ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینی شیرازی، سیدمحمد، 1307 - 1380.
عنوان و نام پديدآور : مرجعیت دینی؛ نگرشی به شیوهها و آرمانها [کتاب]/ سیدمحمد حسینیشیرازی؛ مترجم مهدی حسینیانقمی.
مشخصات نشر : تهران: پروهان؛ [بیجا]: نشر و پخش زهره، 1392.
مشخصات ظاهری : 156 ص.؛ 5/11×5/16 سم.
شابک : 35000 ریال:978-964-8639-18-6
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : مرجعیت
موضوع : اجتهاد و تقلید
شناسه افزوده : حسینیان قمی، مهدی، 1342 - ، مترجم
رده بندی کنگره : BP167/ح56م4 1392
رده بندی دیویی : 297/31
شماره کتابشناسی ملی : 3339698
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
مرجعيت دينى؛ نگرشى به شيوهها و آرمانها
آية اللّه العظمى سيّد محمّد حسينى شيرازى قدسسره
شناسنامه كتاب
نام كتاب:مرجعيت دينى؛ نگرشى به شيوهها و آرمانها
مؤلف: آية اللّه العظمى سيدمحمد حسينى شيرازى قدسسره
مترجم: مهدى حسينيان قمى
ويرايش و كنترل ترجمه: مهدى محمدىراد
صفحهآرايى: سجاد ناصرى
ناشر:
زير نظر: گروه ترجمه آثار آية اللّه العظمى شيرازى
شابك:
كليه حقوق طبع و نشر براى بنياد جهانى
آية اللّه العظمى شيرازى محفوظ است.
www.iswf.net
پيشگفتار... 13
مقدّمه مؤف... 19
فصل اول: مرجعيت و خودسازى
خداترسى... 31
تربيت روحى... 34
زهد... 35
بدگمانى به خويش... 36
پيروى از سيره پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم... 37
شرح صدر... 38
توجه نخست به ديگران... 39
پاسخ مثبت به مردم... 40
بهاى سنگين مسئوليت... 41
مرجع؛ انديشه و تفكر... 42
صيانت از قلم و زبان... 44
توان اثرگذارى... 45
فصل دوم: مرجعيت؛ مسئوليتها و شيوههاى اجرايى آن
سازمان مرجعيت... 49
مراقبت از عملكرد اطرافيان... 50
نظارت بر وكلاء... 51
انتقاد سازنده... 52
گسترش روحيه عزّتمندى... 53
مشورت در امور سرنوشتساز... 54
پيامدهاى خطرآفرين تزوير ديگران... 55
بزرگداشت عالمان گذشته... 57
جبهه دفاعى... 58
تناقض در عملكرد؟... 59
پاسخگويى به مسائل شرعى... 60
توجّه به اولويّتها... 61
برنامه ريزى مالى... 62
تقسيم بيتالمال، متناسب با فعاليتها... 63
فصل سوم: مرجع و مديريت
مديريّت مركزى... 67
مرجعيّت و سازماندهى امور... 68
بهرهگيرى از نيروهاى غير فعّال... 69
پذيرش مردم... 70
آسانگيرى... 72
ايجاد انجمنها... 74
بازتاب كارها... 75
تشكيل گروههاى تخصصى و فعال در امور مختلف... 76
موضعگيرى در قبال رويدادها... 77
راهبردهاى اساسى در زندگى... 78
مصلحان... 79
تلاش پيگير... 80
گسترش فعاليّتها... 81
احتياط لازم... 83
رها كردن جمود و تقليد... 84
بهرهگيرى از فرصتها... 84
بهرهگيرى از مناسبتهاى زمانى... 86
اجراى احكام پنجگانه... 86
همه چيز براى هدف... 87
اعلان مرجعيّت... 88
ارائه گزارش فعاليتها... 90
مقابله با چالشها... 91
تفاوت افراد... 93
مرجع و افراد منحرف... 94
فصل چهارم: مرجعيت و ايجاد تحول در حوزههاى علميه
بالا بردن سطح معيشتى و دانش طلاّب... 99
مراعات شئون اهل علم... 100
بازسازى شيوههاى آموزشى... 102
اهتمام به قرآن... 103
تطور فقه... 104
منابع فقهى... 106
توجّه به كتابهاى خطى... 107
توجه به خطبا... 108
ترغيب به فراگيرى زبان عربى... 109
فراگيرى زبان خارجى... 110
بهسازى و توسعه تشكيلات دينى... 110
علم و دين... 112
رساله عمليّه... 114
مسائل جديد... 116
فصل پنجم: مرجع و پيوندهاى اجتماعى
برآوردن نيازهاى مردم... 119
كارگر و كشاورز... 121
توجه به افكار عمومى... 122
نيازمندان... 123
جوانان، نيروهايى كه بايد به كار گرفته شوند... 124
رضايت مردم... 126
مراقبت از اجتماع و جلوگيرى از گرايشهاى انحرافى... 127
مبارزه با انحرافات... 128
مبارزه پىگير... 129
انتشار كتب به زبانهاى مختلف... 129
انتشار نامههاى مفيد... 130
علما و جامعه... 131
نگارش خاطرات... 132
فصل ششم: مرجعيت در مسير ترقى و پيشرفت
ارتباط با جهان... 135
نگرش جهانى... 136
تحولات جهانى... 136
آيندهنگرى... 137
نفوذ در كانونهاى قدرت [جهانى]... 138
اثر گذارى مداوم... 139
اقليتهاى غيرمسلمان در كشورهاى اسلامى... 140
تهيه نقشهاى براى فعاليتها در جهان اسلام... 141
اضطراب در تقدّم... 143
اعزام مبلغان به كشورهاى غير اسلامى... 144
به كارگيرى قدرتهاى سياسى... 147
توجه پيوسته به هدف... 148
بهرهگيرى از فنآورى روز... 149
صلحخواهى... 150
مبارزه با انحرافات بزرگ... 151
شرك و بىدينى... 152
سخن آخر... 155
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
قال الامام الحجّة - عجّلاللّه تعالى فرجه الشريف - أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا، فإنّهم حجّتي عليكم وأنا حجّة اللّه عليهم.
در پيش آمدها به راويان حديث ما رجوع كنيد، كه آنان حجّت من بر شمايند و من حجّت خدا بر آنان هستم.
«كمال الدين، ص 483»
پيشگفتار(1)
عالمان وارثان پيامبراناند؛
از آنان مال و زمين به ارث نمىبرند... ؛
بلكه وارث خصلتهاى اخلاقى و مسئوليتهاى آنانند؛
علم و تقوا و مسؤليتهاى اجتماعى آنان را ارث مىبرند.
عالمان مسئوليّتى را كه پيامبران در راستاى سامان بخشى به امور مردم و حفاظت آنان از ابتلا به دردهاى اجتماعى و روحى بر عهده داشتند، به ارث مىبرند. و از اين رو، عالمان در جامعه اسلامى داراى منزلت بوده و شخص مرجع، به جهت برترىاش بر ديگر عالمان در حوزه اهل علم، از موقعيّت ويژهاى برخوردار است.
پس اگر نبوت، با برترين آنان، محمّد مصطفى صلىاللهعليهوآله خاتمه يافت و در زمان غيبت كبرى نيز دست ما از امام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشريف)؛ كوتاه
1) . پيشگفتار، ترجمه مقدمه ناشر نسخه عربى كتاب است.
است، ولى عالمان، حاضر و آماده دستگيرى از مايند. آنان ادامه دهنده راه پيامبران و اماماند. و داراى همان حقوق ائمه عليهمالسلام بر امت و همان مسئوليتهايند؛ زيرا ايشان وارثان پيامبران و نايبان ائمه اطهار عليهمالسلام هستند. هرگاه حادثهاى رخ دهد، ديدهها به سوى عالمان دوخته مىشود و آن زمان كه نااميدى دنيا را فرا گيرد، درخششى نورانى از وجود عالِم بر امّت پرتو مىافكند و اميد را در ميان آنان زنده مىسازد و از نو، شور و نشاط را در ميانشان بر پا مىدارد.
هنگامىكه به تاريخ نظرى بيفكنيم، كارنامهاى را مىنگريم سرشار از صفحات نورانى از زندگانى عالمانى كه نقش بزرگى در احياى امّت اسلامى ايفا كردهاند.
عالمانى كه امّت را از تباه شدن در سردرگمىهاى جريانات انحرافى نجات بخشيدهاند؛
عالمانى كه به علم و عالِم هويّت بخشيدهاند، همانند شيخالطائفه محمّد بن حسن طوسى(اعلى اللّه مقامه)؛
عالمانى كه پاسدار وحدت مسلمانان بودهاند؛ چون علاّمه حلّى(قدّساللّه روحه)؛
عالمانى كه با دشمنان دين به جهاد پرداختند؛ چون سيّدمحمّد مجاهد و ميرزا محمّدتقى شيرازى(اعلى اللّه مقامهما)؛
عالمانى كه در برابر حاكمان ستمگر و شرارت استعمارگران ايستادند؛ چون ميرزا محمدحسن شيرازى معروف به مجدّد(رضوان اللّه تعالى عليه).
تاريخ مرجعيت شيعه پر است از موضعگيرىهاى سرفرازانه و جلوههاى تابناك كه نشانگر اصالت مراجع و موقعيّت ممتاز و مورد توجّه آنان در جامعه اسلامى است.
تاريخ شيعه، انديشه متكاملى درباره مرجعيت شيعه، مبانى، اهداف، صفحات مرجع، ارتباط مرجع و امت، صفات كارگزاران در حوزه مرجعيت را تجسم مىبخشد و اينها امور مهمى است كه توضيح آن ضرورى است.
لذا بايد روزى كارنامه مرجعيت گشوده شود تا با شخصيت مرجع، مسئوليتها و حقوق وى و شيوههايى كه مرجع بايد در عمل به كار گيرد آشنا شويم.
بايد چهره كاملى از مرجعيت نمونه، كه نجاتبخش امت از حيرت بوده و توانايى رهبرى امت تا ساحل سلامتى را دارا است، ترسيم نمود.
بايد امت را با رهبرى شايسته، صفات، روشها و برنامهريزىهاى او در راه اصلاح امت آشنا ساخت.
چه كسى مىتواند اين پرونده را بگشايد؟
چه كسى مىتواند درباره مرجعيت با صدايى رسا و قلمى توانا
سخن بگويد؟
قاعدتا بهتر است، آنكه درباره مرجعيّت سخن مىگويد، خود نيز مرجع باشد تا از تجربه خويش در مسئوليّت مرجعيّت نيز سخن گويد و گفتهاش مورد قبول ديگران افتد و اگر مىنويسد، نوشتهاش مورد توجه واقع شود.
نوشتارى كه پيش روى شماست، كتابى است در باره مرجعيّت، به قلم مرجعى كه طبيعتا آشنا به مسئوليتها و وظايف آن است. كتابى كه مجموعه گستردهاى از موضوعات مرتبط با مرجعيّت، صفات و وظايف مرجع، برنامهها، اهداف، مؤسسات، ارتباطات و راههاى پيشرفت مرجعيّت را به بحث كشيده است.
اين كتاب به قلم مرجعى است كه كارنامه درخشانى در تاريخ مرجعيت دينى داشته؛ چرا كه اين مسئوليت را بيش از چهل سال به عهده داشته و موفقيت وى در عرصههاى گوناگون دينى و اجتماعى، گواه لياقت و كاردانى علمى و قدرت مديريّتى اوست.
آية اللّه العظمى شيرازى، بىنياز از معرفى است؛ فقيهان، او را از درسهاى خارج وى، كه سالها در حوزههاى علميه كربلا و كويت و قم ارائه كرده است، شناختهاند، و حوزههاى علميه از طريق موسوعههاى فقهى و اصولى وى، با او آشنا شدهاند. فرهيختگان نيز او را با كتابهاى
بسيارش در موضوعات مختلف شناختهاند و عموم افراد جامعه نيز از طريق فعاليتهاى اجتماعى و مؤسسههايى كه بنيان نهاد، با وى آشنايند. او در اين كتاب تجربه مرجعيت خويش را تقديم مىكند تا مشعلى فروزان باشد براى هركس كه مىخواهد اين مسئوليت را برعهده گيرد، و اين ويژگى تأليفات آية اللّه شيرازى است؛ او از سرچشمه جوشان معرفت مىنويسد؛ او در خويش، آگاهى و تجربههاى پيمودن راه طولانى كار در ميدانهاى گوناگون مرجعيت: فرهنگ، آموزش، تربيت و مديريّت را جمع كرده است.
منبع اصلى اين كتاب و برخى ديگر از كتابهايى كه آيتاللّه العظمى شيرازى نگاشته، همان تجاربى است كه ايشان در طول دهههاى پربار زندگىاش كسب كرده است و اين سالها مهمترين دوره از تاريخ معاصر مىباشد؛ چرا كه اين دوره، شاهد تحولاتى بنيادين و ريشهاى، گسترده و فراگير بوده است. تحوّلاتى كه همه جهان اسلام و همه بخشهاى جامعه اسلامى را فرا گرفته است. بنابراين، قلم او آينهاى است كه تجربه امت اسلامى در تاريخ معاصر را به درستى نشان مىدهد و همچنين تدوين حوادثى تاريخى است كه براى هميشه باقى خواهد ماند.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الحمدللّه ربّ العالمين والصّلاة والسلام على محمّد وآله الطّيبين الطاهرين واللّعنة الدّائمة على أعدائهم إلى قيام يوم الدين.
ش-ايد بتوان گفت م-رج-عيّت، كه در وج-ود ع-ال-م-ان م-نص-وب به نيابت [عامه] از سوى امام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) تجسم يافته است، يكى از سخترين دورههاى خود در طول تاريخ طولانيش را سپرى مىكند. و چه بسا زمان ما از دشوارترين دورههايى است كه امّت اسلامى در تاريخ معاصر به خود ديده است؛ چرا كه جهان كفر نيروهاى خود را بسيج كرده و خويش را آماده ساخته تا ارزشهاى معنوى امّت اسلامى را نابود سازد.
به هركجا كه بنگرى، صحنهاى دردناك و ترسآلود را مىبينى؛ كشتار برنامهريزى شده، چيزى است كه مسلمانان در هر سوى عالم اسلام انتظارش را مىكشند. در هر لحظه، شخصيت ستارهگونهاى از مسلمانان در اين كشورها ذبح مىشود و در كنار اين كشتارها زندانها و بازداشتگاههايى است كه برپا مىشود تا فرزندان شايسته اسلام را زير شكنجه قرار دهند.
دشمنان اسلام به ايجاد ترس و وحشت در اين حدّ بسنده نكردهاند؛
بلكه در بلاد اسلامى، به نشر فساد و لاأبالىگرى و پوچگرايى پرداختهاند؛ به گونهاى كه نمىتوان برخى از شبكههاى تلويزيونى كشورهاى اسلامى را از شبكههاى ماهوارههاى كشورهاى غربى تشخيص داد.
در برخى از پايتختهاى كشورهاى اسلامى، تجارت فحشا مانند خريد و فروش مواد غذايى مجاز است. شراب كالاى رايجى شده كه حكومتها در رواج آن مىكوشند و زمينه تبليغ آن را در صفحه تلويزيونها و انظار عمومى و خيابانها فراهم مىسازند. در برخى از كشورهاى اسلامى، به دختران جوان اجازه مىدهند تا در برابر چشم مردان نامحرم شنا كنند، و در بعضى ديگر استخرهاى مختلط وجود دارد كه دختر و پسر در آن به كامجويى حرام مىپردازند.
در عرصه اجتماعى نيز ارزشهاى انسانىاى كه مسلمانان را به هم پيوند مىداد و از آنان پيكر واحدى مىساخت، آنگونه كه اگر يك عضو ناراحت مىشد، اعضاى ديگر با بيدارى و تب با آن همنوايى مىكردند، فرو ريخت(1).
پس از آنكه مؤنان چون دندانههاى شانه پشتوانه يكديگر بودند،
1) . اشاره است به اين روايت از امام صادق عليهالسلام: المؤمنون فى تبارّهم و تراحمهم و تعاطفهم كمثل الجسد اذا اشتكى تداعى له سائره بالسهر والحمّى؛ مؤمنان در نيكى، مهرورزى و عطوفت به يكديگر همانند يك بدنند كه چون عضوى به درد آيد، ديگر اعضاى بدن گرفتار ناآرامىِ شبانه و تب مىشوند. بحار الأنوار، ج 74، ص274، ح 19.
امروز برادر، برادر خويش را خوار مىسازد و هيچگونه تعهدى را نسبت به وى رعايت نمىكند.
ارزشهاى، تعاون و هميارى، برادرى و مساوات از بين رفته و ارزشهاى سست جاهلى است كه كشورهاى اسلامى را يكى پس از ديگرى در مىنوردد و بر آنها حاكم مىشود.
در عرصه خانواده، كانون مقدّسى كه اسلام بين همسران، پدر و پسر و نيز مادر و دختر ايجاد كرده بود، فرو ريخته است و زن به عنوان شريك زندگى، با اين احساس كه به خودكفائى رسيده و نياز به همسر ندارد، كانون خانواده را رها كرده است. و به اين ترتيب نظام خانواده كه به مرد حقّ سرپرستى در خانه را واگذار مىكرد، از هم گسيخته است و هرج و مرج و اضطراب و بىثباتى جايگزين آن شده است. فرزند راه خود را در بيرون خانه انتخاب كرده، به مقدّسات خانواده، اهانت و به راهنمايىهاى پدر و هدايتهاى مادر بىاعتنايى مىكند و ارزشها در دل فرزندان بر اثر درگيرى مداوم در درون خانواده، مُرده است.
امّت اسلامى، هدف طمعورزىهاى دولتهاى استعمارگرى قرار گرفته كه چراگاه سبز و خرّمى را براى اهداف خود در درون مرزهاى كشورهاى اسلامى يافتهاند؛ چرا كه سرزمينهاى اسلامى، ذخاير فراوانى را در خود جاى داده كه بدون آن، چرخ تمدّن غرب از حركت باز مىماند.
از يك سو، منابع اوّليه انرژى به وفور و با حجم زيادى در سرزمينهاى
اسلامى، موجود است و از سوى ديگر، كارگاهها و كارخانههاى غربى، مواد اوّليه مثل آهن، آلومينيوم، نيكل و مانند آن را به هر اندازه كه بخواهند در كشورهاى اسلامى مىيابند؛ معادنى كه در صنعتهاى پيشرفته از قبيل هواپيماسازى، اتومبيلسازى و راهآهن به كار گرفته مىشود. و كشورهاى اسلامى علاوه بر مواد اوليّه، از مقدار زيادى محصولات زراعى استراتژيك نيز برخوردارند؛ مانند، گندم، جو، ذرّت، پنبه، قهوه و...، اجناسى كه پس از تبديل به محصولات تركيبىِ ديگر، سود سرشارى براى غرب خواهد داشت.
غرب به واسطه دستيابى به مواد اوّليّه معدنى و زراعى توانسته به رتبه بالايى از پيشرفت صنعتى در امور نظامى، ارتباطات و الكترونيك دست يابد و كارخانههاى توليد سلاح، فزونى يابد؛ همانها كه در درجه اول به سوى كشورهاى اسلامى سرازير مىشود تا در كشتار مسلمانان به كار گرفته شود، چه در ميدانهاى جنگ ميان دولتهاى اسلامى و چه در ميدانهاى درگيرى حكومتهاى ستمگر با مردم خويش؛ و اين چنين است كه مسلمانان دو خسارت را متحمّل مىشوند: اول آنكه دولتهاى استعمارگر بر مواد اوّليّه زراعى و معدنى آنان مسلطّ مىشوند و ديگر آنكه مسلمانان اموال خويش را به استعمارگران مىدهند تا توليدات كارخانههاى غربى كه عمدتا جديدترين سلاحهاى كشنده است را خريدارى كنند.
مسلمانان در برابر اين سياست ويرانگر كه دولتهاى استعمارى عليه آنان به كار مىگيرند، چه كردهاند؟ آيا بدون دستيابى به ابزار لازم مىتوان در برابر اين ويرانگرى مداوم آنان ايستادگى كرد؟
پيامبرانى كه بر دشمنانشان پيروز شدند، همانهايى بودند كه ياران و امكاناتى داشتند و بواسطه آن توانمند شدند، امّا آن دسته كه از اين قدرت محروم بودند، در نهايت به شهادت رسيدند؛ گرچه شهادت نيز خود پيروزى است. پس هم اكنون لازم است تلاش جدّى كرد و ابزار قدرت را به دست گرفت كه تنها با اين شيوه مىتوان با دشمنان رويارويى كرد.
گويند: هنگامى كه دولت صفوى در معرض هجوم بيگانگان قرار گرفت. از سلطان حسين، پادشاه وقت، پرسيدند: براى درگيرى با دشمن متجاوز چه اندازه لشكر، امكانات و وسايل جنگى آماده كردهاى؟
گفت: از مردم خواستهام تا آيه «أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ...»(1)را پس از نماز ده بار بخوانند!
و نتيجه اين بود كه سلطان حسين شكست خورد؛ چرا كه امكانات لازم را براى جنگ فراهم نياورده بود.
البته ما منكر تأثير دعا و تلاوت قرآن در رسيدن به پيروزى نيستيم و اين تأثير در قرآن نيز ياد شده است. در آنجا كه فرموده:
1) . نمل، آيه 62.
«قُل ماَ يَعْبَؤا بِكُم رَبّي لَولا دُعاؤُكُم»(1)بگو: اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمىكند.
«وَقالَ رَبُّكُمُ اُدْعُوني اَستَجِب لَكُم»(2)و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم.
ولى آيا تنها خدا ما را به دعا دستور داده است؟
مگر خداى سبحان نمىفرمايد:
«وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا استَطَعتُم مِن قُوَّة»(3)و هر نيرويى كه در توان داريد براى مقابله با دشمنان آماده سازيد.
و نيز مىفرمايد:
«وَلَو أَرَادُوا الخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدّةً»(4)و اگر [به راستى] اراده بيرون رفتن (به سوى ميدان جهاد) داشتند، قطعا براى آن ساز و برگى تدارك مىديدند.
و مىفرمايد: «كُلُّ امرِءٍ بِمَاكَسَبَ رَهِينٌ»(5)هركس در گرو دستاورد خويش است.
و مىفرمايد: «انِفُروا خِفَافا وَ ثِقَالاً وَ جاهِدُوا بِأَموالِكُم وَ أَنفُسِكُم»(1)سبكبار و گرانبار، بسيج شويد و با مال و جانتان در راه خدا جهاد كنيد.
و مىفرمايد: «وَ أَن لَيسَ لِلإنسانِ إِلَّا ماسَعى وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى»(2)و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست و [نتيجه] كوشش او به
زودى ديده خواهد شد.
و مىفرمايد: «وَ قُل اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُم وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤمِنُونَ»(3)و بگو: [هر كارى مىخواهيد] بكنيد، كه به زودى خدا و پيامبر او و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست.
و مىفرمايد: «وَالَّذِينَ جاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُم سُبُلَنَا»(4)و كسانى كه در راه ما كوشيدهاند، به يقين راههاى خود را بر آنان مىنماييم.
نخستين كلمهاى كه از آسمان بر قلب پيامبر ما، حضرت محمّد صلىاللهعليهوآله نازل شد، واژه «اقْرَأْ»(5)(بخوان) بود و اين كلمه، دستور انجام كار است.
در برابر اين مجموعه بزرگ از آيات قرآن و اين سيره عطرآگين پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و اهل بيتش عليهمالسلام، ما جز اينكه آماده اقدام و عمل شويم و ابزار
سازندگى را برگيريم تا با صلابت ايمان در برابر لشكر كفر بايستيم، راهى نداريم. و وسيله ما در اين راه قدرت [رهبرىِ اجتماعى و دينى] جمع شده در مرجعيّت است.
ما معتقديم، اگر چه راه طولانى است و دشمنان بسيار، اما اگر مسلمانان با هم متحد شوند و تحت رهبرى مرجعيّت قرار گيرند، قدرت بزرگى خواهند بود كه هيچ كس نمىتواند در برابر آن بايستد. همانطور كه امواج پرقدرت درياها و اقيانوسهاى بزرگ از قطرات كوچك آب كه به هم پيوستهاند تشكيل شده است. خداى متعال به مؤنان وعده داده است كه آنان را جانشينان خويش در زمين سازد و هرچه را در زمين است، به آنان بسپارد(1)و همچنين فرموده است: «وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَ كَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُليا»(2)و كلمه كسانى را كه كفر ورزيدند پستتر گردانيد، و كلمه خداست كه برتر است. و اين بر خداوند دشوار نيست.
«اِنَّهُ لايَيْأَسُ مِن رَوْحِ اللّهِ اِلَّا الْقَومُ الْكَافِروُنَ»(3)جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نااميد نمىشود.
آنچه را مىگوييم تنها بيان الفاظ نيست؛ چرا كه بر گفته خويش شاهدى آشكار و تجربهاى موفق در رويارويى با قدرتهاى كفر داريم كه در
مرجعيّت تجسّم يافت.
من با كسانى كه براى ساماندهى مرجعيّت از زمان مرحوم ميرزا محمّد حسن شيرازى قدسسره تلاش و همكارى داشتهاند، نزديك بودهام و افتخار همكارى و تلاش در سايه مرجعيّت دينى مرحوم والدم قدسسره كه با وفات مرحوم سيدابوالحسن اصفهانى قدسسره و حاج آقا حسين قمى قدسسره شروع شد داشتهام و اين همكارى تا زمان نوشتن اين كتاب ادامه دارد.
مرجعيّت در تاريخ طولانىاش در سختترين درگيريها بر ضدّ دشمنان اسلام وارد شده است و مسئوليت امور مختلف امّت اسلام را به عهده گرفته و مسئوليّت دينى، سياسى، اجتماعى و حتّى اقتصادى را در برخى زمانها بر دوش داشته و نقشى اساسى و كليدى در مسائل مختلف جامعه اسلامى در ايران، هند، فلسطين، پاكستان و عراق داشته است. بيت مرحوم والد (آل شيرازى) نيز نقش مهمى در تصميمگيرىها و موضعگيرىهاى سياسى و اجتماعى از بدو نهضت تنباكو تا قضاياى اخير و پيشآمد ثورة العشرين(1)در عراق داشته است. و چقدر آرزو مىكردم كه در آن زمان مىبودم؛ دوره مهمى از تاريخ كه شاهد شكلگيرى نهضت اسلام بر ضد كفر جهانى، به رهبرى مرجعيّت بود؛ و حال كه اين همزمانى نصيبم نشد و
1) . اشاره به انقلاب عراق و مقاومت در برابر انگليسيها در سال 1920 ميلادى به رهبرى آية اللّه العظمى شيخ محمّدتقى شيرازى قدسسره است.
آن روزگار نبودهام، ولى اين توفيق را داشتهام كه با تعداد بسيارى از علما و مراجع كه در آن دوره و در آن قضايا نقش مهمّى داشتهاند، همراه شوم و از تجربهها و اطلاعات آنان بهره فراوان ببرم.
معاشرت دائمى با تصميمگيرندگان آن زمان، گنجينهاى از تجربهها و آگاهىهايى را در زمينه مرجعيّت برايم پديد آورد كه هميشه در اين فكر بودم تا آن را بصورت كتابى در آورم، تا اوّلاً اين تجارب به فراموشى سپرده نشوند و ثانيا، براى كسانى كه به اين ميدان مقدّس پا مىنهند، سودمند باشد و ثالثا،ً اين اطلاعات را در اختيار كسانى قرار دهم كه مىخواهند به عنوان بخشى از تاريخ با آن آشنا شوند. و به همين دلايل و غير آن اين كتاب تدوين شد تا در اختيار خوانندگان گرامى قرار گيرد.
اميدم در اين نوشته و تقديم و ارائه برخى از انديشهها در حوزه اين نهاد با اهمّيت، كه مسئوليّت دفاع از امّت اسلامى و اداره شئون آن را به عهده دارد، دستيابى به خشنودى خداى تبارك و تعالى است. اميدوارم كه خداى متعال اين كتاب را مشعلى فروزان در راه حق قرار دهد؛ كه او خوب سرپرست و نيكو ياورى است.
محمد شيرازى
كربلاى معلاّ
مرجع تقليد، به عنوان نائب امام معصوم عليهالسلام براى سعادتمند كردن مردم در دنيا و آخرت، بايد به زينت خشوع و ترس از خدا آراسته گردد و بدون تقوا و خداترسى، اين نقش را نخواهد داشت؛ چرا كه راهبرى مردم، نيازمند اخلاص و مقدّم داشتن مصلحت عموم بر مصلحت شخصى است، و اين جز با خوف از خدا پا نمىگيرد؛ همانگونه كه هدايت صحيح مردم به سوى خدا، جز با معرفت كامل نسبت به خدا تحقق نمىيابد و معرفت كامله نيز ملازم با خوف از خداست و در حقيقت، معرفت خدا و خوف از او به مانند دو شاخه يك درختند كه از هم جدا نمىشوند.
عدالت نيز يكى از شرايط فقيه است و فقيه با دارا بودن ملكه عدالت(1)،
1) . مرحوم سيدمحمد كاظم يزدى قدسسره در كتاب عروة الوثقى، ج 1، ص 12، مسأله 23، عدالت را اينگونه تعريف كرده است: «عدالت عبارت است از ملكه روحى بر انجام واجبات و ترك محرّمات و عدالت با حُسن ظاهر فرد، كه به يقين و يا ظن كاشف از عدالت وى باشد، شناخته مىشود، و نيز با گواهى دو عادل و شهرتى كه يقينآور باشد، ثابت مىگردد».
جامع شرايط براى تقليد(1)مىشود.
ترس و خشيت از خدا، درجاتى دارد: يك مرتبه آن اين است كه انسان خدايش را در هر حركت و سكونى با چشم دل، در برابر خويش حاضر ببيند و بداند كه حتى در مقابل كوچكترين اعمال، از او حساب مىكشند: «فَمَن يَعْمَل مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَل مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ»(2).
و اين ممكن است كه انسان در وجود خويش، خصلت پايدار خشيت و خداترسى را پرورش دهد تا در نتيجه از هر گناه و خطايى پرهيز كند.
مؤمنان آنگونه كه خداى سبحان در وصفشان فرموده است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ ءَايَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»(3)«هرگاه نام خدا برده شود، دلهايشان ترسان مىگردد و هنگامى كه آيات او بر آنان خوانده مىشود، ايمانشان فزونتر مىشود و تنها بر پروردگارشان توكل دارند». چرا كه مؤمن با خوف و رجا زنده است و ترس و اميد، دور كن ايمان راستين است كه انسان را به توكل و عمل صالح وا مىدارد.
بهترين راه براى رسيدن به مرتبه خشيت، انديشيدن پيوسته به مرگ و
قبر و ياد آخرت است؛ دائما به ياد تنهايى و وحشت قبر باشد و توجه داشته باشد كه در گروِ عمل خويش است و تمام اعمال او در آخرت، در برابر مردم و خداى سبحان آشكار خواهد شد و بايد پاسخگو باشد.
پدرم رحمهالله هميشه به من مىفرمود:
آنگونه باش كه اگر عملت را در برابر مردم بگشايند، در آن، چيزى كه موجب خجلت تو گردد، پيدا نشود.
از راههاى تقويت خداترسى، مواظبت بر عبادت و طاعت با اخلاص و انجام نمازهاى مستحبّ، به ويژه نماز شب و تلاوت قرآن و زيارت اهل قبور است. البته به شرط تحقق اخلاص در انجام اين عبادات؛ زيرا اخلاص قلب مؤمن را در حالت حضور دائم قرار مىدهد و آنچه را از عبادات انجام مىدهد درك مىكند و آنچه در اثناء عبادت مىگويد مىفهمد.
و از راههاى تعميق خداترسى، گريه و تضرع به درگاه الهى است. خصوصا در ساعات نيمه شب، كه انسان آمادگى گريه و تضرع به درگاه الهى را دارد؛ زيرا در آن ساعات اعماق ضمير و وجدان انسان بيدار مىشود و با توجه خاصى به درگاه الهى رو مىكند.
همچنين بايد براى تضرع به درگاه الهى مكان مناسبى را برگزيند، مانند صحراهايى كه هيچكس در آنجا نباشد و با عمل خويش خلوت كند و جز خود و عمل خود را نيابد و بداند كه به زودى با خدايى ديدار مىكند كه او را براى هر كار كوچك و بزرگى محاسبه مىنمايد.
موعظه نيز تأثير بزرگى در كاشت بذر خشيت دارد و بالاترين موعظه،
توجّه به حالات پيامبران و امامان معصوم عليهمالسلام و تدبّر در مواعظ آنان است كه بسيارى از اين موعظهها در كتابهايى چون: كافى، محاسن برقى، بحارالأنوار و جامع السعادات و... ذكر شده است.
با توجه به اين كه مرجع، پيشوا و مقتداى جامعه است و مردم به او تأسى مىكنند، لازم است به بُعد معنوى و روحى خويش توجه ويژه داشته باشد؛ بيش از همه، قرآن و دعا تلاوت كند و نيز به اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسلام، خصوصا حضرت ولى عصر(عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) توسل جويد؛ چرا كه مرجع، وكيل و نماينده امام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) است كه همه چيز [ما را] مىداند و مىبيند و زنده و حاضر است. چگونه مرجع تقليد از امامى كه نماينده و وكيل اوست استمداد نكند، و در مشكلات و سختىها و رفع حوائجش از آن حضرت يارى نجويد؟
و سزاوار است كه مرجع [مرتبا] در امور مهمه و سختىها و مشكلاتش به محضر آن حضرت عريضه(1)بنويسد تا شامل لطف و عنايت آن بزرگوار گردد؛ و البته و صد البته كه آن حضرت دست ردّ بر سينه درخواستكننده نمىزند.
1) . نامهاى كه براى عرض حال و استمداد امام زمانعجل اللّه تعالى فرجه الشريف نوشته مىشود. براى تفصيل بيشتر ر.ك: الدعا والزيارة، ص 105، اثر مؤلف.
زهد يكى از بزرگترين عوامل تربيتى است كه انسان را به سوى عمل صالح سوق مىدهد و او را در راه حق و تلاش براى خدا قرار مىدهد. لذا مرجع، بايد در زندگى دنيا زاهد و راغب به آخرت باشد و قبر و قيامت، هميشه در برابرش مجسم باشد.
زهد، تنها كم خوردن و كم نوشيدن و كم پوشيدن نيست؛ زهد آن است كه از درون قلب انسان بجوشد، و مرجع بايد ملكه زهد را در نفس خود پرورش داده و تقويت نمايد.
هنگامى كه زهد واقعى در روح و جان و ظاهر و باطن مرجع پديدار گشت، سبب هدايت مردم مىگردد؛ چرا كه ديدارش، مردم را به ياد پيامبران و صالحان مىاندازد و اثر آن، در ايمان و عقيده مردم نمايان مىگردد.
زهد بهرهمند نشدن از زندگى نيست؛ خداى متعال مىفرمايد: «قُل مَنْ حَرّم زينَةَ اللّه التّي أَخرجَ لِعبادِه و الطَّيِبات ِمِن الرِّزق»(1)«بگو چه كسى
زينتهاى الهى را كه براى بندگان خود آفريده، و روزىهاى پاكيزه را حرام كرده است» بلكه زهد، عدم وابستگى به دنيا و فرو نرفتن در شهوات حيوانى و احتياط در موارد شبههناك است.
زهد علاوه بر اينكه براى جلاى روح سودمند است، سبب مىشود تا
1) . اعراف، آيه 32.
بسيارى از مردم بر محور دين گرد آيند؛ چرا كه مىبينند نماينده دين، فردى است كه در ادعاى ديندارى صادق است و با اين كه اموال زيادى در اختيار دارد، همانند فقرا و بلكه پايينتر از زندگى آنان است.
در دعاى معروف مكارم الاخلاق از امام زينالعابدين عليهالسلام آمده است:
الّلهم صلّ على محمّد و آل محمّد و حلّني بحلية الصّالحين... و إستقلال الخير و إن كثر من قولي و فعلي؛(1)خداوندا بر محمّد و آل محمّد درود فرست و مرا به زيور صالحان بيارا؛ تا آنجا كه مىفرمايند:
و كم شمردن خوبى[هايم]؛ گرچه خوبىِ گفتار و رفتارم فراوان باشد.
مرجع هميشه بايد خود را مقصّر بداند و كارهايى را كه انجام مىدهد، در برابر آنچه كه بايد انجام دهد، كم ببيند؛ و اين سبب تقدم و پيشرفت و تعالى خواهد شد. ولى اگر كارهاى خود را بزرگ و بسيار بداند، به آن اكتفا مىكند و به كارهاى بيشترى كه از او انتظار مىرود، دست نمىيازد.
به راستى كه هرچه انسان در راه خدا كار كند، نسبت به آنچه از وى خواسته شده كم است؛ چرا كه از انسان خواسته شده تا همه بشر را هدايت كند و تمام پهنه گيتى را آباد سازد. و لذا مرجع بايد فعاليتهاى خود را با اين
1) . صحيفه سجاديّه، ص 104؛ و نيز ر.ك: الدعاء و الزيارة، ص 214 اثر مؤف.
هدف بزرگ مقايسه كند. مرجع بايد هميشه از خويش عيبجويى كند و هميشه در انديشه تعالى و تقدم باشد و دائما در تلاش براى سربلندى پرچم اسلام و كلمه لاإله الا اللّه بكوشد.
چون مرجع نماينده امام عليهالسلام و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله است، سزاوار است كه روش رسول اكرم صلىاللهعليهوآله را در رفتار خود الگو قرار دهد؛ چرا كه روش نورانى پيامبر، از مهمترين دلايل توجّه مردم به اسلام و همچنين از پايههاى پيشرفت اسلام است.
مردم به اين دليل گِرد پيامبر صلىاللهعليهوآله جمع شدند كه مىديدند ايشان، سرشار از نشاط و شادابى روحى در عبادت و اطاعت خدا، اخلاقى زيبا، همزيستى نيكو با مردم، رفتار خوب با خانواده، جود و بخشش، شجاعت، دعوت مردم به خير و هدايت آنان به حق، مبارزه با باطل و دارا بودن صفات ارزشمند براى ساختن و اصلاح جامعه در همه ابعادش و... بود.
بنابراين، آراسته شدن مرجع به صفات پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله، حتى در امور دنيايى، موجب مىشود كه مردم به او نزديك شوند و گِرد او جمع گردند و اين سبب مىشود كه راه براى اجراى احكام اسلام آسان شود.
البته آراسته شدن به اين خصلتهاى والا، گرچه مشكل است،
خصوصا در بعضى موارد آن؛ اما بايد توجه داشت كه فايدهاى كه بر آن مترتب است، بسيار بزرگ است، و چون دشوار است نمىتوان مقدار ممكن آن را از دست داد؛ چرا كه «الميسور لايترك بالمعسور»(1).
اين بسيار مهمّ است كه مرجع پيوسته لبخند بر لب داشته باشد؛ چرا كه تبسّم و لبخند، نشانه شادابى و نشاط است.
تبسّم همچون آينهاى است كه توان شخصيتى مرجع را نشان مىدهد. تبسّم بيانگر آن است كه مرجع از شرايط سخت متأثر نمىشود. افزون بر اين، تبسم از فشارهايى كه هميشه به دليل كار بسيار و سختىهاى آن، سلامتى مرجع را تهديد مىكند، مىكاهد. اگر مرجع، شادابى و نشاط و تبسم و كوچك شمردن سختيها را عادت خويش نسازد، قواى او از دست مىرود و پيوسته عبوس و گرفته خواهد بود، و اين باعث ضعف در انجام امور و چه بسا ركود و از كار افتادگى و اضمحلال را به دنبال داشته باشد.
فلذا ضرورى است كه مرجع، گشادهدلى و گشادهرويى و تبسم هميشگى را در خود حفظ كند و نعمتهايى كه خداى متعال به وى ارزانى داشته را به خود يادآور شود و قصص كسانى را كه از وى تلاش و فعاليت بيشتر كردهاند و در عين حال كمتر گرفته و عبوس بودهاند ياد كند و از همه مهمتر به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله كه اخلاق بسيار بزرگى داشتند اقتدا كند، تا بتواند
1) . وسائل الشيعه، ج 13، ص 368، ح 13.
وظايف خويش را با تمام نيرو و شادابى كامل انجام دهد.
از مهمترين عوامل شرح صدر و حفظ نشاط، توكل بر خدا، مداراى با مردم، گذشت از كسى كه بدى كرده، برآوردن نياز نيازمندان، آمادگى براى كار مداوم و توجه به ثواب و پاداش الهى است.
«وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»(1)با اين كه خود در سختى و تنگدستى هستند ديگران را بر خويش مقدم مىدارند.
الجار ثم الدار(2)ابتدا همسايه و سپس خانه. اين حديثى است از پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله كه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام آن را روايت كردهاند.
اين آيه و حديث، اصل مهمى را براى انسان بيان مىكنند كه در بهرهها و نعمتها، ديگران را بر خود مقدم بداريم و البته كسانى كه به اين اصل عمل مىكنند، از خير دنيا و آخرت بهرهمند خواهند شد و مرجع به عنوان
1) . حشر، آيه 9.
2) . وسائل الشيعه، ج7، ص 112، باب 42، ح 8884؛ نقل حديث از امام حسن عليهالسلام از مادرشان حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام است. ايشان مىفرمايند: مادرم فاطمه عليهاالسلام را ديدم كه در شب جمعهاى در محراب عبادت ايستاده بود و تا طلوع فجر همچنان به ركوع و سجود مشغول بود و شنيدم كه براى مردان و زنان با ايمان دعا مىكرد و آنها را نام مىبرد و بسيار دعايشان مىنمود، ولى براى خود دعائى نمىكرد. گفتم: چرا براى خود دعا نمىكنى آن گونه كه براى ديگران دعا مىكنيد. مادرم فرمود: اى فرزندم، اول همسايه و آنگاه خانه.
خدمتگزار مردم نيز شامل اين امر است.
بهرهاى كه مرجع از اين ايثار، در دنيا به دست مىآورد، علاوه بر اجر و پاداش اخروى، تجمع مردم بر محور دين خواهد بود.
شايسته است مرجع، خويش را به گفتن واژه «آرى» عادت دهد. فرزدق در وصف امام سجاد عليهالسلام مى گويد:
ما قال لا قطّ إلّا في تشهّده *** لولا التشهّد كانت لاؤ نعم(1)
«او هرگز جز در هنگام تشهّد نماز، نه نگفته است و اگر در تشهّد نه نبود، به جاى آن هم، آرى به كار مىبرد».
تا آنجا كه ممكن است نبايد مرجع، از واژه نه استفاده كند؛ بلكه همواره بايد خواهان حل مشكلات مردم باشد و از رنجهايشان بكاهد. به كار بردن واژه نه از طرف مرجع به اين معناست كه راهها به سوى گرفتار و حاجتمند بسته است.
همچنين مرجع، از جهات مختلف مورد هجوم و مخالفت واقع مىشود، اما بايد به اين امر خداى متعال توجه داشته باشد كه: «ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ»؛ بدى را به بهترين راه و روش دفع كن (پاسخ بدى را به نيكى بده).
1) . بحارالأنوار، ج 46، ص 126.
مردم يكسان نيستند و حتّى در بهترين جوامع، افراد بد رفتارى را در ميان مردمان نيكو رفتار، بسان علفهاى هرز و مضرّ كه در ميان شكوفهها و گُلها مىرويند، مىبينيم.
از آن رو كه مرجع در ميان جامعه، شخصيّت سرآمدى است، افراد زيادى به دليل حسادت، در صدد ضربه زدن به او بر مىآيند و در برابر وى شمشير قلم و زبان را از نيام مىكشند و براى اينكه مردم به او نزديك نشوند، اتهامات بسيارى نسبت به او روا مىدارند. از اين رو مرجع بايد به صبر و آرامش و خويشتندارى آراسته گردد و عكسالعمل سريع نشان ندهد؛ عكسالعملهايى كه تأثيرى در بازدارى حسودان ندارد و تنها بر هجوم و استمرار حسادت و كينهتوزى آنان خواهد افزود(1).
همچنين كسانى كه عهدهدار كارهاى مرجعيّت مىشوند، بايد از عكسالعملهاى منفى پرهيز كرده و در مقابل بديهايى كه نسبت به آنها روا داشته مىشود، رفتارى مثبت و ايجابى داشته باشند؛ همانطور كه خداى متعال مىفرمايد:
«اِدفَع بِالَّتي هِى أَحسَنُ فإذَا الَّذي بَينَكَ وَ بَينَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ
ص: 42
1) . و همچنين باعث متزلزل ساختن موقعيت مرجع نيز مىشود.
وَليٌّ حَميمٌ»(1)[بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن؛ آنگاه كسى كه ميان تو و ميان او، دشمنى است، گويى دوستى يكدل مىگردد.
اميرمؤنان عليهالسلام نيز فرمودهاند:
عاتب أخاك بالإحسان إليه؛(2)برادرت را با نيكى به او، سرزنش كن.
در دعاى مكارم الاخلاق از امام سجّاد عليهالسلام آمده است:
وسدّدني لأن أعارض من غشّني بالنصح؛(3)مرا تأييد كن تا با خيرخواهى با كسى كه به من خيانت كرده، مقابله كنم.
مرجع بايد سيره پيامبران و اوصياى آنان را اسوه نيكى براى زندگى و برخورد خود با حسودان و دشمنان قرار دهد؛ چرا كه آنان بهترين برخورد را با دشمنان خود داشتهاند.
پيشرفت در جهان امروز بر پايه انديشه و تفكر است.
رهبرى و هدايت امت، منهاى تفكّر، مساوى با شكست و اضمحلال است. امور امّت، جز با انديشه و برنامهريزى پاى نمىگيرد.
ص: 43
لذا بر مرجع است كه با برنامهريزىِ بر پايه تفكر و انديشه صحيح، راهبرى جامعه را بعهده گيرد و بتواند در ارتباط با شئون مختلف فقه، سياست، امور اجتماعى و فرهنگى و... ديدگاههاى كاملى ارائه دهد.
آنكس كه اهل تفكر و انديشه نباشد و طرح و برنامه مشخصى از خود نداشته باشد، اطرافيانش بر او مسلط مىگردند و به جاى آنكه مرجع، آنان را هدايت كند، آنان مرجع را حركت مىدهند؛ و اين از خطرناكترين امورى است كه مرجع دچار آن شود؛ چرا كه در اين صورت به شخصيتى تبديل شده كه ديگران از او بهره مىبرند.
همانگونه كه در عرصه مرجعيت نيازمند انديشه و تفكر عميق هستيم، در عرصههاى ديگر نيز به تفكر و طرح و برنامه نيازمنديم. امور أمت، دولتها، مؤسسات و...، جز به دست تواناى مفكران توانا سامان نمىگيرد.
در گزارشى از چگونگى اداره يكى از دولتها مىخواندم كه تنها سههزار نظريهپرداز و طراح و برنامهريز در وزارت دفاع آن كشور مشغول به كار هستند. همچنين در كتابى خواندم كه رژيم دستنشانده اسرائيل چهارهزار مؤسسه مطالعات و تحقيقات و طرح و برنامه دارد كه در تمام موضوعات سياسى، اقتصادى، نظامى، اجتماعى و فرهنگى مشغول به كار هستند. و موارد بسيار ديگرى از اين دست در امور اقتصادى و... در كشورها و مؤسسات ديگر.
ص: 44
هر سخنى كه مرجع مىگويد و يا مىنويسد، اهميت ويژهاى دارد؛ در نتيجه بايد سنجيده سخن گويد و بنويسد.
چه بسيار كه انسان از گفتهاش پشيمان مىشود؛ چرا كه گفتنش بنايى را منهدم ساخته است. و همينطور چه بسا كه نگفتن مطلبى، او را پشيمان سازد كه اگر گفته بود، امّتى را زنده مىكرد.
مرجعى را ديدم كه با يك كلامش، مدرسه دينىاى ساخته شد و مرجع ديگرى را مشاهده كردم كه به سبب نوشتهاى از او، مردم منطقه بزرگى از تقليد وى عدول كردند.
همين نكته درباره رفتار مرجع نيز صادق است؛ چه بسا كارى مىكند كه باعث هدايت گروهى مىگردد و يا عملى انجام مىدهد كه گمراهى مردمى را در پى دارد و همين حالت در عدم انجام كارى از سوى مرجع نيز صادق است. بعنوان نمونه بعضى از فقها به زيارت بعضى از قبور[ى كه به امامزادهها نسبت داده مىشد، اما نسبت آن مشكوك بود] نمىرفتند؛ چون زيارت مرجع، نزد مردم، دليل درستىِ انتساب آن قبر مىشد؛ در حالى كه مرجع از آن مطمئن نبود.
ص: 45
مرجع، بايستى در جامعه، مؤر و با نفوذ باشد؛ وگرنه مرجعى ضعيف و ناتوان خواهد بود و چنين مرجعى در جوامع كنونى، مكانت و موقعيّتى نخواهد يافت.
اين قدرت نفوذ و اثرگذارى، تنها در سايه قدرت روحى و همّت بلند و ايمان كامل به خداى بزرگ فراهم مىآيد؛ به گونهاى كه سخن اميرمؤنان عليهالسلام بر او تطبيق كند كه:
عظم الخالق في أنفسهم فصغر مادونه في أعينهم؛(1)خداى را بزرگ يافتند، از همين رو، غير خدا را كوچك و ناچيز ديدند.
مرجع بايد تلاش كند تا اين قدرت روحى را به دست آورد و اين از راه عبادت و بندگى خدا و تفكّر در عظمت خدا و عبرتگيرى از زندگى پيامبران و امامان عليهمالسلام ميسر خواهد بود.
و نيز ضرورى است كه اين نفوذ هم در دستگاه حكومتى باشد و هم در ساحت اجتماعى جامعه. ولى بايد مواظب بود كه مبادا نفوذ سخنش در بين مردم، نشأت گرفته از سلطه حكومتى باشد كه احكام خدا را اجرا نمىكند؛
ص: 46
1) . نهجالبلاغه، خطبه 193.
چرا كه در اين صورت، پايگاه مردمىاش را از دست خواهد داد و چونان كارمند دولت خواهد شد.
بنابراين، بايد توان اثرگذارى مرجع از توان شخصى و درونى خويش نشأت گيرد و قدرت او نزد حكومتها نيز از قدرت مردمىاش سرچشمه بگيرد. در اين صورت است كه مرجع مىتواند احكام اسلام را اجرا كند. سنّت و روش مراجع بزرگ گذشته نيز بر همين اساس بوده است.
ص: 47
ص: 48
ص: 49
در دستگاه مرجعيّت، بايد از شخصيتهاى شناخته شده به پاكى، علم، شجاعت و توانا در اداره امور بهره گرفت و به چنين افرادى براى انجام امور مختلف اعتماد كرد؛ اين افراد رابط ميان مرجع و مردم هستند و مرجع را در جريان مسائل مهم مرتبط به مسلمانان قرار مىدهند. همچنين مرجع را در انجام وظايفش يارى مىدهند.
براى اينكه نيروهاى مرتبط با دستگاه مرجعيت همراهى لازم را با مرجع داشته باشند، بايد امور زير انجام گيرد:
الف. تنها به جنبه مادى آنان توجه نداشته باشد؛ بلكه از نظر معنوى و روحى نيز به آنها رسيدگى نمايد؛
ب. اگر از آنان خطايى سر زد و يا كار زشتى را مرتكب شدند، آنان را مؤخذه كند؛
ج. تصميمهايى را كه مىگيرد، براى آنان توجيه كند تا آمادگى فكرى و روحى براى اجراى تصميمهاى وى را پيدا كنند.
ص: 50
اميرمؤنان على عليهالسلام مىفرمايد:
من فسدت بطانته كان كمن غصّ بالماء فإنّه لوغصّ بغيره لأساغ الماء غصّته؛(1)هركس كه اطرافيانش فاسد شوند، چونان كسى است كه آب گلوگيرش شده است؛ چرا كه اگر چيز ديگرى در گلويش گير كرده بود، آب اين گرفتگى را بر طرف مىكرد (ولى هم اكنون راهى براى نجات وى نيست).
فاسد بودن اطرافيان، سبب مىشود وجهه مرجعيّت خراب گردد و اميدى براى اصلاح باقى نماند.
بعضى از مراجع به اطرافيانى مبتلا مىشوند كه در حدّ شايستهاى نيستند و موجبات آزار مردم را فراهم مىآورند و در نتيجه باعث نفرت مردم از مرجعيّت مىشوند.
بنابراين، مرجع بايد مراقب اطرافيان خود باشد و براى اصلاح خطاها و لغزشهاى آنان تلاش كند. در سيره پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىبينيم، اگر كار خلافى از اطرافيانش سر مىزد، به اصلاح آن مىپرداخت و جبران مىكرد. نمونه آن را در ارتباط با آيه «وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنا»(2)و
ص: 51
يا در آيه «عَبَسَ وَ تَوَلَّى»(1)مىتوان مشاهده كرد، كه اين آيه درباره فردى از بنىأميه، هنگامىكه با ديدن يك نابينا[ى فقير ]چهرهاش را درهم كشيد، نازل شد.
مرجع، از طريق شبكه گسترده وكلائى كه در مناطق مختلف جهان دارد، كارهاى خود را انجام مىدهد. اينان سفيران مرجعيّتند؛ بنابراين مراقبت از اعمال و رفتارشان در نهايت اهميّت است.
يكى از مسئوليّتهاى مرجع اين است كه وكلاى خود را تحت كنترل و نظارت شديد داشته باشد، كه چه مىكنند؟ چه نياز دارند؟ نظر مردم درباره آنان چيست؟ چرا كه نظارت و مراقبت مرجع بر كار وكلا و تأمين نياز آنان و گوشزد كردن نقاط ضعفشان، از مهمترين عوامل موفقيّت مرجع در جامعه است. انجام اين كار، بسته به درايت و حكيمانه عمل كردن مرجع است، كه چگونه و با شيوهاى درست اشكالات را اصلاح و ترميم كند، به گونهاى كه وضع خرابتر و بدتر نشود.
مرحوم سيد ابوالحسن اصفهانى قدسسره هنگامىكه خطائى از وكلايش
ص: 52
1) . عبس، آيه 1، «چهره درهم كشيد و روى برتافت».
مىديد، كسى را مىفرستاد و از او مىخواست تا نزد سيد بيايد و در نجف مشغول به كار شود. و درباره خطا و يا لغزش او هيچ نمىگفت و اين گونه وكيل را از ميان مردم بيرون مىآورد. افزون برآن، با ارتباط مستمرى كه با او داشت، كم كم او را اصلاح مىكرد.
بشر ناگزير از خطاست و تنها كسانى كه دچار خطا و لغزش و اشتباه نمىشوند معصومين عليهمالسلام هستند. حتى اگر شخصى در اوج فضايل اخلاقى نيز قرار گيرد، باز در معرض خطاست.
بنابراين، بر مرجع لازم است به انتقادهايى كه متوجه او و يا دستگاه مرجعيتش مىشود، توجه كند.
توجه به نقدها و تلاش براى از بين بردن اشتباهات، موجب اصلاح دستگاه مرجعيّت است؛ در حالى كه اگر به نقد انتقادگران مخلص توجه نكند، خطاهايش بيشتر خواهد شد و چه بسا اين اشتباهات موجب انحراف دستگاه مرجعيّت وى، كه به انحراف مردم نيز مىانجامد، منجر شود.
اين به آن معنا نيست كه هر انتقادى به مرجع و يا اطرافيان وى مىشود حق است و بايد آن را پذيرفت؛ چرا كه برخى از انتقادها وارد نيست، ولى
ص: 53
به نقدهايى كه از طرف افراد صادق و صالح بيان مىشود بايد توجه كرد. توجه به اين نقدها راهى به سوى پيشرفت مرجعيّت و در نتيجه، وسيلهاى براى پيشرفت اسلام و مسلمين است.
از سوى ديگر، مرجعى كه به انتقادها توجه مىكند، از استبداد به رأى و عدم توجه به افكار ديگران، منزّه مىگردد و به يك فضيلت اخلاقى اس-لام-ى، ي-عنى اح-ترام ب-ه آرا و اعتنا به گ-فتههاى سازنده ديگران، آراسته مىگردد.
خداوند متعال مىفرمايد:
«وَللّهِ العِزَّةُ وَ لِرَسُولِه وَلِلمُؤِمنينَ»(1)و عزّت، از آنِ خدا و از آنِ پيامبر او و از آنِ مؤنان است.
عزّت و ارجمندى، احساس والايى است كه در درون انسان مىبالد و او را ارزشمند مىسازد تا در پستىها سقوط نكند و براى باطل كُرنش ننمايد؛ و درست در مقابل انسانِ خود بزرگبين، كه متكبّر و خود برتر بين است و خود را تافتهاى جدا بافته از مردم مىداند، انسان عزتمند و ارجمند، با مردم
ص: 54
1) . منافقون، آيه 8.
متواضع و فروتن است.
مرجع، بايد با بيان احاديث و داستانهايى كه عزت برانگير است و... اين فضيلت و ارزش را در ميان مردم، به ويژه همكاران خود در دستگاه مرجعيّتش بگستراند. همچنين مىتوان از خطيبان و نويسندگان خواست تا بر اين ارزش تأكيد نمايند، كه بسيار سودمند خواهد بود.
كارهايى را كه مرجع بدانها مىپردازد به دو دسته تقسيم مىشود:
كارهايى كه جنبه فردى دارد؛ در اين گونه امور، مرجع شخصا تصميمگيرى مىكند و پس از تصميم، به اجراى آن همت مىگمارد.
كارهايى كه جنبه عمومى و اجتماعى دارد، مانند صلح و جنگ و مانند آن؛ در اين امور بايد با شخصيّتها (و افراد تأثيرگذار در جامعه) و همچنين كارشناسان و متخصصين امور مشورت كند، و اين امر به استناد اين آيه است كه:
«وَشَاوِرْهُمْ فِى الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ»(1)و در كار[ها] با آنان مشورت كن، و چون تصميم گرفتى بر خدا توكّل كن.
ص: 55
1) . آل عمران، آيه 159.
و بنا به فرموده اميرمؤنان على عليهالسلام:
ماضلّ من إستشار؛(1)هركس كه مشورت كند گمراه نمىشود.
و فرمودند:
من إستبدّ برأيه هلك(2)هركس كه تنها به رأى خويش تكيه كند، نابود مىگردد.
كارى كه نتيجه يك فكر است، در معرض شكست است، اما كارى كه برآمده از انظار جمعى از عقلاست، به پيروزى نزديكتر است. البته بايد معيار و ميزانى تعيين شود تا به وسيله آن، كارهايى را كه نيازمند مشورت است، از كارهايى كه مشورت لازم ندارد، تفكيك گردد و در مرحله بعد، هنگام مشورت، با كارشناسان و اهل خبره موضوع مورد نظر شور و مشورت شود و آراى آنان را سنجيده و بهترين نظر را برگزيند.
مرجع در جايگاه رهبرى أمت، موقعيّت والا و ارزشمندى نزد مردم دارد؛ از اين رو در معرض نيرنگبازى فرصتطلبان است.
و امورى هستند كه در معرض جَعل و تحريف قرار مىگيرند كه عبارتند
ص: 56
از: امضاى مرجع، مُهر، خط ، نامهها، فتواها، نوار و عكسهاى او، كه ممكن است به شكلى دلخواه مونتاژ گردد.
مرجع بايد نسبت به اين امور توجه داشته باشد؛ زيرا توجه مرجع، فرصت را از دست اشرارى كه مىخواهند او را وسيلهاى براى تحقق اهداف سياسى و مالى و... قرار دهند، مىگيرد.
اما در اين باره كه چگونه در برابر اين فرصتطلبيها و فريبكاريها موضعگيرى كند، بايد گفت اين گونه امور بر دو قسم است:
الف. جَعل اسنادى كه دامنهدار و ادامهدار نيست و اثرى در جامعه ندارد؛ مانند كسى كه نامهاى را به نام مرجع جعل مىكند تا نياز محدود خويش را، مثلاً به مبلغ ده دينار برطرف سازد، يا به كارى يا قطعه زمينى دست يابد. در چنين صورتى اگر مرجع بداند كه اين شخص دوباره به اين كار دست نمىزند - و تنها از روى نياز دست به اين كار زده - بهتر آن است كه آنرا آشكار نسازد.
ب. جعل اسناد مهم، كه در پى آن اهداف سياسى و اجتماعى معينى دنبال مىشود؛ مثل اينكه از مُهر مرجع براى مورد حمله قرار دادن يك مصلح خدوم و يا متعرض شدن و مقابله با يك امر صحيح دينى استفاده شود. اين كار از گناهان بزرگ است كه بايد در برابرش ايستاد و آن را اعلام و مردم را از آن آگاه نمود.
ص: 57
يكى از مسئوليّتهاى مرجع، بزرگداشت عالمان پيشين است. موارد ذيل در اين خصوص پيشنهاد مىشود:
تعمير قبور آنان و اينكه اگر بتواند مقابر آنان را محل مدرسه و يا كتابخانه نمايد.
تلاش براى تأليف كتابهاى مستقلى درباره زندگانى، مواقف و فداكارىهايشان در راه دين و خدمت به مردم.
تشويق مردم براى زيارت مراقد علما و درس گرفتن از سيره آنان.
احياى تأليفات خطى علما، پس از جمعآورى آنها.
بزرگداشت و بيان خدمات آنان در رسانههاى عمومى (روزنامهها، مجلات، راديو و تلويزيون).
احترام و تكريم فرزندان آنان و به عهده گرفتن مسئوليت آنها.
تبديل منازل آنان به مدرسه، كتابخانه و مسجد (البته با رضايت خانوادههايشان).
8 . نامگذارى خيابانها به نام آنان.
ص: 58
اين امور و امثال آن، خدمت به علم و دين است و سبب مىشود تا مردم علما را الگوى خويش برگيرند و راه آنان را بپيمايند.
مرجع بايد جبههاى قدرتمند در دفاع از اسلام تشكيل دهد؛ چرا كه دشمنان اسلام جبهه گستردهاى تشكيل داده و با برنامهريزى دقيق به اسلام حمله مىكنند و در صورتى كه مرجع در برابر آنان نيرويى تشكيل ندهد، تلاش وى در نخستين رويارويى با جبهه كفر درهم خواهد شكست.
هجوم به مراجع، يكى از شيوههاى مقابله دشمنان با اسلام است؛ چرا كه اين هجوم به معناى آسيبرسانى به اسلام و مسلمانان است و در روايت آمده است كه: «والرّاد عليهم كالرّاد على اللّه؛(1)كسى كه ردّ بر مراجع كند، چونان كسى است كه ردّ بر خدا كرده است». و اين ردّ به معناى
ص: 59
1) . ابوبصير مىگويد به امام صادق عليهالسلام عرض كردم: آيا نظر شما چنين است كه اگر كسى اين امر [ رجوع به عالمان صالح و صادق ]را ردّ كند، مانند كسى است كه رد بر شما كرده است؟ امام عليهالسلام فرمودند: «اى ابومحمّد، هركس كه اين امر را بر تو رد كند مانند كسى است كه بر رسول خدا صلىاللهعليهوآله و بر خداى عزّ و جلّ رد كرده است». ر.ك: وسائل الشيعه، ج 1، ص 38، ح 59.
بىاعتنايى و كنار زدن مراجع و صدمه زدن به آنان است و نه اختلافات شخصى، كه اينگونه اختلافات فردى در معيارهاى اسلامى ارزشى ندارد.
و لازم است كه مرجع، جبهه دفاعى (فرهنگى و سياسى و اجتماعى) خود در مقابل دشمنان اسلام و منحرفين و فريب خوردگان را از جهت كمّى و كيفى تقويت كند، به گونهاى كه اگر مثلاً هجوم دشمنان از جبهههاى متعددى انجام شد، مرجع نيز آمادگى دفاعى چند جبههاى داشته باشد؛ مثلاً اگر هجوم دشمن توانسته دانشجويان و كارگران و كارمندان را به سوى خود جلب كند، مرجع نيز از دانشجويان و كارگران و كارمندان، جبههاى تشكيل دهد تا بتواند پاسخگوى حمله آنان باشد.
در موارد بسيارى گمان مىشود كه مرجع متناقض عمل مىكند؛ مثلاً دو كارى كه شبيه به هم است، يكى را انجام مىدهد و ديگرى را ترك مىكند و يا در جايى چيزى مىگويد و در مورد ديگر خلافش را. اما اگر در عمق قضيه دقت كنيم، كوچكترين تناقضى نمىيابيم.
اينكه مردم در كارهاى مرجع و گفتههاى وى تناقض ببينند، از بزرگترين عواملى است كه موجب بىاعتبارى وى مىشود؛ بنابراين
ص: 60
مرجع بايد به اين جهت توجه كامل داشته باشد تا مردم در گفتار و روش وى تناقض نبينند؛ حال يا با بيان علل و انگيزههايى كه اين دوگانگى را ايجاب كرده و يا با بيان جهات مسئله كه موجب اختلاف فتوا شده و يا اينكه يكى از دو كارى را كه سبب مىشود مردم در رفتار مرجع تناقض ببينند، ترك كند.
همه روزه مسائل بسيارى كه مورد ابتلاى مردم است از مناطق مختلف جهان، براى پاسخگويى، به مرجع مىرسد، كه البته پاسخ دادن به آنها و رساندن آن بدست صاحبان آنها ضرورى است. و چه بهتر كه اين پرسشها و پاسخها (البته آنهاييكه جنبه عمومى دارند) در اختيار عموم مردم قرار گيرد.
براى انجام اين كار مىتوان يك نشريه ماهانه منتشر كرد كه اين سؤال و جوابها را به ترتيب در خود جاى دهد.
برخى از نامههاى رسيده به مرجع هم، بيان مسائل مهم و مشكلات موجود در جامعه اسلامى است، كه خوب است اينگونه نامهها نيز در كتابى جداگانه چاپ و منتشر شود؛ چه بسا چنين كتابى با توجه به محتواى
ص: 61
آن راهگشاى ديگران باشد و اذهان را با مسائلى كه در جهان اسلام مطرح است آشنا كند. و اين خدمت بزرگى است كه مرجع به أمت اسلامى مىكند.
اميرمؤنان على عليهالسلام مىفرمايد:
من انشغل بالمهم ضيّع الأهم(1)كسى كه به كار مهم بپردازد كار
مهمتر را از بين برده است.
امام عليهالسلام با اين عبارت كوتاه، يك قانون مهمّ را براى كارگزاران، مديران، رهبران و در رأس همه، مراجع بيان كردهاند. و آن، قانون اهتمام به أهم و عدم اشتغال به مهم در فرض وجود أهم است.
مرجع بايد اساس كارهايش را بر مبناى رعايت «الأهمّ ثم المهم» بگذارد و بر همين اساس، كارهاى مهمتر مانند: مديريّت و نظارت كلى بر امور، برنامهريزى براى آينده، تصميمگيرىهاى مهم، تعيين مسئوليتهاى مهم و ... را شخصا به عهده گيرد، و كارهاى ديگرى كه از اهميت كمترى برخوردارند، به ياران و همكاران خود واگذار كند؛ از قبيل نوشتن نامهها و
ص: 62
1) . غررالحكم و دررالكلم، ص 477.
پاسخگويى به پرسشها و گرفتن أجرت نماز و روزه استيجارى و دادن آن به افراد مورد اطمينان كه آن را انجام دهند، و ديد و بازديدهاى عمومى و حضور در محافل و مجالس و... .
مرجع بايد به برنامهريزى در تمام امورش، از جمله امور مالى، اهتمام ورزد؛ چرا كه او به پيروى از وصيّت اميرمؤنان عليهالسلام كه فرمودند: «و نظم أمركم؛ شما را به نظم در كارتان سفارش مىكنم»(1)سزاوارتر است.
او بايد همه امور را مورد محاسبه قرار دهد:
به چه تعداد طلبه براى تحصيل و يا امور مربوط به مديريت نياز دارد.
چه اندازه امكانات مالى براى تأمين هزينههاى طلاب علوم دينى لازم است؟
مقدار منابع مالى از قبيل خمس، زكات، نذر و مانند آن كه به او مىرسد چقدر است.
پس از اين بررسى و محاسبه، مرجع مىتواند كمبود مبالغ مورد نياز را با
ص: 63
1) . از وصاياى امير مؤنان عليهالسلام به فرزندان خود در بستر شهادت. ر.ك: نهجالبلاغه، نامه 47.
يكى از راههاى مشروع، مانند مضاربه؛ ايجاد صندوقهاى خيريّه؛ حيازت مباحات و مانند آن فراهم سازد.
قاعدتا اين كار، متوقف برآن است كه گروهى تشكيل دهد تا در آن، افراد كارشناس و متخصص گِرد آيند و براى انجام آن، طرح و برنامه ارائه دهند.
نيز بر مرجع ذىنفوذ دشوار نيست كه از افراد نيكوكار بخواهد تا صندوق قرضالحسنهاى براى تأمين بودجه كارهايى كه مىخواهد انجام دهد، ايجاد كنند.
اموالى كه به مرجع مىرسد از منابع مالىِ مختلفى همچون حقوق شرعى، تبرّعات و يا غير آن نزد مرجع جمع مىشود؛ لازم است كه اندازه اين اموال فراهم آمده مشخص باشد و براى فعاليتهاى مختلف دينى، بنا بر اهميت و ضرورت هر مورد، تقسيم گردد تا از صرف اموال در مواردى و عدم توجه به فعاليتهاى ديگر جلوگيرى شود. مثلاً بخشى براى اداره امورات اهل علم، بخشى براى ايجاد و اداره مؤسساتِ دينى، بخشى براى دفاع از حريم اسلام و بخشى براى اعزام مبلغان و مانند آن.
ص: 64
بايد توجه داشت كه اموال، در دستگاه مرجعيت بسان سلاح در دستگاه يك لشكر نظامى است و همانگونه كه اگر يك لشكر، تنها تانك و يا هواپيما داشته باشد، شكست خواهد خورد، همينطور اگر مرجع اموال را به يك جهت اختصاص دهد، معنايش شكست نيروهاى اسلامى در عرصههاى تبليغ و هدايت خواهد بود.
ص: 65
ص: 66
ص: 67
از مواردى كه مرجع بايد به آن توجّه كند، برنامهها و فعاليتهايى است كه در مركز انجام مىشود؛ كه لازم است با تشكيل مديريت مركزى، بر تمام آنچه در مركز و همچنين مراكز و مؤسسات ديگر انجام مىگيرد، از جهات كمىّ و كيفى نظارت نمايد. اهتمام به پرورش و تربيت طلاب، مؤلفان، خطبا و مبلّغان موجب پيشرفت كيفى مركز و بالتبع مؤسسات ديگر مربوط به مرجع مىشود.
متمركز سازى، وظيفه دشوارى است، ولى آثار بسيار مثبت و سودمندى دارد.
اگر مركز ضعيف بماند، نمىتواند حتى امور خود را اداره كند، چه رسد به اينكه از مراكز ديگر حمايت و پشتيبانى نمايد.
نيز لازم است معايب و عوامل تفرقه و اسباب انحراف و كژى را در مركز از بين برد.
ص: 68
شايسته است امور مرجعيّت به گونهاى نظام و سازمان يابد كه استمرار و پايدارى مرجعيّت براى مدتى طولانى پس از فوت مرجع نيز تضمين گردد، تا هنگامى كه مرجع بعدىِ پس از وى مىآيد، به راحتى بتواند امور مرجعيّت را اداره كند؛ زيرا در اين صورت مرجع بعدى تمام امور را منظم و سازماندهى شده يافته و تنها ادامه راه مرجع قبلى بر عهده او خواهد بود (و لازم نيست كه همه كارها را دوباره از ابتدا شروع كند). بعنوان مثال: اگر فرض كنيم كه مرجع قبلى هزار وكيل را با اداره همه نيازهايشان، از خانه و حقوق مستمر، از راه موقوفات آماده كرده است. هنگامى كه مرجع بعدى مىآيد همين راه را دنبال مىكند و تنها كارش تأييد وكالت آنان است، و همچنين بايد - براى گسترش اداره مرجعيت - بكوشد هزار وكيل ديگر به دستگاه مرجعيت اضافه كند.
اين چنين، مرجعيّت بدون برخورد به مشكلى، پيش مى رود؛ و مرجع بعدى كه مىآيد همه چيز را به شكلى زيبا در جاى خود چيده شده مىبيند، به گونهاى كه جز ادامه راه و توسعه نهاد مرجعيّت چيزى بر عهده او نخواهد بود.
ص: 69
در جامعه نيروهاى ارزشمندى وجود دارند كه به دلايل مختلفى استفاده مناسب از آنها نمىشود؛ مسئوليّت بزرگى در به كارگيرى اين نيروها بر دوش عالِم است، تا اين نيروها در راه خدمت به جامعه قرار گيرند.
چه بسيارند مؤفانى كه به دلايلى منزوى شدهاند؛
چه بسيارند سخنرانان موفّقى كه به دليلى كنار رفتهاند؛
چه بسيارند مدرّسان نوآورى كه عرصه تدريس را رها كرده و به دليلى خانه نشين شده اند؛
و چه بسيارند تلاشگران در حوزه دين كه به دليلى كار را رها كردهاند.
انجام اين وظيفه مهم جز با تشكيل گروههايى كه اين امر ضرورى را انجام دهند، فراهم نمىشود.
به عنوان مثال، اگر مرجع، هيئتى براى رسيدگى به امور مؤّفان تأسيس كند، مؤّف به تأليف ترغيب مىشود؛ چرا كه مىبيند كسى در كنار او ايستاده، يا كتاب او چاپ مىشود. و يا اگر هيئتى براى رسيدگى به امور خطبا فراهم آورد، به طور حتم خطيب با قدرت و قوت به كار مىپردازد؛ چرا كه مجلس مناسب (شأن او) و رسيدگى كامل و امكاناتى كه براى اقامه مجالس لازم است را مهيّا مىبيند. و همچنين وقتى مدرسى خانهنشين مىبيند كه مكان و موقعيت مناسب تدريس و طلاب آماده براى تعلّم وجود دارند و از طرف مرجع، از او حمايت مىشود، يقينا مشغول به تدريس شده
ص: 70
و نقش خود را در پيشبرد علمى جامعه ايفا مىكند. و همينطور نسبت به ديگر نيروهاى معطل مانده جامعه، از قبيل امام جماعت، تاجر، كشاورز و... .
به طور قطع پاىبندى عالِم دين به اين مهم و التزام به لوازم آن، ضامن بكارگيرى تمام نيروها خواهد بود.
يكى از درسهاى بزرگى كه از سيره پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىگيريم اين است كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله هركس كه شهادتين مىگفت و اسلامش را اظهار مىكرد، ايمانش را مىپذيرفت و آنان را بر گذشتهشان محاسبه و مؤاخذه نمىكرد و اين آيه، شعار مسلمانان بود:
«وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا»(1)و به كسى كه نزد شما [اظهار] اسلام مىكند، مگوييد: تو مؤمن نيستى.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله همواره مىفرمود:
الإسلام يجبّ ما قبله؛(2)اسلام گذشته را از بين مىبرد.
پذيرش مردم و عدم طرد آنان، در حقيقت هدايت مردم به سوى فضيلت، تقوا و ايمان است. امّا توجه به وسوسهها، و در نظر گرفتن سوابق
ص: 71
[احتمالاً بدِ ]مردم، و تشكيك در اخلاص اطرافيان و پذيرفتن گفتههاى كسانى كه لباس خيرخواهى به تن كردهاند و توصيه طرد مردم را دارند، حتى اگر اخلاص در خيرخواهى نيز داشته باشند، نتيجه خوبى نخواهد داشت. بدگمانى به هركس كه به ما روى مىآورد، نتيجهاش جز عقبماندگى و پسرفت نيست.
بر فرض كه فردى گذشته سياهى دارد، حال چه بايد كرد؟ آيا بايد تلاش كرد او را بر همان گذشته بدش نگاه داشت، يا بايد دست او را بگيريم و از پرتگاهها نجاتش دهيم؟
فرض كنيم در اخلاص فردى كه به سمت ما آمده شك داشته باشيم، حال چه بايد كرد؟ آيا او را در همان جبهه مقابل خود نگه داريم، يا بهتر آن است كه او را بر پايه ظاهرش بپذيريم، و به نيت باطنى او كارى نداشته باشيم؟
بعضىها مىپرسند: چرا رسول خدا صلىاللهعليهوآله ابوسفيان و مروان بن حكم را پذيرفت؟
در پاسخ مىگوييم: اوّلاً، اگر رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىخواست ابوسفيان و
مروان را، چون باطن امور را مىدانست طرد كند، لازم بود بسيارى از كسانى را كه اسلام آوردند و حضرت باطن آنان را مىشناخت، نپذيرد و در اين صورت، چه كسى در زمانى كه بسيارى در معرض طرد بودند، باقى مىماند.
ثانيا، ورود اين عناصر به محيط اسلام با اين كه گذشته بدى داشتند، به
ص: 72
بسيارى از آنان اين فرصت را مىداد كه خود را تغيير دهند؛ همانطور كه بسيارى از مسلمانهايى كه در جاهليّت بودند، در دامن اسلامِ زيبا، تربيت و پس از عمرى شرارت و خونريزى، از مجاهدان در راه خدا شدند. وقتى افراد منحرف، خود را در ميان افراد صالح ببينند، اين خود سبب مىشود كه بسيارى از آنان تغيير هويّت دهند و صالح شوند.
ثالثا، طرد افرادى چون ابوسفيان ضررش بيش از نفعش خواهد بود؛ چرا كه حضور آنان در صف مسلمانان ضرر آنان را از زمانى كه در صف دشمنان بودند كمتر مىكند. حال آيا عاقلانه است كه ما ضرر كمتر را رها كنيم و ضرر بيشتر را متحمل شويم؟!
اسلام دينى است موصوف به سماحت و نرمى. در علم فقه قاعدهاى وجود دارد كه فقها به آن استدلال مىكنند و آن، قاعده «يُسر» (آسانى) است.(1)با استناد به اين قاعده، مردم از مرجع متوقّعاند كه آسانگير و نرمخو باشد.
بعنوان مثال، اگر ثروتمندى مىخواهد زكات مال خويش را به يك سيّد بدهد؛ مرجع به او مىگويد: زكات واجب را در صورتى كه زكات دهنده سيّد نباشد نمىتوانى به سيّد بدهى. اما همين مطلب را مىتوان به شكل
ص: 73
1) . ر.ك: سيد محمد شيرازى، القواعد الفقهيه.
ديگرى هم بيان كرد: اين مال را به من بده و من به همان مقدار به اين سيّد خواهم داد؛ و از حق ساداتى كه نزد او موجود است به آن سيّد مىدهد، و اين زكات را مىگيرد تا به مصارفش برساند.
نمونهاى ديگر، گاهى ممكن است فقيرى نزد مرجع رفته و از او كمك بخواهد؛ و ممكن است مرجع به دليل اين كه فعلاً پولى براى كمك به فقرا نزدش نيست، او را ردّ كند؛ اما ممكن است كه توجه كند و ببيند كه اين فقير صلاحيت انجام نماز و روزه استيجارى را دارد، لذا از اين گونه اموال به او بدهد و او هم بجا آورد و در نتيجه دست خالى برنگردد.
همچنين است برخى مسائل كه فقيه، راه شرعى صحت آن را مىداند ولى شخصى كه براى استفتاء آمده نمىداند و مسئله را به گونهاى طرح مىكند كه از نظر شرع درست نيست، در اين صورت فقيه مسئله را بر طريق صحيحش و در عين حال سادهاش براى او بيان كند. ما در كتاب «شرح مكاسب» بيان كردهايم كه در يك مسئله، چه بسا دو راه كه هر دو به يك نتيجه منجر مىشوند، اما يكى در اسلام حرام و ديگرى مجاز شمرده شده است، مثلاً معامله صلح(1)با جهالت مجاز است اما بيع مجهول جايز
ص: 74
1) . عقد صلح، يعنى: انسان با ديگرى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را مِلك او نمايد، يا از طلب و يا حق خود بگذرد كه او نيز در مقابل، مقدارى از مال، يا منفعت مال خود را به او واگذار نمايد، يا از طلب و حقى كه دارد بگذرد؛ بلكه اگر بدون گرفتن عوض، مقدارى از مال يا منفعت مال خود را به كسى واگذار كند، يا از طلب و يا حق خود بگذرد، صلح صحيح است. رساله توضيح المسائل.
نيست، با اين كه هر دو به يك هدف، كه همان انتقال مال از فردى به ديگرى است، منتهى مىشوند.
از كارهاى ضرورىاى كه بايد مرجع به آن بپردازد، ايجاد هيئتها و تشكلهايى در ارتباط با امور مختلف است، از جمله:
هيئت نشر قرآن و ترويج حفظ و قرائت آن، در مناطق مختلف؛
هيئت آموزش احكام شرعى براى همه مردم در سطوح و مقاطع مختلف؛
هيئتى براى دعوت و تشويق به تحصيل علم و ورود به حوزههاى علميّه؛
بنيادها و مؤسسههاى فرهنگى كه به فعاليتهاى فرهنگى بپردازند؛
بنياد عمران شهرها؛
بنياد تزويج جوانان؛
تأسيس موسّسههاى بهداشتى (از قبيل درمانگاهها و بيمارستانها)؛
انجمن تأسيس خانههاى سالمندان، ايتام و بيماران صعب العلاج؛
مؤسسههاى ايجاد اشتغال براى بيكاران؛
انجمن حمايت از خانوادهها، كه به حل مشكلات خانوادگى بپردازد؛
انجمنهاى مربوط به امور اجتماعى، كه در جهت حل مشكلات مختلف اجتماعى مردم تلاش كنند؛
ص: 75
انجمن رسيدگى به امور جوانان و جلوگيرى از به انحراف كشيده شدن آنان؛
انجمن نوسازى و ساخت مدارس و كتابخانهها و چاپ كتابهاى اسلامى؛
انجمن بهسازى و توسعه روستاها و بالابردن سطح معيشتى آنان؛
انجمن حمايت از حقوق حيوانات و محيط زيست؛
و ... .
مرجع بايد پيامد و عكسالعمل فتاوا، گفتهها و نوشتههاى خود را در جامعه بررسى كند و تنها پس از در نظر گرفتن همه جوانب، كارى را انجام دهد، يا سخنى بگويد و يا فتوايى صادر كند؛ و گرنه چه بسا ضرر چنين فتوايى بيش از نفعش باشد. مثلاً اگر عالمى اعتقاد دارد كه فلان خانه غصبى است، لازم است دقت كند كه آيا فتواى او به اين كه اين خانه غصبى است، ضرر مهمترى بدنبال ندارد؟ اگر اينگونه است در دادن فتوا تأمل كند؛ البته لازم است كارى نكند كه از آن، غصبى نبودن، استفاده شود، چرا كه در اين صورت حق كسى را از بين برده. گاه ممكن است كه بگويد: من به مقلدانم اجازه مىدهم كه در اين مسئله از عالم ديگرى تقليد كنند.
ص: 76
مسائل دنياى امروز بسيار پيچيده است، لذا يك فرد، هر اندازه هم كه باهوش و زيرك باشد، نمىتواند به طور كامل همه مسائل دنيا را مدّ نظر قرار دهد.
و چون مرجع، مسئول امور مردم است و در امور مختلف جامعه وارد مىشود، لازم است گروههايى را براى همكارى با خود تشكيل دهد تا اين گروهها هركدام در حيطه مخصوص خود كارهاى مناسب را انجام داده و نتيجه را در اختيار مرجع قرار دهند؛ از جمله:
تشكيل گروهى از علما براى اداره امور اهل علم؛
گروه فرهنگى، تبليغاتى؛ كه وظيفه تبليغ اسلام و نشر و دفاع از ارزشهاى آن را بعهده دارد؛
گروه اجتماعى؛ كه با تودههاى مردم ارتباط داشته و از احتياجات اجتماع و همچنين احوال فقيران و محتاجان آگاهى بگيرد؛
گروه سياسى؛ كه وظيفه جمعآورى اخبار و اطلاعات و تحليل آن را به عهده گيرد و خلاصه آن را در اختيار مرجع قرار دهد؛
گروه اقتصادى؛ كه تلاش كنند سرمايه لازم براى اداره امور را فراهم سازند؛
ص: 77
جهان امروز آكنده از وقايع مهم سياسى، اجتماعى و فرهنگى است. مانند ارسال سفينههاى فضايى به فضا و كرات ديگر؛ جنگ ويتنام(1)و كنترل سلاحهاى كشتار جمعى و استراتيژيك. ضرورى است كه مرجعيّت دينى درباره اين امور اطلاع كافى داشته و موضع مشخصى، نفيا يا اثباتا، در ارتباط با آنها اتخاذ كند(2).
ضرورت اين امر به دلايل زير است:
دخالت در اين مسائل بخشى از منصب فقيهى است كه عهدهدار وظايف نايب عام امام عليهالسلام است و امام عليهالسلام آنگونه كه مىدانيم، شخصيتى است كه با همه امور دين و دنياى مردم در ارتباط است.
مردم با مرجعى ارتباط برقرار مىكنند كه به آنچه در اطراف اوست اهتمام داشته و نظر مشخصى درباره حوادث و وقايع مهم جهان دارد و بدين وسيله با دين ارتباط پيدا مىكنند، و اگر مرجع نسبت به وقايع اجتماعى و سياسى و علمى و فرهنگى در سطح جهان توجه نداشته باشد، بخشى از مردم، آن مرجع را رها مىكنند و از كسى كه در اين امور صاحب موضع و ديدگاه است پيروى خواهند كرد.
ص: 78
گاه ممكن است بعضى اعتراض كنند كه مناسب شأن مرجعيت نيست كه در امورى كه مربوط به مسائل صرف فقهى مصطلح نيست، دخالت كند.
در پاسخ مىگوييم: منشأ اين شبهه توجه برخى از علماى گذشته به مسائل صِرف فقهى مصطلح و بىتوجهى به اين بخش از مسائل اسلام است، و لذا اگر علما به اين امور نيز توجه درخور نشان دهند [و موضعگيرى مناسب در هر مورد اتخاذ كنند]، سيره علما خواهد شد و مردم نيز كمكم آن را مىپذيرند.
لازم است مرجع، از پيش، اصول و قواعدى را براى خود معين كرده باشد تا هنگامى كه در انجام يا ترك كارى شك كند و دلايل و شواهد هر طرف، اطمينان مرجع را فراهم نسازد به آن اصول رجوع كند. بعنوان نمونه:
اصل، در نزد وى شجاعت باشد و هر زمان كه در اقدام و يا عقبنشينى شك كند، به اصل اقدام، عمل كند؛
اصل، نزد وى، مردم باشند، نه حكومت و نه اطرافيان؛
اصل، نزد وى، بخشيدن باشد و هر زمان كه در بخشيدن و امساك شك كند، به اصل بخشش عمل كند؛
اصل، حسن ظن باشد و هر زمان كه درباره كسى شك كند، اصل حُسن ظنّ را جارى سازد؛
و ... .
ص: 79
اين امر كمك مىكند كه در مواقع لازم تصميمهاى قاطع گرفته شود و انسان از حالت ترديد درآيد؛ چرا كه ترديد در كارها موجب واماندگى و ضعف شخصيّت مىشود و از همين جا ضرر، دامنگير مرجع مىشود و بالتبع مصائب و مشكلات بر مسلمانان روى مىآورد.
در روايات آمده است كه يكى از ائمه اطهار عليهمالسلام در پاسخ پرسش آن كس كه پرسيد: كارتان را بر چه مبتنى ساختهايد، اصولى كلى را بر شمردند(1).
و اين اشارهاى به اهميت تدوين اصول كلى و فراگير در زندگى است.
به طور طبيعى در جهان شيعه، مراجع متعدّدى خواهند بود و چون هر مرجعى نگاه ويژه و روش متفاوتى در نشر اسلام و پاسدارى از كيان مسلمانان دارد، اين ديدگاهها باهم اختلاف پيدا مىكنند. و البته اختلاف نظرها هميشه برخاسته از حسن نيت است. و در بسيارى از موارد، بعضى نادانان و يا مغرضان از اين اختلاف ديدگاهها سوء استفاده كرده و آشوبى بين مراجع به پا مىكنند كه آثار بدى براى مرجعيّتدينى و امّتاسلامى دارد.
از اين رو ضرورى است كه مراجع، اشخاص مناسبى را براى ايجاد
ص: 80
1) . بحارالأنوار، ج 78، ص 288، باب 23، ح 100. به امام صادق عليهالسلام گفته شد: كارتان را بر چه مبنايى قرار دادهايد؟ حضرت فرمود: بر چهار چيز: دانستم كه كار مرا ديگرى انجام نمىدهد، بنا بر اين خودم تلاش كردم؛ و دانستم خداوند بر من واقف است، پس شرم كردم؛ و دانستم كه روزىام را ديگرى نمىخورد، پس آرامش يافتم؛ و دانستم كه آخر كار من مرگ است، پس آماده شدم.
نزديكى و تفاهم فكرى بين خود تعيين كنند؛ تا واسطهاى براى ايجاد وحدت نظر و جلوگيرى از برخورد باشند، كه گاه از سوى عوامل بيرونى ايجاد مىشود.
هر اندازه كه افراد مصلح و هماهنگساز، مسئوليّتهاى خود را به خوبى انجام دهند و به نفع يك مرجع و عليه طرف مقابل نباشند، بهتر مىتوانند مشكل احتمالىاى را كه در فضاى اسلامى ايجاد شده بگشايند و در نتيجه، مرجعيّت سد استوارى در برابر توطئههاى قدرتهاى خارجى و داخلى و عناصر اخلالگر خواهد شد.
چون مرجع نماينده امام معصوم عليهالسلام است، مسئوليّت بزرگى دارد و اين مسئوليّت، تلاش بىوقفه و خستگىناپذير در موقعيتهاى مختلف حتى در حالت سختى و خفقان و ترس را بر او واجب مىسازد. اگر در داخل كشورى به دليل اوضاع سياسى نتواند كار كند، لازم است كه شيوه كتمان را در پيشبرد برنامههايش در پيش گيرد. راهى كه در سايه آن مىتوان كار كرد، بدون آنكه ضررى به خود يا مؤّسههاى وابسته به خود بزند.
مؤن آل فرعون، ايمان خويش را كتمان مىداشت،(1)و در حديث نيز
ص: 81
1) . غافر، آيه 28: يكتم ايمانه.
آمده است: «التّقيّة ديني و دين آبائي؛(1)تقيه، دين من و دين پدران من است». البته منظور ما از كتمان در اين كار، سرّىِ به مفهوم غربىاش نيست.
و اگر دركشورهاى استبدادى به هيچ وجه نتواند فعاليّت كند، بايد به كشورهايى هجرت كند كه در آنها آزادى هست و كارش را از آنجا دنبال كند؛ گرچه بهتر آن است كه در همان كشورهاى استبدادى، به رغم رنجى كه برايش دارد بماند؛ البته به شرط اينكه پايگاه اصلى و مركز ثقل مبارزه را، به كشورهاى آزادتر منتقل نمايد و خود نيز اين مبارزه را رهبرى نمايد. و اما اين كه در چنين شرايطى چگونه عمل كند، بسته به زمان و مكان و شرايط خاص آن است، كه با در نظر گرفتن تمام جوانب تصميم مىگيرد.
ضرورى است كه مرجع به كارها و فعاليتهاى موجود بسنده نكرده و در فكر گسترش فعاليتها از نظر كمّى و كيفى باشد و اين گسترش با امور زير تحقق مىيابد:
ص: 82
1) . الصراط المستقيم، ج 3، ص 71؛ مشكاة الأنوار، ص 40؛ جامع الاخبار، ص 95؛ دعائم الاسلام، ج 1، ص 110 و 160؛ محاسن، ص 155؛ غوالى اللئالى، ج 2، ص 104.
افزايش تعداد سخنوران، واعظان، هدايتگران و اهل منبر؛
ترغيب و تشويق شعراى اسلامى و ايجاد انجمنهايى در راستاى حمايت از امور آنان؛
حمايت از مؤفان و نويسندگان و تأسيس دورههاى آموزشى ويژه در رشتههاى تخصصى آن براى علاقهمندان به اين تأليف و نويسندگى؛
تشكيل گروههايى براى تحقيق و به دست آوردن اطلاعات درباره مسلمانان در كشورهاى مختلف اسلامى و كمك به اين گروهها تا بتوانند در داخل كشورهاى اسلامى سفرهاى كارى داشته باشند؛
تشويق و ترغيب به وقفهايى كه طلاب علوم دينى از آن بهرهمند شوند؛
ايجاد مؤّسهها و بنيادهاى فرهنگى، بهداشتى، اجتماعى و تربيتى و مانند آن و تقويت جنبه دينى آنها؛
ايجاد كميتهها و گروههايى در جهت اصلاح دستگاههاى مختلف دولت و مراكز عمومى، آنگونه كه در بند هفت بدان اشاره شد؛
بالا بردن سطح آموزش در حوزههاى علميّه و ترغيب و تشويق جوانان تحصيل كرده براى ورود به حوزههاى علميّه؛
توجه به امور عتبات مقدّسه، مساجد، كتابخانهها، مدارس و آموزشگاهها و حمايت از آنها؛
ص: 83
بر كسانى كه فعاليتهاى اجتماعى را رهبرى مىكنند لازم است كه احتياطات لازم را نسبت به وقايعى كه در آينده بوقوع مىپيوندند، در نظر گرفته و پيشبينىهاى لازم را بنمايد.
مرجع تقليد به لحاظ اينكه در رأس هرم اصلاح اجتماعى قرار دارد و مسئول پاسدارى و حفاظت از ارزشهاى اسلامى است، لازم است كه اقدامات و تدابير احتياطى نسبت به وقايع آينده را مدّنظر قرار دهد. مثلاً اگر در كشور اسلامى زندگى مىكند كه با برخى مجلات، روزنامهها، خبرگزارىها، انتشاراتىها و شخصيتهايى كه در سطح جهانى نقش دارند، ارتباط دارد، از اين امكانات در هنگام نياز استفاده نمايد.
درست است كه اين ارتباطات، نيازمند صرف وقت و هزينه است، ولى فايدهاى كه از آن به دست مىآيد، بسيار زياد است. چهبسا اگر اين ارتباط و استفاده از آن نباشد، صدمه شديدى بر اسلام وارد آيد.
ص: 84
1) . همچنين به كارگيرى وسايل ارتباطى جديد مانند اينترنت و ماهواره.
همان گونه كه هدف، تغيير و تحول واقعى و بنيادين، در چهارچوب شرع و دين است، ايجاد تغيير و تحول ظاهرى نيز مورد نظر است.
مرجع بايد تقليد را رها كند و با جمود مقابله، و در امور مختلف نوآورى داشته باشد.
مثلاً در تدوين رساله عمليّه، لازم است كه ابواب و مسائل جديد مورد نياز دنياى امروز مطرح شود و تنها به شكل و مسائل سنّتى موجود در آن اكتفا نشود، تا بتواند پاسخگوى مسائل جامعه باشد و مردم بيشتر از آن استفاده كنند. و يا اينكه لازم است روش تدريس را تغيير داده و از پيشرفت فنآورى جهت تدريس فقه و اصول كمك گرفت، و اين كار ما را در جهت رساندن معلومات، توانمندتر و موفقتر مىسازد.
اميرمؤنان عليهالسلام فرمودهاند:
اضاعة الفرصة غصّة؛ از دست دادن فرصت، اندوهبار است(1).
هنگامىكه فرصتى بدون بهرهبردارى از آن بگذرد، اين فرصت در زندگى انسان تبديل به غصه و اندوه مىگردد و انسان در طول عمر، همواره
ص: 85
1) . نهج البلاغه، حكمت 118.
خود را سرزنش مىكند. در روايت آمده است:
الفرصة تمرّ مرّ السحاب فانتهزوا فرص الخير؛ فرصتها چون ابرها مىگذرند، فرصتهاى خوب را غنيمت شمريد(1).
فرصتها در زندگى انسان زياد است، ولى استفاده از اين فرصتها مشخصّه زندگى افراد و جوامع است.
همان گونه كه هر فردى بايد از فرصتهاى پديد آمده در زندگىاش بهره ببرد، جامعه نيز بايد از فرصتهايى كه برايش پديد مىآيد بهرهمند گردد.
مناسبتها در واقع فرصتهاى طلايى است كه بايد از آن استفاده كرد.
بر مرجع دينى است كه هر زمان فرصتى فرا مىرسد، چه زمان حُزن و عزا و چه زمان شادى و سرور، وارد عمل شود. در فرصتهاى اندوهبار مانند بلاياى طبيعى مثل زلزله، مرجع مردم را براى همبستگى، هميارى، برادرى و كمك به همنوع و يادآورى كردن قدرت خدا و عظمت او و يادآورى مرگ، حساب، عقاب و آخرت و... دعوت كند.
در مناسبتهاى شادى آفرين نيز مانند عيد قربان و عيد غدير و... معانى بلند اين اعياد را يادآورى كند. و به اين شكل مرجعيت، نقش و حضور
ص: 86
1) . نهج البلاغه، حكمت 21؛ ابن ابىالحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 18، ص 283؛ بحارالانوار، ج 31، ص 337، باب 81، ح 23؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 84، باب 91، ح 21044.
مؤثر و پيوستهاى را در مناسبتها و فرصتهاى مختلف در جامعه ايفا خواهد كرد.
مناسبتها، فرصتهاى خوبى براى بسيج جامعه به سوى كارهاى خير است و بهتر است كه برنامههاى اين مناسبتها، بيش از يك روز ادامه داشته باشد.
مسئوليت ويژهاى براى استفاده از اين مناسبتها متوجّه مرجع است تا امّت را براى پيوند با اسلام بسيج كند. مثلاً در ماه ربيع الاوّل، هفتهاى را براى نمايش و ارايه كتابها، تأليفات و پژوهشهاى ويژه ولادت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله اختصاص دهد. و يا در هفته اول ماه رجب، تبليغات وسيعى براى جمعآورى انفاقهاى مردم صورت گيرد و... .
و روشن است كه تحرك و نظم و حركت پيوسته، كه موجب فعاليت روزافزون مىگردد، از فوائد بزرگ اين تخصيص ايام مىباشد.
چون مرجع عهدهدار اجراى احكام شرعى است، بر او لازم است كه اگر منكرى را ديد، آن را تغيير دهد يا اگر معروفى متروك شده، آن را تثبيت كند، يا اگر سنتى از شعائر اسلامى را كه قوام اسلام و مسلمانان به آن است را فراموش شده ديد، آن را به پاى دارد. و پس از اينها نوبت به مستحبات
ص: 87
و مكروهات مىرسد.
هدف، بالاترين مرتبه اهميت را براى انسان دارد، و انسان همهچيز را فداى هدف خويش مىسازد.
بنا بر اين بر مرجع لازم است هدف خويش را بر همه عادتها و راحتىها مقدم بدارد. و چون هدف، خدمت به اسلام و اعتلاى كلمه اللّه در زمين و پيش بردن مسلمين است، حتى اگر اين هدف متوقف بر بيدارى، رنج و گرسنگى و امثال آن باشد، بايد اين همه را براى رسيدن به هدف به جان بخرد.
و نيز لازم است كه فرد هدفدار، فاصله بين خود و هدفش را دقيقا بداند، همانگونه كه يك راننده مسافت خويش تا مقصد را اندازه مىگيرد و به اندازهاى كه او را تا مقصد برساند بنزين مىزند و مقدمات رسيدن به مقصد را در نظر مىگيرد.
اما اين كه فقط بگوييم هدف من اجراى اسلام است و به اين امور توجهى نداشته باشيم، سخنى بىنتيجه خواهد بود.
خداى متعال مىفرمايد:
«وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً»(1)اگر قصد حضور در
ص: 88
1) . توبه، آيه 46.
جنگ را داشتند، امكانات آن را فراهم مىساختند.
كسى كه مىگويد من مىخواهم به هدفم برسم، ولى در سطح آن هدف كار نمىكند، بسان كسى است كه مىگويد من مىخواهم به شهر نجف اشرف بروم، ولى مركب ديگر لوازم سفر را آماده نمىسازد.
برخى مىپندارند كه اعلان مرجعيت، تبليغاتى است كه انگيزهاش حبّ شهرتطلبى و معروف شدن است و اين خصلت، زيبنده مرجعيّت، كه شايسته است بىاعتنا و بريده از دنيا و زينت و زخارف آن باشد، نيست.
اين گمان درستى نيست و ريشهاش خلط بين حبّ شهرتطلبى و اعلام در راه اقامه حق است. ما در تاريخ مىبينيم كه انبياء خود را معرفى و نام خويش را بر فراز جايگاههاى رفيع اعلام مىكردند تا اوامر الهى را اجرا كنند. مىبينيم كه در اذان، كه جبرئيل آن را از سوى خداى متعال آورده است آمده:
اَشْهَدُ اَنَّ محمداً رسولُ اللّه؛ گواهى مىدهم كه محمّد، رسول خداست.
و رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله دستور دادهاند كه اين جمله را در اوقات نمازها اعلام كنند.
اميرمؤنان عليهالسلام در خطبه شقشقيه فرمودهاند:
اما واللّه لقد تقمصها ابن ابي قحافه و أنّه ليعلم إنّ محلّي منها
ص: 89
محلّ القطب من الرحى ينحدر عنّي السيل و لايرقى اليّ الطير؛(1)به خدا سوگند، ابن ابيقحافه (ابوبكر) پيراهن خلافت را بر تن كرد، در حالى كه خوب مىدانست موقعيّت من در مسئله خلافت، چون محور سنگ آسياب است (كه بدون آن هرگز نمىگردد)، سيل خروشان (علم و فضيلت) از دامنه كوهسار وجودم پيوسته جارى است و مرغ (دورپرواز انديشه) به قله (وجود) من نمىرسد.
و باز امام در توصيف خويش مىفرمايد:
و إنّ امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه(2)امام شما از دنيايش به دو لباس كهنه و از غذايش، به دو قرص نان بسنده كرده است.
انگيزه امام عليهالسلام از بيان اين فرمايشات، شهرتطلبى نيست بلكه تنها هدفش اظهار حقّ است تا مردم بين حق و باطل را تميز دهند. هدف امام عليهالسلام اين است كه مردم شخصيت ائمه را بشناسند و در نتيجه از آنان پيروى كنند و به گفتههاى آنان تمسك جويند؛ چرا كه پيروى از فردى كه انسان او را نمىشناسد و امتيازهاى او را نمىداند ممكن نيست.
اعلان مرجعيت براى اشاعه حق و نشر اسلام از برترين كارهايى است كه انسان را به خدا نزديك مىكند و در سايه آن، بهتر مىتوان مردم را
ص: 90
هدايت كرد و يار و ياور بيشترى در راه خدا پيدا كرد تا بتواند كار و فعاليت بيشترى كند.
رهبر انقلاب 1920 م عراق، ميرزا محمد تقى شيرازى قدسسره در زير نامههايش، عنوان «رئيس الأمة الاسلاميّة» (رئيس امت اسلامى) را امضا مىكرد و اين بدان معنا نيست كه ايشان حبّ زعامت داشته است، بلكه در صدد زنده كردن حق بوده. البته آنچه اين دو را از هم جدا مىسازد، همان قصد و نيّت قلبى است كه آثار آن در رفتار فرد آشكار مىگردد.
ضرورى است كه مرجع گزارش سالانهاى درباره كارها و فعاليتهايى كه انجام داده است، تهيه كند. اين كار باعث مىشود كه توجه مردم به فعاليتهاى دينى جلب شود و همچنين باعث حمايتهاى مادى و معنوى مردم جهت فعاليتهاى دينى ديگر مىشود.
افزون بر آن، اين كار تهمت بىكارى و بىتفاوتى و يا افراط و تفريط را از ساحت عالمان دين دور مىسازد.
مىتوان اين گزارشها را با اسناد و عكسها و آمار، مثلاً در هر پنج سال، جمع كرده و طى كتابى آن را نشر داد تا كارنامهاى براى فعاليتهاى انجام شده و همچنين نقطه عطفى براى پيروى ديگران از وى گردد.
ص: 91
زندگى آميخته با چالشهايى گوناگون است. خداى متعال مىفرمايد:
«وَلَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الْأَرْضُ»(1)اگر خداوند بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نمىكرد، زمين را فساد فرا مىگرفت.
زندگى عرصه آزمايش و امتحان است كه در آن مراتب ايمان و بندگى انسانها شناخته مىشود.
مرجع تقليد، از آن جهت كه نايب امام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) است از سوى قدرتهاى مختلف مورد تعرض و دشمنى قرار مىگيرد؛ بنابراين لازم است كه در اين مبارزه مقاومت كرده و با نيروى ايمان و اراده در برابر دشمنان بايستد.
همچنين مرجع تقليد نبايد بپندارد كه ورود به مبارزه وظيفه وى نيست و يا خيال كند كه درگيرى او موجب ضعف اسلام مىشود؛ بلكه برعكس، ورود او به ميدان مبارزه با قدرتهايى كه با اسلام مىجنگند، باعث توانمندى اسلام و تقويت مسلمانان مىگردد. اما در عين حال لازم است كه هوشيارانه و با احتياط عمل كند و غافلگير نشود و با شيوههاى هجوم
ص: 92
1) . بقره، آيه 251.
دشمنان و خباثتهاى آنان در جنگ روانى آشنا باشد.
البته لازم است كه مرجع شروع به حمله نكند و در ابتدا مدافع باشد؛ چرا كه تجاوز از صفات مؤمنان نيست. اما هنگامى كه به او حمله شد، براى دفاع از حوزه اسلام در جايگاه قهرمانان و دليران قرار گيرد. و چون بر دشمن چيره گشت عفو كند؛ زيرا عفو در هنگام قدرت، فضيلت و ارزش است.
همچنين احسان و رفتار نيكو راه ديگرى است براى از بين بردن درگيرى با كسانى كه در مواردى اختلاف و در مواردى با مرجع وحدت نظر دارند. اميرمؤمنان عليهالسلام مىفرمايد:
عاتب أخاك بالإحسان اليه(1)با احسان به برادرت او را سرزنش و مؤاخذه كن.
براى اينكه با قدرت و اقتدار در درياى درگيرى و مبارزه وارد شود، بايد با شيوههاى مبارزه، مانند جنگ روانى و جنگ سرد سازمان يافته كه بر پايههاى جديد استوار است، آشنا باشد.
و همچنين لازم است كه كمال احتياط را در اعلان مبارزه و هر كلمهاى كه مىگويد، رعايت كند.
ص: 93
1) . نهج البلاغه، حكمت 158.
هدفى كه مرجع براى آن تلاش مىكند، هدف مقدسى است. او براى تقويت اسلام و مسلمانان و يا حتى براى جلب و جذب دشمن به سراى دين مىجنگد؛ بنابراين ضرورى است كه جنگ او تا بالاترين درجه ممكن پاك و منزه [از حيله و خباثت و بىرحمى] باشد و نيز به اندازه اضطرار و ضرورت مبارزه كند؛ آنگونه كه انسان به خوردن گوشت مردار مجبور مىشود. در هر حال، معركه او با دشمنانش هرگز به قصد انتقامگيرى نبوده و برخاسته از كينه و دشمنى شخصى نخواهد بود.
مرجع، در برخورد با افرادى كه با او همكارى مىكنند با دو مشكل مواجه است: يكى اين كه افراد از جهت كارآيى و سطح تحصيلات و... باهم متفاوتند، و دوم اينكه گاه كسانى كه از جهت كارآيى و تخصص پايينترند توقع دارند كه بسان بالاترها به آنان نيز احترام و توجه شود و [آنها را در تمام تصميمگيرىهاى مهم شركت دهند] يا اگر تقسيم حقوق را به اساس رتبه آنان قرار دهند، خشمگين مىشوند، و اگر به طور مساوى بين همه تقسيم شود به كارآترها ستم مىشود. و همچنين در واگذار كردن امور و مسئوليتها.
ص: 94
بنابراين لازم است كه مرجع كاردان و با تدبير باشد تا از اين تنگناها به سلامت بيرون آيد و به طريقى حق كارآترها را بدهد و خشم و كينه ديگران را برنينگيزد. چه بسا اين كار نيازمند رعايت كمى كتمان باشد، و يا اينكه حق را به مستحق آن با واسطه و بدون خبر به ديگران برساند.
بنابر بيان تاريخ و روش عملى بزرگان ما، مرجعيّت، تا به امروز به عنوان رهبرى دينى شناخته مىشود كه مردم را به سوى خير و سعادت سوق مىدهد.
در مقابل، تعدادى از افراد جامعه، مسلمانانى هستند كه اسلام را نفهميدهاند يا هواهاى نفسانى بر آنان چيره گشته، و يا از غير مسلمانانى هستند كه مصالحشان در تضاد با اسلام است؛ اينان تلاش مىكنند كه رهبرى را از مرجعيت دينى بگيرند و او را در خودش محصور كنند؛ انگيزه اينان نيز، يا دعوت مردم به يك عقيده مشخص و يا تمايل به قدرت و برترى خود است.
اين گروهها، پيوسته ايجاد هرج و مرج، دروغ، تهمت و عيبجويى را ابزارى براى تثبيت پايگاه خويش مىسازند و گاه از مال و قدرت نيز در اين
ص: 95
راستا كمك مىگيرند. در برخى موارد نيز گِرد مردم پاكى مىروند كه فريب شعارهاى گمراه كننده آنان را خوردهاند. مرجع بايد شيوههاى اين گروهها را بشناسد و بازيگران آنان بر وى مسلّط نشوند و بايد:
اوّلاً، ياران و همكاران و مقلدان و به طور كلى پايگاه خويش را استحكام بخشد و از عوامل ضعف پاك سازد و از آنان در برابر تبليغات، تهمتها و شيوههاى شيطانىاى كه منحرفان به كار مىگيرند حمايت كند؛
ثانيا، راههاى نفوذ در مرجعيّت را سدّ كند، تا دشمنان از آن نفوذ نكرده و سوء استفاده نكنند؛
ثالثا، خلأهايى را كه طمعورزان مىتوانند از راه آنها بر رهبرى جامعه سلطه يابند، پركند. مثلاً اگر مرجع به موضوع نشر و پخش كتاب توجهى نكند، كسانى كه هدف در دست گرفتن رهبرى نادرست فرهنگى جامعه را دارند، مىتوانند سلطه خود را از طريق چاپ و نشر كتاب، تحكيم بخشند. و اگر جنبه تبليغاتى را ناديده بگيرد، كسانى كه اميد به اين هدف دارند، تلاش مىكنند تا از روزنامهها و رسانهها براى نفوذ در جامعه بهرهگيرند؛
رابعا، عناصر بيگانه و فرصتطلب را از محدوده مرجعيّت دور سازد. بعضى از منحرفان در بدو امر تلاش مىكنند تا با مرجع همراهى كنند، ولى به مجرد آنكه قدرتى يا جايگاهى مىيابند جدايى خود را از مرجعيت
ص: 96
اعلام مىكنند؛
خامسا، استقامت و پايدارى در موضع مرجعيّت و عقبنشينى نكردن و كوتاه نيامدن در زمانى كه فشارها شديد مىشود؛ چرا كه مرجعيّت، امانت است و لازم است كه مرجع حق اين امانت را با مقابله با جريانهاى نادرست، ادا كند.
ص: 97
ص: 98
ص: 99
طلاّب علوم دينى، در حكم قاعدهاى هستند كه مرجعيّت بر آن قائم است. از سوى همين طلاب، دانش و فضيلت در جامعه منتشر مىشود؛ و از ميان هماينان سخنوران، نويسندگان و عالمان و مراجع برمىخيزند؛ بنابراين اهتمام به شئون طلاب ضرورى است؛ چرا كه توجه و اهتمام به امور طلاب، مرجعيّتى نيرومند و كارا در جامعه اسلامى پديد مىآورد.
بالا بردن سطح علمى از نخستين مسئوليتهاى مرجع است. و البته اين مسئوليت منحصر به جنبه علمى طلاب نيست، بلكه ارتقاء سطح فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، بهداشتى و... طلاب علوم دينى را نيز در بر مىگيرد.
لازم است به كيفيت معيشتى و بهداشتى طلاب توجه شود تا در آينده، غناى نفس، قوت روح و صحت بدن داشته باشند و موقعيّت مناسبى در جامعه به دست آورند، آن گونه كه با تكريم و تقدير به آنان نگريسته شود. و بسان صاحبان فضيلت و ملكات بلند نفسانى بوده و نيكى و فضيلت را در جامعه، با نقشى كه به عنوان يك عالم دينى و يا يك خطيب حسينى و يا يك مؤلف اسلامى دارند، نشر دهند. و هرجا كه بروند اسوهاى نيكو بوده و مردم به آنان اقتدا مىكنند، و اين موجب تقويت دين و عزّت مسلمانان و
ص: 100
نشر فضايل و ارزشها و نجات جامعه از پرتگاههاى سقوط مىشود.
در اين صورت مرجع مىتواند توسط اين طلاب، كه موفقيت بالايى كسب كردهاند، رس-الت خويش را در ح-يات ج-امعه ايفا كند و البته ذخيرهاى براى آخرت وى نيز خواهد بود. و اين همه جز با تلاشهاى بسيار و برنامهريزى دقيق ممكن نخواهد بود و مرجع بايد تمام توان و امكانات خود را در اين راستا قرار دهد؛ و گرنه عوامل اضمحلال به سراغ آنان آمده تا ايشان را به انحطاط بكشاند، كه در اين صورت، كار اصلاح بسيار دشوار خواهد بود.
طلاب، بسيارى از وقت و تلاش خود را جهت تهيه مسكن، اجاره آن، پرداخت قبض آب و برق و كرايه رفت و آمدها به كار مىگيرند. بنابراين ضرورى است كه مرجع، به طريقى اين نيازها را برآورده سازد، تا طلاب بتوانند براى تحصيل علم و دانش فارغ شوند.
از جمله لازم است در اين موارد تلاش شود:
تهيه مسكن طلاب؛ براى اين كار بايد گروهى فراهم آورد تا اموالى كه براى اسكان طلاب مورد نياز است، از طريق تبرّعات و يا استقراض، در صورتى كه بتوان آن را از حقوق شرعيه پرداخت كرد، جمع آورى كنند.
سبك كردن بار مالى اهل علم؛ كه با انجام امور ذيل ممكن مىگردد:
ص: 101
مؤسسههاى دينى نگيرند - البته اگر محذور أهمى نباشد - .
متقاعد كردن سازمان حمل و نقل عمومى براى دادن تخفيف به طلاب.
قانع كردن سازمانهاى بهداشتى و آموزشى، جهت نگرفتن يا تخفيف هزينه درمانى و آموزشى طلاب و خانواده و فرزندانشان.
فراهم آوردن امكان اشتغال خانوادههاى طلاب، مانند تهيه چرخ خياطى و گلدوزى و يا قاليبافى و ... براى كمك به اقتصاد خانواده.
پرداخت وامهاى قرض الحسنه بلند مدت تا در كارهاى مضاربهاى از آن بهره گيرند و آنگاه اصل مال را برگردانند.
به كارگيرى طلاب علوم دينى در كارهايى كه با مسير علمى آنان نيز سازگار باشد، مانند تحقيق كتابهاى خطى، تصحيح كتابهايى كه مىخواهد چاپ شود و... .
ايجاد مراكز خدماتى و فروشگاههايى كه لوازم مورد نياز زندگى را با قيمتى مناسب در اختيار طلاب قرار دهند.
ايجاد اشتغال براى فرزندان طلاب در زمينههاى مناسب، به ويژه در ايام تعطيلى.
تعيين جوايز نقدى براى طلاب ممتاز علوم دينى.
طلبه نيز، مانند مردم ديگر دچار رنج و خستگى روحى مىشود. لذا لازم است برنامههاى تفريحى نيز داشته باشد تا خود و خانوادهاش در يك
ص: 102
محيط و فضاى سالم رنج و خستگىاى را كه بر جانشان نشسته، بشويند.
بنابراين مرجع بايد درباره ايجاد چنين اماكن تفريحى سالم، كه طلاب علوم دينى و خانواده آنان از آن بهرهمند شوند بينديشد؛ زيرا طلاب علوم دينى به دلايل اجتماعى و يا اخلاقى نمىتوانند به بسيارى از اماكن تفريحى بروند. به همين دليل بايد مكانهاى ويژهاى براى طلاب ايجاد شود تا سلامت روح و روان آنان و فرزندان و خانوادههايشان حفظ شود. و اگر چنين مكانهايى نباشد، محصل علوم دينى، يا دچار فشارهاى روانى مىگردد و يا به ناچار اوقات ارزشمند خود را در امور بىفايده و گاه مضر صرف مىكند.
شيوه آموزشى حوزههاى علميّه بر كتابهاى درسىاى استوار است كه عمر برخى از آنها به حدود هفتصد سال مىرسد(1)ترديدى نيست كه اين كتابها امتيازات مهمّى دارند؛ چرا كه در سطح بالايى از دقّت و استحكامِ استدلالهاى علمى تأليف شدهاند. ولى اين كتابها به اسلوب قديم نوشته شده و روش تدريس آن مناسب اين زمان نيست. لذا يكى از مسئوليتهاى مرجع، تلاش در جهت تغيير شيوههاى تدريس و نگارش كتابهاى
ص: 103
1) . مانند كتاب شرح التجريد علامه حلّى رحمهالله و حداقل به هفتاد سال، مانند كفاية الأصول آخوند خراسانى رحمهالله.
درسى به شكل جديد است و اين كار بسيار سختى است كه زمانى طولانى و تلاشى بزرگ مىطلبد، ولى همت مرجع و همكاران وى، اين مسافت را كوتاه و زمان انجام آن را كم مىكند.
افزون بر آن، ضرورى است دانشهاى جديدى، در حوزههاى علميه وارد و تدريس شود، مانند سياست و اقتصاد؛ تا اينكه طلاب علوم دينى از قافله تمدن معاصر عقب نمانند.
بايد توجه داشت كه حوزه را به حال قديمش نگاه داشتن و تغيير ندادن شيوهها و روشها، سبب جمود فكرى طلاب و به خود مشغول شدن و عدم توانايى بر همراهى با پديدههاى دنياى معاصر خواهد شد؛ چيزى كه طلاّب را از جامعه جدا مىسازد و در نتيجه ديگر قادر به حل مشكلات دينى مردم نيز نخواهند بود.
قرآن برترين كتاب آسمانى است و پلى است به سوى سعادت مسلمانان در دنيا و آخرت، و آنچه ما امروز از سختى و ظلم و مانند آن، در بين جوامع مسلمان مىبينيم، به دليل دورى آنان خصوصا، و تمام بشريت عموما، از قرآن كريم است. از اين رو بر مسلمانان به طور عموم و بر مرجع به لحاظ تصدّىاش نسبت به امور مسلمانان به طور خاص، واجب است كه به قرآن توجه ويژه داشته باشند؛ به چاپ، نشر، تفسير و ترجمه آن به زبانهاى زنده دنيا كه تاكنون ترجمه نشده است اهتمام ورزد.
ص: 104
نكته ديگر، تدريس علوم قرآنى و تفسير به عنوان موادّ اصلى درسى در حوزههاى علميه، همانند فقه و اصول است.
پس بر ما واجب است نسبت به اين كتاب بزرگ اهتمام قائل شويم و گرنه به پيامدهاى واپسماندگى و ذلت گرفتار خواهيم شد. در عدم اهتمام ما به قرآن همين بس كه ترجمه قرآن كريم به زبانهاى ديگر به بيش از بيست زبان نرسيده، در حالى كه به عنوان نمونه كتاب يكى از رؤساى يك كشور به پانصد زبان ترجمه شده و تنها از ترجمه يك زبان آن دو ميليون نسخه چاپ و منتشر شد.
از كارهاى واجب مرجعيّت، تلاش براى تطور وتوسعه فقه است، به گونهاى كه پاسخگوى نيازهاى دنياى معاصر نيز باشد، البته با صيانت و تحفظ بر جوهره اصلى فقه.
با نظر در كتب فقهى در مىيابيم كه فقه، در دورههاى مختلف، تحوّلات و تطوراتى داشته است:
مرحله اوّل: شكلگيرى فقه در كتب أربعه(1)و غير آن؛
مرحله دوم: تطور فقه به كتاب شرايع و مانند آن؛
ص: 105
1) . الكافى، شيخ محمد بن يعقوب كلينى؛ من لايحضره الفقيه، محمد بن على بن بابويه قمى؛ تهذيب الاحكام، شيخ محمد بن الحسن الطوسى؛ الاستبصار، شيخ محمد بن الحسن الطوسى.
مرحله سوم: تطوّر فقه به دست شيخ مرتضى انصارى قدسسره در كتابهاى
مكاسب و رسائل؛
مرحله چهارم: تطوّر فقه به دست مرحوم سيد محمدكاظم يزدى قدسسره و ديگران در كتاب عروة الوثقى و مانند آن.
لازم است كه گام پنجمى نيز در راه پيشبرد فقه برداشته شود تا با پديدهها و تحولات معاصر هماهنگ گردد. اين تطوّر متوقف بر امور زير است:
شناخت كامل فقه با همه گستردگىاش در ابواب مختلف آن.
شناخت كامل از شرايط كنونى جهان معاصر از لحاظ پيشرفتهاى علمى، فرهنگى، سياسى، اقتصادى.
توان ارايه شيوهاى مناسب كه جامع هر دو مورد فوق باشد.
اين گامها نيز متوقف بر اين امور است:
الف. شناخت از علم و كتب حقوق و قانون؛
ب. شناخت و تخصص در شيوههاى نويسندگى جديد.
بنابراين تطور و توسعه فقه، بايد شامل تدوين شيوه طرح مسائل و محتوا، در كنارهم باشد.
مضمون و محتوا، همراه با پيشرفتهاى علمى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى و با تكيه بر اصول ثابت شرع، و شيوه و روش تدوين مسائل فقهى نيز بر اساس روش تدوين قوانين خواهد بود.
ص: 106
منابع كهن فقهى بسيارند و همه آنها مورد نياز، ولى برخى از آنها به دليل چاپ نامناسب قديمى، و عدم سهولت استفاده از آنها، متروك شدهاند. بنابراين لازم است به چاپ جديد آنها به شكل امروزى توجه شود تا به طور گسترده متداول گردد، كه اينكار بخشى از كار تطوّر در علوم فقهى است.
براى اين كار پيشنهادهاى زير ارائه مىشود:
همت به چاپ و نشر آنها به شكل و شيوه جديد؛
افزودن شرح و توضيح و حاشيههاى مناسب براى پىگيرى تطور مسائل فقهى؛
قراردادن خلاصه و تمرين در پايان هر فصل؛
اخراج فهرست آيات، احاديث، أعلام، قبائل، مكانها، اشعار و مهمتر از همه، تهيه فهرست موضوعىِ مسائل فقهى؛
توجه به تطور و تحول ايجاد شده در فقه؛ مثلاً در اول يا آخر كتاب فهرستى براى ابواب فقه، البته عناوين جديد آن از قبيل سياست، اقتصاد، اجتماع و... گذارده شود و ذيل هر عنوان ابواب فقهى مربوط به آن قرار داده شود. به عنوان نمونه ذيل عنوان «سياست»، به «كتاب الجهاد» و «كتاب القضاء» اشاره مىشود و تحت عنوان «اقتصاد»، كتاب «التجاره» و «إحياء الموات» و... گذارده مىشود.
ص: 107
لازم است به ميراث علماء گذشته(رضواناللّه تعالى عليهم) و كتابهاى خطّى
آنان توجه داشت. به گمان من كتابهاى خطى كه در كتابخانههاى شخصى و يا عمومى داخل يا خارج كشور وجود دارد، از يك ميليون نسخه كمتر نيست.
همچنين - با توجه به شواهدى كه در دست است - فكر مىكنم كتاب «الذريعة إلى تصانيف الشيعة» تأليف علامه بزرگ آية اللّه حاج شيخ آقا بزرگ طهرانى قدسسره، به رغم آن كه كتابهاى بسيارى را در خود جاى داده، ولى كمتر از يك دهم كتب علماى بزرگ، را توانسته است فهرست كند.
شمار بسيارى از كتابخانههاى عمومى و شخصى در نقاط مختلف جهان، از يمن تا روسيه، هند، پاكستان، تركيه، ايران، قفقاز، آلمان و انگلستان وجود دارد كه بسيارى از مخطوطات شيعه را در خود جاى داده است.
مسئوليت مرجع دينى از آن جهت كه حافظ علوم اهلبيت عليهمالسلاماست، ايجاب مىكند كه اين مخطوطات را از اقصى نقاط جهان جمعآورى كند. و ال-ب-ته اين كار به تشكيل گروهى پژوهشگر متخصص در امور كتب خطى نياز دارد.
اين گروه بايد به كشورهايى كه كتب خطى در آنها يافت مىشود مسافرت كند تا به اين مخطوطات يا ميكروفيلم و يا كپى آن دست يابد و پس از تحقيق و آمادهسازى، اقدام به چاپ آنها نمايد.
ص: 108
يكى از گروههايى كه تأثير بسزايى در جامعه دارند، خطبا و سخنوران مىباشند كه فرهنگ اسلامى را در ميان أمت نشر مىدهند. و همانطور كه خطيب و سخنران خوب فرهنگساز است، به همان نسبت خطيب و سخنران كمسواد و كممطالعه موجب جمود و عقبماندگى فرهنگى جامعه مىشود.
لذا رسيدگى و توجه به خطبا اهميت بسيار دارد و مرجع، نقش بزرگى در تحكيم و تقويت اين قشر مهم و تأثيرگذار دارد. اهتمام به اين امر با توجه به نكات زير سامان مىيابد:
ترغيب و تشويق افراد لايق در حوزههاى علميه براى ورود به رشته خطابه؛
تشكيل دورههاى آموزشى تخصصى، در زمينههاى تبليغى؛ فرهنگى، سياسى، اجتماعى، براى خطبا؛
انجمن خطبا و يا مؤسسهاى براى رسيدگى به شئون زندگى آنان؛
ت-وج-ه و اه-ت-مام ن-سبت ب-ه خ-طبا و ام-ور آن-ان، براى اين است كه اي-نان زب-ان گ-ويا و ن-يروى پ-يش ب-رنده اس-لام و ي-اوران م-رجع در خ-دمت به اسلام و مسلمين هستند. مرجعى كه بتواند خطيبى را ترغيب كند، گويى نيرويى به نيروهاى قدرتمند اسلام و سربازى ب-ه س-رب-ازان ام-ام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) افزوده است.
اسلام، در طول تاريخ بر شانه مبلغان تكيه كرده و امروز نيز بيش از
ص: 109
هميشه به خطيبان پيشرو و سرآمد در فن خطابه و آشنا به اصول امر تبليغ دين نيازمند است.
مطابق روايات، زبان عربى، كه زبان قرآن است زبان بهشتيان است.
زبان عربى يكى از ابزارهاى وحدتبخش امت اسلامى است؛ البته اين بدان معنا نيست كه غير عرب، زبان خود را رها سازند و فقط با زبان عربى باهم گفتوگو كنند، بلكه منظور آن است كه افزون بر زبان اصلى خود، زبان عربى را نيز بياموزند.
زبان اصلى همان زبان تفاهم در چارچوب يك دولت و يا يك ملّيت است، ولى زبان عربى زبان تفاهم در چارچوب امت اسلام است؛ بنابراين ضرورى است كه مرجع دينى به زبان قرآن اهتمام داشته و فرزندان امت اسلام را بر فراگيرى آن تشويق كرده و آموزشگاههايى براى آن تأسيس نمايد، كه با شيوههاى جديد و ساده به آموزش آن بپردازند. هدف از اين كار، زدن پل تفاهم بين فرزندان امت اسلام است. و اگر در منهج اسلام دقت كنيم، در مىيابيم كه آن بر اساس تحكيم زبان عربى، به عنوان زبان تفاهم بين امت اسلامى است. قرآن، سنت رسول خدا صلىاللهعليهوآله، نماز و...، همه به زبان عربى است و اين به معناى آن است كه اسلام از مسلمانان مىخواهد زبان عربى را بياموزند تا زبان تفاهمشان باشد.
ص: 110
اسلام دينى جهانى است و جامعه اسلامى، جامعهاى گسترده است و مليّتهاى مختلف را در خود جاى داده، كه با زبانهاى مختلف سخن مىگويند؛ بنابراين ضرورى است كه در كنار زبان اصلى، زبانهاى ديگر را نيز آموخت. افزون برآن، در جهان، مليّتهاى غير مسلمان نيز هستند كه بيشتر از همه به شناخت اسلام نيازمندند.
لذا يادگيرى زبانهاى خارجى و آمادهسازى مبلغانى كه قادرند صداى اسلام را به كشورها و ملتهاى مختلف برسانند، ضرورى است. و مرجعيّت، بيشترين مسئوليت را در راستاى توجيه و تشويق مردم، خصوصا طلاب علوم دينى، به فراگيرى زبانهاى خارجى و ايجاد دورههايى براى آموزش زبانهاى مختلف را دارد. و هنگامى كه عالِم به بهترينها در اين دورهها، جايزه و هديه بدهد و مورد تشوق قرارشان دهد، براى ديگران هم انگيزه مىشود كه در اين دورههاى آموزشى شركت كرده و زبانهاى مختلف را بياموزند.
بر مرجع لازم است كه با تدوين برنامهاى دستگاه و مؤسسات دينى را به شكلى كه مناسب عصر حاضر باشد، توسعه دهند، البته با توجه و تحفظ بر اصول ثابت و چارچوب شرع مقدس. چرا كه اگر اسلام در لباس زمان عرضه شود، مردم از آن استقبال خواهند كرد، چون قوت، اصالت و تطابق
ص: 111
با فطرت انسانى در اسلام نهفته است. و اگر در برخى كشورها نفرتى از اسلام مشاهده مىشود به دليل عدم شناخت آنان از اسلام است؛ نابينايى كه زيبايى گُل را نمىبيند، طبيعتا اعتنايى به گُل ندارد، اما اگر چشمش باز شود و زيبايى گُل را ببيند، بدان رو خواهد آورد.
و منظور از اجهزه دينى عبارت است از مساجد و ائمه جماعت آن، مدارس و طلاب علوم دينى، منابر و خطباى آن، عالمان دين و راه ارتباطى آنان با مردم.
لازم است عرضه اسلام و اجراى برنامههاى آن، به گونهاى باشد كه با زمان و ابزار جديد هماهنگ باشد. و برنامهريزى و جهتدهى مرجعيت در اين باره بسيار مهم و سازنده است.
مثلاً نماز جماعتى كه در مسجدى با ساختمانى زيبا و پاكيزه و امكانات مناسب برپا مىشود، با امام جماعتى كه قرائت و تجويدى زيبا دارد و از بلندگو صدايش پخش مىشود و كوتاه و مناسب با حال مأمومين نماز مىخواند، بطور قطع از نماز جماعت در مسجدى عادى كه چيزى از اين امور در آن نيست جذابتر خواهد بود.
پيداست كه مردم در فرض اول به نماز جماعت توجه بيشترى مىكنند، و زمانى كه وقت نماز مىشود، شيفته و با شتاب براى اداى نماز واجب به سوى مسجد مىروند، در حالى كه در شكل دوّم، اگر از آنها خواسته شود كه به نماز در آن مسجد حاضر شوند، كندى و تأمل دارند.
اين مسئله در تمام احكام و مسائل دينى جارى است، كه بايد مورد
ص: 112
توجه مرجع قرار گيرد.
يكى از شيوههاى غرب براى سلطه بر جهان اسلام، تبليغاتى است كه براى جدايى و ضديّت دين با علم دارند و علّت اين امر از نظر تاريخى به درگيرى كليساى مسيحيّت با دانشمندان هيئت و فيزيك و... باز مىگردد. از جمله جريان نظريه كرويّت زمين و اين كه زمين به دور خورشيد مىگردد، كه با مخالفت شديد كليسا روبرو گرديد؛ چون در تعاليم كليسا، زمين مسطح و مركز عالم شناخته مىشد و خورشيد به دور زمين مىگشت و... . كليسا مخالفت با نظراتش را كفر و خروج از دين مىدانست و معتقد بود، زمين كه شاهد تولد عيسى عليهالسلام بوده بايد مركز عالم باشد. و لذا دانشمندانى كه معتقد به كرويّت زمين و محور نبودن زمين بودند را به اعدام محكوم كرد. اين قبيل مواضع كليسا در مقابل دانشمندان، موجب دشمنى و خصومت دين مسيحيت و علم گرديد، كه تا به امروز نيز ادامه دارد.
غرب در تلاش است تا اين درگيرى را به جهان اسلام نيز بكشاند، اما خوشبختانه موفق نبوده است؛ چرا كه اسلام براى علم و دانش، اهميت فراوانى قائل است، بلكه اسلام علم را ملاكى از ملاكهاى برترى مىداند.
ص: 113
خداى سبحان مىفرمايد:
«هَلْ يَستَوي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لايَعْلَمُون»(1)آيا كسانى كه مىدانند و كسانى كه نمىدانند يكسانند؟
بعنوان نمونه، در قرآن كريم به تفكر درباره علت اختلاف شب و روز دعوت شده: «إِنَّ فِى خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَأَيَاتٍ لأِّولِى الْأَلْبَابِ»(2)«مسلما در آفرينش، آسمان و زمين و آمد و رفت شب و روز نشانههاى روشنى براى خردمندان است».
تفكر در اين موضوع، انسان را به حقيقت كرويّت زمين و اينكه زمين به دور خورشيد مىگردد، مىرساند.
بنابراين براى قوت بخشيدن به ارتباط بين علم و دين، مسئوليت مرجع بسيار مهم است. و اين مسئوليت با انجام دو برنامه انجام مىشود:
فرستادن طلاب علوم دينى به دانشگاهها، براى تحصيل علوم جديد و مرتبط به واقعيت اجتماع عصر حاضر، و عدم اكتفا به علوم حوزوىِ صِرف.
تدريس معارف دين و تفسير و شرح قرآن و نهجالبلاغه و احاديث
ص: 114
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و امامان معصوم عليهمالسلام در دانشگاهها.
اگر اين برنامهها اجرا شود، علم و دين به هم آميخته مىگردد و علم از دين فضيلت و برترى كسب مىكند و دينداران از پيشرفتهاى علمى روز بهرهمند مىگردند و عالمان مصداق اين آيه كريمه مىشوند كه:
«يَرفَع اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُم وَالَّذِينَ اُوتُوا العِلمَ دَرَجاتِ»؛(1)خداوند كسانى را كه ايمان آوردهاند و كسانى را كه علم به آنان داده شده، درجات عظيمى مىبخشد.
رساله عمليه يكى ديگر از ضرورياتى است كه بايد با تحوّلات زمان متحول شود تا با نيازهاى انسان امروز، البته در چارچوب دين، هماهنگ شود و ضرورى است كه رساله عمليه تنها مشتمل بر احكام شرعى نباشد؛ بلكه ابواب ديگرى از معارف اسلام را نيز در خود داشته باشد؛ از جمله:
اصول دين؛
اخلاق و آداب؛
واجبات و محرّمات؛
ص: 115
1) . مجادله، آيه 11.
مواعظ كوتاه؛
بيان مسئوليت مكلفان در برابر نشر اسلام و احكام آن و مقابله با كفر و ضلالت؛
استفاده از بعضى آيات و روايات در جهت تشويق و ترغيب به دين و توضيح برخى مسائل و يا استدلال بر بعضى احكام - البته به اختصار - و اين بدان معنا نيست كه رساله عمليه پس از آنكه مشتمل بر اين ابواب شد، از طبيعت خود كه رساله عمليه است بيرون آيد، يا آنكه ذكر آيات و روايات باعث شود كه صفحات رساله فزونى يابد و در نتيجه، نتوان به راحتى از آن استفاده برد.
حل اين دو مشكل به دست فقيه است كه بتواند با مهارت، هدفى را كه از ذكر بعضى آيات و روايات دنبال مىشود، تحقق بخشد، بىآنكه سبب شود كتاب، از رساله عمليه بودن، بيرون آيد و يا آنكه بيش از حدّ طولانى و مفصل گردد.
شكى نيست كه رسالهاى با اين كيفيت مىتواند مردم را به راه دين هدايت كرده و به آنان آگاهى هرچه بيشتر دينى بدهد، و مفهوم اصل و مصدر بودن كتاب (قرآن) و عترت را در هر موضوع كوچك و بزرگى، آشكار گرداند.
ص: 116
رساله عمليه بايد مسائل جديدى را كه مورد ابتلاى مردم در ابواب مختلف عبادات و معاملات است، در خود جاى دهد؛ چرا كه اين مسائل مورد سؤل و ابتلاى مردم، و همچنين مورد مناقشه در محافل علمى است. بنابراين لازم است كه موضع اسلام درباره آنها روشن گردد تا مكلفان و مقلدان با احكام اسلام آشنا شوند، و نيز باعث سكوت كسانى شود كه مىخواهند اسلام را اينگونه معرفى كنند كه دينى ارتجاعى است و نمىتواند با تحولات جديد همگام بوده و پاسخى براى پرسشهاى جديد داشته باشد.
ص: 117
ص: 119
ص: 120
علما و مراجع تقليد محل رجوع مردمند؛ چرا كه مردم به كسانى پناه مىبرند كه با محبت، آنان را بپذيرند و نيازهاى آنان را پاسخ گويند و با آنان آزادانه به گفتگو بنشينند و اسلام نيز همين را مىطلبد و تأكيد شديد بر پاسخ دادن به حوائج مردم دارد.
اميرمؤنان عليهالسلام در وصف رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمودهاند:
طبيب دوّار بطبّه قد أحكم مراهمه و أحمى مواسمه يضع ذلك حيث الحاجة إليه(1)پيامبر صلىاللهعليهوآله پزشكى است كه در ميان بيماران مىگردد تا دردشان را درمان كند. داروها و مرهمهاى خود را آماده ساخته، و ابزار جراحى خويش گداخته است. تا هر زمان كه نياز افتد آن را بر دلهاى نابينا و گوشهاى ناشنوا و زبانهاى ناگويا بر نهد.
اميرمؤنان عليهالسلام به كميل بنزياد مىفرمايند:
ص: 121
1) . نهجالبلاغه، خطبه 108.
يا كميل مر أهلك أن يروحوا في كسب المكارم و يدلجوا في حاجة من هو نائم(1)اى كميل خانوادهات را فرمان ده كه روز، در به دست آوردن مكارم و شبها در رفع نياز خفتگان بكوشند.
و نيز فرمودند:
من كثرت نعم اللّه عليه كثرت حوائج الناس إليه؛(2)هركس كه نعمتهاى خدا به او روى آورد، نيازهاى مردم به او زياد مىشود.
در حديث است كه: «سيّد القوم خادمهم؛ رئيس قوم، خدمتگذار آنان است»(3)و مرجع به اين دليل كه با دين و دنياى مردم مرتبط است، حوائج و نيازمندىها و مشكلات و مسائل آنان به او متوجه مىشود؛ بنابراين ضرورى است كه خود را براى انجام حوائج مردم آماده سازد.
شايسته است كه مرجع اشخاصى را در قالب گروههايى سازماندهى كند تا براى اين هدف فراغت داشته باشند و براى هر موضوعى از نيازها گروهى خاصى تشكيل دهد. و البته افرادى را برگزيند كه خدمت به مردم را دوست دارند و به امور مسلمانان اهتمام مىورزند و از اين كار جز پاداش اخروى انتظارى ندارند.
ص: 122
انديشههاى ويرانگر تلاش مىكنند تا از قشر كارگر و كشاورز با سر دادن شعار يارى آنان، بهره ببرند؛ در حالى كه اسلام به اين دو قشر فعال جامعه، بالاترين عنايت را داشته است.
براى بيان اهتمام اسلام به اين دو قشر، اين حديث كافى است كه:
الكادّ على عياله كالمجاهد في سبيل اللّه(1)كسى كه براى [امرار
معاش] خانوادهاش رنج و سختى مىكشد، چونان كسى است كه در راه خدا جهاد مىكند.
اسلام، كارگر و كشاورز را در صف مجاهدانى كه جان و خون خويش را در راه خدا مىدهند قرار داده است. در حديث آمده است:
الفلاّحون كنوز اللّه في الأرض(2)كشاورزان گنجهاى الهى در زمين هستند.
ص: 123
1) . من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 168، باب 2، ح 3631.
2) . تهذيب الاحكام، ج 6، ص 384، باب 22، ح 259؛ در وسائل الشيعه، ج 17، ص 42، باب 10، ح 21933 اين حديث آمده كه: سُئل الامام الصادق عليهالسلام عن الفلاّحين فقال: هم الزارعون كنوز اللّه في أرضه و ما في الأعمال شيء احبّ للّه من الزراعة و ما بعث اللّه نبيّا إلاّ زارعا الاّ إدريس عليهالسلامفإنّه كان خيّاطا؛ از امام صادق عليهالسلام درباره كشاورزان سوال شد حضرت فرمودند: كشاورزان گنجهاى خدا در زمين اويند و در كارها چيزى محبوبتر از كشاورزى نزد خدا نيست و خداوند پيامبرى را برنيانگيخت، مگر آنكه كشاورز بود؛ جز ادريس عليهالسلام كه خيّاط بود.
كشاورزان بزرگترين ثروت اقتصادى را به ارمغان مىآورند كه هيچ ثروتى معادل آن نخواهد بود و اگر قانون اسلام درباره كارگر و كشاورز اجرا شود، اقتصاد كشورها با شتاب زيادى رشد خواهد كرد و ديگر دستمان را به سوى شرق و غرب دراز نخواهيم كرد.
لازم است مرجع سه مطلب را مدّ نظر داشته باشد:
رضايت و خشنودى خدا در هر كارى كه انجام مىدهد و يا ترك مىكند؛ چرا كه خداوند برتر از هر چيزى است؛
اهدافى كه در انجام و يا ترك هر عملى در نظر دارد؛
افكار عمومى؛ و آن تركيبى است از عُرف، فرهنگ عمومى، عادتها و سنتهاى جامعه؛ كه هنگام انجام هر كارى بايد بدان توجه داشت.
مرجعى كه متصدى رهبرى جامعه است، بايد به افكار عمومى تا جائى كه در تعارض با احكام شرعى نباشد توجه كند.
اگر تاريخ پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و ائمه اطهار عليهمالسلام را بررسى كنيم، مىبينيم كه آنان جز در مواردى كه با دين مخالف بوده، افكار عمومى جامعه را رعايت كردهاند. و در حديث است كه:
و عليك بمداراة الناس(1)بر تو باد به مدارا كردن با مردم.
ص: 124
1) . از رسول اكرم صلىاللهعليهوآله روايت شده است: «أمرني ربّي بمداراة الناس؛ پروردگارم به من دستور داده كه با مردم مدارا كنم». وسائل الشيعه، ج 12، ص 200، باب 121، ح 10681.
اميرمؤنان عليهالسلام در عهدنامه خود به مالك اشتر مىنويسد:
ثمّ اللّه اللّه في الطبقة السفلى من الذين لا حيلة لهم من المساكين و المحتاجين و اهل البؤى و الزمنى فانّ في هذه الطبقة قانعا ومعترا(1)خدا را، خدا را، در خصوص طبقه پايين و محروم جامعه، كسانى كه درماندهاند، از مستمندان، نيازمندان، بينوايان، كه در ميان آنان كسانى هستند كه در عين نياز روى سؤال ندارند.
و باز حضرت عليهالسلام به مالك مىفرمايد:
واجعل لذوي الحاجات منك قسما تفّرغ لهم فيه شخصك و تجلس لهم مجلسا عاما فتتواضع فيه للّه الذي خلقك(2)براى كسانى كه به تو نياز دارند، زمانى معين كن كه فارغ از هر كارى به آنان بپردازى. براى ديدار با آنان به مجلس عام بنشين و در برابر خدايى كه تو را آفريده، فروتن باش.
صاحبان حاجت بسيار و نيازهايشان متفاوت است؛ گاه نياز مالى و گاه نياز به ازدواج و گاه نياز به وساطت و .... بنابراين شايسته است مرجع
ص: 125
آمادگى داشته باشد تا به همه اينها رسيدگى كند، به ويژه قشرى كه امام عليهالسلام از آنان با تعبير «الطبقة السفلى؛ قشر پايين» ياد كرده است مانند فقيران، بيماران، دردمندان، بيوهزنان و يتيمان. اينان نيازمند حمايت و عنايتاند و دلهاى شكسته و دعاى مستجاب دارند.
و بهتر اين است كه مرجع، مؤّسهها و بنيادهايى براى پناه دادن به آنان ايجاد كند، مانند: خانه سالمندان، مدرسه نابينايان و خانههايى براى فقيران و امورى از اين دست.
دو مطلب درباره جوانان:
مطلب اوّل: جوان، قدرتى است پر هيجان و پر تحرك؛ پرتوان هنگام ساختن و سخت براى كوبيدن؛ بنابراين بايد به آن اهتمام و توجّه ويژه داشت. اهتمام مرجع به جوانان در محورهاى زير ممكن است:
ازدواج آنان؛ چرا كه بسيارى از انحرافات از بى همسرى ناشى مىشود.
بالا بردن رشد فكرى و فرهنگى جوانان؛ چرا كه جهل، آنان را به عناصرى مضر در جامعه تبديل مىكند.
پاكسازى آنان از رذائل اخلاقى؛ زيرا بيشتر جرايم بزرگ، نخست انحرافات اخلاقى سادهاى بوده است.
ص: 126
إنّ الشباب و الفراغ و الجدة *** مفسدة للمرء أيّ مفسدة
جوانى، بيكارى و دارايى براى فرد، فساد انگيز است و چه فساد انگيزى!
بنابراين ضرورى است كه مرجع سه گروه را براى رسيدگى به امور جوانان تأسيس كند: يك گروه براى سعى در امر ازدواج آنان؛ گروه ديگر براى فرهنگسازى و پرورش روح و فكر آنان و گروه سوم براى ايجاد اشتغال براى جوانان.
مطلب دوم: جوانان، همانطور كه گفته شد، قدرت و نشاط و حركتاند، ولى از جهت فكرى و تربيتى احتياج به توجه بيشترى دارند.
پيران صاحبان فكر و تجربهاند؛ امّا قدرت اقدام و حركت، غالبا در آنان خاموش شده است. و معمولاً بين اين دو قشر درگيرى است كه به نام درگيرى نسلها مشهور است. پيران مىخواهند بر امور مسلط شوند و به اين دليل كه جوانان درك بالايى از مسائل ندارند، مىخواهند آنان را دور سازند. و جوانان نيز مىخواهند كارها را به دست گيرند و پيران را دور كنند، به اين دليل كه آنان كارى نمىكنند.
مرجع بايد به اين مسئله توجه داشته و تلاش كند تا از انديشه پيران و تلاش جوانان، توأما بهرهگيرد؛ زيرا انديشه بدون قوّت و نشاط، سودمند نيست و حركت و نشاط بدون جهتدهى انديشه سودمند نخواهد بود.
ص: 127
از قديم گفتهاند: «رضى الناس غاية لاتدرك؛ رضايت مردم، هدفى دست نايافتنى است» و «أفئدة الشعب لا تملك؛ دلهاى مردم را نمىشود مالك شد».
جامعه، افراد مختلف مردم را در بر دارد و گروههاى مختلف جامعه، گاهى با هم تقابل پيدا مىكنند و پيامدهاى آن در جامعه آشكار مىگردد.
گاه با ناراحتى بعضى افراد جامعه و يا نارضايتى عده زيادى مواجه مىگردد و چون وظيفه مرجع، هدايت مردم و رساندن آنان به ساحل سلامتى و نيكبختى است، و چون رهبرى جز با رضايت مردم پا نمىگيرد، بر مرجع فرض است كه در جهت دستيابى به رضايت مردم، حتى نوجوانان جامعه، تلاش كند؛ ولى بايد توجه داشت كه هر چيزى حدودى دارد و براى رضايت مردم هم حدّى است؛ بنابراين مرجع بايد رضايت مردم را با رضايت خدا بسنجد تا رضايت مردم بر خلاف احكام دين نباشد.
از سوى ديگر، مرجع نبايد كارى كند كه خشم مردم را بر انگيزد؛ مثلاً در شرايط فعلى، مردم به دارندگان خانههاى مجلل و ماشينهاى آخرين سيستم و مانند آن با ديد كراهت و استنكار نگاه مىكنند، از اين رو بر مرجع لازم است كه اين جهت را در نظر داشته باشد و خود و اطرافيان و اعضاى مؤسههايى كه مربوط به او هستند، زندگى معمولى داشته باشند و كارى نكنند كه خشم و بدگويى مردم را برانگيزند.
ص: 128
جوامع دائما در حال تغيير و تحول هستند و همراه آن، شيوههاى انحراف نيز در جامعه شكلهاى گوناگون پيدا مىكند. در گذشته انحراف، امرى فردى به شمار مىآمد و افرادى مسئلهدار بدان مىپرداختند، امّا امروز ما با انحرافات سازمانيافته و فساد برنامهريزى شده مواجه هستيم. فسادى كه سرمايهگذارى بسيارى براى آن صورت گرفته است و از سوى دولتهاى قدرتمندى كه با همه شيوههاى نفوذ، به اضافه امكانات عظيمى كه در اختيار دارند، رهبرى مىشود.
روشن است كه فرد يا جمعيّتى پراكنده نمىتواند در برابر اين تلاش سازمانيافته، جز با فعاليّتى سازمان يافته بايستد. هر كارى را بايد با همانندش، از نظر شكل و قوّت، پاسخ داد.
انحرافاتى كه در جامعه پديد مىآيد را، مىتوان به سه دسته تقسيم كرد:
1- انحرافات اعتقادى؛
2- انحرافات عملى؛
3- انحرافات اخلاقى.
كفر و الحاد، نمونهاى از انحرافات اعتقادى است؛ و تدوين قوانينى بر خلاف اسلام، انحرافى در شيوههاى عملى است؛ و مواردى از قبيل ورود جوانان در كارهاى زشت، مانند اعتياد و امثال آن، انحراف اخلاقى است.
ص: 129
بنابراين بر مرجع لازم است سازمانهاى ويژهاى ايجاد كند تا با اين انحرافات مبارزه كنند و هر انحرافى در برابر خود، سازمانى با تخصص در مقابله با موضوع آن داشته باشد. اين سازمانها نيز با بررسى دقيق منشأ انحراف پديد آمده و ميزان گستردگى و راههاى گسترش آن و همچنين راههاى مقابله با آن و چگونگى نجات گرفتارشدگان در آن و در نهايت ريشهكنى آن، به طور كاملاً تخصصى تلاش مىكنند.
مرجع بايد در مقابله با انحرافات بسيار محكم و سرسخت باشد؛ چه انحرافات اعتقادى كه ملحدان بدان دامن مىزنند و چه انحرافات اخلاقى كه پردهدارانِ متهتك شايع مىكنند و يا انحرافاتى كه از عدم التزام به شريعت مقدس اسلام سرچشمه مىگيرد، و آن هم خواه از طرف دولتها باشد يا در سطح جامعه.
بنابراين، اولاً بر مرجع لازم است كه با اينگونه انحرافات آشنا و با شيوههاى نشر و گسترش آن آشنا باشد؛ چرا كه شناخت مشكل، آغاز حل آن است و وجود اطلاعات روشن و تفصيلى از انواع انحرافات، مرجع را به سمت انديشيدن به درمان و اصلاح آن سوق مىدهد. و اگر عالِم خودش را از عالَم جدا كرده و نداند كه در دنيا چه مىگذرد، روزى چشم باز مىكند و مىبيند كه فساد در جامعه گسترش پيدا كرده و زمام آن از دست رفته است.
ص: 130
مدت مديدى است كه اسلام به طور كامل اجرا نشده است؛ چرا كه رويارويى بين جبهه خير، كه متمثل در مرجعيت است و جبهه شرّ كه در وجود نيروهاى شرور و دشمن اسلام نمودار است، همچنان پابرجاست.
مدت طولانى است كه شرابخوارى، قماربازى، ظلم، ربا، احتكار، فقر، خفقان، استبداد، فساد و گناه و قوانين مخالف اسلام وجود دارد. لذا اين ميدان درگيرى هنوز برپاست و بايد امكانات لازم را فراهم ساخت و براى مبارزهاى طولانى در جهت فكرى و عملى، كه در آن قلم، كتاب و مبلغان و... بكار گرفته شوند، آماده شد.
مقابله با انحرافات مسئوليت هر مسلمانى است، ولى از آنجا كه مرجع به عنوان نايب عام امام معصوم عليهالسلام در جامعه اعتبار دارد، بخش اعظم اين مبارزه برعهده اوست. فلذا بايد براى اين مبارزه خود را آماده كند و بيشترين تلاش را براى جلوگيرى از گسترش فساد در سرزمينهاى اسلامى به كار گيرد.
مسلمانان در همه سوى جهان گستردهاند و با زبانهاى مختلف سخن مىگويند؛ بنابراين لازم است كتب مفيد اخلاقى و اعتقادى و خصوصا رساله عمليه به زبانهاى مختلف ترجمه و در دسترس آنان قرار گيرد.
ص: 131
نامههاى بسيارى در شئون مختلف براى مرجع مىآيد و برخى از آنها براى غير مرجع تقليد نيز بسيار سودمند و مفيدند، مانند نامههايى كه در آن توصيف اوضاع مسلمانان در مناطق مختلف كشورهاى اسلامى شده و يا استفتائاتى كه مىتواند مورد استفاده بسيارى از مردم قرار گيرد.
بنابراين شايسته است مرجع، اين نامهها را جمعآورى و چاپ و نشر دهد. اين نامهها اولاً، ارتباط و پيوند مرجع با مردم را نشان مىدهد و ثانيا، حوادث مهمى را ثبت مىكنند كه مىتواند جزء اسناد تاريخى قرار گيرد. مثلاً نامههايى كه بين ميرزا محمد تقى شيرازى قدسسره و وكلاى ايشان در مناطق مختلف رد و بدل شده، بسيار مهم و ارزشمند است؛ اين نامهها امروز اسناد تاريخى ارزشمندى به شمار مىآيند.
ثالثا، در اين نامهها اطلاعات مهمى درباره اوضاع مختلف اقتصادى و اجتماعى مسلمانان تقرير شده است.
اين نامهها كارنامهاى جامع است كه هر كس بخواهد با اوضاع و احوال مسلمانان آشنا شود، مىتواند از آن بهرهها ببرد.
رابعا، در خواندن نامهها لذّت و بهرهاى است كه گاه از مطالعه كتابهاى مختلف به دست نمىآيد(1).
ص: 132
1) . البته لازم است اين نامهها گزيده شود و چيزى كه رسوايى فردى يا مانند آن را سبب مىشود درج نگردد و امضاى آنها نيز حذف شود.
دشمنان اسلام براى جداسازى جامعه از علما و اهل علم، با ايجاد شبهات و موانع غير واقعى، تلاش بسيار مىكنند. از يك سو عوامل نفرت از علماى دين را با اتهام به ارتجاع، جهل، چشم داشت به اموال ديگران و تملق ثروتمندان و... در افراد جامعه ايجاد مىكنند و همزمان در بعضى از علما و طلاب علوم دينى، فكر كنارهگيرى و دورى از جامعه و... را. نتيجه اين كار جدايى عالمان و طلاب علوم دينى با فرزندان جامعه است، به گونهاى كه پيوند و نزديكى جامعه با علما نزديك به محال مىشود و تا جايى كه ديگر زبان مشتركى بينشان باقى نماند؛ و تلاش استعمار تشديد جدايى در هر دو سو است، تا اين جدايى كمكم منجر به رويارويى و ضدّيت شود. هرچه توطئههاى مستعمرين در ترسيم چهره مشوه و غير واقعى از اسلام، به اين كه اين دين ارتجاعى و ضد پيشرفت است بيشتر شود، اين رويارويى گستردهتر مىشود.
لذا بر مرجع است كه با بكار گرفتن شيوههاى تبليغى مناسب و مؤثر، براى زدودن اين جدايىها تلاش كند و نظر جامعه را درباره اسلام اصلاح نمايد. همچنين از طلاب علوم دينى بخواهد تا داخل اجتماع شده و مردم را ارشاد نمايند و آنان را به تمسك به اسلام به عنوان تنها راه نجات برانگيزانند.
بنابراين، بر مرجع واجب است پندارهاى مستعمرين كه در صدد القاء اين تفكراتند كه اسلام دينى ارتجاعى و علماى دينى، انسانهايى بىسوادند،
ص: 133
را از بين ببرد و اهميت دين و وجود علما را به عنوان محور حركت اجتماعى، براى جامعه بيان كرده و اثبات نمايد.
در زندگى مسئولان و كسانى كه از موضع مسئوليت با جامعه در ارتباطند، درسها و عبرتهاى فراوانى وجود دارد. افزون برآن، يادآورى اين پندها براى خود آنان نيز فوائد بسيارى دارد؛ چرا كه طبيعت انسان فراموشى است.
بنابراين لازم است حوادث و رخدادها، روزانه تدوين شود تا در حافظه خود و تاريخ بمانند؛ زيرا خاطرات به مانند چراغى است كه راه سالكين اين راه را روشن مىسازد و بر زواياى تاريك مسير مرجعيت [براى مراجع آينده] نورافشانى مىكند.
لذا مرجع نبايد در بيان نكات مهم كوتاهى كند؛ چرا كه بازگو نكردن اين امور، هرچند از روى تواضع باشد، موجب ضايع شدن خود و راهى است كه ديگران مىخواهند آنرا بپيمايند. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمودهاند:
من أرّخ مؤمنا فقد أحياه(1)هر كسى كه تاريخ زندگى مؤنى را بازگو كند، او را زنده ساخته است.
ص: 134
1) . كشف الظنون، ج 1، ص 30.
ص: 135
ص: 136
جهان در مسير پيشرفت علم و فنآورى است، و اين بهترين فرصتها را براى نشر اسلام در اختيار مسلمانان قرار مىدهد. لذا مرجع بايد با استفاده از تمام وسايل و امكانات علمى و تكنولوژى جديد به معرفى اسلام و رساندن حقيقت اسلام به فرزند آن و نيز به ناآشنايان با اسلام، اهتمام ورزد.
اين كار با كمترين تلاش و مقدار كمى مال ممكن است. و بهترين راه آن تشكيل گروه و يا مؤسسهاى است كه عهدهدار ارتباط با شخصيتها، دانشگاهها، نويسندگان، متفكران، رهبران سياسى و اجتماعى، ثروتمندان، سياستمداران، حقوق دانان، اصحاب رسانههاى ارتباط جمعى مانند روزنامهها و مجلات و راديو و تلويزيون و... در سرتاسر جهان، شود و فرهنگ اسلام را به هر شكل مناسب و ممكن براى ايشان معرفى نمايد (كه آشنا ساختن اينگونه افراد كه داراى تأثيرات زيادى در اجتماع هستند، براى معرفى اسلام به تمام مردم بسيار مفيد و مؤثر خواهد بود).
فراهم سازى اين برنامه، هزينه و انرژى و وقت زيادى نمىطلبد و چه بسا هزينه آن از هزينه تأسيس يك مؤسسه بيشتر نباشد، ولى بازدهى و
ص: 137
تأثير آن بسيار مهم و بزرگ است.
مرجع بايد در بُعد فكرى و اجتماعى، به نگاه دين محور آراسته گردد؛ يعنى خود را در محيطى گستردهتر از محيط كشورى كه در آن زندگى مىكند ببيند؛ خود را در ميان جهان اسلام، با تمام گستردگيش ببيند. محيط پيرامون وى، در مقلدان و طرفداران او خلاصه نمىشود، بلكه همه امت اسلامى در اين دايره قرار مىگيرند.
اگر مرجع با اين ديدگاه همراه شود، تصميمات او در برگيرنده مصالح تمام امت و جهان اسلام خواهد بود و نه تنها محدود به يك كشور و يا يك منطقه از جهان و يا يك مليّت و نژاد. و اين خود يكى از راههاى موفقيت مرجع است.
جهان اسلام در معرض فشارهاى مختلف جهانى براى از هم پاشيدن آن است.
بيش از يك مؤسسه و يك ارگان و يك دولت، براى تغيير ساختار جامعه اسلامى و تغيير آن به شكل جامعهاى غربى در تلاشند.
به عنوان نمونه، در ايران، برهنگى و بىحجابى زنان، چند دهه پيش و در زمان رضاخان، در نتيجه تلاش بسيارى از سفارت خانههاى دول
ص: 138
خارجى در تهران آشكار گشت. سفارت خانهها اتباع خود را تشويق مىكردند تا در خيابانهاى تهران بدون حجاب بگردند، و اين كار باعث تحريك بعضى زنان و دختران كه متأثر از فرهنگ غرب بودند مىشد و آنان هم تشويق به اين كار مىشدند. اين حركتها زاييده برنامهها و تصميمگيرىهايى است كه دول غربى در بيرون جهان اسلام گرفتهاند.
بنابراين اصلاح جهان اسلام نياز به شناخت از اين طرح و برنامهها و همچنين برنامهريزى براى مقابله با آنها را دارد. و مرجع بايد طرح اين وقايع را در مناطق و كشورهايى كه در آن طرحريزى شدهاند دنبال كند؛ يعنى در كشورهاى غير اسلامى. چرا كه شناخت درد، كار درمان را آسان مىكند و بلكه امكان پيشگيرى كامل از دردهاى وارداتى را به ما مىدهد. لذا مرجع با پىگيرى تحولات جهانى و كشف دسيسهها و توطئههاى دشمنان اسلام مىتواند جامعه اسلامى را از افتادن در توطئهها و نقشههاى آنان حفظ و حراست كند.
ضرورى است كه مرجع طرح و برنامهاى مشخص براى آينده تدوين كند؛ مثلاً طراحى برنامهاى پنج ساله:
چه اندازه مدرسه علميه لازم است كه در اين مدت تأسيس شود؟
چه اندازه طلبه لازم است كه در حوزههاى علميه اضافه شود؟
چه اندازه مبلّغ لازم است در ظرف اين مدت تربيت شود؟
ص: 139
چه اندازه كتاب (با امكانات موجود) مىتواند در اين چند سال منتشر شود؟
و... .
پس از آنكه برنامهريزى انجام شد، بايد چند گروه، اين طرح و برنامه را بر حسب تخصصشان اجرا كنند.
نظامهاى حكومتى در كشورهاى غربى، بر پايه توازن مراكز قدرت استوارند، لذا تأثيرگذارى در اين مراكز، ممكن است. طبعا اين نفوذ و تأثيرگذارى از طريق كار فكرى و ارتباطات در داخل اين دولتها شكل مىگيرد و مرجع مىتواند فعاليتهاى زيادى در اين راستا انجام دهد و اين برنامه از دو راه، شدنى است:
تشويق و ترغيب نويسندگان، خطيبان، استادان شايسته و با لياقت دانشگاه، براى هجرت به آن كشورها.
تلاش در راستاى متشكل كردن مسلمانان پراكنده در آن كشورها و توجيه آنان براى حركتى هماهنگ.
مرجع مىتواند براى انجام هركدام از اين دو امر، شخصيتى فرزانه و جدّى در اين كار را به كمك بگيرد، كه در اين صورت مرجع، نيروى بسيار بزرگى ايجاد خواهد كرد.
ص: 140
زمانى كه سنگى به هوا پرتاب مىشود، ابتدا با قدرت زيادى حركت مىكند، ولى كمكم حركتش ضعيف شده، به جايگاه اولش باز مىگردد و بى حركت روى زمين مىافتد.
دولتها و تمدنها نيز با قدرت زياد آغاز مىشوند، و پس از حركت و اوج اوّليه، كمكم ضعيف شده، تا آنكه از حركت باز مىايستند و بىحركت مىشوند.
همينطور افراد و جوامع نيز حركت خود را با نيروى عظيمى شروع مىكنند ولى كمكم اين قدرت كاهش مىيابد تا در نهايت، در سكون و بىحركتى قرار مىگيرند.
اين مطلب در مورد مرجع، نيز صادق است. چون به ميدان مرجعيّت پا مىنهد، با قدرت و توان بسيار آغاز مىكند، ولى كم كم اين قدرت كاستى مىگيرد تا به كمترين درجه مىرسد. بنابراين بايد مراقبت مستمر داشته باشد و نمودار فعاليتها در زندگىاش را ملاحظه كند تا هميشه رو به تصاعد و اوج باشد. بهترين ملاك براى شناخت اندازه اوج اين نمودار در زندگى، توجه به اين قانون است كه در اين روايت بيان شده است:
مَنْ تَساوى يَوْماه فَهُو مَغْبُون(1)هر كس كه دو روزش يكسان باشد، زيان كرده است.
ص: 141
1) . معانى الأخبار، ص 342.
بنابراين اگر مرجع دائما در پى آن باشد كه به داشتههاى گذشته، چيزى بيفزايد، اين حالت ضامن پيشرفت و تلاش پى گير او خواهد بود.
مثلاً اگر مرجع توانست صد مدرسه علميه تأسيس كند، بايد به فكر اين باشد كه در آينده مدرسه ديگرى به اين مدارس تأسيس شده بيفزايد، كه در اين صورت موفقيت خود را در كار تضمين كند.
آمادگى روحى براى مرجع، راهى است به سوى پيشرفت؛ به اين معنا كه مرجع بر اين باور باشد كه پيشرفت، نهايت و پايانى ندارد و هر كارى كه مىكند، گرچه بزرگ باشد، ولى پايان راه نيست و آنچه از او مطلوب است، بيش از اينهاست.
در اين بند، درباره گروههاى غير مسلمان كه در كشورهاى اسلامى زندگى مى كنند سخن مىگوييم. اينان جمع بزرگى هستند كه در ميان ما زندگى مىكنند و بايد به آنان توجه داشته باشيم. مثلاً در عراق، لبنان و سوريه گروههاى مسيحى و يهودىاى در بين مسلمانان زندگى مىكنند و برخى از آنان در مناسبتهاى مختلف اسلامى با مسلمانان همكارى دارند.
مسيحيان لبنان در برگزارى مراسم عزادارى ايام عاشورا با شيعيان
ص: 142
همكارى دارند و بعضى از آنان با همان نگاه قدسىاى كه به پيامبرشان، عيسىبن مريم عليهالسلام دارند، امام حسين عليهالسلام را تقديس مىكنند.
اين تأثير گذارى مربوط به پيوند ميان مسلمانان و غير مسلمانان است و همانگونه كه مسيحى تحت تأثير مسلمان قرار مىگيرد، مسلمان ضعيف نيز از مسيحى اثرپذير است كه بايد مراقب اين جهت و تبليغات آنان نيز بود.
بنابراين مرجع بايد به اين گروهها اهتمام ويژه داشته باشد تا بتواند آنان را به دايره اسلام وارد نمايد. براى اين كار بايد گروهى از مبلغان را آماده ساخت و آنان را در محيطهايى كه اين اقليّتها هستند، وارد كرد تا اسلام را به آنان بشناسانند. همانطور كه توجه به مسلمانانى كه متأثر از افكار غرب شدهاند ضرورى است. به ويژه كسانى كه از اسلام جدا شده و در آغوش مذاهب ساختگى غرب، همچون بهائيت و امثال آن در آمدهاند.
لازم است نقشهاى از جهان تهيه شود كه مراكز مسلمانان، در آن معين شده باشد و افزون بر مناطق جغرافيايى، مؤسسههاى اسلامى، فعاليتهاى دينى، تعداد مساجد و ائمه جماعت مساجد و تعداد علماى هر منطقه و ديگر اطلاعات مطلوب در اين زمينه را نيز در خود داشته باشد.
ص: 143
همچنين در اين نقشه، مراكز فعاليتهاى ضد اسلام و ضد تشيّع مشخص شده باشد.
اهميت اين نقشه در اين است كه به واسطه آن، مرجع همه مناطقى را كه مىتوان در آن فعاليت كرد، زير نظر مىگيرد و خلأهايى را كه در برخى مناطق پديد آمده، پُر مىكند و تبليغات در مناطق مختلف صورت مىگيرد.
اين نقشه به دو بخش تقسيم مىشود:
مناطق اسلامى: در اين بخش، مراكز اسلامى، تعداد مسلمانان، تعداد مساجد و... شمارش و مكان آنها مشخص مىشود. همچنين اگر مرجع در منطقهاى وكيل ندارد، وكيلى براى آن محل گسيل دارد و يا اگر در اين مناطق كتابخانه و يا مؤسسه فرهنگى وجود ندارد، براى تأسيس آنها اقدام كند.
مناطق غير اسلامى: مرجع بايد نسبت به وضعيت جغرافيايى، سطح فرهنگى و وضعيت اجتماعى آنان و راههاى رساندن اسلام به آنان و همچنين چگونگى برقرارى ارتباط با مسلمانان ساكن در آن مناطق آشنايى پيدا كند و افرادى را براى تحقيق از اين مناطق و تشخيص نيازها و شناسايى مراكز و پايگاههاى ضد اسلامى و تعيين راههاى تقويت مسلمانان بفرستد. اين فعاليتها با تشكيل گروههايى كه هركدام به طور تخصصى به يكى از اين امور بپردازند، صورت مىگيرد.
ص: 144
هنگامى كه انسان پا به ميدان عمل مىگذارد، در ابتدا اضطراب و دلهرهاى در خود احساس مىكند. هميشه تقدّم و توسعه، همراه با حالتى از دلهره و اضطراب است، كه البته براى پيشرفت و توسعه امور، چارهاى از آن نيست، و گرنه ركود و عدم حركت چيزى جز جمود و ركود ببار نخواهد آورد.
اگر از درون وجود مخترعان و مكتشفان سؤال كنيم حالتى از اضطراب و نگرانى كه علت آن تفكر مداوم به كار و ترس از عدم موفقيت است را در پاسخ خواهيم يافت.
اصولاً اضطراب و دلهره دو قسم است: اضطراب و دلهره پسنديده و اضطراب و نگرانى مذموم.
اضطراب مذموم، آن است كه نتيجهاى در برنداشته و هدفى را دنبال نمىكند؛ و اضطراب و نگرانى ممدوح، آن است كه به پيشرفت و ترقى مىانجامد.
بنابراين اگر مرجع در وجود خويش نگرانى و در تلاشش اضطرابى حسّ نكند، نشانه جمود و ايستايى اوست و با تحرك و اقدام به كار، اين اضطراب ممدوح در او ايجاد مىشود.
و قطعا اين تلاش براى كار، عيبجويى بىخبران را بر مىانگيزد، كه البته اين از عوارض و هزينهاى است كه مرجع بايد آن را بپذيرد و بپردازد.
براى اين منظور كافى است به حركتهاى انسانى و اصلاحى كه در
ص: 145
طول تاريخ از طرف انسانهاى بزرگ و فرهيخته صورت گرفته، و از همه بالاتر و سختتر و بزرگتر حركت پيامبران و ائمه اطهار عليهمالسلام نظرى بيافكنيم، آنگاه خواهيم ديد هزينهاى كه آن بزرگواران در اين راه پرداخت كردند، فداى جان و ريخته شدن خونشان در مبارزهاى بود كه انسانهاى شرور بر عليه آنان به پا مىكردند.
ضرورى است كه مرجع نسبت به اعزام مبلغان به كشورهاى مختلف جهان، براى نشر اسلام و هدايت مردم اهتمام ورزد.
اسلام يك دين جهانى و پيامش نورافشانى به همه مردم جهان است، و براى يك منطقه و مردم محدودى نيست، امّا متأسفانه در قلمرويى محدود و در داخل ديوارهاى كشورهاى اسلامى زندانى شده است. من در اينباره كتابى نگاشتهام و مطالبى را در اين باره توضيح دادهام(1).
آنچه مهم است، اينكه سزاوار است مرجع تقليد به هيچ وجه نگران سختى اين كار و دشوارى راه آن نباشد؛ زيرا نگرانى اين امر يا از جهت قبول و پذيرش اسلام از طرف مردم است، كه در اين صورت بايد گفت:
ص: 146
1) . مؤف محترم، كتاب «حول التبليغ فى الغرب» را در بيان بايستگى و چگونگى تبليغ اسلام در غرب تأليف نمودهاند، ولى متأسفانه نسخه خطى آن، بر اثر فشارهايى كه از طرف حكومت بعث عراق براى ايشان پيش آمد، از بين رفته است.
مردم با دعوت فطرت خود به آغوش اسلام مىآيند؛ چرا كه اسلام ويژگىهايى دارد كه هركس آن را بداند و از نزديك لمس كند، براى پيوستن به آن تلاش مىكند. و يا اينكه نگرانى و مشكل از جهت نبود نيروهاى فعال تبليغى است، بايد گفت: تعداد بسيارى از مبلغان، با تمام وجود آماده انجام فعاليتهاى تبليغى در كشورهاى ديگر هستند.
خلاصه اينكه: اين وظيفه پس از فراهم آمدن زمينه كافى براى تبليغ كه در امور زير بيان مىشود تحقق خواهد يافت:
اولاً، آمادهسازى كادر تبليغى با برگزارى دورههاى فشرده آموزش زبانهاى خارجى و تدريس اصول تبليغ.
ثانيا، فراهم آوردن پشتوانه مالى مناسب.
اختصاص بخشى از اموال موقوفه به اين امر؛
ايجاد صندوق ويژه براى جمع آورى حقوق شرعى براى اين هدف؛
اختصاص مقدار معينى از سهام شركتها، كه سود آن براى اين جهت مصرف شود؛
آموزش برخى شيوههاى تجارت و يا فعاليتهاى اقتصادى به مبلّغان، تا در آن كشورها از اين روشها بهره گيرند و بخشى از مخارج خود را تأمين كنند.
آموزش بعضى از كارهاى دستى كه مبلّغ مىتواند به واسطه آن قسمتى از مخارج زندگى خود را اداره كند؛
ص: 147
لازم به ذكر است كه بند چهار و پنج، براى طلاب و مبلغانى كه همه وقتشان را در امر تبليغ مىگذرانند و فرصتى براى كارهاى اقتصادى ندارند، مناسب نيست. و اصولاً در كشورهاى اسلامى اين امور امكانپذير نيست، اما در كشورهاى غربى، اشتغال طالبان علم به فعاليتهاى اقتصادى، يا كار كردن در بعضى مشاغل، امرى عادى و معمول است. در فرمايشى از اميرمؤمنان عليهالسلام آمده است:
إن اللّه يحبّ المؤمن المحترف(1)خداوند مؤمنى كه حرفهاى داشته باشد را دوست مىدارد.
بنابراين لازم است كه اين كار تبليغى، به طريقى در برنامههاى بلند مدت مرجع گنجانده شود و تنها به فرستادن يك يا چند مبلّغ بسنده نشود، بلكه بايد آنقدر مبلّغ فرستاده شود كه بتوان مراكزى براى نشر اسلام در كشورهاى غربى تأسيس كرد. همچنين لازم است مؤسهها و بنيادهاى فرهنگى و خدماتى در آن كشورها ايجاد كرد تا سخن ما با عمل همراه گردد.
چه بسا اين كار و تلاش، وسيلهاى براى نشر اسلام در كشورهايى شود كه هنوز اسلام به آنها راه نيافته و آن كشورها نيز به كشورهاى اسلامى
ص: 148
1) . فروع كافى، ج 5، ص 113، ح 1.
تبديل گردند؛ آنگونه كه اندونزى و مالزى و ... به كشورهاى اسلامى تبديل شدند.
اسلام از ويژگىهايى برخوردار است كه آن را مورد علاقه و اقبال عمومى قرار مىدهد:
جهانى بودن دين اسلام؛
توان حل مشكلاتى [مادى و معنوى] كه ملتهاى آن كشورها با آن دست به گريبان هستند؛
سقوط و انحطاط اديان و مكاتب اعتقادى حاكم بر آن كشورها.
حكومتها امكانات بسيارى در اختيار دارند، و در صورتى كه مرجع بتواند از آنها به شكل خوبى بهرهبردارى كند، وسيله خوبى براى خدمت به اسلام خواهد بود. بسيارى از عالمان دين، اين امر را دنبال كرده و از قدرتهاى حاكم در راه ترويج دين، يارى گرفتهاند. از اين دسته مىتوان علامه مجلسى و علامه كركى و شيخ حسين عبدالصمد (پدر شيخ بهايى) و نيز خود شيخ بهايى - قدس اللّه أسرارهم - را نام برد.
حكومتها به دو دسته تقسيم مىشوند:
دسته اوّل، حكومتهايى كه كاملاً منحرفاند؛
دسته دوّم، قدرتهايى كه نسبتا سالم هستند؛
در نوع اوّل، مرجع مىتواند وسايلى را فراهم آورد كه اين قدرتها در
ص: 149
خدمت اسلام قرار گيرند، بى آنكه خود به آنها نزديك شود؛ كه در اين صورت توانسته است، قدرت حكومت را در خدمت اسلام در آورد و در عين حال، از ضررهاى نزديك شدن به حكومت محفوظ بماند.
در نوع دوّم نيز بر مرجع لازم است كه حكومت را به تعاون و همكارى دعوت كند و تلاش نمايد تا از آن، در جهت خدمت به اسلام بهره گيرد.
بزرگترين هدفى كه مرجع براى آن تلاش مىكند، اجراى احكام الهى در عرصههاى مختلف زندگى است و هيچ عذرى براى اجرا نكردن احكام اسلامِ به طور كامل، از هيچكس پذيرفته نيست؛ چرا كه اسلام دين فطرت است و اجراى احكام اسلام منشأ نيكبختى دنيا و سعادت آخرت است. و تنها برخى موانع، از اجراى كامل آن جلوگيرى مىكند.
يكى از اين موانع، حكومتهايى هستند كه نمىخواهند اسلام بر روى كره زمين زنده باشد. در اين حال يكى از وظايف مرجع اين است كه اين حكومتها را قانع كند (اگر امكان آن باشد) كه مصلحت آنان در اجراى اسلام است؛ چرا كه اسلام امنيت و رفاه و آسايش را به ارمغان مىآورد و ريشههاى جرم و فساد را از روى زمين بر مىكند.
ضعف مسلمانان و فهم ناقص آنان از اسلام، از ديگر موانع اجراى
ص: 150
شريعت است. برخى، اسلام را تنها نماز و روزه معرفى كردهاند و نمىدانند كه ابواب معاملات در فقه اسلامى، گستردهتر از ابواب عبادات است. لذا مرجع بايد زمينه لازم را براى رشد فكرى در ميان مردم ايجاد نمايد تا مردم با تمام اسلام آشنا شوند.
از ديگر موانع اجراى اسلام، تبليغات مغرضانهاى است كه دشمنان اسلام به آن دامن مىزنند و اسلام را دينى قديمى و از كار افتاده معرفى مىكنند.
مسئوليت رفع اين اتهامات به عهده مرجع است كه بايد سستى و بىپايگى آنها را روشن و زيبايىهاى اسلام را آشكار سازد و تبيين نمايد كه اسلام دين پيشرفت و دين رحمت است.
ابزار و وسايل پيشرفته ارتباط جمعى مىتواند فرصتهاى بزرگى را در جهت نشر اسلام فراهم سازد. راديو مىتواند وسيلهاى براى رساندن احكام دين به مردم و امر به معروف و نهى از منكر قرار گيرد. همچنين روزنامهها و تلويزيون و ... .
آيا بهتر نيست پيش از آنكه دشمنان اسلام به بهرهبردارى از اين ابزار و جهتدهى آنها براى هدفهاى ويرانگر خود بشتابند، ما از اين ابزار بهره گيريم؟
ص: 151
سِلم و دوستى، هم شعار و هم عمل اسلام است. خداوند متعال در قرآن مىفرمايد:
«ادخُلُوا في السِّلْمِ كَافَّةً»(1)همگى در صلح و آشتى درآييد.
سِلم و آشتى، ساحت گستردهاى از اقدامات عملى را در بر مىگيرد؛ از دورى از سخنچينى، غيبت، عيبگويى و عيبجويى گرفته تا درخواست جدّى براى جلوگيرى از به كارگيرى سلاحهاى كشنده و فراخوانى حكومتهاى در حال جنگ براى دست كشيدن از جنگ و خونريزى.
البته اين بدين معنا نيست كه اگر اسلام مجبور به جنگ شود، نمىجنگد، اما آنچه امروز مشاهده مىشود اين است كه جهان پر شده از انديشه جنگ و خشونت، به گونهاى كه سرشار از سلاحهاى كشنده مخوف شده است به طورى كه گفته مىشود سلاحهايى كه امروز در اختيار دولتهاست، براى چهار بار نابود كردن كره زمين كافى است(2).
در اوض-اع و اح-وال ج-هان ام-روز، م-رج-ع به دل-يل ن-يابت از
ص: 152
ام-ام معصوم عليهالسلام، چون مسئول زندگى ميليونها انسانى است كه جنگها آنان را نابود مىسازد، بايد علَم سِلم و صلح و دوستى را بلند كرده و جهان را به صلحى عادلانه دعوت نمايد كه حدّى براى اختلافات و جنگها قائل باشد.
انحراف در عقيده، اخلاق و حكومت، از انحرافات بزرگى است كه مرجع بايد در برابر آنها قاطعانه و سرسختانه بايستد. و متأسفانه اينگونه انحرافات رو به گسترش مداوم است. بنابراين لازم است كه مرجع برنامهاى تدريجى و دائمى براى مبارزه با اين انحرافات داشته باشد. اين برنامه بر گامهاى زير استوار است:
مرحله اول: تقويت دستگاههاى مرتبط با مرجعيت، به گونهاى كه از نظر اخلاقى دچار مشكل نشوند.
مرحله دوم: تلاش براى متوقف كردن دستگاههاى انحرافساز.
مرحله سوم: ايجاد مانع در كار دستگاههاى انحرافى.
مرحله چهارم: هجوم فرهنگى و سياسى و اجتماعى به اين دستگاهها و پاكسازى آنها.
بعنوان مثال اگر فرض كنيم يك سازمان قوى و قدرتمند، جوانان را به
ص: 153
الحاد و لاأبالىگرى دعوت مىكند؛ در مرحله اول، مرجع بايد سازمانى براى جوانان تشكيل دهد و ابزار قدرت و قوت و رشد را برايشان فراهم آورد.
و در مرحله دوم جامعه را به قطع رابطه و جدايى از اين دستگاه منحرف دعوت مىكند، تا اينكه تأثيرگذارى آن مركز منحرف در جامعه از بين برود، كه در نتيجه باعث ضعف و ناتوانى آن خواهد شد.
و در مرحله سوم تلاش كند كه افراد با فرهنگ و انديشه و اهل فكر از آن دستگاه بيرون آيند، و البته هراندازه كه آگاهى آنان بيشتر باشد، زودتر از آن جدا خواهند شد و در صف مخالفين با انحراف درخواهند آمد.
و در مرحله چهارم، سعى كند تا آن دستگاه انحراف را نابود و امكاناتش را از بين ببرد، كه اين پايان وجود و حضور دستگاههاى انحرافى خواهد بود. اين برنامه، استراتيژى علمى است كه در عرصههاى مختلف تجربه شده، و لذا براى مبارزه با انحراف نيز بايد از آن استفاده كرد.
در جهان امروز، صدها ميليون كافر و مشرك وجود دارد كه به جديدترين ابزار تبليغاتى و اطلاع رسانى با بيشترين پشتوانه مال و قدرت مسلحاند.
ص: 154
مرجع بايد تهاجم پيوسته و عميق و پر قدرتى را بر ضد اين جبهه سازماندهى كند. و گرنه اين جبهه كفر و شرك و الحاد بر جبهه توحيد چيره خواهد گشت، كه اين بزرگترين خسارتها است. بر مرجع واجب است كه با هر قدرت و مكنتى كه دارد، از ايمان مردم دفاع كند. بنابراين لازم است كه مرجع، دو جبهه براى مبارزه در اين راه تشكيل دهد: جبهه مبارزه مثبت و جبهه مبارزه منفى.
مبارزه مثبت، همان هدايت كافران و مشركان با ابزار و راهكارهاى مناسب است، و مبارزه منفى، مانع شدن از نفوذ و تسلط شرك و الحاد به عقائد مردم است.
ص: 155
ص: 156
آنچه در اين كتاب آمد، خلاصه افكار و انديشههايم و نيز چكيده تجربههاى تعداد بسيارى از مراجع (چه آنانكه معاصرشان بودم و چه آنان كه در باره آنان مطالعه كرده بودم) در اين موضوع بود.
نيز اين محصولِ تجربه شخصى خودم بود، افزون بر آنچه كه از نظرها و مشاوره با دوستان(حفظهم اللّه تعالى) به دست آوردهام.
در پايان بايد اين نكته را متذكر شوم كه منظورم از واژههاى «ينبغى» (سزاوار است) «يجب» (واجب است)، و «يلزم» (لازم است) كه در كتاب از آنها استفاده شده، معانى لغوى آنهاست و وجوب يا استحباب شرعى
ص: 157
مستفاد از اين كلمات نيست و اين كه كدام يك از اينها واجب و كدام يك مستحب شرعى است، به نظر خود مرجع باز مىگردد.
از خداى متعال خواهانيم تا همه ما را به آنچه خير دنيا و آخرت است، موفق بدارد و تنها از او يارى مىجوييم.
سبحان ربّك ربّ العزّة عمّا يصفون
و سلام على المرسلين و الحمد للّه ربّ العالمين.
كربلاء مقدسه
1/3/1391 هجرى(1)
محمّد شيرازى
ص: 158
1) . مطابق با 7/2/1350 شمسى.