ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : پیامبر مهر [کتاب]/جمعی از پژوهشگران[مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی] ؛ زیرنظر محمدعلی رضاییاصفهانی ؛ تنظیم محسن ملاکاظمی.
مشخصات نشر : قم: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۴۵۶ ص.
فروست : پرسشهای قرآنی جوانان؛ ج.۵.
شابک : ۶۸۰۰۰ ریال:ج.۵:978-964-2534-81-4 ؛ ۶۲۵۰۰۰ ریال:دوره:978-964-2534-88-3
یادداشت : کتابنامه: ص. ۴۳۶ - ۴۵۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق.
موضوع : قرآن -- پرسشها و پاسخها
شناسه افزوده : رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ - ، ناظر
شناسه افزوده : ملاکاظمی، محسن
شناسه افزوده : مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی (عج)
شناسه افزوده : پرسشهای قرآنی جوانان؛[ج.] ۵.
رده بندی کنگره : BP۶۵/۲/پ۴ ۵.ج ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۰۷۶
شماره کتابشناسی ملی : ۲۶۶۵۸۰۷
قرآن کریم نوری همواره تابان است که بر اندیشهی بشر تابید و راه انسانها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفرهای الهی است (1)که میتواند نسلهای بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد؛ و مقام دانش و دانشمندان را ارج مینهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمیداند، (2)بلکه با اشارات متعدد به مباحث علوم تربیتی، کیهانشناسی، زیستشناسی، رویانشناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسشگری انسان را تحریک میکند و زمینه رشد علوم را فراهم میسازد. (3)
پرسش کلید دانش است. (1)و ذهن پرسشگر ارجمند است، و وظیفهی دانشمندان، دریافت پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل و علوم تجربی و ارائهی آن به تشنگان حقیقت است.
از این رو جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گردهم آمده و با تأسیس «واحد پاسخ به پرسشهای تخصصی قرآن و علم»، و ارسال پرسشنامه به دانشگاههای مختلف، به گردآوری پرسشها و ارائهی پاسخ پرداختهاند، که حاصل تلاش این عزیزان در این مجموعه گردآوری شده است.
بنده که از آغاز با این عزیزان همراهی داشتهام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آنها بودهام، که در حد توان کوشیدهاند پاسخهای مناسب و متین ارائه نمایند. البته برخی پرسشها نیز از طریق شنوندگان محترم رادیو قرآن دریافت شده و در برنامهی پرسش و پاسخ قرآنی آنجا پاسخ دادهایم که به این مجموعه اضافه شده است.
امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همهی ما بپذیرد و در پرتو قرآن و اهل بیت(علیه السلام) پاداش نیک عطا فرماید!
از آنجا که واحد تخصصی پاسخ به پرسشهای قرآن و علم، مشمول حمایت ویژه «ستاد پاسخگویی به مسائل مستحدثه دینی دفتر تبلیغات» بوده، بر خود لازم میدانیم از مسئولین محترم ستاد تشکر کنیم.
1) (1) . عن علی(علیه السلام): العلم خزائن و مفاتیحها السئوال (غررالحکم، میزان الحکمۀ، ج 4، ص 330)
در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی و پیشنهادات و انتقادات خویش محروم نفرمایند و از جوانان عزیز میخواهیم که اگر پرسشهایی در زمینهی «قرآن و علم» دارند، به نشانی ما ارسال فرمایند. (1)
با سپاس
دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی
قم - 85/6/7
1) (1) . نشانی: قم، خیابان معلم، معلم 9، جنب هتل یثرب، کوچه شهید محمدحسن احمدی، کوی نور، پلاک 91 تلفن، پیامگیر، نمابر: 0251 7739002 / ص . پ: 416 - 37185 - قم Email: quran quransc.com info quransc.com WWW.quransc.com
اشاره:
سال 1385 ش به نام «پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)» نامگذاری شده است، از آنجا که مهمترین دستاورد پیامبر(صلی الله علیه و آله) قرآن کریم است، و پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد قرآن مطالب زیبا، ژرف و آگاهی بخش دارد؛ و نیز در تعداد زیادی از آیات قرآن از نامها، صفات و رفتار و گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله) یاد شده است، لازم است که در رابطهی «پیامبر و قرآن» مطالب آیات و روایات نبوی کاویده شود.
این نوشتار بر آن است که این مطالب را در پنج محور زیر بررسی کند:
الف: قرآن از دیدگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله)
ب: روششناسی تفسیر پیامبر(صلی الله علیه و آله)
ج: شمارگان روایات تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله)
د: سیمای پیامبر(صلی الله علیه و آله) در قرآن
ه- : تفسیر برخی از مهمترین آیات مربوط به پیامبر(صلی الله علیه و آله)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در احادیث متعددی به قرآن و مطالب مربوط به آن پرداختهاند، این احادیث در کتابهای حدیثی شیعه و اهل سنت از ایشان حکایت شده است.
احادیث مذکور فراوان است و ذکر همهی آنها در یک مقاله نمیگنجد، ولی میتوان آنها را گلچین کرد و در موارد زیر دستهبندی نمود:
ی ک: اهمیت و صفات قرآن
دوم: راهکارهای بهرهوری از قرآن
هر کس قرآن را پیش رو (و راهنمای) خود قرار دهد به سوی بهشت سوق داده میشود، و هر کس آن را پشت سرنهد به سوی دوزخ رهسپار میشود. (3)
هنگامی که بلاها و فتنهها همچون شب تاریک به شما روی آورد، به سوی قرآن بروید (تا نجات یابید). (4)
قرآن سفرهی الهی است هر چه میتوانید از این سفره (بهره ببرید و) آموزش ببینید. (5)
وقتی شما قرآن قرائت میکنید، که شما را (از گناهان) منع کند، و هنگامی که منع نکند (در حقیقت) قرائت نکردهاید. (6)
سوم: آموزش قرآن
بهترین شما کسی است که قرآن را فراگیرد و (به دیگران) بیاموزد. (1)
(در رستاخیز) هنگامی که انیس و مصاحب قرآن وارد بهشت میشود، به او گفته میشود: بخوان و بالا برو، و او میخواند و بالا میرود، به هر آیهای، درجهای بالا میرود تا اینکه آخرین چیزی که از قرآن میداند میخواند. (2)
هر کس برای دنیا و زیور آن، قرآن بیاموزد، خدا بهشت را بر او حرام میکند. (3)
هر کس به فردی قرآن بیاموزد مولای او میگردد. (4)
چهارم: قرائت قرآن
پنجم: حفظ قرآن:
خدای متعال، دلی را که ظرف قرآن است عذاب نمیکند. (2)
حاملان قرآن عرفای اهل بهشت هستند. (3)
حکایت شده که بعد از جنگ احد، هنگام دفن شهدا، پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: افرادی از شهدا که قرآن بیشتری حفظ هستند آنها را مقدم بر دیگران دفن کنند. (4)
ششم: شنیدن قرآن
کسی ک--ه به ق---رآن گ---وش ف--را دهد، بلای آخ-رت از او دفع میشود. (1)
کسی که به آیهای از قرآن گوش فرا دهد، نیکی (حسنهای) چند برابر برایش ثبت میشود. (2)
هفتم: ساحتهای قرآن (بطون)
تذکر: معنای بطن و شیوهی تفسیر باطنی، در بخش روششناسی تفسیر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیان میشود. (4)
هشتم: تفسیر به رأی ممنوع
تذکر: توضیح بیشتر در این باره در بخش روششناسی تفسیر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیان میشود.
نهم: اقسام آیات قرآن
به حلالها عمل کنید، حرامها را رها کنید، به محکمات قرآن عمل کنید، متشابهات را رها سازید (تا معنای آن روشن شود) و از مثلهای قرآن عبرت بگیرید. (2)
عدالت آمیز ترین آیهی قرآن «ان الله یامر بالعدل و الاحسان...» (3)است.
هراس انگیزترین آیهی قرآن «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّۀٍ خَیْراً یَرَهُ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّۀٍ شَرّاً یَرَهُ» (4)است.
امید انگیزترین آیهی قرآن «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُ--وا م--ِن رَحْمَۀِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّ--هُ هُ--وَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» (1)است. (2)
درآمد
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) شخصیتی چند بعدی بود، عارف، متخلّق، سیاستمدار و رئیس حکومت، قانونگذار، حکیم و... از این رو در مورد قرآن به همهی ابعاد آن توجه میکرد و همهی بیانات ایشان در مورد قرآن (براساس آیهی 44 سورهی نحل) حجّت است و تفسیر صحیح و معتبر قرآن به شمار میآید.
میتوان گفت که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) تقریباً به همهی روشها و گرایشهای تفسیری اشاره کرده و از اکثر روشهای صحیح استفاده کرده است ولی «تفسیر به رأی» را ممنوع دانسته و از آن پرهیز کرده است.
واژگان
واژههای اساسی در باب «روشهای تفسیر قرآن» عبارتند از:
الف) روش: مقصود از «روش»، استفاده از ابزار یا منبع خاص در تفسیر قرآن است که معانی و مقصود آیه را روشن ساخته و نتایج مشخّصی را به دست میدهد.
به عبارت دیگر: چگونگی کشف و استخراج معانی و مقاصد آیات قرآن را، روش تفسیر قرآن گویند.
ب) تفسیر: کشف و پرده برداری از ابهامات کلمات و جملههای قرآن و توضیح مقاصد و اهداف آنهاست.
و به عبارت دیگر: مقصود از تفسیر، تبیین مراد استعمالی آیات قرآن و آشکار کردن مراد جدّی آن براساس قواعد ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره است. (1)
الف) پیدایش و رشد
دانش تفسیر، از صدر اسلام شروع شد و خاستگاه آن وحی الهی بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله) را مفسّر قرآن معرّفی کرد. (2)
پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تفسیر قرآن گاهی از خود قرآن کمک میگرفت و از اینجا روش «تفسیر قرآن به قرآن»، به وجود آمد. (3)سپس اهل بیت(علیه السلام) و صحابه به
1) (1) . تعریف تفسیر معمولاً در مبانی روشهای تفسیری بیان میشود. و در اینجا حاصل سخن مفردات راغب اصفهانی ، تاج العروس ، قاموس قرآن ، علّامه طباطبایی ( المیزان، ج 1، ص 4) و سیوطی ( الاتقان ، ج 2 ، ص 192) و طبرسی (مجمع البیان ، ج 1 ، ص 13) بیان شد. در کتاب درآمدی بر تفسیر قرآن، محمدعلی رضاییاصفهانی، ص 35 تا ص 39 دیدگاههای آنان و نیز جمعبندی آن آمده است
2) (2) . «وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ». (نحل / 44)
3) (3) . نک : مبحث روش تفسیر قرآن به قرآن در همین نوشتار.
تفسیر قرآن پرداختند ، آنان علاوه بر استفاده از روش «تفسیر قرآن به قرآن»، از روش «تفسیر روایی» نیز استفاده میکردند ؛ یعنی گاهی با استناد به روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله) به تفسیر آیات قرآن میپرداختند.
در این میان گروهی نیز براساس خواستههای شخصی یا گروهی، و بدون ضوابط و قراین به تفسیر و تأویل قرآن پرداختند و «روش تفسیر به رأی» پدید آمد؛ که در احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) به شدّت با این روش برخورد شد و آن را ممنوع اعلام کردند. (1)
کمکم از قرن دوم به بعد با ترجمهی آثار و نفوذ افکار و علوم یونانیان و ایرانیان در بین مسلمانان ، روشها و گرایشهای دیگری نیز پدید آمد.
از اینجا بود که مبحثهای کلامی و فلسفی پیدا شد و کمکم گرایشهای تفسیری کلامی شکل گرفت (2)و هر کدام از فرقههای اسلامی مانند اشاعره و معتزله و ... آیات قرآن را براساس دیدگاهها و عقاید خود تفسیر میکردند.
در همین راستا اختلافات مذهبی که از قرن اوّل شروع شده بود، با اختلافات مذاهب فقهی همراه شد و در تفسیر آیات فقهی قرآن تأثیر گذاشت.
سپس عرفا و متصوّفه نیز گرایشهای خاصّ تفسیری پیدا کردند و روش تفسیر اشاری از قرن سوم به بعد رشد کرد.
محدّثان شیعه و اهل سنت که به نقل احادیث اکتفا میکردند، «روش و گرایش تفسیر روایی» را شکل دادند که در مرحلهی اوّل در قرنهای سوم و چهارم، تفاسیری همچون: عیّاشی ، قمی و طبرسی شکل گرفت، و در مرحلهی دوم در قرن دهم تا یازدهم، تفاسیری همچون درّالمنثور سیوطی، البرهان و نورالثقلین ظهور کرد.
در این میان بعد از مرحلهی اوّل، تفسیرهای روایی ، تفاسیر فقهی شروع شد که نوعی تفسیر موضوعی قرآن با گرایش آیات الاحکام بود. و پس از شکلگیری تفاسیری همچون: احکامالقرآن حصّاص حنفی (... - 370 ق) و احکام القرآن منسوب به شافعی (... - 204 ق) تفسیر نویسی فقهی در قرنهای بعدی ادامه یافت که احکام القرآن راوندی (... - 573 ق) از آن نمونه است. در قرن پنجم و ششم تفاسیر جامع و اجتهادی همچون: تبیان و مجمعالبیان شکل گرفت که با استفاده از اجتهاد و عقل و توجّه به همهی جوانب تفسیر، شیوهی جدیدی در تفسیر بنیان نهاده شد که هنوز هم این شیوه متداول است.
پس از این مرحله، برخی از فلاسفه نیز اقدام به نگارش تفسیر کردند و در یک قرن اخیر نیز روشها و گرایشهای دیگری همچون روش تفسیر علمی و گرایش اجتماعی، به وجود آمد و رشد کرد. (1)
1) (1) . در مورد هر یک از این گرایشها و روشها به مبحث مورد نظر در همین نوشتار مراجعه شود.
ب) نگارش در زمینهی روشهای تفسیری
از قدیمیترین کتابها در این زمینه کتاب «طبقاتالمفسّرین» جلالالدّین سیوطی (889 - 911 ق) است که شرح حال مفسّران و آثار آنان است. و هر چند که مستقیم به بحث روشها و گرایشهای تفسیری نپرداخته است ولی برای این بحث مفید و قدیمیترین منبع آن به شمار میآید.
سپس کتاب «مذاهب التفسیر الاسلامی» از مستشرق مشهور ، «گلدزیهر» به رشتهی تحریر در آمده، توسط دکتر «عبدالحلیم النجار» به عربی ترجمه شده است. پس از آن، کتاب «التفسیر و المفسّرون» دکتر ذهبی از مهمترین منابع این بحث به شمار میرود، گرچه بیشتر به گرایشهای تفسیری پرداخته است.
دیگر آثار مدوّن در زمینهی روشها و گرایشهای تفسیری، کتاب ارزشمند: «التفسیر و المفسّرون فی ثوبه القشیب» از آیت اللَّه معرفت است، که روشهای تفسیر مأثور (قرآن به قرآن، روائی) و عقلی و اجتهادی را بررسی کرده و نیز تحت عنوان «الوان تفسیری»، مطالب متنوعی در زمینهی گرایش ادبی، اجتماعی، علمی و... آوردهاند.
و بالاخره کتاب «مبانی و روشهای تفسیر قرآن» از استاد عمید زنجانی، حاوی مطالبی در موضوع روشهای تفسیری است ولی به بحث گرایشها توجّه چندانی نشده است.
البته برخی کتابها هم از زاویهی خاص به بحث روشها یا گرایشها پرداختهاند:
همچون: «اتجاهات التفسیر فی مصر الحدیث، دکتر عفت محمد شرقاوی مصری ؛ کتاب «طبرسی و مجمعالبیان» از دکتر حسین کریمیان ؛ کتاب «روش تفسیری علّامه طباطبایی (ره) در المیزان» از علی آلوسی ؛ کتاب «التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان» از دکتر احمد عمر ابو حجر ؛ کتاب «در آمدی بر تفسیر علمی قرآن» از نگارنده، که در مورد روش تفسیر علمی و معیارهای آن مطالبی بیان شده است و نیز کتابهای دیگری در مورد روش تفسیری شیخ محمد عبده ، رشید رضا ، فخر رازی و زمخشری نوشته شده است.
صاحبنظران در مورد روشها و گرایشهای تفسیری، تقسیمات متعددی ارائه کردهاند، از جمله «گلدزیهر» مستشرق مجارستانی (1850 - 1921 م) در کتاب «مذاهب التفسیر الاسلامی»، و دکتر ذهبی در کتاب «التفسیر و المفسرون» و آیت الله معرفت در کتاب «التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب» و نیز استاد عمید زنجانی در کتاب «مبانی و روشهای تفسیر قرآن» و خالد عثمان السبت در کتاب «قواعد التفسیر» و محمد حسین علی الصغیر در کتاب «دراسات قرآنیه، المبادی العامۀ لتفسیر القرآن الکریم»، و خالد عبدالرحمن العک در کتاب «اصول التفسیر و قواعده». (1)
1) (1) . نک: کتابهای فوق و نیز در کتاب درسنامه روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، از محمدعلی رضاییاصفهانی، ص 39 - 46 این تقسیمات را نقد و بررسی کردهاند.
اما در اینجا ما روشهای تفسیری را براساس منابع مورد استفاده در تفسیر به شش روش تقسیم میکنیم تا جایگاه روشهای تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خوبی روشن شود.
روش تفسیر قرآن به قرآن.
روش تفسیر روایی.
روش تفسیر علمی.
روش تفسیر اشاری (باطنی و عرفانی ...)
روش تفسیر عقلی.
روشتفسیر به رأی (باطل و غیرصحیح)
روش تفسیر جامع اجتهادی (که شامل همهی روشهای تفسیری غیر از «تفسیر به رأی» است)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از میان روشهای تفسیری، به روش تفسیر قرآن به قرآن، اشاری (باطنی و عرفانی) توجه ویژهای داشته است البته ایشان به برخی روشهای دیگر تفسیری از جمله به روش تفسیر روائی، علمی، عقلی توجه کرده، و «تفسیر به رأی» را ردّ کرده است. (نمونههای آنها ذکر خواهد شد.)
روش «تفسیر قرآن به قرآن» عبارت است از «تبیین معانی آیات قرآن و مشخص ساختن مقصود و مراد جدی از آنها به وسیله و کمک آیات دیگر» به عبارت دیگر «قرآن را منبعی برای تفسیر آیات قرآن قرار دادن.»
«تفسیر قرآن به قرآن» یکی از کهنترین روشهای تفسیر قرآن است و سابقهی آن به صدر اسلام و زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) باز میگردد. سپس این روش توسط اهل بیت (علیه السلام) ادامه یافت و برخی از صحابه و تابعین نیز از این روش استفاده کردهاند.
مثالها
از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مورد مقصود از «ظلم» در آیهی «لَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ» (1)پرسش شد، و حضرت با استناد به آیهی «إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» (2)پاسخ دادند که مقصود از ظلم، در آیهی اول، همان شرک است که در آیهی دوم بیان شده است. (3)
فقالوا: أیّنا لم یظلم نفسه ، ففسّره النّبی - (صلی الله علیه و آله) - بالشرک و استدلّ بقوله تعالی «ان الشرک لظلم عظیم».
این حدیث و احادیث مشابه نشان میدهد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از روش «تفسیر قرآن به قرآن» استفاده میکرده و عملاً آن را به پیروان خود میآموختهاند.
سپس امام علی(علیه السلام) به پیروی از شیوه پیامبر(صلی الله علیه و آله) با استناد به آیهی «وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ» (1)و آیهی «وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً» (2)نتیجه گرفتند که کوتاهترین مدت بارداری زنان شش ماه است. (3)یعنی اگر شیر خواری کودک دوسال است (یعنی 24 ماه) و مدت حمل و شیر خواری با همدیگر سی ماه است. و این دو آیه را کنار همدیگر بگذاریم، روشن میشود که کوتاهترین مدت بارداری شش ماه است. و این، نوعی تفسیر قرآن به قرآن است.
دکتر ذهبی با بیان مثالی از ابن عباس بیان میکند که صحابهی پیامبر نیز از روش «تفسیر قرآن به قرآن» استفاده میکردند. (4)
1) (1) . لقمان / 14
2) (2) . احقاف / 15
3) (3) . تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج 5، ص 14 (ذیل آیات 15 - 16، سورهی احقاف): تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، ج 2 ، ص 445 از صحابه نقل می کند
4) (4) . التفسیر و المفسّرون ، ج 1 ، ص 41
5) (5) . نک: مجمع البیان، ج 1 ، ص 478، ذیل آیهی 1 سوره غاشیه (چاپ قاهره 1379).
در دورههای بعدی با پیدایش تفاسیری همچون تبیان و مجمع البیان، مفسّران از این روش استفاده کردند، و در میان اهل سنت نیز مفسّران متعددی به سوی این روش رفتند، به طوری که برخی از آنان نوشتند: «اگر کسی بپرسد که بهترین روش تفسیر چیست؟ جواب آن است که صحیحترین روش «تفسیر قرآن به قرآن» است. پس آنچه که در جایی مجمل آمده در جای دیگر تفسیر شده است و آنچه در موضعی مختصر آمده است در موضع دیگر توسعه داده شده است.» (1)
برخی محدثّان بزرگ شیعه، همچون علّامه مجلسی(ره) در بحارالانوار با آوردن آیات قرآن که در ابتدای هر فصل، متناسب با موضوع آن، دسته بندی شده، در حقیقت از روش موضوعی تفسیر قرآن به قرآن استفاده نموده است. سپس در میان مفسّران قرن اخیر، این روش جایگاه ویژهای پیدا کرد به طوری که برخی تفسیرها همچون المیزان (علّامه طباطبایی) و تفسیر الفرقان (دکتر محمد صادقی تهرانی) و تفسیر القرآنی للقرآن (عبدالکریم خطیب) و آلاء الرحمن (بلاغی) این روش را روش اصلی خود قرار دادند.
1) (1) . مقدمۀ فی اصول التفسیر ، ابن تیمیه (661 - 728 ه) ، ص 93، «فالجواب إنّ أصح الطرق فی ذلک ، أن یفسّر القرآن بالقرآن».
علّامه طباطبایی معتقد است که قرآن بیان همه چیز است پس نمیتواند بیان خودش نباشد. پس در تفسیر آیات باید به سراغ خود آیات قرآن برویم و در آنها تدّبر کنیم و مصادیق آنها را مشخص سازیم و تفسیر قرآن به قرآن کنیم.
و نیز ایشان بر آن است که «تفسیر قرآن به قرآن» همان روشی است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهلبیت(علیه السلام) در تفسیر پیمودهاند و تعلیم دادهاند و در روایاتشان به ما رسیده است. (1)
در کتابهایی که در مورد شیوهی تفسیر، نگارش یافته، به روش تفسیر قرآن به قرآن پرداخته و آن را تبیین کرده و نسبت به آن سفارش کردهاند.
از جملهی این افراد آیۀالله معرفت، استاد عمید زنجانی و عبدالرحمن العک را می توان نام برد. (2)
امام خمینی(قدسسره) نیز در موارد متعددی از شیوه تفسیر قرآن به قرآن استفاده کردهاند. (3)
مقصود از روش تفسیر روائی آن است که مفسر قرآن از سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) (که شامل قول، فعل و تقریر آنها میشود) برای روشن کردن مفاد آیات و مقاصد آنها استفاده کند. (1)
سیر تاریخی تفسیر روایی را میتوان به چند دوره تقسیم کرد:
الف) دوران پیامبر(صلی الله علیه و آله)
تفسیر روایی قرآن، همزاد وحی است. چراکه اولین مفسّر قرآن پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که خدای متعال به او دستور بیان و تفسیر قرآن داد و فرمود:
«وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ؛ (2)و این ذکر ( قرآن) را به سوی تو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده شده است، روشن بیان کنی.»
البته سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و بیان او نیز ریشه در وحی داشت، چنان که از آن حضرت حکایت شده که فرموند: «آگاه باشید که به من، قرآن داده شده و نیز مثل آن همراه آن» (به من داده شده است). (3)
در سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تعداد زیادی از روایات (1)مربوط به تفسیر قرآن است که به صورت کلی میتوان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:
اول. تفسیر نظری قرآن در احادیث روائی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
که صحابه با رجوع به ایشان تفسیر قرآن را می آموختند. گاهی گوش جان به سخنان او میدادند و معانی و تفسیر قرآن را فرا میگرفتند.
از ابن مسعود حکایت شده: «همیشه هر فرد از ما هنگامی که ده آیهی قرآن را میآموخت ، از آنها عبور نمیکرد تا این که معانی و (روش) عمل بدانها را بیاموزد». (2)
گاهی اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) از ایشان مطالب را میپرسیدند و حتی دوست داشتند که عربهای بیابانی بیایند و پرسشی بکنند و آنان گوش دهند. (3)
پیامبر(صلی الله علیه و آله) گاهی مصادیق آیات را نیز مشخص میکردند و بدینوسیله آنها را توضیح داده و تفسیر میکردند. برای مثال در مورد معنای آیهی هفتم سورهی حمد «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآ لِّینَ» از پیامبر(صلی الله علیه و آله) حکایت شده که فرمودند: «انّ مغضوب علیهم هم الیهود و انّ الظالین النصاری» (4)یعنی
مقصود از کسانی که مورد خشم الهی واقع شدند یهودیان و منظوراز گمراهان مسیحیان هستند. البته اینگونه احادیث مصادیق کامل آیات را بیان میکند.
و نیز ایشان مصادیق آیهی تطهیر «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» (1)را بیان کردند که مقصود از پاکانی که پلیدی از آنها دفع شده است علی(علیه السلام)، فاطمه(سلام الله علیها)، حسن و حسین(علیه السلام) هستند. (2)که در این مورد شأن نزول آیه و مصادیق آن بیان شده است.
دوم: تفسیر عملی قرآن در سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله)
گاهی نیز عمل پیامبر (صلی الله علیه و آله) مفسّر آیات قرآن قرار میگرفت، همان طور که از ایشان حکایت شده که در مورد نماز فرمودند: «نماز بگزارید همان طور که میبینید من نماز میگزارم». (3)
یا در مورد حج حکایت شده که فرمود: «مناسک و اعمال خود را از من بگیرید.» (4)
که در این صورت افعال پیامبر(صلی الله علیه و آله) در نماز و حج تفسیر جزییات آیات صلوۀ و حج بود.
از امام صادق(علیه السلام) حکایت شده:
«إنّ اللَّه انزل علی رسوله الصلوۀ و لم یسمّ لهم: ثلاثاً و لا أربعاً، حتّی کان رسولاللَّه(صلی الله علیه و آله) هوالذی فسّر ذلک لهم؛ خدا (دستور) نماز را بر رسولش نازل کرد ولی برای مردم مشخص نکرد که سه یا چهار رکعت است؛ تا این که پیامبر(صلی الله علیه و آله) این مطلب را برای مردم تفسیر کرد.» (1)
آری پیامبر(صلی الله علیه و آله)، مطالب کلی قرآن (همچون نماز، روزه، حج و...) را وضیح میدادند. و نیز موارد تخصیص عمومات و تقیید مطلقات آیات را بیین، و اصطلاحات جدید، لغات قرآن، و ناسخ و منسوخ آیات را توضیح میدادند. و همهی اینها تفسیر قرآن بود، که در روایات و سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای ما حکایت شده است و به عنوان منابع تفسیر روایی باقی مانده است. (2)
ب) دوران اهل بیت(علیه السلام)
اهل بیت(علیه السلام) به پیروی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) به شیوهی تفسیر روائی توجه کردند و آن را استمرار بخشیدند.
1) (1) . کافی ، ج 1 ، ص 286؛ عیّاشی، ج 1 ص 249-251؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 149؛ التفسیر و المفسّرون، معرفت، ج 1، ص 181
2) (2) . برای اطلاع از احادیث تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) نک : الاتقان، ج 4، ص 180 و ص 214 - 257 و نیز التفسیر و المفسّرون فی ثوبه القشیب، معرفت، ج 1، ص 181 - 199.
امام علی(علیه السلام) که شاگرد ارشد پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تفسیر بود، (1)سخنان و توضیحات آن حضرت را شنیده بود و حکایت میکرد.
همانطور که امامان اهل بیت(علیه السلام) نیز همین روش را دنبال کرده و احادیث تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) را برای مردم حکایت نموده، و بدانها استدلال میکردند. تعداد این احادیث که با واسطهی اهلبیت(علیه السلام) حکایت شده، به هزاران روایت میرسد. (2)
البته اهل بیت(علیه السلام) از آنجا که آگاه به علوم الهی بودند خود نیز به تفسیر قرآن اقدام میکردند و سخنان و سنّت آنان نیز منبعی برای تفسیر است. و این احادیث جزیی از تفسیر روایی به شمار میآید.
شخصی در مکه، خدمت امام رضا(علیه السلام) رسید و گفت: شما از کتاب خدا چیزی تفسیر میکنی، که تاکنون شنیده نشده باشد؟ امام فرمود: «قرآن قبل از این که بر مردم نازل شود بر ما نازل شده و قبل از این که برای مردم تفسیر شود، برای ما تفسیر شده است؛ حلال و حرام و ناسخ و منسوخ قران را ما میشناسیم و...» (3)
1) (1) . این مطلبی است که دکتر ذهبی ، در التفسیر و المفسّرون ، ج 1 ، ص 89 ، بدان اعتراف دارد
2) (2) . آیتالله معرفت در التفسیر والمفسّرون ، ج 1، ص 181 از نوهی سید هاشم بحرانی نقل میکند که روایات پیامبر و روایات ایشان که از طریق اهل بیت(علیه السلام) نقل شده را جمع آوری کرده و تاکنون به چهار هزار حدیث رسیده است. و ما در بخش بعدی این نوشتار شمارگان روایات تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بررسی میکنیم
3) (3) . قال له رجل انّک لتفسّر من کتاب اللَّه ما لم یسمع، فقال: علینا نزل قبل الناس و لنا فسّر قبل أن یُفَسّرُ فی الناس، فنحن نعرف حلاله و ناسخه و منسوخه و...؛ نورالثقلین ، ج 4 ، ص 595، ح 19.
و درحدیث دیگری فرمود: «بر مردم است که قرآن را همان طور که نازل شده بخوانند و هنگامی که نیاز به تفسیر قرآن پیدا کردند، هدایت به وسیلهی ما و به سوی ماست.» (1)
بنابر این اهل بیت(علیه السلام) نیز در زمینهی مطالب کلی قرآن و آیات الاحکام، مخصّصها، مقیّدها، لغات، ناسخ و منسوخ، اصطلاحات جدید قرآن و نیز در مورد بطن و تأویل و مصادیق آیات، مطالب متنوّعی را بیان کردهاند که به عنوان سنّت آنان بر جای مانده است.
ج) دوران صحابه و تابعان
روایات تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) مورد توجّه صحابهی پیامبر و تابعان آنان قرار گرفت و حتی صحابهی بزرگ پیامبر(صلی الله علیه و آله) همچون ابن عباس و ابن مسعود، خود را از تفسیر قرآن امام علی (علیه السلام) بینیاز نمیدانستند و از آن استفاده میکردند. و بسیاری از احادیث تفسیری ابن عباس از علی(علیه السلام) است. (2)
البته صحابه و تابعان، خود نیز قرآن را تفسیر میکردند و روایات تفسیری زیادی از ابن عباس و دیگران باقی مانده است. (3)
در این دوره، کمکم روایات تفسیری در مجموعههایی گرد آوری شد که به نام کتابهای تفسیر روایی مشهور است.
ح) دوران جمع آوری و تألیف روایات تفسیری
اوّلین رساله از این مجموعهها در شیعه، کتاب تفسیر منسوب به امام علی(علیه السلام) است که طی یک روایت مفصّل در آغاز تفسیر نعمانی آمده است. (1)
و نیز یکی دیگر از آنها، «مصحف علیّ بن أبیطالب» است که علاوه بر آیات قرآن، تأویل و تفسیر و اسباب نزول را بیان کرده است. هر چند که این کتاب اکنون در دسترس ما نیست. (2)
و همچنین تفسیر منسوب به امام باقر(علیه السلام) (57 - 114 ق) که ابوالجارود آن را حکایت کرده است. (3)
و نیز تفسیر منسوب به امام صادق(علیه السلام) (83 - 148 ق) که به طور پراکنده در کتاب حقایق التفسیر القرآنی آمده است. (4)
1) (1) . این رساله گاهی تحت عنوان «رسالۀ المحکم و المتشابه»، به سید مرتضی نسبت داده میشود و در مجلدات قرآن بحارالانوار نقل شده است. نک : تأسیس الشیعۀ لعلومالاسلام، سید حسن صدر، ص 318
2) (2) . نک : بحارالانوار، مجلسی، ج 89، ص 40؛ التمهید فی علوم القرآن، معرفت، ج 1، ص 292؛ سیر تطوّر تفاسیر شیعه ، سید محمد علی ایازی ، ص 28
3) (3) . الفهرست ، ابن ندیم ، ص 36
4) (4) . سیر تطوّر تفاسیر شیعه ، ص 39.
سپس از تفسیر علی بن ابراهیم قمی (307 ق) و فرات کوفی (زنده در سال 307 ق) و تفسیر عیّاشی (م بعد از 320 ق) و تفسیر نعمانی (م بعد از 324 ق) و تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (م 254) میتوان نام برد.
البته روایات فقهی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) نیز که نوعی تفسیر برای آیات الاحکام قرآن است در مجموعههایی همچون کافی، من لایحضره الفقیه و تهذیب و استبصار گردآوری شد.
در همین دوران، تفسیر جامع البیان فی تفسیر القرآن ، ابن جریر طبری (م 310) را داریم. همانطور که مجموعههای حدیثی صحاح ستهی اهلسنّت در این دوره تدوین شد. سپس تفسیر روایی از قرن پنجم تا نهم با رکود نسبی مواجه شد و تفاسیر، عقلی و اجتهادی شد. اما در قرن دهم تا دوازدهم با رشد اخباری گری در شیعه تفاسیر روایی دیگری همچون: تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن، سیدهاشم حسینیبحرانی (م1107ق) و تفسیر نورالثقلین، الحویزی (م 1112 ق) نوشته شد.
همانطور که مجموعههای حدیثی بزرگ همچون وسایل الشیعۀ، وافی و بحارالانوار نوشته شد که بسیاری از روایات آنها تفسیر قرآن به شمار میآید.
در اهلسنّت نیز در این دوران تفسیر الدّرالمنثور ، جلالالدین سیوطی (م 9111 ق) گردآوری شد. که حاوی روایات تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) و صحابه و تابعان است و نیز سیوطی در کتاب الاتقان فی علوم القرآن، روایات تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) را جمع آوری کرد.
اکنون نیز در تفاسیر جدید به روایات تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهلبیت(علیه السلام) توجّه میشود و معمولاً در لابهلای تفسیر یا در بخش جداگانهای، این روایات آورده میشود و مورد نقد و بررسی قرار میگیرد؛ همانند علّامه طباطبایی در المیزان که در ذیل هر دسته از آیات «بحث روایی» میآورد.
امام خمینی(قدس سره) نیز در موارد متعددی از روش تفسیر روایی استفاده کردهاند و برای توضیح آیات به احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) استناد کردهاند. (1)
برای مثال: در مورد تسبیح موجودات که در قرآن آمده است دو نظر وجود دارد: تسبیح تکوینی، تسبیح قولی، امام خمینی(ره) برای اثبات دیدگاه دوم به روایت پیامبر(صلی الله علیه و آله) استشهاد میکند.
«این موجودات مادی را که ما خیال میکنیم قدرت، علم و هیچ یک از کمالات را ندارند، این طور نیست. ما در حجاب هستیم که نمیتوانیم ادراک کنیم. همین موجودات پایین هم که از انسان پایینترند، و از حیوان پایینترند و موجودات ناقص هستند، در آنها هم همۀ آن کمالات منعکس است، منتها به اندازۀ وجودی خودشان. حتی ادراک هم دارند؛ همان ادراکی که در انسان هست در آنها هم هست: «إِن مِن شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ
1) (1) . نک: تفسیر سوره حمد، امام خمینی(ره)، ص 73 - 72.
بِحَمْدِهِ وَلکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» (1)بعضی از باب این که نمیدانستند، میشود یک موجود ناقص هم ادراک داشته باشد، آن را حمل کرده بودند به این که این تسبیح تکوینی است؛ (2)و حال آن که آیه غیر از این را میگوید. تسبیح تکوینی را ما میدانیم که یعنی اینها موجوداتی هستند و علتی هم دارند. خیر مسئله این نیست، تسبیح میکنند.
در روایات تسبیح بعضی از موجودات را هم ذکر کردهاند که چیست. (3)در قضیۀ تسبیح آن سنگریزهای که در دست رسول الله(صلی الله علیه و آله) بوده. (4)] آنها [ شنیدند که چه میگوید. تسبیحی است که گوش من و شما اجنبی از اوست. نطق است؛ حرف است؛ لغت است، اما نه به لغت ما، نه نطقش نطق ما است. اما ادراک است، منتها ادراک به اندازۀ سعۀ وجودی خودش.» (5)
ایشان به حدیثی طولانی اشاره میکنند که از امام علی(علیه السلام) نقل شده: (6)محمد(صلی الله علیه و آله) سبحت فی یده تسع حصیات، تسمع نغماتها فی جمودها و لا روح
1) (1) . هیچ چیزی نیست مگر آن که به حمد او تسبیح گوید، لکن شما تسبیح آنها را نمیفهمید. (اسراء / 44)
2) (2) . تفسیر کشاف، ج 2، ص 451، ذیل آیه 44 اسراء، تفسیر کبیر فخر رازی، ج 20، ص 219 ذیل آیه فوق
3) (3) . بحارالانوار، ج 61، ص 27 «کتاب السماء و العالم»، «باب عموم احوال الحیوان و اصنافها»، حدیث 8
4) (4) . اثبات الهداۀ، ج 2، ص 45
5) (5) . تفسیر سوره حمد، حضرت امام خمینی(ره)، همان، صص 102 و 101
6) (6) . اثبات الهداۀ، ج 2، ص 45.
فیها، لتمام حجۀ نبوته. «حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) برای اینکه برهان نبوتش کامل گردد نه ریگ و سنگریزه در دست او تسبیح بگونهای که آواز آنها با این که جماد و بیروح بودند شنیده شد.»
«عقل» در لغت به معنای امساک ، نگهداری و منع چیزی است.
عقل در دو مورد کاربرد دارد:
نخست به قوّهای که آمادهی قبول دانش است. این، همان چیزی است که اگر در انسان نباشد تکلیف از او برداشته میشود، و در احادیث از این «عقل»، تمجید شده است.
دوم به علمی که انسان به وسیلهی این قوّه کسب میکند، «عقل» گویند.
این همان چیزی است که قرآن کافران را به خاطر تعقّل نکردن مذمّت کرده است». (1)
در این مورد به احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اشعار امام علی(علیه السلام) استناد شده است. (2)
از پیامبر(صلی الله علیه و آله) حکایت شده که فرمودند: «ما کسب احد شیئاً افضل من عقل یهدیه الی هدی او یردّه عن ردی»
برخی آیات قرآن خود در بردارندهی برهانهای عقلی است مثل آیهی: «لوکان فیهما آلهۀ الاّ اللَّه لفسدتا» (1)
و همچنین خودِ قرآن نیز انسانها را به تفکّر و تعقّل و تدبّر در آیات فرا میخواند. (2)
روش تفسیر عقلی قرآن، پیشینهای کهن دارد وبرخی معتقدند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اصحاب خویش کیفیّت اجتهاد عقلی در فهم نصوص شرعی (از قرآن یا سنّت) را تعلیم داده است. (3)آری ریشهها و نمونههای تفسیر عقلی را می توان در احادیث تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) یافت. مانند:
از پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد آیهی «یَوْمَ یُکْشَفُ عَن سَاقٍ» (4)حکایت شده که فرمودند: «عن نور عظیم یخرّون له سجداً» یعنی مقصود از «ساق» در آیه، پای جسمانی نیست (چون براساس دلیل عقلی خدا جسم نیست) بلکه منظور نور عظیمی است که آشکار میشود.
و نیز اهل بیت(علیه السلام) به پیروی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) به شیوه تفسیر عقلی توجه کردهاند، برای مثال: عن عبدالله بن قیس عن أبیالحسن الرضا(علیه السلام) قال:
سمعته یقول:
«بل یداه مبسوطتان» (1)
فقلت: له یدان هکذا - و اشرت بیدی الی یدیه - ؟
فقال : لا، لو کان هکذا کان مخلوقاً. (2)
در این حدیث، حضرت با استفاده از نیروی عقل، آیهی قرآن را تفسیر کردهاند و دست مادّی داشتن خدا را نفی کردهاند؛ چرا که دست داشتن خدا، مستلزم جسم بودن و مخلوق بودن اوست، و ساحت الهی از این صفات منزّه است. (پس مقصود از دستان خدا همان قدرت اوست).
در احادیث دیگری نیز در مورد شیء بودن خدا و عرش و کرسی و مکان داشتن خدا و... تفاسیری عقلی از اهل بیت(علیه السلام) به ما رسیده است. (3)
و امام علی(علیه السلام) نیز در برخی خطبههای نهجالبلاغه از مقدمات عقلی برای تفسیر آیات بهره برده است. (4)
مفسّ--ران ق---رآن نیز ب--ه پیروی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) لازم دیدهاند که از نیروی فکر و استدلالها و قراین عقلی در تفسیر آیات قرآن استفاده کنند.
از اینجا بود که روش اجتهادی ( عقلی) در تفسیر قرآن از دورهی تابعان شروع شد. (1)و در قرون بعدی به ویژه به وسیلهی معتزله اوج گرفت و در شیعه تفاسیری همچون تفسیر تبیان شیخ طوسی (385-460 ق)، مجمع البیان شیخ طبرسی (م 548 ق) به وجود آمد. در اهل سنّت تفسیر کبیر فخررازی حاصل توجّه به این روش بود.
سپس این شیوه در دو قرن اخیر رشد بیشتری کرد و در شیعه «تفسیر المیزان»، علّامه طباطبایی و... به وجود آمد. و در اهل سنّت نیز «تفسیر روح المعانی» از آلوسی (م 1270) و «المنار» از رشید رضا (1865 - 1935 م) و... حاصل آن بود.
و در این رابطه از تفسیر «القرآن و العقل» نورالدین اراکی و «تفسیر قرآن کریم» ملاصدرا و تفاسیر عقلی امام خمینی(ره) (2)نیز میتوان یاد کرد.
شیوههای فرعی تفسیر عقلی
الف) استفادهی ابزاری از برهان و قراین عقلی در تفسیر، برای روشن کردن مفاهیم و مقاصد آیات قرآن. که در این صورت عقل منبع و ابزار تفسیر قرآن شده و احکام و برهانهای عقلی قراینی برای تفسیر آیات قرار میگیرد.
از این عقل با عنوان عقل اکتسابی و احکام عقلی قطعی یا عقل برهانی یاد میشد.
ب) استفاده از نیروی فکر در جمعبندی آیات (همراه با توجّه به روایات ، لغت و...) و استنباط از آنها برای روشن ساختن مفاهیم و مقاصد آیات. حاصل این مطلب همان تفسیر اجتهادی قرآن است.
و در این صورت عقل مصباح و کاشف است و از این عقل با عنوان عقل فطری یا نیروی فکر و قوّهی ادراک یاد میشد.
البته بنابر دیدگاه مشهور هر دو قسم فوق، جزئی از روش تفسیر عقلی قرآن است. امّا با دقّت در مطالب روشن شد که قسم دوم (ب) به طور تسامحی به نام تفسیر عقلی خوانده میشود. و در حقیقت تفسیر عقلی همان قسم اول (الف) است. (1)اما همانطور که اشاره شد مفسران قرآن از هر دو شیوه فرعی تفسیر عقلی در تفاسیر قرآن استفاده کردهاند.
1) (1) . نک: التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 2، ص 349 و تفسیر به رأی، مکارم شیرازی، ص 38 و روش علامه طباطبائی در تفسیر المیزان، علی آلوسی، ص 246 و المفسرون حیاتهم و منهجهم، ایازی، ص 40 و اصول التفسیر و قواعده، شیخ خالد عبدالرحمن العک، ص 167 و التفسیر والمفسرون، ذهبی، ج 1، ص 255 و مبانی و روشهای تفسیر قرآن، عمید زنجانی، ص 331 و تسنیم، جوادی آملی، ج 1، ص 169 - 171.
مقصود از علم در اینجا «علوم تجربی» اعم از علوم طبیعی و انسانی است، و از آنجا که بیش از هزارآیه در قرآن به مطالب علوم تجربی اشاره کرده است، ناچاریم برای فهم برخی آیات یا رفع تعارضها، به یافتههای علوم تجربی مراجعه کنیم.
سرچشمههای تفسیر علمی یا به تعبیر دقیقتر، بیان نکات علمی آیات را میتوانیم در احادیث تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیابیم، برای مثال در مورد آیهی «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ» (1)از پیامبر(صلی الله علیه و آله) حکایت شده که فرمودند: «کل شئی خلق من الماء» (2)ی عنی هر چیزی از آب آفریده شده است و این نظریه علمی، در عصر ما طرفداران زیادی در بین زیستشناسان دارد که آفرینش موجودات زنده را نخستین بار در آبهای دریا میدانند که با پیدایش تک سلولیهای ایجاد شده در آب ادامه یافت.
البته در مورد این آیه نکات و دیدگاههای تفسیری متعدد وجود دارد که پرداختن به آنها از حوصلهی این نوشتار خارج است. (3)
اهل بیت(علیه السلام) نیز به پیروی از پیامبر(صلی الله علیه و آله)، به بیان نکات علمی آیات پرداختهاند، از جمله از امام رضا(علیه السلام) حکایت شده:
در مورد آیهی «رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا» (1)فرمودند: «ثم عمدٍ و لکن لاترونها» (2)در آسمانها ستونهایی است ولی شما آنها را نمیبینید.
که این مطلب اشارهی روشنی به نیروی جاذبه است که ده قرن بعد از نزول قرآن براساس نقل مشهور توسط نیوتن کشف شد (3)و یکی از اعجازهای علمی قرآن بشمار میرود.
آری تفسیر علمی برخی آیات قرآن را میتوانیم در احادیث زیر جستجو کنیم:
الف. احادیث طبی حکایت شده از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) که تحت عنوان «طب النبی»، «طب الصادق» و مانند آن موجود است.
ب. احادیث کیهانشناسی نقل شده از ایشان که علامه مجلسی آنها را در کتاب «السماء و العالم»، بحارالانوار گردآوری کرده است.
ج. احادیث علل و فلسفه احکام که در کتاب «علل الشرایع» و مانند آن جمع آوری شده است.
د. احادیث تربیتی که اشارات روشنی به علوم تربیتی و نکات تربیتی آیات قرآن دارد.
بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) این شیوهی تفسیری به طور عمده سه دوره داشته است:
دورهی نخست از حدود قرن دوم هجری تا حدود قرن پنجم بود، که با ترجمهی آثار یونانی به عربی، آغاز شد و بعضی مسلمانان، سعی کردند آیات قرآن را، با هیئت بطلمیوسی تطبیق دهند (مانند بوعلی سینا). (1)
دورهی دوم از حدود قرن ششم، شروع شد؛ هنگامی که بعضی دانشمندان به این نظریه متمایل شدند که همهی علوم در قرآن وجود دارد و میتوان علوم مختلف را، از قرآن کریم استخراج کرد (در این مورد غزالی سرآمد بود). (2)این دو نوع از تفسیر علمی (تطبیق قرآن با علوم و استخراج علوم از قرآن) قرنها، ادامه داشت و هر زمان دانشمندان مسلمان، به موافقت یا مخالفت با آن میپرداختند.
دورهی سوم از تفسیر علمی که موجب اوجگیری و رشد فوق العاده آن گردید، از زمانی شروع شد که در قرن 18 میلادی به بعد، علوم تجربی در
1) (1) . البتّه در برخی احادیث أهلبیت(علیه السلام) نیز نکات علمی در تفسیر آیات قرآن آمده است.مثلا در مورد تعداد 360 مشرق و مغرب در معارج /40 (معانی الاخبار ، شیخ صدوق ، ص 221) و نام سیارات در تفسیر تکویر/ 16- 15 (مجمع البیان، ج 1، ص 677) و ... که یکی از موارد تفسیری اهل بیت(علیه السلام) به شمار میآید ، ولی تفسیر علمی مصطلح نیست چون از یافتههای علمی در تفسیر قرآن استفاده نشده است، بلکه اهل بیت(علیه السلام) اسرار علمی آیه را با کمک علم امامت بیان کردهاند که این جزیی از تفسیر روایی میشود
2) (2) . نک: «الجواهر»، طنطاوی و «احیاء علوم الدین»، ابوحامد غزالی.
مغرب زمین رشد کرد، و کتابهای مختلف در زمینهی علوم فیزیک، شیمی، پزشکی و کیهان شناسی به عربی ترجمه گردید؛ این دورهی جدید ، به ویژه در یک قرن اخیر، که در جهان اسلام، اثرات خود را در مصر و هندوستان بر جای گذاشت، و موجب شد تا دانشمندان مسلمان، در صدد انطباق قرآن با علوم تجربی برآیند.
این مسئله آن موقع أهمیّت بیشتری یافت که تعارض علم و دین در اروپا، اوج گرفت و کتاب مقدّس، به خاطر تعارضات آن با علوم جدید هر روز عقب نشینی تازهای میکرد و میدان برای پیدایش افکار الحادی و ضد دینی باز میشد، هجوم این افکار به کشورهای اسلامی و تفوّق صنعتی غرب، موجب جذب جوانان مسلمان به فرهنگ غربی میگشت.
در این میان عدّهای از دانشمندان مسلمان ، همچون طنطاوی جوهری، در تفسیر «الجواهر» از روی درد و برای دفاع از قرآن، و با توجّه به «سازگاری علم و دین» در نظر اسلام، به میدان آمدند تا نشان دهند که آیات قرآن، نه تنها با علوم جدید، در تعارض نیست بلکه بر عکس، یافتههای علمی، اعجاز علمی قرآن را اثبات میکند؛ از این رو، به «استخدام علوم در فهم قرآن» اقدام کردند و تفسیرهای علمی نوشته شد ؛ هر چند در این میان بعضی افراط کرده یا یکسره جذب فرهنگ غربی شدند و به تأویل و تفسیر به رأی در آیات قرآن دست زدند - و از آنجا که مبانی تفسیری این روش، بررسی کامل نشده بوده - دچار انحراف شدند؛ یا عدّهای از مغرضان آنها، برای اثبات افکار انحرافی خود، دست به تفسیر علمی و تأویلات نابجا زدند؛ و همین مطلب موجب شد
تا احساسات بعضی مسلمانان، برافروخته شود و در مقابل تفسیر علمی موضع گیری کنند و آن رایکسره به باد حمله بگیرند و آن را نوعی «تفسیر به رأی» یا «تأویل غلط آیات قرآن» بدانند؛ در این میان بسیاری از عالمان، و دانشمندان و مفسّران، در ایران و مصر راه انصاف پیمودند و بین انواع تفسیر علمی و اهداف گویندگان آن، فرق گذاشتند و به اصطلاح قائل به تفصیل شدند.
البته در این میان، دانشمندان و مفسران متعددی به اظهار نظر در مورد تفسیر علمی پرداخته و با آن موافقت یا مخالفت کردهاند (1)و یا «اعجاز علمی قرآن» را از آن اثبات کردهاند. (2)که ذکر آنها از حوصلهی این نوشتار خارج است.
تفسیر علمی، نوعی از روش تفسیری است که خود دارای روشهای فرعی متفاوتی است که بعضی سر از «تفسیر به رأی» و شماری منجر به «تفسیر معتبر و صحیح» میشود. و همین مطلب موجب شده تا برخی تفسیر علمی را رد کنند و آن را نوعی تفسیر به رأی یا تأویل بنامند، و گروهی آن را قبول نمایند و بگویند: تفسیر علمی، یکی از راههای اثبات حقّانیت قرآن است.
ما در اینجا شیوههای فرعی تفسیر علمی را مطرح میکنیم، تا هر کدام جداگانه به معرض قضاوت، گ--ذارده ش-ود و از خلط مباحث جلوگیری گردد:
الف) استخراج همهی علوم از قرآن کریم
طرفداران قدیمی تفسیر علمی؛ مانند: ابن أبیالفضل المرسی، غزالی و ... کوشیدهاند تا همهی علوم را از قرآن استخراج کنند؛ زیرا عقیده داشتند: همه چیز در قرآن وجود دارد و در این راستا، آیاتی را که ظاهر آنها با یک قانون علمی سازگار بود، بیان میکردند. و هرگاه ظواهر قرآن کفایت نمیکرد، دست به تأویل، میزدند و ظواهر آیات را به نظریات و علومی که در نظر داشتند، بر میگرداندند؛ و از اینجا بود که علم هندسه، حساب، پزشکی، هیئت، جبر، مقابله و جدل را از قرآن استخراج مینمودند.
برای مثال، از آیهی شریفهی «وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ» (1)که حضرت ابراهیم(علیه السلام) نقل میکند: «وقتی من بیمار شدم، اوست که شفامی دهد!» علم پزشکی را استخراج کردند. (2)و علم جبر را از حروف مقطعهی اوایل سورهها
استفاده کردند (1)و از آیهی شریفهی «إِذَا زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزَالَهَا» زمین لرزهی سال 702 هجری قمری را پیشبینی کردند. (2)
روشن است که این نوع تفسیر علمی، منجر به تأویلات زیاد در آیات قرآن، بدون رعایت قواعد ادبی، ظواهر و معانی لغوی آنها می شود.
از همین رو است که بسیاری از مخالفان، تفسیر علمی را نوعی تأویل و مجازگویی دانستهاند (3)که البته در این قسم از تفسیر علمی، حق با آنان است و ما، این مسئله (وجود همهی علوم در ظواهر قرآن) را بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که این کلام، مبانی صحیحی ندارد. (4)
ب) تطبیق و تحمیل نظریات علمی بر قرآن کریم
این شیوه از تفسیر علمی، در یک قرن اخیر رواج یافته و بسیاری از افراد با مسلّم پنداشتن قوانین و نظریات علوم تجربی، سعی کردند تا آیاتی موافق آنها در قرآن بیابند و هر گاه آیهای موافق با آن نمییافتند، دست به تأویل یا تفسیر به رأی زده و آیات را بر خلاف معانی ظاهری، حمل میکردند.
برای مثال، در آیهی شریفهی «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَۀٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا؛ (1)اوست خدایی که همهی شما را از یک تن آفرید و او نیز جفتش را مقرر داشت.» کلمهی «نفس» را، به معنای پروتون و «زوج» را الکترون معنا کردند و گفتند: منظور قرآن، این است که همهی شما را از پروتون و الکترون که اجزای مثبت و منفی اتم است، آفریدیم. در این تقسیر، حتّی رعایت معنای لغوی و اصطلاحی نفس را نکردند. (2)
این گونه تفسیر علمی، در یک قرن اخیر ، در مصر و ایران رایج شد و موجب بدبینی برخی دانشمندان مسلمان نسبت به مطلق تفسیر علمی گردید، و یک سره تفسیر علمی را، به عنوان تفسیر به رأی و تحمیل نظریات و عقاید برقرآن طرد کردند، چنان که علّامه طباطبایی، تفسیر علمی را نوعی تطبیق اعلام کرد. (3)
البتّه در مورد این نوع تفسیر علمی، حق با مخالفان آن است؛ چرا که مفسّر در هنگام تفسیر باید از هرگونه پیش داوری به دور باشد، تا بتواند تفسیر صحیح انجام دهد؛ و اگر با انتخاب یک نظریهی علمی، آن را بر قرآن تحمیل کند، پا در طریق تفسیر به رأی، گذاشته، که در روایات وعدهی عذاب به آن داده شده است.
ج) استخدام علوم برای فهم و تبیین بهتر قرآن
در این شیوه از تفسیر علمی، مفسّر با دارا بودن شرایط لازم و با رعایت ضوابط تفسیر معتبر، به تفسیر علمی قرآن اقدام میکند.
او سعی دارد با استفاده از مطالب قطعی علوم - که از طریق دلیل عقلی پشتیبانی میشود - و با ظاهر آیات قرآن - طبق معنای لغوی و اصطلاحی - موافق است، به تفسیر علمی بپردازد و معانی مجهول قرآن را کشف و در اختیار انسانهای تشنهی حقیقت قرار دهد. این شیوهی تفسیر علمی، بهترین نوع و بلکه تنها نوع صحیح از تفسیر علمی است.
ما در جای خود، معیار این گونه تفسیر را، به طور کامل بیان کردهایم، (1)اما در اینجا تأکید میکنیم که در این شیوهی تفسیری، باید از هرگونه تأویل و تفسیر به رأی، پرهیز کرد و تنها به طور احتمالی از مقصود قرآن سخن گفت؛ زیرا علوم تجربی به خاطر استقرای ناقص، و مبنای ابطال پذیری که اساس آنهاست، نمیتوانند نظریات قطعی بدهند.
برای مثال، آیهی شریفهی «الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا؛ (2)خورشید در جریان است تا در محل خود استقرار یابد.» در زمان صدر اسلام که نازل شد، مردم همین حرکت حسّی و روزمرّهی خورشید را میدانستند؛ به این ترتیب از این
آیه، همین حرکت را میفهمیدند، در حالی که حرکت خورشید، از مشرق به مغرب کاذب است؛ زیرا خطای دید ماست و در حقیقت، زمین در حرکت است. از این رو ما خورشید را متحرک میبینیم، همان طور که شخص سوار بر قطار، خانههای کنار جاده را در حرکت میبیند. و با پیشرفت علوم بشری و کشف حرکت زمین و خورشید، روشن شد که خورشید نیز، خود دارای حرکت انتقالی است (نه حرکت کاذب، بلکه واقعی) و خورشید، بلکه تمام منظومهی شمسی و حتّی کهکشان راه شیری در حرکت است (1)پس میگوییم: اگر به طور قطعی اثبات شد که خورشید در حرکت است و ظاهر آیهی قرآن هم میگوید که خورشید در جریان است ، پس منظور قرآن حرکت واقعی (حرکت انتقالی و ...) خورشید است. علاوه بر آن، قرآن از «جریان» خورشید سخن میگوید نه حرکت آن ، و در علوم جدید کیهان شناسی بیان شده که خورشید حالت گازی شکل دارد که در اثر انفجارات هستهای، مرتب زیر و زبر میشود (2)و در فضا جریان دارد و همچون گلولهای جامد نیست که فقط رکت کند، بلکه مثل آب در جریان است.
در ضمن از این نوع تفسیر علمی، «اعجاز علمی قرآن» نیز اثبات میشود؛ (3)برای مثال، قانون زوجیت تمام گیاهان در قرن هفدهم میلادی کشف شد، اما
قرآن حدود ده قرن قبل از آن ، از زوج بودن تمام گیاهان، بلکه همهی موجودات سخن گفته است. (1)
مفهومشناسی
«اشاره»، در لغت به معنای علامت و نشانه دادن به عنوان انتخاب چیزی (از قول، عمل یا نظر) است. (2)
واژهی «اشارت» در قرآن نیز به کار رفته است که مریم(علیه السلام) به سوی عیسی(علیه السلام) در گاهواره اشاره کرد تا مردم از او پرسش کنند. «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ» (3)یعنی چیزی را در پاسخ مردم انتخاب کرد و به آن ارجاع داد.
«اشاره» در اصطلاح ، به معنای چیزی است که از کلام استفاده میشود، بدون این که کلام برای آن وضع شده باشد.
اشاره گاهی حسّی است، همان طور که در الفاظ اشاره، مثل هذا، میآید؛ و گاهی اشارهی ذهنی است مثل اشارات کلام به معنای زیاد، که اگر گوینده میخواست به آنها تصریح کند باید سخنان زیادی میگفت.
البته اشاره گاهی ظاهر و گاهی خفی است. (1)
مقصود از تفسیر اشاری چیست؟
«تفسیر اشاری به اشارات مخفی گفته میشود که در آیات قرآن کریم موجود است، و بر اساس عبور از ظواهر قرآن و اخذ به باطن استوار است. یعنی از طریق دلالت اشاره، و با توجه به باطن قرآن، مطلبی از آیه برداشت و نکتهای روشن میشود، که در ظاهر الفاظ آیه بدان تصریح نشده است.
به عبارت دیگر، اشارات آیه، لوازم کلام هستند که از نوع دلالت التزامی به شمار میآیند».
البتّه از آنجا که تفسیر اشاری، دارای گونههای مختلف همچون تفسیر رمزی، عرفانی، صوفی، باطنی و شهودی است، تعریفهای متعدّدی از آن ارائه شده است. (2)
تاریخچه
سابقهی برخی از اقسام تفسیر اشاری، همچون تفسیر باطنی را میتوان در صدر اسلام پیدا کرد. یعنی ریشههای این تفسیر در احادیث متعددی است که از پیامبر(صلی الله علیه و آله) حکایت شده که فرمودهاند: «قرآن ظاهر و باطنی دارد» (3)و در برخی احادیث به باطن آیات اشاره کردهاند. (4)
1) (1) . اصول التفسیر و قواعده ، شیخ خالد عبدالرحمن العک ، ص 205 - 206
2) (2) . نک: منطق تفسیر قرآن (روشها و گرایشهای تفسیر قرآن) محمدعلی رضائیاصفهانی
3) (3) . نک: بحار الانوار ، ج 92 ، ص 95؛ کنزالعمال ، ج 1 ، ص 2461
4) (4) . در مبحث گونههای تفسیر اشاری (تفسیر باطنی) برخی از این موارد ذکر خواهد شد.
امام علی(علیه السلام) نیز به پیروی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) به ظاهر و باطن قرآن اشاره کردهاند. (1)
و در برخی احادیث از امام علی بن الحسین(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) حکایت شده که:
«کتاب اللَّه عزّوجلّ علی أربعۀ أشیاء علی العبارۀ و الإشارۀ واللطایف والحقایق،فالعبارۀ للعوام والاشارۀ للخواص واللطایف للأولیاء والحقایق للأنبیاء». (2)
«کتاب خدای عزوجلّ برچهار چیز استوار است: بر عبارت و اشارت و لطایف و حقایق.
پس عبارتهای قرآن برای عموم مردم است و اشارات آن برای افراد خاص است و لطایف قرآن برای دوستان و اولیاست و حقایق قرآن برای پیامبران است».
از آنجا که همهی مسلمانان پذیرفته بودند که قرآن دارای باطنی عمیق و معانی دقیق و کنایات و اشارات است، راه برای این گونه تفسیرها باز شد تا آنجا که ابن عربی نوشت : «همان طور که تنزیل اصل قرآن بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) از پیش خدا بوده، تنزیل فهم آن نیز بر قلوب مؤمنان، از ناحیهی حضرت حق صورت میگیرد». (3)
از این رو در اعصار بعدی، برخی عرفا و صوفیه به گونههایی از تفسیر اشاری همچون تفسیر رمزی و شهودی و صوفی و عرفانی توجّه کردند. و کتابهای تفسیری متعدّدی در این زمینه به نگارش در آمد.
از جمله تفسیر تُستری از ابن محمد بن سهل بن عبدالله التستری (200 - 283) و کشفالأسرار و عدّۀالابرار، میبدی (زنده در سال 520 ه-) و تفسیر ابن عربی (560 - 638 ه-) را میتوان نام برد.
علامه طباطبایی و آیت اللَّه معرفت، تاریخچهی این روش تفسیری را از قرن دوّم و سوّم هجری میدانند، یعنی پس از آن که فلسفهی یونانی به عربی ترجمه شد. (1)
این روش تفسیری در طول تاریخ، فراز و نشیبهای گوناگون داشته است و مفسّران مذاهب مختلف اسلامی و نیز صوفیه و عرفا هر کدام به گونهای به این تفسیر توجّه کردهاند، که نمیتوان همه را یکسان انگاشت و داوری واحدی در مورد همه روا داشت؛ چراکه برخی در این راه افراط کرده به راه تفسیر به رأی و تأویلهای بیدلیل افتادهاند ولی برخی از باطن قرآن بر اساس ضوابط صحیح استفاده کردهاند.
آری دربارهی روش تفسیر اشاری دیدگاهها، تعریفها و تقسیم بندیهای متفاوتی وجود دارد. و هر مفسّر یا صاحبنظری که در این مورد قلم زده به
1) (1) . المیزان، ج 1، ص 5 و ص 7؛ التفسیر والمفسّرون فی ثوبه القشیب، معرفت، ج 2، ص 526 - 527.
یک یا چند گونه از تفسیر اشاری توجّه کرده و با آن موافقت یا مخالفت نموده است یا یک گونهی دیگری را ردّ کرده است. (1)که بررسی همه آنها از حوصلهی این نوشتار خارج است و در اینجا فقط به کلام جالب امام خمینی(ره) در مورد برداشت های عرفانی از قرآن اشاره میکنیم که مینویسند:
«یکی دیگر از حُجب که مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است اعتقاد به آن است که جز آن که مفسّران نوشته یا فهمیدهاند کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست، و تفکّر و تدبّر در آیات شریفه را با تفسیر به رأی که ممنوع است اشتباه نمودهاند و به واسطهی این رأی فاسد و عقیدهی باطله، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری نموده و آن را به کلی مهجور نمودهاند، در صورتی که استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه، مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد...».
سپس با مثالی در مورد آیات پیروی موسی از خضر، و استفادهی توحید افعالی از آیهی «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» مینویسند: «الی غیر ذلک» از اموری که از لوازم کلام استفاده میشود که مربوط به تفسیر به هیچ وجه نیست.
1) (1) . نک: منطق تفسیر قرآن (روشها و گرایشهای تفسیر قرآن)، محمدعلی رضاییاصفهانی، و نیز: التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب و التفسیر الاثری الجامع، آیت الله معرفت.
علاوه بر آن که تفسیر به رأی نیز کلامی است که شاید آن غیر مربوط به آیات معارف و علوم عقلیه که موافق موازین برهانیه است و آیات اخلاقیه که عقل را در آن مدخلیت است، باشد. زیرا که این تفاسیر مطابق با برهان متین عقلی یا اعتبارات واضحه عقلیه است که اگر ظاهری بر خلاف آنها باشد لازم است آنها را از ظاهر مصروف نمود.
... پس محتمل است بلکه مظنون است که تفسیر به رأی راجع به آیات احکام باشد که دست آرا و عقول از آن کوتاه است. و به صرف تعبّد و انقیاد از خازنان وحی و مهابط ملایکۀالله باید اخذ کرد». (1)
آری به نظر میرسد که ایشان برداشتهای عرفانی از آیات را از مقولهی تفسیر نمیداند بلکه از باب لوازم کلام (که شاید مقصود ایشان بطون باشد) میداند.
بنابر این ایشان به تفسیر عرفانی باطنی ضابطهمند اشاره دارد که متکی بر عقل است و به «تفسیر به رأی» منتهی نمیشود.
و همین مطلب را به نوع دیگری آیت الله معرفت بیان کرده و تفاسیر عرفانی را از باب تداعی معانی معرفی میکند. (2)
تفسیر به رأی یکی از شیوههای تفسیر قرآن است که توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله) مورد انکار و سرزنش قرار گرفته است.
مفهومشناسی
«رأی»: اصل این واژه به معنای نظر کردن به هر وسیلهای است، اعم از نظر کردن با چشم یا قلب یا به وسیلهی شهود روحانی یا به وسیلهی قوهی خیال. (1)
و واژهی «رأی» به معنای عقیدهای است که از غلبهی گمان پیدا میشود. (2)
و برخی مفسّران برآنند که واژهی «رأی» در کتاب و سنّت به معنای درک عقلانی به کار نرفته است. (3)
پس میتوان گفت: واژهی «رأی» به معنای عقیده، دیدگاه و سلیقهی شخصی است که براساس گمان شکل گرفته است.
باء: واژهی «باء» در «تفسیر به رأی» ممکن است به یکی از این سه معنا باشد:
الف) باء سببیّت، یعنی: هرکس قرآن را به وسیله و به سبب رأی خود تفسیرکند، جایگاهی از آتش دارد (یعنی ممکن است انگیزه و سبب اصلی
تفسیر آیه، همان رأی و نظر شخصی او باشد، در برابر کسی که سبب و انگیزهی اصلی او از تفسیر، رأی او نیست بلکه او به دنبال حقایق قرآن است، و اگر رأی شخصی او مطابق یا مخالف تفسیر باشد برایش فرقی نمیکند).
ب) باء استعانت، یعنی: هرکس قرآن را با کمک رای خود تفسیر کند جایگاهی از آتش دارد. (در برابر کسانی که قرآن را با کمک قراین عقلی و نقلی تفسیر میکنند.)
ج: باء زایده، یعنی: هرکس به جای تفسیر قرآن رأی خود را بگوید. و رأی شخصی او مصداق تفسیر شود. (دربرابر کسی که تفسیر حقیقی قرآن را میگوید نه رأی خود را به جای تفسیر)
البتّه معنای اوّل و دوم با روایات تفسیر به رأی، سازگار است و معنای دوّم (استعانت) اظهر است. (1)
در مباحث آینده در تحلیل روایات تفسیر به رأی، این معانی با توجّه به روایات بررسی خواهد شد.
پیشینهی تفسیر به رأی
زمان دقیق پیدایش روش تفسیر به رای روشن نیست، اما برخی از روایات در مورد مذمّت تفسیر به رأی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) حکایت شده است، (2)از ظاهر این
گونه احادیث میتوان استفاده کرد که روش تفسیر به رأی از زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) شروع شده بود و به همین خاطر ایشان از این روش یاد کرده و انجام دهندگان آن را سرزنش نموده است، و لحن روایات آن نیست که در آینده چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد و الآن پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیشگویی میکند.
بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) در زمان ائمه(علیه السلام) نیز، این مسأله مطرح بوده است، از این رو تعدادی از روایات در مورد مذمّت تفسیر به رأی از آنان صادر شده است. (1)و حتّی حکایت شده که امام علی(علیه السلام) برخی افراد را مخاطب قرار داده و از تفسیر به رأی نهی کرده است. (2)
البتّه برخی از این احادیث ناظر به افرادی است که مکتبی دربرابر اهل بیت(علیه السلام) در تفسیر قرآن گشوده بودهاند. (3)
در عصرهای بعدی نیز تفسیر به رأی در برخی از کتابهای تفسیر راه یافت و گاهی فرقهها و مفسّران همدیگر را به تفسیر به رأی متّهم میکردند. برای مثال برخی نویسندگان، فخر رازی صاحب «تفسیر کبیر» و اخوان الصفا و برخی صوفیه و نیز گاهی اشاعره و معتزله را متهم به تفسیر به رأی کردهاند چرا که آیات قرآن را مطابق با عقاید خویش تأویل و تفسیر کردهاند. (4)
و در عصر حاضر این روش تفسیری اوج گرفت، و برخی افراد منافق صفت نیز با ظهور مکاتب الحادی، تلاش کردند که با استفاده از آیات قرآن و تفسیر به رأی، جوانان مسلمان را جذب خویش سازند و مقاصد الحادی خود را بپوشانند. (1)که شهید مطهری این روش را ماتریالیسم اغفال شده یا ماتریالیسم منافق میخواند. (2)
روایات ممنوعیت تفسیر به رأی
در این مورد روایات متعددی در منابع حدیثی شیعه و سنّی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) حکایت شده است که میتوان آنها را به چند دسته تقسیم کرد:
الف) روایاتی که فقط تفسیر به رأی را محکوم و مذمّت میکند و مجازاتهای آن را بر میشمارد:
«من فسّر القرآن برأیه فلیتبوّأ مقعده من النار». (3)
«هر کس قرآن را به رأی خویش تفسیر کند، جایگاهی از آتش برای خود فراهم خواهد کرد».
«من قال فی القرآن برأیه فلیتبوء مقعده من النار». (4)
1) (1) . نک: تفسیر به رأی، مکارم شیرازی، ص 49 - 52
2) (2) . نک: مجموعه آثار شهید مطهری، ج1، ص 460 (درعلل گرایش به مادیگری)
3) (3) . مقدمۀ تفسیر برهان (مرآۀ الانوار) ص 16 و المیزان، ج3، ص 75
4) (4) . سنن ترمذی، ج5، ص 199؛ تفسیر قرطبی، ج1، ص 27؛ کنز العمال، ج2، ص 10 (در سنن ترمذی این حدیث را حسن میدانند).
«هرکس به رأی خود درقرآن سخن گوید، جایگاهی از آتش برای خود فراهم خواهدکرد».
تذکر: دراین روایت مطلق «قول» و سخن به رأی دربارهی قرآن، سرزنش شده است.
«من فسّر برأیه آیۀ من کتاب اللَّه فقد کفر». (1)
«هرکس آیهای از کتاب خدا (قرآن) را تفسیر به رأی کند به یقین کافر ده است».
«پیامبر(صلی الله علیه و آله) از خدای متعال حکایت میکند که: هرکس کلام مرا تفسیر به رأی کند، به من ایمان ندارد».
تذکر: این روایت سند آن صحیح و معتبر است. (3)
1) (1) . تفسیر برهان، ج1، ص 19
2) (2) . عیون اخبار الرضاعلیه السلام، الصدوق، ج1، ص 116؛بحار الأنوار، ج89، ص 107؛امالی صدوق، ص6، حدیث 3
3) (3) . محمد بن موسی بن متوکل ثقه است. (معجم رجال الحدیث، خویی، ج17، ص 5 - 284) و علیبن ابراهیم و پدرش وثاقت آنان در رجال مشهوراست و اما ریّان بن الصلت نیز ثقه است. (همان، ج7، ص 210 - 209)
ب) روایاتی که تفسیر به رأی را نوعی سخن نا آگاهانه ودروغ به شمار میآورد:
«من فسّر القرآن برأیه فقد افتری علی اللَّه الکذب». (1)
«هرکس قرآن را تفسیر به رأی کند به یقین برخدا دروغ بسته است.»
«هر کس در مورد قرآن چیزی بدون آگاهی بگوید، جایگاهی از آتش برای خود فراهم خواهد کرد».
تذکر: مقصود این گونه احادیث آن است که تفسیر به رأی بدان معناست که چیزی بدون علم در تفسیر قرآن گفته شود. و نسبت دادن سخنی بدون آگاهی به خدا دروغ بستن و تهمت زدن براوست.
«ایّاک أن تفسّر القرآن برأیک حتّی تفقهه عن العلما، فانّه ربّ تنزیل یشبه بکلام البشر وهو کلام اللَّه وتأویله لا یشبه کلام البشر». (3)
«مراقب باش که قرآن را با رأی خودت تفسیر نکنی (و صبرکن) تا این که آن را از دانشمندان بگیری، چراکه چه بسیار (آیات) نازل شدهای که مشابه سخنان انسانهاست ولی آن کلام خداست و تاویل آن مشابه سخنان بشر نیست».
ج) روایاتی که تفسیر به رأی را از جهت گمراهی محکوم میسازد:
عن الباقر(علیه السلام): «وَیْحَکْ یا قتاده ان کنت انّما فسّرت القرآن من تلقاء نفسک فقد هلکت واهلکت». (1)
«امام باقر(علیه السلام) به قتاده که مفسّر بصره بود) فرمود: وای بر تو ای قتاده، اگر قرآن را از پیش خود تفسیر کنی، به یقین هلاک میشوی و دیگران را نیز به هلاکت خواهی کشاند».
تذکر: هلاکت در این احادیث به معنای گرفتاری در آتش آخرت نیست، بلکه به معنای هلاکت دنیوی یعنی گمراهی نیز هست، چرا که شنوندهی تفسیر را نیز اهل هلاکت معرفی میکند.
پس این گونه احادیث، تفسیر به رأی را که بدون استفاده از قرائن نقلی (احادیث معصومین(علیه السلام) انجام گرفته است، موجب گمراهی خود مفسّر و دیگران، و به هلاکت افتادن هر دو معرّفی میکند و از اینرو آن را محکوم میکند.
د) احادیثی که تفسیر به رأی را هر چند که نتیجهی آن صحیح باشد، محکوم میکند.
«من قال فی القرآن برأیه فاصاب فقد اخطأ». (2)
«هر کس در مورد قرآن، به رأی خود سخن گوید و (به واقع) برسد، یقیناً خطا کرده است».
«کسی که قرآن را تفسیر به رأی کند، اگر (به واقع) برسد، پاداشی داده نمیشود، و اگر به خطا رود، پس او (از مرز حق) بیش از فاصله آسمان (از همدیگر) دورشدهاست».
بررسی احادیث
احادیث مذمّت تفسیر به رأی از دو جهت قابل بررسی است:
اوّل: از جهت سند
بسیاری از این احادیث ضعیف، یا مرسل هستند و در میان احادیث شیعه حدیث 4 / الف صحیح السند بود و در احادیث اهل سنّت حدیث 2 / الف را حسن دانستهاند.
ولی از آنجا که این روایات در منابع حدیثی شیعه و سنّی فراوان هستند، برخی از بزرگان (2)و صاحبنظران (3)در مورد آنها ادعای تواتر کردهاند، که ظاهراً مقصود تواتر معنوی است.
اما به هر حال با توجّه به کثرت روایات و وجود روایات معتبر در بین آنها از بحث سندی بینیاز هستیم.
دوم: از جهت متن
از مجموع احادیث نکات زیر به دست میآید:
تفسیر به رأی، گناه کبیره است چرا که وعدهی آتش بر آن داده شده است. از این رو خطر بزرگی به شمار میآید.
تفسیر به رأی یک «روش خطا» در تفسیراست و محکومیت آن از آن جهت نیست که نتیجهی آن غلط است، چرا که گاهی ممکن است نتیجهی تفسیر به رأی صحیح باشد اما باز هم در احادیث (ردیف د) مذموم و خطا شمرده شده است.
به عبارت دیگر: خود روش تفسیر موضوعیت دارد. و اگر روشی غلط باشد (هرچند که گاهی به نتیجه درست برسد بازهم) محکوم است. (1)
چون که در صورت صحیح بودن نتایج هم، مفسّر مطلبی را به خدا نسبت داده که هیچ گونه حجّتی برای آن نداشته است و از این رو باز هم خطا کرده است. (مفاد احادیث ردیف ب و د).
1) (1) . علّامه طباطبایی به همین نکته در مورد روایات تفسیر به رأی تصریح کرده و میفرماید: «فالتفسیر بالرأی المنهی عنه أمر راجع الی طریق الکشف دون المکشوف»، (المیزان، ج3، ص 76).
البتّه این یک مطلب عقلایی است، برای مثال: اگر کسی به دروغ ادّعای پزشک بودن کند، سپس به مداوای مردم اقدام نماید و اتفاقاً کسی را از مرگ نجات دهد، باز هم عقلا او را سرزنش میکنند و برطبق قوانین عقلایی بشری که در دنیا رایج است، پاداش به او داده نمیشود بلکه به جریمه یا زندان محکوم میشود، چرا که روش او غلط است و معمولاً به خطا میرود (هر چند که اتفاقاً یک مورد صحیح باشد و به واقع برسد).
تذکر: جالب آن است که اگر کسی روش صحیح علمی (در پزشکی) داشت، و در عمل جرّاحی خطا کرد، به نوعی خطای او بخشوده و جبران میشود و به وسیلهی دیگران سرزنش نمیشود چون روش صحیح بوده اما خطای انسانی کرده است.
به خلاف آن مواردی که روش او غلط باشد، یا تخصص کافی نداشته باشد. در احادیث تفسیر به رأی (ردیف د) به نوعی به این مطلب اشاره شده بود.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از روش تفسیر اجتهادی جامع در تفسیر قرآن استفاده کرده است. یعنی از روشهای صحیح قرآن به قرآن - قرآن به روایت - اشاری (بطنی و عرفانی) - عقلی و علمی استفاده کرده و از روش تفسیر به رأی پرهیز کرده است.
یادآوری: البته پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در روایات تفسیری خود گرایشها (سبکها، الوان، اتجاهات) خاصی نیز داشته برای مثال ایشان به سبک اخلاقی، فقهی، اجتماعی، سیاسی و جهادی در تفسیر قرآن توجه ویژه داشته است که بررسی این موارد نیاز به مقالهی مستقل دارد. چرا که مبحث روشهای تفسیری و گرایشهای تفسیری دو حوزهی جداگانه است. (1)
1) (1) . نک: منطق تفسیر قرآن (روشها و گرایشهای تفسیری قرآن) محمدعلی رضاییاصفهانی.
در مورد تعداد آیاتی که پیامبر تفسیر کرده و روایات تفسیری ایشان سه دیدگاه وجود دارد:
دیدگاه اول: - احمد ابن تیمیه (م 728 ق) - بر آن است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) تمام آیات قرآن را تفسیر کرده است، چرا که از طرفی خداوند ایشان را بعنوان مبین و مفسّر قرآن معرفی کرده است (1)و تبیین شامل بیان معانی و الفاظ میشود (2)و از طرف دیگر از ابن مسعود حکایت شده: «وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) ده آیهی قرآن به فردی از آنان میآموخت، از آنها نمیگذشت تا اینکه معانی و عمل بدانها را میآموخت» (3)و از طرف دیگر هر گاه کتابی برای گروهی تدوین شود بطور معمول محتوای کتاب را به آنان میآموزند، و قرآن کریم نیز کتاب قانون مسلمانان است، آیا ممکن است محتوای این کتاب به مردم تفهمیم
نشده باشد در حالی که وظیفهی پیامبر بوده که آنچه را مربوط به مردم است برای آنها بیان کند. (1)
از طرفداران دیگر این دیدگاه آیۀاللَّه محمدهادی معرفت است که مینویسند:
«پیامبر برای امت، بویژه برای صحابیان جمیع معانی قرآن را بیان کرده و شرح داده است یا بوسیله نص یا بوسیله بیان تفاصیل اصول شریعت و فروع آنها، مخصوصاً هنگامی که ما روایات ائمهعلیه السلام را در بیان تفاصیل شریعت و معانی قرآن به آنها اضافه کنیم.» (2)
دیدگاه دوم: - که سیوطی (م 911 ق) و الخُوَّیی (م 637 ق) از طرفداران آن هستند (3)- بر آن است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) جز اندکی از قرآن را تفسیر نکرده است چرا که از طرفی از عایشه حکایت شده که گفت: پیامبر تنها چند آیه از قرآن را تفسیر کرد که جبرئیل به او آموخته بود. (4)
و از طرف دیگر خدا مردم را به تفکر و تدبّر در آیات قرآن فراخواند تا مردم به فهم آیات دست یابند و تفسیر برخی آیات را به عهدهی مردم گذارده است و اگر پیامبر همهی آیات را تفسیر میکرد، با دعوت قرآن به تدبر منافات داشت.
و از طرف دیگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد برخی صحابه از جمله ابن عباس، برای فراگیری علم تفسیر دعا نمود که «خدایا او را در دین فقیه کن عالم به تأویل ( تفسیر) بنمای!» (1)پس در واقع تفسیر بخشی از آیات را بر عهدهی دیگران گذاشته است، بنابراین نیازی نبوده است که پیامبر تمام قرآن را تفسیر کند.
طرفداران دیدگاه دوم به ردّ دلایل دیدگاه اول چنین پرداختهاند:
اولاً نص صریحی در دست نیست که تفسیر تمام آیات قرآن وظیفهی پیامبر(صلی الله علیه و آله) باشد. (2)
بلکه وظیفه ایشان تبیین آیاتی بوده که نیاز به تفسیر، تبیین، تخصیص، تقیید و مانند آن داشته است.
ثانیاً: تنها 250 روایت تفسیری از پیامبر(صلی الله علیه و آله) به دست ما رسیده است (3)که همهی آیات را پوشش نمیدهد.
ثالثاً: دلیلی در دست نیست که پیامبر(صلی الله علیه و آله) تمام آیات را برای صحابه تفسیر کرده باشد و اصولاً با توجه به جنگها و عمر کوتاه ایشان، فرصت چنین کاری وجود نداشت.
رابعاً: مقصود از روایت عایشه (بنابر فرض صحت سند) (1)آن است که هر بار که جبرئیل آیاتی میآورد، پیامبر آن را به مردم تعلیم میداد و چون نزول قرآن تدریجی بوده، کم کم برای مردم تفسیر میکرد. (2)
دیدگاه سوم: - که دکتر ذهبی (3)و برخی معاصرین (4)آن را تقویت میکنند - بر آن است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) بسیاری از آیات قرآن را تفسیر کرده است، چرا که از طرفی همهی آیات قرآن نیازمند تفسیر نیست، چون قرآن عربی واضح است و با مراجعه به منابع تفسیر (غیر از سنت) قابل فهم است.
و از طرف دیگر احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) به 250 روایت موجود منحصر نمیشود، چون سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) حتی سیرهی عملی ایشان به نوعی تفسیر و توضیح آیات قرآن است. و بسیاری از احادیث ایشان توسط اهلبیت(علیه السلام) حکایت شده است و آنان فرمودند: «هر چه ما میگوییم کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.» (5)
1) (1) . این حدیث را منکر غریب دانستهاند و استدلال به آن را باطل شمردهاند (التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 55)
2) (2) . معرفت، محمدهادی، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 1، ص 178
3) (3) . ذهبی، محمدحسین، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 53 - 54
4) (4) . علویمهر، حسین، روشها و گرایشهای تفسیری، ص 106 و بابائی، علیاکبر، مکاتب تفسیری، ج 1، ص 8 - 47
5) (5) . نک: خوئی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 276 و طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 33.
بنابراین روایات تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) که مستقیم و غیرمستقیم از ایشان حکایت شده تعداد زیادی خواهد شد که برخی تا چهارهزار حدیث نوشتهاند. (1)
بررسی: دیدگاه سوم با توجه به دلایلی که آورده شد و اشکالاتی که به دیدگاه اول و دوم وارد شد با عنایت به حجم روایات تفسیری شیعه، که 16000 حدیث آن در تفسیر «البرهان» گردآوری شده است بعید نیست.
در ضمن با توجه به مطالبی که در تعریف تفسیر روایی گذشت، تفسیر روایی شامل احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهلبیت(علیه السلام) میشود بنابراین شمارگان احادیث تفسیری به حدود 16000 میرسد البته روشن است که همهی این احادیث از ارزش و اعتبار یکسان برخوردار نیستند و همهی جزئیات آیات قرآن را نیز پوشش نمیدهد.
اما دیدگاه آیۀاللَّه معرفت را اگر نتوانیم به دیدگاه سوم برگردانیم، باید بگوییم که آن دیدگاه چهارمی در این مبحث به شمار میرود که قائل به تفصیل هستند چرا که ایشان قبول میکنند که تعداد روایات تفسیری پیامبر(صلی الله علیه و آله) در اصل زیاد بوده است اما در نقل و حکایت کم است. (2)
به عبارت دیگر ایشان بین بیان معانی آیات توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله) (که شامل همه آیات میشود) و آنچه به صورت نص از ایشان حکایت شده (که قلیل است) تفاوت میگذارند و برآنند که طرفداران دیدگاه دوم مقصودشان قلیل بودن منقولات منصوص از پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. (1)
1) (1) . همان، ص 177.
تعداد فراوانی از آیات قرآن، مستقیم یا غیرمستقیم در مورد پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) است که بخش عظیمی از قرآن را شامل میشود، و نقل همهی آنها از حوصلهی این نوشتار خارج است، ولی این آیات را میتوان به چند دسته تقسیم کرد:
اول: آیاتی که نامها و صفات پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بر میشمارد، در این رابطه ما حدود سی مورد از نامها و صفات ایشان را در قرآن یافتیم که در این نوشتار آنها را بر میشماریم، سپس در بخش بعدی به توضیح و تفسیر مهمترین آنها میپردازیم.
رسول الله: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) فرستاده خداست. (فتح / 29 - احزاب / 40 - اعراف / 158)
پیامبر: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) پیام آور برجستهی وحی الهی است. (احزاب / 45)
شاهد: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) گواه بر امت است. (احزاب / 45)
مبشر: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بشارتگر و مژده رسان الهی است. (احزاب / 45)
هشدارگر: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) هشدارگری الهی ( نذیر) برای مردم است. (احزاب / 45)
دعوتگر الهی: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) دعوتگر به سوی خدا (نه به سوی خود) است که با رخصت الهی مردم را به سوی حق فرا میخواند. («دَاعِیاً إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ» - احزاب / 46)
چراغ: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) چراغ و منبع نور ( سراج) امت است. (احزاب / 46)
نوربخش: پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) منبع نورافشان ( منیر) است که با نور خود راه انسانها را روشن میکند. (احزاب / 46)
غمخوار امت: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) دلسوز و غمخوار امت است از این رو مشکلات مردم بر او سخت است. («عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَاعَنِتُّمْ» - توبه / 128)
حریص بر خدمت رسانی: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) شوق خدمت به مردم دارد و بر خدمت رسانی حریص است. («حَرِیصٌ عَلَیْکُم» - توبه / 128)
دلسوز و مهربان مومنان: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) نسبت به مردم مومن بسیار دلسوز و مهربان است. («بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ» - توبه / 128)
مهرورز مومنان: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) نسبت به مردم مومن همواره مهرمیورزد و رحمت او شامل مومنان میشود او جلوهی رحیمیت الهی است. («بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ» - توبه / 128)
مردمی: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) از میان خود شماست، بنابراین مشکلات و دردها و نیازهای شما را درک میکند. («مِنْ أَنْفُسِکُمْ» - توبه / 128)
بشر: پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بشری همانند شماست، و فردی ماوراء انسان نیست تا مشکلات شما را درک نکند. («أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ» - کهف / 110)
دریافت کننده وحی: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) به خدای متعال و فرشتهی وحی متصل است و وحی را از ماورای طبیعت دریافت میکند که به صورت قرآن میخواند. («یُوحی إِلَیّ» - کهف / 110)
پایان بخش نبوت: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) آخرین پیامآور وحی الهی است. («خَاتَمَ النَّبِیِّینَ» - احزاب / 40)
فرزند پسر ندارد: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) هنگام وفات فقط یک فرزند دختر از خود بر جای گذاشت یعنی فاطمه(سلام الله علیها)، و هیچ فرزند پسری نداشت تا نبوت سلطنت نشود. («مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِجَالِکُمْ» - احزاب / 40)
محمد نام اوست: پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نام «ستوده» ( محمد) داشت. (احزاب / 40)
احمد نام دیگر اوست: (1)نام پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در زبان پیامبران قبلی «احمد» بوده است. («مُبَشِّرَاً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ» - صف / 6)
درس ناخوانده بود: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سواد خواندن (و نوشتن) نداشت و معلم و استاد ندیده بود تا نگویند مطالب قرآن را از انسانهای دیگر یاد گرفته است. («الْأُمِّیَّ» - اعراف / 157؛ عنکبوت / 48؛ شوری / 51)
نامش در تورات و انجیل آمده است: (2)نام پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در تورات و انجیل واقعی و تحریف ناشده آمده بود، تا امتهای پیشین به آمدنش
امیدوار و با او آشنا شوند. ( «الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِی التَّورَاۀِ وَالْإِنْجِیلِ» - اعراف / 157)
( «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی» - فتح / 28)
دارای دین ح--ق: پیامبر گ---رامی(صلی الله علیه و آله) مردم را به سوی دین حق راهنمایی میکند. ( «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ» فتح / 28)
رسالت جهانی: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای همهی مردم جهان برانگیخته شده است. ( «مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّۀً لِّلنَّاسِ» - سبأ / 28)
رحمت الهی برای جهانیان: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تجلی مهر و رحمت الهی بر همهی مردم جهان است. ( «مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَۀً لِلْعَالَمِینَ» - انبیاء / 107)
جهانی سازی مطلوب: (1)پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) آمده است تا دین حق اسلام را، بر همهی ادیان پیروز گرداند و جهانی سازی صحیح و مطلوب داشته باشد، که این کار توسط فرزندش مهدی موعود(علیه السلام) به سرانجام میرسد. ( «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» - فتح / 28)
1) (1) . نک: مبحث تفسیر آیات در همین نوشتار.
دارای مقام شفاعت: خدای متعال در قیامت مقام شفاعت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) عطا میکند و آنقدر به او میبخشد تا راضی شود. (1)(«لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی» - الضحی / 5)
یتیم: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در کودکی یتیم شد و رنج بیپدری را چشید. از این رو پدری مهربان برای یتیمان امت بود. (الضحی / 6)
در پناه حق: پیامبر(صلی الله علیه و آله) که یتیم شد در پناه حق قرار گرفت و تربیت شد. («أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآوَی» - الضحی / 6)
فقیر: پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) فردی ثروت اندوز نبود بلکه فقیر بود و با فقیران مینشست و نیازمند به خدا بود. («وَوَجَدَکَ عَائِلاً فَأَغْنَی» - الضحی / 8)
غنی: رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) اگر چه فقیر بود اما با اتصال به خدای متعال به ثروتی نامحدود دسترسی داشت از این رو بینیاز و غنی بود. (الضحی / 8)
نرم خو بود و سخت دل نبود: پیامبر(صلی الله علیه و آله) براساس رحمت الهی، با مردم به نرمی سخن میگفت و رفتار میکرد و سخت دل نبود. («فَبِمَا رَحْمَۀٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ» - آل عمران / 159)
صاحب اخلاقی بزرگ و بزرگوارانه: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دارای اخلاقی نیکو و بزرگوارانه بود، به طوری که خدای بزرگ، اخلاق او را عظیم معرفی میکند. («إِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ» - قلم / 4)
1) (1) . همان.
الگوی نیکو: پیامبر(صلی الله علیه و آله) در گفتار و کردار و عقایدش الگوی مردم است. («لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَۀٌ حَسَنَۀٌ» - احزاب / 21)
مأمور اجرای عدالت: پیامبر(صلی الله علیه و آله) از طرف خدا مأمور اجرای عدالت در بین مردم بود. («وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ» - شوری / 15)
آمرزشخواه مردم: پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای مردم، از خدا استغفار و طلب آمرزش میکرد. («وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ» - آل عمران / 159)
عفو کننده مردم: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) از لغزشهای مردم در میگذشت و سختگیر نبود. («فَاعْفُ عَنْهُمْ» - آل عمران / 159)
مشورت کننده با مردم: پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مشورت مردم بهره میبرد ولی در نهایت تصمیمگیری با رهبر اسلام بود. («وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ...» - آل عمران / 159)
تلاش زحمت آمیز برای مردم: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای هدایت مردم و ترویج قرآن، تلاش زیادی میکرد به طوری که خود را به زحمت میانداخت و این نشانهی دلسوزی و مسئولیتشناسی ایشان بود. («طه مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی» - طه / 1 - 2)
مهربان با دوستان و سختگیر بر دشمنان: پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) نسبت به مؤمنان مهربان، و نسبت به کافران سختگیر بود. («أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ» - فتح / 29)
دوم: آیاتی که در برابر مخالفان از پیامبر(صلی الله علیه و آله) دفاع میکند، به عبارت دیگر، صفات سلبی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بر میشمارد و تهمتها و اشکالات مخالفان را از ایشان دفع میکند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) آموزش دیده نیست: (دخان / 14) یعنی مطالب قرآن را از اساتید و معلمان آموزش ندیده است بلکه از طریق وحی دریافت میکند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) مجنون یعنی جن زده و دیوانه نیست: (دخان / 14) بلکه از سلامت کامل عقلی برخوردار است.
«ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ؛ سپس از او روی برتافتند، و گفتند: «دانش آموختهای دیوانه است.»
پیامبر(صلی الله علیه و آله) کاهن نیست: (طور / 29) یعنی او از طریق کهانت با ماوراء غیب در ارتباط نیست بلکه بر او وحی میشود.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) شاعر نیست: (طور / 30) یعنی مطالب قرآن که بر زبان او جاری میشود، مطالب خیالی یک شاعر نیست. بلکه حقایقی است که بر او وحی میشود هر چند که دارای آهنگ خاص است.
«فَذَکِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّکَ بِکَاهِنٍ وَلاَ مَجْنُونٍ أَمْ یَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ؛ پس تذکر ده، که تو به نعمت (و لطف) پروردگارت، پیشگو و دیوانه نیستی، بلکه میگویند: «شاعری است که (حادثه) مرگ مشکوکی را برای او انتظار میکشیم!»
«کَذلِکَ مَا أَتَی الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم مِن رَسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ؛ همچنین هیچ فرستادهای (به سراغ) کسانی که قبل از آن (مشرک)ان بودند نیامد مگر اینکه گفتند: «(او) ساحر یا دیوانه است!»
ی ادآوری مهم:
همهی موارد فوق از طریق مطالعهی سیره و زندگانی پیامبر(صلی الله علیه و آله) قابل فهم و استنباط است. یعنی تاریخ زندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله) یکی از مهمترین گواهان بر سلامت عقل، دیوانه نبودن، آموزش ندیدن ایشان، کاهن، شاعر و جادوگر نبودن ایشان است و مهمتر از آن، معجزهی جاویدان او یعنی قرآن کریم است که مهمترین شاهد صدق، عقل و نبوت ایشان است. در طی 14 قرن، دعوت به مبارزه و تحدی کرده که مثل آن را بیاورند. (بقره / 24 - 23) ولی هنوز کسی مانند آن را نیاورده است.
سوم: آیاتی که حقانیّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و رسالت و کتاب وحیانی او را تایید میکند و گواهان حقانیّت را بر میشمارد، از جمله:
«لکِنِ اللّهُ یَشْهَدُ بِمَا أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلاَئِکَۀُ یَشْهَدُونَ وَکَفَی بِاللّهِ شَهِیداً»
لیکن خدا به آنچه بر تو فرو فرستاد گواهی میدهد، که آن را از روی علمش فرو فرستاده است؛ و فرشتگان (نیز) گواهی میدهند، و (هر چند که) گواهیِ خدا کافی است.
گواهی فرشتگان بر حقانیّت پیامبر(صلی الله علیه و آله). (رعد / 43)
گواهی کسی که دانش کتاب نزد اوست. (رعد / 43)
«وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ»
و کسانی که کفر ورزیدند میگویند: «(تو) فرستاده شده نیستی.» (ای پیامبر) بگو: «گواهی خدا، و کسی که علمِ کتاب (قرآن) نزد اوست، بین من و بین شما کافی است.»
«وَیَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَیَهْدِی إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»
و کسانی که به آنان دانش داده شده، میدانند آنچه از پروردگارت به سوی تو فروفرستاده شده، فقط حق است؛ و به سوی راه (خدای) شکست ناپذیر ستوده رهنمون میشود.
تذکر: مهمترین گواه خدای متعال است که ناظر بر حالات همگان و حاضر در همه جاست سپس فرشتگان که همه چیز را ثبت میکنند و کسی که از ابتدای رسالت تا هنگام وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله) در کنار ایشان و یاور او بود یعنی امام علی(علیه السلام) که به دانش کتاب آگاه است.
در تفسیر آیهی 43 سورهی رعد بیان میشود که مصداق کامل از کسی که دانش کتاب نزد اوست امام علی(علیه السلام) است. (1)
البته در این میان دانشمندان نیز با مشاهدهی دلایل صدق و معجزهی جاویدان پیامبر(صلی الله علیه و آله) یعنی قرآن، به حقانیّت او گواهی میدهند.
1) (1) . نک: تفاسیر نورالثقلین، البرهان، المیزان، نمونه و... (نیز در بخش بعد تفسیر آیه 43 سوره رعد)
چهارم: آیاتی که مربوط به زندگی خصوصی پیامبر(صلی الله علیه و آله): از جمله مسائل همسران، پسرخوانده ایشان (زید) و ... را بیان میکند. (1)(مثل: احزاب / 37، تحریم / 1 - 4)
پنجم: آیاتی که مبارزات سیاسی و اجتماعی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بیان میکند. از جمله: آیات مربوط به جنگها (مثل انفال، فتح، توبه و...)
ششم: آیاتی که به اعتبار و حجیّت گفتار و کردار پیامبر(صلی الله علیه و آله) و لزوم اطاعت از ایشان اشاره میکند. از جمله:
«وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَی رسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِینُ» (تغابن / 12)
و خدا را اطاعت کنید و فرستاده [خدا] را اطاعت کنید؛ و اگر روی برتابید پس بر عهده فرستاده ما فقط رساندن [پیام روشنگر و] آشکار است.
«لاَ یَکُونَ دُولَۀً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنکُمْ وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ» (حشر / 7)
تا (ثروتها) در میان توانگران شما [دست به دست] نگردد و آنچه را فرستاده [خدا] برای شما آورده پس آن را بگیرید (و اجرا کنید)، و آنچه شما را از آن منع کرد پس خودداری کنید؛ و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید که خدا سخت کیفر است.
1) (1) . نک: این مطالب در تفاسیر قرآن ذیل آیات سورههای فوق و نیز در بخشهای دیگر این کتاب مورد بررسی قرار میگیرد.
«بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» (نحل / 44)
(پیامبران را) با دلیلهای روشن (معجزه آسا) و نوشتههای متین (فرستادیم.) و آگاه کننده ( قرآن) را به سوی تو فرو فرستادیم، تا آنچه را که به سوی مردم فرود آمده، برای آنان روشن کنی؛ و تا شاید آنان تفکّر کنند.
هفتم: آیاتی که گفتار و شکوههای پیامبر(صلی الله علیه و آله) و نیز به شفاعت ایشان در رستاخیز اشاره میکند، از جمله:
«وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی» (الضحی / 5)
و حتماً در آینده پروردگارت به تو عطا میکند و خشنود میشوی.
«وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» (فرقان / 30)
و فرستاده (خدا) گفت: «ای پروردگار [من] ! در حقیقت قوم من از این قرآن دوری گزیدهاند!»
تذکر: البته آیات دیگری نیز در مورد پیامبر(صلی الله علیه و آله) وجود دارد که به همین مقدار اکتفا میکنیم.
قرآن کریم در آیات 45 و 46 سورهی احزاب به شش صفت نورانی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهداف رسالت او اشاره میکند و میفرماید:
یَاأَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِیراً * وَدَاعِیاً إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُّنِیراً؛ ای پیامبر! در حقیقت ما تو را گواه و مژدهآور و هشدارگر فرستادیم؛ * و (تو را) فراخوان به سوی خدا، با رخصت او، و چراغی روشنی بخش (فرستادیم).
نکات و اشارات
و از طرف دیگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با اوصاف و برنامههایش گواه حقانیّت مکتب اسلام است.
آری بشارت و هشدار باید همراه هم باشد، چرا که نیمی از وجود انسان طالب منفعت و نیم دیگر دفع کننده ضرر است.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) دعوت کننده به سوی خداست و این مرحلهای بعد از هشدار و بشارت است، چرا که اینها وسایلی برای آماده کردن افراد برای پذیرش حق است و هنگامی که فرد آماده شد، دعوت به سوی حق میشود. (1)
در این آیه بر رخصت و فرمان الهی تاکید شده است، یعنی دعوت پیامبران به فرمان خداست و آنها چیزی از خود ندارند و بدون رخصت الهی گامی بر نمیدارند.
«سراج» به معنای چراغ، و «مُنیر» به معنای نور افشان است، این تعبیر شاید اشاره به معجزات و دلایل حقانیّت پیامبران باشد. (2)
ای ماه که در گردش، هرگز نشوی لاغر انوار جلال تو بدریده ضلالت را
(کلیات شمس)
آری پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) عامل رشد و حرکت مردم و محور وحدت و مایهی آرامش مومنان است. و نور وجود او دزدان ایمان و دین را فراری میدهد.
آموزهها و پیامها
آموزه این آیات برای ما آن است که صفات برجسته و نورانی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بشناسید. (تا از وجود ایشان بیشتر بهرمند شوید).
پیام آیهی 45 آن است که در برنامهی تربیتی اسلام هشدار و بشارت باهم است.
آموزهی آیه برای رهبران الهی آن است که رهبر گواه (و الگوی) مردم باشد.
پیام آیهی 46 آن است که رهبران الهی ستارههای نورافشان آسمان هدایت هستند.
آموزهی آیه آن است که دعوت به خدا هم، با اجازهی خدا باشد.
پیام دیگر آیه آن است که مردان الهی (مردم را) به سوی خدا خوانند (نه به سوی خود).
قرآن کریم در آیهی 128 سورهی توبه به دلسوزی و رنجهای پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) برای مردم اشاره کرده و میفرماید:
لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ؛ بیقین، فرستادهای از خودتان به سوی شما آمد که رنجهای شما بر او سخت است؛ (و) بر (هدایت) شما حریص است؛ (و نسبت) به مؤمنان، مهربانی مهرورز است.
نکات و اشارات
برخی مفسران بر آنند که دو آیهی آخر سورهی توبه، آخرین آیاتی است که بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرود آمد. (1)که در واقع اشارهای به تمام مسائلی است که در این سوره آمده است.
در آیهی فوق نفرمود: «پیامبر از شماست» بلکه فرمود: «پیامبر از خودتان است.» گویی پیامبر پارهای از جان مردم و روح جامعه است که در شکل فرستادهی خدا ظاهر شده است. و از این رو با دردها و مشکلات آنان آشناست و شریک غمهای آنان است.
1) (1) . البته مشهور آن است که آخرین سورهی نازل شده مائده، و آخرین آیهی نازل شده آیهی 48 بقره است. (نک: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، دکتر حجتی)
واژهی «حَرِیص» در اصل به معنای شدت علاقه به چیزی است. و در آیهی فوق فرمود: «پیامبر حریص بر شماست» یعنی به هرگونه خیر و سعادت و پیشرفت شما عشق میورزد. (1)
آیهی فوق اشاره دارد که اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستورهای مشکل و فرمان جهاد با امپراطوری روم میدهد و با کفر و نفاق به شدّت برخورد میکند، در حقیقت یک نوع محبت و لطف اوست و او به آزادی، شرف، عزت و هدایت و پاکسازی جامعهی شما عشق میورزد.
واژهی «رَئُوف» اشاره به محبت و لطف مخصوص در مورد فرمانبرداران است و واژهی «رحیم» اشاره به رحمت در برابر گناهکاران است.
ولی این دو واژه، هنگامی که جداگانه استعمال شود ممکن است به یک معنا باشد.
آموزهها و پیامها
پیام آیه آن است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در هدایت مردم سر از پا نمیشناخت و غمخوار و دوستدار مؤمنان بود. (شما نیز اینگونه باشید.)
آموزهی آیه آن است که رهبر اسلامی، از مردم، غمخوار مردم، علاقمند به مردم و دلسوز مؤمنان میباشد.
1) (1) . یعنی حذف متعلق دلیل بر عموم است.
قرآن کریم در آیات اول تا هفتم سورهی قلم به عظمت قلم و نوشتار و اخلاق برجستهی پیامبر(صلی الله علیه و آله) اشاره میکند و با هشدار به مخالفان او میفرماید:
نوَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ * مَا أَنتَ بِنِعْمَۀِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ * وَإِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ * وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ * فَسَتُبْصِرُ وَیُبْصِرُونَ * بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ * إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ؛ نون، سوگند به قلم و آنچه مینویسند! * که تو نسبت به نعمت پروردگارت دیوانه نیستی، * و قطعاً برای تو پاداشی بیپایان است. * و مسلماً تو بر شیوه (اخلاقی) بزرگوارانهای هستی. * پس بزودی میبینی و میبینند، * که کدام یک از شما (دیوانه) فریب خوردهاید! * براستی که پروردگارت خود، به کسی که از راهش گمراه گشته داناتر است؛ و (همچنین) او به (حال) رهیافتگان داناتر است.
نکات و اشارات
1) (1) . سوره علق / آیه 1 به بعد.
آری آیندگان تعالیم عالی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و عقاید خرافی و شرک آلود مشرکان را میبینند و در مورد آنها داوری میکنند، که عاقل و دیوانهی واقعی کیست.
پیدا شود که مرد کدام است و زن کدام در تنگنای حلقه مردان به روز جنگ
(سعدی)
البته روشن است که شأن نزول آیه، موجب انحصار معنا در یک مورد نمیشود، بلکه مشرکان بارها تهمت جنون به پیامبر(صلی الله علیه و آله) زدند و قرآن به همهی آنها پاسخ میدهد.
1) (1) . مجمع البیان، ج 10، ص 334 (طبرسی این حدیث را با سند از اهل سنت حکایت میکند).
آری اگر انسان با برخی حالات و صفات همراه شود و تمرین کند کم کم درون جانش جای میگیرد و خُلق او میشود و روح و باطن او را شکل میدهد.
در این آیات به اخلاق برجسته پیامبر(صلی الله علیه و آله) اشاره شده است همان اخلاقی که برخی آن را معجزهی اخلاقی پیامبر(صلی الله علیه و آله) نامیدهاند؛ همان اخلاقی که در برخوردهای فردی و اجتماعی پیامبر(صلی الله علیه و آله) ظاهر گشت، همچون عفو عمومی مکیان پس از فتح مکه و بعد از آن همه آزار نسبت به پیامبر و مسلمانان.
در حدیثی از امام علی(علیه السلام) حکایت شده که ویژگیهای اخلاقی پیامبر(صلی الله علیه و آله) چنین بود: همیشه خوش رو و ملایم بود، هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان، عیب جو و مدیحهگر نبود. هیچ کس از او مأیوس نمیشد و هر کس به در خانهی او میآمد مأیوس باز نمیگشت، سه چیز را از خود رها کرده بود: مجادله در سخن، پرگوئی و دخالت در کاری که به او مربوط نبود. و سه چیز را در مورد مردم رها کرده بود: کسی را سرزنش نمیکرد، از لغزشها و عیوب پنهانی مردم جستجو نمیکرد... هرگاه فرد ناآشنا و نا آگاه با او تندی میکرد و درخواستی مینمود تحمل میکرد و... و هرگز سخن کسی را قطع نمیکرد تا سخنش پایان گیرد. (1)
1) (1) . معانی الاخبار، ص 83 (با تلخیص).
و در حدیث دیگری از آن حضرت حکایت شده: «هیچ چیز در میزان عمل سنگینتر از حُسن خُلق نیست» (2)و اینکه: «محبوبترین شما نزد خدا کسی است که اخلاقش از همه بهتر است، کسانی که فروتن هستند و با دیگران انس میگیرند دیگران نیز با آنان انس میگیرند.»
ضمن ندیدم در جهان جستجو هیچ اهلیّت به از خلق نکو
(مولوی)
آموزهها و پیامها
پیام آیات آن است که رهبر اسلام در معرض تهمت مخالفان است. (از او دفاع کنید!)
پیام دیگر آیات آن است که خدا از رهبر اسلام دفاع میکند و به او پاداش میدهد.
پیام دیگر آیات آن است که حقایق بزودی روشن میشود و مخالفان اسلام نیز آن را میبینند. (و نمیتوانند انکار کنند).
آموزهی آیات آن است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اخلاق برجستهای دارد (پس اخلاق او را بیاموزید و سرمشق خود قرار دهید).
قرآن کریم در آیات اول تا هشتم سورهی ضُحی با سوگند و تاکید، به گذشتهی پیامبر اسلام و الطاف الهی نسبت به او و نعمتهایی که در آخرت به وی عطا میکند اشاره کرده و میفرماید:
«وَالضُّحَی * وَالَّیْلِ إِذَا سَجَی * مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَی * وَلَلاخِرَۀُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الأُولَی * وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی * أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآوَی * وَوَجَدَکَ ضَالّاً فَهَدَی * وَوَجَدَکَ عَائِلاً فَأَغْنَی؛ سوگند به نیمروز! * سوگند به شب هنگامی که آرام گیرد! * که پروردگارت تو را رها نکرده و (با تو) به سختی دشمنی نورزیده است. * و مسلماً (سرای) آخرت برای تو از (سرای) نخستین بهتر است. * و حتماً در آینده پروردگارت به تو عطا میکند و خشنود میشوی. * آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد؟! * و تو را گم گشته یافت و راهنمایی کرد، * و تو را فقیر یافت و توانگر ساخت،»
شأن نزول
داستان نزول این سوره را اینگونه حکایت کردهاند که مدتی (بین سه تا پانزده روز) وحی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرود نیامد، مشرکان بر پیامبر ایراد گرفتند که پروردگارش او را رها کرد، و دشمن داشته است و اگر او راست میگوید پس چرا وحی مرتب بر او نازل نشد.
در اینجا بود که سوره فوق فرود آمد (و به سخنان آنان پاسخ داد). (1)
نکات و اشارات
نیمروز هنگامی که آفتاب برآید و نور و گرما همه جا را فرا گیرد، به جهانیان جان تازهای میبخشد؛ و شب، هنگامی که تاریک و آرام شود زمینهی استراحت و آرامش همهی موجودات را فراهم میسازد.
همانطور که در نظام هستی شب و روز وجود دارد در نظام نزول وحی نیز گاهی همچون روز است و نور وحی بر قلب پیامبر میتابد؛ و گاهی همچون شب است و برای مدتی نور وحی قطع میشود. آری گاهی وحی الهی قطع میشد تا روشن شود که پیامبر اسلام از خود اختیاری ندارد و همه چیز به دست خداست.
در این آیات به سرگذشت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و دوران کودکی او اشاره شده است، پیامبر در دوران کودکی مشکلات فراوانی را پشت سرگذاشت، هنگامی که در شکم مادر بود، پدرش عبداللَّه از دنیا رفت و در آغوش جدش
1) (1) . مجمع البیان، ج 10، ص 504 و نمونه، ج 27، ص 96 (البته شأن نزولهای دیگری نیز برای این سوره حکایت شده است که با مکی بودن سوره سازگاری ندارد).
عبدالمطلب پرورش یافت، شش ساله بود که مادرش از دنیا رفت، و هشت ساله بود که جدش عبدالمطلب نیز از دنیا رفت، و این یتیم مکه تنها ماند؛ ولی خدا محبت او را به قلب عمویش ابوطالب انداخت و مورد حمایت او قرار گرفت و تا آخر عمرش از پیامبر و دین اسلام حمایت کرد.
آری خدا در دوران کودکی و یتیمی که پیامبر نیازمند بود به او لطف کرد. و او را تنها رها نکرد و به او خشم ننمود.
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فقیر بود، ولی خدا همسری همچون خدیجه را بر سر راه او قرار داد تا ثروت سرشار خود را در راه محمد(صلی الله علیه و آله) و دین او مصرف کند و بعد از پیروزی اسلام نیز غنایم زیادی نصیب مسلمانان و پیامبر(صلی الله علیه و آله) شد که برای ادامهی راه پیشرفت اسلام مورد استفاده قرار گرفت.
در برخی احادیث از امام رضا(علیه السلام) حکایت شده است که در مورد آیات فوق فرمودند: «آیا تو را یتیم یعنی فردی بینظیر در میان مخلوقات نیافت، (1)سپس مردم را در پناه تو قرار داد؟ و تو را گمشده و ناشناخته در میان مردم کرد، و تو را فردی عیالوار یافت که سرپرست اقوامی در علم و دانش هستی و آنها را بوسیلهی تو بینیاز ساخت». (2)
البته اینگونه احادیث به برخی از بطون آیه اشاره دارد، یعنی مفهوم یتیمی و گمگشتگی و عیالمندی را توسعه داده است به طوری که شامل موارد فوق بشود.
و گاهی واژهی «ضال» به معنای پنهان میآید، (2)یعنی پیامبر در میان مردم پنهان و بینام و نشان بود و خدا او را به همهی مردم معرفی کرد و مردم را به سوی او راهنمایی نمود (همانطور که در حدیث امام رضا(علیه السلام) بدان اشاره شده بود).
البته مانعی ندارد که آیهی فوق به سه معنای اخیر اشاره داشته باشد، هر چند که معنای گمگشته با سیاق آیات سازگارتر است.
میشود. و به تعبیر دیگر هر چه زمان بیشتر میگذرد لطف الهی نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیشتر میشود و در اواخر عمر پیامبر بهتر میشود و اسلام گسترش مییابد و نهال توحید بارورتر میگردد.
در این آیات یکی از الطاف اخروی خدا نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیان شده است، خدا در آخرت آنقدر به پیامبر لطف میکند و به او میبخشد تا راضی شود. البته خشنودی پیامبر در گرو سود شخصی تنها نیست، بلکه وی هنگامی راضی میشود که امتش مورد شفاعت قرار گیرند. از این رو از اهل بیت(علیه السلام) حکایت شده که این آیه امیدبخشترین آیهی قران است. (1)
مقام شفاعت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خاطر مقامات الهی و زحمات ایشان برای مردم است، بنابر این مقام شفاعت مخصوص ایشان نیست بلکه هر کس صفات رهبر الهی همچون پیامبر(صلی الله علیه و آله) را دارد میتواند نسبت به مردم شفاعت کند؛ یعنی هر کس در دنیا برای خشنودی خدا تلاش کرد در آخرت به وسیله عطایای الهی (از جمله شفاعت) خشنود میشود.
در حدیثی از امام علی(علیه السلام) حکایت شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «روز رستاخیز من در ایستگاه شفاعت میایستم، و آنقدر گناهکاران را شفاعت میکنم که خدا میگوید: آیا راضی شدی یا محمد؟! و من میگویم: راضی شدم راضی شدم!» (2)
آموزهها و پیامها
پیام آیهی سوم آن است که خدا رهبران الهی را تنها نمیگذارد، و مورد خشم قرار نمیدهد. (پس دشمنان دین دست از ایرادگیری بردارند.)
پیام آیهی چهارم و پنجم آن است که فرجام کار رهبران الهی بهتر از حال آنان است.
پیام دیگر آی--ات آن اس--ت ک--ه ره--بران الهی در رستاخیز مقام شفاعت دارند.
پیام دیگر آیات آن است که هرکس در دنیا برای خشنودی خداگام برداشت خدا در آخرت او را خشنود میسازد.
پیام آیات ششم تا هشتم آن است که خدا پیامبر را از کودکی تحت لطف و حمایت خویش قرارداده است. (تا رهبری لایق برای اسلام تربیت شود و به حمایت یتیمیان و فقرا برخیزد.)
آموزهی آیات آن است که درهنگام یتیمی، گمگشتگی، و فقر به کمک دیگران بشتابید.
آموزهی دیگر آیات آن است که خدا پناهگاه، هدایتگر و بی نیاز کننده شماست. (پس به او تکیه کنید و از او استمداد بطلبید.)
خدای متعال اولین آیهی سورهی طه را با حروف مقطعه «طه» آغاز میکند و میفرماید:
«طه؛ طا، ها.»
نکات و اشارات
حروف مقطعه قرآن یا رمزی بین خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) است و یا اشاره به آن است که قرآن از همین حروف معمولی ساخته شده است. و در همان حال معجزهای است که کسی نمیتواند مثل آن را بیاورد.
برخی مفسران برآنند که واژهی «طه» در ادبیات عرب به معنای «ای مرد» بوده است. که در اینجا خطاب به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است. (1)
در برخی احادیث از امام صادق (علیه السلام) حکایت شده: «طه» از نامهای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است که معنای آن این است: «ای طالب حق و هدایت کننده به سوی آن» (2)
و شاید از همین روست که واژهی «طه» به صورت اسم خاص پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آمده است، تا آنجا که خاندان پیامبر را «آل طه» مینامند. و از حضرت مهدی «عج» با عنوان «ای پسر طه» یاد میشود. (3)
خدای متعال در آیات دوم و سوم سورهی طه با اشاره به هدف نزول قرآن، به پیامبر(صلی الله علیه و آله) سفارش میکند که خود را به زحمت نیفکند و میفرماید:
«مَآ أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَی* إِلَّا تَذْکِرَۀً لِّمَن یَخْشَی؛ قرآن را بر تو فرو نفرستادیم تا به زحمت افتی. * جز بخاطر اینکه برای کسی که (از مجازات) میهراسد، یاد آوری باشد.»
شأن نزول
داستان نزول این آیات را اینگونه حکایت کردهاند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بعد از نزول قرآن بر ایشان، بسیار عبادت میکرد، به طوری که پاهای او از ایستادن متورم میگردید، این آیات فرود آمد و به ایشان سفارش کرد که خود را زیاد به رنج و زحمت نیندازد. (1)
نکات و اشارات
1) (1) . نور الثقلین، و درّ المنثور، ذیل آیات فوق.
هر چند که شأن نزول این آیات در مورد به زحمت افتادن پیامبر(صلی الله علیه و آله) در هنگام عبادت است، ولی مانعی ندارد که مطلب آیه شامل موارد دیگر هم بشود. یعنی ما قرآن را نفرستادیم تا تو در زندگی اجتماعی و تبلیغ مردم خودت را به زحمت اندازی، بلکه وظیفهی تو یادآوری مطالب و رساندن آیات به گوش مردم است. و اگر لجاجت کردند خودت را به زحمت نینداز.
از این آیات استفاده میشود که قرآن برای یادآوری به مردم است، یعنی مایهی اصلی تعلیمات الهی در درون جان وفطرت انسان وجود دارد، و فقط یاد آوری لازم دارد.
از این آیات استفاده میشود که اگر کسی احساس مسئولیت نکند و از مقام و عذاب الهی نترسد، حقایق و آیات الهی را نمیپذیرد، یعنی قابلیت قابل برای بارور شدن هر بذری شرط است. (1)
قرآن کریم در آیات 107 و 108 سورهی انبیاء به رحمت جهانی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و رسالت توحیدی او اشاره میکند و می فرماید:
«وَمَآ أَرْسَلْنَکَ إِلَّا رَحْمَۀً لِّلْعَلَمِینَ * قُلْ إِنَّمَا یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَآ إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَحِدٌ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ؛ و تو را جز رحمتی برای جهانیان
1) (1) . نمونه، ج 13، ص 159.
نفرستادیم. * بگو: «فقط به سوی من وحی میشود که معبود شما معبودی یگانه است؛ پس آیا شما تسلیم میشوید؟!»
نکات و اشارات
پیامبر مهر(صلی الله علیه و آله) همچون پزشک متخصص و بزرگواری است که دانش خود را در اختیار همهی انسانهای جهان قرار داده است؛ ولی برخی از آن استفاده میکنند و به سلامت و سعادت نائل میشوند، و برخی دیگر لجوجانه از او روی بر میتابند و راه بیماریهای کفر، شرک و آلودگیهای اخلاقی را ادامه میدهند. (1)
واژهی «عالمین» به معنای فراگیر بودن رحمت الهی برای جهانیان است و این تعبیر به خاتمیت پیامبر اکرم نیز اشاره دارد، چراکه وجودش تا پایان جهان، برای همهی مکانها و زمانها و افراد بشر، رحمت است.
در این آیات به اصل اساسی رحمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) اشاره شده است که همان توحید است.
1) (1) . یعنی رحمت پیامبر برای جهانیان جنبهی فاعلیت و اقتضاء دارد، و فعلیّت نتیجه، وابسته به قابلیت قابل است. (نمونه، ج 13، ص 526)
توحید در اعتقاد، توحید در عمل، توحید در اجتماع، توحید در قانون و توحید در عبادت.
اصل توحید همچون روحی در کالبد همهی اجزای دین، دمیده شده است. و رشتهی محکم پیوند آنها است. تمام اصول، فروع و معارف دین از توحید سرچشمه میگیرد و به آن باز میگردد. (1)
و یا مقصود آن است که توحید سرچشمه و در بردارندهی همه معارف دین است.
آموزهها و پیامها
پیام آیهی اول برای ما آن است که پیام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای جهانیان، رحمت است و او پیامبر مهر است.
پیام آیهی دوم برای ما آن است که محور رسالت پیامبر اسلام، توحید و تسلیم در برابر آن است.
آموزهی آیه برای رهبران الهی و مبلغان دینی آن است که همچون پیامبر، برای مردم مایهی رحمت باشید.
1) (1) . نک: نمونه، ج 13، ص 528.
قرآن کریم در آیهی 21 سورهی احزاب به الگو بودن پیامبر(صلی الله علیه و آله) اشاره میکند و میفرماید:
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَۀٌ حَسَنَۀٌ لِمَن کَانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً؛ بیقین برای شما در (روش) فرستاده خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست! برای کسانی که امید به خدا و روز بازپسین دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.»
نکات و اشارات
در جنگ احزاب گروهها و افراد مختلفی شرکت کردند، همچون پیامبر(صلی الله علیه و آله)، مومنان، مشرکان، منافقان، یهودیان و افراد سست ایمان؛ که هر کدام برنامه و واکنش خاصی داشتند، و در این میان رفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله) کاملاً ممتاز بود، به طوری که حتی الگویی برای همهی مسلمانان در طول تاریخ شد.
او در برابر مشکلات شکیبا و پر استقامت بود.
او فردی هوشیار و با اخلاص بود.
او رهبری بود که در برابر سختیها زانو نمیزد و ناخدایی بود که کشتی جامعه را هدایت میکرد.
او رهبری بود که همچون مردم عادی کلنگ به دست میگرفت و خندق حفر میکرد و در جنگ شرکت مینمود.
او رهبری بود که مردم را به یاد خدا میانداخت و با تشویق و مژدهها، دیگران را شاد و دلگرم میساخت.
او سرمشق عملی مسلمانان و پناه آنان در جنگها بود؛ از امام علی(علیه السلام) حکایت شده که هرگاه آتش جنگ سخت شعلهور میشد ما به رسول خدا پناه میبردیم که هیچ یک از ما از او به دشمن نزدیکتر نبود. (1)
از این رو عبادات و نظم و نظافت و تقوا و توکّل و اخلاص و شجاعت او برای ما الگوست. و پیروی از او سازنده و سعادت آفرین است و میتواند زندگی ما را متحوّل سازد.
1) (1) . نهج البلاغه / کلمات قصار / فصل غرائب / 9.
آینه جان نیست الّا روی یار روی آن یاری که باشد ز آن دیار
(مولوی)
الف: سخنان و اعمال دینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) که به عنوان قرآن و سنّت از آنها یاد میشود، و پیروی از آنها واجب یا مستحب است.
ب: سخنان و اعمال زندگی عادی و روزمرهی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به عنوان یک انسان در آن عصر، همچون سوار شتر شدن و غذاهای مرسوم را طبخ کردن و خوردن.
اینگونه رفتارها تابع شرایط زمان و مکان است، و در این موارد باید روح این امور را بگیریم و براساس شرایط زمان و مکان عمل کنیم.
برای مثال ایشان غذای ساده و نیکو میخورد و در سفر از مرکب استفاده میکرد، ما نیز چنین میکنیم؛ ولی این بدان معنانیست که ماهم سوارشتر شویم و یا غذای مرسوم عرب آن زمان را بخوریم.
اول آنکه امید به خدا و رحمت او داشته باشند.
دوم آنکه امید به رستاخیز داشته باشند.
سوم آنکه بسیار به یاد خدا باشند.
آری امید به خدا و معاد عوامل انگیزه ساز و حرکت آفرین هستند؛ و یاد خدا به این حرکت تداوم میبخشد.
کسی که به خدا و رستاخیز ایمان نداشته باشد یا آنقدر آلوده باشد که از رحمت خدا و نعمتهای رستاخیز مأیوس باشد، نمیتواند در مسیر پیامبر(صلی الله علیه و آله) حرکت کند. وکسی که به یاد خدا نباشد، شیاطین رهزن، او را منحرف میکنند و از ادامهی مسیر باز میدارند.
در احادیث از امام صادق(علیه السلام) حکایت شده: هر بندهای در روز، پروردگارش را صد بار یاد کند، این مصداق یاد فراوان است (که در این آیه به آن اشاره شده است.) (1)
مقصود از یاد خدا، فقط گفتن الفاظ نیست بلکه یاد قلبی و عملی را هم شامل میشود. یعنی هنگام که انسان در برابر کار حرامی قرار میگیرد به یاد خدا بیفتد و آن را ترک کند.
به تعبیر دیگر خدا در همهی زندگی انسان حضور داشته باشد.
آموزهها و پیامها
پیام آیه آن است که شما در زندگی نیازمند الگو هستید.
آموزهی این آیه برای ما آن است که رهبر اسلام را الگوی زندگی خود قرار دهید.
پیام آیه آن است که امید به خدا، رستاخیز و فراوان به یاد خدا بودن، شرایط الگوپذیری از پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.
1) (1) . سفینۀ البحار، ج1، ص 484.
قرآن کریم در آیهی 28 سورهی سبأ به قلمرو جهانی رسالت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و اهداف او اشاره میکند و میفرماید:
«وَمَا أرْسَلْنَاکَ إلَّا کَافَّۀً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَنَذِیراً وَلَکِنَّ أکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ؛ و تورا جز برای همه مردم نفرستادیم درحالی که بشارتگر و هشدارگری؛ و لیکن بیشتر مردم نمیدانند.»
نکات و اشارات
الف: بنابر معنای جمع کردن، آیهی فوق به جهانی بودن رسالت پیامبر اشاره کرده و میفرماید: «ماتورا جز برای مجموع مردم جهان نفرستادیم.» (1)
ب: بنابر معنای منع کردن، معنای آیه فوق اینگونه میشود: «ما تورا فقط بعنوان پیامبری بازدارنده برای مردم فرستادیم.» (2)
البتّه معنا و تفسیر اول با ظاهر آیه (3)و احادیث سازگارتر است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای اهل شرق و غرب و اهل آسمان و زمین و جنیان و انسان ها و سفید و سیاه فرستاده شده است. (1)
در این آیه آمده: هدف رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) هشدارگری و مژده رسانی است چرا که انسان دارای دو غریزهی «جلب منفعت» و «دفع زیان» است، از این رو با «مژده» به بهشت و نعمتهای الهی و «هشدار» نسبت به دوزخ و عذابهای آن، هر دو غریزهی انسان را تحریک میکند؛ و او را متعادل میسازد.
جهانی بودن رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، با کامل بودن دین اسلام و خاتمیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در ارتباط است. یعنی دین اسلام با هر شرایط زمانی و مکانی و با اقتضائات همهی افراد بشر منطبق میشود. و سعادت دنیوی و اخروی آنان را تأمین میکند.
آموزهها و پیامها
پیام آیه آن است که رسالت پیامبر اکرم مرزهای جغرافیایی و زمانی ندارد بلکه جهانی است.
آموزهی آیه آن است که در تبلیغات دینی مژدهرسانی و هشداردهی، هر دو لازم است.
1) (1) . صافی، ج4، ص220 - 221 احادیث متعددی به این مضمون حکایت میکند.
قرآن کریم در آیهی 28 سورهی فتح به پیروزی نهایی اسلام بر همهی ادیان و جهانیسازی اسلامی اشاره میکند و میفرماید:
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً؛ او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاده تا آن را بر همه دین [ها ]پیروز گرداند؛ و گواهی خدا کافی است.»
نکات و اشارات
در آیهی قبل این سوره، وعدهی پیروزی کوتاه مدت مسلمانان درمورد فتح خیبر بیان شده، در این آیه پیروزی دراز مدت اسلام برجهان را وعده میدهد؛ پیروزیهایی که بدنبال صلح حدیبیه یکی پس از دیگری تحقق مییابد و روشن میسازد که این صلح فتح المبین اسلام بود.
در اینجا این پرسش مطرح است که پیروزی اسلام چگونه خواهد بود و چه زمانی تحقق مییابد؟!
مفسران در این مورد دوگونه پاسخ دادهاند:
اول آنکه مقصود پیروزی منطقی و استدلالی اسلام برادیان دیگر است که هم اکنون تحقق یافته است.
دوم آنکه پیروزی نظامی وظاهری برادیان دیگر است که تاکنون مناطق وسیعی از جهان و بیش از یک میلیارد نفر تحت پرچم اسلام قرارگرفتهاند، و در آینده تمام جهان وجهانیان زیر پرچم اسلام میآیند همانطور که درآیات قرآن مکرر براین مطلب تأکید شده است. (1)این کار در زمان امام مهدی(عجلاللَّه تعالی فرجه الشریف) تکمیل خواهد شد و نوعی جهانیسازی اسلامی تحقق مییابد که برای بشریت نتایج مثبتی به بار میآورد.
درحدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حکایت شده: «در روی زمین خانهای و خیمهای باقی نمیماند مگر آنکه خدا اسلام را در آن وارد میکند.» (2)
آیهی فوق نوعی پیشگویی پیروزی نهایی اسلام است، و هر پیشگویی نیاز به گواه وشاهد صدق دارد، که در اینجا خدای متعال خود شاهد و گواه است. و نیاز به شاهد دیگری ندارد.
آموزهها و پیامها
پیام این آیه آن است که پیروزی نهایی از آنِ اسلام است.
آموزهی آیه برای مسلمانان آن است که به آیندهی پیروزمند خویش امیداوار باشید.
پیام دیگر آیه آن است که در عصر کنونی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، صاحب هدایت و دین حق است.
پیام دیگر آیه آن است که گواه پیروزی اسلام، خداست.
آموزه دیگر آیه آن است که بدنبال جهانیسازی اسلامی باشید.
قرآن کریم در آخرین آیهی سورهی فتح به رسالت پیامبر اکرم و صفات مسلمانان در تورات و انجیل اشاره میکند و میفرماید:
«مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِیَماهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاۀِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَغْفِرَۀً وَأَجْراً عَظِیماً؛ محمد(صلی الله علیه و آله) فرستاده خداست؛ وکسانی که با او هستند بر کافران سختگیر (و) در میان خود مهرورزند؛ آنان را رکوع کنان [و] سجده کنان میبینی، درحالی که بخشش و خشنودیای از خدا میجویند؛ نشانه آنان در چهرههایشان از اثر سجده [نمایان] است؛ این مثال آنان در تورات است و مثال آنان در انجیل است، همانند زراعتی که جوانهاش را بیرون آورده، پس آن را تقویت کرده و محکم
گرداند، پس بر ساقههای خود راست قرارگیرد، در حالی که کشاورزان را شگفت زده کند؛ تا کافران را بخاطر آنان به خشم آورد! خدا به کسانی از آنان که ایمان آوردند و [ کارهای ]شایسته انجام دادند، آمرزش و پاداش بزرگی را وعده داده است.»
نکات و اشارات
در این آیه نام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) صریحاً برده شده و او را به عنوان رسول خدا معرفی کرده است، آری او رسول خداست و خدا به این امر گواهی میدهد چه مشرکان و مخالفان اسلام بپسندند یا نپسندند.
در این آیه بیان شده که همراهان و پیروان پیامبر(صلی الله علیه و آله) یعنی مسلمانان، در برابر دشمنان اسلام همچون سدّی فولادین ایستادهاند، اما در میان خودشان به مهر رفتار میکنند و با برادران مسلمان خود مهربان هستند و سختگیری نمیکنند.
بر سر اغیار چون شمشیر باش هین! مکن روباه بازی، شیر باش
آتش اندر زن به گرگان چوسپند ز آن که آن گرگان عدّو یوسفاند
(مولوی)
آری مسلمان در برابر خدا کرنش و سجده میکند تا در برابر غیر او کرنش نکند.
یکی دیگر از صفات مسلمانان آن است که به دنبال خشنودی خدا هستند و پاداش و رزق خود را از او میخواهند، نه برای ریاکاری قدم بر میدارند و نه انتظار پاداش از مردم دارند، بلکه چشمشان به سوی خدا است.
در این آیه یکی از نشانههای پیروان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را چهرهی عبادی آنها معرفی میکند، که اثر سجده در آن است؛ مقصود از اثر سجده یا همان اثر ظاهری سجده درپیشانی است و یا مفهوم گستردهتری دارد، یعنی آنان چهرهای الهی دارند که بخوبی نشان میدهد در برابر خدا، حق، قانون و عدالت تسلیم هستند و این علامت در تمام وجود و زندگی آنان منعکس است. (1)
و در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) حکایت شده که مقصود آیه، بیداری شب برای نماز است (که نورانیت آن در روز در چهره نمایان میشود.)
البته مانعی ندارد که همهی این معانی مقصود آیه باشد.
1) (1) . برخی مفسران نیز گفتهاند که مقصود آن است که سجدهگاه یاران پیامبر در رستاخیز همچون ماه بدر میدرخشد. (نمونه، ج22، ص 115 - ولی آیهی فوق در مقام بیان وضع ظاهری مسلمانان در دنیاست.)
البته ممکن است این اوصاف در تورات و انجیل کنونی یافت نشود، چراکه این دوکتاب دستخوش تغییر و تحریف شده است.
اول آنکه آنان جوانه میزنند و رشد میکنند و زیاد میشوند.
دوم آنکه مسلمانان تقویت میشوند و به رشد آنان کمک میشود.
سوم آنکه مسلمانان محکم میشوند و از حالت ضعف خارج میشوند.
چهارم آنکه آنان برپای خود میایستدند و بر دیگران تکیه نمیکنند و استقلال خود را حفظ میکنند.
پنجم آنکه مسلمانان به طور چشمگیر و تعجب آور رشد خواهند کرد که دوستان را به شگفت وامیدارند و دشمنان را به خشم میآورند.
1) (1) . در این صورت در «منهم» واژهی «مِن» برای تبعیض است. و «من» بیانیه نیست همانطورکه ظاهر آیه نیز با این مطلب سازگارتراست. (نمونه، ج22، ص 118).
آری قرآن بارها اشاره کرده که گروهی از اصحاب پیامبر منافق بودند (1)و تاریخ بعد از پیامبر هم نشان میدهد که همهی اصحاب یکسان و در یک راه نبودند و حتی برخی در جنگ جمل و صفین و نهروان با صحابهی بزرگ پیامبر یعنی علی(علیه السلام) جنگیدند، پس نمیتوان همهی اصحاب پیامبر را عادل و معصوم دانست.
آموزهها و پیامها
آموزهی آیهی فوق برای ما آن است که با کافران سخت گیر و با مسلمانان مهربان باشید.
آموزهی دیگر آیه آن است که عبادت، خدا خواهی، سیمای صالحان داشتن ورشد زیاد از نشانههای مسلمانان است.
پیام آیه آن است که مسلمان، باید تقویت شود تا مستقل گردد.
1) (1) . نک: سوره منافقین و بسیاری از سورههای مدنی که به پدیده نفاق اشاره کرده است.
آموزهی دیگر آیه آن است که رشدی اعجاب آور داشته باشید تا دوستان را شاد و دشمنان را خشمگین سازید.
پیام دیگر آیه آن است که مؤمنان شایسته کردار، در انتظار آمرزش و پاداش بزرگ الهیباشند.
پیام دیگر آیه آن است که همراهی با رسول خدا، مهر و قهر میطلبد.
قرآن کریم در آیهی 159 سورهی آل عمران، با یادآوری اخلاق نیکوی پیامبر(صلی الله علیه و آله)، فرمان عفو عمومی، مشورت و توکل را صادر میکند و میفرماید:
«فَبِمَا رَحْمَۀٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ؛ و به سبب رحمتی از جانب خدا با آنان نرمخو شدی؛ و اگر (بر فرض) تندخویی سختدل بودی، حتماً از پیرامونت پراکنده میشدند. پس، از آنان درگذر، و برای شان آمرزش بخواه؛ و در کار [ها] با آنان مشورت کن؛ و هنگامی که تصمیم گرفتی، پس بر خدا توکّل کن؛ چرا که خدا توکّل کنندگان را دوست میدارد.»
شأن نزول
داستان نزول آیهی فوق اینگونه حکایت شده که پس از آنکه مسلمانان از جنگ احد به مدینه بازگشتند، برخی از کسانی که از صحنهی جنگ گریخته
بودند، گرد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) حلقه زدند و ضمن اظهار ندامت، تقاضای بخشش داشتند. در این هنگام آیهی فوق فرو فرستاده شد و دستور عفو عمومی را صادر کرد، و پیامبر با آغوش باز، خطاکاران را پذیرفت. (1)
نکات و اشارات
آیهی فوق گر چه به مناسبت جنگ احد فرو فرستاده شده است اما شامل یک سلسله دستورات کلی به پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که از نظر محتوا شامل برنامههای کلی و اصولی است و منحصر به یک واقعهی خاص نمیشود.
در این آیه به دو نوع خشونت اشاره شده است یکی خشونت در سخن و دیگری خشونت در عمل؛ (2)که هیچکدام از آنها در رفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله) نبود و در برابر افراد جاهل و خطاکار نرمش کامل از خود نشان میداد. (3)
از آیهی فوق استفاده میشود که نرمش یک هدیه الهی است. و کسانی که نرمش ندارند، از این رحمت الهی محرومند. (4)
تعبیر «آنها را عفو کن و برای آنان طلب آمرزش نما» که در آیهی فوق آمده است اشاره میکند که نسبت به بیوفاییهای یاران و مصیبتهایی که
برای تو فراهم کردند از حق خود بگذر، یعنی در این مورد من از آنان نزد تو شفاعت میکنم، و در مورد نافرمانیهایی که نسبت به من کردند، تو نزد من شفیع آنان باش، و آمرزش آنها را از من طلب کن!
این تعبیر اوج محبت خدا را نسبت به بندگان گناهکار نشان میدهد.
آیهی فوق به یکی از صفات مهم رهبری اشاره میکند که مسئله «گذشت، نرمش و انعطاف» در برابر متخلفانی است که از عملکرد خود پشیمان شدهاند و از علی(علیه السلام) حکایت شده: وسیلهی رهبری گشادگی سینه (یعنی صبر و تحمّل) است. (1)
پیامبر(صلی الله علیه و آله) قبل از جنگ احد با مردم مشورت کرد و نظر اکثریت را پذیرفت و برای جنگ به بیرون شهر رفتند، پس از شکست احد، بسیاری فکر میکردند که پیامبر دیگر نباید با کسی مشورت کند، ولی آیهی فوق به این طرز تفکر پاسخ داد و باز هم به پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستور داد که با مردم مشورت کن اگر چه در برخی موارد نتایج آن مطلوب نباشد چرا که نتایج سودمند مشورت بیشتر از ضرر آن است.
مشورت و مشاوره در اسلام آنقدر با اهمیت است. که حتی به پیامبر اسلام که عقلی نیرومند داشت و به وحی متصل بود، دستور میدهد مشورت کند، مشورت دارای فواید زیادی است که به برخی آنها اشاره میکنیم:
1) (1) . عن علیعلیه السلام: آلۀ الریاسۀ سعۀ الصدر. (ر.ک: نمونه، ج 3، ص 142)
الف: نیروی تفکر افراد را در پرورش میدهد.
ب: افرادی که مشورت میکنند کمتر گرفتار لغزش میشوند.
ج: کسانی که در کارها مشورت میکنند پس از پیروزی کمتر مورد حسد واقع میگردند.
د: کسانی که در کارها مشورت میکنند اگر شکست بخورند، زبان اعتراض و ملامت دیگران بر آنان بسته میشود. و در عوض دیگران برای او دلسوزی و با او همراهی میکنند.
ه- : انسان از راه مشورت میتواند ارزش شخصیت افراد و میزان دوستی و دشمنی آنها را درک کند.
و: عدم مشورت و استبداد رأی، شخصیت تودهی مردم را از بین میبرد و استعدادهای آماده را نابود میکند.
در حدیثی از امام علی(علیه السلام) حکایت شده: «هر کس استبداد به رأی داشته باشد، هلاک میشود و کسی که با افراد بزرگ مشورت کند در عقل آنان شریک شده است.» (1)
این خردها چون مصابیح انور است بیست مصباح از یکی روشنتر است
(مولوی)
1) (1) . نهجالبلاغه: حکمت / 160.
پس نتیجه میگیریم که اموری مانند عقاید ثابت دینی، احکام شریعت و نصب امام معصوم که از طریق قرآن و دستورات الهی پیامبر به ما رسیده است قابل مشورت و رأیگیری نیست. و گر نه اصل تشریع و قانون گذاری از طرف خدا لغو و بیهوده خواهد بود. (2)
نکتهی جالب آیه آن است که مشاوره به صورت جمع آمده اما تصمیم نهایی به صورت مفرد آمده و به عهدهی رهبر اسلام گذاشته شده است.
آیهی فوق اشاره میکند که در کنار مشورت (و تفکر)، توکل بر خدا فراموش نشود که خدا توکل کنندگان را دوست دارد. مقصود از توکل این نیست که انسان وسائل و اسباب عادی را فراموش کند بلکه منظور آن است که انسان خود را در جهانِ محدودِ مادی، محصور نکند، بعد از اقدامات عادی و فراهم کردن وسایل، چشم به لطف و حمایت پروردگار بدوزد.
آری توکل نوعی آرامش و نیروی روحی و معنوی به انسان میبخشد که بهتر میتواند با مشکلات روبرو شود.
و حتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حکایت شده که به یک نفر فرمود: «اول پای شتر را ببندد سپس توکل کن.» (1)
گفت پیغمبر به آواز بلند با توکل زانوی اشتر ببند
(مولوی)
آموزهها و پیامها
آموزهی روانشناختی و جامعه شناختی برای رهبران الهی و مبلغان دینی آن است که با اخلاق نیکو و عطوفت، مردم را جذب کنید.
پیام این آیه آن است که مهربانی، بخشش، آمرزش خواهی و مشورت، لازمهی رهبری جامعه است.
پیام دیگر آیه آن است که اول مشورت کنید سپس تصمیم بگیرید.
1) (1) . اعقلها و توکل (ر.ک: نمونه، ج 3، ص 149).
آموزهی دیگر آیه آن است که تصمیم نهایی در امور اجتماعی با رهبر و مدیر است.
آموزهی دیگر آیه آن است که در امور اجتماعی با توجه به سه محور، «مردم»، «ارادهی رهبری» و «توکل بر خدا» تصمیمسازی کنید.
قرآن کریم در آیهی 15 سورهی شوری با بیان چند برنامهی سازنده، وظیفهی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را در برابر مخالفان روشن میسازد و میفرماید:
« فَلِذلِکَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن کِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّکُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ لاَ حُجَّۀَ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ اللَّهُ یَجْمَعُ بَیْنَنَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ؛ و به همین خاطر، پس تو (مردم را به سوی دین) فراخوان، و همانگونه که فرمان داده شدی پایداری کن، و از هوسهایشان پیروی مکن، و بگو: «به کتابی که خدا فرو فرستاده ایمان آوردم و فرمان داده شدم تا در میان شما عدالت (پیشه) کنم؛ خدا پروردگار ما و پروردگار شماست؛ کردارهای ما تنها برای ماست و کردارهای شما تنها برای شماست. هیچ حجّت (و بحثی) بین ما و بین شما نیست؛ خدا بین ما و شما جمع میکند و فرجام (همه شما) فقط به سوی اوست.»
نکات و اشارات
در این آیه اشاره شده که به خاطر اینکه اصول ادیان الهی واحد است، یا بخاطر مخالفتهای مشرکان با دین و وحدت، مردم را به سوی آیین الهی فراخوان و از تفرقه نجات ده. (1)و این وظیفهی هر رهبر الهی و مبلغ دینی است.
از این آیه استفاده میشود که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستور استقامت داده شده است، و این یا اشاره به مرحلهی عالی استقامت است و یا اشاره به اینکه استقامت باید منطبق با برنامههای الهی باشد.
یکی از برنامههای رهبران الهی آن است که به تمایلات و منافع شخصی مشرکان توجه نکنند و پیرو آنها نشوند.
در این آیه، به برنامهی سازنده پیامبر(صلی الله علیه و آله) اشاره شده است که:
اول: دعوت مردم به راه خدا.
دوم: استقامت در این راه.
سوم: رفع موانع و عدم پیروی از هوای نفس دیگران.
چهارم: شروع از خود است که بگو من به کتابهای آسمانی ایمان آوردهام؛ و ادیان الهی دیگر را نفی نمیکنم چرا که اصول همهی آنها یکسان است.
1) (1) . «لام» در «لذلک» یا به معنای «الی» است (که ذلک به پیامبران پیشین باز میگردد.) و یا «لام» برای تعلیل است (که ذلک به اختلاف امتها اشاره دارد.)
پنجم: اصل عدالت اجتماعی را رعایت میکنم، عدالت در داوری، عدالت اقتصادی و عدالت در حکومت و مانند آن.
آموزهها و پیامها
پیام این آیه آن است که هر چه مخالفان دین و وحدت، تلاش میکنند؛ شما مردم را به سوی خدا دعوت کنید و شکیبا باشید.
آموزهی این آیه برای رهبران الهی و مبلغان دینی آن است که در راه دین استقامت ورزید و به دنبال هوای نفس مخالفان نروید.
پیام دیگر آیه آن است که ایمان، عدالت و رستاخیز را به یاد داشته باشید.
آموزهی دیگر آیه آن است که با مخالفان دین اتمام حجّت کنید و کار را به قیامت وا گذارید.
قرآن کریم در آیهی 157 سورهی اعراف، به صفات هفتگانه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و آزادی و رستگاری پیروان او اشاره میکند و میفرماید:
«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِی التَّورَاۀِ وَالْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُوْلئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ (همان) کسانی که از فرستاده (خدا)،
پیامبر درس نخوانده پیروی میکنند؛ آن (پیامبری) که (صفات) او را در تورات و انجیل نزدشان، نوشته مییابند؛ در حالی که آنان را به [ کار ]پسندیده فرمان میدهد، و آنان را از [کار ]ناپسند منع میکند، و برایشان [خوارکیهای ]پاکیزه را حلال میشمرد، و پلیدیها را بر آنان حرام میکند؛ و تکلیف سنگینشان، و غلهایی را که بر آنان بوده، از (دوش) آنها بر میدارد؛ و کسانی که به او ایمان آوردند و گرامیاش داشتند (و دشمنانش را از او باز داشتند) و یاریاش کردند، و از نوری که با او فرود آمده پیروی نمودند، تنها آنان رستگارانند.»
نکات و اشارات
«نَبی» به کسی گفته میشود که بر او وحی نازل میشود و پیام خدا را بیان میکند، هر چند که مأمور به تبلیغ نباشد، اما واژهی «رسول» به کسی گفته میشود که علاوه بر مقام نبوت، مأمور به تبلیغ آیین الهی، و ایستادگی در این مسیر باشد. پس رسالت مقامی بالاتر از نبوت است. و در آیهی فوق «نبی» به عنوان توضیح «رسول» آورده شد. (1)
در مورد واژهی «اُمّی» سه احتمال وجود دارد:
1) (1) . نمونه، ج 6، ص 396.
نخست آنکه از مادهی «اُم» به معنای مادر باشد، یعنی کسی که به همان حالتی باقی است که از مادر متولد شده است و مکتب و استاد ندیده و درس نخوانده است. دوم آنکه از مادهی «اُمّت» باشد، یعنی کسی که از میان تودهی مردم برخاسته است و از میان اشراف و ستمگران نیست. و سوم آنکه «اُمّی» به کسی میگویند که منسوب به «اُمّ القُری» مکه است، یعنی کسی که اهل مکه است.
در احادیث اسلامی نیز واژهی امّی به درس نخوانده و مکّی معنا شده است. (1)و مانعی ندارد که یک لفظ به چند معنا آمده باشد.
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
(حافظ)
پس معنای امّی بیسواد نیست بلکه معنای آن «مکتب ندیده و درس نخوانده» است. (2)
«و ابراهیم به خدا گفت که ای کاش اسماعیل در حضور تو زندگی نماید... و در حق اسماعیل (دعای) ترا شنیدم، اینک به او برکت دادم و او را بارور
گردانیده به غایت زیاد خواهم نمود، و دوازده سرور تولید خواهد نمود و او را امت عظیمی خواهم نمود.» (1)
مقصود از «معروف و منکر» در آیهی فوق که در مکه نازل شده است، چیزهایی است که نزد خرد انسان شناخته شده و معروف، و یا نزد عقل زشت و ناشناخته است. و این تعبیرات میتواند اشاره به آن باشد که محتوای دعوت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با عقل کاملاً سازگار است. (2)
در آیهی فوق میفرماید: «چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای تنفرآمیز را حرام میسازد.» از این جمله استفاده میشود که محتوای دعوت پیامبر اسلام، با فطرت سلیم انسان هماهنگ است. و چیزهای ناسالم و تنفرآمیز و مضرّ را ممنوع میکند. و چیزهای نیکو را حلال میشمرد.
واژهی «اِصْر» در اصل به معنای نگهداری و حبس کردن است. و به هر چیز سنگینی که انسان را از فعالیت باز میدارد گفته میشود. یعنی پیامبر اکرم غُل و زنجیرهای مردم را میشکند.
آری پیامبر اسلام: زنجیر جهل و نادانی را بوسیلهی دعوت به علم و دانش شکست؛ زنجیر بتپرستی و خرافات را با فراخوان به توحید شکست. زنجیر
تبعیضها و زندگانی طبقاتی را از طریق دعوت به برادری اسلامی و مساوات در برابر قانون، شکست. (1)
در این آیه چهار شرط برای سعادت و کامرانی و رستگاری افراد مشخص شده است. اول ایمان به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و دوم گرامی داشتن او و دفع دشمنانش (2)و سوم حمایت و یاری ایشان و چهارم پیروی از نور او.
در مورد نوری که با پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرود آمده است، دو احتمال وجود دارد:
ممکن است مقصود قرآن کریم باشد. که همراه نبوت پیامبر بر شخص رسولاللَّه(صلی الله علیه و آله) نازل گشت.
و یا مقصود امام علی(علیه السلام) باشد که همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای هدایت انسانها فرستاده شدند.
همانگونه که در برخی احادیث از امام باقر و امام صادق(علیه السلام) آمده است که مقصود از نور، امام علی(علیه السلام) و ائمه(علیه السلام) هستند. (3)البته در اینگونه موارد میتوان گفت نور معنوی یک مفهوم وسیع دارد که قرآن و علی(علیه السلام) و ائمه(علیه السلام) از مصادیق آن هستند. پس آیه میتواند شامل همهی این موارد باشد.
نخست آنکه درس ناخوانده بود؛ (و با این حال این قرآن و تعلیمات عظیم را برای بشر به ارمغان آورد).
دوم آنکه دلایل نبوت او در کتابهای تورات و انجیل آمده است.
سوم آنکه محتوای دعوت او با عقل سازگار است.
چهارم آنکه محتوای دعوت او با طبع سلیم و فطرت انسان سازگار است.
پنجم آنکه نه تنها زنجیرهای تازهای به دست و پای بشر نبست، بلکه زنجیرهای بشریت را شکست و او را آزاد کرد. چرا که دعوت به سوی خدا میکرد نه دعوت به خود.
آموزهها و پیامها
پیام آیه آن است که پیامبر اسلام برای آزادی انسانها از اسارتها آمده است.
پیام دیگر آیه آن است که امر به معروف و نهی از منکر، از برنامههای اساسی پیامبر اکرم است. که با خرد انسان همخوانی دارد.
پیام دیگر آیه آن است که رستگاری مردم، در گرو ایمان، بزرگداشت و یاری پیامبر و پیروی از ولایت و قرآن است.
پیام دیگر آیه آن است که غذاهای حلال و حرام در اسلام، فلسفه و حکمت دارد، و در راستای فطرت و طبع سلیم آدمی است.
پیام دیگر آیه آن است که نبوت پیامبر اسلام، سند مکتوب و جهانی دارد و قبلاً در تورات و انجیل، ثبت گشته و مژده داده شده است.
آموزهی آیه آن است که پیرو پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) باشید تا مشمول رحمت الهی گردید.
آموزهی آیه برای رهبران الهی و مبلغان دینی آن است که زنجیرهای (جهل و خرافات) را از دست و پای مردم باز کنید و در راه آزادی آنها بکوشید.
آموزهی دیگر اینکه رهبران الهی را بزرگ بدارید و یاری کنید، تا رستگار شوید.
قرآن کریم در آیهی 6 سورهی صف به سرگذشت عیسی(علیه السلام)، و مژدهی آمدن پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و برخورد بنی اسرائیل با او اشاره میکند و میفرماید:
«وَإِذْ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یَابَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاۀِ وَمُبَشِّرَاً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هذَا سِحْرٌ مُبِینٌ؛ و (یادکن) هنگامی را که عیسی پسر مریم گفت: «ای بنی اسرائیل ( فرزندان یعقوب)! در
واقع من فرستاده خدا به سوی شمایم، در حالی که مؤید آنچه از تورات که پیش از من بوده، و مژده آور فرستادهای هستم که بعد از من میآید [و] نام او احمد است.» و[لی] هنگامی که با دلیلهای روشن (معجزه آسا) به سراغشان آمد، گفتند: «این سحری آشکار است.»
نکات و اشارات
قرآن کریم معمولاً عیسی(علیه السلام) را به نام مادرش یعنی «عیسی بن مریم» میخواند تا روشن شود که او انسانی متولد شده از یک زن است و هرگونه شبههای در مورد خدا بودن او از بین برود.
در این آیه به پیامبر بودن عیسی(علیه السلام) اشاره شده و او را ادامه دهندهی خط رسالت موسی(علیه السلام) و تأیید کنندهی تورات معرفی میکند. همانطور که بشارتگر پیامبر بعدی معرفی میکند.
این مطالب روشن میسازد که عیسی(علیه السلام) حلقهی واسطه بین سلسلهی پیامبران است؛ که پیامبران قبل و بعد خودرا معرفی و تأیید کرده است.
بنابراین کسانی که اورا خدا یا پسر خدا میدانند به او تهمت زدهاند.
اما پس از آنکه پیامبر اسلام باهمان نام و نشانهها و معجزات، ظهور کرد گروهی از آنان به خاطر تعصّب و به خطر افتادن منافع شخصی در برابر او ایستادند و وی را ساحر خواندند. (1)
و هنگامی که نام احمد در آیهی فوق اعلام شد، اهل کتاب مدینه آن را انکار نکردند.
1) (1) . در مورد جملهی «فلمّا جأهم» دو تفسیر شده است یکی اینکه ضمیر آن به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) برگردد همانطور که در بالا تفسیر کردیم؛ دوم آنکه ضمیر به عیسیعلیه السلام بازگردد، یعنی اورا ساحر خواندند، ولی سیاق آیات با تفسیر اول سازگارتراست. (نمونه، ج 24، ص 73)
2) (2) . نک: احمد موعود انجیل و تفسیر فرقان و نمونه ذیل آیه و دیوان ابوطالب ص 25 و دیوان حسان، ص 59 والغدیر ج7، ص 358
3) (3) . انجیل عربی چاپ لندن، مطبعه ویلیام و طس، 1857 م
4) (4) . الفرقان فی تفسیر القرآن، ج27 و 28، ص 306.
یکی از این بشارتها این است: «من از پدر خواهم خواست و او «تسلّی دهنده» دیگر به شما خواهد داد که تا ابد با شما خواهد ماند.» (1)
آموزهها و پیامها
پیام آیه آن است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) موعود عیسی(علیه السلام) است که او را با نام و نشان معرفی کرده بود.
پیام دیگر آیه آن است که بنی اسرائیل آگاهانه پیامبر اسلام، را انکار کردند (پس امیدی به آنان نیست.)
آموزهی آیه آن است که همچون بنیاسرائیل، آگاهانه حق را انکار نکنید.
قرآن کریم در آیهی 7 سورهی صف به ستمکاران دروغ پرداز، و ناسپاسی آنان در برابر نعمت اسلام و فرجام آنان اشاره میکند و میفرماید:
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُوَ یُدْعَی إِلَی الْإِسْلاَمِ وَاللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ؛ و چه کسی ستمکارتر است از کسی که برخدا دروغ بسته در حالی که او به سوی اسلام فراخوانده میشود؟! و خدا گروه ستمکار را راهنمایی نمیکند.»
1) (1) . یوحنا / باب 14 / جمله 16 .
نکات و اشارات
بنی اسرائیل با اینکه بشارت آمدن پیامبر اسلام به آنان رسیده بود، و حتی نام او را میدانستند؛ و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) با معجزات و دلایل به سراغ آنان آمد و آنها را به اسلام دعوت کرد، ولی اورا انکار کردند و لجاجت نمودند، و با این کار به خود و دیگران ستم کردند.
بنی اسرائیل به دروغ برخدا تهمت بستند، چراکه میدانستند پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از طرف خداست و آنچه میگوید وحی است و معجزات او واقعی است؛ ولی آنها را سحر خواندند؛ این تهمت نه تنها به پیامبر اسلام بود بلکه تکذیب مصدر وحی و معجزات نیز بود؛ از این رو قرآن کریم آن را دروغ بستن و تهمت به خدا خواند.
ستم بنی اسرائیل به خودشان آن بود که از رشد وکمال و سعادت و هدایت بازماندند؛ و ستم آنان به جامعه آن بود که با تهمت زدن و انکار نبوّت پیامبر اسلام، برخی از مردم را به تردید انداختند و از نور هدایت محروم کردند.
از این رو این بنی اسرائیل ستمکارترین مردم شدند.
از این آیه استفاده میشود که هدایت به دست خداست اما اگر کسی ستمکاری کند زمینهی استفاده از نور هدایت الهی را از بین میبرد و هدایت نمیشود و درگمراهی باقی میماند.
از این آیه استفاده میشود که استفاده نکردن از نعمت اسلام و تهمت زدن به خدا و پیامبر، بزرگترین ستم است که موجب محرومیت انسان از نور هدایت میشود.
قرآن کریم در آیهی 40 سورهی احزاب به خاتمیت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و بی پسر بودن او اشاره میکند و میفرماید:
«مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِکُمْ وَلکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً؛ محمد پدرِ هیچ یک از مردان شما نیست؛ و لیکن فرستاده خدا و پایان بخش پیامبران است؛ و خدا به هر چیزی داناست.»
نکات و اشارات
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرزند پسری نداشت تا جانشین ایشان شود و نبوّت را به ارث برد و نبوت سلطنتی گردد. و فقط فرستادهی خدا و پایانگر نبوّت بود. و شاید اشاره به علم بی کران الهی در پایان آیه برای همین است که خدا مصالح بشر را میدانست. از این رو به پیامبر اسلام فرزند پسری نداد تا شبههای در مورد خاتمیت او پیدا نشود.
در این آیه رابطهی نسبی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) با مردم قطع شده است، ولی رابطهی معنوی و روحانی ایشان از طریق رسالت وصل شده است. یعنی پیامبر اکرم پدر جسمانی مردم نبود، اما پدر روحانی آنان بود. از این رو در حدیثی حکایت شده که فرمودند: «من و علی پدران این امت هستیم». (1)
واژهی «خاتم» به معنای چیزی است که به وسیلهی آن پایان داده میشود. از این رو به انگشتری یا مهری که در پایان نامهها یا روی قفلها و مانند آن میزنند تا کسی آن را باز نکند، خاتم گفته میشود. (2)پیامبر اسلام پایانگر پیامبران و رسولان الهی بود و مهر پایانی به خط نبوت زد.
از آیهی فوق و برخی آیات دیگر قرآن استفاده میشود (3)که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) برای همهی مردم جهان آمده است و بعد از او پیامبری نیست چرا
که کلاسهای تربیتی و دینی بشر در طول تاریخ به وسیلهی پیامبران کامل شده است. و آخرین کلاس، توسط پیامبر اسلام برگزار شد.
در احادیث اسلامی نیز مسئلهی خاتمیت پیامبر اسلام بیان شده، و روشن گشته که احکام ثابت دین اسلام تا روز رستاخیز پابرجاست. (1)
خاتمیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خاطر کامل شدن دین توسط ایشان، و بلوغ فکری بشر است. یعنی اسلام برنامهای جامع است که میتواند سعادت بشر را در دنیا و آخرت، تا ابد تأمین کند، و مردم نیز به آن حد از بلوغ فکری و فرهنگی رسیدهاند که دین اسلام و قرآن را حفظ کنند و به اصول و برنامههای آن عمل کنند. و مسیر تکاملی خویش را بدون نیاز به وحی جدید و شریعت تازه ادامه دهند.
به عبارت دیگر پیامبران پیشین هر کدام قسمتی از نقشهی سعادت بشر را به اندازهی ظرفیت فکری مردم عصر خویش، آوردند ولی پیامبر اسلام نقشهی کامل سعادت بشر را آورد.
1) (1) . حلال محمد حلال ابداً الی یوم القیامۀ و حرامه حرام ابداً الی یوم القیامۀ لایکون غیره ولا یجیئ غیره (کافی، ج 1، باب البدع والرأی و المقائیس، حدیث 19) و نیز نک: صحیح مسلم، ج 4، ص 1 - 1790.
پاسخ آن است که نیاز به امام در چند مورد است:
اول: نظارت بر اجرای دین.
دوم: بیان جزئیات دین
و سوم: راهنمایی مردم و دستگیری در راه ماندگان.
بنابر این نیاز به امامت ضروری است و ادامه مییابد. (1)
پاسخ:
اولاً: اسلام یک سلسله اصول کلی بیان کرده که میتواند بر نیازهای متغیّر بشر منطبق شود و پاسخگوی آنها باشد. برای مثال اصل «وفای به عقد و پیمان»، شامل معاملات قدیمی و نیز مسائلی همچون بیمه و مصادیق جدید دیگر میشود.
ثانیاً: اختیارات حکومت اسلامی از طریق اصل مترقی ولایت فقیه، بسیاری از مشکلات جامعه را در چهار چوب کلی اسلام، حل میکند.
ثالثاً: باز بودن راه اجتهاد و استنباط احکام از منابع اسلامی، میتواند پاسخگوی پرسشهای جدید بشر باشد. (2)
رابعاً: آیات قرآن کریم دارای بطنها و لایهها و مصادیق مختلف است که در هر زمان مطالب جدید از آن کشف میشود و بر رخدادهای آن عصر تطبیق میگردد و پاسخگوی نیازهای زمان است و بدیهی است که این کشف روشمند میباشد و باید به دست متخصصان آن صورت گیرد. (1)
آموزهها و پیامها
پیام آیهی فوق برای ما آن است که پیامبر اسلام فرزند پسری نداشت (تا نبوّت سلطنتی گردد).
آموزهی آیه آن است که پیامبر اسلام را، پایانگر نبوّت بدانید، (ولی اسلام را متوقف و جامد ندانید)
1) (1) . برای آگاهی بیشتر ر.ک: منطق تفسیر قرآن (روشها و گرایشهای تفسیر قرآن) محمدعلی رضاییاصفهانی.
قرآن کریم در آخرین آیهی سورهی رعد، به تهمت مشرکان پاسخ میدهد و میفرماید:
«وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَبِ؛ و کسانی که کفر ورزیدند میگویند: «(تو) فرستاده شده نیستی.» (ای پیامبر) بگو: «گواهی خدا، و کسی که علمِ کتاب (قرآن) نزد اوست، بین من و بین شما کافی است.»
نکات و اشارات
این آیه پاسخی قاطع به افراد لجوجی میدهد که علی رغم معجزات، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را فرستادهی خدا نمیدانند. از این رو به آنان میگوید: گواهی خدا و کسانی که دانش قرآنی دارند کافی است.
در اینجا اشاره شده که هر کس به قرآن آگاهی کافی دارد، اعجاز آن را درک میکند و میداند که این ساخته و پرداختهی مغز بشر نیست و حتماً از سوی خدا فرود آمده است. پس به حقانیّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) پی میبرد.
در برخی احادیث حکایت شده: مقصود از کسانی که به قرآن آگاهی دارند، امام علی(علیه السلام) و امامان اهل بیت (علیه السلام) هستند. (1)
1) (1) . تفسیر برهان، نور الثقلین، صافی، ج 2، ص 77، المیزان، ج 11، ص 427 و نمونه، ج 10، ص 254.
روشن است که اینگونه احادیث مصداقهای کامل این آیه را بیان میکند، و گرنه مفهوم آیه وسیع است.
آموزهها و پیامها
آموزهی آیه آن است که رهبران الهی در برابر لجاجت مخالفان، به گواهی خدا و دانشمندان قرآنی دلخوش دارند.
پیام آیه آن است که مقام دانشمندان قرآنی بسی بلند است. و گواهی آنان در ردیف گواهی خدا مطرح است.
پیام دیگر آیه آن است که قرآن شاهد صدق رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و در این مورد شهادت متخصصان قرآنی کافی است. (1)
1) (1) . در بخش تفسیر آیات پیامبر(صلی الله علیه و آله) از تفسیر قرآن مهر، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و همکاران که هنوز اکثر آن منتشر نشده با اجازهی ایشان استفاده شده است.
پرسش:
پاسخ:
مقدمه
از زمانی که خورشید درخشان اسلام در سرزمین حجاز سر برآورد و تاریکیهای جهل و گمراهی را در پرتو درخشش خود زدود و جهان را به نور وحی و معارف عالی اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی و ... روشن نمود، و بشر آن روز با مشاهده، و انسان امروز با مطالعه، نظارهگر تأثیر شگفت انگیز این ارمغان الهی گردید، دوست و دشمن، به تحسین این عصارهی عالم هستی زبان گشود، و با قلم به ترسیم سیمای آخرین سفیر الهی پرداخت و هرچه در توان داشتند دربارهی او گفتند و نوشتند که هرکدام در جای خود بسی ارزشمند است؛ اما این گفتارها و نوشتارها نمیتواند آئینهی تمام نمای چهرهی پرفروغ نبوی باشد، از این رو سزاوار است به خدمت قرآن برویم و با سیری در آیات آن در معرفی این فرودگاه آیات الهی از کلام وحی کمک بگیریم چرا که تنها فرستنده است که از تمام احوال فرستادهی خود آگاه
است و در آیات قرآن به معرفی پیامبرش پرداخته و حقیقت محمدیه را بر همگان آشکار کرده است.
ی ادآوری
اهل ادب در مورد فرق بین اسم و صفت گفتهاند: «اسم» آن است که ذات شیئی را معرفی میکند و این بدان جهت است که هر اسمی در آغاز موجب رفعت و بلندی نام و یاد مسمی میشود، و در نهایت وسیلهای برای معرفی و شناخت آن میباشد اما «وصف» به بیان زیبائیها، نشانهها، و چگونگیهای آن ذات میپردازد.
در کنار اسم و صفت، «نعت» نیز جلب توجه میکند. که هماره گویای حالت وهیئت پایدار در صورت و سیرت است، و تنها اوصاف نیک را بیان میکند. از این رو بهتر است همهی صفات پیامبر(صلی الله علیه و آله) را «نعت» بخوانیم چرا که اوصاف آن حضرت همگی زیبا و نیکو هستند.
در به کار بردن اسم، رعایت معنای آن لزومی ندارد و چه بسا ممکن هم نباشد؛ اما این قاعده دربارهی اسامی خداوند، پیامبر و ائمه استثناء شده است. بدین معنا که در این اسامی، همانند صفات رعایت معنا شده است اگرچه به صورت علم درآمده باشد.
نامها و صفات پیامبر(صلی الله علیه و آله) که در قرآن بیان شده همگی یکسان نیستند، برخی به صراحت اعلام شده و برخی دیگر به وسیلهی وارثان علوم قرآن به وجود آن حضرت تفسیر و یا تاویل شده است، از سوی دیگر برخی از
اوصاف در ارتباط با رسالت و نبوت وی میباشد و دستهای از صفات، اگرچه بدان تصریح نشده و نیازمند تفسیر و تاویل نیز میباشد، اما از نوع فعالیت و مأموریت ایشان گرفته میشود.
اکنون برخی از این نامها و صفات را بر میشماریم:
این واژه به معنای صاحب خصلتهای حمیده و نیکو میباشد (1)و در قرآن چهار بار تکرار شده است:
در سورهی آل عمران میفرماید: «وَمَا مُحمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ» (2)
در سورهی احزاب میفرماید: «مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِکُمْ؛ (3)محمد پدرِ هیچ یک از مردان شما نیست»
در سورهی محمد میفرماید: «وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ؛ (4)و به آنچه بر محمدصلی الله علیه وآله فرو فرستاده شده ایمان آوردند، در حالی که آن حقّی از جانب پروردگارشان بود»
در سورهی فتح میفرماید: «مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ؛ (1)محمدصلی الله علیه وآله فرستاده خداست؛ وکسانی که با او هستند بر کافران سختگیر (و) در میان خود مهرورزند»
واژهی «محمد»، اگرچه مشتق از «حمد» است اما به اقتضای تحمید (باب تفعیل و مبالغهی آن) از حمد، برتر است و به معنای غوطهور در محامد و نیکوییها میباشد.
این واژه به معنای پسندیده در اخلاق و حالات است، تنها یک بار در قرآن آمده است. آنجا که خداوند از زبان حضرت عیسی(علیه السلام) میفرماید: «مُبَشِّرَاً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ.» (2)
«احمد» صفت برتر است بدین معنا که موصوفی در صفتی مشترک، با موصوف دیگر سنجیده شود یکی را بر دیگری برتری دهیم، از این رو «احمد» بودن پیامبر به این معناست که آن حضرت از دیگر انبیاء در نیکوییها برتر است؛ و اگر «احمد» را به معنای اسم فاعل بدانیم یعنی «محمد» حامدتر از دیگر انبیاء است و اگر به معنای اسم مفعول بدانیم یعنی وی از سایر پیامبران محمودتر است.
در روایتی میخوانیم: که عدهای از یهود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پرسیدند: چرا به «احمد» و «محمد» نامیدهشدی؟ حضرت فرمود: «اما محمدفانی فی الارض محمود و اما احمد فانی فی السماء احمد منی فی الارض» (1)
بنابر آیه، پیامبر اسلام از دیگر انبیاء برتر است؛ و بنابر روایت، وجود آن حضرت نزد ساکنان آسمان احمد است تا نزد ساکنان زمین.
ابوطالب عموی آن حضرت در شعر خود به هر دو نام پیامبر اشاره کرده و میگوید:
لقد اکرم الله النبی محمدا فاکرم خلق الیه فی الناس احمد (2)
یعنی خداوند پیامبر خود محمد را گرامی داشت و لذا گرامیترین خلق خدا در میان مردم احمد است.
نکته
خداوند متعال نام «احمد و محمد» را از صفات خود گرفت و بر پیامبرش نهاد، چرا که خداوند هم «حمید» است که میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» (3)و «تَنزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ» (4)و هم «حامد» و «محمود» میباشد چرا
که خود میفرماید: الْحَمْدُ لِلّهِ ... (1)ی عنی خدا ذات خود را ستایش میکند پس هم حامد است و هم محمود. چنان که در دعای جوشن کبیر میخوانیم:
«یا خیر حامد و محمود» (2)
یکی از عالیترین اوصافی که خداوند سبحان در معرفی پیامبرش به کار برده است واژهی «عبد» است، عبادت و عبودیت به معنای تذلل، خضوع و فروتنی، انقیاد و فرمانبری در برابر حضرت حق (جل و علا) میباشد. (3)
این وصف حدود ده مرتبه دربارهی پیامبر اکرم به کار رفته است.
«عبدالله» یک بار که میفرماید: «وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ یَدْعُوهُ ؛ (4)و اینکه هنگامی که بنده خدا ( محمد(صلی الله علیه و آله) برخاست در حالی که او را میخواند» «عبدنا» دو بار که فرمود: «وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا؛ (5)و اگر از آنچه که بر بنده خود ( پیامبر) فرو فرستادیم در تردید هستید»
عبده شش بار که از جمله فرمود: «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً...؛ (1)منزه است آن (خدایی) که بندهاش را شبانگاهی... .»
در این کاربردها، واژهی «عبدالله» در ارتباط با عبادت خداوند آمده؛ و واژهی «عبد» درارتباط با نزول قرآن، فرقان، وحی، آیات بینات و اسراء به کار رفته است و در یک مورد اعلان حمایت بی دریغ خدا از بندهاش میباشد.
معلوم میشود این همه مقام، گزینش و حمایت، به خاطر ویژگی عبودیت وی است.
واژهی عبد اگر چه اسم جامد است، اما به معنای اسم مشتق و معنای وصفی آن یعنی (عابد) است؛ و اگر به صورت مصدر به کار رفته برای مبالغه میباشد.
عبد بودن پیامبر آن چنان از اهمیت برخوردار است که در تشهد نماز قرین رسالت شده و نمازگزار میبایست قبل از شهادت بر رسالت پیامبر به عبودیت وی نیز گواهی دهد.
1) (1) . اسراء/ 1، کهف/ 1، مریم / 2، فرقان / 1، زمر/ 36، نجم /10 و حدید/ 9.
در قرآن کریم واژههایی وجود دارد که اگر چه به حسب ظاهر مبهم و مجمل است اما به بیان وارثان علوم قرآن به وجود پیامبر(صلی الله علیه و آله) و یا تأویل شده است.
«طه * مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی؛ (1)طا، ها. قرآن را بر تو فرو نفرستادیم تا به زحمت افتی.»
در روایتی از امام صادق(علیه السلام) حکایت شده: اما طه فاسم من اسماء النبی(صلی الله علیه و آله) و معناه یا طالب الحق الهادی الیه. (2)
ضمیر و فعل (علیک و تشقی) که خطاب به پیامبر است تأییدی بر این معنا میباشد.
نکته: این که در دعای شریف ندبه دربارهی حضرت مهدی(عج) میخوانیم: «یابن طه و المحکمات» شاید اشاره به این مطلب باشد.
«یس * وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ * إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ؛ (3)یا، سین. سوگند به قرآن حکمت آمیز»
در روایتی از امام صادق(علیه السلام) میخوانیم:«اما یس فاسم من اسماء النبی(صلی الله علیه و آله) و معناه یا ایها السامع الوحی؛ (4)یاسین نامی از نامهای پیامبر(صلی الله علیه و آله)
است به معنای: «ای شنوندهی وحی.» و در روایت دیگری نقل شده: یس اسم رسول الله(صلی الله علیه و آله) والدلیل علی ذلک قوله: انک لمن المرسلین؛ (1)یاسین اسم رسول خدا است و دلیل آن هم تعبیر «انک لمن المرسلین است» که خطاب به رسول اکرم است.
«ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ * مَا أَنتَ بِنِعْمَۀِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ» (2)
در حدیثی از امام کاظم(علیه السلام) حکایت شده: فالنون اسم الرسول الله (3)و در روایتی دیگری از امام باقر(علیه السلام) میخوانیم: ان لرسول الله عشرۀ اسماء خمسۀ فی القرآن ... فمحمد، و احمد و عبدالله و یس و نون؛ (4)به درستی که رسول خدا ده نام دارد که پنچ نام آن در قرآن است ... محمد و احمد و عبدالله و یاسین و نون.»
نکته
در معنای حروف مقطعه نظرها و تفسیرهای مختلفی وجود دارد که مجال بحث از آن نیست و آنچه بیان شد یکی از مصادیق تأویلی آنهاست.
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ ...؛ (1)در حقیقت خدا و فرشتگانش بر پیامبر دعا ( صلوات) میفرستند... .»
واژهی «نبی» بر وزن «نبیل» از ریشهی نبأ به معنای خبر دادن است، از این رو نبی کسی است که از سوی خداوند متعال خبر میآورد. این احتمال نیز وجود دارد که «نبی» از ریشهی نبوت به معنای رفعت باشد، پس به این جهت به پیامبر نبی گفته میشود که منزلتش از دیگران برتراست. (2)به هر صورت نبی در اصطلاح قرآن و حدیث کسی است که از سوی خداوند وحی دریافت میکند، و این واژه در قرآن کریم 34بار دربارهیپیامبر اکرم به کار رفته است، که 13 بار آن به صورت خطاب «یا ایها النبی ...» میباشد.
«مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِکُمْ وَلکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ... (3)محمد پدرِ هیچ یک از مردان شما نیست؛ و لیکن فرستاده خدا و پایان بخش پیامبران است.»
«خاتم» بر وزن «حاتم» به معنای وسیلهی پایان دادن است؛ و اگر به انگشتر نیز خاتم میگویند به این خاطر است که در گذشته نامهها را با آن مهر کرده و بدین وسیله پایان نامه را اعلام میکردند.
صفت خاتمیت از صفات منحصر به فرد پیامبر(صلی الله علیه و آله) است و اختلاف پیروان ادیان بر سر همین مسئله است، یهودیها ادعا دارند موسی(علیه السلام) خاتم الانبیاء است، و مسیحیان معتقدند که عیسی(علیه السلام) خاتم الانبیاء است و مسلمانان اعتقاد دارند حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) پیامبر خاتم است.
لقب خاتم الانبیاء دارای دو پیام است یکی نسبت به انبیاء گذشته یعنی آنها خاتم نبودهاند و دیگری نسبت به آینده که پیامبری نخواهد آمد.
علی(علیه السلام) میفرماید: «فَقَفَّی» به السل و ختم به الوحی (1)خداوند او را بعد از همه انبیاء آورد و وحی را به آن حضرت ختم نمود.
نکته: خاتم النبیین بودن «محمد» (صلی الله علیه و آله) به معنای خاتم المرسلین بودن نیز هست، زیرا مرحلهی رسالت مرحلهای فراتر از مرحلهی نبوت است، وقتی نبوت اعلام شد، به طریق اولیه رسالت نیز ختم شده است، و وقتی وحی دریافت نشد رسالت نیز معنا نخواهد داشت.
«فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَکَلِمَاتِهِ ...؛ (2)پس ایمان آورید به خدا و فرستادهاش، پیامبر درس نخواندهای که به خدا و کلماتش ایمان دارد...».
«امی»، یکی از صفاتی است که خداوند دربارهی پیامبر خود به کار برده و دو مرتبه در قرآن تکرار شده است. «امی» منسوب به «ام»، و در لغت یعنی درس ناخوانده. گویا فرد بیسواد بر همان حالتی که از مادر متولد شده و هیچ قدرت خواندن و نوشتن نداشته، باقی مانده است.
در این که مقصود از امی بودن پیامبر چیست نظرات گوناگونی ارائه شده است.
«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ؛ (1)او کسی است که در میان درس ناخواندگان فرستادهای از خودشان برانگیخت.»
منسوب به «ام» به معنای قصد، یعنی پیامبری که مقصود و مورد توجه همگان است، (2)کلمهی ام در نسبت، به ام تغییر حرکت داده است.
منسوب به ام القری، یعنی مکه؛ «وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَی ...» (3)در این صورت امی مترادف با «مکی» است.
به معنای لغوی آن یعنی درس ناخوانده، قرآن کریم به این حقیقت اشاره کرده و میفرماید:
«وَمَاکُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلاَ تَخُطَّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ» (1)
در روایات نیز این معنا حکایت شده است، در روایتی از امام ششم میخوانیم: کان مما من الله عزوجل به علی نبیه انه کان امیاً لایکتب و یقرء الکتاب (2)
اگرچه ممکن است همهی این معانی را به نحوی با هم سازش داد و گفت پیامبر هم منسوب به امت عرب بود، و هم مکی است و هم مقصود و مورد توجه همه، و هم درس ناخوانده اما معنای اخیر از همه مناسبتر است و آیات قرآن و روایات و تاریخ مؤید آن است.
ی ادآوری
ننوشتن و نخواندن پیامبر خواه نمیخواست و یا نمیتوانست، نقص و عیبی برای آن حضرت به حساب نمیآید چرا که فرق است بین علم، و سواد، آنچه مذموم است جهل است نه عدم قدرت بر خواندن و نوشتن، و آنچه ممدوح است علم است نه صرف خواندن و نوشتن؛ زیرا خواندن، نوشتن و دانستن زبانهای بیگانه ابزاری است برای کسب علم و معرفت. حال اگر کسی بتواند بدون استفاده از ابزار عادی و با کمک نیروی فوق العادهی وحی از علم بهرهمند شود خود بالاترین فضیلت است.
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَۀٌ حَسَنَۀٌ؛ (1)بیقین برای شما در (روش) فرستاده خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست.»
«رسول» صیغهی مبالغه یا صفت مشبهه، به معنای اسم مفعول یعنی فرستاده شده است. و در اصطلاح قرآن و حدیث به کسی گفته میشود که فرشته بر او فرود آمد و با وی سخن بگوید. (2)
واژهی رسول درقرآن بیش از یک صد و پنجاه مرتبه، دربارهی پیامبر به صورتهای مختلف الرسول، رسولاً، رسوله، رسولنا، ورسولکم، به کار رفته است.
فرق رسول یا نبی
از قرآن کریم چنین استفاده میشود که «رسول» و «نبی» با هم تفاوت دارند چرا که میفرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَلاَ نَبِیٍّ ...؛ (3)و پیش از تو هیچ فرستاده و پیامبری نفرستادیم، ...» اگرچه در این آیه، رسول و نبی، فرستادهی خدا معرفی شده است، اما با توجه به عطف نبی بر رسول به خوبی روشن میشود که نبی غیر از رسول است.
در فرق بین «رسول» و «نبی» گفتهاند:
رسول، ماموریت و رسالتی بر عهدهی او گذارده شده تا ابلاغ کند و نبی کسی است که وحی دریافت میکند و اگر مردم بخواهند در اختیار آنها میگذارد. (1)
رسول صاحب شریعت مستقل میباشد، و نبی مبلغ و پیرو شریعت دیگری است. (2)
رسول کسی است که وحی الهی را دریافت میکند و به مردم نیز ابلاغ میکند و نبی کسی است که وحی را دریافت میکند ولی مامور به تبلیغ نیست، رسول مانند طبیب سیار است، و نبی همانند طبیبی دارای مطلب میباشد. (3)
رسول علاوه بر دریافت وحی، فرشتهی وحی را نیز میبیند و با وی سخن میگوید، اما نبی کسی است که حقایق وحی را تنها در حال خواب میبیند. (4)
روایات رسیده در این زمینه مؤید نظر اخیر است. (5)با تدبر در کاربرد واژههای رسول و نبی در قرآن به دست میآید: که رسول در رابطه با
مسئولیتهایی چون تشریع دین، تصدیق ادیان پیشین، تنزیل کتاب، تبلیغ اوامر الهی، ایمان و اطاعت، به کار رفته است. (1)
در حالی که واژهی نبی، در رابطه با مسائل خانوادگی، اخلاقی و مسایل داخلی مسلمانان و امور شخصی پیامبر و ... به کار رفته است. (2)
نکته: اگر میفرماید: «رسولنا» یا «رسوله»، باعتبار مرسَل (فرستاننده) است، واگر میفرماید: «رسولکم» به اعتبار مرسل الیهم (کسانی که به سویشان فرستاده شده) است.
«إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ؛ (3)که قطعاً آن (قرآن) گفتار فرستاده ارجمندی است»
کریم صفت مشبهه از ریشهی (کرم) است، این واژه، اگر صفت وجه و صورت قرار گیرد و به معنای زیبا و بها است، و اگر صفت قول واقع شود به معنای خوب و ارزشمند است، و اگر وصف انسان قرار گیرد به معنای بزرگوار خواهد بود، که در آیه به این معنا است.
این صفت، تنها یک بار دربارهی پیامبر به کار رفته است، و با همین تعبیر دربارهی جبرئیل نیز به کار رفته است.
نکته: از آنجا که قرآن خود کریم است و از رب کریم، به وسیلهی پیکی کریم و در زمانی کریم نازل شده لازم است دریافت کننده نیز کریم باشد تا انسان (لقد کرمنا) را به پاداش اجر کریم رساند. (1)
«وَشَهَدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ؛ (2)گواهی میدادند که فرستاده [خدا] حقّ است.»
حق در اصل به «مطابق با واقع» است که گاه وصف سخن به کار میرود، و گاه وصف اعتقاد و یا عمل قرار میگیرد و در مقابل معنای آن باطل است.
در این آیه خداوند سبحان رسولش را به «حق» توصیف میکند، به این معنا که اهل کتاب با نشانههایی که در دست داشتند و در کتابهای خود مشاهده کرده بودند میدانستند که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) همان پیامبر موعود و برحق است چرا که قرآن میفرماید: «یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ؛ (3)همان گونه که پسران خود را میشناسند، او [ محمّد] را میشناسند.»
«جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ ...؛ (4)و آنگاه که فرستادهای از جانب خدا به سراغشان آمد، که مؤیّد آن چیزی [از نشانهها] بود که نزد آنان بود.»
«مصدق» به معنای گواهی دهنده است، و از آنجا که قرآن کریم و پیامبر به حقانیت انبیاء گذشته و کتبشان گواهی دادند مصدق نامیدهشدهاند.
این وصف اگرچه دربارهی قرآن مکرر به کار رفته است، اما در مورد پیامبر، تنها سه بار آمده است (1)
«قَ---دْ جَ---اءَهُمْ رَسُ--ولٌ مُبِینٌ؛ (2)در حالی که فرستادهای روشنگر به سراغ آنان آمد.»
«مبین» یکی از اوصاف تبعی میباشد که برای پیامبر بیان شده است؛ مبین اگرچه اسم فاعل و از باب افعال است و بنابر قاعده باید به معنای بیان کننده و آشکار کننده باشد، اما دربارهی پیامبر و قرآن بیشتر به معنای لازم به کار رفته است؛ از این رو «مبین» به معنای روشن و آشکار است. یعنی پیامبری آن حضرت کاملاً آشکار است و جای هیچ شک و شبهه نیست چنان که در جای دیگر، این واژه، وصف تبعی «نذیر» واقع شده است «وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِیرٌّ مُبِینٌ؛ (3)من جز هشدارگری روشنگر نیستم.»
«یَاأَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِیراً وَدَاعِیاً إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُّنِیراً؛ (1)ای پیامبر! در حقیقت ما تو را گواه و مژدهآور و هشدارگر فرستادیم؛ و (تو را) فراخوان به سوی خدا، با رخصت او، و چراغی روشنی بخش (فرستادیم).»
«شاهد» یعنی گواه، از آنجا که پیامبر در این دنیا شاهد بر اعمال امت است و در آخرت، گواهی دهنده است شاهد میباشد.
«مبشر» یعنی بشارت دهنده، این واژه اگرچه هم درباره خبر خوش به کار میرود و هم در مورد خبر ناخوش. اما در اینجا به قرینهی وجود نذیر، به معنای بشارت دهنده به بهشت و نعمتهای آن میباشد.
این واژه، چهار بار دربارهی پیامبر به کار رفته است. (2)
«نذیر» به معنای ترساندن و برحذر داشتن است و چون پیامبر مردم را از جهنم و عذاب آن بیم میدهد نذیر میباشد.
این وصف علاوه بر آنکه از (تنذر) و امثال آن نیز گرفته میشود، بیش از 20 بار دربارهی پیامبر به کار رفته است. (1)
«داعی» یعنی دعوت کننده و فراخوان، از آنجا که پیامبر مردم را به سوی خدا فرا میخواند داعی الی الله میباشد که فرمود:
«ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَۀِ وَالْمَوْعِظَۀِ الْحَسَنَۀِ؛ (2)با حکمت و پندِ نیکو، به راه پروردگارت فرا خوان.»
چنان که در جای دیگر میفرماید: «أَجِیبُوا دَاعِیَ اللَّهِ...؛ (3)ای قوم ما! فرا خواننده خدا را پاسخ دهید...»
«سراج منیر» یعنی چراغ فروزان، خداوند وجود پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به چراغ نور افشان تشبیه کرده است، یعنی همان گونه که، انسان به وسیلهی چراغ، راه را از چاه تشخیص میدهد، به وسیلهی چراغ نبوت نیز هدایت را از ضلالت باز میشناسد و نیز همان طور که چراغ، به بصر نور میدهد، نبوت و رسالت نیز به بصیرت نور میدهد.
این اوصاف پنجگانه به صورت حال و برای بیان هیئت و چگونگی مفعول (کاف خطاب) که همان نبی رسول است آورده شده، و نزدیک به 10 بار در قرآن تکرار شده است. (1)
«وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً؛ (2)و فرستاده [خدا] بر شما گواه باشد.»
«شهید» نیز به معنای گواه بر اعمال در این جهان و ادای شهادت در عالم دیگر است. دربارهی گواهی بر اعمال میفرماید:
«وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً؛ و فرستاده [خدا] بر شما گواه باشد.»
و درباره ادای شهادت میفرماید: «وَجِئْنَا بِکَ شَهِیداً عَلَی هؤُلاَءِ؛ (3)و تو را (نیز) بر آنان شاهد آوردیم».
شهید و شاهد اگر چه مترادفند اما اندک تفاوتی بین آنها وجود دارد زیرا شاهد در جایی به کار رفته که تحمل شهادت است و شهید در مواردی به کار رفته که اداء شهادت میباشد.
«وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّۀً لِّلنَّاسِ بَشِیراً؛ (4)و تورا جز برای همه مردم نفرستادیم درحالی که بشارتگر و هشدارگری.»
«بشیر» نیز مانند «مبشر» به معنای بشارت دهنده به بهشت و نعمتهای آن میباشد و چهار بار در قرآن تکرار شده است. (1)
«قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنذِرٌ؛ (2)بگو: من فقط هشدار دهندهام.»
«منذر» نیز همانند نذیر به معنای ترساننده از عذاب جهنم است و 7بار دربارهی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به کار رفته است. (3)
در فرق بین «نذیر» و «منذر» باید گفت: چون منذر اسم فاعل (از باب افعال) و نذیر صیغهی مبالغه از همین باب است از این رو در منذر، «استمرار» و در نذیر «کثرت» نهفته است.
«فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ؛ (4)پس یادآوری کن که تو فقط یادآوری کنندهای.»
«مذکر» اسم فاعل از باب تفعیل به معنای یادآوری کننده است و تنها یک بار در قرآن آمده است اگرچه از آیه: «فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن یَخَافُ وَعِیدِ» (5)و آیه: « وَذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَی تَنفَعُ الْمُؤْمِنِینَ» (6)نیز میتوان وصف مذکر را گرفت.
1) (1) . ر.ک: بقره/ 119، سبأ / 28، فاطر/ 24، فصلت/4
2) (2) . ص/ 56
3) (3) . ر.ک: رعد/7، ص/4، ص / 65، ق/2، نازعات/45، نمل/92، شعراء/ 194
4) (4) . غاشیه/ 21
5) (5) . ق/ 45 «پس کسانی را که از تهدید (عذاب من) میترسند به قرآن متذکر ساز!»
6) (6) . ذاریات/ 55 «وتذکّر ده، چراکه یادآوری، مومنان را سود میبخشد.».
اگرچه سراسر زندگی وجود پیامبر پر است از فضائل اخلاقی، چرا که یکی از اهداف این بعثت اتمام مکارم اخلاقی است (1)که قرآن به برخی از این اوصاف ویژه اشاره شده است.
منظور از خلق عظیم همان ادب الهی پیامبر است که حکایت شده: ان الله ادب نبیه فاحسن ادبه فلما اکمل له الادب قال: وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ (2)بنابراین جامعترین توصیفی که قرآن از پیامبر ارائه میدهد معرفی آن حضرت به عنوان صاحب خلق عظیم است که فرمود: «وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ (3)و مسلماً تو بر شیوه (اخلاقی) بزرگوارانهای هستی.» و در پرتو همین خلق عظیم است که پیامبر با خفض جناح، صفح جمیل، هجر جمیل، صبر جمیل، عفو، اغماص و ... با مردم برخورد میکند. (4)
نکته: تعبیر (علی خلق عظیم) اشاره به این است که پیامبر به نوعی بر اخلاق حمیده نیکو استعلاء دارد و بر این صفات نیکو هم چون مرکبی
راهوار تسلط دارد. و در حقیقت این فضایل اخلاقی است که باید بر خود ببالد که در وجود مقدس نبوی است نه این که پیامبر افتخار این اتصاف را داشته باشد.
منظور از شرح صدر پیامبر، همان بسط و فراخ روحی، فکری، علمی و عرفانی است که به وسیلهی آن میتوان وحی را دریافت کرد و آن را تبلیغ نمود و آمادگی دارد تا ناملایمات و ناگواریها را تحمل کند که در این باره قرآن میفرماید: «أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ؛ (1)آیا سینه تو را برایت گشاده نساختیم»
نکته: پروردگار متعال هم به حضرت موسی شرح صدر عطاء کرد و هم به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اما به موسی بعد از تقاضا که گفت «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی، (2)اما به محمد(صلی الله علیه و آله) قبل از درخواست عنایت کرد و فرمود: «أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ» و این امتیاز حبیب است بر کلیم.
ی ادآوری
همهی صفات اخلاقی پیامبر زیر مجموعهی خلق عظیم است و خلق عظیم خود بخشی از شرح صدر پیامبر است.
«فَبِمَا رَحْمَۀٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ؛ (1)و به سبب رحمتی از جانب خدا با آنان نرمخو شدی؛ و اگر (بر فرض) تندخویی سختدل بودی، حتماً از پیرامونت پراکنده میشدند.»
«لینت» به معنای نرمخویی در مقابل خشونت و تندخویی است.
این ویژگی بنا به نص قرآن رمز موفقیت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است زیرا اضافه میکند: اگر تند خو و سنگدل بودی مردم از اطراف تو پراکنده میشدند.
«لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ؛ (2)بیقین، فرستادهای از خودتان به سوی شما آمد که رنجهای شما بر او سخت است؛ (و) بر (هدایت) شما حریص است؛ (و نسبت) به مؤمنان، مهربانی مهرورز است.»
از ویژگیهای پیامبر اسلام این است که آن حضرت از ناراحتی مردم و زیان و ضرری که به آنها برسد به شدت ناراحت و نگران است عزیز علیه ما عنتم.
پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) آن چنان به هدایت مردم علاقه داشت که بدان عشق میورزید. قرآن میفرماید: «حَرِیصٌ عَلَیْکُم» تا جایی که خدوند از روی مهربانی به پیامبر میفرماید: «مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی ؛ (1)قرآن را بر تو فرو نفرستادیم تا به زحمت افتی.»
از ویژگیهای دیگر پیامبر این است که آن حضرت نسبت به مؤمنین به طور شدید دلسوز و مهربان است که میفرماید: «بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ؛ (2)(و نسبت) به مؤمنان، مهربانی مهرورز است.»
در این آیه از میان صفات خداوند، دو صفت را برای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نام میبرد یکی «رؤف» و دیگری «رحیم».
پیامبر هم «رؤف» است نسبت به مطیعان و فرمانبرداران و هم رحیم است نسبت به کسانی که هر چند ایمان دارند اما ممکن است خطایی از آنها سر بزند.
نکته: در مورد فرق بین رؤف و رحیم گفتهاند: اگرچه هر دو به یک معناست، اما رحمت از فراوانی و کثرت برخوردار است و رأفت از شدت و قوت، زیرا مهربانی و محبت در رأفت هماره بدون رنج است، ولی مهربانی و محبت در رحمت ممکن است با رنج و درد باشد مانند قطع عضو فاسد که رحمت است اما رأفت نیست.
خداوند سبحان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را علاوه بر خطاب «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ» (1)و «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ» (2)با لقاب دیگری نیز مورد خطاب قرار داده است مانند:
«یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلاً؛ (3)ای جامه [به خود] پیچیده! شب را، جزاندکی به پاخیز.»
«مزمل» به معنای پیچیده در جامه؛ اما منظوراز جامه چیست؟
برخی گفتهاند: منظور لباس و جامهی ظاهری است که آن حضرت خود را در آن پیچیده بوده، و در آن هنگام مورد خطاب قرار گرفت.
بعضی میگویند: مراد جامه و عبای نبوت است؛ چرا که آن حضرت با مبعوث شدن به عبای نبوت ملبس شد و بار سنگین رسالت را بر دوش گرفت این نظر با اصل معنای زمل (تحمل) سازگاری بیشتری دارد.
«یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنذِرْ؛ (1)ای جامه خواب به خود پیچیده! برخیز و هشدار ده،»
«مدثر» به معنای پیچیده دررختخواب است. هنگامی که پیامبر در بستر خواب آرمیده و جامهی خواب بر سر کشیده بود مورد این خطاب قرار گرفت.
برخی این احتمال را دادهاند که مدثر نیز همانند مزمل، به معنای ملبس به لباس نبوت است و یا منظور کسی است که گوشهگیری و عزلت را انتخاب کرده است.
به هر صورت، عد از این دو خطاب، مأموریتی بس سنگین متوجه آن حضرت میشود و آن اقدام به قیام است - قم اللیل، قم فانذر - در مزمل قیام برای شب زنده داری، تلاوت قرآن، و آمادگی برای تحمل قول سنگین و ثقیل - إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً؛ (2)و قیام در مدثر برای انذار مردم و بزرگ شمردن خداوند (در اعتقاد عمل و سخن).
افزون بر نامها، صفات و خطاب های گفته شده، دستهی دیگری از اوصاف وجود دارد که از عبادت، ماموریت و فعالیتهای آن حضرت گرفته میشود.
مطَهَّر (پاکساز) از: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَۀً تُطَهِّرُهُمْ؛ (1)از اموال آنان بخشش خالصانه (و مالیات زکات) را بگیر.»
مُطَهَّر (پاکیزه) از: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً؛ (2)خدا فقط میخواهد پلیدی را از شما خاندان (پیامبر) ببرد و کاملاً شما را پاک سازد.»
مبلِّغ (تبلیغ کننده) از: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ؛ (3)ای فرستاده [خدا]! آنچه را از طرف پروردگارت به سوی تو فرود آمده، برسان؛»
مرسَل (فرستاده) از: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ؛ (4)او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد.»
مبعوث (برانگیخته) از: «وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمَهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَۀَ؛ (1)بیقین، خدا بر مؤمنان منّت نهاد [ و نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنان، فرستادهای از خودشان بر انگیخت؛»
معلم و مربی (آموزش و پرورش دهنده) از: «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَۀَ وَیُزَکِّیهِمْ؛ (2)تا آیات تو را بر آنان بخواند [و خود پیروی کند] ، و کتاب و فرزانگی به آنان بیاموزد، و آنها را رشد دهد ] و پاک کند [ ؛»
مُبَیِّن (بیان کننده) از: «قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ؛ (3)ای اهل کتاب! بیقین فرستاده ما، پس از فاصلهای میان فرستادگان، به سوی شما آمد؛ در حالی که (حقایق را) برای شما روشن بیان میکند؛»
هادی (رهبر و هدایت کننده) از: «إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ؛ (4)و قطعاً تو به سوی راه راست راهنمایی میکنی.»
حاکم (حکم کننده) از: «لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ؛ (5)تا با آنچه خدا به تو نمایانده (و آموخته)، در میان مردم داوری کنی.»
ی ادآوری
تهجد و رسیدن به مقام محمود
قرآن کریم افزون بر آنچه گذشت ویژگی دیگری برای پیامبر بیان میکند که آن حضرت را در این جهان و عالم دیگر ممتاز میکند. این ویژگی، تهجد در دنیا و مقام محمود در آخرت است که فرمود:
«وَمِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَۀً لَّکَ عَسَی أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاماً مَّحمُوداً؛ (2)و پارهای از شب را به آن (خواندن قرآن و نماز) بیدار باش؛ در حالی که (عبادتی) افزون برای توست؛ باشد که پروردگارت تو را به مقامی پسندیده برانگیزد.»
«هجود» و وزن «هجوم» به معنای خواب در شب است، ولی هنگامی که به باب تفعیل و تفعّل برود معنای بیداری در شب یا شب زندهداری به خود میگیرد.
از این آیه معلوم میشود که علاوه بر نمازهای روزانه که بر همگان واجب است برنامهی اضافی دیگری بر پیامبر واجب است. که عبارتند از: تلاوت قرآن
(وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً) (1)و نماز شب (فتهجد به) ضمیر در «به» به قرآن بر میگردد یعنی صلّ بالقرآن.
اما «مقام محمود» خواه مقام به معنای بعث باشد و یا بعث به معنای اقامت، به این معناست که خداوند مقامی به پیامبرش میدهد که خود را به محمود توصیف میکند، و چون خالی از هر قید اضافی است به خوبی روشن میشود که این مقامی است که همگان آن را میستایند.
این مقام در روایات شیعه و سنی به شفاعت کبری تفسیر شده است. (2)
پرسش:
پاسخ:
مقدمه
امروزه حاکمان هر کشوری برای احیای شعائر و پاسداشت بزرگان خود، به مجسمهها و تندیس یادبودها و برگزاری جشنها متوسل میشوند؛ تا این که خاطرهی آنها را در ذهنها زنده نگهدارند.
شاید با قاطعیت بتوان گفت: بیشتر آنها در گوشهای از تاریخ بایگانی شده است. اما در دین اسلام که مشعل داران و مجریان آن، پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهلبیت(علیه السلام) او هستند؛ شیوهای برای زنده نگه داشتن نام پیامبر و اهل بیت او، تعیین شده که همان ذکر صلوات است.
ذکر صلوات، نه فقط برای زنده نگه داشتن نام پیامبر و آل اوست؛ بلکه برای احیای اسلام و معارف قرآنی است.
صلوات، شعار واحد همهی مسلمان در سراسر جهان است.
صلوات، معیار شناخت مسلمان از غیرمسلمان است.
صلوات، ذکر قلبی و زبانی است. به عبارت دیگر، صلوات صدقهی زبان است.
ذکر صلوات در هر مجلسی و محفلی، تبلیغ عملی اسلام است.
صلوات، عامل رشد روح و تعالی انسان است.
شاید تصور شود که ذکر صلوات از زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به بعد مطرح شده؛ در حالی که از حضرت آدم تا حضرت خاتم، نام محمد و آل محمد(علیه السلام) ورد زبان آنها بوده است و در سختیها و مشکلات، خداوند رابه عظمت محمد و آل محمد قسم میدادند؛ تا این که از سختیها رهایی یابند.
در عظمت پیامبر و آل او همین بس که اولاً: خداوند و ملائکه برای آنها درود و صلوات میفرستند. و ثانیاً: خداوند ذکر صلوات را در تشهد نماز واجب نموده یعنی نماز بی صلوات، نماز نیست.
واژه شناسی
قبل ازآن که به مقولهی فضیلت صلوات و انواع آن پرداخته شود؛ لازم است واژهی صلوات را در لغت و اصطلاح بررسی نمائیم:
«صلوات» جمع «صلوۀ»، و در اصل به معنای دعا، تبریک و تمجید است. (1)
و برخی آن را «توجه و انعطاف» معنا کردهاند. (2)و بعضی آن را به معنای «تعظیم» گرفتهاند.
نماز را «صلوۀ» میگویند؛ به خاطر این که مشتمل بر تعظیم پروردگار است. اما در عرف شرعی اگر «صلوات» به خدا نسبت داده شود؛ به معنای رحمت و تزکیه و ثناء است. و اگر به غیر خدا نسبت داده شود؛ به معنای دعا، تصدیق و اقرار به فضیلت کسی است. (1)
شخصی از امام کاظم(علیه السلام) سوال کرد: معنای صلوات خدا و صلوات ملائکه و صلوات مؤمنین چیست؟ امام در پاسخ فرمودند: صلوات خدا رحمتی است از طرف او؛ صلوات ملائکه، یعنی تزکیه و استغفار ملائکه برای کسی؛ و صلوات مومنین، یعنی دعای آنها در حق کسی. (2)
در ابتدا، کلمهی «صلوۀ» به معنای دعا بوده ولی بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به سبب استعمال زیاد، در عبادت مخصوص، یعنی نماز، اصطلاح شده است.
صلوات در قرآن
واژهی «صلوۀ» و «صلوات» 90 بار در قرآن آمده؛ و لفظ «صلوات» بدون الف و لام «3» بار و با الف و لام یک بار آمده است، و در بیشتر موارد، منظور، عبادت مخصوص، یعنی نماز است اما در برخی آیات به صلوات اصطلاحی نیز اشاره شده است: مانند:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلَّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً؛ (1)در حقیقت خدا و فرشتگانش بر پیامبر دعا ( صلوات) میفرستند؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او دعا ( صلوات) بفرستید، و بطور کامل سلام کنید (و کاملاً تسلیم او باشید).»
مقام پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن قدر والا است که آفریدگار عالم هستی و تمام فرشتگانی که تدبیر این جهان به عهدهی آنها گذارده شده؛ بر او درود میفرستند، در ادامه به مؤمنین نیز دستور میدهد که بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) صلوات و درود بفرستند.
نکات آیه
واژهی «یصلون» به صورت فعل مضارع بیان شده که دلیل بر استمرار دارد. یعنی پیوسته و همیشه خداوند و فرشتگان بر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) رحمت و درود میفرستند.
خداوند در مرحلهی اول، مومنین را برای فرستادن صلوات امر نکرده، بلکه با اشاره به این که خداوندی که تمام هستی در قبضهی قدرت اوست، و همهی فرشتگان که در شبانه روز تسبیح خداوند میکنند؛ بر پیامبر صلوات میفرستند پس شما نیز صلوات بفرستید. که با این بیان، هم مقام و عظمت پیامبر را معرفی کرده، و هم اذیت به پیامبر اسلام را نهی نموده است.
1) (1) . احزب / 56.
(که آیهی بعدی به آن اشاره دارد) و نیز مردم را به تبعیت از خدا در صلوات فرستادن، دعوت میکند. (1)
روش گفتن صلوات
شیوهی فرستادن صلوات، در احادیث بیشماری مطرح شده و در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
«ابوحمزه ثمالی» از یکی از یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) به نام «کعب» چنین نقل میکند: «هنگامی که آیهی 56 سورهی احزاب نازل شد؛ خدمت رسول الله رسیدیم و گفتیم: سلام به شما را میدانیم! ولی صلوات بر شما چگونه است؟ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در پاسخ فرمودند: (هر وقت نام من را شنیدید) بگوئید: «اللهم صل علی محمد و ال محمد کما صلیت علی ابراهیم انک حمید مجید ...» (2)
پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) دربارهی صلوات کامل فرمودند: «هرگز برای من صلوات ناقص نفرستید! اصحاب گفتند: صلوات ناقص چگونه است؟ در پاسخ فرمودند: اینکه فقط بگوئید: «اللهم صل علی محمد» بلکه صلوات کامل آن است که بگوئید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد» (3)
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی؛ تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه
2) (2) . مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی، ذیل آیهی 56 سورهی احزاب، مضمون همین روایت در منابع اهل سنت مانند: «درّالمنثور، سیوطی، ذیل آیهی 56 سورهی احزاب و صحیح بخاری، ج 16، ص 151 و صحیح مسلم، ج1، ص 305 و ... آمده است
3) (3) . صواعق ابن حجر، ص 144.
علمای شیعه و جمعی از فقهای بزرگ اهل سنت فتوا دادهاند که در تشهد نماز، واجب است «آل محمد» را بر صلوات اضافه نمایند. (1)
همهی فقهای شیعه صلوات بر «محمد و آل محمد» را در تشهد اول و دوم نماز واجب میدانند و در غیر نماز مستحب میشمارند.
و از فقهای اهل سنت مانند: شافعی، احمد حنبل و گروه دیگری، آن را در تشهد دوم واجب میدانند؛ ولی بعضی دیگر، مانند: ابو حنیفه، آن را واجب نشمردهاند. (2)
زراره از امام صادق(علیه السلام) روایت نموده: روزه با پرداخت زکات فطره تمام میشود، همان طور که نماز با صلوات بر محمد و خاندانش تمام میشود؛ و کسی که روزه بگیرد و عمداً زکات فطره ندهد؛ روزهاش روزه نیست. همان طور که کسی نماز بخواند و عمداً صلوات بر محمد و خاندانش را ترک کند، نمازش نماز نیست. (3)
اهل بیت(علیه السلام) براساس آیات قرآن و حدیث متواتر ثقلین، همتای قرآن بوده، تمسّک به یکی ازآن دو، بدون دیگری، مساوی با ترک هر دو است؛ و دستیابی به دین کامل، در پرتو تمسک به آیات و روایات امکان پذیر است. در حقیقت،
قرآن و عترت، عصارهی نبوت و تداوم بخش رسالت هستند و هدایت بشر را تا روز قیامت تضمین میکنند. (1)
آیات فراوانی در شأن و منزلت اهل بیت نازل شده است تا جایی که ابن عباس میگوید: دربارهی علی(علیه السلام) به تنهایی، سیصد آیه نازل شده است. (2)و برخی دیگر گفتهاند: ربع آیات قرآن در مورد اهل بیت(علیه السلام) میباشد. (3)
بررسی این آیات در این مجال نمیگنجد، در اینجا فقط برخی از این آیات را برمیشماریم: (4)
آیهی تطهیر (احزاب/33)، آیهی برائت (توبه/1)، آیهی سقایۀ الحاج (توبه/19)، آیهی صالح المومنین (تحریم/4)، آیهی حکمت (بقره/ 269)، آیهی بینه (هود/17)، آیهی نور (حدید/28)، آیهی انذار (شعراء/214)، آیهی مرج البحرین (الرحمن/ 19و22)، آیهی نجوی (مجادله/12)، آیهی سابقون (واقعه/10و11)، آیهی محبت(مریم/96؛ مائده/ 54)، آیهی انفاق (بقره/274)، آیهی حبل الله (آل عمران/103)، آیهی راسخون در علم (آل عمران/7) آیهی ولایت (مائده/55)، آیهی علم الکتاب (رعد/13)، آیهی اهل الذکر (نحل/43) و...
آن چه ذکر شد، گوشههایی از شأن و منزلت اهل بیت در قرآن است که هیچ کس قادر به انکار این آیات نیست. و علاوه بر حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین(علیه السلام)، فرزندان آنها نیز تا امام دوازدهم قائم آل محمد، آل محمد میباشند.
موارد فرستادن صلوات
آنچه از احادیث استفاده میشود، ذکر صلوات در همهی زمانها و مکانها توصیه شده و مهمترین آنها عبارتند از:
هر موقعی که نام مبارک پیامبر(صلی الله علیه و آله) برده شود خواه خودش به زبان جاری کند و یا از دیگری بشنود، در چنین مواردی فرستادن صلوات لازم است.
هر کلامی که دارای رتبه و مقامی باشد همانند خطبهها که مشتمل بر حمد و ثنای الهی میباشد و اگر در آن صلوات بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نباشد، ابتر میشود و از خیر و برکت بیبهره خواهد بود.
در ابتدای وضو ذکر صلوات بسیار نیکو میباشد.
اهل سنت از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) روایت کردهاند که پس از فارغ شدن از وضو بگویید: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له و اشهد ام محمد عبده و رسوله» و بعد از آن صلوات بفرستید! که با این ذکر درهای رحمت الهی گشوده خواهد شد.
هنگام ورود و حضور در مسجد، ذکر صلوات بسیار توصیه شده است.
در تعقیب همهی نمازها عموماً، و در تعقیب نماز مغرب و صبح خصوصاً، ذکر صلوات تأکید شده است.
قبل از شروع دعا و نیایش.
بعد از دعا و نیایش.
در خطبهی نماز، جمعه، در عیدها و نماز طلب باران.
در هر روز از روزهای سال ذکر صلوات مفید خواهد بود.
هر شب، فرستادن صلوات نیکو است.
عصر روز پنج شنبه.
شب جمعه.
روز جمعه.
ماه مبارک رجب و در روز مبعث حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله).
ماه مبارک شعبان.
ماه مبارک رمضان.
در وقت بوییدن گلها و ریحانهها.
بعد از عطسه زدن خود یا دیگری.
در موقع ذکر پروردگار عالم، صلوات فرستاده شود. (1)
1) (1) . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 85، ص 108.
اهمیت و فضیلت صلوت در روایات
احادی دربارهی اهمیت و فضیلت صلوات حکایت شده است، پرداختن به همهی آنها از حوصلهی این نوشتار خارج است ازاین رو به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
صلوات، بهترین دعا: یکی از اصحاب میگوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: من داخل کعبه شدم و دعایی به خاطرم نیامد جز صلوات بر محمد(صلی الله علیه و آله) حضرت فرمود: «آگاه باش! مانند تو در فضیلت و ثواب، کسی از خانه خدا بیرون نیامده است.» (1)
صلوات زمینهساز استجابت دعا: از امام صادق(علیه السلام) حکایت شده «بر هر یک از شما لازم است که هنگام درخواست حاجت از خداوند بزرگ، با ستایش الهی آغاز کند و به تمجید محمد و آل او بپردازد و سپس به تقصیرها و گناهان خود اعتراف کند و پس از آن حاجت خود را مطرح نماید.»
رفع نفاق: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حکایت شده: «الصلاۀ علیَّ وعلی اهل بیتی تذهب بالنفاق؛ صلوات و درود بر من و خاندان من نفاق را از بین میبرد.» (2)
امام جعفرصادق(علیه السلام) از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل میکند: «ارفعوا اصواتکم بالصلاۀ علیَّ فانها تذهب بالنفاق؛ صلوات بر من را با صدای بلند اداء نمایید، زیرا موجب از بین رفتن نفاق میگردد. (3)
«بنی اسرائیل با ذکر صلوات بر محمد و آل او، از مشکلات و دشواریها و بیگاریهایی که از سوب عمال فرعون بر آنها تحمیل شده بود نجات یافتند، زیرا بنی اسرائیل بر اثر کار اجباری فرعون، از پای در میآمدند، تا آن که از سوب خدا، به موسی وحی شد که به آنان (بنیاسرائیل) صلوات بر محمد و آل محمد را تعلیم دهد تا موجب کاهش سختیهای آنان شود». (2)
موجب از بین رفتن گناهان: از امام رضا(علیه السلام) نقل شده: «هرکس نتواند کفارهی گناهانش را بپردازد، باید بر محمد و آلش درود فراوان بفرستند زیرا صلوات گناهان را از بین میبرد. (3)
نوشتن صلوات: از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) حکایت شده: «من صلی علی فی کتاب لم تزل الملائکۀ تستغفر له مادام اسمی فی ذلک الکتاب؛ هرکس در نوشتهای بر من درود فرستد، تا زمانی که نام من در آن نوشته موجود باشد، فرشتگان پیوسته برای او آمرزش طلبند.» (4)
بهترین عمل در روز جمعه: از امام صادق(علیه السلام) روایت شده: «ما من عمل افضل یوم الجمعۀ من الصلاۀ علی محمد و آله؛ هیچ عملی در روز جمعه از صلوات بر محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله) برتر نیست» (1)
نگاه به نامحرم و ذکر صلوات: از امیرالمومنین علی(علیه السلام) حکایت شده: «هنگامی که زنی نظر شما را جلب کرد باید به همسر خود روی آورد و بداند که زنان همه از یک مقولهاند.
او نباید شیطان را بر دل خود مسلط سازد و اگر همسر ندارد، دو رکعت نماز بخواند و سپس به حمد الهی و صلوات بر محمد و آل او بپردازد، و از خدا بخواهد تا با رحمت و فضل خود، وی را استغنا و بینیازی باطنی ببخشد و گره از کارش باز کند». (2)
سنگینترین عمل در قیامت: از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «اثقل ما یوضع فی المیزان یوم القیامۀ الصلاۀ علی محمد و علی اهل بیته؛ سنگینترین علمی که روز قیامت در ترازو (ی اعمال) گذاشته میشود، درود بر محمد و اهل بیت اوست». (3)
سنگینی خوبیها در نامهی اعمال: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«انا عند المیزان یوم القیامۀ، فمن ثقلت سیئاته علی حسناته جئت بالصلاۀ علی
حتی اثقل بها حسناته؛ من در قیامت نزد میزان اعمال میباشم، هرکس کفهی گناهانش افزونتر از حسناتش شود، آن صلواتهایی را که بر من فرستاده بیاورم و بر حسناتش بیفزایم تا بر گناهانش فزون آید». (1)
«اکثروا الصلوۀ علی فان الصلوۀ علی نور فی القبر و نور علی الصراط نور فی الجنۀ؛ بر من بسیار درود بفرستید زیرا برای درود فرستنده نوری است در قبر، نوری است بر صراط، و نوری است در بهشت.» (2)
حضرت موسی(علیه السلام) عرض کرد: آری، مشتاق چنین قربی هستم. خطاب رسید: اکنون که جویای این سعادت هستی، بر حبیب من محمد مصطفی صلوات بفرست، زیرا که صلوات بر او رحمت و نور است. (3)
منظور از قول خداوند که فرمود: «اقیموا الصلوۀ؛ (1)نماز را به پا دارید» این است که نماز را با رکوع و سجود، کامل، و ادای حقوق انجام بدهید.
که اگر ادای حقوق نشود، خداوند قبول نمیکند، بعد حضرت فرمود:
آیا میدانید حقوق نماز چیست؟ حقوق نماز این است که بعد از نماز با اعتقاد به این که پیامبر و آلش بهترین انتخاب شدگان هستند، بر آنها صلوات بفرستی. (2)
شافعی یکی از چهار پیشوای بزرگ اهل سنت در شعری میگوید:
یا اهل بیت رسول حبکم فرض من الله فی القرآن انزله
کفاکم من عظیم القدر انکم من لم یصل علیکم لاصلوۀ له
یعنی: ای اهل بیت رسول! خداوند در قرآنش محبت شما را واجب نموده است و در عظمت شما همین بس که اگر کسی نماز بخواند و بر شما صلوات نفرستد، نمازش نماز نیست. (3)
سفارش عارف و اصل حضرت آیۀ الله بهاءالدینی(ره) در مورد صلوات:
معمولاً خانوادهها و مراجعین زیادی از راههای دور و نزدیک به ایشان مراجعه میکردند؛ و گرفتاریها و مشکلات زیادی را نزد ایشان مطرح مینمودند.
حضرت آیۀ الله بهاءالدینی به اکثر آنان سفارش میفرمود: در مواقعی که اتفاقات ناگوار و غیر مترقبهای برای شما رخ میدهد گوسفندی را قربانی کنید و چهارده هزار صلوات به یاد چهارده معصوم بفرستید، و حدیث کساء را قرائت کنید.
و باز از ایشان نقل شده که در صورت وقوع مشکلی که فکر نمیکردید در زندگی شما آن واقعه رخ دهد بدانید که از طرف دیگران مورد حسادت قرار گرفتهاید چشم زخم خوردهاید؛ لذا با ذبح یک گوسفند و ذکر چهارده هزار صلوات بلایای وارده را از خود و خانوادهی خویش دور سازید. (1)
نتیجه
صلوات بر پیامبر و آل او (علیه السلام) دارای اهمیت و فضیلت بیشماری است، تا جایی که خداوند و تمامی فرشتگان بر او صلوات و درود میفرستند. و در اهمیت صلوات همین بس که خداوند ذکر آن را در تشهد نماز واجب کرده است.
1) (1) . کیمیای سبز، احمدی، ص 96.
صلوات را میتوان عنایت و تفضلی از طرف خداوند برای بشر دانست؛ زیرا ذکر صلوات که نوعی صدقهی زبان است، سبب بخشش گناهان و نزدیکی به خداوند و برآورده شدن حاجت و ... میباشد.
معرفی کتاب
جهت مطالعه بیشتر رجوع شود به:
کتاب «وسیلۀ الخادم الی المخدوم» در شرح صلوات چهارده معصوم، از فضل الله بن روزبهان خنجی اصفهانی (م 927)، توسط استاد رسول جعفریان (انتشارات انصاریان، قم، 1375) تنظیم و به چاپ رسیده است. نویسندهی این کتاب از علمای اهل تسنن میباشد و به امامت قلبی امامان دوازده گانه اعتقاد دارد نه حکومت ظاهری آنها.
آثار و برکات صلوات: عباس عزیزی، انتشارات صلاۀ، قم، چاپ هفتم، 1384.
پرسش:
پاسخ:
مقدمه:
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حدود چهارده قرن قبل میزیسته و آیات نیز آن زمان نازل شده است که با «الغای خصوصیت از مخاطبان و اتفاقات و شأن نزولها» (1)قواعد کلّی به دست میآید که شامل همهی افراد در همهی زمانها میشود.
اینک نگاهی کوتاه میافکنیم به وظایف مؤمنین نسبت به پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) از دیدگاه قرآن؛ ابتدا به بیان وظیفهی همهی انسانها نسبت به
1) (1) . الغای خصوصیت یعنی: هر چند آیهای در مورد فرد یا اتفاقی نازل شده ولی حکم آیه را منحصر در آن فرد یا آن زمان و مکان نمیکند و هر کجا و هر زمان آن شرایط رخ دهد حکم آیه را ساری و جاری میدانیم.
ایشان که «ایمان» به و «اطاعت» از اوست به صورت جداگانه میپردازیم و پس از ورود به جرگهی ایمان، وظیفهی افراد را در موارد زیر مطرح میکنیم:
الف: قضاوت و داوری
ب: حکومتی
ج: اقتصادی
د: اجتماعی
ه-: شخصی و خانوادگی
و: دینی
ز: الگوپذیری
البته لازم به ذکر است در این تقسیم تسامح وجود دارد یعنی ممکن است برخی مطالب تحت عناوین متعددی گنجانده شوند و منحصر به جای ذکر شده نیستند؛ اما نظم بیشتر و یا توجه به برخی شأن نزولها و همچنین در برخی موارد رنگ غالبی که یک مطلب داشت، باعث شد این مقاله را با این تقسیمبندی ارائه دهیم:
وظیفهی همه انسانها : ایمان، و اطاعت از پیامبر(صلی الله علیه و آله)
قرآن کریم در آیات متعددی «ایمان به رسول اکرم» را در کنار «ایمان به خدا» ذکر کرده و اطاعت از او را همان اطاعت از خدا میداند و برای آن آثاری را بر میشمرد، از جمله:
الف: پیروی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نشانهی صداقت در دوست داشتن خدا
«قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی ؛ (1)بگو: «اگر همواره خدا را دوست میدارید، پس از من پیروی کنید»
ب: اطاعت از پیامبر جلب کنندهی محبت و مغفرت الهی
«... فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ...؛ پس از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد؛ و پیامد (گناهان ) شما را برایتان بیامرزد.» (2)
ج: پیروی از او مایهی رحمت خداوند
«وَأَطِیعُوا اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ؛ (3)و خدا و فرستاده[اش] را اطاعت کنید، باشد که شما (مشمول) رحمت شوید.»
د: اطاعت از او موجب همنشین شدن با پیامبران(صلی الله علیه و آله)، صدیقین، شهداء و صالحین
«وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً؛ (4)و کسانی که خدا و فرستاده[اش] را اطاعت کنند، پس ایشان با کسانی، که خدا به آنان نعمت داده، از پیامبران و راستگویان و شهیدان و شایستگان (همنشین) خواهند بود؛ و آنان چه نیکو رفیقانی هستند.»
ه- : باعث هدایت
«فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَکَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ؛ (1)پس ایمان آورید به خدا و فرستادهاش، پیامبر درس نخواندهای که به خدا و کلماتش ایمان دارد؛ و از او پیروی کنید تا شاید شما راهنمایی شوید.»
و: زنده شدن به حیاتی برتر
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ؛ (2)ای کسانی که ایمان آوردهاید! [دعوت] خدا و فرستادهاش را بپذیرید، هنگامی که شما را به سوی چیزی فرا میخواند، که شما را حیات میبخشد»
ز: رستگاری و سعادتمندی
«وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللَّهَ وَیَتَّقْهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ؛ (3)و هر کس خدا و فرستادهاش را اطاعت کند، و از (نافرمانی) خدا بهراسد و خودش را از (عذاب) او حفظ کند، پس تنها آنان کامیابند.»
ط: زمینه ساز پاداش بزرگ خداوند
«... فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ ؛ (4)پس کسانی که از شما ایمان آورند و (در راه خدا) مصرف کنند، برایشان پاداش بزرگی است.»
ی: نجات از عذابی دردناک
«...هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَۀٍ تُنجِیکُم مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بَأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ....؛ (1)ای کسانی که ایمان آوردهاید! آیا شما را به دادوستدی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک نجات دهد؟!»
ح: اطاعت نکردن از خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) موجب باطل شدن عمل
«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی لَن یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً وَسَیُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ؛ (2)در حقیقت کسانی که کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن شدن هدایت برای آنان با فرستاده (خدا) مخالفت ورزیدند، به خدا هیچ چیزی زیان نمیرسانند؛ و بزودی اعمالشان را تباه میکند.»
الف - قضاوت و داوری
قرآن کریم در آیهی 79 سوره ی نساء میفرماید:
«مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَۀٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَۀٍ فَمِن نَفْسِکَ وَأَرْسَلْنَاکَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَکَفَی بِاللّهِ شَهِیداً؛ (3)هر چه از خوبی به تو
میرسد، پس از خداست؛ و هر چه از بدی به تو میرسد، پس از خود توست. و تو را به رسالت برای مردم فرستادیم؛ و گواهی خدا (در این باره) کافی است.»
در این آیه ضمن سفارش به اطاعت از خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
هرگاه در چیزی اختلاف کردید آنرا به خدا و پیامبرش (صلی الله علیه و آله) ارجاع دهید. از آنجا که در این قسمت عموم حاکمان دینی یعنی «اولی الامر» را محل مراجعه برای اختلاف نمیداند مشخص میشود منظور از «شیء» در آیهی شریفه احکام دینی است که احدی حق ندارد در آنها به طور مستقل به نظر خود عمل کند. (1)همچنین مشخص میشود خود «ولایت» و تعیین اولی الامر یعنی حاکم دینی میتواند از مهمترین موارد اختلاف باشد که برای تعیین آن باید به خدا و پیامبرش(صلی الله علیه و آله) مراجعه شود. (2)
قرآن کریم در آیه 65 سورهی نساء میفرماید:
«فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیَما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً ؛ و[لی چنین] نیست، به پروردگارت سوگند! که آنها ایمان (حقیقی) نخواهند آورد، تا اینکه در مورد آنچه در
میانشان اختلاف کردند، تو را داور گردانند؛ سپس از داوری تو در جانشان هیچ (دل) تنگی نیابند، و کاملاً تسلیم شوند.
در شأن نزول این آیه گفتهاند: زبیر که از مهاجران بود با یکی از انصار بر سر آبیاری نخلستانهای خود اختلاف پیدا کردند، نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمدند و آن حضرت فرمودند: اول زبیر باغهایش را آبیاری کند و بعد مسلمان انصاری. مرد انصاری ناراحت شد و گفت: آیا این قضاوت به خاطر آن بود که زبیر عمه زاده توست پیامبر(صلی الله علیه و آله) به حدی ناراحت شد که رخسار او دگرگون گردید. (1)
گر چه ناراحتی درونی از قضاوتهایی که احیاناً به زیان انسان است غالباً اختیاری نیست ولی با تربیتهای اخلاقی و پرورش روح تسلیم در برابر حق و عدالت، حالتی در انسان پدید میآید که از داوری پیامبر(صلی الله علیه و آله) و جانشینان او هرگز ناراحت نخواهد شد. (2)چرا که خدا به رسولش میفرماید: «در واقع ما این کتاب را بحق به سوی تو فرو فرستادیم؛ تا با آنچه خدا به تو نمایانده (و آموخته)، در میان مردم داوری کنی.» (3)
از این رو اگر کسی از حکم آن حضرت ناراحت شود در واقع از حکم خداوند ناراحت شده است. البته میتوان معنای آیه را فراتر از قضاوت گرفت و
گفت شامل تمام روشهایی که آن حضرت در زندگی خود برگزیده است نیز میشود و مؤمن حقیقی نمیتواند آن را ردّ نماید و یا به گونهای از آن ابراز ناراحتی کند. (1)
در حدیثی آمده است اگر جمعیتی خدا را بپرستند، نماز را به پا دارند، زکات را بپردازند، روزهی ماه رمضان و حج را به جا بیاورند اما نسبت به کارهایی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) انجام داده با سوء نیت بنگرند و یا بگویند اگر او فلان کار را انجام نداده بود بهتر بود آنها مؤمنان واقعی نیستند. سپس آیهی فوق را تلاوت کرده و فرمودند: بر شما باد که همیشه در مقابل خدا و حق تسلیم باشید. (2)
و از طرف دیگر آیهی 50 سورهی نور عکس العمل منافقان تاریک دل را در برابر داوری خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیان میکند که آنان از داوری عدل آن حضرت سرباز میزدند گویا میترسیدند خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) حق آنان را پایمال کنند.
و در مورد واکنش مومنین میفرماید:
«سخن مؤمنان، هنگامی که به سوی خدا و فرستادهاش فرا خوانده میشوند، تا در میان آنان داوری کند، فقط این است که میگویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم.» (1)
نه تنها در قضاوت اینگونهاند که در همهی ابعاد زندگی تسلیم خدا و پیامبرند چه اینکه در آیهی 36 سورهی احزاب میفرماید:
«و هیچ (حقّی) برای مرد با ایمان و زن با ایمان نیست، که هنگامی که خدا و فرستادهاش (حکم) چیزی را تمام کنند، در کارشان اختیاری داشته باشند».
آنها باید ارادهی خود را پیرو ارادهی حق کنند. اگر چه استقلال فکری و روحی انسان اجازه نمیدهد بیقید و شرط تسلیم کسی شود اما هنگامی که حکمی را خداوند حکیم و پیامبر معصوم بیان کرده تسلیم نبودن دلیل برگمراهی است زیرا او کمترین اشتباهی ندارد و وقتی دستوری درست بود عمل نکردن به آن اشتباه است به همین دلیل در ادامهی آیه میفرماید: «کسانی که معصیت خدا و پیامبرش کنند دچار گمراهی آشکاری شدهاند.»
1) (1) . نور / 51.
در این راستا گروهی از مردم فقط زمانی تسلیم حق هستند که منافعشان تأمین شود. اینان در حقیقت مشرکانی بیش نیستند. گروهی دیگر ارادهشان تحت الشعاع ارادهی خداست و وقتی با منافعشان تضاد پیدا میکند از آن چشم میپوشند ایشان مؤمنین راسیتن هستند. گروه سوم از آن هم بالاترند و جز آنچه خدا میخواهد خواستهای ندارند (تا در مواقعی با آن تضاد پیدا کند و از آن چشم بپوشند). (1)
ب: حکومتی
قرآن کریم در سورهی نساء آیهی 64 میفرماید:
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرَوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوَّاباً رَحِیماً؛ و ما هیچ فرستادهای را نفرستادیم، مگر برای اینکه به رخصت خدا، اطاعت شود. و اگر (بر فرض) آن (منافق)ان هنگامی که به خودشان ستم کردند، نزد تو میآمدند، و از خدا آمرزش میخواستند، و فرستاده [ما نیز] برای آنان طلب آمرزش میکرد، حتماً خدا را بسیار توبهپذیر [و] مهرورز مییافتند.»
1) (1) . برگرفته از تفسیر نمونه، ج 17، ص 318 و 319 و 328 و 329.
نباید کسی خیال کند مهم این است که خدا عبادت شود و پیامبر(صلی الله علیه و آله) وسیلهای است برای رسیدن به کار درست: بنابراین اگر آن کار بدون اطاعت و مراجعه به پیامبر(صلی الله علیه و آله) از طریق دیگری به دست آمد اشکالی ندارد.
زیرا در این آیه فلسفهی فرستادن پیامبران را به صورت مطلق اطاعت از آنها - به اذن خدا - میداند چه در مواردی که به سود ما باشد یا به زیان ما (1)و این در حالی است که قبل از آن (2)افرادی را به خاطر مراجعه به طاغوت و قاضی قرار دادن آن، مورد مذمت قرار میدهد و در ایمان آنان تردید میکند بدون در نظر گرفتن اینکه آیا رجوع آنان به طاغوت برای بدست آوردن حق بوده است یا باطل.
از ادامهی آیه استفاده میشود: گذشت از گناه نقض حاکمیت پیامبر در گرو پذیرفتن حاکمیت کامل آن حضرت است و حتی پذیرفته شدن توبه آنان مشروط است به قبول آن از طرف پیامبر و استغفار آن حضرت برای آنان (به آیه دقت فرمایید) (3)
قرآن کریم در آیهی 83 سورهی نساء میفرماید:
«وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَإِلَی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَانَ إِلَّا قَلِیلاً؛ و هنگامی که خبری (حاکی) از ایمنی یا ترس به آن [منافق] ان برسد، منتشرش سازند، و [لی] اگر (بر فرض) آن را به فرستاده [خدا] و به اولیای امر از بینشان، ارجاع دهند، از میان آنان کسانی که آن را استنباط میکنند، حتماً به (درستی و نادرستی) آن آگاهی دارند. و اگر بخشش خدا و رحمتش بر شما نبود، مسلماً جز اندکی (از شما، همگی) از شیطان پیروی میکردید.»
گاهی اخبار بیاساس از طرف دشمنان به منظورهای خاصی طراحی میشود و اشاعهی آن به زیان مسلمانان تمام میشود در حالی که وظیفه دارند اینگونه اخبار را قبل از هر کسی با رهبران جامعه در میان بگذارند و بیجهت دیگران را دچار غرور بیجا یا تضعیف روحیه نکنند.
«سیتنبطونه» از ماده «نبط» به معنای نخستین آبی است که از چاه میکشند و از ریشههای زمین استخراج میشود به همین دلیل استخراج حقایق از دلایل و شواهد مختلف را «استنباط» گویند. (1)
در این آیه برخلاف آیهی 59 همین سوره «ردّ الی الله» یعنی ارجاع دادن مطلب به خدا ذکر نشده و در عوض آن «اولی الامر» آمده است. همانگونه
1) (1) . تفسیر نمونه، ج 4، ص 30.
که اشاره شد منظور از «شیء» در آنجا «حکم شرعی» است که احدی غیر از خدا و پیامبرش حق اظهار نظر ندارند، ولی در اینجا منظور اخبار سیاسی - امنیتی است که باید به حاکمان دین که در رأس آن پیامبر(صلی الله علیه و آله) و جانشینان راستین او قرار دارند ارجاع شود تا درست و اشتباه مشخص گردد. (1)
خدای متعال در سورهی انفال آیهی 27 میفرماید:
«یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَتَخُونُوا اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِکُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خدا و فرستاده [او] خیانت نکنید؛ و (نیز) در امانتهایتان خیانت نورزید، در حالی که شما میدانید.»
در شأن نزول این آیه از امام باقر و امام صادق(علیه السلام) نقل شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستور دادند یهود بنی قریظه را محاصره کنند این محاصره 21 شب ادامه یافت آنها مجبور شدند پیشنهاد صلحی همانند طایفه بنی نضیر آماده کنند مبنی بر کوچ کردن از سرزمین مدینه. پیامبر نپذیرفتند و فرمودند: تنها باید حکمیت سعد بن معاذ را قبول کنند. آنان تقاضا کردند پیامبر(صلی الله علیه و آله) یکی از یاران خود را به نام «ابولبابه» به نزد آنان بفرستد، ابولبابه با آنان سابقهی
1) (1) . المیزان، ج 5، ص 22.
دوستی داشت و خانواده و فرزندان و اموالش نزد آنها بود آن حضرت قبول فرمودند.
آنان با ابولبابه مشورت کردند آیا صلاح است حکمیت سعد را بپذیرند؟ ابولبابه به گلوی خود اشاره کرد! یعنی اگر قبول کنند کشته خواهند شد . پیک وحی نازل شد و به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خبر داد.
آن شخص میگوید هنوز گام برنداشته بودم که متوجه شدم به خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) خیانت کردم. (1)آری در اختیار دشمن قراردادن اسرار نظامی، و یا تقویت آنان در مبارزه علیه اسلام، و یا به طور کلی پشت سرانداختن واجبات و محرمات و برنامههای الهی، خیانت به حساب میآید به همین دلیل ابن عباس میگوید: هر کس چیزی از برنامههای اسلامی را ترک کند مرتکب یک نوع خیانت نسبت به خدا و پیامبر شده است. در آیه بعد نیز به مسلمانان هشدار میدهد، مبادا محبت به امور مادّی باعث خیانت به خدا و پیامبرش(صلی الله علیه و آله) شود و میفرماید: «بدانید اموال و اولاد شما وسیله آزمایش و امتحان شما هستند.» (2)
قرآن کریم در سورهی مجادله آیهی 8 و 9 میفرماید:
«أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَی ثُمَّ یَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَیَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِیَۀِ الرَّسُولِ وَإِذَا جَاءُوکَ حَیَّوْکَ بِمَا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللَّهُ وَیَقُولُونَ فِی أَنفُسِهِمْ لَوْلاَ یُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمَصِیرُ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَیْتُمْ فَلاَ تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِیَۀِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَی وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیهِ تُحْشَرُونَ؛ آیا نظر نکردهای به کسانی که از رازگویی منع شده بودند، سپس به آنچه که از آن منع شده بودند باز میگردند، و برای گناه و تعدّی و نافرمانیِ فرستاده (خدا) بایکدیگر رازگویی میکنند، و هنگامی که نزد تو میآیند به چیزی که خدا بدان تو را زنده بادنگفته است به تو «زنده باد» میگویند؛ و در (دلهای) خودشان میگویند: «چرا خدا ما را بخاطر آنچه میگوییم عذاب نمیکند؟!» جهنّم برای آنان کافی است، درحالی که وارد آن میشوند (و میسوزند) و چه بد فرجامی است! ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که رازگویی میکنید، پس برای گناه و تعدّی و نافرمانی فرستاده (خدا) با یکدیگر رازگویی نکنید، و برای نیکی و پارسایی (و خود نگهداری) رازگویی کنید؛ و [خودتان را] از [عذاب] خدایی حفظ کنید که فقط به سوی او گردآوری میشوید.»
دربارهی شأن نزول این آیات گفتهاند: جمعی از یهود و نصاری در مقابل مؤمنان با هم در گوشی صحبت میکردند و با چشم و ابرو به آنها اشاره میکردند که این باعث آزار و اذیت مسلمانان میشد، آنها نزد رسول خدا شکایت کردند و آن حضرت آنان را از این کار نهی نمود ولی آن عده گوش
ندادند که این آیات نازل شد؛ (1)و سه گناه را در این نجواها به آنان نسبت میدهد:
اثم: گناهی که جنبهی فردی دارد مثل شرب خمر؛
عدوان: گناهی که تجاوز به حقوق دیگران است؛
معصیت الرسول : که مربوط است به فرمانهایی که شخص رسول الله(صلی الله علیه و آله) به عنوان رئیس حکومت اسلامی، در جامعه مسلمین صادر میکند. در آیهی بعد ضمن جایز شمردن اصل نجوا برای مسمانان، به آنها هشدار میدهد که مبادا مرتکب این گناهان شوند بلکه در مورد کارهای نیک و تقوا با هم نجوا کنند. (2)
پرداخت صدقه قبل از ملاقات خصوصی با پیامبر(صلی الله علیه و آله)
در آیهی 12 همین سوره مرحلهی دیگری از این نجوا را بیان میفرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَۀً ذلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که با فرستاده (خدا) رازگویی میکنید پس پیش (از آن) بخشش صادقانهای تقدیم دارید؛ این برای شما بهتر و پاک کنندهتر است؛ و اگر نیافتید پس مسلماً خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
شاید یکی از علل این حکم این بود که گروهی از مردم خصوصاً ثروتمندان مکرر مزاحم پیامبر میشدند و با او به نجوا میپرداختند که مفاسدی را به همراه داشت از جمله تضییع وقت آن حضرت، کسب امتیاز بیدلیل برای آن افراد [مثلاً نشان دهند با آن حضرت رابطهی ویژهای دارند] و .... این حکم نازل گردید تا آزمونی شود برای آنان، و کمکی برای نیازمندان؛ و وسیلهی مؤثری برای کم شدن مزاحمتها. (البته فقرا را از این حکم استثناء میکند).
این آزمون نتیجهی جالبی در پی داشت چون همگی به جز یک نفر از دادن صدقه و نجوا خودداری کردند و معلوم شد این اظهار علاقهها در صورتی بوده که مجانی باشد و آن مطالب هم چیز مهمی نبوده که از آن چشم پوشی کردند.
آن یک نفر هم کسی جز حضرت علی(علیه السلام) نبود که اولین و آخرین فرد عمل کننده به این آیه بود زیرا این حکم دیری نپایید که توسط آیهی بعد نسخ شد البته حضرت علی(علیه السلام) ثروتمند نبود ولی به خاطر احترام و عمل به این آیهی شریفه دیناری داشت که به ده درهم تبدیل کرد و قبل از هر نجوا درهمی را صدقه میداد. (1)
1) (1) . برگرفته از نمونه، ج 23، ص 447 - 452.
قرآن کریم در سورهی حجرات آیهی 7 میفرماید:
«وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ؛ و بدانید که فرستاده خدا در میان شماست؛ اگر (بر فرض) در بسیاری از کارها از شما اطاعت کند، حتماً به زحمت میافتید؛ و لیکن خدا ایمان را برای شما دوست داشتنی گردانید، و آن را در دلهایتان بیاراست، و کفر و نافرمانی و گناه را برای شما ناخوشایند ساخت؛ تنها آنان (که اینگونهاند) هدایت یافتگانند.»
خداوند نعمت وجود پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) را متذکر میشود و فلسفهی فرستادن ایشان را تبعیت مردم از او(صلی الله علیه و آله) میداند نه پیروی او از مردم؛ زیرا برنامههای پیامبر(صلی الله علیه و آله) براساس واقعیات و مصالح واقعی تنظیم شده است نه تمایلات و هوسهای افراد، که اگر چنین شود خود آنان به زحمت خواهند افتاد. (1)در آن زمان عدهای انتظار بیجا داشتند که ایشان در بسیاری از اتفاقها به حرف آنها گوش دهد. در این زمان نیز عدهای میخواهند یادگار آن حضرت که اسلام است برطبق دل آنان سخن بگوید، هر چه آنها میپسندند حکم کند و اگر غیر از این باشد آشفته میشوند؛ براین اساس با نظریههای
1) (1) . رک: راهنما، علی اکبر هاشمی، ص 611 - 613.
گوناگون مانند قرائتهای چند گانه و... را پایهگذاری میکنند تا هرگونه دوست داشتند اسلام را تفسیر کنند.
ج: اقتصادی
پرداخت حقوق مالی خدا و رسول(صلی الله علیه و آله)
«غنیمت» هرگونه فایده بردن است از جهت تجارت یا عملی دیگر مانند جنگ.
قرآن کریم در آیهی 41 سورهی انفال میفرماید:
«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِن کُنتُمْ آمَنتُم بِاللّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَی عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ و بدانید که هر چیزی از غنیمت به دست آورید، پس یک پنجم آن فقط برای خدا، و برای فرستاده[اش] ، و برای نزدیکان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه مانده (از آنها) است؛ اگر به خدا و آنچه بر بندهمان، در روز جدایی [حق از باطل] ، روزی که دو گروه (مؤمنان و کافران در نبرد بدر با هم) روبرو شدند، فرود آوردیم، ایمان آوردهاید؛ و خدا بر هر چیزی تواناست.»
البته شأن نزول آیه نیز در جنگ است (1)و با توجه به این که در جنگ، مؤمنین شرکت میکنند باز میفرماید: خُمس این غنائم از آنِ خدا و رسول و ... است اگر به خدا و آنچه بر بندهی خود نازل کرد ایمان دارید؛ اشاره به اینکه نه تنها ادعای ایمان کافی نیست بلکه شرکت در جهاد هم ممکن است دلیل بر ایمان کامل نباشد بلکه مؤمن واقعی کسی است که در برابر همهی دستورات از جمله دستورات مالی تسلیم باشد. (2)
د. اجتماعی
خدای متعال در آیهی 8 و 9 سورهی فتح میفرماید:
«إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِیراً؛ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُکْرَۀً وَأَصِیلاً؛ در حقیقت ما تو را گواه و مژده آور و هشدار گر فرستادیم، تا به خدا و فرستادهاش ایمان آورید، و اورا گرامی دارید (و دشمنانش را از او باز دارید)، و بزرگش شمارید، و صبحگاهان و عصرگاهان (و شب هنگام) او را تسبیح گویید.»
پس از صلح حدیبیه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) از سوی برخی مورد انتقاد قرار گرفت و حتی تعبیراتی گفته شد که خالی از بیحرمتی نبود این حوادث باعث شد که خداوند عظمت و موقعیت او را مجدداً مورد تأکید قرار دهد به همین خاطر ابتدا سه صفت را برای او ذکر کرده و در آیهی بعد اضافه میکند: هدف این است که: 1. ایمان به خدا و رسولش بیاورید؛ 2. از پیامبر در برابر دشمن دفاع کنید؛ 3. پیامبر را بزرگ دارید؛ 4. و خدا را صبح و شام تسبیح و تقدیس کنید. (1)
«لَیْسَ عَلَی الضُّعَفَاءِ وَلاَ عَلَی الْمَرْضَی وَلاَ عَلَی الَّذِینَ لاَیَجِدُونَ مَایُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِن سَبِیلٍ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ (2)بر کمتوانان و بر بیماران، و بر کسانی که نمییابند چیزی را که (در راه جهاد) مصرف کنند، هیچ تنگی (و تکلیفی) نیست، هنگامی که برای خدا و فرستادهاش خیرخواهی کنند؛ بر نیکوکاران هیچ راه (مؤاخذهای) نیست؛ و خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
در این آیه ضمن معاف شمردن سه گروه - مانند مریض و... از جهاد که به خاطر عذر نمیتوانستند شرکت کنند میفرماید بدین شرط که «اذا نصحوالله و رسوله» «در صورتی که برای خدا و پیامبرش خیرخواهی کنند» یعنی اگر چه توان جنگ ندارند ولی میتوانند با سخن و رفتار خود مجاهدان را تشویق کنند و آنان را دلگرم سازند و یا روحیه دشمن را ضعیف کنند. (1)و خلاصه از هرگونه خیر خواهی کوتاهی نورزند و این تکلیفی است همگانی و ساقط نشدنی که البته عمل کنندگان به آن را در ردیف محسنین قرار میدهد. (2)
«إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَی أَمْرٍ جَامِعٍ لَّمْ یَذْهَبُوا حَتَّی یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ لاَ تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاءِ بَعْضِکُم بَعْضاً قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنکُمْ لِوَاذاً فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَۀٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ (3)مؤمنان تنها کسانی هستند که به خدا و فرستادهاش ایمان آوردهاند، و هنگامی که در کار اجتماعی همراه او باشند، تا از او
رخصت نگیرند (از نزدش) نمیروند. در واقع کسانی که از تو رخصت میگیرند، آنان کسانی هستند که به خدا و فرستادهاش ایمان میآورند. پس هر گاه برای بعضی کار(های مهم زندگی) خود از تو رخصت میطلبند، پس به هر کس از آنان که (صلاح میدانی و) میخواهی رخصت ده، و برای آنان از خدا آمرزش بخواه که خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است. فراخوان فرستاده (خدا) را در میان خودتان همانند فراخوان برخی شما برخی [دیگر] را قرار ندهید؛ که یقیناً خدا میداند کسانی را که از میان شما مخفیانه بیرون میروند. پس کسانی که از فرمان او سرپیچی میکنند، باید بر حذر باشند که (بلا و) فتنهای به آنان در رسد، یا عذاب دردناکی به آنان برسد!»
در مورد این آیه شأن نزولهای گوناگونی حکایت شده از جمله: «یکی از اصحاب پیامبر به نام حنظله» شب جنگ احد عروسی داشت، از پیامبر(صلی الله علیه و آله) اجازه میگیرد که آن شب را نزد همسرش بماند آیه نازل میشود: «فَأْذَن لِمَن شِئْتَ مِنْهُمْ؛ پس به هر کس از آنان که (صلاح میدانی و) میخواهی رخصت ده»، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او اجازه میدهند فردای آن روز به قدری برای
1) (1) .«...علی امر جامع..» امر جامع، هر کار مهمی است که اجتماع مردم در آن لازم باشد (نمونه، ج 14، ص 563)
جهاد عجله داشت که موفق به غسل نشد، به جنگ رفت و سرانجام شربت شهادت نوشید پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد او فرمود: فرشتگان را دیدم که او را میان زمین و آسمان غسل میدهند. بعد از آن «حنظل» به «غسیل الملائکه» معروف شد. (1)
روایات تاریخی دیگر شأن نزول آیه را چنین حکایت میکنند:
برخی منافقین در جنگ خندق یا موارد دیگر وقتی چشم آن حضرت و مسلمانان را دور میدیدند کندن خندق را رها میکردند و به دنبال کار خود میرفتند. (2)
به هر حال آیه کسی را مؤمن میداند که هنگام یاری پیامبر(صلی الله علیه و آله) اگر کار شخصی پیش آمد تنها در صورت اجازه صحنه را ترک کند (و البته نه هر کار ریز و درشتی بلکه امور مهم، زیرا میفرماید: «لبعض شأنهم؛ «برخی کارهایشان» (3)و مشخص است اجازه خواستن بدین معناست که اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) صلاح ندیدند کار شخصی خود را فدای هدف مهمتر نماید.
در اینجا این سؤال مطرح میشود که چرا میفرماید: برای آنان استغفار کن؟ دو پاسخ میتواند داشته باشد:
اگر چه آنان اجازه گرفتند ولی با ترجیج دادن کار خود برکار مهمتر، مرتکب نوعی ترک اولی شدهاند که نیاز به استغفار دارد.
به خاطر ادبی که نسبت به پیامبر داشتند در خور لطف الهی گردیدهاند و پیامبر(صلی الله علیه و آله) به عنوان تشکر از آنان برایشان استغفار میکنند.
در آیهی بعد دستور دیگری در ارتباط با فرمانهای پیامبر بیان کرده میفرماید: «دعوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را در میان خود همانند دعوت دیگران تلقّی نکنید» او هنگامی که شما را فرا میخواند مطمئن باشید یک موضوع مهم دینی در میان است. سپس ادامه میدهد: «خداوند به کسانی که برای جدا شدن از برنامههای پیامبر(صلی الله علیه و آله) پشت سر دیگران پنهان میشوند، آگاهی دارد»
قرآن کریم در سورهی مجادله آیهی 22 میفرماید:
«لاَ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِروحٍ مِنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ؛ هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز بازپسین بیاورند، نمییابی که با کسانی که با خدا و فرستادهاش به شدت مخالفت ورزند، دوستی کنند، و گرچه پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا خاندانشان باشند، اینانند که خدا ایمان را در دلهایشان نوشته و با روحی از (جانب خود)ش تایید کرده، و آنان را در
بوستانهای (بهشتی) وارد میکند که نهرها از زیر [درختان] ش روان است، درحالی که در آنجا ماندگارند. خدا ازآنان خشنود است، و آنان (نیز) از او خشنودند؛ آنان حزب خدا هستند، آگاه باشید در واقع فقط حزب خدا رستگارند!»
آخرین آیهی سوره مجادله از آیات کوبندهای است که به مؤمنان هشدار میدهد جمع میان «محبت خدا و پیامبر» با «محبت دشمنان ایشان» در یک دل ممکن نیست و باید از میان این دو یکی را انتخاب کرد. آنان که دم از هر دو میزنند یا ایمانشان ضعیف است یا منافقند. محبت پدران و خویشان بسیار خوب است و نشانهی زنده بودن عواطف انسانی است اما هنگامی که این محبت در مقابل خدا قرار گیرد ارزش خود را از دست میدهد.
از این رو میببینم در جنگهای صدر اسلام مسلمانان با پدران و برادران مشرکشان پیکار میکردند چون خطشان از خط خدا جدا بود.
از امام باقر(علیه السلام) حکایت شده که میفرماید: اگر میخواهی بدانی آدم خوبی هستی، نگاهی به قلبت کن اگر اهل خدا را دوست داری و از اهل معصیتش بیزاری و آن را دشمن میدانی، بدان آدم خوبی هستی و خدا تو را دوست دارد؛ و اگر از اهل طاعتش بیزاری و اهل معصیتش را دوست داری، بدان
خیری در تو نیست و خدا دشمن توست و انسان همیشه با کسی است که او را دوست دارد. (1)
از ادامهی آیه میتوان فهمید بیزاری انسان از دشمنان خدا نشانهی مورد تایید بودن او، به «روحی» از جانب خداوند است؛ چرا که میفرماید: «أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِروحٍ مِنْهُ؛ اینانند که خدا ایمان را در دلهایشان نوشته و با روحی از (جانب خود)ش تایید کرده.» (2)
ه- . شخصی ، خانوادگی
خدای متعال در سورهی احزاب آیهی 56 میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلَّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً؛ در حقیقت خدا و فرشتگانش بر پیامبر دعا ( صلوات) میفرستند؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او دعا ( صلوات) بفرستید، و بطور کامل سلام کنید (و کاملاً تسلیم او باشید).»
این آیه از علاقهی خاص خدا و فرشتگانش نسبت به پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) خبر میدهد و به مؤمنان نیز دستور میدهد شما نیز با این پیام جهان هستی هماهنگ شوید و بر او درود بفرستید.
تعبیر«یصلّون» که به شکل فعل مضارع به کار رفته دلیل بر استمرار است یعنی پیوسته خدا و فرشتگانش بر او درود و رحمت میفرستند، رحمت و درودی جاودانه. و بر مؤمنین نیز واجب است حداقل روزی چند مرتبه - در تشهد نماز - بر آن حضرت و آل او صلوات بفرستند.
از آن حضرت نقل شده است که بگویید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد کما صلیت علی ابراهیم انک حمید مجید و بارک علی محمد و آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم» (1)
در روایات زیادی از شیعه و سنی به طور صریح آمده است که «آل محمد» را به هنگام صلوات بر «محمد» بیفزایید و صلوات ناقص نفرستید.
«سیوطی» از علمای اهل سنت در تفسیر «در المنثور» 19 حدیث بدین مضمون میآورد؛ «صحیح مسلم» نیز دو حدیث نقل میکند اما عجیب اینکه عنوانی که برای این باب انتخاب میکند اینگونه است: «باب الصلو علی النبی صلی الله علیه و سلم» (بدون ذکر «آل») (2)
قرآن کریم در سورهی حجرات آیهی اول میفرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! فرا پیش خدا و فرستادهاش (چیزی را) مقدم ندارید، (و بر آنان پیشی مگیرید.) و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛ که خدا شنوای داناست.»
دو مورد از شأن نزولهایی که برای این آیه گفتهاند حکایت میکنیم:
عبدالله بن زبیر گوید جماعتی از بنی تمیم خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمدند ابوبکر گفت: قعقاع بن معبد را امیر اینان کن و عمر گفت. اقرع بن حابس را امیرشان قرار ده، ابوبکر گفت: تو فقط میخواستی با من مخالفت کنی! عمر هم چیزی گفت و به مشاجره پرداختند و صدای آنها بلند شد، خداوند این آیه را فرستاد. (1)
همچنین گفتهاند وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای فتح مکّه خارج میشدند در منزلگاه «کراع الغمیم» ظرف آبی طلب کرده و روزهی خود را افطار کردند اما عدهای بر روزهی خود باقی ماندند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) آنها را جمعیت «عصا» یعنی «گنه کار» نامید. (2)
به هر حال آیه هرگونه تقدّم، پیشی گرفتن و خارج شدن از مداری که پیامبر(صلی الله علیه و آله) حرکت میکنند را نهی میکند در راه رفتن ظاهری باشد یا طیّ مسیر زندگی. (1)
خدای متعال در آیات بعدی همان سوره میفرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! صداهایتان را فراتر از صدای پیامبر بلند مَکنید، و در سخن گفتن بر او بانگ نزنید، همچون بانگ زدن برخی از شما بر برخی [دیگر]؛ مبادا اعمال شما تباه شود در حالی که شما (با درک حسّی) متوجه نمیشوید.»
در آیهی قبل مطلبی را فرمودند که یکی از ابعاد آن حفظ احترام پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود در ادامه نیز تا آیهی 5 نکات مهمی یادآور میشوند.
1) (1) . برگرفته از: نمونه، ج 22، ص 147 و تبیان، شیخ طوسی، ج 9، ص 34 و روح الجنان و روض الجنان، ج 5، ص 112.
شأن نزول
آیه در مورد گروهی از بنی تمیم نازل شده که بر در حجرهی حضرت ایستادند و فریاد زدند «یا محمد أخرج الینا؛ ای محمد به سوی ما بیا» و هنگامی که ایشان آمدند در جلوی او راه میرفتند و وقتی حرف میزدند صدای خود را بالاتر از صدای او میبردند و میگفتند: ای محمد در مورد فلان چیز و فلان چیز چه میگویی؟ (1)
نکات آیه:
صدای خود را بالاتر از صدای ایشان نبرید؛
ادب و احترام را رعایت کنید؛
درشت و بیپروا سخن مگویید آنگونه که با یکدیگر حرف میزنید؛
رعایت نکردن حرمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) احتمال حبط (2)عمل را به دنبال دارد؛
بیاحترامی به پیامبر و رهبری الهی آثار ویرانگری دارد که فراتر از درک و تحلیل خود انسان است. (3)
در آیهی سوم مؤمنانی را که حرمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را حفظ میکنند، تشویق کرده و آنرا نشانهی موفق شدن در آزمون تقوا میداند و مغفرت و پاداشی بزرگ را در انتظار آنها میداند. (4)
این آیات در این زمان نیز تبلور دارد آیهی شریفه مردم را نهی میکند از اینکه بر رسول اکرم مقدم شوند و صدای خود را بالاتر از صدای رسول الله(صلی الله علیه و آله) قرار دهند اما در نظام طاغوت پهلوی شاه - لعنۀ الله علیه - با تغییر تاریخ هجری به شاهنشاهی، نام کورش را بر نام پیامبر(صلی الله علیه و آله) مقدم کرد و برتری داد. (1)
قرآن کریم میفرماید:
«النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ؛ (2)پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.»
این اولویت بدون قید و شرط بیان شده است که معنایش این است: در همهی اختیاراتی که انسان نسبت به خویش دارد آن حضرت از خود او نیز سزاوارتر است «البته این مقام نبوت است که برای او چنین حقی را ایجاد کرده است» (3)
در حدیثی میخوانیم: «قسم به آن کسی که جانم در دست اوست هیچ یک از شما به حقیقت ایمان نمیرسد مگر زمانی که من نزد او محبوبتر از خودش و مالش و فرزندش و تمام مردم باشم.» (4)
خدای متعال در سورهی احزاب آیهی 6 میفرماید:
«النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَی أَوْلِیَائِکُم مَّعْرُوفاً کَانَ ذلِکَ فِی الْکِتَابِ مَسْطُوراً ؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ وهمسرانش مادران ایشانند؛ و خویشاوندان در کتاب خدا، برخی آنان نسبت به برخی (دیگر) از مومنان و مهاجران (در مورد ارث) سزاوارترند، مگر آنکه (بخواهید) نسبت به دوستانتان [کار] پسندیدهای انجام دهید؛ این (حکم) در کتاب (خدا) نوشته شده است.»
منظور از مادر، مادر معنوی است و این ارتباط و پیوند تأثیرش «حفظ احترام» و «حرمت ازدواج» با زنان آن حضرت بود که در آیات دیگر همین سوره (1)به طور صریح به تحریم ازدواج با آنان پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) اشاره شده است و از نظر ارث و سایر محرمیتهای سببی و نسبی اثری ندارد به همین خاطر عایشه به زنی که او را مادر خطاب کرده بود میگوید: «من مادر تو نیستم بلکه مادر مردهای شما هستم»، کنایه از تحریم ازدواج. البته در مورد احترام، شامل مرد و زن میشود، چه اینکه لفظ «مؤمنین» آن را میرساند و هم همسر دیگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بدان تصریح میکند. (2)
قرآن کریم در آیهی 53 سورهی احزاب میفرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَن یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلَی طَعَامٍ غَیْرَنَاظِرِینَ إِنَاهُ وَلکِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلاَ مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذلِکُمْ کَانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِ مِنکُمْ وَاللَّهُ لاَ یَسْتَحْیِ مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهنَّ مَتَاعاً فَسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ ذلِکُمْ أَطْهَر لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا کَانَ لَکُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلاَ أَن تَنکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِیماً؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خانههای پیامبر داخل نشوید مگر اینکه به شما برای [صرف] غذا رخصت داده شود، در حالی که منتظر رسیدن آن (غذا) نیستید؛ و لیکن هنگامی که فراخوانده شدید، پس داخل شوید و هنگامی که غذا خوردید پس پراکنده شوید؛ و با سخن گفتن مأنوس نشوید [چرا] که این (کار)، پیامبر را میآزارد؛ و از شما شرم میکند و [لی] خدا از (بیان) حق شرم نمیکند. و هنگامی که وسیلهای از آنان ( همسران پیامبر) خواستید، از پشت مانعی بخواهید؛ این (کار) برای دلهای شما و دلهای آنان پاکتر است. و برای شما (جایز) نیست که فرستاده خدا را آزار دهید و نه هرگز همسرانش را بعد از او به همسری (خود) درآورید که این (کار) نزد خدا بزرگ است!»
نکات آیه
الف) بدون اجازه وارد خانه نشوند؛
ب) در صورت ورود نباید منتظر صرف غذا بشوند
ج) وارد شدن بدون اجازه و به انتظار غذا نشستن بدون دعوت قبلی، پیامبر(صلی الله علیه و آله) را اذیت میکند؛
د) در صورتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنان را دعوت کرد اجابت کنند؛
ه-)پس از خوردن غذا پراکنده شوند، و با گفتگو و صحبت کردن میهمانی را طولانی نکنند چرا که این کار موجب آزار و اذیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) میشود؛
و) این دستور (خارج شدن پس از صرف غذا) دستور حقی است «و الله لایستحیی من الحق»؛
ز) مومنان موظفند هنگامی که چیزی از همسران پیامبر خواستند از پشت پرده مطالبه کنند (تفسیر دیگر: سؤالی از آنان داشتند از پشت پرده بپرسند)
ح) در این آیه به حرمت ازدواج با همسران پیامبر پس از او، تصریح میکند و آن را امری بس ناگوار در پیشگاه خدا میداند. (1)
اکنون نیز حرم آن بزرگوار و ائمه(علیه السلام) خانههای آن حضرت به حساب میآیند که نباید بدون اجازه وارد شد به همین دلیل اذن دخول میخوانیم همانگونه که این مطلب در اذن دخول مشاهد شریفه، از جمله حرم امام رضا(علیه السلام) آمده است: «اللهم انّی وقف علی باب من ابواب بیوت نبیک صلواتک علیه و آله و قدمنعت الناس أن یدخلوا الاّ بإذنه...؛ پروردگارا من بر درگاه
1) (1) . تفسیر راهنما، همان، ج 14، ص 539 - 544.
محترمی ایستادهام از درهای سرای پیغمبر تو که درود تو بر او و آل اطهارش باد و تو خلق را از ورود در آن سرای بدون اذن منع کردی» (1)
و: وظایف نسبت به دین پیامبر(صلی الله علیه و آله)
خدای متعال در سورهی حجرات آیهی 17 میفرماید:
«یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لاَ تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلاَمَکُم بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ؛ بر تو منّت مینهند که اسلام آوردهاند؛ (ای پیامبر) بگو: «اسلام آوردنتان را بر من منّت منهید، بلکه خدا بر شما منّت مینهد که شما را به ایمان رهنمون شد، اگر (در ایمان خود) راستگو هستید»
آیهی شریفه به گفتگوی اعراب بادیهنشین با پیامبر (صلی الله علیه و آله) اشاره دارد که به خاطر اسلامشان بر پیامبر منّت گذاشتند و گفتند: ما با تو از در تسلیم درآمدیم در حالی که بسیاری از قبایل عرب با تو جنگیدند.
«خدا پیامبر را مأمور میکند که منّت آنان را نپذیرد و بگوید: بلکه این خدا بود که بر شما منّت نهاد و شما را هدایت کرد.» (2)
بله افراد کوته فکر گاهی تصورشان این است که با قبول ایمان و انجام عبادات خدمتی به ساحت الهی کردهاند در حالی که اگر نور ایمان در قلبش بتابد و توفیق عبادت نصیبش شود بزرگترین لطف شامل حال او شده است و اگر بینش ما چنین باشد نه تنها طلبکار نیستم بلکه همواره خود را مدیون خدا و پیامبرش (صلی الله علیه و آله) احساس میکنیم. (1)
قرآن کریم در آیهی 30 سورهی فرقان شکایت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را چنین حکایت میکند:
«وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً؛ و فرستاده (خدا) گفت: «ای پروردگار [من] ! در حقیقت قوم من از این قرآن دوری گزیدهاند!»
آری آن حضرت به پیشگاه الهی شکایت میکند که قوم من قرآن را رها کردند. اگر به وضع بسیاری از کشورهای اسلامی مخصوصاً آنان که زیر سلطه فرهنگی شرق و غرب قرار دارند نگاه کنیم میبینیم قرآن به صورت کتابی تشریفاتی درآمده، با صدای خوش تلاوت میشود در کاشیکاریهای مساجد بر هنر معماری میافزاید (2)اما از صحنهی زندگی و عمل خارج شده است.
مسلمانان وظیفه دارند قرآن را به متن زندگی آورند و در فهم صحیح و عمل به تعالیم آن بکوشند. (1)
ز: الگوپذیری از پیامبر(صلی الله علیه و آله):
خدای متعال در این باره میفرماید:
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَۀٌ حَسَنَۀٌ لِمَن کَانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً؛ (2)بیقین برای شما در (روش) فرستاده خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست! برای کسانی که امید به خدا و روز بازپسین دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.»
قرآن بدون استثنا ایشان را الگویی کامل در همهی زمینهها معرفی میکند. روحیات عالی او استقامت و شکیبایی، هوشیاری و درایت، اخلاص و توجه به خدا، تسلط بر حوادث و زانو نزدن در برابر سختیها هر کدام میتواند الگو و سرمشقی برای همهی مسلمین باشد. این ناخدای بزرگ به هنگامی که کشتیاش گرفتار سختترین توفانها میشود کمترین سستی به خود راه نمیدهد او چراغ هدایت است و مایهی آرامش و راحت جان. (3)
الاثار الباقیۀ، ابو ریحان بیرونی، انتشارات آستان قدس، چاپ اول، 1422 ه- ق
آثار الحرب فی الفقه الاسلامی ، دکتر وهبۀ الزحیلی ، دارالفکر، دمشق .
الاحتجاج، احمد طبرسی، نشر مرتضی، مشهد، 1403 ق.
الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، ابوجعفر محمد بن الحسن شیخ طوسی، التحقیق: سید حسن الخرسان، التصحیح، محمد الآخوندی، دارالکتب الاسلامیه، الرابعۀ 1363 ش.
اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، پروفسور نصراللَّه نیکبین، انتشارات دفتر مذهبی سیمان فارسین، کابل، چاپ اول، بیتا.
اسلام از نظر ولتر، ولتر، ترجمه جواد جدیدی، انتشارات طوس، تهران، چاپ سوم، 1355 ش.
اسلام و آیین نبرد ، احمد حسینیا ، موسسه فرهنگی نشر امین ، تهران ، 288 ص، 1378 ش.
اسلام و غرب، پرفسور دکتر خورشید احمد، ترجمه سید غلامرضا سعیدی
اسلام وهیأت، سید هبۀ الله شهرستانی، انتشارات دار العلم، چاپ سوم، 89 ق
اسلامشناسی غرب، سید کاظم مدرسی
اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن، ولیالله نقی پورفر، مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی تهران، 1382، چاپ هیجدهم.
اصول مدیریت، علی رضائیان، سمت تهران، سال 65.
اعلام الوری، امین الاسلام طبرسی، دارالکتب الاسلامیۀ، تهران، بیتا.
الامالی، شیخ طوسی، دارالثقافۀ النشر، قم، 1414 ق.
امامت و رهبری، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، چ چهاردهم، 1372.
آموزش کلام اسلامی، خداشناسی، محمد سعیدیمهر، چ 1،
انساب الاشراف، احمد بن یحیی بن جابر البلاذری، التحقیق: محمدباقر المحمودی، موسسۀ الاعلمی، بیروت، الاولی، 1394 ق.
باب حادی العشر، علامه حلی، ترجمه شهرستانی، دفتر نشر معارف اسلامی، چ 3، تهران، 1376 ش.
بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، موسسۀ الوفاء، بیروت، 1404 ق.
البدایۀ و النهایۀ، ابوالفداء اسماعیل بن کثیر الدمشقی، التحقیق: علی شیری، دارالتراث العربی، بیروت، الاولی، 1408 ق.
البرهان فی تفسیر القرآن، البحرانی، سید هاشم بحرانی حسینی، 1334 ش، دار الکتب العلمیۀ، قم، پنج جلدی.
بنیان مرصوص، جوادی آملی
پرورش روح، عباس عزیزی، انتشارات نبوغ، قم، چاپ اول، 1379.
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، از نظر دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی، انتشارات پیام اسلام، قم، بیتا.
تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، محمد بن جریر طبری، التحقیق: نخبۀ من الماء الاجلاء، موسسۀ الاعلمی، بیروت، بیتا.
تاریخ بغداد او مدینۀ السلام، ابوبکر احمد بن علی الخطیب البغدادی، التحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، دارالکتب العلمیۀ، بیروت، الاولی، 1417 ق.
تاریخ تمدن، ویل دورانت، ترجمه گروهی از نویسندگان، انتشارات انقلاب اسلامی، تهران، چاپ اول، 1367 ش.
تاریخ دامپزشکی و پزشکی ایران، دکتر حسن تاج بخش، انتشارات دانشگاه تهران، 1375 ش.
تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، انتشارات دلیل، قم، چ 1،
التبیان فی تفسیر القرآن، محمد بن حسن طوسی، التحقیق: احمد حبیب قیصر العاملی، مکتبۀ الاعلام الاسلامی، الاولی، 1409 ق.
تجربه دینی و مکاشفه عرفانی، محمدتقی فعالی، ص 339.
تجربه دینی، کیث یندل، ترجمه ماشاء اللَّه رحمانی، نقد و نظر، ش 22 - 24، ص 247، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم.
تحف العقول، الحسن بن شعبۀ الحرانی، موسسۀ النشر الاسلامی، قم، 1404 ق.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی سید حسن، موسسه الطلباء و النشر وزراء الثقافه و الارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1374.
تذکرۀ الخواص، سبط ابن جوزی، بیروت، موسسه اهلالبیت، 1981 م.
تذکرۀ الفقهاء، علامه حلی، التحقیق والنشر: موسسۀ آل البیت(علیه السلام)، لاحیاء التراث، قم، الاولی، 1414 ق.
تسنیم، عبدالله جوادی آملی، انتشارات اسراء، قم، چ 1، 1379 ش.
تفسیر اثنیعشری، حسین بن احمد الحسینی الشاه عبدالعظیمی، انتشارات میقات، تهران، 1363 ش.
تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، تهران، 1366 ش.
تفسیر القرآن العظیم ، ابن کثیر الدمشقی ، مطبعۀ الاستقامۀ، مصر.
تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار، محمد رشید رضا، بیروت، دارالمعرفۀ الطبعۀ الثالثۀ، بی تا، 12 جلدی.
تفسیر المنسوب الی الامام محمد الحسن بن علی العسکری(علیه السلام)، موسسۀ الامام المهدی(علیه السلام)، قم، 1409 ه- .
تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)، رازی، فخرالدین، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1420 ق.
تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الاسلامیۀ، تهران چاپ بیست و ششم (27 ج)، 1373 ش.
تفسیر نور الثقلین، عبدالعلی بن جمعه العروسی الحویزی، 1383 ق، موسسۀ اسماعیلیان، قم، 1415 ق.
تفسیر اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، انتشارات اسلام، تهران، 1378 ش.
تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی ، دارالکتاب ، قم ، 1404 ق.
تقویم وتقویم نگاری در تاریخ، دکتر ابوالفضل نبئی، انتشارات آستان قدس، چاپ دوم، 1366 ش.
تمدن اسلام و عرب، گوستاولبون
التمهید فی علوم القرآن، محمد هادی معرفت، مؤسسۀ النشر الاسلامی، قم، 1417 ق.
ثعلبی (الکشف و البیان عن تفسیر القرآن)، احمد بن ابراهیم ابواسحاق ثعلبی نیشابوری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1422 ق.
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، الشیخ الصدوق، دارالرضی للنشر، قم، 1406 ق.
جامع البیان فی تفسیر القرآن، ابو جعفر محمد بن جریر، طبری، دار المعرفۀ، بیروت، 1412 ق.
جامع الصغیر، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، دارالفکر، بیروت، الاولی، 1401 ق.
الجدول فی اعراب القرآن و صرفه و بیانه، محمود صافی، دار الرشید دمشق و موسسه الامیان بیروت، بیتا.
جواهر الکلام، محمدحسن النجفی، التحقیق: عباس قوچانی، دارالکتب الاسلامیۀ، آخوندی، الثالثۀ، 1367 ش.
حکمت الهی عام و خاص، مهدی الهی قمشهای، چ 3.
حلیۀ المتقین، علامه مجلسی، انتشارات دانشور، بیجا، بیتا.
حواریات فقیه، السید محمد سعید الحکیم، الناشر، المولف، الاولی، 1416 ق.
حیاۀ الامام الرضا(علیه السلام)، الشیخ باقر شریف القرشی، منشورات سعید بن جبیر، بیجا، بیتا.
خبرگذاری فارس و مهر
خرمشاهی، بهاءالدین، قرآن پژوهی، مرکز، نشر فرهنگی مشرق، تهران، 1372 ش.
خصال، شیخ الصدوق، موسسۀ النشر الاسلامی، قم، 1403 ق.
خطابهها و سخنان مختصری از محمد پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، استانلی لین پول.
داستانهایی از زندگی پیغمبر ما، ممتاز احمد پاکستانی، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، مجله مکتب اسلام، اردیبهشت 52.
الدر المنثور فی تفسیر الماثور، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، مکتبۀ آیۀ الله المرعشی، قم، 1404 ق.
درسهایی از اخلاق مدیریت، قاسم واثقی، سازمان تبلیغات اسلامی، بیجا، 1370 ش.
دروس معرفۀ الوقت والقبلۀ، حسن حسن زاده آملی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1383 ش.
دروس هیئت ودیگر رشته های ریاضی، حسن حسن زاده ی آملی، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ اول، 1371 ش.
دسیسه آیات شیطانی، ستاد منطقه 2 سازمان تبلیغات اسلامی، واحد مطالعات و تحقیقات
دلایل صدق، محمدحسن مظفر، ترجمهی محمد سپهری، انتشارات امیرکبیر، چ 1، 1374 ش.
راز آسمانها وزمین، ثریا شاه ویسی، ناشر مولف، چاپ اول، 78
راه خداشناسی و شناخت صفات او، جعفر سبحانی، چ اول، زمستان 75.
راه روشن، فیض کاشانی، مشهد، آستان قدس رضوی
راهنما، اکبر هاشمی رفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ سوم، 1379 ش.
روح المعانی، فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ابوالفضل شهابالدین محمود الالوسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1405 ق.
روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ابوالفتوح رازی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1374 ش.
زاد المسیر فی علم التفسیر، ابوالفرج جمال الدین عبدالرحمن الجوزی القرشی، تحقیق: محمد بن عبدالرحمن، دارالفکر، بیروت، الاولی، 1407 ق.
زمین وآسمان در قرآن، سید علی اشرف حسنی، انتشارات امیری، چاپ اول، 80
زندگانی محمد(صلی الله علیه و آله)، بولن ویلی یه،
زوائد ابی ماجه علی الکتب الخمسۀ، احمد کتانی،
سبل الهدی و الرشاد فی سیرۀ خیر العباد، محمد بن یوسف الصالحی الشامی، التحقیق: عادل احمد عبدالموجود، دارالکتب العلمیۀ، بیروت، الاولی، 1414 ق.
ستاره شناسی زمانهای اسلامی، تقی عدالتی، انتشارات آستان قدس، چاپ اول، 77
سفینۀ البحار، شیخ عباس قمی، دارالاسوۀ للطباعۀ و النشر، طهران، 1416 ق.
سنن الدار قطنی، علی بن عمر الدار القطنی، التحقیق: مجدی بن منصور بن سید الشوری، دارالکتب العلمیۀ، بیروت، الاولی، 1407 ق.
السنن الکبری، احمد بن الحسن البیهقی، دارالفکر، بیروت، بیتا.
سیره ابن هشام (السیرۀ النبویه)، محمد بن اسحاق بن سار المطلبی، مکتبه محمدعلی صبیح و اولاده، التحقیق: محمد محی الدین عبدالمجید، بیجا، 1383 ق.
سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، انتشارات توحید، قم، چ 13، 1381 ش.
سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، رسول جعفریان، انتشارات دلیل، قم، چ 1، بیتا.
شرح نهجالبلاغه، عبدالحمید بن هبۀ اللَّه، ابن ابیالحدید، مکتبۀ آیۀ الله المرعشی، قم، 1404 ق.
الشفاء، ابن سینا، مرعشی نجفی، قم، 1404.
شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانی، موسسۀ الطبع و النشر، بیجا، 1411 ق.
الصافی فی تفسیر القرآن، فیض کاشانی، بیروت، موسسۀ الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1402 ق.
الصحاح تاج اللغۀ و صحاح العربیۀ، اسماعیل جوهری، دارالعلم للملایین، بیروت، چ 3، 1404 ق.
صحیح بخاری، ابوعبداللَّه محمدبن اسماعیل البخاری، بیروت، داراحیاء الثراث العربی، 1400 ق.
صحیح شرح العقیدۀ الطحاویۀ، حسن سقاف، دارالامام النووی، اردن، 1416 ق.
صحیح مسلم، مسلم بن الحجاج النیسابوری، دارالفکر، بیروت، بیتا.
صحیفه نور ، امام خمینی (ره ) ، وزارت ارشاد اسلامی ، تهران .
صواعق المحرقه، ابن شبر هیثمی، فصل 3، باب 9، مکتبۀ القاهره، مصر، 1312 ق.
طبقات الکبری، ابن سعد، دارصادر، بیروت، بیتا.
عبدالحسین الامینی فی الکتاب والسنۀ و الارب، دارالکتاب العربی، بیروت، 1379 ق.
عذر تقصیر به پیشگاه محمد(صلی الله علیه و آله) و قرآن، جان دیون پورت، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، انتشارات تهران، 1338 ش.
علوم قرآنی، محمدهادی معرفت، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، چاپ اول، بهار 78.
العمده، ابن البطریق الاسدی الحلی، تحقیق جامعۀ المدرسین قم، موسسۀ النشر الاسلامی التابعۀ لجماعۀ المدرسین، قم، الاولی، 1407 ق.
العین، الخلیل بن احمد الفراهیدی، تحقیق: مهدی المخزومی، ابراهیم السامرائی، الطبعۀ الثانیه، 1409 ق.
عیون الاثر، ابن سید الناس، موسسۀ عزالدین، بیجا، 1406 ق.
الغیبۀ، محمد بن ابراهیم النعمانی، تحقیق: علی اکبر غفاری، مکتبۀ الصدوق، تهران، بیتا.
الفارابی مقاله فی معنی العقل، مجموعه رساله فارابی، مطبعۀ السعادۀ، مصر، 1327.
فتوح البلدان، احمد بن یحیی بن جابر المعروف بالبلاذری، مکتبۀ النهضۀ المصریۀ، القاهرۀ، 1379 ق.
فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم، علی بن موسی بن طاووس الحلی الحسینی، دارالذخائر للمطبوعات، بیجا، الاولی، بیتا.
فرهنگ الفبایی مهدویت، موعودنامه، مجتبی تونهای، انتشارات مشهور، چ اول، 1384.
فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، انتشارات امام صادق، چاپ سوم، 68
فصلنامه مصباح، ش 20، ص 169
فقه السنۀ، سید سابق، دارالکتاب العربی، بیروت، بیتا.
فلسفه و کلام اسلامی، محمدرضا مظفر، ترجمهی محمد محمدرضایی، ابوالفضل محمودی، چ اول.
فی ظلال القرآن، سید قطب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعۀ الخامسۀ.
قاموس قرآن، سید علی اکبر قرسی، دار الکتب الاسلامیۀ، تهران، چاپ سوم، 1361 ش.
قرآن در قرآن (تفسیر موضوعی)، عبدالله جوادی آملی، قم، اسراء، چ 1، 1378.
قرآنشناسی، محمدتقی مصباح یزدی، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چ 1، 1376.
کافی، محمد بن یعقوب کلینی، التحقیق: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیۀ آخوندی، الثالثۀ، 1388 ق.
الکامل فی التاریخ، ابن اثیر
کتاب الولایۀ، ابوالعباس ابن عقدۀ
کشف الخفاء و نریل الالباس، اسماعیل عجلوئی الجراحی، دارالکتب العلمیۀ، بیجا، الطبعۀ الثانیۀ، 1408 ق.
کمال الدین و تمام النعمۀ، الشیخ الصدوق، صحنه و علق علیه علی اکبر غفاری، موسسۀ النشر الاسلامی التابعۀ لجماعۀ المدرسین قم، 1405 ق.
کنز الدقائق و بحر الغرائب، محمد بن محمدرضا القمی المشهدی، (قرن 12 هجری) تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1366 ش، 14 جلدی.
کنزالعمال، المتقی هندی، التحقیق: الشیخ بکری حیانی، الشیخ الصفو السقا، موسسۀ الرسالۀ، بیروت، بیتا.
کیمیای سبز، احمدی، انتشارات نبوغ، قم، چاپ پنجم، 1382 ش.
الگوهای رفتاری حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، ح صفری، قم، موسسه انتشارات مشهور، 1382.
الگوهای رفتاری حضرت زهرا(سلام الله علیها)، خ صفری، موسسه انتشاراتی مشهور، 1382 ش.
لسان العرب، ابن منظور، نشر ادب الحوزه، قم، الطبعۀ الاولی، 1405 ق.
مبانی و اصول مدیریت اسلامی، حسین و علیرضا علی احمدی، تولید دانش، تهران، چاپ اول، 1383.
مجله العرفان
مجله معرفت، ش 60.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی (امین الاسلام)، دارالمعرفۀ، بیروت، 1406 ق.
مجمع الزواید و منبع الفوائد، نورالدین الهیثمی، دارالکتب العلمیۀ، بیروت، 1408 ق.
المجموع فی شرح المهذب، محی الدین بن النووی، دارالفکر، بیجا، بیتا.
مجموعه مباحثی از مدیریت در اسلام، ولی الله نقی پورفر، مرکز مطالعات و تحقیقات مدیریت اسلامی تهران، چاپ اول، سال 1382.
محمد(صلی الله علیه و آله) عند علماء الغرب،
مختصر تاریخ عرب، سید امیرعلی هندی
مدیریت از منظر کتاب و سنت، سید صمصام الدین قوامی، دبیرخانه مجلس خبرگان قم، چ اول، سال 83.
المراجعات، سید عبدالحسین شرف الدین، التحقیق: حسین الراضی، جمیعۀ الاسلامیۀ، بیجا، الطبعۀ الثانیۀ، 1402 ق.
مستدرک الوسایل و مستنبط المسائل، المحدث النوری الطبرسی، التحقیق والنشر موسسۀ آل البیت(علیه السلام) لاحیاء التراث، قم، الاولی، 1408 ق.
مستدرک سفینۀ البحار، الشیخ علی النمازی الشاهرودی، تحقیق: حسن بن علی النمازی، موسسۀ النشر الاسلامی لجماعۀ المدرسین، قم، 1409 ق.
مصباح المنیر، فیومی، دارالهجرۀ قم، 1405 ق.
المصنف، ابن ابی شیبۀ الکوفی، التحقیق: سعید محمد اللحام، دارالفکر، بیجا، الاولی، 1409 ق.
معارف قرآن در المیزان، ج 3، سید مهدی امین، چ 1.
المعتبر فی شرح المختصر المنافع، المحقق الحلی، التحقیق، لجنۀ التحقیق باشراف ناصر مکارم شیرایز، موسسه سید الشهداء، بیجا، 1364 ش.
معترک اقران فی اعجاز القرآن، جلال الدین سیوطی، بیروت، دارالکتب المکتبیه،
المعجم الاوسط، سلیمان بن احمد بن ایوب اللخمی الطبرانی، التحقیق: ابراهیم الحسینی، دارالحرمین، بیجا، بیتا.
معجم مقاییس اللغۀ
معرفت وحیانی، حبیب اللَّه پیمان، نشریه آفتاب، شماره 20.
المغازی،
المغنی، عبدالله بن قدامه، التحقیق: جماعۀ من العلماء، دارالکتب العربی، بیروت، بیتا.
مفاتیح الجنان، محدث قمی (شیخ عباس قمی)، مصحح، حسین استاد ولی، مترجم: موسوی دامغانی، انتشارات قربانی، تهران، اول، 1377 ش.
مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، دارالقلم دمشق و دارالثامیه بیروت، چ اول، 1416 ه-.ق.
المقنعۀ، شیخ المفید، التحقیق: جامعۀ المدرسین، قم، 1410 ق.
مکارم الاخلاق، الطبرسی، منشورات الشریف الرضی، بیجا، الطبعۀ السادسۀ، 1392 ق.
ملاحم الملاحم والفتن، سید بن طاووس
من هدی الحدیث النبوی نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، محمد بن جعفر الکتانی، تحقیق: شرف حجازی، دارالکتب السلفیۀ، مصر، الثانیه، بیتا.
المناقب، آل ابیطالب(علیه السلام)، محمد بن شهر آشوب المازندرانی، موسسۀ العلامۀ للنشر، قم، 1379 ق.
منتخب الاثر، لطف اللَّه صافی گلپایگانی، موسسه سیدۀ المعصومه، چاپ دوم، 1421.
منشور جاوید، جعفر سبحانی، موسسه امام صادق، قم، چاپ اول، بیتا.
المهذب البارع، ابن فهد الحلی، التحقیق: الشیخ مجتبی العراقی، جامعه المدرسین، قم، 1407 ق.
موعودشناسی و پاسخ به شبهات، علیاصغر رضوانی، مسجد مقدس جمکران، چ اول، 1384.
میراث اسلام، پرفسور دیوید دوسانتیلا، ترجمه مصطفی علم تحت عنوان «قانون و اجتماع».
المیزان فی تفسیر القرآن، محمدحسین طباطبائی، موسسۀ النشر الاسلامی، قم، 1417 ق.
المکاسب، شیخ اعظم انصاری، انتشارات دار الحکمۀ، چاپ اول، 1416 ه- ق
نقد و نظر، ش 22 - 24، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم.
النکت و العیون، علی ماوردی
نهایۀ الاحکام النهایۀ فی المجرد الفقه و الفتاوی، الشیخ الطوسی، دارالاندلس بیروت، افست منشورات قدس قم، بیتا.
نهج البلاغه (سخنان امام علی(علیه السلام)، سید رضی، ترجمه ناصر مکار شیرازی و همکاران، قم، انتشارات هدف، بی تا، سه جلدی.
نهج الفصاحۀ، مترجم و گردآورنده، ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ 17،
نوائب الدهور فی علائم الظهور، میرجهانی، کتابخانه صدر، چاپ دوم، 1369.
الهدایۀ، للشیخ الصدوق، تحقیق والنشر: موسسۀ الامام الهادی(علیه السلام)، قم، الاولی، 1418 ق.
هیئت ونجوم اسلامی، علی زمانی قمشه ای، انتشارات مؤسسه ی امام صادق (علیه السلام) چاپ اول، 84
الوحی المحمدی، سید رشید رضا، چاپ سوم
وحی و افعال گفتاری، علیرضا قائمینیا، انجمن معارف اسلامی، قم، چ 1، 1381، ص 49 - 47.
وسایل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعۀ، الحر عاملی، محمد بن الحسن، التحقیق والنشر: موسسۀ آل البیت(علیه السلام) لاحیاء التراث، قم، الثانیه، 1414 ق.
ویژگیهای مدیریت اسلامی،ب حسینی بوشهری، انتشارات انصاریان، قم، چاپ اول - 1379.
ینابیع المودۀ لذوی القربی، سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی، التحقیق: سید علی جمال اشرف الحسینی، دارالاسوۀ، بیجا، الاولی، 1416 ق.
الکشاف عن حقایق التنزیل، محمود بن عمر زمخشری، دار الکتاب العربی، بیروت، 1407 ق.