ghaemiyeh.com
سرشناسه شهرستانی، سیدعلی، 1337- Shahrastani, Ali
عنوان قراردادی جمعالقرآن: نقدالوثایق و عرضالحقایق .فارسی
عنوان و نام پدیدآور جمع و تدوین قرآن کریم(رویکرد اعتقادی) [کتاب]/ نویسنده سیدعلی شهرستانی ؛ مترجم سیدهادی حسینی ؛ [به سفارش] بخش فرهنگی موسسه حضرت امام هادی(علیه الصلاه و السلام).
مشخصات نشر تهران: دلیل ما، 1396.
مشخصات ظاهری 2ج.
فروست مجموعه آثار آیتالله شهرستانی؛7.
شابک دوره: 978-600-442-046-4 ؛ 650000 ﷼ج.1:978-600-442-047-1 ؛ 650000 ﷼ج.2: 978-600--442-048-8
وضعیت فهرست نویسی فاپا
یادداشت کتابنامه.
موضوع: قرآن -- جمع و گردآوری
موضوع: Qur'an -- Collection
موضوع: قرآن -- تاریخ
موضوع: Qur'an -- History
شناسه افزوده: حسینی، سیدهادی، 1343 - ، مترجم
شناسه افزوده: موسسه حضرت امام هادی(ع)
رده بندی کنگره: BP72/4/ش9ج8 1396
رده بندی دیویی: 297/19
شماره کتابشناسی ملی: 4723228
جمع و تدوین قرآن کریم
(رویکرد اعتقادی)
نویسنده: سید علی شهرستانی
مترجم: سید هادی حسینی
بخش فرهنگی موسسه حضرت امام هادی (علیه الصلاة و السلام)
جلد دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
جمع قرآن در دورانِ ابوبکر··· 7
وارسی و نقد··· 14
وارسی سخنان این عالمان··· 30
پرسشها و پاسخها··· 67
جمع ابوبکر در روایات شیعه··· 85
جمع قرآن در دورانِ عُمَر··· 113
جمع قرآنِ عُمَر··· 115
وارسی و نقد··· 122
زمانِ طرحِ جمع قرآن به وسیله ابوبکر و عُمَر··· 144
ریشههای تاریخی و اعتقادی طرح جمعِ قرآن ابوبکر و عُمَر··· 149
تدوین قرآن و تدوین حدیث··· 175
عُمَر و گویشهای هفتگانه··· 179
معنای قرائت و إقراء··· 185
جمع قرآن در دورانِ عثمان··· 219
وارسی و نقد··· 235
تاریخ قرآن در گذر زمان··· 269
قرآن در عهد پیامبر··· 269
قرآن در عصر ابوبکر··· 270
قرآن در دوران عُمَر··· 271
قرآن در روزگار عثمان··· 273
قرآن در زمان امام علی علیهالسلام··· 273
قرآن در دوران امامان علیهمالسلام··· 275
یکدست سازی قرآنها··· 277
مصحف عثمانی و حروف هفتگانه··· 279
یکدست سازی مصحفها در عهد عثمان··· 279
عثمان و ادّعای لَحْن در قرآن··· 296
عرب و تصحیح رسم الخطّ عثمانی··· 298
بُن مایه لَحْن و اشتباه··· 315
رسم الخطهای مختلف در قرآنهای ارسالی به شهرها از سوی عثمان··· 348
نقطه نگذاشتن مصلحتی قرآنها از سوی عثمان··· 351
وجود مصاحف پس از قرآن سوزی عثمان··· 355
تجویز قرائتِ قرآن بر خلاف مصحف عثمان··· 363
توقُّف بر رسم الخطّ عثمانی··· 373
خلاصه و نتیجه··· 396
منابع و مآخذ··· 411
جمع قرآن در زمان ابوبکر
مشهور نزد اهل سنّت این است که قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد نیامد و ابوبکر و عُمَر ، نخستین کسانیاند که با الهام الهی ،(1)پس از درگذشت پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را گرد آوردند .
بخاری و تِرمذی - به سندشان - از زید بن ثابت روایت کردهاند که گفت :
پس از کشته شدن قاریان در «جنگ یَمامه» ابوبکر سویم پیک فرستاد [ که نزدش بروم ، پیش او رفتم ] عُمَر [ هم ] آنجا بود .
ابوبکر ، گفت : عُمَر نزدم آمد و گفت که در جنگ یمامه ، مردمانِ زیادی از پا درآمدند ، میترسم جنگ ، جانِ قاریان را - در جاهایی که پیکار رخ میدهد - بگیرد و بخش بسیاری از قرآن از دست برود مگر اینکه آن را گرد آورید . نظرم این است که قرآن را گرد آوری .
ابوبکر گفت : به عُمَر گفتم : چگونه کاری را که رسول خدا نکرد ، انجام دهم ؟ عُمَر گفت : «به خدا ، این کار [ در این زمان ] خیر است» عُمَر پیوسته در این باره با من سخن گفت تا اینکه خدا سینهام را گشاده گرداند و همان رأی عُمَر ، به نظرم آمد .
زید ، میگوید : عُمَر آنجا نشسته بود و حرف نمیزد . ابوبکر [ به من رو کرد و ] گفت : تو مردِ عاقل و جوانی ، به تو تهمت نمیزنیم ، برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله وحی را مینوشتی ، قرآن را بجوی و گرد آور .
1) . در جلد اوّل ، در سخن خطّابی ، این نگرش گذشت ؛ نیز بنگرید به ، فتح الباری 9 : 12 .
[ زید میگوید : ] واللّه اگر به جابجایی یکی از کوهها مرا وامیداشت ، برایم سنگینتر از جمعِ قرآن نبود .
[ زید میگوید ] گفتم : چگونه کاری را که رسول خدا نکرد ، انجام میدهید ؟ ابوبکر ، پاسخ داد : به خدا سوگند ، این کار [ در این زمان ] بهتر است .
[ زید میگوید : ] پیوسته نزد ابوبکر میرفتم(1)تا اینکه خدا شرح صدری را که
به ابوبکر و عُمَر داد ، ارزانیام داشت . در پیِ قرآن برآمدم ، آن را از ورقهای کاغذ و پوست و [ چوب ] پالانها و شاخههای خرما و سینههای مردان ، گرد میآوردم تا اینکه دو آیه از سوره توبه را تنها نزد خُزَیمة بن انصاری ! یافتم : « لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ » ؛(2)پیامبری از خودتان برایتان آمد که درد و رنج شما بر او سخت است بر [ هدایتِ ] شما حرص دارد [ که سعادتمند شوید ] نسبت به مؤمنان ، دل میسوزاند و مهر میورزد .. .
صحیفههایی که قرآن در آنها جمعآوری شد تا زمان وفات ابوبکر ، نزدش بود ، سپس تا زمان درگذشت عُمَر پیش او ماند ، و پس از آن ، در اختیار حَفْصَه (دختر عُمَر) قرار گرفت .(3)
3103 .
بخاری با سند دیگر نیز این روایت را میآورد و مانند آن در «المصاحف 1 : 158 ، حدیث 24» آمده است ؛ نیز بنگرید به (ص201 ، حدیث 71) ؛ کنز العمّال 2 : 241 ، حدیث 4751 .
1) . در «سنن ترمذی تک جلدی : 884 ، حدیث 3114» به جای «فلم أزل أُراجعه» آمده است : «فلم یزل یُراجِعُنی فی ذلک أبوبکر وعُمَر ، حَتَّی ...» ؛ ابوبکر و عُمَر پیوسته برای این کار ، پیشم میآمدند تا ... (م) .
2) . سوره توبه 9 آیه 128 .
3) . صحیح بخاری 4 : 1720 ، حدیث 4402 (متن از این مأخذ است) ؛ سنن ترمذی 5 : 283 ، حدیث
ابن اَبی داوود در المصاحف از هشام بن عُروَه ، نقل میکند که گفت : چون در جنگ یمامه ، قاریانِ بسیاری کشته شدند ، ابوبکر ترسید قرآن از میان برود ، به عُمَر بن خطّاب و زید بن ثابت گفت : درِ مسجد بنشینید هرکس از کتاب خدا چیزی را با دو شاهد آورد ، آن را بنویسید .(1)
در «مصاحف ابن اشته» از لیث از سعد روایت است که گفت : نخستین کسی که قرآن را گرد آورد ، ابوبکر بود . زید آن را نوشت . مردم نزد زید میآمدند [ و آیات قرآن را میآوردند ] زید آیهای را نمینگاشت مگر با شهادت دو عادل .
از هِشام بن عُروَه از پدرش روایت است که گفت :
چون اَهل یمامه کشته شدند ، ابوبکر به عُمَر و زید بن ثابت فرمان داد و گفت : بر در مسجد بنشینید ، هرکس چیزی از قرآن را میآورد که شما [ قرآن بودنِ ] آن را برنمیتابید و دو مرد بر آن شهادت میدهند [ پس نزنید و ] آن را ثبت کنید .
این دستور بدان جهت بود که در جنگ یمامه ، گروهی از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله که قرآن را جمع کردند ، به قتل رسیدند .(2)
از سلیمان بن اَرقم ، از حَسَن و ابن سیرین و ابن شهاب (که ابن شهاب زُهری حدیث دانترین آنها بود) روایت است که گفتند :
چون قاریان قرآن در جنگ یمامه ، پیش مرگ شدند (در این جنگ ، چهارصد نفر از قاریان به قتل رسیدند) زید بن ثابت عُمَر را دیدار کرد و به او گفت : این قرآن ، گرد آورنده دین ماست ، اگر قرآن از بین برود ، دینمان از دست میرود ! قصد دارم قرآن را در کتابی جمع کنم .
عُمَر ، گفت : صبر کن تا از ابوبکر بپرسم . هر دو پیش ابوبکر رفتند و این موضوع را به او خبر دادند .
ابوبکر ، گفت : عجله نکنید تا با مسلمانان مشورت کنم . سپس برای مردم سخنرانی کرد و این مطلب را برایشان بیان داشت . آنان گفتند : کار درستی است .
قرآن را گرد آوردند . ابوبکر دستور داد منادی میان مردم بانگ بزند : هرکس چیزی از قرآن نزدش هست بیاورد .
حَفْصَه ، گفت : هرگاه به این آیه رسیدید ، باخبرم سازید : « حافِظُوا عَلَی الصَّلَوَاتِ وَالصَّلاَةِ الْوُسْطَی »(1)(بر نمازها - و نماز میانه - پایبند باشید) چون به این
آیه رسیدند ، به او خبر دادند ، گفت : بنویسید : «نماز وسط ، همان نماز عصر است» عُمَر از حَفْصَه پرسید : آیا برای این حرف ، بیّنهای داری ؟ پاسخ داد : نه .
عُمَر گفت : به خدا سوگند ، سخنی را که زنی بدون بیّنهای بر زبان آورد ، در قرآن در نمیآید .
عبداللّه بن مسعود ، گفت : بنویسید : « وَالْعَصْرِ * إِنَّ الإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ »(2)«وإنّه فیه إلی آخر الدَّهر» ؛ سوگند به زمان که انسان هست در زیان «و این سرنوشت اوست تا آخر الزمان» .
عُمَر ، گفت : این اعرابی را از مان دور سازید .(3)
از ابو العالیه ، از اُبَیّ بن کعب روایت است که :
آنان در خلافت ابوبکر قرآن را در مصحفها گرد آوردند . اُبَیّ بن کعب املا میکرد و اشخاص مینوشتند .
چون به این آیه سوره برائت رسیدند : « ثُمَّ انصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ
قَوْمٌ لاَ یَفْقَهُونَ »(1)(سپس بازمیگردند ! بدان خاطر که فهم و درک را به کار نمیبندند ،
خدا قلبشان را واژگون ساخت) پنداشتند آخرین آیهای است که نازل شد .
اُبَیّ بن کعب ، به آنان گفت : رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بعد آن ، این دو آیه را برایم قرائت
کرد : « لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ
رَؤُوفٌ رَحِیمٌ * فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ » ؛(2)پیامبری از خودتان برایتان آمد که درد و رنج شما بر او گران میآید ، بر [ هدایت و رشد ] شما کوشاست ، نسبت به مؤمنان ، دل سوز و مهربان است ؛ اگر روی برگرداندند ، بگو : خدای یگانه امر مرا کفایت میکند و او صاحب عرش با عظمت است .
سپس اُبَیّ ، گفت : این سخن ، آخرین حرفی بود که نازل گردید . امر را به آنچه آغازید - یگانه بودن خدا - پایان داد . سخن خدای متعال ، همین را گویاست که میفرماید : « وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ إِلاَّ نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ » ؛(3)پیامبری پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه وحیش کردیم که : معبودی جز من نیست ، مرا بپرستید .(4)
این روایات درباره جمع قرآن به وسیله ابوبکر - در کتابهای صحاح و سنن اهل سنّت - معروف و مشهورند و ما را به اموری آگاه میسازند .
مطلب اوّل
در این روایات ، اضطراب (سراسیمگی) وجود دارد :
در روایت بخاری و ترمذی ، ابوبکر از زید بن ثابت میخواهد که قرآن را گرد آورد ؛ زیرا خطاب به زید ، میگوید : «تو وحی را برای پیامبر مینوشتی ، قرآن را بجوی و گرد آور ...» .
در حالی که در المصاحفِ سجستانی آمده است :
ابوبکر قرآن را در کاغذهایی گرد آورد . از زید بن ثابت خواست آن را بنگرد . زید ، سرباز زد تا ا ینکه ابوبکر از عُمَر برای این کار یاری خواست [ عُمَر از زید نظر در قرآن ابوبکر را خواستار شد ] در پی آن ، زید این کار را کرد .(1)
قاضی أبوبکر بن طیِّب ، به آشفتگی روایاتِ جمع قرآن ، پی میبرد .
ابن العربی ، در شرحش بر سنن ترمذی جلد 11 ، ص263 - 265 میکوشد سخن ابن طیِّب را پاسخ دهد .
میانِ این دو رویکرد ، فرقِ آشکاری هست .
در صحیح بخاری و سنن ترمذی ، زید زیر بارِ جمع قرآن نمیرود تا اینکه ابوبکر و در روایتی عُمَر پیش او میروند [ و بارها این درخواست را مطرح میسازند ] و خدا سینه زید را برای این کار میگشاید .
و حال آنکه در خبر ابن انباری در المصاحف زید (پس از قتل چهارصد نفر در جنگ یَمامه) به دیدار عُمَر میرود و پیشنهاد جمع قرآن را به او میدهد .
عُمَر به او میگوید :
1) . المصاحف : 169 ، حدیث 30 .
صبر کن تا از ابوبکر بپرسم . پیش او میروند و موضوع را با او در میان مینهند . ابوبکر میگوید : عجله نکنید [ و به این کار دست نیازید ] تا با مسلمانان مشورت کنم .. .
این روایت با روایت بخاری و ترمذی ، سازگار نمیافتد .
سؤال :
جمعِ مصحف را چه کسی پیشنهاد داد ؟ زید یا عُمَر ؟(1)
میپرسیم : آیا این جمع از آنِ ابوبکر است یا زید ؟
چه کسی پیش زید میرفت ؟ ابوبکر یا عُمَر ؟
اینکه زید درخواست ابوبکر را نپذیرفت و به خواسته عُمَر تن داد ، آیا بدان معناست که با عُمَر دمخور بود ؟ یا چیزی را گویا نیست ؟
اینکه در مسند احمد از اُبَی بن کعب (و در المصاحف از ابو العالیه) آمده است : «در خلافت ابوبکر ، مردانی از صحابه ، صحیفهها را مینوشتند و اُبَی بر آنها املا میکرد» با ادّعای زید که ابوبکر یا عُمَر به وی مراجعه داشت ، سازگاری ندارد .
خبر نخست رهنمون است به اینکه دست اندرکار جمع قرآن ، زید بن ثابت بود ؛ زیرا میگوید : به خدا سوگند ، اگر مرا به جابجایی یکی از کوهها وامیداشت از جمعِ قرآن ، سختتر نبود .
این سخن ، بر خلاف روایتِ ابو العالیه است که بیان میدارد ، شماری از
1) . ابن حجر مینویسد : در مُوَطّأ ، ابن وَهْب از مالک از ا بن شهاب از سالم بن عبداللّه بن عُمَر ، روایت است که گفت : ابوبکر قرآن را در کاغذهایی گرد آورد ، از زید بن ثابت در این زمینه کمک خواست . زید خودداری ورزید تا اینکه ابوبکر دست به دامان عُمَر شد [ عُمَر با زید سخن گفت و در پی آن ] زید به این کار تن داد فتح الباری 9 : 16 .
صحابه - در خلافت ابوبکر - قرآن را در صحیفهها مینوشتند و اُبَیّ بن کعب بر آنها املا میکرد .(1)
نیز با روایت بعضی از محدّثان ناسازگار است که : دیگران (مانند عُمَر) در جمع قرآن با زید مشارکت داشتند و زید - به تنهایی - به جمع قرآن نپرداخت .
حتّی از اُبَی حکایت کردهاند که در جمعِ ابوبکری شرکت جُست ؛ زیرا در المرشد الوجیز آمده است که عُمَر گفت :
من و زید برخاستیم [ و راه افتادیم ] تا اینکه بر در مسجد (یعنی در مکانِ جنازهها) نشستیم . به اُبَیّ پیغام فرستادم ، آمد . کتابهایی (یعنی کاغذهایی که قرآن در آنها نگارش یافته بود) به همراه داشت ، مانند آنچه را نزد همه مردم یافتیم .(2)
امر مهمتری که در خبر اوّل مینگریم این است که زید ادّعا میکند که آیه « لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ » ؛(3)(پیامبری از خودتان برایتان آمد) با اَحَدی جز خُزَیمه نبود ، در حالی که اُبَیّ خبر میدهد که این آیه را به همراه دارد (چنان که
در خبر ابو العالیه در المصاحف گذشت) .
آشفتگی متون و نسبت این امر را به این و آن (و به عکس) آشکارا مینگریم ؛ از جمله میبینیم امری را که میان مردم مشهور است که در عهد عثمان رخ داد ، به زمان ابوبکر و عُمَر نسبت میدهند ؛ چنان که در مقدّمه کتاب المبانی آمده است که : زید بن ثابت و اَبان بن سعید در واژه «تابوت» اختلاف یافتند و برای داوری پیش ابوبکر رفتند .(4)
نقل این خبر و مانند آن در کتابهای بزرگانِ اهل سنّت ، ما را در ثبوت وقایعی که آنها را جزو مسلّمات خدشهناپذیر میشمارند ، به شک میاندازد .
محمود ابو ریّه ، سخنی دارد که متنِ آن چنین است :
اگر اخبار مشهوری را که عُمَر دل نگرانیاش را به ابوبکر بیان داشت تا قرآن را گرد آورد ، بپذیریم (اخباری که بخاری آنها را روایت میکند) ...
اگر این خبر را برگیریم ، از آن به دست میآید که صحابه - به تنهایی - در این عهد قرآن را با خود داشتند . هرگاه میمردند یا کشته میشدند ، قرآن از بین میرفت و فراموش میشد و مصدر دیگری که در طول زمان قرآن را حفظ کند ، نبود ؛ زیرا منبعِ قرآن و نویسندگانش ، آنان بودند .
در حالی که پیش از این ، در اَخبار معتبری که عقل آنها را میپسندند و علم تأییدشان میکند ، آوردهاند که :
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله هرآنچه از قرآن نازل میشد (در همان وقت نزول) بر شاخههای خرما و ورقههای نازک سنگ و قطعههای پوست (و دیگر چیزها) مینوشت و برای این کار ، کاتبانی گماشت که تاریخ اَسامی آنان را میشمارد .
این نسخهای که هیچ کس در آن شک نداشت و انسانی در آن دو دل نمیشد ، کجا رفت ؟ زیرا این نسخه همان بود که خدا قرآن را به آن مصون داشت در این سخن که فرمود :
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » ؛(1)ما قرآن را نازل کردیم و خود پاسدار آنیم .
« إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ » ؛(2)جمع قرآن و قرائت آن بر عهده ماست .
این نسخه یگانه (که صورت صحیح قرآنی را در بر داشت که با مرور زمان ، جاودان باقی میماند) اگر موجود بود ، آنان را از رنجی که در این راستا یافتند ، بینیاز میساخت و نخستین مرجع برای قرآن در هر زمان و مکان میشد و عثمان باید مصحفهایی را که نوشت (پیش از توزیع آنها در شهرها) بر آن ارجاع میداد .(3)
میگویم : این قرآن در پشت بستر پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود داشت . علی علیهالسلام برای اجابت امر پیامبر و اجرای وصیّت آن حضرت ، جمع آن را بر عهده گرفت و از بیم زیادت و نقصان در قرآن ، به این کار شتاب ورزید .(4)
امام علیهالسلام در سه روز آن را گرد آورد . ابوبکر این ماجرا را دانست و بر آن حضرت خرده نگرفت .
اعتراض نکردن ابوبکر بر امام علیهالسلام اشاره دارد به اینکه آن حضرت از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به این کار سفارش شد و ابوبکر آن را میدانست .
اگر جمع اوّل و ترتیب قرآن با اشراف پیامبر صلیاللهعلیهوآله به انجام میرسید - و این کار
تحقّق یافت - انگیزهای برای جمع دوباره آن از سوی ابوبکر (در دوران وی) وجود نداشت ؛ به ویژه آنکه جمع ابوبکر طبق نسخه پیامبر صلیاللهعلیهوآله نبود ، بلکه بر اساس بیّنه و شهود ، سامان یافت .
آنها تصمیم گرفتند قرآن را گرد آورند با اینکه نسخه پیامبر صلیاللهعلیهوآله در خانهاش وجود داشت .
زُرقانی در مناهل العرفان (و دیگران) شهادت میدهد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله کاتبانی داشت که قرآن را در شاخههای خرما و ورقههای نازک سنگ سفید (یا سفال) و ورقهای پوست (یا کاغذ) مینوشتند ، سپس نوشتهها در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله گذاشته میشد .(1)
اگر قرآن نوشته شد و در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله موجود بود ، چه انگیزهای برای تألیف دوباره و جمع آن از نو و با دو شاهد ، وجود داشت ؟
مگر اینکه بگوییم این کار برای مصادره تلاشهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و از سر دشمنیبا علی علیهالسلام و تعارض با آن حضرت صورت گرفت و بدان خاطر که آن حضرت شرف جمع قرآن را به دست نیاورد ، پس از آنکه این شرف را دارا شد که پدر عترت و پدر دو نوه پیامبر صلیاللهعلیهوآله (حسن و حسین علیهماالسلام) و همسر فاطمه (دختر پیامبر صلیاللهعلیهوآله) باشد .
این آشفتگی اخبار (که گاه جمع قرآن را به ابوبکر نسبت میدهد و گاه به عُمَر و گاه به عثمان) شوالی مستشرق را بر آن داشت که بگوید :
در اخبار جمع قرآن در عهد خلفا [ و اقدام آنها به این کار ] طعم و بوی سیاست ، به مشام میرسد .(2)
و همین سراسیمگی باعث شد که مصحف ابوبکر و عُمَر - در هیچ یک از دورانهای اسلامی پس از فتوحات - نسخه معیار نشود ، در حالی که نسخه ابن
مسعود و اُبَیّ بن کعب ، در این زمانها رواج داشت با آنکه این دو نسخه ، از پشتیبانی و حمایت بالای - نسخه رقیبان(1)- برخوردار نبودند .
شوالی در پایان به این موضوع میرسد که جمع قرآن به جنگ یمامه ارتباط نداشت ؛ زیرا بیشتر کسانی که در این واقعه کشته شدند ، از قاریان نبودند ، بلکه از تازه مسلمانها به شمار میآمدند .(2)
ابن حجر بر بعضی از روایات جمع قرآن - در دوران ابوبکر - تعلیق میزند و در آن ، فرق میان «صُحُف» و «مُصْحَف» را تبیین میکند ، میگوید :
صُحُف ، تک برگههایی بود که در آنها قرآن - در عهد ابوبکر - جمع گردید ، در این اوراق ، سورههای پراکندهای وجود داشت که هر کدام - جداگانه - با آیاتشان ترتیب یافتند ، امّا سورهها پشت سر هم مرتّب نبودند .
چون این سورهها [ در زمان ابوبکر ] نسخهبرداری شد و در پی هم مرتّب گردید ، «مُصحف» گشت .(3)
معنای سخن ابن حجر این است که ترتیب و تألیف اوراق و سورهها ، با اشراف ابوبکر و زید ، صورت گرفت و پیش از آن ، اثری از این ترتیب وجود نداشت .
در حالی که همه میدانند که زید و همراهانش نمیتوانستند آیات را طبق نظر خودشان مرتّب سازند ، بلکه باید قرآنی را میگرفتند که با اشراف پیامبر و هماهنگی با جبرئیل ، سامان یافت . از فواید عرضه قرآن - در رمضان هر سال - بر جبرئیل ، همین بود .
اینکه ادّعا دارند که ابوبکر با مشورت صحابه ، سورههای قرآن را مرتّب ساخت ، بر خلاف نقلی است که بیان میدارند پیامبر صلیاللهعلیهوآله سورهها و آیات را نظم و ترتیب داد .
اهل سنّت به کدام یک از این دو قول ، اعتماد دارند ؟
نیز ناسازگار است با روایاتی که اختلاف ترتیب مصحفهای صحابه را گویاست و اینکه ترتیب آنها با ترتیبِ مصحف منسوب به ابوبکر و زید ، تفاوت داشت .
معنای هر یک از این اقوال - و گاه برخورد میان آنها - چیست ؟
چگونه به اشراف ابوبکر و زید بر جمعِ قرآن ، قائلاند و جمع پیامبر صلیاللهعلیهوآله را برنمیتابند با اینکه خدای متعال پیامبر را از فراموشی مصون داشت و فرمود :
« سَنُقْرِئُکَ فَلاَ تَنسَی * إِلاَّ مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا یَخْفَی » ؛(1)
بر تو میخوانیم و از یاد نمیبری مگر آنچه را خدا خواهد ، چه او پیدا و پنهان را میداند .
در حالی که به هیچ یک از صحابه ، هنگام جمع قرآن ، اطمینان خاطر نداد .
آیا احتمال فراموشی در حقّ صحابه ، از نظر عقل و شرع ، ثابت نمیباشد و این احتمال در حقّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله ناروا نیست ؟!
چگونه احتمال فراموشی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را مطرح میسازند و آن را در حقّ ابوبکر برنمیتابند ؟
مطلب دوّم
جمع ابوبکر به امر پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا با وصیّت آن حضرت نبود ، بلکه به خاطر
1) . سوره اعلی 87 آیه 6 - 7 .
جنگ یمامه (که در عهد وی روی داد)(1)
ابوبکر بر آن شد که سپاهی را به فرماندهی خالد بن ولید ، برای پیکار با وی بفرستد . آنان با مُسَیْلَمه جنگیدند و مُسَیلمه و کسانی را که همراهش بودند ، کشتند .
صورت گرفت . در این واقعه ، هفتاد صحابی قاری (و گفتهاند هفتصد قاری یا بیشتر از آن) به قتل رسید . ابوبکر ترسید ، پیکارهای مسلمانان در جنگها ، قاریان را دِرو کند و آیات و سورههای بسیاری از دست برود . از این رو ، به جمع قرآن روی آورد .در حالی که کشتههای مسلمانان در عَقْربای یمامه ، بیشتر از تازه مسلمانها بودند و شمار زیادی از قاریان میان آنها وجود نداشت و اگر هم بود از عدد انگشتان دست فراتر نمیرفت .
بر این ادّعا بیانی داریم که بخشی از آن گذشت و بخش دیگر آن در لابلای سخن ، میآید .
مطلب سوّم
اینکه ابوبکر به عُمَر گفت : «چگونه آنچه را پیامبر نکرد من انجام دهم» [ سخن ] درستی نبود ؛ زیرا از این گفته به دست میآید که وی به فعل پیامبر صلیاللهعلیهوآله تعبُّد داشت و بر خلافِ آن کاری نمیکرد .
در حالی که یقین داریم پیامبر صلیاللهعلیهوآله کاتبانی داشت که در زمان حیات آن حضرت ، وحی را برایش مینوشتند .
این سخن بدان معناست که تدوین قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود داشت و چنان که اهل سنّت قائلاند ، زید از همین نویسندگان بود .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به این کاتبان دستور میداد که فلان آیه را در فلان سوره
1) . این جنگ در شهر «حجر یمامه» شرق حجاز میان اصحاب پیامبر و بازماندههای لشکریان مُسَیْلَمه کذّاب و پیروانش ، روی داد .
بگذارند . به زید فرمود : «آن را بخوان» . زید میگوید : آن را میخواندم ، اگر افتادگیای داشت ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله درست میکرد .
این روایات ، به اِشراف پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر تألیف قرآن و ترتیب آن و ضبط قرآن در دوران آن حضرت ، دلالت دارد .
اگر این سخن درست باشد - که هست - بدان معناست که کار ابوبکر ، تحصیل حاصل (تکرار کار انجام شده) بود و بیم و ترس آن چنانی جای نداشت و به مشاوره با مسلمانان یا سخنرانی برای آنها (بر اساسِ خبر ابن انباری در المصاحف) نیاز نبود .
و نیازی نبود که زید بگوید : «پیوسته ابوبکر نزدم آمد» یا «عُمَر همواره پیشم آمد تا اینکه خدا سینهام را در این راستا گشاد» .
آیا زید بن ثابت ، همو نبود که در سابق میگفت : ما در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را از روی ورقهای پوست و کاغذ (یا در ورقهای پوست و کاغذ) مینوشتیم ؟
اگر این سخن ، درست باشد ، سخن پسین وی چه معنا میدهد ؟
اگر سخنان علمای اهل سنّت را بخوانیم ، تاکید آنها را بر اینکه کتابتِ قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود داشت (و چیز جدیدی نبود) میبینیم .
برخی از این روایات گذشت ؛ اخباری که بر وجود مصحف یا مصحفهایی در عهد پیامبر دلالت داشتند .
مُحاسبی(1)
درباره مُحاسبی نگاه کنید به : تذکرة الاولیای عطّار : 295 ، نفحاتُ الاُنس : 48 ، ترجمه البرهان 1 : 336 ، الرعایه لحقوق اللّه ، ابو عبداللّه حارث بن اسد مُحاسبیّ ، ترجمه : محمود رضا افتخارزاده ، چ1 ، جامی ، 1389 . مقدمه مترجم . شهیدی .
در فَهْمُ السُّنن مینگارد :1) . ابو عبداللّه حارث بن اسد مُحاسبیّ ف 243 ه ق فقیه ، محدّث ، متکلّم و عارف برجسته سده دوم و سوم هجری است . در آثارش کتابی به نام «فهمُ السُّنن» نیست . شاید همان فهم القرآن باشد که با عنوان «رسالتا العقل وفهم القرآن» به چاپ رسیده است .
نگارش قرآن ، کار نوپیدایی نبود . پیامبر صلیاللهعلیهوآله به کتابت آن امر میکرد .
لیکن قرآن در ورقهای پوست و کاغذ و در چوب پالانها و شاخههای خرما ، پراکنده بود . ابوبکر به نسخ آنها از مکانی به جای دیگر فرمان داد .
این کار به منزله اوراق پراکنده قرآنی بود که در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله یافت شد . گرد آورندهای آنها را جمع کرد و به هم دوخت تا - ورقی از آنها - از بین نرود .(1)
میپرسیم : چه کسی آنها را جمع کرد ؟ ابوبکر یا شخص دیگر ؟ آیا ابوبکر از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله امر داشت که این کار را بکند ؟
آیا پیش از مُحاسبی ، اَحَدی این سخن را بر زبان آورد یا از گفتههای منحصر بفرد اوست ؟
آیا این سخن را راست بدانیم یا تعلیلی را که خطّابی (و دیگران) درباره جمع قرآن به وسیله خلفا آوردهاند ؟
اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را در مصحف گرد نیاورد ؛ زیرا نسخِ بعضی از احکام یا نسخِ تلاوت را انتظار میکشید . چون با رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزول قرآن به پایان رسید ، خدا به خلفای راشدین این کار را الهام کرد .(2)
آیا جمع قرآن - از سوی خلفا - به امر پیامبر بود یا به الهامِ الهی ؟
آیا نسخ بعضی از احکام (بر اساسِ پندار خطّابی) از تلاوت و کتابتِ آنها باز میداشت ؟ یا آیات - همان گونه که از نزد خدا نازل شد - در قرآنِ تلاوت ، باقی میماند ؟
آیا بر اساس روایاتِ پیشین ، ابوبکر از اقدام به کاری که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را انجام نداد - به راستی - هراسان بود ؟ یا سخن ابن حجر درست است که بر شیعه میتازد که بر ابوبکر اعتراض کردند [ چرا کاری را که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نکرد ، میکنی ] نه اینکه ابوبکر از اقدامِ خویش بترسد ؟
ابن حَجَر ، مینویسد :
به نظر یکی از رافضیها آمده است که بر ابوبکر - بر کاری که کرد - (قرآن را در مصحف گرد آورد) اعتراض وارد است ، میگوید :
چگونه رواست ابوبکر کاری را انجام دهد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نکرد ؟
پاسخ : ابوبکر این کار را جز به شیوه اجتهاد جایز نکرد .(1)اجتهادی که بر خاسته از خیرخواهی برای خدا و پیامبر و قرآن و پیشوایان مسلمانان و عموم مردم بود .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشتنِ قرآن را اجازه داد و نهی کرد از اینکه چیز دیگری با آن نگارش یابد . ابوبکر جز به نوشتنِ قرآنهای نگارش یافته امر نکرد(2)و از این رو ، از نوشتن آیه آخر سوره برائت باز ایستاد تا اینکه نوشته آن را یافت ، با اینکه وی و همراهانش آن را به خاطر داشتند .
اگر شخص اهل انصاف باشد و در کار ابوبکر نیک بیندیشد ، جزم مییابد که این کار از فضائل ابوبکر به شمار میآید و منقبتِ بزرگ او را خاطرنشان میسازد ؛ زیرا ثابت است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
هرکه سنّت نیکی را بنیان نهد ، پاداش آن و پاداش کسانی را که بدان عمل کنند ، به دست میآورد .
اَحَدی بعد از ابوبکر - تا روز قیامت - قرآن را گرد نمیآورد مگر اینکه مانند پاداشِ آن به ابوبکر میرسد .(1)
اعتنای ابوبکر به قرائتِ قرآن به حدّی بود که برنتافت [ در مکّه بماند و ] در پناه «ابن الدّغنه» درآید و همجواری خدا و پیامبر را برگزید .. .
خدا در قرآن ، خبر میدهد که این کتاب در صحیفههایی گرد آمد ؛ « یَتْلُوا صُحُفاً مُّطَهَّرَةً » ؛(2)صحیفههای پاک را تلاوت میکند .
قرآن در صحیفهها نگارش یافت ، لیکن پراکنده بود . ابوبکر آنها را در یک جا گرد آورد . پس از ابوبکر ، این قرآن محفوظ ماند تا اینکه عثمان به رونویسی از آن امر کرد . چندین مصحف از روی آن نوشته شد و عثمان آنها را به شهرها فرستاد .(3)
زرکشی ، مینگارد :
ابوبکر قرآنهای پراکنده [ نزد افراد ] را میجُست تا [ آنها را ] با قرآنهای گرد آمده نزد کسانی از جامعان قرآن که باقی بودند ، مقایسه کند تا همه در آگاهی بدانچه جمع میشد شرکت جویند و اَحَدی از کسانی که پارهای از قرآن را نزد خود داشتند ، در این کار جا نماند و هیچ کس به محتوای آن مصحف شک نکند و در اینکه مصحف پیش چشمِ آنان گرد آمد ، دو دل نشود .. .
این مصحفها که قرآن از روی آنها نوشته شد ، نزد ابوبکر بود تا نسخه امام باشد و از ابوبکر و عُمَر در دوران حیاتشان جدا نشد . سپس نزد حَفْصَه ماند ، آن را به دست کسی نمیداد .
چون در زمان عثمان این نیاز پدید آمد که باید مردم یک قرائت را در پیش گیرند ، این نسخه رجحان یافت . عثمان آن را گرفت و در مصحفهایی نوشت و آنها را به کوفه فرستاد .
مردم بر قرائتهای مختلفی که به خاطر داشتند ، وانهاده شده بودند تاآنجا که بیم فساد میرفت . از این رو ، همه ، بر همین قرائت امروزین ، گرد آمدند .. .
نزد مردم مشهور است که عثمان قرآن را گرد آورد ، امّا چنین
نیست . عثمان - تنها - مردم را بر یک قرائت واداشت و این کار (آن گاه که با اختلاف اهل عراق و شام - در حروف قرائتها و قرآن - بیم فتنه میرفت) با مشورتی بود که میان عثمان و مهاجران و انصار حاضر در آنجا ، صورت گرفت .(1)
1) . البرهان 1 : 238 - 239 .
ابو زُهْرَه در المعجزة الکبری میگوید :
سخن را بیآنکه دو حقیقتِ ثابت را بیان داریم وانمینهیم . این دو ، بر اجماع همه امّت بر مصون ماندن قرآن از تحریف و تغییر و تبدیل ، دلالت دارد و اینکه قرآن به صیانت و حفظ الهی ، محفوظ ماند و پاسداری و مراقبت از آن ، به مؤمنان الهام گشت :
یکم : کار زید ، یک اقدام ابتدایی نبود و دوباره نویسی به شمار میرفت . همه قرآن در عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نگارش یافت . کار ابتدایی زید این بود که قرآن را از کاغذها و پوستها و استخوانها (که بر روی آنها نوشته شده بود) بجوید و از سلامتِ [ متن ] آن با دو امر ، اطمینان یابد :
1 . شهادت دو نفر بر قطعهای که در آن یک یا دو یا چند آیه یافت میشد .
2 . حفظ خود زید و دو حافظ از صحابه (انبوهی از صحابه و شمار بسیاری از آنها ، قرآن را حفظ داشتند) .
پس کسی نمیتواند بگوید که : زید بدون یک منبع محسوسِ استوار قرآن را نوشت ، بلکه وی از اصل قائم ثابت مادّی آن را گرفت .
از این رو ، بیان میداریم : همه آنچه را زید نگاشت ، در عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شد و قرآن ، نگاشته زید نیست ، بلکه آیات و سورههایی است که در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شد وآن حضرت املا کرد و چیزهایی است که روح القُدُس [ جبرئیل ] آن را حفظ نمود .
و آنچه را عثمان - بعدها - نوشت ، با آنچه در عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله
نگارش یافت ، تطبیق شد . مُصْحَف عثمانی - که به خطّ او تاکنون باقی است - از هر نظر مطابق با قرآنی است که در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شد و واجب است خواننده - هنگام قرائت - حرفی از آن را زیاده و کم نکند .
گاهی قرائتها در آواها و شیوههای نطق ، فرق دارند ، لیکن این تغییر ، نباید به زیادت و نقصان بینجامد . این کار ، خروج از رسم [ و نگارشی ] است که در عصر محمّد صلیاللهعلیهوآله با امضای آن حضرت ، وضع گردید .
دوّم : کار زید ، یک کار فردی نبود ، بلک یک عمل گروهی به شمار میرفت و بزرگانی از صحابه در آن شرکت داشتند .
زیرا زید - بر اساس روند کار - آنچه را میخواست میان مردم اعلان کرد تا هرکس قرآن نوشتهای دارد ، برایش بیاورد . مردم ، به خاطر عنایتی که به قرآن داشتند (مقدار سزامندی از آن را میدانستند) پیش زید رفتند و زید نزد آنها آمد و کسانِ بسیاری به همکاری با زید دست یازیدند و از هیچ کوششی دریغ نکردند .. .(1)
1) . المعجزة الکبری : 33 - 34 .
سخن مُحاسبی ، ابن حجر ، زرکشی و ابو زُهره را میتوان با اموری رد کرد :
یک : پرسش به جای خود باقی است . نمیدانیم آیا ابوبکر از پیش خود قرآن را جمع کرد یا به دستور پیامبر صلیاللهعلیهوآله این کار را انجام داد ؟
دو : سخن مُحاسبی که میگوید : «ابوبکر به بازنویسی قرآن نوشتهها از مکانی به مکان دیگر امر کرد»(1)و کلام ابن حجر که : «ابوبکر جز به نگارش آن نوشتهها امر نکرد» و بیانِ زرکشی که «ابوبکر این کار را کرد تا همه در آگاهی به آن مجموعه شرکت جویند و از جمع قرآن هیچ کس - که قرآنی نزدش هست - جا نماند» همه به نوعی بیان میدارند که قائلان میخواهند بگویند : اقدام ابوبکر با وصیّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله صورت گرفت . وی اوراق قرآن را از خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آورد و با نخ آنها را به هم دوخت تا ورقی از بین نرود (مانند همان سخنی که شیعه درباره مصحف امام علی علیهالسلام میگوید که آن حضرت قرآن را برای امّت نوشت ، نه برای خودش) .
سه : ابن حجر و زرکشی ، بیان میدارند که قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شد و وجود داشت ، لیکن به شکل صحیفههایی بود (زیرا خدا میفرماید : « یَتْلُوا صُحُفاً مُّطَهَّرَةً » ؛(2)صحیفههای پاک را تلاوت میکند) ابوبکر این صحیفهها را گرد آورد و آنها را یک مصحف ساخت .
زرکشی ، میافزاید : ابوبکر با این کار میخواست دیگران را در فرایند جمع
قرآن شرکت دهد تا جمع وی ، نسخه امام باشد ... در دوران عثمان از روی همین نسخه امام ، قرآنهایی نگارش یافت و عثمان آنها را به کوفه فرستاد .
این سخن پُر از ایراد و خدشه مینماید و بر خلافِ متونی است که به یکدست سازی مصحفها از سوی عثمان ، رهنموناند .
چهار : اگر این سخن درست باشد که : «ابوبکر جز به نگارش آنچه نوشته شده بود ، امر نکرد» این کار ، چه فایدهای داشت ؟ آیا دوباره نویسی بود یا گردآوری اوراق پراکنده ؟
اگر فقط بازنویسی را در نظر داشت ، این کار استنساخ بود ، نه گردآوری قرآن .
اگر سخن ابو زُهره درست باشد که میگوید : همه آنچه را زید نگاشت ، در عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شد ، قرآن نوشته زید نبود ، بلکه در زمان پیامبر و با املای آن حضرت نگارش یافت .
و اگر گفته زرکشی درست باشد که میگوید : [ ابوبکر این کار را کرد ] تا همه در علم جمع قرآن شرکت جویند و هرکس که نزدش پارهای از قرآن هست ، جا نماند و هیچ کس در محتوای مصحف گرد آمده دو دل نشود و در اینکه پیش چشم آنان گرد آمد ، شک نکند .
به معنای وجود مصحفهایی - هرچند ناکامل - نزد مسلمانان در عهد پیامبر است . و این سخن ، گفته خطّابی (و دیگران) را نقض میکند که میگوید : قرآن در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله به خاطر ورود ناسخ گرد نیامد . چون با درگذشت آن حضرت ، نزول قرآن پایان یافت ، خدا این کار را به خلفای راشدین الهام کرد .
بدین ترتیب ، اگر قرآن جمعآوری بود ، ادّعای جمع قرآن به دست ابوبکر و عُمَر و عثمان (و این کار را جزو فضایل آنان دانستن) بیمعناست .
امّا اگر معنای دقیق جمع مدّ نظر باشد با روایتی که عبدالرزّاق و ابن ابی شَیْبَة
در المصنّف و ابن سعد در الطبقات (و دیگران در دیگر کتابها) آوردهاند ، هماهنگ میافتد ؛ که :
امام علی علیهالسلام نخستین جامعِ قرآن بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله است . آن حضرت از بیعت با ابوبکر دوری گزید تا قرآن را گرد آورد .(1)
اگر ابوبکر - در زمان خلافت - از زید خواست قرآن را جمع کند ، بهانه امام علیهالسلام را - آن گاه که از بیعت سرباز زد - نباید میپذیرفت و باید او را ملزم میساخت که برای بیعت بشتابد و این توجیه و بهانه را کنار نهد .
سکوت ابوبکر در برابر فعل امام علی علیهالسلام و رضای او به این کار و این سخنش که به علی علیهالسلام گفت : «اَحْسَنْت» (آفرین) یا «نِعْمَ ما رَأَیْتَ» (اندیشه نیکی است) اقرار ابوبکر به درستی کلام امام علیهالسلام و فعل اوست و اینکه آن حضرت بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به این کار سفارش شد و قرآن بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به طور کامل ، جمع نبود و ابوبکر این وصیّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را میدانست . از این رو ، در برابر خودداری امام علیهالسلام از بیعت ، خاموش ماند و همزمان خودش کوشید با جمع دوباره و با روش جدیدی ، قرآن جایگزینی فراهم آورد .
سخن مُحاسبی که میگوید : «گرد آورندهای آن اوراق را جمع کرد و به هم دوخت تا چیزی از آنها ضایع نشود» بر امام علی علیهالسلام انطباق مییابد (نه بر ابوبکر) زیرا امام علیهالسلام بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را در جامهای زرد گرد آورد و سرش را بست .(2)
ابن شهر آشوب م588 ه در «مناقب آل ابی طالب 1 : 319) از اخبار ابی رافع قبطی (م41 ه ) نقل میکند که : پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مرض وفات به علی فرمود : ای علی ، این ، کتاب خداست ، آن را برگیر . علی آن را در پارچهای جمع کرد و به منزلش برد . چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، علی در خانه نشست و قرآن را آن گونه که نازل شد ، تألیف کرد و بدین کار عالم بود .
1) . بنگرید به ، طبقات ابن سعد 2 : 338 ؛ مصنّف ابن ابی شیبه 7 : 20 حدیث 30230 ؛ تاریخ دمشق 42 : 399 ؛ کنز العمّال 2 : 206 ، حدیث 4792 ؛ انساب الأشراف 2 : 268 - 269 ، رقم 1184 - 1187 ؛ المصاحف سجستانی 1 : 169 ، حدیث 1 .
2) . تفسیر قمّی 2 : 452 ؛ کتاب سلیم : 148 . در این مأخذ آمده است : آن را در یک جامه گرد آورد و بر آن مُهر زد .
پیداست که جمع آیهها و سورهها بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله واجب بود (نه بر صحابه) زیرا قوام شریعت به آن بستگی داشت و بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله واجبی جز جهاد ، مهمتر از جمع قرآن نبود .
به ویژه آنکه یقین داریم که جمع قرآن و تألیف و ترتیب آن - برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله - بسیار آسان بود . مسامحه و سهلانگاری پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این کار ، تصوّر ناشدنی است .
آیا این نگرش ، پایین آوردن مقام پیامبر و فرو کاستن مرتبتِ او نیست ؟
دانستیم که این کار ، هر سال در اجتماع دو طرفه میان جبرئیل و پیامبر صلیاللهعلیهوآله صورت میگرفت و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هر سال ، سورههای تازهای را به امّت ارزانی میداشت .
شایان تأکید است که نگارش مصحف (به ویژه زیر نظر پیامبر صلیاللهعلیهوآله) را همه صحابه خواستار بودند ، تنها به حفظ بسنده نمیکردند ، بلکه از کتابت نیز یاری میگرفتند .
ابو شامه ، مینگارد :
شیخ ابوالحسن ، میگوید : اُبَیّ ، قرآنهایی را که پیش پیامبر نوشته شد (بر روی ورقهای سنگ و سفال ، چوبهای پالان ، شاخههای خرما و ...) میجُست ...
میگویم : قصدشان این بود که عین آنچه را نزد پیامبر نگارش یافت ، نقل دهند و از حافظهشان ننویسند .(1)
این متن رهنمون است به اینکه جمع قرآن ، به معنای نقل آن از تلاوت به کتابت ، به صورت ابتدایی و ساده ، در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود داشت و به شکل دقیق و مترتّب ، در زمانهای بعد ، به دست شاگردان امام علی علیهالسلام سامان یافت .
کسانی همچون ابو الأسود دُئلی که با در نظر گرفتن باز و چیده شدنِ لبها (و مانند آن) حروف را نقطه گذاشتند ، و با نقطههای زرد و سرخ ، کلام را اعراب دادند و معرب و مبنی را روشن ساختند و با این روند ، مقصود برای همه مردم ، به دست آمد .
زُرقانی ، اَسامی گروهی از صحابه را میآورد که در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را تدوین کردند : ابوبکر ، عُمَر ، عثمان ، علی علیهالسلام ، معاویه ، ابان بن سعید ، خالد بن ولید ، اُبَیّ بن کعب ، زید بن ثابت ، ثابت بن قَیْس .
وی سپس مینگارد :
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله آنان را به جایی از سوره که باید آیات در آن نوشته میشد ، راهنمایی میکرد . آیهها را روی هرچه دسترسی به آن آسان بود (شاخههای خرما ، سفال ، کاغذ ، پوست ، استخوان شانه و دنده) مینوشتند ، سپس نوشتهها در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله گذاشته میشد .(2)
وی ، سپس (ضمن سخن درباره جمع قرآن در زمان ابوبکر) قولی را که اندکی پیش از محاسبی آمد ، نقل میکند .(3)
بدین سان ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنچه را بر وی نازل میشد ، با نگارش کاتبانِ وی ، گرد میآورد و خودش (تا آنجا که عُمرِ آن حضرت اجازه داد) آنها را مترتّب ساخت ، سپس ترتیب کامل و یک شکل سازی آن را به وصیّ خویش امیرالمؤمنین علیهالسلام سپرد تا قرآن در معرض تغییر و نابودی قرار نگیرد و امّت قرآن را ضایع نسازند (چنان که یهود ، تورات را تباه ساختند) .(1)
جای تأسّف است که ابن تیمیّه و ابن عبدالوهّاب ، شیعه را به تحریف قرآن متّهم میسازند و میگویند : شیعه قرآن را تحریف کردند چنان که یهود ، تورات را تحریف کردند .
در حالی که چنین نیست و مطلب برعکس است [ اهل سنّت میخواستند این کار را بکنند ، نه شیعه ] .
این پرسش به ذهن میآید که : اگر این سخن درست باشد که ابوبکر قاریترین مردم بود و از همه بهتر میتوانست قرآن را گرد آورد ، چرا از زید خواست قرآن را گرد آورد ؟ آیا ابوبکر از زید در جمع قرآن اَولی نبود ؟
اگر ابوبکر به سبب قاریترین بودن ، بر دیگر صحابه در امامت مقدّم شد ، آیا بدین معنا نیست که قاریتر بودن در آن روزگار ، فزونی علم و فضیلت را مینمایاند ؟
شافعی ، میگوید :
برتری در قرائت ، برتری علمی را به همراه دارد و نیز در برتری علمی هرگاه در میان افراد ، قاریتر باشد ، وی اعلم است .
چگونه جایز است شخصی ، بیدلیل و برهان (بلکه تنها با گمان)
حفظ قرآن را از ابوبکر نفی کند با اینکه آن را درباره آحاد مردم روا نمیدانیم ؟(2)
میپرسیم : اگر ابوبکر به قرآن اعلم بود و حافظ آن به شمار میرفت و بعضی از عالمان سُنّی ، ابوبکر را از جامعان قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله میشمارند (گرچه ذَهَبی این ادّعا را نمیپذیرد و در آن تشکیک میکند) چرا وی ، زید بن ثابت را برای این کار مقدّم داشت و خود ، عهدهدار آن نشد ؟
پنج : اگر قرآن ، مکتوب و موجود بود و بنا بر اقرار محاسبی (و ابن حجر و زرکشی و ابو زُهره) در عصرهای متأخّر نگارش نیافت ، چرا ابوبکر ، بار دیگر به جمع قرآن دست یازید و زید بن ثابت را به تدوین آن ، فرا خواند ؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در عهد خویش به صحابه اجازه داد قرآن را بنویسند . بیگمان ، قرآن در خانه آن حضرت و پشت بسترش وجود داشت . وجود این قرآن ، به خلفای سهگانه ا جازه نمیداد قرآن را از نو بنویسند .
آری ، ابن حجر ، رازِ ترس ابوبکر و زید را از اقدام به این مهم ، حکایت کرده است .
به نظر نگارنده ، سخن ابن حجر به کرامت پیامبر صلیاللهعلیهوآله آسیب میزند و نظر عُمَر را بر دیدگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله برتری میبخشد ؛ زیرا چگونه پیامبر صلیاللهعلیهوآله (که از جانب خدا آگاه بود که امّتش بعد از او عقب گرد میکنند) از دگرگونی احوال مردم - در آینده - بیم نداشت و عُمَر بدان پی برد و ترسید ؟
ابوبکر بن طیّب ، مینویسد :
اگر شخصی بپرسد : ابوبکر و زید بن ثابت - با فضلی که داشتند - چرا نسبت به جمع قرآن ، دل نگران بودند و طفره میرفتند ؟
ابن بَطّال ، میگوید : پاسخ این است که آن دو دیدند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در جمع قرآن ، بدین پایه احتیاط نکرد که آن را جلد کند و میان دو لوح گرد آورد .
آن دو ، خوش نداشتند قرآن را جمع کنند ؛ زیرا میترسیدند ، احتیاطشان در دین ، از احتیاط پیامبر صلیاللهعلیهوآله فراتر رود .
چون عُمَر آن دو را به خود آورد و گفت : واللّه ، این کار بهتر است و از تغییر احوال مردم - در آینده - بیم داد و اینکه حافظان قرآن اندک شوند و قرآن پس از شیوع و ظهور ، پوشیده و مبهم شود ، رهنمود عُمَر را درست و بجا دانستند ...(1)
ابن حجر ، مینویسد :
این مطلب رهنمون است به اینکه فعل و ترک پیامبر صلیاللهعلیهوآله هرگاه تهی از قراین باشد ، بر وجوب و تحریم ، دلالت ندارد ... این کار [ احتیاطی ] فزونتر از احتیاط پیامبر نیست ، بلکه از قواعدی به دست میآید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله پی ریخت .
ابن باقِلاَّنی ، میگوید : کاری را که ابوبکر انجام داد ، واجب کفایی بود ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : «جز قرآن ، چیزی را از دهانِ من ننویسید» و خدای متعال میفرماید :
« إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ » ؛(2)جمع و قرائت قرآن ، بر عهده ماست .
« إِنَّ هذَا لَفِی الصُّحُفِ الأُولَی » ؛(3)این تعالیم ، در صحیفههای نخستین هست .
« رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُّطَهَّرَةً » ؛(4)رسولی از جانب خدا که صحیفههای پاک را تلاوت میکند .
همه اینها به احصای قرآن و حفظ آن برمیگردد و واجب کفایی است و همه ، خیرخواهی برای خدا و پیامبر و قرآن و پیشوایان مسلمانان و مردم میباشد .
عُمَر دریافت که ترک جمع قرآن از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر منع دلالت ندارد و ابوبکر چون رأی عُمَر را به صواب دید ، بدان بازگشت .
در منقول و معقول ، مطلبی که با این رویکرد ناساز باشد ، وجود ندارد و [ افزون بر آن ] با ترک جمع قرآن ، بعضی از آن از بین
میرفت .
سپس زید بن ثابت و دیگر صحابه (بر صواب بودن این دیدگاه) از ابوبکر و عُمَر ، پیروی کردند .(1)
سخن ابن حجر پریشان است ، مقصودِ وی روشن نیست .
آیا کاری که ابوبکر انجام داد ، امر به کتابتِ نوشتهها بود ؟ از این رو ، از نوشتن
آیه آخر سوره برائت دست کشید تا اینکه آن را مکتوب یافت .
آیا آن گونه که عُمَر دریافت ، ترک جمع قرآن از سوی پیامبر ، بر منع دلالت نداشت ؟
آیا یکی از این دو قول ، دیگری را نفی نمیکند ؟
بر اساس آنچه اهل سنّت بیان میدارند و رواج میدهند ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله جمع قرآن را واننهاد ، بلکه به نگارش آیات قرآن امر کرد و کاتبانی داشت که به محضِ نزول قرآن ، آن را مینوشتند .
آن حضرت ، به امام علی علیهالسلام وصیّت کرد که پس از رحلتش ، بیدرنگ به جمع نهایی آیهها و سورهها بپردازد .
1) . فتح الباری 9 : 13 - 14 .
این صحیفهها (یا مصحفها) در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله ناتمام وجود داشتند .
امام علی علیهالسلام آنها را به طور کامل گرد آورد و طبق عرضه پایانی قرآن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را میان دو جلد مترتّب ساخت .
امام باقر علیهالسلام تکذیب میکند که کسی از مسلمانان بر امام علی علیهالسلام در این کار سبقت گرفته باشد .
مطلب چهارم
سخنی را که ابوبکر به عُمَر گفت نیز صحیح نمیباشد ؛ زیرا خودش برای خلافت ، نامزد تعیین کرد و به پندار اهل سنّت ، به کاری دست یازید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله انجام نداد ؛ زیرا اهل سنّت قائلاند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله اَحَدی را جانشین خود نساخت ، چگونه ابوبکر ، عُمَر را به جای خود نشاند ؟
افزون بر این ، ابوبکر ، فدک را (که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به فاطمه بخشید) مصادره کرد .
گماشتن عُمَر برای خلافت (با اینکه به باور اهل سنّت ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله کسی را جانشین خود نساخت) و مصادره فدک (که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در زمان حیات آن را به فاطمه واگذارد) بیان میدارند که ابوبکر و عُمَر ، به قول و فعل پیامبر صلیاللهعلیهوآله متعبّد نبودند و بر خلاف نظر پیامبر صلیاللهعلیهوآله امور فراوانی را انجام دادند .(1)
خواننده را وا مینهم تا خود آنها را بیرون کشد و به درستی و نادرستی این سخن ابوبکر پی ببرد که گفت : چگونه به کاری دست یازم که پیامبر آن را انجام نداد .(2)
زیرا دوستدارانشان نمیتوانند بپذیرند که آن صحابیان این کارها را کردند . از این رو ، آنها را به دلخواه خویش تأویل میکنند ؛ یعنی به صحابه (با اینکه معصوم نیستند) مقام عصمت را میدهند .
نیز پژوهشگران میتوانند به میزان صحّت ادّعای عُمَر - در پیروی از پیامبر(1)و مخالفت نکردن او با پیامبر صلیاللهعلیهوآله در هیچ موردی ، پی ببرند و اینکه آیا این حرف ، ادّعاست یا حقیقت دارد ؟
با مراجعه به کارهای بی پیشینه عُمَر در شریعت و تاریخ ، این امر روشن میشود . این اوّلیّات(2)که عُمَر آنها را انجام داد ،(3)بدان معناست که به کارهایی دست یازید که پیش از وی پیامبر صلیاللهعلیهوآله نکرده بود و عُمَر نخستین بار آنها را انجام داد .
چگونه [ میتوان گفت که ] وی احتیاط میکرد و فعلی را که پیامبر صلیاللهعلیهوآله انجام نداد ، مرتکب نمیشد ؟!
مطلب پنجم
در اَخبار جمع قرآن ابوبکر - بعد از پیامبر - تضعیفِ قرآن و تشکیک در تواتر و اشتهار آن ، رقم میخورد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به سهلانگاری در امر قرآن متّهم میشود و روزن گشادی است که از طریق آن دشمنان اسلام برای خدشه در قرآن ، وارد شدند .
با مطالعه کتاب مذاهب التفسیر الإسلامی (اثر گلد زیهر) میتوان دید که چگونه از این پنجره به عقاید نفوذ میکند و به آن آسیب میرساند .
1) . چنان که در روایات فراوانی ، از وی رسیده است .
2) . بنگرید به ، اوائل عسکری ؛ اوائل سُیوطی ؛ النصّ والإجتهاد شرف الدین و دیگر آثار .
3) . مقصود از «اَوّلیّات» احکامی است که عُمَر برای اولین بار به آنها دست یازید و به عنوان یک حکم دینی آنها را تشریع کرد که در عرف فقها از «بدعتها» به شمار میآید م .
داعیان جمع قرآن - بعد از پیامبر - برای انکار تواتر و اشتهار قرآن ، به روایت اَنس تمسّک کردهاند و ادّعا دارند که اَنس بن مالک روایت میکند که چهار نفر از انصار در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را گرد آوردند و به این تعداد ، نمیتوان تواتر قرآن را اثبات کرد .(1)
از این اشکال بعضی طفره رفتهاند به اینکه این سخن به معنای گماردن آنها برای تعلیم امّت است .
قاضی عبدالجبّار (م415 ه ) در المغنی(2)
المُغنی دانشنامه گونهای است که قاضی عبدالجبّار در آن به بررسی مباحث مهم کلامی - دینی و تبیین دیدگاههای معتزله میپردازد . سیّد مرتضی (متکلّم بزرگ امامیه) کتاب الشافی خود را در ردِّ بخشِ امامتِ همین المُغنی نگاشته است . برخی از مجلّدات بیستگانه المغنی ، با نظارتِ طه حسین در مصر به چاپ رسیده است .
بنگرید به :
تاریخ اندیشههای کلامی ، عبدالرحمن بَدَویّ ، ترجمه : حسین صابری ، چ1 ، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی ، 1374 ، ج1 ، ص419 .
تاریخ فرق اسلامی ، حسین صابری ، چ1 ، سمت ، 1383 ، ج1 ، ص201 (شهیدی) .
مینگارد :و امّا چسبیدن ایشان به اینکه «حافظان قرآن در عهد پیامبر ، چهار یا پنج نفر بودند» (بر اساس آنچه در این باب روایت شده است) بعید است ؛ زیرا این چند نفر از انصار بودند ، نه مهاجران که قرآن را حفظ داشتند .
1) . این سخن ، حرف باطلی است ؛ زیرا در علم درایه گفتهاند که دست کم با سه نفر تواتر به دست میآید .
2) . ابوالحسن عبدالجبّار بن احمد بن عبدالجبّار بن احمد بن خلیل هَمَدانی اسدآبادی ف 415 ه ق پیشوای معتزلیان در عصر خود بود و در فقه مذهب شافعی داشت . از آثار اوست : الامالی ، تنویه القرآن عن المطاعن ، الاصول الخمسة ، المُغنی فی أبواب التوحید والعدل ( = المُغنی فی اُصول الدین) .
مقصود [ از این تعداد ] حافظانیاند که برای تعلیم گماشته شدند ، نه کسانی که قرآن را حفظ داشتند و برای این کار نصب نشدند .
زُرقانی (و دیگران) از اشکال اوّل ، این گونه پاسخ دادهاند که :
حَصْر - در روایت اَنس - حَصر نسبی و اضافی است ، حصر حقیقی نمیباشد .(1)
باری ، هواداران جمع قرآن پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله با توجّه به روایت اَنس (و مانند آن) در تواتر قرآن طعن زدند و نیز با تشکیک در جمع قرآن از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام در خود قرآن طعن زدند و بالاتر از این ، ناآشنایی پیامبر را به خواندن و نوشتن بر زبان آوردند (از این سخن به خدا پناه میبریم) پیامبر صلیاللهعلیهوآله با فضل الهی ، گذشته و آینه را میدانست [ و از همه دانشها و حرفهها خبر داشت و بر هر کاری توانمند بود ] .
اینها را گفتند تا میدان را برای کسی باز کنند که بی دست مایه علمی (و آگاهی به همه قرآن) عهدهدار جمع قرآن شد و آن را با دو شاهد یا با خبر واحد (چنان که در روایت ابو خُزَیمه - یا خزیمه - هست) گرد آورد ،(2)و نیز بدان خاطر که سخن عُمَر را تصحیح کنند که گفت : با درگذشت پیامبر ، بخشهای زیادی از قرآن ، از بین رفت .(3)
همه این نگرشها برای تقویت جایگاه خلفای سهگانه است ، هرچند از شأنِ قرآن و پیامبر بکاهد .
گروه حاکم (و پیروان آنها) حجیّت قرآن را با خبر واحد با این ادّعا معتبر شمردند که زید (یا فلان اعرابی) به عرضه پایانی قرآن ، جدید العهد بود .
ابو قِلاّبه از مالک بن اَنس روایت میکند که گفت :
من از کسانی بودم که قرآن را بر آنها املا میکردم . بسا در آیهای اختلاف مییافتند ، شخصی را خاطرنشان میساختند که آن را از پیامبر دریافت داشت . گاه وی نبود یا در جایی به سر میبرد . از این رو ، قبل و بعد آن را مینوشتند و جای آن را خالی میگذاشتند تا آن شخص بیاید یا سویش [ پیک ] فرستاده میشد [ تا بیاید و آن آیه را باز گوید ] .(1)
ادّعای بازگذاشتن جای آیه و چشم انتظار صحابهای که آن آیه را از پیامبر دریافت و ادّعای پذیرشِ سخن کسی که به عرضه پایانی قرآن جدید العهد باشد - به ویژه مورد اخیر - در زمان محمّد بن سیرین پدید آمد و پیش از آن وجود نداشت ؛ زیرا از کثیر بن اَفلح ، روایت میکند که گفت :
وی برای ایشان قرآن را مینوشت . بسا در چیزی اختلاف میکردند و آن را به تأخیر میانداختند [ جایش را باز میگذاشتند که بعداً بنویسند ] .
محمّد بن سیرین ، میگوید از کثیر بن افلح پرسیدم : چرا به تأخیر میانداختند ؟ گفت : نمیدانم .
محمّد بن سیرین میگوید : گمانی به ذهنم میآید ، آن را یقین قرار ندهید . به گمانم آنها وقتی در چیزی اختلاف مییافتند ، آن را به
1) . المصاحف ابن ابی داوود 1 : 204 ، حدیث 75 ؛ کنز العمّال 2 : 247 ، حدیث 4776 .
تأخیر میانداختند تا بنگرند جدید العهدترین آنها به عرضه پایانی قرآن چه میگوید ، سپس هرچه را او میگفت ، مینوشتند .(1)
بدین سان ، این کار توجیهی است که از سوی ابن سیرین پدید آمد .
نمیدانم چه کنیم ؟ همه ادّعا داشتند ، عرضه پایانی قرآن را شنیدهاند . چرا آنچه را زید شنید بر دیگران پیش افتد ؟ چرا به سخن ابن مسعود ، اُبَیّ بن کعب ، علی علیهالسلام و دیگران ، اعتنا نشود ؟ آیا این طرفداری و گزینش ، هتک حرمت صحابه نیست ؟ آیا با اقوال پیشین حجیّت قرآن صدمه نمیبیند و اهانت به پیامبر رقم نمیخورد ؟
پناه آوردن ابوبکر به زید و بیاعتنایی به بزرگان صحابه (مانند : علی علیهالسلام ، اُبَیّ بن کعب ، ابن مسعود ، مُعاذ بن جبل ، عُبادة بن صامت ، ابو موسی اشعری) و گرفتن دو شاهد برای تصحیح کلام خدا و توجیه عمل صحابه (سپس این ادّعای زید که فلان آیه را نزد فلان کس یافت و فلان آیه را فلان جا)(2)بدان خاطر
مطرح شد که بزرگان صحابه ، شیوه ابوبکر را نپذیرفتند و خود نظر شایان اعتنایی داشتند و تحت تأثیر دیدگاه خلفا قرار نگرفتند و گروه حاکم نمیتوانستند آنان را از سر وا کنند و به اینجا و آنجا بفرستند .
باری ، همه این ادّعاها قرآنی را به ذهن میآورد که کتابی متروک بود و برای اثبات به دو شاهد نیاز داشت .
این رویکرد را در پیش گرفتند تا فضیلت جمع قرآن را از علی بگیرند ، سپس
1) . همان ، ص213 ، حدیث 88 ؛ نیز بنگرید به ، نصوص فی علوم القرآن 3 : 187 .
2) . گاه میگوید : همه قرآن را جُستم ... آخر سوره توبه را نزد خُزَیمه بن ثابت یافتم ، و گاه میگوید : آیه 23 سوره احزاب که آن را شنیده بودم ، گم شد .. آن را نزد یکی از انصار یافتم و به سورهاش ملحق کردم . صحیفهها نزد ابوبکر ماند تا اینکه درگذشت .
دست به کار شدند تا این نگرش را جا اندازند که اُبَیّ ضمن گروه جمع قرآن عثمان بود و علی اگر عهدهدار این کار میشد ، مانند کار عثمان را انجام میداد و ابن مسعود با عثمان در قرائت اختلاف نداشت یا سرانجام پیرو عثمان شد و روش او را پسندید و اعتراض وی بر عثمان ، شخصی و برخاسته از هوای نفس بود ؛ چراکه کسانی را بر وی مقدّم داشتند که به منزله فرزند او به شمار میآمد .
آیا همه اینها فرو کاستن از منزلت صحابه نیست ؟ با این کارهاشان ، چگونه بر زبان میآورند که شیعه به صحابه توهین میکند و ناچیزشان میانگارد ؟! باید به این پرسش ، پاسخ دهند .
ذَهَبی ، مینگارد :
بر ابن مسعود بدان خاطر سخت آمد که عثمان برای نگارش قرآن شخصی را بر وی مقدّم داشت که در سطح فرزند او بود .
عثمان از آن رو از ابن مسعود روی گرداند که وی در کوفه بود و در مدینه حضور نداشت و نیز بدان سبب که زید ، برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله وحی را مینوشت و در نگارش ، امام بود (ابن مسعود ، در قرائت امام به شمار میآمد) .
از سویی ، ابوبکر ، زید را برای کتابت مصحف و جمع قرآن دعوت کرد ، چرا ابن مسعود بر ابوبکر نیاشفت ؟(1)
میگویم : اشکال بر ابوبکر نیز وارد است . چرا با وجود ابن مسعود در مدینه
(و مُعاذ بن جبل ، ابو موسی ، اُبَیّ ، عُبادة بن صامت ، ابو درداء ، ابو ایّوب انصاری) او را مقدّم نداشت ؟
1) . سیر اَعلام النُّبلاء 1 : 488 .
راز اینکه عُمَر نیز زید بن ثابت را مقدّم داشت و ابن مسعود را پس زد ، چیست ؟ آیا ابن مسعود در اَدا اَضبط از زید نبود ؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قرائت ابن مسعود را امضا کرد با این سخن که فرمود : اگر میخواهید قرآن را تر و تازه بخوانید ، به قرائت ابن اُمّ عبد (ابن مسعود) آن را بخوانید .
در ورای انتصاب زید و عزل ابن مسعود ، هدفی نهفته است . در بیشتر این سخنان ، کاستن از شأن قرآن و اهانت به بزرگان صحابه وجود دارد . کوچک و بزرگ ، عالم و جاهل این را میفهمند ، لیکن اهل سنّت میخواهند به هر نحوی که بشود ، ساحت خلفا را پاک سازند . از این رو ، سبب واقعی را (با اینکه آشکار و روشن است) نمیآورند ، بلکه برای رهایی از تنگنا ، با زحمت و جهل ، بهانه میتراشند .
سیّد بن طاووس - قرنها قبل - در تأیید کلام بلخی ، این مطلب را روشن میسازد .
بَلْخی ،(1)میگوید :
قرآن بر اُمّت حُجّت بود ، دعوت پیامبر به آن قوام مییافت و فرائضی را که از جانب خدا آورد ، در آن بود و با قرآن ، دینی را که خدا برای دعوت به خود فرستاد ، راست و درست میشد .
در شگفتم از اینکه مؤمنان قول کسی را میپذیرند که میپندارد
1) . ابوالقاسم عبداللّه بن احمد بن محمود بَلْخی کَعبیّ ف 319 ه ق از معتزله بغداد و شاگرد ابوالحسین خیّاط بود . در این باره بنگرید به : دایرة المعارف بزرگ اسلامی 6 : 152 (شهیدی) .
پیامبر قرآن را به طور پراکنده - در قطع حروف -(1)وانهاد و گرد نیاورد و مصون(2)و محفوظ نداشت و قرائت آن را استوار نساخت و اختلاف جایز و ناجایز را بیان نکرد و اعراب قرآن و مقدار آن و تألیف سورهها و آیهها را باز نگفت .
هیچ یک از مسلمانان این پندار را ندارد ، چه رسد به پیامبر .
سیّد بن طاووس ، میگوید :
ای بلخی ، به خدا سوگند ، راست گفتی .
کسی که میپندارد یا درباره پیامبر صلیاللهعلیهوآله میگوید : پیامبر آگاه بود که در آن مرض ، از دنیا میرود و اختلاف امّت را به هفتاد و سه فرقه - بعد از خود - میدانست و اینکه پس از او ، بعضی از آنها گردن بعضی دیگر را میزنند .
[ با وجود این ] جانشینی برای خود تعیین نکرد و به ایشان نگفت خودتان پیشوا برگزینید(3)تا آنها را - تا قیامت - در گمراهی رها سازد .
این را باور نمیکند مگر کسی که به خدا و پیامبر جاهل باشد .
جانشین پیامبر ، قرآن را حفظ میکند و پس از او ، شرایع مسلمانان را به پا میدارد .
1) . متن عربی چنین است : «مفرّقاً فی قطع الحروف» . به نظر میرسد واژه «الحروف» تصحیف باشد و اصل آن «الخزوف» است ؛ یعنی قرآن را در قطعههای سفال - پراکنده - وا نهاد یا قرآن را قطعه پاره وا نهاد م .
2) . در بعضی از نسخههای «سعد السعود» واژه «لم ینصّه» و در برخی دیگر «لم بنصه» ضبط است و از این دست آشفتگیها در موارد فراوانی به چشم میخورد م .
3) . متن عربی چنین است : «ولا قال لهم : اختاروا أنتم» . به نظر میرسد «قال لهم ... » درست باشد ؛ یعنی فرمود : خودتان برای خود امام تعیین کنید م .
به جانم سوگند ، این ادّعای اهل سنّت که : پیامبر تألیف قرآن را وانهاد تا دیگران - پس از سالها - آن را گرد آورند ، قول باطلی است که بر عارفان پوشیده نمیماند .
اگر این مطلب درست باشد که دیگری بعد از سالها قرآن را گرد آورد ، رهنمون است بر اینکه بر جمع پیامبر ، مردم توجّه نکردند و جمعی بر خلاف جمع پیامبر ، فراهم آمد ... .(1)
مطلب ششم
سخن در روایات مشهوری است که درباره جمع قرآن از سوی ابوبکر رسیده است .
زُرقانی در مناهل العرفان در ذیل عنوان «دستور ابی بکر فی کتابة الصُحُف» مینگارد :
زید - در قرآن - شیوه دقیق محکمی را که ابوبکر و عُمَر برایش بنا نهادند ، پیمود . در این روش ، مراقبتی که سزامند قرآن بود (درنگ زیاد ، هوشیاری دقیق ، تحقیقات گسترده) تضمین میشد .
زید به آنچه قلبش به خاطر سپرد و به دستش نوشت و با گوشهایش شنید ، بسنده نکرد ، بلکه جست و جو و کند و کاو میکرد و با خود عهد بست که در جمع قرآن بر دو منبع تکیه کند :
1 . آنچه پیشاپیش پیامبر نوشته شد .
2 . قرآنهایی که در سینههای مردان محفوظ بود .
در این راستا به قدری احتیاط و بیم داشت که نوشتهای را
1) . سعد السعود : 193 .
نمیپذیرفت مگر اینکه دو شاهد عادل ، گواهی دهند که آن پیش پیامبر صلیاللهعلیهوآله نگارش یافت ...
سخاوی در جمال القُرّاء سخنی دارد که میرساند مقصود از دو شاهد ، دو شاهد عادلاند ؛ زیرا میگوید : مراد این است که آن دو ، شهادت دهند که آن نوشته ، پیش پیامبر نوشته شد .
زید ، بر حفظ - به تنهایی - اعتماد نکرد . از این رو (در حدیثی که بخاری روایت میکند) گفت : «آخر سوره برائت را جز با ابو خُزَیمه نیافتم» یعنی با اینکه زید آن را حفظ داشت و بسیاری از صحابه آن را حفظ بودند ، نگاشته آن را جز نزد ابو خُزَیمه انصاری نیافت .
زید برای فزونی اطمینان و مبالغه در احتیاط ، میخواست میان حفظ و کتابت جمع کند [ و افزون بر حفظ ، نوشته آن را هم ببیند ] .
بر اساس این قانون خردمندانه و درست ، جمع قرآن با اشراف ابوبکر و عُمَر و بزرگان صحابه و اجماع اُمّت - بی هیچ انکاری - پایان یافت و منقبتی جاودانی شد که پیوسته تاریخ ، اشراف ابوبکر و پیشنهاد عُمَر و اجرای زید و همکاری و اقرار صحابه را در این کار ، یاد میکند .
علی (کرّم اللّه وجهه) میفرماید : پاداش ابوبکر در مصحفها از همه مردم بیشتر است . رحمت خدا بر ابوبکر باد ! وی نخستین کسی است که کتاب خدا را گرد آورد .
این روایت را ابن اَبی داوود در المصاحف به سند «حَسَن» میآورد .
صحیفههایی که زید گرد آورد ، با عنایت فراوان (که سزامندش بود) با هم مقابله شد و ابوبکر آنها رانزد خویش نگه داشت ، پس از او
عُمَر آنها را حفظ کرد ، سپس مادر مؤمنان ، حَفْصَه (دختر عُمَر) از آنها مراقبت میکرد تا اینکه عثمان آنها را خواست تا در نسخهبرداری قرآن بر آنها تکیه کند و پس از این کار ، آنها را به حَفْصَه بازگرداند .(1)
وارسی کلام زُرقا نی
در سخن زُرقانی چندین اشکال وجود دارد :
یکم
کلام زُرقانی اقتضا دارد که صدور قرآن از پیامبر صلیاللهعلیهوآله قطعی نباشد .
این مطلب ، بر خلاف اعتقاد همه اهل قبله است که آن را کتاب بدون شک و شبهه میدانند که باطل - از پیش و پس - در آن راه ندارد و برای اهل تقوا هدایتگر است .
نیاز به دو شاهد ، یعنی وجود شک و شبهه و باطل [ در قرآن ] (از این سخن به خدا پناه میبریم) .
دوّم
سخن زُرقانی خدشه در صحابهای است که قرآن را در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله تدوین کردند و آنها را به ضبط ناقص در حین تدوین ، متّهم میسازد و عدم عدالت و وثاقت آنان را - هنگام نقل - گویاست .
اعتماد به دو شاهد عادل که شهادت دهند آن نوشته پیش پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شد ، زیر سؤال بُردن وثاقت صحابی است ؛ زیرا آوردن دو شاهد در شکایتها ، دلالت و معنای خاصّ خودش را دارد .
1) . مناهل العرفان 1 : 175 - 176 ؛ ترجمه مناهل العرفان : 287 ، نیز بنگرید به جمال القراء 1 : 301 - 302 .
دست کم این است که حرف صحابی ، ادّعایی است که باید در آن درنگ ورزید و سراپا آن را نپذیرفت .
این رویکرد ، با این باورشان که صحابه را عادل میدانند (و خدا از آنان خشنود شد و آنان از خدا راضیاند) جور در نمیآید .
چگونه ممکن است این فعلشان با این رویکردشان سازگار افتد که شبیه عصمت را نسبت به صحابه قائلاند .
آیاروش آنان در جمع قرآن ، بدان معنا نیست که صحابه با قرآن آشنا نبودند یا قرآن را نمیخواندند ، از این رو ، برای اطمینان نیازمند دو شاهد شدند ؟
آیا صحابه در نقل قرآن ، عادل بودند یا (چنان که در سیره ابوبکر و عُمَر - در جمع قرآن - با آنها مینگریم) دو شاهد عادل برای آنها شهادت دادند که متن در دستشان قرآن است ؟
افزون بر این ، از این شیوه ، دَوْر لازم میآید ؛ زیرا عدالت صحابی (به اعتبار عدالت یا عدالت صحابی) بر آیاتی توقّف دارد که دربارهشان نازل شد . از سویی بنا بر فرض ، قرآن بر اعتبار عدالت صحابی ، متوقّف است و این ، دور آشکار میباشد ؛ زیرا قرآن بودنِ قرآن ، بر عدالت صحابی در نقل قرآن توقّف دارد و عدالت صحابی ، بر قرآنیّت قرآن ، متوقّف است .
چرا خلیفه مسلمانان قرآن را حفظ نباشد تا اشخاصی شهادت دهند فلان آیات از قرآن است یا نیست ؟
بر اساس روایات اهل سنّت ، ابوبکر قاریترین صحابه بود (او را بدان خاطر که از همه قاریتر بود ، برای نماز مقدّم داشتند) چرا ماجرا را به وی واننهادند ؟ آیا (چنان که در رویکرد ذهبی در معرفة القرّاء الکبار مینگریم) در قرائت وی شک داشتند یا به خاطر چیز دیگری بود ؟
اهل سنّت یقین دارند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله شخص عادی نبود ، بلکه پیامبر خاتم به شمار میآمد ، در انتخاب کاتبان ، دقّت میکرد و در تدوین قرآن ، احتیاط را از دست نمیداد .
زید بن ثابت - خود - حکایت میکند که پس از نگارش بعضی از آیات ، پیامبر به من فرمود : بخوان ، آیات را میخواندم ، اگر افتادگیای در آن بود ، پیامبر آن را
در جایش مینهاد ، سپس آنها را برای مردم میخواند .(1)
از ابن مسعود روایت است که گفت :
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله به من فرمود : قرآن را برایم بخوان . پرسیدم : ای رسول خدا ، قرآن بر شما نازل میشود ، من برایتان بخوانم ؟
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله فرمود : دوست دارم آن را از زبان دیگران بشنوم .
ابن مسعود ، میگوید : سوره نسا را [ برای پیامبر ] قرائت کردم .(2)
نزدیک به این روایت ، در کتابهای اهل سنّت ، از اُبَیّ بن کعب نیز روایت شده است .(3)
این سخن بدان معناست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله اُمّت را به حال خود رها نساخت ، بلکه بر تدوین قرآن اشراف داشت و از محفوظات اصحاب و قرائتهای آنان اطمینان مییافت و پس از صحّت نوشتهها و محفوظات اصحاب ، به آنها اجازه میداد که آیات و سورههای تازه نازل شده را به مردم بیاموزند .
از این رو ، میگوییم :
1 . هرگاه ضبط سورهها و آیات ، از جانب پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدین پایه دقیق بود ، دوباره نوشتن قرآن ، چه ضرورتی داشت ؟
2 . اینکه آوردهاند : «باید دو نفر شهادت میدادند آیاتی را که صحابی از برمیخواند ، پیش پیامبر صلیاللهعلیهوآله نگارش یافت» یا «این نوشته قرآنی ، عین همان هاست که صحابه از بر دارند» به چه معناست ؟
آیا بدین معنا نیست که میان صحابه کسانی میخواستند آیاتی را از پیش خود به قرآن بیفزایند ؟
تصوُّر چنین چیزی درباره صحابه (با توصیفاتی که اهل سنّت از آنها دارند) چگونه ممکن است ؟
نیز این رویکرد این معنا را میدهد که صحابه مانند افراد ناآشنا به لفظ قرآن بودند (چه رسد به علوم و اَسرار آن) زید بن ثابت و ابوبکر میخواستند از شناخت صحابه نسبت به لفظ و متنِ قرآن ، اطمینان به دست آورند .
آیا آوردن دو شاهد (که به گفته ابن حجر ، یکی به کتابت قرآن و دیگری به حفظ آن شهادت دهد) برای ثبتِ آیات در قرآن ، خدشه در صحابی و عدالت و کرامت او نیست ؟
آیا این تعلیل ابو شامه ، درست است که میگوید :
هدفشان این بود که جز آنچه پیش پیامبر نگارش یافت ، نوشته
نشود (نه صرف قرآنِ حفظی) از این رو ، زید گفت : «آخر سوره توبه را جز نزد ابو خُزَیمه نیافتم» یعنی نوشته شده آن را نزد دیگران نیافتم ؛ زیرا وی به حفظ (بدون کتابت) بسنده نمیکرد .(1)
1) . الإتقان 1 : 163 ، حدیث 759 .
اگر این ادّعا درست باشد ، کسانی (مانند امام علی علیهالسلام ، ابن مسعود ، ابو موسی اشعری ، اُبَیّ بن کعب) وجود داشتند که در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را مینوشتند . خلفا باید آیهها و سورهها را از آنان (و از دیگر بزرگان صحابه که بر جلالت آنها اتفاق نظر هست و عرضه قرائت آنها بر پیامبر ثابت میباشد) میگرفتند ، نه اینکه قرآن مُفسَّری را که امام علیهالسلام آورد ، پس زنند .
با آنکه میدانستند قرآن مُجَرّد نزد امام علیهالسلام هست ، چرا آن را نخواستند ؟ چرا صحیفههای ابن مسعود و مُعاذ بن جبل را جویا نشدند ، بلکه به کتابت قرآن از نو ، دست یازیدند ؟ راز این کار ، چه بود ؟
3 . با وجود قرآن تدوین یافته (که از دهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شد) نزد بزرگان صحابه (ابن مسعود ، مُعاذ ، اُبَیّ و در رأس آنها علی علیهالسلام) شهادت دو نفر عادل ، چه ارزشی داشت ؟
اگر دیدگاه ابن حَجَر را بپذیریم که میگوید : «میخواستند از صحّت آیات با دو شیوه ، اطمینان یابند : آنچه پیش پیامبر نگارش یافت ، و قرآنی که در سینهها بود» آیا این رویکرد ، گاه با قرائت بزرگان صحابه مانند ابن مسعود برخورد نمیکند که آیهای را [ از بر ] میخواند و اینان آن را با این ادّعا ثبت نمیکردند که نوشته آن نزد صحابی دیگر (که آن را پیش پیامبر نوشته باشد) وجود ندارد .
آیا این نگرش با این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله برخورد نمیکند که فرمود : «هرکه میخواهد قرآن را تر و تازه ، بخواند باید آن را به قرائت ابن اُمّ عبد بخواند» ؟
این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله صحّت قرائت ابن مسعود را بیان میدارد و اینکه باطل در آن راه نیافت ؛ زیرا قرائت را از دهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله آموخت .
آیا با روایاتی برخورد ندارد که درباره اُبَیّ یا مُعاذ یا علی علیهالسلام رسیده است که قرآن را با اشراف پیامبر صلیاللهعلیهوآله مینوشتند .
آیا آنچه را زید مینوشت ، گاه با آنچه یک صحابی دیگر حکایت میکرد ، اختلاف نمییافت ؟
چگونه با پذیرش شیوه جدید در جمع قرآن ، میراث پیامبر (که نزد بزرگان صحابه بود) میتوانست محافظت شود ؟
چگونه جایز بود آیاتی که نزد ابن مسعود و اُبَی و علی علیهالسلام و مُعاذ خوانده میشد ، بدین دلیل رها شوند که نوشته شده آنها نزد دیگر صحابه نیست ؟
4 . اگر خلفا میخواستند از صحّت آیات اطمینان به دست آورند و همزمان بر صحابهای که وثاقت آنها تأیید شده است ، خدشه وارد نیاید ، باید بر مصحفهای کسانی اعتماد میکردند که در گران قدری و درستی قرائت آنها بیانی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسیده است ، نه اینکه همه را (عالم ، جاهل ، ضابط و ...) فرا خوانند و به طور یکسان در این کار دخالت دهند . چرا عکس این کار را انجام دادند ؟ مصحفهای این دسته از صحابه را وانهادند و کار را از صفر و با روش جدیدی (که به قرآن ضربه میزد) آغازیدند ؟
این پرسشها ، پاسخ میطلبد .
سوّم
فاصله میان جنگ یَمامه (حدود سال 12 هجری) و درگذشت ابوبکر (سال 18 هجری) از 15 ماه فراتر نمیرفت . چنین زمانی برای چنین پروژه بزرگی (نگارش قرآن از نو با دو شاهد) کفایت نمیکرد ؛ به ویژه آنکه ابوبکر ، به شدّت سرگرمِ تثبیت ارکان حکومتش بود .
چهارم
تعلیل ابوبکر را برای عُمَر نمیتوان پذیرفت ؛ زیرا وی عُمَر را جانشین خود گمارد ، در حالی که اهل سنّت میگویند : «رسول خدا از دنیا رفت و کسی را
جانشین نساخت» چگونه ابوبکر - در امر خلافت - کاری را که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نکرد ، انجام داد ؟!
پنجم
بر اساس سخن زُرقانی ، طرح ابوبکر ، یک پروژه فردی بود ، نه جمعی .
اگر پروژه ابوبکر ، جمعی میبود ، باید بزرگان صحابه را در آن شرکت میداد . ابوبکر این کار را نکرد ، بلکه زید و عُمَر را مأمور این کار ساخت . آن دو کنار در مسجد مینشستند و بر آیات دو شاهد میخواستند .(1)
نسخهای که از سوی زید بن ثابت - در دوران ابوبکر - نگارش یافت ، برای مسلمانان نسخهبرداری نشد و موفقیّت به دست نیاورد و مصحف امام نگشت (بلکه نزد عُمَر ، سپس نزد حَفْصَه ماند) .
اگر میخواستند که مصحفشان ، مصحف امام باشد ، باید از روی آن نسخهبرداری میکردند و به شهرها میفرستادند .
یعنی پروژه ابوبکر ، بر خلاف پروژه علی علیهالسلام بود که قرآن را برای خود نوشت تا فقط نزد خودش باشد و هنگام ضرورت از آن یاری جوید .
بر خلاف قرآن مُفَسَّر ، که برای مردم نوشت و پیش آنها آورد که بخوانند ، لیکن چون دریافتند که رسواییهای قریش در آن است ، آن را [ سوی خود آن حضرت ] پرت کردند .
ششم
ثابت نشده است که قرآن از سوی ابوبکر «مُصْحَف» نام نیافت ، بلکه از بُرَیده روایت است که گفت :
1) . بنگرید ، مناهل العرفان : 176 .
نخستین کسی که قرآن را در مصحف گرد آورد ، سالم (غلام ابو حُذَیفه) بود .(1)
از ابن مسعود روایت است که گفت :
در حبشه کتابی را دیدم که مُصْحَف صدا میزدند ، قرآن را مُصْحَف بنامید .(2)
با وجود دو قول دیگر ، به این دو روایت ، تکیه نمیشود :
از ابن شهاب روایت است که ابوبکر ، قرآن را مصحف نامید .(3)
از باقلاّنی در الإنتصار لنقل القرآن نقل شده است که ابوبکر در اسم قرآن با عُمَر مشورت کرد ، سپس آن را مصحف نام گذارد .(4)
این پرسش به ذهن میآید که : چه کسی قرآن را مصحف نامید ؟ سالم ؟ ابن مسعود ؟ عُمَر ؟ ابوبکر ؟
امام علی علیهالسلام کی این سخن را بر زبان آورد که «بزرگترین پاداش را در مصاحف ، ابوبکر دارد» ؟
آیا در دوران ابوبکر این را گفت ؟ یا در زمان عُمَر ؟ یا در عهد عثمان ؟
چرا این جمله یا عبارت «رَحِمَ اللّهُ اَبابکر» (رحمت خدا بر ابوبکر باد) از غیر علی علیهالسلام نقل نشده است ؟
این سؤالی است که پشت پرده آن را مینمایاند .
در هر صورت ، چنین سخنی از علی علیهالسلام محال است ؛ زیرا چگونه ابوبکر بزرگترین پاداش را دارد با اینکه قرآن را از زبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرا نگرفت(1)و بعد از پیامبر - خود - عهدهدار جمع قرآن نشد ، بلکه این کار را به زید سپرد ؟ آیا علی علیهالسلام که قرآن را از دهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله آموخت و پس از درگذشت پیامبر بیدرنگ قرآن را گرد آورد ، بزرگترین پاداش را دارد یا ابوبکر که این کارها را نکرد ؟
هفتم
آلوسی در روح المعانی بر شیخ طبرسی (و نقلی که از بعضی از حشویههای سنّی در تحریف قرآن میآورد) میتازد . وی پس از حمله به شیعه و عالمان آنها ، به بعضی از حقایق اعتراف میکند ، میگوید :
آری ، در زمان ابوبکر ، قرآنهایی که تواتر نداشت و آیات و سورههایی که تلاوت آنها نسخ گردید (و کسانی که از نسخ خبر نداشتند ، آنها را میخواندند) و آنچه در عرضه پایانی نبود ، از قرآن حذف شد .(2)
بر اساسِ این ادّعای آلوسی ، باید بگوییم قرائتهای شاذ یا آنچه قرآن بودن آنها ثابت نشود ، جزو قرآن نمیباشد ؛ زیرا ابوبکر با این ادّعا بعضی از آیات را انداخت که تواتر ندارند یا تلاوتشان نسخ شد یا در عرضه پایانی قرآن نبودند .
در مصحف عایشه ، ادامه آیه 56 سوره اَحزاب ، این گونه بود :
« إِنَّ اللَّهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا
تَسْلِیماً » «وعَلَی الَّذین یُصلُّون الصُّفُوف الأُوَل»(1)؛ «خدا و فرشتگان بر پیامبر صلوات میفرستند . ای مؤمنان ، بر او صلوات فرستید و سراپا تسلیم او باشید» و خدا و فرشتگان بر نمازگزارانِ صف اوّل ، درود میفرستند .
در مصحف اُبَیّ ، در سوره بیّنه ، پس از آیه چهارم این عبارت وجود داشت :
« لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ حَتَّی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ * رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُّطَهَّرَةً * فِیهَا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ * وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ »(2)
إنّ الدّینَ عند اللّه الحَنَفیّة غیر المشرکة ولا الیهودیّة ولا النّصرانیّة ، ومن یفعل ذلک فلن یکفره ؛(3)«کافران اهل کتاب و مشرکان از هم تمایز نیافتند مگر پس از آ نکه بیّنه (دلیل روشن) برای آنها آمد ؛ رسولی از جانب خدا که صحیفههای پاک را - که در آنها کتابهای ارزشمند بود - تلاوت میکرد . اهل کتاب ، از هم جدا نمیشوند مگر پس از آمدنِ بیّنه» دین خدا ، آیین یکتاپرستی است ، نه شرک ، نه یهودی ، نه نصرانی ؛ هر که
این کار را انجام دهد ، هرگز به خدا کافر نمیشود .
آیا کسی میتواند ادّعا کند که این عبارتها قرآن بود تا ادّعای عدم تواتر آنها شود یا این حرف بر زبان آید که تلاوت آنها نسخ شد یا در عرضه پایانی قرآن وجود نداشت ؟!
سخنان آلوسی (و کسانی چون او) عرصه را برای این قول باز میکند که
بگوییم قرآن - بر اساس روش ابوبکر - دارای شک و شبهه بود ، زیرا صدور یقینی نداشت و به قرآن متواتر و نامتواتر تقسیم میشد .
این سخن را هیچ دیوانهای بر زبان نمیآورد - چه رسد به فرزانگان - زیرا با متن صریح قرآن سازگار نمیافتد که فرمود : در این قرآن ، هیچ شک و شبههای وجود ندارد ، برای پرهیزکاران کتاب هدایت است .
لیکن روش ابوبکر - در جمع قرآن - بر دو شاهد استوار بود و دو شاهد ، شک و شبهه را را از بین نمیبرند ؛ زیرا امکان دارد با هم تبانی کنند که جملهای جزو قرآن ثبت شود .
ابن مسعود ، از شیوه عثمان و از اینکه به زید بن ثابت اعتماد کرد و او را واگذاشت ، به خشم آمد و گفت :
چگونه از من میخواهید که بر قرائت زید بن ثابت قرآن را بخوانم ، در حالی که هفتاد و اندی سوره را از دهان پیامبر میخواندم و زید بن ثابت با کودکان آیند و روند داشت ودارای دوگیسوی بافته بود.(1)
ابن مسعود و هم قطارانش ، میدانستند که حاکمان با این کار میخواهند شوکتِ بزرگان صحابه را بشکنند و آنها را به آموزش از کوچکترها وادارند .
این رویکرد ، کار زشتی بود و در آن ، دقّت از بین میرفت و در تواتر قرآن ، تشکیک میشد .
حق این است که بیشتر فزونیهای موجود در مصحفهای صحابه ، جملههای تفسیریاند و جزو قرآن به شمار نمیآیند ، هرچند جبرئیل آنها را بر سینه محمّد صلیاللهعلیهوآله فرود آورد .(2)
با توجّه به این سخن ، نمیتوان گفت که : ابوبکر ، آنچه را تواتر نداشت یا تلاوتش نسخ گردید ، از قرآن انداخت . این دست آویزهای سست ، هم به ابوبکر گوشه میزند و هم کنایه به قرآن است .
باری ، راهی برای بیشک و شبهه دانستن قرآن وجود ندارد مگر پناه آوردن به امضای معصوم (امام علی علیهالسلام) و اعتقاد به تواتر قرآن در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله .
اگر امضای امام علی علیهالسلام و تواتر و قرائت با درنگ قرآن بر امّت به وسیله پیامبر صلیاللهعلیهوآله نبود ، شک در قرآن جا داشت .
عمل ابوبکر ، قول شیعه را ثابت میکند که روش خلفا را در جمع قرآن ، خطا میدانند و میگویند با این شیوه ، متون قرآنی فراوانی از دست میرفت .
این سخن ، با صراحت در سخن عُمَر آمده است که گفت : «با درگذشت محمّد ، قرآنهای فراوانی از بین رفت» و این سخن بعضی از صحابه که میگفتند : سوره احزاب ، به اندازه سوره بقره بود .(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام از پذیرش چنین خبرهایی بیم داشتند و همین ، امام علی علیهالسلام را وا داشت که به جمع قرآن شتاب کند تا «قرآن از دست نرود» یا «قرآن دگرگون نشود» و «شیطان در آن نیفزاید» و دیگر روایات مانند آنها .
عاملی در مرآة الأنوار مینگارد :
نیک بیندیش و غفلت مورز از آنچه از اخبار اهل سنّت به دست میآید که : جمع قرآن از سوی آنها به گونهای بود که به ترک بسیاری از قرآن (هرچند چیزهایی که ادّعای قرآن بودن آنها میرفت و اثبات نشده بود) میانجامید .
1) . سنن بیهقی 8 : 211 ، حدیث 16688 ؛ صحیح ابن حبّان 10 : 274 ، حدیث 4429 .
و اینکه : اختلاف در قرائت (و دیگر چیزها) پیش از جمع وجود داشت .
از چیزهایی که محو کردند قرآن اُبَیّ بن کعب بود که بر اساس اخبار شیعه ، با قرآن اهل بیت علیهمالسلام موافقت داشت .(1)
برای تکمیل این بحث ، بجاست مزیّتهایی را که زُرقانی برای صحیفههای ابوبکر میآورد ، باز گوییم ، سپس به وارسی سخن وی بپردازیم .
زُرقانی ، مینگارد :
جمع قرآن در صحیفهها یا مصحفی بدین شیوه (که امتیازات آن را بیان کردیم) برای اَحَدی قبل از ابوبکر به دست نیامد .
این کار ، با این سخن که صحابه صحیفهها یا مصحفهایی داشتند که - پیش از این اقدام - قرآن را در آنها مینوشتند ، ناسازگاری ندارد ، لیکن این نوشتهها به ظفرمندی صحیفههایی که در عهد ابوبکر گرد آمد ، دست نیافت .
[ ویژگیهای مصحف ابوبکر ، موارد ذیلاند : ]
دقّت در بحث و جست و جو .
حذف آنچه تلاوتش نسخ گردید .
رسیدن به حدّ تواتر .(2)
اجماع امّت بر آن .
در بر دارنده گویشهای هفتگانه .
بنابراین ، این سخن در این بحث آسیبزا نیست که بگوییم :
«علی
علیهالسلام نخستین کسی بود که قرآن را گرد آورد» .
و زلال سخنِ ما را استدلال به آنچه سیوطی از ابن غَرْس نقل میکند ، کدر نمیسازد .
زرقانی ، سپس روایت ابن سیرین و روایت ابن اَشْتَه را از طریق دیگر از ابن سیرین روایت میکند ، آن گاه مینویسد :
این روایت و مانند آن ، بحث ما را تغییر نمیدهد و موضوع ما را کدر نمیسازد . نهایت چیزی را که ثابت میکند این است که علی یا یکی از صحابه قرآن را در مصحفی نوشت ، لیکن صفت اجماعی بودن را به آن نمیدهد و مزایای صحیفهها یا مصحفی را که در دوران ابوبکر گرد آمد ، بر آن نمیپوشاند (گرچه پیش از قرآن ابوبکر وجود یافت و از نظر زمانی ، پیش افتاد) . اینها مصحفهای فردی بودند و آن اعتماد و مزایا را نداشتند .
جمع ابوبکر ، اوّلین جمع در نوع خود است . علی - خود - به این حقیقت اعتراف دارد .
ابن اَبی داوود در المصاحف - به سند حَسَن - روایت میکند که علی فرمود : بزرگترین پاداش را در مصحفها ابوبکر دارد . رحمت خدا بر ابوبکر ، او نخستین فردی است که کتاب خدا را گرد آورد .
این ، اعتراف آشکاری از علی به اوّل بودن جمع ابوبکر است .(1)
1) . مناهل العرفان 1 : 177 - 178 ؛ ترجمه مناهل العرفان : 289 .
میپرسیم : این سخن که «علی علیهالسلام نخستین فردی است که قرآن را بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آورد» چگونه به کلام زُرقانی آسیب نمیزند با اینکه میگوید : «ابوبکر جامع قرآن بود» ؟
اگر علی علیهالسلام از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به جمع قرآن سفارش شد و
آن حضرت این کار را - پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله - انجام داد ، این کار ، زُلالِ موضوع زرقانی را کدر میسازد و بیگمان به آن خدشه میزند .
زرقانی این را در مییابد و از سخن خویش برمیگردد و میگوید : نهایت چیزی که ثابت میشود این است که علی یا بعضی از صحابه ، قرآن را در مصحف نوشته بودند .
زرقانی وقتی این حرف را میگوید که پیش از آن ، مینویسد : علی ، نخستین کسی است که قرآن را پس از پیامبر گرد آورد .
سپس ، میگوید : ثابت است که علی قرآن را نوشته بود .
نیز میپرسیم : اگر صفت اجماعی برای قرآن امام علی علیهالسلام نباشد آیا مصحف ابوبکر که با دو شاهد گرد آمد ، این ویژگی را داراست ؟
آیا ابوبکر ، قاریان صحابه (مانند : اُبَیّ ، ابن مسعود ، مُعاذ ، ابو درداء ، ابو موسی و دیگران) را در جمع قرآن ، شرکت داد ؟ هزار بار نه ، هرگز این کار را نکرد .
چگونه میتوان قرآنی را همگانی دانست که قاریان بزرگ صحابه در آن شرکت نداشتند و همه مسلمانان بر آن اتفاقنظر نیافتند و در زمان خویش «مصحف امام» نشد ؟
امّا حدیثی را که به امام علی علیهالسلام نسبت میدهند (که آن حضرت بدان خاطر که
ابوبکر اوّلین بار قرآن را گرد آورد برایش رحمت طلبید) روایت ساختگی است و با حقایق فراوان تاریخی و اعتقادی جور در نمیآید .
زیرا قول درست نزد شیعه (بر اساس شواهدی که وجود دارد و روایات اهل سنّت آن را استوار میسازد) این است که نخستین گرد آورنده قرآن ، امام علی علیهالسلام بود (نه ابوبکر و نه زید بن ثابت) .
در سخن زرقانی (و دیگر بزرگان اهل سنّت) اشاراتی است که آنان این حقیقت را قبول دارند ، لیکن آشکارا بدان تصریح نمیکنند .
آری ، در عصرهای متأخّر ، آنان استدلالشان را تغییر دادند و این رویکرد را مطرح ساختند که مقصودشان از جمع قرآن به وسیله ابوبکر و عُمَر و عثمان ، این است که به قرآن ترتیب جدید دادند ؛ یعنی اعتراف میکنند که پیش از این تاریخ ، قرآن وجود داشت و مُدوّن و مرتّب بود ، لیکن خلفا با ترتیب جدید آن را مترتّب ساختند .
یعنی اعتراف میکنند که مصحفهایی برای صحابه (مانند : ابن مسعود ، اُبَیّ بن کعب ، مُعاذ بن جبل) وجود داشت .
اگر قرآن موجود بود ، چرا بار دیگر - از نو - آن را مترتّب ساختند ؟ چه کسی به آنان اجازه این کار را داد ؟
البته بعضی از اهل سنّت ، وجود مصحفی را در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله از اساس انکار میکند . استاد عزّه دروزه در القرآن المجید (پس از آنکه بیان میدارد پیامبر در حالی از دنیا رفت که قرآن در چیزی گردآوری نشده بود) مینویسد :
چون رسول خدا درگذشت ... رأی ابوبکر و عُمَر و بزرگان صحابه این شد که باید یک مصحف امام باشد تا هنگام اختلاف در مصحفهای متداول ، مرجع قرار گیرد .
از این رو ، همین مصحف (که تلاشهای بزرگی برای کتابت آن صورت گرفت) نگارش یافت و هر قرآنِ متداول مخطوط و محفوظ با آن مقابله و ارزیابی شد .(1)
با این استدلالها و توضیحات ، میخواهند بیان دارند که جمع قرآن در زمانِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله جمعِ حفظ بود ، نه جمع تدوین (یعنی در سینهها بود ، نه در سطرها) و اگر هم مدوّن و مخطوط بود ، نامترتّب بود و اگر مرتّب بود ، خلفا با ترتیب جدید دیگر آن را مترتّب کردند .
همه اینها را میگویند تا فضیلتِ تدوین قرآن را به ابوبکر و عُمَر و عثمان منحصر سازند ، نه علی علیهالسلام .
چون برای استوار سازی گفتههاشان در تنگنا افتادند و نتوانستند ادّعاهاشان را اثبات کنند ، این دیدگاه گمراه کننده را مطرح ساختند که ابوبکر و عثمان ، میخواستند اُمّت بر یک مصحف و یک قرائت باشند .
این ادّعا را نیز نمیتوانند اثبات کنند ؛ زیرا در اینکه چه کسی مصحفها را یکدست ساخت (ابوبکر بود یا عثمان) اختلاف دارند .
میان این دو قول جمع میکنند و میگویند : ابوبکر امّت را بر مصحف خویش یکدست ساخت و عثمان آنان را بر مصحف ابوبکر ، واداشت (و نیز به یک حرف و قرائت فراخواند) با این تفاوت که ابوبکر آیات را مترتّب ساخت و عثمان سورهها را .(2)
این سخن، اشکالهای فراوانی در بر دارد که در آینده روشن خواهیم ساخت.
از این راستا پرسشهایی باقی ماند که باید به آنها پاسخ داد .
سخن را باکلام شیخ ابو ریّه میآغازم . وی در اَضواء عَلَی السنّة المحمّدیّة مینویسد :
براساس آنچه گفتیم آنان نهایتِ توانشان را در نگارش قرآن و حفظِ آن انجام دادند تا آنجا که هیچ کس نمیتواند در آن بگو مگو کند یا در دلش تردیدی راه یابد ، پیرامون این امر مهم ، اموری رخ مینماید که آنها را مشکلات مینامند و باید به بعضی از آنها اشاره کنیم تا بر ما خُرده نگیرند که از دانستههای لازم درباره روایاتِ [ قرآنی ] و دستاوردهاشان ، برای خوانندگان غفلت کردم .
این مطلب به موضوع ما ربط مییابد (در هر بیابانی ردپایی از روباه هست) .
علاّمه ، طاهر جزائری در التبیان(1)(هنگام سخن از وجوب تواتر قرآن و مشکلات ناشی از آن) میگوید :
مشکلاتی بر اصل وجوب تواتر قرآن وارد است که آنها را با پاسخهاشان ، میآوریم ...
از زید بن ثابت (در ضمن سخن وی درباره جمع قرآن در مصحف ، که جمع اوّل قرآن بود و در زمان ابوبکر صورت گرفت) نقل شده است که گفت :
1) . شیخ طاهری جزایری 1268 -1328ه . ق ، ادیب ، لغتشناس و دانشمند سوری که آثاری در زمینههای اعتقادی ، لغوی تألیف نمود . التبیان لبعض المباحث المتعلّقة بالقرآن علی طریق الاتقان از آثار اوست . بنگرید به : دایرة المعارف بزرگ اسلامی 18 : 44 (شهیدی) .
برخاستم و قرآن را جُستم . آن را از روی ورقهای کاغذ و پوست ، چوبهای پالان ، شاخههای خرما گرد آوردم ...
این کار در جمع دوّم قرآن - که در عهد عثمان روی داد - نیز انجام گرفت .
متکلّمان در این زمینه ، اختلاف دارند :
یکی میگوید : گرچه این خبر ، در صحیح بخاری و مسلم هست امّا نادرست است ؛ زیرا اقتضا دارد که آیات مذکور ، از غیر طریق تواتر ، ثابت شد و این خلاف چیزی است که دلیل مذکور میطلبد .
دیگری ، میگوید : در این خبر ، قرینهای که ثبوت آیات مذکور را از غیر طریق تواتر اقتضا کند ، نیست ؛ زیرا احتمال دارد مقصود زید از این سخن که گفت «نزد غیر فلان کس نیافتم» یعنی نوشته شده آن را نزد غیر فلا نی نیافتم .
اگر زید این معنا را قصد کرده باشد ، اقتضا ندارد که آن را محفوظ نزد دیگران نیافته باشد .
شخص دیگری ، میگوید : دلیل مذکور نقلِ علمآور قرآن را اقتضا دارد و علم ، گاه از غیر طریق تواتر به دست میآید .
خبرهای واحدی که قرائنی را در بر دارند که علم آورند ، چنیناند .
بدین سان ، بعید نیست بخشی از قرآن (مانند سه آیه مذکور) بر این وجه نقل شده باشد ؛ زیرا مطلوب ، دستیابی به علم است ، به هر طریقی که فراهم آید [ در اینجا ] علم ، بدین گونه حاصل شد .
این قول ، در نهایت قوّت و متانت است و ایرادهایی که بر افراطیها
و تفریطیها - در این عرصه - هست ، بر این قول وارد نمیشود .
جزائری ، سخنش را این گونه ، به پایان میرساند :
«به آنچه آوردیم ، بسنده میکنیم و همین برای بیان چگونگی عملکرد روایات حتّی در قرآن (که نخستین کتاب مسلمانان است) کفایت میکند» .
نمیدانیم چگونه این روایات (که گویای نقص در قرآناند و مانند این طعنها را در بردارند) با این سخن خدا همخوانی دارد که فرمود : « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » ؛(1)(ما قرآن را نازل کردیم و خود نگهبان آنیم)
کدام یک از این دو را راست بدانیم ؟! این ، امر شگفتی است باید خردمندان در آن نیک بیندیشند .(2)
این مطلب ، سخن ابو ریّه بود . آن را بدون توضیح ، برای خواننده وامینهیم .
اکنون پرسشهای دیگری را میآوریم که بعضی از نویسندگان اهل سنّت پیرامون جمع قرآن از سوی ابوبکر مطرح کردهاند . برای تکمیل موضوع جمع قرآن در عهد ابوبکر ، آنها را بیان میکنیم و پاسخ میدهیم .
پرسش اوّل
استاد کردی در تاریخ القرآن الکریم سؤالی را مطرح میسازد ، امّا در پاسخ به آن کامیاب نیست . متن سخن وی را میآوریم ، سپس آن را بررسی میکنیم .
کردی ، مینویسد :
بعضی میپرسند : چرا ابوبکر یا عُمَر از مردم نخواستند قرآن را از
روی نسخه زید بن ثابت ، بنویسند .
چرا بزرگان صحابه علاقهای نداشتند که نزد هر یک از آنها (یا دست کم نزد بعضی از آنها) از این صحیفهها (که کتاب خدا را در بر داشت) باشد ؟
میگوییم : ابوبکر قرآن را به خاطر حدوث خلل در قرائت آن ، گرد نیاورد ، بلکه از بیم آنکه مبادا حاملان قرآن در جنگها از بین بروند ، آن را جمع نمود . جمع وی ، بر اساس «حروف سبعه» (قرائتهای هفتگانه) بود . مردم تا زمان عثمان ، قرآن را همین گونه میخواندند . مصحف ابوبکر با آنچه مردم حفظ داشتند و میخواندند ، اختلاف نداشت . از این رو ، انگیزهای نبود که مردم را بر مصحف خود وادارد .
امّا عثمان به جمع قرآن دست نیازید مگر پس از آنکه اختلاف مردم را در قرائت دید تا آنجا که یکی به دیگری میگفت : قرائتِ من از قرائت تو بهتر است .
عثمان ، قرآن را بر اساس یک گویش (زبان قرشی) گرد آورد و
شش لهجه دیگر را وانهاد . باید مردم را (پیش از آنکه مانند یهود و نصارا دچار اختلاف شوند) به پیروی از مصحف خود (و تنها یک قرائت) وا میداشت ...
بزرگان صحابه از روی مصحف ابوبکر نسخهبرداری نکردند ، چون انگیزهای برای این کار نبود ، چراکه قرآن ابوبکر با قرآن مردم ، فرق نداشت . بعضی از مردم ، مصحفهاشان را از قرآنی که نزد پیامبر بود نوشتند و از او شنیدند و دریافت کردند .
جمع ابوبکر ، به منزله دفتر ثبت قرآن بود ، هرگاه امری پدید میآمد ، بدان مراجعه میشد .
چنان که این کار در زمان جمعِ عثمان پیش آمد . وی به صحیفههای ابوبکر - که نزد حَفْصه (دختر عُمَر) بود - رجوع کرد .(1)
این پاسخ ، کافی نیست ، بلکه آشفته به نظر میرسد ؛ زیرا نویسنده در آغاز ادّعا میکند که ابوبکر قرآن را بر اساس حروف هفتگانه گرد آورد و مردم تا زمان عثمان ، قرآن را به همین شیوه میخواندند و مصحف ابوبکر با قرائت مردم اختلاف نداشت .
در حالی که بعد از چند سطر (در سبب جمع قرآن عثمان) میگوید : وی قرآن را جمع نکرد مگر پس از آنکه اختلاف مردم را در قرائت آن دید تا آنجا که بعضی [ به بعض دیگر ] میگفت : قرائتم از قرائت تو بهتر است . جمع عثمان بر پایه یک حرف صورت گرفت ...
چه زمانی این اختلاف در قرائت ، میان مسلمانان پدید آمد ؟ در دوران ابوبکر ؟ یا در عهد عُمَر ؟ یا در زمان عثمان ؟ چه کسی سبب این اختلاف شد ؟
کُردی میگوید : اختلاف تا زمان عثمان ، روی نداد .
اگر جمع اوّل در عهد ابوبکر و بر اساس حروف سبعه انجام شد ، بدان
معناست که مصحف ابوبکر با مصحف بعضی از مردم اختلاف داشت (نه اینکه با هیچ یک از آنها فرق نداشت) زیرا جایز دانستن گویشهای هفت گانه ، یعنی وجود این قرائتها و گوناگونی آنها و این خود ، به اختلاف در میان آنها رهنمون
1) . تاریخ القرآن الکریم : 29 - 30 .
است و وجود اختلاف ، با عدم وجود اختلاف میان آن دو ، سازگاری ندارد .(1)
با سوادی اندک میتوان این نکته را فهمید .
اگر حروف سبعه و تفسیری که اهل سنّت از آن دارند ، درست بود ، چرا عثمان شش حرف دیگر را وانهاد ؟
چگونه عثمان دیگران را ملزم ساخت که مصحف او را بپیروند و یک قرائت را در پیش گیرند ؟
آیا این کار ، بر خلاف سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله نبود که بنا بر گفته اهل سنّت ، قرائت قرآن را به هفت حرف ، جایز دانست ؟
بالاتر و مهمتر از این ، آن است که ابوبکر و عُمَر (ونه پیامبر صلیاللهعلیهوآله) نخستین کسانیاند که طرح حروف هفتگانه (و چند گویشی) را در قرآن اجرا میکنند .
کُردی این سخن را (به عنوان برون رفتی از اشکال) از ارشاد القرّاء والکاتبین نقل میکند ، میگوید :
زید همه قرآن را با تمامی اَجزا و وجوه آن ، نوشت که از آنها به «اَحرف سبعه» تعبیر آورند و در حدیث آمده است : این قرآن ، بر هفت حرف نازل شد ، آن را بر اساس هر یک از این هفت لهجه که برایتان آسانتر است ، بخوانید .. .
ابوبکر ، نخستین کسی است که قرآن را بر اساس حروف هفتگانه (که قرآن به آن نازل شد) گرد آورد ، صحیفههای بکری ، به وی منسوب است .
1) . بنگرید به آنچه «عزّه دروزه» در «تاریخ القرآن المجید» بیان میدارد نصوص فی علوم القرآن 3 : 429 .
این کار ، پس از جنگ یمامه (که در سال 12 هجری پایان یافت) صورت گرفت ...(1)
آری ، بعدها گفتند که عثمان نیز بر اساس حروف هفتگانه قرآن را گرد آورد .
سخنِ اهل سنّت درباره حروف هفتگانه ، شبیه گفته آنها در تفسیر این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله است که فرمود : اختلاف أُمّتی رَحْمةٌ ؛ اختلاف اُمّتم ، رحمت است .
این تفسیر را اهل بیت علیهمالسلام نمیپذیرند .
اگر اختلاف (به معنای درگیری و کشمکش) برای مسلمانان مایه رحمت باشد ، این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله چه معنا میدهد که فرمود : «اختلاف نکنید که کسانِ پیش از شما اختلاف کردند و در پیِ این کار هلاک شدند» ،(2)«امّتم به هفتاد و اندی فرقه ، تقسیم میشوند . یک فرقه ، نجات مییابد و دیگران در دوزخاند» .(3)
آیا در شریعت خدا و فهم قرآن ، باید از یک رأی فراتر نرویم یا به اختلاف و آرای گوناگون ، امر شدهایم ؟
اگر گوناگونی و اختلاف (و چندین قرائت) مطلوب شارع بود ، چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله از میان هفتاد و سه فرقه ، اهل نجات را در یک فرقه منحصر میسازد و دیگران را دوزخی میداند ؟
اگر آنچه را اهل سنّت درباره حروف هفتگانه میگویند ، درست باشد و این حروف در قرآن ابوبکر ، مدّ نظر قرار گرفت ، چرا عثمان کوشید قرائتها را یکدست سازد و تنها گویش زید بن ثابت بماند ؟
آیا خدا از ما وحدت را خواست یا به اختلاف فرا خواند ؟ اگر اختلاف ، مطلوب شارع بود ، این آیات ، چه معنا میدهد :
« وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً » ؛(1)اگر این قرآن از نزد غیر خدا بود ، در آن اختلاف فراوان مییافتند .
« أَنَّ هذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ » ؛(2)این ، راه راستِ من است . آن را بپیروید و راههای [ گوناگون ] را پیروی نکنید که شما را از راه خدا پراکنده میسازد . خدا شما را به این کار سفارش کرد بدان امید که پرهیزکار شوید .
آری ، خلفا چون با خطّ مشی خویش ، به اصلِ یکدست قرآن (که در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نگارش یافت) اعتنا نکردند ، ناچار به مشروع بودن آرا و قرائتهای گوناگون ، روی آوردند و آنها را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت دادند ، تا آنچه را در سر داشتند ، درست بنمایانند .(3)
فراتر از این ، آنان در زمانهای متأخّر ، مذاهب چهارگانه را تشریع کردند ، بلکه گوناگونی در هر چیزی را بنیان نهادند که در رأس آنها ، تعدُّد قرائتهاست و در مقابل ، منع کردند از اینکه مذهب اهل بیت علیهمالسلام در ضمن مذاهب درآید و [ به جای چهارتا ] پنج مذهب شود .
لیکن به سرعت ، حقیقت را دریافتند و کوشیدند در قرآن ، به یک اصل [ و نسخه ] رجوع کنند و اختلاف میان قرائتهای بسیاری از صحابه را بزدایند . امّا از آنجا که خلفا در رفع اختلاف جدّی نبودند ، این امر ، همچنان باقی ماند .
شایان تأکید است که این اختلاف (گرچه زشت مینماید) به اصل قرآن صدمه نمیزند ؛ زیرا قرآن ، یک چیز است و قرائتها چیز دیگری است .
بدین ترتیب ، وجه بطلان سخن کردی را دریافتیم ،(1)نیز به نادرستی توجیه وی (اینکه چرا صحابه از روی نسخه ابوبکر ، قرآن را ننوشتند) پی بردیم .
اگر میخواستند مردم را بر یک قرائت گرد آورند و امّت اسلام ، مانند یهود و نصارا ، اختلاف نیابند ، باید به قرآن موجود در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله رجوع میکردند ؛ همان که کردی (و امثال وی) اعتراف دارند به اینکه صحابه مصحفهاشان را از روی قرآنی که نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود (و سماعاً از او دریافت داشتند) مینوشتند .(2)
بنابراین ، نسخه اصلی که بتوان بدان رجوع کرد ، وجود داشت . اگر چنین مصحف مورد اعتمادی موجود بود ، باید مردم را بر آن گرد میآوردند ، نه اینکه به جمع قرآن از نو ، با دو شاهد دست یازند .
نیز باید مصحفهای صحابه را برمیگرفتند که اعتراف داشتند آنان قرآن را از پیامبر آموختند و قرائتشان تر و تازه است (مانند : اُبَیّ بن کعب ، ابن مسعود ، علیّ
بن اَبی طالب) نه اینکه مردم را - تنها - به گویش زید بن ثابت وادارند .
کردی ، پرسش دیگری را میآورد ، مینگارد :
بعضی میپرسند : چرا ابوبکر و عُمَر و عثمان و علی ، بر نگارش مصحف اجتماع نکردند ، در حالی که همهشان آن را در سینه حفظ داشتند ؟
[ در پاسخ ] میگوییم : ابوبکر ، خلیفه مسلمانان بود و اینان از
بزرگان صحابه و از اصحاب رأی و مشورت به شمار میآمدند ، در گیر جنگها و نشر اسلام و مصلحتاندیشی برای اُمّت بودند . اشتغال خود اینان به جمع قرآن ، آنان را از نظر در شئون مسلمانان بازمیداشت ؛ زیرا پرداختن - همه وقت - به این کار ، به زمان طولانی و رنج زیاد ، نیاز داشت .
اگر این مطلب را در نظر آوریم که آنان از روی استخوانها ، لوحها و سنگها قرآن را مینوشتند و از هیچ کس چیزی را بدون دو شاهد نمیپذیرفتند ، درمییابیم که برای بحث [ و جست و جو ] و ترتیب و مراجعه و تصحیح ، زمان کوتاه بسنده نبود و سختیها و رنجهای فراوانی را که آنان [ برای این کار ] بر دوش کشیدند ، برایمان آشکار میشود .
به ویژه آنکه آنان - در این مرحله - قرآن را با تمامی هفت قرائت گرد آوردند و این کار حجم مُصْحَف ابوبکر را چندین برابر قرآنِ عثمان میساخت ؛ زیرا عثمان قرآن را بر اساس یکی از قرائتهای هفتگانه ، گرد آورد .
ازاین رو ، خلفای چهارگانه ، جمع قرآن را به زید بن ثابت سپردند ، همو که پیش پیامبر صلیاللهعلیهوآله کاتب وحی بود و در عرضه پایانی قرآن ، حضور داشت و از حافظان قرآن و داناترین صحابه به شمار میآمد .
وی این وظیفه را در مُصْحَف ابوبکر و در مُصْحَف عثمان ، به بهترین نحو به انجام رساند .
حقیقت این است که اگر خدای متعال ، جمع قرآن را با نگارش در صحیفهها به این صحابیان گرامی الهام نمیکرد ، با مرگ حافظانِ
قرآن و انقراضِ صحابه ، قرآن از میان میرفت و این کار ، مصداق سخن خدای بزرگ است که فرمود : « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » ؛(1)ما این قرآن را نازل کردیم و خود نگهبان آنیم .(2)
در پاسخ کُردی ، میگوییم :
سؤال بجاست ، لیکن پاسخ کردی ، در شأن این سؤال نیست ؛ زیرا روایاتی را ثابت کردیم که آشکارا بیان میدارند امام علی علیهالسلام از بیعت با ابوبکر کناره گرفت و در خانه نشست تا قرآن را گرد آورد .
ابوبکر و عُمَر و عثمان هم چنین بودند و آن گونه که کُردی ادّعا میکند ، غرق در جنگها نشدند .
ابوبکر با بعضی از کسانی که با بیعت مخالفت کردند ، درافتاد . کشور گشاییها و جنگ و پیکارهای فراوان را از او سراغ نداریم .
عُمَر و عثمان هم ، در جنگها حضور فیزیکی نداشتند . میتوانستند بر تألیف قرآن در یک مصحف ، نظارت کنند .
اگر اینان حافظان قرآن بودند ، جمع قرآن برای آنها رنج فراوانی نداشت . همان گونه که امام علی علیهالسلام در مدّت کوتاهی این کار را کرد ، آنها هم میتوانستند در اندک زمانی (بدون نیاز به شاهد و مشهود) قرآن را گرد آورند .
پرسش در جای خود همچنان باقی است و اهل سنّت ، جوابی برای آن ندارند .
میپرسیم : چرا اینان در این راستا گرد هم نیامدند و کار را به زید بن ثابت (و مانند او) وا نهادند ؟
چرا دست کم از کاردانی امام علی علیهالسلام و تر و تازگیِ قرائت ابن مسعود و منزلتِ مُعاذ بن جبل و سیادتِ اُبَیّ بن کعب ، استفاده نکردند و اینان را در جمع قرآن شرکت ندادند ؟
آیا بدان خاطر بود که امام علی علیهالسلام رقیب آنها در خلافت بود ؟
اگر چنین بود ، چرا نام عُمَر و عثمان را (که از جناح حاکم بودند) ضمن کسانی نمییابیم که خود ، عهدهدار جمع قرآن شوند بیآنکه (در زمان خودشان و ابوبکر) زید را به این کار وادارند ؟
گماردنِ زید بن ثابت (و نه شخص دیگر) برای جمع قرآن ، در دوران خلفای سهگانه ، چه معنایی دارد ؟
این پرسشها پاسخ میطلبد .
پرسش دوّم
پرسش دیگری که به ذهن میآید و باید آن را پاسخ داد ، این است که :
چرا ابوبکر ، جمعِ مصحف را تنها به زید سپرد ، امّا عثمان ، سه تن از قُریش را با او همراه ساخت ؟
آیا این کار ، به خاطر عدم اطمینان به کار زید بود و به او شک داشت ؟ یا میخواست روحیه قبیلهای را در مردم تقویت کند و طایفههای گوناگون را در این کار شرکت دهد ؟ یا برای چیز دیگری این کار را کرد ؟
پاسخ
این ادّعا که زید تنها فردِ پیشنهادی برای جمع قرآن در دوران ابوبکر بود (زیرا در دوران جوانی به سر میبرد ، انعطاف پذیری داشت و به رأی خود وقعی نمینهاد و پای نمیفشرد) تعلیل ضعیفی است که پذیرفتنی نیست و دل بدان آرام نمیگیرد .
زیرا این تعلیل اهل سنّت ، ستایش زید نمیباشد ، بلکه نکوهش او به شمار
میآید ؛ چراکه شخصی که به نظر خویش اعتنا نمیکند و انعطاف دارد و بر باورش اصرار نمیورزد ، در تصمیمگیری و رشد علمیاش ، مشکوک به نظر میرسد .
جوانان بسیاری مانند زید وجود داشتند ، چرا [ برای جمع قرآن ، آنان را انتخاب نکردند و ] رأی آنها گرفته نشد ؟
مهمتر از این ، جوانانی را مینگریم که به نظر خویش اهمیّت میدادند ، بر باورهاشان پایبند بودند و قرآن را چنان که باید ، میدانستند و به کمالِ علمی دست یافتند و پیوسته با پیامبر صلیاللهعلیهوآله ارتباط داشتند (مانند ابن عبّاس - دانشمند اُمّت - و دیگران) چرا جمع قرآن را به امثال اینان و دیگر جوانان صحابه ، نسپردند ؟!
مسئله این نیست که زید جوان بود و نشاط داشت و ... بلکه به نزدیکی رویکرد زید با رویکرد ابوبکر و عُمَر و عثمان (و وابستگی زید به آنها و فرمانبرداری از ایشان و ارتباطش با اهل کتاب و فراگیری از آنها) برمیگردد .
خلفا زیر شانههای زید را گرفتند و او را به بالاترین سطح نشاندند و بر بزرگان صحابه ترجیح دادند و گفتند : زید ، بیشتر زبانها (سریانی ، رومی ، فارسی ، حبشی ، عبری ، قبطی)(1)
5778 و 5781 .
را میداند ، و داناترین مردم به فرائض است و ...این هاله دروغین که بر چهره زید افکندند ، بر بزرگان صحابه کارساز نمیافتاد
[ و آنان با این نیرنگها فریب نمیخوردند ] بزرگان صحابه ، برنمیتافتند که اَمثال زید بن ثابت (عبدالرّحمان بن حارث ، ابن زبیر ، سعید بن عاص) عهدهدار جمع قرآن شوند ، و این کار خلیفه برایشان شک برانگیز بود ، نیز آنان آنچه را
1) . سنن ترمذی 5 : 67 ، حدیث 2715 ؛ المنتظم 5 : 214 ؛ مستدرک حاکم 3 : 476 - 477 ، حدیث
زید - در زمان ابوبکر گرد آورد نپذیرفتند و در آن شک کردند ؛ چراکه بر مصحف ابوبکر اعتماد نکردند و نسخهای از آن برای خود ننوشتند و به همین خاطر این مصحف ، نزد ابوبکر ، سپس نزد عُمَر ماند و قانون اساسی دولت و مردم نشد .
این تعلیل یکی از نویسندگان پذیرفتنی نیست که میگوید :
«سبب ترک مصحف ابوبکر ، کوتاهی دورانِ او بود و نیز پرداختن وی به جنگها و درگیریها ، باعث شد مصحف وی میان مردم انتشار نیابد» .
اگر چنین بود ، چرا این صحیفهها در دوران عُمَر (که 12 سال طول کشید) انتشار نیافت و نسخهبرداری نشد ، بلکه عُمَر تا زمان مرگ آن را پیش خود نگه داشت تا اینکه حفصه آن را ارث برد ؟
چرا عُمَر دستور نداد از روی آن نسخه بردارند ؟ چرا آن را مصحف امام برای مسلمانان قرار نداد ؟
آیا این قرآن ، یک مصحفِ شخصی و خصوصی بود یا یک قرآن حکومتی و عمومی ؟
اگر یک قرآن شخصی بود ، چرا فرزندان ابوبکر (عایشه ، محمّد ، اُمّ کلثوم و ...) آن را ارث نبردند و این مصحف [ سرانجام ] به حفصه رسید ؟
اگر این قرآن ، یک مصحف حکومتی بود ، چرا حفصه در دادن آن به عثمان بهانه میآورد ، سپس به این شرط آن را به عثمان داد که به وی بازگرداند ؟
چرا ابوبکر و عُمَر این قرآن را به عنوان قانون اساسی دولت - در دوران خویش - قرار ندادند و نسخههایی از آن را به شهرها نفرستادند ؟
به نظر میرسد عثمان به این اشکال پی برد و دانست که مصحف ابوبکر ، بسیاری از صحابه را راضی نمیسازد . از این رو ، برای حلّ این اشکال ، به جمع
قرآن با روش جدیدی روی آورد و سه تن از قریش را به همراه زید انصاری ، مأمور این کار ساخت :
عبداللّه بن زُبَیر (اَسَدی) .
عبدالرّحمان بن حارث (مخزومی) .
سعید بن عاص (اَمَوی) .
به این کار دست یازید تا تنظیم و تدوین قرآن ، با اشراف قبایل گوناگون صورت گیرد و پشتوانه قبیلهای بیابد و به بعضی از انصار (به ویژه به یک نفر از آنها که پیامدهای خاصّی داشت و باعث میشد بسیاری از صحابه او را نپسندند و به حرفش اعتنا نکنند) منحصر نشود .
بلکه در این مجموعه ، قریش را سردمدار ساخت (زیرا قرآن بر شخصی از قریش نازل شد) عثمان خواست اعتماد صحابه را به آنچه در دوران ابوبکر نگارش یافت ، به دست آورد تا آن را برای آیندگان مصحف امام قرار دهد .
با وجود این ، علی رغم سوزاندن قرآنها و تبعید صحابه و افراط در به کارگیری خشونت و زور ، در این خطّ مشی ناکام ماند .
پرسش و پاسخ دانی در المقنع را میتوان بر این مطلب افزود . وی ، مینویسد :
اگر گویند : چرا زید به گردآوری مصحفها اختصاص یافت ، در حالی که در میان صحابه ، بزرگتر از وی (مانند ابن مسعود ، ابو موسی اشعری و دیگر صحابیان با سابقه) وجود داشتند ؟
میگویم : این کار به خاطر برخورداری ویژه زید بود .
مناقبی در زید گرد آمد که برای دیگران - یکجا - وجود نداشت :
زید کاتب وحی پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود .
زید ، همه قرآن را در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آورد .
قرائت زید ، آخرین قرائتی بود که پیامبر بر جبرئیل عرضه داشت .
این ویژگیها ، موجب شد او را بر دیگران مقدّم دارند و جمع قرآن را بدو اختصاص دهند ؛ زیرا همه این فضایل [ یکجا ] در دیگران وجود نداشت ، هرچند هریک از صحابه از فضل و سابقهشان برخوردار بودند .
از این رو ، ابوبکر برای نگارش مصحفها ، زید را پیش انداخت و او را بدین کار اختصاص داد ، نه دیگر مهاجران و انصار را .(1)
1 . از لابلای سخنان پیشین ما ، فساد این پندارِ «دانی» به دست آمد . اشخاص دیگری هم بودند که این فضایل زید را داشتند (وحی را نوشتند ، از جامعان قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله به شمار میآمدند و عرضه پایانی قرآن را شاهد بودند) .
امام علی علیهالسلام ابن مسعود و اُبیّ بن کعب از آنهاست . هریک از اینان معتقد بودند جمع آنها صحیح است و تصرّف و تغییر و تبدیل در آن جایز نیست .
ابو موسی اشعری به عثمان اجازه نداد از مصحف او چیزی را بکاهد ؛ زیرا هرچه را در آن بود قرآن میدانست .
ابن مسعود بر عثمان بدان خاطر که زید را مقدّم داشت ، تاخت و از یارانش خواست ، مصاحف خویش را مُهر و موم کنند و به عثمان ندهند .
همه این کارها بدان خاطر بود که اعتقاد داشتند مصحف آنها به واقع نزدیکتر است ، نه مصحف زید .
2 . ثابت نشده است که قرائت زید ، تنها قرائت برگرفته از عرضه پایانی قرآن
1) . المقنع : 121 - 122 .
بر جبرئیل باشد . کسان دیگری (مانند ابن مسعود) نیز ادّعا دارند که شاهد عرضه پایانی قرآن بودهاند .(1)
میتوان گفت عثمان گویش زید را به خاطر نکتهای که او میدانست و ما نمیدانیم ، انتخاب کرد (زیرا چیزهایی برای آنها آشکار بود که بر ما پوشیده است) ... سخن را با این مطلب میآغازیم که : حرفی وجود نداشت که نامش حرف زید یا حرف اُبَیّ یا حَرف مُعاذ باشد ، همه حروف از خداست ، آنها را نازل فرمود و ما بر آنها دست یافتیم .
بعضی از حروف به دو دلیل به زید نسبت یافتند : 1 . زید عهدهدار نگارش این حروف در قرآنِ عثمانی شد (نه اُبَیّ و دیگران) ...
از ابن مسعود روایت است که گفت : اگر کسی را سراغ داشتم که در عرضه پایانی قرآن از من نزدیکتر بود ، نزدش میرفتم (نصوص فی علوم القرآن 3 : 185) .
از مجاهد ، از ابن عبّاس روایت است که پرسید :
کدام قرائت را آخرین قرائت میدانید ؟
پاسخ دادند : قرائت زید را .
ابن عبّاس ، گفت : نه [ این سخن درست نیست ] پیامبر صلیاللهعلیهوآله هر سال ، یک بار قرآن را بر جبرئیل علیهالسلام عرضه میداشت .
در سالی که از دنیا رفت ، این کار را دو بار انجام داد . آخرین قرائت ، قرائت ابن مسعود است [ نه زید ] .
سند این حدیث ، صحیح است و بخاری و مسلم آن را بدین شکل نیاوردهاند .(2)
نیز امام علی
علیهالسلام آخرین نفری بود که در کنار پیامبر صلیاللهعلیهوآله ماند [ و او را به خاک
سپرد ] شب و روز - به تنهایی - پیامبر را دیدار میکرد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حالی از دنیا رفت که سرش در دامن او بود .(1)
دو ویژگیای که «دانی» میپندارد زید دارا بود ، نزد دیگران هم وجود داشت و بسا نزد دیگران قویتر بود .
به ویژه آنکه مقایسه زید با علی علیهالسلام ظلم [ نابخشودنی ] است ، آیا ذرّه را میتوان با کوه بلند ، سنجید ؟
این امیرالمؤمنین علیهالسلام است که در خطبه قاصعه میفرماید :
«هر سال در حراء خلوت میگزید . من او را میدیدم و جز من کسی وی را نمیدید .
آن هنگام جز خانهای که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و خدیجه در آن بود ، در هیچ خانهای مسلمانی را نیافته بود ، من سوّمین آنان بودم .
روشنایی وحی و پیامبری را میدیدم و بوی نبوّت را میشنودم .
من هنگامی که وحی بر او فرود آمد ، آوای شیطان را شنیدم . گفتم : ای فرستاده خدا ، این آوا چیست ؟
گفت : این شیطان است که از آن که او را نپرستند نومید و نگران است همانا تو میشنوی آنچه را من میشنوم و میبینی آنچه را من میبینم جز اینکه تو پیامبر نیستی و وزیری و بر راه خیر میروی» .(2)
خلاصهای از آنچه را درباره جمع قرآن از سوی ابوبکر در صحاح و سنن (و کتابهایی که نزد اهل سنّت معتبرند) آمده بود ، آوردیم و به شرح و تحلیل آنها پرداختیم .
امّا شیعه ، رویکرد دیگری در این زمینه دارد که اجمال آن بیان شد و اکنون از زاویه دیگر به وارسی آن میپردازیم .
از ابوذر غفاری روایت است که گفت :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، براساس وصیّت آن حضرت ، علی قرآن را گرد آورد و پیش مهاجران و انصار آورد و آن را برایشان عرضه داشت .
ابوبکر آن را گشود ، در اوّل صفحهای که باز کرد رسواییهای قوم نمایان شد . عُمَر جهید و گفت : ای علی ، بازش گردان ، بدان نیازی نداریم .
امام
علیهالسلام آن را گرفت و باز آمد .
سپس زید بن ثابت را - که قاری قرآن بود - آوردند . عُمَر به او گفت : علی قرآنی را آورد که در آن رسواییهای مهاجران و انصار بود . میخواهیم قرآنی بنویسیم که در آن این رسواییها نباشد و مهاجران و انصار هتک حرمت نشوند .
زید این درخواست را پذیرفت ، سپس گفت : اگر قرآنی را که خواستید ، سامان دهم و علی قرآنی را که نوشته است بنمایاند ، آیا کارتان هیچ و پوچ نمیشود ؟
عُمَر ، پرسید : چاره چیست ؟
زید ، گفت : شما بهتر میدانید ؟
عُمَر گفت : چارهای نیست جز اینکه او را بکشیم و از دستش راحت شویم . برای قتل آن حضرت به دست خالد ، برنامهریزی کرد ، امّا نتوانست آن را به اجرا درآورد .(1)
سَمْعانی (م562 ه ) در الأنساب در شرح حال ابو سعید عَبَّاد بن یعقوب [ رواجنی ] (شیخ بخاری)(2)ماجرای دسیسه قتل امام علی علیهالسلام را پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله میآورد ، مینگارد :
گروهی از امامان مشهور (مانند : ابو عبداللّه ، محمّد بن اسماعیل بخاری) از عَبَّاد بن یعقوب روایت کردهاند ؛ زیرا وی اهل هوا و هوس نبود . حدیث ابوبکر که گفت : «خالد ، دستور را اجرا نکند» از وی نقل شده است .
از عُمَر بن ابراهیم حسنی [ که از نظر نسب و مذهب ، زیدی است ] در کوفه ، معنای این سخن را جویا شدم ، گفت : ابوبکر به خالد بن ولید دستور داد علی را بکشد ، سپس پشیمان شد و او را از این کار بازداشت .(3)
مؤیّد حدیث سُلَیم (در احتجاج طَبْرِسی) و سخنِ سمعانی (در الأنساب) روایتی است که مسعودی (م346 ه ) در اثبات الوصیّه میآورد ؛ اینکه آن قوم به خانه امام علی علیهالسلام یورش آوردند ، درب آن را سوزاندند و فرزندش محسن را سقط کردند .
مسعودی ، مینویسد :
امام علی با مصحف خویش بیرون آمد . آن را در پارچهای که به همراه داشت ، حمل میکرد و در زیر آن بار ، هِن وهِن میکرد . فرمود : این کتاب خداست . آن را آن گونه که پیامبر امرم کرد و سفارش نمود (همان گونه که نازل شد) نوشتم ...
سوی منزلش رهسپار شدند و بر آن حضرت تاختند و درِ خانهاش را به آتش کشیدند و او را به زور بیرون آوردند و در را چنان بر فاطمه فشار دادند که محسن را سقط کرد .
از او بیعت خواستند ، وی خودداری ورزید و فرمود : این کار را نمیکنم .
گفتند : تو را میکشیم .
فرمود : اگر مرا بکشید [ بنده خدا و برادر پیامبر را میکشید ] من بنده خدا و برادر پیامبرم .
دستش را گشودند ، آن حضرت دستش را مچ کرد . نتوانستند آن را باز کنند . از این رو [ دست ابوبکر را ] بر دست مچ شده آن حضرت ، مالیدند .(1)
آری ، آنان امام علی علیهالسلام را به قتل تهدید کردند و برای این کار برنامه ریختند .
عُمَر از کسانی است که علی علیهالسلام را به قتل تهدید کرد ، گفت :
اگر با ابوبکر بیعت نکنی تو را میکشیم .
1) . اثبات الوصیّة : 124 .
علی
علیهالسلام فرمود : در این صورت ، بنده خدا و برادر پیامبر را میکشید .
عُمَر گفت : بنده خدا (آری) امّا برادر پیامبر (نه) .(1)
عبدالرّحمان بن ابی لیلا ، از پدرش ، به خبر خیانت آنان به علی علیهالسلام اشاره دارد . از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود :
صدّیقان ، سه نفرند :
حبیب بن موسی نجّار (مؤمن آل یاسین) کسی که گفت : « یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ » ؛(2)ای قوم من ، از رسولان پیروی کنید .
حزقیل (مؤمن آل فرعون) همو که گفت : « أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ » ؛(3)آیا شخصی را میکشید که میگوید پروردگارم خداست ؟!
علیّ بن ابی طالب و آن حضرت ، برترین آنهاست .(4)
روایت ا حتجاج ، آشکارا دلالت دارد که تألیف قرآن - بیدرنگ - پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله صورت گرفت ؛ زیرا ابوذر میگوید :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله درگذشت ، علی قرآن را گرد آورد .
طرح مسائل گوناگون درباره چیزهایی که تأویل آن را نمیدانستند ، حاکمان
1) . بنگرید به ، الإمامة والسیاسة 1 : 20 ؛ (امامت و سیاست - ترجمه الامامة والسیاسة - تألیف : ابن قتیبه دینوری ، ترجمه : سیّد ناصر طباطبایی ، ققنوس ، 1380 ، ص30) .
2) . سوره یس 36 آیه 20 .
3) . سوره غافر 40 آیه 28 .
4) . فضائل الصحابه احمد بن حنبل 2 : 627 و 655 ، حدیث 1072 و1117 ؛ تاریخ دمشق 42 : 43و313 ؛ الفردوس بمأثور الخطاب 2 : 421 ، حدیث 3866 ؛ فیض القدیر 4 : 238 ؛ کنز العمّال 18 : 276 ، حدیث 32897 - 32898 ؛ شرح نهج البلاغه 9 : 172 ؛ امالی صدوق : 563 ، حدیث 760 ؛ مناقب آل ابی طالب 2 : 286 ؛ (مناقب خاندان نبوّت و امامت 2 : 795) .
را واداشت که به جمع و تألیف آن رو آورند ... تألیف و تنظیم قرآن را به یکی از هوادارانشان که از دشمنان امام علی علیهالسلام بود ، سپردند . وی قرآن را طبق خواست آنان نگاشت .
متن سخن ابوذر ، چنین است :
چون آنان به اسامی اهل حق و اهل باطل [ که در قرآن علی علیهالسلام بود ] پی بردند و اگر این امر آشکار میشد ، عهدی را که بستند فرو میپاشاند ، گفتند : نیازی به این کتاب نیست ، آنچه در دست داریم ما را بسنده است .
این چنین [ بود که ] خدا فرمود : « فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ مَا یَشْتَرُونَ » ؛(1)کتاب خدا را پشت سر انداختند و آن را به بهای اندک فروختند . بد معاملهای کردند !
ورود مسائلی [ پیرامون قرآن ] بر آنان که تأویل آن را نمیدانستند ،
ناچارشان ساخت که از پیش خود به گونهای قرآن را گرد آورند و بنگارند و به هم پیوند دهند که پایههای کفرشان را به پا دارد .
منادی آنان بانگ میزد : هرکس چیزی از قرآن در دست دارد ، برایمان بیاورد .
تألیف و نظم قرآن را به یکی از کسانی که بر دشمنی با اولیای خدا با آن همسو بود ، سپردند . وی ، بر اساس گزینشِ آنها قرآن را نوشت(2).(3)
1) . سوره آل عمران 3 آیه 187 .
2) . احتجاج طبرسی 1 : 383 ؛ بحار الأنوار 90 : 126 .
3) . در کتاب «منع تدوین الحدیث» روشن ساختیم که ورود مسائلی [ پیرامون قرآن ] که تأویل آن را نمیدانستند ، آنان را ناگزیر ساخت که از نقل و تدوین حدیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله باز دارند و از پیش خود اجتهاد به رأی را بنیان نهند برای آگاهی بیشتر به این کتاب رجوع کنید .
در احتجاج طبرسی ، آمده است که عُمَر به علی علیهالسلام پیشنهاد کرد که از «قرآن مُفَسَّر» رسواییهای مهاجران و انصار را حذف کند .
این سخن عُمَر است که گفت : صلاح را در این دیدیم که قرآن را بنگاریم و رسواییها و هتک حرمتها را از آن ، بیندازیم ... .
یعنی آنان میخواستند ، قرآن را از تفسیر آن تهی سازند ؛ زیرا به جمع و تألیف آن ، ناچار شدند .
زید بن ثابت از اینکه امام علی علیهالسلام آن مصحف را بیرون آورد و کار او را باطل سازد ، بیم داشت . او میبایست در چارچوب آنچه نزد مسلمانان مشهور بود ، عمل میکرد .
زید ، گفت :
اگر قرآنی را که خواستید سامان دهم و علی قرآنی را که نگاشته است بنمایاند ، آیا کارتان هیچ و پوچ نمیشود ؟!
در کتاب سُلَیم (م76 ه ) میخوانیم :
ابوبکر سوی امام علی علیهالسلام پیک فرستاد که بیا و بیعت کن .
علی
علیهالسلام پاسخ داد : کار دارم با خود سوگند بستهام که جز برای نماز عبا بر دوش نیندازم تا قرآن را بنگارم و گرد آورم .(1)
چند روزی ، از آن حضرت دست برداشتند . امام علیهالسلام قرآن را در یک پارچه گرد آورد و آن را بست ، سپس پیش مردم که در مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله با ابوبکر جمع بودند ، آمد و با صدای بلند ، بانگ زد :
1) . اگر به تواتر این سخن در منابع اهل سنّت قائل نشویم [ دست کم ] مُستفیض است .
ای مردم ، از زمانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله درگذشت به غسل آن حضرت [ و کفن و دفن او ] مشغول بودم ، سپس به قرآن پرداختم تا اینکه همه آن را در این جامه گرد آوردم .
خدا آیهای را بر پیامبر فرود نیاورد مگر اینکه آن را گرد آوردم . آیهای از قرآن که جمع نکرده باشم ، نماند و آیهای از آن نیست مگر اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر من خواند و تأویلش را به من آموزاند .
سپس علی علیهالسلام فرمود : تا فردای قیامت ، نگویید : « إِنَّا کُنَّا عَنْ هذَا غَافِلِینَ » ؛(1)ما از این غافل بودیم .
آن گاه فرمود : تا در رستاخیز نگویید شما را به یاریام فرا نخواندم و حقّم را یادآورتان نشدم و به کتاب خدا از آغاز تا انجام ، دعوت نکردم .
عُمَر ، گفت : قرآنی که با ماست ، از قرآنی که ما را بدان میخوانی بسنده است .(2)
در تفسیر عیّاشی (م320 ه ) آمده است :
چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت و اختلافاتی پیش آمد و هنوز پیامبر صلیاللهعلیهوآله دفن نشده ، عُمَر با ابوبکر بیعت کرد و علی علیهالسلام این بند و بست را دید و بیعت مردم را با ابوبکر نگریست ، از فریفته شدن مردم ترسید، به کتاب خدا پرداخت وجمع آن را در مصحفی آغازید.
ابوبکر سوی علی علیهالسلام پیک فرستاد که بیا و بیعت کن .
علی
علیهالسلام فرمود : تا قرآن را گرد نیاورم ، بیرون نمیآیم .
بار دیگر ابوبکر پیک فرستاد . علی علیهالسلام فرمود : تا از جمع قرآن فارغ نشوم ، به بیرون پا ننهم .
بار سوّم ابوبکر عمو زادهاش «قُنْفُذ» را فرستاد . فاطمه (دختر پیامبر) برخاست و میانِ او و علی علیهالسلام مانع شد . قُنفذ ، فاطمه را [ لگد ] زد .
قُنفُذ - بی آنکه علی همراه او باشد - از خانه بیرون آمد . ترسید علی علیهالسلام مردم را گرد آورد ، دستور داد پیرامونِ خانه آن حضرت ، هیزم اندازند ، سپس عُمَر آتش آورد تا خانه علی علیهالسلام را (که علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام در آن بودند) به آتش کشد .
چون علی علیهالسلام این کار را دید ، از خانه بیرون شد و از سر ناچاری (نه دل خواهانه) بیعت کرد .(1)
به ارتباطِ جمعِ قرآن با مسئله امامت و خلافت ، نیک بنگرید . بعضی از بزرگان ، در تاریخ جمع قرآن ، این موضوع را از یاد بردهاند و نگاهها را بر آن و پژوهش در این زمینه ، معطوف نساختهاند .
اینها نمونههایی از روایات شیعهاند(2)و بیش از آنها را - پیش از این - آوردیم . این متون ، ما را به چند مسئله رهنمون میسازند :
1 . خلفا پس از آنکه رسواییهای مهاجران و انصار را در قرآن مُفَسَّر امام علی علیهالسلام دیدند ، به جمع قرآن پرداختند .
این سخن ، با آنچه دشمنانِ اهل بیت درباره شیعه شایع ساختهاند (که شیعه معتقد است خلفای سهگانه قرآن را تحریف کردند و فضایل امیرالمؤمنین و اهل بیت را از قرآن انداختند و عیب و ننگهایی که برای دشمنان اهل بیت در قرآن وجود داشت ، زدودند) متفاوت است .
بالاتر از این ، در مصحف مفسَّر امام علی علیهالسلام اسباب نزول آیات و سورهها آمده بود .
در نگاه شیعه ، این متون ، قرآن نمیباشد ، بلکه شرح و بیانی از جانب خدا به واسطه جبرئیل برای پیامبر است و این ، با گفتارِ عُمَر در آیه سنگسار پیرمرد و پیرزن ، فرق دارد .
2 . حاکمان زید را حاضر ساختند و از او خواستند رسواییها و پرده دریهایی را که نسبت به مهاجران و انصار وجود داشت ، از قرآن بیندازند و زید هم پذیرفت .(1)
این کار را زید - اگر درست باشد - تصرّف بیاجازه در کتاب دیگران به شمار میآید تصرّفی که صاحبش بدان راضی نیست .
3 . زید ترسید از اینکه هرگاه آیه سنگسار پیرمرد و پیرزن و دو سوره «حَفْد» و «خَلْع» (و مانند آن را) در قرآن درآورد ، امام علی علیهالسلام مصحف تلاوت را - که نزدش بود - بنمایاند ؛ زیرا میگوید :
اگر از قرآنی که خواستید ، فارغ شوم و امام علی قرآنی را که نگاشت بیرون آورد ، همه کار شما باطل میگردد !
1) . در احتجاج طبرسی میخوانیم : تألیف و نظم قرآن را به شخصی که در دشمنی با اولیای خدا با آنان همسو بود ، سپردند . وی بر اساس اختیار آنان ، قرآن را نوشت .
امام علی علیهالسلام برای امّت روشن ساخت که آیه رجم شیخ و شیخه و سوره حَفْد و خَلْع (و مانند آن) در قرآنی که آنان میشناختند ، نیست و بدین سان ، تلاش آنان شکست خورد و ناکام ماند .
4 . در احتجاج طبرسی آمده است که امام علی علیهالسلام فرمود : «چنان که پیامبر صلیاللهعلیهوآله مرا بدین کار سفارش کرد ، قرآن را گرد آوردم» و در روایت مسعودی در اثبات الوصیّه میخوانیم که فرمود : «قرآن را بدان گونه که نازل شد و پیامبر مرا بدان امر کرد و سفارش نمود ، نوشتم» .
این عبارات ، واضح و روشناند که امام علی علیهالسلام از جانب پیامبر صلیاللهعلیهوآله به جمع قرآن مُنزل و قرآن مُفسَّر ، وصیّت شد .
5 . عُمَر پیشنهاد قتل امام علی علیهالسلام را به ابوبکر داد .
روایت احتجاج و اثبات الوصیّه ، بدان رهنموناند و در روایتی که عَبَّاد بن یعقوب رَواجِنی (شیخ بخاری) میآورد ، این مطلب هست .(1)
6 . خالد بن ولید برای قتل امام انتخاب شد ، سپس ابوبکر از این کار پشیمان گشت و در حال نماز از خالد خواست که این کار را نکند .
یعنی طرح قتل امام علیهالسلام از مرحله نظر گذشت و به مرحله اجرا و عمل رسید ، لیکن عملی نشد ؛ زیرا ابوبکر نماز خود و مسلمانان را باطل ساخت تا دستوری را که به خالد داد ، تحقّق نیابد .
7 . ضرورت و مصلحت ، خطّ مشی حاکم را واداشت تا از مردم بخواهند قرآنهایی را که در دست دارند نزد خلفا بیاورند تا تألیف و جمع قرآن از نو ، سامان یابد . سپس این کار به بعضی از کسانی که در دشمنی با امام علی علیهالسلام با
1) . بنگرید به ، انساب سمعانی 3 : 95 .
آنان همسو بود (مانند زید بن ثابت) سپرده شد . زید قرآن را طبق خواست آنان سامان داد .
متن روایت ، چنین است :
مسائل بسیاری که پیش میآمد و آنان تأویلش را نمیدانستند ، ناچارشان ساخت که به جمع و تألیف قرآن رو آورند . منادیشان بانگ زد : هرکه چیزی از قرآن نزدش هست ، پیش ما بیاورد .
تألیف و نظم قرآن را به یکی از کسانی که بر دشمنی با اولیای خدا با آنان همسو بود ، سپردند . وی نیز بر اساس اختیار آنها [ یعنی با دو شاهد ] قرآن را نوشت .
8 . امام علی علیهالسلام را با زور از خانه بیرون آوردند(1)و دربِ خانهاش را آتش زدند . بعید نمینماید که مصحف تلاوت را - که با آن حضرت بود - نیز به زور گرفته باشند تا در جمع قرآن بدان اعتماد کنند بیآنکه از آن حضرت نام ببرند .
آنان در بسیاری از کارهاشان این شیوه را دارند و اعمال دیگران را به خود نسبت میدهند .
در کتاب الغارات آمده است :
علی در پاسخِ نامه محمّد بن ابی بکر ، نامهای بدو نوشت که شرایع دین در آن بود . محمّد بن ابی بکر ، در این نامه نگریست و مطالب آن را یاد میگرفت و بر اساس آنها حکم میکرد .
چون عَمْرو بن عاص بر وی ظفر یافت و او را کشت ، همه کتابهایش را گرفت و برای معاویه فرستاد .
1) . زیرا در روایت مسعودی در «اثبات الوصیّه» آمده است : «واستخرجوه منه کُرهاً» ؛ به زور او را از خانه ، بیرون آوردند .
معاویه در این نامه نگاه میکرد و از مطالب آن شگفت زده میشد .
ولید بن عُقْبَه ، نزد معاویه بود . چون اعجاب معاویه را دید ، گفت : دستور ده این احادیث را بسوزانند .
معاویه ، گفت : ای ابن اَبی مُعَیط ، دست نگه دار . من نظر تو را ندارم .
ولید ، گفت : گویا بی مُخی ! آیا بخردانه است که مردم بدانند احادیث ابو تراب نزد توست ، آنها را یاد میگیری و بر اساس نظر او حکم میکنی ؟ اگر رأی او را میپسندی ، چرا با او میجنگی ؟
معاویه ، گفت : وای بر تو ! از من میخواهی چنین علمی را بسوزانم ؟! به خدا سوگند ، علمی جامعتر و استوارتر و روشنتر از آن نشنیدم .
ولید ، گفت : اگر علم و حکم او خوشایند توست ، چرا با او میجنگی ؟
معاویه گفت : اگر ابو تراب عثمان را نمیکشت و فتوا میداد از او میستاندیم . سپس لحظهای ساکت شد ، آن گاه به افرادی که در مجلس بودند نگاه کرد و گفت : ما اینها را نامههای علیّ بن اَبیطالب نمیدانیم . ما بر این باوریم که اینها نوشتههای ابوبکر صدّیق است که نزد فرزندش محمّد ماند . از این رو ، بر اساس آنها حکم میکنیم و فتوا میدهیم .(1)
1) . در «شرح نهج البلاغه» و «بحار الأنوار» به جای «نقضی بها ونفتی» آمده است : «ننظر فیها ونأخذ منها» ؛ در آن مینگریم و [ احکام را ] از آنها میگیریم .
این نامهها در خزائن بنی اُمیّه بود تا اینکه عُمَر بن عبدالعزیز ولایت یافت . وی آشکار ساخت که آنها احادیث علیّ بن اَبی طالباند .
چون علی علیهالسلام باخبر شد که آن نامه به دست معاویه افتاد ، سخت ناراحت گشت(1).(2)
به تحریف معاویه ، نیک بنگرید ! چگونه آنچه را نزد محمّد بن ابی بکر است تحریف میکند و آن را به ابوبکر نسبت میدهد .
بعید نیست که آنان به همراه علی علیهالسلام مصحف مجرّد آن حضرت را به زور گرفتند و به آن اعتماد کردند (این گونه کارها را آنان پیوسته انجام میدادند) از این رو ، امام علی علیهالسلام نسبت به عملکرد آنها ساکت ماند و مخالفت نورزید .
با درنگی در تاریخ درمییابیم که مکتب امویان میکوشیدند تلاشهای اُمّت را در قرآن و دیگر عرصهها ، مصادره کنند و به بزرگانِ خودشان نسبت دهند و همزمان از شأن پیامبر و رسالت بکاهند و چیزهایی را که سزامند پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیست به او منسوب سازند تا از این راه ، جایگاه امثال عثمان را تقویت کنند و فضیلتِ جمع قرآن ویکدست سازی قرائتها را به عثمان نسبت دهند ورسم الخطّ عثمانی را چنان بنمایانند که گویا خدا آن را واجب ساخت و تعبّد به آن لازم است .
9 . امام علی علیهالسلام و مصحف مُنزل و مُفسَّر آن حضرت را ناچیز شمردند ؛ زیرا
1) . الغارات 1 : 251 ؛ در «شرح نهج البلاغه 6 : 73» و در «بحار الأنوار 33 : 550» به جای «اشتدّ ذلک علیه بر وی گران آمد آمده است : «اشتدّ علیه حزناً» سخت غمگین شد .
2) . بسا ناراحتی و اندوه امام علیهالسلام بدان خاطر بود که معاویه به آن احکام پی میبُرد و برخلاف آنها حکم میکرد و ضد آن سفارشها و آداب و رسوم را رواج میداد یا از آنها سوء استفاده میکرد و به جعل حدیث و تحریف در اسناد میپرداخت و ... م .
در احتجاج طبرسی میخوانیم که عُمَر به علی علیهالسلام گفت : «نیازی بدان نداریم ، آنچه را در دست داریم بینیازمان میسازد» . مسعودی در اثبات الوصیّه ، میآورد که عُمَر به علی علیهالسلام گفت : «با قرآنت بازگرد ، از هم جدا مشوید ! » .
در این دو حرف ، گوشه زدن به حدیث ثقلین (که نزد شیعه و سنّی متواتر است) نهفته است ؛ زیرا عترت از قرآن جدا نمیشود و قرآن از عترت جدایی ناپذیر است ، هر دو با هماند تا در حوض درآیند .
آنان با این عبارتها ، میخواستند امام علی و مصحف آن حضرت (به ویژه مصحف مُفَسَّر او) را ناچیز بینگارند ، بلکه به پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیاعتنایی کنند که فرمود : «کتاب خدا و عترتم را در میان شما برجای میگذارم . این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا در حوض بر من درآیند» .
با اندک درنگی در عبارت «فانصرف به معک لا تفارقه ولا یفارقک» (با قرآنت باز گرد ، از هم جدا نشوید) میتوان عمق آنچه را میخواهیم بگوییم ، دریافت .
10 . پس از اجتماع سقیفه ، امام علیهالسلام ترسید مردم فریفته شوند . از این رو به کتاب خدا و جمع آن با تفسیر و ترتیبی که با ترتیب مصحف مجرّد فرق داشت پرداخت تا آن دو باهم نیامیزند .
جمع مصحف مجرّد ، در همان سه روز نخست پایان یافت ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله در روز دوشنبه درگذشت و در روز چهارشنبه دفن شد . امام علیهالسلام پس از دفن
پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیدرنگ به جمع آن پرداخت . این کار وقت اندکی را گرفت به گونهای که بر اساس روایت صدوق رحمهالله از نُه روز فراتر نرفت .
امّا چون پس از دفن پیامبر صلیاللهعلیهوآله امام علی علیهالسلام دید مردم فریفته شدند و در سقیفه گرد آمدند و ثقل اصغر (عترت) را پایمال ساختند ، ترسید ثقل اکبر (قرآن) را نیز ضایع سازند . از این رو ، به جمع دوّم قرآن پرداخت ؛ یعنی نگارش قرآن به
همراه تنزیل و تأویل و تدوین هرآنچه از رسول خدا درباره شأن نزول آیات و سورهها شنید .
11 . امام علی علیهالسلام مصحف مُفَسَّر خویش را پیش آنان برد تا حجّت را بر آنها تمام کند و خلفای حاکم بدانند که دیروز کجا بودند و امروز کجایند ! به آنان فرمود : [ این را نشانتان دادم ] تا فردای قیامت نگویید : « إِنَّا کُنَّا عَنْ هذَا غَافِلِینَ » ؛(1)ما از این غافل بودیم .
امام علیهالسلام اطمینان داشت که قرآن منزل ، در «لوح محفوظ» و نزد پیامبر و اهل بیت و نزد همه مردم ، محفوظ است . بیشتر صحابه آن را حفظاند ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله با مکث ، برایشان میخواند . نیازی نبود که آنچه را صحابه از بر داشتند و نزدشان مشهور بود ، به آنان تقدیم دارد از این رو ، به تقدیم قرآن مُفَسّر (نه مجرّد) بسنده کرد و همین قرآن مفسّر از سوی آنان طرد شد .
12 . از این سخن عُمَر که گفت : «أغنانا ما مَعَنا مِنَ القُرآن عمّا تَدْعُونا إلیه» (آنچه از قرآن با ماست ، از آنچه بدان دعوتمان میکنی ، بسندهمان میسازد) میتوان دریافت ، بخشی از قرآن نزد عُمَر بود (نه همه آن) عُمَر به همان مقدار قرآنی که نزد او و هوادارانش وجود داشت ، بسنده کرد و این سخن را گفت تا به فراخوان امام علیهالسلام و روی آوردن به مصحفی که تنزیل و تأویل قرآن در آن بود ، تن ندهد .
در این سخن عُمَر که گفت : «با درگذشت محمّد ، قرآن فراونی از دست رفت» اشارهای به این امر هست .
13 . نظام حاکم ، سیاست قدرت و زور را در پیش گرفت تا امام علی علیهالسلام را برای بیعت به زانو درآورد . این کار ، پس از چند بار مهلت ، صورت گرفت .
1) . سوره اعراف 7 آیه 172 .
سرانجام امام علیهالسلام ناخشنودانه و بیآنکه خود بخواهد ، بیعت کرد .
پیشوایان مکتب حاکم ، میخواستند به قرآن بسنده کنند و سنّت را کنار نهند . عُمَر ، آشکارا بیان داشت : «کتاب خدا ما را بس است» . عایشه گفت : «قرآن شما را کفایت میکند» ، ابوبکر گفت : «میان ما و شما ، کتاب خدا هست» .
از این رو (و از باب الزام طرف مقابل به آنچه قبول دارد) امام علیهالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام برای اثبات حقّ شرعیشان ، تنها به قرآن استدلال کردند ، لیکن ابوبکر و عُمَر از اکتفا به قرآن دست برداشتند و از سنّت دلیل آوردند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرموده است : «ما گروه انبیا ارث برجای نمیگذاریم» .
یعنی آنان پس از آنکه نتوانستند از قرآن ، دلیل و حجّت بیاورند ، به سنّت پیامبر که از آن روی گرداندند ، چنگ آویختند .
دست به دامان حدیث پیامبر شدند در حالی که ابوبکر - در آغاز خلافت - با این ادّعا که نسلهای آینده اختلافشان در احادیث شدّت مییابد ، از نقل احادیث رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نهی کرد و مسلمانان را واداشت تنها به قرآن رجوع کنند .
ای ابوبکر ، چه شد که از حرف خودت برگشتی ؟!(1)
معنای این جمله این است که امام علی علیهالسلام خطاب به زُبیر ، میفرماید : چه امری برایت هویدا شد که از بیعتم دست کشیدی ؛ و گفتهاند بدین معناست که : چه چیز برایت آشکار گشت که تو را از طاعت و بیعتم بازداشت .
ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه 2 : 164» مینویسد :
قطب راوندی ، میگوید : «فما عدا ممّا بدا» دو معنا دارد :
1 . چه چیز برایت آشکار شد که نگذاشت بر بیعت پایدار بمانی .
2 . چه چیز تو را بازداشت ...
در ادامه ، ابن ابی الحدید ، بر سخن قطب راوندی ، خدشه میکند و بخشی از بیان او را نادرست میانگارد و تهی از فایده میداند .
علاّمه مجلسی در «بحار الأنوار 32 : 76» ، مینگارد :
ابن میثم ، میگوید : این وجوه گرچه میتوانند تفسیر این جمله باشند ، لیکن در هر یک از آنها باید از ظاهر عبارت دست برداشت . حق این است که بگوییم : «عدا» به معنای «جاوز» است و «من» برای بیان جنس میباشد و مقصود این است که : ما الّذی جاوَزَ لک عن بَیْعتی ممّا بدا لَکَ بَعْدَک مِنَ الأُمور الّتی ظَهَرَتْ لک ؛ بعدها چه برایت پیش آمد که از بیعتم گذشتی . برای آگاهی بیشتر بنگرید به : ترجمه شرح نهج البلاغه ابن میثم 2 : 305 م .
1) . این سخن ، ترجمه عبارتِ «فما عدا ممّا بدا» است . این سخن را نخستین بار علی علیهالسلام بر زبان آورد . نهج البلاغه ، ذیل خطبه 31 . در «مجمع البحرین 1 : 287» میخوانیم : این عبارت ضرب المثلی است برای کسی که کاری را با اختیار خویش انجام میدهد ، سپس از آن دست میکشد و انکارش میکند .
حضرت فاطمه علیهاالسلام سیاست گروه حاکم و شیوه دور از منطق آنها را در احکام ، محکوم ساخت تا بیان دارد که آنان به تغییر مفاهیم قرآنی دست مییازند .
آن بانو [ خطاب به حاکمان ] فرمود :
اکنون شما میپندارید که ما ارث نمیبریم !
« أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ » ؛(1)آیا حکم جاهلیّت را میجویند ؟! برای اهل یقین ، چه حکمی بهتر از حکم خداست ؟
آیا این را نمیدانید ؟ آری ، مانند خورشید برایتان روشن است که من دختر اویم .
ای مسلمانان ، آیا من از ارثم محروم شوم ؟ ای پسر ابو قُحافه ، آیا در کتاب خدا تو از پدرت ارث میبری و من ، نه ؟
1) . سوره مائده 5 آیه 50 .
« لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیّاً » ؛(1)حرف شاخ و دُم داری میزنی .
آیا به عمد کتاب خدا را رها کردید و پشت سر انداختید ؟ زیرا خدا میفرماید : « وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُدَ » ؛(2)سلیمان از داود ارث برد .
و آنجا که ماجرای یحیی بن زکریّا را نقل میکند ، میفرماید :
« فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیّاً * یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ » ؛(3)پروردگارا ، از نزد خود ، دنبالهای ارزانیام دار تا وارثم باشد و از خاندان یعقوب ارث برد .
« وأُولُوا الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ » ؛(4)خویشاوندان - در کتاب خدا - بعضی بر بعض دیگر اولی_'feاند .
« یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلاَدِکُم لِلْذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنْثَیَیْنِ » ؛(5)خدا درباره اولادتان سفارش میکند بهره ارث پسر ، دو برابر دختر است .
« إِن تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی الْمُتَّقِینَ » ؛(6)اگر انسان مالی برجای میگذارد ، برای پدر و مادر و خویشاوندان - به نیکی - وصیّت کند . اهل تقوا باید این کار را بکنند .
شما میپندارید که من بهرهای ندارم و از پدرم ارث نمیبرم و خویشاوندی ای میان ما نیست .
آیا خدا شما را به آیهای اختصاص داد و پدرم را از آن استثنا کرد ؟
آیا میگویید : اهل دو ملّت از هم ارث نمیبرند ؟ آیا من و پدرم اهل یک ملّت نیستیم ؟ آیا شما به عام و خاصّ قرآن از پدرم و پسر عمویم داناترید ؟
این فدک را همچون شترآماده برای سواری (با لجام و پالان) بستان ، در محشر تو را دیدار میکند . در آنجا چه خوب حاکمی است خدا و چه خوب رهبری است محمّد . وعده ما به قیامت و در آنجا اهل باطل زیان میکنند و پشیمانی برایتان سودی ندارد ، و « لِکُلِّ نَبَاٍ مُسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ » ؛(1)هر خبر را قرارگاهی است و سپس خواهید دانست .
« مَن یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَیَحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُقِیمٌ » ؛(2)چه کس دچار عذابی ذلّت آور میشود و عذابی پایا بر او فرود میآید .
ابوبکر ، پاسخ داد که وی شنید رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمود : ما گروه انبیا ، طلا و نقره ، زمین و خانه ، بر جای نمیگذاریم . میراث ما کتاب و حکمت و علم و نبوّت است .. .
فاطمه
علیهاالسلام فرمود : شگفتا ! پدرم - رسول خدا - از قرآن رویگردان نبود و با احکامش مخالفت نمیورزید ، بلکه پیرو قرآن بود و برج و باروی آن را دنبال میکرد ... .(3)
با این منطق و استدلال ، فاطمه علیهاالسلام در برابر تحریفات آنان ایستاد ؛ زیرا بعید
نبود با تفسیرهای اشتباه خلفا (به ویژه با هواپرستیها) قرآن از دست برود و زیاده در آن راه یابد .
افزون بر این ، امام علی علیهالسلام به ابوبکر و عمر ثابت کرد که از قرآن چیزی نمیدانند . به ابوبکر ، گفت :
ای ابوبکر ، درباره ما بر خلاف حکمِ خدا درباره مسلمانان ، حکم میکنی ؟ ابوبکر ، پاسخ داد : نه .
امام
علیهالسلام فرمود : اگر دست مسلمانان چیزی باشد و مالک آن باشند ، سپس من ادّعا کنم آن چیز ، مالِ من است ، از چه کسی بیّنه میخواهی ؟ ابوبکر گفت : از تو .
امام
علیهالسلام فرمود : پس چرا از فاطمه درباره چیزی بیّنه خواستی که در دست دارد و در زمان حیات پیامبر و پس از آن ، آن را در اختیار داشت ؟ و از مسلمانان بر آنچه ادّعا کردند ، شاهد نخواستی (چنان که از من بر ادّعایی که علیه ایشان کردم شاهد خواستی) .
ابوبکر ، خاموش ماند . عُمَر گفت : ای علی ، بس کن ! ما را یارای بگو مگو با تو نیست . اگر شاهدان عادلی آوردی [ که هیچ ] وگرنه فدک فیء مسلمانان است و تو و فاطمه در آن حقّی ندارید .
علی
علیهالسلام فرمود : ای ابوبکر ، آیا کتاب خدا را میخوانی ؟ ابوبکر پاسخ داد : آری .
فرمود : از این آیه مرا خبر ده که درباره ما نازل شد یا دیگران : « إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً » ؛(1)
1) . سوره احزاب 33 آیه 33 .
همانا خدا خواست پلیدی را از شما اهل بیت بزداید و پاک و پاکیزهتان سازد .
ابوبکر گفت : درباره شما نازل شد .
علی
علیهالسلام پرسید : اگر شهودی به کار زشتی علیه فاطمه (دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله) شهادت دهند ، با او چه میکنی ؟
ابوبکر گفت : حد را بر او جاری میسازم ، همان گونه که زنان مسلمان را حد میزنم .
علی
علیهالسلام فرمود : در این صورت ، نزد خدا ، از کافرانی !
ابوبکر پرسید : چرا ؟
علی علیهالسلام فرمود : زیرا شهادت خدا را بر طهارت فاطمه رد کردی و شهادت مردم را علیه او پذیرفتی ؛ چنان که حکم خدا و پیامبر را (که فدک را به او داد و ر زمان حیات پیامبر فاطمه آن را در اختیار گرفت) رد کردی ، سپس شهادت عرب بیابان نشینی را که روی پاچهاش میشاشد ،(1)
ابن خِراش او را به وضع حدیث «نحن معاشر الأنبیاء لا نورّث ، ما ترکناه صدقة» (ما گروه انبیا ، ارث برجای نمینهیم . آنچه از ما باز ماند ، صدقه است) متّهم میسازد (بنگرید به ، تاریخ بخاری 7 : 305 ، رقم 1296) بخاری ، میگوید : بعضی گفتهاند ، صحبتی با پیامبر صلیاللهعلیهوآله داشت ، امّا این سخن ، درست نمیباشد .
در «الجرح والتعدیل 8 : 203 ، رقم 896» آمده است : اینکه گفتهاند وی صحبتی با پیامبر داشت ، صحیح نیست .
ابن حبّان در «الثقات 5 : 1382 ، رقم 5308» میگوید : کسی که او را صحابی پیامبر صلیاللهعلیهوآله میپندارد ، اشتباه میکند .
ابن حجر در «الإصابة 5 : 708 ، رقم 7601» مینویسد : وی در سال 92 (و گفتهاند 95) هجری ، در 94 سالگی درگذشت .
ابن سعد در «الطبقات 5 : 56» وی را در طبقه کسانی میآورد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را درک کردند و او را دیدند ، امّا حدیث از وی به خاطر نسپردند .
در «الکامل فی الضّعفاء 4 : 321 ، رقم 1155» از ابن خِراش ، نقل شده است که گفت : حدیث (لا نورّث ما ترکناه صدقة» سخن باطلی است .
نیز بنگرید به ، لسان المیزان 3 : 444 ، رقم 1732 ؛ میزان الإعتدال 4 : 330 ، رقم 5014 .
پذیرفتی و فدک را از فاطمه گرفتی و گمان1) . این سخن به مالک بن اوس بن حدثان نضری یا نصری اشاره دارد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را ندید [ و صحابی به شمار نمیآمد ] و با وجود این ، روایات فراوانی را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل میکرد .
بردی که آن ، فیء مسلمانان است .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : «کسی که ادّعا میکند باید بیّنه بیاورد و کسی که بر او ادّعا شده است ، باید سوگند خورد» .
تو سخن پیامبر را که فرمود : «بَیّنه بر عهده مدّعی است و یمین وظیفه مُدّعی علیه» پس زدی .
راوی میگوید : مردم ، غُرولُند کردند و به انکار پرداختند . بعضی به بعض دیگر رو کردند و گفتند : واللّه ، علی بن ابی طالب ، راست میگوید .. .(1)
داعیانِ «لا حکم إلاّ للّه» (حکم تنها برای خداست و بس) و «حسبنا کتاب اللّه» (کتاب خدا ما را کفایت میکند) و «بیننا وبینکم کتاب اللّه» (میان ما و شما کتاب خدا هست) میخواستند از قرآن (که وجوه گوناگونی را در بر دارد) برای کوبیدن عترت ، سود جویند و بگویند عترت در راهِ خطا گام نهاد و از راه درست دور افتاد (از این سخن به خدا پناه میبریم) .
نقشه آنان در جمع قرآن ، درست در همین سیاق بود ، لیکن با نرمی و
1) . احتجاج طبرسی 1 : 121 - 123 ؛ تفسیر قمّی 2 : 156 - 157 .
پیریزی قواعد باطلی که انسان را به بیراهه میکشاند و بعضی از شرق شناسان از آن ، سوء استفاده کردهاند ؛ کسانی چون : گلدزیهر ، نُلدکه ، شوالی ، آلفونس ، مینکانا، بلاشر، ریچاردبل(1)، جان ونز برو(2)
برای آگاهی بیشتر بنگرید به :
خاورشناسان و جمع و تدوین قرآن : 114 .
زبان قرآن ، تفسیر قرآن (بخش 2 ، مطالعات قرآنی جان ونزبرُو) : 187 .
پژوهشهای قرآن و حدیث (مقالات و بررسیها) ش4 ، زمستان 87 ، بررسی و نقد دیدگاههای ونزبرو درباره تثبیت نهایی متن قرآن ، نصرت نیل ساز ، (شهیدی) .
، جان برتون، مارگلیوث (ودیگران).آری ، مکتب خلافت با دفاع دیوانهوار از عثمان و آوردن توجیههای پیاپی و تشریعِ قرائت شاذ (در کنار قرائت درست) میدان را پیش قائلان به تحریف قرآن ، گشودند .
قَیْسی (م437 ه ) در کتاب الإبانة عن معانی القراءات مینگارد :
صحابه در قرائتهاشان با الفاظی که درشنیدن متفاوت بود (امّا یک معنا را میرساند) والفاظی که در شنیدن ودر معنا تفاوت داشت ،(3)[ و در الفاظی که ] بر خلاف خطّ قرآن بود (زیاده و کم داشت)(4)و [ الفاظی که ] با خطّ قرآن جور در میآمد ، در تقدیم و تأخیر ،
1) . درباره وی مراجعه کنید به : درآمدی بر تاریخ قرآن ، ریچاردبل ، بازنگری و بازنگاری : و . مونتگمری وات ، ترجمه : بهاءالدین خرّمشاهی ، چ1 ، مرکز ترجمه قرآن به زبانهای خارجی ، 1382 ، پیشگفتار مترجم (شهیدی) .
2) . جان وَنْز برُو John wansbrough 1928 - 2002 تاریخ دان و زبانشناس آمریکایی که اساسیترین رویکرد شکاکانه خاورشناسان به وثاقت متون کهن اسلامی در اواخر دهه 1970 از سوی او ارائه شد . به نظر وی در تاریخ گذاری همه متون کهن اسلامی حتی قرآن ، باید از شیوه ادبی بهره جُست . از آثار وَنْزبرُو میتوان به «مطالعات قرآنی» و «محیط فرقهای» اشاره کرد .
3) . مانند قرائتِ « یُسَیِّرُکُمْ » و «ینشرکم» یا «لمستم» و « لاَمَسْتُمْ » .
4) . مانند « وَمَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَالأُنْثی » ، «والذکر والأُنثی» .
در اختلاف در حرکت حروف و بناها ، در اختلاف حروف ، در وضع حروفی در جای حروف دیگر ، اختلاف داشتند(1).(2)
استاد عزّه دروزه ، مینگارد :
روایات فراوانی درباره وجود اختلاف در ترتیب مصاحف بعضی از صحابه ، کلماتِ زاید (که در بعضی مصاحف نوشته شد و در مصحف متداول نگارش نیافت) آیاتی که قرائت میشد و بدان گونه در این مصحف نوشته نشد ، وجود دارد .
از این روایات ، به دست میآید که پیامبر در حالی درگذشت که قرآن گردآوری و مترتّب نشده بود .(3)
در بخش دوّم این بحث ،(4)این امور را میکاویم و ریشههای تشکیک در پیامبر و رسالت را روشن میسازیم و بیان میداریم که چگونه روایات تحریف به کتابهای شیعه و سنّی راه یافت .
همزمان بر روش خطای خلفا در جمع قرآن تأکید داریم و اینکه (به لطف خدای متعال) این کار به اصل قرآن صدمه نزد ؛ زیرا همه مسلمانان به قرآن متعبّد بودند و سورهها و آیات آن را در نمازهاشان میخواندند و قرآن نزد همه آنها ، اوّلین منبع قانون گذاری اسلامی ، بود .
نیز این خطّ مشی نادرست ، به اهل بیت علیهمالسلام که همتای قرآن بودند ، آسیب نرساند ؛ زیرا آنان علیهمالسلام بر پایبندی به همین قرآن موجود ، تأکید داشتند و به شک
و شبهه در آن تن نمیدادند ، گرچه تصرّفات خلفا (و کارهایی را که در شریعت انجام دادند) خطا میدانستند و تفسیر آنان را از «اَحْرف سبعه» (قرائتهای هفتگانه) رد میکردند و جمع قرآن را از سوی غیر معصوم برنمیتافتند .
از امام علی علیهالسلام عبارتهای فراوانی هست که بر ایمان به همین قرآن دلالت دارند . در اینجا دو نمونه از سخنان آن حضرت را میآوریم ؛ یکی از آنها پس از شنیدن رأی «حکمین» است و در دیگری ، امام علیهالسلام احکام دین را بیان میدارد و شبهه خوارج را مینمایاند .
این دو سخن را به عنوان دو متنی میآوریم که دلالت دارند امام علیهالسلام به تحریف قرآنی که هم اکنون در دست ماست ، اعتقاد نداشت وگرنه ، مردم را بدان ارجاع نمیداد ؛ به ویژه آنکه این دو سخن را پس از قتلِ عثمان و انتشار مصحفها در میان مردم در شهرها بیان داشت .
امام علی علیهالسلام پس از شنیدن ماجرای «حَکَمَیْن» (داوری عَمْرو بن عاص و ابو موسی اشعری) فرمود :
«در گماردنِ داوران ، ما مردمان را به داوری نگماردیم ، بلکه قرآن را داور قرار دادیم .
و این قرآن ، خطّی نبشته است که میان دو جلد هشته است . زبان
ندارد تا به سخن آید . ناچار آن را ترجمانی باید و ترجمانش آن مردمانند که معنی آن دانند .
چون این مردم ما را خواندند تا قرآن را میان خویش داور گردانیم ، ما گروهی نبودیم که از کتاب خدا روی برگردانیم .
همانا ، خدای سبحان گفته است : اگر در چیزی خصومت کردید ، آن را به خدا و رسول بازگردانید .
پس باز گرداندنِ آن به خدا این است که کتاب او را به داوری بپذیریم و باز گرداندن به رسول این است که سنّت او را بگیریم .
پس اگر از روی راستی به کتاب خدا داوری کنند ، ما از دیگر مردمان بدان سزاوارتریم ، و اگر به سنّت رسول گردن نهند ، ما بدان اولیتریم» .(1)
و آن گاه که امام علی علیهالسلام شبهه خوارج را مینمایاند و حکم «حَکَمَیْن» را باطل میسازد ، میفرماید :
«پس اگر به گمان خود جز این نپذیرید که من خطا کردم و گمراه گشتم ، چرا همه امّت محمّد صلیاللهعلیهوآله را به گمراهی من گمراه میپندارید و خطای مرا به حساب آنان میگذارید ؟ و به خاطر گناهانی که من کردهام ایشان را کافر میشمارید ؟
شمشیرهاتان [ را ] بر گردن ، به جا و نا به جا فرود میآرید و گناهکار را با بیگناه میآمیزید و یکیشان میانگارید .
همانا دانستید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله زناکار محصن را سنگسار کرد سپس بر او نماز گزارد و به کسانش داد و قاتل را کشت و میراثش را به کسانش واگذارد ، دست دزد را برید و زناکار نامُحصن را تازیانه نواخت ، سپس بخش هر دو را از فیء به آنان پرداخت و هر دو خطاکار - دزد و زناکار - زنان مسلمان را به زنی گرفتند .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گناهانشان را بیکیفر نگذاشت و حکم خدا را درباره ایشان برپا داشت و سهمی را که در مسلمانی داشتند از آنان
1) . نهج البلاغه ترجمه شهیدی : 123 ، خطبه 125 .
بازنگرفت و نامشان را از تومار مسلمانان بیرون نکرد .
پس شما بدترین مردمید و آلتِ دست شیطان و موجب گمراهی این و آن .
و به زودی دو دسته به خاطر من تباه شود : دوستی که کار را به افراط کشاند و محبّت ، او را به راه غیر حق براند و آن که در بُغض اندازه نگاه ندارد و بغضش او را به راهی که راست نیست ، درآرد .
حال آن دسته درباره من نیکوست که راه میانه را پوید و از افراط و تفریط دوری جوید .
همراه آنان روید و با اکثریّت همداستان شوید که دست خدا همراه جماعت است و از تفرقه بپرهیزید که موجب آفت است .
آن که از جمعِ مسلمانان به یک سو شود ، بهره شیطان است ؛ چنان که گوسفند چون از گلّه دور ماند ، نصیب گرگ بیابان است .
آگاه باشید ! هرکه مردم را بدین شعار بخواند او را بکشید ، هرچند زیر عمامه من باشد .
همانا دو داور گمارده شدند تا آنچه را قرآن زنده کرد ، زنده گردانند و آنچه را مرده خوانده ، بمیرانند .
زنده داشتن قرآن ، فراهم آمدن بر داوری آن است و میراندنِ آن ، جدا گردیدن و نپذیرفتن احکام قرآن .
اگر قرآن ما را به سوی آنان کشاند ، پیرو آنانیم و اگر آنان را به سوی ما براند ، پیروی ما خواهند کرد» .(1)
1) . همان ، ص125 - 126 ، خطبه 127 .
قرآنی که امروزه در دست مسلمانان است ، نه مصحف ابوبکر است و نه مصحف عُمَر و نه مصحف عثمان .
این قرآن ، همان مصحفی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با آرامش و آهستگی برای مردم میخواند و میان مسلمانان مشهور بود و به واسطه امام علی علیهالسلام از پشتِ بستر پیامبر صلیاللهعلیهوآله گردآوری شد .
همان مصحفی است که مردم ، آیات و سورههای آن را در نمازهاشان میخواندند و در لحظههای شب و روز ، با آن همدم بودند .
و همان قرآنی است که علی علیهالسلام آن را بر سر نهاد .
از ابو صالح روایت است که گفت :
علیّ بن اَبی طالب را دیدم که قرآن را گرفت و بر سر نهاد حتّی دیدم ورقش تق تق میکرد .
سپس فرمود : بار الها ، اینان بازم داشتند از اینکه محتوای این قرآن را در میان امّت به پا دارم ، ثواب آنچه را در آن هست ، ارزانیام دار .. .(1)
درباره روایات جمع قرآن از سوی ابوبکر ، به همین مقدار بسنده میکنیم و در ادامه ، به جمع قرآن در دورانِ عُمَر میپردازیم .
1) . الغارات 3 : 121 ؛ البدایة والنهایه 8 : 12 چاپ حیدرآباد هند .
روایاتی وجود دارند که به آنها بر جمع قرآن در عهد عُمَر استدلال شده است :
1 . برای ما حدیث کرد اسماعیل بن عیّاش ، از عُمَر بن محمّد بن زید ، از پدرش که :
انصار پیش عُمَر آمدند ، گفتند : ای امیر مؤمنان ، قرآن را در یک مصحف جمع کنیم ؟
عُمَر ، گفت : زبانِ شما مردم لَهْجه و اشتباه دارد . خوش ندارم در قرآن ، آن را بیان کنید .
[ بدین سان ] عُمَر خواسته آنها را نپذیرفت .(1)
در «صحیح بخاری 4 : 1913 ، حدیث 7419» از ابن عبّاس روایت است که عُمَر گفت : قاریترین ما «اُبَیّ» است و ما لَحن اُبَیّ را وا مینهیم ، و اُبَیّ ، میگفت : قرآن را از دهان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهگرفتم .
2 . از یحیی بن عبدالرّحمان بن حاطب روایت است که گفت :
عُمَر ، خواست قرآن را جمع کند . میان مردم برخاست و گفت : هرکه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چیزی از قرآن را دریافت داشته است ، پیش ما بیاورد .
مردم ، قرآن را در صحیفهها ، لوحها و شاخههای خرما مینوشتند ، عُمَر از هیچ کس چیزی را نمیپذیرفت مگر اینکه دو شاهد ، شهادت دهند [ که آن متن ، قرآن است ] .
1) . کنز العمّال 2 : 245 ، حدیث 4768 ؛ تاریخ المدینة 1 : 374 ، حدیث 1166 .
عُمَر در حالی که قرآن را گرد میآورد ، به قتل رسید .
[ پس از عُمَر ، عثمان خلیفه شد ] عثمان برخاست و گفت : هرکس از کتاب خدا چیزی در دست دارد ، برای ما بیاورد .
وی ، هیچ متن قرآنی را نمیپذیرفت مگر اینکه دو شاهد بر آن شهادت دهند .
خُزَیمة بن ثابت آمد و گفت : به نظر من دو آیه را شما وا نهادید و ننوشتید ! پرسیدند : کدام دو آیه ؟
خُزَیمه گفت : از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دریافتم که فرمود : « لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ » ؛(1)پیامبری از خودتان برایتان آمد که درد و رنج شما بر او سخت است ... (تا آخر سوره) .
عثمان گفت : شهادت میدهم که این دو آیه ، از نزد خداست . به نظرت آن دو را کجا بگذاریم ؟
خُزَیمه گفت : با آن دو ، آخرین [ سورهای ] را که نازل شد به پایان رسان .
عثمان ، آن دو را در آخر سوره برائت ، نهاد .(2)
در روایت دیگری ، آمده است :
حارث بن خُزَیمه این دو آ یه (از آخر سوره برائت) را پیش عُمَر آورد . عُمَر پرسید : چه کسی با تو بر این همراه است ؟
خُزَیمه ، گفت : به خدا ، نمیدانم ! جز اینکه این دو آیه را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدم و حفظ کردم و به خاطر سپردم .
عُمَر گفت : من هم شهادت میدهم که آن دو را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم .
سپس عُمَر گفت : اگر سه آیه بود ، آن را سورهای جداگانه قرار میدادم . به سورهای از قرآن بنگرید ، آن دو را به آن ملحق سازم . این دو آیه را به آخر سوره برائت ، میچسبانم(1).(2)
3 . ابن ابی داوود در المصاحف از حسن نقل میکند که :
عُمَر از آیهای از کتاب خدا پرسید ، گفتند : به همراه فلا نی بود ، در جنگ یَمامه کشته شد .
عُمَر گفت «إنّا للّه» (ما ملک خداییم) و دستور داد قرآن را گرد آورند و این کار انجام شد .
از این رو ، عُمَر نخستین کسی است که قرآن را در مُصحف جمع کرد .(3)
4 . ابن انباری در المصاحف از ابو اسحاق ، از بعضی از اصحابش نقل میکند که گفت :
چون عُمَر مُصحف را گرد آورد ، پرسید : خوش بیانترین فرد کیست ؟ گفتند : سعید بن عاص . پرسید : خوشنویسترین شخص کیست ؟ گفتند : زید بن ثابت .
عُمَر گفت : سعید قرآن را املا کند و زید آن را بنویسد .
چهار قرآن نوشتند . به هر یک از شهرهای کوفه ، بصره ، شام ، حجاز ، یکی از آنها را فرستاد .(1)
5 . ابن اَبی داوود ، از عبداللّه بن فَضاله نقل میکند که گفت :
چون عُمَر خواست «مصحف امام» را بنویسد ، گروهی از اصحابش را برای این کار نشاند و گفت : هرگاه در لهجه اختلاف کردید ، آن را به گویش «مُضَر» بنگارید ، زیرا قرآن بر مردی از مُضَر نازل شد .(2)
در روایت دیگر ، آمده است که گفت :
در مصحفهای ما جز فرزندانِ قُرَیش و ثقیف ، نباید املا کنند .(3)
6 . ابن سعد در الطبقات از محمّد بن کعب قُرَظی روایت میکند که گفت :
پنج تن از انصار - در زمان پیامبر - قرآن را گرد آوردند : مُعاذ بن جبل ، عُبادة بن صامت ، اُبَیّ بن کعب ، ابو اَیّوب ، ابو درداء .
چون دوران عُمَر فرا رسید ، یزید بن اَبی سفیان به وی نوشت که اهل شام فراوان شدند و شهرها را پر کردهاند و به کسانی نیاز دارند که قرآن را یادشان دهد و آنها را فقیه گرداند . ای امیر مؤمنان ، اشخاصی را بفرست که آنان را تعلیم دهد .
عُمَر این پنج نفر را فرا خواند و گفت : برادران شامیتان کسانی را به یاری خواستهاند که قرآن را به آنها بیاموزاند و آ نان را در دین فقیه گرداند . به سه نفر از خودتان (خدا شما را رحمت کناد) یاریام دهید .
اگر سه تن از شما این کار را میپذیرد ، رهسپار شوید وگرنه ، قرعه بیندازید .
گفتند : قرعه نمیاندازیم . ابو ایّوب سالمند و اُبَیّ بن کعب ، بیمار [ دل ] است .
مُعاذ و عُباده و ابو درداء ، آماده رفتن شدند .
عُمَر گفت : از «حِمْص» بیاغازید . مردمانِ گوناگونی را خواهید یافت ، بعضیشان تیز فهماند [ و به سرعت آموزهها را فرا میگیرند ] اگر چنین افرادی را دیدید ، دستهای از مردم را به آنها بسپارید .
هرگاه وضع «حِمْص» را رو به راه یافتید ، یکیتان در آنجا بماند و دیگری به دمشق و نفر سوّم به فلسطین برود .
آنان به «حمص» درآمدند و در آن بودند تا اینکه از مردم آنجا آسوده خاطر شدند . عُباده در «حِمْص» ماند ، ابو درداء به دمشق بازگشت و در این شهر بود تا از دنیا رفت . مُعاذ به فلسطین رفت و در همان جا درگذشت .(1)
7 . ابن سعد ، از خُزَیمة بن ثابت روایت میکند که گفت :
آیه « لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ » ؛(2)(پیامبری از خودتان ، آمد) را پیش عُمَر و زید بن ثابت آوردم .
زید پرسید : چه کسی با تو شهادت میدهد که این سخن ، آیه قرآن است ؟
خُزَیمه میگوید ، گفتم : به خدا سوگند ، نمیدانم [ و شاهدی را سراغ ندارم ] .
عُمَر گفت : من همراه او بر این آیه گواهم .(1)
8 . از یحیی بن جَعْدَه ، روایت است که گفت :
عُمَر آیهای از قرآن را نمیپذیرفت مگر اینکه دو شاهد بر آن شهادت دهند .
یکی از انصار ، دو آیه را آورد . عُمَر گفت : بر این د و آیه ، شاهدی جز تو نمیخواهم .
[ آن دو آیه ، چنیناند : ] « لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ » ؛(2)(پیامبری از خودتان آمد) تا آخر سوره توبه .(3)
9 . از ابن عبّاس روایت است که عُمَر بر منبر رفت ، سخنرانی کرد و گفت :
خدای بزرگ محمّد را با [ آیین ] حق فرستاد و قرآن را بر او فرود آورد . در کتاب خدا ، آیه رجم (سنگسار) بود . پیامبر بدان عمل کرد و ما هم پس از او به رجم دست یازیدیم .
میترسم با گذشت زمان ، کسی بگوید : واللّه ، ما رجم را در کتاب خدا نمییابیم و بدین سان ، با ترک واجبی که خدا نازل کرد ، گمراه شوند .
بدانید که رجم بر کسی که زنای مُحْصَن کند و شاهدان شهادت دهند یا با حاملگی و اعتراف همراه باشد ، حق است .
پس از آن ، میخواندیم : «از پدرانتان روی بر متابید که نشانه کفر شماست»(1)
معنای این دو حدیث ، آنچه بر سر زبانهاست به غیر پدر خود را منسوب ساختن نیست ...
مقصود این است که هرکس از روی عمد و با اختیار ، خود را فرزند دیگری داند ، کافر به خداست .
در جاهلیّت این کار را زشت نمیشمردند که شخص فرزند دیگری را بپذیرد و آن فرزند خود را به همان پدر خوانده منسوب سازد تا اینکه آیه نازل شد : خود را فرزند پدرانتان بدانید ... ، فرزند خواندهها ، پسرانِ حقیقی شما نیستند ...
نیز مراد از «کفر» در اینجا ، حقیقتِ کفر که شخص را برای همیشه دوزخی میسازد نیست ... سبب کاربرد واژه کفر در اینجا ، دروغ بستن بر خداست ؛ گویا شخص میگوید : خدا مرا از آب فلانی آفرید ، در حالی که چنین نیست .. .
در «عمدة القاری 23 : 262» آمده است : مقصود از کفر ، کفر واقعی یا کفران نعمت و انکار حقّ خدا و حقّ پدر است ... (م) .
یا «این ناسپاسی است که خود را فرزند پدرتان ندانید» .(2)10 . ابن سعد ، از محمّد بن سیرین روایت میکند که گفت :
عُمَر در حالی که گردآوری قرآن را به پایان نرساند ، کشته شد .(3)
از سَوَّار بن شَبیب روایت است که گفت :
به همراه گروهی بر ابن زبیر درآمدم . از او درباره عثمان پرسیدم که چرا مصحفها را پاره پاره کرد و زمینها را قُرُق ساخت ؟
ابن زبیر ، گفت : برخیزید ، شما حَرُوری [ از اهل خوارج ] هستید .
گفتیم : ما حَرُوری نیستیم .
ابن زبیر گفت : شخصی دروغگو و حریص پیش عُمَر آمد و گفت : ای امیر مؤمنان ، مردم در قرائت ، اختلاف دارند !
عُمر خواست مصحفها را گرد آورد و بر یک قرائت سامان بخشد ، امّا کارد به شکمش خورد و درگذشت .
چون خلافت به عثمان رسید ، همان مرد ، آن سخن را یادآور شد . عثمان مصحفها را گرد آورد . مرا پیش عایشه فرستاد ، صحیفههایی که پیامبر قرآن را در آنها نوشت ، آوردم . آنها را بر مصاحف عرضه کردیم تا استوارشان ساختیم .
سپس عثمان دستور داد دیگر مصحفها را پاره سازند و این کار صورت گرفت .(1)
در این روایات ، نام عُمَر به عنوان گرد آورنده قرآن یا کسی که در جمع آن شرکت داشت ، آمده است . این متون - که آنها را از منابع اصلی اهل سنّت آوردیم - گرچه از سویی اندیشه مذکور را به ذهن نزدیک میسازد ، لیکن از سوی دیگر آن را دور میکند .
روایت اوّل
در روایت نخست ، انصار ، پیشنهاد جمع قرآن را به عُمَر میدهند و عُمَر با این ادّعا که زبان آنها لهجه و اشتباه دارد ، اجازه این کار را به آنها نمیدهد ، در
حالی که اُبَیّ بن کعب (سرآمد قاریان) بزرگ و برگزیده و دانای آنهاست و زید بن ثابت (جامع قرآن در دوران خلفای سهگانه) یکی از همین انصار است .
1) . تاریخ المدینة 2 : 116 ، حدیث 1711 .
بالاتر از این ، در خبر «طبقات ابن سعد 2 : 357» علی رغم ارجمندی وی ، گوشه و کنایه به او را شاهدیم !(1)
میتوانیم تن ندادن عُمَر را به جمع قرآن از سوی انصار ، در این بدانیم که عُمَر بر این باور بود که قریش از همه مردمان برتر است ؛ چراکه از نسل اسماعیل و ابراهیماند که کعبه را ساختند و به پردهداری خانه خدا و پذیرایی از مهمانان خدا و سیراب کردن آنان ، شرافت یافتند و دیگران را نباید همپایه اینان دانست و سنجید (نه اینکه دلیل این کار ، لهجه داشتن زبان آنها باشد) .
به پندار عُمَر ، خدا انصار را به خاطر خودشان نستود ، بلکه مدح انصار به خاطر پیروی از مهاجران بود .
این معنا ، آشکارا بر زبان عُمَر آمده است ، میگوید :
لقد کنتُ أری أنّا رَفَعْنا رفعةً لا یَبْلُغُها أَحَدٌ بعدنا ؛(2)
(چون آیات 97 تا 100 سوره توبه نازل شد) دیدم به جایگاهی بالا رفتیم که هیچ کس بعد از ما ، بدان نمیرسد .
مشهور است که عُمَر آیه « وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ »(3)(پیشتازان نخست ، مهاجران و انصار و کسانی که به خوبی آنان را پیرویدند) را این گونه میخواند : مهاجران (اوّلین سبقت گیرندگان) و اَنصار ، همانها که به خوبی مهاجران را پیرویدند .
واژه «الأنصار» را مرفوع میخواند و «واو» بعد آن را حذف میکرد و جمله بعد را صفتِ اَنصار میدانست ؛ یعنی خدا از مهاجران و از پیروان انصاریشان ، راضی شد .
این فهم و قرائت را اُبَیّ بن کعب (سرآمد قاریان) نمیپذیرفت ؛ زیرا سخن وحی بدین گونه نبود و بر زبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدین سان نیامد ، بلکه اُبَیّ ، فضل
مهاجران و انصار را یکسان میدانست .
از ابو سَلَمه و محمّد بن ابراهیم تیمی ، روایت است که گفت :
عُمَر به شخصی گذشت که برای مهاجران میخواند « وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ »(1)(تا آخر آیه) .
عُمَر ایستاد و گفت : بیا . چون آمد ، پرسید : چه کسی این آیه را [ بدین گونه ] برایت خواند ؟
وی گفت : اُبَیّ بن کعب آن را برایم قرائت کرد .
عُمَر گفت : پیش اُبَی برویم . سوی اُبی رهسپار شدند . اُبَی بر بالشی تکیه داشت و سرش را شانه میزد . عُمَر بر وی سلام کرد ، اُبَی جواب سلامش را داد .
عُمَر پرسید : ای ابو مُنْذِر ، اُبَی گفت : بگوشم . عُمَر پرسید : آیا این آیه را [ بدین سان ] تو قرائت کردی ؟
اُبَیّ گفت : درست است . آن را از رسول خدا دریافتم .
عُمَر پرسید : تو آن را از رسول خدا دریافت داشتی ؟
1) . همان .
اُبَیّ (سه بار) گفت : آری ، آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافت داشتم و در بار سوّم ، با خشم گفت : آری ، واللّه ، خدا آن را بر جبرئیل [ همین گونه ] نازل کرد و جبرئیل آن را بر قلب محمّد صلیاللهعلیهوآله فرود آورد و در این باره ، از خطّاب و پسرش نظر نخواست .
عُمَر از نزد اُبَیّ بیرون آمد ، در حالی که دستانش را برافراشت و «اللّه اکبر ، اللّه اکبر» میگفت .(1)
بعید نمینماید که عُمَر (افزون بر آنچه آوردیم ، ترجیح قریش بر دیگران) به خاطر موضع انصار نسبت به مهاجران در زمان پیامبر و موضع آنان نسبت به ابوبکر و عُمَر در سقیفه (و اینکه گفتند : یک امیر از ما و یک امیر از شما) و مهمتر
از همه ، محبّت نسبت به اهل بیت علیهمالسلام و این سخنشان که همگی گفتند : «جز با علی بیعت نمیکنیم»(2)این رویکرد را در پیش گرفت .
اینکه عُمَر «واو» را از این آیه زدود ، جسارت بر کلام خدا و حذفِ حرفی از آن است .
وی ، این آیه را پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواند . این توجیه جا ندارد که عُمَر آیه را آن گونه که بایسته بود ، نمیدانست ؛ زیرا اهل سنّت چنان جایگاه بلندی برای عُمَر قائلاند که میگویند وی روح شریعت را در مییافت و در مسائل بسیاری ، وحی با نظر وی (نه پیامبر صلیاللهعلیهوآله) همسان میشد .
چگونه میتوان پذیرفت که عُمَر قرائت آیهای را که در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله خوانده
میشد (و مهاجران و انصار آن را شنیدند) نمیدانست ؟ چرا در اینجا وحی با او همخوان نگشت و قرآن را با پیشنهاد وی تصحیح نکرد ؟
قرآن ، کتاب خداست که خدا آن را از تحریف مصون داشت و فرمود : « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » ؛(1)ما قرآن را نازل کردیم و خود نگهبانِ آنیم .
نیز روایت اوّل نادرستی این شایعه را بیان میدارد که زید بن ثابت قرآن را در دوران ابوبکر ، گرد آورد ؛ زیرا انصار پیش عُمَر آمدند و گفتند : ای امیر مؤمنان آیا
[ اجازه میدهی ] قرآن را در مصحفی گرد آوریم ؟
اگر قرآن ، در عهد ابوبکر گرد آمده بود ، انصار ، بار دیگر جمع آن را به عُمَر پیشنهاد نمیکردند و عُمَر آنها را به داشتنِ لهجه متّهم نمیساخت ؛ چراکه قرآن به دست یکی از آنها (و در زمان پیش از عُمَر) گردآوری شد .
این گروه ، افزون بر قدرت اجرایی ، میخواستند بر قدرتِ مذهبی و دینی سیطره یابند و میکوشیدند قرآن و سنّت را [ به نفع خود ] مصادره کنند ؛ زیرا ضرورت آنان را ناچار ساخت قرآن را گرد آورند تا خوابهای شیرینی که در سر داشتند ، تحقّق یابد .
روایتِ دوّم
این روایت ، بر خلاف روایت ابو العالیه است که بیان میداشت جمع قرآن در خلافت ابوبکر ، صورت گرفت ؛ اُبیّ بن کعب قرآن را املا میکرد و اشخاصی آن را مینوشتند . چون به این آیه رسیدند : « ثُمَّ انصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ
لاَ یَفْقَهُونَ »(2)(سپس بازگشتند . خدا بدان خاطر که مردمان نفهمی بودند ، دلهاشان
را واژگون ساخت) پنداشتند که آخرین آیهای از قرآن است که نازل شد .
اُبَی به آنها گفت : رسول خدا - پس از اینها - این دو آیه را برایم قرائت کرد :
« لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ
رَؤُوفٌ رَحِیمٌ * فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ » ؛(1)پیامبری از خودتان برایتان آمد که درد و رنج شما بر او سخت است ، بر [ هدایت شما ] حرص میورزد ، بر مؤمنان دلسوز و مهربان است . اگر روی گردانید ، بگو خدا کفایتم میکند ، خدایی جز او نیست ، بر او توکّل میکنم و او پروردگار عرش بزرگ است .
سپس اُبی گفت : این دو آیه ، آخرین نزول قرآنی است . خدا قرآن را به یگانگی خویش به پایان رساند ؛ یعنی به همان سخنی که آن را آغازید و آن این سخن خدای متعال است : « وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ إِلاَّ نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لاَ إِلهَ
إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ » ؛(2)پیش از تو پیامبری نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که خدایی جز من نیست ، مرا بپرستید .(3)
این روایت بیان میدارد که آگاهی بر آیه 128 سوره توبه « لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ » ؛ در زمان ابوبکر بود ، نه در عهد عُمَر یا عثمان .
خبر زید را در المصاحف ، روایت بخاری و ترمذی ، تأیید میکند ، در آن آمده است که زید گفت :
پیوسته ابوبکر نزدم میآمد ... قرآن را از روی استخوانها ، چوب پالانها ، شاخههای خرما ، سینههای اشخاص گرد آوردم تا اینکه
آخر سوره توبه را نزد خُزَیمة بن ثابت انصاری یافتم ، این دو آیه با هیچ کس جز او ، نبود .(1)
بنابراین ، اُبَیّ بن کعب و خُزَیمة بن ثابت ، این آیه را در دوران ابوبکر ، دیدند و زید بن ثابت - در آن زمان - آن را نوشت و آنچه را بعضی از اخبار آوردهاند که زید در زمان عثمان ، به آن پی برد (یا حارث بن خُزَیمه این دو آیه را پیش عُمَر آورد)(2)صحیح نمیباشد .
در این روایت دوّم ، مینگریم که حُذَیفه و عثمان ، بر توقیفی نبودنِ جای سورهها و آیهها ، تأکید دارند و اینکه جای آنها با رأی صحابه مشخّص میشد ؛ زیرا عثمان میپرسد : این دو آیه را کجا قرار دهیم ؟ خُزَیمه ، میگوید : آخرین نزول قرآن را با آن دو ، ختم کن [ در پی این پاسخ ] عثمان ، سوره برائت را با این دو آیه ، به پایان رساند .(3)
یا عُمَر ، میگوید : اگر سه آیه بود ، آن را سوره جداگانه میساختم . به سورهای بنگرید آن دو را به آن ملحق سازم . این دو آیه را به آخر سوره برائت درمیآورم .(4)
آیا ادّعای عُمَر و عثمان درست است که در جمعِ قرآن بر دو شاهد تکیه کردند یا آنچه را قُرطُبی - به گمان خود - در ردّ شیعه میآورد و میگوید :
چون خُزَیمه این دو آیه را آورد ، بسیاری از صحابه آن دو را به یاد
آوردند . زید این دو آیه را میدانست و از این رو گفت : دو آیه از آخر سوره توبه نیست .
اگر زید بر این دو آیه آگاه نبود ، در نمییافت که چیزی از قرآن مفقود است یا نه .
آیه با اجماع ثابت شد ، نه فقط با حرفِ خُزَیمه .(1)
میگوییم : همه قرآن با اجماع ثابت است (نه فقط این آیه) و تواتر به این تأویلها و تخمینها نیاز ندارد ؛ زیرا مردم آیهها و سورههایی را که تا آن زمان نازل شد ، در شب و روز میخواندند و به طور کامل میشناختند و آنها را از سخنانِ شاعران و ادیبانِ عرب ، تمیز میدادند .
اگر قرآن میان مسلمانان مشهور و متواتر بود و در نمازهاشان آن را میخواندند ، چرا باید در تأیید آیات بر دو شاهد تکیه کرد ؟
اگر شهادت خُزَیمه را صحیح بدانیم چون با شهادت عُمَر همراه شد (یا بدان خاطر که پیامبر صلیاللهعلیهوآله شهادت خُزَیمه را [ به تنهایی ] با دو شهادت برابر شمرد) موضوع دو شاهد در مرافعات را چگونه تصحیح کنیم ؟ زیرا دو شاهد باید دو شخص دیگر (غیر از مُدَّعی) باشند .
[ در اینجا ، خُزَیمه ، مُدّعی است ] باید دو شاهد دیگر بیاورد یا بگوییم ادّعای وی باطل است ، زیرا نتوانست شاهدان را کامل کند .
اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله شهادت خُزَیمه را مساوی دو شاهد ، انگاشت ، بدان معنا نیست که شهادت وی ، جایگزین دو شاهد است . پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای بالا بردن شأنِ
1) . تفسیر قرطبی 1 : 56 ؛ نیز بنگرید به سخن ابن عطیّه اَندلسی در «المحرّر الوجیز 3 : 100» .
خُزَیمه و گرامی داشت وی ، این سخن را بر زبان آورد ، نه اینکه حکم خدا را در شاهد آوردن ، تغییر دهد .
سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدان معناست که خُزَیمه ، شخص عادل و مورد اعتماد است ، این شایستگی را دارد که برای دیگران شهادت دهد .
از سویی - در اینجا - خُزَیمه ، مُدّعی است ، واجب است دیگران بر سخنِ او شهادت دهند . پذیرش ادّعای وی ، بدون بَیّنه و شهود ، جایز نمیباشد .
و از سوی دیگر ، زید برای گرفتن آیه از خُزَیمه ، نیازمند شاهد نبود ؛ زیرا این دو آیه - بنا بر آنچه میگویند - معروف بود و نزد زید وجود داشت سپس آن را گم کرد . آیه گم شده ، نزد خُزَیمه یافت شد (شاهد نمیخواست) زیرا در روایت میخوانیم : چون خُزَیمه آن دو آیه را آورد ، بسیاری از صحابه ، آن را به یاد آوردند .
بسا عُمَر با این کار ، به گمان خویش میخواست قرآنهای از دست رفته را(1)با کمترین دلیل شرعی (دو شاهد عادی) نه دو شاهد از برگزیدگان صحابه ، گرد آورد (از این سخن به خدا پناه میبریم) .
این ، همان رویکردی است که امیرالمؤمنین علیهالسلام از آن بیم داشت ؛ زیرا با این شیوه ، غیر قرآن بر قرآن افزوده میشد .
پیش از این ، روایتِ ابن اَبی شَیْبَه (م235 ه ) و جوهری (م323 ه ) و ابن ضُرَیس (م294 ه ) و مستغفری (م432 ه ) و آنچه در احتجاج طبرسی و کتاب سُلَیم هست ، در این زمینه ، گذشت .
رویکرد نادرست خلفا (یا فهم خطای آنان) نزدیک بود مسلمانان را در وادی
1) . اشاره به این سخن عمر است که گفت : با مرگ محمّد ، قرآنهای فراوانی از دست رفت .
تحریف اندازد و قرآن را در معرض زیادت و نقصان قرار دهد ، لیکن خدا کتابش را حفظ کرد .
شاید دلیل تأخیر عُمَر در اینکه مصحف خود را «مصحف امام» اعلان دارد ، عدم پذیرش خطّ مشی او (و آنچه را میخواست در قرآن اجرا کند) از سوی مسلمانان بود ؛ زیرا آنان ، جز آنچه را در عهد پیامبر سراغ داشتند و میخواندند ، نمیپذیرفتند و عُمَر میترسید که مردم او را به زیادت در قرآن متّهم سازند ، هرچند عُمَر در شأن خویش میدید که سوره بسازد .(1)
زید بن ثابت به عُمَر گفت :
اگر از قرآنی که خواستید فارغ شوم و علی قرآنی را که نوشت آشکار سازد ، آیا کار شما هیچ و پوچ نمیشود ؟!
این سخن ، از این راز پرده برمیدارد که چرا عُمَر قرآنش را به عنوان «قرآن رسمی دولت» اعلان نکرد . وی از مردم میترسید و از مخالفت امام علی علیهالسلامبیم داشت .
عُمَر اگر میتوانست قرآن را زیاده و کم کند ، آیه سنگسار پیرمرد و پیرزن و دو سوره «حَفْد» و «خَلْع» و دیگر آیهها و سورههایی را که ادّعا داشت ، در قرآن در میآورد ، امّا خدا کتابش را از زیادت و نقصان ، حفظ کرد .
افزون بر این ، در روایت المصاحف میخوانیم : عُمَر بلند شد و برای مردم سخنرانی کرد و از آنان خواست که مصحفهاشان را بیاورد . پس از عُمَر ، عثمان این کار را کرد .. .
میپرسیم : آیا جمع قرآن را باید به عُمَر نسبت داد یا به عثمان ؟
1) . عُمَر درباره دو آیه پایانی سوره توبه ، گفت : اگر سه آیه بود ، آن را سورهای جداگانه قرار میدادم.
مهم این است که روایتی وجود ندارد که خبر دهد ابوبکر در این کار ، بر عُمَر و عثمان ، سبقت جُست . بدین ترتیب ، نزد آنان ، مصحف عُمَر «مصحف امام» است ، نه مصحف ابوبکر و نه مصحف عثمان که در ماجرای جمع قرآن بعد از پیامبر مورد اعتمادند ، گرچه میگویند یکی از آن دو ، از دیگری گرفت .
این معنا به صراحت در المصاحف از عبداللّه بن فَضاله ، نقل شده است . در آن میخوانیم :
چون عُمَر خواست «مصحف امام»(1)را بنویسد ، گروهی از صحابه
را برای این کار نشاند .. .(2)
در کنز العمّال آمده است :
چون عُمَر مصحف را گرد آورد ... چهار مصحف نوشتند ؛ مصحفی را به کوفه ، مصحفی را به بصره ، مصحفی را به شام ، مصحفی را به حجاز فرستاد .(3)
آیا فرستادن مصحفها به شهرها ، به امر عُمَر صورت گرفت یا بر اساس روایات دیگر - که نزد مسلمانان مشهور است - به دستور عثمان بود ؟ یا به امرِ عُمَر و عثمان - با هم - انجام شد ؟
فرستادنِ مصحفها به سرزمینها ، از سوی عُمَر ، به چه معناست ؟ آیا برای آن است که قرآنش را مصحف امام سازد ؟ یا هدف دیگری را در سر داشت ؟
اگر چنین بود ، چرا در دورانِ عمر - و پس از آن - این مصحف ، تثبیت نشد و مورد اعتماد قرار نگرفت ؟
مهمتر از اینها ، سخن عُمَر درباره دو آیهای است که نزد خُزَیمه (یا ابن خُزَیمه) یافت شد . عُمَر گفت : اگر سه آیه بودند ، آنها را سوره مستقل قرار میدادم .. .
این سخن ، بر توقیفی نبودن سورهها و آیات - نزد عُمَر - رهنمون است و اینکه وی در آنها اجتهاد میورزید ، به گونهای که میتوانست - از پیش خود - سه آیه را ، یک سوره قرار دهد .
این سخن را بسیاری از عالمان اهل سنّت در زمانِ حاضر ، برنمیتابند ، هرچند عُمَر آن را گفته باشد .
پرسش ، همچنان باقی است ؛ اینکه آیا ترتیب سورهها و آیهها ، به امر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود یا با اجتهاد صحابه صورت گرفت ؟
بجاست این موضوع ، جداگانه ، واکاوی شود .
روایتِ سوّم
این روایت ، از نظر سند «مُنقطع» است ؛ زیرا حسن بصری ، دوران عُمَر را درک نکرد تا از وی حدیث کند [ وی متولّد سال 21 هجری است و هنگام مرگ عُمَر (سال 23 ه ) کمتر از سه سال داشت ] .
نیز این روایت ، آشکارا به عدم جمع قرآن در عهد ابوبکر اشاره دارد ؛ زیرا اگر قرآن در دوران ابوبکر گرد میآمد ، عُمَر - بار دیگر - جمع آن را خواستار نمیشد .
این حدیث گویاست به اینکه عُمَر پس از جنگ یَمامه به جمع قرآن دست یازید ؛ زیرا در آن میخوانیم :
عُمَر از آیهای از قرآن پرسید ، گفتند : با فلا نی بود ، در جنگ یمامه کشته شد .
عُمَر «إنّا للّه» گفت و به جمع قرآن دستور داد . وی نخستین کسی است که قرآن را در مصحف گرد آورد .(1)
این خبر ، با روایت بخاری و ترمذی از زید بن ثابت سازگار نمیافتد که بیان میدارد زید ، در دوران ابوبکر با اصرار عُمَر ، قرآن را جمع کرد .(2)
اهل سنّت ، کدام یک از این دو خبر را میگیرند و کدام را وا مینهند ؟
بسا بگویند : عُمَر در دوران ابوبکر ، از آن آیه پرسید و این روایت به روزگار او ارتباط مییابد ، نه عُمَر .
امّا سؤال همچنان پا برجاست . میپرسیم : قول راوی - در ذیل خبر - که میگوید : «اوّلین شخصی که قرآن را در مصحف گرد آورد ، عُمَر بود» چه معنایی دارد ؟
روایت چهارم
بر خلاف دیدگاه مشهور نزد اهل سنّت که قائلاند قرآن به دستور عثمان و در دوران وی به شهرها فرستاده شد ، روایت چهارم بیان میدارد که این کار به امر عُمَر صورت گرفت .
نیز مشهور نزد نویسندگان تاریخ قرآن این است که عثمان پرسید : سخندانترین مردم کیست ؟ گفتند : سعید بن عاص . پرسید : نویسندهترین مردم کیست ؟ پاسخ دادند : زید بن ثابت .
در حالی که در روایتِ چهارم ، این پرسش و پاسخ ،به عُمَر نسبت داده شده است .
در اینجا باید پرسش دیگری را بیفزاییم و بگوییم : آیا این دو سؤال عُمَر ، هنگامِ جمع قرآن بود یا پس از آنکه صحیفههای مردم را گرد آورد ، این پرسش را کرد ؟
به عبارت دیگر ، آیا عُمَر ، سعید و زید را برای اعراب و پاک نویسِ نوشتههایش میخواست یا برای اصل نگارش مصحف و جمع آن ، آن دو را طلبید ؟
چرا در زمانِ دعوت از سعید و زید برای کتابت و جمع قرآن ، آشفتگی وجود دارد ؟ گاه در عهد ابوبکر آن را میآورند و گاه در دورانِ عُمَر و گاه در روزگار عثمان ! پیدا نیست کدام یک از آنها این دو مطلب را پرسید ؟ ابوبکر بود یا عُمَر یا عثمان ؟
روایت پنجم
در این روایت ، آمده است :
چون عُمَر خواست مصحف امام را بنویسد ، گروهی از یارانش را بر این کار گمارد و گفت : هرگاه اختلاف یافتید به لهجه «مُضَر» بنگارید .(1)
از این روایت به دست میآید که عُمَر میخواست قرآن را یکدست سازد و «مصحف امام» بنویسد . به همین خاطر گفت : هرگاه در لغت اختلاف یافتید ، آن را به لهجه «مُضَر» بنویسید ، چراکه قرآن بر فردی از این قبیله نازل شد .
1) . المصاحف 1 : 172 ، حدیث 34 .
این سخن بدان معناست که عُمَر تدوین قرآن را بر غیر لغتِ قریش (لهجه هُذَیل، هوازن و ...) برنمیتافت .
مشهور است که عُمَر قرائت «عتّی حین» را به جای « حَتّی حِینٍ » از ابن مسعود انکار کرد و به وی نوشت : قرآن به لغت هُذَیل نازل نشد . با لغتِ قریش قرآن را برای مردم قرائت کن ، با لغتِ هُذَیل نخوان .(1)
چگونه میانِ این قول و این روایت عُمَر از پیامبر صلیاللهعلیهوآله جمع کنیم که در آن پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیان داشت :
قرآن بر هفت حرف نازل شد ، آن را به هر کدام که فراهم آمد [ و زیانتان به آن میچرخد ] بخوانید .(2)
یا این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله که فرمود :
ای عُمَر ، تا وقتی [ آیه ] رحمت را عذاب یا عذاب را رحمت نساختهای ، قرآن همهاش صواب است .(3)
) در «مسند احمد 4 : 30 ، حدیث 16413» به جای واژه «رحمت» واژه «مغفرت» آمده است .
حروف هفتگانه ، دست کم شامل لغات و لهجهها میشود ، سپس قرائتهای دیگر را در بر میگیرد .
از دیگر سو ، عُمَر با این ادّعا که در زبانِ انصار اشتباه وجود دارد ، برنتافت که آنان قرآن را گرد آورند . چگونه عُمَر - و پیش از او ابوبکر و پس از وی عثمان - جمع قرآن را به زید بن ثابت انصاری وا نهادند ؟!
چگونه عثمان با اینکه اشتباه را - در قرآنی که گرد آورد - دید و میدانست که
این کار نزد عرب ، زشت است ، آن را [ به حال خود ] رها ساخت ؟
چگونه این اخبار با فرستادن سه تن از انصار به «حِمْص» و «دمشق» و «فلسطین» برای تعلیم قرآن ، سازگار میافتد ؟
ابن حجر در فتح الباری بر روایتِ پیشین ، این گونه تعلیق میزند :
در کسانی که نام بردیم ، اَحَدی از «ثقیف» وجود ندارد . همهشان یا قریشیاند یا انصاری .(1)
ابن قُتَیبه در تأویل مشکل القرآن مینگارد :
از آسانگیری خدای متعال این است که به پیامبر دستور داد هر اُمّتی [ وهرقبیلهای ] به لغت خویش وعادت زبانیشان، قرآن را بخوانند.
هُذَلی ، به جای « حَتّی حِینٍ » ، «عتّی حین» میخواند ؛ زیرا وی آن را این گونه تلفّظ میکرد و به کار میبرد .
اَسَدی ، حرف مضارع را کسره میداد و قرائت میکرد : «تِعْلَمون» ، «تِعْلَمُ» ، «تِسْوَدُّ وُجُوه» ، «أَلَم إعْهَد إلیکم» .
تمیمی ، همزه را میآورد و قریشی ، آن را نمیآورد .
دیگری میخواند : «وإذا قیل لَهُم» ، «وَغُیِّضَ الماء» (با اشمام کسره به همراه ضمّه)(2)و «هذه بِضاعَتُنا رُدّت إلینا» (با اشمام کسره به همراه ضمّه) و «مالَک لا تَأمَنَّا» (با اشمام ضمّه به همراه ادغام) .(3)
زُرقانی در مناهل العرفان مینگارد :
حکمتِ نزول قرآن بر حروف هفتگانه ، آسانگیری بر همه اُمّت اسلامی ، به ویژه اُمّت عرب بود که به زبانِ قرآن حرف میزدند . آنان قبیلههای فراوانی بودند و اختلافِ لهجه ، تکیه بر بعضی از صداها ، شیوه ادای الفاظ ، شهرت بعضی از واژهها در بعضی از مدلولها ، میانشان وجود داشت ، با اینکه نژاد عربی ، گردشان میآورد و زبان واحد ، یکدستشان میساخت .
اگر قرائتِ قرآن بر یک حرف بر همهشان الزامی میشد ، برایشان سخت بود ؛ چنان که بر اهل قاهره سخت است که با لهجه اُسیوطی حرف بزند ، هرچند زبان عمومی مصری همهمان را گرد هم میآورد و ملیّت مصری ، دلهامان را به هم نزدیک میسازد .
این شاهد ، نمونه آشکاری میان احادیث گذشته است .
هر باری که تکلیف زیاد مینمود ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرمود :
آن را سوی خدا برگرداندم [ و گفتم خدایا ] بر اُمّتم آسان گیر .
از خدا گذشت و مغفرت را خواستم و اینکه اُمّتم طاقت آن را ندارد .
ای جبرئیل ، سوی اُمّتی بیسواد فرستاده شدم ، در میانشان ، مرد ، زن ، پسر ، دختر و سالمندی وجود دارد که هرگز کتابی نخوانده است ...(1)
1) . مناهل العرفان 1 : 103 .
اگر این سخن درست باشد (و پیامبر صلیاللهعلیهوآله آسانگیری بر امّت را میخواست و - چنان که اهل سنّت قائلاند - به آنان میدان داد [ تا با لهجه دل خواه ، قرآن را بخوانند ] ) چرا عُمَر یا عثمان میخواستند قرائت قرآن را یکدست سازند ؟
روایت ششم
سه روایت اخیر باقیمانده [ روایت ششم و هفتم و هشتم ] بر جمع قرآن عُمر یا یکدست سازی قرائتها ، دلالتی ندارند .
در روایت ششم ، در پی درخواست والی شام (یزید بن ابی سفیان) عُمَر دست به دامان پنج تن از انصار میشود که قرآن را در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آوردند . سپس از میان آنها ، اُبَی بن کعب و ابو ایّوب انصاری کنار زده میشود و مُعاذ بن جَبَل و عُبادة بن صامت و ابو درداء برای تعلیم قرائت به اهل حِمْص و دمشق و فلسطین ، به این سرزمینها میروند .
این برخورد ، انسان را در معیارهایی که عُمَر با اَنصار - پیرامون قرآن - در پیش گرفت ، به شک میاندازد . روشن نیست ، اصول سیاست عُمَر با آنان چه بود ؟ آیا مصحفها و قرائتهاشان را پذیرفت یا نه ؟
زیرا گاه آنان را به خود نزدیک میسازد و در کارها (از جمله در تعلیم قرآن) از آنها یاری میخواهد و گاه با این ادّعا که لهجه دارند ، اجازه نمیدهد قرآن را گرد آورند .
زید بن ثابت انصاری در این میان ، چه شد ؟ نام او را در این پنج تن از انصار (که قرآن را در عهد پیامبر گرد آوردند و عمر برای تعلیم اهل شام از آنان مدد خواست) نمییابیم .
آیا عُمَر بعضی از انصار را از خود میرانْد و بعض دیگر را به خود نزدیک میساخت ؟ این پرسش ، جواب میخواهد .
از ابو ادریس خَوْلانی روایت است که ابو درداء با گروهی از اهل دمشق رهسپار مدینه شدند ... .(1)
این روایت ، رهنمون است به اینکه پیش از جمع عُمَر ، اهل شام مصحفی داشتند که قرائتی متفاوت با قرائت عُمَر ، در آن به چشم میخورد .
نیز این روایت بیان میدارد که آنچه را اُبَیّ خواند ، قرآن نبود ، بلکه حدیثی به شمار میآمد که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در سیاق آیه آموخت .
زیرا میگوید : ای عُمَر ، میدانی که من حاضر بودم و آنان غایب بودند ، من فرا خوانده میشدم و آنان منع میشدند ... واللّه اگر دوست داری در خانه نشینم و هیچ حدیثی را بر زبان نیاورم .
همچنین این متن ، روشن میسازد که عُمَر زید بن ثابت را بر اُبَیّ بن کعب مقدّم داشت و یکی از شامیان ، میخواست اُبَی را بدنام سازد و به وی اهانت کند ؛ زیرا اُبَیّ به دمشقی گفت : «ما کنتم تنتهون معشر الرکیب ، أو یَشْدَفُنی(2)منکم شرّ» ؛ ای سواران ، تا از شما شر نشنوم ، دستبردار نیستید .
روایت هفتم
در این روایت ، عُمَر از خُزَیمه پشتیبانی میکند و به تأیید نقل وی میپردازد . این نقل دلالت ندارد که ماجرا در دوران عُمَر رخ داد . بسا در دورانِ خلافت ابوبکر یا در عهد عثمان صادر شده باشد .
روایت هشتم
این روایت ، مانند روایت هفتم است .
روایت نهم
این روایت گویاست به اینکه عُمَر به آیه رجم - در قرآن - اعتقاد داشت ؛ چنان که عبارتِ «از نَسَبِ خویش به پدرانتان روی برمتابید که ناسپاسی است» یا «از نشانه کفر به خدا این است که خود را فرزند پدرتان ندانید» را آیه قرآنی میدانست .
عُمَر گفت : «میترسم زمان بگذرد و کسی بگوید رجم را در کتاب خدا نمییابیم» ، «اگر نمیگفتند عُمَر در قرآن افزود ، آیه رجم را به دست خویش مینوشتم .
یعنی عُمَر میخواست این عبارتها را به عنوان آیه ، در قرآن درآورد ، در حالی که همه به نادرستی این کار آگاهاند ، لیکن اگر مردم اجازه میدادند ، عُمَر این کار را میکرد .
مشکل ما با خلفا و خطّ مشی حاکم آنها ، همین است . آنان میخواستند فهم و نظرشان را به عنوان دین بر امّت تحمیل کنند ، هرچند فهمشان نادرست و بر خلاف عقل و دین باشد .
بارها بیان کردیم آنچه را ادّعای سوره یا آیه بودنش را دارند ، تفسیر است (نه قرآن) رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن را به عنوان بیانِ [ آیه ] و دعا (و مانند آن) خواند . هر آنچه را پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر زبان آورد ، نباید قرآن شمرد ، هرچند سخن آن حضرت به منزله قرآن است و در این مطلب ، هیچ اختلافی میان شیعه وجود ندارد .
آیا این سخن که : «اگر نمیگفتند عُمَر در قرآن افزود ، آن را به دستم مینوشتم» دلالت ندارد که قرآن پیش از عهد عُمَر نگارش یافت و میان مردم متداول بود ؟
به خواستِ خدا ، روایاتِ زیادت و نقصان در قرآن را - نزد شیعه و سنّی - در بخش دوم این پژوهش «مناقشة روایات التحریف» (واکاوی روایات تحریف) خواهیم آورد .
روایت دهم
هر دو نقل این روایت ،(1)صریحاند به اینکه عُمَر در حالی که قرآن را گرد نیاورد ، درگذشت .
گاه از این دو متن به دست میآید که عُمَر هرگز برای جمع قرآن نکوشید ، میخواست مصحفهای دیگران را گرد آورد و امّت را بر یک مصحف و یک قرائت یکدست سازد ، لیکن کارد به شکمش خورد و در پی آن مُرد .
و گاه از روایت به دست میآید که عُمَر از دنیا رفت و موفّق نشد قرآن را به طور کامل ، گرد آورد ، نیز نتوانست امّت را بر یک قرائت و «مصحف امام» گرد آورد ؛ یعنی وی زمینه را برای عثمان آماده ساخت تا با ابوبکر و عُمَر در فضیلتِ جمع قرآن ، شرکت جوید و سهم خویش را از این فضیلت برگیرد .
زیرا از این کار ، امید میرفت که خلفای سه گانه ، فضیلت جمع قرآن را میان خویش تقسیم کنند و علی علیهالسلام را از آن محروم سازند ؛ زیرا وی پدر عترت (اهل بیت علیهمالسلام) به شمار میآمد و سزاوار نبود که جامع قرآن نیز باشد .
این سخن آنها شبیه تعلیل سابق ایشان است که علی علیهالسلام را با این ادّعا از خلافت دور ساختند که نبوّت و خلافت در یک خاندان گرد نمیآید !
1) . بنگرید به ، طبقات ابن سعد 3 : 294 (در این مأخذ ، سخن ابن سیرین هست که گفت : گرگ اجل ، فرصتِ جمع قرآن را به عُمَر نداد .
باری ، نزد نگارنده ثابت نشد که ابوبکر و عُمَر - در دوران خویش - قرآن را گرد آورده باشند تا در زمان عثمان بر مصحف آن دو ، اعتماد شود ، هرچند به این کار تظاهر میکنند و میان مسلمانان مشهور است .
نیز استدلال آنها بر این جمع درست نمیباشد ؛ زیرا اَخبار اضطراب دارند و بعضی از آنها با بعض دیگر ناساز میافتد .
با این سخنان میخواهند فضیلتِ جمع قرآن را از علی علیهالسلام بگیرند و همزمان میدان را برای این ادّعا بگشایند که عثمان قرآن را گرد آورد و بدین ترتیب ، خلیفه سوّم را با دو خلیفه پیشین - در این قضیّه - شرکت دهند .
میتوان گفت که عثمان برای تصحیح عملکرد خویش به نام شیخین پناه جُست یا چون امویان دیدند عثمان ، خلیفهای بیمایه و خرفت است ، ابوبکر و عُمَر را برای حمایت از وی ، به میدان آوردند و بدین سان ، طرح و اندیشه سهگانه جمع قرآن ، پدید آمد .
مسئله نوینی که نویسندگان تاریخ قرآن از آن چشم پوشیدهاند این است که احتمال دارد اخبار جمعِ قرآن ابوبکر و عُمَر ، بعدها جعل شدند و در زمان آنان وجود نداشت و از ایشان صادر نشد .
زیرا خلفای اُموی و عبّاسی میکوشیدند اندیشه جمع قرآن عثمان و یکدستسازی مصحفها را به وسیله او ، بپذیرند و به این امر ، بُعد تاریخی و فضایلی دهند و بیان دارند که اصول این طرح ،(1)قدمت دارد و به پیش از دوران
عثمان میرسد ؛ زیرا در عهد ابوبکر و عُمَر نیز به چشم میخورد .
بدین سان میخواهند بگویند که اندیشه یکدست سازی مصحفها ، تنها فکر عثمانی نیست ، بلکه فکر عُمَری و بَکْری نیز هست .
بعید نمینماید که نظرِ دیگری مطرح شود ؛ اینکه عثمان در راستای دفاع از خود ، در این مسئله (و دیگر مسائل) به ابوبکر و عُمَر پناه آورد .
در تاریخ المدینه از عُروة بن زبیر نقل شده است که گفت :
مصریها [ به مدینه ] آمدند و با عثمان دیدار کردند .
عثمان پرسید : چرا با من دشمنی میورزید ؟
گفتند : به خاطر پاره کردن مصحفها .
عثمان گفت : چون مردم در قرائت اختلاف یافتند ، عُمَر از فتنه ترسید ، پرسید : سخندانترین شخص کیست ؟ پاسخ دادند : سعید بن عاص ، پرسید : خوشنویسترین آنها چه کسی است ؟ جواب دادند : زید .
1) . دیدگاه ، یکدست سازی امّت بر یک قرائت و نگارش «مصحف امام» .
عُمَر دستور داد مصحفی سامان یابد . این مصحف با بیان سعید و خطّ زید ، نگارش یافت . عُمَر مردم را گرد آورد ، سپس در موسم حجّ آن را بر ایشان خواند .
در دوران جدید ، حُذَیفه به من نوشت که شخصی با دیگری ملاقات میکند و میگوید : قرآنِ من برتر از قرآنِ توست تا آنجا که تا سطح تکفیر یکدیگر پیش میروند .
چون این ماجرا را دیدم ، امر کردم مردم مصحفی را که عُمَر نوشت بخوانند و دیگر قرآنها را رها سازند و آن ، همین مصحف است . آنچه را خدا برایتان پیش آورد ، بهتر است از آنچه برای خویش خواستید .(1)
در این روایت ، عثمان ، هسته طرحِ جمع قرآن را به عُمَر برمیگرداند و بیان میدارد که مردم را به قرائت مصحفی وا داشت که عُمَر نوشت و از پیش خود ، کاری نکرد .
اگر این سخن درست باشد ، زید بن ثابت در عهد وی ، چه نقشی دارد ؟ چرا زید با ابن مسعود اختلاف مییابد و ابن مسعود بر عثمان میآشوبد ؟
از سَوَّار بن شبیب ، روایت است که گفت :
با گروهی بر ابن زبیر درآمدم . پرسیدم : چرا عثمان قرآنها را پاره کرد و زمینها را قُرق ساخت ؟
ابن زبیر گفت : برخیزید [ بروید ] شما حَرُوری [ خوارجی ] هستید .. .(2)
بر اساسِ این متن ، ابن زبیر از سخن سَوَّار بن شبیب دریافت که وی بر اقدام
عثمان (پاره کردن و سوزاندنِ قرآنها) اعتراض دارد . ابن زبیر این توجیه را آورد که این طرح ، اندیشه عُمَر بود ، لیکن عُمَر پیش از اجرای آن به قتل رسید .
وی این سخن را با پوشیده داشتن نام شخصی که پیشنهاد جمع مصحفها را به عُمَر داد ، بیان داشت .
پس از همه اینها ، سزامند است که از پیروان خلفا بپرسیم :
اگر میپذیرید که قرآن - هرچند ناقص - جمعآوری شده بود ، این سخن راوی ، چه معنا میدهد که میگوید : «نخستین شخصی که مصحف را گرد آورد ، عُمَر بود» ؟!
اگر کوتاه بیاییم و بپذیریم که عُمَر اوّل کسی است که قرآن را گرد آورد ، نقش ابوبکر - پیش از وی - در جمع قرآن چه میشود ؟
اهل سنّت اعتراف دارند به اینکه صحیفههای ابوبکر نزد عُمَر بود . از این رو ، اوّلین گرد آورنده قرآن ابوبکر است ، نه عُمَر .
اگر در ظهور واژه «کتاب» در «مکتوب» (نوشتههای چیده شده و گرد آمده) شک کنیم ، در فهم عمومی مسلمانان از این کلمه نمیتوان تردید داشت که در طول قرنها از این واژه ، نوشتههای گرد آمده میان دو جلد را میفهمیدند و در همین معنا ظهور دارد .
جمع به معنای تألیف قرآن، تصوّر ندارد مگر از سوی پیامبر یا وصیّ آن حضرت ؛ زیرا قرآن بر آن حضرت نازل شد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله داناترین مردم به جای آیات در قرآن بود . دیگری نمیتوانست قرآن را گرد آورد مگر کسی که به منزله خود آن حضرت باشد و آن شخص ، امام علی علیهالسلام بود .
حتّی بزرگان صحابه (مانند ابن مسعود و اُبَیّ) جز با نظارت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیتوانستند قرآن را گرد آورند .
نیز خردمندانه نمینماید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنچه را گرد آورد ، به دست تقدیر بسپارد . آن حضرت میبایست آنها را در خانهاش و پشت بسترش گرد میآورد و از وصیّ خویش میخواست که پس از درگذشت او ، آنها را میان دو جلد گرد آورد .
این ، سخن امام باقر علیهالسلام است که فرمود :
هیچ کس ادّعا نمیکند که همه قرآن را گرد آورد مگر اینکه دروغگوست . قرآن را - آن گونه که خدا نازل فرمود - جمعآوری و حفظ نکرد ، مگر علیّ بن ابی طالب و امامان بعد از وی .(1)
در روایت دیگر میخوانیم :
اَحَدی جز اَوصیا نمیتواند ادّعا کند که ظاهر و باطن قرآن نزد اوست .(2)
بنابراین ، قرآن در دست مسلمانان هست و عترت در جمع و تدوین آن ، شرکت داشتند . بر این ارتباط دو طرفه میان قرآن و عترت ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله تأکید میکرد و میفرمود : آن دو از هم جدا نشوند تا در حوض بر من درآیند .
اینکه امام علی علیهالسلام پس از وفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در خانه نشست تا قرآن را گرد آورد ، بیانگر استواری این رابطه میان آن دوست ؛ زیرا قرآن جز به دستِ وصیّ محمّد صلیاللهعلیهوآله گردآوری نشد .
از آنجا که علما از بیان این امر در تاریخ جمع قرآن غفلت داشتند ، لازم دیدم بر آن بیشتر اهتمام ورزم و آن را بنمایانم ؛ زیرا این امر ، عُمقِ ارتباط میان قرآن و عترت و بعضی از امور وابسته به امر خلافت و قرآن را روشن میسازد .
در راستای زمینه سازی برای بعضی از امور اعتقادی و نیز این مبحث ، ناگزیر باید به گرایشهای فکری خلفا - پیش از بعثت و پس از آن - اشاره کنیم .
عُمَر (هنگام وفات پیامبر) و ابوبکر (آن گاه که بر تخت قدرت نشست) به بسنده کردن به قرآن ، فراخواندند .(1)این عملکرد آنان ، ما را به یک امر حیاتی و مهم در تاریخ جمع قرآن رهنمون میسازد که تاکنون باز نشده است .
آن دو ، با تأکید پیوسته پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر عترت ، دریافتند که آن حضرت میخواهد علی علیهالسلام را جانشین خود سازد . از این رو ، ندای اکتفا به قرآن را سر دادند تا از تنگنایی که در آینده با آن رو به رو میشدند رهایی یابند و با پذیرش طرح جمع قرآن از نو و قرار دادن این فضیلت برای خودشان (نه علی علیهالسلام) آن را تقویت کردند .
بسا اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله ( در بستر بیماری) از صحابه خواست که استخوان شانه و دواتی برای او بیاورند ، میخواست (افزون بر تأکید بر امامت علی علیهالسلام) آنان را به وجود آیاتی که درباره اهل بیت نازل شد (و اینکه آنان خلفای پس از اویند) راهنمایی کند .
عُمَر با این سخن که : «حسبنا کتاب اللّه» (کتاب خدا ما را بس است) میخواست به پیامبر صلیاللهعلیهوآله بگوید : انگیزه و دلیلی ندارد که این آیات را به ما یادآور شوی ، اینها در دست ماست و در سینهمان حفظ داریم و همین ما را از تو و وصیّتی که میخواهی بکنی ، کفایت میکند .
یعنی عُمَر شیوه پناه بردن به قرآن را پیمود تا بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله در دعوتی که قصد داشت مکتوب کند ، عیب گیرد .
مشابه این سخن را عُمَر به امام علی علیهالسلام بیان داشت . آن گاه که امام علیهالسلام قرآن
1) . همان دو نفر که میگویند آن دو - بعد از پیامبر - قرآن را گرد آوردند .
مُفَسَّر را آورد ، گفت : با قرآنت بازگرد ، از هم جدا مشوید .
عُمَر در دوران خلافتش ، آن گاه که میخواست سُنَن (روایات) را بنویسد ، گفت : «مردمانی را به یاد میآورم که پیش از شما کتابهایی را نوشتند و بر آنها چسبیدند و کتاب خدا را وانهادند . به خدا سوگند ، من هرگز کتاب خدا را با چیزی نمیپوشانم»(1)یا «آرزوی [ خامی ] است همچون خواب و خیالهای اهل کتاب»(2)آیا میان این سخنانِ او که برای توجیه منع تدوین حدیث آورد و سرنوشت بنی اسرائیل را مثال زد ، و شعارهای او در زمان پیامبر و پس از آن که ندای قرآن بسندگی را سر داد ، ارتباطی هست ؟
در مقابل ، این اقدامات پیامبر صلیاللهعلیهوآله چه معنا میدهد که علی علیهالسلام را به جانِ خود تشبیه کرد و با وی عقد برادری بست و او را نسبت به خود به منزله هارون نسبت به موسی دانست یا خدا و پیامبر ، شمار جانشینانش را به عَدَد نقبای بنی اسرائیل قرار داد ؟(3)
آیا در این بیان ، چیزی با دیگر چیز ، بیامیخت و بر عُمَر مشتبه شد ؟
آیا این دو سخن عُمَر که گفت : «کتاب خدا ما را بس است» ، «هرگز کتاب خدا را با چیزی نمیپوشانم» بر وجود کتاب شناخته شده و معروف میان مسلمانان دلالت ندارد که عُمَر به عنوان جایگزین سنّت (و به جای آنچه پیامبر میخواست برایشان بنویسد) آن را بسنده دانست ؟
آیا میان شبیه شدن به بنی اسرائیل و خبرهایی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله دراین باره داد که
اُمّتش مو به مو ، امّتهای پیشین را میپیروند ،(1)ارتباطی هست ؟
آیا این امر به تحریف قرآن در آینده اشاره دارد ؟ چنان که یهود ، تورات را تحریف کردند .
آیا میان سخنِ پیشین عُمَر و روایات زیر ، ارتباطی وجود دارد :
از عُمَر نقل شده است که گفت :
روز درس و بحث یهود ، پیش آنها میرفتم . میگفتند : هیچ یک از یارانت گرامیتر از تو نزد ما نیست ، چراکه پیش ما میآیی .
گفتم : این نیست مگر بدان خاطر که از کتابهای خدا در شگفت میمانم که چگونه یکدیگر را تصدیق میکنند ! تورات ، فرقان را تصدیق میکند و قرآن تورات را ...(2)
عُمَر به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفت : اهل کتاب ، احادیثی را میخوانند که دلمان را میرباید ، و وسوسه میشویم آنها را بنویسیم .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
یا بْنَ الخطّاب ، أَمُتَهَوِّکُون کما تَهَوَّکَتِ(3)
در «النهایه 5 : 282» میخوانیم : ... و گفتهاند : تهوّک ، حیرت و سرگردانی است م .
الیهودُ والنَّصاری ؟ أما1) . در «صحیح بخاری 6 : 2669 ، حدیث 6889» نیز در «مشکاة المصابیح 3 : 1473 ، حدیث 5361» آمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : شما وجب به وجب و ذرع به ذرع ، سنّتهای کسان پیش از خود را میپیروید حتّی اگر در سوراخِ سوسماری رفته باشند ، شما به دنبالشان میروید .
2) . کنز العمّال 2 : 153 ، حدیث 4222 .
3) . در «الفائق فی غریب الحدیث 3 : 411» آمده است : تهوُّک و تهوُّر ، به معنای بیاندیشه به کاری دست بَرَد . اَصمعی میگوید : متهوّک ، کسی است که در هر کاری پیش میافتد ؛ و گفتهاند : تهوّک و تهفّک ، سخن نااستوار و پریشان است .
والّذی نَفْسُ مُحمّد بیده ، لَقَد جِئْتُکُم بها بَیْضاء نَقیَّةً ...(1)
ای فرزند خطّاب ، آیا میخواهید چون یهود و نصارا هر خس و خاشاکی را برگیرید ؟!(2)
و اگر به معنای تهفّک باشد ، ترجمه چنین است : آیا میخواهید همچون یهود و نصارا پرت و پلا بر زبان آورید ؟
و اگر به معنای تهوُّر باشد ، میتوان بدین گونه ترجمه کرد : آیا میخواهید چون یهود و نصارا ، نابخردانه حرف بزنید و بیاندیشه سخن بگویید ؟ م
سوگند به کسی که جان محمّد به دست اوست ، با آیین یکتاپرستی تعالیم پاکیزه و درخشانی را برایتان آوردم .. .
آیا عُمَر میترسید مسلمانان ، تحت تأثیر تعالیم اهل کتاب قرار گیرند یا بیم داشت پیامبر صلیاللهعلیهوآله عترت را جانشین خود سازد ؟
آیا در این سخن عُمَر که «کتاب خدا ما را بس است» و نهی ابوبکر از نقل حدیث پیامبر و اکتفا به قرآن (نه سنّت) و اینکه گفت : «میان ما و شما کتاب خدا هست ! حلالش را حلال بدانید و حرامش را حرام شمارید»(3)گوشه زدن به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و بیاحترامی به سنّتِ او نیست ؟
خدای سبحان ، مؤمنان را به پیروی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله وا میدارد و رستگاری را در
این میداند که آنان از اوامر پیامبر سرنپیچند :
« وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَی اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ
أَمْرِهِمْ » ؛(1)زن و مرد مؤمن را نسزد که هرگاه خدا و رسولش ، اَمری را حکم کند ، خود را در امرشان اختیارْ دار بدانند .
« إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَن یَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » ؛(2)هنگامی که مؤمنان را پیش خدا و رسول بخوانند تا میانشان حکم کند ، حرفشان این است که : میشنویم و فرمان میبریم و اینان همان رستگاراناند .
چرا ابوبکر و عُمَر ، به قول و فعل و تقریر پیامبر صلیاللهعلیهوآله تن نمیدهند و از اَوامر آن حضرت سر میپیچند ؟ بالاتر از این ، پیامبر را به تعالیم یهود رهنمون میشوند که آنها را برگیرد !
آیا این رویکردشان بدان خاطر بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به پیروی از عترت فرا میخواند ؟ آیا فراخوان به عترت ، بدعت است یا سنّت میباشد ؟!
آری ، ابوبکر و عُمَر با پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مانند یک انسان عادی برخورد میکردند که خطا و صواب بر زبان میآورد ! بر سر پیامبر صلیاللهعلیهوآله داد میکشیدند !(3)
عُمَر آن گاه که پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواست بر منافقی نماز گزارد ، جامهاش را کشید .(4)
عُمَر صحابهای را که نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نشسته بودند بدان علّت از آوردنِ قلم و کاغذ بازداشت که پیامبر یاوه میگوید(5)(از این سخن به خدا پناه میبریم) .
1) . سوره احزاب 33 آیه 36 .
2) . سوره نور 24 آیه 51 .
3) . صحیح بخاری 4 : 1833 ، حدیث 4564 ؛ تفسیر قرطبی 16 : 303 ؛ تفسیر ابن کثیر 4 : 206 ؛ مسند احمد 4 : 6 ، حدیث 16178 .
4) . صحیح بخاری 4 : 1715 ، حدیث 4393 ؛ صحیح مسلم 4 : 1865 ، حدیث 2400 .
5) . المنتقی من منهاج الاعتدال 1 : 347 ؛ نیز بنگرید به ، طبقات ابن سعد 2 : 242 .
این رویکرد بدان معناست که آنان منزلت متمایز پیامبر صلیاللهعلیهوآله را نزد خدا نمیدانستند یا نمیخواستند این مقام خداداد را به رسمیّت بشناسند ؛ یعنی میکوشیدند عظمتِ رسالت را از پیامبر جدا سازند و او را یک مُبلّغ عادی قرار دهند که میبایست امانت الهی را به مردم برساند و بس ؛ به گونهای که شخص آن حضرت در شریعت ، دخالت ندارد .
یا میخواستند بیان دارند که آنچه را محمّد از نزد خدا آورد ، از شخصِ آن حضرت مهمتر است و مؤمنان باید به قرآن پایبند باشند نه به تفسیر و تأویلهای پیامبر ؛ چراکه قرآن ، وجوه گوناگونی را در بر دارد . پس باید به قرآن بسنده کنند و به تفسیر و تبیین پیامبر بیاعتنا بمانند .
اگر این خطّ مشی تثبیت میگشت (بنا بر اعتقاد امام علی علیهالسلام و بسیاری از صحابه) میدان برای ورود رأی در قرآن باز میشد .
باری ، اکتفا به قرآن (نه سنّت) به طفره رفتن از اوامر پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرا میخواند ، در حالی که طاعت پیامبر ، طاعت خدا و نافرمانی از پیامبر ، نافرمانی خداست . میان سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله و قرآن (که آن را از آسمان آورد) اختلافی وجود ندارد ، چراکه خدای متعال میفرماید :
« وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَی » ؛(1)پیامبر از سر هوای نفس سخن نمیگوید . آنچه را بر زبان میآورد سخن وحی است .
« فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ » ؛(2)هرگاه ما خواندیم تو آن قرائت
را پیروی کن ، سپس بیانش بر دوش ماست .
امّا دیگران (با حرفهایی که بر زبان آوردند) میخواستند نقش پیامبر صلیاللهعلیهوآله و رسالت را کم نما سازند . بسا در این طرحشان ، هدفمند کار میکردند و بسا چنین نبودند ، امّا شاخصها بر آن دلالت دارد .
آنان میخواستند بگویند که قرآن و نماز ، از پیامبر صلیاللهعلیهوآله مهمتر است ؛ پیامبر صلیاللهعلیهوآله (به عقیده آنها) درست و نادرست بر زبان میآوَرَد و سهو و نسیان میکند ، لیکن قرآن ، معصوم است و همین مسلمان را وامیدارد که به قرآن (بدون سنّت) بسنده کند .
یعنی آنان این را میگفتند ؛ زیرا ادّعا داشتند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در شناخت موضوعات خارجی (مانند گرده افشانی درختان خرما و ...)(1)خطا کرد ، سپس به اجتهاد پیامبر در احکام و حواس پرتی آن حضرت ، قائل شدند .
اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله دچار اشتباه میشود ، پیروی از قول و فعل وی واجب نمیباشد .
این نگرش ، رویکردی باطل و بر خلاف قرآن بود و پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را برنمیتافت ؛ زیرا خطاب به اینان ، فرمود :
ألا وإنّی قد أُوتیتُ الکتابَ ومثلَه معه ؛(2)
بدانید که کتاب آسمانی داده شدم و مانند آن ، همراه اوست .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیپسندید که میان سخن وی و قرآن ، جدایی افتد ، زیرا وظیفه داشت قرآن را برای مردم تبیین کند .(3)
گروهی از صحابه نیز بر همین اعتقاد بودند و میدانستند که امر پیامبر صلیاللهعلیهوآله از
قرآن و نماز بیشتر اهمیّت دارد و از مهمترین واجبات الهی است و باید آن را پیروید .
در صحیح بخاری(1)میخوانیم :
ابو سعید بن معلّی انصاری ، نماز میخواند . پیامبر او را صدا زد . وی کندی کرد . نمازش را خواند ، سپس پیش پیامبر آمد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر این دیرکرد برآشفت و او را نکوهید که مگر این سخن خدا را نشنیدی که میفرماید :
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ » ؛(2)
ای کسانی که ایمان آوردید ، هنگامی که خدا و پیامبر صداتان میزنند ، سوی آنها بشتابید . شما را فرا میخوانند تا زنده سازند .
در مقابل ، کسانی بودند که از [ عظمت ] جایگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت آن حضرت ، میکاستند .
امام علی علیهالسلام [ در ماجرای فدک و ارث فاطمه علیهاالسلام ] برای ابوبکر روشن ساخت که بر امور معرفتی پا نهاد و اینکه او کُنه قرآن و اَسرار آن را درک نمیکند و فتوایش در حقّ فاطمه علیهاالسلام بر خلاف قرآن است ؛(3)زیرا سطحی مینگرد و ژرف نمیاندیشد .
در حالی که امام علی علیهالسلام منزلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را میدانست و امرش را از نماز مهمتر میشمرد . پیامبر صلیاللهعلیهوآله سرش در دامن علی بود و بر وی وحی نازل میشد .
1) . بنگرید به ، صحیح بخاری 4 : 1623 و 1704 ، حدیث 4204 و 4370 ؛ سنن ابی داود 2 : 71 ، حدیث 1458 ؛ سنن ترمذی 5 : 155 ، حدیث 2875 ؛ مستدرک حاکم 1 : 745 ، حدیث 2051 .
2) . سوره انفال 8 آیه 24 .
3) . اشاره به منع فاطمه علیهاالسلام از فدک است و استناد به حدیث ارث بر جای ننهادن پیامبران بنگرید به ، فتح الباری 12 : 8 .
خورشید داشت غروب میکرد و وقت فضیلت نماز از دست میرفت . علی علیهالسلام در راستای فرمانبری از امر خدا و پیامبر ، از جا تکان نخورد و برنخاست و سر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بر زمین نگذارد و نماز را نشسته گزارد .
خدای سبحان ، آن حضرت را گرامی داشت و به دعای پیامبر صلیاللهعلیهوآله خورشید را برایش برگرداند .(1)
صحابیان دیگری نیز همین باور را داشتند که پیروی از اشخاص مقدّس (همچون پیامبر صلیاللهعلیهوآله) از نماز مهمتر است .
امام علی علیهالسلام معتقد بود که احترام پیامبر صلیاللهعلیهوآله لازم است و حرمتِ آن حضرت ،
همچون حرمتِ قرآن یا شدیدتر از آن است .
انصار به حضرت فاطمه علیهاالسلام گفتند :
ای دختر رسول خدا ، ما با این مرد بیعت کردیم . اگر شوهر و پسر عمویت پیش از ابوبکر سوی ما میآمد ، از بیعت با او دست نمیکشیدیم .(2)
امام علی علیهالسلام در پاسخ آنان فرمود :
آیا پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در خانه رها میساختم و دفن نمیکردم و در پی کسب قدرتِ او ، با مردم در میافتادم ؟!(3)
فاطمه علیهاالسلام فرمود :
ابوالحسن کاری را که سزامندش بود ، انجام داد و سروکار مردم در آنچه کردند ، با خداست .(1)
امام علیهالسلام میخواست بیان دارد که میان صحابه رویکردی هست که برای زنده و مرده پیامبر صلیاللهعلیهوآله ارزشی قائل نیستند ، بلکه او را به بیمبالاتی در جمع قرآن (و ترک امّت بدون سرپرست) متّهم میسازند .
سردمداران این گرایش ، پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر خلافت سیطره یافتند و تنها همّ و غمّ آنها رسیدن به خلافت و حکومت بود .
این معنا در شیونِ دل انگیزی که امام علی علیهالسلام (پس از درگذشت فاطمه علیهاالسلام) با پیامبر صلیاللهعلیهوآله دارد ، نمایان است . علی علیهالسلام در حالی که اشکها بر گونههایش
میریخت ، سوی قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله رو کرد و فرمود :
ای رسول خدا ، سلام بر تو باد ؛ سلامِ خداحافظی ، امّا نه از سر دلتنگی و خستگی .
اگر باز گردم ، نه از آن روست که [ از بودن در اینجا ] افسردهام و اگر بمانم ، نه بدان خاطر است که به وعده خدا بر صابران ، بدگمانم .
صبر ، خجستهتر و زیباتر است .
اگر غلبه کسانی که بر خلافت سیطره یافتند نمیبود [ و مرا به حال خویش وامینهادند و گوشه و کنایهام نمیزدند ] همواره در اینجا میماندم و درنگ میکردم .. .(2)
همه این متون بیان میدارند که امام علی علیهالسلام از عملکرد کسانی که قصد
داشتند میان قرآن و پیامبر صلیاللهعلیهوآله جدایی اندازند ، خشمگین بود .
سنّت پیامبر مانند قرآن ، نزد خدا حجّت است ؛ چنان که عترت ، همتای قرآن میباشد و از آن جدایی نمیپذیرد .
لیکن کسانی که در پی قدرت بودند و به سیطره بر امّت میاندیشیدند ، از شأن پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام کاستند و در بستر بیماری ، درباره پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفتند : «پرت و پلا میگوید» یا «درد وی را میفشارد» یا «یاوه میبافد» . سپس پس از وفات ، جنازهاش را بر زمین نهادند و به سقیفه رفتند تا حکومت و قدرتشان را استوار سازند .
اینکه میگویند پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را گرد نیاورد و امّت را بدون جانشین وانهاد ، ناچیز انگاری پیامبر و رسالت است .
امیرالمؤمنین علیهالسلام بیان میدارد که اگر میتوانست در برابر این افکار اهانت آمیز میایستاد و ماندن نزد قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بر خود و مسلمانان لازم میدید و به خاطر جفایی که مردم در حقّ پیامبر کردند و وصیّت آن حضرت را وانهادند ، در آنجا به اعتکاف مینشست .
باری ، دیدگاه «کتاب خدا ما را بس است» و «و میان ما و شما کتاب خدا هست» با تظاهر به احترام قرآن ،(1)برای آن پا گرفت تا از احترام انبیا و اوصیا ، فرو کاهد و رویکردِ «علی با قرآن است و قرآن با علی است» (که روی دیگر حدیث ثقلین یا آیه « وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ » ؛(2)با راست گویان باشید) و آیات و روایات فراوان دیگر را (که در بزرگداشت حقّ عترت است) پوچ بینگارد .
ریشههای مسئله ، به این تعالیم برمیگردد . نیز میتوانیم ریشه نگرش اکتفا به قرآن (و نه سنّت) را در خصوص عُمَر ، به واکنش تندی بازگردانیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله با او در پیش گرفت ؛ زیرا بارها به پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیشنهاد کرد که از نوشتههای اهل کتاب در قرآن بیفزاید و در هر بار ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله از این پیشنهاد او خشمگین میشد.
از خالد بن عُرْفُطَه نقل است که عُمَر گفت :
رهسپار شدم ... از روی تعالیم اهل کتاب ، نوشتهای را نگاشتم و در قطعه پوستی آن را آوردم .
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله فرمود : ای عُمَر ، در دستت چیست ؟
گفتم : ای رسول خدا ، نوشتهای را نسخهبرداری کردم تا بر دانش خویش بیفزایم .
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله به اندازهای به خشم آمد که صورتش سرخ شد ، سپس بانگ زده شده که مردم در مسجد گرد آیند .
انصار گفتند : پیامبر خشمگین است ، سلاح بردارید .
مردم آمدند و گرد منبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله حلقه زدند . آن حضرت [ بالای منبر رفت و ] فرمود :
ای مردم ، همه تعالیم و آخرین آنها را به من دادند و برایم چکیده شد . آیین درخشان و پاکیزهای را برایتان آوردم . به این سو و آن سو نروید و سرگشتهها شما را نفریبند .
عُمَر میگوید : برخاستم و گفتم : به اینکه اللّه پروردگارم و اسلام دینم و تو پیامبرم باشی ، خرسندم .
سپس پیامبر صلیاللهعلیهوآله از منبر پایین آمد .(1)
1) . الاحادیث المختاره 1 : 212 ، حدیث 115 ؛ مجمع الزوائد 1 : 173 و182 .
در روایت دیگر ، از عبداللّه بن ثابت نقل است که :
عمر آمد و گفت : ای ر سول خدا ، به برادر یهودیام گذشتم . دستورات جامعی از تورات را برایم نوشت ، آیا [ نمیخواهید ] بر شما عرضه کنم ؟
رنگ چهره پیامبر صلیاللهعلیهوآله دگرگون شد .
عبداللّه [ بن ثابت خطاب به عُمَر ] گفت : ای نابخرد ، آیا رنگ چهره پیامبر را نمینگری ؟!
عُمَر گفت : راضی شدم که اللّه پروردگارم باشد و اسلام ، دینم و محمّد ، پیامبرم .(1)
در «مجمع الزوائد 1 : 174» آمده که عُمَر گفت : ای رسول خدا ، جوامعی از تورات است از یکی از برادران بنی زریقم . رنگ چهره پیامبر دگرگون شد .
میپرسیم : آیا این سخن عُمَر که گفت : «واللّه ، هرگز کتاب خدا را به چیزی نمیپوشانم»(2)یا «خواب و خیال خامی است ، همچون آرزوی [ دست نیافتنی ] اهل کتاب»(3)واقعیّت داشت و باورمندانه از ته دل آن را بر زبان آورد یا از پسْ لرزههای تو دهنیای بود که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله خورد ، آن گاه که تعالیمی از تورات را از بنی قُرَیْظَه(4)یا بنی زُرَیْق(5)یا از یهود مکّه(6)آورد ؟
1) . مصنّف عبدالرزّاق 6 : 113 ، حدیث 10164 و جلد 10 ، ص313 ، حدیث 19213 .
2) . الجامع معمّر بن راشد 11 : 257 ، حدیث 20484 ؛ مصنّف عبدالرزّاق 11 : 258 ، حدیث 20484 ؛ تقیید العلم : 49 ؛ سنن بیهقی 1 : 407 ، حدیث 731 .
3) . تقیید العلم : 52 .
4) . مسند احمد 2 : 649 .
5) . مجمع الزوائد 1 : 174 .
6) . کنز العمّال 1 : 113 ، حدیث 1010 .
چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این ماجراها از پیشنهاد عُمَر به خشم میآمد ؟ آیا برای آن بود که عُمَر به یهود روی میآورد و سخن پیامبر را وامینهاد ؟ یا برای چیز دیگر بود ؟
به نظر نگارنده ، دلیل عُمر در منع تدوین حدیث (به سرنوشت بنی اسرائیل گرفتار آمدن) واقعی نبود ؛ زیرا هیچ یک از مسلمانان انکار نمیکرد که ترک قرآن و روی آوردن به دیگر کتابها ، نهی شد و حرام است ، لیکن این ادّعا که پرداختن به غیر قرآن به وانهادن آن میانجامد (و شبیه شدن به بنی اسرائیل است) خلط آشکار و سخن نا استوار است .
زیرا رفتاری به ترک قرآن میانجامد که ناساز با آن باشد (مانند خواندن توراتت و انجیل و پیروی از عقاید و اندیشههای موجود در آنها) امّا عنایت به مُفَسِّر قرآن و تبیین کننده آن (که همان شخص پیامبر [ و احادیث آن حضرت ] است) و این کار را موجب ترک قرآن و هجران آن شمردن ، آمیختنِ حق و باطل و شبهه افکنی است ، چراکه روی آوردن به حدیث ، روی آوردن به قرآن به شمار میآید از این نظر که آن را تفسیر میکند و محتوای آن را مینمایاند .
جز این نمیتوان گفت که این طرز تفکّر عُمر ، بدان خاطر بود که برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله احترامی قائل نبود یا جایگاه پیامبر را نمیشناخت یا ولایت عترت را بر امّت - بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله - دوست نداشت .
آری ، پژوهشگر واقعنگر ، ارتباط عمر را با یهود - قبل از اسلام - انکار نمیکند و اینکه این ارتباط تا آنجا بر عُمَر تأثیر نهاد که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواست تورات تحریف شده یهود را بپذیرد و با تعالیم آن ، دانش خویش را بالا برد .
این پیشنهاد عُمَر ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را میآزرد و بر آن حضرت ، از زخمِ تیغ سختتر و از حَنْظل ، تلختر بود .(1)
شاید این رُک گویی عُمَر در پی صدمهای بروز یافت که در روزگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدان گرفتار آمد ؛ یعنی خواست موضع خویش را اصلاح کند ، خرابتر ساخت .(2)
بسا منع از تدوین حدیث عُمَر ، به خاطر ترس از اهل کتاب بود [ و بلایی که آنان بدان گرفتار آمدند ] زیرا آنان تورات را میخواندند و حفظ نمیکردند ؛ یعنی پیش آنها نگارش رایج بود نه از بر کردن ، لیکن پس از آنکه دسته جمعی به اسارت درآمدند و به بابل برده شدند ، همه کتابهاشان سوزانده شد و معابد آنان ویران گشت تا اینکه کوروش نجاتشان داد و تورات را بر اساس آنچه در خاطرهشان باقی ماند ، نوشتند .
عُمر ، چون خشم پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از پیشنهاد خویش دید ، واکنشی به ذهنش آمد . خواست عکس آن را در امّت محمّد انجام دهد . به حفظ حدیث فراخواند و از نوشتنِ آن باز داشت .
به عبارت روشنتر : در صدر اسلام ، در مسئله کتابت و حفظ قرآن و حدیث ، حالت افراط و تفریط ، پدید آمد .
پیروان مکتب خلفا ، به حفظ قرآن فرا میخواندند و روایاتِ جمع قرآن صحابه را به حفظ در سینهها تفسیر میکردند ، نه نوشتن در سطرها .
آنان - تا زمان کنونی - بر لزوم ضبط قرائت قرآن به واسطه شیخ قاری ، تأکید
دارند ؛ یعنی به حفظ و مشیخه ، بیش از مُدوّن و مکتوب ، اهتمام میورزند .
این شیوه ، کار بجایی است با آن مخالفت نداریم ، بلکه به اصالتِ این کار و لزوم محافظت بر آن معتقدیم ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله وحی را با عرضه [ به وسیله جبرئیل ] دریافت و با نقل شفاهی آن را به اصحاب آموخت .
لیکن با این رویکرد ، نباید مکتوب انکار میشد و مخالفت با تدوین به افراط میگرایید و قرآنهای مدوّن نزد صحابه با این ادّعا که اختلاف برانگیزند ، سوزانده میشد و همه این کارها ، شرعی وانمود میگشت .
بسا پیامبر صلیاللهعلیهوآله با خشم بر عُمَر و تغییر رنگ چهره ، میخواست به او بفهماند که آنچه را درباره احادیث یهود بر زبان میآورد و به گوش جان برگرفته است ، درست نمیباشد ؛ زیرا سخن آن حضرت از کلام دانشمندان یهود رساتر و ژرفتر است و بهتر در جانها نفوذ میکند .
چرا عُمَر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به اقوال یهود رهنمون میشد و تعالیم پیامبر صلیاللهعلیهوآله و سخنان آن حضرت را (که به منزله قرآناند) در لزوم کنارهگیری از یهود ، از یاد میبُرد ؟
با اینکه عُمَر میدانست که حرفهای آنان هرگز با سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله قابل مقایسه نیست . خدا «جوامع الکلم»(1)
در «عمدة القاری 14 : 235» میخوانیم :
اضافه در جوامع الکلم ، اضافه صفت به موصوف است . جوامع الکلم ، کلمهای است که از نظر لفظ ، کوتاه و مختصر و از نظر معنا ، گسترده و پر دامنه باشد ؛ یعنی لفظ اندک و معنای بسیار .
این سخن ، افراد را برمیانگیزد که این معانی فراوان را درآورند و نکات دقیقی را که در آن نهفته است ، تبیین کنند .
ابن شهاب به نقل از اسماعیلی بیان میدارد که گفت : خبر دارم که «جوامع الکلم» یعنی خدا برای پیامبر امور فراوانی را که در کتابهای پیش از او نگارش یافت ، در یک یا دو امر یا مانند آن گرد آورد .
در «شرح صحیح مسلم (نووی) 5 : 5» آمده است :
هَرَوی میگوید : مقصود از «جوامع الکلم» قرآن است که خدا در الفاظ کمِ آن ، معانی فراوانی را جمع نمود .
عالمان شیعه ، این واژه را به «سخنان کوتاه و پرمعنا» ، «سخنان جامع و پرمعنا» ، «انواع معانی و حقایق ربّانی» ، «سخنان کلّی» ، «کلمات جامعه» ، «سخنان پرمغز و معنا» ، «معارف الهی و تعلیمات دینی و اخلاقی و اجتماعی» ، «گزیده اقوال و کلمات و رموز علوم و خلاصه اعتقادیّات» ، «پایه و اساس معارف و بطون و حقایق» ، «گفتههای کلّی و بنیادین» ، «سخنان پرمعنا و نغز» و ... معنا کردهاند .
در «امالی طوسی : 484 ، ذیل حدیث 1059» از امام باقر علیهالسلام روایت شده است که فرمود : جوامع الکلم ، قرآن است (م) .
(حرف اوّل و آخر) را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله ارزانی1) . شاید مقصود از این کلمه ، چکیده تعالیمِ همه انبیا و همه گزارههای ناب دینی و معرفتی باشد که اصول و قوانین استوار و سعادت بخش را در بر دارد و عمل به آنها ، آدمی را به اوج کمال میرساند .
داشت ، تعالیمی که به هیچ کس - حتّی به موسی علیهالسلام - داده نشد .
در بعضی اخبار آمده است که اگر موسی [ زنده میشد و ] میآمد ، آن حضرت را میپیروید .
عُمَر چون تورات را پیش پیامبر صلیاللهعلیهوآله آورد و گفت : نمیخواهید آن را بر شما عرضه کنم ؟ رنگ چهره پیامبر صلیاللهعلیهوآله تغییر یافت و فرمود :
سوگند به کسی که جانم به دست اوست ، اگر موسی برایتان آشکار میشد و به دنبال او میرفتید و مرا وا مینهادید ، گمراه میشدید .(1)
چگونه عُمَر از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواهد که از علم یهود بهره گیرد(2)در حالی که
آنچه را به هیچ یک از عالمیان داده نشد ، به آن حضرت دادند .
باری ، از یک سو ، مسئله تاریخ جمع قرآن ، به شخصیّتها و افکار و اندیشههایی ارتباط مییابد که با اهل کتاب آمد و رفت داشتند (مانند : زید بن ثابت ، عُمَر بن خطّاب ، مروان بن حکم ،(1)عثمان بن عفّان(2)) و کسانی که برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله قداستی قائل نبودند .
و از سوی دیگر ، عمل اینان در دو قلمرو صورت میگرفت :
1 . مخالفت با وصیّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله یعنی امام علی علیهالسلام که پیامبر صلیاللهعلیهوآله دربارهاش فرمود : تو نسبت به من ، به منزله هارون نسبت به موسایی .
2 . اینکه به خود اجازه دادند مصلحتی ، در شئون دین و به زیادت و نقصان در آن ، دخالت کنند و این کار ، مسلمان مُخلص را وا میداشت که بر قرآن بترسد و به همین سبب از امام علی علیهالسلام روایت است که فرمود : «ترسیدم قرآن از دست برود» یا «ترسیدم در قرآن بیفزایند» (و مانند این عبارات) .
بنابراین ، بیم پیامبر از اینکه امّتش قرآن را تباه سازند (چنان که یهود و نصارا کتابشان را ضایع ساختند) امری طبیعی بود .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نگارشِ وحی ، شتاب میکرد و به وصیّ خویش دستور داد که بی درنگ - پس از درگذشت پیامبر - آن نوشتهها را تدوین کند و امام علی علیهالسلام سوگند یاد کرد که عبا بر دوش نیندازد تا قرآن را گرد آورد .
از امام علی علیهالسلام نقل است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به وی فرمود :
1) . امام علی علیهالسلام درباره مروان میفرماید : دستش ، به کف یهودی میماند . اوست که مصحف حفصه را - پس از مرگ حفصه - سوزانید بنگرید به ، شرح نهج البلاغه 1 : 123 ، خطبه 73 .
2) . عایشه ، عثمان را به «نعثل» مردی از یهود تشبیه کرد (بنگرید به ، تاریخ طبری 3 : 12 ؛ الکامل فی التاریخ 3 : 100 ؛ الفتنة ووقعة الجمل : 115 .
سوگند به آن که مرا به حق برانگیخت ، اگر آن را استوار گرد نیاوری ، هرگز جمع آوری نشود .
خدای بزرگ مرا به این کار اختصاص داد ، نه دیگر صحابه را .(1)
اینها - همه - برای عظمت دادن به سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود و حفاظت از قرآن که در آن فزونی صورت نگیرد .
نمیخواهم ارتباط با یهود را (و اینکه زید بن ثابت یا همتایانش یهودی یا نصرانی بودند) جداگانه ، بر سر این اشخاص بکوبم ؛ زیرا یهودی و نصرانی بودن ، حالتی رایج در صدر اسلام بود . مسلمانی وجود نداشت مگر اینکه پیش از مسلمان شدن ، یهودی یا نصرانی یا مجوسی یا مشرک بود . کسان اندکی یکتاپرست بودند .
امّا آوردنِ نوشتههای اهل کتاب برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و درخواست بهرهمندی علمی از آنها ، همراه با سخنان زید ، به فکر و عقیده اسلامی آسیب میزد ؛ اینکه :
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در عهد خویش قرآن را گرد نیاورد و خواندن و نوشتن نمیدانست .
قرآن ، گردآوری نشد مگر در عهد خلفای سهگانه .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نمیدانست که پیامبر است تا اینکه وَرَقة بن نَوْفَل نصرانی او را به نبوّتش خبر داد .
و مانند اینها .(2)
امام باقر علیهالسلام آنان را در این ادّعاها تکذیب میکند .
از ابن عبّاس روایت است که به معاویه گفت :
ای معاویه ، هرکس بگوید چیزی از قرآن ضایع شد ، دروغگوست .
قرآن نزد اهلش ، گردآوری شده و محفوظ است .(1)
علی علیهالسلام فرمود:
سپس به کتاب خدا پرداختم تا آن را گرد آورم . این [ همان ] کتاب خداست که جمعآوری شد ، حرفی از آن [ از قلم ] نیفتاد .(2)
از این رو ، بعید نمینماید که مسئله ترسِ عُمَر از تشبّه به بنی اسرائیل (که دانشمندانشان را پیرویدند و تورات را رها کردند) در پی واکنشِ منفیای بروز یافت که عُمَر بدان گرفتار شد .
نیز بعید به نظر نمیرسد که تعلیل عُمَر برای دور ساختن نگاهها از پیامبر صلیاللهعلیهوآله صورت گرفت ؛ زیرا به اعتقاد عُمَر توجّه به اقوال و افعال پیامبر ، به معنای دور کردنِ مردم از متنِ قرآن بود . عُمر میخواست مردم به قرآن (بدون سنّت) بسنده کنند .
این در حالی است که میان اَقوال پیامبر صلیاللهعلیهوآله و سخنانِ خاخامهای بنی اسرائیل ، فرق بزرگی هست ؛ چنان که تورات و قرآن از زمین تا آسمان با هم فرق دارند . عُمَر و دیگران نمیتوانند پیامبر صلیاللهعلیهوآله را با دیگران بسنجند .
آری ، متون تاریخی و حدیثی بیان میدارند که عُمَر به وجوب پیروی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله (مگر درآنچه از جانب خدا آورد) اعتقاد نداشت و این بدان معناست که دیگر اوامر و نواهی آن حضرت نزد عُمَر ، ارشادی مینمود که مخالفتشان جایز است .
بدین ترتیب روشن شد که هر دو تعلیل عُمَر ناپذیرفتنی است ؛ زیرا نوشتن حدیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله به معنای ترک نگارش قرآن نمیباشد ، نیز میان قرآن و تورات و بین حدیث پیامبر و سخنان خاخامهای بنیاسرائیل شباهتی وجود ندارد .
با توجّه به روایات فراوانی که در کتابهای اهل سنّت ، تحریف قرآن را گویاست ، به دست میآید که سخنِ احسان الهی ظهیر ، چقدر بیاساس و گزافه است ؛ چراکه میگوید :
لیس فی مَجا مِعنا الحَدیثیّةَ حدیثٌ واحِدٌ دالٌّ عَلَی تَحریف القرآن الحکیم ؛(1)
در جوامع حدیثی ما حتّی یک حدیث که بر تحریف قرآن دلالت کند ، وجود ندارد .
بسیاری از باورهای اهل سنّت ، به اساسِ شریعت و پیامبر صلیاللهعلیهوآله آسیب میزند و باید آنها را تصحیح کنند .
گزارههای زیر از آنهاست :
پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیسواد بود و خواندن و نوشتن نمیدانست .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله [ درگذشت و ] امّت را ترک کرد بیآنکه قرآن را برای آنها تدوین کند .
صحابه قرآن را در سینهها جمع کردند ، نه در سطرها [ با از بر کردن آن را حفظ میکردند ، نه با نوشتن ] .
قرآن ، پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دست غیر معصوم گردآوری شد .
1) . بنگرید به ، الشیعه و قرآن احسان الهی ظهیر : 25 .
عثمان ، اوّل کسی است که امّت را بر یک قرائت ، همسان ساخت ؛ یعنی جمع قرآن و یکدست سازی قرائت به وسیله عثمان - بعد از سال 24 هجری - انجام شد .
قرآن را به هر شکلی میتوان خواند ، به شرط آنکه آیه رحمت ، آیه عذاب [ و به عکس ] نشود ؛ زیرا قرآن از باب «هَلُمّ» (بشتاب) و «تعال» (بیا) است .
چنین سخنانی به دیدگاه تحریف قرآن میدان داد .
مکتب اهل بیت علیهمالسلام همه این گزارهها را که برای اسلام و قرآن و پیامبر و بزرگان صحابه (که ستوده شدهاند) آسیبزاست ، پس میزند .
به نظر نگارنده ، این سخن که «قرآن در زمان ابوبکر و عُمَر و عثمان گرد آمد» از وجود روایات تحریف در کتابهای شیعه و سنّی خطرناکتر است ؛ زیرا مخالفان و دشمنان دین از همین کانال نفوذ کردند و پیرامون قرآن یاوه بافتند .
شرق شناسان با استدلال به همین سخنان ، قرآن و سنّت را زیر سؤال بردند و به چالش کشیدند .
عالمان مسلمان ، در پی پاسخ برآمدند ، لیکن این تلاش آنها چگونه میتواند کارساز افتد در حالی که شالوده ادّعای شرق شناسان در کتابهای حدیثی و تاریخی و تفسیری معتبر اهل سنّت وجود دارد ؟!
زُرقانی ، در بحث نزول قرآن بر حروف هفتگانه ، میانگارد :
کتابی به دستم رسید که از کسانی است که خود را مُبَشّران (بشارت دهندگان) مینامند . آن را «مباحث قرآنی» نامیدهاند و موضوع جلد اوّل آن را «تحریف در قرآن» قرار دادهاند ودر آن، آرا واندیشههایی
را آوردهاند که ساختگی است و حقیقت ندارد « وَهَمُّوا بِمَا لَمْ یَنَالُوا » ؛(1)کاری دست نیافتنی را در پیش گرفتند .(2)
شرق شناس آلمانی «اتان گلبرگ» در مقدّمه تحقیق کتاب التنزیل والتحریف (اثر سیّاری) مینویسد :
با چشم پوشی از قرآنی کامل که محمّد آن را نوشته یا تأیید کرده باشد ، در قلمرو مسلمانان ، متنی از قرآن که به خطّ پیامبر نگارش یافته باشد ، وجود ندارد .
آنچه هست ، آیهها و سورههایی است که بعضی از ا صحاب آن را گرد آورد و حفظ نمود .
ابوبکر - با سفارش عُمَر - به جمع این کاغذ پارهها پرداخت ، سپس آنها نزد عُمَر ماند و عمومیّت نیافت ، پس از عُمَر ، حَفْصَه آنها را ارث بُرد .. .(3)
شوالی ،(4)میگوید :
پس از آنکه مؤمنان ناچار شدند با حقیقت تلخی بسازند (و آن این بود که عثمان - حاکم درمانده و نامحبوب - پدر روحانی نسخه رسمی قرآن شد) دست کم خواستند از درِ مساوات ، بخش بزرگی
از این نسخه را - که در گذشته سامان یافته بود - به سَلَف عثمان که بر وی برتری داشتند و مهمتر بودند ، نسبت دهند .. .(1)
فصلنامه علوم حدیث ، سال 10 ، ش35 - 36 ، 1384 ، نقد و بررسی روایاتِ جمع قرآن ، تألیف : تئودورنلدکه ، بازنگاری : فریدریش شوالی ، ترجمه : مرتضی کریمینیا ، ص70 - 94 (شهیدی) .
این مطالب ، سخنان بعضی از شرق شناسان و شبهههای آنهاست . آنان پرسشهای فراوانی دارند [ میپرسند ] :
چگونه میتوان بر کتابی اعتماد کرد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را ننوشت و نگارش آن از سوی اصحاب - در زمان خود او - ثبت نشد و عثمان بیش از دو دهه بعد از درگذشت پیامبر ، آن را گرد آورد ؟
چگونه میتوان بر کتابی با این زد و بندها و پیامدها ، دل داد ؟
چگونه ممکن است در کتابی با این پیشینه ، تحریف و تقلّب راه نیافته باشد .
شرق شناسان ، در کتابهایی که بر ضدّ اسلام نگارش یافتهاند و در گفت وگو با مسلمانان ، این پرسشها را مطرح میکنند .
این سؤالات و مانند آنها (که سلمان رشدی و دیگران مطرح کردهاند) از طریق روایات ضعیفی که در جوامع حدیثی اهل سنّت وجود دارد ، سر درآوردهاند و همین روایات ، اصول باطلی را نزد اهل سنّت بنیان نهادهاند که بر خلاف ارزشها و ثوابت دینی است .
رویکرد نادرست مکتب خلفا در تاریخ جمع قرآن و قائل شدن به تأخیر تدوین آن تا دهه سوّم هجری ، به دشمنان اسلام میدان داد تا به عمقِ دین و اصل واساسِ آن (که همان قرآن مجید است) نفوذ کنند ودرحجیّت آن شک برانگیزند.
1) . تاریخ القرآن نُلدکه : 255 . برای آگاهیهای بیشتر بنگرید به :
اهل سنّت بر این باورند که دیدگاه آنها در جمع قرآن ، درست و تردیدناپذیر است ؛ زیرا وارسی و نقدی از سوی مسلمانان که رأی مشهور نزد آنها را رد کند وجود ندارد .
در حالی که روشن شد ، بند و بستِ آنها ، با عقل و ثوابت تاریخی و اسلامی ، سازگاری ندارد .
جای تأسّف است که نویسندگان و بزرگان ما ، روایات جمع قرآن اهل سنّت را در کتابهاشان ، چنان بدون خدشه و نقد نقل میکنند که گویا تردیدناپذیرند یا از باب راه آمدن با اهل سنّت و باورهاشان ، آنها را بر زبان میآورند .
نگارنده ، در این پژوهش میخواهم از اینان نباشم و جای پای آنها پا ننهم ، بلکه آنچه را در چنته دارم درآورم و نظرم را درباره جمع قرآن آشکارا بیان دارم ، هرچند بر خلاف دیدگاه مشهور اهل سنّت باشد .
زیرا این کار ، دفاع از قداست قرآن و منزلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به شمار میآید و روا نیست بیش از این با اهل سنّت مماشات و مدارا شود ؛ به ویژه آنکه شرق شناسان از نگرش آنان (که ما از آن بیزاریم و امامان علیهمالسلام آن را دروغ دانستند) سوء استفاده کردهاند .
در این پژوهش ، میخواهم بیان دارم که شیعه امامیّه ، این رویکرد اهل سنّت را نمیپذیرد و آن را ستم به حق و عقل و شریعت میداند .
اهل سنّت ، سخن خویش را در تاریخ جمع قرآن ، به گونهای تکرار کردهاند که گویا حقیقتی خطاناپذیر است و هیچ مسلمانی نمیتواند آن را انکار کند . اگر شخصی بر نگرش آنها خُرده گیرد ، به تحریف قرآن و خروج از دین و فتنهانگیزی (و مانند آن) متّهم میشود .
در حالی که میدانیم اصول این نگرش ، به تحریف قرآن و خدشه در دین
فرا میخواند ، نه نقد آن و بیان این سخن که قرآنی که امروزه - نزد ما - تلاوت میشود ، همان مصحف پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ، نه مصحف ابوبکر و عُمَر و عثمان .
اگر مصحف عثمان ، قرآنی سوای مصحف متواتر در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله باشد ، نباید بدان اعتماد کرد . چنین قرآنی حجّت نیست ، چون ، سه دهه بعد از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دست غیر معصوم با دو شاهد ، جمع آوری شد .
امّا اگر همان مصحف پیامبر صلیاللهعلیهوآله باشد که در زمان آن حضرت و پس از وی ، خوانده میشد ، چرا آن را مصحف عثمان میدانند و قرآن پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیشمارند ؟
ما ثابت کردیم که مصحف متداول کنونی ، همان مصحف پیامبر صلیاللهعلیهوآله است که به دستِ امیرالمؤمنین علیهالسلام تدوین شد و از ناحیه پیامبر و وصیّ آن حضرت و مشهور بودن میان مسلمانان ، حجیّت یافت ، نه به سبب بیّنه و دو شاهد (چنان که در مصحف عثمان ادّعا میشود) .
بدین سان ، نسبت این قرآن به پیامبر اَولی از نسبت آن به خلفاست و هرکس اندک مایهای از علم داشته باشد ، این را میفهمد .
ضربه روایات جمع قرآن به دین ، مانند روایات تحریف قرآن (که در کتابهای اهل سنّت وجود دارند) نیست ، بلکه شدیدتر از آنهاست ؛ زیرا روایات تحریف با اینکه خطرناکاند برای خواننده ، آشکارند و به خاطر روشنی متون آنها ، همه مردم آنها را میفهمند و به سادگی میتوان از آنها پرهیخت .
برخلاف روایات جمع قرآن بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله که در ظاهر زیبایند ، لیکن دین را از ریشه میجَوَند و زیر ثوابت دین و اصول آن ، حفرههایی ایجاد میکنند .
این روایات ، از روایات تحریف خطرناکترند ؛ به ویژه آن گاه که در چهارچوب قواعد ثابت و اصول حدیثی مقبول ، طرح شوند و مقدّماتی برای آنها
برچینند ؛ مانند اینکه : رسول خدا ، بیسواد بود ، خواندن [ و نوشتن ] نمیدانست ، صحابه در دوران پیامبر ، قرآن را ننوشتند ، بلکه به حفظ آن در سینه بسنده کردند و دهها مقدّمه باطل دیگر(1)که اندیشه اسلامی را ویران میسازد .
مسئله دیگری نیز وجود دارد که باید آن را روشن ساخت . این مسئله ، به طور عام با احادیث و به وجه خاص با اخبار تحریف (و چگونگی حرکت پلّهای در طرح آن و پیوستگی در تنظیم حلقههایش) ارتباط مییابد تا اینکه به صورت قواعد مسلّم و ثوابتی درآید که باید به آن تن داد .
اگر این قواعد را در پی هم قرار دهیم ، دستاوردی مهم به چنگ میآوریم .
بیشتر اهل سنّت همه روایاتی را که در کتابهای ششگانهشان هست ،(2)صحیح میدانند و اعتقاد دارند که سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر قرآن حاکم است .
این سخن اگر با این نگرش آنها که به عدم جواز عرضه حدیث بر قرآن قائلاند ، گرد آید (زیرا نسبت به صحّت این احادیث اطمینان هست) بدین معناست که معیار درستی برای شناخت حدیث صحیح از ناصحیح ، قوی از ضعیف وجود ندارد ، بلکه باید همه روایات کتابهای ششگانه را - همانگونه که ثبت شدهاند - پذیرفت و بیهیچ اعتراضی به آنها تعبّد داشت ؛ چراکه از طریق صحیح روایت شدهاند و این روایات ، سنّتی به شمار میآیند که صدورشان از پیامبر ثابت وصحیح است وبر قرآن حاکم میباشد ونمیتوان در آنها خدشه کرد.
وانگهی ، پیداست که روایات تحریف قرآن که در جوامع حدیثی اهل سنّت هست ، از دهها روایت فراتر میرود (بلکه به صدها روایت میرسد) و بیشترین سهم را در آنها عُمَر ، سپس دیگر صحابه (در درجه دوّم) دارد .
بسا عُمَر با نقل این اخبار میخواست برای مردم بیان دارد که وی بر آیاتی آگاه است که در دست مردم نیست و او باید مردم را به آنها رهنمون سازد یا با درگذشت محمّد صلیاللهعلیهوآله آیهها و سورههای فراوانی از دست رفت (از این سخن به خدا پناه میبریم) .
با درنگ در سیره عُمَر ، میتوان دریافت که عُمَر با مردم همچون راهنما و مُرشد رفتار میکرد . آنچه را مردم از پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره قرآن و دیگر امور حکایت
میکردند ، تصحیح مینمود . از این رو ، عُمَر باید میگفت و مردم باید حرف او را راست میانگاشتند و میپیرویدند .
عُمَر با نقل آیه رجم شیخ و شیخه (سنگسار پیرمرد و پیرزن) یا آیات دیگر ، میخواست ارشاد کند که این آیات در قرآن هست و باید بدان اعتراف داشت ، لیکن از مردم ترسید که او را تخطئه کنند و بگویند عُمَر در قرآن افزود .
بدتر از همه ، عالمانِ مکتب خلفا حدیث نزول قرآن بر هفت حرف را (که عُمَر و دیگران روایت کردهاند) به شکلی تفسیر کردهاند که بر خلاف ثوابتِ دینی است ، لیکن مکتب آنان را سود میبخشد .
شبیه آنچه در سبب اختلاف حدیث از پیامبر صلیاللهعلیهوآله قائلاند ؛ زیرا مشکل قرآن ، نزد خلفا ، شبیه مشکل حدیث نزد آنهاست .
در کتاب منع تدوین الحدیث مسئله اختلاف نقل از پیامبر صلیاللهعلیهوآله را روشن
ساختیم و اینکه یکی از عوامل مهمّ آن این بود که چون خلفا - بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله - بر تخت قدرت نشستند [ دریافتند که ] باید همه احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ماجراهای آن حضرت و داوریهایش را بدانند و از آنجا که آنها را نمیدانستند ، دچار مشکل شدند .
مردم به اخذ احکام از پیامبر صلیاللهعلیهوآله عادت داشتند . خلیفه نیز گرچه بر خلاف پیامبر صلیاللهعلیهوآله قانونگذار نبود ، ولی باید از پیامبر صلیاللهعلیهوآله حدیث میکرد و از آنجا که همه
احادیث پیامبر را نمیدانست باید این احکام را از صحابه میپرسید تا به آنها فتوا دهند .
تکرار این حالت ، جایگاه خلیفه را تضعیف میساخت و آزارش میداد . بسا بارها به چیزی فتوا میداد و صحابه با احادیثی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدند یا نوشتند ، او را تخطئه کردند .
خلیفه باید این مشکل را جبران میکرد و مجراهای آن را میبست ؛ زیرا مقایسه فتوای او با قرآن و احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله سپس بیان وجه اختلاف میان فتوای وی و اصول شریعت ، مردم را سوی گوشه و کنایه زدن بر او میراند و جرأت مییافتند در برابر دیدگاههای او بایستند .
از این رو ، خلیفه باید نخست اجتهاد را برای همه صحابه تشریع میکرد تا خویشتن را در فتواهایش معذور بدارد ، سپس (در دوران پسین) اجتهاد را ویژه خود ساخت بر این اساس که وی خلیفه مسلمانان و داناترین مردم به احکام اسلام است و هیچ کس حق ندارد با نظر وی مخالفت ورزد و این کار را به اجرا درآورد .
بنابراین ، مشکل قرآن ، شبیه مشکل حدیث از پیامبر بود . از سویی نزد ابوبکر عینِ مصحف پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود نداشت ، و به دست نیامده است که وی قرائتش را بر پیامبر عرضه کرده باشد .(1)
و از دیگر سو ، مردم قرآن را - به طور کامل - از او میخواستند و وی آرزو میکرد کاش قرآن نزدش بود .
نیز در حالی که وی با مخالفان میجنگید ، مردم در مسائل جدیدی که پیش میآمد ، از او فتوا میخواستند .
در برابر ابوبکر ، امام علی علیهالسلام را مینگریم که قرآن نوشته شده در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزدش بود و افزون بر این ، تأویل قرآن و شأن نزول آن را میدانست .
ابوبکر ، از سویی میخواست به علی علیهالسلام امتیازی ندهد و از دیگر سو ، میخواست بر قرآنی که به دست آن حضرت جمعآوری شد و تدوین یافت ، پی ببرد .
ابوبکر کوشید قرآنی را از دهان مردم و نوشتههاشان ، از نو با روش خویش گرد آورد . در عین حال بر بزرگان صحابه فشار نیاورد و قرآنها را به زور از آنها نگرفت (چنان که عثمان این کار را انجام داد) .
بزرگان صحابه ، مانند اُبیّ بن کعب و ابن مسعود و ابو موسی اشعری و مُعاذ بن جبل ، در زمان ابوبکر و عمر ، قرآن را میخواندند و برای مردم قرائت میکردند و ابوبکر و عُمَر با آنان مخالفت نمیکردند .
لیکن این حالت زیاد دوام نیافت ؛ زیرا عثمان مردم را بر یک قرائت واداشت
1) . ذهبی در «معرفة القرّاء الکبار» نام ابوبکر را در میان طبقه نخستِ صحابه ، که قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند ، نمیآورد .
و از بی مشکلی برایش مشکل پدید آمد ، چراکه قرآن نزد مسلمانان قرائت میشد و مصحفها وجود داشتند و در راستای آسانگیری ، اختلاف قرائت (بر اساس لهجهها) نزد صحابه جایز بود .
چرا عثمان میخواست آنان را بر یک قرائت وا دارد ؟ این کار چه معنا داشت ؟ چه انگیزهای در آن بود ؟
باری ، عُمَر قرآنی بر خلاف آنچه نزد مردم مشهور بود ، نیاورد ، بلکه نمیتوانست این کار را بکند ؛ زیرا آنان قرائتهای شاذ را برنمیتافتند . قرآنی که نزد عُمَر خوانده میشد ، همان قرآنی بود که صحابه قرائت میکردند با این تفاوت که عُمَر ، تعدّد قرائت را در قرآن جایز میدانست و از این رو ، با مشکل اساسی - با مسلمانانِ آن زمان - رو به رو نشد ، بر خلاف عثمان .
با صدور حدیث «احرف سبعه» (قرائتهای هفتگانه) از پیامبر صلیاللهعلیهوآله مخالفت نداریم . سخن در صحّت و ضعف این حدیث نیست ، بلکه در مقصود آن است و اینکه آیا مراد ، وجوه هفتگانه است (امر ، زجر ، حلال ، حرام ، محکم ، متشابه ، امثال) یا اقسام هفتگانه (چنان که بر زبان علی علیهالسلام آمده است) مدّ نظر میباشد یا این حدیث ، به تعدّد لغات و لهجهها و قرائتها اشاره دارد ؟
میپرسیم : چرا اهل سنّت (از رهگذر بحث حروف هفتگانه) بر صحّت اختلاف قرائتها ، تأکید دارند و معنای حروف هفتگانه را ، قرائتهای هفتگانه میدانند و دیگر اقوال را در تفسیر آن وامینهند ؟
ابن حِبّان (م354 ه ) آنها را به 40 قول میرساند و بسا بیشتر از آن باشد .
مهم این است که پیروان خلفا (بعد از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله) از این حدیث و امثال آن ، در راستای امکان تبدیلِ متن قرآن و توسعه در آن (به این دلیل که آنها
قرائتهای صادره از پیامبرند) بهره بردند . در این سخن ، اشکالات فراوانی هست ؛ زیرا وجود قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله در میان این قرائتها ، بدان معنا نیست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله همه این قرائتها را بر زبان میآورد . اشکال تفسیر متن ، کمتر از اشکال ترک تطبیق آن نیست .
زرقانی نام 22 صحابی را میآورد که حروف هفتگانه را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت کردند . نام عُمَر در آغاز این فهرست جای دارد . ماجرای عُمر با هشام بن حکیم و اختلاف عُمَر با او در سوره فرقان - در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله - در صحیح بخاری و مسلم آمده است . در این روایت ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرائت هر دوی آنها را صحیح دانست .
زرقانی - پس از این سخن - میگوید :
میدانیم شرط تواتر ، فراوانی گروهی است که از تبانی آنها بر دروغ در هر یک از طبقاتِ روایت ، ایمنی پدید آید .
این شرط اگر در طبقه صحابه فراهم باشد ، در طبقههای متأخّر - نزد ما - فراهم نیست .
زُرقانی در تواتر حروف هفتگانه در طبقات متأخّر تشکیک میکند ، هرچند در طبقه صحابه ، فراهم باشد .
حق با زرقانی است ؛ زیرا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قرآن را تر و تازه ، برای اصحاب میخواند سپس (دست کم) چهار تن از آنها را برای قرائت قرآن بر مردم ، گماشت و فرمود :
استقرئوا القرآن من أربعة : عبداللّه بن مسعود ، وسالم مولی اَبی
حُذَیفة ، واُبَیّ بن کعب ومُعاذ بن جبل ؛(1)
قرائت قرآن را از چهار نفر جویا شوید : عبداللّه بن مسعود ، سالم (غلام ابو حُذَیفه) ، اُبَیّ بن کعب ، مُعاذ بن جبل .
نابخردانه است که این صحابه با پیامبر صلیاللهعلیهوآله در قرائت اختلاف کنند ؛ زیرا آن حضرت قرائت را به آنان یاد داد .
نیز اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله همه قرائتها را (در صورت اختلاف صحابه در قرائت) صحیح بداند (چنان که در ماجرای عُمَر با هشام بن حکیم و دیگران میبینیم) درست نمیباشد ؛ زیرا قرآن از نزد خدای یگانه بر یک شخص و با یک زبان ، نازل شد .
آری ، تصوّر اختلاف در نقل از پیامبر صلیاللهعلیهوآله هست ؛ زیرا یکی قرآن را از طریقِ نقل دسته جمعی - در نماز یا سخنرانی - شنید و دیگری پیامبر صلیاللهعلیهوآله را دیدار کرد و قرائتش را بر او عرضه داشت و نقل خویش را استوار ساخت . این دو شخص یافتههاشان را برای عُمَر نقل کردند . طبیعی است که نقل دوّم ، به قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزدیکتر بود ؛ زیرا با عرضه و قرائت صورت گرفت ، لیکن عُمَر در روش جدیدش ، هر دو نقل را در یک مرتبه قرار داد و از این رهگذر ، تشریع تعدّد قرائتها پدید آمد ،(2)سپس این کار به عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بازگردانده شد تا از زبان آن حضرت ، شرعیّت به دست آورد .
1) . صحیح بخاری 3 : 1372 و1385 ، حدیث 3548 و3595 .
2) . سیاست در بازی با واژههایی که خوشایند آنها نمیافتاد ، نقش بازی میکرد . آیه « هَذا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ » حجر ، آیه 41 از آن جمله است ، چراکه یعقوب حضرمی «صراطُ عَلِیٍّ» میخواند که با نام امام علی علیهالسلام هماهنگ میافتد . امّا آنان « عَلَیَّ » خواندند که حرف جر بر سر ضمیر متکلّم است .
تعدّد قرائتها به امامان مذاهب چهارگانه اهل سنّت (شافعی ، احمد ، ابو حنیفه ، مالک) اجازه داد که از میان دهها روایت و قرائت ، بعضی از آنها را برگیرند تا آنجا که یک قاری (هرچند از قاریان هفتگانه بود) میتوانست به دو قرائت یا بیشتر بخواند .
ابن مجاهد از نافع - امام دار هجرت - روایت میکند که گفت : بر هفت تن از تابعان قرائت کردم .
و برایم حدیث کرد محمّد بن فَرَج ، گفت : برای ما حدیث کرد محمّد بن اسحاق میسی ، از پدرش ، از نافع که گفت :
این امامان پنج گانه(1)و دیگران را - که نام برد امّا اسامیشان حفظ نشد - درک کردم .
نافع گفت : نگاه کردم . هر جا دو نفر بر یک قرائت اتفاق داشتند ، گرفتم و قرائتی را که یک نفر - به تنهایی - میخواند و شاذ بود ، وانهادم تا اینکه این قرائت را در این حروف ، نوشتم .(2)
نیز ابن مجاهد از نافع روایت میکند که : «از روایت ابو جعفر ، هفتاد حرف را وا نهادم»(3)مانند وی کسایی - یکی از قاریان هفت گانه - است که بر ابو حمزه قرائت کرد ، لیکن در حدود سیصد حرف با او مخالفت ورزید .(4)
همچنین ابو عَمْرو بن علاء ، بر ابن کثیر قرائت کرد در حالی که در بیش از سه
هزار حرف ، با وی مخالفت میورزد ؛ زیرا بر غیر وی [ نیز ] قرائت کرد و از قرائت ابن کثیر و قرائت آن شخص دیگر ، قرائتی را برگزید .(1)
همه این متون بیان میدارند که عثمان در یکدست سازی مسلمانان بر یک قرائت ناکام ماند ،(2)بلکه روش وی ، مسئله را پیچیدهتر ساخت و تشکیکگران در راستای طعن به ثبوتِ متن قرآن و قول به تحریف آن ، از روایات تحریف (علی رغم عدم تواتر آنها) سوء استفاده کردند .
روایاتِ نقصان در قرآن و اختلاف در قرائتها ، از پیامدهای روش نادرستِ خلفا در جمع قرآن بود و بدان خاطر شکل گرفت که آنان مصحف پیامبر صلیاللهعلیهوآله را که نزد امام علی علیهالسلام بود ، نگرفتند .
آری ، مردم این مصحف را با واسطه گرفتند ؛ زیرا آنچه را پیامبر صلیاللهعلیهوآله یادشان داد میخواندند و منبع قرائتشان پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود ؛ زیرا خدا میفرماید : « وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » ؛(3)قرآن را از هم جدا ساختیم تا با درنگ بر مردم بخوانی .
لیکن صحابه پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دچار اختلاف شدند و معنای قرائت و اِقراء نزدشان تغییر یافت ؛ یعنی آنان به قرائت و اَدا (بی علم به محتوای قرآن) بسنده کردند .
از عثمان و ابن مسعود و اُبَی ، روایت است که :
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ده آیه برایشان میخواند تا عمل موجود در آن آیات را فرا نمیگرفتند ، قرائت ده آیه دیگر را نمیآغازید .
قرآن و عمل را - با هم - یادمان میداد .(1)
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت است که به علی علیهالسلام فرمود :
یا علی ، تَعلَّمِ القرآن وعَلِّمهُ للنّاس ؛ فلک بکلّ حرف عشر حسنات ... ؛(2)
ای علی ، قرآن را بیاموز و به مردم بیاموزان [ اگر این کار را انجام دهی ] برای هر حرفی ، ده حسنه برای توست .
از حسن ، از قَتاده روایت است که گفت :
واللّه ، خدا آیهای را نازل نمیکرد مگر اینکه پیامبر دوست داشت بدانیم در چه زمینهای نازل شد و معنای آن چیست .(3)
ابوبکر و عُمَر (بعد از درگذشت پیامبر و رخدادهای سقیفه و بیعت با ابوبکر) برای تدوین قرآن از نو ، از صحابه و مصحفهای آنان ، یاری خواستند .
از آنجا که زبان این صحابیان و لهجههای آنان مختلف بود ، نخست قرائت آیات را به هر لغتی جایز شمردند به شرط آنکه آن لغت ، نزد عرب متداول و صحیح باشد ، سپس قرائت به معنا را جایز دانستند .
ثابت خواهیم کرد که شرط موافقت با عرب زبانها ، بعدها از سوی نحویان برای تثبیت قواعد و اصولشان وضع گردید .
سپس این امر ، تحتِ عنوان قرائتها ، به تبدیلِ متن قرآن گرایید و بدین سان ، اندک اندک - با گذشت زمان - معنای قرائت و اقراء نزد مسلمانان ، مختلف شد .
باری ، روشی را که خلفا در تدوین قرآن پیمودند ، روش نادرستی بود خواه دو شاهد میگرفتند و خواه همه قرائتها را جایز میدانستند و خواه به وجود لحن (اشتباه و لهجه) در قرآن قائل بودند و برای رفع آن نمیکوشیدند و به عرب وا مینهادند تا آن را استوار سازد یا نگارش «مصحف امام» بینقطه بود و به شکلی نوشته شد که همه وجوه و قرائتها را در برگیرد (یا دیگر چیزها) .
در روش نادرست خلفا ، گاه - بعضی وقتها - برخی از آیات وانهاده میشد ؛ زیرا شاهد دیگری وجود نداشت که شهادت دهد آن آیه در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شد .
این شیوه ، به کاستن از آیات قرآن میانجامید و این سخن عُمَر درست درمیآمد که گفت : «با درگذشت محمّد ، قرآن فراوانی از دست رفت» .
لیکن خدا را شکر ، این کار تحقق نیافت .
اگر چیزی از میان رفت ، سخنانی در تفسیر و تأویل آن بود ، نه اصل قرآن (آن گونه که عمر ادّعایش را داشت) .
مکتب خلافت برای آنکه دیدگاهش را در جمع قرآن و حروف هفتگانه صحیح سازد ، مفهوم «قرائت» و «اِقراء» را از آنچه در عهد پیامبر بود ، به آنچه میخواست ، تغییر داد به گونهای که موضوع قرائتها (خواسته یا نخواسته) دستاویزی برای تحریف شد .
قرائت به معنای تلاوت ، ریشه عربی ندارد . معنای اصلی آن ، «جمع» یا «رمی» (پرتاب کردن) یا «اسقط» (انداختن) است . زجّاج میگوید : «قرأتُ الماءَ فی الحوض» یعنی آب را در حوض گرد آوردم .
قُطْرُب ، میگوید :
این کتاب ، بدان خاطر قرآن نامیده شد که قاری آن را آشکار میکند و روشن میسازد و از دهانش [ بیرون ] میاندازد .
این معنا ، برگرفته از این قول عرب است که میگوید : «ما قَرَأْتِ النّاقةُ سَلیِّ قَطّ» یعنی این ناقه تاکنون کره نینداخته است .
و مانند این ، قول ابو الهیثم و لِحْیانی است [ که گفتهاند عبارت فوق بدین معناست : ] این ناقه هرگز کرهای را سقط نکرده است .(1)
سخن زَجَّاج و قُطْرُب ، درستی آنچه را ما گفتیم روشن میسازند ؛ اینکه هدف از عرضه هر ساله پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را بر جبرئیل علیهالسلام و راز دیدار دو نفره میان آن دو ، این بود که آنچه را در این یک سال نازل شد ، گرد آورند و آنها را به ترتیب نزول دفعی بازگردانند . اگر از این کار (پیوست کردن بعضی از آیات به بعض دیگر) سورهای تألیف میشد ، مسلمانان آن را در نمازشان میخواندند و در مصحفهاشان مینوشتند .
و این است معنای این سخن خدای متعال که فرمود : « فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛(2)هرگاه ما آن را قرائت کردیم ، از این کار پیروی کن .
معنای قرائت در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدین گونه بود .
پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله این معنا به معنای دیگری تحوّل یافت و تعدّد نصّ قرآن و اختلاف در آن ، نزد مسلمانان مشروع گشت تا آنجا که تبدیل متن قرآنی گزینهای نامیده شد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدان راضی است و معنای حروف هفتگانه ، همین است .
در این دوران ، از «قرائت» و «اقراء» این معنا مدّ نظر بود ، سپس - اندک اندک - این قرائتها نزد مسلمانان فزونی یافت تا اینکه به صورت مشکل بزرگی درآمد که حل ناشدنی گشت .
یکی از «هفتاد قرائت» سه قرائت را برمیگزید ، دیگر از «سی قرائت» یکی را اختیار میکرد . همین رویکرد ابن مجاهد را واداشت که آنها را به هفت قرائت منحصر سازد ، سپس دیگری از آن فراتر رفت و آنها را ده قرائت شمرد و نفر سوّمی آنها را به چهارده قرائت محدود ساخت .
اگر اندکی در منطوق و مفهوم احادیث نزول قرآن بر هفت حرف (طبق تفسیر اهل سنّت) بیندیشیم ، در مییابیم که این رویکرد از پایبندی به یک متن قرآنی میگریزد ، بلکه تبدیل متن قرآن را برای قاری به هر لفظ دلخواه ، جایز میشمارد ، به شرط آنکه آیه رحمت آیه عذاب (و به عکس) نشود .
چگونه مسلمان این گشاده دستی را در کتاب خدا میپذیرد ؟
امروزه ، انسان حکیمی را نمیبینیم که به تغییر سخنش تن دهد . چگونه میتوان تصوّر کرد که شخص [ بیپروا ] کلام خدا را تغییر دهد ؟
این نگرش و مانند آن ، به بعضی از نویسندگان جدید (کسانی چون : محمّد آرگون ، عابد جابری ، غلیوم ، نصر ابو زید) به پیروی از برخی از شرق شناسان ، میدان داد که بگویند قرآن وحی الهی است ، لیکن متن آن به دست بشر نگارش یافت . از این رو ، نقل به معنای آن (نه نقل به لفظ و نصّ آن) جایز میباشد .
آیا نویسنده یا شاعر یا مؤلّفی را سراغ داریم که به همه مردم اجازه دهد سخنش را به دل خواه تغیر دهند به شرط آنکه مدح را ذم و نکوهش را ستایش نسازند ؟
هرگز آنان چنین اجازهای را نمیدهند ، بلکه بر دست اندرکاران چاپ و نشر ،
غلطهای چاپی را که در کتابهاشان پدید میآید ، یادآور میشوند با اینکه آنها ناخودآگاه رخ میدهد و غیر معصوم در این کار معذور است .
لیکن این کار را نزد خلفای صحابه مینگریم . یکی به جواز تغییر متن قرآن تا حدّی که آیه رحمت آیه عذاب نشود ، لب میجنباند ؛ دیگری ادّعا میکند که قرآن از باب «هَلُمّ» و «تعال» ، «قصدی» و «إلیّ» است ؛ نفر سوّم بیان میدارد که عرب اشتباه موجود در قرآن را برطرف میسازد .
تبدیل و تغییر جملهها و آیهها و سورههای کلام خدا و معجزه الهی را چگونه میتوان تصوّر کرد ؟
چگونه تغییر در کتابی رواست که در نهایت بلاغت نازل شد و به تحدّی پرداخت ؟
ابن جَزَری مینگارد :
حدیث نزول قرآن بر هفت حرف ، همواره برایم مشکل مینمود و حدود سی و اَندی سال در این باره میاندیشیدم و دقّت میکردم تا اینکه خدا دری را برایم گشود که ان شاء اللّه صواب است ؛ چراکه همه قرائتها (صحیح ، شاذ ، ضعیف ، منکر) را وارسی کردم [ با شگفتی ] دیدم که اختلاف آنها به هفت وجه باز میگردد ...(1)
ورای اندیشه نزول قرآن بر هفت حرف و تبدیل آن به قرائتهای گوناگون ، عالمان مکتب خلفا قرار دارند . تفسیر آنها از هفت حرف به هفت قرائت (آن گونه که ادّعا دارند) از سوی پیامبر نیست ، بلکه از اجتهادات خود آنهاست که به عقیده آسیب میزند .
1) . النشر فی القراءات العشر 1 : 26 .
آری ، آنان خواستند از حدیث حروف هفتگانه ، برای تصحیح قرائتهای مختلفی که از صحابه و تابعان در عصرهای بعد نقل شد (و قرائتهایی که از روی فراموشی بر زبان آوردند یا طبق آنچه احتمال میدادند - و از معنای آیه و تفسیر آن سراغ داشتند - خواندند) استفاده کنند ، امّا این توجیه ، نادرست است .
زیرا عدم تواتر قرائتها از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در علم قرائت ، ثابت شده است و اینکه این قرائتها از اجتهادات قاریان میباشد یا با خبر واحد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده است .
نهایت چیزی را که میتوان اثبات کرد این است که این قرائتها از امامان هفتگانه ، متواترند ، چراکه ابن جَزَری (و دیگران) هر قرائتی را (به شرط آنکه به گونهای با زبان عربی موافق باشد) جایز میدانند ، خواه از قاریان هفتگانه صادر شده باشد یا دهگانه یا دیگر امامان مورد قبول ؛ و این پس از فروپاشی تواتر در قرآن است .
قرائت « یَطْهُرْنَ »(1)به «یَطَّهَّرْن» که با آن حکم شرعی تغییر میکند بر اساس روایتی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیده باشند ، نیست ، بلکه از اجتهادات و اختیارات قاریان یا فقهاست .
این را بسیاری از علمای اهل سنّت قائلاند .
زرکشی ، در البرهان مینویسد :
بدان که قرآن و قرائتها دو حقیقتِ متغایرند . قرآن ، همان وحی است که برای بیان و اعجاز بر محمّد صلیاللهعلیهوآله نازل شد و قرائتها ، اختلاف الفاظ وحی مذکور در کتابت حروف وکیفیّت آن (تخفیف، تثقیل و ...) است .
1) . سوره بقره 2 آیه 222 .
باری ، در اینجا اموری هست :
یکی از آنها این است که قرائتهای هفتگانه - نزد جمهور اهل سنّت - متواترند و گفتهاند این قرائتها مشهورند ...
تحقیق این است که این قرائتها از امامان هفتگانه متواترند ، امّا در تواتر آنها از پیامبر صلیاللهعلیهوآله جای درنگ است ؛ چراکه اسناد امامان هفتگانه به این قرائتها در کتابهای قرائت وجود دارد و یکی از دیگری آن را نقل میکند [ خبر واحد میباشد ] .(1)
ابو شامَه در المرشد الوجیز در پاسخ کسی که قائل است همه قرائتهای هفتگانه ، متواترند ، مینگارد :
قطع به اینکه این قرائتها از نزد خداست ، واجب است و ما بدان قائلیم ، لیکن در آنجا که چند طریق از آنها در نقل آن گرد آید و فرقهها بر آن اتفاق یابند و هیچ کس انکار نکند که آن نقل ، شایع و مشهور و مستفیض است . هرگاه تواتر در بعضی از آنها اتفاق نیفتد ، دست کم این امر ، شرط است .(2)
بنابراین ، خدشه در تواتر قرائتها با تواتر اصل قرآن تنافی ندارد ؛ زیرا دو حقیقت جدا از هماند و این ، به خاطر تواتر مادّه قرآن است ، گرچه در هیئت یا اعراب آن اختلاف باشد .
از عُمَر حکایت است که « عِظَاماً نَخِرَةً »(3)(استخوانهای پوسیده) را «عظاماً
ناخرة» میخواند یا « الْحَیُّ الْقَیُّومُ »(1)(زنده پایدار) را «الحیّ القیّام» قرائت میکرد .
در حالی که «ناخرة» با « نخرة » مترادف نیست ، بلکه در معنا مختلفاند و حتّی اگر آن دو را هم معنا بدانیم ، ابدال در آن جایز نمیباشد . به عنوان نمونه ، نمیتوان با ادّعای ترادف ، به جای واژه «منزل» واژه «مسکن» یا «بیت» یا «عمارت» را گذاشت ؛ زیرا لغت شناسان برای هر یک از این واژهها ، معنایی را در نظر میگیرند .(2)
همان گونه که در بَسْمَلَه ، نمیتوان به جای « الرّحیم » واژه «الراحم» را گذاشت ، قرائت «الحیّ القیّام» به جای « الحیّ القیّوم » جایز نمیباشد (گرچه هر دو مدحاند) .
و بدین گونه است قرائت «الصعقه» به جای « الصَّاعِقَة »(3)و دیگر دگرگون سازیها در الفاظ قرآن که از سوی عُمَر و دیگر صحابه ، بروز یافت .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به بَراء بن عازب اجازه نداد دعایی را که به او آموخت ، تغییر دهد . عبارت دعا «وَرَسولک الَّذی أَرْسَلْتَ» (و پیامبرت که فرستادی) بود ، براء آن را «ونبیّک الذی أرسلت» خواند . پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را از این کار باز داشت ؛(4)با اینکه هر دو جمله حق است . محمّد صلیاللهعلیهوآله هم فرستاده خداست و هم پیامبر خدا .
نیز جایز نیست در اذان به جای «أشهد أَنَّ محمّداً رسولُ اللّه» بگوییم : «أشهد أَنَّ أَحْمَدَ رسولُ اللّه» ؛ گواهی میدهم که احمد فرستاده خداست .
اگر موضع پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت به دعایی که به بَراء آموخت ، چنین است ، چگونه رواست که شخصی متن قرآن را تغییر دهد و به جای « عَزِیزٌ حَکِیمٌ »(1)«غفور رحیم» یا «سمیع علیم» را بگذارد ؟
آیا این سخن ، بهتانی نیست که با ثوابت شرعی و سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآله سازگار نمیافتد ؟
زیرا هر واژه عربی ، معنای خاصّ خودش را دارد و جایگزینی آن به واژهای مثل آن ، جایز نیست .
به عنوان نمونه : گاه انسان تصوّر میکند که «جِید» و «عُنُق» و «رقبه» یک معنا دارند ، در حالی که چنین نیست ؛ زیرا در «جید» زیبایی نهفته است . گویند : «جِید الفَتاة» (گردن یار) و گفته نمیشود : «ما أجمل عنق الفتاة» ؛ چقدر عُنُق دختره قشنگه !
«عُنُق» معنای «درازی» را در بر دارد ، گویند : گردن دراز یا گردنش را کشید و دراز کرد .
«رقبه» اسم بخشی از بدن انسان است که معنای کل را در بر دارد ، گویند : «أَعْتِقْ رقبةً» (یک بنده را آزاد کن) وگفته نمیشود : یک عنق یا یک جِید را آزاد ساز .
از این رو ، جایگزینی واژههای به جای هم درست نمیباشد ؛ زیرا این کار ، بلاغت را از بین میبرد .
به خاطر همین دقّت لغوی میان کلمات است که خدای متعال «اُمّ جمیل» (زن
1) . سوره بقره 2 آیه 209 و220 و228 و240 و260 (و نیز در سوره مائده آیه 38 و انفال ، آیه 10 و 49 و63 و67 ، توبه آیه 71 و لقمان ، آیه 27) .
ابولهب) را بدین گونه توصیف میکند : « فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ » ؛(1)در گردن وی ، ریسمانی از لیف خرماست .(2)
در این آیه ، به جای «گردنبند» که گردن دختران را زینت میبخشد ، آمده است
که بر گردن همسر ابولهب «ریسمانی از لیف خرماست» و عبارت «فی عنقها» به جای «فی جیدها» به کار نرفته است .
نسبت به «اَقبل» ، «تعال» ، «هَلُمَّ» ، «حَیَّهلا» نیز مطلب چنین است :
«اَقْبِل» فعل امر از باب اِفعال است به معنای آمدن از رو به رو (نقیض «ادبار» پشت کردن) خدای متعال میفرماید :
« أَقْبِلْ وَلاَ تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الآمِنِینَ » ؛(3)پیش بیا و نترس که ایمنی .
«تعال» فراخوان مخاطب است ؛ مانند :
« فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ » ؛(4)بگو بیایید پسرانمان و دخترانمان(5)را فراخوانیم .
« وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَی مَا أَنْزَلَ اللّهُ وَإِلَی الرَّسُولِ » ؛(6)هرگاه به آنان گفته شود : بیایید سوی آنچه خدا نازل کرد و سوی پیامبر ...
1) . سوره مسد 111 آیه 5 .
2) . لیف خرمایی که با آن هیزم میآورد تا پیامبر را اذیّت کند .
3) . سوره قصص 28 آیه 31 .
4) . سوره آل عمران 3 آیه 61 .
5) . در قرآن ، هر کجا واژه «ابن» با واژه «نساء» آمده است ، در آن «نساء» به معنای دختر است نه زن دلیل آن آیه 49 سوره بقره ، آیه 141 سوره اعراف و آیه 6 سوره ابراهیم ، درباره عملکرد فرعون است که نوزادان پسر را میکشت و نوزادان دختر را زنده نگه میداشت ؛ « یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکم » (بقره : 49) ؛ آل فرعون ، پسرانتان را میکشت و دخترانتان را زنده نگه میداشت (م) .
6) . سوره نساء 4 آیه 61 ؛ سوره مائده (5) آیه 104 .
« إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ » ؛(1)اگر حیات دنیا و زر و زیور آن را میخواهید ، بیایید بهرهمندتان کنم .
«هَلُمَّ» برای شرکت دادن طرف به کاری است که شخص بدان اهتمام دارد ؛ مانند :
« قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءَکُمُ الَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هذَا » ؛(2)بگو شاهدانتان را - که شهادت دهند خدا این را حرام ساخت - بیاورید .
«حَیّهل» و «حَیَّهلا» واژهای است مرکّب از «حَیّ» (روی آور) و «هلاّ » (بشتاب) .
واژههای «اذهب» ، «اسرع» ، «عَجِّل» نیز چنیناند :
«ذهاب» رفتن از جایی به جای دیگر است ؛ مانند :
« اذْهَبْ إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی » ؛(3)سوی فرعون برو که طغیان کرده است .
« اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هَذا فَأَلْقُوهُ » ؛(4)این پیراهنم را ببرید و آن را به صورت پدرم افکنید .
«اسراع» بر خلاف کُندی است ، خواه عمل مادّی باشد یا معنوی ؛ مانند :
« وَسَارِعُوا إِلَی مَغْفِرَةٍ مِن رَبِّکُمْ » ؛(5)سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید .
«عَجَله» یک حالت روانی است که انسان را به کاری وامیدارد ؛ خواه انگیزه ، شوق باشد یا ترس و هراس از «از دست رفتن» یا به انگیزه خشم و غضب پدید آید ؛ مانند :
« وَعَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَی » ؛(1)پروردگارا سویت عجله کردم تا راضی شوی .
« وَلاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ » ؛(2)پیش از تمام شدن وحی ، به خواندن قرآن عجله مکن .
باری ، تبدیل واژههای عربی و دعاهای قرآنی به الفاظی که خوشایند فرد افتد ، امکان ندارد ، هرچند بعضی از صحابه آن را جایز شمارند . قرآن از باب «هَلُمّ» و «تعال» و «قصدی» و «إلیّ» نیست ؛ زیرا هریک از این واژهها معنای خاصّ خودش را دارد .
از این رو ، به جای دعای ابراهیم و اسماعیل : « رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ »(3)(پروردگارا ، از ما بپذیر همانا تو شنوا و دانایی) نمیتوان گفت : «ربّنا تقبّل منّا إنّک أنت التوّاب الرحیم» ؛ خدایا ، از ما بپذیر ، به راستی که تو ، توبهپذیر و مهربانی .
یا در این آیه که خدا درباره قوم موسی و گوساله پرستیشان میفرماید : « وَالَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئَاتِ ثُمَّ تَابُوا مِن بَعْدِهَا وَآمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ
رَحِیمٌ »(4)(آنان که به بدیها دست یازیدند ، سپس توبه کردند و مؤمن شدند ، پروردگارت - بعد از آن کارها - آمرزنده و مهربان است) نمیتوان به جای « لغفور رحیم » عبارتِ «لسمیع علیم» را گذاشت .
باید اعتراف کرد که در ورای طرح چنین افکاری ، کافران قریش قرار داشتند ؛ کسانی چون «عبداللّه بن سعد بن ابی سَرْح» که مرتد و مشرک شدند .
گفتهاند : وی کاتب وحی بود . به مردم میگفت : من هر طور که بخواهم محمّد را میچرخانم . وی « عزیز حکیم » املا میکند ، من «علیم حکیم» مینویسم . میگوید : آری ، همهشان صواب و درستاند .
خدای متعال این آیه را دربارهاش نازل فرمود :
« وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِباً أَوْ قَالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَلَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَمَن قَالَ سَأُ نْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ » ؛(1)چه کسی ستمکارتر از کسی است که بر خدا دروغ بست یا گفت : به من وحی میشود در حالی که چیزی به او وحی نشد و کسی که گفت : مثل آنچه را خدا بر پیامبر نازل میکند بر من نازل میشود .
از این ماجرا جدیداً بعضی از نویسندگان (مستشرق یا مسلمان) برای تضعیف بلاغت متن قرآن ، بهره بردهاند .
یک عرب ساده ، فرق میان «عزیز حکیم» و «علیم حکیم» را میداند ، چگونه سرآمد سخنوران ، محمّد صلیاللهعلیهوآله میان آن دو فرق نمیگذاشت ؟!
از اَصمعی حکایت است که گفت :
[ آیه قطع دست دزد را این گونه ] خواندم :
« وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِنَ اللَّهِ »(2)واللّه غفور رحیم ؛ دست مرد و زن دزد را به کیفر کاری که کردهاند ببرید «و خدا آمرزنده و مهربان است» .
یک نفر اعرابی [ در آنجا ] بود ، پرسید : این سخنِ کیست ؟ گفتم : کلام خداست . گفت : دوباره بخوان ! خواندم . گفت : این ، سخن خدا نیست .
[ به آیه ] پی بردم ، خواندم « وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ » ؛ و خدا عزّتمند و حکیم است .
اعرابی گفت : درست خواندی ، این کلام خداست .
پرسیدم: قرآن میخوانی ؟ گفت : نه . پرسیدم : از کجا دانستی خطا خواندم ؟ گفت : ای شخص ، [ خدا ] عزّت و قدرت دارد ، حکم میکند و [ دست را ] میبُرد ؛ اگر آمرزنده و مهربان بود ، [ دست را ] نمیبرید .(1)
آیة اللّه خویی رحمهالله طرحِ حروف هفتگانه را به صورتی که علمای اهل سنّت بدان گرایش دارند ، زشت میداند و میپرسد :
آیا هیچ خردمندی ، این پندار را دارد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به قاری اجازه داد « یس * وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ * إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ * عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ * تَنزِیلَ الْعَزِیْزِ الرَّحِیمِ * لِتُنذِرَ قَوْماً مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ »(2)(یس ، سوگند به این قرآن استوار ، تو از پیامبرانی ، بر راهی راست . این قرآن از سوی خدای عزّتمند و مهربان فرود آمد تا قومی را بترسانی که پدرانشان بیم داده نشدند ، از این رو ، غافلاند) را اینگونه بخواند : «یس ، والذکر العظیم ، إنّک لَمِنَ الأنبیاء ، علی طریق سویّ ، إنزال الحمید الکریم، لتخوّف قوماً ما خوّف أسلافهم، فهم ساهون»؟!
باید چشمان مجوّزان با این رخصت ، روشن شود !
خدایا ، تو منزّهی . این بهتانی بزرگ است . خدای متعال میفرماید :
« قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یُوحَی إِلَیَّ » ؛(1)بگو : نمیتوانم از پیش خود ، قرآن را تغییر دهم ، جز آنچه را سویم وحی میشود ، پیروی نمیکنم .(2)
زرکشی در البرهان مینگارد :
قاعدهای در الفاظی که گمان مترادف بودن آنها میرود و مترادف نیستند .(3)
وی سپس مصداقهایی از این واژهها را در قرآن میآورد و فرقهای معنایی آنها را ذکر میکند ؛ واژههای : خوف و خشیت ، بخل و ضنّ ، سبیل و طریق ، جاء و أتی ، فعل و عمل ، قعد وجلس ، کمل و تمّ ، و ...(4)
بیگمان آنچه را درباره حروف هفتگانه و قرائتها گفتهاند ، از آثار عدم اعتقاد به وجود مصحفی در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله است یا بدان خاطر بود که مصحف امام علی علیهالسلام را برنگرفتند ، بلکه کوشیدند برای آن جایگزین درست کنند و این کار با پروژه جمع قرآن - از نو - با دو شاهد ، اجرا شد .
آری ، از روی تعصّب ، به طرح حروف هفتگانه و جمع قرآن بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله تن دادند و به دفاع از آن پرداختند . در لابلای سخنان آنها مطالبی است که نگرش ما را پشتیبانی و تأیید میکند .
اکنون سخن زُرقانی را در مناهل العرفان بی شرح و توضیح میآوریم . وی برای اختلاف قرائتها و گوناگونی گویشها ، فوایدی را برمیشمارد که به نظر نگارنده ، عیب و نقصاَند ، نه فایده .
زرقانی مینویسد :
بر اساس این سیاست خردمندانه ، قرآن بر هفت حرف نازل شد ،
آنچه را خواست از لغات قبایل عرب به شیوه سیاست قریشیان - بلکه سازگار با آن - برگزید .
از این رو ، صحیح است که گفته شود : قرآن به لغت قریش نازل شد ؛ زیرا همه لغات عرب - به این معنا - در زبان قریشیها نمود مییافت و این کار ، اوج حکمت الهی است .
وحدت زبان ، از مهمترین عوامل وحدت اُمّت است ؛ به ویژه در عهد خیزش و قیام .
و از فواید آن ، بیان حکمی از احکام خداست ؛ مانند :
« وَإِن کَانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاَلَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ » ؛(1)اگر مرد یا زنی که از او ارث میبرند کلاله [ بی فرزند
و بی پدر و مادر ] باشد ، و دارای برادر یا خواهر باشد ، سهم هر کدام از آنها 61 است .
سعد بن اَبی وقّاص ، این را با زیادت لفظ «مِنْ اُمّ» (وله أخٌ أو أختٌ من أُمّ) میخواند .
با این قرائت ، به دست میآید که مراد از «برادران» در این حکم ، برادران مادریاند ، نه برادران تنی و پدری ، و این [ دیدگاه ] امری است که همگان بر آن اتفاق نظر دارند .
مانند آن است ، سخن خدا در کفّاره قسم :
1) . سوره نساء 4 آیه 12 .
« فَکَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ » ؛(1)کفّاره قسم ، غذای معمولی دادن به ده مسکین یا پوشاندن آنهاست یا آزاد کردن یک برده .
در قرائتی آمده است : «أو تحریر رقبة مؤمنة» (یا آزاد ساختن یک برده مؤمن) با فزونی واژه «مؤمن» روشن میگردد که در بردهای که در کفّاره قسم باید آزاد شود ، ایمان شرط است .
این دیدگاه ، مذهب شافعی (و دنبالهروان او) را در وجوب فراهم آمدن این شرط ، تأیید میکند .
از فواید آن ، جمع میان دو حکم مختلف به وسیله مجموع دو قرائت است ؛ مانند :
« فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَ-حِیضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّی یَطْهُرْنَ » ؛(2)در زمان حیض (خون روش) از زنان کناره گیرید و تا پاک نشدهاند ، با آنان آمیزش نکنید .
در این آیه ، واژه « یطهرن » با تشدید طاء «یَطَّهرن» نیز قرائت شده
است . بیگمان ، صیغه تشدید ، مبالغه در پاکی زنان را از حیض میرساند ؛ زیرا زیادت مَبنا بر فزونی معنا دلالت دارد .
امّا قرائت تخفیف ، این مبالغه را نمیرساند .
مجموع این دو قرائت ، به دو امر حکم میکند :
1 . تا اصل پاک شدن پدید نیاید ، شوهر نباید با زن حایض آمیزش
کند و این کار با پایان یافتنِ خون حیض رخ میدهد .
2 . شوهر نباید با زنش [ که دوران حیض را سپری ساخته است ] آمیزش کند مگر اینکه پاک شدن فزونی یابد و این کار با غُسل حیض به دست میآید .
از این رو ، در جواز آمیزش با زنان ، هر دو مورد شرط است ، و مذهب شافعی (و همقطارانش) همین میباشد .
از فواید آن ، دلالت بر دو حکم شرعی در دو حال مختلف است ؛ مانند این سخن خدای متعال که درباره وضو میفرماید :
« فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ » ؛(1)صورت و دستهاتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهاتان را تا برآمدگی روی پا مسح کنید .
[ در این آیه ] « وأرجلَکم » هم با فتحه قرائت شده است و هم «أرْجُلِکم» با کسره .
در حالت منصوب ، شستن پاها را گویاست ؛ زیرا بر لفظ « وجوهکم » عطف است که منصوب میباشد و [ صورت در وضو ] شسته میشود .
در حالت مجرور ، مسح را میرساند ؛ زیرا بر واژه « رؤوسکم » معطوف میباشد که مجرور است [ وسر در وضو ] مسح میشود.(2)
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله روشن ساخت که مسح ، برای شخصی است که پاپوش
دارد و شستن برای کسی که پاپوش ندارد ، واجب میباشد .
از فواید آن دفع توهّم (پندار زدایی) چیزی است که مقصود نیست ؛ مانند این سخن خدای متعال که فرمود : « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلاَةِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَی ذِکْرِ اللَّهِ » ؛(1)ای کسانی که ایمان آوردید ، روز جمعه ، هنگامی که به نماز فراخوانده میشوید ، سوی ذکر خدا بشتابید .
کلمه « فا سعوا » در این آیه «فامْضُوا» (رهسپار شوید) [ نیز ] قرائت شده است .
از قرائت نخست ، وجوب شتاب در حرکت سوی نماز جمعه ، به ذهن میآید ، لیکن قرائت دوّم این توهّم را از بین میبرد ؛ زیرا «مُضی» سرعت را گویا نیست .
از فواید آن ، بیان لفظی است که بر بعضی مبهم است ؛ مانند این سخن خدا که فرمود : « وَتَکُونُ الْجِبَالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ » ؛(2)و کوهها چون پشم زده [ برآمده ] شوند .
« کالعهن » در این آیه ، «کالصوف» [ نیز ] قرائت شده است و این قرائت روشن میسازد که «عهن» همان «صوف» (پشم) است .
و از فواید آن ، آشکار سازی عقیدهای است که بعضی از مردم در آن دچار گمراهی شدهاند ؛ مانند این سخن خدا که در توصیف بهشتیان میفرماید :
« وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نِعِیماً وَمُلْکاً کَبِیراً » ؛(1)هرجا و هر سو که بنگری نعمت است و پادشاهی .
« مُلْکاً » در این آیه «مَلِکاً» [ نیز ] خوانده شده است . این قرائت ، پرده خفا از وجه حق را (در عقیده دیدنِ مؤمنان خدا را در آخرت) برمیدارد ؛ زیرا در آن سرای ، تنها پادشاه خداست « لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ » ؛(2)[ ندا میآید ] امروز فرمانروایی از آن کیست ؟ [ و خود پاسخ میدهد ] برای خدای یگانه شکستناپذیر .
خلاصه ، تنوّع قرائتها ، جانشین تعدُّد آیات میشود [ و کار آن را انجام میدهد ] و این خود ، نوعی از بلاغت است . از جمال (و زیبایی) این ایجاز [ گزیدهگویی ] آغاز میشود و به کمال اعجاز
میرسد .(3)
بنابراین ، متون حروف هفتگانه (بر حسب تفسیر اهل سنّت) به انسان اجازه میدهد بعضی از واژهها را به جای بعض دیگر بنشاند .
قائل شدن به این نگرش ، بلاغت قرآن و جاودانگی [ اینکه قرآن معجزه جاودان است ] و حجّت بودن آن را بر مردم ، ویران میسازد و بالاتر از این ، به ترک قرآن و گوناگونی متونِ آن ، فرا میخواند .
همه اینها با تشریع ابوبکر و عُمَر و عثمان صورت گرفت ؛ زیرا :
ابوبکر ، جای واژهها را در آیه « وَجَاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ »(4)
(و سختیهای دم مرگ ، حقیقت را بیاورد)(1)الفاظ را تغییر داد و «وجاءت سکرة الحقّ بالموت» (و از خود بیخبری راستین با مرگ فرا رسد) قرائت کرد و با اینکه قرآن موجود بود . از نو ، به جمع آن پرداخت .
عُمَر اجازه داد قرآن به هر نحوی خوانده شود به شرط آنکه آیه عذاب ، آیه رحمت نشود ؛ زیرا بر این باور بود که قرآن از باب «هَلُمَّ» و «تعال» است .
عثمان ، به همه عرب اجازه داد اشتباهات موجود در قرآن را برطرف سازند .
در همه این نگرشها بلاغت قرآن تباه میشود و اختلاف میان مسلمانان در قرائت و احکام ، تجویز میشود .
از این باب است آنچه را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله حکایت کردهاند که فرمود : «لا تستطیع أُمّتی القراءة علی حرف واحد» ؛ اُمّتم نمیتواند قرآن را با یک گویش بخواند .
این سخن ، دروغ است و نسبت آن به پیامبر صلیاللهعلیهوآله خردمندانه نیست ؛ زیرا قرآن در عهد آن حضرت بر یک حرف (یک لهجه) قرائت میشد ، چراکه آن حضرت از سوی جبرئیل علیهالسلام آن را بر یک حرف خواند . اگر میان مسلمانان اختلاف افتاد ، بعد از پیامبر (و به طور مشخّص در دوران خلفای سهگانه) بود .
این سخن اهل سنّت که اختلاف در قرائتها در عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله پدید آمد و آن حضرت همه قرائتها را جایز شمرد ، پذیرفتنی نیست . بنابراین ، اختلاف در قرائتهاست ، نه در اصل قرآن .
نیز میپرسیم : اگر اُمّت در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیتوانست قرآن را با یک حرف (یک لهجه) بخواند، چگونه پس از عثمان توانست قرآن را با یک گویش بخواند؟!
1) . میتوان آیه را بدینگونه معنا کرد : و بیهوشی دم مرگ که وعده آن حق و راست بود فرا رسد (م) .
این سخن [ که پیامبر فرمود : امّتم نمیتواند قرآن را با یک قرائت بخواند ] دروغ و بهتان است .
اگر صدور احادیث حروف هفتگانه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله درست باشد (و اینکه آن حضرت از خدا خواست بر امّت آسان گیرد و اجازهشان دهد قرآن را بر هفت حرف بخوانند و خدا این اجازه را داد و درِ رحمت را برایشان گشود) چرا عثمان این درِ رحمت را بست و بر مسلمانان سخت گرفت که قرآن را با یک قرائت بخوانند ؟!
چگونه مسلمانان اجازه خدا و پیامبر را دور افکندند و به سخن عثمان چسبیدند که به یک قرائت فرا میخواند ؟!
آیا عثمان از خدا و پیامبر بر مسلمانان دلسوزتر بود ؟! یا وی چیزی را دریافت که پیش از او ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدان پی نبرد ؟!
نظرِ درست این است که قرآن بر یک حرف نازل شد . این را امامان علیهمالسلام گفتهاند . آنان علیهمالسلام و پیروانشان در همه عرصههای شریعت به یک پارچگی عقیده دارند (نه گوناگونی) و این نگرش با سخن خدای متعال هماهنگ است که فرمود :
« أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً » ؛(1)آیا در قرآن ، نیک نمیاندیشند ؟ اگر از نزد غیر خدا بود ، در آن اختلاف فراوانی مییافتند .
در مقابل ، امامان مکتب خلفا و عالمان آنها در همه عرصههای شریعت به چند گونگی عقیده دارند(2)تا قرائتهای همه را درست بنمایانند یا بعضی از قرائتهای شاذّ خلفا را در قرآن درآورند (و این را ما نمیپذیریم) .
آنان از این رحمت الهی نبوی که به غیر عرب اجازه داد قرآن را آن گونه که میتواند بخواند و بر این کار پاداش دریافت میدارد ، برای وارد ساختن آنچه را خدا و پیامبر نمیپسندد (قرائتهای شاذ) در قرآن ، بهره بُردند .
در روایتی از امام صادق علیهالسلام آمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود :
إِنَّ الرَّجُلَ الأَعْجَمی مِن أُمّتی لَیَقْرَأُ القرآنَ بِعَجَمیَّةٍ ، فَتَرْفَعَهُ الملائکةُ عَلَی عَرَبیّةٍ ؛(1)
مردی غیر عرب - از اُمّتم - قرآن را به غیر عربی میخواند . فرشتگان آن را به زبان عربی بالا میبرند .
این کار ، از باب ارج نهادن خدا برای مسلمان و گشایش بر اوست .
شاید سردمداران حروف هفتگانه از این سخن (و مانند آن) استفاده کردند که بگویند خدا و پیامبر ، قرائت به معنا یا با الفاظِ مترادف را به همه مؤمنان اجازه
داد .
افزون بر این ، قرائت این غیر عربها ، قرآن تلاوت و ذکر به شمار نمیآمد ، بلکه تبرّک و آسانگیری و گشایش برای غیر عرب بود .
در حالی که قائل به حروف هفتگانه ، عکس این سخن را در نظر دارد . وی قرآنش را وحی الهی میداند که خواندن آن در نماز جایز است و عرب فصیح (که لفظِ قرآن را از یاد بُرده و معنای آن را در خاطر دارد) میتواند آن را بر زبان
آورد ؛ یعنی به جای واژه قرآنی ، واژه مترادف آن را بخواند .
لَهْجَه یک چیز است و اجازه به قرائت (به هر شکلی که باشد) چیز دیگری است .
1) . الکافی 1 : 619 ، حدیث 1 .
قُرطُبی در تفسیر سوره حمد (به نقل از ابن انباری) مینویسد :
« صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ »(1)(راه کسانی که بر آنها نعمت دادی) .
لغت قرآن (در حال رفع و نصب و جر) « الذین » است .
هُذَیل در حالت رفع «الَّذونَ» میگوید .
بعضی از عربها «اللذو» میگوید و بعضی «الّذی» ...
در « علیهم » از امامان قاری ، شش وجه نقل است :
عَلَیْهُم ، عَلَیْهِمْ ، عَلِیْهِمی ، عَلِیهِمُو ، عَلیهُمُو ، عَلَیْهُمُ .
وچهار وجه از عرب نقل است که از قاریان حکایت نشدهاند :
علیهُمِی ، علیهُمِ ، علیهِمُ ، علیهِمِ .
همه اینها ، صواب است .(2)
علاّمه سیّد مرتضی عسکری - پس از نقل سخن قُرطبی - مینگارد :
قرائت « عَلَیْهِمْ » موافق با خطّ مصحفی است که در دست همه
مردم ، امروزه هست . آن را آیندگان از پیشینیان - نسل اندر نسل - ارث بردند . از این رو ، همه مردم ، از دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله تا به امروز ، آن را قرائت میکنند ، جز طبقه قاریان اهل سنّت که [ انواع ] قرائتها را ساختند .. .
امّا نُه لغت باقی مانده .
بعضی از آنها را خود قاریان با استحسان خودشان پدید آوردند .
و بعضی از آنها را از تلفّظ خاص بعضی از قبایل عرب در گفت و
گوهاشان ، گرفتند ، سپس کلام خدا را دنبالهرو تلفّظِ این قبایل ساختند .
بدین سان ، در برابر متن قرآنی ، نُه قرائت تراشیدند ؛ قرائتهایی که خدا به آنها برهانی نازل نفرمود و پیامبر صلیاللهعلیهوآله و کسانی که در زمان پیامبر میزیستند (صحابه یا دیگر مسلمانان) آنها را قرائت نکردند .. .
ابن انباری در شماره سیام ، مینویسد :
«عُمر بن خطّاب و ابن زبیر (صراط من أنعمت علیهم) قرائت کردهاند» یعنی این قرائت تنها از عُمَر و ابن زبیر روایت شده است و در متن قرآن نیست و از پیامبر صلیاللهعلیهوآله وارد نشده است .
دلیل ما بر این معنا این است که وی پیش از آن مینویسد : قرائت «ملک» و «مالک» از پیامبر و ابوبکر و عُمَر روایت است .
و این چنین نام پیامبر را در شمار کسانی که «ملک» و «مالک» قرائت کردهاند ، میآورد ، در حالی که «صراط من أنعمت» را به عمر و ابن زبیر نسبت میدهد و نام پیامبر را در شمار کسانی که [ آیه را ] بدین گونه خواندهاند ، ذکر نمیکند .
این قرائت در مقابل متن قرآنی « صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ »(1)(راه کسانی که بر آنها نعمت دادی) میباشد ؛ متنی که مسلمانان ، در پی هم و نسل اندر نسل ، آن را ارث بردند و به کسانی میرسد که آن را از دهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله آموختند و به امر آن حضرت نوشتند و
1) . سوره فاتحه 1 آیه 7 .
میدانیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله این قرائت را از خدای سبحان ستاند ، چراکه خدا فرمود : « سَنُقْرِئُکَ فَلاَ تَنْسی » ؛(1)بر تو میخوانیم و تو فراموش
نمیکنی .
بر این اساس ، میگویند : خدا و پیامبر برای مسلمانان « صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ »(2)قرائت کرد ، و عُمَر و ابن زبیر (صراط من أنعمت علیهم) خواندند !!
چگونه به خود اجازه دادند که بگویند : خدا و پیامبر فرمود ، و صحابه و قاریان گفتند ؟!
عمر و ابن زبیر (و دیگران) این قرائت را از که فرا گرفتند ؟! ... بدین ترتیب ، کلام خدا را با انواع تحریفها ، تغییر دادند :
آ) تحریف کلمات قرآن ؛ مانند تبدیل « نُنْسِهَا »(3)به «ننساها» و « وَلاَ الضَّالِّینَ »(4)به «غیر الضّالیّین» .
ب) تحریف حرکات اعراب و حروف اعرابی قرآن ؛ مانند تبدیل « إنْ هذَانِ »(5)(این دو نفر) به «إنّ هذین» .
ج) تحریف ضبط کلمات ؛ مانند تبدیل « علیهم » به «عَلَیْهُم» و «عَلَیْهُمُ» .
و بدین سان ، به تحریفهایی در قرآن دست یازیدند که به شمار
در نمیآید و قرآن را تکّه تکّه کردند و نظیر این کار ، در هیچ یک از متون آسمانی (مانند تورات و انجیل تحریف شده) جریان نیافت یا در سخنان بشری ؛ مانند قصیدههای شاعران جاهلیّت ، مثل امرؤ القیس (یا شاعرانی که دوران جاهلیّت و اسلام - هر دو را - درک کردند ، همچون ابوطالب و حسّان بن ثابت یا شاعران دوره عبّاسی نظیر مُتَنَبّی و حمدانی) و نیز خطبههای سخنوران و کتابهای مؤلّفان (در هر زبانی از زبانهای انسانی) جاری نشد .
سپس همه این تحریفها را - در قرآن - علم قرائت نامیدند .(1)
این مطلب را درباره قرائتها و حروف هفتگانه آوردیم تا بعضی از پیامدهای فاسدی که رویگردانی از مصحف امام علی علیهالسلام در پی داشت ، روشن شود .
آری ، عُمَر چیزهای فراوانی را نمیدانست و در عین حال میپنداشت آنها جزو قرآناند ، در حالی که آنها جملههای تفسیری بودند که معانی قرآن را روشن میساخت و جزو سورهها و آیههای قرآن به شمار نمیآمدند و همین او را واداشت که ادّعا کند آنها قرآناند و میگفت : «با درگذشت محمّد ، قرآن فراوانی از میان رفت» و حال آنکه این جملهها ربطی به قرآن نداشت .
روایات جمع قرآن بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله از سوی دشمنان اسلام مورد سوء استفاده قرار گرفت و از این طریق ، تحریف قرآن را مطرح ساختند .
این روایتها ، مانند دیگر روایات موجود در مکتب خلفاست که از سوی کسانی همچون «سلمان رشدی» برای بدنام کردن پیامبر صلیاللهعلیهوآله و منزلتِ آن حضرت نزد مسلمانان ، سوء استفاده شد .
1) . القرآن الکریم وروایات المدرستین 2 : 239 - 241 با اندکی تصرّف .
اگر این روایات درست باشد ، بدان معناست که خلفا متون متواتری را از قرآن انداختند ؛ زیرا آنان در اخذ متن قرآنی شرط کردند که باید مطابق متنی باشد که پیش پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شد .
بعضی از عبارتهای قرآنی را که در حافظه صحابه بود ، بدان خاطر حذف کردند که بر مکتوبی که آن را تأیید کند ، دست نیافتند و همین آنان را واداشت که شنیدههای صحابی را - به تنهایی - وانهند .
احتمال نقصان یا زیادت به یک یا دو کلمه در قرآن ، به راستی دیدگاه خطرناکی برای قرآن و اعجاز آن است و وبال آن بر دوش کسانی است که طرح عدم جمع قرآن را در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله شایع ساختند .
نیز کسانی که به جمع قرآن با دو شاهد یا با خبر واحد قائلاند ، این معنا را گویایند که قرآن با «بیّنه» (دو شاهد عادل) ثابت شد و این با ثبوت قرآن با تواتر ، سازگار نمیافتد و اشکالات فراوانی در پی دارد .
قطع به مشهور بودن قرآن و شیوع آن میان مسلمانان (و تلاوت آن در لحظههای شب و روز) سبب قطع به دروغ بودن روایاتِ جمع قرآن بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله است .
اینکه عُمَر گفت : «واللّه ، هرگز کتاب خدا را با چیزی نمیپوشانم»(1)یا گفت : خواب و خیال خامی است ، همچون پندار اهل کتاب»(2)سپس برای توجیه سخن خویش ، تشبّه به بنی اسرائیل را مثال زد و آن را با آنچه بر زبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و صحابه آمد یکی دانست ، بیان میدارد که وی ، ورای چنین اقوالی است .
همچنین مینگریم که وی بارها به پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیشنهاد کرد که از علوم اهل کتاب [ به قرآن ] بیفزاید و پیامبر صلیاللهعلیهوآله از این پیشنهاد به خشم میآمد .(1)
مجمع الزوائد 1 : 174 .
و در مقابل ، میبینیم که به صحابه اجازه نداد برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله قلم و دوات بیاورند و دلیل آورد که «الرَّجُل لیهجر»(2)
در «صحیح بخاری 3 : 1111 ، حدیث 2888» آمده که گفتند : «هجر رسول اللّه» ؛ رسول خدا هذیان میگوید .
در «صحیح بخاری 3 : 1155 ، حدیث 2997» آمده است که گفتند : «ماله أهجر» ؛ پیامبر را چه شده ، هذ یان بر زبان میآورد .
در «صحیح بخاری 4 : 1612 ، حدیث 4168 و نیز در صحیح مسلم 3 : 1257 ، حدیث 1637» آمده است که گفتند : «ما شأنه أهجر ، استفهموه» ؛ چه بلایی بر سر پیامبر آمده که پرت و پلا میگوید ، از او معنای این کارش را جویا شوید .
در «صحیح بخاری 5 : 2146 ، حدیث 5345 و نیز در جلد 6 ، ص2680 ، حدیث 6932» آمده است که عُمَر گفت : «إنّ النبیّ غلبه الوجع» ؛ همانا درد بر پیامبر غلبه یافته است .
در «صحیح مسلم 3 : 1259 ، حدیث 1638» آمده است که گفتند : «إنّ رسول اللّه یهجر» ؛ به راستی ، رسول خدا هذیان میگوید .
در «المنتقی من منهاج الإعتدال : 347» آمده است که عُمَر گفت : «إنّ الرجل لیهجر ، حسبنا کتاب اللّه» ؛ البته که این مرد یاوه میبافد ، کتاب خدا ما را بس است .
(این مرد هذیان میگوید) و «حسبنا کتاب اللّه»(3)(کتاب خدا ما را بس است) و سپس با وجود بزرگان صحابه(همچون ابن مسعود ، اُبَیّ بن کعب و مُعاذ بن جبل) زید بن ثابت را (که دو
1) . همان ؛ مصنّف عبدالرزّاق 6 : 113 ، حدیث 10164 (و جلد 10 ، ص313 ، حدیث 19213) ؛
2) . در «صحیح بخاری 1 : 54 ، حدیث 114» آمده است که عُمَر گفت : «غَلَبَه الوَجَعُ» ؛ درد بر او چیره شده است .
3) . صحیح بخاری 5 : 2146 ، حدیث 5345 ؛ فتح الباری 1 : 209 ؛ ارشاد الساری 1 : 207 ؛ عمدة القاری 2 : 172 و جلد 18 ، ص63 ، و جلد 21 ، ص224 ؛ شرح النووی علی صحیح مسلم 11 : 90 ؛ مصنّف عبدالرزّاق 5 : 438 ، حدیث 9757 ؛ مسند احمد 1 : 324 و366 ، حدیث 2992 و 3111 .
گیسوی بافته آویزان داشت) برای نگارش مصحف ، گماشت .
همه این امور ، ارتباط موضوع جمع قرآن را با مسئله خلافت و ا مامت ، بیان میدارد و این امر ، نیازمند درنگهای بسی بیشتر است و گویای آن است که عُمَر میخواست میان قرآن و سنّت و بین آن دو و عترت ، جدایی اندازد .
این سخن عُمَر که گفت «کتاب خدا ما را بس است» واضح و صریح است که وی از کلام پیامبر بینیازی جست و مقام آن حضرت را پاس نداشت ؛ چنان که مانند آن را در برخورد با علی علیهالسلام بر زبان آورد و گفت : «با قرآنت باز گرد ، از هم جدا نشوید» .
این بیان نیز صراحت دارد در اینکه عُمَر قرآن و عترت را از هم جدا ساخت .
معنای این گفتارها و کردارها ، عدم وجوب پیروی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله است مگر در آنچه از جانب خداست و اینکه امر و نهیهای پیامبر ارشادی است و مخالفت با آنها جایز میباشد .
تلاش آنان این بود که با پیامبر صلیاللهعلیهوآله و با وصیّ آن حضرت ، امام علی علیهالسلام این رفتار را در پیش گیرند و با این رویکرد ، کارهای آنان توجیه میشد .
بعید نمینماید که این تعلیل را در زمانهای متأخّر بدان خاطر آوردند که خلفا را در مخالفت با اوامر پیامبر صلیاللهعلیهوآله معذور بدارند .(1)
از رهگذر تأکید بر این امور ، میخواهیم بیان داریم عُمَر همتایی قرآن را با عترت دوست نداشت . موضع وی نسبت به قرآن و احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیش از این گذشت . وی تورات را شبیه قرآن میدانست .
عُمَر از لابلای این درخواست از مسلمانان که سرنوشت بنی اسرائیل را برای
1) . اینکه اوامر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ارشادیاند ، نه مولوی .
خود رقم نزنند (با این ادّعا که آنان کتابهای عالمانشان را پیرویدند و تورات را وانهادند) قصد داشت اکتفا به قرآن (و ترک حدیث پیامبر) را استوار سازد .
قرآن مسلمانان را به پیروی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرا میخواند . عُمَر از رهگذر دعوت به قرآن (بدون سنّت) نخستین کسی است که آشکارا ندای مخالفت با پیامبر را - بر خلاف امر قرآن - سرداد ، سپس بعضی از اصحاب از او پیروی کردند . عمرو بن عاص را میتوانیم از کسانی شماریم که سیاست عُمَر را در «حسبنا کتاب اللّه» (کتاب خدا ما را بس است) هنگام برافراشتن مصحفها در مقابل علی علیهالسلام پیروید .
شایان تأکید است که خط مشی قرآن مخالفت با پیامبر را برنمیتابد و اجازه نمیدهد سخن آن حضرت با کلام خاخامهای یهودی سنجیده شود ، رابطه قرآن با سنّت با رابطه عالمان مذهبی یهودی با تورات ، تفاوت [ اساسی ] دارد ؛ اینکه عُمَر این دو را با هم شبیه دانست ، اشتباهِ محض بود .
آری ، امام علی علیهالسلام در مقابل این نگرش اشتباه خلفا ایستاد و برای صحابه بیان داشت که وی ترجمان قرآن است و فهم قرآن جز به وسیله او و فرزندانش (که اوصیای آن حضرت پس از یکدیگرند) امکان ندارد .
فَضْل بن یَسار از نزول قرآن بر هفت حرف پرسید و امام صادق علیهالسلام پاسخ داد : دشمنان خدا دروغ میگویند . قرآن بر یک حرف از نزد خدای واحد نازل شد .(1)
این پرسش و پاسخ ، به وجود رویکردی رهنمون است که از نزول قرآن بر هفت حرف پشتیبانی میکرد و به تحریف قرآن فرامیخواند .
واژههای عربی - به ویژه کلمات قرآنی - معانی خاصّ خود را دارند ، نمیتوان آنها را جایگزین هم ساخت . این کار ، بلاغت قرآن را تباه میسازد .
1) . الکافی 2 : 630 ، حدیث 13 .
بدین ترتیب ، برای همگان روشن شد که همه این امور ، از پیامدهای رویگردانی خلفا از قرآنی بود که پشت بستر پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود داشت .
از آنجا که عُمَر نمیخواست به جای نسخه اصل قرآن (که نزد امام علی علیهالسلام موجود بود) به عین یک نسخه اعتماد کند ، به تعدّد قرائتها اجازه داد ؛ زیرا اگر به عین نسخهای تکیه میکرد ، بار دیگر مشکل بروز مییافت و امام علی علیهالسلام را در برابر خود میدید . از این رو ، به مشروع بودن حروف هفتگانه و تعدّد قرائتها فرا خواند تا خود را معذور بدارد و اختلاف در قرائتها را نیز تصحیح کند .
همه اینها با تفسیر خاصّ عُمَر از امور ، صورت گرفت .
در کتاب منع تدوین الحدیث گرایش و عقیده عُمَر را نسبت به حدیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله روشن ساختهایم ؛ اینکه وجود قولی برای یک صحابی که مشابه قول یکی از خلفای سهگانه است ، صحّت نسبت این قول را به آن صحابی (به ویژه در مسائل اختلافی) شک برانگیز میسازد . [ عالمان درباری ] گاه در راستای تحکیم موقعیّت خلیفه و نگرش وی ، عین رأی او را به بزرگان صحابه نسبت دادهاند .
از آنجا که عُمَر از راویانِ حدیث حروف هفتگانه (بلکه از پذیرندگان این حدیث) است ، بعید نمینماید برای تأیید رأی وی ، اخباری را همسو با روایت عُمَر ، به اُبَیّ بن کعب و عبداللّه بن مسعود و مُعاذ بن جبل (و دیگران) نسبت دهند .
باری ، خلفای سهگانه ، با گزاره «قرآنی که نزدمان است ، از آنچه بدان ما را فرا میخوانی ، بسندهمان میکند» در مشکلات بیشماری افتادند :
از [ جمله ] آنهاست تشریعِ اجتهاد برای همه صحابه ، سپس منحصر ساختن اجتهاد در خودشان .(1)
چنان که قائل شدن به نزول قرآن بر هفت حرف ، برای تصحیح قرائتهای آنها مطرح شد و در پایان ، عثمان قرائتها را در یک قرائت منحصر ساخت و مشکلات فراوانی برایش پدید آمد تا آنجا که به قتل وی انجامید .
بدتر از همه این است که آنان برای تشکیک در موقعیت علمی امام علی علیهالسلام و معرفت قرآنی آن حضرت ، تکاپو کردند ، بلکه در موقعیّت هر صحابیای شک برانگیختند که گفته میشد وی قرآن را در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آورد و بدان عالم است ؛ مانند : اُبَی و ابن مسعود و دیگران (که از رقبای حقیقی خلفا در امر قرآن بودند) .
آنان شایع ساختند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام و هیچ کدام از اهل بیتش را به علمی ویژه نساخت و علمی جز قرآن برجای ننهاد ، سپس به این پندار دامن زدند که قرآن به طور کامل گردآوری نشد .
همه اینها را میگفتند و امام علیهالسلام ساکت میماند و بر نمیآشفت ؛ زیرا آن حضرت صاحب قرآنی بود که مسلمانان آن را میخواندند و امام علیهالسلام میدانست که روش اینان بر حجیّتِ قرآن تأثیر نمینهد ، بلکه در قرائتهای مردم و باورهای آنان نسبت به قرآن ، مؤثّر نمیافتد ، چراکه مردم آن قرآن را میشناسند و با پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرائت کردند (چنان که میشنیدند صحابه و خاندان پیامبر و پیش از آنها پیامبر و امام علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام همین قرآن را میخواندند) از این رو ، ضرورتی احساس نمیشد که علی علیهالسلام در این زمینه بر خلفا اعتراض کند .
1) . بنگرید به ، منع تدوین الحدیث اثر نگارنده .
آری ، امام علی علیهالسلام ساکت ماند و بر خلفا نیاشفت ؛ زیرا آنان نمیتوانستند قرآن را زیاده و کم کنند (زیرا خدا وعده داد که کتابش را مصون دارد) همه میدانیم که خلفا با ادّعاشان میخواستند شرافتِ جمع قرآن میان دو جلد را از علی علیهالسلام بستانند و خود را بدین فضیلت ممتاز سازند .
باری ، اگر در عهد ابوبکر و عُمَر ، تحریفی برای قرآن رخ می داد ، امام علی علیهالسلام حق را آشکار میساخت و آن را برای مردم تصحیح میکرد .
معنای این سخن ، نپذیرفتنِ احادیثی است که بر زبان صحابه تحریف قرآن را گویایند .
اعتراض نگارنده تنها بر رویکرد نادرست خلفا در جمع قرآن است که اگر اشتهار قرآن و وجود معصوم در میان مردم نبود ، نزدیک بود مسلمانان را در تحریف اندازد .
آری ، امام علیهالسلام در عملکرد خلفا ، چیزی را که به اصل قرآن آسیب رساند ، ندید ، گرچه سوزاندن مصحفها هتک حرمت بزرگی مینمود ، لیکن قرآن - در هر حال - به برکت آل محمّد صلیاللهعلیهوآله و مشهور بودن میان امّت ، مصون ماند . از این رو ، امام علی علیهالسلام آنان را به حال خود واگذاشت .
نسبت به امام حسن علیهالسلام نیز ماجرا چنین است . آن حضرت به قرآن استشهاد کرد ، امّا نه به عنوان قرآنی که به ابوبکر و عُمَر اختصاص داشت ، بلکه بدان خاطر که قرآن خدا و پیامبر است و قرآن متواتر میباشد و قرائت آن میان مسلمانان مشهور است و در خانه پیامبر محفوظ ماند و نسخهای از آن نزد پدرش امام علی علیهالسلام و نزد او وجود دارد و نزد برادرش حسین علیهالسلام و اولاد او میماند .
پذیرش مصحفی که مصحف عثمانی نام یافت از سوی امام علی علیهالسلام و استشهاد به آیات آن ، بیانگر عدم وقوع تحریف در آن است ؛ زیرا جمع آنها
جمعی بود که در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آمد و از سوی معصوم علیهالسلام امضا شد .
امام علی علیهالسلام علی رغم تجاوز آنها بر اراده امّت و مصادره عمل پیامبر و صحابه (و نسبت مبالغه آمیز همه آن به عثمان) قرآن عثمانی را پذیرفت .
بدین سان ، روشن شد که خلفای سهگانه و پیروانشان ، میخواستند شرافت «جامع قرآن بودن» را به دست آورند و امام علی علیهالسلام و بزرگان صحابه را - به حساب قرآن - کوچک سازند ، سپس جایگزین بتراشند و اصول درست پذیرفته شده را با اصول نادرست عوض نمایند ، لیکن در این پروژهشان ناکام ماندند و دست از پا درازتر ، به رأی ائمّه و امّت - در این عرصه - بازگشتند .
با وجود این ، اندیشههای بیمار و شیوههای باطل آنها ، به هواپرستان و محدّثان حشوی و دشمنانِ دین میدان داد تا اخباری را که از آنها بوی تحریف به مشام میرسید ، در معجمهای حدیثی درآورند ، لیکن قرآن از همه اینها به دور ماند و دست تحریف و نیرنگ در آ ن راه نیافت .
نیز تلاوت صحابه و اهل بیت علیهمالسلام آیات قرآن را در لحظههای شب و روز و در نمازهاشان و تعلیم قرآن به مسلمانان و دیگران ، قرآن را از تبدیل و تحریف ، حفظ کرد .
بالاتر از همه اینها ، تعلّق اراده خدا به مصون داشتن قرآن از تحریف و تبدیل است .
جمع قرآن در دوران عثمان
در میان بیشتر مسلمانان مشهور است که جامع قرآن ، عثمان است ، لیکن آن را به معنای یکدست سازی مصحفها تفسیر کردهاند و صفتِ «جامع قرآن» را به عثمان دادهاند .
دادن این صفت به عثمان به دو معناست :
یک : تألیف و تدوین قرآن و جمع آن میان دو جلد .
دو : یکدست سازی مصحفها .
روایات در هر دو زمینه ، چنیناند :
روایت اوّل
بخاری و ترمذی از انس روایت کردهاند که :
حُذَیْفَة بن یمان (که در فتح اَرمنیّه و آذربایجان در کنار شامیان و عراقیها میجنگید) بر عثمان درآمد . اختلاف مردم در قرائت حُذَیْفه را بیمناک ساخت . حُذَیفه به عثمان گفت : ای امیر مؤمنان ، پیش از اینکه این امّت ، مانند یهود و نصارا در کتابشان به اختلاف افتند ، آنان را دریاب .
عثمان، سوی حَفْصَه پیک فرستاد که صحیفهها را پیش ما بفرست تا آنها را در مصاحف بنویسیم [ پس از نگارش ] آنها را به تو برمیگردانیم .
حَفْصَه ، آنها را پیش عثمان فرستاد . وی به زید بن ثابت و عبداللّه بن زبیر و سعد بن عاص و عبدالرّحمان بن حارث بن هشام دستور داد آنها را بنویسند . آنها را در مصحفها نوشتند .
عثمان به گروه قریشیها گفت : هرگاه شما و زید بن ثابت در چیزی از قرآن اختلاف یافتید ، آن را به زبان قریش بنویسید ، چراکه قرآن به زبان آنان نازل شد .
آنان این کار را انجام دادند و پس از آنکه صحیفهها را در مصاحف نوشتند ، عثمان آنها را به حفصه بازگرداند و از مصحفهایی که نوشتند به هر سرزمینی فرستاد و امر کرد هر قرآن دیگری که در هر صحیفه و مصحفی باشد ، بسوزانند .
ابن شهاب میگوید : خارجة بن زید بن ثابت به من خبر داد که شنید زید بن ثابت میگفت : هنگامی که مصحف را مینوشتیم ، آیهای از سوره احزاب را (که خود شنیده بودم رسول خدا آن را میخواند) نیافتم ، آن را خواستیم ، نزد خُزَیمة بن ثابت انصاری یافتیم و آن را « مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ »(1)(مردانی از مؤمنان پیمان راستینی را با خدا بستند) در سورهاش - در مصحف - درآوردیم .(2)
در روایت ابو الیمان ، میگوید :
خُزَیْمة بن ثابت ، همو که رسول خدا شهادتش را به منزله شهادت دو نفر قرار داد .(3)
در روایت دیگر ، میافزاید :
ابن شهاب میگوید :
در آن روز ، در واژه «التابوت» اختلاف شد . زید میگفت : «التّابُوهُ» ابن زُبَیر و سعید بن عاص میگفتند : «التابوت» اختلافشان را پیش عثمان بردند ، گفت : «التابوت» بنویسید [ به زبان قریش «التابوت» است ] قرآن به زبان قریش [ نازل شده ] است .(1)
روایت دوّم
ابن اَبی داوود ، و ابن انباری ، از ابو قِلاّبه ، روایت کردهاند که گفت :
چون دوران خلافت عثمان فرا رسید ، یک مُعلِّم قرائت یک قاری را یاد میداد و معلّم دیگر قرائت قاری دیگری را میآموزاند . شاگردان مکتبها به هم برمیخوردند و در قرائت اختلاف میکردند تا آنجا که این اختلاف به معلّمان رسید و برخی به تکفیر قرائت بعض دیگر پرداختند . این ماجرا به عثمان رسید .
عثمان سخنرانی کرد و گفت : شما نزد من [ در اینجا ] اختلاف
دارید و اشتباه میخوانید ، کسانی که از من دورند و در سرزمینهای دیگر به سر میبرند ، اختلاف و اشتباهشان شدیدتر و بیشتر است . ای اصحاب محمّد ، گرد هم آیید و قرآن امامی برای مردم بنویسید .
ابو قِلاّبه میگوید : برایم حدیث کرد مالک بن انس ،(2)گفت :
من از کسانی بودم که قرآن بر آنان املا میکردم . بسا در آیه اختلاف میکردند و مردی را به یاد میآوردند که آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافت داشت و گاه وی غایب بود یا در بعضی از بیابان میزیست ، آیات قبل و بعد را مینوشتند و جای آن آیه را خالی میگذاشتند تا آن مرد بیاید [ و از او بپرسند ] یا سوی وی پیک میفرستادند [ که بیاید و آیه را باز گوید ] .
چون عثمان از این مصحف فراغت یافت ، به اهل سرزمینها نوشت ، من چنین و چنان کردم و آنچه را نزدم داشتم از بین بردم ، شما هم آنچه را نزد خود دارید ، محو سازید .(1)
روایت سوّم
ابن اَبی داوود ، از محمّد بن سیرین ، روایت میکند که گفت :
شخصی قرآن میخواند و دیگری به او میگفت : آنچه را بر زبان میآوری باور ندارم . این اختلاف به عثمان رسید و بر وی گران آمد . دوازده نفر از قریش و انصار را گرد آورد (در میان آنها ، اُبَیّ بن کعب، زید بن ثابت وسعید بن عاص وجود داشت) وسوی رَبْعَهای که در خانه عُمَر بود(2)
ابن کثیر در فضائل القرآن ، پس از این سخن میگوید : میپرسیم : اگر این نوشتهها عین همان قرآنی بود که عثمان نوشت ، چرا مروان - در دوران خودش - آن را سوزاند ؟
و در آن قرآن وجود داشت ، پیک فرستاد [ تاآن را بیاورند و از روی آن بنویسند ] عثمان خود به آنها سر میزد [ و بر کارشان نظارت داشت ] .
محمّد میگوید : برایم حدیث کرد کثیرُ بن اَفْلَح که وی برای آنان مصحف را مینوشت . بسا در چیزی اختلاف مییافتند و آن را به تأخیر میانداختند .
پرسیدم : چرا به تأخیر میانداختند ؟ گفت : نمیدانم .
محمّد میگوید : گمانی دارم آن را یقین ندانید . گمانم این است که آنان هنگام اختلاف ، آیه را به تأخیر میانداختند تا به نظر کسی که تازهتر از دیگران عرضه اخیر قرآن را شاهد بود ، پی ببرند و آیه را بر اساسِ قول وی بنگارند .(1)
روایت چهارم
ابن اَبی داوود ، از ابن شهاب روایت میکند که گفت :
خبر داریم که قرآن فراوانی نازل شد . علمای آن (کسانی که آنها را به خاطر داشتند) در جنگ یمامه کشته شدند . پس از آنها ، آن قرآنها دانسته نشد و نگارش نیافت .
چون ابوبکر و عُمَر و عثمان ، قرآن را گرد آوردند ، نزد هیچ کس بعد از آنها قرآن یافت نمیشد .
زیرا به ما رسیده است که - در خلافت ابوبکر - از بیم آنکه مبادا مسلمانان (که بخشهای فراوانی از قرآن را به همراه داشتند) در جاهای مختلف به قتل رسند و با از بین رفتن آنها قرآن از دست
1) . کنز العمّال 2 : 248 ، حدیث 4782 به نقل از المصاحف 1 : 212 ، حدیث 87 - 91 .
برود و نزد هیچ کس - بعد از آنها - یافت نشود ، آنان وادار شدند در پی قرآن برآیند و آن را در صحیفههایی گرد آورند .
خدا به عثمان توفیق داد و آن صحیفهها را در مصاحف نوشتند و به سرزمینها فرستاد و میان مسلمانان پراکند .(1)
روایت پنجم
ابن اَبی داوود ، از مصعب بن سعد روایت میکند که گفت :
عثمان برای مردم خطبه خواند و گفت : ای مردم [ هنوز ] سیزده سال از دورانِ پیامبر میگذرد و شما در قرآن به شک افتادید ؛ میگویید : قرائت اُبَیّ ، قرائت عبداللّه ! شخصی [ به فرد دیگر ] میگوید : واللّه ، قرائت تو استوار نیست !
از هر کدامتان که از کتاب خدا چیزی در دست دارد ، میخواهم آن را [ برایم ] بیاورد .
هرکس ورق [ کاغذ ] و پوستی را که در آن قرآن بود ، میآورد تا اینکه با این کار ، بیشتر قرآن فراهم آمد .
سپس عثمان آنان را یکی یکی فرا میخواند و سوگندشان میداد که آیا آن قرآن را از پیامبر شنید و آن حضرت آن را بر او املا کرد ؟ آن شخص میگفت : آری .
چون عثمان از این کار فراغت یافت ، پرسید : چه کسی بهتر از همه مینویسد ؟ گفتند : کاتب پیامبر صلیاللهعلیهوآله زید بن ثابت .
پرسید : عربیدانترین مردم کیست ؟ گفتند : سعیدُ بن عاص .
1) . کنز العمّال 2 : 247 ، حدیث 4778 به نقل از المصاحف 1 : 208 ، حدیث 81 .
عثمان گفت : سعید [ قرآن را ] املا کند و زید [ آن را ] بنویسد .
زید [ نسخه اصل ] قرآن را نوشت و به همراه آن مصحفهایی را عثمان به نگارش درآورد و میان مردم پراکند .
شنیدم بعضی از اصحاب محمّد میگفتند : عثمان کار بجا و درستی انجام داد .(1)
روایت ششم
ابن اَبی داوود از مُصعب بن سعد روایت میکند که گفت :
عثمان ، قرائت اُبَیّ و عبداللّه و مُعاذ را شنید ، خطبه خواند ، سپس گفت : با گذشت پانزده سال از رحلت پیامبرتان ، شما در قرآن اختلاف یافتید ! میخواهم هرکس قرآنی در دست دارد که آن را از پیامبر شنید ، برایم بیاورد .
مردم ، با نوشتههای قرآنی که بر روی لوح و استخوان شانه و شاخههای خرما بود ، پیش عثمان میرفتند . هرکه قرآنی را میآورد ، عثمان از او میپرسید : آیا از رسول خدا شنیدی ؟
سپس عثمان گفت : سخندانترین مردم کیست ؟ گفتند : سعید بن عاص . پرسید : چه کسی خوشنویستر است ؟ گفتند : زید بن ثابت .
عثمان گفت : سعید املا کند و زید بنویسد .
بدین سان ، عثمان مصحفها را نوشت و در شهرها توزیع کرد و اَحَدی را ندیدم که این کار را بر او عیب گیرد .(2)
روایت هفتم
ابن سعد از عطا روایت میکند که گفت :
چون عثمان قرآن را در مصحفها نوشت ، سوی اُبَیّ بن کعب پیک فرستاد . وی [ قرآن را ] بر زید بن ثابت املا میکرد و زید مینوشت
و سعید بن عاص آن را اعراب میگذاشت .
این مصحف ، بر اساسِ قرائت اُبَیّ و زید است .(1)
نیز از مجاهد روایت است که گفت :
عثمان به اُبَیّ بن کعب دستور داد که [ قرآن را ] املا کند و زید بن ثابت آن را بنویسد و سعید بن عاص و عبدالرّحمان بن حارث ، آن را اعراب نهد .(2)
روایت هشتم
ابن اَبی داوود ، از ابن شهاب ، از سالم بن عبداللّه و خارجه ، روایت میکند که :
ابوبکر ، قرآن را در کاغذهایی گرد آورد . از زید بن ثابت خواست در آن بنگرد . زید خودداری ورزید تا اینکه ابوبکر از عُمَر یاری خواست و [ با پا در میانی عُمَر ] زید این کار را انجام داد .
این کتابها تا زمان وفات ، نزد ابوبکر بود ، سپس تا هنگام درگذشت عُمَر نزد وی ماند و پس از آن ، نزد حَفْصَه (همسر پیامبر صلیاللهعلیهوآله) بود .
عثمان سوی حَفْصَه پیک فرستاد [ که آنها را بدهد ] حفصه از این
کار روی برتافت تا اینکه عثمان تعهّد سپرد که آنها را به وی بازگرداند [ و با این تعهّد ] حفصه آنها را پیش عثمان فرستاد .
عثمان از روی آن مصحفها نوشت ، سپس آنها را سوی حفصه بازگرداند و پیوسته نزدش بود [ تا اینکه مروان آنها را خواست و گرفت و سوزاند ] .
زُهْری میگوید :
به من خبر داد سالم بن عبداللّه که مروان سوی حفصه پیک فرستاد و قرآن نوشتهها را از او خواست . حفصه از اینکه آنها را به مروان دهد ، خودداری کرد .
چون حَفْصَه مُرد و از دفنش بازآمدیم ، مروان سوی عبداللّه عُمَر مأمور فرستاد که آن صحیفهها را پیش او بفرستد ، عبداللّه این کار را انجام داد . مروان دستور داد آنها را پاره پاره کنند .
مروان میگفت : بدان خاطر این کار را کردم که محتوای آن [ در قرآن عثمانی ] نوشته شده و محفوظ است . ترسیدم زمان بگذرد و شخصی دو دل [ و وسواس ] در شأن این مصحف ، به تردید افتد یا
بگوید در آن آیاتی وجود داشت که نوشته نشد .(1)
روایت نهم
از ابو هُرَیره روایت است که چون عثمان مصحفها را نوشت به او گفت :
کار درستی کردی و موفّق شدی . گواهی میدهم که شنیدم رسول خدا میفرمود : محبوبترین اُمّتم - برای من - قومی است که پس از
1) . کنز العمّال 2 : 242 ، حدیث 4755 به نقل از المصاحف 1 : 211 ، حدیث 85 .
من آیند و نادیده به من ایمان آورند و به آنچه در وَرَق مُعَلَّق است عمل کنند [ با خود ] گفتم : کدام ورق ؟ تا اینکه مصحفها را دیدم .
عثمان از این حدیث در شگفت ماند و دستور داد ده هزار [ درهم ] به ابو هُرَیره بدهند و گفت : واللّه نمیدانستم حدیث پیامبرمان را از ما باز میداری .(1)
روایت دهم
ابن اَبی داوود و ابن انباری ، از ابن عبّاس نقل کردهاند که گفت :
از عثمان پرسیدم : چه چیز شما را واداشت که سوره انفال را که از «مثانی» است ، در کنار سوره برائت بگذارید که از «مئین» است و میانشان « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را ننویسید و آن دو را جزو هفت سوره طولانی قرار دهید ؟
عثمان گفت : زمان بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله سپری میشد و سورههایی که آیات فراوان داشت بر او نازل میگشت . هرگاه چیزی فرود میآمد ، بعضی از کسانی را که نزد آن حضرت مینوشتند ، فرامیخواند و میگفت : این را در سورهای بگذارید که در آن چنین و چنان آمده است .
آیات بر آن حضرت نازل میشد و میفرمود : اینها را در سورهای نهید که در آن چنین و چنان هست .
انفال از نخستین سورههاست که در مدینه نازل شد و برائت از آخرین نزولهای قرآن است و ماجرای این دو سوره ، شبیه هماند ،
1) . کنز العمّال 2 : 249 ، حدیث 4796 ؛ تاریخ دمشق 39 : 244 .
گمان کردم که برائت جزو اَنفال است . پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت و بیان نفرمود که برائت جزو انفال است [ یا نه (1)] به همین خاطر آن دو را کنار هم چیدم و میانشان « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » را ننوشتم و آن دو را در هفت سوره طولانی قرار دادم .(2)
روایت یازدهم
ابن ابی داوود و ابن انباری از سُوَید بن غَفَلَه روایت میکنند که گفت :
شنیدم علیّ بن اَبی طالب میفرمود : ای مردم ، درباره عثمان پُرچانگی نکنید و پیرامون مصحفها و سوزاندنِ آنها ، جز خیر را دربارهاش بر زبان نیاورید .
به خدا سوگند ، کاری را که عثمان در مصحفها کرد با اشراف همه ما صورت گرفت .
عثمان پرسید : درباره این قرائت چه میگویید ؟ خبر دارم که بعضی از شما میگوید : قرائت من از قرائت تو بهتر است و این روند نزدیک است که به حدّ انکار و کفر برسد ، نظرتان چیست ؟
گفتیم : تو چه نظری داری ؟
گفت : مردم را - به دور از تفرقه - در یک مصحف گرد آوریم و اختلافی نباشد .
گفتیم : نظر ارزنده و خوبی است .
عثمان پرسید : فصیحترین مردم و قاریترین آنها کیست ؟ گفتند : از
همه فصیحتر سعید بن عاص است و قاریترین آنها زید بن ثابت میباشد .
عثمان گفت : یکی از آن دو بنویسد و دیگری املا کند .
آن دو این کار را کردند و مردم را بر یک مصحف گرد آوردند .
علی میفرمود : واللّه ، اگر ولایت مییافتم ، همان کاری را میکردم که عثمان انجام داد .(1)
روایت دوازدهم
ابن ابی داوود و صابونی در المأتین از سُوَید بن غفله روایت کردهاند که هنگامی که عثمان قرآنها را سوزاند ، علی فرمود :
اگر او این کار را نمیکرد ، من آن را انجام میدادم .(2)
روایت سیزدهم
ابن ابی داوود و ابن انباری ، از مُصعب بن سعد روایت کردهاند که گفت :
هنگامی که عثمان مصحفها را سوزاند ، انبوهی از مردم را دیدم [ که آنجا گرد آمده بودند ] این کار خوشایندشان بود و هیچ یک از
آنها آن را انکار نکرد .(3)
روایت چهاردهم
ابن ابی داوود و ابو الشیخ در السُنّه از عبدالرّحمان بن مهدی روایت کردهاند که گفت :
عثمان دو ویژگی داشت که ابوبکر و عُمَر نداشتند : بُردبار ماند تا اینکه به قتل رسید ، مردم را بر یک مصحف گرد آورد .(1)
روایت پا نزدهم
ابن ابی داوود از ابو المُلَیْح روایت میکند که گفت :
هنگامی که عثمان خواست مصحف را بنگارد ، گفت : هُذَیل املا کند و ثقیف بنویسد .(2)
روایت شانزدهم
ابن اَبی داوود و ابن انباری ، از عبدالأعلی بن عبداللّه بن عامر قرشی روایت میکند که گفت :
چون کار مصحف پایان یافت ، آن را پیش عثمان آوردند ، عثمان در آن نگریست و گفت : خوب و زیبا سامان دادهاید . اندکی [ قرائتِ ] اشتباه را [ در آن ] میبینم که عرب با زبان خویش آن را استوار
خواهد ساخت .(3)
روایت هفدهم
ابن ابی داوود و ابن انباری ، از قَتاده روایت کردهاند که چون مصحف پیش عثمان برده شد ، گفت :
در آن اشتباه [ در قرائت و لهجه ] هست و عرب با زبانش آن را راست و درست میکند .(4)
روایت هیجدهم
ابن داوود ، از قَتاده ، از نَصْر بن عاصم لیثی ، از عبداللّه بن فُطَیْمَه ، از یحیی بن یَعمر ، روایت میکند که گفت :
عثمان گفت : در قرآن لَحْن [ اشتباه در قرائت ] هست و عرب آن را - با زبان خویش - استوار میسازد .(1)
روایت نوزدهم
ابن ابی داوود و ابن انباری ، از عِکْرِمه ، روایت کردهاند که گفت :
چون مصحف را پیش عثمان آوردند ، در آن اشتباهاتی دید ، گفت : اگر املاگر از هُذَیل و نویسنده از ثقیف میبود ، در آن ، این اشتباهات یافت نمیشد .(2)
روایت بیستم
ابن ابی داوود ، با سندش از ولید ، روایت میکند که گفت :
مالک میگفت : جدّم مالک بن اَبی عامر ، از قاریان در زمان عثمان بود و مصحفها را مینوشت .(3)
این بیست روایت را از منابع اصلی اهل سنّت آوردم . چنان که پیداست این روایات آشفتهاند و گاه با دیگر روایات تعارض دارند .
سازوکار جمع عثمان بر یک قرائت با روایاتی که بیان میدارد قرآن از باب آسانگیری بر اُمّت ، بر هفت حرف نازل شد (چنان که اهل سنّت قائلاند) متعارض است .
این روایات ، آنچه را مکّی بن ابی طالب در الإبانة بیان میدارد ، خطا میداند [ زیرا وی میگوید : ] ترک انکار قرائت دیگران (که با قرائت شخص اختلاف داشت) در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله امری متعارف بود ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : قرآن بر هفت حرف نازل شد ، به هر حرفی که خواستید قرائت کنید .(1)
این مضمون در صحیح بخاری از عُمَر روایت است که گفت : شنیدم هشام بن حکیم ، سوره فرقان را در زمان حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواند . به قرائتش گوش دادم ، دیدم با حروف [ قرائتهای ] فراوانی را میخواند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را نخواند .
عُمَر با وی اختلاف یافت تا اینکه بر پیامبر درآمدند ، آن حضرت به ایشان فرمود : بدین گونه نازل شد . این قرآن بر هفت حرف نازل گردید ، به هر حرفی که برایت روانتر است ، بخوان .(2)
اگر روایات حروف هفتگانه (برحسب آنچه اهل سنّت تفسیر میکنند)
درست باشد ، آنچه را کسانی همچون : نصر ابو زید(1)
دانشنامه متفکران معاصر عرب : 197 .
معنای متن (مفهوم النصّ) ، نصر حامد ابو زید ، ترجمه : مرتضی کریمی نیا ، چ2 ، طرح نو ، 1382 ، مقدمه مترجم .
نقد گفتمان دینی (نقد الخطاب الدینی) ، نصر حامد ابو زید ، مترجمان : حسن یوسفی اشکوری ، محمد جواهر کلام ، چ1 ، یادآوران ، 1383 ، مقدمه مترجمان .
متن ، قدرت ، حقیقت النصّ ، السلطة ، الحقیقه ، نصر حامد ابو زید ، ترجمه : احسان موسوی خلخالی ، چ1 ، نیلوفر ، 1394 .
محمّد صلیاللهعلیهوآله و آیات خدا ، قرآن و آینده اسلام ، نصر حامد ابو زید ، هلال سزگین ، مترجم : فریده فرنودفر ، چ2 ، نشر علم ، 1395 .
رویکرد عقلانی در تفسیر قرآن (الاتجاه العقلی فی التفسیر) ، نصر حامد ابو زید ، مترجم : احسان موسوی خلخالی ، چ2 ، نیلوفر ، 1391 (شهیدی) .
، عابد جابری(2)دانشنامه متفکران معاصر عرب : 179 .
رهیافتی به قرآن کریم در تعریف قرآن (مدخل الی القرآن الکریم فی التعریف بالقرآن) محمد عابد الجابری ، مترجم : محسن آرمین ، چ2 ، نشر نی ، 1393 ، پیشگفتار مترجم (شهیدی) .
، غلیون(3)و آرگون(4)(و دیگران) بر زبان میآورند ، صحّت مییابد و بدان معناست که1) . نصر حامد ابو زید 1943 - 2010م اسلام پژوه مصری . «مفهوم النّص ، دراسة فی علوم القرآن» مهمترین کتاب دکتر نصر حامد ابو زید است . با استناد به همین کتاب ، پس از صدور حکمی در یکی از دادگاههای مصر ، از نیمه دهه نود تا پایان عمرش را در هلند گذراند . پیوند متن وواقعیت ، اساسیترین نظریه مطرح شده در «مفهوم النّص» است . برای آگاهی بیشتر مراجعه کنید به :
2) . محمد عابد الجابری 1935 -2010م متفکر مغربی و استاد دانشکده ادبیات رباط . مهمترین کتابهای وی عبارتند از : سلسله کتابهای نقد عقل عربی (تکوین العقل العربی ، بنیة العقل العربی و ... ) . وی کتابی در سه جلد دارد به نام «فهم القرآن الکریم» که در آن به «تبیین موضوعها و اصولی میپردازد که از نظر وی بدون آنها نمیتوان درک درستی از قرآن داشت» . مقدمه همین اثر به نام «مدخل الی القرآن الکریم» به فارسی ترجمه شده است . بنگرید به :
3) . برهان غلیون متولد 1945 اندیشمند و جامعهشناس سوری و استاد مطالعات اجتماعی جهان عرب و اسلام در دانشگاه سوربن . بنگرید به : دانشنامه متفکران معاصر عرب : 25 (شهیدی) .
4) . محمد آرگون 1398 - 2010 استاد مطالعات اسلامی دانشگاه سوربن . وی شیوههای جدید زبانشناسی ، نشانهشناسی را مورد توجه قرار میدهد و سه شیوه تحلیل تاریخی ، روانشناختی و جامعهشناختی را برای پژوهشهای قرآنی پیشنهاد میکند و در پایان پیشنهاد تألیف دایرة المعارفی انتقادی نسبت به قرآن را مطرح میسازد ! وی در دائرة المعارفِ قرآنِ لایدن ، دارای مقالاتی است . به برخی آثار وی به فارسی ترجمه گردیده است . درباره وی بنگرید به : دانشنامه متفکران معاصر عرب : 153 شهیدی .
وحی قرآن ، الهی امّا متن آن ، بشری است و میتوان آن را تغییر داد و زیاده و کم کرد .
این رویکرد ، سخن باطلی است و عملکرد عثمان آن را تخطئه میکند ؛ زیرا مردم را بر یک قرائت گرد آورد .
از سویی به مشروع بودن چند قرائت قائلاند (و اینکه قرائتهای دهگانه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله متواتر است) و از دیگر سو ، وحدت قرائت را لازم میدانند و گذر از قرائت زید بن ثابت و مصحف عثمان را جایز نمیشمارند .
گوناگونی قرائتها یا از باب آسانگیری بر امّت ، مطلوبِ شارع است و یا از باب ترس از افتادن مردم در اختلاف ، نهی شده است . این تناقضگویی روا نیست که از سویی قائل شوند خدا از باب رحمت بر امّت تعدّد قرائتها را جایز شمرد و از دیگر سو قائل شوند که میان اهل عراق و شام اختلاف افتاد و نزدیک بود همدیگر را تکفیر کنند یا معلّمان - در تعلیم کودکان - در قرائتها اختلاف داشتند و عثمان برای رفع اختلاف آنها را بر یک حرف گرد آورد و مصحف خویش را به گونهای نوشت که با قرائت همه سازگار باشد .
وارسی روایت اوّل
این روایت ما را به اموری آگاه میسازد :
1 . حُذَیفة بن یمان از جنگی که در آن در کنار اهل شام و عراق برای فتح
اَرمینه (در آذربایجان) جِهاد میکرد ، باز آمد . وی اختلاف مسلمانان را در قرائت دید ، بر عثمان درآمد و او را از این اختلاف باخبر ساخت .
این بدان معناست که میان مسلمانان در دوران عثمان در قرائتها اختلاف وجود داشت و قرائت اهل شام بر خلاف قرائت اهل عراق بود یا قرائت اُبَیّ بن کعب (که شامیان قرآن را به آن قرائت میخواندند) با قرائت ابن مسعود (که قرائت کوفیان به شمار میآمد) فرق داشت و این اختلاف ، در قرائت آیهها بود ، نه در تقدیم و تأخیر سورهها .
2 . اختلاف آنها در قرآن جزئی بود و به همین خاطر حُذَیفه به عثمان گفت : ای امیر مؤمنان ، این امّت را پیش از آنکه در قرآن (همچون یهود و نصارا) به اختلاف افتند ، دریاب .
این نکته ما را وامیدارد که به وارسی اختلاف یهود و نصارا در کتاب مقدّس بپردازیم تا دریابیم آیا اختلاف آنها در متن بود یا در فهم .
ابن کثیر در فضائل القرآن مینگارد :
یهود و نصارا در کتابهایی که در دستشان است ، اختلاف دارند . در دست یهود نسخهای از تورات هست که با تورات [ فرقه ] سامره در الفاظ فراوان (و نیز در معنا) اختلاف دارد . در تورات سامره ، حرف همزه و حرف هاء و یاء وجود ندارد .
در دست نصارا توراتی است که آن را «تورات عتیق» مینامند و بر خلاف نسخه تورات یهود و تورات سامره است .
امّا انجیلهای چهارگانه (مَرْقُس ، لُوقا ، مَتّی ، یوحَنّا) نیز با هم اختلاف فراوانی دارند .. .
این انجیلها با هم اختلاف دارند و همچنین توراتها با وجود
تحریف و تبدیلی که در آنها راه یافت ، مختلفاند .
این دو کتاب (تورات و انجیل) با شریعت پاک محمّدی ، نسخ شدند .(1)
3 . عثمان از حَفْصه خواست صحیفههایی را که نزد اوست بدهد تا از روی آنها بنویسد ، سپس به او بازگرداند .
این سخن ، وجود صحیفههایی را بیان میدارد که پیش از جمع عثمان ، نزد مسلمانان نوشته شد .
به معنای دیگر ، ابوبکر و عُمَر - پیش از عثمان - قرآن را تدوین کردند .
شایان ذکر است که صحیفههایی که در دست حفصه وجود داشت ، ارث شخصیاش شمرده نمیشد ، بلکه حقّ مسلمانان بود ؛ زیرا ابوبکر این صحیفهها را برای مسلمانان سامان داد ، سپس به دست عُمَر افتاد . انگیزهای برای بقای آنها در دست حفصه نبود مگر اینکه بگوییم صحیفههای حفصه ، غیر قرآنی بود که زید در دوران ابوبکر نوشت . [ پیداست که ] هیچ کس به این سخن قائل نیست .
4 . عثمان انجمن چهار نفرهای را برای نسخهبرداری از آنچه در عهد ابوبکر و عُمَر نوشته شد (و نزد حفصه وجود داشت) تشکیل داد . این چهار نفر (زید بن ثابت ، عبداللّه بن زبیر ، سعید بن عاص ، عبدالرّحمان بن حارث) آن صحیفهها را در مصحفها نوشتند .
پوشیده نماند که همه این چهار نفر با امویان و به ویژه با عثمان ، پیوند خویشاوندی داشتند .
این پرسش به ذهن میآید که : آیا آنان قرآنها را از روی صحیفهها
1) . فضائل القرآن : 70 .
اگر عثمان به تغییر بعضی از آیات در مصحف حفصه دست یازیده باشد ، این کارش از دو امر تهی نیست : یا تحریف قرآن است یا اصلاح آن .
اگر کار عثمان ، تحریف قرآن به شمار آید ، در زشتی این عمل و تحریف قرآن ، هیچ تردیدی نیست و اگر اصلاح قرآن شمرده شود ، باید به موارد تصحیح خود در مصحف حفصه ، آگاه میساخت .
چرا عثمان رفتاری را که با مصاحف صحابه در پیش گرفت و آنها را سوزاند و پاره پاره کرد ، با مصحف حفصه انجام نداد ؟! از آنجا که این معامله را با مصحف حَفْصه نکرد ، درمییابیم که مصحف عثمان ، نسخه دیگری از مصحف حَفْصه بود [ و با آن مغایرت نداشت ] .
استاد ابو زُهره در المعجزة الکبری میخواهد ادّعا کند که مصحف عثمان ، نسخه دیگری از مصحف حفصه نبود ، بلکه قرآن حفصه را گرفتند تا آن دو را با هم مطابقت دهند .
ابو زُهره مینویسد :
طبری میگوید : صحیفههایی که نزد حفصه بود ، در این جمع اخیر ، نسخه امام قرار داده شد .
قرطبی میگوید : این سخن صحیح است .
این صحّت بدان معناست که پس از جمعی که زید به امر عثمان بدان پرداخت و مؤمنانِ حافظ قرآن یاریاش کردند به مصحف حفصه رجوع شد . معیار برای صحّت و درستی آن ، مصحف حَفْصه بود . با مقابله میان آن دو (پس از جمع) درستی قطعی آن دو
به گونهای روشن شد که شکّی در آن نماند . قرآن حَفْصَه ، نسخه امام بود حتّی گمان میرفت که قرآن عثمان از روی آن نوشته شده است ...
امام بزرگ ، عثمان ، مصحف را تهی از نقطه و شکل نوشت (چنان که مصحف موجود در نزد حفصه از نقطه و شکل خالی بود) و نقطهها و شکلها بعدها پدید آمد .
امّا چرا از نقطه و شکل تهی بود ؟
پاسخ این است که : قرآن قرائتهای مختلف (هفت قرائت) دارد و چنان که پیش از این آوردیم قرائتها حروف نیستند .
برای آنکه قرآن مکتوب ، همه این قرائتها را (که همهشان متواتر روایت شدهاند) در بر گیرد ، باید بیشکل و نقطه میبود (همان گونه که در اختلاف قرائت در « أنفسکم » و در « فتبیّنوا » آوردیم) اگر قرآن نقطهدار وشکلیافته میبود، متن آن، دو قرائت را برنمیتافت.
از سویی ، اساس در تواتر قرآن ، حفظ در سینههاست (نه سطرها) تا محو و اثبات در آن راه نیابد .
اگر قرآن ، منقوط و مشکول میبود ، طالب قرآن از اینکه قاریای آن را بخواند ، بینیاز میشد و در نتیجه تواتر صحیحی که اجازه از کسی که قرآن را [ بر شخص ] قرائت کرد ، اقتضا نداشت .
در دیگر کتابها ، تحریف بدان خاطر پدید آمد ، که بر سطر نوشتهها اعتماد کردند ، نه بر حفظ شده در سینهها .(1)
1) . المعجزة الکبری : 40 - 42 .
ابو زُهْره ، بدینگونه توجیه میکند و سخنش بدان معناست که هر دو قرائت (هرچند در معنا مختلف باشند) درست است . معنای « أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّساءَ »(1)با «أو لَمَسْتم النّساء» فرق دارد .
پرسش دیگر این است که چرا بر مصحف عایشه اعتماد نشد و مصحف حفصه مورد اعتماد قرار گرفت ؟
پاسخ دادهاند : عثمان بر مصحف عایشه نیز اعتماد کرد و اعتماد خویش را بر آن به شهرها نوشت .
اگر این سخن درست است ، چرا در مصحف عثمان ، قرائت آن دو و فراخوانی که به آن داشتند ، به چشم نمیخورد ؟ مانند زیادت «والعصر» در آیه « حافِظُوا عَلَی الصَّلَوَاتِ وَالصَّلاَةِ الْوُسْطَی وَقُومُوا لِلّهِ قَانِتِینَ »(2)که عایشه پس از « الوسطی » عبارت «وهی صلاة العصر» را میآورد و جزو قرآن میدانست .
همه اینها بیانگر آن است که اصل مصحف رایج کنونی ، همان مصحف پیامبر صلیاللهعلیهوآله است که امّت بر آن تواتر داشتند و مصحف امروزین ، مصحف حَفْصه و عایشه و مصحف ابوبکر و عمر و عثمان و زید نمیباشد .
میتوانیم بگوییم که مصحف پیامبر صلیاللهعلیهوآله مصحف همه آنهاست که الگوی دیگر مصحفهای مسلمانان - که قرآن را گرد آوردند - شد .
5 . توجیه عثمان که خطاب به قریشیان گفت : «هرگاه شما و زید بن ثابت در چیزی از قرآن اختلاف کردید ، آن را به زبانِ قریش بنویسید ، چراکه قرآن به زبانِ آنها نازل شد» بدان معناست که قرائت زید ، قرائت مورد اعتماد نزد مسلمانان آن
زمان نبود و این بر خلاف قول مشهور است که عثمان - با این ادّعا که زید شاهد عرضه پایانی قرآن بود - مردم را بر قرائت زید گرد آورد .
مؤیّد این مدّعا روایت دیگری از ابن شهاب است که گفت : مردم در واژه « التابوت » اختلاف کردند ، زید گفت «التابوه» بنویسید . ابن زبیر و سعید بن عاص ، گفتند : « التابوت » بنگارید ، زبان قریش چنین است .
6 . پس از نسخهبرداری انجمن چهار نفره ، از مصحف حفصه ، عثمان آن را به حفصه بازگرداند .
چرا عثمان آن را بازگرداند و چنان که مصحفهای صحابه را سوزاند ، آن را نسوزاند ؟
اعضای این انجمن چه کسانی بودند ؟ آیا همین چهار نفر بودند یا آن گونه که در کتاب المقنع (اثر دانی) آمده است ، عبداللّه بن عمرو بن عاص و ابن عبّاس هم جزو آنها بود و سعید بن عاص در این انجمن شرکت نداشت .(1)
نُلدکه ، بر سخن صاحب المقنع این گونه تعلیق میزند :
روایتی در المقنع هست که سعید را حذف میکند و به جای آن عبداللّه بن عمرو بن عاص و عبداللّه بن عبّاس را میگذارد .
عبداللّه به تقوا و زهد و حفظ حدیث و توان نوشتن ممتاز بود و گفتهاند مجموعه احادیثی را سامان داد ، لیکن ارتباط وی با انجمن عثمان بعید مینماید ؛ زیرا پدرش (که عثمان در سال 28 هجری او را از حکومت مصر برکنار کرد) به صفوف مخالفانِ عثمان پیوست .
امّا ابن عبّاس از آنجا که در علم کلام و تفسیر دست داشت ، برای
1) . المقنع : 4 .
این مهم ، شخص مناسبی به نظر میرسد ، جز اینکه نام بردن از او - بیتردید - به این برمیگردد که عثمان میل داشت در سامانِ متن رسمی قرآن ، شخصی از خاندان پیامبر باشد .(1)
7 . عثمان 5 یا 6 یا 8 نسخه را به شهرها فرستاد ، سپس دستور داد دیگر صحیفهها و مصحفها را بسوزانند .
میپرسیم : آیا مصحفهایی که به شهرها فرستاده شد ، مصحف عثمان بود یا مصحف ابوبکر و عُمَر - که نزد حفصه وجود داشت - یا مصحف سوّمی بود که از مجموع مصاحف صحابه سامان یافت ؟
اگر اینها مصحفهای عثمان بودند ، چرا میانشان (آن گونه که ابن ابی داوود) در المصاحف میآورد) اختلاف وجود داشت ؟
8 . زید بن ثابت ادّعا میکند که آیهای از سوره احزاب را از دست داد ، سپس آن را نزد خُزَیمة بن ثابت (یا ابو خُزَیمه) یافت .
این سخن بدان معناست که این آیه در مصحف حَفْصَه (که قرآن مذکور از روی آن نوشته میشد) وجود نداشت که خود بیانگر نقصان صحیفههای موجود در نزد حفصه است و زید لازم میدید آنها را تکمیل کند .
ابن حجر میان ابو خُزَیمه و خُزَیمه فرق مینهد ، میگوید :
ابو خُزَیمه ، همان شخصی است که [ آیات ] آخر سوره توبه نزد وی یافت شد : « لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ » ؛(2)همانا پیامبری از خودتان آمد که
درد و رنج شما بر او سخت است ، بر [ هدایت ] شما حرص میورزد ، نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است .
بر خلاف خُزَیمه که آیهای از سوره اَحزاب نزدش یافت شد : « مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً » ؛(1)مردانی از مؤمنان پیمانی راستین با خدا بستند ؛ بعضیشان جان باختند و برخی در انتظارند و عزم و پیمان خویش را دگرگون نساختند .(2)
وی سپس مینگارد :
این سخن ، دلالت دارد که زید در جمع قرآن [ تنها ] بر علم خویش تکیه نکرد و حفظ خود را کافی ندانست .
لیکن این اشکال به ذهن میآید که ظاهر این سخن آن است که با وجود این ، زید به خُزَیمه - به تنهایی - بسنده نمود ، در حالی که قرآن - فقط - با تواتر به اثبات میرسد .
آنچه در جواب به نظر میآید این است که آنچه را زید به فقدانش اشاره کرد ، فقدانِ نوشته بود ، نه فقدان آن در حافظه ، بلکه آیه در حافظه وی و دیگران وجود داشت .
سخن وی در حدیث جمع قرآن ، بر همین دلالت دارد ، میگوید : از ورقهای پوست وکاغذ وشاخههای خرما ، قرآن را میجستم .(3)
9 . اگر بنا بر ادّعای ذَهَبی (در معرفة القرّاء الکبار)(1)عثمان در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله از کاتبان وحی بود ، چرا خودش قرآن را ننوشت ؟ مصحف وی کجا رفت که اثری از آن را در جمع قرآن نمینگریم ؟
نسبت به زید هم ، این سخن جاری است . اگر وی از کاتبان و حافظان در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود ، چرا - هنگام نگارش مصحف - قرآن را از روی ورقهای کاغذ و پوست گرد میآورد و به آنچه خود جمع نمود اعتماد نکرد ؟
در اینجا ، اشاره به شبهههای هفتگانهای که پیرامون جمع قرآن به آنها دامن زدهاند ، تهی از لطف نیست . زرقانی آنها را در مناهل العرفان میآورد . یکی از آنها ، شبههای است که درباره حذف آیاتی از قرآن از سوی صحابه میباشد و سعی عمر برای افزودن سوره «حَفْد» و «خَلْع» و آیه رجم پیرمرد و پیرزن زناکار ، و ادّعای حذف آیه متعه به وسیله امام علی علیهالسلام .
زُرقانی مینگارد :
صحابه از قرآن آنچه را که در حذف آن مصلحت میدیدند ، انداختند . آیه متعه از آن جمله است که علیّ بن ابی طالب آن را حذف کرد و خواننده آن را تازیانه میزد .
عایشه به همین خاطر از علی بدگویی میکرد و میگفت : بر خواندن
قرآن تازیانه میزند و از آن باز میدارد ، قرآن را تغییر داد و تحریف کرد .(2)
حذف آیه متعه از سوی امام علی علیهالسلام بهتانی است که جز زُرقانی آن را بر زبان نمیآورد . آیه متعه در قرآن موجود بود و صحابه و امامان اهل بیت علیهمالسلام به آن استدلال کردهاند .
این غیر از سوره «حَفْد» و «خَلْع» است که کتابهای اهل سنّت فراوان آن را نقل کردهاند و نیز اسناد ضعیفی - نزد شیعه - وجود دارد ، به عکس ادّعای حذف آیه متعه در قرآن که صحابه در عهد پیامبر (و پس از آن حضرت) بدان عمل میکردند و در احتجاجاتشان آن را دلیل میآوردند .
خبری بدین مضمون ، نزد شیعه نمینگریم . اگر این خبر نزد اهل سنّت باشد ، شاذ و مردود است .
سخن زرقانی را بر خودش باز میگوییم ، آنجا که میگوید :
صحابه (که رضوان خدا بر آنان باد) با احتیاطترین مردمان در قرآن بودند و در حراست از قرآن ، هشیارترین خلق به شمار میآمدند . از این رو ، جز آنچه را به تواتر ثابت میشد ، قرآن نمیشمردند و آنچه را تواترش ثابت نمیشد رد میکردند ؛ زیرا قرآن بودنِ آن قطعی نبود و دین و عقلشان بر نمیتافت آنچه را قطعی نیست ، قرآن بدانند ...
زیرا مسلمانان پیوسته خود را گرامیتر از آن میدارند که در قرآن ناعالمانه سخن بگویند و آنچه را برهانی قاطع ندارد به خدا نسبت دهند و شیوه کتابهای تحریف شده و انجیلهای بَدَلی را در قرآن بپیمایند .(1)
ما به اینان [ کسانی که بر صحابه طعنه میزنند و به احتیاط آنها در
1) . البته این حرف (که زرقانی آن را به اهل سنت نسبت میدهد) زیبنده شیعه است ، نه آنان .
قرآن عیب میگیرند ] همان سخنی را که ورد زبانِ خودشان است ، یادآور میشویم : «کسی که خانهاش شیشهای است ، نباید مردم را سنگ بزند» .(1)
وارسی روایت دوّم
در این روایت نام حُذیفه را به عنوان کسی که برای رفع اختلاف کوشا باشد نمینگریم ، بلکه اختلاف میان معلّمان را شاهدیم و اینکه به سبب این اختلاف ، نزدیک بود بعضی بعض دیگر را (که قرائتی بر خلاف آنان داشتند) کافر شمارند و همین عثمان را واداشت که سخنرانی کند و از صحابه بخواهد که «مصحفِ امام» (نسخه اصل و مرجع) را بنویسند .
در این روایت ، جدّ مالک بن انس ، از صحابه خبر میدهد و اینکه آنان هنگام اختلاف ، در پی عرضه اخیر قرآن برمیآمدند و منتظر شخصی میشدند که آیه را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دریافت داشت . بسا وی غایب بود یا در برخی بیابانها به سر میبرد . در انتظار میماندند تا بیاید . ماقبل و مابعد آیه را مینوشتند و جای آیه
مشکوک را خالی میگذاشتند تا وی بیاید و از او آن را بگیرند .
عثمان چون از نگارش مصحف فراغت یافت ، به شهرها نوشت :
من چنین و چنان کردم و آنچه را نزدم بود از بین بردم ، شما هم آنچه در دست دارید ، محو سازید .
این کار عثمان خطرناک بود ؛ زیرا گاه کاتبان مصاحف ، به آنچه عثمان محو ساخت ، دست نمییافتند و در مصحفهاشان آنچه در قرآن عثمان نبود باقی میماند ، در حالی که بر این اعتقاد بودند که آنچه را در دست دارند قرآن است و بدینگونه ، مصحفها گوناگون میشد
1) . مناهل العرفان : 188 - 189 .
بسا اعتقاد برخی از صحابه - و در رأس آنها عُمَر - به اینکه آیه رجم و دو سوره «حَفْد» و «خَلْع» جزو قرآن است (در حالی که عثمان این دو سوره را از مصحف خویش حذف کرد) از همین باب باشد .
علاّمه حلّی در تذکرة الفقهاء مینگارد :
یکی از صحابه دو سوره را روایت کرد ؛ یکی «اللّهمّ إنّا نستعینک ونستغفرک ...» (خدا از تو یاری و آمرزش میطلبیم) و دیگری «اللّهمّ إیّاک نعبد ولک نصلّی ...» (خدایا تو را میپرستیم و برایت نماز میگزاریم) .
عثمان گفت : این دو را در قنوت بخوانید و در قرآن ثبتشان نکرد .(1)
اختلاف هنگام تعلیم قرآن ، گرچه از شاگردان به معلّمان و سپس میان امّت راه مییافت ، امّا - به خودی خود - موجب تکفیر نبود ؛ زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اصحاب ، در مسجد (و دیگر جاها) به مردم قرآن یاد میدادند و گفتهاند که اصحاب با هم اختلاف داشتند و [ این امر ] سبب نمیشد بعضی بعض دیگر را تکفیر کنند .
آری ، قرائتهای باطلی در کنار قرائتهای صحیح تشریع شد و همین ، سبب گردید بعضی به تکفیر بعض دیگر بپردازند ؛ یعنی آنان متن استوار و درستی را با متن ضعیفی آمیختند و با این کار نزدیک بود قرائت شایع و مشهوری که در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله سراغ داشتند ، میان این قرائتهای باطل ، گم شود .
میان بزرگان صحابه اختلاف و تکفیر وجود نداشت ، پشت سرِ هم نماز میخواندند و یکی دیگری را برای امامت نماز مقدّم میداشت .
1) . تذکرة الفقهاء 3 : 263 .
ابن ابی داوود - به سندش - از عبدالأعلی بن حکم کِلابی ، روایت میکند که گفت :
به خانه ابو موسی اشعری درآمدم ، دیدم حُذَیفة بن یمان و عبداللّه بن مسعود و ابو موسی اشعری ، بر بام خانهاند . با خود گفتم : واللّه ، اینها همان کسانیاند که میخواهم . خواستم بر بام روم ، نوجوانی روی پلّکان بازم داشت ، با او بگومگو میکردم که یکی از آنان متوجّه شد و گفت : رهایش کن [ بگذار بیاید ] .
رفتم و در کنار آنها نشستم ، نزدشان مصحفی وجود داشت که عثمان فرستاده بود و امر کرده بود مصحفهاشان را بر اساسِ آن ، درست کنند .
ابو موسی گفت : هر زیادتی که در قرآن من یافتید ، حذف نکنید و هر نقصانی را که یافتید ، بنویسید .
حُذَیفه گفت : با قرآنهایی که خود سامان دادیم ، چه کنیم ؟ واللّه ، هیچ یک از اهالی این شهر [ کوفه ] از قرائت ابن مسعود روی برنمیگرداند و هیچ یک از ا هالی یمن از قرائت ابو موسی اشعری دست نمیکشد .
حُذَیفه همان شخصی است که به عثمان یادآور شد قرآنها را یکدست سازد .
سپس وقت نماز فرا رسید . به ابو موسی گفتند : پیش بایست ، در خانه توایم . وی گفت : بر ابن مسعود پیش نمیافتم . لحظهای
بگومگو کردند . ابن مسعود میان حذیفه و ابو موسی بود ، او راه جلو انداختند و پشت سرش نماز گزاردند .(1)
وارسی روایت سوّم
این روایت ، شبیه روایت دوّم است با این تفاوت که نام اُبَی بن کعب در آن هست . وی - بنا بر قول مشهور - در سال 24 هجری از دنیا رفت ؛ یعنی قبل از تدوین مصحفها که در حدود سال 30 هجری صورت گرفت .
نیز در این روایت آمده است که عثمان دوازده نفر از قریش و انصار را گرد آورد ، در حالی که شمار این افراد (که این مهم را به آنها سپرد) در بیشتر مصادر 4 نفر است ، نه 12 نفر .
همچنین در این متن ، محمّد بن سیرین احتمال میدهد که سبب تأخیر آنها در ثبت آیات ، دستیابی به صحابیانی بود که در عرضه پایانی قرآن ، حضور یافتند ، در حالی که این احتمال امری یقینی شد و در استدلال برای [ قرائت ] زید بن ثابت بر آن تکیه میشد .
با مراجعه به کتابهای قرائت ، قرائتهایی را میبینیم که بر خلاف قرائت زید است و همین بیان میدارد که قرائتِ زید ، بر اساسِ عرضه پایانی قرآن نبود ، چراکه آن را برنگرفتند .
به عنوان نمونه ، ابن مسعود ، اَولی میدید که جمع قرآن بدو مستند شود ؛ زیرا در عرضه پایانی قرآن حضور داشت و این سخن زُرقانی نادرست است که میگوید :
اعتراض ابن مسعود بر شیوه تألیف انجمن جمع قرآن وارد است ، نه بر صحّتِ خود جمع قرآن .
1) . المصاحف 1 : 240 ، رقم 117 .
افزون بر این ، سخن پیشین ابن مسعود بیش از این دلالت ندارد که وی سالها بزرگتر از زید بود ؛ زیرا وقتی وی مسلمان شد ، زید در صُلب پدرش به سر میبرد . البته این حرف ، طعن در زید به شمار نمیآید . چیزهای بسیاری [ از عهده پیشینیان برنیامد و آنها ] را برای آیندگان وانهادند . اگر بزرگی [ و کارآمدی ] به سن باشد ، بسیاری از امور نظام هستی ، اختلال مییابد .. .(1)
عُمْر - به خودی خود - ملاکی برای ترجیح نیست و اگر بر آن تکیه شود ، به راستی نظام جهان آشفته میشود . این کار را آنها کردند و ابوبکر را بدان خاطر که سالمند بود ، بر امام علی علیهالسلام مقدّم داشتند .
میپرسیم : چرا ابوبکر را با این ادّعا که سنّ بیشتر دارد بر علی علیهالسلام مقدّم داشتند و در اینجا میگویند : سن ، ملاک نیست ؟!
با درنگ در سخنانِ ابن مسعود ، درمییابیم که کفایت و لیاقت منظور است ، نه سن و بودن در صُلب پدری کافر .
ابن مسعود میخواهد بگوید : برتری او به خاطر سابقه بیشتر او در اسلام است و اینکه پیامبر به خوبی قرائتش گواهی داد و برای آنکه در عرضه پایانی قرآن حضور یافت (و مانند آن) .
بر اساس سخن اهل سنّت که قائلاند پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرائت قرآن را به هفت حرف [ هفت روش و گویش ] اجازه داد ، چگونه مسلمان به برادر مسلمانش [ که قرائتی که بر خلاف قرائت او داشت ] میتوانست نسبت کفر دهد ؟!
ناگزیر باید یکی از این دو روایت را صحیح بدانیم [ و دیگری را باطل شماریم ] .
1) . مناهل العرفان 1 : 197 .
امّا اینکه میگویند باید قرائت کسی را که [ به لحاظ زمانی ] نسبت به عرضه پایانی قرآن نزدیکتر است برگزینیم ، مقصودشان چیست ؟
آیا مقصود عرضهای است که پس از آن پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت ؟ یا عرضه پایان هر سال است ؟ یعنی پس از دیدار دو طرفه میان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جبرئیل علیهالسلام در رمضان هر سال .
اگر مقصود ابن سیرین این باشد که آنان هرگاه در چیزی اختلاف میکردند ، آن را به تأخیر میانداختند تا نظرِ نزدیکترین کسان به عرضه پایانی را - که پس از آن پیامبر درگذشت - بدانند ، سخن نادرستی است ؛ زیرا قرآن در طول 23 سال در تاریخهای معیّنی نازل شد . صحابه - در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله - سورهها و آیههای آن را میخواندند و با آنها اُنس داشتند .
خردمندانه نمینماید که جای آیهها و سورهها میان صحابه نامعلوم باشد و در آن اختلاف داشتند تا اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دیدار خدا رفت .
جای آیهها و سورهها پس از عرضه پایانی هر سال ، معلوم بود . صحابه ما قبل و ما بعد آیات را در سورهها مینوشتند و جای اختلاف را خالی میگذاشتند تا کسی که آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنید ، بیاید و آن را در جایش گذارند .
وارسی روایت چهارم
روایت چهارم و پنجم و ششم ، گویایند به اینکه جمعِ قرآن ، جمع نوشتاری بود ، نه یکدست سازی قرائتها (آن گونه که اهل سنّت قائلاند) .
در روایت چهارم ، ابن شهاب زُهْری به سخن عُمَر اشاره میکند ؛ چراکه میگوید : «بَلَغنا» (به ما خبر رسید) سخنی که تأویل و تصحیح آن به این است که [ بگوییم این سخن ] به تفسیر و تأویل نازل بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله اشاره دارد ، نه به اصلِ قرآن .
زیرا ابن شهاب میگوید : عالمانِ قرآن در جنگ یمامه کشته شدند ... آنان که آن را حفظ داشتند . پس از ایشان ، قرآن دانسته و نوشته نشد .
روایت منسوب به ابن عُمَر را زُرقانی میآورد که گفت : هیچ کدام از شما نگوید «همه قرآن را فراگرفتم» بخش زیادی از آن از دست رفت . باید بگوید : آنچه را از قرآن به دست آمد ، فرا گرفتم .
زُرقانی در شرح این سخن ، مینگارد :
این نسبت ، ناصواب و دروغ است و بر فرض که درست باشد ، روایت «موقوف» است و به پیامبر مستند نمیباشد و با فرض استناد به پیامبر ، با ادلّه قاطع و فراوانی تعارض دارد که به تواترِ قرآن و سلامت آن از تغییر و زیادت و نقصان ، رهنموناند .
معارض قاطع ، خبر واحد را از اعتبار میاندازد ، گرچه از ارزش سندی بالایی برخوردار باشد .(1)
میگوییم : اگر اموری که نوشته نشدند ، تفسیر قرآن بود (و نه قرآن) چرا در اخبار آن را قرآن میشمارند ؟!
در روایت آمده است :
چون ابوبکر و عُمَر و عثمان ، قرآن را جمع کردند و با هیچ کس بعد از آنها قرآن یافت نمیشد ...
قرآن را در خلافت ابوبکر در صحیفهها گرد آوردند از بیم آنکه مبادا مسلمانانی که قرآن فراوانی را در خاطر داشتند در جاهای مختلف کشته شوند و با مرگ ایشان ، قرآن از دست برود و نزد احدی - بعد از آنها - یافت نشود .
1) . مناهل العرفان 1 : 200 ؛ ترجمه مناهل العرفان : 325 .
آنان ضایع شدهها را قرآن میشمارند و با این سخن ، زمینه را برای طرح شبهه در قرآن (و اینکه قرآن حاضر همه آنچه را فرود آمد و در لوح محفوظ نوشته شده است در بر ندارد) فراهم میسازند .
وارسی روایت پنجم
در این روایت ، بر اینکه جمع قرآن ، جمع کتابت (نوشتهها) بود ، تأکید شده است ؛ زیرا در آن ، میخوانیم : «هرکس ورق و پوستی را که در آن قرآن بود ، میآوَرْد تا اینکه بدین شیوه بیشتر قرآن گرد آمد» (نه همه آن) .
سپس راوی میگوید :
عثمان آمد ، آنان را یکی یکی فرا خواند و قسمشان داد که آیا آن را از پیامبر شنیدی و آن حضرت بر تو املا کرد ؟ شخص پاسخ میداد : آری . چون عثمان از این کار فارغ شد ، پرسید : نویسندهترین مردم کیست ؟ گفتند : کاتب پیامبر زید بن ثابت . پرسید : سخندانترین فرد کیست ؟ گفتند : سعید بن عاص .
این متن ، پرسش پیشین را به یادمان میآورد ؛ اینکه آیا جمله «من اَکْتَب النّاس ؟ وَمَن أعرب النّاس» (خوشنویسترین مردم و سخنورترین مردم کیانند) از سخنانِ عُمَر است یا از گفتههای عثمان ؟ در دوران عُمَر صادر شد یا در دوران عثمان ؟ یا در هر دو دوره تکرار شد ؟ یا از یکی صادر شد و به دیگری نیز نسبت دادند ؟
پیش از این جملات ، میخوانیم که عثمان برای مردم سخنرانی کرد و گفت :
ای مردم ، هنوز از درگذشت پیامبر [ بیش از ] 13 سال نگذشته است و شما در قرآن به شک میافتید ! میگویید : قرائت اُبَی ، قرائت عبداللّه ! شخص [ به دیگری ] میگوید : واللّه ، قرائت تو را درست
نمیدانم !
از هر کدامتان میخواهم آنچه از قرآن در دست دارد ، بیاورد ...
این سخن اشاره دارد به اینکه جمع قرآن ، جمع کتابت و تدوین بود ، نه یکدست سازی قرائت (آن گونه که اهل سنّت قائلاند) .
نیز رهنمون است به اینکه اختلاف بعد از دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله روی داد و در عهد آن حضرت ، عین و اثری از اختلاف وجود نداشت ؛ زیرا عثمان میگوید : هنوز سیزده سال از زمان پیامبر نمیگذرد ، شما در قرآن به شک میافتید .
همچنین میتوان این پاسخ را گفت که خود پیامبر خواست آنان در قرآن دودل شوند و در آن اختلاف کنند ، به دلیل حدیث «اَحْرُف سبعه» (قرائتهای هفتگانه) [ بر اساس تفسیری که اهل سنّت از آن دارند ] .
نیز این روایت ، به وجود قرائتها و مصحفهایی نزد صحابه - بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله - اشاره دارد و اینکه عثمان میخواست بر آنها سیطره یابد ؛ زیرا گفت : هرکس چیزی از کتاب خدا را - با خود - دارد ، بیاورد . افراد ، نوشتههای قرآنی را - که در ورق کاغذ و پوست بود - میآوردند .
این روش ، به موضع عُمَر در منع نوشتن حدیث ، شباهت دارد .
قاسم بن محمّد بن ابی بکر میگوید :
چون به عُمر خبر رسید که در دست مردم نوشتههای حدیثی است ، آنها را برنتافت و ناخوشایند دانست ، گفت :
ای مردم ، خبردار شدم که در دستتان کتابهایی هست . محبوبترین کتابها پیش خدا کتابی است که میزانتر و استوارتر باشد . هیچ کس نزد خود کتابی نگه ندارد و آن را پیش من بیاورد تا در آن بنگرم .
میگوید : مردم گمان کردند عُمَر میخواهد آنها را از نظر بگذراند
و بهگونهای سامان دهد که در آن اختلاف نباشد . از این رو ، کتابهاشان را آوردند و عُمَر آنها را سوزاند و گفت :
آرزویی است [ که حدیث را با قرآن بیامیزند ] همچون آرزوی اهل کتاب [ که سرانجام روایات شفاهی و شرح و تفسیر آنها را با انجیل و تورات بیامیختند ] .(1)
برتون ، به همین سخن اشاره دارد آنجا که میگوید :
تمسّک به نقلهای مصاحف صحابه ، برای مقابله [ آنها ] با مصحف عثمان یا فرار از آن بود ؛ چنان که آنچه در روایات جمع قرآن ابوبکر و عُمَر آمده است ، برای رویارویی با جمع عثمان ، جعل شد .(2)
بدین سان ، روشن شد که جمع قرآن - بر اساس آنچه زُرقانی میآورد - سه مرحله را گذراند :
یک : جمع قرآن در دوران پیامبر
صلیاللهعلیهوآله عبارت بود از نوشتن و ترتیب آیات و قرار دادنشان در جاهای مخصوص در سورهها ، لیکن همراه با پراکندگی کتابت و جدا افتادن آنها از هم روی شاخههای خرما ، استخوان ، سنگهای نازک ، پوست و ورق کاغذ و مانند آن (هر ابزار کتابتی که فراهم میآمد) .
هدف از این جمع ، فزونی تثبیت قرآن بود ، هرچند در آن زمان ، بر حفظ و از بر کردن ، اعتماد میشد .
دو : در دوران ابوبکر ، جمع قرآن عبارت بود از نقل قرآن و نگارش مترتّب آیات آن در صحیفهها و بر آنچه تلاوت آن نسخ نشده بود بسنده میشد و
اطمینان به قرآن بودن متنی با تواتر و اجماع صورت میگرفت .
غرض از این کار ، ثبت قرآن و ماندگار ساختن آن در مجموعهای مرتّب بود از بیم آنکه مبادا با مرگ حاملان قرآن ، آیاتی از قرآن از دست برود .
سه : در عهد عثمان ، جمع قرآن عبارت بود از نقل محتوای این صحیفهها در یک مصحف امام و نسخه نویسی از روی آن و فرستادن آنها به سرزمینهای اسلامی .. .(1)
وارسی روایت ششم
در این روایت ، عثمان پریشان سخن میگوید .
اُبَی بن کعب و مُعاذ بن جبل و عبداللّه بن مسعود ، یا قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را شنیده بودند یا نشنیدند .
اگر شنیده بودند و قرائت خویش را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند و آن حضرت آن را درست دانست ، این سخن عثمان معنا ندارد که گفت : [ هنوز ] سیزده سال از درگذشت پیامبر سپری نشده است ، شما در قرآن دچار اختلاف شدید ...
زیرا پس از اطمینان از اقراء پیامبر صلیاللهعلیهوآله این سخن عثمان بیمعناست که گفت : میخواهم آنچه را از قرآن - که نزدتان هست و - از پیامبر شنیدید برایم بیاورید . مردم ، نوشتههای قرآن را که بر روی لوح ، استخوان شانه ، شاخههای خرما بود ، پیش او میآوردند .
و اگر بگویند که آنان قرآن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نشنیدند ، سخن باطل و یاوهای را بر
زبان آوردهاند ؛ زیرا روایات فراوان موجود - در کتابهای شیعه و سنّی - این سخن را رد میکند .
1) . مناهل العرفان 1 : 183 ؛ ترجمه مناهل العرفان : 291 ؛ نیز بنگرید به ، الإتقان 1 : 167 ، رقم 776 - 778 .
اُبَیّ بن کعب و مُعاذ بن جبل و عبداللّه بن مسعود ، در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله از جامعان قرآن به شمار میآمدند . عثمان - خود - به این حقیقت اقرار میکند و منکر آن نیست .
پس ، تشکیک عثمان به سخن آنان و اعتراض وی به اختلافشان (در قرائت) چه معنا دارد با اینکه این اختلاف - نزد عثمان - از موارد نزول قرآن بر حروف هفتگانه است .
چگونه عثمان ، اُبَیّ را که سرآمد قاریان است متّهم میسازد و بهتان بر ابن مسعود را روا میدارد با اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله شهادت داد که وی قرآن را تر و تازه (همان گونه که نازل شد) قرائت میکند(1)و به مُعاذ تهمت میزند شخصی که عبداللّه بن عمرو بن عاص دربارهاش میگوید :
شنیدم پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرمود : قرآن را از چهار تن فرا گیرید : عبداللّه بن مسعود ، سالم [ غلام آزاده شده حُذَیفه ] مُعاذ بن جبل و اُبَیّ بن کعب .(2)
تأکید بر پایین دستهای صحابه (مانند : زید ، سعید بن عاص) و از یاد بردن نقش بزرگان صحابه (مانند : اُبَیّ بن کعب ، ابن مسعود ، مُعاذ) برای چیست ؟
چگونه میتوان این خبر را راست دانست با اینکه معروف است اُبَی در سال 24 هجری (اوایل خلافت عثمان) درگذشت و مُعاذ در سال 17 هجری ، در طاعون عَمْواس ، از دنیا رفت ؟!
ویژگی این نامهای سهگانه چیست ؟
چرا راوی این خبر ، سماع عثمان را از اشخاص زیر ، نقل نمیکند :
اینکه شنید ، عایشه و حَفْصه ، میخوانند : « حافِظُوا عَلَی الصَّلَوَاتِ وَالصَّلاَةِ
الْوُسْطَی »(1)«وهی العصر» « وَقُومُوا لِلّهِ قَانِتِینَ » ؛(2)بر نمازها ، به ویژه نماز میانی - که همان نماز عصر است - محافظت کنید و برای خدا فروتنانه به پا خیزید .
اینکه شنید ، عُمَر « وَلاَ الضَّالِّینَ »(3)(و نه راه گمراهان) را «غیر الضّالّین» میخواند ، یا آیه رجم شیخ و شیخه (سنگسار پیرمرد و پیرزن) را قرائت میکرد .
اینکه شنید ، ابوبکر « وَجَاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ »(4)(و سختیهای دمِ مرگ - که حق و راست است - فرا رسید) را این گونه میخواند : «وجائت سکرة الحقّ بالموت» ؛ و بیهوشی حق با مرگ بیامد .
و قرائتهای دیگری که از دیگران شنید .
چرا عثمان قرائت اُبیّ و ابن مسعود و مُعاذ راشنید و قرائت دیگران را نشنید ؟
چرا عثمان در پی شنیدن قرائت بزرگان صحابه (کسانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به فضل آنها و صحّت قرائتشان شهادت داد) برای مردم سخنرانی کرد ؟ آیا قرائت آنان ، قرائت صحیح ، بر اساس حروف هفتگانه (که اهل سنّت بدان قائلاند) نبود ؟
چرا عثمان از مردم خواست قرآنهاشان را پیش او بیاورند تا آنجا که شخص [ قرآنهایی را که بر روی ] لوح و استخوان شانه و شاخههای خرما [ نوشته بود ] میآورد ؟
آیا این متن (و مانند آن) به وجود کتابت در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اینکه به حفظ قرآن [ در سینه ] بسنده نمیشد (چنان که اهل سنّت قائلاند) دلالت ندارد ؟
شایان تأکید است که جمله پایانی روایت «فما رأیتُ أَحَداً عابَ ذلک علیه» (هیچ کس را ندیدم که در این کار بر او عیب گیرد) نادرست و غیر واقعی است ؛ زیرا بسیاری از صحابه بر عملکرد عثمان در مصاحف خُرده گرفتند ، اهل مدینه به شهرها نوشتند بیایید که خلیفه شما در دین محمّد ، بدعت پدید آورد (و عبارات دیگری که متون آنها را در پایان کتاب خواهیم آورد) .
وارسی روایت هفتم
این روایت ، با روایت ابو العالیه سازگار نمیافتد که بیان میدارد اُبَیّ بن کعب در عهد اوّل ، قرآن را جمع کرد .
اگر مقصود از این روایت این باشد که عثمان پس از نوشتن قرآن در مصاحف ، سوی وارثان اُبَی پیغام فرستاد که مصحف اُبی را پیش وی بیاورند ، با این سخن ناساز است که اُبیّ بر زید قرآن را املا میکرد و زید مینوشت و همراه زید سعید بن عاص آن را اعراب میگذاشت .
این سخن که اُبَی تا زمان نگارش قرآن (در دوران عثمان) زنده بود ، ناصحیح است . اگر درست باشد ، این پرسش به ذهن میآید که آیا اُبَیّ از روی مصحف خود املا میکرد یا از حفظ این کار را انجام میداد ؟
در هر دو تقدیر ، مصحف رایج ، قرآن اُبَیّ میشود ، نه مصحف زید یا بگوییم مصحف هر دو با هم .
چرا زید با اُبَی گرد آمد ؟ آیا نویسنده به منزله املا کننده است ؟ آیا ناسخ و مُعْرِب [ اعراب دهنده ] ، به منزله املا کننده میباشد ؟ آیا میتوان مصحف را به ناسخ (یا کسی که قرآن بر وی عرضه شد) و قاری و مُعْرِب ، نسبت داد ؟
وارسی روایت هشتم
این روایت صراحت دارد که قرآن در دوران ابوبکر در کاغذهایی جمعآوری شد و نزدش بود تا درگذشت ، سپس نزد حَفْصَه (دختر عُمَر و زن پیامبر) ماند . عثمان آن را خواست ، حَفْصه آن را نداد تا اینکه عثمان پیمان سپرد آن را به وی بازگرداند . با این تعهّد ، حفصه آن نوشتهها را سوی عثمان فرستاد ، عثمان از روی آنها نوشت ، سپس به حفصه بازشان گرداند .
این صحیفهها نزد حفصه بود تااینکه مروان بن حکم آنها را خواست.
حفصه آنها را به مروان نداد تا درگذشت [ پس از مرگ وی ] مروان
آنها را از عبداللّه عُمر گرفت و سوزاند تا در آن چیزی نباشد که با مصحفهایی که عثمان به شهرها فرستاد ، ناساز افتد .(1)
این روایتِ زُهْری از سالم بن عبداللّه ، چه معنا میدهد که میگوید :
مروان سوی حَفْصه پیک فرستاد و صحیفههایی را که در آنها قرآن نوشته شده بود ، از او خواست . حفصه آنها را به او نداد .. .
آیا مروان ، پیش از آنکه عثمان این مصحف را از حَفْصه بطلبد ، سوی حفصه پیک فرستاد ، یا بعد از درخواست عثمان این کار را کرد ؟
اگر پیش از درخواست عثمان بود ، چرا حَفْصه آن را به عثمان داد و به مروان نداد ؟
و اگر بعد از پایان کار عثمان ، مروان سوی حفصه پیک فرستاد و آن مصحف را خواستار شد ، چه اصراری برای دستیابی به این مصحف - بار دیگر - وجود داشت ؟
1) . فضائل القرآن : 77 ، اثر ابن کثیر .
آیا مصحف حَفْصَه ، بر خلاف مصحف عثمان بود ؟ آیا در این مصحف ، چیزی بود که مروان آن را برنمیتافت ؟
چرا مروان این مصحف را پاره پاره کرد یا سوزاند ، در حالی که مصحف عثمان را پاره نکرد و نسوزاند ؟
آیا قرآن در دست ما ، مطابق مصحف حَفْصَه است یا با قرآن عثمان سازگار میباشد ؟
آیا مسئله سوزاندن مصحفها ، سیاست مروانی است یا عثمانی ؟
دکتر محبّ الدین عبدالسّبحان واعظ ، در پینوشت کتاب المصاحف مینگارد:
خلاصه ماجرا : عثمان به سوزاندن مصحفهایی که در دست عموم مردم بود ، امر کرد و مروان صحیفههایی را سوزاند که ابوبکر آنها را نوشت و نزد حفصه بود .
این را ابن حجر در «فتح الباری 9 : 21» بیان میدارد و نیز بنگرید به «فضائل القرآن : 68 و77 ، اثر ابن کثیر» .(1)
وارسی روایت نهم
این روایت ، ساختگی است ؛ زیرا صحیفههایی که در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا پس از وی تدوین یافت و گرد آمد ، ربطی به اصطلاح «ورق مُعلَّق» ندارد . این کلمه ما را به یاد معلّقات سبع (و مانند آن) در جاهلیّت میاندازد که بر دیوار کعبه آویزان میشد و میان آنها و کاری که عثمان کرد ، شباهتی وجود ندارد .
این اوراق کجا آویزان شد ؟ چرا به آنها «مُعلَّق» (آویزان شده) میگویند و «ورق مکتوب» یا «مجموع» یا «طومار» گفته نمیشود ؟
1) . بنگرید به ، المصاحف 1 : 197 ، پینوشت .
آیا در این متن ، طرفداری و پشتیبانی از آنچه عثمان در سر داشت (بنیان حکومت اُمَوی) به چشم نمیخورد ؟
چراعثمان ، ده هزار [ درهم ] به ابو هُرَیره داد ؟ آیا آن را از مال شخصیاش داد یا از بیت المال ؟ آیا برای قدر شناسی از او داد یا برای آنکه شادش سازد این کار را کرد ؟
چرا ابو هُرَیره این روایت را در دوران ابوبکر و عُمَر بیان نکرد و در عهد عثمان آن را بر زبان آورد ؟
آیا به خاطر فراوانی مصحفها در عهد عثمان و نُدرت و کم بودن آنها در دورانهای پیش از او بود یا دلیل دیگری هم داشت ؟
این پرسشها ، پاسخ میخواهد .
وارسی روایت دهم
این روایت ، بیانگر چند چیز است :
1 . عدم اشراف پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر ترتیب جمع قرآن و اینکه جمع کنونی قرآن ، از عثمان است ، نه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله .
ابن کثیر در فضائل القرآن مینویسد :
گویا عثمان ، سورهها را در مصحف مرتّب ساخت و هفت سوره طولانی را مقدّم داشت و مئین را در پی آنها آورد (البته دانای واقعی خداست [ که او این کار را کرد یا پیامبر یا ... ]) .
از این حدیث به دست میآید که ترتیب آیات در سورهها ، امر توقیفی بود که از پیامبر دریافت شد ، امّا ترتیب سورهها ، از امیر مؤمنان ، عثمان بود .
از این رو ، هیچ کس نباید قرآن بخواند مگر به ترتیبِ آیات آن . اگر آیات را وارونه بخواند ، خطای بزرگی کرده است .
امّا ترتیب سورهها از باب اقتدا به عثمان ، مستحب است . اَولی این است که پیاپی خوانده شود ؛ چنان که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نماز جمعه ، سوره جمعه و منافقون را میخواند و گاه [ سوره ] سَبِّح [ اسم ربّک الأعلی ] و « هل أتاکَ حدیثُ الغاشیة » را قرائت میکرد .
[ البته ] اگر انسان سورهها را متفرّق بخواند [ در پی هم - به ترتیب - قرائت نکند ] این کار ، جایز است .. .(1)
2 . امکان تغییر سورهها از سوی صحابه .
3 . اعتراض ابن عبّاس (از عالمان اهل بیت) بر عمل عثمان ، نه پذیرش آن از سوی اهل بیت .
4 . وجود کتابت صحیفهها در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اشراف آن حضرت بر نهادن آیات در سورهها .
5 . ادّعای عثمان به اینکه وی «بَسْمَلَه» را پیش از [ سوره ] «برائت» ننوشت .
البته - پیش از این - خاطرنشان ساختیم که امام علی علیهالسلام فرمود : در خصوص این سوره ، بسمله نازل نشد ؛ زیرا این سوره ، سوره عذاب است .
وارسی روایت یازدهم
ادّعاهای فراوانی در این روایت وجود دارد ، از جمله :
نهی امام علی علیهالسلام از انتقاد عثمان در سوزاندن مصحفها .
امضای قرآن سوزی عثمان و اینکه نظر همه صحابه ، همین بود .
1) . فضائل القرآن : 73 .
اینکه امام علی علیهالسلام فرمود : واللّه ، اگر من هم خلیفه بودم ، همان کاری را میکردم که عثمان انجام داد .
همه این ادّعاها نادرستاند ؛ زیرا اُمّت به خاطر بدعتهای عثمان که مهمترین آنها قرآن سوزیاش بود ، بر عثمان شوریدند . وی «حَرّاق المصاحف» (سوزاننده مصحفها) نام گرفت . با مراجعه به تاریخ طبری (و دیگر کتابها) میتوان به حقیقت ماجرا پی برد .
نیز نمیتوان عملکرد عثمان را ، نظر همه صحابه و با مشورت آنها دانست ؛ زیرا اگر این نگرش ، برخاسته از رأی همه آنها بود ، چرا علیه وی قیام کردند و قتلش را جایز شمردند ؟!
آری ، فِقره پایانی روایت درست است و مفاد آن جمعِ اُمّت بر یک قرائت میباشد که همان قرائت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود و هر مسلمانی آرزوی آن را داشت .
امّا قرآنسوزی را علی علیهالسلام جایز نمیدانست و دیگر صحابیان بلند مرتبه ، بدان رضایت نمیدادند .
شایان تأکید است که این ادّعای عثمان که : «بعضی از صحابه قرائت خود را از دیگران بهتر میدانستند و این روند تا حدّ کفر پیش میرفت» ادّعایی نادرست است ؛ زیرا بر خلاف روایاتی است که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل میکنند : «قرآن بر هفت
حرف نازل شد» و قرائت آیات را به هر شکلی (تا زمانی که آیه رحمت آیه عذاب نشود) جایز میدانند .
وارسی روایت دوازدهم
این روایت - به یقین - دروغ است ؛ زیرا اگر عثمان میخواست ، مصحفها را محو سازد ، میتوانست آنها را با آب پاک کند ؛ زیرا کلام خدا را نباید سوزاند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله اجازه نداد تورات تحریف شده را بسوزانند ، چگونه امام علی علیهالسلام
سوزاندن قرآنی را روا میشمارد که از آسمان بر سینه پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرود آمد ؟!
قرطبی در الجامع لأحکام القرآن هنگام بررسی [ مذهب ] «حلولیّه» و «حشویّه» اشاره دارد به اینکه عثمان با آتش زدن مصاحف از دین جدا شد ، گرچه درصدد دفاع از وی برمیآید به اینکه سوزاندن مصحفها ، سوزاندن کلام خدا نبود ، لیکن اهانت و دستدرازی را در این کار ، نمیتواند انکار کند .
متن سخن قرطبی ، چنین است :
فیقال لهم: ما تقولون فی کتاب اللّه؟ أَیَجوز أنیُذاب ویُمْحی ویُحْرَق؟
فإن قالوا نعم ، فارقوا الدین ؛(1)
از حُلولیّه و حَشویّه ، میپرسیم درباره کتاب خدا چه میگویید ؟ آیا جایز است ذوب و محو و سوزانده شود ؟
اگر جواب آنها مثبت باشد ، بیدیناند .
وارسی روایت سیزدهم و چهاردهم
از آنچه گذشت این دو روایت روشن شد .
این پرسش به ذهن میآید که : چگونه صحابه با آنکه سوزاندن مصحفها را خوش نداشتند ، هیچ یک از آنها عثمان را محکوم نکرد ، در حالی که اهل مصر به خاطر دریدنِ مصاحف بر عثمان برآشفتند و او را «حرّاق المصاحف» (سوزاننده قرآنها) نامیدند .
وارسی روایت پانزدهم
اگر این روایت درست است ، چرا عثمان قرائت ابن مسعود هُذَلی و کتابت فلان شخص ثقفی را برنگرفت ، بلکه امر را به زید انصاری وانهاد و ...
1) . الجامع لأحکام القرآن 1 : 55 ؛ نیز بنگرید به ، صحیح مسلم 4 : 2197 ، حدیث 2865 .
واژه «هُذَیل» و «ثقیف» نزد عثمان ، چه معنایی داشت ؟!
وارسی روایت شانزدهم و هفدهم و هیجدهم
این سخن ، راست درنمیآید و برای عثمان عیب است ، نه منقبت ؛ زیرا این اشتباهات اندک را از قرآن نزدود و انجمنی را برای رفع آن تعیین نکرد و به همه عربها تا زمان ما وانهاد تا آن را تغییر دهد و به صحابه و تابعانی که به آن دوران نزدیک بودند ، محدود نساخت .
وارسی روایت نوزدهم
این روایت ، شبیه روایت پانزدهم است و به تحقّق نیافتنِ آرزوی عثمان در جمع قرآن ، اشاره دارد و اینکه اگر املا کننده از «هُذَیل» و نویسنده از «ثقیف» بود ، این اشتباه در قرآن یافت نمیشد .
عثمان با نسپردن جمع قرآن به این دو قبیله ، ناخودآگاه ، خود را محکوم ساخت ؛ زیرا وی در تحقّق این آرزو ، کوتاهی کرد .
وارسی روایت بیستم
در این روایت ، چیزی که سزامند توضیح باشد ، وجود ندارد .
چکیده آنچه را تاکنون آوردیم ، با بیان تاریخ تدوین قرآن و ملابساتی که در قرنهای مختلف آن را در بر گرفت ، باز میگوییم .
پیداست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله تدوین قرآن و آیاتی را که بر او نازل میشد وا نمینهاد و به کاتبان وحی امر میکرد آن را بنویسند . این صحیفهها در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله حفظ میشد و به صحابه اجازه میداد از روی آنها برای خود بنویسند و نیز جای آنها را در قرآنِ تلاوت معیّن میساخت .
اصل قرآن رایج در زمان حاضر ، همان صحیفههای پیامبر صلیاللهعلیهوآله است نه آنچه را زید بن ثابت از دهان صحابه و نوشتههای آنان بر روی شاخههای خرما و سفال و حریر و استخوان و ... گرد آورد .
در روایت علیّ بن ابراهیم قمّی آمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی فرمود :
یا علی ، القرآنُ خَلْفَ فِراشی فی الصُحُف والحَریر والقَراطیس فَخُذُوهُ وَاجْمَعُوه ولا تُضَیِّعُوه ... ؛(1)
ای علی ، قرآن در صحیفهها و حریر و کاغذها ، پشت بستر من است ، آن را بگیرید و گرد آورید و ضایع نسازید .. .
این متن رهنمون است به اینکه باید به «مصحف امام» (که در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود) اعتماد ورزید ، نه به آنچه در سینه صحابه و نوشتههای آنان وجود داشت .
مانند این سخن را ثعالبی بیان میدارد ، میگوید :
1) . تفسیر قمّی 2 : 451 ، ذیل سوره ناس .
اوراقی در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله یافت شد که در آنها قرآن [ به صورت ] پراکنده وجود داشت . گرد آورندهای آنها را جمع کرد و با نخ به هم دوخت تا چیزی از آنها گم نشود و از بین نرود .(1)
بنابراین ، قرآن ، نخست در دیدار دو طرفه میان جبرئیل علیهالسلام و پیامبر صلیاللهعلیهوآله در رمضان هر سال ، گرد آمد . پس از درگذشت پیامبر صلیاللهعلیهوآله با وصیّت آن حضرت ، علی علیهالسلام آن را یک شکل ساخت و میان دو جلد گرد آورد .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به قرائت سورههای پیشین بسنده نمیکرد ، بلکه در هر سال سورههای قرآنی جدیدی میآورد : « وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » ؛(2)قرآن را پراکندیم تا با درنگ بر مردم بخوانی .
سپس با هماهنگی با جبرئیل ، این قرآنهای پراکنده را نظم و ترتیب میداد ؛ زیرا خدای متعال میفرماید : « إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ » ؛(3)جمع و قرائتِ قرآن بر عهده ماست . هرگاه آن را قرائت کردیم ، همان قرائت را پیروی کن .
ابوبکر آنچه را امام علی علیهالسلام گرد آورد ، نپسندید . کوشید با شیوه خاصّی بار دیگر قرآن را سامان دهد . این اهتمام جدید از سوی ابوبکر ، از عزم امام علی علیهالسلام در جمع صحیفههایی که در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود داشت ، نکاست .
زیرا امام علی علیهالسلام با سفارش پیامبر صلیاللهعلیهوآله و برای انجام فرمان آن حضرت ، صحیفههایی را که در زمان پیامبر تدوین یافت ، جمع میکرد . این جمع با جمع
ابوبکر فرق داشت ، چراکه امام علیهالسلام خود دست اندرکار جمع قرآن بود و ابوبکر زید بن ثابت را برای این کار تعیین کرد .
بدین سان ، برای مسلمانان دو جمع سامان یافت :
جمع ابوبکر به وسیله زید بن ثابت .
جمع بی واسطه امام علی علیهالسلام .
امام علی علیهالسلام قرآن مُنْزَل و قرآن مُفَسَّر را جداگانه گرد آورد .
جمع نخست ، گردآوری مصحف منزل بود که سه روز طول کشید و امام علیهالسلام آن را در جامهای جمع کرد تا در قرآن فزونی راه نیابد یا قرآن از دست نرود یا قرآن دگرگون نشود .
جمع دوّم در شش ماه پایان یافت و یک بار شتر بود ؛ زیرا کتاب تاریخ و علم به شمار میآمد و در آن هر چیزی وجود داشت .
اختلافی در این نیست که اُمّت در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را به قرائت آن حضرت میخواندند و پس از وی نیز همین شیوه را ادامه دادند ؛ زیرا آن را در خاطر داشتند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را با درنگ برایشان خوانده بود .
امّا روش نادرستی را که ابوبکر و عُمَر - پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله - در پیش گرفتند ، میدان را برای ورود قرائتهای شاذ و نامعتبر در قرآن گشود ؛ زیرا آنان اجازه دادند قرآن به هر شکلی (با این شرط که آیه عذاب ، آیه رحمت نشود) خوانده شود .
این شیوه ، گرچه خطا و نادرست بود ، لیکن اقرار و دفاع از آن ، تأثیر کلّی بر قرآن ننهاد ؛ زیرا صحابیانی که قرآن را جمع کردند وجود داشتند و نیز بدان خاطر که پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را با مکث برای مردم میخواند .
در کتاب سُلَیم میخوانیم :
طَلْحَه از امام علی علیهالسلام درباره قرآنی که عُمَر و عثمان نوشت پرسید که آیا در آن فقط قرآن بود یا غیر قرآن هم وجود داشت .
امام
علیهالسلام فرمود : همه آن نوشتهها ، قرآن است ، اگر محتوای آن را به کار بندید ، از دوزخ نجات مییابید و وارد بهشت میشوید . حجّت و بیان امر و وجوب طاعت ما در آن هست .(1)
امام علی علیهالسلام با این منطق قاطع ، در برابر سؤال کنندگان و شک برانگیزان (یا میتوانیم بگوییم در برابر فرصت طلبان) ایستاد و وحدت کلمه را در قرآن حفظ کرد .
موضعِ امام علیهالسلام به معنای اقرار به خطّ مشی خلفا نیست ، بلکه تأثیر ناپذیری قرآن را از این روش گویاست ؛ زیرا نقل آیاتی از سوی یک صحابی - که با نقل دسته جمعی آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنید - نیز قرآن است ، گرچه نقل خاص (عرضه قرآن به پیامبر صلیاللهعلیهوآله) دقیقتر و صحیحتر میباشد و باید در قرائت بدان اعتماد کرد .
این سخن ، صحیح انگاشتن این دیدگاه عُمَر نیست که اگر بیم از مردم نبود ، میخواست از بعضی آیات ، سورهای را سامان دهد یا در راستای هدف سیاسی ، میخواست بر مصحف مُفَسَّر امام علیهالسلام دست یابد .
امام علیهالسلام در هر دو عرصه ، رویاروی وی ایستاد و همین کار ، عُمَر را به خشم آورد که بگوید : پسر ابوطالب ، میپندارد نزد هیچ کس جز او ، علم وجود ندارد .(2)
حُذَیفة بن یمان ، پیشنهاد یکدست سازی قرائتها را به عثمان داد . عثمان همه مصحفها را گرد آورد و سوزاند .
مصحف اُبَیّ بن کعب و ابن مسعود را پاره پاره کرد و سوزاند .(1)
امّا در زمان وی - به اعتراف همگان - مصحف امام علی علیهالسلام سالم ماند و سوزاندن به آن نرسید .
این گزاره چه معنایی میدهد و بر چه چیزی دلالت دارد ؟
این احتمال سیّد بن طاووس درست به نظر میآید که مصحف مورد اعتماد مسلمانان ، همان مصحف امام علی علیهالسلام است ؛ زیرا امام علیهالسلام از طریق حُذَیفه آن را پیش عثمان فرستاد تا بدان تکیه کند .
این نگرش و تقویت آن ، با آنچه بر سر زبانهاست سازگاری ندارد ؛ اینکه مصحف رایج ، مصحف عثمان میباشد و رسم الخطّ موجود در آن ، رسم الخطّ عثمانی است .
در بحث «یکدست سازی قرآنها» به مطالب فراوانی پی میبریم که دیدگاه مشهور را نفی میکند .
عثمان ، همه مصحفها (به جز مصحف امام علی علیهالسلام) را سوزاند ؛ چنان که ابوبکر - در عصر خویش - علی علیهالسلام را از جمع قرآن بازداشت و در راستای تضعیف [ عملکرد ] امام علیهالسلام شخص دیگری را در کنارش نهاد تا قرآن را گرد آورد . عُمَر نیز چنین کرد .
1) . کتاب سلیم : 212 ؛ احتجاج طبرسی 1 : 222 ؛ بحار الأنوار 31 : 423 و جلد 89 ، ص41 .
ما در این کتاب ، همان احتمال سیّد بن طاووس را درباره قرآن رایجِ کنونی ، میپسندیم ؛ زیرا حُذَیفة بن یمان ، از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله و از نزدیکان امام علی علیهالسلام به شمار میآمد و رابط میان خلفا و امام بود و به یکدستی متن قرآنی - میان مسلمانان - فرا میخواند .
از این رو ، بعید نمینماید که مصحف مُجَرَّد - از تفسیر امام علیهالسلام - را پیش عثمان برده باشد تا بدان اعتماد کند و عثمان - بیآنکه نام امام علیهالسلام را ببرد - همین کار را کرد .
مؤیّد این سخن ، قراین فراوانی است ، از جمله :
وجود بَسْمَله در آغاز هر سوره در قرآن رایج با اینکه مکتب خلافت بر عدم جزئیّتِ آن پایبندند ، در حالی که مکتب اهل بیت علیهمالسلام آشکار خواندن آن را از نشانههای مؤمن میشمارد .
نبودن دو سوره «حَفْد» و «خَلْع» (که عُمَر آنها را میخواند) در قرآن امروزین .
عدم وجود آیه رجم (سنگسار) پیرمرد و پیرزن در قرآن حاضر .
نبودن این قرائت ابوبکر «وجائت سکرة الحقّ بالموت» در قرآن کنونی ، به جای « وَجَاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ »(1).
همه اینها تأیید میکند ، مصحف امروزین ، مصحف عثمان نمیباشد ، بلکه مصحف پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و این قرآن ، همان مصحف معصوم (مصون از خطا) است که به دست معصوم گرد آمد و همان مصحفی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام و همه صحابه ، آیهها و سورههای آن را میخواندند .
اگر این قرآن ، مصحف تحریف یافته میبود ، امام علیهالسلام در درگیری با معاویه و طلحه و زبیر و خوارج ، به حکمیّتِ آن تن نمیداد .
1) . سوره ق 50 آیه 19 .
اینکه امام علی علیهالسلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام و حسن و حسین علیهماالسلام (و دیگر امامان علیهمالسلام) سورههای این قرآن را میخواندند و آیههای آن را در نامهها و خطبهها و سخنانشان ، شاهد میآوردند و در گفت و گوها و احتجاجهاشان از آن دفاع میکردند ،(1)عدم وقوع تحریف در قرآن را بیان میدارد .
امام علی علیهالسلام نخستین فرد از صحابه است که وحدت کلمه در قرآن را پاس داشت و اجازه نداد « طَلْحٍ مَنْضُودٍ »(2)به «طَلْعٍ منضود» تغییر یابد ، فرمود : قرآن از این پس ، دستکاری نمیشود .
به چیزی که اهتمام [ به جمع قرآن و اصلاح و سامان آن ] را در زمان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و امامان بعد از آنها ، برانگیزد ، دست نیافتیم . آنان مانند دیگرمسلمانان ، قرآن رایج را میخواندند و مخالفت با آن را جایز نمیشمردند .
سند آنان علیهمالسلام به قرآن - پیش از این - گذشت . آنان قرائت را از علی علیهالسلام گرفتند و ملاک راست و درست بودن روایاتی را که از آنها نقل میشود ، قرآن قرار دادند و قواعد جرح و تعدیل [ خدشه و اصلاح ] را بر اساسِ آن ساختند .
با مراجعه به سخنان و خطبهها و نامههاشان ، درمییابیم که هیچ یک از آنان به آیهای که بر خلاف قرائت مشهور - نزد مسلمان - است ، شاهد نیاوردهاند .
همه اینها بیانگر وحدت کلمه آنها و همه مسلمانان در قرآن بودن همین قرآن رایج است .
یکدست سازی قرائتها ، آرزوی هر مسلمانی بود و هدف مقدّسی به شمار میرفت که همه صحابه ، آرزوی آن را داشتند ؛ به ویژه پس از گسترش اختلاف در قرائتها میان آنان .
سبب این اختلاف ، عُمَر بود ؛ زیرا طرح حروف هفتگانه را رواج داد و قرائت را به هر شکلی - تا زمانی که آیه رحمت آیه عذاب نشود - اجازه داد و سیاست یکدست نساختن قرائتها وعدم کتابت مصحف امام را در پیش گرفت.
مکتب اهل بیت علیهمالسلام با این رویکرد مخالف بود ، بلکه آن را تکذیب کرد ؛ چراکه قرآن از نزد خدای یگانه بر شخص واحد با یک زبان فرود آمد و این حقیقت ، قرائتهای مختلف را برنمیتافت .
نیز اختلاف در قرائت را در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیتوان تصوّر کرد ؛ زیرا آن حضرت قرآن را همان گونه که نازل میشد قرائت میکرد « لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ »(1)(تا قرآن را با درنگ بر مردم بخوانی) نزول قرآن از ده آیه فراتر نمیرفت مگر اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنان را میآموزاند و گروهی از صحابه را برای قرائت قرآن بر مردم گماشت و خود دوست میداشت قرائتِ آنان را بشنود .
همه اینها دقّت در ضبط را گویاست .
در کتابهای تاریخ مشهور است که حُذَیفة بن یمان ، پیشنهاد یکدستسازی
1) . سوره اسراء 17 آیه 106 .
قرآنها را به عثمان داد . در بعضی از متون میخوانیم که وی (پس از بازگشت از جنگ در اِرْمینیّه و آذربایجان) به سعید بن عاص گفت :
در این سفر پی بُردم که اگر مردم به حال خود رها شوند ، در قرآن اختلاف میکنند ، سپس از مواظبت قرآن - تا ابد - دست میکشند .
سعید پرسید : جریان چه بود ؟
حُذَیفه گفت : مردمانی از حِمص را دیدم که میپندارند قرائت آنها از دیگران بهتر است و آنان قرائت را از مقداد فرا گرفتند .
اهل دمشق را دیدم که میگویند : قرائت ما از دیگران بهتر است .
اهل کوفه را دیدم که مانند همین سخن را قائلاند و آنان قرائت را از ابن مسعود آموختهاند .
اهل بصره را دیدم که مثل همین نگرش را دارند و قرائت را از ابو موسی یاد گرفتهاند و مصحف او را «لباب القلوب» مینامند .
چون به کوفه رسیدند ، حُذَیفه مردم را به این ماجرا آگاه ساخت [ و نگرانیاش را بیان داشت ] و از آنچه میترسید ، بیمشان داد . اصحاب پیامبر و بسیاری از تابعان با وی هم داستان شدند .
اصحاب ابن مسعود ، گفتند : چه چیزی را انکار میکنی ؟ مگر قرآن را با قرائت ابن مسعود نمیخوانیم ؟
حُذَیفه و کسانی که با وی موافق بودند ، به خشم آمدند و گفتند : شما اعراب [ و بیسواد ] اید . دهانتان را ببندید که قرائت شما
خطاست .
حُذَیفه گفت : واللّه اگر زنده ماندم پیش امیر مؤمنان میروم و راهنماییاش میکنم که جلو این کار را بگیرد .
ابن مسعود به وی تندی کرد ، سعید به خشم آمد و برخاست ، مردم پراکنده شدند . حُذَیفه غضبناک شد و نزد عثمان رفت و او را به آنچه دید ، خبر داد ... .(1)
ابن داوود روایت میکند که :
مردمانی در عراق بودند . یکیشان جویای آیهای میشد و آن گاه که دیگری آن را میخواند ، میگفت : من به این [ قرائت ] کافرم .
این امر میان مردم رواج یافت و در قرآن اختلاف کردند .(2)
باری ، مصحفهایی در دوران ابوبکر و عُمَر وجود داشتند . اختلاف میان آنها پس از عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله مشهود بود .
نیز فرهنگ کتابت قرآن وجود داشت تا آنجا که گفتهاند ابن مسعود - در خلافت عُمَر - در کوفه به املای مصاحف میپرداخت .(3)
اهل شام - در زمان خلافت عُمَر - به مدینه آمدند تا مصحفی برایشان نوشته شود .(4)
ابو درداء با گروهی از اهل دمشق رهسپار مدینه شد و با آنها مصحفی بود که اهل دمشق آوردند تا آن را به اُبَیّ بن کعب و زید بن ثابت و علی و اهل مدینه ، نشان دهند .(5)
ابو عُبید ، روایت میکند :
عُمَر با مردی مصحفی را یافت که با قلم ریز و نازک نوشته شده بود ، پرسید : این چیست ؟
آن مرد گفت : همه قرآن است .
عُمَر این کار را ناپسند دانست و او را کتک زد و گفت : کتاب خدا را بزرگ بدارید [ و با خطّ درشت بنویسید ] .
عُمَر هرگاه مصحف بزرگی را میدید ، شادمان میشد .(1)
گرد آمدن مسلمانان بر یک مصحف ، خواستِ هر مسلمانی بود و آرزوی مشروعی به شمار میرفت ؛ به ویژه پس از آگاهی بر اختلاف مسلمانان در قرائتها .
امّا آیا عثمان موّفق شد این آرزو را محقّق سازد ؟ یا با روش خطای خود و اعتماد بر فرومایگان صحابه و مشکوکان آنها (مانند : ابن زبیر ، سعید بن عاص ، عبدالرّحمان بن حارث ، زید بن ثابت) و روی برتافتن از مصحفهای صحابیان عالیمقام (مانند : ابن مسعود ، علی علیهالسلام ، مُعاذ بن جبل ، اُبَیّ بن کعب ، ابو موسی اشعری) عملکردش را زیر سؤال برد و اندیشه یکدست سازی قرآنها را - میان مسلمانان - خدشهدار ساخت .
این پرسش را به شکلی که زُرقانی در مناهل العرفان طرح میکند ، میآوریم . وی میگوید : آیا حروف هفتگانهای که قرآن به آنها نازل شد ، در مصاحف عثمانی وجود داشتند(2)[ یا در یک حرف که عثمان بر آن تکیه کرد منحصر بود ] ؟ سپس مینگارد :
گروهی از فقها و قاریان متکلّم بر این عقیدهاند که همه این حروف در مصاحف عثمانی وجود داشت بدان دلیل که برای امّت جایز نبود چیزی از آنها را وانهد و نقل نکند . صحابه بر نقل مصاحف عثمانی از صحفی که ابوبکر آنها را نوشت (و ترک ماسوای آن) اجماع دارند .
معنای این سخن آن است که صُحُف ابوبکر ، حروف هفتگانه را در بر داشت و مصاحف عثمانی آنها را - همان گونه - نقل کرد .
شمار بسیاری از علمای سلف و خَلَف و امامان مسلمانان بر این باورند که مصاحف عثمانی فقط در بر دارنده آن حروف هفتگانهای بود که عثمان رسم آنها را احتمال میداد ، این مصحفها گرد آورنده عرضه پایانیای بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را به جبرئیل نشان داد و آن را در بر داشت .
ابن جَریر طبری و دنباله روانش این گرایش را دارند که مصاحف عثمانی یکی از حروف هفتگانه را در بر داشت و در این نگرش از رویکردشان در معنای حروف هفتگانه تأثیر پذیرفتهاند و پایبندند به اینکه این حروف در صدر اسلام (دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله و زمان خلافت ابوبکر و عُمَر و آغاز خلافت عثمان) وجود داشت . سپس امّت با رهبری عثمان ، صلاح را در این دید که برای وحدت مسلمانان ، بر یک حرف از این حروف بسنده کند ، همان یک حرف گرفته شد و شش حرف دیگر رها گردید ...
لیکن زرقانی نگرش خویش را تکمیل میکند و قاطعانه میگوید :
مصاحف عثمانی همه حروف هفتگانه را در بر داشت ، بدین معنا
که هر یک از این مصاحف در بر دارنده رسم همه این حروف یا بعضی از آنها بود به گونهای که از مجموع آنها حرفی جا نماند .
سپس زرقانی ، وجوه هفتگانه را در قرآن تبیین میکند و بر کسانی میتازد که میگویند :
آنچه اکنون باقی است یکی از هفت حرفی است که قرآن براساس آنها نازل شد . شش حرف دیگر از بین رفت و هرگز وجود نیافت ...
ادّعا کردهاند که اجماع امّت بر یک حرف ثابت است و شش حرف دیگر را کنار میزند .
از کجا این اجماع برای آنها سامان مییابد ، دلیلی برای آن نیست ؟ از این رو برای اثبات آن ، گودال سوّمی را چاره ساختند و آن اینکه رونویسی از مصاحف در زمان عثمان با اجماع امّت بر ترک حروف ششگانه و بسنده کردن بر یک حرف بود ، همان حرفی که عثمان مصحفها را بر اساسِ آن نوشت ...
آن گاه زرقانی ، کلام خویش را با طرح سؤالی ، استوار میسازد [ میگوید ] :
چگونه اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله با از بین رفتن حروف ششگانهای که قرآن براساس آنها نازل شد ، موافقت کردند بیآنکه آنها را باقی گذارند با آنکه آنها نسخ نگردید و برداشته نشد ؟
در حالی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله با قول و فعل خویش ، تأیید کرد که هیچ کس (هرکه باشد) حق ندارد احدی را از قرائتِ قرآن به یکی از حروف هفتگانه (هر حرفی از این حروف که باشد) باز دارد .
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله قرائت هریک از آنها را که با هم اختلاف داشتند ، صواب
دانست و به هر کدام میگفت : «قرآن بدین گونه نازل شد» و [ با مشت ] به سینه اُبَیّ بن کعب (هنگامی که پذیرش این اختلاف در قرائت بر وی سخت آمد) زد .
چکیده سخن آن است که ما اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله را والاتر از آن میدانیم که با این کار موافقت یا در این باره اندیشیده باشند ، چه رسد به اینکه بر نابودی حروف ششگانه (بیآنکه نسخ شوند) با هم همدستی کنند [ و دسیسه چینند ] و حاشا که عثمان بر این کار اقدام و آن را رهبری کرده باشد .
چگونه این کار را به وی نسبت میدهند ؟ معروف این است که عثمان مصاحف را از روی صحیفههایی که در عهد ابوبکر گرد آمد (پیش از آنکه در سرزمینهای اسلامی به سبب اختلاف حروف در قرائت قرآن ، درگیری پیش آید) نوشت . این صحیفهها همه حروف هفتگانه را در بر داشت و با همه آنها هماهنگ بود ؛ زیرا در آ ن زمان ، درگیری و اختلاف پیش نیامد تا به بسنده کردن بر یک حرف فراخواند . ثابت نشده است که صحابه از صحیفههایی که در عهد ابوبکر گرد آمد ، یک حرف را وانهاده باشند (چه رسد به شش حرف) اگر این کار صورت میگرفت با تواتر برای ما نقل میشد ؛ زیرا انگیزهها برای نقل متواتر آن فراوان بود .
چگونه عثمان به این کار دست یازید ، در حالی که علاج پیامبر را به مثل این نوعی که در زمان وی جریان یافت ، میدانست و حروف هفتگانه را امضا کرد و مردم را از همه آنها و بعضی از آنها باز نداشت .
چگونه عثمان این کار را انجام میدهد و امّت با او همراه میشوند و اجماع شکل میگیرد ؟ سپس با وجود این اجماع ، در معنای حروف هفتگانه اختلاف میشود ؟
یعنی چگونه عثمان امّت را بر ترک شش حرف و ابقای یک حرف جمع میکند ، سپس علما در معنای حروف هفتگانه تا چهل قول اختلاف مییابند و علی رغم این اختلاف تقریباً اتفاق نظر دارند که حروف هفتگانه باقی است با اینکه اجماع - نزد مسلمانان - حجّت است و با آن - به یقین - تاریکی شک ، میشکافد و کنار میرود .
از باب جَدَل ، فرض میکنیم نزاع مسلمانان در سرزمینها در روزگار خلافت عثمان ، او را واداشت که مسلمانان را بر یک حرف - در قرائت - گرد آورد . چرا شش حرف باقی مانده را برای تاریخ (و نه قرائت) باقی نگذاشت با اینکه ضرورت را باید به اندازه خودش در نظر گرفت .
این شش حرف از نظر تلاوت و حکم نسخ نشدند تا با نیش قلمی (بدین گونه) از بین برود ، سپس برای بقای تاریخی آن - به تنهایی - در بزرگترین مرجع و مقدّسترین کتاب (که قرآن است) تنگنظری شود .
در حالی که صحابه برای تاریخ ، آیاتی را که تلاوت و احکام آنها نسخ شد ، حفظ کردند ، قرائتهای شاذ را در قرآن نگه داشتند ، سپس آنها را به ما رساندند که تاکنون ماندند و بعد از این هم خواهند ماند .
بلکه احادیث منسوخ را برای ما بیان داشتند و علما احادیث
موضوع [ ساختگی ] را نقل کردهاند و حکم هریک از آنها و عمل نکردن به آنها را روشن ساختهاند .(1)
زرقانی (م1369 ه ) همه اینها را میگوید تا شرعی بودن اختلاف قرآنهایی را که عثمان سوی شهرها فرستاد ، برای خواننده زمینهچینی کند و اینکه این کار برای حفظ شش حرف باقی مانده بود و امتداد محافظت بر حروف هفتگانهای است که عثمان - با گرفتن مصحف ابوبکر - آرزویش را داشت ؛ یعنی اختیاری که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به امّت اجازهاش را داد .
لیکن سخن زُرقانی باطل است . شهرتی که میان مسلمانان وجود دارد به اینکه عثمان مردم را بر قرائت زید بن ثابت گرد آورد و به همین خاطر ابن مسعود (و دیگران) با او مخالفت کردند ، بر بطلا نش گواهی میدهد .
اگر قرائت ابن مسعود (و امثال او) را عثمان میپسندید ، مخالفت [ او ] با جمع عثمان برای چه بود ؟
آیا اعتراض ابن مسعود برای آن نبود که عثمان فقط قرائت زید را پذیرفت و مصحف ابن مسعود و قرائت او را وانهاد ؟
مگر نمیگویند : عثمان بدان خاطر قرائت زید را پذیرفت که وی در عرضه پایانی قرآن حضور داشت ؟
در برابر این ادّعا مگر ابن مسعود بیان نمیدارد که وی در عرضه پایانی قرآن حاضر بود ؟
و مگر ... و مگر ... ؟!
1) . مناهل العرفان 1 : 118 - 125 ؛ ترجمه مناهل العرفان : 194 ؛ نیز بنگرید به سخن سیوطی در «الإتقان 1 : 130» .
برای اینکه حقیقت را دریابیم باید بعضی از روایات و اقوالی را مرور کنیم که بیان میدارند چرا عثمان یک حرف از حروف هفتگانه را پذیرفت (نه همه آنها را) .
ابن شَبَّه (م262 ه ) از توبة بن ابی فاخِتَه ، از پدرش روایت کرده است که گفت :
عثمان سوی عبداللّه [ بن عُمَر ] پیک فرستاد که مصحف [ عُمَر ] را به او بدهد . عبداللّه پرسید : چرا ؟ پاسخ داد : چون وی قرآن را بر حرف زید نوشت .. .(1)
در المقنع (اثر دانی ، متوفّای 444 هجری) میخوانیم :
عثمان مردم را بر این مصحف (که بر اساس قرائت زید است) گرد آورد .(2)
در خبر دیگری آمده است :
و عثمان، همو که قرآنها را بر اساس یک مصحف گرد آورد .(3)
نیز در سبب اختلاف مرسوم مصاحف میخوانیم :
نخست ابوبکر قرآن را بر اساس حروف هفتگانه (که خدا تلاوت به آنها را اجازه داد) گرد آورد و حرف خاصّی را برنگزید . چون زمانِ عثمان فرا رسید ، میان اهل عراق و شام در قرائت اختلاف افتاد و حُذَیفه ، عثمان را بدین اختلاف آگاه ساخت .
عثمان (و صحابهای که پیش او بودند) صلاح را در این دید که مردم
را بر یکی از این حروف گرد آورد و دیگر حروف را بیندازد . با این کار اختلاف از میان میرفت و اتفاق پدید میآمد ؛ زیرا امّت به حفظ حروف هفتگانه امر نشدند ، در هر کدام از آنها که میخواستند مخیّر بودند و همان لازم میشد و کفایت میکرد .
مانند تخییر در کفّاره قسم که شخص میان پذیرایی از ده مسکین ، دادن پوشاک به آنها و آزاد کردن بنده ، مخیّر است ، نه اینکه همه را - با هم - انجام دهد .
حروف هفتگانه نیز چنیناند .(1)
ابو عَمرو میگوید :
همه اینها دلالت دارند بر اینکه از حروف هفتگانهای که در حدیث به آنها اشاره شده است ، در دست مردم جز حرف زید بن ثابت - که عثمان قرآن را بر اساس آن گرد آورد - نبود .(2)
زرکشی ، سخن مُحاسِبی را میآورد ، در آن آمده است :
چون به جمع مردم بر یک قرائت نیاز پدید آمد ، گزینش آن - در دوران عثمان - به دست این امام افتاد . وی یک قرائت را انتخاب کرد و در مصحفهایی که به کوفه فرستاد نوشت .
مردم بر قرائتهای مختلفی که حفظ داشتند ، وانهاده شده بودند تا آنجا که بیم فساد میرفت . از این رو بر قرائتی که هم اکنون در دست ماست ، گرد آمدند .
مشهور است که عثمان قرآن را گرد آورد ، امّا چنین نسیت . عثمان تنها مردم را بر یک قرائت وا داشت . وی چون اختلاف قرائت اهل عراق و شام را دریافت ، ترسید فتنهای پدید آید و پس از مشورت با مهاجران و انصاری که نزدش بودند ، این قرائت را برگزید ...(1)
طَبَری ماجرا را به شکل دیگری توجیه میکند ، میگوید :
اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله حروف هفتگانه را برای اصحاب قرائت میکرد و به خواندن قرآن با این حروف فرا میخواند و خدا - از نزد خود - آنها را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرود آورد ، چرا شش حرف از آنها وجود ندارد ؟ آیا نسخ شدند و بدان خاطر برداشته شدند ؟ [ اگر چنین است ] دلیل نسخ و حذف آنها چیست ؟
آیا امّت آنها را از یاد بُرد ؟ اگر چنین باشد ، این کار ضایع ساختن چیزی است که به حفظ آن امر شدند ؟
داستان از چه قرار است ؟
گفتهاند : این حروف نسخ نشد که در پی آن حذف شود و امّت که به حفظ این حروف امر شدند ، آنها را ضایع نساختند .
لیکن اُمّت به حفظ قرآن امر شد و در قرائت و حفظ قرآن به هر یک از این حروف که بخواهد ، مخیّر گردید .
چنان که امّت در کفّاره قسم - در صورت توانایی - دلخواهانه ، به یکی از کفّارات سهگانه امر شد : آزاد کردن بنده ، اِطعام یا پوشاندن لباس به ده مسکین .
1) . همان ، ص239 .
اگر در کفّاره دادن به یکی از این سه تا ، همه را جمع کند [ هم بنده آزاد سازد ، هم ده فقیر را غذا دهد و هم به ده مسکین لباس بپوشاند ] بیآنکه از کفّاره دادن به یکی از این سه تا - هر کدام را که بخواهد - ممنوع باشد ، به حکم خدا رسیده است و واجبی را که بر دوش داشت ادا کرده است .
همچنین امّت به حفظ قرآن و قرائتِ آن امر شد و مخیّر گردید به هر کدام از قرائتهای هفتگانه که خواست ، قرآن را بخواند .
امّت به دلیلی [ صلاح ] دید ثبات بر یک حرف و قرائت ، و پس زدن
شش حرف باقی بر وی واجب است(1)و قرائت قرآن با همه حروف بر قاری (به آنچه در قرائتش بدان اذن دادهاند) ممنوع نمیباشد .
اگر بگویند : آن علّت که بر امّت ثبات بر یک حرف (جدای از دیگر حروف ششگانه باقی) را واجب ساخت ، چیست ...(2)
تا اینکه مینگارد :
عثمان مردم را بر یک مصحف یا یک حرف گرد آورد و دیگر قرآنها را سوزاند و دستور داد هرکس نزدش قرآنی بر خلاف مصحفی است که او گرد آورد ، بسوزاند .
امّت بر این کار - به وی اعتماد کردند و فرمان بردند و رشد و هدایت را در آن یافتند و حروف ششگانهای را که امام عادلشان به ترک آن فرا خواند (از سر طاعت و با نگاه به [ اختلاف ] خودشان
و دیگر اهل ملّتشان و کسانی که پس از آنها میآیند) قرائت به آن حروف ششگانه را ترک کردند تا اینکه از میان امّت رخت بربست و آثارش از بین رفت . از این رو ، امروزه کسی به قرائت به آن حروف دسترسی ندارد ؛ زیرا فرسودند و نشانههاشان نابود شد و مسلمانان پیاپی قرائت آنها را کنار گذاشتند ،(1)
با وجود این ، اهل بیت رسالت به قرائتی جز قرائتِ مشهور نزد مردم تن نمیدادند و از آن فراتر نمیرفتند و دیگر قرائتها را امضا نمیکردند ؛ زیرا این قرائت به قرائت اهل بیت علیهمالسلام و مصحف امام علی علیهالسلام بسیار نزدیک بود .
بی آنکه صحّت آنها و درستی چیزی از آنها را انکار کنند ، لیکن به خودشان و سایر اهل دینشان نگریستند [ که دچار اختلاف میشوند و فتنه و فساد شکل میگیرد ] .امروزه ، مسلمانان قرآن را جز به یک قرائت که امام دلسوز و خیرخواهشان برای آنها برگزید ، نمیخوانند .(2)
اینها نمونههایی از متوناند . از بسیاری از آنها چشم پوشیدیم و در اینجا نیاوردیم .
عثمان با اعتماد به یک حرف (قرائت زید) میخواست مشکل را حل کند ، لیکن در مشکلی بزرگتر از آن افتاد که همان مخالفت قرائت زید با قرائتِ دیگران یا عدم پذیرش قرائت او از سوی آنها بود ؛ زیرا آنان داناتر از وی بودند و سابقه دیرینهتری در اسلام داشتند .
در این هنگام بود که حاکمان برای رفع اختلاف و ترجیح قرائت زید بر قرائت دیگران ، ادّعا کردند که زید در عرضه پایانی قرآن حضور داشت ، لیکن
ابن مسعود و دیگران خود را شاهد عرضه پایانی قرآن میدانستند .
به عبارت دیگر : ادّعای حضور در عرضه پایانی قرآن برای زید بن ثابت در حلقهای صورت گرفت که زید را محافظت کنند . این امر از سوی ابن مسعود نقض شد ، نیز استمرار اختلاف مسلمانان در قرائتها - بعد از جمع عثمان - آن را درهم شکست .
به مقدّم بودن اُبَیّ بن کعب و ابن مسعود بر زید بن ثابت ، حتّی شرق شناسان اعتراف دارند .
نُلدکه مینویسد :
زیرا روایتی که به مجموعه زید تعلّق دارد ، در بر دارنده خطاهایی است . نیز نباید از یاد برد که ابن مسعود و اُبَی از زید سنّ بیشتری داشتند و زمان زیادی را در خدمت پیامبر سپری ساختند .(1)
باری ، تفسیر سابق و این اقوال به مستشرقانی چون گیل کرایس(2)
کوکب الصدّیق ، در مقاله «قول الداعیة المسیحی الکذّاب : القرآن لیس کلام اللّه» سخن مُبلِّغ دروغگوی مسیحی : قرآن کلام خدا نیست این مقاله در مجلّه البلاغ سال 1986م ، به چاپ رسید .
عبدالقادر عبدالصمد ، در مقاله «کیف جمع القرآن» (قرآن چگونه گردآوری شد) که در سال 1986م ، چاپ شد .
مولانا دیزای ، در مقاله «القرآن فوق کلّ اتّهام» (قرآن بالاتر از هر اتّهامی است) که در سال 1986م ، به چاپ رسید .
این مستشرق کتاب تاریخ قرآن را (History of Quran the textual) در سال 1981م ، چاپ کرد . سپس کتاب دیگری را با عنوان «دلائل یا شواهدی بر جمع قرآن» (Evidences for the collection of Quran) در سال 1984م ، انتشار داد .
اجازه داد که بگوید :هدف واقعی از واجب ساختن مصحف زید این بود که به سیطره سیاسیای که بعضی از قاریان در شهرهایی داشتند که عثمان حضور پررنگ خود را به خاطر سیاستی که در پیش گرفت (چراکه خویشاوندان بنیامیّهایاش را - که دشمنان محمّد به شمار میآمدند - به جای صحابیانی که در طول حیاتشان بر محمّد وفادار ماندند ، کارگزار ساخت و مسئولیّت داد) از دست داد ، پایان داده شود .(1)
سپس گیل کرایس به ردّ سخنان عالمانی میپردازد که هدف از ارجاع صحابه را به مصحف زید ، یکدست سازی قرائت میشمارند ، میگوید :
اگر در قرائتها اختلاف بود ، به نصّ منطوق باز میگشت و در نصّ مکتوب نمایان نمیشد .
لیکن عثمان دستور داد متون مکتوب خاصّی را بسوزانند ، و در زمانی که قرآن گردآوری شد ، هنوز کلمات و حروف مقطّعه شکل نیافته بود .(2)
گیل کرایس به نتیجه بحث خود میرسد و مینویسد :
پروژه عثمان ، طرح درستی بود . وی مسلمانان را بر یک متن قرآنی گرد آورد ، لیکن سبب نابودی قرآنهای فراوان دیگری شد که همان مصداق مصحف زید را داشتند و نزد گروه بسیاری از مسلمانان رایج و مقبول بودند ، بدان دلیل که مسلمانان بر عثمان
خُرده گرفتند که چرا دیگر مصحفها را از بین برد با اینکه آنها سندیّت و شرعیّتی داشتند که مصحف زید از آن برخوردار نبود .(1)
باری ، اگر جمع عثمان ، جمعی بود که مسلمانان - در عهد وی - بر آن اجماع یافتند و با اشراف آنها صورت گرفت ، انتشار اختلاف میان آنها پس از عثمان ، معنا نداشت مگر اینکه بگوییم خطّ مشی عثمان به این اختلاف انجامید .
ابن جَزَری (م833 ه ) پس از آنکه خبر ابن عبّاس را میآورد که بیان میدارد ابن مسعود ، هموست که عرضه پایانی قرآن را دریافت ، مینگارد :
عبداللّه - یعنی ابن مسعود - آنچه را از قرآن نسخ شد و آنچه را تغییر یافت ، دید . از این رو ، قرائت عبداللّه ، قرائت پایانی قرآن است .
حال که این مطلب ثابت شد ، اشکالی در این نیست که صحابه در این مصاحف ، چیزهایی را مینوشتند که با وارسی درمییافتند قرآن است و میدانستند در عرضه پایانی تثبیت شد و چیزهایی که صحّت آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به تحقیق در مییافتند که نسخ نشده است ، گرچه در عرضه پایانی نیست .
از این رو ، بعضی از اختلافها در قرآنها پیش آمد ؛ زیرا اگر فقط عرضه پایانی میبود ، مصحفها به زیادت و نقصان (و جز آن) با هم اختلاف نمییافتند .(2)
بنابراین ، انتخاب حرف زید از میان حروف هفتگانه ، اختلاف را میان صحابه گسترش داد نه اینکه از آن بکاهد (آن گونه که اهل سنّت قائلاند) زیرا هر
کدام از صحابه شرعیّت مصحفش را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دستآورد و ادّعا میکرد که قرائت وی ، همان قرائت متواتر از آن حضرت است .
از این مهمتر آن است که زید بن ثابت از انصار است و انصار از سوی عُمَر به لَحْن متّهم شدند و عثمان نیز گفت : در قرآن لَحْن وجود دارد ، عرب با زبان خویش آن را راست و درست خواهد ساخت .
اگر عثمان به وجود لحن در قرآن پی بُرد ، باید آن را برطرف میکرد نه اینکه به عرب وانهد تا آن را اصلاح کنند یا به کسانی همچون حجّاج جرأت دهد که با توجیه وجود لَحْن در قرآن ، محتوای آن را دگرگون سازند .
اینکه عثمان میگوید : «أری فیه لَحْناً» (در قرآن لَحْن میبینم) و جاهایی را که گمان وجود لحن میرود مشخّص نمیسازد ، یعنی دادن چک سفید امضا به عرب در اینکه همه قرآن یا الفاظ خاصّی را در آن تغییر دهند .
از لحن در قرآن - همه جا و در همه موارد - لهجه قصد نمیشود(1)
آیه نخست سوره کوثر : « إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ » خوانده میشود : «إنّا انطیناک الکوثر» .
« حَتّی حِین » که در چندین آیه آمده است یوسف : 35 ؛ مؤمنون : 25 و54 ؛ صافّات : 174 و178 ؛ ذاریات : 43 خوانده میشد : «عتّی حین» .
(چنان که بعضی مطلقاً آن را به معنای لهجه دانستهاند) بلکه مقصود ، خطا در اعراب است .سعید بن جُبَیر میگوید :
درقرآن چهار حرف لَحْن هست: « وَالصَّابِئُونَ » ،(2)« وَالْمُقِیمِینَ » ،(3)
« فَأَصَّدَّقَ وَأَکُن مِنَ الصَّالِحِینَ » ،(1)« إِنْ هذَانِ لَسَاحِرَانِ »(2).(3)
اینکه خدای متعال در آیه 69 سوره مائده میفرماید : « إِنَّ الَّذِین آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَاری ... » باید « والصّابئون » به صورت نصب «والصّابئین» بیاید و در آیه 62 سوره بقره و نیز در آیه 17 سوره حجّ به همین گونه آمده است : « إِنَّ الَّذِین آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَاری ... » چه چیز باعث شد این واژه در سوره مائده مرفوع بیاید و در سوره بقره و حجّ منصوب خوانده شود ؟
در آیه 162 سوره نساء « لکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِن قَبْلِکَ وَالْمُقِیمِینَ الصَّلاَةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ أُؤلئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً » واژه « المقیمین » باید «المقیمون» (مرفوع) باشد، لیکن منصوب ثبت شد بااین توجیه که این نصب از باب اختصاص است (یعنی نماز به پا دارندگان را میستایم) در حالی که این توجیه ، ضعیف میباشد .
از اَبان بن عثمان سؤال شد که چگونه « المقیمین » در این آیه منصوب خوانده میشود در حالی که قبل و بعد آن ، مرفوع است ؟
اَبان گفت : این کار از سوی کاتبان رخ داد . ماقبل را نوشت ، سپس پرسید : چه بنویسم ؟ گفت : بنویس « المقیمین الصَّلاة » او هم همان را نوشت .(4)
از عایشه درباره لَحْن در آیه 63 سوره طه : « إِنْ هذَانِ لَسَاحِرَانِ » و آیه 162
سوره نساء : « وَالْمُقِیمِینَ الصَّلاَةَ » و آیه 69 سوره مائده « وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ » ، سؤال شد ، گفت :
ای برادر زاده ، این خطا ، از سوی نویسندگان روی داد . در نوشتن خطا کردند .(1)
آیه 63 سوره طه « إِنْ هذَانِ لَسَاحِرَانِ » باید «إن هذین لساحران» خوانده میشد . ابو عَمْرو و یعقوب ، آن را بدین گونه قرائت کردهاند .
نیز آیه 10 سوره منافقون : « فَأَصَّدَّقَ وَأَکُن مِنَ الصَّالِحِینَ » باید «... وأکون من الصالحین» باشد ، قرائت ابو عَمْرو ، همین گونه است .
دانی (م444 ه ) پس از آنکه روایتی را تضعیف میکند که به نقل از عثمان بیان میدارد در قرآن «لَحْن» (خطا در اعراب) هست و عرب آن را راست و درست خواهد کرد ، میگوید : مقصود از این حدیث این است که عرب رسم الخطّ عثمانی را صحیح میخواند ، گرچه خطا نوشته شد .(2)
کتانی در «التراتیب الإداریة 11 : 155» میگوید : قریش ، واژه را هنگام رفع و نصب و جر ، تغییر نمیداد ؛ یعنی میخواند : ابوطالب ، تبّت یدا ابولهب .
ابن اثیر در «النهایة 1 : 20 ، ماده ابأ» و زمخشری در «الفائق 1 : 14 ، حرف همزه با باء» حدیث وائل بن حجر را میآورد که : من محمّد رسول اللّه إلی المهاجر بن ابو امیّة .
دکتر حمید اللّه حیدر آبادی مینویسد : در جنوب «جبل سلع» این مکتوب را دیدم : «اَنا علیّ بن ابو طالب» . این نوشته دلالت دارد بر اینکه با اعلام مرکّب مانند ابی طالب همچون اَعلام مفرد ، معامله میشود .
نگارنده این سخن را نمیپذیرد و آن را ستم بر حقیقت میدانم که برای تصحیح لحن صحابه جعل کردهاند و علی علیهالسلام از این لحن مبرّاست .
1) . مناهل العرفان 1 : 271 .
2) . همین سخن را پیرامون [ عبارتی ] در نسخه قرآن منسوب به امام علی علیهالسلام بیان داشتهاند ، در آن ثبت شده است : «کتبه علیُ بن ابو طالب» علی بن ابی طالب آن را نوشت و شواهدی برای آن آوردهاند ، از جمله قول صفدی که میگوید : بعضی از مردم «علی بن ابو طالب» مینوشتند ، لیکن «علی بن ابی طالب» میخواندند (بنگرید به ، الوافی بالوفیات 1 : 51) .
متن سخن دانی چنین است :
میگویم : مانند این خبر نمیتواند حجّت و دلیل باشد ، به دو جهت :
یک : این روایت افزون بر خلط در سند و الفاظِ آشفته ، «مُرسَل» است ؛ زیرا ابن یَعمر و عِکْرِمَه ، نه از عثمان چیزی شنیدند و نه او را دیدند .
نیز ظاهر الفاظ آن ، ورودش را از عثمان نفی میکند ، چراکه در آن طعن بر عثمان هست .
با وجود جایگاهی که عثمان در دین و مکانتی که در اسلام داشت و تلاش فراوان وی در خیرخواهی [ برای مسلمانان ] و اهتمامش بر آنچه صلاح امّت در آن بود ، ناممکن است که وی به همراه دیگر صحابیان برگزیده و باتقوا و نیک ، برای رفع اختلاف مسلمانان در قرآن ، عهدهدار جمع مصحف شود [ و قرآن را سامان دهد ] سپس لحن و خطا را در آن وانهد تا کسانی که پس از وی میآیند ، آن را تغییر دهند ؛ کسانی که بدون شک به پای او نمیرسیدند و به نهایت هدف وی وهدف کسانی که با وی معاصر بودند ، دست نمییافتند .
برای هیچ کس جایز نیست چنین سخنی بر زبان آورد و بدان اعتقاد یابد .
اگر بپرسند : اگر این روایت از عثمان صحیح باشد ، وجه آن چیست ؟
میگویم : عثمان از لَحن مذکور ، تلاوت را در نظر داشت ، نه رسم الخط را .
زیر واژههای فراوانی اگر بر اساس رسم الخطّ عثمان تلاوت شوند ، معنای واژه دگرگون میشود و الفاظ تلاوت تغییر مییابد .
در واژههایی مانند : « أو لا اذْبَحَنَّه » ،(1)، « لَأاوضعوا » ،(2)« مِن نَباءی المُرْسَلِینَ » ،(3)« سَأُورِیکُمْ » ،(4)« الرِّبوا »(5)که «الف» و «یاء» و «واو» در رسم الخطّ آنها اضافه شدهاند ،(6)اگر قاری بر اساس صورتِ همین رسم الخط بخواند و حقیقتِ این شیوه خط را نشناسد ، ایجاب ، نفی نمیشود و در لفظ ، چیزی را میافزاید که در آن نیست و جزو اصلِ آن نمیباشد و در نتیجه ، اشتباهی را بر زبان میآورد که بر شنوندگان پوشیده نمیماند ، با اینکه چنین رسم الخطّی جایز است و کاربُرد دارد .
عثمان وقتی این را دریافت، دانست که آیندگانی که آن را تمیز ندهند و به این معرفت و شناخت دست نیابند ، آن را از عرب خواهند آموخت ؛ زیرا قرآن به زبانِ آنان نازل شد ، آنان حقیقت تلاوت
قرآن را میدانند و شخص را به رسم درست آن ، راهنمایی میکنند .
وجهی که به نظرم میآید ، این است و دانای واقعی خداست .(1)
وارسی و نقد
به دانی میگوییم : وجه مذکور ، تنها فرض و احتمال است و سخن عثمان اعم از آن میباشد و فراتر از آ ن را در بر میگیرد .
از سویی ، اشکال ، همچنان باقی است . چرا عثمان قرآنها (به ویژه آنهایی را که به شهرها فرستاد) با خطّ درستی ننوشت که اشتباه پیش نیاید ؟!
قرآن ، کتاب همه مسلمانان است ، به عربها اختصاص ندارد . اگر سخن «دانی» را در زبان عربی بپذیریم ، درباره کسی که حقیقت تلاوت قرآن را امروزه نمیداند و قرآن را با املای جدید ، قرائت میکند ، چه بگوییم ؟
کسی که زبانش هندی ، فارسی ، انگلیسی و ... است ، هرگاه قرآن را با رسم الخطّ عثمانی بخواند ، به اشتباه میافتد ؛ زیرا در « لا اذْبَحَنَّه »(2)زیادتی میبیند که در « لأُعَذِّبَنَّهُ »(3)وجود ندارد .
آری ، رسم الخطّ قدیم عثمانی ، گاه معنای بعضی از الفاظ را تغییر میدهد . در داستان حضرت سلیمان ، آنجا که سلیمان «هدهد» را تهدید میکند ، آمده است : «لأذبحنّه» (حتماً سرش را میبرم) که با ادات تأکید (لام قسم ، نون تأکید ثقیله) میباشد و در مصحف رایج امروزه « لا اذْبَحَنَّه » (به صورت نفی ذبح ، نه تأکید ذبح) خوانده میشود با اینکه « لأُعذِّبَنّه » بر اساس نطق ، با همان دو حرف
تأکید ، رسم شده است .
سبب اختلاف در این دو رسم الخط و تناقض این دو کلمه چیست ؟ حجّت قاریانی که به رسم قدیم تمسّک میکنند ، در اینجا چه میباشد ؟
اگر «لأَذْبَحَنَّه» خوانده شود ، چرا « لا اذْبَحَنَّه » مینویسند ؟ فرق میانِ آن دو و « لأُعذِّبَنّه » چیست ؟
اگر در پاسخ اشکال بگویند که « لا اذْبَحَنَّه » اشاره دارد به اینکه ذبح صورت نگرفت ، در جواب گوییم : تعذیب هم انجام نشد ، فرق میان آن دو چیست ؟
رسم قدیم ،امر را بر خواننده مشتبه میسازد ، به ویژه آنکه میدانیم قرآنها در عهد عثمان ، نقطهگذاری نشده بود .
خواننده نمیتواند میان لفظ « یَا صَالِح »(1)و «یصلح» یا میان «لیسوءُوا» و « لَیْسوا »(2)یا « الصّافّات »(3)و «الصّفت» (و مانند اینها) فرق نهد .
واژه « عتوا »(4)گاه با الف نوشته شده است و گاه بدون الف ، با اینکه « أتوا »(5)و « دعوا »(6)در همان سورهای که « عتو »(7)بی الف نوشته شدهاند ، با الف ثبت است .
چه توجیهی برای کتابت بیالف آن در آیه 21 سوره فرقان ، و نگارش با الف آن در آیه 77 سوره اعراف ، وجود دارد ؟
ثبتِ الف پس از واو در آیه سوره فاطر « یَدْعُوا حِزْبَهُ »(1)با اینکه این «واو» واو جمع نیست و زیادت آن داعی ندارد ، چه ضرورتی دارد ؟
حذف الف پس از واو ، در آیات زیر برای چیست ؟ با اینکه آنها صیغه جمعاند و باید با الف باشند :
آیه 61 ، سوره بقره : « وَبَاءُو بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ » .
آیه 116 ، سوره اعراف : « وَجَاؤ بِسِحْرٍ عَظِیمٍ » .
آیه 51 ، سوره حج و آیه 5 سوره سبأ : « وَالَّذِینَ سَعَو فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ » .
کلمه « یَمْحُ »(2)گاه بدون واو هست و گاه « یَمْحُوا »(3)با واو آمده است .
واژه « لَشَیْء »(4)در همه جای قرآن بدون الف ثبت است بر خلاف « لِشَیْء »(5)که گاه بی الف نوشته میشود و گاه « لِشَاْیء »(6)با الف نگارش یافته است .
لفظ « نِعمَة اللَّهِ »(7)، « سُنَّة »(8)، « جنّة »(9)، « لعنة »(10)گاه با تای دو نقطهاند
1) . سوره فاطر 35 آیه 6 .
2) . سوره شورا 42 آیه 24 : « وَیَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ » .
3) . سوره رعد 13 آیه 39 : « یَمْحُوا اللَّهُ مَا یَشَاءُ » .
4) . سوره هود 11 آیه 72 : « لَشَیء عَجِیب » ؛ سوره ص (38) آیه 5 : « لَشَیء عُجاب » ؛ آیه 6 : « لَشَیء یُراد » .
5) . سوره نحل 16 آیه 40 : « إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ » .
6) . سوره کهف 18 آیه 23 : « وَلاَ تَقُولَنَّ لِشَاْیءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذلِکَ غَداً » .
7) . سوره مائده 5 آیه 7 : « وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ » .
8) . سوره فتح 48 آیه 23 (و آیات دیگر در دیگر سورهها) .
9) . سوره بقره 2 آیه 265 و266 (و آیات فراوان دیگر در سایر سورهها) .
10) . سوره بقره 2 آیه 161 (و آیات بسیاری دیگر در سایر سورهها) .
وگاه « نعمت اللَّهِ »(1)، « سنّت »(2)، « جنّت »(3)، « لعنت »(4)با تای کشیده آمدهاند.
چرا « امْرَأتَ عِمْران »(5)، « بَقِیَّتَ اللَّهِ »(6)، « فِطْرَتَ اللَّهِ »(7)، « شَجَرَتَ الزَّقُّومِ »(8)، « مَعْصِیَتَ الرَّسُولِ »(9)، « رَحْمَتَ اللَّهِ »(10)با تای کشیده نوشته شدهاند ، در حالی که در جاهای دیگر(11)با تای دو نقطه آمدهاند ؟!
چرا در آیه 247 سوره بقره ، واژه « بسطة » با سین آمده است و در آیه 96
سوره اعراف ، با صاد « بصطة » نوشته شده است ؟!
چرا واژههای «ابن» و «اُمّ» ،(12)«أن لا» ،(13)«عن ما» ،(14)«فی ما» ،(15)«أَین
1) . سوره بقره 2 آیه 231 : « وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ » .
2) . سوره انفال 8 آیه 38 ؛ سوره فاطر (35) آیه 43 : « سُنَّتَ الأَوَّلِینَ » ح سوره غافر (40) آیه 85 : « سُنَّتَ اللَّهِ » .
3) . سورهواقعه 56 آیه 89 : « وَجَنّتَ نعیم » .
4) . سوره آل عمران 3 آیه 61 ؛ سوره نور (24) آیه 7 : « لعنت اللَّهِ » .
5) . سوره آل عمران 3 آیه 35 .
6) . سوره هود 11 آیه 86 .
7) . سوره روم 30 آیه 30 .
8) . سوره دخان 44 آیه 43 .
9) . سوره مجادله 58 آیه 8 - 9 .
10) . سوره بقره 2 آیه 218 ؛ آل عمران (3) آیه 107 ؛ اعراف (7) آیه 56 ؛ هود (11) آیه 73 ؛ روم (30) آیه 50 .
11) . مانند « بقیّة » آل عمران : 248 ؛ هود : 116 ، « شجرة » (طه : 120 ؛ مؤمنون : 20 ؛ نور : 35 ؛ لقمان : 27 ؛ صافّات : 62 و64 و146 ؛ دخان : 43) ، « رحمة » (سوره زمر : 53) .
12) . در آیه 150 سوره اعراف « ابنَ أُمّ » و ر آیه 94 سوره طه « یَبْنؤُمّ » ضبط است .
13) . در آیات بسیاری ، از جمله آیه 165 و169 اعراف « أَنْ لا » ضبط است . و
14) . در آیه 166 سوره اعراف « عن ما » آمده است .
15) . در آیات فراوانی ، از جمله در آیه 145 و165 سوره انعام و آیه 3 و46 سوره زمر « فی ما » ثبت است ، و در آیات فراوان دیگر ، از جمله آیه 113 و213 و229 و234 سوره بقره « فیما » آمده است .
ما» ،(1)«کلّ ما» ،(2)«کی لا» ،(3)«عمّن» ،(4)«أَن لن» ،(5)«ان لم»(6)در جاهایی سرهم و در جاهای دیگر جدا جدا آمدهاند ؟!
تأکید را نفی ساختن چگونه جایز است ؟(7)و رسم آن در قرآن چگونه روا
میباشد ؟ اگر جایز است ، فایده قرائت آن چیست ؟
مگر نه این است که خدا با الفاظی اموری را حلال و حرام ساخت و فرمود : « قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا »(8)(میگویند «بیع» (داد و ستد) مثل رباست ! در حالی که خدا بیع را حلال کرد و ربا را حرام ساخت) .
آیا نکاح (زناشویی) مانند زنا نیست ؟! خدا نکاح را با الفاظ خاصّی حلال ساخت ، نه طبق توافق و رضایت دو طرف .
جایز شمردنِ قرائت به هر شکل که شد ، چه معنا دارد ؟
اگر پیامبر تغییر کلام خدا را - به شرط آنکه آیه رحمت آیه عذاب نشود اجازه
1) . در چندین آیه از قرآن ، از جمله در بقره ، آیه 148 ، آل عمران آیه 112 « أین ما » نوشته شده است و در آیه 78 سوره نساء و آیه 76 سوره نحل و آیه 61 سوره احزاب « أینما » ضبط است .
2) . در آیه 44 سوره مؤمنون « کلّ ما » نوشته شده و در آیات فراوان دیگر ، از جمله آیه 20 و25 و100 سوره بقره و آیه 37 سوره آل عمران ، « کلّما » ضبط است .
3) . در آیه 7 سوره حشر « کی لا » ثبت شده و در آیه 153 سوره آل عمران و آیه 5 سوره حج و آیه 50 سوره احزاب و آیه 23 سوره حدید « لِکَیلا » ضبط است .
4) . در آیه 43 سوره نور و آیه 29 سوره نجم « عَنْ مَنْ » آمده است . و
5) . در آیات بسیاری ، از جمله در آیه 87 سوره انبیا و آیه 15 سوره حج « أَنْ لَنْ » آمده است .
6) . در آیات فراوانی ، از جمله در آیه 67 و73 سوره مائده و آیه 12 و176 سوره نساء « ان لم » ضبط است .
7) . مانند « لأاذْبَحَنّه » در آیه 21 سوره نمل ، که اگر الف خوانده شود ، تأکید ، به صورت نفی درمیآید .
8) . سوره بقره 2 آیه 275 .
داد (از این سخن به خدا پناه میبریم) آیا میتوان تأکید و قسم را در « لا اذْبَحَنَّهُ »(1)نفی ذبح نیز قرار داد ؟
معیار و ملاک در همه این امور چیست ؟
چرا اگر کاتب قرآن ، الف را از « لشاْیءٍ »(2)حذف کند و بر اساس املای جدید آن را «لشیء» بنویسد یا در « طغین »(3)الف را اضافه کند و «طاغین»
بنگارد ، کافر میگردد ؟
یا اگر در واژه « سموت »(4)الف را بیفزاید و آن گونه که در آیه 12 سوره فصّلت آمده « فَقَضاهنّ سبع سموات » بنگارد ، برای همیشه از دوزخیان میشود ؟
چه رازی وجود دارد که « تغن » در آیه 5 سوره قمر بدون یاء بیاید : « فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ » و در آیه 101 سوره یونس با یاء نوشته شود : « وَمَا تُغْنِی الآیاتُ والنُّذُرُ » .
همه این کتابتها را [ که یک کلمه در آیهای به گونهای و در آیه دیگر طور دیگر نوشته شده است ] نمیخواهم بیاورم . اینها در قرآن رایج کنونی فراواناند .
بلکه میخواهم بیان دارم که رسم الخطّ مصحف عثمانی (آن گونه که اهل سنّت قائلاند) توقیفی نیست و اعتقاد به توقیفی نبودن آن ، خدشهای به قرآن نمیزند و کسی که به این رسم الخط معتقد نباشد ، کافر و فاسق نمیشود ، بلکه درستی سخن پیامبر را تأکید میکند که اُمّت آن حضرت ، بیسواد بود ، خواندن و نوشتن نمیدانست و اصحاب آن حضرت در خط و کتاب ، بر نسلهای بعد ،
1) . سوره نمل 27 آیه 21 .
2) . سوره کهف 18 آیه 23 .
3) . در آیه 30 سوره صافّات و در آیه 31 سوره قلم « لطّاغین » ضبط است و در آیه 55 سوره ص و آیه 22 سوره نبأ « للطّاغین » نوشته شده است م .
4) . در آیه 29 سوره بقره و آیه 12 سوره طلاق و فصّلت و آیه 3 سوره ملک و آیه 15 سوره نوح « سبع سموات » ضبط است م .
برتری نداشتند ؛ چراکه آن حضرت فرمود : «إنّا أُمّةٌ أُمّیّةٌ ، لا نَکْتُبُ ولا نَحْسُبُ» ؛ ما امّتی بیسوادیم ، کتاب و حساب نمیدانیم .(1)
چنان که عایشه گفت : کاتب خطا میکرد(2)و امّت ، بیسواد بود و کتابت
نمیدانست و در قرآن «لحن» (اشتباه) راه یافت .
از سعید بن جُبَیر روایت است که در قرآن چهار واژه ، اشتباه نوشته شدهاند : « وَالصَّابِئُونَ » ،(3)« وَالْمُقِیمِینَ » ،(4)« فَأَصَّدَّقَ وَأَکُن مِنَ الصَّالِحِینَ » ،(5)« إِنْ هذَانِ لَسَاحِرَانِ »(6).
این همه بزرگ نمایی برای تعبّد به رسم الخطّ عثمانی برای چیست ؟
شایان یادآوری و تأکید است که این اختلافها و بیرون آمدن از نظام مأنوس املایی ، خللی در قرآن پدید نمیآوَرَد و به صحّتِ این سخن خدای متعال که فرمود : « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ »(7)(ما قرآن را نازل کردیم و خود
نگهبان آنیم) آسیب نمیزند و تنها توقیفی نبودن خط را اثبات میکند . آنچه را اهل سنّت [ در توقیفی بودن رسم الخطّ عثمانی ] بیان میدارند مبالغه و زورگوییاست [ و هیچ دلیل قانع کنندهای برای آن وجود ندارد ] .
بهترین دلیل برای توقیفی نبودن رسم الخطّ عثمانی ، اختلاف زید با دیگران
در کتابت واژه « التابوت »(1)است که آیا با تای کشیده است یا با تای دو نقطه ؟ اگر رسم الخطّ عثمانی توقیفی میبود ، این اختلاف پیش نمیآمد .
آری ، مسئله تأکید بر رسم الخطّ عثمانی ، زیادهروی در آن است .
دکتر صبحی صالح مینویسد :
مسئله احترام و تقدیر از کاری که عثمان انجام داد و رجحان پیروی از روش او در کتابت قرآن ، یک چیز است و قایل شدن به اینکه این کار توقیفی است ، چیز دیگری است .(2)
در ادامه ، وی دیدگاه توقیفی بودن کتابت قرآن را عملی افراطی و به دور از منطق میشمارد .
دکتر طیّار آلتی قولاچ ، به پدیده غُلُوّ اشاره میکند و مینگارد :
کسانی میپندارند صحابه در امور زراعت و پرورش دام و فلک و حساب و هندسه و طب ، بر نسلهای بعد برتری داشتند .
و کسانی قائلاند آنها خط و کتابت را بهتر از نسلهایی که در پی آنها آمدند ، میدانستند .. .
بر اساس آنچه آوردیم ، صحابه بهترین اُمّت روزگارند و بهرهمندیشان از صفات ستوده و شرافت منزلت آنها (از این نظر که نسل نمونهای بودند که با پیامبر مصاحبت داشتند) به ضرورت اقتضا نمیکند که بی هیچ کم و کاستی دارای بهترین خط و کتابت باشند .
واقع این است که شیوه املایی را که صحابه به کار بُرد ، در حدّ انضباط کامل علمی - بر اساس بحثهایی که شخصیّتهای علمی پیرامون این موضوع ارائه کردهاند - نبود(1).(2)
دکتر طیّار ، از سخن ابن فارس انتقاد میکند که به توقیفی بودن املای به کار رفته در مصاحف سابق قائل است ، میگوید :
به عنوان نمونه ، نمیتوانیم تصوّر کنیم که پیامبر از کاتبان وحی خواست واژه «ابراهیم» را در سوره بقره بدون یاء بنویسند « إبراهم » و در دیگر سورهها با یاء بیاورند « ابراهیم » .(3)
باری ، خطای کاتبان و وجود اشتباه در قرآن ، دیگران را میآزارد .
ابن تیمیّه ، میخواهد در این روایت از عثمان که به عرب اجازه داد قرآن را راست و درست کنند ، تشکیک کند ، مینویسد :
این خبر باطل است و به وجوهی صحیح نمیباشد :
1 . صحابه ، کمترین منکرات را به سرعت انکار میکردند ، چگونه [ میتوان پذیرفت که آنها ] به اشتباه در قرآن تن دادند با اینکه از بین بردن آن ، برایشان زحمتی نداشت .
2 . عرب ، به شدّت سخنِ اشتباه را زشت میشمرد ، چگونه [ میتوان پذیرفت که آنها ] اشتباه را در مصحف قبیح نمیدانستند .
3 . احتجاج به اینکه عرب با زبان خویش قرآن را راست و درست میکند ، نااستوار است ؛ زیرا قرآن به دست عرب و عجم میافتاد .
4 . در صحیح بخاری آمده است که زید بن ثابت میخواست واژه « التابوت » را به لغت انصار با هاء [ تای دو نقطه ] بنویسد . او را از این کار بازداشتند و پیش عثمان بردند . عثمان امرشان کرد که با تاء (به لغت قریش) بنگارند .
چون به عُمَر خبر رسید که ابن مسعود [ « حتّی حین » را ] به لغت هُذَیل «عتّی حین» میخواند ، آن را ناپسند دانست و گفت : قرآن را برای مردم به لغت قریش قرائت کن ، چراکه خدای متعال قرآن را به زبانِ آنها نازل فرمود ، نه به لغت هُذَیل .. .(1)
سخنی با ابن تیمیّه
به ابن تیمیّه میگوییم :
یکم : مگر ابن مسعود از بزرگان صحابه و از کسانی نبود که به عثمان اعتراض کرد که چرا امر قرآن را به صحابه کم سنّ و سال واگذارْد ؟
مگر وی نمیگفت : ای مسلمانان ، از نسخ کتابت مصحف برکنار شدم و مردی عهدهدار آن شد که - واللّه - در زمانی که من اسلام آوردم او در پشت پدر کافرش بود .(2)
مگر نمیگفت : چرا از من میخواهید قرآن را بر اساس قرائت زید بن ثابت بخوانم ؟! من در حالی هفتاد و اندی سوره را از دهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله آموختم که زید بن ثابت با کودکان میآمد و دو گیسوی بافته و آویخته داشت .. .(3)
چگونه هوای نفس بر ابن مسعود چیره میشود و بر عثمان به خاطر گماشتن
زید بن ثابت برای کتابت قرآن اعتراض میکند و میگوید : «از نسخ کتابت مصاحف برکنار شدم و مردی عهدهدار آن شد»(1)در حالی که وی ششمین نفر از
صحابه است که اسلام آورد ؟!
آیا ابن مسعود به حُذَیفه نمیگفت : بدانید که از آنها حمایت نمیکنم ، آیهای از کتاب خدا نیست مگر اینکه میدانم کجا و درباره چه کسی نازل شد . اگر بدانم کسی از من به کتاب خدا داناتر است و شتر [ مسافرت ] مرا به او میرساند ، سویش رهسپار میشوم .(2)
ابن مسعود ، بدانچه گفت وفا کرد و پس از آنکه هفتاد سوره را از دهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله آموخت ، از علی علیهالسلام قرآن را فرا گرفت .
آیا اهل مصر بر عثمان - بدان خاطر که قرآنها را سوزاند - نشوریدند ؟(3)
علی علیهالسلام برخاست و فرمود : من [ میروم ] .
عثمان گفت : خویشاوندی تو از همه نزدیکتر است و از همه به این کار سزامندتری .
امام علیهالسلام نزد آنان رفت . به آن حضرت خوشامد گفتند و گفتند : هیچ کس نزد ما نمیآمد که از تو برایمان دوست داشتنیتر باشد .
امام علیهالسلام پرسید : کینهتوزیتان برای چیست ؟
گفتند : بدان خاطر که عثمان [ قرائتهای ] کتاب خدا را از بین برد ، زمینها را قُرق کرد ، خویشاوندانش را به کار گماشت ، به مروان صد هزار داد و [ مال و دارایی ] اصحاب پیامبر را خورد .
عثمان به آنها پاسخ داد : قرآن از نزد خداست . بدان خاطر شما را نهی کردم که از اختلاف ترسیدم ، به هر حرفی خواستید بخوانید ... . تاریخ دمشق 39 : 249
1) . سنن ترمذی 5 : 285 (به روایت زُهری از عبیداللّه بن عبداللّه بن عتبه) .
2) . المصاحف 1 : 181 ، حدیث 49 .
3) . در «المصاحف» به اسناد از اسماعیل بن ابی خالد آمده است که گفت : چون اهل مصر به «جُحْفَه» فرود آمدند و عثمان را نکوهیدند ، عثمان به منبر رفت و گفت : ای اصحاب محمّد ، خدا از طرف من شما را جزای شر دهد ! بدی را فاش ساختید و خوبی را کتمان داشتید و مردمان بیخرد را بر من شوراندید ! کدامتان نزد این قوم میرود که از ایشان بپرسد دشمنیشان برای چیست و چه میخواهند ؟ این سخن را سه بار بر زبان آورد ، امّا هیچ کس جوابش را نداد .
آیا صحابه از همتایانشان به خاطر زجری که از کارهای عثمان میکشیدند ، یاری نخواستند ؟
در تاریخ طبری (حوادث سال 34 هجری) میخوانیم :
چون سال 34 هجری فرا رسید ، اصحاب پیامبر به یکدیگر نوشتند که بیایید ، اگر قصد جهاد دارید ، جهاد نزد ماست .(1)
در نامه اصحاب پیامبر - که در مدینه بودند - به سرزمینها ، آمده است :
شما [ از خانه و کاشانه ] بیرون رفتید که در راه خدا جهاد کنید و دین محمّد را خواستار شوید . کسی را که بر جای گذاشتید [ در الکامل آمده است : خلیفهتان (2)] دین محمّد را تباه ساخت و ترک کرد ... بیایید و دین محمّد را به پا دارید .(3)
بنابراین ، صحابه به اعتراض بر وجود اشتباه در قرآن و قرآنسوزی عثمان بسنده نکردند ، بلکه در برابر سیاستهای عثمان و بدعتهای پیاپی او ایستادند و در این زمینه شتافتند تا اینکه خونش را ریختند و بیان داشتند که عثمان در دین بدعت گذارد ، دین را تغییر داد و عوض کرد .
این اصطلاحات شرعی (بدعت ، تغییر و تبدیل در دین) بیان میدارد که عثمان چیزهایی را که جزو دین نبود ، در آن وارد کرد .
بَلاذُری ، مینویسد :
طلحه خطاب به عثمان گفت : بدعتهایی را پدید آوردی که مردم آنها را به خاطر نداشتند .. .(1)
در شرح نهج البلاغه میخوانیم که زبیر درباره عثمان میگفت :
او را بکشید ، دینتان را عوض کرد .(2)
ابن مسعود - افزون بر اعتراضهای پیشین - میگفت :
این خلیفه را جز این نمیبینم که دین را تغییر داد و دگرگون ساخت .
آیا سعد بن اَبی وَقّاص [ از کار ] برکنار شود و ولید بن عُقْبَه ، والی [ استاندار ] گردد ؟(3)
عَمْرو بن عاص از عمّار بن یاسر پرسید : چرا عثمان را کشتید ؟ عمّار گفت :
میخواست دین ما را تغییر دهد ، ما هم او را کُشتیم .(4)
در الإمامة والسیاسه آمده است که سعد بن اَبی وقّاص ، گفت :
از یاری عثمان دست کشیدیم ، اگر میخواستیم ، از وی دفاع میکردیم ، لیکن عثمان خود تغییر یافت و دین را تغییر داد .(5)
عایشه ، عثمان را به نَعْثَل یهودی تشبیه کرد و او را کافر شمرد و گفت :
نعثل را بکشید که کافر شده است .(6)
مانند این روایات در کتابهای تاریخ و حدیث فراوان است و همه بیان میدارند که صحابه و زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله از کارهای عثمان ناخرسند بودند و به انکار
منکرات وی (و در رأس آنها قرآن سوزی است) شتافتند .
دوّم : درست است که عرب ، غلط گفتاری را به نهایت زشت میشمرد .
از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل است که فرمود : من از قریشم و در بنی سعد پرورش یافتم ، مرا چه به اشتباه [ در سخن ] ؟(1)
و درست است که عثمان یک نفر عرب بود و لفظ اشتباه را زشت میدانست ، لیکن در حلّ مشکل خطا کرد ؛ زیرا واژههای اشتباه را تصحیح نکرد و این کار را به عرب واگذارد .
چنان که عایشه و ابن عبّاس (که دو نفر عرباند) لَحْن در قرآن را ناشی از خطای کاتبان میدانستند .
از ابوبکر نقل شده است که گفت : اگر قرآن را بخوانم و [ الفاظی را از قرائت ] بیندازم ، برایم محبوبتر است از اینکه [ همه را ] بخوانم و اشتباه قرائت کنم .(2)
باری ، عرب الفاظ اشتباه را زشت میدانست و میکوشید وجهی برای آن بیان دارد جز اینکه عین این اشکال بر خود عثمان وارد است ؛ زیرا به وجود لحن [ خطای اعراب ] اقرار داشت و اصلاح آن را به عرب وانهاد و برای از بین بردن آن نکوشید با اینکه برای او و دیگر صحابه ، این کار زحمتی نداشت .
لحنی را که عثمان در قرآن دید ، آیا از دوران پیامبر به آن پی برد و شنید ، یا بعدها پدید آمد و بر قرآن عارض شد ؟
اگر این لحن را در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله دید (از این سخن به خدا پناه میبریم) و در مصحفی که عثمان در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آورد وجود داشت ، قرائت صحیح همان است و تغییر آن جایز نمیباشد .
و اگر امر حادثی است که در عصرهای بعد عارض شد ، باید عثمان آن را حذف میکرد و از سرزنشها نمیترسید .
میتوانیم میان هر دو قول جمع کنیم و بگوییم اینکه گفتهاند عثمان در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرآن را گرد آورد ، نادرست است ؛ زیرا ثابت نشده است که عثمان خود قرآن را گرد آورد ، بلکه عثمان لحنی را که در قرآن گرد آمد دید ، تصحیح نکرد و این کار را به عرب وانهاد .
زیرا اگر به راستی بعضی از تابعان آن را قرائت کرده بودند ، قرائت آنها صحیح بود و بر آن اعتماد میشد و در زمانهای بعد ترک نمیگشت ، امّا میبینیم که در قرائت عبداللّه بن عامر (که به عثمان منسوب است) چیزهای فراوانی هست که امروزه متروکاند .
آری ، عصبیّت و غلو درباره صحابه و افکندن هالهای از قداست بر آنها ، نقد قرآنی را که به عثمان نسبت دادهاند ، برنمیتابد . سخنان عالمان مکتب خلافت ، این مطلب را گویاست .
قُرطُبی میگوید :
هریک از اصحاب قرائات (از اهل حجاز و شام و عراق) قرائتی را که برگزیده است به یکی از صحابه نسبت میدهد که آن را از پیامبر
فرا گرفت و از همه قرآن چیزی را استثنا نمیکند .
عاصم قرائتش را به علی و ابن مسعود اسناد میدهد و ابن کثیر (و نیز ابو عمرو بن علا) به اُبَیّ .
و امّا عبداللّه بن عامر ، قرائتش را به عثمان اسناد میدهد .
همه اینها میگویند قرآن را از پیامبر آموختیم . سندهای این قرائتها متصل است و رجال آن ثقهاند (این سخن را خطّابی میگوید) .(1)
زرکشی مینگارد :
گفتهاند قرائت ابن کثیر و نافع و ابو عَمْرو ، به اُبَیّ برمیگردد و قرائتِ ابن عامر به عثمان ، و قرائت عاصم و حمزه و کسائی به عثمان و ابن مسعود و علی .(2)
دکتر حسین عطوان در فصل پنجم کتابش «القراءات القرآنیّة فی بلاد الشام» (قرائتهای قرآنی در سرزمین شام) مینویسد :
علمای قرائت ، اجماع دارند که مُغیرة بن ابی شهاب مخزومی ، شیخ ابن عامر بود همو که در قرائت مقدّم است .(3)
لیکن ابن جَریر طبری ، در این مطلب شک میکند و آن را ضعیف میداند و ابن عامر را از قاریان هفتگانه نمیشمارد ، چراکه قرائت وی شاذ و نامتواتر است ، مصدر و اصل آن به دست نمیآید و سند آن به پیامبر صلیاللهعلیهوآله متصل نیست و
کسانی که ابن عامر قرائتش را از آنها فرا گرفت و آنها که این قرائت را از ابن عامر آموختند ، ناشناخته و مجهولاند .
طبری میگوید :
بعضی پنداشتهاند ابن عامر ، قرائت را از مُغیره از عثمان آموخت . این امر نامعلوم است ؛ زیرا هیچ کس را سراغ نداریم که ادّعا کند قرائت را از عثمان فرا گرفت .
اگر طریق ابن عامر برای فراگیری قرآن ، این باشد ، بدون شک باید جز مُغیره کسانی دیگر نیز قرآن را از عثمان میآموختند .
اینکه کسی این ادّعا را ندارد ، دلیل روشنی است بر بطلان قول کسانی که قرائت ابن عامر را به مغیره نسبت میدهند .
کسی که این را حکایت میکند ، شخص ناشناختهای است که به نقل روایت و قرآن معروف نمیباشد ، نام وی «عراک بن خالد» میباشد ، هشام بن عمّار از وی نقل میکند و جز هشام اَحَدی را نمیشناسیم که از وی روایت کند .(1)
ابن جَزَری ، به شدّت سخن طبری را نقض میکند و آن را از لغزشها و خطاهای او میشمارد و دلایل علما را میآورد که تناقض و بطلان قول طبری را اثبات میکند و اوهام و احکام فاسدی را که در سخن طبری است روشن میسازد ، بارزترین آنها این است که از تعلیم عثمان قرآن را به چند تن از افراد مشهور ،
چشم میپوشد و خود را به بیخبری میزند و عراک بن خالد مرّی را فردی مجهول میشمارد و انکار میکند که وی قرائت قرآن را درست و استوار بداند و
1) . غایة النهایه 2 : رقم 3635 .
نسبت به اینکه بسیاری از قاریان از او قرائت را آموختند ، بیاعتنا میماند .(1)
وی میگوید :
به این سخن باطل از این امام بزرگ نیک بنگرید . امام شاطبی نسبت به این قول ابن جَریر هشدار میدهد . سخاوی میگوید : آشکارا این قول ساقط است ؛ اینکه میگوید «احدی را سراغ نداریم که قرآن را از عثمان بیاموزد» نادرست میباشد .
ابو عبدالرَّحمان سُلَمی ، قرائت را از عثمان فرا گرفت(2)و روایت میکند که عثمان قرآن را به او یاد داد .
نیز ابو الأسود دُئلی ، قرائت را از عثمان آموخت .(3)
اَعْمش از یحیی بن وثاق از زِرّ از عثمان [ قرائت قرآن را ] روایت میکند .(4)
[ افزون بر اینها ] احتمال دارد عثمان ، بدان خاطر که مُغیره میل داشت به تنهایی از عثمان قرآن بیاموزد یا بدان خاطر که عثمان میخواست او را ویژه گرداند ، تنها برای او قرآن را خوانده باشد .(5)
سپس دکتر عطوان ، فصلی را با این عنوان میگشاید : «نقد الطبری والزمخشری لقراءة ابن عامر» (نقد قرائت ا بن عامر از سوی طبری و زمخشری) .(6)
1) . برای آگاهی به شاگردان وی در قرائت ، بنگرید به ، غایة النهایه 1 : 511 ، رقم 2113 .
2) . در همین کتاب نادرستی این نسبت را ثابت کردیم در عنوان «عدم فراگیری سُلَمی قرآن را از غیر علی» .
3) . بر اساس تحقیق نگارنده ، این مطلب ثابت نمیشود .
4) . این امر نیز ثابت نیست . در این باره - ا ن شاء اللّه - پژوهش جداگانهای را ارائه خواهیم کرد .
5) . غایة النهایة 2 : 306 .
6) . بنگرید به ، القراءات القرآنیّة فی بلاد الشام : 322 .
این رویکرد بدان معناست که آنچه را درباره عثمان در قرائتها گفتهاند ، ثابت و یقینی نیست ، بلکه میتوان در آن خدشه کرد . امام مفسّران طبری بعضی از این خدشهها را میآورد ؛ چنان که روایت سابق به ما میآگاهاند که بازگشت قرائت عاصم و حمزه و کسائی به عثمان ، جای سخن دارد .
همه اینها بیانگر آن است که درباره جایگاه عثمان در جمع قرآن بزرگنمایی شده است . وی به عمد اشتباه را آوَرْد و لحن را در قرآن وانهاد و بعید به نظر نمیرسد که امویان پشت این ماجرا بودند .
همچنین بعید نمینماید که آنان برای اینکه علی علیهالسلام را با آنها شریک سازند ، نسبت لحن را به آن حضرت ادّعا کردند ، با اینکه علی علیهالسلام به اعتراف همگان ، امام نحو و زبان عربی است .
ابن کثیر در فضائل القرآن مینگارد :
گاه به مصحفهایی دست مییابیم که طبق قرآن عثمانی وضع شدهاند و در پایان آن این عبارت را مینگریم : «کَتَبَهُ علیُ بن اَبوطالب» (علی بن ابوطالب این قرآن را نوشت) این عبارت ، غلط فاحش است(1)، از با شرفترین مردم - کسی که علم نحو را به ابو الأسود دئلی آموخت - بروز نمییابد .(2)
سپس در پی نوشت (که معلوم نیست از محمّد رشید رضا یا دیگری است) آمده است :
این عبارت غلط است و دلالت دارد بر اینکه نویسنده عجم بوده است و بسا از بیدینان فارس باشد .(1)
با این سخن نمیخواهم ، به این سخن قطع یابم ، بلکه بعید نمیدانم که آن را وضع کرده باشند ؛ زیرا از باب حکایت «کَتَبَهُ علیُ بن ابوطالب» درست است ، چراکه «ابوطالب» اسم علم میباشد و در محلِّ جرّ به اضافه واقع است .
این سخن غیر از لَحْنی است که سعید بن جبیر و عایشه و ابن عبّاس (و دیگران) اشاره کردهاند و در مصحف وجود دارد .
دانی ، پس از آنکه در حدیثی که از عایشه روایت شده است خدشه میکند ، مینویسد :
افزون بر این ، با جایگاه بزرگی که عایشه داشت و گرانقدریاش و علم و معرفت گسترده به زبان قومش [ تا آنجا که ] از صحابه اشتباه میگرفت و خطای کاتبان را مینمود (در حالی که جایگاه صحابه و کاتبان در فصاحت و لغتدانی و بلند مرتبهای ، ناشناخته و انکار شدنی نیست) این سخن روا و جایز نمیباشد .(2)
در فتوح البلدان میخوانیم :
کاتب ابو موسی اشعری به عُمَر نوشت : مِن أبو موسی (از ابو موسی) ... .(3)
عُمَر به وی نوشت : هنگامی که این نامه به دستت رسید ، کاتبت را تازیانهای بزن و از کار برکنار کن .(1)
آری ، عرب در سخنش اشتباه را برنمیتافت ، چگونه مسلمان به وجود اشتباه در سخن پروردگارش (که باید آن را در نماز میخواند و احکامش را میستاند) تن میداد ؟
عُمَر و عثمان که وجود لحن را در زبان عربی نمیپذیرفتند ، چگونه آن را به عرب واگذاردند تا راست و درست کند ؟
پاسخ این پرسش را به ویژه از پیروان ابن تیمیّه ، خواهانیم .
سوّم : آنچه را ابن تیمیّه میگوید ، سخن ما و سخن هر کسی است که بر عثمان اعتراض دارد . اشکال بر عثمان و کسانی که به دفاع از وی میپردازند وارد است ، نه بر کسانی که بر وی اشکال میکنند .
عجمی وقتی قسم و تأکید را در «لأذْبَحَنَّهُ» که « لأاذْبحنّه »(2)ضبط شده است ، نفی میخواند ، گناه چه کسی است ؟
آیا رسم الخطّ عثمانی به این امر نمیانجامد که قرآن بر خلاف مراد خدای متعال قرائت شود ؟
آیا سبب این کار عثمان و گروهی نیست که وی سامان داد و ادّعا میشود که آنان سخندانترین و خوشنویسترین عرب بودند ؟
پس از این کار عثمان ، بعید نمینماید که عجم قرآن را به گونهای بخواند که از آن کفر و خروج از دین سردرآورد ! راه حل چیست ؟
چهارم : اختلاف زید با دیگران در واژه « التابوت » که با تای کشیده نوشته شود یا با تای دو نقطه ، نگارش بَسْمَله با الف « باسم »(1)چنان که در سوره علق « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ »(2)و واقعه و الحاقّه « فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ »(3)ضبط است یا بدون الف « بِسْم » که در « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » آغاز سورههاست ، آن قدر که
کتابت و قرائت « حَتّی یَطْهُرْنَ »(4)و «حتّی یطّهّرن» یا « لاَمَسْتُمُ النِّسَاءَ »(5)و «لمستم النّساء» آسیب زاست ، زیانبار نمیباشد ؛ زیرا این قرائتها ، معنا را به کلّی تغییر میدهد . جایز شمردن اینهاست که به دین و احکامش ضربه میزند ، نه کتابت واژه « التابوت » با تای کشیده یا تای دو نقطه .
عثمان گمان میکرد که میخواهد اُمّت را یکدست سازد ، لیکن در واقع میخواست درزی را که عُمَر پدید آورد (در مشکلی مهمتر از مشکل عمر) بدوزد .
صحابه ، علی رغم پس زدن خطّ مشی عثمان ، برای محافظتِ متن قرآن ، به مصاحف عثمان پایدار ماندند .
چون عثمان خواست ابن مسعود را از کوفه تبعید کند ، ابن مسعود به یارانش سفارش کرد که در قرآن کشمکش نکنند و قرائت عثمان را واننهند ؛ زیرا قرآن - علی رغم روش خطای عثمان در یکدستسازیاش - نباید تغییر کند .
در تفسیر طبری به اسناد از علقمه نَخَعی آمده است که گفت :
چون عبداللّه بن مسعود از کوفه بیرون شد ، اصحابش گرد او جمع شدند . ابن مسعود با آنها خداحافظی کرد ، سپس گفت :
در قرآن بگو مگو نکنید ، قرآن با کثرت ردّ ، اختلاف نمییابد و فرو نمیپاشد و تغییر نمیکند . شریعت ا سلام و حدود و فرائض آن ، یکی است . اگر یکی از قرائتها از چیزی نهی کند که دیگری به آن امر میکند ، این ، اختلاف است ، لیکن در جامع همه آنها ، حدود و فرائض و چیزی از شرایع اسلام ، اختلاف ندارند .
نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله در قرآن مشاجره میکردیم ، از ما میخواست برای آن حضرت قرائت کنیم [ و چون آیه را میخواندیم ] به ما میفرمود که قرائت همهمان خوب است .
اگر بدانم کسی بدانچه خدا بر پیامبر فرود آورد از من داناتر است ، او را میجویم تا بر علم خویش بیفزایم .
از زبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله هفتاد سوره را آموختم . دانسته بودم که در رمضان هر سال قرآن بر آن حضرت عرضه میشود تا اینکه در سال درگذشت ، دو بار بر او عرضه شد .
هرگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله فراغت مییافت ، پیش او قرآن را میخواندم ، به من میفرمود که قرائتم خوب است .
هرکس قرآن را به قرائت من میخواند ، آن را از روی ناباوری ، واننهد و هرکس قرآن را بر اساس یکی از این حروف [ هفتگانه ] میخواند ، از روی ناباوری ، رهایش نسازد ؛ چراکه هرکس آیهای از قرآن را برنتابد ، همه آن را انکار کرده است .(1)
به حرص ابن مسعود بر «یک زبانی در قرآن» نیک بنگرید با اینکه وی قرائت خویش را صحیح میدانست و قرائت دیگران را خطا میشمرد .
1) . تفسیر طبری 1 : 27 - 28 تحقیق : خلیل میس ، چاپ دارالفکر .
این رویکرد را نزد امام علی علیهالسلام مینگریم ، میفرماید : از امروز به بعد ، قرآن نباید دست بخورد و تغییر یابد .
ابن جَزَری ، مینویسد :
به همین خاطر بعضی از مصحفها با بعض دیگر اختلاف دارد ؛ زیرا اگر عرضه پایانی - فقط - در پیش گرفته میشد [ و ملاک قرار میگرفت ] و جز آن را رها میکردند ، مصاحف به زیادت ونقصان (و غیر آن) اختلاف نمییافت .
از این رو ، دو نفر هم برایشان اختلاف نکردهاند ، حتّی علی علیهالسلام آن گاه که خلافت را به دست گرفت ، حرفی [ از حروف هفتگانه ] را انکار نکرد و تغییر نداد ، با اینکه آن حضرت راوی این حدیث است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به شما امر میکند که قرآن را آن گونه که یاد داده شدید ، بخوانید .(1)
آری ، این اجازه عثمان به عموم عرب ، به حجّاج جرأت داد که رسم الخطّ عثمانی را تغییر دهد ، نیز به دیگران اجازه داد تلاوت قرآنی را با قیاس و به وجهی که با زبان عربی موافق باشد ، تغییر دهند(2)و در این راستا میدان را باز
کنند و پیش بروند .
این کار زیر پوششِ «اختیاری بودن قرائت» صورت گرفت بدین معنا که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن گاه که فرمود : «قرآن بر هفت حرف نازل شد» به ایشان اجازه
1) . النشر فی القراءات العشر 1 : 23 .
2) . در «النشر فی القراءات العشر 1 : 17» آمده است : ابو طاهر بن ابی هاشم در کتابش «البیان» میگوید : نابغهای در عصر ما سر برآورد و پنداشت هر حرفی از قرآن که از نظر زبان عربی به وجهی نزد او صحیح است و با قرآن سازگار میافتد ، قرائتش در نماز و غیر آن جایز میباشد . وی بدعتی را نهاد و از راه راست به دور افتاد محاسن التأویل 1 : 193 .
داد از میان این حروف [ هر قرائتی را که خواستند ] برگزینند و به همین خاطر ، تعدّد قرائتها تشریع شد .
با مراجعه به کتاب المصاحف اثر ابنِ اَبی داوود سجستانی (م316 ه ) میبینیم بابی را با این عنوان میآورد : آنچه را حجّاج در مصحفِ عثمان تغییر داد .
وی در این باب به اسناد از عوف بن اَبی جمیله روایت میکند که حجّاج بن یوسف ثقفی (م95 ه ) یازده حرف را در مصحف عثمان تغییر داد :
ضبط حجّاج پس از تغییر / ضبط موجود در قرآن عثمانی سابق / سوره
« لم یتسنَّه »/لم یتسنّ/ بقره : 249
« شِرعةً ومنهاجاً »/شریعة ومنهاجا/مائده : 48
« یُسیِّرکم فی البرّ والبحر »/ینشرکم فی البرّ والبحر/یونس : 22
« أنا أُنبّئکم بتأویله »/أنا آتیکم بتأویله/یوسف : 45
سیقولون اللّه(1)
میگویم : این جمله ، در قرآن رایج ، به آنچه از مصحف عثمانی سابق نقل شده بیتغییر بازگردانده شد .
/ « سیقولون للّه »/مؤمنون: 85 و87 و89« من المرجومین »/من المخرجین/شعراء : 116
« من المخرجین »من المرجومین/شعراء : 167
« معیشتهم »/معایشهم/زخرف : 32
« غیر آسن »/غیر یاسن/محمّد صلیاللهعلیهوآله : 15
« فالذین آمنوا منکم وأنفقوا »/فالذین آمنوا منکم واتّقوا/حدید : 7
« وما هو علی الغیب بضنین »/وما هو علی الغیب بظنین/تکویر : 24
1) . ابن اَبی داوود در «المصاحف 1 : 463 ، حدیث 348» به اسناد از عوف بن جمیله آنچه را حجّاج در مصحف عثمان تغییر داد ، میآورد : ... در سوره مؤمنون ، سه بار «سیقولون للّه» بود [ یعنی در آیه 85 و87 و89 ] دو تای پایانی آنها را «اللّه» قرار داد .
زرقانی ، چیز دیگری را هم میافزاید ، میگوید :
چون حجّاج به یاری بنی اُمیّه به پا خاست ، همه مصحفها را گرد آورد و چیزهای بسیاری را که درباره بنی امیّه نازل شد ، حذف کرد و چیزهایی را که از قرآن نبود ، به آن افزود .
و شش مصحف جدید با محتوایی که میخواست نوشت و به مصر ، شام ، مکّه ، مدینه ، بصره و کوفه فرستاد و قرآن متداول امروزه ، همین قرآن حجّاج است .
حجّاج به جان مصحفهای پیشین افتاد . نسخهای از آنها را باقی نمیگذارد مگر اینکه سرکه را میجوشاند و قرآن را در آن میانداخت تا تکّه تکّه شود .
این کار را به خاطر تقرّب به بنی امیّه انجام داد . از این رو ، در قرآن چیزی که از بنی امیّه بدگویی کند ، باقی نماند .(1)
این سخن را ردّ میکنیم و نمیپذیریم ؛ زیرا حجّاج کارگزار کوچکی بود که بر پارهای از سرزمینهای اسلامی حکم میراند . وی کوچکتر از آن بود که بتواند قرآن همه مسلمانان را تغییر دهد .
این سخن به قرآن صدمه میزند . اخبار تحریف و زیاده و نقصان در قرآن در جوامع حدیثی (خواه در کتابهای شیعه و خواه در کتابهای اهل سنّت) خبرهای واحدند و در مقابل اخبار متواتر و مشهور تاب نمیآورند .
بعید نمینماید که امثال این اخبار در قرآن برای رسوا سازی حجّاج ستمگر (که در تاریخ به ستمگری معروف است) روایت شده باشد . اگر تغییر قرآن به
1) . مناهل العرفان 1 : 184 ؛ ترجمه مناهل العرفان : 301 .
دست حجّاج صحیح باشد ، قاریان وظیفه داشتند پس از پایان حکمرانی او ، به قرائت درست باز گردند .
وجود چنین اخباری در المصاحف سجستانی (و دیگران) بهانه به دست کسانی همچون «کازانوا» داد که بگوید : قرآن در قرن دوّم و سوّم هجری ، به امر عبدالملک بن مروان تألیف یافت .(1)
یا «ونز برو» بگوید : قرآن از سخنان پیامبر گرفته شد [ نه اینکه وحی الهی باشد ] ادّعای تواتر آن را جز در اوائل قرن سوّم هجری نمیتوان کرد ؛ زیرا قرآن مانند دیگر کتابهای آسمانی ، پس از تألیف فقه و شریعت - نزد آنان - نوشته شد .(2)
این بابی را که ابوبکر و عُمَر باز کرد ، به ابوبکر بغدادی ، خلیفه داعشی در زمان ما جرئت میدهد که اعلان کند تصمیم دارد قرآن را - به خاطر غلطهایی که در آن هست - از نو بازنویسی و مرتّب سازد .
پایبندی نسل اندر نسل مسلمانان به حروف و کلمات و نظم و ترتیب قرآن تا زمان حاضر (علی رغم بگو مگوها و تباین رویکردهاشان) بیانگر وحدت متن قرآن تا زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و اینکه آنان همان قرآن عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله را دست به دست ارث بردند .
اگر مصحفهای قدیم را بنگریم و آنها را با قرآن خطّی و چاپی حاضر بسنجیم ، درمییابیم که در شیوه و خط و ثبت واژهها در بنا و صورت ، متّحدند و همین ، بر وحدت متن قرآن در همه دورهها رهنمون است و حرص شدید اُمّت را در پاسداری از قرآن مینمایاند .
انکار نمیکنیم که خطّ مشی خلفا روی هم رفته ، در قرآن اثر گذاشت ، لیکن اهمیّت چندانی نداشت .
[ آیة اللّه معرفت رحمهالله در این راستا مینگارد : ]
عبیده سلمانی (م73 ه ) میگوید : قرائتی که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله در سالی که در آن درگذشت ، عرضه شد همین قرائتی است که امروزه مردم میخوانند .
خَلاّد بن یزید باهلی (م220 ه ) میگوید : به یحیی بن عبداللّه بن اَبی مُلَیْکه گفتم : برایم حدیث کرد نافع از پدرت از عایشه که وی «اِذ تَلِقُونه» (به کسر لام و ضمّ قاف) میخواند و میگفت : این واژه از «وَلَقِ الکذب» است .
یحیی گفت : اگرآن را از عایشه نمیشنیدی برایت ضرر نداشت . شاد نمیشوم از اینکه آن را این گونه بخوانم . نزد من قرائت ، فلان گونه و این چنین است .
پرسیدم : چرا ؟ تو که میدانی عایشه آن را خواند .
گفت : زیرا وی قرائت مردم را تغییر داد . اگر ما کسی را بیابیم که به قرائتی که در این قرآن [ میان دو لوح ] نیست ، قرآن را میخواند ، میان ما و او جز این نمیماند که یا توبه کند یا گردنش را بزنیم .
ما قرآن را از اُمّتی پس از دیگری از پیامبر از جبرئیل از خدای بزرگ ارائه میکنیم و شما میگویید : فلان چُلاق از فلان کور برای ما حدیث کرد !
ابن مسعود آنچه را میان لوح است قرائت میکرد .
نمیدانم حرف تو چیست ؟ به خدا سوگند ، گردن زدن است یا توبه .
به این توصیف زیبا درباره تواتر نصّ قرآن و اصالتِ آن نیک بنگرید ، اُمّتی از امّت دیگر از پیامبر قرآن را روایت میکند ، نه فلان از فلا نی ...
محمّد بن صالح (م168 ه ) میگوید : شنیدم مردی از ابو عَمْرو بن علا ، پرسید : « لاَ یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ »(1)را چگونه میخوانی ؟ گفت : « لا یعذِّب » با کسره .
آن مرد گفت : چگونه چنین میخوانی ؟ از پیامبر «لا یعذَّب» با فتحه رسیده است !
ابو عمرو گفت : اگر از مردی که میگوید شنید پیامبر آ ن را «یعذَّب» [ به فتح ] میخواند این را بشنوم ، آن را نمیپذیرم ، میدانی چرا ؟ بدان خاطر که وقتی یک نفر شاذ مطلبی را بر خلاف آنچه عموم مردم بیان میدارند ، بیاورد ، او را متّهم [ به دروغ ] میسازم .
این روایت (مانند روایت پیشین) معیار شناخت قرائت صحیح را ، قرائت عموم مردم میداند .(2)
بسا این اختلاف ، از قبیل سخنی باشد که زرکشی در البرهان از ابن قُتَیبه - با تلخیص - میآورد .
اینکه اعراب واژه به گونهای تغییر یابد که معنای آن را دگرگون سازد و رسم الخطّ آن محفوظ بماند ؛ مانند :
« رَبَّنَا بَاعِدْ بَیْنَ أَسْفَارِنَا »(1)(پروردگارا سفرهایمان را دور و دراز ساز) و «رَبَّنا باعَدَ بین أسفارنا» ؛ خدا ما میان سفرهایمان فاصله انداخت .
« إِذْ تَلَقَّوْنَهُ »(2)(آن را از زبان یکدیگر میگرفتید) و «إذ تَلْقَونه» ؛ آن را دیدار میکردید .
« ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ »(3)(پس از مدّتی یادش آمد) و «ادّکر بعد أَمَه» ؛ پس از فراموشی یادش آمد .
یا حروف کلمه (و نه اعراب آن) طوری تغییر یابد که معنای آن را تغییر دهد امّا این تغییر در رسم الخطّ به چشم نیاید ؛ مانند :
« کَیْفَ نُنْشِزُهَا »(4)(چگونه آنها را جان میدهیم و سَرْپا میسازیم) و «کیف ننشرها» ؛ چگونه آنها را میپراکنیم .
« فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ »(5)(هراس و ترس از دل ایشان برود) و «فُرِّغ عن قلوبهم»(6)؛ دلشان را تهی سازند و بترسانند یا آنان دل تهی کنند و بترسند .
« یَقُصُّ الْحَقَّ »(7)(حق را بیان میدارد) و «یَقْضِی الحقّ» ؛ حق را اجرا میکند .
1) . سوره سبأ 44 آیه 19 .
2) . سوره نور 24 آیه 15 .
3) . سوره یوسف 12 آیه 45 .
4) . سوره بقره 2 آیه 259 .
5) . سوره سبأ 34 آیه 23 .
6) . براساس معنایی که در کتابهای لغت آمده است این عبارت ، با جمله پیشین یک معنا را گویاست . در «العین 4 : 408» آمده است : «فُرِّغَ عن قلوبهم ؛ أی ذَهَبَ بالخوف ترس دلهاشان را ببرد . در «تاج العروس 12 : 52» میخوانیم : «وتفسیرُه : أَخْلَی قُلُوبَهم من الفَزَع» تفسیر این عبارت این است که : خدا قلبهای آنان را از خوف و هراس ، خالی کند . با توجه به این معنا ، این مورد ، در قسم بعد (تغییر لفظ با حفظ معنا) در میآید (م) .
7) . سوره انعام 6 آیه 57 .
یا کلمه به گونهای تغییر یابد که رسم الخطّ آن عوض شود امّا معنای آن محفوظ بماند ؛ مانند :
« إِنْ کَانَتْ إِلاَّ صَیْحَةً وَاحِدَةً »(1)(جز یک فریاد نیست) و «إن کانت إلاّ زقیة واحدة» (جز یک فریاد نباشد) ؛ « کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ »(2)(مانند پشم زده شده) و «کالصوف المنفوش» ؛ مانند پشم پف کرده و برآمده .
یا اختلاف در کلمه به اندازهای باشد که هم معنا و هم رسم الخطّ را تغییر دهد ؛ مانند :
« وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ »(3)(و خوشههای موز) و «طلع منضود» ؛ خوشههای خرما .
یاآیات جابجا شوند ؛ مانند :
« الم * تَنْزِیلُ الْکِتابِ »(4)(الف ، لام ، میم ؛ نازل کردن این کتاب) به جای « الم * ذلِکَ الکِتابُ » ؛(5)الف ، لام ، میم ؛ این کتاب) .
یا تقدیم و تأخیر در واژه صورت گیرد ؛ مانند :
« جَاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ »(6)(سختیهای دم مرگ - که حق و راست است - فرا رسد) و «وجاءت سکرة الحقّ بالموت» ؛ و بیهوشیای که حق است با مرگ فرا رسد .
یا حروف و واژهها ، زیاده و کم شوند ؛ مانند :
« وَمَا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ »(1)(دستاورد خودشان) و «وما عملت أیدیهم» ؛ دستاوردشان .
ومانند این موارد .(2)
این اختلاف در قرآن موجود است و نمیتوان آن را نادیده انگاشت . زرکشی آن را به قرائتهای هفتگانه باز میگرداند .
از آنجا که امامان علیهمالسلام به خاطر دشمنی حکومتها با آنان ، نمیتوانستند رسم الخطّ عثمانی را تغییر دهند و نیز تصحیح همه قرائتهایی که مردم در طول زمان به آن عادت کرده بودند ، برایشان امکان نداشت ، در راستای حفظ وحدت کلمه در قرآن ، قاعده عامّی را در اختیار شیعیانشان قرار دادند و آن این است که به قرائتِ رایج مسلمانان پایبند باشند و از آن پا فراتر ننهند ، علی رغم اینکه قرائت خود آنان علیهمالسلام بااین قرائت اختلاف داشت .
بسا قرائت عاصم (م127 ه ) و قرائت نافع (م169 ه ) نزد آنان رجحان داشت ، بدان خاطر که در عصر آنان علیهمالسلام رواج داشت یا در مناطقی که موالیان امامان علیهمالسلام در آنجا فراوان بودند ، این دو قرائت رایج بود .
قرائت نافع در مدینه رایج بود و امام صادق علیهالسلام در این شهر میزیست ، و قرائت عاصم و حمزه زیّات (م156 ه ) و کسائی (م189 ه ) در کوفه رایج بود که پایگاه شیعه به شمار میآمد .
امّا قرائت عامر (م118 ه ) در شام و قرائت ابن کثیر (م120 ه ) در مکّه رواج داشت ، وجود شیعیان اهل بیت در شام و مکّه - در آن زمان - مرسوم نبود .
از این رو ، ترجیح قرائت عاصم و نافع بر دیگران ، بدان خاطر بود که عاصم (م127 ه ) - که در کوفه میزیست - با امام صادق علیهالسلام (م148 ه ) هم عصر بود و قرائت وی در آن دوران ، در کوفه (که جایگاه موالیان ائمّه به شمار میآمد) رواج داشت .
نافع (م169 ه ) و کسائی (م189 ه ) گرچه با امام صادق علیهالسلام هم عصر نبودند ، لیکن قرائتشان در شهرهایی که شیعه سکونت داشتند ، رایج بود . به همین خاطر امام کاظم علیهالسلام (م183 ه ) با اینکه گاه با قرائت آن دو اختلاف داشت ، قرائت آن دو را امضا نمود .
قرائت حمزه زیّات (که آن را از امام صادق علیهالسلام آموخت) در کوفه رایج شد و از سوی معصوم علیهالسلام امضا گشت .
امّا ابن عامر و ابن کثیر ، گرچه با امام باقر و صادق علیهماالسلام هم عصر بودند ، قرائتشان در شهرهایی رواج داشت که شیعه در آن زمان در آنها نمیزیست ، از این رو ، نمیتوان پاسخ امام علیهالسلام را که میفرماید «به شیوه قرائت مردم ، قرآن را بخوان» تعمیم داد [ و شامل همه قرائتها و شهرها دانست ] .
بدین سان ، دو قرائت باقی میماند که به قرائت اهل بیت علیهمالسلام نزدیک است ، گرچه عین آن نیست و آن قرائت عاصم کوفی است که از سوی امام صادق علیهالسلام امضا شد و قرائت نافع مدنی که از سوی امام کاظم علیهالسلام امضا شد .
این مطلب سخن شهید ثانی را روشن میسازد که از گروهی از قاریان حکایت میکند که میگفتند :
مراد از تواتر حروف هفتگانه و حروف دهگانه ، این نیست که همه آنچه از این قرائتهاست ، متواتر است ، بلکه مراد ، انحصار تواتر - اکنون - در قرائتی است که از این قرائتها نقل میشود ؛ زیرا
بعضی از قرائتهایی که از قاریان هفتگانه نقل میشوند ، شاذّند ، چه رسد به غیر آنها .(1)
باری ، عثمان با رویکردی که در پیش گرفت ، اختلاف میان مسلمانان را عمیقتر ساخت ، چه رسد به اینکه آنان را (بدان گونه که اهل سنّت ادّعا میکنند) با یک قرائت ، یکپارچه سازد .
به دو روایت زیر ، نیک بنگرید :
عبدالأعلی بن عبداللّه بن عامر ، میگوید :
چون مصحف پایان یافت ، آن را پیش عثمان آوردند ، در آن نگریست و گفت : نیک و زیبا آن را سامان دادید ، اشتباهاتی را در آن میبینم ، با زبانمان آن را راست و درست خواهیم کرد .(2)
عِکرمه روایت میکند که :
چون مصحفها نوشته شد بر عثمان عرضه گردید . حروفی اشتباهی را در آن یافت ، گفت : آنها را تغییر ندهید ، عرب آن را تغییر خواهد داد یا گفت : عرب به زبانش آن را عربی خواهد ساخت . اگر نویسنده از ثقیف و املا کننده از هُذَیل بود ، این حروف [ در آنها ] یافت نمیشد .(3)
کافی است که در مانند این روایات نیک بیندیشیم تا دریابیم که آنها صریحاند در اینکه لحن در سراسر مصحف نبود ، بلکه در بخشهایی از آن وجود داشت ؛ زیرا میگوید : «اَری شیئاً من لحن سنقیمه بألسنتنا» (اندکی اشتباه در آن میبینم که
با زبانمان آن را راست و درست خواهیم کرد) ، «فوجد فیها حروفاً من اللحن» ؛ در آن ، حروفی را اشتباه یافت .
این اشتباهات اندک را عثمان میتوانست برطرف سازد و درست کند ، جایز نبود آنها را واگذارد که روز به روز فزونی یابد تا اینکه به دهها قرائت برسد ؛ زیرا
عثمان با ترک تصحیح اغلاط ، به عرب میدان داد تا قرآن را تغییر دهند .
لیکن آنان را چه به این فضولیها ؛ چراکه متن قرآن - در همه زمانها و نزد همه مذهبها - یکدست باقی ماند و تا قیامت ماندگار خواهد بود .
ابن جَزَری مینگارد :
پس از اینان ، قاریان فراوان شدند و در شهرها پراکنده گشتند و انتشار یافتند و اُمّتی پس از دیگری بیامدند که طبقات آنها معلوم و صفاتشان مختلف شد ؛ بعضیشان تلاوت استوار داشت و به روایت و درایت مشهور بود ، و بعضی فقط یکی از این اوصاف را داشت و به همین خاطر میان آنان اختلاف فراوان شد و ضبط [ و دقّت ] کاستی یافت و شکافها گسترش پیدا کرد و نزدیک بود باطل با حق بیامیزد .
[ در این هنگام ] عالمان بزرگ امّت و سرانِ ائمّه به پا خاستند و با همه توان کوشیدند و حق و مراد را روشن ساختند و حروف و قرائتها را گرد آوردند ، و وجوه و روایات را ارجاع دادند و مشهور و شاذ و صحیح و نادر را با اصولی که پی نهادند و اَرکانی که ترتیب دادند ، متمایز ساختند .. .(1)
1) . النشر فی القراءات العشر 1 : 9 .
آری ، ابن مجاهد از میان دهها قرائت موجود در آن زمان ، هفت قرائت را برگزید . بعضی از معاصرانش و کسانی که پس از او آمدند (بدان خاطر که بعضی از قرائتها را بر بعض دیگر ترجیح داد) بر او اعتراض کردند و در اینکه قرائتهایی که بر خلاف این هفت قرائت باشد ، شاذ است ، تشکیک نمودند .
در عصرهای متأخّر ، علما به قرائتهای شاذ و مفرد (تک قرائتها) رویکرد متباینی را در پیش گرفتند ؛ بعضی آنها را گرد آوردند و شمردند ، بعضی از میان آنها قرائتهای غریب را برگزیدند ، بعضی آنها را تضعیف کردند و نپذیرفتند ، بعضی در نقل و تعلیل آنها ، کوتاه سخن گفتند و بعضی در نمایاندن وجه این قرائتها و استدلال به آنها ، پرگویی کردند .
کتابهایی پیرامون قرائتهای شاذ و معانی قرآن ، نوشته شد .
علمای نحو و لغت ، به قرائتهای شاذ اهتمام ورزیدند . سیبویه در کتابش بعضی از قرائت ّهای شاذ را میآورد و آنها را شرح میدهد و اعراب مینهد و بر فرق میان آنها و قرائت جماعت ، آگاه میسازد و با تکیه بر زبان عربی و مقدار موافقت قرائت شاذ با قرائت شایع - در اسلوبها و لُغت - به آنها احتجاج میکند .(1)
ابن منظور ، بسیاری از قرائتهای شاذ را در لسان العرب میآورد و بسیاری از آرای نحویان و لغویان را و اعتمادشان را بر قرائتهای شاذ روایت میکند .
ابن جَزَری مینویسد :
مردم همواره در کثیر و قلیل این قرائتها کتاب مینوشتند ، قرائتهای شاذ و صحیح را بر اساس آنچه به آنها میرسید (یا
1) . القراءات القرآنیّة فی بلاد الشام : 80 .
نزدشان صحیح بود) روایت میکردند و احدی [ این کار را ] بر آنها
انکار نمیکرد ، بلکه آنان شیوه سَلَف را میپیرویدند ؛ چراکه گویند : قرائت سنّتی پیروی شده [ دست به دست ] است ، [ نفر ] آخِر آن را از اوّل میگیرد .
احدی را سراغ نداریم که قرائتی را که دیگری میخواند انکار کند مگر سخنی را که پیش از این از ابن شَنَبُوذ آوردیم ، لیکن وی از مصحف عثمان پا فراتر نهاد، ومردم در این زمینه اختلاف دارند .. .(1)
همه اینها بیان میدارند که عثمان در کارش موفّق نشد .
ابو العبّاس مراکشی ، مشهور به ابن البنّاء (م721 ه ) کتابی به نام «عنوان الدلیل فی مرسوم خطّ التنزیل» نوشت .
زرکشی در البرهان (در نوع 25) از بعضی اشکالاتِ رسم الخط و اشکالات نحوی و لَحن موجود در قرآن ، پاسخ میدهد .
امّا بیشتر این پاسخها در این دو کتاب ، به امور دیگری نقض میشود ؛ زیرا صحابه ، علّتی را که به خاطر آن قرآن را بدین شکل نوشتند (و بعدها به رسم الخطّ عثمانی شهرت یافت) ذکر نکردند ، کاتبان این رسم الخط ، به علل نحوی و صرفیای که بعدها استنباط شد (از قبیل آنچه زرکشی بر زبان میآورد) و به امور باطنیای که ابن بناء مراکشی در کتابش مدّ نظر قرار میدهد ، نظر نداشتند .
بنابراین ، بیتردید ، صحابه بسیار خطا میکردند و امکان داشت در رسم الخطّ قرآن و قرائت آن اشتباه کنند ؛ چنان که اهل سنّت اختلاف صحابه را در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله ادّعا دارند و اینکه آن حضرت قرائتهای آنها را امضا نمود تا
1) . النشر فی القراءات العشر 1 : 35 .
اینکه این اختلاف پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شدّت یافت و بعضی بعض دیگر را تکفیر کردند .
بدینسان، روشن شد که در ورای همه این اختلافها ، خلفای سهگانه بودند، نه پیامبر صلیاللهعلیهوآله زیرا آن حضرت از مسلمانان میخواست قرآن را آن گونه که یاد داده شدند ، بخوانند و اختلاف آنها را در آیات و سورهها برنمیتافت و از این کار به خشم میآمد ؛ چراکه قرائت صحیح را به آنان میآموخت .
این تعلیم - به صراحت - در این دو سخن خدای متعال آمده است که :
« وَیَعُلِّمُهُمُ الْکِتَابَ » ؛(1)و کتاب را به ایشان بیاموزاند .
« لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ » ؛(2)تا قرآن را با درنگ برای مردم بخوانی .
اختلاف [ در قرائت ] میان صحابه در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله (چنان که اهل سنّت ادّعا میکنند) پدید نیامد ، بلکه در دوران خلفای سهگانه ، از رهگذرِ شیوه غلطی که در جمع قرآن در پیش گرفتند و [ در قرآن بودنِ متنی ] به دو شاهد اعتماد کردند ، شکل گرفت .
از آنجا که شاهدان در نقل اختلاف داشتند ، قرائتها بعدها بیش از گذشته ، اختلاف یافت .
نسبت به بعض از صحابه نیز حال چنین است : یکیشان بر وارد ساختن جملهای در قرآن (بر این باور که آن جمله آیهای از قرآن است) اصرار میورزید و دیگری آن را [ به عنوان آیه قرآن ] برنمیتافت .
در دوران عُمَر که از حدیث حروف هفتگانه ، شرعی بودن همه قرائتها را استفاده کرد ، این امر شدّت یافت و خطرناک شد .
بعید نمینماید سوزاندن مصحف حَفْصَه به وسیله مروان - پس از مرگ حَفْصَه - بدان خاطر بود که قرائتی بر قرائت دیگر رجحان نیابد .
آری ، پس از آنکه عثمان مصاحف را جمع کرد ، عثمان و سعید بن جبیر و عایشه و ابن عبّاس و دیگر صحابه و تابعان ، به وجود لحن در قرآن پی بردند و آن را به خطای کاتبان نسبت دادند . وجود این خطا نزد آنها ، عدم عصمتِ آنان را بیان میدارد و اینکه آنان در میان اُمّتی بیسواد پرورش یافتند که - بنا بر تعبیر
پیامبر صلیاللهعلیهوآله - خواندن و نوشتن نمیدانستند .
اگر این مطلب ثابت شود - که ثابت است - نمیتوانیم نگارشی را که بر خلاف قواعد املایی و نحوی از سوی آنان صورت گرفت ، رسم الخطّ توقیفی بدانیم که از جانب خدا نازل شد و مخالفت با آن جایز نمیباشد .
فَرّاء (م207 ه ) مخالفت با رسم الخطّ عثمانی را خوش نداشت ؛ زیرا میگوید:
پیروی از رسم الخطّ مصحف ، تا زمانی که از کلام عرب و قرائت قاریان وجهی برای آن بیابم ، برایم محبوبتر است از مخالفت با آن .(1)
با وجود این ، وی از زیادت الف بعد از لام در « لأاذبحنّه »(2)و دیگر جاها ، سخن به میان میآورد و میخواهد کاتبان را معذور بدارد ، میگوید :
این کار بدان خاطر رخ داد که تقریباً آنان در قرآن یک شیوه را ادامه ندادند . مگر نمیبینی که « فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ »(3)را بدون «یاء» و « وَمَا
تُغْنِی الآیاتُ والنُّذُرُ »(1)را با «یاء» نوشتهاند !
این کار از هجای(2)نادرست اوّلیها پدید آمد .(3)
نیز ابن قُتَیْبَه (م 276 ه ) آشکارا بیان میدارد که رسم الخطهایی که بر خلاف قاعدههای املایی مشهور در قرآن هست ، ناشی از خطای کاتبان است ، نه خود قرآن . وی مینویسد :
اگر این اشکال بر قرآن وارد باشد ، هر خطای الفبایی را در کتابتِ قرآن باید عیب دانست .
در مصحف امام «إن هذن لساحران»(4)با حذف الف تثنیه نوشته شده است و در جاهای دیگر این مصحف نیز این کار صورت گرفته است ؛ مانند «قال رجلن»(5)، «فآخران یقومنِ مَقمهما»(6).
کاتبانِ مصحف واژههای «الصلوة» ، «الزکوة» ، «الحیوة» را با واو نوشتهاند و ما [ فقط ] در همین چند حرف (از باب تیمّن) از آنان
پیروی کردیم .
ما واژههای «قطاة» ، «قناة» ، «فلا ة» را جز با الف نمینویسیم ، در حالی که میان آن حروف و این واژهها هیچ فرقی وجود ندارد .
«الرّبوا»(1)را با واو نوشتند . و [ به جای «فما للّذین ...» ] لام را جداگانه آوردند و نوشتند : « فمال الذین کفروا »(2).. .(3)
این گونه موارد در قرآن ، فراتر از حدّ شمارشاند .
وی در تأویل مختلف الحدیث از آگاهی عبداللّه بن عمرو بن عاص به کتابت و جهل دیگران به آن سخن میگوید و مینویسد :
دیگر صحابه بیسواد بودند ، جز یک یا دو نفر از آنها با نوشتن آشنایی نداشت و هنگامی که قلم به دست میگرفت ، استوار نمینوشت و حروف الفبا را درست در نمیآورد .(4)
ابن کثیر به موضوع املای مصاحف میپردازد ، میگوید :
کتابت [ سواد نوشتن ] در میان عرب - به راستی - اندک بود .. .
گفتهاند : اوّلین کسانی از انبار که آن را آموختند ، قومی از طی بود ... . سپس آن را پیراستند و در جزیرة العرب نشر دادند ...
کسی که در گذشته بر کتابت نوشتهها مهارت به دست آورد ، سپس آن را ویراست ، ابو علی بن مُقْلَه وزیر(5)بود که در کتابت صاحب سبک شد ...
غرض آنکه چون در آن زمان ، کتابت خوب سامان نیافته بود ، در
1) . سوره آل عمران 3 آیه 130 ؛ سوره نساء (4) آیه 161 .
2) . سوره معارج 70 آیه 36 .
3) . بنگرید به ، تأویل مشکل القرآن : 57 - 58 .
4) . تأویل مختلف الحدیث : 266 .
5) . ابو علی ، محمّد بن مقله م328 ه از سوی قاهر باللّه در سال 321 هجری وزارت یافت ، سپس عزل گردید. وی به نویسندگی معروف شد و قرآن را به خطّ خود نوشت (م) .
نگارش واژههای قرآن ، از نظر فنّ کتابت (نه از نظر معنا) اختلاف روی داد و مردم چند گونه شدند .(1)
استاد غانم قدّوری ، مینویسد :
از سخن ابن کثیر (م774 ه ) به دست میآید که چون در آن زمان کتابت خوب تثبیت نشده بود ، از نظر آیین نگارش در رسم بعضی از واژههای قرآن (نه در معنای آنها) اختلاف پدید آمد .(2)
ابن خلدون (م808 ه ) در بیانِ این امر سخن را به درازا میکشاند ، میگوید :
خطّ عربی در آغاز اسلام ، به نهایت استواری و خوبی نمیرسید و در حدّ متوسّط هم نبود ؛ چراکه عرب زندگی ابتدایی داشت و در توحّش به سر میبرد و از صنایع به دور بود .
در این راستا آنچه را در نگارش قرآن - به دستِ آنها- روی داد ، نیک بنگرید . صحابه به خطّ خویش آن را نوشتند ، خطّی که نااستوار بود . بسیاری از نوشتههای آنان بر خلاف اقتضای صناعتِ خط - نزد اهلش - نگارش یافت .
سپس سلفِ تابعان ، شیوه رسم الخطّ آنان را از باب تبرّک به آنچه اصحاب پیامبر نوشتند (کسانی که پس از پیامبر بهترین خلق بودند و وحی خدا را از قرآن و کلام او دریافت میداشتند) دنبال کردند .
چنان که در این دوران ،(3)از باب تبرّک ، خطِّ ولی و عالمی دنبال
میشود و شیوه خطّ او - خواه خطا یا صواب - پیروی میگردد و این کجا با نوشتههای صحابه نسبت دارد ؟!
این شیوه ، پیروی شد و رسم الخطّی را تثبیت کرد و علما در جاهای خودش اشتباه آن را یادآور شدند و به پندار بعضی از نادانان ساده لوح اعتنا نکردند که گمان میکنند صحابه در فنّ خطّ مهارت داشتند و خطوطی از آنها که بر خلاف قواعد رسم الخط به نظر میآید ، دلیل و علّتی دارد [ به عنوان نمونه ] زیادت الف در « لأاذبحنّه »(1)میخواهد بفهماند که ذبح روی نداد یا فزونی یاء در « بأیید »(2)بر کمال قدرتِ خدا رهنمون است .
امثال این موارد [ که آنان شاهد میآورند ] هیچ اصالتی ندارد و زورگویی محض است .
این رویکرد را بدان خاطر در پیش گرفتند که اعتقاد داشتند با این کار ، صحابه از نقصِ ناجور نویسی پاک میشوند . گمان میکردند خط استوار و بینقص ، کمال است و این کمال را به صحابه نسبت دادند و برای واژههایی که ناجور نوشته شده بود ، در پی توجیه برآمدند .
[ پیداست که ] این شیوه ، کار درستی نیست .(3)
استاد محمّد حسن ابوالفتح ، آرای ابن خلدون را در نگارش قرآن در کتابی گرد آورد و آن را «ابن خلدون ورسم المصحف» مینامد .
ابن خلدون ، سپس بیان میدارد که خط در حقّ صحابه کمال نیست ؛ زیرا خط از فنون زندگی اجتماعی است و کمال در فنون ، امری نسبی است ، نه مطلق ؛ زیرا به دین و خوی و خصلت برنمیگردد ، با اسباب معاش و عمران و آبادی و همکاری در این راستا ، ارتباط دارد تا بر خواستهها دلالت کند .(1)
باری ، خطای کاتبان را در رسم و قرائت قرآن ، نمیتوان انکار کرد و همین روشن میسازد که رسم الخطّ قرآن ، همچون اَلواح موسی از جانب خدای متعال ، نازل نشد واینکه اهل سنّت بر توقیفی بودن رسم الخطّ عثمانی تأکید دارند ، به خاطر علاقه به کلام خدا و حفظ قداستِ قرآن یا احترام به امضای رسم الخطّ قرآن از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیست ؛ زیرا آنان با ادّعای حفظ مصلحت عمومی مسلمانان ، قرآنها را سوزاندند .
تأکید آنها بر این رسم الخط ، به دلیل انتساب آن به عثمان است و بعید نمینماید که امویان در ورای طرح چنین افکاری باشند ؛ زیرا آنان میگفتند که حَرْب بن اُمیّه، نوشتن را به عرب آموخت و عُمَر و قُرَیش ساکن مکّه ، کتاب را از حَرْب اُموی آموختند .(2)
عثمان اموی - به تنهایی - قرآنها را گرد آورد و یکدست ساخت و عبدالملک بن مروان ، آنها را نقطه گذاری کرد و ابو الأسود دُئلی به درخواست زیاد بن اَبیه، نحو را نوشت .(3)
و دهها مسائل دیگر که به بنی امیّه بال و پر میدهد ، نه دیگر قبیلههای عرب .
آنان ، همه چیز را به امویان نسبت میدهند و در مقابل میگویند : پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواندن و نوشتن نمیدانست (از این سخن به خدا پناه میبریم) و قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله تدوین نیافت ، صحابه قرآن را در سینهها حفظ داشتند و در سطرها ننوشتند ، امام علی علیهالسلام بدان خاطر که ابوبکر قرآن را میان دو جلد گرد آورد ، برایش از خدا رحمت طلبید (با اینکه در همین پژوهش دانستیم که امام علی علیهالسلام قرآن را گرد آورد) و در دفاع از قرآن سوزی عثمان ، میگویند که آن حضرت فرمود : اگر به جای عثمان بودم ، همان کاری را میکردم که او انجام داد ، و .. .
اکنون بعضی از روایاتی را میآوریم که (به اعتراف صحابه و زنان پیامبر) بیان میدارند بعضی از کاتبان آیههای قرآن را تصحیف(1)
سعدی شیرازی میسراید :
مرا بوسه گفتا به تصحیف ده که درویش را توشه از بوسه به
بنگرید به ، فرهنگ عمید 1 : 581 م .
کردند .از ابو خَلَف ، مولی بن جُمَح ، روایت شده است که وی با عُبَید بن عُمَیر بر عایشه درآمد ، گفت : آمدهام تا بپرسم پیامبر صلیاللهعلیهوآله این آیه قرآن را چگونه میخواند ؟ « وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوْا »(2)(و کسانی که آنچه را فراهم آید ، میدهند)(3)
1) . تصحیف ، به معنای خطای نوشتاری است و در اصطلاح علم بدیع بدین معناست که نویسنده یا شاعر ، با تغییر دادن جای نقطههای واژه و کم کردن آنها ، به گونهای آن را سامان دهد که معنای متفاوتی از آن به دست آید ؛ مانند : «محرم و مجرم» ، «بوسه و توشه» .
2) . سوره مؤمنون 23 آیه 60 .
3) . در ترجمههای فارسی قرآن ، این آیه ، بدینگونه ترجمه شده است : «آنها که نهایت کوشش را در انجام طاعات به خرج میدهند» مکارم ، «وآنان که میدهند آنچه میدهند ... » (مجتبوی) ، «و کسانی که هرچه داشته باشند در راه خدا میبخشند» (کاویانپور) ، (و کسانی که آنچه را دادند [ در راه خدا ] میدهند» فولادوند (م) .
قرائت میکرد یا «وَالَّذین یَأْتُونَ ما آتوا» (و کسانی که آنچه را فراهم آید ، میآورند) میخواند ؟
عایشه پرسید : کدام یک از این دو ، برایت محبوبتر است ؟ گفتم : سوگند به کسی که جانم به دستِ اوست ، یکی از آن دو از همه دنیا برایم محبوبتر است ؟ عایشه پرسید : کدامشان ؟ گفتم : «والذین یأتون ما آتوا» .
عایشه گفت : شهادت میدهم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن را این چنین میخواند و همینگونه فرود آمد ، لیکن هجای آن تحریف شد .(1)
ابن جَریر و سعید بن منصور - در سنن خود - از طریق سعید بن جُبَیر از ابن عبّاس روایت میکند که درباره آیه « حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا »(2)(تا اینکه اُنس یابید و سلام دهید) گفت : این آیه ، خطای کاتب است [ وگرنه در اصل بدین گونه بود ] «حتّی تستأذنوا وتسلّموا» ؛ تا اینکه اجازه گیرید و سلام دهید .(3)
ابن ابی حاتم در تفسیرش از ابن عبّاس روایت کرده است که گفت : گمان میکنم واژه « تستأنسوا » از الفاظی باشد که کاتبان آن را نادرست نوشتند [ وگرنه اصل آن «تستأذنوا» بود ] .(4)
ابن انباری ، از طریق عِکْرِمه از ابن عبّاس روایت میکند که [ آیه 31 سوره رعد را ] این گونه خواند : «أفلم یتبیَّنَ الذین آمنوا أن لو یشاء اللّه لهدی النّاس جمیعاً» ؛ آیا برای اهل ایمان روشن نشد که اگر خدا میخواست همه مردم را هدایت میکرد .
به ابن عبّاس گفتند : این آیه ، در قرآن بدین گونه است : « أَفَلَمْ یَیْئَس »(1)(آیا اهل ایمان نمیدانند ...) (2)
شایان ذکر است که واژه «یأس» در گویش هوازن - به معنای «علم» آمده است . شعر زیر را شاهد آن آوردهاند :
اَقولُ لهم بالشعْب إذ یأسرُوننی أَلَمْ تیأسوا أَنِّی ابْنُ فارِسِ زَهْدَم (أی ألم تعلموا) ، (البرهان 1 : 109 - 110) (م) .
.ابن عبّاس گفت : گمان میکنم کاتب در حین چرت زدن ، این آیه را نوشت .(3)
سعید بن منصور از طریق سعید بن جُبَیر از ابن عبّاس روایت میکند که درباره این سخن خدای متعال که « وَقَضی رَبُّکَ »(4)(و پروردگارت حکم کرد) گفت : این آیه «ووصّی ربّک» (و پروردگارت سفارش میکند) بود ، «واو» به «صاد» چسبید(5).(6)
این متون ، توقیفی نبودن خطّ قرآن را بیان میدارد و اینکه آن یک سازوکار بشری است ، امکان خطای کاتبان در آن هست .
1) . سوره رعد 13 آیه 31 .
2) . در ترجمههای قرآن ، این جمله ، بدینگونه آمده است : «آیا کسانی که ایمان آوردهاند ، ندانستهاند که ... » فولادوند ، «آیا مؤمنان در نیافتهاند که ... » (گرمارودی) ، «آیا آنها که ایمان آوردهاند نمیدانند که ... » (مکارم)
3) . زاد المسیر 2 : 492 ؛ الدرّ المنثور 4 : 63 .
4) . سوره اسراء 17 آیه 23 .
5) . الدرّ المنثور 4 : 170 ؛ فتح القدیر 3 : 261 .
6) . برای آگاهی به این روایات افزون بر منابع ذکر شده بنگرید به ، الإتقان 1 : 542 ؛ مناهل العرفان 1 : 269 .
دانی ، سبب اختلاف قرآنهای عثمانی را که به شهرها فرستاده شد ، خود عثمان میداند ، نه کاتبان ، میگوید :
اگر کسی از سببی بپرسد که موجب اختلاف در رسم این حروف زاید در قرآنها شد ، میگویم : به نظر ما سبب آن ، امیر مؤمنان عثمان بود .
عثمان ، چون قرآن را در مصاحف گرد آورد و آنها را به یک صورت نوشت و در رسم آنها با توجّه به صلاح امّت و احتیاط بر اهل ملّت ، لغت قریش را برگزید (نه دیگر لهجهها را که درست و استوار نبود) و نزدش ثابت بود که این حروف ، به همین گونه از نزد خدای بزرگ فرود آمد و از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیده شد ، و دانست که جمع آنها در یک مصحف به همین حالت ناممکن است مگر اینکه واژه را دو بار بنویسد (و اگر چنین کند ، پیداست که خلط و تغییر در مرسوم پدید میآید) آنها را در مصاحف پراکند ، در بعضی از آنها آن را نوشت و در بعضی دیگر حذف کرد تا امّت آنها را همان گونه که از نزد خدا فرود آمد و از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیده شد ، حفظ کند .
سبب اختلاف در رسم آنها در قرآنهای [ ارسالی به ] شهرها ، این است .(1)
نیز ابن اَبی داوود سجستانی به اختلاف خطوط مصاحف اشاره میکند .(2)
بنابراین ، اختلاف قرائتها ، اختلاف رسم الخطّ قرآنی ، حفظ لحن و اشتباه در قرآن، همه اینها را عثمان پیش از آنکه نسخههای «مصحف امام» را به شهرها بفرستد ، میدانست . وی موارد اختلاف را برنداشت ، بلکه به حفظ آنها پرداخت و آنها را میان نسخههای ارسالی به شهرها پراکند ، در بعضی از آنها ثبت کرد و در بعضی از آنها حذف نمود و تصحیح امر لَحْن [ اشتباه در اعراب ] را به عرب وانهاد تا راست و درست سازد .
بر این شیوه ، اشکالات فراوانی وارد است . با اینکه عثمان ضبط صحیح را میدانست ، این عملکردش را بر چه چیزی میتوان حمل کرد ؟ آیا این کار ، پایدار ساختنِ اختلاف و توسعه دائره آن برای همه عرب در همه زمانها نمیباشد ؟
صحابیان بزرگ (و در رأس آنها علی علیهالسلام) عثمان را به حال خود وانگذاشتند ، بلکه برای حفظ قرآن با حرف و عمل کوشیدند ، خطّ مشی عثمان را تصحیح کنند .
آلوسی اعتراف میکند که وجود کسانی همچون امام علی بود که قرآن را از تحریف و حذف چیزی از آن ، مصون ساخت .
آلوسی مینویسد :
بعد از انتشار این مصاحف میان این امّت محفوظ (به ویژه صدر اوّل که معارف فراوانی را از بزرگان صحابه دریافتند) و پس از آنکه علیّ مرتضی ، عهدهدار خلافت شد ؛ همو که باب علم برای هر عالمی است و شیر نیرومندی که در راه خدا از ملامت هیچ کس نمیهراسید ، در ذهن هیچ مؤمنی احتمال افتادن چیزی از قرآن باقی نمیماند وگرنه ، در بسیاری از ضروریّات این دین - که دارای برهان روشن است - شک پدید میآید .(1)
1) . روح المعانی 1 : 23 .
نیز ابن مسعود ، آن گاه که به امر عثمان میخواست از کوفه رهسپار شود ، به اصحابش سفارش کرد که در قرآن بگو مگو نکنند ، چراکه «قرآن با کثرت رد ، اختلاف نمییابد و متلاشی نمیشود و تغییر نمیکند» و بر آنان تأکید کرد که «از سر روی گردانی از قرائتی ، قرائت قرآن را واننهند ، هرکه با یکی از این حروف قرآن را میخواند ، از سر بی رغبتی آن را رها نسازد ؛ زیرا هرکه آیهای از قرآن را انکار کند ، همه آن را انکار کرده است» .
ابن مسعود ، این سخن را بر زبان آورد و پیش از او علی علیهالسلام در راستای وحدت کلمه در قرآن ، فرمود : «قرآن بعد از این ، نباید دست بخورد» .
زُرقانی مینگارد :
علی
رضیاللهعنه دید عُجمت (گنگی و ابهام) به زبان عربی آسیب میزند سخنی شنید که از آن بر زبان عرب ترسید ، به ابو الأسود دُئلی دستور داد قواعدی را برای حفظ لغت قرآن از یاوه و نقص وضع کند ، کلیّاتی را برایش ترسیم کرد و راه و روش را یادش داد .
بدین سان میتوانیم بگوییم که علی رضیاللهعنه سنگ بنای علم نحو را نهاد و در پی آن ، علم اعراب قرآن شکل گرفت .(1)
از این رو ، امام علی علیهالسلام و ابو الأسود دُئلی ، نقش مهمّی در حفاظت از قرآن و ابهام زدایی از آن دارند ؛ زیرا با نقطه گذاری [ و ] اعراب ، امام علیهالسلام قرآن تلاوت را به قرآن مکتوب پیوند داد ، و ابو الأسود دئلی بنیانگذار قواعد نحو به امر امام علی علیهالسلام است ، نه به درخواست زیاد بن اَبیه (آن گونه که اهل سنّت ادّعا میکنند) .
1) . مناهل العرفان 1 : 23 .
میگویند مصحف عثمانی بدان خاطر نقطه نداشت که امکان قرائتِ آن به همه قرائتها فراهم آید ؛ زیرا تهی بودن از نقطه ، به واژه این ظرفیّت را میداد که
دو گونه قرائت شود : «بَشَراً ، نَشْراً» ، «ما نُنَزِّلُ ، ما تَنَزَّل ، ما تُنَزَّلُ» ، «ترکنا علیه ، برکنا علیه» و مانند اینها .
جز اینکه مُورّخان اختلاف دارند ؛ برخی بر این باورند که نقطه گذاری پیش از اسلام معروف بود ،(1)امّا عمداً به دلیل پیشین در کتابت قرآن ترک شد ، و برخی قائلاند که این کار در عصرهای متأخّر رواج یافت و به دست ابو الأسود دُئلی صورت گرفت .
آنان که به عدم نقطه گذاری مصحفها قائل شدند ، اختلاف میان مسلمانان را عمیقتر ساختند و آنان را متّحد نکردند . توجیه دانی و ادّعایش به اینکه صحابه و بزرگانِ تابعان بر ترک نقطه گذاری مصاحف اجماع داشتند ، سپس برای نقطه گذاریاش کوشیدند [ این مطلب را روشن میسازد ] دانی این سخن را در شرح قول قتاده میآورد که گفت : «بَدَؤوا فنقّطوا ، ثمّ خَمَّسُوا ، ثمّ عَشَّرُوا» ؛(2)کار را آغازیدند ، نقطه گذاشتند ، سپس خموس و آنگاه عشو را رسم کردند .(3)
گرفت و گفتهاند حجاج این کار را کرد ؛ یعنی قرآن را ده جزء نمود و در آغاز هر جزء در حاشیه قرآن واژه «عُشر» را نوشت . ابو عمرو دانی در کتاب «البیان» از عبداللّه ابن مسعود نقل میکند که تعشیر را خوش نداشت و آن را پاک میکرد .
در «موسوعة القرآن العظیم 1 : 35 - 36» آمده است : مأمون عباسی به اَعشار که به آن عُشور هم گویند دستور داد و آن گذاشتن علاماتی با عطر (مایع زرد رنگ) یا سرخ و یا دیگر رنگها است ، سپس قرآن با مرکب تعشیر شد و در پایان سوره شماره آیههای آن را نگاشتند و اکنون قرآنها با مرکب چاپخانهها تَعشیر میشود ...
مردم قرآن را سی جزء و به سی قسمت تقسیم کردند و هر قسمت را یک جزء نامیدند ... و هر جزء را به دو حزب تقسیم نمودند و کلمه «خُمس» را در پایان هر پنج آیه از سوره و واژه «عُشر» را در پایان هر ده آیه ، گذاشتند و بعضی به جای واژه خُمس حرف «خ» و به جای واژه عُشر ، حرف «ع» را نهادند و بعضی برای آیهها رقمهایی قرار دادند و در آغاز سورهها نهادند (م) .
متن سخن دانی چنین است :
صدر اوّل ، مصاحف را از نقطه و شَکْل تُهی ساختند ؛ چراکه میخواستند بر توسعه در لغات [ گویشها ] رهنمون باشد و راه را برای قرائتهایی که خدای متعال اجازهشان داد باز گذارند و به هر قرائتی که خواستند بخوانند .
امر بدین منوال بود تا اینکه حوادثی روی داد که نقطه گذاری و شَکل قرآن را واجب ساخت .(1)
ابن جَزَری (م832 ه ) همین معنا را باز میگوید ، مینویسد :
صحابه آن گاه که مصاحف را نوشتند ، آن را از نقطه و شکل تهی ساختند تا آنچه را در عرضه پایانی قرآن نبود و از زبان پیامبر صلیاللهعلیهوآله صحّت داشت ، در بر داشته باشد .
مصاحف را بدان خاطر از نقطه و شکل خالی کردند تا یک خط [ و یک نوشته ] بر هر دو لفظ منقول مسموع تلاوت شده ، دلالت کند ؛ شبیه دلالت یک لفظ بر دو معنای معقول مفهوم .(2)
بنابراین ، این ادّعا که عثمان اختلاف رسم الخطّ موجود قبل از دوران خلافتش را در مصاحف ارسالی به شهرها پراکند و ادّعای اجماع صحابه و بزرگان آنها بر عدم نقطه گذاری قرآنها (و امثال آن) را روایتی که دانی از ابن عبّاس میآورد ، رد میکند اینکه وی بر لزوم قطع در قرائت قرآنی را عقیده داشت و مصالحه و مداهنه بر آن را جایز نمیدانست .
دانی از خَلَف بن ابراهیم بن محمّد روایت میکند که گفت : به ما خبر داد احمد بن محمّد ، گفت : به ما خبر داد علی بن عبدالعزیز ، گفت : به ما خبر داد قاسم بن سلاّم ، گفت : به ما خبر داد هُشَیم ، از ابو بشر ، از سعید بن جبیر ، از ابن
عبّاس که :
ابن عبّاس « عباد الرّحمن » قرائت کرد .
سعید می گوید به ابن عبّاس گفتم : در مصحف من «عند الرَّحمن» است !
ابن عبّاس گفت : آن را پاک کن ، بنویس : « عباد الرّحمن » .
آیا نمیبینی که ابن عبّاس رحمهالله به سعید بن جبیر امر کرد که یکی از دو قرائت را محو سازد و دیگری را ثبت کند ؟! با اینکه وی صحّت هر دو قرائت را میدانست و اینکه آن دو از نزد خدا نازل شدند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله هر دو را قرائت میکرد و به اصحاب میآموخت .
جز اینکه آن قرائتی را که ابن عبّاس به ثبت آن امر کرد ، نظر مختار او بود یا به خاطر صحابیان بسیاری که بدان گونه میخواندند یا به خاطر روایت صحیحی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله داشت یا امری که از صحابیان عالی رتبه دید .
اگر جمعِ قرائتها و ثبت [ همه ] روایات و وجوه و لغات در یک
مصحف جایز بود ، ابن عبّاس به سعید ثبت هر دو را با هم در مصحف دستور میداد بدین گونه که زیر حرفی که بعد از عین است نقطه نگذارد و جلو دال ضمّه ننهد و الف را میان آن دو ننویسد (زیرا الف به خاطر خفّت و سبکیاش در موارد بسیاری در رسم نمیآید) و نقطهای را که بالای حرف بعد عین است و فتحهای را که روی دال قرار دارد ، ترک کند و بدین ترتیب ، دو قرائت را در کلمه پیشین گرد آورد و به تغییر و محو یکی از آنها و اثبات دیگری امر نکند .
بدینسان ، درستی آنچه گفتیم و آنچه را که علما بدان قائلاند (کراهت این کار ، به خاطر خلط بر قاریان و تغییرِ خطّ مرسوم) به دست آمد .(1)
باید گفت که ماجرا آن گونه که دانی بیان میدارد ، نیست ، بلکه ابن عبّاس قطع به یکی از دو قرائت را میخواست و اینکه « عباد الرّحمن » است نه جز آن ، و سعید بن جبیر باید «عند الرّحمن» را پاک میساخت .
اگر این سخن صحیح بود ، چرا ابن عبّاس به پراکندنِ دیگر نظراتش بر دیگر مصاحف امر نکرد (چنان که عثمان این کار را انجام داد) .
باری ، عدم نقطه گذاری مصاحف ، عامل مهمّی برای عمیق ساختنِ اختلاف و شدّت یافتن آن شد (نه اینکه باعث یکپارچه سازی امّت شود ؛ چنان که اهل سنّت قائلاند) زیرا صحابی باید به ماجرا قطع و جزم مییافت نه اینکه آنان را وانهد هرگونه خواستند (به شرط آنکه آیه رحمت عذاب نشود) قرائت کنند .
1) . المحکم فی نقط المصاحف : 21 .
قَیْسی (م437 ه ) مینگارد :
هنگامی که مصحف را نوشتند ، نقطه نگذاشتند و اعراب آن را ضبط نکردند . از این رو ، اهل هر شهری توانستند خط را بر همان قرائتی که داشتند - که بر خلاف صورت خط نبود - بخوانند .
قومی « مِنْ کُلِّ حَدَبٍ »(1)خواندند و دیگرانی «مِن کلّ جَدَث» ، قومی « یَقُصُّ الْحَقَّ »(2)خواندند و قومی «یَقْضی الحقّ» و موارد دیگری شبیه این ، و هیچ کس در قرائت از صورتِ خطّ مصحف فراتر نرفت .
همین ، سبب جمعِ [ همه قرائتها در ] مصحف شد و به اختلافِ در خطّ مصحف انجامید .(3)
علی رغم آنچه پیش از این آمد و با وجود اعتماد عثمان بر فرو دستان صحابه برای تدوین قرآن و سوزاندن قرآنها ، مصحفهای بسیاری در دست صحابه محفوظ ماند و میان مسلمانان انتشار یافت ؛ زیرا خطّ مشی نادرست عثمان بزرگان صحابه و پیروان آنها را واداشت که قرائتهاشان را بدون هیچ ترس و واهمهای میان مسلمانان نشر دهند و به اصحابشان بسپارند که مصحفهاشان را در جای امن نگه دارند یا آنچه را از آنان میآموزند حفظ کنند ؛ چراکه آنان قرآن را - بیواسطه - از دهان پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرا گرفتند و کوتاهی در این زمینه ، برای آنان روا نبود .
معنای این کار آن است که آنان اعتماد بر مصحف عثمانی را اجازه نمیدادند ؛ زیرا همه میدانستند که (علی رغم سعی خلفا بر حصر امّت به مصحف عثمانی) قرائت ابن مسعود و اُبَیّ بن کعب و علیّ بن اَبی طالب علیهالسلام (و دیگران) در چهار قرن اوّل - یعنی بعد از انتشار مصحف عثمان - رواج داشت و مصحفهای اینان میان مردم متداول و موجود بود .
روایاتی وجود دارد که بر این امر دلالت دارند ، از جمله :
در تاریخ الإسلامِ ذَهَبی ، آمده است :
بعضی از هاشمیها (یعنی عبّاسیان) سوی شیخ مفید (شیخ شیعه) به راه افتادند و پرخاشی به او کردند که شاگردان شیخ را خشمگین ساخت ، آنان برآشفتند و اهل کرخ را فرا خواندند و سوی خانه قاضی ابو محمّد اَکفانی و شیخ ابو حامد اسفرایینی روان شدند و آن دو را دشنام دادند .. .
مصحفی را آوردند که میگفتند مصحف ابن مسعود است و بر خلاف قرآن رایج بود . قاضیان و بزرگان گرد آمدند [ و آن را وارسی کردند ] ابو حامد اسفرایینی و فقها به سوزاندنِ آن نظر دادند(1)
ترجمه بر اساس این مأخذ صورت گرفت م .
و این کار در حضور آنان صورت گرفت .پس از چند روز به خلیفه نوشتند که شخصی در شب نیمه شعبان در بارگاه موسی بن جعفر حضور یافت و بر کسی که مصحف را سوزاند نفرین کرد و ناسزا گفت .
1) . متن عربی این جمله در «تاریخ الإسلام 27 : 237» چنین است : «فأشار ابو حامد ... بتحریفه» ، لیکن در «البدایة والنهایه 11 : 339» آمده است : «فأشار أبو حامد ... بتحریقه» ؛ ابو حامد و فقها سوزاندن آن را خواستار شدند .
خلیفه در طلب وی برآمد ، او را گرفتند ، دستور داد او را بکشند . اهل کرخ در ماجرای این مقتول - که شیعه بود - بگو مگو کردند و میان آنان و اهل بصره و باب الشعیر و نهر قلاّئین ، جنگ درگرفت . اهل کرخ سوی خانه ابو حامد به راه افتادند ، وی گریخت .. .(1)
در الکامل فی التاریخ میخوانیم :
همه مردم فضیلت این کار [ جمع قرآن از سوی عثمان ] را میدانند
مگر بعضی از اهل کوفه . وقتی مصحف عثمان به آنان رسید ، اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آن شادمان شدند ، و اصحاب عبداللّه [ بن مسعود ] و همقطارانشان از پذیرفتن آن روی برتافتند و بر مردم عیب گرفتند .. .(2)
ابن ندیم از فضل بن شاذان (م260 ه ) حکایت میکند که گفت :
در مصحف عبداللّه بن مسعود تألیف سورههای قرآن را این گونه یافتم : بقره ، نساء ، آل عمران ... .(3)
این نقل بر وجود مصحفی از ابن مسعود دلالت دارد که در قرن سوّم هجری به دست مردم بود و ترتیب آن با قرآن امروزین فرق داشت .
نُلدکه ، به این مطلب اشاره دارد ، مینویسد :
نویسنده الفهرست خبر میدهد که قرآن مخطوطی را دیده است که 200 سال عمر داشت و از ابن مسعود بود .(4)
نیز ابن ندیم از فضل بن شاذان حکایت میکند که گفت :
تألیف سورهها بر اساس قرائت اُبَیّ بن کعب در بصره ، در قریهای به نام «قریة الأنصار» در دو فرسخی بصره نزد محمّد بن عبدالملک انصاری وجود داشت .
وی مصحفی را برای ما آوَرْد و گفت که آن مصحف اُبَیّ است ، آن را از پدرانمان روایت شدهایم .
آن را وارسی کردم ، آغاز سورهها و خواتیم الرسل(1)و شمار آیه را درآوردم ، آغازِ آن فاتحة الکتاب بود [ پس از آن ] بقره ، نساء ، آل عمران ، انعام ، اعراف ، لفظی که آن را اشتباه گرفتم [ و مبهم به نظر میرسید ] و آن سوره یونس بود .. .(2)
این متن نیز شاهد دیگری است که بر وجود مصحف اُبَیّ در بصره اشاره دارد و اینکه ترتیب سورههای آن بر اساسِ مصحف رایج کنونی نبود و ابن شاذان آن را دید .
در تفسیر طبری آمده است :
برای ما حدیث کرد ابو کُرَیب ، گفت : برای ما حدیث کرد یحیی بن عیسی ، گفت : برای ما حدیث کرد نصیر بن اَبی اشعث ، گفت : برایم حدیث کرد حبیب بن اَبی ثابت ، از پدرش ، گفت :
ابن عبّاس مصحفی را به من داد ، گفت : این قرآن بر اساس قرائتِ اُبَی است .
ابو کُرَیب میگوید ، یحیی میگفت : این مصحف را نزد نصیر دیدم ، در آن این آیه بود : « فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ »(1)إلی أجل مسمّی ؛ زنانی را که تا زمان معیّن صیغه کردید .(2)
نیز با همین سند آمده است که :
ابن عبّاس مصحفی را به من داد و گفت : این مصحف بر اساس قرائت اُبَیّ بن کعب است .
ابو کُرَیب میگوید ، یحیی میگفت : این مصحف را نزد نَصیر دیدم در آن به جای « وَقَضی رَبُّکَ »(3)آمده بود : «ووصّی ربّک» ؛ و
پروردگارت سفارش میکند .(4)
این دو روایت دلالت دارند که مصحفی بر اساس قرائت اُبَی نزد ابن عبّاس بود . وی آن را به «ایمن بن ثابت» که به ابو ثابت ثعلبی کوفی کنیت داشت ،(5)داد .
ایمن کوفی به فرزندش حبیب بن اَبی ثابت خبر میدهد(6)و حبیب آن را برای ابو الأشعث اسدی کوفی کناسی باز میگوید ،(7)و یحیی بن عیسی فاخوری رملی کوفی (م321 ه ) برای ابو کُرَیب آن را حدیث میکند .
1) . سوره نساء 4 آیه 24 .
2) . تفسیر طبری 5 : 12 .
3) . سوره اسراء 17 آیه 23 .
4) . تفسیر طبری 15 : 63 .
5) . تهذیب الکمال 3 : 442 ، رقم 597 و جلد 33 : 167 .
6) . وی در سال 122 هجری در دوران زمامداری یوسف بن عُمر درگذشت . بنگرید به ، تهذیب الکمال 5 : 358 ، رقم 1079 ؛ طبقات ابن سعد 6 : 320 در این مأخذ آمده است که در سال 119 درگذشت .
7) . تهذیب الکمال 29 : 368 ، رقم 6412 .
و این رهنمون است به اینکه مصحف اُبی تا پایان قرن دوّم هجری و اوائل قرن سوّم در دست مسلمانان وجود داشت . یحیی فاخوری که در قرن چهارم هجری میزیست ، اخبار آن را نقل میکند .
روایتی هست که دلالت دارد مصحف اُبَیّ بن کعب ، پیش از این تاریخ ، در دست مسلمانان بود ؛ زیرا کسایی (م189 ه ) در قرن دوّم هجری آن را دید .
در المقنع (اثر دانی) آمده است که کسایی گفت :
در مصحف اُبَیّ نوشتار این واژههای قرآنی را بدین گونه دیدم :
« للرِّجَالِ »(1)للرجیل
« جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ »(2)جیاتهم
« جَاءَ أَمْرُ رَبِّکَ »(3)وَجیا(4)
از اموری که بیان میدارد که مصحف ابن مسعود پس از جمع عثمان در دستِ مردم بود ، سخن حجّاج بن یوسف است که گفت :
اگر به شخصی دست یابم که قرآن را به قرائت اُمّ عبد - یعنی ابن مسعود - بخواند ، گردنش را میزنم و آن را از مصحف پاک میکنم هرچند با پیه خوک .
این سخن نزد اَعْمَش بیان شد ، گفت : من هم آن را از حجّاج شنیدم
و با خود گفتم : بر خلاف خواست تو ، قرآن را به قرائت ابن مسعود میخوانم .(1)
در تهذیب التهذیب در شرح حال عُقْبَة بن عامر آمده است :
ابو سعید بن یونس میگفت : عُقْبَة بن عامر ، قاری قرآن بود و فرائض و فقه را میدانست ،بیانی فصیح داشت و شاعر و نویسنده به شمار میآمد . سابقه در اسلام و هجرت از دیگر امتیازاتِ اوست . وی یکی از کسانی بود که قرآن را گرد آورد ، مصحف وی تا الآن در مصر هست و بر اساس غیر تألیفی است که در مصحف عثمان وجود دارد . در پایان آن به خطّ خود نوشته است : این قرآن را عُقْبَة بن عامر به دست خویش نوشت .(2)
از امامان علیهمالسلام در عصرهای نخست قرائت علی
علیهالسلام حکایت شده است و اینکه مصحف آن حضرت ، نزد آنان وجود داشت .
بدین ترتیب ، قرائت ا بن مسعود و اُبَی و علیّ بن اَبی طالب و ابن عبّاس ، در چهار قرن اوّل ، در سرزمینهای اسلامی ، موجود بود و قرائت ابن مسعود در کوفه از قرائت زید (قرائتِ قرآن رایج) بیشتر انتشار داشت .
ابن مجاهد - به سندش - از عمران ، از اَعْمَش (م148 ه ) روایت میکند که گفت :
اهل کوفه را درک کردم . قرائت زید در میان آنها مانند قرائت عبداللّه
بن مسعود امروزه در میان شما بود ، جز یک یا دو نفر قرآن را به قرائت زید نمیخواند .(1)
از اَعْمَش ، از مُسلم ، از مسروق روایت است که گفت :
ابن مسعود قرآن را در مسجد برای ما میخواند ، سپس مینشست و برای مردم حدیث میکرد . در کوفه ، همواره قرائت عبداللّه بن مسعود ، خوانده میشد ، مردم جز آن را نمیدانستند .(2)
ذهبی در معرفة القرّاء الکبار مینگارد :
سعید بن جُبیر (م95 ه ) در ماه رمضان امامِ جماعت میشد . یک شب قرآن را با قرائت عبداللّه بن مسعود میخواند و شب دیگر با قرائت زید بن ثابت .(3)
در تفسیر طبری آمده است :
برای ما حدیث کرد ابن حُمَید ، گفت : برای ما حدیث کرد حکّام ، از عَنْبَسَه ، از سالم که : سعید بن جُبَیر ، قرآن را با دو حرف میخواند .(4)
استاد عزّه دروزه ، در القرآن المجید مینویسد :
هر کدام از اُبَیّ بن کعب و عبداللّه بن مسعود (که هر دو صحابی و عالم قرآن بودند) مصحفی داشتند ، ترتیب سورههای قرآن هر کدام از آن دو ، از سویی با هم مغایرت داشت و از دیگر سو با ترتیب مصحف عثمانی متداول مغایر بود .
در یکی از آن دو زیادت وجود داشت و در دیگر نقص ، هر دو مصحف وجود داشتند و مدّتها پس از عثمان قرائت میشدند .(1)
همه این روایات و اخبار بیان میدارند که این قرائتها (علی رغم پافشاری حکومتها بر مصحف عثمان) میان مسلمانان وجود داشت .
شیوع این پدیده و تجویز قرائتهای مختلف از سوی قاریان بزرگ ، سپس گزینش از میان آنها ، بر چه چیزی دلالت دارد ؟
این امر تا بدانجا پیش رفته است که به ابو حنیفه کتابی را نسبت دادهاند که در آن قرائتهای بدون برهان و دلیل ، آمده است .
ابو العلاء واسطی میگوید :
خُزاعی کتابی را در حروف سبعه بنا نهاد و آن را به ابو حنیفه نسبت داد . خطّ دارقطنی و جماعتی را دیدم که [ نوشته بودند ] این کتاب جعلی است ، اصالت ندارد .(2)
ابن جَزَری (پس از این سخن) بعضی از قرائتهای باطل و مخالف با روشنترین بدیهیّات را میشمارد .
هرگاه شذوذ به معنای مخالفت با قرائتهای هفتگانه باشد ، ابن جَزَری نخستین کسی به شمار میآید که قرائت شاذ را جایز دانست ؛ زیرا کتاب «النشر فی القراءات العشر» را نوشت و پیش از وی و بعد از او ، امامان دیگری همچون قاسم بن سَلاَّم کتابی نوشت و در آن قرائت 25 امام را گرد آورد و اسماعیل بن
اسحاق بغدادی ، قرائت 20 امام را جمع کرد و همچنین کتابهایی در قرائتهای 13 گانه یا 14 گانه یا 20 گانه یا ... نگارش یافت .
محمّد بن حسن - معروف بن ابن مِقْسَم عطّار - و محمّد بن احمد بن ایّوب بن شَنَبُوذ (م328 ه ) نقل کردهاند که قرائتهای شاذّی را میخواندند که بر خلاف رسم الخطّ مصحف امام [ قرآن عثمانی ] بود ، به همین خاطر با آن دو دشمنی کردند و این خصومت شدّت یافت و ابن شَنَبُوذ را تازیانه زدند .(1)
ابن شَنَبُوذ در محراب در بعضی از نمازهایش قرائتی را که از عبداللّه بن مسعود و اُبَیّ بن کعب روایت میشد (و بر خلاف مصحف عثمان بود) میخواند .(2)ابن مُقْلَه وزیر در سال 323 هجری او را فرا خواند و قاضیان و فقها و قاریان را (که پیشاپیش آنان ابن مجاهد بود) حاضر ساخت . ابن شَنَبُوذ با جرأت تمام به آنچه به وی نسبت داده بودند اعتراف کرد و از اعتقادش دفاع نمود و جز زیر ضربات تازیانه از عقیدهاش دست بر نداشت .
زیرا ابن مُقْلَه دستور داد او را تازیانه زنند و به زندان افکنند . وی وزیر را نفرین کرد که خدا دستت را ببرد و جمعت را پراکنده سازد .
ابن شَنَبُوذ شکنجه شد تا اینکه به زور او را از آن تلاوت توبه دادند و در حضور جمع این توبه نوشته شد .
دعای ابن شَنَبُوذ به اجابت رسید ، دست وزیر قطع گردید و طعم ذلّت را چشید .(3)
این سخن بدان معنا نیست که قرائت شاذ و نادر را میپسندم یا جایز میدانم .
امامان
علیهمالسلام بر لزوم قرائت قرآن به قرائت رایج تأکید دارند و خروج از قرائت مشهور را جایز نمیدانند ، آنان بودند که در برابر تجویز قرائت بر خلافِ مصحف عثمان ، ایستادند .
لیکن پرسش این است که اگر قرائت شاذ جایز نبود ، چرا مالک بن انس و دیگران آن را جایز میدانند ؟
زرکشی در البرهان مینگارد :
ابن وَهْب در کتاب الترغیب از جامع خود بیان میدارد که به مالک گفتند : آیا به نظرت میتوان مانند عُمَر [ به جای « فَاسْعَوا » ] «فامضوا إلی ذکر اللّه» خواند ؟
مالک گفت : این کار جایز است ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : قرآن بر هفت حرف نازل شد ، هر کدام فراهم آمد بخوانید .
پرسیدند : مثل « یعلمون » و « تعلمون » چه ؟
مالک گفت : در اختلاف آنان اشکالی نمیبینم . مردم قرآنهایی داشتند .
ابن وَهْب میگوید : از مالک درباره مصحف عثمان پرسیدم ، گفت : از بین رفت .
مالک به من خبر داد ، گفت : ابن مسعود برای مردی قرائت کرد : « إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعَامُ الأَثِیمِ » آن مرد گفت : «طعام الیتیم» مالک گفت : «طعام الفاجر» .
به مالک گفتم : آیا میتوان این گونه قرائت کرد ؟
مالک گفت : آری ، به نظر من این باب گسترده است .(1)
چگونه مالک ، آنچه را مسلمانان ترک کردند و ابن شَنَبُوذ به خاطر آن تازیانه خورد ، اجازه میدهد ؟
جمع عثمان صحابه را بر یک حرف و قرائت چه فایدهای دارد وقتی تابعان آن را برنمیگیرند ؟
ابن وَهْب میگوید : از مالک درباره مصحف عثمان پرسیدم ، گفت : از بین رفت .
اگر قرائت شاذ نهی شد ، چرا ابن جِنّی در المحتسب در این زمینه قلم میزند و دیگران پس از او به این کار دست مییازند ؟
این رویکرد چه معنا دارد ؟
آیا قرائت شاذ ، به معنای گذر از قرائتهای هفتگانه است یا قرائت بر خلاف قرائتِ متواتر ؟
چرا ابن جِنِّی خارج ساختن بعضی از قرائتها را - از قرآن - برنمیتابد و با تألیف المحتسب (چنان که نام آن گویاست) پاداش و تقرّب به خدا را امید دارد و این تألیف را به حساب خدا میگذارد ؟
آیا ابن جِنِّی با این کار ، از قرائتی که شاذ نامیده میشود ، دفاع نمیکند ؟
وی درباره قرائت شاذ مینویسد :
از هر سو ، روایات آن را در برگرفتهاند . شاید قرائت شاذ یا بسیاری از قرائتهای شاذ ، در فصاحت مساوی قرائتی باشد که بر آن اجماع هست .
1) . البرهان فی علوم القرآن 1 : 222 ، نوع 11 ، احرف سبعه .
آری و گاه در آن با ظرافت و دقّت ، فوت و فنّی به چشم میخورد و به غیر آن فصاحت (و روانی) عبارت از بین میرود و سازوکاری نیرومند آن را بر کرسی مینشاند وجای اعرابش را استوار میسازد.
از این رو ، بسیاری از قرائتهای شاذ را کسانی که ابن مجاهد افسار سخن را در آن میکشاند و استوارش میدارد و بدان باز میگرداند ، بر زبان آوردهاند ؛(1)مانند ابوالحسن ، احمد بن محمّد بن شَنَبُوذ و ابوبکر ، محمّد بن حسن بن مِقْسَم و دیگران ، کسانی که به روایتی دست یافتند که آن را قوی دانستند و بر شیوهای از اعراب پرداختند که آن را پسندیدند و عالی شمردند .
نمیخواهیم بر خلافِ قاریانی که اهل شهرها بر قرائت آنان جمعاند به قرائتهای شاذ میدان دهیم یا عدول از آنچه را قاریان ثقه امضا کردهاند ، جایز شماریم .
غرضمان از این سخن این است که وجه قوّتِ قرائتی را که اکنون شاذ مینامند ، بنمایانیم و اینکه آن در صحت روایت [ با دیگر قرائتها ] با تمام وجود پهلو به پهلو میزند و در زبان عربی میداندار است تا کسی گمان نبرد که عدول از آن از سر چشمپوشی یا تهمت زنی به آن است ...
گرچه از بیم انتشار این قرائتهای شاذ ، آنها را در تلاوت نمیخوانیم و در قرائت ، آنچه را روایت و درایتش جایز است
1) . متن عربی چنین است : ولذلک قرأ بکثیر منه مَن جاذَبَ ابن مجاهدُ عنانَ القول فیه وَما کَنَه علیه ورادَّه إلیه .
میپیرویم ، امّا به قوّت آنچه شاذ نامیده شده است ، معتقدیم و اینکه خدای متعال به پذیرش آنها امر کرد و عمل براساس آن را از ما خواست و آنها محبوب خدا و مورد پسند اویند .
آری ، قرائتهای اجماعی از نظر اعراب و قانونمندی ، از قرائتهای شاذ ، قویترند .
زیرا هر دو به سَلَف مستندند و از آنها روایت شدهاند . اگر این امر ، خدشهای در آنها باشد و مانع اخذشان شود ، ضعف اعراب بعضی از قرائتهای هفتگانه باید همین حال را دارا باشد ...
به جانم سوگند ، کسی که قرائتش رواج دارد و اخذ از او مرسوم است آن را قرائت کرد ، امّا اینکه ما در اخذ قرائت از وی میایستیم بدان خاطر که اعراب دیگران از او قویتر است ، نیست (دلیلش را در پیش آوردیم) .
هرگاه حال آن نزد خدای بزرگ و پیامبر و عالمان به قرائت قاریان این باشد ، و کسانی از اصحاب ما که درگذشتند کتابی در ستیز با آن سامان ندادند و سخنی در این زمینه بر زبان نیاوردند ، و تنها در مجموع یا جداگانه آن را روایتی مسلّم دانستند و بسا به حرفی از آن پایبند شدند و قول قانع کنندهای را بیان کردند .(1)
بدین ترتیب ، روشن شد که اختلاف مصاحف ارسالی عثمان به شهرها و خطّ مشی او در یکدست سازی قرآنها ، شکاف میان مسلمانان را وسیعتر ساخت و ما را به قرائت یکپارچه نرساند و این اختلاف تا عصرهای بعد باقی ماند .
1) . المحتسب 1 : 32 - 34 .
ابن ابی داوود سجستانی (م316 ه ) بابی را با این عنوان میآورد : «اختلاف مصاحف الأمصار الّتی نُسخت من الإمام» ؛ اختلاف قرآنهای شهرها که از روی نسخهامام نوشته شد .
در این باب روایتی را از علی بن حمزه کسایی میآورد که درباره اختلاف اهل مدینه و کوفه و بصره است . در آن میخوانیم :
اهل مدینه [ آیه 132 ] سوره بقره را «وأوصی بها إبراهیم» میخواندند و اهل کوفه و بصره « وَوَصّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ »(1)(بدون الف) .(2)
وی سپس این امور را در پی هم ذکر میکند ، سپس از سلیمان بن مسلم بن جَمَّار روایت میکند که :
اهل مدینه با دوازده حرف که در مصحف عثمان نوشته شد ، مخالفت میکردند و بعضی از آنها را به زیادت و بعضی را به نقصان میخواندند .(3)
ابن ابی داوود ، سپس یکایک این موارد را میآورد .
ابن ابی داوود ، از عثمان بن سعید بن کثیر بن دینار ، اختلاف اهل شام و مدینه و عراق را نقل میکند ، سپس آنها را میشمارد .(4)
وی از ابو حفص ، عَمرو بن عثمان حِمْصی روایت میکند که اهل شام چنین و چنان میخواندند ... و آنها را میآورد .(5)
اختلاف اهل مدینه و عراق را در حروف یک قرآن ، در پی هم ، ذکر میکند .(1)
نیزاختلاف «مصحف امام» اهل شام و«مصحف امام» اهل عراق را میآورد،(2)و همچنین آنچه را درباره «مصحف امام» اهل شام و «مصحف امام» اهل حجاز آمده است(3)و .. .
باری ، بیان میدارند که اختلاف میان قرآن اهل مدینه و عراق ، 12 حرف و میان
مصحف اهل شام و عراق ، 40 حرف و میان قرآن اهل کوفه و بصره ، 5 حرف بود .
شایان یادآوری است که هریک از این اختلافها ، به خاطر عدم نقطهگذاری
و کارهایی که ادیبان انجام میدادند (وجوهی را برای پشتیبانی از این یا آن قرائت میآوردند) به اختلافات دیگری میانجامید و شکاف اختلاف را گسترش میداد و آنان را به گزینش از میان آنها برمیانگیخت .
آری ، عثمان با روش نادرستی که در مصاحف در پیش گرفت ، اختلاف میان مسلمانان را قانونمند ساخت ؛ زیرا اگر میخواست یک قرائت را برگیرد ، باید خودش آن را عهدهدار میشد و یک قرائت را قطعی میساخت و دیگر قرائتها را حذف میکرد .
امّا دو دلی و ترس از دیگران و تصمیمگیری ضعیف و اقدام خجول(4)و اجازه دادن به همه قرائتها در کنار قرائت مورد اعتمادش ، بر سازوکار یکدست سازی قرآن اثر نهاد و کاری را که عثمان ادّعا میکرد یک عمل مثبت است ، به یک عمل منفی تبدیل شد و به قرآن و حجیّتِ آن آسیب زد .
زیرا اختلاف بدین شیوه و قانونمند ساختن آن با قاعده و توجیهاتی ، کمکم فزونی یافت تا اینکه اختلاف در قرائتها روزنی برای دشمنان دین شد تا از این طریق به اعجاز قرآن خدشه وارد سازند .
سیّد بن طاووس (م644 ه ) در راستای تکذیب قول به تحریف قرآن (که ابو علی جبّائی (م235 ه ) به شیعه امامیّه نسبت میدهد) سخنی دارد که ذکر آن در اینجا مناسب است ، میگوید :
هر طعن و خدشهای را که بر کسی زدی که قائل است در قرآن تبدیل و تغییر رخ داد ، به سرورت عثمان وارد میشود ؛ چراکه مسلمانان اجماع دارند که عثمان مردم را بر این قرآن گرد آورد و دیگر قرآنها را تحریف شده دانست و سوزاند .
اگر عثمان اعتراف نمیکرد که در قرآن از سوی صحابه تبدیل و تغییر روی داد ، مصحف تحریف شدهای وجود نداشت و همه با هم مساوی بودند .
تو به این قاریان هفتگانه - که در حروف و حرکات و دیگر چیزها اختلاف دارند - اقرار میکنی . اگر اختلاف آنان نبود ، هفت قرائتی وجود نداشت ، بلکه یک قرائت بود ...
به نظرت چه کسی اختلاف قرآن و تغییر آن را ادّعا کرد ؟ شما و سَلَفتان بود ، نه رافضه بر اساس تعبیر شما .
پیداست مذهب ما این است که قرآن یکی است و از نزد خدای یگانه نازل شد . امام ما جعفر بن محمّد صادق علیهالسلام این سخن را آشکارا بیان داشت .
در تفسیرت ادّعا کردهای که « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » جزو قرآن
نیست و آن را آیهای از قرآن نمیدانید [ 113 سوره قرآن بسم اللّه دارد ] و شما میپندارید که 113 آیه [ در قرآن ] زاید است و جزو آن به شمار نمیآید و عثمان آنها را در آغاز سورهها آورد تا سورهها از هم تمایز یابد .
ای ابو علی ، آیا این سخن ، اعتراف بدین مطلب نیست که شما در قرآن چیزهایی را زیاد کردید که جزو قرآن و آیات آن نبود ؟!(1)
ابن طاووس از آنجا این سخن را میگوید که بر اختلاف قرائتها - نزد اهل سنّت - آگاه است و اینکه میتوان قرآن را به اشکال مختلف خواند ؛ مانند نمونههای زیر :
از وَرْقاء ، از ابو نَجیح ، از مجاهد ، از ابن عبّاس ، از اُبَیّ بن کعب ، روایت است که این سخن خدای متعال را که میفرماید :
« یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُورِکُمْ » ؛(2)روزی که مردان و زنان منافق به کسانی که ایمان آوردند ، میگویند : به ما بنگرید تا از نورتان پرتوی برگیریم .
این گونه میخواند :
« للَّذین آمنوا » أمهلونا ؛ ما را مهلت دهید .
« للَّذین آمنوا » أخّرونا ؛ ما را به تأخیر اندازید .
« للَّذین آمنوا » ارقبونا ؛ مواظب ما باشید .(3)
و گفتهاند که اُبَیّ بن کعب ، این سخن متعال را که « کُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوا
فِیهِ »(1)(هرگاه برایشان نور افکند ، در آن گام مینهند) این گونه میخواند :
مَرّوا « فیه » ؛ در آن میگذشتند .
سعوا « فیه » ؛ در آن میشتافتند .(2)
جایز دانستن این کار ، روی دیگر بهتانی است که ابن اَبی سَرْح (برادر رضاعی عثمان) [ به پیامبر صلیاللهعلیهوآله ] میزد ، میگفت : رسول خدا فرمود بنویس : « سَمیعٌ عَلِیمٌ » ، مَن « عَلیمٌ حَکِیمٌ » مینوشتم و رسول خدا آن را امضا میکرد .(3)
بار دیگر ، پرسش را باز میگوییم : اگرما به الفبای قدیم و رسم الخطّ عثمانی و نقطه نگذاری مصحف ، ملزمیم ، چرا قرآن نقطه گذاری و پیراسته شد و اشارتها و عبارتهایی در آن درآمد که پیشینیان بدان راضی نبودند ؟ یعنی ما به خاطر مصلحتی که دیدیم و حکمتی که پذیرفتیم ، بر قرآن چیزهایی را وارد کردیم که اوّلیها آن را خوش نداشتند و بدان فتوا ندادند .
اگر میتوانیم قرآن را طبق املای جدید بنویسیم و املای قدیم را وانهیم ، این سخن چه معنا دارد که میگویند : رسم الخطّ عثمانی توقیفی است و هرکه از آن پا فراتر نهد ، کافر میباشد .
ضوابط سهگانهای که در عصرهای متأخّر برای قرائت صحیح آوردهاند ، چه ارزشی دارد ؟ ضوابطی که میگویند آنها شرطهاییاند که اگر یکی از آنها نباشد ، قرائت شاذ است و خواندن آن در نماز و دیگر جاها درست نیست و واژه از قرآن بودن میافتد ، خواه جزو حروف هفتگانه باشد و خواه غیر آنها .
شروط مذکور عبارتاند از :
1 . به وجهی با زبان عربی سازگار افتد .
2 . با رسم الخطّ یکی از مصاحف عثمانی - هرچند تقدیراً -(1)موافق باشد .
3 . سندش صحیح و قرائت به آن متواتر باشد .
رواج قرائت میان مسلمانان و صحّتِ اسناد آن و قبول آن از سوی ائمّه علیهمالسلام اصلی است که اصالت دارد و رکن پایدار برای صحّت قرائت به شمار میآید ، امّا دو شرط دیگر (موافق با زبان عربی و رسم الخطّ عثمانی) دو شرط تبعی [ و فرعی ] است ، نه اصلی .
بعضی از سخنان علمای اهل سنّت در این راستا چنین است :
شیخ موفّق الدّین کواشی (م680 ه ) میگوید :
آنچه سندش صحیح و از نظر زبان عربی استوار باشد [ و ] لفظ آن با خطّ مصحف امام موافق باشد ، از هفت قرائتی است که منصوصاند ، هرچند هفتاد هزار نفر با هم یا جدا جدا ، آن را روایت کنند .
بر اساس این اصل بنا مینهد کسی که میگوید : قرائتها چه از هفت نفر باشد یا از هفت هزار نفر .
و هرگاه یکی از این شروط در قرائت نباشد ، آن را شاذ بدان .
قرآن به قرائتهای شاذ ، قرائت نمیشود . قرائتهای شاذّی را که میآورند برای آن است که بر اساس مدلولش ، دلیل مُرجّح باشد .(2)
مکّی قَیْسی (م437 ه ) مینگارد :
بعد از آن ، مردم به گزینش قرائتها روی آوردند و بیشتر قرائتهایی را برگزیدند که در آن سه چیز گرد آید : وجه عربی قوی ، موافقت با مصحف امام ، اجتماعِ عموم مردم بر آن .
نزد عموم مردم ، اتفاق اهل مدینه و کوفه مدّنظر بود . همین برای آنها حجّت قوی برای برگزیدن آن قرائت به شمار میرفت .
گاه عامّه مردم ، اجتماع اهل مکّه و مدینه را معتبر میدانستند .
و گاه قرائنی را معتبر میشمردند که نافع و عاصم بر آن متّفق باشند . قرائت این دو امام ، قرائت اَولی و از نظر سند صحیح و از نظر زبان عربی ، فصیح دانسته میشد و پس از آن ، قرائت ابو عَمْرو و کسایی ، قرائت فصیح به شمار میآمد .(1)
شیخ شهاب الدین ، ابو شامه ، مینویسد :
هر قرائتی که خطّ مصحف امام یاریاش کند ، نقل آن صحیح باشد و بر اساس زبان عربی فصیح بیاید ، قرائت درست و معتبر است .
اگر یکی از این ارکان سهگانه اختلال یابد ، بر آن قرائت ، قرائت شاذ و ضعیف اطلاق میشود .
گروهی از امامان متقدّم بر این مطلب اشاره دارند و شیخ ابو محمّد مکّی بن اَبی طالب قیروانی در کتاب جداگانهای که در معانی قرائتهای هفتگانه نوشت و امر کرد آن را به کتاب الکشف ملحق سازند ، بدین سخن ، تصریح دارد و شیخ ما ابوالحسن در کتابش جمال القرّاء آن را میآورد .(2)
ابن جَزَری (م833 ه ) میگوید :
هر قرائتی که به وجهی با زبان عربی سازگار افتد و با یکی از مصاحف عثمانی - هر چند احتمالی - موافق و سندش صحیح باشد ، قرائت صحیحی است که ردّ آن جایز نمیباشد و نباید آن را انکار کرد ، بلکه از حروف هفتگانهای میباشد که قرآن به آنها نازل شد و مردم باید آنها را بپذیرند ، خواه از امامان هفتگانه باشد یا دهگانه یا دیگر امامان مقبول .
هرگاه یکی از این ارکان اختلال یابد ، بر آن قرائت ضعیف یا شاذ یا باطل اطلاق میشود ، خواه از سوی قاریان هفت گانه باشد یا از سوی کسانی که از آنها گرانقدرترند .
دیدگاه درست نزد ائمّه تحقیق از سَلَف و خَلَف ،(1)همین است .(2)
اکنون به وارسی این اصول سهگانه - که آنها را در قرائت صحیح مدّ نظر قرار دادهاند - میپردازیم .
وارسی رکن اوّل
اصل اوّل ، سازگاری با زبان عربی است . این اصل گرچه نزد بیشتر آنان رکنی اصیل به شمار میآید امّا مستلزم آن است که قواعد عربی اصالت داشته باشد ، در حالی که در آنها اختلافات فراوانی هست و بیگمان این قواعد جلوتر از متن قرآن نیستند ، بلکه از زبانِ عرب و کاربردِ آن برگرفته شدهاند .
متنی محکمتر از قرآن وجود ندارد . اینکه متن قرآن - که پیشتر از این قواعد
است - در سیطره قواعد نو پیدا (به لحاظ زمانی) درآید ، از نظر علمی جایز نمیباشد .
بغدادی حکایت میکند که علمای نحو در زمان اَبو عَمْرو بن علاء (68 - 154 ه ) بعضی از قرائت های قاریان را برنتافتند . یکی از آنان پیش ابو عَمْرو بن علا شکوه کرد که اصحاب نحو قرائت ما را اشتباه میدانند .. .
ابو عَمْرو گفت :
هی جا ئزة أیضاً ، لا نبالی إلی أسفل حرکتها أو إلی فوق ؛(1)
این کار جایز است . به حرکت پایین یا بالای آن اعتنا نمیکنیم .
شایان توجّه است که ابو عَمْرو بن علاء ، کسی است که مشیخه قرائت و نحو ، در بصره - در زمان وی - بدو میرسد .
آری ، بعضی از عالمان ادب با قرائتهای قرآنی آشنا بودند و قرائتهایی را برگزیدند ، لیکن به خاطر عدم صحّت سند ، قرائت آنها گرفته نشد .
عیسی بن عُمَر ثقفی (م149 ه ) از عالمان نحو - مکتب اهل بصره - است . وی بر اساس زبان عربی ، قرائتی را برگزید که با قرائت عمومی فرق میکرد . مردم ، قرائت وی را زشت شمردند .
وی شیفته «نصب» [ کلمه ] بود و تا آنجا که راهی برای این کار مییافت واژه را منصوب میآورد .(2)
قرائت وی ، در شمار قرائتها درنیامد .
ابن مُحَیْصِن (م123 ه ) کسی است که ابن مجاهد(3)دربارهاش میگوید :
وی قرائتی را برگزید ، اصحابش وی را - در آن قرائت - نپیرویدند .
از مُجاهد روایت است که میگفت : «ابن مُحَیْصِن [ قواعد فراوانی را ] در زبان عربی میسازد و روی هم میچیند» و بدین گونه او را میستود .
اهل مکّه آن گونه که بر قرائت ابن کثیر اجماع کردند ، بر قرائتی دیگر اتفاق نظر نیافتند .
سبب این امر روشن است . ابن مجاهد ، بیش از آنچه گذشت بدان تصریح دارد . ابن جَزَری از ابن مجاهد نقل میکند که گفت : ابن مُحَیْصِن بر اساس قواعد ادبی ، قرائتی را برگزید و از اجماع اهل بلدش خارج شد از این رو ، مردم از قرائت او روی برنتافتند و بر قرائت ابن کثیر - که پیرو اجماع اهل بلد بود - گرد آمدند .(1)
آنان ابن شَنَبُوذ و محمّد بن حسن بن مِقْسم عَطّار بغدادی (م354 ه ) را به شدّت رد کردند ؛ همو که بیشتر از اهل زمانش نحو کوفیان را حفظ داشت و انواع قرائتها را (مشهور ، غریب ، شاذ) بیش از همه میدانست . ابن ندیم ، شماری از کتابهای او را میآورد و یاقوت حَمَوی در المعجم برای وی 13 کتاب میشمارد که بیشترین آنها در علوم قرآن و تفسیرند .
بنابراین ، نمیتوان انکار کرد که بعضی از تأویلها واستدلال های این عالمانِ ادب ، بر قاریان تأثیر نهاد و شاید همین تأثیر در فرمایش امام صادق علیهالسلام مقصود باشد که فرمود : «أَصْحابُ العَرَبیَّة یُحرِّفُونَ الکَلِمَ عَنْ مَواضِعِه»(2)(علمای ادب
واژههای قرآن را تحریف کردند) یا امام باقر علیهالسلام فرمود : «ولکنَّ الإختلافَ یَجیءُ مِن قِبَل الرُّواة» ؛(1)اختلاف از سوی راویان پدید آمد .
باری ، مقیاس موافقت قرآن با زبان عربی و نحو ، از معیارهای متأخّر است و به عنوان یک اصل زیر بنایی نمیتوان بر آن تکیه کرد . نمونههایی از وجود اشتباه در قرائت را در عهد خلفای سهگانه آوردیم .
شرط موافقت با زبان عربی را دانی بنیان نهاد ، سپس ابن جَزَری عبارت «ولو بوجه» (هرچند به وجهی) را بر آن افزود .
این فزونی ، برای آمادگی احتیاطی در برابر راهی بود که نحویان پیمودند و قواعدی را استنباط کردند که بیش از حد از جاده دور میساخت و آکنده از تأویل و چاره تراشی مینمود ؛ برای جایگاه یک واژه در جمله ، وجوه گوناگون اعراب پدید آمد .
ابن جَزَری این تعبیر را روشن میسازد ، میگوید :
در ضابط موافق بودن با زبان عربی ، عبارت «ولو بوجه» را آوردیم . مقصودمان یکی از وجوه نحو است ، چه اَفصح باشد یا فصیح ، خواه اجماعی باشد یا اختلافی (اختلافی که آسیبزا نباشد) هرگاه قرائت رایج و مشهور باشد و امامان با اسناد صحیح آن را بپذیرند ؛ زیرا اصل سترگ و رکنِ استوار همین [ پذیرش ائمّه ] است .(2)
لیکن باقلاّنی (م403 ه ) در کتاب الانتصار این رویکرد را نمیپسندد ، میگوید :
یکی از عالمان قرآنی میپندارد که در اثبات قرائت و وجوه آن و
انواع قرائتها (هرگاه از نظر زبان عربی وجه صوابی باشد و تکلّم به آن جایز شمرده شود و حجّتی نباشد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن جاها را قرائت فرمود) اعمال رأی و اجتهاد جایز است ...
اهل حق این دیدگاه را برنمیتابند و انکار میکنند و کسی را که بدان قائل باشد و گرایش یابد ، بر خطا میدانند .(1)
بدین سان به دست آمد که دیدگاه علمای امّت در قرائت و عربی بودن این است که در قرائتها قیاس [ به قواعد زبان عربی ] جایز نمیباشد .
ابو علی فارسی (م377 ه ) میگوید :
هر آنچه از نظر زبان عربی جایز است ، تلاوت به آن جایز نیست مگر اینکه روایت مستفیضی باشد که سَلَف آن را قرائت کردند و برگرفتند ؛ چراکه قرائت ، پیروی سنّت است .(2)
علمای قرائت از رهگذر این سخنان ، میخواهند بیان دارند که اصلِ اصیل در قرائتها تواتر است ، نه موافقت با زبان عربی و رسم الخطّ عثمانی .
این رویکرد ، دیدگاهی درست و شفّاف است .
وارسی رکن دوّم
رکن دوّم موافقت با رسم الخطّ قرآن عثمانی است . میپرسیم : موافقت با کدام قرآن مدّ نظر است ؟
قرآن ویژه شخص عثمان ؟ قرآن مدینه که در مسجد مدینه به امانت نهاده شد ؟ یکی از قرآنهای ششگانه عثمانی که به شهرها فرستاده شد و با هم اختلاف داشتند ؟
مصحف اُم یا مصحفی که عثمان آن را میخواند در معرض دید توده مردم نبود تا بر آن رو آورند و آنچه را دربارهاش گفتهاند ثابت نمیباشد ، بلکه در رسم الخطّ نسخههایی که به عثمان منسوباند ، اختلاف آشکاری را مینگریم .
مهمترین آنها شش نسخه به ترتیب زیرند :
1 . نسخه مصحف عثمانی در تاشکندِ ازبکستان .
2 . نسخه قصر توپ قاپی در استانبولِ ترکیه .
3 . نسخه آرامگاه حسینی در مصر .
4 . نسخه موزه آثار خطّی ترکیه در استانبول .
5 . نسخه موجود در کتابخانه نمایندگی هند در انگلستان که از کتابخانه مغول امپراطور هند در دهلی گرفته شده است .
6 . نسخه کتابخانه مرکز پژوهشهای شرقی در سنت پترزبورگ [ لنینگراد ] .
امّا ادّعای موافقت با مصحف امامی که در مسجد پیامبر بود [ نابجاست ، چراکه ] آل عثمان از روی بخل ، آن را پنهان ساختند .
موافقت با مصاحف پنجگانه یا هفتگانهای که به شهرها فرستاده شد [ به جایی نمیرسد ؛ زیرا ] پیش از آنکه قرن اوّل هجری به پایان رسد ، از میان رفتند ؛ چراکه قرآن در زمان حجّاج بن یوسف از نظر شکل و نقطه و خط ، دگرگون شد و ظاهر تازهای یافت .
ابو احمد عسکری در کتاب التصحیف بیان میدارد :
مردمان ، چهل و اندی سال تا زمان عبدالملک بن مروان ، مصحف عثمان را میخواندند ، سپس در آن تصحیف فراوانی روی داد و در
عراق انتشار یافت . حجّاج بن یوسف دست به دامانِ کاتبانش شد و از آنان خواست برای حروف مشتبه علاماتی بگذارند .. .(1)
در تاریخ المدینه آمده است :
برای ما حدیث کرد مُحْرِز بن ثابت (از موالیان مَسْلَمَة بن عبدالملک) از پدرش ، گفت :
من جزو محافظانِ حجّاج بن یوسف بودم . حجّاج قرآنهایی را به دست نَصْر بن عاصم لیثی با همکاری یحیی بن یَعْمُر ، دو شاگرد ابو الأسود دُئلی (به صورت نقطهدار ، دارای شکل ، مُخَمَّس و مُعَشَّر)(2)نوشت و به شهرها فرستاد .
مصحفی را [ نیز ] به مدینه فرستاد . آل عثمان را ناخوشایند افتاد . به آنان گفتند : مصحف عثمان را درآورید تا بخوانند . آنان از سر بخل ، گفتند : روزی که عثمان کشته شد آن قرآن آسیب دید .
مُحْرِز میگوید : باخبر شدم که مصحف عثمان به دست خالد بن عمرو بن عثمان افتاد .
میگوید : چون مهدی عبّاسی به خلافت رسید ، مصحفی را به مدینه فرستاد و آن قرآن ، هموست که امروز - در مدینه - خوانده میشود .
وی مصحف حجّاج را کنار نهاد . آن مصحف در صندوقی زیر منبر است .(3)
ابن زُبالَه میگوید : برایم حدیث کرد مالک بن انس - امام مذهب مالکی - گفت :
حجّاج به شهرهای بزرگ قرآنهایی را گسیل داشت . مصحف بزرگی از آنها را به مدینه ارسال کرد . وی نخستین کسی است که قرآنها را به شهرها فرستاد . این مصحف در صندوقی در سمت راست ستونی است که به عنوان شاخص مقام پیامبر صلیاللهعلیهوآله ساختهاند . روز جمعه و پنجشنبه این مکان را میگشودند و پس از انجام نماز صبح در آنجا قرآن خوانده میشد .
مهدی قرآنهایی گران قیمتی را به مدینه فرستاد . این قرآنها را در صندوقی نهادند و در سمت چپ استوانه نهادند . برای آنها لوحهایی گذاشته میشد و روی آنها آن را میخواندند .
مصحف حجّاج را از آنجا برداشتند و در صندوقش - کنار استوانهای که در سمت راست منبر است - قرار دادند .(1)
ابن وَهْب میگوید :
از مالک درباره مصحف عثمان پرسیدم ، گفت : از بین رفت .(2)
شاطبی از مالک روایت میکند که گفت :
مصحف عثمان غیب شد ، خبری از آن در میان بزرگان نمییابیم .(3)
[ آیة اللّه معرفت ، پس از نقل این سخن میگوید : ]
این نقل رهنمون است به اینکه کوششهایی برای دست یابی به قرآن عثمان صورت گرفت ، امّا بی نتیجه ماند و این بدان معناست
که این قرآن از صفحه روزگار محو شد وگرنه ، اگر اثری از آن میبود از مانند مالک پوشیده نمیماند .(1)
باری ، موافقت با رسم الخطّ عثمانی ، گاه قرائتی را در بر دارد که از سوی بیشتر قاریان پس زده شده است ؛ مانند قرائت «ملیک» به جای « مالک » یا « ملک » که در کتابهای قرائتهای شاذ ، ذکر شده و بسا صحیح باشد .
پیداست که این شرط ، در زمان پیامبر و دوران ابوبکر و عُمَر وجود نداشت و امری است که در عهد عثمان یا پس از او پدید آمد .
عثمان میخواست نسخههای ارسالی مصحفها به شهرها مختلف باشند تا قرآنی که از نزد خدا نازل شد و پیامبر آن را امضا کرد (بر اساس توجیهی که برای کار عثمان میشود) محفوظ بماند .
اهل سنّت بیان میدارند که مسلمان باید رسم الخطّ عثمانی را حفظ کند ، هرچند این رسم ، با قواعد نوشتاری و الفبایی سازگار نیفتد و در آن چیزهایی باشد که از اراده کاتب بیروناند ؛ مانند کشیده شدن [ و سُر خوردن ] قلم ، فراوانی مرکّب و جوهر و مشابه آن .(2)
نیز فهم رایجی که اهل سنّت بر آن تأکید دارند ، اصالت این رکن را فرو میپوشاند ؛ میگویند : نقل قرآن برای حفظ در سینههاست ، نه نوشتن در سطرها .
اگر چنین است ، تأکید بر رسم الخطّ عثمانی ولزوم مطابقت با آن برای چیست؟
آیا این شیوه، تناقضگویی نیست ؟
وارسی رکن سوّم
اصلِ اصیل و رکن شایان اعتماد در قرائتها ، صحّت سند قرائت به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و تواتر قرائت به آن است . منکران تواتر قرائتها ، تواتر قرآن را انکار نمیکنند .
گروه زیادی از عالمان اهل سنّت ، تواتر قرائتها را رد میکنند ؛ مانند : ابو شامه در المرشد الوجیز ، ابن جَزَری در النشر فی القراءات العشر ، سُیُوطی در الإتقان (و دیگران) .
نیز بسیاری از علمای امامیّه ، تواتر قرائتها را برنمیتابند ؛ مانند : شیخ یوسف بحرانی در الحدائق الناضره(1)، شیخ محمّد حسن در جواهر الکلام(2)، سیّد محمّد جواد عاملی در مفتاح الکرامه(3)(و دیگران) .
بعضی از علمای شیعه معاصر ، مانند آیة اللّه خویی ، ادلّه قائلان به تواتر قرائت را میآورد تا آنها را رد کند و هیچ و پوچ سازد با تأکید بر اینکه تشکیک در تواتر قرائتها به معنای تشکیک در تواتر قرآن نیست .
دلایل تواتر قرآن ، تواتر قرائتها را اثبات نمیکند و یکی از آن دو را نمیتوان به دیگری سرایت داد .
اینکه هر کدام از قاریان هفتگانه یا دهگانه بر صحّت قرائت خویش برهان میآورند و از قرائت دیگران روی برمیتابند ، دلیل عدم تواتر همه قرائتها نزد آنهاست ؛ زیرا اگر همه قرائتها متواتر بود ، قاری حق نداشت آنها را وانهد ، بلکه ترک قرائت دیگر قاریان ، فسق آنان را در پی داشت و بسا به تکفیر آنها میانجامید .
اهتمام صحابه و تابعان ، همواره تواتر قرآن بود ، نه تواتر چگونگی قرائت ؛ به ویژه آنکه یقین داریم بعضی از قرائتها اجتهادی پدید آمد و با اثر پذیری از دیدگاه عالمان ادب شکل گرفت ، و بعضی از آنها خبر واحدند ، نه متواتر ؛ و این را نمیتوان انکار کرد .
بنابراین ، اگر این رکن درست باشد ، همه قرائتها متواترند ، نه فقط هفت یا ده تا از آنها ؛ زیرا هفت قرائت بر غیر آن ترجیح ندارد (چنان که در سخن بزرگان اهل سنّت آمده است) .
در پاسخ این استدلال که اگر قرائتها متواتر نباشند ، قرآن تواتر ندارد ، آیة اللّه
خویی رحمهالله مینگارد :
1 . تواتر قرآن ، مستلزم تواتر قرائتها نیست ؛ زیرا اختلاف در چگونگی کلمه ، با اتفاق بر اصل آن تنافی ندارد . از این روست که - به عنوان نمونه - اختلاف راویان در بعضی الفاظ قصاید متنبّی با تواتر آن قصیده از وی و ثبوت آن ، برخورد ندارد ، و خصوصیّاتی که در هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله هست ، تواتر خود هجرت را نفی نمیکند .
2 . آنچه به وسیله قاریان به ما رسیده است ، خصوصیّات قرائتهای آنان است . امّا اصل قرآن ، به تواتر میان مسلمانها و نقل خَلَف از سَلَف و حفظ آن در سینهها و کتابهاشان ، به دست ما رسیده است و قاریان هرگز در آن نقشی ندارند .
از این رو ، تواتر قرآن ثابت بود ، هرچند این قاریان هفت یا دهگانه هرگز وجود نمیداشتند . قرآن با عظمتتر از آن است که بر نقل چند نفر مشخّص متوقّف باشد .(1)
1) . البیان فی تفسیر القرآن : 158 .
گفتهاند اگر قرائتها متواتر نباشد ، بعضی از قرآن تواتر نمییابد ؛ مانند : «ملک» ، «مالک» (و نظیر آن) .
پاسخ این است که :
یکم
اگر این ادّعا درست باشد (که درست نیست ، چنانچه پیش از این گذشت) باید همه قرائتها را متواتر دانست ، نه خصوص هفت یا ده قرائت را ؛ به ویژه آنکه در میان دیگر قرائتها ، قرائتهایی هست که از این هفت قرائت بالاترند و قرائتهای هفتگانه بر آنها ترجیح ندارد .
بسیاری از بزرگان به این امر اعتراف دارند ، سخن بعضی از آنها را در ذیل میآوریم .
احمد بن عمّار مهدوی میگوید :
کسی که این هفت قرائت را سامان داد کار ناشایستی کرد و به این شبهه برای عموم مردم - که آگاهی اندک دارند - دامن زد که این قرائتها همان وجوه هفتگانهایاند که روایت شدهاند .
کاش کمتر از هفت قرائت میگفت یا بیشتر از آن را بر زبان میآورد تا شبهه از میان برود ...(1)
استاد اسماعیل بن ابراهیم بن محمّد قراب در الشافی مینویسد :
در اینکه باید به قرائت هفت تن از قاریان تمسّک جست (نه غیر آنها) خبر و روایتی وارد نشده است . یکی از متأخّران - که بیش از هفت قرائت را ندید - آنها را گرد آورد و کتابی نگاشت و آن را
1) . الإتقان : 215 ، رقم 1094 ؛ فتح الباری 9 : 30 .
کتاب السبعة نامید و این تعبیر ، در میان عموم مردم انتشار یافت ...(1)
امام ابو محمّد مکّی مینگارد :
امامان در کتابهاشان بیش از این هفت تن ، کسانی را آوردهاند که والارتبهتر و گرانقدرتر از ایناناند ...
روا نیست کسی گمان برد که قرائت هر یک از این هفت تن متأخّر قرائت یکی از حروف هفتگانهای است که بر آن نصّ وجود دارد .
این کار تخلّفی بزرگ است . آیا پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود قرآن را به قرائت این هفت نفر بخوانید ؟!
چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که کسایی به عنوان نفر هفتم در زمان مأمون به بقیّه پیوست و پیش از آن ، نفر هفتم ، یعقوب حَضْرمی بود .
ابن مجاهد در حدود سال 300 هجری کسایی را به جای یعقوب گذاشت .(2)
دوّم
اختلاف قرائتها ممکن است ما را از قرائت صحیح ، اندکی دور سازد ، لیکن از اصل قرآن بیرون نمیبرد ؛ زیرا مادّه قرآن یکی است ، هرچند در هیئت و اعراب مختلف باشد .
شایان تأکید است که قرائتها یا ناشی از اجتهادات قاریان یا چارهاندیشیهای
علمای ادب است و از آنجا که روایت بودن آنها ثابت نمیباشد ، نمیتوان بر آنها اعتماد کرد .
حتّی اگر ادعا شود که آنها [ بر اساس ] روایاتاند و راویانِ آنها ثقه میباشد ، ثابت نشده است که همه آنها چنیناند . تعارض بعضی از این قرائتها با بعض دیگر ، آنها را از حجیّت میاندازد ؛ زیرا معتبر دانستن بعضی از آنها (و بیاعتنایی
به بقیّه) ترجیح بیدلیل به شمار میآید .
شیخ طوسی رحمهالله در التبیان بیان میدارد :
آنچه در مذهب امامیّه معروف است و از اخبار و روایات آنها به دست میآید این است که قرآن با یک حرف [ و قرائت ] بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد جز اینکه آنان بر جواز قرائت به آنچه میان قاریان رواج دارد ، اجماع دارند و انسان میتواند به هر قرائتی که خواست قرآن را بخواند و جدا سازی یک قرائت مشخّص را خوش ندارند .(1)
استاد اکبر [ وحید بهبهانی ] در حاشیة مدارک الاحکام مینگارد :
پوشیده نماند که ما بر این باوریم که قرائت قرآن یکی است و از نزد خدای واحد نازل شد و اختلاف در قرائت از سوی روایت [ و راویان ] پدید میآمد ... .(2)
در روایت از امام باقر علیهالسلام نقل است که فرمود :
قرآن یکی است از نزد خدای واحد نازل شد ، لیکن اختلاف از سوی راویان پدید آمد .(3)
در روایت صحیح از فُضَیل بن یَسار هست که به امام صادق علیهالسلام گفت : مردم میگویند قرآن بر هفت حرف نازل شد ، امام علیهالسلام فرمود :
این دشمنان خدا ، دروغ میگویند ، قرآن با یک حرف از نزد خدای واحد نازل شد ...(1)
فیض کاشانی رحمهالله پس از نقل این دو روایت ، میگوید :
مقصود از این دو روایت این است که قرائتِ صحیح یکی است جز اینکه چون امام علیهالسلام دریافت مردم از حدیثی که اهل سنّت روایت میکنند ، صحّتِ همه قرائتها - با وجود اختلاف آنها با یکدیگر - به ذهنشان میرسد ، آنان را تکذیب کرد .
نزدیک به این ، روایتِ صحیحی در کافی از مُعلَّی بن خُنَیس(2)است که گفت : نزد امام صادق علیهالسلام بودیم . به همراه ما ربیعة الرأی بود . از قرآن سخن به میان آمد . امام علیهالسلام فرمود : «اگر قرائت ابن مسعود بر اساس قرائت ما نباشد ، وی گمراه است» ربیعه پرسید : «گمراه است ؟!» امام علیهالسلام فرمود : آری ، امّا ما قرآن را بر اساس قرائت اُبَیّ میخوانیم .(3)
فیض کاشانی در الوافی مینویسد :
از این حدیث به دست میآید که قرائت صحیح ، قرائت اُبَیّ است و قرائتِ او با قرائت اهل بیت علیهمالسلام سازگار میباشد جز اینکه امروزه
نزد ما مضبوط نیست ؛ زیرا قرائتِ همه الفاظ قرآن به وسیله وی ، به دست ما نرسید .(1)
صاحب حدائق ، پس از نقل دو کلام مذکور از فیض ، مینگارد :
شاید سخن امام علیهالسلام در پایان حدیث ، از باب کوتاه آمدن و رعایتِ حال ربیعة الرأی باشد ؛ زیرا وی در زمان خودش مورد اعتماد اهل سنّت بود و از باب تلافی و جبرانِ سخنی که درباره ابن مسعود بر زبان جاری ساخت واو را گمراه دانست با اینکه ابن مسعود نزد ائمّه علیهمالسلام به ویژه در قرائت ، منزلت والایی داشت .
وگرنه آنان علیهمالسلام از اَحَدی پیروی نمیکنند ، آنان علیهمالسلام پیروی میشوند ، نه اینکه پیرو دیگران باشند ... .
نیز از اخبار ، وجوب قرائت قرآن بر اساس قرائتهای مشهور به دست میآید ، نه از این باب که اهل سنّت ثبوت و تواتر آنها را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند ، بلکه از نظر مصلحت اندیشی و تقیّه .
در کافی از بعضی از اصحاب روایت است که از ابوالحسن علیهالسلام پرسید : فدایت شوم ! آیاتی را در قرآن میشنویم که نزد ما بدان گونه نیست و نمیتوانیم آنها را آن طور که از شما به ما رسیده است بخوانیم ، آیا گناه میکنیم ؟
امام
علیهالسلام فرمود : نه ، قرآن را آن گونه که آموختید بخوانید ، خواهد آمد کسی که به شما بیاموزاند .
و به اِسناد از سالم بن سَلَمَه روایت میکند که گفت : شخصی پیش
1) . الوافی 9 : 1776 ، حدیث 9085 .
امام صادق علیهالسلام حروفی از قرآن را به گونهای خواند که بر اساس قرائت عموم مردم نبود - و من میشنیدم - امام علیهالسلام فرمود : از این قرائت دست بردار ! آن گونه بخوان که مردم میخوانند تا اینکه قائم ما قیام کند .. .
خلاصه : توجّه به این روایات و ضمیمه کردن آنها به همدیگر ، به دست میدهد که اجازه داریم قرآن را به این قرائتها بخوانیم ، گرچه قرائت ثابت از پیامبر صلیاللهعلیهوآله تنها یک قرائت است .
سخن شیخ طوسی رحمهالله در التبیان به همین مطلب رهنمون است که
میگوید : معروف در مذهب امامیّه و بررسی اخبار و روایات آنها این است که قرآن با یک حرف [ و یک قرائت ] بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد ، جز اینکه آنان بر جواز قرائت به آنچه میان قاریان تداول دارد ، اجماع دارند و انسان میتواند به هر قرائتی [ از این قرائتها ] که خواست قرآن را بخواند . آنان خوش نداشتند قرائت مشخصی را بنمایانند و مانند این سخن را امین الاسلام طَبْرِسی در «مجمع البیان» میآورد ، میگوید :
از مذهب امامیّه به دست میآید که آنان بر قرائت متداول میان قاریان اجماع داشتند و نمیپسندیدند یک قرائت معیّن را بنمایانند و در اخبارشان شایع است که قرآن به یک حرف نازل شد .
سخن شیخ طوسی و شیخ طبرسی (خدا آرامگاهشان را عطر آگین سازد) در ردّ تواتر قرائتهای هفت یا دهگانه که اصحاب متأخّر ما (رضوان خدا بر ایشان باد) ادّعا کردهاند صراحت دارد .
افزون بر این ، دستهای از عالمان اهل سنّت و محقّقان این فن ادّعای تواتر این قرائتها را برنمیتابند .. .
مؤیّد این مطلب ، سخنی است که شیخ ما ، مُحدّث صالح ، عبداللّه بن صالح بحرانی نقل میکند ، میگوید : از شیخ خود - علاّمه زمان و اُعجوبه دوران - شنیدم که میگفت : جار اللّه زمخشری تواتر قرائتهای هفتگانه را انکار میکرد و میگفت : قرائت صحیحی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میخواند (و آن را صحیح میدانست) یک قرائت بود . ذمّه نماز گزار از نماز بَری نمیشود مگر اینکه [ سوره حمد را ] بر اساس همه وجوه - که در آن اختلاف است - بخواند ؛ مانند «مالک و ملک» ، «صراط و سراط» و غیر آن .
براساس بیان وتوجیهی که آوردیم ، این سخن ، بیان خوب و بجایی است و اگر ائمّه علیهمالسلام به ما اجازه نمیدادند که مانند قرائت مردم بخوانید ، عمل به آنچه وی آوَرْد برایم تعیّن داشت .(1)
باری ، راه و رسم مکتب امامت و امامان علیهمالسلام و صحابیان و تابعان مُخلص ، قرآن را حفظ کرد ، علی رغم مسیر نادرستی که مکتب خلافت در پیش گرفت و به تحریف قرآن میانجامید .
بالاتر از همه اینها ، اراده خدای متعال بر این قرار گرفت که قرآن را حفظ کند و دینش را از تحریف مصون دارد .
آنان بدان گونهاند که امام باقر علیهالسلام به سعد الخیر فرمود :
1) . الحدائق الناضره 8 : 98 - 102 .
وکان من نَبْذِهمُ الکتابَ ، أَن أَقامُوا حُرُوفَه وحَرَّفُوا حُدُودَه ؛ فَهُم یَروُونَه ولا یَرْعُونَهُ .
والجُهّالُ یُعجِبُهُم حِفْظُهُم للرِّوایَةِ ، وَالعُلماءُ یَحْزُنُهُم تَرْکُهُم للرِّعایَة ؛(1)
نشانه بیاعتنایی آنان به قرآن این است که حروف [ قرائتهای ] آن را به پا داشتند و حدود [ و احکام ] آن را تحریف کردند ؛ آنان قرآن روایت میکنند ، نه رعایت .
جاهلان را حفظ روایت قرآن سرخوش میسازد و عالمان را رعایت نکردن قرآن ، در اندوه فرو میبرد .
و در روایت دیگر فرمود :
وَرَجلٌ قَرَأَ القرآنَ ، فَحَفِظَ حُرُوفَهُ وضَیَّعَ حُدُودَهُ وَأَقامَهُ إقامةَ القِدْحِ ؛ فَلا کَثَّر اللّهُ هؤلاءِ مِنْ حَمَلَةِ القُرآن ؛(2)
و شخصی که قرآن را میخواند ، حروف آن را حفظ میکند و حدودش را از بین میبرد و آن را مانند تیر [ یا مانند مشک آب ] بر دوش میاندازد [ تا هنگام ضرورت و نیاز استفاده کند ، نه در همه حال و در همه تار و پود زندگی ] خدا امثال این حاملانِ قرآن را فراوان نسازد .
بنابراین ، این قرآن ، همان قرآن خدا و پیامبر و قرآن همه صحابه است ، همان قرآنی است که در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله مرتّب شد و به دست وصیّ آن حضرت ، امام علی علیهالسلام جمعآوری گردید و حجیّت آ ن - نزد ما - به تواتر است و بدان خاطر که
پیامبر و مسلمانان بدان اهتمام داشتند و اختلاف در قرائتها بر مادّه و هیئت آن تأثیر نگذارْد ؛ زیرا اصل قرآن و تواتر آن ، از چگونگی قرائتِ آن جداست .
قرآن نزد ما حجّت است آن را در نمازهامان میخوانیم . علمای امامیّه به وجوب قرائتِ سوره حمد و سوره دیگر در نماز فتوا دادهاند . اگر قرآن تحریف شده میبود ، فتوای آنها نادرست به شمار میآمد .
علمای امامیّه ، در برائت ذمّه کسی که برای قرائتِ قرآن اجیر شود ، سپس از روی همین قرآن بخواند ، با دیگران اختلاف ندارند و این بدان معناست که این قرآن را حجّت میدانند .
زیرا اگر تحریف در یک آیه جایز باشد میتوان آن را به همه قرآن سرایت داد و سخن خدای متعال که میفرماید : «باطل از پیش و پس در قرآن راه نمییابد» هیچ و پوچ میگردد (از این سخن به خدا پناه میبریم) .
بالاتر از همه اینها ، ما قرآن را شاخص رفع تعارض میان اخبار امامان علیهمالسلامقرار میدهیم ؛ روایاتی را که سازگار با قرآن باشد برمیگیریم و احادیثی را که مخالف با آن باشد دور میافکنیم و به دیوار میزنیم .
علمای ما کتابهای فراوانی را در تفسیر قرآن و مفاهیم و علوم آن نگاشتهاند .
در این کتاب امور پیچیده و دشواری در علوم قرآن بیان شد و به سامان رسید ؛ مانند :
فایده عرضه هر ساله قرآن میان جبرئیل علیهالسلام و پیامبر صلیاللهعلیهوآله .
ملابساتی که در مکتب خلافت ، با مسئله جمع قرآن همراه میشوند .
ریشههای طرح حروفِ هفتگانه که از رهگذر آن تعدّد قرائتها پایهگذاری [ و قانونمند ] شد .
اکنون ، نتایج بحثها را در ضمن چند نکته - به صورت گزیده - میآوریم :
1 . این دیدگاه میان اهل سنّت حاکم و رایج است که قرآن در عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله گردآوری نشد و اگر چنین چیزی باشد ، جمع صحیفههاست ، نه جمع قرآن .
ثابت کردیم که این نگرش حقیقت ندارد ، بلکه عکس آن ثابت است . صحابه مصحفهایی داشتند ، هرچند مانند مصحفهای پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله کامل نبود .
تأکید پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر اینکه جنگجویان با خود قرآن برندارند ، مبادا قرآن به دست دشمن بیفتد و این سخن که خواندن قرآن از رو بر خواندن از بَر ، فضیلتِ بیشتر دارد ، وجود آن را در میان مسلمانان ثابت میکند .
نیز بیان داشتیم که عدم قرائت یا کتابت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدان معنا نیست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواندن و نوشتن نمیدانست :
« وَمَا کُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلاَ تَخُطَّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتَابَ الْمُبْطِلُونَ » ؛(1)پیش از این کتابی نمیخواندی و خط نمینوشتی وگرنه ، اهل باطل به شک میافتادند [ که این قرآن برساخته خود توست ] .
1) . سوره عنکبوت 29 آیه 48 .
از این آیه (و مانند آن) بهره بردند تازمینه را برای جمعِ خلفا آماده سازند ؛ به ویژه پس از کشتار قاریان در «جنگ یَمامه» که جمع قرآن را ضروری میساخت .
هدف آنان وقتی برایمان ثابت شد که دیدیم به این سخن تأکید دارند که : اگر در عهد پیامبر جمعی باشد ، جمع در سینههاست ، نه در سطرها .
2 . پیامبر صلیاللهعلیهوآله و جبرئیل علیهالسلام نخستین کسانیاند که قرآن را پس از آنکه به طور پراکنده در فاصلههای زمانی نازل میشد ، گرد آوردند و آن دو کتاب خدا را مرتّب ساختند ؛ زیرا تصوّر این کار از غیر آن دو محال است .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله خود - بیواسطه - از دو راه به تعلیمِ امّت و خواندن قرآن برای آنها پرداخت :
نقل دسته جمعی [ نقلی که گروهی صدای پیامبر را میشنیدند و فرد خاص مدّ نظر نبود ؛ مانند قرائت قرآن در خطبهها ، در نماز و ... ] .
نقل دهان به دهان که افراد قرائت خویش را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه میداشتند .
استمرار قرائتِ قرآن برای امّت از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مدّت 23 سال ، قرآن را از تحریف و تزویر ، مصون داشت .
افزون بر این ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله کسانی از صحابه (مانند : علی علیهالسلام ، اُبَیّ بن کعب ، ابن مسعود) را برای تعلیم قرآن و قرائت آن آماده ساخت . اینان در قرائت ، مرجع امّت بودند .
اینان همان کسانیاند که در برابر بازی دیگران با قرآن ایستادند .
مشهور است که اُبَیّ بن کعب در برابر کسانی که «واو» را از آیه زیر انداختند ، موضع گرفت :
« وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ » ؛(1)
و کسانی را که زر و سیم میاندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند ، به عذاب دردناکی بشارت ده .
از ابن مسعود ثابت است که به یارانش میگفت : قرآنهاشان را از نظرها پنهان سازید و آنها را به کسانی که میخواهند بازیچهاش سازند ، ندهید .
این دو صحابی گرانقدر ، از شیعیان علی علیهالسلام بودند و از کسانی که با گروهی از بنی هاشم در خانه فاطمه علیهاالسلام به بَسْت نشستند و زد و بند سقیفه را برنتافتند .
شایعه دیگران که آنها را جزو پیروان خلفا میشمارند ، درست نمیباشد . روایاتی را بیان کردیم که به پذیرش ولایت علی از سوی آنان و مخالفتشان با خلفا دلالت داشت . افزون بر آنها ، میگوییم :
در احتجاج طبرسی از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که اُبَیّ بن کعب به ابوبکر گفت :
ای ابوبکر ، حقّی را که خدا برای غیر تو قرار داد انکار نکن و نخستین کسی مباش که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره وصی و برگزیدهاش نافرمانی کرد و از امرش بازداشت .(2)
در خصال صدوق به اسناد از زید بن وَهْب آمده است که گفت :
دوازده نفر از مهاجران و انصار ، جلوس ابوبکر را بر مسند خلافت وپیش افتادن او را بر علی، محکوم کردند: اُبَیّ بن کعب ، ابن مسعود،
سلمان ، ابوذر ، عَمّار ، مِقداد ، خُزَیمه ، خالد بن سعید ، بُرَیده اَسْلَمی ، سَهْل بن حُنَیف ، ابو اَیُّوب اَنصاری ، ابو الهَیْثَم بن تَیِّهان .(1)
3 . از سکوت ابوبکر در برابر جمع قرآن به وسیله علی علیهالسلام بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میتوان دریافت که آن حضرت از سوی پیامبر به این کار سفارش شد .
نیز مشروط کردن جمع قرآن به زید ، اشاره دارد به اینکه ابوبکر قاریترین مردم و حافظترین آنها نبود .
عدم وجود نام ابوبکر در میان کسانی که قرائتشان را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرضه داشتند - بر اساس دیدگاه ذَهَبی - این مطلب را ثابت میکند .
4 . با کسانی که قرآن را در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله گرد آوردند یا نیاوردند ، مشکل نداشتند . مشکل این بود که نمیتوانستند بپذیرند که علی علیهالسلام قرآن را با تفسیرش گرد آورد .
علی علیهالسلام پدر عترت بود و او نباید جامع قرآن به شمار میآمد ؛ چنان که پیش از آن گفتند : نبوّت با خلافت در یک خاندان جمع نمیشود .
5 . قرآن حاضر ، با قرآن امام علی علیهالسلام پیوند ناگسستنی دارد . قرائتِ چهار یا پنج تن از قاریان هفتگانه به آن حضرت برمیگردد و ابو عبدالرّحمان اَسلمی ، قرائت را جز از علی فرا نگرفت .
آنچه را درباره تضعیف اخبار مصحف امام علی علیهالسلام بر زبان آوردهاند ، سست و نااستوار میباشد و زاییده عوامل سیاسی است .
6 . امام علی علیهالسلام نخستین صحابهای است که تفسیر و شأن نزول را از متنِ
1) . خصال صدوق 2 : 461 ؛ بحار الأنوار 28 : 208 .
قرآن جدا ساخت ؛ یعنی دو قرآن گرد آورد : قرآن تهی از تفسیر و قرآن همراه با تفسیر .
نیز امام علی علیهالسلام اوّلین نفری است که قرآن تلاوت را طبق قواعد خاصّی (که آنها را به ابو الأسود دُئلی یاد داد) به نوشتههای دقیقی انتقال داد .
ابو الأسود دُئلی ، الفاظ قرآن را ضبط کرد وحرکات اعراب را روی ورق مشخص ساخت (نه فقط در حافظه) .
علی علیهالسلام همان کسی است که قرائت برگرفته از پیامبر صلیاللهعلیهوآله از جبرئیل علیهالسلام را حفظ کرد و اُمّت - نسل اندر نسل - آن را انتقال دادند .
ابو عُبَیده میگوید :
ابو الأسود ، [ قواعد ] زبان عربی را از علی آموخت .(1)
در الإصابه آمده است : ابو علی قالی گفت : برای ما حدیث کرد ابو اسحاق زجّاج [ گفت : ] برای ما حدیث کرد ابو العبّاس مُبَرّد گفت :
اوّلین کسی که زبان عربی را قاعدهمند ساخت و قرآن را نقطه گذاشت ، ابو الأسود بود . از او پرسیدند : چه کسی این روش را به تو نمایاند ، گفت : از علیّ بن اَبی طالب دریافتم .(2)
7 . امام علی
علیهالسلام دلیل خانه نشینیاش را این گونه بیان فرمود :
دیدم در کتاب خدا میافزایند .
ترسیدم در کتاب خدا بیفزایند .
ترسیدم قرآن وارونه [ خوانده ] شود .
ترسیدم قرآن از دست برود .
برای آنکه شیطان در قرآن نیفزاید .
و مانند این عبارات .
بعید نمینماید که این سخنان با آنچه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیان فرمود ارتباط داشته باشد ؛ اینکه اُمّت پس از درگذشت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به راه و رسم پیشینیان خویش باز میگردند و آنان ، مو به مو ، سنّت بنی اسرائیل را میپیروند .
و قول عُمَر که در زمانهای پسین گفت :
اگر مردم نمیگفتند عُمَر در قرآن افزود ، آن را اضافه میکردم .
مطالب فراوانی از کتاب خدا را از دست دادیم .
آیه رجم پیرمرد و پیرزن از آیاتی است که از قرآن افتاد .
8 . انگیزههای زیر را روشن ساختیم :
بزرگنمایی کشتههای جنگ یمامه .
عظمت دادن به نقش زید در جمع قرآن .
پافشاری بر اینکه جمع قرآن ویژه عثمان است .
تأکید امویان بر اینکه آنان امّت را با فرهنگ و ادب ساختند و قرائت و کتابت یاد دادند ؛ حَرْب بن اُمیّه ، به عرب نوشتن را آموزاند ، معاویة بن ابی سفیان ، کاتب وحی بود ، رسم الخطّ عثمانی ، از جانب خدا (توقیفی) است ، و موارد فراوان دیگر .
در مقابل بیان داشتند که پیامبر خواندن و نوشتن نمیدانست و قرآن را وِل نمود تا اینکه عثمان آن را گرد آورد ، علی نمیتوانست قرآن را خوب بخواند و در حالی که قرآن را حفظ نداشت از دنیا رفت و ...
9 . ابوبکر و عُمَر با روش جمع قرآن با دو شاهد ، میان نقل عموم مردم و نقل خاصّ قرآن از پیامبر صلیاللهعلیهوآله خلط کردند و فضا را برای تعدّد قرائتها و حجّت بودن همه آنها باز گذاشتند .
این همان چیزی بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از آن بر اُمّت بیم داشت ؛ چراکه یهود و نصارا - به خاطر تعدّد انجیلها و اختلافشان - همین رویکرد را میخواستند .
نیز طرح جمع قرآن دو دهه پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و در دوران فتنه ، خدمتی به حجیّت آن نمیکرد .
10 . به نظر میرسد طرحِ تعدّد قرائتها بدان خاطر پیریزی شد که بعضی از صحابه الفاظ قرآن را به یاد نداشتند با اینکه معنای آن را حفظ بودند . در این راستا ، واژه را به لفظ دیگری که با آن هم معنا مینمود جایگزین کردند ؛ مانند :
« فَاسْعَوا »(1)«فامضوا» ، «عَجِّلوا» ، «اَسرعوا» .
بساهمین امر باعث شد که قرائت قرآن را به معنا یا به هر نحوی (به شرط آنکه آیه رحمت آیه عذاب نشود) جایز شمارند ؛ زیرا بر این باور بودند که قرآن از باب «هَلُمَّ ، تعال» و «قصدی ، إلیَّ» است و با حفظ اصل ایده ، میتوان الفاظ آن
را تغییر داد .
این نگرش ، دیدگاه ابن ابی سَرْح (و کسانی مانند او) بود ، نه آنچه را وحی آورد .
11 . سازوکار مکتب خلافت ، به این قول میانجامید که قرآن معجزه نیست . زیرا اگر معجزه و امر خارق العاده بود ، به شهادت شاهدان نیاز نداشت و خودش (به خاطر تواتر و بلاغت) شاهد خود میشد .
1) . سوره جمعه 62 آیه 9 .
مکتب اهل بیت علیهمالسلام به همین امر قائلاند و بیان میدارند که قرآن ، خود گواه خویش است .
12 . مکتب اهل بیت علیهمالسلام جمع قرآن را به دست غیر معصوم برنمیتابد ، بلکه بر جمع آن به دست وصیّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله امام علی علیهالسلام تأکید دارد ؛ زیرا بر قرآنی که به دست غیر معصوم گرد آید ، نمیتوان اعتماد کرد .
13 . اهل بیت علیهمالسلام ضامن عدم تحریف قرآناند و کنه قرآن را - آن گونه که باید و شاید - جز همتای قرآن نمیفهمد . از این رو ، تحریف لفظی در قرآن روی نداد . با وجود این ، وقوع تحریف معنایی را انکار نمیکنیم .
14 . مکتب اهل بیت علیهمالسلام در امر قرآن (و غیر آن) اختلاف را نمیپسندید و به وحدت و یکپارچگی فرا میخواند . امام علی علیهالسلام با این سخن که «امروزه قرآن نباید دست بخورد» در برابر اختلاف جویان ایستاد .
اهل بیت علیهمالسلام بر لزوم قرائت به آنچه میان مردم مشهور است ، تأکید داشتند و در راستای وحدت اُمّت اسلامی ، مخالفت با مشهور را جایز نمیدانستند .
15 . بر خلافِ آنچه میان اهل سنّت مشهور است که مصحفی برای امام علی علیهالسلام وجود ندارد ، مصحف امام علی علیهالسلام در کتابهای شیعه و سُنّی اگر متواتر نباشد ، مُستفیض است . اختلافِ ترتیب قرآن مُنَزَّل با قرآن مُفَسَّر امام علی علیهالسلام به معنای اختلاف در قرآن نیست ؛ زیرا قرآن مُنَزَّل را - که قرآن تلاوت به شمار میآمد - امام علیهالسلام در سه روز گرد آورد و قرآن مُفسَّر را - که کتاب علم بود - در شش ماه به سامان رساند . قرآن اوّل [ که به دست آن حضرت بود و شمشیرش به آن اصطکاک مییافت ] از زیر شمشیرش خش خش میکرد ، و قرآن دوّم یک بار شتر بود .
16 . جمع قرآن با امر خلافت ارتباط داشت - هرچند مکتب خلافت نسبت به آن خود را به بیخبری میزنند - زیرا روایات فراوانی در کتاب شیعه و سنّی گلاویز کسانی میشود که میخواهند آن را انکار کنند .
همه میدانند که امام علی علیهالسلام با ادّعای جمع قرآن از بیعت با ابوبکر سرباز زد و در این امر ، راز و رمز فراوانی نهفته است .
17 . جمع قرآن در مکتب خلفا با برداشتهای منفی از سوی خاورشناسان (و دیگران) همراه شد . دشمنان اسلام از این متون ، در راستای تاختن بر ارزشها سوء استفادههای فراوانی کردند .
18 . ترتیب سورههای قرآن توقیفی نمیباشد - گرچه بعضی بدان قائلاند - امّا ترتیب آیات داخل سورهها ، نزد بیشتر مسلمانان ، توقیفی است ، گرچه در سخن عایشه ، مطلبی هست که جایز بودن تقدّم و تأخّر در سورهها و آیات آن را میرساند ؛ زیرا عایشه به آن شخص عراقی - که مصحف او را جویا شد - گفت : «هر آیهای از قرآن را که پیش از قرائت سوره دیگر بخوانی ضرر ندارد» سپس عایشه آیههای سوره را بر او املا کرد (نه سورهها را به صورت سورههای کامل) .
19 . بعید نمینماید که اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنچه را از قرآن گرد میآوردند «مصحف» یا «قرآن» مینامیدند (از باب نام گذاری جزء به اسم کلّ) از باب تغلیب ، به یک دهم قرآن یا به بخشی از قرآن ، «قرآن» و «مصحف» گفته میشد .
20 . اختلاف ترتیب تلاوت با ترتیب نزول ، به اصل قرآن صدمه نمیزند ؛ چنان که اختلاف قرائتها ، آسیبی به قرآن نمیرساند .
21 . از رخدادهایی که پدید آمد پی میبریم که حُذَیفة بن یمان ، رابط میان خلفا و امام علی علیهالسلام در امر قرآن بود ؛ زیرا او بود که یکدست سازی قرائتها را
به عثمان پیشنهاد داد و (بر اساس سخن ابن طاووس) او مصحف مُجرَّد را - که نزد امام علی علیهالسلام بود - به عثمان رساند .
زیرا امام علی علیهالسلام مصلحت عمومی امّت را در این میدانست که به یک قرائت در قرآن تن دهند و این مصلحت ، جز از رهگذر تقدیم مصحف خویش - که همان قرآن پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود - به عثمان فراهم نمیآمد با اینکه امام علیهالسلام میدانست که عثمان از آن حضرت - به خاطر مبادرت بر این کار - تقدیر نمیکند و بر او ستم روا میدارد و این کار به نام دیگری به ثبت میرسد .
امام علیهالسلام همه این کارها را برای حفظِ وحدت مسلمانان و پاسداری از بُنمایه اسلام انجام داد .
شایان تأکید است که حُذَیفة بن یمان افزون بر اینکه یکی از بزرگان اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ، از پیروان علی علیهالسلام و از یاورانِ عترت به شمار میآید .
در رجال کشّی در شرح حال سلمان فارسی از زراره از امام باقر علیهالسلام رسیده است که حُذَیفه از هفت نفری است که به خاطر آنها باران میبارد .. .(1)
در جای دیگر وی یکی از ارکان چهارگانه به شمار آمده است ، به جای برادرش عمّار بن یاسر ، که پیامبر صلیاللهعلیهوآله میان او و عمّار عقد اُخوّت بست . سیّد بحرالعلوم در رجال خویش میافزاید :
گرانقدری حُذَیفه و شجاعت و علم و شهامت و تمسّک او به امیرالمؤمنین علیهالسلام آشکار و روشن است ...
بر ولایت مداری و پیروی حُذَیفه از علی علیهالسلام و اهل بیت آن حضرت ، روایاتی که از کشّی آوردیم - هنگام ذکر سخنان عالمان درباره او -
1) . بنگر به ، معجم رجال الحدیث 5 : 226 - 227 .
دلالت دارند و گویای این فضیلتاند که علی علیهالسلام او را از شیعیانی شمرد که به آنها مردم یاری میشوند و از باران بهره میبرند .
حُذَیفه از کسانی است که بر حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و به دامنِ علی علیهالسلام بازگشت .(1)
در مروج الذهب میخوانیم :
در جنگ صفِّین ، صفوان و سعد (دو فرزند حُذَیفه) شهید شدند .
حُذَیفه در سال 36 در کوفه ، بیمار و ناتوان بود . خبر یافت که عثمان کشته شد و مردم با علی بیعت کردند . گفت : مرا به مسجد ببرید و مردم را فرا خوانید ...(2)
22 . طرح یکپارچه سازی امّت بر یک قرآن ، به عثمان اختصاص نداشت ، بلکه پیش از او عُمَر بدان سبقت جُست ؛ یعنی اندیشه تصحیح و بازگرداندن امّت به یک قرائت ، در پایان حیات عُمَر شکل گرفت ، لیکن عُمَر در این امر ناکام ماند و رواج قرائتهای گوناگونی - که عُمَر آنها را بنیان نهاد - میان مسلمانان باقی
ماند تا اینکه عثمان آمد و کوشید آنها را یکدست سازد ، امّا وی نیز در این راستا توفیق چندانی نیافت ، قرائتها متعدّد شد و قرآنهایی که عثمان به شهرها فرستاد با هم اختلاف داشتند .
بعد از این ماجرا ، نوبت امام علی علیهالسلام برای امضای مصحف پیامبر صلیاللهعلیهوآله از طریق حُذَیفه ، فرا رسید .
23 . ضرورتی ندارد که هر کدام از شیعه و سنّی یکدیگر را به وجود روایات تحریف در کتابهاشان متّهم سازند ؛ زیرا این روایات نزد هر دو گروه اعتبار ندارد .
نظم قرآنی وجود زیادت را در قرآن نفی میکند . اگر زیادتی باشد ، از باب تفسیر و تأویل این آیات از سوی خداست .
آری ، تعدّد قرائتها بر قرائت صحیح ثابت تأثیر نهاد . از این رو ، امامان اهل بیت علیهمالسلام تأکید داشتند که نباید از قرائت ثابت و مشهور در میان مردم ، فراتر رفت . سند شیعه به قرآن متداول امروزه میان مسلمانان [ همین قرائت مشهور است ] اینکه این قرائت از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله جمعآوری و مرتّب شد و علی علیهالسلام آن را یک شکل ساخت و میان دو جلد گرد آورد .
24 . میتوانیم بگوییم که «مصحف امام» همان مصحف پیامبر صلیاللهعلیهوآله است که امام علی علیهالسلام آن را گرد آورد ، نه اینکه میگویند آن قرآن ، مصحفی است که عثمان میخواند ؛ زیرا با مصحف دیگران اختلاف داشت .
25 . علی رغم همه شرایط ، ائمّه اهل بیت علیهمالسلام این قرآن را پذیرفتند و هنگام برچیدن مصحفها ، امام علی علیهالسلام با آن مخالفت نورزید . نمیبینیم که اهل بیت علیهمالسلام (در خطبه یا نامهای) به آیهای بر خلاف آنچه میان مسلمانان مشهور است ، استشهاد کنند .
اگر امام علی علیهالسلام این مصحف را تحریف شده میدانست به داوری آن [ در ماجرای حکمیّت در جنگ صفّین ] تن نمیداد .
همه اینها بیانگر تثبیت قرآن نزد آنها و عدم تحریف آن است .
26 . عثمان از اَسامی گروهی از صحابه برای تصحیح کار انجمن خویش و امضای قرائت زید بن ثابت بهره بُرد ، لیکن ناکام ماند . از این رو ، ناچار شد به
آنچه نزد مردم مشهور است بازگردد و پیشنهاد حُذَیفه و خواست مسلمانان را بپذیرد .
27 . مکتب خلافت ، نسبتهای زشتی را به رقیبان عثمان در امر قرآن ، نسبت میدهند . میگویند :
اُبیّ بن کعب ، دو سوره «حَفَد» و «خَلْع» را در قرآن افزود با اینکه آنها را عُمَر
میخواند .
ابن مسعود ، دو سوره «فلق» و «ناس» را از قرآن برداشت .
ابن عبّاس ، اسرائیلیّات را روایت میکرد .
همه اینها برای آن بود که امر عثمان را به حساب دیگران ، محکم سازند .
28 . قرآن موجود در دست مسلمانان ، همان مصحف پیامبر صلیاللهعلیهوآله و قرآن امام علی علیهالسلام است ، نه مصحف خلفا ، به ویژه عثمان .
قرائن فراوانی بر این مطلب هست . وجود «بَسْمَلَه» در این قرآن یکی از آنهاست . خلفا در نماز آن را نمیخواندند و جزئیّت آن را قبول نداشتند . در مقابل ، مکتب اهل بیت علیهمالسلام به جهر آن در نماز تأکید دارند و این کار را یکی از نشانههای پنجگانه مؤمن میشمارند .
29 . مکتب خلافت در یکپارچه سازی امّت بر اساس خواست عثمان ، ناکام ماند و قرائتها میان مسلمانان فراوانتر شد ، بر خلاف مکتب اهل بیت علیهمالسلام که به وحدت در قرآن و پیروی از قرائت مشهور بین مردم فرا میخواند . قرائتِ آنان که همان قرائت معروف و مشهور امروزه است ، قرائت حَفْص از عاصم از ابو عبدالرّحمان سُلَمی، از علی علیهالسلام از پیامبر صلیاللهعلیهوآله از جبرئیل علیهالسلام از خدای بزرگ است.
30 . آنچه را مکتب خلافت در جمع قرآن مطرح ساخت ، لکّه ننگی بر دامنِ
خلفاست و منقبتی برای آنان نمیباشد ؛ زیرا این کار ، ریشههای دین را جوید و قواعد باطلی را پی ریخت و بهانه به دست سودجویان داد .
بدین ترتیب ، برای همه روشن شد که شیعه به پیروی از امام علی علیهالسلام و اهل بیت آن حضرت ، به صیانت قرآن از تحریف قائلاند و از پاسداران قرآن به شمار میآیند .
بر خلاف مکتب خلافت که با روشِ نادرستِ خویش نزدیک بود امّت را به تحریف قرآن اندازد ، لیکن خدا کتابش را حفظ کرد .
در پایان ، دعایمان این است که حمد و ستایش پروردگار جهانیان را سزاست ، و صلوات و سلام بر برترین خلق او و سالار پیامبرانش ، محمّد و خاندان پاک و پاکیزهاش که سرآمدِ فرزانگاناند .
قرآن کریم .
نهج البلاغة (تحقیق : شیخ محمّد عبده ، دار الذخائر ، ایران ، 1412 ه ) .
1 . مصحف منسوب به امام علی علیهالسلام (نسخه صنعاء) تحقیق : طیّار آلتی قولاچ ، مرکز پژوهشهای تایخی و هنری و فرهنگی اسلامی ، استانبول ، 2011م .
2 . آقا بزرگ تهرانی (م1389 ه
) الذریعة إلی تصانیف الشیعه ، دار الأضواء ، چاپ سوّم ، بیروت ، 1403ه .
3 . آلوسی ، سیّد محمود (م1270 ه ) روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی (= تفسیر الآلوسی) دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
4 . آلوسی ، محمود (م1270 ه ) مختصر التحفة الإثنی عشریّة ، تحقیق : محبّ الدین خطیب ، المطبعة السلفیّة ، قاهره ، 1373ه (التحفة الإثنی عشریّه ، اثر دهلوی ،
متوفّای 1239 هجری است) .
5 . ابن ابی الحدید ، عزّ الدین بن هبة اللّه (م656 ه ) شرح نهج البلاغة ، تحقیق : محمّد ابوالفضل ابراهیم ، دار احیاء الکتب العربیّة ، چاپ اوّل ، 1378ه .
6 . ابن ابی حاتم رازی ، عبدالرّحمان بن محمّد (م237 ه ) تفسیر ابن ابی حاتم ، تحقیق : اسعد محمّد الطیّب ، المکتبة العصریّة ، صیدا .
7 . ابن ابی حاتم رازی ، عبدالرَّحمان بن محمّد (م237 ه ) الجرح والتعدیل ، دار احیاء التراث العربی ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1271ه .
8 . ابن اَبی داود ، عبداللّه بن سلیمان (م316 ه ) کتاب المصاحف ، تحقیق : محبّ الدین عبداللّه سبحان ، دار البشائر الإسلامیّه ، چاپ دوّم ، بیروت ، 1423ه .
9 . ابن ابی شَیْبَه ، عبداللّه بن محمّد (م235 ه ) مصنّف ابن اَبی شیبه ، تحقیق : کمال یوسف الحوت ، مکتبة الرشد ، چاپ اوّل ، ریاض ، 1409ه .
10 . ابن ابی عاصم ، احمد بن عمرو (م387 ه ) الآحاد والمثانی ، تحقیق : باسم فیصل احمد جوابرة ، دار الرایة ، چاپ اوّل ، ریاض ، 1411ه .
11 . ابن اَبی یعقوب ، احمد (م284 ه ) تاریخ الیعقوبی ، دار صادر ، بیروت .
12 . ابن ابی یعقوب بغدادی (م438 ه ) فهرست ابن الندیم ، تحقیق : رضا تجدّد .
13 . ابن اثیر ، علی بن اَبی الکرم (م630 ه ) اُسد الغابة فی معرفة الصحابة ، انتشارات اسماعیلیان (با افست از دار الکتاب العربی ، لبنان) .
14 . ابن اثیر ، علی بن ابی الکرم (م630 ه ) الکامل فی التاریخ ، تحقیق : عبداللّه القاضی ، دار الکتب العلمیّة ، چاپ دوّم ، بیروت ، 1415ه .
15 . ابن اثیر ، مبارک بن محمّد (م606 ه ) النهایة فی غریب الحدیث والأثر ، تحقیق : طاهر احمد زاوی و محمود محمّد طناحی ، المکتبة العلمیّه ، بیروت ، 1399ه .
16 . ابن اسحاق ، محمّد (م151 ه ) سیرة ابن اسحاق (= کتاب السیر والمغازی) تحقیق : سهیل زکار ، دار الفکر ، چاپ اوّل ، 1398ه .
17 . ابن اَعثم ، احمد (م314 ه
) الفتوح ، تحقیق : علی شیری ، دار الأضواء ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1411ه .
18 . ابن اَنباری ، محمّد بن قاسم (م328 ه ) الزاهر فی معانی کلمات الناس ، تحقیق : حاتم صالح ضامن ، مؤسسه الرساله ، چاپ اوّل بیروت ، 1412ه .
19 . ابن تَغْری بِرْدِی ، یوسف (م874 ه ) النّجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهره ، وزارة الثقافة والإرشاد القومی ، مصر .
20 . ابن تَیْمیّه ، احمد بن عبدالحلیم (م728 ه ) منهاج السنّة النبویّة ، تحقیق : محمّد رشاد سالم ، مؤسسه قرطبه ، چاپ اوّل ، 1406ه .
21 . ابن جَزَری ، محمّد بن محمّد (م833 ه ) النشر فی القراءات العشر ، تحقیق : علی محمّد ضباع ، دار الکتب العلمیّه ، بیروت .
22 . ابن جُزَی کَلْبی ، محمّد بن احمد (م741 ه ) التسهیل لعلوم التنزیل ، دار الکتاب العربی ، چاپ چهارم ، لبنان ، 1403ه .
23 . ابن جَعْد ، علی (م230 ه
) مسند ابن الجعد ، تحقیق : عامر احمد حیدر ، مؤسسه نادر ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1410ه .
24 . ابن جِنِّی ، عثمان بن جِنِّی (م392 ه ) المحتسب فی تبیین وجوه شواذ القراءات والإیضاح عنها ، تحقیق : علی نجدی و عبدالحلیم جبّار و عبدالفتّاح اسماعیل ، المجلس الأعلی للشؤون الإسلامیّه ، قاهره ، 1415ه .
25 . ابن جوزی ، عبدالرحمان بن علی (م597 ه ) زاد المسیر فی علم التفسیر ، المکتب الإسلامی ، چاپ سوّم ، بیروت ، 1404ه .
26 . ابن حِبَّان ، محمّد بن یوسف (م745 ه ) تفسیر البحر المحیط ، تحقیق : عادل احمد عبدالموجود و علی محمّد معوّض ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1422ه .
27 . ابن حِبَّان ، محمّد (م354) الثقات ، تحقیق : سیّد شرف الدین احمد ، دار الفکر ، چاپ اوّل ، 1395ه .
28 . ابن حِبَّان ، محمّد (م354 ه ) صحیح ابن حبّان بترتیب ابن بلبان الفارسی ، تحقیق : شعیب ارنائوط ، مؤسسة الرساله ، بیروت ، 1414ه .
29 . ابن حجر عَسْقلانی ، احمد بن بن علی (م852 ه ) تعلیق التعلیق علی صحیح
البخاری ، تحقیق : سعید عبدالرّحمان موسی القزقی ، المکتب الإسلامی ، دار عمّار ، چاپ اوّل ، بیروت و عمّان ، 1405ه .
30 . ابن حجر عَسْقلانی ، احمد بن علی (م852 ه ) لسان المیزان ، تحقیق : دائرة المعارف النظامیّة (هند) مؤسسة الأعلمی ، چاپ سوّم ، بیروت ، 1406ه .
31 . ابن حجر عَسْقَلانی ، احمد بن علی (م852 ه ) الإصابة فی تمییز الصحابة ، تحقیق : علی محمّد بجاوی ، دار الجیل ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1412ه .
32 . ابن حجر عَسْقلانی ، احمد بن علی (م852 ه ) فتح الباری شرح صحیح البخاری ، تحقیق محبّ الدین الخطیب ، دار المعرفه ، بیروت .
33 . ابن حجر عَسْقلانی ، احمد بن علی (م852 ه ) تهذیب التهذیب ، دار الفکر ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1404ه .
34 . ابن حَزْم ، علی بن احمد (م456 ه ) المحلّی ، تحقیق : لجنة احیاء التراث العربی ، دار الآفاق الجدیدة ، بیروت .
35 . ابن حَزم ، علی بن احمد (م456 ه ) الإحکام فی اصول الأحکام ، دار الحدیث ، چاپ اوّل ، قاهره ، 1404ه .
36 . ابن حَزْم ، علی بن احمد (م456 ه ) الفصل فی الملل والأهواء والنحل ، مکتبة الخانجی ، قاهره .
37 . ابن حَنبل ، احمد (م241 ه
) العلل ومعرفة الرجال ، تحقیق : وصیّ اللّه بن محمّد عبّاس ، دار الخان ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1408ه .
38 . ابن حَنْبل ، احمد (م241 ه ) فضائل الصحابه ، تحقیق : وصیّ اللّه محمّد عبّاس ، مؤسسه الرساله ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1403ه .
39 . ابن حَنبل ، احمد (م241 ه
) مسند احمد ، مؤسسه قرطبه ، مصر .
40 . ابن خالویه ، حسین بن احمد (م370 ه ) مختصر فی شواذّ القرآن ، مکتبة المتنبّی ، قاهره .
41 . ابن خُزَیمه ، محمّد بن اسحاق (م311 ه ) صحیح ابن خزیمة ، تحقیق : محمّد مصطفی اعظمی ، المکتب الإسلامی ، بیروت ، 1390ه .
42 . ابن خَلْدون ، عبدالرّحمان بن محمّد (م808 ه ) تاریخ ابن خلدون ، دارالقلم ، چاپ پنجم ، بیروت ، 1984م .
43 . ابن خَلِّکان ، احمد بن محمّد (م681 ه ) وفیات الأعیان وأنباء اَبناء الزمان ، تحقیق : احسان عبّاس ، دار الثقافه ، لبنان .
44 . ابن سابور الزیّات (م401 ه ) طبّ الأئمّه ، انتشارات سیّد رضی ، چاپ دوّم ، ایران ، 1411ه .
45 . ابن سعد ، محمّد (م230 ه
) طبقات ابن سعد (= الطبقات الکبری) دار صادر ، بیروت .
46 . ابن شاذان ، فضل (م260 ه
) الإیضاح ، تحقیق : سیّد جلال الدین حسینی
ارموی ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ اوّل .
47 . ابن شاهین ، عمر بن احمد (م385 ه ) تاریخ اسماء الثقات ، تحقیق : صبحی سامرّائی ، الدار السلفیّه ، چاپ اوّل ، کویت ، 1404ه .
48 . ابن شَبَّه ، عُمَر (م262 ه ) تاریخ المدینة المنوّره (= اخبار المدینة المنوّرة) تحقیق : علی محمّد دندل و یاسین سعدالدین بیان ، دار الکتب العلمیّه ، بیروت ، 1417ه .
49 . ابن شُعْبَه حرّانی ، حسن بن علی (از بزرگان قرن چهارم) تحف العقول عن آل الرسول ، تحقیق : علی اکبر غفاری ، انتشارات اسلامی ، چاپ دوّم ، قم ، 1404ه .
50 . ابن شهرآشوب ، محمّد بن علی (م588 ه ) مناقب آل ابی طالب ، تحقیق : گروهی از اساتید نجف ، المکتبة الحیدریّه ، نجف ، 1276ه .
51 . ابن شهرآشوب ، محمّد بن علی (م588 ه ) معالم العلماء ، قم .
52 . ابن ضُرَیْس ، محمّد بن ایّوب (م294 ه ) فضائل القرآن ، تحقیق : عروة بدیر ، دار الفکر ، چاپ اوّل ، سوریه ، 1978م .
53 . ابن طاووس ، علی بن موسی (م664 ه ) سعد السعود ، انتشارات سید رضی ، قم .
54 . ابن طَیْفُور ، ابوالفضل بن اَبی طاهر (م380 ه ) بلاغات النساء ، مکتبة بصیرتی ، قم .
55 . ابن عبد البَرّ ، یوسف بن عبداللّه (م463 ه ) الإستذکار الجامع لمذاهب فقهاء الأمصار ، تحقیق : سالم محمّد عطا و محمّد علی معوّض ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 2000م .
56 . ابن عبد البَرّ ، یوسف بن عبداللّه (م463 ه ) الإستیعاب فی معرفة الأصحاب ، تحقیق : علی محمّد بجاوی ، دار الجیل ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1412ه .
57 . ابن عبد البَرّ ، یوسف بن عبداللّه (م463 ه ) التمهید لما فی الموطّأ من المعانی والأسانید ، تحقیق : مصطفی بن احمد علوی ، محمّد عبد الکبیر بکری ، وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامیّه ، مغرب ، 1387ه .
58 . ابن عَدی ، عبداللّه (م365 ه ) الکامل فی ضعفاء الرجال ، تحقیق : یحیی مختار غزاوی ، دار الفکر ، چاپ سوّم ، بیروت ، 1409ه .
59 . ابن عربی ، محمّد بن علی (م638 ه ) الفتوحات المکیّه ، دار صادر ، بیروت .
60 . ابن عساکر ، علی بن حسن (م571 ه ) تاریخ دمشق ، تحقیق : محبّ الدین ابو سعید عمر بن غرامه ، دار الفکر ، بیروت ، 1995م .
61 . ابن عَطیّه ، عبدالحق بن غالب (م546 ه ) مقدّمتان فی علوم القرآن ، تحقیق : اَرثر جیفری ، نشر السنّة المحمّدیّه ، قاهره .
62 . ابن عطیّه ، عبدالحق بن غالب (م546 ه ) المحرّر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز ، تحقیق : عبدالسلام عبدالشافی محمّد ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، لبنان ، 1413ه .
63 . ابن فارس ، احمد (م395 ه
) الصاحبی فی فقه اللغة ، تحقیق : سیّد احمد صقر ، انتشارات عیسی البابی الحلبی وشرکاه ، قاهره ، 1977م .
64 . ابن قُتَیبه ، عبداللّه بن مسلم (م276 ه ) تأویل مشکل القرآن ، تحقیق : احمد صقرا ، دار التراث ، چاپ دوّم ، قاهره ، 1393ه .
65 . ابن قُتَیبه ، عبداللّه بن مسلم (م276 ه ) المعارف ، تحقیق : ثروت عکاشه ، دار المعارف ، قاهره .
66 . ابن قُتَیْبه ، عبداللّه بن مسلم (م276 ه ) الإمامة والسیاسة ، تحقیق : طه محمّد زینی ، مؤسسه حلبی و شرکاه .
67 . ابن قُدامه ، عبداللّه بن احمد (م620 ه ) المغنی فی فقه الإمام احمد بن حنبل الشیبانی ، دار الفکر ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1405ه .
68 . ابن قَیِّم الجَوزِیّه ، محمّد بن ابی بکر (م751 ه ) إعلام الموقّعین عن ربّ العالمین ، تحقیق : طه عبدالرّئوف سعد ، دار الجیل ، بیروت ، 1973م .
69 . ابن قَیّم الجوزیّة ، محمّد بن اَبی بکر (م751 ه ) زاد المعاد فی هدی خیر العباد ، تحقیق : شعیب ارنائوط و عبدالقادر ارنائوط ، مؤسسة الرساله و مکتبة المنار الإسلامیّه (بیروت و کویت) چاپ چهاردهم ، 1407ه .
70 . ابن کثیر ، اسماعیل بن عُمَر (م774 ه ) فضائل القرآن ، تحقیق : ابو اسحاق حوینی اثری ، مکتبة ابن تیمیّه ، چاپ اوّل ، قاهره ، 1416ه .
71 . ابن کثیر ، اسماعیل بن عُمَر (م774 ه ) تفسیر ابن کثیر (= تفسیر القرآن العظیم) دار الفکر ، بیروت ، 1401ه .
72 . ابن کثیر ، اسماعیل بن عُمَر (م774 ه ) البدایة والنّهایه ، مکتبة المعارف ، بیروت .
73 . ابن کثیر ، اسماعیل بن عُمَر (م774 ه ) سیرة ابن کثیر (= السیرة النبویّة) تحقیق : مصطفی عبدالواحد ، دار المعرفة ، بیروت ، 1396ه .
74 . ابن مبارک ، عبداللّه (م181 ه ) کتاب الزهد ، تحقیق : حبیب الرحمان اعظمی ، دار الکتب العلمیّه ، بیروت .
75 . ابن مجاهد ، احمد بن موسی (م324 ه ) کتاب السبعة فی القراءات ، تحقیق : شوقی ضیف ، دار المعارف ، چاپ دوّم ، قاهره ، 1400ه .
76 . ابن منظور ، محمّد بن مکرم (م711 ه ) لسان العرب ، دار صادر ، چاپ اوّل ، بیروت .
77 . ابن نُجَیْم مصری ، زین الدّین بن ابراهیم (م970 ه ) البحر الرائق شرح کنز الدقائق ، دارالمعرفة ، چاپ دوّم ، بیروت .
78 .ابن هشام ، عبدالملک بن هشام (م281 ه ) السیرة النبویّة (= سیرة ابن هشام) تحقیق : طه عبدالرئوف سعد ، دار الجیل ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1411ه .
79 . ابن هِشام نحوی ، عبداللّه (م761 ه ) شرح شذور الذهب ، تحقیق : محمّد محی الدین .
80 . ابو اسحاق الشیرازی ، ابراهیم بن علی (م476 ه ) طبقات الفقهاء ، تحقیق : خلیل المیس ، دار القلم ، بیروت .
81 . ابوالحسن اَشعری (م324 ه
) مقالات الإسلامیّین ، تحقیق : هلموت ریتر ، دار احیاء التراث العربی ، چاپ سوّم ، بیروت .
82 . ابو الفِداء ، اسماعیل بن علی (م732 ه ) تاریخ اَبی الفداء (= المختصر فی اخبار
البشر) تحقیق : محمّد دیوب ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1417ه .
83 . ابو ریّه ، محمود (معاصر) اَضواء علی السنّة المحمّدیّه ، منشورات الأعلمی ، بیروت .
84 . ابو زُرْعَه ، احمد بن عبدالرحیم (م820 ه ) تحفة التحصیل فی ذکر رواة المراسیل ، تحقیق : عبداللّه نواره ، مکتبة الرشد ، ریاض ، 1999م .
85 . ابو زُهْرَه محمّد بن احمد (م1394 ه ) المعجزة الکبری ، دار الفکر العربی .
86 . ابو شامه ، عبدالرّحمان بن اسماعیل (م665 ه ) المرشد الوجیز إلی علوم تتعلّق بالکتاب العزیز ، تحقیق : ابراهیم شمس الدین ، چاپ اوّل ، دار الکتب العلمیّه ، بیروت ، 1424ه .
87 . ابو عبید ، قاسم بن سلام (م224 ه ) غریب الحدیث ، تحقیق : محمّد عبدالمعید خان ، دار الکتاب العربی ، چاپ اوّل ، بیروت 1396ه .
88 . ابو عبید ، قاسم بن سلام (م224 ه ) فضائل القرآن ، تحقیق : مروان العطیّة و محسن خرابة و وفاء تقی الدین ، دار ابن کثیر - دمشق - بیروت .
89 . ابو هلال عسکری ، حسن بن عبداللّه (م395 ه ) الأوائل (پی نوشت : عبدالرزّاق غالب المهدی) دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1997م .
90 . ابو یَعْلی ، احمد بن علی (م307 ه ) مسند اَبی یعلی ، تحقیق : حسین سلیم اسد ، دار المأمون ، چاپ اوّل ، دمشق ، 1404ه .
91 . اَبو داود سجستانی ، سلیمان بن اشعث (م275 ه ) سنن اَبی داود ، تحقیق : محمّد محیی الدین عبدالحمید ، دار الفکر ، بیروت .
92 . احسان اللهی ظهیر (معاصر) الشیعه وقرآن ، ادارة ترجمان السنّة ، چاپ اوّل ، لاهور ، 1403ه .
93 . احمد مختار و عبدالعال سالم (معاصر) معجم القراءات القرآنیّة ، انتشارات اسوه ، ایران ، 1991م .
94 . اَزهری ، محمّد بن احمد (م370 ه ) تهذیب اللغه ، تحقیق : محمّد عوض مرعب ، دار احیاء التراث العربی ، چاپ اوّل ، بیروت ، 2001م .
95 . اصبهانی ، ابو نُعَیم (م430 ه ) حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء ، دار الکتاب العربی ، چاپ چهارم ، بیروت ، 1405ه .
96 . اَمینی ، عبدالحسین بن احمد (م1392 ه ) الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب ، دار الکتاب العربی ، چاپ چهارم ، بیروت ، 1397ه .
97 . باقِلاَّنی ، محمّد بن طیّب (م403 ه ) الانتصار للقرآن ، تحقیق : محمّد عصام قضاة ، دار الفتح و دار ابن حزم (عمّان و بیروت) ، چاپ اوّل ، 1422ه (اینترنتی) .
98 . بحرانی یوسف (م1186 ه ) الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة ، انتشارات اسلامی ، قم .
99 . بخاری ، محمّد بن اسماعیل (م256 ه ) التاریخ الکبیر ، تحقیق : سیّد هاشم ندوی ، دار الفکر .
100 . بخاری ، محمّد بن اسماعیل (م256 ه ) التاریخ الأوسط ، تحقیق : محمود ابراهیم زاید ، دار الوعی و مکتبة دار التراث (حلب و قاهره) ، چاپ اوّل 1397ه - 1977م .
101 . بخاری ، محمّد بن اسماعیل (م256 ه ) صحیح البخاری ، تحقیق : مصطفی دیب البغاء ، دار ابن کثیر ، چاپ سوّم ، بیروت ، 1407ه .
102 . بَرْقی ، احمد بن محمّد (م274 ه ) رجال البرقی ، تحقیق : جواد قیّومی ، اصفهان ، انتشارات اسلامی ، چاپ اوّل ، قم ، 1419ه .
103 . بَرْقی ، احمد بن محمّد (م274 ه ) المحاسن ، تحقیق : سیّد جلال الدین حسینی ، دار الکتب الإسلامیّه ، تهران ، 1370ه .
104 . بروسوی ، اسماعیل حقّی (م1137 ه ) تفسیر روح البیان ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
105 . بَزّار ، احمد بن عمرو (م292 ه ) مسند البزّار ، تحقیق : محفوظ الرحمان زین اللّه ، مؤسسة علوم القرآن ومکتبة العلوم والحکم (بیروت ومدینه) ، 1409ه .
106 . بغدادی ، عبدالقادر بن عُمَر (م1039 ه ) خزانة الأدب ولبّ لباب لسان العرب ، تحقیق : محمّد نبیل طریفی و امیل بدیع الیعقوب ، دار الکتب العلمیّة ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1998م .
107 . بَغَوی ، حسین بن مسعود (م516 ه ) تفسیر البغوی ، تحقیق : خالد عبدالرحمان اللب ، دار المعرفة ، بیروت .
108 . بَغَوی ، حسین بن مسعود (م516 ه ) شرح السنّة ، تحقیق : شعیب ارنائوط و محمّد زهیر شاویش ، المکتب الإسلامی ، چاپ دوّم ، دمشق ، 1983 (پی دی اف) .
109 . بَلاذُری ، احمد بن یحیی (م279 ه ) فتوح البلدان ، تحقیق : رضوان محمّد رضوان ، دار الکتب العلمیّه ، بیروت ، 1403ه .
110 . بَلاذُری ، احمد بن یحیی (م279 ه ) انساب الأشراف ، تحقیق : سُهَیل زکار و ریاض زرکلی ، دار الفکر ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1417ه .
111 . بَلاغی ، محمّد جواد (م1352 ه ) آلاء الرّحمن فی تفسیر القرآن ، مطبعة العرفان ، لبنان ، 1933م .
112 . بَیْهَقی ، احمد بن حسین (م458 ه ) دلائل النبوّة ومعرفة أحوال صاحب الشریعة ، تحقیق : عبدالمعطی قلعجی ، دار الکتب العلمیّه و دار الریّان (بیروت و قاهره) ، چاپ اوّل ، 1408ه .
113 . بَیْهقی ، احمد بن حسین (م458 ه ) المدخل إلی السنن الکبری ، تحقیق : محمّد ضیاء الرّحمان اعظمی ، دار الخلفاء ، کویت ، 1404ه .
114 . بَیْهقی ، احمد بن حسین (م458 ه ) السُّنن الکبری ، تحقیق : محمّد عبدالقادر عطا ، مکتبة دار الباز ، مکّه ، 1414ه .
115 . بَیْهقی ، احمد بن حسین (م458 ه ) شعب الإیمان ، تحقیق : محمّد سعید بسیونی زغلول ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1410ه .
116 . پارسا ، فروغ (معاصر) خاور شناسان و جمع و تدوین قرآن کریم ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، تهران ، 1390ش .
117 . تِرمِذی ، محمّد بن علی (م255 ه ) نوادر الأُصول ، تحقیق : عبدالرحمان عمیره ، دار الجیل ، بیروت ، 1992م .
118 . تِرْمِذی ، محمّد بن عیسی (م279 ه ) سنن الترمذی (= الجامع الصحیح) تحقیق : احمد محمّد شاکر و دیگران ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، 1357ه .
119 . تَمیمی ، سیف بن عُمَر (م200 ه ) الفتنة ووقعة الجمل ، تحقیق : احمد راتب عرموش ، دار النفائس، چاپ اوّل ، بیروت ، 1391ه .
120 . ثَعْلَبی ، احمد بن محمّد (م427 ه ) تفسیر الثعلبی ، تحقیق : ابو محمّد بن عاشور و نظیر ساعدی ، دار احیاء التراث العربی ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1422ه .
121 . ثَقَفی ، ابراهیم بن محمّد (م283 ه ) الغارات ، تحقیق : سیّد جلال الدین محدّث (افست از چاپ بهمن) .
122 . جزائری دمشقی ، طاهر بن صالح (م1338 ه ) توجیه النظر إلی اُصول الأثر ، تحقیق : عبدالفتّاح ابو غده ، مکتبة المطبوعات الإسلامیّة ، چاپ اوّل ، حلب ، 1416ه .
123 . جَزَری ، محمّد بن محمّد (م833 ه ) غایة النهایة فی طبقات القرّاء ، (عنی بنشره : ج . برجستراسر) دار الکتب العلمیّه ، چاپ سوّم ، بیروت ، 1982م .
124 . جَصّاص ، احمد بن علی (م370 ه ) اَحکام القرآن ، تحقیق : محمّد صادق قمحاوی ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، 1405ه .
125 . جَمال مَلَطی ، یوسف بن موسی (م803 ه ) المعتصر من المختصر من مشکل الآثار ، عالم الکتب ومکتبة المتنبّی ومکتبة سعدالدین ، بیروت و قاهره و دمشق .
126 . جوهری ، احمد بن عبدالعزیز (م323 ه ) السقیفة وفدک ، تحقیق : محمّد هادی امینی ، شرکة الکتبی للطباعة والنشر ، چاپ دوّم ، بیروت ، 1413ه .
127 . جوهری ، اسماعیل بن حمّاد (م393 ه ) الصحاح (= تاج اللغة وصحاح العربیّة) تحقیق : احمد عبدالغفور عطّار ، دار العلم للملایین ، چاپ چهارم ، بیروت ، 1407ه .
128 . حاج خلیفه ، مصطفی بن عبداللّه (م1067 ه ) کشف الظنون عن اَسامی الکتب والفنون ، دار الکتب العلمیّه ، بیروت ، 1413ه .
129 . حاکم نیشابوری ، محمّد بن عبداللّه (م405 ه ) المستدرک علی الصحیحین ، تحقیق : مصطفی عبدالقادر عطا ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1411ه .
130 . حُرّ عاملی ، محمّد بن حسن (م1104 ه ) وسائل الشیعه ، تحقیق و نشر : مؤسسه آل البیت ، چاپ دوّم ، قم ، 1414ه .
131 . حَسْکانی ، عبیداللّه بن عبداللّه (از بزرگان قرن پنجم) شواهد التنزیل لقواعد التفضیل ، تحقیق : محمّد باقر محمودی ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، چاپ اوّل ، تهران ، 1411ه .
132 . حَلَبی ، علی بن برهان الدین (م1044 ه ) السیرة الحلبیّة (= انسان العیون فی سیرة الأمین والمأمون) دار المعرفة ، بیروت ، 1400ه .
133 . حِلّی ، حسن بن سلیمان (از بزرگان قرن نهم هجری) مختصر بصائر الدرجات ، الطبعة الحیدریّه ، چاپ اوّل ، نجف ، 1370ه .
134 . حِلّی ، حسن بن یوسف (م726 ه ) کتاب الألفین ، مکتبة الألفین ، کویت ، 1405ه .
135 . حلّی ، حسن بن یوسف (م726 ه ) کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین ، تحقیق : حسین درگاهی ، چاپ اوّل ، 1411ه .
136 . حِلّی ، حسن بن یوسف (م726 ه ) تذکرة الفقهاء ، تحقیق ونشر : مؤسسه آل البیت ، چاپ اوّل ، قم ، 1414ه .
137 . حَمَوی احمد بن عُمَر (م791 ه ) القواعد والإشارات فی اُصول القراءات ، تحقیق : عبدالکریم محمّد الحسن بکار ، دار القلم ، چاپ اوّل ، دمشق ، 1406ه .
138 . حَمَوی ، یاقوت بن عبداللّه (م626 ه ) معجم الأُدباء (= ارشاد الأُریب إلی معرفة الأدیب) ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1411ه .
139 . حُمَیْدی ، محمّد بن فتوح (م1095 ه ) الجمع بین الصحیحین البخاری ومسلم ، تحقیق : علی حسین البوّاب ، دار ابن حزم ، چاپ دوّم ، لبنان ، 1423ه .
140 . حِمْیَری ، عبداللّه بن جعفر (از بزرگان قرن سوّم) قرب الإسناد ، تحقیق و نشر : مؤسسة آل البیت ، قم ، 1413ه .
141 . حُوَیْزی ، علی بن جمعه (م1112 ه ) تفسیر نور الثقلین ، تحقیق : سیّد هاشم رسولی ، مؤسسه اسماعیلیان ، چاپ چهارم ، قم ، 1412ه .
142 . خطیب بغدادی ، احمد بن علی (م436 ه ) الکفایة فی علم الروایة ، تحقیق : ابو عبداللّه سورقی و ابراهیم حمدی ، المکتبة العلمیّه ، مدینه .
143 . خطیب بغدادی ، احمد بن علی (م463 ه ) تقیید العلم ، دار احیاء السنّة النبویّة .
144 . خطیب بغدادی ، احمد بن علی (م463 ه ) تاریخ بغداد ، دار الکتب العلمیّه ، بیروت .
145 . خطیب تبریزی ، محمّد بن عبداللّه (م741 ه ) مشکاة المصابیح ، تحقیق : محمّد ناصرالدین اَلبانی ، المکتب الإسلامی ، چاپ سوّم ، بیروت ، 1985م .
146 . خوارزمی ، موفّق بن احمد (م568 ه ) المناقب ، تحقیق : محمّد باقر محمودی ، انتشارات اسلامی ، چاپ دوّم ، قم ، 1414ه .
147 . خویی ، سیّد ابوالقاسم (م1411 ه ) البیان فی تفسیر القرآن ، دار الزهرا ، چاپ چهارم ، بیروت ، 1395ه .
148 . دارابی ، سیّد علی (معاصر) نصوص فی علوم القرآن ، مرکز پژوهشهای اسلامی ، چاپ دوّم ، مشهد ، 1429ه .
149 . دارقُطْنی ، علی بن عُمَر (م385 ه ) سنن الدارقطنی ، تحقیق : سیّد عبداللّه هاشم یمانی ، دار المعرفه ، بیروت ، 1386ه .
150 . دارِمی ، عبداللّه بن عبدالرّحمان (م255 ه ) سنن الدارمی ، تحقیق : فؤاز احمد زمرلی و خالد السبع العلمی ، دار الکتاب العربی ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1407ه .
151 . دانی ، عثمان بن سعید (م444 ه ) الأحرف السبعة للقرآن ، تحقیق : عبدالمهیمن طحّان ، مکتبة المناره ، چاپ اوّل ، مکّه ، 1408ه .
152 . دانی ، عثمان بن سعید (م444 ه ) البیان فی عدّ آی القرآن ، تحقیق : غانم قدّوری حمد ، مرکز المخطوطات والتراث ، چاپ اوّل ، کویت ، 1414ه .
153 . دانی ، عثمان بن سعید (م444 ه ) المقنع ، تحقیق : محمّد احمد دهمان ، دار الفکر (عکس از روی چاپ اوّل) دمشق ، 1983م .
154 . دانی ، عثمان بن سعید (م444 ه ) المحکم فی نقط المصاحف ، تحقیق : محمّد حسن محمّد ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 2004م .
155 . دَیْلَمی ، شیرویة بن شهردار (م509 ه ) الفردوس بمأثور الخطاب ، تحقیق : سعید بن بسیونی زغلول ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1406ه .
156 . دِیْنَوَری ، احمد بن مروان (م333 ه ) المجالسة وجواهر العلم ، دار ابن حزم ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1423ه .
157 . ذَهَبی ، محمّد بن احمد (م748 ه ) معرفة القرّاء الکبار ، تحقیق : بشّار عوّاد معروف و شعیب ارنائوط و صالح مهدی عبّاس ، مؤسسة الرساله ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1404ه .
158 . ذَهَبی ، محمّد بن احمد (م748 ه ) سیر اعلام النبلاء ، تحقیق : شعیب ارنائوط و محمّد نعیم عرقسوسی ، مؤسسة الرساله ، چاپ نهم ، بیروت ، 1413ه .
159 . ذَهَبی ، محمّد بن احمد (م748 ه ) میزان الإعتدال فی نقد الرجال ، تحقیق : علی محمّد معوّض و عادل احمد عبدالموجود ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1995م .
160 . ذَهَبی ، محمّد بن احمد (م748 ه ) تاریخ الإسلام ، تحقیق : عمر عبدالسّلام تدمری ، دار الکتاب العربی ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1407ه .
161 . ذَهَبی ، محمّد بن احمد (م748 ه ) المنتقی من منهاج الإعتدال فی نقضِ کلام اهل الرّفض والاعتزال ، تحقیق : محبّ الدین خطیب .
162 . ذهبی ، محمّد بن احمد (م748 ه ) الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستّة ، تحقیق : محمّد عوامه ، دار القبله ، چاپ اوّل ، جدّه ، 1413ه .
163 . ذَهَبی ، محمّد بن احمد (م748 ه ) تذکرة الحفّاظ ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت .
164 . راغب اصفهانی ، حسین بن محمّد (م425 ه ) مفردات الفاظ القرآن ، تحقیق : صفوان عدنان داوودی ، دار القلم ، دمشق .
165 . راغب اصفهانی ، حسین بن محمّد (م425 ه ) محاضرات الأُدباء ومحاورات الشعراء والبلغاء ، تحقیق : عمر طبّاع ، دار القلم ، بیروت ، 1420ه .
166 . ربیع بن حبیب (از بزرگان قرن دوّم هجری) مسند الربیع (= الجامع الصحیح) تحقیق : محمّد ادریس و عاشور بن سیف ، دار الحکمه و مکتبة الإستقامه (بیروت و عمّان) ، چاپ اوّل ، 1415ه .
167 . زَبیدی ، محمّد مرتضی (م1250 ه ) تاج العروس من جواهر القاموس ، تحقیق : گروه محقّقان ، دار الهدایة .
168 . زُرقانی ، محمّد بن عبدالباقی (م1122 ه ) شرح الزرقانی علی موطّأ مالک ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1411ه .
169 . زُرقانی ، محمّد بن عبدالعظیم (م1367 ه ) مناهل العرفان فی علوم القرآن ، دار الفکر ، چاپ اوّل ، لبنان ، 1416ه .
170 . زَرکشی ، محمّد بن بهادر (م794 ه ) البرهان فی علوم القرآن ، تحقیق : محمّد ابوالفضل ابراهیم ، دار المعرفة ، بیروت ، 1391ه .
171 . زَمَخْشری ، محمود بن عُمَر (م583 ه ) تفسیر الکشّاف (= الکشّاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل) تحقیق : عبدالرزّاق المهدی ، دار احیاء
التراث العربی ، بیروت .
172 . زَمَخشری ، محمود بن عمر (م583 ه ) الفائق فی غریب الحدیث ، تحقیق : علی محمّد بجاوی و محمّد ابوالفضل ابراهیم ، دار المعرفة ، چاپ دوّم ، لبنان .
173 . زَیْلَعی ، عبداللّه بن یوسف (م762 ه ) تخریج الأحادیث والآثار الواقعة فی تفسیر الکشّاف للزمخشری ، تحقیق : عبداللّه بن عبدالرحمان سعد ، دار ابن خزیمه ، چاپ اوّل ، ریاض ، 1414ه .
174 . سَخاوی ، علی بن محمّد (م643 ه ) جمال القُرّاء وکمال الإقراء ، تحقیق : عبدالحق عبدالدایم ، مؤسسة الکتاب الثقافیّة ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1419ه .
175 . سَرَخسی ، محمّد بن احمد (م483 ه ) المبسوط ، دار المعرفة ، بیروت .
176 . سعید بن منصور (م227 ه ) سنن سعید بن منصور ، تحقیق : حبیب الرحمان اعظمی ، الدار السلفیّة ، چاپ اوّل ، هند ، 1403 (و چاپ دوّم با تحقیق سعد بن عبداللّه
بن عبدالعزیز آل حمید ، دار العصیمی ، ریاض ، 1414 ه ) .
177 . سُلَیم بن قَیس (م76 ه ) کتاب سلیم بن قیس ، تحقیق : محمّد باقر انصاری
زنجانی .
178 . سَمْعانی ، عبدالکریم بن محمّد (م562 ه ) الأنساب ، تحقیق : عبداللّه عمر بارودی ، دار الفکر ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1998م .
179 . سَمْهُودی ، علی بن عبداللّه (م911 ه ) وفاء الوفا بأخبار دار المصطفی ، تحقیق : محمّد محی الدین عبدالمجید ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1419ه .
180 . سیّد رضی ، محمّد بن حسین (م406 ه ) خصائص الأئمّة ، تحقیق : محمّد هادی امینی ، مرکز پژوهشهای آستان قدس رضوی ، مشهد ، 1406ه .
181 . سیّد مرتضی ، علی بن حسین (م436 ه ) الشافی فی الإمامة ، تحقیق : عبدالزهراء خطیب ، مؤسسه اسماعیلیان ، چاپ دوّم ، قم ، 1410ه .
182 . سُیُوطی ، عبدالرّحمان بن ابی بکر (م911 ه ) تاریخ الخلفاء ، تحقیق : محمّد مُحی الدین عبدالحمید ، مطبعة السعادة ، مصر ، 1371ه .
183 . سُیُوطی ، عبدالرّحمان بن اَبی بکر (م911 ه ) الدرّ المنثور ، دار الفکر ، بیروت ، 1993م .
184 . سُیُوطی ، عبدالرّحمان بن ابی بکر (م911 ه ) الخصائص الکبری ، دار الکتب العلمیّه ، بیروت ، 1405ه .
185 . سُیُوطی ، عبدالرّحمان بن ابی بکر (م911 ه ) الإتقان فی علوم القرآن ، تحقیق : سعید المندوب ، دار الفکر ، چاپ اوّل ، لبنان ، 1416ه .
186 . سُیُوطی ، عبدالرّحمان بن ابی بکر (م911 ه ) المزهر فی علوم اللغة وانواعها ، تحقیق : فؤاد علی منصور ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1418ه .
187 . سُیُوطی ، عبدالرّحمان بن ابی بکر (م911 ه ) لباب النقول فی اسباب النزول ، دار احیاء العلوم ، بیروت .
188 . سُیُوطی ، عبدالرّحمان بن ابی بکر (م911 ه ) الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر ، دار الفکر ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1401ه .
189 . شاطبی ، ابراهیم بن موسی (م790 ه ) الموافقات فی اصول الشریعة ، تحقیق : عبداللّه دراز ، دار المعرفه ، بیروت .
190 . شافعی ، محمّد بن ادریس (م204 ه ) مسند الشافعی ، دار الکتب العلمیّه ، بیروت .
191 . شافعی ، محمّد بن ادریس (م204 ه ) الأُمّ ، دار المعرفة ، چاپ دوّم ، بیروت ، 1393ه .
192 . شرف الدین ، سیّد عبدالحسین (م1377 ه ) أجوبة مسائل جار اللّه ، مطبعة العرفان ، صیدا ، 1953م .
193 . شوکانی ، محمّد بن علی (م1250 ه ) الفوائد المجموعة فی الأحادیث الموضوعة ، تحقیق : عبدالرّحمان یحیی المعلّمی ، المکتب الإسلامی ، چاپ سوّم ، بیروت ، 1407ه .
194 . شوکانی ، محمّد بن علی (م1250 ه ) فتح القدیر الجامع بین فنّی الروایة والدرایة من علم التفسیر ، دار الفکر ، بیروت .
195 . شهرستانی ، سیّد علی (نویسنده کتاب حاضر) منع تدوین الحدیث ، مؤسسة الرافد ، چاپ چهارم ، قم ، 1430ه .
196 . شهرستانی ، محمّد بن عبدالکریم (م458 ه ) مفاتیح الأسرار ومصابیح الأبرار (= تفسیر الشهرستانی) تحقیق : محمّد علی آذرشب ، مرکز پژوهش آثار و نسخههای خطّی ، چاپ اوّل ، تهران ، 2008م .
197 . شهید ثانی ، زین الدین علی (م965 ه ) رسائل الشهید الثانی ، (چاپ سنگی) انتشارات بصیرتی ، قم .
198 . صالحی شامی ، محمّد بن یوسف (م942 ه ) سبل الهدی والرشاد ، تحقیق وتعلیق : عادل احمد عبدالموجود و علی محمّد معوّض ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1414ه .
199 . صبحی صالح (م1406 ه ) مباحث فی علوم القرآن .
200 . صدوق ، محمّد بن علی (م381 ه ) اکمال الدّین واتمام النعمة ، انتشارات اسلامی ، چاپ اوّل ، قم ، 1405ه .
201 . صدوق ، محمّد بن علی (م381 ه ) الأمالی ، تحقیق : بخش پژوهشهای اسلامی مؤسسه بعثت ، مؤسسه بعثت ، چاپ اوّل ، قم ، 1417ه .
202 . صدوق ، محمّد بن علی (م381 ه ) عیون اخبار الرضا علیهالسلام ، تحقیق : حسن اعلمی ، مؤسسه اعلمی ، بیروت ، 1404ه .
203 . صدوق ، محمّد بن علی (م381 ه ) علل الشرایع ، تحقیق : سیّد محمّد صادق بحرالعلوم ، المکتبة الحیدریّه ، نجف ، 1385ه .
204 . صدوق ، محمّد بن علی (م381 ه ) التوحید ، تحقیق : سیّد هاشم حسینی تهرانی ، انتشارات جامعه مدرّسین ، قم .
205 . صدوق ، محمّد بن علی (م381 ه ) اعتقادات الصدوق ، تحقیق : عصام عبدالسیّد ، دار المفید ، چاپ دوّم ، بیروت ، 1414ه .
206 . صدوق ، محمّد بن علی (م381 ه ) معانی الأخبار ، تحقیق : علی اکبر غفاری ،
انتشارات اسلامی ، قم ، 1379ه .
207 . صدوق ، محمّد بن علی (م381 ه ) الخصال ، تحقیق : علی اکبر غفاری ، انتشارات جامعه مدرّسین ، چاپ اوّل ، قم ، 1403ه .
208 . صَفّار ، محمّد بن حسن (م290 ه ) بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد ، تحقیق : حاج میرزا حسن کوچه باغی ، منشورات اعلمی ، تهران ، 1404ه .
209 . صَفَدی ، خلیل بن اَیْبَک (م764 ه ) الوافی بالوفیات ، تحقیق : احمد ارنائوط و ترکی مصطفی ، دار احیاء التراث ، بیروت ، 1420ه .
210 . صَنْعانی ، عبدالرزّاق بن همّام (م211 ه ) المصنّف ، تحقیق : حبیب الرّحمان اَعظمی ، المکتب الإسلامی ، چاپ دوّم ، بیروت ، 1403ه .
211 . صَیْمُری ، مُفلح بن حسن (م حدود 900 ه ) غایة المرام فی شرح شرائع الإسلام ، تحقیق : جعفر کوثرانی عاملی ، دار الهادی ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1420ه .
212 . طباطبایی ، سیّد محمّد حسین (م1412 ه ) المیزان ، انتشارات جامعه مدرّسین ، قم .
213 . طباطبایی ، سیّد محمّد حسین (م1412 ه ) القرآن فی الإسلام ، ترجمه به عربی سیّد احمد حسینی .
214 . طَبَرانی ، سلیمان بن احمد (م360 ه ) المعجم الکبیر ، تحقیق : حمدی عبدالمجید سلفی ، مکتبة الزهرا ، چاپ دوّم ، موصل ، 1404ه .
215 . طَبَرانی ، سلیمان بن احمد (م360 ه ) مسند الشامیّین ، تحقیق : حمدی عبدالمجید سلفی ، مؤسسة الرساله ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1405ه .
216 . طَبَرانی ، سلیمان بن احمد (م360 ه ) المعجم الأوسط ، تحقیق : طارق بن عوض اللّه بن محمّد و عبدالمحسن بن ابراهیم حسینی ، دار الحرمین ، قاهره ، 1415ه .
217 . طَبْرِسی ، احمد بن علی (از بزرگان قرن ششم هجری) الإحتجاج علی اهل اللجاج ، تحقیق : محمّد باقر خرسان ، مؤسسه اعلمی ، چاپ دوّم ، لبنان ، 1403ه .
218 . طَبْرِسی ، فضل بن حسن (م548 ه ) مجمع البیان ، تحقیق وتعلیق : گروهی از علما و محقّقان ، مؤسسه اعلمی ، بیروت ، 1415ه .
219 . طَبْرِسی ، فضل بن حسن (م548 ه ) جوامع الجامع ، تحقیق و نشر : انتشارات اسلامی ، چاپ اوّل ، قم ، 1420ه .
220 . طَبَری ، محمّد بن جریر بن رستم (از علمای شیعه اوایل قرن پنجم هجری) دلائل الإمامة ، تحقیق و نشر : بخش پژوهشهای اسلامی مؤسسه بعثت ، چاپ اوّل ، قم ، 1413ه .
221 . طَبَری ، محمّد بن جَریر (م310 ه ) تفسیر الطبری (= جامع البیان) دار الفکر ، بیروت ، 1405ه (دار المعرفة ، بیروت ، 1403 ه ) .
222 . طَبَری ، محمّد بن جَریر (م310 ه ) تاریخ الطبری (= تاریخ الاُمم والملوک) دار الکتب العلمیّه ، بیروت .
223 . طحاوی ، احمد بن محمّد (م321 ه ) شرح مشکل الآثار ، تحقیق : شعیب ارنائوط ، مؤسسة الرساله ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1408ه .
224 . طُرَیحی ، فخر الدین (م1085 ه ) مجمع البحرین ، تحقیق : سیّد احمد حسینی ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ دوّم ، 1408ه .
225 . طوسی ، محمّد بن حسن (م460 ه ) رجال الکشّی (= اختیار معرفة الرجال) با تعلیقات میرداماد استرآبادی ، تحقیق : سیّد مهدی رجائی ، مؤسسه آل البیت ، قم ، 1404ه .
226 . طوسی ، محمّد بن حسن (م460 ه ) التبیان فی تفسیر القرآن ، تحقیق : احمد حبیب قصیر عاملی ، دفتر تبلیغات اسلامی ، ایران ، 1409ه .
227 . طوسی ، محمّد بن حسن (م460 ه ) الأمالی ، تحقیق : بخش پژوهشهای اسلامی مؤسسه بعثت ، مؤسسه بعثت ، چاپ اوّل ، قم ، 1414ه .
228 . طوسی ، محمّد بن حسن (م460 ه ) الفهرست ، تحقیق : جواد قیّومی ، مؤسسه نشر الفقاهه ، چاپ اوّل ، قم 1417ه (و با تحقیق : احمد عبدالسلام ، دار الکتب العلمیّة ، بیروت ، 1415 ه ) .
229 . طوسی ، محمّد بن حسن (م460 ه ) تهذیب الأحکام ، تحقیق : حسن موسوی خرسان ، انتشارات خانه کتاب ، چاپ سوّم ، تهران ، 1364ش .
230 . طوسی ، محمّد بن حسن (م460 ه ) الإستبصار فیما اختلف من الأخبار ، تحقیق : سیّد حسن موسوی خرسان ، دار الکتب الإسلامیّه ، چاپ چهارم ، تهران ، 1390ه .
231 . طَیالسی ، سلیمان بن داود (م204 ه ) مسند الطیالسی ، دار المعرفة ، بیروت .
232 . عاملی ، سیّد محمّد جواد (م1226 ه ) مفتاح الکرامة ، تحقیق : محمّد باقر خالصی ، انتشارات اسلامی جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم ، چاپ اوّل ، قم ، 1419ه .
233 . عبدالصَّبور شاهین (معاصر) تاریخ القرآن ، اشراف : دالیا محمّد ابراهیم ، نهضة مصر ، چاپ سوّم ، مصر ، 2007م .
234 . عبدالوهّاب ، محمّد (م1206 ه ) رسالة فی الردّ علی الرافضة ، تحقیق : ناصر بن سعد الرشید ، مطابع الریاض ، چاپ اوّل ، ریاض .
235 . عَجْلُونی ، اسماعیل بن محمّد (م1162 ه ) کشف الخفاء ، تحقیق : احمد قلاش ، مؤسسة الرساله ، چاپ چهارم ، بیروت ، 1405ه .
236 . عِجْلی ، احمد بن عبداللّه (م261 ه ) معرفة الثقات ، تحقیق : عبدالعلیم عبدالعظیم بستوی ، مکتبة الدار ، چاپ اوّل ، عربستان سعودی ، 1405ه .
237 . عسکری ، سیّد مرتضی (1428 ه ) القرآن الکریم وروایات المدرستین ، شرکة التوحید ، چاپ اوّل ، 1996م .
238 . عیّاشی ، محمّد بن مسعود (م320 ه ) تفسیر العیّاشی ، تحقیق : سیّد هاشم رسولی محلاّتی ، انتشارات علمی اسلامی ، تهران .
239 . عَیْنی ، محمود بن احمد (م855 ه ) عمدة القاری شرح صحیح البخاری ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
240 . غانم قدوری الحمد (معاصر) رسم المصحف ، اللجنة الوطنیّة ، چاپ اوّل ، بغداد ، 1982م .
241 . فخر رازی ، محمّد بن عُمَر (م606 ه ) التفسیر الکبیر (= مفاتیح الغیب) دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1421ه .
242 . فرات بن ابراهیم (م352 ه
) تفسیر فرات الکوفی ، تحقیق : محمّد کاظم ، مؤسسه چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، چاپ اوّل ، تهران ، 1410ه .
243 . فَسَوی ، یعقوب بن سفیان (م280 ه ) المعرفة والتاریخ ، تحقیق : خلیل منصور ، دار الکتب العلمیّه ، بیروت ، 1419ه .
244 . فیض کاشانی، محمّد محسن (م1091 ه ) الوافی، تحقیق: ضیاء الدین حسینی ، کتابخانه امیرالمؤمنین ، چاپ اوّل ، اصفهان ، 1406ه .
245 . فیض کاشانی ، محمّد محسن (م1091 ه ) تفسیر الصافی ، تحقیق : مرکز پژوهشهای اسلامی ، ناشر : دفتر تبلیغات اسلامی ، چاپ اوّل ، قم ، 1418ه .
246 . قاری ، علی بن سلطان (م1014 ه ) مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح ، تحقیق : جمال عیتانی ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1422ه .
247 . قاضی نعمان ، نعمان بن محمّد (م363 ه ) شرح الأخبار فی فضائل الأئمّة الأطهار ، تحقیق : سیّد محمّد حسین جلالی ، انتشارات اسلامی ، چاپ دوّم ، قم ، 1414ه .
248 . قُرْطُبی ، محمّد بن احمد (671 ه ) الجامع لأحکام القرآن (= تفسیر القرطبی) دار
الشعب ، قاهره .
249 . قزوینی ، محمّد بن یزید (م275 ه ) سنن ابن ماجه ، تحقیق : محمّد فؤاد عبدالباقی ، دار الفکر ، بیروت .
250 . قَسْطَلانی ، احمد بن محمّد (م923 ه ) لطائف الإشارات لفنون القراءات ، تحقیق : عامر سیّد عثمان ، عبدالصبور شاهین ، لجنة احیاء التراث الإسلامی ، قاهره ،
1972ه .
251 . قَسْطلانی ، احمد بن محمّد (م923 ه ) ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
252 . قمّی ، شیخ عبّاس (م1359 ه ) الکنی والألقاب ، تقدیم : محمّد هادی امینی ، انتشارات صدر ، تهران .
253 . قُمِّی ، علی بن ابراهیم (از بزرگان قرن سوّم وچهارم هجری) تفیسر القمّی ، تحقیق : سیّد طیّب موسوی جزائری ، انتشارات خانه کتاب ، چاپ سوّم ، قم ، 1404ه .
254 . قُندوزی ، سلیمان بن ابراهیم (م1294 ه ) ینابیع المودّة لذوی القربی ، تحقیق : سیّد علی جمال اشرف حسینی ، دار اسوة ، چاپ اوّل ، 1416ه .
255 . قَیْسی ، مکّی بن ابی طالب حَموش (م437 ه ) الإبانة عن معانی القراءات ، تحقیق : عبدالفتّاح اسماعیلی شبلی ، دار نهضة مصر ، قاهره .
256 . کَتَّانی ، عبدالحی (م1382 ه ) التراتیب الإداریّه (= نظام الحکومة النبویّة) دار الکتاب العربی ، بیروت .
257 . کُردی ، محمّد طاهر (معاصر) تاریخ القرآن الکریم ، نشر : محمّد یغمور ، مطبعة الفتح ، جدّه - حجاز ، 1365ه .
258 . کرمانی ، محمود بن حمزه (درگذشته بعد از سال 500 هجری) اَسرار التکرار فی القرآن ، تحقیق : عبدالقادر احمد عطا ، دار الإعتصام ، چاپ دوّم ، قاهره ، 1396ه .
259 . کَلاَعی ، سلیمان بن موسی (م634 ه ) الإکتفا بما تضمّنه من مغازی رسول اللّه والثلاثة الخلفاء ، تحقیق : محمّد کمال الدین عزّ الدین علی ، عالم الکتب ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1417ه .
260 . کُلَینی ، محمّد بن یعقوب (م329 ه ) الکافی ، تصحیح و تعلیق : علی اکبر غفاری ، دار الکتب الإسلامیّه ، چاپ پنجم ، تهران ، 1363ش .
261 . کنتوری ، سیّد اعجاز حسین (م1286 ه ) کشف الحجب والأستار ، چاپ دوّم ، کتابخانه آیة اللّه مرعشی نجفی ، قم ، 1409ه .
262 . گلدزیهر ، لاگ تنز (معاصر) مذاهب التفسیر الإسلامی ، ترجمه عربی : عبدالحلیم النجّار ، مکتبة الخانجی ، مکتبة المثنّی (قاهره ، بغداد) ، 1374ه .
263 . گیل گرایس ، جان (م1989م) جمع القرآن ، چاپ آفریقای جنوبی .
264 . لَکْنَهوی هندی ، محمّد بن محمّد نظام الدین (م1225 ه ) فواتح الرحموت (در حاشیه المستصفی غزالی) دار صادر ، افست از چاپ امیریّه در بولاق مصر ، 1224ه .
265 . مازندرانی ، محمّد صالح (م1081 ه ) شرح اصول الکافی ، تحقیق : میرزا ابوالحسن شعرانی و سیّد علی عاشور ، دار احیاء التراث العربی ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1421ه .
266 . مالک بن اَنس (م179 ه ) موطّأ الإمام مالک ، تحقیق : محمّد فؤاد عبدالباقی ، دار احیاء التراث العربی ، مصر .
267 . مُبارکفوری ، عبدالرّحمان (م1353 ه ) تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی ، دار الکتب العلمیّه ، بیروت .
268 . مُتَّقی هندی ، متّقی بن حسام (م975 ه ) کنز العمّال فی سنن الأقوال والأفعال ،
تحقیق : محمود عُمَر دمیاطی ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1419ه .
269 . مجلسی ، محمّد باقر (م1111 ه ) بحار الأنوار ، مؤسسه الوفاء ، چاپ دوّم ، بیروت ، 1403ه .
270 . محمّد علیش ، محمّد بن احمد (م1299 ه ) مَنح الجلیل علی مختصر الشیخ خلیل ، دار الفکر ، بیروت ، 1409ه .
271 . مَرْعی کَرْمی ، مَرْعی بن یوسف (م1033 ه ) الناسخ والمنسوخ (= قلائد المرجان فی بیان الناسخ والمنسوخ فی القرآن) تحقیق : سامی عطا حسین ، دار القرآن الکریم ، کویت ، 1400ه .
272 . مِزِّی ، یوسف بن زکی (م720 ه ) تهذیب الکمال ، تحقیق : بشّار عوّاد معروف ، مؤسسه الرساله ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1400ه .
273 . مستغفری ، جعفر بن محمّد (م432 ه ) فضائل القرآن ، تحقیق : احمد بن فارس السلّوم ، دار ابن حزم ، چاپ اوّل ، لبنان ، 2006م .
274 . مسعودی ، علی بن حسین (م346 ه ) التنبیه والإشراف .
275 . مسعودی ، علی بن حسین (م346 ه ) اثبات الوصیّة ، انتشارات رضوی ، قم (با افست از چاپ المطبعة الحیدریّة ، نجف) .
276 . مُسلم بن حجّاج (م261 ه ) صحیح مسلم ، تحقیق : محمّد فؤاد عبدالباقی ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
277 . معرفت ، محمّد هادی (م1427 ه ) التمهید فی علوم القرآن ، چاپ مهر ، قم ، 1398ه .
278 . مَعْمَر بن راشد (م153 ه
) الجامع ، تحقیق : حبیب اَعظمی ، المکتب الإسلامی ، چاپ دوّم ، بیروت ، 1403ه (ملحق به المصنّف صنعانی ، جلد 3) .
279 . مفید ، محمّد بن محمّد بن نعمان (م413 ه ) اوائل المقالات ، تحقیق : ابراهیم انصاری ، دار المفید ، چاپ دوّم ، بیروت ، 1414ه .
280 . مفید ، محمّد بن محمّد بن نعمان (م413 ه ) الأمالی ، تحقیق : حسین استاد ولی و علی اکبر غفاری ، دار المفید ، چاپ دوّم ، بیروت ، 1414ه .
281 . مفید ، محمّد بن محمّد بن نعمان (م413 ه ) الإرشاد ، تحقیق : مؤسسه آل البیت ، دار المفید ، چاپ دوّم ، بیروت ، 1414ه .
282 . مفید ، محمّد بن محمّد بن نعمان (م413 ه ) المسائل السرویّه ، تحقیق : صائب عبدالحمید ، دار المفید ، چاپ سوّم ، بیروت ، 1414ه .
283 . مَقْدِسی ، محمّد بن عبدالواحد (م643 ه ) الأحادیث المختاره ، تحقیق : عبدالملک بن عبداللّه بن دهیش ، مکتبة النهضة ، چاپ اوّل ، مکّه ، 1410ه .
284 . مُناوی ، عبدالرَّئوف (م1031 ه ) فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ، المکتبة التجاریّة الکبری ، چاپ اوّل ، مصر ، 1356ه .
285 . مِنْقَری ، نصر بن مزاحم (م212 ه ) کتاب صفّین ، تحقیق : عبدالسلام محمّد هارون ، المؤسسة العربیّة الحدیثه ، چاپ دوّم ، قاهره ، 1382ه .
286 . میرزا محمّد مشهدی (م1125 ه ) کنز الدقائق ، تحقیق ونشر : انتشارات اسلامی ، چاپ اوّل ، قم ، 1410ه .
287 . میلانی ، سیّد علی (معاصر) نفحات الأزهار ، چاپخانه مهر ، قم ، 1414ه .
288 . نجاشی ، احمد بن علی (م450 ه ) رجال النجاشی ، انتشارات اسلامی ، چاپ پنجم ، قم 1416ه .
289 . نجفی ، محمّد حسن (م1266 ه ) جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام ، تحقیق : عبّاس قوچانی و علی آخوندی ، دار الکتب الإسامیّه ، چاپ اوّل ، تهران ، 1392ه .
290 . نَحَّاس ، احمد بن محمّد (م338 ه ) اعراب القرآن ، تحقیق : زهیر غازی زاهد ،
عالم الکتب ، چاپ سوّم ، بیروت ، 1409ه .
291 .نسائی ، احمد بن شعیب (م303 ه ) السنن الکبری ، تحقیق : عبدالغفّار سلیمان بنداری و سیّد کسروی حسن ، دار الکتب العلمیّه ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1411ه .
292 . نسائی ، احمد بن شعیب (م303 ه ) المجتبی من السنن (= سنن النسائی) تحقیق : عبدالفتّاح ابو غدة ، مکتب المطبوعات الإسلامیّه ، چاپ دوّم ، حلب ، 1406ه .
293 . نوری ، میرزا حسین (م1320 ه ) مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل ، تحقیق ونشر : مؤسسة آل البیت ، چاپ اوّل ، قم ، 1408ه .
294 . نُلدکه ، تئودور (معاصر) تاریخ القرآن ، تکمیل : فریدریش شوالی ، ترجمه به عربی : جورج تامر ، چاپ اوّل ، بیروت ، 2004م .
295 . نَووی ، محیی الدین بن شرف (م676 ه ) تهذیب الأسماء واللغات ، تحقیق : مکتب البحوث والدراسات ، دار الفکر ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1996م .
296 . نَووی ، محیی الدین بن شرف (م676 ه ) المجموع شرح المهذّب ، دار الفکر ، بیروت ، 1997م .
297 . نَووی ، محیی الدین بن شرف (م676 ه ) شرح النووی علی صحیح مسلم ، دار احیاء التراث العربی ، چاپ دوّم ، بیروت ، 1392ه .
298 . وَکیع ، محمّد بن خلف (م306 ه ) اخبار القضاة ، عالم الکتب ، بیروت .
299 . هَرَوی ، احمد بن محمّد (م401 ه ) الغریبین فی القرآن والحدیث ، تحقیق : احمد فرید مزیدی ، المکتبة العصریّه ، صیدا ، 1999م .
300 . هَرَوی ، عبداللّه بن محمّد (م481 ه ) ذمّ الکلام وأهله ، تحقیق : عبدالرّحمان عبدالعزیز شبل ، مکتبة العلوم والحکم ، چاپ اوّل ، مدینه ، 1418ه .
301 . هَیْثَمی ، علی بن ابی بکر (م807 ه ) مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، دار الریّان و دار الکتاب العربی (قاهره و بیروت) ، 1407ه .
302 . یَغْموری ، یوسف بن احمد (م673 ه ) نور القبس المختصر من المقتبس ، تحقیق : رودلف زلهایم ، نشر فرانتس شتایز ، آلمان ، 1964م (این کتاب ، خلاصه کتاب شهاب القبس ، مختصر المقتبس اثر مرزبانی ، متوفّای سال 384 هجری است) .