ghaemiyeh.com
نویسنده : میرزا علی تنکابنی
ناشر : میرزا علی تنکابنی، نجف اشرف، 1401
پیشگفتار... 11
خلاصه ای از تراجم و تاریخ زندگانی حکیم ناصرخسرو... 16
کلیاتی مختصر درباره فرقه اسماعیلیه... 21
مختصری از ️انشعابات و فرق مختلف اسماعیلیان... 22
فصل اول... 27
بازتاب اعتقادات اسماعلیه در اشعار حکیم ناصر خسرو 27
بطن و تأویل... 29
نظریه ابداع... 33
عقل اول [اولین مخلوق]... 38
پیامبران سبعه[ مقام ناطق]... 41
وحی تلقینی و الهامی... 41
مراتب دعوت [اهل ترتیب]... 43
معاد روحانی... 45
جبر و اختیار [امر بین الامرین]... 48
آثار و تالیفات حکیم ناصرخسرو 53
حکیم ناصرخسرو منتقدی اجتماعی و شاعری عدالت خواه... 54
فصل دوم... 57
برخی از جنبه ها وابعاد اعتراض در کلام حکیم ناصرخسرو 57
اعتراض بر علیه شاعران شعر فروش درباری... 59
انتقاد و اعتراض به عالم نماهای دین فروش... 67
مخالفت با حکاّم جور و سلاطین زورگو... 70
تبعید به یمگان و دشمنی اهل سنت با وی... 73
فصل سوم... 77
جایگاه ولایت و برائت در مذهب شیعه... 77
فصل چهارم... 81
سیمای ولایت در اشعار حکیم ناصرخسرو... 81
علم امیر المومنین علی علیه السلام... 83
▪️ شرافت علم... 83
▪️ شرافت علم و منزلت عالم فاضل... 86
▪️ قیمت مرد ندانی که به فضل و هنر است؟... 87
▪ دانش منشاء حیات انسانی... 88
▪️ علی علیهالسلام خازن علم... 91
▪️ اهل بیت مظهر علم صحیح و حقیقی... 94
شجاعت امیر المومنین علی علیه السلام... 95
▪ قهرمانجنگ بدر... 95
▪️ لیلة المبیت و نزول آیه اشتراء... 98
سخاوت و رحمت امیرالمومنین علی علیه السلام... 101
▪️ خاتم بخشی امیر المومنین علی(ع) و نزول آیه ولایت... 101
▪️ باران رحمت... 103
حقانیت امیر المومنین علی علیه السلام... 105
▪️ علی مع الحق و الحق مع علی علیه السلام... 105
اهل بیت اصل و اساس اسلام... 107
▪️ اصل اسلام... 107
▪ پدر امت اسلام و اعتقاد اسماعیلیه بر انتساب معنوی... 108
▪ قسیم النار و الجنّة... 110
▪️ انا و علی ابوا هذه الامة... 112
▪ حدیث مواخات[پیمان برادری]... 114
▪️ حدیث ولایت... 117
▪️ عهد غدیرخم در غبار غفلتو انکار... 118
▪️ پایبندی بر عهد معروف... 121
▪️ چه گویی به محشر... 121
▪️ عهد غدیر خم زن بولهب نداشت... 122
▪ نشانه های جانشین روز غدیر... 123
▪️ مرجعیت علمی و دینی صاحب غدیر... 124
▪️ شرف نيست به سال... 126
▪غدیر خم روز نا امیدی منافقین... 129
▪️ علی(ع) همسر حضرت زهرا سلام الله علیها 131
▪️ میزان اعمال... 132
▪️ حق مطلق، کشتی نجات، وسیله رهایی از شیطان... 133
▪️ افضل صحابه چه کسی هست... 134
▪شجره طیّبه... 135
▪️ غلبه بر شیطان... 137
▪️ اقرار شیطان بر عجز در مقابل شیعیان علیعلیه السلام... 139
▪️ نقش محبت و مودت در روز حشر... 140
▪️ آرزوی شفاعت... 141
▪آداب انس با قران و طریق فهم آیات... 143
سیمای برائت در اشعار حکیم ناصرخسرو 146
▪️ محاجّه و مخالفت حکیم ناصر خسرو با نواصب... 146
▪️ دشمنان اهل بیت کور و کر و گمراه هستند... 149
▪️اكراه نواصب از شنیدن فضائل اهل بیت(ع)... 150
▪️محروم از بهشت و مطرود از رحمت خدا و رسول(ص)... 151
▪️ مزد رسالت... 153
▪️ عدوی آل پیغمبر... 155
▪️ علامت کفر... 156
▪️ از کین بت پرستان... 156
▪️ امتت را چون نبینی بر چه سانند ای رسول... 162
▪️ اهل جماعت و ️مغالطه کثرت... 170
▪️پژواک غصب فدک و رثاء شهید عاشورا 172
▪️ سخن پایانی... 177
مصادر تحقیق... 179
حکیم ناصر خسرو قبادیانی یکی از مهم ترین و برجسته ترین شاعرانی میباشد که مضامین مهم ولایت و برائت را در اشعار خود به نظم در آورده است و با ابزار ادب به محاجّه و مناظره با مخالفین اهل بیت علیهم السلام پرداخته است که مضمون بسیاری از بیانات او از آیات و روایات اتخاذ شده است.
حکیم ناصرخسرو توانسته است با قدرت بی نظیر خود در فصاحت و بلاغت، اصل و اساس مذهب تشیّع یعنی ولایت و برائت را برای دیگران تبیین و ترسیم کند تا از جمله مبلّغین این اصل مهم دینی و شاعران آیینی این موضوع به شمار آید.
اثر حاضر حاصل جمع آوری تحقیق و شرح مختصر قصایدی میباشد که حکیم قبادیانی در این زمینه سروده است که با توجه به ارزش دینی مطلب و همچینن جایگاه مهم او در ادبیات در طی ایامی که انس با دیوان این شاعر متبحر و شهیر داشتیم سعی خود را بذل کردیم تا با تفحص و تدقیق در این باب از دُرر و فرائد مضامین عالی او بهره مند شویم و روایاتی را که او در ابیات خود از آن استفاده کرده است متذکر شویم و شرح دهیم، طریق ما در این نوشتار به علت ضیق وقت و قلت زمان پرهیز از اطاله و جلوگیری از اطناب بوده است و با وجود کثرت مشاغل علمی بر خود لازم دانستیم تا این مطالب را که به تدریج جمع نمودهایم در شهر مبارک رمضان مرتب کرده تا نصرتی به مذهب تشیع و خدمتی به میراث گرانبهای ادبیات فارسی بوده باشد که مزج بین این دو یعنی [دین و فرهنگ] و اظهار نقاط مشترک بین [دین و
ادب] از مهم ترین وظائف محققین علوم اسلامی و علاقه مندان ادبیات میباشد زیرا فرهنگ ادبی شیعه مملو از نکاتتاریخی، اعتقادی، اخلاقی و... میباشد که از آن فوائد متعددی مترتب میباشد که یکی از نتائج و ثمرات تبعیت از این منهج تالیف کتاب ارزشمند [شعراء الغدیر] توسط علامه امینی رضوان الله عليه میباشد که از مهم ترین مصادر تحقیقی مبحث غدیر و خلافت امیر المومنین علی علیه السلام میباشد که مولف جلیل القدر علامه امینی با استفاده از مزج بین دین و ادب به پاسداری از عقائد امامیه به شکل مستدلّ و مبرهن با استفاده از علم کلام و ادبیات پرداخته است.
بنابراین میتوان از شعر و ادبیات به عنوان یک ابزار کارآمد در مباحث کلامی و تاریخی در طریق استدلال استفاده کرد که اثر حاضر و کتاب عطار در کربلاء و همچنین کتاب صائب و مصائب از جمله تالیفات مصنف با همین نگاه و رویکرد ادبیات کلامی میباشد که از شعر در مسیر تاریخ و اعتقادات تشیع بهره جسته است .
نوشتار پیش رو مجموعه ای جامع از قصائد حکیم ناصرخسرو، مشتمل بر مهم ترین مناقب اهل بیت و مطاعن اعداء دین و نواصب میباشد که نویسنده با ذکر روایات و آیات مرتبط با هر قصیده و شرح آن سعی بر توضیح و تشریح ابیات و ذکر مناقب و مطاعن نموده است.
تقریبا میتوان گفت بسیاری از فضائل مشهور ائمه اطهار علیهم السلام و مهم ترین وقایع و فجایع تلخ نواصب و دشمنان را میتوان در این رساله قرائت کرد و از مرآة ادب جرعه ای از چشمه سار ولایت نوشید و روزنه ای از رکن
مهم برائت را رویت کرد؛ مناقبی مشهور، ثابت و قطعی که تا قبل از این متن شریعت با صلابت و صراحت تمام آن را به نمایش میگذاشت تا صراط مستقیم، امام مبین و دین حنیف بر هر جوینده مسیر حق روشن و آشکار گردد، این بار در قالب شعر یک حکیم دانا و شجاع برای محبین و موالیان عرضه میگردد.
حدیث شریف غدیر، فضیلت خاتم بخشی، لیلة المبيت، آیه تطهیر،جنگ و دلاوری و شجاعت در جنگ بدر و احد و خندق، فتح قلعه خیبر، روایت باب علم نبی، فخر و امتیاز بی نظیر ازدواج با سیده نساء عالمین، حدیث مواخات و برادری، معیت حق با اهل بیت علیهم السلام،طعن به نواصب بخاطر پیروی از جاهل و فاسق امت، لعنت بر غاصبین غدیر و فدک، مذمت قاتلین سید الشهداء علیه السلام و... از جمله دُرر و فوائد نظم گرانقدر و ارزشمند حکیم ناصرخسرو میباشد.
تمام سعینویسنده خدمت به اهل بیت علیهم السلام و دفاع از حقیقیت و تلاش در راستای روشنگری بوده است به همین خاطر در این مسیر و در طول کتابت این نوشتار تمام جوانب را لحاظ کرده تا به دور از هرگونه تعصب وتقلید ناصحیح،تنها با تیغ بُرّان منطق و حکم ثقلین با مخالفین برخورد شود و اگر در برخی از مواضع به طور بدوی گمان شد که مباحث از بُعد علمی خارج گردیده، باید دانست که این رساله تنها متکفل شرح برخی از قصاید ناصرخسرو قبادیانی میباشد و طرح بحوث مفصّل کلامی و احتجاجات اعتقادی از حوصله بحث این مختصر خارج میباشد.
روش نوشتار ذکر اشعار با بیان مستند شرعی و سپستشریح مختصر آن از منابع فریقین میباشد. بنابراین توجه و التفات به منابع اهل سنت و جماعت در خصوص فضائل و مناقب مطرح شده نیز از نقاط قوت این رساله میباشد.
حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی متولد [394ق] قمری در بلخ، متوفای [481ق]دریمگاناز شعراء،حکماءو دانشمندان معروف دربار غزنوی و سلجوقی درقرن پنجم هجری میباشد. او از دوران جوانی علاقه مند به مطالعه دقیق و تحقیق فراوان درباره اشعار و ادب فارسی و عربی بود و همین امر موجب گردید تا فرزانه و یگانه عصر خود در ادب و حکمت و جامع علوم نقلی وعقلی آن زمان بشود و از همه معاصرین خود گوی سبقت را در دانش برباید و مدارج علمی را از دیگران بهتر و سریع تر فرابگیرد و تبدیل بشود به ادیب و حکیم خاص عصر غزنوی و سلجوقی، شخصیتی محترم و مورد توجه حکاّم عصر، انسانی دارای مقام و منزلت علمی و سیاسی که عزیز حکومت و محبوب محافل علم و دانش بود.پس از شکست سلطان مسعود غزنوی از ترکمنان سلجوقی دردشت داندانقان در نزدیکی مرو، و روی کار آمدن سلجوقیان او به شهر مرو که مقر حکومت چغری بیک داود بن میکائیل بود رفت و در آنجا از جانب حکومت سلجوقی در خراسان مشغول به امور دیوانی در پنج دیه مروالرود گردید.
اشتیاق حکیم ناصر خسرو به تحقیق درباره فرق و ادیان و علاقه وافر او برای پیدا کردن مسیر صحیح و تبعیت از حق سرانجام منجر شد تا او به تعبیر خود در سن چهل سالگی در عنایتی خاص با دیدن رویایی از خواب و غبار غفلت چهل ساله بیدار گردد و دست از کارهای دیوانی و خدمت دربار سلجوقی بشوید و به دنبال سیر آفاقی و انفسی برود.
پس از جستجوی فراوان برای پیدا کردن مذهب صحیح موجب گشت به مذهب اسماعیله گرایش پیدا کند و سرانجام گرایش وی به مذهب اسماعیلیه و تبلیغ عقاید مذهب اسماعیلی سبب گشت تا از ترس جان و برای در امان ماندن از گزند حکاّم سلجوقی به دربار فاطمی که از حکومت های قدزتمند اسماعیلی مذهب بودند پناه ببرد، مدتی را در بدخشان بگذراند و سالیانی در قلعه یمگان تبعید باشد و سر انجام پس از تبلیغ و مجاهدات دینی فراوان و برجای گذاشتن آثار مختلف علمی در سال (481 هجری قمری)در یمگان دنیای فانی را وداع کند.
در توضیح چگونگی تحول او و اعتزال از امور دیوانی و ترک دربار سلجوقی مورخین فراوانی سخن گفته اند اما بهتر است که رشته سخن را به دست حکیم قبادیانی بدهیم که در ابتدای کتاب شهیر و کم نظیر سفرنامه ناصر خسرو در توضیح تحول و تغییر خود این چنین برای ما گفته است: در ربیع الآخر سنه سبع و ثلثین و اربعمائه (437ق) که امیر خراسان ابوسلیمان چغری بیک داود بن مکاییل بن سلجوق بود از مرو برفتم به شغل دیوانی، و به پنچ دیه مروالرود فرود آمدم، که در آن روز قران رأس و مشتری بود، گویند که هر حاجت که در آن روز خواهند باری تعالی و تقدس روا کند؛ به گوشه
ای رفتم و دو رکعت نماز بکردم و حاجت خواستم تا خدای تعالی و تبارک مرا توانگری حقیقی دهد. چون به نزدیک یاران و اصحاب آمدم یکی از ایشان شعری پارسی میخواند. مرا شعری در خاطر آمد که از وی در خواهم تا روایت کند، بر کاغذ نوشتم تا به وی دهم که این شعر بر برخوان. هنوز بدو نداده بودم که او همان شعر بعینه آغاز کرد. آن حال به فال نیک گرفتم و با خود گفتم خدای تبارک و تعالی حاجت مرا روا کرد. پس از آن جا به جوزجانان شدم وقرب یک ماه ببودم و شراب پیوسته خوردمی. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید که قولوا الحق و لو علی انفسکم. شبی در خواب دیدم که یکی مرا گفتی: چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند؟ اگر به هوش باشی بهتر. من جواب گفتم که حکما جز این چیزی نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند. جواب داد که در بیخودی و بیهوشی راحتی نباشد، حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را بیهوشی رهنمون باشد، بلکه چیزی باید طلبید که خرد و هوش را بیفزاید. گفتم که من این از کجا آرم؟ گفت جوینده یابنده باشد، و پس سوی قبله اشارت کرد و دیگر سخن نگفت. چون از خواب بیدار شدم، آن حال تمام بر یادم بود بر من کار کرد و با خود گفتم که از خواب دوشین بیدار شدم، اکنون باید که از خواب چهل ساله نیز بیدار شوم. اندیشیدم که تا همه افعال و اعمال خود بدل نکنم فرج نیابم. روز پنجشنبه ششم جمادی الاخر سنه سبع و ثلثین و اربعمایه (437) نیمه دی ماه پارسیان سال بر چهارصد و ده یزدجردی. سر و تن بشستم و به مسجد جامع شدم و نماز بکردم و یاری خواستم از باری تبارک و تعالی به گذاردن آنچه بر من واجبست و دست بازداشتن از منهیات و ناشایست، چنان که حق سبحانه و تعالی فرموده است.
پس از آن جا به شبورغان رفتم. شب به دیه باریاب بودم و از آن جا به راه سمنگان و طالقان به مروالرود شدم. پس به مرو رفتم و از آن شغل که به عهده من بود معاف خواستم و گفتم که مرا عزم سفر قبله است.پس حسابی که بود جواب گفتم و از دنیاوی آنچه بود ترک کردم مگر اندک ضروری.
این تمام آنچه بود که ناصرخسرو در کیفیت چگونگی تحول و تغیّر و چرایی انزواء و اعتزالش از امورات دیوانی و اشتغالش به امورات دینی در کتاب خود بازگو کرده است.
او در مدت هفت سال به مشاهده بلاد و مناطق مختلف مانند:ارمنستان، آسیای صغیر، حلب، طرابلس، شام، سوریه، فلسطین، جزیرةالعرب، قیروان، تونس و سودانمشغول بود و بنا بر نقل مورخین سه یا شش سال در مصر پایتخت فاطمیون اقامت داشت و در زمان المستنصر بالله مذهب اسماعیلی را اختیار کرد و از آنجا چهار مرتبه به زیارت کعبه معظمه مشرف شد.
ناصرخسرو در سال (444ق) پس از دریافت عنوان حجت خراسان از طرف مستنصربالله که بالاترین عنوان و لقب مذهب اسماعیلی میباشد برای دعوت مردم به مذهب اسماعیلی رهسپار دیار خود خراسان شد اما با عدم استقبال، اعراض و مخالفت مردم آنجا مواجه شد که پس از مدتی اقامت در خراسان به دلیل اتحاد مردم با حکومت و شورش بر علیه وی مجبور به ترک آنجا وفرار بهسویمازنداران و سپس نیشابور شد اما بخاطر امن نبودن و توجه خطرات مختلف سرانجام به یمگان در نزدیکی بدخشان پناه برد و باقی مانده بیست یا بیست پنج سال عمر خود را در آنجا گذراند و در طول این مدت
همواره با اقدامات مختلف و تلاش های متعدد در راستای اشاعه عقائد و فرهنگ اسماعیلی سعی میکرد.
ناصرخسرو یکی از مهم ترین شخصیت های تاثیر گذار تاریخ اسماعیلیه میباشد کهتوانست پس از گذراندن مقام مستجیب، مأذون و داعی به آخرین مقام مذهب اسماعیلیه در دعوت یعنی حجتبرسد و در مدت قریب به چهل سالتبلیغ، بخشهای زیادی از افغانستان، پاکستان، چین و تاجیکستان را تحت تاثیر عقائد خود قرار بدهد. فخر رازی عالم متعصب سنی مذهب از او به عنوان شاعری که موجب گمراهی افراد بسیاری شد،یاد میکند.(1)
سخن فخر رازی و همچنین مطالب مذکور در کتب تاریخ، نشان دهنده تاثیر فراوان او در ترویج مذهب اسماعیله میباشد، مذهبی که در آن عصر هدف اصلی رهبران سنی مذهب و نواصب بوده است ،افرادی که به هیچ عنوان نمیتوانستند رونق و گسترش چشمگیر مذهبی را که یکی از انشعابات و فرق شیعه محسوب میگردد تحمل کنند.
1) [اعتقادات فرق المسلمين والمشركينص78]
فرقه ای که در امر امامت و جانشینان پیامبر (ص) تنها معتقد به امامت شش امام اول شیعیان اثنی عشری هستند و پس از امام صادق علیه السلام قائل به امامت برزگ ترین فرزند ایشان ،اسماعیل یا فرزند اسماعیل، محمد میباشند را اسماعیله مینامند، بنابراین بخاطر اعتقادشان به امامت هفت امام آنها را (سبعه) نیز گویند، او برخی اعتقاد آنها بر هفت پیامبر اولی العزم را نیز یکی از ادله وجه تسمیه آنها به فرقه سبعه دانسته اند .
تکریم و بزرگداشت اسماعیل توسط امام صادق علیه السلام را میتوان یکی از اصلی ترین دلائل پیدایش مذهب اسماعیله دانست زیرا آنها بخاطر توجه امام به فرزند بزرگشان خیال کردند او امام بعدی میباشد، درحالیکه اسماعیل در زمان حیات امام صادق علیه السلام از دنیا رفت و حضرت همه را بر وفات او شاهد گرفتند و به صورت آشکار تشییع و تدفین او را در حضور شیعیان انجام دادند تا جلوی برزو انحرافات فکری و پیدایش فرقه های باطل را بگیرند.
مهم ترین شاخصه فکری منحصر به فرد در مذهب اسماعیله اعتقاد و تاکید آنها بر باطن تعالیم دینی و اعتقاد بر تاویل شریعت میباشد،در این میان فرقه قرامطه از اسماعیله تنها معتقد بر باطن بوده و ظاهر شریعت را نفی میکردند اما اسماعیلیان فاطمی وجود ظاهر و باطن را در کنار یکدیگر و اهمیت وجود هر دو در دین را لازم دانسته و وجود شریعت را شرط ضروری
دسترسی به حقیقت میدانستند که با نبود شریعت وصول به حقیقت و باطن امری محال میباشد.
پیروان اسماعیله امام هر عصر را قران ناطق و متن کتاب را قران صامت میدانند و اقوال ائمه خود را به عنوان حدیث قبول داشته و برای گفتار نبوی و امامان قبل به خصوص امام صادق علیه السلام اهمیت فراوانی قائل هستند.
بخش قابل توجهی از جهان شناسی و مباحث اعتقادی متفکران اسماعیلی متاثر از فلسفه یونان و پس از آن آموزه های مکتب مشاء و کلمات ابن سینا و دیگر مشائیان مسلمان میباشد که یکی از نتایج این سبک از رویکرد فکری، نفی کلی شناخت و سلب کلی صفات از خداوند میباشد، یعنی معتقدند خداوند به طور کل متعالی و غیر قابل شناخت میباشد و هیچ صفتی را نمیتوان برای او به کار برد.
در مذهب اسماعیلیان بخاطر اختلاف پیروان در تشخیص و تعیین امام و برخی از باور های کلامی فرقه های متعدد و مختلفی پدیدار گشت؛پس از امام صادق علیه السلام گروهی مرگ اسماعیل را منکر شدند و او را امام قائم دانسته که معروف به فرقه (اسماعیله خالصه) شدند، در مقابل گروهی دیگر معروف به فرقه(مبارکیه) مرگ اسماعیل را پذیرفتند و فرزندش محمد را امام میدانستند پس از مدتی دومرتبه اختلافاتی پدیدار گشت و فرقه (مبارکیه)بر دو قسم گردید، برخی مرگ محمد را پذیرفته و سلسله فرزندان او را امام
دانسته و در مقابل گروهی معروف به فرقه (قرامطه) منکر مرگ محمد شدند و او را امام قائم میدانستند،(اسماعیلیان فاطمی) مذهب که ناصرخسرو نیز از اتباع همین فرقه میباشد، آن دسته از اسماعیله میباشند که امامت را در فرزندان محمد بن اسماعیل جاری دانسته، باور بر امامان مستور و ظاهر داشته که پس از سبعه یعنی پس از شش امام از ائمه اثنی عشریه و محمد بن اسماعیل نوبت به امامان مستور میرسد که در ستر و خفاء مامور به دعوت و تبلیغ بودند.
المهدی بالله آخرین امام در سلسله امامان مستور میباشد که امامت خود را آشکار کرد و پس از او دوره امامان ظاهر فرا رسید، المهدی در سال (297ق) موسس حکومت فاطمی در مغرب میباشد.
حکومت فاطمی با تصرف مصر و شام در سال(356ق) صاحب قدرت فراوان شد و تا سال (567هق) داری سلطنت و حکومت قدرتمند و مقتدری بودند؛ پس از درگذشت مستنصر بالله هشتمین امام ظاهر در سال (487ق) وزیر او افضل برای حفظ موقعیت خویش نزار فرزند ارشد و ولیعهد او را از حکومت محروم و جوان ترین برادر او مستعلی را جایگزین وی ساخت، همین امر موجب شد تا دو گروه (نزاریه) و (مستعلیه) شکل گیرد، اکثر اسماعیله مصر و شام و همه اسماعیله یمن امامت مستعلی را پذیرفتند اما شمار بسیاری از شام و تماماسماعیلیان عراق، ایران، بدخشان و ماوراء النهر، نزار را ولیعهد بر حق مستنصر میدانستند.
▪️ مستعلیه نیز به فرقه های (حافظیه) و (طیبیه) و پس از آن طیبیه به دو گروه (داوودیه) و (سلیمانیه) تقسیم گردید.
فرقه (نزاریه) با تسلط حسن صباح درسال (487ق) در ایران استقرار یافت، در آن عصر دو حکومت قدرمتند اسماعیلی وجود داشت، مستعلیه در مصر و شمال آفریقا وحکومت نزاریه در ایران که هرکدام به طور مستقل به فعالیت های دینی و سیاسی مشغول بودند.
▪️ کثرت فعالیت نزاریه موجب شد تا به دعوت فاطمی در مصر دعوت قدیم و به دعوت حکومت جدید نزاریه در ایران دعوت جدید گویند.
▪️ جانشینان حسن صباح تا قبل از حمله هلاکو خان به الموت در سال (654ق) به حکومت ادامه دادند و پس از آن پراکنده شدند، از این رو دوره جدید امامان مستور در این گروه شروع شد و پس از مرگ شمس الدین محمد بیست و هفتمین امام نزاری در سال (710ق) فرزندان او مومن شاه و قاسم شاه بر سر خلافت به نزاع پرداختند و هریک طرفدارانی از اسماعیله جذب کردند و در نتیجه نزاریه به دو فرقه (مومنیه) و (قاسمیه) تبدیل گشت.
▪️ امیر محمد باقر چهلمین و آخرین امام نزاریان مومنیه میباشد که سال (1210ق) آخرین ارتباط و تماس او با طرفدارانش در شام صورت گرفت و پس از آن از او هیچ خبری نشد و در عصر حاضر فرقه مومنیه تنها در شام وجود دارد و منتظر ظهور امام مستور خود از فرزندان امیر محمد باقر میباشند. اما فرقه امامان قاسمیه به فعالیت های خود به طور گسترده ادامه دادند و در دوران افشاریه و زندیه وارد فعالیت های سیاسی حکومت شدند.
▪️ در عهد قاجار امامحسنعلی شاه از سوی فتحعلی شاه قاجار ملقب گردید به آقاخان و این لقب برای جانشینان او به صورت موروثی مورد استفاده قرار گرفت اما حسنعلی شاه پس از مدتی با حکومت قاجار درگیر شد وپس از شکست به افغانستان فرار کرد و بدین ترتیبدوران امامت (نزاریه قاسمیه) در ایران تمام شد.
▪️ روابط حسنه سلطنت بریتانیا با آقاخان اول در هندوستان موجب استقرار و قوام موقعیت مذهبی آنان در هند گردید. بنابر گفته برخی از محققین فرقه قاسمیه تنها فرقه موجود ازاسماعیله میباشد که قائل به استمرار امامت در عصر حاضر هستند و کریم شاه حسینی ملقب به آقاخان رابع امام حاضر آنها در این عصر میباشد.قاسمیه عهد حاضر معروف به (آقاخانیه) در مناطق مختلف جهان به خصوص در هند و یمن با جمعیتی چند میلیونیحضور دارند.بنابراین از زمان پیدایش تا عصر حاضر انشعابات متعددی در فرقه اسماعیله صورت گرفت که مهم ترین آن همین فرق مزبور میباشد که برای اطلاع اجمالی و مقدمه و شناخت بدوی بحث به ذکر این مختصر،محتاج بودیم و به همین مقدار اکتفاء میکنیم.
در امتداد باور اهل تصوف که ظواهر را پوسته دین دانسته و برای دین باطن درنظر گرفته اند، مذهب اسماعیله نیز با تمسک به برخی از دلائل و برای رهایی از برخی معضلات به باطنی گری و تاویل تمایل یافت و بحث ظاهر و باطن را درجمیع اشیاء عالم و سپس در دین مطرح کرد.
ناصر خسرو در تقسیم عالم به ظاهر و باطن گفته است:« هر چه هست اندر عالم به دو قسم است؛ یا ظاهر است یا باطن؛ هر آنچه ظاهر است پیداست که یافته شود به چشم و گوش و دست و جز آن، که آن را حواس خوانند، و آنچه که مرو را به حواس یابند محسوسات گویند [و هر آنچه] باطن است پنهان است و مردم او را به حس نتوانند یافتن؛ بلکه خداوندان حکمت مر آن را به عقل و به علم یابند، و مر آن را معقولات گویند ،پس گوییم که هر چه آشکار است به ذات خویش آشکار است نه بدان روی که مردم آن را به حواس بیابند؛ بلکه اگر مردم او را یابند یا نیابند او خود آشکار است؛ چون این جهان و آنچه اندر این است. و اگر مردم مر این را نیز نبینند پنهان نشود؛ بلکه آشکارایی او بدان است که اگر حس درست بدو رسد مرو را بیابد. و همچنین گوییم که آن چیزی که او پنهان است به ذات خود پنهان است و اگر مردم او را به عقل نیابند آن چیز از حد پنهانی بیرون نشود و به یافتن مردم نیز مرو را آشکارا نگردد؛ همچنان که آنچه آشکار است به نیافتن مردم مرورا پنهان نشود. و پنهان چون عالم لطیف است و جان مردم و محدَثی عالم و
اسپری شدن روزگار و اثبات صانع و جز آن. و پوشیدگی این چیزها بدان است که مر آن را به حواس نتوانند یافتن.» (1)
درمنظومه فکری دانشمندان اسماعیلیه بحث ظهر و بطن ابتداء در خصوص اشیاء عالم مطرح و سپس به تمام دین سرایت کرده است،اصلی ترین دلیل تمسک اسماعیله به تأویل و باطن حل تناقضات و مشکلات آیات با یکدیگر بوده است مانند آیات حشر و نشر و بهشت و جهنم که از دلائل گرایش اسماعیله به تأویل میباشد زیرا آنها معتقدند اگر مراد از نعمات مذکور در آیات قرآن برای اهل بهشت همین نعمات دنیوی باشد در نتیجه کسانی که در این دنیا از نعمات برخوردار بوده اند خود را از بهشت بینیاز دانسته و اگر حتی اهل بهشت بشوند ، اوضاع برایشان هیچ تفاوتی نکرده است و عین آنچه را در دنیا داشته اند دومرتبه در اختیار میگیرند.
بنابراین حتما باید باطن و تأویل آیات را در نظر گرفت تا مقصود و معانی را حمل بر معنایی غیر معنای ظاهر نمود.
یکی دیگر از انگیزه های تأویل و اعتقاد به باطن،دفع اشکالات مخالفین نسبت به مباحث اعتقادی اسماعیلیان بوده است زیرا با اثبات مساله ظهر و بطن به راحتی تمامی اشکالات مذکور از جانب مخالفین بر عدم اطلاع و شناخت کافی آنها نسبت به بطن دین حمل میگردد و از این طریق مسیر خدشه و نقد و رد بر مخالفین بسته میشود.
1) [ناصر خسرو، وجه دین،ص62]
بنابراین مهم ترین کارکرد بطن و تأویل انهدام تناقضات و ناسازگاری آیات میباشد به طوری که انکار بطن و تأویل موجب پیدایش ناسازگاری بین آیات میشود ؛اگرچه در میان فرقه های موجود در اسماعیله عده ای تنها به ظواهر یا برخی فقط به باطن پایبند و معتقد بوده اند لکن در نزد غالب علمای اسماعیلیه عقیده صحیح التزام به ظهر و بطن با هم میباشد تا جایی که موید شیرازی داعی صاحب منزلت اسماعیلی گفته است:کسی که تنها به یکی از این دو عمل کند و ظاهر یا باطن را ترک کند اسماعیلی نیست و سگ از او برتری و رجحان دارد. (1)
قاضی نعمان دانشمند اسماعیلی مذهب در قرن چهارم هجری نیز با التزام به ضرورت عقیده بر ظاهر و باطن در ظاهرشریعت کتاب دعائم الاسلام و در باطن شریعت کتاب اساس التاویل را نوشت و با همین رویکرد صحیح به شرح مطالب اعتقادی اسماعیلیان پرداخت. (2)
در نزد اسماعیله انبیاء مسئول بیان ظواهر و اوصیاء موظف به تبین باطن و ذکر تأویل بودهاند.اگرچه برخی از اسلام پژوهان مانند هانری کربن شیعه امامی مذهب را نیز باطنی و اهل تأویل دانسته اند اما باید دانست عمل به شریعت و تمرکز بر ظاهر آیات محور مباحث شیعه برای رسیدن به رستگاری در ابعاد مختلف بوده است و تاویلات شیعه بر مبنا و اساس خاص و دارای ضابطه ای میباشد که شرائطی را برای تأویل ذکره کرده اند.بنابراین در میان شیعیان امامیه اصل تأویل امری مسلّم و صحیح میباشد همانطورکه درروایات
بسیاری از ائمه طاهرین علیهم السلام روایاتی با رویکرد تأویل و باطنی گری ذکر شده است اما با این حال تأویلات بی اساس اسماعیله و اهل تصوفدر نزد امامیه مورد پذیرش نمیباشد.
▪️ از جمله مستندات اسماعیله برای اثبات ظهر و بطن استشهاد به آیات ذیل میباشد:
1]️ «و ما یعلم تأویله إلاّ الله و الراسخون فی العلم قالوا آمنّا به کلّ من عند ربّنا»[آلعمران/7]
و حال آنكه تفسير واقعى و حقيقى آنها را جز خدا نمى داند و استواران در دانش [و چيره دستان در بينش] مى گويند: ما به آن ايمان آورديم، همه [چه محكم، چه متشابه] از سوى پروردگار ماست و [اين حقيقت را] جز صاحبان خرد متذكّر نمى شوند
2]️ هل ینظرون إلاّ تأویله یوم یأتی تأویله یقول الذین نسوه من قبل قد جاءت رسل ربّنا بالحقّ»[اعراف/53]
آيا جز تأويل آن تحقق و وقوع وعده هاى قرآن، از رستاخيز و حساب و جزا را انتظار مى برند؟ آن روز كه تأويل آن فرارسد آنها كه از پيش آن را فراموش كردند گويند: همانا فرستادگان پروردگارمان براستى و درستى آمدند.
3]️ «بل کذّبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یأتهم تأویله کذلک کذّب الذین من قبلهم»[یونس/39]
آرى، عجولانه حقيقتى را تكذيب كردند كه به معارف و مفاهيمش احاطه نداشتند و هنوز تفسير عينى و تحقّق و ظهور آياتش كه در قيامت انجام مى
گيرد براى آنان نيامده است، كسانى كه پيش از آنان بودند [نيز آيات الهى و پيامبران را اين گونه تكذيب كردند؛ پس با تأمل بنگر كه سرانجام ستمكاران چگونه بود؟
4]️ «وَكَذلِكَ يَجتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَمِنتَأوِيلِ ٱلأَحَادِيثِ»[یوسف/6]
واين چنين پروردگارت تو را برمى گزيند و از تفسير خواب ها به تو مى آموزد.
5] «قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَينِي وَبَينِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأوِيلِ مَا لَم تَستَطِع عَّلَيهِ صَبرًا»[کهف/78]
گفت:[اى موسى!] اكنون زمان جدايىميان من و توست؛ بهزودى تو را به تفسير و علت آنچهنتوانستىبرآن شكيبايى ورزى، آگاه میكنم.
کلام امیر المومنین علی علیه السلام در وصف قرآن نیز از جمله شواهد وجود باطن و تاویلدر دین میباشد: «ظاهره أنیق و باطنه عمیق، لاتفنی عجائبه و لاتنقضی غرائبه»
ابداع مفهومی فلسفی در مبحث آفرینش به معنای[هستی بخشی مطلق] یا [خلق از هیچ و آفرینش بدون داشتن نمونه و الگو] از جمله تفکرات رایج در نزد دانشمندان اسماعیله میباشد که پس از آن در مباحث فلاسفه و متکلمین دارای تطور و گستردگی شد.
مفهوم کلی ابداع یعنی احداث چیزی که مسبوق به ماده و زمان نبوده باشد که همان اختراع بدون نمونه قبلی را گویند و خداوند تبارک و تعالی را بخاطر
آفرینش موجودات بدون نمونه قبلی و بدون مسبوقیت به زمان و مکان [بدیع] مینامند.
▪️ امیر المومنین علی علیه السلام در روایتی در خصوص ابداع فرمودند:
فکان ابتدع ما خلق بلا مثال سبق وکلّ صانع شیء فمن شیء صَنع واللّه لا من شی صنع ما خلق»
خداوند ابتدای خلقت را بدون نمونه قبلی آفرید. (غیر خداوند) هر چیزی را از چیزی دیگر میسازد، ولکن خداوند مخلوقات را از چیز دیگر خلق نکرده است، بلکه به صورت ابداعی آفریده است. (1)
ابداع در نزد اکثر دانشمندان اسماعیلیه یعنی [آفرینش بدون واسطه]،در نزد متفکران اسماعیلی مذهب، جهان از دو جوهر سابق و تالی یعنی عقل و نفس به وجود آمده و تمامی حروف از دو حرف کاف و نون تشکیل گردیده که نماد عقل کلی ونفس کلیمیباشد. (2)
استعمال لفظ ابداع در اصطلاحات کلامی معتزله رواجی نداشته است و بجای آن از واژه های [خلق، ایجاد و تکوین] استفاده میکردند. در آثار اولیه اشاعره نیز کلمه ابداع وجود نداشته و ابوالحسن اشعری در مساله آفرینش هیچ گاه از این اصطلاح استفاده نکرده است اما پس از تاثیرات مشارب فلسفی بر اشاعره این واژه نیز در اصطلاحات اشاعره مورد استفاده دانشمندان اشعری
قرار گرفت، عبدالکریم شهرستانی در اثر مشهور خود [نهایه الاَقدام فی علم الکلام] نوشته است:
«در میان همۀ اهل ملل، عقیدۀ ]مذهب[ اهل حق این است که جهان مُحَدَثْ و مخلوق است و باری تعالی آن را پدید آورده وابداع کرده است]یعنی[ خدای تعالی بود، و چیزی با وی نبود، و گروهی از اساطین حکمت و قُدمای فلاسفه، در این عقیده با ایشانموافقتداشتهاند»(1)
▪️ حکیم ناصرخسرو قبادیانی از اولین دانشمندان مسلمان و اسماعیلی مذهب میباشد که این نظریه را مطرح و تقویت کرده است، او در دیوان اشعار و رسائل فلسفی و کلامی مختلف خود به مراتب از این نظریه و باور اسماعیلی سخن گفتهاست:
مکن هرگز بدو فعلی اضافت گر خرد داری بجز ابداع یک مبدع کلمح العین او ادنا
چون
نشناسی که از نخست به ابداع فعل نخستین ز کاف رفت سوی نون؟
او در تبیین فرق بین ابداع و خلق در رساله جامع الحکمتین نوشته است «ابداع گویند و اختراع گویند مر پدید آوردن چیز را نه از چیز، و خلق گویند، یعنی آفریدن، مر تقدیر چیز را از چیز، چنانکه درودگر از چوب تخت کند و او خالق تخت باشد و مُبدع صورت تخت باشد و مردم را بر ابداع جسم
1) [نهایه الاَقدام فی علم الکلامص 5]
قدرت نیست».(1)
نزدیک به همین معنا را در کتاب دیگر خود خوان الاخوان بیان کرده است:«مُبدِع حق آن است که چیز را نه از چیز، او پدید آورد و همه مُبدَعات ازین صُنع عاجز آمدند... و نیز مُبدَع آن باشد که او چیزی نه از چیز دیگر باشد و مخلوق چیزی باشد از چیزی پس مبدِع حق آن است که او را از جهت «اویی» نام نیست و از جهت ما، که پدید آوردگانیم، نام او مُبدِع حق است، اَعنی پدید آورنده چیز نه از چیز... و مخلوق اول نفس کُل، که او نخستین چیزی است پدید آمده از چیزی، اعنی که پدید آمدن او به میانجی عقل است از امر باری تعالی سبحانه».
حکیم قبادیانی در تبیان وجود عالم به امر خدا و ابداع در جای دیگری از رساله جامع الحکمتین نوشته است:«وجود عالم با آنچه اندروست به امر خدای است و آن را ابداع گفتند، که آن یک سخن بود به دو حرف و آن را «کُنْ» گفتند... چنانک خدا گفت، قوله: اِنَّمَا قَولُنا لِشَیءٍ اِذا اَرَدْناهُ اَنْ نَقولَ لَهُ کُنْ فَیکونُ»
همچنین حکیم ناصرخسرو(2)
(ناصرخسرو، جامع الحکمتین، ص 77، به کوشش هانری کربن و محمد معین، تهران، 1322ش.)
در بیان فرق بین انبعاث و ابداع در رساله خوان الاخوان نوشته است:«و گفتند که از عقل گوهری دیگر به اِنبِعاث پدید آورد، بیزمانی، حسی و وهمی و فرق میان ابداع و انبعاث آن است که انبعاث مر چیزی را باشد که او نه اندر مکان و زمان باشد، ولکن پدید آینده باشد از چیزدیگر و ابداع چیزی را باشد، که او نه اندر مکان و زمان باشد، ولکن نه از چیزی پدیدآمدهباشد»(1)
▪️ در میان فلاسفه اسلامی برخی مانند ابن سینا تنها خلق بدون واسطه یعنی عقل اولین
را ابداع دانسته اما جمهور اهل حکمت خلق بدون نیاز به ماده و زمان را ابداع دانسته اند، رنا براین در نزد جمهور جمیع عقول بلکه نفوس فلکی از مبدعات میباشند. گستره تطور بحث و گفتگو در خصوث ابداع از اسماعیله شروع و در مشارب مختلف کلامی،فلسفی و عرفانی بروز و ظهور کرد؛ شیخ صدوق رضوان الله علیه از مهم ترین محدّثین و متکلمین شیعه در کتاب الاعتقادات با استناد به روایت نبوی اولین ابداع را نفوس و ارواح پنداشته است. (2)
حکیم ملا هادی سبزواری در تقسیم افعال صادر از خداوند به اعتبارات گوناگون گفته است:
معلول صادر از حق یا [مبدع] استیا [مخترع]و یا [مکوّن]، زیرا یا مسبوق است به ماده و مدت هر دو، مثل اجسام و جسمانیات عنصریه، و این را مکون و کائن گویند،یا به هیچیک مسبوق نیست مانند:عقول کلیه، که این رامبدع گویند یامسبوق به مادّه است نه زمان، مانند فلک، واین را مخترع نامند.(3)
در نزد اسماعیله عقل اولین موجود و مخلوق است که سائر موجودات در عالم کثرت از آن صادر گردیده است.
اصطلاح عقل اول از مفاهیم رایج نزد فلاسفه مخصوصا اشراقیون میباشد، علت اصلی پیدایش این تفکر از آنجایی شروع شد که از سویی ذات واجب الوجود پرودگار از همه جهات بسیط و از هرگونه کثرت منزه است و از طرفی از شی بسیط غیر از بسیط صادر نمیگردد واگرنه سنخیت بین علت و معلول از بین میرود بنابراین ناچار بودند برای توجیه کثرت های موجود در عالم و سازگاری با قاعده الواحد، موجوداتی را ترسیم کنند که میان ذات پروردگار و موجودات مادی و غیر مادی در عالم کثرت واسطه باشند، این طریقه برای حل معضل با مبحث عقول عشره ارسطو نظم خاصی به دست آورد و مباحث آینده بر محور همین نظم خاص دارای تطور شد. طبق قاعده الواحد موجود اول میبایست حتما از همه جهات بسیط و همچنین به وجود آورنده ماهیات متکثر بعد از خود بوده باشد. به همین خاطر بیان و معرفی صادر و موجود اول از ذات پرودگار منشاء تعدد اقوال گردید،هر یک از دانشمندان بر حسب ذوق و اندیشه خود موجودی را به عنوان موجود اول معرفی کردند،[وجود عام و تجلی ساری،هیولی و صورت، جوهر و عرض ، خیر و شر ، اثبات و نفی، ایجاب و،لوح وقلم، فیض و محبت و غلبه]از جمله نظریات
درخصوص صادر اول میباشد؛ در میان آراء مختلف اندیشمندان در این باب فلاسفه از طریق ابطال سائر فروض تنها عقل را موجود اول میدانستند همانطور که از پیامبر(ص)روایت شده است :«اول ما خلق الله العقل».
[معرفت حقتعالی]،[معرفت خود] و [امکان خود] سه جهتی میباشد که برای عقل ترسیم کرده اند که کثرت عقل بخاطر همین جهات ثلاث امکانی میباشد و ربطی به ذات پروردگار ندارد.
در بیان محدثین شیعه مانند علامه مجلسی رضوان الله علیه عقل به عنوان مخلوق اول که جوهر مجرد قدیم باشد مورد قبول نیست بلکه مفهوم عقل را بر نور پیامبر حمل کرده و تنها این تقریر را که عالم غیر مادی قبل از عالم مادی خلق گردیدهدبه طور مطلق قابل پذیرش دانسته است.(1)
در نهایت علامه مجلسی در جمع بین اخبار و اعلام نظر نهایی مراد اخبار از آفرینش عقل به عنوان مخلوق اول را مرحله تقدیر عقل پنداشته است نه فعلیت آن بنابراین موضوع روایات این باب با مخلوق اول ارتباطی از این جهت نخواهد داشت؛ مشیّت، قلم، ماء، هواء و لوح محفوظ از دیگر مصادیق مخلوق اول در روایات و آراء دانشمندان اسلامی میباشد. ابن عربی از سرآمدان اهل عرفان معتقد است (المفعول الابداعی) که در نزد اهل عرفان [الحقیقة المحمدية] نام دارد، همان عقل اول میباشد که فلاسفه ذکر کرده اند.(2)
▪️ حکیم ناصرخسرو قبادیانی به تبعیت از تفکر اسماعیلیان و اندیشه فلاسفه از عقل به عنوان مخلوق اول در آثار خود اشاره کرده است:
خرد دان اولین موجود،زان پس نفس و جسم آنگه *** نبات و گونه حیوان و آنگه جانور گویا
▪️ ناصرخسرو در کتاب خوان الاخوان پس از تشبیه عقل اول به عدد یک آن را علت پیدایش سائر موجودات در عالم کثرت دانسته است: و دیگر که عقل مانند است بیکی که اول شمار است، و هیچ چیز از عدد بر یکی پیشی ندارد بلک هستی، همه شمارها از یکی است همچنین عقل اول یکسیت و ذات همه معلولاتست پس معلولات همه از عقل وجود یافته است همچنانک شمارها همه از یکی پدید آمده است، و همه عدد ها نام یکی دارد چون یک هزار و صد هزار و پیش و کم نام یکی بر همه افتاده است، و آغاز شمار ها همه از یکی باشد و آنجامش نیز به یکی باشد، همچنین پدید آمدن همه چیزها از عقل است.حکیم قبادیانی احاطه عقل بر همه اشیاء را از جمله دلائل پیدایش اشیاء از عقل به شمار آورده است:عقل بر همه چیزها محیط است، و محیط بودن عقل بر چیزها گواهی همی دهد که همه چیزها ازو پدید آمده.او در تمسک به دلیل روایی اشاره کرده است به حدیث مشهور نبوی: «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اَلله اَلْعَقْلُ.» ودر پایان احتجاج بر عقل اول نوشته است: اندر دین حق همچنین است هر که عقل را بکار بندد اندر پرسش خدای و عبادت بر بصیرت کند بثواب ابدی رسد و هر که عقل را ضایع کند و کار بی دانش کند بآتش جاویدی رسد. (1)
1) [خوان الاخوان »بخش 36 - صف بیست و هشتم]
اشکالات متعددی به نظریه عقل اول شده است که در اثر حاضر در صدد اطاله کلام در اینباره نیستیم و ان شاء الله در رساله ای مجزا به بحث در خصوص رای فلسفی عقل اول میپردازیم.
در اندیشه اسماعیلیه مظهر عقل کل یا همان ناطق در این عالم پیامبران اولوالعزم هستند که هفت نفر میباشند: [حضرت آدم ،نوح ،ابراهیم ،موسی، عیسی و محمد علیهم السلام] ناطق هفتم یا قائم در نزد اسماعیلیه اسماعیل میباشد که با ظهور او قیامت برپا میشود.
شش بود رسول نیز مرسل *** زبندیش نکو در اعتذارم
حکیم ناصرخسرو در نظم و نثر اشاراتی داشته به این باور اسماعیلی و مقام ناطق [بالاترین مقام اسماعیله در مراتب دعوت] که در قسمت مراتب دعوت بدان میپردازیم.
دانشمندان اسماعیلیه معتقدند وحی از طریق تکلم و گفتار نبوده است و از طریق الهام و تلقین قلبی به پیامبر وحی میشده، ناصرخسرو در دیوان خود وحی توام با تکلم و آواز را نفی میکند:
نور ازلی را چو دلش راست به پذیرفت *** الله زمین شد
که ندیدند مثالش
وز برکت این نور فرو خواند قران را *** بنبشته بر افلاک و بر و بحر و جبالش
وان کس که همی گوید کاواز شنودی *** مندیش از آن جاهل و منیوش محالش
▪️ حکیم ناصرخسرو در کتاب [زادالمسافرین] با استناد به لفظ روح در آیه شریفه ( و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا) جسمی بودن وحی را نفی کرده و چون آواز از لوازم جسم است نه روح،باور به آوازی بودن وحی را نیز غیر صحیح دانسته است:و اندر این آیت پیداست که وحی سوی رسول (روحی) بود (ع) نه جسمی و آواز (از) جسم (آید نه از روح ) پس ظاهر است به حکم این آیت که وحی اشارتی بود نه آوازی.(1)
▪️ همچنین شاعر و حجت اسماعیلی در جای دیگری از [زاد المسافرین] ابتدا به این نظر در میان آراء موجود اشاره میکند سپس در غایت سخن قول الهامی و تلقینی بودن وحی و نفی گفتاری و آوازی بودن آن را اختیار میکند: و گویند: جبرئیل بر دل رسول (ص) فرود آمدی و وحی به الهام باشد نه به آواز و حروف، و حجت بر این دعوی قول خدای آرند بدین آیت، قوله : « نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین ». آن گاه گوییم که الهام که آن وحی است آغاز تعلیم است، اعنی نخست معلمی آن کس باشد که وحی بدو آید، چنانکه ابداع آغاز تصویر است. (2)
بنابراین در اندیشه اسماعیله و ناصرخسرو، بدون تمثّل بشری و بدون آواز و حروف از طریق تلقین و الهام قلبی به پبامبر وحی گردید.
ناطق، اساس، امام، حجت، باب داعی، متم، لاحق، جناح، ماذون، مکاسر و مستیجب دوازده مقام اسماعیلیان در دعوت بر حسب میزان فهم و درجات افراد در معانی باطنی و تاویل میباشد.
حکیم قبادیانی مانند بسیاری از اسماعیلیان، دعوت را دارای هفت مقام و مرتبه دانستهاست: [ناطق،اساس،امام،حجت،داعی،ماذون و مستجیب]
در برخی از اشعار او به مقامات دعوت و اهمیت ومنزلت آن اشاراتی شده است:
▪️فضل سخن کی شناسد آنکه نداند *** فضل اساس و
امام و حجت و ماذون؟
▪️تا اساس تنم به پای بود *** نروم جز که بر طریق اساس
▪️ اسماعیلیان کسانی را که تازه به آیین آنها ملتزم و معتقد گردیده [مستجیب] ، آنهایی که در طریقیت اسماعیله راسخ شده و اجازه سخن گفتن داشتن[ماذون]، به کسانی که بهمرحله دعوت رسیده[داعی] و اگر به ریاست دعوت میرسد [حجت] مینامند و حجت کسی هست که گفتارش حجت خدا بردیگران میباشد.
اگر به مرحله ولایت میرسید و از معلم بینیاز میگشت او را [امام] میگفتند. پس از امام نیز درمراتب دعوت دو مقام [اساس و ناطق]وجود دارد.که هر یک از مراتب بالحاظ دستور اصحاب مراتب فوق به وظائف خودمیپرداختند.
شاعر اسماعیلی مذهب نیز از حجت هایدوازدهگانه اسماعیلیان فاطمی مذهب میباشد از همین رو خود را با القابی همچون حجت خراسان و حجت مستنصری معرفی میکند:
▪️بر حجت خراسان جز پند مشتهر نیست *** وین شعر من مراو را جز پند و زیب و فر نیست
▪️مر عقلا را به خراسان منم *** بر سفها حجت مستنصری
▪️ در رساله خوان الاخوان در بیان جایگاه والای ناطق و همچنین فلسفه مقامات سبعه در دعوت اسماعیلیان نوشته است: بباید دانستن که غایت درجات اندر شرف و نور و نعمت و رحمت مر رسول راست ، از بهر آنک او اندر عالم دین بمرتبت هفتم است و چیزها بهفتم مرتبه تمام شود .
چنانکه آفرینش مردم از سلاله و نطفه و علقه و مضقه و عظام و لحم که شش است بهفتم تمام شود که خلق آخر است. و اندر دین همچنین مرتبت هفت است از مستجیب و ماذون و داعی و حجت و امام و اساس، و این شش مرتبت را تمامی ناطق است که هفتم ایشان است.(1)
1) [خوان الاخوان ،بخش 11 - صفت هفتم]
حجت خراسان در تبیین فلسفه مقامات سهگانه ناطق، اساس و امام از طریق تشبیه این مراتب به اصناف طاعت و انواع عالم و اقسام دانش دین نوشته است: گوئیم بتوفیق خدا یتعالی که بر بنده طاعت خدای بر سه مرتبت است یا هرروز واجب است چون نماز پنجگانه یا هر سال واجب است چون (زکوه دادن و روزه داشتن و یا بعمری واجب است چون ) حج کردن و واجبات دادن همچنانکه آفرینش سه مرتبت است یا عالم روحانیست چون آن جهان یا عالم جسمانیست چون این جهان یا عالم تالیف است از لطیف و کثیف چون مردم و اندر(عالم) دین همین سه مرتبت است یا مرتبت (ناطق است وآن) تالیف است (یا مرتبت اساس است وآن تاویل است و)یا مرتبت امام است و آن جمع کردن است میان تالیف و تاویل چنانکه مردم جمع است میان لطیف و کثیف و پس ازین علم دین سه نوع است فقه وتفسیر وحدیث چون این سه علم آدمی را حاصل شود مکرم گردد.(1)
برخلاف اکثر متکلمین و محدثین امامیه که قائل به معاد جسمانی و روحانی هستند، بسیاری از فلاسفه و پیروان مکتبمشاء فقط معتقد به معاد روحانی میباشند؛ در نظر فلاسفه ماده و صورت بدن پس از مرگ نابود میشود و دیگر اعاده نخواهد شد اما نفس بخاطر بقاء و فنا ناپذیری که دارد پس از مرگ ارتباطش با عالم طبیعت قطع میشود و به عالم مجردات ملحق میشود؛اسماعیلیان و در راس آنها ناصرخسرو نیز از پیروان معاد روحانی میباشند، به همین خاطر حکیم قبادیانی ثواب و عقاب اخروی را نیز روحانی
1) [وجه دین ،گفتار چهل و هفتم،ناصرخسرو]
میداند و آنچه از تمثیلات که در باب نیاز جسم وجود دارد را به مسائل روحانی تأویل میبرد.بر همین اساس او تمام توصیفات را تنها از باب توضیح برای اذهان سافله و مردم عوام دانسته و نعمات بهشت و نقمات عذاب جهنم را تأویل میبرد بر غیر ثواب و عقاب متعلق بهجسم.
ناصرخسرو، تشنگی اهل بهشت و اشتیاق آنها برای شرب سلسبیل یا وصف بهشت به خانه های پر زرق و برق و زرین که از جواهرات گوناگون درست گردیده را تنها تمثیلی میداند برای تشویق و ترغیب عموم مردم که حقیقت آن مغایر با این توصیف ساده هست:
گر بهشتی تشنه باشد روز حشر *** او بهشتی نیست، بل خود کافر است
در بهشت ار خانه زرین بود *** قیصر اکنون خود به فردوس اندر است
در قصیده دیگر برای تقویت باور خود به مخالفیندر مقام استدلال و احتجاج و تبیین صحیح از ماهیت نعمات بهشتی میگوید: اگر در بهشت میوه هایی وجود دارد مانند میوه هایی که در این دنیا ما مشاهده میکنیم پس تو نیز الان با در اختیار داشتن میوه و اکل آن بهشتی هستی و در بهشت زندگی میکنی و هیچ فرقی از این حیث بین دنیا و بهشتوجود ندارد:
اندر بهشت خواهد بد میوه *** آنجا چنین که ایدر و اکنون است
پس هم کنون تو نیز بهشتی شو *** کان از قیاس نیز همیدون است
▪️ در رساله جامع الحکمتین در تعریف بهشت و دوزخ نوشته است اگر گوید: «بهشت» چیست؟ گوییم عالم ارواح است و معدن لذات است. اگر گوید: دوزخ چیست؟ گوییم: معدندردها و رنجهاست.(1)
▪️ حکیم ناصرخسرو در کتاب زاد المسافرین با استناد به مفهوم آیه « و ان الدار الاخره لهی الحیوان لو کانوا یعلمون » و «فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین و انتم فیها خلدون »عالم آخرت را روحانی دانسته و در مسیر اثبات این ادعا نوشته است: و حجت بر آنکه گفتند اند : سرای آخرت جسم نیست، قول خدای تعالی آرند که همی گوید، قوله : « و ان الدار الاخره لهی الحیوان لو کانوا یعلمون »، و گویند که این آیت دلیل است بر آنکه سرای آخرت به ذات خویش زنده است و آنچه به ذات خویش زنده باشد، مر او را جسم نباشد، بل که مر جسم حیوانی را باشد که زندگی او به روح باشد نه به ذات خویش. و از آفرینش خویش بدین قول که گفتند : سرای آخرت جسم نیست و ارواح مجرد است، گواه آوردند بدانچه گفتند : ذوات ما جسم است با نفس آمیخته و این عالم جسم است بی زندگی، پس واجب آمد که آن عالم زنده باشد بی جسم. و گفتند که روا نباشد مر جسم را که او از نفس زندگی پذیر است عالمی باشد و مر نفس را که او مر جسم را زندگی دهنده است عالمی نباشد، و حجت آوردند مر قول خدای تعالی را که همی گوید اندر صفت بهشت، قوله : « فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین و انتم فیها خلدون »، و گفتند : این
1) [جامع الحکمتین اندر هیئت و خاصه و رسم وحد]
آیت دلیل است بر آنکه لذات بهشتیان جسمانی نیست، از بهر آنکه همی گوید: اندر بهشت آن است که نفس آرزو کند و چشم ها را خوش آید، و نخست آرزوی نفس بقای ابدی است و این چیزی جسمی نیست، و دیگر آرزوی مردم آن است که بداند مر او را چرا آفریدند و آنچه نه جسم است چگونه است، و آنچه بدین ماند از چیزهایی که مر نفس را آرزوی شناختن آن است آن همه علمی است نه جسمی و آنچه به چشم خوش آید نیز جسمی نیست، بل که لطایف است که جسم بدان آرایش یافته است.) (1)
مجموعه آثار حکیم ناصر خسرو معرکه آراء در این بابمیباشد اما اطاله بحث و تجمیع اقوال و داوری در خصوص صحت و سقم رای معاد روحانی و نفی معاد جسمانی خارج از رسالت نوشتار حاضر است.
از مشترکات کلامی اسماعیله و شیعیان مذهب حقه اثنی عشریه مساله بسیار مهم [نفی جبر و اختیار مطلق و اعتقاد به امر بین الامرین] میباشد که ممضاة مذهب شیعیان امامیه و مورد تایید دانشمندان اسماعیلیه میباشد. در روایات شیعه با اتّکاء بر دو اصل [عدل و حکمت] بر نفی جبر و مجبور بودن انسان حکم شده است زیرا از شارع حکیم قبیح است که انسان را بر افعالی که مجبور بوده است مورد ثواب و عقاب قرار بدهد.ازحضرت امیرالمومنین علی(ع) در رد عقیده کسانی که قضا و قدر الهی را مستلزم جبر میدانستند، روایت شده است:[لو کان کذلک لبطل الثواب و العقاب، و الأمر و النهی و الزجر، و لسقط معنی الوعد و الوعید، و لم یکن علی مسیء لائمه و لا لمحسن
1) [زاد المسافرین بخش 23 - اندر چرایی پیوستن نفس به جسم]
محمده] اگر چنین بود، هر آئینه ثواب و عقاب،امر و نهی وتنبیه باطل بود و وعده و وعید بیاساس،وبدکار را نکوهش ونیکوکار را ستایشی نبود.(1)
بنابراین نظریه جبر مخالف عدل و حکمت الهی میباشد.
اصطلاح امر بین الامرین از خصائص اعتقادی شیعیان در مساله قدر میباشد که مفاد روایت شریفه: لاجبر و لا تفویض بل امر بین الامرین میباشد که در کلام اهل بیت علیهم السلام مخصوصا در عهد امام صادق و امام رضا علیهما السلام رواج فراوان داشته است.
▪ ️آیات قرآن کریم مویّد اصلی مساله[امر بین الامرین]میباشد مانند:[ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ] زیرا نسبت دادن فعل عبادت به خود:[نعبدُ: ما میپرستیم] در صورتی صحیح میباشد که ما در انجام آن نقش داشته باشیم و فاعل عمل باشیم بنابراین اگر خداوند خالق افعال ما باشد و ما نقشی در آن نداشته باشیم نسبت دادن فعل عبودیت صحیح نخواهد بود در نتیجه از این وجه استدلال نظریه جبر باطل گردید.همچنین طلب استعانت [نستعین] از کسی که هیچ نقشی در عمل ما ندارد امری بیهوده و ناصحیح میباشد در نتیجه نظریه [تفویض] که قائل به عدم دخالت خدا در اعمال بندگان میباشد نیز با این وجه از استدلال مردود و باطل شد، آیه شریفه در روایتی از امام صادق علیه السلام مورد استدلال برای رد جبر و تفویض قرار گرفته است.(2)
از دیگر دلائل قرآنی که اثبات امر بین الامرین میکند آیه 17 سوره مبارکه انفال میباشد: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى : شما آنان را نكشتيد، بلکه خدا آنان را كشت، اى پيامبر! هنگامى
كه به سوى دشمنان تير پرتاب كردى، تو پرتاب نكردى، بلكه خدا پرتاب كرد تا آنان را هلاك كند و مؤمنان را از سوى خود به آزمايشى نيكو بيازمايد؛ زيرا خدا شنوا و داناست؛ ابتداء با فعل رمیتَ عمل پرتاب تیر به پیامبر و مومنین نسبت داده میشود و سپس با عبارت بعد عمل پرتاب تیر به خداوند نسبت داده میشود، مسلّم است که نفی و اثبات انتساب عمل از یک جهت نمیباشد واگرنه منجر به تناقض و تضاد میگردد.بنابراین نفی مستقل بودن پیامبر و مومنان در انجام عمل و اثبات اختیارشان در انجام فعل برداشت صحیح از آیهمیباشد که مطابق با نظریه امر بین الامرین است.حاصل کلام اینکه
انجام فعل از سه صورت خارج نیست یا تنها اراده خدا موثر است که جبر ثابت میگردد یا تنها اراده انسان در انجام فعل دخالت دارد که تفویض ثابت میشود یا اراده خدا و انسان هردو در انجام عمل نقش دارد که این همان مطلوب ما و مورد تایید آیات و روایات یعنی امر بین الامرین میباشد.اگر چه این مختصر شأنیت اطاله بحث در خصوص مساله بسیار مهم و کارآمد جبر و اختیار را ندارد اما باید دانست که از جمله معایب اعتقاد به جبر: بی معنا گردیدن مسئولیت اخلاقی و دینی و انتساب گناهان و خلق افعال زشت به خدا میباشد که مع الاسف بخاطر نادانی مردم همین جبرگرایی ممتسک حکومت فاسق بنی امیه در تاریخ گردید تا از این طریق فسق و فجور حکام اموی را از جانب خدا بدانند و امرای خود را از تقصیر و گناه مبراء کنند.عمده ترین اشکال تفویض و نفی نقش خدا در اعمال محدود شدن قدرت الهی و خدشه دار شدن توحید افعالی میباشد که التزام به عقیده امر بین الامرین متوجه هیچ یک از این اشکالات نمیباشد.
▪️ حکیم ناصر خسرو قبادیانی مانند دیگر اسماعیلیان در بیان عقیده در خصوص نفی جبر و اختیار مطلق با اتّکاء بر روایت امام صادق علیه السلام نوشته است: «خدا عادل تر از آن است که خلق را بر معصیت مجبور دارد و سپس ایشان را بر آن عقوبت کند،حالِ مردم در این باره کارى است میان دو کار، نه مجبور است و نه مختار و این قول جعفر صادق(ع) است».
او در راستای نفی جبر و مذمت تفکری که انسان را آلت دست پروردگار میداند تا از این طریق قصد افعال منفور و فسق و فجور خود را به صانع نسبت میدهد با استفاده از تعبیر کار سفیهانه میگوید:
گُنه و کاهلی خود به قضا بر چه نهی؟ *** که چنین گفتن بیمعنی کار سفهاست
در بیتی دیگر با صراحت تمام انسان را موجودی مختار که قادر به انجام خیر و شر است توصیف میکند، موجودی که انجام عمل نیک یا عکس آن متوقف بر اراده و تصمیمی هست که خودش اخذ میکند:
راه تو زی خیر و شر هر دو گشاده است *** خواهی ایدون
گرای و خواهی ایدون
▪️ لب اللباب کلام وی و ما حصل تفکرش در خصوص جبر و اختیار در ابیات ذیل تبین گردیده است :
به میان قدر و جبر رود اهل خرد *** راه دانا به
میانه دو ره خوف و رجاست
به میان قدر و جبر ره راست بجوی *** که سوی اهل خرد جبر و قدر درد و عناست
▪گناه کاهلی خود همیشه بر قضا بندی *** که کاری ناید از من تا نخواهد قادر سبحان
چرا چون گرسنه باشی نخسبی و ز قضاجویی *** به پیش آرد
طعامت؟ بل بخواهی نان از این و آن
▪️ اصطلاح کسب که رویکرد جدیدی از معنای جبر است از جمله تفکرات کلامی اشاعره میباشد که علاوه بر مخالفت با رای اختیار دانشمندان عدلیه با مساله امر بین الامرین امامیه نیز در تضاد میباشد.
ابوالحسن اشعری موسس فکری اشاعره میگوید: خدا خالق همه اشیاء از جمله افعال و اعمال انسان میباشد،اطلاق خالق بر انسان به هیچ وجه جایز نمیباشد بلکه عادت الهی بر احداث قدرت در انسان میباشد که در صورت عدم مانع، فعل مقدور را مقارن با آن قدرت و اراده ایجاد میکند، یعنی فعل بنده از جهت احداث و ایجاد مخلوق خداوند است
اما در عین حال توسط بنده کسب میگردد.
بنابراین مقارنه قدرت و اراده حادث با خلق و ایجاد فعلی که تنها با قدرت الهی انجام میپذیرد نظریه اشاعره معروف به کسب میباشد که در میان اشاعره و سائر فرق کلامی مخالفین فراونی دارد چرا که کسب با جبر تنها از حیث تعبیر تفاوت دارد اما در مضمون و مقصود یکی میباشد.(1)
1) [اللمع فی الرد علیاهل الزیغ و البدع69/1] [ الفِصَل فی الملل و الاهواء و النحل22/3]
حقیقت امر این است که مکتب اهل بیت علیهم السلام تنها مکتب فکری صحیحی میباشد که در مساله [جبر و اختیار] تفکرش نه موجب نفی قدرت و عدل و حکمت الهی و نه منجر به جبر و سلب اراده انسانی شده است و توانسته است یکی از معضلات اساسی علم کلام را حل کند، و اگر مشارب فکری مختلف بجای اتّکاء به مبانی مخدوش و بی اساس به منبع علم الهی پایبند میشدند و بر ثقلین استوار میماندند در هیچ یک از مسائل دچار امر باطل و عقیده سقیم نمیگشتند.
ادیب، حکیم و متکلم اسماعیلی مذهب علاوه بر دیوان شعر تالیفات فراوان دیگری دارد که در حوزه ادب و اعتقادات اسماعیلی دارای جایگاهی ویژه و مورد توجه دانشمندان این مذهب میباشد. مشهور ترین اثر او به نثر یعنی[سفر نامه] یکی از مهم ترین کتب در زمینه تاریخ و جغرافیا به شمار میآید که حاصل هفت سال سفر او به بلاد مختلف و مشاهدات و گزارش های جالب از مناطقی هست که او آنها را دیده است؛ [زاد المسافرین]از مهم ترین رسائل فلسفی و کلامی اسماعیله،[وجه دین]رساله ای به نثر در تاویل احکام شریعت و توضیح باطن دین، [خوان الاخوان] رساله ای به نثر در اخلاق، حکمت و موعظه، [جامع الحکمتین]رساله ای به نثر در بیان اعتقادات اسماعیله به روش ارائه ادله نقلی از شرع و ادله عقلی مطابق با براهین فلسفی و اثر [گشایش و رهایش] رساله ای در پاسخ به سی پرسش در موضوع دین از دیگر تالیفات حکیم قبادیانی میباشد که موجب گردیده تا او در شمار یکی
از مهم ترین شخصیت های علمی مذهب اسماعیلی محسوب گردد و آثارش مورد توجه اعصار بعد قرار گیرد.
کثرت تالیفات ناصرخسرو و تلاش های بی وقفه او به قلم و قدم در راستای ترویج مذهب اسماعیلی منجر شد تا در کنار مهم ترین دانشمندان اسماعیلی مذهب مانند: ابو حاتم رازی[متوفای332 هق]،ابو یعقوب سجستانی[متوفای نیمه دوم قرن چهارم]،حمید الدین کرمانی[متوفای حدود سال 408هق] و مؤید شیرازی[متوفای 470هق] بدرخشد و در زمره یکی از موثر ترین و مهم ترین دانشمندان اسماعیله به شمار آید که تا به امروز آثارش در صف اول اهل تحقیق و تدقیق در خصوص آشنایی با منظومه فکری مذهب اسماعیلی قرار گرفته است.
حکیم ناصر خسرو با در دست داشتن ذوالفقار حقیقت جو و روحیه حق طلب از یک سو به مذمت و ملامت شاعران شعر فروش مال پرست و فقیهان دین فروش عالم نما و از سوی دیگر به هجو، سرزنش و مخالفت حکام و سلاطین سفاک و زورگو پرداخته است، به جرات میتوان گفت: ناصرخسرو شاعر اندیشه است، انسانی که همواره سعی خود را برای دفاع از کمالات و بر ملا ساختن چهره قبیح رذائل و زشتی ها بذل کرده است، او در عین اینکه شاعری ماهر و متبحر است اما تمام فخر و مباهات خود را دارا بودن روحیه اعتراض و انتقاد و فریاد بر علیه افراد ظالم و ستم گر جامعه دینی و سیاسی
معرفی میکند؛ شاعری مجاهد که سرسختی اعداء و آزار و اذیت مخالفین باعث نشد تا از مسیر خود دست بردارد یا از تحقق آرمان های انسانی و دینی خود منصرف شود.
او برخلاف سائر شعراء که اشعارشان در وصف می و شراب و عیش شباب و مدح سلطان است،خود را از این لغو و لهو گویی ها مبرا دانسته و همواره فراگیری علم و ادب واخلاق صحیح را شعار و پیام شعر خود قرار داده است. ناصرخسرو مانند حافظ و رودکی از جمله شاعرانی هست که توانست قران را حفظ کند و از مضامین و تعالیم آن در شعر خود استفاده کند.
او که پس از یک تغییر معنوی به دست الموید فی الدین شیرازی به مذهب فاطمی گرایش پیدا میکند،تمام تلاش خود را به کار میگیرد برای مبارزه با ظلم و ستم دستگاه خلافت عباسی و سلجوقی و در این مسیر تبعید، حصر، آزار، غربت و شکنجه را بر چاپلوسی و بر تن کردن غبار غفلت و سکوت در مقابل ظلم ترجیج میدهد.
اگر عناصر شعر را در تخیل، زبان، عاطفه، موسیقی و اندیشه خلاصه کنیم،باید بگوییم اگر چه حکیم ناصرخسرو در آرائه های ادبی، دستور زبان فارسی و قدرت ادبی بسیار پر قدرت و سرآمد است اما شعر او شعر اندیشه است که بدون مبالغه او نه تنها شاعری زبردست بلکه منتقد اجتماعی بیدار،مسلمانی مسئولیت پذیر با غیرت دینی تمام عیار و شجاعی نترس میباشد که با تمام توان خود توانست از شعر و ادب خود در مسیر اعتراض و انتقاد به اوضاع نابسامان جامعه آن روز و فساد حکومت و احیاء عدالت دینی و اجتماعی
استفاده کند ؛دوستی او با اهل بیت علیهم السلام و محبت وی به ائمه اطهار بر اساس عقل و برداشت صحصیح از آیات و روایات از او شخصیتی حقیقتا بی نظیر ساخت، شاعری که بالاترین هدف خود را مبارزه با دشمنان دین و اعداء اهل بیت علیهم السلام میداند، از متدین نماهایی که در لباس دین بر خلاف دین مشغول تزویر و ریاء هستند برائت میجوید، شاعری که از چیدن کلمات کنار هم و فصاحت و بلاغت هدفی غیر از مفاخره شعری دارد.
ابیات ناصر خسرو از نوع حکمت با پیام و تذکار بیداری و بر حذر داشتن از غفلت است او خود را از مطلق شعر گویی که به قصد اخذ صله در دربار سلاطین گفته میشود مبرا میداند و از شاعرانی که چشم خود را در مقابل ظلم و جور حکام و سلاطین بسته اند و با گفتن دروغ و تملق گویی سعی در اخذ جاه و مال دارند بیزار است، او نقش شاعر را بیداری جامعه و انتباه به سلطان دانسته است حتی اگر این رسالت به قیمت محرومیت و محصوریت او باشد.
1] او با شجاعت تمام و بدون هیچ ملاحظه ای خطاب به شعرای خراسان که به طمع مال، تن به ذلت و اطاعت نااهلان داده اند و از حکمت و صناعت ادب خود در مسیر ناصحیح استفاده کرده اند و به دروغ به مدح و فضیلت تراشی مشغول گشته اند میگوید :
ای شعر فروشان خراسان بشناسید *** این ژرف سخنهای
مرا گر شعرائید
فتنه غزل و عاشق مدح امرائید؟ *** یکتا نشود حکمت مرطبع شما را
تا از طمع مال شما پشت دوتائید *** آب ار بشودتان به طمع باک ندارید
مانند ستوران سپس آب و گیائید *** دلتان خوش
گردد به دروغی که بگوئید
2] با وجود اصحاب خرد و فضل و دانش در تاریخ و حضور انسان هایی با کمالات والای اخلاقی و شایستگی های بی نظیر دینی سزاوار نیست که قصیده شاعران بوی مدح و ثنای کسانی را بدهد که در واقع هیچ فضیلتی ندارند، ناصر خسرو اندیشه خود را با مقام عمل یکسان دانسته و همانطور که دیگران را بخاطر این عمل مذمت کرده است خود نیز از این فعل برائت جسته و بدل از مدح سلاطین به شرح اوصاف و فضائل اهل بیت علیهم السلام و اصحاب ائمه اطهار پرداخته است.
او ارزش ادب فارسی و درّ گرانبهای شاعری را مقدس تر از آن میداند که صرف مدح بی ارزش ها و دون مایه هایی گردد که تنها بخاطر چاپلوسی برخی از شاعر نماها و کوتاهی مردم در احقاق حق و عدالت خواهی به این منزلت غصبی رسیده اند و بر جایگاهی تکیه زدند که استحقاق آن را نداشتند:
به علم و به گوهر کنی مدحت آن را *** که مایه است مر جهل و بد گوهری را
به نظم اندر آری دروغی طمع را *** دروغ است سرمایه مر کافری را
پسنده است با زهد عمار و بوذر *** کند مدح محمود مر عنصری را؟
من آنم که در پای خوگان نریزم *** مر این قیمتی در لفظ دری را
تو را ره نمایم که چنبر کرا کن *** به سجده مر این قامت عرعری را
کسی را برد سجده دانا که یزدان *** گزیدهستش از خلق مر رهبری را
3] ناصر خسرو حب مال و دنیا پرستی را ریشه تمایل شعراء به سلاطین دانسته و چون خود را از طمع مال دنیا و مقامات دنیا، مبراّ و بی نیاز دانسته
به همین خاطر میگوید کسی باید چنین مدح و ثنای دروغین بر زبان جاری کند که اشتیاق به مال دنیا دارد نه شاعری مانند من که از مال حرام دنیا دست شسته است، او مدح و ثنای خود را تنها در مسیر صاحبان حقیقی آن یعنی اهل بیت علیهم السلام خرج میکند و نسبت به تعظیم و تکریم دیگران خود را گنگ و لال میداند که هیچ چیز برای گفتن از جلال و جبروت سلاطین ندارد.
چون طمع بریدم ز مال شاهان *** پس مدحت شاهان چرا سگالم؟
من جز که که مدح رسول و آلش *** از گفتن اشعار
گنگ و لالم
4] اعطاء القاب و عناوینی که توسط سران دربار به شاعران بخشیده میشد بر اساس شایستگی آنها نبود بلکه بستگی به میزان چرب زبانی و تملق گویی آنها در مدح و ثنای سلطان داشت اما حکیم قبادیانی اینان را نادان دانسته است که زبان به دروغ و دل به طمع و تن به بندگی داده و بخاطر حرص اکتساب مال از قدرت و شوکت پوشالی و توخالی شاه دم زدهاند:
حکیم آن است کو از شاه نندیشد، نه آن نادان *** که شه را شعر گوید تا مگر چیزیش فرماید
قران کریم مصدر و منشاء حکمت است و حکیم به کسی گویند که از این معدن حکمت آگاه و مطلع باشد، ناصرخسرو به دلیل آشنایی با قران خود را موفق به پیدا کردن مسیر صحیح و پیروی از حق میداند و تنها طریق جدایی از شبهات را معرفت دانش دینی و دوری از طمع دانسته است، او
صحت تمام امورات را متوقف بر قناعت و نداشتن طمع میپندارد و معتقد است آن کس که طمع نداشته از خیر دو جهان بهره مند میگردد، بنابراین حکیم عالم به قران است نه آن شاعر درباری که با حرص و طمع مال و جاه زبان بر مدح میگشاید:
کتاب ایزد است ای مرد دانا معدن حکمت *** که تا عالم به پای است اندر این معدن همی پاید
چو سوی حکمت دینی بیابی ره، شوی آگه *** که افلاطون همی بر خلق عالم باد پیماید
نباشد خوب اگر زان پس که شستم دل به آب حق *** که جان روشنم هرگز به ناحقی بیالایيد
مرا با جان روشن در دل صافی یکی شد دین *** چو جان با دین یکی شد کس مر او را نیز نرباید
بباید شست جانت را به علم دین که علم دین، *** چنان کاب از نمد، جان را ز شبهتها بپالاید
تو را راهی نمایم من سوی خیرات دو جهانی *** که کس را هیچ هشیاری ازین به راه ننماید
بپیرای از طمع ناخن به خرسندی که از دستت *** چو این ناخن بپیرائی همه کارت بپیراید
5] ناصر خسرو در شکوه از تغییر و تحول، روحیه صاحبان فرهنگ و ادب و تبدیلشدنخراسان ازمهد ادب به جایگاه افراد ناخلف میگوید:
خاک خراسان چو بود جای ادب *** معدن دیوان ناکس اکنون شد
6] اگرچه دیگر شاعران مشغول به همین مدح و ثنای بی ارزش و غیر واقعی هستند اما شاید آنها قران را ندانسته یا حقیقت را نفهمیده و دین را درک نکرده اند برخلاف ناصر خسرو که حافظ قران و آگاه بر حقیقت و دیانت است از همین رو میگوید: سزاوار نیست برای کسی که آیات قران را از بر است بجای تلاوت آیات به مدح دیگران بپردازد، جایز نیست وقتی به راستی و واقعیت علم پیدا کردیم بجای حقیقت و راستی به دروغ و بهتان سخن بگوییم و کتمان حقیقت کنیم، چگونه وقتی مسیر دیانت را فرا گرفتیم از طریق عصیان و مخالفت گذر کنیم؟
چرا خوانم چو فرقان کردم از بر *** به جای ختم قرآن مدح دهقان
چرا گویم، چو حق و صدق دانم، *** گرم هوش است،خیره زور و بهتان؟
چو ره زی شهر دین آموختندم *** نتابم راه سوی دشت عصیان
7] ناصر خسرو شاعری که بجای سرسبزی گیلان به درگه رحمان مشتاق و مایل است و از برای راحتی دنیا برخلاف دیگر شاعران درباری حاضر به معصیت و ترک اطاعت نیست:
گر تو نشاط درگه جیلان کنی *** من قصد سوی درگه رحمان کنم
سوی دلیل حق بهم روی خویش *** تا خویشتن به سیرت سلمان کنم
زی اهل بیت احمد مرسل شوم *** تن را رهی و بنده ایشان کنم
8] دلدادگی به دنیا مرض و دردی لاعلاج است که دنیا پرستان به آن مبتلا گشته اند و ریشه دوستی شاعران با سلاطین و پرورش روحیه درباری گری از همین میل به دنیا و هم و غم داشتن اطعمه و اشربه و البسه نشات گرفته است و دلیل تمام خضوع و خشوع آنها برابر ملوک همین خواسته های دنیوی میباشد که لجام اسارت و مُهر حقارت را بر خود زده اند:
ای داده دل به دنیا، از پیش و پس نگه کن *** بندیش تا چه
کردی بنگر که تا کجائی
از بس خطا و زلت ناخوبها که کردی *** در چنگل عقابی
در کام اژدهائی
جز خواب و خور نبینم کارت، مگر ستوری؟ *** بر سیرت ستوران گر مردمی چرائی؟
گر تو ز بهر خدمت رفتن به پیش میران *** اندر غم قبائی
تو از در قفائی
از دوستی دنیا بنده امیر و شاهی *** وز آرزوی مرکب خمیده چون حنائی
9] تر کردن قلم برای مدح شاه و وزیر ننگ و عاری هست که جاهلان بدان عادت کرده اند اما ناصر خسرو به غیر از مدح آل پیغمبر دیگر مدح و ثنایی ندارد زیرا دشمنان دین یعنی نواصب از شنیدن فضایل و مناقب آل رسول بخاطر شدت حقد و حسدی که در دل دارند،کراهت داشته و انگار کر شدهاند.
ننگ داری زانکه همچون جاهلان نوک قلم *** بر مدیح شاه یا میری قلم را تر کنی
جز به مدح آل پیغمبر سخن مگشای هیچ *** گر همی خواهی که گوش ناصبی را کر کنی
10] حکیم قبادیانی با غزل سراییکه محوریت آن بامیخوارگی و مدح مستی و شراب خواری است مخالف است و سعی دارد شعر را تبدیلکند به محل پرورش معارف دینی و تبیان مسائل اخلاقی،اشعاری بگوید که از آن رضایت و خرسندی پرودگار و اطاعت ایزد منان حاصل گردد:
▪️ جز گفتن شعر زهد و طاعت *** صد شکر تو را که نیست کارم
توفیق دهم برانکه در دل *** جز تخم رضای تو نکارم
راز دل هرکسی تو دانی *** دانی که چگونه دل فگارم
دانی که چگونه من به یمگان *** تنها و ضعیف و خوار و زارم
میخواره عزیز و شاد و، من زانک *** می مینخورم نژند و خوارم
▪️غزال و غزل هر دوان مر تو را *** نجویم غزال و نگویم غزل
▪️هیچ نیابی مرا ز پند و قران *** وز غزل و می به طبع در بشلی
حاصل ناید به جم و جان تو در *** از غزل و می مگر که مفتعلی
11] تصدیق و صحت مفاخره وی نسبت به قدرتی که در شعرگویی و فصاحت و بلاغت دارد بر اصحاب ادب مخفی و مستور نیست و همانگونه که شعر خود را توصیف کرده است از حیث آرائه های ادبی و پیش نیاز های شاعری بسیار متبحر و چیره دست است اما با این حال نکته و امتیاز شعر خود را مدح خاندان رسول (ص) و در بر داشتن معانی و مفاهیم و مضامین عالی و پر مغز و نغز دانسته است که برخلاف سائر ادباء بجای می و شراب و شباب از علم و دانش و کمال سخن به میان آورده است:
شهره درختی است شعر من که خرد را *** نکته و معنی برو شکوفه و بار است
علم عروض ازقیاس بسته حصاری است *** نفس سخن گوی من
کلید حصار است
مرکب شعر و هیون علم و ادب را *** طبع سخن سنج من عنان و مهار است
تا سخنم مدح خاندان رسول است *** نابغه طبع مرا متابع و یار است
خیل سخن را رهی و بنده من کرد *** آنکه ز یزدان به علم و عدل مشار است
او حتی بذل شعر برای مقابله با دشمنان را و استفاده از نظم برای سرکوب کردن اعداء را حیف میداند ومعتقد استکه معاندینحتی شایستهنیستند که در شعر و غزل اسمی از آنها آورده شود:
شعر دریغ آیدم ز دشمن ایشان *** نیست سزاوار گاو نرگس و شمشاد
12] اگر خاصیت شعر دیگران ازدیاد میل و اشتیاق به سوی خمر و شراب است اما شعر ناصر خسرو طریق دین و دیانت را برای انسان ظاهر میکند:
شعر حجت را بخوان و سوی دانش راه جوی *** گر همی خواهی که جان و دل به دین مرهون کنی
ای حجت خراسان از ننگ این گروه *** دین را به شعر مرثیت آور ندب ندب
شعرم بخوان و فخر مدان مر مرا به شعر *** دین دان نه شعر فخر من و هم شعار من
اگرت اندوه دین است، ای برادر، شعر حجت خوان *** که شعر زهد او از جانت این اندوه بگسارد
1] مخاطب حکیم ناصر خسرو در مقام مذمت فقهای اهل بدعت و دانشمندان فرقه های اهل سنت هستند که در حکومت پادشاهان به طمع مال و جاه ورود پیدا کرده و بر دورغ و زنا و می خوردن و انجام خلاف شریعت عادت کرده اند، گروهی که مراعات مال یتیم را نکرده و شرط امانت بجای نیاورده و از آن به عنوان غنیمت استفاده می کردند مباهات و فخر دانا بر دین و دانش است امااینها کسانی بودند که موجب ننگ و عار دین و دانش شدند و به اسم دانشمند و به رسم و در حقیقت جاهلانی کافر و فرومایه هستند:
منبر عالمان گرفته ستند *** این گروهی که از در دارند
بر دروغ و زنا و می خوردن *** روز و شب همچو زاغ ناهارند
ور ودیعت نهند مال یتیم *** نزد ایشان، غنیمت انگارند
گر درست است قول معتزله *** این فقهیان بجمله کفارند
فخر دانا به دین بود وینها *** عیب دیناند و علم را عارند
در کشاورز دین پیغمبر *** این فرومایگان خس و خارند
در طمع روز و شب میان بسته *** بر در شاه و میر بندارند
تا میان بستهاند پیش امیر *** در تگ و پوی کار و کاچارند
گر میان پیش میر بگشایند *** حق ایشان به کاج بگزارند
2] ناصر خسرو معتقد است، به اصطلاح دانشمندانی را که با دور کردن مردم از پیروی و اطاعت قران و عترت موجب جهنمی گشتن امت شده اند را نمی توان فقیه نامید، زیرا اگر این رشوه خواران فقیه باشند پس ابلیس هم جزو فقهاء میباشد،
همچینین در ردّ کسانی که بر اثر عناد و خصومت او را سقیفه مینامیدند گفته است : سفیه به کسانی گفته میشود که به اسم فقه و فقاهت از طریق مکر و حیله اکل به حرام میکنند نه شاعری مانند من که چهره واقعی این جماعت را آشکار کرده است:
این قوم که این راه نمودند شما را *** زی آتش جاوید دلیلان شمااند
این رشوت خواران فقهااند شما را *** ابلیس فقیه است گر اینها فقهااند
از بهر قضا خواشتن و خوردن رشوت *** فتنه همگان بر کتب بیع و شرااند
رشوت بخورند آنگه رخصت بدهندت *** نه اهل قضااند بل از اهل قفااند
بر من ز شما نیست سفاهت عجب ایرا *** آنند که در دین فقهااند سفهااند
3] بدعت در دین و حلال دانستن محرمات الهی توسط ائمه مذاهب اهل سنت دلیل بیزاری و مخالفت ناصرخسرو با فقهای اهل جماعت است زیرا شرب خمر، قمار و لواط را جایز دانسته اند. اگر این محرمات کبیره جایز باشد پس در دین خدای چه چیزی ممنوع و محال است؟ و انجام چه عملی گناه و خلاف شرع است؟ ناصر خسرو میگوید: دلیل هجرت من به یمگان و دوری از خلق مشاهده همین بدعت ها از جانب بزرگان عامه و فقهای دین فروش بوده است که بخاطر نادانی و طمع به مال دنیا، دین خدا را بازیچه گرفته و این چنین با فتوای خود بدعت را رواج دادند.
علما را که همی علم فروشند ببین *** به ربایش چو عقاب و به حریصی چو گراز
هر یکی همچو نهنگی و ز بس جهل و طمع *** دهن علم فراز و دهن رشوت باز
گرش پنهانک مهمان کنی از عامه به شب *** طبع ساز وطربی یابیش و رود نواز
می جوشیده حلال است سوی صاحب رای *** شافعی گوید شطرنج مباح است بباز
صحبت کودکک ساده زنخ را مالک *** نیز کردهاست تو را رخصت و داده است جواز
می و قیمار و لواطت به طریق سه امام ***مر تو را هر سه حلال است، هلا سر بفراز!
اگر این دین خدای است و حق این است و صواب *** نیست اندر همه عالم نه محال و نه مجاز
آنکه بر فسق تو را رخصت داده است و جواز **** سوی من شاید اگر سرش بکوبی به جواز
زین قبل ماند به یمگان در حجت پنهان *** دل برآگنده زاندوه و غم و ، تن به گداز
4] دوران قبادیانی پر از فسق است او با جامعه ای روبرو هست که انجام قبایح و ارتکاب فساد در آن امری عادی و طبیعی است، مردمانی که زهد در آنها مرده و دانشمندانی که هرچقدر در میانشان جستجو کنی،خبری از زاهدان متدین نیست:
بازار زهد کاسد، سوق فسوق رایج *** افگنده خوار دانش، گشته روان مرائی
1] فساد و غارتگری اُمراء و رؤسای حکومت که مخالف اصول انسانی و تعالیم دینی است یکی از دلائل مخالفت ناصر خسرو با حکاّم آن عصر بوده است:
امیرانت اصل فسادند *** فقیهانت اهل می و ساتگینی
2] گرگ صفت بودن امیر خراسان که در ظاهر نیکو سرشت و در باطن اهل هرگونه ظلم و ستم است منجر به انزجار ناصرخسرو گردیده است و سبب شد تا با حکومت سازش و موافقت نکند، حکومتی که مطربان، مقرّبان دربارش و آرزوهای دور و دراز اساس و بنیان سلطنتش میباشد حکومتی است که
سلطان آن شیطان است، تعجب است که چنین حکومتی دیوان و شیاطین را لعنت کند زیرا در عمل فرقی بین رفتار دیو و حکومت نیست و هردو بر یک نهج عمل میکنند:
گرگی تو نه میر خراسان را *** سلطان نبود چنن، تو شیطانی
دیو است سپاه تو یکی لیکن *** تا ظن نبری که تو سلیمانی
امروز همی به مطربان بخشی *** شرب شطوی و شعر گرگانی
وز دست چو سنگ تو نمییابد *** مؤذن به مثل یکی گریبانی
فردا بروی تهی و بگذاری *** اینجا همه مال و ملک و دهقانی
ای گشته تو را دل و جگر بریان *** بر آتش آرزو چو بورانی
لعنت چه کنی بخیره بر دیوان؟ *** کز فعل تو نیز همچو ایشانی
3] درکمال شجاعت حکیم ناصر خسرو در قصیده ای مستقيما به خود پادشاه اعتراض میکند و او را مغرور و سرخوش دنیای گذران و فانی دانسته که موجب غفلت وی از سرای آخرت و عدم تاملّ از غایت امور گردیده است، او پادشاهی را که به ظلم و زور از رعیت مالی را بستاند تشبیه به پرنده شکاری باز کرده و میگوید:نمیدانم که باز پادشاهست یا پادشاه باز است زیرا پادشاه مانند باز اموال مردم را تصاحب میکند بلکه پادشاه اژدهایی هست که قصدش اخذ جان و مال مردم است، همچنین تذکر میدهد که با علم و دانش است که پادشاهان شایسته مدح و ثنا هستند واگرنه بخاطر رفتار زشتی که در تعامل با رعیت و زیر دستان دارند سزاوار هجو ومذمت میباشند:
ای غره شده به پادشائی *** بهتر بنگر که خود کجائی
آن کس که به بند بسته باشد *** هرگز که دهدش پادشائی؟
تو سوی خرد ز بندگانی *** زیرا که به زیر بندهائی
گر بنده نهای چرا نه از تنت *** این چند گره نه بر گشائی؟
زین بند گران که این تن توست *** چون هیچ نبایدت رهائی؟
پس شاه چگونهای تو با بند *** چون بنده خویش و مبتلائی؟
گر شاه توی ببخش و مستان *** چیزی تو ز شهر و روستائی
زیرا که ز خلق خواستن چیز *** شاهی نبود بود گدائی
یا باز شه است یا تو بازی *** زیرا که چو باز میربائی
وان را که به مال و جان کنی قصد *** خود باز نهای که اژدهائی
گیتی، پسرا،دو در سرائی است *** تو بسته در این دو در سرائی
بیرونت برند از در مرگ *** چون از در بودش اندرآئی
از کاهش و نیستی بیندیش *** امروز که هستی و فزائی
در خورد ثنا شوی به دانش *** هر چند که در خور هجائی
4] ناصرخسرو حکومت خراسان را حکومت دجال بر امتپیامبر دانسته که اساس سیطره و حکومتش بر مکر و حیله میباشد:
دجال را نبینی بر امت محمد *** گسترده در خراسان سلطان و پادشائی؟
ناصر خسرو در علم و فضیلت و ادب سرآمد دوران خود بود و بهتر از هر صاحب منصبی میتوانست در دربار خلفاء و پادشاهان عصر خود دارای جایگاه و منزلت باشد و در راحتی و آسایش به زندگی خود در دربار سلطان ادامه بدهد اما همانطور که خود او بارها در اشعارش اشاره کرده است،محبت و ارادت وی به خاندان رسول و دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان ائمه اطهار علیهم السلام سبب شد تا او را از اولیات حقوق انسانی محروم سازند، فضل و دانش وی را نادیده بگیرند و امر به تبعید وی و دستور به آزار و اذیت او بدهدند:
گر چه مرا اصل خراسانی است *** از پس پیری و مهی و سری
دوستی عترت و خانه رسول *** کرد مرا یمگی و مازندری
مر عقلا را به خراسان منم *** بر سفها حجت مستنصری
حکمت دینی به سخنهای من *** شد چو به قطر سحری گل طری
میثم تمار و سائر شهدای برائت،کشته و مقتول ببیند، ناصرخسرو میپرسد که کدام شرع دستور به چنین عملی داده است؟ آیا دین محمد(ص) چنین دستوری را به شما که مورد لعن و نفرین او هستید داده است؟
مرا نیز کز شیعت آل اویم *** همی کشت خواهی به کین محمد
به دین محمد تو را کشتن من *** کجا شد حلال؟ ای لعین محمد
به غوغا چه نازی؟ فراز آی با من *** به حکم کتاب مبین محمد
شادان شدهای که من به یمگان *** درمانده و خوار و بیزوارم
در کوه بود قرار گوهر *** زین است به کوه در قرارم
چونان که به غار شد پیمبر *** من نیز همان کنون به غارم
هر چند که بیرفیق و یارم *** درمانده خلق روزگارم
من شکر خدای را به طاعت *** با طاقت تن همی گزارم
باری نه چو تو ز خمر دنیا *** سر پر ز بخار و پر خمارم
شاید که ز شهر خویش دورم *** تا نیست سوی امیر بارم
زیرا که بس است علم و حکمت *** امروز ندیم و غم گسارم
گر کنده شده است خان و مانم *** حکمت رسته است در کنارم
گر تو به تبار فخر داری *** من مفخر گوهر و تبارم
اشعار به پارسی و تازی *** برخوان و بدار یادگارم
ای آنکه چهار یار گوئی *** من با تو بدین خلاف نارم
شش بود رسول نیز مرسل *** بندیش نکو در اعتذارم
از پنج چو بهتر است ششم *** بهتر ز سه باشد این چهارم
ای بار خدای خلق یکسر *** با توست به روز حق شمارم
من شیعت حیدرم عفو کن *** این یک گنه بزرگوارم
من رانده ز خان و مان به دینم *** زین است عدو دو صد هزارم
همچنین در قصیده ای دیگر غرض او از التجاء به دره یمگان، امان ماندن وی از سپاه ابوحنیفه به جرم دوستی با اهل بیت(ع) السلام معرفی شده است:
از بیم سپاه بوحنیفه *** بیچاره و مانده در حصارم
زیرا که به دوستیی رسولت *** زی لشکر او گناهکارم
در دوستی رسول و آلش *** بر محنت پای میفشارم
از مجموعه گفتارهای ناصرخسرو درباره تبعید و حصر در یمگان علاوه بر فهم علت تبعید به این نکته پی میبریم که او هیچ گاه از این امر گلایه و شکوه ای نداشته بلکه تبعید را به اطاعت جور ترجیح داده و از اینکه توانسته با تحمل سختی ها دین خود را حفظ کند احساس رضایت دارد، او در واقع آزادی حقیقی را در قید و بند نبودن تفکرات ناصحیح و تحت سلطه فسق و جور نبودن میداند، همانگونه که روایت شده است که: (الدنیا سجن المومن) ناصر خسرو نیز جهان را تشبیه به زندانی میکند که انسان هایی با روحیه عدالت جویی و منتقدانی با اصول انسانی در آن زندانی هستند:
تو را زندان جهان است و تنت بند *** بر این زندان و این بند آفرین باد
پذیرش ولایت اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و بیزاری جستن از دشمنان ائمه اطهار علیهم السلام یکی از مهم ترین آموزه های دینی مذهب تشیّع می باشد که روایات فراوانی نسبت به این دو امر مهم و ضروری یعنی ولایت و برائت تاکید کرده اند و آن را از جمله وظائف شیعیان راستین شمرده اند.
در مذهب شیعیان زمانی این ولایت و محبت دارای اثر و فایده میباشد که مقرون با برائت باشد در غیر این صورت آن محبت اعتبار و جایگاهی ندارد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است :
كَذَبَ مَنِ ادَّعَی مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ یَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا.
دروغ میگوید کسی که ادعای محبّت ما را میکند ولی از دشمنان ما تبرّی و بیزاری نمیجوید. (1)
در روایتی از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است:
مَنْ اَراد َأنْ یَعْلَمَحُبَّنا فَلْیَمْتَحِن ْقَلْبَه ُفَاِنْ شاَرَكَ فِیحُبِّنا حُبَّ عَدُوِّنا فَلَیْسَ مِنّا وَ لَسْنا مِنْهُ: هرکسی میخواهد میزان محبت خود نسبت به ما را بداند به قلب خود رجوع کند اگر ما را دوست میدارد و دشمن مارا نیز دوست میدارد او از ما نیست و ما نیز از او نیستیم.
1) [بحار، ج 27،ص 59]
بنابراین ملاک و میزان صدق در ولایت، مقرون بودن آن با برائت میباشد.
در طایفه ای دیگر از روایات تصریح شده است که هر کس این دو صفت مهم ولایت و برائت را دارا نباشد از شیعیان ما نخواهد بود.
از امام رضا علیه السلام روایت شده است:
شیعتُنا المُسَلِّمونَ لِأَمرِنا اَلآخِذونَ بِقَولِنا اَلمُخالِفونَ لِأعدائِنا، فَمَن لم یَکُن کَذلِکَ فَلَیسَ مِنّا: شیعیان ما تحت امر و ولایت ما هستند به بیان ما عمل میکنند و با دشمنان ما را مخالف خود میدانند که اگر چنین نباشند از شیعیان مااهلبیتنخواهندبود. (1)
در اصل لزوم و ضرورت ولایت و برائت در نزد هیچ یک از علمای امامیه اختلافی وجود ندارد و اصل ولایت و برائت طبق روایات شریفه از خصائص شیعیان و موالیان راستین میباشد و تقریبا میتوان برائت و لعنت بر دشمنان اهل بیت علیهم السلام را یکی از مسائل اصلی تمام زیارت نامه های ائمه اطهار علیهم السلام دانست و همانطور که در فقره اي از زیارت عاشورا با عبارت [رزقنی البرائه] اشاره شده است، برائت رزق و نعمتی هست که تنها خداوند تبارک و تعالی آن را به شیعیان و محبین اهل بیت علیهم السلام ارزانی داشته است تا با بیزاری جستن از جبت و طاغوت، در عالم نور وارد شوند و از تاریکی خبائث دشمنان رهایی یابند.
1) [مُسندالامامالرضا(ع)، ج1،ص 235]
در تعالیم والای اسلامی علم جایگاه بالا، عالم ارزشی فراوان و علم آموزی اهمیت بسیاری دارد، در دین اسلام یکی از مهم ترین معیارهای برتری انسان ها از یکدیگر علم و دانش میباشد که در هر جامعه دینی وغیر دینیدانشمندان از عزتو احترام ویژه ای برخوردار میباشند.
دراین باره از حضرت امیر المومنین علی (ع)روایت شده است:
(لاَ شَرَفَ كَالْعِلْمِ وَ لاَ عِزَّ كَالْحِلْمِ)
شرافتی چون دانش و عزتی چون بردباری نیست (1)
بر همین اساس در اعتقادات امامیه کسی شایسته رهبری جامعه پس از پیامبر میباشد که از علم و دانش بیشتری برخوردار باشد که اقرار و اعتراف همه بر علم بی حد و حصر امیر المومنین علی علیه السلام واقع شده است، او که وارث علم پیامبر بوده است سزاوار جانشینی میباشد نه آنکه هیچ بهره ای از علم نبوی نبرده است.
در مقابل مخالفین با عدم اعتناء به جایگاه علم و عالم و نیاز علم برای.مدیر و مدبّر جامعه و لزوم علمی مانند علم پیامبر برایجانشین پیامبر ،با بازگو کردن یک منطق سست و بی اساس گفتند چون ابوبکر سن و سال بیشتری
1) [نهج البلاغة،حکمت113]
از دیگران داشته است و علی علیه السلام از همه جوان تر بود به همین خاطر ابوبکر باید جانشین میشد که این ادعای مضحک را ناصرخسرو اینگونه رد کرده است:
ای که بر خیره همی دعوی بیهوده کنی *** که «فلان بودهاست از یاران دیرینه و پیر»
شرف مرد به علم است شرف نیست به سال *** چونکه پیری نفرستاد خداوند رسول؟
یا از این حال نبود ایزد دادار خبیر؟ *** چه درائی سخن یافه همی خیره بخیر؟
آری به فرموده حضرت امیر المومنین علی علیه السلام:
(اَلْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ)
دانش میراث گرانبها میباشد.(1)
چه بسیار پیری که بویی از دانش نبرده است و چه بسیار جوانی که جان او سرشار از دانش و معرفت گشته است.
پس از تبین جایگاه علم در اسلام و اهمیت آن در دیوان ناصر خسرو نوبت به معرفی مصداق عالم و مظهر علم میرسد که در مقام طلب علم باید از او بیاموزیم و دانش را از او یاد بگیریم،ناصر خسرو علم و خرد تمام مردم را قطره
ای در برابر علم بی کران علوی دانسته که خدای تبارک و تعالی چنین علمی
1) [نهج البلاغة،حکمت5]
را بعد از پیامبر به جانشین برحقش افاضه و عطا فرمودند:
همه علم امت به تایید ایزد *** یکی قطره خرد بود از بحارش
دلیل افضلیت و رجحان و برتری انسان به علم است و حکمت نه پیر بودن و بزرگی سن و سال، اهل بدعت که خلیفه خود را ارجح میدانند بخاطر پیری و بزرگی سن و سال به امری باطل تمسک جسته اند ، بر جمیع ناس این امر پر واضح است که از حیث علم احدی بعد از رسول با امیر المومنین علی علیه السلام برابر نمیباشد، همانطور که در مابقی صفات حسنه همچون عدل و شجاعت و تقوا گوی سبقت را علی بن ابی طالب علیه السلام از ما سوی الرسول ربوده است، اگر پیری ملاک برتریست چرا خداوند متعال هیچ پیامبر پیری را نفرستاد؟ مگر خداوند متعال بر این امر آگاه نبوده است که پیری دلیل برتری و رجحان است؟
در علم علی علیه السلام همین امر بسنده میکند که به تواتر فریقین نقل نموده اند رسول الله صلی الله علیه و آله فرموده است:
(أنا مدینة العلم و علی بابها فمن أراد العلم فلیأته من بابه)(1)
1) [ذهبی، سیر أعلام النبلاءج11،ص446-448] [سیوطی، جامع الصغیر ج1، ص415ح 2705] [حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین،ج3، ص126] [ترمذی، الجامع الصحیح، ج5، ص404]
پرورش روحیه دانش پژوهی و عدم اتکاء بر حسب و نسب از مهم ترین نکاتی میباشد که ناصرخسرو نسبت به اهمیت آن تذکر میدهد و معتقد است: شریف حقیقی بر خلاف عرب و عجم که بر اصل و نسب خود مینازد کسی هست که با طلب علم خود را به اوج عزت میرساند و نسب او دانش و خردش میگردد،زیرا هیچ دلیلی وجود ندارد که به طور حتمی از یک اصل و نسب با جایگاه بالا فرزندان فرزانه و شایسته ای حاصل گردد، اینطور نیست که هرکسی پدرش عمران باشد او موسی(ع) گردد یا هرکسی مادرش مریم باشد او عیسی (ع) گردد :
یکی گوید شریفم من عرابی گوهر و نسبت *** یکی گوید عجم را پادشا مر جد من بد جم
شرف در علم و فضل است ای پسر، عالم شو و فاضل *** تو علم آور نسب، ماور چو بیعلمان سوی بلعم
نه چون موسی بود هر کس که عمرانش پدر باشد *** نه چون عیسی بود هر کس که باشد مادرش مریم
بر همین اصل مهم تاکید دارد در قصیده ای که میگوید:
فضل و ادب مرد مهین نسبت اوی است *** شاید که نپرسی ز پدر وز عم خالش
در حکمت و علم است جمال تن مردم *** نه در حشم و اسپ و جمال است جمالش️
ناصر خسرو قیمت مرد را به میزان هنری میداند که آن شخص دارا هست، عشق او به علی علیه السلام بخاطر دارا بودن فضل و هنر و دانشی هست که امیرمومنان از آن برخوردار است و چون به اعتراف ثقلین پس از پیامبر ،احدی در حد مقام علم و دانش و هنر علی علیه السلام نمیباشد از این رو پیروی از دیگری روا نیست و اخذ هنر جز از باب علم نبی علی(ع)سزا نیست:
سوی آن باید رفتنت که از امر خدای *** بر خزینه خرد و علم خداوند در است
آنکه زی دانا دریای خرد خاطر اوست *** اوست دریا و دگر یکسره عالم شمر است
آنکه زی اهل خرد دوستی عترت او، *** با کریمیی نسبش، تا به قیامت اثر است
گر بترسی همی از آتش دوزخ بگریز *** سوی پیمانش، که پیمانش از آتش سپر است
هنر و فضل و خرد در سیر اوست همه *** همچو او کیست که فضل و هنر او را سیر است؟
قیمتی گردی اگر فضل و هنر گیری ازو *** قیمت مرد ندانی که به فضل و هنر است؟
هر خردمند بداند که بدین حال و صفت *** باب علم نبی و باب شبیر و شبر است
در همین معنا در قصیده ای دیگر بر اهمیت مطلب با اشاره به روایتی از پیامبر(ص) و علی(ع) تاکید میکند:
علم را فرمودمان جستن رسول *** جست بایدت ار نباشد جز به چین
«قیمت هر کس به قدر علم اوست» *** همچنین گفته است امیرالمؤمنین
اهمیت فراوان ناصرخسرو به دانش و تشویق وی برای علم آموزی از محسّنات بی نظیر اندیشه و شاخص های منحصر به فرد دیوان وی میباشد، همانطور که خودش بارها گفته است در دیوان او شراب و شباب جای خود را به علم و لباب داده اند و از لغو و لهو و طرب خبری نیست:
1] ناصر خسرو دانش را منشاء حیات جان و گوهر وجود انسان میداند در نظر او انسان عالم زنده و شخصجاهل مرده است :
مرگ جهل است و زندگی دانش *** مرده نادان و زنده دانایان
و در قصیده ای دیگر گفته است:
تن به جان زندهاست و جان زنده به علم *** دانش اندر
کان جانت گوهر است
3] علت الحاد و کفر و اعراض از دین مبین در نزد او ریشه در نادانی و جهالت دارد و اگر کسی با دانش آشنا باشد حتما بر حقیقت دین و راستی رسل پی خواهد برد:
ز دانش یکی جامه کن جانت را *** که بیدانشی مایه کافری است
3] در نزد ناصر خسرو عدل و دانش برترین اثر این جهان میباشد که همه باید در راستای اکتساب و تحقق آن تلاش کنند:
گرگ است نیست مردم آن کس که دادگر نیست *** برتر ز داد و دانش اندر جهان اثر نیست
4] تفاوت انسان با سائر موجودات و برتری و رجحان او با حیوانات در علم و دانش است به همین خاطر حکیم قبادیانی در مقام عتاب میگوید:
به خور مناز چو خر، بل شرف به دانش جوی *** که خر به خور شکم از تو فراختر دارد
5] دانش وسیله ای است که با آن هزاران قدرت و مکنت را میتوان به دست آورد اما توجه به این نکته لازم است که طبیعت علم این است که جز با سعی و تلاش به دست نیاید و هیچ قدرتمندی به صرف قدرت صاحب دانش نخواهد شد مگر اینکه خود را وقف تحصیلی و تعلیم کند، تمامی جهان در بی ارزشی مانند خار خشک است و دانش در این جهان مانند خرما هست که ارزش و اعتبار دارد بنابراین در این جهان به جای خار باید از بار دانش تناول کرد تا به سبب آن به مقاصد عالی و درجات ارزشمند رسید:
هزاران توان یافت خنجر به دانش *** یکی علم نتوان گرفتن به خنجر
به دانش گرای، ای برادر، که دانش *** تو را بر گذارد از این چرخ اخضر
به دانش توانی رسید، ای برادر *** از این گوی اغبر به خورشید ازهر
جهان خار خشک است و دانش چو خرما *** تو از خار بگریز وز بار میخور
6] آنچه که انسان از آن مورد سوال و پرسش قرار میگیرد میزان دانش و معرفت و حکمت انسان است، کسی از نداشتن صورت زیبا و سیمای خوش مواخذه نشد اما نادان را همه بخاطر قصور و تقصیرش در آموختن علم مواخذه کنند:
نپرسد مرد را کس که «ت چرا رخ نیست چون دیبا؟» *** ولیکن «چونکه نادانی؟» بسی گویند مردانش
7] دانش نردبان ترقی است، هرکسی آن را در اختیار داشته باشد همه چیز را در اختیار خود قرار داده است:
درخت تو گر بار دانش بگیرد *** به زیر آوری چرخ نیلوفری را
یا در قصیده دیگری میگوید:
ز دانش نردبانی ساز و برشو *** بر این پیروزه چرخ پر نگینه
8] اگر انیس و جلیس دیگران، می و شراب و شباب است اما حکیم ناصر خسرو، تلاوت آیات و زهد و کسب علم و عمل را سرلوحه امورات خود و مونس جان خود قرار داده است:
خواندن فرقان و زهد و علم و عمل *** مونس جانند هر چهار مرا
ندای مخالفت با نادانی و تشویق به علم آموزی و ترغیب برای عدالت خواهی توسط حجت خراسان در عصری بود که جهل و نادانی و در سرای غفلت به سر بردن عادت رایج و امری حلال بود اما کسب علم و آزادگی حرام و ممنوع بود.
جهل و بیباکی شده فاش و حلال *** دانش و آزادگی گشته حرام
نظر به تبیین خود او از علم صحیح مرادش ازحرمت کسب علم و ممنوعیت فراگیری دانش، کسب علم و دانش از محضر ائمه اطهار علیهم السلام میباشد، زیرا تعلیم و تعلّم علوم آل محمد (ص) در دوران حکیم ناصرخسرو مساوق بود با مخالفت با علمای مذاهب اربعه به همین خاطر به شدت بر دانشمندان شیعه سخت میگرفتند و پیرو اهل بیت را رافضی و خارج از دین میدانستند.
علم و دانش بی کران امیر المومنین علی(ع) و برتری ایشان در علم و دانش از جمیع امت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امری مسلّم و مورد قبول شیعه و سنی میباشد، در میان صحابه علی علیه السلام وارث علم نبی ،حامل دانش او، مفسر آیات و مبیّن احکام شریعیت میباشد که حد و حصر علم او در حد عقول ناس نمیباشد.
متقی هندی در کتاب خود این روایت را از پیامبر آورده است که :[اعلم امتی من بعدی علی] بن ابیطالب: داناترین و عالمترین افراد امتم بعد از من علی بن ابیطالب است.» (1)
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از پیامبر روایت نقل کرده که پیامبر (ص) فرمودند: [علی خازن علمی] علی گنجینه دانش من است.(2)
ترمذی در سنن خود از پیامبر اکرم روایت آورده که فرمودند: [انا دار الحکمه و علی بابها] من خانهی حکمت هستم و علی درگاه آن است.» (3)
حاکم نیشابوری در کتاب خود از پیامبر روایت نقل کرده است: که رسول خدا(ص)فرمود: [انا مدینه العلم و علی بابها] «من شهر علم هستم و علی باب آن است.» (4)
همچنین بلاذری این روایت را از پیامبر (ص) با تکمله و تتمه نقل کرده است که فرمودند: [انا مدينة العلم و عليٌ بابها، فمن ارادالعلم فيأت الباب]«من شهر علم الهی و علی(ع)درب آن شهر است، پس هر کس اراده علم کرده است باید از درب آن شهر داخل گردد.» (5)
حاکم حسکانیدر تفسیر خود به نقل از عمر بن خطاب مینویسد: عن عمیر بن بشر الخثعمی قال:[ قال عمر بن الخطاب: علیّ اعلم الناس بما انزل الله علی محمد]«عمر بن بشر خثعمی گفت، عمر بن خطاب گفته است: علی داناترین مردم به آنچه خداوند بر محمد نازل کرده است، میباشد.» (1)
اشعار ذیل حاکی از رجحان حضرت در علم و دانش بی نظیر و غیر قابل قیاس ایشان میباشد:
در بود مر مدینه علم رسول را *** زیرا جز او نبود سزای امانتش
گر علم بایدت به در شهر علم شو *** تا بر دلت بتابد نور سعادتش
همچنین در جای دیگری از دیوانش درباره باب علم نبی و مدح دانش علوی میخوانیم:
شهر علوم آنکه در او علی است *** مسکن مسکین و مب مثاب
هر چه جز از شهر، بیابان شمر *** بیبر و بیآب و خراب و یباب
روی به شهر آر که این است روی *** تا نفریبدت ز غولان خطاب
بیان مکرر فصائل و مناقب و شمردن مطاعن روشحکیم ناصرخسرو بوده است به همین خاطر پس از فحص دیوان او در مییابیم که او به وفور فضیلتی را چندین مرتبه با بیانات مختلف وتشبیهات متعدد و استدلالات گوناگون بیان کرده است.
1) [شواهد التنزیل،30/1]
طلب دانش صحیح از اصل اهتمام برای طلب دانش به مراتب اهمیت بیشتری دارد،به همان مقدار که نسبت به جویای علم و دانش بودن تاکید و سفارش شده است به همان مقدار بلکه بیشتر در خصوص طلب علم صحیح و حقیقی تذکر دادهاند، ناصرخسرو در قصیده خود علاوه بر تشویق برای علم آموزی بر طلب علم صحیح نیز دقت دارد و میگوید: اهل بیت جایگاه حقیقی علم هستند و پس از پیامبر باید به سراغ اهل بیت برویم ،تمسک کنیم بر حبل الله علی علیه السلام و از دیگران جدا شویم.شرط اتصال علم حق با انسان، پیوستگی و علقه انسان با علی (ع) میباشد که انسان را از تاریکی های وهم به نور علم میرساند و ابواب معرفت را به او تعلیم میدهد:
قال اول جز پیمبر کس نگفت *** وانگهی زی آل او آمد مقال
جز که زهرا و علی و اولادشان *** مر رسول مصطفی راکیست آل؟
صف پیشین شیعتان حیدرند *** جز که شیعت دیگران صف النعال
حبل ایزد حیدر است او را بگیر *** وز فلان و بوفلان بگسل حبال
تا نبودم من به حیدر متصل *** علم حق با من نمیکرد اتصال
همچو این تاریک رویان روی من *** تیره بود و تار بام و بیصقال
پس از مصادره اموال مهاجرین مکه توسط قریش ،در سال دوم هجری کاروان تجاری قریش به رهبری دشمن نامی اسلام ابوسفیان با هفتاد نفر به سمت شام خارج گردید، در مسیر برگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به منظور تضیعیف وضعیت اقتصادی مشرکین وتمکّن مسلمانان با اصحاب خودکه مجموعا سیصد و سیزده نفر بودند به سمت ابوسفیان به قصد مصادره کاروان و شکاندن عسر و حرج اقتصادی حاکم بر مسلمانان روانه شدند، ابوسفیان پس از اطلاع از تصمیم مسلمانان مسیر خود را تغییر داد و ازقریشدرخواست کمک کرد تا از اموال آنها صیانت بشود، لشکر مسلمانان با سپاه کفر که به هزار نفر میرسیدند در منطقه بدر مکانی بین مکه و مدینه روبرو شدند و این اولین جنگ مسلمانان با کفار بوده است که با دلاوری های پرچم دار جنگ بدر علی بن ابی طالب علیه السلام به پیروزی مسلمانان و شکست و اندوه فراوان مشرکین ختم گردید؛جنگ بدر به عنوان اولین مقابله سپاه اسلام با لشکر کفر نقش بسیار مهمی را در اقتدار مسلمانان داشته است و با توجه به اینکه تقریبا مشرکین قریش سه برابر مسلمانان بوده اند اگر رشادت ها و تیغ براّن امیر المومنین علی علیه السلام نبود چه بسا معرکه جنگ به نفع کفار تمام میشد و شرایط از آنچه بود بر مسلمانان دشوارتر میگشت اما پرچم اسلام به دست شخصی بود که با شمشیر خود از کشته ها پشته ها میساخت و به عنوان اولین رزم آور سپاه اسلام به همراه حمزه بن عبدالمطلب و عبیده بن حارث در مقابل سه تن از جنگ آوران قریش
عتبه بن ربیعه ،شیبه و ولید به مبارزه پرداخت و با شمشیر خود آنها را به هلاکت رساند.
تعداد کشته شدگان مشرکین را مجموعا هفتاد نفر دانسته اند، شیخ مفید رضوان الله علیه اسامی سی و شش تن از مشرکین قریش را درجنگ بدر ذکر کرده سپس میفرماید:
راویان شیعه و سنی معتقدند که این سی و شش نفر را امیر المومنین علی علیه السلام به قتل رسانده است،به جز کسانی که در قتل آنها اختلاف شده یا علی علیه السلام با دیگران در هلاکتشان شریک بوده است. (1)
ملائک آسمان از دلاوری های امیر المومنین علی علیه السلام در روز بدر شگفت زده شدند،در این هنگام جبرئیل صدا زد:
لا سَیفَ إلا ذُوالفَقار و لا فَتی إلا علی (2)
از جمله مشرکینی که پیامبر اورا نفرین کرد و دعا کرد تا کشته شود نوفل بن خویلد بود که پس از هلاکتش به دست علی(ع)، پیامبر(ص) تکبیر گفت و فرمود: «خدا را سپاس که دعایم را به اجابت رساند». (3)
نه تنها حضور امیر المومنین به عنوان پرچم دار سپاه اسلام و دلاور جنگ بدر منقبت و فضیلتی مهم به شمار میآید بلکه حضورسائر مجاهدین بدر که بعدها به بدریون معروف شدند نیز امتیاز و جایگاه ویژه ای به شمار مي آمد
که در تاریخ خلافت متخلّفین بیشترین سهم از بیت المال نیز تعلق به آنها
داشت.
امیر المومنین علی علیه السلام در یکی از نامه های خود به معاویه مینویسند: من شتابان با لشگری انبوه از مهاجرین و انصار وکسانی که به نیکویی از آنان پیروی کرده اند به سویت میآیم، که شمارشان بسیار است و گرد و غبار حضورشان در میدان رزم پراکنده و جامه های مرگ برتن کرده وآماده شهادتند،دیدار با پروردگارشان محبوبترین دیدارشان است؛ همراه این لشکر فرزندان کسانی هستند که پدرانشان در جنگ بدر (بدریون) حضور داشتند و نیز شمشیرهای بنی هاشم ، همان شمشیرهای تیز و برّانی که در جنگ بدر برادرت(حنظله) و دایی ات(ولید بن عتبه) و جدّت(عتبه بن ربیعه مادر هند) وخویشانت را نشان گرفتند و تو از ماجرایش باخبری.(1)
ابیات زیر پرده از شجاعت های بی نظیر جانشین بر حق پیامبرجنگ آور و دلاور بی نظیر اسلام حید کرار علیه السلام در میدان حرب ودلاوری های بی بدیل او در برابر شجاعان قریشبر داشته است:
آن را که چون چراغ بدی پیش آفتاب *** از کافران شجاعت پیش شجاعتش
آن را که همچو سنگ سر مره روز بدر *** در حرب همچو موم شد از بیم ضربتش
1) [نهج البلاغه، نامه 23]
ناصر خسرو دو مرتبه در ابیات پایانی قصیده به فضل ایشان در جنگ بدر اشاره کرده است :
آن را که مصطفی، چو همه عاجز آمدند *** در حرب روز بدر بدو داد رایتش
شیری، مبارزی، که سرشته است کردگار *** اندر دل مبارز مردان محبتش
در حربگه پیمبر ما معجزی نداشت *** از معجزات نیز قویتر ز قوتش
شیخ طوسی رحمة الله عليه به اسناد خود آورده که انس بن مالک گفته است: وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به طرف غار ثور رهسپار شد، به علی علیه السلام دستور داد که بر بستر او بخوابد و بُرده ی او را بپوشد، علی علیه السلام آن شب را در خانه ی پیامبر ماند، در حالی که جان خود را برای کشته شدن آماده کرده بود، آن گاه مردانی از تیره های مختلف قریش به قصد کشتن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم بر بستر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آمدند، چون خواستند شمشیرهای خود را بر او فرود آورند، در حالی که شکّی نداشتند که او همان محمّد صلی الله علیه و آله وسلم است، گفتند: وقتی او را بیدار کنید تا درد کشتن را بفهمد و شمشیرهایی را که او را در بر گرفته اند، ببیند وقتی او را بیدار کردند و بُرده را از او کنار زدند، دیدند که علی علیه السلام به جای او خوابیده است، او را رها کردند و به تعقیب و جست وجوی پیامبر علیه السلام پراکنده شدند،از این رو خداوند عزّوجلّ این آیه را در شأن علی علیه السلام نازل کرد:
«وَ مِنَ النَّاسِ مَن یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ.» [البقرة 207](1)
ابوجعفر اسکافی میگوید: ماجرای خوابیدن علی علیه السلام در بستر پیامبر به تواتر ثابت شده است و غیر از کسانی که مسلمان نیستند و به غیر از افراد سبک مغز،هیچ کسی آن را انکار نمیکند.
ثعلبی در تفسیر خود، ابن عقبه در ملحمه، ابوالسّعادات در فضائل العشره، ابن اثیر در اسدالغابه، غزالی در احیاء العلوم و هم چنین در کیمیای سعادت، به اسنادشان از ابی یقظان، جماعتی از اعلام شیعه مانند:ابن بابویه، ابن شاذان، کلینی، شیخ طوسی، ابن عقده، برقی، ابن فیّاض، عبدلی، صفوانی، و ثقفی با اسانیدشان از ابن عبّاس و ابی رافع و هندبن ابی هاله آورده اند که: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی کرد که: من بین شما دو فرشته، برادری برقرار کردم و عمر یکی از شما را طولانی تر از عمر رفیقش قرار دادم؛ پس کدام یک از شما برادر خود را در این امر یعنی طول عمر و حیات مقدّم می دارد؟ هر دو فرشته از مرگ کراهت ورزیدند (حیات را برای خود خواستند)،در این هنگام خداوند به آن دو فرشته وحی کرد که: آیا شما مثل ولیّ من علیّ بن ابی طالب نیستید که من بین او و پیامبر خود محمّد صلی الله علیه و آله وسلم رابطه ی برادری برقرار کردم، اما او حیات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم را برخودش مقدم و ارجح
1) [امالی شیخ طوسی،ص459]
دانست به طوری که بر بستر پیامبر شب را به صبح رسانید تا جان او را حفظ کند؟! اینک هر دو بر زمین فرودآیید و او را از دشمنانش حفظ کنید، سپس جبرئیل و میکائیل فرود آمدند، جبرئیل کنار سر علی علیه السلام و میکائیل نزد پاهای علی علیه السلام نشستند و جبرئیل فرمود: مرحبا بر تو پسر ابی طالب که خداوند به واسطه ی تو بر ملائکه ی مقرّبش مباهات می کند،خداوند تعالی این آیه را نازل فرمود: «و من النّاس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللّه [البقرة 207] (1)
فخر رازی و نظام الدین نیشابوری نیز به شأن نزول آیه در حق امیر المومنین علی علیه السلام اشاره کرده اند(2)
اربلی در کشف الغمة روایتی را از کتاب الانصاف ابن اثیر نقل کرده است که دلالت بر فضیلت علی علیه السلام ،بیتوته و بذل جان ایشان در راه رضای خدا و مباهات خدا بر جبرئیل و میکاییل به سبب این فضیلت دارد. (3)
ناصر خسرو تمام ماجرای لیلة المبيت و دلالت آن بر افضیلت حضرت را در همین بیت اشاره کرده است:
آن را که کس به جای پیمبر جز او نخفت *** با دشمنان صعب به هنگام هجرتش
حکیم ناصرخسرو در قصیده دیگری نیز این فضیلت عظیم امام همام را یاد آور شده و سروده است:
علی بود مردم که او خفت آن شب *** به جای نبی بر فراش و دثارش
یکی از مهم ترین فضائل امیر المومنین علی علیه السلام که آیه در شان و منزلت آن نازل گردیده است و در طول تاریخ مورد احتجاج و استدلال علمای شیعه در مناظره با مخالفین و استفاده شعرای آیینی قرار گرفت،ماجرای خاتم بخشی امیر المومنین علی علیه السلام میباشد که آیه شریفه: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ [المائدة 55]
از آن پرده بر داشته و یگانه جانشین بلا فصل پیامبر را مدح کرده است.
از سدّی، مجاهد، حسن، اعمش، عتبة بن ابی حکیم، غالب بن عبد الله، قیس بن الربیع، عبایة بن الربعی، ابن عباس، ابوذر، عبید الله بن عمر بن، انس، عمار، عبد الله بن سلام و جابر بن عبد الله انصاری روایت شده است: روزی شخص فقیری وارد مسجد پیامبر شد از مسلمانان درخواست کمک کرد اما هیچ کسی او را مساعدت نکرد، سائل پس از اینکه مایوس شد از کمک دیگران دست خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا در مسجد پیامبر و برگزیده ات درخواست کمک کردم اما هیچ کس ندای مرا لبیک نگفت در
این هنگام امیر المومنین علی علیه السلام که در گوشه ای از مسجد در حال رکوع بودند با دراز کردن انگشت خود به سوی آن مرد از او خواستند تا انگشتر حضرت را به عنوان صدقه و کمک بر دارد،شخص سائل نیز به سمت حضرت رفت انگشتر را گرفت، در همین هنگام آیه شریفه ولایت توسط جبرئیل بر پیامبر نازل گردید: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ [المائدة 55]
سرپرست شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند،همان کسانی که نماز را بر پا میدارند،و در حال رکوع زکات میدهند.
لحظاتی پس از نزول آیه شریفه،پیامبر با جمعی از یاران خود به سمت مسجد رفتند،گدایی را دیدند که در حال خارج شدن از مسجد است ،پیامبر از او پرسید آیا کسی به تو چیزی داد؟ گدا جواب داد:آری این انگشتر را به من داد، حضرت فرمود: چه کسی این انگشتر را به تو بخشیده است؟گدا گفت:آن مردی که در حال نماز است و به امیر المومنین علی علیه السلام اشاره کرد،حضرت فرمود در چه حالتی بود؟گدا گفت:در حال رکوع،(دقیقا همان حالتی که کلام وحی توصیف کرده بود)،پیامبر بی درنگ تکبیر گفتند و اهل مسجد با شنیدن تکبیر پیامبر تکبیر گفتند،حسان بن ثابت شاعر معروف عصر پیامبر این ماجرا را به شعر در آورده است:
فَأَنْتَ الَّذِى أَعْطَیْتَ اِذْکُنْتَ راکِعاً *** زَکاتاً فَدَتْکَ النَّفْسُ یاخَیْرَ راکِع
فَأَنْزَلَ فِیْکَ اللّهُ خَیْرَ وِلایَة *** وَ بَیَّنَها فِى مُحْکَماتِ الشَّرایِعِ
«تو بودى که در حال رکوع زکات بخشیدى،جان به فداى تو باد اى بهترین رکوع کنندگان»
آلوسی در روح المعانی و گنجی شافعی در کفایة الطالب اشعار حسان بن ثابت را ذکر کرده اند، قاضی ایجی از متکّمین اهل سنت گفته است: مفسران بر نزول آیه ولایت در شان علی علیه السلام اجماع دارند. (1)
در کتاب غایة المرام بیست و چهار حدیث از طریق اهل سنت و نوزده حدیث از شیعه در این باره نقل شده است.
محمدحسین بهجت معروف به شهریار، شاعر معاصر ایرانی نیز در شعر مشهور علی ای همای رحمت به این فضیلت مهم اشاره کرده است:
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن *** که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
خداوند در قران با لقب رحمة للعالمین پیامبر خود را مدح کرده است و هدف از بعثت پیامبر را رحمت بودن برای جهانیان معرفی کرده است:
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ [107/انبیاء]
ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم.
1) [ایجی، شرح المواقف، ص405]
پس از پیامبر اوصیاء او همین خصوصیت رحمت را دارا میباشندکه در عصر ظهور منجی بشریت همان رحمت نبوی تجلی و ظهور میکند و ما در فقره اي از زیارت آل یس خطاب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میخوانیم:
السلام علیک ایها العَلَم المنصوب و العلم المصبوب والغوث و الرحمة الواسعة
بنابراین طبق این فقره از زیارت آل یس، یکی از القاب مهدوی رحمت واسعه است که در امتداد همان رحمت پیامبر (ص)میباشد.
امام صادق علیه السلام در روایتی میفرمایند:
نحن اهل بیت الرحمة و بیت النعمة و بیت البرکة
«ما خاندان رحمت و خانوادهنعمت و برکت هستیم»
در فرازی از زیارت امام حسن عسکری علیه السلام میخوانیم:
و صلّ علی الحسن بن علیّ الهادی... و غیث الوری
صلوات بر امام حسن عسکری علیه السلام که بارانی بر مخلوقات است.
باران رحمتی که از چشمه سار معرفت و معدن حکمت، عطش مشتاقان وصال را بر طرف میسازند و هموارهاسباب نزول خیر و برکت هستند.
وصف زیبای (غیث الوری) ناصر خسرو به نظم در آورده است:
مؤمنان چون تشنگانند و امامان زمان *** ابر رحمت را بر ایشان آسمانند، ای رسول
رحمت ایزد توی بر خلق و، فرزندان تو *** همچو تو بر ما رحیم و مهربانند، ای رسول
از جمله روایاتی که دلالت بر عصمت، افضلیت و لزوم اطاعت امیر المومنین علی علیه السلام میکند روایت مورد اتفاق فرقین از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میباشد که فرمود: عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ
تواتر و صحت این روایت مورد اتفاق شیعه و سنی میباشد و با تعابیر مختلفی این حدیث توسط بیست و سه نفر از صحابه مانند: ابوذر غفاری، مقداد،سلمان فارسی،عماریاسر،ابوموسیاشعری، ابوایوب انصاری، سعد بن ابیوقاص، عبدالله بن عباس،جابر بن عبدالله انصاری، و حذیفة بن یمان، ابوبکر، عایشه و ام سلمه نقلگردیدهاست.(1)
احمد بن حنبل، ابن ابی الحدید،ابن جوزی و سبط بن جوزی از دانشمندان اهل سنت با توجه به این حدیث امیر المومنین علی علیه السلام رامدح کرده ویا بر صحت اعمال او گواهی دادهاند.(2)
علامه حلی رضوان الله علیه معتقد است روایات این باب به قدری هست که قابل شمارش نمیباشد.(3)
حضرت علی علیه السلام در شورای شش نفره پس از مرگ متخلف دومی برای اثبات برتری و رجحان خود نسبت به دیگران به این حدیث مستمسک شدند و از حاضرین اقرارگرفتندآنها نیز برصحت روایت شهادت دادند.(1)
محمد بن ابی بکر، عبدالله بن بدیل و برادرش محمد بن بدیل پس از جنگ جمل نزد عایشه رفتند و او را با توجه به همین حدیث که از او نیز نقل شده است عتاب نمودند. (2)
عایشه نیز پس از جنگ نهروان با استناد به همین روایت علی علیه السلام را بر حق دانسته است. (3)
ابوایوب انصاری صحابی پیامبر(ص) در جنگ صفین برای اثبات حقانیت امیر المومنین علی(ع) به این روایت پیامبر استناد کرده است.(4)
سعد ابن ابی وقاص که هیچ میانه ای با علی علیه السلام نداشت و از مخالفین و دشمنان امیر المومنین علی علیه السلام بود، در نزد معاویه با این روایت بر علیه او استدلال کرده است. (5)
روایت شریفه از پیامبر(ص) در مواقع مختلف و زمان های متعدد نقل شده است و از مهم ترین دلائل عصمت و محکوم بودن مخالفین حضرت می باشد.(6)
بنابراین علی علیه السلام امام حق میباشد که وسیله شناخت حق میباشند و جز ایشان احدی از این مقام غیر از خاندان اهل بیت برخوردار نمیباشد و اگر امام حق نبود حقی هم شناخته نمیشد حکیم قبادیانی در باره این منقبت گفته است:
منت خدای را که به وجود امام حق *** بشناختم به حق و یقین و حقیقتش
در نظر حجت خراسان قران کریم و ذوالفقار علی علیه السلام اصل و اساس دین میباشند.
همانطور که در رساندن وحی بر مردم کسی شریک پیامبر نبوده است در انهدام کفار با ذوالفقار احدی شریک علی (ع) نبوده است،همانطور که تنها کلام پیامبر نور است و سائر کلمات ظلمت است تنها تیغ حضرت وصی نار است که هرکس با آن به هلاکت برسد از اصحاب جهنم خواهد بود، پیامبر شمس است و جانشین او حیدر کرار (ع) نور و این دو وجود مبارک بدون هم وجودی نخواهند داشت.
همچنان کاندر گزارش کردن فرقان به خلق *** هیچکس انباز و یار احمد مختار نیست
همچنان در قهر جباران به تیغ ذوالفقار *** هیچکس انباز و یار حیدر کرار نیست
اصل اسلام این دو چیز آمد قران و ذوالفقار *** نه مسلمان و نه مشرک را درین پیکار نیست
همچنان کاندر سخن جز قول احمد نور نیست *** تیز تیغی جز که تیغ میر حیدر نار نیست
احمد مختار شمس و حیدر کرار نور *** آن بی این موجود نی و این بی آن انوار نیست
در قصیده دیگری با تاکید بر اهمیت دلاوری های شیر دلیر اسلام و نقش بی مثال حیدر کرار در قتل و به هلاکت رساندن اعداء و یاری رساندن اسلام به تیغ ذوالفقار میگوید:
قران بود و شمشیر پاکیزه حیدر *** دو بنیاد دین متین محمد
که استاد با ذوالفقار مجرد *** به هر حربگه بر یمین محمد؟
چو تیغ علی داد یاری قران را *** علی بود بیشک معین محمد
حکیم ناصر خسرو بر خلاف دیگران که بر آباء و اجداد خود و اصل و نسب خود مباهات و افتخار میکنند، بر این باور است که او بخاطر پذیرش مذهب حق و پیروی از اهل بیت (ع) فخر و سر آمد تمام آباء و اجداد خود میباشد که در مسیر ضلال و تبعیت از باطل بوده اند:
من شرف و فخر آل خویش و تبارم *** گر دگری را شرف به آل و تبار است
همانطور که از پیامبر (ص) روایت شده است:
انا و علی علیه السلام ابوا هذه الامه (1)
ناصرخسرو نیز انتساب معنوی و دینی را بالاتر از اصل و نسب ظاهری میدانست و معتقد بود که پیامبر پدر امت است و در میان مذاهب ،تنها مذهب حقه شیعه که پیرو عترت پبامبر و مطیع ثقلین هستند، فرزندان رسول الله (ص) میباشند، و دیگران هیچ نسبت صحیحی با پدر امتندارند.
گر احمد مرسل پدر امت خویش است *** جز شیعت و فرزند وی اولاد زنااند
ما بر اثر عترت پیغمبر خویشیم *** و اولاد زنا بر اثر رای و هوااند
اسلام ردائی ز رسول است و، امامان *** از عترت او، حافظ این شهره ردا اند
با اینکه هیچ دلیل قطعی از علوی بودن و سیادت وی در دست نیست اما بارها از خود با لقب فاطمی و حیدری یاد کرده است ،به قرینه خطاب دشمنان و اعداء به عمری میفهمیم منظور او از حیدری و فاطمی یعنی شیعیانی که پیرو قران و عترت هستند، مسلمانانی که پیرو غدیر و بیزار از پیمان شکنان سقیفه و نواصب میباشند.
با تو من ار چند به یک دین درم *** تو زه ره من به رهی دیگری
لاجرم آن روز به پیش خدای *** تو عمری باشی و من حیدری
فاطمیم فاطمیم فاطمی *** تا تو بدری ز غم ای ظاهری
1) [علل الشرایع ج 1، ص 127]
علاقه و محبت سران مذهب اسماعیلی به انتساب معنوی و ارتباط خود با اهل بیت(ع) و اصحاب ائمه اطهار(ع) امری کاملا مشهود است که در آن عصر رایج بوده است،الموید فی الدین شیرازی در قصیده ای خود را مانند سلمان زمان پیامبر دانسته و معتقد بود اگر در زمان پیامبر بود، به منزلت شخصی همچون سلمان میرسید:
لوْ كنْتُ عاصرت النبيَّ محمدا/ما كنت أقصِر عن مَدَى سَلْمَانِه
بنابراین اشعاری که ناصرخسرو از خود به عنوان علوی،فاطمی وحیدری یاد کرده است، بر همین باب و از جهت همین علقه و ارتباط دینی و معنوی حمل میشود.
منظور از علوی یعنی دوستار علی علیه السلام و برخی نیز گفته اند مراد وی از فاطمی انتسابش به حکومت فاطمیون مصر میباشد که ناصر خسرو از سوی حکومت فاطمی مبلّغ مذهب اسماعیلی و مروج عقائد تشیع بوده است.
یکی از القاب و فضائل امیر المومنین علی علیه السلام تقسیم کننده بهشت و جهنم میباشد به این صورت که شرط ورود به بهشت ولایت پذیری و محبت ایشان و دخول در جهنم بغض و عداوت نسبت به ایشان میباشد روایاتی که اشاره به این مطلب کرده است در نزد علامه مجلسی و برخی از علمای اهل سنت به حد تواتر رسیده است .(1)
1) [بحار الانوار 210/39]
جابربنعبدالله،ابنعباس،عبدالله بن عمر،ابن مسعود،ابوالطفیل و اباصلت هروی از راویان این حدیث میباشند.
روایت مزبور با مضمون واحد اما الفاظ مختلف نقل شده است:
قال رسولالله (ص):یا علی إنّک قسیم النار و الجنّة،تُدخِلُ مُحِبّیک الجنة و مُبغضیک النار،یاعلی انت قسیمُ الجنّة یوم القیامة تقول للنار هذا لی و هذا لک.(1)
امیر المومنین علی علیه السلام نیز در روایاتی اشاره به این لقب و فضیلت کرده اند:أنا الفاروق الذی أفرقُ بین الحق و الباطل،أنا ادخل اولیائی الجنة و أعدائی النار
من جداکننده بین حق و باطل هستم من دوستارانم را وارد بهشت و دشمنانم را داخل جهنم میکنم.(2)
همچنین دربرخی از زیارات حضرت به لقب قسیم النار و الجنة اشاره شده است (3)
شعری منسوب به محمد بن ادریس شافعی امام مذهب شافعی (204ق) میباشد که گویای این فضیلت است:
1) [عيون أخبار الرضا عليه السلام 27/2][ابنعقده کوفی،فضائل امیرالمؤمنینص102][بشارةالمصطفیص56 و102 و164][کفایةالاثرص151و152]
2) [تفسير فرات الکوفي67/1]
3) [ الکافی 570/4؛الجزء الرابع،كِتَابُ اَلْحَجِّ، أَبْوَابُ اَلزِّيَارَاتِ،دُعَاءٌ آخَرُ عِنْدَ قَبْرِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ][تهذیب الاحکام29/6]
علیٌّ حُبُّه جُنَّة *** قسیمُ النَار و الجَنّة
وصیّ المصطفی حقاً *** إمام الإنس و الجِنَّة
همچنین محدث شیعه قطب الدین راوندی[573ق] این فضیلت را به نظم بیان کرده است:
قسیم النار ذو خیر و خیر *** یخلّصنا الغداة من السعیر
فکان محمّد فی الدین شمسا *** علی بعد کالبدر المنیر (1)
[️وجه تسمیه پیامبر به اباالقاسم]
یکی از مشهورترین کنیه های پیامبر ابالقاسم میباشد، علی بن فضال از پدرش نقل کرده است که از امام رضا علیه السلام در خصوص وجه تسمیه پیامبر به ابوالقاسم سوال پرسیدم حضرت فرمودند: برای اینکه حضرت فرزندی به نام قاسم علیه السلام داشتند بههمین خاطر ایشان را اباالقاسم خطابمیکرند،به حضرت عرض کردم ای فرزند رسول خدا آیاشایستگیاینکه بیش از این برایم شرح دهید را ندارم؟ (راوی دریافته بود که حتما علتی بالاتر از این وجود دارد)حضرت فرمود:اهلیت آن را داری، آیا نمیدانی که پیامبر فرموده است:من و علی پدران این امت هستیم؟عرض کردم آری میدانم،آیا نمیدانی که پیامبر پدر جمیع امت هستند که علی علیه السلام نیز از امت میباشد؟ عرض کردم میدانم ،آیا نمیدانی که علی علیه السلام تقسیم کننده
1) [نوری، مستدرک الوسایل80/3]
بهشت و جهنم میباشد؟ عرض کردم:منظور از این کلام چیست؟ حضرت فرمودند: همانا شفقّت پیامبر بر این امت مانند شفقت پدر بر فرزند بوده است و علی علیه السلام بافضیلت ترین امت او بوده است که پس از پیامبر شفقت او بر امت مانند شفقت پیامبر بوده است زیرا او جانشین ،وصی و امام بعد از پیامبر بوده است به همین خاطر پیامبر فرموده است :من و علی پدران این امت هستیم،و بر فراز منبر فرمود: هرکسی دین و بدهکاری بر عهده اش هست من متکفل آن میباشم و هرکس مالی را باقی گذاشته است برای ورثه اش میباشد، به همین دلیل از پدر و مادر و انفسشان نسبت به آنها اولی شد همچنین امیر المومنین علی علیه السلام پس از رسول خدا به چنین جایگاه و منزلتی رسید.(1)
بنابراین از آنجایی که امیر المومنین علی علیه السلام قسیم النار و الجنه میباشد و پیامبر هم پدر همه امت از جمله علی علیه السلام میباشد،کنیه ایشان را خدای تبارک و تعالی اباالقاسم قرار داده است.
حکیم ناصر خسرو در بیتی از قصیده مزبور به این فضائل و روایات اشاره کرده و آن را دلیل ارجحیت و افضلیت امیرالمومنینعلی علیه السلام معرفی کرده است:
کی شناسی بجز او را پدر نسل رسول؟ *** کی شناسی بجز او قاسم جنات و سعیر؟
1) [عیون اخبار الرضا علیه السلام 85/2]
ناصر خسرو در اثناء قصیده دیگری نیز به این فضیلت اشاره کرده است:
قسمت نشد به خلق درون دوزخ و بهشت *** بر کافر و مسلمان الا به قسمتش
حکیم قبادیانی به خوبی با روح تعالیم اسلامی آشنا شد و به بهترین وجه توانست جایگاه ولایت را در میان مردم زمان خود بازگو کند او به خوبی نقش علی علیه السلام را در امر نجات و هدایت درک کرد از همین رو در قصاید خود با صدای بلند ندا میدهد که تنها طریق رهایی از آتش و ابلیس چنگ زدن به رسیمان ولایت و قبول امامت است:
از آتش نیابند زنهار کس *** چو نایند در زینهار علی
از مناقب برجسته امیر المومنین علی علیه السلام کهازمسلّمات تاریخی در نزد فریقین میباشد ماجرای عقد اخوت (پیمان برادری) پیامبر با علی علیه السلام میباشد که بیش از پنجاه منبع تاریخی اهل سنت آن را نقل کرده اند و علامه امینی رضوان الله علیه مصادر آن را در الغدیر ذکر کرده است ؛آنگاه که رسول خدا بین مسلمانان بر طبق ملاک مماثلت آنها در خصوصیات اخلاقی و معنویات روحی عقد برادری بستند دست امیر المومنین را گرفتند و فرمودند:
و اما أنت يا علي، فأخي و ابو ولدي (1)
1) [امینی، الغدیر، ج3، ص162-180] [قاضی نعمان، شرح الاخبار،178/2]
به همین خاطر حدیث اخوت از جمله مناقب حضرت علی علیه السلام میباشد زیرا اساس پیمان برادری بر یکسان بودن کمالات اخلاقی و خصوصیات معنوی بوده است از همین رو امیر المومنین علی علیه السلام فرموده است:
أنا عبدالله و أخو رسول الله لايقولها أحد بعدي الا کذّاب(1)
من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم و این مقام را پس از من کسی ادعا نمیکند مگر شخصی که بسیار دروغگو میباشد.
نسائی یکی از ابواب خصائص امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه السلام را به این فضیلت اختصاص داده و سه روایت را ذکر کرده است،احمد بن حنبل در کتاب فضائل الصحابه یکی از فضائل امیر المومنین علی علیه السلام را حدیث اخوت دانسته و دو روایت نقل کرده است، ترمزی،ابن اسحاق، حاکم نیشابوری، ابن حجر عسقلانی، ابن جوزی، ابن صبّاغ مالکی، ابن حجر مکی، حافظ ابراهیم جوینی، خطيب خوارزمي، شيخ سليمان قندوزي از دیگر دانشمندان اهل سنت می باشند که حدیث مواخات را نقل کرده و آن را یکی از مناقب امیر المومنین علی علیه السلام دانسته اند.
محمد بن طلحه شافعی حدیث اخوت را متواتر معنوی دانسته است،محب الدین طبری در کتاب «الرياض النضرة» حدیث اخوت را از جمله مناقب ویژه حضرت دانسته و نه روایت را در این باره ذکر کرده است.
1) [کتاب سُليم بن قيس الهلالي،911/2،ح63][المناقب88/2]
وي اين مساله را روشن ترين دليل بر جايگاه عظيم علي (ع) نزد پيامبر (ص) دانسته است چرا که رسولخدا(ص) عقداخوت را ميان افرادي که (از نظر مراتب و کمالات وجودي) همانند بودند، برقرار نمود، چنان که ميان ابوبکر و عمر پيمان برادري بست، و علي (ع) را به خود اختصاص داد.
حافظ گنجي شافعي، حديث اخوت را صحيح دانسته و دليل بر قرب منزلت علي (ع) نزد پيامبر اکرم (ص) قلمداد کرده است.
ابن عبد البرّ، از ابي الطفيل نقل کرده که در جلسه شورايخلافتکه به دستور عمر تشکيل شده بود، علي (ع) بهحاضران گفت: «شما را به خدا سوگند مي دهم، آيا در بين شما غير از من کسي هست که وقتي پيامبر (ص) ميان مسلمانان عقد اخوت برقرار کرد، ميان او و خودش پيمان برادري بست؟ آنان گفتند: خير».
ابن عبد البرّ سپس افزوده است: از طرق مختلف از علي (ع) روايت شده که مي گفت: «من بنده خدا و برادر رسول خدا (ص) هستم، کسي جز من اين مطلب را نمي گويد، مگر اين که کذاب است».(1)
1) [خصائص امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع)،ص98- 101] [فضائل اهل البیت من کتاب فضائل الصحابة، روایت 118و 143][الجامع الصحیح،474/4، حدیث 3720][الاصابة فی تمییزالصحابة،464/4][مطالب السؤل في مناقب آل الرسول، النصيبي الشافعي، 86/1][الرياض النضرة في مناقب العشرة، الطبري، محب الدين، 107/3][الاستيعاب في معرفه الاصحاب، 1098/3][الصواعق المحرقة، 154/1][فرائد السمطین، الجویني،111/1][المناقب، الخوارزمي، الموفق بن احمد،112/1، ح120]
بینظیر و ملی آن بود در امت که نبود *** مر نبی را بجز او روز مواخات نظیر
بیت مزبور شرح همین منقبت مهم حضرت وصی میباشد که تنها نظیر پیامبر در امت بوده است از همین رو در یوم مواخات پیامبر ایشان را به عنوان برادر خود معرفی نمود.
علاوه بر آیه شریفه ولایت در روایات متعددی رسول الله(ص) از امیر المومنین علی علیه السلام به عنوان سرپرست وجانشین پس از خود یاد کرده است و در منابع معتبر اهل سنت با سند صحیح ، حدیث ولایت ذکر گردیده است.
قال رسول الله(ص) لعلیّ(ع): انت ولیّ کل مومن بعدی
«تو سرپرست هر مومنی بعد از من هستی»
ترمزی در سنن خود این حدیث را حسن دانسته است ،نسائی در الخصائص و احمد بن حنبل در مسند و فضائل الصحابه این حدیث را نقل کرده اند، ابن حبان این حدیث را در صحیح خود نقل کرده و آن را صحیح شمرده است، حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث گفته است: این حدیث صحیح است که مطابق با شرط صحیح مسلم میباشد (اگرچه بخاری و مسلم آن را نقل نکرده اند)،ابن حجر در الاصابه نیز پس از نسبت دادن حدیث به ترمزی، می گوید: سند آن قوی است.(1)
1) [سنن ترمذی، کتاب المناقب، باب مناقب علی بن ابی طالب ص 78؛][مسند احمد، 437/4] [ فضائل الصحابه،605/3][مستدرک حاکم، 110/3] [الاصابه 509/2] [الثقات، 140/6]
ناصر خسرو فضیلت خاتم بخشی و نزول آیه ولایت و حدیث ولایت را در قصیده خود بیان کرده است:
آن را که در رکوع غنیکرد بی سؤال *** درویش را به پیش پیمبر سخاوتش
مهم ترین و اساسی ترین منشاء نزاع و اختلاف مذهب حقه امامیه با سائر فرق و مذاهب انحرافی در خصوص جانشینی و خلافت امیر المومنین علی علیه السلام میباشد که بر اساس معتقد صحیح شیعیان، رسول گرامی در مسیر بازگشت از آخرین سفر حج[حجة الوداع] در هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری به دستور خدای تبارک و تعالی و به نص آیه تبلیغ موظف شدند به تبلیغ ولایت امیر المومنین علی السلام و اعلام جانشینی بلافصل ایشان،حدیث فوق متواتر و قطعی غدیر که مورد اتفاق فریقین است مهم ترین دلیل برای اثبات این مساله میباشد.
پس از نزول آیه شریفه تبیلغ:
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ[المائدة 67] ابلاغ رسالت و پایان ماموریت پیامبر متوقف و متفرع شد بر اعلان جانشینی امیر المومنین علی علیه السلام، به همین خاطر پیامبر دستور دادند تا اصحاب در منطقه غدیر خم توقف کنند و جماعتی که جلوتر رفته اند برگردند و آنها که هنوز نرسیده اند خود را برسانند،سپس بر فراز منبری که
از جهاز شتران ساخته شد در حضور جمعیت کثیری که از ده هزار تا صد و بیست هزار نفر گفته اند خطبه معروف غدیر را خواندند و دستور خداوند، پیام تبیلغ را برای همه مسلمانان اعلام کردند، و در مقابل نظر همگان دست مبارک حضرت علی علیه السلام را برافراشتند و فرمودند: هرکس من سرپرست و مولای او هستم از این پس علی علیه السلام سرپرست و مولای او میباشد. پس از آن همه مامور شدند تا با امیر المومنین علی السلام به عنوان تنها جانشین برحق پیامبر بیعت کنند و به ایشان بخاطر این مقام و منزلت عظیم تبریک و تهنیت بگویند، در این هنگام آیه شریفه اکمال دین و اتمام نعمت نازل گردید: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا[المائدة 3](1)
از سویی شمار رواة ومحدثین غدیر از فریقین، مخصوصا اهل سنت به قدری فراوان است که از حیث سند فوق متواتر و قطعی هست، مخصوصا فراز معروف(من کنت مولاه فهذا علی مولا)و از طرفی از حیث دلالت و رسایی مقصود هیچ غبار و خدشه ای بر آن نیست و با وضوح کامل بر جانشینی حضرت امیر المومنین علی(ع) تاکید میکند.
احمد بن حنبل شیبانی به 40 سند ،حافظ ابن جریر طبری به 75 سند ،ابن حجر عسقلانی به 25سند ،جزری شافعی به 80 سند،حافظ ابن عقده همدانی به 105 سند،حافظ ابوسعید سجستانی به 120 سند ،حافظ ابوبکر جعابی به
1) [حاکم الحسکاني، شواهد التنزیل ج1 ص200 و 249]
125 سند،امیر محمد یمنی به 150 سند،حافظ نسائی به 40 سند،حافظ ابو العلاء همدانی به 250 سند،فقيه ابن مغازلی شافعی به 100 سند ،ابوالعرفان صبان شافعی به 30 سند،حافظ ناصرالسنه شافعی به 54 سند و علامه میر حامد حسین هندی به 80 سند از اسناد اهل تسنن و علامه امینی به 110 سند از اسناد اهل تسن، از جمله محدثین و دانشمندانی هستند که روایت شریف غدیر را در کتاب خود نقل و تایید کرده اند. (1)
1) [برای اطلاع بیشتر از سند حدیث غدیر و جایگاه فوق العاده آن در نزد اهل سنت و همچنین پاسخ بهاشکالاتبیاساسو باطلمخالفین در خصوص دلالت آن مراجعه بشود به کتاب المراجعات سید شرف الدین ،عبقات الانوار علامه میرحامد حسین هندی و شعراءالغدیر علامه امینی رضوان الله علیهم اجمعین که به تفصیل اسناد این روایت را از منابع و مصادر مهم و مورد قبول اهل سنت نقل کرده اند.]
حکیم ناصرخسرو از جمله مدافعان و پیروان غدیر میباشد که با برهان قاطع عقلی و نقلی بر تبعیت از امیر المومنین علی علیه السلام و مخالفت با غاصبین خلافت و سران سقیفه پافشاری میکند، او در این مسیر مانند هر محب و شیعه دیگر ابتداء غدیر را سند حقانیت شیعه دانسته و سپس به برخی از شبهات و اشکالات مطرح شده از سوی مخالفین با استفاده از آیات قران پاسخ میدهد.
شاعر و دانشمند معروف اسماعیلی مذهب باری دیگر در راستای روشنگری و توضیح علت مخالفت نواصب و چرایی عناد و دشمنی حکومت با خود، میگوید: پایبند بودن بر عهد غدیر خم تنها دلیل دشمنی مخالفین با من و تنها عیبی هست که در نظر آنها من دارا میباشم.
ندانم جزین عیب مر خویشتن را *** که بر عهد معروفروز غدیرم
او پس از اینکه غدیر را شناسنامه شیعه و شرط مسلمان حقیقی دانست، مانند هر شیعهای در مقام عتاب و خرده گیری بر عهد شکنان و پیمان شکنان غدیر که پس از رسول خدا بخاطر حب دنیا و شهوت ریاست و جاه طلبی با بنا نهادن سقیفه بنی ساعده و غصب خلافت از دستور و فرمان دین سرپیچی کردند، میگوید: هرکسی که از پیمان غدیر و ولایت اهل بیت سرباز زند، مرتکب دورویی ، نفاق و خیانت نسبت به دین شده اس، و در مقام خیر
خواهی با تذکار این مطلب که هر پیمان شکنی در روز حشر مورد سوال و مواخذه قرار میگیرد سعی میکند تا مخالفین را از خواب غفلت و شهوت دنیا طلبی و حب و طمع ریاست بیدار سازد تا آنها را از حسرت عظیم روز قیامت و کفران نسبت به نعمت عظیم ولایت بر حذر دارد:
بیاویزد آن کس به غدر خدای *** که بگریزد از عهد روز غدیر
چه گوئی به محشر اگر پرسدت *** از آن عهد محکم شبر با شبیر؟
گر امروز غافل توی همچنین *** بر این درد فردا بمانی حسیر
وگر پند گیری زحجت، به حشر *** تو را پند او بس بود دستگیر
دستان غاصبین خلافت، همان کسانی که فتنه ای را روشن ساختند و افتراق و اختلافی را بنا نهادند که تا روز قیامت دامن گیر امت اسلام است، هزار مرتبه بیشتر از زن ابولهب استحقاق دارد تا بریده گردد، زیرا عمل بد و ناشایستی که آنها انجام دادند، هرگز زن ابولهب مرتکب نشد، زیرا عهد غدیر خم بر گردن زن ابولهب نبود، بر خلاف سَران سقیفه که خود از بارز ترین حاضران غدیر بودند و به طور خاص به مراتب مورد تحذیر و تذکیر رسول خدا قرار گرفتند که مبادا آنچه را که امت های پیشین در حق وصی پیامبر خود از ظلم و ستم انجام دادند شما نیز روا دارید و با ظلم و جور و جفا به مقام ولایت، جزوحزب شیطان گردید، اما جماعت اهل بدعت بر اثر تأسی از پدرانشان و ترک پیروی رسول خدا از فعل پدران خود پشیمان نیستند و از غصب خلافت اظهار ندامت ندارند.
تبت یدا امامک روزی هزار بار *** کاین فعل کز وی آمد نامد ز بولهب
عهد غدیر خم زن بولهب نداشت *** در گردن شماست شده سخت چون کنب
و امروز نیستید پشیمان زفعل بد *** فعل بد از پدر مانده است منتسب
یکی از مسائلی که توجه به آن برای همه مسلمان لازم است این است که اگرچه غدیر سند حقانیت و دلیل جانشینی امیر المومنین و ائمه طاهرین علیهم السلام میباشد اما غدیر آخرین موضع اعلام ولایت و جایگاه ابلاغ عمومی میباشد و به عنوان آخرین هشدار به منافقین و کفار تلقی میشود، اما قبل از ماجرای غدیر به مراتب در زمان و مکان های مختلف رسول خدا با تفسیر آیاتی که در شأن اهل بیت نازل گردید و بیان فضائل ائمه طاهرین و سفارشات متعدد تمام سعی خود را بذل کردند برای معرفی جانشین خود، به همین خاطر حکیم قبادیانی اشاره میکند که جانشین پیامبر که حضرت در روز غدیر ولایتش را اعلام کرد، همان سرور کائنات و سیداوصیائی میباشد که در قران به او در بیش از سیصد آیه اشاره شده، همان شجاع و دلاوری هست که شجاعت و سبقتش در جهاد و دلاوری اش در میدان جنگ از هر مسلمانی بیشتر است، آن سخاوتمند،جواد و بخشنده ای که در رکوع انگشتری خود را به سائل بخشید و در شان او آیه نازل گردید.
غرض از ذکر این مطلب توضیح این مقصد بود که بدانیم صاحب غدیر دارای نشانه های متعدد است که در سرتاسر متن دین از همان ابتدای دعوت پیامبر مانند یوم الانذاز تا روزهای پایانی عمر شریف رسول خدا به آن اشاره
شده، بنابراین با وجود این نشانه ها دیگر برای دیگران محلی از اعراب وجایگاهی برای خودنمایی و ادعاهای بی اصل و اساس باقی نخواهد ماند.
آری صاحب غدیر نشانه هایی دارد که فروغ فروزان آن از خورشید بیشتر، و از چشمه زلال تر است که انکار آن چیزی جز مکابره، عناد و جهالت نیست.
آگه نهای مگر که پیمبر کرا سپرد *** روز غدیر خم ز منبر ولایتش؟
آن را سپرد کایزد مر دین و خلق را *** اندر کتاب خویش بدو کرد اشارتش
آن را که چون چراغ بدی پیش آفتاب *** از کافران شجاعت پیش شجاعتش
آن را که همچو سنگ سر مره روز بدر *** در حرب همچو موم شد از بیم ضربتش
آن را که در رکوع غنی کرد بی سؤال *** درویش را به پیش پپیمبر سخاوتش
ناصرخسرو در قصیده ای دیگر به مهم ترین شاخصه های جانشین پیامبر و امیر روز غدیر اشاره میکند،او مرتبه ای دیگر با بیان مناقب مسلّم و مورد قبول فریقین مانند: خاتم بخشی و انفاق در رکوع به سائل، دفاع از پیامبر و دلاوری در عرصه جهاد، در اختیار داشتن علم الهی تفسیر و تاویل قران،و دعای پیامبر برای پیروزی او در مقابل دشمنان،از باور پیروان راستین دین اسلام یعنی شیعیان در خصوص جانشینی بلافصل امیر المومنین علی علیه السلام و اعلام وصایت ایشان در غدیر دفاع میکند.
ناصرخسرو با بیان اینکه هرکسی از علی علیه السلام خود را محروم کند در واقع از علم دین و حقیقت اسلام دور مانده و با چشم کور و گوش ناشنوا
در نادانی غوطه ور شده، از استحقاق و شایستگی علمی و مرجعیت دینی تنها جانشین بلافصل و برحق پیامبر سخن میگوید، زیرا علی علیه السلام تنها کسی بود که پناهگاه پرسش های عموم جامعه بود، در بالاترین منزلت علمی قرار داشت و موجب تحیر دانشمندان و فرزانگان سران مذاهب و ملل دیگر شده بود، زیرا خداوند علیم قدیر کسی را به عنوان حجت الهی قرار نمیدهد که در برابر پرسش های مردم و دانشمندان بگوید نمیدانم زیرا حجت الهی باید از علم الهی برخوردار باشد.
به اقرار همگان تنها صحابی پیامبر که منادی (سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي) بر زبان جاری ساخت علی علیه السلام بود،بر خلاف سائر مدعیان بی نام ونشان کهعبارت [لا ادری؛نمیدانم] شعارشان واقرار بر جهل و نادانی و اشتباهات بی شمار در مسائل دینی و فقهی دثارشان بود.
آنکه بیش از دگران بود به شمشیر و به علم *** وانکه بگزید و وصی کرد نبی بر سر ماش
آنکه معروف بدو شد به جهان روز غدیر *** وز خداوند ظفر خواست پیمبر به دعاش
آنکه با هر کس منکر شدی از خلق جهان *** جز که شمشیر نبودی به گه حرب گواش
آنکه با علم و شجاعت چو قوی داد عطاش *** به رکوع اندر بفزود سوم فضل: سخاش
هر خردمند بداند که بدین وصف، علی است *** چون رسید این همه اوصاف به گوش شنواش
هر که در بند مثلهای قران بسته شدهاست *** نکند جز که بیان علی از بند رهاش
هر که از علم علی روی بتابد به جفا *** چون کر و کور بماند بکند جهل سزاش
پس از ندای غدیر و دعوت خلق به سوی امیر غدیر نوبت میرسد به دفع بهانه تراشی و شبهه پراکنی مخالفین که به زعم خود، قصد داشتند اینگونه از عهد سنگین غدیر خم سرباز زنند، لکن حکیم قبادیانی مانند دیگر شیعیان که از روز غصب خلافت تا به امروز با خطابه های آتشین و نوشتن مکتوبات فراوان به دفاع از امامت و زدودن غبار شبهه و غفلت قیام کرده اند، به پا میایستد و پس از ذکر دلائل و چرایی استحقاق علی علیه السلام به عنوان جانشین به یکی از دعاوی باطل اهل خلاف پاسخ میدهد.
برخی از دانشمندان عامه به تبعیت از گفته های بعضی ازسران فتنه سقیفه ادعا کرده اند چون عمر شریف حضرت علی علیه السلام از دیگر صحابه کم تر بوده و از همه جوان تر بوده است به همین خاطر استحقاق جانشینی را نداشته و با حضور افراد پیر و صحابه مسنّ تر دیگر نوبت به قشر جوان نخواهد رسید، ناصر خسرو با عصبانیتی که بر محور منطق و درایت دینی هست میگوید: شرف هر انسان و ملاک برتری هر فرد، میزان دانش و دانایی او میباشد نه سن و سال و پیری او، بنابراین دعوی باطل و گزافی هست که سن و سال ملاک رجحان و دلیل استحقاق باشد، اگر ملاک نبوت و امامت سن و سال است چرا خدای تبارک و تعالی پیامبر پیری نفرستاد؟ در مقام
استهزاء به آنها میگوید : شاید از این جنبه و نکته مهم و دعوی شما که پیامبر باید پیر باشد خدای خبیر آگاه نبودهاست؟
رسول گرامی اسلام در چهل سالگی به مقام و منزلتی رسید که ابراهیم علیه السلام در نود سالگی به ذره ای از آن مقام رفیع نائل نشد، در نتیجه ملاک و معیار در نزد خدا بر خلاف عامه و اهل خلاف سن و سال نیست.
کاتب حروف این رساله میگوید: همان خدایی که در مهد و کودکی به عیسی و یحیی علیه السلام مقام نبوت را عطا نمود و آنها را به عنوان حجت خود به خلق معرفی نمود،همان خدای امامی را برای خلق اختیار کرد،در حالیکه جوان بود سرآمد تمام روزگار و افضل از تمامی اوصیاء و انبیاء پیشین به غیر از حضرت ختمی مرتب بود و دیگران در برابر او به منزله قطرهای در برابر اقیانوس بی کران هم محسوب نمیگشتند، چرا که او وارث علم تمام انبیاء پیشین ،صاحب هفتاد و دو حرف از هفتاد و سه حرف اسم اعظم و معدن و خازن و گنجور علوم نبوی بود، اما دیگران در ابتدائیات دانش های متداول و رایج بشری آن عصر نیز مانده بودند و عقولشان در درک و فهم ظواهر دین نیز متحیر و مبهوت بود، بنابراین اصل مقایسه علی علیه السلام با سائر صحابه امری عبث و باطل و لغو است.
آری با حضرت علی علیه السلام یاران و پیروان کهن سال و پیر مانند حضرت سلمان رضی الله عنه بوده اند اما این یاران کجا و آن صحابه فاسق و فاسد کجا؟ همان هایی که پس از سالیانی شرب خمر و بت پرستی، با استتاری چند درلباس نفاق و تظاهر به اسلام،دست طمع به سوی غصبخلافت بلند
کرند و فتنه ای را آغاز کردند که منشاء تمامی مفاسد و مهالک شد تا روقیامت.
ای که بر خیره همی دعوی بیهوده کنی *** که «فلان بودهاست از یاران دیرینه و پیر»
شرف مرد به علم است شرف نیست به سال *** چه درائی سخن یافه همی خیره بخیر؟
چونکه پیری نفرستاد خداوند رسول؟ *** یا از این حال نبود ایزد دادار خبیر؟
جز که پیر تو نبودی به سوی خلق رسول *** گر بهسوی تو فگندهستی یزدان تدبیر
یافت احمد به چهل سال مکانی که نیافت *** به نود سال براهیم ازان عشر عشیر
علی آن یافت ز تشریف که زو روز غدیر *** شد چو خورشید درفشنده در آفاق شهیر
گر به نزد تو به پیری است بزرگی، سوی من *** جز علی نیست بنایت نه حکیم و نه کبیر
با علی یاران بودند، بلی، پیر ولیک *** به میان دو سخن گستر فرق است کثیر
به یکی لفظ رسانید، بلی، جمله کتاب *** از خداوند پیمبر به کبیر و به صغیر
در روز غدیر خم بیش از هر روزی حزب شیطان و منافقین مایوس و محزون گشتند زیرا راه اغواء و اضلال انسان با اعلام ولایت امیر المومنین علیه السلام و کمال دین و اتمام نعمت بر آنها بسته شد، به همین خاطر از این واقعه بسیار ناراحت بودند،از امام باقر علیه السلام روایت شده است:ابليس چهار مرتبه فرياد بلند كشيده است: روزى كه مورد لعن خداوند قرار گرفت، روزى كه از آسمانها به زمين فرستاده شد، روزى كهپيامبر صلى اللَّه عليه و آله مبعوث شد و روز غدير خم كه اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوانجانشینپیامبر و حجت خدا معرفی شد. (1)
از یک سو منافقین خیال میکردند،چون پیامبر(ص) پسر ندارد و با وفات او دین اسلام از بین میرود و تمام زحمات پیامبر بی ثمر میماند،اماوقتی از جانشینی امیر المومنین علی(ع) مطلع شدند تمام آرزوها و نقشه های خود را نقش بر آب دیدند، و از سویی دیگر پیامبر با مفاد حدیث ثقلین یعنی امرتمسک به قران و عترتی که هیچ گاه از هم جدا نمیباشند به مقابله و مبارزه با هدف اصلی شیطان که گمراهی مردم بود برخواستند و تاکید فرمودندکه اگر امت به قران و عترت پناه ببرند از شر شیطان و ضلالت در امر دین در امان خواهند بود،به همین خاطر خدا و رسول خدا از تمام راه های نفوذ شیطان و طریق سلطه منافقین جلوگیری کردند و پیامبر به دستور خدا با عرضه نمودن نعمت ولایت ،عیدی را به نام غدیر امامت برای مسلمانان به
1) [بحارالأنوار: ج 37 ص 121]
ارمغان آوردند که شکست حزب وحکومت شیطان از کوچک ترین نتایج آن به شمار میآمد و از این لحظه عبودیت که اصلی ترین هدف خلقت است در بالاترین حد کمال خود محقق گردید و به برکت این عید عظیم و صاحب آن، آیات اکمال دین نازل گردید آیاتی که از ناامیدی و حسرت کافرین و منافقین خبر میدهد:
«ٱليَومَ يَئِسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُم فَلَا تَخشَوهُم وَٱخشَونِ ٱليَومَ أَكمَلۡتُ لَكُم دِينَكُم وَأَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلإِسلَامَ دِينا» [المائدة/3]
ناصر خسرو این ناراحتی منافقین و نا امیدی کفار را این چنین بیان کرده است:
بر سر خلق مرو را چو وصی کرد نبی *** این به اندوه در افتاد ازو وان به زحیر
از مهم ترین فضائل امیر المومنین علی(ع) ازدواج ایشان با سرور زنان بهشت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می باشد که خدای تبارک و تعالی دستور این پیوند را به رسول خدا (ص) ابلاغ فرمود.
در روایتی رسول خدا خطاب به حضرت علی علیه السلام فرمودند: يَا عَلِيُّ لَقَدْ عَاتَبَتْنِي رِجَالٌ مِنْ قُرَيْشٍ فِي أَمْرِ فَاطِمَةَ وَ قَالُوا خَطَبْنَاهَا إِلَيْكَ فَمَنَعْتَنَا وَ زَوَّجْتَ عَلِيّاً فَقُلْتُ لَهُمْ وَ اللَّهِ مَا أَنَا مَنَعْتُكُمْ وَ زَوَّجْتُهُ بَلِ اللَّهُ مَنَعَكُمْ وَ زَوَّجَهُ فَهَبَطَ عَلَيَّ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ يَقُولُ لَوْ لَمْ أَخْلُقْ عَلِيّاً لَمَا كَانَ لِفَاطِمَةَ ابْنَتِكَ كُفْوٌ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ:
اي علي، مرداني از قريش در مورد فاطمه مرا سرزنش کردند و گفتند: ما او را از تو خواستگاري کرديم ولي او را به ماندادي و به ازدواج علي درآوردي؟!به آنان گفتم: به خدا سوگند، شوهر دادن و ندادنش به دست من نبود،بلکه خداي متعال او را از شما بازداشت و به ازدواج علي در آورد. در همان هنگام، جبرئيل امین خطاب به من گفت: اي محمّد، خداوند بزرگ ميگويد: اگر علي را نيافريده بودم براي دخترت فاطمه، همتايي بر روي زمين از آدم تا خاتم نبود.(1)
بنابراین تنها وجود نازنینی که شایسته ازدواج با حضرت زهرا سلام الله علیها بوده است مولی الکونین امیر المومنین علی علیه السلام میباشد که خدای تبارک و تعالی به غیر از ایشان در عالم کفو و هم شانی برای حضرت ام ابیها قرار نداده است؛ داماد پیامبر بودن و ازدواج با کوثر قران، فخر و منقبت و
1) [عيون أخبار الرضا225/1]
فضیلتی بسیار مهم است که جز علی علیه السلام در عالم احدی شایسته چنین مقام و منزلتی نبوده است زیرا تنها نفس رسول شایسته ازدواج با بضعه رسول (پاره تن رسول) میباشد.
و این یکی از اسرار هم کفو بودن علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها میباشد که ثمره این ازدواج آسمانی ولادت امام حسن و امام حسین علیهما السلام میباشد کهفرمود:
حسین منّی و انا من حسین
و این یعنی علقه و پیوند با جسم و جان و روح رسول که این مقام تنها سزاواراصحاب کساء میباشد.
حکیم ناصر خسرو این فضیلت مهم رادرابیاتیبیانکرده است:
قرین محمد که بود؟ آنکه جفتش *** نبودی مگر حور عین محمد
ازاین حور عین و قرین گشت پیدا *** حسین و حسن سین و شین محمد
در اسلام راستین محبت و مودت اهل بیت علیهم السلام ،معیار و ملاک اعمال میباشد و بدون ولایت ائمه اطهار علیهم السلام اعمال عبادی هیچ ارزش و منزلتی ندارد و هیچ اجر و ثوابی متفرع بر عبادت او نخواهد بود بلکه حسنات منکرین فضائل اهل بیت علیهم السلام تبدیل به سیئات میگردد و جز بُعد و دوری از خدا چیزی حاصل آنها نمیگردد احادیث متعددی در این باره از خاصه و عامه نقل شده است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امیر المومنین علیه السلام فرمودند:یا علیُّ لو أنّ عبداً عبَدَ اللَّه مثل ما قام نوحٌ فی قومه، و کان له مثل أُحدٍ ذهباً فأنفقهُ فی سبیل اللَّه، و مُدَّ فی عمره حتی حجَّ ألف عام علی قدمیه، ثمّ قُتِل بین الصفا و المروة مظلوماً، ثمّ لم یُوالِک یا علیُّ، لم یَشمَّ رائحة الجنّة و لم یدخلها: ای علی اگر بنده ای خداوند را به مقدار عمر نوح علیه السلام عبادت کند،و به مقدار کوه احد طلا در راه خدا انفاق کند، و آنقدر عمرش طولانی گردد که هزار سال پیاده حج کند سپس بین صفا و مروه مظلومانه کشته شود اما ولایت تو را ای علی باشد ،رائحه بهشت را استشمام نکند و در بهشت داخل نگردد. (1)
ناصرخسرو نیز با الگو گرفتن از این اصل مهم اعتقادی گفته است:
هر که او فضل تو را و آل تو منکر شود *** خوبی و معروف او را زشتی و منکر کنی
در نگاه حکیم قبادیانی، علی علیه السلام مظهر حق و شرط قبول حسنات و خیرات است که ماهیت علم از او نشات گرفته و در دریای جهالت تنها کشتی نجات، محبت علی علیه السلام میباشد که شیطان بخاطر علقه و ارتباط شیعیان با امام حق از غلبه و سیطره بر آنها عاجر مانده است:
1) [مناقب خوارزمی 39/14]
حق نیست مگر که حب حیدر *** خیرات بدو شود محقق
گیتی همه جهل و حب او علم *** مردم همه تیره او مروق
آن عالم دین که از حکیمان *** عالم جز ازو نشد مطلق
بیشرح و بیان او خرد را *** مبهم نشود هگرز منطق
ابلیس برید ازان علاقت *** کو گشت به دامنش معلق
در بحر ظلال کشتیی نیست *** جز حب علی به قول مطلق
ای غرقه شده به آب طوفان *** بنگر که به پیش توست زورق
غرقه شدیئی به پیش کشتی *** گر نیستیی به غایت احمق؟
حکیم ناصر خسرو مانند هر مسلمان حقیقی و مومن واقعی که تسلیم محض در مقابل ثقلین است امیر المومنین علی علیه السلام را افضل صحابه دانسته و همین امر موجب شد تا دانشمندان اهل سنت در آن عصر او را تکفیر کنند،اما او در جواب مخالفین گفته است:چگونه دیگری را افضل از علی علیه السلام بدانم درحالیکه در غدیر خم علت اجتماع مسلمانان و خطابه پیامبر(ص) اعلام ولایت و جانشینی علی علیه السلام بوده است ،جنگاور دلاوری که در بدر و احد و احزاب از کشتهها پشته ساخت و با شمشیر خود اسلام را از شر مشرکین نجات داد، و با داشتن فضائلی مانند نص غدیر خم و شجاعت از دیگران برتری جست و از همه برتری یافت.
همی گوید «بپرسیدش پس از ایمان به فرقان او *** به پیغمبر رسول مصطفی از فضل یارانش
اگر کمتر ندارد مر علی را از همه یاران ***
نباشد جز که باطل زی خدای اسلام و ایمانش
اگر منکر شوم دعویش را بر کفر و جهل من *** گواهی یکسره بدهند جهال خراسانش
چرا گوید خردمند آنچه ندهد بر صواب آن *** گوائی عقل بی آفت نه نیز آیات فرقانش؟
چرا گویم که بهتر بود در عالم کسی زان کس *** که بر اعدای دین بر تیغ محنت بود بارانش؟
از آن سید که از فرمان ربالعرش پیغمبر *** وصی کردش در آن معدن که منبر بود پالانش
از آن مشهور شیر نر که اندر بدر و در خیبر *** هوا از چشم خون بارید بر صمصام خندانش
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ[ابراهیم/24]
«آیا ندیدى چگونه خداوند «کلمهی طیّبه» و گفتار پاکیزه را به درخت پاکیزهاى تشبیه کرده که ریشهی آن در زمین ثابت و شاخهی آن در آسمان است؟»
در روایات شیعه منظور از شجره طیبه اهل بیت علیهم السلام میباشند که منشاء خیر و برکت برای مسلمانان و سر چشمه شجاعت، سخاوت، عدل و حکمت برای تمام امت هستند، و در مقابل شجره خبیثه یعنی دشمنان اهل بیت با کفر و شرک و حمایت اهل خلاف بر شاخ و برگ این درخت پر
خیر و برکت آتش زدند و با ظلم و جور ثمره این درخت شریف را ضایع و برگ و برش را سوزاندند.
عمرو بن حریث گوید: از امام صادق (ع) دربارهی سخن خدا در قرآن:[کَشَجَرةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِی السَّمَاء] پرسیدم، و ایشان فرمود: «رسول خدا (ص) اصل و ریشهی آن درخت است، امیرمؤمنان (ع)؛ تنهی آن است و امامان از نسل علی (ع) شاخههای آن و دانش امامان (ع)، میوههای آن و شیعیان مؤمن، برگهای آن هستند. آیا در این درخت، زیادتی هست»؟ عرض کردم: «به خدا سوگند! خیر». امام (علیه السلام) فرمود: «به خدا سوگند! که هرگاه مؤمنی به دنیا بیاید، برگی از آن درخت میروید و چون بمیرد، برگی از آن میافتد».(1)
[فرات الکوفیص219][تفسیرالعیاشی224/2]
درختی که مهم ترین سرمایه و نعمت ایزدی به بشریت بود اما جاهلان امت پیامبر با معاملت سوء خود از فوائد و فرائد بی شمار و بی نظیر آن خود را محروم ساختند و چراغ فرزوان هدایت را بر خود تیره و تاریک نمودند.
حکیم ناصرخسرو در اشاره به شجره طیبه با استفاده از تعبیر [درخت شریف] گفته است:
ایزد یکی درخت برآورد بس شریف *** از بهر خیر و منفعت خلق در عرب
خارش همه شجاعت و شاخش همه سخا *** رسته به آب رحمت و حکمت برو رطب
آتش دراو زدید و مر او را بسوختید *** تو بیوفا ستور و امامانت چون حطب
1) [الکافی428/1][بحارالأنوار142/24][بصائرالدرجاتص59]
تنها طریق غلبه بر شیطان و محفوظ ماندن از کید و مکر ابلیس، ورود در حصن امن الهی یعنی ولایت امیر المومنین علیه السلام و اطاعت از اولی الامر میباشد، هرکسی بخواهد بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام،با شیطان مقابله کند مغلوب میگردد، چرا که ابتدای پیروزی شیطان دور نمودن انسان از ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام میباشد،شریعت پیامبر همچون باغی میباشد که جز آل رسول هیچ کس دهقان این بستان شریعت نبوی نیست، ناصر خسرو در ادامه میگوید: از برای محبت فرعون(کنایه از غاصب و متخلف اولی و دومی) از ولایت موسی علیه السلام خود را دور مسازید،دهقان بستان نبوت اگر غیر آل او باشند برای شما ثمره ای جز خس و برگ نخواهند داشت، در ورود به باغ ولایت شتاب کنید که دانه و میوه و ریاحین را بدست آورید و برگ و خار برای خر باقی بماند(منطور اهل بدعت و مخالفین می باشند).
زیتون و شهر امین و طور سینین را تنها در باغ ولایت میتوان یافت، روندگان به غیر طریق ولایت اهل بیت علیهم السلام همه کافر و رافضی و بی دین هستند.
از امام رضا علیه السلام در تفسیر آیه مبارکه والتین و الزیتون روایت شده است: التِّینِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ الزَّیْتُونِ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام(1)
1) [بحارالأنوار، ج16، ص90/ بحارالأنوار، ج24، ص105][تفسیر القمی، ج2، ص429]
همچنین از امام صادق علیه السلام در تفسیر طُورِ سينينَ روایت شده است:
طُورُ سِینِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود بیان کرده است:
وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ الْأَئِمَّهْ علیهم السلام (1)
بنابراین مراد از تین و زیتون و بلد امین ائمهاطهار علیهمالسلام میباشند،در مقابل اعداء امیر المومنین علی علیه السلام،همان کسانی هستند که خداوند در پنجمین آیه از همین سوره درتوصیفشان فرموده است:
ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ
از امام کاظمعلیه السلام روایت شده است:
الْإِنْسَانُ الْأَوَّلُ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ بِبُغْضِهِ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ
«منظور اولی است که بخاطر دشمنی و بغضش نسبت به امیر المومنین علیه السلام به اسفل السافلین بازگشت.»(2)
همان انسانی که دین را تکذیب نمود؛ در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام روایت شده است:مراد از دین در آیه شریفه :فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ؛ ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام میباشد که غاصب اولی آن را انکار نمود. (1)
[المناقب، ج2، ص118]
شیطان در محضر رسول خدا اقرار میکند: نور علی علیه السلام آنقدر زیاد است که لحظه ای نمیتوانم در مقابل آن طاقت بیاورم و مرا در او طمعی نیست،چون او به نور خداوند متعال متصل است.
بنابر باور ناصر خسرو ولایت سپر دوری از شیطان است و هر کسی که تحت ولایت حضرت علی علیه السلام قرار بگیرد شیطان در او طمع نمیکند و امر وسوسه و خدعه شیعیان و محبان علی علیه السلام بر شیطان امریصعب و دشوار است.
یاری ندهد تو را بر این دیو *** جز طاعت و حبآل یاسین
گرد دل خود ز دوستی شان *** بر دیو حصار ساز و پرچین
در باغ شریعت پیمبر *** کس نیست جز آل اودهاقین
زین باغ نداد جز خس و برگ *** دهقان هرگز بدین مجانین
زیرا که خرند و خر نداند *** مر عنبر و عود را زسرگین
بشتاب و بجوی راه این باغ *** گر نیست مگربه چین و ماچین
1) [بحارالأنوار، ج24، ص105][بحارالأنوار، ج35، ص351] [بحارالأنوار، ج43، ص291]
تین و زیتون ببین در این باغ *** وان شهر امین و طور سینین
ای جان تو را به باغ دهقان *** از علم و عمل جمال و تزیین
در باغ شو و کنار پر کن *** از دانه و میوه و ریاحین
برگوخس و خار پیش خرکن *** شمشاد و سمن تو راو نسرین
وان کو نه براین طریق باشد *** او کافر و رافضی است و بی دین
در آیات و روایات شریفه تاکید فراونی شده است، نسبت به محبت اهل بیت علیهم السلام و از اهم وظائف مسلمانان در ازای اجر رسالت و نبوت، محبت اهل بیت علیهم السلام میباشد، که ثمرات بسیاری دارد ،از جمله فوائد آن راحتی در یوم فزع اکبر میباشد ،در آن هنگام که حساب و کتاب امری بسیار شدید و صعب است محبّین ائمه اطهار علیهم السلام در یسر و راحتی به سر میبرند، در لحظاتی که چهره همه انسان ها از غبار خوف و حزن و اندوه پوشیده شده است محبت ائمه اطهار علیهم السلام سبب روشنی وجه و خوشحالی چهره میگردد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روایتی به سلمان فرمودند:ای سلمان! محبت فاطمه در صد جا سودمند است که آسان ترین آنها هنگام مرگ و ورود به قبر، هنگام سنجش اعمال و بر انگیخته شدن و گذر از پل صراط و محاسبه اعمال است.
ناصر خسرو این نعمت عظیم را به نظم در آورده و محبت خاندان نبوت را علت سلام و تحیت رضوان میداند، همچینن در بیت دوم بیان میکند: تنها دلیل ترس و امید او خشنودی و خشم خدا و پیامبر میباشد و خشنودی و خشم خدا و رسول متوقف بر محبت و عدم محبت اهل بیت علیهم السلام است.
چون به حب آل زهرا روی شستی روز حشر *** نشنود گوشت ز رضوان جز سلام و مرحبا
جز به خشنودی و خشم ایزد و پیغمبرش *** من ندارم از کسی در دل نه خوف و نه رجا
شفاعت یکی از مهم ترین اعتقادات شیعیان به شمار میآید که بر طبق این عقیده در روز قیامت پیروان اهل بیت (ع) بخاطر مقام و قرب منزلت ائمه طاهرین در نزد پروردگار مورد غفران و رحمت الهی قرار میگیرند واز تقصیرات آنها چشم پوشی میشود و این موهبت الهی تنها مختص به محبین و موالیان عترت طاهرین میباشد.
تمنا و آروزی شفاعت ائمه طاهرین در روز قیامت از حجت مستنصری یکی از شاخص ترین معتقدات حکیم قبادیانی میباشد که خود را بخاطر داشتن ولایت و برائت شایسته و سزاوار میداند که در صحرای محشر مورد عنایت و شفاعت قرار بگیرد و در لحظات سختی و عقوبت دیگران او بخاطر دفاع از عترت از نقمت معاف و در خور نعمت گردد:
آن روز در آن هول و فزع بر سر آن جمع *** پیش شهدا دست من و دامن زهرا
تا داد من از دشمن اولاد پیمبر *** بدهد به تمام ایزد دادار تعالی
حکیم ناصرخسرو پیامبر را تنها شفیع خود در نزد پروردگار میداند و محبت و مودت به ائمه اطهار را نیز تنها طریقی میداند که شخص سزاور و شایسته شفاعت پیامبر خواهدشد:
پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتش *** تا دررسم مگر به رسول و شفاعتش
پیش خدای نیست شفیعم مگر رسول *** دارم شفیع پیش رسول آل و عترتش
با آل او روم سوی او هیچ باک نیست *** برگیرم از منافق ناکس شناعتش
حال که دانستیم شفاعت رسول الله(ص)مختص به پیروان و موالیان اهل بیت (ع) میباشد در نتیجه اهل سنت که محبت دشمنان عترت را در قلب خود دارند چگونه امید شفاعت دارند؟از همین رو ناصرخسرو مخالفین را به چالش میکشد و از آنها میپرسد با وجود سیئات و اشتباهاتی که خود و خلفایشان مرتکب شده اند در روز قیامت چه کسی شفیع آنها خواهد بود؟چه کسیآنهارا از بند شدت حساب و کتاب راحتی میبخشد؟
انجام تو ایزد به قران کرد وصیت *** بنگر که شفیع تو کدام است به محشر
ناصرخسرودر پاسخ به اینچالش و جواب ازاینسوالمیگوید:
اهل بیت پس از رسول خدا تنها شفیعان امت میباشند، پس از خاندان نبوت روی متابید که حفظ حرمتشان واجب است،چطور کسی که حرمت فرزند پیامبر را ندارد به رحمت پیامبر امیدوار خواهد بود؟
آل پیمبر است تو را پیش رو کنون *** از آل او متاب و نگهدار حرمتش
فرزند اوست حرمت او چون ندانیش *** پس خیره خیر امید چه داری به رحمتش؟
به طور خلاصه و مختصر باید گفت: امر شفاعت عطیهای منحصر و مختص برای پیروان اهل بیت است که مخالفین و معاندین بخاطر دوستی با دشمنان عترت از آن بهره ای نخواهند برد.
علاوه بر صیانت قران از تحریف، روش صحیح اخذ تفسیر و تببین آن نیز بر عهده قران میباشد یعنی قران مسئول وموظف بر تعیین مفسر و مبیّن است: ثُمَّ إِنَّ عَلَينَا بَيَانَهُ[قیامة/19]
«سپس توضيح و بيانش نيز بر عهدۀ ماست.»
در نتیجه تنها از همان طریق که قران اعلام میکند باید در صدد فهم آن باشیم و از تمسک به سائر طرق که دستاورد اندیشه نابخردان است دوری کنیم.
حکیم ناصر خسرو در انس با قران بیش از هرچیزی معتقد به رعایت برخی از آداب و اصول ضروری است که تا این شرائط مهیا نباشد، قران برای او ثمری نخواهد داشت بلکه تلاوت قاریو مجالست وی با آیات خسارت و ضلالت است.
ناصرخسرو معتقد است تنها کسی می تواند از روح معانی قران و فوائد و فرائد آن مطلع و بهره مند گردد که در محضر قران حضور قلبی بدون تعصب و
بینش غلط داشته باشد و بدون اینکه فهم و باور خود را بر آیات تحمیل کند سعی کند قفل جهالت و نادانی را از دل خود بر طرف سازد و قران را هادی طریق خود قرار بدهد تا از این طریق صراط مستقیم و سبیل هدایت و رستگاری برای او کشف و فتح گردد:
قفل از دل بردار و قران رهبر خود کن *** تا راه شناسی و گشاده شودت در
قران گنج الهی است اما لازمه درک و معرفت نسبت به این گنج، شناخت گنجور و خازن علم الهی است تا او برایت از دُرر و فرائد آیات بازگوید و از شرح و تفسیر آیات و مراد پروردگار تو را مطلع گرداند:
اینکه قران است گنج علم خدای است *** چونکه سوی گنج بان او نگرائی؟
هرچه جز از خازن خدای ستانی *** جمله سؤال است و خواری است و گدائی
پس از اینکه متوجه شدیم که فهم قران و کشف تاویل و تفسیر آیات نیاز به یک گنجور و خازن الهی دارد نوبت به معرفی گنجور قران میرسد به اعتراف ثقلین در میان اصحاب پیامبر(ص) احدی به اندازه امیرالمومنین علی(ع) بر ژرفای بیانات نورانی قران و اسرار آن آگاه نبوده است و هر آنچه را که خدای علیم و حکیم از طریق وحی به پیامبر نازل کرد، همان را نیز رسول خدا به جانشین خود علی علیه السلام آموخت، البته باید گفت مقایسه و قیاس علم لدنی اهل بیت با سائراصحاب، قیاس ناصحیح و ناشایستی میباشد و ذکر این کلام فقط از باب سازش با سائر مذاهب است و اگرنه علوم جمیع مردم در مقابل اوصیاء پیامبر (ص) از قطره ای دربرابر اقیانوس بی کران کم تر است:
بر سر گنجی که یزدان در دل احمد نهاد *** جز علی گنجور نی و جز علی بندار نیست
وانکه یزدان بر زبان او گشاید قفل علم *** جز علی المرتضی اندر جهان دیار نیست
اهمیت قران بیش از آنکه در جنبه لفظ و صورت منحصر و خلاصه باشد در جنبه روح معنا حائز اهمیت است، کشف و درک این بعد معنایی تنها برای کسانی میسّر است که از خازن قران که خداوند عزوجل او را سرپرست انس و جن قرار داد تبعیت و پیروی کنند.
بنابراین کسانی که بجای خازن قران از دیگری پیروی میکنند،بدانند که رویگردانی آنها از روانقرانمهم ترین دلیل بی بهره ماندنشان از درکوفهم آیات است:
قران را یکی خازنی هست کایزد *** حواله بدو کرد مر انس و جان را
پیمبر شبانی بدو داد از امت *** به امر خدای این رمه بیکران را
بر آن برگزیده خدای و پیمبر *** گزیدی فلان و فلان و فلان را
معانی قران را همی زان ندانی *** که طاعت نداری روان قران را
قران خوان معنی است، هان ای قران خوان *** یکی میزبان کیست
این شهره خوان را؟
پس از رسول خدا(ص) غیر از شیعیانوپیروان اهل بیت(ع) تمامی فرقه ها و نحله هایی که بر اساس بدعت و اتباع هوای نفس به وجود آمدند از اهل بیت پیامبر، خزان علم و گنجور حقیقی قران دور شدند و از ولیجه های باطل پیروی کردند.
جز که ما را نیست معلوم این که فرزندان تو *** خازن علمند و گنجور قرانند، ای رسول
مهم ترین دلیل دشمنی و مخالفت نواصب با ناصرخسرو در خصوص نزاع بر سر مساله جانشینی و خلافت پس از رسول خدا(ص)میباشد، ناصر خسرو به حکم نقل و عقل و پیروی از ثقلین و استشهاد و استناد به پیغام غدیر و سائر دلائل مانند سائر شیعیان،امیر المومنین علی علیه السلامرا جانشین بلافصل و بر حق رسول خدا(ص) میداند و مانند هر شیعه دیگری معتقد است خلافت و حکومت دیگران ثمره غصب و ظلم و توطئه است که با فتنه سقیفه شکل گرفت، مبارزه با نواصب و مناظره علمی و محاجه بر علیه مخالفین محور اصلی بسیاری از اشعار وی میباشد.
1] اعتقاد بر امامت حضرت حیدر کرار و رفض خلافت سائرین را بارها بر نواصب گوشزد کرده و با بیانات رسا و قاطع خود از باور آنها ابراز برائت و انزجاز کرده است:
زی تو گر یاران چهارند، از ره دین سوی من *** نیست جز حیدر امامی نه سه یار، ای ناصبی
2] اصلی ترین دلیل او برای تمسک به جانشینی علی علیهالسلام جایگاه ریاست علمی حضرت است که فریقین بر صدق آن معترف هستند، ناصرخسرو میگوید: مشکلات و معضلات فهم آیات با احادیث علوی بر شیعیان آسان و قابل درک گردیده اما پیروان ابوبکر و عمر چه دانش و علمی
از این دو به آنها رسیده است و از چه طریق علم به تاویل و تفسیر پیدامیکنند؟
بنابراین پیروی از علی علیه السلام از باب رئاست علمی برای اصحاب خرد و انصاف امری واجب و ضروری است:
از علی مشکل نماند اندر کتاب حق مرا *** علم بوبکر و عمر پیش من آر، ای ناصبی
3] با سیر در منظومه فکری حکیم قبادیانی کاملا این مطلب معلوم میشود که تمام مخالفت و انزجار او با نواصب بر اساس منطق و برهان است، هنر او این است که از طرق مختلف مخالفین را به چالش میکشد و از آنها میخواهد تا اگر میتوانند با ارائه دلیل او را قانع کنند که دست از محبت و مودت اهل بیت علیهم السلام بردارد،در ابیات ذیل در مقام خطاب از ناصبی میپرسد که مگر نمیدانی در روز خیبر وقتی ابوبکر و عمر از نصرت اسلام و فتح قلعه خیبر عاجز شدند، امیر المومنین علی علیه السلام موجب رفعت پرچم اسلام و عزت دین شد؟ بنابراین او از دیگران به خلافت و جانشینی سزاوار تر است.
روز خیبر چونکه بوبکر و عمر آن در نکند *** تا علی کند آن قوی در زان حصار، ای ناصبی؟
▪️در روز خندق وقتی تمام احزاب کفر بر علیه اسلام شوریدند در هنگامی که ترس و وحشت بر وجود اولی و دومی حاکم بود ، در آن زمان که عمروبن عبدود آنها را برای مبارزه میطلبید اما از ترس قدرت تکلم نداشتند،چه کسی
از کشته ها پشته ساخت و کمر شجاع ترین کفار قریش و جنگ آوران عرب را بر زمین کوبید؟ و با رشادت خود شر کفر را از سر اسلام بر طرف ساخت؟
جز علی کو بد وزیر و هوشیار، ای ناصبی؟ *** چون پدید آمد به خندق برق تیغ ذوالفقار
گشت روی عمر و عنتر لالهزار، ای ناصبی
در نتیجه علم و شجاعت دو عنصر اصلی در خصوص جانشین پس از پیامبر میباشد و معقول نیست با وجود شخص عالم و شجاع انسان ترسو و نادان صاحب امر امت و رییس دین باشد:
از پس پیغمبر آن باشد خلیفه کو بود *** هم مبارز هم به علم اندر سوار، ای ناصبی
4] ترک آل رسول(ص)، کناره گیری از معارف نورانی اهل بیت و در پی امثال ابوحنیفه و شافعی رفتن که در زمره کم ترین شاگردان ائمه مذهب امامیه به شمار میآیند از دیگر وجوه اعتراض و انتقاد حکیم ناصرخسرو بر نواصب میباشد زیرا هیج صاحب اندیشه و انصافی نمیپذیرد که انسان خود را از چشمه سار زلال معرفت و حکمت محروم سازد و تشنه لب و محروم سازد و طالب سراب موهوم مدعیان بی نام و نشان باشد:
بوحنیفه و شافعی را بر حسین و بر حسن *** چون گزیدی همچو بر شکر شخار، ای ناصبی؟
نور یزدان از محمد وز علی اولاد اوست *** تو برونی با امامت زین قطار، ای ناصبی
چون ننازم بهر داماد و وصی و اولاد او *** گر بنازی تو به یار و پیشکار، ای ناصبی؟
یکی از مطاعن مخالفین و معاندین ولایت در قران کریم وصف (کر و لال) میباشد که در تاریکی ها به سر میبرند زیرا با اعراض از نور ولایت و تکذیب مهم ترین نشانه خدا یعنی تکذیب اهل بیت و دشمنی با آنها لباس گمراهی و مسکن تاریکی ها را برای خود اختیار و انتخاب کرده اند.
وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا صمٌّ وَ بُكْمٌ فِي الظُّلُماتِ مَنْ يَشَأِ اللهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلى صراطٍ مُسْتَقيمٍ [انعام/39]
«كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند، كر و لالهايى هستند كه در تاريكيها قرار دارند. هركس را خدا بخواهد و مستحق باشد، گمراه مىكند؛ و هركس را بخواهد و شايسته ببيند، در راه راست قرار خواهد داد.»
ابو حمزه گوید از امام باقر علیه السلام درباره این آیه سوال پرسیدم حضرت فرمود: «دربارهی کسانی نازل شده که اوصیای خود را تکذیب کردند، صُمٌّ وَ بُکْمٌ همانطورکه خداوند فرموده است: فِی الظُّلُماتِ،در تاریکیها به سر میبرند.
کسی که از فرزندان شیطان باشد، هرگز اوصیاء (علیهم السلام) را تصدیق نخواهد کرد و به آنها ایمان نمیآورد و آنها کسانی هستند که خدا گمراهشان نموده و کسی که از فرزندان آدم (علیه السلام) باشد، ایمان به
اوصیاء (علیهم السلام) میآورد و آنها در راه راست قرار دارند». و شنیدم که میفرمود: «کَذَّبُوا بِآیاتِنا تمام آیات، و در باطن قرآن یعنی تمام اوصیاء را تکذیب کردند».(1)
زیرا در حقیقت آن کسی که با نور پروردگار در آسمان ها و زمین یعنی ائمه طاهرین علیهم السلام دشمنی میکند تمام طرق هدایت و سعادت را بر روی خود بسته است و تمام شقاوت را بر جان خریده است بنابراین هیچ مسیر هدایتی برای او نیست و هرچه در معرض آفتاب فروزان امامت قرار بگیرد از فوائد بی حد و حصر آن نمیتواند بهره مند شود زیرا عناد و تعصب و اعراض و تکذیب و لجاجت او مانع است.
ناصر خسرو در این باره این چنین سرودهاست:
روی گرداننده از پاکیزه فرزندان تو *** کور و گمره بر طریق این و آنند، ای رسول
در جای جای اشعار وی هجو و مذمت نواصب لعنة الله عليهم که دشمنان آل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میباشند مشاهده میشود، در بیتی گفته است اگر اراده کرده اید که گوش نواصب متعصب را کر کنید جز از برای مدح و ثناء اهل بیت علیهم السلام سخن مگویید زیرا نواصب متعصب بخاطر شدت بغض و عنادی که نسبت به ائمه اطهار علیهم السلام دارند، با شنیدن فضائل ائمه اطهار علیهم السلام گوششان انگار کر میگردد:
1) [بحارالأنوار، ج23، ص206/ نورالثقلین/ البرهان]
جز به مدح آل پیغمبر سخن مگشای هیچ *** گر همی خواهی که گوش ناصبی را کر کنی
محرومیت از نعمات بهشت و دور شدن از رحمت الهی،سخت ترین مجازات و شدید ترین عقوبات برای دشمنان اهلبیت علیهم السلام میباشد، همان کسانی که بجای دوستی و محبت با خاندان پیامبر و ادای مزد رسالت نبوی همواره سعی بر آزار و اذیت اهل بیت علیهم السلام نمودند و از هیچ گونه ظلم و ستم و جنایتی دریغ نکردند که کم ترین مجازاتشان هبطاعمال و محروم شدن از بهشت میباشد.
از ابو سعید خدری روایت شده است که پس از ازدواج حضرت علی علیه السلام با حضرت زهرا سلام الله علیها به مدت چهل روز ،صبحگاهان، رسول خدا بر در خانه ایشان میایستاد و میفرمود: [أنا حربٌ لمن حاربتم و سلمٌ لمن سالمتم] (1)
«من دشمن آن کسی هستم که با شما دشمنی کند و دوست آن کسی هستم که با شما دوستی کند.»
در روایتی دیگر رسول خدا(ص)فرمودند: [حُرِّمتِ الجَنّةُ علی مَن ظَلمَ اَهلَ بَیتی وَ علی مَن قاتَلَهم وَ عَلی المُعینِ عَلَیهم و عَلی مَن سَبَّهُم].
1) [عيون أخبار الرضا(ع)، 34/2] [روضة الواعظین، 273/2]
هرکس که به اهل بیت من ظلم و ستم کرده و یا با آنان محاربه نموده و یا بر علیه آنها همدست شده و یا آنان را دشنام داده باشد، هرگز به بهشت راه نخواهد یافت.
بنابراین دشمنان اهل بیت علیهم السلام مبغوض رسول خدا و دور از رحمت پروردگار و محروم از بهشت میباشند که این جزای ستمکاران میباشد،همان کسانی که قران کریم در وصفشان میفرماید:و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.
مخالفین ائمه اطهار علیهم السلام دشمنان پیامبر و مورد لعن و غصب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میباشند، معاندین آل رسول همان جهال و دشمنان دین اسلام هستند و نمیتوان این معاندین را در زمره امت رسول حساب کرد،در روایات عدیده ای از منابع فریقین پیامبر از دشمنان ائمه اطهار علیهم السلام برائت جستند و آنها را لعن نمودند؛در مصادر متعددی از فریقین این کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به طور متواتر نقل شده است:أنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ:پیامبر خطاب به اهل بیت علیهم السلام فرمودند من دوستدار محبین شما و دشمن دشمنان شما میباشم.(1)
1) [سنن تزمزی 699/5]
و به طور خاص نیز پیامبر(ص) به مراتب، اهل بیت علیهم السلام رو از خودشان دانستند و عدو آنها را دشمن خود به حساب آوردند مانند روایت شریف:
فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی، فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِی (1)
«فاطمه سلام الله علیها پاره تن من میباشد هر که او را به خشم آورد مرا خشمگین ساخته است»
ناصرخسرو با بیت ذیل، ماهیت حقیقی مخالفین اهل بیت که در واقع دشمن دین و پیامبر میباشند را بیان کرده است:
بی شک این جهال امت را همی بینی،به حق *** دشمنانند این نه امت گر سخن باور کنی
در مقابل این همه خیر خواهی و احسان که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به این امت داشته است،بجای سپاس و تشکر از مزد رسالت نبی که محبت و مودت به ائمه اطهار علیهمالسلام میباشد،بی حد و حصر به اهل بیت علیهم السلام ستم نمودند و از هیچ ظلمی دریغ نکردند و این چنین مزد رسالت را پرداختند.
1) [صحیح بخاری29/5]
خداوند در قران کریم خطاب به پیامبر میفرماید:
قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى[الشورى 23] «ای پیامبر به آنها بگو از شما چیزی را مسالت ندارم مگر اظهار دوستی با نزدیکانم، که مراد اهل بیت علیهم السلام میباشند.»
در فهم و اطلاع از غایت ظلم و ستم و جنایتاین قوم بدکاره و دشمنی با عترت رسول(ص) همین کلام امام زین العابدین علیه السلام کفایت میکند کهدر بیان ظلم و جنایت مسلمانان نماهای کافر نسبت به اهل بیت علیهم السلام فرموند:
وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ النَّبِیَّ تَقَدَّمَ إِلَیْهِمْ فِی قِتَالِنَا- کَمَا تَقَدَّمَ إِلَیْهِمْ فِی الْوَصَاءَةِ بِنَا لَمَا ازْدَادُوا عَلَى مَا فَعَلُوا بِنَا
«به خدا قسم اگر پیامبر به جای سفارش در حق ما اهل بیت به این امت امر میکرد تا با ما قتال کنند و ما را بکشند بیش از این که انجام دادند نمیتوانستند ظلم و ستمی را روا بدارند (یعنی از هیچ ظلمی این قوم در حق ما دریغ نکردند و ستم را به ممکن ترین صورت متصور و شدید ترین حالت مرتکب شدند»(1)
بی شک این جهال امت را همی بینی،به حق *** دشمنانند این نه امت گر سخن باور کنی
دشمنی با اهل و آل تو همی بی مر کنند *** همچنان کاحسان تو با ایشان همی بی مر کنی
1) [بحار الانوار 149/48]
عداوت با ائمه اطهار علیهم السلام غایتی جز گرفتاری در آتش ندارد و عدو اهل بیت علیهم السلام به سبب دشمنی خود کوه آتش را به گردن خود میآویزد؛ سیوطی از اعلام علمای عامه در کتاب دُرّالمنثور روایتی را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است:
وَ الَّذي نَفسي بِيَدِهِ، لا يُبغِضُنا أهلَ البَيتِ أحَدٌ إلاّ أدخَلَهُ اللّه النّارَ« قسم به آنکه جانم در دست اوست، کسی نسبت به ما اهل بیت بغض و دشمنی ندارد مگر اینکه خداوند را داخل در آتش میکند.»(1)
در روایت دیگری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
و الّذِی بَعَثَنی بالحقِّ نَبیاً لَوجاءَ اَحدُکُم یومَ القیامَهِ بِأَعمالٍ کأَمثالِ الجِبالِ وَ لَم یجیءْبِوِلایهِ عَلِّی بنابیطالب(علیهالسلام) لَأکَبَّهُ اللهُ عَزَّوجلَّ فی النّار «سوگند به خدایی که مرا به حق مبعوث گردانید به نبوت، اگر یکی از شما در روز قیامت با اعمالیبیاید به قدر کوه ها اما ولایت علی علیه السلام نداشته باشد خدا اورا پرت میکند در آتش جهنم.»(2)
ای عدوی آل پیغمبر،مکن از جهل خویش *** کوه آتش را به گردن در همی چنبر کنی
ناصر خسرو نواصب را کافر میداند و خطاب به آنها میگوید:اگر شما کافر نیستید پس چرا هنگامی که سخن از فضائل امیر المومنین علی علیه السلام و شیعیانش به میان میآید رنگ چهره تان سیاه میگردد؟
ور نه در دل کفر داری چون شود رویت سیاه *** چون حدیث از حیدر و از شیعه حیدر کنی؟
از زیبا ترین قصاید ناصر خسرو که باطل بودن اهل سنت و بدعت را به تصویر میکشد چهره حقیقی اهل باطل را بیان میکند واز کیفیت پیدایش نواصب سخن میگوید، قصیده ای میباشد که درحالت محاوره ای با اهل سنت این چنین سخن میگوید: از کینه بت پرستان در هند و چین و سایر بلادی که در آن افراد بت را میپرستند جان تو به درد آمده و رنگ و رخسارت زرد شده است، از دل نفرینشان میکنی و اگر کسی نیز آنها را لعنت کند تو آمین میگویی اما غافل از اینکه در حقیقت اول از همه تو خود را نفرین کرده ای زیرا که بت گر یک بت میتراشد و او را میپرستد نه از بت گر و نه از آن خدای سنگی به هیچ کس گزند و آسیب و ظلمی نمیرسد اما تو بتی را انتخاب کرده ای که از شر آن بت آل یس به شهادت رسیدند، آنچه از بت تو بر عترت رسول خدا وارد شد بر کفار آمد به سبب تیغ شمشیر امیر المومنین علی علیه السلام یعنی عملی را بت تو انجام داده است که سیف الله با کفار انجام داده
است،من لعنت میکنم بتی را که در امت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اولین بت جاهلان بود، همان بت ملعونی که از فاطمه سلام الله علیها فدک را غصب نمود و به موجب حزن و اندوه و آزار و اذیت حضرت زهرا سلام الله علیها گردید. لعنت کنم بتی را که پیروانش گلوی سبط رسول خدا حسین علیه السلام را به خون حضاب نمودند. تو چرا به چین و هند لعنت میفرستی باید که بر بت خود که این همه شرارت ها مرتکب شده است لعنت کنی و خود را لعنت کنی که چنین بتی را اختیار نموده ای،خداوند متعال برای کمال و ترقی خلق باغی را آراسته نمود که میخواهی از او تعبیر به بوستان یا دین کن در این باغ میوه های حکمت و معرفت قرار دارد که صورت ما را تقویم نمودند که اگر بر این مطلب واقف نیستی تفسیر سوره مبارکه والتین را بخوان که قران کریم بر این مطلب گواهی میدهد.در این باغ خوکی در لباس میش وارد گشت که تا باغبان شریعت یعنی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در این باغ بود همچون رسم و آیین میش میچرید و از حد خود تجاوز نمیکرد لیک تا باغبان شریعت از باغ بیرون رفت ماهیت واقعی خود را آشکار نمود،بیخ گل نرگس را کند و شاخ گل نسرین را شکاند،در باغی که طوطی مستقر بود جغد و کلاغ نشاند، در جایی که ریاحین بود خار و خاشاک قرار داد، سپس این باغ مبدّل گشت به محل استقرار خوک ها و در آن پرورش یافتند، اگر از او که خود از دین حق خارج گشته و مرتد گردیده سوالی بپرسی گوید که این اشکالات و نقد ها را روافض مطرح میکنند که از دین خارج گشته اند!!! اگر بگویی که پیروان اهل بیت متهجد هستند و اهل راز و نیاز شبانه، در جواب گوید که این اعمال فقط مختص رافصی ها میباشد، البته که صحیح گفته است زیرا اهل سنت اهل نماز و عبادت نیستند،اگر از او بخواهی که
مناظره و محاجّه و مذاکره علم کند امتناع ورزد و این چنین گوید که امام تلقین این چنین به ما امر کرده است که از رافضی سخنی نشنویم البته جایتعجب نیست که نادان در نزد ما نیاید چرا که پروانه هیچ گاه نتواند شرف حضور در نزد چرخ پروین را کسب نماید.
از کین بتپرستان در هند و چین و ماچین *** پر درد گشت جانت رخ زرد و روی پر چین
باید همیت نا گه یک تاختن بر ایشان *** تا زان سگان به شمشیر از دل برون کنی کین
هر شب ز درد و کینه تا روز برنیاید *** خشک است پشت کامت تر است روی بالین
نفرین کنی بر ایشان از دل و گر کسی نیز *** نفرین کند بگوئی از صدق دل که آمین
واگه نهای که نفرین بر جان خویش کردی *** ای وای تو که کردی بر جان خویش نفرین!
بتگر بتی تراشد و او را همی پرستد *** زو نیست رنج کس را نه زان خدای سنگین
تو چون بتی گزیدی کز رنج و شر آن بت *** برکنده گشت و کشته یکرویه آل یاسین؟
آن کز بت تو آمد بر عترت پیمبر *** از تیغ حیدر آمد بر اهل بدر و صفین
لعنت کنم بر آن بت کز امت محمد *** او بود جاهلان را ز اول بت نخستین
لعنت کنم بر آن بت کز فاطمه فدک را *** بستد به قهر تا شد رنجور و خوار و غمگین
لعنت کنم بر آن بت کو کرد و شیعت او *** حلق حسین تشنه در خون خضاب و رنگین
پیش تواند حاضر اهل جفا و لعنت *** لعنت چرا فرستی خیره به چین و ماچین؟
آن به که زیر نفرین باشد همیشه جاهل *** مردار گنده گشته پوشیده به به سرگین
گوئی «مکنش لعنت» دیوانهام که خیره *** شکر نهم طبرزد در موضع تبرزین؟
گر عاقلی چو کردی مجروح پشت دشمن *** مرهم منه بدو بر هرگز مگر که ژوپین
هرگز ازین عجبتر نشنود کس حدیثی *** بشنو حدیث و بنشان خشم و ز پای بنشین
باغی نکو بیاراست از بهر خلق یزدان *** خواهیش گوی بستان خواهیش نام کن دین
پرمیوه دار دانا درهای او حکیمان *** دیوار او ز حکمت وز ذوالفقار پرچین
وانگه چهار تن را در باغ خویش بنشاند *** دانا به کار بستان یکسر همه دهاقین
تقویم صورت ما کردند باغبانان *** برخوان اگر ندانی آغاز سورةالتین
خوگی بدو درآمد در پوست میش پنهان *** بگریخته ز شیران مانده ذلیل و مسکین
تا باغبان درو بود از حد خویش نگذشت *** برگ و گیا چریدی بر رسم خویش و آئین
چون باغبان برون شد آورد خوی خوگان *** برکند بیخ نرگس بشکست شاخ نسرین
جغد و کلاغ بنشاند آنجا که بود طوطی *** خار و خسک پراگند آنجا که بد ریاحین
چون خار و خس قوی شد زه کرد خوگ ملعون *** در باغ و زو برآمد قومی همه ملاعین
در بوستان دنیا تا خوگ زاد ازان پس *** تلخ است و زشت و گنده خوش بوی و چرب و شیرین
بنگر به چشم عبرت تا خلق را ببینی *** برسان جمع مستان افتاده در مجانین
آن سیم مینماید وا رزیز در ترازو *** وین زهد میفروشد در آستینش تنین
از علم پاک جانش، وز زهد دل، ولیکن *** بر زر نوشته یکسر بر طیلسانش یاسین
گر مشکلی بپرسی زو گویدت که «این را *** جز رافضی نگوید کاین رافضی است این هین»
چون گوئیش که «حجت از نیم شب نخسپد *** واندر نماز باشد تا صبح بامدادین»
گوید «درست کردی کو رافضی است بیشک **** زیرا که اهل سنت نکند نماز چندین»
گر گوئیش که «با او بنشین و علم بشنو *** کو خود سخن نگوید جز با وقار و تمکین»
گوید «سخن نباید از رافضی شنودن *** کرد این حدیث ما را خواجه امام تلقین»
نادان اگر نیاید پیشم، عجب چه داری؟ *** پروانه چون برآید هرگز به چرخ پروین؟
ناصر خسرو در این قصیده زبان شکوه و ناله میگشاید از فتنه ها، ظلم و ستم هایی که امت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم پس از شهادت ایشان بر اهل بیتعلیهمالسلام روا داشتند، همان امت دنیا طلب و بی خرد که قوی ترین عهد رسول خدا در روز غدیر خم را نقض نمودند و نمیدانند که دچار خسارت شدیدی شده اند و از دین و شریعت پیامبر بی بهره مانده اند.
او در ابیات این قصیده به مسائل مختلفی اشاره کرده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
*️از جمله در خواست های ابلیس این بوده است که از خدا طلب زمان و فرصت کرده است برای اغواء و اغفال خلق، خداوند نیز به او تا الی وقت معلوم که طبق روایات ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد فرصت داده است تا به اعمال پلید و زشت خود ادامه بدهد لیک چون این زمان را غایتی میباشد همه امیدوار و منتظر آن زمان هستیم که راس فتنه و ضلالت در آن هنگام منهدم میگردد، چون این قوم با ابلیس عهد دوستی و محبت بسته اند با اهل بیت رسول صلوات الله وسلامه علیهم اجمعین دشمنی میکنند، اینان که از مسلمانی جز اسم چیزی کسب نکرده اند با قتل اهل
بیت علیهم السلام مانند جهودان هستند که پیامبران خود را میکشتند و بدین سبب قصد اطفاء نور الهی را داشتند.
از فرزندان رسول خدا که قران کریم شهادت به عصمت و تطهیرشان از هر رجس و پلیدی میدهد روی گرداندند و همچون افراد کور کر که صدای حقیقت و سیمای هدایت را نمیبینند به دنبال این و آن هستند.
شکی نیست که علت دشمنی اینها با اهل بیت علیهم السلام بخاطر عدم ایمان و یقینشان به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میباشد که اگر به رسول خدا معتقد بودند از اهل بیت او تبعیت میکردند و دست از عناد و عداوت بر میداشتند. چگونه میتوانم اینها را فقیه بدانم ؟چگونه اینها را صاحب فهم دین بدانم؟ در حالیکه جز برای طلب ریاست و دینا طلبی این حیله ها را نخوانده اند!!! هرکسی نام فرزندان پیامبر را بر زبان جاری سازد او را به جرم محبت و مودت اهل بیت میرانند، بر قلبشان پرده افکنده شده وچشم دلشان در محضر حق کور است،بر اثر جهالت اصرار بر باطل دارند و تعصب جاهلی مانع از درکشان از حقایق گشته است.
*آن عملی که این قوم مرتکب شدند فرعونیان از انجام آن به دورند، اینان که این چنین به زعم باطل خود به اسم و رسم جاودان خود دلشادند،آگاه نیستند که جاودان در عذاب هستند و هیچ راه نجات و خلاصی برایشان نیست.
*افراد پستی که از شنیدن مصائب فرزندان تو و آنچهاز تلخ کامی ها و دشواری ها بر اهل بیت رخ داد شادمانند وخوشحال.
*دوستاداران اهل بیت علیهم السلام عهد امامت و ولایت را امان نامه خود قرار داده اند از فریب و حیله شیطان
*معتقدین به ولایت که مومنین هستند تشنگانی هستند که ائمه اطهار علیهم السلام برای آنها ابر رحمت هستند که ماء معین و باران غیث را به آنها مینوشانند
*رحمت خدا بر رسول و اهل بیت رسول که اهل بیت علیهم السلام که امامان مانند پیامبر با شیعیان از پدر و مادر مهربان تر و بخشنده تر هستند. دوستاران اهل بیت علیهم السلام قیمت زر و حکمت را دارا میباشند.
*تنها فرزندان پیامبرند که معدن علم و حکمت و خزینه علوم قران و معارف دین هستند.
*تمام نواصب در طمع آب و نان دنیا هستند، اهل بدعت قران نمیخوانند بلکه مانند طوطی هستند که الفاظی را قرائت میکنند که اگر به حقیقت قران میخواندند، منکر حقوق اهل بيت علیهم السلام نمیشدند و دست از لجاجت بر میداشتند و محبتاهل بیت علیهم السلام را به زرق و برق دینا نمیدانند.
*لفظ بدون معنا همچون جسمی است که جان ندارد و اهل بیت علیهم السلام برای اهل دیانت جان قران میباشند.
برای رسیدن به فهم الفاط قران باید متمسک به معنای قران یعنی ائمه اطهار علیهم السلام بود.
*ائمه کفر که به سمت آتش دعوت میکنند از فهم معانی قران و حکمت هیچ بهره ای نبرده اند.
*امیر المومنین علی علیه السلام حق است و پیروان حق از ابلیس در امان میباشند.
چون نواصب را مورد سوال و محاجّه قرار بدهی جز کردار زشت و سخنان ردئ چیزی ندارند.
*این امت در حقیت امت رسول نیستند همان که مولای متقیان فرمود یا اشباه الرجال مرد نماهایی که مرد نیستند.
امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول *** یشتر جز مر ستوران را نمانند، ای رسول
گر نگشتهستند فتنه بر جهان از دین حق *** چون جهانند و طلب گار جهانند، ای رسول؟
از قوی عهدی که کردی بر همه روز غدیر *** چون خر از نشتر جهانند و رمانند، ای رسول
سود دنیا را همی جویند و نندیشند هیچ *** گرچه از دین و شریعت بر زیانند، ای رسول
چونزمان داده است تا محشر خدای ابلیس را *** جمله قومش بر امید آن زمانند، ای رسول
زانکه خان دوستی دیو شد دل شان همه *** دشمنان اهل بیت و خاندانند، ای رسول
این مسلمانان به نام، از کشتن اولاد تو *** چون جهودان نیز پیغمبر کشانند، ای رسول
روی گرداننده از پاکیزه فرزندان تو *** کور و گمره بر طریق این و آنند، ای رسول
بیگمان چون بر وصی و اولاد او دشمن شدند *** بر تو ای خیرالبشر پس بی گمانند، ای رسول
چون خروسان بر زدن دعوی کنند اینها ولیک *** وقت حجت پر کنیده ماکیانند، ای رسول
چون فقیهان خوانم اینها را، که علم فقه را *** جز که از بهر ریاست مینخوانند، ای رسول؟
بر زبان هر کو براند نام فرزندان تو *** چون مرا از خان و مان او را برانند، ای رسول
وز طمع در جامگی و خوردن مال یتیم *** مانده بر درگاه میر و شاه و خانند، ای رسول
هر که زیشان چیزکی پرسد ز علم فقه ازو *** بر امید ساخته زنبیل و خوانند ای رسول
پر لجاجند از مذاهب تا چو آید میزبان *** بر طریق و مذهب این میزبانند، ای رسول
چشم دل در پیش حق میباز نتوانند کرد *** وز جهالت جان به باطل برفشانند،ای رسول
آز آن فرعون دورت جاودان آورد خلق *** امت فرعون دور و جاودانند، ای رسول
جاودان را امتند و نیستند آگاه ازان *** جادوان اندر عذاب جاودانند، ای رسول
از مصیبتهای فرزندان تو چون بشنوند *** زان شنودن بخت بد را شادمانند، ای رسول
دوستان خاندان اندر میان دشمنان *** همچو میوه خوش به برگ اندر نهانند،ای رسول
عهد فرزندانت را تعویذ گردن کردهاند *** تا بدان ز ابلیس دور اندر امانند، ای رسول
مؤمنان چون تشنگانند و امامان زمان *** ابر رحمت را بر ایشان آسمانند، ای رسول
رحمت ایزد توی بر خلق و، فرزندان تو *** همچو تو بر ما رحیم و مهربانند، ای رسول
دوستان اهل بیت تو به نور علمشان *** چون به قیمت زر، به حکمت داستانند،ای رسول
چون وصی را رد کردهستند امت بیشتر *** از پس بهمان و شاگرد فلانند، ای رسول؟
جز که ما را نیست معلوم این که فرزندان تو *** خازن علمند و گنجور قرانند، ای رسول
جز که شیعت کس نمیگوید رحیق و سلسبیل *** ناصبی یکسر همه جویای نانند، ای رسول
فتنه گشتستند بر الفاظ بی معنی همه *** نیستند اینها قرآن خوان، طوطیانند، ای رسول
لفظ بیمعنی چه باشد؟ شخص بیجان از قیاس *** اهل بیتت شخص دین را پاک جانند، ای رسول
خلق را از بهر معنی قران باید امام *** این امامان مزور بیبیانند، ای رسول
این امامان سوی اهل حکمت از بیحاصلی *** همچنان کاندر بیابان نردبانند، ای رسول
شاعیان مر ناصبی را در سؤال مشکلات *** راست همچون در نواله استخوانند، ای رسول
شیعت حق را امامان زمان اهل بیت *** از پی ابلیس دور اندر امانند، ای رسول
دل گران دارند شیعت بر سبکساران خلق *** رایگان این ناکسان را بر کراناند، ای رسول
چون به مشکلهای تاویلی بگیرم راهشان *** جز بسوی زشت گفتن ره ندانند، ای رسول
چون نگشتند از طریق بهتری این امتت *** بد سگال و بد فعال و بد نشانند، ای رسول
در میان خلق دین حق نماندهستی ولیک *** اهل بیت و مؤمنان اندر میانند، ای رسول
ار تو مردم بودیی و امروز امت مردمند *** پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
از جمله مغالطات اهل باطل این مطلب است که خود را به دلیل کثرت و زیادی عده و اعوان و انصار بر حق و سبیل هدایت میدانند در حالیکه هیچ ریشه قرانی و اسلامی ندارد که کثرت افراد در فرقه و نحله دالّ بر حقانیت باشد، بلکه بالعکس به مراتب در قران کریم اکثریت با تعبیراتی مانند: اکثرهم لایفهمون،اکثرهم لایعقلون، اکثرهم لایشکرون، واکثرهم لایشعرون، مورد ذم و طعن قرار گرفته است، اگر برهان اکثریت نشان از حقانیت باشد پس باید گفت: برخی از ادیان که تقریبا جمعیت بیشتری از دین اسلام دارند،در مسیر نجات و سعادت هستند در حالیکه این حرف سخنی باطل و لغو است زیرا مدار حق در اسلام به گواهی آیات و روایات امیر المومنین علی(ع) میباشد و هر کس که با او هم مسیر باشد و از او اطاعت کند در زمره جماعت محسوب میگردد، به همین خاطر ناصر خسرو اینادعای باطل و بی اساس اهل بدعت را در نظم خود رد و نقد میکند.
اگر دقت شود چه بسا ابلیس و جنود ابلیس در مقایسه با مومنین ازقدرت و مکنت بیشتری برخوردار باشند اما نه آن قدرتی که مُمضاة و مورد تایید دین است بلکه قدرتی که از مسیر مکر و نیرنگ و فریب حاصل گشته است که در قاموس دین اینقدرت از هر عجزی پایین تر و بیارزشتراست، در الفبای تعالیم اسلامی، قادر حقیقیوراستین آن شخصیتی میباشد که در راهدیانت به منزلت و جایگاهرسیده است نه آنکه با مدد شیاطین به پوسته و ظاهری ازقدرت دست پیدا کرده است،زیرا ارزش انسان به دیانت او میباشد
واگرنه چه بسیار بودند در طولتاریخ، فرعون ها و قارون ها که قدرت و سلطنت فراوان داشتند اما کدام یک از این قدرت های ضد دین مورد رضایت و خرسندی خداوند بوده است:
دعوی همی کند که من اهل جماعتم *** لیکن ز جمع دیو گشن شد جماعتش
ابلیس قادر است ولیکن به خلق در *** جز بر دروغ و حیلهگری نیست قدرتش
قیمت سوی خدای به دین است و خلق را *** آن است قیمتی که به دین است قیمتش
و چه زیبا گفته است شیخ الأنصار حبیب بن مظاهر در روز عاشورا ،در کارزار حرب با شرار امت، خطاب به دشمنان پیامبر و اهل بیت پیامبر :
انا حبیب و أبي مظاهر *** فارس هیجاء و حرب تُسعَر
انتم اعدّ عدة و اکثر *** و نحن اوفی منکم و اصبر
و نحن اعلی حجة و اظهر *** حقا و اتقی منکم و اعذر (1)
1) [تاریخ الطبری327/3]
اوج برائت و ولایت حکیم ناصرخسرو را در ماجرای غصب فدک و ظلم به حضرت زهرا سلام الله علیها و همچنین شهادت مظلومانه سرور و سالار شهدای کربلاء حضرت سید الشهداء علیه السلام مشاهده میکنیم، آنگاه که با همراه ساختن شور و غیرت دینی از تمام وجود چون شمع در رثای آل الله میسوزد و با ناله های آتشین خود که رنگ بیداری و غفلت زدایی دارد از تمام امت مسلمان میخواهد تا برای رسیدن به حقیقت و دفاع از آن هر چه میتوانند سعی و تکاپو کنند، به جرات میتوان گفت نطق او در رسوایی دستگاه ظالم بنی امیه، بنی العباس و دیگر سلاطین و حکام جور منشعب و متّخذ از همان خطابه های آتشین مظلومه عالم حضرت فاطمه زهرا (س)در مسجد است که پس از قرائت خطبه فدکیه و برملا ساختن حقیقت زشت و ننگ آشکار غاصبین خلافت با شهادت خود از ولی خدا و جانشین رسول خدا (ص) دفاع کرد و در مسیر احقاق حق و ازهاق باطل جان خویش را فدای اسلام حقیقی و بقای دین راستین نمود.
آری فدک سند مظلومیت اهل بیت و نشان حقانیتشیعه این بار در اشعار ناصرخسرو طنین انداز میشود و او با زبان شعر فریاد میزند تا دشمنان خدا و رسول خدا را که کمر همت برای ایذاء و آزار اهل بیت بسته اند، منهدم،نابود و رسوا کند و از ذی القربی بگوید و بجوید تا اجر رسالت نبوی را که محبت و مودت ائمه اطهار است اداء کند.
1] حجت خراسان از روش بسیار جالب و مقایسه بسیار بدیع برای رسوایی طرفداران اهل سقیفه و محبین غاصبین خلافت استفاده میکند، ناصرخسرو
در قصیده ای میگوید: کینه بت پرستان و عداوت با آنها موجب گشته تا بسیار آنها را لعن و نفرین کنی و از عمل زشت آنها در نزد خود برائت بجویی، اما غافل از اینکه با لعن بت پرست هند و چین در حقیقت خودت را لعنت کرده ای، زیرا بت گر بتی را میتراشد و آن را میپرستد که نه از او و نه از بت او به کسی ظلم و ضرری نمیرسد،نهایتا خودش در گمراهی و غفلت است، اما توبرخلاف بت پرستان هند و چین بتی را اختیار کرده ای و بر سر قدرت نشانده ای که از روی ظلم و جنایت اهل بیت پیامبر را به شهادت رسانده است، جنایات و فجایعی که از جانب بت تو بر عترت طاهرین وارد گشت مانند رشادت هایی بود که علی علیه السلام با دشمنان در جنگ بدر و صفین انجام داد با این فرق که او دشمنان اسلام را با تیغ بران ولایت از بین برد اما بتی که تو اختیار کردی بهترین افراد تاریخ را به ناحق و مظلومانه به شهادت رساند.
لعنت میکنم آن بتی را که جاهلان امت رسول(ص) پس از شهادت پیامبر او را به عنوان نخستین بت پرستیدند، لعنت بر آن بتی که فدک یعنی حق مسلّم و بدون نزاع حضرت زهرا سلام علیها را غصب کرد و با ظلم و جنایت موجب شهادت ایشان شد،لعنت کنم بر آن بت که او و پیروان ملعونش سبط مکرم پیامبر (ص)حسین بن علی علیهما السلام را در کربلای معلی با لب تشنه سر بریدند،وقتی اهل جور و جفا در نزد سنی حاضر هستند چرا او به جای لعنآنها بر بت پرستانچینوهند لعنت میفرستد و ازمجسمه ظلم و جنایت که چنین وقایع تلخی را در تاریخ باقی گذاشتند غافل میشود؟!
از کین بتپرستان در هند و چین و ماچین *** پر درد گشت جانت رخ زرد و روی پر چین
باید همیت نا گه یک تاختن بر ایشان *** تا زان سگان به شمشیر از دل برون کنی کین
هر شب ز درد و کینه تا روز برنیاید *** خشک است پشت کامت تر است روی بالین
نفرین کنی بر ایشان از دل و گر کسی نیز *** نفرین کند بگوئی از صدق دل که آمین
واگه نهای که نفرین بر جان خویش کردی *** ای وای تو که کردی بر جان خویش نفرین!
بتگر بتی تراشد و او را همی پرستد *** زو نیست رنج کس را نه زان خدای سنگین
تو چون بتی گزیدی کز رنج و شر آن بت *** برکنده گشت و کشته یکرویه آل یاسین؟
آن کز بت تو آمد بر عترت پیمبر *** از تیغ حیدر آمد بر اهل بدر و صفین
لعنت کنم بر آن بت کز امت محمد *** او بود جاهلان را ز اول بت نخستین
لعنت کنم بر آن بت کز فاطمه فدک را *** بستد به قهر تا شد رنجور و خوار و غمگین
لعنت کنم بر آن بت کو کرد و شیعت او *** حلق حسین تشنه در خون خضاب و رنگین
پیش تواند حاضر اهل جفا و لعنت *** لعنت چرا فرستی خیره به چین و ماچین؟
آری حقیقت مطلب همین است که درنظم مزبوراز شاعر اسماعیلی مذهب خواندیم، چرا که شاید امید رحمت و بخشش برای آن کسی که به جای توحید و یگانه پرستی به بت پرستی و شرک مایل شده است وجود داشته باشد، اما خدای عزیز و مقتدر هیچ گاه از ستم کننده و کشنده حجت و امین خود نخواهد گذشت.
مولف و کاتب این حروف معتقد است حشر و نشر با بت پرست و حتی معاشرت با ناخداباوران شرف دارد بر مجالست و مصاحبت با قاتلین اهل بیت علیهم السلام،همانطور که جلوس با یهود و نصاری در نزد مولف از نشست وبرخواست با اهل بدعت که خود را به دروغ اهل سنت میدانندرجحان و شرف دارد چرا که آن بت پرست مشرک یا آن یهودی ومسیحی، اشتباه و خطایی که مرتکب شده مربوط به خودش میباشد و چه بسا در آینده هدایت شود همانطور که بسیاری از بت پرستان صدر اسلام در آینده تبدیل شدند به مسلمانانی مجاهد و مومنانی کم نظیر ،اما ظالم به حق آل محمد(ص) که
خون حجت خدا را ریخته است به حدی از شقاوت رسیده است که از شفاعت هر شفاعت کننده ای خود را محروم ساخته است و بر آتش جهنم خود را به طور دائم و ابدی عرضه کرده است.
در کربلاء امام همامی به شهادت رسید که اهل آسمان و زمین بر او گریستند و انبیاء وملائک در رثاء اومحزون و برلعن قاتلین و ظالمین او مشغول گشتند حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در روایتی به ابن الشبیب فرمودند:
يَا
اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَسْكُنَ اَلْغُرَفَ اَلْمَبْنِيَّةَ فِي
اَلْجَنَّةِ مَعَ اَلنَّبِيِّ وَ آلِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَالْعَنْ قَتَلَةَ اَلْحُسَيْنِ(ع) 1
2] ناصرخسرو در قصیده ای دیگر قاتلین سیدالشهداء علیه السلام را تشبیه میکند به سگان مستی که جامه دین را دریدند و بر صاحب دین هجوم آوردند، سگان مستی که از کشتن برترین خلق خدا خواستار جاه و مال و مقام بودند و تا انسان با پنج تن مطهر آل عبا دوستی و علقه نداشته باشد از شر این سگ های مست در امان نخواهد بود:
پاره کردهستند جامه دین بر تو بر، لاجرم *** آن سگان مست گشته روز حرب کربلا
آن سگان کز خون فرزندانش میجویند جاه *** روز محشر سوی آن میمون و بیهمتا نیا
آن سگان کهت جان نگردد بیعوار از عیبشان *** تا نشوئی تن به آب دوستیی اهل عبا
با تفحص و تدقیق بیشتر میتوان به جنبه های فراوان دیگری از جلوه های ولایت و برائت در اشعار حکیم مستنصری، حجت مذهب اسماعیلی،سفیر و امین دولت فاطمی حکیم ناصر خسرو قبادیانی دست یافت اما به همین مختصر بسنده میکنیم و امیدوارم این کم ترین در این رساله، بخشی از رسالت خویش در مسیر زنده نگهداشتن رکن مهم ولایت و برائت و احیای ادبیات کلامی را ادا کرده باشم.
در پایان این نوشتار، التفات نسبت به این مطلب خالی از لطف نیست که شعر و ادبیات در عصر قدیم یکی از مهم ترین رسانه های تبلیغی
بلکه از کارآمد ترین ابزار های تبلیغی بوده است، و به جرات میتوان گفت ادبیات و شعر تا به امروز از اصلی ترین منابع برای شناخت تاریخ،فرهنگ و رسوم هر ملت و دولت،
اطلاع از وقایع و حوادث مهم گذشته، سبک زندگی مردم، آگاهی از باورهای غالب و رایج هر عصر و اوضاع کلی مردم در جمیع شئون فردی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی میباشد و قصائد و غزلیات شاعر هر عصر حکایت گر اوضاع آن دوران میباشد.به همین خاطر است که توجه برخی از محققین تاریخ و ادبیات زبان عربی به سوی اشعار عصر جاهلی و به طور ویژه اصحاب معلقات سبع جلب و جذب شده است تا با تحقیق و تدقیق در متن اشعار جاهلی مانند امرئ القیس یا طرفة بن العبد از سبک زندگی قوم عرب در عصر جاهلی و آداب و رسوم مردمان آن عصر اطلاع یابند، بنابراین حقیقت و صدق این مطلب که میتوان به شعر و ادب به عنوان یک منبع مهم جامعه شناسی،تاریخ، عقائد و آشنایی با ملل و نحل هر عصر نگاه
کرد، امری واضح و پر مسلّم است و بر اهل تحقیق این مطلب ثابت و بدیهی است، از همین رو شایسته است تا ما نیز با تحقیق و تفحص در منبع غنی و تراث بی نظیر ادب فارسی علاوه بر پاسداری و ترویج ادب فارسی و احیاء و ابقاء سرمایه بی مثل و نظیر ادبیات ایرانی، از جنبه های مهمی مانند ابعاد تاریخی،کلامی،جامعه شناسی و سائر موضوعات موجود در کتب خوبان پارسی گو استفاده نماییم که از همین سلک و طریق به شمار میآید برخی از تحقیقات مولف مانند: سنایی و مدح ثناء،عطار در کربلاء، سیمای ولایت و برائت در اشعار حکیم ناصرخسرو قبادیانی و سائر جزوات و مقالات که با عنایت حضرت حق و توجهات بی حد و حصر امیر عوالم امیر المومنین علی علیه السلام به رشته تحریر در آمده است.
و آخرنا دعوانا ان الحمدلله رب العالمین
13 رجب 1443دینی/نجف اشرف
میرزا علی تنکابنی
▪️قران کریم، ترجمه استاد شیخ حسین انصاریان
▪️نهج البلاغه،ترجمه استاد شیخ حسین انصاریان
▪️ناصرخسرو، دیوان ناصرخسرو،تصحیح مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران، دانشگاه تهران، 1365ش.
▪️کتاب جامع الحکمتین،ناصرخسرو، چاپ هانری کربن و محمد معین، تهران 1363ش.
▪️ناصر خسرو، خوان الاخوان، به کوشش قویمی، تهران، کتابخانه بارانی، 1338ش.
▪️ناصر خسرو، وجه دین، به کوشش اعوانی، انجمن فلسفه ایران، 1397ق.
▪️ناصرخسرو و ادب اعتراض:علی محمد پشتدار
▪️آواره یمگان و اسماعیلیه، امین رحیمی
▪️اصطلاحات اسماعیلیه در آثار ناصرخسرو، غلام محمد طاهری مبارکه
▪️افکار و عقائد کلامی ناصرخسرو، سید جعفر شهیدی
▪️کتاب شناسی اسماعیله، مهدی انصاری کرمانی
▪️بررسی تجلی غدیر در اشعار ناصرخسرو، علی عسکری
▪️قران در شعر ناصرخسرو، ملیحه ارزانی
▪️حب علی علیه السلام در شعر ناصرخسرو، یحیی طالبیان
▪️علوی بودن ناصرخسرو، مهدی محقق
▪️تولی و تبری در شعر ناصرخسرو، احمد احمدی
▪️انتقاد اجتماعی در دیوان ناصر خسرو، احمد ذاکری
▪️تاریخ و عقائد اسماعیله، فرهاد دفتری،نشر فروزان فر
▪️جامع التواریخ اسماعیلیان و فاطمیان،رشید الدین فضل الله همدانی
▪️تاریخ اسماعیلیه،برنارد لویس،ترجمه فریدون بدره ای
▪️ناصرخسرو و اسماعیلیه، حسین ایزدی
▪️بازتاب افکار اسماعیله در آثار ناصرخسرو، پروین تاج بخش
▪️امامیه و مذهب اسماعیله، علی اکبر خانجانی