛ تاج التراجم، ج 1، ص 260. رک: بخش قبل، معالم التنزیل، ج 1، ص 164.

25. روی عن علی علیه السلام (الْماعُونَ) انه قال: هی الزکاة؛(1)مراد از ماعون، پرداخت زکات است.
26.

از امام علی درباره (الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ)2 روایت شده که مراد، «زوج» است.(2)

27.

امیر مؤمنان منظور از (وَ الصّاحِبِ بِالْجَنْبِ)4 را زوجه دانسته‌اند.(3)

28.

ابن الکواء از امام علی درباره (وَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ)6 پرسید. امام پاسخ دادند:

ذلک الضراح، بیت فوق سبع سموات تحت العرش یدخله کل یوم سبعون ألف ملک ثم لایعودون الیه الی یوم القیامة؛(4)آن، ضراح است؛ خانه‌ای زیر عرش بروی هفت آسمان که هر روز هفتاد هزار ملک به آن داخل شده و تا قیامت خارج نمی‌شوند.

29. از ایشان درباره (وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ)8 روایت شده که فرمودند:

«البحر المقسم به هو فی السماء تحت العرش؛دریایی که خداوند به آن قسم خورده در آسمان زیر عرش است»؛(5)

و نیز روایت شده که حضرت از فردی یهودی پرسیدند که جهنم کجاست؟ گفت: دریا. امام فرمود: گمان می‌کنم درست گفته باشد؛ «ما اراه الاصادقا».(6)


1) (1)

سوره ماعون، آیه 7؛ تفسیر بغوی، ج 4، ص 502؛ تفسیر طبری، ج 30، صص 313-314.

2) (3) معانی القران، ج 1، ص 223؛ درالمنثور، ج 1، ص 669.

3) (5) جواهر الحسان، ج 1، ص 371.

4) (7) درالمنثور سیوطی، ج 7، ص 628؛ تفسیر ابن کثیر، ج 6، ص 429. یقال له الضراح: تفسیر طبری، ج 27، ص 16. به صورت کامل نقل شده است.

5) (9) محررالوجیز، ج 5، ص 186.

6) (10) تفسیر طبری، ج 27، ص 18.

30. درباره (فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا) از امام علی نقل شده که آن چیزی است که صبح بر آید و نور فجر پیدا شود.(1)
31.

درباره (النَّجْدَیْنِ) از علی علیه السلام روایت شده که منظور از آن، خیر و شر است.(2)

32.

(أَیّامٍ مَعْدُوداتٍ)3 قال علی رضی الله عنه: یوم النحر و یومان بعده؛(3)مراد از آن، روز عید قربان و دو روز پس از آن است.

33.

(وَ اذْکُرُوا اللّهَ فِی أَیّامٍ مَعْدُوداتٍ)5 از علی علیه السلام روایت شده: «یبتدی التکبیر فی عقب صلاة الصبح من یوم عرفه و یختم بعد العصر من ایام التشریق؛ تکبیر را پس از نماز روز عرفه شروع نمایی و تا پس از نماز عصر ایام تشریق ادامه دهی».(4)

34.

در مورد سخن خدای تعالی (وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ) از امام علی روایت شده که منظور از آن «سبیل الغائط والبول؛(5)راه غائط و بول است».

35.

از امام علی درباره «سُحت» سؤال شد که فرمودند: «سحت همان رشوه است».(6)

36.

در معنی «مزجاة» از علی بن ابی‌طالب نقل شده که فرمودند: «قلیلاً و حبساً؛ کم و اندک است».(7)

37.

امام علی درباره (خَلْقاً آخَرَ) فرمودند: «هرگاه جنین به چهار ماهگی برسد، خداوند فرشته‌ای می‌فرستد تا در کالبد بی جان او روح می‌دمد».(8)


1) (1)

سوره هود، آیه 40؛ تفسیر تاج التراجم، ج 2، ص 1019.

2) (2) سوره بلد، آیه 10؛ روح المعانی، ج 30، ص 137؛ معانی القرآن، ج 6، ص 256.

3) (4) معانی القرآن، ج 4، ص 400؛ درالمنثور، ج 1، ص 561.

4) (6) معالم التنزیل، ج 1، ص 128.

5) (7) سوره ذاریات، آیه 21؛ درالمنثور، ج 7، ص 618.

6) (8) (لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ) (سوره مائده، آیه 63)؛ روح المعانی، ج 6، ص 140؛ درالمنثور، ج 3، ص 810.

7) (9) (وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ) (سوره یوسف، آیه 88)؛ تفسیر قرطبی، ج 9، ص 253.

8) (10) سوره مؤمنون، آیه 14؛ تفسیر ابن کثیر، ج 5، ص 12.

امام حسن، امام حسین و امام سجاد علیهم السلام مبین مجملات
1. (وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبارَ النُّجُومِ)1

از امام حسن روایت شده: (أَدْبارَ السُّجُودِ) الرکعتان بعد المغرب و(إِدْبارَ النُّجُومِ )الرکعتان قبل الفجر؛(1)(أَدْبارَ السُّجُودِ) دو رکعت پس از نماز مغرب و (إِدْبارَ النُّجُومِ) دو رکعت قبل از نماز صبح است».

قرطبی می‌گوید: این حدیث از امام علی و حسن بن علی علیهما السلام روایت شده است. او در ادامه می‌گوید: ظاهر، امر به نماز مستحبی پس از هر نماز است، اما اولی پیروی از روایاتی است که بیشتر است و همان روایات صحیح از علی بن ابی‌طالب است. «ان الاولی اتباع الاکثر و هو صحیح عن علی بن ابی‌طالب».

2. (وَ أَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ)3

عن الحسن بن علی فی قوله: (وَ أَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ) قال: ما عملت من الخیر؛(2)از امام حسن علیه السلام روایت شده که (وَ أَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ) یعنی کارهای خیری که انجام می‌دهی.

3. (فَلَمّا قَضی مُوسَی الْأَجَلَ)5

سؤال این است که اجل و مدتی که از حضرت موسی سپری شد کدام‌یک بود هشت یا ده سال. آلوسی می‌گوید:

«و المراد به الاجل الاخر کما اخرجه ابن مردویه عن مقسم عن الحسن بن علی


1) (2) تفسیر قرطبی، ج 17، ص 25.

2) (4) فتح القدیر، ج 5، ص 561.

بن ابی‌طالب؛(1)

روح المعانی، ج 20، ص 71؛ درالمنثور، ج 6، ص 410.

مراد از آن مهلت دوم است (ده سال) این را ابن مردویه از مقسم از حسن بن علی روایت نموده است».
4. (وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ)2

قال علی بن الحسین هو قوله بسم الله الرحمن الرحیم؛(2)از امام سجاد روایت شده که مراد (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ) است.

5. (إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً)4

قال علی بن الحسین زین العابدین (یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ) قال: فی الآخرة.(3)

از امام علی بن الحسین زین العابدین درباره آیه (یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ) روایت شده این تبدیل سیئات به حسنات در آخرت است.

6. (ناشِئَةَ اللَّیْلِ)6

درباره این آیه دو روایت ذکر شده است:

الف) اخرج ابن نصر و البیهقی عن علی بن الحسین قال: «ناشئة اللیل قیام ما بین المغرب و العشاء؛ابن نصر و بیهقی از امام سجاد علیه السلام روایت نموده‌اند که (ناشِئَةَ اللَّیْلِ) خواندن نماز مستحبی بین مغرب و عشاء است».

ب) ابن المنذر عن حسین بن علی «انه روی‌یصلی فیما بین المغرب و العشاء فقیل له: فی ذلک فقال: انها من الناشئه؛(4)ابن منذر از امام حسین روایت کرده که ایشان بین


1) (1)

2) (3) تقسیر قرطبی، ج 10، ص 271.

3) (5) تفسیر ابن کثیر، ج 5، ص 169.

4) (7) درالمنثور، ج 8، ص 317؛ روح المعانی، ج 29، ص 105 (روایت امام سجاد)؛ تفسیر قرطبی، ج 19، ص 40 روایت امام سجاد.

نماز مغرب و عشاء نماز خواندند، به ایشان گفته شد: این چه بود؟ حضرت فرمود: این از ناشئه است».

سیوطی در درالمنثور این دو روایت نقل می‌کند که اولی سنت قولی و دومی سنت فعلی معصوم است.

قرطبی نیز روایت امام سجاد را این گونه نقل نموده است:

«کان علی بن الحسین یصلی بین المغرب و العشاء و یقول هذا ناشئة اللیل»(1)

تفسیر قرطبی، همان.

امام سجاد بین نماز مغرب و عشاء نماز می‌خواندند و می‌گفتند: این (ناشِئَةَ اللَّیْلِ) است.
7. (وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها)2

عن علی بن الحسین رضی الله عنها فی قوله: «و امرأة هی‌ام شریک الازدیه التی وهبت نفسها للنبی؛(2)از امام علی بن الحسین روایت شده خانمی که خودش را به رسول خدا «هبه» کرد، ام شریک الازدی بود».

طبری حدیث را از قول «حکم» بدین شکل نقل می‌کند:

کتب عبدالملک الی اهل المدینه‌یسألهم قال: فکتب الیه علی، قال شعبه: و هو ظنی علی بن حسین قال: و قد اخبرنی به ابان بن تغلب، عن الحکم انه علی بن الحسین الذی کتب الیه، قال: «هی امرأة من الاسد، یقال لها ام شریک وهبت نفسها للنبی»؛(3)

حکم می‌گوید: عبدالملک به اهل مدینه نامه‌ای فرستاد و از آنان (در این باره) پرسید. پس علی شعبه راوی از حکم می‌گوید به گمانم منظور علی بن حسین علیه السلام است. و نیز شعبه گفته است ابان بن تغلب این حدیث را از حکم برایم روایت کرده که او علی بن الحسین بود که نامه برایش نوشته شد. امام فرمود: آن زن از قبیله اسد به نام ام شریک بود که خودش را به رسول خدا هبه کرد.


1) (1)

2) (3) تفسیر درالمنثور، ج 6، ص 630؛ محرر الوجیز، ج 4، ص 392؛ روح المعانی، ج 22، ص 59.

3) (4) جامع البیان، ج 22، ص 29؛ تفسیر قرطبی، ج 21، ص 23، ذیل آیه.

امام باقر و امام صادق علیهما السلام
1. (وَ آوَیْناهُما إِلی رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِینٍ)

عن جعفر الصادق: انه سئل عن قوله تعالی: (وَ آوَیْناهُما إِلی رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِینٍ) قال: الربوه النجف، و القرار المسجد و المعین الفرات؛(1)

سوره مؤمنون، آیه 50؛ کنز العمال، ج 1، ص 258.

از امام جعفر صادق درباره این سخن خدای تعالی سؤال شد، ایشان فرمودند: «الربوه»، نجف است و «القرار» مسجد و «المعین» فرات است.
2. (الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ) (2)

الثعلبی بسنده عن جابر الجعفی عن ابی جعفر الباقر رضی الله عنه قال: سئل رسول الله صلی الله علیه و آله عن قوله تعالی (الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ طُوبی لَهُمْ) فقال هی شجره فی الجنه اصلها فی داری و فرعها علی دار اهل الجنة فقیل له یا رسول الله سئلناک عنها فقلت اصلها فی دار علی و فرعها علی دار اهل الجنة فقال: ان داری و دار علی واحد غدا فی مکان واحد؛(3)

ثعلبی با سند خودش از جابر جعفی از امام محمد باقر روایت کرده که از رسول خدا درباره این آیه سؤال شد. ایشان فرمود: طوبی، درختی در بهشت است که اصل آن در خانه من است و فرع (شاخسار) آن در خانه اهل بهشت است. گفته شد: ای رسول خدا از شما قبلا سؤال نمودیم فرمودید: اصل آن در خانه علی علیه السلام است و شاخسار آن در خانه اهل بهشت. حضرت فرمود: خانه من و خانه علی در قیامت یکی است و در مکانی واحد قرار دارد.


1) (1)

2) (2) سوره رعد، آیه 29.

3) (3) الدر المنثور، ج 4، ص 59؛ ینابیع الموده، ص 96؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 9، ص 317؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 304؛ مناقب ابن مغازلی، ص 286؛ تفسیر ثعلبی ذیل سوره رعد، آیه 29.

3. (عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ)

قال الامام ابوجعفر رضی الله: «الغیب، ما لم یکن و الشهادة، ما کان؛(1)

(عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ) (سوره انعام، آیه 73)؛ روح المعانی، ج 28، ص 62.

از امام ابوجعفر روایت شده که غیب آنچه پیدا نیست و الشهادة آنچه که هست».
4. (أُوْلئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا)

قال ابونعیم فی الحلیه عن ابی جعفر فی قوله تعالی (أُوْلئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ) قال: علی الفقر فی دار الدنیا؛(2)ابونعیم در حلیة الاولیاء از امام باقر علیه السلام در مورد این آیه روایت نموده که امام فرمود: به خاطر فقرشان در دنیا.

5. (وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ)

قد اخرج ابن مردویه عن ابی جعفر الباقر قال: «قرأ رسول الله(وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ) قال: الخیر، اتباع القرآن و سنتی؛(3)ابن مردویه از امام باقر علیه السلام روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله آیه (وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ) را تلاوت کردند و گفتند: خیر، پیروی از قرآن و سنت من است».

6. (وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ)4

قال جعفر بن محمد(4)بقسمته أثلاثاً ایضا الا انه قال: «اطعم القانع و المعتر ثلثا و البائس الفقیر ثلثا واهلی ثلثا».(5)

از امام جعفر صادق روایت شده آن را سه قسمت کنید و اضافه نموده یک سوم را به قانع و معتر بدهید، یک سوم را به بائس الفقیر، و یک سوم را به اهل خود بدهید.


1) (1)

2) (2) سوره فرقان، آیه 75؛ درالمنثور، ج 6، ص 285.

3) (3) سوره آل عمران، آیه 104؛ فتح القدیر، ج 1، ص 424.

4) (5) محمد بن جعفر رضی الله تعالی عنهما (کذا فی المصدر بکلاطبعیه، و لکنّ الصحیح فی تفسیر البحر المحیط، ج 6، ص 343 قال جعفر بن محمد علیهما السلام الخ).

5) (6) روح المعانی، ج 17، ص 157.

7. (إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ...)1

(إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ...) ای من المسلمین کما روی عن الباقر و...(1)

از امام باقر در این باره که «هرگاه کسی مرگش نزدیک شد پس دو شاهد عادل بگیرد» امام فرمودند: منظور از آیه، مسلمین است.

8. (لا یُؤاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمانِکُمْ)3

ما یسبق الیه اللسان من غیر نیة الیمین و هوالمروی عن ابی‌جعفر و ابی عبدالله؛(2)از امام باقر و امام صادق روایت شده که منظور قسم‌هایی است که بدون نیت قسم، بر زبان جاری می‌شود (سهواً بر زبان جاری می‌شود).

9. (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ... وَ ابْنِ السَّبِیلِ...)5

روی جابر عن ابی جعفر انه قال: «هو المجتاز من ارض الی الارض؛(3)جابر از امام باقر روایت کرده که مراد کسی است که از جایی به جایی مسافرت می‌کند (در راه مانده)».

10. (وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدی)7

قال جعفر الصادق رضی الله عنه: «کنت ضالا عن محبتی لک فی الارض فمننت علیک بمعرفتی؛(4)از امام صادق علیه السلام در تبیین آیه روایت شده: تو در ازل از محبتم پنهان بودی، پس با شناختم بر تو منت گذاشتم».


1) (2) روح المعانی، ج 7، ص 478.

2) (4) روح المعانی، ج 7، ص 609.

3) (6) معانی القرآن، ج 3، ص 226.

4) (8) روح المعانی، ج 3، ص 162.

11. (قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً) (1)

ابن جریر عن عطاء و ابی جعفر فی قوله: (قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً) قال: للناس کلهم؛(2)ابن جریر طبری از امام باقر علیه السلام روایت کرده که مراد تمام مردم است.

طبری این حدیث را از امام علی علیه السلام نیز روایت کرده است.

12.

از امام باقر علیه السلام روایت شده که در آیه (فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْواجَهُنَّ) منظور ولی است.(3)

13.

(لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ)4

انه خاص بالذکور کما هو ظاهر الصیغه و روی ذلک عن ابی جعفر و ابی عبدالله؛(4)

از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت شده که آیه، خاص مذکر است؛ همچنانکه از صیغه آن فهمیده می‌شود.

14.

جابر از امام باقر علیه السلام درباره «اعراف» روایت کرده که فرمودند: «الاعراف سور بین الجنه و النار؛(5)اعراف، دیواری حائل بین بهشت و جهنم است».

15.

از امام صادق علیه السلام سؤال شد«لم سمی البیت العتیق؟ قال: لان الله تعالی عتق من الطوفان»؛(6)چرا کعبه را بیت عتیق می‌نامند؟ امام فرمود: چون از طوفان مصون است.


1) (1)

سوره بقره، آیه 83.

2) (2) درالمنثور، ج 1، ص 210.

3) (3) سوره بقره، آیه 232؛ درالمنثور، ج 1، ص 686.

4) (5) روح المعانی، ج 18، ص 210.

5) (6) تفسیر طبری، ج 5، ص 190، ذیل سوره اعراف، آیه 46.

6) (7) (وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ) (سوره حج، آیه 29)؛ نورالابصار، ص 199 (ط العثمانیه)؛ الفصول المهمه، ص 210 (ط الغری).

16. (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ)1

ابن ابی حاتم به سند خودش از عبدالحمید بن جعفر نقل کرده:

سمعت محمد بن علی ابا جعفر الباقر سئل رجل من الانصار عن قول الله تعالی (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ) قال: فی قیامته و اعتداله فلم ینکر علیه ابوجعفر».(1)عبدالحمید می‌گوید: در حضور امام باقر از مردی از انصار درباره آیه سؤال شد، آن مرد گفت: در اعتدال و ایستادنش و امام علیه السلام او را انکار نکرد.

17. (سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلانِ)3

قال جعفر الصادق بن محمد الباقر«لانهما مثقلان بالذنوب»؛(2)از امام صادق علیه السلام روایت شد که جن و انس را ثقل نامیدند، چون با گناه سنگین هستند.

18. (الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا)5

اخرج عبد بن حمید ابن جریر ابونعیم فی الحلیة عن ابی جعفر قال: «لا تجالسوا اهل الخصومات فانهم الذین یخوضون فی آیات الله».(3)این روایت امام باقر علیه السلام می‌رساند که کسانی که در آیات خدا جدال می‌کنند، همان اهل خصومات (دشمنی‌ها) هستند.

19. ابن ابی حاتم عن ابی جعفر قال: (الْقَناطِیرِ)7 خمسه عشر الف مثقال و المثقال اربعة و عشرون قیراطا»؛(4)از امام باقر علیه السلام روایت شده که قنطار، پانزده هزار مثقال و مثقال 24 قیراط است.

1) (2) تفسیر ابن کثیر, ج 7، ص 293.

2) (4) تفسیر مظهری, ج 9، ص 129.

3) (6) درالمنثور, ج 3، ص 292.

4) (8) درالمنثور, ج 2، ص 162.

20. (أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ)1

عن ابی جعفر و ابی عبدالله «انهم النبی و آله علیه و علیهم افضل الصلاة و اکمل السلام»(1)از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت کرده‌اند که (النّاسَ) در اینجا پیامبر و آل او صلوات الله علیهم اجمعین هستند. سلام و درود بر آنها.

بنابراین واژه الناس در این آیه، عامی است که مراد از آن خاص است.

21. (کانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ)3

قال ابوجعفر الباقر: «کانوا لاینامون حتی‌یصلوا العتمه»(2)از امام باقر علیه السلام روایت شده که آنها نمی‌خوابند تا نماز شب بخوانند.

22. (نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنّا أَصْحابَ السَّبْتِ)5

در بحث اینکه طبع قلوب و ختم افواه در دنیاست یا آخرت، این حدیث نقل شده است:

اخرج ابو الجارود عن ابی جعفر (رضی الله عنه) «والحق آن الآیة لیست بنص فی کون ذلک فی الدنیا أو فی الآخرة بل المتبادر منها بحسب المقام کونه فی الدنیا لانه ادخل فی الزجر»؛(3)

ابوجارود از امام باقر علیه السلام روایت نموده که آیه نص در دنیا یا آخرت نیست، بلکه متبادر به حسب مقام این است که مربوط به دنیاست، چون در مقام زجر است.


1) (2) روح المعانی, ج 5، ص 57.

2) (4) تفسیر ابن کثیر, ج 6، ص 417.

3) (6) روح المعانی, ج 5، ص 51.

23. (أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما)1

علاء بن عمرو بن عبید نزد امام محمد باقر علیه السلام رفت و بر حسب امتحان از آن حضرت پرسید فدایت شوم، در قول حق تعالی که می‌فرماید: (أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ...) این «رتق» و «فتق» چه بود؟ امام فرمود: آسمان فتق بود، باران فرو نمی‌بارید و زمین رتق بود، گیاه و رستنی‌ها نمی‌رویاند، آن دو را به نزول باران و رستن نباتات فتق فرمود، ابوعمرو خاموش شد و اعتراضی نکرد.

24. (وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوی)2

ابوعمرو که ذکر او در حدیث قبل گذشت پس از سؤال از آیه قبل (انبیاء، آیه 30) در ادامه از امام باقر علیه السلام درباره آیه (وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوی) سؤال کرد که غضب کدام است؟ امام فرمود: ای ابا عمرو غضب خدا عقوبت و راندن اوست و هر کس ظن برد که حق تعالی را چیزی تغییر می‌دهد کافر است.(1)

25. (حَتّی عادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ) (2)

درباره اقل مدت «القدیم»: قیل سته اشهر و حکاه بعض الامامیه عن ابی الحسن الرضا رضی الله عنه؛(3)از امام رضا علیه السلام روایت شده که مراد شش ماه است.

26. (وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا)6

ای لا تمیلوا ادنی میل الی الذین ظلموا و هی النفوس المظلمة المائلة الی الشرور فی اصل الخلقه کما قیل:

الظلم من شیم النفوس فان تجد ذا عفه فلعله لم یظلم


1) (3) نورالابصار، ص 290؛ الفصول المهمه، ص 214.

2) (4) سوره یس، آیه 39.

3) (5) روح المعانی, ج 23، ص 20.

«روی ذلک عن علی بن موسی الرضا عن ابیه عن جعفر؛(1)

روح المعانی, ج 12، ص 168.

کمترین میلی به سوی کسانی که ظلم نموده‌اند نداشته باش، و آن نفوس تاریکی هستند که در اصل آفرینش به سوی شر مایل‌اند، چنانچه گفته شده: ظلم از خصلت‌های نفس است و اگر کسی را دیدی که دارای عفت است شاید ظلم نکرده است.

این روایت از امام رضا از پدرشان از امام جعفر صادق علیهم السلام روایت شده است.

بررسی و جمع بندی
اشاره

با توجه به آنچه در ابتدای بحث گفتیم آیات قرآن در مواردی دارای اجمال‌اند که ائمه اطهار علیهم السلام به تبیین آنها می‌پردازند. برخی از این اجمالات - با توجه به روایت گذشته - به شرح ذیل است.

1 - غرابت لفظ‌

الف) مثل آنچه از امام علی علیه السلام روایت شده که مراد از «الویل و الویح» دو بابند. ویح، باب رحمت و ویل، باب عذاب است.

ب) از امام علی علیه السلام در مورد «العزم» سؤال شد که ایشان فرمودند: «مشاوره با اهل فن و نظر و سپس پیروی از آن است».

ج) از علی علیه السلام درباره مقدار حقب سؤال شد که حضرت فرمود:

«هشتاد سال است که هر سال آن دوازده ماه، هر ماه سی روز و هر روز هزارسال است».

د) از امام باقر علیه السلام در مورد «طوبی» سؤال شد و ایشان فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده‌اند: طوبی درختی است که اصل آن در خانه من و فرع آن در خانه اهل بهشت است. گفته شد: ای رسول خدا قبلاً از شما سؤال نمودیم فرمودید: اصل آن در خانه علی علیه السلام است و شاخسار آن در خانه اهل بهشت است. حضرت فرمود: خانه من و خانه علی علیه السلام در قیامت، یکی است.

2 - اشتراک

الف) از امام علی علیه السلام در مورد لفظ «عرفات» سؤال شد که حضرت فرمودند:


1) (1)

خداوند جبرئیل را به سوی ابراهیم علیه السلام فرستاد، چون به عرفات رسید گفت: شناختی و قبلاً هم یکبار آنجا رسیده بود، حضرت گفت: شناختم، لذا آن را «عرفه» نامیدند.

ب) از حضرت علی علیه السلام در مورد (فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ) (1)

سوره بقره، آیه 196.

سؤال شد و ایشان فرمودند: منظور «شاة»، یعنی گوسفند است.

ج) از امام علی علیه السلام در مورد «صاحب بالجنب» سؤال شد و ایشان فرمودند: منظور «زوجه» است.

د) در مورد آیه (وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدی) (2)از امام صادق علیه السلام سؤال شد، ایشان فرمودند:

«کنت ضالّاً عن محبّتی لک فی الارض فمننت علیک بمعرفتی؛تو در ازل پنهان از محبتم بودی، پس با شناختم بر تو منت گذاشتم».

3 - عدم کثرت استعمال

الف) از امام علی علیه السلام درباره (أَرْذَلِ الْعُمُرِ) (3)سؤال شد، ایشان فرمودند منظور

هفتاد و پنج سالگی است.

ب) از حضرت علی علیه السلام در مورد آیه (أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فِیهِ) (4)سؤال شد، حضرت فرمودند: مراد شصت سالگی است.

ج) از علی علیه السلام درباره آیه (فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * اَلْجَوارِ الْکُنَّسِ) (5)روایت

شده بود که آنها پنج ستاره زحل، عطارد، مشتری، بهرام، یعنی مریخ و زهره هستند.

د) در معنی «مزجاة» از امام علی علیه السلام سؤال شد و ایشان فرمودند: «قلیلاً حساً؛ کم و اندک».


1) (1)

2) (2) سوره ضحی، آیه 7.

3) (3) سوره نحل، آیه 70.

4) (4) سوره فاطر، آیه 37.

5) (5) سوره تکویر، آیات 15-16.

ه) از امام حسین علیه السلام روایت شده که (ناشِئَةَ اللَّیْلِ) (1)

سوره مزمل، آیه 6.

نماز بین مغرب و عشاء است.

به هر حال نتیجه می‌گیریم که اهل بیت علیهم السلام در هر فرصتی به تبیین اجمالات قرآن پرداخته‌اند. از طرفی اقسام مختلفی از تبیین اجمالات در کلام آن حضرات قابل مشاهده است که به همین مقدار بسنده می‌کنیم.

4. ناسخ و منسوخ

نسخ در قرآن

نسخ در قرآن، یکی از مسائل بحث انگیز به شمار می‌رود، زیرا این سؤال پیش می‌آید که چرا باید در قرآن، آیات منسوخی وجود داشته باشد تا احیاناً موجب گمراهی گردد و برخی آیه منسوخی را محکم بپندارند و به آن استناد کنند؟! اساساً وجود آیه منسوخ در قرآن چه فایده‌ای می‌تواند داشته باشد؟! بنابراین در این بحث از این قبیل شبهات را در جای خود بررسی خواهیم کرد.

نسخ نزد پیشینیان، مفهومی گسترده‌تر از مفهوم کنونی داشته است. توضیح اینکه در گذشته هر گونه تغییر در حکم پیشین را نسخ می‌گفتند، در حالی که نسخ در اصطلاح امروزی جایگزینی حکم جدید به جای حکم قدیم است. بدین ترتیب نسخ در نزد پیشینیان تخصیص عام یا تقیید اطلاق را نیز شامل می‌گردید، ولی امروزه تنها به همان جایگزینی حکم به جای حکمی دیگر گفته می‌شود؛ به این معنا که حکم سابق به کلی منسوخ شود و حکم ناسخ، جای آن را بگیرد. تمامی شبهات و بحث‌ها در مورد همین معنای اخیر است و سخن ما نیز در این فصل در همین خصوص خواهد بود.

اهمیت بحث از نسخ

اهمیت بحث نسخ موقعی روشن می‌گردد که پذیرفته شود در قرآن، آیات منسوخ در کنار آیات محکم (غیر منسوخ) وجود دارد. در این صورت، برای یک محقق معارف قرآنی ضرورت می‌یابد تا آیات منسوخ را بشناسد و آن‌ها را از آیات محکم جدا سازد. یک فقیه که درصدد


1) (1)

استنباط احکام فقهی از قرآن است، یا متکلمی که به دنبال دریافت معارف قرآنی است، باید توان تشخیص آیات محکم را داشته باشد. یک فقیه در مقام فتوا و یک قاضی به هنگام صدور حکم، لازم است هوشیار باشند تا مبادا آیات منسوخ را مورد فتوی یا قضاوت خود قرار دهند.

ابوعبدالرحمان سُلَمی می‌گوید: مولا امیرمؤمنان علیه السلام با یکی از قاضیان کوفه روبه رو شد و از او پرسید: آیا آیات ناسخ را جدا از آیات منسوخ می‌شناسی؟» آن قاضی گفت: نه! آن گاه حضرت فرمود: در این صورت هم خود را نابود کرده و هم دیگران را نابود ساخته‌ای.(1)

تفسیر عیاشی، ج 1، ص 12.

امام صادق علیه السلام به یکی از فقیهان کوفه فرمود:

تو را فقیه مردم عراق می‌گویند؟ گفت: آری. فرمود: «آیا از کتاب خدا به درستی شناخت داری و ناسخ را کاملاً از منسوخ جدا می‌سازی؟» گفت: آری! فرمود: «علم گسترده‌ای ادعا کرده ای، چیزی را که خداوند تنها نزد شایستگان قرار داده است».(2)

البته مقصود از ناسخ و منسوخ در این گونه روایات، مفهوم عام آن است که شامل تصخیص عموم و تقیید اطلاق نیز می‌گردد؛ بدین معنا که به هر حکم لاحق که در حکم سابق تغییر دهد، ناسخ می‌گویند، خواه به کلی حکم سابق را برداشته باشد یا دایره شمول آن را کوتاه کرده باشد. روشن است که عمل به عام یا مطلق نیز پیش از فحص و یأس از مخصص یا مقید روا نیست؛ همان گونه که عمل به منسوخ با وجود ناسخ نیز جایز نیست.

حکمت نسخ

در هر حرکت اصلاحی و رو به پیش، لازمه تکامل، نسخ برخی آیین نامه‌ها و دستور العمل‌هاست. زیرا در یک حرکت تدریجی وجود مراحل پی در پی و تغییر شرایط، لزوم بازنگری در برنامه‌ها را ضروری می‌سازد. البته این تا موقعی است که حرکت به رشد نهایی و کمال مقصود نرسیده باشد. اما هرگاه برنامه‌ها تکامل یافت مسئله نسخ نیز منتفی می‌گردد. لذا نسخ در یک شریعت تا موقعی است که پیامبر حیات داشته باشد و با رحلت وی دیگر


1) (1)

2) (2) تفسیر، صافی، مقدمه دوم، ج 1، ص 13.

جایی برای نسخ در شریعت باقی نمی‌گذارد. نسخ پیاپی در یک شریعت نوبنیاد همانند نسخه‌های طبیب است که با شرایط و احوال مریض تغییر پیدا می‌کند. نسخه دیروز در جای خود مفید و نسخه امروز نیز در جای خود مفید است، لذا خداوند می‌فرماید:

(ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها)1

هر گونه نسخ که صورت می‌گیرد در جای خود درست بوده، نسبت به شرایط رعایت اصلح شده است.

مقصود از (بِخَیْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها) لحاظ دو حالت است: اگر حکم دیروز را نسبت به شرایط امروز بنگری حکم امروز اصلح (خیر) است و اگر هریک را در جای خود بنگری هر دو حکم همانندند، زیرا هریک با شرایط متناسب خود توافق کامل دارد.

فرق میان نسخ و انساء در آن است که اگر حکم سابق هنوز زنده است، ولی شرایط تغییریافته و حکم جدیدی را مقتضی ساخته است، آن را نسخ مستقیم می‌گوییم. اما اگر حکم سابق بر اثر گذشت زمان به دست فراموشی سپرده شده و از یادها رفته یا تحریف شده است، آن را «اِنساء» می نامیم، به این معنا که این حکم از یادها برده شده است.

خلاصه این آیه کریمه می‌فرماید: چه نسخ مستقیم صورت گیرد یا حکم سابق فراموش شده باشد و از نو حکم تازه آورده شود، در هر دو صورت رعایت اصلح شده و آنچه به صلاح مردم است بر آنان عرضه می‌شود. این آیه می‌خواهد این شبهه را بزداید که در نسخ احکام یا شرایع هیچ گونه اشتباه یا تغییر در رأی که حاکی از پی بردن به ناروایی حکم سابق باشد رخ نداده است، بلکه هریک در جای خود رواست. در این باره در بخش شبهات پیرامون مسئله نسخ روشن‌تر سخن خواهیم گفت.

تعریف نسخ

نسخ - در اصطلاح کنونی - عبارت است از «رفع حکم سابق که بر حسب ظاهر، اقتضای دوام داشته، به تشریع حکم لاحق، به گونه‌ای که جایگزین آن گردد و امکان جمع میان هر دو نباشد». در این تعریف نکته‌هایی رعایت شده که باید مورد توجه قرار گیرد:

1.

مقصود از حکم - چه منسوخ و چه ناسخ - حکم شرعی اعم از تکلیفی و وضعی است، لذا هر گونه تغییر و تبدیلی که در امور خارج از محدوده احکام شرعی انجام گیرد، از موضوع بحث خارج است.

2.

مقصود از اقتضای دوام که بر حسب ظاهر حکم سابق است، همان اطلاق ازمانی است که بر حسب تفاهم عرفی استفاده می‌شود، زیرا هرگونه تکلیف یا دستور، سه گونه گسترش و شمول دارد: شمول افرادی، شمول احوالی و شمول ازمانی؛ یعنی فرمان صادر شده، شامل همه افراد مورد خطاب یا مورد تکلیف می‌شود، و نیز شامل همه احوال هر فرد می‌گردد تا هر فرد در هر شرایطی که باشد امتثال تکلیف نماید. به علاوه شامل همه زمان‌ها می‌گردد و در طول زمان باید این فرمان انجام گیرد. پس همه مکلّفین، در هر شرایطی و در طول زمان باید از تکلیف صادر شده امتثال کنند. البته شمول افرادی را اصطلاحاً عموم وضعی می‌نامیم.(1)

بدین معنا که دلالت عموم وضعی، مستند به لفظ و مرتبط به اصل وضع لغوی آن است.

ولی شمول احوالی و ازمانی را اطلاق می‌گوییم که بر پایه دلیل عقلی (2)(مقدمات حکمت) استوار است. در نتیجه هر تکلیفی بر حسب دلالت ظاهر کلام، اقتضای تداوم دارد.
3. مقصود از عدم امکان جمع، وجود تضاد و تنافی میان حکم سابق و لاحق است، که اصطلاحاً «تباین کلی» گفته می‌شود. ولی اگر دو حکم به گونه‌ای باشند که امکان وجود هم‌زمان داشته باشند، در این صورت پدیده نسخ صورت نگرفته است؛ مانند آنکه حکم سابق عام یا مطلق باشد و حکم لاحق خاص یا مقید، که در این صورت حکم لاحق مخصِّص یا مقید حکم سابق است نه ناسخ؛ یعنی شعاع حکم سابق را کوتاه می‌کند، ولی به کلی آن را بر نمی‌دارد. این مطلب خود یک گونه جمع عرفی است که متداول و متعارف است و از دایره نسخ بیرون است. لذا فرق میان نسخ و تخصیص در آن است که نسخ، رفع حکم سابق از تمامی افراد موضوع است و تخصیص، رفع حکم از بعضی افراد است، در حالی که حکم سابق درباره بعضی دیگر همچنان جاری است.

1) (1)

2) (2) این دو گونه اطلاق از دلیل عقلی و نظر به مقام حکمت متکلم استفاده شده است، زیرا اگر به حالت خاص یا دوران خاصی اختصاص داشت بایستی اعلام می‌کرد.

شرایط نسخ

از تعریف یاد شده برخی از شرایط نسخ روشن گردید که عبارتند از:

1.

وجود تنافی میان ناسخ و منسوخ و عدم امکان جمع آنها.

2.

اختصاص نسخ به احکام شرعی اعم از تکلیفی و وضعی.

3.

عدم تبدّل موضوع نسخ، مانند تبدّل حالت اختیار به حالت اضطرار یا حاضر به مسافر و غیره، که هر گونه تغییر حکم در این گونه موارد از حیطه مسئله نسخ بیرون است، زیرا هر موضوعی حکم خود را دارد و با تبدّل موضوع، حکم آن تغییر می‌کند و این گونه تبدّل حکم را نبایستی نسخ نامید، چنانچه برخی به اشتباه افتاده‌اند و بسیاری از موارد تخصیص یا تبدّل موضوع را در زمره منسوخات آورده‌اند.

4.

شرط قابل توجه دیگر، عدم تقیید حکم سابق به قید زمانی صریح است؛ چه اگر حکم سابق از اول، مقید به قید زمانی باشد، با سرآمد زمان، حکم سابق پایان می‌یابد و نیازی به نسخ مجدد نیست. ولی این نکته نباید فراموش شود که قید زمانی باید صریح باشد و اگر ابهام گونه به پایان زمانی حکم اشاره شود، از مورد بحث بیرون است، زیرا حکم سابق به جهت ابهام در پایان زمانی همچنان اقتضای دوام را خواهد داشت تا حکم مجدد (ناسخ) صادر گردد و تعریف یاد شده بر آن صادق است، زیرا ابهام در قید زمانی موجب می‌گردد تا اصل حکم همچنان استوار بماند تا اینکه از جانب شرع، تبیینی صادر گردد و آن را به صورت مشخص از ابهام خارج سازد و تا این تبیین از جانب شارع نیامده، حکم سابق کماکان استوار خواهد بود؛ مثلاً آیه:

(وَ اللاّتِی یَأْتِینَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتّی یَتَوَفّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِیلاً)1

در ارتباط با این آیه باید توجه داشت که در ابتدای اسلام، درباره زنانی که مرتکب فحشا می‌گردیدند، دستور آمد تا آنان را در خانه نگاه دارند و از بیرون آمدن آنان تا موقع فرا رسیدن مرگ جلوگیری کنند یا آنکه خداوند راه دیگری نشان دهد. عبارت (أَوْ یَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِیلاً) گرچه به این اشاره دارد که حکم یاد شده برای همیشه نیست و دیر یا زود حکم دیگری

جایگزین آن می‌گردد، ولی این اشارت، حالت ابهام دارد و مشخص نگردیده آن حکم دیگر چه موقع صادر خواهد شد. لذا تا حکم جدید نیامده حکم سابق قابل تداوم بوده، باید مورد عمل قرار می‌گرفت و تنها با آمدن حکم جدید (جَلَدَ یا رَجْم) حکم سابق مرتفع گردید. این همان ویژگی نسخ است که در اینجا وجود دارد.

حقیقت نسخ

آنچه گفته شد تعریف ظاهری نسخ است. بر حسب این تعریف، نسخ، تبدیل حکم سابق به حکم لاحق که این تبدیل برحسب متعارف، حاکی از تجدید نظر است، زیرا مُشرِّع حکم سابق را به گونه مطلق صادر کرده، به طوری که ظهور در تداوم داشته است. ولی اکنون و با ملاحظه شرایط پیش آمده، در اطلاق حکم سابق تجدید نظر نموده، جلوی آن را گرفته است و حکم تازه‌ای که با شرایط موجود موافق باشد صادر می‌کند. وگرنه در صورتی که شارع قصد تجدید نظر داشت می‌بایست از اول پیش بینی کرده، حکم سابق را مقیداً صادر می‌نمود، نه به طور مطلق. از طرفی، صدور حکم سابق به صورت مطلق، مبین یک گونه جهل به پیش‌آمدهاست که شایسته علم ازلی الهی نیست؛ علمی که بر همه چیز فراگیر است!

آری نسخ به این معنا، در تشریعات وضعی - که به دست انسان‌ها صورت می‌گیرد - امری طبیعی است. انسان نمی‌تواند تمامی پیشامدهای آینده را پیش بینی کند، از این رو، نسخ به معنای حقیقی‌اش - که تجدید نظر است - درباره تشریعات آسمانی، صورت معقولی ندارد.

پس نسخ در شرایط الهی، نسخ ظاهری است؛ یعنی بر حسب ظاهر، مردم گمان می‌برند که نسخی صورت گرفته، در حالی که واقعاً چنین نیست و خداوند از اول و همان موقع که حکم سابق را تشریع نمود می‌دانست که آن حکم تداوم ندارد و مدت دوام آن محدود است و سرآمد اجل آن نزد خداوند مشخص بوده و صرفاً وفق مصالحی از بیان مدت آن خودداری شده که به موقع و هنگام سررسید اجل آن، بیان می‌گردد. این موضوع اصطلاحاً تأخیر بیان تا وقت حاجت است که از نظر اصولیون خالی از اشکال است. آنچه اشکال دارد تنها تأخیر بیان از وقت حاجت است. با این بیان می‌توان گفت که در واقع، نسخی در کار نیست، بلکه خداوند از همان نخست، حکم سابق را به صورت محدود تشریع نموده، ولی حد و نهایت آن را بیان نداشته که در موقع خود بیان می‌دارد.

موضع امام علی علیه السلام درباره ناسخ و منسوخ قرآن

طبق گواهی اخبار و روایات مصحف امام علی علیه السلام علاوه بر تفسیر و تأویل آیات، مشتمل بر ناسخ و منسوخ نیز بوده(1)

سلیم بن قیس هلالی، ص 32, ر. ک: ابتدای همین فصل.

و خود امام نیز در سخنان خود به این مطلب اشاره کرده است.

در روایت سلیم بن قیس به نقل از سلمان فارسی آمده است: «فلما جمعه کله و کتبه... الناسخ منه والمنسوخ»

ابن سیرین هم دراین باره می‌نویسد: «من آگاه شدم که حضرت در مصحف خود منسوخ‌ها و ناسخ‌ها را می‌نوشت».(2)

بنابراین از ویژگی‌های مصحف امام علیه السلام ذکر ناسخ و منسوخ آیات است؛ به این معنا که آیات ناسخ و منسوخ در هر سوره معین شده است، نه اینکه آیات منسوخ بر آیات ناسخ مقدم باشد، زیرا لازمه چنین چینشی به هم ریختن آیات بخشی از سوره‌ها وتغییر در ترتیب آنهاست.

برخی از قرآن پژوهان افزوده‌اند که امام علیه السلام تنها به ذکر آیات ناسخ و منسوخ بسنده نمی‌کرد، بلکه به توضیح وتبیین این احکام می‌پرداخت؛ همچنان که بیان آیات محکم و متشابه تنها به معنای مشخص کردن آن آیات نبوده، بلکه منظور، تبیین وتوضیح آنها بوده است. فیض کاشانی از جمله کسانی است که به مناسبت توصیف مصحف امام علی علیه السلام می‌نویسد: بیان ناسخ و منسوخ از قبیل تفسیر و توضیح این احکام است. امام علی علیه السلام به شناخت نسخ در قرآن اهمیت فراوانی می‌داده و از جمله شروط وعظ و خطابه و قضاوت و تفسیر قرآن را آگاهی بر ناسخ و منسوخ معرفی کرده است.(3)

ذیل آیه (ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ) روایت شده:

روی ابوالبختری قال: دخل علی رضی الله عنه المسجد فاذا رجل یخوف الناس. فقال: ما هذا؟ قالوا: رجل یذکر الناس. فقال: لیس برجل یذکر


1) (1)

2) (2) جلال الدین عبدالرحمن سیوطی همان، ص 204.

3) (3) ر. ک: سید محمد علی ایازی، مصحف امام علی علیه السلام، ص 115.

الناس لکنه یقول أنا فلان بن فلان فأعرفونی. فأرسل الیه فقال: أتعرف الناسخ والمنسوخ؟ فقال: لا. قال فأخرج من مسجدنا و لا تذکر فیه. و فی روایة أخری، أعلمت الناسخ والمنسوخ؟ قال: لا. قالک هلکت واهلکت؛(1)

تفسیر قرطبی, ج 2، ص 61؛ تاج التراجم, ج 1، ص 141 (هلاک شدی و مردمان را به هلاکت انداختی) نحاس، الناسخ و المنسوخ، ص 7.

عطاء بن سائب از ابی البختری نقل کرده است که علی بن ابی‌طالب علیه السلام وارد مسجد شد و مردی را دید که در حال ترغیب و وعظ مردم بود. امام پرسید: او کیست؟ گفتند: فردی است که مردم را موعظه می‌کند و تذکر می‌دهد. امام فرمود: برای موعظه‌گر شایسته نیست که بگوید من فلان و بهمان هستم، مرا بشناسید. آنگاه به دنبال او فرستاد و از او پرسید: آیا ناسخ و منسوخ قرآن را می‌شناسی؟ مرد پاسخ داد: خیر. امام فرمود: پس از مسجد ما خارج شو و دیگر موعظه مکن. و در روایت دیگری امام می‌گوید هلاک شدی و مردمان را هم به هلاکت افکندی.

حکم می‌گوید: «از علی علیه السلام درباره آیه (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ) سؤال نمودم، آیا منسوخ است؟ علی فرمود: خیر و ادامه داد: اگر عمر، متعه را حرام نمی‌کرد کسی زناکار نمی‌شد، مگر شقی».(2)

و نیز از امام علی علیه السلام روایت شده که «فی کتاب الله آیة ما عمل بها احد قبلی و لایعمل بها بعدی؛در کتاب خدا آیه‌ای است که هیچ کس قبل از من به آن عمل نکرد و هیچ کس پس از من هم به آن عمل نمی‌کند آیه نجوا. سپس حضرت جریان را بیان می‌فرماید و بیان می‌دارند که پس از نجوای من، آیه نسخ شد.(3)

ذیل آیه: (لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ)4 روایت شده:


1) (1)

2) (2) تفسیر طبری, ج 4، ص 13 (منسوخه هی، قال: لا. قال الحکم، قال علی لو لا ان عمر رضی. نهی عن المتعه ما زنی الاشقی).

3) (3) تفسیر قرطبی, ج 17، ص 302. این روایت را تقریباً تمام علمای اهل سنت نقل نموده‌اند.

عن علی قال: لما نزلت هذه الآیة (وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللّهُ...) احزنتنا. قلنا: ایحدث احدنا نفسه فیحاسب به، لا ندری مایغفر منه و لایغفر منه؟ فنزلت هذه الایه بعدها فنسختها (لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ).1

علی علیه السلام ذیل آیه 284 بقره فرمود: چون این آیه نازل شد ما اندوهگین شدیم و گفتیم: آیا اگر یکی از ما با خود چیزی بگوید یا اندیشه بدی به دل راه دهد، مورد باز خواست خدا قرار می‌گیرد و آمرزیده می‌شود یا خیر؟ در اینجا آیه دیگری نازل شد و حکم قبلی را نسخ کرد، آیه این است: خداوند هیچ کس را جز به قدر توانایی او تکلیف نمی‌کند نیکی‌های هر کس به سود او و بدی‌هایش نیز به زیان اوست.

در پایان این بحث، باید در نظر داشت که تأمل در روایات منقول از امام علی علیه السلام بیانگر این مطلب است که آن حضرت به آگاهی از ناسخ و منسوخ، اهمیت فراوانی می‌دادند تا جایی که آن را از شرایط مهم وعظ و خطابه و تفسیر قرآن بیان کرده‌اند. در جایی نیز به موعظه‌گری که ناسخ و منسوخ قرآن را نمی‌شناخت فرمود از مسجد خارج شود و دیگر موعظه نکند.

اکنون می‌پرسیم این همه تأکید و توجه آن حضرت بر شناخت ناسخ و منسوخ چه رازی دارد؟ معرفی شناخت نسخ به عنوان یکی از مقدمات و شرایط فهم کتاب خدا نشان از چیست؟ چرا آن حضرت عدم شناخت ناسخ و منسوخ قرآن را برای یک قاضی موجب تباهی خود او و مردم می‌داند؟ مگر آیات ناسخ و منسوخ در قرآن چه تعداد است که اگر مفسری آنها را نشناسد، شایستگی تکیه زدن بر مسند وعظ و تفسیر را ندارد؟ مگر نه آنکه تعدادی از علمای شیعه موضوع نسخ را در قرآن از اساس انکار می‌کنند؟ آن حضرت خود قائل بر نسخ در کدام‌یک از آیات قرآن است؟ آیا در روایات منقول از آن حضرت این آیات معرفی شده است یا این موارد را می‌تواند در مصحف آن حضرت ملاحظه کرد؟ آیا کسی تاکنون موارد نسخ را در آن مصحف مطالعه و گزارش کرده است؟

با بررسی و مطالعه روایات منقول از امام علی علیه السلام ظاهرا به جز آیه نجوا، آیات دیگری به عنوان آیات ناسخ یا منسوخ، از آن حضرت گزارش نشده است. پس آیا منظور آن حضرت از اهمیت شناخت نسخ در قرآن، تنها این آیه یا احتمالاً آیات معدود دیگری است که در صورت عدم آگاهی از آنها صلاحیت تفسیر قرآن از بین می‌رود؟

این سؤالات، ذهن ما را به سوی پرسش دیگری رهنمون می‌سازد که آیا تعریف اصطلاح نسخ در لسان امام علی علیه السلام و دیگر ائمه علیهم السلام در زمان صدر اسلام، مفهوم مصطلح و رایج امروزی است یا اینکه ائمه علیهم السلام و اصحاب ایشان، این اصطلاح را در مفهوم دیگری به کار می‌برده‌اند.

دقت در روایات منقول از آن حضرت و دیگر ائمه و نیز اصحاب آن بزرگواران نشان می‌دهد که مراد آنان از این اصطلاح، معنا و مفهوم رایج در بین عالمان امروزی نیست؛ به ویژه که شماری از عالمان از بنیان، قائل بر مفهوم نسخ در قرآن نیستند.

هبة الله شهرستانی از جمله دانشمندانی است که وقوع نسخ را در قرآن باور ندارد. وی در جایی نوشته است:

در روایات منقول از امام علی علیه السلام و شاگردش ابن عباس و امام باقر علیه السلام آمده که ایشان ناسخ را به معنای محکم تفسیر کرده است تا مجمل را تشریح کند و مبین آن باشد؛ چنانکه منسوخ را به مجمل و متشابهی تفسیر کرده است که نیاز به توضیح دارد.(1)

رک: شهرستانی, تنزیه تنزیل، ص 28.

تقسیم بندی آیات قرآن بر بشیر و نذیر، موعظه و مثل، محکم و متشابه، حلال و حرام و ناسخ و منسوخ که به وسیله آن حضرت انجام شده و به روایت آن در همین بحث اشاره کردیم، گواه این مطلب است که اصطلاح ناسخ و منسوخ درآن روزگار، مفهوم گسترده تری از معنای اصطلاحی و امروزی آن داشته است. افزون بر آن، بعید به نظر نمی‌رسد که اصطلاح نسخ با مفهوم رایج آن، تنها در نتیجه استنباط و برداشت عالمان و قرآن پژوهان از آیه (ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِها...) و روایات امام علی علیه السلام و دیگر ائمه علیهم السلام و اصحاب و یکی دانستن مفهوم این اصطلاح، در دو دوره زمانی باشد.

حال آنکه تأمل در روایات و اقوال پاره‌ای از عالمان و قرآن پژوهان معاصر، ما را به این نکته رهنمون می‌سازد که این اصطلاح در زمان امام علی و ائمه، علیهم السلام اعم از عام و خاص، مطلق و مقید و مبین و مجمل بوده است. از آنجا که حکم آیات مطلق با آمدن یک مقید، به ظاهر از بین می‌رود و نیز حکم عام با آمدن آیات خاص به شدت محدود می‌شود و


1) (1)

تخصیص می‌خورد، این مفاهیم را می‌توان هم معنا با مفهوم ناسخ و منسوخ گرفت. با پذیرش این مطلب، روایات آن حضرت که آگاهی از ناسخ و منسوخ قرآن را مهم‌ترین مقدمه و شرط تفسیر و وعظ و خطابه معرفی می‌کنند قابل قبول‌تر و توجیه پذیرتر خواهد بود؛ زیرا بر این اساس، اصطلاح نسخ در لسان امام علی علیه السلام در یک یا چند آیه محدود نمی‌شود و مفهوم گسترده‌تری را می‌طلبد که مشتمل بر آیات فراوانی از قرآن، اعم از مطلق و مقید، عام و خاص، مبهم و مجمل، و محکم و متشابه است.

در تأیید این نکته که منسوخ معنای وسیعی داشته و گاهی در مقابل محکم استعمال می‌شده مطلبی است که قرطبی و وهبة الزحیلی آن را نقل می‌کنند:

شتم عصام بن المصطفی الحسن بن علی وشتم آباه فنظر الیه نظره عاطف رووف، ثم قال اعوذ بالله من شیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم خذا العفو و امر بالمعروف و اعرض عن لجاهلین؛(1)

تفسیر قرطبی, ج 7، ص 347؛ تفسیر ابن کثیر, ج 2، ص 277؛ تفسیر المنیر, ج 9، ص 222 (ذیل سوره اعراف، آیه 199).

عصام بن مصطفی به امام حسن مجتبی و پدرش علیهما السلام ناسزا گفت. پس امام حسن علیه السلام با نگاهی مهربان و همراه با عطوفت به او نگریست و فرمود: از شرّ شیطان رانده شده به خدا پناه می‌برم. به نام خداوند بخشنده مهربان؛ عفو را بگیرید و امر به معروف کنید و از جاهلین در گذرید.

قرطبی و وهبة الزحیلی از استعمال این آیه توسط امام حسن علیه السلام نتیجه می‌گیرند که این آیه محکم است و منسوخ نیست.


1) (1)

فصل چهارم: میراث تفسیری اهل بیت علیهم السلام

اشاره

بخش اول: قرآن از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

اشاره

1. امام علی علیه السلام

اشاره

در آن روزگار که عصر بیان و سخن بود؛ قرآن در قالبی بس زیبا و فصیح عرضه شد. امام علی علیه السلام در مقام فصیح‌ترین و بلیغ‌ترین سخنگوی زمان به ترسیم و تصویر شگفتی‌ها و زیباییهای این کتاب آسمانی پرداختند در توصیف قرآن، زیباترین و شگفت‌ترین واژه‌ها و الفاظ را به کار گرفتند. آن حضرت در جایگاه مفسر و نگهبان معارف قرآن، این برنامه هدایت انسان را به خوبی معرفی کرده است تا قرآن مداران و جستجوگران حقایق الهی، کتاب آسمانی خود را بشناسند و قدر و ارزش آن را بدانند و در معضلات و مشکلات فکری به امام خود مراجعه کنند. اوصافی که حضرت علی علیه السلام از کتاب خدا برشمرده، در نهایت فصاحت و زیبایی و بسی خواندنی است.

الف) تلاوت و تدبر
1. امام علی علیه السلام فرموده است:

علیکم بتعلیم القرآن وکثرة تلاوته وکثرة عجائبه تنالون به الدرجات فی الجنة؛(1)

کنزالعمال، ج 1، ص 529.

بر شما باد به تعلیم قرآن و تلاوت همیشگی این کتاب و شگفتی‌های فراوان آن که بدین وسیله به درجات بهشت دست خواهید یافت.
2. امام علی علیه السلام نه تنها به قرائت و تلاوت قرآن، بلکه بر تدبر در آن نیز تأکید فراوان نموده‌اند. آن حضرت قاریان قرآن را که اهل تدبر و عمل به کتاب خدا باشند ستوده و جایگاه رفیعی برایشان معین کرده، آنجا که فرموده:

1) (1)

«حاملان قرآن در سایه خدا خواهند بود، روزی که جز سایه او سایه‌ای نیست. اهل قرآن اهل خدا و از خواص بندگان اویند».(1)

همان، ص 513.

بدین سان با تأمل در اقوال و افعال امام علیه السلام این نکته رخ می‌نماید که تلاوتی ارزشمند است که همراه با تأمل، تأنی و درک معانی و عمل به دستورات قرآن باشد. حاملان حقیقی کتاب خدا و اهل قرآن، آنانی هستند که حرام خدا را انجام نمی‌دهند و از گناه و معصیت دوری می‌گزینند. در حقیقت، هدف نزول قرآن و بعثت پیامبران در این راستا بوده و تلاش پیشوایان دین برای دستیابی به این مقصد مقدس انجام گرفته است.

3.

امام علیه السلام در بیان آداب دیگری که شایسته است قاری قرآن، خود را بدان بیاراید، از مسواک زدن یاد کرده و فرموده است: «دهان‌هایتان راه‌هایی برای قرآن است، آنها را با مسواک زدن خوشبو کنید».(2)

4.

امام علی علیه السلام نه تنها بر تدبر، قرائت و تلاوت قرآن تأکید بسیار داشت، بلکه همیشه برای تعلیم قرآن نیز اهمیت ویژه‌ای قائل بودند.

علی بن ابی‌طالب علیه السلام در حدیثی می‌فرمایند:

قال رسول الله، خیرکم من تعلم القرآن و علمه؛(3)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بهترین شما کسی است که قرآن را یاد بگیرد و به دیگران نیز یاد دهد.

5. در یکی دیگر از منابع اهل سنت آمده است:

وعن علی رضی الله عنه قال: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله: من قرأ القرآن و تلاه و حفظه ادخله الله الجنه و شفعه فی عشرة من اهل بیته کل قد وجبت له النار؛(4)حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: هر کس قرآن را قرائت و تلاوت نماید و آن را حفظ کند، خداوند او و ده نفر از خانواده‌اش را که آتش بر آنها واجب شده بود داخل بهشت می‌کند.


1) (1)

2) (2) الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 329.

3) (3) سنن ترمذی، تحقیق عبدالوهاب عبدالطیف، ج 4، ص 247.

4) (4) تفسیر قرطبی، ج 1، ص 9.

ب) اوصاف قرآن
1. ترمذی و دارمی به سند خود از امام علی علیه السلام روایت نموده‌اند: عن علی کرم الله وجهه قال: «سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: انها ستکون فتنه، قلت: فما المخرج منها یا رسول الله؟ قال: کتاب الله فیه نباء من قبلکم و خبر ما بعدکم و حکم ما بینکم، هو الفصل لیس بالهزل، من ترکه من جبار قصمه الله، و من ابتغی الهدی فی غیره اضلّه الله، و هو حبل الله المتین، و هو الذکر الحکیم و هو الصراط المستقیم، هو الذی لا تزیغ فیه الاهواء، و لا تشبع منه العلماء، و لا تلتبس به الالسن، و لایخلق علی کثرة الرد، و لا تنقضی عجائبه، هو الذی لم تنته الجن لما سمعته ان قالوا: (إِنّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً * یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ)1 من قال به صدق و من حکم به عدل و من عمل به اجر، و من هدی به هدی الی صراط المستقیم؛(1)

از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمودند: «در آینده نزدیک فتنه‌ای خواهد بود، گفتم راه رهایی از آن چیست یا رسول الله؟ فرمود: کتاب خدا، در آن خبر گذشتگان و آیندگان است، در آن حکم بین شماست، آن قول فصل است و بیهوده نیست، هر کس از روی غرور آن را ترک کند خدا کمرش را می‌شکند. هر کس هدایت را از غیر آن بخواهد، گمراه می‌شود، قرآن ریسمان محکم الهی، کلام خداوند حکیم، راه مستقیم است. قرآن کتابی است که جویندگان از آن منحرف نمی‌شوند و عالمان از آن سیر نمی‌شوند؛ زبان‌ها به اشتباه نمی‌افتند و با وجود آنکه بدخواهان و کژاندیشان، آن را بسیار رد می‌کنند صدمه‌ای نمی‌بیند، عجایب آن فانی نیست آن کتابی است که چون جنیبان آن را شنیدند گفتند: قرآن را عجیب یافتیم که باعث رشد می‌شود. هر کس بدان سخن گوید راست گفته و هر کس به آن حکم کند عدل نموده و هر کس به آن عمل کند، اجر می‌گیرد و هر کس بدان هدایت کند به صراط مستقیم هدایت نموده است.

2. در تفسیر القرآن العظیم ابن کثیر و تفسیر مراغی احادیثی با همین مضمون از علی علیه السلام نقل شده است:

1) (2) تفسیر مراغی، ج 30، ص 118.

«قال علی رضی الله عنه فی صفة القرآن فیه حکم ما بینکم و خبر ما قبلکم و نبأ ما بعدکم و هوالفصل لیس بالهزل، من ترکه من جبار قصمه الله و من ابتغی الهدی من غیره اضله الله»(1)

تفسیر ابن کثیره، ج 5، ص 100 (ذیل سوره نور، آیه 34)؛ تفسیر مراغی، ج 18، ص 106.

این حدیث در تاج التراجم چنین آمده: «روایت مرتضی علی علیه السلام از مصطفی صلی الله علیه و آله یاد همی کرد، فتنه‌ها را که باشد، گفتم راه بیرون شدن از آن فتنه چه باشد رسول گفت: کتاب خدای عزوجل که اندر آن است خبر آنچه از پیش شما بود و فصل است حکمی که اندر شما باشد».(2)

3. همچنین از آن حضرت نقل شده:

«عن علی علیه السلام: والقرآن الصراط المستقیم و الحبل المتین؛(3)قرآن، صراط مستقیم و ریسمان محکم است».

4. در حدیث دیگری نیز امام علی علیه السلام قرآن را این گونه توصیف می‌کند:

«قال علی کرم الله وجهه فی نعت القرآن هو الصراط المستقیم وحبل الله المتین و هو الذکر الحکیم؛(4)قرآن صراط مستقیم، ریسمان محکم الهی و ذکر حکیم است».

5. امام علی علیه السلام در فرمایش دیگر صراط مستقیم بودن قرآن(5)، ریسمان محکم الهی بودن، فصل الخطاب و مرجع و ملجأ بودن قرآن را تأکید کرده‌اند:

«القرآن جدید لا تبلی جدته؛(6)قرآن همیشه نو هست و تازگی آن هیچ‌گاه تمام نمی‌شود، قرآن دریایی است که غواصان هر چه در آن غور نمایند نمی‌توانند تمام صدف‌های آن را بیرون کشند».


1) (1)

2) (2) تاج التراجم، ج 1، ص 34.

3) (3) تفسیرابن کثیر، ج 2، ص 462 (سوره نساء، آیه 175).

4) (4) تفسیر مراغی، ج 8، ص 26.

5) (5) تفسیر معانی القرآن، ج 1، ص 67.

6) (6) تفسیر مراغی، ج 17، ص 27.

6. آن امام همان در بیانی دیگر هم فرموده‌اند:

«ما من شیء إلا و علمه فی القرآن و لکن رأی الرجل یعجز عنه؛(1)

المحرر الوجیز، ج 1، ص 40.

هیچ چیز نیست مگر آنکه علم آن در قرآن است. اما علم فرد (پیش‌داوری‌ها و تعصبات) او را از استفاده قرآن باز می‌دارد».
7. قرآن «حمال ذی وجوه» است، لذا امام علی علیه السلام وقتی ابن عباس را برای صحبت با خوارج فرستاد به ابن عباس فرمود با قرآن با آنها مجادله و مخاصمه نکن.

ابن سعد نقل نموده که امام علی علیه السلام به ابن عباس فرمود:

اذهب الیهم؛ یعنی الخوارج - و لا تخاصمهم بالقرآن فانه ذو وجوه، ولکن خاصمهم بالسنة فقال له انا اعلم بکتاب الله منهم فقال صدقت، ولکن القرآن حمال ذو وجوه؛(2)

به سوی آنها - خوارج - برو، اما با قرآن مجادله نکن، زیرا قرآن، وجوه مختلفی دارد، اما با سنت با آنها مجادله کن. ابن عباس گفت: من از آنها به کتاب خدا عالم‌ترم. امام علی علیه السلام فرمود: راست می‌گویی، اما قرآن وجوه مختلفی را می‌پذیرد.

این سخن دست پرورده رسول خداست که امام علی را «اذن واعیه» قرار داد و آن کسی که علم الکتاب نزد اوست بهتر می‌داند که قرآن بر چه وجوهی قابل حمل است و یکی از اسرار جاودانگی قرآن هم همین است.

8. در روایت دیگری امام علی علیه السلام، برای عدم فراموش کردن قرآن از رسول الله صلی الله علیه و آله چنین نقل می‌کند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آیا کلماتی را به تو بیاموزم که به نفع تو باشد و به نفع آنکه به او بیاموزی. علی علیه السلام فرمود: پدر و مادرم به فدای شما بله. آن حضرت فرمود:

صل لیلة الجمعه اربعة رکع - ات تقرأ فی الرکعة الاولی ب - فاتحة ال - کتاب و


1) (1)

2) (2) فتح الغدیر، ص 110.

یس و فی الثانیة بفاتحة الکتاب و حم الدخان، و فی الثالثة بفاتحة الکتاب و الم تنزیل السجده و فی الرابعة بفاتحة الکتاب و تبارک المفصل. فاذا فرغت من التشهد احمدالله و اثن علیه و صل علی النبیین واستغفر للمؤمنین ثم قل اللهم ارحمنی بترک المعاصی ابداً ما ابقیتنی و ارحمنی من ان اتکلف ما لا یعنینی وارزقنی حسن النظر فیما یرضیک عنی، اللهم بدیع السموات و الارض ذالجلال والاکرام و العزة التی لاترام، اسئلک یا الله‌یا رحمن بجلالک و نور وجهک ان تلزم قلبی حب کتابک کما علّمتنی وارزقنی ان اتلوه علی النحو الذی یرضیک عنی، و اسئلک ان تنور بالکتاب بصری و تطلق به لسانی و تفرج به عن قلبی و تشرح به صدری و تستعمل به بدنی، تقوینی علی ذلک و تعیننی علیه، فانه لایعیننی علی الخیر غیرک و لا موفق له الا انت، فافعل ذلک ثلاث جمع او خمساً أو سبعاً تحفظه باذن الله ما اخطا مؤمنا قط؛(1)

ابن کثیر، فضائل القرآن، ج 7، ص 513 (چاپ در انتهای تفسیر ابن کثیر)؛ درالمنثور، ج 7، ص 40 (ذیل یس).

آآنژسی شب جمعه چهار رکعت نماز بخوان در رکعت اول حمد و یس؛ رکعت دوم حمد و دخان، رکعت سوم حمد و سجده، و رکعت چهارم حمد و تبارک را بخوان. پس از فراغت از تشهد، خداوند را حمد و ثنای گو و بر پیامبران درود و سلام بفرست و استغفار کن. سپس بگو: اللهم ارحمنی بترک المعاصی خداوندا تا زنده‌ام ترک معاصی را روزی‌ام کن، مرا بر آنچه توانم نیست رحم فرما؛ به من با حسن نظرت روزی برسان، ای بدیع و نوکننده آسمان‌ها و زمین، صاحب جلال و اکرام و عزتی که فنایی ندارد، از تو می‌خواهم ای رحمان، قسم به جلالت و نور تو، دوستی کتابت را آنچنان که مرا آموخته‌ای بر قلبم ملازم گردان و به من تلاوت آن را آنچنان که مورد رضای توست روزی گردان. از تو می‌خواهم با قرآن دیدگانم را نورانی گردانی و زبانم را جاری و روان سازی و شادی را در قلبم جای دهی و سینه‌ام را گشاده و فراخ گردانی و بدنم را کارآزموده کنی و مرا بوسیله آن یاری رسانی، به راستی که کسی غیر از تو یاری‌گر من در خیر نیست و هیچ کس توفیق نمی‌دهد مگر تو. این کار را سه یا پنج یا هفت جمعه انجام بده به اذن خداوند (هر آنچه خواهی) حفظ می‌کنی و دچار خطا نخواهی شد.

1) (1)

در این روایت ویژگی‌های زیادی برای قرآن برشمرده شده است از جمله روشن نمودن بصیرت و زیادی نور دیدگان، فصیح و روان ساختن زبان، شادی درونی و فراخی سینه.

ج) خواص سوره‌ها و آیات

در برخی روایات از اقوال امام علی علیه السلام خواصی برای آیات یا برخی سور ذکر شده که به ذکر برخی بسنده می‌کنیم.

1. امام علی علیه السلام می‌فرمایند:

إذا اتی احدکم الحاجه فلیبکر فی طلبها یوم الخمیس، فان رسول الله قال: «اللهم بارک لا متی فی بکورها یوم الخمیس و لیقرا اذا خرج من منزلها سورة آل عمران و انا انزلناه فی لیله القدر و ام الکتاب فان فیهن قضاء حوائج الدنیا و الاخرة؛(1)

درالمنثور، ج 8، ص 583 (ذیل سوره قدر).

هرگاه یکی از شما حاجتی داشت صبح روز پنج شنبه در طلب آن خارج شود، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: خداوندا برای امتم آنهایی که صبح پنجشنبه برای قضای حاجاتشان اقدام می‌کنند، برکت قرار بده، و سپس هنگام خروج از منزل سوره آل عمران، انا انزلنا و سوره فاتحه الکتاب را بخواند که در آنها رفع حاجت دنیا و آخرت است.
2. براء بن عاذب می‌گوید: از حضرت سؤال کردم چگونه خدا را با اسم اعظم بخوانم، فرمود:

یا براء اذا اردت ان تدعوا الله باسم اعظم فاقراء من اول الحدید عشر آیات و آخر سورة الحشر، ثم قل: یا من هو هکذا و لیس شیء هکذا غیره اسئلک ان تفعل بی کذا و کذا فوالله یا براء لو دعوت علی لخسف بی؛(2)ای براء، هرگاه خواستی خداوند را با اسم اعظم بخوانی پس از اول سوره حدید ده آیه و آخر سوره حشر را بخوان و سپس بگو ای خدایی که چنین هستی و هیچ کس دیگر این چنین نیست می‌خواهم که برایم این امور را انجام دهی... ای براء اگر حتی بر ضرر من بخواهی در حقم جاری می‌شود (دعایت مستجات می‌گردد).


1) (1)

2) (2) همان، ج 8، ص 122 (ذیل آیات 21-22 حشر).

3. در جای دیگر از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمودند:

«قال من سر ان یکتال بالمکیال الا وفی فلیقرأ هذه الایة ثلاث مرات (سُبْحانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّا یَصِفُونَ)1 والسلام علی المرسلین و الحمد لله رب العالمین؛(1)هر کس می‌خو اهد روز قیامت پیمانه پر نصیب او شود پس این آیه را سه بار بخواند (سُبْحانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّا یَصِفُونَ) پاک و منزه است خداوند از آنچه وصف نمایید و سلام بر فرستادگان او و حمد و ستایش مخصوص خداوند جهانیان است.

4. این امام همام در فضیلت آیات آخر سوره بقره می‌فرمایند:

«ما اظن احدا عقل و ادرک الاسلام ینام حتی یقرأها؛(2)گمان نمی‌کنم کسی اسلام را درک کرده و فهمیده باشد، نمی‌خوابد مگر آنکه آنها را می‌خواند».

ایشان درباره (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ) می‌فرمایند:

«انه شفاء من کل داء و عون علی کل دواء؛(3)بسم الله الرحمن الرحیم شفای هر درد و مرهم هر زخمی است».

6. در حدیثی دیگر، در ادامه روایت چنین آمده است:

«و اما الرحمن فهو عون لکل من آمن به و هو اسم لم یسم به غیره و اما الرحیم فهو لمن تاب و آمن و عمل صالحاً؛(4)رحمن، یاری کننده هر کسی است که به آن ایمان دارد و اسم خاص خداوند است و کس دیگری به این نام خوانده نشده است، اما رحیم برای کسی است که توبه نموده، ایمان آورده و عمل صالح انجام داده است».


1) (2) درالمنثور، ج 7، ص 141.

2) (3) المحرر الوجیز، ج 1، ص 395 (ذیل سوره بقره، آیه 286).

3) (4) تفسیرالمنیر، ج 1، ص 48.

4) (5) تفسیر قرطبی، ج 1، ص 107.

7. امام علی علیه السلام درباره فاتحة الکتاب چنین می‌فرمایند:

«روی عن علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله، فاتحة الکتاب و آیة الکرسی و شهد الله انه لا اله الا هو و قل اللهم مالک الملک، هذه الایات معلقات العرش لیس بینهن و بین الله حجاب»(1)

تفسیر قرطبی، همان، ص 111؛ معانی القرآن، ج 1، ص 224 (فاتحه الکتاب، آیه الکرسی و الایتان من آل عمران و شهد الله و...).

.

از امام علی علیه السلام روایت شده که فرمود: رسول خدا صلی الله وآله وسلم فرمودند: «فاتحة الکتاب، آیة الکرسی، آیه (شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ) و آیه (قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ) ، آیاتی هستند که به عرش آویزان بوده و بین آنها و خداوند فاصله‌ای نبوده است.

8. در روایتی دیگر از امام علی علیه السلام روایت شده است:

فاتحه الکتاب انزلت من کنز تحت العرش؛(2)سوره فاتحة الکتاب از گنجینه عرش الهی نازل شده است.

9. همچنین علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت نموده که ایشان فرمودند:

«ان الله اعطانی فیما من به علی فاتحة الکتاب و قال: هی من کنوز عرشی؛خداوند با اعطای فاتحة الکتاب بر من منت نهاد و فرمود این از گنج‌های آسمان (عرشم) است».

10. آن حضرت درباره آیة الکرسی هم کلام‌های دل‌نشینی دارند:

اخرج الدیلمی عن علی کرم الله وجهه انه قال: «لو تعلمون ما فیها لما ترکتموها علی حال ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال، اعطیت آیة الکرسی من کنز تحت العرش لم یؤتها نبی قبلی؛(3)اگر مردم می‌دانستند در آیة الکرسی چیست آن را در هیچ حالی ترک نمی‌کردند، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: آیة الکرسی از زیر عرش به من عطا شد و به هیچ پیامبر دیگری عطا نشده است».


1) (1)

2) (2) درالمنثور، ج 1، ص 10؛ کنز العمال، ج 1، ص 556؛ فتح القدیر، ج 1، ص 13.

3) (3) روح المعانی، ج 3، ص 11، ذیل آیه الکرسی.

11. همچنین روایتی دیگر درباره اهمیت قرائت آیة الکرسی از آن حضرت نقل شده است:

عن علی رضی الله عنه قال سمعت نبیکم صلی الله علیه و آله یقول: و هو علی اعواد المنبر، من قرأ آیة الکرسی دبر کل صلاة لم یمنعه من دخول الجنة الا الموت و لایواظب علیها الا صدیق أو عابد و من قرأها اذا اخذ مضجعه آمنه الله علی نفسه و جاره و جار جاره و الابیات حوله؛(1)

تفسیر قرطبی، ج 3، ص 269؛ تاج التراجم، ج 1، ص 294 (خواندن آیة الکرسی در سی روز برای دفع شیطان و در ج 1، ص 296 آمده است: آیة الکرسی سید سوره بقره است و سوره بقره سید سوره‌های قرآن است).

رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که بر بالای منبر بودند فرمودند: هر کس آیة الکرسی را پس از هر نماز بخواند برای وارد شدن به بهشت مانعی جز مرگ برای وی نیست. و جز عابد و صدیق بر آن مواظبت نمی‌کنند و هر کس آن را هنگام بلا و گرفتاری بخواند خداوند او و همسایه و همسایه همسایه و خانه‌های اطرافش را در امان می‌دارد.

12. امام علی علیه السلام درباره سوره الرحمن می‌فرمایند:

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «لکل شیء عروس و عروس القرآن سورة الرحمن؛(2)برای هر چیزی عروسی است و عروس قرآن سوره الرحمن است».

13. از دیدگاه امام علی علیه السلام و طبق صریح قرآن تمام کتاب خداوند شفاست:

اذا اراد احدکم الشفاء فلیکتب آیة من کتاب الله فی صحیفه، لیغسلها بماء السماء و لیأخذ من امراته درهما عن طیب نفس منها، فلیشتر به عسلا فلیشر به کذلک فانه شفاء؛(3)هر کس می‌خواهد شفا یابد باید قسمتی از قرآن را بنویسد و با آب باران بشوید و با طیب خاطر درهمی از همسرش بگیرد و با آن عسلی بخرد و با آن بخورد، پس آنگاه شفایابد.


1) (1)

2) (2) تفسیر قرطبی، ج 17، ص 151.

3) (3) تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 207 (امام در، جای دیگر سرّ این کار را بیان می‌کنند که خواهد آمد).

د) تفسیر و اهمیت آن از دیدگاه امام علی علیه السلام

امام علی علیه السلام درباره اهمیت قرآن و تأکید بر خواندن و اندیشیدن و شنیدن نغمه‌های آسمانی کتاب خدا، سخنان نغز و آموزنده‌ای دارند که برخی را اشاره نمودیم. اما کلمات آن حضرت علیه السلام درباره کتاب خدا، تنها محدود به زیبایی‌های ظاهر قرآن نمی‌شود، بلکه این پیشوای تفسیر درباره فهم قرآن و تفسیر کتاب الهی سخنان ارزشمندی دارد.

در شرایطی که حاکمان روزگار، فهم و تفسیر قرآن را منع می‌کردند و از تفسیرهای آگاهانه‌ای که با سلطه آنان در تضاد بود، جلوگیری می‌نمودند، امام علی علیه السلام بر روی آوردن به قرآن و فهم و تفسیر کتاب خدا تأکید داشت و در جهت نمایاندن معارف قرآن و تفسیر آیات الهی، تلاش می‌کرد. حضرت علی علیه السلام در بیانی دقیق به شناساندن محتوای قرآن پرداخت و انواع معارف آن را نمایاند و بدون بیان چگونگی پیوند قرآن و سنت، و رویدادهای حاکم؛ به تفسیر آیات توحید و معاد بپردازد و با کناره گیری از رخدادهای اجتماعی و فرهنگی، قرآن را تفسیر کند.

امام علی علیه السلام در جایگاه مفسر و رهبری که باید امت را رهبری کند به مردم هشدار می‌دهد تا گرفتار حزب شیطان نشوند. بنابراین به چهره نمایی منافقان پرداختند و در قالب جملاتی بس گویا، خلق و خو و سلوک فردی و اجتماعی آنان را نمایانده، در پایان نیز این آیت الهی را تلاوت کرده‌اند:

(أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ)1

«آنان حزب شیطان‌اند، بدانید که حزب شیطان زیانکاران عالم‌اند».

امیرمؤمنان علیه السلام قرآن کریم را نه متنی معمولی می‌داند که هر کسی بتواند آن را بفهمد و نه به گونه‌ای که برای هیچ کس قابل دسترسی نباشد.

امام علی علیه السلام به عنوان «صدرالمفسرین» به اعتراف همگان، همیشه از مردم می‌خواست درباره تفسیر قرآن از او سؤال نمایند.

1. از عامر بن واثله نقل شده که می‌گوید:

شاهد بودم علی بن ابی‌طالب علیه السلام مردم را خطاب می‌کرد، پس در خطابه‌اش می‌گفت: «سلونی فوالله لا تسألون عن شیء یکون الی یوم القیامة الا حدثتکم به، سلونی عن کتاب الله فوالله ما من آیة الا انا اعلم أبلیل نزلت أم بنهار، أم فی سهل نزلت أم فی جبل...؛(1)

تفسیر قرطبی، ج 1، ص 35.

از من بپرسید؛ به خدا قسم در هر آنچه از امروز تا روز قیامت بپرسید، شما را خبر دهم. از کتاب خدا از من بپرسید، قسم به خدا هیچ آیه‌ای نازل نشد مگر اینکه می‌دانم در شب نازل شد یا در روز، در دشت نازل شد یا در کوه...».
2. حضرت علی علیه السلام با این جایگاه دست نایافتنی، مفسرین واقعی قرآن را چنین می‌ستاید:

ذکر عند علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه جابر بن عبدالله فوصفه بالعلم. فقال له رجل جعلت فداک، تصف جابرا بالعلم و انت انت؟ فقال: انه کان یعرف تفسیر قوله تعالی: (إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ)2

نزد امام علی علیه السلام از جابر عبدالله یاد کردند و آن حضرت او را به فزونی علم ستود. مردی گفت: جانم به قربانت، جابر را به علم می‌ستایید و حال آنکه شما، شمایید. امام فرمود: جابر تفسیر سخن خداوند را که می‌فرماید: «آن کس که قرآن را بر تو فرض دانست تو را به جایگاهت (زادگاهت) برمی گرداند» می‌دانست.

امام علی علیه السلام با این سخنان به جایگاه مفسر واقعی اشاره می‌کنند، تا جایی که حتی دانستن تفسیر یک آیه این قدر با اهمیت است.

3. ابوعبیده نقل کرده است که حضرت علی علیه السلام اکراه داشت قرآن در مصحف‌های کوچک نوشته شود. همچنین ابوحکیم عبدی گفته است:

«علی علیه السلام بر من گذشت؛ در حالی که مصحفی می‌نوشتم، پس فرمود: قلمت را بزرگ کن، پس آن را اندکی شکستم تا درشت نوشت، سپس به نوشتن پرداختم. ایشان فرمود: بله این چنین آن را منور کن، چنانکه خدایش آن را نورانی ساخته است».(2)


1) (1)

2) (3) الاتقان، ج 3، ص 180.

4. در روایتی دیگر نیز نقل شده است:

قال سعید بن مسکینه، بلغنی ان علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه نظر الی رجل یکتب بسم الله الرحمن الرحیم، فقال له، جودها فان رجلاً جودها فغفرله؛(1)

تفسیر قرطبی، ج 1، ص 91.

سعید بن مسکینه می‌گوید امام علی علیه السلام را دیدم که به نوشتن بسم الله الرحمن الرحیم توسط مردی می‌نگریست و فرمود: «قلمت را درشت بنویس، همانا مردی این‌چنین کرد و خدایش او را بیامرزید».
ه -) راه نداشتن اختلاف و تناقض در قرآن

قرآن، این کتاب آسمانی، تمام افراد بشر را به مبارزه فراخوانده و از آنان خواسته است تا یک سوره مانند سوره‌های قرآن بیاورند، ولی کافران قدرت معارضه و مبارزه با قرآن را نداشتند و در مقابل پیشنهاد قرآن، زانوی عجز به زمین زدند. چون این غلبه و پیروزی بر دشمنان و مخالفان قرآنی بسی گران و غیرقابل تحمل بود، تصمیم گرفتند در مبارزه با قرآن، راه ایراد و اشکال تراشی را پیش گیرند و بدین ترتیب قرآن را در افکار و انظار دیگران، کوچک جلوه دهند، لذا اشکالاتی را مطرح کردند که از جمله آنها وجود تناقض و اختلاف در قرآن است.(2)

از آنجا که قرآن در مدت 23 سال، به تدریج و به دنبال پیشامدها و حوادث گوناگون نازل می‌شد، گذشت زمان و فاصله‌های طولانی اقتضا می‌کرد که وقتی این آیات یک جا جمع گردد، در ظاهر، در میان آنها عدم هماهنگی دیده شود، ولی قرآن در این مورد نیز ویژگی‌های منحصر به فردی دارد که خود نیز به آن اشاره کرده است. آنجا که می‌فرماید:

(أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً)3

بنابراین، تناقض به معنی تضاد و اختلاف میان الفاظ و معانی آیات در قرآن کریم راه ندارد.(3)


1) (1)

2) (2) سیدابوالقاسم خوئی، البیان، صص 96 و 131.

3) (4) البیان، صص 56-126.

کسی که مقامی را از ناحیه خداوند ادعا می‌کند، به عنوان گواه بر صدق گفتارش، عملی انجام می‌دهد که قوانین طبیعت را بکشند؛ به طوری که دیگران از انجام دادن آن عمل، عاجز و ناتوان باشند، چنین عمل خارق العاده‌ای را معجزه و انجام آن را اعجاز می‌نامند.

قرآن کریم بزرگ‌ترین معجزه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به شمار می‌آید. امام علی علیه السلام در خطبه‌ها و سخنان گهربار خود معجزه بودن قرآن را تصدیق کرده و این تصدیق با وجود مقام والایی که آن حضرت در بلاغت و معارف و علوم دارد، دلیل بر این امر است که قرآن جز وحی الهی و گفتار خدا چیزی دیگری نیست. از طرفی این تصدیق نمی‌تواند در اثر جهل و بی‌اطلاعی باشد، چون او آفریننده فصاحت و بلاغت و سرچشمه همه علوم اسلامی است، بنابراین گواهی او، یک گواهی حقیقی است.(1)

همان.

یکی از جنبه‌های اعجاز قرآن که موجب حیرت و شگفتی هر خواننده‌ای می‌شود، عدم وجود اختلاف و تناقض در آیاتی است که به طور پراکنده در سوره‌های مختلف قرآن وجود دارد. این مسئله در مورد اشکال دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است، زیرا آنان به دلیل عدم آگاهی بر معانی و مفاهیم قرآن، می‌پنداشتند بین آیات مختلفی که درباره‌یک موضوع در قرآن وجود دارد، اختلاف و تضاد است.

امام علی علیه السلام به عنوان آفریننده فصاحت و بلاغت، با تأکید بر اعجاز بیانی قرآن هرگونه اختلاف و تناقض بین آیات قرآن را رد کرده و فرموده‌اند:

کتاب خدا که بدان - راه حق را - می‌بینید و بدان از حق سخن می‌گویید و بدان حق را می‌شنوید، بعضی از آن بعضی دیگر را تفسیر کند و پاره‌ای بر پاره دیگر گواهی دهد. همه آیه هایش خدا را یکسان شناساند و آن را که همراهش شد، از خدا برنگرداند.(2)

ابن ابی الحدید در شرح این بخش از خطبه نوشته است:

مراد حضرت علیه السلام از این سخن، این است که بین آیاتی که دلالت بر اوصاف خدا دارد، هیچ تناقضی به چشم نمی‌خورد؛ یعنی این‌گونه نیست که برخی آیات بر اینکه خداوند بر همه چیز عالم و آگاه است دلالت کند و آیات دیگر علم


1) (1)

2) (2) نهج البلاغه، خطبه 133، ص 132.

الهی را محدود سازد، یا برخی آیات نشان دهد خداوند همه چیز را می‌بیند و برخی بر عکس. بنابراین آیات قرآن، یکسره یکدیگر را تصدیق می‌کنند و هیچ اختلاف و تناقضی بین آنها وجود ندارد. همچنین کتاب خدا آنگونه است که همراه خود را به سوی خداوند راهنمایی می‌کند و از نزدیک شدن به شیطان باز می‌دارد.(1)

شرح نهج البلاغه، ج 8، صص 295-294.

نمونه‌های بسیاری از تبیین آیات توسط حضرت علی علیه السلام و پاسخ دادن به سؤالات مختلف مردم و رفع توهم آنها در بخشهای آینده بیان کرده‌ایم که نشان از احاطه کامل امام علی علیه السلام بر جای جای قرآن دارد و این چنین است که تنها راد مردی بود که ندای «سلونی» سر داد.

بدین ترتیب امام علیه السلام در جایگاه مفسری آگاه و مدافع کتاب خدا به توضیح و تفسیر این‌گونه آیات پرداخت و نشان داد علت توهم اختلاف در آیات از سوی پژوسشگران، عدم آگاهی و احاطه آنان بر معارف و مفاهیم قرآن است. نمونه‌ها و شواهد چنین تبیین و تفسیرهایی در منابع روایی و تفسیری شیعه و سنی، به چشم می‌خورد.

تحلیل و بررسی

امام علی علیه السلام با ترسیم تصویرهای زیبا و شگرف از قرآن که در این مجال کوتاه بدان پرداختیم، گویا حجت را بر آدمی تمام، و راه هدایت و نجات انسان را در تمسک به کتاب خدا معرفی می‌کند. از نگاه حضرت علی علیه السلام قرآن پیشوایی سخنگو، کتابی ناطق، حبل متین، درمان دردها، بهار دل‌ها، نیکوترین گفتار، نور مبین، طریق نجات، بنایی استوار، چراغی روشن، پندگویی راستگو، بوستان عدالت، دریای دانش، فرقانی استوار، تبیانی پایدار، معدن ایمان و سرچشمه سار معرفت است و بندگان خدا باید به دامان این ملجأ عظیم پناه برند و آن را پاس دارند و حقوقش را ادا کنند.

آن حضرت نه تنها در جای جای سخنان و کلمات خود از قرآن به طور مستقیم و غیرمستقیم تأثیر پذیرفته است، بلکه این کتاب آسمانی به لحاظ محتوا و شیوه طرح مطالب، خاستگاه پیدایش اندیشه‌ها و نگرش‌های امام علی علیه السلام به شمار می‌رود و در سیره آن حضرت علیه السلام تجلی کامل پیدا کرده است. امام علیه السلام قرآن را الگو و محور زندگی


1) (1)

فردی و اجتماعی خود قرار داده‌اند و مفاهیم آن در عرصه‌های مختلف زندگی آن حضرت علیه السلام انعکاس دارد. لذا امام علیه السلام با برشمردن اوصافی جامع و کامل از کتاب الهی، از پیروان خود خواسته است به تلاوت و انس با قرآن روی آرند و به پاسداری از معارف آن بپردازند.

زر بن حصین می‌گوید:

قرأت القرآن من اوله الی آخره علی علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه، فلّما بلغت الحوامیم، قال لی: قد بلغت عرائس القرآن فلما بلغت اثنین و عشرین آیه من (حم عسق) بکی ثم قال: اللهم انی اسئلک اخبات المخبتین و خلوص الموقنین و مرافقة الابرار و استحقاق حقائق الایمان و الغنیمة من کلّ برّ و السلامة من کلّ اثم و رجوت رحمتک و الفوز بالجنة و النجاة من النار، ثم قال رزین، اذا ختمت فادع بهذه فان رسول الله امرنی ان ادعو بهذا عند ختم القرآن؛(1)

درالمنثور، ج 7، ص 344 (ذیل سوره شوری، آیه 20).

زر بن حصین می‌گوید قرآن را از اول تا آخر برای علی بن ابی‌طالب علیه السلام خواندم چون به حوامیم رسیدم به من فرمود: به عرائس القرآن رسیدی. چون به آیه 22 شوری رسیدم، گریست و سپس فرمود: خداوندا من از تو خشوع و ترس خاشعان و خلوص مؤمنین و همنشینی ابرار و استحقاق حقایق ایمان و غنیمت در هر نیکی و سلامت در هر اثم را می‌خواهم و نیز به رحمتت امید دارم و آن را آرزومندم و پیروزی و ورود به بهشت، و نجات از آتش را می‌طلبم.

سپس امام به زر بن حصین فرمود: «هرگاه ختم نمودی، این دعا را بخوان، چون رسول خدا صلی الله علیه و آله به من امر نمود که هنگام ختم قرآن این دعا را بخوانم».

2. قرآن از دیدگاه سایر اهل بیت علیهم السلام

اشاره

هدایتگری قرآن از دیدگاه تمامی اهل بیت علیهم السلام یکسان است و همه آن بزرگواران قرآن را ریسمان محکم الهی، صراط مستقیم، چشمه سار هدایت و چراغی روشن


1) (1)

می‌دانند، و کلام همگی آن بزرگواران یکسان است. البته در مقام مقایسه این مطلب را به خواننده محترم متذکر می‌شویم که در روایات تفسیری اهل سنت، تقریباً میزان نقل احادیث امام علی علیه السلام با روایات سایر معصومین برابری می‌کند. اکنون در ادامه بحث بر خوان دانش سایر ائمه علیهم السلام می‌نشینیم و تحفه‌ای بر می‌گیریم.

الف) امام حسن علیه السلام
1. اخرج ابن ابی الدنیا فی کتاب الدعاء والخطیب فی تاریخه عن الحسن بن علی [علیه السلام] قال:

انا ضامن لمن قرأ هذه العشرین آیة ان یعصمه الله من کل سلطان ظالم و

من کل شیطان مرید، و من کل سبع ضار و من کل لص عاد؛ آیة‌الکرسی، ثلاث آیات من الاعراف (إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ...) (اعراف 54-56) و عشرا من اول الصافات و ثلاث آیات من الرحمن(یا مَعْشَرَ الْجِنِّ) (الرحمن 33-35) و خاتمة سورة الحشر؛(1)

همان، ج 3، ص 471 (ذیل سوره اعراف، آیه 54)؛ فتح القدیر، ج 2، ص 242 (ذیل سوره اعراف، آیه 54).

ابن ابی الدنیا در کتاب الدعا و خطیب در تاریخ خودش از امام حسن علیه السلام روایت نموده‌اند که ایشان فرمود:

من ضامن هستم که هر کس این بیست آیه را بخواند خداوند او را از هر سلطان ظالم و هر شیطان متجاوز و هر درنده ضرر رسان و هر دزد سرکش، حفظ نماید؛ آیة الکرسی، سه آیه از سوره اعراف (54-56) (إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ...) و ده آیه اول صافات و سه آیه از سوره الرحمن (33-35) (یا مَعْشَرَ الْجِنِّ) و انتهای سوره حشر.

2. در حدیثی دیگر از امام مجتبی علیه السلام نقل شده است:

ثلاث آیات وجدتها فی کتاب الله تعالی اکتفیت بها عن جمیع الخلائق قوله: (وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاّ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ) ؛ (2)سه آیه است که از جمیع خلائق به آنها اکتفا نموده ام، و آن سخن


1) (1)

2) (2) همان، ج 4، ص 394 (ذیل سوره یونس، آیه 107). ظاهراً سیوطی، این حدیث را کامل نقل نکرده است.

خداوند تبارک و تعالی است که می‌فرماید: «و اگر خداوند ضرری به تو رساند هیچ کس نمی‌تواند آن را برگرداند مگر خداوند و اگر خیری به تو دهد هیچ کس نمی‌تواند مانع آن شود».

3. سیوطی حدیث دیگری را از امام حسن علیه السلام آورده:

اخرج الطبرانی بسند حسن بن علی [علیه السلام] قال: «قال رسول الله [صلی الله علیه و آله] من قرأ آیه الکرسی فی دبر الصلاة المکتوبه کان فی ذمّة الله الی الصلاة الآخره؛(1)

همان، ج 2، ص 6.

طبرانی به سند خود از حسن بن علی علیه السلام نقل نموده که ایشان فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده‌اند: «هر کس آیه الکرسی را پس از هر نمازش بخواند، تا نماز دیگرش تحت حمایت خداوند خواهد بود».
ب) امام سجاد علیه السلام

عن جعفر بن محمد عن ابیه [علیهما السلام] قال: «سئل علی بن الحسین رضی الله عنه عن القرآن، فقال: لیس بخالق و لا بمخلوق و هو کلام الخالق»؛(2)

امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارشان روایت کرده‌اند که از امام سجاد علیه السلام سؤال شد قرآن چگونه است، امام فرمودند: «نه خالق است و نه مخلوق، بلکه قرآن کلام خالق است».

لازم به ذکر است در میان اهل سنت پیرامون قرآن دو دیدگاه کلامی شکل گرفت. تا قبل از حکومت مأمون اهل سنت بر این اعتقاد بودند که قرآن چون کلام خداوند است و خدا خالق است و قدیم، پس کلامش نیز این گونه است و این ویژگی‌ها شامل قرآن هم می‌شود. لذا اشخاصی را که به حدوث قرآن اعتقاد داشتند سخت مجازات می‌کردند و حتی می‌کشتند.

تقریباً در زمان مأمون موضع کلامی آنها به تبعیت از حاکم وقت تغییر کرد و گفتند چون قرآن در زمان رسول خدا نوشته شده است پس حادث بوده و بر این اساس قائلین به قدم قرآن را می‌کشتند.


1) (1)

2) (2) همان، ج 7، ص 244 (ذیل سوره زمر، آیه 28).

ائمه علیهم السلام با زیرکی تمام برای برون رفت از این بازی سیاسی که هیچ نفع واقعی ورای آن نبود و چه بسا عده‌ای از شیعیان ممکن بود کشته شوند، هنگام مواجهه با این سؤال یا جواب‌های دو پهلو می‌دادند یا می‌گفتند قرآن کتاب هدایت است و با این روش بود که شیعه عملاً از این مهلکه نجات‌یافت و دچار این گرداب نشد.

ج) امام باقر علیه السلام
1. حدثنا علی بن احمد بن علی المصیصی، ثنا احمد بن خلید الحامی، ثنا ابو نعیم، ثنا

بسام الصیر فی قال: «سألت ابا جعفر محمد بن علی بن الحسین عن القرآن فقال: کلام الله عزوجل غیرمخلوق».

2. حدثنا ابوالقاسم زید بن ابی بلال المقری حدثنا ابوالحارث الکلابی حدثنا عباس بن عبد العظیم حدثنا رویم ابن‌یزید حدثنی عبدالله بن عباس الحراز عن‌یونس بن بکیر عن جعفر بن محمد ابن علی بن الحسین عن عبدالله بن محمد بن علی قال: «سئل علی بن الحسین عن القرآن فقال: لیس بخالق و لا مخلوق، وهو کلام الخالق عزوجل».(1)

این دو حدیث نیز ناظر به این جریان است در حدیث اول از امام باقر علیه السلام درباره قرآن سؤال می‌شود که ایشان با نهایت ظرافت می‌گویند «کلام الله عزوجل غیرمخلوق» که چند نکته را در بر دارد.

الف) معلوم نیست اینکه فرموده‌اند غیرمخلوق است، مرادشان صفت خداوند است یا کلام خدا.

ب) ظاهراً امام طبق اعتقاد سؤال کننده پاسخ دادند، ولی در باطن چیز دیگری را بیان می‌کنند.

روایت دوم که از امام صادق علیه السلام نقل شده است برگفته ما صحه می‌گذارد، زیرا در اینجا بیشتر امام به گونه‌ای دو پهلو صحبت می‌کنند و می‌فرمایند: قرآن نه خالق است و نه مخلوق، بلکه کلام خالق است، اما اینکه وضعیت کلام خالق چگونه است چیزی را نمی‌رساند و سائل هم به جواب خود رسیده است.


1) (1)

هر دو حدیث به نقل از حلیة الاولیاء، ص 188.

این‌ها و ده‌ها نمونه دیگر نشان می‌دهد که اهل بیت علیهم السلام حتی در چینش لغات هم، از منبع وحی سرچشمه می‌گیرند و حتی به اعتراف دیگران می‌توان فهمید که از سلاله پیامبرند.

3. اخرج الخطیب عن ابی جعفرمحمدبن علی [علیه السلام] قال:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله بسم الله الرحمن الرحیم مفتاح کل کتاب؛(1)

فتح القدیر، ج 1، ص 22.

خطیب به سند خود نقل می‌کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده‌اند: بسم الله الرحمن الرحیم آغاز هرکتابی است.

گرچه شوکانی این حدیث را همراه احادیث دیگری می‌آورد که آن را تأیید می‌کند، اما می‌ترسد که با پذیرش آن بر اعتقاد شیعه صحه گذاشته باشد و فقط می‌گوید احادیث آن جای بحث دارد و هیچ گونه بحثی نمی‌کند. کلام رسول الله صلی الله علیه و آله که از زبان امام باقر علیه السلام نقل شده یک حکم کلی را بیان می‌کند که بسم الله الرحمن الرحیم آغاز هر کتابی است و می‌رساند که در هر نوشته‌ای ابتدا باید با نام خداوند ذکر شود، زیرا رسول الله صلی الله علیه و آله مکرر می‌فرموند:

«کل امر ذی بال لم‌یبدأ باسم الله فهو ابتر؛(2)هر امر دارای شأنی که با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز نشود، ناکام است».

4. سیوطی در تأیید جایگاه سترگ بسم الله الرحمن الرحیم می‌آورد:

اخرج البخاری فی تاریخه عن ابی جعفرمحمدبن علی انه قال: لم کتمتم (بسم الله الرحمن الرحیم) فنعم الاسم الله کتمه!؟ فان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اذا دخل منزله، اجتمعت علیه القریش، فیجهر «بسم الله الرحمن الرحیم» ویرفع صوته بها، فتولی قریش فراراٌ، (وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلی أَدْبارِهِمْ نُفُوراً)3


1) (1)

2) (2) المیزان ذیل تفسیر سوره حمد و سایر تفاسیر.

بخاری در تاریخ خود نقل می‌کند که امام باقر علیه السلام فرمود: چرا بسم الله الرحمن الرحیم را کتمان می‌کنید آیا خداوند آن را پوشانده است؟! به درستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هر گاه داخل منزل می‌شدند، قریش اجتماع می‌نمودند (به قصد آزار و اذیت او) پس رسول خدا بسم الله الرحمن الرحیم را با صدای بلند می‌خواندند، پس قریش هر کدام به سویی فرار می‌نمودند، لذا خداوند این آیه را نازل فرمودند «هرگاه نام خدا را در قرآن بیاوری آنها به پشت سر فرار می‌کنند».

5. در حدیثی دیگر از امام باقر علیه السلام چنین آمده است:

در خبر آمده است از جعفر باقر رضی الله عنه که وی گفت: هر که آیة الکرسی یکبار بخواند، خدای عزوجل از وی صرف کند، هزار مکروه ازدنیا و هزار مکروه از آخرت، کمترین مکروه‌های دنیا که از وی صرف کند فقر است و کمترین مکروه آخرت که از وی صرف کند، عذاب قبر باشد.(1)

تاج التراجم، ج 1، ص 296.

د) امام صادق علیه السلام
1. در تفسیر «تاج التراجم» در جامعیت «بسم الله الرحمن الرحیم» و قرآن چنین آمده است:

امام جعفر بن محمد علیه السلام می‌گوید: «خدای تعالی جمع کرده است معانی کتب منزل همه در قرآن».(2)

اسفراینی در توضیح سخن امام می‌گوید:

آنکه می‌گوید امام جعفر بن محمد علیه السلام که: جمله معانی این صورت موجود است اندر آیت اول از این صورت، بسم الله الرحمن الرحیم از بهر آنکه هر که وی


1) (1)

2) (2) همان، ج 1، ص 47 (ذیل سوره حمد) او درتوضیح، جمله اول هم حدیث رسول الله صلی الله علیه و آله را می‌آورد که «اوتیت، جوامع الحکم و اختصر فی الکلام اختصاراً» و می‌گوید تمام اصول در فاتحه الکتاب است چون، صفت معبود ثناء وی و اقرار دادن به روز قیامت و به ثواب و عقاب یاری خواستن از او و عصمت کردن از ضلالت و بدعت.

را بداشت به الهیت به حقیقت و صفات معبود بداشت و بر جمله صفات الهیت آن است که مستحق عبادت باشد بر بندگان، و وی را بود که تکلیف کند و از ایشان طاعت خواهد، صفات عابد و معبود و چون طاعت اندر عبادت موجود است اندر این اسم و هرچه همی بیاید بندگان را اندر مصلحت دنیا و آخرت از نعمت و دفع نقمت، همه اندر زیر آن باشد که همی می‌گوید: «الرحمن الرحیم» که رحمن آن بود که اندر دنیا به نعمت بدارد و رحیم آن بود که اندر آخرت به نعمت بدارد، چنانکه‌یاد کردیم.

2. قیل لجعفر بن محمد الصادق [علیهما السلام] لم صار الشعر و الخطب یمل ما اعید فیها و القرآن لایمل؟ قال:

«لأن القرآن حجة علی الدهر الثانی کما هو حجة علی الدهر الاول (یرید حجة لکل الاجیال و العصور) فکل طائفة تتلقاه غضا جدیداً و لانّ کل امری فی نفسه متی اعاده و فکر فیه تلقی منه فی کل مرة علوماً غضه و لیس هذا کله فی الشعر و الخطب».(1)

تفسیر عبدالرزاق (صنعانی)، ج 1، ص 9 (دارالکتب العلمیه)؛ مقدمتان فی علوم القرآن (این دو، مقدمه کتابهای المبانی وکتاب ابن عطیه تحقیق آرتور جفری است) طبع الخانجی، 1372 م؛ تفسیر المحرر الوجیز، مقدمه.

3. مصحب بن سلام، ثنا جعفر هو ابن محمد بن علی بن الحسین عن ابیه [علیهم السلام] عن جابر بن عبدالله قال:

خطبنا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، فحمد الله و اثنی علیه بما هو اهله ثم قال: اما بعد، فان اصدق الحدیث کتاب الله و ان افضل الهدی، هدی محمد و...؛(2)

مصحب بن سلام از جعفر بن محمد صادق علیه السلام از پدرش از جابربن عبدالله روایت نموده که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برایمان خطبه خواند، ایشان پس از حمد و ثنای خداوند آنگونه که شایسته اوست فرمودند: «راستگوترین سخن قرآن و بهترین هدایت، هدایت محمد صلی الله علیه و آله وسلم است».


1) (1)

2) (2) فضائل القرآن، ج 7، ص 511.

4. از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

«لکل شیء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان؛(1)

تفسیر شهرستانی، ج 1، ص 113 (همین حدیث در بحار، ج 89، ص 213).

برای هر چیزی بهاری، است و بهار قرآن رمضان است».

5.عن الصادق [علیه السلام]: «من دعا بسم الله الرحمن الرحیم کان اقرب الی اسم الله الاعظم من سواد العین الی بیاضها؛هرکس بسم الله الرحمن الرحیم را بخواند به اسم اعظم نزدیک‌تر است از سیاهی چشم به سفیدی‌اش».(2)

6. و عنه فی تفسیر العیاشی: (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ) اسم الله الاکبر الاعظم،(3)در تفسیر عیاشی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: بسم الله الرحمن الرحیم اسم خداوند والامرتبه است (اسم اعظم است).

لازم به ذکر است این حدیث در نسخه فعلی تفسیر عیاشی موجود نیست.

7. و عنه فی کتاب الکلینی:

«قال: یا مفضل احتجب من الناس ببسم الله الرحمن الرحیم و بقل هو الله احد، اقرأها عن‌یمینک و شمالک و من بین‌یدیک و من خلفک و من فوقک و من تحتک و اذا دخلت علی سلطان جائر فاقرأ حین تنظر الیه ثلاث مرات واعقد ببدنک الیسری لاتفارقها حتی تخرج من عنده»

ای مفضل از مردم با (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ) و (قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ) در امان باش، از راست و چپ، از پیش رو و پشت سر، از بالا و پایین آن را بخوان و هرگاه بر سلطانی ستمگر وارد شدی اینها را سه بار هنگام نگاه کردن به او بخوان و به سمت چپ بدنت گره بزن و از آن مفارقت نکن تا اینکه از نزد آن سلطان خارج شوی.

(ظاهراً مراد حضرت این است که به عنوان حرز هم می‌توان استفاده نمایی)

8. روی عن جعفر بن محمد الصادق رضی الله انه قال: «البسمله تیجان السور؛(4)از امام صادق علیه السلام روایت شده که بسم الله تاج سوره‌هاست».

1) (1)

2) (2) همان، ج 1، ص 209 (این حدیث در تغسیر عیاشی از امام رضا علیه السلام نقل شده است، ج 1، ص 21).

3) (3) همان، ج 1، ص 210.

4) (4) تفسیر مفاتیح الاسرار، ج 1، ص 210. این حدیث در کافی و در باب فضل القرآن (ص 20) آمده است.

از امام صادق علیه السلام روایتی در فرازمندی و سنگینی حقیقی حروف قرآن بیان شده که جای تأمل دارد، زیرا اگر به واقع بنگریم هر حرف قرآن، بسیار سنگین و پرمحتواست.

9. عن الصادق [علیه السلام]: ذیل (إِنّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً) قیل: ثقل حروفه حقیقه فی اللوح المحفوظ فمن بعضهم ان کل حرف من القرآن فی اللوح اعظم من جبل قاف و ان الملائکه اجتمعت علی الحرف ان یقلوه ما اطاقوه حتی....؛(1)

امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: قرآن را به اعتبار ثقل حقیقی حروفش در لوح محفوظ، ثقل نامیده‌اند، زیرا بعضی از حروف قرآن در لوح محفوظ سنگین‌تر از کوه قاف است و اگر ملائکه جمع شوند تا حرفی را جابه‌جا نمایند و بلند کنند، نمی‌توانند تا اینکه اسرافیل که فرشته لوح محفوظ است می‌آید و آن را به اذن خداوند بلند می‌کند.

ورای بحث صحت یا عدم صحت سند حدیث، آنچه مسلم است صحبت امام صادق علیه السلام ورای ظاهر و از مقوله باطن قرآن است آنجا که در روایات متعدد نقل شده که آیة‌الکرسی و حمد از ثقل بسیار به عرش آویزان بودند و فرود نمی‌آمدند، همه اینها بیانگر ثقل رتبی و باطنی آیات و کلمات و حروف است، نه ثقل ظاهری، و کلام حضرت ناظر به این قسم است؛ آنچنان که در خود قرآن بیان شده این قرآن را بر آسمان‌ها و زمین عرضه نمودیم نپذیرفتند، یا در آخر سوره حشر چنین می‌خوانیم (لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ...) اگر این قرآن را بر کوه نازل کنیم خاشع شده و از شدت خشوع از هم می‌پاشد.

10. حدثنا عبدالله بن محمد بن جعفر ثنا محمد بن العباس حدثنی محمد بن عبدالرحمن ابن غزوان حدثنی مالک بن انس عن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین [علیه السلام] قال:

«لما قال سفیان الثوری: لا اقوم حتی تحدثنی. قال له: انا احدثک و ما کثرة الحدیث لک بخیر یا سفیان، اذا انعم الله علیک بنعمة فاحببت بقائها و دوامها فاکثر من الحمد والشکر علیها، فان الله عزوجل قال فی کتابه (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ) واذا استبطات الرزق فاکثر من الاستغفار فان الله تعالی قال فی کتابه: (اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً) یا سفیان: اذا حزنک امر من سلطان او غیره فاکثر من لا حول و


1) (1)

روح المعانی، ج 29، ص 104. آلوسی می‌گوید: این روایت نیاز به نقل، صحیح از امام صادق علیه السلام دارد.

لا قوة الا بالله، فانها مفتاح الفرج و کنز من کنوز الجنه فعقد سفیان بیده و قال ثلاث وای ثلاث. قال جعفر: عقلها والله ابوعبدالله ولینفعنه الله بها؛(1)

حلیة الاولیاء، ص 193. ابونعیم در همین، صفحه از عمروبن المقدام روایت نموده که گفت: «اذا نظرت الی ابی، جعفر بن محمد علمت أنّه من سلالة النبیین؛ چون به امام، جعفر، صادق علیه السلام می‌نگریستیم در می‌یافتم که از سلاله انبیاء است».

از مالک از امام صادق علیه السلام روایت شده که چون سفیان ثوری گفت بر نمی‌خیزم مگر برای من روایت کنی، آن حضرت فرمود: من برایت حدیث نقل می‌کنم، اما کثرت حدیث نفعی به حال تو ندارد. ای سفیان، اگر خداوند به تو نعمتی بخشید و دوست داشتی باقی باشد پس بسیار حمد و شکر کن زیرا خداوند متعال فرموده است: (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ) هرگاه روزی، دیر به تو رسید زیاد استغفار کن، زیرا خداوند فرموده است: (اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً) ای سفیان هرگاه امری بر جانب تو سخت گردید چه از جانب پادشاه یا شخص دیگری پس بسیار «لا حول و لا قوة الا بالله» را بگو، چون کلید گشایش و گنجی از گنج‌های بهشت است. پس سفیان دست‌هایش را به هم فشرد، و سه بار اظهار تأسف کرد. امام فرمود: به خدا قسم ابوعبدالله آن را به گوش گرفت و از آن سود خواهد برد.

این حدیث نیز ناظر به جامعیت قرآن است و اینکه درمان دردهایتان را از خدا بخواهید و به آیات قرآن اقتدا نمایید. آنچه در همه این روایات نمود ویژه‌ای دارد این است که راهنمایی و تبیین قرآن فقط از این خاندان ساخته است و اینها از سلاله انبیاء هستند.

ه -) امام رضا علیه السلام

در تفسیر روح المعانی ذیل آیه (لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَها أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ...) روایتی از تفسیر عیاشی بدین مضمون نقل نموده است.

روی العیاشی فی تفسیره بالاسناد عن الاشعث بن حاتم قال: کنت بخراسان حیث اجتمع الرضا رضی الله المأمون والفضل بن سهل فی


1) (1)

الایوان بمرو. فوضعت المائدة. فقال الرضا [علیه السلام]: ان رجلا من بنی اسرائیل سألنی بالمدینه فقال: النهار خلق قبل ام اللیل، فما عندکم؟ فارادوا الکلام فلم‌یکن عندهم شیء فقال الفضل للرضا [علیه السلام]: اخبرنا بها اصلحک الله تعالی. قال: نعم، من القرآن ام من الحساب؟ و قال له الفضل من جهة الحساب. فقال رضی الله: قد علمت‌یا فضل ان طالع الدنیا السرطان و الکواکب فی مواضع شرفها فزحل فی المیزان و المشتری فی السرطان و المریخ فی الجدی و الشمس فی الجمل و الزهره فی الحوت و عطارد فی السنبله والقمر فی الثور فتکون الشمس فی العاشر وسط السماء فالنّهار قبل اللیل، و من القرآن قوله تعالی (وَ لاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ) ای اللیل قد سبقه النهار؛(1)

روح المعانی، ج 23، ص 22.

در تفسیر عیاشی به اسناد اشعث بن حاتم روایت شد که گفت: من در خراسان بودم که امام رضا علیه السلام مأمون و فضل بن سهل در ایوان مرو جمع شده بودند و سفره‌ای پهن بود. امام رضا علیه السلام فرمود: مردی از بنی اسرائیل (یهودی) در مدینه از من سؤال کرد ابتدا روز خلق شده است یا شب، نظر شما چیست؟ خواستند چیزی بگویند اما سخنی نداشتند. سپس فضل به امام رضا علیه السلام گفت: خداوند تو را باعث خیر و صلاح گرداند ما را از آن خبر بده. امام فرمود: از قرآن یا از علم حساب؟ فضل گفت: از جهت حساب. پس ایشان فرمودند: ای فضل، طالع دنیا سرطان است و کوکب در موضع بالای آن است و زحل در میزان است و مشتری در سرطان و مریخ در جدی و خورشید در جمل و زهره در حوت و عطارد در سنبله و ماه در ثور، پس خورشید در وسط آسمان است، لذا روز قبل از شب است، و اما از قرآن، خداوند می‌فرماید: (وَ لاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ) شب را توان پیشی گرفتن بر روز نیست.

این کلام امام جامعیت قرآن را می‌رساند، اما مگر کسی غیر از جامع قرآن و حامل آن می‌تواند ادعا کند که بر همه آن احاطه دارد.


1) (1)

3. ویژگی‌های قرآن در کلام اهل بیت علیهم السلام

اشاره

یکی از ویژگی‌های بیانی قرآن کریم این است که بسیاری از معارف هدایت بخش خود را در قالب اصول و قواعد کلی عرضه نموده و بدین وسیله محورهای بنیادین و راه رسیدن به کمال را در اختیار آدمیان نهاده است. این ویژگی از یک سو متن قرآن را فراتر از زمان و مکان خاص قرار داده و از دیگر سو، راهیابی به فروعات و جزئیات آن را به تفسیر روشمند وانهاده است. این تشریح در گام نخست بر عهده پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و جانشینان راستین آن حضرت نهاده شد و در مرحله بعد نیز به تلاش، تدبر و اجتهاد روشمند مؤمنان و البته با بهره‌گیری از شیوه تعلیمی پیشوایان معصوم علیهم السلام موکول شده است.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید:

«دستور اقامه نماز بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد، ولی کیفیت اقامه آن [تعداد رکعات نماز آن] مشخص نبود، تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله خود این فرمان را برای مردم تشریح کرد.»(1)

الکافی، ج 1، ص 286.

اینک برخی از این خصوصیات را از نظر می‌گذرانیم:

الف) به کار گیری سبک خاص در بیان مطالب

قرآن در بیان مطالب و ابلاغ پیام‌های خود سبک ویژه‌ای را برگزیده است. بدین بیان که مجموعه مطالب و پیام‌های مربوط به‌یک موضوع را دریک آیه یا سوره یا در جزء معینی از قرآن به گونه‌ای متمرکز نیاورده است. از این رو، مطالب مربوط به‌یک موضوع مشخص را باید در لابه‌لای آیات سوره‌های متعدد کاوید و سپس به جمع بندی آنها پرداخت. از سوی دیگر، پاره‌ای از آیات قرآن با تکیه بر قراین - پیوسته یا ناپیوسته - به بیان مقاصد خود پرداخته‌اند که بدون آگاهی از این گونه قراین نمی‌توان به گونه‌ای صحیح، معانی مورد نظر این آیات را دریافت. در واقع تفسیر روشمند، راه را برای رسیدن به معارف قرآن - با توجه به این سبک ویژه - هموار می‌سازد.


1) (1)

ب) معرفی جهان‌های فراطبیعی

ویژگی دیگر قرآن این است که ذهن و ضمیر کنجکاو بشر را به جهان‌ها و موجودات فراطبیعی و ارتباط و تأثیر و تأثر میان آنها و جهان مادی معطوف نموده است. از این رو، تصویری که قرآن از هستی و موجودات آن، پیش روی انسان می‌نهد، به مراتب گسترده‌تر و پیچیده‌تر از آن چیزی است که در قلمرو حواس محدود و جزئی نگر بشر قرار دارد. آیات قرآن درباره عرش، روح، فرشتگان، جن و عوالم ملکوت، امر، برزخ و قیامت از این نمونه‌اند. بی‌شک آگاهی صحیح از محتوای بلند این گونه آیات در گرو تشریح و تفسیر روشمند آنهاست.

ج) ژرفای نامحدود

ویژگی دیگری که قرآن را از متون دیگر ممتاز می‌سازد، ژرفای پایان ناپذیر آیات آن است. قرآن، افزون بر معارف ارزشمندش که در قالب ظواهر و ساختار ترکیبی جملات است، معارف و پیام‌های بسیاری را نیز در خفا نهفته دارد که در بستر زمان و با اندیشه ورزی همه جانبه در آیات آشکار می‌گردند. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می‌فرماید:

«إِنَّ لِلْقرآنِ ظَهْراً وَ بَطْناً وَ لِبَطْنِه بَطْنٌ إِلَی سَبْعَةِ أَبْطُن؛(1)

الصافی فی تفسیر القرآن، ج 1، مقدمه 4.

برای قرآن ظاهری است و باطنی، و برای باطن آن [نیز] باطن دیگری است تا هفت بطن.»

علاوه بر پیامبر صلی الله علیه و آله، جانشینان راستین آن حضرت نیز بر این مطلب تأکید بسیار نموده و ذهن مؤمنان ژرف اندیش را به این ویژگی مهم معطوف ساخته‌اند. تأکید قرآن کریم بر ژرف اندیشی و تدبر در آیات(2)نیز در حقیقت آگاهی دادن به ژرفای نامحدود این کتاب آسمانی است.

اساسی‌ترین رمز ماندگاری قرآن در بستر متحول زمان، ژرفای نامحدود آن است و بی‌تردید آگاهی بر این ژرفا در گرو تشریح مستمر و تفسیر روشمند قرآن است.(3)


1) (1)

2) (2) بنگرید به: سوره‌های ص، آیه 29؛ نساء، آیه 82؛ محمد، آیه 24 و نحل، آیه 44.

3) (3) برای آگاهی بیشتر درباره «ظهر» و «بطن» قرآن بنگرید به: قرآن در اسلام؛ قرآن و چگونگی پاسخ گویی به نیازهای زمان.

د) جهان شمولی و ابدیت

اندیشه جهانی و جاودانه بودن فروغ هدایت قرآن، از اصول بنیادی است که همه مسلمانان از آغاز ظهور اسلام تا به امروز بر آن متفق‌اند. مسلمانان همواره بر این باور بوده و هستند که قرآن در پهنه زمین و گستره زمان - تا آنجا که مرز بشریت است - کتاب هدایت همه انسان هاست.

این باور که در عمق‌جان و اندیشه مسلمانان خوش نشسته، پیش از هر چیز برخاسته از اعلام آشکار و بدون ابهام خودِ قرآن است:

(وَ ما هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ) ؛(1)

سوره قلم، آیه 52.

«و این کتاب الهی جز ذکر برای جهانیان، چیز دیگری نیست».

در جای دیگری نیز می‌فرماید:

(تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً)؛2

«بزرگ [و خجسته] است کسی که بر بنده خود، فرقان [کتاب جدا سازنده حق از باطل] را نازل فرمود، تا برای جهانیان هشدار دهنده‌ای باشد».

(قُلْ یا أَیُّهَا النّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً) ؛(2)

«بگو: ای مردم، من پیامبر خدا به سوی همه شما هستم».

با توجه به ویژگی جهان شمولی و ابدیت قرآن، لازم می‌آید که آیات قرآن متناسب با نیاز معرفتی و معیشتی عصرها و نسل‌ها شرح و تفسیری نوین بیابد تا بسیاری از زوایای جدید زنده بشر از پرتو قرآن محروم نماند.

ه -) فصاحت و بلاغت بی نظیر

قرآن گرچه پیام‌ها و معارف خود را در ساختار زبان و واژگان عربی عرضه داشته، اما در انتخاب، ترکیب چینش و پردازش کلمات و جملات خود چنان ظرافت‌هایی را مورد توجه قرار


1) (1)

2) (3) سوره اعراف، آیه 158.

داده که باعث شده در بالاترین سطح فصاحت و بلاغت قرار گیرد. زبان عربی که انواع مجازها، استعاره ها، کنایه ها، اشاره ها، تشبیه ها، رمزها و ضرب المثل‌ها را در خود دارد، اگر وسیله انتقال معارف ناب و ژرف گردد و به اوج فصاحت و بلاغت رسد، به یقین، سخن آن سرشار از دقت‌های واژه شناختی و ظرافت‌های مفهومی خواهد بود. افزون بر این، قرآن برای بیان معارف و معانی مورد نظر خود از بیشترین ظرفیت الفاظ و جملات بهره جسته است. بی‌شک، راه‌یابی صحیح به معارف نهفته چنین متنی، مستلزم خردورزی بسیار است که این مهم جز با تفسیر روشمند میسور نیست.

و) اشاره‌ها و نشانه‌ها

با آنکه قرآن پیام‌های هدایت بخش خود را آشکارا و به صراحت اعلام داشته، در عین حال معارف و مفاهیم بلندی را نیز در قالب اشاره‌هایی ظریف بیان کرده است.

اشارات تاریخی به سرگذشت امت‌های پیشین، اشاره‌های علمی به اسرار آفرینش هستی همچنین چگونگی سیر تکوین جسم و جان آدمی و نیز اشارات اخلاقی با ظرافت و حساسیت‌های سیر و سلوک، همگی صدها نکته باریک‌تر از مو در خود جای داده‌اند. دستیابی به مفاهیم نهفته در این اشارات، در گرو بررسی عالمانه آیات وحی و تدبر در آنها از یک سو، و برخورداری از دانش‌های تاریخی و تجربی و اخلاقی از سوی دیگر است.

افزون بر این، گاه در آیاتی از قرآن، واژه‌هایی به کار رفته که به یک عادت یا رسم جاهلی آن دوره اشاره دارد؛ از قبیل «نسیء»(1)

(إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ)؛ «جز این نیست که، جابه‌جا کردن [ماه‌های حرام] فزونی در کفر است». (سوره توبه، آیه 37). نسیء یکی از عادت‌های، جاهلیت بود؛ بدین بیان که مردم آن عصر، ماه های حرام را تغییر می‌دادند و حکم ماه حج را در هر سه سال، سالی ده روز به ماه بعد می‌انداختند. (تفسیر و مفس - ران، ج 1، ص 20). ماه‌های حرام که جنگ و خون‌ریزی در آنها حرام شده، عبارت است از: محرم، رجب، ذی القعده و ذی الحجة.

یا «ورود به خانه‌ها از پشت دیوار»(2). بنابراین آگاهی دقیق از محتوای این گونه آیات، نیازمند تحقیق و دانستن عادات و رسوم عصر جاهلیت است.

1) (1)

2) (2) (وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها)؛ «و نیکی آن نیست که از پشت خانه درآیید.»، (سوره بقره، آیه 189) در میان گروهی از اعراب جاهلی رسم چنین بود که وقتی در احرام حج بودند، اگر نیازی پیش

4. اسرار ماندگاری قرآن در کلام اهل بیت علیهم السلام

اشاره

چنان که در مبحث انس با قرآن گذشت، شناخت صحیح و جامع مفاهیم و معارف قرآن در گرو تفسیر روشمند این کتاب آسمانی است. چنین تفسیری هنگامی میسر است که از یک سو، مفسر قرآن از شرایط لازم برای تفسیر برخوردار باشد و از سوی دیگر، منابع تفسیر نیز اصالت و اعتبار لازم را داشته باشند. بی‌توجهی به این مهم سبب شده مسلمانان و جامعه اسلامی همواره در اثر تفسیرهای جاهلانه یا عنادآلود اشخاص، گروه‌ها و فرقه‌های منحرف زیان ببیند. تفسیرهای ارائه شده از سوی «خوارج» در نیمه نخست سده اول هجری و همچنین گروهک «فرقان» در عصر ما، دو نمونه آشکار از این گونه تفسیرهاست.

نظر به اینکه شناخت تفسیر روشمند، نقشی اساسی در شناخت تفسیر صحیح قرآن و تمایز آن از تفاسیر ناصواب دارد، در این بخش به اختصار، ملاک‌ها و شرایط لازم را در این باب یادآور می‌شویم.

از تدبر و مطالعه در آیات قرآن و سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام در می‌یابیم که در جاودانگی قرآن، سه عامل اساسی تضمین گردیده است که از آنها به اسرار و رموز جاودانگی قرآن یاد می‌شود. در ادامه به اختصار به بیان هر یک می‌پردازیم.

الف) ژرفای نامحدود قرآن

پیش از این آوردیم که ژرفای نامحدود قرآن، یکی از ویژگی‌های ذاتی این کتاب آسمانی به شمار می‌آید. این ویژگی که در روایات از آن به «بطن» و «بطون» یاد شده، چنان مورد عنایت و تأکید پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام قرار گرفته که بنا به اظهار جمعی از اندیشمندان دینی، «روایات بطن» از جمله روایات متواتر شمرده می‌شوند. برخورداری یک سخن یا متن مکتوب از «بطون»، به این معناست که آن سخن یا متن علاوه بر آنچه با ظاهرش عرضه می‌کند، مفاهیم و مطالب دیگری را نیز در خود دارد که با ساز و کاری ویژه می‌توان آنها را استخراج کرد.

علامه طباطبایی در تعریف «ظَهْر» و «بَطْن» می‌گوید:

«ظهر همان معنای ظاهر و ابتدایی است که از آیه به دست می‌آید و بطن، معنای نهفته در زیر ظاهر است، چه آن معنی یکی باشدیا بیشتر...».(1)

المیزان، ج 3، ص 74.

برخورداری آیات قرآن از بطون، موجب تمایز میان متن قرآن و متن‌های انسانی شده است. شاید درگذر زمان آثار ادبی، عرفانی و منظومِ برخی از فرهیختگان و عارفان نامور برداشت‌های گوناگونی شود، اما چون پدید آورندگان این گونه آثار در تنگنای زمان و مکان محدود بوده‌اند و قلمرو دانش آنان نیز محدود بوده است، نمی‌توان و نباید هرگونه دریافتی را از آثارشان، معادل مقصود آنان تلقی نمود. اما درباره متن قرآن این مطلب به کلی متمایز است؛ زیرا منبع قدسی و پدید آورنده قرآن، فوق زمان و مکان، صاحب علم بی پایان و محیط بر همه هستی و پدیده‌های آن است،(2)از این رو کلام او فراتر از زمان و مکان و دربردارنده معانی و مفاهیم بسیار است و این همان چیزی است که با بهره‌گیری از بطون، در آیات قرآن صورت بی‌همتایی یافته و قرآن را به ابدیت سپرده است.

آیات قرآن چنان‌اند که علی رغم ثبات و تغییر ناپذیری ظواهر الفاظ آن، معانی متکاملی را در خود گنجانده‌اند و به تناسب پیشرفت دانش انسانی، معانی جدیدی را از آن آیات می‌توان دریافت. به عبارت دیگر، هر چه بر دانش بشر افزوده می‌شود، جلوه‌هایی از آنچه در قرآن تعلیم شده، بر انسان آشکار می‌شود و معجزه بودن قرآن در این است که متنی ثابت، معانی و مفاهیمی جاودان و متطوّر را در خود جای داده است؛ متنی که دربردارنده حقیقت مطلق است و در عین حال فهم نسبی و عصری بشر را بر می‌تابد.(3)

در جایی امام باقر علیه السلام بطون قرآن را رمز ابدیت آن شمرده‌اند و سپس قرآن را به خورشید و ماه تشبیه می‌کنند:


1) (1)

2) (2) قرآن درباره منبع قدسی خود می‌فرماید: (قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ)؛ «بگو آن را کسی نازل ساخته است که راز نهان‌ها را در آسمان‌ها و زمین می‌داند». (سوره فرقان، آیه 6).

3) (3) الکتاب و القرآن، قرائة معاصرة، به نقل از: بولتن مرجع 2، قرآن پژوهی، ص 187.

فُضَیل بن یسار می‌گوید:

از امام باقر علیه السلام درباره این روایت سؤال کردم: ما مِنَ القرآن آیةٌ إلاّ و لَها ظَهرٌ و بَطنٌ [هیچ آیه‌ای از قرآن نیست، مگر آنکه ظاهر و باطنی دارد.] امام علیه السلام در پاسخ فرمودند: ظاهر قرآن همان نزول آن و باطن قرآن، تأویل آن است؛ برخی از قرآن تحقق‌یافته و برخی هنوز تحقق نیافته است. قرآن همانند خورشید و ماه همواره در حال جریان و پرتوافشانی است.(1)

شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج 27، ص 196.

شبیه این روایت در منابع اهل سنت هم نقل شده است.

تشبیه قرآن به خورشید و ماه، راز بسیار ظریفی را در باب ابدیت قرآن می‌گشاید. برپایه این سخن، همه نیازهای آدمیان در معرض خورشید همیشه تابان قرآن قرار می‌گیرد و این بدان روست که قرآن با سرچشمه گرفتن از دریای بی کران علم الهی و با برخورداری از ژرفای نامحدود، بالاتر از زمان و مکان، فراز و فرودهای حیات معنوی و مادی انسان‌ها را روشنایی می‌بخشد.

ژرفای نهایت ناپذیر قرآن، اولین و اصلی‌ترین رمز ماندگاری قرآن در بستر طولانی زمان است. این ویژگی سبب می‌شود مجموعه‌ای به ظاهر «محدود» از ظرفیتی نامحدود برخوردار گردد و آنچه به ظاهر «ثابت» می‌نماید، از پویایی درونی و همیشگی برخوردار باشد.

ب) پیوند قرآن و عترت
اشاره

ظرفیت نامحدود قرآن که برآمده از بطون آن است، در صورتی که به فعلیت برسد و متناسب با نیازهای زمان تفسیر گردد، با زندگی و نیازهای مؤمنان ارتباط برقرار می‌کند و به حاجات آنان در عرصه‌های گوناگون پاسخی شایسته می‌دهد.

چنانچه ساز و کارهایی به منظور تبیین و تفسیر آیات منظور نگردد، قرآن کریم در عین تقدس و عظمت و برخورداری از معارف بسیار، اصلی‌ترین ویژگی خود، یعنی هدایت‌گری و معرفت بخشی را از دست می‌دهد و بدین رو از ورود به عرصه زندگی آدمیان باز می‌ماند.


1) (1)

حال باید دید برای این منظور در کنار قرآن، کدام ساز و کارها تعبیه شده و کیفیت بهره‌گیری مؤمنان از آنها نیز چگونه است؟ اهمیت مطلب یاد شده را می‌توان از این سخن امام علی علیه السلام دریافت:

«هذا القرآن إِنَّما هُوَ خَطٌّ مَسطورٌ بَینَ الدَّفَتَینِ، لاینْطِقُ بِلِسانٍ و لا بُدَّ لَهُ مِنْ تَرجُمانٍ؛(1)

نهج البلاغه، خطبه 125.

این قرآن، خطی نوشته شده میان دو جلد است؛ زبان ندارد تا سخن بگوید و نیازمند کسی است که آن را به سخن درآورد».

به منظور تبیین و تفسیر صحیح قرآن، نخستین و اصلی‌ترین ساز و کار، «پیوند جاودانه و ناگسستنی قرآن و عترت» است. تشریع اصل امامت در قرآن در حقیقت، بیانگر این سازوکار بنیادی است و توصیه مکرر پیامبر صلی الله علیه و آله در توجه دادن مسلمانان به این پیوند نیز از اهمیت فراوان آن در زندگی مؤمنان حکایت دارد.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در این باره فرمود:

من در میان شما دو چیز گرانبها را ترک کردم که اگر بدان‌ها تمسک جویید، هرگز پس از من به بی‌راهه نخواهید رفت؛ یکی از آن دو از دیگری بزرگ‌تر است: کتاب خدا (قرآن) که ریسمان کشیده شده‌ای است از آسمان به زمین و [دیگری] عترت من، اهل بیتم. آگاه باشید که آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد، تا آنکه کنار حوض بر من وارد شوند.(2)

این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله که به «حدیث ثَقَلَین» شهرت‌یافته، از جمله روایاتی است که شیعه و اهل سنت بر اعتبار آن اتفاق نظر داشته، به تواتر آن را نقل کرده‌اند.

ابن حجر هیتمی - از عالمان بر جسته اهل سنت - درباره این حدیث می‌گوید:

برای حدیث مذکور طرق بسیاری است [و] بیست و چند نفر از صحابه آن را روایت کرده‌اند. برخی از آنان این حدیث را در سفر حجة الوداع و در روز عرفه از وی شنیده و نقل کرده‌اند و برخی آن را در زمان بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله و در حضور جمع زیادی از صحابه شنیده و نقل کرده‌اند. گروهی دیگر آن را در ماجرای بزرگ و فراموش ناشدنی غدیر خم از پیامبر شنیده‌اند و بالاخره


1) (1)

2) (2) ر. ک: وسایل الشیعه، ج 27، ص 34؛ مسند احمد، ج 3، ص 14؛ صحیح مسلم، ج 7، ص 123.

گروهی دیگر گفته‌اند که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از بازگشت از طائف، خطبه‌ای ایراد کرد و در آن، حدیث ثقلین را بیان فرمود.(1)

الصواعق المحرقه، ص 150.

امام علی علیه السلام در باره پیوند قرآن و عترت می‌فرماید:(2)

«خداوند تبارک و تعالی ما را پاکیزه نمود و نگه داشت و ما را بر خلقش گواه قرار داد و در زمینش حجت نهاد و ما را همراه با قرآن، و قرآن را همراه با ما قرار داد؛ نه ما از قرآن جدا شویم و نه قرآن از ما جدا شود».

امام علی علیه السلام در جایی دیگر قرآن را منهای عترت، «کتاب صامت» می‌خواند که با پیوند آن با عترت، به نطق در می‌آید و مؤمنان را به راه سعادت هدایت می‌کند:

«هذا کتابُ اللهِ الصَّامتِ و أَنَا الْمُعبِّر عَنْه فَخُذُوا بِکتابِ اللهِ النَّاطِقِ؛(3)این قرآن، کتاب خاموش خداست و من آن را تعبیر (تبیین) می‌کنم؛ پس به کتاب ناطق خدا تمسک جویید».

به هر حال پیوند قرآن و عترت از دو جنبه می‌تواند اهمیت داشته باشد

اول: فلسفه پیوند قرآن و عترت

حضور مستمر مفسری آگاه به معارف و اسرار وحی در کنار قرآن، ضرورتی است که حتی خود قرآن نیز آن را آشکارا بیان داشته است. در عصر نزول که شرایط فراگیری وحی در جامعه مسلمانان کاملاً فراهم بود، قرآن، شخص پیامبر صلی الله علیه و آله را برای عهده داری این مسئولیت خطیر به مسلمانان معرفی نموده است:

(وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ)؛4

«و این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم، تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی، و امید که آنان بیندیشند».


1) (1)

2) (2) الکافی، ج 1، ص 190.

3) (3) ابن بطریق اسدی، العمده، ص 330؛ و نیز ر. ک: وسایل الشیعه، ج 18، ص 20.

اساساً در نگاه قرآن کریم یکی از مسئولیت‌های اصلی همه پیامبران تفسیر و تبیین وحی بوده است؛ چنان که در آیه‌ای می‌خوانیم:

(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ) ؛(1)

سوره ابراهیم، آیه 4.

«و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] برای آنان بیان کند».

آنچه از این گونه آیات بر می‌آید، این است که اولاً وحی آسمانی در همه ادوار تاریخی با زبان و واژگان شناخته شده و قابل فهم پیامبران و مخاطبان وحی، نازل شده است و دوم اینکه همواره یک عنصر انسانی در کنار وحی، مسئولیت تعلیم و تبیین و به عبارتی شفّاف ساختن ابعاد گوناگون وحی را نیز بر عهده داشته است.

گرچه اینک با ختم نبوت، نزول وحی خاتمه‌یافته، اما اعتبار و حجیت وحی قرآنی - بنا به باور همه مسلمانان - تا ابد باقی است. این جاودانگی و ابدیت قرآن از یک سو، و ظهور نیازهای جدید در عرصه حیات فردی و اجتماعی مؤمنان از دیگر سوی، حضور مفسران آگاه به اسرار و ژرفای وحی را در کنار قرآن برای همه زمان‌ها ضرورت می‌بخشد.

در اندیشه بنیادین شیعه، این ضرورت حیاتی در «پیوند همیشگی و ناگسستنی قرآن با عترت» تحقق عینی‌یافته و خطوط کلی آن نیز در آیاتی که به تشریع اصل امامت پرداخته‌اند و هم چنین در سخنان گران‌بهای پیامبر صلی الله علیه و آله ترسیم شده است.

با تشریع اصل امامت و در پرتو پیوند قرآن و عترت، آیات صامت وحی، متناسب با موضوعات و مسائل جدید به نطق در می‌آیند و بدین رو زندگی آدمیان از موهبت وحی، رنگی دیگر می‌یابد. با این پیوند مبارک، قرآن همواره در حال نازل شدن است و هیچ عصری و نسلی، از وحی آسمانی بی بهره نمی‌ماند.

دوم: ثمرات پیوند قرآن و عترت

از پیوند جاودانه قرآن و عترت ثمرات ارزشمندی نصیب مؤمنان و جامعه اسلامی می‌گردد که از این قرارند:

1. تبیین و تفسیر صحیح آیات قرآن، متناسب با نیازها و مسائل جدید مسلمانان و جامعه اسلامی؛

1) (1)

2.

آموزش شیوه صحیح برای دستیابی ضابطه مند به مفاهیم وحی در غیاب عترت؛

3.

رهبری سیاسی جامعه اسلامی که خود دو رهاورد ارزشمند را به دنبال دارد:

الف) رهبری سیاسی اهل بیت علیهم السلام به تبیین دقیق و کاربردی بخش بزرگی از آیات قرآن می‌انجامد؛ آن هم آیاتی که ناظر به شئون مختلف جامعه دینی است.

ب) با رهبری سیاسی اهل بیت علیهم السلام رهنمودهای قرآنی برای ساختن جامعه الهی و ارزش محور، در کمال دقت و اطمینان به کار گرفته می‌شوند و در نتیجه، همگان به کرامت انسانی خود می‌رسند.

4. تأمین حضور همیشگی «انسان کامل» به عنوان اسوه نیکو و جلوه جمال حضرت حق تعالی در میان آدمیان.
ج) اجتهاد روشمند در قرآن

همان گونه که پیشتر آمد، پیوند قرآن و عترت، پیوندی مستمر و ناگسستنی است، امّا نکته آزار دهنده این است که دسترسی به این ساز و کار برای همگان در همه زمان‌ها و مکان‌ها مقدور نیست. این عدم دسترسی یا در شرایط طبیعی است، مانند فاصله طولانی تا محل زندگی امام علیه السلام و در نتیجه، عدم امکان بهره‌مندی از ایشان، یا در شرایط غیرطبیعی، مانند عصر غیبت، چه کوتاه مدت و چه بلند مدت.

حال پرسیدنی است که آیا ساز و کار پیش بینی شده برای تبیین و روزآمدی قرآن، تنها در پیوند قرآن و عترت خلاصه می‌گردد؟ اگر چنین است، آیا در غیاب عترت علیهم السلام راه برای بهره‌مندی از قرآن به کلی مسدود می‌گردد و در نتیجه، وحی از زندگی آدمیان رخت بر می‌بندد، یا آنکه علاوه بر ساز و کار پیشین، سازو کار دیگری نیز پیش بینی شده تا در چنین وضعیتی آدمیان و جامعه انسانی از فیض وحی آسمانی محروم نگردند؟

همچنین آیا قرآن کریم، پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و عترت پاکش چنین شرایطی را پیش بینی کرده و هدایت‌های لازم را ارائه داده‌اند؟

دقت در آیات قرآنی، رهنمودهای پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و تعالیم اهل بیت علیهم السلام، ما را به ساز و کار دیگری در غیاب عترت نیز رهنمون می‌سازد که اصل آن «اصل اجتهاد» و خرد ورزی در آیات وحی است.

قرآن از این اصل به «تفقه در دین» یاد کرده و مؤمنان را نیزبه آن ترغیب نموده است:

(وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ) ؛(1)

سوره توبه، آیه 122.

«و شایسته نیست مؤمنان همگی [برای جهاد] کوچ کنند. پس چرا از هر فرقه‌ای از آنان، دسته‌ای کوچ نمی‌کنند تا [دسته‌ای بمانند و] در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را وقتی به سوی آنان بازگشتند بیم دهند، باشد که آنان از [کیفر الهی] بترسند؟»

«تفقه» به این معناست که کسی در طلب چیزی باشد؛ به گونه‌ای که در آن تمحض و تخصص یابد.(2)از این رو، «تفقه در دین» به معنای فرا گرفتن دین به صورت تحقیقی است.

اصل این آیه، مؤمنان را از عزیمت دسته جمعی به جهاد نهی نموده و از آنان خواسته است هم زمان با عزیمت گروهی برای جهاد، جمعی نیز به منظور تفقه در دین به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رسند تا پس از مراجعت به سوی قوم خویش، پیام وحی را به آنان ابلاغ کرده، آنها را از سرپیچی از فرمان‌های خداوند بیم دهند. از معادل قرار گرفتن تفقه در دین و جهاد در آیه بالا، به روشنی می‌توان به نقش مهم «اجتهاد روشمند» در حفظ و حراست از مرزهای اندیشه دینی و معارف ناب وحیانی واقف گردید.

تأکید قرآن بر «تعقل»، (3)«تفکر»(4)و «تدبر»(5)همگی از اهمیت اجتهاد و خردورزی در حیات جاودانه قرآن حکایت دارد.

البته در همان زمان نیز برخی از شاگردان مکتب اهل بیت علیهم السلام از وجود ساز و کارهای دیگر - برای تبیین و تشریح قرآن - می‌پرسیدند و ائمه علیهم السلام نیز با تمسک به قرآن، توجه آنان را به اصل بنیادین «تفقه» و ژرف اندیشی در دین معطوف می‌ساختند.


1) (1)

2) (2) مفردات الفاظ القرآن، ص 643.

3) (3) سوره زخرف، آیه 3.

4) (4) سوره نحل، آیه 44.

5) (5) سوره ص، آیه 29؛ سوره محّمد، آیه 24؛ سوره نساء، آیه 82.

یعقوب بن شعیب می‌گوید:

به امام صادق علیه السلام عرض کردم زمانی که برای امام حادثه‌ای رخ دهد (از دنیا برود)، مردم باید چگونه عمل کنند؟ امام علیه السلام فرمود: به سخن خداوند عمل نمایند: «باید از هر فرقه، گروهی به منظور تفقّه در دین کوچ کنند تا آن گاه که به سوی قوم خویش بازگشتند، آنان را بیم دهند؛ باشد که آنان بترسند.» امام علیه السلام فرمود: آن گروهی که برای تفقّه کوچ کرده‌اند، تا زمانی که در حال تحصیل هستند، معذورند و گروهی که مانده‌اند نیز معذورند تا آنان به سویشان باز گردند.(1)

کتاب الوافی، ج 2، ص 127.

شایان ذکر است که اجتهاد در قرآن تنها در صورتی مشروع و روشمند است که از ضوابط و شرایط لازم برخوردار باشد. گام نهادن در عرصه خطیر اجتهاد، بدون برخورداری از شرایط لازم، خود نوعی «تفسیر به رأی» شمرده می‌شود که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام نیز به شدت آن را نکوهیده‌اند.

با عنایت به مباحث گذشته چنین نتیجه می‌گیریم که قرآن کریم با وجود «ثبات» و «محدودیت» ظاهری، از ژرفای نامحدود، پویایی و تحرک درونی ویژه و اعجازآمیزی برخوردار است. این ویژگی ذاتی توأم با دو اصل بنیادین امامت و اجتهاد، سبب شده است قرآن همواره در بستر متحول زمان زنده بماند و بر نیازهای معرفتی و معیشتی آدمیان در اعصار گوناگون پرتو بیفکند.

نتیجه و بحث

قرآن از دیدگاه ائمه معصومین علیهم السلام دارای ویژگی‌های فراوانی است که موارد زیر برخی از آنهاست.

1. قرآن جامع همه علوم است و پاسخ هر سؤالی در آن وجود دارد، اما فهم آن فقط توسط عدل قرآن، یعنی اهل بیت علیهم السلام میسّر است و کسی جز عترت رسول خدا، یعنی ائمه اهل‌بیت علیهم السلام نمی‌تواند ادعا کند که بر تمام قرآن واقف است.

1) (1)

2.

قرآن کتاب هدایت است، لذا پرداختن به مسائل حاشیه‌ای مثل حادث، یا قدیم بودن قرآن، فایده‌ای ندارد. آنچه مهم است این است که قرآن کلام خدا (است) پس آنچنان که شایسته خداست باید با آن برخورد شود.

3.

قرآن ریسمان محکم الهی، نور، برهان و وسیله نجات بشریت است.

4.

قرآن، چون ویژه همه دوران است - از اول تا آخر - هر کس با هر عقیده هر بار که در آن می‌نگرد نکته‌ای تازه از آن می‌یابد، لذا هیچ گاه ملال آور نیست.

5.

قرآن درمان همه دردهاست؛ چه دردهای جسمی و چه دردهای روحی. به بیان دیگر، قرآن و آیات آن، حرزی است که مؤمنان را از هر جور و ظلم و کینه‌ای نگهداری می‌کند.

بخش دوم: تجلی قرآن در اقوال و افعال ائمه معصومین علیهم السلام

اشاره

با تأمل در کلمات ائمه اطهار در می‌یابیم که آیات قرآن جایگاه ویژه‌ای در سخنان آنها داشته و در افعال آنها نیز تجلی نموه است. آنها نمونه یکتای عاملان به قرآن‌اند. استواری و زیبایی کلام آنها شگفت‌انگیز و قابل تأمل است و استدلال آن بزرگواران به آیات قرآن ویژگی منحصر به فردی را برای ائمه اهل بیت علیهم السلام اثبات می‌کند.

در مورد علی علیه السلام نقل شده که:

انه کان‌یمشی فی الاسواق وحده و هودال، یرشد الضال ویعین الضعیف ویمر بالبقال والبیع فیفتح علیه القرآن ویقراء (تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ) ویقول: نزلت هذه الایة فی اهل العدل و التواضع فی الولاة و اهل القدرة من سائر الناس(1)

درالمنثور، ج 6، ص 444 (ذیل سوره قصص، آیه 82)؛ تفسیر روح المعانی، ج 20، ص 125.

؛ او در حالی که والی بود به تنهایی در کوچه‌ها راه می‌رفت، گمراهان را راهنمایی می‌کرد؛ ضعیفان را یاری می‌داد و بر بقال و فروشنده گذر می‌کرد. سپس قرآن را بر آنها می‌گشود و می‌خواند: «و این سرای آخرت است و آن را برای کسانی قرار داده‌ایم که برتری جویی و فسادی در زمین ندارند». و فرمود: این آیه درباره والیان اهل عدل و تواضع و اهل قدرت از بقیه مردم، نازل شده است.

در تفسیر مفاتیح الاسرار عبارت زیبایی نقل شده که ذکر آن خالی از لطف نیست.

امیرالمؤمنین علی [علیه السلام] کان یجمع القرآن الذی تحته کنز لیتیمین؛ ای الحسن والحسین [علیهما السلام] و کان ابوهما صالحاً و ابوهما خیر منهما، احدهما کنز التنزیل و الاخر کنز التأویل، احدهما کنز ساکن والاخر کنز متحرک؛ هما امامان قاما أو قعدا و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین؛(2)


1) (1)

2) (2) تفسیر مفاتیح الاسرار، ج 1، ص 288، ذیل داستان حضرت موسی و خضر علیهما السلام.

امام علی علیه السلام قرآنی را جمع می‌کرد که زیر آن گنجی متعلق به دو یتیم بود؛ یعنی امام حسن و امام حسین علیهما السلام، پدر آن دو صالح بود و پدر ایشان بهتر از آنهاست. یکی از آن دو (امام) گنج تنزیل است و دیگری گنج تأویل، یکی ساکن و دیگری متحرک است، آن دو امام هستند بایستند یا بنشینند سلام و صلوات بر محمد و آل پاکش.

روایاتی از امام علی علیه السلام

1. عن علی بن ابی‌طالب علیه السلام قال:

من قال عندکل عطسه سمعها «الحمد لله رب العالمین» علی کل حال ما کان لم یجد وجع الضرس و الاذن ابدا؛(1)

درالمنثور، ج 1، ص 32.

از علی علیه السلام نقل شده است که فرمود: هر کس هنگام عطسه الحمدلله رب العالمین بگوید هرگز دچار درد گوش و دندان نخواهد شد.
2. قد روی عن علی کرم الله وجهه:

«انه کان اذا دخل وقت الصلاه اصفر وجهه الشریف و تغیر لونه فسئل عن ذلک فقال، انه دخل علی وقت امانه عرضها الله تعالی علی السموات والارض والجبال فابین ان‌یحملنها واشفقن منها وقد حملتها انا مع ضعفی فلا ادری کیف اؤدّیها؛(2)

از امام علی علیه السلام روایت شده که هر گاه وقت نماز می‌رسید رنگ ایشان به زردی می‌گرایید و دگرگون می‌شد. پس از این حالت ایشان سؤال شد، امام فرمود: وقت امانتی رسیده است که خداوند آن را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کرد، اما آنها نتوانستند حمل کنند و از حمل آن بری شدند حال آنکه من با این ضعفم آن را حمل می‌کنم و نمی‌دانم چگونه آن را به دوش می‌کشم و بر زمین می‌نهم؟!


1) (1)

2) (2) روح المعانی، ج 22، ص 97، ذیل (إِنّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ).

خداوند می‌فرماید: «مؤمنان کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دل‌هایشان از عظمت خدا لرزان شود». آری علی علیه السلام راد مرد یگانه تاریخ اسلام که هیچ کس را یارای رویارویی با او نبود، این چنین هنگام حضور در محضر خدای لایزال، در نهایت خشوع و خضوع بودند.

3.تکلم علی بن ابی‌طالب بتسع کلمات ثلاث فی المناجاة و ثلاث فی الحکمة و ثلاث فی الآداب. و اما المناجاة فقال: کفانی فخرا ان تکون لی ربا و کفانی عزاً ان اکون لک عبدا و انت کما احب فاجعلنی کما تحب. و اما الحکمه، فقال: قیمة کل آمری ما کان یحسنه و ما هلک امرء عرف قدر نفسه و المرء مخبوء تحت لسانه. و اما الآداب، فقال: استغن عمن شئت فانت نظیره و تفضل علی من شئت فانت امیره واضرع الی من شئت فانت اسیره؛(1)

جواهر الحسان، ج 1، ص 222.

علی علیه السلام نه سخن فرمود، سه مورد در مناجات و سه کلام در حکمت و سه مورد در ادب، اما در مناجات، پس فرمود: همین فخر برایم بس است که تو پروردگار منی و همین عزت برایم بس که من بنده توام و تو آن چنانی که من دوست دارم پس من را آن طور که دوست داری قرار بده، اما حکمت؛ ارزش هر مرد به آن چیزی است که او را نیکو می‌گرداند و نابود نگردد مردی که قدر خویش بداند، و مرد پشت زبانش مخفی است (تا زمانی که سخن نگوید) اما ادب؛ از هرکس خواستی بی‌نیاز باش؛ چون او خواهی شد. به هر کس که می‌خواهی ببخش که تو امیر و فرمانروای او خواهی شد. به هر کس که متوسل شوی اسیر او شوی».

4. علی بن ربیعه می‌گوید:

شهدت علی بن ابی‌طالب رکب دابه یویأ. فلما وضع رجله فی الرکاب، قال: باسم الله، فلما استوی علی الدابه قال: الحمدلله، ثم قال: سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین و انا الی ربنا لمنقلبون، ثم قال: الحمدلله والله اکبر - ثلاثاً - اللهم لا اله الا انت ظلمت نفسی فاغفرلی انّه لایغفر الذنوب الا انت، ثم ضحک: فقلت له: ما اضحکک؟ قال: رأیت رسول الله


1) (1)

صلی الله علیه و آله صنع کما صنعت و قال کما قلت، ثم ضحک فقلت له: مایضحکک یا رسول الله؟ قال: العبد - او قال - عجباً لعبد ان یقول اللهم لا اله الا انت ظلمت نفسی فاغفرلی فانه لایغفر الذنوب الا انت یعلم انه لایغفر الذنوب غیره؛(1)

تفسیر قرطبی، ج 16، ص 68 (ذیل سوره زخرف، آیه 13) و نیز تفسیر ثعلبی ذیل همین آیه؛ تفسیر مظهری، ج 8، ص 278؛ تفسیر ابن کثیر، ج 6، ص 219.

شاهد بودم که امام علی علیه السلام روزی بر مرکبش سوار شد، چون پا در رکاب گذاشت فرمود: «بسم الله» و چون بر مرکب استوار گردید: فرمود: «الحمدلله» و سپس گفت: (سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنّا لَهُ مُقْرِنِینَ * وَ إِنّا إِلی رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ) و سپس فرمود: «الحمدلله والله اکبر» و سه بار «اللهم لا اله الا انت ظلمت نفسی فاغفرلی انّه لایغفر الذنوب الا انت» سپس خندید. گفتم: چرا می‌خندی؟ فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم که آن‌طور انجام داد که من انجام دادم. سپس خندید گفتم: یا رسول الله چرا می‌خندید؟ فرمود: تعجب است از عبدی که می‌گوید «اللهم لا اله... خداوندا خدایی جز تو نیست، من به خودم ظلم نمودم پس مرا ببخش و کسی گناهان را نمی‌بخشد جز خدا» در حالی که بنده می‌داند که کسی غیر خدا گناهان را نمی‌بخشد.] اما باز به دیگری پناه می‌برد [

5. روی ان علیاً رضی الله عنه رأی فی المصلی اقواماً یصلون قبل صلاة العید فقال:

ما رأیت رسول الله‌یفعل ذلک. فقیل لهم الا تنهاهم، فقال: اخشی ان ادخل تحت قوله تعالی: (أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهی * عَبْداً إِذا صَلّی) فلم یصرح بالنهی عن الصلوة؛(2)

روایت شده که امام علی علیه السلام در مصلی عده‌ای را دید که قبل از نماز عید نماز می‌خوانند، فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را ندیدم که چنین کند، سپس به ایشان گفته شد، آیا آنها را نهی نمی‌کنی؟ ایشان فرمود: می‌ترسم


1) (1)

2) (2) تفسیر المنیر، ج 30، ص 325؛ غرائب القرآن، ج 30، ص 136؛ تفسیر فخر رازی، ج 32، ص 21.

داخل این آیه شوم «آیا دیده‌ای کسانی را که نمازگزاران را نهی می‌کنند» و امام بر نهی از نماز تصریح نکردند.

6. از مواعظ ایشان نقل شده که:

انه اذا دخل المقبره قال: السلام علیکم اهل هذه الدیار الموحشه والمحال المقفره، من المؤمنین و المؤمنات. ثم قال: اما المنازل قد سکنت و اما الاموال فقد قسمت و اما الازواج فقد نکحت. فهذا خبر ما عندنا فلیت شعری ما عندکم و الذی نفسی بیده لو ان لهم فی الکلام لقالوا ان خیر الزاد التقوی(1)

تفسیر المنیر، ج 1، ص 269.

؛ حضرت هر گاه داخل مقابر می‌شدند می‌گفتند: سلام بر ساکنان دیار وحشت و بر مکان ویران از زنان و مردان مؤمن. سپس می‌فرمود: اما منازل شما را ساکن شده‌اند و اموال شما قسمت شده است و همسران شما ازدواج نموده‌اند این است خبر ما برای شما، خبر شما برای ما چیست - حیف - قسم به آنکه جانم به دست اوست اگر می‌توانستند سخن بگویند می‌گفتند: بهترین توشه تقواست.
7. امام علی علیه السلام کسی است که علم اولین و آخرین در نزد اوست. او «شاهد» بر صدق گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله است، زیرا خود ایشان فرمودند:

والذی فلق الحبة و برأ النسمه لو ثنیت لی و ساده لحکمت بین اهل التوراة بتوراتهم و بین اهل الانجیل بانجیلهم، و بین اهل الزبور بزبورهم، و بین اهل الفرقان بفرقانهم، والذی نفسی بیده ما من رجل من قریش جرت علیه المواسی الا و انا اعرف له آیة تسوقه الی الجنة او تقوده الی النار؛ فقال له رجل: یا امیرالمؤمنین، فلما آیتک التی انزلت فیک؟ فقال: (أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ) فرسول الله «علی بینه من ربه» و انا شاهد منه؛(2)


1) (1)

2) (2) این حدیث اسناد بسیاری دارد که به امام علی، امام حسن، امام حسین، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام کاظم و امام رضا علیهم السلام و الصلاه و دیگران می‌رسد: ر. ک: تفسیر حبری، ص 276، تفسیر البغوی، ج 2، ص 377، تفسیر القرطبی، ج 9، ص 16؛ تذکرة الخواص، ج 1، ص 185؛ تفسیر نیشابوری حاشیه طبری، ج 12، ص 16؛ تفسیر فخر رازی، ج 17، ص 201؛ تفسیر طبری، ج 12، ص 10، مانزل من القرآن،

قسم به جان کسی که دانه را شکافت و انسانها را به وجود آورد، اگر بخواهم می‌توانم برای اهل تورات با تورات و برای اهل انجیل با انجیل و برای اهل زبور با زبور و برای مسلمانان با قرآن قضاوت نمایم. قسم به آن کسی که جانم در دست اوست هیچ کس از قریش نیست مگر اینکه می‌دانم آیه‌ای که او را به بهشت سوق دهد یا به جهنم. پس مردی پرسید، یا امیرالمؤمنین، آیه شما در قرآن کدام است فرمود: (أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ) که در این آیه رسول خدا صلی الله علیه و آله «بینه» است و من شاهدم.

8. حضرت علی علیه السلام ضمن روایت دیگری بیان می‌کند که من به تمام قرآن عالمم، پس درباره آن از من بپرسید.

الا احد یسألنی عن القرآن فوالله لو اعلم الیوم احدا اعلم به منی و ان کان من ورای البحار لأتیته؛(1)آیا کسی از شما درباره قرآن از من نمی‌پرسد، قسم به خداوند اگر امروز می‌دانستم که کسی نسبت به قرآن داناتر از من است، حتی اگر در ورای دریاها بود، نزد وی می‌رفتم.

9.

ایشان در ضمن آیات فراوانی به این مطلب اشاره نموده‌اند. حتی در ذیل سوره مجادله می‌فرمایند: در قرآن آیه‌ای است که هیچ کس جز من به آن عمل نکرد، و آن این آیه است: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ...) من دیناری داشتم و آن را ده درهم نمودم و ده بار با رسول خدا صلی الله علیه و آله صحبت نمودم، آنگاه این آیه نسخ شد.(2)

10.

روایت دیگر به جریان یکی از خوارج و امام علی علیه السلام باز می‌گردد:

نادی رجل من الخوارج علیاً رضی الله عنه، و هو فی صلاة الفجر، فقال (وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ


1) (1) تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 137 (سوره ابراهیم، آیه 29).

2) (2) تفسیر قرطبی، ج 17، ص 302، و نیز ر. ک: فصل پنجم.

لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ)1 فاجابه علی رضی الله و هو فی الصلاة (فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لا یُوقِنُونَ) ؛(1)

مردی از خوارج علی علیه السلام را در حالی که نماز می‌خواند ندا داد و گفت: خداوند به تو و کسانی که قبل از تو بوده‌اند وحی نموده که اگر شرک بورزید اعمال شما از بین می‌رود. پس امام علی علیه السلام به او پاسخ داد - در حالی که در نماز بود - صبر نما که وعده خداوند حق است و کسانی که یقین ندارند تو را به مسخره نگیرند.

11. حضرت علی علیه السلام در پاسخ کژ اندیشان و نادانان نیز از قرآن کمک می‌گرفت و پاسخ آنها را با قرآن می‌داد و مکرر به مردم می‌فرمود:

«طریق قرآن را پاک و پاکیزه نمایید. پرسیدند: طریق قرآن کدام است؟ فرمود: دهانهایتان. گفتند: چطور؟ فرمود: با مسواک زدن».(2)

امام علی علیه السلام حتی برای تلاوت ظاهری هم احترام خاصی قائل بودند. این سخن درباره دهانی بود که می‌خواهد قرآن بخواند و باید پاک و پاکیزه باشد، حال درون انسان که جای خود دارد.

کلام امام علی علیه السلام در نهایت بلاغت و شیوایی است از ابراهیم بن مهدی که ظاهراً از مخالفین حضرت در زمان مأمون است روایت شده که او می‌گوید:

در خواب علی علیه السلام را دیدم از او پرسیدم کیستی فرمود: علی بن ابی‌طالب. چند قدمی با او گام برداشتم و گفتم: من به این امر از تو سزاوارترم، اما جواب بلیغی آن چنان که می‌گویند از او نشنیدم. مأمون گفت: چه جوابی به تو داد؟ گفت: به من گفت: (سَلاماً) راوی می‌گوید: «فکان ابراهیم بن المهدی لایحفظ الآیه، فنبه المأمون علی الایة من حضره و قال: هو و الله‌یا عم


1) (2) تفسیر طبری، ج 21، ص 59، ذیل (روم، آیه 60) (دو حدیث)؛ تفسیر المنیر، ج 21، ص 122.

2) (3) درالمنثور، ج 1، ص 278.

علی بن ابی‌طالب و قد جاءک بابلغ جواب فحزی ابراهیم و استحیا و کانت رؤیا لا محاله صحیحه؛(1)

تفسیر قرطبی، ج 13، ص 70 (ذیل سوره فرقان، آیه 63).

ابراهیم بن مهدی آیه را حفظ نبود، پس مأمون آیه را برایش خواند و گفت: ای عمو، به خدا قسم او علی بن ابی‌طالب بوده و بلیغ‌ترین جواب را به تو داده است (وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً) پس ابراهیم خجالت کشید و شرمنده شد. ظاهراً راوی‌یا قرطبی می‌گوید: «رؤیا صحیح بوده است».
12. از آن حضرت درباره نجوم، کلامی بدین ترتیب نقل شده است:

روی عکرمه عن ابن عباس، والشعبی عن ابی اراکه قال: «لما انصرف امیرالمؤمنین من الانبار أو من الکوفه لقتال الخوارج بالنهروان و کان معه «مسافر بن عوف الاحمر» و کان ینظر فی النجوم. فقال له: یا امیرالمؤمنین، لا تسر فی هذه الساعه و سر فی ثلاث ساعات من النهار قال: «و لم؟» قال: لانک ان سرت الساعة اصابک و من معک بلاء و شده، و ان سرت فی الساعة الثالثة ظفرت». فقال: (اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ) . (2)قال الله سبحانه لنبیه: (قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاّ ما شاءَ اللّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ)3 و سمعت رسول الله یقول: «من صدق منجماً - أوکاهناً - فکانما کذب بما انزل الله علی محمد صلی الله علیه و آله و فی روایة فقد کفر - وسمعته صلی الله علیه و آله وسلم‌یقول: انما اخاف علی امتی اثنین: التصدیق بالنجوم، والتکذیب بالقدر».

ثم قال: «ما کان لمحمد صلی الله علیه و آله منجم؛ و لا للخلفاء بعده». ثم قال له: «هل تعلم ما فی بطن فرسی هذه؟ فقال: ان حسبت علمت! فقال له: «من صدقک بهذا القول کذب القرآن، قال الله تعالی: (إِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ


1) (1)

2) (2) سوره تغابن، آیه 13.

اَلسّاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ)1 «الآیه و ما کان محمد(1)یدعی ما ادعیت علمه».

طبق این روایت، چون امام علی علیه السلام عازم نبرد با خوارج شد, مسافر بن عوف با آن حضرت همراه بود و به ستارگان می‌نگریست. پس به امیرالمؤمنین گفت: در این ساعت حرکت مکن. حضرت پرسید: چرا؟ گفت: زیرا اگر در این ساعت مسافرت نمایی خود و همراهانت دچار بلا می‌شوید. پس علی علیه السلام فرمود: «خدایی جز الله نیست بر او توکل می‌کنیم» و خداوند به رسولش گفته است: «بگو من صاحب نفع و ضرر خودم نیستم، مگر آنچه خدا بخواهد اگر غیب را می‌دانستم بی تردید خیر فراوان می‌گرفتم و ضرری به من نمی‌رسید».

و از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: «هر کس منجم یا کاهنی را تصدیق کند پس گویا محمد صلی الله علیه و آله و آنچه را که بر او نازل شده تکذیب نموده است». و در روایتی ذکر شده که کافر است، زیرا ایشان فرمودند: «بر امتم از دو چیز می‌ترسم تصدیق نجوم و تکذیب قضا و قدر» سپس امام علی علیه السلام فرمود: «محمد صلی الله علیه و آله منجم نداشت و بعد از او هم این چنین نبود».

سپس علی علیه السلام فرمود: آیا می‌دانی در شکم اسب من چه است، مرد گفت: اگر حساب کنم می‌دانم. علی علیه السلام فرمود:

اگر این سخن را تصدیق نمایی قرآن را تکذیب نموده‌ای که خداوند می‌فرماید: علم قیامت و نزول باران و آنچه در رحم هاست، نزد خداوند است، و محمد صلی الله علیه و آله آنچه را تو ادعا نموده‌ای ادعا نکرده است.

13. علی علیه السلام در کلیه امور بر خدا توکل می‌کرد و این را به زیردستانش نیز تعلیم می‌داد و بارها می‌فرمود:

«اللهم لا طیر الا طیرک ولا خیر الا خیرک؛هیچ فال نیکی نیست جز آنچه تو خواهی و هیچ خیری نیست جز خیر تو» و نیز می‌فرمود:


1) (2) بحارالانوار، ج 55، ص 224.

«یا ایها الناس توکلوا علی الله وثقوا به؛ ای مردم، بر خداوند توکل کنید و به او اعتماد داشته باشید». زیرا چنین فردی (فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً) ؛ از پیش رو و از پشت سر محافظت می‌شود.(1)

تفسیر قرطبی، ج 19، ص 29 (سوره جن، آیه 27).

امام علی علیه السلام با این بینش گام برمی‌داشت و در مقام شنیدن حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله بسیار احتیاط می‌کرد. اگر از صحابه‌ای درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله چیزی می‌شنید او را قسم می‌داد. «کنت اذا سمعت من رسول الله حدیثاً نفعنی الله بما شاء و اذا حدثنی غیره استحلفه فاذا حلف لی صدقته»(2)هر گاه حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌شنیدم، آن‌طور که خدا می‌خواست به من سود می‌رسید و هرگاه دیگری یا صحابه برای من حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌نمودند، او را قسم می‌دادم و اگر قسم می‌خورد تصدیق می‌نمودم. حساسیت امام علی علیه السلام در این مقام چنان است که می‌فرمود: «فرود از آسمان به زمین ساده‌تر است تا دروغ بستن بر رسول خدا صلی الله علیه و آله».(3)

آری، آن حضرت این گونه به مردم می‌آموخت تا مواظب کلامی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌کردند باشند و تأکید می‌فرمود که اگر شما از ارتفاعی بسیار سقوط کنید، بهتر است تا دروغی را به رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت دهید.

14. در تفسیر ثعالبی (جواهرالحسان) نقل شده که چون ابن ملجم بر فرق مبارک علی علیه السلام زد ایشان را به منزل بردند. جریان بعد از به هوش آمدن آن حضرت چنین است:

فدعا اولاده الحسن والحسین و محمداً فقال: اوصیکم بتقوی الله فی الغیب و الشهاده وکلمه الحق فی الرضا و الغضب و القصد فی الغنی و الفقر و العدل علی الصدیق و العدو والعمل فی النشاط و الکسل و الرضا عن الله فی الشدة و الرخاء. یا بنی؛ ما شر بعده الجنة بشر و لا خیر بعده النار


1) (1)

2) (2) تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 478؛ معانی القرآن، ج 1، ص 277 (ذیل سوره آل عمران، آیه 136). ذهبی در سیر أعلام النبلاء، عبارت «احد من اصحابه» را ضبط کرده است. ر. ک: ج 1، ص 73.

3) (3) المحرر الوجیز، ج 4، ص 120 (ذیل سوره حج، آیه 31).

بخیر، و کل نعیم دون الجنة حقیر و کل بلاء دون النار عافیه؛ من ابصر عیب نفسه شغل عن عیب غیره و الراضی بقسم الله لم‌یحزن علی ما فاته و من سل سیف بغی قتل به و من حفر لا خیه بئراً وقع فیها و من هتک حجاب اخیه کشف عورات بنیه و من نسی خطیئته استعظم خطئیة غیره و من استغنی بعقله زل و من تکبر علی الناس ذل و من اعجب برأیه ضل و من جالس العلماء وقر و من خالط الانذال احتقر و من دخل مداخل السوء اتهم. یا بنی! الادب خیر میراث و حسن الخلق خیر قرین. یا بنی! العافیة عشرة اجزاء تسعه منها فی الصمت الاعن ذکر الله و واحد فی ترک مجالسة السفهاء. یا بنی! زینة الفقر، الصبر و زینة الغنی الشکر. یا بنی! لا شرف اعز من الاسلام و لا کرم اعز من التقوی. یا بنی، الحرص، مفتاح البغی و مطیه النصب، طوبی لمن اخلص لله عمله و علمه و حبه و بغضه و اخذه و ترکه و کلامه و صمته و قوله و فعله؛(1)

جواهر الحسان، ثعالبی، ج 1، ص 421 (در کنز العمال، ج 6، ص 413) فقط این قسمت را می‌آورد که به فرزندانش فرمود: به ابن ملجم غذا دهید و نوشیدنی بنوشید و به او احسان کنید. اگر زنده ماندم، من ولیّ دم خودم هستم یا می‌بخشم یا... و اگر شهید شدم او را بکشید و مثله نکنید. و نیز مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 144.

امام علی علیه السلام اولادش امام حسن و امام حسین علیهما السلام و محمد را صدا زد و فرمود: شما را در غیب و آشکار به تقوا سفارش می‌کنم، و گفتن کلمه حق هنگام رضا و غضب، میانه روی در هنگام ثروت و فقر، عدل در پیشگاه دشمن و دوست، کارکردن هنگام نشاط و تنبلی، و رضایت از خداوند هنگام شدت و آسایش. ای فرزندانم، هیچ شری پس از بهشت و هیچ خیری پس از آتش نیست (یا شری که پس از آن بهشت باشد شر نیست و خیری که پس آن آتش باشد خیر نیست) هر نعمتی غیر از بهشت کوچک است و هر بلایی غیر از آتش جهنم عافیت است. هر کس عیب خودش را ببیند عیب دیگران را نمی‌بیند، هر کس به تقدیر خداوند راضی باشد به آنچه از کف دهد محزون نشود، هر کس شمشیر تجاوز را بیرون کشد با همان کشته شود و هر کس برای برادرش چاهی


1) (1)

حفر نماید در آن افتد. هر کس حرمت دوستش را بشکند و هتک حرمت کند، حرمت فرزندانش شکسته شود. هر کس گناهش را فراموش کند، گناهان و خطاهای دیگران را بزرگ می‌بیند. هر کس با عقلش خود را بی نیاز بداند خوار و ذلیل شود و هر کس بر مردم تکبر کند فرو مایه و پست گردد. هر کس با رایش دچار غرور شود گمراه گردد، و هر کس با علما مجالست کند با وقار شود. هر که با فرومایگان نشیند خوار شود و هر کس در سرای سوء داخل شود متهم گردد.

ای فرزندان، ادب بهترین میراث است و حسن خلق بهترین همنشین. ای فرزندان، سلامتی ده جز است که نه جز آن در سکوت است مگر یاد خدا، و یکی در ترک مجالست افراد پست. ای فرزندان، زینت فقر، صبر، و زینت ثروت، شکر است. هیچ شرفی والاتر از اسلام و هیچ کرمی بزرگوارتر از تقوا نیست. ای فرزندان، حرص کلید تجاوز و باعث ناخوشی است، خوشا به حال کسی که عمل، دوستی، بغض، گرفتن و ترک کردن، سخن، سکوت، قول و فعل خود را برای خدا خالص کند.

روایاتی از امام حسن مجتبی علیه السلام

1. عصام بن المصطلق می‌گوید:

دخلت المدینة فرأیت الحسن بن علی علیهما السلام، فاعجبنی سمته و حسن روائه، فاثار منی الحسد ما کان یجته صدری لابیه من البغض فقلت: انت ابن علی بن ابی‌طالب؟ قال نعم: فبالغت فی شتمه و شتم ابیه، فنظر الی نظرة عاطف وروُف، ثم قال: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم (خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ) . فقرأ الی قوله: (فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ) ثم قال لی: خفض علیک استغفر الله لی و لک و انک لو استعنتا اعناک و لو استرقدتنا ارفدناک و لو استر شدتنا ارشدناک، نتوسم فی النوم علی ما فرط منی، فقال: (قالَ لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمِینَ) أمن اهل الشام انت؟ فقلت، نعم. فقال: شنشنه اعرفها من اخزم حیاک الله و بیاک و عافاک و آداک و النبسط الینا فی حوائجک و مایعرض لک، تجدنا عند افضل ظنک، ان

شاء الله - قال عصام فضاقت علی الارض بمارحبت و وددت انها ساخت بی ثم تسللت مننه لواذا و ما علی وجه الارض احب الی منه و عن ابیه،(1)

تفسیر قرطبی، ج 7، ص 350. اخزم نام شخصی است که عاق پدرش شده بود و این عبارت ضرب المثل گردید.

داخل مدینه شدم، پس حسن بن علی علیه السلام را دیدم و راه رفتن، کردار و اعمالش مرا به تعجب واداشت. حسد و بغضی که نسبت به پدرش داشتم در سرم شعله ور شد گفتم: تو فرزند علی بن ابی‌طالب هستی؟ فرمود: بله. پس او و پدرش را بیشتر ناسزا گفتم. پس با نگاهی همراه با عطوفت و مهربانی به من نگریست، سپس فرمود: اعوذ بالله... پناه می‌برم به خدا از شر شیطان رانده شده، به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر، عفو کنید و به نیکی امر نمایید و از جاهلین اعراض کنید و آیه را خواند تا رسید به «سپس آنگاه بینا شوید». سپس به من فرمود: از تو درگذشتم، برای خودم و تو استغفار نمودم. اگر کمکی از ما می‌خواهی یاری‌ات دهیم، اگر حمایت و پشتیبانی می‌خواهی، حمایتت کنیم، اگر راهنمایی می‌خواهی راهنمای‌ات کنیم. از آنچه در حق ما روا داشتی پشیمان می‌شوی، آنگاه امام گفت: سرزنشی بر شما نیست خداوند شما را می‌بخشد و او بخشنده مهربان است.

آیا تو از اهل شام هستی؟ گفتم: بله. امام فرمود: «شنشنة» این عادتی است که از اخزم است (ظاهراً مراد امام این است که عادت مردم آن دیار است و بر تو گناهی نیست و تو بی‌اطلاعی) خداوند تو را زنده نگه دارد و تو را پناه دهد و ببخشد و یاری دهد. عصام گفت: در این هنگام زمین با همه وسعت آن برایم تنگ بود و دوست داشتم مرا در خود فرو برد. آنگاه از امام کمک و مشاوره گرفتم و هیچ کس از او و پدرش در روی زمین برایم محبوب‌تر نیست.

به راستی که اینان از خاندان رسالت‌اند و در آنجا پرورش یافته‌اند و قرآن در تمام تار و پود آنها تجلی یافته است.

2. جعفر بن عون ثنا مشعر عن رجل: «ان الحسن بن علی کان یجلس الی المساکین ثم یقول انه لایحب المستکبرین».(2)این حدیث نهایت تواضع امام حسن علیه السلام را

1) (1)

2) (2) تفسیر طبری، ج 14، ص 94 ذیل (لا جَرَمَ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ) (سوره نحل، آیه 23).

می‌رساند، زیرا ایشان با مسکینان همنشین می‌شد و می‌فرمود: «خداوند مستکبرین را دوست ندارد».

3. عن الحسن بن علی علی رسول الله و علیهما الصلاة والسلام:

«ان رجلاً قال له: ان الناس یزعمون ان فیک تیها. قال: لیس بتیه ولکنه عزه و تلا هذه الآیه (وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ) و ارید بالتیه الکبر(1)

روح المعانی، ج 28، ص 116.

؛ درباره امام حسن که بر رسول خدا و او و پدرش سلام و درود باد نقل شده است، که مردی به ایشان گفت: مردم گمان می‌کنند که تو دچار کبر (تیه) شده‌ای. امام فرمود: «تیه» نیست، بلکه عزت است و این آیه را خواند: و عزت برای خدا و رسولش و مؤمنین است. منظور آن حضرت از تیه کبر و غرور بود.

4.لما اسلم الحسن بن علی رضی الله عنه الامر الی معاویه، قال له معاویه: قم فتکلم. فحمدالله و اثنی علیه ثم قال: ان هذا الامر ترکته لمعاویه، ارادة اصلاح المسلمین و حقن دمائهم و ان ادری لعله فتنه لکم و متاع الی حین ثم استغفر فنزل؛(2)

چون حسن بن علی علیه السلام امر را به معاویه واگذار کرد، معاویه به ایشان گفت: برخیز و صحبت کن. پس امام حسن علیه السلام حمد و ثنای خداوند کرد و فرمود: این امر را برای اصلاح امور مسلمین و حفظ خون آنها به معاویه واگذار کردم. «شاید (چه می‌دانم؟) آن فتنه و آزمایشی برای شما باشد و نیز برخورداری تا مدتی». سپس استغفار کرد و پایین آمد.

5. سیوطی در ادامه خطبه امام حسن علیه السلام را نقل می‌کند.

اما بعد ایها الناس ان الله هداکم باولنا و حقن دماءکم بآخرنا و ان لهذا الامر مدة و الدنیا دول و ان الله تعالی قال لنبیه (وَ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ) ، الی قوله (وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ)3 الدهر کله و قوله(هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً) ، الدهر: الدهر کله و قوله(تُؤْتِی


1) (1)

2) (2) درالمنثور، ج 5، ص 688 (ذیل سوره انبیاء، آیه 111).

أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها)1 قال: هی النخله و من حیث تثمر الی ان تصرم و قوله (لَیَسْجُنُنَّهُ حَتّی حِینٍ) .(1)

ای مردم بدانید که خداوند شما را به اولین ما هدایت نموده و به دیگری، خون شما را حفظ نموده است. این دنیا روزگاری چند و مدتی دارد. خداوند تبارک و تعالی به رسولش فرمود: «و نمی‌دانم آیا نزدیک است یا دور، آنچه را که به شما وعده داده‌اند - تا آنجا که می‌فرماید - خداوند آنچه را بلند می‌گویند و آنچه را آهسته می‌گویید می‌داند، نمی‌دانم شاید آن (اعلان یا تأخیر عذاب) آزمایشی باشد برای شما تا از وقتی معین برخوردار شوید. و شاید این برخورداری همه روزگار باشد و نیز قول خداوند که فرمود:

«بر انسان روزگاری گذشت که چیز قابل ذکری نبود»؛ یعنی همه روزگار، و نیز سخن خداوند که فرمود: «درخت در تمام زمان‌ها به اذن خداوند میوه می‌دهد» که مراد از آن، درخت خرماست، از جهت زمانی که میوه می‌دهد تا زمانی که خالی از میوه می‌شود و نیز قول خداوند که می‌فرماید: «او را (یوسف) تا مدتی مشخص در زندان افکندند».

امام می‌خواهد بگوید تمام این زمان‌ها به اذن خداست و در محضر اوست چه مدتی که به انسان فرصت داده می‌شود تا شاید در اعمال خودش بنگرد و درس بگیرد. شاید این فرصت یک عمر طول کشد، زمانی که انسان هنوز پا به عرصه وجود نگذاشته بود و این زمان هم در اختیار خدا بود و حتی درخت‌ها به اذن خداوند میوه می‌دهند و به اذن او خشک می‌شوند و مدت زندانی ظاهری حضرت یوسف هم به اذن خداوند بود و زمان آن در حیطه قدرت او.

6. حدیث دیگری هم درباره دعای قنوت وتر است که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را به امام حسن علیه السلام آموخته است. اصل روایت از قرار ذیل است:

دعاء القنوت لمارواه احمد و اهل السنن و ابن خزیمه و ابن حبان و الحاکم من حدیث ابی الجوزاء عن الحسن بن علی رضی الله عنه قال: «علمنی رسول الله کلمات اقولهن فی الوتر: اللهم اهدنی فیمن هدیت، وعافنی فیمن عافیت،


1) (2) سوره یوسف، آیه 35.

وتولنی فیمن تولیت و بارک فیما اعطیت، و قنی شرّ ما قضیت، فانک تقضی و لایقضی علیک، انه لایذل من والیت و لا یعز من عادیت، تبارکت ربنا و توالیت» و زاد النسائی فی سننه بعد هذا و صلی الله علی محمد.(1)

تفسیر ابن کثیر، ج 5، ص 508.

دعای قنوت، طبق آنچه که احمد و اهل سنن و ابن خزیمه و ابن حبان و حاکم، از حسن بن علی علیه السلام نقل نموده‌اند که: ایشان فرموده است: رسول خدا صلی الله علیه و آله کلماتی به من یاد داده تا در وتر بخوانم.

خدایا، مرا به سوی کسانی که هدایت نموده‌ای هدایت کن، و به من عافیت عطا کن مثل کسانی که عافیت بخشیده‌ای، و مرا حمایت کن، همچون کسانی که حمایت نموده‌ای، و در آنچه به من عطا نموده‌ای برکت و فزونی قرار بده، و مرا از شرّ قضای خود مصون بدار. همانا تو قضا را بر می‌گردانی و کسی دیگر را یارای این کار نیست. هر کس را تو حمایت و سرپرستی کنی، خوار نشود و هر کس را که تو رها کنی عزتمند نشود، خداوند به ما برکت بده و ما را تحت حمایت خودت در آر.

ابن کثیر می‌افزاید: نسائی در سنن خودش بعد این عبارت دارد: «صلی الله علی محمد».

7. فردی به نام «ابن مجلز» در روایتی آورده است:

رکبت دابه فقلت: (سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنّا لَهُ مُقْرِنِینَ)2 فسمعنی رجل من اهل البیت، قال ابوکریب و الهباری و قال المحاربی: فسمعت سفیان یقول: هو الحسن بن علی رضوان الله تعالی علیهما، فقال: أهکذا أمرت؟ قال: قلت: کیف اقوال؟ قال: تقول الحمدلله الذی هدانا الاسلام، الحمدلله الذی منّ علینا بمحمد علیه الصلاة والسلام، الحمدلله الذی جعلنا فی خیر امة اخرجت للناس فاذا انت قد ذکرت نعما عظاما، ثم تقول بعد ذلک و سبحان الذی سخرلنا هذا و ماکنا له مقرنین و انا الی ربنا لمنقلبون؛(2)


1) (1)

2) (3) جامع البیان، ج 25، ص 70.

سوار بر مرکب شدم و گفتم: «سبحان الله خدای را سپاس که این را بر ما رام گردانید، حال آنکه ما از مقربان نبودیم». پس مردی از اهل بیت به من گفت، این عبارت را ابوکریب و الهباری گفته‌اند، اما محاربی می‌گوید: از سفیان شنیدم که می‌گفت: او، حسن بن علی علیه السلام که بهشت خداوند بر آن دو باد، می‌باشد. امام به آن فرد فرمود:

آیا این گونه امر شده‌ای؟ و گفتم چه بگویم؟ فرمود: بگو: سپاس خدایی را که ما را به اسلام هدایت کرد، حمد خدایی را که به واسطه محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر ما منت نهاد، سپاس خدایی را که ما را در بهترین امتش قرار داد پس در این صورت نعمت‌های زیادی را بر شمرده‌ای. آنگاه بگو سبحان الله.

در ادامه همین حدیث، روایت دیگری از ابن مجلز از امام حسن علیه السلام بدین مضمون نقل شده است.

8. ابن ابی حاتم از امام حسن علیه السلام نقل می‌کند که آن حضرت فرمودند:

«ما من لیلة الاینادی منادیا: صاحب الخیر هلم و یا صاحب الشر اقصر. فقال رجل للحسن رضی الله عنه أتجدها فی کتاب الله قال: نعم و (وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلی دارِ السَّلامِ)1 قال: ذکر لنا ان فی التوراة مکتوبا: یا باغی الخیر هلم و یا باغی الشر انته.(1)

هیچ شبی نیست مگر اینکه ندا دهنده‌ای فریاد می‌زند: ای صاحبان خیر بشتابید و بیشتر خیر جمع کنید و ای صاحبان شر بس است، کم کنید. پس مردی به حسن بن علی علیه السلام گفت: آیا این را در کتاب خداوند یافته‌ای؟ فرمود: بله: «خداوند به سوی سرای سلامت می‌خواند». سپس فرمود: برای ما گفته‌اند که در تورات نوشته شده است که: ای روندگان به سوی خیر بشتابید و ای صاحبان شر دیگر بس است.


1) (2) روح المعانی، ج 8، ص 111. قسمت پایانی حدیث در جامع البیان (ج 11، ص 136) نیز آمده است.

9. در روایت دیگری ابوالشیخ از امام حسن علیه السلام چنین آورده است:

انه کان اذا قرأ (وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلی دارِ السَّلامِ) قال: لبیک ربنا و سعدیک؛(1)

همان.

هرگاه ایشان این آیه را می‌خواند (وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلی دارِ السَّلامِ) می‌فرمودند: خداوندا لبیک می‌گویم سعادت و سلامت را برایم قرار بده.
10. «روی عن الحسن السبط رضی الله عنه انه کان اذا قام الی الصلاة لبس اجود ثیابه، فقیل له: یابن رسول الله، لم تلبس اجود ثیابک؟ فقال: «ان الله تعالی جمیل و یحب الجمال فاتجمل لربی و هو یقول: (خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ) فاحب ان البس اجمل ثیابی»؛(2)

از امام حسن علیه السلام روایت شده، هرگاه برای نماز قیام می‌فرمود: بهترین لباسش را می‌پوشید. گفتند: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله چرا بهترین لباست را می‌پوشی؟ فرمود: زیرا خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، پس برای خدایم زیبا نمودم. زیرا خدا فرمود: «زینت‌هایتان را هنگام نماز برگیرید». پس دوست دارم زیباترین لباس را بپوشم.

روایاتی از امام حسین و امام زین العابدین علیهما السلام

1. از امام سجاد علیه السلام روایت شده است:

کان یشری کساء الخز بخمسین دیناراً فاذا اصاف تصدق به لایری بذلک بأسا و یقول قل: (مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ)3 ؛

امام زین العابدین علیه السلام لباس گرانبهایی از خز به پنجاه دینار خرید (ظاهراً در زمستان) چون آن را پوشید در تابستان صدقه داد و بر این امر (پوشیدن چنین لباس‌هایی) اشکال نمی‌دید و می‌فرمود: «چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش نازل نموده حرام کرده است؟».


1) (1)

2) (2) همان، ص 109، (ذیل (خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ...) آلوسی می‌افزاید: این عمل، حمل بر وجوب نمی‌شود).

2. روایتی شبیه به همین مضمون، درباره امام حسین علیه السلام نیز نقل شده است:

«روی ان الحسین رضی الله عنه اصیب و علیه جبة خز؛روایت شده هنگامی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، لباسی از خز به تن داشت».

3. «عن الحسین بن علی رضی الله عنه انه مر بمساکین قد قدموا کسرا بینهم و هم یأکلون. فقالوا: الغذاء یا اباعبدالله، فنزل و جلس معهم و قال: (إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ) فلما فرغ قال: قد اجبتکم فاجیبونی، فقاموا معه الی منزله فأطعمهم و سقاهم و اعطاهم و انصرفوا».(1)
4. اسماعیل بن خالد درباره هم‌نشینی امام سجاد علیه السلام با فقرا چنین نقل کرده است:

مرّ علی علی بن الحسین و هو راکب علی مساکنین یأکلون کسرا فسلّم علیهم فدعوه الی طعامهم، فتلا هذه الآیة (تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً) ثم نزل و أکل معهم، ثم قال: قد اجبتکم فاجیبونی، فحملهم الی منزله فاطعمهم و کساهم و صرفهم؛(2)

امام سجاد علیه السلام بر مساکینی گذشت که تکه نان‌هایشان را می‌خوردند. پس امام بر آنها سلام کرد، و آنها امام را دعوت نمودند. ایشان این آیه را خواند: «این سرای آخرت است ما آن برای کسانی که در زمین برتری نمی‌خواهند و به دنبال فساد نیستند، قرار داده‌ایم»، سپس فرود آمد و با آنها تناول کرد. سپس فرمود: من دعوت شما را پاسخ گفتم، پس شما هم دعوتم را بپذیرید، پس آنها را به منزلش راهنمایی کرد و غذایشان داد و لباس بخشید و همراهی‌شان کرد.

5. روی عن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب شیخ مالک رضی الله عنهم، انه کان یلبس کساء خزاً بخمسین دیناراً یلبسه فی الشتاء، فاذا کان فی الصیف تصدق به أو باعه فتصدق بثمنه، و کان یلبس فی الصیف ثوبین من متاع مصر ممشقتین (مصبوغ بالمشق و هو صبغ احمر) و یقول: (قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ)3

1) (1)

تفسیرقرطبی، ج 10، ص 95 (ذیل سوره نحل، آیه 23).

2) (2) همان، ج 13، ص 321.

شیخ مالک از امام سجاد علیه السلام روایت کرده که ایشان لباسی از جنس خز که به پنجاه دینار خریده بود در زمستان می‌پوشید، و چون تابستان می‌شد آن را یا بهایش را (پس از فروش) صدقه می‌داد و در تابستان دو لباس مصری که با گل اخری منقش شده بود می‌پوشید، و این آیه را تلاوت می‌فرمود: «چه کسی زینتی را که خداوند به بندگانش بخشیده و رزق پاک را حرام نموده است؟»

6. بیهقی از علی بن الحسین علیه السلام نقل کرده است:

ان جاریة جعلت تسکب علیه الماء و یتهیأ للصلوة فسقط الابریق من یدها علی وجهه فشجه، فرفع رأسه الیها. فقالت: انّ الله‌یقول: (وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ) قال: «کظمت غیظی». قالت: (وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ) قال: «قد عفی الله عنک»، قالت: (وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ) قال: «اذهبی فانت حره»؛(1)

در المنثور، ج 2، ص 317 (ذیل سوره آل عمران، آیه 134)؛ تفسیر المنیر، ج 4، ص 88 (اخرج البیهقی ان الجاریه لعلی بن الحسین رض الله، جعلت تسکب.).

بیهقی از امام سجاد علیه السلام روایت نموده که کنیز امام بر روی دستان ایشان آب می‌ریخت تا برای نماز آماده شوند، پس ظرف آب از دست کنیز رها شد و بر صورت حضرت خورد و آن را شکافت، پس امام سرش را به طرف او بلند کرد، کنیز گفت: خداوند می‌گوید: «کسانی که خشم خود را فرو می‌برند» امام فرمود: «خشم خود را فرو می‌برم» کنیز گفت: «و آنانکه از مردم در می‌گذرند»، امام فرمود: «خداوند از تو درگذرد»، کنیز ادامه داد: «خداوند محسنین را دوست دارد»، امام فرمودند: «برو تو آزاد هستی».

داشتن چنین سجایای اخلاقی است که حتی دشمنان حضرت هم به آن اعتراف می‌نمودند.

7. هشام بن اسماعیل مخزومی که یکی از دشمنان حضرت سجاد علیه السلام بود، می‌گوید:

پس از عزل شدنم از هیچ کس جز علی بن الحسین علیه السلام نمی‌ترسیدم. او مردی صالح است و چون سخنم را شنیده بود به اصحابش فرموده بود که متعرض هشام نشوید. روزی چون برای انجام حاجتی بر من گذشت بر او متعرض


1) (1)

نشدم، و در حالی که بین مردم بود گفتم: (اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ) ؛ خداوند می‌داند که رسالتش را به چه کسی بدهد».(1)

تذکرة الخواص، ج 2، ص 399؛ تاریخ طبرانی، ج 6، ص 428؛ ترجمه تاریخ دمشق، ص 75، رقم 111؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 526.

8. در حدیثی آمده که علی بن الحسین فرمودند:

«انت (سعید بن مرجانه) سمعت هذا قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: من اعتق رقبة مؤمنه اعتق الله بکل إرب - ای عضواً - منها إرباً منه من النار حتی انه لیعتق بالید الید و بالرجل الرجل و بالفرج الفرج. فقال سعید: نعم. فقال علی بن الحسین لغلام له: اذهب فانت حُر لوجه الله». قد رواه البخاری و مسلم و الترمذی ومن طرق عن سعید بن مرجانه. و عند مسلم ان هذا الغلام الذی اعتقه علی بن الحسین زین العابدین کان قد اعطی فیه عشرة آلاف درهم»؛(2)

امام زین العابدین علیه السلام به سعید بن مرجانه می‌گوید: آیا شنیده‌ای که رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم فرمودند: «هر کس بنده مؤمنی را آزاد کند، خداوند به ازای هر عضو آزاد شده، عضوی از او را از آتش مصون می‌دارد، یعنی به ازای دست، دست و به جای پا، پا و به جای عورت، عورت؛ سعید گفت: بله شنیده‌ام، پس امام، غلام خود را صدا زد و فرمود: تو در راه خدا آزادی.

این حدیث را بخاری، مسلم، ترمذی و نسائی از طریق سعید بن مرجانه نقل نموده‌اند. در روایت مسلم آمده که امام علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام غلام را آزاد کرد و او را به ده هزار درهم خریده بود.

9. و أخبرنا عمر (بن محمد) بن معمر الکاتب، انبأنا عبدالرحمان بن محمد، حدثنا محمد بن علی الخیاط، حدثنا احمد بن محمدیوسف العلاف، حدثنا عمر بن الحصین القاضی، حدثنا محمند بن علی حمزه، عن ابیه، عن ابراهیم بن موسی بن جعفر بن محمد، عن ابیه، (عن جده)، قال:

1) (1)

2) (2) تفسیر ابن کثیر، ج 7، صص 296-297 (ذیل سوره بلد، آیه 13).

وکان (علی بن الحسین) یقول: عجبت للمتکبر الفخور الذی کان بالأمس نطفة و هو غداً جیفه، و عجبت لمن شک فی الله و هو یری عجائب مخلوقاته و عجبت لمن یشک فی النشاء الاخری و هویری النشاة الاولی و عجبت لمن عمل لدار الفناء و ترک دار البقاء»

قال: و کان اذا اتاه سائل یقول: «مرحباً بمن یحمل زادی الی الآخرة»(1)

(هر دو روایت) تذکرة الخواص، ج 2، ص 392؛ المنتظم، ج 6، ص 328؛ صفه الصفوه، ج 2، ص 95؛ کشف الغمه، ج 2، ص 288.

امام سجاد علیه السلام می‌فرمود:

از متکبر فخرکننده‌ای تعجب می‌کنم که دیروز نطفه‌ای بی ارزش بود و فردا (پس از مرگ) از بوی پیکرش همه متنفر می‌شوند. و تعجب می‌کنم از کسی که در خدا شک می‌کند، حال آنکه عجایب مخلوقات را می‌بیند. و از کسی تعجب می‌کنم که در آخرت شک می‌کند حال آنکه تولد ابتدایی (خودش) را می‌بیند؛ و تعجب می‌کنم از کسی که برای سرای فنا کار می‌کند و سرای بقا را فراموش کرده است.

و نیز از این امام همام روایت شده که هرگاه به سائلی چیزی می‌بخشید می‌فرمود: «آفرین بر کسی که توشه من را به آخرت حمل می‌کند».

10. قال ابونعیم فی الحلیه: حدثنا ابوبکر بن مالک، حدثنا عبدالله بن احمد بن حنبل، حدثنا ابومعمر، حدثنا جریر، عن شبیه بن نعامه، قال:

کان علی بن الحسین یبخل، فلما مات وجدوه یعول مئة اهل بیت بالمدینه؛(2)


1) (1)

2) (2) حلیة الاولیاء، ج 3، ص 136؛ طبقات ابن سعد، ج 5، ص 222؛ تاریخ دمشق، ص 52، رقم 80 (در ترجمه امام)؛ کشف الغمه، ج 2، ص 290؛ سیر اعلام النباء، ج 4، ص 394، صفة الصفوه، ج 2، ص 96؛ المنتظم، ج 6، ص 330؛ احمد بن حنبل، الزهد، ص 244، رقم 92؛ تذکرة الخواص، ج 2، ص 393؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 392.

در مورد امام سجاد علیه السلام نقل شده که عده‌ای گمان می‌کردند که ایشان بخیل است، هنگامی که شهید شدند تازه فهمیدند که صد خانواده را سرپرستی می‌نمودند.

11. در روایت دیگری درباره انفاق شبانه حضرت سجاد علیه السلام آمده است:

لا یدرون من یأتیهم بالرزق، لانه کان یبعث به الیهم فی اللیل، فلما مات علی [بن الحسین علیه السلام] فقدو.(1)

حلیة الاولیاء، ج 3، ص 136؛ احمد بن حنبل الزهد، ص 245؛ الاغانی، ج 15، ص 326؛ تاریخ دمشق، ص 51، رقم 77.

عده‌ای نمی‌دانستند چه کسی روزی آنها را می‌دهد، چون شبانه برایشان غذا می‌فرستاد. وقتی ایشان شهید شد، فهمیدند.

12. در روایت دیگری در همین باره آمده است:

کان یحمل جراب الخبز علی ظهره باللیل فیتصدق به؛ و یقول: «صدقة السر تطفی غضب الرب؛(2)آن حضرت کیسه‌ای از غذا را شبانه بر پشتش حمل می‌کرد و می‌فرمود: صدقه پنهانی، غضب خداوند را خاموش می‌کند.

13. عن علی بن الحسین و کان رجلاً غزّاء، قال:

«بینا هو فی بعض خلواته حتی رفع صوته: لا اله الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد یحیی ویمیت، بیده الخیر، و هو علی کل شیء قدیر» قال: فردّ علیه رجل ما تقول یا عبدالله؟ قال: اقول ما تسمع. قال: أما انّها الکلمة التی قال الله (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ) ؛(3)

از امام سجاد علیه السلام در مورد مردی که قصد ایشان نموده بود، روایت شده که آن مرد گفت: من و امام در جای خلوتی بودیم که امام صدایش را بلند نمود و فرمود: خدایی جز الله نیست، شریکی برای او نیست، ملک از آن اوست و حمد مخصوص او، زنده می‌کند و می‌میراند؛ خیر در دست اوست و او بر هر کاری


1) (1)

2) (2) الزهد، ص 245؛ تذکرة الخواص، ج 2، ص 393.

3) (3) تفسیر طبری، ج 20، ص 29 (ذیل سوره نمل، آیه 89).

تواناست. مرد که با امام تنها بود، گفت: چه می‌گویی ای بنده خدا، فرمود: آنچه می‌شنوی. مرد گفت: اما این کلمه‌ای است که خداوند فرموده است: «هر کس حسنه‌ای انجام دهد خداوند او را از هر گزندی ایمن سازد».

14. شیخ عبدالعزیز یحیی مغربی مصری از امام سجاد علیه السلام چنین نقل کرده است:

من اراد عزاً بلاعشیرة و هیبة بلاسلطان و غنی بلا فقر، فلیخرج من ذل المعصیة الی عز الطاعه؛(1)

درالمنثور، ص 37.

هرکس عزت بدون عشیره و قبیله، و شکوه و هیبت بدون پادشاهی و ثروت بدون فقر می‌خواهد، پس از خواری معصیت به عزت طاعت پناه برد.
15. قال ابونعیم: حدثنا (الحسین بن محمد) بن کیسان، حدثنا اسماعیل بن اسحاق القاضی، حدثنا علی بن عبدالله، حدثنا عبدالله بن هارون (بن ابی عیسی)، عن ابیه، عن حاتم بن ابی صغیره، عن عمر و بن دینار، قال:

دخل علی بن الحسین علی محمد بن اسامة بن زید فی مرضه یعوده، فجعل محمد یبکی و یقلق، فقال له علی: «ما شأنک؟» فقال: علیّ دین، قال: «کم هو؟» قال: خمسه عشر الف دینار، فقال: «هو علیّ».(2)

امام سجاد علیه السلام بر محمد بن اسامه وارد شد، در حالی که دچار بیماری شدیدی شده بود. محمد بن اسامه شروع به گریه کردن کرد. امام سجاد علیه السلام پرسید: تو را چه می‌شود؟ گفت: بر گردنم دینی است، امام پرسید: چقدر؟ گفت: 15 هزار دینار، امام فرمود: این دین را من به گردن می‌گیرم.

روایاتی از امام باقر علیه السلام

1. روی ابن ابی حاتم عن ابی جعفر عن النبی صلی الله علیه (و آله) و سلم انه کان اذا قرب الماء قال: «الحمد لله الذی سقانا عذبا فراتاً برحمته و لم یجعله ملحاً اجاجاً بذنوبنا»؛(3)

ابن


1) (1)

2) (2) حیلة الاولیاء، ج 3، ص 141؛ تاریخ دمشق، ص 53، رقم 83؛ المنتظم، ج 6، ص 329؛ صفة الصفوه، ج 2، ص 101؛ سیر اعلام النّبلاء، ج 4، ص 394؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 393.

3) (3) تفسیر المنیر، وهبه الزحیلی، ج 27، ص 269 (ذیل سوره واقعه، آیه 68) (أَ فَرَأَیْتُمُ الْماءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ).

ابی حاتم از ابی جعفر (امام باقر علیه السلام) از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرده‌اند که چون آب می‌نوشیدند می‌فرمودند: حمد خدایی را که ما را با آبی گوارا سیراب نمود و آب را به واسطه گناهان ما شور و تلخ قرار نداد.

2.

از سلمة بن کُهیل درباره آیه شریفه (لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ)1 روایت شده که گفت: «کان ابوجعفر منهم؛(1)ابوجعفر باقر علیه السلام از این افراد است».

3.

قال ابن ابی الدنیا: حدثنا محمدبن عبدالله الزبیری، عن ابی حمزه الثمالی، قال: حدثنی ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین، قال:

قال لی ابی: یا بنی، لا تصحبن خمسة و لا توافقهم فی طریق: لا تصحبن فاسقاً، فانه‌یبیعک بأکله فما دونها. و لا بخیلاً، فانه یقطع بک، عن ماله أحوج ما کنت الیه. و لا کذاباً، فانه بمنزله السراب، یبعد منک القریب، ویقرب من البعید. و لا احمق، فانه یرید ان ینفعک فیضرک. و لا قاطع رحم فانی وجدته ملعوناً فی (ثلاثة) مواضع فی کتاب الله.(2)

ابوحمزه ثمالی روایت کرده که امام باقر علیه السلام به من فرمود: پدرم به من فرمود: ای پسرم، با پنچ نفر هم‌نشینی مکن و در راه با آنها مرو؛ اول: فاسق، زیرا تو را به خوردنی یا کمترین چیزی می‌فروشد. دوم: بخیل، زیرا او از مالی که تو بدان نیاز داری بخل می‌ورزد و به تو نمی‌بخشد. سوم: دروغگو، او به منزله سراب است، نزدیک را از تو دور می‌کند و دور را نزدیک می‌نماید. چهارم: احمق، زیرا او می‌خواهد به تو نفع رساند ولی ضرر می‌رساند. پنجم: کسی که صله رحم نمی‌کند، زیرا من درسه جای قرآن یافته‌ام که او معلون است.

4. امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

اللهم انی اعوذ بک ان تحسن فی لوامع العیون علانیتی، و تقبح (فی خفیات العیون) سریرتی، اللهم کما اسأت و احسنت إلی، فاذا عدت فعد


1) (2) ابن عساکر، ج 15، ص 353؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 405.

2) (3) حلیة الاولیاء، ج 3، ص 183؛ تذکرة الخواص، ج 2، ص 409؛ تاریخ دمشق، ص 110، رقم 139؛ صفة الصفوه، ج 2، ص 101. ظاهراً مواضعی که امام بیان فرمودند سوره‌های (رعد، آیه 25؛ محمد، آیات 22 و 23؛ بقره، آیه 27) است.

علی؛(1)

حلیة الاولیاء، ج 3، ص 134؛ ابن عساکر (ترجمه امام)، ص 112، حدیث 141، البدایه النهایه، ج 9، ص 119، کشف الغمه، ج 2، ص 287، صفة الصفوه، ج 2، ص 94؛ سیر اعلام النّبلاء، ج 4، ص 396.

خداوندا به تو پناه می‌برم از اینکه ظاهرم در چشم مردم خوب جلوه کند و نهانم در اسرار مردم زشت باشد....
5. در حدیثی دیگر از آن امام همام نقل شده است:

ان قوماً عبدوا الله رهبه، فتلک عبادة العبید، و ان قوماً عبدوه رغبة، فتلک عباده التجار، و ان قوماً عبدوه شکراً، فتلک عبادة الأحرار؛(2)عده‌ای خدا را از ترس عبادت می‌کنند، این عبادت بردگان است. عده‌ای خدای را به خاطر نعمت عبادت می‌کنند، این عبادت تجار است. و عده‌ای خدای را به خاطر شکر و سپاس عبادت می‌کنند، این عبادت آزاد مردان است.

لازم به ذکر است که در تفسیر ثعلبی از امام رضا علیه السلام از امام موسی بن جعفر و از امام صادق علیهم السلام نقل شده که نقش خاتم امام باقر علیه السلام «ظنی بالله حسن و بالنبی المؤمن و بالوصی ذی المنن و بالحسین و الحسن»بوده است.(3)

روایاتی از امام صادق علیه السلام

1. و ذکر ابونعیم ایضاً عن سفیان الثوری، قال: قال جعفر بن محمد:

یا سفیان، إذا انعم الله علیک بنمة فاحببت بقائها و دوامها فاکثر من الحمد و الشکر علیها، فانّ الله عزّوجلّ یقول فی کتابه: (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ)4 واذا استبطات الرزق فاکثر من الاستغفار، فان الله (تعالی) یقول: (اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً)5 یا سفیان، اذا أحزنک أمر من سلطان أو غیره فاکثر من قول: لاحول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم،


1) (1)

2) (2) حلیة الاولیاء، ج 3، ص 136؛ ابن عساکر، رقم 141، ص 112.

3) (3) الکشف و البیان، نسخه خطی، ص 70.

فانها مفتاح الفرج، و کنز من کنوز الجنة؛(1)

تذکرة الخواص، 2، ص 442؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 193؛ صفه الصفوه، ج 2، ص 168، رقم 186، سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص 261، رقم 117؛ الفصول المهمه، فصل 6، ص 223؛ التذکره الحمدونیه، ابن حمدون، ج 1، ص 114، رقم 231؛ محاظرات الادباء، راغب، ج 2، ص 467.

ای سفیان، اگر دوام نعمت‌هایی را که خدا به تو داده است می‌خواهی بسیار شکر خدای کن زیرا خدا فرموده است: (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ) اگر رزق به تو دیر رسید، پس بسیار استفغار کن، زیرا خدا فرموده است:

(اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً) اگر در کاری غمگین شدی یا از پادشاهی ترسیدی بسیار بگو: «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم»

زیرا این، کلید گشایش و گنجی از گنج‌های بهشت است.

2. شیخ فریدالدین عطار نیشابوری کتاب خود تذکرة الاولیاء را با ذکر امام صادق علیه السلام شروع می‌کند و روایاتی از امام می‌آورد که برخی را متذکر می‌شویم:

نقل است که با موالی خود، روزی نشسته بود. ایشان را گفت: بیایید تا تبعیت کنیم و عهد بندیم که هر که از میان ما در قیامت رستگاری یابد همه را شفاعت کند. ایشان گفتند: یا بن رسول الله، تو را به شفاعت ما چه حاجت که جد تو شفیع جمله خلایق است؟ [امام] صادق [علیه السلام] گفت: من بدین افعال خود شرم دارم که به قیامت در روی جدّ خود نگرم.

و گفت: هرکه گوید خدای بر چیز است یا درچیز است و یا از چیز است، او کافر بُود.

وگفت: هر آن معصیت بنده را به حق نزدیک گرداند که اولی آن ترس بُوَد، و آخر آن نَذَر (به معنی بیم).

و گفت: هر آن طاعت که اول آن امن بود و آخر آن عُجب، آن طاعت، بنده را از خدای دور گرداند، زیرا که از این معنی بنده را به حق نزدیک گرداند، مطیع با عُجب، عاصی است و عاصی با عذر، مطیع.

از وی پرسیدند که: درویش صابر، فاضل‌تر است یا توانگر شاکر؟ گفت: درویش صابر، که توانگر را دل به کیسه بود و درویش را با خدای.


1) (1)

گفت: عبادت جز به توبه راست نیاید، که حق - تعالی - توبه مقدم گردانید بر عبادت، کما قال الله تعالی: (التّائِبُونَ الْعابِدُونَ) .(1)

سوره توبه، آیه 112.

و گفت: ذکر توبه در وقت ذکر خدای، غافل ماندن است از ذکر، و خدای رایاد کردن به حقیقت آن بود که فراموش کند در جنب خدای جملۀ اشیاء را به جهت آنکه خدای او عزوجل بود از جملۀ اشیاء.

گفت: در معنی این آیه (یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ)2 ؛ «خاص گردانم به رحمت خویش هر که را خواهم»، واسطه و علل و اسباب از میان برداشته است تا بداند که عطای محض است.

گفت: از صحبت پنج کس حذر کنید: یکی از دروغگوی که همیشه با وی در غرور باشی؛ دوم احمق که آن وقت که تو سود خواهد، زیان تو بود و نداند؛ سوم بخیل که بهترین وقتی از تو ببرد؛ چهارم بددل که در وقت حاجت، تو را ضایع گذارد؛ پنجم فاسق که تو را به یک لقمه بفروشد و به کمتر از یک لقمه. گفتند: آن چیست کمتر از یک لقمه؟ گفت: طمع در آن.

و گفت: «من لم‌یکن له سر فهو مضر». اگر صحبت اعدا مضر بودی اولیاء را، به آسیه ضرری رسیدی از فرعون، و اگر صحبت اولیاء نافع بودی اعدا را، منفعتی رسیدی زن نوح و لوط را، و لکن بیش از قبضی و بسطی نبود.(2)

3. شخصی می‌خواست بداند که خدای کجاست؟ حضرت (امام صادق علیه السلام) فرمود: او را بگیرند و در آب افکندند. او صدا می‌زد: «یابن رسول الله، الغیاث، الغیاث»چون از همه نومید شد و وجودش همه غرق شد و امید از خلایق منقطع کرد، این نوبت که آب او را برآورد، گفت: الهی، الغیاث، الغیاث! صادق علیه السلام گفت: او را برآرید! برآوردند و ساعتی بگذاشتند تا باز قرار آمد. پس گفت: حق را بدیدی؟ گفت: تا دست در غیر می‌زدم در حجاب می‌بودم، چون به کلی پناه بدو بردم و مضطر شدم روزنه‌ای در درون دلم گشاده شد. آنجا فرو نگریستم. آنچه می‌جستم، بریدم، و تا اضطرار نبود آن نبود که: (أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا

1) (1)

2) (3) تذکرة الاولیاء، صص 14-15؛ (نسخه نیکلسون).

دَعاهُ) . [امام] صادق [علیه السلام] گفت: تا «صادق» می‌گفتی، کاذب بودی، اکنون آن روزنه را نگاه دار که جهان خدای بدان جا است.(1)

همان، ص 14.

4. شهرستانی درباره امام صادق علیه السلام می‌گوید:

ان الله تعالی تجلی لعباده فی کتابه ولکن لا یبصرون. من کلمات الصادق جعفر بن محمد رضوان الله و سلامه علیهما؛(2)خداوند با کتابش قرآن برای بندگانش تجلی می‌کند و این را از کلمات جعفر بن محمدالصادق بهشت و سلام خدا بر آن دو باد، می‌توان فهمید.

5.

شهرستانی طریق امام صادق علیه السلام را در تفسیر، طریق سلامت و علم ایشان را علم الهی می‌داند.(3)

6.

در حدیثی دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

القرآن نصفه فینا و نصفه فی عدونا و الذی فی عدونا فهو فینا؛(4)امام صادق علیه السلام فرموده است: قرآن، نصفش در مورد ماست و نصف آن درباره دشمنان ماست و آنچه که درباره دشمنان ماست در حقیقت درباره ماست.

منظور امام این است که مفاهیم قرآن یا درباره حب اهل بیت علیهم السلام است یا درباره بغض آن حضرات و تمام آن به نحوی به اهل بیت علیهم السلام مربوط است. شهرستانی این حدیث را در تأیید قول خودش می‌آورد که تمام قصص قرآن، ذکر دو فرقه مؤمن و کافر، و نیکان و بدان است.

7. اخرج ابونعیم فی الحلیه و البیهقی جعفر بن محمد [علیهما السلام] قال:

فقد ابی (امام محمدباقر علیه السلام) بغلة له فقال: لئن ردها الله علیّ لاحمدنّه بحامد یرضاها، فما لبث ان اتی بها بسرجها و لجامها، فرکبها، فلما استوی علیها و ضمّ الیه ثیابه» رفع رأسه الی السماء فقال: «الحمد


1) (1)

2) (2) تفسیر کشف الاسرار، ج 1، ص 226؛ ذیل اسرار سوره حمد.

3) (3) همان، ج 1، ص 197.

4) (4) همان، ج 1، ص 5187.

لله» لم یزد علیها. فقیل له: فی ذلک فقال: «و هل ترکت شیئاً أو بقیت شیئاً جعلت الحمد کلّه لله عزوجل؛(1)

الدرالمنثور، ج 1، ص 33.

ابونعیم در حلیة الاولیاء و بیهقی از امام صادق علیه السلام روایت کرده‌اند که ایشان گفت:

پدرم مرکبش را گم کرد و فرمود: اگر خداوند آن را برگرداند او را آنچنان که شایسته اوست حمد گویم. مدتی نگذشت که مرکب را با افسار و زین آن آوردند، پس بر آن سوار شد و چون بر آن استقرار یافت، سرش را به آسمان بلند کرد و فرمود: «الحمد لله» و چیزی اضافه نکرد. در این مورد مردم گفتند:... امام فرمود: آیا گمان می‌کنید چیزی را ترک کرده‌ام یا چیزی باقی مانده است؟! تمام حمد را برای خداوند عزوجل قرار دادم.

8. وصیت امام جعفر صادق علیه السلام به فرزندش امام موسی کاظم علیه السلام:

حدثنا احمدبن محمد بن مقسم ابوالحسین علی بن الحسن الکاتب، حدثنی ابی، حدثنی الهیثم، حدثنی بعض اصحاب جعفربن محمد الصادق [علیهما السلام] قال: «دخلت علی جعفر و موسی بین یدیه و هو یوصیه بهذه الوصیة، فکان مما حفظت منها ان قال: یا بنی اقبل وصیتی و احفظ مقالتی فانک ان حفظتها تعیش سعیداً و تموت حمیداً.

یا بنی، من رضی بما قسم له استغنی، و من مد عینه الی ما فی ید غیره مات فقیراً، و من لم‌یرض بما قسمه الله له اتهم الله فی قضائه، ومن استصغر زلّة نفسه استعظم زلّة غیره، و من استصغر زلّة غیره استعظم زلّة نفسه.

یا بنی، من کشف حجاب غیره انکشفت عورات بیته، و من سل سیف البغی قتل به، و من احتفر لاخیه بئراً سقط فیها، و من داخل السفهاء حقر، و من خالط العلماء و قر، و من دخل مداخل السوء اتهم.

یا بنی، ایاک ان تزری بالرجال فیزری بک، و ایاک و الدخول فیما لایعنیک فتذل لذلک.

یا بنی، قل الحق لک أو علیک تستشان من بین أقرانک.


1) (1)

یا بنی، کن لکتاب الله تالیاً و للسلام فاشیاً، و بالمعروف آمراً، و عن المنکر ناهیاً، و لمن قطعک واصلاً و لمن سکت عنک مبتدئاً، و لمن سألک مطیعاً، و ایاک و النّمیمة فانها تزرع الشحناء فی قلوب الرجال، و ایاک والتعرض لعیوب الناس فمنزله التعرض لعیوب الناس بمنزلة الهدف.

یا بنی، اذا طلبت الجود فعلیک بمعادنه، فان للجود معادن، و للمعادن اصولاً، و للأصول فروعاً، و للفروع ثمراً و لایطیب ثمر الا بأصول و لا أصل ثابت الا معدن طیب.

یا بنی، ان زرت فزر الأخیار ولا تزر الفجار، فانهم صخرة لا یتفجر ماؤها، و شجرة لایخضر ورقها، و أرض لایظهر عشبها. قال علی بن موسی [علیهما السلام]: فما ترک هذه الوصیه الی ان توفی؛(1)

حلیة الاولیاء، ص 195، (شرح حال امام، صادق علیه السلام) این سفارش، بسیار شبیه وصیت علی علیه السلام به فرزندانش امام حسن و امام حسین و محمد علیهم السلام است.

ای فرزندم وصیتم را گوش گیر و سخنم را حفظ کن؛ اگر آن را حفظ کنی زندگی سعادتمندی خواهی داشت و ستوده خواهی مُرد. ای فرزندم، اگر کسی به آنچه خداوند بدو داده راضی باشد، بی نیاز است. هر کس چشمش را به دست دیگران دراز کند فقیر می‌میرد. هرکس به آنچه خدا به او داده راضی نباشد، خداوند را در قضایش متهم کند. هرکس لغزش خود را کوچک شمارد، لغزش دیگران را بزرگ شمارد، هرکس لغزش دیگران را کوچک شمارد، لغزش خود را بزرگ شمرده است.

ای فرزندم، هر کس از دیگران کشف حجاب کند، عورات فرزندانش کشف شود. هر کس شمشیر بغی را بیرون کشد به آن کشته شود و هر کس چاهی برای برادرش حفر کند در آن بیفتد. هر کس داخل فرومایگان شود، حقیر گردد، هر کس با علما نشست و برخاست کند با وقار می‌شود. هر کس در مواضع گناه وارد شود متهم گردد.

ای فرزندم، مبادا مردم را نکوهش کنی که نکوهش می‌شوی، از داخل شدن در جایی که شایسته تو نیست بر حذر باش که خوار شوی.

ای فرزندم، کلام حق را بگو به نفع تو باشد یا به ضررت، زیرا باعث دور کردن بدنامی در میان دوستان می‌شود.


1) (1)

ای فرزندم، قرآن بخوان و آشکارا سلام کن، به معروف امر کن و از منکر نهی نما. هر کس از تو منقطع می‌شود با او صله رحم کن و هر کس سکوت می‌کند، تو ابتدا کن، هر کس از تو چیزی می‌خواهد به او اعطا کن. و از سخن‌چینی برحذر باش، زیرا کینه و عداوت را در قلب‌های مردم می‌کارد، و از متعرض شدن به عیوب مردم بر حذر باش.

ای فرزندم، اگر جود و بخشش را خواهی پس به دنبال معدن آن باش، زیرا برای جود و بخشش معادنی است و برای معادن، اصولی است و برای اصول، فروعی است و فروع آن ثمره آن است، ثمره حاصل نمی‌شود مگر به وسیله اصول و هیچ اصلی ثابت نیست مگر به واسطه معدنی نیک.

ای فرزندم، اگر به دیدار کسی رفتی به دیدار برگزیدگان برو، نه به دیدار فجار، زیرا آنها همچون صخره‌ای هستند که آبی از آنها جاری نمی‌شود. (اشاره به مثال قرآنی دارد) و درختی هستند که میوه نمی‌دهند و زمینی هستند که بخل می‌ورزد و گیاه نمی‌رویاند. علی بن موسی علیه السلام فرمود: تا هنگام مرگ این وصیت را فراموش نکردم.

9. حدثنا محمد بن عمر بن مسلم، حدثنی بن زیاد، حدثنا الحسن بن بزیع عن الحسن بن علی السکاهی عن عائذ بن حبیب، قال جعفر بن محمد [علیهما السلام]:

«لا زاد افضل من التقوی، ولا شیء احسن من الصمت و لا عدو اضر من الجهل، ولا داء ادوی من الکذب؛(1)

همان، ص 195. شرح حال امام، صادق علیه السلام. در سیر اعلام النبلاء آمده: «و لا داء أدوأ من الکذب»، (ج 6، ص 263) و در تهذیب الکمال آمده: «أدرأ من الکذب»، (ج 5، ص 90).

هیچ توشه‌ای بهتر از تقوی نیست و هیچ چیزی نیکوتر از سکوت نیست، هیچ دشمنی بدتر از جهل و هیچ دردی بدتر از دروغ نیست».
10. حدثنا محمد بن احمد ثنا الحسن بن سفیان، ثنا عتبة بن عبدالله حدثنا عبدالله بن المبارک حدثنا سفیان عن جعفر بن محمد عن ابیه [علیهما السلام] عن جابر رضی الله تعالی عنه. قال:

کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول فی خطبته، یحمدالله و یثنی علیه بما هو أهله ثم یقول: «من یهدالله فلا مضل له، و من یضلل الله فلا هادی له، ان اصدق الحدیث کتاب الله و احسن الهدی هدی محمد و


1) (1)

شرّ الامور محدثاتها و کل محدثه بدعة و کل بدعة ضلالة و کل ضلالة فی النار؛(1)

حلیة الاولیاء، ص 185 شرح حال امام محمد بن علی الباقر علیه السلام، در ادامه می‌گوید: «هذا حدیث، صحیح ثابت».

از امام جعفر صادق علیه السلام از پدرشان از جابر بن عبدالله روایت شده که رسول خدا در خطبه‌اش پس از حمد و ثنای الهی فرمودند: هرکس خدا او را هدایت کند گمراه نشود و هر کس خدای او را گمراه کند، هیچ هدایتی برای او نیست. درست‌ترین کتاب‌ها قرآن است و بهترین هدایت، هدایت محمد است صلی الله علیه و آله. بدترین امور، سخن گفتن از خود (برای) درباره آن است و بر هر بر ساخته‌ای بدعت است و هر بدعتی گمراهی و هر گمراهی در آتش. پیامبر خدا در ادامه این حدیث به قیامت و نقش ولی بودن خودشان اشاره می‌کنند.

بدین سان اهل بیت علیهم السلام به ما می‌آموزند که راه یافتن حق و قرار گرفتن در صراط مستقیم و دوری از کجی و انحرافات، تمسک به قرآن و سنجش قول و فعل آدمی با کتاب خداست. قرآن یگانه راه برون رفت از بن بست است؛ البته وقتی که با تعالیم روح‌بخش ائمه اطهار علیهم السلام تفسیر، تأویل و تبیین می‌شود. اگر کلام و رفتار آدمی در تمام جوانب زندگی از آیات و مقاصد قرآنی به دور باشد، ارزشی ندارد و اگر موافق و همسو با قرآن باشد، ارزشی والا می‌یابد.

افزون بر این، ائمه اطهار علیهم السلام به ما می‌آموزند که راه نجات و سعادت آدمی، ارتباط همیشگی با کلام خداوند و به یاد داشتن معارف این کتاب آسمانی است. البته این امر، تنها محدود به مشکلات و مبهات امور زندگی نیست، بلکه باید در سرتاسر زندگی آدمی مصداق داشته باشد.

امامان معصوم علیهم السلام نه تنها در برخورد با مشکلات‌یا مسائل مهم و بزرگ به قرآن مراجعه می‌نمودند، بلکه در تمامی امور مربوط به دین و دنیا به آن مراجعه و به آیات آن استشهاد می‌کردند، آنها با احاطه کامل بر مفاهیم و تفاسیر آیات در برخورد با مسائل مختلف با قرائت و تبیین آیات، راه حق و استوار را از راه ضلالت باز می‌شناسانند.


1) (1)

بخش سوم: احتجاجات اهل بیت علیهم السلام به آیات قرآن

اشاره

اهل بیت عصمت علیهم السلام، به عنوان حاملان و وارثان قرآن، مهم‌ترین و ارزشمندترین تفسیرها را پس از پیامبر صلی الله علیه و آله بیان داشته‌اند. اصلی‌ترین و مهم‌ترین رسالت ائمه اطهار علیهم السلام تبیین و تفسیر آیات قرآن در موارد لازم و ضرروی بوده است.

امامان معصوم علیهم السلام عالم‌ترین و آگاه‌ترین افراد بر تفسیر قرآن در زمان خود بوده‌اند و این علم و دانش را از خداوند متعال اخذ کرده‌اند. اما با تأسف فراوان عده‌ای از منافقین در فرصتی که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله به وجود آمد، زمزمه‌های قرآن بدون عترت را مطرح ساخته، در این راه تا حدودی نیز موفق شدند. اما آنها از این حقیقت غافل بودند که قرآن و عترت چون روحی واحد در دو قالب‌اند که اعراض از هر کدام به منزله دوری جستن از دیگری است؛ چنانکه تمسک به هر کدام نیز جز از رهگذر دیگری میسر نیست. ناگسستگی این دو از یکدیگر، حقیقتی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله بارها و بارها با جمله «لن یفترقا» آن را بیان نموده بودند.

عترت پیامبر علیهم السلام هم گرچه به ظاهر کنار گذاشته شده بودند، اما از هر فرصتی جهت اعتلای اسلام و دفاع از حقوق حقه خود به آیات و روایات استناد نموده، مردم را از حقیقت موضوع مطلع می‌ساختند.

اینک قبل از بیان برخی احتجاجات، روایتی از فاطمه زهرا علیها السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌کنیم.

آلوسی به نقل از بن حجر الهیثمی می‌نویسد:

ان اشرف العرب نسباً اولاد فاطمه رضی الله عنها لانهم ینسبون الی النبی [صلی الله علیه و آله] کما صرح به جیمع من الفقهاء. و اخرج الطبرانی عن فاطمه رضی الله عنها قالت: قال رسول الله (صلی الله علیه و (آله) و سلم): کل بنی آدم ینتمون الی عصبة إلّا ولد فاطمه [علیها السلام] فانا ولیهم و

انا عصبتهم؛(1)

روح المعانی، ج 26، ص 164 (ذیل یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی...)

شریف‌ترین اعراب به لحاظ نسبت، اولاد فاطمه زهرا سلام الله علیها هستند، زیرا آنها منتسب به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشند؛ همچنانکه تمامی علما به آن تصریح نموده‌اند. طبرانی از فاطمه الزهرا سلام الله علیها از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت نموده که ایشان فرمودند:

هر کدام از فرزندان آدم به پدر منسوب‌اند مگر فرزندان فاطمه [علیها السلام] که من ولی و پدر آنها هستم».

آلوسی این روایت را با روایتی ازعمر بن الخطاب تأیید می‌کند، و می‌افزاید، حاکم می‌گوید: در مورد سند این روایت و «کلام فیه» هیچ بحثی نیست. او سپس حدیث «فاطمه [علیها السلام] بضعه منّی...»را می‌آورد.

نگارنده در این بخش برخی از این استدلالات را با عنوان احتجاجات اهل بیت علیهم السلام به آیات قرآن در اثبات حقانیت خود متذکر شده است.

استدلال به آیه مودت

اشاره

(قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی)2

بگو من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که محبت را در حق خویشاوندان منظور دارید (و دوستدار آل محمد باشید که این اجر هم به نفع امت است و برای هدایت یافتن آنهاست)

زمخشری پس از تفسیر این آیه می‌نویسد: صحابه از حضرت رسول صلی الله علیه و آله سؤال کردند، یا رسول الله قربای تو چه کسانی هستند که دوستی‌شان بر ما واجب شده است؟ ایشان فرمودند: علی و فاطمه و دو پسرانش علیهم السلام.

پس از آن روایتی از امام علی علیه السلام نقل می‌کند، که حضرت علی نزد رسول الله صلی الله علیه و آله از حسد مردم به خویش، شکایت کردند. حضرت فرمودند: «اما ترضی ان تکون رابع اربعه اول من‌یدخل الجنه انا و انت و الحسن و الحسین و ازواجنا عن ایماننا و شمائلنا و ذریتنا خلف ازواجنا».


1) (1)

این لفظ کمی جای تأمل دارد، زیرا در کنز العمال چنین آمده:

یا علی ان اول اربعه یدخلون الجنة انا و انت و الحسن و الحسین و ذرارینا خلف ظهورنا و ازواجنا خلف ذرارینا و شیعتنا عن ایماننا و عن شمائلنا؛(1)

کنزالعمال، ج 6، ص 218.

ای علی، اولین چهار نفری که داخل بهشت می‌شوند، من، تو، حسن و حسین هستیم و ذریه ما و همسران ما از نسل ما و شیعیان ما از جانب راست و چپ ما.

این حدیث در مستدرک الصحیحین چنین نقل شده است:

قال علی عن رسول الله: «ان اول من یدخل الجنة انا و فاطمه و الحسن و الحسین قلت: یا رسول الله فمحبونا؟ قال: من ورائکم. قال الحاکم و صحیح الاسناد».(2)

این حدیث و احادیث نظیر آن نشان می‌دهد که پنج تن آل عبا اولین کسانی هستند که وارد بهشت می‌شوند.

به هر حال این حدیث، بر فضیلت امام علی و همسر و فرزندانش علیهم السلام دلالت دارد؛ فضیلتی که موجب می‌شود همراه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وارد بهشت خلد شوند.

زمخشری، به ذکر این فضیلت اهل بیت اکتفا نمی‌کند و جملاتی بسیار زیبا و دلنشین از حضرت رسول صلی الله علیه و آله در تأیید اهل بیت و دعوت مردم به محبت و دوستی آنان نقل می‌کند و متذکر می‌شود دشمنان اهل بیت به بهشت راهی ندارند:

«و عن النبی صلی الله علیه و آله حرمت الجنة علی من ظلم اهل بیتی و آذانی فی عترتی و من اصطنع صنیعة الی احد من ولد عبدالمطلب و لم یجازیه علیها فانا اجازیه علیها غدا اذا لقینی یوم القیامة».(3)

زمحشری در ادامه، حدیث دیگری از رسول الله صلی الله علیه و آله بدین مضمون نقل می‌کند که محبت آل محمد را تکمیل کننده ایمان و مرگ چنین فردی را مرگ شهیدی


1) (1)

2) (2) مستدرک حاکم، ج 3، ص 154؛ ذخائر العقبی، ص 134؛ الصواعق المحرقه، ص 96، (انک معی فی الجنه و الحسن و الحسین)؛ ریاض النضره، ج 2، ص 209؛ نورالابصار، ص 16.

3) (3) این حدیث در ینابیع المودة هم آمده است (ج 3، ص 139).

می‌داند که بهشت بر او واجب است؛ در حالی که مبغضان آل محمد کافرند و استشمام رایحه بهشت بر آنان حرام است.

اصل حدیث از قول پیامبر خدا صلی الله علیه و آله چنین است:

من مات علی حب آل محمد مات شهیدا؛ ألا و من مات علی حب آل محمد مات مغفوراً له؛ ألا و من مات علی حب آل محمد مات تائبا؛ ألا و من مات علی حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الایمان؛ ألا و من مات علی حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکیر؛ ألا و من مات علی حب آل محمد یزف الی الجنة کما تزف العروس الی بیت زوجها؛ ألا و من مات علی حب آل محمد مات علی السنة و الجماعه؛ ألا و من مات علی حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائکة الرحمه؛ ألا و من مات علی حب آل محمد فتح له فی قبره بابان الی الجنة؛

ألا و من مات علی بغض آل محمد مات کافرا؛ ألا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنة؛

از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود: هر کس با محبت آل محمد صلوات الله علیهم بمیرد شهید مرده؛ آگاه باشید که هر کس بر حب آل محمد صلوات الله علیهم بمیرد آمرزیده مرده؛ آگاه باشید که هر کس بر حب آل محمد صلوات الله علیهم بمیرد تائب مرده؛ آگاه باشید که هر کس بر حب آل محمد صلوات الله علیهم بمیرد مؤمن و با ایمان کامل مرده؛ آگاه باشید که هر کس بر حب آل محمد صلوات الله علیهم بمیرد ملک الموت او را به بهشت بشارت می‌دهد و بعد از او منکر و نکیر؛ آگاه باشید هر کس بر حب آل محمد صلوات الله علیهم بمیرد مانند عروس او را با احترام به سوی بهشت می‌برند؛ آگاه باشید که هر کس بر حب آل محمد صلوات الله علیهم بمیرد از قبرش دو دریچه به سوی بهشت باز می‌شود؛ آگاه باشید که هر کس بر حب آل محمد صلوات الله علیهم بمیرد قبرش زیارتگاه ملائکه رحمان می‌شود؛ آگاه باشید که هر کس بر حب آل محمد بمیرد بر سنت و جماعت مرده است.

آگاه باشید که هر کس بر بغض آل محمد صلوات الله علیهم بمیرد روز قیامت با این وضع می‌آید که میانه دو چشمش نوشته باشند این شخص از رحمت خدا

مأیوس است؛ آگاه باشید که هر کس بر بغض آل محمد صلوات الله علیهم بمیرد کافر مرده است و بوی بهشت را احساس نخواهد کرد.(1)

الکشاف، ج 3، ص 403.

شأن نزول آیه مودت

سیوطی در شأن نزول آیه دو نوع روایت آورده است که به جهت اهمیت مسئله هر دو روایت را نقل می‌کنیم.

1. اولین شأن نزولی که سیوطی نقل می‌کند این است که بین مهاجرین و انصار بحث نژاد پرستی به وجود آمد. مهاجرین به این موضوع فخر فروشی می‌کردند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در سایه حمایت ما توانست رسالت خود را تبلیغ کند. وقتی خبر این مباحث به گوش رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید؛

فاتا هم فی مجالسهم فقال یا معشر الانصار الم تکونوا اذله فاعزکم الله؟ قالوا: بلی یا رسول الله. قال: أفلا تجیبونی؟ قالوا: ما نقول یا رسول الله؟ قال: الا تقولون الم یخرجک قومک فاویناک الم یکذبوک فصدقناک أولم یخذلوک فنصرناک. فما زال یقول حتی جشوا علی الرکب و قالوا اموالنا و ما فی ایدینا لله و رسوله فنزلت (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی)2

رسول خدا صلی الله علیه و آله در مجالس آنان حضور یافت و فرمود: ای گروه انصار، مگر شما ذلیل نبودید، پس خداوند شما را عزیز کرد؟ گفتند: چرا. رسول خدای فرمود: ای گروه انصار، چرا جواب مرا نمی‌دهید؟ گفتند: چه جواب دهیم؟ رسول خدا فرمود: چرا نمی‌گویید: مگر نه این است که قوم تو، تو را بیرون کردند و ما تو را پناه دادیم؟ مگر نه این است که آنان، تو را تکذیب کردند و ما تو را تصدیق کردیم؟ مگر نه این است که آنان تو را خوار کردند و ما تو رایاری کردیم؟ آن قدر رسول خدا از این سخنان گفت تا جایی که انصار سر به زیر انداختند و گفتند: ثروت ما و هر چه در اختیار ماست از آنِ خدا و رسول خداست که آیه نازل


1) (1)

شد که «بگو من در ازای رسالتم پاداشی جز محبت خویشاوندی از شما طلب نمی‌کنم».

2. دومین شأن نزولی که سیوطی نقل می‌کند چنین است که انصار بین خودشان مشورت کردند که چون رسول خدا صلی الله علیه و آله برای ما زحمت زیادی کشیده و می‌کشد و هزینه‌های زیادی را متحمل می‌شود، پولی را گرد آورده در اختیار رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار دهند به همین سبب خدمت آن حضرت رسیدند.

«فقالوا یا رسول الله انا اردنا نجمع لک من اموالنا فانزل الله (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) عرض کردند: ای رسول خدا تصمیم داریم اموالی را برای شما جمع کنیم که آیه نازل شد که «بگو من در برابر ادای رسالتم پاداشی جز محبت خویشاوندی از شما طلب نمی‌کنم».

مصداق قربی

در اینکه مصداق قربی کیست، علمای اهل سنت روایات و اقوالی را نقل کرده‌اند:

1. روایاتی که از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره مصداق قربی سؤال شده است و آن حضرت مصداق قربی را مشخص فرموده است؛ مانند آنچه سیوطی آورده است:

الف) عن ابن عباس قال:

لما نزلت هذه الآیة (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) ، قالوا: یا رسول الله من قرابتک هولاء الّذین وجبت مودتهم قال: علی و فاطمه و ولداها؛

ابن عباس می‌گوید: چون آیه قربی نازل شد، از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند نزدیکان شما که در این آیه محبت آنان واجب شده است چه کسانی هستند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندان او.

ب) از اهل بیت نیز درباره مصداق این آیه روایاتی وارد شده است؛ مانند:

«لما جیء بعلی بن الحسین علیه السلام اسیر فاقیم علی درج دمشق قام رجل من اهل الشام فقال: الحمدالله الذی قتلکم و استاصلکم. فقال له علی بن الحسین رضی الله عنه: أقرأت القرآن؟ قال: نعم. قال: أقرأت آل حم؟

قال: لا. قال: أما قرأت (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) قال: فانکم لانتم هم؟ قال: نعم؛(1)

همان، ج 6، ص 7.

وقتی علی بن الحسین علیه السلام را به عنوان اسیر، وارد دمشق کردند، مردی از اهل شام گفت: سپاس خداوندی را که شما را کشت و ریشه کن نمود. علی بن الحسین علیه السلام فرمود: آیا قرآن خوانده‌ای؟ مرد پاسخ داد: آری. علی بن الحسین علیه السلام پرسید؟ آیا حم را خوانده‌ای؟ مرد پاسخ داد: نه. امام سجاد پرسید: آیا آیه (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) را خوانده‌ای؟ مرد پرسید: مگر قربی شما هستید؟ علی بن الحسین علیه السلام فرمود: آری.

2. در تفسیر سیوطی درباره اینکه در این آیه مقصود از حسنه چیست، آمده است:

عن ابن عباس (وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً) قال: المودة لال محمد؛ ابن عباس می‌گوید: مقصود از کسب حسنه و انجام آن، دوستی آل محمد صلوات الله علیهم است.(2)

3. ثعلبی در تفسیر خود در تفسیر آیه فوق چنین آورده:

مردم پرسیدند: «یا رسول الله من قرابتک الذین وجبت مودتهم؟ قال: علی و فاطمه و ابنهما؛ای رسول خدا خویشاوندان تو که مودت آنها بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندان آن دو. این سخن را سه بار تکرار فرمود».(3)

4. فخر رازی در تفسیر کبیر خود در ذیل آیه (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ) بعد از نقل روایت فوق از زمخشری می‌گوید:

پس ثابت شد که این چهار نفر، خویشاوندان رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند. وقتی این معنا ثابت شده واجب می‌شود که این چهار نفر را مخصوص به مزیت و عظمت بدانیم.


1) (1)

2) (2) همان.

3) (3) تفسیر ثعلبی، ذیل سوره احزاب، آیه 56؛ مظهری، ج 8، ص 259 او نیز قربی را آل محمد صلی الله علیه و آله می‌داند؛ تفسیر النسائی، ج 2، ص 267 او هم منظور از قربی را آل محمد صلی الله علیه و آله می‌داند؛ تفسیر فتح القدیر، ذیل آیه.

فخر رازی می‌افزاید دلایل مختلفی بر این مسئله دلالت دارد:

اولاً: در روایت قبل گذشت که آل محمد کسانی هستند که برگشت امرشان به اوست پس کسانی که ارتباطشان محکم‌تر باشد «آل» محسوب می‌شوند و شک نیست که حضرت فاطمه و امام علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام محکم‌ترین پیوند را با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشتند و این از مسلّمات و مستفاد از احادیث متواتر است. بنابراین لازم است که آنها را «آل پیامبر» بدانیم.

ثانیاً: شک نیست که پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه را دوست می‌داشت و درباره او فرمود:

«فاطمه بضعة منی‌یؤذینی ما یوذیها»؛ فاطمه پاره تن من است آنچه او را آزار می‌دهد مرا آزار داده است.

همچنین با احادیث متواتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله ثابت شده که آن امام علی و امام حسن و امام حسین را دوست می‌داشت و هنگامی که این معنی ثابت شود محبت آنها بر تمام امت واجب است چون خداوند فرموده: (وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ) ؛ «از او پیروی کنید تا هدایت شوید». و نیز فرموده: (فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ) ؛ «کسانی که فرمان او را مخالفت می‌کنند از عذاب الهی بترسند».

و نیز فرموده (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ) ؛ «بگو اگر خدا را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست دارد». و نیز فرموده: (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) ؛ «برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود».

ثالثا: دعا برای «آل» افتخار بزرگی است و لذا این دعا خاتمه تشهد در نماز قرار داد «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد ارحم محمداً و آل محمد».

و چنین تعظیم و احترامی در حق غیر آل محمد دیده نشده است، بنابراین همه این دلائل نشان می‌دهد که محبت آل محمد واجب است.

سرانجام فخر رازی سخنان خود را در این باره با شعر معروف شافعی پایان می‌دهد:

یا راکبا قف بالمحصب من منی و اهتف بساکن خیفها و الناهض

سحرا اذا فاض الحجیج الی منی فیضا کما نظم الفرات الفائض

ان کان رفضا حب آل محمد فلیشهد الثقلان انی رافضی

ای سواری که عازم حج هستی در آنجا در نزدیکی منا که برای رمی جمرات، ریگ جمع می‌کنند و مرکز بزرگ اجتماع زائران خانه خداست بایست و فریاد بزن به تمام کسانی که در مسجد خیف، مشعول عبادت یا در حال حرکت‌اند.

فریاد بزن به هنگام سحر که حاجیان از مشعر به سوی منا کوچ می‌کنند و همچون نهری عظیم و خروشان وارد سرزمین منا می‌شوند.

آری فریاد بزن و بگو: اگر محبت آل محمد رفض و ترک دین خداست، همه جن و انس شهادت دهند که من رافضی هستم.(1)

تفسیر کبیر، ج 27، ص 166.

5. آلوسی ذیل آیه (وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ) از امام علی نقل می‌کند که: «الحسنة حبّ الرسول و آله علهیم الصلاة والسلام و السیئة بغضهم».(2)

ابن کثیر ذیل این آیه، روایت ابن عباس را نقل می‌کند که مراد از آن حضرت فاطمه، امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستند. او گر چه در سند برخی احادیث مناقشه می‌کند، اما می‌گوید:

والحق تفسیر هذه الآیة بما فسرها به حبرالامه و ترجمان القرآن عبدالله بن عباس رضی... کما رواه عنه البخاری ولا تنکر الوصاه باهل البیت و الامر باحسان الیهم و احترامهم و اکرامهم فانهم من ذریة طاهرة من اشرف بیت وجد علی وجه الارض فخرا و حسباً و نسباً؛(3)حق این است که تفسیر حبرالامه و ترجمان القرآن، ابن عباس را بپذیریم، همچنانکه بخاری از او روایت کرده است و سفارش به احسان و احترام اهل بیت قابل انکار نیست، زیرا آنها ذریه پاک رسول الله و باشرف‌ترین خانه بر روی زمین به لحاظ شرف حسب و نسب هستند.

6. وهبة الزحیلی ذیل این آیه، ابتدا دو قول مطرح می‌کند اما با توجه به اینکه سپس حدیث غدیر و حدیث جابر را نقل می‌کند که مراد از عترت، «اهل بیت» هستند، مشخص

1) (1)

2) (2) روح المعانی، ج 24، ص 123. ذیل سوره فصلت، آیه 34؛ دیوان شافعی، ص 55.

3) (3) تفسیر القرآن العظیم، ج 6، ص 198.

می‌کند که در اینجا هم مقصود، اکرام اهل بیت علیهم السلام است. او در ادامه، واجب بودن محبت اهل بیت علیهم السلام را که امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستند متذکر شده، می‌گوید در مقام اینها همین بس که در انتهای تشهد، سلام بر آنها تشریع شده و این مقامی بس عظیم است.

در موارد بسیاری ائمه اهل بیت علیهم السلام در اثبات وجوب مودتشان بر مردم، به این آیه استدلال نموده و با این آیه خودشان را به مردم معرفی نموده‌اند. دراین باره نمونه‌هایی را بیان می‌کنیم:

استدلال امام علی علیه السلام به آیه مودت
1. اخرج ابوالشیخ ابن حبان فی کتابه «الثواب» من طریق الواحدی عن علی علیه السلام قال:

«فینا آل حم آیة لا یحفظ مودتنا الا کل مؤمن. ثم قرأ: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) .(1)

الصواعق المحرقه، صص 101 و 136؛ ینابیع الموده، باب 59، ج 2، ص 80 و باب 58، ص 11.

امام علی علیه السلام فرمودند: درباره ما «آل حم» آیه‌ای است که دوستی ما را حفظ نمی‌کند مگر مؤمن، سپس این آیه را تلاوت فرمودند: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) ؛

2. در تاریخ اصفهان، این روایت این گونه نقل شده است:

عن علی، قال: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله: علیکم بتعلم القرآن و کثرة تلاوته تنالون به الدرجات و کثرة عجائبه فی الجنة ثم قال علی وفینا آل حم انه لایحفظ مودتنا الا کل مؤمن ثم قرأ...».(2)


1) (1)

2) (2) تاریخ اصفهان، ج 2، ص 165. سند حدیث به این قرار است: اخرج ابونعیم «حدثنا الحسین بن احمد بن احمد بن علی ابوعبدالله ثنا الحسن بن محمد بن محمد بن ابی هریره، ثنا اسماعیل بن یزید، ثنا قتیبة بن مهران، ثنا عبدالغفور، عن ابی هاشم عن زاذان عن علی».

استدلال امام حسن علیه السلام به آیه مودت
1. حاکم نیشابوری در مستدرک خود این حدیث را آورده است:

ثنا اسماعیل بن محمد بن اسحاق بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین، حدثنی عمی علی بن جعفر بن محمد، حدثنی الحسین بن زید، عن عمر بن علی، عن ابیه علی بن الحسین، قال: خطب الحسن بن علی الناس حین قتل علی، فحمدالله و اثنی علیه ثم قال: «لقد قبض فی هذه اللیله رجل لایسبقه الاولون بعمل و لایدرکه الآخرون و قد کان رسول الله صلی الله علیه و آله یعطیه رأیته فیقاتل و جبریل عن یمینه و میکائیل عن یساره، فما یرجع حتی یفتح الله علیه، و ما ترک علی اهل الارض صفراء و لا بیضاء الا سبع مائه درهم فضلت من عطایاه اراد ان یبتاع بها خادماً لاهله»... ثم قال:

ایها الناس! من عرفنی فقد عرفنی، و من لم یعرفنی فأنا الحسن بن علی، و أنا بن النبی، و أنا بن الوصی، و أنا بن البشیر، و أنا بن النذیر، و أنا بن الداعی الی الله باذنه، و أنا بن السراج المنیر، و أنا من اهل البیت الذی کان جبریل ینزل الینا و یصعد من عندنا، و أنا من اهل البیت الذی اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً و أنا من اهل البیت الذی افترض الله مودتهم علی کل مسلم. فقال تبارک و تعالی لنبیه صلی الله علیه و آله: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً) فاقتراف الحسنه مودتنا اهل البیت.(1)

المستدرک، علی الصحیحین، ج 3، ص 172.

در این شب، مردی از میان شما مفارقت نمود که پیشینیان بر او سبقت نگرفته‌اند و پسینیان او را درک نکرده‌اند. رسول الله صلی الله علیه و آله پرچم نبرد را به او می‌سپرد و می‌جنگید، در حالی که جبرئیل در سمت راست او و میکائیل در سمت چپ او بود؛ برنمی‌گشت تا اینکه پیروز می‌شد. جز هفتصد درهم چیزی بر روی زمین باقی نگذاشت که آن هم قصد داشت خادمی برای اهلش بخرد...


1) (1)

سپس امام حسن علیه السلام خطاب به مردم فرمود: ای مردم! آنکه مرا می‌شناسد، می‌شناسد و آنکه مرا نمی‌شناسد بداند که من، فرزند علی و فرزند پیغمبرم، من پسر آن کسی هستم که مردم را به رحمت خدا، مژده داد و از شکنجه خدا بیمناک فرمود. من فرزند کسی هستم که مردم را به فرمان خدا فرا خواند. من فرزند چراغ نورانی راه خدایم. من از خاندانی هستم که «جبرئیل» به سوی ما نازل شد و از جانب ما به سوی خدا صعود می‌کرد. من از خاندانی هستم که خدای متعال ما را از هرگونه پلیدی پاک و پاکیزه گردانید. من از خاندانی هستم که خدای تعالی دوستی آنان را بر مسلمانان واجب گردانید، و خطاب به پیغمبرش صلی الله علیه و آله فرمود: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) و فرمود: (وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً)1

مراد از «اقتراف حسنه (به دست آوردن حسنه)، دوستی ما خانواده است، که اگر کسی دست به دامن محبت ما دراز کند، خدای تعالی به او بهره بیشتری می‌دهد، و او را از هرچیزی که پسندیده است، برخوردار می‌گرداند.(1)حاکم در پایان این حدیث می‌گوید:

«إنّنا اتّفقنا فی تفسیر هذه الآیه... انه فی قربی آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم؛(2)در تفسیر این آیه اتفاق نظر داریم که این آیه درباره نزدیکان حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم است».

2. قندوزی این حدیث را این گونه نقل می‌کند:

ابی طفیل می‌گوید حسن بن علی علیه السلام خطبه‌ای ایراد و این آیه را تلاوت فرمود: (وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ) بعد فرمود:

من فرزند بشارت دهنده و ترساننده‌ام (از معصیت خدا) من فرزند کسی هستم که به اذن خدا فرا خواند؛ من پسر چراغ روشنی دهنده‌ام؛ من فرزند کسی هستم که خدا او را برای رحمت عالمیان فرستاد؛ من از اهل بیتی هستم که خدا پلیدی را از


1) (2) ینابیع الموده، باب 58، ص 11.

2) (3) همان، ج 2، ص 444 (صلوات ایشان، صلی الله علیه وآله و سلم) با ذکر لفظ «آل».

ایشان برده است؛ من از اهل بیتی هستم که خدای سبحان مودت ایشان را واجب نمود و فرمود: بگو من از شما اجر و پاداش رسالت نمی‌خواهم، جز محبت و دوستی خویشانم. این حدیث را طبرانی در الکبیر و اوسط آورده و بزار نیز آن را ذکر کرده است.

حافظ جمال الدین زرندی مدنی از ابی طفیل و جعفر بن حبان و زیاد روایت کرده که امام حسن در خطبه‌ای فرمود:

من از اهل بیتی هستم که جبرائیل در بین ما رفت و آمد می‌کرد و خدا درباره ما نازل فرمود: (وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً) و اقتراف حسنه، مودت ما اهل بیت است.

3.

حافظ جمال الدین این حدیث را دنباله حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه»آورده و امام واحدی گفته است این ولایتی که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله تثبیت فرموده از آن پرسیده می‌شود؛ هم‌چنانکه در قول خدای سبحان آمده: (وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ) این پرسش از ولایت علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام است.

4.

بزار و طبرانی از حسن بن حسن سبط پیغمبر صلی الله علیه و آله از طرقی که بعضی از آنها حسن است آورده‌اند که آن جناب خطبه‌ای خواند؛ از جمله اینکه تلاوت فرمود:

(وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ) الخ. سپس فرمود: من، پسر بشارت دهنده‌ام؛ منم از اهل بیتی که خداوند عزوجل دوستی و موالات ایشان را واجب فرموده و فرمود: بگو ای محمد (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً) الخ. اقتراف حسنه دوستی ما اهل بیت است.(1)

همان باب، 59، ص 80.

5. این حدیث در مستدرک حاکم این گونه ذکر شده است:

عن علی بن الحسین علیه السلام قال: خطب الحسن بن علی علیه السلام علی الناس حین قتل علی علیه السلام الی ان قال: «ایها الناس من عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی فأنا الحسن بن علی و أنا من اهل البیت الذین افترض الله مودتهم علی کل مسلم. فقال تبارک و تعالی لنبیه علیه السلام:


1) (1)

(قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً) . فاقتراف الحسنه مودتنا اهل البیت».(1)

مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 172؛ ذخائر العقبی، ص 183؛ الصواعق المحرقه، ص 136؛ خرگوشی، شرف النبی، ص 169؛ کفایة الطالب، صص 92 و 93؛ تذکرة الخواص، ص 183؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص 43؛ ینابیع الموده، صص 306-302.

6. از علی بن الحسین علیه السلام وارد شده است که می‌فرمود:

حسن بن علی علیه السلام آن شبی که پدرش به شهادت رسید، خطبه‌ای ایراد فرمود و در آن، فضائل اهل بیت علیهم السلام را برشمرد... و فرمود:

من از اهل بیتی هستم که خداوند محبت و مودت ایشان را برمسلمانان واجب کرد و به پیامبرش دستور داده که به مردم بگوید: «من در برابر رسالتم از شما پاداشی جز محبت اهل بیتم نمی‌خواهم و هر کس به نیکی مبادرت کند ما بر نیکی‌اش می‌افزاییم». پس چنگ زدن به نیکی همان محبت ما اهل بیت است.

7.

آلوسی ذیل آیه (وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ) ؛ روایت می‌کند که مراد از حسنه، حب آل رسول صلوات الله علیهم و مراد از سیئه بغض آنهاست.(2)

8.

از ابی الطفیل روایت شده که گفت:

خطبنا الحسن بن علی بن ابی‌طالب، فحمد الله و اثنی علیه و ذکر امیرالمؤمنین علیاً رضی الله عنه خاتم الاوصیاء و وصی الانبیاء و امین الصدیقین و الشهداء، ثم قال: یا ایها الناس، لقد فارقکم رجل ما سبقه الاولون و لایدرکه الآخرون. لقد کان رسول الله یعطیه الرایه فیقاتل جبریل عن یمینه و میکائیل عن یساره فما یرجع حتی یفتح الله علیه. و لقد قبضه الله فی اللیلة التی قبض فیها وصی موسی، و عرج بروحه فی اللیله التی.... ثم قال:

من عرفنی فقد عرفنی، و من لم یعرفنی فأنا الحسن بن محمد صلی الله علیه وآله و سلم. ثم تلا هذه الآیة قول یوسف: (وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ) ثم اخذ فی کتاب الله. ثم قال:


1) (1)

2) (2) روح المعانی؛ ج 24، ص 123؛ تفسیرالمنیر، ج 25، ص 64؛ ینابیع، باب 25، ص 227.

أنا بن البشیر، أنا بن النذیر، و أنا بن النبی، أنا بن الداعی الی الله باذنه، و أنا بن السراج المنیر، و أنا بن الذی ارسل رحمة للعالمین، و أنا من اهل البیت الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً، و أنا من اهل البیت الذین افترض الله عزّ و جل مودتهم و ولایتهم، فقال فی ما انزل علی محمد صلی الله علیه وآله و سلم: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) .

قال الهیثمی:

«رواه الطبرانی فی الاوسط و الکبیر باختصار... و ابویعلی باختصار، و البزار بنحوه... و رواه احمد باختصار کثیراً! و اسناد احمد و بعض طرق البزار و الطبرانی فی الکبیر حسان».(1)

مجمع الزوائد، ج 9، ص 146. چون عمده محتوای آن شبیه احادیث گذشته است از ترجمه آن، صرف نظر می‌کنیم.

از این گذشته سیوطی نیز این حدیث را از طریق طاووس از ابن عباس نقل نموده است.

استدلال امام حسین علیه السلام به آیه مودت

امام حسین علیه السلام ضمن حدیثی می‌فرمایند:

وان القرابه التی اعظم الله حقها و أمر برعایتها و أن یسأل نبیه الاجر له بالمودة لاهلها: قرابتنا اهل البیت؛قرابتی که خداوند حق آنها را تعظیم و به رعایت حقوق آنها امر نموده است و اجر رسالت پیامبر را محبت به آنها قرار داده، قرابت ما اهل بیت علیهم السلام است.

اصل حدیث این چنین است:

واخرج ابن عساکر خبر خطبه مروان - بامر من معاویه - ابنة عبدالله بن جعفر لیزید، و ان عبدالله أوکل امرها الی الحسین علیه السلام فزوجها من القاسم بن محمد بن جعفر، و تکلم علیه السلام - فی المسجد النبوی و بنوهاشم و بنوامیه مجتمعون - فحمدالله و اثنی علیه، ثم قال: «ان الاسلام


1) (1)

دفع الخسیسه و تمم النقیصه واذهب اللائمه، فلا لوم علی مسلم الا فی أمر مأثم، و ان القرابة التی عظم الله حقها و امر برعایتها و ان یسال نبیه الاجر له بالمودة لاهلها قرابتنا اهل البیت....(1)

شواهد التنزیل، ج 2، ص 144.

استدلال امام زین العابدین علیه السلام به آیه مودت

ابن جریر طبری حدیثی از امام سجاد علیه السلام نقل می‌کند که به ترتیب زیر است:

«حدثنی محمد بن عماره، قال: ثنا اسماعیل بن ابان، قال: ثنا الصباح بن‌یحیی المری، عن السدی، عن ابی الدیلم، قال:

لما جیء بعلی بن الحسین - رضی الله عنهما - اسیرا فاقیم علی درج دمشق، قام رجل من اهل الشام فقال: الحمدالله الذی قتلکم و استاصلکم و قطع قرنی الفتنه! فقال له علی بن الحسین - رضی الله عنه - أقرأت القرآن؟! قال: نعم. قال: أقرأت آل حم؟! قال: قرأت القرآن و لم أقرا آل حم. قال: ما قرأت (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) ؟! قال: و انکم لانتم هم؟! قال: نعم؛(2)

هنگامی که حضرت علی بن الحسین علیه السلام را اسیر کرده بودند، در مسیری که عبور می‌دادند و در ابتدای دروازه شام، آن حضرت را متوقف ساختند. مردی از شامی‌ها از جا برخاست، و گفت: خدا را سپاس که شما را کشت و بیچاره کرد، و بر اثر کشتن شما ریشه فساد و فتنه را نابود ساخته و دو شاخ فتنه و فساد را از پای درآورد! حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرمود: آیا قرآن کریم را تلاوت کرده‌ای؟ گفت: آری! قرآن کریم را تلاوت کرده‌ام. امام علیه السلام فرمود: آیا «آل حم» را تلاوت کرده‌ای؟ در پاسخ گفت: قرآن را تلاوت کرده‌ام لیکن «آل


1) (1)

2) (2) البحرالمحیط، ج 7، ص 516؛ تفسیر طبری، ذیل آیه (ج 25، ص 16)؛ درالمنثور، ج 7، ص 348؛ ینابیع الموده، باب 59، ص 80؛ تفسیر ابن کثیر، ج 6، ص 198، (ذیل شوری، آیه 23)، (قال السدی عن ابی الدیلم قال لما، جیء...).

حم» را نخوانده‌ام. فرمود: آیا آیه (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ...) را تلاوت کرده‌ای؟ مرد شامی شگفت‌زده شد و گفت: مگر شما ایشان هستید؟ فرمود: آری.

استدلال امام صادق علیه السلام به آیه مودت
1. خطبه امام حسن علیه السلام از زبان امام صادق علیه السلام

اخرج ابوبشر الدولابی خطبه الامام الحسن السبط، فقال: «اخبرنی ابوالقاسم کهمس بن معمر: ان ابا محمد اسماعیل بن محمد بن اسحاق بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی ابی‌طالب [علیهم السلام] حدثهم: حدثنی عمی علی بن جعفر بن محمد بن حسین بن زید، عن الحسن بن زید بن حسن بن علی، عن ابیه، قال: خطب الحسن بن علی الناس حین قتل علی [علیه السلام]...(1)

الذریه الطاهره، صص 109-111 (ترجمه حدیث گذشت).

2. در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

حدثنا ابوعبدالله محمد بن احمد بن علی بن احمد بن مخلد، ثنا محمد بن عثمان بن ابی شبیه، ثنا عبادة بن زیاد، ثنایحیی بن العلاء، عن جعفر بن محمد [علیهما السلام]، عن ابیه، عن جابر، قال: «جاء اعرابی الی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال: یا محمد! اعرض علیّ الاسلام. فقال: تشهد ان لا الا الله وحده لا شریک له و ان محمداً عبده و رسوله. قال: تسألنی علیه اجرا؟ قال: لا، الا المودة فی القربی، قال: قربای أو قرباک؟ قال: قربای قال: هات ابایعک، فعلی من لا یحبک و لا یحب قرباک لعنة الله، قال صلی الله علیه و آله و سلم: آمین؛(2)

امام صادق علیه السلام از امام باقر علیه السلام از جابر روایت نموده که فرد اعرابی به سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد، سپس گفت: ای محمد صلی الله علیه و آله اسلام را بر من عرضه کن. پس آن حضرت فرمود: شهادت بدهی که خدایی جز خدای یگانه نیست و شریکی برای او نیست و محمد بنده و رسول


1) (1)

2) (2) حلیة الاولیاء، ج 2، ص 201.

اوست. گفت: آیا اجری برایش می‌خواهی؟ فرمود: خیر، مگر مودت به نزدیکان. گفت: نزدیکانت، یا نزدیکانم؟ فرمود: نزدیکانم. گفت: بیا تا با تو بیعت کنم، پس بر هر کس که تو و نزدیکانت را دوست ندارد لعنت خدا باد. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: آمین.

استدلال به آیه اولی الامر

اشاره

این آیه شریفه هم مورد استشهاد ائمه اطهار علیهم السلام قرار گرفته که به آنها اشاره می‌کنیم.

امام علی علیه السلام

جوینی (م 730 ق) با سند خود در ضمن حدیثی دراز دامن، از محاجه امام علی علیه السلام با برخی از صحابه در زمان خلافت عثمان، چنین نقل می‌کند:

.... فانشدکم الله اتعلمون حیث نزلت: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)1

و حیث نزلت: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)2

و حیث نزلت: (... مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً)3

قال الناس: یا رسول الله خاصة فی بعض المؤمنین أم عامة لجمیعهم؟ فامر الله عزوجل نبیه صلی الله علیه و آله و سلم ان یعلمهم ولاة امرهم و ان یفسرهم من الولایة ما فسر لهم من صلاتهم و زکاتهم و حجهم فینصبنی للناس لغدیر خم.... ثم خطب فقال: ایها الناس اتعلمون ان الله عزوجل مولای و أنا مولی المؤمنین و أنا اولی بهم من انفسهم؟ قالوا: بلی یا رسول الله قال: قم یا علی. فقمت فقال: من کنت مولاه فعلی هذا مولاه...؛

علی علیه السلام به آنان فرمود: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید (و به یاد دارید) هنگامی که آیه (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ...) و آیه (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ...) و آیه (وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ...) نازل شد، مردم گفتند: ای رسول خدا، آیا (أُولِی الْأَمْرِ) و (وَ الَّذِینَ آمَنُوا) و (مُؤْمِنِینَ) (در این سه آیه)، افرادی خاص و برخی از مؤمنان‌اند یا شامل همه آنان می‌شود؟ پس خداوند به پیامبرش دستور داد والیان امر را (در این آیات) به مردم بیاموزد و برای ایشان همانگونه که نماز و زکات و حج را تفسیر کرده، ولایت را تفسیر کند. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله من را در غدیر خم برای مردم نصب کرد (تا به روشنی نشان دهد مراد از این آیات من هستم)، پس خطبه خواند و فرمود: ای مردم، آیا می‌دانید خداوند، مولای من و من مولای مؤمنانم و من به ایشان از خودشان سزاوارتم؟ گفتند: آری، ای رسول خدا. پس به من فرمود: ای علی، برخیز، پس برخاستم. پس فرمود: هر کس من مولای اویم، پس این علی هم مولای اوست...(1)

فرائدالسمطین، تحقیق محمدباقر محمودی، ج 1، ص 313، باب 58، حدیث 250.

امام حسن علیه السلام

در کتاب مناقب از هشام بن حسان نقل است که حسن بن علی علیه السلام بعد از بیعت مردم با او برای خلافت، خطبه خواند و فرمود:

ما حزب و لشگر خداییم و غالب می‌شویم، ما عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله و از خویشان اوییم.

ما اهل بیت پاکیزه و پاکانیم، و ما یکی از دو امر سنگینی هستیم که جدم صلی الله علیه و آله در میان امت خود باقی گذاشت.

و ما کتاب دوم خداییم که در آن، تفصیل هر چیز هست و هیچ باطلی از جلو و عقب آن نیامده و نمی‌آید، بیان و تفسیر آن کتاب بر ماست. و مرجع آن ماییم، نه از روی گمان و استحسانات، بلکه از روی یقین و اطمینان.

ما را اطاعت کنید و اطاعت ما بر شما واجب است. زیرا خدا اطاعت ما را با قول خود، مقرون طاعت خود فرمود: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ


1) (1)

وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ...)1 ؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را اطاعت کنید پس هرگاه در امری اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به خدا و پیامبر عرضه بدارید، این بهتر و نیک فرجام‌تر است».

و بترسید از لغزش‌هایی که شیطان القا می‌کند، او دشمن آشکار شماست.(1)

امام باقر علیه السلام

حسکانی حدیثی از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که مراد از «اولی الامر» امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستند.

عن ابی بصیر، عن ابی جعفر، انه سأله عن قول الله: (أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ) قال: نزلت فی علی بن ابی‌طالب. قلت: ان الناس یقولون: فما منعه ان یسمی علیاً و اهل بیته فی کتابه؟ فقال ابوجعفر: قولوا لهم: ان الله انزل علی رسوله الصلاه و لم یسم ثلاثاً و لا اربعاً حتی کان رسول الله هو الذی یفسر (فسر «خ») ذلک، و انزل الحج فلم ینزل طریق استرعاء،(2)حتی فسر ذلک لهم رسول الله و انزل، (أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ) فنزلت فی علی والحسن و الحسین، و قال رسول الله صلی الله علیه و آله اوصیکم بکتاب الله و اهل بیتی انی سالت الله ان لا یفرق بینهما حتی یردا علی الحوض فاعطانی ذلک؛(3)

ابوبصیر از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که درباره قول خدواند (أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ) ، از ایشان سؤال کردم، فرمود: درباره علی علیه السلام نازل شده است. گفتم: مردم می‌گویند، چرا خداوند نام امام علی و اهل بیت علیهم السلام را در قرآن نیاورده است؟ امام فرمودند: به آنها بگو: خداوند نماز


1) (2) ینابیع الموده.

2) (3) در تحقیق آقای محمودی چنین ثبت شده است: «فلم ینزل طوفوا سبعا».

3) (4) شواهد التنزیل، ج 1، ص 151. (تحقیق آقای محمودی).

را واجب کرد اما تعداد رکعات آن را تشریع نکرد، حج را واجب نمود، اما کیفیت آن را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) واگذار کرد، و آیه (أَطِیعُوا اللّهَ) را درباره حضرت علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام نازل کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من شما را به کتاب خدا و اهل بیتم توصیه می‌کنم، من از خدا خواسته‌ام بین آنها جدایی نیندازد، تا در قیامت بر من وارد شوند.

استدلال به آیه تطهیر

اشاره

یکی دیگر از آیاتی که ائمه علیهم السلام به آن احتجاج نموده‌اند آیه تطهیر است. قسمتی از این احتجاجات را در ذیل آیه تطهیر بیان نمودیم، لذا تنها به ذکر برخی از موارد بسنده می‌کنیم.

امام حسن علیه السلام
1. از حسن بن علی علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش برای مردم خطبه خواند و در اثنای سخنانش فرمود:

ای مردم، هرکس مرا می‌شناسد که می‌شناسد، و هرکس نمی‌شناسد اینک بشناسد؛ من حسن بن علی هستم، من فرزند پیغمبرم، من فرزند وصی هستم، منم فرزند کسی که مردم را به رحمت خداوند بشارت داد؛ منم فرزند کسی که آدمیان را از عذاب پروردگار بر حذر داشت؛ منم فرزند کسی که مردم را به امر خداوند به سوی خدا دعوت کرد؛ منم فرزند آن چراغ فروزان. من از خاندانی هستم که جبرئیل بر ما نازل می‌شد و از نزد ما به آسمان صعود می‌کرد. من از خانواده‌ای هستم که خداوند پلیدی‌ها را از آنها برده و آنان را پاک و پاکیزه قرار داده است....(1)

مستدرک حاکم، ج 3، ص 172.

2. حسن بن علی علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش به خلافت رسید، و یکی از روزها هنگامی که نماز می‌خواند مردی به ایشان حمله کرد و خنجری در ران آن حضرت فرو برد، آن حضرت مدت چند ماه بستری شد، پس از آن برخاست و بر منبر خطبه خوانده، فرمود:

1) (1)

ای اهل عراق، از خداوند در حق ما پروا کنید، زیرا ما امیران شما و مهمانان شماییم و ما همان خاندانی هستیم که خداوند درباره آنان فرموده (أَنَّما یُرِیدُ اللّهُ...) حضرت در آن روز، پیوسته سخن می‌گفت؛ به طوری که هیچ کس در مسجد دیده نمی‌شد، جز آنکه گریه می‌کرد.(1)

مجمع الزوائد، ج 9، ص 172؛ تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 486 (ذیل سوره احزاب، آیه 33).

این روایت در شواهد التنزیل حسکانی به سه سند نقل شده است:

الف) اخبرنا ابوسعید مسعود بن محمد الطبری (اخبرنا) ابو اسحاق ابراهیم بن احمد الوراق (اخبرنا) یحیی بن محمدبن صاعد (اخبرنا) ابوعثمان احمد بن ابی بکر المقدمی (اخبرنا) محمدبن کثیر (اخبرنا) سلیمان - یعنی اخاه - عن حصین عن ابی جمیله قال:

خرج الحسن بن علی یصلی بالناس وهو بالکوفه فطعن بخنجر فی فخذه فمرض شهرین، ثم خرج فحمدالله واثنی علیه ثم قال: یا اهل العراق اتقوا الله فینا فانا امراءکم و ضیفانکم و اهل البیت الذین سمی الله فی کتابه (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) .

ب) اخبرنا علی بن احمد (اخبرنا) احمد بن عبید (اخبرنا) عمر بن علی الثقفی (اخبرنا) وهب بن بقیه (اخبرنا) محمد بن الحسن، عن العوام قال: حدثنی من سمع هلال بن یساف یقول: سمعت الحسن بن علی و هو یخطب الناس (و) یقول:

یا اهل الکوفه، اتقوا الله عزوجل فینا، فانا امراؤُکم و انا ضیفانکم و نحن اهل البیت الذین قال الله عزوجل: (إِنَّما یُرِیدُ


1) (1)

اَللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) .

ج) حدثنی ابوذر الیمینی (حدثنی) ابومحمد الهروی (حدثنی) ابراهیم بن خریم الساسی (حدثنی) عمر بن حمید (حدثنی) یزید بن هارون (حدثنی) العوام بن حوشب: عن هلال بن یساف قال:

سمعت الحسن بن علی و هو یخطب و هو یقول: یا اهل الکوفه اتقوا الله فینا فانا امراؤُکم و انا ضیفانکم و نحن اهل البیت الذین قال الله (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ) الایه، قال: فما رأیت‌یوماً قط اکثر باکیاً من یومئذ.(1)

شواهد التنزیل، ج 2، صص 19-18.

لازم به ذکر است روایتی که ابن کثیر در تفسیر خود می‌آورد، به سند ابی جمیله است که حاکم حسکانی هم عیناً آن را از او نقل نموده است. تنها فرق آنها در این است که در روایت ابن کثیر، مدت مریض شدن امام علیه السلام چند ماه ذکر شده و در روایت حاکم حسکانی، این مدت، دو ماه نقل شده است.

امام حسین علیه السلام

ابن سعد از ابی یحیی این روایت را نقل کرده است که:

قال مروان بن الحکم یوماً للحسن و الحسین: انکم اهل بیت ملعونین! فقال له الحسین: «یا ملعون، یا بن الملعون، لقد لعن رسول الله صلی الله علیه و آله اباک و انت فی صلبه، نحن اهل‌بیت اذهب الله عنا الرجس و طهرنا تطهیراً»؛(2)روزی مروان بن حکم به امام حسن و حسین علیهما السلام گفت: شما اهل بیتی هستید که ملعون‌اید! امام حسین علیه السلام به او فرمود: «ای ملعون، پسر ملعون؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله پدرت را در حالی که تو در صلب او بودی لعن نموده است و ما خاندانی هستیم که هرگونه رجس و پلیدی از ما دور شده و پاک و طاهر گشته‌ایم».

امام سجاد علیه السلام

از سدی به نقل از ابی الدیم آمده است که: قال علی بی الحسین لرجل من اهل الشام، اما قرأت فی الاحزاب (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) قال: و


1) (1)

2) (2) تذکرة الخواص، ج 2، ص 127؛ طبقات ابن سعد، ترجمه امام حسین، ص 35، (همین روایت به نقل از امام حسن علیه السلام هم نقل شده) قال: فغضب الحسن و قال «و یلک، قلت اهل بیت ملعونین، فوالله لقد لعن الله اباک علی لسان نبی و انت فی، صلبه»؛ المطالب العالیه، ابن حجر، ج 4، ص 329، حدیث 4521؛ ذهبی در تاریخ الاسلام حوادث سال 61.80، ص 232 «فغضب الحسین».

لانتم هم؟ قال: نعم.(1)

تفسیر طبری، ج 22، ص 8 (ذیل سوره احزاب، آیه 33)؛ تفسیر ابن کثیر، ج 5، ص 459؛ درالمنثور، ج 5، ص 199.

علی بن الحسین علیه السلام به مردی از اهل شام - که نا آگاهانه از اسارت اهل بیت اظهار خوشحالی نمود - فرمود: آیا در سوره احزاب خوانده‌ای: (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) . مرد شامی گفت: مقصود از این آیه شمایید؟ فرمود: آری.

روایت کامل این داستان به نقل از مقتل خوارزمی چنین است:

هنگامی که حضرت سجاد علیه السلام را با سایر اسیران اهل بیت، بعد از شهادت سبط رسول خدا صلی الله علیه و آله امام حسین علیه السلام به طرف شام بردند و آنها را در کنار مسجد جامع دمشق در جایگاه اسیران نگاه داشتند، پیرمردی به آن حضرت نزدیک شد و گفت: حمد خدا را که شما را کشت و نابودتان کرد و بندگان را از مردان شما راحت کرد و به امیرالمؤمنین (یزید بن ابی سفیان) بر شما قدرت داد.

علی بن الحسین علیه السلام فرمود: ای پیرمرد، آیا قرآن خوانده‌ای؟ گفت: آری.

فرمود: آیا این آیه را قرائت کرده‌ای؟ (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) .(2)

پیرمرد گفت: خوانده‌ام.

امام سجاد فرمود: آیا در قرآن آیه (وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ)3 و آیه (وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی)4 ، را خوانده‌ای؟

پیرمرد گفت: آری خوانده‌ام.

امام سجاد علیه السلام فرمود: به خدا سوگند مقصود از قربی ما هستیم و این آیات


1) (1)

2) (2) سوره شوری، آیه 23.

درباره ما فرود آمده، و آیا این آیه را در قرآن خوانده‌ای: (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) .(1)

مقتل خوارزمی، ج 2، ص 16.

پیرمرد گفت: آری خوانده‌ام.

امام سجاد فرمود: مقصود ما اهل بیت هستیم که خداوند ما را مخصوص به آیه تطهیر قرار داده است.

پیرمرد گفت: شما را به خدا سوگند شما همان خاندان هستید؟

آن حضرت فرمود: به حق جدّمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بدون شک ما همان افراد هستیم.

پیرمرد ساکت شد و از سخنی که گفته بود پشیمان شد و پس از آن سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا! من از آنچه بر زبان آوردم توبه می‌کنم و از بغض این خاندان دست بر می‌دارم و از دشمنان محمد و آل محمد از جن و انس به سوی تو بیزاری می‌جویم.

استدلال به آیه (وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ)2

امام زین العابدین علیه السلام
1. ابن جریر از امام سجاد علیه السلام روایت می‌کند که ایشان خطاب به مردی شامی فرمود:

أقرأت القرآن؟ قال: نعم. قال: فما قرأت فی بنی اسرائیل (وَ آتِ ذَا الْقُرْبی


1) (1)

حَقَّهُ) قال: و انکم للقرابة التی امر الله یؤتی حقهم؟! قال: نعم؛(1)

فتح القدیر، ج 3، ص 224؛ درالمنثور، ج 5، ص 271 (ذیل سوره اسراء، آیه 26)؛ روح المعانی، ج 15، ص 62 پس از نقل حدیث می‌گوید: و رواه الشیعه عن الصادق رضی الله عنه و حقهم توقیرهم و اعطائهم الخمس».

آیا قرآن خوانده‌ای؟ گفت: بله، فرمود: آیا این آیه بنی اسرائیل را خوانده‌ای (وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ) ؛ «حق نزدیکان را بده»، گفت: بله، مرد گفت: آیا شما همان خویشاندانی هستید که خداوند امر فرموده که حقشان را بدهیم، امام فرمود: بله.
2. از علی بن الحسین علیه السلام نقل شده است:

لما نزلت (وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ) دعا رسول الله [صلی الله علیه و آله] فاطمه [علیها السلام] فاعطاها فدک؛(2)چون آیه (وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ) نازل شد رسول الله صلی الله علیه و آله فاطمه علیها السلام را خواندند و فدک را به او بخشیدند.

استدلال ائمه علیهم السلام به آیه هشتاد و پنج انعام

اشاره

آلوسی ذیل آیه هشتاد و پنج انعام می‌گوید: عیسی علیه السلام از ذریه ابراهیم علیه السلام خوانده شده است، حال آنکه حضرت عیسی پدر نداشت و در این دلیلی است که فرزندان دختر هم ذریه خوانده می‌شوند و فقط منحصر به جهت پدر نیست. او سپس به احتجاج امام موسی کاظم علیه السلام به این آیه در برابر هارون اشاره می‌کند.

در تفسیر کبیر فخر رازی چنین نقل شده:

«ان ابا جعفر رضی الله تعالی عنه استدل بها عندالحجاج بن‌یوسف بآیة المباهله حدیث دعا صلی الله علیه و آله الحسن و الحسین رضی الله عنهما بعد ما نزل و تعالوا ندع ابناءنا و انباءکم...؛(3)

امام باقر [علیه السلام] رضی الله تعالی عنه نزد حجاج بن‌یوسف به این آیه استدلال نمود و نیز به آیه مباهله هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله حسن و حسین را خواند و پس از آنکه آیه مباهله نازل شد.

هارون عباسی از امام موسی الکاظم سلام الله علیه پرسید:

چگونه می‌گویید ما فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله هستیم و حال آنکه شما اولاد علی [علیهم السلام] هستید و مرد به جد پدری‌اش منسوب است، نه جد مادری؟ امام کاظم علیه السلام در جواب او فرمود:


1) (1)

2) (2) تفسیر مظهری، ج 5، ص 281؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 341.

3) (3) روح المعانی، ج 7، ص 213 (ذیل سوره انعام، آیه 85)؛ تفسیر فخر رازی، (ذیل سوره انعام، آیه 85).

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم (وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ) ؛ (1)

سوره انعام، آیه 84.

و عیسی را پدر نبود و از جانب مادر به ذریه انبیا ملحق است، و همچنان ما هم از طرف مادرمان فاطمه علیها السلام به ذریه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ملحق می‌شویم. و باز اضافه می‌نمایم یا امیرالمؤمنین:

(فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ) . (2)و رسول الله صلی الله علیه و آله هنگام مباهله خویش با نصاری کسی را جز علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نخواست، پس حسن و حسین علیهما السلام ابناء هستند.(3)

در تأیید این مطلب، روایاتی از صحابه و تابعین نقل شده که ذکر برخی از آنها خالی از لطف نیست.

1. بن عباس در این باره می‌گوید:

هولاء الانبیاء جمیعاً مضافون الی ذریه ابراهیم و ان کان فیهم من لم تلحقه ولادة من جهه أب و لا أم... فاولاد فاطمه رضی الله عنها ذریه النبی صلی الله علیه (و آله) وسلم و بهذا تمسک من رای ان ولد البنات یدخلون فی اسم الولد؛(4)

این انبیا همگی به ذریه ابراهیم علیه السلام منتسب هستند، گرچه برخی به او ملحق نمی‌شوند، چه از جهت پدر و چه از جهت مادر... اما اولاد فاطمه علیها السلام ذریه پیامبر صلی الله علیه و آله هستند و کسانی که می‌گویند فرزندان دختر هم ذریه خوانده می‌شوند به این آیه استدلال نموده‌اند.


1) (1)

2) (2) سوره آل عمران، آیه 61.

3) (3) الفصول المهمه، ص 238؛ الصواعق المحرقه، ص 203؛ نورالابصار، ص 301؛ الاتحاف (طبع م - صر)، ص 54؛ اخبار الدول (طبع بغداد)، ص 123؛ البدخشی، مفتاح النجاه، ص 174؛ المناوی، الکواکب الدریه، ج 1، ص 172.

4) (4) تفسیر قرطبی، ج 7، ص 21، ذیل سوره انعام، آیات 84-86.

2. ابن ابی حاتم از ابی حرب بن ابی الاسود نقل کرده است که:

ارسل الحجاج الی‌یحیی بن‌یعمر فقال: بلغنی انک تزعم ان الحسن و الحسین من ذریة النبی صلی الله علیه و آله تجده فی کتاب الله و قد قرأته من اوله الی آخره فلم اجده. قال: الست تقرأ سورة الانعام (داوُدَ وَ سُلَیْمانَ) حتی بلغ (وَ یَحْیی وَ عِیسی) وقال: ألیس عیسی من ذریة ابراهیم و لیس له أب؟ قال: صدقت؛

حجاج به دنبال یحیی بن یعمر فرستاد و به او گفت: به من خبر داده‌اند که تو گمان می‌کنی حسن و حسین علیهما السلام از ذریه پیامبر صلی الله علیه و آله هستند، آیا آن را در قرآن یافته‌اید، زیرا من از اول تا آخر آن را خوانده‌ام ولی چیزی نیافته‌ام، یحیی گفت: بله، آیا این آیه سوره انعام را نخوانده‌ای، (وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ... وَ یَحْیی وَ عِیسی) بگو ببینم آیا عیسی از ذریه ابراهیم نیست، در حالی که پدر ندارد، حجاج گفت: راست می‌گویی.

3. ابوالشیخ، حاکم و بیهقی نیز از عبدالملک بن عمیر همین مطلب را نقل کرده‌اند:

«دخل یحیی بن یعمر علی الحجاج، فذکر الحسین فقال الحجاج: لم یکن من ذریة النبی صلی الله علیه و آله فقال یحیی: کذب. فقال: لتأتینی علی ما قلت ببینه. فتلا (وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ....)1

قرطبی به آیه مباهله استدلال می‌کند و می‌گوید:

دلیل اینکه فرزندان دختر هم ذریه خوانده می‌شوند این است که «ذلک ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم جاء بالحسن و الحسین و فاطمه و تمشی خلفه و علیّ خلفها و هویقول: ان انا دعوت فامنوا...»؛(1)

چون آیه مباهله نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله حسن و حسین و فاطمه و علی علیهم السلام را به همراه خود برد و فرمود اگر نفرین کردم آمین بگویید.

او سپس می‌گوید:


1) (2) تفسیر قرطبی، ج 4، ص 104.

بسیاری از علما می‌گویند: بنا بر آیه (نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ) و کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره امام حسن علیه السلام «ان ابنی هذا سید»، مخصوص بالحسن و الحسین ان یسمیا ابنی النبی صلی الله علیه و آله و سلم دون غیرهما لقوله علیه السلام: «کل سبب و نسب ینقطع یوم القیامة الا نسبی و سببی»؛(1)

تفسیر قرطبی، همان.

این فضیلت، مخصوص حسن و حسین علیهما السلام است که ذریه پیامبر صلی الله علیه و آله خوانده شوند، زیرا ایشان فرمودند: هر سبب و نسبی در روز قیامت قطع می‌شود، مگر سبب و نسب من.

مواردی از استدلال به آیات دیگر
1. وقتی علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام وارد مجلس یزید شد، یزید به ایشان گفت:

انت ابن الذی قتله الله؟ فقال علی: «انا بن من قتلت انت» ثم قرأ (وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً) الایه؛(2)تو فرزند کسی هستی که خدا او را کشت. امام فرمود: من فرزند کسی هستم که تو آن را کشتی، سپس این آیه را قرائت نمود:

(وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً)؛3

«هر کس عمداً مؤمنی را بکشد، جزای او جهنم بوده، و در آن برای همیشه می‌ماند و غضب و لعنت خداوند بر اوست و برایش عذابی عظیم مهیا شده است».

2. علی بن محمد بن بشر می‌گوید: ضمن روایتی نقل شده که امام محمد بن علی علیه السلام درباره محبت اهل بیت علیهم السلام فرمود:

«اما انه من احبنا فی الله نفعه الله بحبنا و من احبنا لغیر الله فان الله یقضی فی الامور مایشاء، انما حبنا اهل البیت شیء یکتبه الله فی قلب العبد، فمن


1) (1)

2) (2) سوره نساء، آیه 91؛ تذکرة الخواص، ج 1، ص 259.

کتبه الله فی قلبه لم یستطع احد (ان) یمحوه، اما سمعت الله یقول: (أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ) الی آخر الآیه، فحبنا اهل البیت (من اصل) الایمان؛(1)

شواهد التنزیل، ج 2، ص 245. (در روایت دیگری از امام، صادق علیه السلام مراد از این آیه، امام علی علیه السلام خوانده شده است.

هر کس ما اهل بیت را به خاطر خدا دوست بدارد خداوند به خاطر دوستی ما به او نفع می‌رساند و هر کس ما را به خاطر غیر خدا دوست بدارد، خداوند آنچه از امورش را بخواهد حکم نماید. حبّ ما اهل بیت چیزی است که خداوند در قلب بندگان نوشته است، پس کسی که خدا در قلبش بنویسد هیچ کس نمی‌تواند آن را پاک کند، آیا این سخن خدا را شنیده‌اید، (أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ...)2 حب ما اهل بیت، ایمان است.

ائمه اهل بیت علیهم السلام از هر فرصتی برای احقاق حق خود استفاده می‌نمودند. در تفسیر قرطبی نمونه‌ای ذکر شده که ما هم آن را می‌آوریم.

ابن اسحاق می‌گوید:

تحامل الولید بن عتبه علی حسین بن علی [علیه السلام] فی مال له - لسلطان الولید فانه کان امیراً علی المدینه - فقال له حسین بن علی [علیه السلام] احلف بالله لتنصفنی من حقی أو لآخذن سیفی ثم لأقومنّ فی مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ثم لادعون بحلف الفضول. قال عبدالله بن زبیر و انا احلف و الله لئن دعانا لاخذن سیفی ثم لاقومن معه حتی ینتصف من حقه أو نموت جمیعاً. و بلغت المسور بن مخرمه، فقال مثل ذلک و بلغت عبدالرحمن بن عثمان بن عبدالله التیمی فقال مثل ذلک. فلما بلغ ذلک الولید أنصفه؛(2)

ولید بن عتبه می‌خواست مالی را که متعلق به امام حسین علیه السلام بود برای خود بگیرد، زیرا ولید حاکم مدینه بود، امام فرمود: در حقّ من انصاف را رعایت


1) (1)

2) (3) تفسیر قرطبی، ج 10، ص 168. (ذیل سوره نحل، آیه 91).

کن، وگرنه قسم به خدا شمشیرم را می‌گیرم و در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌نشینیم و جوانمردان را فرا می‌خوانم (اشاره به پیمان حلف الفضول). عبدالله بن زبیر گفت: به خدا قسم اگر ما را بخواند شمشیرم را می‌گیرم و با او در مسجد می‌ایستم تا اینکه انصاف را رعایت کنی یا همگی کشته می‌شویم. این خبر به مسور بن مخرمه و عبدالرحمن بن عثمان رسید و مثل این جمله را گفتند، چون خبر به ولید رسید انصاف را در حق امام رعایت کرد.

قرطبی در ادامه می‌گوید: «این عمل نشان می‌دهد که گرفتن حق مظلوم در اصل شریعت واجب است».

بخش چهارم: فضایل اهل بیت علیهم السلام در کلام آن حضرات

اشاره

با تتبع در روایت تفسیری اهل سنت به این نکته بر می‌خوریم که اهل بیت علیهم السلام در جاهای مختلف سعی در شناساندن خود به مردم نموده‌اند. آنها با بیان ویژگی‌ها و امتیازات خود و با استناد به آیات قرآن، به تبیین بخشی از حقایق و واقعیت‌های تاریخی پرداخته، جایگاه حقیقی خود را توصیف نموده‌اند.

ائمه علیهم السلام در حقیقت به دفاع از حق خود و جلوگیری از تحریف تاریخ و اسلام همت گماشته‌اند و با این بیان به مردم می‌فهماندند که در شناخت و انتخاب رهبری شایسته و پیشوایی عادل دقت نمایند.

امامان معصوم علیهم السلام عالم‌ترین و آگاه‌ترین افراد بر تفسیر قرآن‌اند. آن بزرگواران این دانش و معرفت را از خداوند متعال اخذ کرده‌اند، از همین رو همزمان با شناساندن قرآن به مردم، جایگاه عترت را هم برای آنان تبیین می‌نمودند.

لذا امام علی علیه السلام به عنوان «صدرالمفسرین» همیشه می‌فرمودند:

الا احد یسألنی عن القرآن؟ و فوالله لو اعلم الیوم احداً اعلم به منّی و ان کان من وراء البحور لأتیته؛(1)

درالمنثور، ج 5، ص 42.

آیا کسی درباره قرآن از من نمی‌پرسد؟ به خدا قسم اگر کسی داناتر از من به قرآن باشد، حتی اگر در پس دریاها باشد او را می‌آورم.

با توجه به این بیان، در این قسمت بیشتر قصد داریم به بیان فضائل اهل بیت علیهم السلام از زبان خود آن بزرگواران و مسائل پیرامون آن بپردازیم.


1) (1)

فضایل اهل بیت علیهم السلام در کلام رسول الله صلی اللّه علیه و آله

1. جابر بن عبدالله می‌گوید:

سمعت النبی صلی الله علیه و آله یقول لعلی رضی الله عنه: الناس من شجر شتی و انا و انت من شجرة واحدة ثم قراء النبی صلی الله علیه و آله. (وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ) (1)

تفسیر قرطبی، ج 9، ص 238 (ذیل سوره رعد، آیه 4).

؛

پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به علی علیه السلام فرمودند: مردم از درختان مختلفی هستند و من و تو از درختی واحد هستیم، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله این آیه را تلاوت فرمودند: در زمین پاره‌هایی است پیوسته به هم.

آری، اهل بیت علیه السلام درخت نبوتی هستند که هیچ کس را نمی‌توان با آنها مقایسه کرد، زیرا ریشه، اصل و اساس آنها همان ریشه، اصل و اساس پیامبر صلی الله علیه و آله است.

2. حکانی روایت کرده است:

حدثنا بوسعد المعادی (حدثنا) ابوالحسین الکهیلی (حدثنا) ابوجعفر الحضرمی (عن) جندل بن والق (عن) اسماعیل بن امیه القریشی عن داوود بن عبدالجبار - اظنه عن جابر -: عن ابی جعفر قال: سئل رسول الله صلی الله علیه و آله عن (قوله تعالی) (طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ) قال: (هی) شجرة فی الجنة اصلها فی داری و فرعها علی اهل الجنة. ثم سئل عنها مرة اخری، قال: (طوبی) شجرة فی الجنة اصلها فی دار علی و فرعها علی اهل الجنة. فقیل له: سألناک عنها یا رسول الله فقلت: أصلها فی داری، ثم سألناک مرة اخری فقلت: شجرة فی الجنة اصلها فی دار علی و فرعها علی اهل الجنة. فقال: «ان داری و دار علی واحده؛(2)

از امام باقر علیه السلام روایت شده که از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره این سخن خدای تعالی (طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ) سؤال شد، ایشان فرمودند:


1) (1)

2) (2) شواهد التنزیل، ج 1، ص 305.

درختی است در بهشت که اصل آن درخانه من است و فروع آن در میان اهل بهشت است. یک بار دیگر پرسیدند، فرمودند: اصل آن در خانه علی علیه السلام است و شاخسار آن در خانه اهل بهشت. سائل گفت: این چگونه است که یک بار فرمودید: اصل آن درخانه من است و شاخسار آن در خانه دیگران و یک بار دیگر فرمودید: اصل آن در خانه علی علیه السلام است و شاخسار آن در خانه دیگران؟! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: خانه من و علی یکی است.

طبق این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام از یک درختند، هر دو آنها نور واحدند و جایگاه آنها در بهشت نیز در یک منزل است.

3. از امام باقر علیه السلام روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

قسم الله الارض نصفین فجعلنی فی خیرها، ثم قسم النصف علی ثلاثة فکنت من خیر ثلث منها، ثم اختار العرب من الناس، ثم اختار قریشاً من العرب، ثم اختار بنی هاشم من قریش، ثم اختار بنی عبدالمطلب من بنی هاشم، ثم اختارنی من بنی عبدالمطلب؛(1)

درالمنثور، ج 4، ص 329، ذیل توبه 129، (لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ). در ج 4، ص 330 شبیه همین حدیث از امام صادق علیه السلام نقل شده است.

خداوند زمین را دو قسم نمود، سپس من را در بهترین آنها قرار داد، سپس آن نصف را سه قسم نمود و من در بهترین آن بودم و آنگاه عرب را از میان مردم برگزید و از عرب، قریش را و از قریش، بنی هاشم و از بنی هاشم عبدالمطلب را و من را از میان عبدالمطلب برگزید.

4. ابن سعد و بیهقی از حضرت محمد بن علی امام باقر علیه السلام روایت کرده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

«انّ الله اختار العرب فاختار منهم کنانه، ثم اختار منهم قریشاً، ثم اختار منهم هاشم، ثم اختارنی من هاشم».(2)


1) (1)

2) (2) همان.

مضمون این روایت هم شبیه همان روایت قبلی است که نشان می‌دهد رسول الله صلی الله علیه و آله از میان تمام امت‌ها برگزیده شده است.

5. در شواهد التنزیل از ابن عباس حدیثی نقل شده است که آن را با سندش ذکر می‌کنیم:

عن فرات بن ابراهیم کوفی قال حدثنا احمد بن موسی حدثنا الحسین بن ثابت. قال: حدثنی ابی، عن شعبة بن الحجاج عن الحکم عن ابن عباس قال:

اخذ النبی صلی الله علیه و آله وسلم یدی و ید علی بن ابی‌طالب و خلا بنا علی ثبیر، ثم صلی رکعات ثم رفع یدیه الی السماء فقال: انّ موسی بن عمران سألک، و انا محمد نبیک اسألک ان تشرح لی صدری و تیسرلی امری و تحلل عقدة من لسانی لیفقه به قولی و اجعل لی وزیراً من اهلی علی بن ابی‌طالب اخی، اشدد به ازری و اشرکه فی امری. قال ابن عباس: سمعت منادیاً ینادی: یا احمد قد اوتیت ما سألت. فقال النبی صلی الله علیه و آله لعلی: یا ابا الحسن ارفع یدک الی السماء فادع ربک و سل یعطک. فرفع علی‌یده الی السماء و هو یقول: اللهم اجعل لی عندک عهداً، و اجعل لی عندک ودّاً، فانزل الله علی نبیه: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا) فتلاها النبی صلی الله علیه و آله علی اصحابه فتعجبوا من ذلک تعجباً شدیداً. فقال النبی صلی الله علیه و آله: منها تتعجبون. ان القرآن اربعة ارباع فربع فینا اهل البیت خاصه و ربع فی اعدائنا، و ربع حلال و حرام، و ربع فرائض و احکام و ان الله انزل فی علی کرائم القرآن؛(1)

شواهد التنزیل، ج 1، ص 43 و ج 1، ص 435.

ابن عباس می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله دست من و دست علی علیه السلام را گرفت و به گوشه‌ای رفت. سپس چند رکعت نماز خواندند و آنگاه دستش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: موسی بن عمران از تو درخواست نمود و من پیامبر تو محمد صلی الله علیه و آله هستم از تو می‌خواهم سینه‌ام را فراخ گردانی؛


1) (1)

امورم را آسان نمایی؛ گره از زبانم بگشایی تا سخنم رسا باشد و وزیری از اهلم علی بن ابی‌طالب را برایم قرار دهی که برادرم باشد و پشتم را محکم کند و در امرم شریک باشد. ابن عباس می‌گوید: از آسمان شنیدم که منادی گفت: ای احمد صلی الله علیه و آله آنچه را خواستی به تو می‌دهیم. پس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: ای ابا الحسن، دستت را به سوی آسمان دراز کن و خدایت را بخوان و از او بخواه تا به تو عطا کند. پس علی علیه السلام دستش را به آسمان بلند کرد و فرمود: خداوندا، برایم در نزد خودت پیمانی قرار بده و برایم در نزد خویش دوستی قرار ده، و آنگاه خداوند بر پیامبرش نازل فرمود: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا...) آنان که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام داده‌اند، خداوند برای آنان دوستی قرار خواهد داد. پیامبر این آیه را برای اصحابش خواند و آنها بسیار تعجب نمودند، پیامبر به آنها فرمود: آیا تعجب می‌کنید؟! قرآن چهار قسم است که یک چهارم آن درباره اهل بیت است و یک چهارم آن درباره دشمنان ما و یک چهارم آن درباره حلال و حرام و یک چهارم درباره فرائض و احکام. و به درستی که خداوند «کرائم قرآن» را درباره علی علیه السلام نازل کرده است.

6. ضمن حدیثی از علی علیه السلام روایت شده که دو بار بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم و بر ایشان سلام نمودم و ایشان پاسخ دادند. در هر بار، درست به همان مقدار که سلام، درود و برکت از خدای برای خود خواستند برای من نیز درخواست نمودند. دفعه سوم گفتم: «السلام علیکم و رحمة الله و برکاته، فقال: و علیک السلام و رحمة الله و برکاته ثلاثون لی و ثلاثون لک انا و انت فی السلام سواء». حضرت می‌فرماید: این [جریان] در حضور جمعی از اصحاب بود.(1)

این حدیث و ده‌ها حدیث دیگر به خوبی نشان می‌دهد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام حتی در امر سلام کردن هم با هم مساوی هستند.

7. اهل بیت علیهم السلام از چشمه سار زلال نبوت سیراب می‌شدند؛ مثلاً از امام باقر علیه السلام نقل شده که امام حسن علیه السلام همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله بود:

1) (1)

تفسیر قرطبی، ج 9، ص 71.

«بینما الحسن علیه السلام مع رسول الله صلی الله علیه و آله انه عطش فاشتد ظماه فطلب له النبی صلی الله علیه و آله ماء فلم یجد فاعطاه لسانه فمصه حتی روی؛(1)

کنز العمال، ج 7، ص 105.

امام حسن علیه السلام در حالی که کودکی بود احساس تشنگی کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله برایش طلب آب نمود، اما آبی یافت نشد. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله زبان مبارکشان را در دهان امام حسن علیه السلام قرار دادند، ایشان آنقدر مکید که سیراب شد.

در برخی روایات نقل شده که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «تا چند ساعت به او چیز دیگری ننوشانند».

گرچه ظاهر کار رسول خدا صلی الله علیه و آله ساده است، اما زبان ایشان دریای حکمت بود و قطعاً نمی‌توان این جریان را فقط با یک نگاه سطحی نگریست؛ آن هم رسول خدایی که این قدر به امام حسن و امام حسین 8 عشق می‌ورزیدند و از همان ابتدای تولد مواظب آنها بودند.

8. از امام سجاد علیه السلام روایت شده که پدرم از حضرت فاطمه علیها السلام روایت نموده که ایشان فرمودند:

«ان رسول الله لما دنا ولادها امر سلمه و زینب بنت جحش ان یأتیا فاطمه [علیها السلام] فیقرأ آیة الکرسی و (إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ)2 الی آخر الآیه و یعوذاها بالمعوذتین».(2)

9. در روایت دیگری از علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که آن حضرت امام حسن و امام حسین علیهما السلام را از چشم زخم تعویذ نمود و فرمود:

«اللهم ذا السلطان العظیم و المنّ القدیم، ذا وجه الکریم، ولی الکلمات التامات و الدعوات المستحبات، عاف الحسن والحسین من النفس الجن و اعین الناس».(3)


1) (1)

2) (3) درالمنثور، ج 2، ص 12.

3) (4) تفسیر ابن کثیر، ج 7، ص 97.

10. در روایت دیگری آمده است:

«کان رسول الله صلی الله علیه و آله یعوذ الحسن و الحسین فیقول: اعیذ کما بکلمات الله التامه من کلّ شیطان و هامة و من کل عین لامة و یقول و هکذا کان یعوذ ابراهیم و اسماعیل و اسحاق صلوات الله علیهم».(1)

تفسیر ابن کثیر، ج 13، ص 26 (ذیل سوره یوسف، آیه 67)؛ المستدرک، ج 3، ص 167 (با اندکی اختلاف).

گرچه مضمون هر سه روایت در نوع تعویذ تفاوت دارد، اما در یک چیز مشترک است و آن هم عنایت جدی رسول خدا صلی الله علیه و آله به امام حسن و حسین علیهما السلام است. روایت اول می‌گوید رسول خدا صلی الله علیه و آله در ابتدا این بزرگواران را با آیة الکرسی و آیاتی از سوره اعراف و معوذتین، تعویذ نمود و روایت دوم و سوم نیز همن موضوع را البته به گونه‌ای دیگر بیان می‌کند.

11. حاکم حسکانی ذیل آیه (فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ * بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ)2 روایاتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره علی علیه السلام می‌آورد که برخی این چنین است:

الف) قال النبی صلی الله علیه و آله و سئل عن علی فقال:

علی أقدمکم اسلاما و أوفرکم ایماناً و أکثرکم علماً و أرجحکم حلماً و أشدکم فی الله غضباً، علمته علمی و استودعته سرّی و وکلته بشأنی فهو خلیفتی فی اهلی و امینی فی امتی. فقال بعض قریش، لقد فتن علیّ رسول الله حتی مایری به شیئاً! فانزل الله تعالی (فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ * بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ) .

ب) حدثنی علی بن حمدون، (عن) عباد، عن رجل قال:

اخبرنا زیاد بن المنذر، عن ابی عبدالله الجدلی، عن عبدالله بن مسعود، قال: غدوت الی رسول الله صلی الله علیه و آله فدخلت المسجد و الناس اجفل ما کانوا کان علی رؤسهم الطیر، اذ اقبل علی بن ابی‌طالب حتی سلم علی النبی، فتغامز به بعض من کان عنده، فنظر الیهم النبی صلی الله علیه و آله فقال: الا تسألونی عن افضلکم؟ قالوا: بلی. قال: أفضلکم علی بن ابی‌طالب، أقدمکم اسلاماً و أوفرکم ایماناً و أکثرکم علماً و أرجحکم


1) (1)

حلماً و اشدّکم غضباً فی الله نکایه فی العدو، فهو عبدالله و اخو رسوله، فقد علمته علمی، و استودعته سرّی و هو امینی علی امتی. فقال بعض من حضر: لقد افتن علیّ رسول الله حتی لایری به شیئاً. فانزل الله (فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ * بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ) .(1)

شواهد التنزیل، ج 2، صص 267-268. روایت دوم از امام، جعفر، صادق علیه السلام نیز نقل شده است.

مضمون این دو روایت این است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره علی علیه السلام سؤال شد. در جایی هم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: آیا از بافضلیت‌ترین خودتان سؤال نمی‌کنید و آنگاه فرمودند:

با فضلیت‌ترین شما، پیش‌قدم‌ترین شما در اسلام، با ایمان‌ترین شما، عالم‌ترین و صبورترین شما، شدیدترین شما نسبت به دشمنان، علی بن ابی‌طالب است. او بنده خدا و برادر رسولش است، علم را به او آموختم و سرَّم را در او به ودیعه نهادم و او امین من در امتم است. بعضی از کسانی که حاضر بودند گفتند: رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره علی علیه السلام مفتون شده است، به حدی که چیزی را نمی‌پذیرد. پس از این سخن بود که این آیه نازل شد: (فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ)2

12. شبیه این حدیث از امام باقر علیه السلام نیز نقل شده است.

حدثنی ابوالحسن الفارسی (قال: حدثنی) ابوالقاسم علی بن محمد التاجر القمی (حدثنی) حمزة القاسم (حدثنی) سعد بن عبدالله (حدثنی) احمد بن خالد، قال: حدثنی جدّی عن ابیه (کذا) عمن حدثه: عن جابر، قال: (قال) ابوجعفر [علیه السلام]:

قال رسول الله: کذب یا علی من زعم انه یحبنی و یبغضک. فقال رجل من المنافقین: لقد فتن رسول الله بهذاالغلام. فانزل الله (فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ * بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ) ؛(2)

امام باقر می‌فرمایند: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای علی، هر کس گمان می‌کند مرا دوست دارد، در حالی که تو را دشمن می‌دارد، خیر دروغگوست. مردی از منافقین گفت: رسول خدا درباره این غلام [علی علیه السلام] مفتون شده است، پس این آیه نازل شد.


1) (1)

2) (3) شواهد التنزیل، ج 2، ص 268.

13. روایتی نیز از ضحاک بن مزاحم نقل شده که از باب تأیید، آن را هم نقل می‌کنیم:

لما رأت قریش تقدیم النبی علیاً و إعظامه له، نالوا من علی و قالوا: قد افتتن به محمد (صلی الله علیه و آله وسلم)، فانزل الله تعالی (ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ) (هذا) قسم اقسم الله به ما انت یا محمد بنعمة بمجنون، و انک لعلی خلق عظیم؛ یعنی القرآن (وساق الکلام) الی قوله: (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ)1 وهو النفر الذین قالوا ما قالوا «و هو اعلم بالمتهدین» (یعنی) علی بن ابی‌طالب.(1)

این گونه روایات نشان می‌دهد که رسول خدا صلی الله علیه و آله در هر فرصتی به بیان جایگاه امام علی علیه السلام می‌پرداختند و هنگامی که قریش تعظیم علی علیه السلام را دیدند، خداوند چنین فرمود:

(ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ)؛

«قسم به قلم و آنچه می‌نگارد... ای محمد، تو نسبت به این نعمت خدا مجنون نیستی»

طبق این روایت آیه (وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ) نیز در شأن علی علیه السلام است.

حسکانی می‌گوید: شبیه این روایت از امام باقر علیه السلام هم روایت شده(2)و در آن به شعر ابی نواس هم اشاره شده است:

والیت آل محمد و هو السبیل الی الهدایه و برئت من اعدائهم و هو النهایة فی الکفایة


1) (2) همان، ذیل (وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ)، ج 2، ص 269.

2) (3) همان 2، ص 220.

فضایل اهل بیت علیهم السلام در کلام امام علی علیه السلام

1. از ابن عباس نقل شده است:

ان علیاً - علیه السلام - کان یقول فی حیوة رسول الله صلی الله علیه و آله: ان الله عز و جل یقول: (وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ) والله لا ننقلب علی اعقابنا بعد اذ هدانا الله و الله لئن مات أو قتل اقاتلن علی ما قاتل علیه حتی اموت؛(1)

درالمنثور، ج 2، ص 388.

علی علیه السلام در زمان زندگی حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود:

خداوند در کتابش فرموده است: «و محمد صلی الله علیه و آله نیست مگر پیغمبری از طرف خدا که پیش از او نیز پیغمبرانی بودند و از این جهان درگذشتند، اگر او نیز به مرگ یا شهادت درگذشت، باز شما به دین جاهلیت خود رجوع می‌کنید؟» ولی به خدا سوگند، پس از آنکه خداوند ما را هدایت فرمود، به دین گذشتگان باز نمی‌گردیم، به خدا سوگند، رسول خدا صلی الله علیه و آله بمیرد یا کشته شود در راه او می‌جنگم تا کشته شوم.

2. احمد در مناقب از امام علی علیه السلام روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

ستاره‌های آسمان امان و حافظ اهل آسمان‌هایند. هنگامی که ستاره‌ها بروند اهل آسمان‌ها هلاک می‌شوند، و اهل بیت، امان و نگاهدار اهل زمین هستند. زمانی که اهل بیت من نباشند، اهل زمین هم نابود می‌شوند.(2)

همین حدیث از امام باقر علیه السلام از پدرشان از امام حسین علیه السلام از امام علی علیه السلام نیز نقل شده است.(3)

3. روایت دیگری از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده که فرمودند:

«انا ربانیّ هذه الامة»؛من پرورش دهنده این امت هستم.


1) (1)

2) (2) ینابیع الموده، باب سوم، ج 1، ص 41؛ مناقب، ص 186، حدیث 267.

3) (3) مستدرک، کتاب تفسیر، ج 2، ص 448. حاکم درباره این حدیث می‌گوید: «صحیح الاسناد»

مراغی بعد از نقل این حدیث می‌گوید: «و اطلق لقب حبرالامة فی الاسلام علی بن عباس رضی الله و اطلق لقب الربانی علی علیّ المرتضی علیه الرحمة»؛(1)

تفسیر مراغی، ج 6، ص 124.

لقب حبرالامه در اسلام به ابن عباس گفته می‌شود و لقب ربانی به علی مرتضی که رحمت خدا بر او باد، اطلاق می‌شود.
4. در صحیح بخاری ذیل سوره حج از امام علی علیه السلام روایت شده که ایشان فرمود:

«انا اول من یجثو بین یدی الرحمن للخصومة یوم القیامة...»(2)؛ من اولین کسی هستم که روز قیامت در پیشگاه خداوند برای خصومت اقدام کنم.

5. امام علی علیه السلام می‌فرماید:

روزی از حسد مردم خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت بردم، ایشان فرمودند: آیا راضی نیستی که از اولین چهار نفری باشی که وارد بهشت می‌شود؛ من، تو، حسن و حسین و زنان ایمانی ما....(3)

قرطبی از این سخن استفاده می‌کند که آیه (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ)4 منسوخ نشده، بلکه همین بس که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «من مات علی حب آل محمد مات شهیداً».

قرطبی سپس می‌گوید: «زمخشری، این حدیث را به صورت طولانی بیان نموده است» و در ادامه نیز حدیث او را می‌آورد.

6. اخرج ابن ابی حاتم و ابن مردویه، ابونعیم فی المعرفه عن علی بن ابی‌طالب قال:

ما من رجل من قریش الا نزل فیه طائفة من القرآن. فقال له رجل: ما نزل فیک؟ قال: أما تقرأ سورة هود: (أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ) رسول الله (بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ) و انا (شاهِدٌ مِنْهُ)5 .


1) (1)

2) (2) صحیح بخاری، کتاب تفسیر، ج 3، ص 242 ذیل (هذانِ خَصْمانِ) (سوره حج، آیه 19)؛ تفسیر طبری، ج 17، ص 131. این حدیث در تفاسیر بسیاری نقل شده است.

3) (3) تفسیر قرطبی، ج 16، صص 22-23.

علی علیه السلام فرمودند: هیچ مردی از قریش نیست، مگر آنکه آیه‌ای از قرآن ناظر به اوست. مردی به ایشان گفت: چه چیزی درباره تو نازل شده است؟ ایشان فرمود: آیا سوره هود آیه (أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ) را خوانده‌ای؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله «بینه» است و من «شاهد» هستم.

7. ذیل آیه: (فَإِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلائِکَةُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهِیرٌ)1

از امام علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که ایشان فرمودند: «منظور از صالح المؤمنین علی بن ابی‌طالب است».

این روایت را عده بسیاری از مفسرین مشهور اهل سنت نقل نموده‌اند. اهل بیت عصمت و طهارت هم در جاهای مختلف به این آیه اشاره نموده‌اند؛ از جمله:

الف) فرات بن ابراهیم الحسین بن الحکم عن الحسن بن الحسین، عن الحسین بن سلیمان، عن سدیر الصیرفی: عن ابی جعفر قال:

فقد عرف رسول الله علیا اصحابه مرتین، اما مرة حیث قال: من کنت مولاه فعلی مولاه، و اما الثانیه حیث نزلت هذه الآیه: (فَإِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ) الآیه اخذ رسول الله بید علی فقال: ایها الناس هذا صالح المؤمنین.(1)

امام باقر علیه السلام می فرمایند: رسول خدا صلی الله علیه و آله امام علی علیه السلام را دو بار به اصحابش معرفی نمود و جایگاهش را بیان کرد؛ یکی وقتی فرمودند: «من کنت مولاه فعلی مولاه»و دیگری هنگامی که آیه (فَإِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ) نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: ای مردم، این صالح المؤمنین است.

ب) اخبرنا ابوعبدالله الدینوری قراءة (اخبرنا) محمد بن خلف بن حیان (اخبرنا) اسحاق بن محمد بن مروان (قال) حدثنا أبی (قال:) حدثنا ابراهیم بن عیسی (عن) علی بن علی قال:


1) (2) شواهد التنزیل، ج 2، ص 263. در کتاب فتح الباری (ج 13، ص 27) از نقاش از ابن عباس و امام محمد بن علی الباقر علیه السلام روایت شده که مراد از، صالح المؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه السلام است.

حدثنی ابوحمزه الثمالی قال: حدثنی عبدالله بن عطاء عن ابی جعفر قال: صالح المؤمنین علی بن ابی‌طالب؛(1)

شواهد التنزیل، ج 2، ص 260.

از امام صادق علیه السلام از پدربزرگوارشان نقل شده که صالح المؤمنین علی علیه السلام است».

ج) حدثنا احمد قال: اخبرنا احمد بن الحسن (قال حدثنی) ابی (عن) حصین، عن موسی بن جعفر، عن ابیه، عن آبائه عن اسماء بنت عمیس قالت: سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول: «صالح المؤمنین علی بن ابی‌طالب».

د) و اخبرنی ابوبکر الیزدی (اخبرنی) عبدالله بن حامد المذکر (اخبرنی) عمر بن الحسن بن علی بن مالک (اخبرنی) احمد بن الحسن بن سعید (اخبرنی) ابی حصین بن مخارق، عن موسی بن جعفر، عن ابیه عن آبائه عن اسماء بنت عمیس قالت: سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول: «و صالح المؤمنین (هو) علی بن ابی‌طالب؛(2)از امام موسی کاظم علیه السلام از پدر بزرگوارشان از پدران خود روایت نموده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: صالح المؤمنین علی بن ابی‌طالب است و روایت دوم به سند اسماء بنت عمیس از رسول خدا صلی الله علیه و آله است».

ه -) واخبرنا ابونصر محمد بن عبدالواحد بن احمد بن الحسین بقرائتی علیه (اخبرنا) عبدالله بن احمد بن جعفر (اخبرنا) ابوعلی احمد بن محمد بن علی القاشانی قال: حدثنی العمری عن علی بن موسی بن جعفر بن محمد، عن ابیه موسی عن ابیه عن جده قال: قال رسول الله فی قوله تعالی: (وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ) قال: «صالح المؤمنین علی بن ابی‌طالب؛(3)«امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارشان نقل می‌کنند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: صالح المؤمنین علی علیه السلام است».


1) (1)

2) (2) همان، ج 2، ص 256؛ کفایة الطالب، باب 30، ص 137 (روایت دیگری هم از برادر امام موسی کاظم علیه السلام از ایشان نقل شده است).

3) (3) شواهد التنزیل، ج 2، ص 255. گرچه حسکانی این روایت را مرسل می‌داند، ولی با روایات بسیار دیگری تأیید می‌شود.

فضائل اهل بیت علیهم السلام در کلام امام حسن و امام حسین علیهما السلام

1. از امام حسن مجتبی علیه السلام روایت شده است که فرمود:

سحرگاه بود که حضور مبارک پدر بزرگوارم، علی علیه السلام شرفیاب شدم. پدرم فرمود: می‌خواستم امشب خاندانم را برای نماز تهجد بیدار کنم، (ولی) همان طور که نشسته بودم به خواب رفتم. رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم و از فرصت استفاده کرده از رنج و مشقت و شدت دشمنی مردم که آشکار شده بود، شکایت کردم. حضرت فرمود: یا علی! بر آنها نفرین کن! عرض کردم: پروردگارا! به جای این مردم بدکار، نیکوکاران آنها را نصیب من گردان، و به جای من بدترین شخص را بر آنها مسلط گردان.(1)

طبقات ابن سعد، ج 3، قسم 1، ص 24.

2. ابو عبدالرحمن سلمی از امام حسین علیه السلام روایت کرده است که حضرت علی علیه السلام فرمود:

دیشب رسول خدا صلی الله علیه و آله را به خواب دیدم، به عرض رسانیدم: یا رسول الله از امت شما رنج و مشقت فراوان و خصومت زیادی مشاهده کرده‌ام، فرمود: یا علی! بر این مردم قدر ناشناس نفرین کن! عرض کردم: پروردگارا، به جای این امت، کسانی که علاقه‌مند و خیرخواه من هستند، نصیبم کن و به جای من بدترین شخص را بر آنها مسلط گردان. طولی نکشید که از خانه بیرون رفت و به ضربت آن مرد پلید (ابن ملجم) به شهادت نائل آمد.(2)

3. ابو عبدالرحمن سلمی گفته است که در خانه امام علی علیه السلام به دیدار امام حسن مجتبی علیه السلام شرفیاب شدم. امام حسن علیه السلام مشغول تلاوت قرآن بود. این ملاقات در روزی اتفاق افتاد که حضرت علی علیه السلام به شهادت نائل آمده بود. حضرت حسن علیه السلام خطاب به من فرمود: سحرگاه از پدرم، علی علیه السلام شنیدم که می‌فرمود:

1) (1)

2) (2) اسدالغابه، ج 4، ص 36.

ای فرزند، امشب در رؤیا حضور اقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شدم. به رسول خدا صلی الله علیه و آله از گرفتاری‌ها و ناراحتی‌ها و خصومت‌هایی که مردم با من انجام داده‌اند شکوه کردم، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

یا علی برای آنان نفرین کن! گفتم پروردگارا: به جای این امت سیه روز و مردم بدآموز، بهترین آنها را نصیب من گردان و به جای من بدترین شخص از آنها را بر خود آنها مسلط بفرما! پس از آنکه حضرت علی علیه السلام از خواب بیدار شد و آماده نماز گردید، مؤذن حضرت فرا رسید و او را به نماز دعوت کرد. حضرت علی علیه السلام برای ادای فریضه به مسجد رفت و در محراب عبادت قرار گرفت. در این هنگام، دو نامرد پلید به آن حضرت با شمشیر هجوم آوردند. شمشیر یکی از آنها به طاق محراب فرود آمد و شمشیر دیگری بر سر مبارک آن حضرت رسید. و این پیشامد ناگوار در بامداد روز جمعه، هفدهم رمضان که مصادف با بامداد روز بدر بود رخ داد.(1)

استیعاب، ج 2، ص 470.

4. سیوطی در «درالمنثور» ذیل آیه (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ) چنین می‌آورد:

اخرج ابویعلی و ابن عساکر عن الحسن بن علی [علیه السلام] انه لما قتل علی [علیه السلام] قام خطیباً فقال: «والله لقد قتلتم اللیلة رجلاً فی لیلة نزل فیها القرآن و فیها رفع عیسی بن مریم و فیها قتل یوشع بن نون و فیها تیب علی بنی اسرائیل»؛(2)

از امام حسن علیه السلام نقل شده که چون امام علی علیه السلام شهید شدند، چنین فرمودند: قسم به خداوند که شب گذشته مردی به شهادت رسید که در آن شب قرآن نازل شده و عیسی عروج نموده و توبه بنی اسرائیل قبول شده است.

این روایت در مجمع الزوائد به صورت کامل‌تری نقل شده است؛ آنجا که ابی‌طفیل می‌گوید:

«خطبنا الحسن بن علی ابی‌طالب علیهما السلام فحمد الله و اثنی علیه و ذکر امیرالمؤمنین علیاً علیه السلام خاتم الاوصیاء و وصی الانبیاء و امین


1) (1)

2) (2) درالمنثور، ج 1، ص 457 و ج 2، ص 226 (ذیل سوره آل عمران، آیه 56)؛ کنز العمال، ج 6، ص 412.

الصدیقین و الشهداء، ثم قال: یا ایها الناس لقد فارقکم رجل ما سبقه الاولون و لایدرکه الاخرون لقد کان رسول الله صلی الله علیه و آله یعطیه الرایه فیقاتل جبریل عن یمینه و میکائیل عن یساره فما یرجع حتی یفتح الله علیه. و لقد قبضه الله فی اللیله التی قبض فیها وصی موسی و عرج بروحه فی اللیلة التی عرج فیها بروح عیسی بن مریم و فی اللیلة التی انزل الله عزوجل فیها الفرقان. والله ما ترک ذهباً و لا فضة و ما فی بیت ماله الا سبعمائه و خمسون درهما فضلت من عطائه اراد ان‌یشتری بها خادما لام کلثوم». (الحدیث) قال: رواه الطبرانی و ابویعلی و البزار و احمد.(1)

مجمع الزوائد، ج 9، ص 149؛ طبقات ابن سعد، قسم 1، ص 26.

امام حسن علیه السلام برای ما خطبه خواند و پس از حمد و ثنای خداوند، از امیرالمؤمنین علی علیه السلام خاتم اوصیاء و وصی انبیاء و امین صدیقین و شهدا یاد کرد و سپس فرمود: مردی از میان شما مفارقت کرد که پیشنیان بر او سبقت نگرفتند و آنان که بعداً می‌آیند، او را درک نمی‌کنند. رسول الله صلی الله علیه و آله پرچم نبرد را روز خیبر به او دادند و جبرئیل از سمت راست و میکائیل از سمت چپ او می‌جنگیدند، آنها برنگشتند مگر آنکه پیروز شدند. خداوند، روزی روح او را به آسمان برد که وصی موسی علیه السلام رحلت کرد و عیسی علیه السلام عروج کرد و در این شب، قرآن نازل شده است. قسم به خداوند، او زر و نقره‌ای به جا نگذاشت و در خانه او جز 750 درهم نبود که با آن می‌خواست برای ام کلثوم کنیزی بخرد. این حدیث را طبرانی، ابویعلی، بزار و احمد نقل نموده‌اند.

5. حدیث خطبه امام حسن علیه السلام پس از شهادت امام علی علیه السلام در ینابیع الموده به جنبه‌های دیگری اشاره دارد:

حافظ جمال الدین زرندی از ابی طفیل و جعفر بن حیان نقل می‌کند که آنان گفتند: حسن بن علی علیه السلام بعد از شهادت پدرش علیه السلام خطبه‌ای ایراد نمود و فرمود: من فرزند آن بشارت دهنده به سعادت و ترساننده از بدبختی شقاوتم؛ من فرزند کسی هستم که (در راهنمایی) مانند چراغ درخشنده بود؛ من


1) (1)

پسر فرستاده خدا برای رحمت تمام عالمیانم؛ من فرزند دعوت کننده و خواننده مردم به سوی خدایم؛ من از خاندانی هستم که خدا پلیدی را از آنها دور گردانید و به آنان پاکی داده است؛ من از اهل بیتی هستم که جبرئیل به خانه آنها آمد و شد می‌نمود؛ من از خانواده‌ای هستم که خدا دوستی و محبت آنها را بر مردم واجب کرده، فرمود:

(قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً) و اقتراف و اکتساب حسنه، مودت و دوستی ماست و همزمان با نازل شده (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً) مردم پرسیدند: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله چگونه بر شما صلوات فرستیم فرمود: بگویید صلوات بر محمد و بر آل محمد. پس هر مسلمانی سزاوار است که بر ما صلوات بفرستد و فریضه واجب بداند. خدا یک پنجم غنایم را بر ما حلال نموده چونانکه بر جدم حلال فرموده. صدقه را بر ما حرام کرده، مانند آنکه بر جدم صلی الله علیه و آله حرام فرموده، روز مباهله جدم از انفس (جانها) پدرم را، و از فرزندان، من و برادرم و از زنان فاطمه علیها السلام مادرم را حاضر کرد، پس ماییم اهل او و گوشت و خون او، و ما از اوییم و او صلی الله علیه و آله از ماست. جدم همه روزه وقت طلوع فجر تشریف می‌آورد و می‌فرمود: خدا شما را بیامرزد وقت نماز است و تلاوت می‌فرمود: (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) و نیز فرمایش خداست (أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ) جدم از طرف خدای عزوجل دارای بینه بود و پدرم نزد جدم از جانب خدا شاهد بود و خدا به جدم امر فرمود که در موسم حج، پدرم سوره برائت را در مکه برای مردم تلاوت کند. و آنجا که جدم میان پدرم و عمویم جعفر و مولایش زید در قضیه دختر عمویش حمزه حکم کرد فرمود: یا علی، تو از منی و من از تو، و تو ولی هر مؤمنی بعد از من. اولین مردی که ایمان آورد پدر من بود. او بر سبقت گیرندگان ایمان، پیشتاز بود و خداوند پیشی گیرندگان را بر آنها که بعداً ایمان آوردند برتری داد و هم چنین خداوند سابق سابقین را بر سابقین فضیلت داده است و او بر سابقین هم سبقت داشت، زیرا جز خدیجه جده ما علیها السلام بر پدرم در ایمان به خدا پیشی نگرفت.

خدای عز شأنه حاجتی به انجام واجبات شما نداشت، بلکه رحمت و منت و بخششی فرمود و منت نهاد تا فرمان بری و نافرمانی کردن، پاکیزه و پاک از پلید و ناپاک معلوم گردد و آنچه در سینه‌ها نهان است ظاهر شود، و دل‌ها خالص گردد تا به سوی رحمت پروردگار و منازل خودشان در بهشت او پیشی بگیرند.(1)

ینابیع الموده، ج 1، ص 14.

6.و اخرج احمد والترمذی عن الحسین بن علی رضی الله عنه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: البخیل من ذکرت عنده فلم یصل علیّ؛(2)از امام حسن علیه السلام روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: بخیل کسی است که نام مرا بشنود، اما بر من صلوات نفرستد.

7. و اخرج الطبرانی و ابن مردودیه و ابن النجار عن الحسن بن علی رضی الله عنه قال:

قالوا رسول الله أرایت قول الله (إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ) قال: ان هذا لمن المکتوم و لولا انکم سألتمونی عنه ما اخبرتکم ان الله وکّل بی ملکین لا اذکر عند عبد مسلم فیصلی علیّ الا قال ذانک الملکان: غفرالله لک، و قال الله و ملائکته جوابا لذینک الملکین آمین. و لا اذکر عند عبد مسلم فلایصلی علیّ الا قال ذلک الملکان: لا غفرالله لک، و قال الله و ملائکته لذنیک الملکین: آمین؛(3)

امام حسن علیه السلام روایت نموده که از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره آیه (إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ) سؤال نمودند، حضرت فرمودند: این از مکنونات الهی است، اگر سؤال نمی‌کردید پاسخ نمی‌دادم. خداوند بر من دو فرشته را موکل نموده که هرگاه عبد مؤمنی یاد مرا بشنود و صلوات بفرستد می‌گویند: خداوند تو را ببخشد و خداوند و ملائکه دیگر در جواب این دو فرشته می‌گویند آمین. و اگر نزد بنده مسلمانی، نامم برده شود و صلوات نفرستد، دو فرشته می‌گویند: خداوند تو را نیامرزد، پس خدا و ملائکه می‌گویند: آمین.

8. در مسند احمد بن حنبل از امام حسن علیه السلام روایت شده که آیه (وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ) درباره ما نازل شده است.(4)

1) (1)

2) (2) درالمنثور، ج 5، ص 218 (ذیل آیه، صلوات).

3) (3) همان، ص 652. ذیل (إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ...)

4) (4) سوره اعراف، آیه 43. یناییع الموده، باب 44، ج 1، ص 309؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 266.

فضایل اهل بیت علیهم السلام در کلام امام سجاد علیه السلام

1. آلوسی در تفسیر روح المعانی از امام سجاد علیه السلام در تفسیر آیه (وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ)1 نقل کرده است که فرمود:

هم والله شیعتنا اهل البیت یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منّا و هو مهدی هذه الامة یملاء الارض عدلا و قسطاً کما ملئت ظلما و جورا و هو الذی قال رسول الله صلی الله علیه و آله لو لم یبق من الدنیا...؛(1)

به خدا سوگند، آنها شیعیان ما هستند. خداوند این کار را برای آنها به دست مردی از ما انجام می‌دهد که «مهدی» این امت است؛ زمین را پر از عدل و داد می‌کند، آنگونه که از ظلم و جور پرشده باشد؛ و هم اوست که پیامبر صلی الله علیه و آله در حقّ وی فرموده اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند خداوند آن روز را آنقدر طولانی می‌کند تا مردی از دودمان من که نامش هم نام من است بر زمین حاکم شود و صفحه زمین را پر از عدل و داد کند آنگونه که از ظلم و جور پر شده باشد.

2. اخبرنا علی بن احمد (اخبرنا) محمد بن عمر (اخبرنا) احمد بن سعید (اخبرنا) احمد بن محمد بن‌یحیی الطلحی قال: حدثنی علی بن محمد بن عمر بن علی بن عمر، عن ابیه عن جده قال:

«قال لی علی بن الحسین علیه السلام نزل القرآن الینا و لنا کرائمه؛(2)از امام سجاد علیه السلام نقل شده که قرآن بر ما نازل شده است و مراد از کرائم آن، ما هستیم».

3. ابوالحسن معروف به ابن مغازلی و صاحب کتاب مناقب به سند خودشان از جعفر بن محمد علیه السلام از پدرش و از علی بن الحسین علیه السلام نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره علی بن ابی‌طالب علیه السلام فرمود:

یا ابالحسن، اگر ایمان تمام خلایق و اعمال آنان در یک کفه ترازو گذاشته شود و عمل تو در روز احد در کفه دیگر ترازو قرار گیرد، قطعاً عمل تو بر تمام آنچه


1) (2) روح المعانی، ج 7، ص 429 (ذیل سوره نور، آیه 55).

2) (3) شواهد التنزیل، ج 1، ص 42.

خلایق انجام داده‌اند برتری خواهد داشت. و خدای عزوجل به عمل تو در روز احد به ملائکه مقربین خود مباهات و فخر می‌کند و برداشت پرده‌های حجاب را از آسمان‌های هفتگانه و بهشت و آنچه در اوست، به جهت تو شرافت و ارزش یافت و خدای عالم به عمل تو مسرور گشت. همانا خدای متعال عوض عمل این روز به قدری به تو عطا می‌کند که تمام انبیا و رسل و صدیقین و شهدا غطبه می‌خورد.(1)

ینابیع الموده، باب 13، ج 1، ص 148.

4. سیوطی ذیل آیه سی‌ام انفال می‌گوید:

اخرج الحاکم و عن ابن عباس رضی الله عنه قال: «شری علی رضی الله عنه نفسه»؛حاکم از ابن عباس نقل نموده و آن را صحیح دانسته که علی علیه السلام هنگامی که لباس پیامبر صلی الله علیه و آله را پوشید و در رختخواب ایشان خوابید، نفس خویش را فروخت.

حاکم آنگاه به ادامه جریان می‌پردازد و در ادامه اشعاری را منسوب به امام زین العابدین علیه السلام نقل می‌کند.

زاد الحاکم عند مبیته علی فراش رسول الله [صلی الله علیه و آله] و قال علی بن ابی‌طالب:

وقیت بنفسی خیر من وطیء الحصی و من طاف بالبیت العتیق و بالحجر

رسول الاله خاف ان یمکروا به فنجاه ذو الطول الاله من المکر

و بات رسول الله فی الغار آمنا (موقّی) و فی حفظ من الله و فی ستر

و بت اراعیه و ما یتهموننی و قد وطّنتُ (نفسی) علی القتل و الاسر(2)


1) (1)

2) (2) درالمنثور، ج 4، ص 53 (اذ یمکر. عبارت سیوطی هنگام نقل اشعار این است و اخرج الحاکم عن علی بن

جانم را در معرکه افکندم برای بهترین کسی که بر ریگ‌ها پای نهاد و کسی که خانه خدا و حجرالاسود را طواف کرد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله از مکر ترسان شد و خداوند او را از این مکر نجات داد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله در غار در امنیت به سر می‌برد و تحت حفاظت و امنیت خداست.

من لباس‌هایش را پوشیدم و در رختخوابش خوابیدم و جانم را برای کشتن یا اسیر شدن مهیا نمودم.

مظهری در تفسیر خود این گونه نقل می‌کند که حاکم از علی بن الحسین علیه السلام نقل کرده که ایشان فرمود:

ان اول من شری نفسه ابتغاء رضوان الله علی و قال فی ذلک شعر؛از امام زین العابدین نقل شده که اول کسی که نفس و جان خود را به خدا فروخت علی علیه السلام است. مظهری سپس اشعار امام را نقل می‌کند.(1)

حسکانی این روایت را به سه شکل بیان نموده است.

الف) حدثنی الحاکم ابو عبدالله الحافظ (حدثنا) بکر بن محمد الصیرفی بمرو، (حدثنا) عبید بن فنفذ البزاز بالکوفه (حدثنا) یحیی بن عبد الحمید (حدثنا) قیس (عن) حکیم بن جبیر عن علی بن الحسین قال:

انّ اول من شری نفسه ابتغاء مرضاة الله علی بن ابی‌طالب؛(2)از امام سجاد علیه السلام نقل شده که اول کسی که جانش را برای رضایت خدا فروخت، علی بن ابی‌طالب علیه السلام است.


1) (1) تفسیر المظهری، ج 2، ص 53 (ذیل سوره انفال، آیه 30).

2) (2) شواهد التنزیل، ج 1، ص 101.

ب) و اخبرنا ابو عبدالله الشیرازی قال:

اخبرنا ابوبکر الجرجرائی (اخبرنا) ابواحمد البصری (اخبرنا) العباس بن الفضل و الحسین بن حمید، و احمد بن عمار، قالوا: حدثنا یحیی بن عبد الحمید الحمانی (عن) قیس بن الربیع، عن حکیم بن جبیر: عن علی بن الحسین قال: اول من شری نفسه لله عزوجل علی، ثم قرأ: (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ) .(1)

همان، ص 102.

او سپس اشعار را به نقل حاکم و به همان صورتی که گذشت نقل می‌کند.

ج) و رواه غیرالحمانی عن قیس، عن حکیم عن علی بن حسین فی قوله:

(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ) قال: نزلت فی علی بن ابی‌طالب لما توجه رسول الله الی الغار و انام علیاً علی فراشه و فی ذلک یقول علی:

وقیت بنفسی خیر من وطیء الحصی و اکرم خلق طاف بالبیت و الحجر

وبت اراعی منهم ما ینوبنی و قد صبرت نفسی علی القتل و الاسر

محمد لما خاف ان‌یمکروا به فنجاه ذو الطول العظیم من المکر

و بات رسول الله فی الغار آمنا فما زال فی حفظ الاله و فی ستر(2)

در این حدیث جای بیت دوم و چهارم و سوم، نوعی جابه‌جایی مشاهده می‌شود.

5. از امام سجاد علیه السلام ذیل آیه (وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ)3 روایت زیر نقل شده است:

1) (1)

2) (2) همان.

اخبرنا ابوعبدالرحمان محمد بن احمد القاضی بقراءتی علیه فی داری من اصله (اخبرنا) ابوالحسن محمد بن جعفر بن النجار بالکوفه (اخبرنا) ابوالعباس اسحاق بن محمد بن مروان بن زیاد القطان (عن) ابی اسحاق بن‌یزید، عن حکیم بن جبیر عن علی بن الحسین قال: «انّ لعلی اسما فی کتاب الله لایعلمه الناس قلت: و ما هو قال: (وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ)1

این روایت در تفسیر درالمنثور بدین شکل نقل شده است.

و اخرج ابن ابی حاتم، عن حکیم بن حمید (کذا) قال: قال لی علی بن الحسین علیه السلام:

«ان لعلی علیه السلام فی کتاب الله اسماء ولکن لا یعرفونه. قلت: ما هو؟ قال: ألم تسمع قول الله: (وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ) هو و الله الاذان».(1)

مضمون هر دو روایت بدین ترتیب است که از امام سجاد علیه السلام نقل شده که ایشان فرمود: امام علی علیه السلام در کتاب خدا اسمائی دارد که مردم نمی‌شناسند، پرسیدم آن چیست؟ فرمود: (وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ) و علی علیه السلام اذان (منادی) در روز حج اکبر است.

6. از امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم السلام نقل شده که:

«رسول خدا صلی الله علیه و آله هزار باب علم به امام علی علیه السلام آموخت و او از هر باب، هزار باب گشود».(2)

7. از امام سجاد علیه السلام ذیل آیه (سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ)4 روایت شده:

حدثونا عن ابی بکر السبیعی (حدثنا) احمد بن محمد بن نصر بن جعفر الضبعی قال:


1) (2) درالمنثور، ج 4، ص 126.

2) (3) ینابیع الموده، باب 14، ج 1، ص 177.

حدثنی زید بن اسماعیل بن سنان (حدثنا) شریح بن النعمان (حدثنا) سفیان بن عینیه عن جعفر، عن ابیه. عن علی بن الحسین قال: نصب رسول الله علیاً یوم غدیر خم (و) قال: من کنت مولاه فعلی مولاه فطار ذلک فی البلاد؛(1)

شواهد التنزیل، ج 2، صص 287-286. این روایت از امام باقر علیه السلام نیز در همین موضع نقل شده است (جابر الجعفی عن محمد بن علی قال...).

امام سجاد علیه السلام می‌فرمایند: رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را روز غدیر خم به خلافت و جانشینی منصوب کردند. و سپس به جریان اعتراض نعمان بن حارث فهری اشاره می‌کند که اصل جریان به روایت امام صادق علیه السلام از پدر گرامی شان چنین است.

لما نصب رسول الله علیاًیوم غدیر خم فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه. طار ذلک فی البلاد، فقدم علی رسول الله النعمان بن الحرث الفهری فقال: امرتنا عن الله ان نشهد ان لا اله الا الله و انک رسول الله و امرتنا بالجهاد و الحج والصلوة والزکاة و الصوم فقبلناها منک، ثم لم ترض حتی نصبت هذا الغلام فقلت: من کنت مولاه فهذا علی مولاه فهذا شیء منک أو امر من عندالله؟ قال الله الذی لا اله الا هو ان هذا من الله قال: فولی النعمان و هویقول: (اللهم) ان کان هذا هو الحق فامطر علینا حجارة من السماء أو اتنا بعذاب الیم، فرماه الله بحجر علی رأسه فقتله فانزل الله تعالی (سَأَلَ سائِلٌ) ؛(2)

چون رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را منصوب کرد و در بلاد اسلامی منتشر شد، نعمان بن حارث فهری خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: گفتی بگو لا اله الا الله و اینکه تو رسول خدایی و ما را به جهاد و حج و نماز و زکات و روزه امر نمودی، پس از تو قبول کردیم و انجام دادیم. به این راضی نشدی تا دامادت و پسر عمت را به جانشینی خود برگزیدی و گفتی هر کس من مولای اویم پس این علی مولای اوست. آیا این از جانب توست یا از


1) (1)

2) (2) همان.

جانب خدا؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: از جانب خداست. پس نعمان روی برگرداند، در حالی که می‌گفت: خدایا اگر این (سخن پیامبر) حق است، پس از آسمان سنگی فرو فرست یا عذابی دردناک نصیب ما کن. پس چنین شد و سنگی از آسمان آمد و او را کشت، آنگاه آیه (سَأَلَ سائِلٌ) نازل شد.

8. در تفسیر ثعالبی روایت شده که امام سجاد علیه السلام فرمودند:

قال: کنت فی بعض خلواتی فرفعت صوتی بلا اله الا الله فسمعت قال قائلا یقول انها الکلمة التی قال الله (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها) ؛ (1)

تفسیر ثعالبی، ج 3، ص 169.

چون در خلوت صدایم را به لا اله الا الله بلند نمودم ندایی آمد که این کلامی است که خداوند می‌فرماید هر کس حسنه‌ای انجام دهد خداوند برای او بهترش را قرار می‌دهد.

فضیلت اهل بیت علیهم السلام در کلام امام باقر و امام صادق علیهما السلام

1. از این دو امام بزرگوار درباره معراج پیامبر صلی الله علیه و آله و مقام و منزلت ایشان روایاتی نقل شده که برخی به شرح زیر است.

الف) حضرت ابوجعفر محمد بن علی از امام علی علیه السلام روایت می‌کند که ایشان فرمود: «خداوند تعالی برای محمد صلی الله علیه و آله شرف و منزلت را بر اهل آسمان و زمین کامل نمود.»

ب) در حدیثی دیگر از ام هانی دختر ابی‌طالب علیه السلام نقل شده است:

شبی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به آسمان‌ها سیر داده شد در خانه من بود. در آن شب نماز عشا را با ما به جای آورد و خوابید. نزدیک صبح ما را بیدار کرد و نماز صبح را با رسول اکرم صلی الله علیه و آله خواندیم و سپس فرمود: ای ام هانی، من نماز عشا را با شما خواندم - چنانکه دیدی - سپس به بیت‌المقدس رفتم و در آنجا نماز به جا آوردم و اکنون نماز صبح را با شما گزاردم.

مؤلف می‌گوید: این حدیث شاهد وگویای آن است که آن جناب به همین جسم عروج فرمود. از جعفر بن محمد صادق علیه السلام نیز مثل این حدیث روایت شده که فرمود: «خدا به آن جناب بدون واسطه‌ای از وسائط وحی فرمود».


1) (1)

2. امام جعفر بن محمد صادق علیه السلام فرمود:

خداوند آن حضرت را مانند نزدیکی قاب قوسین یا نزدیک‌تر] به خود [نزدیک فرمود. نزدیک شدن به خدا محدود نیست، ولی نزدیکی به خلق حد دارد (از قرب مسافتی و کیفیت نزدیکی منسلخ و منقطع است) نمی‌بینی که چگونه جبرئیل از نزدیک شدن باز ماند، و رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک شد، تا آنجا که قلب مبارکش از معرفت و ایمان پر شد و به سکون قلب و به معرفت خویش آویخته شد و تمام شک و ارتیاب از دل او زدوده شد.(1)

ینابیع الموده، باب دوم، ج 1، ص 38.

3. اخرج ابن ابی الدنیا و البیهقی عن محمد بن علی رضی الله عنه:

ان النبی علم علیاً دعوة یدعو بها عندما اهمه فکان علی رضی الله عنه یعلمها لولده «یا کائن قبل کل شیء و یا مکون کل شیء و یا کائن بعد کل شیء» افعل بی کذا و کذا؛(2)

سیوطی به سند خود از امام باقر علیه السلام روایت می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله دعایی به علی علیه السلام آموخت که هنگام گرفتاری بخواند و امام علی علیه السلام آن را به فرزندش آموخت و آن این است «یا کائن...».

4. ذیل آیه (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ) از امام باقر علیه السلام روایت شده که چون آیه نازل شد امام علی علیه السلام فرمود: «ما اهل ذکر هستیم».

در روایت دیگری از ایشان نقل شده که مراد از اهل ذکر، عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند. در روایت دیگری نیز امام باقر می‌فرماید: «اهل الذکر ما هستیم» اینک حدیثی را در همین رابطه ذکر می‌کنیم:

عن محمد بن علی [علیه السلام] قال: لما نزلت هذه الآیه (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) قال علی علیه السلام: «نحن اهل الذکر الذی عنانا الله جل و علا فی کتابه».(3)


1) (1)

2) (2) درالمنثور، ج 8، ص 48 (ذیل حدید آیات 5-1).

3) (3) شواهد التنزیل، ج 1، صص 336-337. حاکم حسکانی در این باره حداقل چهار روایت از امام باقر علیه السلام می‌آورد.

ذیل این آیه عبارتی قابل تأمل دارد:

ابن کثیر در تفسیر خود و کذا قول ابی جعفر الباقر [علیه السلام] نحن اهل الذکر، و مراده أن هذه الامة اهل الذکر صحیح فإنّ هذه الامة اعلم من جمیع الامم السالفه. و علماء اهل بیت رسول الله [علیهم السلام] و الرحمة من خیر العلماء اذا کانوا علی السنة المستقیمة کعلی [علیه السلام] و ابن عباس و ابنی علی الحسن و الحسین علیهما السلام و محمد بن الحنیفه و علی بن الحسین زین العابدین [علیه السلام] و علی بن عبدالله بن عباس و ابی جعفر الباقر و هو محمد بن علی بن الحسین [علیهم السلام] و جعفر [علیه السلام] ابنه و امثالهم و اضرابهم و اشکالهم ممن هو متمسک بحبل الله المتین و صراطه المستقیم و عرف کل ذی حق حقه و نزل کل المنزل الذی اعطاه الله رسوله و اجتمعت علیه قلوب عباده المؤمنین».(1)

تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 522.

و این چنین است سخن امام باقر علیه السلام در اینکه اهل الذکر ما هستیم و منظورش در اینکه این امت (امت اسلام) اهل ذکراند صحیح است چرا که این است از جمیع امت‌های گذشته اعلم است، و علمای اهل بیت رسول الله که سلام و رحمت الهی بر همه آنان باد، از بهترین علما هستند؛ هرگاه بر سنت مستقیم رسول خدا صلی الله علیه و آله باشند؛ مثل امام علی، ابن عباس، فرزندان امام علی؛ امام حسن و امام حسین علیهما السلام، محمد بن حنیفه، علی بن حسین زین العابدین علیه السلام، علی بن عبدالله بن عباس، ابی جعفر الباقر علیه السلام و جعفر الصادق علیه السلام و پسرش و امثال و شبیه و نظیر آنها از کسانی که به ریسمان محکم الهی و راه مستقیم او چنگ زده، حق هر صاحب حقی را می‌شناسند و هر منزلی که خدا و رسولش اعطا نموده فرود می‌آیند و قلوب بندگان مؤمن در آن جمع می‌شود.

5. ذیل آیه (وَ رَدَّ اللّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنالُوا خَیْراً وَ کَفَی اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتالَ)2 از امام صادق علیه السلام روایت شده که مراد از (کَفَی اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتالَ) به علی علیه السلام است، زیرا عمرو بن عبدود را کشت.

در تفسیر روح المعانی هم روایت شده که ابن ابی حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر از ابن مسعود روایت کرده اند که «انه لقرأ هذا الحرف و کفی الله المؤمنین القتال بعلی بن


1) (1)

ابی‌طالب». سپس آلوسی می‌گوید: «در مجمع البیان، این حدیث از ابی عبدالله روایت شده است».(1)

روح المعانی، ج 21، ص 175؛ ینابیع الموده، باب 23، ص 221.

لازم به ذکر است که «قرأ» در اینجا به معنی «فسر» است و روایت ابن مسعود از افاضات تفسیری به حساب می‌آید که روایت قندوزی در ینابیع و دیگران، آن را تأیید می‌کند.

6. ذیل آیه (هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ)

ابونعیم حافظ به سند خود از ابوهریره و از ابی صالح از ابن عباس از امام صادق علیه السلام درباره قول خداوند به (هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ) گفته‌اند این آیه در شأن علی علیه السلام نازل شد. و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

بر عرش نوشته شده: «لا اله الا الله وحده لا شریک له محمد عبدی و رسولی ایدته و نصرته بعلی بن ابی‌طالب؛معبودی سزاوار پرستش نیست مگر خدا که یکتاست و شریک ندارد. محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستاده من است کمک و نصرت دادم او را به علی بن ابی‌طالب»

از انس بن مالک نیز مثل این حدیث روایت شده است.(2)

7. طبری ذیل آیه: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ)3 در تفسیر خود از امام محمد باقر علیه السلام روایت نمود که ایشان فرمودند:

«خیر البریه انت یا علی و شیعتک؛ای علی، تو و شیعانت خیرالبریه هستید».(3)

این حدیث در مناقب خوارزمی بدین شکل نقل شده است.

عن جابر قال: «کنّا عند النبی صلی الله علیه و آله فأقبل علی بن ابی‌طالب فقال رسول الله: قد اتاکم اخی. ثم التفت الی الکعبه فضربها بیده، ثم قال: و الذی نفسی بیده انّ هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامة، ثم قال انه اولکم ایماناً معی، و اوفاکم بعهدالله، و اقومکم بامرالله، واعدلکم فی


1) (1)

2) (2) ینابیع الموده، باب 23، ص 219.

3) (4) تفسیر طبری، ج 30، ص 197؛ مناقب خوارزمی، ص 66.

الرعیة، و اقسمکم بالسویه، واعظمکم عندالله مزیه. قال: وفی ذلک الوقت نزلت فیه: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ) ، وکان اصحاب النبی صلی الله علیه و آله اذا اقبل علی قالوا: قد جاء خیرالبریه؛(1)

مناقب خوارزمی، ص 66؛ کفایه الطالب، ص 199، فصول المهمه، ص 122.

ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم. چون علی علیه السلام به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد، آن حضرت فرمود: برادرم به سوی شما آمد. سپس رو به کعبه کرد و فرمود: قسم به کسی که جانم در دست اوست این و شیعه او روز قیامت رستگارند. سپس فرمود: او اولین شما به لحاظ ایمان، باوفاترین شما به عهد خدا، پایدارترین شما به امر خدا، با عدالت‌ترین شما درباره مردم، تقسیم کننده‌ترین شما به عدالت و عظیم‌ترین شما نزد خداست. جابر گفت: در این هنگام بود که درباره او نازل شد: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ) ، و اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله هرگاه امام علی را می‌دیدند و می‌گفتند: «خیرالبریه» آمد».
8. ثعلبی به سند خود ذیل آیه (الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ)2 از جابر جعفی و از ابی جعفر علیه السلام آورده است:

از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره طوبی پرسیدند، فرمود آن، درختی است در بهشت و اصل و ریشه‌اش در خانه من است و فرع و شاخه‌های آن بر اهل بهشت. یکی عرض کرد: یا رسول‌الله، ما [قبلاً] از شما پرسیده بودیم و فرمودید: درختی است که ریشه آن در خانه علی است. فرمود: خانه من و علی علیه السلام در روز قیامت، یکی و در مکانی واحد است.

ثعلبی در تفسیر خود اضافه می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «طوبی درختی است که خدا به دست قدرت خود آن را غرس کرده و از روح خود به او دمیده، و از آن، زیور و لباس‌های بهشتی می‌روید و شاخه‌های آن از پشت دیده می‌شود».(2)


1) (1)

2) (3) تفسیر ثعلبی، ذیل سوره رعد، آیه 29؛ ینابیع الموده، باب 24، ص 223.

9. قندوزی می‌گوید که در مناقب ذیل آیه (وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ...)1 از مفضل نقل شده که گفت:

از امام جعفر صادق علیه السلام درباره تفسیر بیان خدای سبحان (وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ) پرسیدم. ایشان فرمود: آن کلماتی بود که آدم علیه السلام از خداوند تعالی آموخت و بعد هم انابه و توبه کرد و خدا هم بخشید.

آدم عرض کرد: خدایا از تو می‌خواهم به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام توبه مرا قبول فرمایی. پس توبه او قبول شد و او خدای یگانه و بخشنده مهربان است.

راوی گفت: از امام صادق پرسیدم: مقصود از (فَأَتَمَّهُنَّ) در آیه چیست؟ فرمود: آن جناب تمام کرد آنها را تا قائم مهدی که جمعاً دوازده نفرند و نه نفر ایشان از اولاد حسین علیهم السلام هستند.(1)

10. در مناقب ذیل آیه (کُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ)3 به سند ابی جارود از امام محمد باقر علیه السلام از پدرش از جدش حسین بن علی علیهم السلام نقل شده که همزمان با نازل شدن آیه (کُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ) مردم گفتند:

یا رسول الله، آن تورات است یا انجیل یا قرآن؟ آن حضرت فرمود: چنین نیست. در آن لحظه، پدرم (امام علی علیه السلام) به سمت جدم می‌آمد و جدم فرمود: این امام، آن کسی که خدا در او علم هر چیزی را احصا کرده و برشمرده و او علی بن ابی‌طالب است.

همچنین از صالح بن سهل روایت کرده که امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: آیه (کُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ) در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شده است.

عمار یاسر رضی الله عنهما گوید: من با امیرالمؤمنین علیه السلام راه می‌رفتم. از جایی که پر از مورچه بود عبور کردیم. من عرض کردم: یا امیرالمؤمنین، از خلق خدا کسی هست که


1) (2) ینابیع الموده، باب 24 ص 236.

شماره این مورچه‌ها را بداند؟ فرمود: بلی ای عمار، من مردی را می‌شناسم که به شماره آنها داناست، به اینکه چه مقدار از آنها مؤنث و چه اندازه مذکرند عالم است. عرض کردم: آن مرد کیست؟ فرمود: ای عمار، در سوره یس نخواندی (کُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ) عرض کردم: ای مولای من، قرائت کرده‌ام. فرمود: آن امام، من هستم.(1)

ینابیع الموده، باب 14، ص 177.

11. امام جعفر صادق علیه السلام از پدر بزرگوارشان نقل کرده‌اند:

ان الحسن و الحسین علیهما السلام کانا یصرعان فاطلع علی علیه السلام علی رسول الله صلی الله علیه و آله و هو یقول: ویها الحسن فقال علی علیه السلام: یا رسول الله صلی الله علیه و آله علی الحسین، فقال رسول الله: ان جبریل یقول ویها الحسین؛(2)

امام حسن و امام حسین علیها السلام در حالی که کودک بودند، زورآزمایی می‌کردند. پس امام علی به رسول خدا صلی الله علیه و آله نگریست که امام حسن را تشویق می‌کرد. علی علیه السلام فرمود: حسین را تشویق کنید، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل حسین را تشویق می‌کند.

12. ذیل آیه: (فَإِمّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ)3

الف) ابونعیم حافظ بسنده عن ذر بن حبیش عن حذیفة بن یمان رضی الله عنه قال: قوله تعالی (فَإِمّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ) بعلیّ؛ اگر تو را ببریم به واسطه علی از آنان انتقام می‌کشیم.

ب) ابن مغازلی به سند خود از امام محمد باقر علیه السلام از جابر بن عبدالله نقل می‌کند:

رسول خدا صلی الله علیه و آله در حجة الوداع و در سرزمین منا فرمود: نباید پس از من برگردید و کافر شوید و گردن یکدیگر را با شمشیر بزنید. بعد خدای سبحان این آیه را نازل فرمود: (فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ)4


1) (1)

2) (2) ذخائر العقبی، ص 134؛ کنز العمال، ج 7، ص 107؛ اسد الغابه، ج 2، ص 19.

و آن علی علیه السلام نشانه‌ای است برای قیامت و قوم تو و به زودی از دوستی علی علیه السلام پرسیده می‌شود و قول خداوند عزوجل: (أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ)1

13. در تفسیر ثعلبی از امام جعفر صادق علیه السلام ذیل آیه (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً)2 روایت شده که فرمودند:

نحن حبل الله الذی قال الله: (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا) ما ریسمان خدا هستیم که خداوند فرمود: «به آن چنگ زنید و متفرق نشوید».(1)

14. ذیل آیه: (إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ)4 چند روایت نقل شده است:

الف) حموینی آن حدیث را به سند خود از ابی هریره و نیز صاحب مناقب از امام باقر و امام صادق علیهما السلام و حاکم ابوالقاسم حسکانی به سند خود از حکم بن جبیر از بریده اسلمی چنین نقل نموده‌اند:

رسول خدا صلی الله علیه و آله برای طهارت آب خواست. بعد از ساختن وضو دست علی علیه السلام را گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود: من منذر ترساننده‌ام، بعد دست خود را به سینه امام علی گذاشت و فرمود: یا علی، تو برای هر قومی راه‌نمایی، سپس فرمود: یا علی، تو منادی مردم و غایت هدایت هستی و امیر پیشانی سفیدانی و شهادت می‌دهم تو این چنین هستی.

ب) ابوحمزه ثمالی از امام باقر علیه السلام مثل حدیث حاکم ابوالقاسم حسکانی را شنیده است. همچنین در مناقب از محمد بن مسلم نقل شده که می‌گوید:

«تفسیر این آیه را از امام جعفر صادق علیه السلام پرسیدم، فرمود: هر امامی برای هر قومی که در زمان خودشان باشند، هادی است».

ج) در مناقب از عبدالرحیم از امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه آمده است که فرمود:


1) (3) تفسیر الکشف والبیان، ذیل آیه؛ نورالابصار، ص 101؛ الصواعق المحرقه، ص 90.

«رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده من منذرم و علی، هادی. قسم به خدا این شأن ما تا روز قیامت است».

از ابی بصیر از امام جعفر صادق علیه السلام با اضافاتی این حدیث روایت شده است: هرگاه آیه‌ای در شأن مردی نازل شد و آن مرد وفات کرد آن آیه هم مرده است و آن کتاب که آن آیه در اوست آن هم می‌میرد. اما چنین نیست، بلکه کتاب خدا زنده است و در حق زنده‌ها جاری می‌شود، مثل آنکه در شأن گذشته‌ها جاری بود.(1)

ینابیع الموده، باب 26، ص 231.

ه -) ابن کثیر در تفسیرش این روایت را نقل کرده:

عن ابی جعفر محمد بن علی [علیه السلام] (إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ) أو ما بیده الی منکب علی فقال انت الهادی یا علی بک یهتدی المهتدون من بعدی؛(2)

چون آیه (إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ) نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله دستش را بر شانه علی علیه السلام زد و فرمود: ای علی، تو هادی هستی و پس از من، مردم را هدایت می‌کنی و آنان به تو هدایت می‌شوند.

15. آلوسی در بحث اینکه حضرت فاطمه الزهرا علیها السلام افضل زنان جهان است به حدیث امام باقر علیه السلام استناد می‌کند و می‌گوید:

«ذهب ابوجعفر رضی الله عنه و هو المشهور عن ائمه اهل البیت و الذی امیل الیه ان فاطمة البتول [علیها السلام] افضل النساء المتقدمات و المتاخرات من حدیث انها بضعة رسول الله بل من حیثیات آخر ایضا»

آلوسی در آخر، این قول را بر دیگر اقوال ترجیح می‌دهد.(3)

16. در حدیثی از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت شده:

«کانت کنیة فاطمه بنت رسول الله ام ابیها؛کنیه حضرت فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله ام ابیها بود».(4)


1) (1)

2) (2) تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 70 (ذیل سوره رعد، آیه 7).

3) (3) روح المعانی، ج 3، صص 155-156.

4) (4) استیعاب، ج 2، ص 752.

17. حاکم به سند خود ذیل آیه (فَلَمّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ قِیلَ هذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ)1 از اعمش از امام محمد باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن دو بزرگوار فرمودند:

هرگاه مخالفینی که با علی علیه السلام جنگ می‌کردند می‌دیدند که علی علیه السلام نزد خدا چه قرب و منزلتی دارد، صورت‌هاشان سیاه می‌شد، چون به نعمت خدای تعالی که همان امامت علی علیه السلام بود کافر شدند و به آنها گفته می‌شود این سیاهی صورت، نتیجه آن است که شما او را به دروغ می‌پنداشتید و انکار می‌کردید؛ محاربه و مخالفت با علی علیه السلام گناهی است نابخشودنی (در حالی که آنها می‌گفتند: قتال و جنگ با علی علیه السلام امری است بدون گناه).(1)

18. ابن عساکر از امام باقر علیه السلام ذیل آیه (کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ)3 روایت کرده است:

(کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ) قال: مع علی بن ابی‌طالب؛(2)مراد از اینکه با صادقان باشید؛ یعنی با علی علیه السلام باشید.

19. در مناقب در تفسیر آیه: (وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ)5 از مقرون آمده است که گفت: از امام جعفر صادق علیه السلام شنیدم که می‌فرمود:

ابن کوا خدمت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمد و از آن جناب تفسیر این آیه را پرسید. آن جناب فرمود: اعراف ماییم و ما انصار و یاری‌کننده خودمان را به سیما و صورتشان می‌شناسیم و ماییم اعرافی که خدای سبحان شناخته نمی‌شود مگر به طریق ما، و مائیم اعراف که خدا ما را روز قیامت بر صراط وا می‌دارد و کسی داخل بهشت نمی‌شود مگر آنکه ما را بشناسد و ما او را بشناسیم و کسی داخل دوزخ نمی‌شود مگر آنکه ما را انکار کند و ما منکر او باشیم. خدای تعالی اگر خواسته بود خودش را به مردم می‌شناساند، لیکن ما را باب شناسایی خود، و راه و


1) (2) ینابیع الموده، باب 28، ص 235.

2) (4) درالمنثور، ج 4، ص 316 (ذیل سوره توبه، آیه 119).

روش آن و جهتی که از آن طریق به او می‌رسند قرار داد، پس کسی که از ولایت ما عدول کند یا غیر ما را بر ما برتری دهد، پس آنها از صراط برکنارند. پس مساوی نیست کسی که چنگ بزنند مردم به او و توسل بجویند به او و یکسان نیست جایی که مردم به سوی چشمه‌های آب کدر و ناصاف می‌روند و جایی که به سوی چشمه‌های صاف می‌روند که به فرمان پروردگار جاری است، نه قطع می‌شود و نه تمام شدنی است. آنها که به سوی ما می‌آیند به سوی چشمه‌های آب صاف می‌روند.(1)

ینابیع الموده، باب 29، ص 238.

20. ذیل آیه: (قُلْ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ)2 چند روایت ذکر شده است:

الف) ثعلبی و ابن مغازلی به سند خودشان از عبدالله بن عطا روایت کرده‌اند که او می‌گوید:

«من در مسجد خدمت امام محمد باقر علیه السلام بودم. فرزند عبدالله سلام را دیدم. گفتم: این پسر کسی است که علم کتاب نزد اوست. جواب داد: آن کسی که علم کتاب نزد اوست تحقیقاً علی ابی‌طالب علیه السلام بود».

ب) ثعلبی و ابونعیم به سند خود از زادان از محمد بن حنفیه روایت کرده‌اند که فرمود: «آن کسی که علم کتاب نزد اوست علی بن ابی‌طالب است».

ج) از فضیل بن یسار از امام باقر علیه السلام نقل شده که این آیه در شأن علی علیه السلام نازل شده است. او عالم امت است و در روایتی از آن جناب نقل کرده که فرمود: «مقصود ماییم و علی علیه السلام افضل و اول و بهترین ماها بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله است».

د) از عمر بن اذینه از امام جعفر صادق علیه السلام نقل است که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

بدانید علمی را که آدم علیه السلام از آسمان به زمین فرود آورد و تمام آنچه که همه پیامبران تا حضرت خاتم صلی الله علیه و آله به واسطه آن برتری یافتند همه در عترت خاتم النّبیّین صلی الله علیه و آله جمع است.


1) (1)

ه -) امام صادق علیه السلام در حدیثی دیگر فرمود:

به خدا سوگند همه علم کتاب نزد ماست و نیز آنچه که به وزیر سلیمان بن داوود علیهما السلام داده شد. همانا آنچه که نزد او بود تنها یک حرف از اسم اعظم بود و نیز علم بعضی از کتاب نزدش بود. چون خدا فرمود: (عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) ؛ یعنی نسبت به بعضی از کتاب دانا بود. و در شأن موسی علیه السلام فرمود:

(وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْأَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ مَوْعِظَةً) با من تبعیض بیان فرمود. و در شأن عیسی علیه السلام فرمود: (وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ) به کلمه بعض بیان کرده، و لیکن در شأن علی علیه السلام فرمود: (عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) ؛ یعنی نزد اوست علم همه کتاب و خدای تعالی فرمود: خشک و تری نیست، مگر آنکه علم آن در کتاب مبین است و دانش آن کتاب، نزد علی علیه السلام است.

و) صاحب مناقب از محمد بن مسلم و ابی حمزه ثمالی و جابر بن یزید از امام باقر علیه السلام روایت کرده و نیز علی بن فضال و فضیل بن یسار و ابی بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده‌اند؛ همچنین احمد بن محمد حلبی و محمد بن فضیل از امام رضا علیه السلام نقل کرده‌اند و نیز از امام موسی بن جعفر علیه السلام و از زید بن علی علیه السلام و از محمد حنیفیه و از سلمان فارسی و از ابی سعید خدری و اسمعیل سدی روایت شده که همگی گفته‌اند: مقصود در قوله تعالی (قُلْ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) علی بن ابی‌طالب علیه السلام(1)

ینابیع الموده، باب 30، صص 239-241.

است.

ز) در تفسیر قرطبی ذیل این آیه (به عنوان یک قول) چنین نقل شده است:

قال عبدالله بن عطاء قلت لابی جعفربن علی بن الحسین بن ابی‌طالب رضی الله عنهم زعموا ان الذی عنده علم الکتاب عبدالله بن سلام. فقال: انما ذلک علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه و کذلک قال محمد بن الحنفیه؛(2)

عبدالله بن عطاء می‌گوید: به ابی جعفر علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب علیهم السلام گفتم: مردم گمان می‌کنند مراد از (عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) عبدالله بن


1) (1)

2) (2) تفسیر قرطبی، ج 9، ص 336 (ذیل سوره رعد، آیه 43).

سلام است، امام فرمود: مراد از آن علی بن ابی‌طالب علیه السلام است این قول را محمدبن حنفیه نیز نقل نموده است.

21. ذیل: (وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ) موفق بن احمد خوارزمی از عمرو بن اذینه از امام جعفر صادق علیهما السلام از پدران خود از امام علی علیه السلام آورده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

یا علی، مثل تو در میان امت من مانند عیسی بن مریم است که قومش سه فرقه شدند، گروهی مؤمن شدند که آنها حواریون بودند، گروهی دشمن عیسی، و آنها یهود بودند، و فرقه‌ای غلو کردند و از دین خارج شدند که آنها جماعت نصاری بودند. امت من به زودی نسبت به تو سه فرقه می‌شوند؛ عده‌ای پیرو تو هستند و تو را دوست دارند، آنها مؤمنین‌اند، دسته‌ای دشمن تو هستند (ناکثین، مارقین، قاسطین) و دسته‌ای در تو غلو کرده، گمراه شوند. یا علی، تو و پیروانت در بهشت هستید و دشمنان و غلوکنندگان تو در جهنم هستند.(1)

ینابیع الموده، باب 35، ص 256.

22. ذیل آیه: (وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی)2 این حدیث نقل شده است:

عن ابی جعفر محمد بن علی [علیهما السلام] قال: لما نزلت (وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی) کان رسول الله علی جبل ثم دعا ربه و قال اللهم اشدد به ازری باخی علی فاجابه ذلک؛از امام باقر علیه السلام روایت شده چون آیه (وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی) نازل شد، ایشان بر فراز کوه بودند خداوند را خواند و فرمود: خداوندا پشتم را به برادرم علی محکم گردان، پس خداوند پاسخ ایشان را داد (و دعایش را به اجابت رسانید).

23. در برخی روایات نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: تو هم از خداوند چیزی بخواه و ایشان قرار دادن دوستی خودشان را خواستار شد و آیه (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا)3 نازل شد. در اینجا به عنوان نمونه به ذکر برخی از این روایات بسنده می‌کنیم:

1) (1)

الف) عن محمد بن علی [علیهما السلام] قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم: یا علی الا اعلمک؟ قل: اللهم اجعل لی عندک عهداً و اجعل لی عندک وداً فنزلت هذه الآیة: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا)

ب) عن ابی جعفر قال: قال النبی صلی الله علیه و آله لعلی: یا علی، قل: اللهم اجعل لی عندک عهداً و فی صدور المؤمنین وداً، فانزل الله (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا) الآیه و انا اختصرته.(1)

شواهد التنزیل، ج 1، ص 363.

24. در منقاب ذیل آیه (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ)2 از مسعد بن صدقه از جعفر بن محمد الصادق از پدرش از جدش امام حسین از امیرالمؤمنین علی علیهم السلام روایت شده که فرمود:

بدانید علمی که آدم علیه السلام آن را فرود آورد و تمام علومی که انبیا به آن برتری یافتند و انبیا تا زمان خاتم النبیین داشتند، در عترت خاتم انبیا صلی الله علیه و آله جمع است، پس به کجا می‌روید و شما را سرگردان، به کجا می‌برند؛ با اینکه عترت خاتم النبیین مانند اصحاب کهف در میان شمایند. مثل ایشان، مثل باب حطه بنی‌اسرائیل است؛ آنهایند باب سلم و سلامتی که در قول خدای سبحان است.(2)

25.

از امام صادق علیه السلام روایت شده که مراد از «اولوا الامر» ائمه از اهل بیت علیهم السلام هستند.(3)

26.

ذیل آیه (وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ)5 این روایت نقل شده است:

عن ابی حمزه عن ابی جعفر [علیه السلام] عن علی بن حسین [علیه السلام] عن جابر بن عبدالله، عن النبی صلی الله علیه و آله فی قوله تعالی (وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ) قال: هو اشرف شراب الجنة یشربه آل محمد و هم


1) (1)

2) (3) ینابیع الموده، باب هفتم، ص 261.

3) (4) همان، باب 38، ص 267.

المقربون السابقون: رسول الله و علی بن ابی‌طالب و خدیجه و ذریتهم الذین اتبعوهم بایمان؛(1)

شواهد التنزیل، ج 2، ص 326.

از امام باقر علیه السلام از امام سجاد و ایشان از جابربن عبدالله روایت نموده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: (وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ) با شرف‌ترین نوشیدنی‌های بهشت است که آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین از آن می‌نوشند و آنها مقربان سبقت گرفته‌اند: رسول خدا صلی الله علیه و آله، علی بن ابی‌طالب علیه السلام، خدیجه سلام الله علیها و ذریه ایمانی پیرو آنها بوده‌اند.

27. در تفسیر آلوسی ذیل آیه «صالح المؤمنین» روایت شده:

اخرج ابن مردویه عن اسماء بنت عمیس قال: سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: و صالح المؤمنین علی بن ابی‌طالب. و روی الامامیه عن ابی جعفر [علیه السلام] ان النبی صلی الله علیه وآله حین نزلت أخذ بید علی کرم الله وجهه فقال ایها الناس هذا صالح المؤمنین؛(2)

از اسماء بنت عمیس از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که مراد از صالح المؤمنین علی علیه السلام است. آلوسی سپس می‌افزاید: امامیه از امام باقر علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت نموده‌اند که چون آیه نازل شد، ایشان دست امام علی را گرفتند و فرمودند: ای مردم، این صالح المؤمنین است.

فضایل اهل بیت علیهم السلام در کلام سایر ائمه علیهم السلام

1. در مناقب خوارزمی از امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارشان نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

یا علی، ان الله قد غفرلک و لا هلک و محبی شیعتک و ابشر فانک الانزع


1) (1)

2) (2) روح المعانی، ج 28، ص 153. (آلوسی این روایت را رد نمی‌کند، اما می‌گوید به نظر من مراد، عموم لفظ است (.

البطین، منزوع من الشرک، بطین من العلم؛(1)

مناقب خوارزمی، فصل 19، حدیث 6، ص 209؛ تذکرة الخواص، ج 1، ص 117.

ای علی خداوند تو و اهل تو و شیعه تو را می‌آمرزد تو سرشار از علم هستی و بیرون از شرک.
2.

از امام رضا علیه السلام ذیل آیه (مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ) نقل شده که مراد از «بحرین» امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیهما السلام و مراد از «لولوء و مرجان» امام حسن و امام حسین علیهما السلام هستند.(2)

3.

ابن حجر از دارقطنی روایت می‌کند هنگامی که عمربن خطاب تعیین خلافت را بر عهده شش تن نهاد، حضرت علی علیه السلام ضمن گفت‌وگوی مفصلی که با آنان داشت فرمود:

شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست که رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب به او بگوید: «یا علی انت قسیم الجنة و النار یوم القیامة؛ یا علی تو در روز قیامت؛ بهشت و دوزخ را برای مردمان تقسیم می‌کنی». حاضران گفتند: خدا گواه است که جز تو کسی دیگر چنان موقعیتی ندارد.

ابن حجر می‌گوید که معنای حدیث مزبور به طوری که عنتر از حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل کرده این است که حضرت علی علیه السلام خطاب به دوزخ می‌فرماید: این شخص (که معتقد به ولایت و خلافت بر حق من بود از آن من است و آن دیگری که معتقد به خلافت بر حق من نبود) از آن توست».(3)

اصل روایت این چنین است:

اخرج الدار قطنی ان علیاً علیه السلام قال للسته الذین جعل عمر الامر شوری بینهم کلاماً طویلاً من جمله انشدکم بالله هل فیکم احد قال له رسول الله صلی الله علیه و آله یا علی انت قسیم الجنه و النار یوم القیامة غیری؟ فقالوا: اللهم لا. قال و معناه ما رواه غیره من علی الرضا علیه السلام انه صلی الله علیه و آله قال: انت قسیم الجنه و النار فی‌یوم القیامه تقول للنار هذا لی و هذا لک.


1) (1)

2) (2) شواهد التنزیل، ج 2، ص 212. این حدیث از امام، صادق علیه السلام هم روایت شده است.

3) (3) ر. ک: الصواعق المحرقه، ص 75؛ کنز العمال، ج 6، ص 402؛ کنز الحقایق، ص 92 (مطبعه استامبول 1285).

4. در عیون اخبار ذیل آیه مباهله از ریان بن صلت روایت شده که امام علی الرضا علیه السلام قول خدای تعالی را تلاوت نمود:

(فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ)1 رسول خدا صلی الله علیه و آله علی و حسن و حسین و فاطمه صلوات الله علیه و علیهم را حاضر نمود و نشان داد و قصدش از قول «انفسنا» علی علیه السلام بود؛ یعنی جان من است و شاهد و دلیل این ادعا، گفتار پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله برای بنی ولیعه بود که فرمود: باید از مناهی اجتناب کنید یا اینکه به سوی شما مردی مانند نفس خودم؛ یعنی علی علیه السلام را می‌فرستم، این یک فضیلت و شرف و افتخار برای آل محمد صلوات الله علیهم است و هیچ بشری لیاقت آن را نخواهد داشت.

قندوزی حنفی می‌افزاید:

پس، از این دلایل، ثابت شد که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نفس و جان مقدس و مکرم خود را در آل خود داخل فرموده، پس کسی که بر آل او صلوات یا سلام فرستاد گویا بر خود آن حضرت گویا صلوات و سلام فرستاده چون آن وجود مقدس از ایشان است و ایشان از اویند و کسی که بر آن حضرت به همراه «آل» ایشان صلوات یا سلام بفرستد، پس تحقیقاً صلوات و سلام خود را کامل نموده است.(1)

5. ذیل آیه: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا)3 این حدیث نقل شده است:

اخبرنا ابوعلی الخالدی کتابة من هراة قال: (اخبرنا) ابوعلی احمد بن علی بن مهدی بن صدقة الرقی سنه اربعین و ثلاث مائة قال: (اخبرنا) ابی (اخبرنا) علی بن موسی الرضا قال: حدثنی ابی موسی بن جعفر قال:


1) (2) ینابیع الموده، ج 1، ص 15.

حدثنی ابی جعفر بن محمد عن ابیه عن علی بن الحسین عن ابیه [علیهم السلام]. عن جابر بن عبدالله قال: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلی بن ابی‌طالب: یا علی قل رب اقذف لی المودة فی قلوب المؤمنین رب اجعل لی عندک عهداً رب اجعل لی عندک وداً فانزل الله تعالی (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا) فلا تلقی مؤمناً و لا مؤمنه الا و فی قلبه ود لاهل البیت.(1)

شواهد التنزیل، ج 1، ص 359.

از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام از پدر بزرگوارشان موسی بن جعفر علیهما السلام از پدران والا مقامشان علیهم السلام از جابر بن عبدالله نقل نموده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی بن ابی‌طالب علیه السلام فرمود:

ای علی، بگو خداوندا محبت مرا در قلوب مؤمنین جای ده، خداوند نزد خودت برایم عهدی قرار بده و دوستی مرا نزد خودت جای ده. پس خداوند این آیه را نازل فرمود: «کسانی که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند خداوند برای آنها دوستی قرار می‌دهد»، پس هیچ مرد مؤمن یا زن مؤمنی را نمی‌بینی مگر اینکه دوستی اهل بیت علیهم السلام را در قلبش دارد.

6. ذیل آیه (سَلامٌ عَلی إِلْ‌یاسِینَ)2 قندوزی حنفی در کتاب خود روایتی از امام رضا علیه السلام نقل می‌کند که به شرح ذیل است.

در عیون اخبار از ریان بن الصلت نقل است که امام علی بن موسی الکاظم علیه السلام در مجلس مأمون حضور داشتند و از آن جناب از تفسیر قول خدای تعالی سلام آل یاسین پرسیدند. فرمود: حدیث نمود پدرم از پدرانش از امیرالمؤمنین علی علیه السلام که آن حضرت فرمود: یاسین محمد است صلی الله علیه و آله و ما آل یاسین هستیم. علمایی که در مجلس بودند گفتند: یاسین محمد صلی الله علیه و آله است و در این موضوع، کسی شکی ندارد. سپس امام فرمود: خداوند به محمد صلی الله علیه و آله فضل و برتری عظیم و بزرگی عطا فرمود، زیرا خدای عز و جل بر آل هیچ یک از پیغمبران جز بر آل محمد صلی الله علیه و آله سلام نفرستاد و فرمود: (سَلامٌ عَلی إِلْ‌یاسِینَ) و در قصه الیاس پیغمبر علیه السلام


1) (1)

فرمود: (سَلامٌ عَلی إِلْ‌یاسِینَ) اگر مقصود تعالی شأنه، الیاس نبی علیه السلام بود می‌بایست گفته می‌شد «سلام علی الیاس». اگر گفته شود که خدای عالم بر جمع الیاس سلام کرده، (جواب) این است که الیاس یکی بیش نبود. بر فرض آنکه الیاس دو یا سه یا بیشتر بودند باید می‌فرمود «سلام علی الالیاسین» چون قاعده در جمع مجرور آن است که معرفه به الف و لام باشد.

وقتی‌که خدای متعال به مؤمنین صابر صلوات و رحمت را بشارت می‌دهد، پس محمد صلی الله علیه و آله لایق‌تر و شایسته‌تر به صلوات و رحمت است. پس اولی و زیباتر آن است که مؤمنین، صلوات خود را بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و بر آل آن حضرت تکمیل کنند تا به ثواب بیشتری برسند.

همان گونه که از ائمه اهل بیت علیهم السلام در مناجاتشان و دعاهایشان رسیده که به پیوست و ضمیمه آل است و می‌فرمایند:

«اللهم صل علی محمد و آل محمد (با ذکر حرف علی و یا ذکر نکردن آن) به واسطه حرف عطف. این اصطلاح علماست که بعد از بردن نام انبیا و ملائکه علیهم السلام، ذکر می‌کنند. ولی بعد از ذکر آل و اصحاب، رضی الله عنه را یاد می‌کنند. البته نزاعی در اصطلاح نیست، اما کثرت ثواب و اجر بیشتر در متابعت و پیروی از خدای عز و جل است؛ آنجا که فرمود: (سَلامٌ عَلی إِلْ‌یاسِینَ) و در جای دیگر فرمود: (هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ)1 و در جای دیگر فرمود: (أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ) .(1)

همچنین در متابعت رسول صلی الله علیه و آله آنجا که به امر پروردگارش فرمود «اللهم صل علی ابی اوفی و آل فلان». پس کسی که بگوید: اللهم صل علی حمزه أو علی علیّ علیه السلام أو علی غیرهما یا بگوید: صلوات الله علیه یا بگوید صلی الله علیه یا «سلام الله علیه» یا «علیه» یا «علیهم السلام» چه به صورت مفرد و چه به صورت جمع، پس محققاً از رسول صلی الله علیه و آله و خدای متعال به تمام و کمال پیروی کرده است.


1) (2) سوره بقره، آیه 157.

با اینکه نبی مکرم، مردم را به پیوستن آل به صلوات در تشهد نماز امر فرمود و از صلوات دم بریده، باز داشته است. آنها که دعایشان را بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به پیوست آل او کامل نمایند، تحقیقاً رضای خدا و رضای رسول صلی الله علیه و آله را کاملاً تحصیل نموده‌اند و خداوند سبحان ثواب و اجر بیشتری به آنان عنایت می‌فرماید، چون پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وجود مبارک خود را در «آل» داخل کرده است.(1)

ینابیع الموده، صص 11-12، مقدمه مؤلف.

7. ذیل آیه‌های (فَإِمّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ * أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْناهُمْ فَإِنّا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ * فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ)2 این حدیث نقل شده است:

وقال ابن المغازلی اخبرنا الحسین بن احمد بن موسی الغند جانی، حدثنا هلال بن محمد الحفار، حدثنا اسماعیل بن علی (الخزاعی اخی دعبل) حدثنا ابی (علی، قال: حدثنا علی بن موسی الرضا؛ قال: حدثنا ابی موسی بن جعفر، قال: حدثنا ابی جعفر بن محمد قال: حدثنا ابی محمد) عن علی الباقر، عن جابر بن عبدالله الانصاری قال: «انی لادناهم برسول الله فی حجة الوداع بمنی حین قال: لا الفینکم ترجعون بعدی کفاراً یضرب بعضکم رقاب بعض، وایم الله ان فعلتموها لتعرفننی فی الکتیبة التی تضار بکم. ثم التفت الی خلفه فقال: أو علی - ثلاثا - فرأینا ان جبریل غمزه، و انزل الله علی اثر ذلک: (فَإِمّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ) بعلی بن ابی‌طالب (أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْناهُمْ فَإِنّا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ) ثم نزلت (فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ * وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ) عن ولایة علی بن ابی‌طالب؛(2)

امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارشان علیهم السلام از جابربن عبدالله انصاری روایت نموده‌اند که جابر گفت: در حجة الوداع پشت سر رسول خدا صلی الله علیه


1) (1)

2) (3) مناقب ابن مغازلی، حدیث 324؛ شواهد التنزیل، ج 2، ص 151.

و آله حرکت می‌کردم که ایشان فرمود: شما را چه می‌شود که پس از من کافر می‌شوید و بعضی، گردن برخی را می‌زنید. اگر این کار را انجام دادید من را در کتیبه‌ای که می‌گذرم، می‌شناسید، سپس به پشت سرشان نگاه کرد و گفت - سه بار - دیدیم که جبرئیل برایشان نازل فرمود: (فَإِمّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ) ] حضرت فرمود: [به واسطه علی علیه السلام. و سپس آیات دیگری را خواند و تا این آیه (فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ... وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ). ] رسول الله فرمودند: [به زودی از ولایت علی علیه السلام سؤال خواهد شد.

8. از امام حسن عسکری علیه السلام در ینابیع الموده روایاتی ذیل آیه (فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ) نقل شده است:

امام ابومحمد حسن عسکری علیه السلام در تفسیر خود فرمود: علی بن الحسین علیه السلام فرمود که حدیث نمود برای من، پدرم از پدرش علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: ای بندگان خدا، آدم نوری را دید که از صلب خود ساطع شده و ندانست که از اشباح ماست که خداوند عالم از بالای عرش به پشت او انتقال داده است. عرض کرد: خداوندا این نورها کی و چی هستند؟ خدای متعال فرمود: نور اشباحی است که من از مکان بالای عرش به سوی تو انتقال دادم و برای همین به ملائکه فرمان دادم تا به تو سجده کنند، چون تو ظرف این اشباح بودی. آدم عرض کرد: پروردگارا، آن اشباح را به من بنمایان. خدای سبحان فرمود: بالای عرش نگاه کن و آدم نظر نمود. از انوار اشباح ما در پشت آدم، صوری بر بالای عرش، طبع و نقش شد. آدم عرض کرد: خدایا این اشباح چه چیزند؟ خداوند فرمود: این اشباح، اشباح افضل خلایق من هستند که ایجاد کرده‌ام.

این محمد صلی الله علیه و آله است و منم محمود. در افعال خودم، اسم او را از نام خود مشتق نمودم، و این علی علیه السلام است. و منم علی عظیم، نام او را از اسم خود مشتق ساختم، و این فاطمه سلام‌الله علیها است و من خالق آسمان‌ها و زمین و بازدارنده دشمنان خود از رحمت خود هستم در روز جدا شدن حق از باطل، و بازدارنده‌ام دوستان خود از چیزی هستم که آنها را دور کند یا برای آنان بدی باشد، اسم او را از نام خودم مشتق ساختم. و این، حسن علیه السلام است و این، حسین علیه السلام و من احسان کننده‌ام. احسان تمام از من است و نام آن دو را از اسم خودم مشتق ساختم و اینها بهترین خلق و بزرگ‌ترین مخلوق من هستند. بخشش و عطایم به وسیله آنهاست و ثوابم به جهت اطاعت کردن بندگان از آنهاست.

ای آدم، هرگاه حادثه ناگواری برایت پیش آید به آنها توسل بجوی و ایشان را نزد من شفیع کن، و من به نفس خود قسم خورده‌ام که امیدواران را ناامید نکنم و کسانی که آنها را شفیع نموده‌اند رد نکنم (این قضیه زمانی بود که از آدم گناه ترک اولی صادر شده بود) پس خداوند عز و جل را خواند و توبه‌اش قبول گردید و آمرزیده و بخشیده شد.

اهمیت امامت و ولایت در کلام اهل بیت علیهم السلام

اهل بیت علیهم السلام به عنوان حاملان و وارثان قرآن، آگاه‌ترین افراد به تفسیر قرآن هستند. عترت به همراه قرآن چون روحی واحدند، یکی قرآن صامت است و دیگری قرآن ناطق، لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله همیشه به همراهی این دو ثقل تأکید می‌نمودند و به مردم می‌فهماندند که اعراض از قرآن یا عترت، دوری جستن از دیگری است و تمسک به هر کدام، جز از رهگذر تمسک به دیگری میسر نیست. بنابراین جدایی ناپذیری این دو از هم، حقیقتی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله بارها و بارها از جمله در حدیث ثقلین بدان اشاره نمودند.

از سوی دیگر آیات بسیاری نیز در قرآن به مقام شامخ و والای عترت اشاره دارد. از همین رو اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام از هر فرصتی استفاده نموده، این گونه آیات را به مردم معرفی می‌نمودند. با تأمل در روایات تفسیری اهل سنت به نمونه‌هایی از این قبیل برخورد می‌کنیم که در این بخش به ذکر برخی از آنها خواهیم پرداخت.

1. ذیل آیه (وَ إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ) ؛ (1)«کسانی که به آخرت ایمان ندارند، از صراط به زمین می‌افتند. (عبور نمی‌کنند)». این احادیث نقل شده است:

الف) عن الاصبغ بن نباته عن علی علیه السلام فی قول الله تعالی (وَ إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ) قال: عن ولایتناه.

ب) فرات بن ابراهیم قال: حدثنی عبید بن کثیر (عن) احمد بن صالح [صبیح «خ»] (عن) الحسین بن علوان، عن سعد، عن الأصبغ، عن علی فی قوله تعالی: (وَ إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ) قال: عن ولایته(2).


1) (1)

سوره المؤمنون، آیه 74.

2) (2) شواهد التنزیل، ج 1، ص 402 (شماره 105).

هر دو روایت می‌رساند که نگون بختی و جهنم، عاقبت کسانی است که از ولایت اهل بیت علیهم السلام روگردان‌اند.

2. ذیل آیه شریفه (وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً)1 نیز به دو روایت اشاره می‌کنیم:

الف) عن ابان بن تغلب قال: «سألت جعفر بن محمد، عن قول الله تعالی: (وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً) قال: «نحن هم اهل البیت». از امام باقر علیه السلام درباره آیه پرسیدم، فرمود: مراد از امام، ما اهل بیت هستیم.

ب) عن ابی سعید فی قوله تعالی: (هَبْ لَنا) الآیه قال: النبی صلی الله علیه و آله قلت یا جبرئیل (مِنْ أَزْواجِنا) ؟ قال: الخدیجه. قال و (من) (ذُرِّیّاتِنا) ؟ قال: فاطمه. و (قُرَّةَ أَعْیُنٍ) ؟ قال: الحسین و الحسین قال: (وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً) ؟ قال: علی علیه السلام.(1)

در این حدیث، مراد از ازواج، خدیجه علیها السلام و ذریاتنا، فاطمه زهرا علیها السلام و قرة عین، امام حسن و حسین علیهما السلام و امام متقین، حضرت علی علیه السلام معرفی شده‌اند.

3. ذیل آیه (وَ إِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی) ؛ (2)«من کسی را می‌بخشم که توبه کند، و ایمان بیاورد، و عمل صالح انجام دهد، آنگاه هدایت شود».

چندین روایت نقل شده است.

الف) از ابوبکر حارثی نقل شده است که گفت:

اخبرنا ابوالشیخ الاصبهانی (اخبرنا) محمد بن‌یحیی (اخبرنا) اسحاق بن الفیض (اخبرنا) امه بن الفضل (اخبرنا) شملال بن اسحاق: عن جابر الجعفی عن ابی جعفر [علیه السلام] فی قوله تعالی: (ثُمَّ اهْتَدی) قال: الی ولایتنا اهل البیت؛ جابر جعفیمی‌گوید: از امام باقر علیه السلام درباره این قول خدای متعال که فرموده (ثُمَّ اهْتَدی) پرسیدم، امام فرمود: سپس به سوی ولایت ما اهل بیت هدایت شود.


1) (2) شواهد التنزیل، ج 1، ص 416، شماره 113.

2) (3) سوره طه، آیه 82.

ب) با سند دیگری از جابر جعفی از ابی جعفر علیه السلام درباره همین آیه آمده که آن حضرت فرمودند: «الی ولایتنا اهل البیت».

ج) از شخصی به نام ثابت البنانی نیز همان روایت بالا نقل شده است.

د) از عبدالله بن جعفر بن محمد بن الفیض از پدرش از امام باقر علیه السلام آمده است:

عن ابی جعفر محمد بن علی الباقر، عن ابیه عن جده قال: خرج رسول الله صلی الله علیه وآله ذات یوم فقال: ان الله تعالی یقول: (وَ إِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی) ثم قال لعلی بن ابی‌طالب: الی ولایتک؛ امام باقر علیه السلام فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی خارج شدند، و فرمودند: خداوند فرموده است: من کسی را می‌بخشم که توبه کند و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، آنگاه هدایت شود، سپس به علی بن ابی‌طالب فرمود: به ولایت تو (هدایت شود).

ه -) از ابوذر درباره قول الله تعالی (وَ إِنِّی لَغَفّارٌ) الآیه نقل شده است:

قال: (لمن) آمن بما جاء به محمد و ادی الفرائض (ثُمَّ اهْتَدی) قال: اهتدی الی حب آل محمد؛(1)

شواهد التنزیل، ج 1، صص 375-377؛ درباره روایت البنانی از امام باقر علیه السلام ر. ک: مقتل الحسین، خوارزمی، ص 51؛ فردوس الاخبار، ج 2، ص 133؛ کنز العمال، ج 13، ص 294.

به آنچه محمد صلی الله علیه و آله آورده ایمان آورد، و فرایض را انجام دهد، آنگاه به سوی محبت اهل البیت (آل محمد) روی آورد و هدایت شود.

و) ابونعیم حافظ از عون بن ابی حجیفه از پدرش از امام علی علیه السلام آورده است که ایشان در این آیه فرمودند: «اهتدی الی ولایتنا؛ به قبولی ولایت ما هدایت شود».

ز) حاکم، این حدیث را به سه طریق آورده است:

یک - داوود بن کثیر می‌گوید: به امام جعفر صادق علیه السلام عرض کردم فدای شما شوم، «اهتدی» در این آیه، قبول چه هدایتی است؟ فرمود: «ولایت ما را قبول کند؛ به شناختن امامی بعد از امامی از ما».


1) (1)

دو - ثابت بنانی از انس بن مالک روایت کرده که او گفت: ولایت اهل بیت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را قبول نماید.

سه - از امام محمد باقر علیه السلام نیز مثل این حدیث نقل شده است.

ح) صاحب مناقب نیز از چهار طریق روایت کرده است:

یک - از ابی سعید همدانی از امام باقر علیه السلام از پدرش از جدش از علی علیه السلام نقل شده که فرمود:

به خدا سوگند اگر مردی توبه کند و ایمان و عمل صالح داشته باشد، ولی هدایت و ولایت و مودت و معرفت و برتری ما را قبول نداشته باشد، هیچ امری او را بی نیاز نمی‌کند.

دو - از محمد بن مختار بن غیض بن مختار از پدرش از امام محمد باقر علیه السلام از پدرش از جدش علی علیه السلام نقل شده که فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی تو خلق نشدی، مگر برای آنکه پروردگارت را عبادت کنی و به جهت اینکه معالم دین به سبب تو بلند و شرف یابند. و به واسطه تو، پوسیده و کهنه شده‌ها اصلاح شوند. محققاً کسی که از طریق تو منحرف گشت، گمراه شد. آن کس که به ولایت تو قبول هدایت نکرد و هرگز هدایت خدای متعال را نمی‌پذیرد این است قول خدای عزوجل (وَ إِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی) یعنی هدایت ولایت تو را قبول کند.

سه - از حارث بن‌یحیی از امام باقر علیه السلام نقل است که فرمود:

ای حارث، آیا نمی‌بینی که خدای سبحان چگونه بر این شرط کرده که توبه و ایمان و عمل صالح برای انسان نفعی ندارد تا اینکه هدایت ولایت ما را قبول کند.

چهار - از عیسی بن داوود نجار از امام موسی کاظم علیه السلام از پدرش امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: اهتدی در این آیه قبول هدایت ماست.(1)

ینابیع الموده، باب 36، ص 259.

4. ذیل آیه (هُنالِکَ الْوَلایَةُ لِلّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَواباً وَ خَیْرٌ عُقْباً)2 .

چند روایت نقل شده است:


1) (1)

الف) حدثنا الحاکم ابوعبدالله الحافظ (حدثنا) ابومحمد الحسین (حدثنا) محمد بن‌یحیی العقیقی (حدثنا) علی بن احمد بن علی العلوی (عن) ابی الحسن بن سلیمان، عن محمد بن ایوب المزنی، عن ابی حمزه الثمالی: عن ابی جعفر محمد بن علی فی قول الله تعالی: (هُنالِکَ الْوَلایَةُ لِلّهِ الْحَقِّ) قال: «تلک ولایة امیرالمؤمنین التی لم یبعث نبی قط الا بها»؛(1)

شواهد التنزیل، ج 1، ص 356.

امام باقر علیه السلام فرمود: مراد از این ولایت، ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است که هیچ پیامبری برانگیخته نشد، مگر با اقرار بر آن.

ب) قندوزی در ینابیع الموده به سند خود، نقل می‌کند:

موفق بن احمد و حموینی از ابونعیم حافظ به سندهای خود از ابن مسعود رضی الله عنه بازگو کرده‌اند که او گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

همزمان با عروج من به آسمان همراه با جبرئیل که به آسمان چهارم منتهی شد. خانه‌ای از یاقوت سرخ دیدم. جبرئیل گفت: این بیت المعمور است، اینجا بایست و نماز کن. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: همه پیغمبران به امر خدا پشت سر من صف کشیدند و نماز گزاردیم، و از طرف خدای سبحان مأموری آمد و عرض کرد: یا رسول الله خدایت سلام می‌رساند و می‌فرماید: از انبیاء و فرستادگان پیش از خودت بپرس که برای چه فرستاده شدید؟ گفتم: ای معاشر انبیا پروردگارم شما را قبل از من برای چه امری فرستاد؟ گفتند: برای نبوت و پیغمبری تو و ولایت علی بن ابی‌طالب و آن مفاد سخن خدای تعالی است که فرمود: (وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا) ؛ «ای رسول ما، از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بازپرس».(2)

5. ذیل آیه (وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا) ؛ (3)«برای آنها زبان درستی والا (علی) قرار دادیم».

به نقل از حاکم حسکانی یک روایت ذکر می‌کنیم.


1) (1)

2) (2) ینابیع الموده، باب 15، ج 1، ص 188.

3) (3) سوره مریم، آیه 50.

ابن موسی الرضا (قال اخبرنی) ابی (قال: اخبرنا) ابی (جعفربن محمد) (قال: اخبرنا) ابی (محمد بن علی) (قال: اخبرنا) ابی (علی بن الحسین) (قال: اخبرنی) ابی (الحسین بن علی) (قال: اخبرنی) ابی علی بن ابی‌طالب قال:

قال رسول الله صلی الله علیه وآله: لیلة عرج بی الی السماء حملنی جبرئیل علی جناحه الایمن، فقیل لی: من استخلفته علی اهل الارض؟ فقلت خیر اهلها لها اهلا: علی بن ابی‌طالب اخی وحبیبی و صهری؛ یعنی ابن عمی. فقیل لی: یا محمد اتحبه؟ فقلت: نعم یا رب العالمین. فقال لی (أ) حبه و مر امتک بحبه، فأنّی انا العلی الاعلی اشتقت له من اسمائی اسما فسمیته علیاً فهبط جبرئیل فقال: ان الله یقرأ علیک السلام ویقول لک اقرأ قلت و ما اقرا؟ قال: (وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا) .(1)

شواهد االتنزیل، ج 1، ص 358، شماره 91.

امام رضا علیه السلام از پدران گرامی خود علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌کند:

جبرئیل من را بر بال راست خود حمل می‌کرد و پرسید: چه کسی را جانشین خود در زمین قرار می‌دهی؟ گفتم: بهترین اهلم، علی بن ابی‌طالب، برادر، دوست و دامادم، یعنی پسرعمم. گفته شده: ای محمد صلی الله علیه و آله آیا دوستش داری؟ گفتم: بله ای خداوند جهانیان. پس به من گفت: امت خود را بر دوستی او امر کن؛ پس من که علی اعلی هستم؛ از اسمی از اسامی خودم، نام علی را مشتق نمودم. سپس جبرئیل فرود آمد، و گفت: خداوند بر تو سلام فرستاده و گفته است بخوان. گفتم چه؟ گفت: (وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا) .

6. ذیل (وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبی أَکْثَرُ النّاسِ إِلاّ کُفُوراً)2 ، «در این قرآن هرمثلی را بیان کردیم پس اکثر مردم نپذیرفتند و کافر شدند».

سه روایت را نقل می‌کنیم:


1) (1)

الف) قرأت (ظ) فی التفسیر العتیق (عن) العباس بن الفضل، عن محمد بن فضیل؛ عن ابی حمره الثمالی: عن ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین فی قوله: (فَأَبی أَکْثَرُ النّاسِ إِلاّ کُفُوراً) قال: بولایة علی یوم اقامة رسول الله صلی الله علیه و آله.

ب) فرات بن ابراهیم می‌گوید:

حدثنی جعفر بن محمد الفزاری (حدثنا) احمد بن الحسین، عن محمد بن حاتم، عن ابی حمزه الثمالی قال: سألت ابا جعفر عن قول الله: (وَ لَقَدْ صَرَّفْنا) قال: یعنی و لقد ذکرنا علیاً فی کل القرآن و هو الذکر، فما یزیدهم الا نفوراً.

ج) از جابر نقل شده است:

«قال ابوجعفر: قال الله و لقد صرفنا فی هذا القرآن للناس؛ یعنی لقد ذکرنا علیّاً فی کل آیه فأبوا ولایة علی فما یزیدهم الا نفوراً»(1)

شواهد التنزیل، ج 1، صص 352-353.

در هر سه روایت از امام باقر علیه السلام نقل شده که ما در این قرآن به علی علیه السلام و ولایت او تصریح نمودیم، اما از ولایت علی علیه السلام روی گرداندند و کافر شدند و بر نفراتشان افزوده شد.

7. (قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی)؛ 2 «بگو این راه من است، با آگاهی خودم و پیروانم را به سوی خداوند می‌خوانم».

در احادیث بسیاری مراد از (مَنِ اتَّبَعَنِی) امام علی علیه السلام معرفی شده است که به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:

الف) از امام باقر درباره این آیه نقل شده است که فرمودند:

لا انالتنی شفاعة جدی ان لم یکن هذه الآیة نزلت فی علی خاصه (قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی) لفظاً واحداً؛(2)امام باقر علیه السلام فرمودند: شفاعت جدم شامل من نشود، اگر این آیه فقط درباره علی علیه السلام نباشد.


1) (1)

2) (3) شواهد التنزیل، ج 1، ص 285، شماره 66.

ب) از نجم و عمرو بن حمید در دو حدیث جداگانه از امام باقر علیه السلام نقل شده که از آن حضرت درباره این آیه پرسیدند و ایشان فرمود: «من اتّبعنی» علی علیه السلام است.

ج) در روایت زید بن علی مراد از «من اتبعنی» اهل بیت رسول خدا صلوات الله علیهم معرفی شده که پی در پی می‌آیند.

د) ابان بن تغلب می‌گوید از امام صادق علیه السلام درباره (أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ) پرسیدم که فرمود:

هی والله و لایتنا اهل البیت لاینکره احد الا ضال و لا ینقص علیاً الا ضال؛(1)

همان، ج 1، صص 286-287.

مراد از (أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ) به خدا قسم، ولایت ما اهل بیت است و هیچ کس جز گمراه آن را انکار نمی‌کند و هیچ کس مقام علی علیه السلام را کم نمی‌شمارد مگر آنکه گمراه است.
8. (وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ) ؛ (2)«امتی که به حق و به عدل هدایت می‌کنند».

از ابن عباس نقل شده که مراد از امت در اینجا علی بن ابی‌طالب علیه السلام است. از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده که: «هذه الآیه لآل محمد صلی الله علیه و آله؛این آیه در مورد آل محمد صلی الله علیه و آله است».(3)

9. درباره آیه اعتصام، یعنی (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً)4 چند روایت آمده است:

الف) امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، از پدران بزرگوارش نقل فرموده که امام علی علیه السلام فرمودند:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: من احب ان یرکب سفینة النجاه ویستمسک بالعروة الوثقی ویعتصم بحبل الله المتین، فلیوال علیاً و لیأتم بالهداة من ولده؛(4)رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند: هر کس می‌خواهد بر


1) (1)

2) (2) سوره اعراف، آیه 181.

3) (3) شواهد التنزیل، ج 1، ص 204، شماره 43.

4) (5) شواهد التنزیل، ج 1، ص 130، شماره 22.

کشتی نجات سوار شود و به ریسمان محکم چنگ زند و به دستاویز محکم الهی متصل شود، پس علی علیه السلام را به ولایت خود برگزیند و پیرو فرزندان هدایتگر وی باشد.

ب) ابان بن تغلب از امام جعفر بن محمد علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:

نحن حبل الله الذی قال الله: (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً) ،الایه فالتّمسک بولایة علی بن ابی‌طالب التّمسک بالبرّ (کذا) فمن تمسک به کان مؤمناً و من ترکه کان خارجاً من الایمان؛ما ریسمان الهی (حبل الله) هستیم که خداوند فرموده به ریسمان الهی چنگ زنید. سپس تمسک به ولایت علی علیه السلام چنگ زدن به نیکی است و هر کس به او متمسک شود مؤمن است و هر کس او را ترک کند از ایمان خارج است.

ج) امام صادق علیه السلام فرمودند: «نحن حبل الله؛ما ریسمان الهی هستیم».

د) از ابی عمر روایت شده که گفت:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: قال لی جبرئیل: قال الله تعالی: ولایة علی بن ابی‌طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی؛(1)

همان، ج 1، صص 130-131.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل به من گفت که خدای متعال می‌فرماید: ولایت علی علیه السلام دژ محکم من است، هر کس داخل آن شود از عذابم در امان است.
10. ذیل آیه (فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ)2 از امام صادق علیه السلام نقل شده است: (فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ) قال: یعنی انصب علیاً للولایه؛علی علیه السلام را به ولایت منصوب کن.

حاکم حسکانی این حدیث را به سه طریق از امام صادق علیه السلام نقل نموده است.(2)


1) (1)

2) (3) شواهد التنزیل، ج 2، ص 349.

11. (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ)1

ذیل این آیه از ابی جعفر الباقر علیه السلام، از پدر بزرگوارش از جدش علیهما السلام نقل شده که فرمودند:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: من سره] من أراد «خ» [ان یجوز علی الصراط کالریح العاصف و یلج الجنة بغیر حساب فلیتول ولیی و وصیی و صاحبی و خلیفتی علی اهلی علی بن ابی‌طالب، و من سره] و من اراد «خ» [ان یلج النار فلیترک و لایته؛ فوعزه ربی و جلاله انه لباب الله الذی لایؤتی الا منه، و انه الصراط المستقیم و انه الذی یسأل الله عن ولایته یوم القیامة؛(1)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هر کس می‌خواهد چون باد از روی صراط، بدون حساب عبور کند پس ولایت ولی، وصی و جانشین من، علی بن ابی‌طالب را برگزیند. و هر کس می‌خواهد در جهنم افکنده شود، پس ولایت او را ترک کند. به خدا قسم او باب الله است که فقط باید از آن عبور کرد، او صراط مستقیم است که از ولایت او در روز قیامت سؤال خواهد شد.

12.

عبدالله بن سلیمان می‌گوید: از امام صادق علیه السلام درباره (قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ)3 پرسیدم. ایشان فرمود: برهان، محمد صلی الله علیه و آله و نور و صراط مستقیم، علی علیه السلام است.(2)

13.

سلام بن المستنیر می‌گوید: از امام باقر علیه السلام درباره آیه: (هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ)5 پرسیدم، فرمود:

«صراط علی بن ابی‌طالب فقلت: صراط علی بن ابی‌طالب؟ فقال: صراط علی بن ابی‌طالب.(3)مراد از آن صراط علی علیه السلام است. دوباره پرسیدم: صراط علی علیه السلام؟ پس فرمود: صراط علی علیه السلام».


1) (2) شواهد التنزیل، ج 1، ص 58.

2) (4) شواهد التنزیل، ج 1، ص 60.

3) (6) شواهد التنزیل، ج 1، ص 60.

آری، علی علیه السلام مولای هر مسلمان است و بر این مطلب، حتی خلفا هم اعتراف نموده‌اند.

علامه محب طبری و دیگران با ذکر سند نقل کرده‌اند:

دو نفر اعرابی متخاصم جهت حل اختلاف به عمر مراجعه کردند، پس عمر گفت: ای ابوالحسن، بین آن دو نفر داوری کن. علی علیه السلام هم داوری کرد و یکی از آن دو را محکوم نمود. پس شخص محکوم از روی تخطئه داوری امام، روی سخن به عمر کرد و گفت: یا امیرالمؤمنین، به وسیله این مرد بین ما قضاوت می‌شود؟! عمر هم از جا جست و یقه او را گرفت و گفت: «ویلک (ویحک) ما تدری من هذا، هذا مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة و من لم یکن مولاه فلیس بمؤمن»؛(1)

همان، ذیل (أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ)، ج 1، ص 266؛ فتوحات الاسلامیه، ج 2، ص 307؛ ریاض النضره، ج 2، ص 15؛ ذخائر العقبی، ص 68، صواعق المحرقه، ص 107؛ کشف الاسرار، ج 3، ص 150 با همین مضمون.

وای بر تو، او را نمی‌شناسی، این مولای من و مولای هر مؤمن و مؤمنه‌ای است. پس هر کس علی علیه السلام مولای وی نباشد مؤمن نیست.
14. ذیل (وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ)2 از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند: «عن ولایة علی علیه السلام؛سؤال از ولایت علی علیه السلام است».(2)

اهمیت مودت اهل بیت علیهم السلام

اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هر فرصتی را مغتنم دانسته، در ترویج محبت خویش در بین مردم و یادآوری جایگاه خود در نزد خدا و رسولش از هیچ تلاشی فرو گذار نکردند.

ذیل آیه مودت، احادیث بسیاری بیان نمودیم، لذا در اینجا تنها به ذکر چند مورد اکتفا می‌کنیم.


1) (1)

2) (3) شواهد التنزیل، ج 2، ص 108.

1. علی علیه السلام ذیل آیه (إِنَّ اللّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوی) می‌فرماید:

و الذی فلق الحبه و برأ النّسمة انه لعهد النبی الامی صلی الله علیه وسلم الیّ ان لا یحبّنی الا مؤمن و لا یبغضبی الا منافق؛(1)

تفسیر قرطبی، ج 7، ص 44 (ذیل سوره انعام، آیه 95).

قسم به کسی که دانه را شکافت و انسان‌ها را آفرید، رسول الله صلی الله علیه و آله در مورد من فرمود: مرا دوست نمی‌دارد، مگر مؤمن و دشمن نمی‌دارد، مگر منافق.
2. از امام حسن علیه السلام روایت شده که فرمودند:

من احبنا لله ادخله الله ظلاً ظلیلا یوم لا ظل الا ظله، و من احبنا یرید مکافئتنا کافاه الله عنا الجنة، و من احبنا لغرض دنیاه اتاه الله رزقه من حیث لایحتسب؛(2)هر کس ما را به خاطر خدا دوست بدارد خداوند او را در سایه‌ای گسترده داخل کند، روزی که هیچ سایه‌ای جز سایه خدا نیست. هر کس ما را به خاطر پاداش ما دوست داشته باشد خداوند با بهشت او را پاداش دهد و هر کس ما را برای دنیا دوست بدارد خداوند روزی‌اش را از جایی که گمان نمی‌کند ارزانی می‌دارد.

3.

در روایت دیگری امام حسن علیه السلام می‌فرماید: «من احبنا لله کنا نحن و هو یوم القیامه کهاتین و اشار باصبعیه...؛(3)هر کس ما را به خاطر خدا دوست بدارد در روز قیامت همنشین ما خواهد بود مثل این دو انگشت...».

4.

احمد بن حنبل روایتی از امام سجاد علیه السلام در این باره نقل می‌کند:

وذکر احمد فی الفضائل عن علی بن الحسین عن ابیه عن جده: ان رسول الله صلی الله علیه و آله اخذ بید الحسن و الحسین و قال: من احبنی و احب هذین و اباهما و امهما کان معی فی درجتی یوم القیامة؛(4)امام سجاد


1) (1)

2) (2) الفصول المهمه، ص 188؛ نور الابصار، ص 189؛ نظم الدرر السمطین، ص 103.

3) (3) مجمع الزوائد هیثمی، ج 10، ص 281.

4) (4) کتاب فضائل، ج 2، ص 692، رقم 1185؛ مسند احمد، ج 1، ص 17 (چاپ محقق)، ج 2، ص 17، رقم 576 به نقل از امام موسی بن، جعفر از پدران بزرگوارشان)؛ مناقب علی علیه السلام، ترمذی، (جامع، صحیح)،

علیه السلام از امام حسین علیه السلام از امام علی علیه السلام روایت نموده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله دست حسن و حسین علیهما السلام را گرفته بود و فرمود: هر کس من و این دو و پدرشان و مادرشان را دوست بدارد، روز قیامت با من در یک درجه خواهد بود.

5.

در مناقب از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده که درباره قول خدای تعالی (قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ)1 مزدی که مودت به اهل بیت است و غیر آن را از شما نمی‌خواهم برای خودتان است، چرا که به آن مودت هدایت می‌شوید و به آن محبت سعادت می‌یابید، و به سبب آن مودت و محبت، از عذاب روز قیامت نجات می‌یابید. مودت مشتق از «ودّ» است و آن، حب شدید دائم و پابرجاست.(1)

6.

از امام صادق علیه السلام ذیل این آیه چنین آمده است:

حدثنا ابوعبدالله محمد بن علی بن احمد بن مخلد ثنا محمد بن عثمان بن ابی شیبه ثنا عباده بن زیاد ثنا یحیی بن العلاء عن جعفر بن محمد عن ابیه عن جابر قال: جاء اعرابی الی النبی صلی الله علیه وسلم. فقال: یا محمد، اعرض علیّ الاسلام فقال: «تشهد ان لا اله الا الله» وحده لا شریک له و ان محمداً عبده و رسوله قال: تسئلنی علیه اجراً قال: لا الا المودة فی القربی. قال: قربای أو قرباک؟ قال: قربای. قال: هات ابایعک فعلی من لا یحبک و لا یحبّ قرباک لعنة الله. قال صلی الله علیه وسلم: آمین.(2)

7. در کتاب ینابیع الموده ذیل آیه (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها)4 روایاتی از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده که مراد از حسنه، مودت و دوستی اهل بیت است. اینک به ذکر چند نمونه اکتفا می‌کنیم:

1) (2) ینابیع الموده، باب 32، ص 248.

2) (3) حلیة الاولیاء، ص 201. ذکر امام جعفر صادق علیه السلام (ترجمه حدیث در ابتدای همین بخش گذشت).

الف) در مناقب از عبدالرحمن بن کثیر از امام جعفر صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش این حدیث روایت شده که حسنه، شناختن و معرفت پیدا کردن به ولایت ما و دوستی ما اهل بیت است و سیئه، انکار ولایت و دشمنی با ما اهل بیت است.

ب) در مناقب به سند خود از جابر جعفی از امام باقر علیه السلام درباره قول خدای تعالی (وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً)1 آمده است که امام فرمود:

آن کس که ولایت اوصیای آل محمد علیهم السلام را قبول کند و پیرو آثار و گفتار ایشان باشد این شخص به ولایت آنها که گذشته‌اند از انبیا و مؤمنین اولین تا برسند به آدم علیه السلام مزیتی دارد و همین است معنای قول خدای تعالی (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها) آن خیر داخل شدن بهشت است، و آن، قول خدای تعالی است: (قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ) می‌فرماید: اجر و پاداشی که به جز آن، چیزی از شما نخواستم (مودت)، به نفع شماست، پس به وسیله مودت هدایت می‌شوید و سعادتمند می شوید و از عذاب آخرت نجات می‌یابید.

ج) ابن کثیر می‌گوید:

امام صادق علیه السلام درباره آیه (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها) فرمود: حسنه مذکور در این آیه برای همه مسلمین است، اما حسنه‌ای که در آیه (فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها) آمده ولایت و دوستی ماست.

د) از محمد بن زید بن علی بن الحسین از پدرش می‌گوید: از برادرم امام محمد باقر علیه السلام شنیدم می‌فرمود:

ابوعبدالله جدلی بر امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شد، آن حضرت فرمود: یا اباعبدالله، خبر بدهم از قول خدای تعالی (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ) ... عرض کرد بفرمایید. فرمود: حسنه دوستی ما اهل بیت است و سیئه، بغض و دشمنی با ما اهل بیت.(1)


1) (2) ینابیع الموده، باب 25، ص 227.

بخش پنجم: اهل بیت علیهم السلام و تفسیر و تأویل قرآن کریم

اشاره

تفسیر و تأویل

اشاره

نخستین گام در روش شناسی تفسیر قرآن، آگاهی از معنای واژه تفسیر و واژگان نزدیک به آن است تا مرز تفسیر از دیگر امور مربوط به دریافت معارف قرآنی، به درستی بازشناخته شود. در این درس به بررسی مفهوم لغوی و کاربرد قرآنی واژه تفسیر و معنای اصطلاحی آن، و نیز معنای لغوی و کاربردهای قرآنی واژه تأویل و تفاوت مفهومی تفسیر و تأویل می‌پردازیم.

مفهوم لغوی و کاربرد قرآنی تفسیر

تفسیر از ریشه «فسر» گرفته شده و فسر به معنای جدا کردن، بیان، توضیح دادن و کشف و آشکار ساختن امر پنهان یا معنای معقول آمده است.(1)

ر. ک: جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة؛ ابن منظور، لسان العرب؛ طریحی، مجمع البحرین؛ صفی پور، عبدالرحیم، منتهی الارب؛ ابن فارس، مقاییس اللغة؛ فیومی، احمد، المصباح المنیر فی غریب شرح الکبیر؛ خوری شرتونی، سعید، اقرب الموارد؛ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن.

برخی واژه تفسیر را مرادف «فسر»(2)و برخی مبالغه آن دانسته‌اند،(3)ولی اکثر قریب به اتفاق لغت شناسان، تفسیر را به کشف و شرح معانی الفاظ و عبارات اختصاص داده‌اند.(4)می‌توان گفت با توجه به این نکته که تفسیر مصدر باب تفعیل است، مفهوم مبالغه نیز در آن نهفته و معنای آن، آشکار نمودن معانی الفاظ و حقایق پنهان است.

1) (1)

2) (2) ر. ک: ابن درید، محمد، جمهرة اللغة.

3) (3) ر. ک: المفردات فی غریب القرآن؛ المصباح المنیر فی غریب شرح الکبیر؛ مجمع البحرین؛ اقرب الموارد.

4) (4) لسان العرب؛ فیروز آبادی، القاموس المحیط؛ مجمع البحرین؛ اقرب الموارد؛ زبیدی؛ تاج العروس من، جواهر القاموس؛ منتهی الارب.

واژه تفسیر در قرآن کریم، تنها یک بار در آیه سی و سوم سوره فرقان به کار رفته است. در این آیه، خداوند متعال پس از ذکر برخی شبهه‌های کافران و پاسخ به آنها می‌فرماید:

(وَ لا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاّ جِئْناکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً)؛1

«و هیچ مثلی برایت نیاورند مگر آنکه حقیقت [مسئله] و بهترین تبیین [آن] را برایت [فرود] آوردیم».

واژه تفسیر در این آیه مانند اکثر قریب به اتفاق واژه‌های قرآنی در همان معنای لغوی، یعنی کشف و بیان به کار رفته است.(1)

معنای اصطلاحی تفسیر

در کتب تفسیر و علوم قرآن، برای واژه تفسیر دو دسته معنای اصطلاحی ذکر شده است؛ برخی تفسیر را به عنوان یک علم (منظومه معرفتی) تعریف کرده‌اند و برخی آن را به عنوان یک تلاش فکری مورد توجه قرار داده‌اند. آنچه در این کتاب مدنظر است، تفسیر به عنوان‌یک تلاش فکری است.


1) (2) هر چند «معنا و مفاد» در برخی تفاسیر در توضیح واژه «تفسیر» در این آیه شریفه، «معنا و مفاد» نیز ذکر شده است، ولی چنان که بیشتر مفسران مطرح کرده‌اند، معنای لغوی این واژه در آیه شریفه مناسب‌تر به نظر می‌رسد. ر. ک: طبری، محمد، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج 9، ص 388؛ لاهیجی، محمد، تفسیر شریف لاهیجی، ج 3، ص 335؛ نسفی، عمر، تفسیر نسفی، ج 1، ص 684؛ خزاعی نیشابوری، حسین، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 207؛ فرّاء بغوی، حسین، معالم التنزیل، ج 3، ص 368؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 296؛ آلوسی، محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج 19، ص 16؛ زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، ج 3، ص 279؛ ابوحیان‌اندلسی، محمد، البحر المحیط فی التفسیر، ج 9، ص 104؛ شبّر سید عبدالله، تفسیر القرآن الکریم، ص 350؛ بیضاوی، عبدالله، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج 4، ص 217؛ ابن مشهدی، محمد، کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 9، صص 394-395؛ طوسی، محمد، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 489.

از میان تعریف‌های فراوانی که درباره تفسیر، به عنوان یک تلاش فکری، ارائه شده، به بررسی دو تعریف، یکی از سوی راغب اصفهانی و دیگری از جانب علامه طباطبایی که کامل‌تر از تعریف‌های دیگر است می‌پردازیم.

1. راغب اصفهانی می‌گوید: «تفسیر در عرف دانشمندان، کشف معانی قرآن و بیان مراد آن است، خواه به جهت مشکل بودن لفظ باشد و خواه به جهتی دیگر و خواه بر حسب معنای ظاهر و خواه غیر آن».(1)

بهترین توجیه و تفسیر این تعریف، آن است که مقصود از «کشف معانی»، مفاد استعمالی الفاظ قرآن، و مقصود از «بیان مراد»، تعیین مراد جدی خداوند از عبارت‌های قرآن باشد. از عبارت «خواه به جهت مشکل بودن لفظ باشد و خواه به جهتی دیگر»، قید «کشف معانی» به دست می‌آید و مقصود آن است که روشن نبودن معانی و مفاد استعمالی، گاه به علت مشکل بودن لفظ و گاهی به علل دیگر است. عبارت «خواه بر حسب معنای ظاهر باشد و خواه غیر آن» نیز ناظر به «بیان مراد» است؛ بدین معنا که کشف مراد جدی خداوند، خواه طبق معنای ظاهر باشد یا بر خلاف معنای ظاهر، در قلمرو تفسیر قرار دارد.

طبق این توجیه، راغب به دو مرحله‌ای بودن تفسیر (کشف معنای استعمالی و بیان مراد جدی خداوند) توجه داشته و این نکات از امتیازهای این تعریف به شمار می‌آید.

ولی اینکه راغب از این تعریف، همین توجیه و تبیین را مدنظر داشته، مورد تردید است و توجیه و تفسیرهای دیگری نیز می‌تواند مطرح شود که براساس آن، این تعریف مشتمل بر نواقص متعددی خواهد بود.(2)


1) (1)

«ان التفسیر فی عرف العلماء کشف معانی القرآن و بیان المراد، اعم من ان یکون بحسب اللفظ المشکل و غیره و بحسب المعنی الظاهر و غیره» ر. ک: زرکشی، محمد، البرهان فی علوم القرآن، ج 2، ص 285، سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، ج 2، ص 1190.

2) (2) زیرا بدون این توجیه این اشکال مطرح می‌شود که مقصود از عبارت: «به حسب معنای ظاهر و غیر آن» چیست؟ اگر منظور از «معنای غیر ظاهر»، معنای باطنی غیر قابل دست یابی از راه تفسیر باشد، تعمیم تفسیر به آن، صحیح نیست؛ زیرا همان گونه که در فرق تفسیر و تأویل توضیح خواهیم داد، قلمرو تفسیر آن قسمت از معانی قرآن کریم است که دلالت آیات کریمه بر آنها به خودی خود آشکار نیست، ولی می‌توان آن را بر مبنای قواعد ادبیات عرب و اصول عرفی محاوره، آشکار کرد. اما آن قسم از معانی باطنی که

افزون بر این، بر فرض آنکه همین توجیه، مورد نظر باشد، این تعریف، رسایی و گویایی لازم را نداشته، به صراحت و روشنی بر مطلب‌یاد شده و دو مرحله‌ای بودن تفسیر دلالت ندارد، در صورتی که‌یک تعریف کامل باید از صراحت و روشنی برخوردار باشد.

اشکال دیگر این تعریف، آن است که مبنای تفسیر و روشمند بودن آن، مورد غفلت قرار گرفته، حتی اشاره‌ای به این نکته نشده که کشف معانی و بیان مراد بر چه اساس و با چه روشی باید صورت گیرد. هم‌چنین بهتر بود به جای «معانی قرآن»، معانی آیات قرآن ذکر می‌شد تا تعریف، گویایی و رسایی بیشتری می‌داشت.

2. علامه طباطبایی در تعریف تفسیر می‌فرماید: «تفسیر، بیان معانی آیات قرآنی و کشف مقاصد و مدالیل آنهاست».(1)

«معانی» جمع معناست و واژه معنا هم در «مفهوم کلام» و هم در «مراد کلام» به کار می‌رود. «مقاصد» جمع مقصد است و مقصد، بیشتر درباره مکانی به کار می‌رود که انسان آهنگ آن را دارد، هر چند به لحاظ معنی هر چه را که مد نظر و مورد توجه فرد باشد در برمی‌گیرد، و از آن جمله مقصود و مراد از یک سخن است. واژه «مدالیل» جمع مدلول است و معنا و مراد را شامل می‌شود.

با توجه به ذکر این سه واژه در این تعریف، به نظر می‌رسد بهترین تبیین آن، همان فرمایش علامه طباطبایی - رضوان الله تعالی علیه - است که برای تفسیر سه مرحله قائل‌اند:


1) (1) التفسیر هو بیان معانی الآیات القرآنیة و الکشف عن مقاصدها و مدالیلها. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 4.

نخست، روشن ساختن مفاد واژگان و عبارت‌ها (بیان معانی)، دوم پرده برداشتن از مراد جدی خداوند از واژگان و عبارت‌های قرآن (کشف مدلول ها) و سوم پی بردن و کشف هدف و مقصدی که خداوند از انتقال این مرادهای جدی درنظر داشته است (کشف مقاصد)؛ مثلاً در آیات ناظر به ویژگی‌های بهشت و جهنم و یا ملائکه، مفسر باید ابتدا مفاهیم واژگان و عبارت‌ها را در زبان عربی و کاربرد عرفی زمان نزول روشن سازد. در مرحله دوم، باید به کشف این نکته بپردازد که آیا خداوند نیز از این واژه‌ها و عبارت‌ها همان معانی را مد نظر داشته است و در مرحله سوم، در پی‌یافتن این موضوع باشد که هدف خداوند از بیان این ویژگی‌ها چیست و چه مقصدی را در نظر داشته است؟

نکته دیگر در این تعریف به کار گرفتن واژه «بیان» درباره معانی، و «کشف» در مورد مدالیل و مقاصد است. در واقع، هر یک از این دو واژه برای این دو مرحله تناسب کامل دارند؛ زیرا مفسر در مرحله نخست با توجه به کاربردهای عرفی و لغوی، معانی را بیان می‌کند، ولی در دو مرحله بعد، باید حقیقت را کشف نماید.

چنانکه روشن شد، این تعریف افزون بر نکته‌های مثبت تعریف راغب اصفهانی، امتیازهای دیگری نیز داشت؛ از آن جمله توجه به مرحله سوم تفسیر، به کارگیری مناسب واژه‌های بیان و کشف، و تفکیک دو مرحله بیان معانی و کشف مقاصد و مدالیل. ولی به نظر می‌رسد در این تعریف نیز واژگان معانی و مدالیل، برای بیان مقصود، دقیق نیستند. چه بسا بهتر بود هریک از واژه‌های مدالیل و معانی به جای دیگری به کار می‌رفت، زیرا واژه مدالیل با مفاد استعمالی و واژه معانی با مراد جدی تناسب بیشتری دارد؛ افزون بر آنکه اشاره‌ای به روش تفسیر و روشمند بودن آن نشده و گویا به روشن بودن آن اکتفا شده است.

تعریف پیشنهادی

با توجه به آنچه گذشت، بهتر است تفسیر این گونه تعریف شود:

«بیان مفاد استعمالی آیات قرآن و کشف مراد خداوند و مقاصد الهی از آن بر مبنای قواعد ادبیات عرب و اصول محاوره عقلایی».(1)

مقصود از «مفاد استعمالی» همان چیزی است که دانشمندان علم اصول فقه آن را «مراد استعمالی» نامیده‌اند. به نظر ما واژه «مفاد» برای ادای این مقصود دقیق‌تر است؛ زیرا آنچه در موارد استعمالی مدنظر است، مراد


1) (1)

مقصود از بیان معانی و کشف مراد جدی و مقاصد الهی، با توجه به آنچه در توضیح تعریف دوم گذشت، روشن است. هدف از افزودن عبارت «بر مبنای قواعد ادبیات عرب و اصول محاوره عقلایی» آن است که سه مرحله یاد شده تفسیر، در صورتی حقیقتاً تفسیر به شمار می‌آید که مفاد استعمالی آیات به استناد قواعد ادبیات عرب به دست آید و با در نظر گرفتن قواعد محاوره عقلایی، مراد جدی و مقاصد الهی کشف شود. بنابراین، اگر فردی بر اساس حدس و گمان یا شهود و عرفان یا روش‌های دیگر به بیان معانی و کشف مدالیل و مقاصد دست یابد، تفسیر مصطلح نخواهد بود.

معنای لغوی تأویل

تأویل از «أوْل» به معنای رجوع گرفته شده(1)و با توجه به ریشه اصلی آن به معنای «ارجاع: برگرداندن»(2)است. در کتاب‌های لغت برای تأویل معانی فراوانی ذکر شده که می‌توان آنها را در سه دسته قرار داد و به سه معنای جامع باز گرداند:

الف) بازگرداندن چیزی به هدف آن یا سخنی به مقصود و مراد از آن؛(3)


1) (1) ابن اثیر، مبارک، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج 1، صص 80 و 81؛ لسان العرب؛ الصحاح؛ مقاییس اللغة؛ المصباح المنیر؛ القاموس المحیط؛ مجمع البحرین، ج 5، ص 314. البته گفتنی است که سیوطی در الاتقان فی علوم القرآن، (ج 2، ص 1189) و زرکشی در البرهان فی علوم القرآن، (ج 2، ص 1189) و زرکشی در البرهان فی علوم القرآن، (ج 2، ص 285) و ذهبی در التفسیر و المفسرون، (ج 1، ص 16) نقل کرده‌اند که تأویل از ریشه «ایالة» به معنای سیاست گرفته شده است، ولی این معنا چندان اعتباری ندارد؛ زیرا اولاً گوینده آن فرد مجهولی است و سخن او در برابر گفته بزرگان اهل لغت قابل اعتنا نیست، ثانیاً «ایالت» خود متعدی است و برای متعدی ساختن آن، بردن به باب تفعیل نیازی نیست؛ از این رو، صیغه تفعیل از آن، در منابع لغوی دیده نشده است.

2) (2) علی بن محمد، جرجانی در التعریفات (ص 65) تأویل را به معنای ترجیع می‌داند که با معنای ارجاع یکی است.

3) (3) معانی زیر در این دسته قرار می‌گیرد:

ب) تفسیر و بیان مقصود و مراد پنهان از یک شیء یا یک سخن؛(1)

آشکار ساختن آنچه که یک چیز به آن بازمی گردد (الصحاح و تاج العروس)، روشن ساختن کلامی که معانی آن مختلف بوده و جز با بیانی غیر از الفاظ آن میسر نباشد (فراهیدی، خلیل بن احمد، ترتیب کتاب العین)، خبر دادن از معنای کلام (عسکری، ابوهلال، معجم الفروق اللغویه، ص 43)، تفسیر باطن و خبر دادن از حقیقت مراد (جزایری، نورالدین، فروق اللغات فی التمییز بین مفاد الکلمات، صص 88 و 89)، تبیین معنای متشابه، (تاج العروس)، تعبیر کردن خواب، (القاموس المحیط)، تدبیر کردن، مقدر کردن و تفسیر کردن (لسان العرب و القاموس المحیط).

ج) معانی یا حقیقتی که شیء یا کلام به آن بازمی گردد.(2)

پایان، سرانجام یک شیء و آنچه که یک شیء به آن بازمی گردد (ابن فارس، احمد، مجمل اللغة)، عاقبت کلام و آنچه که کلام به آن بازمی گردد، (مقاییس اللغة)، معنای پنهان قرآن که غیر از معنای ظاهر آن است (مجمع البحرین)، آنچه که کلام به آن بازمی گردد (منتهی الارب).

با توجه به معانی سه گانه برگرفته از مجموع معانی لغوی، به نکته‌های ذیل دست می‌یابیم:

1.

واژه تأویل در معنای مصدری (معنای اول و دوم) و در معنای وصفی (معنای سوم) به کار می‌رود.

2.

با توجه به آنکه تأویل مصدر و از ریشة اوْل است، روشن می‌شود که معنای اصلی تأویل معنای نخست است و معنای دوم و سوم، از معانی فرعی آن به شمار می‌آیند، زیرا به کار رفتن مصدر (تأویل) در معنای وصفی (معنای سوم) خلاف قاعده است و معنای دوم (تفسیر) هم، با ریشه اصلی واژة تأویل چندان تناسبی ندارد.

3.

واژه تأویل، به سخن و از جمله قرآن که سخن خداست، اختصاصی ندارد و در امور عینی نیز به کار می‌رود، از این رو معنای آن اعم از معنای اصطلاحی تفسیر است.


1) (1) معانی زیر در این دسته قرار می‌گیرند:

2) (2) معانی زیر در این دسته قرار دارند:

4. معنای اول و سوم تأویل به کلی با معنای تفسیر متفاوت است و معنای دوم آن - با صرف‌نظر از نکته‌یاد شده در بند سوم - از معنای تفسیر اخص است، زیرا به مقصود و مراد پنهان اختصاص دارد.
کاربردهای تأویل در قرآن

در آیات شریفه قرآن، واژه تأویل هفده بار ذکر شده است که دوازده بار درباره غیر قرآن و پنج بار در مورد قرآن به کار رفته است.(1)

از این پنج مورد، در دو مورد (سوره آل عمران، آیه 7) به اتفاق مفسران قطعاً تأویل قرآن مورد نظر است و در سه مورد (سوره اعراف، آیه 53 و سوره یونس، آیه 39) طبق نظر مشهور مقصود تأویل قرآن است.

در مواردی که واژه تأویل درباره قرآن به کار رفته، یکی از چهار معنای زیر مد نظر است:
1.

تعبیر خواب و حقیقتی که خواب از آن حکایت دارد و هر کسی نمی‌تواند به آن پی برد.(2)

2.

حکمت و اسراری که در کارهای حضرت خضر علیه السلام نهفته و مورد نظر بود و برای دیگران و حتی برای کسی مانند حضرت موسی علیه السلام آشکار نبود.(3)

3.

حقیقت و سرانجام غذای دو نفری که با حضرت یوسف علیه السلام زندانی بودند و چگونگی و ویژگی‌های آن.(4)

4.

نتیجه کارهای اختیاری انسان و به دیگر سخن، عاقبت و فرجام کار یا چهره دیگر آن، که برای همه کس روشن نیست.(5)


1) (1)

2) (2) در آیات 36، 44، 45 و 100 سوره یوسف این معنا قطعی و مورد اتفاق مفسران است و ظاهر آیات 6، 21 و 101 این سوره نیز همین معناست، ولی در آیه 37 سوره یوسف یکی از دو معنای احتمالی آن تعبیر خواب است، ر. ک: المیزان و روح المعانی. ذیل آیات یاد شده.

3) (3) در آیات 78 و 82 سوره کهف دو بار واژه «تأویل» به کار رفته است که مقصود، معنای یاد شده است.

4) (4) در آیه شریفه 37 سوره یوسف، طبق نظر مرحوم علامه طباطبایی، تأویل غذا، حقیقت و هویت واقعی غذا و سرانجامی است که بر آن مترتب می‌شود و طبق نظر محمود آلوسی، ماهیت و چگونگی و اوصاف غذاست (ر. ک: المیزان، ج 11، ص 172؛ روح المعانی، ج 12، ص 240).

5) (5) در آیه 59 سوره نساء و آیه 35 سوره اسراء، این معنا اراده شده است، هرچند مفسران عبارت‌ها و واژگان

در پنج موردی که واژه تأویل درباره قرآن به کار رفته است نیز می‌توان دیدگاه مفسران را در چهار معنای زیر خلاصه کرد:

الف) معنای حقیقی و منظور واقعی برخی آیات متشابه؛

ب) معنا و معارف باطنی آیات کریمه، اعم از آیات محکم و متشابه؛

ج) مصداق خارجی و تجسّم عینی وعده و وعیدهای قرآن کریم درباره آخرت و دیگر پیشگویی‌های آن؛

د) مصادیق برخی آیات کریمه که از دید عرف و افراد عادی پنهان است.

شایان توجه است که نسبت این معانی با یکدیگر اشتراک لفظی نیست، بلکه اشتراک معنوی است؛ یعنی چنین نیست که لفظ تأویل برای تک تک این معانی به نحو تعیین یا تعین وضع شده باشد، بلکه همه آنها از مصادیق عامّی است که در هریک از آن موارد، تأویل به تناسب قرینه موجود در آن مورد، در مصداقی از آن مصادیق استعمال شده است و آن معنای عام عبارت است از: «چیزی که شیئی (اعم از سخن و غیر سخن) به آن باز می‌گردد» و این معنا، همان معنایی است که ابن فارس درباره تأویل کلام ذکر کرده(1)و در دسته سوم معانی لغوی گذشت، و نیز معنای وصفی برگرفته از معنای مصدری است که راغب برای تأویل بیان کرده(2)و در دسته اول معانی لغوی ذکر شد.

همچنین از این نکته نباید غفلت شود که ممکن است مصداق‌های این معنا، در موارد گوناگون، متفاوت باشد و بعضی از آنها به تبع متعلق خاص، دارای خصوصیتی باشند که مصداق دیگر فاقد آن است، پس نباید ویژگی بعضی مصداق‌ها را به مصداق دیگر نسبت داد، مگر آنکه دلیلی غیر از کاربرد واژه تأویل در دست باشد؛ مثلاً نمی‌توان گفت چون تأویل رؤیا و کارهای حضرت خضر علیه السلام از حقایق خارجی است، پس تأویل قرآن نیز از حقایق خارجی است و از سنخ مفاهیم و مدالیل الفاظ نیست، زیرا روشن است که تأویل غیر کلام،


1) (1) «عاقبت کلام و آنچه کلام به آن بازمی گردد».

2) (2) «برگرداندن شیء (چه علم و چه کار) به هدفی که از آن مراد است».

مانند رؤیا و کار، نمی‌تواند از سنخ مفاهیم و مدالیل الفاظ باشد. البته این امر موجب نمی‌شود که تأویل کلام هم از مفاهیم نباشد، بلکه ممکن است همچنان که کلام و غیر کلام با یکدیگر فرق دارند، تأویل کلام و تأویل غیر کلام نیز متفاوت باشند. چه بسا رؤیا و کار، چون وجود خارجی دارند، تأویل آنها نیز حقیقت خارجی باشد، ولی کلام چون دارای وجود لفظی‌یا کتبی است و غرض از آن افاده معنا و مفهوم است، شاید تأویل آن از سنخ مفاهیم و مدالیل باشد؛(1)

آنچه در متن آمده، به امکان تفاوت تأویل کلام و غیر کلام به لحاظ مفاد این واژه ناظر است و این امر با آن منافات ندارد که دانشمندی به دلیل خاصّ دیگری تأویل قرآن را در حقیقت خارجی منحصر بداند، چنان که علامه طباطبایی با توجه به مجموعه ای از آیات به چنین دیدگاهی قائل است.

هرچند حقیقت عینی بودن تأویل کلام نیز امری ممکن است.

لازم به یادآوری است با توجه به اینکه معانی‌یاد شده، از معانی وصفی تأویل و از دسته سوم معناهایی است که در کتاب‌های لغت برای تأویل ذکر شده، می‌توان گفت که واژه تأویل در قرآن کریم به معنای مصدری استعمال نشده و همه جا به معنای وصفی است و ویژگی مشترک آنها، آمیختگی به نوعی خفا و پوشیدگی و نامعلوم بودن برای همگان است. در تمامی این موارد (خواب و محکی عنه آن، کلام و معنای پنهان آن، کلام و مصادیق فوق عرفی آن) دو شیء مربوط به هم وجود دارد که یکی از آنها محسوس و معلوم است و دیگری برای افراد عادی، پوشیده و پنهان بوده، نیازمندِ بیان می‌باشد، و بین آن شیء محسوس و آن شیء پنهان، یکی از چهار نوع رابطه حکایت، دلالت، انطباق و ترتّب وجود دارد، ولی این رابطه بر همگان آشکار نیست.

فرق تفسیر و تأویل

با توجه به آنچه گذشت، روشن شد که واژگان تأویل و تفسیر ازیکدیگر به کلی بیگانه نبوده، دارای وجوه اشتراکی هستند؛ به این معنا که هر دو در مورد قرآن و غیر قرآن و کلام و غیر کلام به کار می‌روند و واژه تفسیر، شامل برخی معانی تأویل می‌شود. با این حال، هم کلمه تأویل و تفسیر به طور کلی، و هم تأویل و تفسیر قرآن وجوه تمایزی از یکدیگر دارند که در دو بخش به آن می‌پردازیم.

1. تفسیر از واژه «فسر» اشتقاق یافته که در همه معانی آن، نوعی آشکار کردن و رفع ابهام وجود دارد، ولی تأویل از واژه «اَوْل» به معنای رجوع و باز گشتن گرفته شده است.

1) (1)

2.

همه معانی تفسیر از یک نوع است و در آنها معنای مصدری آشکار کردن، پرده برداشتن و رفع خفا و ابهام وجود دارد، ولی تأویل سه دسته معنای متفاوت دارد که تنها یک دسته آن، مترادف تفسیر و نزدیک به آن است و دو دسته دیگر، یعنی تأویل به معنای مصدری «باز گرداندن» و معنای وصفی «سرانجام شیء» (مایؤول الیه الشیء) با معنای تفسیر تفاوت دارد. این دو دسته، با معنای اوْل (ریشه اصلی تأویل) متناسب بوده، همان فرقی که بین معنای «اَوْل» و «فَسْر» وجود دارد، بین معنای تفسیر و این دو دسته معنای تأویل نیز وجود دارد.

3.

کاربرد واژه تفسیر به معنای وصفی، رایج و شایع نیست و از این رو در معنایی که اهل لغت برای تفسیر ذکر کرده‌اند، معنای وصفی دیده نمی‌شود؛ جز اینکه از برخی نقل شده که تفسیر و تأویل و معنا مترادف‌اند.(1)

ر. ک: القاموس المحیط، ج 3، ص 331.

ولی کاربرد تأویل به معنای وصفی، رایج و شایع است و افزون بر آنکه در کتاب لغت، معانی وصفی متعددی برای آن ذکر شده، در هفده موردی که در قرآن کریم استعمال شده نیز همه جا به معنای وصفی است.
منزلت اهل بیت علیهم السلام در تفسیر

اهل بیت عصمت، به عنوان حاملان و وارثان قرآن، مهم‌ترین و ارزشمندترین تفسیرها را پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بیان داشته‌اند. اصلی‌ترین رسالت ائمه معصومین علیهم السلام تبیین و تفسیر آیات قرآن در موارد لازم و ضروری بوده است و آن بزرگواران، عملاً در طول سه قرن پس از ارتحال پیامبر صلی الله علیه و آله بدان پرداخته‌اند. از حضرت علی علیه السلام که اولین امام معصوم است تا دوازدهمین امام، یعنی امام زمان (عج) که نیمه دوم قرن سوم متولد شد و غیبت کبرای او از قرن چهارم آغاز گردید و تاکنون نیز ادامه دارد، همگی در مدت امامت و رسالت خود، به بیان تفسیر صحیح معانی، مفاهیم و مقاصد قرآن می‌پرداختند.

آن امامان معصوم علیهم السلام عالم‌ترین و آگاه‌ترین افراد بر تفسیر قرآن در زمان خود بوده‌اند و این علم و معرفت را از خداوند متعال اخذ کرده‌اند. آنها غالباً در شهر مدینه می‌زیسته و از مفسران بزرگ مدینه به حساب می‌آمده‌اند. آنان به عنوان امامان، پیشوایان و جانشینان رسول خدا صلی الله علیه و آله در تبلیغ دین اسلام از طرف خدا برگزیده شدند و تا آخر عمر،


1) (1)

همواره مورد تأیید الهی بوده‌اند. آنان از عصمت برخوردار بوده، در مقام فهم و بیان تفسیر آیات از هرگونه خطا و لغزشی به دور بوده‌اند. از همین رو تفسیرهایی که قطعا "به ائمه معصومین علیهم السلام انتساب‌یافته‌اند، از بهترین و گرانقدرترین تفاسیر الهی به شمار می‌آیند و هر آن چه قطعی نیست - و چه بسا در مواردی امکان دست ساز بودن آن وجود دارد - می‌بایست مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد.

پیامبر صلی الله علیه و آله اهل بیت عصمت را، همسان و همسنگ قرآن می‌دانستند و بر منزلت آنها در تفسیر و معارف قرآنی تأکید کرده بودند. از نظر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مسلمانان باید به اهل‌بیت علیهم السلام مراجعه کنند، چرا که آنان مفسران واقعی قرآن هستند. اهل بیت عصمت در نظر پیامبر صلی الله علیه و آله، به عنوان جانشینان آن حضرت در تبیین معانی، مفاهیم و مقاصد قرآن‌اند؛ از این رو در احادیث گوناگون، منزلت آنان را بیان داشته است که به اختصار به دو حدیث نبوی اشاره می‌شود:

1. رسول الله صلی الله علیه و آله در حدیث ثقلین می‌فرمایند:

یا ایها الناس انی قد ترکت فیکم الثقلین ما ان اخذتم بهما لن تضلوا کتاب الله و عترتی، اهل بیتی؛ ای مردم! من در بین شما دو چیز ارزشمند را قرار دادم، اگر بدان‌ها تمسک نمایید، هرگز گمراه نمی‌شوید؛ کتاب خدا و عترت که همان اهل بیت من هستند.(1)

سنن ترمذی، ج 7، ص 665؛ صحیح مسلم، ج 2، ص 237؛ بحارالانوار، ج 10، ص 369 و ج 37، ص 137.

2. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در حدیث سفینه فرموده‌اند:

«ان مثل اهل بیتی فیکم کسفینة نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق؛اهل بیت من درمیان امتم چون کشتی نوح‌اند؛ هرکس برآن کشتی سوار شد، نجات‌یافت و هرکس به آن پناه نبرد، غرق شد».

براساس مفاد این دو حدیث، اهل بیت علیهم السلام محور فهم و تفسیر قرآن‌اند و مسلمانان باید به آنان مراجعه کنند؛ به آنان علاقه داشته باشند و دین و فهم قرآن را از آن حضرات بیاموزند.

دردمندانه، آنچه در نخستین سده‌های تاریخ اسلام بر سرمنابع روایی آمد، سبب شد که آن مقدار از میراث گرانبها که با دشواری‌های فراوان بر جای مانده بود، به آسانی ثبت و ضبط


1) (1)

نشود. براساس باور اهل تسنن، روایات تفسیری معصوم علیه السلام تنها شامل روایت‌های منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ در حالی که شمار این روایات بسیار اندک، بلکه ناچیز است.

جلال الدین سیوطی در بخش پایانی کتاب معروفش «الاتقان» همه روایات تفسیری را که از نظر وی با سند صحیح به پیامبر صلی الله علیه و آله می‌رسد گردآوری نموده که شمار آنها به 250 روایت هم نمی‌رسد.(1)

الاتقان، (منشورات سیدرضی) صص 245-300.

علامه طباطبایی نیز دراین باره می‌نویسد:

«آنچه نام روایت نبوی می‌شود برآن گذاشت از طریق اهل سنت و حدیث، به دویست و پنجاه حدیث نمی‌رسد، گذشته از اینکه بسیاری از آنها ضعیف و برخی از آنها منکر و ناپسندیده است».(2)

شیعه نیز، با آنکه روایات سایر امامان دوازده گانه علیهم السلام را درحکم روایت پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته، با این حال، آنچه از سخنان تفسیری آن بزرگواران بر جای مانده در برابر حجم انبوه آیات قرآن بسیار اندک است؛ چنان که علامه طباطبایی می‌نویسد:

اگر روایات اهل بیت علیهم السلام را که از طریق شیعه رسیده در نظر آوریم، درست است به هزارها می‌رسد و در میان آنها مقدار درخور توجهی احادیث قابل اعتماد یافت می‌شود، ولی در هر حال در برابر پرسش‌های بی پایانی که هست بسنده نیست، گذشته از اینکه بسیاری از آیات قرآنی هست که در ذیل آن از طریق عامه و خاصه حدیث وارد نشده است.(3)

گرچه بررسی علل و عوامل ناکافی بودن روایات تفسیری مجال دیگری می‌طلبد، ولی به اجمال می‌توان گفت که مطالعه شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر عصر اهل البیت علیهم السلام تا اندازه زیادی پرده از این راز بر می‌دارد که چرا احادیث تفسیری اهل بیت علیهم السلام به اندازه کافی در اختیار نیست. می‌توان گفت که حساسیت حاکمان زمان نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و تلاش برای ناشناخته ماندن ایشان در میان جامعه و


1) (1)

2) (2) طباطبایی، محمد حسین، قرآن در اسلام، ص 62.

3) (3) همان.

تعصب‌های قومی و رکود فرهنگی جامعه از سوی دیگر، سبب شد تا زبان گویای معارف وحی زمینه بروز و ظهور نیابد؛ افزون برآن که انزوای سیاسی تحمیل شده بر شیعه نیز تأثیر بسیاری بر تعمیق نارسایی های‌یاد شده می‌گذاشت.

با این همه، بخشی از تعالیم آنان، از جمله تفسیرشان توانست از لابه‌لای حوادث و طوفان‌ها عبور کند و با تلاش‌های طاقت فرسای عالمان و حافظان حدیث و نگاهبانان آثار اهل بیت علیهم السلام اکنون به عنوان میراثی گرانبها در اختیار ما قرار گیرد. لیکن سوگمندانه این میراث گرانقدر، که در میان آن، بیان‌ها و سخنان تفسیری با متن و محتوایی استوار نیز دیده می‌شود، به دلیل در آمیخته شدن با ناراستی‌هایی چون اسرائیلیات، احادیث ساختگی و نداشتن سند در مواردی، نتوانسته است نقش و جایگاه مورد انتظار خود را بیابد.

با این حال نمی‌توان به این بهانه، همه روایات تفسیری را که لابه‌لای آن احادیث درست و استوار نیز دیده می‌شود کنار گذاشت. از این رو بر دوستداران عترت است که به ارائه ملاک‌ها و ضوابطی متقن به منظور پالایش روشمند این منابع همت گمارند و سره را از ناسره جدا سازند و از این رهگذر به چشمه‌های زلال و جوشان معارف تفسیری معصومان علیهم السلام راه یابند.

باید توجه داشت که نقل این گونه روایات در میان روایات تفسیری اهل سنت بسیار کم رنگ‌تر است و به خاطر جو حاکم و شرایط سیاسی زمانه فقط در موارد بسیار محدودی از روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده شده است. تحقیق حاضر تلاشی است در جهت نمایاندن گوشه‌ای از این روایات و بازگشتی است به «قرآن و عترت».

یکی از ویژگی‌های تفاسیر اهل بیت علیهم السلام توجه به نیازهای ارشادی و هدایتی قرآن مجید است. این کتاب شریف در راستای هدایت و ارشاد مردم است، بنابراین استخراج عجائب و غرائب و توجه به ابعاد مبهم و پیچیده و حمل آیات قرآن بر آن معانی و مفاهیم، دور از شأن کتاب هدایت است. به بیان دیگر چون قرآن مجید برنامه هدایت و ارشاد پرهیزکاران است، پس پیش از جنبه‌های ادبی، بلاغی، علمی، طبی، جغرافی و فلکی، جنبه ارشادی و هدایتی قرآن مدنظر است و اگر به آن علوم و فنون نیز توجه و عنایتی باشد باید در مسیر هدایت و ارشاد مردم باشد. ائمه اطهار و پیشوایان معصوم علیهم السلام بیش از هر مسئله به این بعد از ابعاد قرآن توجه داشته‌اند؛ یعنی همان مفهوم بارز (إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ) چرا که این قرآن، به راهی راست و محکم و استوار، هدایت کننده و راهنماست.

روش تفسیری اهل بیت علیهم السلام

اهل بیت عصمت علیهم السلام روش تفسیر مجزایی از راه و روش تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله نداشتند. آنان همانند رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله قرآن را با قرآن و همراه با تدبر حکیمانه تفسیر می‌کردند. با این تفاوت که پیامبر صلی الله علیه و آله را مهبط وحی و محل نزول قرآن می‌دانستند. به این معنا، خداوند تفسیر و معانی عمیق آیات را نخست بر پیامبر صلی الله علیه و آله تعلیم فرموده و سپس ائمه اطهار علیهم السلام آن تعلیمات الهی را از پیامبر صلی الله علیه و آله فرا گرفته‌اند.

اهل بیت علیهم السلام در تفسیر قرآن، نخست روش قرآن به قرآن را تعلیم داده، سپس بر سنت پیامبر صلی الله علیه و آله درتفسیر آیات در مسایل اعتقادی، اخلاقی، حکومتی و فقهی استشهاد می‌کرده‌اند؛ ضمن اینکه به تدبر در ظاهر و باطن آیات نیز تأکید زیادی داشته‌اند. مفسرانی چون ابن‌عباس راه اجتهاد و تعقل در فهم معانی آیات را از خاندان وحی فرا گرفتند. اهل بیت علیهم السلام همانند پیامبر صلی الله علیه و آله همواره بر تدبر پیوسته در تمامی آیات و فهم قرآن تأکید فراوان داشتند و آن را اساسی‌ترین گام در تفسیر و تأویل آیات می‌دانستند. در این جا به دو روایت در این جهت اکتفا می‌شود:

1. رسول الله صلی الله علیه و آله می‌فرمایند:

«ان القرآن لم ینزل لیکذب بعضه بعضا و لکن نزل یصدق بعضه بعضا؛قرآن نازل نشده است، تا برخی از آن به تکذیب برخی دیگر بپردازد، بلکه قرآن همواره برخی از آن، برخی دیگر را تأیید می‌نماید».(1)

الدرالمنثور، ج 2، ص 8.

2. امام علی علیه السلام نیز فرموده‌اند:

کتاب الله تبصرون به وتنطقون به وتسمعون به، وینطق بعضه ببعض ویشهد بعضه علی بعض و لایختلف فی الله و لایخالف بصاحبه عن الله؛کتاب خدا (قرآن) است که با آن (حق را) می‌بینید و می‌گویید و می‌شنوید و بعضی از آن به بعضی دیگر گویا (بخشی آیات، بخش دیگر را تفسیر می‌نماید) و


1) (1)

بعضی از آن بر بعضی دیگر گواه است و از (این جهت) قرآن در معارف و احکام الهی اختلاف ندارد و مؤمن به خود را، از خداوند متعال جدا نمی‌گرداند.(1)

صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 133.

از روایات مذکور، روشن می‌شود که روش تفسیری اهل بیت علیهم السلام توجه به آیات و تدبر در ظاهر و باطن آنهاست. حضرت صادق علیه السلام تصریح می‌کنند اهل بیت علیهم السلام حجت خدا و امنای خلق هستند و حلال آنها و حرام آنها از کتاب خداست علم و تأویل قرآن اختصاص به آنها دارد.

اینک اصل روایت را به نقل از سدیر صیرفی ذکر می‌کنیم:

روی ان سدیر الصیرفی سأل جعفر بن محمد الصادق علیه السلام فقال: جعلت فداک ان شیعتکم اختلفت فیکم، فاکثرت حتی قال بعضهم: ان الامام ینکت فی اذنه، و قال آخرون: یوحی الیه، و قال آخرون: و یقذف فی قلبه، و قال آخرون: یری فی منامه و قال آخرون: انما یفتی بکتب آبائک. فبأی جوابهم اخذ جعلنی الله فداک؟ قال: لا تأخذ بشیء مما یقولون یا سدیر، نحن حجة الله و امناوه علی خلقه، حلالنا من کتاب الله و حرامنا منه؛(2)روایت شده که سدیر صیرفی گفت: از امام صادق علیه السلام پرسیدم، جانم به فدایت، شیعه شما درباره شما اختلاف نموده‌اند؛ عده‌ای می‌گویند: به شما وحی می‌شود، عده‌ای می‌گویند: به قلب شما القاء می‌شود، عده‌ای می‌گویند: در خواب به شما القاء می‌شود و دیگران می‌گویند: با کتاب‌های پدرانشان فتوی می‌دهند. جانم به فدایت کدام جواب را برگیرم؟ امام فرمود: از اینها هیچ کدام را مگیر. ای سدیر، ما حجت خدا بر روی زمین و امنای او بر خلقش هستیم. حلال ما از کتاب خدا و حرام ما نیز از آن است.

در حدیث دیگری نیز از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است:

وروی ان الفیض(3)بن المختار دخل علی جعفر بن محمد علیه السلام فقال:


1) (1)

2) (2) مفاتیح الاسرار، مقدمه شهرستانی، ج 1، ص 198 (تحقیق آذرشب) این حدیث در بحارالانوار، ج 25، ص 261 باب نفی غلو ذکرشده است.

3) (3) اصل آن ظاهراً «عیض» است. گرچه ابن بابویه از فیض بن مختار نام برده است (ر. ک: الامامة و التبص - رة، ص 69).

جعلت فداک ما هذا الاختلاف الذی بین شیعتک فانی ربما اجلس فی حلقتهم بالکوفه فاکاد ان اشک فارجع الی المفضل فأجد عنده ما اسکن الیه. فقال ابو عبدالله: [26 - ب] «اجل ان الناس اغروا بالکذب علینا حتی کأنّ الله عزوجل فرضه علیهم لایرید منهم غیره و انی لاحدث احدهم الحدیث، فلا یخرج من عندی حتی یتأوله علی غیر تأویله؛(1)

مفاتیح الاسرار، همان، نسخه خطی 26 ب.

فیض بن مختار می‌گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و گفتم: جانم به فدایت این اختلاف بین شیعه شما از چیست، گاهی وقتی که در حلقه آنها در کوفه می‌نشینم شک می‌کنم، به مفضّل رجوع می‌کنم دلم آرام می‌گیرد، پس ابوعبدالله امام صادق علیه السلام فرمودند: مردم با دروغ بر ما فریفته شده‌اند؛ گویی خدا آنها را به این کار وا داشته است، من برای آنها چیزی می‌گویم، از نزد من خارج نمی‌شوند، مگر اینکه آن را به گونه‌ای دیگر (نادرست) تأویل می‌کنند».

بیان گوشه‌ای از تفسیرها و تأویلات ائمه اطهار علیهم السلام

امام علی علیه السلام

در میان روایات تفسیری اهل سنت روایات امام علی علیه السلام از سایر اهل بیت عصمت و طهارت بیشتر است، و حتی می‌توان گفت از سایر صحابه، زیرا تمایز امام علی علیه السلام و برتری ایشان بر دیگران بر هیچ کس پوشیده نیست. خوشبختانه با وجود تلاش‌های بسیار کژاندیشان در طول تاریخ، باز هم این گونه روایات به دست ما رسیده است.

شهرستانی می‌گوید:

لقد کان الصحابه رضی الله عنهم متفقین علی ان علم القرآن مخصوص باهل البیت اذ کانوا، یسألون علی بن ابی‌طالب هل خصّصتم اهل البیت بشیء سوی القرآن؛(2)صحابه بر این نظر اتفاق دارند که علم قرآن اختصاص به اهل بیت دارد، زیرا هرگاه از علی علیه السلام سؤال می‌شد آیا به شما چیزی غیر از قرآن اختصاص داده شده است می‌فرمود: قسم به کسی که دانه را شکافت و


1) (1)

2) (2) مفاتیح الاسرار، ج 1، ص 105 (تحقیق آذرشب) متن کامل این سخن گذشت.

نسل‌ها را به وجود آورد. مگر آن چیزی که در غلاف شمشیرم است او در ادامه می‌گوید اینکه قرآن را تخصیص زد؛ یعنی تنزیل و تأویل آن نزد اهل البیت است.

شهرستانی ذیل داستان حضرت موسی و حضرت خضر علیهما السلام می‌گوید:

امیرالمؤمنین علی [علیه السلام] کان یجمع القرآن الذی تحته کنز لیتیمین ای الحسن و الحسین و کان ابوهما صالحا و ابوهما خیر منهما احدهما، کنز التنزیل وآخر کنز التأویل احدهما کنز الساکن و الآخر کنز متحرک هما امامان قاما أو قعدا صلی الله علی محمد وآله الطاهرین؛(1)

همان، ج 1، ص 288.

علی علیه السلام قرآنی را جمع می‌کرد که زیر آن گنجی بود برای دو یتیم، یعنی امام حسن و حسین و پدر آنها صالح بود و پدر این دو بهتر است از آنها. یکی از آنها گنج تنزیل است و دیگری گنج تأویل، یکی گنج ساکن است و دیگری گنج متحرک. این دو امام هستند چه بنشینند و چه قیام کنند سلام و صلوات بر محمد و آل پاکش.

نمونه‌ایی از تأویل‌ها و تفسیرهای امام.

(وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلی ذلِکُمْ إِصْرِی قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشّاهِدِینَ * فَمَنْ تَوَلّی بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ)2

1. ابن جریر از علی بن ابی‌طالب علیه السلام نقل کرده که ایشان فرمودند:

لم‌یبعث الله نبیا آدم فمن بعده - الا أخذ علیه العهد فی محمد لئن بعث و هو حی لیؤمنن به و لینصرنه و یأمره فیأخذ العهد قومه ثم تلا (وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ...) .(2)

خداوند هیچ پیامبری (را آدم و پیامبران پس از او را) مبعوث نکرد، مگر آنکه از آنان درباره محمد صلی الله علیه و آله پیمان گرفت که اگر رسول خدا صلی الله


1) (1)

2) (3) درالمنثور، ج 2، ص 253؛ فتح القدیر، ج 1، ص 416؛ معالم التنزیل، ج 1، ص 250؛ محرر الوجیز، ج 1، ص 464.

علیه و آله مبعوث گردید و یکی از آنان زنده بود، به او ایمان آورند و یاری‌اش کنند و قوم خود را نیز بر نگهداری این پیمان فرمان دهند. پس از این سخن، حضرت علیه السلام آیه فوق را تلاوت کرد.

2. همچنین حضرت علی علیه السلام درباره آیه بعد فرمود:

«خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشته است: کسانی‌که پس‌از این پیمان که خداوند از همه امت‌ها گرفته‌است، از تو روی گردانند عصیان‌گرند».(1)

درالمنثور، ج 2، ص 254.

(... وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)2

3. درباره آیه مذکور از امام علی علیه السلام نقل شده است:

یوشک أن یأتی علی الناس زمان عضوض یعض الموسر فیه علی ما فی یدیه و ینسی الفضل و قد نهی الله عن ذلک. قال الله تعالی (وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ) .(2)

به زودی مردمان را روزگاری بس دشوار و ناگوار رسد که توانگر در آن روز آنچه در دست دارد، سخت نگاه دارد (انفاق نکند) و بخشش را از یاد برد، درحالی که خداوند از این امر نهی کرده و فرموده است: «فضل و بخشش را در میان خود فراموش نکنید.»

(حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتِینَ)4

4. از علی بن ابی‌طالب علیه السلام روایت شد که فرمود: «الصّلاة الوسطی هی الظهر؛(3)مراد از «صلاة وسطی» در آیه، نماز ظهر است».

1) (1)

2) (3) درالمنثور، ج 1، ص 700.

3) (5) در المنثور، ج 1، صص 721-724؛ سنن نسانی، تفسیر، ج 1، ص 266 (نماز عص - ر)؛ نحاس معانی القرآن، ج 1، ص 239 (نماز عص - ر)؛ تفسیر طبری، ج 2، ص 561 (عص - ر)، ج 15، ص 140؛ روح المعانی، ج 2، ص 156 (عص - ر)؛ المحررالوجیز، ج 1، ص 322 (عصر)؛ تفسیر مظهری، ج 1، ص 310؛ صحیح بخاری، قسمت تفسیر، ج 3، ص 162.

در روایت دیگری از امام نقل شده که منظور از صلوة وسطی نماز عصر است.(1)

درالمنثور، ج 1، ص 303. این حدیث از طریق حسن بصری نقل شده است.

(مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً)2

5. از امام علی علیه السلام درباره «حیاة طیبه» سؤال شد که فرمودند: «هی القناعه؛(2)مراد قناعت است» و سپس امام قناعت را می‌ستایند.

محمد بن جریر طبری در تفسیر خود می‌افزاید:

این تفسیر از حیات طیبه، تفسیری است بس نیکو و پسندیده. به راستی مگر زندگی پاک جز در سایه قناعت به دست می‌آید. از روزگاران کهن، مفسران بسیاری مصداق حیات طیبه را قناعت دانسته‌اند. واحدی نوشته است: «کسی که «حیاه طیبه» را قناعت دانسته، گزینشی نیکو کرده است، چرا که زندگی جز با قناعت، پاکیزه نمی‌شود و شخص آزمند، هماره در رنج به سر می‌برد».(3)

شوکانی هم در تفسیر خود، این حدیث را با روایت رسول الله صلی الله علیه و آله تأکید می‌کند.(4)

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً)6

6. از امام علی علیه السلام درباره توبه سؤال شد، فرمودند:

یجمعها ستة اشیاء، علی الماضی من الذین الندامة و للفرائض الاعادة و ردّ المظالم و استحلال الخصوم و ان تعزم علی ان لا تعود و ان تربی نفسک فی طاعة الله کما ربیتها فی المعصیة؛(5)


1) (1)

2) (3) جواهر الحسان، (ثعالی)، ج 2، ص 332؛ فتح القدیر شوکانی، ج 3، ص 224؛ تفسیر طبری، ج 14، ص 172 (دارالفکر).

3) (4) تفسیر طبری، ج 14، ص 172.

4) (5) فتح القدیر، ج 3، ص 234.

5) (7) فتح القدیر، ج 5، ص 357.

در شش مرحله جمع می‌شود؛ پشیمانی از گذشته، اعاده فرائض، احقاق حق مظلوم، حلالیت طلبیدن از کسانی که از تو رنجیده‌اند، عزم به عدم بازگشت به گناه، و اینکه نفست را برای خدا تربیت کنی؛ همچنانکه برای معصیت تربیت شده بود.

(الْأَخِلاّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ)1

7. امام علی بن ابی‌طالب علیه السلام درباره این آیه فرمودند:

خلیلان مؤمنان و خلیلان کافران، توفی احد المؤمنین، فبشر بالجنة، فذکر خلیله، فقال: اللّهم ان خلیلی فلانا کان یأمرنی بطاعتک و طاعة رسولک و یأمرنی بالخیر و ینهانی عن الشر و ینبئنی انی ملاقیک له، اللّهم، فلا تضله بعدی حتی تریه ما أریتنی و ترضی عنه کما رضیت عنّی، فیقال له اذهب، فلو تعلم ما له عندی لضحکت کثیرا و لبکیت قلیلا، ثم یموت الآخر فیجمع بین ارواحها، فیقال: لیثن کل واحد منکما علی صاحبه فیقول کل واحد منها لصاحبه نعم الاخ و نعم الصاحب و نعم الخلیل.

واذا مات احد الکافرین بشّر بالنار، فیذکر خلیله، فیقول: اللهم انّ خلیلی فلانا کان یأمرنی بمعصیتک و معصیة رسولک و یأمرنی بالشّر و ینهانی عن الخیر و ینبئنی انی غیر ملاقیک اللهم فلا تهده بعدی حتی تریه مثل ما اریتنی و تسخط علیه کما سخطت علیّ، فیموت الآخر، فیجمع بین ارواحهما، فیقال لیثن کلّ واحد منکما علی صاحبه، فیقول کل واحد منهما لصاحبه بئس الاخ و بئس الصاحب و بئس الخلیل؛(1)

دوستان مؤمن و دوستان کافر؛ پس هرگاه یکی از مؤمنین وفات یابد او را به بهشت بشارت دهند و دوستش را یاد کند و گوید: خدایا، دوستم فلانی، من را به طاعت تو و رسولت امر و مرا به کار خیر دعوت می‌کرد و از شر باز می‌داشت و به


1) (2) درالمنثور، ج 7، ص 398؛ تفسیر طبری، ج 25، ص 94 (ذیل زخرف آیه 68. ان علیا رضی الله عنه قال:...) معالم التنزیل، ج 4، ص 130 (ذیل زخرف آیه 68).

من خبر می‌داد که خدا را ملاقات خواهم کرد. خدایا، او را پس از من گمراه نکن تا آنچه من دیده‌ام ببیند و از او راضی باش همچنانکه از من راضی هستی. پس به او گفته می‌شود برو، پس اگر بدانی او در نزد من چه حالی دارد، بسیار بخندی و کم گریه کنی و چون دوست دیگر فوت کرد، ارواح آنها با هم جمع شود پس هر کدام از آنها به همنشین خود گوید: چه خوب دوستی، چه خوب همنشینی و چه خوب برادری. و هرگاه یکی از کفار بمیرد او را به جهنم بشارت دهند، پس دوستش را به یاد آورد و گوید: خدایا، فلانی دوستم، مرا به معصیت تو و رسولت و به شر، امر می‌کرد و از خیر، باز می‌داشت و به من خبر می‌داد که تو را ملاقات نخواهم کرد. خدایا او را پس از من هدایت مکن تا آنچه من دیده‌ام ببیند و بر او خشمگین باش، آنچانکه بر من خشمگین هستی. پس چون دیگری بمیرد ارواح آنها با هم جمع شود پس هر کدام به دیگری بگوید: چه بد برادری، چه بد همنشینی و چه بد دوستی.

این حدیث در تفسیر طبری با تفاوت اندکی و به طور خلاصه‌تر بیان شده است:

ان علیّاً رضی الله عنه قال: خلیلان مؤمنان و خلیلان کافران فمات احد المؤمنین فقال:

یا رب إن فلانا کان یأمرنی بطاعتک و طاعة رسولک و یأمرنی بالخیر و ینهانی عن الشر و یخبرنی انی ملاقیک یا رب فلا تظلّه بعدی و اهده کما هدیتنی و أکرمه کما أکرمتنی، فإذا مات خلیله المؤمن جمع بینهما فیقول: لیثن أحدکما علی صاحبه فیقول: یا رب انه کان یأمرنی بطاعتک و طاعة رسولک و یامرنی بالخیر و ینهانی عن الشر، و یخبرنی انی ملاقیک فیقول: نعم الخلیل، و نعم الاخ و نعم الصاحب قال: و یموت احد الکافرین فیقول: یا رب إن فلانا کان ینهانی عن طاعتک و طاعة رسولک و یأمرنی بالشر و ینهانی عن الخیر، یخبرنی ان غیر ملاقیک؟ فیقول: بئس الاخ و بئس الخلیل و بئس الصاحب(1)

تفسیر طبری، ج 25، ص 94.


1) (1)

(وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً)1

8. درباره این آیه از ابن عباس روایتی نقل شده است:

بینما أنا فی الحجر جالس أتانی رجل یسأل عن (الْعادِیاتِ ضَبْحاً) فقلت له الخیل حین تغیر فی سبیل الله ثم تأوی الی اللیل فیصنعون طعاماً و یورون نارهم. فانفتل عنی، فذهب الی علی بن ابی‌طالب رضی الله و هو تحت سقایة زمزم فسأله عن (وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً) فقال سألت عنها احداً قبلی قال نعم. سألت عنها ابن عباس فقال: الخیل حین تغیر فی سبیل الله، قال: اذهب فادعه لی، ظما و تفت علی رأسه قال: تفتی الناس بما لا علم لک به و الله لکانت اول غزوة فی الاسلام البدر و ماکان معنا الا فرسان، فرس للزییر و فرس للمقداد، فکیف تکون (وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً) انما العادیات ضبحاً من عرفة الی مزدلفه الی منی قال ابن عباس: فنزعت عن قولی و رجعت الی الذی قال علی رضی الله؛(1)

ابن عباس می‌گوید: من در حجر نشسته بودم که فردی از من درباره آیه (وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً) سؤال کرد، گفتم: مراد اسب است؛ هنگامی که در راه خدا باشد. پس سواران طعام مهیا کنند و آتش به پا کنند. پس از جانب من به سوی علی بن ابی‌طالب علیه السلام منصرف شد و از ایشان پرسید، علی علیه السلام گفت: آیا از کس دیگری هم قبل از من پرسیده‌ای؟ گفتم: بله، ابن عباس و گفته مراد اسب‌ها هستند. گفت: وی را پیش من بیاور، وقتی بالای سر حضرت رسیدم، فرمود: چیزی را که نمی‌دانی به مردم فتوا می‌دهی؟! سوگند به خدا نخستین جنگ در اسلام بدر بود و ما بیش از دو اسب نداشتیم، اسب زبیر و اسب مقداد، پس چگونه (الْعادِیاتِ ضَبْحاً) خواهد شد؟! فقط عادیات و دوندگان از عرفه به مزدلفه تا منی می‌باشد، من از قول خود دست کشیده، به فرمایش علی علیه السلام بازگشتم. خداوند از وی خشنود شود.


1) (2) تفسیر طبری، ج 30، ص 347؛ درالمنثور، ج 6، ص 383.

قرطبی حدیث را این گونه شروع می‌کند:

«تماری علی بن عباس فی العادیات فقال: علی هی الابل تعدو فی الحج و قال ابن عباس هی الخلیل...»

این حدیث تا جایی ادامه می‌یابد که ابن عباس می‌گوید از قول خودم برگشتم.(1)

تفسیرقرطبی، ج 20، ص 155.

او در ادامه می‌گوید این جریان را ابن مسعود، عبید بن عمیر، محمد کعب و سدی هم نقل نموده‌اند.

(فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ)2

9. از امام علی علیه السلام درباره این آیه روایت شده که:

عطاء بن ابی رباح عن علی بن ابی‌طالب رضی الله (فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ) قال: غفر له، و من تأخر، فلا اثم علیه قال: غفر له؛(2)عطاء بن ابی رباح درباره این آیه از علی علیه السلام نقل می‌کند که به ایشان گفتم هر کسی سنتی را در روز دوازدهم ترک کند و تا سیزدهم صبر نکند آیا گناهی بر او نیست؟ امام فرمود: بخشیده می‌شود و هرکس که رفتن از سنتی را به تأخیر اندازد، امام فرمود بخشیده می‌شود و گناهی بر او نیست.

طبری پس از بیان اقوال دیگر، سخن امام علی علیه السلام را ترجیح می‌دهد.

10. از امام علی علیه السلام درباره علت نیامدن، بسم الله الرحمن الرحیم، در اول سوره برائت سؤال شد، حضرت فرمودند: «چون «بسم الله الرحمن الرحیم» امان است و این سوره امان نیست».(3)

و در جایی فرمود: «با شمشیر نازل شده است».(4)این روایت را تقریباً تمام مفسرین اهل سنت نقل نموده‌اند.


1) (1)

2) (3) تفسیر طبری، ج 2، ص 308.

3) (4) تفسیر قرطبی، ج 14، ص 342 (ذیل فاطر، آیه 28)؛ درالمنثور، ج 7، ص 239 (ذیل زمر، آیه 53).

4) (5) درالمنثور، ج 3، ص 209.

(إِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ1)

11. از امام علی علیه السلام درباره این آیه حدیثی نقل شده است:

ان الفقیه حق الفقیه من لم‌یقنط الناس من رحمة الله و لم یرخص لهم فی معاصی الله تعالی، و لم یؤمنهم من عذاب الله، و لم یدع القرآن رغبة عنه الی غیره». انه لا خیر فی عبادة لا علم فیها، ولا علم لا فقه فیه ولا قراءة لا تدبر فیها؛(1)فقیه واقعی کسی است که مردم را از رحمت خدا مأیوس نکند و به آنها برای انجام معاصی خداوند تبارک و تعالی رخصت ندهد و آنها را از عذاب آخرت ایمن نکند و قرآن را به رأی و برای خوشایند دیگران وا نگذارد. در عبادتی که همراه با علم نباشد، خیری نیست و علمی که در آن تفقه نیست، علم نیست و خواندنی که همراه با تدبر نیست، خواندن نیست.

(إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ)3

12. حضرت علی علیه السلام ضمن خطبه‌ای فرمود:

الاسلام هو التسلیم و التسلیم هو الیقین و الیقین هو التصدیق و التصدیق هو الاقرار و الاقرار هو الاداء و الاداء هو العمل. ثم قال: ان المؤمن اخذ دینه عن ربه و لم یأخذه عن رأیه، ان المؤمن یعرف ایمانه فی علمه، و الکافر یعرف کفره بانکاره، ایها الناس دَینکم دینکم، فان السیئة فیه خیر من الحسنة فی غیره، ان السیئة فیه تغفر، و ان الحسنة فی غیره لا تقبل؛(2)

اسلام، تسلیم است و تسلیم، یقین و یقین، تصدیق است و تصدیق، اقرار و اقرار اداء و اداء همان عمل است. سپس فرمود: مؤمن دینش را از خدایش می‌گیرد و از رأی و نظر خودش نمی‌گیرد. همانا مؤمن ایمانش به واسطه عملش شناخته می‌شود و کافر کفرش را با انکارش می‌شناسند، ای مردم مواظب دین خود باشید (یا دین شما دین شماست) به درستی که گناه در آن (همراه ایمان) بهتر است از حسنه در غیر آن (بدون ایمان)، گناه (با وجود ایمان) بخشیده می‌شود و حسنه، بدون ایمان قبول نمی‌شود.


1) (2) تفسیر قرطبی، ج 14، صص 244-243؛ سنن دارمی، ج 1، ص 89.

2) (4) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 313؛ تفسیر مراغی، المجلد اول، جزء 3، ص 219.

(وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ)1

13. قرطبی ذیل این آیه، جریان پیش‌گویی شهادت امام علی علیه السلام و «اشقی الناس» را چنین نقل می‌کند:

عن عمار بن‌یاسر قال: کنت انا و علی بن ابی‌طالب رفیقین فی غزوة... فیومئذ قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلی: ما بالک یا اباتراب، فاخبرناه بما کان من امرنا. فقال: الا اخبرکم بأشقی الناس رجلین؟ قلنا: بلی یا رسول الله. فقال: احیمر ثمود الذی عقر الناقه والذی یضربک یا علی علی هذا و وضع رسول الله صلی الله علیه و آله یده علی رأسه - حتی یبل منها هذه و وضع یده علی لحیته؛(1)

از عمار یاسر نقل شده که من و علی علیه السلام در غزوه بدر با هم بودیم... روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: ای اباتراب چه خبر؟ و [سپس] ما را از اموری که بین ما بود مطلع ساخت و آنگاه فرمود: آیا شما را از دو مردی که شقی‌ترین مردم‌اند با خبر سازم؟ گفتیم: بله یا رسول خدا. ایشان فرمود: پی کننده ناقه صالح و کسی که به سر تو می‌زند ای علی؛ به طوری که محاسنت از خون سرت خضاب می‌شود.

(لَهُ مَقالِیدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ)3

14. امام علی علیه السلام فرمودند:

سألت رسول صلی الله علیه وآله وسلم عن تفسیر المقالید فقال: یا علی لقد سألت عن معظم المقالید هو ان تقول عشرا اذا اصبحت، عشرا اذا امسیت، لا اله الا الله، الله اکبر سبحان الله و الحمدلله و استغفرالله و لا قوة الا بالله، الاول و الاخر و الظاهر و الباطن، له الملک. و الحمد بیده الخیر و هو علی کل شیء قدیر» و من


1) (2) تفسیر قرطبی، ج 4، ص 192 و ج 29، ص 78 (به روایت علی علیه السلام) در این روایت رسول خدا صلی الله علیه و آله اشقی الاولین را «پی‌کننده ناقه صالح» و اشقی الاخرین را قاتل علی علیه السلام معرفی می‌کند).

قالها عشرا اذا اصبح و عشراً اذا امسی اعطاه الله خصالا ستا اولها یحرسه من الشیطان و جنوده فلا یکون لهم علیه سلطان و الثانیة یعطی قنطارا فی الجنة و اثقل فی میزانه من جبل احد، و الثالثة ترفع له درجة لاینالها الا الابرار و الرابعة یزوجه الله من الحور العین و الخامسة یشهده اثناعشر الف ملک یکتبو نهاله فی رق منشعد و یشهدون لربها یوم القیامة، والسادسة یکون له من الاجر کانما قراء التوراة و الانجیل و الزبور و القرآن و کمن حج و اعتمر فقبل الله حجه و عمرته، و ان مات من یومه أو لیله أو شهره طبع بطابع الشهداء؛(1)

تفسیر قرطبی، ج 15، ص 275 (ذیل سوره زمر، آیه 63).

از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره تفسیر مقالید (کلیدها و خزائن) سؤال نمودم، ایشان فرمودند: از خزائن و کلیدهای بزرگ پرسیدی و آن این است که ده بار هنگام صبح و ده بار هنگام شب بگویی «لا اله الا الله الله اکبر و سبحان الله والحمدلله و استغفرالله و لا قوة الا بالله، الاول و الآخر و الظاهر و الباطن، له الملک و له الحمد بیده الخیر و هو علی کل شیء قدیر»هرکس این را ده بار هنگام صبح و ده بار هنگام شب بگوید، خداوند شش خصلت به او عطا می‌کند؛ اول، او را از شیطان و سپاهش حفظ می‌کند پس نمی‌توانند به او گزندی برسانند. دوم، روز قیامت، قنطاری سنگین‌تر از کوه احد به او بخشیده می‌شود.، سوم، او را به درجه‌ای بالا می‌برند که جز ابرار به آن نمی‌رسند. چهارم، خدا حور العین را به ازدواج او در می‌آورد. پنجم، هزار فرشته شاهد او بر رق منشور «کتاب گستراینده» شده، آن را می‌نویسند و روز قیامت به آن شهادت می‌دهند. ششم، چنان اجری برد که گویی تورات و انجیل و زبور و قرآن خوانده و حج و عمره گزارده و خداوند حج و عمره‌اش را قبول می‌نماید و اگر در شب یا روزش بمیرد گویی شهید مرده است.

(أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلی رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ)2

15. ابی الطفیل عامربن واثله می‌گوید:

سمعت علی بن ابی‌طالب علی علیه السلام یقول لرجل عن حض - رموت هل


1) (1)

رأیت کثیبا احمر یخالطه مدره حمراء ذا اراک وسدر کثیر بناحیه کذا کذا عن ارض حضرموت هل رأیته؛ قال: نعم یا امیرالمؤمنین والله انک لتنعته نعت رجل قد رآه وقال: لا و لکنی قد حدثت عنه، فقال الحضرمی و ما شأنه یا امیرالمؤمنین قال فیه قبر هود صلوات الله علیه؛(1)

تفسیر طبری، ج 8، ص 216 (ذیل سوره اعراف، آیه 168) شبیه این حدیث معالم التنزیل بغوی، ج 2، ص 144.

شنیدم که علی بن ابی‌طالب علیه السلام به مردی از حضرموت می‌فرمود: آیا آن بلندی سرخ متراکم که با گل و لای سرخ فام به هم آمیخته و دارای درخت اراک و سدر بسیار در سرزمین حضرموت است، دیده‌ای؟ گفت: بله یا امیرالمؤمنین شما آن را چنان وصف کردید که گویا دیده‌اید، فرمود: خیر، ولی شنیده‌ام (برایم گفته‌اند) حضرمی گفت: آنجا چیست؟ امیرالمؤمنین فرمود: آنجا قبر هود صلوات الله علیه است.

(وَ لَوْ شاءَ اللّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ...)2

16. فردی از امام علی علیه السلام درباره قضا و قدر پرسید، امام فرمود: «یا سائل خدای تو را بیافرید چنانکه خواست یا خواستی؟ گفت: خواست.] امام فرمود: [تو را بعثت کند چون خواهد یا خواهی؟ گفت: خواهد، تو را پشت خدا مشیت است یا فوق مشیت وی یا درون مشیت وی...؟ اگر گویی تو را با مشیت وی مشیتی است و مستغنی گردیده باشی با مشیت خدا....

سپس در تفسیر لا حول و لا قوة الا بالله فرمود: بنده قادر نبود بر طاعت خدا و وی را هیچ قوت نبود بر معصیت خدای عزوجل اندر هر دو به جملگی وی را هیچ قوت نبود، الا به خدای عز و جل. خدای عز و جل بشکند دری را وارد کند بیماری از وی و دارو از وی، آیا دانستی؟ گفت: آری.(2)


1) (1)

2) (3) تاج التراجم، اسفراینی، ج 1، ص 287.

(وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً)1

17. از امام علی بن ابی‌طالب درباره این آیه نقل شده که فرمودند:

سیقوا حتی انتهوا إلی باب من أبواب الجنة فوجدوا عندها شجرة یخرج من تحت ساقها عینان فعمدوا إلی إحداهما فتطهروا منها فجرت علیهم نضرة النعیم فلم تغیر أبشارهم بعدها أبداً و لم تشیعت أشعارهم أبداً بعدها کانما دهنوا بالدهان ثم عمدوا إلی الاخری کانما أمروا بها فشربوا منها فأذهبت ما کان فی بطونهم من أذی أو قذی و تلقتهم الملائکة علی ابواب الجنة، سلام علیکم طبتم فادخلوا الجنه؛(1)

تا انتهای یکی از درهای بهشت سوق داده می‌شوند، پس آنجا درختی می‌بینند که از زیر شاخسار آن، دو چشمه جاری است پس با یکی از آنها پاک و طاهر می‌شوند، پس چون شاداب و مسرور گردند، هیچ گاه پوست آنها تغییر نمی‌کند و احساس آنها هیچ گاه زایل نمی‌شود، گویی آنها مومیایی شده‌اند. سپس به سوی چشمه دیگر روی می‌آورند، گویی امر می‌شوند که از آن بنوشند، پس از آن می‌نوشند و در درون آنها هیچ گونه ناپاکی باقی نمی‌ماند و ملائکه بر درهای بهشت به ملاقات آنها می‌آیند و می‌گویند، سلام برشما، خوش آمدید داخل بهشت شوید.

18. از علی علیه السلام روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

إن الابدال یکونون بالشام و هم أربعون رجلاً کلما مات منهم رجل أبدل الله مکانه رجلا یسقی بهم الغیث و ینصر بهم علی الاعداء و یصرف بهم عن اهل الارض البلاء؛(2)ابدال چهل نفرند که همگی در شام می‌باشند. هرگاه یکی از آنها بمیرد خدا دیگری را جایگزین او کند، به وسیله آنها باران می‌بارد، به واسطه آنها بر دشمنان پیروز می‌شوند و از اهل زمین بلا دور می‌گردد.


1) (2) تفسیر ابن کثیر، ج 6، ص 117 (سوره زمر، آیه 73)؛ تفسیر طبری، ج 24، ص 34 (ذیل سوره زمر، آیه 73).

2) (3) تفسیر قرطبی، ج 3، ص 259 (الجامع لاحکام القرآن).

(رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ...)1

19. از امام علی علیه السلام چنین نقل شده است:

یأتی علی الناس زمان لایبقی من الاسلام الا اسم، ولا من القرآن الا اسمه، یعمرون مساجدهم و هی من ذکر الله خراب، شرّ اهل ذلک الزمن علماء هم، منهم یخرج الفتنه و الیهم تعود؛ یعنی انهم یعلمون و لا یعملون بواجبات ما علموا؛(1)

زمانی بر مردم خواهد گذشت که از اسلام جز نام آن و از قرآن نیز جز نامش باقی نمی‌ماند. مساجد خود را به ظاهر آباد می‌کنند، اما از یاد خدا خراب است. بدترین مردم آن روزگار علمای آنها هستند؛ از آنها فتنه برمی‌خیزد و فتنه به سوی آنها برمی‌گردد، یعنی آنان می‌دانند، ولی به واجبات علمشان عمل نمی‌کنند.

(إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ)3

20. امام علی بن ابی‌طالب علیه السلام ضمن حدیثی فرمودند:

انا والله حرضت عمر علی القیام (الصلاة) فی شهر رمضان. قیل: کیف ذلک یا امیرالمؤمنین؟ قال: اخبرته ان فی السماء السابعة حظیرة یقال لها حظیرة القدس، فیها ملائکة یقال لهم الروح و فی لفظ الروحانیون فإذا کان لیلة القدر إستاذنوا ربهم فی التنزیل الی الدنیا فیأذن لهم فلا یمرون علی المسجد یصلی فیه و لا یستقبلون احداً فی طریق الا دعوا له فاجابه منهم برکة، فقال عمر: یا ابا الحسن فتحرض الناس علی الصلاة حتی تصیبهم البرکة، فأمر الناس بالقیام؛(2)

به خدا قسم، من عمر را به قیام (خواندن نماز) در ماه رمضان فرا خواندم. گفته شد: چرا ای امیرالمؤمنین فرمود: او را از آسمان هفتم خبر دادم که مکانی است به


1) (2) تفسیر قرطبی، ج 12، ص 280.

2) (4) درالمنثور، ج 8، ص 582.

نام حظیره که «حظیر قدس» نام دارد که در آن ملائکه‌ای هستد که به آنها روح می‌گویند، چون ماه رمضان شود از خداوند اذن می‌خواهند که به دنیا نزول کنند و خداوند به آنها اذن دهد. پس از هیچ مسجدی که در آن نماز می‌خوانند و از هیچ رهگذری که در راه است نمی‌گذرند، مگر اینکه او را می‌خوانند و اجابتش می‌کنند و برکتش می‌دهند. پس عمر گفت: ای اباالحسن، مردم را به نماز دعوت کن تا برکت نصیب آنها شود، پس مردم را دعوت به نماز کرد.

(وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ)1

21. امام علی علیه السلام درباره ایمان فرمودند:

«الایمان علی اربع دعائم: علی الصبر والعدل و الیقین و الجهاد؛(1)ایمان بر چهار پایه استوار است؛ بر صبر و عدل و یقین و جهاد».

(یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ)3

22. حضرت علی بن ابی‌طالب علیه السلام درباره این آیه فرمودند:

«بردت علیه حتی کادت تؤذیه حتی قیل (وَ سَلاماً) ، قال: لا تؤذیه؛(2)آتش به گونه‌ای سرد شد که می‌خواست ابراهیم علیه السلام را آزار دهد که گفته شد: (وَ سَلاماً) فرمود: به او آزار نرسان».

(وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوی)5

23. درباره اینکه منظور از «کلمه تقوی» چیست، این حدیث نقل شده است:

اخرج عبدالرزاق، الفریانی، عبدبن حمید، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابی حاتم و الحاکم صححه و البیهقی فی الاسماء و الصفات عن علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه قال: لا اله الا الله؛(3)


1) (2) درالمنثور، ج 1، ص 160.

2) (4) درالمنثور، ج 5، ص 641؛ همچنین ر. ک: تفسیر طبری، ج 17، ص 58، با اختلاف در لفظ.

3) (6) فتح القدیر، ج 5، ص 68.

عبدالرزاق، فریانی، عبدبن حمید، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابی حاتم و حاکم که آن را صحیح دانسته و بیهقی در اسماء و صفات، از امام علی علیه السلام نقل نموده‌اند که فرمود: مراد از «کلمة التقوی» لا اله الا الله است.

(هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا)1

24. امام علی علیه السلام در توضیح این آیه فرموده‌اند:

انا اول من یجثوا یوم القیامة بین یدی الله تعالی، اقسم ابوذر علی هذا؛(1)من اولین کسی هستم که در پیشگاه خداوند از خصومت با او سؤال خواهد شد. ابوذر به این گفته قسم خورده است [که علی علیه السلام این سخن را فرموده است].

(وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ)3

25. قال علی بن ابی‌طالب علیه السلام:

المعنی لو لا دفع الله بأصحاب محمد الکفار عن التابعین فمن بعدهم و هذا کله فیه دفع قوم بقوم؛(2)مراد، دفع کفار به وسیله مسلمانان و اصحاب حضرت محمد صلی الله علیه و آله است.

این تفسیر را می‌توان از نوع بیان مصداق آیه یا جری و تطبیق دانست.

(وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ)5

26. ابن عطیه می‌گوید: «من» در اینجا برای بعضیه است، زیرا نگاه اول انسان، بی اراده است و چشمش را پس از آن باید ببندد». او سپس می‌گوید:

یؤید هذا التأویل ما روی عن قوله علیه السلام لعلی بن ابی‌طالب: لا تتبع النظره فان الاولی لک ولست لک الثانیه؛(3)این تأویل را سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله


1) (2) جواهر الحسان، ج 3، ص 74؛ تفسیر قرطبی، ج 12، ص 25.

2) (4) محرر الوجیز، ج 4، ص 124.

3) (6) محرر الوجیز، ج 4، ص 177.

خطاب به علی علیه السلام تأیید می‌کند که فرمود: نگاهت را دنبال نکن، چرا که نگاه نخست از آن توست (اشکالی ندارد) ولی نگاه‌های بعدی از آن تو نیست.

(وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ)1

27. روایتی از امام علی علیه السلام نقل شده که «رزق» در اینجا به معنی شکر است. «عن علی [علیه السلام] ان رسول الله قرأ: تجعلون شکرکم».(1)لازم به ذکر است «قرأ» در اینجا به معنی فسر است.

(وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ)3

28.قال علی رضی الله: الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد فان انقطع الرأس بار الجسد، الا لا ایمان لمن لا صبرله؛(2)صبر برای ایمان مانند سر برای بدن است، چون سر از بدن قطع شود، جسد، بی‌خاصیت می‌گردد و نابود می‌شود، کسی که صبر ندارد ایمان ندارد.

29. «عن علی علیه السلام فی تفسیر الصرف و العدل، قال: التطوع و الفریضه؛(3)از علی علیه السلام در تفسیر «صرف و عدل» سؤال شد، فرمودند: مراد مستحب و واجب است».

(وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ)6

30. قال علی کرم الله وجهه: «هما ابن آدم الذی قتل اخاه و ابلیس أی لانهما هما اللذان سنا المعصیة؛(4)علی کرم الله وجهه فرمودند: مراد فرزند آدم (قابیل) است که برادرش را کشت و شیطان، زیرا آنها معصیت خدا را رواج دادند.

1) (2) فتح القدیر، ج 5، ص 197 در دو روایت از علی علیه السلام و یک روایت از عایشه.

2) (4) تفسیر دقایق التفاسیر، ابن تیمیه، ج 1، ص 211.

3) (5) فتح القدیر، ج 1، ص 57.

4) (7) تفسیر مراغی، ج 24، ص 126.

(فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری)1

31. ذیل این سوره روایاتی از امام علی علیه السلام نقل شده که مضمون آنها شبیه هم است که به ذکر یکی از آنها بسنده می‌کنیم:

حدثنی واصل بن عبدالاعلی و ابوکریب، قالا: ثنا وکیع، عن الاعمش، عن سعد بن عبیده، عن ابی عبدالرحمن السلمی، عن علی، قال: «کنا جلوسا عند النبی صلی الله علیه و آله، فنکت الارض، ثم رفع رأسه فقال: ما منکم من احد الا و قد کتب مقعده من الجنة و مقعده من النار. قلنا: یا رسول الله أفلا نتکل؟ قال: لا، اعملوا فکل میسر، ثم قرأ (فَأَمّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی * وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری * وَ أَمّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی * وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری) .(1)

مضمون روایات این است که:

ما همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم که ایشان] با عصا [بر زمین زد، سپس سرشان را بلند کردند فرمودند: هیچ کدام از شما نیست مگر اینکه جایگاهش در بهشت یا جهنم مشخص است پس گفتند: ای رسول خدا آیا این طور کارها را انجام ندهیم ایشان فرمودند، هر امر میسری را انجام دهید، سپس این آیات را قرائت فرمودند: (فَأَمّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی * وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی...) پس هر کس که ببخشاید و تقوا پیشه کند و صدقه دهد، پس بر او آسان گیریم و هر کس که بخل ورزد و ادعای بی نیازی کند و تکذیب کند، پس بر او سخت گیریم.

32. از علی علیه السلام درباره درهای جهنم سؤال کردند (همزه، آیه 6) فرمودند: «ابواب النار بعضها فوق بعض؛(2)درهای آتش برخی بر بالای برخی است».

1) (2) رک: تفسیر طبری، ج 30، ص 223؛ و نیز ر. ک: صحیح بخاری، ج 8، ص 215 (6 حدیث) در صحیح بخاری به این صورت آمده: «... انه کان فی جنازة عودا فجعل ینکت فی الارض...» در (ج 6 صص 84 و 85) با عباراتی دیگر آمده است؛ روح المعانی، ج 30، ص 149؛ تفسیر ابن کثیر، ج 7، ص 306؛ تفسیر المیزان، ج 30، ص 271.

2) (3) محرر الوجیز، ج 5، ص 522.

33. در حدیثی از امام علی علیه السلام ذیل سوره حجر، آیه 41 درکات جهنم این گونه معرفی شده است: لظی، حطمه، جحیم، سعیر و هاویه.(1)

(وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ رَمی)2

34. ذیل این آیه از امام علی علیه السلام نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود: مشتی ریگ به من بده، سپس به سمت مشرکان پرتاب کرد، پس هیچ کس نماند مگر اینکه آن خاک وارد بینی و دهن و چشم او شد.(2)

(أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ)4

35. علی بن ابی‌طالب علیه السلام فرمود:

اولیای خداوند عزوجل گروه‌هایی باشند که روی‌های ایشان به خوبی زرد باشد از بی‌خوابی، آب از چشم ایشان روان است از گریستن و میان‌های ایشان باریک باشد از گرسنگی، لب‌های ایشان خشک باشد از تشنگی.(3)

(وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ)6

36. از امام علی علیه السلام ذیل این آیه نقل شده است:

هو ملک عن الملائکه له سبعون الف وجه و لکل وجه منها سبعون الف لسان لکل لسان منها سبعون الف لغة یسبح الله تعالی بتلک اللغات کلها، یخلق الله تعالی عن کل تسبیحه ملکاً یطیر مع الملائکه الی یوم القیامة(4)

روح فرشته‌ای است که وی را هفتاد هزار روی است و هر روی، هفتاد هزار زبان و هر زبان هفتاد هزار لغت تسبیح خدای گویند و خداوند از هر تسبیح، فرشته‌ای بیافرید تا روز قیامت، خدای متعال را تسبیح گوید.


1) (1)

تاج التراجم، ج 2، ص 1182.

2) (3) تاج التراجم، ج 2، ص 813؛ تفسیر طبری، ج 6، جزء 9، ص 205؛ تفسیر ابن کثیر، ج 32، ص 295.

3) (5) تاج التراجم، ج 2، ص 988.

4) (7) درالمنثور، ج 5، ص 331؛ تاج الترجم، ج 1، ص 1285 (ترجمه از تاج التراجم).

37. از حضرت علی علیه السلام درباره کبائر سؤال شد، فرمودند:

«الشرک بالله والسحر، قذف المحصنه، أکل الربا، أکل مال الیتیم، الفرار من الزحف، عقوق الوالدین؛(1)

معانی القرآن، ج 2، ص 71.

شرک به خدا، سحر، تهمت به پاکان زدن، خوردن ربا، خوردن مال‌یتیم، فرار از جنگ، عاق والدین شدن».
38. امام علی علیه السلام در مورد (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ) فرمودند:

انه کان اذا افتتح السورة فی الصلاة یقرأ بسم الله الرحمن الرحیم و یقول من ترک قراءتها فقد نقص؛(2)از علی علیه السلام در مورد بسم الله الرحمن الرحیم روایت شده که هرگاه ایشان سوره‌ای در نماز می‌خواند بسم الله الرحمن الرحیم را قرائت می‌کرد و می‌فرمود: هرکس نخواند ناقص است.

(فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ)3

39. فقال علی رضی الله عنه: «المؤمن إذا مات بکی علیه من الارض موضع عبادته اربعین صباحاً و بکی علیه عن السماء موضع صعود عمله؛(3)هرگاه مؤمنی فوت کند از جایگاه عبادتش بر روی زمین و از موضع صعودش به آسمان تا چهل صبح بر او گریه می‌شود».

(وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ)5

40. قال عبدالله بن سلمه سألت علیاً [علیه السلام] عن قول الله تعالی (وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ) ما إتما مهما؟ قال: ان تحرم بهما من دویرة اهلک؛(4)عبدالله بن مسلمه گفت: از علی علیه السلام درباره آیه سؤال کردم که اتمام حج و عمره چیست؟ فرمود: این است که از منزل خودت احرام بر حج و عمره نبندی.

1) (1)

2) (2) روح المعانی، ج 1، ص 40.

3) (4) محرر الوجیز، ج 5، ص 73.

4) (6) معانی القرآن، نحاس، ج 1، ص 112.

مؤلف پس از ذکر اقوال دیگر می‌گوید: «فأما الافضل ما قال علی [علیه السلام]؛ افضل آن چیزی است که علی علیه السلام گفته است».

(هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً)1

41.

عن علی رضی الله عنه قال: (وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ)2 قال: شدید الأخذ؛(1)بر اساس این روایت مراد از ترس در این آیه، ترس از برق گرفتگی به شدت است.

42.

در تأویل (أَ فَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُوا) عن مولی یخبر ان علیاً رضی الله کان یقول: افلم تبین الذین آمنوا؛(2)از امام علی علیه السلام روایت شده که در اینجا «ییأس» به معنی «یتبین» است.

(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ)5

43. قال علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه:

(إِلاّ لِیَعْبُدُونِ) أی ألا لامرهم ان یعبدونی وادعوهم الی عبادة و یؤید قوله تعالی: (وَ ما أُمِرُوا إِلاّ لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً) ؛ (3)از علی علیه السلام روایت شده که مراد از «لیعبدون» در اینجا یعنی آنها را امر می‌کنم تا عبادتم کنند، و این قول خداوند را این آیه تأیید می‌کند: (وَ ما أُمِرُوا إِلاّ لِیَعْبُدُوا...) مراد امر به عبادت است.

(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ)7

44. عن علی علیه السلام: الصراط المسقیم کتاب الله تعالی؛ «از علی علیه السلام نقل شده که مراد از صراط مستقیم، کتاب خداوند است».

1) (3) سوره رعد، آیه 13.

2) (4) تفسیر طبری، ج 12، ص 153.

3) (6) معالم التنزیل، ج 4، ص 213؛ محرر الوجیز، ج 5، ص 182؛ تفسیر قرطبی، ج 17، ص 55.

و نیز روایت شده که مراد از «سبع مثانی» فاتحه الکتاب است.(1)

تفسیرطبری، ج 1، ص 74؛ تفسیر بغوی (ذیل آیه)؛ تفسیرثوری، ج 1، ص 161 و (فاتحه الکتاب سبع من المثانی است)؛ تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 49؛ جواهر الحسان، ج 1، ص 25 (ثعالبی)؛ تفسیر طبری، ج 14، ص 54.

(أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللّهُ الْمُلْکَ)2

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ)3

45. عن ابن جریر عن علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) فی قوله(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ) قال: فی الذهب و الفضه: (أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ) قال: یعنی من الحب و التمر و کل شیء علیه زکاة؛(2)

ابن جریر از امام علی علیه السلام نقل کرده که آن حضرت علیه السلام درباره بخش اول آیه فرموده است: مراد خداوند، انفاق طلا و نقره است. و قسمت دوم آیه (أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ) یعنی دانه و خرما و هر چه را که زکات بر آن تعلق می‌گیرد، انفاق کنید.

(وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ)5

46. عن علی بن ابی‌طالب علیه السلام فی قوله(وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً) قال: یعنی الناس کلهم؛(3)علی بن ابی‌طالب علیه السلام در توضیح (وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً) فرمود: با همه مردم سخن نیک گویید (نه گروهی از آنان).

1) (1)

2) (4) تفسیر طبری، ج 2، ص 49.

3) (6) تفسیر طبری، ج 1، ص 210.

(وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلی مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّی یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ...)1

47. واخرج ابن ابی حاتم عن علی علیه السلام فی الآیة قال: هما ملکان من ملائکه السماء؛(1)

ابن ابی حاتم از علی علیه السلام نقل کرده است که فرمود: این دو فرشته (مذکور در آیه) از فرشتگان آسمان‌اند.

(أَیّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّامٍ أُخَرَ وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعامُ مِسْکِینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ)3

48. عن علی بن ابی‌طالب علیه السلام فی قوله(وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ) قال: الشیخ الکبیر الذی لایستطیع الصوم، یفطر ویطعم مکان کل‌یوم مسکیناً؛(2)

امام علی علیه السلام درباره این قسمت از آیه (وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ) فرمود: مراد، پیرمردی است که توان روزه گرفتن ندارد، چنین کسی باید روزه خود را افطار، و در ازای آن، مسکینی را اطعام کند.

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا...)5

49. عن عبیدة السلمانی قال: «سألت علی بن ابی‌طالب عن قول الله تعالی(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا...) فقال نزلت هذه الآیة فی زکات المفروضه؛(3)

1) (2) تفسیر طبری، ج 1، ص 236 و تفسیر قرطبی، ج 2، ص 53.

2) (4) درالمنثور، ج 2، ص 433.

3) (6) فتح القدیر، ذیل آیه 187.

(وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ...)1

50. ابن جریر، ابو الشیخ و ابن مردویه از حضرت علی علیه السلام روایت کرده‌اند:(1)

پیامبر صلی الله علیه و آله در شبی که فردای آن جنگ بدر آغاز گردید، پیاپی نماز می‌خواند و می‌فرمود: پروردگار! اگر این گروه (مسلمان) هلاک شوند، پرستیده نخواهی شد و در این شب، باران شدیدی برایشان بارید و این است معنای قول خداوند: (وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلی قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ).

(حَتّی إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ)3

51. عن علی رضی الله عنه فی قوله: (حَتّی إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ) قال: هو تنویر الصبح؛(2)

از امام علی علیه السلام ذیل این آیه روایت شده که مراد دمیدن صبح است.

طبری ذیل این آیه سه حدیث از حضرت می‌آورد که مراد تنویر صبح است، دو حدیث دیگر نیز ذکر می‌کند که عبارت «طلع الفجر» در آن آمده که هر پنج حدیث معنی یکسانی را می‌رساند.

(فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا)5

52. از امام علی علیه السلام ذیل این آیه نقل شده است:

ان الایمان یبدو لمعة بیضاء فی القلب فکما ازداد الایمان عظما ازداد ذلک البیاض حتی یبیض القلب کله، و ان النفاق یبدو لمعة سوداء فی القلب فکما ازداد النفاق ازداد السواد حتی یسود القلب کله؛(3)


1) (2) درالمنثور 4، ص 32.

2) (4) تفسیرطبری، جزء 12، صص 38 و 39، جلد 7؛ تفسیر المعانی القرآن، ج 18، ص 26.

3) (6) معالم التنزیل بغوی، ج 2، ص 287.

از علی علیه السلام روایت شده که ایمان همچون نقطه سفیدی در قلب است هرگاه ایمان زیاد شود این نقطه سفید بزرگ می‌شود تا آنکه قلب را روشن می‌سازد و نفاق هم چون نقطه تاریک و سیاهی در قلب است، چون نفاق زیاد شود آن نقطه سیاه هم بزرگ می‌شود، به طوری که تمام قلب را می‌گیرد.

53. حضرت علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت نموده‌اند که:

لا یؤمن احد حتی یؤمن بأربع یشهد ان لا اله الا الله و انی رسول الله بعثنی بالحق و یؤمن بالبعث بعد الموت و یؤمن بالقدر خیره و شره؛(1)

همان، ج 4، ص 341؛ تفسیر ابن کثیر، ج 6، ص 481 (ذیل سوره قمر، آیه 49).

هیچ کس ایمان نمی‌آورد مگر اینکه به چهار چیز معتقد باشد، شهادت به اینکه خدایی جز خدای یگانه نیست، شهادت به اینکه من رسول خدا هستم و من را به حق مبعوث نموده است، اعتقاد به برانگیخته شدن پس از مرگ و اعتقاد به قضا و قدر، خوب و بد آن.

(مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ)2

54. آلوسی و طبری نقل نموده‌اند که امام علی علیه السلام ذیل این آیه فرمود:

«بعث الله عبداً حبشیاً نبیا، فهو الذی لم نقصص علیک؛(2)خداوند، پیامبری حبشی را مبعوث نمود، پس او کسی است که از آن سخن گفته نشده است».

آلوسی در ادامه می‌گوید:

«هل یقول باب مدینة العلم علی [علیه السلام] علم لم یقص علیه من تلک المدینة حاشاه ثم حاشاه؛(3)آیا باب علم پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام چیزی را می‌گوید که این شهر علم، پیامبر صلی الله علیه و آله به او نگفته باشد، هرگز، هرگز».


1) (1)

2) (3) تفسیرطبری، ج 24، ص 86؛ روح المعانی، ج 24، ص 87.

3) (4) روح المعانی، ج 24، ص 87.

(أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ)1

55. ذکر فی المدارک عن علی علیه السلام قال:

کنت اذا ناجیته تصدق بدرهم و سألت رسول الله صلی الله علیه و آله عشر مسائل فاجابنی عنها قلت: یا رسول الله ما الوفاء؟ قال: التوحید و الشهادة ان لا اله الا الله. قلت: و ما الفساد؟ قال: الکفر بالله و شرک. قلت: ما الحق؟ قال: الاسلام و القرآن و الولایة و اذا اهبتک الیک. قلت: ما الحیلة؟ قال: ترک الحیلة. قلت: ما علیَّ؟ قال: طاعة الله و رسوله. قلت: و کیف ادعوالله؟ قال: بالصدق و الیقین. قلت: ماذا اسائل؟ قال العافیة. قلت: ما اصنع لنجاة نفسی؟ قال: کُل حلالا و قل صدقا. قلت: ما السرور؟ قال: الجنة. قلت: ما الرّاحه؟، قال: لقاء الله، فلما فرغت منها نزل نسخها؛(1)

ذیل سوره مجادله از حضرت علی علیه السلام روایت شده:

آن گاه که خواستم با ایشان (رسول خدا) نجوا کنم صدقه دادم و ده سؤال از ایشان پرسیدم. گفتم: وفا چیست؟ فرمود: توحید و شهادت به یگانگی خدا. گفتم: فساد چیست؟ فرمود: کفر به خدا و شرک. گفتم: حق چیست؟ فرمود: اسلام، قرآن و ولایت که به تو بخشیده شده است. گفتم: نیرنگ و حیله چیست؟ فرمود: ترک آن. گفتم: بر من چیست و چه کاری باید انجام دهم؟ فرمود: طاعت خدا و رسولش. گفتم: خدا را چگونه بخوانم؟ فرمود: با صدق و یقین. گفتم: چه چیزی بخواهم؟ فرمود: عافیت. گفتم: برای نجات نفسم چه انجام دهم؟ فرمود: مال حلال بخور و حرف راست بگو. گفتم: سرور چیست؟ فرمود: بهشت. گفتم: راحتی چیست؟ فرمود: لقای خداوند، چون از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله فارغ شدم آیه نسخ گردید.


1) (2) تفسیر مظهری، ج 9، ص 211.

(قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ)1

56. عن علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه فی قوله (قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ) : علموهم و ادبوهم؛(1)از علی علیه السلام ذیل آیه روایت شده؛ یعنی به آنها یاد دهید و تأدیبشان نمایید.

(الْمالُ وَ الْبَنُونَ...)3

57. امام علی علیه السلام درباره این آیه فرمودند:

المال والبنون حرث الدنیا و العمل الصالح حرث الآخرة و قد جمعها الله لاقوام؛(2)مال و فرزند، مزرعه و کشتزار دنیا و عمل صالح، مزرعه و کشتزار آخرت هستند که خداوند هردو را برای مردم جمع نموده است.

(إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ)5

58. وهبه الزحیلی می‌گوید:

بخاری در تاریخ خود از علی علیه السلام روایت نموده که بر قومی گذشت که درباره مروت صحبت می‌نمودند؛ حضرت فرمود خداوند آن را دریک آیه بیان نموده است، (إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ) ، مراد از عدل، انصاف است و مراد از احسان بخشش بیشتر، آیا چیزی دیگری باقی می‌ماند.(3)

(کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ)7

59. طبری در حدیثی از امام علی علیه السلام نقل کرده است: صلی علی بن ابی

1) (2) تفسیر طبری، ج 28، ص 164.

2) (4) تفسیر المنیر، ج 15، ص 262 (ذیل سوره کهف، آیه 46).

3) (6) تفسیر المنیر، ج 14، ص 217.

طالب الفجر، ثم قال: هذا حین‌یتبین الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر؛(1)

تفسیر طبری، ج 2، ص 174.

علی علیه السلام نماز صبح خواند و سپس فرمود: این وقتی است که سفیدی از سیاهی متمایز است (در واقع حضرت با عمل خودشان آیه را توضیح دادند).
امام حسن و امام حسین علیهما السلام

(وَ السّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ)2

1. عن سلیم بن قیس عن الحسن بن علی علیهما السلام انه حمد الله و اثنی علیه و قال: (وَ السّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ) الایه، فکما ان للسابقین فضلهم علی من بعدهم کذلک لابی علی بن ابی‌طالب فضیله علی السابقین بسبقة السابقین؛(2)

سلیم قیس از امام حسن علیه السلام نقل می‌کند که آن حضرت حمد و ثنای خداوند را به جای آورد و فرمود: خداوند می‌فرماید: (وَ السّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ) همچنان که سبقت گیرندگان بر دیگران به خاطر سبقتش برتری دارند علی علیه السلام هم بر دیگران برتری دارد.

(إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ)4

2. بیهقی در شعب الایمان از امام حسن علیه السلام نقل می‌کند که:

انه قراء هذه الآیة (إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ) ثم قال: ان الله عزوجل جمع لکم الخیر کله، و الشرک کله فی آیة واحدة، فوالله ما ترک العدل و الاحسان من طاعة الله تعالی الا جمعه وامر به و لا ترک الفحشاء و المنکر و البغی من معصیة الله شیئاً الا جمعه و زجر عنه»؛(3)


1) (1)

2) (3) شواهد التنزیل، ج 1، ص 256.

3) (5) تفسیر المنیر، ج 14، ص 217.

امام حسن علیه السلام این آیه راخواند (إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ) سپس فرمود: خداوند عزوجل برای شما تمام خیر و تمام شر را در یک آیه جمع نموده است. قسم به خدا، عدل و احسان در راه اطاعت خدا ترک نشد، مگر آنکه خداوند آن را جمع (به انجام آن عدل و احسان) و انجام آن امر کرد. و فحشا و منکر و بغی در راه معصیت خدا ترک نشد، مگر آنکه خداوند آن را جمع نموده، به حساب آورد و از معصیت و منکر بیزار است.

(یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ)1

3. از امام حسن علیه السلام درباره آیه (یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ) نقل شده که فرمودند:

یعرف الرجل صاحبه الی جنبه فلا یستطیع ان یکلمه؛(1)مرد همنشین خود را در کنارش (روز قیامت) می‌شناسد، اما نمی‌تواند با او سخن بگوید.

(فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ)3

4. اخرج الطبرانی واسماعیل بن عبدالغافر الفارسی فی الاربعین والبیهقی عن الحسین بن علی [علیه السلام] قال:

کنا عند مائدة انا و اخی محمد بن الحنفیه و بنی عمی عبدالله بن عباس و قسم و الفضل فوقعت جرادة فأخذها عبدالله بن عباس فقال لحسن تعلم ما مکتوب علی جناح الجرادة، فقال: سألت ابی فقال: سألت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فقال لی: علی جناح الجرادة مکتوب «انی انا الله لا اله الا الله، انا رب الجرادة و رازقها، اذا شئت بعثتها رزقاً لقوم، ان شئت علی القوم البلاء» فقال ابن عباس: هذا والله من مکنون العلم؛(2)

از امام حسین علیه السلام نقل شده که: ما سر سفره‌ای نشسته بودیم؛ من و برادرم محمد بن حنفیه و پسر عمویم عبدالله بن عباس و... در این هنگام ملخی


1) (2) درالمنثور، ج 4، ص 363.

2) (4) درالمنثور، ج 4، ص 522.

افتاد، ابن عباس آن را گرفت و پرسید: ای حسن علیه السلام می‌دانی بر روی بال ملخ چه نوشته است؟ امام فرمود: پدرم از رسول خدا صلی الله علیه و آله برایم روایت کرده که بر روی آن نوشته شده است «من خدایم و خدایی جز من نیست، من پروردگار و روزی دهنده ملخ هستم اگر بخواهم آن را به عنوان روزی قومی قرار دهم و اگر بخواهم به عنوان عذاب آن را قرار می‌دهم» ابن عباس گفت: به خدا قسم این از مکنونات علم است.

(... قالَ یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ...)1

5. قال حسن بن علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه قال النبی صلی الله علیه و آله وسلم:

النسر اذا صاح قال یابن آدم عش ما شئت فآخرک الموت، و اذا صاح العقاب قال: فی البعد من الناس الراحة، و اذا صاح القنبر قال: الهی العن مبغضی آل محمد، و اذا صاح الخطاف قرأ (الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ) الی آخرها فیقول (وَ لاَ الضّالِّینَ) ویمد بها صوته کما یمد القاری؛(1)

امام حسن علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت نموده‌اند: هرگاه لاشخور آواز می‌خواند و ندا می‌دهد می‌گوید: ای بنی آدم آن طور که می‌خواهی زندگی کن که آخر کارت مرگ است، و هرگاه عقاب صدا می‌زند، می‌گوید: در دوری از مردم راحتی است، و هرگاه چکاوک صدا می‌زند می‌گوید: خدایا مبغضان آل محمد صلوات الله علیهم را لعنت کن و هرگاه پرستو ندا در می‌دهد می‌گوید: (الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ) تا آخر سوره، پس می‌گوید (وَ لاَ الضّالِّینَ) و همچون قاری آن را می‌کشد.

(قُلْ یا عِبادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةٌ إِنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ)3

6. اخرج الطبرانی و ابن عساکر و ابن مردویه عن الحسن بن علی رضی الله عنه قال:

1) (2) تفسیر قرطبی، ج 13، ص 166 (ذیل سوره نمل، آیه 16).

سمعت جدی رسول الله یقول: ان فی الجنة شجرة یقال لها شجرة البلوی یؤتی باهل البلاء یوم القیامة فلا یرفع لهم دیوان و لا ینصب لهم میزان یصب علیهم الاجر صبا وقرأ (إِنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ)1

امام حسن علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت نموده که ایشان فرمودند: در بهشت درختی است که به آن درخت «بلوی» می‌گویند که به اهل آزمایش و صابران در روز قیامت عطا می‌شود. برای آنها محاسبه و میزان در کار نیست و اجر بی‌پایان به آنان داده می‌شود، سپس این آیه را قرائت فرمودند: (إِنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ) خداوند اجر صابران را بدون حساب می‌پردازد.

(وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ)2

7. اخرج ابن ماجه من حدیث الحسن بن علی [علیه السلام] عن رسول الله صلی الله علیه و آله قال:

من ارسل بنفقة فی کل سبیل الله و اقام فی بیته فله بکل درهم یوم القیامة سبعمائة درهم و من غزا بنفسه فی سبیل الله وانفق فی وجهه ذلک فله بکل درهم یوم القیامة سبعمائة الف درهم؛(1)امام حسن علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده: هرکس در هر راهی برای خداوند نفقه بدهد و در خانه باشد برای هر درهم روز قیامت هفتصد درهم محاسبه می‌شود و هرکس در راه خدا به نبرد برخیزد و انفاق کند خداوند برای هر درهم روز قیامت، هفتصد هزار درهم به او پاداش می‌دهد.

(أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ)4

8. از حسین بن علی علیه السلام به نقل از امام علی علیه السلام نقل شده است که:

لما نزلت (الم * أَ حَسِبَ النّاسُ) الایه، قلت: یا رسول الله ما هذه الفتنه؟ قال: یا علی انک مبتلی و مبتلی بک؛(2)چون آیه (الم * أَ حَسِبَ النّاسُ...)


1) (3) فتح القدیر، ج 1، ص 184.

2) (5) شواهد التنزیل، ج 1، ص 438.

نازل شد گفتم: ای رسول خدا این فتنه چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: تو ای علی، آزمایش کننده هستی و مردم به تو آزمایش می‌شوند.

(یَوْمَ الْفُرْقانِ)1

9. ابن عطیه می‌گوید:

«شکی نیست که مراد از یوم الفرقان روزی است که صنادید قریش در جنگ بدر کشته شدند و بر این سخن، نصی از حسن بن علی علیه السلام ابن عباس و دیگران است».(1)

10. در تفسیر در المنثور چنین آمده است:

«عن الحسن بن علی رضی الله قال: کانت لیلة الفرقان یوم التقی الجمعان لسبع عشرة مضت من رمضان».(2)

امام سجاد علیه السلام

(تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلِیماً غَفُوراً)4

1. خطیب از ابی حمزه نقل کرده است:

کنا مع علی بن الحسن رضی الله عنه فمر بنا عطا فیه یصحن فقال: اتدرون ماتقول هذه العصافیر؟ فقلنا لا، قال: اما انی ما اقول انا نعلم الغیب و لکنی سمعت ابی یقول: سمعت علی بن ابی‌طالب امیرالمؤمنین رضی الله عنه یقول: ان لطیر اذا اصحنت سبحت ربها و سألته قوت یومها و ان هذه تسبیح ربها و تسأله قوت‌یومها؛(3)


1) (2) المحرر الوجیز، ج 2، ص 532.

2) (3) درالمنثور، ج 4، ص 72 (این حدیث از امام علی علیه السلام، نقل شده است).

3) (5) درالمنثور، ج 5، ص 295 (همین حدیث از امام باقر علیه السلام بدون سند از رسول خدا صلی الله علیه و آله به طور مستقیم نقل شده است یسبحن ربهن عزوجل و یسألن قوت یومهن) همان.

با علی بن حسین امام سجاد علیه السلام بودیم که دسته‌ای از گنجشک‌ها از ما عبور کردند و صدا می‌کردند. ایشان فرمود: آیا می‌دانید اینها چه می‌گویند؟ گفتیم نه، فرمود: من نمی‌گویم علم غیب دارم، اما از پدرم از علی بن ابی‌طالب علیه السلام شنیدم که می‌فرمودند: پرندگان هرگاه آواز می‌خوانند خدای خود را می‌ستایند روزیِ روزشان را می‌خواهند، و این تسبیح خداست و طلب روزی آن روزشان.

(أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ)1

2. از امام علی بن الحسین علیه السلام نقل شده که فرمودند:

«ای افمن کان علی بینه من ربه فی اتباع النبی صلی الله علیه وآله و معه من الفضل ما تبین به...؛(1)مراد آیه این است که هر کس خواهان بینه‌ای از پروردگارش در پیروی از رسول الله صلی علیه وآله است، با رسولش فضلی است که برای او روشن کند و او را درایت نماید».

(وَ عَلَی الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّی...)3

3. قرأ علی بن الحسین و محمد بن علی الباقر و جعفر الصادق رضی الله عنهم، «خالفوا».(2)

ظاهراً مراد از قرأ در اینجا نیز «فسر» است و این بزرگواران مراد از این بخش از آیه را «خالفوا» دانسته‌اند؛ همچنان که آن سه نفر دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله را اطاعت نکردند.

(وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ)5

4. آلوسی با توجه به صحیفه امام سجاد علیه السلام می‌گوید:

1) (2) تفسیر قرطبی، ج 9، ص 16.

2) (4) روح المعانی، ج 11، ص 41 (ذیل آیه).

جاء عن السجاد رضی الله عنه فی مخاطبة القمر، هو ظاهر فی ان له شعورا؛(1)

روح المعانی، ج 15، ص 86.

در

صحیفه از امام سجاد علیه السلام مطلبی نقل شده که ایشان ماه را مخاطب قرار داده‌اند و ظاهراً این نشان می‌دهد که ماه دارای شعور است.

(إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً...)2

5. درباره این آیه از امام سجاد علیه السلام روایت شده است:

روی عن علی بن الحسین علیه و علی آبائه السلام، ان الله وضع تحت العرش بیتاً و هو بیت المعمور فامر الملائکة ان یطوفوا الیه، ثم امر الملائکه الذین هم سکان الارض ان یبنوا فی الارض بیتاً علی مثاله وقدره فبنوه وسموه الصراح و امر من فی الارض ان یطوفوا به کما یطوف اهل السماء بالبیت المعمور؛(2)از علی بن الحسین که بر او و پدرانش سلام باد روایت شده که: خداوند در زیر عرش خانه‌ای نهاد و ملائکه را امر نمود تا بر آن طواف کنند. سپس ملائکه‌ای را که در زمین بودند امر نمود خانه‌ای در زمین همچون بیت المعمور بسازند و نام آن را «الصرح» گذاشت و کسانی را که در زمین بودند امر کرد همچون اهل آسمان که بیت المعمور را طواف می‌کنند، آن را طواف کنند.

(وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلی أَدْبارِهِمْ نُفُوراً)4

6. علی بن الحسین علیه السلام در تفسیر این سخن خداوند متعال (وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلی أَدْبارِهِمْ نُفُوراً) می‌فرماید:

معناه اذا قلت: بسم الله الرحمن الرحیم؛(3)مراد از نام خدا «بسم الله الرحمن الرحیم» است.


1) (1)

2) (3) تفسیر مظهری، ج 2، ص 95 ذیل سوره آل عمران، آیه 96 (چاپ بیروت).

3) (5) المحرر الوجیز، ج 1، ص 60؛ تفسیر قرطبی، ج 1، ص 92.

(مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ)1

7. از علی بن الحسین علیه السلام ذیل این آیه نقل شده که فرمود:

کنت فی بعض خلواتی فرفعت صوتی ب - «لا اله الا الله» فسمعت قائلاً یقول «انها الکلمه التی قال الله فیها» (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها) ؛ (1)من در خلوت خودم صدایم را به «لا اله الا الله» بلند نمودم؛ صدایی را شنیدم که می‌گفت: آن کلمه‌ای است که خداوند درباره‌اش فرموده است: «هر کس حسنه‌ای انجام دهد پس برایش بهتر از آن است».

(وَ أَنَّهُ تَعالی جَدُّ رَبِّنا مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً)3

8. قال علی بن الحسین رضی الله عنه و ابوجعفر الباقر و ابنه جعفر: و الله لیس لله جد، و هذه مقالة - قوم جهله من الجن، جعلوا الله جداً ابا اب؛(2)

از امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم السلام روایت شده که به خدا قسم برای خدا، «جد» نیست و خدا پدر کسی نیست، این سخن عده‌ای از نادانان جن است که خدا را پدر پدرشان می‌دانستند.

(فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ)5

9. از علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام درباره سخن خداوند متعال (فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ) نقل شده است:

«هو السور الشرقی، باطنه المسجد و مایلیه و ظاهره وادی جهنم؛ مراد دیوار شرقی است (سور شرقی) که ظاهر آن وادی جهنم است و باطن آن مسجد و آنچه به دنبال آن می‌آید».


1) (2) محرر الوجیز، ج 4، ص 273 (ذیل آیه).

2) (4) محرر الوجیز، ج 5، ص 379 (وهبه الزحیلی این قول را ضعیف می‌داند).

(وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی)1

10. آلوسی می‌گوید:

عده‌ای از وجودیه صوفیه دراثبات صحت گفته‌های خود به سخن امام زین العابدین علیه السلام استدلال نموده و شعر زیر را به او نسبت داده‌اند؛ به خیال اینکه امام به گفته آنها اشاره دارد؛ حال آنکه مراد ایشان چیزی دیگری است.

انی لأکتم من علیم جواهره کیلا یری الحق ذوجهل فیفشلا

و قد تقدم فی هذه ابوحسن الی الحسین و اوصی قبله الحسنا

فرب جوهر علم لو أبوح به لقیل لی انت ممن یعبد الوثنا

و لاستحل رجال مسلمون دمی یرون أقبح ما یأتونه حسنا(1)

مضمون این ابیات چنین است:

من جوهر علم را مخفی می‌کنم، زیرا ممکن است جاهلی این حقیقت علم را ببیند و باعث فتنه شود. این کار را امام حسن و امام حسین و وصی رسولش قبلا انجام داده‌اند (کتمان جوهر علم). چه بسیار جوهر علمی که اگر گشوده شود به من گفته شود، که تو بت می‌پرستی در این صورت مردان مسلمان خونم را حلال دانسته، زشت‌ترین چیز را زیبا خواهند دید.

آلوسی می‌گوید: مراد امام از اینکه اگر فاش شود مردم می‌گویند بت پرست هستی «علم الوحده» است که طبق آن، بت و امثال آن مظهر خدایند و «لیس فی الدار غیره دیار».

(وَ أَنّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدِیداً وَ شُهُباً * وَ أَنّا کُنّا نَقْعُدُ مِنْها)3

11. قرطبی ابتدا روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌کند:

انها لا ترمی لموت احد ولا لحیاته ولکن ربنا سبحانه تعالی اذا قضی امراً فی السماء حملة العرش فاذا قال ربکم فیخبرونهم و یخبر اهل کل السماء حتی یعبتهی الخبر الی هذه، فتخطب الجن فیرمون فما جاءوا به فهو حق و لکنهم یزیدون فیه؛


1) (2) روح المعانی، ج 15، ص 124.

آنها برای مرگ یا زندگی رمی نمی‌شدند، بلکه هرگاه خدای سبحانه به کاری امر کرده و (فرشتگان) عرش را حمل می‌نمودند به اهل آسمان‌ها می‌گفت خبر دهید پس آنها خبر می‌دادند تا به اینجا می‌رسید (محل سکونت و رفت آمد جنیان) پس جنیان آن را می‌ربودند و آنچه به آن می‌آوردند حق بود، اما بر آن می‌افزودند.

قرطبی سپس می‌گوید شبیه این حدیث را زهری از علی بن الحسین از علی بن ابی‌طالب علیهم السلام روایت نموده‌اند. در آخر روایت زهری چنین آمده:

أکان یرمی فی الجاهلیه؟ قال: نعم، قلت: أفرأیت قوله سبحانه: (وَ أَنّا کُنّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً) قال: غلظت و شدد امرها حین بعث النبی صلی الله علیه و آله؛(1)

تفسیر قرطبی، ج 19، ص 13 (ذیل آیات).

آیا آنها در زمان جاهلیت هم این کار را انجام می‌دادند، امام فرمود: بله. زهری می‌گوید پس این عبارت خدا (أَنّا کُنّا...) مرادش چیست؟ امام می‌فرماید: امر جنیان هنگام بعث پیامبر بسیار سخت و شدید شد.

(قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ...)2

12. ذیل این آیه از امام سجاد علیه السلام روایت شده است:

محمد بن عمر و بن عطاء عن علی بن الحسین قال: اسم جبیریل عبدالله و اسم میکائیل عبیدالله و اسم اسرافیل عبدالرحمن و کل معبد بایل فهو عبدالله؛

از امام علی بن الحسین امام سجاد علیه السلام روایت شده که اسم جبرئیل عبدالله و اسم میکائیل، عبیدالله و اسم اسرافیل عبدالرحمن است و هراسمی که به «ایل» ختم شود عبد خداست.

طبری پس از این حدیث، دو حدیث دیگر از امام سجاد علیه السلام با همین مضمون می‌آورد:


1) (1)

الف) «عن علی بن حسین قال: ما تعدون جبرئیل فی اسمائکم قال جبرئیل عبدالله و...».

ب) «عن علی بن حسین قال: هل تذکر قدری ما اسم جبرئیل من اسمائکم، قال قلت لا قال عبدالله و...».(1)

تفسیر طبری، ج 1، ص 437؛ درالمنثور، ج 1، ص 225.

(إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ)2

13. یروی عن علی بن الحسین انه کان اصلی بین المغرب و العشاء و یقول: هی ناشئة اللیل؛(2)

روایت شده که امام سجاد علیه السلام بین نماز مغرب و عشاء نماز می‌خواندند و می‌فرمودند: این (ناشِئَةَ اللَّیْلِ) است.

(یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ)4

14. عن علی بن الحسین فی(یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ) قال: «فی الآخرة»؛(3)از امام سجاد درباره این سخن که خداوند سیئات آنها را به حسنات تبدیل می‌کند روایت شده که ایشان فرمود: یعنی در قیامت.

(وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ)6

15. قال علی بن الحسین: «هو حق فی المال سوی الزکاة امرالله به ندباً؛(4)امام سجاد فرمود: مراد حقی غیر از زکات واجب است که خداوند به سبب استحبابش به پرداخت آن امر کرده است».

1) (1)

2) (3) معالم التنزیل، ج 4، ص 377.

3) (5) درالمنثور، ج 6، ص 280.

4) (7) تفسیر قرطبی، ج 7، ص 69.

(وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ)1

16. در تفسیر طبری روایتی نقل شده که امام سجاد علیه السلام آن را به ارواح تأویل می‌نمودند؛(1)یعنی مراد اقرار ارواح است.
امام باقر و امام صادق علیهما السلام

(ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا)3

1. آلوسی می‌گوید:

روی الامامیه عن الصادق و الباقر رضی الله عنها انهما قال:

هی لنا خاصه و ایانا عنی ارادا ان اهل البیت أو الائمه منهم هم المصطفون الذین اورثوا الکتاب «اختار هذا الطبرسی فی الامالی و قال فی تفسیره مجمع البیان و هذا اقرب الاقول لانهم احق الناس یوصف الاصطفاء و الاجتباه لهم الانبیاء علیهم السلام».

وربما یستأنس له بقوله علیه الصلاة السلام «و انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله تعالی و عترتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» و حملهم علی العلماء الامه اولی من هذا التخصیص و یدخل فیهم علماء اهل البیت دخولاً اولی ففی بیتهم نزل الکتاب و لن یفترقا حتی یردا الحوض یوم الحساب؛(2)

امامیه از امام صادق و امام باقر علیهما السلام روایت کرده‌اند که مراد از آیه فقط ما هستیم و اهل البیت و ائمه علیهم السلام برگزیدگان کسانی هستند که کتاب را به ارث برده‌اند. طبرسی این قول را برگزیده و در تفسیر مجمع البیان گفته که این


1) (2) تفسیر طبری، ج 6، ص 117؛ درالمنثور، ج 3، ص 144.

2) (4) روح المعانی، ج 22، ص 195.

نزدیک ترین قول است زیرا آنها شایسته‌ترین مردمی هستند که اوصاف و شایستگی‌های انبیا را دارند.

شاید بتوان این کلام را با حدیث ثقلین «انی تارک فیکم...»تقویت نمود و بین این دو رابطه‌ای برقرار کرد، اما به نظر من، حمل آیه بر تمام علمای امت بهتر است و علمای اهل بیت به طریق اولی داخل آن هستند، زیرا در خانه آنها قرآن نازل شده است و این دو (قرآن و عترت) جدا نمی‌شوند تا اینکه روز قیامت در حوض بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شوند.

اقرار آلوسی که به تعصب مشهور است به همین مقدار هم جای شگفتی دارد، چون به نوعی کلام طبرسی را تأیید می‌کند که این خاندان، محل نزول قرآن و عدل قرآن‌اند و هیچ‌گاه از قرآن جدا نمی‌شوند.

علاوه بر این، آلوسی در صفحه بعد مطالبی را بیان می‌کند و بدون اظهار نظر می‌گذرد که نشان می‌دهد حداقل در برخی موارد با شیعه هم رأی و نظر است.

او در ادامه آیه (فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ)1 می‌آورد:

وروی بعض الامامیه عن میسر بن عبدالعزیز عن جعفر الصادق رضی الله عنه الظالم لنفسه منا من لا یعرف حق الامام و المقتصد العارف بحق الامام و السابق هو الامام و عن زیاد بن المنذر عن ابی جعفر الصادق رضی الله عنه الظام لنفسه منا من عمل صالحاً و آخر سیئاً و المقتصد المتعبد المجتهد و السابق بالخیرات علی و الحسن و الحسین رضی الله و من قتل من آل محمد شهیداً؛(1)

بعضی از امامیه از مسیربن عبدالعزیز از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده‌اند که ایشان فرمود: «ظالم لنفسه» کسی است که حق امام را نشناسد و


1) (2) روح المعانی، ج 22، ص 196. اگر این گفتار آلوسی را با گفتار سابق و سخن او که تصریح می‌کند ائمه اهل بیت، صراط مستقیم و عروه الوثقی هستند در کنار دیگر سخنان او قرار دهیم، جایگاه بی‌بدیل اهل بیت علیهم السلام در دید او مشخص می‌شود.

«المقتصد» عارف به حق امام است و «السابق» امام می‌باشد. و از زیاد بن منذر روایت شده که امام در حدیث دیگری مصادیق آن را چنین بیان نمود. «الظالم لنفسه» کسی است که عمل صالحی انجام دهد و سپس عمل سیئه‌ای؛ و «المقتصد» عابد مجتهد است و «السابق» امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستند و هرکس از آل محمد صلی الله علیه و آله کشته شود، شهید شده است.

(قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ)1

2. عن ابن عباس فی قوله تعالی: (قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ) الآیة قال:

«بفضل الله النبی. و برحمته: علی و (رواه) عن الباقر علیه السلام مثله؛(1)از ابن عباس روایت شده که (قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ) پیامبر است و (بِرَحْمَتِهِ) علی علیه السلام. او سپس می‌گوید: این روایت از امام باقر علیه السلام نیز نقل شده است».

(وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ)3

3. عن ابی حمزه الثمالی عن جعفر الصادق علیه السلام قال:

قرأ جبرئیل علی محمد هکذا: و اذا قیل لهم ماذا انزل ربکم فی علی قالوا: اساطیر الاولین؛(2)از امام صادق علیه السلام روایت شده که جبرئیل، آیه را این چنین تفسیر کرد که هرگاه که به آنها گفته شود خداوند در حقّ علی علیه السلام چنین چیزی نازل کرده است می‌گویند این افسانه‌های گذشتگان است.

(فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ)

4. عطار نیشابوری در ذکر امام باقر علیه السلام آورده است:

ذکر امام محمد باقر علیه الرحمه؛ آن حجت اهل معاملت، آن برهان ارباب مشاهدت


1) (2) شواهد التنزیل، ج 1، ص 268.

2) (4) شواهد التنزیل، ج 1، ص 321.

آن امام اولاد نبی، آن گزیده احفاد علی، آن صاحب باطن و ظاهر، ابو جعفر محمد باقر علیه السلام به حکم آن که ابتداء این طائفه از جعفر صادق کرده شد که از فرزندان مصطفی است علیه الصلاة و السلام. ختم این طائفه هم برایشان کرده می‌آید. گویند که کنیت او ابوعبدالله بود و او را «باقر» خواندندی مخصوص بود به دقائق علوم و لطائف اشارت و او را کرامات مشهور است به آیات باهر و براهین زاهر و می‌آورند در تفسیر این آیت که: (فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ) فرموده است که بازدارنده تو از مطالعه حق، طاغوت است؛ بنگر تا چه محجوبی بدان حجاب از وی بازمانده به ترک آن حجاب بگوی که به کشف ابدی برسی و محجوب، ممنوع باشد و ممنوعی نباید که دعوی قربت کند.(1)

تذکرة الاولیاء، ج 2، صص 285-286 او کتابش را به نام امام باقر علیه السلام ختم می‌کند.

(وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلی دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ)2

5. اخرج ابن جریر و الحاکم و صححه، ابن مردویه، البیهقی فی الدلائل عن سعید بن ابی هلال سمعت ابا جعفر محمد بن علی یتلو: (وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلی دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ) فقال:

حدثنی جابر قال: خرج علینا رسول الله صلی الله علیه و آله یوماً فقال انی رأیت فی المنام کان جبریل عند رأسی و میکائیل عند رجلی، یقول احدهما لصاحبه؛ اضرب له مثلا فقال: اسمع سمعت اذنک و اعقل قلبک، انما مثلک و مثل امتک مثل ملک اتخذ داراً، ثم بنی فیها بیتا، ثم جعل فیها مأدبة، ثم بعث رسولاً یدعو الناس الی طعامه، فمنهم من أجاب الرسول و منه من ترک، فالله هو الملک، و الدار الإسلام و البیت الجنة و انت یا محمد رسول، فمن أجابک دخل الإسلام و من دخل الإسلام دخل الجنة و من دخل الجنة اکل منها؛(2)


1) (1)

2) (3) فتح القدیر، ج 2، ص 501 او درخاتمه ثلث اول می‌گوید: الصلاة و السلام علی سید المرسلین و آله. در برخی منابع آمده: «أسمع سمعت أذناک و اعقل عقل قلبک» ر. ک: الدرالمنثور، ج 3، ص 304.

ابن جریر و حاکم (در حالی که آن را صحیح دانسته‌اند) و ابن مردویه و بیهقی در الدلائل از سعید بن ابی هلال روایت نموده که گفت از ابا جعفر محمد بن علی، امام باقر علیه السلام شنیدم که این آیه را خواند: (وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلی دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ) و فرمود: جابر برایم روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی بر ما خارج شد و فرمود: من در خواب جبرئیل را دیدم که بالای سرم ایستاده و میکائیل در زیر پاهایم و یکی به دیگری می‌گوید: مثالی بگو (سخنی بگو) پس با گوش جانت بشنو و با عقلت درک کن، مثل تو و پیروانت مثل فرشته‌ای است که سرایی انتخاب می‌کند و در آن منزلی بر پا می‌کند و سپس در آن غذایی مهیا می‌سازد، سپس رسولی می‌فرستد تا مردم را به سوی آن فرا خواند، پس عده‌ای اجابت می‌کنند و عده‌ای ترک می‌کنند.

خدای آن ملک است و آن سرای، اسلام است و آن خانه، بهشت است و تو ای محمد، دعوت‌کننده به آنی، پس هر کس تو را اجابت کند داخل اسلام شده و هر کس داخل اسلام شود داخل بهشت شده و هر کس داخل بهشت شود از آن می‌خورد.

(فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ)1

6. از امام باقر علیه السلام روایت شده که «مؤذن» امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.(1)

(مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ)

7. امام صادق سلام الله علیه فرمود:

الارواح ملکه و الاجساد ملکه، فاحل ملکه فی و ملکه و له علیها شرط و لها قبله وعد فان وفوا بشرطه وفی لهم بوعده؛(2)ارواح و اجسام همگی ملک خداست و ملک خداوند در ملک او حلول نموده و برای آن شروطی است که در


1) (2) شواهد التنزیل، ج 1، ص 203.

2) (3) مفاتیج الاسرار، شهرستانی، ج 1، ص 236.

قبال آن وعده‌ای است، اگر به شرایط او وفا کنید خداوند هم به وعده خود عمل می‌کند.

(تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ...)1

8. سیوطی از ابوحمزه ثمالی روایت زیر را نقل کرده است:

قال محمد بن علی بن الحسین رضی الله عنه و سمع عصافیر یصحن قال: تدری ما یقلن، قلت. لا، قال: یسبحن ربهن عزوجل و سألن قوت یومهن؛(1)

از امام باقر علیه السلام روایت شده که صدای گنجشکان را شنید و فرمود: آیا می‌دانید چه می‌گویند؟ گفتم خیر. فرمود: آنها تسبیح خدای می‌کنند و غذای روزشان را از خداوند می‌خواهند.

(فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً)3

9. از امام جعفر بن محمد علیه السلام درباره این سخن خدای متعال (وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً)

نقل است که فرمود: «جعل فیهم ائمه من اطاعهم فقد اطاع الله، و من عصاهم فقد عصی الله؛(2)در میان آنها ائمه‌ای قرار داد که هر کس آنها را اطاعت کند خدا را اطاعت نموده و هر کس آنها را عصیان کند خدا را عصیان نموده است».

(لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ)5

10. حدثنا محمد بن احمدبن حمدان ثنا الحسن بن سفیان ثنا سوید بن سعید ثنا المفضل بن عبدالله عن جابر عن ابی جعفر محمد بن علی عن جابر رضی الله تعالی عنه. قال سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول:

1) (2) درالمنثور، ج 5، ص 295 (شبیه روایتی است که قبلاً از امام سجاد علیه السلام گذشت).

2) (4) شواهد التنزیل، ج 1، ص 146.

ابن آدم لفی غفلة مما خلقه الله عزوجل له، ان الله لا اله الا هو إذا اراد خلقه. قال للملک: اکتب له رزقه و أثره و أجله، واکتب شقیاً او سعیدا، ثم یرتفع ذلک الملک و یبعث الیه ملکا آخر فیحفظه حتی یدرک، ثم یبعث الیه ملکین یکتبان حسناته و سیئاته، فإذا جاءه الموت ارتفع ذلک الملکان ثم جاء ملک الموت فیقبض روحه، فإذا دخل حفرته رد الروح فی جسده، ثم یرتفع ملک الموت، ثم جاءه ملکا القبر فامتحناه ثم یرتفعان، فإذا قامت الساعة أنحط علیه ملک الحسنات و ملک السیئات فأنشطا کتابا معقوداً فی عنقه، ثم حضراً معه واحد سائق و الآخر شهید، ثم قال الله تعالی: (لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ) قال رسول الله صلی الله علیه و آله و قول الله عزوجل: (لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ) قال حال بعد حال، ثم قال النبی صلی الله علیه و آله: ان قدامکم امراً عظیما فاستعینوا بالله العظیم؛(1)

حلیة الاولیاء، وصف امام باقر علیه السلام، ص 190؛ تفسیر قرطبی، ج 17، ص 14.

از امام باقر علیه السلام روایت شده که ایشان از جابر از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت نمودند که آن حضرت فرمودند:

فرزندان آدم از خلقت خدا در غفلت هستند، اینکه خداوند، معبودی جز او نیست هنگامی که خواست او را خلق کند به فرشته‌ای گفت برایش رزق و روزی و دنباله و اجلش را بنویس و شقی یا سعید بودن او را بنگار] ظاهراً اشاره به علم ازلی خداوند است و با دنباله سخن توضیح داده می‌شود [سپس آن ملک به آسمان می‌رود و ملک دیگری آنها را حفظ می‌کند. و نیز خدا دو ملک را می‌فرستد تا حسنات و سئیات او را بنویسند. چون مرگ او فرا رسد این دو ملک بالا روند و ملک الموت می‌آید و او را قبض روح می‌کند. سپس ملک قبر می‌آید و او را امتحان کند او سؤال می‌کند. چون قیامت بر پا شد ملک حسنات و ملک سئیات می‌آیند و بر گردن او کتابی آویزان می‌کنند؛ سپس با او حاضر می‌شوند، یکی سائق و دیگری شهید. سپس خدای سبحانه می‌گوید: تو از این در غفلت بودی پس حجاب را از جلو چهره‌ات برداشتم و چشمانت تیزبین شد. رسول الله صلی الله علیه و آله می‌فرمایند و این سخن خداوند متعال است که: (لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ


1) (1)

طَبَقٍ) حالی پس از حالت دیگر است. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: در پیش‌روی شما امری عظیم است پس از خدای بزرگ استعانت گیرید.

(وَ الَّذِینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ...)1

11. قال علی بن ابی‌طالب و محمد بن علی [علیهما السلام]:

المعنی لایشهدون بالزور فهو من الشهادة لا من المشاهده و الزور الکذب؛(1)حضرت علی علیه السلام و امام باقر علیه السلام می‌فرمایند: معنی آیه این است: آنان که حاضر نشوند با زور شهادت بدهند و این در مقام شهادت دادن است، نه دیدن، و مراد از زور در اینجا دروغ است. (آنان که شهادت دروغ ندهند).

(وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمانٍ)3

12. محمد بن مسلم، از امام باقر و امام صادق علیهما السلام درباره این قول خدای متعال: (وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمانٍ) نقل کرده که فرمودند:

یمیل اعمال آبائهم (کذا) و یحفظ الاطفال باعمال آبائم کما حفظ الله الغلامین بصلاح ابیهما؛(2)مراد این است که آنها به سوی اعمال پدران خود مایل می‌شوند و کودکان، اعمال پدران خود را حفظ می‌کنند؛ همچنان که خداوند بچه‌ها را با صلاح پدرانشان و صالح بودن آنها حفظ می‌کند.

(ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ)5

13. حکی النقاش عن جعفر بن محمد [علیهما السلام]: «ان الورق یراد بها هنا السقط عن اولاد بنی آدم».(3)

1) (2) محرر الوجیز، ج 2، ص 222 (ذیل سوره فرقان، آیه 72).

2) (4) شواهد التنزیل، ج 2، ص 199.

3) (6) فتح القدیر، ج 2، ص 140.

طبق روایت نقاش، امام صادق علیه السلام یکی از تأویلات آیه را بیان می‌فرمایند که مراد از «ورق» در اینجا اولاد بنی آدم هستند که سقط شده‌اند.

(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)1

14. در تفسیر ثعلبی از امام صادق علیه السلام روایت شده که منظور از حبل الله که خدا فرموده به آن چنگ زنید و متفرق نشوید ما هستیم.(1)

(یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ)3

15. در تفسیر منسوب به ائمه اهل بیت علیهم السلام از بشیر بن دهان از امام جعفر صادق سلام الله علیه نقل شده که فرمود:

ای بشیر، به خدا سوگند شما بر دین خدایید، بعد این آیه را تلاوت فرمود (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) بعد فرمود: علی علیه السلام امام ماست و محمد صلی الله علیه و آله پیغمبر ماست؛ چه بسیار از پیشوایانی که روز قیامت می‌آیند و اصحاب خود را لعن کنند و آنها نیز او را لعن کنند. ما ذریه محمد صلی الله علیه و آله هستیم و مادر ما فاطمه صلوات الله علیها است.

16. از عمار ساباطی از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: زمین بدون امامی که حلال خدا را حلال کند و حرام خدا را حرام کند رها نمی شود و آن فرموده خداست (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) و بعد گفت که فرموده: امام صادق علیه السلام فرمایش رسول خداست صلی الله علیه و آله که: هر که بمیرد و امام خود را نشاسد مثل مردن جاهلیت خواهد مرد.(2)

(إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُحْسِنِینَ)5

17. قال محمد بن علی بن الحسین [علیهم السلام]: «کانوا لاینامون حتی یصلوا العتمه

1) (2) الکشف و البیان، ذیل آیه؛ ینابیع الموده، باب 58، ص 19؛ الصواعق المحرقه، ص 151؛ نورالابصار، ص 226.

2) (4) از اصبع بن نباته.

محمد بن علی بن الحسین (امام باقر علیه السلام) فرمودند: آنها (محسنین) نمی‌خوابند مگر پس از خواندن نماز شب»(1)

تفسیر قرطبی، ج 1، ص 37 (ذیل سوره ذاریات، آیه 16).

.

(إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ)2

18. امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام فرمودند:

«اذا مرضت شفانی بالتوبه؛(2)هرگاه با گناه مریض شوم خداوند با توبه مرا شفامی دهد».

(وَ الضُّحی وَ اللَّیْلِ إِذا سَجی)4

19. امام جعفر الصادق علیه السلام فرمودند:

«اقسم بالضحی الذی کلم الله فیه موسی و بلیلة المعراج؛(3)قسم می‌خورم به روزی که خداوند در آن روز با موسی سخن گفت و قسم می‌خورم به شب معراج».

(اللّهُ لَطِیفٌ بِعِبادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ)6

20. امام جعفر بن محمد بن علی بن حسین علیهم السلام فرمودند:

یلطف بهم فی الرزق من وجهین: احدهما انه جعل رزقک من الطیبات والثانی: انه لم یدفعه الیک مرة واحدة فتبذره؛(4)خداوند با روزی، از دو جهت به بنده لطف می‌کند؛ اول اینکه روزی او را از چیزهای پاک قرار داده است و دوم اینکه آن را یکباره به او نمی‌دهد تا آن را اسراف کند، بلکه به تدریج به او می‌دهد.


1) (1)

2) (3) تفسیر قرطبی، ج 1، ص 111 (ذیل سوره شعراء، آیه 80).

3) (5) تفسیر قرطبی، ج 20، ص 90 (سوره ضحی، آیه 1).

4) (7) تفسیر قرطبی، ج 16، ص 10 (سوره شوری، آیه 19)؛ معالم التنزیل، ج 4، ص 110.

مظهری هم این حدیث را در تفسیر خود می‌آورد که این گونه آغاز می‌شود: «اللطیف فی الرزق من وجهین...». البته عبارت «فتبذره» را در آخر حدیث ندارد.(1)

تفسیر مظهری، ج 8، ص 257 (قال، جعفر بن محمد علیهما السلام).

(یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ)2

21. و اخرج ابن ابی حاتم وابو الشیخ عن ابی جعفر محمد بن علی رضی الله عنه قال:

دخل رسول الله صلی الله علیه و آله علی رجل من الانصار یعوده، فإذا ملک الموت علیه السلام عند رأسه، فقال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: یا ملک الموت ارفق بصاحبی فانه مؤمن، فقال: ابشر یا محمد فانی بکل مؤمن رفیق، واعلم یا محمد انی لا قبض روح بن آدم، فیصرخ اهله، فاقوم فی جانب من الدار فاقول: والله مالی من ذنب و ان لی لعوده وعوده الحذر الحذر، و ما خلق الله من اهل بیت، و لا مدر، و لا شعر، و لا وبر فی بر، و لا بحر، الا و انا اتصفحهم فی کل‌یوم و لیلة خمس مرات حتی انی لاعرف بصغیرهم وکبیرهم منهم بانفسهم، والله یا محمد انی لا اقدر اقبض روح بعوضه حتی یکون الله تبارک و تعالی هو الذی یأمر بقبضه؛(2)

ابن ابی حاتم و ابوالشیخ از ابی جعفر محمد بن علی امام باقر علیه السلام روایت کرده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر مردی از انصار که درحال احتضار بود وارد شد، پس ملک الموت علیه السلام را دید که بربالای سرش ایستاده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: با او مدارا کن او از اصحاب من و مؤمن است عزرائیل گفت: ای محمد صلی الله علیه و آله به تو بشارت دهم که من با هر مؤمنی رفیق هستم. یا محمد صلی الله علیه و آله، من چون جان بنده‌ای را می‌گیرم و اهلش فریاد می‌کشند بر گوشه‌ای می‌ایستم و می‌گویم به خدا من گناهی ندارم برای من هم بازگشتی است و بازگشت (احتضار) من این است که می‌گویم برحذر باشید، خداوند هیچ اهل و هیچ مو و خشکی و... را نیافرید، مگر


1) (1)

2) (3) درالمنثور، ج 6، ص 543 ذیل آیه؛ روح المعانی، ج 21، ص 125.

اینکه من هر روز و شب با آنها پنج بار مصافحه می‌نمودم تا جایی که من کوچک و بزرگ آنها را از خودشان بهتر می‌شناسم. قسم به خدا ای محمد صلی الله علیه و آله من نمی‌توانم حتی روح یک پشه را بگیرم مگر به اذن خداوند.

(وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی)1

22. امام باقر علیه السلام در این باره فرمودند:

لما نزلت (وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی * هارُونَ أَخِی * اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی) کان رسول الله علی جبل ثم دعا به قال: «اللهم اشدد ازری باخی علی» فاجابه الی ذلک؛(1)چون آیه (وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی...) نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله بر کوهی ایستاده بود، پروردگارش را خواند و فرمود: خداوندا پشتم را به برادرم علی محکم گردان، پس دعایش اجابت شد.

(أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللّهُ)3

23. «اخرج ابوالحسن المغازلی عن الباقررضی الله عنه قال فی هذه الآیة، «نحن الناس والله»؛(2)

ابوالحسن مغازلی از امام باقر علیه السلام روایت نموده: مراد از مردمی که درباره آنها حسادت می‌شود، به خدا قسم ما هستیم.

(مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها)5

24. درباره این آیه، حدیث ذیل از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

فی المناقب عن عبدالرحمن بن کثیر عن جعفرالصادق عن ابیه السلام قال فی قوله عزوجل: من جاء بالحسنه فله خیرمنها...؛(3)


1) (2) درالمنثور، ج 5، ص 566.

2) (4) مناقب ابن مغازلی، ص 311؛ الصواعق المحرقه، ص 152؛ ینابیع الموده، ص 121؛ نورالابصار، ص 226؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 143 (از امام، صادق وامام باقر علیهما السلام).

3) (6) فرائد السمطین، ج 1، ص 136؛ ینابیع، ص 98. شبیه این روایت در تفسیر ابن کثیر نیز آمده است: ج 3، ص 198.

در مناقب از عبدالرحمن از امام صادق علیه السلام ذیل آیه: (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ...) روایت شده که مراد از «حسنه» حب اهل بیت علیهم السلام و مراد از سیئه بغض اهل بیت علیهم السلام است و افزوده که «حسنه» معرفت ولایت است و حب ما اهل بیت علیهم السلام و «سیئه» انکار ولایت و بغض نسبت به اهل بیت علیهم السلام است.

(لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ)1

25. اخرج ابن سعد و ابن ابی شیبه فی المصنف عن المحمد بن علی بن حسین. ان النبی قال:

انما خرجت من نکاح و لم اخرج من سفاح و من لدن آدم لم یصبنی من سفاح اهل جاهلیت شیء و لم اخرج الا من طهره؛(1)از محمد بن علی بن حسین امام باقر علیه السلام روایت کرده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند، تمام اجداد من از نکاح به وجود آمده‌اند نه از سفاح. از آدم تاکنون هیچ گونه آلودگی جاهلیت مرا نگرفته است و خارج نشده‌ام مگر از پاکی.

(إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ)3

26. از امام صادق علیه السلام ذیل این آیه نقل شده است:

«نور فی قلبه دله علیه و قطعه عما سواه؛(2)نوری است در قلب ایشان که او را راهنمایی می‌کند و او را از غیر خودش جدا می‌سازد».

(فَلَمّا قَضی زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناکَها...)5

27. روی جعفر بن محمد [علیه السلام] عن آبائه عن النبی صلی الله علیه و آله وطرا زوجتکها؛(3)از جعفر بن محمد امام صادق علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که مراد آیه این است، من او را به ازدواج تو درآوردم.

1) (2) درالمنثور، ج 4، ص 328 این روایت از حضرت فاطمه سلام الله علیها نیز نقل شده است و در ج 4، ص 327 از امام علی علیه السلام؛ همچنین حدیث امام، صادق علیه السلام نیز نقل شده است.

2) (4) محررالوجیز، ج 5، ص 529؛ روح المعانی، ج 30، ص 245.

3) (6) درالمنثور، ج 4، ص 387 ذیل سوره احزاب، آیه 35.

(وَ فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ...)1

28. آلوسی ابتدا روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده است که «حبب الی الطیب والنساء و جعلت قرة عینی فی الصلاة»من (از دنیای شما) بوی خوش و زن را دوست دارم، اما نور چشمم در نماز است. سپس شعری از قیس بن ملاح می‌آورد و مضمون آن این است که تمام وقوف در صراط و... ناشی از لذت بردن چشم است و سپس می‌گوید:

ویوافق هذا القول الامام جعفر الصادق رضی الله عنه: وشتان ما تشتهی الانفس بین ما تلذ الاعین لان جمیع ما فی الجنه من النعیم و الشهوات فی جنب ما تلذ الاعین کاصبع تغمس فی البحر لان شهوات الجنة لها حدّ و نهایت لانها مخلوق و لا تلذ عین فی الدار الباقیه الا بانظر الی الباقی جل و عز و لاحد لذلک و لا صفته و لا نهایة؛(1)موافق این سخن، کلام امام صادق علیه السلام که فرمود: چقدر فرق است میان آنچه نفس می‌خواهد (شهوت) و آنچه چشم را به لذت وا می‌دارد، چون تمام آنچه در بهشت از نعمت‌ها و شهوات است در برابر لذت بردن چشم‌ها همچون انگشتی در برابر دریاست، زیرا شهوات بهشت دارای حد و نهایت هستند چون مخلوق‌اند و لذت بردن چشم باقی نیست، مگر با نگاه به باقی که خداوند عزوجل است که حد و صفت و نهایتی ندارد.

(وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی...)3

29. روی عن ابی جعفر و ابی عبدالله [علیهما السلام] ای سبع آیات وهی الفاتحه؛(2)از امام باقر و از امام صادق علیهما السلام روایت شده که مراد از سبع المثانی سوره فاتحه است».

1) (2) روح المعانی، ج 25، ص 69.

2) (4) روح المعانی، ج 14، ص 78؛ محرر الوجیز، ج 1، ص 65.

(یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ)1

30. از امام جعفر صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش از جدش از امام حسین علیهم السلام روایت شده که فرمود:

اذا صاح النسر قال: ابن آدم عشت ما شئت آخره الموت، و اذا صاح العقاب قال: السلامة فی البعد من الناس، و اذا صاح القنبر قال: الهی العن مبغضی آل محمد، و اذا صاح الخطاف قرأ الحمدلله رب العالمین و یمد (الضّالِّینَ) کما یمد القاری.(1)

(وَ اللّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ)3

31. ذیل این آیه از امام علی و امام باقر علیهما السلام روایتی نقل شده است:

قال علی بن ابی‌طالب و محمد بن علی بن الحسین انها الاسلام؛(2)از امام علی و امام باقر علیهما السلام روایت شده که مراد از آن اسلام است.

(فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ)5

32. «و النحر عن ابی جعفررضی الله عنه قال فی ذلک ترفع یدیک أو تکبر فی الافتاح»(3)

طبق این حدیث امام باقر علیه السلام یکی از مصادق «نحر» را بالا بردن دست‌ها هنگام گفتن تکبیرة الاحرام می‌دانند که به طور قطع این بیان ورای تفسیر و از مقوله تأویل است.


1) (2) تفسیر مظهری، ج 7، ص 109.

2) (4) زادالمیسر، ابن جوزی، ج 1، ص 127.

3) (6) روح المعانی، ج 30، ص 247؛ تفسیر ابن کثیر، ج 7، ص 388؛ درالمنثور، ج 8، ص 650؛ تفسیر طبری، ج 30، ص 326.

(أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ)1

33. از امام صادق علیه السلام ذیل این آیه روایت شده است که:

المعنی أو من کان میتاً عنا فاحییناه بنا و جعلناه اماما یهدی بنور الاجابه و یرجع الیه الضلال؛(1)از امام صادق علیه السلام روایت شده که مراد این است: هرکس از شناخت ما مرده باشد (محروم باشد) او را با خودمان زنده گردانیم و او را با نور خودمان هدایت کنیم و ضلالت و گمراهی از او روی برتابد.

(وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ)3

34. امام جعفر صادق علیه السلام درباره این آیه فرموده‌اند:

الشجرة الخبیثة الشهوات و ارضها النفوس و مأوها الامل و اوراقها الکسل و ثمارها المعاصی و غایتها النار و یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی الآخرة: قال الصادق رضی الله عنه: تثبیتهم فی الحیاة الدنیا علی الایمان و فی الاخرة علی صدق جواب الرحمن؛(2)

درخت خبیثه شهوات هستند و زمینش نفس‌ها، و آبش آرزوها و برگ‌هایش تنبلی و میوه‌اش معصیت و آخر و نهایتش آتش است، و خداوند کسانی را که ایمان آورده‌اند با سخن ثابت در دنیا و آخرت استوار می‌کند. و نیز آن حضرت می‌فرماید:

استواری و تثبیت آنها در دنیا با ایمان و در آخرت با صدق پاسخ خداوند است.

35. امام جعفر بن محمد علیه السلام فرمود:

«کتاب الله علی اربعه اشیاء: العبارة والاشاره و اللطائف و الحقائق؛(3)کتاب خداوند بر چهار قسم است: عبارت، اشاره، لطائف و حقائق».


1) (2) درالمنثور، ج 8، ص 24.

2) (4) روح المعانی، ج 13، ص 239.

3) (5) تفسیر شهرستانی، مقدمه مؤلف، ج 1، ص 200 (تحقیق آذر شب).

(فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)1

36. شهرستانی در حدیثی از امام صادق علیه السلام آورده است:

ان رجلا سأله فقال: من عندنا یقولون فی قوله تعالی: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) ان الذکر هو التوراة، و اهل الذکر هم علماء الیهود. فقال: اذا والله یدعوننا الی دینهم، بل نحن والله اهل الذکر الذین امر الله تعالی برد المسألة الینا» و کذلک نقل عن علی علیه السلام انه قال: «نحن اهل الذکر».(1)

راوی از امام صادق علیه السلام پرسید: عده‌ای در (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ) می‌گویند مراد از ذکر تورات است و اهل ذکر، علمای یهود هستند. امام فرمود: به خدا قسم در این صورت آنها ما را به دین خودشان می‌خوانند، بلکه به خدا قسم ما اهل ذکر هستیم که خداوند به مردم امر نموده از ما سؤال نمایند. از علی علیه السلام هم این گونه نقل شده که: ما اهل ذکر هستیم.

(عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ)3

37. فرات بن ابراهیم الکوفی قال حدثنی جعفر بن محمد الفزاری [حدثنا] محمد بن الحسین، عن محمد بن حاتم، عن ابی حمزه الثمالی قال:

سألت ابا جعفر عن قوله الله تعالی: (عَمَّ یَتَساءَلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ) فقال: کان علی یقول لاصحابه: انا والله النبأ العظیم الذی اختلف فی جمیع الامم بالسنتها، والله مالله نباء عظیم ولا لله آیه اعظم منّی؛(2)

از امام باقر علیه السلام درباره سخن خدای تعالی (عَمَّ یَتَساءَلُونَ) سؤال شد ایشان فرمودند: علی علیه السلام به یارانش فرمودند: قسم به خدا من آن خبر بزرگی هستم که بر سر من در تمام اقوام و با تمام زبان‌هایشان اختلاف شده است قسم به خدا خبری عظیم‌تر از من و نشانه‌ای بزرگ‌تر از من نیست.


1) (2) تفسیر شهرستانی، ج 1، ص 198.

2) (4) شواهد التنزیل، ج 2، ص 317، ضمن چند روایت.

(الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ)1

38. درباره این آیه از امام صادق علیه السلام روایت شده که:

«ان المراد بها النافله»؛(1)مراد مداومت در نماز مستجی است.

(کَلاّ إِنَّها تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ ذَکَرَهُ فِی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ بِأَیْدِی سَفَرَةٍ)3

39. روی عن محمد الباقر علی آبائه علیهم السلام کون المراد بهم المطهرین من الاحداث؛(2)از امام محمد باقر که بر او و پدرانش سلام باد روایت شده که مراد از پاکی آنها، طهارت از حدث است.

(وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ)5

40. اخرج ابن مردویه عن ابی جعفر الباقر علیه السلام قال:

«قرأ رسول الله (وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ) ثم قال: الخیر اتباع القرآن وسنتی؛(3)از ابی جعفر الباقر علیه السلام روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله آیه (وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ) را تلاوت فرمودند و گفتند: خیر، پیروی از قرآن و سنت من است.

(فَلَمّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا)7

41. و [قال] فی التفسیر العتیق: [حدثنا] احمد بن‌یحیی [عن] اسد بن سعید، عن عمرو بن ابی بکار التمیمی، عن ابی جعفر محمد بن علی فی قوله: (فَلَمّا رَأَوْهُ زُلْفَةً)

1) (2) روح المعانی، ج 29، ص 63.

2) (4) روح المعانی؛ 27، ص 154.

3) (6) درالمنثور، ج 2، ص 289.

قال: فلما راوا مکان علی من النبی (سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا) یعنی الذین کذبوا بفضله.(1)

شواهد التنزیل، ج 2، ص 264 ضمن بیان چند حدیث از امام باقر و امام، صادق علیهما السلام.

از امام باقر علیه السلام روایت شده تأویل (فَلَمّا رَأَوْهُ زُلْفَةً) این است که چون جایگاه علی علیه السلام را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدند (سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا) چهره‌های منکرین فضایل او سیاه شد.

(وَ آوَیْناهُما إِلی رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِینٍ)2

42. قال: عن جعفر الصادق علیه السلام «انه سئل عن قوله تعالی: (وَ آوَیْناهُما إِلی رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِینٍ) قال:

الربوة النجف، و القرار المسجد، و المعین الفرات (ثم قال) ان نفقة فی الکوفة بالدرهم الواحد تعدل بمائة درهم فی غیرها، و الرکعة بمائة رکعة، و من احب ان یتوضأ بماء الجنة و یشرب من ماء الجنة و یغتسل بماء الجنة فعلیه بماء الفرات فان فیه شعبین من الجنة، و ینزل من الجنة کل لیلة مثقالان من مسک فی الفرات، و کان امیرالمؤمنین علیه السلام علی باب النجف و یقول: وادی السلام و مجمع ارواح المؤمنین، و نعم المضجع للمؤمنین هذا المکان، و کان یقول: اللهم اجعل قبری بها، قال: اخرجه ابن عساکر؛(2)

از امام جعفر صادق علیه السلام درباره آیه (وَ آوَیْناهُما إِلی رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِینٍ) سؤال شد، آن حضرت فرمودند: «الربوة»: نجف و «القرار»: مسجد و «المعین»: رود فرات است. سپس فرمودند: نفقه در کوفه معادل صد درهم در غیر آن است و دو رکعت نماز در آن همچون صد رکعت در جای دیگر است. هر کس می‌خواهد با آب بهشت وضو گیرد و از آب بهشت بنوشد و با آب بهشت غسل کند پس از آب فرات بهره گیرد چون آن، دو فرع از بهشت است. علی علیه السلام بر در نجف


1) (1)

2) (3) کنزالعمال، ج 1، ص 258.

ایستاده بود و می‌فرمود: وادی‌السلام محل تجمع ارواح مؤمنین چه خوب خوابگاهی است این مکان. و می‌فرمود: خداوندا، قبر مرا در اینجا قرار ده. این حدیث را ابن عساکر هم نقل نموده است.

43. در کتاب حلیة الاولیاء درباره تقوا، حدیث ذیل از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

حدثنا محمد بن عمربن سلم ثنا القاسم بن محمد بن جعفر بن محمد بن عبدالله بن محمد بن عمر بن علی بن ابی‌طالب رضی الله تعالی عنهم حدثنی ابی عن ابیه عن ابی عبدالله جعفر بن محمد بن علی عن ابیه عن علی بن الحسین بن علی عن امیر المؤمنین علی رضی الله تعالی عنهم. قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم:

من نقله الله عزوجل من ذل المعاصی الی عز التقوی، اغناه بلا مال، و اعزه بلا عشیرة، و آنسه بلا انیس، و من خاف الله تعالی منه کل شیء، و من لم یخف الله اخافه الله تعالی من کل شیء، و من رضی من الله تعالی بالیسیر و من الرزق رضی الله تعالی عنه بالیسیر من العمل، و من لم یستحیی من طلب المعیشة خفت مؤنته، ورخی باله، نعم علیه ومن زهد فی الدنیا ثبت الله الحکمه فی قبله، و انطلق الله بها لسانه، و اخرجه من الدنیا سالما الی دارالقرار؛(1)

حلیة الاولیاء، ص 191 (امام صادق علیه السلام).

امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارشان از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت نموده‌اند که ایشان فرمودند:

هر کس خداوند او را از ذلت به عزت تقوا برساند، بدون مال او را بی‌نیاز و بدون قبیله عزتمند و بدون مأنوس، انیس نموده است. هر کس از خدا بترسد خدا کاری می‌کند که هر چیزی از او بترسد و هر کس از خدا نترسد از همه چیز می‌ترسد. هر کس به اندک روزی راضی شود خداوند به عمل اندک از او راضی می‌شود، هر کس در طلب معشیت حیا نکند، خداوند زندگی او را تنگ کند و امرش سست شود، و هر کس در دنیا زهد پیشه کند خداوند حکمت را در درونش ثابت گرداند و بر زبانش جاری سازد و او را به سلامت از دنیا به سرای قرار برساند.


1) (1)

(فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ)1

44. ابن کثیر ذیل این آیه، حدیثی از امام باقر علیه السلام آورده است:

قال ابی الجارود سألت محمد بن علی، یعنی الباقر رضی الله تعالی عنهما عن قوله الله عزوجل (فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ) فقال: هو الذی خلط عملا صالحاً و آخر سیئا؛(1)

ابو جارود از محمد بن علی، یعنی امام باقر علیه السلام در مورد سخن خدای تعالی (فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ) نقل کرده که ایشان فرمودند: او کسی است که عمل صالح را با عمل ناپسند خلط کند.

(إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ)3

45. و روی عن جعفر الصادق علیه السلام انه قال فی تفسیر هذه الآیة: (إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ)4

ان معناه: (إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللّهِ) فی الخلق (کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ) من غیر اب (ثُمَّ قالَ لَهُ) یعنی لعیسی (کُنْ فَیَکُونُ) فالهاء الاولی و هی قوله: (خلقه) عائده الی آدم والهاء الثانیه فی قوله: (ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ) عائد الی عیسی علیه السلام؛(2)

از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه (إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ...) سؤال شد فرمودند: معنایش این است که مثل عیسی علیه السلام در خلق، همچون مثل آدم است که هر دو از غیر پدر به وجود آمدند، پس به عیسی گفته


1) (2) تفسیر ابن کثیر، ج 5، ص 586، ذیل آیه.

2) (5) تذکرة الخواص، ج 1، ص 177 (تحقیق تقی زاده) لازم به ذکر است بغوی در تفسیر خود (ج 1، ص 309) ذیل آیه، این قول را برگزیده است، اما نامی از امام صادق علیه السلام نمی‌برد. و طبرسی هم در مجمع البیان (ج 2، ص 763) همین سخن را می‌گوید، اما از قائل آن نام نبرده است.

شده (کُنْ فَیَکُونُ) پس «هاء» اول در (خَلَقَهُ) به آدم علیه السلام بر می‌گردد و «هاء» دوم در (ثُمَّ قالَ لَهُ) به عیسی علیه السلام بر می‌گردد.

(وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً)1

46. حدثنا حبیب بن الحسن ثنا عبدالله بن صالح البخاری ثنا احمد بن محمد بن سعید الصیرفی ثنا محمد بن کثیر الکوفی عن ابی حمزه الثمالی عن ابی جعفر. فی قوله عزوجل: (وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً) قال: بما صبروا علی الفقر و مصائب الدنیا؛(1)

ابو حمزه ثمالی از امام باقر علیه السلام درباره سخن خدای تعالی (وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً) فرموده‌اند: یعنی به خاطر صبرشان بر فقر و سختی‌های دنیا.

(وَ النَّجْمِ إِذا هَوی)3

47. از امام جعفر صادق علیه السلام ذیل این آیه نقل شده است:

یعنی محمداً صلی الله علیه و آله اذا نزل من السماء لیلة المعراج و الهوی، النزول؛(2)نجم در اینجا یعنی محمد صلی الله علیه وآله هنگامی که در شب معراج از آسمان نزول فرمودند و «هوی» یعنی نزول.

(لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ)5

48. قال محمد بن علی بن الحسین الباقر علیهم السلام «المراد بها العفو و المغفرة؛(3)مراد از منافع، عفو و مغفرت است».

در تفسیر طبری هم دو حدیث از امام باقر علیه السلام از طریق جابر جعفی، نقل شده که در حدیث اول امام می‌فرماید مراد عفو است: «جابر عن ابی جعفر (لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ) قال:


1) (2) حلیة الاولیا، ص 189 شماره 235، قسمت امام باقر علیه السلام.

2) (4) تفسیر مظهری، ج 9، ص 76.

3) (6) تفسیر مظهری، ج 6، ص 196.

العفو» و در حدیث دوم امام فرموده منظور مغفرت است: «جابر قال، قال محمد بن علی: مغفرة»(1)

تفسیر طبری، ج 17، ص 147.

که ظاهراً امام در مقام بیان برخی از مصادیق «منافع» هستند.

مظهری این دو روایت را تحت عنوان یک روایت نقل نموده است. طبری هم پس از نقل نظرات مختلف، منافع را عام می‌گیرد؛ اعم از منافع دنیوی و اخروی.

(وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً...)2

49. امام جعفر صادق درباره این آیه فرمودند:

من دخله علی الصفا کما دخله الانبیاء و الاولیاء کان آمنا من عذابه؛(2)هر کس بر صفا آن طور وارد شود که انبیا وارد شده‌اند، خداوند او را از عذاب ایمن می‌دارد.

قرطبی در تأیید سخن امام کلامی می‌آورد که ظاهراً از رسول خدا صلی الله علیه و آله است

وهذا معنی قوله علیه السلام: و من حج فلم یرفث و لم یفسق خرج من ذنوبه کیوم ولدته امه و الحج المبرور لیس له جزاء الا الجنة؛این معنی سخنی است که می‌فرماید: (ظاهراً رسول خدا صلی الله علیه و آله) هرکس بدون فسق و فجور، حج به جای آورد، خداوند گناهانش را می‌ریزد؛ گویی که تازه از مادر متولد شده است، و برای حج جزایی جز بهشت نیست.

(إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا)4

50. روی هشیم عن ابی یزید ابی جعفر محمد علی قوله تعالی (إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا) قال: کل شیء حتی الانفس؛(3)از امام باقر علیه السلام روایت شده که درباره سخن خدای تعالی (إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا) فرمودند: هر چیزی شمارش و جمع می‌شود، حتی شمار نفس کشیدن‌ها».

1) (1)

2) (3) تفسیر قرطبی، ج 4، ص 140.

3) (5) معانی القرآن، ج 4، ص 361.

(فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ)1

51. امام صادق علیه السلام درباره علت تقدیم و تأخیر در این آیه فرموده‌اند:

قدم الظالم لیخبر انه لا یتقرب الیه الا بصرف رحمته و کرمه و ان الظالم لا یؤثر فی الاصطفائیة اذا کانت ثم عنایة، ثم ثنی بالمقتصدین لانهم بین الخوف و الرجاء، ثم ختم بالسابقین لئلا یأمن احد مکر الله وکلهم فی الجنة بحرمة کلمة الاخلاص «لا اله الا الله محمد رسول الله»؛(1)

ظالم مقدم شده است تا نشان دهد که هیچ کس به خدا مقرب نمی‌شود، مگر با رحمت و کرم خدا. اگر عنایتی نباشد، ظالم از برگزیدگی طرفی نمی‌بندد، سپس میانه روها را ستوده، چون آنها بین خوف و رجاء هستند و با سابقین ختم نموده تا نشان دهد هیچ کس ایمن نیست و تمام اینها به حرمت و احترام کلمه اخلاص «لا اله الا الله محمد رسول الله» در بهشت هستند.

(وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ)3

52. وهبة الزحیلی در تفسیر خود از امام باقر علیه السلام روایتی نقل می‌کند که مراد حضرت اسماعیل است.(2)

(أُوْلئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا)5

53. امام باقر علیه السلام «یجزون یوم القیامة الغرفة و هی الجنه؛(3)آنها در روز قیامت، غرفه‌ای را به عنوان پاداش می‌گیرند و غرفه، همان بهشت است».

1) (2) تفسیر قرطبی، ج 14، ص 349.

2) (4) تفسیر المنیر، ج 23، ص 125.

3) (6) تفسیر ابن کثیر، ج 5، ص 173.

امام موسی کاظم و امام رضا و... علیهم السلام

(ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّهِ...)1

1. از علی بن سوید نقل شده که امام موسی کاظم علیه السلام در تفسیر آیه فوق فرمود:

«مراد از جنب الله امیرالمؤمنین علی علیه السلام است وهمین گونه امامان و اوصیای بعد از او در مکان و مقام والایی باشند تا برسند به آخر ایشان مهدی سلام الله علیهم».(1)

(وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ * وَ طُورِ سِینِینَ * وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ * لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ * إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ * فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ * أَ لَیْسَ اللّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمِینَ)

2. درباره این آیات سه حدیث ذکر شده است:

الف) حدثنی جعفر بن محمد بن مروان، قال: حدثنی ابی، [عن] عمران بن الولید [عن] محمد بن الفضل الصیرفی قال:

سألت موسی بن جعفر ابا الحسن عن قوله الله: (وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ) قال: التین: الحسن والزیتون: الحسین. فقلت له: (وَ طُورِ سِینِینَ) ؟ قال: انما هو طور سیناء. قلت: فمایعنی بقوله: طور سیناء؟ قال: ذلک امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب. قال: قلت: (وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ) ؟ قال: ذاک رسول الله صلی الله علیه و آله سبلنا آمن الله به الخلق فی سبیلهم، و من النار اذا اطاعوه. [قلت: قوله:] (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ) ؟ قال: ذاک امیرالمؤمنین و شعیته (فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ) قال: قوله: (فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ) قال: معاذ الله، لا و الله ما هکذا قال تبارک وتعالی ولا کذا انزلت، انما قال: فمن یکذبک بالدین الیس الله باحکم الحاکمین؛

ب) فرات قال: [حدثنی محمد الحسین بن] ابراهیم [عن] داود بن محمد النهدی [عن] محمد بن الفضیل الصیرفی قال: سألت موسی بن جعفر عن قول الله: (وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ) قال: اما التین فالحسن، و اما الزیتون فالحسین و(طُورِ سِینِینَ) امیرالمؤمنین(وَ هذَا


1) (2) ینابیع الموده، باب 95، ص 95.

اَلْبَلَدِ الْأَمِینِ) رسول الله، هو سبیل آمن الله به الخلق فی سبلهم، و من النار اذا اطاعوه (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ) ذاک امیرالمؤمنین علی و شیعتهم (فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ) ؛

از امام موسی بن جعفر علیه السلام درباره معنای تأویلی سوره تین سؤال شد، پاسخ دادند، مراد از «تین» امام حسن علیه السلام و «الزیتون» امام حسین علیه السلام و «طور سنین» علی بن ابی‌طالب علیه السلام است و مراد از «هذا البلد الامین» رسول الله صلی علیه وآله وسلم و مراد از (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ) امیرالمؤمنین و شیعه او هستند که برای آنها اجری بی‌پایان است.

ج) و فی روایة عن موسی بن جعفر [فی قوله تعالی] (فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ) [قال: یعنی] ولایة علی بن ابی‌طالب؛(1)

شواهد التنزیل، ج 2، صص 250-253.

در روایتی از امام کاظم علیه السلام نقل شده: (فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ) منظور ولایت علی بن ابی‌طالب علیه السلام است.

(سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ)2

3. اخرج العیاشی باسناده عن الحسین بن خالد عن ابی الحسن الرضا رضی الله عنه قال:

بسط کفه الیسری ثم وضع الیمنی علیها فقال: هذه الارض الدنیا والسماء الدنیا علیها قبه والارض الثانیة فوق السماء الدنیا والسماء الثانیة فوقها قبة، والارض الثالثة فوق السماء الثانیة والسماء الثالثة فوقها قبة حتی ذکر الرابعة والخامسة والسادسة فقال: والارض السابعة فوق السماء السادس والسماء السابعة فوقها قبة و عرش الرحمن فوق السماء السابعة و هو قوله تعالی (سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ) ؛(2)

حسین بن خالد از ابی الحسن الرضا علیه السلام در مورد این آیه روایت نموده که ایشان، کف دست چپ خویش را باز نمود و سپس دست راست را روی آن


1) (1)

2) (3) روح المعانی، ج 28، ص 144.

گذاشت و فرمود: این زمین و آسمان دنیاست و بالای آن «قبه» است و زمین دوم، بالای آسمان اول است و آسمان دوم بالای آن و بالای اینها «قبه» است و همین طور تا آسمان هفتم که بالایش قبه قرار دارد و عرش خداوند بالای آسمان هفتم است و این است سخن خداوند که فرمود: (سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ) .

4. در عیون اخبار رضا از دیان بن صلت نقل شده:

حضرت رضا علیه السلام در مرو و در مجلس مأمون با جماعتی از علمای اهل عراق و خراسان حاضر بود. مأمون پرسید: مقصود از این آیه چیست (ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ * جَنّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها)1

علما گفتند: وارث کتاب تمام امت‌اند. حضرت رضا علیه السلام فرمود: مراد عترت طاهره‌اند، زیرا اگر مراد جمیع امت باشد (طبق آخر آیه) باید همه آنها بدون ذکر تقسیم، داخل بهشت شوند؛ حال آنکه خدا فرموده بعضی ظالم به نفس‌اند و بعضی میانه‌رو و بعضی سابق به خیرات به اذن خدا و این، آن فضل بزرگ است، پس پیشی گیرندگان خیرات که داخل بهشت عدن می‌شوند به اذن خدا و بدون حساب، عترت طاهره‌اند و آنهایند وارثان کتاب و آنها کسانی هستند که در شأن ایشان آیه تطهیر نازل شده و آنها کسانی هستند که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره آنان] چنان مطالبی [فرمود.(1)

(فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ)3

آلوسی روایتی از امام رضا علیه السلام نقل می‌کند که مراد از «مؤذن» حضرت علی علیه السلام است. با اینکه روایات دیگری هم این موضوع را تأیید می‌کند، اما او می‌گوید به نظر من بعید می‌رسد که این امام، مؤذن باشد، چرا که در آن وقت ایشان در «حظائر قدس» است.(2)


1) (2) ینابیع الموده، باب 5، ص 98.

2) (4) روح المعانی، ج 8، ص 23؛ این روایت به طرق گوناگون از سایر اهل بیت و دیگران نقل شده است که

تأویلاتی پیرامون امام زمان عجل الله تعالی فرجه

(حَتّی إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً)1

1. از محمد بن فضیل از علی بن الحسین علیهما السلام نقل شده:

«مراد از (ما یُوعَدُونَ) در این آیه، قائم مهدی است و اصحاب آن جناب و انصار او و دشمنان او که از حیث یاری کردن و کمتر بودن از نظر عدد ضعیف هستند».

(فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ فَذلِکَ یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ عَلَی الْکافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ)2

2. از مفضل از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که ایشان فرمود:

«زمانی که در گوش قائم ندا شود تا برای قیامش برخیزد،] اذن قیام به آن حضرت داده شود [پس آن روز، روز گرفتاری کفار است. و نیز فرمود: در قرآن، مثل‌هایی زده شده که ما می‌دانیم و غیر از ما کسی نمی‌داند».

(فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ اَلْجَوارِ الْکُنَّسِ)3

3. از هانی نقل شده که گفت: از امام باقر علیه السلام از این آیه پرسیدم، فرمود:

مراد برخاستن امامی است که برگشت کند از ظهور به غیبت؛ سال 260 هجری پس مانند ستاره شهاب ثاقب، ظاهر می‌شود.

(وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ)4

4. از اصبع بن نباته روایت است که گفته از ابن عباس رضی الله عنه شنیدم که می‌گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

«منم آسمان، و بروج، امامان از اهل بیت من هستند و عترت من، اول ایشان علی علیه

السلام است و آخر ایشان مهدی عجل الله تعالی فرجه است و آنها دوازده نفرند».(1)

احادیث 2 و 3 و 4 ر. ک: ینابیع الموده، باب 71، ص 358.

(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)2

5. قوله(لِیُظْهِرَهُ) قال ابو جعفر محمد بن علی و جابر بن عبدالله ما معناه: ان الضمیر عائد علی الدین و اظهاره عند نزول عیسی بن مریم و کون الادیان کلها راجعة الی دین الاسلام فذلک اظهاره؛(2)

در مورد سخن خدا (لِیُظْهِرَهُ) از امام باقر علیه السلام و جابر بن عبدالله انصاری روایت شده که ضمیر در اینجا به دین بر می‌گردد و اظهار آن نزول عیسی علیه السلام است (چون حضرت عیسی به اسلام می‌گراید و به قائم اقتدا می‌کند) و تمام ادیان به اسلام رجوع می‌کنند و مسلمان می‌شوند و این، اظهار دین است.

ذیل این آیه که مضمون آن در سوره صف و فتح هم تکرار شده است در کتاب ینابیع الموده روایاتی از معصومین علیهم السلام نقل شده که برخی را می‌آوریم.

الف) از ابی بصیره و سماعه هر دو از امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده که آن حضرت فرموده‌اند:

به خدا سوگند تأویل این آیه صدق نمی‌کند تا اینکه قائم مهدی علیه السلام بیرون آید. زمانی که ظاهر شود، مشرکی باقی نمی‌ماند مگر آنکه از خروج او کراهت دارد. و باقی نمی‌ماند مشرکی، مگر آنکه کشته می‌شود تا جایی که کافر در شکم کافر.

ب) عبایة بن ربعی می‌گوید: امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:

قسم به کسی که جان من به دست قدرت اوست، قریه و دهی باقی نمی‌ماند، جز آنکه در آن در «صبح و شام به شهادت لا اله الا اله و ان محمد رسول الله صلی الله علیه و آله ندا داده می‌شود».


1) (1)

2) (3) محرر الوجیز، ج 3، ص 26.

ج) امام زین العابدین و امام باقر علیهما السلام فرموده‌اند:

«وقت قیام قائم، خدا اسلام را بر تمام دین‌ها ظاهر می‌کند».

د) از مجاهد نقل شده که ابن عباس درباره این آیه گفت:

صاحب ملتی باقی نمی‌ماند مگر آنکه به اسلام می‌گراید تا جایی که ایمن می‌شود گوسفند از گرگ و گاو از شیر و انسان از گزنده تا آنجا که موش، انباری را سوراخ نمی‌کند و این قضایا هنگام قیام قائم است.

ه -) زراره از حضرت امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که ایشان فرمود:

تا وقتی که جمیع مردم موحد شوند جهاد می‌کنند و تا اینکه برای خدا شریکی قرار ندهند. پیرزنی ضعیف که از مشرق، قصد مغرب را داشته باشد بیرون می‌آید، در حالی که احدی به او آزار نمی‌رساند و خدا از زمین سبزی‌های آن را بیرون آورد و از آسمان قطرات باران را فرو می‌ریزد.(1)

ینابیع الموده، قندوزی حنفی، ج 1، باب 71، صص 344-345.

قرطبی ذیل این آیه پس از اینکه می‌گوید همه مسلمان می‌شوند اظهار می‌دارد: عده‌ای به اشتباه گمان کرده‌اند عیسی علیه السلام همان حضرت مهدی است؛ در حالی که این صحیح نیست، چون اخبار صحیح و متواتر بر این دلالت دارند که حضرت مهدی از عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله است و حدیثی که غیر این را می‌گوید صحیح نیست، چون بیهقی می‌گوید: راوی این روایت «لا مهدی الا عیسی» محمد بن خالد اسدی، فردی مجهول است. از ابان بن ابی‌عیاش نیز نقل شده که او هم متروک است.(2)

او سپس از استدلالات دیگر و اینکه این مطلب را در کتابی به نام «تذکره» مفصل بیان نموده‌ام می‌گوید:

«روایات المهدی من عتره رسول الله صلی الله علیه و آله اصح اسنادا؛ روایاتی که می‌گویند حضرت مهدی از عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله است از لحاظ سندی، صحیح‌ترین هستند.»(3)


1) (1)

2) (2) ر. ک: تفسیر قرطبی، ج 8، صص 122 و 121.

3) (3) تفسیر قرطبی، ج 8، ص 121.

(وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً)1

6. از ابن عباس روایت شده که این، واقع نخواهد شد، مگر زمانی که مردی از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله به پا خیزد.(1)

(وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنی دُونَ الْعَذابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ)3

7. عن جعفر بن محمد رضی الله انه خروج المهدی بالسیف؛(2)از امام صادق علیه السلام روایت شده که این هنگام قیام مهدی «عج» است.

همین حدیث درتفسیر قرطبی از امام صادق علیه السلام این گونه روایت شده است: «انه خروج المهدی بالسیف. و الادنی غلاء السعر؛(3)هنگام خروج مهدی است و «الارض» گرانی است.

8. از امام علی علیه السلام در مورد علائم ظهور و اتفاق‌هایی که می‌افتد روایت شده:

ستکون فتنة تحمل الناس منها کما یحصل الذهب فی المعدن فلا تسبوا اهل الشام و سبوا ظلمتهم؛(4)فتنه‌ای خواهد بود که مردم در آن همچون استحصال طلا در معدن، مورد آزمایش و امتحان و سختی قرار خواهند گرفت، پس اهل شام را ناسزا نگویید، بلکه ظالمین خودتان را ناسزا بگویید.

سیوطی پس از این حدیث، این روایت را که حضرت مهدی، از عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله است، ذکر می‌کند.

لازم به ذکر است قندوزی حنفی در ینابیع الموده (باب 71) بیش از شصت روایت ذیل آیات گوناگون از ائمه معصومین علیهم السلام در این درباره (تأویل بر ظهور مهدی «عج») می‌آورد که پویندگان محترم را به آن رهنمون می‌شویم و به همین مقدار بسنده می‌نماییم.


1) (2) فتح القدیر، ج 5، ص 8.

2) (4) روح المعانی، ج 21، ص 135.

3) (5) تفسیر قرطبی، ج 14، ص 107.

4) (6) درالمنثور سیوطی، ج 7، ص 482، ذیل سوره محمد، آیات 18-20.

فواید مرجعیت اهل بیت علیهم السلام در تفسیر و تأویل

اشاره

از مسائل مهم و تأثیرگذار در مباحث دینی، شناخت جایگاه اهل بیت علیهم السلام در تفسیر قرآن است. موقعیت ممتاز و جایگاه حساس سخنان اهل بیت علیهم السلام و تأثیر آن در تصحیح اندیشه، اتقان علمی و هدایت معنوی جامعه، اقتضای آن دارد که مفهوم این موقعیت توضیح داده شود.

از مباحث گذشته و تفسیرها و تأویلات اهل بیت علیهم السلام می‌توان نکات ذیل را تحلیل و استنتاج نمود:

1. قابل فهم بودن قرآن

از دیرباز تلقی برخی چنین بوده است که قرآن به جز برای پیامبر و راسخان در علم قابل فهم و حجت نیست. اگر آنان در جایی آیه و سوره‌ای را توضیح داده‌اند، برای دیگران قابل استفاده و تمسک است، وگرنه باید توقف کنیم و به اهلش ارجاع دهیم. از سخن قاضی عبدالجبار اسدآبادی (م 415 ق) که این اندیشه را نقد می‌کند استفاده می‌شود که این اندیشه در قرن پنجم مطرح بوده، گرچه پیش از او، در دوران تابعان کسانی مانند سعید بن شیب و عبیده سلمانی تقریباً این نظر را داشته‌اند، بدین معنا که اظهار نظر در معانی آیات قرآن جایز نیست؛ گرچه با صراحت این موضوع را نگفته‌اند. این اندیشه از قرن‌یازدهم گسترش می‌یابد و در میان گروهی از اخباریان و بعدها توسط کسانی که در ظاهر و به ویژه در فقه، با اخباریان هم‌عقیده نبودند، اما اندیشه‌ها و عقاید این گروه به صورت ناخواسته، تأثیر جدی در افکار آنان بر جای گذاشت دیده می‌شود. در نتیجه، همان عقاید را با تعبیرات دیگری در معارف و عقاید ابزار می‌کردند.

با عنایت به روایات اهل بیت علیهم السلام می‌توان چنین پاسخ داد که خدا فرموده است:

(إِنّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ)1

بنابراین خداوند قرآن را به زبان عربی نازل کرده تا مردم تعقل کنند و به مردم دستور داده تا در آیات آن تقکر و تدبر کنند. اگر قرآن قابل فهم نبود یا فهم آنان حجت نبود،

مسلمانان را توبیخ نمی‌کرد چرا در قرآن تأمل نمی‌کنید.(1)

سوره نساء، آیه 82.

از طرفی نمی‌فرمود: «ما شما را هدایت کردیم و با این آیات راه را نشان دادیم، پس چرا سرپیچی می‌کنید و می‌ترسید که با نزول آیات رسوا شوید»(2)و چرا از احکامی که ما گفتیم تخلف می‌کنید.(3)

اگر قرآن قابل فهم و استناد نباشد، چگونه می‌تواند برای مردم نور، موعظه، ابلاغ و بشارت و انذار باشد؛ در صورتی که خطاب قرآن مستقیماً به توده‌های مردم است که آیات آن را تلاوت و در آن تدبر کنید و به احکام و دستوراتش عمل نمایید».(4)

در دسته‌ای دیگر از آیات، قرآن از وضعی سخن می‌گوید که با غیر قابل فهم بودن آن هرگز سازش ندارد. در این دسته از آیات، قرآن به وصف «مبین» و آشکار و «بیان» بودن آمده و در جایی آمده که قرآن، «تبیان» است.(5)بنابراین چگونه قرآن می‌تواند بیانگر هر چیزی باشد، اما برای خودش بیانگر نباشد و نتواند به ما فایده‌ای برساند!

در پاره‌ای از روایات از زبان اهل بیت علیهم السلام این دیدگاه ابطال شده و اعتقاد به مبهم بودن قرآن شدیداً رد شده است. این گونه نیست که چون قرآن دارای تخصیصات و تقییدات است، کسی نتواند آنها را دریابد. چون افزون بر اینکه این تخصیصات و تقییدات مربوط به احکام است، در خود قرآن، شاهد و دلیلی در جهت بیان آن آمده است. پس رمز تأکید قرآن بر تدبر و تفکر، این است که افزون بر ژرف نگری و دقت در پیام آیه, نکات دیگری که در جاهای دیگر آمده، بیان شود.

2. تمایز حوزه فهم ظاهر و تفسیر

تفسیر، به معنای کشف و اظهار و پرده برداشتن از مدلول لفظ و بیان معانی در جایی است که غموض و ابهام دارد. به عبارت دیگر، تفسیر «کشف القناع» است و پرده برداشتن در جایی است که بیان معنای خاصی از لفظ به ذهن نمی‌رسد و نیازمند بررسی و کشف است.


1) (1)

2) (2) سوره توبه، آیه 64.

3) (3) سوره توبه، آیه 118.

4) (4) سوره مزمل، آیه 4.

5) (5) سوره نحل، آیه 89.

معمولاً چنین چیزی با بررسی مدلولات تضمّنی و التزامی حاصل می‌گردد؛ یعنی باید لوازم آشکار و غیر آشکار کلام مورد بررسی قرار گیرد تا این نوع از پیام استخراج شود. بگذریم از اینکه گاهی دلالت کلام از سنخ دلالت اشاره و اقتضا و دیگر دلالت‌هایی است که با تأمل و بررسی به دست می‌آید. گاهی با جست و جو از قرینه‌های لفظی که به کلام متصل است مفهومی به دست می‌آید و گاهی با جست و جو در قرینه‌های منفصل، مفهومی به دست می‌آید. گاهی نیز مفهوم از قرینه‌های عقلی و به اصطلاح لُبّی به دست می‌آید و همه اینها در حوزه تفسیر است.

اما در آنجا که بیان معنای ظاهری است و لفظ به صورت مستقیم خبر از معنا می‌دهد و در اصطلاح، دلالت مطابقی کلام است و خواننده و شنونده در پی پرده برداری نیست، با معانی ظاهری سر و کار دارد و لفظ هم همان ابتدایی را می‌فهماند، در این صورت از حوزه تفسیر متمایز است.

مردم عادی عربی دان معمولاً با این نوع فهم سر و کار دارند و حتی کسی که عربی نمی‌داند و از ترجمه آیات استفاده می‌کند، با فهم ظاهری و پیام‌هایی که از مدلول مطابقی به دست می‌آید ارتباط برقرار می‌کند.

اهل بیت علیهم السلام در ارائه تفسیر از همه نکات کلی و قواعد تفسیر استفاده کرده‌اند. به خوبی دیده می‌شود که آنان چگونه از روش قرآن به قرآن، قرآن به سنت، و لغت و ادب استفاده کرده‌اند و این تفسیرها غیر از تأویل است. مهم‌ترین نکته‌ای که می‌تواند متمایز کننده روش کلی اهل بیت علیهم السلام در تفسیر باشد، ویژگی اتصال به وحی، احاطه علمی و مقام عصمت آنان است که می‌تواند برجستگی گفته و تفسیرهای ایشان را بر دیگران نشان دهد.

3. جداسازی حوزه تفسیر و تأویل

با تأمل در روایات اهل بیت علیهم السلام مشخص می‌شود که آن بزرگواران حوزه و تفسیر را از تأویل جدا داشته‌اند. بدون شک حوزه تأویل، از قبیل تفسیر و معانی لفظ نیست، خواه عینیت‌یافتن در خارج و به تعبیری مصداق باشد یا حقیقی که حکم، خبر و هر امر ظاهری باشد که بر آن اعتماد دارد، لذا ممکن است حقیقت و مصداق‌های گوناگون کلام برای مردم روشن نباشد، اما چون معنای لفظ بر اساس قواعد زبان عربی گفته شده، برای مردم قابل فهم و کشف است؛ وگرنه باید قرآن، مجمل و غیر مبین باشد و این نظر با نور، موعظه و هدایت بودن قرآن سازش ندارد. با توجه به این معنا برای تأویل، افزون بر کشف و

پرده برداری، هر فرد آگاه به قواعد می‌تواند از برخی مصادیق و حقیقت کلام پرده برداری کند، مگر در مواردی که از اسامی مستأثره و عالم غیب باشد، مانند زمان قیامت یا ملاکات احکام تعبدی.

دلیل بر این مطلب، تلاش مفسّران شیعه و سنی برای نشان دادن مصادیق و ملاکات و دلایل کلام و عینیت یافتن آن است. البته همان گونه که تفسیر بر طبق قواعد و روشی جایز است، تأویل نیز بر اساس قواعدی و در محدوده‌ای جایز است.

4. تفکیک حوزه باطن و ظاهر

باطن، معنایی است که در پس معنای ظاهر جای گرفته، چه آن معنای باطن یکی باشد یا بیشتر و چه با معنای ظاهر نزدیک باشد به گونه‌ای که برای ارتباط با آن نیاز به واسطه‌ای نباشد، یا آنکه میان آن دو، فاصله‌ای باشد؛ به گونه‌ای که ارتباط باطن با ظاهر نیازمند توضیح و ذکر قرینه باشد.

البته باید توجه داشت که دست‌یافتن به معانی باطن از رهگذر معانی ظاهری امکان پذیر است. یکی از احتمالاتی که درباره باطن گفته‌اند و با تفسیری از تأویل تطبیق می‌کند، این است که منظور از باطن، تعیین مصادیق است. برخی از مصادیق با تأملات ظاهری به دست می‌آید و برخی هم نیازمند به بیان معصوم علیه السلام است. در این صورت، باطن همان تأویل خواهد بود. اما مواردی که نیازمند به بیان معصوم علیه السلام است، ارتباطی به فهم و کشف معنا ندارد، و از مقوله دیگری است که بعدها درباره آن سخن خواهیم گفت؛ البته با عنایت به این نکته که مراد از تأویل ذکر مصداق باشد.

به عنوان نمونه از امام صادق علیه السلام نقل نمودیم که ایشان مراد از (وَ النَّجْمِ) در (وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ) را رسول الله صلی الله علیه و آله دانسته‌اند. لذا می‌توانیم روایاتی را که به بیان مصادیق خارجی آیات می‌پردازند از نوع باطن بدانیم.

5. ارجاع به قرآن

در بین روایات مطرح شده به برخی از اخبار بر می‌خوریم که ائمه علیهم السلام برای بیان مطالب یا حکمی، مخاطب خود را به قرآن ارجاع می‌دهند.

6. نقش انحصاری اهل بیت علیهم السلام
اشاره

سؤالی که اکنون به ذهن می‌رسد این است که اصولاً در چه مواردی است که مرجعیت اهل بیت علیهم السلام در فرهنگ اسلامی مورد تثبیت و تأکید قرار می‌گیرد و غیرقابل جایگزین است؟

بی گمان آنچه در قرآن کریم برای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمده و از وظایف واسطه‌ای وحی برشمره شده است، برای اوصیا و جانشینان او، یعنی کسانی که متصل به خزانه وحی بوده‌اند و به باب مدینه او پیوند داشته‌اند، باید قائل شد. خداوند می‌فرماید:

(وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ)1

آنچه از وحی بر پیامبران نازل می‌گردد، همان طور نیز به پیامبران فرمان می‌رسد که آنها را بیان کنند. اما پیامبر صلی الله علیه و آله به تفسیر یک‌یک جمله‌ها و آیات و تفسیر اجزای کلمات، به مانند یک مفسّر رایج، نپرداخته است. آنچه از احادیثی که از پیامبر گرانقدر رسیده یا در روایات اهل بیت علیهم السلام نقل شده، نشانگر حساسیت و ضرورت حضور آنان به عنوان هادی و ناظر در میان جامعه است. بر این اساس می‌توان این نقش را در چند بخش خلاصه نمود:

الف) تفصیل معارف و احکام

قرآن کریم عموماً به بیان کلیات احکام اکتفا کرده و احکام خاص و جزئی و نیز تفصیل و توضیح آنها را نیاورده است. روش کلی قرآن در بیان معارف و ارشاد به مسائل، همواره به گونه‌ای بوده که می‌توان آن را ترسیم کننده خطوط اساسی و تبیین‌گر کلی مسائل و بنیان قواعد دانست.

امام صادق علیه السلام در ضمن روایتی بیان می‌کنند که:

دستور نماز خواندن بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد، اما سخن از سه رکعت و چهار رکعت در میان نبود، بلکه رسول خدا صلی الله علیه و آله بود که تعداد رکعات نماز را تفسیر و بیان کرد. دستور پرداخت زکات نازل شد و در آن از چهل درهم و یک درهم سختی نبود، بلکه رسول خدا صلی الله علیه و آله بود که

نصاب زکات را تفسیر کرد. دستور حج نازل شد و سخنی از هفت بار طواف در آن به میان نیامد و رسول خدا بود که مراسم طواف را به گونه‌ای خاص معین و تفسیر کرد.(1)

نورالثقلین، ج 3، ص 141.

از این روایت می‌توان دریافت که جایگاه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله توسط اهل بیت علیهم السلام همچنان به صورت تفصیل و تشریح احکام نازل شده، ادامه یافته است.

از سوی دیگر، نگرش سنت به بخش‌های معرفتی قرآن از نگرش به احکام جدا نیست. هر توصیف و نگرشی که به احکام فقهی شده و در آن، توضیحات و تفصیل‌هایی داده شده، در زمینه جزئیات معارف الهی و توصیف معاد و قیامت نیز آمده است. گواه این موضوع کتاب توحید صدوق است که در آن، نمونه‌ای از شیوه اهل بیت علیهم السلام در بیان معارف و تفصیل عقاید قرآن، ذکر شده است. آمدن این دسته از احکام و معارف در لسان اهل علیهم السلام بیت به معنای مبهم بودن قرآن و ممنوعیت تفسیر نیست؛ بلکه به این معناست که ما جز قرآن به منبعی دیگر برای تفصیل و توضیح معارف و احکام الهی نیازمندیم؛ یعنی در کنار ثقل اکبر، وجود ثقل اصغر برای معرفت تفصیلی عقاید ضروری است.

در همین جا می‌توان به علوم اهل بیت علیهم السلام در باب ناسخ و منسوخ و اسباب نزول و موقعیت‌شناسی نزول آیات اشاره کرد و دانستنی‌های آنان را در تفصیل احکام و وجه تخصیص و تقیید بخشی از آیات مورد توجه قرار داد. گرچه در زمینه تخصیص و تقیید و حتی ناسخ و منسوخ، اگر چنین چیزی در قرآن باشد، آن بزرگواران به خود قرآن استناد می‌کرده‌اند و در فهم این دسته از احکام به آیات دیگر استناد می‌جسته‌اند.

ب) تأویل آیات

بدون شک، علم تأویل قرآن اختصاصی به قرآن ندارد و آنچه در آیه هفتم سوره آل عمران آمده، بیانی است در مقابله با کسانی که به انگیزه فتنه جویی در صددند قرآن را منحرفانه تأویل کنند؛ با آنکه معنای درست آن را می‌دانند. عبارت «ابتغاء الفتنه» گویای این نکته است که تأویل کنندگان خود می‌دانند تأویلشان با مراد خداوند مغایر است، اما به انگیزه


1) (1)

فتنه جویی، تأویل کلام را طبق خواسته خود تغییر می‌دهند. از سویی، تأویل قرآن کار هر کس نیست. درک عمق و لُبّ معانی و حقایق و انطباق آن بر مصادیق، ویژه کسانی است که در علم قرآن رسوخ دارند؛ کسانی که قرآن، بارها از آنان به عنوان راسخان در علم و خردمندان (أُولُوا الْأَلْبابِ) یاد می‌کند:

(... وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ... وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا الْأَلْبابِ)1 ؛

(کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ)2 ؛

(هذا بَلاغٌ لِلنّاسِ.. وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ)3.

اما رسوخ در علم و خردمندی، دارای درجات و مراتبی است که افراد به اندازه احاطه علمی و تقرب معنوی و اتصال به سرچشمه علم الهی از آن بهره می‌برند. مَثَل اعلای این آگاهی، شخص پیامبر صلی الله علیه و آله است که خداوند متعال افزون بر واسطه قرار دادن او برای ابلاغ وحی، به او کتاب و حکمت آموخته است(1)و در مرتبه بعد به اهل بیت پیامبر علیهم السلام علم تأویل آموخته شد؛ همان گونه که قبلاً به روایات آن اشاره کردیم.

یکی از فضائل اهل بیت علیهم السلام آگاهی آنان به تأویل قرآن است. گرچه می‌توان گفت دیگران نیز به بخشی از تأویل به معنای یاد شده دسترسی دارند، اما افزون بر اینکه مردم در درک مطالب علمی به ویژه مطالب مربوط به تأویل قرآن یکسان نیستند و افراد به میزان فهم و درک خود از معانی و دقایق بهره می‌برند، تأویلات قرآن هم، یکسان نیست و دارای درجات و مراتبی است.

بنابر تفسیری که تأویل را مرادف با بطون قرآن می‌داند و معانی بطنی، لایه به لایه است، ممکن است افرادی با آموزش و تهذیب نفس و تفکر در آیات، تنها به لایه‌هایی از تأویل و بطنی از بطون قرآن دسترسی داشته باشند، اما آنچه که از روایات فراوان استفاده می‌شود، این است که اهل بیت پیامبر علیهم السلام چون از راسخان در علم هستند و تأویل را از پیامبر


1) (4) سوره نساء، آیه 113.

صلی الله علیه و آله آموخته‌اند و در بیت وحی تربیت شده‌اند، این ویژگی را دارند که از کمال تأویل برخوردار باشند و به جایگاه انحصاری برسند که در آنجا افراد معمولی به آن دسترسی ندارند.

به عبارت دیگر، حقیقت قرآن تنزل یافته و در قالب تنگ الفاظ و معانی محسوس مردم جای گرفته است. مردم با شنیدن آیات الهی، پیش درآمدی به امر هدایت پیدا می‌کنند و اگر بخواهند صعود کنند و از الفاظ محدود به درجات بالا برسند باید تلاش کنند. این تلاش معطوف به دو قسمت می‌شود:

یکی آنکه قرآن بخوانند و بیندیشند، و بخوانند و بالا بروند. گرچه در این میان نباید از سیر و سلوک و تهذیب نفس - عمل به تکلیف شرعی - غافل شوند.

دیگر آنکه از راسخان در علم بهره برند و به آگاه‌ترین افراد مراجعه کنند. اما چون همواره ممکن است در این میان، افراد و کسانی باشند که خطا کنند و به اشتباه راه نشان دهند، به کسانی ارجاع داده می‌شوند که اعتماد برانگیز باشند و عظمت و عصمت آنان از پیش تضمین شده باشد و دغدغه‌ای در اخذ و تمسک نداشته باشد.

به این جهت جایگاه انحصاری اهل بیت علیهم السلام در باب تأویل، اعتماد برانگیزی و تضمین راه و سلوک است و لذا در روایت ثقلین به اخذ از عترت تعبیر شده و به موضوع تمسّک و هدایت پذیری تأکید شده است که اگر این منبع را برگزیدید و به ریسمان آنان چنگ آویختند و به این کشتی سوار شدید، گمراه نخواهید شد.

ج) رفع اختلاف‌ها

یکی از موارد جایگاه انحصاری اهل بیت علیهم السلام که در روایات به آن تصریح شده، رفع اختلافات در تفسیر و تأویل و فهم کلی قرآن است. جامعه دینی و علمی در تفسیر و تأویل، قوام دهنده و مدیر علمی لازم دارد؛ یعنی کسی که سخن آخر را بگوید و فصل الخطاب باشد. از سوی دیگر، اصحاب ائمه هم نقش ضروری و انحصاری اهل بیت علیهم السلام را رفع اختلافات می‌دانسته‌اند. موارد بسیاری هم وجود دارد که امامان بزرگوار ما به طور عملی در میان علمای عصر خود به این دسته از اختلافات تفسیری در حد مقدور پایان می‌داده‌اند، با آنکه در نظر عده‌ای از علمای آن عصر، چنین پذیرشی نبوده است.

انحصاری بودن جایگاه اهل بیت علیهم السلام چند جهت داشته است:

1.

احاطه و رسوخ علمی اهل بیت علیهم السلام، بدین معنا که مباحث به جایی می‌رسید که نیاز به داوری داشت؛ یعنی کسی که بتواند در مسائل مهّم اعتقادی و مشتبهات تفسیری به بحث خاتمه دهد. بدون شک، اگر اهل بیت علیهم السلام در عصر خود آن جایگاه و منزلت را می‌یافتند تا بتوانند به نقش خود عمل کنند و دستگاه حکومت اجازه می‌داد تا آنان به تفسیر و تبلیغ روی آورند، بخش زیادی از نزاع‌های کلامی و اختلافات اعتقادی و نحله‌های مذهبی پدید نمی‌آمد و اسرائیلیات و خرافات، این چنین در فرهنگ اسلامی رواج نمی‌یافت.

2.

موقعیت و پیوند با صاحب وحی و تربیت در محیط وحی. بدون شک پس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، امام علی علیه السلام با توجه به حضور طولانی در کنار آن حضرت، جامع‌ترین فرد در دانش تأویل و تفسیر بوده است تا جایی که سیوطی از آن حضرت نقل می‌کند:

«آیتی نیست که نازل شده باشد و من ندانم که کجا و کی آمده است. در شب نازل شده است یا در روز، در دشت یا در کوهستان».

سایر ائمه معصومین علیهم السلام نیز، تربیت‌یافتگان همین مکتب بودند.

به این جهت دور از واقعیت نیست که گفته شود: «اهل البیت ادری بما فی البیت»؛ آنانی که در خانه وحی تربیت شده‌اند، به تفسیر و حل اختلافات تفسیری اولی هستند.

3. تجربه‌های امت‌های پیشین و ادیان گذشته؛ چون پیامبران پیشین جانشینانی نداشتند یا این جانشینان مغضوب واقع شدند و نتوانستند نقش خود را ایفا کنند، دچار تحریف معنایی در تفسیر کلمات شده‌اند، لذا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای پیش‌گیری از این آفت، اهل بیت خود را معرفی کردند.

لازم به ذکر است در مورد جایگاه انحصاری اهل بیت علیهم السلام موارد دیگری را هم می‌توان طرح کرد که به همین مقدار بسنده می‌کنیم.

بخش ششم: مصداق یابی آیات (جری و تطبیق)

اشاره

تعریف جری و تطبیق

اشاره

روشن کردن مصداق یا مصادیق آیات قرآن و بیان افراد یا اشیائی که آیات الهی بر آنها صدق می‌کند، در تفسیر قرآن اهمیت ویژه‌ای دارد. آگاهی از مصادیق آیات قرآن، مقصود خداوند و هدف او را از نزول آیه به خوبی نشان می‌دهد. در بسیاری از موارد، ذکر مصداق می‌تواند پرده از چهرۀ آیات برگیرد و حکمت الهی از فرو فرستادن آنها را آشکار سازد. این شیوه را در تفسیر قرآن اصطلاحاً جری یا تطبیق آیه بر موردی مشخص، نام نهاده‌اند.

شیوه اهل بیت علیهم السلام در تفسیر، بدین گونه بوده که آیات را بر آنچه قابل تطبیق بوده است، منطبق می‌کردند؛ گرچه از مورد نزول آیه خارج باشد؛ چنانکه عقل نیز این معنا را تأیید می‌کند، زیرا قرآن برای راهنمایی عموم بشر نازل شده و معارف و عقایدی که بیان کرده، اختصاص به شرایط و زمان ویژه‌ای ندارد و فضایل و رذایل اخلاقی و احکام عملی آن، مقید به زمان و دوران مشخصی نیست.

البته وجود سبب نزول‌ها و حوادث و اموری که موجب نزول آیات درباره شخص یا واقعه‌ای شده است، دلیل بر آن نیست که حکم آیات مخصوص به آن شخص و واقعه باشد و با گذشت زمان، حکم هم نابود گردد. گرچه بیان اینکه آیات الهی درباره چه چیزی یا چه کسانی مصداق دارد، به عهده معصوم و آگاه بر تفسیر و تأویل آیات قرآن است. از این میان امام علی علیه السلام در این زمینه و در مواضع متعدد به بیان مصادیق آیات قرآن پرداختند و به ویژه در مواردی که مردم، دچار کج‌فهمی یا سوء استفاده از آیات الهی بوده‌اند، این روشنگری را به نحو احسن انجام داده‌اند.

براساس روایات، مصداق‌یابی‌های حضرت علی علیه السلام از آیات قرآن، گاه در معرفی چهره‌های منفی و خطرناک، و زمانی نیز در نمایاندن شخصیت نیکان و صالحان بوده است. گاه نیز امام علیه السلام در پاسخ به پرسش سائلی که از فهم و معنای آیه می‌پرسید، ابتدا

مصداق یا مصادیق آیه را روشن می‌کرد تا بدین گونه بفهماند فهم دقیق آیه، مستلزم آگاهی بر این مطلب است که کلام الهی بر چه شخص یا اشخاصی دلالت دارد.

اینک نمونه‌هایی از این موارد را درکلام اهل بیت علیهم السلام می‌آوریم.

امام علی علیه السلام

(قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالاً)1

1. از امام علی علیه السلام در این باره سؤال شد که فرمودند منظور «فاجران قریش» هستند. در حدیث دیگری نیز امام می‌فرمایند مراد «خوارج» هستند.(1)

در تفسیر ثوری فقط روایت دوم نقل شده است.(2)ابن عطیه پس از نقل این حدیث «قال: هم الخوارج»(3)می‌گوید:

هذا ان صحح عنه فهو علی جهة امثال فیمن ضل سعیه فی الحیاة الدنیا و هو یحب انه یحسن؛این سخن امام اگر درست باشد از باب مثال است، زیرا آنها همچون کسی هستند که تلاشش در دنیا را تباه می‌سازد، در حالی که می‌پندارد کار خیری انجام داده است.

تفسیر المنیر همان مصداق اولی را بیان نموده است:

قال علی رضی لله عنه: هم الافجران من القریش بنوالمغیره و بنوامیه فاما بنوالمغیره فقطع الله تعالی دابرهم یوم بدر... و اما بنوامیه فمتعوا الی حین؛(4)مراد همان فجار قریش بنو مغیره و بنوامیه هستند؛ اما بنومغیره را خداوند در بدر هلاکشان کرد، ولی بنوامیه تا زمانی که خدا بخواهد زنده‌اند.


1) (2) فتح القدیر، ج 3، ص 374؛ درالمنثور، ج 5، ص 465.

2) (3) تفسیر ثوری، ج 1، ص 179.

3) (4) محرر الوجیز، ج 3، ص. 545.

4) (5) تفسیر المنیر، ج 13، ص 249.

ابن کثیر پس از بیان اینکه مراد از آیه خوارج هستند، سخنی از امام علی علیه السلام نقل می‌کند که چرایی آن را توضیح می‌دهد:

عن علی رضی الله عنه: «تشتمل الحروریه کما تشتمل الیهود والنصاری؛(1)

تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 429.

آیه، خوارج را هم شامل می‌شود؛ همچنانکه یهود و نصاری را هم شامل می‌شود». در جایی دیگر امام در جواب سؤال ابن الکواء می‌فرمایند: منظور تو و اصحابت هستید.(2)

(أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ)3

2. طبری ذیل این آیه روایات بسیاری از امام علی علیه السلام نقل می‌کند که ایشان مصادیق آیه را بیان می‌کند:

الف) عن علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه (أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ) قال: «الافجران من قریش» (2 حدیث).

ب) عن بن ابی‌طالب رضی الله عنه قال: «بنی المغیره و بنوامیه» (یک حدیث).

ج) عن علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه قال: «الا فجران من بنی اسد و بنی محزوم» (یک حدیث).

د) عن علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه قال: «هم کفار قریش» (7 حدیث) برخی از این احادیث، عبارت «یوم بدر» اضافه دارد.

ه -) ابوطفیل عامر بن واثله ذکر ان علیاً قام علی المنبر سلونی قبل ان لا تسألونی و من تسالوا بعدی مثلی فقام ابن الکواء فقال: من «الذین بدلوا نعمت....» قال: منافقوا قریش.

و) عن علی بن ابی‌طالب قال: «فی قریش» (یک حدیث).

ز) عن علی بن ابی‌طالب قال: «منافقوا قریش» (یک حدیث).

طبق این احادیث، مصادیق این آیه فجار قریش، منافقان قریش، بنی مغیره، بنی‌امیه، بنی اسد و بنی محزوم و کفار قریش هستند. همه این موارد، به وضوح نشان می‌دهد که حضرت در مقام تطبیق آیه هستند.


1) (1)

2) (2) تفسیر طبری، ج 16، ص 34 «فقال علی علیه السلام: انت و اصحابک».

طبری پس از نقل این اقوال، روایاتی را از ابن عباس، مجاهد و سعید بن جبیر می‌آورد و سپس روایتی از عمر از علی علیه السلام نقل می‌کند که ایشان فرمود: مراد فجار قریش هستند.(1)

تفسیر طبری، ج 8، جزء 13، صص 220-221؛ تفسیر مظهری، ج 5، ص 135 (بنو المغیره و بنو امیه)؛ فتح القدیر، ج 3، ص 133 (هم الفجار من قریش)؛ تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 137 (مشرکوا)؛ تفسیر ثوری، ج 1، ص 157 (حدیث ب)؛ محرر الوجیز، ج 3، ص 337 (الف).

(وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ)2

3. از امام علی علیه السلام روایت شده: «هم السابقون الصلوات الخمس؛(2)مراد از آیه سبقت گیرندگان در نمازهای پنج گانه هستند».

بی شک امام در این حدیث نیز یکی از مصادیق آن را بیان نموده‌اند.

(سابِقُوا إِلی مَغْفِرَةٍ...)

4. از امام علی علیه السلام نیز دو روایت ذکر شده است: الف) کن اول دخل المسجد و آخر خارج؛(3)اولین کسی باش که به مسجد داخل می‌شود و آخرین کسی باش که از آن خارج می‌شود. ب) ای اداء الفرائض؛(4)ادای فرایض.

(فَصْلَ الْخِطابِ)6

5. از حضرت علی علیه السلام نقل شده: (فَصْلَ الْخِطابِ) ایجاد الیمین علی المدعی علیه؛(5)مراد از فصل الخطاب قسم خوردن مدعی علیه است.

1) (1)

2) (3) تفسیر قرطبی، ج 17، ص 199؛ تفسیر مظهری، ج 9، ص 147.

3) (4) روح المعانی، ج 27، ص 185.

4) (5) محرر الوجیز، ج 4، ص 479.

5) (7) فتح القدیر، ج 5، ص 548.

(یَغْشَی النّاسَ)1

6. از علی علیه السلام روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله اشقی الناس را دو نفر معرفی نمودند، کسی که ناقه صالح را پی نمود و کسی که تو را ای علی علیه السلام به شهادت می‌رساند.(1)

(وَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ)3

7. عن ابراهیم ان أناسا قدموا علی علیّ رضی الله عنه الکوفة بعد وقعة الجمل؛ فقال: اقسموا لهم، قال: هو المحروم؛(2)عده‌ای از مردم پس از واقعه جمل بر امام علی علیه السلام در کوفه وارد شدند، حضرت فرمودند: اموال را بین آنها تقسیم کنید، آنها محروم هستند.

در این حدیث امام با عمل خودشان مصداق محروم را مشخص می‌کنند.

(وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ)5

8. از امام علی علیه السلام روایت شده که حضرت مصداق «الناس» را اصحاب حضرت محمد صلی الله علیه و آله معرفی نمودند.(3)

(الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا)7

9. ابن الکواء از امام علی علیه السلام درباره این آیه سؤال کرد:

«اهم الحروریه فقال لا هم اهل الکتاب کان اولهم علی الحق ثم کفروا و اشرکوا»؛(4)آیا آنها خوارج هستند امام فرمود: خیر آنها اهل الکتاب هستند، ابتدا بر حق بودند سپس کافر و مشرک شدند.


1) (2) معالم التنزیل (ذیل سوره آل عمران، آیه 6).

2) (4) تفسیر طبری، ج 26، ص 202.

3) (6) فتح القدیر، ج 3، ص 541؛ تفسیر طبری، ج 17، ص 17.

4) (8) معانی القرآن، ج 4، ص 298.

(فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری)1

10. حارث اعور می‌گوید:

سئل علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه، هو القدوة عن قتال اهل البغی من اهل الجمل و صفین، أمشرکون هم؟ قال: لا؛ من الشرک فروا. فقیل: أمنافقون؟ قال: لا؛ لان المنافقون لا یذکرون الله الا قلیلا. قیل له: فما حالهم؟ قال: اخواننا فی الدین بغوا؛پس از جنگ جمل و صفین - باغیان بر امام - پرسیدم: آیا اینها از مصادیق شرک و مشرک هستند؟ امام فرمود: از شرک فرار نمودند. گفتم: آیا منافق‌اند؟ امام فرمود: خیر، چون منافقین، خدا را یاد نمی‌کنند، مگر اندکی. گفتم: پس حال آنها چگونه است؟ فرمود: برادران دینی ما هستند که بر ما بغی نموده‌اند.(1)

(تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا...)3

11. امام علی علیه السلام فرمودند:

ان الرجل لیعجه من شراک فعله ان یکون اجود من شراک صاحبه، فیدخل فی قوله (تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةُ...) ؛ (2)امام یکی از مصادیق آیه را چنین بیان می‌کنند: انسان اگر از سختی کار خودش کمرش خم شود، بهتر است که با دیگری شریک گردد.

(وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ)5

12. ابن ابی حاتم و ابوشیخ از امام علی بن ابی‌طالب علیه السلام نقل می‌کنند:

افترقت بنواسرائیل بعد موسی احدی و سبعین آفرقه کلها فی النار الا فرقة و افترقت النصاری بعد عیسی اثنتین و سبعین فرقة کلها فی النار الا فرقة و لتفرقن هذه الامة علی ثلاث و سبعین فرقة کلها فی النار الا فرقة؛ فاما الیهود؛ فان الله یقول: و من قوم موسی (أُمَّةٌ


1) (2) تفسیر قرطبی، ج 16، ص 323.

2) (4) تفسیر طبری، ج 20، ص 122.

یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ) فهذه التی تنجوه، و اما النصاری فان الله یقول: (مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ) فهذه التی تنجوه، و اما نحن یقول (وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ) فهذه التی تنجو من هذه الامه؛(1)

فتح القدیر، ج 2، ص 294 و شبیه این حدیث: تفسیرالمنیر قرطبی، ج 9، ص 122؛ تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 78؛ درالمنثور، ج 3، ص 585.

بنی اسرائیل پس از موسی علیه السلام 71 فرقه شدند؛ تمامی در آتش‌اند مگر یک فرقه. نصاری پس از عیسی علیه السلام 72 فرقه شدند که همگی در آتش‌اند، مگر یک فرقه. این امت هم پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله 73 فرقه می‌شوند که همگی در آتش هستند، مگر یک فرقه. اما یهود، خداوند می‌فرماید: «و از قوم موسی، امتی به حق هدایت شده‌اند، آنها قوم نجات یافته‌اند». اما نصاری، خدا می‌فرماید: «دسته و امتی از آنها میانه رو هستند» آنها قوم نجات‌یافته‌اند، اما، ما می‌گوییم «امتی به حق هدایت یافته و به سوی او مایل می‌شوند، این همان گروهی است که از این امت نجات می‌یابد».

سایر اهل بیت علیهم السلام

(وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ)2

1. امام حسن علیه السلام پس از بیعت خویش با معاویه آنها را از مصادیق این آیه خواند وفرمود:

«قرأ الحسن بن علی فی خطبة فی شأن بیعته لمعاویۀ: و إن أدری لعله فتنة لکم و متاع إلی حین؛(2)چه می‌دانید این بیعت فتنه‌ای برای شما خواهد بود و متاعی تا زمانی که خداوند خواهد».

(وَ أَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ)4

2. در این باره از امام حسن بن علی نقل شده که فرمودند:

1) (1)

2) (3) تفسیر قرطبی، ج 10، ص 283.

«اذا اصبت خیراً او عملت خیراً، فحدث به الثقة من اخوانک؛(1)

تفسیر قرطبی، ج 20، ص 102.

هرگاه کار خیری انجام دادی یا با امر خیری برخورد نمودی، آن را برای افرادی ثقه از دوستانت بازگو کن».

بی شک امام در مقام بیان یکی از مصادیق نعمت هستند که همان «خیر» و نیکی و انتشار دادن آن است.

در حدیث دیگری نیز آمده: «الرجل المؤمن یعمل عملاً صالحاً فیخبر به اهل بیته».(2)

(مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ...)3

3. ابن ماجه از امام حسن بن علی علیه السلام باسند خودش نقل نموده که ایشان فرمودند:

این آیه درباره شخصی است که با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت نماید و با ایشان هجرت کند و کاری انجام ندهد، مگر به اذن رسول خدا صلی الله علیه و آله، هر حسنه او هفتصد برابر است و هر کس اسلام آورد هر حسنه‌اش ده برابر می‌شود.(3)

(کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ) (4)؛ (خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً...)6

4. ابن سعد از اسود بن قیس عبدی نقل کرده است که:

لقی الحسن بن علی‌یوماً حبیب بن سلمه فقال: یا حبیب، رب لک فی غیر طاعة الله؛ فقال: اما مسیری الی ابیک فلیس من ذلک، قال: بلی و لکنک اطعت معاویة علی دنیا قلیله زائله، فلئن قام بک فی دنیاک لقد قعد بک فی دینک ولو کنت اذا فعلت شرا قلت خیرا کان ذلک کما قال الله:


1) (1)

2) (2) تفسیر روح المعانی، ج 30، ص 164 (روایت مقسم از امام حسن علیه السلام).

3) (4) درالمنثور سیوطی، ج 2، ص 37.

4) (5) سوره مطففین، آیه 14.

«خلطوا عملاً صالحاً و آخر سیئاً، و لکنک کما قال الله: (کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ) .(1)

درالمنثور، ج 4، ص 280 (ذیل سوره توبه، آیه 102)؛ روح المعانی، ج 11، ص 13.

حسن بن علی علیه السلام را دیدم که به حبیب بن سلمه فرمود: ای حبیب، چه بسیار راه‌هایی که تو می‌روی در غیر طاعت خداست، گفت: من در راه پدر تو هستم پس نباید این گونه باشد. امام فرمود: بله، اما تو معاویه را اطاعت می‌کنی؛ آن هم برای متاع کم و فانی دنیا. اگر او همراه تو برای دنیایت گام بردارد تو را از آخرت باز می‌دارد و اگر کار شری انجام دهی می‌گوید آن کار خیر است، و این است سخن خدای تعالی که فرمود: «عمل صالح را با غیر صالح خلط می‌کنند»، اما تو به مصداق این آیه هستی که خدای متعال فرمود: «بر قلب‌هایشان چیزهایی را جاری می‌سازند که آن را کسب نکرده‌اند» (کنایه از اینکه ادعا می‌کنی بر راه علی علیه السلام هستی، اما بر راه او نیستی).

5. از امام سجاد علیه السلام روایت شده است:

قال له رجل: کیف اصبحت؟ فقال: «اصبحنا فی قومنا بمنزلة بنی اسرائیل فی آل فرعون؛ یذبحون ابنائنا و یلعنون سیدنا و شیخنا علی المنابر، و یمنعونا حقنا؛(2)

مردی از امام پرسید: چگونه روز می‌گذرانی؟ فرمود: ما در میان قوم خود چون بنی‌اسرائیل در میان آل فرعون هستیم؛ فرزندان ما را ذبح می‌کنند و بزرگ و سرور ما را بر منابر ناسزا می‌گویند و حق ما را منع می‌کنند.

این حدیث در طبقات ابن سعد این گونه نقل شده است:

«باسناد الی المنهال بن عمرو قال: دخلت علی علی بن الحسین فقلت: کیف اصبحت اصلحک الله؟ فقال: ما کنت اری شیخاً من اهل المصر مثلک لا یدری کیف أصبحنا، فأما اذا لم تدر - أو تعلم - فساخبرک اصبحنا فی قومنا بمنزلة بنی اسرائیل فی آل فرعون، اذا کانوا یذبحون ابناءهم؛ و یستحیون نساءهم، و اصبح شیخنا و سیدنایتقرب الی عدونا


1) (1)

2) (2) تذکرة الخواص، ج 2، ص 398.

بشتمه - أو سبه - علی المنابر، و اصحبت قریش تعد ان لها الفضل علی العرب، لان محمداً صلی الله علیه و آله منها، لایعد لها فضل إلا به، و اصحبت العجم مقرة لهم بذلک، فلئن کانت العرب صدقت ان لها الفضل علی العجم، و صدقت قریش ان لها الفضل علی العرب، لان محمد صلی الله علیه و آله منها، ان لنا اهل البیت الفضل علی قریش، لان محمداً صلی الله علیه و آله منا، فأصبحوا یأخذون بحقنا و لا یعرفون لنا حقاً فهکذا اصبحنا اذ لم تعلم کیف اصحبنا».

قال: فظننت انه اراد ان یسمع من فی البیت.(1)

طبقات ابن سعد، ج 5، صص 219-220، ابن عساکر، ترجمه امام من ترجمه تاریخ دمشق، ص 80، رقم 120 به سند خودش از ابن سعد؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 71، فصل 11.

(وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ)2

6. از امام باقر علیه السلام قوله الله عزوجل: (وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ) قال: «الوالد امیرالمؤمنین، و ما ولد الحسن و الحسین علیهم السلام»(2)؛ از امام باقر علیه السلام درباره سخن خدای تعالی: (وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ) سؤال شد، امام فرمودند: «والد» امیرالمؤمنین «و ما ولد» امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستند.

(کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ * إِلاّ أَصْحابَ الْیَمِینِ)4

7. از امام باقر علیه السلام نقل شده است:

«نحن و شیعتنا اصحاب الیمین وکل من ابغضنا اهل البیت فهم المرتهنون؛(3)ما و شیعیان ما اصحاب یمین هستیم و کسی که نسبت به ما بغض داشته باشد «مرتهن» است».

در شواهد التنزیل حسکانی روایاتی نقل شده که این سخن را تأیید می‌کند؛ از جمله:


1) (1)

2) (3) شواهد التنزیل، ج 3، ص 331 (دو حدیث).

3) (5) تفسیر قرطبی، ج 19، ص 87، ذیل آیه.

الف) اخبرنا عبدالرحمان بن الحسن الحافظ [اخبرنا] محمد بن ابراهیم بن سامه [اخبرنا] مطین [اخبرنا] احمد بن صبیح الاسدی [اخبرنا] هنبسه بن نجاد العابدی عن جابر: عن ابی جعفر فی قوله الله تعالی: (إِلاّ أَصْحابَ الْیَمِینِ) قال: «نحن و شیعتنا اصحاب الیمین».

ب) حدثنی القاضی ابوبکر الحبری [حدثنا] ابومنصور بن محمد بن احمد بن الاهوازی [کذا] [اخبرنا] الازهرا الهروی [اخبرنا] احمد بن نجده بن العریان [اخبرنا] عثمان بن ابی شیبه [اخبرنا] عنبسه العابد، عن جابر: عن ابی جعفر فی قوله: (کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ * إِلاّ أَصْحابَ الْیَمِینِ) قال: «هم شیعتنا اهل البیت».(1)

شواهد التنزیل، ج 2، ص 293.

(وَ النَّجْمِ إِذا هَوی)2

8. از امام جعفر صادق علیه السلام درباره این آیه نقل شده است: «و النجم هو محمد و الهوی اذا نزل من السماء لیلة المعراج؛(2)«نجم» حضرت محمد صلی الله علیه و آله است و «هوی» نزول ایشان از آسمان در شب معراج».

(کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ)4

9. ابن ابی حاتم از حضرت باقر علیه السلام درباره این آیه نقل کرده است که ایشان فرمود: «اهل بیت النبی»؛(3)مراد از بهترین امت در این آیه، اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله هستند.

(هذا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولی)6

10. جابر از امام باقر علیه السلام نقل کرده که درباره (هذا نَذِیرٌ...) فرمود: «هو محمد صلی الله علیه و آله وسلم»؛ مراد از نذیر در این آیه، حضرت محمد صلی الله علیه و آله است.(4)

1) (1)

2) (3) تفسیر قرطبی، ج 17، ص 83.

3) (5) درالمنثور، ج 2، ص 294.

4) (7) البرهان، ج 4، ص 301.

(وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ)1

11.

در کتاب فهم القرآن از امام جعفر بن محمد علیه السلام درباره این سخن خدای متعال: (وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ) نقل شده که ایشان فرمود: «هو علی بن ابی‌طالب علیه السلام؛(1)مراد از آن علی بن ابی‌طالب علیه السلام است».

12.

شهرستانی ذیل این نقل کرده است:

«قال ابو جعفر محمد بن علی الباقر رضوان الله تعالی علیه: نحن الناس و شیعتنا اشباه الناس و سائر الناس نسناس؛(2)از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: ما «الناس» هستیم و شیعه ما «اشباه الناس» و بقیه مردم نسناس هستند.

(وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ)4

13. ذیل این آیه در شواهد التنزیل آمده است:

حدثنی ابوالحسن الفارسی [حدثنا] ابوجعفر محمد بن علی الفقیه [حدثنا] احمد بن محمد بن القاسم العجلی [حدثنا] احمد بن یحیی بن زکریا القطان [حدثنا] بکر بن عبدالله بن حبیب [حدثنا] تمیم بن بهلول، عن ابیه، عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر، قال: سمعت جعفر بن محمد الصادق یقول: «ان رسول الله نظر الی علی و الحسن و الحسین فبکی قال: انتم المستضعفون بعدی.» قال المفضل: فقلت له: ما معنی ذلک یابن رسول الله؟ قال: معناه انکم الائمة بعدی ان الله تعالی یقول: (وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ) فهذه الآیة فینا جاریة الی یوم القیامة؛(3)

از جعفر بن محمد الصادق علیه السلام روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله به امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام نگاه کردند و گریه نمودند، سپس فرمودند:


1) (2) شواهد التنزیل، ج 1، ص 271.

2) (3) تفسیر شهرستانی، ج 1، ص 237.

3) (5) شواهد التنزیل، ج 1، ص 431.

شما پس از من «مستضعف» هستید. مفضل از امام پرسید، پس معنی آیه چه می‌شود ای فرزند رسول خدا؟ فرمود: معنایش این است که شما ائمه پس از من هستید؛ خداوند می‌فرماید: (وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ... وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ)

پس این آیه تا روز قیامت در مورد ما جاری و ساری است.

(الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ)1

14. حسکانی در روایتی دیگر ذیل این آیه روایت می‌کند:

اخبرنا محمد بن عبدالله بن احمد، [اخبرنا] محمد بن احمد بن محمد بن علی [اخبرنا] عبدالعزیز بن یحیی بن احمد، قال: حدثنی محمد بن عبدالرحمان بن الفضل، قال: حدثنی جعفر بن الحسین، قال: حدثنی ابی، قال: حدثنی محمد [بن] زید، عن ابیه قال: سألت اباجعفر محمد بن علی فقلت [قلت «خ»] له: (الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ) قال: «نزلت فی علی وحمزه وجعفر، ثم جرت فی الحسین علیهم السلام»؛(1)از امام باقر علیه السلام روایت شده کسانی که به غیر حق از خانه‌هایشان اخراج شدند، امام علی علیه السلام و جناب حمزه و جعفر بودند و سپس این آیه درباره امام حسین علیه السلام جاری شد.

(قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّارِ...)3

15. عمران اخی می‌گوید از امام جعفر بن محمد پرسیدم:

ما تری فی قتال الدیلم فقال: قاتلوهم و رابطوهم، فانهم من الذین قال الله (قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّارِ...) ؛ (2)از امام صادق علیه السلام درباره نبرد با دیلمیان سؤال شد ایشان فرمودند: با آنها نبرد کنید زیرا آنها از همان‌هایی


1) (2) شواهد التنزیل، ج 1، ص 399.

2) (4) تفسیر طبری، ج 7، جزء 11، ص 71، ذیل سوره توبه، آیه 123.

هستند که خداوند فرمود (قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّارِ...) با کسانی که کفار را یاری دهند مبارزه کنید.

طبری پس از ذکر اقوال دیگر، سخن امام صادق علیه السلام را ترجیح می‌دهد و می‌گوید: این سخن وجوب نبرد با یاری دهندگان به دشمنان (کفار) را می‌رساند.

(الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا...)1

16. حدثنا ابراهیم بن احمد بن ابی حصین قال حدثنی جدی ابو حصین القاضی ثناعون بن سلام ثنا عنبسه بن مخلد العابد عن جعفر بن محمد بن علی عن ابیه. قال:

ایاکم و الخصومة فانها تفسد القلب و تورث النفاق حدثنا مخلد بن جعفر الدمشق ثنا الحسن بن ابی الاحوص ثنا احمد بن یونس ثمنا ابوشهاب عن لیث عن الحکم عن ابی جعفر قال: الذین یخوضون فی آیات الله، هم اصحاب الخصومات؛(1)

از امام صادق علیه السلام روایت شده که از خصومت بپرهیزید که باعث فساد عقل و قلب می‌شود و نفاق را به جای می‌گذارد. و نیز از امام باقر علیه السلام روایت شده منظور از این آیه «کسانی که در آیات خدا بیهوده به دنبال اشکال هستند» صاحبان خصومت می‌باشند.

(ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ)3

17. سیوطی ذیل این آیه، حدیثی نقل می‌کند که به شرح ذیل است:

اخرج ابن سعد و ابن ابی حاتم عن جعفر بن محمد عن ابیه عن جده ان علیا قال للحسن؛ قم فاخطب الناس قال؛ انی اهابک ان اخطب و انا اراک؛ فتعیب عنه حیث یسمع کلامه و لا یراه. فقام الحسن فحمدالله و اثنی علیه و تکلم ثم نزل، فقال علی رضی الله عنه: (ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ) ؛(2)


1) (2) حلیة الاولیاء، ص 184.

2) (4) درالمنثور، ج 2، ص 180.

از امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش از امام علی علیه السلام روایت شده که ایشان به امام حسن علیه السلام فرمودند: بایست و برای مردم خطبه بخوان. امام حسن فرمودند: از شما شرم دارم که خطبه بخوانم و شما را ببینم. پس امام علی علیه السلام جایی ایستاد که کلام او را می‌شنید، اما او امام را نمی‌دید. پس امام حسن ایستاد و خطبه خواند و خدا را حمد و ثنا کرد و سپس فرود آمد. بعد از آن امام علی علیه السلام فرمود: (ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ)

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ)1

18. روایات بسیاری از ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده که مراد از (کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ) امام حسن و امام حسین و منظور از (وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ) علی بن ابی‌طالب علیه السلام است. در روایت دیگری نیز نقل شده که مراد از آیه کسانی هستند که به ولایت امام علی علیه السلام متوسل شده‌اند، چون او نور است. اینک نمونه‌هایی از این روایات را ذکر می‌کنیم:

الف) و به حدثنا عبدالعزیز، قال: حدثنی محمد بن زکریا، [حدثنا] محمد بن عیسی [حدثنا] شعیب بن واقد قال: الحسین بن زید یحدث عن جعفر بن محمد، عن ابیه: عن جابر بن عبدالله، عن النبی صلی الله علیه و آله فی قوله تعالی: (یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ) قال: الحسن والحسین (وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ) قال: علی بن ابی‌طالب علیهم السلام.

ب) حدثونا عن ابی بکر السبیعی [حدثنا] علی بن العباس القانعی [حدثنا] جعفر بن محمد بن الحسین [حدثنا] ابراهیم بن محمد بن ابی شعیب، عن جابر: عن ابی جعفر فی قوله:

(یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ) [قال:] الحسن والحسین (وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ) قال: امام عدل یأتمون به، علی بن ابی‌طالب علیهم السلام.

ج) اخبرنا محمد بن عبدالله بن احمد الصوفی [اخبرنا] محمد بن احمد بن محمد الحافظ [اخبرنا] عبدالعزیز یحیی بن عیسی قال: حدثنی احمد بن عمار [حدثنی] القاسم بن ابی شیبه [حدثنی] عبدالله بن واصل، عن سعد بن طریف عن ابی جعفر فی قوله تعالی: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ

آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ) قال: من تمسک بولایه علی فله نور.(1)

شواهد التنزیل، ج 2، ص 229.

بررسی و جمع بندی
اشاره

روایات باقی مانده که از ائمه اطهار علیهم السلام در بخش مصداق‌یابی، حجم قابل توجهی را به خود اختصاص داده اهمیت موضوع جری و تطبیق را نشان می‌دهد. در یک تقسیم‌بندی می‌توان روایات ائمه اطهار علیهم السلام را در این بخش به چند دسته تقسیم نمود:

1. مصادیقی از سنخ تفسیر

بسیاری از مصادیق و تطبیق‌های اهل بیت علیهم السلام در مورد آیات قرآن کریم، مواردی بوده است که به نوعی مدالیل لفظی و مناسبات کلامی نیز بر آنها دلالت می‌کرده و در ارتباط با آن بوده است؛ مانند تطبیق «صراط مستقیم» بر کتاب خدا، مصادیقی از این است را می‌توان مشتمل بر موارد ذیل دانست:

الف) مصداق انحصاری: ائمه اطهار علیهم السلام گاه در تفسیر آیات و بیان مصادیق آنها به شخص یا مواردی اشاره کرده‌اند که به هیچ روی قابل انطباق بر موارد دیگر نیست. مانند روایتی که از حضرت علی علیه السلام ذیل آیه نجوا وارد شده است و امام خود را منحصرأ مصداق آیه دانسته و فرموده است: «آیه‌ای در کتاب خدا وجود دارد که کسی پیش از من و پس از من به آن عمل نکرده است».

تأملی در آیه نجوی

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَةً ذلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ)؛2

«ای اهل ایمان، هر گاه بخواهید که با رسول، سخن سری بگویید (یا سؤالی کنید) پیش از این کار باید مبلغی صدقه دهید که این صدقه برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است».


1) (1)

نزول آیه نجوی امتحان و محکی برای شیفتگان خالص و دلدادگان واقعی رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. به حکم این آیه، مؤمنان موظف شدند برای سخن گفتن با رسول خدا صلی الله علیه و آله ابتدا صدقه‌ای بپردازند، ولی با کمال تعجب، جز علی علیه السلام مصداقی برای آیه یافت نگردید. میبدی می‌نویسد:

و هیچ کس از صحابه به حکم این آیت نرفت، مگر علی بن ابی‌طالب: روی ان علی علیه السلام کان یقول: آیة فی کتاب اللّه لم یعمل بها احد قبلی و لا یعمل بها احدی بعدی و هی آیة المناجاه. روی انه قال: «کان عندی عشرة دراهم، فکنت اذا ناجیت النبی صلی الله علیه و آله تصدقت یدرهم فنسخت و لم یعمل بها احد غیری»؛(1)

کشف الاسرار و عدة الابرار، ج 10، ص 21؛ المحرر الوجیز، ج 5، ص 280؛ هیچ کس به این آیه عمل نکرد، جز علی علیه السلام؛ اسباب النزول واحدی، ص 235؛ انوار التنزیل، ج 5، ص 43؛ تفسیر المظهری، ج 9، ص 211؛ الکشاف زمخشری، ج 4، ص 76؛ تفسیر عبدالرزاق، ج 3، ص 294؛ تفسیر مجاهد، ص 660، تحقیق عبدالرحمن بن محمد السورتی؛ تفسیر طبری، ج 28، ص 20؛ تفسیربغوی، ج 7، ص 52؛ تفسیرابن کثیر، ج 4، ص 326؛ سنن ترمذی ذیل تفسیر سوره مجادله، ج 5، ص 407؛ قال: حدیث حسن؛ تفسیر قرطبی، ج 17، ص 310؛ درالمنثور، ج 6، ص 185؛ الاوائل، ابو ایوب انصاری، ص 167 (ط طنجه مغرب)، الناسخ و المنسوخ، ص 231؛ تفسیر ابن کثیر، ج 6، ص 587؛ معالم التنزیل ذیل سوره مجادله، آیه 12 و ج 4، ص 283؛ التفسیرالمنیر، ج 28، ص 45؛ تفسیر ثعلبی، ج 3، ص 132؛ سنن ترمذی، قسمت تفسیر، ج 1، ص 406؛ المناقب، محمد بن سلیمان الکونی، ج 1، ص 188؛ الناسخ و المنسوخ، ابن سلامه، ص 45؛ نظم دری، ص 90؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 358؛ مناقب خوارزمی، ص 277، فصل 17؛ ریاض النظره، ج 3-4، ص 149؛ تأویل الآیات، ج 2، ص 673؛ تفسیرالحبری، ص 320؛ فتح القدیر، ج 5، ص 191.

علی علیه السلام فرمود: در قرآن آیه‌ای است که کسی جز من (نه قبل و نه بعد) به آن عمل نکرده است و آن آیه مناجات است. من ده درهم بیش نداشتم، هرگاه که با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سخن می‌گفتم یک درهم صدقه می‌دادم. این آیه نسخ شد؛ در حالی که غیر از من کسی به آن عمل نکرد.

همچنین ابونعیم حافظ به سند خود از ابی صالح از ابن عباس نقل کرده که مفوق بن احمد از علی علیه السلام آورده که ایشان فرمود:


1) (1)

در کتاب خدا آیه‌ای هست که پیش از من کسی بدان عمل نکرده و بعد از من هم نخواهد کرد و آن آیه (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ) است. و آن آیه بعداً نسخ شد. و در کتاب مناقب از مکحول روایت شده که علی علیه السلام فرمود: قسم به خدا، به این آیه احدی غیر از من عمل نکرده است و بعد نازل شد (أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللّهُ عَلَیْکُمْ) توبه‌ای نیست مگر از گناه قبلی (صدقه ندادن). از کلبی از ابی صالح از ابن عباس نقل شده که می‌گوید: برای علی علیه السلام یک دینار بود که آن را به ده درهم فروخت. و هرگاه که با رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نجوا می‌کرد یک درهم صدقه می‌داد و تا ده مرتبه نجوا کرد، و سپس این آیه نسخ شد. پس احدی به آن آیه غیر از علی علیه السلام عمل نکرده است.(1)

ینابیع الموده، باب 27، ص 234.

زمخشری از علی علیه السلام نقل می‌کند که فرمود:

هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا مرا طلبید و فرمود: می‌توانی یک دینار صدقه بدهی؟ گفتم: استطاعت آن را ندارم. پس فرمود: چقدر می‌توانی؟ گفتم: «حبة او شعیره» و ایشان فرمود: «انک لزهید؛تو بسیار پارسایی». گویند این حکم ده روز برقرار بود و سپس با آیه بعدی نسخ شد. برخی هم معتقدند تنها قسمتی از روز، این حکم دوام داشت. ولی تنها علی علیه السلام به آن عمل کرد و برای دیگران انجام این امر سنگین بود. فقیرها به دلیل فقرشان از آن ابا کردند و ثروتمندان حریص بر مال بودند و از پرداخت صدقه سر باز زدند.(2)

زمخشری از امام علی علیه السلام نقل می‌کند که فرمود:

«ان فی کتاب اللّه لآیة، ما عمل بها احد قبلی و لا یعمل بها احد بعدی، کان لی دینار فصرفته، فکنت اذا ناجیته تصدقت بدرهم».

و کلبی نیز گوید: «تصدیق به فی عشر کلمات سألهن رسول اللّه».

این فضیلتی بس عظیم است که هیچ کس دیگر نمی‌تواند آن را کسب کند. آری علی علیه السلام تنها عامل به آیه نجوا بود و این نشانگر شدت علاقه آن حضرت به رسول خدا


1) (1)

2) (2) کشاف، ج 4، ص 76.

صلی الله علیه و آله و تبعیتش از احکام الهی بود و دوست و دشمن بر این فضیلت او معترف‌اند.

ابن عمر می‌گوید:

«کان لعلی ثلاث، لو کانت لی واحدة منهن کانت احب الی من حمر النعم: تزویجه فاطمه و اعطاوه الرایة یوم خبیر و آیة النجوی».(1)

الکشاف، ج 4، ص 76؛ همین کلام عیناً در ایسر التفاسیر، ج 5، ص 294 پس از نقل جریان روایت شده است؛ تفسیر ثعلبی، ج 3، ص 132؛ تفسیر روح البیان، اسماعیل حقی، ج 9، ص 406.

سیوطی در درالمنثور احادیث ذیل این آیه را به دو شکل بیان می‌کند:

1. حدیث نجوا نمودن حضرت علی با رسول خدا صلی الله علیه و آله (بخشش 10 درهم و 10 بار صحبت نمودن)

الف) اخراج ابن ابی شیبه، عبد بن حمید، الترمذی و حسنه، ابویعلی، ابن جریر، ابن المنذر، ابن مردویه، و النحاس عن علی [علیه السلام].

ب) عبد بن حمید، ابن المنذر، ابن ابی حاتم عن مجاهد.

ج) سعید بن منصور عن مجاهد.

2. حدیثی که حضرت علی علیه السلام در ضمن حدیثی فرمودند: «آیه‌ای در کتاب خداست که تنها من به آن عمل نمودم و سپس نسخ شد».

الف) اخراج سعید بن منصور، ابن راهویه، ابن ابی شیبه، عبد بن حمید، ابن المنذز، ابن ابی حاتم، ابن مردودیه، الحاکم و صححه.

ب) اخراج عبدالرزاق، عبد بن حمید، ابن منذر، ابن ابی حاتم و ابن مردودیه عن علی [علیه السلام](2)

ابن کثیر ذیل آیه اول مائده روایتی نقل می‌کند که آن را اینجا ذکر می‌کنیم:

عن ابن عباس: ما فی القرآن آیة (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا) الا ان علیا سیدها و شریفها و امیرها و ما من اصحاب النبی احد الا قد عوتب فی القرآن الا علی بن ابی‌طالب فانه لم یعاتب فی شیء منه؛ ابن عباس می‌گوید: هر آیه‌ای که در آن (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا) است علی علیه


1) (1)

2) (2) درالمنثور، ج 8، صص 84-83.

السلام آقا سرور و امیر آن است و هیچ یک از اصحاب رسول اللّه نبودند، مگر اینکه در قرآن مورد عتاب واقع شدند، مگر علی بن ابی‌طالب علیه السلام.

این کثیر گرچه در سند این حدیث به خاطر وجود «علی بن ندیمه» که فردی شیعه است مناقشه می‌کند، اما می‌گوید:

«و قوله فلم یبق احد من الصحابه الا عوتب فی القرآن الا علیاً، انما یشر به الی الآیة الامر بالصدقه بین یدی النجوی، فانه قد ذکر غیر واحد انه لم یعمل بها احد الا علی؛(1)

تفسیر القرآن العظیم، ج 2، ص 470 (ذیل سوره مائده، آیه 1) کسانی که حدیث ابن عباس را نقل نموده: الفضائل، احمد بن حنبل، ص 168؛ کفایة الطالب، باب 31، ص 140؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 49، رقم 70 تا 82؛ تاریخ دمشق، ج 2، صص 429-430؛ ذخائر العقبی، ص 89؛ ریاض النض - ره، ج 3 و 4، ص 158؛ نورالابصار، ص 81؛ تاریخ الخفاء، ص 160؛ ینابیع الموده، باب 42، ص 129؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 112؛ منتخب کنزالعمال، ج 5، ص 38 (بر حاشیه مسند احمد) الخصائص، ابن البطریق، صص 200-201؛ حلیة الاولیاء، ج 1، ص 64؛ المناقب، خوارزمی، ص 266، فصل 17.

اما کلام ابن عباس که تمام صحابه مورد عقاب واقع شده‌اند، مگر علی علیه السلام اشاره به آیه‌ای دارد که خداوند فرمود: «هنگام نجوا با رسول اللّه صدقه بدهید» و بسیاری نقل نموده‌اند که هیچ کس به این آیه جز علی علیه السلام عمل نکرد».

به هر حال ابن کثیر عبارت ابن عباس را تلویحاً با این توجیح می‌پذیرد.

از ائمه اطهار علیهم السلام مصادیق انحصاری دیگر هم بیان شده که برخی را اشاره نمودیم.

ب) مصادیقی با قابلیت انطباق بر غیر اهل بیت علیهم السلام، منظور مواردی است که اهل بیت علیهم السلام مصداقی را بیان کرده‌اند که ممکن است بر دیگران هم قابل انطباق باشد؛ مثل:

1. تطبیق آیه (أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ)2 بر تاجران قریش، بنی امیه و بنی مغیره، بنی اسد و بنی محزوم، کفار قریش در روز جنگ بدر.

1) (1)

2.

تطبیق (سابِقُوا إِلی مَغْفِرَةٍ)1 بر سبقت گرفتن برای شرکت در نمازهای پنج‌گانه یا اول کسی که داخل مسجد می‌شود و آخرین کسی که خارج می‌شود.

3.

تطبیق (الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا)2 بر اهل کتاب.

4.

تطبیق آیه (مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ)3 بر کسانی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت نمودند.

5.

تطبیق آیه (کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ)4 بر کسی که به ظاهر فکر می‌کرد بر طریقت امام علی علیه السلام است، اما در واقع طرفدار معاویه بود و کارهای خوشایند معاویه را انجام می‌داد.

6.

تطبیق حال اهل بیت علیهم السلام در میان امت اسلامی به حال بنی اسرائیل در میان فرعونیان، هنگامی که امام سجاد علیه السلام در جواب کسی که پرسید چگونه روزگار می‌گذرانید پاسخ دادند: چون بنی اسرائیل در میان فرعونیان؛ آنها فرزندان ما را ذبح می‌کنند و برای نزدیک شدن به شاهان به بزرگ و سرور ما ناسزا می‌گویند.

2. مصادیقی از قسم تأویل

پاره‌ای از مصادیق مواردی هستند که مدالیل لفظی، دلالت بر آنها ندارد. این دسته از مصداق‌یابی‌ها از سنخ تأویل‌اند؛ مانند:

الف) تطبیق آیه (وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا)5 بر ظهور امام مهدی (عج).

ب) از امام باقر علیه السلام در ذیل آیه: (الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ) روایت شده که این آیه درباره امام علی علیه السلام و جناب حمزه و جعفر بوده و سپس درباره امام حسین علیه السلام نیز جاری شد.

ج) در ذیل آیه (وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا) از امام صادق علیه السلام روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله به امام حسن و امام حسین علیهما السلام نگاه کردند و گریه نمودند و سپس فرمودند: «شما پس از من «مستضعف» هستید». مفضل از امام پرسید پس یعنی آیه چه می‌شود، ای فرزند رسول خدا؟ ایشان فرمود: «معنایش این است که شما ائمه پس از من هستید و این آیه تا روز قیامت در مورد ما جاری و ساری است».

د) از امام صادق علیه السلام روایت شده است که مراد از (وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ) امام علی علیه السلام است.

ه -) ذیل (کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ * إِلاّ أَصْحابَ الْیَمِینِ) از امام باقر علیه السلام روایت شده که اصحاب یمین، ما و شیعیان ما هستیم.

بخش هفتم: تفسیر مفردات در کلام اهل بیت علیهم السلام

اشاره

تعریف مفردات

علم مفردات، دانشی است که درباره تک واژه‌های (مفردات) قرآنی از نظر ریشه و اشتقاق لغوی و دلالت بر معنای مطلوب، مناسبات، نحوه تلفظ و نوع کاربرد آن در قرآن بحث و گفت‌وگو می‌کند و یکی از مهم‌ترین شاخه‌های آن «غریب القرآن» است. غریب در لغت به کلام دشوار و دیر فهم گفته می‌شود؛ همچنان که فرد غریب در میان مردم، کسی است که از وطن خود دورافتاده باشد.(1)

طریحی، تفسیر غریب القرآن الکریم، مقدمه.

لغات و الفاظ قرآن دو قسم است: یک قسم، آن دسته از الفاظی است که عوام و خواص عرب، هر دو، معنای آن را می‌فهمند و قسم دیگر، آن الفاظی است که فهم و شناخت آنها نیاز به آگاهی از زبان عرب دارد و تنها آگاهان و عالمان بر زبان، آن را در می‌یابند به این دسته از الفاظ غریب القرآن می‌گویند.

پس علم غریب القرآن، دانشی است که در آن کلمات مشکل و دشوار قرآن تفسیر می‌شود. البته این کار بر اساس آنچه در روایات و زبان عرب آمده است انجام می‌گیرد.(2)

اهمیت و جایگاه دانش مفردات

نخستین دانشی که در میان علوم قرآنی باید بدان پرداخته شود علوم لفظی است و در این میان، بررسی الفاظ مفرد یا تک واژه‌ها از اهمیت خاصی برخوردار است. دریافت معانی واژه‌های قرآن، نخستین مرحله درک و فهم قرآن است؛ از همین رو فقها و حکما در احکام خود از الفاظ و تعابیر قرآن یاری می‌گیرند و شعرا و بلغا در آثار خود بدان تکیه می‌کنند.(3)


1) (1)

2) (2) ابی محمد مکی بن ابی‌طالب قیسی، تفسیر المشکل من غریب القرآن، ص 51.

3) (3) المفردات فی غریب القرآن، ص 6.

اولین گام در جهت تفسیر و فهم آیات الهی آگاهی بر لغت قرآن و شناخت معانی واژه‌های دشوار کتاب خداست، از این رو در کتب تفسیر، شناخت لغات عرب از آداب و شروط تفسیر قرآن معرفی شده است. سیوطی نیز بابی را تحت همین عنوان در کتاب خود آورده و نوشته است:

شناخت این فن برای مفسر، امری ضروری است و کسی که خواستار کشف معانی قرآن است به علم لغت نیاز دارد. مجاهد می‌گوید: شایسته نیست کسی که به خدا و روز واپسین ایمان دارد درباره قرآن سخن گوید؛ در حالی که به لغات عرب آگاهی ندارد، زیرا قرآن به زبان عربی نازل شده است.(1)

سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 2، ص 1209.

امام علی علیه السلام پیشگام در تفسیر واژه‌ای

اشاره

با تتبع در سخنان بازمانده از امام علی علیه السلام اعم از خطبه ها، نامه ها، کلمات قصار و روایات تفسیری ایشان، نخستین نشانه‌های توجه به آیات و شرح مفردات قرآنی به طور آشکار به چشم می‌خورد.

سیوطی در باب شروط و آداب تفسیر، اطلاع بر دانش‌های مختلفی را مقدمه تفسیر قرآن می‌داند و اشاره می‌کند که حضرت علی علیه السلام بر آنها احاطه کامل دارد که از جمله این علوم، علم لغت است.(2)در برخی از کتب، نام حضرت علی، ابن عباس و ابن مسعود به عنوان افرادی که در این فن مشهورند به چشم می‌خورد. اینان از فصاحت و بیان، بهره وافری داشتند و اقوال آنان مصدر و مرجعی برای دیگر مفسران به شمار می‌آمد. البته در این میان حضرت علی علیه السلام جایگاه ویژه‌ای دارد و به عنوان معلم و مربی اصحاب به شمار می‌آید.

او نخستین فرد از اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است که در سخنان خود، اقدام به شرح و تفسیر مفردات قرآن با شیوه خاص خود کرده و این روش به فرزندان آن حضرت نیز منتقل شده است.

گویا در میان اصحاب و شاگردان آن حضرت، عبدالله بن عباس در تفسیر و شرح مفردات قرآن بیشترین بهره ممکن را از آن حضرت برده است. او با اتکا بر تعلیمات مربی و معلم


1) (1)

2) (2) ر. ک: الاتقان فی علوم القرآن، ج 2، نوع 78.

خود، مکتبی تفسیری بنیان نهاد و به گونه‌ای منظم و با استفاده از اشعار عرب و راهنمایی‌های امام، به تفسیر واژه‌های قرآن پرداخت. سیوطی کتاب ابن عباس را به روایت «علی بن ابی طلحه» به طور کامل در اتقان آورده است.

ابن عباس که در میان اصحاب، در دانش و فهم قرآنی و به ویژه تفسیر غریب القرآن شهره است، در سخنان مختلف، دانش خود را در مقایسه با دانش امام علی علیه السلام چون قطره‌ای در کنار دریا می‌داند و خود را شاگرد آن حضرت معرفی می‌کند. او در زمینه دانش‌های مختلف و به ویژه تفسیر و تبیین الفاظ و واژه‌های قرآن، از محضر امام بهره‌های فراوانی برده است.

بدین ترتیب امام علی علیه السلام پس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نخستین کسانی است که به تفسیر و شرح مفردات قرآن توجه داشته است. آن حضرت در تفسیر و تبیین آیات قرآن، ابتدا به شرح واژه‌های آنها می‌پرداخته تا فهم آیه را برای مردم آسان سازد و آنان را از کج فهمی‌های رایج، رهایی بخشد، زیرا شناخت معنای واژگان دشوار، در فهم آیات قرانی بسیار اهمیت دارد.

لازم به ذکر است امامان اهل بیت علیهم السلام هم با عنایت به ودایع نبوت و اتصال به منبع وحی، همچون علی علیه السلام در این میدان بی بدیل بوده‌اند؛ چنانکه اعتراف بسیاری از بزرگان اهل سنت این مطلب را تأیید می‌کند.

امام علی علیه السلام و تفسیر مفردات

(فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّالِّینَ)1

1. از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود:

«انما سمیت عرفات لانه قیل لا براهیم حین اری المناسک عرفت؛(1)علت نام‌گذاری عرفات بدین نام، این است که هنگامی که به حضرت ابراهیم مناسک را نمایاندند، بدو گفته شد شناختی».


1) (2) درالمنثور، ج 1، ص 536.

(قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ)1

2. از حضرت علی علیه السلام نقل است که فرمود:

«الخشوع فی القلب و ان تلین للمرء المسلم کنفک و لا تلتفت؛(1)خشوع در قلب است و اینکه فرد مسلمان آرام باشد و متوجه جایی دیگر نباشد».

(قَصْرٍ مَشِیدٍ)3

3. از امام علی روایت شده که «قصر مشید» را به «گچ کاری» شده ترجمه نموده‌اند.(2)

(وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ...)5

4. ابن جریر از علی بن ابی‌طالب علیه السلام درباره این سخن خدای متعال نقل کرده که فرمود:

الشیخ الکبیر الذی لایستطیع الصوم فیفطر و یطعم مکان کل‌یوم مسکینا؛(3)پیرمرد کهنسالی که نمی‌تواند روزه بگیرد، پس افطار کند و عوض هر روز یک مسکین را طعام دهد.

5. قرطبی می‌گوید:

واژه عذاب، گاهی به معنی «حبس» است؛ مثل «ولیشهدوا منا عذابها» که در اینجا به معنی «حبس» است و سپس به کلام حضرت علی علیه السلام استشهاد می‌کند که ایشان فرمود: «اعذبوا نساءکم من الخروج ای احسبوهن»؛ یعنی نگذارید زنانتان خارج شوند. و نیز در جای دیگری فرمودند: «اعذبوا من ذکر النساء] انفسکم [»زیرا آنها شمارا از جهاد باز می‌دارند.(4)


1) (2) تفسیر طبری، ج 18، ص 2؛ تفسیر ابن کثیر، ج 5، ص 7.

2) (4) تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 652.

3) (6) فتح القدیر، ج 1، ص 209؛ تفسیر طبری (ذیل سوره بقره، آیه 185).

4) (7) تفسیر قرطبی، ج 1، ص 192.

6. درباره واژه «رعد» از امام علی علیه السلام چنین نقل شده است:

وهو المعلوم فی لغه العرب و قد قال لبید فی الجاهلیه:

فجعنی الرعد و الصواعق بال فارس یوم الکریهة النجد(1)

همان، ج 1، ص 217.

این واژه در لغت عرب، شناخته شده است؛ همان گونه که لبید در دوران جاهلیت گفته است: رعد و صاعقه در آن روز ترسناک، در حالی که سوار بر اسب بودم مرا ترساند.

(أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ)2

7. از علی بن ابی‌طالب درباره واژه «سکینه» نقل شده:

«السکینة ریح هفافه لها وجه کوجه الانسان»و در حدیث دیگر آمده: «ریح هفافه لها صورة». به نظر می‌رسد عبارت «کوجه الانسان»در روایت اول از اضافات راوی باشد و حدیث دوم صحیح‌تر به نظر می‌رسد.

طبری در ادامه توضیح می‌دهد: اصل سکینه به معنی آرامش است. «سکن فلان الی کذا و کذا: اذا اطمأن الیه؛فلان شخص با فلان چیز آرام گرفت». او بر طبق این تفسیر می‌افزاید:

اذا کان معنی السکینه ما وصف فجائز ان یکون ذلک علی ما قاله علی بن ابی‌طالب علی ما روینا عنه؛اگر معنی سکینه این باشد آن گونه که وصف نمودیم، پس آنچه حضرت علی علیه السلام هم در این باره گفته‌اند جایز است.(2)

توضیح اینکه ریح هفافه، باد تندی است که آرام بخش باشد.

8. از امام علی علیه السلام روایت شده که مراد از «صلاة وسطی» نماز عصر است.(3)

1) (1)

2) (3) تفسیر طبری، ذیل سوره بقره، آیه 248.

3) (4) تفسر طبری، ج 2، ص 558 (او این قول را ترجیح می‌دهد و می‌گوید: آن را وسطی گفته‌اند، چون قبل و بعد آن، دو نماز است، ج 2، ص 568).

(وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ)1

9. قال علی علیه السلام: «انتم سامدون، ای غافلون؛(1)سامدون یعنی شما غافل‌اید».

(وَ لکِنْ کُونُوا رَبّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ)3

10. امام علی علیه السلام درباره واژه «ربانیین» فرمودند: «هوالذی یری علمه بعلمه؛(2)کسی که علمش را با عملش همراه می‌سازد».

(فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً)5

11. سیوطی در تفسیر درالمنثور دو روایت ذیل این آیه از حضرت علی علیه السلام نقل نموده است:

الف) «الهباء شعاع الشمس التی یخرج من الکوه؛شعاع خورشیدی که چون تاری باریک خارج می‌شود».

ب) «الهباء ریح الغبار یسطع ثم یذهب فلایبقی منه شیء فجعل الله اعمالهم کذلک؛(3)غباری که بر می‌خیزد و می‌رود و چیزی از آن باقی نمی‌ماند و خداوند اعمال آنها را به آن تشبیه نموده است».

در تفسیر طبری از امام علی علیه السلام «هباء منبثا» به گرد و خاک برخاسته از حرکت چهارپایان «رهج الدواب» ترجمه شده است.

شاید بتوان این گونه گفت که «هباء» گرد و خاک برخاسته است و «هباء مبنثا» اگر حاصل حرکت چهار پایان باشد به عنوان‌یکی از مصادیق آن است. و «هباء منثور» شعاع خورشیدی است که به صورت نوری باریک می‌تابد و ذره‌های غباری را نشان می‌دهد که در هوا پراکنده هستند که به صورت عادی دیده نمی‌شود.


1) (2) تفسیر ابن کثیر، ج 6، ص 465.

2) (4) معالم التنزیل، ج 1، ص 249.

3) (6) درالمنثور، ج 6، ص 246؛ فتح القدیر، ج 4، ص 83؛ روح المعانی، ج 19، ص 7؛ تفسیر ابن کثیر، ج 5، ص 144.

لازم به ذکر است در تفسیر درالمنثور «الهباء المنبث» و «رهج الذوات»: تکه‌های کوچک آتش که از آتش برخاسته و مثل اخگرهایی فرو نشسته از بین می‌رود، شرح داده شده و «الهباء المنثور» به معنای «غبار الشمس الذی تراه فی شعاع الکوة»(1)

درالمنثور سیوطی، ج 8، ص 5 (ذیل سوره واقعه، آیه 6)؛ فتح القدیر، ج 5، ص 181.

به نقل از امام علی علیه السلام ترجمه شده که به نظر می‌رسد این قول از بقیه صحیح‌تر باشد، بر این اساس، عبارت طبری از اشتباه نسخه‌برداران خواهد بود یا یکی از مصادیق آن را بیان کرده است.
12. از امام علی علیه السلام درباره واژه «خنس» نقل شده:

«الخنس هی الکواکب الخمسه الدراری: زحل، المشتری، عطارد، المریخ و الزهره؛(2)«خنس» پنج ستاره زحل، مشتری، عطارد، مریخ و زهره هستند».

(مُتَّکِئِینَ عَلی رَفْرَفٍ خُضْرٍ)3

13. درباره این آیه حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «فضول المحابس».(3)همچنین در تفسیر روح المعانی از امام علی نقل شده: «فضول المحابس و هی مایطرح علی ظهر الفراش للنوم علیه؛(4)«رفرف خضر» بالش‌هایی است که برای تکیه یا برای خوابیدن بر بالای رختخواب گذاشته می‌شود».

(وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلاّ کُلُّ خَتّارٍ کَفُورٍ)6

14. عن علی علیه السلام قال المکر غذر و الغذر کفر(5)علی علیه السلام فرمودند مگر نیرنگ و فریب است و فریب و نیرنگ کفر است.

1) (1)

2) (2) تفسیر قرطبی، ج 19، ص 236.

3) (4) درالمنثور، ج 7، ص 722.

4) (5) روح المعانی، ج 27، ص 124.

5) (7) تفسیر طبری، ج 21، ص 86.

(لابِثِینَ فِیها أَحْقاباً)1

15.

امام علی بن ابی‌طالب علیه السلام که هلال هری در این باره که «حقب» در کتاب خدا چقدر است، فرمود: «تجده ثمانین سنة کل سنة اثنا عشر شهرا و کل شهر ثلاثون یوما و کل یوم الف سنة؛(1)هشتاد سال که هر سال آن دوازده ماه و هر ماه سی روز و هر روز آن هزار سال (دنیا) است».

16.

قرطبی ذیل سوره مزمل می‌گوید:

گاهی برای ملاطفه از اسم مشتق آن حالت استفاده می‌شود؛ مثل اینکه علی بن ابی‌طالب علیه السلام بر خاک خوابیده بود رسول الله صلی الله علیه و آله به او گفت: «قم یا ابا تراب» نه به قصد عتاب، بلکه به قصد ملاطفه.(2)

17. ان رجلا قام الی علی رضی الله عنه فقال: ما العاصفات قال الریح؛(3)مردی از امام علی علیه السلام در مورد معنی و «العاصفات» پرسید؟ امام پاسخ داد، یعنی باد.

(وَ النّازِعاتِ غَرْقاً * وَ النّاشِطاتِ نَشْطاً * وَ السّابِحاتِ سَبْحاً * فَالسّابِقاتِ سَبْقاً * فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً)5

18. از امام علی علیه السلام درباره معنی «نازعات، ناشطات، سابحات، سابقات و المدبرات» سئوال شد، ایشان این گونه پاسخ دادند:

نازعات: «الملائکة تنزع ارواح الکفار؛ملائکه‌ای که جان کفار را می‌گیرند آن هم با حالت غضب».

ناشطات: «الملائکه تنشط ارواح الکفار ما بین الاظفار و الجلد حتی تخرجها: ملائکه‌ای که روح کفار را از بین ناخن و پوست آنها می‌کشند تا خارج شود».


1) (2) تفسیر طبری، ج 30، ص 10.

2) (3) تفسیر قرطبی، ج 19، ص 32.

3) (4) تفسیر طبری، ج 29، ص 230.

سابحات: «الملائکه تسبح بارواح المؤمنین بین السماء و الارض؛ ملائکه‌ای که جان‌های مؤمنین را بین آسمان و زمین به نرمی بالا می‌برند».

سابقات: «یسبق بعضها بعضا بارواح المؤمنین الی الله؛ ملائکه‌ای که همراه ارواح مؤمنین، برخی بر بعضی سبقت می‌گیرند».

المدبرات: «الملائکه تدبرا امر العباد من السنة الی السنة؛ فرشتگانی که به امر خدا امور بندگان را از سالی تا سال دیگر تدبیر می‌کنند».(1)

درالمنثور، ج 8، ص 403؛ فتح القدیر، ج 5، ص 455؛ تفسیر قرطبی، ج 19، صص 190-193.

19.

از امام علی علیه السلام روایت شده که مراد از «عادیات» شترهایی هستند که از عرفه به مزدلفه می‌روند و از مزدلفه به منا.(2)

20.

از حضرت علی علیه السلام نقل شده که فرمودند:

الذاریات: ریاح؛ الحاملات: السحاب تحمل الماء؛ الجاریات: السفن؛ و المقسمات: الملائکه؛ذاریات به معنی بادها و حاملات، ابرهایی که آب را حمل می‌کنند؛ و جاریات، کشتی‌ها و مقسمات، ملائکه هستند.

این حدیث را عبدالرزاق، الفریانی، سعد بن منصور، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابی حاتم، ابن انباری، دارقطنی، حاکم که آن را صحیح دانسته است و بیهقی در شعب الایمان از طریق امام علی علیه السلام نقل نموده‌اند.(3)

امام سجاد علیه السلام و تفسیر مفردات

(قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ)4

1. اخرج ابن جریر و ابو الشیخ فی المعظمه عن علی بن الحسین قال:

1) (1)

2) (2) مجرر الوجیز، ج 5، ص 513؛ معالم التنزیل، ج 4، ص 485.

3) (3) فتح القدیر شوکانی، ج 5، ص 103؛ تفسیر طبری (ذیل سوره ذاریات، آیه 1)، ج 26، ص 187، ضمن 12 حدیث؛ درالمنثور، ج 7، ص 614؛ صحیح بخاری، ج 3، ص 48، جز 6، ذیل سوره ذاریات؛ تفسیر قرطبی، ج 17، ص 29؛ تفسیر ابن کثیر، ج 6، ص 413؛ محرر الوجیز، ج 5، ص 172.

اسم جبرئیل عبدالله و اسم میکائیل عبیدالله و اسم اسرافیل عبدالرحمن و کل شیء راجع الی ایل فهو معبد الله عز و جل؛(1)

درالمنثور، ج 1، ص 225؛ تفسیر طبری، ج 1، ص 437.

از امام سجاد علیه السلام روایت شده که اسم جبرئیل عبدالله است و اسم میکائیل عبیدالله و اسم اسرافیل عبدالرحمن و هر اسمی که به «ایل» ختم شود، عبد خدای عز و جل است.

(هُمْ ناسِکُوهُ)2

2. بیهقی در شعب الایمان از امام سجاد علیه السلام روایت کرده که مراد ذبح است.(2)
امام باقر و امام صادق علیهما السلام و تفسیر مفردات

(وَ النَّجْمِ إِذا هَوی)4

1. قال جعفر بن محمد بن علی بن الحسین رضی الله عنهم:

«والنجم»، یعنی محمد صلی الله علیه و آله و اذا هوی اذا نزل من السماء لیلة المعراج؛(3)

از امام صادق علیه السلام روایت شده که نجم: حضرت محمد صلی الله علیه و آله است و «إذا هوی» هنگام نزول ایشان از آسمان به زمین در شب معراج است.

(إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ)6

2. از امام صادق علیه السلام روایت شده که مراد از «متوسمین» تیزهوشان است که در احادیث دیگر، مصداق آن اهل بیت علیهم السلام معرفی شده‌اند.(4)

1) (1)

2) (3) روح المعانی، ج 17، ص 196.

3) (5) تفسیر قرطبی، ج 17، ص 83؛ فسیر مظهری، ج 9، ص 76 (در این حدیث امام، صادق می‌فرماید: الهوی النزول)؛ معالم التنزیل، ج 4، ص 2234.

4) (7) ر. ک: روح المعانی، ج 14، ص 74؛ درالمنثور، ج 5، ص 90؛ حلیة الاولیاء، قسمت امام صادق، ص 193.

3. از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت شده که منظور از (سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی) فاتحة الکتاب است.(1)

(فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ)2

4. امام جعفر صادق علیه السلام در این باره فرمودند:

«استقم علی الاخبار عن الله تعالی بصحه العزم؛(2)اخباری که از جانب خداوند به تو می‌رسد با تمام عزم استقامت بورز».

(وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ)4

5. امام باقر علیه السلام فرمودند: «هی حجارة من کبریت؛(3)مراد از آن، سنگی از کبریت (گوگرد) است».

(إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً)6

6. از امام سجاد و امام محمد باقر علیهما السلام روایت شده که «موقوت» در اینجا به معنی «مفروض» است؛ یعنی نماز بر مؤمنین واجب گشته است.(4)

(فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ)8

7. از امام محمد باقر علیه السلام روایت شده که «مراد از (مِنَ الْهُدی) گوسفند است.(5)

1) (1)

روح المعانی، ج 14، ص 78.

2) (3) روح المعانی، ج 12، ص 151.

3) (5) تفسیر ابن کثیر، ج 7، ص 59 (ذیل سوره تحریم، آیه 6) و ج 1، ص 207، (سوره بقره، آیه 34).

4) (7) تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 384.

5) (9) تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 410 (سوره بقره، آیه 196) همین حدیث از امام علی علیه السلام هم روایت شده است.

8. قرطبی درباره معنی لغوی بقر می‌گوید:

فالبقره تشق الارض بالحرث و تثیره و منه الباقر لابی جعفر محمد بن علی زین العابدین لانه بقر العلم وعرف اصله؛(1)

تفسیر قرطبی، ج 1، ص 445.

قرطبی در معنی بقره می‌گوید: «بقره» یعنی شکافنده زمین و زیر و رو کننده به خاطر کشت و زرع و از این کلمه است باقر، لقب محمد بن علی بن زین العابدین علیهما السلام، زیرا او علم را شکافت و از اصل آن آگاهی داشت.

نووی در شرح خود بر صحیح مسلم می‌گوید:

جراح گفته من از جابر شنیدم که گفت: من هفتاد هزار حدیث از امام باقر علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله می‌دانم و سپس می‌گوید: ابو جعفر هذا هو محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب المعروف بالباقر لانه بقر العلم ای شقه و فتحه فعرف اصله و تمکن فیه؛(2)ابوجعفر مورد نظر محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب است که به باقر معروف بود، زیرا او علم را شکافت و آن را باز نمود و به حق، آن را شناخت و در آن متمکن شد.

آری این است اعتراف صریح بزرگ‌ترین شارح صحیح مسلم.

(سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلانِ)3

9. قال جعفر الصادق: «سمیا الثقلان لانهما مثقلان بالذنوب؛(3)از امام صادق علیه السلام روایت شده که آنها را «ثقل» نامیده‌اند، زیرا با گناه، بار خودشان را سنگین می‌کنند».

1) (1)

2) (2) صحیح مسلم، شرح نووی، ج 1، ص 102.

3) (4) تفسیر قرطبی، ج 17، ص 169.

(یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ)1

10. اخرج ابن ابی حاتم و ابن عساکر عن ابی جعفر الباقر قال: السجل ملک؛(1)از امام باقر علیه السلام روایت شده که سجل نام فرشته است.

(إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ... وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمِینَ...)3

11. از جابر از امام باقر علیه السلام درباره این آیه نقل شده است:

«و الغارمین و فی سبیل الله وابن السبیل، قال: الغارمین المستدینین بغیر فساد و ابن السبیل المتجاز من الارض الی الارض؛(2)«غارم» یعنی کسی که از غیر فساد مقروض باشد و وامدار و «ابن السبیل» یعنی کسی که از جایی می‌خواهد به جایی برود، ولی هزینه آن را ندارد (در راه مانده)».


1) (2) فتح القدیر، ج 3، ص 511 نیز حدیثی از امام علی علیه السلام با همین مضمون: تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 601.

2) (4) تفسیر ثوری، ج 1، ص 127 (ذیل سوره توبه، آیه 60).

بخش هشتم: اهل بیت علیهم السلام پرچمدار تفسیر قرآن به قرآن

اشاره

مقصود از تفسیر قرآن به قرآن

اشاره

مقصود از تفسیر قرآن به قرآن این است که هر آیه‌ای به کمک و استعانت از آیات دیگر تفسیر شود، زیرا برخی آیات، مبین آیات دیگرند و به تفصیل معانی و محتوای دیگر آیات پرداخته‌اند. این شیوه، برگرفته از سنّت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، حضرت علی علیه السلام و دیگر معصومین علیهم السلام در تفسیر آیات است و قرآن نیز بر آن تأکید دارد؛ چنانکه خداوند می‌فرماید:

(وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ)؛1

«ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است».

قرآن که بیانگر همه چیز است، قطعاً بیانگر خود نیز خواهد بود، لذا روشن است که بیانگر بودن قرآن با توجه به هدف نزول آن، به معنای رشد، هدایت و تکامل انسان است و قرآن در جهت هدایت انسان، هرآنچه را لازم بوده، بیان کرده است.

حضرت علی علیه السلام نیز بر این امر تأکید دارد و می‌فرماید:

«کتاب الله... ینطق ببعض ویشهد بعضه علی بعض؛کتاب خدا... برخی از آن برای برخی دیگر گویا و برخی از آن برای بعض دیگر گواه است».(1)

تفسیر قرآن به قرآن، شیوه‌ای است که عالمان بزرگی چون علاّمه طباطبائی بر آن تأکید فراوان دارد. این روش، از متقن‌ترین شیوه‌های تفسیری است؛ مثلاً وقتی خداوند درباره نزول قرآن می‌فرماید:


1) (2) صبحی، صالحی، نهج البلاغه، خطبه 133.

(إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ)1 ؛ «ما قرآن را در شبی مبارک فرو فرستادیم».

تفسیر «لیلة مبارکه»، در سوره قدر چنین آمده است:

(إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) ؛ (1)«و ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم».

همچنین در سوره بقره می‌فرماید:

(شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ) ؛ (2)«ماه رمضان، زمانی است که در آن قرآن نازل شد».

بر اساس تفسیر قرآن به قرآن، تمامی آیات مذکور، در ارتباط با هم و مبین یکدیگرند، زیرا قرآن در مجموعه واحد، از نزد واحد و برای هدف واحدی آماده شده است. از این رو، تفسیر آیه به آیه، در حد امکان، ضروری‌ترین اقدام خواهد بود.

گسترش تفسیر قرآن به قرآن

تفسیر قرآن به قرآن، هم‌زمان با نزول آیات، آغاز گردیده و در همه دوران‌های تاریخی از صدر اسلام تا کنون ادامه‌یافته است و مفسران بدان اهتمام داشته‌اند؛ مانند شیخ طوسی در تبیان در ذیل آیه اول سوره قدر و استناد به آیه سوم دخان(3)و علامه طبرسی در مجمع البیان، ذیل آیه اول غاشیه و استناد به آیه پنجاه سوره ابراهیم.(4)البته در دوره معاصر، حضرت علامه طباطبایی، در تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن، استفاده از آیات را در فهم یکدیگر، گسترش داده، به ذکر نمونه‌های بیشتر و بدیعی از آن پرداخته است. ایشان در مقدمه تفسیرش، اهمیت روش تفسیر قرآن به قرآن را یادآور می‌شود و می‌گوید:

هذا هو الذی دعی الناس ان لایقتصروا علی الفهم العادی و المصداق المأنوس به فی الذهن فی فهم معانی الآیات کما کان غرض الاجتناب عن الخطاء و الحصول علی النتائج المجهولة هو الذی دعی الانسان الی


1) (2) سوره قدر، آیه 1.

2) (3) سوره بقره، آیه 185.

3) (4) شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 384.

4) (5) مجمع البیان، ج 5، ص 775.

ان‌یتمسک بذیل البحث العلمی و اجاز ذلک للبحث عن‌یداخل فی فهم حقائق القرآن و تشخیص مقاصد العالیه و ذلک علی وجهین: احدهما عن نبحث بحثاً علمیاً أو فلسفیا أو غیر ذلک عن مسئلة من المسائل التی تتعرض له الآیة حتی نقف علی الحق فی المسئلة ثم نأتی بالآیه و نحملها علیه و هذه طریقة یرتضیها البحث النظری، غیر ان القرآن لایرتضیها کما عرفت و ثانیهما: ان نفسّر القرآن بالقرآن و نشخص المصادیق و نتعرفها بالخواص التی تعطیها الآیات کما قال الله: (وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ) و حاشا ان یکون القرآن تبیاناً لکل شیء و لایکون تبیاناً لنفسه.(1)

المیزان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 11 (مقدمه).

حضرت آیت الله معرفت نیز از مفسران معاصر، تفسیر قرآن به قرآن را متقن‌ترین نوع تفسیر می‌داند و در این خصوص می‌گوید:

«لا شک ان اتقن مصدر لتبیین القرآن هو القرآن نفسه لانه ینطق ببعض و بشهد بعضه علی بعض».(2)

ایشان تفسیر قرآن به قرآن را دارای دو شکل می‌داند:

نخست تفسیر برخی آیات با کمک دیگر آیات که در مقام بیان آن است و بین آنها تناسب معنوی و لفظی وجود دارد؛ مانند آیات سوره دخان و قدر و بقره در خصوص نزول قرآن(3)و آیات سوره رعد و مائده در خصوص مفهوم ارض(4)و همچنین تفسیر برخی آیات با یکدیگر که بین آنها ارتباط لفظی و معنوی نیست، ولی می‌توان در رفع ابهام برخی از دیگری کمک گرفت، مانند آیه شریفه: (وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما)5 که در آن از نظر موضوع قطع دست، ابهام


1) (1)

2) (2) محمد هادی معرفت، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 22.

3) (3) سوره دخان، آیه 10؛ سوره قدر، آیه 1؛ سوره بقره، آیه 185.

4) (4) سوره رعد، آیه 41؛ سوره مائده، آیه 33.

وجود دارد و بیان آن با کمک آیه (وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً)1 که بر اساس آن، قطع می‌باید بر انگشتان تعلق بگیرد.(1)

ادله و مستندات تفسیر قرآن به قرآن

برخی از محققان برای تفسیر قرآن به قرآن، مستندات و دلایلی نیز بیان نموده‌اند(2)که بدان اشاره شد، اما می‌توان به اختصار عناوین آن چنین برشمرد:

1. مضامین برخی از آیات مانند:

(نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ) ؛(3)

(أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً) ؛(4)

(هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ) ؛(5)

(أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً) ؛(6)

(قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ) .(7)

2. سنت قولی و عملی معصومین علیهم السلام، به ویژه سنت عملی صادقین علیهما السلام که صدها نمونه از آن در تفسیر «نورالثقلین» و «البرهان فی تفسیر القرآن» آمده است

1) (2) التفسیر و المفسرون، ج 2، صص 25-22.

2) (3) رضایی اصفهانی، درسنامه روش‌ها و گرایش های تفسیری قرآن، ص 60؛ عمید زنجانی، مبانی و روش‌های تفسیری، ص 362؛ علوی مهر، روش‌ها و گرایش های تفسیری، ص 69.

3) (4) سوره نحل، آیه 99.

4) (5) سوره نساء، آیه 174.

5) (6) سوره آل عمران، آیه 7.

6) (7) سوره نساء، آیه 82.

7) (8) سوره مائده، آیه 15.

و هر یک از معصومین به ویژه امام باقر و امام صادق علیهما السلام در تفسیر برخی از آیات به دیگر آیات استناد نموده‌اند.

3. ارتباط آیات بایکدیگر، خصوصاً در مجموعه آیات یک سوره که نشان از هماهنگی بین آنها دارد(1)و ضرورت تفسیر موضوعی آیات را بیان می‌دارد(2)و به نظر، روشی عقلایی است و بزرگانی چون علامه مجلسی در بحارالانوار، پیشگام این روش بوده‌اند.(3)ایشان هنگامی که درباره واژه‌های قلب و سمع و بصر سخن می‌گوید، آیات فراوانی را در خصوص آنها جمع‌آوری می‌نماید.(4)همچنین نمونه‌هایی از آیات الاحکام که توسط فقها در زمینه آیات فقهی گردآوری شده است.
ناقدان تفسیر قرآن به قرآن و بررسی نظر آنان

گروهی نیز تفسیر قرآن به قرآن را کامل ندانسته و بر روش‌های دیگر تفسیر به ویژه روایات تأکید داشته‌اند.(5)البته به نظر می‌رسد چنین اندیشه‌ای، بر خواسته از مبانی اخباری و نظری نادرست می‌باشد. مستندات این گروه چنین است:

1.

توقیفی بودن فهم آیات به جهت روایت «انما یعرف القرآن من خطوب به»(6)و روایات نهی از تفسیر قرآن مانند: «من فسر القرآن برأیه فلیتبوء مقعده من النار».(7)

2.

عدم حجیت ظاهر قرآن به جهت وجود آیات متشابه و مطالب غامض(8)و احتمال تحریف به نقیصه در برخی از آیات قرآن(9)و عدم امکان بهره مندی از آیات در تفسیر یکدیگر.


1) (1)

المیزان، ج 1، ص 16، سوره حمد، آیه نخست.

2) (2) ناصر مکارم، پیام قرآن، ج 1، صص 23-22.

3) (3) همان، ص 27.

4) (4) مجلسی، بحارالانوار، ج 67، ص 27.

5) (5) درس‌نامه روش‌ها و گرایش های تفسیر قرآن، ص 66.

6) (6) بحارالانوار، ج 24، ص 237.

7) (7) سنن ترمذی، ج 5، ص 199؛ بحارالانوار، ج 89، ص 107.

8) (8) آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ج 2، ص 59؛ ابن بابویه، امالی، ص 6.

9) (9) محمدهادی معرفت، صیانة القرآن، ص 197.

3. روایات «ضرب القرآن» مانند عن القاسم بن سلیمان عن الصادق علیه السلام: «ما ضرب رجل القرآن بعض ببعض الّا کفر»(1)که در مقام نفی تفسیر آیات با یکدیگر است.

با بررسی در موارد مذکور، به نظر می‌رسد هیچ یک از مستندات ناقدان تفسیر قرآن به قرآن، کامل و قابل قبول نمی‌باشد؛ زیرا توقیفی بودن فهم آیات، به دلیل اهمیت تدبّر در قرآن و سنّت عملی معصومین علیهم السلام در آموزش چگونگی تفسیر آیات با یکدیگر، نادرست است. از سوی دیگر روایت «من خوطب به» هم در صورت صحت سند، در مقام بیان مراحلی از معرفت درونی آیات است که مخصوص معصومین علیهم السلام است.(2)همچنین روایات نهی از تفسیر قرآن، آن چنان که در بخش قبلی گذشت، نهی از طریق نادرست تفسیر است.(3)

دیگر آنکه آیات متشابه در قرآن نیز هیچ گاه سبب عدم حجیت دیگر آیات نمی‌شود، بلکه فهم آنها به کمک دیگر آیات محکم و عمل معصومین علیهم السلام بر آنها، میسر خواهد بود. بنابراین حجیت ظاهر قرآن، هرگز مورد انکار نبوده وگرنه سبب تعطیلی قرآن می‌گشت.

احتمال تحریف هم، زعمی نادرست است که به دلایل خاص خود نفی شده و محققان بزرگ شیعه آن را منتفی دانسته‌اند.(4)از طرف دیگر روایات «ضرب القرآن» هم از نظر سند و متن کامل نیست، زیرا در سند آن قاسم بن سلیمان است که در رجال توثیق نشده است(5)و در صورت صحت سند، مربوط به خلط بین آیات و تأویل برخی از متشابهات به روش غیرصحیح یا ارجاع آیات به منظور بیان اختلاف و تضاد بین آنهاست.(6)علامه مجلسی این روایت را حمل بر کوبیدن آیات بر یکدیگر یا به هم زدن آن می‌داند.(7)


1) (1)

الکافی، ج 2، ص 632؛ بحارالانوار، ج 89، ص 39.

2) (2) کفایة الاصول، ج 2، ص 59 و مؤدب، مقاله: معصومان و فهم ویژه آنان، مقالات و بررسی‌ها، ش 74.

3) (3) المیزان، ج 3، ص 78.

4) (4) خویی، البیان، ص 207.

5) (5) خویی، معجم رجال الحدیث، ج 14، ص 20 (قاسم بن سلیمان).

6) (6) عمید زنجانی، مبانی و روش های تفسیری، ص 367؛ رضایی، درسنامه روش‌ها، ص 67.

7) (7) بحارالانوار، ج 89، ص 39.

علامه طباطبایی هم در این خصوص می‌فرماید:

والروایات کماتری یعد ضرب القرآن بعضه ببعض مقابلاً لتصدیق بعض القرآن بعضاً و هو الخلط بین الآیات من حیث مقامات معانیها و الاخلال بترتیب مقاصدها کأخذ المحکم متشابهاً و المتشابه محکماً و نحو ذلک.(1)

المیزان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 83.

مصادیق تفسیر قرآن به قرآن

برای تفسیر قرآن به قرآن گونه‌ها و مصادیق متعددی ذکر شده است که نشان از چگونگی رابطه بین آیات قرآن دارد که مهم‌ترین آن می‌تواند چنین باشد:(2)

1.

ارجاع متشابهات به محکمات: مانند، آیه (یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ)3 به آیه (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‌ءٌ) .(3)

2.

تقیید آیات مطلق با آیات مقید، مانند آیه (أَقِیمُوا الصَّلاةَ)5 با آیه (أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ) .(4)

3.

تخصیص آیات عام با آیات خاص، مانند آیه (فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ)7 با آیه (وَ لا تَنْکِحُوا ما نَکَحَ آباؤُکُمْ مِنَ النِّساءِ) .(5)

4.

تبیین آیات مجمل با آیات مبین، مانند آیه (أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلاّ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ)9 با آیه (حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ) .(6)


1) (1)

2) (2) درسنامه روش‌ها، ص 87؛ علوی مهر، روش‌ها و گرایش‌های تفسیری، ص 81.

3) (4) سوره شوری، آیه 11.

4) (6) سوره اسراء، آیه 78.

5) (8) سوره نساء، آیه 22.

6) (10) سوره مائده، آیه 3.

5. تعیین مصداق برخی از آیات با کمک دیگر آیات، مانند آیه (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ)1 با آیه (وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ) .(1)

می‌توان مصادیق و موارد دیگری نیز از تفسیر قرآن به قرآن بر شمرد،(2)مانند: توجه به آیات مشابه، توجه به سیاق آیات، معنی شناسی آیات به کمک یکدیگر و توجه به آیات مخالف که برخی از آنها با موارد یاد شده، نزدیک و می‌تواند از مثال‌های مصادیق مذکور باشد.

نمونه‌هایی از تفسیر قرآن به قرآن اهل بیت علیهم السلام

اشاره

همان طور که گفتیم یکی از انواع تفسیر، تفسیر قرآن به قرآن است که مفسر در تتبع معنا و تفسیر واژگان و الفاظ قرآن، آیاتی را گرد آورده که این الفاظ یا مشتقات آنها در آن آیات آمده باشد؛ آنگاه با گذاشتن این آیات در کنار هم در کشف دلالت‌های معنایی این واژه‌ها سعی کند و در نهایت به تفسیر دقیقی از واژه‌ها دست یابد.(3)

ائمه علیهم السلام در مواضع متعدد در پاسخ به مراجعات یا مشکلات از این روش بهره می‌جستند و با توجه به کاربرد مختلف واژگان در آیات قرآن، به شرح آنها می‌پرداختند و با گذاشتن آیات در کناریکدیگر معانی متفاوت کلمات را تبیین می‌کردند و فهم صحیح آیات را برای مخاطبان هموار می‌ساختند. اینک به ذکر برخی از این موارد می‌پردازیم:

1. در یکی از ماجراهایی که کتب مختلف روایی و تفسیری بدان اشاره کرده‌اند امام علی علیه السلام با استفاده از این روش به حل موضوع پرداخت و مخاطبان را مجاب کرد. نقل کرده‌اند که عمر، زنی را که در شش ماهگی وضع حمل کرده بود، امر به رجم کرد. به گمان اینکه چون شش ماه پس از ارتباط با همسر وضع حمل کرده، قبلاً باردار بوه و لذا زنا کرده است. این خبر به حضرت علی علیه السلام رسید و فرمود: بر او رجم نیست. چون عمر بر این

1) (2) سوره نساء، آیه 69.

2) (3) همان.

3) (4) مصطفی مسلم، مباحث فی التفسیر الموضوعی، ص 23.

امر آگاه شد، شخصی را نزد امام علی علیه السلام فرستاد تا سبب را بپرسد، حضرت علیه السلام نیز فرمود:

قرآن به صراحت می‌فرماید: (وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ)1

مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند (این حکم) برای کسی که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند بر اساس این آیه دوران رضاع، دو سال کامل است و طبقه آیه (وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً)2 مدت حمل تا ایام جدا کردن از شیر سی ماه است پس اقل ایام حمل شش ماه است.(1)

امام علی علیه السلام با کنار هم گذاشتن دو آیه و تبیین و توضیح آن دو به حل مسئله پرداخت و عملاً در موضوع مورد اشاره با استناد به آیات الهی، روش تفسیر قرآن به قرآن را در پیش گرفتند گرچه هیچ‌یک از دو آیه فوق ابهام خاصی نداشت، اما امام علیه السلام با توجه به روشن بودن معنای دو آیه، با قرار دادن آن دو در کنار یکدیگر به حکمی دست یافتند که دیگران به فهم آن دست پیدا نکرده بودند.

متن روایت در تفسیر دارالمنثور سیوطی چنین است:

واخرج ابن المنذر و ابن ابی حاتم عن بعجة بن عبدالله الجهنی قال: تزوج رجل منا امرأة من جهینه، فولدت له تماما لستة أشهر، فانطلق زوجها الی عثمان بن عفان فأمر برجمها. فبلغ ذلک علیاً رضی الله عنه فاتاه فقال: ما تصنع؟ قال: ولدت تماماً لسته أشهر و هل‌یکون ذلک؟ قال علی رضی الله عنه: أما سمعت الله تعالی‌یقول: (وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً) وقال (حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ) فکم تجده بقی الا ستة أشهر؟ فقال عثمان رضی الله عنه: والله ما فطنت لهذا، علی بالمرأة فوجدوها قد فرغ منها و کان من قولها لاختها یا اخیة لا تحزنی فوالله ما کشف فرجی احد قط غیره قال: فشب


1) (3) ینابیع المودة، باب 14، ج 1، ص 137؛ ریاض النضره، صص 138-139؛ تفسیر مراغی، ج 2، ص 186.

الغلام بعد فاعترف الرجل و به وکان اشبه الناس به قال: فرأیت الرجل بعد یتساقط عضواً عضواً علی فراشه.(1)

درالمنثور، ج 7، ص 441؛ ر. ک: تفسیر قرطبی، ج 16، ص 193 (ذیل سوره احقاف، آیه 15)؛ تفسیر ابن کثیر، ج 6، ص 141 و نیز ج 6، ص 281.

گرچه این روایت، مطلب مذکور را در زمان عثمان می‌داند که شبیه همان اتفاق زمان عمر است.

در تفسیر مراغی روایت این طور نقل شده است:

ای ومدة حمله و فصاله ثلاثون شهرا تکابد الام فیها الآلام الجسمیة والنفسیه، فتسهر اللیالی ذوات العدد اذا مرض، و تقوم بعذائه و تنظیفه و کل شئونه بلا ضجر و لا ملل، و تحزن اذا اعتل جسه أو ناله مکروه یؤثر فی نموه و حسن صحته.

وفی الآیة ایماء الی ان اقل الحمل ستة اشهر لان اکثر مدة الارضاع حولان کاملان لقوله تعالی: (وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ) فلم یبق للحمل الا ستة اشهر و بذلک یعرف اقل الحمل و اکثر الارضاع.

واول من استنبط هذا الحکم منها علی کرم الله وجهه و وافقه علیه عثمان و جمع من الصحابه رضی الله عنهم. روی محمد بن اسحاق صاحب السیره عن معمر بن عبدالله الجهنی قال: تزوج منّا رجل من امراة من جهنیة فولدت له لتمام ستة اشهر فانطلق زوجها الی عثمان رضی الله عنه فذکر ذلک له، فعبث الیها فلما قامت لتلبس ثیابها بکت اختها فقالت لها و ما یبکیک؟ فوالله ما التبس بی احد من خلق الله تعالی غیره قط، فیقضی الله فی ما شاء فلما أتی بها عثمان، أمر برجمها. فبلغ ذلک علیاً فأتاه فقال له ما تصنع؟ قال ولدت لتمام ستة اشهر و هل یکون ذلک؟ فقال له علی اما تقرأ القرآن؟ قال: بلی. قال: أما سمعت الله عزوجل یقول (وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً) وقال: (حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ) فلم تجده ابقی الا ستة اشهر؟ فقال عثمان: والله ما فطنت لهذا، علی بالمراة فوجدها قد فرغ منها. قال معمر


1) (1)

فوالله ما الغراب بالغراب و لا البیضة بالبیضة بأشبه منه بأبیه فلما رآه ابوه قالک ابنی و الله لا اشک فیه.(1)

تفسیر مراغی، جزء 26، ص 18.

مراغی نیز در ادامه اضافه می‌کند: «اولین کسی که این حکم را استنباط کرد علی علیه السلام بود».

وهبه الزحیلی مؤلف تفسیر المنیر هر دو جریان را نقل می‌کند؛ هم جریان خلیفه دوم و هم خلیفه سوم.(2)

در کتاب موطأ مالک و سنن بیهقی هم این موضوع بدین شکل نقل شده است:

قال: ان عثمان بن عفان اتی بامراة قد ولدت فی ستة اشهر فامر بها ان ترجم فقال له علی بن ابی‌طالب علیه السلام لیس ذلک علیها ان الله تبارک و تعالی‌یقول فی کتابه: (وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً) وقال: (وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ) فالحمل یکون ستة اشهر فلا رجم علیها فبعث عثمان فی اثر فوجدها قد رجمت.(3)

2. از ابی یحیی روایت شده که امام علی علیه السلام نماز صبح می‌خواند. پس مردی از خوارج به او گفت (لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ)4 اگر شرک ورزید عمل شما حبط شده و از زیانکاران هستید علی علیه السلام

در حالی که در نماز بود پاسخ داد: (فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لا یُوقِنُونَ) ؛ (4)یعنی صبر کن که وعده خداوند حق است و کسانی که یقین ندارند تو را خوار و کوچک نشمارند.(5)

3. اخرج ابن جریر و ابن ابی حاتم و البیهقی و جماعة من طریق مجاهد عن علی کرم الله وجهه قالک لما نزلت(فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ) لم یبق منا احد لا ایقن بالهلکه اذا امر

1) (1)

2) (2) تفسیر المنیر، ج 26، ص 33 (سوره احقاف، آیه 15) و ج 26، ص 37.

3) (3) موطأ کتاب حدود، ص 276؛ سنن بیهقی، ج 4، ص 442.

4) (5) سوره روم، آیه 60.

5) (6) جامع البیان، ج 21، ص 70؛ درالمنثور، ج 5، ص 158.

نبی صلی الله علیه وسلم ان یتول عنا، نزلت (وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ) فطابت انفسنا.(1)

تفسیر مراغی، ج 27، ص 13. (سوره ذاریات، آیات 55 و 56).

این روایت نمونه‌ای از تفسیر آیه‌ای از قرآن با آیه دیگر است. امام علی علیه السلام می‌فرماید: «چون آیه «فتول عنهم» نازل شد همگی ما در دلمان افتاد که هلاک خواهیم شد. چون پیامبر خدا صلی الله علیه و آله امر شده بود که از اما اعراض کند، اما آیه نازل شد که خدا را یاد کنید که یاد خدا به مؤمنین سود می‌بخشد پس درونمان آرام شد».

4. اخرج ابن جریر و ابن مردویه عن الحسن بن علی ان رجلا سأله عن قوله (وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ) قال:

هل سألت احد قبلی، قال: نعم سالت ابن عمر و ابن الزبیر فقال: یوم الذبح و یوم الجمعه قال: لا و لکن «الشاهد» محمد ثم قراء (وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً)2 و «المشهود» یوم القیامة، ثم قراء (ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ)3 ؛(2)

ابن جریر از ابن مرویه از امام حسن علیه السلام روایت می‌کنند که مردی از ایشان پرسید: مراد از شاهد و مشهود در سخن خداوند چیست، امام فرمود:

آیا از شخص دیگری پرسیده‌ای؟ گفت: بله، از ابن عمر و ابن زبیر که آنها گفته‌اند مراد از شاهد، روز عید قربان و مشهود، روز جمعه است. امام فرمود: خیر، شاهد حضرت محمد صلی الله علیه و آله است؛ به دلیل قول خداوند: (وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً) و مشهود، روز قیامت است؛ به دلیل سخن خداوند (ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ) .


1) (1)

2) (4) فتح القدیر، ج 5، ص 504 (دار الکلم الطیب)؛ روح المعانی، ج 30، ص 86؛ تفسیر طبری، ج 30، ص 130، محرر الوجیز، ج 5، ص 400؛ تفسیر ابن کثیر، ج 7، ص 254.

در تفسیر «درالمنثور» روایت به همین شکل نقل شده است، ولی امام حسن علیه السلام در شاهد بودن حضرت محمد صلی الله علیه و آله به آیه (إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً) استدلال می‌کنند.(1)

ر. ک: درالمنثور سیوطی، ج 8، ص 464.

5. این حدیث از زبان امام حسین علیه السلام هم نقل شده است:

عن ابن مرویه عن الحسین بن علی فی الآیة قال: «الشاهد جدی رسول الله و المشهود یوم القیامة ثم تلا: (إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً)2 ؛ (وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ) ؛ (2)امام حسین علیه السلام فرمودند: شاهد جدم رسول خداست و مشهود روز قیامت است؛ به دلیل این آیه قرآن (إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً) و (وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ) .

این گونه روایات نشان می‌دهد که امام معصوم می‌تواند با کنار هم گذاشتن آیات، اجمال آیه‌ای را برطرف سازد، زیرا آنها عدل قرآن هستند. اما باید توجه داشت این از اختصاصات اهل بیت علیهم السلام است و کسی می‌تواند چنینی برداشت نماید که از چشمه سار زلال آنها نوشیده باشد. در غیر این صورت ممکن است با کنار گذاشتن برخی آیات دچار شک و دودلی شود. روایت زیر نمونه‌ای از این قبیل است:

6. حکیم بن جبیر می‌گوید: از سعید بن جبیر درباره این سه آیه سؤال کردم:

(وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ)؛ (3)(وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ)؛ (4)(وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ)6

قال: زعم قوم انها نزلت علی بنی اسرائیل و لم تنزل علینا. قال: اقراء ما قبلها و ما بعدها، فقرأت علیه، فقال لا، بل نزلت علینا، ثم دخلت علی علی


1) (1)

2) (3) فتح القدیر شوکانی، ج 5، ص 504؛ تفسیر طبری، ج 12، ص 15؛ ج 7؛ تفسیر قرطبی، ج 19، ص 284 (ذیل سوره بروج، آیه 3).

3) (4) سوره مائده، آیه 44.

4) (5) سوره مائده، آیه 45.

بن الحسین فسألته عن هذه الآیات التی فی المائده و حدثته انی سألت عنها سعید بن جبیر و مقسماً قال، فما قال مقسم (زعم القوم انها نزلت علی بنی اسرائیل و لم تنزل علینا قال: انه نزل علی بن اسرائیل و علینا) فاخبرته بما قال: قال صدق لکنه کفراً لیس ککفر الشرک و فسق لیس کفسق الشرک و ظلم لیس کظلم الشرک، فلقیت سعید بن جبیر فاخبرته بما قال: فقال سعید بن جبیر، کیف رأیته؟ (قلت): لقد وجدت له فضلاً علیک و علی مقسم.(1)

تفسیر درالمنثور، ج 3، ص 88 (ذیل سوره مائده، آیه 44).

راوی می‌گوید از سه آیه سوره مائده که ظاهراً شبیه هم است سؤال کردم، گفت: قوم (ظاهرا مقسم) گمان کرده‌اند که درباره بنی اسرائیل نازل شده و درباره ما نازل نشده است. گفت: قبل و بعد آن را بخوان، و خواندم سپس سعید بن جبیر گفت: بلکه درباره ما نازل شده است. سپس بر علی بن حسین امام سجاد علیه السلام وارد شدم و از آیات سؤال نمودم و از آنچه سعید بن جبیر و مقسم گفته‌اند به او خبر دادم او فرمود: «راست گفته‌اند، اما کفری مراد است که مثل کفر شرک نیست و فسقی مراد است که مانند فسق شرک نیست و ظلمی مراد است که همچون ظلم شرک نیست». پس سعید بن جبیر را ملاقات نمودم و به آنچه علی بن الحسین امام سجاد علیه السلام گفته بود او را خبر دادم، پرسید: او را چگونه یافتی؟ گفتم: او را با فضیلت‌تر از تو و مقسم یافتم.

7. در تفسیر درالمنثور نمونه دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده که ایشان با توجه به آیات قرآن پاسخ مسائل را می‌دهند.

واخرج ابن ابی حاتم عن ابی جعفر بن محمد بن علی، «ان رجلا سأل علیا عن الهدی، مما هو؟ قال:

من الثمانیة الازواج، فکان الرجل شک! فقال علی: تقرأ القرآن؟ فکان الرجل قال: نعم. قال: أفسمعت الله‌یقول (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ)2 قال: نعم. قال: و سمعته یقول (وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ فِی أَیّامٍ


1) (1)

مَعْلُوماتٍ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ)1 ؛ (وَ مِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً)2 فکلوا من بهیمة الانعام. قال: نعم. قال: أفسمعته یقول(مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ)3 ؛ (لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ) الی قوله(هَدْیاً بالِغَ الْکَعْبَةِ)4 قال الرجل: نعم. فقال ان قتلت ظبیا فما علی؟ قال: علی هدیا بالغ الکعبه قال الرجل: نعم. فقال علی: قد سماه الله بالغ الکعبه کما تسمع؛(1)

از امام صادق علیه السلام نقل شده که از حضرت علی علیه السلام سؤال شد که قربانی از چه چیز باید باشد؟ امام فرمود: از هشت حیوانی که نام برده شده است. مرد شک نمود. پس علی علیه السلام فرمود: آیا قرآن خوانده‌ای؟ گفت: بله. امام فرمود: آیا شنیده‌ای که خداوند می‌فرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ) . گفت: بله. امام فرمود: شنیده‌ای (وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ فِی أَیّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ وَ مِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً) پس از گوشت چهار پایان بخورید، مرد گفت اینها را شنیده‌ام، امام فرمود: آیا شنیده‌ای (مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ) ؛ از بز و میش و شتر و گاو هر کدام دوتا. گفت: بله و این قول خدا (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ) تا (هَدْیاً بالِغَ الْکَعْبَةِ) در حالی که در احرام هستید صید نکنید و اگر چنین نمودید قربانی کنید. مرد گفت: بله و سپس اضافه کرد: اگر پشه‌ای را بکشم بر من چیست؟ گفت: گوسفند و علی علیه السلام فرمود: (هَدْیاً بالِغَ الْکَعْبَةِ) هدیه‌ای در پیشگاه کعبه. مرد گفت: بله و علی علیه السلام فرمود: به همین دلیل خداوند آن را «بالغ الکعبه» خوانده است.


1) (5) درالمنثور، ج 3، ص 193 (ذیل سوره انعام، آیات 84-88).

8. از امام صادق علیه السلام روایت شده که به سفیان ثوری فرمود:

چون خداوند به تو نعمت داد و تو خواهان دوام آن هستی پس خدای را بسیار حمد کن، زیرا خداوند می‌فرماید: (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ) . (1)

سوره ابراهیم، آیه 7.

اگر روزی به تو دیر رسید، پس بسیار استغفار کن، زیرا خداوند فرمود: (اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً...)2 و اگر از جور سلطان ترسیدی زیاد «لا حول و لا قوة الا بالله» را بگو که آن کلید گشایش و گنجی از گنج‌های بهشت است.(2)
تحلیل و بررسی

همان گونه که پیش از این نیز مطرح شد، اهل بیت علیهم السلام نقش بسیار مهم و سرنوشت سازی در تفسیر قرآن و هدایت مفسران به سمت انتخاب شیوه درست تفسیری دارند. میراث تفسیری به جا مانده از آن بزرگواران در قالب روایات، امروزه به عنوان یکی از منابع مهم تفسیر قرآن کریم به شمار می‌رود. مراجعه و دقت در این روایات این امکان را فراهم می‌سازد که بتوان دیدگاه آنان را راجع به هریک از روش‌های تفسیری موجود کشف و در نهایت روش مطلوب و مورد قبول آنان را استخراج کرد.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام در داوری‌ها و احتجاج‌ها و نیز در پاسخ به پرسش‌های تفسیری، آیات قرآن را به‌یکدیگر ارجاع می‌دادند و با سایر آیات قرآن آیه مورد نظر خود را تفسیر می‌کردند. در روایتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند:

«ان القرآن لیصدق بعضه بعضاً فلا تکذبوا بعض لبعض؛به راستی آیات قرآن همدیگر را تصدیق می‌کند، پس بعضی آیات را با بعضی دیگر تکذیب نکنید».


1) (1)

2) (3) درالمنثور، ج 5، ص 18 (ذیل سوره ابراهیم، آیه 7) روایت در قسمت تجلی قرآن در اقوال و افعال معصومین علیهم السلام گذشت.

همان طور که بیان شد حضرت علی علیه السلام از جمع بین دو آیه کریمه (وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ)1 و آیه (وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً)2 استفاده کردند. از نظر قرآن کریم حداقل دوران بارداری بانوان شش ماه است و بر این اساس حکم رجم را از شخص محکوم برداشتند. و نیز از امام حسن علیه السلام روایت شده که ایشان در پاسخ شخصی که گفت منظور از «شاهد و مشهود» چیست، با استدلال به آیه (وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً)3 شاهد را حضرت محمد صلی الله علیه و آله و با استدلال به آیه (ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ)4 مشهود را روز قیامت دانسته‌اند.

از این روایت و نظایر آنها به روشنی استفاده می‌شود که روش تفسیر قرآن به قرآن بسیار مورد توجه و تأکید اهل بیت علیهم السلام بوده و آنان در تفاسیر خود از این شیوه فراوان بهره می‌جستند. شاید همین مسئله باعث شده است که برخی از بزرگان تفسیر، این روش تفسیری را روش اهل بیت علیهم السلام دانسته‌اند.

علامه طباطبایی در تبیین روش عترت و اهل بیت علیهم السلام چنین می‌گوید:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت گرامی‌اش گرچه بر طبق نصوص قرآن، شارح و مفسر و مبین معانی و مقاصد قرآن می‌باشند، ولی اساس بیانات و روش تعلیم و تفسیرشان همان طریق و روش تفسیر قرآن به قرآن بوده که قرآن خود، آن را به ما آموخته است و از طریق روایات نیز بر ما معلوم گشته است که در هیچ مورد از بیانات ایشان در زمینه تفسیر آیات، از غیر قرآن استعانت و استفاده‌ای به عمل نیامده است.(1)

بنابراین اگر نگوییم این روش تنها شیوه‌ای است که اهل بیت علیهم السلام آن را قبول دارند، حداقل می‌توان گفت که این شیوه بیش از همه مورد توجه و عنایت آنان بوده است، زیرا در تفاسیرشان بیشتر از این روش استفاده می‌نمودند. تا اینجا روشن شد که در میان


1) (5) المیزان، ج 1، ص 10.

روش‌های گوناگون تفسیری، روش تفسیر قرآن به قرآن از مطلوبیت بیشتری نزد اهل بیت علیهم السلام برخوردار بوده است.

لازم به ذکر است اگر احادیث تفسیری رسیده از عترت را در بُعد روش قرآن به قرآن بررسی نماییم، در می‌یابیم که این احادیث در چند محور اساسی قابل دسته بندی هستند:

1.

توضیح و تبیین مفاهیم قرآنی در پرتو آیات

2.

تفسیر آیات مجمل توسط آیات روشن

3.

رد تفسیرهای ناروا با استفاده از آیات

4.

توجیه آیات به ظاهر ناسازگار

5.

بهره گیری از سیاق آیات

6.

جداسازی ناسخ از منسوخ

شایان ذکر است که هر کدام از این عناوین را در جایگاه مناسب خود بررسی نموده‌ایم.

بخش نهم: اهل بیت علیهم السلام و حل مشکلات علمی

اهل بیت به عنوان عدل قرآن کریم پاسخگویی تمام سؤالات مردم بودند. به شهادت تاریخ، هیچ کس جز آنها «سلونی» نگفت، بلکه تنها آن بزرگواران مردم را در طوفان‌های شدید به کشتی سلامت می‌رسانند و این امری است که حتی دشمنان به آن اعتراف نموده‌اند.

خلیفه دوم پس از ضربه خوردن با نگاهی عمیق به علی علیه السلام گفت: اگر این شخص را متصدی امر خلافت کنید شما را به راه راست و راه حق خواهد برد، حتی اگر شمشیر دشمنان و مخالفان بر گردنش باشد.(1)

استیعاب، ابن عبدالبر، ج 8، ص 211 (حاشیه اصابه طبع مصر).

اکنون نمونه‌هایی از این مراجعات را می‌آوریم:

1. ابی عبدالرحمن السلمی از امام علی علیه السلام نقل کرده که ایشان فرمود:

شرب نفر من اهل الشام الخمر و علیهم‌یومئذ یزید بن ابی سفیان و قالوا: هی حلال و تأولوا (لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فِیما طَعِمُوا)2 الآیه. فکتب فیهم الی عمر فکتب عمر ان ابعث بهم الی قبل ان یفسدوا من قبلک فما قدموا علی عمر استشار فیهم الناس فقالوا: یا امیرالمؤمنین نری انهم قد کذبوا علی الله و شرعوا فی دینهم ما لم یأذن به الله فاضرب اعناقهم، و علی علیه السلام ساکت فقال: ما تقول یا ابالحسن فیهم؟ قال: أری ان تستتیبهم فان تابوا ضربتهم ثمانین ثمانین لشربهم الخمر، و ان لم یتوبوا ضربت اعناقهم فانهم قد کذبوا علی الله و شرعوا فی دینهم ما لم یأذن به الله فاستتابهم فتابوا فضربهم ثمانین ثمانین؛

عده‌ای از اهل شام شراب نوشیدند و این زمانی بود که یزید بن ابی‌سفیان بر آنها


1) (1)

حکومت می‌کرد. آنها گفتند این (شرب خمر) حلال است و این آیه را به نفع خود تأویل کردند: (لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فِیما طَعِمُوا) ؛(1)

سوره مائده، آیه 93.

(آنچه را که مردم مؤمن و نیکوکار تناول می‌کنند در تناول آنها مرتکب گناهی نمی‌شوند) پس وضع و حال آنها را در ضمن نامه‌ای به «عمر» گزارش داد. وی در پاسخ نوشت:

آنها را پیش از آنکه مرتکب فسادی از ناحیه خود شوند به سوی من گسیل دار. به محض اینکه آنان به «عمر» معرفی شدند با اصحاب خود درباره آنها مشورت کرد همگان باتفاق گفتند: رأی ما آن است که آنان فرمان خدا را تکذیب کرده و بدعتی در دین خدا ایجاد کرده‌اند که موافق با حکم خدا نبوده است و باید گردن آنها زده شود. امام علی در جمع اصحاب حضور داشت و ساکت بود. عمر گفت: ای ابالحسن! رأی شما چیست؟ فرمود: رأی من آن است که آنها را به توبه وادار کنی که هرگاه توبه کردند، به خاطر باده گساری هشتاد و هشت تازیانه بر آنها می‌زنند و اگر حاضر نشدند توبه کنند، گردن آنها را بزن، به جهت آنکه هم خدا را تکذیب نموده‌اند و هم آیه قرآن را بدون آنکه از سوی خدا مأذون باشند به نفع خود توجیه کرده‌اند.

پس عمر آنها را به توبه دعوت کرد و آنان هم توبه کردند، سپس به سبب باده‌گساری هشتاد و هشت تازیانه بر آنها زد.

این حدیث در تفسیر درالمنثور ذیل آیه (إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ)2 این گونه نقل شده است:

اخرجه ابن ابی شیبه وابن المنذر، و «قال فی آخره فقال - یعنی عمر - لعلی علیه السلام: ما تری؟ قال: اری انهم شرعوا فی دین الله ما لم یأذن الله فیه فان زعموا انها حلال فاقتلهم فقد احلوا ما حرم الله و ان زعموا انها حرام فاجلدهم ثمانین ثمانین، فقد افتروا علی الله الکذب و قد اخبرنا الله بحد مایفتری به بعضنا علی بعض قال: فجلدهم ثمانین ثمانین؛(2)


1) (1)

2) (3) درالمنثور، ذیل سوره مائده، آیه 90؛ استیعاب، ج 2، ص 463. نزدیک به این جریان. ر. ک: تفسیر قرطبی، ج 6، ص 297.

ابن ابی شیبه و ابن منذر روایت کرده‌اند و در پایان آن آمده است که عمر به حضرت علی علیه السلام عرض کرد: نظر شما درباره شامیان باده گسار چیست؟ فرمود: نظر من این است که آنان در دین خدا بدعت گذاشته‌اند و بدون آنکه اجازه‌ای داشته باشند آیه قرآن را به نفع خود توجیه نموده‌اند. اینک اگر باده گساری را حلال می‌دانند آنها را بکش که حرام خدا را حلال کرده‌اند. اگر باده گساری را حرام می‌دانند، آنها را هشتاد و هشت تازیانه بزن چرا که به خدا افترا زده‌اند و خدا هم به ما دستور می‌دهد هرگاه برخی از ما به برخی دیگر افترا بزند باید او را هشتاد و هشت تازیانه زد.

2. ثعلبی در قصص الانبیاء در تفسر آیه شریفه (إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً) ؛ (1)(زمانی را به خاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه بردند و گفتند: پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن...)، اظهار می‌دارد که حکایت آنان از این قرار است:

هنگامی که عمر بن خطاب بر سریر خلافت قرار گرفت، گروهی از پیشوایان یهود نزد او آمدند و خطاب به او گفتند: ای عمر! تو پس از محمد صلی الله علیه و آله ولی امر مسلمانان هستی و همچنین مصاحب پیغمبر بودی؛ اینک پرسش‌هایی از تو داریم که اگر پاسخ ما را آن چنان که هست بیان کنی، می‌دانیم که اسلام حق است و محمد صلی الله علیه و آله پیغمبر خداست، در غیر این صورت اسلام، باطل است و محمد صلی الله علیه و آله پیغمبر نیست. عمر گفت: هر چه می‌خواهید بپرسید.(2)

یهودیان سؤالات بسیاری مطرح کردند از جمله اینکه:

قفل‌های آسمان کدام‌اند، کلیدهای آسمان چیست؟ دراج هنگام فریاد چه می‌گوید، خروس در آواز چه می‌گوید؟ اما عمر از پاسخ گفتن آنها عاجز ماند و یهودیان هم رسول الله صلی الله علیه و آله را منکر شدند. سلمان که حاضر بود خود را به امام علی علیه السلام رساند و گفت: اسلام در خطر است. حضرت علی جریان را پرسید و بُرد رسول خدا صلی الله علیه و آله را پوشید و به محفل آنها رفت و به تمام سؤالات آنها پاسخ داد.


1) (1)

سوره کهف، آیه 10.

2) (2) ر. ک: قصص الانبیاء، ص 566 به بعد (ذیل سوره کهف، آیه 10) به خاطر طولانی بودن روایت از آوردن کامل آن خودداری نمودیم.

3.

روایت شده که درباره آیه (وَ فاکِهَةً وَ أَبًّا * مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ)1 از ابوبکر سؤال شد و او گفت: معنی فاکهه را می‌دانم، ولی معنی «اب» را نمی‌دانم. این کلام به امیرالمؤمنین علی علیه السلام رسید. آن حضرت فرمودند: با توجه به (مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ) غذای حیوانات است.(1)

4.

سیوطی و دیگران نقل نموده‌اند که خالد بن ولید به ابوبکر نوشت مردی در نواحی عرب نشین پیدا شده که چون زنان به همخوابگی با مردها در می‌آید و بر این موضوع، شاهد اقامه گردیده است و از چگونگی رفتار با او سؤال کرد. ابوبکر با صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله به مشورت پرداخت. علی بن ابی‌طالب علیه السلام فرمود: این گناهی است که هیچ امتی خدا را بدان عصیان و نافرمانی نکرد، مگر قوم لوط که می‌دانید خدا با آنان چه کرد. رأی من این است که او را با آتش بسوزانید، پس صحابه همگی متفق شدند که او را بسوزانند، پس عمر به خالد نوشت آن شخص را در آتش بسوزان.(2)

5.

مراجعه عثمان به امیرمؤمنان در چگونگی آتش قبر و گفتن «لو لا علی لهلک عثمان».

علامه محقق مفتی عباس لکهنوی مؤلف روائح القرآن نوشته است:

مردی با در دست داشتن جمجمه انسان مرده‌ای به نزد عثمان رفت و گفت: شما می‌پندارید که آتش، متعرض این استخوان می‌شود و در قبر دچار عذاب می‌گردد؛ در حالی که من دستم را بر آن می‌نهم و هیچ احساس گرمی آتش نمی‌کنم؟

پس عثمان ساکت ماند و کسی را فرستاد تا علی بن ابی‌طالب علیه السلام را به مجلس بیاورد. چون حضرتش وارد شد، عثمان در حالی که میان انبوه اصحابش


1) (2) تفسیر کشاف، ج 4، ص 704؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی، ج 19، ص 223؛ تفسیر خازن، ج 4، ص 354؛ تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 504؛ فتح الباری، ج 13، ص 230؛ درالمنثور، ج 8، ص 422.

2) (3) درالمنثور، ج 3، ص 466؛ کنز العمال، ج 5، ص 95؛ اعلام الموقعین، ج 4، ص 378 (ط قاهره الطرق الحکمیه) و ص 15 (ط قاهره)؛ الداء الدوایر، ص 248؛ الکافی الشافی، ص 146؛ الکبائر ذهبی، ص 58؛ سنن بیهقی، ج 8، ص 232؛ المدخل قیروانی، ج 30، ص 119 (طبع حلبی مصر).

نشسته بود به آن مرد گفت: مسئله را که گفتی اعاده کن. آن مرد هم مجدداً مطلبی را که گفته بود بازگو کرد. در این موقع عثمان گفت: ای ابوالحسن پاسخ این مرد را بگو.

علی علیه السلام فرمود: گوگرد (یا چیزی که همانند گوگرد آتش زا بود) با قطعه سنگی بیاورید. هنگامی که آوردند در برابر آن مرد و دیگر حاضران مجلس، با زدن سنگ و ماده آتش‌زا به یکدیگر، آتش تولید کرد. آنگاه به آن مرد فرمود: دستت را به این سنگ بگذار و سپس فرمود: آیا احساس حرارت آتش کردی؟ و نیز فرمود: دستت را بر این گوگرد بگذار و باز فرمود: آیا احساس گرمی آتش نمودی؟ آن مرد که هم آتش را دیده بود و هم از سنگ و گوگرد احساس گرمی نمی‌کرد بهت زده و همچنان خاموش ماند. پس عثمان گفت: «لو لا علی لهلک عثمان؛(1)

عاصمی، زین الفتی فی تفسیر سوره هل اتی، ج 1، ص 318. ش 225؛ روائح القرآن و فضائل امناء الرحمان (چاپ 1278 لکهنو).

اگر علی نبود عثمان هلاک شده بود».

6 .و اخرج ابو الشیخ و ابن مردویه والحاکم و صححه عن ابن عباس. ان الشراب کانوا یضربون علی عهد رسول الله [صلی الله علیه و آله] بالایدی و النعال والعصی حتی توفی رسول الله [صلی الله علیه و آله] فقال ابوبکر: لو فرضنا لهم حدا فتوخی نحو ما کانوا یضربون فی عهد رسول الله [صلی الله علیه و آله] فکان ابوبکر یجلدهم اربعین حتی توفی ثم کان عمر من بعده یجلدهم کذلک اربعین. حتی أتی برجل من المهاجرین الاولین و قد شرب فأمر به ان یجلد فقال: لم تجلدنی؟ بینی و بینکم کتاب الله قال: و فی ای کتاب الله تجدان لا اجلدک؟ قال: فان الله تعالی یقول فی کتاب: (لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فِیما طَعِمُوا)2 فانا من الذین آمنوا و عملوا الصالحات(ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا) شهدت مع رسول الله [صلی الله علیه و آله] بدراً و احداً و الخندق و المشاهد. فقال عمر: الا تردون علیه؟ فقال ابن عباس: هولاء الآیات نزلت عذرا للماضین و حجة علی الباقین، عذرا للماضین لانهم لقوا الله قبل ان حرم علیهم الخمر، و حجة علی الباقین لان الله یقول: (إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ


1) (1)

وَ الْأَزْلامُ) حتی بلغ الآیة الاخری، فان کان من (الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فِیما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا)

فان تقربوا الصلاة و انتم سکاری الآیة. فقال بعض الناس: نشربها و نجلس فی بیوتنا و قال آخرون: لا خیر فی شیء یحول بیننا و بین الصلاة مع المسلمین، فنزلت (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ) فانتهوا فنهاهم فانتهوا.(1)

درالمنثور، ج 3، صص 161-162؛ تفسیر قرطبی، ج 6، صص 297-298؛ با تفاوت اندکی در نقل، ر. ک: موطأ مالک، کتاب الاشربه، ص 186؛ مسند شافعی، کتاب الاشربه، ص 166؛ طحاوی، شرح معانی الآثار، ج 2، ص 88؛ سنن دارقطنی، کتاب حدود، ص 346؛ (ط قدیم)؛ مستدرک حاکم، ج 4، ص 375؛ سنن بیهقی، ج 8، ص 320؛ کنزالعمال، ج 5، صص 474 و 478-479؛ تفسیر مراغی، ج 7، ص 29.

با تفاوت اندکی در نقل‌ها می‌توان گفت به شرحی که بنیانگذاران فقه اهل تسنن و حافظان بزرگ حدیث این فرقه نوشته و نقل روایت کرده‌اند ابوبکر و عمر کمیت حد شرابخوار و تعداد تازیانه و ضربه شلاق وارد بر چنین شخصی را نمی‌دانستند. این دو در صورت برخورد با شرابخوار برای اجرای حد، او را تنها به چهل ضربه شلاق محکوم می‌کردند و حد جاری می‌ساختند. از طرفی اثر بعضی اتفاقات و مراجعات عمال حکومتی به عمر بن خطاب از جمله مراجعه خالد بن ولید که گویا در منطقه‌ای از طرف عمر سمت فرمانداری داشت و گزارش این موضوع که مردم به حرمت شراب و چگونگی مجازات آن (که مثلا چهل ضربه شلاق است) بی اعتنا شده‌اند از عمر می‌خواهد که حد شراب را دقیقاً تعیین نماید.

عمر مستقیماً از شخص امام امیرمؤمنان سؤال کرد یا از تعدادی صحابه که امام علی علیه السلام نیز در آن مجلس حاضر بودند، پس حضرت فرمود:

«کسی که شراب بنوشد مست می‌شود و چون مست شود هذیان و یاوه‌گویی کند و هنگامی که به هذیان‌گویی درآید افترا و تهمت می‌زند و حدّ تهمت هشتاد ضربه شلاق است، پس حد شراب هشتاد ضربه شلاق است».

از این رو عمر دستور داد هشتاد ضربه شلاق به عنوان حد شرعی بر شرابخوار بزنند و بدین ترتیب با سؤال و مشورت گرفتن از امام علی علیه السلام از یکسو و ترتیب اثر دادن به فرموده آن حضرت از سوی دیگر، دستور آن حضرت را ضابطه و معیار یکی از احکام سرنوشت ساز اسلام قرار داد.


1) (1)

7. جریان مراجعه عثمان و عمر به امام علی علیه السلام در مورد زنی که شش ماهه وضع حمل نموده بود.(1)
8.

مشاوره گرفتن عمر از امام علی علیه السلام درباره عده زن که ایشان فرمود: چهار ماه و ده روز. عمر گفت: اگر حامله باشد؟ فرمود: «اخر الاجلین»؛ یعنی هر کدام که مدتش بیشتر است.(2)

9.

مراجعه عمر به امام علی علیه السلام و سؤال از رؤیای صادقه و کاذبه که علی علیه السلام فرمود، خدای تعالی می‌فرماید:

(اللّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی) ، (3)فالله یتوفی الانفس کلها. امام با استدلال به آیه فرمود: چون روح از بدن جدا می‌شود و در حال عروج است آنچه می‌بیند رؤیای صادقه است (در پیشگاه خدایی است) و چون اجل آن نرسیده و ارسال می‌شود آنچه را در این بین می‌بیند القای شیطانی است و] آنچه می‌بیند [رؤیای دروغ است.(4)

مراغی می‌گوید:

از این می‌فهیمم که نفس علوی از جایگاه خودش هبوط کرده، مشغول تدبیر در شب و روز می‌شود و همیشه منتظر برگشت به آن است. چون هنگام خواب، فرصت فراهم شده، نوعی توجه به عالم نور برایش ممکن می‌شود و مستعد به قبول بعضی آثار و نورانی شدن با نور می‌گردد، پس آنچه می‌بیند رؤیای صادقه است و بر عکس.

10. نقل شده که دست و پا بریده‌ای را خدمت خلیفه دوم آوردند که دزدی کرده بود. خلیفه گفت: پایش را قطع کنید. امام علی فرمود: اگر دست و پای او را قطع کنید، پس

1) (1)

رک: بحث قضاوتها و درالمنثور، ج 6، ص 40؛ عمدة القاری، ج 9، ص 642؛ تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 175؛ موطأ، ج 4، ص 176؛ مختلف الحدیث، ص 162؛ تفسیر قرطبی، ج 5، ص 261.

2) (2) درالمنثور، ج 8، ص 206.

3) (3) سوره زمر، آیه 43.

4) (4) تفسیر مراغی، ج 24، ص 13، ذیل زمر.

قوائمی برای او باقی نمی‌ماند که با آن راه برود؛ یا او را تعزیر کنید یا به زندان بیندازید پس او را به زندان افکندند.(1)

تفسیر مظهری، ج 3، ص 135.

در روایت بیهقی نقل شده که عمر صحابه را در مورد سارق به مشورت گرفت و همگی بر نظر امام علی علیه السلام اجماع نمودند.

11.

فردی از امام علی علیه السلام درباره ازدواج با یتیم سؤال کرد، امام پرسید: آیا می‌خواهی با کسی که دارای مال است ازدواج کنی که ثروتمند شوی؟ مرد گفت: بله. حضرت فرمود: پس با کسی ازدواج کن که مال نداشته باشد، زیرا این برای تو بهتر است و غیر تو برای آن یتیم بهتر هستند، پس به خیر ملحق شو.(2)

12.

ابن مردویه از عبدالله بن نجی نقل کرده است که:

شهدت علیا واتاه اسقف نجران فساله عن اصحاب الاخدود فقص علیه القصة. فقال علی: أنا أعلم بهم منک بعث نبی من الحبشة الی قومه ثم قرأ علی (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ)3 فدعاهم فتابعه الناس فقاتلهم فقتل اصحابه و أخذ فأوثق فانفلت فانس الیه رجال یقول: اجتمع الیه رجال فقاتلهم فقتلوا و أخذ فأوثق فخدوا اخدودا فی الارض و جعلوا فیه النیران فجعلوا یعرضون الناس فمن تبع النبی رمی به فیها و من تابعهم ترک و جاءت امراة فی آخر من جاء معها صبی لها، فجزعت، فقال الصبی: یا امه اطمری و لا تماری فوقعت.

و اخرج عبد بن حمید عن سلمه بن کهیل قال:

ذکروا اصحاب الاخدود عند علی فقال: اما ان فیکم مثلهم فلا تکونن اعجز من قوم.(3)

این حدیث، جریان مراجعه اسقف‌های نجران و سؤال از امام علی علیه السلام در مورد اصحاب اخدود است که ترجمه آن در قسمت قصص گذشت.


1) (1)

2) (2) تفسیر طبری، ج 4، ص 304؛ سوره نساء، آیه 127.

3) (4) درالمنثور، ج 8، صص 466-467، ذیل بروج.

13. روایتی از حضرت علی علیه السلام نقل شده که ضمن آن از ایشان پیرامون مجوس پرسیدند حضرت فرمود:

مجوس از اهل کتاب بودند. روزی یکی از پادشاهان آنها شراب نوشید شراب بر ایشان حلال بود پس عقل او زایل گشت و بر خواهرش یا دخترش درآمد. پس از آنکه به حالت عادی برگشت پشیمان شد. سپس با عمال خود مشورت نمود و آنها گفتند: بر منبر برو و بگو خداوند ازدواج با اینها را بر شما حلال کرده است. او چنین کرد، اما مردم نپذیرفتند و گفتند: یا باید در کتاب ما باشد یا رسول بگوید. او ابتدا آنها را شلاق زد ولی نپذیرفتند، پس آنها را با شمشیر زد، ولی باز هم اقرار ننمودند. در نهایت دستور داد آتشی مهیا کنند و هر کس اقرار نکند در آن افکنند، پس در مورد آنها نازل شده است (قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ) .

متن حدیث این چنین است:

واخرج عبد بن حمید عن علی بن ابی‌طالب قال: «کان المجوس اهل کتاب، و کانوا مستمسکین بکتابهم و کانت الخمر قد احلت لهم فتناول منها ملک من ملوکهم فغلبته علی عقله فتناول اخته أو ابنته فوقع علیها فما ذهب عنه السکر ندم و قال لها: ویحک ما هذا الذی اتیت؟ و ما المخرج منه؟ قالت المخرج منه ان تخطب الناس فتقول ایها الناس ان الله قد احل لکم نکاح الاخوات و البنات... قالت: اذا ابوا علیک ذلک فابسط فیهم السوط فبسط فیهم السوط فابوا ان‌یقروا فرجع الیها فقال: قد بسطت فیهم السوط فبسط فیهم السوط فابوا ان‌یقروا، فرجع الیها فقال: قد بسطت فیهم السوط فابوا ان یقروا قالت: فجرد فیهم السیف فجرد فیهم السیف فابوا ان‌یقروا قالت: خد لهم الاخدود ثم أوقد فیه النیران فمن تابعک فخل عنه فخد لهم اخدودا. و أوقد فیه النیران و عرض اهل مملکته علی ذلک فمن أبی قذفه فی النار و من لم یأب خلی عنه فانزل الله فیهم (قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ) الی قوله (وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَرِیقِ) .(1)

درالمنثور، ج 8، ص 467؛ تفسیر قرطبی، ج 8، ص 111 (فقط اهل کتاب بودن مجوس) (ذیل بروج، آیات 10-4).


1) (1)

14. مراجعه شخصی به حضرت علی علیه السلام که از درد می‌نالید، علی علیه السلام فرمود:

«اذا اشتکا احدکم فلیسئل امرأته ثلثه دراهم، قال سفین: أو نحوها فلیشتری بها عسلا فلیشتر به بماء السماء فیجمع الشفاء و مبارکا و هنیاً مریاً».(1)

تفسیر ثوری، ج 1، ص 87 (متن کامل حدیث بحث قران و اهل بیت).

زیرا آنچه همسر انسان به انسان از مال خودش ببخشید «هنیا» است و عسل شفاست و باران نیز مبارک است.

15. پرسش خلیفه دوم از حضرت درباره تسبیحات اربعه و پاسخ امام:

«کلمة احبها الله تعالی لنفسه و رضیها لنفسه و أحب أن تقال؛(2)کلامی است که خداوند آنها را دوست دارد و به آنها راضی است».

16. مردی از مشرکین خدمت حضرت علی علیه السلام رسید و پرسید: اگر شخصی از ما برای امور دینی به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله برسد کشته می‌شود؟ امام فرمود: خیر، زیرا خداوند می‌فرماید: (وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ) .(3)

آلوسی این سخن حضرت را در تأیید کلام خود می‌آورد که مراد امور دینی است.(4)

17. زمخشری در تفسیر آیه: (وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلی قُوَّتِکُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ) (5)از امام حسن علیه السلام روایت کرده:

عن الحسن بن علی انه وفد علی معاویة فلما خرج تبعه بعض حجابه فقال: انی رجل ذو مال و لا یولد لی فعلمنی شیئا لعل الله یرزقنی ولدا. فقال: علیک بالاستغفار فکان یکثر الاستغفار حتی ربما استغفر فی یوم واحد سبعمائة مرة، فولد له عشرة بنین فبلغ ذلک معاویه فقال له: هل سألته مم قال ذلک؟ فوفد وفدة اخری فسأله الرجل فقال: ألم تسمع قول هود علیه


1) (1)

2) (2) تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 41.

3) (3) روح المعانی، ج 10، ص 53.

4) (4) روح المعانی، ج 10، ص 53.

5) (5) سوره هود، آیه 52.

السلام (وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلی قُوَّتِکُمْ) ؟ وقول نوح علیه السلام: (وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ) (1)

سوره نوح، آیه 12.

(اقول) اما قوله: الم تسمع قول هود فالمراد منه واضح و هو ما تقدم فی الآیة الشریفة ویا قوم استغفروا (الی قوله) و یزدکم قوه لی قوتکم و اما قوله: و قول نوح فالمراد منه هو قوله تعالی فی سوره نوح: (فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً)2 .

پس از اینکه امام حسن علیه السلام امر را به معاویه واگذار کرد، عده‌ای از پیروانش دنبال آن حضرت خارج شدند. مردی گفت: من مردی صاحب مال هستم اما صاحب فرزند نمی‌شوم، به من چیزی بیاموز که صاحب فرزند شوم. امام حسن علیه السلام فرمود: باید استغفار نمایی. پس آن مرد بسیار استغفار نمود به طوری که برخی روزها به هفتصد بار می‌رسید پس ده فرزند از او متولد شد. خبر به معاویه رسید، او گفت: آیا دلیل آن را سؤال نکردی؟ پس مرد از امام حسن علیه السلام علت آن را پرسید، امام فرمود: آیا سخن حضرت هود را نخوانده‌ای: (وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلی قُوَّتِکُمْ) و سخن حضرت نوح (وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ) .

می‌گویم: اما سخن هود علیه السلام مشخص است، چون ابتدای آن می‌گوید (یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ) و سخن نوح علیه السلام هم چنین است (فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً) .

19. از ابن مجلز نقل شده است که:

رأی حسین بن علی رجلا یرکب دابه فقال: (سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنّا لَهُ مُقْرِنِینَ) قال: أو بذلک امرت: قال: فکیف اقول: قال: الحمدلله الذی هدانا للاسلام و الحمدلله الذی منّ علینا بمحمد صلی الله علیه و آله الحمدلله الذی جعلنی فی خیر امة اخرجت للناس ثم تقول: (سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا...) ؛(2)


1) (1)

2) (3) درالمنثور، ج 7، ص 269 (ذیل سوره زخرف، آیه 13).

امام حسین علیه السلام مردی را دید که چون سوار بر مرکب می‌شود این آیه را می‌خواند: (سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا...) امام به او فرمود: آیا این گونه امر شده‌اید؟ مرد گفت: چه بگویم؟ امام فرمود: بگو: حمد خدای را که ما را به اسلام هدایت کرد و حمد خدایی که بر ما به خاطر محمد صلی الله علیه و آله منت نهاد و حمد خدایی را که مرا در بهترین امت قرار داد و سپس بگو: (سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا) .

20. اخرج ابن ابی حاتم و ابوالشیخ عن جعفر بن محمد «انه سئل عن قتال الدیلم فقال: قاتلوهم فانهم من الذین قال الله تعالی: (قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّارِ) ؛ (1)ابن ابی حاتم و ابوالشیخ از امام صادق علیه السلام روایت نموده‌اند که از ایشان درباره جنگ با دیلمیان سؤال شد امام پاسخ دادند: با آنها بجنگید، زیرا آنها از کسانی هستند که خداوند فرمود: (قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّارِ) .
21. حدثنا ابو احمد محمد بن احمد الجرجانی ثنا اسحاق بن ابراهیم النحوی ثنا جعفر بن الصائغ ثنا عبید بن اسحاق ثنا نصر بن کثیر قال:

دخلت انا و سفیان الثوری علی جعفر بن محمد فقلت: انی ارید البیت الحرام فعلمنی شیئا ادعو به فقال: اذا بلغت البیت الحرام فضع یدک علی الحائط ثم قال: یا سابق الفوت، یا سامع الصوت، و یا کاسی العظام لحما بعد الموت، ثم ادع بما شئت فقال له سفیان شئیا لم افهمهه فقال له: یا سفیان اذا جاءک ما تحب فاکثر من الحمدالله و اذا جاءک ما تکره فاکثر من لا حول و لا قوه الا بالله، و اذا استبطات الرزق فاکثر من الاستغفار؛(2)

از نصر بن کثیر روایت شده که من و سفیان ثوری خدمت امام جعفر بن محمد علیه السلام رسیدیم. گفتم می‌خواهم به خانه خدا بروم چیزی به من بیاموز تا خدای را با آن بخوانم، امام فرمود:

هرگاه به بیت الله الحرام رسیدی دستت را بر دیوار بگذار و بگو: «یا سابق الفوت، یا سامع الصوت و یا کاسی العظام لحما بعد الموت»سپس هر چه


1) (1)

همان، ج 4، ص 324 (ذیل سوره توبه، آیه 123).

2) (2) حلیة الاولیاء، ص 196 (بخش امام صادق علیه السلام).

می‌خواهی از خدا بخواه، راوی می‌گوید: سپس سفیان چیزی گفت که نفهمیدم امام فرمود: هرگاه چیزی که دوست داری به آن رسیدی، پس بسیار حمد خدای را بگو و هرگاه چیزی به تو رسید که خوشایند تو نیست بسیار «لا حول و لا قوة الا بالله» بگو و هرگاه روزی‌ات به کندی گرایید پس بسیار استغفار کن.

22. و اخرج ابن عساکر و ولده القاسم فی کتاب آیات الحرز عن العباس بن محمد المنقری رضی الله عنه قال:

قدم حسین بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه المدینه حاجا، فاحتجنا الی ان نوجه رسولا و کان فی الخوف فأبی الرسول ان یخرج و خاف علی نفسه من الطریق. فقال الحسین: رضی الله عنه - انا کتب لک رقعة فیها حرز لن یضرک شیء ان شاء الله تعالی. فکتب له رقعة و جعلها الرسول فی صورته، فذهب الرسول فلم یلبث ان جاء سالما، فقال: مررت بالاعراب یمینا و شمالا فما هیجنی منهم احد، و الحرز عن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین، عن ابیه عن جده عن علی بن ابی‌طالب، و ان هذا الحرز کان الانبیاء یتحرزون به من الفراعنة: بسم الله الرحمن الرحیم (قالَ اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ) (1)

سوره مؤمنون، آیه 108.

. (قالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا)2 أخذت بسمع الله و بصره و قوته علی اسماعکم و ابصارکم و قوتکم یا معشر الجن و الانس و الشیاطین و الاعراب و السباع و الهوام و اللصوص مما یخاف و یحذر فلان بن فلان، سترت بینه و بینکم بستر النبوة التی استتروا بها من سطوات الفراعنه جبرئیل عن ایمانکم و میکائیل عن شمائلکم و محمد امامکم و الله سبحانه و تعالی من فوقکم یمنعکم من فلان بن فلان فی نفسه و ولده و اهله و شعره و بشره و ما له و ما علیه و ما معه و ما تحته و ما فوقه (وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً)3 ؛ (وَ جَعَلْنا عَلی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً)4 الی قوله (نُفُوراً) و صلی الله علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه و سلم تسلیماً کثیرا؛

1) (1)

مضمون حدیث به این شرح است:

حسین بن زید بن علی (نوه امام سجاد) به قصد حج وارد مدینه شد و عده‌ای همراه ایشان حج گزاردند و خواستند رسول بفرستند، اما پیک از راه می‌ترسید. حسین گفت: برای تو حرزی می‌نویسم که تو را حفظ کند. پیک می‌گوید به هر طرف که رفتم کسی با من کاری نداشت. این حرز امام جعفر صادق علیه السلام از پدرش از جدش از امام علی علیه السلام بود و حرزی بود که انبیاء با آن از فراعنه در امان بودند

حرز این گونه بود:

بسم الله الرحمن الرحیم (قالَ اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ) . (قالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا) با شنوایی و بینایی و قوت، خداوند را بر شنوایی و بینایی و قوت شما ای گروه جن و انس و شیاطین و اعراب و درندگان... نهادم، بین او و شما حجابی قرار می‌دهم حجابی که انبیا از فراعنه در امان بودند. جبرئیل در راست شما و میکائیل در چپ شما و محمد صلی الله علیه و آله مقابل شما و خداوند بالای شماست و شما را حفظ می‌کند؛ از فلان بن فلان، از نفس و فرزندان و اهل و.... (وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ...) تا و صلی الله علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه و سلم تسلیما کثیرا.(1)

درالمنثور، ج 5، ص 297.

23. حدثنا عبدالله بن محمد ثنا الحسن بن محمد ثنا سعید بن عنبسه ثنا عمرو بن جمیع قال:

دخلت علی جعفر بن محمد أنا و ابن أبی لیلی و أبوحنیفه و حدثنا محمد بن علی بن جیش حدثنا احمد بن زنجویه حدثنا هشام بن عمار حدثنا محمد بن عبدالله القرشی بمصر ثنا عبدالله بن شبرمة، قال: دخلت أنا و ابوحنیفه علی جعفر بن محمد فقال لابن ابی لیلی: من هذا معک؟ قال: هذا رجل له بصر و نفاذ فی امر الدین. قال: لعله یقیس امر الدین برأیه؛ قال: نعم. قال: فقال جعفر لابی حنیفه: ما اسمک؟ قال: نعمان قال: یا نعمان هل قست رأسک بعد؟ قال: کیف أقیس رأسی؟ قال: ما اراک تحسن شیئا، هل علمت ما الملوحة فی العینین، و المرارة فی الأذنین، و الحرارة فی


1) (1)

المنخرین و العذوبه فی الشفتین؟ قال: لا! قال: ما أراک تحسن شیئا، قال: فهل علمت کلمة أولها کفر و آخرها ایمان؟ فقال: ابن ابی لیلی: یابن رسول الله اخبرنا بهذه الاشیاء التی سألته عنها. فقال: اخبرنی أبی عن جدی أن رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «ان الله تعالی بمنّه و فضله جعل لابن آدم الملوحة فی العینین لانهما شحمتان و لو لا ذلک لذابتا، و إن الله تعالی بمنّه و فضله و رحمته علی ابن آدم جعل المرارة فی الأذنین حجابا من الدواب فان دخلت الرأس دابة و التمست الی الدماغ فاذا ذاقت المرارة التمست الخروج و إن الله تعالی بمنّه و فضله و رحمته علی ابن آدم جعل الحرارة فی المنخرین یستنشق بهما الریح و لولا ذلک لأنتن الدماغ، و ان الله تعالی بمنّه و کرمه و رحمته لابن آدم جعل العذوبة فی الشفتین یجد بهما استطعام کل شیء و یسمع الناس بها حلاوة منطقه»، قال: فاخبرنی عن الکلمة التی أولها کفر و آخرها ایمان، فقال: اذا قال العبد «لا اله» فقد کفر، فاذا قال: «الا الله»، فهو ایمان. ثم اقبل علی أبی حنیفه فقال: یا نعمان حدثنی ابی عن جدی ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «أول من قاس أمر الدین برأیه ابلیس قال: الله تعالی له اسجد لادم فقال: (أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ)1 فمن قاس الدین برأیه قرنه الله تعالی یوم القیامة بابلیس لانه اتبعه بالقیاس».

زاد بن شبرمة فی حدیثه؛ ثم قال جعفر: أیهما أعظم؟ قتل النفس أو الزنا؟ قال: قتل النفس. قال: فان الله عز و جل قبل فی قتل النفس شاهدین و لم یقبل فی الزنا الا اربعة. ثم قال: أیهما أعظم؟ الصلاة ام الصوم؟ قال: الصلاة. قال: فما بال الحائض تقضی الصوم و لا تقضی الصلاة؟ فکیف ویحک قوم لک قیاسک اتق الله و لا تقس الدین برأیک؛(1)

ابن ابی لیلی می‌گوید: همراه ابوحنیفه خدمت امام صادق علیه السلام رسیدیم. امام فرمود: این که همراه توست چه کسی است؟ گفتم: او مردی دارای بصیرت و


1) (2) حلیة الاولیاء، ص 197، قسمت امام صادق علیه السلام.

صاحب نفوذ در امر دین است. امام فرمود: آیا امر دین را به رأی خودش برداشت می‌کند؟ گفتم: بله. امام فرمود: اسم تو چیست؟ گفت: نعمان، امام فرمود: آیا عقلت را مقایسه می‌کنی عقل من را چگونه مقایسه می‌کنی، آیا شوری در چشم، تلخی گوش‌ها، حرارت در بینی، پاکی در لب (آب دهان) را می‌دانی چیست؟ گفت: خیر. ابن ابی لیلی گفت: ای فرزند رسول خدا، از این اشیاء ما را خبر بده. امام فرمود: پدرم از جدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که ایشان فرمود: خداوند تعالی با منت شوری را در چشم قرار داده زیرا آنها چربی هستند و در غیر این صورت انسان اذیت می‌شد. خداوند با فضل خودش تلخی را در گوش قرار داد تا مانع ورود حشرات به گوش باشد و حرارت را در بینی قرار داد تا با آن بوی را احساس کند و پاکی و زلالی را در دهان قرار داد تا طعم طعام را بفهمد و مردم حلاوت منطق او را بفهمند.

اما کلمه‌ای که اول آن کفر و آخرش توحید است، اگر کسی بگوید «لا اله» کافر است و چون گوید لا اله الا الله ایمان است. سپس امام به ابوحنیفه فرمود:

اولین کسی که قیاس کرد شیطان بود و گفت آدم را سجده نمی‌کنم چون من از آتش هستم و آدم از خاک. هر کس امر دین را با قیاس برداشت کند روز قیامت قرین ابلیس است. ابن شبرمه می‌افزاید: سپس امام پرسید: کدام بزرگتر است قتل نفس‌یا زنا؟ ابوحنیفه گفت: قتل نفس. امام فرمود: خداوند در قتل نفس دو شاهد قبول می‌کند اما در زنا حتما باید چهار شاهد باشد. سپس فرمود: کدام‌یک بزرگتر است نماز یا روزه؟ گفت: نماز. امام فرمود: پس چرا حائض، روزه ماه رمضان خود را باید قضا کند، اما نماز را خیر؟! وای بر تو چگونه قیاس می‌کنی، تقوای خدا پیشه کن و قیاس مکن.

24. حسین بن خالد صیرفی می‌گوید:

خدمت علی بن موسی الرضا علیه السلام بودم، پس از چیزی سؤال کردم پاسخی به من داد که درست نفهمیدم، به من فرمود:

«یا ابا عبدالله الصالح» پس من گریستم. فرمود: چرا گریه می‌کنی؟ گفتم: از شادی، زیرا شما به من گفتید صالح، امام گفت: خداوند می‌فرماید: (فَأُولئِکَ مَعَ

اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ) ؛ پس پیامبر محمد صلی الله علیه و آله است و الصدیقون و الشهداء ما هستیم و شما صالحین هستید.(1)

ابن حجر، لسان المیزان، ج 2، ص 282 (طبع حیدر آباد الدکن).


1) (1)

بخش دهم: حروف مقطعه در کلام اهل بیت علیهم السلام

دانشمندان و قرآن پژوهان، درباره حروف آغازین سور، اختلاف نظر دارند. برخی بر این عقیده‌اند که این حروف از متشابهاتی است که خداوند علم آنها را مخصوص خود دانسته است و تأویل آنها را جز او کسی نمی‌داند. عامه هم از امام علی علیه السلام نقل کرده‌اند که:

«لکل کتاب صفوه و صفوه هذا الکتاب حروف التهجی؛(1)

نورالثقلین، ج 1، ص 11.

هر کتابی دارای گزیده‌ای شاخص و مرموز است و (الفاظ) شاخص و گلچین قرآن حروف مقطعه است».

درباره حروف مقطعه از امام علی علیه السلام و سایر اهل بیت علیهم السلام بسته به موقعیت‌های مختلف، روایات گوناگونی به دست رسیده که برخی از آنها به اهداف حروف مقطعه، برخی به کاربردهای آن و برخی نیز به حقیقت آنها اشاره نموده است. اینک برخی از این روایات را از نظر می‌گذرانیم.

1. از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده که ایشان فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه و آله تفسیر حروف ابجد را تا آخر ذکر و بیان نمود و در تفسیر «طا» فرمود: و اما طا، از طوبی است و آن درختی است نشانده خداوند عزوجل و به دست قدرت او که در آن از روح خود دمیده - و شاخه‌های آن درخت از پشت دیوار بهشت دیده می‌شود. از آن پوشاک‌ها می‌روید و زیورآلاتش جلوی اهل بهشت آویخته است و برای آنها از آنچه که بخواهند از پوشاک و زیورها و میوه‌ها ثمر می‌دهد. از آن درخت، چیزی چیده نمی‌شود، جز آنکه خدا دوباره می‌رویاند و آن را همچنان که بود اعاده می‌کند».(2)

2. از امام علی علیه السلام روایت شده:

«و الحروف المقطعه فی القرآن هی اسم الله الاعظم الا انا لانعرف تألیف - ه


1) (1)

2) (2) ینابیع الموده، باب 44، ص 308.

منها؛(1)

محرر الوجیز، ج 1، ص 82.

از امام علی علیه السلام روایت شده حروف مقطعه اسم اعظم خدا هستند، ولی ما تألیف آنها را نمی‌دانیم».
3. از امام علی بن ابی‌طالب نقل شده که:

«هی اسماء مقطعة لوعلم الناس تألیفها علموا اسم الله الذی اذا دعی به اجاب؛(2)آنها اسم‌های مقطعه‌ای هستند که اگر مردم تألیف آنها را می‌دانستند، اسم خدا را می‌شناختند که هر گاه او را بخوانند اجابت کند».

این نظر، همان نظر دوم است؛ با این تفاوت که در حدیث سوم امام می‌فرماید: «اگر مردم بدانند».

4.

ثعالبی از امام روایت کرده که حروف مقطعه «اسم الله تعالی»(3)هستند که به نوعی همان قول دوم و سوم است.

5.

ذیل «حم عسق» از ابن عباس روایت شده که: «کان علی یعرف الفتن بها؛(4)علی علیه السلام فتنه‌ها را با این حروف می‌شناخت».

6.

از امام علی بن ابی‌طالب نقل شده که ایشان می‌فرمود: یا کهیعص اغفر لی.(5)

ابن عطیه در این باره می‌گوید:

فهذا یحتمل ان تکون الجملة من اسماء الله تعالی و یحتمل ان یرید علی بن ابی‌طالب ان ینادی الله تعالی بجمیع الاسماء التی تضمنها «کهیعص» کانه اراد ان یقول: یا کریم، یا هادی، یا علی، یا عزیز، یا صادق، اغفر لی؛

احتمال دارد این سخن امام علی در بر گیرنده تمام اسم‌های خدا باشد و احتمال دارد علی علیه السلام خدا را با تمامی نام‌هایی که «کهیعص» در بر گیرنده آن است خوانده باشد؛ یعنی یا کریم، یا هادی، یا علی، یا عزیز، یا صادق، مرا ببخش.


1) (1)

2) (2) زادالمسیر، ج 1، ص 20.

3) (3) جواهرالحسان، ج 1، ص 30.

4) (4) معانی القرآن، ج 6، ص 291.

5) (5) محرر الوجیز، ج 4، ص 3 (ذیل سوره مریم، آیه 1)؛ روح المعانی، ج 16، ص 57.

سیوطی در نوع چهل و سوم کتاب الاتقان در بیان معانی حروف مقطعه، اقوال مختلفی را بیان کرده است. براساس یکی از این اقوال، حروف مقطعه، نام‌هایی برای خداوند به شمار می‌رود. سیوطی در اثبات این نظر، به اقوال تعدادی از مفسران و راویان استناد کرده است. وی مؤید این مطلب را روایتی می‌داند که از طریق نافع از ابونعیم قاری نقل شده است و براساس آن، علی علیه السلام در دعای خود، خدای متعال را به نام برخی از حروف مقطعه خطاب کرده است. لذا یکی از تأویل‌ها و تفسیرهای این حروف را نام‌ها و اسامی خداوند می‌داند.(1)

الاتقان نوع چهل سوم.

گرچه در حدیث دیگری از امام علی علیه السلام این حروف به عنوان سرّ خداوند معرفی شده‌اند که با تأمل در اقوال گذشته می‌توان گفت همه آنها صحیح بوده، ولی هر کدام مصداق یا بخشی از پیام حروف مقطعه است. اکنون باید پرسید آیا تمام اسرار آنها همین است؟ امام در پاسخ این سؤال می‌فرمایند:

هی سر الله فی القرآن و لله فی کلّ کتاب من کتبه سرّ فهی من المتشابه الذی انفرد الله بعلمه و لا تحب ان نتکلم فیها و لکن نؤمن بها و نقرأ کما جاءت؛(2)اینها از اسرار خداوند هستند، خداوند در هر کتاب سرّی دارد و این از متشابهاتی است که علم آن خاص خداست و دوست ندارم درباره‌اش صحبت کنم ولی به آن ایمان می‌آورم و آنگونه که نازل شده می‌خوانم.

نتیجه اینکه با تتبع در نظرات غالب مفسرین می‌توان گفت که سرچشمه و منشأ آرای پژوهشگران در این زمینه، سخنان امام علی علیه السلام است که از آن بهره جسته و با تحقیق و بررسی بیشتر به تشریح ابعاد آن پرداخته‌اند. لذا روایات و سخنان حضرت علی علیه السلام درباره حروف مقطعه بسان آبشخوری برای قرآن پژوهان به شمار می‌آید که در طول زمان از آنها استفاده کرده‌اند.

از سایر اهل بیت علیهم السلام هم روایاتی در این باره نقل شده که برخی را می‌آوریم.

1. از امام باقر علیه السلام از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله حروف ابجد را بیان می‌کرد. بعد فرمود و اما «طا» پس طوبی آن درختی

1) (1)

2) (2) تفسیر قرطبی، ج 1، ص 154؛ فتح القدیر، ج 1، ص 22.

است خدا به دست قدرت خود نشانده و در آن از روح خود دمید و شاخه‌های آن از پشت دیوار بهشت دیده می‌شود و زیور و لباس‌های بهشتی می‌روید و میوه آن آویخته می‌رسد بدان اهل بهشت و هر چه بخواهند از زیور و حلل بهشتی بار می‌گردد. و میوه آن پس از چیده شدن دوباره به اذن خدا عود می‌کند.(1)

ینابیع الموده، باب 24، ص 223.

2. از امام صادق علیه السلام ذیل آیه روایت شده:

«الطاء شجرة طوبی و السین سدره المنتهی و المیم محمد صلی الله علیه و آله و سلم. «ط» درخت طوبی است و «سین» سدرة المنتهی است و «میم» محمد صلی الله علیه و آله است.

3. در تفسیر ثعلبی از امام جعفر الصادق علیه السلام روایت شده:

«طه، طهارة اهل بیت محمد ثم قرأ (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) ؛ (2)طه، طهارت و پاکی اهل بیت محمد علیهم السلام است و سپس ایشان آیه تطهیر را خواند».

4. در تفسیر قرطبی از امام صادق علیه السلام ذیل «یس» روایت شده:

«انه اراد یا سید، مخاطبة لنبیه صلی الله علیه و آله؛(3)منظور خداوند یا سید بوده، یعنی ای محمد صلی الله علیه و آله».

5. قرطبی ذیل این قول از امام علی علیه السلام روایت می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در قرآن هفت اسم دارد:

عن علی قال: سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: ان الله تعالی اسمائی فی القرآن سبعة اسماء محمد، احمد، طه، یس، المزمل، المدثر، عبدالله؛(4)از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید: همانا خدای متعال نام‌های مرا در قرآن، هفت اسم قرار داد: محمد، احمد، طه، یس، المزمل، المدثر و عبدالله.


1) (1)

2) (2) تفسیر ثعلبی، ذیل سوره طه.

3) (3) تفسیر قرطبی، ج 15، ص 5.

4) (4) همان.

بخش یازدهم: قضاوت اهل بیت علیهم السلام بر اساس قرآن

امام علی علیه السلام در امر قضاوت و داوری از کتاب خدا کمک می‌گرفت و به آیات الهی استشهاد می‌کرد. آن حضرت علیه السلام به برکت دعای پیامبر صلی الله علیه و آله در امر قضاوت و داوری فردی توانا و آگاه بود و با داوری‌های به موقع خود، شگفتی همگان را موجب می‌شد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله جانشین خود را آگاه‌ترین فرد در امر قضاوت معرفی کرد و به او وعده موفقیت در این کار را داد. امام علیه السلام خود در این باره چنین فرموده است:

بعثنی رسول الله الی الیمن فقلت یا رسول الله انک تبعثنی الی قوم هم اسن منّی لاقضی بینهم، قال صلی الله علیه و آله اذهب فان الله تعالی سیثبت لسانک ویهدی قلبک. قال: فما شککت فی قضاء بین اثنین بعد ذلک المقام؛(1)

مسند الامام زید، ص 262؛ مسند ابی داوود الطیالسی، ص 19؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 327؛ المنصف لابن ابی شیبه، ج 10، ص 176، ح 9147؛ مسند احمد بن حنبل، ج 1، صص 83 و 88 و 111 و 136 و 149؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 580، ح 984 و ص 646، ح 1096؛ سنن ابی داود، ج 3، ص 301، ح 358؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 774، ح 2310؛ انساب الاشراف، ج 2، صص 100 و 102، ح 32 و 33؛ مناقب امیرالمؤمنین علی علیه السلام لمحمد بن سلیمان الکوفی، ج 2، ص 605، ح 1104؛ خصائص النسانی، صص 91 و 97، ح 32 و 37؛ اخبار القضاه لوکیع، ج 1، صص 84 و 88؛ مسند ابی یعلی الموصلی، ج 1، ص 268، ح 316 و ص 323، ح 401؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 135؛ حلیة الاولیا، ج 4، صص 381 و 382؛ السنن الکبری، ج 10، صص 86 و 140 و 141؛ دلائل النبوه، للبیهقی، ج 5، ص 397؛ تاریخ بغداد، ج 12، ص 444؛ مناقب علی بن ابی‌طالب علیه السلام لابن المغازلی، صص 248 و 250، ح 296 و 299؛ المقنع فی الامامه، ص 81؛ مصابیح السنه، ج 3، ص 24، ح 2816؛ المناقب للخوارزمی، ص 83، ح 71؛ ترجمه الامام علی علیه السلام من تاریخ دمشق، ج 2، صص 490 و 497، ح 1011 و 1018؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 53، ح 83؛

پیامبر صلی الله علیه و آله مرا برای امر قضاوت به سوی یمن

1) (1)

فرستاد. عرض کردم: ای رسول خدا، مرا به سوی قومی می‌فرستی که از نظر سن از من بزرگ‌ترند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: برو که خداوند زبانت را استوار و قلبت را هدایت خواهد کرد. امام می‌فرماید: پس از آن هیچ‌گاه در قضاوت بین دو نفر شک نکردم.

سیوطی به این جریان در تفسیر سوره برائت اشاره نموده، می‌گوید: رسول خدا فرمود:

«انطلق فان الله یثبت لسانک و یهدی قلبک؛(1)برو خداوند زبانت را استوار و قلبت را هدایت خواهد کرد».

امام علی علیه السلام در مقام قضاوت بسیار با درایت عمل می‌نمودند و به امام حسن و امام حسین علیهما السلام هم سفارش می‌نمودند که در قضاوت خود درست اندیشه کنید، چرا که قیامت از آن سؤال خواهید شد؛ حتی اگر آن قضاوت به ظاهر خیلی کوچک باشد.

قرطبی درباره قضاوت علی علیه السلام می‌گوید: ایشان فرمودند:

«البینة علی المدعی والیمین علی من انکر؛مدعی باید بینه و دلیل بیاورد و منکر باید قسم بخورد».

او پس از یاد کرد اقوال مختلف در این زمینه می‌گوید: «و قول علی رضی الله عنه یجمعه لان مدار الحکم علیه فی القضاء؛(2)سخن علی علیه السلام جامع تمام این سخن‌ها و بهترین آن‌هاست، زیرا مدار حکم در امر قضا نظر علی علیه السلام است».


1) (1) درالمنثور؛ (بَراءَةٌ مِنَ اللّهِ).

2) (2) تفسیر قرطبی، ج 15، ص 162 (ذیل سوره ص، آیه 20).

او سپس یکی از این قضاوت‌ها را چنین نقل می‌کند:

یروی ان علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه قال لی بعثنی رسول الله صلی الله علیه و آله الی الیمن حفر قوم زبیه الاسد فوقع فیها الاسد. و ازدحم الناس علی الزبیه فوقع فیها رجل و تعلق باخر و تعلق الاخر باخر، حتی صاروا اربعة فجرحهم الاسد فیها فهکوا و حمل القوم السلاح و کاد یکون بینهم قتال...؛(1)

همان.

علی علیه السلام می‌فرماید چون رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا به یمن فرستاد عده‌ای از مردم گودالی برای شکار شیر حفر نموده بودند و شیری در آنجا گرفتار شده بود. مردم بالای گودال ازدحام نموده بودند. بر اثر آن فردی می‌خواست به درون گودال بیفتد که خودش را به دیگری گرفت و فرد دیگر به شخص سومی تا اینکه چهار نفر آویزان شده، به درون گودال افتادند و شیر آنها را تکه پاره کرد. مردم جمع شدند و سلاح برگرفتند تا نبرد کنند.

علی علیه السلام می‌فرماید: آنها را فرا خواندم و گفتم: برای چهار نفر صد نفر جنگ می‌کنید، پس بیایید بین شما قضاوت کنم. اگر راضی شدید پس به همان حکم عمل کنید، و گرنه خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله برویم که او به قضاوت سزاوارتر است. علی علیه السلام می‌فرماید برای فرد اول یک چهارم دیه، فرد دوم یک سوم دیه، فرد سوم یک دوم و فرد چهارم دیه کامل قرار دادم. و دیات را هم بر عهده کسانی قرار داد که گودال را حفر نموده بودند. از قبایل چهارگانه، عده‌ای برآشفته و عده‌ای نیز راضی شدند. لذا خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتند. کسی گفت: علی علیه السلام برای ما اینگونه قضاوت نموده است، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله، قضاوت امام علی علیه السلام را تایید نمودند.

این روایت با تفاوت اندکی این گونه هم نقل شده است:

وروی هذه الحکایة ابراهیم بن هاشم فی کتاب عجائب احکام امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب صلوات الله علیه بما یخالف ما مر، ففی الکتاب المذکور ما لفظه و عنه؛ ای عن ابراهیم بن هاشم عن النوفلی عن السکونی، عن ابی عبدالله علیه السلام قال:


1) (1)

بعث النبی صلی الله علیه و آله علیاً الی الیمن و اذا زبیة قد وقع فیها الاسد فاصبح الناس ینظرون الیه و یتزاحمون و یتدافعون حول الزبیة فقسط رجل فی الزبیة و تعلق بالذی یلیه و تعلق الاخر بالآخر حتی وقع بیها اربعه فجرحهم الاسد و تناول رجل الاسد بحربه فقتله فان خرج القوم موتی فانطلقت القبائل الی قبیلة الرجل الاول الذی سقط و تعلق فوقه ثلاثة فقالوا لهم اودوا دیة الثلاثة الذین اهلکهم صاحبکم فلولا هو ما سقطوا فی الزبیة؛

فقال اهل الاول: انما تعلق صاحبنا بواحد فنحن نودی دیته و اختلفوا حتی ارادوا القتال، فصرخ رجل منهم الی امیرالمؤمنین و هو منهم غیر بعید فاتاهم و لامهم و اظهر موجده و قال لهم: لا تقتلوا انفسکم و رسول الله حی و انا بین اظهرکم فانکم تقتلون اکثر ممن تختلفون فیه فلما سمعوا ذلک منه استقاموا فقال انی قاض فیکم قضاء فان رضیتموه فهو نافذ و الا فهو حاجز بینکم من جاوزه فالحق له حتی تلقوا رسول الله صلی الله علیه و آله فیکون هو احق بالقضاء منّی.

فاصطلحوا علی ذلک فامرهم ان یجمعوا دیه تامة من القبائل الذین اجل انه هلک فوقه ثلاثة و اعطی الذی یلیه ثلث الدیة من اجل انه هلک فوقه اثنان و اعطی الثالث النصف من اجل انه هلک فوقه واحد و اعطی الرابع الدیة تامة لانه لم یهلک فوقه احد منهم، من رضی و منهم من کره. فقال لهم علی علیه السلام: تمسکوا بقضائی الی ان تأتوا رسول الله صلی الله علیه و آله فیکون القاضی فیما بینکم. فواقهم رسول الله بالموقف فثاروا الیه فحدثوه حدیثهم فاحتبی ببردة علیه ثم قال: انا اقضی بینکم ان شاء الله. فناداه رجل من القوم ان علی بن ابی‌طالب قد قضی بیننا فقال النبی صلی الله علیه و آله ما هو؟ فاخبروه فقال: هو کما قضی فرضوا بذلک انتهی.(1)

این جریان با الفاظ مختلف در منابع فراوانی نقل شده است؛ از جمله: تفسیر قرطبی، ج 15، صص 163 و 162؛ فضائل الصحابه، ج 2، ص 722، ح 1239، الام 177/7؛ المنصف لابن ابی شیه، ج 9، ص 400 و ج 10، ص 175؛ اخبار القضاه لوکیع، ج 1، ص 95؛ مشکل الاثار، ج 3، ص 58؛ الکافی، ج 7، ص 286؛ ح 2 و 3؛ من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 116 ح 523؛ المقنعه، ص 750؛ السنن الکبری، ج 8، ص 111؛ تهذب احکام، ج 10،


1) (1)

نمونه‌هایی از قضاوت امیرالمؤمنین علیه السلام

1.کان عمر حاجاً فجاءه رجل قد لطمت عینه، فقال: من لطم عینک؟ قال: علی بن ابی‌طالب. قال: لقد وقعت علیک عین الله و لم یسأل ما جری منه و لم لطمه فجاء علی علیه السلام و الرجل عند عمر فقال علی علیه السلام: هذا الرجل رأیه یطوف و هو ینظر الی الحرام فی الطواف فقال عمر: لقد نظر بنورالله؛(1)

سالی عمر در موسم حاضر بود مردی به شکایت نزد وی آمد که مردی در طواف سیلی به چشم من زد. عمر پرسید چه کسی زد؟ گفت: علی بن ابی‌طالب. عمر گفت: عجب، چشم خدا به تو افتاده است دیگر نپرس چرا تو را سیلی زد. پس امام علی علیه السلام نزد عمر آمد و مرد شاکی نیز حضور داشت. عمر از امام علی علیه السلام از علت کار پرسید. حضرت علی علیه السلام فرمود: این مرد را دیدم که در حال طواف خانه خدا به زنان نگاه می‌کرد. عمر گفت: همواره با نور خدا می‌بینی.

2. در تفسیر درالمنثور روایت شده:

اتی عمر بن خطاب بقدامة بن مظعون و قد شرب الخمر فشهد علیه رجلان احدهما خصی و هو عمرو التمیمی و الآخر المعلی بن الجارود، فشهدا احدهما انه رآه یشرب و شهد الآخر انه راه یقی الخمر. فأرسل عمر الی اناس من اصحاب رسول الله فیهم امیرالمؤمنین فقال له: ما تقول یا ابا الحسن فانک الذی قال فیک رسول الله انت اعلم هذه الامة و اقضاها بالحق، فان هذین قد اختلفا فی شهادتهما. قال: ما اختلفا فی شهادتهما و ما


1) (1) ریاض النضره، ج 2، ص 196.

قاءها حتی شربها فقال: هل تجوز شهادة الخصی؟ فقال: و ما ذهاب لحیته الا کذهاب بعض اعضائه؛(1)

درالمنثور، ج 3، ص 161؛ سنن دارقطنی، ج 3، ص 166 ح 245. (خصی کسی است که بیضه نداشته باشد).

قدامه بن مظعون را نزد عمر آوردند؛ در حالی که شراب نوشیده بود. پس دو مرد علیه او شهادت دادند؛ یکی خصی بود؛ یعنی «عمرو التمیمی» و دیگری «المعلی بن الجارود». یکی از آنها شهادت داد که در حال نوشیدن شراب او را دیده و دیگری شهادت داد که قی کردن او را دیده است (شراب قی می‌نموده) پس عمر، عده‌ای از صحابه را خواست که در میان آنها امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز بود. سپس گفت: تو چه می‌گویی ای ابالحسن، تو کسی هستی که رسول خدا درباره‌اش فرمود: تو اعلم امت و با قضاوت‌ترین آنها به حق هستی. این دو در شهادتشان اختلاف نموده‌اند. علی علیه السلام فرمود: هیچ اختلافی نیست تا شراب ننوشد که آن را قی نمی‌کند. عمر پرسید: آیا شهادت خصی مورد قبول است؟ حضرت علی علیه السلام فرمود: نداشتن گوشت [بیضه] مثل از دست دادن اعضایی از منابع بدن است (لذا شهادتش قبول است).

همانطور که مشاهده شد، یکی از تعبیرات مکرر عمر درباره امیرالمؤمنین علی علیه السلام کلمه «اقضانا» و «اقضانا علی» است و این سخن بارها در بسیاری از منابع اهل سنت نقل شده که برخی را می‌آوریم:

صحیح بخاری، کتاب التفسیر، ج 6، ص 23 ذیل آیه (ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ) ، (چ قاهره)؛ مسند احمد حنبل، ج 5، ص 133 با سه سند (چ مصر)؛ طبقات الکبری ابن سعد، ج 2، صص 339-340 چ بیروت و ج 2، بخش 2، ص 102، (چ لیدن).

انساب الاشراف بلاذری، ج 1، ص 315 و ج 2، ص 97 (شماره 21-23 چ قاهره)؛ اخبار القضاه ابن وکیع، ج 1، ص 88 (چ مصر)؛ استیعاب قرطبی، چاپ ذیل اصابه، ج 8، صص 156-157، (چ مصر)؛ حلیة الاولیا ابونعیم، ج 1، ص 65 (چ بیروت)؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 305 (چ حیدرآباد)؛ مناقب خوارزمی، ص 47، فصل 7 (چ نجف)؛ تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج 3، ص 38 شماره 1063-1071 (چ بیروت)؛ کفایة الطالب، گنجی شافعی، ص 130 (بلفظ «علی اقضانا» با اضافه «اخذت ذلک من رسول الله فلا اترکه ابداً؛ یعنی این


1) (1)

سخن افتخار انگیز را از رسول خدا صلی الله علیه و آله گرفتم و هیچ‌گاه آن را ترک نخواهم کرد»). لماذا اخترت مذهب اهل البیت، ص 236؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، بخش خلفا (عهد الخلفاء) ص 638 (چ بیروت)؛ فتح الباری فی شرح صحیح بخاری، عسقلانی، ج 9، ص 233 (چ مصر)؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج 7، ص 360 (چ بیروت)؛ اسنی المطالب جزری، ص 72 (چ بیروت)؛ تاریخ الخلفا، سیوطی، ص 115 و در چاپ دیگر، ص 170؛ مطالب السووال، ابن طلحه شافعی، ص 30 (چ تهران)؛ درالمنثور، سیوطی، ذیل آیه (ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ) ج 1، ص 104 (به نقل از بخاری؛ سنن نسائی؛ مصاحف ابن انباری، حاکم و دلائل بیهقی)؛ صواعق المحرقه، ابن حجر، ص 76 (چ قاهره)؛ ینابیع الموده قندوزی، باب 59، فصل 3، ص 343 (نجف اشرف).

3.عن عبید بن ابی رفاعه الانصاری قال: تذاکر اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله عند عمر بن الخطاب العزل فاختلفوا فیه. فقال عمر: قد اختلفتم و انتم أهل بدر الاخیار فکیف بالناس بعدکم؟ اذ تناجی رجلان فقال عمر: ما هذه المناجاة؟ قال: إن الیهود تزعم أنها الموؤدة الصغری. فقال علی علیه السلام: انها لا تکون موؤده حتی تمر بالتارات السبع فی (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ) .فتعجب عمر من قوله و قال جزاک الله خیراً؛(1)

مشکل الآثار، طحاوی، ج 2، ص 273.

عبیدالله بن ابی رفاعه انصاری گفت: اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله در حضور عمر بن خطاب پیرامون مسئله عزل نطفه بحث و گفت‌وگو کردند و درباره جواز یا عدم جواز آن اختلاف کردند. عمر بن خطاب گفت: شما که اهل بدر و اخیار امت هستید اکنون در رابطه با حل مسئله‌ای این چنین دچار اختلاف می‌شوید؟ پس تکلیف اسلام بعد از شما و آیندگان چه می‌شود؟ اصحاب سکوت کردند و دو نفر از آنها زیرگوشی با هم صحبت می‌کردند. عمر گفت: چه می‌گویید؟ یکی از آنها گفت: یهودی‌ها عزل را حرام می‌دانند و آن را یک نوع زنده به گور کردن آدم می‌دانند. علی علیه السلام فرمود: وقتی «موؤده» صدق می‌کند که نطفه از مراحل هفتگانه‌ای که قرآن متذکر شده است (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ) بگذرد. عمر از استدلال امام علی علیه السلام دچار شگفتی شد و گفت: خدا تو را جزای خیر دهد.


1) (1)

4. ابن عباس می‌گوید:

وردت علی عمر بن الخطاب واردة قام منها و قعد و تغیر و تربد و جمع لها اصحاب النبی صلی الله علیه و آله فعرضها علیهم و قال: أشیروا علی فقالوا جمیعاً: یا امیرالمؤمنین انت المفزع و انت المنزع. فغضب عمر و قال: اتقوا الله و قولوا قولا سدیداً یصلح لکم اعمالکم. فقالوا: یا امیرالمؤمنین ما عندنا مما تسأل عنه شیء. فقال: اما والله انی لاعرف أبا بجدتها و ابن نجدتها و أین مفزعها و أین منزعها فقالوا: کانک تعنی ابن ابی‌طالب. فقال عمر: لله هو و هل طفحت حرة بمثله و ابرعته انهضوا بنا الیه. فقالوا: یا امیرالمؤمنین اتصیر الیه یأتیک، فقال: هیهات هناک شجنة من بنی هاشم و شجنة من الرسول و اثرة من علم یؤتی لها و لا یأتی...؛(1)

کنزالعمال، ج 3، ص 179.

گرفتاری سختی برای عمر پیش آمد که مرتب از جایش بر می‌خاست و می‌نشست و رنگ عوض می‌کرد. آنگاه اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را دعوت کرد و مشکل خود را با آنان در میان نهاده، گفت: نظر بدهید که تکلیف چیست؟ همه گفتند: یا امیرالمؤمنین پناهگاه ما تویی. عمر از چاپلوسی آنها عصبانی شد و گفت: از خدا بترسید و جز سخن حق بر زبان نیاورید تا خدا کارها را برای شما راست گرداند. گفتند: برای سؤال تو نزد ما پاسخی نیست. عمر گفت: ولی به خدا من کسی را سراغ دارم که می‌تواند از پس این مشکلات بر آید؛ استاد کل و پناهگاه همه است. اصحاب گفتند: گویا مقصودت پسر ابوطالب است. عمر گفت: خدا او را نگه دارد، مگر جهان عرب مانند او را به خود دیده است؟ برخیزید تا نزد او برویم اصحاب گفتند: ای امیرالمؤمنین صبر نمی‌کنی تا خودش بیاید؟ گفت: هرگز، برای این که علی از بنی هاشم و وابسته به رسول خدا صلی الله علیه و آله است، او عالم‌ترین فردی است که روزگار به خود دیده، و علم، چیزی است که باید دنبال او رفت نه او را به حضور طلبید. پس به قصد وی راه افتادند و او را در باغی یافتند که مشغول زراعت بود و این آیه را زمزمه می‌کرد: (أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً) و می‌گریست. عمر به شریح قاضی گفت: مسئله خودت


1) (1)

را در حضور ابوالحسن مطرح کن. قاضی مسئله را مطرح کرد و از امام پاسخ بسیار محکمی شنید: «فاعجب به عمر اعجابا شدیداً ثم قال ابا حسن لا ابقانی الله لشده لست لها و لا فی بلد لست فیه؛ عمر سخت تعجب کرد و گفت: ای ابا الحسن، خدا مرا برای مشکلی در شهری که تو در آن نباشی زنده نگذارد».

5. وهبة الزحیلی در تأیید نافذ بودن حکم قاضی می‌گوید:

وقد قضی علی کرم الله وجهه بما یؤید هذا الرأی حیث جاء رجل ادعی زواجا علی امره و هی تنکر و جاءت بشاهدین فقالت ان لم اتزوجه فقال لها: زوجک الشاهدان؛(1)

تفسیر المنیر، ج 2، ص 167. (ذیل سوره بقره، آیه 188).

علی علیه السلام به گونه‌ای قضاوت نمود که این سخن را تأیید می‌کند. هنگامی که مردی خدمت ایشان رسید و گفت: با فلان زن ازدواج نموده‌ام و آن زن، دو شاهد آورد که ازدواج نکرده است، علی علیه السلام فرمود: خود همسرت، دو شاهد است.
6. در تفسیر قرطبی روایت شده که:

«قد روی عن ابی بکر الصدیق رضی الله عنه انه حرق رجلاً یسمی الفجاءة حین عمل عمل قوم لوط بالنار و هو رأی علی بن ابی‌طالب. فانه لما کتب خالد بن الولید الی ابی بکر فی ذلک جمع ابوبکر اصحاب النبی صلی الله علیه و آله و استشارهم فیه، فقال علی: ان هذا الذنب لم تعص به امة من الامم الا امة واحد صنع الله بها ما علمتم، أری ان یحرق بالنار. فاجتمع رأی اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله ان یحرق بالنار؛(2)روایت شده که ابوبکر مردی را به خاطر عمل لواط به نام «فجاة» سوزاند و آن نظر علی بن ابی‌طالب علیه السلام بود؛ هنگامی که خالد بن ولید برای ابوبکر نامه نوشت، ابوبکر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را جمع کرد و از آنها مشورت خواست. علی علیه السلام فرمود: این عمل را تنها قوم لوط انجام می‌دادند و می‌دانید که خداوند با آنها چه کرد؛ یعنی آنها را در آتش سوزاند، پس تمام


1) (1)

2) (2) تفسیر قرطبی، ج 7، ص 244 (ذیل سوره اعراف، آیه 80).

صحابه اتفاق نظر نمودند که او را بسوزانند و عمر به خالد بن ولید نوشت که او را بسوزان، پس او را سوزاندند.

7. در تفسیر طبری روایتی درباره قضاوت علی علیه السلام پیرامون طلاق گرفتن به شرح ذیل بیان شده است:

عن عبیدة قال: جاء رجل و امرأته بینهما شقاق الی علی رضی الله عنه مع کل واحد منهما فئام من الناس. فقال علی رضی الله عنه: ابعثوا حکماً من اهله و حکماً من اهلها. ثم قال للحکمین: تدریان ما علیکما؟ علیکما ان رأیتما أن تجمعا أن تجمعا، و إن رأیتما أن تفرقا أن تفرقا. قالت المراة: رضیت بکتاب الله بما علی فیه ولی. و قال الرجل: أما الفرقه فلا. فقال علی رضی الله: کذبت و الله لا تنقلب حتی تقر بمثل الذی أقرت به؛(1)

تفسیر طبری، ج 4، ص 71 ذیل (وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً) (سوره نساء، آیه 35) طبری در ادامه، این جریان را با سه سند نقل نموده است.

از عبیده نقل شده که مردی و همسرش به خاطر اختلاف با یکدیگر خدمت امام علی علیه السلام رسیدند و همراه هر کدام جماعتی بودند. علی علیه السلام فرمود: حَکمی از طرف مرد و حَکمی از طرف زن انتخاب نمایند. سپس رو به حکمین کرد و فرمود: می‌دانید چه کاری باید انجام دهید. اگر دیدید می‌توانند با هم زندگی کنند، پس زندگی کنند و اگر دیدید باید جدا شوند پس جدا شوند. زن گفت: من به آنچه در کتاب خدا برایم نوشته شده است راضی‌ام. مرد گفت: جدایی نه؛ علی علیه السلام فرمود: دروغ گفتی (صحیح نیست) از این امر مفارقت نمی‌کنم تا وقتی که همسرت هم به آنچه تو اقرار نمودی، اقرار کند.

در پایان این بخش به نقل از آلوسی به جریان متوسل شدن معتصم به امام جواد علیه السلام برای حل مشکل قطع نمودن دست دزد اشاره می‌کنیم:

«روی ان المعتصم سأل ابا جعفر محمد بن علی بن موسی الکاظم رضی الله عنهم عن ذلک «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله الهاً» فاجاب بما ذکر».(2)


1) (1)

2) (2) روح المعانی، ج 29، ص 91 ذیل (وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ).

ظاهراً آلوسی جریان را به طور کامل نقل نمی‌کند؛ شاید به خاطر شهرت آن و فقط به عبارت «فاجاب بما ذکر» قناعت می‌کند.

قضاوت امام جواد علیه السلام و استدلال به این آیه بسیار مشهور است. بدین ترتیب که در زمان معتصم برای قطع نمودن دست سارقی اختلاف نمودند که از چه محلی باید قطع شود، در نهایت متوسل به امام جواد علیه السلام شدند و ایشان با استدلال به این آیه فرمودند: کف دست نباید قطع شود و همگان این رأی را پذیرفتند.

بخش دوازدهم: اهل بیت علیهم السلام مدافعان عصمت انبیاء

اشاره

معنی لغوی عصمت

لفظ «عصمت» با تمام مشتقات خود در قرآن، سیزده بار وارد شده است. این لفظ از نظر ریشه شناسی یک معنی بیش ندارد و آن «تمسّک و نگاهداری» و «منع و بازداری» است(1)

مقاییس اللغه، ج 1، ص 331.

و در قرآن نیز در همین معنی به کار رفته است؛ مثلاً قرآن مجید به هنگام دعوت افراد با ایمان به تمسِّک به ریسمان الهی از ماده «عصمت» کمک می‌گیرد و چنین می‌فرماید:

(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا) ؛(2)

«به حبل الهی چنگ بزنید و آن را نگاه دارید و متفرق نشوید».

همچنین در بیابان امتناع حضرت یوسف از پذیرش دعوت زن عزیز این کلمه را به کار می‌برد و می‌فرماید:

(وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ) ؛(3)

«یوسف را به سوی خود دعوت کردم، ولی او خود داری کرد».

همان طور که ملاحظه می‌فرمایید مقصود از «اعتصام» در آیه نخست، امساک و نگاهداری و در آیه دوم، منع و بازداری است و هر دو به‌یک ریشه بازمی گردند.

گاهی لفظ «عصمت» به چیزی که جنبه «سپر» داشته باشد و انسان را از حوادث بد باز می‌دارد، گفته می‌شود و از این جهت، بلندی‌های کوه را عصمت می‌نامند.(4)


1) (1)

2) (2) سوره آل عمران، آیه 102.

3) (3) سوره یوسف، آیه 32.

4) (4) اوائل المقالات، ص 111.

بر این اساس در لغت عرب به ریسمانی که به وسیله آن، بار بسته می‌شود «عصام» می‌گویند، زیرا بار به وسیله آن از سقوط و افتادن و تفرق و پراکندگی، بازداشته می‌شود.

در هر حال، مقصود از این لفظ در این بحث، مصونیت گروهی از بندگان صالح خدا از ارتکاب گناه، بلکه بالاتر، مصونیت از خواست و اراده خلاف و خطا و اشتباه است.

ریشه تاریخی بحث

یهودیان به خاطر نسبت‌های ناروایی که به پیامبران خود می‌دهند و عهد قدیم کنونی، مملو از این نسبت‌هاست نمی‌تواند عصمت پیامبران را مطرح کنند و پیرامون آن به بحث و گفت‌وگو بپردازند.

دانشمندان مسیحی هر چند حضرت مسیح را از هر گناه و خطایی پیراسته می‌شمارند، ولی این اعتقاد به خاطر آن است که آنان او را خود خدا یا جزیی از خدای سه گانه می‌دانند. از این جهت چنین اعتقادی درباره حضرت مسیح نمی‌تواند مبدأ بحث درباره پیامبران و اولیای الهی باشد.

در این میان تحلیل گران شرق شناس مانند «دونالدسن» مسیحی و مؤلف کتاب «عقیدة الشیعه» و یا «گلد زیهر» یهودی، نویسنده کتاب «العقیده و الشریعه» معتقدند که مسئله «عصمت» برای نخستین بار از سوی متکلمان شیعه مطرح شده است؛ زیرا آنان برای برتر نشان دادن پیشوایان خود، مسئله «عصمت» پیامبران را به خاطر عصمت امامان خود مطرح کرده‌اند تا از این طریق بتوانند پیشوایان خود را به عنوان افراد معصوم توصیف کنند.(1)

عقیده الشیعه، ص 328؛ العقیدة والشریعه، ص 180.

چنین تحلیلی، پنداری بیش نیست و جای تأسف است که تاریخ اسلام و تاریخ علم کلام با چنین پندارهایی آمیخته شود و تحلیل‌گران به جای تحقیق در ریشه‌های بحث، به اسطوره‌ها و پندارها پناه برند، زیرا حقیقت «عصمت» به معنی مصونیت از گناه و خطا، قطع نظر از عصمت خود پیامبران، به طور روشن در قرآن مطرح گردیده، و کتاب آسمانی گروهی از فرشتگان را چنین توصیف می‌کند:


1) (1)

(عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ)؛1

«در اطراف دوزخ فرشتگان سخت‌گیری هستند که هرگز در آنچه که خدا به آنها امر می‌کند، مخالفت نمی‌کنند و آنچه که به آن امر شود، انجام می‌دهند».

هیچ جمله‌ای در بیان و مفهوم عصمت از گناه، گویاتر از جمله (لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ) نیست و مسلمانان صدر اسلام با تلاوت این آیه در شب و روز به مفهوم عصمت در فرشتگان انتقال یافته، آن را به صورت یک اصل مسلّم درباره آنان می‌پذیرفتند.

اگر این آیه، فرشتگان را پیراسته از گناه توصیف می‌کند، خدای متعال قرآن را نیز پیراسته از هر نوع خطا و اشتباه توصیف می‌کند و این کتاب آسمانی را منزه از هر نوع لغزش می‌داند؛ آنجا که می‌فرماید:

(لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ)؛2

«هرگز باطل به قرآن از پیش رو و پشت سر آن راه ندارد».

و باز می فرما ید:

(إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ)؛3

«این قرآن به راه استوار راهنمایی می‌کند و افراد با ایمان را نوید می‌دهد».

این اوصاف و نظائر آن که خدای متعال برای کتاب آسمانی خود یادآور می‌شود، آن را در عالی‌ترین درجه پیراستگی از خطا و اشتباه (عصمت) قرار می‌دهد.

بنابراین با توجه به این نوع از آیات درباره فرشتگان و قرآن، باید ریشه پیدایش چنین مفهومی را در میان مسلمانان، مربوط به خود کتاب آسمانی دانست، و اینکه این حقیقت (پیراستگی چیزی از گناه و خطا) از طریق قرآن وارد اذهان مسلمانان گردیده است.

عصمت پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله در قرآن

در این مورد باید توجه نمود که عصمت دارای مراحل و مراتبی است که در آینده به صورت روشن بیان خواهد شد. البته عصمت پیامبر و پیراستگی او از خطا و اشتباه در اخذ وحی از مقام ربوبی، یا در ابلاغ رسالتی که بر عهده گرفته است، به طور صریح در آیات قرآن مطرح است و هیچ فرد با انصافی نمی‌تواند دلالت آن آیات را بر عصمت انکار کند.

چه جمله‌ای می‌تواند روشن‌تر از این آیه‌ها باشد؛ آنجا که می‌فرماید:

(وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی)؛1

«او از روی میل نفسانی سخن نمی‌گوید، بلکه وحی الهی است که به او القاء می‌گردد».

این آیه به روشنی مصونیت و پیراستگی پیامبر صلی الله علیه و آله را در تلقی وحی و تبلیغ آن می‌رساند. از این گذشته، برخی از آیات، مصونیت قلب و چشم پیامبر اکرم را درباره آنچه که در معراج دیده و نقل کرده است تصدیق نموده، چنین‌یادآور می‌شود:

(ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأی... ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغی)؛2

«دل، آنچه را که دیده تکذیب نکرد... چشم او خطا و طغیان ننمود».

با توجه به این آیات روشن پیرامون برخی از مراحل عصمت، و با توجه به دیگر آیاتی که پیرامون عصمت پیامبران و به خصوص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وارد شده، هرگز صحیح نیست که از این دو تحلیل‌گر شرق‌شناس که یکی یهودی و دیگری مسیحی است، پیروی کنیم و بگوییم مسئله عصمت، تکامل یافته علم کلام شیعه در عصر امام صادق علیه السلام است، زیرا ریشه‌های بحث عصمت در عصر رسالت و در خود قرآن مطرح شده است.

ریشه‌های عصمت در سخنان حضرت علی علیه السلام

برخی از نویسندگان مصری مانند احمد امین و پیروان تحلیل‌های فکری او اصرار می‌ورزند تا ثابت کنند که شیعه بسیاری از عقائد خود را در مسائل مربوط به عدل الهی و

عصمت پیامبران از گروه معتزله گرفته است،(1)

احمد امین، ضحی الاسلام، ج 3، ص 268.

ولی چنین اندیشه‌ای، پنداری بیش نیست؛ زیرا ریشه بسیاری از عقائد مشترک میان این دو گروه را سخنان امیر مؤمنان علی علیه السلام تشکیل می‌دهد.

امام علی علیه السلام در خطبه‌ها و نامه‌ها یا در کلمات قصار خود، بسیاری از این مسائل را طرح کرده‌اند و ملاحظه سخنان امام در زمینه‌های گوناگون، این حقیقت را روشن می‌کند. اگر معتزله در برخی از موارد نظریه مشترکی با شیعه دارد، به خاطر این است که آنان این حقائق را از مکتب امام علی علیه السلام آموخته‌اند. بنابراین شیعه هرگز عقاید خود را از معتزله که به وسیله «واصل بن عطاء» (متولد سال 80 ه - و متوفای سال 131 ه -) پایه‌گذاری شده اخذ نکرده است، بلکه هر دو گروه در عقاید مشترک خود مدیون سخنان عالمانه امام هستند.

گذشته از این، گفتار احمد امین، نوعی اجتهاد در مقابل تنصیص بزرگان اعتزال است. زیرا آنان به روشنی می‌کوشند تا مذهب خود را به امام علی علیه السلام نسبت دهند و خود را دست پرورده آن حضرت قلمداد کنند.

«کعبی» که یکی از بزرگان اعتزال است می‌گوید:

برای معتزله افتخاری است که برای دیگر مذاهب آن افتخار وجود ندارد، زیرا دشمنان «اعتزال»، اعتراف دارند که «واصل بن عطاء» پایه‌گذار این مکتب آرا و نظرات خود را از محمد حنیفه و فرزند او «ابوهاشم» گرفته است و آنان نیز آنچه دارند از پدر خود علی علیه السلام اخذ کرده و او نیز از رسول گرامی صلی اللّه علیه و آله گرفته است.(2)

و نیز می‌گوید:

واصل بن عطاء که از اهل مدینه بوده، تحت پرورش محمد بن علی بن ابی‌طالب بوده و به او علم و دانش آموخته است. او مدت‌ها با «ابوهاشم» (فرزند محمد حنیفه) دریک مکتب درس می‌آموختند و پس از وفات محمد حنیفه، مصاحبت فرزند او را ترک نکرد. از سخنان معروف در لسان گذشتگان این است که هرکس بخواهد از مراتب علم و دانش «محمد بن علی» آگاه گردد به یادگار او «واصل»


1) (1)

2) (2) رسائل جاحظ، تحقیق عمر ابوالنصر، ص 228.

دینار در زیر خاک کرده‌ای و این را بدان جهت که به تو چیزی ندهم نمی‌گویم. بعد از آن به غلام خود فرمود که: ای غلام آنچه با توست به وی بده. غلام صد دینار به من داد. پس رو به سوی من کرد و گفت: تو دینارهایی را که زیر خاک کرده‌ای وقتی که به آن محتاج باشی از آن بهره‌ای نخواهی گرفت. به هر حال آنچه به من بخشیده بود نفقه کردم و به چیزی بعد از آن، که نفقه خود و عیالان کنم مضطر شدم. بر سر آن دفینه آمدم و اثری از آن نیافتم. گویا پسر من آنجا را دانسته بود و بیرون آورده، همچنان که حضرت فرموده بود، تمتعی از آن نیافتم.(1)

3. شیخ مؤمن شبلنجی نقل می‌کند:

او جامع کرامات است. ابو هاشم داود بن قاسم جعفری گفت: ما پنج یا شش نفر در زندان قلعه بودیم که «ابومحمد حسن بن علی عسکری» و برادرش «جعفر» نیز وارد شدند. رئیس زندان «صالح بن یوسف حاجب» بود و با ما در زندان مرد غیر عربی هم بود. «ابومحمد» وقتی که ما را دید، مخفیانه به ما گفت: اگر این مرد در اینجا نبود، به شما خبر می‌دادم که فرج شما کی خواهد بود. این مرد درباره شما نامه‌ای به خلیفه نوشته که تمام گفته‌های شما را در آن گزارش داده و آن را در میان لباس خود پنهان کرده است و دنبال وسیله‌ای می‌گردد تا آن را به دست خلیفه برساند از شر او بترسید.

«ابوهاشم» گفت:

ما چند نفر او را گرفتیم و لباس‌هایش را تفتیش کردیم و آن نامه را پیدا نمودیم و دیدیم در آن نامه از ما بدگویی کرده است و آن نامه را از بین بردیم و دیگر پیش او صحبت نکردیم. حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام در زندان روزه می‌گرفت و چون افطار می‌کرد ما هم از غذای او می‌خوردیم....

ابو هاشم گفت: آن دفعه حضرت ابی محمد در زندان زیاد معطل نشد، زیرا که در «سرّ من رأی» مردم دچار قحطی شدند. معتمد خلیفه دستور داد مردم برای نماز استسقاء (طلب باران) به صحرا بروند، مردم سه روز پی در پی برای طلب باران به صحرا رفتند و دست به دعا برداشتند، ولی باران نیامد. روز چهارم «جاثلیق»،


1) روضات الجنان، روضه هشتم، ج 2، صص 388-385.

نَهارَهُ؛(1)

نهج البلاغه، محمد عبده، خطبه 187.

از روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله از شیر گرفته شد خدا بزرگ‌ترین فرشته از فرشتگان خود را بر تربیت و تکمیل او گمارد تا شب و روز او را به راه‌های بزرگواری و اخلاق نیک سوق دهد.

به طور مسلّم فردی که زیر نظر بزرگ‌ترین فرشته الهی قرار گیرد و تربیت شود، از گناه و لغزش مصون می‌ماند. همچنین سخنان امام در معرفی آل محمد علیهم السلام روشنگر عصمت آنان ازگناه و خطا است؛ آنجا که می‌فرماید:

هُم عیشُ العِلمِ، و موتُ الجهلْ، یخبِرُکمْ حِلْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِم، وَظاهرُهُم عن باطِنِهِم، و صَمْتُهُم، عن حِکمِ مَنطِقِهِم، لایخالفونَ الحقّ ولایختَلِفونَ‌َ فیهِ، هُم دَعائِمُ الاِسلامِ، و ولائجُ الاعتصامِ، بِهِمْ عادَ الحَقُّ فی نِصابِهِ، وَ انزاحَ الباطلُ عَن مُقامِهِ، وَ انْ قَطَعَ لِسانُهُ عَن مَنْبِتِهِ، عَقَلوا الدَّینِ عَقْلَ وِعایةٍ و رعایةٍ لاعقلَ سماعٍ‌ِ و رِوایةٍ؛(2)آل محمد صلی الله علیه و آله مایۀ حیات علم و دانش و باعث مرگ نادانی هستند، حلم آنان شما را از دانششان آگاه می‌سازد، ظاهرشان از باطنشان، و سکوتشان از حکمت و منطقشان، شما را مطلّع می‌گرداند. هرگز با حق مخالفت نمی‌کنند، و در آن اختلاف ندارند. آنها ارکان اسلام و پناهگاه مردماند، به وسیله آنان، حق به صاحب خود می‌رسد، و باطل ریشه کن می‌گردد و زبان باطل از بن برکنده می‌شود. آنها دین را درک کردند، درک توأم با تعمّق و عمل، نه شنیدن و نقل کردن.

چه جمله‌ای روشن‌تر از جمله «وَلایخالفونَ الحقَّ» به وضوح، عصمت آنان را تثبیت می‌کند، زیرا مقصود از این عبارت، «پیروی از حق» در تمام مراحل است، مرحله عقیده و اندیشه، و مرحله بیان گفتار، و چنین فردی، معصوم و پیراسته از گناه و خطا خواهد بود.

جمله «عَقَلوا الدَّینِ عَقْلَ وِعایهٍ و رعایهٍ»نیز به روشنی بر مصونیت آنان در فهم معارف دینی، گواهی می‌دهد.


1) (1)

2) (2) نهج البلاغه، محمد عبده، خطبه 234.

امام در خطبه‌ای که در آن موقعیت خود را یادآور می‌شود، بیانی دارد که بر عالی‌ترین مرحله از مراحل عصمت منطبق است. علاقه‌مندان می‌توانند به نهج البلاغه مراجعه فرمایند.(1)

نهج البلاغه، صبحی، صالح، خطبه 87؛ نهج البلاغه، محمد عبده، خطبه 83.

با این بیان روشن گردید که موضوع عصمت به معنی وسیع آن، ابتدا در قرآن مجید، و پس از آن در کلام امام علی علیه السلام آمده و هرگز شیعه، آن را در عصر «صادقین» علیهما السلام مطرح نکرده است. گرچه این مطلب را نمی‌توان انکار کرد که مسئله عصمت در عصر امام هشتم علیه السلام به خاطر بیانات خاص آن امام و پاسخ‌های آن حضرت در مجلس مأمون، به پرسش‌های «علی بن جهم» که از مخالفان سرسخت عصمت بود، مقام و موقعیت خاصی پیدا کرد، زیرا امام رضا علیه السلام علل و دلائل عصمت پیامبران را در مناظرات خود مطرح کرد و به دلائل مخالفان پاسخ روشن داد. بنابراین می‌توان گفت که مناظرات امام رضا علیه السلام در این مورد، به مسئله عصمت جلای خاصی بخشید.(2)

اکنون که با ریشه تاریخی مسئله «عصمت» آشنا شدیم، روشن شد که طراح واقعی «پیراستگی پیامبران» از گناه و خطا، خود کتاب آسمانی و سخنان عالمانه امیر مؤمنان علی علیه السلام است و اندیشمندان اسلامی در سایه این دو عامل، به این موضوع انتقال‌یافته و بحث و بررسی را آغاز کرده‌اند.

در این میان، گروه «عدلیه» اعم از «معتزله» و «شیعه» جانب مثبت را گرفته‌اند. از سوی دیگر مخالفان این گروه، درباره عصمت با عدلیه اختلاف نظر پیدا کردند و تفصیلاتی را مطرح کردند که شرح آن خواهد آمد.

درست است که مسئله عصمت به اهتمام علمای علم کلام، پخته و استوار گردید، و مراحل و دلائل عقلی و قرآنی آن روشن شد، ولی همان طور که یادآور شدیم مذاکرات و بحث‌های «امام هشتم» در مجلس مأمون با «علی بن محمد بن جهم» که از مخالفان سرسخت خاندان علوی بود، در تاریخ علم کلام به مسئله عصمت، جلای دیگری بخشید، و بسیاری از آیاتی که دستاویز مخالفان بود و از این طریق بر نفی عصمت در پیامبران به آنها استدلال می‌کردند از جانب امام رضا علیه السلام توضیح داده شد و مخالفان خلع سلاح شدند.


1) (1)

2) (2) بحارالانوار، ج 11، صص 72 و 74 و 76 و 78 و 85.

ادله عصمت پیامبران از نظر قرآن

اشاره

هر چند موضوع عصمت پیامبران به صورت صریح و به شکل دلالت مطابقی به نحوی که درباره فرشتگان وجود دارد، مطرح نشده، امّا در پرتو دقت در بخشی از آیات می‌توانیم نظر قرآن را در این مورد بررسی کنیم. اینک برخی از آیات قرآن را به عنوان ادله عصمت پیامبران از نظر می‌گذرانیم:

گواه نخست از قرآن
1. آیات سه گانه‌ای در قرآن وارد شده که از ضمیمه کردن آنها می‌توان عصمت پیامبران را به دست آورد، این آیات عبارتند از:

الف) (أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْری لِلْعالَمِینَ)؛1

«آنان (اشاره به پیامبران نامبرده در آیات پیش) کسانی هستند که خدا آنان رای هدایت کرده، بنابراین از هدایت آنها پیروی کنید. بگو من از شما مزد نمی خواهم قرآن جز و سیله یادآوری برای جهانیان، چیزی بیش نیست».

ب) (وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ وَ مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ)2

«هر کس را خدا گمراه کند برای او هدایت کننده‌ای نیست و هر کس را خدا راهنمایی کند برای او گمراه کننده‌ای نیست».

ج) (أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ)؛3

«مگر با شما ای فرزندان آدم! عهد نبستم که شیطان را پرستش نکنید چون او دشمن آشکاری

برای شماست؟ مرا بپرستید! این است راه راست، و شیطان گروه زیادی از شما را (بر اثر نافرمانی با خدا) گمراه کرده است، چرا فکر نمی‌کنید!»

با ضمیمه کردن مفاد هر سه آیه، می‌توان عصمت پیامبران را از گناه، نتیجه گرفت، زیرا:

آیه نخست به حکم مفاد جمله: (أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّهُ)1 می‌رساند که پیامبران، هدایت‌یافتگانی هستند که باید از آنان پیروی نمود.

آیه دوم به حکم مفاد جمله: (وَ مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ)2 می‌رساند افرادی که در پوشش هدایت الهی قرار گیرند، هرگز مضل و گمراه کننده نیستند و اضلال و گمراهی به آنان راه ندارد.

آیه سوم به حکم جمله (وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً) (1)می‌رساند هر فردی به هر مقداری که خدا را نافرمانی می‌کند، از راه راست منحرف و گمراه می‌شود، بنابراین ضلالت و گمراهی با گناه و نافرمانی توأم و همراه است و هر فردی که خدا را نافرمانی کند، گمراه نیز می‌باشد.

با توجه به این سه مضمون، به روشنی می‌توان عصمت پیامبران را از آیات‌یاد شده استنباط کرد؛ زیرا هرگاه خلاف و نافرمانی نوعی ضلالت و گمراهی باشد و از طرف دیگر، پیامبران، هدایت‌یافتگانی هستند که ضلالت به آنها راه ندارد، در این صورت نتیجه می‌گیریم که خلاف و نافرمانی در زندگی آنان راه ندارد و آنها پیراسته از گناه و خلاف می‌باشند. اگر بخواهیم این مطلب را به شکل منطقی در بیاوریم باید چنین بگوییم:

«هر نوع معصیت و گناه، ضلالت و گمراهی است» و «ضلالت و گمراهی به ساحت پیامبران راه ندارد» پس در نتیجه «معصیت و گناه به ساحت پیامبران راه ندارد».

گواه دوم از قرآن

قرآن به افرادی که خدا و پیامبر او را اطاعت می‌کنند، نوید می‌دهد که آنان با افرادی که


1) (3) سوره یس، آیه 62.

مورد انعام خدا قرار می‌گیرند، همراه خواهند بود و این گروه عبارتند از: پیامبران، صدیقان، شهیدان (گواهان بر اعمال) و صالحان.

چنانکه می‌فرماید:

(وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً)؛1

«کسانی که خدا و پیامبر او را اطاعت می‌کنند، آنان با کسانی خواهند بود که مورد انعام خدا قرار گرفته‌اند، و آنان عبارتند از: پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان، چه نیکو مصاحبانی هستند!»

بنابراین «انبیای الهی» جزو کسانی هستند که مورد انعام الهی قرار گرفته‌اند. از طرف دیگر در سوره حمد یادآور می‌شود که این گروه مورد انعام، نه مورد خشم خدا هستند و نه ضال و گمراه‌اند چنانکه می‌فرماید:

(صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّالِّینَ)؛

«راه کسانی که به آنان نعمت بخشیدی، نه راه کسانی که مورد خشم الهی هستند و نه راه گمراهان».

از ضمیمه این دو آیه به روشنی به دست می‌آید که پیامبران از مصادیق (غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّالِّینَ) هستند. و با توجه به اینکه هر نوع معصیت و نافرمانی خدا، نوعی ضلالت و گمراهی است، می‌توان قاطعانه گفت از آنجا که پیامبران ضالّ و گمراه نیستند، طبعاً عاصی و خلاف‌کار نیز نخواهند بود و نتیجه آن، چیزی جز «عصمت و پیراستگی از گناه» نیست.

گواه سوم از قرآن

قرآن در آیه‌ای، پیامبران را با اوصافی مانند «هدایت» و «اجتبینا» یاد می‌کند و می‌فرماید:

(أُولئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ

إِبْراهِیمَ وَ إِسْرائِیلَ وَ مِمَّنْ هَدَیْنا وَ اجْتَبَیْنا إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا)؛1

«این گروه کسانی هستند که مورد انعام خدا قرار گرفته‌اند و آنان عبارتند: از پیامبرانی که از ذریة آدم و از کسانی که با نوح بر کشتی سوار کردیم و از خاندان ابراهیم ویعقوب و از آنها که هدایت کردیم، برگزیدیم. آنان کسانی بودند که وقتی آیات خداوند رحمان بر آنها تلاوت می‌شد، به خاک افتاده، سجده می‌کردند، درحالی که گریان بودند».

همان طور که روشن شد، پیامبران با صفات یادشده در زیر توصیف شده‌اند:

1 - (أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ) 2 - (هَدَیْنا) 3 - (وَ اجْتَبَیْنا) 4 - (خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا) .

در حالی که قرآن پیامبران را با صفات مذکور توصیف می‌کند، در آیه بعد، گروه مقابل آنان را با اوصاف کاملاً متفاوت و متضاد، معرفی می‌نماید:

(فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا)2

«پس از آنها، فرزندان ناشایسته‌ای روی کار آمدند که نماز را ضایع کردند و از خواسته‌های نفسانی پیروی کردند؛ به زودی به نتیجه گمراهی خود خواهند رسید».

در این آیه، گروه دوم با جمله‌های یاد شده در زیر توصیف شده‌اند:

1 - (أَضاعُوا الصَّلاةَ) 2 - (وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ) 3 - (یَلْقَوْنَ غَیًّا) .

از تقابل صفات این دو گروه می‌توان چنین نتیجه گرفت که پیامبران درست نقطه مقابل گروه دوم‌اند؛ یعنی از شهوت‌ها و خواسته‌های نفسانی پیروی نکرده‌اند و گمراه نشده‌اند تا مجازات آن را ببینند.

چنین گروهی که از شهوات پیروی نمی‌کنند، و با مجازات گمراهی روبه رو نمی‌شوند، گروهی جز معصومین نخواهند بود؛ زیرا فرد گنهکار پیوسته از نفسانیات پیروی می‌کند، و با کیفر گمراهی روبه رو می‌گردد. از طرفی افرادی که از چنین جریانی دور باشند، طبعاً معصوم و پیراسته از گناه خواهند بود.

گواه چهارم

مصلحان بزرگ جهان از طریق گفتار و رفتار، جامعه را به راه راست و خوشبختی هدایت می‌کنند و توده‌های علاقه‌مند به رهبران خود، رفتار و گفتار آنان را سرمشق خود قرار داده، از هر دو (رفتار و گفتار) به صورت یکسان پیروی می‌کنند و هرگز میان این دو، از نظر عوامل تربیت فرق نمی‌گذارند. از همین رو هرگاه مصلحی بگوید: «شما از گفتار من سرمشق بگیرید، نه از رفتار من!» مردم سخن او را غیر منطقی تلقی کرده، کاملاً از دور او پراکنده می‌شوند.

در چنین شرایطی که بر جامعه‌ها حاکم است قرآن می‌فرماید:

(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ)؛1

«هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر این که به فرمان خدا از او اطاعت و پیروی شود».

این آیه با توجه به زمینه یاد شده می‌رساند که باید از گفتار و رفتار پیامبر پیروی شود و اگر گفتار او حجت و شایسته پیروی است، رفتارش نیز باید چنین باشد.

هرگاه رفتار تمام پیامبران مطابق برنامه الهی باشد، طبعاً پیروی ازآنها نه تنها اشکالی نخواهد داشت، بلکه آنان شایسته پیروی خواهند بود. ولی اگر آنان را معصوم از گناه و پیراسته از نافرمانی ندانیم و معتقد شویم که آنان گاه و بیگاه مصدر گناه و خلاف می‌گردند، در این صورت، مردم ناآگاه به حکم این آیه باید از رفتار آنان پیروی کنند. از طرف دیگر چون عمل آنها برخلاف قوانین الهی است، باید از آن اجتناب ورزند، پس در این صورت تکلیف مردم چیست؟ آیا نتیجه این کار جز این می‌شود که خدا در چنین موردی، هم دستور پیروی داده و هم از آن نهی کرده است؟! از آنجا که چنین تکلیفی محال است، طبعاً باید گفت که به حکم لزوم پیروی از پیامبران در همه موارد، هیچ پیامبری دچار انحراف و گناه نمی‌شود.

گواه پنجم

برخی از آیات قرآن، دستور می‌دهند که از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بدون قید و شرط پیروی کنیم و کلیه دعوت‌های آن حضرت را بپذیریم، بنابراین چنین آیاتی، گواه بر عصمت پیامبرند. اینک برخی از این آیات را همراه با توضیح دلالت آنها ذکر می‌کنیم.

1. (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ)؛1

«بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید! در این صورت خدا نیز شما را دوست دارد و گناهان شما را می‌بخشد، خداوند آمرزنده و مهربان است».

2. (مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ) ؛(1)

«هر کس از پیامبر پیروی کند، از خداوند اطاعت کرده است».

3. (وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ) ؛(2)

«هر کس از خدا و پیامبر او اطاعت کند و دارای خشیت باشد و از مخالفت او بپرهیزد، آنان رستگاران‌اند».

4. قرآن در انتقاد از برخی تمایلات مسلمانان که می‌خواهند، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از آنان پیروی کند چنین می‌فرماید:

(وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ)4

«بدانید پیامبر خدا در میان شماست، اگر در بسیاری از موارد از شما پیروی کند، همگان به زحمت می‌افتید».

این گونه از آیات که بدون چون و چرا پیامبر را «مطاع» معرفی می‌کنند و حتی در برخی از آیات، اطاعت او را شاخه‌ای از اطاعت خدا می‌دانند، از دو نظر، گواه بر عصمت پیامبران است:

الف) کلیه دعوت‌های زبانی او، لازم الاطاعه و مورد رضایت خداست و باید از آن اطاعت کرد، اگر او از نظر گفتار، معصون از معصیت و گناه نباشد، در این صورت نمی‌توان کلیه دعوت‌های زبانی و لفظی او را لازم الاجرا معرفی نمود. پس این نوع دعوت به پیروی، حاکی از آن است که فرمان‌های او حتی اندکی از رضای خدا تخطی نکرده و پیوسته عین حقیقت است.


1) (2) سوره نساء، آیه 80.

2) (3) سوره نور، آیه 52.

ب) تبلیغ فعلی و عملی، در نظر مردم نافذتر از تبلیغ لفظی و گفتاری است و هر عملی که از رسولان الهی سر می‌زند، خود یک نوع دعوت به اطاعت و پیروی است. موقعیت پیامبران در جامعه، آن چنان حساس و مهم است که همگان در تمام گفتار و رفتار آنها دقت کرده، زندگی‌شان را «اسوه» و «الگو» قرار می‌دهند، بنابراین اگر آنان از نظر رفتار، معصوم و پیراسته نباشند، هرگز نباید بدون قید و شرط «مطاع» معرفی گردند؛ بالأخص که قرآن پیامبر را «اسوه» تلقی کرده، به جامعه اسلامی دستور می‌دهد که رفتار و گفتار او نمونه زندگی آنان باشد؛ چنان که می‌فرماید:

(لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً)؛1

«رسول خدا برای شما اسوه و الگوی خوبی است، برای کسی که امید به خدا و سرای دیگر دارد و خدا را زیادیاد می‌کند».

اسوه و الگو بودن پیامبر خدا بر افراد، نشانه این است که رفتار و گفتار او کمترین خطایی ندارد، و همگی عین حقیقت و مورد رضایت خداست.

گواه ششم

قرآن در برخی از آیات از قول شیطان نقل می‌کند که وی پس از طرد از درگاه الهی چنین گفت:

(فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ)؛2

«به عزت تو سوگند! همه بندگان تو را گمراه خواهم کرد، جز بندگان مخلَص تو را».

این مضمون در سوره حجر نیز آمده است؛ آنجا که می‌فرماید:

(وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ)؛3

«همه آنان را گمراه می‌کنم، جز گروهی از بندگان تو که مخلص هستند».

این قسمت از آیات، حاکی از پیراستگی مخلصان از اغوای شیطان است و معنای پیراستگی از اغوای شیطان، جز عصمت مطلقه چیز دیگری نمی‌تواند باشد، زیرا هر فردی به تناسب گناهی که انجام می‌دهد، تحت تأثیر اغوای شیطان قرار می‌گیرد، و هر گناهی که از انسان سر می‌زند، شیطان در آن سهمی دارد. کار شیطان جز وسوسه در صدور، چیز دیگری نیست و پیراستگی فردی از «اغوا» ملازم با پیراستگی از معصیت و تمرد است؛ هم چنان که گناه و خلاف هر اندازه هم کوچک و ناچیز باشد، از اغوای شیطان و دعوت و تحریک او جدا نیست. بنابراین هر گاه بندگان مخلص خدا از اغوای شیطان پیراسته باشند، طبعاً از گناه نیز پیراسته خواهند بود. البته در این زمینه، آیات دیگری نیز هست که این گروه را ستایش می‌کند.(1)

ر. ک: سوره صافات، آیات 40، 74، 128، 160 و 169.

در کنار این آیات، آیاتی هم وجود دارد که مصادیق و خصوصیات «مخلصان» را به طور دقیق معرفی می‌نماید:

(وَ اذْکُرْ عِبادَنا إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصارِ إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِکْرَی الدّارِ وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیارِ وَ اذْکُرْ إِسْماعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیارِ)؛2

«بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب، صالحان نعمت و بصیرت را به‌یاد آور! ما آنان را به خاطر یاد سرای دیگر، خالص و پاکدل قرار دادیم، آنان نزد ما از برگزیدگان و خوبان‌اند و یاد کن اسماعیل و یسع و ذوالکفل را که همه از نیکوکاران بودند».

این پیامبران که اسامی آنان در این آیات آمده است به حکم جمله (إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ) جزو بندگان مخلص (به فتح لام) خدا معرفی شده‌اند. با ضمیمه کردن این دسته از آیات که مصادیق «مخلصان» را معرفی می‌کند، به آیات نخست که «مخلصان» را پیراسته از اغوای شیطان می‌دانند و همگی را معصوم معرفی می‌نماید، می‌توان به روشنی گفت که این گروه از پیامبران که نام‌های آنان در این آیات آمده است، قطعاً معصوم و از گناه پیراسته‌اند.


1) (1)

با توجه به این اصل مسلّم که هیچ کسی درباره عصمت پیامبران، قائل به تفصیل نشده است و قولی دیگر مبنی بر اینکه برخی را معصوم و برخی دیگر را معصوم نداند، در کار نیست، می‌توان گفت اثبات عصمت این گروه ملازم با اثبات عصمت انبیای دیگر نیز هست.

با این بیان می‌توان از آیات سوره انعام که درباره گروهی از پیامبران بنی اسرائیل سخن می‌گوید، عصمت پیامبران را ثابت نمود. قرآن در این آیات، ابتدا پیامبران را یاد می‌کند و آنگاه همگان را چنین توصیف می‌فرماید:

(وَ اجْتَبَیْناهُمْ وَ هَدَیْناهُمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ)؛1

«این پیامبران را برگزیدم و همه را به راه راست هدایت کردم».

مقصود از «اِجْتَبَینا» در این آیه، همان افاضه عصمت بر آنان است. بنابراین وقتی گروهی از پیامبران، معصوم و پیراسته از گناه باشند، طبعاً تمام پیامبران نیز چنین هستند، زیرا قول به تفصیل درباره عصمت پیامبران وجود ندارد.

عصمت انبیا در منابع اهل سنت

اشاره

یکی از مسائلی که ائمه اهل بیت علیهم السلام همیشه به دفاع از آن برخاسته‌اند معصوم بودن انبیای الهی است. از دیدگاه شیعه، انبیای الهی قبل و بعد از بعثت خود معصوم هستند. از آنجا که در این باره کتاب‌های بسیاری نگاشته شده، برخی از احادیث اهل بیت را درتفاسیر اهل سنت ذکر می‌کنیم.

1. حضرت ایوب علیه السلام

(وَ أَیُّوبَ إِذْ نادی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمِینَ)

1. قرطبی ذیل این آیه در معنی (مَسَّنِیَ الضُّرُّ) اقوالی نقل نموده که قول پنجم سخن امام صادق علیه السلام است:

انه انقطع الوحی عنه اربعین‌یوما فخاف هجران ربه فقال: مسنی الضر، هذا قول جعفر بن محمد؛(1)وحی مدت چهل روز از حضرت ایوب مفارقت کرد و آن حضرت را ترس هجران از خدا فرا گرفت، پس ندا داد «رب مسنی الضر».


1) (2) تفسیر قرطبی، ج 11، ص 323 (سوره انبیا، آیه 83).

2. حضرت داوود علیه السلام

در منابع اهل سنت از امام علی روایت شده:

من حدث بحدیث داوود علی ما ترویه القصاص معتقد اجلدته حدین، لعظم ما ارتکب برمی من قد رفع الله عمله، و ارتضاه من خلقه رحمه للعالمین و حجة للمجتهدین؛(1)

همان، ج 15، ص 181؛ تفسیر المنیر، ج 23، ص 181؛ انوار التنزیل بیضاوی، ج 5، ص 43؛ جواهر الحسان، ج 4، ص 35؛ روح المعانی، ج 23، ص 185.

هر کس آنچه را قصه گویان درباره حضرت داوود می‌گویند بگوید با اعتقاد بر آن، بر او دو حد جاری می‌کنم، به خاطر عظمت آن چیزی که مرتکب شده است و تهمت به کسی که خداوند عمل او را بالا برده و از میان خلقش از او راضی است.

3. حضرت سلیمان علیه السلام

درباره این آیه شریفه (إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصّافِناتُ الْجِیادُ) نقل شده است:

فقال علی بن ابی‌طالب: کذب کعب، لکن سلیمان اشتغل بعرض الافراس للجهاد حتی توارت، ای غربت الشمس بالحجاب. فقال بأمر الله للملائکة الموکلین بالشمس «رودها»، یعنی الشمس فردوها حتی صلی العصر فی وقتها و ان الانبیاء الله لایظلمون لانهم معصومون؛(2)

از علی علیه السلام روایت شده که کعب دروغ می‌گوید (ظاهرا روایتی که حضرت سلیمان دست‌ها و گردن اسب‌ها را قطع نمود) سلیمان با اسب‌های جنگی مشغول شد تا خورشید مخفی شد (غروب کرد) سلیمان به ملائکه حمل خورشید دستور داد خورشید را برگردانند تا نماز عصر را در موقع خودش بخواند. به خدا سوگند انبیا هیچ گاه ظلم نمی‌کنند، زیرا آنها معصوم هستند.

4. حضرت یوسف علیه السلام

درباره حضرت یوسف علیه السلام می‌توان به این روایات اشاره کرد:


1) (1)

2) (2) تفسیر قرطبی، ج 15، ص 196.

الف) اخرج ابونعیم فی الحلیة عن علی بن ابی‌طالب فی قوله: (وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها) قال طمعت فیه و طمع فیها و کان فیه من الطمع ان هم بحل التکة فقامت إلی صنم لها مکلل بالدر و الیاقوت فی ناحیة البیت فسترته بثوب ابیض بینها و بینه فقالت: أنی، استحیی منه، فقال‌یوسف: هذه یستحیی من الصنم انا احق ان استحیی من الله فکف عنها و ترکها؛(1)

همان، ج 9، ص 169؛ روح المعانی، ج 12، ص 214؛ فتح القدیر، ج 3، ص 24 (روایت قرطبی قسمت اول حدیث را ندارد) درالمنثور، ج 4، ص 521 (همان حدیث قرطبی، ذیل سوره یوسف آیه 24).

آنچه همگان بر آن اتفاق دارند این است که علی علیه السلام فرمود چون این دو اراده هم نمودند زلیخا برخاست و با پارچه سفیدی روی بتی را که دُر و یاقوت داشت، پوشاند و گفت: من از آن خجالت می‌کشم. یوسف فرمود: من سزاوارترم برای حیا نمودن، زیرا او از بت حیا می‌کند و من باید از خدا حیا نمایم.

قرطبی پس از نقل همین قسمت که به نظر می‌رسد صحیح‌تر باشد می‌گوید:

«هذا احسن ما قیل فیه؛(2)این بهترین قولی است که در این باره گفته شده است».

ب) در تفسیر روح المعانی همین حدیث از امام باقر نقل شده است.(3)

ج) از امام صادق علیه السلام در این باره نقل شده است:

حدثنا محمد بن احمد بن محمد ثنا الحسن بن محمد ثنا ابو زرعة ثنا عبدالرحیم بن مطرف ثنا عمرو بن محمد عن شیخ لهم یکنی ابا عبدالله عن جعفر بن محمد قال: لما دخل معهما البیت، یعنی یوسف کان فی البیت صنم من ذهب أو من غیره. فقالت: کما انت حتی اغطی الصنم، فانی استحی منه. فقال یوسف: هذه تستحی من الصنم فانا احق انا استحی من الله تعالی قال: فکف عنها و ترکها؛(4)

چون حضرت یوسف با زلیخا وارد خانه شد در خانه بتی بود که زلیخا شروع به پوشیدن آن بت نمود....


1) (1)

2) (2) قرطبی، ج 15، ص 196.

3) (3) روح المعانی، ج 12، ص 214 (فقط تا قسمت «ان یحل التکة»).

4) (4) حلیة الاولیا، ص 198؛ درالمنثور، ج 4، ص 524.

به نظر می‌رسد اصل حدیث همان باشد که سیوطی در درالمنثور، قرطبی در جامع احکام القرآن و ابونعیم در حلیه و ابوالشیخ ودیگران نقل نموده‌اند.

د) حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده که از سایر احادیث کامل‌تر است:

قال جعفر بن محمد الصادق: البرهان النبوة التی اودعها الله فی صدره حالت بینه و بین ما یسخط الله عز وجل و عن علی بن الحسین قال: کان فی البیت صنم فقامت المراة و سترته بثوب فقال لهایوسف: لم فعلت هذا؟ فقالت استحیت منه ان یرانی علی المعصیة. فقال‌یوسف: استحین مما لایسمع و لایبصر و لایفقه فانا احق ان استحیی من ربی و هرب؛(1)

معالم التنزیل، ج 2، ص 354.

از امام صادق روایت شده که «برهان رب» همان ودایع نبوتی بود که خداوند در سینه‌اش قرار داده بود و باعث غضب خداوند می‌شد. و از امام سجاد روایت شده در خانه بتی قرار داشت که زن برخاست و آن را پوشاند. یوسف علیه السلام گفت: چه می‌کنی؟ گفت: از آن خجالت می‌کشم که در حالت معصیت من را ببیند. یوسف علیه السلام گفت: از کسی خجالت می‌کشی که نه می‌شنود نه می‌فهمد و نه شعور دارد و من شایسته‌تر است که از خدایم حیا نمایم, پس فرار کرد.

مظهری در تفسیر خود همین دو حدیث را نقل می‌کند و پس از سخن امام صادق علیه السلام می‌گوید:

«وهنا اصوب الاقوال عندی؛(2)این درست‌ترین قول نزد من است».

اسفراینی هم در تاج التراجم این دو قول را نقل می‌کند با این تفاوت که ابتدا سخن امام سجاد علیه السلام را می‌آورد و سپس سخن امام صادق علیه السلام را.(3)

5. رسول الله صلی الله علیه و آله

(... وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللّهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی النّاسَ وَ اللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ فَلَمّا قَضی زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناکَها لِکَیْ لا یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْواجِ أَدْعِیائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ


1) (1)

2) (2) تفسیر مظهری، ج 5، ص 24.

3) (3) تاج التراجم، ج 3، ص 1067 (ذیل سوره یوسف، آیه 22).

وَطَراً وَ کانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً)1

معروف ترین نظریه در میان مفسران و محققان اسلامی، اعم از شیعه و سنی، در رابطه با سبب نزول آیه فوق، سخنی است که از امام زین العابدین علیه السلام، رسیده است. از حضرت رضا علیه السلام نیز در پاسخ به پرسش علی بن جهم از آیه فوق, همین سخن نقل گردیده است.

«ان الذی اخفاه فی نفسه هو ان الله سبحانه اعلمه انها ستکون من ازواجه، وان زیدا سیطلقها، فلما جاء زید و قال له: ارید ان اطلق زینب. قال له: امسک علیک زوجک فقال سبحانه: لم قلت امسک علیک زوجک و قد اعلمتک انها ستکون من ازواجک؟»

واما محمد و قول الله تعالی: (وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللّهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی النّاسَ وَ اللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ)

فان الله عرف نبیه اسماء ازواجه فی دار الدنیا واسماء ازواجه فی دار الآخرة و انهن امهات المؤمنین و احداهن من سمی له زینب بنت جحش و هی یومئذ تحت زید بن حارثة فاخفی رسول الله اسمها فی نفسه و لم یبده لکیلا یقول احد من المنفقین انه قال فی امراة فی بیت رجل انها احدی ازواجه من امهات المؤمنین و خشی قول المنافقین. قال الله: (وَ تَخْشَی النّاسَ وَ اللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ) یعنی فی نفسک و ان الله عز وجل ما تولی تزویج احد من خلقه الا تزویج حواء من آدم و زینب من رسول الله بقوله: (فَلَمّا قَضی زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناکَها) الآیة و فاطمة من علی.(1)

قال ابوالصله قال: فبکی علی بن محمد بن جهم و قال: یا بن رسول الله، انا تائب الی الله عزوجل من ان انطق فی انبیائه بعد یومی هذا الا بما ذکرته؛


1) (2) عده زیادی از علمای اهل سنت این حدیث را از امام سجاد علیه السلام نقل نموده‌اند، ازجمله: تفسیر قرطبی، ج 14، ص 189؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج 25، ص 212؛ تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 781؛ روح المعانی، ج 22، ص 24؛ کشف الاسرار میبدی، ج 8، ص 49؛ معالم التنزیل، ج 3، ص 458؛ تفسیر طبری، ج 22، ص 13؛ تفسیر مظهری، ج 7، ص 349 که غالب آنها این قول را بهترین سخن در این باره دانسته‌اند.

طبق این حدیث، ایشان در تبیین آیه کریمه فرموده‌اند جبرئیل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خبر داده بود که زید همسر خویش زینب را طلاق خواهد داد و زینب جزء همسران او خواهد شد، ولی هنگامی که زید برای شکایت از همسرش نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید و ناسازگاری خویش را با همسرش بیان داشت، پیامبر صلی الله علیه و آله به واسطه مصالحی که وجود داشت. خبر جبرئیل را کتمان کرد و به زید توصیه نمود که با همسرش مدارا کند. در این هنگام آیه شریف نازل شد و پیامبر اکرم را راجع به کتمان واقعیت مورد خطاب قرار داد.

بر مبنای این تفسیر از آیه کریمه، پیامبر اکرم از هرگونه پنداری که موجب لکه‌دار شدن شخصیت الهی او شود، مبرا بوده و این دقیقا همان چیزی است که آیات و روایات در مورد انبیا به طور کلی و نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله به خصوص تأکید دارد. به تعبیر دیگر، این تفسیر ازآیه فوق، هماهنگ با بینش کلی قرآن در مورد انبیاست و به همین خاطر علمای اسلامی آن را بهترین تفسیر از این آیه شریفه می‌دانند.

روایت امام سجاد علیه السلام به نقل از محرر الوجیز ابن عطیه چنین است:

ورووا عن علی بن الحسن ان النبی صلی الله علیه و آله کان قد اوحی الله الیه ان زیدا یطلق زینب و انه یتزوجها بتزویج الله ایاها له. فلما تشکی زید للنبی صلی الله علیه و آله خلق زینب و انها لا تطیعه و اعلمه بانه یرید طلاقها، قال له رسول الله صلی الله علیه و آله علی جهة الادب و الوصیه: «اتق الله؛ ای فی اقوالک و «امسک علیک زوجک» و هو یعلم انه سیفارقها و هذا هو الذی اخفی فی نفسه و لم یرد ان یأمره بالطلاق لما علم من انه سیتزوجها، و خشی رسول الله صلی الله علیه و آله ان یلحقه قول من الناس فی ان یتزوج زینب بعد زید، و هو مولاه و قد امره بطلاقها فعاتبه الله تعالی علی هذا القدر من ان خشی الناس فی امر قد اباحه الله تعالی له و ان قال «امسک» مع علمه انه یطلق و اعلمه ان الله احق بالخشیة ای فی کل حال.

وقوله: (أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِ) یعنی بالاسلام و غیر ذلک و قوله: (وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ) یعنی بالعتق و هو زید بن حارثه و زینب هی بنت جحش، و هی بنت امیمه بنت عبدالمطلب عمة رسول الله صلی الله علیه و آله ثم اعلم تعالی انه زوجها منه لما قضی زید و طره منها لتکون سنة للمسلمین فی

ازواج ادعیائهم و لیتبین انها لیست کحرمة النبوة، و روی ان النبی صلی الله علیه و آله قال لزید: ما اجد فی نفسی اوثق منک فاخطب زینب علی، قال فذهبت و ولیتها ظهری توقیراً للنبی صلی الله علیه و آله و خطبتها ففرحت و قال ما انا بصانعه شیئا حتی أوامر ربی فقامت الی مسجدها و نزل القرآن فتزوجها النبی و دخل بها، و «الوطر»: الحاجة و البغیه و الاشاره هنا الی الجماع، و روی جعفر بن محمد عن آبائه عن النبی «وطراً زوجتکها».(1)

محرر الوجیز، ج 4، صص 386-387.

قرطبی ضمن نقل سخن امام سجاد علیه السلام می‌گوید:

فعلی بن الحسین جاء بهذا من خزانة العلم جوهراً من الجواهر و دراً من الدرر؛(2)علی بن حسین (امام سجاد) از خزانه علم بی انتهایش گوهری و از میان درها، مروارید گفته است.

او در ادامه سخن امام را نقل می‌کند و در انتها می‌گوید:

«روی الامام جعفر بن محمد عن آبائه عن النبی زوجتکها؛(3)امام صادق از پدران بزرگوارش از پیامبر خدا روایت کرده که این ازدواج را خدا انجام داد، لذا زینب به این فخر می‌کرد».

آلوسی پس از نقل سخن امام می‌گوید:

«و الإسلم ما ذکرناه عن زین العابدین؛(4)سالم‌تر و صحیح‌تر همان است که ما از زین العابدین علیه السلام گفتیم».

بغوی نیز پس از نقل سخن امام می‌گوید:

«هذا قول حسن مرض؛(5)این سخنی پسندیده و مورد قبول است».


1) (1)

2) (2) تفسیر قرطبی، ج 14، ص 191.

3) (3) همان، ص 193.

4) (4) روح المعانی، ج 22، ص 24.

5) (5) معالم التنزیل، ج 3، ص 458.

این حدیث در معالم التنزیل بدین گونه نقل شده است:

روی سفیان بن عینه عن علی بن زید بن جدعان قال: سألنی علی بن الحسین زین العابدین ما یقول الحسن فی قوله (وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللّهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی النّاسَ...) قلت یقول: لما جاء زید الی النبی فقال: یا نبی الله انی ارید ان اطلق زینب فاعجبه ذلک فقال امسک علیک زوجک و اتق الله. فقال علی بن الحسین: لیس کذلک، بل کان الله تعالی قد اعلمه انها ستکون من ازواجه و ان زیدا سیطلقها فلما جاء زید، قال انی ارید ان اطلقها قال له: امسک علیک زوجک، فعاتبه الله و قال: لم قلت امسک علیک زوجک وقد اعلمتک انها ستکون من ازواجک و هذا هو الاولی و الألیق بحال الانبیاء و هو مطابق للتلاوة لان الله انه یبدی و یظهر ما اخفاه و لم یظهر غیر تزویجها منه، فقال: (زَوَّجْناکَها...) .(1)

همان.


1) (1)

بخش سیزدهم: روایات اخلاقی - تفسیری اهل بیت علیهم السلام

اشاره

بدون تردید هر انسانی به لحاظ فطری، طالب کمال و در جست‌وجوی راه و طریق کمال است، گرچه گاهی به بیراهه رفته، دچار اشتباه می‌شود. این خواسته فطری و غریزه طبیعی انسان که با فطرت و آفرینش او سرشته شده، در مکتب و دین مقدس اسلام جایگاه ویژه‌ای دارد و خدای حکیم به مقتضای حکمت خود در طول تاریخ، پیامبران و رسولانی را به عنوان الگوی کامل فضایل و سجایای اخلاقی برای هدایت بشر فرستاده است.

گزینش انبیای عظام به ویژه سرآمد آنان، یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به عنوان اسوه حسنه بسیار حکیمانه و بر اساس حکمت بالغه الهی است؛ چرا که پیامبر گرانقدر دارای اخلاق عظیم است (وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ)1

پس از رسول خدا ائمه اهل بیت علیهم السلام عهده دار ودایع نبوت و هادی مردم شدند. آنان علاوه بر سنت فعلی در اقوال خود نیز مردم را به سجایای اخلاقی دعوت می‌نمودند. در این قسمت قصد داریم برخی از این گونه روایات را که بعضی از آنها جنبه تفسیری نیز دارد بیان کنیم.

روایت اخلاقی امام علی علیه السلام در منابع اهل سنت

1.

امام علی بن ابی‌طالب علیه السلام فرمودند: «الخلق العظیم ادب القرآن؛(1)خلق عظیم، ادب قرآن است».

2.

جابر روایت کرده که مردی اعرابی داخل مسجد رسول خدا شد و چون از نماز فارغ شد شروع به استغفار و توبه نمود، علی علیه السلام فرمود:


1) (2) محرر الوجیز، ج 5، ص 344.

ان سرعة اللسان بالاستغفار توبه الکذابین وتوبتک تحتاج الی التوبه، فقال: یا امیرالمؤمنین ما التوبه؟ قال: التوبه اسم یقع علی ستة معان، علی الماضی من الذنوب الندامة، و لتضییع الفرائض الإعادة، و رد المظالم، و اذاقة النفس مرارة الطاعة کما اذقتها حلاوة المعصیة إذابتها فی الطاعة کما ربیتها فی المعصیة و البکاء بدل کل ضحک ضحکته؛(1)

تفسیر مراغی، ج 25، ص 42 (سوره شوری، آیه 26)؛ تفسیر المنیر، ج 25، ص 66؛ تفسیر المظهری، ج 8، ص 264؛ روح المعانی، ج 25، ص 36.

سرعت زبان در استغفار، توبه دروغگویان است و توبه تو نیاز به توبه دارد. مرد گفت: ای امیرمؤمنان توبه چیست؟ امام فرمود: توبه، اسمی است که شش مرحله دارد: پشیمانی از گناه گذشته، اعاده واجبات ضایع شده، رد مظالم، چشاندن سختی طاعت به نفس، همچنانکه شیرینی معصیت را به آن چشانده‌ای، اذیت نمودن بدن در راه طاعت همچنانکه در راه معصیت تربیت شده بود، گریستن عوض از خنده (بی جا)

3. از امام علی علیه السلام نقل شده است:

من احب ان یکتال بالمکیال الاوفی من الاجریوم القیامة فلیکن فی آخر کلامه من مجلسه و «سبحان ربک رب العزة عما یصفون و سلام علی المرسلین و الحمدلله رب العالمین؛(2)هر کس می‌خواهد با پیمانه پر و لبریز به او پاداش دهند پس در آخر کلامش بگوید: «سبحان ربک رب العزة عما یصفون...»

4. ترمذی و دیگران از امام علی علیه السلام نقل کرده‌اند که آن حضرت فرمود:

الا اخبرکم بافضل آیة فی کتاب الله حدثنا بها رسول الله (وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ)3 قال سافسرها لک یا علی، ما اصابکم من مرض أو عقوبة أو بلاء فی الدنیا فبما کسبت ایدیکم والله اکرم من ان یثنی علیکم العقوبة فی الآخرة و ما عفا الله تعالی عنه فی الدنیا فالله کرم من ان یعود بعد عفوه؛(3)


1) (1)

2) (2) تفسیر مظهری، ج 8، ص 105؛ تفسیر المنیر، ج 23، ص 159؛ درالمنثور، ج 7، ص 141.

3) (4) تفسیر مراغی، ج 25، ص 48؛ تفسیر المنیر، ج 25، ص 7؛ جواهر الحسان، ج 4، ص 112؛ درالمنثور، ج 7، ص 354؛

آیا شما را از با فضیلت‌ترین آیه در کتاب خدا که رسول الله برای ما فرموده است باخبر سازم؟ (وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: برایت بیان می‌کنم یا علی هیچ مرض یا عقوبت یا بلایی در دنیا به شما نمی‌رسد، مگر به واسطه آنچه کسب نموده‌اید. خداوند گرامی‌تر از آن است که برایتان بلا بفرستد، و خداوند آنچه را که در دنیا عفو نموده، گرامی‌تر از آن است که بعد از عفوش آن را برگرداند.

مراغی در پایان این حدیث می‌گوید: «و الآثار فی هذا الباب کثیرة».

5. از حضرت علی علیه السلام نقل شده است:

ما فی القرآن آیة احب الیّ من هذه الآیة: (إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ) ؛ (1)در قرآن آیه‌ای دوست داشتنی‌تر از این آیه نیست: خداوند کسی را که به او شرک ورزیده نمی‌بخشد و غیر آن را می‌بخشد.

6. قرطبی، طبری و شوکانی از امام علی علیه السلام نقل کرده‌اند:

قرأت القرآن من أوله الی آخره فلم أر آیة احسن و أرجی من قوله تعالی: (قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً) ؛(2)

تمام قرآن را از اول تا آخر خواندم، اما آیه‌ای نیکوتر و امیدوار کننده‌تر و وسیع‌تر از این سخن خدای تعالی ندیدم: «ای بندگان من که بر خودتان اسراف نموده‌اید از رحمت خدا مأیوس نشوید، همانا خداوند همه گناهان را می‌آمرزد».

7. از علی بن ابی‌طالب علیه السلام درباره ارزش صبر چنین نقل شده است:

الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد الم تسمع قوله (وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا) قال: لما اخذوا الرأس الامر صاروا رووساه؛(3)


1) (1) تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 394؛ ترمذی، ج 4، ص 313؛ قرطبی، ج 5، ص 386 (ذیل سوره نساء، آیه 48).

2) (2) تفسیر قرطبی، ج 10، ص 325؛ تفسیر طبری، ج 16، ص 24؛ فتح القدیر، ج 4، ص 542.

3) (3) تفسیر ابن کثیر، ج 5، ص 416 (ذیل سوره سجده، آیه 24).

صبر برای ایمان همچون سر برای بدن است. آیا سخن خدای را نشنیده‌ای که می‌فرماید: «و چون صبر نمودند آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می‌کنند». اگر سر چیزی را بگیری همه چیزش را به دست می‌آوری. (بقیه چیزها را هم به دست می‌آوری).

8. دیلمی در فردوس الاخبار از امام علی علیه السلام روایت کرده:

قال: «قال رسول الله: الصبر ثلاثة فصبر علی المصیبة وصبر علی الطاعة و صبرعلی المعصیة؛(1)

فتح القدیر، ج 1، ص 55.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: صبر سه قسم است: صبر بر مصیبت، صبر و تحمل بر طاعت و نگه داشتن نفس از معصیت».
9. مراغی از امام علی علیه السلام نقل کرده که خطاب به کمیل فرمود:

یا کمیل، هلک خزان المال و هم احیاء، و العلماء باقون ما بقی الدهر اعیانهم مفقودة و امثالهم فی القلوب موجودة؛(2)

ای کمیل، ثروتمندان هلاک شده‌اند، در حالی که به ظاهر حکمت‌های زنده‌اند و علما تا روزگار باقی است، آنان نیز باقی‌اند. ظاهرشان در میان مردم نیست، اما مثال‌ها و حکمت‌های آنها در قلب‌ها باقی است.

آنگاه مراغی در توضیح می‌گوید:

منظور امام این است که ثروتمندان در نزد مردم نکوهیده و نادرست هستند، چون نفعی به حال کسی ندارند، اما ستایش علما همیشگی است تا زمانی که بر روی زمین شخصی باشد که از علم آنها و دریای فضلشان بهره ببرد.(3)

10. از امام علی علیه السلام روایت شده که فرمودند:

«لا طاعة لاحد فی معصیه، انما الطاعة فی المعروف؛(4)کسی که در معصیت است از او اطاعتی نیست و اطاعت فقط در معروف است».


1) (1)

2) (2) تفسیر مراغی، ج 30، ص 239.

3) (3) همان.

4) (4) تفسیر مظهری، ج 2، ص 368؛ فتح القدیر، ج 1، ص 92؛ روح المعانی، ج 5، ص 66؛ تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 249.

11. امام علی علیه السلام درباره حق متقابل امام و مردم نسبت به هم می‌فرمایند:

«حق علی الامام ان یحکم بما انزل الله و یؤدی الامانة فاذا فعل ذلک فحق علی الرعیة ان یسمعوا و یطیعوا؛(1)

تفسیر مظهری، ج 2، ص 366.

حق بر امام این است که بر طبق آنچه خدا نازل کرده حکم کند و امانت را ادا نماید پس هرگاه این چنین بود مردم باید سخن او را گوش دهند و اطاعت کنند».
12. از حضرت علی از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمودند:

من ارسل بنفقه فی سبیل الله و اقام فی بیته فله بکل درهم یوم القیامة سبعمائة درهم، ومن غزا بنفسه فی سبیل الله و انفق فی وجهه ذلک فله بکل درهم یوم القیامة سبعمائة الف درهم ثم تلا هذه الآیه: (وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ) اخرجه ایضاً ابن ماجه من حدیث الحسن بن علی؛(2)هر کس نفقه‌ای در راه خدا انفاق کند: در حالی که در خانه ایستاده است پس به ازای هر درهم در روز قیامت، خداوند هفتصد درهم به او عطا می‌کند. و هر کس با جانش در راه خدا جهاد کند و به خاطر خداوند انفاق کند، پس برای او به ازای هر درهم در روز قیامت هفتصد هزار درهم است و سپس این آیه را خواند (وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ) شوکانی می‌گوید: این حدیث را ابن ماجه از طریق امام حسن مجتبی علیه السلام نیز نقل کرده است.

13. از علی علیه السلام درباره میانه‌روی نقل شده که فرمودند:

«علیکم بالنمط الاوسط فالیه ینزل العالی والیه یرتفع النازل؛(3)بر شما باد به میانه‌روی، زیرا عالی‌تر به آن باز می‌گردد و پایین‌تر به آن صعود می‌کند».

14. آلوسی از امام علی علیه السلام نقل کرده:

«لا تنظر الی من قال و انظر الی ما قال؛(4)به کسی که می‌گوید نگاه مکن، به آنچه می‌گوید بنگر».


1) (1)

2) (2) فتح القدیر، شوکانی، ج 2، ص 329؛ تفسیر مراغی، ج 3، ص 30 (ذیل سوره بقره، آیه 261).

3) (3) تفسیر قرطبی، ج 2، ص 154.

4) (4) روح المعانی، ج 11، ص 188.

15.«قیمة کل امری ما یحسنه؛(1)

قرطبی، ج 6، ص 74.

ارزش هر شخص به نیکی‌های اوست».

قرطبی حدیث را این گونه می‌آورد:

«لکل شیء قیمة و قیمة کل امر مایحسنه»(2)

16. آلوسی در تحقیر دنیا ازکلام حضرت چنین می‌گوید:

یؤید المشهور ماروی عن الامیر علی کرم الله وجهه فی تحقیر الدنیا اشرف لباس ابن آدم فیها لعاب دوده و اشرف شرابه رجیع نحل؛(3)سخن مشهوری از امیر مؤمنان علی علیه السلام روایت شده که شریف‌ترین لباس فرزند آدم (انسان) تار کرم است و شریف‌ترین نوشیدنی او آب درون زنبور عسل است.

17. ابن کثیر درباره اهمیت دعا از حضرت علی علیه السلام نقل کرده:

«ان الحذر لا یرد القدر وان الدعا لیرد القدر؛(4)احتیاط، قضا و قدر را برطرف نمی‌کند، اما دعا آن را برطرف می‌کند».

18. علی علیه السلام فرمود:

هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله به نماز می‌ایستاد و تکبیر می‌گفت: می‌فرمود:

(إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ)5

19. ابن کثیر ذیل آیه (فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْری) می‌گوید:

از این جا ادب در نشر علم فهمیده می‌شود، پس علم را در نزد غیر اهل آن نگذار؛ همچنانکه امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «ما انت بمحدث قوما حدیثا لا تبلغه عقولهم الا کان فتنة لبعضهم؛(5)سخنی را برای قومی که عقل‌های آنها از درکش عاجز است مگو، زیرا باعث فتنه در میان آنها می‌شود».


1) (1)

2) (2) همان.

3) (3) روح المعانی، ج 14، ص 183؛ تاج التراجم، ج 2، ص 1211.

4) (4) تفسیر ابن کثیر، ج 11، ص 271.

5) (6) تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 534 (ذیل سوره اعلی، آیه 9).

20. از امام علی بن ابی‌طالب علیه السلام درباره صدقه نقل شده است:

«سمعت رسول الله یقول: ان لکل یوم نحسا فادفعوا نحس ذلک الیوم بالصدقه؛(1)

فتح القدیر، ج 4، ص 380؛ در المنثور، ج 6، ص 707.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: هر چیزی یک نحسی دارد، پس نحسی آن را با صدقه دفع کنید».
21. از علی علیه السلام روایت شده که در حال طواف خانه خدا بودم دیدم، مردی پرده کعبه را گرفته، می‌گوید:

«یا من لا یشغله سمع عن سمع ویا من لا تغلطه المسائل و یا من لا یتبرم بالحاح الملحین اذقنی برد عفوک و حلاوة رحمتک؛ گفتم: ای بنده خدا کلامت را تکرار کن. گفت: آن را شنیدی؟ گفتم: بله. گفت: قسم به کسی که جان خضر در دست اوست، او خضر بود. هیچ بنده‌ای این کلام را پس از نماز نمی‌گوید مگر اینکه خداوند گناهانش را می‌بخشد؛ هر چند به اندازه دانه‌های باران یا برگ درختان باشد».(2)

22. از امام علی علیه السلام روایت شده:

«اذا مررتم بالمساجد فصلوا علی النبی؛(3)هر گاه بر مساجد گذر نمودید بر رسول خدا صلی الله علیه و آله صلوات بفرستید».

23. رواه ابن ماجه و صححه ابن حبان واصله فی صحیح البخاری وعن علی بن ابی‌طالب:

قال رسول الله: اذا فعلت امتی خمس عشرة خصلة حل بها البلاء، قیل و ما هی‌یا رسول الله؟ قال: اذا کان «المغنم دولا والامانة مغنما» و الزکاة مغرما و اطاع الرجل زوجته و عق امه و بر صدیقه و جفا اباه و ارتفعت الاصوات فی المساجد و کان زعیم القوم ارذلهم و اکرم الرجل مخافة شره و شربت الخمر و لبست الحریر واتخذت القینات و المعارف و لعن آخر هذه الامة اولها فلیرتقبوا عند ذلک ریجا حمراً أو خسفا أو مسخا» رواه الترمذی و قال غریب؛(4)


1) (1)

2) (2) در المنثور، ج 5، ص 432؛ روح المعانی، ج 15، ص 322.

3) (3) تفسیر ابن کثیر، ج 5، ص 507.

4) (4) تفسیر مظهری، ج 7، ص 25 (لهو الحدیث)؛ ترمذی، کتاب فتن (2210).

ابن ماجه در سنن خود، ابن حبان در صحیح و نیز در صحیح بخاری از علی بن ابی‌طالب علیه السلام ذیل آیه (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ)1 روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هرگاه امت من پانزده کار را انجام دهند نزول بلا بر آنها حلال می‌شود. گفته شد: آنها چیست؟ حضرت فرمود: هرگاه خیانت پسندیده باشد و امانت ناپسند؛ پرداخت زکات زیان باشد؛ مرد از همسرش اطاعت کند، در حالی که نافرمانی مادرش را می‌کند؛ به دوستش نیکی کند، در حالی که به پدرش جفا می‌کند؛ بالا بردن صداها در مساجد (هیاهو کردن در مساجد)؛ حاکم و زعیم قوم، پست‌ترین آنها باشد؛ و مرد به خاطر ترس از بدی‌اش اکرام شود؛ و شراب نوشیده شود؛ و مردها لباس ابریشم بپوشند؛ و آلات موسیقی و لهو و لعب رواج یابد و آخرین این امت اولین آنها را لعن کند، پس در این حال منتظر بادهای سرخ یا فرو رفتن در زمین (زمین لرزهای شدید) و یا مسخ و نابود شدن باشید. ترمذی می‌گوید: حدیثی غریب است.

24. علی علیه السلام درباره ارزش امر به معروف و نهی از منکر می‌فرماید:

«و افضل الجهاد الامر بالمعروف و نهی عن المنکر؛ با فضیلت‌ترین جهادها امر به معروف ونهی از منکر است»(1)

25. مراغی از امیرالمؤمنین علیه السلام چنین نقل کرده است:

قال رسول الله: ان فی الجنة لغرفا تری ظهورها من بطونها و بطونها من ظهورها. فقال اعرابی: لمن هی؟ قال: لمن طیب الکلام و أطعم الطعام و ادام الصیام و صلی باللیل و الناس نیام؛(2)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: در بهشت غرفه‌هایی است که درون آنها از بیرون و بیرون آنها از درون دیده می‌شود. شخص اعرابی پرسید: اینها برای کیست؟ فرمود: برای کسی که کلامش پاک و طاهر باشد، اطعام نماید و روزه بگیرد و شب نماز بخواند، در حالی که مردم خواب هستند.


1) (2) تفسیر مراغی، ج 4، ص 24.

2) (3) همان، ج 22، ص 88.

26. از علی علیه السلام روایت شده که به نوف فرمود:

«ان الله اوحی الی داود ان مر بنی اسرائیل الا یدخلوا بیتا من بیوت الا بقلوب طاهرة و ابصار خاشعة و اید نقیة؛(1)

تفسیر قرطبی، ج 2، ص 312.

خداوند به حضرت داوود وحی کرد: بنی اسرائیل را امر کن وارد خانه‌ای نشوند، مگر با قلب‌های پاک، چشم‌های فروافتاده و خاشع، و دست‌های پاک».
27.

آلوسی در مذمت دنیا این حدیث را از امام علی علیه السلام نقل می‌کند: «دنیا از خوک مرده یا سگ در دست جزامی، پست‌تر است».(2)

28.

از امام علی علیه السلام روایت شده:

«ما اخذ الله علی اهل الجهل ان یتعلموا حتی یأخذ علی اهل العلم ان یعلموا؛(3)خداوند بر جاهلان عهد نگرفت که بیاموزند، مگر آنکه از علما عهد گرفت که آموزش دهند».

29. مراغی در تفسیر خود از آن حضرت آورده است:

قصم ظهری رجلان: عالم متهتک و جاهل متنسک، لان العالم ینضر الناس من العلم بتهتکه والجاهل یرغب الناس فی الجهل بتنسکه؛(4)دو طایفه کمر مرا شکستند: عالم مقدس مآب و جاهل ظاهر نما. عالم مقدس مآب، مردم را از علم متنفر می‌کند و جاهل ظاهر نما با ظاهر نمایی‌اش مردم را به سوی جهل ترغیب می‌کند.

30.

در روایتی دیگر از حضرت امیر آمده که خداوند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را به مکارم اخلاق مبعوث نموده است.(5)

31.

درباره بدی طلاق، آلوسی از آن حضرت نقل کرده: «ازدواج کنید و طلاق ندهید که طلاق عرش خدا را می‌لرزاند».(6)


1) (1)

2) (2) روح المعانی، ج 25، ص 80.

3) (3) معالم التنزیل، ج 1، ص 302؛ تفسیر قرطبی، ج 4، ص 304 (ذیل سوره آل عمران، آیه 187).

4) (4) تفسیر مراغی، ج 3، ص 198 (ذیل سوره آل عمران، آیه 190).

5) (5) محرر الوجیز، ج 3، ص 416 (ذیل سوره نمل، آیه 90).

6) (6) روح المعانی، ج 18، ص 149.

32. از امام علی علیه السلام روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

هر کس مؤمنی را خوار کند یا او را به خاطر فقرش کوچک شمارد خداوند روز قیامت او را رسوا و مفتضح گرداند و هر کس به زن یا مرد مؤمنی بهتان زند، خداوند روز قیامت او را بر کوهی از آتش قرار می‌دهد. هر کس مؤمنی را تعظیم کند خداوند او را عظمت بخشد و او را همچون فرشته‌های مقرب، گرامی دارد و دوست داشتنی‌ترین شخص در نزد خدا، مؤمن توبه‌کننده است و مرد مؤمن روز قیامت در آسمان شناخته می‌شود؛ آن چنان‌که مرد، همسر و فرزندش را می‌شناسد.(1)

قرطبی، ج 3، ص 29.

از حضرت علی علیه السلام روایات اخلاقی بسیاری نقل شده که به همین اندک بسنده می‌کنیم.

روایات اخلاقی حضرت فاطمه علیها السلام در منابع اهل سنت

1. عن فاطمة بنت رسول الله قالت:

کان رسول الله اذا دخل المسجد قال: «اللهم اغفرلی ذنوبی وافتح لی ابواب رحمتک» و اذا خرج قال: اللهم اغفرلی ذنوبی وافتح لی ابواب فضلک». رواه الترمذی و ابن ماجه و قال الترمذی هذا حدیث حسن؛(2)

از حضرت فاطمه سلام الله علیها روایت شده که فرمود: هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله داخل مسجد می‌شد می‌فرمود:

] باسم الله و السلام علی رسول الله [«اللهم اغفرلی ذنوبی وافتح لی ابواب رحمتک»و چون خارج می‌شد می‌فرمود: «اللهم اغفرلی ذنوبی وافتح لی ابواب فضلک». این حدیث را ترمذی وابن ماجه نقل کرده‌اند و ترمذی می‌گوید حدیثی حسن است.

2. حضرت فاطمه سلام الله خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و درخواست خادمی نمود، حضرت فرمود بگو:

1) (1)

2) (2) تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 305؛ قرطبی، ج 12، ص 273.

«اللهم رب السموات السبع و رب العرش العظیم، ربنا و رب کل شیء منزل التوارة والانجیل الفرقان، فالحق الحب و النوی اعوذ بک من شرّ کل ذی شرّ انت اخذ بناصیة انت الاول فلیس قبلک شیء و انت الآخر فلیس بعدک شیء و انت الظاهر فلیس فوقک شیء و انت الباطن فلیس دونک شیء اقض عنا الدین و اغننا من الفقر».(1)

درالمنثور، ج 8، ص 47؛ فتح القدیر، ج 5، ص 200.

روایات اخلاقی امام حسن، امام حسین و امام سجاد علیهم السلام

1. دیلمی از امام حسن بن علی علیه السلام روایت کرده است:

«لو علم الله شیئا من العقوق ادنی من اف لحرمه؛(2)اگر خداوند چیزی کمتر از «اف»، داشت آن را تحریم می‌کرد».

2. اخرج ابولعلی الطبرانی، ابن السنی و ابن عدی و ابوالشیخ و ابن مردویه عن الحسن بن علی قال:

قال رسول الله: امان لامتی من الغرق اذا رکبوا الفلک ان یقولوا: بسم الله الملک الرحمن بسم الله مجراها و مرساها ان ربی لغفور رحیم و ما قدروا الله حق قدره الی آخر الآیة؛(3)از امام حسن روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هرگاه سوار کشتی شدید، امان امت از غرق این است که بگوید: «بسم الله الملک الرحمن بسم الله...».(4)

3. محمد بن ساره از حسن بن علی علیه السلام نقل کرده است:

قال رسول الله: ان الله لیعطی العبد من الثواب علی حسن الخلق کما یعطی المجاهد فی سبیل الله یغدو علیه الاجر و یروح؛(5)


1) (1)

2) (2) درالمنثور، ج 5، ص 258؛ فتح القدیر، ج 3، ص 262.

3) (3) فتح القدیر، ج 2، ص 569؛ تفسیر قرطبی، ج 9، ص 37 و ج 15، ص 277. (در روایت امام حسین علیه السلام)؛ مراغی، ج 12، صص 36-37 (ذیل سوره هود، آیه 41).

4) (4) درالمنثور، ج 4، ص 513.

5) (5) تفسیر ابن کثیر، ج 5، ص 391.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: خداوند ثواب بنده خوش خلق را همچون مجاهد در راه خدا می‌بخشد.

4. سیوطی از امام حسن بن علی علیه السلام نقل کرده که ایشان فرمود:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لا یبغضنا احد و لا یحسدنا احد الا ذید یوم القیامة بسیاط من النار؛(1)

درالمنثور، ج 6، ص 7 (ذیل سوره شوری، آیه 23).

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچ کس نسبت به ما بغض و حسادت نمی‌ورزد، مگر اینکه روز قیامت او را با تازیانه‌ای از آتش می‌زنند.
5.

از امام حسن علیه السلام روایت شده: «الصبر الجمیل الذی لیس فیه الشکوی الا الی الله؛(2)صبر نیکو آن است که شکوایی نیست، مگر به سوی خدا».

6.

اخرج القفاعی فی مسند الشهاب عن الحسن بن علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه قال:

قال رسول الله: ان احسن الحسن، الخلق الحسن؛(3)قفاعی در مسند شهاب از امام حسن علیه السلام نقل نموده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: بهترین نیکویی حسن خلق است.

7. از امام حسن علیه السلام روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

«صلوا علیّ حیثما کنتم فان صلاتکم تبلغنی؛(4)هر کجا باشید و بر من صلوات بفرستید سلام شما به من می‌رسد».

8. اخرج ابن سعد عن الاسود بن قیس قال:(5)

لکنک لقی الحسن بن علی رضی الله عنه یوماً حبیب بن مسلمه فقال: یا حبیب رب مسیر لک فی غیر طاعة الله تعالی فقال: اما مسیری إلی ابیک فلیس من ذلک. قال: بلی و لکنک اطعت معاویة علی دنیا قلیله زائلة فلئن قام بک فی دنیاک فلعله قعد بک فی دینک و لو کنت اذ فعلت شرا


1) (1)

2) (2) همان، ج 4، ص 513.

3) (3) همان، ج 2، ص 324.

4) (4) تفسیر ابن کثیر، ج 5، ص 510.

5) (5) روح المعانی، ج 11، ص 13؛ درالمنثور، ج 4، ص 280، ترجمه حدیث در قسمت مصداق یابی گذشت.

فعلت خیرا کان ذلک کما قال الله تعالی: (خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً)1 ولکنک کما قال الله تعالی: (کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ)2 .

9.

از امام حسن علیه السلام روایت شده هر کس عادت کند که اختلاف را در مسجد حل کند، خدا به او برادری توانمند در راه خدا و علمی سرشار و کلامی که او را به سوی هدایت دعوت کند و حیا بر ترک گناهان، و خشیت و رحمت به اوعطا کند.(1)

10.

اخرج احمد و الترمذی عن الحسین بن علی رضی الله عنه ان رسول الله قال:

«البخیل من ذکرت عنده فلم یصل علیّ؛(2)احمد و ترمذی از امام حسین علیه السلام روایت کرده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بخیل، کسی است که نام من، نزد او برده شود و بر من صلوات نفرستد».

11. عن فاطمه بنت الحسین عن حسین بن علی قال:

قال رسول الله: من اصیب بمصیبة فذکر بمصیبة فاحدث استرجاعا و ان تقادم عهدها کتب الله له من الاجر مثله یوم اصیب؛(3)فاطمه دختر امام حسین علیه السلام از امام حسین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله ذیل آیه (الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ)6 روایت کرده‌اند: هر کس وی را مصیبتی رسد و استرجاع کند، هر چند دیرتر برآورده باشد، خدای متعال به او پاداش دهد، مثل آن روزی که به او مصیبت رسیده بود.

لازم به ذکر است اسفراینی در تاج التراجم حدیث را به سند امام حسین از مادرشان حضرت فاطمه زهرا علیها السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده است(4)و احمد


1) (3) درالمنثور، ج 4، ص 141.

2) (4) همان، ج 6، ص 653.

3) (5) تفسیر قرطبی، ج 2، ص 175؛ تاج التراجم، ج 1، ص 172.

4) (7) تاج التراجم، ج 1، ص 172.

و ابن ماجه و بیهقی در شعب الایمان حدیث را از امام حسین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده‌اند.(1)

رک: درالمنثور سیوطی، ج 1، ص 378.

اما ابن کثیر، این حدیث را همچون قرطبی به سند فاطمه دختر امام حسین علیه السلام از امام حسین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌کند.(2)
12. اخرج ابن البخار فی تاریخه عن الحسین بن علی قال:

من قال حین یصبح سبع مرات حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العلیم لم یصبه فی ذلک الیوم و لا تلک اللیله کرب و لا تکب و لا غرق؛(3)

از امام حسین روایت شده هر کس هنگام خروج از خانه در صبحگاه هفت مرتبه بگوید:

حسبی الله لا اله الا هو توکلت وهو رب العرش العلیم؛آن روز مصیبتی به او نمی‌رسد و نگرانی و اندوهی در آن شب او را فرا نگیرد و آسیبی نبیند و غرق نشود.

13. در تفسیر قرطبی به نقل از حسین بن علی علیه السلام آمده است که فرمود:

سمعت جدی رسول الله یقول: اعمل الفرائض تکن من اعبد الناس و علیک بالقنوع تکن من اغنی الناس یا بنی ان فی الجنة شجرة یقال لها شجرة البلوی یؤتی باهل البلاء فلا ینصب لهم میزان و لا ینشرلهم دیوان یصب علیهم الاجر صبا، ثم تلا النبی (إِنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ)4 ؛ از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که ایشان فرمود: فرائض را انجام بده تا از عابدترین مردم باشی، خشنود باش تا از بی‌نیازترین مردم باشی. ای فرزندم در بهشت درختی است که به آن «بلوی» می‌گویند که به اهل آزمایش و


1) (1)

2) (2) تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 348 (دو حدیث).

3) (3) روح المعانی، ج 11، ص 53.

امتحان بخشیده می‌شود، برای آنها ترازویی نصب نمی‌شود و نامه‌ای گشوده نمی‌شود و اجر بر ایشان فرو می‌ریزد. سپس رسول الله صلی الله علیه و آله این آیه را خواند (إِنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ)1 .

14. از امام سجاد علیه السلام روایت شده:

«اشد آیة علی اهل النار» (فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِیدَکُمْ إِلاّ عَذاباً)2 وارجی آیة فی القرآن لاهل التوحید (إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ) ؛(1)

شدیدترین آیه برای جهنمیان آیه (فَذُوقُوا...) (بچشید که بر عذاب شما می‌افزایم) امیدوارکننده‌ترین آیه برای اهل توحید این است: «خداوند کسی را که به او شرک ورزد نمی‌بخشد، اما غیر آن را می‌بخشد».

15. ابن کثیر از امام زین العابدین علیه السلام نقل کرده است:

«اذا جمع الله الاولین والآخرین ینادی مناد: أین الصابرون لیدخلوا الجنة قبل الحساب؟ و قال: فتقوم عنق من الناس [و در روایتی ناس من الناس] فتلقاهم الملائکة فیقولون، إلی أین یا بنی آدم؟ فیقولون الی الجنة، فیقولون قبل الحساب قالوا: نعم، قالوا: و من انتم؟ قالوا: نحن الصابرون، قالوا و ما کان صبرکم؟ قالوا: صبرنا علی طاعة الله و صبرنا عن معصیة الله حتی توفانا الله. فقالوا: انتم کما قلتم، ادخلوا الجنة (فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ)4 قلت ابن کثیر و یشهد لهذا القول: (إِنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ) ؛(2)

هرگاه اولین و آخرین مردم روز قیامت جمع شوند ندا دهنده‌ای می‌گوید: صابران چه کسانی هستند بدون حساب وارد بهشت شوید. پس عده‌ای از مردم بر می‌خیزند و به راه می‌افتند و ملائکه از آنها می‌پرسند به کجا؟ می‌گویند: به بهشت


1) (3) اسباب النزول واحدی، ص 7؛ الجامع اسباب النزول، شیخ خالد عبدالرحمن، ص 17 (ذیل سوره نساء، آیه 48)

2) (5) تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 349 (ذیل سوره بقره، آیه 154).

ملائکه می‌پرسند: بدون حساب؟ می‌گویند: بله. می‌پرسند: شما چه کسانی هستید؟ می‌گویند ما صابران هستیم، می‌پرسند صبر شما چیست؟ می‌گویند: بر طاعت خدا صبر نمودیم و نفس خود را از معصیت باز داشتیم تا آنکه خداوند جان ما را گرفت. ملائکه می‌گویند همان‌طور هستیدکه می‌گویید پس بدون حساب داخل بهشت شوید، پس چه خوب پاداشی برای عمل کنندگان است.

ابن کثیر می‌گوید: شاهد بر صحت این قول سخن خدای تعالی است: «خداوند صابران را بدون حساب مزد می‌دهد».

این روایت با تفاوت اندکی در تفسیر قرطبی این گونه نقل شده است:

عن علی بن الحسین: «اذا کان یوم القیامة ینادی مناد لیقیم اهل الصبر فیقوم ناس من الناس فقال لهم: انطلقوا الی الجنة فتتلقاهم الملائکة [مثل همین حدیث تا] فیقولون نحن اهل الصبر. قالوا: ما کان صبرکم؟ قالوا: صبرنا أنفسنا علی طاعة الله و صبرناها عن معاصی الله و صبرناها علی البلاء و المحن فی الدنیا. قال علی بن الحسین: فتقول لهم الملائکه: «ادخلوا الجنة فنعم أجر العاملین.(1)

تفسیر قرطبی، ج 9، ص 313.

17. ابونعیم از حضرت علی بن الحسین نقل کرده که فرمود:

«اذا کان یوم القیامه نادی مناد ایکم اهل الفضل؟ فیقوم ناس من الناس، فقال: انطلقوا الی الجنة فتلقاهم الملائکه، فیقولان الی أین و فیقولان الی الجنة: قالوا: قبل الحساب؟ قالوا: نعم. قالوا: من انتم؟ قالوا: اهل الفضل. قالوا: و ما کان فضلکم؟ قالوا: کنا اذا جهل علینا حلمنا و اذا ظلمنا صبرنا و اذا سیء الینا عفونا. قالوا: ادخلوا الجنة فنعم اجر العاملین».(2)

این حدیث شبیه حدیث پیش گفته است؛ با این تفاوت که روایت قبلی درباره صابران بود و این روایت درباره اهل فضل است که بدون حساب وارد بهشت می‌شوند، طبق این روایت فضل آنها عبارت است از: بردباری در برخورد با نادانان، صبر بر ظلم و بخشش کسانی که نسبت به آنان زشتی روا داشته‌اند.


1) (1)

2) (2) همان، ج 16، ص 40 (ذیل سوره انفاق، آیه 58).

18. ابن ابی حاتم از امام علی بن الحسین علیه السلام نقل کرده است:

«قال لا تقاتل عدوک حتی تنبذ الیهم علی سواد ان الله لایحب الخائنین؛(1)

درالمنثور، ج 4، ص 82 (سوره شوری، آیه 40).

با دشمنت نبرد نکن تا وقتی که در شرایط یکسان باشی. خداوند نیرنگ کنندکان را دوست ندارد».
19. بغوی، سیوطی و دیگران نقل کرده‌اند که:

«سمع علی بن الحسین رجلا یغتاب آخر فقال: «ایاک و الغیبة فانها ادام کلاب الناس».(2)

روایات اخلاقی امام باقر و امام صادق علیهما السلام

1. امام باقر علیه السلام فرمود:

«لا تجالسوا اهل الخصومات فانهم الذین یخوضون فی آیات الله؛(3)با کسانی که اهل خصومت هستند مجالست نکنید، زیرا آنها کسانی هستند که در آیات خداوند با شک وتردید نگاه می‌کنند و در آنها مجادله می‌نمایند».

2. ابن ابی شیبه از حضرت باقر نقل کرده که فرمود:

«ما من شیء احب الی الله من الذکر والشکر؛(4)هیچ چیز نزد خداوند محبوب‌تر از یاد خدا و شکر نیست».

3. از امام باقر علیه السلام روایت شده:

«الصواعق تصیب المؤمن و غیر المؤمن و لا تصیب الذاکر؛(5)صاعقه به مؤمن و غیر مؤمن می‌رسد ولی به فرد ذاکر آسیبی نمی‌رساند».


1) (1)

2) (2) تفسیر مراغی، ج 26، ص 14؛ تفسیر قرطبی، ج 16، ص 336 (ادام: به هم انداختن).

3) (3) تفسیر قرطبی، ج 7، ص 12.

4) (4) درالمنثور، ج 1، ص 368.

5) (5) تفسیر خازن، ج 4، ص 9؛ معالم التنزیل، ج 4، ص 9 مصر؛ قال محمد بن علی الباقر؛ مطالب السوول (ص 80 ط تهران)؛ اسعاف الراغبین، ص 253 (ط العثمانی)؛ تذکرة الخواص (ط الغزی)؛ درالمنثور، ج 4، ص 627 (ذیل سوره رعد، آیه 13).

4. ابونعیم از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که:

«اشد الاعمال ثلاثة: ذکر الله علی کل حال، انصافک من نفسک و مواساة الاخ فی المال؛(1)

درالمنثور، ج 4، ص 75.

بزرگ‌ترین اعمال سه چیز است: ذکر خداوند در هر حالی، انصاف روا داشتن نسبت به خود، و یکسانی و همسانی با برادر در مال».

5.و اخرج ابن جریر و الحاکم و صححه و ابن مردویه و البیهقی فی الدلائل عن سعید بن ابی هلال رضی الله عنه سمعت ابا جعفر محمد بن علی و تلا: (وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلی دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ) فقال: حدثنی جابر رضی الله عنه قال: خرج علینا رسول الله فقال إنی رأیت فی المنام کان جبرئیل عند رأسی میکائیل عند رجلی یقول احدها لصاحبه ضرب له مثل، فقال اسمع سمعت اذناک و اعقل عقل قلبک إنما مثلک و مثل امتک کمثل ملک اتخذ دار اثم بنی فیها و بیتا ثم جعل فیها مأدبه ثم بعث رسولا یوماً یدعو الناس الی طعامه فمنهم من أجاب الرسول و منهم فیها مأدبه فالله هو الملک و الدار الاسلام و البیت الجنة و انت یا محمد رسول فمن أجابک دخل الاسلام و من دخل الاسلام دخل الجنة و من دخل الجنة اکل منها؛(2)

ابی هلال از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که شنیدم امام این آیه را خواند: (وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلی دارِ السَّلامِ) پس فرمود: جابر برایم از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که ایشان فرمود: در خواب جبرئیل را بالای سرم و میکائیل را در پایین پایم دیدم که یکی به دیگری می‌گفت بشنو و با گوش عقلت به خاطر بسپار، به درستی که مَثَل تو و مَثَل امت تو همچون پادشاهی است که جایی بر می‌گزیند و خانه‌ای بر پا می‌کند و غذایی مهیا می‌سازد، پس رسول می‌فرستد تا مردم را به سوی آن بخواند. پس عده‌ای رسول را اجابت می‌کنند و عده‌ای اجابت نمی‌کنند پس خدا آن پادشاه است و آن سرا، اسلام است و آن خانه، بهشت است و تو ای محمد رسول هستی. هر کس تو را اجابت کند داخل اسلام شده و کسی که داخل اسلام شود به بهشت وارد می‌شود و هر کس داخل بهشت شود از نعمت‌های آن بهره‌مند می‌گردد.


1) (1)

2) (2) همان، ص 355.

6.

ذیل آیه: (وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ... خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً)1 از امام باقر علیه السلام روایت شده که سلاح آدم پست، بدی کلام است: «اخرج ابونعیم فی الحلیة عن محمد بن علی الباقر قال: سلاح اللئام قبیح الکلام».(1)

7.

ذیل آیه (فَمَنْ یُرِدِ اللّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ) از امام باقر علیه السلام نقل شده است:

سئل النبی عن هذه الایة (فَمَنْ یُرِدِ اللّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ) قالوا: کیف شرح صدره یا رسول الله؟ قال: نور یقذف فیه فینشرح له و ینفسح. قالوا: فهل ذلک من امارة یعرف بها؟ قال: الانابة الی دارالخلود، و التجافی عن دار الغرور و الاستعداد للموت قبل بقاء الموت.

در حدیث دیگر ابن ابی حاتم و ابن جریر طبری از امام باقر علیه السلام آورده‌اند که ایشان فرمود:

«قال رسول الله عن هذه الآیة اذا دخل الایمان القلب انفسح له القلب و انشرح قالوا یا رسول الله: هل لذلک من امارة؟ قال: نعم؛ الانابة إلی دارالخلود و التجافی عن دارالغرور و الاستعداد للموت قبل الموت».(2)

گرچه وهبة الزحیلی این دو حدیث را با همین ترتیب در تفسیر المنیر می‌آورد، اما به نظر می‌رسد حدیث دوم قسمتی از حدیث اول باشد.

طبق این احادیث از امام باقر علیه السلام روایت شده که از پیامبر درباره آیه (فَمَنْ یُرِدِ اللّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ...)4 سؤال شد که چگونه سینه‌اش برای اسلام فراخ می‌شود؟ رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: نوری است که در آن جای می‌گیرد و آن را گسترده می‌کند و توسعه می‌بخشد. در حدیث دوم می‌فرماید: هرگاه ایمان داخل قلب شد چنین می‌کند. گفتند: ای رسول خدا آیا نشانه‌ای هم دارد؟ حضرتش فرمود: انابه به درگاه خدا برای سرای بقا، کناره‌گیری از سرای دروغ و فریب (دنیا) و آمادگی برای مرگ قبل از فرا رسیدن آن.


1) (2) درالمنثور، ج 6، ص 272.

2) (3) تفسیر المنیر، ج 8، ص 39؛ تفسیر طبری، ج 8، ص 20.

8.اخرج ابونعیم فی الحلیة عن ابی جعفر محمد بن علی: ما من عبده افضل من ان یسأل و ما یدفع القضا الا الدعاء و ان أسرع الخیر توابا و اسرع الشر عقوبة البغی و کفی بالمرء عیبا ان یبصر من الناس ما یعمی علیه من نفسه و ان یأمر الناس بما لایستطیع التحول عنه و ان یؤذی جلیسه بما لایعنیه؛(1)

درالمنثور، ج 3، ص 353 (ذیل سوره یونس؛ آیه 23).

ابونعیم در حلیة الاولیاء از امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده که ایشان فرمود: هیچ عبادتی برتر از سؤال نیست و هیچ چیز قضا و قدر را دفع نمی‌کند مگر دعا. سریع‌ترین خیرها برای رسیدن به ثواب نیکی است و سریع‌ترین بدهی‌ها برای رسیدن به عقوبت تجاوز است. همین عیب برای شخص کافی است که مردم را به چیزی بینا کند که خود از آن نابیناست و مردم را به چیزی وادارد که توان انجام آن را ندارند و در آشکار، چیزی را نشان دهند که در نهان ندارد.

9.

غارت، صفت کسانی است که قلبی ندارند.(2)

10.

سیوطی از امام باقر علیه السلام از پدران بزرگوارش نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

«ما من عبد یدع الحج لحاجة من حوائج الدنیا الا رأی المحلقین قبل ان یقضی تلک الحاجة و ما من عبد یدع المشی فی حاجة اخیه المسلم قضیت أو لم تقض الا ابتلی بعونه من یأثم علیه و لا یؤجر فیه»؛(3)

هیچ کس در راه انجام نیازی از نیازهای دنیوی نفس نمی‌کشد، مگر اینکه می‌بیند قبل از انجام حاجتش عقب افتاده است. و هیچ بنده‌ای در راه رفع حاجت برادر مسلمانش گام نمی‌نهد - چه انجام شود یا نشود - مگر اینکه کسانی به یاری او می‌شتابند که علیه او بودند، آن هم بدون اجر.

11. مراغی از امام جعفر صادق علیه السلام آورده است:

«لیس لابدانکم ثمن الا الجنة فلا تبیعوها الا بها؛(4)برای بدن‌هایتان بهایی جز بهشت نیست، پس آن را به جز بهشت نفروشید».


1) (1)

2) (2) همان، ج 3، ص 448.

3) (3) همان، ج 1، ص 509 (ذیل سوره بقره، آیه 196).

4) (4) تفسیر مراغی، ج 11، ص 33 (ذیل سوره توبه، آیه 11).

12. ذیل آیه (فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ) از امام صادق علیه السلام روایت شده:

«من حزبه اثر فقال خمس مرآت ربنا انجاه الله مما یخاف و اعطاه ما اراد قیل: و کیف ذلک و قال: اقرأ ان شئتم (الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ... إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ) ؛(1)

قرطبی، ج 4، ص 318 (ذیل سوره آل عمران، آیات 191-194).

هرکس غم و اندوهی بر او فرود آمد پس پنج بار بگوید خدایا از آنچه می‌ترسد نجاتش بده آنچه بخواهد به او عطا شود. سؤال شد این امر چگونه محقق می‌شود؟ امام فرمود: اگر خواستید این آیه را بخوانید (الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیاماً... إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ) .

13. ذیل (وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ) از امام صادق علیه السلام روایت شده که زن و شوهر اگر هنگام همبستر شدن «بسم الله الرحمن الرحیم» نگویند، شیطان در این امر مشارکت می‌کند.(2)

در حدیثی دیگر نیز وارد شده که هیچ کس مبغض علی علیه السلام نیست، مگر اینکه شیطان با پدر در رحم مادرش مشارکت نموده است.(3)

14. مظهری از امام صادق علیه السلام ذیل آیه (لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ) روایت کرده است:

«یابن آدم ما لک تأسف علی مفقود لا یرده الیک الفوت و ما لک تفرح لموجود لا یترکه فی یدک الموت؛(4)ای فرزند آدم، چرا به چیزی که از دست داده‌ای تأسف می‌خوری، حال آنکه مرگ، آن را برایت نمی‌آورد و چرا به چیزی که داری خوشحال می‌شوی، حال آنکه با مرگ برایت باقی نمی‌ماند».


1) (1)

2) (2) تفسیر مظهری، ج 5، ص 281 (ذیل سوره اسراء، آیه 64).

3) (3) تفسیر قرطبی، ج 1، ص 91 (ذیل سوره حدید، آیه 23)؛ تفسیر فتح البیان، علامه سیدحسن خان حنفی، ج 9، ص 238، طبع بولاق عمر.

4) (4) تفسیر مظهری، ج 9، ص 184 (ذیل سوره یس، آیه 1).

15. از امام باقر علیه السلام روایت شده:

«هر کس در قلبش سنگینی احساس کرد، پس (یس * وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ) را بر جامی از زعفران بنویسد (آب بکشد) سپس آن را بیاشامد».(1)

درالمنثور، ج 7، ص 39.

16. بغوی از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده است:

امر الله نبیه مکارم الاخلاق و لیس فی القرآن آیة اجمع لمکارم الاخلاق من هذه الآیة (خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ) .(2)

خداوند پیامبرش را به مکارم اخلاق امر نمود و هیچ آیه‌ای در قرآن برای مکارم اخلاق جامع‌تر از این آیه نیست (خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ) .

17. آلوسی از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:

«لقد تجلی الله تعالی فی کتابه لعباده و لکن لایبصرون یا عبادی الذین آمنوا ان ارضی واسعة فایای فاعبدون؛(3)خداوند برای بندگانش در قرآن تجلی نموده است، اما نمی‌بینند: ای کسانی که ایمان آورده‌اید زمین خدا گسترده است، پس فقط او را عبادت کنید».

18. حدثنا ابی ثنا ابوالحسن العبدی ثنا ابوبکر القرشی ثنا الفضل بن غسان عن ابیه عن شیخ من اهل المدینة قال کان من دعاء جعفر بن محمد:

اللهم اعزنی بطاعتک و لا تخزنی بمعصیتک اللهم ارزقنی مواساة من قترت علیه رزقه بما وسعت علی من فضلک؛(4)خدایا مرا با طاعتت عزتمند کن و با معصیت خوار مکن، خداوندا مرا به وسعت فضل خودت روزی عطا کن.

19. آلوسی ذیل آیه (أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی) می‌گوید: امامیه از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده‌اند:

«من احب ان یعلم قبلت صلاته ام لم تقبل فلینظر هل منعته عن الفحشاء و


1) (1)

2) (2) معالم التنزیل، ج 2، ص 188 (ذیل سوره اعراف، آیه 199).

3) (3) روح المعانی، ج 21، ص 16 (ذیل سوره عنکبوت، آیه 56).

4) (4) حلیة الاولیاء، ص 16.

المنکر فقدر ما منعته قبلت منه؛(1)

روح المعانی، ج 20، ص 164.

هر کس دوست دارد ببیند آیا نمازش قبول شده است یا نه، پس ببیند آیا نماز او را از فحشا و منکر باز می‌دارد یا خیر، پس به هر اندازه که او را باز می‌دارد از او قبول می‌شود».

آلوسی پس از این حدیث روایاتی از رسول الله صلی الله علیه و آله و صحابه و تابعین در تأیید این مطلب ذکر می‌کند.

20. از امام صادق علیه السلام روایت شده:

«الصلوة اذا کانت مقبولة تنهی عن مطالعات الاعمال والاعراض؛(2)هرگاه نماز انسان قبول شود، بقیه اعمال نیز پذیرفته می‌شود».

21. عن جعفر الصادق [علیه السلام]:

«من عظم حرمة الصدیق ان جعله الله تعالی من الانس والثقة و الانبساط و رفع الحشمة بمنزلة النفس و الاب و الاخ؛(3)از بزرگی‌های حرمت دوست این است که خداوند او را در هم‌نشینی و درستی و گشاده‌رویی و رفع گرفتاری همچون خود انسان، پدر و برادر قرار داده است».

22. ابونعیم در حلیة الاولیاء از امام صادق علیه السلام روایت کرده است:

اذا بلغک عن اخیک یسؤک فلا تغتم فانه إن کان کما یقول، کانت عقوبة أجلت، و ان کانت علی غیر ما یقول کانت حسنة لم تعملها. قال: قال موسی، یا رب اسألک ان لا یذکرنی احدا الا بخیر. قال: ما فعلت ذلک لنفسی؛(4)

از امام صادق علیه السلام روایت شده هرگاه از دوستت چیزی به تو رسد که باعث نگرانی تو شد پس اندوهگین مباش، زیرا اگر آن طور باشد که می‌گویند عقوبت بر او حلال است و اگر آن طور که می‌گویند نباشد حسنه‌ای است که انجام نداده


1) (1)

2) (2) همان، 21، ص 16.

3) (3) همان، ج 18، ص 220.

4) (4) درالمنثور، ج 3، ص 113 (ذیل سوره مائده، آیه 64).

است. حضرت موسی فرمود: خداوندا من را چنان قرار داده که جز به نیکی از من یاد نکند. خدای متعال فرمود: من چنین کاری را برای خودم انجام ندادم.

امام صادق علیه السلام درباره اهمیت سوره کوثر فرمود:

«من قرأ سورة الکوثر بعد الصلاة یصلها نصف الیل من الیلة الجمعة الف مرة رأی فی المنام النبی صلی الله علیه و آله؛(1)

سعادة الدارین، علامه نبهانی، ص 468 (ط قاهره).

هرکس بعد از نماز شب خود در شب جمعه، هزار بار سوره کوثر را بخواند رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب می‌بیند».
24. عن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب [علیهم السلام] قال:

«اشکر المنعم علیک فانه لا نفاد للنعم اذا شکرت ولا بقاء لها اذا کفرت و الشکر زیادة فی النعم وأمان من الغیر؛(2)از امام صادق علیه السلام شکر منعم وظیفه توست و نعمت با شکر تو فانی نمی‌شود و با کفر تو باقی نخواهد شد، اما شکر، باعث زیادی نعمت و سلامت تو از گرفتاری‌هاست».

25. روی البغوی عن جعفر بن محمد عن ابیه عن جده عن علی [علیهم السلام]:

قال رسول الله: ان فاتحة الکتاب وآیة الکرسی و آیتین من آل عمران الی قوله (إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ)3 . (قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ) الی قوله(بِغَیْرِ حِسابٍ)4 مشفعات ما بینهن و بین الله عزوجل حجاب، قلن: یا رب تهبطنا الی ارضک و الی من یعصیک قال الله عزوجل: بی حلفت لا یقرءکن احد من عبادی دبر کل صلاة الا جعلت الجنة مأواه لی ما کان فیه الا اسکنه فی حظیرة القدس و الا نظرت الله، یعنی کل یوم سبعین مرة و اقضیت له کل یوم سبعین حاجة ادناها المغفرة و الا اعذبه من کل عدو و حاسد و نصرته علیه؛(3)


1) (1)

2) (2) درالمنثور، ج 1، ص 374.

3) (5) تفسیر مظهری، ج 2، ص 35.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: فاتحة الکتاب و آیة الکرسی و دو آیه از آل عمران (یُشْهِدُ اللّهَ) و (قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ... بِغَیْرِ حِسابٍ) به عرش خدا متصل بودند و گفتند: خدایا ما را به زمین بفرست. خداوند فرمود: به عزتم هیچ کس پس از نماز اینها را نمی خواند مگر اینکه بهشت را جایگاهش قرار می‌دهم؛ آنچانکه بود یا او را در حظیرة القدس جای دهم یا هر روز هفتاد بار با نظر رحمت به او نگاه کنم و هر روز هفتاد حاجت او را برطرف نمایم و او را از هر دشمن و حسودی مصون دارم و به او یاری رسانم.

روایات اخلاقی امام کاظم و امام رضا علیهما السلام

1. از امام موسی کاظم علیه السلام روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند: «نظر فرزند به پدر و مادرش عبادت است».(1)
2. اسحاق بن جعفر الصادق [علیه السلام] گفت:

از برادرم موسی کاظم سلام الله علیه پرسیدم گفتم: اصلحک الله آیا مؤمن بخیل است و فرمود: آری. گفتم: خائن است، فرمود: نه و مؤمن چنین نخواهد بود. آنگاه فرمود: امام صادق علیه السلام از آبای گرامی‌اش از رسول خدا صلی الله علیه و آله حدیث کرد که مؤمن، ممکن است هر خصلتی داشته باشد، جز کذب و خیانت.(2)

از علی بن موسی الرضا علیه السلام روایت شده که ایشان از پدرش موسی بن جعفر الصادق و وی از جد وی علی بن الحسین از جدش امیرالمؤمنین و امام المتقین علی بن ابی‌طالب که وی گفت: پیغمبر فرمود: هر که خوار دارد مؤمن یا مؤمنه‌ای را یا حقیر دارد وی را از بهر درویشی وی، یا از اندکی دستگاه وی، خداوند متعال، وی را مشهور گرداند اندر روز قیامت و آنکه وی را خوار داشته باشد، فضیحت کند بر سر خلقان.(3)

3. آلوسی ذیل آیه (وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ) از امام رضا علیه السلام روایت می‌کند:

«ان من استغفر الله تعالی فی وقت السحر سبعین مرة فهو من اهل هذه الآیه؛(4)هر کس هنگام سحر هفتاد بار استغفار کند اهل این آیه است».


1) (1)

الفصول المهمه، ص 238؛ نورالابصار، ص 31.

2) (2) الفصول المهمه، ص 238؛ نورالابصار، ص 302.

3) (3) تاج التراجم، ج 1، ص 225 (متن از تاج التراجم ذیل سوره بقره، آیه 212).

4) (4) روح المعانی، ج 3، ص 102 (ذیل سوره آل عمران، آیه 17).

بخش چهاردهم: بررسی عنصر تقیه در روایات اهل بیت علیهم السلام

اشاره

از مسائل قابل توجه در مطالعه عقاید، فقه و حدیث شیعه، بررسی نقشی است که برای عنصر تقیه می‌توان قائل شد. و این مسئله از آن جا مورد توجه قرار می‌گیرد که در نقد و بررسی بسیاری از روایات و فتاوای فقهی به عامل تقیه اشاره می‌گردد. از طرف دیگر با آنکه تقیه، اصلی اسلامی و قرآنی است، محققان اهل سنت اکثراً آن را اصلی منحصر به شیعه دانسته و از این رهگذر، طعن و انتقاداتی متوجه این مذهب کرده‌اند. گرچه دانشمندان شیعه به نوبه خود به این انتقادات پاسخ گفته‌اند.

در مسئله تقیه دو نکته باید مورد توجه قرار گیرد:

اول آنکه بحث از تقیه و بررسی تأثیر مثبت و منفی آن بر حدیث شیعه، خود ناشی از وجود تقیه در تاریخ سیاسی شیعه و زندگی شیعیان در شرایط خفقان است؛ چرا که شیعیان به جهت حفظ موجودیت و مواریث علمی خود در قرون متمادی از این اصل استفاده کرده‌اند.

دیگر آنکه وقتی از عامل تقیه و تأثیر آن بر حدیث شیعه سخن به میان می‌آید، دو مفهوم کاملاً متفاوت به ذهن متبادر می‌گردد. بنابراین باید توجه داشت تا بین این دو مفهوم، اختلاطی صورت نپذیرد. اما شرح این دو مفهوم به صورت زیر است:

الف) حدیث شیعه در شرایط تقیه و استتار صادر و انتشار یافته است؛ به این معنی که امامان شیعه علیهم السلام در جمع خصوصی یاران‌شان، مطالب خود را به آنان عرضه کرده‌اند و شاگردان نیز در کمال دقت و مراقبت، احادیث خود را بازنویسی کرده‌اند و به دور از چشم اغیار به طبقات بعدی انتقال داده‌اند. این موضوع، یکی از محسنات حدیث شیعه است.

ب) امامان معصوم علیهم السلام به دلیل زندگی در شرایط خفقان، در جمع مراجعان خود به رعایت تقیه پرداخته، از بیان نظر و فتوای حقیقی خود خودداری کرده‌اند، از همین رو نظرات آن بزرگواران که هماهنگ با فقه و فتوای اهل سنت بوده، در اختیار شیعیان نیز قرار گرفته است. در این صورت، این موضوع یکی از اسباب ضعف حدیث شیعه به شمار می‌آید.(1)

این مسائل به تفصیل از طرف اندیشمندان شیعه مورد توجه قرار گرفته که جهت اختصار از آن می‌گذریم.


1) (1)

تعریف لغوی تقیه

لغت تقیه از دو جهت ماده و هیئت قابل بررسی است. از جهت ماده، حروف اصلی آن «وقی» است که واو آن به «تاء» تبدیل شده، بنابراین اصل آن «وقیه» بوده و از این جهت، هم ریشه با لغت تقواست که اصل آن «قوی» بوده که مصدر ثلاثی مجرد آن «وقی» و «وقایه» است که در لغت به معنای صیانت و نگه داری آمده است.(1)

لسان العرب، ج 15، ص 377؛ مفردات الفاط القرآن، ص 568.

اشتباهی که معمولاً در ترجمه فارسی این لغت و نیز کلمه تقوا برای فرهنگ‌نویسان فارسی و نیز مترجمان رخ می‌دهد این است که معنای پرهیز را در ترجمه آن مسلّم گرفته‌اند؛ چنان که بعضی پنهان کاری را نیز در ترجمه تقیه آورده‌اند؛ مثلاً دهخدا در لغت نامه خویش تقیه را چنین معنا می‌کند: «تقیه: پرهیز کردن، پرهیزکاری، پنهان کردن مذهب خویش و...».(2)

این واژه در فرهنگ معین نیز به معنای پرهیز کردن، خودداری کردن، پرهیزگاری، خودداری و... معنا شده است.(3)

فرهنگ نامه قرآنی نیز که ترجمه کلمات قرآنی را با استفاده از 140 نسخه خطی موجود در کتابخانه آستان قدس رضوی بیان می‌دارد، تقیه را چنین ترجمه کرده است:

پرهیزیدن، پرهیز کردن، رهایی جستن به زوان (به زبان) وی (نه) دل، پرخیزیدن، رهایی جستن، پرهیزاندن، پرهیزنده.(4)

استاد شهید مطهری این اشتباه در ترجمه را در بحث تقوا متذکر شده و بعد از آنکه لغت «وقی» را به معنای حفظ و صیانت و نگه داری ترجمه کرده است چنین می‌نگارد:

«معنای تقوا، ترس یا پرهیز است و هم چنین غالباً صیانت و حفظ نفس از اموری ملازم است با ترس از آن امور، چنین تصور شده که این ماده مجازاً در بعضی موارد به معنای پرهیز و در بعضی دیگر به معنای خوف و ترس استعمال شده است».(5)


1) (1)

2) (2) لغتنامه، ج 5، ص 858 (تهران دانشکده ادبیات).

3) (3) فرهنگ فارسی معین، ج 1، ص 123؛ المعجم الوسیط، ج 2، ص 105.

4) (4) محمدجعفر یاحقی، فرهنگ نامه قرآنی، ج 2، ص 525.

5) (5) مرتضی مطهری، ده گفتار، ص 16.

وی آنگاه ترجمه صحیح تقوا را «خود نگهداری» می‌داند.(1)

همان، ص 17.

ما در این جا بهترین ترجمه برای لغت تقیه را با توجه به ریشه آن، نگه‌داری و صیانت می‌دانیم که در یکی از مصادیق خود، یعنی خود نگهداری استعمال بیشتری دارد، اما در مصداق‌های دیگر مانند نگهداری دیگران و به خصوص برادران دینی یا مواردی مانند نگه‌داری و حفظ دین نیز در روایات ما استعمال شده است. البته در لابه‌لای مباحث بعدی به این مطلب برخورد خواهیم کرد.

از این جا معلوم می‌شود که ترجمه تقیه در معنای پرهیز، پنهان کاری و حزم و احتیاط، ترجمه به لوازم آن و آن هم تنها در بعضی از موارد است، چنان که ترجمه آن به خودداری کردن ترجمه‌ای غلط است.

اما از جهت هیئت و صیغه، کلمه تقیه بر وزن فعیله است و در مصدر یا اسم مصدر بودن آن اختلاف وجود دارد.

ادیبان در مقام بیان فرق بین مصدر و اسم مصدر تفاوت‌هایی ذکر کرده‌اند، از جمله:

1.

مصدر برای حدث (کار، عمل، فعل) و با توجه به نسبت آن به فاعل و مفعول، به طور مبهم وضع شده است. لذا هنگام استعمال در جمله نیاز به تعیین فاعل و مفعول خواهیم داشت، اما اسم مصدر فقط برای حدث (من حیث هو) وضع شده است، لذا هنگام استعمال نیازی به فاعل و مفعول ندارد.

2.

مصدر برای حدث وضع شده و اسم مصدر برای حاصل آن، مانند کوشیدن و کوشش در فارسی یا اغتسال و غسل در عربی که اولی به انجام عملیات شست و شو اشاره دارد و دومی حاصل و نتیجه آن عملیات را بیان می‌کند.(2)

به هر حال، تقیه چه مصدر باشد و چه اسم مصدر، ثلاثی مجرد است، نه ثلاثی مزید و تای آن، تای وحدت است؛ یعنی تقیه واحده و این نکته را یادآور می‌شود که همیشگی نیست و در موارد خاصی انجام می‌پذیرد.(3)


1) (1)

2) (2) برای اطلاع بیشتر از تفاوت‌های این دو ر. ک: حسن عباسی، النحو الوافی، ج 3، صص 209-210.

3) (3) با استفاده از درس تفسیر آیة الله جوادی آملی ذیل آیه 28 سوره آل عمران. ر. ک: نعمت‌الله صفری، نقش تقیه در استنباط، ص 45.

شاید بتوان گفت تقیه اگر مصدر باشد به معنای خود نگهداشتن، و در صورت اسم مصدر بودن به معنای خودنگه‌داری است.

تعریف اصطلاحی تقیه

تقیه در علوم مختلف همانند تفسیر، حدیث، فقه، اصول فقه، قواعد فقه و کلام مورد تعریف واقع شده و ظاهر آن است که مؤلفان هر علم به تعریف اصطلاحی آن در علم مورد بحث خود اقدام کرده‌اند.

با توجه به تشابه فراوان این تعاریف و نیز عدم تصریح مؤلفان به مورد نظر قرار گرفتن اصطلاح علمی خاص و نیز ورود آن در قرآن و مورد استفاده فراوان آن در روایات، این نتیجه به دست می‌آید که این لغت، همانند کلماتی مثل «صلاة» حقیقتی غیرمختص به علمی خاص پیدا کرده و شدت رواج آن در میان مسلمانان آن را دارای حقیقتی شرعیه یا لااقل متشرعه نموده است. بنابراین منظور از تعریف اصطلاحی آن، تعریف آن در عرف مسلمانان و به عبارت دیگر در عرف متشرعه اعم از سنی و شیعه است.

اینکه بعضی از نویسندگان این اصطلاح را مخصوص به فقه و اصول و کلام دانسته‌اند(1)

ناصر مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ج 1، ص 386.

صحیح به نظر نمی‌رسد، زیرا این لغت چنان که گفتیم در علوم دیگری همانند تفسیر و حدیث کاربرد دارد، پس به تعریفی احتیاج داریم که در آن علوم نیز کارآمد باشد.

به هر حال، فقهای شیعه و اهل سنت از تقیه تعریف‌های مختلفی ارائه نموده‌اند که چند مورد را نقل می‌کنیم و سپس با توجه به این تعاریف، تعریفی جامع و مانع ارائه می‌نماییم.

تعریف اصطلاحی تقیه از نظر شیعه

1. شیخ مفید (336-413 ق)

شاید قدیمی‌ترین تعریف تقیه در کتب شیعه، تعریف شیخ مفید باشد که در ذیل کلام شیخ صدوق (متوفای 381 ق) که تقیه را واجب دانسته، آن را این چنین تعریف می‌کند:

التقیه کتمان الحق و ستر الاعتقاد فیه و مکاتمه المخالفین و ترک مظاهرتهم بما یعقب ضرراً فی الدین و الدنیا؛(2)تقیه، عبارت است از کتمان


1) (1)

2) (2) شیخ مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ص 137.

حق و پوشاندن اعتقاد خود در مورد آن و پنهان‌کاری در مقابله با مخالفین و ظاهر نساختن اموری که ضرری دینی یا دنیوی به همراه داشته باشد.

به نظر می‌رسد کتمان حق و پوشاندن اعتقاد در آن به یک معنا باز می‌گردد و آن، همان مفهوم پوشاندن اعتقاد است که با معنای تقیه مناسب‌تر است، بنابراین به کتمان حق نیازی نیست. نکته جالب در این تعریف آن است که حق بودن مذهب و اعتقاد تقیه کننده در آن مفروض است. از طرفی لفظ مخالفین هم به خودی خود اعم است و شامل هر مخالف شیعه امامیه اعم از کافر و سنی و زیدی و... می‌شود، اما با توجه به اصطلاح شدن آن در مورد اهل سنت و نیز با توجه به عبارات بعدی شیخ مفید و نیز عبارت شیخ صدوق می‌توانیم آن را مخصوص اهل سنت بدانیم.

البته احتمال اعم بودن لفظ «مخالفین» نیز در این تعریف وجود دارد که در این صورت با استعمال قرآنی (إِلاّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً...) (1)

سوره آل عمران، آیه 28 «مگر اینکه از آنان (کافران) تقیه کند».

که آن را در مورد تقیه از کافران به کار برده سازگارتر است. البته اگر به نوعی قائل به تقیه از دوستان به علت ظرفیت کم آنها باشد، با ذکر این کلمه، چنین تقیه‌ای از شمول تعریف تقیه به دور می‌ماند.

جمله «بما یعقب ضرراً» مورد تقیه را مشخص می‌کند و در آن مورد ضرر جانی، مالی و عرضی (ضرر فی الدنیا) یا ضربه به دین و از بین رفتن آن (ضرر فی الدین) است که در اینجا (باء) ظرفیه است، و به معنای «فی» خواهد بود.

در این هنگام این اشکال پیش می‌آید که مورد تقیه تنها منحصر به دفع ضرر نیست، بلکه در بعضی از موارد حفظ وحدت یا آبرو دادن به شیعه (منفعت‌های نوعی) نیز مورد نظر است؛ چنانکه در بسیاری از موارد تقیه مداراتی (مدارا کردن با سایرین) چنین است. بنابراین بهتر است این عبارت با کلمه «لمصلحه» جایگزین کنیم تا شامل همه موارد تقیه بشود.

2. تعریف امین الاسلام طبرسی (متوفای 523 ق)

ایشان در تفسیر خود چنین می‌نگارد:

«التقی - ة الاظهار باللسان خلاف ما ینطوی علیه القلب للخوف علی النفس؛


1) (1)

تقیه عبارت است از خلاف اعتقاد قلبی را به زبان آوردن به جهت ترس از جان»(1)

فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 2، ص 729.

.

اشکال‌هایی از قرار زیر بر این تعریف وارد است:

الف) تقیه منحصر به زبان نیست، بلکه عمل را نیز در بر می‌گیرد.

ب) حق بودن اعتقاد و باور قلبی در این تعریف بیان نشده است.

ج) این تعریف با انحصار تقیه به ترس تقیه مداراتی را در بر نمی‌گیرد.

د) در موارد ترس نیز تقیه منحصر به ترس بر جان نیست، بلکه ترس در مورد برادران دینی و خود دین را هم شامل می‌شود.

3. شهید اول (متوفای 786 ق)

ایشان در کتاب «القواعد الفوائد» چنین می‌نگارد:

التقیة مجاملة الناس بما یعرفون و ترک ما ینکرون حذراً من غوائلهم؛(2)تقیه عبارت است از به نیکی معاشرت کردن با مردم به وسیله به جا آوردن آنچه می‌شناسد (و با آن مأنوس‌اند) و ترک آنچه نمی‌شناسند (و با آن مأنوس نیستند) به جهت دوری کردن از درد سرهای آنان.

عبارت «مجاملة اهل الباطل» به معنای به نیکی معاشرت کردن با اهل باطل(3)و نیز دو عبارت سخن گفتن با مردم به آنچه که می‌شناسند و ترک آنچه نمی‌شناسند در دو حدیث جداگانه در موارد تقیه به کار رفته(4)و به نظر می‌رسد شهید اول نیز تعریف خود را از این احادیث گرفته است.

هم چنین گویا ایشان با به کار بردن این دو عبارت، در صدد بیان دو قسم تقیه، یعنی مداراتی و کتمانی بوده است.

جمله «حذراً من غوائلهم» نیز علت تقیه را بیان می‌کند و می‌تواند ضررهای جانی، مالی، آبرویی و دینی را شامل بشود.


1) (1)

2) (2) شهید اول، القواعد الفوائد، ج 2 ص 155 (قاعده 208)؛ الروضة من الکافی، ترجمه و شرح سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 3، ج 4.

3) (3) حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص 462، ح 13.

4) (4) همان، ص 484، ح 5؛ بحارالانوار، ج 75، ص 471.

کلمه «ناس» نیز اعم است و مخالفان از اهل سنت و کافران و حتی موافقان را هم شامل می‌شود.

یکی از اشکال‌های این تعریف آن است که مصادیق «ما یعرفون» و «ترک ما ینکرون» ممکن است موافق حق باشد که در این صورت تقیه نخواهد بود. از سوی دیگر این دو جمله گرچه عام‌اند و شامل مورد مخالف حق نیز می‌شوند، اما با همین عمومیت خود تعریف را از مانع اغیار بودن خارج می‌کنند. هم چنین تعریف تقیه به مجامله که امری وجودی است نمی‌تواند فراگیر باشد، چرا که نوعی از تقیه سلبی است و امکان دارد به مجامله نیز ربطی نداشته باشد.

علاوه بر آن، در این تعریف، جلب منفعت‌های نوعیه نیز لحاظ نشده است که البته ممکن است گفته شود که این‌یک اشکال مبنایی است و ممکن است ایشان تقیه را در جلب منفعت جاری نداند، اما باید توجه داشت که بدون لحاظ جلب منفعت نوعیه، نمی‌توان تقیه را شامل همه انواع تقیه مداراتی دانست.

4. شیخ انصاری (1214-1281 ق)

ایشان در «رسالة فی التقیة» می‌فرماید:

«المراد منها (ای التقیه) هنا التحفظ عن ضرر الغیر بموافقته فی قول او فعل مخالف اللحق؛(1)

شیخ انصاری، رسائل فقهیه، چاپ شده در تراث الشیخ الاعظم، ج 23، ص 71.

منظور از تقیه در این جا عبارت است از خود را نگه داشتن از ضرر رساندن دیگری، به وسیله موافقت با او در گفتار یا کرداری که مخالف حق است».

از به کار بردن لفظ «هنا» چنین بر می‌آید که ایشان در صدد تعریف تقیه در فقه‌اند.

در این تعریف، تقیه منحصراً به جلوگیری از ضرر تعریف شده، در حالی که همه انواع تقیه یا لااقل تقیه مداراتی در بعضی از موارد آن چنین نیست. کلمه «غیر» یکی از نکات مثبت این تعریف است که شمول آن را نسبت به مخالفان و کافران و حتی موافقان تأمین می‌نماید؛ همچنانکه ترکیب «ضرر الغیر» انواع ضرر، اعم از جانی، عرضی و مالی و دینی را شامل می‌شود.


1) (1)

اما کلمه «موافقه» بار دیگر این تعریف را از جامع بودن می‌اندازد، زیرا موافقت یک امر وجودی است، در حالی که بعضی از انواع تقیه مانند تقیه کتمانی، صرف کتمان حق است و در آن، موافقتی ابراز نمی‌شود.

تعریف اصطلاحی تقیه از نظر اهل سنت

در این جا فقط به ذکر چهار تعریف از اهل سنت، بدون نقد و بررسی می‌پردازیم:

1. سرخسی حنفی (متوفای 490 ق) در المبسوط می‌نویسد:

«التقیه ان یقی نفسه من العقوبة بما یظهره و ان کان یضمر خلافه؛(1)

شمس الدین سرخسی، المبسوط، ج 24، ص 45. (دارالکتب العلمیه).

تقیه، آن است که انسان خود را از مجازات و اذیت دیگران به وسیله آنچه اظهار می‌کند حفظ نماید، اگر چه در باطن، خلاف آن را اعتقاد داشته باشد».
2. ابن حجر عسقلانی شافعی (متوفای 852 ق) در شرح صحیح بخاری می‌نویسد:

«التقیة الحذر من اظهار ما فی النفس من معتقد و غیر للغیر؛(2)تقیه پرهیز از اظهار مسائل درونی، همانند باورها و غیر آن برای دیگری است».

3. آلوسی حنبلی (متوفای 1270 ق) در تفسیر آیه 28 سوره آل عمران می‌گوید:

«و عرفوها (ای التقیة) بمحافظة النفس أو العرض أو المال من شر الاعداد؛(3)تقیه را به حفظ جان یا آبرو یا مال از شر دشمنان تعریف کرده‌اند».

او سپس دشمن را در دو قسم برمی‌شمارد:

یکی دشمنانی که دشمنی آنها مبتنی بر اختلاف دینی است، مانند کافران و مسلمانان از فرقه‌های دیگر و دیگری دشمنانی که دشمنی آنها به جهت اغراض دنیوی مانند مال و سلطنت است. با این توضیح، او تقیه را شامل هر دو قسم می‌داند.

4. محمد رشید رضا (متوفای 1354 ق) در تفسیر خود می‌نویسد:

«(التقیة) مایقال أو یفعل مخالفاً للحق لاجل توقی الضرر؛(4)تقیه، گفتار یا کردار مخالف حق است به جهت حفظ از ضرر».


1) (1)

2) (2) ثامر هاشم حبیب عمیدی؛ واقع التقیه عند المذاهب و الفرق الاسلامیه، ص 22 (به نقل از فتح الباری بشرح، صحیح البخاری، ج 12، ص 136).

3) (3) روح المعانی، ج 3، ص 121.

4) (4) محمد رشید رضا، المنار، ج 3، ص 280.

تعریف برگزیده

با توجه به موارد مختلف تقیه و نیز با عنایت به اشکالات تعریف های‌یاد شده به نظر می‌رسد تعریف زیر بتواند تعریف جامع و مانعی از تقیه باشد:

«التقیة اخفاء الحق عن الغیر و اظهار خلافه لمصلحة اقوی؛ تقیه، مخفی نمودن حق از دیگران یا اظهار خلاف آن به جهت مصلحتی است که مهم‌تر از مصلحت اظهار آن باشد».

دو عبارت اخفای حق و اظهار خلاف، علاوه بر هر دو قسم تقیه کتمانی و اظهاری، تقیه مداراتی را نیز شامل می‌شوند. همچنین کلمه «غیر» کسی را که از او تقیه می‌شود (متقی منه) عام فرض می‌کند که شامل مخالفان کفار و موافقان خواهد شد.

اما کلمه «مصلحت» که نقطه ثقل این تعریف و ارتباط دهنده بین معنای لغوی و اصطلاحی تقیه است گاهی به معنای جلب منفعت و گاهی به معنای حفظ و جلوگیری از ضرر است که جلوگیری از ضرر، موارد عمده تقیه را در بر می‌گیرد. در حقیقت ارتباط بین معنای لغوی و اصطلاحی تقیه در این موارد برقرار می‌شود و در این صورت است که مصلحت، معنایی مرادف دفع مفسده پیدا می‌کند.

البته اگر کسی این ترادف را قبول نکند، می‌تواند در این تعریف، قید «دفع مفسده» را نیز اضافه نماید. همچنین ضرر ممکن است شخصی باشد؛ یعنی ضررهای جانی، مالی و عرضی مربوط به تقیه یا غیرشخصی که مراد از آن، ضررهای وارد به دین و مذهب یا مسلمانان و مؤمنان است.

جلب منفعت نیز گاهی شخصی است و گاهی غیرشخصی که در اینجا اصطلاحاً از آن به منفعت نوعیه یاد می‌کنیم.

تقیه چه از لحاظ لغت و چه از نظر آرای متشرعه، شامل جلب منافع شخصی نمی‌گردد، زیرا متبادر از لغت حفظ و صیانت نگه داری امر موجود است و حرکت به سوی منفعت و تلاش برای جلب منفعتی که هنوز حاصل نشده است، نمی‌تواند مصداق حفظ باشد.

همچنین از نظر شرع و متشرعه، تلاش برای جلب منافع شخصی با زیر پا گذاشتن احکام شرعی یا اخفای آنها با توجه به گستردگی و نامحدود بودن این منافع موجب نابودی دین و دین‌داران می‌شود.

اما منظور از منافع نوعیه، منافعی همانند حفظ وحدت بین مسلمانان یا آبرو دادن به دین اسلام یا مذهب است که می‌توان با کمی مسامحه، این موارد را در لغت حفظ و صیانت از

ضرر، مندرج دانست، زیرا حفظ وحدت از ضرر تفرقه جلوگیری می‌نماید و تلاش برای آبرو دادن به اسلام و مذهب در حقیقت جلوگیری از ضرر و ورود عار و ننگ بر دین و مذهب است. پس در حقیقت می‌توان مصلحت را مساوی و منطبق با حفظ صیانت دانست که در این صورت ارتباط بین معنای لغوی و اصطلاحی و تقیه به خوبی برقرار می‌گردد.

تقید مصلحت به اقوا نیز در حقیقت از هرج و مرج و بی نظمی در اطلاق کلمه تقیه جلوگیری می‌نماید. بدین معنا که این کلمه، تقیه را از دست آویز قرار دادن عده‌ای افراد ضعیف و سودجو که به علت ترسو بودن یا جلب منافع شخصی، آن را بهانه کرده، از اظهار یا اجرای احکام اسلامی سرباز می‌زنند، خارج می‌سازد. زیرا در موارد تزاحم مصلحت اسلام و مصالح جزئی، مانند جلوگیری از ضررهای شخصی، گرچه اقدام به جلوگیری از ضرر شخصی مصداق لغوی تقیه است، اما متشرعه و مسلمانان آن را تقیه نمی‌دانند. اگر گفته شود که تقیه در این موارد حرام است، منظور تقیه لغوی است والا تقیه شرعی در این موارد موضوعاً منتفی است. از این جا معلوم می‌شود که منظور از تقسیم تقیه به احکام پنجگانه تکلیفی که از جمله آن موارد حرمت، کراهت و اباحه است تقیه لغوی است، نه اصطلاحی.

لازم به ذکر است که این تعریف تقیه را منحصر به مقوله گفتار ندانسته و موارد تقیه عملی را نیز شامل می‌شود.

ذکر تقیه در آیات

اصل تقیه که به صورت یکی از مباحث فقهی شیعه درآمده، مأخوذ از کتاب الهی است و اخبار بسیاری نیز درباره آن وارده شده، ولی حدّ دلالت آیات و اخباری که در این باب رسیده «تقیه در موضوعات» است نه بیان احکام. اکنون به بررسی ادله تقیه می‌پردازیم.

(مَنْ کَفَرَ بِاللّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلاّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمانِ وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ)1

«هر کس که بعد از ایمانش به خدا کافر گردد؛ جز آنکه مجبور گردد و قلبش به ایمان اطمینان دارد. لیکن هر که سینه‌اش به کفر گشاده گردد، خشم خدا بر آنان است و بر ایشان عذابی بزرگ خواهد بود».

زمخشری در کشاف در محل «من کفر» وجوهی را متذکر شده که به سبب اشکالات وارد بر آن از بیانشان صرف نظر می‌کنیم، جز یک وجه که به نظر درست می‌آید و خالی از اشکال است. در این وجه مورد نظر می‌گوید:

مفسران جائز دانسته‌اند که «من کفر» شر و من مبتدا باشد و جواب شرط محذوف، زیرا جواب «من شرح» دلالت بر جواب محذوف دارد، گویا چنین گفته شده: آنان که به خدا کافر شوند، پس برایشان غضب است، مگر کسانی که مجبور شده باشند.(1)

الکشاف، ج 3، ص 15.

بنابراین کسی که قلبش به ایمان، اطمینان و آرام گرفته، ولی به اکراه کلمه کفر بر زبان جاری ساخته، مورد غضب الهی نیست. اما کسی که با اعتقاد به کفر و قلباً و از روی میل کلمه کفرآمیز بگوید، مورد غضب خداوند است.

به اتفاق مفسرین عامه و خاصه، شأن نزول این آیه، عمل عمار یاسر در برابر مشرکان قریش در مکه بوده است. اجمال قضیه از این قرار است که چند تن از مسلمان‌ها به سبب فشاری که از ناحیه کفار مکه بر آنان وارد می‌شد از دین اسلام بر می‌گشتند. در میان آنها کسانی بودند که کلمه کفر را از روی اکراه و اجبار، بر زبان جاری ساختند، ولی قلباً معتقد به اسلام بودند، از جمله عماریاسر، صهیب، بلال حبشی، خباب و سالم که همگی مورد تعذیب و شکنجه شدید کفار قرار گرفتند.

یاسر و سمیه، پدر و مادر عمار که از اعتقاد خود حتی به زبان هم دست برنداشتند، زیر شکنجه به شهادت رسیدند. سمیه را میان دو شتر بستند و هر یک را به جهت مخالف حرکت دادند و ابوجهل سر نیزه خود را بر فرج او فرو برده فریاد می‌زد: «تو برای مردان اسلام گزیده‌ای» و بدین ترتیب وی را دو تکه کرده به قتل رساندند. یاسر را نیز پس از شکنجه‌های فراوان کشتند. این مرد و زن اولین کسانی بودند که در اسلام به شهادت رسیدند.

عمار که خود شکنجه بسیار دید و صحنه شهادت والدینش را ناظر بود در مقابل اصرار کفار بر اظهار کفر تسلیم شد و بر حسب ظاهر و از روی اکراه و الزام دست از اسلام بشست. مسلمانان خبر کفر عمار را به رسول خدا صلی الله علیه و آله رساندند، اما آن حضرت فرمود:


1) (1)

«هرگز، همانا عمار از سر تا پا مملو از ایمان است و ایمان با گوشت و خونش آمیخته شده».(1)

فقال رسول الله، صلی الله علیه وآله: کلا. «أن عماراً ملی ایماناً من قرنه الی قدمه و اختلط الایمان بلحمه و دمه»، کشاف، ج 2، ص 218 (ذیل سوره نحل، آیه 106).

پس از این حادثه، عمار در حالی که می‌گریست نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مشغول پاک کردن اشک‌های وی از دیدگانش شد و پرسید: چه به سرت آمده؟! عمار موضوع ارتداد زبانی خود را به عرض آن حضرت رسانید. حضرت به وی فرمود:

«اگر باز هم به سراغت آمدند آنچه را که پیش از این به آنها گفتی دوباره تکرار کن».(2)

فخر رازی در ذیل آیه از مجاهد از عمار نقل می‌کند که گفت:

آنچه را که کفار خواستند ما گفتیم؛(3)جز بلال که جانش بر وی خوار آمد (گمان کردند جان داده است) آنگاه رهایش کردند.(4)

و نیز از مجاهد نقل می‌کند که گفت:

به این عده، زره آهنین پوشانیدند و در آفتاب نشاندند تا از گرمای آهن و آفتاب رنج فراوان بردند و بلال را هر چه تعذیب کردند کلمه کفر بر زبان جاری نکرد و پیوسته می‌گفت: «احد احد» پس کتف‌هایش را بستند و طنابی از لیف خرما به گردنش افکنده، به دست کودکانشان دادند تا به هر جا بخواهند او را بکشند و زجر و شکنجه دهند.

از خباب نقل کرده که گفت:

«آتشی برای من افروختند که چیزی جز روغن پشت من، آن را خاموش نکرد».(5)

مراد خباب این است که آن قدر از پشت وی را بر آتش گرفتند که چربی بدنش در آتش می‌ریخت.


1) (1)

2) (2) ان عادوا لک فعد لهم بما قلت. اسباب النزول واحدی، ص 191.

3) (3) مراد از «ما» عمار، صهیب، خباب و سالم است.

4) (4) «کلنا تکلم بالذی ارادوا غیر بلال فهانت علیه نفسه فترکوه». (تفسیر فخر رازی، ج 20، ص 121).

5) (5) لقد اوقدوا لی نارا ما اطفاها الا ودک ظهری (همان).

حضرت صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که به عمار فرمود:

«ای عمار! اگر برگشتند (و دوباره از تو اظهار کفر خواستند) تو هم اظهار کفر کن، زیرا خدای عزوجل عذر تو را نازل فرموده و تو را امر نموده که اگر مشرکان خواست خود را تکرار کردند تو نیز کفر خود را تکرار کنی».(1)

اصول کافی، ج 2، ص 219. قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: یا عمار ان عادوا فعد، فقد انزل الله عزوجل عذرک و امرک ان تعود ان عادوا.

روشن است تقیه‌ای که در این آیه آمده مربوط به موضوع است نه بیان حکم، چنانکه در آیه ذیل همین مطلب را به وضوح بیان فرموده:

(لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْ‌ءٍ إِلاّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً)2

مؤمنان به جز مؤمنان، کافران را به دوستی نگیرند و هر کس که چنین کند او را با خدا کاری نیست، مگر آنکه پرهیز شما برای گریز از شرّ آنها باشد.

کلام زمخشری در این باب

زمخشری در کشاف پس از نقل داستان عمار و یاسر که شرحش گذشت می‌گوید:

اگر بپرسی که آیا عمل عمار افضل بود یا فعل پدر و مادرش، می‌گویم بلکه کار والدین او افضل بود، زیرا در ترک تقیه و صبر بر کشته شدن، عزت دادن و غلبه اسلام است. روایت شده که مسیلمه کذاب دو مرد از مسلمین را گرفت و به یکی از آنها گفت: درباره محمد چه می‌گویی؟ گفت: رسول خداست. پرسید: درباره من چه می‌گویی؟ گفت: تو هم پیامبری! پس او را رها ساخت و از دیگری پرسید: درباره محمد چه می‌گویی؟ گفت: رسول خداست. پرسید: درباره من چه می‌گویی؟ گفت: من ناشنوا هستم تا سه مرتبه سؤالش را تکرار کرد و آن شخص همان پاسخ را می‌داد. سپس او را بقتل رساند.

وقتی خبر این اتفاق به رسول خدا صلی الله علیه وسلم رسید فرمود:

«اما شخص اول رخصت خدا را در تقیه کردن اجرا نمود و دومی حق را شکافت، پس بر


1) (1)

او گوارا باد».(1)

کشاف، (ذیل آیه 106 سوره نحل) و قد روی ان مسلمه اخذ برجلین فقال لاحدهما: ما تقول فی محمد؟ قال: رسول الله قال: ما تقول فی؟ قال: انت ایضاً و قال للآخر: ما تقول فی محمد؟ قال: رسول الله. قال: فما تقول فی؟ فقال انا اصم.

این آیه در مدینه نازل شده و در مورد کسانی است که با یهودیان هم پیمان بودند(2)و به مسلمانان رخصت داده تا در صورت ترس از کفار (از مشرکان یا اهل کتاب) با آنان پیمان دوستی و ترک مخاصمه اعلام کنند و در صلح و صفا زندگی مسالمت آمیز آغاز نمایند.(3)

به موجب پاره‌ای از روایات، رخصت تقیه در صدر اسلام برای همه مسلمانان صادر گردیده و در صورت ضرورت، در فروع دین نیز جایز است.(4)این مطلبی است که نه تنها مورد ادعای شیعه است بلکه بزرگان اهل سنت نیز به آن تصریح کرده‌اند. چنانکه غزالی در احیا العلوم گفته است:

«مراقبت از خون مسلمان واجب است و هرگاه هدف، جلوگیری از ریخته شدن خون مسلمانی باشد که از دست ظالم مخفی شده باشد، دروغ گفتن به عنوان یک ضرورت واجب می‌شود».(5)

تقیه قبل از اسلام

از نظر روایات شیعه، مسئله تقیه پیشینه‌ای بس کهن دارد، زیرا اولین مورد آن را به دومین پیامبر الهی، یعنی شیث (هبة الله) فرزند حضرت آدم علیه السلام نسبت می‌دهند که پس از قتل هابیل به دست قابیل، از برادر خود قابیل به جهت حفظ جانش تقیه نمود.(6)

پس از آن در بعضی از روایات تقیه به عنوان سنت حضرت ابراهیم علیه السلام مطرح شده است.(7)شاید بتوان از کلمه سنت، مداومت بر تقیه را نزد آن حضرت استنباط نمود. از


1) (1)

2) (2) مفاتیح الغیب، ج 8، ص 11.

3) (3) گزیده کافی، ج 1، ص 218، شرح حدیث 3030.

4) (4) هاشم معروف حسنی، دراسات فی الحدیث و المحدثین، ص 327.

5) (5) محمد تیجانی سماوی، مع الصادقین، ص 185.

6) (6) بحارالانوار، ج 75، ص 419، ح 74. به نقل از امام صادق علیه السلام.

7) (7) همان، ص 396، ح 16؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 463، ح 16 هر دو به نقل امام، صادق علیه السلام.

طرفی در سیره آن حضرت در مواردی همچون برخورد با پرستندگان ستارگان و ماه و خورشید با گفتن (هذا رَبِّی) (این پروردگار من است)(1)

سوره انعام، آیات 76-79. برای اطلاع از احتمالات مختلف درباره این جمله ر. ک: الکشاف، ج 2، ص 40؛ المیزان، ج 7، ص 176 به بعد.

و نیز گفتن جمله (إِنِّی سَقِیمٌ) (من مریض هستم) در مقابل دعوت همشهریان او برای خروج از شهر(2)و بالاخره بر زبان راندن جمله (بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ) 3 (بت بزرگ، بت‌های کوچک را شکسته است) در مقابل پرستش بت‌پرستان از شکننده بت‌هایشان(3)گونه‌هایی از تقیه و توریه را مشاهده کرد.

چاره‌ای که حضرت یوسف علیه السلام برای نگه داشتن برادرش، نزد خود اندیشید به عنوان شاهدی دیگر برای تقیه و توریه پیامبران در روایات شیعه ذکر شده است.(4)در آن مورد ندادهنده‌ای از سوی آن حضرت به کاروان برادران یوسف نسبت دزدی داد.(5)طبق بعضی از روایات، مراد یوسف علیه السلام از این خطاب، دزدیدن خود او از سوی برادرانش بوده است نه دزدی پیمانه پادشاه.(6)

مأموریت یافتن حضرت موسی و هارون علیهما السلام به سوی فرعون و سخن گفتن با نرمش «قول لین»(7)با نیز در روایات به عنوان موردی دیگر برای تقیه ذکر شده است.(8)که تقیه‌ای بودن این عمل یا به جهت اخفای بخشی از حقایق و واقعیات و تکیه بر توحید است یا از باب بقیه مداراتی بوده است.


1) (1)

2) (2) سوره صافات، آیه 89. در بعضی از روایات این کلام از باب توریه دانسته شده و توجیهات مختلفی از سوی علامه مجلسی در ذیل آن بیان شده (بحارالانوار، ج 75، ص 407، ح 4. ر. ک: المیزان، ج 17، صص 148-154).

3) (4) برای آگاهی از بعضی از تفاسیر این آیه ر. ک: الکشاف، ج 13، ص 124؛ المیزان، ج 14، ص 300.

4) (5) بحارالانوار، ج 75، ح 44 و 45؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 464، ح 17 و 18.

5) (6) سوره یوسف، آیه 70.

6) (7) المیزان، ج 11، ص 238.

7) (8) سوره طه، آیات 33 و 34.

8) (9) المیزان، ج 75، ص 396، ح 18.

داستان مؤمن آل فرعون که به صراحت قرآن، ایمان خود را پنهان می‌کرد(1)

سوره مؤمنون، آیه 28.

و در هنگام احساس خطر برای موسی علیه السلام درصدد نجات او برآمد نیز به عنوان موردی دیگر از موارد تقیه در این زمان مطرح شده است.(2)

تقیه اصحاب کهف در روایات شیعه به عنوان نقطه اوج تقیه مطرح شده است،(3)زیرا آنان به جهت تقیه، حتی اظهار شرک نیز می‌نمودند.(4)

پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و تقیه

محدوده تاریخی این بخش از ابتدای بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا پایان غیبت کبرا (329 ق) می‌باشد که می‌توان چهار نوع تقیه را در آن مشاهده کرد: تقیه سیاسی، تقیه کلامی، تقیه اجتماعی و تقیه فقهی.

منظور از تقیه سیاسی، تقیه معصوم علیه السلام هنگام مواجهه با قدرت‌های حاکم است. مراد از بقیه کلامی، تقیه در اعتقادات است که بارزترین مصداق آن در زمان ائمه علیهم السلام تقیه در مسائل مربوط به ولایت و امامت ائمه است.

مقصود از تقیه اجتماعی، تقیه هنگام برخورد با عامه (اهل سنت) است که به کیفیت‌های مختلفی همچون مدارا در هنگام معاشرت با آنها، شرکت در اجتماعات آنان و نیز پنهان نمودن حق یا اظهار خلاف آن در مواجهه با آنان است که بحث تفصیلی آن در فصل چهارم، هنگام ذکر اقسام تقیه، تحت عنوان تقیه مداراتی خواهد آمد.

تقیه فقهی، تقیه در موارد احکام فقهی است که معصوم علیه السلام به جهت تقیه، حکمی را پنهان نموده یا خلاف آن را اظهار می‌نماید.

بررسی تقیه در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگامی که با آیات و روایات مورد اعتماد اهل سنت تأیید شود، می‌تواند ما را در بحث مشروعیت تقیه تا حدودی یاری رساند. اما در اینجا صرف نظر از این جهت به بررسی این امر می‌پردازیم.


1) (1)

2) (2) وسایل الشیعه، ج 11، ص 18، ح 8؛ بحارالانوار، ص 402، ح 42.

3) (3) بحارالانوار، ج 75، ص 429، ح 88.

4) (4) همان، ج 14، ص 425، ح 88.

از موارد تقیه سیاسی، می‌توان به سری بودن دعوت آن حضرت در سه سال اول بعثت اشاره کرد.

همچنین تبدیل جمله «بسم الله الرحمن الرحیم» به عبارت «باسمک اللهم» و حذف عنوان رسول الله بعد از نام محمد در جریان صلح حدیبیه که به درخواست «سهیل بن عمرو» نماینده مشرکان انجام گرفت می‌تواند از موارد این نوع تقیه باشد.(1)

ابن هشام، السیره النبوه، ج 3، ص 317؛ طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج 2، ص 281؛ تفسیر قرطبی، ج 16، صص 275-277؛ درالمنثور، ج 7، ص 530؛ معالم التنزیل بغوی، ج 8، ص 182.

همچنین نزول آیه تجویز تقیه مؤمنان از کافران(2)را که در بخش مشروعیت تقیه به تفصیل آن خواهیم پرداخت می‌توان ناظر به این نوع تقیه دانست.(3)

شاید بتوان کتمان نام منافقینی که در هنگام برگشت از تبوک، قصد ترور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را داشتند(4)از مصادیق بارز تقیه اجتماعی آن حضرت به شمار آورد. در بعضی از روایات، نزول آیه 74 سوره توبه، به خصوص عبارت (وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا) (قصد کاری را داشتند که به انجام آن موفق نشدند) ناظر به این داستان دانسته شده است.(5)

نوعی از تقیه کلامی آن حضرت را می‌توان در کتمان بخش دوم معراج، یعنی سیر عمودی در آسمان‌ها مشاهده نمود که آن حضرت ابتدا بخش اول آن، یعنی سیر افقی از مسجد الحرام به مسجد الاقصی را اظهار نمودند(6)و بعدها بخش دوم را مطرح کردند.(7)این


1) (1)

2) (2) سوره آل عمران، آیه 28.

3) (3) حضرت علی علیه السلام در روایتی برای تقیه به این آیه استدلال می‌کند (بحارالانوار، ج 75، ص 390، ح 10).

4) (4) همان، ج 21، صص 222-231-232.

5) (5) المیزان، ج 9، صص 342-343.

6) (6) با مراجعه به آیات قرآن در می‌یابیم که در آیه اول سوره اسراء تنها بخش اول معراج و سپس در سوره نجم آیات 5-18 به بخش دوم آن پرداخته شده است.

7) (7) برای اطلاع از روایات معراج ر. ک: بحارالانوار، ج 18، صص 282-410 که تعداد 122 روایت در مورد این واقعه در این کتاب نقل شده است.

امر به عقیده بعضی از تحلیل گران تاریخ اسلام، به جهت ظرفیت پایین مردم بوده است، زیرا حتی با شنیدن بخش اول آن بعضی از تازه مسلمان‌ها مرتد گشتند.(1)

سیدجعفر مرتضی عاملی؛ الصحیح من سیره النبی صلی الله علیه و آله، ج 1، ص 278.

تغییر ندادن ساختمان کعبه از آنچه قریش در سال 35 عام الفیل هنگام تجدید بنای آن ساخته بودند به بنای حضرت ابراهیم علیه السلام(2)از موارد تقیه فقهی آن حضرت است که روایتی در منابع اهل سنت، علت آن را نو مسلمان بودن مردم ذکرمی نماید. کیفیت نماز میت خواندن آن حضرت بر عبدالله بن ابی که از سران منافقین مدینه به شمار می‌آمد، نیز از موارد این نوع تقیه است، چرا که حضرت در هنگام نماز، به طور آهسته به جای دعا بر او نفرین نمود.

از موارد تقیه اصحاب آن حضرت، تقیه حضرت ابوطالب است که به جهت حفظ موقعیت اجتماعی خود در نزد قریش و به منظور حمایت از جان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایمان خود را اظهار نمی‌کرد؛ به گونه‌ای که حتی برای بسیاری از مورخان و محدثان سنی، کفر او، امری قطعی به شمار آمده است.

همچنین تقیه عمار دراظهار بیزاری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که آن را تحت شکنجه مشرکان و پس از شهادت پدر و مادرش یاسر و سمیه به زبان آورد، از نوع تقیه کلامی اصحاب آن حضرت است که در این مورد با نزول آیه، عمل عمار مورد تأیید قرار گرفت. پیامبر اکرم نیز ازعمار خواست تا اگر دوباره تحت فشار واقع شد، اظهار بیزاری نماید.

از دیگر موارد تقیه اصحاب می‌توان به داستان برخورد یکی از مسلمانان با مسیلمه کذاب و تقیه او جهت حفظ جانش یاد نمود که عمل او مورد تأیید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله واقع شد و آن حضرت از آن با تعبیر عمل به رخصت الهی یاد کرد، و در روایتی دیگر فرمود: «خداوند دوست دارد که مردم رخصت‌های او را همانند دستورات تکلیفی او عمل نمایند».


1) (1)

2) (2) برای اطلاع از جزئیات این مسئله ر. ک: ابوالولید ازرقی، اخبار مکه، ج 1، ص 197؛ ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص 30، رفعت پاشا ابراهیم؛ مرآة الحرمین الشریفین، ج 1، ص 279؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام؛ ج 6، ص 433؛ مسعودی، مروج الذهب، ج 2 ص 278؛ وسائل الشیعه، ج 9، صص 328 و 329.

اهل بیت علیهم السلام و تقیه

چه بسا آنان که از تاریخ سیاسی شیعه اطلاعی ندارند، ضرورت فلسفه تقیه را در بین شیعیان درک نکرده، آنان را در استفاده از تقیه مورد انتقاد قرار دهند. اما اگر بتوان فقط اندکی از مظالم وارد بر شیعیان را در نظر گرفت، آن وقت روشن می‌گردد که چگونه این گروه در پرتو تقیه، خود و مواریث خود را حفظ کرده است. به عنوان نمونه پس از حادثه غم انگیز کربلا در سراسر زمین اسلامی امنیتی برای شیعیان باقی نماند و از این زمان ضرورت تقیه در شعیه خودنمایی کرد. خصوصاً از زمان امام باقر علیه السلام که مذهب شیعه از یک گروه حماسی به صورت یک مکتب علمی در آمد، بر استفاده از رخصت تقیه تأکید گردید تا شاگردان مکتب تشیع زنده بمانند و پیام مکتب را به نسل‌های بعد بسپارند. چرا که غیر از این، راهی درجهت زنده ماندن شیعیان و بقای مواریث آنان در بین نبود.

شخصی بر امام سجاد علیه السلام وارد شد و پرسید: یابن رسول الله چگونه روزگار می‌گذارنید؟ حضرت در پاسخ فرمود:

«به گونه‌ای که بنی اسرائیل در میان آل فرعون سپری می‌کردند. فرزندان را می‌کشتند، زنان را به کنیزی می‌بردند. اکنون نیز مردم با دادن دشنام به بزرگ و سید ما امیرالمؤمنین، به دشمنان ما تقرب می‌جویند».(1)

گزیده کافی، ج 1، ص 218، شرح حدیث 304.

اصل حدیث به شرح ذیل است:

«قال له رجل: کیف اصحبت فقال: اصحبنا فی قومنا بمنزلة بنی اسرائیل فی آل فرعون: «یذبحون ابناء و یلعنون سیدنا و شیخننا علی المنابر حقنا».(2)

این موضوع در طبقات ابن سعد این گونه نقل شده است:

اصحبنا فی قومنا بمنزلة بنی اسرائیل اذا کانوا یذبحو ابناءهم و یستحیون نساءهم و اصبح شیخننا و سیدنا یتقرب الی عدونا بشتمه - أو سبّه - علی المنابر و اصحبت قریش تعد أن لها الفضل علی العرب: لان محمداً منهما، لایعد لها فضل الا به و اصحبت العرب مقرة لهم بذلک، فلئن کانت


1) (1)

2) (2) تذکرة الخواص، ج 2، ص 3998.

العرب صدقت أن لها الفضل علی العجم وصدقت قریش ان لها الفضل علی العرب لان محمداً صلی الله علیه و آله منهما، ان لنا اهل البیت الفضل علی قریش لان محمداً صلی الله علیه و آله منّا فکهذا اصحبنا اذا لم تعلم کیف اصحبنا. قال: فظننت انه اراد ان یسمع من فی البیت.(1)

طبقات ابن سعد، ج 5، صص 219-220؛ الخوارزمی، مقتل الحسین، ج 2، ص 27، فصل 11.

وجود اختناق موجود نه تنها امنیت مالی و جانی شیعیان را به خطر می‌افکند، بلکه ادای شهادت و نقل حدیث آنان را نیز با دشواری همراه می‌ساخت. درچنین شرایطی نه تنها برای شیعیان، بلکه برای هر کسی که می‌خواست به نحوی از علی علیه السلام و اهل بیت او سخنی بر زبان جاری سازد، رعایت تقیه امری الزامی بود؛ مثلاً چنان‌که تاریخ نشان می‌دهد حس بصری از علی علیه السلام با کنیه ابو زینب یاد می‌نمود. از شعبی که بزرگ محدثان اعراق بود اقراری به این مضمون بر جای مانده که «از دست آل علی علیه السلام چه کنیم. اگر بخواهیم آنها را دوست بداریم به دست خلفا کشته می‌شویم و اگر بخواهیم دشمنی بورزیم در قیامت داخل آتش می‌گردیم».(2)

وقتی بزرگان اهل سنت در اظهار دوستی نسبت به حضرت علی علیه السلام با چنین مشکلاتی درگیر بوده‌اند تکلیف شیعیان مشخص است. بنابراین در این شرایط، یاران اهل بیت جز آنکه اعتقادات خود را مخفی سازند و مطابق فرهنگ و رسومات اهل سنت زندگی کنند یا در مجالس درس به گونه آنان فتوی دهند چاره‌ای در مقابل خود نمی‌دیدند؛ چنانکه امام صادق علیه السلام رسماً به ابان بن تغلب اجازه داد که در مسجد بنشیند و با استفاده از فقه و معالم دینی اهل سنت به مراجعان پاسخ دهد.(3)

باید یادآوری کرد که رخصت تقیه پس از رحلت صادقین علیه السلام نیز ادامه‌یافت. چنانکه در قرن‌های چهارم و پنجم هجری برخی از دانشمندان شیعه، در پوشش علمای اهل سنت زندگی می‌کردند و در عین حال، حافظ مکتب و مواریث مذهب تشیع بوده‌اند. سیوطی در مورد شیخ طوسی می‌نویسد:

«او به بغداد آمد و فقه شافعی آموخت و در آن است - اد شد، سپس ملازم - ت شیخ مفی - د را


1) (1)

2) (2) محمد بن عقیل، النصایح الکافیه، ص 197.

3) (3) اختیار الرجال، رقم 602.

برگزید و به مذهب رافضیان گرایید».(1)

جلال الدین سیوطی، طبقات المفسرین (ط لیدن) ص 29.

به هرحال استفاده از تقیه توسط شیعیان، معلول فشار و اختناق موجود از سوی اهل سنت بوده تا نفاق و دوگانگی شیعیان، از این رو به محض تحلیل فشار و اختناق از جانب اهل سنت نسبت به شیعیان، استفاده از تقیه نیز منتفی گشته است.(2)

از امام صادق علیه السلام درباره تقیه نقل شده است که:

«التقیة دینی و دین آبائی الا فی ثلاث: شرب المسکر، المسح علی الخفین و ترک الجهر بسم الله الرحمن الرحیم؛(3)تقیه، دین من و دین پدرانم است، مگر در سه مورد، نوشیدن شراب، مسح بر پا (هنگام وضو)، ترک بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم در نماز».

صدور حدیث در شرایط تقیه

با توجه به حقایق ذکر شده امام باقر و امام صادق علیهما السلام از یک سو حقایق مربوط به فقه و مکتب شیعه را در جمع خصوصی یاران خود القا کرده‌اند و شاگردان نیز به طور پنهانی آن حقایق را نشر داده‌اند، و از سوی دیگر، آن دو بزگوار در مجالس عمومی، رهنمودها و فتاوایی داشته‌اند که اساس آن را همگونی با فرهنگ عامه و استناد به سنت نبوی(4)تشکیل می‌داده است، لذا فعالیت عملی در شرایط تقیه به نوبه خود تأثیراتی متفاوت بر حدیث شیعه گذاشت.

چنانکه از سخنان بعضی از محققان استفاده می‌شود مهم‌ترین فایده صدور حدیث در شرایط تقیه، تحقق خلوص در مطاوی حدیث، از نظر الفاظ و معنی است.(5)این مطلب در


1) (1)

2) (2) ر. ک: الشیعه و الحاکمون، صص 42-182.

3) (3) مفاتیح الاسرار، شهرستانی، ج 1، ص 209. این خبر تشابه بسیاری با آن چیزی دارد که علامه مجلسی در دعائم الاسلام، ج 1، ص 160 و بحار، ج 82، ص 182 نقل نموده است.

4) (4) مقصود سنتی است که به وسیله محدثان آن دوره نقل می‌شد یا حدیثی است که با سند متصل از امام علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌رسیده است.

5) (5) معرفه الحدیث، ص 40 «جنبه التقیه».

حدیث اهل بیت اتفاق افتاده است؛ چرا که وجود اختناق ناشی از حکومت‌های بنی امیه و بنی عباس موجب گشت تا در این دوران جز افراد مخلص و فداکار کم‌تر کسی با امامان رابطه داشته باشند و همچنین افراد منحرف یا فرصت‌طلب نتوانند در بین شاگردان نفوذ پیدا کنند. به این ترتیب حدیث شیعه در خفا و استتار، از این دو امام علیه السلام صادر شد و پس از ضبط و نگارش توسط یاران اولیه، در اختیار معتمدان طبقات بعد قرار گرفت. به طوری که در سیره امامان علیهم السلام گذشت، آنان بسیاری از حقایق را تنها در اختیار اشخاص متعهد قرار می‌دادند؛ چنانکه زراره می‌گوید: «او در مسیر آموختن فقه و حدیث اهل بیت علیهم السلام شب‌های زیادی را در مسجدالحرام، با امام باقر علیه السلام به صبح رساند».(1)

الکافی، ج 3، ص 370.

علاوه بر آن، یاران صادقین علیه السلام در نگهداری کتب و دفاتر خویش مواظب به خرج داده، احادیث خود را در اختیار افراد مطمئن قرار می‌دادند. از سوی دیگر به سفارش امام صادق علیه السلام جهت بازگویی حدیث آل محمد صلی الله علیه و آله با یکدیگر دیدار می‌کردند.(2)

به هر حال، وجود این عوامل سبب شد که حدیث شیعه از ابتدای صدور از خطر تحریف در امان بماند. با این حساب باید گفت عامل تقیه در مجموع، امتیازی برای حدیث شیعه به شمار می‌آمده که چنین امتیازی در حدیث اهل سنت وجود ندارد.

تقیه و راه شناسایی روایات و علت صدور آنها

برای شناخت روایتی که در حالت تقیه صادر شده می‌توان از قرینه کمک گرفت. در تعریف قرینه می‌توان گفت، «قرینه، نشانه‌ای است که وجود آن در یک روایت، احتمال حمل آن را بر تقیه تقویت کرده یا آن احتمال را ایجاد نماید».

این تعریف هم در مورد تعارض و هم در غیر آن، کارآمد است. در بخش تعارض، اگر نشانه‌هایی که ذکر خواهد شد در روایتی وجود داشته باشد، می‌تواند در صورت تساوی دو خبر در شرایط حمل بر تقیه را در آن خبر ایجاد نماید، به گونه‌ای که هر چه آن قراین بیشتر باشند آن احتمال بیش‌تر تقویت می‌شود. با نزدیک‌تر شدن آن احتمال به یقین، احتمال دیگری


1) (1)

2) (2) اختیار الرجال، رقم 525.

متولد خواهد شد و آن اینکه با توجه به شرطیت تعارض در حمل بر تقیه، به احتمال فراوان، معارض آن خبر نیز از معصومین علیهم السلام صادر شده است، گرچه در کتب روایی نیامده باشد، زیرا نمی‌توان جوامع روایی موجود را به طور قطع، حاوی همه روایات معصومین علیهم السلام دانست.

در تعریف فوق به جای عبارت «روایت فقهی» از کلمه عام «روایت» استفاده کردیم تا نشان دهیم این تعریف، روایات کلامی را نیز در بر می‌گیرد.

بدین ترتیب از بسیاری از قراین این فصل می‌توان در تشخیص احتمالی روایات تقیه‌ای کلامی نیز استفاده نمود. هرچند تاکنون جوانب بسیاری از آن دست نخورده مانده است. درباره این تعریف دو نکته را نباید از نظر دور داشت:

1.

تشخیص قرینه بودن چیزی، نسبی است وسلیقه فقها در آن متفاوت است، چه بسا فقیهی، امر یا اموری را قرینه دانسته، حمل بر تقیه در نظرش تقویت شود، در حالی که طبق نظر فقیه دیگر، اساساً احتمال قرینه بودن آنها منتفی باشد؛ بنابراین جایگاه این بحث در مقام استدلال، صرفاً اقناعی است و برای فتوا دادن شخص فقیه مورد استفاده قرار می‌گیرد، نه اسکاتی که بتواند خصم را هم مجاب نماید.

2.

هرچه قراین بیشتری دریک خبر وجود داشته باشد، احتمال حمل آن بر تقیه فراوان می‌گردد. گفتنی است به طور کلی قراین حمل بر تقیه به قراین داخلی و خارجی تقسیم می‌شود(1)

برای مطالعه بیشتر ر. ک: نقش تقیه در استنباط، نعمت الله، صفری، ص 583.

و هریک به اقسام دیگری طبق نمودار روبه‌رو تقسیم می‌شود:

1) (1)

تصویر

598

اینک برخی از اینگونه روایات را از نظر می‌گذرانیم:

در چرایی صدور این‌گونه روایات به سخن امام صادق علیه السلام در تکمیل آنچه گفته‌ایم، بسنده می‌کنیم.

1. عطار در تذکرة الاولیاء چنین آورده است:

نقل است که جعفر صادق [علیه السلام] مدتی خلوت گرفت و بیرون نیامد. سفیان ثوری به در خانه وی آمد و گفت: مردمان از فواید الناس تو محرومند، چرا عزلت گرفته‌ایی؟ صادق [علیه السلام] جواب داد: اکنون چنین روی دارد، فسدالزمان و تغیرالاخوان، و این دو بیت بخواند. شعر:

ذهب الوفاء ذهاب أمس الذهاب و الناس بین مخایل و مارب

یفشون بینهم المودة و الوفا و قلوبهم محشوة بعقارب

نقل است که صادق [علیه السلام] را دیدند که خزی گرانمایه پوشیده بود. گفتند: «یابن رسول الله لیس هذا من زی اهل بیتک». دست آن کس را بگرفت و در آستین کشید، پلاسی پوشیده به غایت خشن....(1)

تذکرة الاولیاء، ص 12، (نسخه نیکسون).

2. سبط ابن جوزی این حدیث را این گونه می‌آورد:

وقال الثوری: قلت لجعفر: یابن رسول الله، اعتزلت الناس؟ فقال: «یا سفیان، فسد الزمان، و تغیر الاخوان، فرأیت الانفراد اسکن للفؤاد». ثم قال:

ذهب الوفاء ذهاب أمس الذهب فاللناس بین مخاتل و موارب

یفشون بینهم المودة و الصفا و قلوبهم محشوة بعقارب(2)


1) (1)

2) (2) تذکرة الخواص، ج 2، ص 452؛ المنتظم، ابن الجوزی، ترجمه حوادث سنته 148، ج 8، ص 111.

وفا از میان مردم رخت بربسته و مردم دچار فریب و نیرنگ و دودلی‌اند. دوستی و صفا بین آنها از میان رفته و قلب‌های آنها آکنده از نیرنگ است.

در این حدیث، امام به صراحت به سفیان ثوری می‌فرماید که امروز زمان فاسد شده و دوستان تغییر نموده‌اند، چه بسا دوستان قدیم دشمنان امروز باشند، لذا تنهایی را انتخاب نمودند.

حال باید پرسید در این دنیای پر از نیرنگ و فریب که دوست هم دوست نیست آیا می‌توان هر سخنی را گفت؛ جایی که امام حتی در پوشیدن لباس تقیه می‌کنند و به ظاهر، خود را می‌آرایند تا نکند دچار کینه بداندیشان شود.

3. در کتاب «حلیة الاولیاء» حدیث این چنین نقل شده است:

حدثنا ابواحمد محمد بن احمد الغطریفی ثنا محمد بن احمد بن مکرم الضبی ثنا علی بن عبدالحمید ثنا موسی بن ثنا سفیان الثوری. قال: دخلت علی جعفربن محمد وعلیه جبة خز دکناء و کساء خز ایرجانی فجعلت انظر الیه معجباً. فقال لی: یا ثوری مالک تنظر الینا لعلک تعجب مما رأیت. قال قلت: یابن رسول الله لیس هذا من لباسک و لا لباس آبائک: فقال لی: یا ثوری، کان ذلک زمانا مقفراً مقتراً وکانوایعلمون علی قدر اقفاره و اقتاره، و هذا زمان قد اقبل کی شیء فیه غزالیه، ثم حسر عن ردن جبته و اذا تحتها جبة صوف بیضاء یقصر الذیل عن الذیل و الردن عن الردن. فقال لی: یا ثوری، لبسنا هذا لله و هذا لکم، فما کان الله اخفیناه و ما کان ابدیناه.(1)

حلیة الاولیاء، ص 103.

سفیان ثوری می‌گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم دیدم خزی گرانمایه پوشیده بود. امام فرمود: ای سفیان با نگاه تعجب به ما می‌نگری، گفتم: یابن رسول الله، این لباس تو و لباس پدرانت نیست. پس به من گفت: ای ثوری، امروز زمانی خراب و پست است و مردم در آن با بیچارگی و تنگ نظری‌اش کار می‌کنند. (مردم بنده تحولات زمانه‌اند اگر زمان دگرگون شد، مردم هم تغییر می‌کنند). زمانی است که هر چیزی کنار گذاشته شود و کناره‌گیری می‌کند. سپس امام دستش را گرفت و در زیر آستین خود برد، دید لباسی پوشیده


1) (1)

پشمینه به غایت خشن و کم ارزش و پاره پاره شده. پس امام صادق علیه السلام به من گفت: ای ثوری، لباس ما برای خداوند این است و این (لباس گرانبها) برای شماست، این لباس از خدا مخفی نیست، ولی نمی‌توانیم برای شما ظاهرش کنیم.

بر هر نیک نظر منصفی پوشیده نیست که در چنین فضایی قطعاً امام در گفتار خود هم جانب احتیاط را رعایت می‌کند و گاه ممکن است سخنانی را در تأیید کسانی بگوید که هیچ اعتقادی بدانها ندارد.

4. در تفسیر قرطبی ذیل آیه (وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ)

«کسانی که پس از آنها می‌آیند، می‌گویند: خداوندا ما و برادرنمان را که در ایمان بر ما سبقت گرفته‌اند، ببخش و در قلب‌هایمان کینه و حسدی نسبت به کسانی که ایمان آورده‌اند قرارنده، به درستی که تو رئوف و مهربان هستی».

از امام صادق علیه السلام درباره امام سجاد علیه السلام روایتی نقل شده است:

انه جاء رجل فقال له: یابن بنت رسول الله صلی الله علیه و آله، ما تقول فی عثمان؟ فقال له: یا اخی انت من قوم قال الله فیهم: (لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ)1 ،قال: لا! قال: فوالله لئن (لم تکن من اله الایه) فانت من قوم قال الله فیهم: (وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّارَ وَ الْإِیمانَ)2 .قال: لا: قال فوالله لئن لم تکن من اهل الایه الثالثه لتخرجن من الاسلام و هی قوله تعالی: (وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ) ؛(1)

شخصی خدمت ایشان (امام سجاد علیه السلام) آمد و گفت:

ای فرزند دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره عثمان چه می‌گویی؟ امام فرمود: ای برادر، تو از قومی هستی که خداوند درباره آنها می‌فرماید: «[ابن غنایم] برای فقیران مهاجری است که از دیارشان رانده شدند؟»


1) (3) تفسیر قرطبی، ج 18، ص 31 (ذیل سوره حشر، آیه 10).

گفت: خیر. امام فرمود: به خدا قسم، پس از کسانی هستی که خداوند درباره آنها فرمود: «کسانی که در سرای هجرت (مدینه) جای گرفته‌اند [تو از انصاری؟]»

گفت: نه. فرمود: اگر این طور نباشی پس از اسلام خارج هستی، زیرا خداوند فرموده است: «کسانی که پس از آنها ایمان می‌آورند می‌گویند خداوندا ما و کسانی که قبل از ما ایمان آورده‌اند را ببخش و...»

هر کس اندک آشنایی با شیوه امام سجاد علیه السلام داشته باشد می‌داند که ایشان در تقیه، شیوه خاصی را انتخاب کردند که حساسیت حاکمان را بر نمی‌انگیخت و آن بیان معارف بلند شیعه در قالب دعا بود که بعدها مجموعه‌ای به نام صحیفه سجادیه جمع‌آوری شد.

از نظر اجتماعی نیز چنان با مردم و حکام مذهبی خود برخورد می‌نمود که به گفته محمدبن شهاب زهری یکی از عالمان بزرگ اهل سنت، شدت مدارای آن حضرت و رعایت تقیه موجب می‌شد که هیچ دوستی نهان و هیچ دشمنی آشکار برای او وجود نداشته باشد.(1)

بحارالانوار، ج 75، ص 401، ح 44؛ وسائل الشیعه، ج 8، ص 541، ح 10، زهری علت دوگانگی برخورد مردم با آن حضرت را چنین توجیه می‌کند، زیرا هر کس فضائل آشکار و روشن او را می‌دید، چاره‌ای جز تعظیم در مقابل او نمی‌یافت و هر کس در ظاهر با او دوست بود و او را دوست داشت و در باطن به او حسد می‌ورزید.

قرطبی در جایی دیگر این حدیث را این‌گونه نقل می‌کند:

محمد بن علی بن الحسین رضی الله عنهم: روی عن ابیه: ان نفرأ من العراق جاءوا الیه فسبّوا ابابکر (و عمر - رضی الله عنهما) ثم عثمان، رضی الله عنه، فأکثروا، فقال لهم: أمن المهاجرین الاولین انتم؟ قالوا: لا، فقال: أفمن الذین تبؤوا الدار و الایمان من قلوبهم، فقالوا لا. فقال: قد تبرأتم عن هذین الفریقین، انا اشهد انکم لستم من الذین قال الله عزوجل: (وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ...) قوموا، فعل الله بکم و فعل؛(2)عده‌ای از اهل عراق خدمت ایشان رسیدند و ابوبکر، عمر و عثمان را ناسزا گفتند. امام به آنها گفت: آیا از مهاجرین اولیه هستید؟ گفتند: خیر، امام فرمود: آیا از کسانی هستند که در سرزمین هجرت ماندند (انصار) گفتند: خیر.


1) (1)

2) (2) تفسیر قرطبی، ج 18، ص 32.

فرمود: من شهادت می‌دهم که شما از کسانی نیستید که خداوند درباره آنها می‌گوید، آنانکه پس از آنها بیایند می‌گویند خداوندا ما و برادرانی را که قبل از ما ایمان آورده‌اند، ببخشش... برخیزید، خداوند با شما آن کاری را که می‌خواهد انجام دهد.

5. مظهری همین حدیث را به نقل از امام صادق علیه السلام این گونه بیان می‌کند.

وروی صاحب الفصول من الامامیة الاثنا عشریه الی جعفر بن علی الباقر انه قال لجماعة خاضوا فی ابی‌بکر و عمر و عثمان انا اشهد انکم لستم من الذین قال الله فیهم (وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ )الآیه، و فی الصحیفة الکامله انه کان من دعاء الامام علی بن الحسین علیه السلام اللهم و صلی اصحاب محمد خاصة الذین احسنوا النصیحة و الذین ابلوا البلاء الحسن فی نصره و کانفوه و اسرعوا الی وفادته و سابقوا الی دعوته و استجابوا له حیث اسمعتهم حجة رسالاته و فارقوا الأزواج و الأولاد فی إظهار کلمته و قاتلوا الآباء فی تثبیت نبوته و انتصروا به و من کانوا منطوین فی محبة یرجون تجارة لن تبور من مودته، والذین هجرتهم العشائر اذ تعلقوا بعروته و انتفت منهم القرابات أو سکنوا فی ظل قرابته؛ فلا تنس لهم اللهم ما ترکوا لک و فیک و أرضهم من رضوانک و بما حاشوا الخلق علیک و کانوا مع رسولک دعاة لک الیک؛ و اشکرهم علی هجرهم فیک دیار قومهم و خروجهم من سعة المعاش الی ضیقه اللهم وصل علی التابعین لهم باحسان الذین یقولون ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان خیر جزائک. الحدیث.(1)

تفسیر مظهری، ج 9، صص 234 و 235.

صاحب الفصول از امام صادق علیه السلام نقل نمود که جماعتی ابوبکر و عمرو عثمان را ناسزا می‌گفتند، امام به آنها فرمود: من شهادت می‌دهم شما از کسانی نیستید که خداوند درباره آنها می‌فرماید «کسانی که پس از آنها می‌آیند می‌گویند: خداوندا ما و کسانی را که در برابر ایمان بر ما سبقت گرفتند ببخش...».


1) (1)

در صحیفه کامله که از دعاهای امام علی بن الحسین (امام سجاد علیه السلام) است نقل شده:

خداوندا بر اصحاب محمد صلی الله علیه و آله صلوات بفرست؛ به خصوص آنهایی که نصیحت را به گوش جان سپردند و در یاری پیامبرش آماج بلاها را به جان خریدند و از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و به دعوت او لبیک گفتند و بر آن سبقت جستند؛ هرگاه آنها را خواند اجابت نمودند و رسول الله را بر زنان و فرزندان خود ترجیح دادند و در تثبیت نبوت او پدران و فرزندان خود را که مشرک بودند کشتند و به هر شکلی او را یاری دادند. و نیز سلام بفرست بر اصحابی که غرق در محبت او هستند و بدان تجارتی را می‌جویند که هیچ گاه سود آن تمام نخواهد شد؛ آنهایی را که با او هجرت کردند و خویشاوندان و خانه و کاشانه خود را رها نمودند و در سایه نزدیکی رسول خدا صلی الله علیه و آله سکنی گزیدند، پس خداوندا آنها را فراموش نکن. آنها که سرزمین خود را ترک جستند ترکشان جز برای تو نبود، زیرا زمین از آن توست، و همراه با پیامبرت برای رواج دین تو خلق را به سوی تو فرا خواندند، پس به خاطر هجرتشان و ترک سرزمین اقوامشان و خروجشان از گشاده دستی به تنگ دستی، بر آنها سپاس می‌فرستیم خداوندا بر پیروان آنها نیز سلام و درود بفرست کسانی که گفتند: «خداوندا کسانی را که در ایمان بر ما سبقت گرفتند ببخش...».

البته ما هم بر چنین صحابه و تابعینی درود و سلام می‌فرستیم «والسلام علی اصحابه البررة المیامین». در مورد قسمت اول حدیث توضیح ما گذشت، اما دعای امام سجاد علیه السلام چیزی از ادعای آنها را ثابت نمی‌کند، زیرا در همین دعا عده‌ای خاص از صحابه را مشمول دعای خویش قرار داده‌اند.

6. نمونه دیگر از تأیید خلفا را می‌توان در روایتی دانست که سیوطی آن را نقل کرده است:

اخرج ابن ابی حاتم و ابن عساکر عن کثیر النواء قال قلت لابی جعفر ان فلاناً حدثنی عن علی بن الحسین، ان هذا الایه نزلت فی ابوبکر و عمرو علی: (وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ...)1 قال: و الله انها لفیهم انزلت و فیمن

تنزل الافیهم قلت ای غل هو؟ قال: غل الجاهلیه.(1)

همین حدیث در جای دیگر این چنین نقل شده است:

محمد بن اسماعیل الزبیدی عن کثیر النواء قال: سمعته یقول: دخلت علی بن جعفر محمد بن علی، فقلت ولی ولیکم، و سلمی سلمکم و عدوی عدوکم و حربی حربکم انی اسألک بالله. اتبرأ من ابی‌بکر و عمر، فقال: قد ضللت اذا و ما انا من المهتمدین تولهما بالکثیر.

این دو روایت ذیل آیه چهل و هفتم سوره حجر و از زبان یک شخص بیان شده است که مضمون هر دو تأیید خلفاست. روایت اول شأن نزول آیه را درباره ابوبکر، عمر و حضرت علی می‌داند و مراد از «غل» را همان سیاهی جاهلیت می‌داند؛ غافل از اینکه تمام اهل سنت معترفند که امام علی علیه السلام هیچ‌گاه جاهلیت را درک نکرد و به همین خاطر برای ایشان عبارت «کرم الله وجهه» به کار می‌برند. در روایت دوم هم راوی خود را دوستدار و طرفدار امام معرفی می‌کند و درباره تبری از خلفا سؤال می‌پرسد و امام هم به گونه ظریفی با استفاده از آیه قرآن پاسخ او را می‌دهد و موافق این کار نیست.

هنگام برخورد با این گونه روایات باید چند نکته را به خاطر داشت:

الف) وجود روایان عامی در سلسله سند.

در میان روایان به نام گروهی برخورد می‌کنیم که از عامه بوده یا قبلاً مذهب اهل سنت داشته‌اند. با وجود موثق بودن بسیاری از این افراد، طبق معیارهای علمای رجال می‌توان احتمال حمل بر تقیه به معنای اعم (مطلق عدم بیان حکم واقعی) را در روایات این گروه جاری دانست، چرا که امام در برخی موارد در بیان حکم یا مسئله‌ای متناسب با مذهب راوی است.


1) (2) درالمنثور، ج 5، ص 85.

ب) در موردی که راوی، مذهب زیدیه داشته یا شیعه بوده، ولی منصب حکومتی داشته نیز قرائن حمل بر تقیه بسیار است.

در حدیث مورد نظر نام «محمد بن اسماعیل الزبیدی» در شمار رجال شیعه ذکر نشده است.(1)

رک: اردبیلی، جامع الرواة.

در مورد «کثیر النوا» هم این چنین آمده است.

«قاله الشیخ الطوسی رحمه الله و الکشی و قال البرقی انه عامی؛(2)شیخ طوسی، کشی و برقی او را از رجال عامی می‌دانند».

از آنجایی که او فردی ممدوح بوده، روایت او حمل بر تقیه می‌شود زیرا اگر فردی کذاب یا غیر موثق باشد روایت او در شمار روایات جعلی به حساب می‌آید و از حیطه خارج می‌شود.

قرائن بسیاری دال بر حمل این‌گونه روایات (آنچه بیان شد) بر تقیه وجود دارد که به خاطر جلوگیری از اطاله کلام به همین مقدار بسنده می‌کنیم.

نتیجه و جمع بندی

با توجه به مسائل مطرح شده می‌توان چنین گفت:

1.

ائمه اطهار علیهم السلام در مقام معرفی، قرآن را با زیباترین، فصیح‌ترین و بلیغ‌ترین گفتارها توصیف کرده‌اند تا قرآن مداران و جست‌وجوگران حقایق الهی، کتاب آسمانی خود را بشناسند و در مشکلات و معضلات به امام خود مراجعه نمایند.

2.

امامان اهل بیت علیهم السلام نه تنها در جای جای سخنان و کلمات خود از قرآن به طور مستقیم و غیر مستقیم تأثیر پذیرفته‌اند، بلکه این کتاب آسمانی خاستگاه پیدایش اندیشه‌ها و نگرش‌های ائمه اطهار به شمار می‌رود و در عرصه‌های مختلف زندگی آنها انعکاس پیدا کرده است، به طوری که همگان بدان معترف شده‌اند.

3.

قرآن، جامع همه علوم است و پاسخ هر سؤالی در آن وجود دارد، اما فهم آن فقط توسط عدل قرآن، یعنی اهل بیت علیهم السلام میسر است و کسی جز عترت رسول خدا علیهم السلام نمی‌تواند ادعا کند که بر تمام قرآن واقف است.


1) (1)

2) (2) همان، ج 2، ص 28.

4.

با تأمل در روایات تفسیری اهل بیت به گونه‌هایی خاص بر می‌خوریم که در انحصار اهل بیت علیهم السلام است.

5.

اهل بیت علیهم السلام با گفتار و اعمال خود به مردم می‌آموزند که تنها راه قرار گرفتن در صراط مستقیم و دوری از کجی و انحراف، تمسک به قرآن و عترت است. از طرفی قرآن وقتی راه برون رفت از بن بست است که با تعالیم روح بخش ائمه اطهار، تفسیر، تأویل و بیان شود.

6.

ائمه اطهار علیهم السلام در تمام امور مربوط به دین و دنیا به قرآن مراجعه و به آیات قرآن استشهاد می‌نمودند.

7.

اهل بیت علیهم السلام گرچه در ظاهر کنار گذاشته شده بودند، اما آنها از هر فرصتی استفاده می‌کردند و با احتجاج به آیات گوناگون، حقانیت خود را اثبات و جایگاه خود را در قرآن برای مردم تبین می‌نمودند.

8.

با تتبع در اندیشه‌های علمای شیعه و اهل سنت در می‌یابیم که بسیاری از نظرات و آرای آنها در زمینه‌های علوم قرآنی برگرفته از آرای ائمه اطهار علیهم السلام است.

9.

در بحث‌های مختلف، روایت‌های ائمه اطهار به سبب اتقان، استحکام و درستی استدلال بر دیگر روایات ترجیح داده شده‌اند که این موضوع در روایات عصمت انبیاء نمود خاصی پیدا کرده است.

10.

با تأمل در موارد استعمال «ناسخ و منسوخ» و تأکید اهل بیت بر آن در می‌یابیم که این کلمات با استعمال کنونی آنها تفاوت داشته و اعم از محکم و متشابه، مجمل و مبین، مطلق و مقید، مفهوم و منطوق و... بوده است.

11.

نکته قابل تأمل این است که هرگاه ائمه اطهار علیهم السلام در پاسخ مردم به قرآن استدلال می‌نمودند، مردم نیز آن را می‌پذیرفتند و این نیست مگر به خاطر اتصال معصومین به منبع وحی.

12.

مردم در تمام گرفتاری‌ها و مشکلات به ائمه اطهار علیهم السلام مراجعه می‌نمودند. حتی حکام جور هم هرگاه به بن بست می‌رسیدند از آن حضرات کمک می‌گرفتند.

13.

ائمه علیهم السلام به دفاع از حق خود و جلوگیری از تحریف تاریخ اسلام همت گماشتند و با این بیان به مردم می‌فهماندند که در شناخت و انتخاب رهبری شایسته و پیشوایی عادل، دقت نمایند.

14.

میزان نقل روایات تفسیری امام علی علیه السلام تقریبا با سایر اهل بیت برابری می‌کند. در میان بقیه ائمه اطهار، روایات صادقین علیهما السلام جایگاه خاصی را به خود اختصاص داده است؛ به طوری که غالب مفسرین از امام باقر و امام صادق علیهما السلام به عنوان مفسرانی آگاه یا فقیهانی مطلع حدیث نقل می‌نمودند.

15.

مفسران اهل سنت گاه در تأیید نظر درست به احادیث ائمه اطهار استدلال می‌نمودند.

16.

از کلام علما و مفسرین اهل سنت فهمیده می‌شود که بر هیچ کس پوشیده نبوده که ائمه اطهار علیهم السلام، اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله هستند و اینان از خاندان پاک نبوت‌اند.

17.

امامان معصوم علیهم السلام به دلیل زندگی در شرایط خفقان در جمع مراجعان خود به رعایت تقیه پرداخته، گاه از بیان نظر و فتوای حقیقی خود خودداری کرده‌اند.

18.

ائمه اطهار علیهم السلام با کنار هم گذاشتن آیات قرآن به تفسیر موضوعی قرآن پرداختند و گاه با این شیوه، مشکلات مردم را حل می‌نموده‌اند.

19.

تفسیر واژه‌ای نیز در کلام معصومین علیهم السلام جایگاه خاص خود را داشته است.

20.

اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام روش مجزایی از راه و روش تفسیر پیامبر صلی الله علیه و آله نداشتند، بلکه آنان همانند رسول الله صلی الله علیه و آله قرآن را همراه با تدبر حکیمانه تفسیر می‌کردند.

21.

یکی از ویژگی‌های تفاسیر اهل بیت علیهم السلام توجه به نیازهای ارشادی و هدایتی قرآن است. از آنجا که این بُعد مهم‌ترین رسالت قرآن بوده، آن بزرگواران هم بیش از هر مسئله‌ای به این بعد از قرآن توجه داشته‌اند.