ghaemiyeh.com
سرشناسه : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۱۸ -
عنوان و نام پديدآور : مطلع عشق: گزیدهای از رهنمودهای حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای (مدظلهالعالی) رهبر معظم انقلاب اسلامی به زوجهای جوان / گردآورنده محمدجواد حاجعلیاکبری.
مشخصات نشر : تهران : موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، انتشارات انقلاب اسلامی، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : 218 ص.
شابک : ۱۰۰۰۰۰ ریال : 978-964-2951-75-8 ؛ ۱۰۰۰۰۰ ریال (چاپ دوم) ؛ ۱۰۰۰۰۰ریال (چاپ سوم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
يادداشت : چاپ دوم و سوم: ۱۳۹۲.
يادداشت : این کتاب در سال های ۱۳۹۲-۱۳۹۹ تجدید چاپ شده است .
يادداشت : چاپ شانزدهم: ۱۳۹۹.
يادداشت : چاپ چهاردهم: ۱۳۹۹.
يادداشت : چاپ هفدهم و هجدهم: ۱۴۰۰.
موضوع : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۱۸ - -- نظریه درباره زناشویی
شناسه افزوده : حاجعلیاکبری، محمدجواد، ۱۳۴۵ - ، گردآورنده
شناسه افزوده : موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی. دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای"مد ظلهالعالی". انتشارات انقلاب اسلامی
رده بندی کنگره : DSR۱۶۹۲ /ز۹۳م۶ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۳
شماره کتابشناسی ملی : ۳۲۲۸۹۲۶
اطلاعات رکورد کتابشناسی : ركورد كامل
مطلع عشق
گزیدهای از رهنمودهای حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای (مدظلهالعالی) رهبر معظم انقلاب اسلامی به زوجهای جوان
گردآورنده محمدجواد حاجعلیاکبری.
موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی
انتشارات انقلاب اسلامی، ۱۳۹۲
تصویر
مطلع عشق
گزیدهای از رهنمودهای حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای (مدظلهالعالی) رهبر معظم انقلاب اسلامی به زوجهای جوان
گردآورنده محمدجواد حاجعلیاکبری.
موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی
انتشارات انقلاب اسلامی، ۱۳۹۲
سرشناسه : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۱۸ -
عنوان و نام پديدآور : مطلع عشق: گزیدهای از رهنمودهای حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای (مدظلهالعالی) رهبر معظم انقلاب اسلامی به زوجهای جوان / گردآورنده محمدجواد حاجعلیاکبری.
مشخصات نشر : تهران : موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، انتشارات انقلاب اسلامی، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : 218 ص.
شابک : ۱۰۰۰۰۰ ریال : 978-964-2951-75-8 ؛ ۱۰۰۰۰۰ ریال (چاپ دوم) ؛ ۱۰۰۰۰۰ریال (چاپ سوم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
يادداشت : چاپ دوم و سوم: ۱۳۹۲.
يادداشت : این کتاب در سال های ۱۳۹۲-۱۳۹۹ تجدید چاپ شده است .
يادداشت : چاپ شانزدهم: ۱۳۹۹.
يادداشت : چاپ چهاردهم: ۱۳۹۹.
يادداشت : چاپ هفدهم و هجدهم: ۱۴۰۰.
موضوع : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۱۸ - -- نظریه درباره زناشویی
شناسه افزوده : حاجعلیاکبری، محمدجواد، ۱۳۴۵ - ، گردآورنده
شناسه افزوده : موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی. دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای"مد ظلهالعالی". انتشارات انقلاب اسلامی
رده بندی کنگره : DSR۱۶۹۲ /ز۹۳م۶ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۳
شماره کتابشناسی ملی : ۳۲۲۸۹۲۶
اطلاعات رکورد کتابشناسی : ركورد كامل
نياز انسان به زندگى اجتماعى و تشكيل خانواده، نيازى فطرى است؛ و تطابقِ نيازهاى درونى و امكانات بيرونى - كه از مصاديقِ تامِّ حكمتِ الهى است - اين امكان را فراهم آورده تا انسانها با روىآوردن به ازدواج، به اين ميل باطنى و خواستۀ طبيعى خويش پاسخ دهند. تعليمات دينى، از جمله آياتِ قرآنى، در تبيين فلسفۀ ازدواج به همين اصل توجّه داشته و پيوند زناشويى را كه از زيباترين لحظاتِ زندگى زنان و مردان است، از آيات الهى و منشأ آرامش و آسايش مىداند:
وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها...(1)
و بقاى نسل را نتيجۀ اين امر مبارك و ميمون مىشمارد:
وَ اَللّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَنِينَ وَ حَفَدَةً...(2)
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) نيز ازدواج را سنّت خويش خوانده تا با انتساب اين كار به خود، بر ارزش آن بيفزايد و اهميّت آن را بر پيروانِ خويش بيشتر بنُمايد و بر انجامدادنِ بهموقعِ آن تأكيد ورزد؛ و اين سنّت طبيعى را با سنّت الهى بههم آميزد تا مسلمانان به انگيزۀ پاداش و ثواب نيز به اين كار رغبت مضاعف ورزند و با تشكيل خانواده، در تربيت انسانهاى بافضيلت، متديّن، سالم و عاطفى بكوشند.
دينى شدن ازدواج در مكتب اسلام، پيوند زناشويى زن و مرد را از ساير اقوام و ملل ممتاز گردانيده است؛ خواندن صيغۀ عقد اگرچه از سوى مرد و زن مىتواند جارى شود، امّا اعتقاد عموم مؤمنين بر آن است كه براى تحكيم پيوند و افزايش
بركت زندگى، اين كار را به وكالت به عالِمى آشناىِ با شريعت و صاحبْنَفَسى اهلِ حقيقت بسپارند تا به بركات اَنفاسِ قُدسى آن وجود الهى، خاطرهاى خوش از آغاز زندگانى در دل نگاه دارند و نصايح و پندهاى او را آويزۀ گوش جان نمايند.
اين كتاب، مجموعهاى است از پندها و نصايح مقام معظّم رهبرى به زوجهاى جوانى كه توفيق يافتهاند پيوند زناشويى خود را با آهنگ كلام ايشان، هماهنگ كنند و در آغاز زندگى از سرچشمۀ فيض و حكمت آن عالِم عارف بهرهگيرند.
ايشان در مقام پدرى مهربان، مرادى دستگير، انديشمندى دورنگر و ژرفانديش و رهبر و راهنمايى فرزانه، در پس و پيشِ خواندنِ خطبۀ عقد، آميختهاى از حكمتهاى نظرى و عملى را با زبانى ساده و صميمانه بههم آميخته و شربتى به شيرينى زندگىِ اهل ايمان برايشان تدارك ديده و حكيمانه در كام تشنۀ آنها فرو ريخته است.
به منظور بهرهمندى همگان از اين جارىِ زلال، مؤسسۀ پژوهشى فرهنگى انقلاب اسلامى مصمّم گرديد تا نسبت به تدوين و تنظيم، چاپ و انتشارِ سخنان معظّمٌله در اينگونه «مراسم» اقدام نمايد، كه اين تصميم با همّتِ والاى حجتالاسلام والمسلمين آقاى محمّدجواد حاجعلىاكبرى، عملى گرديد و اينك آن مجموعه با عنوان «مطلع عشق» به نسل جوان و خواهندگان زندگى بانشاط تقديم مىگردد.
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله اقراراً بنعمهً و لااله الّا الله اخلاصاً لوحدانيته و الصّلوهًْ والسّلام على اشرف بريته و على الأصفياء من عترته. و بعد فقد كان من فضلالله على الأنام أن أغناهم بالحلال عن الحرام فقال و انكحوا الايّامى منكم و الصّالحين من عبادكم و امائكم إن يكونوا فقراءَ يغنهمالله من فضله و الله واسع عليم. و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله):
من تزوّج احرز نصف دينه، فليتق الله فى النّصف الآخر.
و قال (صلی الله علیه و آله):
النّكاح سنّتى فمن رغب عن سنّتى فليس منّى.
ديباچه 17
كلام اوّل: ازدواج؛ ناموس طبيعت، دستور شريعت 21
اشاره 23
هدف زندگى 25
ازدواج، يك ارزش اسلامى 26
خدواند اصرار دارد 27
خداوند از زن و مرد تنها خوشش نمىآيد 28
سنّت پيامبر: ازدواج بهموقع 29
ازدواج در حال شور و شوق 30
ازدواج در آغازِ احساس نياز 31
بركات و فوايد ازدواج 32
شرايط كمالىِ ازدواج 33
كُفوْ بودن از نظر اسلام 34
هشيارِ عاقل يا مستِ غافل 35
شُكر نعمت ازدواج 36
مال و جمال، يا كمال؟ كدام انگيزه؟ 37
روش اسلام بهتر است 38
به همين آسانى! 39
مهمترين فايده 40
كلام دوّم: كانون گرم خانواده 43
اشاره 45
كلمۀ طيّبه يا نهاد پاك 47
سلّول اصلى پيكرۀ اجتماع 48
خانوادۀ سالم، جامعۀ سالم 49
جامعۀ بىخانواده، خاستگاه مشكلات روانى 50
نسلهاى بىحفاظ 51
مختصّات خانوادۀ خوب 53
خانوادۀ سالم، انتقال فرهنگ 54
خانوادۀ سالم، آرامش افراد 55
انسان كه ماشين نيست! 57
خانوادۀ آرامتر با بهرهورى بيشتر 59
فرصتى براى تجديد قوا 60
احترام به قرارداد زناشويى 61
غريزۀ جنسى، نياز متقابل 62
تديّن؛ رمز مانايى خانواده 63
نقشِ زن و شوهر 64
خانواده در جوامع اسلامى 65
خانوادۀ ايرانى، الگوى جهانى 66
كلام سوّم: غروب عشق و قحطى عاطفه در غرب 67
اشاره 69
نسل بىهويّت 71
گناه كبيرۀ غرب 72
نه اُنسى، نه همسرى،... 73
آزادى جنسى، فروپاشى خانواده 74
عشق مصنوعى 75
پيامدهاى ازدواج به سبك غربى 76
غرب، در سراشيبى سقوط 77
دربهدر به دنبال آرامش 78
گوش شنوا كو؟! 79
هدف شوم؛ راهكار شيطانى 80
فقط يك كلمه دربارۀ خانواده 81
كلام چهارم: حقوق متقابل زن و شوهر 83
اشاره 85
مثل دو نفر شريك، مثل دو نفر رفيق 87
مرد قوّام است و زن ريحان 88
جابهجايى نقشها ممنوع! 89
زن، گُل است نه كارپرداز شما 90
مرد بايد برود كار كند 91
نه مردسالارى و نه زنسالارى 92
تفاوت طبيعى زن و مرد 93
دو نگاه متفاوت، هر دو زيبا 94
حقّ واقعى، حقّ خيالى 95
بازى غرب 96
مرد بايد ضرورتهاى زن را درك كند 97
زنِ هوشمند، مرد را اداره مىكند 99
رهنمود اوّل: همسفر تا بهشت 101
اشاره 103
مفهوم خوشبختى 105
همديگر را بهشتى كنيد! 106
همديگر را خوشبخت كنيد! 108
تواصَوا بالحقّ و تواصَوا بالصّبر 109
مثل يك پرستار نه آقا بالاسر 110
مراقبت اخلاقى 111
رهنمود دوّم: بالاتر از واقعيت 113
اشاره 115
بالاتر از واقعيات زندگى... 117
اصل قضيه، عشق است 118
هر چقدر بيشتر، بهتر 119
از محبّت خارها گل مىشود 120
محبّت، دستورى و سفارشى نيست 121
عشقبازى دِگر و نفسپرستى دِگر است 122
گام اوّل: احترام متقابل 123
گام دوّم: اعتمادسازى 124
وفادارى كن تا جلب اعتماد كنى! 125
اعتماد، قراردادى نيست 126
ذوب كدورتها در لابهلاى محبّتها 127
بزرگترها هم كمك كنند 128
رهنمود سوّم: هنر تقسيم كار 129
اشاره 131
تقسيم كارها 133
به هم روحيه بدهيد 134
زمينهسازى براى موفقيت 135
شرط مهمِّ فعاليّت اجتماعى خانمها 136
تشويق يكديگر در ميدان مسابقۀ خيرات 137
غمخوارى، كمك واقعى 139
اهميّت فراوان مديريت كدبانو 140
بچهدارى، هنر بزرگ 141
جمعِ بين كار و زندگى 142
زن، قوىتر از مرد است! 143
به حضرت زهرا (علیها السلام) بنگريد 144
رهنمود چهارم: سازش و سازگارى 145
اشاره 147
امام (ره) فرمودند: برويد با هم بسازيد 149
سازگارى يعنى چه؟ 150
يك تعبيرِ خوب اروپايى 152
هيچ انسانى بىعيب نيست! 153
علّت متلاشى شدن بنيان خانواده 154
سازگارى دوطرفه 155
رهنمودپنجم: زندگيشيرين 157
اشاره 159
شُكر عملى مهم است 161
اسرار زندگى را محكم نگهداريد 162
غمخوار هم باشيد 163
سادهزيستى و ميانهروى 164
مسابقۀ بدون برنده 165
قناعت براى همه مفيد است 167
از مراسم عروسى آغاز كنيد 169
حال پدر و مادر را رعايت كنيد 170
حجاب و عفاف 171
رهنمود ششم: هشدارها و يادآوريها 173
اشاره 175
حسادت و غيرت يكديگر را تحريك نكنيد! 177
تحقيرِ همسر، آغاز فروپاشى خانواده 178
ايدهآلخواهى افراطى 179
معاشرتهاى غيرشرعى 180
حريمدارى و عفاف، سِپَر خانواده 181
رهنمود هفتم: آسانگيرى 183
اشاره 185
الف: مراسم (تشريفات) 189
تشريفات سادۀ ازدواج اسلامى 189
عقد اسلامى يا عقد جاهلى 190
آسان بگيريد، خداوند كفايت مىكند 191
با شادى و ميهمانى موافقيم، با اسراف نه 192
اين هتلها و سالنهاى پرخرج، عروسى را شيرين نمىكند 193
اشتباه بعضى از مسئولين 195
اين، آبرو و عزّت نيست 196
اهل تجمّل حسابشان خيلى سخت است 197
زحمت بيخودى 198
از خاندان پيامبر (صلی الله علیه و آله) تقليد كنيد 199
لباس عروس كرايهاى 200
ب: مهريّه، نشان ارادت يا قيمتگذارى؟ 201
پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) سنّت مهريۀ جاهلى را شكست 201
چرا اصرار بر 14 سكه 203
مهريّۀ بالا بىاحترامى به دختر است 204
مهرم حلال، جانم خلاص 205
مهريّۀ بالا، سدّ راه ازدواج جوانان 206
ج: جهيزيّه، توشۀ زندگى يا بهانۀ فخرفروشى؟ 207
عزّت دختر به اخلاق است نه جهيزيّه 207
چشم و همچشمى و معضل جهيزيّه 208
به فكر ديگران هم باشيد 210
جهيزيۀ بهترين عروس عالم 211
عروس خانمها شما نگذاريد 213
سخن آخر 215
جلسۀ عقد به پايان مىرسد! 217
پىنوشتها 219
هوالكريم الودود...
لحظات سخت انتظار رو به پايان است، انتظارى شيرين در آستانۀ دو رؤياى شورانگيز كه يكجا تعبير خواهد شد.
جوانانى مؤمن و نورانى كه در آستانۀ پيوند الهى و آسمانى خود قرار دارند. ميثاقى كه همۀ فرداهاى آنان را بههم پيوند خواهد زد. گرهى كه دو سرنوشت را بههم درمىآميزد. در يكسو، جمعى از عروسهاى جوان، لبريز از عاطفه و احساس و پُر از ناز و حيا، چشم به جادۀ زندگى با آرزوهاى رنگارنگ، در يكسو دامادهاى جوان، مصمّم و پراميد، غرق عشق و شيدايى، چشم به هدفهاى دور و دغدغهمند فراز و نشيبهاى زندگى و در سوى ديگر چشمان پر از مهر و آكنده از اشك شوق و دلهاى غرق شادمانى و سرور پدران و مادرانى كه لحظۀ پيوند گلهاى بوستان زندگىشان را انتظار مىكشند.
و همه منتظر و چشم به راه آمدن «او» هستند. «او» كه با سرانگشت كلام آسمانى خود دلهاى اين دلبران را براى هميشه به هم پيوند خواهد زد.
چه ميثاق پرفروغى! انجام فرمان الهى(1)و تماشاى يكى از زيباترين نشانههاى خالق زيباييها(2)، هماهنگ با سنّت نبوى (صلی الله علیه و آله) و شيوۀ علوى (علیه السلام)(3).
دلهاى لبريز از مودّت خاندان پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه در روزهايى ميمون و مبارك، براى فلاح و خوشبختى با يكديگر پيمان مىبندند. دو پرستو كه بال در بال هم، پروازى را تا آشيان قدس
1) . وَ أَنْكِحُوا اَلْأَيامى مِنْكُمْ وَ اَلصّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ... سورۀ نور، آيۀ 23
2) . وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً... سورۀ روم، آيۀ 21
3) . ألنّكاح سنّتى فمن رغب عن سنّتى فليس منّى. بحارالانوار، ج 100، ص 220.
و بهشت رضوان آغاز مىكنند.
همچنان كه در شريعت مصطفوى (صلی الله علیه و آله)، بناى «ازدواج» بر آسان گرفتن است، در عقد نيز تكلّفى وجود ندارد. عروس و داماد هم مىتوانند با رعايت شرايط، صيغۀ عقد را بخوانند؛ امّا همه معتقدند كه براى تحكيم پيوند و افزايش بركت و شگون زندگى چه خوب است اين مرحله را به كسى بسپارند كه هم عارف به آداب شريعت باشد و هم صاحب جانى پاك و نَفَسى مقدّس، تا ميمنت وجود او چراغ عشقشان را روشنتر و حلاوت حضور «او» صحنۀ زندگىشان را شيرينتر نمايد.
و چه سعادتى! اگر مؤسّس اين بنيان، ولىّ فقيه زمان، محبوب دلهاى مؤمنان و نايب امام عصر - عجلالله تعالى فرجه شريف - باشد.
سالهاست كه اين افتخار بزرگ شامل حال جماعتى از زوجهاى جوان مىشود. و بدينسان براى آنها كه اين توفيق شامل حالشان مىشود، به يك كرشمه دو كار برمىآيد و به يك غمزه دو شكار!
شخص باصفايى جلوى جماعت قرار مىگيرد. همۀ عقدنامهها همراه با يك دفتر همراه اوست. يك به يك نام همۀ عروسها و دامادها را مىخواند و تذكّرات لازم را مىدهد. وجه مشترك همۀ عقدنامهها در ميزان مهريّه است. «14 سكه» فقط. و البتّه برخى به همراه آن، سفر به خانۀ خدا و عتبات عاليات و يا هديهاى معنوى را نيز مطابق سليقه و توافق آوردهاند. اين، شرط حضور در چنين مجلسى است. او به تذكّرات خود ادامه مىدهد: «آقا، وكيل عقد از سوى عروسخانمها هستند و جناب آقاى محمّدى گلپايگانى، از دامادها وكالت خواهند گرفت.» عروسها از اين موهبت الهى احساس كرامت و سرافرازى مىكنند و زير چشم به دامادها فخر مىفروشند. دامادها اندكى دلخور مىشوند، ولى بعد با توجّه به اينكه اصل قضيه همان «أنكحت» است كه «آقا» مىگويد، خودشان را آرام مىكنند. به هر حال معلوم مىشود از همين اوّل بايد هواى خانم را داشت!
همه چيز مهيّاست...!
و لحظاتى بعد... پرده كنار زده مىشود و سيماى پرنور نايب مهدى - عجلالله تعالى فرجهالشريف - با هالهاى زهرايى (علیها السلام) و لبخندى آسمانى بر جمع طلوع مىكند. سرود جاودانى صلوات
بر لبها و جارىِ اشك شوق در چشمها حكايت دلهاى شيدايى است كه شاكرانه لحظههاى شيرين وصال را جشن گرفتهاند. «آقا» با چشمان مهربانشان همه جمع را سِير مىكنند و به حاضران خوشآمد مىگويند.
مطابق با شيوۀ اين محافل، ابتدا رهبر حكيم در جملاتى كوتاه و نغز، پدرانه و مُشفِقانه، گوهرهايى پرارج از حكمتهاى ناب و درسهاى زندگى را به رهروان جاده خوشبختى هديه مىدهند.
و من، سرخوش از جامهاى حكمت و شادكام از توفيق حضور در اين محفل عرشى، با خود مىگويم، كاش همۀ عروسها و دامادهاى سرزمين ايمان - كه فرزندان معنوى اين پدر مهربان و حكيماند - در آغاز راه زندگى از اين حكمتها بهره مىبردند و براى سفر طولانى و پرمخاطرۀ خود از اين خوان كرم توشهاى برمىگرفتند.
بعد از بيان نكتهها، محبوب دلها، از يكيك عروسخانمها وكالت مىگيرند. اينجا ديگر كسى براى «بله» گفتن ناز نمىكند. بعد از چند نفر، آقا نام عروس ديگرى را مىخوانند و با ذكر مهريّه و يادآورى شروط، از او وكالت مىخواهند... برخلاف رويه دختر سكوت مىكند. جمع در حيرتى سنگين فرومىرود. آقا اندكى درنگ مىكنند؛ «اگر وكالت ندهيد عبور مىكنم...» دختر در حالى كه بغض گلويش را مىفشارد، لب باز مىكند: «آقا جون شرط داره!» تعجّب حاضران بيشتر مىشود. «چه شرطى دخترم؟» «به شرط اينكه شما من و پدرم را در روز قيامت شفاعت كنيد.» و كسى از كنار جلسه ادامه مىدهد: «آقا! ايشان دختر سردار رشيد سپاه اسلام، شهيد... هستند.» جمع منقلب مىشود. آقا متواضعانه مىفرمايند: «دخترم! پدر عزيزِ شهيدِ شماست كه بايد از همه ما شفاعت كند!» مجلس با ياد لالههاى زهرايى (علیها السلام) حال و هواى ديگرى مىگيرد. بهتر از هميشه مىتوان حضور آن عرشيان را احساس كرد. اكنون آقاى محمّدى هم از دامادها وكالت گرفتهاند و همه چيز براى اجراى صيغۀ عقد آماده است.
بسمالله و باالله و على سنّهًْ رسولالله و على منهاج اميرالمؤمنين...
اينك خداوند مهربان را شاكرم كه آرزوى مرا در آن محفل
شيرين به فضل و كرمش برآورده ساخت و با همّت دوستان عزيزم «مطلع عشق» براى همۀ طالبان نيكبختى مهيّا و در دسترس قرار گرفت. و امّا چند نكته دربارۀ اين مجموعه:
اوّل: اين «مجموعه» شامل چهار كلام و هفت رهنمود است. كلامها در حقيقت رهتوشۀ نظرى بهشمار مىروند. در كلامها، با دانستنيهاى ضرورى دربارۀ ازدواج و خانواده آشنا مىشويم. و در رهنمودها، مهارتهاى زندگى شيرين در پرتو آموزههاى اسلامى را فرا مىگيريم. در آغازِ هر كلام و رهنمود، پنجرهاى (اشاره) گشودهايم تا به تماشاى بهترِ اين بوستانِ معانى كمك كند. در انتخاب عنوان براى فرازهاى گوناگون نيز كوشيدهايم تا در حدّ امكان منعكسكنندۀ مقصود اصلى متن باشد، و در همه حال سعى بر اين بوده است تا حال و هواى صميمى جلسات حفظ و منتقل شود.
دوّم: نكتههاى حاضر از مجموعه سخنان رهبر عالىقدر در جلسات عقد، طىّ يك دهۀ گذشته، فراهم آمده است و گزارشى از اين خطبهها به حساب مىآيد. رهبر عزيز ما در اين مجالس در مقام بيان همۀ ديدگاههاى خود دربارۀ ازدواج و خانواده نبودهاند، بلكه به مناسبت آغاز زندگى جمعى از فرزندانشان، آنچه را كه اسرار كاميابى آنان مىدانستهاند، صميمانه تذكّر دادهاند.
اگرچه مخاطب اين نكتهها در اكثر موارد جوانان آغازگر راه زندگى مشترك هستند، در عينحال، براى آنان كه سالهايى از شروع زندگىشان مىگذرد نيز سودمند و راهگشاست. در اين مجموعه پدران و مادران نيز با نگاه ناب اسلامى دربارۀ ازدواج، بيشتر آشنا مىشوند و بهويژه مخاطب رهنمود هفتم، آنان هستند.
سوّم: در پايان از همۀ عزيزانى كه اينجانب را در تدوين اين مجموعه گرانبها يارى رساندند، بهويژه از مؤسسه پژوهشى فرهنگى انقلاب اسلامى كه منابع اصلى را در اختيار نهادند، تشكّر مىكنم. تلاش خالصانۀ اين عزيزان را ارج مىنهم و برايشان آرزوى موفقيت مىكنم.
محمّدجواد حاجعلىاكبرى
اينك لحظۀ پرشكوه يك پيوند آسمانى از راه رسيده است.
دو رهروِ جوان مىخواهند بر اساسِ خواست و رضاى خداوند، دست در دست هم، راه زندگى را به سوى هدف والاى آن سِير كنند.
راستى! اين چه ميثاق عميق و مهمّى است!
طبع و غريزه، «زوج» مىخواهد. روانِ پُرتلاطم «همسر» مىطلبد. روحِ بىقرار، بدون «او» احساس نقصان و كمبود مىكند. خداوند هر يك را بدون ديگرى نمىپسندد و پيامبر (صلی الله علیه و آله) «ازدواج» را سنّت خويش و راه رسيدن به رضاى الهى و صيانت بخشيدن به نيمى از دين معرفى مىكند.
مىخواهند بيشتر بدانند تا با هشيارى «بله» بگويند.
شنيدن از اين «سيّد» چقدر مغتنم است.
خوشا بهحالشان!
زندگى يك كاروان طولانى است كه منازل و مراحلى دارد، هدف والايى نيز دارد. هدف انسان در زندگى بايد اين باشد كه از وجود خود و موجودات پيرامونش براى تكامل معنوى و نفسانى استفاده نمايد.
اصلاً ما براى اين به دنيا آمدهايم. ما در حالى وارد اين دنيا مىشويم كه از خود اختيارى نداريم. كودكيم و تحتتأثير هستيم، امّا تدريجاً عقل ما رشد مىكند و قدرت اختيار و انتخاب پيدا مىكنيم. اينجا، آنجايى است كه لازم است انسان درست بينديشد و درست انتخاب كند و براساس اين انتخاب حركت كند و به جلو برود.
اگر انسان اين فرصت را مغتنم بشمرد و از اين چند صباحى كه در اين دنيا هست خوب استفاده كند و بتواند خودش را به كمال برساند، آن روزى كه از دنيا خارج مىشود، مثل كسى است كه از زندان خارج شده و از اينجا زندگى حقيقى آغاز مىشود. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1380/11/18
مطلب اصلى و اوّل، اين است كه اين ازدواجى كه خداى متعال سنّت قرار داده و آفرينش هم آن را اقتضا مىكند، يكى از نعمتها و اسرار الهى و يكى از پديدههاى اجتنابناپذير زندگى بشرى است.
مىشد كه خداوند در قوانين آسمانى، اين موضوع را لازم، واجب و حتمى و يا مجاز كند و مردم را رها كند تا يكىيكى بروند و با هم ازدواج كنند، امّا اين كار را نكرده است. بلكه ازدواج را يك ارزش قرار داده، يعنى كسى كه ازدواج نمىكند خود را از اين ارزش محروم نموده است. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1372/10/6
از نظر اسلام، تشكيل خانواده يك فريضه است. عملى است كه مرد و زن بايد آن را بهعنوان يك كار الهى و يك وظيفه انجام بدهند. اگرچه شرعاً در زمرۀ واجبات ذكر نشده، امّا بهقدرى تحريص و ترغيب شده است كه انسان مىفهمد خداى متعال بر اين امر اصرار دارد، آن هم نه بهعنوان يك كارگزارى، بلكه بهعنوان يك حادثۀ ماندگار و داراى تأثير در زندگى و جامعه. لذا اين همه بر پيوند ميان زن و شوهر تحريص كرده و جدايى را مذمّت نموده است. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1377/12/11
خداوند متعال از زن و مردِ تنها خوشش نمىآيد، مخصوصاً آنهايى كه جوانند و بار اوّلشان است. مخصوص جوانها هم نيست. خداى متعال از زندگى مشترك و مزدوج خوشش مىآيد. (1)
آدمِ تنها، مرد تنها و زن تنها كه همۀ عمر را به تنهايى مىگذرانند، از ديد اسلام يك چيز مطلوبى نيست. مثل يك موجود بيگانه است در مجموعه پيكرۀ انسانى. اسلام اينطور خواسته كه خانواده، سلّول حقيقى مجموعۀ پيكرۀ جامعه باشد نه فرد تنها. (2)
روايت معروفى داريم كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودهاند: نكاح سنّت من است. البتّه اين سنّت آفرينش است، سنّت ميان انسانها و همۀ اقوام و اديان است. پس چرا فرمودهاند سنّت من؟ چه اختصاصى وجود دارد؟ شايد از اين جهت باشد كه اسلام بر اين امر تأكيد بيشترى ورزيده و اين تأكيد در اديان الهى ديگر كمتر است. شما ملاحظه مىكنيد اين تأكيدى كه اسلام بر ازدواج كرده در اين مكاتب اجتماعى و فلسفههاى رايج اجتماعى و سياستهاى معمولى دنيا، وجود ندارد. اسلام اصرار دارد كه پسرها و دخترها در همان سنينى كه براى ازدواج آمادهاند ازدواج نمايند. (1)
نكاح، علاوه بر يك تقاضاى طبيعى، يك سنّت دينى و اسلامى نيز هست. بنابراين خيلى آسان است كه كسى از طريق اين اقدام و عمل كه طبيعت و نياز او آن را ايجاب مىكند، ثواب هم ببرد؛ چون سنّت است و به قصد اداى سنّت پيامبر و اطاعت امر ايشان به اين كار اقدام نمايد. (2)
ازدواج يك سنّت طبيعى و الهى است. اين را پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) به سنّت خودشان تعبير مىكنند. معنايش اين است كه در اسلام بر روى اين مسأله تأكيد ويژهاى شده. چرا؟ بهخاطر اهميّت اين مسأله، بهخاطر تأثير عميق تشكيل خانواده در تربيت انسان، در رشد فضايل، در ساخت و ساز انسان سالم از لحاظ عاطفى، روحى و تربيتهاى بعدى. (3)
پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) اصرار داشتند جوانها زود ازدواج كنند - چه دخترها و چه پسرها - البتّه با ميل خودشان و با اختيار خودشان، نه اينكه ديگران برايشان تصميم بگيرند. ما هم بايد در جامعۀ خودمان اين را رواج دهيم. جوانها در سنين مناسب، وقتى از دوران جوانى خارج نشدهاند، در همان حال گرمى و شور و شوق، بايد ازدواج كنند. اين برخلاف برداشت و تلقّى خيلى از افراد است كه خيال مىكنند ازدواجهاى دوران جوانى، ازدواجهاى زودرس است و ماندگار نيست. درست برعكس است، اينطور نيست. اگر درست صورت بگيرد، ازدواجهاى بسيار ماندگار و خوبى هم خواهد بود و زن و شوهر در چنين خانوادهاى كاملاً با هم صميمى خواهند بود. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1379/12/23
اسلام اصرار دارد بر اينكه اين پديده در اوان خود، هرچه زودتر از آغاز احساس نياز انجام گيرد. اين هم از اختصاصات اسلام است، هرچه زودتر بهتر. زود كه مىگوييم يعنى از همان وقتى كه دختر و پسر احساس نياز مىكنند به داشتن همسر؛ هرچه اين كار زودتر انجام بگيرد، بهتر است. علّت چيست؟ علّت اين است كه اوّلاً بركات و خيراتى كه در امر ازدواج وجود دارد در وقت خود و زودتر از اينكه زمان بگذرد و عمر تلف بشود، براى انسان حاصل خواهد شد. ثانياً جلوى طغيانهاى جنسى را مىگيرد. لذا مىفرمايد: من تزوّج احرز نصف دينه(1). طبق اين روايت معلوم مىشود كه نصف تهديدى كه انسان دربارۀ دين خود مىبيند از طرف طغيانهاى جنسى است كه خيلى رقم بالايى است. (2)
فرصت ازدواج و آرام گرفتن در يك مجموعۀ خانواده، يكى از فرصتهاى مهم زندگى است. براى زن و مرد - هر دو - اين يك وسيلۀ آرامش و آسايش روحى و وسيلۀ دلگرم شدن به تداوم فعّاليّت زندگى است. وسيلۀ تسلّى، وسيلۀ پيدا كردن يك غمخوارِ نزديك كه براى انسان در طول زندگى لازم است. قطع نظر از نيازهاى طبيعى انسان كه نيازهاى غريزى و جنسى مىباشد، مسألۀ توليد نسل و داشتن فرزند هم خود از دلخوشيهاى بزرگ زندگى است.
پس مىبينيد از هر دو طرف كه انسان نگاه مىكند، ازدواج يك امر مبارك و يك پديدۀ بسيار مفيد است. البتّه مهمترين فايدۀ ازدواج، همان تشكيل خانواده است و بقيۀ مسائل، فرعى و درجۀ دو و يا پشتوانۀ اين مسأله است؛ مثل توليد نسل يا ارضاى غرايز بشرى، اينها همه درجۀ دو است، درجۀ اوّل همان تشكيل خانواده است. (1)
بناى نسل بشرى به ازدواج است. قوام عالم به ازدواج است. انتقال تمدّنها و فرهنگها به ازدواج است. بقاى استقلال جوامع - چه از لحاظ سياسى و چه از جهات ديگر - به ازدواج است. بركات فراوانى بر ازدواج وارد است. (2)
در شرع آمده كه پيوند ازدواج را محكم نگه داريد. بعد هم شرايط زيادى براى ازدواج در همۀ زمينهها معيّن كرده است. در زمينۀ اخلاق و رفتار گفته: وقتى زن گرفتيد، وقتى شوهر كرديد، بايد اخلاقتان را خوب كنيد، بايد همكارى كنيد، بايد گذشت كنيد، بايد محبّت كنيد، بايد او را دوست بداريد و بايد به او وفادارى كنيد، اينها همهاش احكام شرع است، اينها همهاش دستورات است. (1)
و البتّه از لحاظ شرايط مادّى سهلترين است. آنچه كه در ازدواج مهم است، رعايتهاى بشرى و انسانى است. رعايتهاى اخلاقى است كه دختر و پسر بايد با همديگر تا آخر عمرشان رعايت كنند و رعايت اصلى حفظ اين پيوند است. (2)
شرع مقدّس اسلام در روابط اجتماعى، اين امر انسانى را امضا كرده، امّا شرايطى براى آن قرار داده است. يكى از اين شروط اين است كه اين امر انسانى از حالت رابطۀ انسانى به يك معاملۀ تجارى و بده بستان مالى تبديل نشود. اين را شرع مقدّس دوست نمىدارد. البتّه اين شرايط، شرايط كمالند نه صحّت، امّا واقعاً شرطاند. (3)
در شرع مقدّس اسلام، آنچه كه معيّن شده است اين است كه دختر و پسر بايد كفو يكديگر باشند. و عمدۀ مسأله در باب كفو، عبارتست از ايمان؛ يعنى هر دو مؤمن، هر دو داراى تقوا و پرهيزگارى و هر دو معتقد به مبانى الهى و اسلامى و عامل به آنها باشند، اينكه تأمين شد، بقيۀ چيزها اهميّتى ندارد... وقتى تقوا و پاكدامنى و طهارت دختر و پسر معلوم شد، ساير چيزها را خداى متعال تأمين مىفرمايد.
در اسلام، ملاك اين همكارى كه اسمش زوجيّت است، عبارتست از دين و تقوا كه: المؤمن كفو المؤمنهًْ و المسلم كفو المسلمهً(1). اين ملاك دينى است.
البتّه در اين زمينه، هر كس در راه خدا جلوتر، پيشقدمتر، فداكارتر، آگاهتر و بهدردبخورتر و براى بندگان خدا نافعتر باشد، اين بالاتر و بهتر است؛ ممكن است زن در آن حد نباشد، ايرادى ندارد. زن، خودش را به سمت او بكشاند. يا زن ممكن است بالا باشد، مرد بقدر او نباشد، پس مرد بايد خود را به سمت او بكشاند. (2)
يك وقت انسان ازدواج مىكند و مىگويد: پروردگارا من ازدواج مىكنم - يا روحيهاش اين است، حالا ولو به زبان هم نياورد يا به ذهن هم نگذراند، با اين روحيه - يك نياز طبيعى خودم را برآورده مىكنم. اين نياز طبيعى هم فقط نياز جنسى نيست، بلكه زن و مرد هر دو به اين ازدواج، به اين با هم زندگى كردن، با هم تشكيل خانواده دادن و يك جمع به وجود آوردن، احتياج دارند. اين هم يك نياز است مثل نيازهاى ديگرى كه وجود دارد. مىگويد: پروردگارا من اين نياز را برآورده مىكنم، از تو هم متشكّرم كه اين امكان را در اختيار من گذاشتى، اين اجازه را دادى، و اين وسيله را فراهم كردى، همسر خوبى براى من پيدا شد و بعد از اين هم در زندگى جديد، در اين وضع جديد، سعى مىكنم كه آنطور كه تو مىخواهى عمل كنم. اين يكجور ازدواج كردن است. يك وقت هم نه، كسى كه ازدواج مىكند نه قدر خدا را مىداند، نه قدر آن همسر را مىداند، نه قدر اين فرصتى كه برايشان پيش آمده مىداند. مثل آدم مست و غافل. اينجور زندگى اگر هم پايدار بماند، شيرين نخواهد بود، همراه با انجام وظيفه نخواهد بود. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1378/11/28
اين مرحله از زندگى را كه وارد زندگى مزدوج مىشويد و تشكيل خانواده مىدهيد، يكى از نعمتهاى بزرگ الهى به حساب بياوريد و آن را شُكر بگذاريد. همۀ آنچه كه ما داريم از خداست ما بنا من نعمهٍ فمن الله(1)، امّا توجّه به اين نعمت خيلى اهميّت دارد. خيلى از نعم را انسان توجّه ندارد. بعضيها ازدواج مىكنند همه نوع خوبى هم گيرشان مىآيد، زندگى شيرين و خوبى را هم مىگذرانند ولى نمىفهمند كه اين چه نعمت بزرگى است، چه حادثۀ تعيينكننده و مهمى در زندگى است. وقتى نفهميدند، شكر آن را هم بهجا نمىآورند و از رحمت الهى كه با شُكر متوجّه انسان مىشود، محروم مىمانند. لذا بايد انسان توجّه كند به اينكه چه نعمت بزرگى است و شُكر اين نعمت چگونه است؟ يك وقت انسان در شُكر، فقط به زبان مىگويد كه خدايا شكر و در دل او هم خبرى نمىشود. اين لقلقۀ زبان است و ارزشى ندارد... امّا يك وقت هست كه انسان در دلش حقيقتاً از خداى متعال، سپاسگزار و متشكّر است. اين خيلى ارزش دارد. مىفهمد كه خداى متعال نعمتى به او داده و حقيقتاً ابراز تشكّر مىكند. اين همان شُكرِ خوب است. منتها وقتى ما از خداى متعالى متشكّر شديم، يك عملى، يك حركتى، يك موضعگيرى هم براساس اين تشكّر لازم مىآيد كه انجام دهيم. خيلى خوب، حالا كه خداى متعال اين نعمت را به شما داده است، شما بايد چكار كنيد؟ هيچ توقّع زيادى از ما نكردهاند... توقّعى كه از ما در مقابل اين نعمت دارند اين است كه با اين نعمت خوب رفتار كنيم... اين رفتار خوب را در اسلام معيّن كردهاند، كه همان اخلاق خانواده و حكمت خانواده است. اينكه در درون زندگى بايد چگونه رفتار كرد كه اين زندگى خوب باشد. (2)
اگر چنانچه كسى بهخاطر مال و جمال ازدواج كند، طبق روايت ممكن است خداى متعال مال و جمال را به او بدهد و ممكن هم هست ندهد. امّا اگر چنانچه براى تقوا و عفاف قدم بگذارد و ازدواج بكند، خداى متعال به او مال هم خواهد داد، جمال هم خواهد داد. ممكن است كسى بگويد جمال كه اعطاكردنى نيست؛ يك كسى يا جمال دارد يا ندارد! معنايش اين است كه چون جمال در چشم شما و در دل شما و در نگاه شماست، اگر انسان كسى را كه خيلى جميل هم نباشد، دوست داشت او را جميل مىبيند. وقتى كسى را دوست نداشت هر چقدر هم جميل باشد به نظر او جميل نمىآيد. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1377/10/13
هم در مسيحيّت و هم در يهوديّت و هم در اديان ديگر، اين انضباط [ازدواج] به شكلى ديگر البتّه هست. اسلام آنها را هم معتبر دانسته است. آنها را زن و شوهر دانسته است و فرزندان آنها را حلالزاده دانسته است. (1)
نحوه و نوع ازدواج در اسلام، بهتر از ازدواج بقيۀ اديان و بقيۀ ملل است. هم مقدّماتش، هم اصلش و هم ادامه و استمرارش طبق مصلحت انسان گذاشته شده است. البتّه ازدواجهاى بقيۀ اديان هم از نظر ما معتبر و محترم است، يعنى، همان عقدى كه يك مسيحى در كليسا يا يك يهودى در كنيسه انجام مىدهد يا در هر قوم و ملّتى، هر طورى انجام مىشود از نظر ما معتبر است و ما آن را براى خودشان باطل نمىدانيم وليكن اين روشى كه اسلام معيّن كرده، بهتر است. براى مرد حقوقى، براى زن حقوقى، براى زندگى آدابى، براى ازدواج روش و شيوهاى معيّن كرده است. اصل هم اين است كه خانواده بماند و خوشبخت باشد. (2)
در اين عقدى كه ما مىخوانيم، در حقيقت دو طرف بيگانه از هم را با همين چند كلمه، با يكديگر متّصل و مرتبط مىكنيم، بطورى كه از همۀ عالم به هم، محرمتر و نزديكتر و مهربانتر مىشوند.
ثانياً؛ با اين عقد يك سلّول جديدى در پيكرۀ اجتماع، ايجاد مىكنيم كه اين پيكرۀ اجتماع از سلّولهاى خانوادهها تشكيل شده است.
ثالثاً؛ شما دو نفر هستيد، يكى خانم و ديگرى آقا كه هركدام نيازهايى داريد به جنس مخالف. آن نيازها را با اين چند كلمه «عقد» برطرف مىكنيم.
اين سه كار را ما انجام مىدهيم. اين اوّل كار است و پايۀ كار.
از اينجا به بعدش به عهدۀ خود شماست. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1373/12/11
مسأله ازدواج و تشكيل خانواده در شرع مقدّس امر بسيار مهمّى است و فوايد بسيارى هم دارد اما، مهمترين فايده و هدف ازدواج، عبارتست از تشكيل خانواده. نفس اين علقۀ زوجيّت و تشكيل يك واحد جديد، مايۀ آرامش زن و مرد و مايۀ كمال و اتمام شخصيّت آنهاست. بدون آن هم زن و هم مرد ناقصند. همۀ مسائل ديگر فرع اين است. اگر اين كانون سالم و پايدار شد، بر روى آينده و بر روى همين وضع فعلى جامعه تأثير خواهد گذاشت. (1)
ازدواج، در حقيقت دروازۀ ورود به تشكيل خانواده است و تشكيل خانواده اساس همۀ تربيتهاى اجتماعى و انسانى است (2)
اصل در ازدواج عبارتست از پيوند زناشويى دختر و پسر و تشكيل خانواده. همينقدر كه دختر و پسر همديگر را ببينند و عقد شرعى جارى بشود و اينها با هم زن و شوهر بشوند، يك كانون خانواده بوجود آمده و يك خانوادۀ جديدى تشكيل شده است. شارع مقدّس خانوادۀ مسلمان و سالم را دوست دارد. وقتى خانواده تشكيل شد، بركات زيادى در آن هست، نيازهاى زن و شوهر تأمين مىشود، نسل بشرى ادامه پيدا مىكند... امّا اصل قضيه، فرزند، زيبايى و ثروت نيست. اصل قضيه اين است كه دو نفر با هم زندگى مشتركى را تشكيل مىدهند و اين محيط بايد يك محيط سالمى باشد. (3)
نفس ايجاد كانون خانوادگى و يك كانون جديد، از همه چيز مهمتر است. اساس خلقت بشر چه زن و چه مرد، اينطورى
است كه بايد يك زن و مرد مجتمعاً يك واحدى را تشكيل بدهند، تا زندگى راحت، بىدغدغه و آماده براى جوابگويى به نيازهاى بشر پيش برود. اگر اين نشد، يك پايه مهم از زندگى لنگ است. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1379/5/16
اينك دختر و پسر عزيز جوان ما خوب مىدانند كه هدف اصلى در «ازدواج» و نتيجۀ عالى اين پيوند مقدّس «تشكيل خانواده» است.
در روزگار ما همه از خانواده مىگويند و دغدغۀ خانواده را دارند. جامعهشناسان اوّلين حلقۀ شكلگيرى بنيان جامعه را خانواده مىدانند. روانشناسان ريشۀ حالات روانى انسانها را در خانواده جستجو مىكنند. دانشمندان تربيت، نقطۀ عزيمت تربيت را خانواده مىدانند و مصلحان اجتماعى هر نوع تحوّل صلاحگرايانه را منوط به خانواده مىدانند و...
بهراستى خانواده چقدر اهميّت دارد؟
نظر اسلام در اين باره چيست؟
چگونه مىتوان شالودۀ خانواده را محكم كرد؟
و...
شنيدن سخنان رهبر عزيز بهعنوان يك دانشمند برجستۀ اسلامى و متفكّر زمانشناس در ترسيم جايگاه خانواده و نقشهاى گوناگون آن براى جوانانى كه در آغازِ تشكيل اين نهاد پُرارج هستند، راهگشاست:
خانواده، كلمهاى طيّبه(1)است. كلمۀ طيّبه هم خاصيتش اين است كه وقتى يك جايى بوجود آمد، مرتب از خود بركت و نيكى مىتراود و به پيرامون خودش نفوذ مىدهد. كلمۀ طيّبه همان چيزهايى است كه خداى متعال آن را با همان اساس صحيح به بشر اهدا كرده. اينها همه كلمۀ طيّبه است؛ چه معنويّات و چه مادّيات. (2)
همچنانكه بدن انسان از سلّولها تشكيل شده كه نابودى و فساد و بيمارى سلّولها بطور قهرى و طبيعى، معنايش بيمارى بدن است و اگر توسعه پيدا كند به جاهاى خطرناكى براى كلّ بدن انسان منتهى مىشود، همينطور جامعه هم از سلّولهايى تشكيل شده، كه اين سلّولها خانوادهاند. هر خانوادهاى يكى از سلّولهاى پيكرۀ اجتماع و بدنۀ اجتماع است. وقتى اينها سالم بودند، وقتى اينها رفتار درست داشتند، بدنۀ جامعه، يعنى آن پيكرۀ جامعه سالم خواهد بود. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1381/3/8
اگر در جامعهاى خانواده مستحكم شد و زن و شوهر حقوق يكديگر را رعايت كردند و با هم اخلاق خوش داشته و سازگارى نمودند و با همكارى هم مشكلات را برطرف نموده و فرزندان را تربيت كردند، جامعهاى كه اينطور خانوادهها را داشته باشد، به صلاح خواهد رسيد و نجات پيدا خواهد كرد و اگر مصلحى در جامعه باشد مىتواند اينطور جوامع را اصلاح نمايد. اگر خانوادهاى نبود، بزرگترين مصلحين هم بيايند نمىتوانند جامعه را اصلاح كنند. (1)
هر كشورى كه در آن بنيان خانواده مستحكم باشد، بسيارى از مشكلات آن كشور، بخصوص مشكلات اخلاقى و معنوى آن به بركت خانوادۀ سالم و مستحكم برطرف مىشود يا اصلاً بوجود نمىآيد. (2)
اين پيوند ازدواج و زناشويى، يكى از نعمات بزرگ الهى و يكى از اسرار آفرينش است و يكى از موجبات بقا و ماندگارى و صحّت و صلاح جوامع است. (3)
تشكيل خانواده اگر به شكل سالمى صورت بگيرد و اخلاق حاكم بر زوجين، صحيح و منطقى و منطبق با اصول شرع، با آنچه كه خداوند معيّن فرموده باشد، اين پايۀ اصلاح جامعه است و پايۀ سعادت همۀ افراد جامعه است. (4)
تشكيل بناى خانواده، يك نياز اجتماعى است، اگر چنانچه در يك جامعهاى، خانوادهها درست بودند، سالم بودند، استحكام داشتند، تزلزل نداشتند، حدود و ثغور خانواده محفوظ بود، اين جامعه مىتواند بهخوبى اصلاح بشود. افرادش مىتوانند رشد فكرى پيدا كنند و از لحاظ روحى كاملاً سالم باشند، مىتوانند انسانهايى بدون عقده باشند. (5)
جامعۀ بىخانواده جامعۀ آشفتهاى است، جامعۀ نامطمئنى است. جامعهاى است كه در آن مواريث فرهنگى و فكرى و عقايد نسلها به يكديگر آسان منتقل نمىشود. جامعهاى كه در آن تربيت انسان بهراحتى و روانى صورت نمىگيرد. اگر جامعهاى خانواده نداشته باشد يا خانواده در آن متزلزل باشد، انسان در بهترين پرورشگاههاى خود پرورش پيدا نخواهد كرد. (1)
خانواده كه نبود، نوجوان نيست، كودك نيست، انسان نيست، مرد و زن صالح نيست، اخلاق نيست، انتقال تجربيات مثبت و خوب و باارزش نسل گذشته به نسل بعد نيست. (2)
خانواده كه نبود، مركز توليد ايمان و دينباورى ديگر نيست. (3)
جوامعى كه در آن خانواده سست و بىبنياد است يا خانوادهاى اصلاً تشكيل نمىشود يا كم تشكيل مىشود، يا اگر تشكيل شد متزلزل است و در معرض نابودى و فناست. در اين جوامع مشكلات روانى و عصبى بسيار بيشتر از آن جوامعى است كه در آنها خانوادههايى مستقر هستند و زن و مرد به يك نقطه و كانونى متّصلند. (4)
خانواده بنياد بسيار مهم و حائز اهميّتى است. فايدۀ خانواده در تربيت نسل بشر و ايجاد انسانهاى سالم از لحاظ معنوى و فكرى و روانى يك فايدۀ منحصربهفردى است. هيچچيز جاى خانواده را نمىگيرد... وقتى نظام خانواده وجود داشته باشد، اين ميلياردها انسان، هركدامشان دو موكّل و دو پرستار ويژه دارند كه هيچچيز جاى آن دو پرستار را نمىگيرد. (1)
خانواده يك محيط امنى است كه در آن چه فرزندان و چه خود پدر و مادر مىتوانند روح و فكر و ذهن خود را در اين محيط امن و قابل اعتماد، سالم نگهدارند و رشد بدهند. وقتى خانواده سست شد، نسلهايى كه همينطور پشت سر هم مىآيند، بىحفاظاند. (2)
انسان براى تربيت است؛ انسان براى هدايت و تعالى و كمال است. اين نمىشود مگر در يك محيط امن؛ محيطى كه در آن عقده به وجود نيايد، انسان اشباع بشود، در آن تعليمات هر نسلى به نسل بعد منعكس بشود و از كودكى يك انسان تحت تعليم صحيح، روان، طبيعى و فطرى دو معلم كه نسبت به او از همۀ انسانهاى عالم مهربانترند يعنى پدر و مادر قرار بگيرد. (3)
اگر خانوادهاى در جامعه نباشد، همۀ تربيتهاى بشرى و همۀ نيازهاى روحى انسانها ناكام خواهد ماند زيرا طبيعت و ساخت بشرى اينگونه است كه جز در آغوش خانواده و در محيط خانواده و در آغوش پدر و مادر آن تربيت سالم و كامل و بىعيب و بىعقده و آن بالندگىِ لازم روحى پيدا نخواهد شد. انسان زمانى از لحاظ روحى و عاطفى، صحيح و سالم و كامل بار خواهد آمد كه در خانواده بار بيايد و در خانواده تربيت شود. اگر محيط زندگى آرام و مناسبى در خانواده حكمفرما باشد، مىتوان خاطرجمع شد كه فرزندان از لحاظ ساختار عاطفى و
روانى سالم هستند. (1)
در خانواده، سه دسته انسان اصلاح مىشوند، يكى مردها كه پدران اين خانواده هستند، يكى زنها كه مادران اين خانوادهاند و ديگر كودكان كه نسل بعدى اين جامعه هستند. (2)
خانوادۀ خوب يعنى، زن و شوهرى كه با هم مهربان باشند، باوفا و صميمى باشند و به يكديگر محبّت و عشق بورزند، رعايت همديگر را بكنند، مصالح همديگر را گرامى و مهم بدارند، اين در درجه اوّل.
بعد، اولادى كه در آن خانواده بوجود مىآيد، نسبت به او احساس مسئوليّت كنند، بخواهند او را از لحاظ مادّى و معنوى سالم بزرگ كنند. بخواهند از لحاظ مادّى و معنوى او را به سلامت برسانند، چيزهايى به او ياد بدهند؛ به چيزهايى او را وادار كنند، از چيزهايى او را بازدارند و صفات خوبى را در او تزريق كنند. يك چنين خانوادهاى اساس همه اصلاحات واقعى در يك كشور است. چون انسانها در چنين خانوادهاى خوب تربيت مىشوند، با صفات خوب بزرگ مىشوند. با شجاعت، با استقلال عقل، با فكر، با احساس مسئوليّت، با احساس محبّت، با جرأت، جرأت تصميمگيرى، با خيرخواهى - نه بدخواهى - با نجابت، خب وقتى مردم جامعهاى اين خصوصيّات را داشته باشند، يعنى خيرخواه و نجيب و شجاع و عاقل و متفكّر باشند و قدرت اقدام داشته باشند، اين جامعه ديگر روى بدبختى را نخواهد ديد. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1377/9/12
انتقال فرهنگها و تمدّنها و حفظ اصول و عناصر اصلى يك تمدّن و يك فرهنگ در يك جامعه و انتقالش به نسلهاى پىدرپى، به بركت خانواده انجام مىگيرد. (1)
اساس ازدواج و مهمترين مصلحت ازدواج، عبارتست از تشكيل خانواده. علّت هم اين است كه اگر خانوادۀ سالمى در يك جامعهاى وجود داشته باشد، آن جامعه سالم خواهد شد و مواريث فرهنگى خودش را بهصورت صحيح منتقل خواهد كرد. در آن جامعه تربيت كودكان به بهترين وجه صورت مىپذيرد. لذاست كه در آن كشورها و جوامعى كه خانواده دچار اختلال مىشود معمولاً اختلالات فرهنگى - اخلاقى بوجود مىآيد. (2)
اگر نسلها بخواهند فرآوردههاى ذهنى و فكرى خود را به نسلهاى بعدى منتقل كنند و جامعه از گذشته خودش بخواهد سود ببرد، اين فقط با خانواده ممكن است. در محيط خانواده است كه اوّل بار، همۀ هويّت و شخصيّت يك انسان براساس فرهنگ آن جامعه شكل مىگيرد و اين پدر و مادرند كه بطور غيرمستقيم و بدون اينكه تحميلى باشد، بدون اينكه خود آنها تصنّعى بهكار ببرند، بطور طبيعى محتواى ذهن و فكر و عمل و معلومات و اعتقادات و مقدّسات و اينها را به نسل بعدى منتقل مىكنند. (3)
نگرش اسلام به خانواده، نگرشى درست، نگرشى اصيل و يك نگاه همراه با اهتمام است كه خانواده اصل قرار داده شده و به هم زدن بنيان خانواده يا آشفته نمودن آن جزو بدترين كارهاست. (1)
خانواده در اسلام يعنى محل سكونت دو انسان، محلّ آرامش روانى دو انسان، محلّ انس دو انسان با يكديگر، محلّ تكامل يك نفر بهوسيلۀ يك نفر ديگر، آنجايى كه انسان در آن صفا مىيابد، راحتى روانى مىيابد، اين محيط خانواده است. كانون خانواده در اسلام اينقدر اهميّت دارد. (2)
اسلام در بيان قرآن، در چندجا، اين آفرينش زن و مرد و همزيستى اينها و در نهايت زوجيّت آنها را براى آرامش و سكن براى زن و مرد شناخته است. (3)
در قرآن، آيۀ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها(4)آمده است. دو جا در قرآن، تعبير سكن - تا آنجايى كه من يادم هست - وجود دارد.(5)خداى متعال، زوج آدمى را از جنس او قرار داد، زوج زن را، زوج مرد را از جنس خود او قرار داده، «لِيَسْكُنَ إِلَيْها» تا اينكه آدمى بتواند - چه زن و چه مرد - در كنار شوهر يا همسر، احساس آرامش كند. (6)
اين آرامش، سكونت و نجابت از تلاطمهاى روحى و اضطرابهاى زندگى است. ميدان زندگى، ميدان مبارزه است و انسان در او دائماً در معرض نوعى اضطراب است، اين بسيار چيز مهمى است. اگر اين آرامش و سكونت به نحو صحيحى تحقّق پيدا كند، زندگى سعادتمندانه مىشود، زن خوشبخت
مىشود، مرد خوشبخت مىشود، بچههايى كه در اين خانه متولّد مىشوند و پرورش مىيابند، بدون عقده رشد خواهند يافت و خوشبخت خواهند شد. يعنى از اين جهت، زمينه براى خوشبختى همۀ اينها فراهم است. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1376/4/31
وقتى كه زن و شوهر در پايان كار روزانه يا در وسط روز بهم مىرسند، و همديگر را مىبينند، هر دو از هم توقّع دارند كه توانسته باشند محيط را شاد، سرزنده، قابل زيست و رفعكنندۀ خستگى ساخته باشند. اين توقّع بجايى است. اگر چنانچه بتوانيد اين كار را بكنيد، زندگى شيرين مىشود. (1)
انسان در تلاطمهاى زندگى كه ناشى از برخوردهاى ناگزير است، به دنبال يك فرصت مىگردد تا به آن پناه برد. اگر يك زوج باشند، در اين تلاطمها به يكديگر پناه مىبرند، زن به شوهرش پناه مىبرد و شوهر هم به زنش پناه مىبرد. مرد در كشاكش زندگى مردانۀ خود، احتياج به يك لحظۀ آرامشى دارد تا بتواند راه را ادامه بدهد. آن لحظۀ آرامش كِى است؟ همان وقتى است كه او در محيط سرشار از محبّت و عطوفت خانوادگى خودش قرار مىگيرد. با همسر خودش كه به او عشق مىورزد، با اوست، در كنار اوست و با او احساس يگانگى مىكند. وقتى با همسر خود مواجه مىشود، اين همان لحظه آسايش و آرامش است. (2)
زن هم در كشاكش زندگى زنانۀ خود، با بحرانها و با تلاطمهايى مواجه مىشود. چه در محيط بيرون از خانه مشغول تلاش و فعّاليّت و كارهاى گوناگون سياسى و اجتماعى و... باشد يا در داخل خانه مشغول باشد كه زحمت و اهميّتش كمتر از كار بيرون نيست. حالا زن در اين كشاكش به تلاطمهايى برخورد مىكند و چون روح او ظريفتر است، بيشتر به آرامش، به آسايش، به تكيه كردن به يك شخص مطمئن احتياج دارد. او كيست؟ او شوهر است. (3)
انسان كه ماشين نيست، انسان روح است، انسان معنويّت است، انسان عواطف و احساسات است. حالا مىخواهد آرامش
پيدا كند. اين آرامش كجاست؟ محيط خانواده است. (1)
محيط خانواده، محيط آرامش است. بايد محيط آرامش باشد. اين عاطفهاى كه در زن و مرد نسبت به هم وجود دارد، به اين آرامش درونى كمك مىكند. اين سكونت، اين آرامش، به معناى آرامش در مقابل حركت نيست، حركت خوب است؛ اين بهمعناى آرامش در مقابل تلاطم است.
انسان گاهى در زندگىاش دچار تلاطم مىشود. همسر، يك آرامشى به انسان مىدهد كه متلاطم نباشد. اين در صورتى است كه فضاى خانه، فضاى متلاطمى نباشد. (2)
هر انسانى - هم زن و هم مرد - در طول زندگى، در شبانهروز مشكلاتى دارد و با پيشآمدها و حوادثى مواجه است. اين حوادث اعصاب را مىكوبد و خسته مىكند. انسانها را دچار ناآرامى و سراسيمگى مىكند. وقتى وارد محيط خانواده شد، اين محيط امن و امان به او تجديد قوا مىبخشد. او را آمادۀ يك روز ديگر و يك شبانهروز ديگر مىكند. خانواده براى تنظيم زندگى انسان خيلى مهم است. البتّه خانواده بايد خوب اداره بشود، بايد سالم اداره بشود. (1)
اين بهرهاى كه مرد و زن از اين خانوادۀ آرام مىبرند، بهرۀ كارى آنها را در بيرون خانواده بالا مىبرد، به آن اهميّت و ارزش مىدهد، آن را باارزش و باكيفيّت مىكند. (2)
فرصت ازدواج و آرام گرفتن در يك مجموعۀ خانواده، يكى از فرصتهاى مهم زندگى براى مرد و زن است. اين يك وسيلۀ آسايش، آرامش روحى، وسيلۀ دلگرم شدن به تداوم فعّاليّت زندگى است، وسيلۀ تسلى، وسيلۀ پيدا كردن يك غمخوار نزديك است، كه براى انسان در طول زندگى بسيار لازم است (3)
در داخل خانواده است كه مرد و زن - كه زوجين هستند - مىتوانند تجديد قوا كنند، مىتوانند همّت خودشان را براى ادامۀ راه آماده كنند. مىدانيد كه زندگى يك مبارزه است، كل زندگى عبارتست از يك مبارزۀ بلندمدّت، مبارزه با عوامل طبيعى، مبارزه با موانع اجتماعى، مبارزه با درون خود انسان كه مبارزۀ با نفس است. دائم انسان در حال مبارزه است. بدن انسان هم در حال مبارزه است. جسم انسان هم دائم دارد با عوامل مضر مبارزه مىكند، قدرت اين مبارزه وقتى در جسم باشد، جسم سالم است. در انسان، اين مبارزه بايد صحيح، منطقى، در جهت درست، با رفتارهاى صحيح و با ابزارهاى درست باشد.
اين مبارزه گاهى يك استراحت و يك باراندازى لازم دارد. اين يك سفر و يك حركت است. اين نقطۀ استراحت، داخل خانواده است. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1381/3/8
خانواده يك قرارداد است، يك امر طبيعى نيست كه دو چيز را به هم وصل كرده باشند. نه! يك قرارداد است. يك امر اعتبارى است. ماندن او بسته به اين است كه طرفين قضيه و جامعه و قانون آن را محترم بشمارند. اگر به آن بىاعتنايى كردند، باقى نمىماند. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1377/1/19
اسلام همين غريزۀ جنسى را پشتوانۀ بناى خانواده قرار داده است، يعنى، وسيلۀ استحكام خانواده قرار داده است. يعنى چه؟ يعنى وقتى زن و مرد عفيفاند و متدين و خداترساند و طبق دستور اسلام از گناه در باب غريزۀ جنسى اجتناب مىكنند، طبعاً نياز زن و مرد به يكديگر در اين مورد بيشتر خواهد شد. وقتى به هم زيادتر احتياج داشتند، اين بناى خانواده كه پايه اصلىاش زن و مرد است، مستحكمتر خواهد شد. (1)
اسلام مىخواهد اين پشتوانه را از خانواده نگيرد. اسلام مىخواهد اين انسانها بيرون از محيط خانواده اين غريزه را اشباع نكنند، تا نسبت به خانواده بىقيد و بىاعتنا و لاابالى بشوند، لذاست كه جلوى راه را سد مىكند. (2)
در بنا و تشكيل خانواده و در حفظ خانواده، بايد اين احكام اسلامى را رعايت كرد تا خانواده باقى بماند. لذا شما در خانوادههاى متدين كه زن و شوهر به اين حدود اهميّت مىدهند، مىبينيد كه سالهاى متمادى با هم زندگى مىكنند. محبّت زن و شوهر به يكديگر باقى مىماند و جداييشان از هم سخت است و دل در گرو محبّت يكديگر دارند. اين حسن و اين محبّتهاست كه بناى خانواده را ماندگار مىكند و لذا اسلام به اين چيزها اهميّت داده است. (1)
اگر روشهاى اسلامى رواج پيدا كند، خانوادهها مستحكم خواهد شد. همچنان كه در گذشتههاى ما - نه در دوران منحوس پهلوى - آن وقتهايى كه هنوز ايمان مردم سالمتر و كاملتر و دستنخوردهتر بود، در زمان قديم، خانواده مستحكمتر بود. زن و شوهر به هم علاقهمندتر بودند، فرزندان در محيطهاى امن و امان بيشترى پرورش پيدا مىكردند. حالا هم راه همين است. آن خانوادههايى كه جهات اسلامى را رعايت مىكنند، اينها غالباً خانوادههايى محكمتر، بهتر، قوىتر و محيط امنترى براى فرزندان و كودكان خواهند بود. (2)
دختر و پسر بايد سعى كنند اين پيوند را پاسدارى كنند. وظيفۀ يكى از آنها هم نيست كه بگوييم هر كارى يكى كرد ديگرى تحمّل كند. نه، بايد هر دو به هم كمك كنند تا اين كار صورت گيرد. (1)
نمىشود بگوييم شوهر سهم بيشترى دارد يا زن سهم بيشترى دارد، نه، هر دو در حفظ اين بنيان و در حفظ اين اجتماع دو نفره، كه بعدها بهتدريج زياد مىشود، نقش دارند (2)
از هر چيزى كه محيط خانواده را متشنّج و دچار افسردگى و هيجانهاى بىمورد نمايد، اجتناب كنيد. هم زن و هم مرد بنا را بر سازش و همزيستى و همراهى بگذارند. آنچه در خانواده خيرات وجود دارد، مال زن و شوهر است و در نهايت مال فرزندان است، مال يك طرف نيست. اگر خداىناكرده در محيط خانواده بىمحبّتى و عدم اطمينان و صميميت باشد، رنجش مال هر دو طرف است. (3)
در استحكام بنيان خانواده، خود زن و شوهر بيشترين نقش را دارند. با گذشت خودشان، با همكارى خود، با مهربانى و محبّت و اخلاق خوب خودشان - كه از همه مهمتر هم محبّت است - مىتوانند اين بنا را ماندگار و اين سازگارى را هميشگى بكنند. (4)
در محيط اسلامى، زن و شوهر با هماند، متعلّق به هماند، در مقابل هم مسئولاند، در مقابل فرزندان مسئولاند، در مقابل محيط خانواده مسئولاند. ببينيد از نظر اسلام خانواده اينقدر مهم است. (1)
در محيطهاى اسلامى، خانواده آنچنان مستحكم است كه گاهى دو نسل هم مىگذرد و مىبينيد پدربزرگ و پدر و نوه در يك خانه دارند با هم زندگى مىكنند. اين چقدر ارزش دارد؟ نه اينها از آنها سير مىشوند، نه آنها با اينها بد مىشوند. همه به كمك هم مىآيند. (2)
در جوامع اسلامى، يعنى جوامع متديّن و مذهبى، مشاهده مىكنيم كه دو نفر آدم مدّت طولانى با هم زندگى مىكنند و اصلاً از هم سير نمىشوند، بلكه دلبستگىشان به هم بيشتر مىشود، انس و محبّت و وفايشان به همديگر بيشتر مىشود، اين همان خاصيت تدّين و ديندارى و مذهبى بودن و جهات خدايى را رعايت كردن است. (3)
در اسلام و در فرهنگ اسلامى، خانواده با دوام است. توى خانواده پدربزرگها و مادربزرگها و پدر و مادر هستند، نوهها و نتيجههايشان را مىبينند... سنّتها را به هم منتقل مىكنند. نسل گذشته مواريث خودش را به نسل بعد تحويل مىدهد. بريده و بىريشه و تنها و بىعاطفه بار نمىآيند. (4)
بحمدالله، در كشور ما و در بسيارى از جوامع شرقى، بخصوص جوامع اسلامى، هنوز كمربند خانواده محفوظ است. آن پيوند خانوادگى، بحمدالله هست. آن صميميت و صفا و محبّت هست. زن دلش براى مرد خود مىتپد، مرد هم دلش براى زن خودش مىتپد، يكديگر را از اعماق دل دوست دارند و زندگى صميمى دارند. در جاهاى ديگر اين چيزها خيلى كم است. در كشورهاى ما بخصوص در ايران، اين زياد است. اين را تأمين كنيد. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1376/4/31
براى تقويت حسّ قدرشناسى و سپاسگزارى نسبت به آنچه داريم، يك راه ميانبُر وجود دارد و آن ديدن حال و روز كسانى است كه از آن بىبهره و يا كمبهرهاند.
براى پاسداشت نعمت بزرگى كه هنوز از آن بهرهمنديم، خوب است نيمنگاهى داشته باشيم به جوامعى كه به اين نعمت ممتاز خداوندى با عناوينى گوشنواز و دلفريب چوب حراج زدند و امروز تازيانۀ عذاب اين گناه كبيره بر سر و روى افسردهشان نواخته مىشود. «غرب» را مىگويم! يعنى همان سرزمين تاريكى كه مدّتها است خورشيد عشق از آسمان زندگى مردمانش غروب كرده است، و تمنّاى يك جرعه عاطفه را در چشمان كمفروغشان مىتوان ديد. بحران خانواده، طوفان خشم الهى است كه طومار خوشبختى مردمان اين غربتكده را درهم مىپيچد. دلمان برايشان مىسوزد. كاش مىشد برايشان كارى كرد. امّا خيلى دير شده است. بهتر است به فكر خودمان باشيم و از حال كسانى كه حرمت خانواده را شكستند و با طوفان شيطانى شهوت مهار نشده تار و پود سعادت خود را گسستند، عبرت بگيريم. آنها به ما حسودى مىكنند. از حسود بايد ترسيد. از حسود بايد به خداوند پناهنده شد: وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ(1).
ديدن عمق فاجعه آسان نيست. هنر غربيان در بَزَك كردن و سانسور و پوشش نامرئى پشت صحنۀ زندگى تباهشان زبانزد است.
نگاهى عميق مىخواهد و ديدهورى ژرفنگر تا از عمق فاجعه پرده بردارد! چه كسى بهتر از «آقا» ى عزيزمان!
1) . سورۀ فلق، آيۀ 5
امروز آنچه در كشورهاى غربى مشاهده مىشود عبارتست از نسلهاى بىهويت، نسلهاى درمانده و سرگشته، پدر و مادرهايى كه از فرزندانشان سالها خبر ندارند؛ در يك شهر هم زندگى مىكنند چه برسد به اينكه در شهر ديگرى باشند. خانوادههاى متلاشى شده، انسانهاى تنها... (1)
در كشورهاى اروپايى و آمريكايى... از زنهاى بىشوهر، مردهاى بىزن، آمارهاى بسيار بالا وجود دارد كه تبعاً بچههاى بىپدر و مادر، بچههاى ولگرد، بچههاى جنايتكار حاصل آن است، در آنجا فضا، فضاى جنايت است. همين حرفهايى كه در خبرها مىشنويد: يك بچه ناگهان در مدرسه، خيابان، توى قطار قتل انجام مىدهد، تعدادى را مىكشد. يكبار و دوبار و يكى دو تا هم نيست. همينطور سطح جنايتكارها از لحاظ سنّى دارد پايين مىآيد. جوانهاى بيست ساله بودند، شدند جوانهاى شانزده - هفده ساله، حالا بچههاى سيزده - چهارده ساله در آمريكا جنايت مىكنند. راحت آدم مىكشند. اين جامعه وقتى به اينجا مىرسد، ديگر تقريباً غيرقابل جمع كردن است. (2)
يكى از مشكلات دنياى غرب كه بهتدريج پايههاى تمدّن غرب را مثل موريانه مىخورد و عليرغم پيشرفتهاى صنعتى و علمىاش مشرف به سقوط و هلاكت است - البتّه در بلندمدت - همين قضيۀ بىتوجّهى به خانواده است. نتوانستند خانواده را حفظ كنند. در غرب، خانواده، غريب، مورد بىاعتنايى و تحقير شده است. (1)
يكى از گناهان كبيرۀ تمدّن غرب نسبت به بشريت، اين است كه ازدواج را در چشم مردم سبك كرد. تشكيل خانواده را كوچك كرد، مثل لباس كه عوض مىكنند... قضيۀ زن و شوهرى را اينطور كردند. (2)
آن كشورهايى كه در آن خانواده دارد ضايع مىشود، در واقع پايههاى مدنيّت آنها دارد مىلرزد و نهايتاً فرو خواهد ريخت. (3)
در دنياى غرب با اينكه بسيارى از آنها از علم و ثروت و سياستهاى قوى در صدر حكومتها برخوردار هستند، ليكن زندگى آحاد مردم در مقياس خانواده، زندگى بسيار رقّتبارى است. اين اجتماعات فاميلى، اينكه بزرگترهاى فاميل و كوچكترهاى فاميل دور هم جمع شوند، به هم محبّت ورزند، با هم تبادل عاطفى داشته باشند، به هم كمك كنند، به هم برسند، همديگر را از خود بدانند، برادر با برادر، خانوادهها با هم يگانه و يكى باشند، اين طور چيزهايى كه الآن بين ماها رايج و معمولى است، در غرب از اين چيزها خبرى نيست. چقدر زنها تنها زندگى مىكنند. زنى كه تنهاست، از خانواده بريده و توى يك آپارتمان زندگى مىكند. شب برمىگردد توى خانه تنهاست، صبح برمىخيزد تنهاست. نه انسى، نه همسرى، نه فرزندى، نه نوهاى، نه خويشاوندى كه با او گرم بگيرد. انسانها در آن محيط اجتماعى، تك زندگى مىكنند. غالباً تنها هستند. چرا؟ چون محيط خانوادگى در آن جوامع فراموش شده است. (1)
امروز متأسفانه در غرب، انسان مشاهده مىكند كه كمكم كانونهاى خانواده يكى پس از ديگرى دارد از هم مىپاشد و از بين مىرود. آثارش هم همين بىهويّتىِ فرهنگى و فسادى است كه امروز دچارش شدهاند. روزبهروز هم دارد بيشتر مىشود و بقاياى آنچه را كه داشتهاند دارد از بين مىرود. (2)
در دنياى غرب و بخصوص در آمريكا و بعضى از كشورهاى اروپاى شمالى معروف است كه بنيان خانواده خيلى متزلزل است. چرا؟ علّت اين است كه در آن جاها آزادى جنسى و بىبند و بارى جنسى زيادتر است. وقتى بىعفتى رايج شد، يعنى مرد و زن اين نياز غريزى را در جايى ديگر غير از خانواده، غير از كانون خانواده، تأمين كردند، اين كانون خانواده در واقع يك چيز بىمعناست: يك چيز تحميلى و تشريفاتى است. لذا از نظر عاطفى از هم جدا مىشوند. حالا ظاهراً جدايى بينشان نيست امّا به هم علاقه و دلبستگى ندارند. (1)
اگر انسانها رها بودند كه غريزۀ جنسى را هر طور مىخواهند اشباع كنند، يا خانواده تشكيل نمىشد يا يك چيز سست و پوچ و تهديدپذير و ويرانىپذيرى مىشد و هر نسيمى آن را به هم مىزد. لذا در هر جاى دنيا كه مىبينيد آزاديهاى جنسى هست، به همان نسبت خانواده ضعيف است؛ چون مرد و زن براى اشباع اين غريزه، احتياجى به اين كانون ندارند. امّا در آن جاهايى كه دين حاكم است و آزادى جنسى نيست، همه چيز براى مرد و زن هست، لذا اين كانون خانواده حفظ و نگهداشته مىشود. (2)
در بعضى از كشورهاى دنيا كه پيشرفت علم و تمدّن هم خيلى سريع است، زندگى بر آنها اينطور تحميل كرده كه اعضاى خانواده به هم چندان كارى ندارند. پدر يك جا مشغول، مادر يك جا مشغول؛ نه همديگر را مىبينند، نه براى هم غذا مىپزند، نه براى هممحبّتى و عاطفهاى نثار مىكنند، نه از هم دلجويى مىكنند، نه با هم كار واقعى دارند. آن وقت براى اينكه به سفارش روانشناسان امور كودكان عمل كرده باشند، با هم قرار مىگذارند يك ساعت معيّنى را، پدر و مادر بيايند خانه و يك محفل خانوادگى داشته باشند. براى اينكه بتوانند اين اجتماع خانوادگى را كه در يك خانوادۀ سالم بطور طبيعى وجود دارد، اينها به صورت تصنّعى براى خود بوجود بياورند. آن وقت اين خانم يا آقا مرتب ساعتش را نگاه مىكند كه ببيند اين ساعت كى تمام مىشود، چون مثلاً ساعت 6 يك جاى ديگر قرار دارد. اين طورى محفل خانوادگى درست نمىشود و بچهها هم احساس انس نمىكنند. (1)
خانوادهها، آنجا گرم نيستند. خانواده اصلاً آنجا واقعيّت ندارد. يك مرد و زن با هم توى يك فضايى زندگى مىكنند امّا از هم جدايند. آن نشست و برخاستهاى خانوادگى، آن محبّتهاى خانوادگى، آن اُنسهاى فراوان به هم، اينكه مرد خودش را محتاج به زنش ببيند و زن خودش را محتاج به شوهرش ببيند، اينها ديگر نيست. دو نفرند به صورت قراردادى كه فقط در يك خانهاى زندگى مىكنند. اسمش هم هست كه با عشق شروع مىشود! (2)
در جوامع غربى جوانها، دورۀ نشاط جوانى و تندى احساسات و غرايز را آزادانه مىگذرانند و وقتى به خانواده و به ازدواج مىرسند كه در واقع بخش زيادى از ميل طبيعى آنها و غرايز آنها فرو نشسته است. آن شوق و محبّت و عشقى كه بايد در اعماق روح زن و شوهر جايگزين شود، در اينها نيست يا كم است. (1)
اينكه بعضى سن ازدواج را براى سالهاى ميانى عمر كه در غرب و تمدّن غرب معمول است، مىگذارند مثل اغلب چيزهايشان، غلط و برخلاف فطرت و مصلحت بشر و ناشى از اين است كه به شهوترانى و بىبند و بارى اقبال دارند. مىخواهند جوانى خود را به اصطلاح خودشان، با خوشى سپرى كنند، هوسرانيهايشان را بكنند، بعد كه از كار افتاده شدند و آتشهايشان فرو نشست، حالا سراغ خانواده بروند. ملاحظه مىكنيد كه در غرب زندگى خانوادگى اينطورى است. طلاقهاى زياد، ازدواجهاى ناموفّق، مرد و زنهاى بىوفا، تخطّيهاى جنسى فراوان، غيرتِ كم، زندگى خانوادگى به اين معناست. (2)
اگر شما امروز به بعضى از جوامع غربى نگاه كنيد، بخصوص آنهايى كه بيشتر آميخته به مسائل صنعت و ارتباطات صنعتى و ماشينى هستند، خواهيد ديد كه روزبهروز آلودگيها در آنجا زياد خواهد شد. آلودگىِ اخلاقى و فساد هم كه در جامعهاى رايج شود، آن جامعه را از هم خواهد پاشاند. حالا اينها مثل زلزله و سيل، بلاياى دفعى نيست. بلكه اينها بلاياى تدريجى است؛ منتها بىعلاج. بلايايى است كه وقتى بر جامعهاى نازل شد، بهزودى نمىفهمند، بهتدريج مىفهمند.
آن وقتى كه بيمارى ضربه خودش را تا اعماق فرود آورد، آن وقت مىفهمند. آن وقت هم ديگر هيچ علاجى نخواهد داشت. الآن، جوامع غربى دارند به اين سمت حركت مىكنند، آن هم به سرعت. يعنى، حقيقتاً به نقطههاى بسيار خطرناكِ سراشيبى رسيدهاند... اين همهاش به اين خاطر است كه دخترها و پسرها در سنين مناسب، ازدواجهاى كامياب و ماندگار انجام نمىدهند. بعد هم محيطهاى خانوادگى كه آنجا تشكيل مىشود، محيطهاى محبّت نيست. (1)
در دنياى غرب، بنيان خانواده متزلزل شده است، خانوادهها دير تشكيل مىشوند، زود هم منهدم مىشوند. فساد و فحشا روزبهروز بيشتر مىشود، اگر اين اتفاق بطور كامل بيفتد، آن جامعه به بليّات عظيمى دچار خواهد شد، البتّه اينطور بيماريها و گرفتاريها، چيزهايى نيست كه ظرف 5 سال يا 10 سال خودش را نشان بدهد، لكن بعد از گذشت سالهاى متمادى وقتى كه اثر گذاشت، يك جامعه را بهكلّى منهدم و نابود مىكند، ثروتهاى علمى و فكرى و مادّى و همه چيز را از بين مىبرد. اين آينده در انتظار بسيارى از كشورهاى غربى است. (2)
الآن دنياى اروپا و آمريكا را نگاه كنيد، ببينيد اينها چقدر دچار اضطرابند. چقدر ناآرامى دارند. چقدر دنبال آرامش مىگردند. چقدر مصرف قرصهاى مسكن و خوابآور زياد است، چقدر جوانها به كارهاى بىقاعده دست مىزنند، موها را بلند مىكنند، لباسهاى تنگ مىپوشند. براى اين است كه از وضع جامعه ناراحتند. عصبانى و خشمگيناند. مىخواهند خودشان را به آرامش برسانند؛ آخرش هم با ناكامى مىميرند. پيرمردها و پيرزنها در خانۀ سالمندان مىميرند. بچههايشان همراهشان نيستند. زنهايشان از آنها خبر ندارند. زن و شوهر از هم دورند (1)
در غرب فرزندانى كه نمىدانند پدر و مادرهايشان چه كسانى هستند، زيادند. زنان و مردانى كه با هم اسماً زن و شوهرند ولى سالهاى متمادى از همديگر هيچ اطلاعى ندارند، فراوانند. زنانى كه خاطرشان جمع باشد تا آخر عمرشان، تا دوران پيرى آنها، سايه اين مرد بر سرشان هست و با هم زندگى خواهند كرد، كماند. مردانى كه خاطرشان جمع باشد كه اين همسرشان كه مورد علاقهشان هم هست، فردا نمىگذارد برود سراغ يك زندگى مستقل، كم هستند. (2)
در خود آمريكا، نسبت رشدِ فساد، (انواع فسادهاى اخلاقى و جنسى و جنايت و قتل و...) در بين مردم و حتى كودكان زياد است. مطبوعات و هوشمندان جوامع غربى، دارند فرياد مىزنند، مقالهها مىنويسند، حرفها مىزنند، هشدارها مىدهند، امّا به گوش كسى فرو نمىرود؛ يعنى علاج ندارد. وقتى كه وضعيت را از پايه و بنيان خراب كردند و سى، چهل يا پنجاه سال بر همين وضع گذشت، با هشدار و فرياد و فلان سياست اين مشكلات حل نخواهد شد. (1)
جوامع غربى خوشبختى ندارند. اين حرفى نيست كه من بزنم. حرفى است كه حالا ديگر متفكّرانشان، دلسوزانشان و كسانى كه صاحب درايتاند، صاحب عقلاند - نه سياستمدارها - آنهايى كه در متن جامعه هستند، الآن صدايشان بلند شده است. چرا؟ چون در آن جامعه وسايل خوشبخت زندگى كردن نيست. خوشبختى كه عبارتست از آرامش و احساس سعادت و امنيت. (2)
الآن هم كسانى كه با معارف جهانى آشنا هستند، مىدانند كه بخصوص بيشتر از همه جا آمريكا - البتّه كشورهاى اروپايى هم هستند - فرياد خيرخواهان و مصلحان و چيزفهمهايشان بلند شده كه بياييم يك فكرى بكنيم. البتّه به اين آسانى هم نه مىتوانند فكر كنند و نه اگر فكر كنند به اين آسانى به علاج مىرسند. (3)
آن كسانى كه مىخواهند در يك كشور يا جامعهاى نفوذ پيدا كنند فرهنگ آن جامعه را در مشت خود بگيرند و فرهنگ خود را به آنها تحميل نمايند، يكى از كارهايشان، معمولاً متزلزل كردن بنيان خانواده است. كما اينكه در خيلى از كشورها اين كار را متأسفانه انجام دادهاند. مردها را بىمسئوليّت و زنها را بداخلاق كردهاند. (1)
انتقال فرهنگها و تمدّنها و حفظ اصول و عناصر اصلى يك تمدّن و يك فرهنگ در جامعه و انتقالش به نسلهاى بعد، به بركت خانواده انجام مىپذيرد. خانواده كه نبود، همه چيز متلاشى مىشود. اينكه مىبينيد غربيها در داخل كشورهاى شرقى و اسلامى و آسيايى، اين همه سعى مىكنند شهوترانى و فساد را رواج دهند، براى چيست؟ يكى از علل آن همين است كه مىخواهند با اين كار خانوادهها را متلاشى كنند تا فرهنگ اين جوامع تضعيف شود؛ تا بتوانند سوار اينها شوند. چون تا فرهنگ يك ملّتى تضعيف نشود، كسى نمىتواند او را مهار كند، به دهان او دهنه بزند و سوار دوش او بشود. آن چيزى كه ملّتها را بىدفاع كرده است و در دست اجانب اسير مىكند، از دست دادن هويت فرهنگى است. اين كار هم با برهم خوردن بنيان خانوادهها در جامعه آسان مىشود.
اسلام مىخواهد اين را حفظ كند. اين خانواده را نگهدارد. زيرا در اسلام يكى از مهمترين كارها براى رسيدن به اين اهداف، تشكيل خانواده و سپس حفظ بنيان خانواده است. (2)
من در يك سخنرانى در سازمان ملل، حدود يك ساعت و اندى راجع به خانواده صحبت كردم. بعد به من اطلاع دادند كه تلويزيونهاى آمريكا با اصرارى كه در سانسور كردن و خراب كردن حرفهاى ما دارند، روى اين صحبتها تكيه كرده و آن را چند بار پخش كرده و تفسير هم گذاشتهاند. فقط به خاطر گفتن يك كلمه دربارۀ خانواده.
يعنى پيام متضمن مسأله خانواده، امروز براى غرب يك پيامى است مثل آب خنكِ گوارا. چون كمبود آن را حس مىكنند.
چقدر زنهايى كه تا آخر عمر تنها زندگى مىكنند. مردهايى كه تا آخر عمر تنها زندگى مىكنند. غريب و بىانس زندگى مىكنند. چقدر جوانانى كه بهخاطر نبودِ خانواده، ولگرد مىشوند. در آنجا يا خانواده نيست يا اگر باشد، مثل نبودن است! (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1376/9/24
با اجراى صيغۀ عقد و قبول پيمان ازدواج، دختر و پسر ديروز، زن و شوهر امروز مىشوند. خانوادۀ جديدى شكل مىگيرد و سلّول تازهاى در پيكر جامعه مىرويد. گرچه در نگاه خالق حكيم، زن و مرد در گوهر انسانى و روح آسمانى همتا و همساناند، و سهم هر يك از حقيقت آدميّت به يك اندازه است، ولى حكمت الهى اين گوهر ملكوتى را در دو صدف زمينى با پيكرههاى متفاوت و ساختى ممتاز و البتّه نيازمند به يكديگر جاى داده است.
اين «زوجيّت» همان قانون فرازمند و سنّت جامع و زيبايى است كه بر سراسر آفرينش اين جهان حكمفرما است، و يكى از پرشكوهترين نشانههاى جمال معمار هستى بهشمار مىرود.
«ازدواج» يعنى به هم رسيدن دو ستون براى برافراشتن بناى خانواده و به هم پيوستن اين دو كفه براى فراهم آمدن ترازوى زندگى انسانى!
حكمت تفاوتهاى طبيعى و اين جهانى در ساخت جسم و روان زن و مرد را در نقش مكمّل هر يك براى تشكيل اين واحد نوين - يعنى خانواده - مىتوان يافت.
بهراستى نقش هر يك از زوجين در ساختن خانواده چيست؟ نقش كداميك مهمتر است؟ آيا جاى هر يك را مىشود با ديگرى عوض كرد؟ حقوق متقابل آنان چگونه است؟ و سهم هر يك از مواهب زندگى چه ميزان است؟ و بالاخره... زنسالارى خوب است يا مردسالارى يا هيچكدام؟
و سؤالاتى از اين دست كه جز پاسخى استادانه، ذهنِ نگران عروس و داماد جوان ما را آرام و آسوده نمىكند. در آغاز راهِ زندگى چشم اميدشان به كلمات راهگشاى «استاد» ى است كه آشناى راه است و محرم دل!
ما ديده بوديم كه گاهى مرد، زن را موجود درجۀ دو حساب مىكرد! امّا موجود درجۀ دو نداريم. هر دو مثل هم هستند، هر دو از حقوق برابرى در زمينۀ امور زندگى - مگر در جاهايى كه خداى متعال بين زن و مرد فرقى گذاشته كه آن هم روى مصلحتى است و به نفع مرد و به ضرر زن هم نيست - برخوردارند. بايد مثل دو نفر شريك، مثل دو نفر رفيق، در خانه با هم زندگى كنند... (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1372/3/19
اسلام مرد را قوّام(1)و زن را ريحان(2)مىداند. اين نه جسارت به زن است نه جسارت به مرد. نه ناديده گرفتن حق زن است و نه ناديده گرفتن حق مرد؛ بلكه، درست ديدن طبيعت آنهاست. ترازوى آنها هم اتفاقاً برابر است؛ يعنى وقتى جنس لطيف و زيبا و عامل آرامش و آرايش معنوى محيط زندگى را در يك كفه مىگذاريم، و اين جنس مديريت و كاركرد و محلّ اعتماد و اتكا بودن و تكيهگاه بودن براى زن را هم در كفۀ ديگر ترازو مىگذاريم، اين دو كفه با هم برابر مىشود. نه آن بر اين ترجيح دارد و نه اين بر آن. (3)
بعضى از مسلكهاى غلط كه مخصوص زنها هم نيست - مردها هم گاهى همان مسلكها را دنبال مىكنند - دنبال اين هستند كه بگويند: نه! بياييم اجناس اين ترازو (نقشهاى زن و مرد) را جابهجا كنيم. حالا اگر اين كار را بكنيم چه مىشود؟ جز اينكه اشتباه مىكنيد و جز اينكه بوستان به زيبايى و نيكى پرداخته شده را خراب مىكنيد؟ غير از اين، كار ديگرى نمىكنيد. فوايد همديگر را مىبريد، محيط خانواده را هم بىاعتنا مىكنيد. زن و مرد را نسبت به هم دچار ترديد و دودلى مىكنيد. آن محبّت و عشقى را كه مايه اصلى كار است، از دست مىدهيد.
گاهى اتفاق مىافتد مرد در خانه نقش زن را پيدا مىكند. زن حاكم مطلق مىشود و به مرد دستور مىدهد اين كار را بكن، آن كار را نكن. مرد هم دستبسته تسليم است. خب چنين مردى ديگر نمىتواند تكيهگاه زن باشد. زن يك تكيهگاه خوب را دوست مىدارد.
گاهى اوقات از اين طرف مرد چيزهايى را به زن تحميل مىكند؛ فرض كنيد كه تمام خريد و كار و سر و كله زدن با مراجعان با خانم است. چرا؟ چون من كار دارم، وقت ندارم. مبنا وقت نداشتن است! مىگويد بايد بروم اداره، كارها را بايد آن خانم انجام دهد. يعنى كارهاى بىجاذبه و سنگين براى زن. البتّه ممكن است چند صباحى سرگرمش كند، امّا كار او نيست. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1378/12/22
در روايات داريم المرأهًْ ريحانهًٌْ(1)، زن گل است. حالا شما ببينيد، اگر مردى با يك گُلى با خشونت و بىاعتنايى رفتار كند و پاسِ گُل بودن او را ندارد، چقدر ظالم و بد است. مثل تحميل كردن، زيادهروى كردن، زيادهخواهى كردنِ مردها از زنها، توقّعات بىجا و زيادى.
المَرأَهًُْ رَيحانَهًْ و لَيسَت بقَهرِمانَهًٍْ قهرمان، يعنى همين كارپرداز امروز زندگى... اين زن، كارپرداز شما نيست كه همۀ كارهاى زندگيتان را روى دوش او بگذاريد و بعد هم از او مؤاخذه كنيد. نه! اين يك گُلى است در دست شما... حتى اگر دانشمند يا سياستمدار باشد، در بحث معاشرت خانوادگى، او گُل است. (2)
قرآن مىفرمايد: اَلرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَى اَلنِّساءِ ؛(1)يعنى سرپرستى امور خانواده به عهدۀ مرد است. مرد بايد برود كار كند. معيشت خانواده به عهدۀ اوست. زن هرچه ثروت دارد مال خودش است. امّا معيشت خانواده بر دوش او نيست. (2)
اينطور هم نيست كه بگوييم همهجا خانم بايد از آقا تبعيت كند؛ نخير. چنين چيزى نه در اسلام داريم و نه در شرع اَلرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَى اَلنِّساءِ معنايش اين نيست كه زن بايستى در همۀ امور تابع شوهر باشد. نه! يا مثل برخى از اين اروپانديدههاى بدتر از اروپا و مقلِّد اروپا، بگوييم كه زن بايستى همهكاره باشد و مرد بايد تابع باشد. نه اين هم غلط است. بالاخره دو تا شريك و دو تا رفيق هستيد. يكجا مرد كوتاه بيايد، يكجا زن كوتاه بيايد. يكى اينجا از سليقه و خواست خود بگذرد، ديگرى در جاى ديگر، تا بتوانيد با يكديگر زندگى كنيد. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1377/1/19
خداى متعال طبيعت زن را ظريف قرار داده است. بعضى از انگشتها خيلى درشت و گنده هستند و براى كندن يك سنگ از زمين خيلى خوبند، امّا اگر بخواهند يك جواهر خيلى ريز را لمس كنند، معلوم نيست بتوانند بردارند.
امّا بعضى انگشتها ظريف و باريكاند، آن سنگ را نمىتوانند بردارند امّا آن خرده جواهر و خرده طلا را مىتوانند از روى زمين جمع كنند. زن و مرد اينطورند. هر كدام يك مسئوليتى دارند. نمىشود هم گفت كدام يك مسئوليتش سنگينتر است. مسئوليت هر دو سنگين است. هر دو لازم است.
روح زن چون لطيفتر است، احتياج به آرامش بيشترى دارد. او نياز به آسايش و تكيه كردن به يك جاى مطمئن دارد. اين تكيهگاه كيست؟ او شوهر است. خدا اينها را اينطور كنار هم قرار داده است. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1381/6/6
نوع نگاه زن به مرد با نگاه مرد به زن بطور طبيعى مختلف است، بايد هم مختلف باشد، ايرادى هم ندارد. مرد به زن به صورت يك الگوى زيبايى، الگوى ظرافت، الگوى حساسيت نگاه مىكند. او را لطيف مىبيند. اسلام هم همين را تأكيد كرده: «المرأهًٌْ ريحانهًٍْ» يعنى زن گُل است. در اين نگرش، زن، يك موجودى است رقيق، مظهر زيبايى و لطافت و رقّت و مرد به اين چشم به او مىنگرد. محبّت او را در اين قالب ترسيم و مجسم مىكند.
مرد در چشم زن، مظهر اعتماد، نقطۀ اتكا و اعتماد است و محبّت خودش را به او در اين قالب ترسيم مىكند.
اين دو تا، دو نقش جداگانه است از يكديگر و هر دو نقش لازم است. زن وقتى به مرد نگاه مىكند، با همان چشم محبّت و عشق، او را در نقش يك تكيهگاه مىبيند كه مىتواند از نيروهاى جسمى و فكرى او براى پيشبرد كار زندگى استفاده كند؛ مثل يك موتور. مرد وقتى به زن نگاه مىكند، به چشم مظهر انس و آرامش مىنگرد كه مىتواند به انسان آرامش بدهد. اگر مرد نقطۀ اتكا در زمينه مسائل ظاهر زندگى است، زن هم بهنوبه خود نقطۀ اتكا است براى مسائل روحى و معنوى زندگى. دريايى است از انس و محبّت. مىتواند مرد را در اين فضاى سرشار از محبّت، از همۀ غصّهها و غمهاى خودش خارج كند. اينها تواناييهاى مرد و زن است. تواناييهاى روحى آنهاست (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1381/6/6
حق، يك منشأ طبيعى دارد. حقّ واقعى آن است كه منشأ طبيعى داشته باشد. اين حقوقى كه در بعضى محافل تعريف مىشود، بر اساس توهّمات و خيالات است. آن حقوقى كه براى زن و مرد وجود دارد، بايد متّكى باشد به طبيعت زن و مرد، به قواره و ساخت زن و مرد. (1)
اين فمينيستهاى امروز دنيا كه همه جور مرد و زن در آنها هست و با ادّعاى دفاع از حقوق زن وارد مىشوند، اصلاً به نظر من حقوق زن را نمىشناسند. چون حق، يك امر انتزاعى نيست. حق يك منشأ طبيعى دارد... (2)
اين غربيهايى كه مىبينيد اينقدر جنجال مىكنند و سر مسأله زن اينقدر بازى درمىآورند، همينجا گرفتارند. مىگويند ما احترام زن را نگه مىداريم. بله، احترام زن را توى مجالس رسمى و توى فروشگاهها و خيابانها نگه مىدارند آن هم بهمعناى تلذّذ از او. امّا توى خانواده هم شوهر با زنش همينطور است؟ چقدر زنآزارى، چقدر كتك زدنِ زنها به دست مردها، چقدر فاجعهآفرينى در داخل خانه، قُلدرمآبى و... (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1379/6/28
از طرف مرد وظيفه اينطور است كه ضرورتهاى زن را درك كند، احساسات او را بفهمد، نسبت به حال او غافل نباشد و خود را صاحب اختيار مطلقالعنان او در خانه نداند.
زن و شوهر دو نفرند، دو شريكاند، دو رفيقاند، هر كدام يك وسعى از لحاظ فكرى و روحى دارند.
مرد بايد به زن كمك كند تا عقبماندگيهايى را كه در جامعه ما دارند، جبران كند. البتّه مراد از اين عقبماندگيها، آن چيزهايى نيست كه امروز به تقليد از فرنگيها در جامعه ما مطرح مىشود. بلكه مراد معرفت است. مراد تحصيلات است. مراد پيدا شدن روح انديشه و تأمل و فكر در زن است. مراد اينهاست كه هرچه مرد بتواند بايد در اين زمينه به همسرش كمك كند. اگر زن مىخواهد كارى انجام بدهد يا در فعاليتهاى اجتماعى سهيم باشد، در حدّ اقتضاى وضع زندگى خانوادگى، مانع او نشود. (1)
مرد نبايد خيال كند چون مىرود توى كوچه و بازار و با اين و آن سر و كلّه مىزند و يك شاهى - صنّار پول مىآورد خانه، همه چيز ديگر مال اوست، نه! آنچه او مىآورد نصف موجودى همۀ اين خانواده است. نصف ديگر اين خانم است. اختيارات خانم، كدبانويى خانم، رأى و نظر و نيازهاى روحى خانم، اينها را بايد رعايت كند.
اينطور نباشد كه مرد چون در دوران مجردى، ساعت ده شب مىآمده خانۀ پدر و مادرش، حالا هم كه زن گرفته اينطور ادامه بدهد، نه! حالا بايد ملاحظۀ همسرش را بكند. (2)
در قديم، بعضى مردها خود را مالك زن مىدانستند... نه! همانقدرى كه شما در محيط خانواده ذىحق هستيد او هم
ذىحق است. نبايد به زن زور بگوييد و تحميل كنيد، چون به حسب جسم، او ضعيفتر است، بعضيها خيال مىكنند كه بله، حالا بايد زور بگويند، صدايشان را كلفت كنند و دعوا كنند و تحميل كنند... (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1373/12/11
زن بايد ضرورتهاى مرد را درك كند و بر او فشار روحى و اخلاقى وارد نسازد. كارى نكند كه او در امر زندگى مستأصل شود و خداى ناكرده متوسّل به راههاى خلاف و نادرست شود. بايد او را به ايستادگى و مقاومت در ميادين زندگى تشويق كند و اگر چنانچه كار او مستلزم اين است كه مثلاً نمىتواند يك مقدارى به وضع خانواده رسيدگى كند، اين را مرتّب به رخ او نكشد. (1)
اگر مرد خانه، فعاليتى چه علمى و چه جهادى و سازندگى و چه براى كسب روزى و چه براى كارهاى عمومى دارد، زن سعى كند فضاى خانه را براى او مساعد كند كه او بتواند با روحيۀ خوب سر كار برود و با شوق به خانه برگردد. (2)
همۀ مردها دوست دارند وقتى وارد خانه شدند، خانه به آنها آرامش و امنيّت بدهد و احساس راحتى و آسودگى كنند. اين وظيفۀ زن است. (3)
زن يك وظايفى دارد كه عاقلانه بايد آن وظايف را تشخيص دهد. زنها بدانند كه اگر زنى، عقل و هوشمندى به خرج دهد، مرد را اداره خواهد كرد. درست است كه مرد از لحاظ هيكل قوىتر است، امّا خداى متعال طبيعت زن را طورى آفريده كه اگر زن و مرد، طبيعى و سالم باشند و زن عاقل باشد، كسى كه در ديگرى بيشتر نفوذ دارد، زن است كه البتّه با زرنگى به خرج دادن و رندى كردن و تحكّم و زورگويى نمىتوان به آن رسيد. بلكه با ملايمت، استقبال خوب، خوشرويى، يك مقدار تحمّل كردن - البتّه اندكى؛ خيلى هم لازم نيست تحمّل كند - كه خداى متعال در طبيعت زن، اين تحمّل را قرار داده است... زن بايد با شوهر خود اينطور برخورد كند... (4)
بعضى از زنها نسبت به مردها سختگيرى مىكنند. مثلاً بايد اين را حتماً بخرى! بايد اينجور خانهاى حتماً فراهم كنى!
فلان كس اينطور خريده، من اگر نخرم مايه سرشكستگى مىشود. با اين حرفها شوهر خود را اذيت مىكنند كه اين درست نيست. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1374/5/18
چند روزى از آغاز زندگى مشترك على و فاطمه (علیها السلام) مىگذشت. پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نظر على (علیه السلام) را دربارۀ همسرش جويا شد: على جان! فاطمه را چگونه همسرى يافتى؟
على (علیه السلام) هم با كلامى كه حكايت از اوج شُكر و سپاس او داشت، نظر خود را دربارۀ عشق جاودانىاش اينگونه خلاصه كرد كه: نعم العون على طاعهًْ الله. (1)
سرورم، او بهترين يار در انجام طاعت پروردگار است.
و بدينسان بهترين داماد عالم از سرّ عشق الهى خويش پرده برمىدارد و راه سعادت ابدى را در زندگى مشترك به همۀ عروسها و دامادها نشان مىدهد. يعنى اى دامادهاى علوى و اى عروسهاى فاطمى! دست يكديگر را بهخاطر خداوند و براى انجام طاعت او بگيريد و تا بهشت رضوان خداى مهربان همسفر هم باشيد! وقت كم است و دنيا براى همه زود مىگذرد. به همين مجلس عقد نگاه كنيد. پدران و مادران عزيز شما، دامادها و عروسهاى «ديروز» ى نه چندان دور هستند. و «فردا» يى نزديك، شما هستيد كه در مجلس عقد و ازدواج فرزندانتان شركت مىكنيد و اين يعنى عبور سريع ابر فرصتها از آسمان زندگى.
آنچه زندگى و پيوند دنيايى شما را به زندگى هميشگى در پرتو خورشيد مهر الهى متّصل مىكند، تنها و تنها «تقوا» و «طاعت حق» است.
در تقويت ايمان هم بكوشيد و از دست يكديگر جام ذكر بنوشيد و در برابر حملات شيطان سِپَر هم باشيد و در انجام وظايف دينى مشوّق و يار يكديگر! مىپرسيد چگونه؟
1) . بحارالانوار، ج 43، ص 117
مىگويم از كسى بپرسيد كه پير راه است و واقف سرّ عشق. از «او» كه چهرۀ آسمانىاش ياد حق را ميهمان دلهايمان مىكند:
خوشبختى عبارتست از آرامش، احساس سعادت و احساس امنيت. (1)جشن و اسراف و زيادهروى، كسى را خوشبخت نمىكند. مهريّه و جهيزيّه هم كسى را خوشبخت نمىكند. پايبندى به روشِ شرع است كه انسان را خوشبخت و سعادتمند مىكند. (2)
ازدواج و اختيار همسر، گاهى در سرنوشت انسان مؤثّر است. خيلى از زنها هستند كه شوهرانشان را بهشتى مىكنند. خيلى از مردها هم هستند كه زنهايشان را بهشتى مىكنند. عكس آن هم هست. اگر زن و شوهر اين كانون خانوادگى را قدر بدانند و براى آن اهميّت قائل باشند، زندگى، امن و آسوده خواهد شد و كمال بشرى براى زن و شوهر در سايۀ ازدواج خوب ممكن خواهد شد. (1)
گاهى هست كه مرد در فعاليتهاى زندگى سر دوراهى مىرسد. انتخاب بايد بكند يا دنيا را و يا راه صحيح و امانت و صداقت را، يكى از اين دو تا را بايد انتخاب كند؛ اينجاست كه زن مىتواند او را به راه اوّل يا به راه دوّم بكشاند. متقابلاً طرف عكس آن هم هست. شوهرها هم در مورد همسرانشان مىتوانند اينطور تأثيرات را داشته باشند. سعى كنيد با هم اينطور باشيد. هر دو كوشش كنيد كه يكديگر را متديّن، در راه خدا، در راه اسلام، در راه حقيقت، در راه امانت و صداقت، نگه داريد و مانع از انحراف و لغزش شويد. (2)
در دوران بسيار دشوار سالهاى مبارزات و همچنين سالهاى انقلاب، خيلى از زنها شوهران خود را با صبر و همكارىشان بهشتى كردند. مردها رفتند در جبهههاى گوناگون و خطرات را متحمّل شدند. اين زنها در خانهها لرزيدند و دچار تنهايى و غربت گشتند. امّا زبان به شِكوه باز نكردند، شوهران خود را تشويق هم كردند. اينها شوهران خود را بهشتى كردند والّا مىتوانستند طورى عمل كنند كه شوهرهايشان از رفتن به جبهه و از ورود در ميدان مبارزه، از ادامۀ مبارزه پشيمان شوند. مىتوانستند اينطورى عمل كنند ولى نكردند. بىصبرى نشان ندادند. شوهرانى هم بودند كه همسرانشان را بهشتى كردند،
هدايت آنها، همكارى آنها، دستگيرى و كمك آنها موجب شد كه اين زنها بتوانند در راه خدا حركت كنند. عكس آن را هم داشتهايم. زنهايى بودهاند كه شوهران خود را اهل جهنّم كردهاند و مردهايى هم بودهاند كه زنهاى خود را جهنّمى كردهاند. مىتوانيد با هم همكارى كنيد، همديگر را اهل بهشت كنيد، همديگر را سعادتمند كنيد، همديگر را در راه تحصيل علم، تحصيل كمال، پرهيزگارى، تقوى و سادهزيستى كمك كنيد. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1379/12/23
خيلى از زنها هستند كه شوهر خودشان را بهشتى مىكنند. خيلى از مردها هستند كه همسر خود را حقيقتاً سعادتمند مىكنند. موارد عكس اين هم هست. ممكن است مردهاى خوبى باشند، زنهايشان آنها را اهل جهنّم كنند و زنهاى خوبى باشند كه مردهايشان آنها را اهل جهنّم كنند. اگر چنانچه زن و مرد هر دو توجّه داشته باشند، با توصيههاى خوب، با همكاريهاى خوب، با مطرح كردن دين و اخلاق در محيط خانه - آن هم بيشتر از مطرح كردن زبانى، مطرح كردن عملى - اينطور يكديگر را كمك مىكنند. آن وقت زندگى كامل و حقيقتاً وافى و شافى خواهد شد. (1)
انسان با راهنمايى و دلسوزى و تذكّر بجا، با مانع شدن از زيادهرويها و بعضى از كجرفتاريهاى همسرش، مىتواند او را اهل بهشت كند. البتّه عكس آن هم هست. با افزونطلبيها، با توقّعات و با روشهاى غلطى كه وجود دارد، مىتواند همسر خود را جهنّمى كند... (2)
همدلى و همكارى كردن، معنايش اين است كه همديگر را در راه خدا حفظ كنيد. تواصى به صبر و تواصى به حق كنيد. اگر خانمِ خانه مىبيند شوهرش دارد دچار يك انحرافى مىشود، فرضاً در يك معاملۀ نامشروعى دارد قرار مىگيرد، توى يك جريان غلطى دارد مىافتد، توى رفيقبازيهاى ناسالم دارد مىافتد، اوّل كسى كه بايد او را حفظ كند، اوست، اگر متقابلاً مرد اين احساسها را به نوع ديگرى از زنش كرد، اوّلين كسى كه بايد زن را حفظ كند شوهر اوست. البتّه حفظ كردن هم، با محبّت كردن و با زبان خوش و با منطق صحيح و با برخورد مدبّرانه و حكيمانه حاصل مىشود نه با بداخلاقى و قهر و اين چيزها. يعنى هر دو مراقب باشند تا آن ديگرى را در راه خدا حفظ كنند. (1)
با هم همكارى كنيد، به هم كمك كنيد خصوصاً در امر دين. اگر مىبينيد طرف شما، شوهر يا زن شما كاهلنماز است، به نماز كم اهميّت مىدهد، به راستگويى كم اهميّت مىدهد، به مال مردم كم اهميّت مىدهد، به شغل دولتى كم اهميّت مىدهد، او را بيدار كنيد، به او بگوييد، به او بفهمانيد و كمك كنيد كه خودش را اصلاح كند يا اگر مىبينيد كه در امر محرم و نامحرم، در امر پاكى و نجسى، در امر حلال و حرام آدم بىاعتنا و بىمبالاتى است، به او توجّه بدهيد، او را آگاه كنيد، كمك كنيد كه خوب شود. دروغگوست، غيبتكن است، به او تفهيم كنيد، نه اينكه دعوا كنيد، نه اينكه اوقاتتلخى كنيد، نه اينكه مثل يك منتقد بداخلاق بنشينيد يك كنارى هى نق بزنيد. (2)
زن و شوهر بايد همديگر را در راه صحيح و صراط مستقيم الهى حمايت كنند. اگر هر كدام از اينها مشاهده مىكنند يك عمل خير و يك كار شايستهاى از همسرشان سر مىزند، آن را تشويق كنند و اگر برعكس، احساس كردند كه خطايى، يك انحرافى - خداى نخواسته - وجود دارد، سعى در اصلاح آن بكنند. يكديگر را در راه خدا كمك و تشويق كنند. (1)
زن و شوهر بايد سعى كنند كه يكديگر را اصلاح كنند. نه مثل يك آقا بالاسر كه مرتب به ديگرى نيش بزند؛ نه! مثل يك پرستار، يك مادر و پدر دلسوز. (2)
وجه مشترك زوجين در زندگى بايد عبارت باشد از توجّه به خدا و اطاعت دستورات الهى و عمل به فرامين خدا. زن و شوهر بايد همديگر را در اين جهت حفظ كنند. اگر زن مىبيند كه شوهر او بىاعتنا به مسائل دينى است، او را با حكمت و اخلاق خوش و ظرافت و زيركى زنانه، وادار به آمدن در راه خدا كند. مرد هم اگر مىبيند زنش بىاعتناست، او هم بايد همين تكليف را انجام دهد. اين از كارهاى اساسى در زندگى است. (3)
مهمترين كمك به همسر، اين است كه سعى كنيد همديگر را ديندار نگه داريد. مراقب باشيد همسرتان خطاى دينى نكند. اين مواظبت هم بهمعناى پاسبانى و ديدهبانى نيست. اين مراقبت، مراقبت اخلاقى است، مراقبت مهربانانه و مراقبت پرستارانه است. اگر چنانچه خطايى از همسرتان ديديد، آن را بايد با شيوۀ بسيار لطيف و عاقلانهاى در او از بين ببريد و برطرف كنيد. يا با تذكّر و يا با بعضى از مراعاتها نسبت به هم مسئوليت داريد.
زن اگر مىبيند شوهرش در معاملات بد افتاده، در رفيقبازيهاى بد و معاشرتهاى بد افتاده، يا مرد مىبيند زنش افتاده در بعضى تجمّلپرستيهاى غلط يا ولنگاريهاى غلط، نبايد بگويد: حالا او خودش است. نه، شما هر كدام نسبت به هم وظيفه داريد. بايد همّت خود را متمركز كنيد. زن و مرد مىتوانند بر روى هم اثر بگذارند... (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1379/8/3
تشكيل خانواده در نگاه خداوند، يعنى خيمه زدن در كنار چشمۀ «مودّت» و مودّت يعنى محبّت عميق، باطراوت، آشكار و پُرسروصدا.
وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً(1)
سرمنشأ اين چشمۀ جوشان، اقيانوس بىساحلِ مهرِ الهى است. خداى رحمنِ رحيم و رئوفِ لطيف، به ارادۀ حكيمانه خود، جذبهاى از اين شعلۀ آسمانى را ميان زوجِ جوان قرار مىدهد تا از آينهاى نزديك و به مدد انديشهاى بادوام، هر يك به تماشاى نشانهاى برجسته از آيات جمال و لطف الهى بنشينند. و از دست يار خويش جام مهر الهى بگيرند و كامياب شوند.
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ(2)
اين محبّت، گِرهى است كه خداوند به دست لطف خويش بين دو قلب جوان مىاندازد و مهريۀ عرشى يك پيوند ماندگار و باطراوت است. سرمايهاى است كه اگر حفظ شود، زندگى را حفظ مىكند و اگر به كار افتد، آن را رونق مىبخشد. تلخيها را شيرين و سختيها را آسان مىكند و اگر به شايستگى سپاس اين نعمت بزرگ گذارده شود، راه دستيابى به كيمياى محبّت الهى را هموار مىسازد.
زن و شوهر با اين دستمايه پُرارج مىتوانند به همۀ آرزوهاى ديگر خود برسند و بهشت آسمانى را در زمين به تجربه بنشينند. به شرط آنكه قدرش را بدانند و با هنرمندى از آسيبها نگهدارىاش كنند. چگونه؟ رهنمود «پيرِ مهر» بهترين راهنما براى عاشقان جوان است:
بالاتر از واقعيات زندگى، آرزوها و عشقها و احساسات انسانى در زندگى نقش دارند. نقششان هم نقش تبعى و درجه دوّم نيست، بلكه نقش اصلى است و مىتواند ملات اين بناى فخيم و بسيار مستحكم قرار بگيرد.
اين را چگونه بايد تنظيم كرد؟ زن و مرد بايد هر كدام جايگاه خودشان را بشناسند. مرد نسبت به زن و زن نسبت به مرد، نگاهى محبّتآميز و همراه با يك عشق پاك داشته باشند و اين عشق را حفظ كنند؛ چرا كه زايلشدنى است، مثل همه چيزهاى ديگر. بايد نگهش دارند و حفظ كنند كه زايل نشود... (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1378/12/22
اگر در زندگى محبّت وجود داشت، سختيهاى بيرون خانه آسان خواهد شد. براى زن هم سختيهاى داخل خانه آسان خواهد شد. (1)
در ازدواج، اصل قضيه محبّت است. دخترها و پسرها اين را بدانند. اين محبّتى را كه خدا در دل شما قرار داده، حفظ كنيد. (2)
اين رابطۀ انسانى، براساس محبّت و رابطۀ عاطفى استوار است. يعنى زن و شوهر بايد به هم محبّت داشته باشند و همين محبّت، همزيستى آنها را آسان خواهد كرد. عامل محبّت هم به پول و تشريفات و اين چيزها بستگى ندارد. (3)
محبّت، خانواده را پايدار مىكند. محبّت مايۀ آبادى زندگى است. كارهاى سخت به بركت محبّت براى انسان آسان مىشود. در راه خدا هم اگر انسان با محبّت وارد شود، همۀ كارها آسان خواهد شد. مشكلات آسان خواهد شد. (4)
دختر و پسر، عروس و داماد به هم محبّت بورزند؛ چون محبّت آن ملاطى است كه اينها را براى هم حفظ مىكند، در كنار هم نگه مىدارد و نمىگذارد از هم جدا شوند. محبّت خيلى چيز خوبى است. محبّت كه بود، وفادارى هم هست.
بىوفايى و بىصفايى و خيانت به يكديگر، ديگر نخواهد بود. محبّت كه بود، فضا، فضاى انس مىشود. فضاى قابل تحمّل و مورد استفاده و شيرين ايجاد مىگردد. (5)
زن و شوهر هرچه بيشتر به هم محبّت كنند، زيادى نيست. آنجايى كه محبّت هرچه زياد شود، ايرادى ندارد، محبّت زن و شوهر است. هرچه به هم محبّت كنيد، خوب است و خود محبّت هم اعتماد مىآورد.
اين محبّت زن و شوهر هم جزو محبّتهاى خدايى است. اين از آن محبّتهاى خوب است. هرچه بيشتر شود بهتر است. 146
زن و شوهر بايد به هم محبّت بورزند. اين اساس خوشبختى است. خوشبختى در اين است كه زن و شوهر همديگر را دوست داشته باشند. (1)
وقتى محبّت باشد، از محبّت خارها گُل مىشود. اگر چيز ناخوشايندى هم در همسر وجود داشته باشد، وقتى محبّت بود، آن چيزهاى ناخوشايند، به كلّى رنگ مىبازد و محبّت همۀ چالهها را صاف مىكند. (2)
محبّت، دستورى و فرمايشى و سفارشى نيست. دست خود شماست. شما مىتوانيد محبّت خودتان را روزبهروز در دل همسرتان زياد كنيد. چطورى؟ با اخلاق خوب، با رفتار مناسب، با محبّت ورزيدن به او، با وفادارى. (1)
اگر زن بخواهد شوهرش به او محبّت بورزد، بايد حركت و تلاش كند. اگر مرد بخواهد زنش او را دوست داشته باشد، بايد يك تلاشى انجام بدهد. محبّت محتاج تلاش و ابتكار است. (2)
محبّت در صورتى خواهد ماند كه طرفين حقوق يكديگر و حدود خود را رعايت كنند و از آن تخطّى و تجاوز نكنند. يعنى در واقع هر كدام از اين دو طرف كه دو شريك هستند و با هم زندگى را بنا مىكنند، سعى كنند كه جايگاه خود را در دل و ذهن و فكر طرف مقابل، جايگاه راسخ و نافذى قرار دهند. يعنى همان نفوذ معنوى؛ همان ارتباط و پيوند قلبى زن و شوهر. حقوق اسلامى براى اين است. (3)
اگر بخواهيد اين محبّت باقى بماند، به جاى اينكه از طرف مقابلتان توقّع كنيد كه او مرتب به شما محبّت كند از دل خودتان بخواهيد كه تراوش محبّت او روزبهروز بيشتر شود. محبّت بطور طبيعى، محبّت مىآفريند. (4)
امروز در دنيا تعبير بدى از محبّت مىكنند، اين عشقى كه تعبير مىكنند، اينها، آن محبّت واقعى نيست. اين، همان حالت هيجان جنسى است كه به يك شكل خاصى آن را ظاهر مىكنند. اين ممكن است در خيلى از موارد پيش بيايد، ارزشى هم ندارد. آن چيزى كه باارزش است، آن محبّت عميق و صميمى و خدايى و همراه با احساس مسئوليت متقابل بين دختر و پسر است كه بدانند حالا بعد از اين، يك واحدند و يك هدف را دنبال مىكنند. اين، آن محبّتى است كه خانواده براساس آن شكل مىگيرد. (1)
آن محبّتها و عشقهايى كه براساس مبانى انسانى نيست و از روى مسائل ظاهرى و شهوات زودگذر است، اينها خيلى پايه و بنيادى ندارد. امّا محبّتى كه براساس آن اصل انسانى است كه خداى متعال آن را قرار داده، بخصوص اگر چنانچه با شرايطى كه در همين ازدواج اسلامى رعايت شده و توصيه شده است، اگر با اينها همراه باشد، اين محبّت روزبهروز بيشتر مىشود. (2)
زن و شوهر بايد به يكديگر احترام بگذارند، نه احترام ظاهرى و تشريفاتى، بلكه احترامى واقعى. (1)
احترام به اين معنا نيست كه مثلاً همديگر را با القاب و آداب صدا كنند. بلكه قلباً مرد نسبت به زن خود و زن نسبت به مرد خود، احساس احترام داشته باشند.
احترام را در قلب خود نگهداريد، براى هم حرمت قائل باشيد. اين در ادارۀ زندگى مهم است. بين زن و شوهر، اهانت و تحقير و تذليل نباشد. (2)
نگه داشتن محبّت به اين است كه زن و شوهر اعتماد يكديگر را جلب كنند. اطمينان كه پيدا شد، محبّت، پايدار مىشود و انس به وجود مىآيد. (1)
اساس محبّت، اطمينان است. اگر اعتماد بين زن و شوهر از بين رفت، محبّت آرامآرام از بين خواهد رفت. بايد به هم اعتماد داشته باشيد. (2)
اگر مىخواهيد محبّت طرف مقابلتان به شما زياد باشد، وفادارى كنيد، حسّ اعتماد او را جلب كنيد. يكى از چيزهايى كه محبّت را در خانواده به كلى به هم مىريزد، بىاعتمادى زن و شوهر به همديگر است... (3)
محبّت يك امرى است كه بايد زمينه آن را فراهم كرد و زمينهاش اين است كه دختر سعى كند اعتماد شوهرش را به خود جلب كند، پسر هم سعى كند اعتماد زنش را به خود جلب كند. وقتى اعتماد طرفين وجود داشت، هر دو به وفادارى هم اطمينان پيدا كردند، محبّت زياد مىشود... (4)
وفادارى، خيلى مهم است. اگر زن احساس كند شوهرش به او وفادار است و شوهر احساس كند زنش به او وفادار است، اين خود بوجودآورندۀ محبّت است. محبّت كه به وجود آمد، آن وقت خانواده پايدار خواهد شد. يك بناى مستحكم و پايدارى كه سالهاى متمادى ادامه پيدا مىكند... (5)
اگر زن يا شوهر احساس كند كه دل همسرش در گروى جاى ديگر است، اگر احساس كند به او راست نمىگويد، اگر احساس كند با دورويى برخورد مىكند، اگر احساس كند صميميّتى در بين نيست، هرچه هم محبّت داشته باشد اين محبّت ضعيف خواهد شد... (6)
محبّت ورزيدن، يك امرى است كه در اوّل كار خداى متعال اين را به شما مىدهد، سرمايهاى است كه در اوّل ازدواج، خدا به دختر و پسر هديه مىكند. به يكديگر محبّت پيدا مىكنند. اين را بايد نگه داشت. محبّت همسرِ شما به شما، وابسته به عمل شماست. اگر بخواهيد همسرتان به شما آن محبّتش محفوظ بماند، بايد رفتار خودتان را محبّتبرانگيز كنيد. حالا معلوم است كه انسان چه كار بايد بكند تا محبّتش معلوم شود. بايستى وفادارى كنيد، امانت نشان بدهيد، صفا نشان بدهيد. توقّعات خود را خيلى بالا نبريد، بايد همكارى كنيد، بايد اظهار محبّت كنيد، اينها محبّت ايجاد مىكند. هر دو نسبت به هم اين وظيفه را دارند. محبّت در زندگى بايد باشد. همكارى باشد، ايرادگيرى و زيادهطلبى نباشد. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1376/12/19
اعتماد، يك امر قراردادى نيست كه بيا من به تو اعتماد كنم، تو به من اعتماد كن. اينطورى نيست. اعتماد را بايد جلب كرد. با خوبى عمل، با رعايتِ اخلاق، با رعايتِ آداب، با رعايتِ حدود و ثغور و موازين شرعى... (1)
بىاعتمادى پايۀ محبّت را از بين مىبرد. نگذاريد اين بىاعتمادى به وجود بيايد. احساس بىوفايى محبّت را مثل خوره مىخورد و از بين مىبرد. (2)
اگر زن احساس كرد شوهرش به او دروغ مىگويد يا مرد احساس كرد كه زنش به او دروغ مىگويد و هر كدام احساس كردند ديگرى در اظهار محبّت صادق نيست، اين ديگر پايههاى محبّت را سست خواهد نمود. اگر مىخواهيد محبّت باقى بماند، اعتماد را حفظ كنيد و اگر مىخواهيد زندگى پايدار بماند بايد محبّت را نگه داريد. (3)
زن و شوهر بايد به هم محبّت داشته باشند، همين! كارهايى كه محبّت را كم مىكند، انجام ندهيد. مواظب باشيد چيزهايى كه شما را از هم گلهمند و بيزار مىكند، از شما سر نزند. درست نگاه كنيد ببينيد شوهر شما يا زن شما روى چه چيزهايى خيلى حسّاس است، از آنها اجتناب كنيد. بعضيها بىاعتنايى مىكنند. مثلاً فرض بفرماييد كه زن از يك عادتى كه مرد دارد بدش مىآيد، اين مرد هم بىاعتناست و آن عادت را باز تكرار مىكند. اين بد است. همينطور زنها. فرض بفرماييد زنهايى هستند كه هوسهاى شخصى خود را (فلان چيز را بخريم، فلان جا برويم و...) بر راحتى و آسايش شوهر ترجيح مىدهند. چه لزومى دارد؟ اصل كار، شما دو نفر هستيد. همه دنيا فرع شمايند. همديگر را داشته باشيد، با همديگر مهربان باشيد. (1)
اگر يك وقتى خداى نكرده يك كدورتى پيش آمد، بايد لابهلاى محبّت ذوبش كنيد و از بين ببريد. نبايد يك حرفِ كوچكى را بزرگ كنند و مرتّب كش بدهند، اينها نبايد باشد... (2)
اگر زن و شوهرها نسبت به احساسات يكديگر بىاعتنايى و بىتوجّهى كنند و به تدريج حالت بىمحبّتى از يك طرف به وجود بيايد، چون بىمحبّتى مرضى مسرى است، حتماً به آن طرف ديگر هم سرايت مىكند. اينطورى است. نبايد بگذاريد، هر دو بايد تلاش و كوشش كنيد. اين پايه اصلى است. (3)
بايد جوانها را هدايت كرد، امّا در جزئيات امور آنها نبايد خيلى دخالت كرد كه زندگى براى آنها مشكل شود. (1)
مبادا بعضيها با دخالتهاى خودشان، بعضيها با كمظرفيّتى و خوى بچگى خودشان، اين بناى مستحكم را به اندك چيزى متزلزل كنند. اگر ديدند دخالتهاى آنها دارد اين زن و شوهر را نسبت به هم دلچركين مىكند، ديگر اجازه ندارند دخالت كنند. (2)
بزرگترها اگر مىخواهند اين جوانها راحت زندگى كنند، بايد آنها را نصيحت كنند و هدايت نمايند. امّا دخالت نبايد بكنند. بگذارند زندگيشان را بكنند. (3)
مبادا خداى نكرده بزرگترها بيايند پيش يكى از زوجين، از آن ديگرى بدگويى كنند، يك چيزى بگويند دلخورى درست كنند، بلكه بايد بزرگترها سعى كنند بيشتر اينها را به هم نزديك نمايند و دلهايشان را به هم متّصلتر كنند. (4)
والدين نقش زيادى در ايجاد محبّت دارند. والدين دختر و پسر بايد دائماً همّتشان اين باشد كه اين را نسبت به ديگرى بامحبّت كنند. اگر هم چنانچه يك چيزى ديدند از طرف مقابل كه برايشان خوشايند نبود، آن را براى فرزند خودشان ذكر نكنند. بگذارند اين دو با يكديگر روزبهروز مأنوستر و بامحبّتتر باشند... (5)
پدر و مادرها بايد سعى كنند محبّت زن و شوهرها را، اين بچههاشان را، جوانهايى را كه ازدواج مىكنند - تامين كنند. گاهى ممكن است يك دلخوريهايى پيش بيايد، پدر و مادرها كه تجربهدارتر هستند، بزرگتر هستند، عاقلتر هستند، نگذارند كه اين دلخوريها به دلسردى زن و شوهر جوان از هم منتهى شود. (6)
دو جوان عزيز ما با هدف مشتركِ تكامل مادّى و معنوى و با سرمايه عشق خدادادى، براى آغاز زندگى جديد خويش مهيا مىشوند. خداوند حكيم، زن و شوهر را مكمّل يكديگر قرار داده است و متناسب با نيازهاى گوناگونِ ميدان زندگى، متفاوت آفريده است. در شكلگيرى يك خانوادۀ بالنده و موفّق و يك زندگى شيرين، «هنرِ تقسيم كار» از اهميّت بالايى برخوردار است. هر يك بارى را متناسب با توانايى خويش بردارند، و ضمن اهميّت دادن به نقش خويش به اهميّت و حسّاسيّت نقش طرف مقابل هم ايمان داشته باشند و كارى را كه به عهده مىگيرند، با تمام توانِ خود و با سليقه فراوان انجام دهند و همزمان با همتاى خود در تحقّق نقش خاص او همفكرى و همكارى نمايند.
در نحوۀ تقسيم كار و نقش مخصوص بانوى خانه در ادارۀ امور داخلى و درجۀ اهميّت آن و نيز فعاليت و كار بيرون منزل ديدگاههاى متفاوت و سؤالات فراوانى وجود دارد.
«مرشد حكيم» ما در اينباره نيز نكتههايى نغز و راهگشا دارند:
وقتى دو نفر در كنار هم قرار مىگيرند و همسر مىشوند، بعضى از وظايف وجود دارد كه بين اينها مشترك است. مانند كشيدن بارهاى خانواده، همكاريهاى گوناگونى كه در راه بردن خانواده مؤثر است. اينها بايد با هم همكارى كنند. اين كارها بين زن و مرد مشترك است. حداكثر اين است كه تقسيم كار شود. گاهى تقسيم كار هم نمىكنند امّا بهترش اين است كه تقسيم كار هم بشود. بخشى از كارها را زن انجام مىدهد، بخشى از كارها را مرد انجام مىدهد. مثل همۀ همكاريهايى كه وجود دارد؛ مثل همۀ همسنگريها. (1)
در محيط خانواده، زن و شوهر با هم همكارى كنند. اگر شوهر يك مشكلى يا مضيقهاى دارد، زن با او بسازد، اگر زن داخل خانه يا در محيط كار يا هر جور كه هست، دشوارى دارد، شوهر بايد به او كمك كند. خود را در سرنوشت همسر بايد شريك بدانند، هر دوى آنها اين را براى خاطر خدا انجام دهند. (2)
همكارى و كمك گاهى به اين نيست كه وارد حجم كار يكديگر بشوند، نه. بلكه، يكديگر را روحاً تدارك كنند. مردها معمولاً با مسائل مشكلترى در جامعه برخورد دارند، زنها مىتوانند به آنها روحيه بدهند. مىتوانند خستگى آنها را از تنشان بيرون كنند. به آنها تبسّم كنند و به آنها دلخوشى دهند. اگر چنانچه خانمها هم كارى بيرون از خانه دارند، باز مرد به آنها كمك كند و او را تقويت نمايد. (1)
مراد از همكارى، همكارى روحى است. اينكه زن ضرورتهاى مرد را درك كند، فشار اخلاقى روى او وارد نياورد، كارى نكند كه او در امر زندگى مستأصل شود و خداى نكرده به راههاى نادرست متوسّل بشود. او را به ايستادگى و مقاومت در ميدانهاى زندگى تشويق كند و تحريص نمايد. اگر چنانچه كار او مستلزم اين است كه يك مقدارى به وضع خانوادگى مثلاً رسيدگى كافى نداشته باشد، اين را به رخ او نكشد، اينها مهم است. اينها وظيفههايى است از طرف زن، از طرف مرد هم وظيفه است كه ضرورتهاى زن را درك كند، احساسات او را بفهمد و نسبت به حال او غافل نباشد. (2)
پسر اگر مىبيند دختر در راه انجام تكاليف اسلامى خودش، يك قدم خيرى مىخواهد بردارد، وسايل را برايش فراهم بكند و مانعتراشى نكند. بعضى دخترها هستند مىخواهند فرض كنيد ادامه تحصيل بدهند، درس دين بخوانند، با قرآن آشنا بشوند، كارهاى خير بكنند و در بعضى از امور خيريه شركت داشته باشند. شوهرانشان گاهى نسبت به اينها بداخلاقى مىكنند كه ما حوصله اين كارها را نداريم! ما زن گرفتهايم كه زندگى كنيم. نمىگذارند اين دختر به كار خير برسد. به عكس بعضى از مردها مىخواهند صدقات جاريه بدهند، مىخواهند شركت در مسائل گوناگون داشته باشند دختر مانع مىشود. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1375/8/5
بعضيها از ما مىپرسند: شما موافقيد زنها بروند كار كنند؟ ما مىگوييم: البتّه، ما با بيكارى خانمها مخالفيم؛ زن اصلاً بايد كار كند. البتّه كار دو جور است: يكى كارِ داخل خانه و يكى كار بيرون خانه، هر دو كار است؛ اگر كسى استعداد دارد در كارهاى مربوط به بيرون منزل، بايد انجام بدهد، خيلى هم خوب است. منتها يك شرط دارد، بايد جورى باشد كه اين اشتغال - حتى در داخل خانه - به پيوند زن و شوهر لطمهاى نزد. بعضى از خانمها هستند كه خودشان را از صبح تا شب مىكشند بعد كه مرد به خانه مىآيد، حوصله يك لبخند زدن به او را هم ندارند. اين هم بد است. كار خانه را بايد كرد امّا نه آنقدرى كه اين كار خانه به انهدام خانواده منتهى بشود. (1)
زن اگر خواست برود كار كند، اين اشكالى ندارد، اسلام هم مانع نيست. امّا اين وظيفه او نيست. اين بر او واجب و لازم نيست. چيزى كه بر او واجب است، عبارتست از حفظ فضاى حياتى براى مجموع اين خانواده. (2)
در همۀ احوال و اوضاع رعايت همديگر را بكنيد، به هم كمك كنيد، عون و بازوى همديگر باشيد، بخصوص در راه خدا و در راه انجام وظيفه. چه پسر در راه خداست، دختر به او كمك كند. چه دختر در راه انجام وظيفه و در راه خداست، پسر به او كمك كند. هر كدام مجاهدت مىكنند، آن ديگرى به او كمك كند. (1)
اگر پسر در كار علم و در كار تلاش و مجاهدت در ارگانهاى جمهورى اسلامى است، آن خانم با او همكارى كند كه بتواند كارش را راحت انجام بدهد. مردها و پسرها به زنهايشان فرصت بدهند تا زنها هم بتوانند در اين ميدانهاى مسابقۀ معنويت وارد شوند. اگر مىخواهند تحصيلِ علم كنند، بتوانند. اگر هم مىخواهند در كارهاى اجتماعى وارد شوند، بتوانند. (2)
زن و شوهر كوشش كنند يكديگر را به راه خدا هدايت كنند. يكديگر را در راه مستقيم نگه دارند و حفظ كنند. اين تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر(3)را كه خاصيّت مسلمانى است و مهمترين خصوصيت ايمان است، مدّنظر داشته باشند. (4)
هر دو به يكديگر نسبت به ديندار بودنشان و رعايت تقوا كمك كنند. يعنى مرد كمك كند كه زنش بتواند ديندار باشد و رعايت تقوا را بكند. زن هم كمك كند كه مرد بتواند ديندار باشد و بتواند پاكدامن بماند و بتواند با تقوا حركت كند. (5)
منظور از كمك فقط شستن ظرف و... نيست، البتّه اينها هم كمك است ولى منظور بيشتر كمك روحى است. كمك معنوى و فكرى است. در راه اسلام يكديگر را ثابتقدم بدارند، همديگر را توصيه به تقوى و صبر و توصيه به ديندارى،
توصيه به عفاف، توصيه به قناعت، توصيه به سادهزيستى و... كنند. با هم همكارى كنند تا بتوانند انشاءالله به بهترين وجهى بگذرانند. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1377/12/13
كمك واقعى به ديگرى، اين است كه دو نفر غمها را از دل هم برطرف كنند. هر كسى در دورۀ زندگىاش گرفتارى پيدا مىكند، غمى پيدا مىكند، مشكلى پيدا مىكند، ابهامى پيدا مىكند، ترديدى پيدا مىكند. هر كدام از دو نفر، در چنين موقعيتى بايد به كمك همسرش بشتابد و به او كمك كند. غم را از دل او بردارد، او را راهنمايى كند. اشتباه او را برطرف كند. اگر مىبيند خطايى دارد از او سر مىزند جلوى او را بگيرد. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1378/9/2
وظايف داخل خانۀ زنان، نه اهميّتش كمتر از وظايف بيرونى است و نه اينكه زحمتش كمتر است. شايد زحمتش بيشتر هم باشد. او هم براى اينكه اين محيط را اداره كند، به تلاش و كوشش احتياج دارد. چون مدير داخل خانه زنان هستند. آن كسى كه اداره مىكند، كدبانو، يعنى آن كسى كه محيط خانواده تحت اشراف اوست. تحت نظارت و تدبير و مديريت اوست. خيلى كار پرزحمتى است. خيلى كار ظريفى است. فقط هم ظرافت زنانه از عهدۀ انجام اين كار برمىآيد. هيچ مردى امكان ندارد بتواند اين ظرافتها را رعايت كند. (1)
زن توى خانه كه بيكار نيست. يك عدهاى خيال مىكنند زن در خانه بيكار است. نخير، زن توى خانه، بيشترين و سختترين و ظريفترين كارها را انجام مىدهد. (2)
برخى فكر مىكنند اگر زنى مثلاً كارش عبارت شد از همان كار خانه، اين اهانت به زن است؛ نه! هيچ اهانت نيست. بلكه مهمترين كار براى زن اين است كه زندگى را سر پا نگهدارد. (3)
بعضى از كارهاى خانه خيلى سخت است. بچهدارى از آن كارهاى سخت است. شما هر كارى را در نظر بگيريد كه خيلى دشوار باشد، در مقابل بچهدارى در واقع آسان است. بچهدارى هنر خيلى بزرگى است. مردها يك روز هم نمىتوانند اين كار را انجام دهند. زنها با دقّت، با حوصله و با ظرافت اين كار بزرگ را انجام مىدهند. خداى متعال، در غريزۀ آنها اين توان را قرار داده است. ولى همين بچهدارى كار سختى است كه انسان را فرسوده مىكند و واقعاً از پا مىاندازد. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1374/8/22
جوانانى كه مشغول كارى در راه خدا هستند، با گرفتن همسر، با ازدواج، نبايد كارشان را متوقف كنند. (1)
ما به مردها هميشه سفارش مىكنيم وقتى كار دارند، اشتغال دارند، از خانه و زندگى قهر نكنند. بعضيها صبح اوّل وقت مىروند بيرون تا ساعت 10 شب.
نه! ما معمولاً به كسانى كه برايشان ممكن است سفارش مىكنيم حتى ظهرها را بروند با زن و بچهشان باشند. در محيطِ خانوادگى، غذايشان را بخورند، يك ساعتى با هم باشند، بعد بيايند دنبال كارشان، باز حتماً در زمان مناسب، اوّل شب بروند بچهها را ببينند، ملاقات خانوادگى حقيقى داشته باشند. (2)
اين آقايان كه مىبينيد ماشاءالله يال و كوپالى دارند، اينها همهاش ظاهر است، جسم قوى است، امّا از لحاظ پيچيدگى ذهنى و در زمينههاى احساسى و عاطفى، زن قوىتر از مرد است، قدرت تحمّلش زياد است، راهها را بلد است... طبيعت زن اين است. اغلبِ زنها، البتّه ممكن است بعضى از زنها هم اينطور نباشند؛ غرض اينكه خانمها بهتر مىتوانند در اين مصافِ دوستانه بر عواملِ سردى، فايق بيايند. با يك مقدار كوتاه آمدن، با يك مقدار خوشاخلاقى كردن، با ابزارهايى كه هست اين كار را بكنند. مرد را بكشانند به آنجايى كه بايد قرار بگيرد، تا انشاءالله زندگى شيرينتر شود. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1378/1/24
اين وضع زندگى حضرت زهرا (علیها السلام) است از لحاظ سادگى مراسم ازدواج و بعد هم زندگى آن بزرگوار، آن زندگى فقيرانه و زاهدانه، آن اتاق آنچنانى، آن فرشى كه لابد همه شما شنيدهايد. كار توى خانه، در مقابل تلاشهاى فراوان و صبر بر شوهرى مثل حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) كه در تمام مدت زندگيشان، حضرت مشغول كار و فعاليت بودند. يعنى هرچه جنگ بود، علىبن ابيطالب (علیه السلام) جلوتر از همه بود. هرچه كار مهم بود اوّل از همه علىبن ابيطالب (علیه السلام) جلودار بود. حدود ده سال هم با يكديگر زندگى كردند. توجّه مىكنيد؟ در ظرف اين 10 سال شما ببينيد كه اين شوهر جوان چقدر توانسته به زن و بچهاش، به معناى بشرى و معمولى برسد؟ بر يك چنين زندگى، صبر كردن، بر آن فقر و سختى صبر كردن، آن جهاد بزرگ را انجام دادن و آنچنان فرزندانى تربيت كردن و آن فداكاريهاى عظيمى كه حضرت زهرا (علیها السلام) انجام دادند و شما هم مقدارى از آنها را شنيدهايد، همگى الگوست. حالا، دختران ما بايد فاطمه (علیها السلام) را الگو قرار دهند، پسرهاى ما هم بايد حضرت زهرا (علیها السلام) و اميرالمؤمنين (علیه السلام) را الگو قرار دهند. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1376/9/24
در گرماگرم عشق نخستين، تفاوتها خود را نشان نمىدهند. دختر و پسر جوان، مجذوب يار خويشند و غرق درياى رؤياهاى شيرين، كه هر يك در سيماى همسر عزيز خود، آرمانها و آرزوهاى ديرين خود را مىبيند و در آيينۀ محبوب، گويا به چهرۀ خويش مىنگرد. امّا ديرى نمىپايد كه اين وحدتِ رؤيايى و اين همگونى عاشقانه، در مواجهه با واقعيّات زندگى و شخصيّت متفاوتِ همسر، رنگ مىبازد. تفاوت سليقهها و ديدگاهها در رويارويى با مسائل گوناگونِ زندگى هر روز بيش از گذشته خود را نشان مىدهند. بىتجربگى و بىتوجّهى همسرانِ جوان در مواجهۀ درست با واقعيّتها مىتواند در همين روزهاى آغازِ زندگى، آنان را با چالشهاى فراوانى روبهرو كند. و گاه تبعات آن تا سالها باعث ناراحتى و رنجش طرفين شود. جوانانِ عزيزِ ما با كوتاه آمدن از ايدهآلها و پذيرش شخصيّتِ واقعى همسر، با همۀ تفاوتها و تقويت درك متقابل، مىتوانند بنيان زندگىِ مشترك خود را به مدد الهى هر روز محكمتر كنند. رهنمود پير فرزانۀ ما رهتوشه ديگرى براى راه پرفراز و نشيب زندگى است:
با هم بسازيد...
من يك وقت خدمت امام رفتم. ايشان مىخواستند خطبۀ عقدى را بخوانند، تا من را ديدند گفتند: شما بيا طرف عقد بشو! ايشان برخلاف ما كه طول و تفصيل مىدهيم و حرف مىزنيم، عقد را اوّل مىخواندند، بعد دو سه جملهاى كوتاه صحبت مىكردند. من ديدم ايشان پس از اينكه عقد را خواندند، رويشان را به دختر و پسر كردند و گفتند:
«برويد با هم بسازيد.»
من فكر كردم ديدم كه ما اين همه حرف مىزنيم، امّا كلام امام (ره) در همين يك جمله «برويد و با هم بسازيد» خلاصه مىشود! (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1370/4/20
سعى شما اين باشد كه در تمام دوران زندگى، بخصوص سالهاى اوّل، اين چهار، پنج سال اوّل، با هم سازگارى داشته باشيد. اينطور نباشد كه يكى اندكى ناسازگارى نشان داد، آن ديگرى هم حتماً در مقابل او ناسازگارى نشان بدهد. نه! هر دو با هم سازگارى نشان بدهيد و اگر ديديد همسرتان ناسازگارى كرد، شما سازگارى نشان دهيد. اينجا از آن جاهايى است كه سازش و كوتاه آمدن خوب است. (1)
معناى سازگارى چيست؟ معنايش اين است كه زن ببيند اين مرد، درست ايدهآل اوست تا با او سازگار باشد؟ تا مرد ببيند كه اين زن، كاملاً ايدهآل اوست و همان فرد مطلوب عالى است، تا با او سازگارى داشته باشد؟ اگر يك ذرّه اين گوشه يا آن گوشهاش كج بود، قبول نيست. معناى سازگارى اين است؟ نه! اگر سازگارى اين باشد كه اين خودش بطور طبيعى انجام مىگيرد و ارادۀ شما را نمىخواهد. اينكه مىگويند شما سازگار باشيد، يعنى شما با هر وضعيتى كه هست و پيش آمده بسازيد. معناى سازگارى اين است. يعنى چيزهايى در زندگى پيش مىآيد. خب دو نفرند با هم تا حالا آشنايى نداشتند، زندگى نكردند، ممكن است فرهنگشان دو تا باشد. ممكن است عاداتشان دو تا باشد. اوّل ممكن است يك ناسازگاريهايى ببينند، حالا اوّل ازدواج كه نه آدم هيچ متوجّه نيست. بعد از يك خرده كه گذشت، ممكن است يك ناسازگاريهايى حس كند، آيا بايد اينجا از هم سرد شوند و بگويند: اين مرد يا اين زن ديگر به درد من نمىخورد؟! نه! شما بايد خودتان را با اين مسأله تطبيق دهيد. اگر چنانچه قابل اصلاح است، اصلاحش كنيد و اگر ديديد نه، كارىاش نمىشود كرد، خب با او بسازيد. (2)
سازشكارى در محيط خانواده جزء واجبات است. نبايستى
زن و شوهر تصميم بگيرند كه خودشان هرچه گفتند همان شود. آنچه خودشان مىپسندند و آنچه راحتى آنها را تأمين مىكند همان بشود. نه، اينطور نبايد باشد. بايد بنا داشته باشند كه با هم سازگارى كنند. اين سازگارى لازم است. اگر ديديد مقصود شما تأمين نمىشود مگر با كوتاه آمدن، كوتاه بياييد. (1)
سازگارى در زندگى، اساسِ بقاى زندگى است و همين است كه محبّت مىآفريند. همين است كه موجب بركات الهى مىشود. همين است كه دلها را به هم نزديك كرده و پيوندها را مستحكم مىكند. (2)
اصل مسألۀ ازدواج، عبارتست از تفاهم و اُنس و اتحّادِ دو موجود در زندگى با يكديگر كه اين البتّه در اصل يك امر طبيعى است. لكن اسلام با پيرايهها و تشريفات و آئينهايى كه قرار داده و با احكامى كه گذاشته براى ازدواج، يك استمرار و بركتى به آن داده است.
زن و شوهر بايد يكديگر را درك كنند و بفهمند. اين يك تعبير اروپايى است ولى تعبير خوبى است... يعنى هر كسى درد و خواستهاى طرف مقابل را بفهمد و با او راه بيايد، به اين مىگويند درك كردن. يعنى به قول معروف در زندگى تفاهم و درك متقابل باشد. اينها محبّت را زياد مىكند. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1371/6/31
اگر ديديد كه همسرتان يك نقطه عيبى دارد - هيچ انسانى بىعيب نيست - و مجبوريد او را تحمّل كنيد، تحمّل كنيد، كه او هم همزمان، دارد يك عيبى را از شما تحمّل مىكند. آدم عيب خودش را كه نمىفهمد، عيب ديگرى را مىفهمد. پس بنا را بگذاريد بر تحمّل.
اگر چنانچه قابل اصلاح است، اصلاحش كنيد. اگر ديديد كارى نمىشود كرد، با او بسازيد. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1378/4/9
اسلام در داخل خانواده ترتيبى داده كه اختلاف درون خانواده به خودى خود حل شود. به مرد دستور داده كه يك ملاحظاتى بكند. به زن هم دستور داده كه يك ملاحظاتى بكند. مجموع اين ملاحظات اگر انجام بگيرد، هيچ خانوادهاى قاعدتاً متلاشى نخواهد شد و از بين نخواهد رفت. غالباً متلاشى شدن خانوادهها به خاطر اين بىملاحظگيهاست. مرد بلد نيست كه رعايت كند؛ زن، بلد نيست كه عقل به خرج بدهد، او تندى و خشونت بىحد مىكند، اين بىتحمّلى به خرج مىدهد، همهاش ايراد دارد، خشونتِ او هم ايراد دارد، سركشىِ اين هم ايراد دارد. اگر او خشونت نكند، اگر يك وقتى اشتباه كرد، اين سركشى نكند، ملاحظه كنند، با همديگر بسازند، هيچ خانوادهاى تا آخر متلاشى نخواهد شد و خانواده باقى مىماند. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1375/11/20
در قديم بيشتر مىگفتند دختر بايد سازگار باشد. براى پسر كأنّه(1)وظيفه سازگارى را قائل نبودند. نه! اسلام اين را نمىگويد. اسلام مىگويد كه دختر و پسر هر دو بايد سازگار باشند. هر دو بايد بسازند. بايد بنا را بر اين بگذارند كه زندگى خانوادگى را سالم و كامل و آرام و همراه با محبّت و عشقِ متقابل اداره كنند و اين را ادامه بدهند و حفظ كنند. اگر چنانچه انشاءالله اين فراهم شد، كه فراهم كردنش هم با تربيتهاى اسلامى مشكل نيست، اين خانواده همان خانوادۀ سالمى خواهد بود كه اسلام معتقد به اوست. (2)
طراوت و شيرينىِ زندگى، محصول مهارتها و رعايتهاى زن و شوهر است. جوانان عزيز ما در آغاز راه زندگى، بايد خود را نيازمند تمرين فراوان براى دستيابى به تواناييهاى ذهنى و رفتارى لازم در صحنۀ زندگى مشترك بدانند. اينگونه است كه زندگىِ آنان هر روز باصفاتر و شيرينتر خواهد شد. در اين رهنمود، مقتداى مهربانمان راههاى دستيابى به يك زندگى خواستنى را به عزيزانشان يادآورى مىكنند:
شُكر، فقط گفتن «الهى شكر» و سجدۀ شكر كردن نيست. شُكر نعمت اين است كه انسان نعمت را بشناسد. بداند كه اين نعمت را خدا به او داده و استفادۀ از آن نعمت و رفتار با آن نعمت را كه خداوند مىپسندد، انجام دهد. اين معناى شُكر نعمت است.
اگر چنانچه «شكراًلله» بگوييد امّا دلتان با مفاهيمى كه گفتم آشنا نباشد، اين شكر نيست...
ازدواج هم يك نعمت خدادادى است. خداى متعال اين همسرِ خوب را براى شما فراهم كرده است، پس بايد به شايستگى شُكر اين نعمت را بجا آوريد. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1379/1/16
زن و شوهر بايد راز هم را حفظ كنند، زن نبايد راز شوهرش را پيش كسى بازگو كند. مرد هم مثلاً نرود پيش رفقايش در باشگاه يا مثلاً فلان ميهمانى و... راز همسرش را بازگو كند، حواستان جمع باشد، اسرارِ هم را محكم نگاه داريد تا زندگى انشاءالله شيرين و مستحكم شود. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1378/1/24
كمك واقعى اين است كه دو نفر غمها را از دل هم برطرف كنند. هر كسى در دورۀ زندگيش، گرفتارى و مشكل و غمى پيدا مىكند و ممكن است دچار ابهام و ترديد بشود. آن ديگرى در چنين موقعيتى، بايد به كمك همسرش بشتابد و به او كمك كند. غم را از دل او بردارد. او را راهنمايى كند و اشتباه و خطاى او را برطرف نمايد. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1378/9/2
زندگى را ساده برداريد، البتّه ما خيلى هم اهل زهد و تقوا نيستيم. خيال نكنيد. آن سادگى كه ما مىگوييم، آن سادگى زُهّاد و عُبّاد و اينها نيست. سادگى به نسبت اين كارهايى است كه مردم امروز مىكنند. والّا نه، سادگى ما را اگر چنانچه آن مردان خدا بيايند نگاه كنند شايد هزار تا ايراد هم به آنچه كه ما سادگى مىدانيم بگيرند. (1)
زندگيتان را بر پايۀ اسراف قرار ندهيد، زندگى را ساده قرار دهيد. زندگى را آن طورى كه خداى متعال مىپسندد قرار دهيد و از طيّبات الهى بهرهمند شويد بر حسب اعتدال و عدالت. هم اعتدال و ميانهروى و هم عدالت. يعنى ملاحظۀ انصاف را بكنيد، ببينيد ديگران چطورىاند. خيلى بين خودتان و ديگران فاصله درست نكنيد. (2)
يكى از موجبات سعادت خانوادهها و اشخاص، اين است كه تقيّدات زايد و تجمّلات زيادى و پرداختن بيش از اندازۀ لازم به امور مادى، از زندگيها دور شود. لااقل بخش اصلىِ زندگى محسوب نشود. يك چيز حاشيهاى، يك كنار باشد. زندگى را از اوّل بايد ساده برداشت و محيط زندگى را بايد محيط قابل تحمّلى كرد. (3)
ساده زندگى كردن منافاتى با رفاه هم ندارد. آسايش هم كه اصلاً در سايۀ ساده زندگى كردن است. (4)
اسير تجمّلات و تشريفات و چشم و همچشميها نشويد. خودتان را در دام مسابقۀ مادّى در امر زندگى نيندازيد. هيچ كس در اين مسابقه، خوشبخت و كامياب نمىشود. اين ظواهرِ زرق و برقدارِ زندگى شخصى، اينها هيچكدام انسان را نه خوشبخت مىكند، نه دلشاد و راضى مىكند. اصلاً انسان هرچه گيرش مىآيد، باز چيز بيشترى را مىخواهد. در حسرت يك چيز بهترى است. در شرع مقدّس هست - العفاف و الكفاف - به همان زندگى كه بشود گذراند و انسان محتاج كسى نباشد و در عسرت نباشد. اينجور پيش ببريد. (1)
زندگى تشريفاتى، زندگى تجمّلاتى، زندگى اشرافمنشى، زندگى پُرخرج و زندگى مصرفى، انسانها را بدبخت مىكند. اين خوب نيست. زندگى بايد با كفاف و راحت بگذرد نه پرخرج و مسرفانه. اين دو تا را بعضيها چرا با هم اشتباه مىكنند؟ با كفاف يعنى محتاج كسى نباشند و بتوانند زندگيشان را اداره كنند، بدون احتياج به هيچكس. دلخوشى هم بايد داشته باشند والّا زندگى با درآمدِ زياد و مخارج زياد و تشريفات كه خوب نيست. اينها اصلاً راحتى نمىآورد. دلخوشى نمىآورد. (2)
اوّل زندگى را ساده برداريد، هرچه مىتوانيد در اين جهت سعى كنيد. البتّه، اعتقاد نداريم كه افراد بايستى بر عيال خودشان، بر نزديكان خودشان سختگيريهاى تنگنظرانه بكنند. اين عقيده را نداريم، امّا عقيده داريم كه همه از روى عقيده و ايمان و عشق و دل خودشان به يك حدّى قانع باشند. (3)
زندگى را ساده بگيريد، خودتان را اسير تشريفات نكنيد. اگر از اوّل وارد مسابقه تشريفات شديد، ديگر رها شدن از
آن سخت است. حالا هم جمهورى اسلامى است. اگر كسى بخواهد ساده زندگى كند مىتواند. يك روزى بود كه نمىشد، سخت بود. اگرچه بعضى به دست خودشان مشكل مىكنند. در لباسشان، در مسكنشان، در تجمّلاتشان، همه را بر خودشان سخت مىكنند. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1377/10/13
به شما عرض مىكنم: ما شما را دعوت نمىكنيم به زُهد سلمان و ابوذر. بين امثال من و شما با سلمان و ابوذر فاصله خيلى زياد است. ما هرگز - نه من و نه شما - طاقت آن چيزها را و آن عُلوّ و عروج و آن والايى را نداريم كه بخواهيم خودمان را به آن چيزها برسانيم. يا مثلاً فرض كنيد كه آرزوى آن را حتى در دلمان بياوريم. امّا من اين را عرض مىكنم كه اگر بين ما و آنها، زندگى ما و زندگى آنها، هزار درجه فاصله است، مىشود اين هزار درجه را، ده درجه، بيست درجه، صد درجه كم كرد. خودمان را به زندگى آنها نزديك كنيم. (1)
قناعت كنيد، از قناعت خجالت نكشيد. بعضيها خيال مىكنند كه قناعت مال آدمهاى تهيدست و فقير است و اگر آدم داشت، ديگر لازم نيست قناعت كند. نه، قناعت يعنى در حدّ لازم، در حدّ كفايت، انسان توقّف كند. (2)
توقّعات مادّىِ زياد و بالا، موجب تنگى معيشت و موجب ناراحتى خود انسان مىشود، اگر انسان توقّع خودش را از زندگى توقّع كمى قرار دهد، اين مايۀ سعادت خواهد بود. نه فقط براى آخرت انسان خوب است، كه براى دنياى انسان هم خوبست. (3)
سعيتان را بگذاريد بر زندگى ساده و به دور از اشرافىگرى، بر زندگىاى كه منطبق باشد بر زندگى متوسط مردم. نمىگويم پايينترين مردم، متوسط مردم، نگاه نكنيد به مسابقه مادّىگرى. مسابقه هست. چنانكه در راه بهشت خدا مسابقه هست، در راه بهشت خيالى دنيا هم مسابقه هست. براى تجمّلاتش، براى مقام و قدرتش، براى اسم درآوردن و معروف شدنش، مسابقه هست. اين مسابقه، مسابقه ناسالمى است... هركدام كه بخواهيد به اين مسابقه وارد شويد آن ديگرى مانع شود و به عنوان يك
ناصح با شما عمل كند. (1)
در همۀ مراحل بايستى ميانهروى و قناعت و گرايش به روش متواضعانه و فقيرانه را فراموش نكرد كه اين نظر اسلام است. (2)
در همۀ امور زندگيتان سادگى را رعايت كنيد. اوّلش هم از همين مراسم ازدواج است، از اينجا شروع مىشود. اگر ساده برگزار كرديد، قدم بعدىاش هم مىشود ساده والّا شما كه رفتيد آن مجلس كذايىِ مثل اعيان و اشرافهاى زمان طاغوت را درست كرديد، بعد ديگر نمىتوانيد برويد توى خانۀ كوچكى مثلاً با وسايل مختصرى زندگى كنيد. اينجور نمىشود ديگر. چون خراب شده و از دست رفته است. از اوّل، زندگى را پايهاش را براساس زندگى و سادهزيستى بگذاريد تا زندگى بر خودتان، بر كسانتان و بر مردم جامعه انشاءالله آسان شود. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1374/6/13
متأسفانه اين پرداختن به تشريفات ازدواج و مهريّههاى گران و جهيزيّههاى سنگين و مجالس آنچنانى خيلى اخلاقها را فاسد كرده است! شما دخترها و پسرها كه عروس و داماد مىشويد، پيشقدم شويد. بگوييد ما اينجورى نمىخواهيم، به اين زيادى نمىخواهيم. وقتى جامعه مشكل دارد وقتى در جامعه فقير هست بايد انسان ملاحظه كند. (1)
ما به دخترها و پسرها سفارش مىكنيم اصرار نكنيد. زياده نخواهيد. پدر و مادرها را زير فشار قرار ندهيد تا در رودربايستى بمانند... اين چيزها را بريزيد دور. اصل، يك حادثۀ انسانى است. آن چيست؟ زناشويى، انسانىترين كارهاى دنياست. اين را مادّى و پولى نكنيد، آلودهاش نكنيد. (2)
اگر دختر و پسر اهل قناعت و سادهزيستى باشند، بزرگترها هم مجبور مىشوند از آنها تبعيت كنند. (3)
اسلام كه راجع به حجاب حرف مىزند، آيات قرآن كه راجع به حجاب حرف مىزند، راجع به حدود زن و مرد با يكديگر دستور دارد، اين به خاطر خود مردم است، به خاطر همين خانوادههاست. همين دخترهاى جوان كه شوهرشان را مىخواهند از دست ندهند، اين پسرهاى جوان كه زن محبوبشان را مىخواهند از دست ندهند. اين، بدون حجاب و بدون رعايت نمىشود، آيات قرآن اينطور حكمتآميز و عميق است. (1)
اين محرم و نامحرمها، اين حجاب و حفظ زن، اين قل لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ... وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ(2)، چشمهايتان را به هر منظرهاى باز نكنيد، به هر چيزى نگاه نكنيد تا به هر طرفى كشانده نشويد اين براى چيست؟ اين براى اين است كه اين زن و شوهر به هم مهربان و وفادار بمانند. آن مردى و آن زنى كه در جوامع فاسد دنيا به هر جا رسيدند، به هر گذرگاهى كه رفتند، هر طور دلشان خواست سوءاستفاده كردند و اختلاط پيدا شد، ديگر براى آنها محيط خانوادگى چقدر اهميّت پيدا خواهد كرد؟ هيچ. اسمش را هم گذاشتهاند آزادى كه اگر اين آزادى باشد، بزرگترين بليّههاى بشر محسوب مىشود. آن مردى كه هر طور دلش بخواهد به هر طرف متمايل باشد به طرف زنها، عِنانى ندارد، حفاظى ندارد و آن زنى كه با حيا و عفاف و حجاب انسانى آراسته نيست، حفاظى ندارد، چنين زن و مردى براى زن خودشان، براى شوهر خودشان احترامى قائل نيستند. در اسلام، يك زن و مرد در مقابل هم مسئول هستند و به هم علاقهمندند. به هم محتاج
و وابستهاند. يك سلسلۀ عظيم و طولانى كه از احكام ناشى مىشود از چيست؟ از اينكه مىخواهند خانواده محكم بماند و اين زن و شوهر به هم خيانت نكنند و با هم باشند. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1377/9/12
طراوت و شيرينى زندگى، محصول مهارتها و رعايتهاى زن و شوهر است. على (علیه السلام) فرمودند: لكلّ شىءٍ آفهًٌْ(1)هر چيزى در اين عالم آفتى دارد.
براى نگاهدارى و بهرهمندى شايسته از هر چيز خوب و باارزشى، بايد اوّل آفات آن را شناسايى كرد. آنگاه با درايت و هوشمندى به مقاومسازى و ايجاد صيانت همّت گماشت. اين قاعدۀ زندگى دنياست. هرچه ارزش چيزى افزونتر باشد، آفات آن هم بيشتر و خطرناكتر است.
زندگى مشترك كه با ميثاق مقدّس ازدواج آغاز مىشود، يكى از باارزشترين نعمتهاى الهى براى انسانهاست و از اتفاق در معرض آفتهاى فراوان قرار دارد. چشمِ باز و مراقبتِ همسران جوان و شناخت درست از آسيبها، راهِ نجات از فتنههاى شيطان است. راهنماى بيدار و خردمندِ ما در اينباره هشدارهاى مهمى دارند:
1) . بحارالانوار، ج 70، ص 228
من هميشه به مردهاى جوان توصيه مىكنم، كه شما در معاشرت با نامحرم و حتى محارم كارى نكنيد و حرفى نزنيد كه زنانِ خود را وادار به حسادت كنيد. به دختران جوان هم سفارش مىكنم، كه در برخوردشان با مردهاى بيگانه، كارى نكنند و حرفى نزنند كه حسّ حسادت و غيرت شوهرانشان را تحريك نمايند.
اين حسادتها بدبينى مىآورد و پايههاى محبّت را سست مىكند و از ريشه مىسوزاند. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1379/9/10
ظلم، تبعيض و اهانت، در هر حالى غلط است. اگر شما عالىترين مرد دنيا باشيد و زن شما مثلاً از لحاظ سواد و معلومات و... يك خانم كمسوادى باشد، يا از يك خانواده پايينى باشد، شما حقّ كمترين ظلم و اهانتى را به او نداريد، زن همان زن است تا ابد. حق كمترين اهانتى را به او نداريد. اين البتّه فقط مخصوص ما نيست. اين اروپاييهاى ادكلنزدۀ اتوكشيده، گاهى خيلى بدتر از جوامع ما به اين موجودات ظلم مىكنند. مرد حق ندارد - ولو بالاتر از زن باشد - به زنش جفا كند.
زن هم همينطور، گاهى زن، يك خانم باسواد تحصيلكرده است كه مثلاً حالا با يك مرد كارگرى ازدواج كرده است. او هم حق ندارد مرد را تحقير كند. مرد، باز هم براى او نقطۀ اتكايى است. بايد به او تكيه كند. بايد او را از لحاظ روحى چنان حفظ كند كه بشود به او تكيه كرد. اين، خانوادۀ سالم است. اگر خانواده را اينطورى تشكيل داديد، بدانيد كه يك ركن اساسى سعادتِ خودتان را تأمين كردهايد. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1378/12/22
دخترها و پسرها به دنبال ايدهآل نباشند. در امر ازدواج، هيچكس ايدهآل نيست. انسان نمىتواند ايدهآل خود را پيدا كند. بايد بسازند و زندگى كنند. خداوند انشاءالله زندگى را شيرين خواهد كرد و به آنها بركت خواهد داد و انشاءالله مورد رضاى الهى قرار خواهند گرفت. (1)
آدم، اوّل كه نگاه مىكند، همهاش حُسن است. بعد كه وارد مىشود اخلاقياتى هست، نقايص و كمبودهايى هست، ضعفهايى وجود دارد كه به تدريج در يكديگر كشف مىكنند. اينها نبايد موجب سردى بشود. بايد با اين كمبودها ساخت، چون بالاخره مرد ايدهآل بىعيب و زن ايدهآل بىعيب در هيچ كجاى عالم پيدا نمىشود. (2)
آن آقايى كه با زنان نامحرم سروكار دارد، دو جا براى او امكان اشباع غرايزش در سطوح مختلف وجود دارد، اين ديگر به زن خودش آنجور پاىبند نيست. مثل مردى كه به هيچ زنى نگاه نمىكند نيست... اينكه مىگويند زن بايد خودش را در محيطهاى اجتماعى با نامحرم مخلوط نكند، براى اين است كه اين زن، دلبستگىاش به مرد خودش باشد والّا اگر زن كارش به جايى رسيد كه مرد خودش برايش عادى شد، مثل وضعيّتى كه الآن در جوامع غربى مىبينيد كه اصلاً اين مرد براى زن اهميّتى ندارد، مىگويد حالا شد، شد، نشد هم نشد. مىگويد طلاق مىگيريم، تمام مىكنيم تو برو دنبال كارت، من هم مىروم دنبال كارم. اين بد است. بعضى از خانمها امروز تلاش مىكنند كه وضع زنان را اينجورى كنند. اين به ضرر زنهاست به نفع زنها نيست؛ چون اين، بنيان خانواده را متلاشى مىكند. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1377/1/19
مسأله محرم و نامحرم و حجاب و نگاه كردن و نگاه نكردن و معاشرتهاى ناسالم و مضر، اين چيزهايى كه در اسلام اينقدر تأكيد شده و در بعضى از كشورها و جاهايى كه از اسلام دورند، اينها رعايت نمىشود، اينها اگرچه يك محدوديّتى براى زن و مرد به وجود مىآورد، امّا اينها را شارع مقدّس براى حفظ خانواده، براى ماندگار شدن اين بناى مهم تحكيم و تشريع كرده است كه اگر در همين چيزها هر انسانى تدبير كند و تأمل بكند، حكمتهاى بسيار بزرگى را خواهد ديد. (1)
اينكه شما مىبينيد در اسلام محرم و نامحرم و جدايى زن و مرد و اينها مطرح است، اينها مسائل ارتجاعى نيست. اينها جزو دقيقترين مسائل انسانى و بشرى است. يكى از مهمترينِ آن، اين است كه بنيان خانواده مستحكم مىماند. چون زن و شوهر به هم احساس وفادارى مىكنند، در موضعِ حسادت قرار نمىگيرند، اين خيلى مسألۀ مهمى است. (2)
اين حجابى كه اسلام درست كرده است، اين نگاهى كه اسلام منع كرده است، اين معاشرتى كه اسلام ممنوع قرار داده است، براى اين است كه شما دلهايتان و محبّتهايتان روى يك نقطه متمركز شود. هم شما خانمها و هم شما آقايان. (3)
اينكه شما مىبينيد در اسلام، حجاب و روگيرى و عدم معاشرت زن و مرد و اين چيزها هست، و يك عدّه آدم كوتهبين و كوتهنظر خيال مىكنند اينها يك حرفهاى قشرى است، نه! اينها عميق است. اين، براى اين است كه خانوادهها و دلهاى زوجين، در جاى خود بماند، اين خانواده مستقر بماند. اين براى اينهاست. محرم است، نامحرم است، نگاه نكن، معاشرت نكن، دست نده، نخند، جلوهگرى نكن، جلوى ديگران آرايش
نكن. اين حرفهايى كه اسلام مىزند، دين مىگويد، فقه به ما مىگويد، اين براى اين است كه اگر اينها را رعايت كرديد، اين خانوادۀ كوچك شما، اين كانون كوچكى كه حالا به وجود آمده است، مستحكم خواهد ماند و از آن بلايا فارغ خواهد شد. زن و مرد احساس مىكنند كه سر و كارشان با يكديگر است. با اين خانواده است. زن احساس نمىكند كه خانه براى او يك وسيلۀ دست و پاگير است. يا مرد احساس نمىكند كه خانه و زن براى او يك وسيلۀ مزاحم است. (1)
اينكه اسلام آنقدر گفته است كه چشمتان را ببنديد، به نامحرم نگاه نكنيد. به زن يكجور گفته و به مرد يكجور ديگر گفته، براى اين است كه وقتى چشم به يك طرفى رفت، آن وقت بخشى از سهم آن كسى كه همسر شماست، آن طرف خواهد رفت. حالا چه شما مرد باشيد و چه زن باشيد فرقى نمىكند. يك قسمتى مىرود آنجا. وقتى اينجا كم گذاشتى، محبّت ضعيف خواهد شد. محبّت كه ضعيف شد، بناى خانوادگى متزلزل مىشود. آن وقت آنچه كه براى تو لازم است از دستت مىرود و آنى كه برايت مضر است به خيال خودت به دست آوردهاى. (2)
از آفات بزرگى كه در زندگى ما انسانها فراوان ديده مىشود، آفت تكلُّف است. وقتى كارى را كه مىتوان به راحتى و آسانى انجام داد، با مشقّت و كُلفَت همراه مىكنيم، در حقيقت خود و ديگران را به سختى انداختهايم. توليد شرطهاى خيالى و وهمى و كش دادن عرض و طول كارها، يعنى افتادن به دام خطرناك تكلُّف!
ما در جريان زندگى دنيايى خود به صورت طبيعى و معمول با گرفتاريهاى فراوانى روبهرو هستيم. چقدر احمقانه است اگر خود نيز با عدم پاىبندى به قواعد خِرَد، كار را بر خويش سختتر كنيم!
و همگان به اندك تأمُّلى درمىيابند كه: انجام دقيق، مُتقَن، منظّم و با كيفيّت هر كار، با پيچيده كردن، سخت كردن و تكلّف، زمين تا آسمان متفاوت است.
تكلُّف، فرصتسوز است، عمر را بر باد مىدهد؛ امكان موفقيت را كاهش مىدهد، دلسردى و افسردگى را دامن مىزند، سرمايهها را نابود مىكند و زندگى را به كام آدم تلخ مىسازد. از همين روى خاتم پيامبران و افتخار مسلمانان و مؤمنان (صلی الله علیه و آله) از تكلُّفپيشگان اعلام بيزارى مىكند. و صف خود را از آنان جدا مىسازد: وَ ما أَنَا مِنَ اَلْمُتَكَلِّفِينَ(1)
از جمله امورى كه در جامعۀ ما در ميان بسيارى از خانوادهها، به اين آفت خطرناك (تكلّف) مبتلا شده است، مسالۀ مهم و سرنوشتساز ازدواج است. به بهانۀ انجام آداب و رسوم، آبرودارى، حفظ حيثيّت و ارزش نهادن بر دختر و پسر و... اين شيرينترين حادثۀ زندگى جوانان را به كابوسى وحشتناك تبديل كردهايم. نتايج تلخ اين نگاهِ بيمار، تعداد زيادى از جوانان
1) . سورۀ ص، آيۀ 86
را از تشكيل زندگى نااميد كرده است. و تعداد فراوان ديگرى را با مشكلات فراوانى در آغاز راه روبهرو كرده است.
خانوادههاى زيادى با نزديك شدن به زمان ازدواج فرزندانشان، به جاى جشن و شادى عزا مىگيرند. آسيبهاى فرهنگى، تربيتى و اخلاقىِ ناشى از تجرّدِ طولانىمدّت و تأخير در ازدواج، غيرقابل محاسبه است. نتايج شوم يك شروع پرمشقّت و پردردسر، چه بسيار كام جوانان را در آغاز زندگى تلخ مىكند. در اين آفتِ بزرگِ اجتماعى، همه مقصّريم و البتّه از همه بيشتر خانوادههاى متكلّف بايد در پيشگاه خداوند پاسخگو باشند! و در رفع اين معضل خانمانسوز، همه بايد به ميدان بيايند و اين سنّت الهى و آسمانى را از قيد و بند زنجيرهاى جاهلى نجات بخشند و ميدان زندگى را براى خوشبختى جوانان هموار سازند.
ردّ پاى اين سختگيريهاى جاهلانه و رسوم نابخردانه را در جاىجاى اين ناموس فطرى و سنّت اسلامى مىتوان ديد:
در مرحله انتخاب همسر، شرايط عجيبى را كه هرگز دخالتى در كفو بودن و همتايى دختر و پسر براى آغاز زندگى ندارند، به جاى دين و تقوا و اخلاق قرار دادهايم! مهريّه را - كه هديهاى است به نشان مهر و راستى و در سنّت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ارزش مالى آن اصلاً مورد توجّه نبوده است، بلكه كم بودن آن نشان شگون و خوشقدمى عروس شمرده شده است - به قيمتگذارى براى دختر تبديل كردهايم! جهيزيّه را كه هديه خانوادهها براى سهل كردن آغاز زندگى و نشان محبّت و دوستى پدران و مادران در زندگى فرزندان عزيزشان است، به سدّ راه زندگى آنها و مصيبت بزرگ خانوادهها مبدّل ساختهايم! به نام «خريد عقد» چه هزينههاى گزافى را به جوانان و خانوادهها تحميل كردهايم. و براى برگزارى مراسم عقد و عروسى كه توصيه به شادمانى و سرور شده است، آنقدر تشريفات و تجمّلات و شرايط بافتهايم كه پشت صحنۀ آن، چشمهاى اشكبار و دلهاى غمديدۀ فراوان را با كاروان زندگى بچهها همراه مىكند. و تا مدّتها آثار منفى آن مثل پرندۀ شومى بر بام زندگى عزيزانمان چرخ مىزند و...
ببينيد! بين آنچه خداوند مىخواهد و پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) را راضى مىكند و آنچه ما انجام مىدهيم چقدر فاصله است؟! سوگمندانه بايد اعتراف كنيم كه هرچه شرع اَنوَر بر انجام صميمانه و آسان ازدواج تأكيد كرده است، ما در مقابل بر
سخت كردن و انجام تكلّفآميز آن همّت ورزيدهايم. به راستى! پايان اين رقابت و چشم و همچشمى جاهلانه و شيطانى تا كجاست؟
در تصحيح اين انحراف خطرناك و درمان اين درد جانكاه اجتماعى به محضر «او» مىشتابيم. «او» كه حكيمانه درد را مىشناسد. طبيبانه نسخۀ شفابخش مىدهد و مصلحانه مىسوزد و همگان را به بازگشت به سيرۀ پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و على (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) فرا مىخواند:
شما اگر نگاه كنيد به تشريفات ازدواج در ميان اقوام مختلف، خواهيد ديد در اسلام تشريفات ازدواج ساده است. البتّه جشن و سرور و اينها عيبى ندارد، هر كس هر مقدارى كه مايل است، امّا اينها جزو دين و جزو تشريفات رسمى و دينى ازدواج نيست. هر كس خواست مىتواند انجام بدهد، هر كس نخواست، نه. اينكه حتماً بايستى بروند در يك معبد و زانو بزنند جلوى كسى و چه بكنند، و مراسمى كه در جاهاى ديگر وجود دارد، در اسلام نيست. در اسلام، يك صيغهاى است شرعى كه بايد خوانده شود. البتّه در اسلام براى معاملات گوناگون، معاملاتى كه اهميّتش كمتر از ازدواج است، شاهد مىگيرند... حالا هم كه مقررات ثبت است و درج در محاكم. مراكز ثبت رسمى است و هيچ تشريفاتى ندارد؛ مىتوانند خيلى راحت و بدون تشريفات اين ازدواج را انجام دهند. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1379/6/28
در ازدواج، شرع مقدّس اسلام، قيود جاهلى و شرايط مرسوم بين جهّال را برطرف كرد و يك سلسله حرفها و شرايط جديد و سنّتهاى تازهاى را پايهگذارى كرد. اگر ما كارى كنيم كه عقد و ازدواج ما از آن چيزهايى كه اسلام اِزاله كرده، دور و پاك باشد و به آن سنّتهايى كه اسلام بنيانگذارى كرده است آراسته و مزين باشد، عقد و ازدواج ما اسلامى خواهد شد و عقد براساس رضاى پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و رهبر عظيمالشأن بشريت خواهد شد.
اگر خداى ناكرده آن چيزهايى را كه اسلام اِزاله كرد و ريخت بيرون، اينها را ما در عقد ازدواج بياوريم، آن وقت عقد ما، عقد جاهلى خواهد شد. خودمان مسلمانيم، اسممان مسلمان است امّا كارمان كار جاهليّت خواهد شد.
يا اگر آن چيزهايى را كه اسلام بنا گذاشت در كار ازدواج، اين را رعايت نكنيم، باز عقد، عقد اسلامى كامل نخواهد بود.
اگر عقد، اسلامى بود، به سبك سنّتهاى قرآنى و بنيانگذارىشدۀ به وسيلۀ اسلام، زندگى شيرين مىشود و زن و شوهر با هم خوب زندگى مىكنند. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1374/1/22
جوانها وقتى صحبت مىشود مىگويند، اگر ازدواج كنيم بعدش چه كار كنيم براى خانه، براى شغل؟ اينها همان قيودى است كه هميشه جلوى كارهاى اصلى و اساسى را مىگيرد. فرمود: إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اَللّهُ مِنْ فَضْلِهِ(1)يعنى خداى متعال اينها را كفايت خواهد كرد. ازدواج بكنيد. ازدواج در وضع معيشت آنها دشوارى خاصّى به وجود نمىآورد. بلكه به عكس خداوند آنها را از فضلش غنى هم مىكند. اين را خداى متعال فرموده است. بله، ما براى خودمان به قول معروف به جاى خَرج، بَرج درست مىكنيم. اضافههاى زندگى و نيازهاى كاذب به وجود مىآوريم. بله، البتّه مشكل پيش مىآيد. تقصير كيست؟ در درجۀ اوّل تقصير متمكّن است. آن كسانى كه امكانات دارند، سطوح را بالا مىبرند، سطوحِ خواهشها و توقّعات و نيازهاى كاذب را بالا مىبرند. بعد هم تقصير بعضى از مسئولين است، كه بالاخره بايد بگويند. بايد وسايل را فراهم كنند، فراهم نمىكنند. نمىخواهيم بگوييم كه دولتها براى جوانها و براى ازدواجشان وظايفى ندارند. امّا اين بايد براى جامعه اسلامى جا بيفتد كه ازدواج يك ضرورت است، بايد انجام بگيرد. بايد تحقّق پيدا كند. اينكه دخترها بگويند ما هنوز آمادۀ ازدواج نشدهايم، پسرها بگويند ما هنوز عقل زندگى نداريم، حرفهاى منطقى آنچنانى نيست. در خيلى از مسائل زندگى، ما مىبينيم كه نه، جوانها آمادگى هم دارند، خيلى هم خوبند. مىفهمند. منتها اين ازدواج يك مسئوليّتپذيرى هم هست. اين حسّ گريز از مسئوليّت، مقدارى مانع مىشود از اينكه اين كار انجام شود. (2)
تجمّلات براى يك جامعه، مضرّ و بد است. آن كسانى كه با تجمّلات مخالفت مىكنند، معنايش اين نيست كه از لذّتها و خوشيهايش بىاطلاعند، نه! آن را كارى مضر براى جامعه مىدانند. مثل يك دارو يا خوراكى مضر. با تجمّلات زيادى، جامعه زيان مىكند. البتّه در حد معقول و متداول ايرادى ندارد. امّا وقتى كه همينطور مرتب پاى رقابت و مسابقه به ميان آمد، اصلاً از حدّ خودش تجاوز مىكند و به جاهاى ديگر مىرود. (1)
برخى، اسراف مىكنند. مىريزند و مىپاشند. در اين روزگار كه فقرايى در جامعه هستند، كسانى هستند كه اوّليّات زندگى هم درست در اختيارشان نيست، اين كارها اسراف است، زيادى است، بىخود است. هر كس بكند خلاف است. (2)
بعضى از مردم با اين كارى كه مىشود با آن ثواب برد، گناه مىبرند. با اسرافهايى كه مىكنند، با خلافهايى كه انجام مىدهند، با آميختن اين عمل حَسن و حسنه به كارهاى حرامى كه انجام مىدهند. حرام همهاش هم اين نيست كه محرم و نامحرم و اين چيزها باشد. آنها هم البتّه حرام است، امّا ريخت و پاش زيادى هم حرام است. اسراف حرام است. سوزاندن دل مردمى كه ندارند در مواردى واقعاً حرام است. زيادهروى كردن، حرام و حلال كردن براى اينكه بتواند جهيزيۀ دخترش را فراهم كند، اينها حرام است. (3)
بنده راضى نيستم از كسانى كه با خرجهاى سنگين و با اسراف در امر ازدواج، كار را بر ديگران مشكل مىكنند. البتّه با جشن و شادى و ميهمانى موافقيم ولى با اسراف مخالفيم. (4)
چقدر دخترها و پسرها كه اگر ازدواج هم مىكنند به خاطر بىبند و بارى پولدارها، احساس كمبود مىكنند. احساس غصّه مىكنند. احساس عقده مىكنند. فكر مىكنند چيزى كم دارند. احساس سركوفت مىكنند. (5)
اين هتلها و سالنها و جشنهاى پرخرج را رها كنيد. البتّه ممكن است توى يك سالنى هم كسى جشن بگذارد امّا ساده، مانعى ندارد. من نمىخواهم بگويم حتماً، چون بعضى خانههايشان جا ندارد يا امكاناتش را ندارند ولى اسراف نكنيد. شادى و ميهمانى و دعوت كردن از دوستان و نزديكان و خويشاوندان و رفقا خوب است امّا اسراف بد است. شأن ملّت مسلمان ما نيست. (1)
عروسى و عقد و شادى چيز خوبى است. حتّى پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) هم براى دختر مكرمۀ خودشان مجلس عروسى گرفتند، شادى كردند و مردم شعر خواندند. زنها دست زدند و خوشى كردند. امّا نبايد در اين مجلس عقد و عروسى و اينها اسراف انجام بگيرد. يكى از اسرافها همين مجالس عقد و عروسى گرانقيمت است. در هتلها، در اين سالنهاى گرانقيمت مجالس درست مىكنند. مبالغ زيادى شيرينى و ميوه و خوراكى حرام مىشود، از بين مىرود، روى زمين ريخته مىشود و ضايع مىگردد. براى چه؟ براى چشم و همچشمى؟! براى عقب نماندن از قافلۀ اسراف؟! (2)
اسراف نبايد بشود. اسراف اگر شد هم به خودتان ضرر زدهايد هم به مردم ديگر. هم به جوانها و دخترها و پسرها ضرر زدهايد و هم خودتان را از چشم پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) انداختهايد. از چشم امام زمان (علیه السلام) انداختهايد. اين اسراف و زيادهروى، كار خلاف محسوب مىشود. (3)
عروسىِ شيرين، آن عروسىاى نيست كه توى آن خيلى خرج مىشود و اسراف زياد در آن مىشود. عروسىِ شيرين، عروسى صميمانه است. صميمانه كه بود، عروسى شيرين مىشود. ولو مختصر باشد. يك اتاق دو اتاق توى خانه، قوم و
خويش، دوست و آشنا و رفيق دور هم بنشينند، اين مىشود عروسى. اين ميهمانيهاى مفصّل و سالنهاى آنچنانى يا توى هتلها، خرجهاى زياد، جنسهاى گران براى ميهمانى، اينها هيچ مناسب نيست. نمىگويم ازدواج را باطل مىكند، نه! ازدواج درست است. امّا اينها محيط جامعه و محيط زندگى را تلخ مىكند. (1)
مگر سابق كه اين سالنها نبود، اين چيزها نبود، توى دو تا اتاق كوچك جشن مىگرفتند، ميهمانها مىآمدند شيرينى مىخوردند، ازدواجها بىبركتتر از امروز بود؟ عزّت دخترها مگر كمتر از امروز بود، كه حالا بايد حتماً بروند توى اين سالنهاى بزرگ. عيبى ندارد، من مخالفتى نمىكنم با اين سالنها. من با «تشريفات» مخالفم. حالا بعضى مىروند توى هتل، از آن كارهاى غلط است كه لزومى ندارد. (2)
هرچه مراسم را كمتر و سادهتر بگيريم بهتر است. بگذاريد آن كسانى كه ندارند به ازدواج تشويق شوند و آن كسانى كه ندارند مأيوس نشوند. (3)
اينكه حالا معلوم شده كه توى باشگاههاى چنين و چنان و توى هتلها ميهمانى مىگيرند، اينها اصلاً مناسب شأنِ اهلِ علم نيست؛ مناسب شأن مردمان پرهيزگار و مؤمن نيست. اينها هم مال همان قديميهاست.
متأسفانه بعضى امروز اشتباه مىكنند. چون كه سابق مسئولين كشور و سردمداران آنطور رفتار مىكردند، حالا هم كه اينها شدند سردمدار، خيال مىكنند بايد از اين كارها بكنند. نه آقا، آنها طاغوتى بودند، آنها اهل دنيا بودند. ما روحانى هستيم، آنهايى هم كه روحانى نيستند، اهل دين هستند. ما زندگيمان جور ديگر است. رفتارمان جور ديگر است. منشمان جور ديگر است. اخلاقمان جور ديگر است. هدفمان اصلاً با آنها فرق دارد. نبايد از آنها تقليد كنيم. ما بايد كارى بكنيم كه مردم از ما تقليد كنند. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1374/5/11
بعضى خيال مىكنند كه تشريفات و توى هتل چنين و چنان رفتن، سالنهاى گران گرفتن، خرجهاى زيادى كردن، عزّت و شرف و سربلندىِ دختر و پسر را زياد مىكند. نخير عزّت و شرف و سربلندى دختر و پسر به انسانيّت و تقوا و پاكدامنى و بلندنظرى آنهاست، نه به اين چيزها... (1)
بدانيد! ساده برگزار كردن ازدواج، چه در مهريّه، چه در جهيزيّه و چه در مجلس عروسى، ننگ نيست كه بعضى خيال مىكنند اگر ما عروسى را براى دخترمان ساده برگزار كنيم دختر ما سرشكسته خواهد شد. نه! سرشكسته نخواهد شد. اين اشتباه شماست. (2)
ما به آنهايى كه ندارند نصيحت مىكنيم كه به عَرب و عجم متوسل نشوند كه پول قرض كنند براى اينكه آبرويشان را به قول خودشان بخرند! آبرو چيست! اين آبرو است؟ اگر چشم را باز كنيم، اين آبرو نيست. بعضيها خودشان را قرضدار مىكنند. براى اينكه بتوانند مثلاً آبرومند از آب دربياورند! بيخود و بىجهت. (3)
من به همۀ مردم در سراسر كشور توصيه مىكنم كه ازدواجها را آسان كنند. بعضيها ازدواج را مشكل مىكنند. مهريّههاى گران و جهيزيّههاى سنگين ازدواج را مشكل مىكند... خانوادۀ پسرها توقّع جهيزيّههاى سنگين بكنند؟ خانوادۀ دخترها براى چشم و همچشمى ديگران جهيزيّهها را و تشريفات را و مجالس عقد و عروسى را رنگينتر بكنند؟ چرا؟ اثر اين را مىدانيد چيست؟ اثر اين كارها اين است كه دخترها و پسرها بدون ازدواج در خانهها مىمانند، كسى جرأت نمىكند به ازدواج نزديك شود. (1)
مگر كسانى كه با تجمّل عروس و داماد مىشوند از كسانى كه ساده عروس و داماد مىشوند خوشبختترند؟ چه كسى مىتواند چنين چيزى را ادعا كند؟ اين كارها جز اينكه يك عدّه جوان را، يك عدّه دختر را حسرت به دل كند و زندگى را بر اينها تلخ نمايد، اگر نتوانستند آنجور آنها هم عروسى بگيرند تا ابد حسرت به دل بمانند يا اصلاً نتوانند عروسى بگيرند. چيز ديگرى نيست... تا آمدند دخترش را بگيرند، چون دستش خالى است، اين دختر بماند توى خانه. اين پسر دانشجو يا كارگر يا كاسبِ ضعيف، همينطور غيرمتأهل بماند. (2)
من گمان مىكنم آن كسانى كه با مجالس و محافل سنگين، با مهريّهها و جهيزيّههاى سنگين كار را بر ديگران مشكل مىكنند، حسابشان پيش خدا خيلى سخت است. نمىشود بگويند كه آقا ما پول داريم، مىخواهيم بكنيم، چون داريم. اين از آن حرفهاى غلطِ روزگار است. داريم كه دليل نشد. انسان وقتى «دارد»، كارى بكند كه ديگران نتوانند هيچ اقدامى بكنند، اين درست است؟ جوانها جرأت نكنند بروند طرف ازدواج. نبايد كارى بشود افرادى كه نمىتوانند، افرادى كه دلشان نمىخواهد، خلاف فكرشان هست، خلاف نيّتشان هست، نتوانند ازدواج كنند. (3)
اسرافكارى و زيادهروى و... اين كارها را نكنيد، به مصلحت نيست. شارع مقدّس هم راضى نيست. شما هم يك زحمت بيخودى به خودت مىدهى. عوض اين همه خرج كردن، يكدهمش را به يك مستحقى بده، يك عالم ثواب ببر. مگر ديوانهاند اينهايى كه اين همه خرج مىكنند بدون ثواب، بدون اَجر، بدون رضاى الهى. حتّى بدون رضاى مردم. مردم همه راضى نمىشوند از آدم... خدا را راضى كنيد. (1)
اگر چنانچه در ميهمانيها، در نمىدانم فلان هتل ريخت و پاش كنيد، ميوۀ نوبر بياوريد و... ميهمانى شما سر و صورت و رونقى پيدا مىكند؟ البتّه اجر الهى هم هيچ ندارد. اين را بدانيد هيچ اجر الهى ندارد. اسراف كردن اگر گناه نباشد كه گناه است، البتّه اگر صورتى باشد كه گناه ندارد، قطعاً ثواب ندارد. امّا صدها دختر و پسر جوان ديگر را از داشتن ميهمانى عروسى محروم مىكنيد؛ چون نگاه مىكنند و مىخواهند با شما چشم همچشمى بكنند. نمىتوانند، كار عقب مىافتد. (2)
بهترين دخترهاى عالم، حضرت زهرا (علیها السلام) بود. بهترين پسرهاى عالم و بهترين دامادها هم، حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) بود. ببينيد اينها چگونه ازدواج كردند؟
هزاران جوان زيبا و بااصل و نسب و قدرتمند و محبوب به يك تار موى علىبن ابيطالب (علیه السلام) نمىارزند. هزاران دختر زيبا و بااصل و نسب هم به يك تار موى حضرت زهرا (علیها السلام) نمىارزند. آنهايى كه هم از لحاظ معنوى و الهى آن مقامات را داشتند، هم بزرگان زمان خودشان بودند. ايشان دختر پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود. رئيس جامعه اسلامى. حاكم مطلق. او هم كه سردار درجۀ يك اسلام بود. ببينيد چطورى ازدواج كردند؟ چه جور مهريۀ كم، چه جور جهيّزيۀ كم. همه چيز با نام خدا و با ياد او. اينها براى ما الگو هستند. همان زمان هم جاهلانى بودند كه مهريۀ دخترانشان بسيار زياد بود مثلاً هزار شتر. آيا اينها از دختر پيامبر (صلی الله علیه و آله) بالاتر بودند؟ از آنها تقليد نكنيد. از دختر پيامبر (صلی الله علیه و آله) تقليد كنيد، از اميرالمؤمنين (علیه السلام) تقليد كنيد. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1375/2/17
بعضيها لباس عروس گرانقيمت مىخرند. نه! چه لزومى دارد. حالا لباس عروس مىخواهند، بعضيها لباس عروس را مىروند كرايه مىكنند. چه مانعى دارد؟ ننگ دارد؟ نه! چه ننگى؟ چه مانعى دارد؟ بعضيها اين را ننگ مىدانند. ننگ اين است كه انسان يك پول گزافى بدهد، يك چيزى بخرد كه يكبار آن را مصرف كند، بعد بيندازد دور. يكبار مصرف! آن هم با اين وضعى كه بعضى مردم دارند، بعضيها واقعاً نياز دارند. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1374/10/4
خود آن كسى كه مشرِّع مهر است - كه نبىاكرم (صلی الله علیه و آله) باشد - كه از همه كائنات بالاتر است و دختر مطهره و عزيزۀ او كه از همۀ زنان عالم از اوّلين و آخرين بالاتر است و شوهر او كه اميرالمؤمنين (علیه السلام) باشد كه از جميع خلايق از اوّلين و آخرين بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله) بالاتر است، براى اين دو نفر كه جوان بودند، زيبا بودند، عنوان داشتند، محترم بودند، اوّل شخص مدينه بودند، ديديد پيغمبر چقدر مِهر قرار داد؟ (1)
پيامبر (صلی الله علیه و آله) آمد همه اينها را شكست، براى اينكه مانع ازدواج مىشود. اينها مانع از ازدواج دخترها و پسرها مىشود. گفت اين چيزها را رها كنيد. ازدواج شروعش آسان است. از لحاظ شرايط مادى، سهلترين است، آنچه كه در ازدواج مهم است رعايتهاى بشرى و انسانى است. (2)
خيال نكنيد آن وقتها مهريۀ زياد و سنگين يا جهيزيّۀ زياد سرشان نمىشد. چرا آقا! آن وقتها هم بعضى، از اين بىعقليها مثل بىعقليهاى زمان ما را داشتند كه مثلاً يك ميليون مثقال طلا مهريۀ دخترشان بكنند. درست مثل همين بىعقليهايى كه امروزه بعضيها دارند. اين كارهاى مبالغهآميز اينطورى اصلاً كار جُهّال است. اسلام آمد همۀ اينها را به هم ريخت. نه اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله) بلد نبودند بگويند دختر من هزار شتر سرخموى با فلان شرايط بايد مهريّهاش باشد. چرا مىشد؛ منتها اسلام همه را به هم ريخت. (3)
مهريۀ سنگين مال دوران جاهليّت است. پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)
آن را منسوخ كرد. پيامبر (صلی الله علیه و آله) از يك خانوادۀ اعيانى است. خانوادۀ پيغمبر (صلی الله علیه و آله)، تقريباً اعيانىترين خانوادۀ قريش بودند. خود ايشان هم كه رئيس و رهبر اين جامعه است. چه اشكالى داشت دختر به آن خوبى كه بهترين دختران عالم است و خداى متعال او را سيّدهًْ النّساء العالمين قرار داد من الاوّلين و الآخرين با بهترين پسرهاى عالم كه مولاى متقيان است مىخواهند ازدواج كنند، مهريۀ ايشان زياد باشد؟ چرا ايشان آمدند و اين مهريۀ كم را قرار دادند كه اسمش مهر السّنّهً(1)است. (2)
من گمان مىكنم اينكه در جهيزيۀ حضرت زهرا (علیها السلام) اينقدر سادگى رعايت شد و در مهريۀ ايشان و همۀ اهل بيت پيامبر (صلی الله علیه و آله) به آن مهر كم، مهر السّنّهًْ مقيّد بودند، در حالى كه همه قبول داشتند كه بيش از مهر السّنّهًْ هم جايز است، امّا اين حد را حفظ كردند. اين يك جنبۀ نمادين داشت. براى اينكه بين مردم مبنا و پايهاى باشد براى عمل به آن، تا دچار اين مشكلاتى كه بر اثر زيادهرويها پيش مىآيد، نشوند. (3)7
اينكه مىبينيد ما گفتيم 14 سكّه بيشتر را عقد نمىكنيم، نه براى اين است كه چهارده سكه بيشتر اشكالى در ازدواج ايجاد مىكند. خير. چهاردههزار سكه هم باشد، ازدواج اشكالى ندارد. فرقى ندارد. اين براى اين است كه آن جنبۀ معنوى ازدواج، غلبه پيدا كند بر جنبۀ مادّى. مثل يك تجارت و معامله نباشد. داد و ستد مادّى نباشد. اگر تشريفات را كم كرديد، جنبۀ معنوى تقويت خواهد شد. (1)
مهريّه هرچه كمتر باشد، به طبيعت ازدواج نزديكتر است، چون طبيعت ازدواج معامله كه نيست، خريد و فروش كه نيست، اجاره دادن كه نيست، زندگى دو انسان است. اين ارتباطى به مسائل مالى ندارد. ولى شارع مقدّس يك مهريّهاى را معيّن كرده كه بايد يك چيزى باشد. امّا نبايد سنگين باشد. بايستى عادى باشد جورى باشد كه همه بتوانند انجام دهند. (2)
در ازدواج، آنچه كه اتفاق مىافتد، يك حادثه و پيوند انسانى است، نه يك معاملۀ پولى و مالى، اگرچه يك مالى هم در بين هست در شرع مقدّس اسلام، آن مال جنبۀ نمادين دارد. جنبۀ رمزى دارد. خريد و فروش و بده بستان نيست. (3)
اگر كسى براى دختر خود اهميّت قائل است، يا دخترى براى خود ارزش قائل است، راهش اين نيست كه بگويد بايد مهريّۀ ما را زياد كنيد. مهريّه هر چقدر كمتر باشد، جنبۀ انسانى اين پيوند بيشتر است. (1)
هيچ پولى، هيچ ثروتى، معادل يك انسان نمىشود، نه هيچ مهريّهاى مىتواند قيمت سر انگشت يك زنِ مسلمان باشد و نه هيچ درآمدى براى يك مرد يا زن مىتواند معادل با شخصيّت او باشد. كسانى كه مهريّههاى دخترشان را براى احترام به دخترشان بالا مىبرند، اشتباه مىكنند. اين احترام نيست. اين بىاحترامى است. براى اينكه با بالا بردن مهريّه، شما جنس اين معاملۀ انسانى را، يعنى يكى از دو جنس معاملۀ انسانى را - چون هر دو در مقابل هم هستند - تنزّل مىدهيد به حدّ يك كالا و يك متاع. مىگوييد دختر من آنقدر مىارزد. نه آقا! دختر شما اصلاً با پول قابل مقايسه نيست...
اين مهريه يك سنّت اسلامى و الهى است. براى اين نيست كه در مقابل اين موجود شريف عزيزِ انسانى، انسان بخواهد يك چيزى بدهد. (2)
گاهى اوقات مرد آنچنان است كه زن هر چقدر هم مهريّه داشته باشد مىگويد: مهرم حلال، جانم خلاص. مهريّه كه كسى را خوشبخت نمىكند... روش شرعى، انسانها را خوشبخت مىكند.
محبّت هم به اين چيزها بستگى ندارد. هر چقدر كه پول در اينطور مسائل كمتر باشد، عنصر مادّى بيرون بشود، عنصر انسانى تقويت مىشود؛ محبّت بيشتر مىشود. (1)
بعضى خيال مىكنند مهريۀ سنگين به حفظ پيوند زناشويى كمك مىكند. اين خطاست. اشتباه است. اگر خداى ناكرده اين زن و شوهر نااهل باشند، مهريۀ سنگين هيچ معجزهاى نمىتواند بكند. (2)
بعضى از خانوادههاى طرف عروس مىگويند كه ما مهريۀ آنقدر بالا نمىخواهيم ولى خانوادۀ داماد براى پز دادن و تفاخر مىگويند نه نمىشود! چند ميليون يا فلان قدر. خب اينها همه دورى از اسلام است. هيچكس با مهريّۀ بالا خوشبخت نشد. اينهايى كه خيال مىكنند اگر مهريّه نباشد ازدواج دخترشان متزلزل خواهد شد، اينها اشتباه مىكنند. ازدواج اگر چنانچه بامحبّت بود، با وضعيّت درست بود، بىمهريّه هم متزلزل نمىشود. ولى اگر چنانچه بر مبناى خباثت و زرنگى و كلاهبردارى و فريب و اين چيزها بود، مهريّه هر چقدر هم كه زياد باشد، مردِ بدجنس زورگو، كارى خواهد كرد كه بتواند از زير بار اين مهريّه هم فرار كند. (3)
بعضيها مىگويند ما مهريّه را سنگين مىكنيم براى اينكه مانع طلاق بشويم. اين خيلى خطاى بزرگى است. هيچ مهريّۀ سنگينى مانع از طلاق نمىشود و نشده است. آن چيزى كه مانع طلاق مىشود، اخلاق و رفتار است. رعايت موازين اسلامى است. (4)
كسانى كه مهريّۀ بالا براى خانمشان قرار مىدهند، به جامعه ضرر مىزنند. خيلى از دخترها توى خانه مىمانند، خيلى از پسرها بىزن مىمانند، به خاطر اينكه اين چيزها وقتى در جامعه رسم شد، سنّت و عادت شد، به جاى «مَهرُ السُّنَّه»، به جاى اينكه مهر پيغمبر (صلی الله علیه و آله) سنّت باشد، وقتى مهر جاهلى سنّت شد، اوضاع، اوضاع جاهلى خواهد شد. (1)
اگر چنانچه در ازدواج بحث مادّيات عمده شد، اين معامله عاطفى و روحى و انسانى تبديل خواهد شد به معاملۀ مادّى. اين معاملههاى گران، اين جهيزيّههاى سنگين، اين چشم و همچشميها و اين به رخ كشيدن ثروتها و پولها - كه برخى از افراد غافل و بىخبر مىكنند - ازدواج را در واقع خراب مىكنند. لذاست كه در شرع مقدّس مستحب است مهريّه كم گرفته شود كه «مَهرُ السُّنَّه» موردنظر است. (2)
اگر مهريّه سنگين شد، ازدواجها مشكل خواهد شد، پسرها و دخترها بىخانمان خواهند ماند. هرچه آسانتر بگيريد بهتر است. (3)
من از مردم سراسر كشور خواهش مىكنم كه آنقدر مهريّهها را زياد نكنند. اين سنّت جاهلى است. اين كارى است كه خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) در اين زمان بخصوص، از آن راضى نيستند. نمىگوييم حرام است. نمىگوييم ازدواج باطل است. امّا خلاف سنّت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اولاد ايشان و ائمه هدى (علیه السلام) و بزرگان اسلام است. خلاف روش اينهاست و بخصوص در زمان ما كه كشور احتياج دارد به اينكه همۀ كارهاى صحيح، آسان شود، هيچ مصلحت نيست كه بعضى ازدواجها را اينطور مشكل كنند. (4)
جهيزيّه براى دختر مايۀ عزّت نيست. عزّت دختر به اخلاق او و به رفتار و شخصيّت خود اوست.
بعضى از خانوادههاى عروس، خودشان را اذيّت مىكنند و به زحمت مىاندازند و اگر پول هم ندارند به زحمت پول تهيه مىكنند. اگر پول دارند خرج زيادى مىكنند، براى اينكه يك جهيزيّه مفصّل پرزرق و برقى را مثلاً در اختيار دخترشان بگذارند. (1)
مهريّه و جهيزيّۀ زياد، هيچ دخترى را خوشبخت نمىكند و هيچ خانوادهاى را به آن آرامش و سكون و اعتماد لازم نمىرساند. اينها زواياى زندگى است. فضولِ(2)زندگى است و جز دردسر و اسباب زحمت و اسباب مشكل فايدهاى ندارد. (3)
مبادا برويد پول قرض كنيد، جهيزيّه درست كنيد. مبادا خودتان را به زحمت بيندازيد. مبادا خانوادهتان را به زحمت بيندازيد. مبادا خيال كنيد كه دخترتان اگر جهيزيّهاش كمتر از دختر همسايه و قوم و خويش بود، اين سرشكستگى است. نه اين سرشكستگى نيست. (4)
خانوادهها روى چشم و همچشمى، جهيزيّه را براى خودشان يك معضل مىكنند. بعد كه اين معضل را خودشان به يك نحوى تحمّل كردند، تازه نوبت ديگران است كه رنج اين معضل را ببرند. براى خاطر اينكه وقتى شما در جهيزيّۀ دخترتان اين همه وسايل درست كرديد، بعد كسانى كه ديدند، تكليف آنها چيست؟ اين چشم و همچشميها آخر به كجا خواهد رسيد؟ اين همان مشكلاتى است كه درست خواهد شد. اسلام مىخواهد اينها نباشد. (1)
بعضيها سعى مىكنند كه براى جهيزيّه بزنند روى دست همۀ قوم و خويشها و همسايهها و دوست و آشناها كه اين هم غلط است... بايد نگاه كنيد ببينيد كه چه چيزى درست است، چه چيزى حق است آن را انجام بدهيد. چه چيزى حق است؟ يك خانوادۀ دو نفره يك وسايلى لازم دارند كه يك زندگى سادهاى داشته باشند. (2)
انواع و اقسام ريخت و پاشها، زيادهرويها، كارهاى غلط، جهيزيّههاى سنگين. همه جور چيزى را حتماً بايد بخرند، بياورند توى جهيزيّه بگذارند، كه اقلاً يك چيز بيشتر از آن دخترخالهاش، يا نمىدانم خواهرش، يا آن همسايهشان يا آن همكلاسىشان داشته باشد. اينها از آن غلطهاى بسيار موذى و آزاردهنده است، براى خود انسان و براى مردم. خيلى از دخترها نمىتوانند به خانۀ بخت بروند، خيلى از پسرها نمىتوانند ازدواج كنند، به خاطر همين چيزها. به خاطر همين گرفتاريها. اگر ازدواج آسان بود، اگر مردم آنقدر سختگيرى نكرده بودند، بعضيها اگر مهريّهشان سنگين نبود، اگر اين جهيزيّههاى جاهلانه نبود و پدر و مادرها به خيال خودشان براى اينكه مبادا
دل دخترشان بشكند، خودشان را به آب و آتش نمىزدند، اين گرفتاريها براى خيلى از خانوادهها پيش نمىآمد. (1)
از اوّل، بعضيها، همۀ ريز و درشت لازم و غير لازم را براى دخترشان به عنوان جهيزيّه فراهم مىكنند كه مبادا از دختر فلانى، از نمىدانم دخترعمويش، يا از خواهرش يا از جارىاش مثلاً، كمتر باشد. اينها درست نيست. اين كارها غلط است. اسباب زحمت شماست. آن هم زحمتى كه هيچ اجرى پيش خدا ندارد، مايۀ تشكّر هم نمىشود. (2)
از بعضيها وقتى مىپرسيم كه شما چرا براى دو نفرى كه مىخواهند زندگى بكنند، بازار را مىخواهيد خالى كنيد كه جهيزيّه براى دخترتان درست كنيد؟ مىگويند: خب ما داريم. چون داريم مىخواهيم بكنيم. آيا اين استدلال، كافى است؟ چون داريم! نه. اين استدلال به هيچوجه كافى نيست. استدلال غلطى است. در يك جامعه همه جور انسان زندگى مىكند. شما بايد كارى كنيد كه آن دخترى هم كه ندارد، اگر خواست شوهر بكند بتواند والّا اين جهيزيّهاى كه شما داريد براى دخترتان درست مىكنيد، اين مهريّهاى كه شما داريد به عروستان مىدهيد، اين ديگر درِ ازدواج را براى ديگران خواهد بست... اين روش انسانى نيست. اين روش اسلامى نيست. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1375/8/5
شما نگاه كنيد به دختر پيغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله)، بهترين دخترهاى عالم، فاطمه زهرا (علیها السلام) بود. بهترين زنهاى اوّلين و آخرين، فاطمه زهرا (علیها السلام) بود. هرگز دخترى و زنى به آن خوبى، به آن شرافت و به آن عظمت نيامده است. همه زنهاى عالم از اوّل تا آخر در مقابل او مثل خدمتكارهايى هستند. مثل ذرّاتى هستند در مقابل خورشيد جهانافروز. شوهرش هم اميرالمؤمنين (علیه السلام)، بهترين مردان عالم. اگر چنانچه همۀ فضائل و مكارمشان را جمع كنيم. همۀ مردان عالم به يك ناخن او هم نمىرسند؛ اين دو مظهر عظمت، مظهر زيبايى و فضيلت، با همديگر ازدواج كردند. جهيزيّهشان همان چند قلم ارزانقيمتى بود كه در كتابها نوشتهاند و ضبط كردهاند: يك تكّه حصير، يك تكّه ليف خرما، يك دست رختخواب و يك دستاس، يك كوزه، يك كاسه.(1)همهاش را اگر چنانچه به پول امروز روى همديگر بگذارند، معلوم نيست كه چند هزار تومان مختصرى بيشتر بشود. همان مهريّه را از اميرالمؤمنين (علیه السلام) گرفتند و پولش را دادند جهيزيۀ مختصرى را فراهم كردند و بردند خانۀ شوهر. حالا ما نمىگوييم دخترهاى ما مثل فاطمه زهرا (علیها السلام) جهيزيّه بگيرند. نه دخترهاى ما مثل فاطمه زهرا (علیها السلام) هستند و نه خود ماها مثل پدر ايشان هستيم و نه پسرهاى ما مثل اميرمؤمنان (علیه السلام)، شوهر فاطمه زهرايند. ما كجا و آنها كجا؟! زمين تا آسمان با هم فرق داريم. امّا معلوم مىشود راه، آن راه است. جهت، آن جهت است. جهيزيّه را مختصر بگيريد. به اين و آن نگاه نكنيد، خرج زيادى نكنيد. كار را براى كسانى كه ندارند مشكل نكنيد. (2)
جهيزيۀ فاطمه زهرا (علیها السلام)، به قدرى بود كه شايد دو نفر
آدم با دست مىتوانستند از اين خانه بردارند ببرند آن خانه. ببينيد افتخار اينهاست. ارزش اينهاست. آيا پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نمىتوانستند يك جهيزيۀ مفصل تشكيل دهند؟ اگر پيامبر (صلی الله علیه و آله) اشارهاى مىكردند، اين مسلمانانى كه در اطراف ايشان بودند، بعضيهايشان هم آدمهاى متمكّنى بودند، پول هم داشتند، از خدا مىخواستند كه بيايند يك هديهاى بدهند، كمكى بكنند. نكردند. چرا نكردند؟ اين براى اين است كه من و شما ياد بگيريم. والّا بنشينيم و تعريف كنيم و خوشمان بيايد و بعد هم ياد نگيريم، چه فايدهاى دارد؟ استفادهاش را نمىبريم. نسخۀ طبيب را كه انسان نبايد بگذارد روى طاقچه تماشا كند. بايد عمل كنيم تا بهرهاش را ببريم. رژيم غذايى را بايد عمل كنيد تا فايدهاش را ببريد. اينها رژيم غذايى روح است، رژيم غذايى صحّت جامعه است. صحّت خانواده است. بايد عمل شود. ساده برگزار كنيد. (1)
1) خطبۀ عقد مورخۀ 1375/9/5
نگذاريد جهيزيّهها را سنگين كنند. دخترها نگذارند. عروسها، شما نگذاريد. پدر و مادرها هم اگر مىخواهند، شما نگذاريد. اين همه جنس گران را مىخواهيد چه كنيد؟ (1)
مادرهاى عروسها در تهيه جهيزيّه دست نگه دارند، خيلى افراط و اسراف نكنند. نگويند حالا مثلاً دخترمان است، دلش مىشكند. نه. دخترها خوبند. دخترها نمىخواهند. ما بيخود نبايد دل آنها را بكشانيم به اين سمت كه هر چيزِ قشنگ و لوكس و... حتماً بايد برايش تهيه شود. (2)
اين دخترخانمها كه مىخواهند جهيزيّه درست كنند، براى خريد اسباب سر عقد و جهيزيّه، توى اين دكانهاى گرانقيمت بعضى از جاهاى تهران، آن محلّات گرانقيمت كه معروف است - نمىخواهم البتّه اسم بياورم - من مىشناسم كجاهاست كه دكانهايش معروف است به جنس گران، اصلاً طرف آنها پا نگذارند. بروند آن جاهايى كه معروف به گرانى نيست. اينطور نباشد كه داماد بيچاره را دنبالشان راه بيندازند براى خريد عروس و خريد عقد. متأسفانه از اين كارها مىكنند. (3)
اينجا نقطه آغاز يك پيوند مقدّس است، خوشا به حالشان. چشمها در هم گره مىخورند. «انشاءالله مبارك باشد!» و دوباره سرود صلوات است كه مجلس زمينيان را با عرشيان همنوا مىكند. و اين دستهاى پرمهر «سيّد» است كه در محضر خداى مهربان به دعا و اميد برداشته مىشود و آرزوهاى پدرانهاى است كه از صميم قلب براى فرزندانِ بههم پيوسته به آستان لطفِ كريمِ مهربانِ بندهنواز عرضه مىشود:
«پروردگارا! دلهاى اينها را هميشه بههم مهربان و بامحبّت بدار.
پروردگارا! فرزندان و ذريّۀ طيّب و طاهرى به آنها عنايت كن.
پروردگارا! آنها را موفّق بدار كه آنچه رضاى تو و اولياى توست بر طبق آن عمل كنند.
پروردگارا! كسانى را كه مسبب اين كارهاى نيك مىشوند، از طرف خود اجر و مزد شايستهاى عنايت كن».
چه مجلس پرفيضى و چه ضيافت پربركتى!... چقدر زود تمام شد...
آقا برمىخيزند. مجلس از جا مىكند. و لحظاتى بعد اين عروسهاى جوانند كه با حسرت دامادها را در آغوش گرم رهبر مهربان مشاهده مىكنند. و «آقا» با اين كلمات آنان را تا دروازۀ بهشت خوشبختى بدرقه مىكند:
«خداوند انشاءالله مبارك كند، خداوند انشاءالله شماها را به پاى هم پيرتان كند. خداوند دلهايتان را شاد كند. انشاءالله بتوانيد براى خودتان، براى خانوادهتان، براى كشورتان و براى دنياى اسلام مايۀ عزت و افتخار باشيد.»
و ما همچنان سرمست از عنايات ويژۀ بانوى زمين و آسمان و سرور نيكان و صالحان و مادر اوليا و معصومان عرضه مىداريم: اى كوثر اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) اى فاطمۀ بزرگ و اى زهراى اطهر (علیها السلام) در اين راه پرفراز و نشيب ياورشان باش!
والسّلام