ghaemiyeh.com
نویسنده : میرزا علی تنکابنی
ناشر : میرزا علی تنکابنی، نجف اشرف، 1401
دیباچه_ 21
فصل اول_ 25
کلیات اعجاز و دیدگاه صرفه در میان معتزله_ 25
تعریف معجزه در لغت و اصطلاح_ 27
معنای اصطلاحی معجزه_ 28
شرایط اعجاز_ 28
تفاوت سحر و اعجاز_ 30
تحدی قران بر انس و جن_ 33
پیدایش آراء مختلف اعجاز قرآن در قرن سوم هجری_ 34
ابن إسحاق راوندی [298 ق]_ 35
ابوموسی عیسی بن صبیح مردار معتزلی [226 ق]_ 37
موسس و مبتکر دیدگاه صرفه_ 39
مختصری درباره مذهب و روش کلامی معتزله_ 40
روش کلامی معتزله_ 41
عقائد معتزله_ 44
منزلة بین المنزلتین_ 45
توحید صفاتی و افعالی_ 45
عدل_ 46
وعده و وعید_ 47
ابن حزم اندلسی [456ق]_ 50
ابومحمدعبدالله بن محمد بن سنان خفاجی [466ق️]_ 51
تبیین دیگری از مقصود نظام و ارتباط صرفه با صفات الهی_ 51
نصر حامد ابو زید متفکر و قران پژوه معاصر مصری_ 51
ادله اجمالی بطلان نظریه صرفه_ 52
فصل دوم_ 57
برخی از مخالفین دیدگاه صرفه_ 57
جاحظ [255ق]_ 59
ابن قتيبة دینوری [276ق]_ 62
ابوهاشم جبایی معتزلی[321ق]_ 64
خطابّی[388ق]_ 65
ابوهلال عسکری [395ق]_ 68
فراگیری علم بلاغت تنها طریق صحیح فهم اعجاز_ 69
قاضی عبدالجبار همدانی [415ق]_ 70
عبد القاهر بغدادی [429ق]_ 72
عبدالقاهر جرجانی[471ق]_ 73
ابوالمعالی جوینی [478ق]_ 74
قاضی️ابن أبي يعلي حنبلي [526ق]_ 75
ابن عطیه اندلسی [541ق]_ 77
قاضی عیاض معتزلی [544ق]_ 78
چهار وجه اعجاز در کلام قاضی عیاض__ 79
امام قرطبی اشعری [671ق]_ 84
زرکشی شافعی [794ق]_ 85
میر سید شریف جرجانی [816ق]_ 89
سیوطی [911ق]_ 91
شوکانی [1250ق]_ 93
مصطفی صادق رافعی از مخالفین معاصر__ 93
رُمّانی [386ق] و جمع بین اعجاز بیانی و دیدگاه صرفه_ 94
ماوردی و بیان نظریه صرفه در ضمن وجوه اعجاز_ 95
أبو الحسن علي بن محمد بن محمد بن حبيب بصری [450ق]_ 95
کم ترین مقدار اعجاز (مرز تحدی)_ 100
نقد کلام باقلانی در عدم اعجاز آیات به طور مستقل_ 102
دو طریق بیان اعجاز قران در کلام فخر رازی_ 103
بیان طریق دوم،اختیار و تقویت صرفه در نزد فخر رازی_ 104
انکار اعجاز متنی سُور کوچک قران توسط فخر رازی_ 105
رد فخر رازی در عدم اعجاز سور کوچک توسط ابن کثیر_ 106
نقد آیت الله خویی بر کلام فخر رازی_ 107
تشریح نقد علامه طباطبایی بر قائلین صرفه و ادعای فخر رازی_ 109
نقد آیت الله معرفت بر کلام فخر رازی_ 112
نقد و بررسی ️اشتراط ابن حزم در اعجاز کلمات قران_ 113
درجات فصاحت قران_ 115
مرز فصاحت در کلام ابن کثیر_ 115
فصل سوم_ 117
نفیشعر از قران کریم با استناد به اقرار قریش__ 117
برخی از تفاوت های موجود بین فصاحت آیات قران و شعر_ 119
اقرار قریش برخصوصیت منحصر به فرد زبان قران_ 125
الف)عتبه بن ربیعة_ 125
ب)ولید بن مغیره مخزومی_ 130
جاذبه قران برای ابوسفیان،ابوجهل و اخنس بن شریق_ 135
روشهای️ غیرمنطقی و مغالطه آمیز قریش در جواب تحدی_ 136
تعابیر مختلف مشرکین در ذم و طعن قران و پیامبر_ 137
قران گفتار شاعری دیوانه نیست_ 140
قران گفتار یک کاهن نیست_ 141
شاعری که مرگش را انتظار میبردند_ 142
تتمه ماجرای ولید بنمغیره مخزومی_ 144
جادویی آشکار_ 147
قران افک و کمکی از جانب یهود نیست_ 150
افسانه ای مکتوب از گذشتگان_ 152
شرافت مقام نبوت_ 158
فصل چهارم_ 163
بیان مهم ترین وجوه اعجاز_ 163
ابوبکر باقلانی[403ق]_ 165
مصادیقی از ️اخبار غیبی آیات قران در کلام باقلانی_ 167
اخبار از گذشتگان و قصص انبیاء سابق(انباء الغیب)_ 174
اعجاز ادبی(نظم و تالیف کلمات)_ 177
قرانواعجازکلمات_ 183
برخی از ️اصحاب اعجاز بیانی_ 187
خطابی[متوفی 388هق]_ 187
راغب اصفهانی [396 ق]_ 189
عبدالقاهر جرجانی [471ق]_ 190
زمخشری [538ق]_ 191
ابن عطیه اندلسی [542ق]_ 193
فخر رازی [ 606 ق]_ 193
ابن بنّاء️مراکشی [721ق]_ 194
فصل پنجم_ 195
آرا0 دانشمندان امامیه در خصوص اعجاز قرآن_ 195
شیخ طوسی رحمةالله علیه [ 460 ق]_ 197
طبرسی [ 548 ق]_ 198
قطب الدین راوندی [573ق]_ 199
کمال الدین مثیم بحرانی [ 699ق]_ 201
یحیی بن حمزه علوی [705 ق]_ 203
احمد بن فهد حلی[ 841 ق]_ 204
علامه محمد باقر مجلسی [1111 ق]_ 205
سید عبدالله شبّر [1242 ق]_ 206
محمد جواد بلاغی [1352ق]_ 210
هبة الدین شهرستانی [ 1386 ق]_ 213
علامه محمد حسین طباطبائی [1402ق]_ 223
سید ابوالقاسم خوئی [ 1413 ق]_ 224
فصل ششم_ 227
اعجاز صرفه در نزد علمای امامیه_ 227
مثبتین و موافقین صرفه از امامیه_ 229
شیخ مفید رحمةالله علیه [413]_ 229
سید مرتضی رضوان الله علیه [436 ق]_ 230
تقی الدین ابوالصلاح حلبی [447 ق]_ 232
ابن سنان الخفاجی الحلبی [467 ق]_ 233
علامه راغب اصفهانی [ 502ق]_ 234
علی بن حسن الحلبی [قرن ششمهجری]_ 235
رشید الدین أبو سعید عبدالجلیل بن ابوالفتح رازی [530 ق]_ 236
سدید الدین محمود الحمصی [اوائل قرن هفتم هجری]_ 237
محقق طوسی [672ق]_ 238
محقق حلی [676 ق]_ 239
شیخ جعفر کاشف الغطاء [1228 ق]_ 240
منکرین و مخالفین صرفه از امامیه_ 241
طبرسی [548ق]_ 241
يحيى بن حمزةالعلويّ [745ق]_ 243
محمد حسین کاشف الغطاء [1337 ق]_ 245
هبة الدین شهرستانی [1386 ق]_ 246
سید ابوالقاسم خوئی [1413 ق]_ 247
محمد باقر حکیم [1423 ق]_ 249
محمد هادی معرفت [1427 ق]_ 251
محمد فاضل لنکرانی [1428ق]_ 252
عبدالله جوادی آملی_ 253
فصل هفتم_ 255
ارتباط علم بلاغت با فهم اعجاز و علم نحو_ 255
نقش مقاصد نحوی در تعلق فکر به معانی کلمات_ 257
جایگاه دانش نحو در علم بلاغت_ 259
مصادر تحقیق_ 262
پس از نزول قران کریم و عجز مخالفین از هماوردی با آیات شریفه در عصر تحدی و اقرار و اعتراف بزرگان شعر و ادب زبان عربی بر فوق بشری بودن قران، بحث اعجاز قران و کشف از وجه صحیح اعجاز به یکی از مهم ترین مباحث علمی و اصلی ترین تلاش های مسلمان تبدیل گشت.
در میان تمامی معجزات محسوس و معقول انبیاء و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میتوان قران را مهم ترین بلکه تنها معجزه ماندگار و غیر قابل زوال دانست که تا به امروز دلیل محکم صدق رسالت و نبوت به شمار میآید، از همین رو اهتمام به چگونگی خرق عادت اعجاز قرآن وپیدا کردن عجائب و خصائص منحصر به فردِ تنها کتابهدایت بشری و سعادت ابدی توسط دانشمندان رواج و رونق بیشتری یافت و حتی منحصر به فرق
و مذاهب اسلامی نشد بلکه توجه تمام قران پژوهان حتی سائر ادیان را به خود جلب نمود و تا عصر حاضر کلمات فراوان و نظریات و آراء متعددی در این باره از سوی بزرگان علم و ادب بازگو گردید که هر یک طرفداران و مخالفین فراوانی را با خود به همراه داشته است.
برخی از دانشمندان قرآن را از حیث فصاحت و بلاغت بی نظیر و نظم و اسلوب شگفت انگیز آن که متناسب با عصر تحدی و سنت قوم عرب بوده است وجه صحیح اعجاز دانسته و باور داشتند اعجاز ادبی مهم ترین وجه اعجاز است و برخی نیز مطالب دیگری مانند اعجاز غیبی ،علمی و ریاضی را از وجوه مهم اعجاز شمرده اند که حصر و ذکر وجوه مذکور به بیش از سی
و پنج وجه و دیدگاه میرسد،اما در میان تمامی این آراء و دیدگاه های متفاوت میتوان اولین و چالش بر انگیز ترین نظر را مربوط به اعجاز صرفه یا همان اعجاز عرضی نظام نیشابوری معتزلی ازمتکلمین حائز اهمیت مذهب معتزله دانست که بر خلاف جمهور مسلمانان با بیان اعجاز صرفه معتقد شده است: متن قران از حیث آرائه های ادبی اعم از فصاحت،بلاغت، نظم ،اسلوب و تالیف تفاوت چندانی با سائر کلمات و اشعارعربی ندارد به همین خاطر نمیتوان از جنبه های ادبی قران به عنوان وجه غالبی اعجاز یاد کرد بلکه دلیل اعجاز قران اراده استوار الهی بر عجز بشر در برابر تحدی و دعوت به معارضه میباشد، زیرا خداوند عزوجل با صرف عقول و سلب علوم و قدرت لازم تمامی اصحاب فصاحت و بلاغت را که در فنون ادب و علوم عرب سرآمد و متبحر بودن از آوردن مثل و مانند قران که از همان الفاظ عربی رائج و متداول شکل گرفت درمانده و ناتوان ساخت و این عجز و اقرار و اعتراف بر عدم توانایی منشأ و علتی جز اراده الهی ندارد و اگر نبود این منع و سلب و صرف به راحتی میتوانستند با قران مانند سائر اشعار و خطابات معارضه کنند و تحدی عظیم قران را شکست بدهند.
بنابراین عمده ترین اختلاف مسلمان را میتوان در یک نگاه کلی به اعجاز ذاتی و اعجاز عرضی تقسیم کرد که تمامی وجوه اعجاز به طور کلی در برابر اعجاز عرضی قران یعنی دیدگاه صرفه قرار میگیرد، به همین خاطر دیدگاه نظام نیشابوری معتزلی معرکه آراء دانشمندان پس از وی و مجرای تمامی تحقیقات بعدی قرار گرفت،بنابراین هر یک از دانشمندان فرق و مذاهب مختلف قبل از خوض و ورود به بحث اعجاز ابتدا باید تقابل یاتمایل
خود را با اعجاز عرضی یا همان اعجاز صرفه مشخص میکردند و سپس به طرح اندیشه های خود در خصوص اعجاز میپرداختند.
اثر حاضر [نقد و بررسی اعجاز صرفه] به نقد و بررسى جامع و تفصیلی دیدگاه صرفه نظام نیشابوری وحکایت دقیق آراء موافق و مخالف در این خصوص و دفاع از اعجاز ادبی و ذاتی قران کریم پرداخته است.مهم ترین خصوصیت رساله مزبور جامعیت آن از حیث آراء و انظار ملل و نحل مختلف میباشد که مولف با در نظر گرفتن موضع گیری مذاهب اسلامی مانند امامیه ،معتزله ،اشاعره،اهل حدیث، زیدیه و اسماعیله به سیر تاریخی طرفداران و مخالفان اولین مبتکر این دیدگاه یعنی نظام نیشابوزی معتزلی مذهب پرداخته است.
نگارنده رساله مزبور با مطالعه و تدقیق و تحقیق فراوان در مهم ترین کتب و تصانیف مربوط به اعجاز قرآن و آگاهی از جدی ترین نظریات در خصوص اعجاز واطلاع از نقاط ضعف و قوت دیدگاه های مختلف موفق گردید تا در کمال اختصار به اصلی ترین و ضروری ترین مطالب اینموضوع بپردازد و با استفاده از بیش از صد رساله و مقاله درباره اعجازذاتی و نقد اعجاز عرضی، اثری جامع و غنی را برای هر محقق و متتبع به رشته تحریر در آورد اساس این نوشتار مربوط بهشانزدهجلسه درسی در ماه مبارک رمضان 1442 هجری دینی در حرم مطهر حضرت سید الشهداء علیه السلام میباشد که به جمعی از دانش پژوهان عزیز و طلاب محترم ، امهات مطالب را در این زمان مختصر
اما بسی با خیر و برکت عرض کردیم و پس از اتمام دوره با توجه به پیش نیاز های تحقیقی فراوان در این خصوص و فقدان اثری درخشان مخصوصا به زبان فارسی در این موضوع،در مدتی مختصر مطالب این دوره تهذيب و تکمیل گردید و به رشته تحریر در آمد تا یک روند جامع تاریخی از پیدایش تا گسترش آراء درباره اعجاز قرآن با روش اثبات و نفی اعجاز صرفه به قران پژوهان و محققین علوم قرآنی ارائه شود.بنابراین برای رعایت موضوع بحث وحفظ روند دقیق و منضبط مطالب از دیگرابعاد اعجاز و سائر وجوه مذکور در این باب مانند اعجاز علمی و ریاضی چشمپوشیشده و تمامالتفات بر تبیین اعجاز ذاتی و نقد اعجاز عرضی صورت گرفته است، لکن به تناسب در اثناء مطالب به مباحثی مانند نفی شعر و سجع از قرآن، گزاره هایی از قصص عجز و اعتراف قریش در برابر قران ،جاذبه های قرآن برای شنوندگان ،روشهای غیر منطقی مخاطبین تحدی دربرابر دعوت قران به معارضه، پاسخ به برخی شبهات در خصوص اشکالات و نقد ادبی قران کریم، جایگاه علم بلاغت در فهم اعجاز و ارتباط علم نحو با بلاغت نیز برای تکمیل منظومه فکری اعجاز قرآن و تعمیم فوائد این رساله پرداختهایم.
در پایان سپاسگزارم از همهعزیزانودوستاران علم و دانش که با بذل صبر و ذره پروری و حضور خود در ایام ماه مبارک رمضان موجب تشویق و ترغیب این کم ترین شدند تا به مقدار توان خود از دریای بی کران علم و ادب اهل بیت علیهم السلام در محضر مضجع شریف عتبه مقدسه سید الشهداء علیه السلام برخوردار گردیم.
و آخر دعوانا أَن الحمدلله ربّ العالمین
13رجب 1443 هجری دینی
میرزاعلی تنکابنی/نجف اشرف
ای ز دریا به کف کف آورده *** وز مَلک صورت صف آورده
مغز و در زان به دست ناوردی *** که به گردِ صدف همی گردی
زین صدفهای تیره دست بدار *** دُرِّ صافی ز قعر بحر در آر
گوهر بیصدف درون دلست *** صدف بیگهر درون گِلست
قیمت دُرّ نه از صدف باشد *** تیر را قیمت از هدف باشد
آنکه داند به دیده فهر از قعر *** بشناسد ز درِّ دریا بعر
وآنکه بر شط و شطر این دریاست *** نه سزاوار لؤلؤ لالاست
سطر قرآن چو شطر ایمانست *** که ازو راحت دل و جانست
صفت لطف و عزّت قرآن *** هست بحر محیط عالم جان
قعر او پر ز درّ و پُر گوهر *** ساحلش پُر ز عود و پُر عنبر
زوست از بهرِ باطن و ظاهر *** منشعب علم اوّل و آخر
پاک شو تا معانی مکنون *** آید از پنجره حروف برون
تا برون ناید از حدث انسان *** کی برون آید از حروف قرآن
تا تو باشی ز نفسخود محجوب *** با تو وعقلتوچه زشت وچهخوب
نکند خیره دوری و دیری *** آب در خواب تشنه را سیری
نشود دل ز حرف قرآن به *** نشود بز به پچپچی فربه
تو که در بند کلک و اَنقاسی *** چهره را از نقاب چه شناسی
نبود خاصه در جهان سخن *** رنگ و بوی سخن چو جان سخن
گر همی گنج دلت باید و جان *** شو به دریای فسّروا القرآن
تا دُر و گوهرِ یقین یابی *** تا درو کیمیای دین یابی
چون قدم در نهی در آن اقلیم *** کندت ابجدِ وفا تعلیم
چون بخوانی او ابجدِ دین را *** اب و جد دان تو شمسوپروین را
سیرتِ صادقان چنین باشد *** ابجدِ عاشقان همین باشد
پرده روی روز تاریک است *** نظم این نکته سخت باریک است
تا بیابی تو دُرج دُرّ یتیم *** تا بدانی تو زرِّ ناب ز سیم
در جهان چیست سرِّ ربّانی *** در میان چیست رمز روحانی
تا نماید به تو چو مهر و چو ماه *** روی خوب خود از نقاب سیاه
چون عروسی که از نقاب تُنُک *** به در آید لطیف روح و سبک(1)
الباب الثانی: فی الکلام ذکر کلام الملک العلّام یسهل المرام
1) سناییغزنوی, حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
ماده عجز بر معانی [ضعف] و[موخر شئ]دلالت میکند؛ [عَجِزَ یَعجِزُ عَجزا] از باب (سَمِع یَسمَعُ) به معنای ضعف و عاجز به معنای ضعیف میباشد به همین خاطر عجز را نقیض حزم دانسته اند زیرا عجز موجب ضعف رای و اندیشه میشود؛
ماده عجز به معنای ضعف در آیات قراناستعمال شده است مانند: واعْلَمُوا أنَّكم غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ [التوبة 2] بدانيد كه شما عاجز كنندۀ خدا نيستيد، وَمَاأَنتُم بِمُعجِزِينَ فِي ٱلأَرضِ [الشورى :31] ،و شما در زمين عاجزكننده [خدا] نيستيد أَن لَّن نُّعجِزَ ٱللَّهَ فِي ٱلأَرضِ وَلَن نُّعجِزَهُۥ هَرَبا [الجن: 12] هرگز نمى توانيم خدا را در زمين عاجز و درمانده كنيم و هرگز نمى توانيم با گريختن و فرار] از دسترس قدرت او بيرون رويم.
همچنین (اعجز) نیز فعل ثلاثی مزید باب افعال در قران به معنای ناتوانی وضعف بیان شده است: قال يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ [المائدة 31] گفت: اى واى بر من، آيا ناتوانم از اينكه مانند اين كلاغ باشم تا پيكر برادرم را پنهان كنم ؟ آنگاه از پشيمانان گشت.
دو لغت معجَزه و معجِزه به فتح بنابر قیاس و کسر عین الفعل بنا بر شاذ به همین معنا میباشد. وجه تسمیه عمل خارق العاده انبیاء به معجزه از همین باب میباشد، بخاطر عجز و ناتوانی معارضه کننده بنابراین از این جهت بین
معنای لغوی و اصطلاحی معجزه فرقی نیست بخاطر اشتراک هر دو در معنای ضعف و ناتوانی ،عجز به معنای موخر شی نیز بر هیئت اَعجاز بر وزن اَفعال به فتح همزه جمع بسته میشود، از همین باب است:
« لا تدبّروا اعجاز امور ولّت صدورها »
اکثر علمای شیعه و عامهدرتعریف معجزه گفتهاند:معجزه یعنی فردی که ادعای منصبی از مناصب الهی میکند مانند نبوت و امامت به اذن خدا کاری را انجام بدهد که فراتر از قوانین طبیعتباشد در حالیکه دیگران ازانجام آن کار عاجزوناتوان باشند،ضمن اینکه این امر خارق العادهدلیلی برصدق ادعای
او باشد.[هو ثبوت ما لیس بمعتاد او هو نفی ما هو معتاد مع خرق العادة ومطابقة الدعوی](1)
[مرُ خارق العادة مقرون بالتحدیّ مصون عن المعارضة ] (2)
هر معجزه دارای شرائطی میباشد که صدق اعجاز متوقف بر وجود آن شرائط است مانند:
1] دخالت مدعی نبوت: تنها امری میتواند مورد استناد مدعی معجزه قرار بگیرد که شخص مدعی نبوت یا امامت در تحصیل آن امر دخیل بوده باشد
به همین خاطر مسائلی همچون تغییر فصول و لیل و نهار هرچند خارق العاده میباشند و از قدرت بصر خارج هستند لکن از آنجایی که مدعی اعجاز در ثبوت و حصول این امر هیچ نقش و تصرّفی ندارد نمی تواند این امر را دلیل صدق خود قرار بدهد و ما به این امر معجزه نمیگویم چون از این قبیلمسائل قبل از او بوده و بعد از او جریان دارد.
2] مطابقت معجزه با ادّعا: مدعی اعجاز هر آنچه را که در انجام آن ادعا نموده است باید انجام بدهد و به صرف بیان ادعا هیچ اثری مترتب نمیشود و همچنین همان امر خارق العاده ای را باید انجام بدهد که ادعا نموده است بنابراین اگر ادعا نمود مرده ای را زنده میکند باید همین عمل را انجام بدهد به عنوان معجزه نه امر دیگری را هرچند آن امر دیگر خارق العاده باشد.
3] عجز دیگران: اعجاز امری میباشد که بدون استعانت و اذن خداوند انجام آن غیر ممکن است و هیچ انسانی نمیتواند آن را انجام بدهد مگر اینکه آن شخص نیز باذن الله از صاحبان اعجاز باشد و داری منصب نبوت یا ولایت باشد
4] مقارنتمعجزه با تحدّی : تحدیّ یعنی دعوت به هماوردی و معارضه و همسان طلبی. تحدّی شرط لازم معجزه میباشد همانطور که قران کریم در مقام تحدیّ به مراتب از ابتدای نزول قران تا همین امروز مخالفین را به تحدیّ میطلبد تا کتابی یا سوره ای یا آیه ای مانند قران کریم بیاورند .
5] تناسب اعجاز با همان عصر: از مهم ترین ویژه گی های اعجاز این است که معجزه باید تناسب با دوران اعجاز داشته باشد به این بیان که در زمان حضرت موسی علیه السلام سحر و جادو رواج داشت و اجلاّء و اکابر قوم ساحرین بودند به همین خاطر خداوند با معجزات و براهین واضحات از همین قبیل و سنخ به ساحرین فهماند که افعال موسی علیه السلام خارق العاده و فوق بشری میباشد واز طریق سحر به او نرسیده است به همین خاطر ساحرین ایمان آوردند. در عصر حضرت عیسی علیه السلام اطبّاء داری شان و منزلت بودند به همین خاطر معجزات عیسی علیه السلام از همین قبیل قرار داده شد و با اموراتی همچون احیاء اموات باذن الله و ابراء اکمه و ابرص و شفای بیماران نبوت او ثابت گردید و مطلع گردیدند که این امورات از طریق طبّ به او نرسیده است. و از آنجایی که در امت عرب غلبه با فصحاء و شعراء بوده است، تا جایی که به هیچ مساله ای همچون کلام فصیح و بلیغ افتخار نمیکردند، خداوند متعال معجزه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را از همین قبیل فصاحت و بلاغت قرار داد و قران را اظهار نمود.
1]معجزه امری قابل تعلیم و تعلّم نمیباشدکه با تمرین و ممارست حاصل گردد به همین خاطر در بیان فرق بین معجزه و سحر گفته اند:
معجزه اکتسابی نمیباشد اما سحر با سعی و ممارست حاصل میگردد.
2]دائره معجزات محدود بهگستره خاصی نمیباشد و به هر امر محال و غیر عقلی تعلّق میگیرد مانند معجزه امیر المومنین علی علیه السلام که در
مسجد باذن خدا در حضور جمعی که از یمن آمده بودند سام بن نوح علیه السلام را که وصی حضرت نوح بود را زنده گردانیدو همچون معجزه صالح علیه السلام که از دل کوهشتری را بیرون آورد و این امور اگرچه محال و غیر عقلی میباشند اما معجزه میباشند بخلاف سحر و جادو کهمحدودبه یک سری امور جزئی و محدود میباشد.
3] سحر را عموم مردم می فهمند اما درک و شناخت اعجاز مختص به گروه خاصیمیباشد، همانگونه که اعجازموسی علیهالسلام و عیسی علیه السلام را اول از همه ساحرین و اطبّاء درک نمودند ودر زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم درک اعجاز قران را شعراء زودتر از همه درک کردند و اعجاز آن را دلیل صدق و نبوت میدانستند.
بدین سبب فصحاء و شعراء سریع تر از دیگران دانستند، آنچه را که پیامبر میخواند از نوع کلام بشر نمیباشد،به همین دلیل زودتر از دیگران به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آوردند،مانند: اعشی(1)که پس از شنیدن قران با قصیده ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را مدح نمود تا بدین صورت ایمان آوردن خود را بیان کند. و همچون لبید(2)
یکی از اشراف شعرای مخضرمین (شعرایی که هم در دوران جاهلیت هم در دوران اسلامی بوده اند)، در ترجمه او گفته اند: صد و چهل پنج سال زندگی نمود نود سال در جاهلیت و مابقی آن را در اسلام که در اواخر حکومت متخلّف معاویه علیه العذاب و الهاویه در کوفه از دنیا رفت که به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد وبرای تعظیم قران ،شعر گفتنرا ترک نمود.از او پرسیدند که دو قصیده خود را چه کردی؟ گفت: خداوند دو قصیده من را به دو سوره بقره و آل عمران تبدیل نمود.
همچنین در عهد متخلف دوم وقتی از او در خواست نمودند تا قصیده ای از خود انشاد نماید،سوال پرسید که خواستار اشعاری که در جاهلیت گفته ام میباشید؟ گفتند: نه از اشعاری که در اسلام گفته ای انشاد کن، او نیز در پاسخ سوره بقره وآل عمران رانوشتوگفت:خداوند اشعار مرا به این دو سوره تبدیل نمود،البتهاینکه فهم اعجاز ادبی قرانمختص به شعراء بوده است؛
به این معنا نیست که دیگرانهیچشناختی از درک اعجاز قران نداشته اند بلکه آنها هم اجمالا با شنیدن قران اعجاز آن را درک مینمودند لکناختلاف درک در فهم اعجاز امری طبیعی میباشد همانگونه که در همه مسائل طبقاتدرک افراد مختلف میباشد. از مهم ترین مسائل و رووس مطالب بحث اعجاز تبیین وجه اعجاز قران کریم میباشد که قران از چه حیث و از چه جهت دارای اعجاز و امر خارق العاده میباشد که اقوال فراوان از بیان وجوه اعجاز قران کریم در این باب طرح و نقل شده است .
اما قبل باید دانستکه با قطع نظر از اختلافاتی که در جهاتاعجازقرانبین علماء موجود است، جمیع علماء اتفاق نمودهاندکه معجزه به قران تعلق گرفته
است نه به امری خارج از متن قران برخلاف اکثر معتزله و برخی از علمای امامیه که معجزه را متعلق به امری غیر از متن قران دانسته اند و قائل به
( نظریه صرفه) شدهاند و از آنجایی که تنهادرصورتی بحث وجوه اعجاز مطرح میگردد که ثابت شود اعجاز مربوط به متن قران میباشد به همین خاطر ابتداء نقد و بررسی نظریه مخالف یعنی صرفه ازباب مقدمه بحث از وجوه اعجاز لازم و ضروری میباشد، زیرا تا زمانی که این نظر ابطال نگردد محلی برای بیانوجوه اعجاز قران وجود نخواهد داشت.
ظاهر آیه تحدی دلالت بر طلب معارضهاز انس و جن میکند اما برخی از قران پژوهان مانند زرکشی گفته اند: جن از اهل لسان عربی که قران به اسلوب زبان آنها نازل گردیده به شمار نمیآید و تنها دلیل ذکر جن در آیه تحدی بخاطر تعظیم امر اعجاز میباشد زیرا فرض اجتماع جن وانس وناتوانی آنها در مقابله و معارضه با قران دلالت بیشتری برعظمتو جلالت امر قران دارد از همین رو به منظور رفعتشانومقام قران، مخالفین را با این خطاب ادبی به تحدی فراخواندهاست،البته این دلالت بر قدرت و توانایی جن بر امکان معارضه نمیکند بلکه از اساس قران برای انسان و نزول تحدی درخصوصانسان های منکر و معاند نازل گردیده است .
در مقابل این دیدگاه برخی مانند کرمانی شافعی صاحب کتاب غرائب التفسیر علاوه بر انس و جن ، ملائکه را هم مخاطب تحدی دانسته و در توضیح اینکه چرا در مقام تحدی ذکری از ملائکه نیامده، گفته است: پیامبر برای ثقلین
یعنی انس و جن مبعوث گردید نه برای ملائکه از همین رو در آیه تحدی در سوره اسراء به بیان جن و انس بسنده شدهوذکریاز ملائکه در مقام تحدی نیامده است. (1)
قرن سوم هجری را میتوان حساس ترین زمان از حیثاختلاف آراء و تعدد نظریات در خصوص اعجاز قران معرفی کرد که اصل پیدایش و تاسیس بسیاری از اندیشه ها در باب اعجاز قرآن در همین عصر توسط گروه های
مختلف و مذاهب کلامی و فکری متعدد شکل گرفت. به طور کلی در یک تقسیم بندی عام میتوان به سه گروه مختلف در باب اعجاز قرآن اشاره کرد که هر کدام طرفداران و موافقین و مخالفین خاص خود را تا به امروز به همراه دارد.
از جمله تفکرات رائج در قرون اولیه در خصوص اعجاز قرآن مربوط به ملحدین و آزاد اندیشانی میباشد که با ذکر برخی از اشکالات و اباطیل تمام سعی خود را به کار گرفته اند تا با انکار اعجاز و عادی جلوه دادن متن قران، اسلام و نبوت را زیر سوال ببرند و باور مسلمانان را تحقیر و تخریب کنند.
برای آشنایی با این گروه به چند تن از مهم ترین شخصیت های آزاد اندیش که اعجازقرانرا انکار کرده اند میپردازیم :
1) [البرهان في علوم القرآن،الزركشي، 111/2]
ابوالحسین احمد بن یحیی بن محمد بن إسحاق راوندی معروف به ابن راوندی که ابتداء از دانشمندان و متفکران سرشناس و مهم معتزله به شمار میآمد لکن با نوشتن کتاب فضیحة المعتزله در رد کتاب فضیلة المعتزله جاحظ، انتقاد و مخالفت شدید خود را با مبانی مذهب اعتزال اعلام کرد.ابن راوندی پس از ترک مذهب اعتزال مدتی تحت تاثیر شیعه و مذهب امامیه قرار گرفت و تالیف کتاب الامامة حاصل همان دوران کوتاه او در مذهب امامیه می باشد. ملاقات و مصاحبت او با ابوعیسی وراق موجب خروج او از شیعه و مخالفت او با اسلام گردید و او را تبديل به یکی از مهم ترین و معروفترین چهره های علمی زنادقه در عصر خود کرد تا جایی که ابن جوزی از او به عنوان یکی از سه زندیق وملحدین بزرگی که در میان مسلمانان ظاهر گردید، یاد میکند. ابن راوندی باتالیفات فراوانی که به بیش از صد و چهل جلد میرسد در زمینه های مختلف مطالبی نوشته است که جز آنچهبرخی از دانشمندان در کتاب های خود از او نقل کرده اند از آثار وی چیزی به ما نرسیده است، وی از جمله دانشمندانی میباشد که بر اثر کفر و الحاد بر ضد قران و اسلام مطالبی نوشته است، ابن جوزی به نقل از أبو الوفاء ابن عقيلدر این باره نوشته است : تعجب میکنم که شخصیتی مانند ابن راوندی که با تالیف کتاب الدامغ به طعن و ذم قران و با نگارش کتاب الزمرد نبوت و انبیاء را مذمت و تحقیر میکند،به قتل نمیرسدو زندهمیماند !
شدت کفر و الحاد و طعن او به قدری زیاد بوده است که ابن جوزی در وصف الحاد او و دشمنی وی با قرانمیگوید: ابن راوندی زندیق ملعون هذیان
هایی درباره قران و انبیاء گفته است که از ذکر آن خجل هستم مانند اینکه
میگفت : کلام أكثم بن صيفي از انا اعطیناک الکوثر بهتر است یا اینکه انبیاء مانند مغناطیس که جذب میکند با سحر مردم را جذب میکردن، و یا اینکه قران دارای لحن و فساد در عربیّت است.
أبو هاشم بن أبی علي الجبائي درخصوص طعن و مذمت ابن راوندی نسبت به قران گفته است. خدا او را لعنت کند که در کتاب الفرید نوشته است: مسلمانان براینبوت پیامبر خود به کتاب قران احتجاج میکنند و فکر میکنند کسی قادر به معارضه با تحدی قران نیست ،در حالیکه گفتارشان غلط و ادعایشان باطل است و بخاطر تعصب اینگونه خیال کرده اند، در حالیکه این گفتار مانند این است که اصحاب فلسفه قدیم ادعا کنند که بطليموس و أقليدس بخاطر عدم معارضه آنچه که آورده اند دارای مقام نبوت میباشند(1)؛ بنابراین ثابت شد که یکی از تفکرات در خصوص اعجاز قرآن و عصر نزول و تحدی انکار اعجاز قران و قدح و طعن نبوت و رسالت بوده است که ابن إسحاق راوندی زندیقیکیاز اشخاص برجسته در جریان رد قران و اعجاز آیات به شمار میآید.
شرح حال ابن إسحاق راوندی و بیان مبانی الحادی و کلمات کفر او بیش از این مقدار خارج از حوصله بحث میباشد به همین خاطر برای مراعات اختصار و عدم خروج از موضوع بحث به همین مقدار از تراجم وی و دیدگاه او درباره اعجاز قرآن بسنده میکنیم .
1) [المنتظم في تاريخ الأمم و الملوك،ابن الجوزي 13 /112]
صاحب کتاب لوامع الانوار البهیّة نهمین فرقه از بیست فرقه اهل اعتزال را الْمُرْدَارِيَّةُ طرفداران عیسی بن صُبَيْحٍ الْمُرْدَارِ معرفی کرده است (1)
انکار اعجاز قران و قدرت بشر بر اتیان کلامی مانند قران یا بهتر از آن را میتوان یکی از شاخص ترین اندیشه های عیسی بن صبیح معتزلی معرفی کرد، ویبر خلاف جمهور قران پژوهان اعجاز قرآن را انکار میکرد ومعارضه
را امری ممکن میدانست تکفیر قائلین به خلق اعمال، تکفیر قائلین به رؤیت خدا، اعتقاد بر قدرت خدا برابر انجام ظلم و کذب، تکفیر منکرین خلق از دیگر تفکرات منحصر به فرد مرداریة اهل اعتزال میباشد ذهبی از او ذهبی از او به عنوان یکی از بزرگان معتزله و اصحاب تصنیفات وتالیفات ارزشمند یاد کردهاست (2)
ابن حجر عسقلانی نیز از او به عنوان یکی از بزرگان معتزله تمجید و تعریف کرده است(3)
او تمام مخالفین خود را تکفیر میکرد تا جایی که به او گفتند اینگونه که
تو همه را کافر میدانی غیر از تو و سه نفر دیگر هیچ کس وارد بهشت نخواهد شد (1)
زهد نیز یکیدیگر از خصوصیات بارز عیسی بن صبیحمیباشد، در برخی از
کتب از او به عنوان راهب معتزله یاد شده است (2)
عبدالقاهر بغدادی گفتار عیسی بن صبیح درباره جواز اتیان به مثل قران و امکان معارضه با آیات را عناد و دشمنی او با آیه تحدی دانستهاست:[قل لَئِن اجْتمعت الْإِنْس وَالْجِنّ على أَنيَأْتُوا ِبمثل هَذَا الْقُرْآن لَا يأْتونَ بِمثلِهِ وَلَو كَانَ بَعضهم لبَعضظهير] زیرا مفاد آیه تحدی بر عدم معارضه و هماوردی دلالت میکند در حالیکه او معتقد است امکان هماوردی وجود دارد. (3)
بنابراین عیسی بن صبیح و اتباع وی ملقّب به مُرداریه از جمله فرق معتزله، یکی دیگر از طرفداران انکار اعجاز قران و عادی جلوه دادن متن آیات میباشند که از این حیث با اهل کفر و الحاد تفاوتی ندارند بلکه حتی همین عقیده موجب کفر آنها میباشد به همین خاطر سمعانی باور عیسی بن صبیح درخصوص انکار اعجاز قران را دلیل بر کفر وی دانسته است.(4).
ابواسحاق ابراهیم بن سیاربن هانی، معروف به نَظّام نیشابوری [160_231 ق] از کباردانشمندان و مهم ترین ائمه معتزله وموسس فرقه نظامیه اولین مبتکر دیدگاه صرفه در وجه اعجاز قران میباشدکه با نفی و رد اعجاز ذاتی قران به اثبات اعجاز عرضی و صرف دواعی و همم و علوم لازم برای معارضه روی آورد و اراده الهی را دلیل اعجاز و خرق عادت معرفی کرد.در دیدگاه صرفه، فصاحت و بلاغت قران در طراز سائر کلمات و اشعار عربی قرار دارد و برتری و رجحان چندانی با سائر بیانات ندارد که موجب خرق عادت و رسیدن به حد اعجاز گردد از همین رو نفس قران از اعجاز ذاتی برخوردار نیست بلکه تعلق اراده الهی بر ثبوت عجز و اقرار اعراب بر ناتوانی در مقابل قران و عجز در برابر تحدی قرار تعلق اراده الهی شایستگی این را دارد که از هماوردی و معارضه در امان باشد و این امر اختصاص به قران ندارد تا حکم به اعجاز ذاتی آن گردد.
درمذهب قائلین صرفه اگر اراده الهی بر عجز اعراب تعلق نمیگرفت آنها توانایی هماوردی و معارضه را داشتند و میتوانستند کلامی مانند قران بیاورند، لکن اراده الهی بر سلب و صرف انگیزه اعراب برای معارضه یا سلب و نفی قدرت و علوم لازم برای معارضه سبب گشت تا در غایت امر بر عجز و ناتوانی خود اقرار کنند، عجزی که منشأ آن اراده الهی است یعنی یک امر
خارجی نه ذات قران و این یعنی نفی اعجاز ذاتی و اثبات اعجاز عرضی که همان ماحصل و هدف غائی قائلین صرفه میباشد.
تاثیر پذیری نظام نیشابوری از روش مذهب کلامی معتزله را میتوان مهم ترین دلیل برای گرایش او به اعجاز عرضی [دیدگاه صرفه] و نفی اعجاز ذاتی قران معرفی کرد که همین تفکر سبب گشت تا او بر خلاف بسیاری از دانشمندان با انکار اعجاز بلاغی و بیانی قران، اراده الهی را مهم ترین عنصر خرق عادت و عجز اعراب در برابر تحدی معرفی کند.
پیدایش مذهب معتزله: معتزله از ماده اعتزال در لغت به معنای کناره گیری و در اصطلاح بر پیروان واصل بن عطاء [80_131 ق] اطلاق میشود
که برای اولین بار بخاطر کناره گیری واصل از درس حسن بصری به این نام شهرت یافتند.
شخصی از حسن بصری در خصوص نقش گناه کبیره در کفر و ایمان پرسید و گفت: در عصر ما گروهی مانند وعیدیه خوارج معتقدند:مرتکب گناهان کبیره کافر است و درمقابلفرقهمرجئه بر این باورند که گناه کبیره به ایمان ضرری نمیزند و موجب اثبات کفر نمیباشد، عقیده تو در اینباره چیست؟ در هنگامی که حسن بصری به فکر و اندیشه در اینباره مشغول بود واصل بن عطا یکی از شاگردان وی با بیان جمله[منزلة بین المنزلتین] اولین دیدگاه و شاخصه فکری معتزله را معرفی کرد؛ یعنی شخصی که مرتکب گناه کبیره شده است نه مومن است نه کافر بلکه جایگاه او میان کفر و ایمان
است. سپس به کناری از مسجد نشست و به توضیح دیدگاه خود پرداخت، در این هنگام حسن بصری گفت: واصل از ما کناره گرفت[اعتزل عنّا واصل] از همین رو او و پیروانش که بعد ها با طرح آراء کلامی خاص مذهب جدیدی را در عقائد تاسیس کردندبهمعتزله مشهور و معروف گشتند.
معتزله با شعار معروف [الفکر قبل ورود السمع] نقشاساسیاستنباط و استخراج مسائل اعتقادی را به عقل و روش عقلی میدادند و تنها در صورت موافقت نصوص دینی و سمع با عقل از این نصوص تبعیت میکردند و در غیر این صورت به تاویل و توجیه مفاد نصوصمیپرداختند
اتّکاء معتزله بر عقل[بر خلاف مذهب کلامی اشاعره] تا جایی شدت گرفت که تمام واجبات را عقلی پنداشتند و عقل را به تنهایی شایسته و سزاوار درک تمام حسن و قبح افعال دانستند. جایگاه نقل در نزد معتزله و نقش آن در عقائد تایید و ارشاد به حکم عقل میباشد و نقل به تنهایی منبع مستقلی به شمار نمیآید.پس از واصل بن عطا[131ق] موسس مذهب کلامی معتزله، عمرو بن عبید[143 ق] برادر زن وجانشین واصل و ابوالهذیل علّاف[235ق] که دایی و استاد نظام میباشد، ابواسحاق نظام نیشابوری از مهم ترین شخصیت ها و نظریه پردازان مذهب معتزله به شمار میآید که در امتداد مهم ترین شعار مذهب اعتزال و استمرار شاخص ترین روش معتزله یعنی
نفی تعبد در عقاید و عقل گرایی و عقل محوری در معارف به دفاع از آراء معتزله و تشریح و تبیین اعتقادات از طریق استدلالات عقلی پرداخته است جاحظ بزرگترین نثر نویس عربی از مهم ترین شاگردان نظام در وصف عظمت و جایگاه ویگفته است :
اگراین کلام قدماء صحیح باشد کهدر هر هزار سال شخصیتینابغهو بینظیر به وجود میآید،شخصیت منحصر به فرد این عصر ابواسحاق نظام نیشابوری میباشد. (1)
نظام در فراگیری مطالب فلسفی و تحصیل الهیات و طبیعیات به یکی از سرآمدان عصر خود و تاثیر گذارترین چهره های معتزله تبدیل شد .
از مهم ترین دلائل شهرت علمی و گستره اطلاعات وی میتوان به حشر و نشر و ارتباط فراوان او با ملل و نحل و مذاهب فکری مختلف آن عصر اشاره کرد بسیاری از آراء خاص نظام در مذهب معتزله و نظرات کلامی وی را شاگردش جاحظ حکایت کرده است(2)
با چشم پوشی از تشریح و تبیین آراء خاص کلامی وفلسفی ابو اسحاق نَظّام نیشابوری معتزلی که منشاء مباحث علمی و رکن مسائل اختلافی پس از خود گردید و در این مختصر مجال تذکار و تبیان آن نیست،باید گفت: نظام نیشابوری طبق فحص و جستجوی محققین اولین شخصیتی میباشد که در برابر اعجاز ذاتی قران، دیدگاه جدیدی به نام نظریه صرفه یا همان اعجاز عرضی را مطرح کرد و موجب پیدایش اختلاف آراء و انظار فراوان در میان دانشمندان و متفکرین بحث اعجاز گردید.او به عنوان مبتکر و صاحب دیدگاه صرفه بر خلاف باور جمهور قران پژوهان و محققین بحث اعجاز قرآن ،معتقد است: متن قران از حیث فصاحت، بلاغت، اسلوب و نظم تفاوت چندانی با سائر کلمات و آثار منظوم و منثور شعرای عرب ندارد .
به همین خاطر فصاحت و بلاغت قران شایستگی اینکه وجه اعجاز قرار بگیرد را ندارد بلکه آنچه موجب اعجاز و خرق عادت شده است همان اراده الهی میباشد که بر صرف همم و دواعی اعراب یاسلب و نفی علوم و قدرت لازم برای معارضه و جواب از تحدی تعلق گرفته است به همین خاطر اراده الهی سبب شده است تا شعرای عرب و دیگر مخاطبین تحدیاز معارضهو هماوردی با قران عاجز شوند و نتوانند جواب تحدی قران را بدهند.پس از بیان و طرح دیدگاه صرفه از سوینظام نیشابوری،موافقین و مخالفین فراوانی در خصوص اثبات وقبول یا رد و نفی این دیدگاه مطالبی را بیان کردند که به جرات میتوان گفت دیدگاه صرفه تبدیل گشت به مهم ترین عنصر برای تحقیق و تکاپوی مسلمانان در بحث اعجاز و تبیین وجوه اعجاز که در راس
آن در اولین قدم باید سلک و مشی خود را با دیدگاه صرفه مشخص و معلوم میساختند سپس به سائر مسائل مرتبط به این فن و دانش میپرداختند.
به همین خاطر در ابتدای تحقیق و پژوهش درخصوص اعجاز قرآن، باید اولا موافقت یا مخالفت خود را با نظام نیشابوری که دیدگاه صرفه با نام وی مقرون گشته بود مشخصمیکردند، سپس به دیگر مباحث مربوط به اعجاز میپرداختند از همین رو کم تر نویسنده ای را مییابیم که در کتاب خود متعرض دیدگاه نظام و اعجاز صرفه نشده باشد زیرا ابتدای تحقیق و ابتدای تطور مباحث اعجاز از طرح مبنای صرفه آغاز گردید بنابراین پرداختن به اصل لازمه و مقدمه تحقیق در خصوص فروعات بحث میباشد که در آینده و با گذر زمان به وجود آمد.
اصول پنجگانه معتزله، رووس مطالب اعتقادی این مذهب در اختلاف با سائر مذاهب است که مهم ترین شاخصه و وجه تمییز این مذهب کلامی با سائر مذاهب به شمار میآید و طبق تعریف دانشمندان معتزلی مذهب، شرط صدق انتساب یک شخص به مذهب معتزله التزام و اعتقاد به این اصول پنجگانه میباشد که با باور به این اصول میتواند خود را یک معتزلی مذهب به شمار آورد. (1)
1) [خیاط، عبدالکریم، الانتصار، ج1، ص126، بهکوشش نیبرگ، قاهره، 1344ق/1925م.]
معتزله بر خلاف گروهی از خوارج که گناهان کبیره را در تضاد با ایمان میدانستند و مرتکب کبیره را کافر میدانستند و بر خلاف مرجئه که بین ایمان و عمل شخص فرق میگذاشتند و معتقد بودند شخص میتواند در عین اینکه در عمل فاسق است مومن باشد بردیدگاه[منزلة بین المنزلتین] گرایش پیدا کردند و قائل شدند: مرتکب گناهان کبیره تا زمانی که توبه نکند نه کافر است نه مومن بلکه در مرتبه ای بین دو منزل ایمان و کفر قرار دارد(1)
[اشعری، علی، ج1، ص269-270، مقالات الاسلامیین به کوشش هلموت ریتر، بیروت،1980م/1400]
[قاضی عبدالجبار،المجموع فی المحیط بالتکلیف، ص140، تدوین حسن بن احمد ابن متویه، به کوشش ژژ هوبن، بیروت، 1965-1981م]
دانشمندان معتزلی با نفی صفات زائد بر ذات قائل به عینیت صفات و ذات شده اند و معتقد بودند تصدیق صفات نباید منجر به اثبات حقیقت مستقلی غیر از ذات الهی گردد از همین رو هر آنچه را که با این اصل در تضاد بود رد و نفی میکردند زیرا غیر ذات خدا که قدیم و ازلی است تمامی اشیاء حادث میباشند مانند قران کهکلام خدا و حادث به اراده الهی میباشد.
1) [ ابوالقاسم بلخی، عبدالله، «ذکر المعتزله»، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، ج1، ص64، بهکوشش فؤاد سید، تونس، 1406ق/1986م]
همچنین معتزله با انکار توحید افعالی و اثبات اصل تفویض یعنی اختیار تام انسان در افعال، سعی کرده اند دیدگاه جبر را رد و ابطال کنند زیرا طبق دیدگاه توحید افعالی،خدا خالق تمامی افعالانسان به شمار میآید و انسان فاعل اصلی اعمال خود نمیباشداز همین رو ثواب و عقاب او معنایی ندارد.
وجود عدل در افعال الهی از مسلّمات مذاهب مختلف میباشد لکن دراینکه چه چیزیمنشأ عدل در افعال الهی میباشد بین متکلمین اختلاف شده است، در این میان معتزله برخلاف اهل حدیث، عقل را به طور مطلق ملاک تشخیص حسن و قبح قرار داد.معتزله با اعتقاد به حسن و قبح عقلی بر این باور است که عقل انسان با قطع نظر از حکمشرع توانایی تشخیص ملاکات حسن و قبح را دارد و نقش شرع تعیین و تبیین حدود دقیق این حسن و قبح میباشد از همین رو اگر در نزد عقل قبح برخی از مسائل مانند[تکلیف بما لا یطاق] یا [قبح عقاببلابیان] ثابت گشت، قبح این عمل قبح این عمل در خصوص شارع نیز صدق میکند در نتیجه شارع نمیتواند مکلّفین را بر عملی که اتیان آن عمل برای بندگان مستحیل و ممتنع است امر کند یا بخاطر ترک عملی که نسبت به آن عمل امری قبلا از جانب شارع صادر نشده است بندگان را عقاب و مواخذه کند زیرادر نزد عقل انجام عمل و اتیان امر شارع متفرع و متوقف بر صدور حکم شارع میباشد و بنابراین نمیتواند بخاطر ترک عملی که حکمی نسبت به آن صادر نکرده است مکلفین را عقاب و عذاب کند.
بر خلاف اشاعره که شرع و اراده الهی را ملاک حسن و قبح افعال میداند و منکر حسن و قبح عقلیشده است از همین رو اشاعره هیچ ضابطه ای را شایسته اینکه حق مطلق شارع را در تشریع احکام محدود سازد، نداسته اند و هیچ محدودیتی را برای شارع در تشریع احکام قائل نشده اند مگر همان ضوابط و محدودیت هایی که خود شرع برای ما بیان کرده است نه آن ضوابطی را که از طریق عقل درک و فهم کرده ایم.
از جمله تاثیرات این عقیده در مساله جبر و اختیار میباشد که مساله جبر طبق دیدگاه معتزله مخالف عدل الهی میباشد (1)
[شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، ج1، ص45، بهکوشش عبدالعزیز محمد وکیل، قاهره، 1387ق/1968م]
در نزد معتزله همانطور که اعطای ثواب و جزاء برای مومنین امری حتمی و قطعی میباشد که تخلّف از آن سزاوار شارع حکیم عادل نیست، اعطای عقاب و عذاب برای مشرکین و کفار امری حتمی میباشد که شارع نمیتواند آنها را از عذاب معاف کند زیرا این امر بر خلاف عدل الهی میباشد.
1) قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسة، ج1، ص132-133، به کوشش عبدالکریم عثمان، قاهره، 1384ق/ 1965]
چشم انداز مهم این اصل معتزلی تاکید بر نقش و اختیار انسان در تعیین سرنوشت ابدی خود میباشد که میتواند با انجام اعمال صالح اهل فوز و ثواب گردد یا با انجام سیئات مستحق عذاب و عقاب بشودکه این نتیجه عادلانهاعمال انسانی و بر پایه حسن و قبح عقلی اعمال میباشد. (1)
[غدادی، عبدالقاهر، ج1، ص237، اصولالدین، استانبول، 1346ق/1928م]
امر به معروف و نهی از منکر: امر به معروف و نهی از منکر از مسائل مهم تمامی فرق اسلامی به شمار میآید لکن معتزله با قرار دادن این تکلیف تحت عنوان اصول خمسه سعی در مهم جلوه دادن این اصل اسلامی و نفی مشروعیت ذاتی اعمال و افعال حاکمان داشته است که در متن این باوراز
اندیشه سیاسیمعتزله در خصوص امامت بحث شده است.(2)
اثر پذیری قائلین صرفه از پیروان کتاب الفیدا:در نزد برهماییان پیروان ایزد آفرينش هندو کتابی به نام الفیدا وجود دارد که مشتمل بر اشعاری میباشد که طبق عقیده پیروان این مذهب نظیر این کلمات در هیچ جا یافت نمیشود.
1) [قاضی عبدالجبار،المجموع فی المحیط بالتکلیف، ص135، تدوین حسن بن احمد ابن متویه، به کوشش ژژ هوبن، بیروت، 1965-1981م.][شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، ج1، ص45، بهکوششعبدالعزیز محمد وکیل، قاهره، 1387ق/1968م.]
2) [قاضی عبدالجبار، المجموع فی المحیط بالتکلیف، ص746، تدوین حسن بن احمد ابن متویه، به کوشش ژژ هوبن، بیروت، 1965-1981م.] [اشعری، علی، ج1، ص451، مقالات الاسلامیین، به کوشش هلموت ریتر، بیروت، 1400ق/1980م.]
زیرا برهما از هماوردی و معارضه با این کلمات منع کرده است گروهی از قران پژوهان معاصر در تبار شناسی و تکوین دیدگاه صرفه بر این باورند که دیدگاه صرفه در ضمن ارتباط و آشنایی برخی از فلاسفه مسلمان با فلسفه هند و تحت تاثیر اطلاع از دیدگاه برهماییان در خصوص الفیدا شکل گرفته است به همین خاطر آنها نیز همان چیزی را درباره قران گفتند که در آیین هندو درباره الفیدا گفته شد که صحت و تقویت این کلام از شرح حال اولین نظریه پرداز صرفه یعنی نظام نیشابوری شناخته میشود زیرا طبق آنچه در تراجم وی آمده است او با آیین و مذاهب فکری مختلف در ارتباط بود و بعید نیست که دیدگاه صرفه را در اثناء ارتباطش با فلسفه هند أخذ کرده باشد.
عبدالکریم زرقانی در شرح مفهوم صرفه گفته است:صرفه به این معناست که خداوند در حالیکه قران کریم از حیث بلاغت از حد توان بشریخارج نبوده است، اعراب را از معارضه با قران باز داشته و منصرف کرده است.
طبق نظریه صرفه اعجاز متعلق به اراده خداوند میباشد و اعجاز هیچ ارتباطی با خصوصیات متن قران کریم ندارد ، به این بیان که شعراء همانطور که قادر به ارائه اشعار فصیح بوده اند همچنین میتوانستند با فصاحت و بلاغت قران معارضه کنند لکن خداوند متعال به سبب اراده خود قدرت معارضه و مقابله را از آنان نفی و سلب نموده است ، و اعجاز قران مربوط به متن قران نمیباشد بلکه مرتبط با قصد و اراده خداوند است،اصل نظریه صرفه به نظام نسب داده شده است و او مبتکر نظریه صرفه بازداشتن عقل و اندیشه عرب از معارضه میباشد.
ابومحمدعلیبناحمدبنسعید ملقب به ابن حزم اندلسی، فقیه، محدّث، فیلسوف، ادیب، مطلع و عالم بر فرق و ادیان، فقیه ظاهری مذهب و از شخصیت های برجسته در قرن پنجم هجری میباشد که ابتداء پیرو مذهب شافعی بود اما پس از مدتی به تبعیت از مذهب ظاهری یعنی پیروان داوود بن علی بن خلف اصفهانی[270ق] در آمد و تمام عمر خود را با نوشتن تالیفات فراوان علمی در دفاع از مذهب ظاهری صرف کرد.ابن حزم اندلسی در خصوص اعتقاد به صرفه میگوید: بلاغت قران غیر از جنس بلاغت بشری میباشد ،به همین خاطر خداوند انسان را از اتیان به مثل آن منع نموده است و به آنخصوصیت اعجاز را عطا کرده است.هیچ کس در جهاناسلام بر این باور نیستکه کلام غیر خداوند معجزه میباشد، بنابراین چون خداوند قران را کلام خود قرار داده است معجزه میباشد و دیگران از معارضه با آن بههمین خاطر ممنوع گشتهاند.(1)
1) [علی بن احمد بن حزم،الفصل فی الملل و الاهواء والنحل ج3ص29]
معروفبه ابن سنان خفاجی ادیب و شاعر شیعی اهل شام از مدافعان نظریه صرفه به تبعیت از نظام، در رد کلام رمّانی که اعجاز قران را از حیث بلاغت و نظم دانسته است،میگوید:در مساله بلاغت و نظم تفاوتی میان قران و کلام فصیح نمیباشد، و با مقداری تتبع و تفحص میتوان شبیه به نطم و بلاغت قران را در تالیف شعراء دریافت، شاید رمّانی در این گمان بوده است که وجه اعجاز قران همین ادعای نادرست یعنی نظم و بلاغت میباشد درحالیکهاگر به بررسی دقیق وصحیح روی آوریم، مطلع میگردیم که اعجاز قران از این جهت است که خداوند اعراب را از معارضه با آن باز داشته است و دانش هایی که به واسطه آن معارضه با قران برایشان ممکن و مقدور میگشت را از آنان سلب کرده است.
بر این باور است که نظریه صرفه به خوبی تبیین نگردیده است، او گفته است: در نگاه معتزله و سائر فرق کلامی، مضمون ومحتوای متن قران در تبیین مساله اعجاز،متن قران را نه از جهت زبانی و ترکیب جملات بلکه به لحاظ نوع پیامی که در آن وجود دارد از متون دیگر،متمایز میکند،اعتقاد به اختیار انسان و در کنار آن اعتقاد به توان انسان در فهم وحی، منشاء انگیزه معتزله بوده است که میکوشیدند تا اعجاز را در دایره مفهوم (توحید) به ویژه از طریق دو صفت(علم و قدرت الهی) تبیین کنند. ️محمد زغول سلام
نیز از دیگر محققان مصری معاصر می باشد که در دفاع از نظریه صرفه نظام گفته است:تمام کلام درباره نظریه نظام بیان نشد، دیدگاه نظام در این باره ناشی از این است که از راه تنزیه مطلق،صفات خداوندرا نفی میکرد، غیر از او دیگران نیز این نظریه را داشتهاند،لکن او از اینمقدمه، نتیجه میگیرد:در صورت نفی صفات و تنزیه مطلق،دیگر جایی برای کلام خداوند به گونه الفاظ باقی نمی ماند، و وحی تنها همان معانی و حقایقی است که بر دل القاء میگردد و الفاظ قران حاکی از آن معانی وحیانی میباشند و از حیث بیان و در ظرف الفاظ جنبهماوراییوخارقالعاده ندارد (1)
قبل از خوض در کلام و تعابیر مهم ترین منکرین و مخالفین نظریه صرفه باید گفت به تبعیت از جمهور ادباء و مفسرین و متکلمین نظریه صرفه به جمیع احتمالات و انحاء متصور باطل و مردود میباشد بخاطر وجود دلائلی که کثیری از قران پژوهان در مطالب خود آن را بیان کرده اند و ما قبل از بیان تفصیلی اجمالا به خلاصه برخی از آن دلائل اشاره میکنیم:
1) [محمد زغلول سلام؛اثر القران فی تطور النقد العربیج2ص96]
و کلام قران با کلمات سایر اعراب هیچ تفاوتی ندارد در حالیکه فهم تفاوت بیانی قران با اشعار شعراء و کلام فصحاء امری بیّن و آشکار است که اقرار اصحاب فصاحت و بلاغت مویّد و شاهد بر این مطلب میباشد.
التزام به نظریه صرفه نتیجه اش تعلق اعجاز به ارادهخداوند میباشد نه اعجاز نفس قران در حالیکه اجماع مفسّرین بر تعلق اعجاز به خود قران کریم میباشد نه اراده خدا،بنابراین نظریه صرفه خلاف اجماع مفسرین میباشد.
تحدی و طلب قران برای معارضه با اعجاز ، در صورتی معنا پیدا میکند که اَعراب قدرت بر معارضه داشته باشند و باداشتن قدرت بر معارضه عاجز از اتیان کلامی مثل قران باشند و اگرنه دعوت آیه شریفه:قل لئن اجتمعت الانس و الجنّ علی ان یاتو بمثل هذا القران الخ. به تحدی و معارضه عبث و بیهوده خواهد بود و قران نیز بدل از عبارت : ان یاتوا بمثل هذا القران و فرا
خواندناعراب به تحدی باید میفرمود:که ما آنها را ازمعارضه منع کردیم نه اینکه آنها را دعوت کند به هماوردی.
{وَقالَ الَّذين کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ][فصلت/26]
كافران گفتند: «به اين قرآن گوش فرا ندهيد؛ و به هنگام تلاوت آن جنجال كنيد، شايد پيروز شويد»
مشعر به این مطلب است که نفس آیات و متن قران دارای خصوصیاتی میباشد که کفّار از استماع به آن از خوف اینکه دیگران متاثر بشوند جلوگیری میکردند و اگر نفس این کلمات قرانی ویژگی و خصوصیتی نداشت و مانند سائر کلمات بود وجهی برای امتناع و خود داری از آن وجود نداشت.
عدم تغییر و تحول اشعار،قبل و بعد از تحدی از حیث اسلوب و نظم، از مهم ترین مویدات بطلان صرفه میباشد زیرا قائلین صرفه معتقدند قدرت بلاغت و فصاحت شعراء پس از صرفه سلب گردید در حالیکه یکسان بودن اشعار قبل و بعد از نزول قران امری واضح و روشن میباشد.
طبق نظریه صرفه تعجب و حیرت اَعراب باید از منع و صرف آنها از معارضه باشد و وجهی ندارد که زبان به تحسین و تعظیم قران بگشایند بنابراین بیان این ادعا که گفته اند :صرفه به سلب علوم لازم برای معارضه اَعراب فصیح با قران میباشد، این دیدگاه نیز مردود میباشد زیرا اگر چنین مساله ای رخ داده بود چرا هیچ یک از اعراب فصیح و شعراء ،اظهار نکردند که علمی از آنان منع و سلب شده است و چرا برای معارضه، به کلام فصیح نیاکان خود تمسک نکردند. ارج نهادن و گرامی داشتن فصاحت و بلاغت
قرآن توسط شعراءخود محکم ترین دلیل بر رد صرفه و بطان آن میباشد زیرا
اگر از معارضه سلب میشدند،شگفتی آنان باید از باب منع و صرف بوده باشد نه از جهت ویژگی های متنی و سبک و بیان قران.
قران نیز به پایان میرسد و فقط اعراب عصر نزول که مخاطبین تحدی بوده اند عاجز ازمعارضه بوده اند و پس از پایان زمان تحدی اعجاز قران نیز به پایان میرسد.در حالیکه اجماع واقع شده است که اعجاز قران تا ابد مستمر میباشد و انس و جن تا ابد از جواب تحدی ناتوان میباشند مبنای نظام و نطریه صرفه از ابتدای قرن سوم تا ششم هجری موافقین و قائلین قابل توجهی داشته است اما در قرن چهارم به بعد جمهور مولفین و محققین در صدد رد و نقد صرفه بر آمدند و با براهین مختلفاعجاز متنی قران را ثابت کرده اند پس از وضوح معنای صرفه و طرح و نقد اجمالی قائلین صرفه به بیان مهم ترین مخالفین صرفه در وجه اعجاز میپردازیم.
أبو عثمان عمرو بن بحر بن محبوب الكناني معروف به جاحظ، مهم ترین نثر نویس زبان عربی و نویسنده کثیر التالیف در قرن سوم هجری میباشد که در علم ادب،لغت، اخلاق،سیاست،کلام،جانورشناسی،روانشناسی و برخی از جنبه های علوم طبیعی سرآمد عصر خود والگوی علمی سائر دورانمحسوبمیشود.
جاحظ لغت و علم نحو را در نزدا بوعُبیده [209] ،اَصْمَعی [216ق] ،ابو زید انصاری[215ق] اخفش[215ق] فراگرفت و با حضور در درس نظام نیشابوری [231ق] کلام معتزلی را از وی آموخت. جاحظ بیشتر عمرخود را صرفقرائت و تالیف کرده است .
ثنر و اسلوب ادبی وی در نگارش مهم ترین دلیل شهرت کتب و اهمیت آثار او میباشد.ادبیات،اخلاق، سیاست،تاریخ و کلام از مهمترین زمینه های نگارش جاحظ به شمار میآید اما مهم ترین آثار وی در زمینه ادبیات تحریر شده است :
کتاب های [البیان و التبیین]،[الحیوان]،[المحاسن و الاضداد] ،[البُخلاء] [البرصان والعرجان والعميان والحولان]،[البغال] در موضوع ادبیات،[التاج في أخلاق الملوك،] در علم اخلاق، وکتاب[العثمانية]،در کلام از مهم ترین تالیفات به جای مانده از جاحظ به شمار میآید.
جاحظ با طرح دیدگاه نظم، اولین مخالف استاد خو نظام نیشابوری میباشد که با تالیف کتاب نظم القرآن به بررسیجنبه های نظم در قران پرداخته است و مانند بسیاری از معتزله مخالفت خود با دیدگاه نظامو اشتباه وی در دیدگاه صرفه رابا طرفدارای از اعجاز ذاتی و ابطال اعجاز عرضی بیان کردهاست.
نارضایتی جاحظ از روش اهل لغت را که تنها به ظاهر الفاظ اکتفاء میکردند و بیان قران را به درک لغوی ساده و خشک و مسائل احکام و شریعت منحصر میکردند و از محتوای الفاظ پرده بر نمیداشتند، یکی دیگر از انگیزه ها و دلائل تالیف نظم القرآن بیان کرده اند که در این کتاب با اتّکاء بر جنبه های ادبی و شگفتی های اسلوبی از خصوصیات ذاتی قران از حیث متن سخن گفته است، متاسفانه کتاب نظم القرآن که مهم ترین منبع برای شناخت تفکر جاحظ در اعجاز قرآن محسوب میشود امروزه به دست ما نرسیدهاست.
آراء جاحظ در خصوص اعجاز منحصردر یک کتاب و رساله نیست بلکه در تالیفات مختلف درباره اعجاز قرآن و وجه آن سخن گفته است اما بیانات وی در کتاب حجج النبوة از اصلی ترین مصادر فهم دیدگاه جاحظ در اعجاز قرآن به شمار میآید.جاحظ نظم و فصاحت را وجه اعجاز میداند و در تعلیل این رای نوشته است: اگر مردي از عرب بر یکی از خطباء و بلغاء سوره ای بلند یا کوتاه از قرآن را بخواند و از او بخواهد مانند نظم و فصاحت آنچه را که شنیده است بیاورد،آن شخصعاجز است از آوردن مثل آن سوره، بلکه اگر فصیح ترین و بلیغ ترین عرب را به تحدی فراخواند از اتیان نظم و فصاحتی
مانند نظم و فصاحت قرآن ناتوان و قاصر است حتی اگر تمام قحطان و معد بن عدنان را به یاری خود فرا خواند ازتفصیل رای جاحظ درکلمات خطابی و بنت شاطئ میتوان اطلاع یافت.
همانطور که نظام معتزلی اولین مبتکر موسس دیدگاه صرفه به شمار میآید، شاگردش جاحظ نیز اولین بنیان گذار نظریه نظم میباشد که برای اولین بار این باور در خصوص اعجاز قرآن و این اصطلاح را به کار برد.وی در تبیین دیدگاه نظم مینویسد:در کتاب منزل ما حقیقتی وجود دارد که مارا به صدق آن رهنمون است: نظم بدیع و خوش آیند آن چنان است که هیچ یک از بندگان و خلائق نمیتوانند سخنی مانند آن بیاورند،علاوه براین دلائل و معجزات دیگری که همراه آورنده قران ارائه شده است مارا به صدق و حقانیت و الهی بودن آن رهبری میکند . (1)
قران بلغاء و خطباء و شعراء را به مقابله با قران از نظر نظم و تالیف در مواردی فراوان و محافلی بزرگ فراخواند، لکن احدی آهنگ آن ننمود و زحمت چنین کاری را بر خود هموار نکرد و حتی در صدد بر نیامد نسبت به قسمتی از قران و یا سخنی شبیه به آن به مقابله برخاسته و سخنی را ساز کند.(2)
ابوالحسن خیاط معتزلی در مدح و ستایش کتاب نظم القرآن جاحظ میگوید: تاکنون کتابی در احتجاج و استدلال بر نظم قران و اینکه این کتاب حجت و دلیل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر حقانیت نبوت اوست جز کتاب نظم القرآن جاحظ نشناخته است.(1)
أبو محمد عبد الله بن مسلم بن قتيبة الدينوري،صاحب تصانیف مشهوره و کتب معروفه در لغت،نحو،شعر، غریب و معانی قران، از ائمه ادب و فنون عرب و از طرفداران مکتب اهل حدیث و مخالفان معتزله در قرن سوم هجری میباشد.«غريب القرآن»، «غريب الحديث»، «مشكل القرآن» ،«مشكل الحديث»، «المعارف»، «أدب الكاتب»،«طبقات الشُّعراء»و «عيون الأخبار» از مهم ترین آثار ابن قتيبة در میان شصد اثر مذکور از وی به شمار میآیند.اگرچه بیشتر شهرت علمی ابن قتیبه مربوط به مباحث ادبی میباشد اما وی در علم حدیث، کلام و فقه نیز تمام سعی خود را بذل نمود و با تاثیر پذیری از ابو یعقوب اسحاق ابن ابراهیم ابن راهویه یکی از مهم ترین اساتیدش در علم حدیث خود،به مبارزه و مخالفت جدی بر علیه معتزله، مشبّهه و جهمیه پرداخت و در رد مخالفین اهل حدیث، تالیفات متعددی را
1) [الانتصار،ص155]
مانند: [الاختلاف فی اللفظ و الرّد علی الجهمیّة والمشبّهة به رشته تحریردر آورد(1)
[تهذيب الأسماء واللغات،2 /280]
ابن قتیبه در ضمن بحثی از مختصات قوم عرب و چرایی نزول قران به عنوان اعجاز پیامبر،در کتاب تاویل مشکل القرآن گفته است: یکی از خصوصیات اعجاز انبیاء تناسب اعجاز با شبیه ترین امر شایع در همان عصر و زمان بوده است مانند: فلق بحر، ید بیضاء،عصاء و شکافته شدن سنگ توسط موسی علیه السلام در زمانی که سحر و جادو امری رایج و شایع و اکابر و خصصین قوم از ساحرین و جادوگران بودندو مانند :
احیاء موتی و خلق پرنده از گل توسط عیسی علیه السلام در عصر و دوره ای که طبابت از امورات مهم و دارای جایگاه و قابل توجه به شمار میآمد و مانند اعجاز قرآن توسطپیامبر در میان اعراب قریش.سپس در تعلیل کلام
خود میگوید: فضل ومنزلت قران و اعجاز آیات از آنجایی فهمیده میشود که خداوندقوم عرب را به فصاحت و بلاغت بی نظیریمختص گردانید که مایه فخر و مباهات قوم بر دیگران بود، و به آنها قدرت شعر و ادب را در بالاتری منزلت عطا کرد و در دوره ای که در بالاترین سکوی شعر و ادب و بهترین مقدارفصاحت وبلاغت بودند، پیامبری را درمیان آنها مبعوث گردانید
1) [تاريخ بغداد،11 /411][لسان الميزان، 5 /8][تاريخ الإسلام،6/ 565]
معجزهاش و وجه معارضه و تحدی اش متناسب با همان فن و تخصصی بود که اعراب ومخاطبین آن عصر درآن تبحر و تسلط کامل داشتنداما با این حال نتوانستند کلامیمانندقرانبیاورند، ازهمین رو با نزول آیات تحدی و بیانعجز وعدم استطاعت انس و جن در هماوردی و معارضه، شرافت و اعجاز قرآن و صدق نبوت پیامبر ثابت گردید.(1)
ابوهاشم عبدالسلام بن محمد بن عبد الوهاب بن سلام ابن خالد بن حمران الجبائی المعتزلی از بزرگان و نظریه پردازان حائز اهمیت معتزله بصره ،رئیس فرقه جبائیه از آخرین فرق معتزله در قرن سوم وچهارم هجری میباشد که به دلیل مفقود شدن آثارش، تنها طریق فهم آراء کلامی وی مطالعه کتب شاگردان یا سائر متکلمین معتزلی میباشد که به بیانات وی توجه تامداشته واز تفکراتاواستفاده فراوان کرده اند.
ابوهاشم با طرفداری از وجه فصاحت بهعنوان اعجاز قرآناز دیگر مخالفین
صرفه میباشد اوهمچنین دیدگاه کسانی را که نظم یعنی سبک ویژه متن قران را بهتنهایی و دون لحاظ و انضمام وجه فصاحت دلیلاعجاز دانسته اند.
1) [تاويل مشكل القرآن، 1/ 18]
قبول نداردومعتقد است مجرد نظم بدون درنظرگرفتنفصاحت نمیتواند به
بهعنوان وجه مستقل و مجزای اعجاز محسوب شود(1)
ابوسلیمان احمدبن محمد بن ابراهیم بن خَطّاب بُستْی معروف به خطّابی، محدث،فقیه و ادیب مشهور قرن چهارم هجری میباشد که بیشتر شهرت وی در مباحث ادبی بوده است. خطابی در فقه تابع شافعی و در عقیده پیرو اهل حدیث بوده است و مانند سائر اهل حدیث سعی خود را در مخالفت با متکلمین به کار گرفته و با تالیف کتاب های متعدد مانند: معالم السنن، غریب الحدیث واصلاح غلط المحدثین در شرح احادیث اهل سنت سعی خود را به کار گرفته است.
خطّابی در کتاب بیاناعجاز القران گفته است: معجزه بودن قران امری است بدیهی و قابل درک بالوجدان چرا که تحدی قران کریم و ترک اعراب ازمعارضه و هماوردی مهم ترین دلیل بر این امر میباشد،این در حالی میباشد که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در میان آنها بود و اگر مخاطبین تحدی قادر به معارصه بودند هر آیینه به جای جنگ و قتل و ذهاب نفس و مال هر آیینه با تحدی امر خود را آسان میساختند و خود را به تکلّف نمی انداختند، مخصوصا قوم قریش که به وجود اصحاب بلاغت و
1) [المنية و الأمل،القاضي عبد الجبار،1 /176][تاريخ بغداد،12/ 327]
فصاحت و اکابر شعر و ادب معروف ومشهور بوده است، هر عاقل و خردمندی در مییابد، اعرابی که خداوند در قران آنها را به جدل و معارضه وصف نموده است {مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلاَّ جَدَلاً بل هُمْ قومٌ خَصِمون} اگر یارای معارضه داشتند بدون شک لحظه ای درنگ نمیکردند در مقام جواب از تحدی و ابطال آنچه آنها را به معارضه خوانده است،خصوصا در هنگامی که وقت حاجت و ضرورت باشد. هر عاقلی متوجه میشود انسان تشنه ای که در معرض هلاکت است از فرط عطش اگر آب نمینوشد یعنی قدرت بر شرب ماء ندارد واگرنه خود را از هلاکت نجات میدهد و این امر ظاهر است و آشکار بر اهل خرد و اندیشه. خطابی در رد قائلین صرفه میگوید:پس از اینکه اصل اعجاز ثابت گردید باید بیان کرد که اختلاف شدیدی در میان قوم در تبیین وجه اعجاز شده است و قول به صرفه کلام بعیدی نمیباشد الا اینکه با وصف فراخواندن انس و جن به اجتهاد و سعی برای معارضه و هماوردی که دلالت آیات تحدی میباشد ناسازگار میباشد.[وهذا أيضًا وجه قريب , إلا أن دلالة الآية تشهد بخلافه وهي قوله سبحانه: {قُل لَئِن اجتمعتِ الإِنْسُ والجنُّ عَلَى أَنْ ياتُوا بِمِثْلِ هذا القُرآنِ لا ياتُون بمثلِهِ ولوْ كانَ بعضُهَمْ لبعْضٍ ظَهِيرًا} , فأشار في ذلك إلى أَمر طريقه التكلف والاجتهاد , وسبيله التأَهب والاحتشاد. والمعنى في الصرفة التي وصفوها لا يلائم هذه الصفة , فدل على أن المراد غيرها , والله أعلم.] (1)
1) (بيان إعجاز القرآن23/1)
خطابی از اینکه برخی گمان گرده اند وجه اعجاز اخبار غیبی آیات از وقایع آینده میباشد مانند آیات :{الم. غُلِبَتِ الرومُ في أَدنَى الأَرْض , وهُمْ من بعْدِ غَلَبِهمْ سَيَغْلِبُون , في بِضْعِ سنين} و {قُل للمخَلَّفين من الأَعرابِ ستُدعَوْنَ إلى قوم أُولي باس شديدٍ } گفته است:شکی در این نیست که این آیات و مانند این آیات، دلالت بر اخبار غیبی میکنند و وجهی از اعجاز قران محسوب میشوند، لکن اخبار غیبی وصف عام و فراگیر همه آیات نمیباشد
درحالیکه اعجاز قران که تحدی بر آن واقع گشته است شامل جمیع آیات و سُور میباشد بنابراین باید وجه اعجازامریباشدکه وصف تمامی آیات قرار بگیرد بر خلاف اخبار غیبی که منحصر در چند آیه میباشد.خطابی بلاغت را در سهجنبهمنحصر میکند: 1]حُسن لفظ 2]حُسن نظم 3]حُسن معنا او بر این باور است که وجود یکی از این سه جنبه بلاغی در نثر و نظم قابل وقوع میباشد اما جمع این سه که موجب اعجاز و حد اعلای بلاغت میباشد، فقط مختص آیات قران کریم میباشد که کلمات آن در اوج زیبایی از حیث لفظ و نظم و معنا میباشد که عقول بر برتری الفاظ آن گواهی میدهد و اثر آن در نفوس نیز ثمره بلاغت بی نظیر آن میباشد که در نفس هر شنونده ای تاثیر میگذارد .خطابی معتقد
است اعجاز قران از حیث بلاغت بخاطر جمع بین دو صفت متضاد(فخامت و گوارایی) میباشد و همین امر سبب گشت تا قران معجزه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد زیرا عرب فصیح از وحدت بین دو صفت گوارایی که نتیجه آسانی میباشد و فخامت که نتیجه دشواری میباشد عاجز بوده است.خطابی پس از نقد نظریهصرفه و بیان ادله اعجاز بیانی میگوید: بدان که قران معجزه است، بخاطر در برداشتن فصیح
ترین الفاظ در بهترین نظم تالیف و پیوند کلمات و متضمن بودن زیباترین معانی و عالی ترین مفاهیم مانند: توحید و تنزیه صفات، دعوت به پرستش و پیروی، بیان روش عبادت و ذکر حلال و حرام، بیان پند و اندرز و خیرخواهی ارشاد به محاسن اخلاقی و امر به معروف و نهی از منکر به بهترین صورت که امری بالاتر از آن و شایسته تر از آن نمیتوان تصور کرد و معلوم است که جمع بین همه این امور از قوه بشر خارج است و نمیتواند چنین کاری را انجام بدهد.(1)
أبو هلال الحسن بن عبد الله بن سهل بن سعيد بن يحيى بن مهران العسكري، لغت شناس و شاعر معروف ایرانی الاصلقرن چهارم هجری از منطقه عسکر توابع خوزستان میباشد. وی بنابر نظر صحیح معتزلی مذهب میباشد و دیدگاه برخی در خصوص تشیّع ابوهلال با آنچه در محتوای کتاب الاوائل آمده است منافات دارد وگرایش او به مذهب اعتزال را تایید و تقویت میکند.پس از جاحظ از جهت تاریخی میتوان ابوهلال را شاخص ترین شخصیت علمی در جهود ادبی و مباحث علم فصاحت و بلاغت شمرد که تمام عمر خود را صرف تحقیق و تدقیق و تالیف در علم لغت، بلاغت و شعر کرده است.[الصناعتین: الکتابة و الشعر] ،[الوجوه والنظائر،جمهرة] [الأمثال]،[دیوان المعانی]،[معجم الفروق اللغویة]،[التلخیص فی معرفة أسماء الأشیاء] مهم ترین آثار ادبی باقی مانده از ابوهلال عسکری میباشد .
1) [بیان اعجاز القران1/15]
اکه منشأ تحقیقات اعصار بعد وتا به امروز معرکه توجهات محققینگردید و ناگزیر هر محقق و دانش پژوه در عرصه مباحث لغوی و بیانی مخصوصا موضوع فروق اللغة باید از مطالب ابوهلال اطلاع و آگاهی داشته باشد.
وی در مقدمه کتاب الصناعتین که معروف ترین کتاب پس از البیان و التبین جاحظ به شمار میآید در بیان اهمیت علم بلاغت و فصاحت و ضرورت فراگیری آن گفته است.
شایسته ترین علم برای فراگیری و آموختن و اولی ترین دانش برای یادگیری پس از علم توحید و معرفت الهی، علم بلاغت و شناخت فصاحت میباشد که به سبب این دانش اعجاز کتاب خدا که ناطق به حق،هادی به طریق رشد و دلیل بر صدق رسالت و صحت نبوت است شناخته میشود.
و ما به تحقیق دانستیم که اگر انسان از علم بلاغت غافل باشد نمیتواند از اعجاز قرآن اطلاعی بیابد زیرا خداوند تبارک و تعالی اعجاز قرآن را به حسن تالیف و ترکیب، بدیع و اختصار لطیف ،سهولت و جزالت و عذوبت و سلابت کلمه و سائر محاسن بیان مختص گردانیده است و کسی جز از طریق فراگیری بلاغت و فصاحت از این امور مطلع نمی شود.
در غیر این صورت اگر به دانش بلاغت اهتمام نورزد، اعجاز قران را تنها به دلیل عجز و قصور عرب از تحدی میفهمد و زشت است برای فقیه که با استناد به آیات به فقه می پردازد و برای یک قاری قرآن که قران محور امر اوست و برای یک متکلم که دلائل و احتجاجات خود را از قران استخراج
میکند و برای یک عرب زبان و قرشی فصیح که اعجاز و کتاب خدا را از حیث فصاحت و بلاغت نشناسد و اطلاعی از آن نداشته باشد مگر به همان مقدار و طریقی که یک اجنبی مانند نبطی از بلاغت قران آگاهی دارد یا اینکه مانند افراد نادان بر اعجاز قرآن استدلال کند. بنابراین شایسته و سزاوار است که پس از علم توحید فراگیری و اقتباس این علم بر جمیع علوم مقدم گردد، زیرا تصدیق رسالت و نبوت از این علم حاصل میشود.
علاوه بر این فوائد فراوان دیگری دارد مانند شناخت کلام جیّد از ردئ، لفظ حسن از قبیح و شعر نادر از غیر آن به همین خاطر به سبب احتیاج و ضرورت فراوان در فراگیری و آشنایی با این دانش و قلّت و ندرت تالیف و آثار ادبی در این باب، تصمیم گرفتم در این فن کتابی تالیف کنم ، لذا اثر حاضر یعنی[الصناعتین](1)که مشتمل بر پنجاه و سه باب است را نوشتم و تمام آنچه را که صنعت نثر و نظم کلام به آن نیاز دارد برای شناخت فصاحت و بلاغت قران بیان کردم.
أبو الحسين قاضىعبد الجبار بن أحمد بن عبد الجبارالمعتزلياز کبار دانشمندان معتزلی در قرن چهارم و پنجم هجریمیباشدو از جانب معتزله
1) [الصناعتین، ابوهلال عسکری،2/1]
قاضیالقضاة ملقب گشت وبهغیر از او به کسی چنین لقبی اطلاغ نشد.(1)
به قاضی عبدالجبار با شدت تعصّب در دفاع از عقائد معتزله و رد بر سائر مذاهب مخصوصاخصومتو دشمنی بر علیه شیعه در تالیفاتش سبب شد تا سید مرتضی اعلی الله مقامه الشریف با نوشتن کتاب[الشافی في الامامة] اشکالات و انتقادات قاضی عبدالجبار معتزلی را بر علیه مذهب امامیه در کتاب[المغني في أبوابالتوحيد والعدل] رد کند و از عقائد امامیه در بحث امامت دفاع کند.
تالیفات متعدد وی مانند [تنزيه القرآن عن المطاعن ] ،[شرح الأصول الخمسة]،[المجموع في المحيط بالتكليف]،[المغني في أبواب التوحيد والعدل]،[تثبيت دلائل النبوة] از مهم ترین آثار در اصول کلامی معتزله محسوب میشود.(2)
مناظرات متعدد وی در مسائل کلامی مخصوصا با سائر مذاهباز قضایای مشهوره در طبقات معتزله و شرح حال عبدالجبار معتزلی میباشد. (3)
قاضی عبدالجبار در بیان وجه اعجاز و دفاع از صدق رسالت و درستی دعوت پیامبر نوشته است.
قران از سه جهت حجت و معجزه است:از جهت فصاحت و بلاغت تمام قران معجزه است،از جهت اخبار غیبی و بخاطر تضمن و اشتمال بر دلائل عقلی که موجب نقض وخرق عادت است .(4)
أبو منصور عبد القاهر بن طاهر بن محمد بن عبد الله البغدادي التميمي الأسفراييني، فقیه شافعی و متکلم اشعری مذهب در قرن پنجم هجری میباشد که بیشتر احاطه علمی وی مربوط به فرقه شناسی،ریاضیات و عرفان میباشد.عبدالقاهر تمام سعی خود را در رد مهم ترین جریان اختلافی اشاعره یعنی معتزله به کار گرفت و با تالیف کتاب [الفرق بين الفرق و بیان الفرقة الناجية] به رد مذهب مخالفین و تقویت و تایید اصول اشعری در اعتقادات پرداخت کتاب[الفرق بین الفرق]،[اصول الدین] ،[فضائح المعتزلة]،[فضائح الکرّامیّة] و[نفی خلق القرآن] از مهم ترین آثار کلامی وی به شمار میآید.او همچنین با تالیف کتاب [تفضیلُ الفقیر الصابِرِ علی الغَنیِّ الشّاکِر] تبحر و آشنایی خود را در زمینه عرفان و تصوف به رشته تحریر در آورده و به ترتیب حروف ابجد هزار قول را در اهل تصوف بیان کرده است تالیف [التکملة في الحساب]که مشتمل انواع حساب در دوره اسلامی میباشد و کتاب [رسالة في المساحة]دو اثر باقیمانده ازبغدادی معتزلیدرعلم ریاضیات میباشد.
عبدالقاهر بغدادی در ضمن بیان فضائح فرقه معتزله در پانزدهمین مورد از فضائح اهل اعتزال اشاره میکند به مبنای نظام نیشابوری در انکار اعجازذاتی و میگوید:پانزدهمین فضیحت از فضائح نظام، گفتار وی در انکار اعجاز نظم و حسن تالیف کلمات قران میباشد، زیرا وی معتقد است نظم و تالیف قران نمی تواند معجزه پیامبر و دلیل صدق رسالت باشد چون بندگان نیز چنین
قدرتی دارند که مانند نظم و تالیف قران یا بلکه بهتر از آن را بیاورند.به عقیده بغدای انکار و مکابره نظام به دلیل عناد و مخالفت وی با گفتار خدا در آیه تحدی میباشد و غرض او از مخالفت و انکار اعجاز، اعجاز رسالت و نبوت پیامبر است.(1)
عبد القاهر جرجانی فقیه شافعی مذهب و متکلم اشعری قرن پنجم هجری صاحب کتب الرسالة الشافعیة فی اعجاز القران،دلائل الاعجاز و اسرار البلاغة رد بر پس از اثبات نظریه نظم و تبیین و تقویت کلام جاحظ، در مقام قائلین صرفه این چنین گفته است: تعجب و حیرت شعراء و فصحاء و قوم عرب به چه دلیل بوده است؟طبق گفته شما (قائلین به صرفه) باید حیرت و شگفتی آنها از امریبوده باشد که برای آنها تا قبل از زمان تحدی بسیار آسان بوده است اما الان بخاطر اعجاز از انجام همان کار آسان ممنوع گشته اند، مانند اینکه پیامبری در صدد اعجاز به قوم خود بگوید معجزه من این هست که دستانم را بر روی سر خود در این لحظه قرار میدهم در حالیکه هیچ یک از شما به سبب اعجاز قادر به انجام همین امر آسان نخواهید بود، در حالیکه ما طبق شواهد تاریخی فراوان میدانیم تعجب و شگفتی کبار شعراء و اصحاب بلاغت و فصاحت بخاطر نظم قران یعنی اسلوب ویژه لفظ
1) [الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية،128/1]
و معنای آیات بوده است نه اینکه از صرف یک امر سهل و آسان که قبل از تحدی برایشان مقدور و الان ممنوع گشته است متحیر و متعجب باشند.(1)
عبد الملك بن عبد الله بن يوسف بن محمدالجويني،معروف به امام الحرمین متکلمکبیر اشعری و فقیه شافعی مذهب، از شخصیت های موثر کلامی در قرن پنجم هجری، صاحب کتاب ارزشمند و بی نظیر نهاية المطلب في دراية المذهب در فقه شافعی و دیگر آثار مهم،فقهی،اصولی و کلامی در رد دیدگاه صرفه نوشته است: نظم بی نظیر قران که از جمیع اسالیب اوزان کلام عرب خارج است و فوق توان بشر است یکی از مهم ترین وجوهاعجاز قرآن میباشد کهاعراب برای معارضه با این وجه دعوت شدند، اما مخاطبین تحدی با اینکه از بهترین اصحاب فصاحت و بلاغت به شمار میآمدند؛ نتوانستند با نظم قران معارضه کنند. همچنین اخبار غیبی و خبر از وقایع و حوادث آینده در قران با توجه به اینکه پیامبر امی بودند و در نزد هیچ کس مطلبی را نیاموختند و علمی را فرا نگرفتند از دیگر وجوه و ابعاد اعجاز قران محسوب میشود .(2)
أبو الحسين ابن أبي يعلى ، محمد بن محمد، فقیه ،محدث ،متکلم ،قاضی ،شیخ و امام حنابله در عصرخود،صاحب تالیفات کثیره در علوم عدیده و شخصیت مورداحترام اهل سنت در قرن ششم هجری میباشد. 1
طبقات الحنابلة،المسائل التي حلف عليها أحمد،الرد على زائغي الاعتقاد في منعهم من سماع الآيات، إيضاح الأدلة في الرد على الفرقة الضالة المضلة و کتابالاعتقاداز مشهور ترین آثار وی میباشد.
ابویعلی در کتاب الاعتقاد در بیان اعجاز قران گفته است:
قران کتابی که هیچ شباهتی با شعر ندارد و هیچ مطلب باطلی در آن وجود ندارد، تنزیلی از خداوند حکیم و حمید
که انس و جن در معارضه با آن ناتوان هستند. کتابی که نظم ،بسط، ایجاز ،فصاحت، بلاغت، تحذیر، زجر، امر به طاعت، نهی از معصیت،تعبد به عمل شریف و بیان شرائع مانند: طهارت، صلاة ،صوم، زکات، صله ارحام، بذل و عطا، صدق و وفا و خوف و رجاء در آن جمع شده است. پیامبری این کتاب را آورد که وقتی مشرکین به او میگویند:ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذا أوْ بَدِّلْهُقرآنى غير اين بياور يا آن را [به آياتى ديگر كه خوش آيند طبع ما باشد] تغيير ده!
خدایش به او دستور میدهد تا در پاسخ آنها بگوید:
قُلْ ما يَكُونُ لِي أنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقاءِ نَفْسِي إنْ أتَّبِعُ إلا ما يُوحى إلَيَّ إنِّي أخافُ إنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ
بگو: مرا نرسد كه آن را از نزد خود تغيير دهم؛ جز آنچه را به من وحى مى شود، پيروى نمى كنم؛ من اگر پروردگارم را نافرمانى كنم، از عذاب روزى بزرگ مى ترسم.سپس برای احتجاج با مخالفین و اثبات اینکه قران از جانب پروردگار است خداوند به او دستور میدهد تا به منکرین بگوید:قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلا أدْراكم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكم عُمُرًا مِن قَبْلِهِأفَلا تَعْقِلُونَ بگو: اگر خدا مى خواست آن را بر شما نمى خواندم، و او هم شما را به آن آگاه نمى كرد؛ همانا مدت ها پيش از نزول قرآن در ميان شما بودم، و ادعاپيامبرىنداشتم، اكنون صدق پيامبرى خود را با اين قرآن اثبات مى كنم] آيا نمى انديشيد؟.یعنی من چهل سال در میان شما بودم، یتیم و فقیر بودم و تا به امروز نزد کسی درسی فراگرفتم و علمی نیاموختم و چیزی ننوشتم و شعر و سهر و کهانت یاد نگرفتم، آیا اینها کافی نیست برای اینکه اندیشه کنید در آنچه برایتان آورده ام؟سپس خداوند آیات تحدی را دلیلی مستمر قرار داد برای اثبات عجز و ناتوانی انس و جن از معارضه با قران از حیث نظم،تالیف،صدق و صحت معانی و فوائد و علوم بی شماری که مردم از آن اطلاعی ندارند و از درک آن عاجزند، مانند:اخبار غیبی در قران که امری فوق بشری و خارج از قدرت بشر است
مانند:غُلِبَتِ ٱلرُّومُ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ[الروم 2-3] وسَيُهْزَمُ الجَمْعُ ويُوَلُّونَ الدُّبُرَ[القمر 45]
که به تصریح آیه شریفه تِلْكَ مِنْ أَنْبَآءِ ٱلْغَيْبِ نُوحِيهَآ إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَآ أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا [هود 49] منشأ اخبار غیبی وحی الهی به پیامبر است که جز قدرت الهی هیچ کس توانایی چنین کاری را ندارد. (1)
أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عبد الرحمن بن تمام بن عطية مفسر ومحدث مالکی مذهب،صاحب تفسیر المحرر الوجیز از دیگر مخالفین صرفه ومواففین اعجازبلاغیقرانمیباشد.تفسیر او جمع اقوال و آراء صحابه و تابعین است که بخاطر کثرت مباحث علمیوبرخورداریاز روایاتماثور مورد توجه مسلمانان و سبب شهرت او گردیدهاست.
ابن عطیه بر وفق نظر مشهور از اعجاز بلاغیقران دفاع و اعجاز آن را در نظم و حُسن معانی و فصاحت الفاظ آنمیداند.
او در رد نظریه صرفهدر تفسیر المحرر الوجيزگفته است:علم خداوند محیط بر همه اشیاء میباشد،خداوند متعال احاطه علمی بر کلام دارد،بنابراینهنگام ترتیب کلمات قران به خوبی میدانست که چه لفظ و چه معنایی را قرار دهد که در شایسته ترین صورت ممکن قرار بگیرد که موازی با آن کلام هیچ یکاز اربابفصاحتقرار نگیرد به طوری که آن کلام به هیچ وجه محتاج به تغییر و اصلاح نباشد برخلاف کلام شعراء و فصحاء که پساز امعان نظر و دقت فراوان در انشاء کلمات فصیح دارای جهل و نسیان و دگرگونی و مفتقر
1) [الاعتقاد،قاضی أبي يعلي،35/1]
تنقیح و اصلاح میباشد، طبیعت شعر قبول جایگزینی و تعویضکلمات را دارد ،در حالیکه اگر کلامی از آیات قران از آن سلب بشود به هیچ وجه نمیتوان جایگزین و بدلی برای آن پیدا کرد بنابراین قول به صرفه باطل میباشد و نظر صحیح عدم استعداد و توانایی بشر برای معارضه با قران در جمیع ازمنه و دوران میباشد. در هنگام نزول قران ومخاطب قرار گرفتن اعراب توسط تحدی، عده ای آن را اذعان نمودند و اقرار کردند بهاینکه قران فوقکلام بشر است و برخی همچون ابوجهل حسد ورزیدند و راه سفک دماء و فساد را تبعیت کردند.(1)
ابوالفضل عیاض بن موسی بن عیاض بن عمرو بن موسی بن عیاض یحصبی، فقیه، محدث و ادیب معتزلی و از بزرگان فقه مالکی در قرن پنجم وششم هجری میباشد. ذهبی از او با بیان اوصافیمانند: امام،علامه ،حافظ، شیخ الاسلام و قاضی یاد کرده است. قاضی شمس الدین درکتابوفیات الاعیان وی را امام حدیث عصر خود و سر آمد جمیع علوم دوران خود مانند، فقه و نحو و حدیث و تفسیر دانسته است.(2)
[الشفَا فِي شرف المُصْطَفَى] یکی از مهم ترین آثار قاضی عیاض میباشد که
به شرح حال و خصائص پیامبر و دفاع از صدق رسالت و نبوت با استناد به آیات و روایات و ذکر دلائل وبراهین مستفاد از عقل و نقل پرداختهاست.
قاضی عیاض با تالیف کتاب [تَرْتِيْبالمدَاركوَتَقْرِيْبالمسَالك] مهم ترین اثر در شرححالفقهای مالکی را به رشته تحریر در آورد، او همچنین با کتابت [إِكمَالُ المُعْلِمِ بفَوَائِدِ مُسْلِم] در شرح صحیح مسلم، اثر روایی خود را یادگار گذاشت و اسم خود را در عداد محدثین ثبت و ضبط نمود.یکی از جامع ترین مباحث مطرح شده در خصوص وجوهاعجازقرآن مربوط به قاضی عیاض می باشد که درفصلی از کتاب الشفا بتعريف حقوق المصطفى بدان پرداخته است.
اعتقاد ویقین به اینکه قران از جانب خدا بر پیامبر نازلگردیده واعراب قریش از معارضه با آن عاجز گشته اند و علم به اینکه قران از حیث فصاحت و بلاغت معجزه و امری خارق العادهاست امری ضروری میباشد.آنها که اطلاع و آگاهی از بلاغت ندارند از طریق عجز عرب در برابر تحدی از اعجاز قرآن و فوق بشری بودن آن آگاه میگردند.وقتی در آیات قران اندیشه کنی مانند: وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ[البقرة 179]،ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ[المؤمنون 96]وَقيل يَا أَرض ابلعي ماءك وَيَا سَمَاء أقلعي وغيض المَاء وَقضى الْأَمر واستوت على الجودى وَقيل بعدا للْقَوْم الظَّالِمين[هود 44]بلکه وقتی در تمامی قران اندیشه کنی در تمامی آیات صدق آنچه را درباره ایجاز الفاظ و کثرت معانی، حسن تالیف و ربط و تلاوم کلمات با یکدیگر بیان کردم تایید
و تصدیق میکنی.چهار وجه اساسی در وجه اعجاز وجود دارد که از سائر وجوه اهمیت بیشتری دارد:
1] حسن تالیف و بلاغت خارق العاده:حسن تالیف و بلاغت خارق العاده همان عنصری می باشد که موجب شد تا اعراب از معارضه با قران رویگردان شوند و در کمال عجز با عباراتی مانند:سحر،افک،افتراء،شعر،کهانت، اساطیر الاولین و دیگر تعبیرات غیر منطقی از مقابله با تحدی قران و معارضه با آیات فرار کنند.حسن تالیف و بلاغت همان دلیلی میباشد که شخص اعرابی را با شنیدن آیه فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَ [الحجر 94] به سجده وا میدارد و دیگری را منبعث میکند تا با شنیدن آیه فَلَمّااسْتَيْأسُوا مِنهُ خَلَصُوا نَجِيًّا[يوسف 80] شهادت بدهد و قسم یاد کند که این کلام بشر نیست و هیچ انسانی قادر به آوردن چنین کلامی نمیباشد.از این قبیل اخبار و حکایات تعجب و تحیر اعراب در برابر حسن تالیف و بلاغت قران فراوان است مانند اقرار و اعتراف عتبه وقتی گفت: به خدا قسم کلامی را شنیدم که مثل و نظیر آن را هرگز نشنیدم، کلامی که شعر و سحر و کهانت نیست. تفاوت اسلوب قران در طریقه فصاحت واختلاف آن با کلام عادی بشر یکی از دلائل عجز و اعتراف قریش در مقابل اعجاز قران به شمار میآید و صدق این گفتار بر مطلع از دانش بلاغت و فصاحت بدیهی و مسلّم است.
2] اعجاز نظم و اسلوب: نظم عجیب و اسلوب غریب قران که مخالف با اسالیب کلام و مناهج نظم و نثر عرب است دومین وجه اعجاز قران میباشد. نظم و اسلوبی که هیچ کس قدرت مماثلت و هماوردی با آن را ندارد بلکه عقول در
درک و فهم آن متحیر شده اند و با هیچ قسمی از اجناس کلام مانند: نثر، نظم وسجع و خطابه نتوانستند با نطم و اسلوب آن معارضه کنند.
از همین رو ولید بن مغیرة با شنیدن آیات قران به ابوجهل میگوید: میدانید که احدی از شما در شعر و عربیت از من داناتر نیست اما قسم میخورم که کلماتی را شنیدم که هیج شباهتی به کلمات شعراء و آنچه شما میگویید نداشته است.
یا وقتی در موسم حج تصمیم گرفتند تا به بهانه ای جلوی استماع و اجتماع مردم دربرابر تلاوت آیات را بگیرند، وقتی نتیجه گرفتند تا قران را شعر و پیامبر را شاعر یا ساحر معرفی کنند،برخی از آنها گفتند که ما انواع شعر را میدانیم درحالیکه قران به هیچ یک از انواع شعر شباهت ندارد، به همین خاطر تصمیم گرفتند تا قران را سحر و پیامبر را ساحری بدانند که کلماتش موجب جدایی بین پدر و پسر، شوهر از همسر و انسان از قبیله اش می گردد.
3] اخبار غیبی: خبر دادن غیبی از وقایع و حوادث آینده و محقق شدن اخبار به طور صحیح مانند وعده قران به غلبه سپاه روم، عدم قدرت اعراب برای معارضه،ورود مسلمانان به مسجد الحرام، ایمان آوردن گروه فراوانی از اعراب به اسلام و مصونیت قران از نابودی و تحریف و تبدیل از جمله وجوه مهم اعجاز قرآن به شمار میآید. این وجه را به تفصیل شرح دادیم
4] اخبار از قرون، ملل و شرایع سابق: بیان ماجراهای متعدد از ملل و ادیان گذشته که جز بزرگان یهود و نصاری احدی از آن اطلاع دقیق نداشت توسط پیامبری که در نزد هیچ کس درسی فراگرفت و مطلبی نیاموخت به طور دقیق و صحیح با ذکر جزئیات و البته اقرار و اعتراف سائر ادیان بر درستی آنچه قران ذکر کرده است از دیگر وجوه مهم اعجاز است.
مانند خبر موسی و خضر علیهما السلام، ماجرای یوسف علیه السلام و برادرانش ،قصه اصحاب کهف، احوالات ذوالقرنین، داستان لقمان و فرزندش وقصص دیگر از پیامبران و کتب گذشته که تایید و تصریح بزرگانادیان را به همراه داشته است.
همچنین پاسخ های پیامبر صلی الله علیهوآلهوسلم بهسوالات متعدد بزرگان ادیان از قران کریم مانند سوال از روح،اصحاب کهف،ذوالقرنین، احوالات عیسی علیه السلام،حکم رجم و بیان آنچه از حلال بر بنی اسرائیل حرام گشته است از علل و اسباب گرایش سائر ملل بر اسلام و تصدیق نبوت و اعجازقران به شمار میآید.️قاضی عبدالجبار پس از ذکر چهار وجه اساسی اعجاز در بیان برخی از خصائص قران میگوید: استمرار و بقاء حلاوت قرانبا کثرت تلاوت و دوام و زوال ناپذیری رغبت قاری بر قرائت، اشتمال آیات بر علوم و معارف و بیان شرایع، رد و ابطال عقیده منکرین و مخالفین با ذکر برهان و استدلال، ذکر مواعظ و حکم و محاسن آداب، تیسیر در حفظ و قرائت بر خلاف کتب سائر ادیان،حسن خروج و تخلّص از بابی به باب دیگر و ازماجرایی به ماجرای دیگر، انقسام سوره واحد بر امر ونهی،خبر و انشاء،
وعد و وعید،توحید و اثبات نبوت، ترغیب و ترهیب و ذکر مهم ترین مسائل در موجز ترین کلام و بهترین نطم از جمله خصائص،فوائد و عجائب قران محسوب میگردد.
قران بر خلاف سائر معجزات انبیاء که پس از دوران نبوت نبی اثری از آنها نیست، معجزه ای ابدی و غیر قابل زوال است که تا به امروز که پانصد و پنجاه و سه سال از نزول آن و تحدی ان گذشته است هنوز از معارضه و هماوردی مصون و ازتحریف وتغییر و تبدیل در امان است.
ابومحمد حسین بن مسعود بغوی شافعی ملقّب به ظهیرالدین و محیی السنة، از فقهاء، محدثین و مفسرین قرن پنجم و اوائل قرن ششم هجری در تفسیرروایی معالم التنزیل نوشته است: قران از جهت نظم،تالیف کلمات واخبار غیبی معجزه است، کلامی که از حیث بلاغت در بالاتریندرجه قرار دارد و هیچ شباهتی به کلام مخلوقات ندارد زیرا قران مخلوق نیست و اگر مخلوق بود معارضه و هماوردی با آن ممکن بود.
ابوالفرج جمالالدین عبدالرحمان بن علی قرشی تیمی بکری بغدادی ملقّب به ابن جوزی ازپیروان مذهب احمد بن حنبل در فقه، صاحب تالیفات عدیدهوتصنیفات کثیره که تا دوهزار رساله در ذکر آثار وی نام برده اند و
بیش ازسیصد اثر از وی باقی مانده است،یکی از مهم تریندانشمندان اهل حدیث که با اطلاع و آشنایی از علوم مختلف آثار مهمی در فقه،تفسیر،حدیث واخلاق از خود بر جای گذاشته است.ابن جوزیدرکتابزادالمسيرفي علم التفسير درنقددیدگاه صرفه و بیان نظرمختار خود نوشته است:قران با نزول آیات تحدی از افرادی مانند نضر بن حارث کهمدعی بودند اگر بخواهند واراده کنند،میتوانند کلامی مانند قران بیاورند، درخواست میکند تا اگر در ادعای خود صادق هستند کلامی بیاورند که از حیث نظم و بلاغت در بالاترین درجه و مرتبه باشد.(1)
ابوعبدالله، محمد بن احمد بن ابوبکر بن فَرْح انصاری خزرجی اندلسی قرطبی ملقب به امام قرطبی از اعلام مفسرین اهل سنت در قرن هفتم هجری میباشد. قرطبی در فقه تابع مالک بن انس و در کلام پیرو اشاعره بود او در تفسیر شهیر الجامع في احکام القرآن در نقد دیدگاه صرفه نوشته است: دیدگاهصرفه فاسد و باطل است زیرا قبل از پیدایش اختلافات در خصوص وجه اعجاز، اجماع تمام امت بر اعجاز ذات قران بوده است، لکن اگر بگوییم صرفه وجه صحیح اعجاز است قران را از اعجاز ذاتی که بر آن اجماع شده است خارج ساخته ایم. فصاحت و بلاغت قران امر خارق العاده ای است که سبب شده است تا نفس قران معجزه باشد زیرا هیچ کلامی هرگز در طراز
1) [ زاد المسير في علم التفسير، ابن الجوزي3/ 52]
کلام قران وجود ندارد. قران کریم با نزول تدریجی آیات تحدی، اعراب را به معارضه دعوت کرد و اگر آنها قدرت و تمکّن هماوردیداشتندحتما به جای حرب وقتال سعیمیکردند کلامی مانند قران بیاورند،این در حالی هست که متعلق تحدی نیز امری هست که اعراب در آن تبحر و تخصص دارند زیرا اعراب مخصوصا قوم قریش اصحاب فصاحت و بلاغت بودند و در بالاترین جایگاه از جهت شعر و بیان قرار داشتند، دقیقا همانطور که طبابت در زمان حضرت عیسی علیه السلام و سحر و جادو در عصر حضرت موسی علیه السلام در اوج خود قرار داشت و اکابر قوم کسانی بودند که از این فنون اطلاع داشتند، فصاحت و بلاغت عرب نیز در عصر نزول تحدی در اوج خود قرار داشت لکن با این حال نتوانستند با قران معارضه کنند.(1)
أبو عبد الله بدر الدين محمد بن عبد الله بن بهادر الزركشي، فقیه، محدث، اصولی و ادیب پرآوازه و مشهور شافعی در قرن هشتم هجری میباشد که با نگارش اثر حائز اهمیت البرهان في علوم القرآن توجه و التفات تمامی محققین و مدققین را به خود جلب کرد و نام خود را در یکی از رفیع ترین مقامات علمی در بحث علوم قرآنی ثبت و سجل نمود و با جمع آوری مطالب لازم در چهل و هفت فصل زمینه تحقیق و ممارسات علمی برای آیندگان را فراهم ساخت و به جرات میتوان گفت بهترین اثر در بحث علوم قرآنی در
1) [تفسیر قرطبی،75/1]
در میان آثار اهل سنت میباشد که اعتراف بزرگان این علم را با خود به همراه داشته است و این کم ترین قبل از خوض در شرح دیدگاه وی در بحث اعجاز،توصیه میکنم بر تمامی مشتاقان علوم قرآنی که اهتمام جدی بر فراگیری این کتاب و تحصیل فرائد آن داشته باشند البته پس از مرحله تحصیل باید بدانند که هر مولف و هر کتاب ارزشمند در کمال قوت دارای نقاط ضعف و چه بسا اشکالاتی باشد که این کتاب نیز از این امر مستثنی نیست بنابراین باید با توجه به این امر از فرائد فراوان آن استفاده کرد سپس مباحث اختلافی که ریشه در دانش های دیگری مانند کلام و تاریخ و حدیث دارد را تصحیح نمود. بدرالدین زرکشی پس از اینکه اصل اعجاز قرآن و اعتقاد به آن را امری ضروری دانست به دوازده دیدگاه مشهور از بیانات مهم ترین اصحاب این فن اشاره میکند و پس از شرح و نقد هر یک از این آراء نظر مختار خود را بیان میکند.
1] دیدگاه صرفه نظام نیشابوری: دیدگاه اعجاز عرضی نظام به دلیل مخالفت صریح با آیات تحدی که دلالت بر اعجاز ذاتی قران دارد، دیدگاه فاسد و مردودی است زیرا مفاد آیه تحدی طلب به هماوردی با فرض وجود قدرت است واگرنه از اساس طلب به معارضه معنا و مفهومی ندارد و مانند دعوت از مردگان و طلب اجتماع از آنها برای معارضه میباشد.
اجماع محققین بر اعجاز ذاتی واقع شده است یعنی ذات قران دارای اعجاز است نه امری خارجی در صورتیکه صرفه دلالت میکند اراده الهی امر معجز است نه خصوصیت ذاتی قران.
بر دیدگاه صرفه فساد های متعددی مترتب می باشد،مانند:
حکم به زوال اعجاز قرآن با انقطاع زمان تحدی و این مخالف ضرورت و اجماع است که دلالت بر ابدی بودن و غیر قابل زوال بودن اعجاز میکند زیرا قران تنها معجزه پیامبر است که استمرار و عدم زوال آن لازم و ضروری است. اگرصرفه صحیح باشد نباید قران را معجزه دانست بلکه منع از قدرت برایتحدی معجزه است و با این فرض کلام قران هیچ فضل و برتری نسبت
به سائر کلمات ندارد و این سخن عجیب تر از ادعای کسانی نیست که گفته اند: هرکسیمیتواند کلامی مثل قران بیاورد لکن بخاطر عدم اطلاع ازوجه ترتیباز این عملبازداشته شدند ونیز عجیب تر از حرف کسانی نیست که ادعا کرده اند فرقی بین کلام بشر و کلام خدا از این جهت نیست.
بنابراین مخالفت با ظاهر آیات تحدی و مخالفت با ضرورت و اجماع بر اعجاز ذاتی و مخالفت با ابدی بودن اعجاز قرآن از جمله دلائل عدم پذیرش صرفه در نگاه بدر الدين زرکشی و مخالفت وی با نظام نیشابوری میباشد.
زرکشی پس از ذکر دیدگاه تالیف خاص زملکانی، اخبار غیبی از وقایع و حوادث آینده،اخبار از قصص اولین و سائر متقدمین،اخبار از ضمائر و قصد و نیت قلبی افراد، دیدگاه نظم و صحت معانی و فصاحت ابن عطیه، دیدگاه فصاحت،غرابت اسلوب و سلامت از جمیع عیوب فخر رازی، دیدگاه
نظم،تالیف و توصیف قاضی باقلانی، دیدگاه غیر قابل وصف و تعبیر بودن اعجاز قرآن و نیاز به علم معانی و بیان برای فهم و درک اعجاز توسط سَکّاکی، دیدگاه حازم در منهاج البلغاء درباره حفظ فصاحت و بلاغت قران در صنعت های مختلف و آرائه های متعدد و شرح و بسط کامل نظریه خطابّی در حسن لفظ،نطم و معنا به بیان دوازدهمین وآخرین دیدگاه در بیان وجه اعجاز قران میپردازد: زرکشی از این دیدگاه تعبیر به دیدگاه اهل تحقیق میکند و در توضیح آن میگوید: قول اهل تحقیق این است که اعجاز قران منحصر در یک وجه نیست بلکه شامل جمیع آراء مزبور و حتی سائر اقوال که ذکر نکردیم میشود بنابراین دلیلی وجود ندارد تا وجه اعجاز را در یک جنبه منحصر کنیم و سائر وجوه را اهمال و الغاء کنیم.
اگرچه زرکشی در تبیین دیدگاه اهل تحقیق طوری سخن گفته است که از ظاهر کلام وی موافقت و هم فکری با این گروه فهمیده میشود اما دلائلی وجود دارد که در اطمئنان به این ظاهر و حکم به موافقت وی با این نظر که جمیع وجوه صحیح هستند، نقص و خلل ایجاد میکند،زیرا او پس از ذکر وجه اخبار غیبی و دیدگاه اخبار قران ازحوادث گذشته این دو وجه رابخاطر عدم شمولیت در جمیع آیات، غیر تام و مردود دانسته است و گفته است: اگر ما قائل به اعجاز اخبار غیبی و اخبار از حوادث گذشته بشویم.
در این فرضچون بسیاریاز آیاتمتضمن این وجه نیستند و شامل اخبار غیبی نمیباشند ما باید تنها به معرفی تعداد کمی از آیات به عنوان اعجاز بپردازیمو اینخلاف آیات تحدی است که تمام قران را معجزه میداند.(1)
علی بن محمد بن علی جرجانی معروف به میر سید شریف از مشاهیر علم کلام و منطقوحکمت در قرن نهم هجری میباشد.تالیفات مستقل در علوم و فنون مختلف و همچنین حاشیه و شرح نویسی بر مهم ترین آثار کلامی و منطقی موجب شهرت و عظمت علمی وی گشته است.شرح کتاب المواقف ایجی در تشریح عقائد اشعری از مهم ترین آثار جرجانی میباشد که تا به امروز معرکه آراء دانشمندان کلامی و محل نظر اندیشمندان به شمار میآید.
بیشتر اصحاب أنساب و تراجم وی را تابعمذهبحنفی در فقه دانسته اند اما برخی از منابع نیز معتقدند وی از پیروان و طرفداران شیعیان فضلیه بوده است.جرجانی در کتابشرح المواقف در رد دیدگاه صرفه تقویت و تایید اعجاز ذاتی قران نوشتهاست: دیدگاه صرفه مخالف اجماع میباشد زیرا اجماع مسلمانان قبل از پیدایش آراء اختلافی بر اعجاز ذاتی قران منطبق بوده است در حالیکه طبق دیدگاه صرفه، صرف اعراب از معارضه و سلب انگیزه و قدرت
1) [ البرهان في علوم القران،ج2ص93_107]
اعراب برای معارضه معجزه میباشد، دقیقا مثل اینکه شخصی بگوید: معجزه من این است که من میایستم درحالیکه شما قدرت ایستادن ندارید، در این صورت قیام این شخص معجزه نیست بلکه عجز دیگران از قیام معجزه می باشد. همچنین طبق دیدگاه صرفه یعنی پس از نزول تحدی اعراب از علم و قدرتی که در قبل از نزول آیات تحدی برخوردار بودند سلب و صرف شدند، کما اینکه سید مرتضیصرفه را بر سلب قدرت اعراب معنا کرده است،اما این احتمال از صرفه نیز باطل است زیرا طبق مفروض اگر از علم یا قدرتیسلبمیشدند باید از این موضوع اطلاع و آگاهی مییافتند درحالیکه هیچ یک از اعراب چنینادعایی نکرده است.
بر فرض که قبول کنیم پس از نزول تحدی از علم و قدرتی که در زمان سابق برخوردار بودند سلب شدند،ایضا دیدگاه صرفه باطل است زیرا آنها میتوانستند با اتیان و استشهاد به اشعار قبل از زمان تحدی بر علیه تحدی قران قیام کنند و با آیات قران معارضه درحالیکه اعراب از اساس چنین قدرتی را برای انشاء کلامی مانند قران نداشتند چه قبل از زمان تحدی چه بعد از زمان تحدی. اینکه برخی ادعا کرده اند اختلاف آراء در تعیین وجه اعجاز، دلیل عدم اعجاز قران است، ادعایی باطل است زیرا در اینکه قران از حیث بلاغت، نطم،اخبار غیبی و اشتمال بر حکمت علمی و عملی معجزه است شکی نیست لکن اختلافات موجود در نزد اصحاب برای تعیین وجه صحیح اعجاز بخاطر مبلغ هریک از علم و دیدگاه آنها در خصوص وجه تحدی
میباشد، بنابراین مجرد وجود تعدد آراء در وجه اعجاز دلیل بر عدم صحت اعجاز نیست.(1)
شرح حال سیوطی را در رساله وضع علم نحو ذکر کرده ایم اما به مناسبت در این مقام به اختصار میگوییم:حافظ جلالالدین عبدالرحمن بن ابیبكر سیوطی شافعی، فقیه، محدث، مفسر، متکلم، ادیب و قران پژوه نهم هجری، صاحب تفسیر الدر المنثور و جامع ترین اثر در علوم قرآنی مسمی به الاتقان في علوم القرآن می باشد.سیوطی خود رامجتهد و نوآور قرن نهم هجری در میان اهل سنت معرفی کرده است و با تالیفاتی فراوان بالغ بر هشتصد اثر مهم در علوم و فنون مختلف مخصوصا علوم قرآنی از خود بر جای گذاشته است.
احصاء و شمارش تمام تالیفات وی خارج از عهده این مقاله میباشد اما در میان آثار وی میتوان به مهم ترین تالیفاتش در موضوع ادبیات،تفسیر،علوم قرانی،تاریخ و حدیث اشاره کرد،مانند:[الاشباه و النظائر في النحو، الاقتراح في اصول النحو،بهجةالمرضیه في شرح الالفیة،الدر المنثور في التفسیر بالماثور،جمع الجوامع في النحو،همع الهوامع،مفحمات الأقران في مبهمات القرآن،الإكليل في استنباط التنزيل،الحاوي للفتاوي،المزهر في علوم اللغة وأنواعها و بغية الوعاةفيطبقات اللغويين والنحاة].سیوطی در بحث اعجاز نیز
1) [شرح المواقف ایجی،میرسید شریف جرجانی،249/8]
چندین رساله مستقل تالیف کرده است و همچنین در ضمن تالیفات متعدد خود به مناسبت از مسائل مرتبط با اعجاز سخن گفته است، کتاب جامع [معترک الاقران في اعجاز الاقران] از تالیفاتمستقل وی در بحث اعجاز است که به تشریح بیش از سی و پنج وجه از اعجاز و نقل و نقد اقوال علمای پیشین پرداخته است. جلال الدین سیوطی در رد دیدگاه صرفه و چرایی بطلان اعجازعرضی گفتهاست: نظام گمان کرده است، صرفه وجهاعجازاست یعنی خداوندقوم عرب را با سلب عقول وقدرتاز معارضهباقرانمنع و صرف کرده است واگرنه اگر آنها را منع نمیکرد،میتوانستند با آیات قران هماوردی ومعارضه کنند.
گفتار نظام و دیدگاه صرفه به سه دلیل فاسد و باطل است:
1] آیه تحدی دلالت بر عجز عرب در صورت بقاء قدرت میکند، اگر قوم عرب سلب قدرت شده اند دیگر دعوت به اجتماع چه معنایی دارد؟ مثل اینکه قران مردگان را که هیچ قدرت و اختیاری ندارند برای معارضهدعوت
کند و به اجتماع برای هماوردی بطلبد.
2]اجماع منعقد است بر اینکه ذات قران معجزه است نه امر خارجی بر خلاف دیدگاه صرفه که امری غیر ذات زا دلیل اعجاز پنداشته است.
3] لازمه قول صرفه این است که تنها تا زمان تحدی قران معجزه است و با زوال زمان تحدی دیگر قرانمعجزه نیست و این باور خرق اجماعامت است
که معتقد استقران تا قیام قیامت معجزهماندگار و ابدی و غیر قابل زوالاست.
محمد بن علی بن عبدالله شوکانی از اعلام زیدیه و مخالفین سرسخت تقلید در تفسیر روایی و درائی خود فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة و الدرایة من علم التفسیر،در بیان دیدگاه صحیح نسبت به اعجاز قرآننوشتهاست: در نزد اهل علم اختلاف شده است که آیا وجه صحیح اعجاز، بلاغت قران است که از قدرت بشر خارج است یا دلیل اصلی عجز اعراب از معارضه،اراده الهی بر صرفاعراب ازهماوردی و اتیان به مثل میباشد؟دیدگاه حق وصحیح همان رای اول یعنی اعجاز بلاغی میباشد.
مصطفی صادق رافعی از مخالفین معاصر نظریه صرفه در مشهور ترین اثر خود اعجاز القران والبلاغه النبويه به مباحث مرتبط با اعجاز و وجوه آن میپردازد او از نَظّام مبتکر و مبدع نظریه صرفه با عنوانشیطان المتکلمین یاد میکند و میگوید:شیطان المتکلمین أبو إسحاق إبراهيم النَّظام معتقد گردیده به اینکه صرفه، وجه اعجاز میباشد،نظام با اعتقاد به صرفه سبب شد تا باب تحقیق و تتبع در اعجاز قران کریم منسد گردد و تلاش های مسلمانان در مساله اعجاز مختصر گردد.رافعی در جای دیگر از کتاب خود گفته است: هیچ فرقی وجود ندارد از حیث فساد قول، بین قبول
صرفه و کلام آنها که گفتهاند :{ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ.در حالیکه خداوند میفرماید: أَفَسِحْرٌ هَذَا أَمْ أَنْتُمْ لَا تُبْصِرُونَ } (1)
علاوه بر دو گروه موافقین و مخالفین نظریه صرفه،گروه سومی نیز در این میان وجود دارد که جمع کرده است بین صرفه و اعجاز بیانی قران کریم و هر دو رای را میپسندد و وجه اعجاز را هم از جهت نظم خارق العاده و هم ازحیثصرف از معارضه میداند مانند:علی بن عیسی رُمّانی[ 386ه]دانشمند معتزلی مذهب که اندیشه های کلامی خود در باب وجوه اعجاز قرانرا در کتاب النکت فی اعجاز القران مطرح کردهاست، هفت وجه برای اعجاز قران بیان میکند: 1] ترک معارضه با وجود انگیزههای فراوان 2] تحدی قران برای عموم 3]صرفه 4] بلاغت 5]اِخبار صحیح از آینده 6] نقض عادت7] قیاس با سائرمعجزات. رمانی بیشتر مطالب کتابخود را به وجهبلاغت قران اختصاص داده است و از وجوه دیگر در بیان مختصری سخن گفته است. اوبلاغت را به سه قِسم (اعلی،ادنی وسطحمتوسط)تقسیممیکند وسطح
اعلای بلاغت را که مختص به قرانکریم میباشد همان اعجاز بلاغی مینامد که ایصال معنا به قلب در بهترین شکل از الفاظ میباشد که اختصاص به کلام فوق بشری دارد و از خصائص قران کریم میباشد. رمانی بلاغت قران را بر ده قسم تقسیم میکند.
1) ( اعجاز القران والبلاغه النبويه للرافعي1/101)
[إيجاز،تشبيه، استعارة ، تلاؤُم،فواصل،تجانس، تصريف،تضمين مبالغة وحسن البيان].برخی از بیانات و تقسیمات رمانیاساس و پایه تالیف و مورد توجه دانشمندان پس از وی قرار گرفت مانند ایجاز حذف وقصر رمانی در توضیح وجه صرفه در اقسام وجوه اعجاز قران گفته است: صرفه یعنی بازداشتن انگیزه و سعی و تلاش افراد از معارضه، و بر همین وجه صرفه احتجاج نموده اند برخی از اهل علم بر اعجاز قران،واینخارج از عادت میباشد مانند سائر معجزات نبوی که خارج از عادت بشر میباشد. صرفه در نزد ما یکی از وجوه اعجاز میباشد.(1)
معروف به ماوردی از بزرگان فقه شافعی،دارای گرایشات معتزلی،از مهم ترین نظریه پردازان و پیشگامان مسالهخلافتوسیاست،مؤلف کتاب الاحکام السلطانیه، ادب الدنیا و الدین، ادبالقاضی والحاوى الکبیر و تفسیر ادبی و لغوی النکت و العیون میباشد.ماوردی در بیان وجوه اعجاز پس از اینکه وجه اعجاز را مورد اختلاف بین دانشمندان دانسته است به ترتیب به مشهورترین اقوال در وجه اعجاز اشاره میکند:
1) [النكت في إعجاز القرآن110/1]
أستغفر الله لذنبي كله /قتلت إنسانا لغير حله
مثل غزال ناعم في دله/ فانتصف الليل ولم أصله
به او گفتم خدا تو را بکشد چقدر با فصاحت و بلاغت سخن میگویی! به من گفت آیا پس از گفتار خدا در قران:{وَأْوْحَيْنَا إِلَى أُمَّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمَّ وَلاَ تَخَافِي وَلاَ تَحْزَنِ إِنَّا رَآدُّوهُ إِلَيْكَ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ} فصاحتی برای کلام من باقی میماند؟! ؛در یک آیه بین دو امر، دو نهی،دو خبر و دو انشاء جمع کرده است.
3 ) وصف مغایر با اصناف کلام عرب:سومین وجه اعجاز قران در نظر ماوردی، وصفی میباشد،که غیر از اسلوب کلام عرب از نظم، نثر، خطب، شعر،رجز و سجع است و در هیچ یک از اینها داخل نمیباشد .
در حالیکه الفاظ و حروف آیات قران همان الفاظ و حروفی است که اعراب در کلام خود استعمال میکردند و در نظم و نثر خود به کار میبردند.
حکایت شده است که ابن مقفع میخواست با فصاحت قران معارضه کند کلام منظومی را گفت تا اینکه در هنگام عبور از یک مکتب کودکی را دید که این آیه شریفه را میخواند:
{وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَآءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَآءُ وَقُضِيِ الأمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}برگشت و آنچه را نوشته بود محو کرد سپس گفت: شهادت میدهم با این کلام هرگز نمیتوان معارضه کرد زیرا از جنس کلام بشر نمیباشد، این در حالی میباشد که ابن مقفع فصیح عصر خود بود و چه بسا بتوان گفت این اقرار از او به این خاطر است که او بخاطر آشنایی و شناخت با اسلوب کلام فاخر و میزان برتری فصاحت و بلاغت خود این مطلب را فهمیده بود که آیات قران فوق بشری و غیر قابل معارضه هستند.
اخبار از قصص و حکایات امم سابقه و بیان جزئیات وقایع تاریخی انبیاء که اگر از وقایع آن در نزد اهل خبره و اطلاع از قصص انبیاء فحص میشد بر صدق آنچه قران گفته است شهادت میدادند،مانند ماجرای:
اصحاب کهف، موسی و خضر علیهما السلام، ذوالقرنین و سائر حکایات موجود در قران از انبیاء و اقوام و ملل مختلف.
سپس فرمود: {وَلَنْ
يَتَمَنَّمْوهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أيدِيِهِمْ{
دقیقا موافق با آنچه قران فرموده بود، هیچ یک از یهودیان آرزوی مرگ نکردند یا مانند گفتار خداوند به قریش در عدم توانایی آنها در معارضه با قران: {فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا}مطابق با اخبار غیبی که هیچ یک از قریش نمی توانند با قران معارضه کنند و بر علیه تحدی قران اقدامی کنند و دقیقا هیچ کدامشان نتوانستند در مقابل تحدی کاری کنند و بر عجز خود در برابر آیات اقرار و اعتراف کردند.
همانطور که خداوند تبارک و تعالی میفرماید: { مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ} و {تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ} پیامبر(ص) در تبیین این خصوصیت قران یعنی جامعیتآن میفرماید: (فيه خبر ما قبلكم ونبأ ما بعدكم هو الحق ليس بالهزل من طلب الهدى من غيره ضل وهذا لا يكون إلا عند الله الذي أحاط بكل شيء علماً.).وجه احاطه قران بر علوم و فنون مختلف بخاطر اطلاع و آگاهی فرستنده آن یعنی خداوند خبیر و علیم است که علم اولین و آخرین در نزد او مکنون و محفوظ است.
خداوند همت و تلاش اعراب را برای معارضه با قران نفی و صرف کرده است درحالیکه در مقام تحدی از آنها خواست که آیه ای را مانند آیات قران بیاورند اما آنها با اینکه در کمال فصاحت بودند و انگیزه بسیار برای ابطال تحدی قران داشتند اما نتوانستند از فصاحت خود برای هماوردی با آیات قران کمک بگیرند و در نتیجه با اختیار جنگ نفس خود را در راه قتال بذل کردند و این نشان دهنده این است که اگر قدرت بر معارضه داشتند حتما بجای انتخاب امر صعب و دشوار و اختیار جنگ و مرگ به امری میپرداختند موونه ای جز ابطال تحدی و معارضه برایشان نداشت و این امر زمانی وضوح بیشتری پیدا میکند که ما میدانیم اعراب عصر نزول قران از فصاحت و بلاغت کم نظیری برخوردار بودند. سپس در قول به صرفه دو گروه شده اند برخی گفته اند : اعراب از قدرت هماوردی و ابطال تحدی منع و صرف شده اند و اگر معارضه میکردند نتیجه ای جز ناتوانی و عجز برایشان نداشت اما گروه دیگر از قائلین صرفه بر این باورند که اعراب از اصل معارضه منع و صرف شدند و اگرنه قدرت بر اصل تحدی و معارضه را اگر منع نمیشدند دارا بودند.
ماوردی تمام این وجوه را وجه اعجاز میداند بدون اینکه یک وجه از وجوه را بردیگری اختصاص بدهد یا یکی را اثبات و سائر وجوه را نفی کند و معتقد است هر کدام از این وجه شایستگی اینکه متعلق اعجاز باشد را دارد و هیچ محذوری وجود ندارد که با اثبات یک وجه اعجاز بخواهیم سائر وجوه را نفی و رد کنیم.(1)
1) [النكت والعيون،الماوردي، 1 /30]
آیا قران به عنوان کلی و به صورت مجموع، معجزه به شمار میآید و کسی نمیتواند مانند آن را بیاورد؟ به این معنا که شاید ممکن باشد برای برخی مانند بخشی از آن را بیاورند، یا اینکه تمام قران از جزء و کل غیر قابل معارضه می باشد و امکان هماوردی با آن وجود ندارد؟ آیات تحدی دلالت میکنند که آوردن حتی یک سوره از قران هم ممکن نمیباشد بنابراین امکان آوردن جزء و بخشی از قران مردود میباشد اما با این حال برخی از معتزله بنابر آنچه سیوطی گفته است معتقدند که آری با کل قران نمیتوان معارضه کرد اما امکان آوردن مانند بخشی از قران برای برخی ممکن است،
قاضی باقلانی با استشهاد به آیات تحدی مانند:
الف]وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ[البقرة 23]
ب]أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ[یونس 38]
ج] أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ[هود 13]
معارضه با یک سوره را به طور مطلق غیر ممکن میداند بنابراین فرقی نمیکند این سوره از حیث کلمات و آیات کوچک یا بزرگ باشد، مطلقا معارضه با آن ممکن نمیباشد.
در مرحله بعد اختلاف شده است در اینکه آیا، آیات قران به تنهایی معجزه میباشند یا در ضمن سوره خصوصیت اعجاز را به دست میآورند و به تنهایی معجزه محسوب نمیشوند، برخی با استناد به آیه فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ[الطور 34]
گفته اند: حدیث یعنی سخن شامل یک آیه هم میشودبنابراین آیات قران به تنهایی و بدون لحاظ در ضمن سُور از اعجاز برخوردارهستند و امکان معارضه حتی با آیات به طور مستقل نیز وجودندارد،اما قاضی باقلانی این استدلالرا مردود دانسته ودر نقد آن گفته است:حدیث به معنای کلام تام میباشدو کلام تام را نمیتوان در قالب کم تر از کلمات یک سوره ارائه داد، به همین خاطر گروهی شرط کرده اند که اعجازقرانمربوطبهیک آیه نیست بلکه شرط اعجاز در بر گرفتن تعداد زیادی ازآیات میباشد، زیرا سوره هایقرانحداقلمشتمل برسه آیه میباشد بنابراین اعجاز به کم تر از سه آیه تعلق نمیگیرد.
طبق گزارش زرکشی در البرهان تفاوت بارز اشاعره و به پیروی از آنها باقلانی با معتزله در این است که اشاعره تنها آیاتی را معجزه میدانند که به مقدار حداقل یک سوره کوتاه مانند سوره کوثر باشد که سه آیه دارد اما معتزله بدون لحاظ این قید گفته اند تمام قران معجزه هست و مقید نکردند اعجاز آیات را در اینکه باید حداقل به مقدار یک سوره کوتاه باشد تا بر آن صدق اعجاز کند. (1)
1) [البرهان في علوم القرآن،2/ 109]
اگرچه باقلانی با نقد برداشت از معنای کلمه بحدیث در آیه مزبور به نقد اعجاز آیات در صورت استقلال و بدون لحاظ سور پرداخته است اما کلام وی نیز تام نیست و دارای اشکالاتی میباشد زیرا تنها در صورتی کلام باقلانی صحیح میباشد که ما وجه اعجاز را در فصاحت و بلاغت منحصر کنیم و پس از آن بگوییم برای فهم و درک فصاحت و بلاغت قران نیاز به حداقل سه آیه داریم که بروز و ظهور بلاغی قران مشخص باشد اما از آنجایی که وجه اعجاز طبق قول جمهور محققین منحصر در فصاحت و بلاغت نیست بلکه شامل اخبار غیبی و خبر دادن از وقایع و حوادث ملل و ادیان سابق میباشد در نتیجه آیاتی مانند:غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الأرْضِ[الروم/2]
سَيُهْزَمُ ٱلْجَمْعُ وَيُوَلُّونَ ٱلدُّبُرَ[القمر/45] ودیگر اخبار غیبی قران اگرچه یک آیه هستند اما با این حال معجزه هستند و به عنوان یکی از مصادیق تحدی محسوب میشوند. آری میتوان گفت اخبار غیبی عمومیت ندارد و شامل جمیع آیات نمیشود اما از سویی انکار و نفی و رد اعجاز کم تر از سه آیه به طور مطلق و عام صحیح نمیباشد، مزید بر اینکه در جنبه فصاحت و بلاغت نیز در بسیاری از مصادیق یک آیه در لسان محققین به عنوان بارز ترین مصداق تعجب و تحیر قوم عرب و به عنوان یکی از مهم ترین نمونه های اعجاز بلاغی معرفی شده است مانند آیه:وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ
الْمَاءُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ[هود 44] بنابراین یک آیه نیز شأنیت اعجاز دارد و ضرورتی برای اشتراط اینکه برای اعجاز حداقل باید به مقدار سه آیه باشد وجود ندارد و نقض و رد آن با همین شواهد مذکور ثابت گردید.
بدان که بیان اعجاز قران به دو طریق ممکن میباشد طریق اول این است که بگوییم: قران از سه حال خارج نمیباشد:
1)مساوی با سائر کلام فصحاء میباشد
3)از کلام اعراب فصیح به مقداری که موجب نقض عادت میباشد برتری و رجحان دارد.
دو فرض اول حتما باطل میباشد زیرا اگر اینطور بود حتما باید اعراب با آیات قران معارضه میکردند و مانند آن را به صورت فردی یا جمعی میآوردند، این در حالی است که اعراب در نهایت معرفت به لغت و اطلاع بر قوانین فصاحت بوده اند و همچنین در ابطال قران نیز در نهایت حرص و طمع بوده اند تا جایی که حاضر به بذل جان و مال شدند تا هرطور شده جلوی غلبه قران و اسلام را بگیرند به همین خاطر جنگ های پی در پی را شروع کردند و در تعصب جاهلی نیز به حدی بودند که حق را نمیپذیرفتند، چه برسد به پذیرش باطل، تمامی این امور سه گانه یعنی اطلاعشان بر فصاحت و بلاغت،
طمع و حرص شدید بر معارضه، تعصب بر عدم پذیرش کلام پیامبر موجب بود تا کلامی را بیاورند تا آیات تحدی را مخدوش و مردود سازد و معارضه بهترین مهر ابطال بود بر دعاوی اسلام اما از عدم اتیان به مثل قران ما بر عجز آنها مطلع می شویم، بنابراین کشف میشود که کلام قران مانند کلام آنها نبوده است و تفاوت بین این دو تفاوت معتاد نبوده است در نتیجه فصاحت قران ناقض عادت و معجزه بوده و این همان مراد و مطلوب از تقریر این دلالت بوده است و معلوم میگردد کهخداوندهمانطور که در شناخت توحید به تقلید اکتفاء نکرده است در شناخت نبوت نیز به تقلید اکتفاء نکرده ( و اعجاز را یکی از دلائل و براهین مستدل برای شناخت و تصدیق نبوت قرار داده است)
طریق دوم در بیان اعجاز این است که میگوییم:
فصاحت قران یا در حد اعجاز است یا در حد اعجاز نمیباشد در صورت اول مطلوب ما که معجزه بودن قران است ثابتمیگردد واگر نه میگوییم اگر فصاحت قران در حد اعجاز نبوده است پس معارضه با قران ممکن بوده است اما اینکه معارضه ای نکرده اند با اینکه طبق فرض معارضه ممکن بوده و آنها هم انگیزه های مختلفی در رد تحدی قران و معارضه آن داشتهاند معلوم میشود که این یک امر خارق عادت میباشد و آن امر معجزه میباشد و در این صورت معلوم میشودکهقرانبر جمیعوجوه معجزه میباشد و این طریق دوم در نزد ما نزدیک تر به صواب میباشد.(فخر رازی به اینکه آن امر خارق العادة چه
چیزی می باشد اشاره ای نکرده است که بنا بر معتقدین صرفه معجزه همان اراده خدا میباشد)
اگر گفته شود که قول خداوند فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ شامل سوره کوثر ، والعصر و قل یا ایها الکافرون میشود درحالیکه ما میدانیم که اتیان به مانند این سوره ها و قریب به اینها ممکن میباشد و یا گفته شود آوردن مانند این سور از قدرت بشر خارج میباشد ما این کلام را مکابره میدانیم و همین باور را موجب در معرض تهمت قرار گرفتن دین میدانیم (زیرا اگر معتقد بشویم که آوردن کلامی مانند سوره کوثر ممکن نیست و این حکم را به دین نسبت بدهیم در حالیکه شخصی بتواند مثل آن را بیاورد این موجب وهن دین و سستی مذهب میشود زیرا کذب کلامی ثابت میگردد که منسوب به دین میباشد) به همین خاطر ما در بین دو طریق موجود در بیان اعجاز قران طریق دوم را پذیرفتیم زیرا از هر دو طریق معجزه که مطلوب ما میباشد ثابت میشود زیرا طبق طریق دوم میگوییم بله این سوره به حد اعجاز نرسیده بنابراین معارضه با آن ممکن میباشد اما به مجرد اینکه شما معارضه نکردید مع اینکه بسیار به معارضه محتاج بودید مشخص میشود شما قدرت معارضه را نداشته اید و آن علت و منشا عدم قدرت شما معجزه میباشد(بیان شد اراده خدا یکی از علل مذکور در عدم قدرت اعراب بر معارضه میباشد که موافق رای قائلین صرفه میباشد)
ابن کثیر در دفاع از اعجاز متن سُور کوچک قران و نقد رای صرفه و خدشه بر معتقد فخر رازی این چنین نوشته است:
برخی از متکلمین اعجاز قران را به شکلی تقریر کرده اند که شامل گفتار اهل سنت و معتزله در صوفیه میشود،،گفته اند: اگر
معتقد باشیم که قران به خودی خود معجزه میباشد و بشر توانایی آوردن مثل آن و قدرت معارضه با آن را ندارد در این صورت مدعای ما در اعجاز که مطلوب ما میباشد حاصل میشود اما اگر پذیرفتیم که قوم عرب قدرت معارضه را دارا بوده و با شدت دشمنی که با اسلام داشته است با این حال آن معارضه نکرده است این عدم معارضه دلیل و برهان نزول قران از جانب خدا میباشد و با اینکه اعراب قدرت معارضه داشته اند اما خداوند آنها را معارضه منع و صرف کرده است.
این طریق احتجاج یعنی رای صرفه اگر چه مورد پسند نمیباشد زیرا ما معتقدیم قران به خودی خود معجزه میباشد و بشر توانایی معادضه با آن را ندارد اما شایستگی دارد از باب بحث تنزّلی، مجادله و منافحه از حق. از همین روش فخر رازی در تفسیر خود بهره گرفته است در سوال از اعجاز سوره های کوچک مانند والعصر و کوثر که اگر نتوانستیم اعجاز خود این سور را معتقد شویم را اثبات کنیم لا اقل مصونیت آن از معارضه را توسط صرفه امری حتمی و مقطوع میدانیم.
« این گفتار به اندازهای سست و بیپایه است که ارزش بحث و گفتگو را ندارد، زیرا هرگز قدرت برآوردن مفرداتی مانند:
مفردات قرآن، بلکه قدرت برآوردن جملهای مانند جملات آن، ملازم با آوردن مثل قرآن یا یک سوره از آن نیست، و قدرت بر مواد کلمات، دلیل بر قدرت
بر ترکیب و صورتبندی نمیباشد.» .در تشریح اشکال آیت الله خویی رضوان الله علیه میگوییم:
در دوناحیه بر فخر رازی اشکال شده است:
یک) ملازمه ای که او از ذکر مفردات و جملات وامکان هماوردی با سوره ها گرفته است، دو) انحصار اعجاز در بُعد لفظ و اهمال خصوصیت والای ترکیب و صورت.در عین اختصار یکی از بهترین اشکالات بر کلام فخر رازی را حضرت آیت الله خوئی رضوان الله علیه بیان کرده اند، تمام منشاء وهم فخر رازی ملازمه و قیاس باطلی است که منجر به نتیجه گیری سقیم او شده است، فخر رازی خیال کرده است چون امکان آوردن عبارات مختصر و جزئی مانند انا اعطیناک در کلام عرب استحاله ای ندارد و حتی واقع شده است پس دیگر در سوره کوثر، وجه اعجاز متنی وجود ندارد درحالیکه او به این نکته توجه نکرده، که بالفرض اگر آوردن جزء یک آیه یا سوره ممکن بوده باشد این مساله،هیچ ارتباط،لزوم و حتمیتی ندارد که حکم به امکان آوردن کل سوره یا آیه شود؛ آری ممکن است در کلام بسیاری از اعراب حتی اعراب غیر فصیح به مقدار بی شماری جمله انا اعطیناک آمده باشد اما چه کسی گفته است،مجرد وجود این عبارت دلیل بر قدرت آن شخص در آوردن کل سورهمیباشد؟!
این شخص فقط قسمت مختصری از سوره را در کلام خود ذکر کرده است و این غیر از توانایی و استطاعت شخص از حیث فصاحت و بلاغت در اتیان کل سوره میباشد. اشکال دیگری که بر کلام او وارد است این است که او
التفات نداشته که توانایی در استعمال لفظ کلمات غیر از توانایی بر کیفیت چینش کلمات و اسلوب آن میباشد، انگار فخر رازی،تمام کلمه را در بُعد لفظ منحصرساخته و نسبت بهجنبه های نظم واسلوب تالیف آن که اصل مهم و معیار اساسی جاذبه های بلاغی قران است چشم پوشی کرده است، برای تقریب به ذهناز باب تشبیه میگوییم: اینکه شخصی ازالفاظ عبارات شاعرانی مانند حافظ و سعدی در محاورات خود استفاده کند دلیل بر تحققمعارضه و صدقهماوردی او نمیباشد زیرا علاوه بر ذوق سلیم و حسن سلیقه در انتخاب کلمات، آنچه موجب استعلاء و تمامیت، فصاحت و بلاغت است همان ترکیب و اسلوب تالیف کلمات میباشد و تنها معارضه در صورتی واقع میشود که علاوه بر جنبه لفظ حیثیت ترکیب و تالیف هم مراعات گردد. بخاطر عدم توجه فخر رازی به این دو نکته، ادعای او در عدم اعجاز سُور کوچک قران و تقویت رای صرفه او مورد قبول نمیباشد، به همین خاطر آیت الله خوئی رضوان الله علیه بطلان کلام وی را برای شخصی که اهل امعان نظر و مطلع بر مباحث باشد امری بدیهی و روشن پنداشسته، تا جایی که اصلا کلام وی را شایسته نقد و نقاش علمی نیز نداسته است.
علامه طباطبایی رضوان الله علیه از دیگر مستشکلین کلام فخر رازی و منتقدین به نتیجه گیری او میباشد، خلاصه کلام ایشان را میتوان در یک سطر این چنین تبیین کرد که فخر رازی گمان کرده هماوردی قران صرفا منحصر به لفظ میباشد در حالیکه صدق و تحقق معارضه زمانی صورت
خواهد گرفت و زمانی ما به یک متن میگوییم هم سنگ و هم طراز قران است که علاوه بر کلمات فصیح و بلیغ توانسته باشد تمام مضامین و مفاهیم والایی را که قران در آیات خود بازگو کرده را بیان کرده باشد یعنی آیات قران یک جنبه لفظ دارد که فصاحت و بلاغت آن مورد نظر میباشد اما بالاتر از این فصاحت الفاظ آنچه موجب تمییز قران از سائر کلمات است بعد و جنبه معنایی آیات میباشد که معارف الهی،احکام عبادی،آموزه های اخلاقی،ضروریات تعامل اجتماعی،قوانین مدنی، مسائل سیاسی و بایسته های اقتصادی را توانسته به بهترین شکل در ظرف فصاحت و بلاغت بیان کند.
در نتیجه تنها وجود لفظ فصیح بدون مفاهیم و مضامین عالیه ای مانند آنچه قران دارا میباشد هیچ ارزش واعتباری در جهت معارضه و قیام بر علیه تحدی ندارد. علامه در ذیل آیه 13 سوره هود مینویسد:«فالذی کلف به الخصم فی هذه التحدیات هو ان یأتی بکلام یماثل القرآن مضافا الی بلاغة لفظه فی بیان بعض المقاصد الإلهیة المشتملة علی اغراض منعوتة بالنعوت التی ذکرها اللّه سبحانه.»پس آنچه خصم به مقتضای این تحدیات مکلف به هماوردی با آن شده ایتان کلامی است که هم طراز قرآن باشد هماز حیث بلاغت لفظ و هم در جهت بیان مقاصد الهیه ای که هدفهایی را تعقیب میکند وخداوند آن را بهصفاتی توصیف کرده است.در نتیجه غایت معارضهوهماوردیفصحاء عرب ناظر به لفظ میباشد نه معنا و محتوای آیات بنابراین اهمال بعد معنایی و محتوایی قران، در نظر نگرفتن کیفیت تالیف و اسلوب کلمات، قیاس هماوردی جزء بر امکان معارضه با کل و نیتجه گیری
مخدوش از این قیاس باطل از جمله اشکالات فخر رازی میباشد که توسط آقای خویی و علامه طباطبایی بیان شده است. (1)
همچنین علامه طباطبایی در ذیل آیه شریفه «فلیأتوا بحدیث مثله» در مقام رد قائلین صرفه که تنها بر بعد لفظ اتکاء کرده و جنبه هایی معنایی و هدف مهم قران از ذکر آیات را در نظر نگرفتند، مینویسد: «ما کلامی را حدیث نمینامیم مگر آنکه مشتمل بر غرض مهمّی باشد که از آن سخن میگوید، و اگر غیر از این باشد تحدی به آیات قرآن تمامنمیباشد،چه اینکه ممکن است خصم تعداد زیادی از آیات را انتخاب کند، نظیر:و الضحی-و العصر- و الطور-فی کتاب مکنون-مدهامتان-الحاقه ما الحاقه-و ما ادریک ما الحاقه-الرحمن- ملک الناس-اله الناس-و خسف القمر-کلا و القمر-سندع الزبانیة-و غیر آن از مفردات آیات.آن گاه آن را-بدون توجه به ارتباط بین آیات و اشتمال آن بر غرض جامع-با نظایرش در کلام عرب مقابله کند و نتیجه بگیرد که قرآن معجزه نیست.» در نتیجه علامه تکرار و تاکید میکنند که باید آیات قران را از لحاظ لفظ و معنا با هم اعجاز دانست که یک فرع از همین معنا رساندن یک پیام مهم ورسیدن به یک غرض جدی میباشد.
1) (المیزان، ج 10، ص 65)
که اگر شما جنبه معنایی را سلب کنید و نسبت به آن امعان نظر نداشته باشید نمیتوانید اعجاز متنی قران را اثبات کنید زیرا چه بسا مجرد لفظ را ما در کلمات اعراب فصیح مشاهده کنیم اما معیت لفظ و معنا آن معانی بلند و مضامین عالی قران هرگز حتی در کلام افصح شعراء و ابلغ ادباء هم یافت نمیشود.(1)
آیت الله معرفت نیز در تبعیت از بیانات آیت الله خویی و علامه طباطبایی به نقد کلام فخر رازی و به طور عام رد قائلین صرفه پرداخته و در محصّل اشکالات وارده بر این گروه نوشته اند: «ما معتقدیم که قائلان به صرفه با کسانی روبرو شدند که اعجاز قرآن را در جانب لفظ قرآن و حروف آن و جودت سبک و اسلوب آن محصور ساختهاند.البته این جهت از اعجاز، خود در مرتبه عالی قرار داشته، موجب رفعت منزلت قرآن گشته، لکن بحدّی نیست که قرآن را از حدّ عادی خارج سازد و هماوردی با این جهت قرآن بر فصحای کلام و بلیغان بیان ممکن نباشد، چرا اینکه در کلام عرب و غیر عرب از امتهایی که دارای زبان رشد یافته هستند، عباراتی بس زیبا، در نظم بدیع و یا نثر بلند یافت میشود که مایه شگفتی آدمی میشود.بنابراین، ما با قائلان به صرفه که چنین ادعایی کردهاند[که نظیر قرآن در کلمات عرب یافت میشود]همدردی میکنیم لکن اینکه اعجاز بیانی قرآن، در سبک، و زیبایی نظم و محسنات بدیع خلاصه نمیشود، بلکه علاوه بر این سبب دیگر
1) [المیزان،167/10]
که در قالب زیبای لفظ قرآن پنهان است در اعجاز قران نقش دارد و آن بلندای معنی در عین رونق تعبیر است. اعجاز از لفظ و معنای قرآن زاده شده است، و این چیزی است که کسی توان هماوردی با آن را ندارد .
در چرایی اعجاز قران ،آنچه از بیانات دانشمندان به دست آمده این است که فهم اعجاز قران امری استوار بر پایه برهان و دلیل میباشد و معجزه بودن قران بخاطر اقامه ادله ای است که در لسان مثبتین آن ذکر شده، مانند عدم جواب به تحدی قران که یکی از مهم ترین ادله اعجاز قران به شمار میآید اما ابن حزم اندلسی در بحث اعجاز، مطلبی را بیان کرده است.
که محصّل آن خروج اعجاز قران از مسیر علمی و مبرهن و اثبات آن از طریق تعبّدی میباشد، او در در الفصل فی الملل و النحل نوشته است: ان کلّ کلمة قائمة المعنی نعلم انّها ان تلیت انّها من القرآن فانّها معجزة، لا یقدر أحد علی المجئ بمثلها ابدا.»هر کلمه دارای معنا از قران اگر به عنوان قران تلاوت شود،معجزه میباشد و کسی را توانایی ارائه مانند آن نخواهد بود.برخی از این کلام این چنین نتیجه گرفته اند که اگر کلمه ای بدون لحاظ قرآنیت آن تلاوت گردد،متضمن اعجاز نمیباشد و تنها در ظرف تلاوت قران معجزه محسوب میشود اما این کلام ابن حزم بر پایه تعبد است نه منطق و برهان زیرا قران چیزی غیر از همین کلمات نمیباشد و اگر خصوصیت در همین مفردات و حروف باشد پس باید به طور مطلق و دائم معجزه باشد نه ایکه در ظرف قران معجزه باشد و در غیر آن نباشد در نتیجه میتوان بر این باور
ملتزم شد که اعجاز قران بر حروف و کلمات به تنهایی تعلق نگرفته بلکه ترکیب و اسلوب تالیف نیز باید لحاظ گردد تا اطلاق اعجاز صدقکند همانطور که عده ای معتقد شدند بر حروف و کلمات قران بدون لحاظ ترکیب تحدی تعلق نگرفته و ما نیز این رای را خالیاز قوت نمیدانیم.(1)
1) (بنحزم،لفصل فیالمللوالنحل31/3)
ابن کثیر در بیان مرز فصاحت و بلاغت آیات قران در تفسیر خود گفته است: تمام قران در نزد شخصی که کلام عرب را میشناسد و تصاریف تعبیر را میداند ،فصیح و در نهایت بلاغت میباشد ، چنین شخصی اگر در اخبار قران اندیشه کند آن را در نهایت شیرینی مییابد،فرقی نمیکند اخبار مبسوط باشد یا موجز، تکرار شده باشند اخبار یا فقط یک مرتبه درقران ذکر شده باشد زیرا هربار که تکرار شده است شیرینی و برتری داشته است که دانشمندان این باب را هرگز خسته نکرده است، هرگاه آیات از وعید و تهدید سخن گفته است کوه ها راوبه لرزه در آورده است پس گمان تو نسبت به قلوب فهیم چگونه میباشد در برابر آیات وعید؟ وهر زمان وعده داده است به گونه ای بوده است که قلوبوآذان را باز کرده ومشتاق دارالسلام و مجاورت عرش الرحمن ساخته است هنگامی که در ترغیب فرموده است: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ [السَّجْدَةِ: 17] وَقَالَ: وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الأنْفُسُ وَتَلَذُّ الأعْيُنُ وَأَنْتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ [الزُّخْرُفِ: 71] ، و در ترهیب فرموده است:أَفَأَمِنْتُمْ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمْ جَانِبَ الْبَرِّ [الْإِسْرَاءِ: 68] ، أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الأرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ * أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ [الْمُلْكِ: 16، 17]درمقام رجز فرمود:فَكُلا أَخَذْنَا بِذَنْبِهِ [الْعَنْكَبُوتِ: 40]
در بیان وعظ فرمودأَفَرَأَيْتَ إِنْ مَتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ * ثُمَّ جَاءَهُمْ مَا كَانُوا يُوعَدُونَ * مَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يُمَتَّعُونَ [الشُّعَرَاءِ: 205 -207]
و در غیر این موارد از انواع فصاحت، بلاغت و حلاوت از اوامر طوری سخن گفته است که شامل هر معروف حسن نافع طیّب محبوب میباشد و از نهی طوری سخن گفته است که شامل هر زشت پست دون مقامی میباشد. در وصف معاد و شدائد یوم حساب، در وصف بهشت و جهنم، در بیان ثواب و عقاب عباد، در ذکر فوائد زهد در دنیا و رغبت به عقبی، گونه ای مطالب را بیان کرده است که به هدایت شخص به صراط مستقیم و نفی او از رجس شیطان رجیم منتهی میگردد.
در نتیجه ابن کثیر در بیان مرز فصاحت، تمام قران را در نهایت فصاحت و بلاغت دانسته و در این جهتآیات یا سور را ازحیث مقدار تخصیص نزده است و تمام آیات کتاب را به طور عام و مطلق فصیح دانسته است.
بر خلاف ادعای باطل مشرکین که بر اثر تحیّر، اضطرار و عناد و لجاجت در منطق باطل خود و در کمال جحد و انکار قران را شعر و پیامبر را شاعر میدانستند و با اطلاق تعابیری مانند شعر، سحر، کهانت و دیگر تعابیر نا صحیح قصد داشتند تا با تحدی قران و تبلیغ پیامبر مبارزه کنند، قران کریم به صراحت با نزول آیات مختلف به ابطال این کلمات بی اساس پرداخته است که در همین کتاب در فصلی مستقل به نقد و رد این دعاوی به اختصار پرداخته ایم لکن یکی از مهم ترین ابعاد کلام محققین علوم قران و مباحث اعجاز قرآن از همان عصر تالیفات و تحقیقات ابتدائی تا به امروز مربوط و مختص به بیان تفاوت های قرآن و شعر و چراییتنزیه قران از شعرمیباشد.
در ذکر تفاوت جنس فصاحت قران با شعر بیانات متعددی از دانشمندان مختلف ذکر گردیده است تا مُهر ابطالی باشد بر ادعای مردود کسانی که چه در عصر نزول چه در زمان حاضر قران را همانند شعر پنداشته و از حیث فصاحت بین آیات قران و اشعار عربی تفاوتی قائل نشده اند،برای شناخت اجمالی مختصرا به ذکر چند فرق اشارهو اکتفاء میکنیم:
1] صدق در گفتار،روش قران در بیان وقایع میباشد،آیات قران از بیان کذب منزّه میباشد،درحالیکه هر شاعری در شعر خود اگر کذب را رها کند موجب تنزّل اشعارش میگردد،به همین خاطر میبینیم که شعرایی مانند لبید بن ربیعة و حسان بن ثابت پس از اینکه دین اسلام را قبول کردند و طریق صدق
را در اشعارشان تبعیت کردند اشعارشان تنزّل پیدا کرد و این مطلب در مقایسه اشعارجاهلی و اسلامی شعراء مسلمان امری آشکار و بدیهی است لکن قران برخلاف شعر در کمال صدق و حد اعلایفصاحت و بلاغت مطالب خود را بیان کرده است به همین خاطر قانون معروف [اشعرها اکذبها] در فصاحت قران غیر منطبق و مستثنیمیباشد،زیرا قران شعر نیست تا کثرت کذب موجب برتری و رجحان آن بوده باشد بلکه بر خلاف نهج شعراءکلامی در کمال صدق و در بالاترین مرتبه ادبی می باشد.اطلاق شعر بر قران صحیح نیست زیرا اساس شعر هزل و کذب است و شاعر از چیزی سخن میگوید که به آن عمل نمیکند اما قران منزّه و مبرّای از هزل و کذب است.
2] کلام فصحیح و شعر فصیح تنها در بیت های مختصری از یک قصیده وجود دارد و اینطور نیست که تمام ابیات یک شعر در اوج فصاحت باشد بلکه فقط برخی از ابیات یک شعر در منزلت رفیع ادبی قرار دارد، در حالیکه همانطور که در مرز اعجاز بیان شد تمام آیات قران در حد اعلای فصاحت قرار دارد،تاجایی که اعراب از معارضه با کل آیات قران مانند معارضه با جزء آن عاجز و قاصر میباشند و از این حیث تفاوتی بین آیات وجود ندارد و اینطور نیست که فصاحت برخی از آیات بسیار قوی باشد و سائر آیات از فصاحت و بلاغت شایسته برخوردار نباشد.
3] تکرار در کلام شعراء برای وصف یک شی به بیانات متعدد از حیث فصاحت و بلاغت در یک مرتبه و منزلت نبوده است و اگر شاعری یک شی را دو مرتبه وصف میکرد این دو کلام با هم از جهت بلاغت متفاوت بوده اند اما
قران در عین تکرار فراوان در وصف یک ماجرا بر نهایت بلاغت خود باقی مانده است و مجرد تکرار یک ماجرا به شکل های مختلف از منزلت ادبی کلام قران چیزی را کم نکرده است و موجب نقصان جایگاه بلاغی قران نشده است، به همین خاطر میبینیم تکرار یک داستان در قران به اشکال مختلف هیچ خللی در غرابت اسلوب، نظم، فصاحت و بلاغت آیات وارد نکرده است و این یکی از وجوه تمییز و تنزیه کلام خدا و شعر میباشد.
4] جنس بیانات قران درباره موضوعاتی مانند ایجاب عبادات، تحریم قبائح، برانگیختن بر مکارم اخلاقی،ترک دنیا،اختیارآخرت وامثال این مسائلاز آموزه های شرعی ،اعتقادی واخلاقی میباشد که تکلّم در این موضوعات به طور طبیعی و عادی موجبتقلیل فصاحت و تنقیص بلاغت میشود، برخلاف سخن درباره جمال معشوق، صفات عاشق،ماهیت عشق و دیگر مباحث رائج در سیمای شعر از همین رو بهترین اشعار از حیث نظم و دلنوازی بر جان مستمع اشعاری با موضوعاتیمانند:حبّ وجمال وحسن میباشد که رکن اصلی کلام شاعر را تشکیل میدهند، برخلاف قران کریم که مضامین اخلاقی،معارف الهی وتعلیم و تربیت انسانی را در حد اعلای فصاحتوبلاغت بیان کرده است
بدون اینکه ذرهای این موضوعاتسببتقلیلفصاحتآیاتگردد ویاسبب شود تاجنبه های ادبی قران که در حدخرق عادتاست،الغاء و اهمال بشود.
5] هر شاعر در فن خاصی از فنون شعر دارای تبحر و استعداد بوده است و زیبایی های کلام وی در همان موضوع شکوفا و بروز و ظهور داشته است،مانند شعر امرئ القیس در[طرب،ذکر نساء، وصف خیل]، شعر نابغه در باب [خوف]و شعر اعشی در [طلب وتوصیف خمر] و شعر زهیر در[رغبت و رجاء] بنابراین شعر هر شاعری را در فن خاص به خود نیکو و حائز اهمیت میدانستند و اینطور نبوده است که یک شاعر در تمام موضوعات مختلف مورد مدح و ستایشاصحاب نظر قرار بگیرد بلکه هرکدام در یک جنبه خاص دارای تبحر و تسلط منحصر به فرد بودند و صدق این مطلب و تایید این گفتار بر آگاه و مطلع بر احوال شعراء و اصناف شعر امری بدیهی و غیر قابل انکار است اما قران کریم در جمیع فنون در غایت فصاحت و بلاغت بوده است که تصدیق این گفتار در مشاهده آیات ترغیب: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهم مِن قُرَّةِ أعْيُنٍ [السجدة: 17]، و وفِيها ما تَشْتَهِيهِ الأنْفُسُ وتَلَذُّ الأعْيُنُ ترهیب : أفَأمِنتُمْأنْ يَخْسِفَ بِكم جانِبَ البَرِّ
[الإسراء: 68]، وأأمِنتُمْ مَن في السَّماءِ أنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الأرْضَ فَإذا هي تَمُورُ أمْ أمِنتُمْ [الملك: 16، 17]، و وخابَ كُلُّ جَبّارٍ عَنِيدٍ [إبراهيم: 15]، زجر : فَكُلًّا أخَذْنا بِذَنْبِهِ [العنكبوت: 40] تا ومِنهم مَن أغْرَقْنا [العنكبوت: 40] وعظ : أفَرَأيْتَ إنْ مَتَّعْناهم سِنِينَ [الشعراء: 205] الهیات: اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى وما تَغِيضُ الأرْحامُ وما تَزْدادُ [الرعد: 8] و سائر اصناف کلام امری مشهود و مسلّم است که انکار آن جز مکابره و یا نادانی نیست.
آری قران بر خلاف شعر شعراء در جمیع فنون بدون اختصاص فصاحت به یک قسم خاص توانسته است در کمال بلاغت سخن بگوید و اعراب را متحیر
سازد و منجر به اقرار بزرگان اهلادب وفنون عرب بر فوق بشریبودنقران و مغایرت آن با شعر گردد.
6] قران اصل و اساس در تاسیس و تطور جمیع علوم میباشد، اساس بسیاری از مسائل مانند صرف، نحو، معانی ،بیان، بدیع ،لغت، کلام، فقه ،اصولفقه ، مکارم اخلاق و بسیاری از علوم اسلامی از قران ماخوذ میباشد و نقش اصلی در پیدایش و گسترش قواعد آن دانش را عهده دار بوده است و این خصوصیت از خصائص منحصر به فرد قران و از مهم ترین تفاوت های آشکار آن با شعر میباشد.[در رساله ای مستقل مسمی به نقش قران در تاسیس و تطور علم نحو به جایگاه قران در شکل گیری و تطور مسائل نحوی پرداخته ایم که مشتاقان به اطلاع بیشتر رامراجعه به آن رساله مختصره انسب میباشد زیرا مقام حاضر مقتضی تفصیل در این بحث نمیباشد.] شناخت شعر یعنی کلام موزون ومنظوم از غیر شعر امری آسان و بدیهی میباشد و معرفت بر تفاوت کلام قران و شعر امری سهل و ممکن است و از مهم ترین دلائل تنزیه قران از شعر همانطور که در کلمات قاضی باقلانی به آن اشاره شده است عدم معارضه شعراء با قران میباشد زیرا طبق ادعای مطرح شده اگر قبول کنیم
قران با شعر تفاوتی ندارد در این صورت باید امر معارضه مساله ای سهل و ممکن باشد زیرا قوم قریش و اصحاب فصاحت و بلاغت با شدت
احتیاج و اضطرار برای معارضه و قدرت فوق العاده در شعر و ادب اگر علمداشتند بهاینکه قران با اسلوب کلام عرب در شعر تفاوتی ندارد هر آیینه تمام همت خود را به کار میگرفتند برایمعارضههمانطور کهقبل از نزول قران یکی از مهم ترین اموراتشان در بحث شعر تحدی و معارضه و همچنین مفاخره بر شعر عالی بوده است.
که به همین منظور اجتماعاتیمانند بازار عکاظتشکیل میدادند و طبق عیار شعر بهترین اشعار را اختیارمیکردند،لکن از عدم تعرض شعراء به تحدی قران و عدمموفقیت آنها در معارضه با کلام خدا این مطلب فهمیده میشود که قطعا قران کریم شعر نیست زیرا معارضه با شعر تحت اختیار و در ضمن قدرت اصحاب فصاحت و بلاغت عصر تحدی بوده است و امریصعب و محال به حساب نمیآمد بنابراین دلیلی نداشتکه بر عجز و ناتوانی خود اعتراف کنند مگر اینکه طبق دیدگاه صحیح بگوییم شکی نیست در اینکه قران شعر نیست که در این صورت مفروض و مطلوب ما طبق آنچه قران فرموده است یعنی نفی و تنزیه شعر از کلام خدا و پیامبر ثابت میشود. (1)
1) [إعجاز القرآن،الباقلاني 1 /51][البرهان في علوم القرآن، 2 /116]
در بسیاری از کتب تفسیری عامه در ذیل آیات ابتدائی سوره مبارکه فصّلت،با کمی اختلاف در نقل تعبیر،از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است که قریش پس از مشاهده کثرت اعوان و انصار پیامبر و اسلام آوردن حضرت حمزه، برای مقابله با کلام پیامبر جمع شدند و گفتند در میان شما چه کسی را سراغ دارید که داناترین افراد به شعر، سحر و کهانت باشد تا با کلام این مرد که باعث اختلاف امر و تفرقه جمع ما شده است معارضه کند؟ همگیاتفاق کردند که شخصی در شعر بالاتر از عتبة بن ربیعه نیست در نتیجه او را نزد پیامبرفرستادند، او به پیامبر گفت:ایمحمد تو برتر هستی یاعبدالله؟تو برترهستی یاعبدالمطلب؟ پیامبر سکوت کرد، عتبه گفت: اگر باور داری که آنها از تو برتر بوده اند پس بدان که آنها همان خدایی را میپرستیدند که تو امروز بر آن عیب و اشکال میگیری، و اگر گمان میکنی که تو برتر از آنها میباشی پس سخن بگو تا ما کلام تو را بشنویم، تو جماعت مارا متفرق ساختی،امر ما پراکنده ساختی،بر دین ما عیب گرفتی و ما را در نزد عرب مفتضح ساختی، همه میگویند در قریش ساحر وکاهنیهست، ای مرد اگر احتیاج و نیازی از مال و مُلک داری به ما بگو تا تو را بی نیاز ترین قریش سازیم و اگر همسری را میخواهی به ما بگو تا هر دختری را که میخواهی برایت اختیارکنیم و ده دختر را به تزویج تو در آوریم، پیامبر فرمود:
آیا کلامت به پایان رسید؟گفت آری، پیامبر فرمود:بِسْمِ الله الرحمن الرحيم. حم. تَنزيلٌ مِنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ تا اینکه رسید به آیه : فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ عتبه پس از شنیدن آیات از سوی پیامبر با چهره ای دگرگون،به سوی قریش برگشت و بدون اینکه کلمهای سخن بگوید به خانه خود رفت ،از خانه خود بیرون نیامد، ابوجهل به قریش گفت:حتما عتبه نسبت به طعام محمد مشتاق گردیده است،سپس به نزد عتبه رفتتد و به او گفتند ما میدانیم که طعام او تو را مشتاق ساخته است اگر نیازی داری به ما بگو تا آن را با اموال خود برایت برطرف سازیم ،عتبه پس از شنیدن کلمات ابوجهل، عصبانی شد و قسم خورد که دیگر با محمد سخن نگوید سپس گفت : به خدا قسم که میدانید من از سرمایه دار ترین افراد در قریش هستم، من تمام ماجرا را برای او گفتم و سعی کردم تا او را از عتاب نسبت به دین و آیین قریش منصرف سازم اما او با چیزی به من جواب داد که به خدا قسم نه سحر بود،نه شعر نه کهانت، ای قریش به حرف من گوش دهید و او را به حال خود رها کنید که اگر قوم عرب او را وادار به تبعیت و پیروی ساخت که شما به خواست خود رسیده اید و اگر او بر عرب قادر گردید پس بدانید که ملک او ملک شما و عزت او عزت شما میباشد و شما خوشبخت ترین مردمان خواهید شد، قریش در جواب عتبه گفتند: ای اباولید به خدا قسم او تو را با زبان خود سحر کرده است، عتبه گفت :نظر من همین است که گفتم حال هر کاری میخواهید انجام دهید.در خبر دیگری با کمی تفاوت آمده است که پس از قرائت آیات توسط پیامبر،عتبه گفت: نزد تو غیر از این نیست؟ پیامبر فرمود:خیر.عتبه به سوی قریش برگشت گفت:
هیچ چیز از آنچه را که بر من بیانش را امر کرده بودید و لازم بود را ترک نکردم و تما آنچه را باید میگفتم به او گفتم اما چیزی از کلام او متوجه نشدم جز آنکه شما را هشدار میداد و بر حذر میداشت از صاعقه ای مثل صاعقه عاد و ثمود، قریش گفتند:وای بر تو با تو به عربی سخن میگفت و تو نفهمیدیچه میگوید؟ گفت به خدا قسم چیزی جز آنکه نسبت به صاعقه ای شمارا بر حذر میداشت متوجه نشدم و من میترسم بر شما عذاب نازل شود زیرا میدانید که محمد هیچ گاه به شما دروغ نگفنه است.(1)
1) (البداية والنهاية62/3)
وَقَالُوا لَو لَا نُزِّلَ هَذَا ٱلقُرءَانُ عَلَى رَجُلمِّنَ ٱلقَرَتَینِ عَظِیمٍ [الزخرف 31] و گفتند: چرا این قران بر مردمی بزرگ از میان یکی از این دو شهر مکه و طایف، نازل نشد؟ کلام مشرکین از این جهت که مقام نبوت را منصبی شریف میدانستند اشکالی نداشت اما اینکه شرافت مقام را به مال و جاه میدانستند و چون محمد (ص) صاحب و مالوجاه نبود به همین خاطر او را شایسته نبوت نمیدانستند دچار انحراف شده بودند، قران کریم از دو جهت به این باور انحرافی پاسخ میدهد:
يَقسِمُونَ رَحَتَ رَبِّكَ نَحنُ قَسَمنَا بَينَهُم مَّعِيشَتَهُم فِي ٱلحَيَوةِ ٱلدُّنيَا وَرَفَعنَا بَعضَهُم فَوقَ بَعضدَرَجَت لِّيَتَّخِذَ بَعضُهُم بَعضا سُخرِيّا}
آيا آنان هستند كه رحمت پروردگارت را تقسيم مى كنند؟ما در زندگى دنيا معيشت آنان را ميانشان تقسيم كردهايم، و برخى را از جهت درجات [فكرى و مادى] بر برخى برترى داده ايم تا برخى از آنان برخى ديگر را [در امر معيشت و ساير امور] به خدمت گيرند (تفاوت هایی که در مناصبدنیوی وجود دارد به خواست،اختیار، فضل و حکم ما بوده است پس چگونه با کثرت مالی که ما آن را در اختیارشان قرار دادیم با ما به احتجاجمیپردازند در حالیکه هیچ یک از خلائق قادر به تغییر حکم ما در تقسیم مناصب دنیا نمیباشد).
در برابر آیات قران در ضمن تفسیر آیات ابتدایی سوره فصلّت ذکر گردید، اما یکی دیگر از افرادی که اتفاقا طبق بیان مفسرین، کفار نبوت او را اولی می دانستند،ولید بن مغیرة مخزومی،می باشد که از شنیدن آیات قران بسیار شگفت زده شد و به عجز بشر در برار آن اعتراف کرد.
از اشراف و سران قریش در مکه قبل از اسلام که بخاطر برابری اموال او با تمام قریش به او لقب عدل یعنی برابر را داده بودند،وليد بن مغيره مخزومى، عاص بن وائل سهمى، اسود بن يغوث زهرى. اسود بن عبد المطلب، حرث بن طلاطله ثقفى پنج نفری بودند که پیامبر را مسخره میکردند و هرکدام به نحوی به هلاکت رسیدند
امير المؤمنين علی علیه السلام در پاسخ يكى از پرسشهاى يك يهود شامى كه در شمار دانشمندان آنها بود فرمود اما آنان كه مسخره ميكردند، خداى عز و جل در بارهشان (در سوره هجر آيه 95) فرمايد ما شر مسخرهكنندگان را از تو ميگردانيم، خدا هر پنج آنها هر كدام را بيك طورى در يك روز كشت وليد بن مغيره بمردى از بنى خزاعه ميگذشت كه تيرهاى خود را در ميان راه ريخته بود و پره ميكرد يك پرهاى از تيرها جست به او برخورد و رگ اكحل او را بريد و خون از آن روان شد و بند نيامد تا مرد و او همى فرياد ميزد پروردگار محمد مرا كشت الخ .
طبق آنچه مورخین در شرح حال وی گفته اند او از حکام عرب به شمار میآمد و در شعر و ادب عربی جایگاه کم نظیری داشت تا جایی که تنها اشعاری را که او می پسندید به عنوان اشعار برگزیده انتخاب میشدند ،وقتی قریش از او خواستند تا نظر خود را درباره قران بیان کند که آیا قران شعر،خطابه سحر یا جادو است؟ او نزد پیامبر رفت و گفت : ای محمد قسمتی از شعرت را برایم بخوان، پیامبر فرمودند:شعر نیست بلکه کلام پروردگاری است که پیامبران راومبعوث گردانیده است، ولید گفت:قسمتی از آن کلام را برایم بخوان، پیامبر آیاتی را از سوره مبارکه نحل قرائت کردند،ولید پس از شنیدن آیه مبارکه :{إِنَّ ٱللَّهَ يَأمُرُ بِٱلعَدلِ وَٱلإِحسَنِ وَإِيتَايِ ذِي ٱلقُربَى وَيَنهَى عَنِ ٱلفَحشَاءِ وَٱلمُنكَرِ وَٱلبَغيِ يَعِظُكُم لَعَلَّكُم تَذَكَّرُونَ}، خطاب به بنی مخزوم گفت:به خدا قسم این سخن شیرینی خاصی دارد و زیبائی مخصوصی از آن می درخشد. درختی است که شاخه آن پرمیوه و تنه آن پربرکت است. این سخنی است که بشر نمی تواند آن را به زبان آورد. قران شعر نبود و خطابه هم نیست زیرا خطابه کلامی پیوسته و متصل است ولی سخنان محمد کلمات پراکنده ای است که شبیه به هم نیست و دارای زیبایی خاصی است. پس از اتمام کلمات ولید، قریش جویای راه چاره ای شدند تا بتوانند به هر طریقی که ممکن است باکلمات پیامبر که خود نیز معترف بودند از سنخ بیانات بشر نیست مقابله و معارضه کنند به همین خاطر وقتی در نهایت بر عجز خود معترفومطلع شدند از روی عناد، لجاجت و شدت کفر، تعابیری مانند شاعر، ساحر،مجنون و اساطیر الاولین را نسبت به پیامبر و قران به کار میبردند اما ولید به آنها گفت شما خودتان یکدیگر را تکذیب میکنید زیرا
هرکدام نسبت به او و کلماتش سخنی میگویید برخی او را شاعر میدانید و برخی او را ساحر میپندارید، اینگونه نمیشود باید همگان بر یک قول متحد گردید اما من شعر را میشناسم،نمیتوان کلمات او را شعر دانست همچنین شخص مجنون توانایی سیطره و تسلط بر دیگران را نخواهد داشت، سحر را همه شما میشناسید در حالیکه کار او امری غیر از اینها میباشد، قریش گفتند: با این حال چه تصمیمی باید بگیریم؟ پس از مشورت به این نتیجه رسیدند که میگوییم: او ساحری است که اثر سحرش جدایی فرزند از پدر، برادر از برادر و مرد از همشرش میباشد، از این طریق دیگران از استماع کلام او میترسانیم و اجازه نمیدهیم کسی به حرف های او گوش بدهد.ابن هشام مورخ کبیر اهل سنت پس از نقل این ماجرا نوشته است: هنگام موسم، احدی از کنار قریش عبور نمیکرد مگر اینکه با بیان این حرف ها او را از روبرو شدن با پیامبر و شنیدن سخنانش و تحذیر نسبت به مسحور شدن، او را میترساندندو از این راه جلوی تبلیغ پیامبر، و مسلمان شدن دیگران را میگرفتند.(1)
ج) اسلام آوردنطفیل بن عمرو الدوسی: رسول خدا با تمام آزار و اذیت هایی که از جانب قریش متحمل میشدند اما همواره از خیرخواهی و پند و اندرز آنها برای پذیرش حق دست بر نمیداشتند، در نتیجه همانطور که بیان شد
1) [البداية والنهاية62/3][البرهان في علوم القرآن،الزركشي،2/ 110]
قریش تصمیم گرفتند تا جایی که میتوانند مانع ارتباط مردم با پیامبر شوند،طفیل بن عمرو الدوسی که به گفته ابن هشام مورخ مشهور اهل سنت مردی شریف و شاعری صاحب اندیشه بود یکی از آن افرادی هست که در ابتداء تحت تاثیر تبلیغات شدید قریش قرار گرفته بود،طفیلمیگوید: من وارد شهر مکه شدم، جماعتی از قریش نزد من آمدند و گفتند طفیل این مرد که در شهر ما میبینی موجب تشدد امر و تفرقه جماعت ما شده است، ما را به ستوه آورده،کلماتش مانند سحر ساحران فرزند را از پدر،برادر را از برادر و شوهر را از همسر جدا میکند، ما میترسیم تو نیز مانند دیگران تحت تاثیر سحر او قرار بگیری پس تصمیم گرفتیم به تو بگوییم برای در امان ماندن از سحر او با او سخن مگو و از او چیزی را نشنو، طفیل میگوید چنان متاثر شدم که تصمیم گرفتم حتی یک کلمه هم از پیامبر نشنوم، هنگام ورود به مسجد الحرام پنبه در گوش خود کردم تا مبادا سخنی از پیامبر بشنوم،پس از ورود دیدم پیامبر کنار کعبه مشغول نماز است ناخودآگاه کلماتی چند از او به گوش من رسید دیدم کلمات خوبی هست با خود گفتم وای بر من مرا شاعری صاحب اندیشه میدانند من توانایی تشخیص کلام خوب و بد را دارا هستم باید کلمات این مرد را بشنوم اگر خوب بود میپذیرم در غیر این صورت اعتنا و توجهی نمیکنم، کمی منتظر ماندم پس از اتمام نماز پیامبر به دنبال وی رفتم و گفتم: قوم قریش درباره تو کلماتی گفتند که باعث شد پنبه برگوش بگذارم تا مبادا چیزی از کلماتت را بشنوم اما
هنگامی که مشغول عبادت بودی برخی از کلماتت را شنیدم و به نظرم خوب آمد، برایم از آنچه میگویی و معتقد هستی بیان کن، پیامبر اسلام را برایم بازگو کرد و آیات قران را برایم خواند، بهخدا قسم تا به آن روز سخنی به زیبایی و امری به اعتدال آن را از احدی نشنیده بودم، اسلام را پذیرفتم و بر توحید و نبوت شهادت دادم، عرض کردم ای رسول خدا من در نزد قبیله خود محترم هستم میخواهم برگردم و آنها را دعوت کنم به اسلام از خدا بخواهید مرا در این امر یاری دهد، رسول خدا دعا فرمودند و من برگشتم وارد خانه خود شدم به پدرم گفتم من دین اسلام را که این چنین است پذیرفتم و دیگر نمیتوانم با تو نسبتی داشته باشم به همسرم نیز گفتم دین اسلام مرا بر تو که بت میپرستی حرام کرده است هردو سخنان مرا قبول و دین اسلام را پذیرفتند، به پدرم گفتم برو غسل کن و لباس هایت را مطهر گردان، به همسرم گفتم: بلند شو و در مقابل بت (ذی شری) بایسا و از او بیزای بجو، زنم گفت: قربانت گردم آیا نمیترسی که از او به فرزندان ما گزندی برسد؟گفتم نگران نباش من ضمانت میکنم، زنم برخاست غسل کرد و پس از اطلاع بر دین اسلام مسلمان شد، اما سخنانم در قبیله ام تاثیر کمی داشت، به مدینه نزد پیامبر برگشتم و خواستم برای هدایت قوم دوس نیز دعا کنند، پیامبر فرمود به سوی آنها برگرد با آنها مدار کن و دین اسلام را بر آنها عرضه کن من نیز برگشتم و دعوت را ادامه دادم تا اینکه با هشتاد نفر از قبیله ام در جنگ خبیر به نزد پیامبر رسیدم و همواره با پیامبر بودیم
تا اینکه پس از فتح مکه از ایشان خواستم تا مرا بفرستند تا بت (ذو الکفین) را آتش بزنم.(1)
ابن هشام در بابی از کتاب خود که شامل اخبار افرادی میشود که بر حقانیت پیامبر،اعجاز قران و جاذبه های بی نظیر آن پی برده بودند اما از روی عناد، حسد و کفر با پیامبر مخالفت میورزیدند، نوشته است:ابوسفیان، ابوجهل و اخنس بن شریق ثقفی بدون اطلاع یکدیگر در شب هنگام تلاوت قران توسط پیامبر به نزدیکی خانه پیامبر آمدند تا صوت رسول خدا و آیاتی را که میخواند را بشنوند، تا طلوع فجر مشغول استماع قران بودند، صبح هنگام مراجعه وقتی متوجه حضور هم شدند و از راز هم آگاه گردیدند یکدیگر را ملامت کردند که اگر از قریش کسی ما را اینجا ببیند درباره ما چه میگوید و ما باعث میشویم تا آنها به استماع قران و کلمات محمد مشتاق شوند، اما بر خلاف عهدی که با هم بسته بودند شب بعد نیز در تاریکی هر سه بدون اطلاع دیگری آمدند و در یک جایی نشستند و دومرتبه هنگام مراجعه از کار یکدیگر آگاه شدند و گفتند آخر باعث میشویم ساده لوحان به قران رغبت پیدا کنند، در شب سوم وقتی باز ماجرا تکرار شد صبح یکی از آنها گفت تنها در صورتی از هم جدا میشویم که با هم عهد ببندیم و قول شرف بدهیم که دیگر اینکار را تکرار نکنیم.
1) (سيرة ابن هشام 22/2)
سپس از یکدیگر جدا شدند، وقتی اخنس از خواب بلند شد به سوی خانه ابوسفیان رفت و گفت: اباحنظله نظرت درباره آنچه از محمد شنیدی چیست؟ گفت: ای أَبَا ثَعْلَبَةَ به خدا قسم چیزهایی را شنیدم که میدانستم و از مراد آن نیز مطلع بودم، اخنس نیز گفت به همان چیز که قسم خوردی من نیز بر همین نظر هستم.سپس اخنس به سوی خانه ابوجهل رفت و گفت: ای اباحکم نظرت درباره آنچه از محمد شنیدی را بگو؟ ابوجهل گفت: چیزی نشنیدم عبد شمس با عبد مناف بر سر شرافت به نزاع پرداختند و با یکدیگر مسابقه دادند تا اینکه آنها مدعی شدند:ما پیامبری داریم که وحی آسمانی بر او نازل میشود،قسم میخورم هرگز نه به او ایمان میآورم نه او را تصدیق میکنم،اخنس پس از شنیدن این کلمات برخاست و از خانه ابوجهل بیرون رفت.(1)
*جاذبه قران کریم به قدری فوق العاده بود که مشرکین و کفار حتی از شنیده شدن آیات قران توسط دیگران میترسیدند و سعی داشتند با سخیف جلوه دادن کلمات پیامبر و تهمت زدن به ایشان از آیین بت پرستی خود دفاع کنند،آیات قران علاوه بر اینکه به بسیاری از این تعابیر اشاره میکند، همچنین با منطق و برهان صحیح جواب اباطیل و اکاذیب آنها را میدهد .
1) (البداية والنهاية64/3)
و در مقام رد و نفی جهالت قریش برای آنها تبیین میکند که آنچه را که به قران و پیامبر نسبت میدهند امری ناصحیح و گمانی ناپسند میباشد، به اختصار به برخی از این تعابیر و شبهاتسخیف و رد و ابطال آن توسط قران کریم اشاره میکنیم:
ابتداء باید دانست کفار قریش و مشرکین، آنها که مخالف پیامبر و دشمن اسلام بودند بر منطق واحدی برای مقابله با قران و پیامبر استوار نبودند، به همین خاطر با بهانه جویی های مختلف و اطلاق تعابیر گوناگون سعی داشتند تا از مقام و منزلت رسول خدا و آیات قران بکاهند در نتیجه از هر تعبیر ناپسند و ناشایستی استفاده میکرند در آیات ابتدایی سوره مبارکه انبیاء بر این مطلب اشاره شده که سحر، خواب های آشفته و پراکنده، کذب و افتراء ،شعر و خیالات موهوم از جمله تعابیری میباشد که مشرکین از آن برای توصیف قران و پیامبر استفاده میکردند و قران کریم در این آیه تمام این تعابیر را جمع کرده است، بنابراین اینطور نبوده که پیامبر با یک منطق باطل مواجه باشد، بلکه مشرکین قریش بر یک ادعای واحد استوار نبودند و از طرق مختلف سعی در تنقیض و تضعیف قران داشتند که وجه این اختلاف تعبیر و اضراب را بیان میکنیم.{لَاهِیَة قُلُوبُهُم وَأَسَرُّوا ٱلنَّجوَى ٱلَّذِینَ ظَلَمُوا هَل هَذَا إِلَّا بَشَر مِّثلُكُم أَفَتَأتُونَ ٱلسِّحرَ وَأَنتُم تُبصِرُونَ} کفار در ابتداء برای تنقیص مقام رسالت و نفی اعجاز قران از باب استفهام تعجبی گفتند:
آیا جز این است که محمد بشری همانند شماست؟،منظورشان از این جمله این بود که در عین مماثلت او با شما چه وجهی در اختصاص او به نبوت هست؟ بعدازآن با استفهام توبیخی گفتند: آیا به سراغ سحر میروید در حالیکه چشم دارید و میبیند؟ یعنی در ابتدا حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را مانند سائر بشر دانسته و قران را سحری از جانب ایشان پنداشتند، اما همانطور که بیان شد،هر یک از کفار امری را به پیامبر و قران نسبت میدادند و هر کدام از آنها به طریقی عناد و لجاجت خود را با ارائه منطق و کلام باطل ابراز میکردند، یک مرتبه قران را سحر مینامیدند.
و مرتبه ای دیگر از آن به شعر تعبیر میکردند، زمانی هم آیات قران را خواب های آشفته میپنداشتند و رسول خدا را العیاذ بالله دروغگویی که مطالب کذب را بهخدا نسبت میدهد یا شاعریکه خیالات و موهومات را به شکل حقیقت و واقعیت بازگو میکند معرفی میکردند، در نتیجه مدعی بودند پیامبر برای اثبات صدق رسالت خود باید مانند معجزات سائر انبیاء معجزه ای برایشان بیاورد، از ظاهر عبارت علامه طبرسی برداشت میشود که: تحیر کفار در فهم قران کهموجباختلاف اقاویل آنها بود منجر شد تاارائهمعجزه آشکاریرا طلب کنند که برای خاص و عام قابل درک باشد،همچون معجزات سائر انبیاء مانند:ناقه صالح،ید بیضاء وعصای موسی علیه السلام ،ابراءاکمه و ابرص و احیاء موتی حضرت عیسی علیه السلام. باید گفت: اضراب گفتار واختلاف کفار در وصف قران و توصیف پیامبر بخاطر گمراهی، تحیر و عجز
آنها از شناخت حقیقت قران بود به همین خاطر در هر وصفی که قران را به آن توصیف میکردند ضعف،خلل و نقصانی را مشاهده میکردند.
زیرا آنها میدانستند شعر، سحر و جادو چه خصوصیتی دارد و قطع داشتند قران از این قبیل نمیباش و امری غیر این امور میباشد، به همین خاطر مجبور بودند به جمیع این احتمالات تمسک کنند تا نهایتا یکی از ادعاهایمذکوربر قران تطبیق کند، بنابراین وجه اضراب و اختلاف تعابیر عدم علم آنها به حقیقت قران و اطلاع بر مبرا بودن قران از این تعابیر سخیف و باطل بوده است همانطور که صحت این مطلب و اثبات مطلوب یعنی فوق بشری بودن قران و اعجاز آن از اعترافات و اقرار های مشرکین که ذکر آن گذشت معلوم گردید. {بَل قَالُواْ أَضغَثُ أَحلَمِ بَلِ ٱفتَرَیهُ بَل هُوَ شَاعِر فَليَأتِنَا بِايَة كَمَا أُرسِلَ ٱلأَوَّلُونَ} (انبیاء 5):[مشركان] گفتند: [نه، قرآن سحر نيست] بلكه خواب هايى آشفته و پريشان است، [نه] بلكه آن را به دروغ بربافته، [نه] بلكه او شاعرِ [خيال پردازى] است، [اگر فرستاده خداست] بايد براى ما معجزه اى بياورد مانند معجزه هايى كه پيامبران گذشته را [با آنها] فرستادند. قران کریم در جواب کفار که خواهان معجزه ای دیگر بودند میفرماید:{مَا ءَامَنَت قَبلَهُم مِّن قَریَةٍ أَهلَكنَهَا أَفَهُم یُؤمِنُونَ} اقوام و ملل گذشته (که عهد بسته بودند) به آیات و معجزات ایمان بیاورند عهد شکنی و نقض میثاق کردند، با دیدن آیات ایمان نیاوردند،پیامبر خود را که در میان آنها بود تکذیب کردند و هلاک شدند، آیا اینها که مانند اقوام سابق پیامبر خود را تکذیب کردند به معجزات و آیاتش ایمان میآورند؟ اما در جواب و رد اینکه
گفتند او بشری هست مانند ما پس وجهی در اختصاص او برای نبوت نیست، میفرماید: {وَمَا أَرسَلنَا قَبلَكَ إِلَّا رِجَالا نُّوحِی إِلَیهِم فَسَلُوا أَهلَ ٱلذِّكرِ إِن كُنتُم لَا تَعلَمُونَ} پیش از تو پیامبرانی را که فرستادیم همه از جنس بشر بودند، مردانی که به آنها وحی میکردیم اگر بر این مطلب آگاه نیستید از کسانی که نسبت به اخبار و قصص امت های گذشته اطلاع دارند بپرسید تا به شما بگویند که پیامبران گذشته نیز بشر بودند و از جنس فرشته نبوده اند، {وَمَا
جَعَلنَهُم جَسَدا لَّایَأكُلُونَ ٱلطَّعَامَ وَمَا كَانُوا خَلِدِینَ} پیامبران را جسد هایی که غذا نخورند یا جاودان و غیر قابل زوال باشند قرار ندادیم. در نتیجهاین امر عجیبی نیست که پیامبر اسلام از جنس بشر باشد همانطور که پیامبران گذشته این چنین بوده اند زیرا رسالت ملازمه ای با ملک بودن و منافاتی با بشر بودن ندارد.
{وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُواْءَالِهَتِنَا لِشَاعِر مَّجنُونِ} (صافات/36)
و [همواره] مى گفتند: آيا بايد به خاطر شاعرى ديوانه معبودان خود را رها كنيم ؟! بنابربیانقران مشرکین همواره بهطورمستمر قرانرا کلامشاعری دیوانه میدانستند که قصد داشت آنها را از دین آباءشان و پرستش معبودشان بازدارد اما قران کریم در مقام رد و ابطال این کلام میفرماید:
بَلْ جاءَ بِالحَقِّ وصَدَّقَ المُرْسَلِينَ رسالت پیامبر بر اساس حق میباشد زیرا او با ارائه منطق و برهان صحیح و از طریق حجت عقلی ثابت کرده است که خدا منزّه و مبرّای از شریک و ضدّ و ندّ و شبیه و نظیر میباشد، و همچنین
پیام رسالت او دعوت به توحید است کهتمام انبیاء بر همین امر مبعوث گردیده بودند بنابراین پیامبرتصدیق رسالت سائر انبیاء کرده است،بنابراین اگر کسی ازشما انکار توحید کند عذاب دردناکی در انتظار او هست و این وقوع در عذاب نتیجه عمل قبیح شخص میباشد و نقصی بر جنبه رحمانیت خدا ندارد. در نتیجه چنین انسانیکه با عقلانیتسخن میگوید و برهان عقلی بر توحید اقامه میکند را نمیتوان شاعری دیوانه دانست زیرا مقصود آنها از شعر موهومات غیر حقیقی و غیر واقعی میباشدحالآنکه شریعت پیامبر و رسالت توحیدی بالاترین مرتبه حقیقت است که عقل بر این مطلب شهادت میدهد،همچنینانسان دیوانه قدرت استدلال و احتجاح عقلی ندارد پس پیامبر را نمیتوان شاعر و مجنون دانست.
وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِر قَلِیلا مَّا تُؤمِنُونَ وَلَا بِقَولِ كَاهِن قَلِیلا مَّا تَذَكَّرُونَ [الحاقة 41-42] و آن گفتار يك شاعر نيست، ولى جز اندكى ايمان نمى آوريدو گفتار کاهن هم نیست ولی جز اندکی متذکر نمیشوید.
بر خلاف زعم باطل قریش، قران شعر نیست زیرا شما میدانید که آیات قران مغایر با اصناف شعر میباشد اما در مقام ایمان و تصدیق ایمان نمیآورید مگر عده کمی ازشما یا اینکه منظور آیه این است که اصلا ایمان نمیآورید زیراعربوقتیمیگوید :قلّما یاتینا یعنی لا یاتینا.
به هرحال این قران شعر نیست چون میدانید مغایر است وصف آن با اصناف شعر که اگر عناد را کنار بگذارید بر حقیقت مغایرت آن با شعر گواهی میدهید و این مطلب را تصدیق میکنید، اما کهانت نیست زیرا اصل قران بخاطر سبّ شیاطین و شتم آنها میباشد به همین خاطر نمیشود که این قران از طریق کهانت و الهامیاز جانب شیاطین باشد، زیرا دلیلی ندارد که شیاطین مطلبی را بر یک بشر الهام کنند که مضامین آن به ضرر آنها میباشد،چرا که قران کریم متضمن آیات بسیاری میباشد که طعن شیطان و تحذیر نسبت به کید و مکر او را و عداوتش را با انسان بازگو میکندلذا اینکه قران کهانت و الهام شیطان باشد مضحک است، سرّ اینکه چرا در خصوص نفی شعر از قلیلا ما یومنون استفاده کرده و در نفی کهانت از قلیلا ما تذکرون نیز اینمطلب میباشد که مشرکین اصل اینکه قران شعر نیست را میدانستند اما بخاطر عناد و تعصب جاهلی ایمان نمیآوردند وآن را تصدیق نمیکردند اما اینکه قران شامل سبّ و شتم شیطان میباشد را و ملازمه این مطلب با نفی کهانت را به یاد نداشتند به همین خاطر از اولی به قلیلا مایومنون و از دومی به قلیلا ما تذکرون تعبیر کرده است.
از آنجایی که شعر و شاعران در نزد عرب از جایگاه بالایی برخوردار بودند مشرکین قریش میگفتند ما از این جهت که کلام او از حیث ادب و مرتبه فصاحت و بلاغت در درجه رفیع و منزلت بی نظیری قرار دارد متعرض او
نشده و صبر میکنیم تا مرگ او فرا رسد و بخاطر حسن شعر او از ایذاء او صرف نظر میکنیم زیرا با کشتن او از شنیدن و جمع آوری کلامی که به زعم آنها از بی نظیر ترین اصناف شعر بوده است محروم میگشتند و دیگر کلامی از این قبیل برایشان به عنوان تراث ادبی باقی نمیماند به همین خاطر به تعبیر قران گفتند:
أ{َم يَقُولُونَ شَاعِر نَّتَرَبَّصُ بِهِۦ رَيبَ ٱلمَنُونِ} (طور 30)
بلكه اين سبك مغزان اند كه مى گويند: او شاعرى است كه براى او حوادث تلخ روزگار و آمدن مرگش را انتظار مى برديم!
وجه و احتمال دیگری که آنها این چنین گفتند این است که پیامبر میفرمود دین اسلام و قران تا قیام قیامت باقی میماند و قران تلاوت میشود تا ابدالدهر به همین خاطر قریش گفتند: اینگونه نیست که این شاعر ادعا میکند و آنچه را که در حق معبودان ما میگوید به زودی منجر به مرگ او میگردد به همین خاطر ما منتظر مرگ او میمانیم .
اما قران کریم در دفاع از پیامبر و رفع این اتهام میفرماید:
قل تربّصوا فَإنِّي مَعَكم مِنَ المُتَرَبِّصِينَ بگو هلاکت خود را انتظار برید که من همبا شما از منتظرانم. که در جنگ بدر و غیر آن هلاک گردیدند و این وجهی هست که بسیاری از مفسرین بیان کرده اند یا اینکه منظور این
باشد که منتظر باشید تا ببینیم حکم خدا موجب هلاکت من یا شما میگردد که من هم مانند شما منتظر حکم خدا میمانم.
علاوه بر شعر همانطور که اشاره شد از عناوین دیگری هم برای هتک حرمت آیات قران استفاده میکردند یکی از آن ادعاهای باطلی که در خصوص قران داشتند و آن را به بهانه جلوگیری از گستره اسلام و گرایش اعراب به اسلام رواج میدادند عنوان سحر میباشد که از این مسیر سعی داشتند جلوی تاثیر کلام پیامبر و نفوذ بیان قران را بگیرند، آیاتشریفه بسیاری از این مساله حکایت میکند و سپس مانند سائر اباطیلی که از کفار قریش بیان شد به ابطال مستدل و مبرهن آن میپردازد تا دیگر جایی برای آوردن عذر و بهانه کسانی که میخواستند با ذکر این مسائل خود را از پذیرش نور مطلق قران وپرتو هدایت گستر اسلام دور بدارند،وجود نداشته باشد.
یکی از ماجراهایی که ذکر آن در بیان اعترافات قریش دربرابر اعجاز قران گذشت ماجرای ولید بن مغیره مخزومی بود که بر اعجاب او در برابر آیات و اعتراف وی در مقابل قران اشاره کردیم اما پس از اینکه قریش او را تحت فشار قرار دادند که برایرهاییاز این معضل چاره ای بیندیشد او با اینکهمیدانست این کلام فوق بشری و خارج از قدرت انسان و امری غیر از شعر،سحر و جادو هست اما بخاطر عناد و لجاجتی که داشت و همچنین فشارهای قریش پس از کمی اندیشه به این نتیجه رسید که بهترین اقدام برای مقابله با کلام پیامبر این است که آن را سحر بدانیم و به این بهانه از
قبول آن فرار کنیم. به همین مطلب اشاره میکندآیه شریفه:{فَقَالَ إِن هَذَا إِلَّا سِحر يُؤثَر}(مدثر /24) پس گفت: اين قرآن جز جادويى كه از جادوگران پيشين حكايت شده چيزى نيست.از بیان مفسرین، گزارش های تاریخی و همچنین دقت در الفاظ آیات قبل به وضوح برداشت میشود که ولید به خوبی میدانست این سخن که قران سحر است کلامی دورغ و بهتانی نا صحیح میباشد،چرا که اولا او میدانست سحر مبتنی بر کفر میباشد و ساحر هیچ گاه دعوت به توحید نمیکند در حالیکه پیامبر همه را دعوت به بندگی خدای یگانه و پذیرش دین حق ودوری از شرک میکرد، علاوه بر این خود او اعتراف کرد که قران غیر از کلام انس وجن هست در حالیکه سحر متعلق به امورات شیاطین و جانّ میباشد درنتیجه این دو گفتار با یکدیگر تضاد وتنافیدارند. گفتار عَبَسَ وبَسَرَ دلالت بر این دارد که ولید بن مغیره در قلب خود به حقانیت قران پی برده بود اما آن را بخاطر عناد و شرک نمیتوانست اظهار کند به همین خاطر وقتی تصمیم گرفت از قران به عنوان سحر یاد کند عَبوس بودن در چهره اش آشکار شد و از همین عبوس شدن میفهمیم که او به بطلان کلام خود واقف بود زیرا اگر اطمئنان داشت بر گفتار خود ،و اندیشه خود را درباره قران صحیح میدانست باید به جای عبوس شدن خوشحال میشد و ما از این عدم فرح و عبوس گردیدن وی ضعف این شبهه را میفهمیم زیرا خود او هم بر بطلان این مطلب آگاه بود اما چون با تمام اندیشه ای که کرده بود نتوانست چارهای بهتر از این پیدا کند و شبهه ای قوی تر از این را بیان کند عصبانی و ناراحت بود.صحت این برداشت بر کسی که کلمات او در خصوص قران را حتی یک مرتبه خوانده باشد کاملا روشن
و آشکار میباشد.قران در مقام داوری کلام ولید بن مغیره و همچنین جواب از شبهه ای که او بیان کرده است،ابتداءچگونگیاندیشهاو را زیر سوالمیبرد ومیفرماید:(إِنَّهُۥ فَكَّرَ وَقَدَّرَ)،(فَقُتِلَ كَيفَ قَدَّرَ)،(ثُمَّ نَظَرَ)،(ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ)،(ثُمَّ أَدبَرَ وَٱستَكبَرَ)،(فَقَالَ إِن هَذَا إِلَّا سِحر يُؤثَرُ)،(إِنهَ ذَا إِلَّا قَولُ ٱلبَشَرِ)[المدثر 18-25]
او برای باطل کردن دعوت قران اندیشه کرد، اما مرگ بر او باد چگونه اندیشید؟ آنگاه اندیشه کرد سپس چهره در هم کشید و قیافه ای نفرت آمیز به خود گرفت، از حق روی برگرداند و تکبر ورزید،پس گفت این قران جز سحر و جادویی که از ساحران پیشین حکایت شده چیزی نیست،این قران جز کلام یک بشر نیست.قران تفکر ولید را بخاطر اینکه در راستای مکر و نیرنگ بود نه در مسیر طلب هدایت، تفکری ناصحیح میداند زیرا اگر او با دیده انصاف بر مطلب نگاه میکرد هیچگاه چنین حکمی نمیکرد و به چنین نتیجهای نمیرسید، آیه{فَقُتِلَ كَيفَ قَدَّرَ} از جهت سیاق مشابه آیه { قاتَلَهُمُ اَللّهُ أَنّى يُؤْفَكُونَ }(توبة/30)می باشد که در مقام تعجب میگوید چطور او که بالا و پایین کرد که قران راشعر،کهانت،سحر یا افسانه بنامد و بر ابطال همه اینها واقف بود بااین حال چنین نتیجه ای گرفت و قران را سحر نامید؟! زیرا ولید بن مغیره مخزومی چنان چه گفتیم همان شخصی میباشد که پس از شنیدن آیات توسط پیامبر و مراجعه به سوی قریش گفت: به خدا لحظه اى پيش، از محمّد صلّى اللّه عليه و آله سخنى شنيدم كه نه سخن انسان بود نه سخن جنّ و براستى در سخنش حلاوت و زيبايى بود، بالاى آن (مانند درخت) ثمر بخش و پايين آن شاداب و سر سبز بود، براستى سخن او بلند
[تر از ديگر سخنان] بود و هيچ سخنى بالاتر از او نبود.بنابراین چنین شخصی چگونه میتواند چنین کلامی را سحر بداند. دروغ بستن او بر پیامبر بخاطر عدم ایمان او بوده است واگرنه او میدانست که پیامبر بر حق و قران حقیقت است، ولید عنید چون این مطلب وهن را بیان کرد بخاطر اندیشه سقیم مورد لعن و نفرین خدا قرار گرفت چرا که او از مصادیق آیه{إِنَّمَا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْکَاذِبُونَ} .(نحل105) میباشد.تنها کسانیبه خدا دروغ می بندند که به آیات خدا ایمان ندارند. آری،دروغگویان واقعیآنها هستند.
{وَإِذَا تُتلَى عَلَيهِمءَايَتُنَا بَيِّنَت قَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِلحَقِّ لَمَّا جَاءَهُم هَذَا سِحرمُّبِينٌ} [الأحقاف 5-8]
و چون آيات روشن ما را بر آنان بخوانند ، كافران دربارۀ حقّى كه به سويشان آمده مى گويند: اين جادويى آشكار است
قران در جواب این شبهه به پیامبر میفرماید به مشرکین بگو اگر من کذب و امر باطلی را به خدا نسبت داده باشم پس خدا در عقوبت من که خود را بر فرض فرستاده ای دروغین معرفی کرده ام، اجحاف یا تردیدی نمیکند،هیچ کس هم نمیتواند خدا را ازعذابی که برای بندگان خود مقدر ساخته استمنصرف سازد بنابراین اگر من در کلام خود صادق نباشم پس عذابی برای من خواهد بود که احدی را یارای نجات من نخواهد بود.
قران میفرماید: مشرکین دروغ میگوینداین قران سحرواضح نیست بلکه دلائلی روشن و آشکار است که مشرکین در عین وضوح آیات، از آن بهسحر تعبیر میکنند.البته اینکه مشرکین و به طور کلی خدا ناباوران از آیات الهی و معجزات پیامبران اینگونه یاد کنند و با این تعابیر از آن سخن بگویند امری عجیب و تازه نیست که منحصر در دین اسلام و هنگام نزول قران بوده باشد بلکه پیامبران سابق نیز دچار چنین تفکرات و اندیشه هایی بودند که به جای پذیرش حق و تصدیق آیات و معجزات آن را انکار میکردند و از قبول آن امتناع میکردند، قران می فرماید:{كَذَلِكَ مَا أَتَى ٱلَّذِينَ مِن قَبلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُواْ سَاحِرٌ أَو مَجنُونٌ} (ذاریات/ 52)
همچنين هيچ پيامبرى بر كسانى كه پيش از اينان بودند نيامد مگر اينكه گفتند: جادوگر يا ديوانه است! زیرا طبیعت مشرکین بخاطر حفظ منافع و جایگاه اجتماعی که داشتند اقتضا میکرد تا به هیچ وجه حق را نپذیرند و در عناد و لجاجت و تعصب خود باقی بمانند و با همین تکبر و شقاوت به هلاکت برسند.سر منشاء و دلیل اصلی عدم پذیرش دعوت انبیاء در آیات ابتدایی سوره مبارکه انعام به دو علت اساسی تقسیم میگردد: (حب دنیا وحمل معجزات بر سحر و از این قبیل مسائل) قران در خصوص حب دنیا تعلیل میآورد که مشرکین بدانند لذات دنیا گذرا و عذاب آخرت جاودان میباشد پس با عقل سازگار نیست بخاطر لذت حرام گذرا عذابدردناک جاودان را بپذیرید و از حلاوتنعمات اخروی محروم گردیداما در خصوص اینکه گروهی معجزات انبیاء را سحر میدانند در ابطلال این گروه میفرماید:{ وَلَو نَزَّلنَا عَلَیكَ كِتَبا فِی قِرطَاس فَلَمَسُوهُ بِأَیدِیهِم لَقَالَ ٱلَّذِینَ كَفَرُوا إِن هَذَا
إِلَّا سِحر مُّبِین} [الأنعام 7] ای پیامبر اگر تمام قران در یک صحیفه به صورت یک دفعه از آسمان به سوی نازل کنیم و به تو آن را بدهیم و آنها این صحیفه را لمس کنند باز مشرکین میگویند این سحری بیش نیست و اینگونه از قبول حق اعراض میکنند.
آیه درباره :عبد اللَّه بْنِ أبِي أُميَّةَ میباشد که گفت : من ایمان نمیآورم مگر اینکه کتابی برای من از آسمان به زمین بیاوری که در آن امر شده باشد که عبدالله بن ابی امیه مکلف به تصدیق پیامبر میباشد که سپس اسلام آورد و در طائف به شهادت رسید. زیرا مشرکین طبق بیان قران با مشاهده حتیمعجزات محسوس ، اینگونه شک میکنند که آیا چشمان ما صحیح میبیند و ما مسحور نشدیم؟ و با لمس آن میگویند آیا ما یک شی موجود را لمس میکنیم و آیا آنچه ما لمس میکنیم وجود حقیقی دارد یاخیر؟واز این طریق به سفسطه وغایت نادانی تمسکمیکنند.در مکابره و انکار محسوسات توسط مشرکین آیات دیگری هم در قران وجود دارد مانند: وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ * لَقَالُوا إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ [الْحِجْرِ: 14، 15] اگر (برای دریافت حقایق و قبول معارف) دری را به سوی آسمان به سوی آنان بگشاییم کههمواره از آن بالا بروند باز میگویند: ما مورد چشم بندی واقع شدیم یا گروهی مسحور هستیم. و همچنین آیه وَإِنْ يَرَوْا كِسْفًا مِنَ السَّمَاءِ سَاقِطًا يَقُولُوا سَحَابٌ مَرْكُومٌ [الطَّوْرِ: 44] اگرپارهسنگی در حال سقوط از آسمان ببیند فکر نمیکنند عذاب است بلکه میگویند: ابری متراکم است. در واقع آیات مزبور خبر از شدت عناد و افراط آنها در تکذیب معجزات میدهد. عبارت(لقالوا الذین
کفروا) اشاره به این دارد که همین معجزه محسوس را که مشرکین و کفار لجوج تکذیب میکنند در مقابل مومنین از عظیم ترین معجزات و مهم ترین دلائل صدق نبوت میدانند.علت اینکه (فلمسوه بایدهم) را با قید (ایدی) ذکر کرد نفیتجوزی میباشد کهممکن است از لفظ (لمس) برداشت گردد زیرا احتمال دارد مراد از لمس علاوه بر لمس با دست ظاهر کنایه از درک حقیقت و علم به آن از طریق تفحص باشد همانطور که مراد از لمس در آیه: وَأنّا لَمَسْنا السَّماءَ (تفحصنا) میباشد.
آیات دیگری نیز حکایت از اطلاق تعبیر سحر توسط مشکرین به آیات قران میکندمانند: {وَإِذَا
تُتلَى عَلَيهِم ءَايَتُنَا بَيِّنَت قَالُواْ مَا هَذَا إِلَّا رَجُل يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُم عَمَّا كَانَ يَعبُدُ ءَابَاؤُكُم وَقَالُواْ مَا هَذَا إِلَّا إِفك مُّفتَرى وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِلحَقِّ لَمَّا جَاءَهُم إِن هَذَا إِلَّا سِحر مُّبِين} (سبأ/ 43)
و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنان خوانده شود، مى گويند: اين نيست مگر مردى كه مى خواهد شما را از آنچه پدرانتان مى پرستيدند، باز دارد و مى گويند: اين قرآن جز دروغى ساختگى نيست و كافران دربارۀ حق، هنگامى كه به سويشان آمد گفتند: اين جز جادويى آشكار نيست!!
در آیات ابتدایی سوره فرقان خداوند تبارک وتعالی پس از سخن درباره توحید و نفی عبادت اوثان، شبهات مشرکین در خصوص نبوت پیامبر راحکایت میکند مشرکین عدّاس برده آزاد شده حویطب بن عبدالعزی، یسار برده آزاد شده علاء بن حضرمی، حبر برده آزاد شده عامر را که هر سه از
یهودیان بودند کمک کار پیامبر میدانستند که او را در آوردن قران کمک کرده اند،مشرکین قران را افتراء و کذب از جانب پیامبر میدانستند که گروه دیگری او را بر ساختن این دروغ یاری رسانده اند:{وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ إِن هَذَا إِلَّا إِفكٌٱفتَرَىهُ وَأَعَانَهُۥ عَلَيهِ قَومٌ ءَاخَرُونَ فَقَد جَاءُو ظُلما وَزُورا}(فرقان/4)
و كافران گفتند: اين [قرآن] چيزى نيست جز دروغى كه [پيامبر] آن را ازپيش خودساخته و ديگران او را برساختن آن يارى داده اند بى ترديد [با اين نسبت ناروا] مرتكب ستمى سنگين و دروغى بزرگ [و تهمتى زشت] شده اند. منظور از (اعانه علیه قوم آخرون) یهود یا طبق قول دیگر،ابن قطبیة،ابو فکیهه، عداس و عابس میباشد که آنها به زعم مشرکین اخبار امم سابقه را برای پیامبر هر روز بازگو میکردند و پیامبر آن را به زبان عربی بر میگرداند و برای مردم نقل میکرد. طبق بیان برخی از مفسرین :مراد از ظلم تکذیب آنها نسبت به نبوت پیامبر و مراد از زور نسبت دادن کذب توسط آنها به پیامبر میباشد.اما اینکه چرا قران در مقام جواب به دو کلمه (ظلم و زور)برای ابطال حرف مشرکین و کفاراستفاده میکندمعلوم است، زیرا اولا آنها پیامبر را دروغگو میدانند در حالیکه از کودکی تا بعثت احدی او را دروغگو نداست بلکه همه او را راستگو و امانت دار میدانستند بخاطر اخلاق شایسته ای که پیامبر دارا بود اما وقتی پیامبر مورد تکریم خداوند قرار گرفت و دارای مقام رسالت شد مورد حسادت و عناد مشرکین قرار گرفت و به اوچنین اقاویل باطلیرا نسبت دادند.زور یعنی کذب عظیم چرا که نفسنسبت دادن کذب به پیامبر،بزرگ ترین دروغ میباشد و ثانیا وقتی قبل از این به طور مکرر مشکرین مورد تحدی قران قرار گرفتند اما نتوانستند با آیات مقابله
کنند و در برار تحدیشکست خوردند دیگر نمیتوانند چنین ادعایی را داشته باشند زیرا اگر اینگونه بود باید آنها هم میتوانستند پس از خواندن انجیل و تورات کلماتی مانند کلمات قران را بیان کنند درحالیکههرگزنتوانستنددر نتیجه دو کلمهظلم و زوربرایابطال ادعای سخیف مشرکینکاملا کافی و رسا میباشد.
قران کریم پس از حکایت و رد شبهه مزبور، در آیه بعد به یکی دیگر از شبهات و نقد آن میپردازد:نضر بن حارث بن علقمه از دشمنان واستهزاء کنندگان پیامبر میباشد که در جنگ بدر به هلاکت رسید او قران را افسانه ای میدانست که پیامبر بر اساس آن قران را ساخت. {وَقَالُواْ أَسَطِيرُ ٱلأَوَّلِينَ ٱكتَتَبَهَا فَهِيَ تُملَى عَلَيهِ بُكرَة وَأَصِيلا} [الفرقان/5] و گفتند: افسانه هاى مكتوب پيشينيان است كه نوشتن [از روى] آنها را از [نويسندگان] درخواست كرده است و آن [نوشته] ها هر صبح و شام بر او خوانده مى شود [تا حفظ كند و بر ما بخواند و بگويد: اين وحى آسمانى است!!
مقصود از اساطیر اولین حکایات افسانه ای میباشد که متقدمین بازگو میکردند مانند داستان رستم و اسفندیار که پیامبر با تقلید از این قصص قران را برایاعراب بازگومیکردند.
نکاتُ: بکرةواصیلا، ابتدای صبح و شام میباشد که به زعم قریشدر ایناوقات اخبار و قصص بر پیامبر توسط یهود قرائتمیشد.(اکتتبها) یعنیحضرت محمد(ص) از جَبر،يَسَار و عَدّاس،در خواست میکرد تا این قصص را برای ایشان بنویسند و بخوانند زیرا حضرت رسول(ص) هیچ گاه نمینوشتند و امیّ بودند در نتیجه طبق آنچه یهودیان برای ایشان مینوشتند و قرائت میکردند قصص را حفظ میکردند. اگر سوال شود چگونه عبارتقُلْ أنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّشایستگی دارد که جواب شبهه مشرکین باشد و چطور از (یعلم السر) جواب شبهه قریش داده میشود،میگوییم
الف) از آنجایی که فصاحت خارق العاده قران جز از کسی که عالم به هممعلومات باشد صادر نمیگردد.
ب) قران مشتمل بر اخبار غیبی و اخبار صحیح و دقیق از گذشتگان و آینده میباشد که چنین امری نیز جز از عالم به همه معلوماتنمیباشد.
ج) قران مبرای از نقض، تضاد،تناقض و اختلاف میباشد در حالیکه اگر از غیر خدا بود باید در آن به طور طبیعی تناقضات و اختلافاتی پیدا میشد همانطور که قران میفرماید: ولَوْكانَ مِن عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافًا كَثِيرًا [النِّساءِ: 82] .
د) قران مشتمل بر مصالح و قوانین نظام مندی میباشد که لازم و ضروری معیشت فردی و اجتماعی میباشد و بیان چنین مطالبی لازمه اش عالم بر همه معلومات بودن است.
ه) قران مشتمل بر علوم مختلفی میباشد که جزعالم به همه معلومات نمیتواند آن رابیان کرده باشد در نتیجه تنها کسی شایستگی آوردن چنین کتابی را دارد که مطلع بر جمیع علوم و فنون و آگاه از همه مسائل و خبره در فصاحت و بلاغت بی نظیری بوده باشد بنابراین با تامل در محتوای قران علم به اینکه این کتاب فوق بشری و آسمانی میباشد که از قدرت بشر خارج است حاصل میگردد لذا ادعای قریش که قران از مکتوبات یهود و القاءات آنها به پیامبر میباشد رد و باطل میگردد.در واقع با دقت در جواب قران از شبهه مشرکین به نحوی بحث تحدی به نوع جدیدی مطرح میگردد زیرا اگر این قران از جانب یهود بود پس هماوردی و معارضه با آن استحاله ای نداشت در حالیکه تا به امروز و به بیان قران تا ابد اگر انس و جن جمع بشوند و یکدیگر را مساعدت کنند توانایی آوردن چنین کتابی را نخواهند داشت زیرا آوردن قران نیاز به علم سرّ دارد و (انزله الذی یعلم السر) که خدای تبارک و تعالی باشد نه یهود و دیگر افرادی که قریش از آنها یاد میکرد. اختصاص خدا به(علم سرّ)نیز از این باب است که انتساب سائر علوم به طریق اولی سزاوار و ازآن خدا میباشد به همین خاطر متعلق علم در آیه منحصردر علم سرّ شده است و به طریقاولیمابقی علوم را در بر میگیرد.
تعجبفراوانقریشاز دعوتبه سوی توحید ونسبت دادن سحر و کذب به پیامبر:
از دیگر بهانه جویی های مشرکین این بود که میگفتند چگونه محمد (ص) مختص به مقام نبوت باشد در حالیکه او نیز مانند ما بشری هست که از نظر ظاهری و نسب هیچ فرقی با ما ندارد پس معقول نیست با وجود تساوی او را به مقام رفیع نبوت اختصاص بدهیم، به همین خاطر آنها که در کفر تام
به سر میبردند گفتند که محمد(ص) ساحری دروغگو هست در حالیکه اولا کذاب به کسی میگویند که از واقعه ای ناصحیح خبر میدهد و از ماجرایی نادرست سخن میگویداما پیامبر از توحید و وجود صانع،قدیم، حکیم، قدیر که عقل بر وجود و اثبات آن دلالت می کند خبر میدادند بنابراین بر دعوت پیامبر به سوی توحید، دروغ صدق نمیکند بلکه آنچه پیامبر اعراب را به سوی آن دعوت میکرد از بارز ترین حقایق به شمار میآید، و علاوه بر اینکه فطرت بشری مویّد گفتار پیامبر می باشد، عقل هر انسان خردمند که با دید انصاف بر مطلب نگاه کند نیز بر درستی کلام پیامبر شهادت میدهد و آن را تصدیق میکند. قران کریم تعجب مشرکین از نبوت پیامبر دلیل اعراض آنها از دعوت به توحید را بیان میکند:و{َعَجِبُواْ أَن جَاءَهُم مُّنذِر مِّنهُم وَقَالَ ٱلكَفِرُونَ هَذَا سَحِر كَذَّابٌ}(ص/4)
و از اينكه بيم دهنده اى از جنس خودشان به سوى آنان آمده است تعجب كردند، و كافران گفتند: اين جادوگرى بسيار دروغگوست. قران در مقام استدلال برای اثبات اینکه تعجب کفار از دعوت پیامبر به سوی توحید، امری ناپسند و ناصحیح بوده است که هیچ وجه و جایگاهی نداشته ابتداء وجه تعجب قریش را بیانمیکند
{أَجَعَلَ ٱلألِهَةَ إِلَها وَحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيءٌ عُجَاب} [ص-5] آيا [محمّد] معبودان [گوناگون] را معبودى يگانه قرار داده است ؟ به راستى [كه منحصر كردن معبودان در يك معبود] چيزى بسيار شگفت است.
در واقع قریش از اینکه پیامبر آنها از پرستش معبودان مختلف و متعدد به عبادت معبودی یگانه دعوت میکرد بسیار تعجب میکردند، منشاء تعجب
آنها را میتوان اینطور بیان کرد:قوم قریش در پرستش بت های متعدد اهل استدلال و نظر نبودند بلکه بر اساس موهومات به پرستش معبودان متعدد مشغول بودند و چون در نزد آنها علم و قدرت فاعل واحد برای حفظ خلق فراوان کفایت نمیکرد به همین خاطر معتقد بودند برای حفظ این عالم نیاز به خدایان متعدد هست یا اینکه بگوییم آنها به این خاطر تعجب کردند که با خود میگفتند پدران و نیاکان ما با آن همه علم و عقل بر آیین بت های مختلف و متعدد بودند و معبودان مختلف را میپرستیدند پس چگونه ما میتوانیم حرف پدران خودمان را رها کنیم و بگویم اسلاف ما با کثرت درایت و عقلانیت کاری جاهلانه مرتکب میشدند و در مقابل یک شخص واحد بر اساس صدق سخن میگوید و مارا بر حق و حقیقت دعوت میکند.
مطلب مذکور خلاصه منشاء تعحب قریش بود که در ضمن کلمات مفسرین ذکر گرید اما قریش غافل از این بودند که اولا نباید قیاس کرد بت های سنگی و چوبی را بر ذات اقدس اله و ثانیا تقلید از اسلاف بدون وجود دلیل موجه صحیح نمیباشد بالخصوص وقتی برهان های متعدد عقلی بر علیه باور اسلاف وجود داشته باشد، که در این صورت تبعیت از اسلاف هیچ وجهی ندارد و در کمال فساد خواهد بود،در نتیجه تعجبقریشبخاطر عدم انتباه آنها به مقدمات فاسد و سطحی نگری سقیم و باطلی بود که منجر شد تا آنها از دعوت توحیدی پیامبر تعجب کنند اما نسبت به شرک و بت پرستی که به هیچ وجه مبتنی بر عقل و درایت نیست با تعصبتمام استوار وثابت قدمباشند. در آیات بعد گفتگوی سران قریش با دیگر مشرکین اینگونه
حکایت میشود :{وَٱنطَلَقَ ٱلمَلَأُ مِنهُم أَنِ ٱمشُواْ وَٱصبِرُواْ عَلَى ءَالِهَتِكُم إِنَّ هَذَا لَشَيء يُرَادُ} [ص-6]:سران و اشرافشان روان شدند [و فرياد برداشتند] كه: برويد و بر پرستش معبودانتان ايستادگى كنيد كه [از دعوتش به سوى معبود يگانه] اين [رياست و آقايى بر ما مردم] اراده شده است
{مَا سَمِعنَا بِهَذَا فِي ٱلمِلَّةِ ٱلأخِرَةِ إِن هَذَا إِلَّا ٱختِلَقٌ} [ص-7] ما اين [پرستش معبود يگانه] را در آخرين آيين [كه پدرانمان بر آن بودند] نشنيده ايم؛ اين جز دروغى ساخته شده نيست.
نکته: در تفسیر(انّ هذا لشئ یراد) چند احتمال وجود دارد:
الف)مساله دعوت به توحید مانند نوائب دهر میباشد که چاره ای روبرو شدن و تسلیم در برابر آن نداریم ب) این جمله از باب تهدید و تخویف ذکر شده باشد تا بگویندغرضمحمد(ص) از دعوت به توحید تقریر دین نیست بلکه او با این حرف ها خواستار حکومت و استیلاء بر قریش میباشدتا هرطور که میخواهد نسبت به اولاد و اموال ما تصمیم بگیرد و حکم کند.
نکته: ممکن است مراد از (الملة الاخرة) نصاری بوده باشد و منظور قریش این باشد که ما در ادیان سابق دعوتیکتاپرستی را که شعار دین اسلام است نشندیم و از رووسای مذاهب قبل چنین دعوتی را مشاهده نکردیم یا اینکهمنظورشانملت قریش باشد که در نتیجه چون از اسلاف خود قول به توحید را نشندیدندبنابراین واجب است دعوتبهسوی توحیدباطلباشد زیرا
اگرصحیح بود حتما ازمذاهب قبل یاپدرانخودمیشنیدیم
در نتیجه دعوت محمد(ص) اختلاق یعنی کذب است.
همانطور که در آیه(31 زخرف) در شرح حال عتبه بن ربیعه و ولید بن مغیره مخزومی بیان شد قریش نبوت را مقام رفیع و منزلتی والا میدانست به همین خاطر معتقد بود چنین جایگاهی باید متعلق به شخصی باشد که از حیث مال و مقام در جایگاه ویژه و برتری نسبت به دیگران میباشد.
لذا اختصاص نبوت به پیامبر را که اوضاع عالی اقتصادی نداشتند صحیحنمیدانستند، مانند همین ادعا را قران در ذکر تتمه شبهات قریش از قول آنها دومرتبه بیان میکند:
{أَءُنزِلَ عَلَيهِ ٱلذِّكرُ مِن بَينِنَا بَل هُم فِي شَكّ مِّن ذِكرِي بَل لَّمَّا يَذُوقُواْ عَذَابِ} (ص/8)
آيا از ميان ما [كه داراى ثروت فراوان و مقام و قدرتيم] قرآن، فقط بر او [كه فقيرى يتيم بيش نيست] نازل شده است ؟! [نه، قرآن دروغى ساخته شده نيست] بلكه اينان دربارۀ قرآن من در شك هستند، بلكه هنوز عذاب را نچشيده اند [تا از بيمارى شك درآيند و به حقّانيّت آن اقرار كنند و زبان از گستاخى و جسارت ببندند ]این سومین شبهه ای بود که در این سوره از قریش توسط قران حکایت شد ،مانند همین گفتار را قران کریم از قوم صالح نقل میکند:أؤُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِن بَيْنِنا بَلْ هو كَذّابٌ أشِرٌ [القَمَرِ: 25] آيا از ميان ما فقط بر او وحى نازل شده است ؟! [نه، چنين نيست] بلكه او بسيار دروغگو و پر افاده و متكبر است [كه مى خواهد بر ما بزرگى كند].
خداوند در یک آیه به دو وجه از این شبهه جواب میدهد: بَلْ هم في شَكٍّ مِن ذِكْرِي بَلْ لَمّا يَذُوقُوا عَذابِ[ص/8]بلكه اينان دربارۀ قرآن من در شك هستند، بلكه هنوز عذاب را نچشيده اند [تا از بيمارى شكدرآيندو بهحقّانيّت آن اقرار كنند و زباناز گستاخى وجسارت ببندند.
توضیح :دلائل مختلفی باعث شد که قریش چنین شرطی را در خصوص نبوت لازم بداند اولا آنها بخاطر ذکر شبهات ضعیفی که مطرح میکردند دیگر هیچ دقتی به دلائل محکم و قطعی اثبات نبوت و صحت رسالت و دعوت به توحید نداشتند و چون در همه حال با حالت شک به بیانات پیامبر گوش میدادند و در برابر آن اندیشه نمیکردند به صدق مقالات نبوی مطلع نگشتند لذا قران میفرماید قریش بخاطر میل به تقلید بی اصل و اساس و شوق به پیروی از موهومات از دلائل قطعی و روشن توحیدی که در قران کریم ذکر شده رویگردان شد به همین خاطر از آن با تعابیری مانند سحر و کذب و افسانه یاد میکند.
ثانیا: چون پیامبر آنها را نسبت به عذاب الهی بخاطر کفر و شرک و الحادی که داشتند هشدار میداد اما هیچ گاه بر قوم قریش عذابی نازل نشد آنها نسبت به کلام پیامبر اعتناء و التفاتی نداشتند به همین خاطر قران میفرماید:(بل لمّا یذوقوا العذاب) چون هنوز عذابموعود در قران را نچشیده اند دعوت پیامبر را تصدیق نمیکنند،اما اگر میچشیدن دعذاب الهی را تمام شکو حسد آنها از بین میرفت ودستاز پرستش معبودان مختلف برمیداشتند و ازذکر شبهات متعدد منصرف میگشتند.
در پایان قران کریم با تذکار این نکته که تمام عطایا از جانب پروردگار است و همان خدایی که به هرکسی بخواهد اموالی را روزی میدهد و احدی نمیتواند او را از بخشش اموال به بندگان منع کند همان خدا اراده کرده است تا از خزائن رحمت خود برخی از بندگان را برای مقام نبوت اختیار کند بنابراین جعل مقام نبوت وانتخاب نبی خارج از میل و اختیار بشراست.
أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ[ص-9] مگر خزانه هاى رحمت پروردگار تواناى شكست ناپذير و بخشنده ات نزد آنان است [كه منصب نبوّت را به هر كس كه دلشان خواست ببخشند؟] {أَم لَهُم مُّلكُ ٱلسَّمَوَتِ وَٱلأَرضِ وَمَا بَينَهُمَا فَليَرتَقُواْ فِي ٱلأَسبَبِ}[ص-10]يا مگر مالكيّت و فرمانروايى آسمان ها و زمين و آنچه ميان آنهاست، در اختيار آنان است ؟ [اگر چنين است] پس [بيايند] از نردبان ها [ى رساننده به اين مالكيّت و فرمانروايى] بالا روند [و امور را به دست گيرند و مانع نزول وحى بر محمّد شوند و خود به هر كس كه بخواهند وحى كنند
توضیح:چگونه افرادی که در اعطاء و عدم اعطاء ثروت از جانب خدا به بندگان اختیاری ندارند، مدعی هستند که نبی را آنها باید اختیار و انتخاب کنند و آنچه را خدا برگزیده صحیح نمی باشد و خلاف میل آنها خواهد بود؟
نکته: نبوت و رسالت کرامتی از جانب خدا برای بندگان برگزیده میباشد و خدا اختیار دارد هرچیزی را به هرکسی که بخواهد عطا کند و در
این باره میل و اختیار و انتخاب کسی دخیل نمیباشد زیرا جعل نبی از مختصات به خداوند است و دیگران بخاطر عدم علم و اطلاع به مصالح اختیار و انتخاب نبی و دارا بودن آراء و اهواء مختلف نمیتوانند در اینباره اظهار نظر کنند و رای بدهند و همین حکم در خصوص جعل و اختیار وصی جاری میباشد و از همین مقال و مقام بطلان دیدگاه سقیفه که امامت را امری انتخابی و شورایی دانسته و تنصیص را زیر سوال بردند دانسته میشود که در محل خود ادله و براهین متعدد نقلیوعقلی بر این مطلباقامه شده است.
شبهات مختلف دیگری هم از جانب کفار قریش برای عدم پذیرش قران و رسالت پیامبر ذکر گردیده که ما به ذکر همین چند مورد اکتفاء میکنیم زیرا غرض که اثبات عجز آنها در برابر تحدی قران بود حاصل شد و درک کردیم که قریش بجای معارضه ای معقول و منطقی از روش هایی کاملا مغالطه آمیز و ناصحیح استفاده میکرد که البته قران کریم تمامی این شبهات را به طور تام و کامل نقد و رد کرد و جایی برای عذر و بهانه آنها باقی نگذاشت در نتیجه فهمیده شد جوابی برای تحدی ندادند و تا به امروز هیچ گونه تحدی تام و معارضه صحیحی در برابر معجزه معقول پیامبر یعنی آیات قرانصورت نگرفت و این خود از مهم ترین دلائل صدق رسالت پیامبر و حقانیت دین اسلام میباشد.
قاضی ابو بکر محمد بن الطیب باقلانی از متکلمین نامدار اشعری در قرن چهارم هجری میباشد. کتاب التمهید تالیف ابوبکر باقلانی در شرح مذهب کلامی اشاعره یکی از مهم ترین و قدیمی ترین آثار در این زمینه میباشد که به تبیین آراء ابوالحسن اشعری پرداخته است. از دیگر آثار کلامی وی میتوان به کتاب:
[الانصاف فیما یجب اعتقاده ولایجوز الجهل به]،[البیان عن الفرق بین المعجزات]،[کشف الاسرار فی الرد علی الباطنیة]،[النقض الکبیر] و [هدایة المسترشدین] اشاره کرد.
همچنین در کتاب [مناقب الائمة و نقض المطاعن عن سلف الامة] که یکی از آثار مهم باقلانی میباشد، به ذکر فضائل خلفای عامه وعصر فتنه و اختلافات به وجود آمده در دوران خلافت پرداخته است.او علاوه بر نوشته های کلامی و سیاسی در علوم قرآنی و مباحث ادبی نیز دارای تبحر و تخصص بوده است، نگارش کتاب[الانتصار للقران] که رد قائلین تحریف است و همچنین کتاب[اعجاز القرآن]از تالیفات مهم وی در بحث علوم قرآنی میباشد. باقلانی در بیان وجوه اعجاز و رد دیدگاه صرفه به نقل از اصحاب،سه وجه مهم را در اعجاز بیان میکند:
1]اِخبارغیبی[انباء الغیب]
2] اَخبار انبیاء سابق و تاریخ ملل و نحل گذشته
3] نظم عجیب و تالیف زیبا
باقلانی در شرح دیدگاه خود گفته است: نظم قران مثال و نظیری ندارد که به آن اقتدا شود زیرا برخلاف وهم و زعم برخی قران با جمیع اصناف بدیع کلام عرب مغایر است و با جمیع اسلوب نظم و شعر عرب مباین است. قران دارای نظم، تالیف و توصیف بی نظیر است که اشعار و خطابه عرب هیچ شباهتی به آن ندارد. همچنین باقلانی در جواب به این سوال اختلاف که وجه تحدی کلام قائم به ذات است یعنی کلام قدیم یا حروف منظوم گفته است: اگر از ما بپرسند تحدی قران بر حروف منظوم واقع شده است یا کلام قائم به ذات میگوییم: مورد تحدی نظم قران است نه کلام قدیم که مثل و نظیری ندارد و برخی گفته اند: اعجاز قرآن در نظم است نه در مفهوم که امکان علم واحاطه به آن وجود ندارد و وقوف بر حقیقت آن ممکن نیست چه برسد به معارضه و هماوردی با آن.
باقلانی پس از رد دیدگاه صرفه و همچین رد وقوع معارضه بر کلام قدیم به شرح و بیان برخی از مصادیق سه وجه اعجاز در دیدگاه مختار خود یعنی اخبار غیبی، اخبار گذشتگان و اعجاز ادبی میپردازد.
بنابراین از مصادیق اخبار غیبی قران میباشد. نکته: برخی از مفسرین عامه گفته اند: آیه مربوط به جنگ های امیر المومنین علی علیه السلام با ناکثین،مارقین و قاسطین نمیباشد زیرا در آیه لفظ(يُسْلِمُونَ) آمده در حالیکه خوارج و بغاة دچار خطا شدند و کافر نبوده اند،لکن اگرچه ما شان نزول آیه را در خصوص زمان پیامبر میدانیم نه بعد از ایشان اما میگوییم در نزد امامیه خروج بر علیه امام مساوق با کفر است و شخص خروج کننده مهدور الدم است و با کافر هیچ فرقی ندارد، آیه مذکور از جهات دیگری هم
مورد بحث بین مفسرین فریقن قرار گرفته است که مجال توضیح در علم تفسیر است نه این رساله مختصر و موجز.
الرُّومُ فِي أَدْنَى الأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونْ فِي بِضْعِ سِنِينَ}:روميان مغلوب شدند،در نزديك ترين سرزمين [خود به حجاز كه نواحى شام است]، و آنان پس از مغلوب شدنشان به زودى پيروز خواهند شد،[البته] در ظرف چند سال عاقبت و نتيجۀ كار پيش [از مغلوب شدن روميان] و پس [از پيروزى روميان] فقط در سيطرۀ اراده و فرمان خداست، و آن روز [كه روميان پيروز شوند] مؤمنان شادمان و خوشحال خواهند شد.
توضیح: آیه در زمان غلبه شابور پادشاه فارس بر بلاد شام، بلاد جزیره و برخی از روم نازل شد، هرقل پادشاه روم مضطر شد و به قسطنطنیه پناه برد و مدتی در محاصره بود سپس قدرت به او بازگشت ؛مشرکین دوست داشتند سپاه فارس چون بت پرست بودند بر اهل روم پیروز گردند و مسلمانان دوست داشتند که اهل روم که اهل کتاب بودند بر سپاه فارس غلبه پیدا کنند چون به دین اسلام نزدیک تر بودند از بت پرستان،خداوند در این هنگام از باب اخبار غیبی خبر پیروزی اهل روم را و شادمانی مومنین درآن روز را بیانمیکند،
اگرچه خصوصیت اعجاز تبیین است اما اینکه بعد چند سال چنین اتفاقی میافتد را به صورت عمومی ذکر نمیکند و تنها به پیامبر مدت دقیق آن را میگوید که بین سه تا حد اکثر ده سال گفته اند، سپس در آیات بعد با
عبارت: {وعْدَ اللَّهِ لا يُخْلِفُ اللَّهُ وعْدَهُ} نسبت به این اخبار غیبی تاکید میکند که حتما چنین ماجرایی واقع میشود و آن روز فرح مسلمانان میباشد.
و آنان هرگز مرگ را به سبب گناهانى كه مرتكب شده اند، آرزو نمى كنند؛ و خدا به ستمكاران داناست.
{وَلَا يَتَمَنَّونَهُۥٓ أَبَدَا بِمَا قَدَّمَت أَيدِيهِم وَٱللَّهُ عَلِيمُ بِٱلظَّلِمِينَ}:ولى آنان به سبب گناهانى كه مرتكب شده اند هرگز آرزوى مرگ نمى كنند، و خدا به ستمكاران داناست.توضیح: عدم آرزوی مرگ توسط یهودیان از مهم ترین مصادیق اخبار غیبی میباشد زیرا قران در مقام احتجاج با اهل کتاب میفرماید:ای پیامبر به آنها که مدعی هستند فرزندان خدا و محبوب پروردگار هستند و سرای آخرت تنها مختص به آنها میباشد و تنها آنها بر حق هستند بگو اگر در صدق کلام خود شکی ندارید پس آرزوی مرگ کنید
چرا که در این صورت اگر تنها شما محبوب خدا باشید پس شوقی بالاتر از دیدار خدا نباید داشته باشید، همچنین اگر آخرت تنها متعلق به شما باشد، قطعا باید با کمال میل نعمت های ناچیز دنیا را رها کنید و با رغبت به مرگ به نعمات بی حد و حصر آخرت دست پیدا کنید مخصوصا وقتیهمین نعمات قلیل دنیا با ظهور حضرت محمد(ص) و دین اسلام بر شما دشوار شد در نتیجه عقل حکم میکرد که واجب است تا آروزی مرگ کنند و به سوی آخرت مشتاق گردند اما آنها موافق آنچهقرانفرموده است هیچ گاه آرزویمرگ نکردندبخاطر گناهان فراوانی که مرتکب شده بودند.
در برخی از روایات اشاره شده که اگر قوم یهود آرزوی مرگ میکردند قطعا با نزول عذاب نابود میشدند.
يَعِدُكُمُ ٱللَّهُ إِحدَى ٱلطَّائفَتَينِ أَنَّهَا لَكُم وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيرَ ذَاتِٱلشَّوكَةِ تَكُونُ لَكُم وَيُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُحِقَّ ٱلۡحَقَّ بِكَلِمَتِهِۦ وَيَقۡطَعَ دَابِرَ ٱلكَفِرِينَ}[الأنفال7-]و [ياد كنيد] هنگامى را كه خدا پيروزى بر يكى از دو گروه [سپاه دشمن يا كاروان تجارتى قريش] را به شما وعده داد، و شما دوست داشتيد بر كاروان تجارتى قريش دست يابيد، ولى خدا مى خواست پيروزى در ميدان جنگ را با فرمان نافذى [كه داير بر پيروزى مؤمنان و شكست دشمنان جارى ساخته بود] تحقّق دهد و ريشه كافران را قطع كند
توضیح: منظور از دو طائفه(عیر و نفیر)میباشد، غیر ذات شوکت همان عیر بود که مسلمانان دوست داشتند بخاطر وجود تنها چهل فارس با آنها بجنگد اما شوکت در نفیر بود بخاطر کثرت عددی که دارا بودند و لکن خدا
میخواست بخاطر تقویت اسلام و بخاطر وعده نصرت و پیروزی که به مسلمانان داده بود آنها با نفیر جهاد کنند تا اظهار تحقیق و ابطال باطل در خارج محقق بشود و کلمه اسلام به سبب شکست نفیر مرتفع گردد. آیه شریفه اخبار غیبی از قصد و مطلوب مسلمانان در آن زمان میدهد و از مصادیق اعجاز اخبار غیبی به شمار میآید.
6} (سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَيُولُّونَ الدُّبُر}[القمر 45]: به زودى [اين] گروه [متحد در جنگى كه خود بر ضد مؤمنان تدارك مى بينند] شكست مى خورند و پشت كنان میگريزند.
توضیح: ازمعجزات قران همین آیه میباشد زیرا آیه مکی میباشد لذا در زمانی نازل گردید که جهاد فرض وقتال واجب نبود،سپس خدا وعده پیروزی مسلمانان بر جمع قریش را در جنگ بدر محقق و منجز گردانید که پیامبر به همین آیه شریفه در روز بدر استشهاد میکردند.
بى ترديد خدا رؤياى پيامبرش را به حق و درستى تحقق داد [كه در رؤيا وعده داده بود] شما قطعاً در حال امن و امنيت در حالى كه سرهايتان را تراشيده و موى [يا ناخن] كوتاه كرده ايد و بيمى نداريد وارد مسجدالحرام خواهيد شد خدا آنچه را كه شما نمى دانستيد [كه وعدۀ ورود به مسجدالحرام
در سال آينده است] دانست و پيش از آن پيروزى نزديكى [كه صلح حديبيه بود براى شما] قرارداد.
توضیح: پس از آنکه خدا به پیامبرش وعده داخل شدن به مسجد الحرام را داد مشرکین همواره میگفتند وارد نمیشوید مگر به اراده ما و تمام سعی خود را بذل کردند تا به مسلمانان اجازه ورود به موسم حج را ندهند، اما با نزول آیه مذکور بر تحقق قطعی وعده الهی و داخل شدن پیامبر و مسلمانان بر مسجد الحرام تاکید شد آن هم به صورتی که از اول تا آخر حج را به صورت کامل و بدون ترس انجام میدهند آیه از مصادیق اخبار غیبی و از دلائل اعجاز میباشد زیرا از ورود پیامبر و مسلمانان خبری صحیح و صادق داد که در خارج واقع گردید.
8}( وعد الله الذين آمنوا منكم وَعَمِلُواْ الصَّالِحاتِ ليستَخلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَليُمكِنَنَّ لَهُم دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعْدِ خَوْفِهِمْ آَمْناً يَعبُدُونَنِي لَا يُشۡرِكُونَ بِي شَيا وَمَن كَفَرَ بَعدَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ ٱلفَسِقُون}
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در زمين جانشين [ديگران] كند، همان گونه كه پيشينيان آنان را جانشين [ديگران] كرد، و قطعاً دينشان را كه براى آنان پسنديده به سودشان استوار و محكم نمايد، و يقيناً ترس و بيمشان را تبديل به امنيت كند، [تا جايى كه] فقط مرا بپرستند [و] هيچ چيزى را شريك من نگيرند و آنان كه پس از اين نعمت هاى ويژه ناسپاسى ورزند [در حقيقت] فاسق اند.
توضیح: قران کریم پس از بیان سوء طریقه منافقین که در جنگ تبوک پس از عهد و پیمان برای مشارکت در جنگ،جهاد را ترک کردند میفرماید: ای پیامبر اگر منافقین اهل مدینه نزد تو آمدند تا برای شرکت در جهاد اجازه بگیرند به حرفشان بخاطر مکر و حیله ای که دارند گوش نکن و با عدم اجازه به آنها عقوبت و تعذیرشان کن زیرا در آن هنگام که شدیدترین احتیاج به حضورشان در جنگ بود تو را تنها گذاشتند و جهاد را ترک کردند و از این امر خوشحال بودند،حالا هم بروند همانجا که نشستند و دست از جهاد برداشتند بنشینند.
نکته: آیه در صدد مذمت منافقینی میباشد که پیامبر را در جنگ رها کردند نه مطلق افرادی که شرکت نکردند زیرا علت عدم اشتراک با پیامبر فقط منحصر در نفاق نبوده در نتیجه مخطاب آیه منافقین تارک جنگ میباشد.
آیه از مصادیقاخبار غیبی میباشد زیرا این افراد که طبق بیان برخی از اهل تفسیر دوازده نفر بودند هیچگاه در غزوات پیامبر شرکت نکردند.
نکته: برخی از محققین اخبار غیبی را وجه اعجاز قران نمیدانند زیرا خطاب تحدی عام میباشد و شامل همه قران میباشددرحالیکه تنها برخی از آیات در قران متضمن اخبار غیبی میباشد در نتیجه وجهاعجاز بایدامریغیر از اخبار غیبی باشد تا شامل جمیع آیات بشود نه اینکه تنهااختصاص به جزئیاز قرانداشته باشد. (1)
در قران از قصص انبیاء و ماجرای ملل و نحل مختلف ذکر شده؛از ماجرای خلقت حضرت آدم علیه السلام و هبوط وی از بهشت تا ماجرای انبیاء یهود و نصاری و لازمه بیان این قصص تعلیم و تعلّم است درحالیکه امی بودن پیامبر امری مسلّم میباشد یعنی همه اتفاق نظر دارند که پیامبر در نزد هیچ شخصی درس نخوانده، اما نمیشود شخصی وقایع ملت های مختلف را به طور دقیق و صحیح بیان کند اما از کسی نیاموخته باشد بنابراین این مساله یکی از وجوه اعجاز قران محسوب میشود همانطور که قران کریم در وجه استدلال بر اعجاز قران بخاطر تضمن اخبار گذشتگان و حکایت از
1) (اعجازالقران،الخطابی،24/1)
امت های گذشته به همین تقریب مذکور تمسک کرده است:{وَمَا كُنْتَ بِجَانِب الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنَا إِلى مُوسَى الأَمْرَ وَمَا كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِينَ}[القصص 44]:تو در جانب غربى [وادى طور] حضور نداشتى هنگامى كه ما [با نازل كردن تورات] امر نبوّت موسى را به انجام رسانديم، و از شاهدان [آن واقعه مهم هم] نبودى.
نکته:اگر از عبارت (وما کنت بجانب الغربی) استفاده شود که پیامبر در زمان وحی به موسی علیه السلام شاهد نبوده است دیگر چه نیازی به تکرار و ذکر عبارت (و ما کنتَ من الشاهدین) میباشد؟
از ابن عباس نقل شده است :یعنی حاضر نبودی و اگر هم حاضر بودی شاهد نبودی چون ممکن است شخصی حاضر باشد اما شاهد نبوده باشد مانند سائر افرادی که در عصر موسی علیه السلام زندگی میکردند اما شاهد وحی به موسی علیه السلام نبودند.سپس در آیات بعد می فرماید {وَلَكِنَّاأَنشَأنَا
قُرُونا فَتَطَاوَلَ عَلَيهِمُ ٱلعُمُرُ وَمَا كُنتَ ثَاوِيا فِي أَهلِ مَديَنَ تَتلُواْ عَلَيهِم ءَايَتِنَا وَلَكِنَّا كُنَّا مُرسِلِينَ}[القصص_45]ولى ما ملت هايى را پديد آورديم، پس روزگار درازى بر آنان گذشت [تا جايى كه سرگذشتشان فراموش شد، اكنون ما سرگذشتشان را به تو وحى مى كنيم تا براى مردم بيان كنى] و تو در ميان مردم مدين ساكن نبودى تا نشانه هاى [قدرت و خشم] ما را [كه به آنان رسيد] بر اينان [كه در مكه، آلوده به طغيان و فسادند] بخوانى، ولى ما بوديم كه تو را به پيامبرى فرستاديم [و سرگذشت مردم مدين را به تو وحى كرديم تا بر آنان بخوانى ]
{وَمَا كُنْتَ بِجَانِبِ الطّورِ إِذْ نَادَيْنَا، وَلَكِن رَّحْمَةً مِن رَّبِّكَ، لِتُنْذِرَ قَوْماً مَّا أَتَاهُمْ مِنْ نّذَيرٍ مِن قَبْلِكَ}[القصص-46]و زمانى كه ما موسى را ندا داديم، تو در ناحيه طور نبودى ولى به سبب رحمتى از پروردگارت [سرگذشت موسى را به تو وحى كرديم] تا به مردمى كه پيش از تو [تا زمان عيسى] بيم دهنده اى براى آنان نيامده بود، بيم دهى تا متذكّر و هوشيار شوند.
نکته: با استدراک و ذکر عبارت(و لکنّا أنشانا قرونا) ابتداء علت وحی به پیامبر و برهان نبوت بیان شده است زیرا پیامبر شاهد موسی و ماجراهای وی نبوده است و زمان طولانی هم از عصر نبوت موسی تا زمان پیامبر گذشته است، سپس کانّ در این عبارت وجه اعجاز قران ذکر گردیده زیرا اخبار پیامبر از وقایع انبیاء سابق بر اثر حضور و مشاهده را تعلّم نبوده است در نتیجه نفس همین اخبار از گذشتان آن هم به این شکل دقیق و جامع و کامل علتی غیر از نبوت و دلیلی جز اعجاز کتاب ندارد. زیرا شخص امی که از کسی نیاموخت و در نزد کسی تعلیم ندید چگونه میتواند چنین وقایع مهمی را نقل کند به طوری که انگار کاملا حاضر و شاهد بر تمام جزئیات بوده است؟ همانطور که پس از ذکر خبر حضرت مریم سلام الله علیها به پیامبر میفرماید: وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ [آلِ عِمْرَانَ: 44] اين [حقايق] از خبرهاى غيبى است كه به تو وحى مى كنيم و تو هنگامى كه آنان قلم هاى خود را [به عنوان قرعه زدن در آب] مى انداختند كه كداميك از آنان سرپرستى مريم را عهده دار شود، و نيز زمانى كه [براى كفالت او] با يكديگر جدال و ستيز مى كردند، نزد آنان نبودى.
* برهان و استدلال مذکور منطق کلی قران پس از اخبار بسیاری از وقایع مانند نجات قوم نوح علیه السلام و قصه یوسف علیه السلام به پیامبر میباشد زیرا اخبار غیب از براهین واضح نبوت میباشد. همچنین در سوره مبارکه طه فرموده است: ﴿كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِنْ لَدُنَّا ذِكْرًا [طَهَ: 99]: اين گونه بخشى از اخبار گذشته را براى تو بيان مى كنيم و بى ترديد ذكرى [چون قرآن] از نزد خود به تو عطا كرديم. پس قطعا انباء غیب، خبر دادن از وقایع گذشتگان و تاریخ ملت های پیشین در قران توسط پیامبر(ص) از دلائل صدق نبوت و اعجاز قران میباشد.
نظم بدیع، تالیف عجیب و بلاغت فوق العاده ای که باعث عجز و ضعف دیگران در برابر متن ادبی قران شده است از مهم ترین و بحث برانگیز ترین وجوه اعجاز است. باقلانی پس از بیان این سه وجه به تفصیل و تبیین مراد از نظم عجیب و بدیع تالیف میپردازد، او نظم عجیب را بخاطر تباین کلی نظم آیات که با جمیع اقسام و اصناف کلام عرب دارد که شعر و سجع و نثر نیست از جمله وجوه مهم اعجاز میداند به همین خاطر برای اثبات این نظر در ادامه به ادلهنفی شعر و سجع بودن قران پرداخته است. باقلانی میگوید: هر صاحب اندیشه ای اگر تامل کند درک میکند که آیات قران خارج از اصناف کلام و اسالیب خطابات عرب میباشد که همین خصوصیت موجب تمییز قران با سائر شاهکارهای ادبی عرب گردیده است. همچنین اگر چه اصل فصاحت و بلاغت شاعران عرب امری مسلم و غیر قابل انکار میباشد اما
هیچگاه حتی نمیتوان در مقام مقایسه بلاغت قران را که در این حد و مقدار از معانی لطیف، فوائد غریز و حکم کثیر و تناسب بلاغت و فصاحت میباشد با اشعار جاهلی سنجید و در یک میزان قرار داد. عبارات طولانی آیات هیچگاه موجب خلل و نقصان در زیباییکلام قران نگردیده و دربهترین وجه و زیبا ترین اسلوب ذکر شده است و نه تنها بخاطر طولانی بودن تعابیر
از حیث لفظ تنزّل و عیبی در آیات حاصل نشد بلکه از جهت معنا هم هیچ تضاد و تناقضی در قران شکل نگرفت در حالیکه طبیعت عبارات طولانی پیدایش تناقضات و اختلافات در برخی از تعابیر و مقاصد میباشد بنابراین قران از این حیث هم مستثنی گردیده و برتری یافته است.
او احتمال سومی را هم در تبین مراد از نظم عجیب و زیبایی تالیف بیان میکند باقلانی بر این باور است که موضوع آیات مشتمل بر مباحث مختلفی مانند: ذکر قصص و مواعظ و احتجاج، بیان حکم و احکام، ذکر اعذار و انذار، دادن وعده و وعید و تبشیر و تخویف، تعلیم و آموزش اخلاق کریمه و سیره ماثوره و غیر از این مسائل میباشد در حالیکه تفاوت و اختلاف موضوع سخن کوچک ترین تاثیری در اختلاف مراتب آیات از جهت نظم و تالیف نگذاشته در حالیکه هر یک از شعراء تنها در یک موضوع خاص تبحر و تخصص منحصر به فرد دارند به همین خاطر در هر یک از موضوعات مختلف مانند:مدح ، هجو، وصف معشوق، وصف ابل، وصف خمر، وصف حرب ،غزل و دیگر اقسام شعر تنها یک شاعر را صاحب تخصص و تبحر میدانند که در همان موضوع خاص گوی سبقت و برتری را از سائر افراد ربوده است.
در نتیجه شما شاعری را پیدا نمیکنید که بتواند در همه موضوعات شعری در یک درجه از فصاحت و بلاغت شعر بگوید بلکه هرکدام منحصر در یک قسم میباشند بدون اینکه بتوانند به همان شکل و همان مقدار در سائر مسائل شعر بگویند، به همین خاطر در شعر شعراء متوجه اختلاف مراتب به حسب اختلاف موضوعات میشویم،برخی از شعراء تنها در ذکر قصیده توانایی فوق العاده ای دارند اما در رجز خواندن امتیاز ویژه ای ندارند و بالعکس یا اینکه در کلام مرسل قوی و در کلام موزون ضعیف است اما ما در نظم قران اندیشه کردیم و به وضوح فهمیدیم که آیات کوتاه و بلند، با موضوعات متعدد و مختلف هیچ فرقی با هم نداشتند و نقض و خللی در آن وجود نداشت، همچنین وقتی مردم یک قصه واحده را چند بار به تعابیر مختلف بیان کنند درجه فصاحت و بلاغت در یک میزان نمیباشد در حالیکه قران ماجرای واحدی را در دفعات متعدد نقل میکند بدون اینکه اختلاف مرتبه ای را مشاهده کنیم در نظم و تالیف آن، بلکه مطلقا در نهایت بلاغت قرار دارد. در کلام فصحاء تفاوت آشکاری در هنگام فصل و وصل، علو و نزول، تقریب و تبعید و غیر این از تقسیمات خطاب منظوم حاصل میشود تا جایی که گفته اند :بحتری با تمام توانایی که در نظم و حسن وصف دارد اما در هنگام خروج از نسیب به مدیح دچار نقص و تقصیر میباشد و بر همین قاعده میباشند دیگر فصحاء که در هنگام خروج از کلامی به کلام دیگر دچار نقص و ضعف هستند و در حالت واحد و یکسانی نیستند در حالیکه قران با اختلاف فنون و وجوه فراوان و طرق مختلفی که داردمختلف را مانند موتلف، متباین را مانند متانسب قرار میدهد که این از عجائب نظم و تالیف قران است که
خارج از عادت و عرف جامعه ادبی اعراب از همان زمان تا به امروز میباشد. باقلانی مورد تحدی قرار گرفتن انس و جن و ناتوانی جن را در برابر قران مانند انس از دیگر معانی نظم عجیب و تالیف بدیع قران دانسته است که موجب اعجاز قران گردیده است.
نکته : اگر شخصی شبهه کند که ما از کجا مطمئن هستیم که جن از معارضه با قران توان و عاجز میباشد در حالیکه او قدرت بر انجام امور لطیف و غامض را دارد بلکه ممکن است به تحدی قران جواب داده باشد و ما مطلع نباشیم چون طریقی ما نداریم تا از احوالات آنها خبر بیابیم، در مقام جواب میگوییم تحقق چنین مساله ای اگر واقع میشد قطعا خداوند از معارضه آنها مارا در قران آگاه میکرد همانطور که از معارضه های غیر قابل قبول و ناقص و سفسطه آمیز برخی از اعراب و کفار قریش در قران حکایت گردیده است، بنابراین اگر معارضه بود و ادعای شما صحیح بود یقینا ما مطلع میشدیم، و اگر کسی بگوید: تنها در صورتی جن قادر به معارضه خواهد بود که آیات قران را شنیده باشد زیرا ممکن است اصلا او آیات تحدی را نشنیده باشدو یا در خصوص قران اطلاعی نداشته باشد بنابراین وجه مذکور نمیتواند دلیلی برای اعجاز آیات باشد، در پاسخ این سوال میگوییم صریح آیات قران دلالت دارد بر اینکه برخی از جنیان به آیات گوش میدادند مانند:{وإِذْ صَرَفْنَا إلَيُكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ ٌقَالُواْ أَنْصِتُواْ، فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّواْ إِلَى قَوْمِهِمِ مُنْذِرِينَ} [الأحقاف 29]
علاوه بر اینکه شرطیت استماع آیات توسط جنیان و توقف و تفرع تحدی بر استماع بر شارع حکیم پوشیده نیست بنابراین بسیار بیهوده و لغو خواهد بود که بگوییم قران در صورتی جن و انس را به تحدی فرا خوانده که جنیان قران را اصلا نشنیده و درباره آن چیزی نشنیده اند!، چطور ممکن است امری به این بزرگی و اهمیت بر جنیان که عادتا تمام سعی خود را میکردند تا بر وقایع و اخبار انبیاء و امم سابق اطلاع پیدا کنند، پنهان و مخفی بوده باشد؟
در نتیجه هیچ یک از دو شبهه در خصوص تحدی جن مقبول و معقول نیست.به همین خاطر باقلانی عقیده کسانی را که تنها معتقد به عجز انس هستند صحیح نمیداند زیرا آیه قران دلالت بر تحدی و عجز انس و جن میکند و تخصیص انس و اخراج جن از تحت تحدی صحیح نمیباشد اما اینکه برخی ملائکه را هم داخل در تحدی دانسته اند نیز صحیح نمیباشد زیرا اولا در آیه تحدی ذکر نشده و ثانیا طبق آنچه برخی از محققین گفته اند انس و جن مخاطب تکلیف و قبول رسالت و دین اسلام میباشند نه ملائکه زیرا تکلیف آنها با آنچه ثقلین بر انجام آن موظف و متعهد میباشند فرق میکند.
معنای ششم: که تقسیم خطاب به بسط و اقتصار،جمع و تفریق،استعاره و تصریح، مجاز و حقیقت که در خطاب عرب رایج میباشد در بالاترین درجه و کامل ترین نوع در قران وجود دارد .
معنای هفتم: معانی که قران متضمن آن میباشد در خصوص وضع شریعت، احکام، احتجاجات در اصل دین و رد بر ملحدین میباشد و با اینکه سخن
در خصوص این مسائل موجب از بین بردن زیبایی کلام میگردد اما قران اینگونه مضامین را در بهترین صناعت بیان کرده است بخلاف شعر که تنها بخاطر سخن در باب عشق و عاشق و معشوق اینگونه موضوعات دارای جذابیت و زیبایی میباشد. قران میتوانست در باب همان معانی متداول نزد عرب سخن بگوید و از این طریق فصاحت خود را نشان بدهد زیرا استعمال لفظ بارع در معنای بارع بهتر از استعمال لفظ بارع در معنای متداول میباشد به همین خاطر از معانی مبتکر و اسباب موسس و مستحدث در آیات قران استفاده شده است.
معنای هشتم: کلام عرب بر بیست و نه حرف بنا شده است، در قران بیشت و هشت سوره با حروف مقطعه آغاز شده که نصف این عدد یعنی با چهارده تا حرف این سور شروع شده اند تا با مذکور به غیر مذکور دلالت کنند و بفهمانند که نظم کلام قران از همان حروفی که فصحاء و شعراء عرب استفاده میکرند، شکل گرفته است.
توضیح: حروف به مهموسه و مجهوره تقسیم میشود، به ده حرف حاء، هاء، خاء، كاف، شين، ثاء، فاء، تاء، صاد، سين مهموسه و به سائر حروف مجهوره میگویند،نصف حروف مهموسه یعنی پنح حرف آن و دقیقا نصف حروف مجهوره در اول آیات مقطعه قران آمده است، از شش حرف حلقی عين،حاء، همزة، هاء، خاء و غين نصف آنوازهشتحرفشدیده:
(همزة،قاف،كاف،جيم،ظاء،ذال،طاء،باء) نصف آن و از چهار حرف مطبقه
( طاء،ظاء،صاد،ضاد) نصفآن در آیات مقطعه آمده است. دقت در استعمال و کاربرد حروف در آیات قران از وجوه اعجاز آن و از ظرائف بی نظیر نظم و تالیف کلام به شمارمیآیدکه به خوبی در آیات مقطعه این مساله بروز پیدا کردهاست.
نکته: بعضی از محققین ادعا کرده اند فهم بلاغت قران قابلیت توصیف ندارد و تنها درک میشود و چون نمیتوان مرز بلاغت قران و تفاوت های بیانی آیات را با سائر اصناف کلام عرب بیان کرد،درنتیجه نمیتوان بلاغت قران را وجه اعجاز دانست اما ایناستدلالو ادعا مبتنی بر مقدماتفاسد است زیرا تفاوت های آشکار متن قران با سائر خطابات عرب را و چرایی نفی شعر و سجع قران را بسیاری از محققین به تفصیل و تدقیق بحث کرده اند و دلائل متعددی را برای تفاوت بلاغت قران و سائر کلمات عرب از نظم و نثر و غیر این دو بر شمرده اند.
عموم مردم فکر میکنند الفاظ مترادف که معانی نزدیک به هم دارند در افاده بیان و خطاب یکسان و مساوی هستند و هردو به یک مقدار مفهوم ومعنا را میرسانند مانند: علم و معرفت، حمد و شکر، بخل و شح، نعت و صفت، قعود و جلوس، نعم و بلی، من و عن و مانند این کلمات از اسم و فعل و حرف به همین خاطر خیال کرده اند با تغییر کلمات قران وقرار دادن کلمه مترادف دیگر هیچ اشکالی به وجود نمیآید.
در حالیکه رکن و عمود بلاغت قران را میتوان وضع هر لفظ در جایگاه مخصوص خود دانست زیرا اگر هر لفظی را از آیات سلب کنیم و کلمه دیگری را بدل آن قرار دهیم اشکالاتی به وجود میآید، یا معنا به طوری که منجر به فساد است تغییر میکند یا بلاغت آیات از آنحداعلای خود سقوط میکند.
بنابراین اگرچه الفاظ مترادف از حیث معنا متقارب هستند اما در نزد اهل لغت و استعمال فصیح هر یک معنای خود را دارد که تفصیل تفاوت معانی الفاظ در سلسله کتب فروق اللغه به صورت دقیق بیان شده است. دقیقا همین جاذبه های منحصر به فرد قران بود که منجر به عجز مشرکیندرمعارضهوتمایل آنها به جنگ با مسلمان گردید
(فغلبوا هنالک و انقلبوا صغرین)
برخی از محققین معاصر گفته اند:
عنایت مسلمانان در ابراز وجوه مختلف اعجاز قران بهمصادیق متعددی تقسیم میشود اما پذیرش همه این موارد بخاطر عدم عمومیت و کلیت نداشتن در جمیع آیات صحیح نمیباشد و تنها مواردی را میتوان به عنوان اعجاز شمرد که در تمام قران این وجه وجود داشته باشد تا با خطاب تحدی که شامل همه قران است موافق باشد.(1)
1) [عناية المسلمين بإبر ازوجوهالإعجاز،احمدحسن عبد الفتاح46/4]
ابتداء باید دانست این مطلب حرف جدید و تازه ای نیست بلکه از همان ابتدای بحث اعجاز، قران پژوهان فراوانی به این نکته اشاره کردند، صحت این حرف متفرع بر این است که اثبات شود ،اعجاز قران تنها در صورتی که در تمام آیات بروز و ظهور داشته باشد میتواند به عنوان وجه اعجاز باشد، در حالیکه هیچ کس چنین ادعایی نکرده است، آری اینکه برخی از وجوه در تمام آیات وجود دارند امری بدیهی است اما چهکسی گفته است این مساله با وجود برخی از وجوه در بعضی از آیاتدر تضاد وتنافیهست؟ یا اینکه اصلا چهاشکالی دارد که یک آیهچندوجهاعجاز داشته باشد؟
به معنای دقیق تر بر فرضعمومیت و شمولیت اعجاز ادبی در تمام قران که طبق مفروض ومطلوب ما در تمام آیات قران وجود دارد میگوییم تمام قران از حیث اعجاز ادبی معجزه است و علاوه بر این وجه ادبی برخی از آیات از وجوه دیگری همچون اخبار غیبی، بیان وقایع و قصص گذشته،اعجاز عددی،علمی و سائر وجوه موجود دارای اعجاز میباشند.حتی اگر مواردی مانند اخبار غیبی را بخاطر عدم عمومیت آن به عنوان اعجاز نپذیریم در نهایت امر میگوییم اگرچه این موارد جزو اعجاز بخاطر اشکال مطرح شده به حساب نمیآیند اما بدون شک از براهین مسلّم قران و اثبات الهی بودن وفوق بشری بودن آیات میباشد و همین مقدار در بحث اعجاز کفایت میکند.
نکته: معرفت کامل به اقسام وجوه اعجاز و ذکر تمام وجوه امری مشکل است زیرا تا هشتاد وجه را برای اعجاز بیان کرده اند اما قطعا برخی از این وجوه مد نظر رسول الله(ص) در اثبات اعجاز بوده است و قدر متیقن از اینوجوه همانمواردیهستکه خطاب تحدی به آن تعلق گرفته است و ما میدانیم اعراب در عصر نزول به معارضه علیه نظم و بلاغت قران دعوت شدند بنابراین مسلّم از وجوه همین اعجاز ادبی میباشد،اما این به منزله ردّ ونفی سائر وجوه نیست بلکه میگوییم آن وجه عمومی و کلی که از عصر نزول تا بهامروز بهعنوان اعجاز قران شناخته شده و خطاب تحدی نیز به آن تعلق گرفته است همین اعجاز ادبی میباشد که موجب تمایز قران با سائر کتب سماوی و غیر سماوی و تفاوت آن با سائر خطابات عرب از شعرو نثر و سجع شده است.
ابوسلیمان خطابی در کتاب بیان اعجاز القرآن گفته است:
آوردن کلامی مانند قران برای بشر
بخاطر اموری میسور و مقدور نیست زیرا ؛
1]علم به جمیع اسماء لغت عرب و الفاظ که ظرف برای معانی هستند ندارند.
2]افهام و عقولشان نمیتواند جمیع معانی اشیاء که حمل بر این الفاظ شدند را درک کند.
3]شناخت و احاطه کامل به جمیع وجوه نظم که موجب پیوند و ارتباط لفظ و معنی شده است.
ندارند،در حالیکه قوام وشاکله کلاماز[لفظ و معنی ونظم] به وجود میآید و ما در هنگام تامل و اندیشه در قران این سه عنصر اصلی کلام را در نهایت شرف میبینیم تاجایی که نمیتوان شیرین تر از الفاظ قران و زیباتر از نظم قرآن وباارزش تر از معنای آن پیدا کرد.(1)
خطابی عجز و قصور مخاطبین تحدی دربرابر قران را مهم ترین دلیل تعبیرات مختلف و غیر منطقی آنها در مقابل قران مانند: سحر،شعر، اساطیر الاولین
1) [رسالة خطابیص23]
و کهانت دانسته است که بر اثر تحیر و اضطرار به این تعابیر باطل متمسک شدند، چون اگر قدرت معارضه داشتند لحظه ای تحدی قران را بی جواب نمیگذاشتند و همانطور که تحدی و مقابله با آن در نزد آنها امری متداول بود در این مرتبه نیز تمام سعی خود را بذل میکردند تا جواب تحدی را بدهند مخصوصا وقتی به معارضه احتیاج شدید دارد و مخصوصا وقتی میدانند که تحدی آنها حجت قاطع در برابر پیامبری است که ادعای نبوت دارد و قطعا اگر قدرت معارضه داشتند بجای تمسک به حرب و قتل و شدت و سختی بر خود به معارضه ای میپرداختند که موجب راحتی آنها و غلبه آنها میشد اما این کار را نکردند چون چنین قدرتی را نداشتند.
خطابی در تتمه بحث اعجاز میگوید: در وجه اعجاز مطلب دیگری را نیز بیان کردم که جز تعداد کمی از افراد کسی از آن اطلاع و آگاهی ندارد و آن وجه تاثیر فراوان قران در نفوس و قلوب است زیرا هیچ کلامی مانند قران لذت و حلاوتش در قلب احساس نمیشود،همچنین همانطور که قران کریم میفرماید}:لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا منخشية}
وآیه مبارکه {اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّمِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ ربهم}
هیچ کلامی مانند قران موجب خشیّت و مهابت انسان نمیشود تا جاییکه برخی تالیفاتی نوشته اند درباره تراجم کسانی که از شدت مهابت و سنگینی آیات قرآن و شدت خشیت با شنیدن آیات جان دادند.
خطابی با عبارت:[فتح بلاد با شمشیر و فتح مدینه و قلوب با قرآن بوده است]به کلامخود در تبیین وجه اعجازخاتمهمیدهد.
جلال الدین سیوطی از جمله دانشمندانی هست که کلام علامه راغب اصفهانی را ذکر کرده است و در توضیح اندیشه او در الاتقان في علوم القرآن نوشته است: راغب اصفهانی در تفسیر خود میگوید: اعجاز قرآن از حیث فصاحت و بلاغت به عنصر لفظ و معنا تعلقی ندارد زیرا الفاظ قرآن همان الفاظ قوم عرب میباشد و خداوند میفرماید:[قرآنا عربیا، بلسان عربی مبین]همچنین اعجاز ادبی قران مربوط به معنای آیات نمیباشد زیرا همانطور که قران میفرماید:[و انّه لفی زبر الاولین] معانی قران در کتب سابق نیز وجود داشته است.گروهی که اعجاز قرآن را متعلق به اخبار غیبی و معارف الهی دانسته اند کلامشان صحیح نمیباشد زیرا خصوصیت این نوع به قران بر نمیگردد بلکه اگر اثری و نظمی و حتی نثری غیر از قران مشتمل اخبار غیبی باشد حائز اهمیت و در مرتبه اعجاز قرار میگیرد و فرقی هم نمیکند به زبان عربی باشد یا نباشد به عبارت باشد یا اشاره.
[در نتیجه نمیتوان این وجه را اعجاز دانست که تحدی به آن تعلق گرفته است اگر چه وجود اخبار غیبی در قران از خصائص کتاب و امتیازات آن میباشد لکن اخبار غیبی في نفسه و بذاته اعجاز است بنابراین قران در این جهت برتری از حیث کلام نسبت به دیگر کلمات ندارد بلکه اخبار غیبی
بخاطر خصوصیت ذاتی که دارد دارای شرافت کلام و اهمیت قائل آن گرديده است.] (1)
در پایان با اشکال و نقد نظریه لفظ و معنا و خدشه بر اعجاز اخبار غیبی تنها وجه صحیح که از اشکالات مبرّا میباشد نظم قران است که تحدی به آن تعلق گرفته است که صورت خاص قران میباشد و لفظ و معنا عنصر این نظم به شمار میآیند.
جرجانی در کتاب الرسالة الشافیة از طریق عجز عرب و اثبات غلبه تحدی براعراب ورود میکند به بحث اعجاز و با بررسی چگونگی عرف عرب در آن زمان برای مقابله با خصم میگوید:عادت مردم این بوده است که تسلیم دشمنان خود نشوند و چاره ای برای مقابله بیابند اما اقرار و اعتراف شعراء و ادباء شهیری ومعروف و گفتار برخی از اهل قریش مانند: ابن مغیرة،عتبة بن ربیعة، لبید و اعشی از مهم ترین دلائل خارق العاده بودن قران و اثبات ناتوانی اعراب از معارضه میباشد.(2)
جرجانی در گفتار خود دربارهپیامبرورسالت جاودان پس از آنکه میگوید
او خاتم الانبیاءمیباشدوپیامبریپساز ایشان نیست دربحث اعجازمینویسد: حجت پیامبر این است که خداوند کتابی نازل کرد که اعرابالفاظ. و معانی آن را میفهمیدند اما نمیتوانستند حتی با کمک تمام انسوجنمانندآن رابیاورند. (1)
همانطور که محقق الرسالة الشافیة گفته است تفصیل گفتار جرجانی در وجه اعجاز قران از حیث بلاغت کلام و نظم را در کتاب کبیر او دلائل الاعجاز میتوان قرائت کرد. (2)
محمود بن عمر بن محمد بن عمر خوارزمی ملقب به جارالله زمخشری از بزرگان مذهب حنفی و کلام معتزلی در نحو،لغت،تفسیر،حدیث و فقه در قرن پنجم و ششم هجری میباشد. وی صاحب کتاب شهیر الکشّاف در تفسیر قرآن و کتاب المفصّل در علم نحو و اساس البلاغة در علم لغت میباشد که در اهمیت آثار وی همین امر بسنده میکند که تالیفات او موجب ارتکاز و مورد التفات بیش از حد
دانشمندان ادوار بعد تا به امروز قرار گرفته است.
زمخشری تالیف مستقل و مجزّایی دراعجاز قرآن ندارد اما در اثناء تفسیر پر اهمیت خود کشّاف به بحث اعجاز پرداخته است.
منهج و طریقه زمخشری در تفسیر به گفتار دکتر فتحی عبدالفتاح روشی منحصر به فرداست که با اسلوب و طریقه دیگر مفسرین تفاوت آشکار و فراونی دارد، او سعی کرده است که از آیات قرآن اعجاز قرآن را ثابت کند و تمام قران را مجال اعجاز برای ناظرين قرار بدهدوبههمینخاطراسم کتابخود را[الکشّاف عن حقائقغوامضالتنزیل و عیون الاقاویل في وجوه التاویل]گذاشته است تابهجای اهتمام فراوان به شرح مفردات، اعراب، آیاتالاحکام، بیان اسباب نزول وتعریف ناسخ و منسوخ که دعب غالب مفسرین است تمام سعی خود را برای کشف اعجاز نظم قرآنی و اسرار آن در مفردات و تراکیب به کار بگیرد.(1)
بنابراین میتوان زمخشری را یکی از شخصیت های مهم و موسس اعجاز نظمی قران دانست که در سایه سار آیات به تقریباین نظریهوتقویتاین روش پرداخته است. او در مقدمه تفسیر کشاف، قرآن را معجزه ای جاودان میداند که هیچ یک از فصحاء و شعراءعرب را یارای معارضه با آن نبوده است وبرخلاف تماممعجزات که در طول زمان اثری از آن نماد،قران به معجزه ای تبدیلگشت که کلید منافع دینی و دنیوی ومصداق مسلّمکتابآسمانیهست.
1) [الاعجاز النحوي في القرآن الکریم،ص57] [الاعجاز في دراسات السابقینص289]
از جمله دانشمندانی که درباره اعجاز قرآن سخن گفته است ابن عطیه اندلسی میباشد.
او کتاب مستقلی دراینباره تالیف نکرده است اما در ضمن تفسیر خود(الجامع المحرر الصحیح الوجیز فی تفسیر قرآن العزیز)پس از ذکر جمعی از آراء دانشمندان گذشته، وجه اعجاز قران را به نظم و صحت معانی و الفاظ ربط داده است.(1)
فصاحت و شیرینی اسلوب کلام و سلامت از جمیع عیوب از اوجه اعجاز در نزد فخر رازی میباشد که در کتاب درایة الاعجاز گفته است و سیوطی آن را در الاتقان نقل کرده است.(2)
فخر رازی بر خلاف جرجانی سعی کرده است اطناب ممل و اختصار مخلّ را در کلام خود راه ندهد و همانطور که در مقدمه میگوید عدم رعایت ترتیب اصول و أبواب و اطناب در دلائل الاعجاز و الشافیة جرجانی باعث شد تا مطلبی مستقل در اینباره تالیف کند.(3)
ابوالعباس احمد بن محمد بن عثمان الأزدي معروف به ابن بناء مراکشی از جمله دانشمندانی می باشد که سیوطی رای او را نقل میکند و مینویسد: مراکشی در شرح المصباح گفته است: جهت اعجاز قرآن جنبه بیانی آیات میباشد که هیچگونه خطایی در تادیه و تعقید معنی ندارد و به سبب آن وجوه تحسین کلام پس از تطبیق آن به مقتضای حال شناخته میشود.مفردات قران معجزه نیست و اگرنه قبل از نزول قران نیز که این مفردات وجود داشته اند باید حکم به اعجازشان میشد،مجرد تالیف نیز معجزه نیست و اگرنه هر تالیفی از شایستگی اعجاز برخوردار میگشت، مجرد اسلوب نیز اعجاز نیست واگرنه هر اسلوب شعری حتی هذیان مسیلمه کذاب نیز که دارای اسلوب بود حکم به اعجازشمیشد،وجه اعجازصرفه نیست زیرا تعجب و تحیّر اعراب قریش ازفصاحت قران بود نه از سلب قدرت معارضه و صرف انگیزه.(1)
1) [الاتقان في علوم القرآن 119/2]
شیخ الفقهاء و المجتهدین محدث جلیل القدر صاحب کتاب تهذیب و استبصار از کتب أربعة شیعه درحدیث، موسس حوزه مقدسه نجف اشرف از اجلاء و اکابر علمای امامیه در خصوص اعجاز قرآن نوشته است: فصاحت مفرطه و نظم مخصوص، وجه اعجاز قران میباشد،اما فصاحت آن تفوّق و برتری دارد نسبت به همه اهل فصاحت و بلاغت از عرب و دلیل بر صدق این مطلب شهادت طبقه اولی از فصحاء و شعراء میباشد مانند:ولید بن مغیره،اعشی،کعب بن زهیر،ولید بن ربیعة و نابغه جعدی. در خصوص نظم مخصوص آن نیز کلامی در عرب پیدا نمیشود که شبیه نظم قرآن باشد بنابراین اجتماع این دو امر یعنی فصاحت مفرطه و نظم مخصوص وجه اعجاز قران میباشد.
شیخ طوسی وجوه دیگر مانند:فصاحت به تنهایي، نظم به تنهایی و قول به صرفه را صحیح نمیداند و برای تحقق وجه اعجاز قائل به لزوم جمع بین فصاحت و نظم میباشد و اگرنه به تنهایی موجب اعجاز قران نمی باشد.(1)
1) [الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد،الطوسی،ص173]
امین الاسلام ابوعلی فضل بنحسن طَبرِسیمفسر جلیل القدر امامیه در تفسیر گرانقدر مجمعالبیان، فصاحت، نظم و اخبار غیبی را وجوه اعجاز قران شمرده است و در جای دیگری از مجمع البیان قران رابخاطر فصاحتمفرطه واشتمال بر هر آنچه که بندگان در امر تکلیف به آن احتیاج دارند مانند اشاره و تنبیه به ادله توحید و عدل،بیان احکام شرع،بیان مواعظ و قصص انبیاء و ترغیب و ترهیب،أحسن الحدیثدانستهاست. شیخ طبرسی با شیخ طوسی در بیان فصاحت مفرطه در وجه اعجاز اتفاق نظر دارند وازاین جهت هر دو بر یک رای میباشند.(1)
تهذیب عبارت و سلامت الفاظ و محتوای قران از تناقض و عجز دیگران از جواب تحدی و عدم معارضه از دیگر وجوه اعجاز میباشد که طبرسی در البیان نقل کرده است.(2)
در دیدگاه طبرسی سه وجه اعجاز فصاحت و بلاغت و نظم را از آیات تحدی و عجز مشرکین برای معارضه میتوان فهمید و اثبات شئ نفی ماعدا نمیکند و سائر جهات نیز مانند اخبار غیبی شایسته اینکه وجه اعجاز باشند را قطعا دارا هستند.3(3)
سعید بن هبةالله راوندی کاشانی معروف به قطب الدین راوندی از جمله شاگردان شیخ طبرسی، از قدیمی ترین شرّاح نهج البلاغة و اولین مولف آیات الاحکام از فقهاء و متکلمین مشهور قرن ششم هجری یکی از اصحاب اعجاز بیانی قران محسوب میشود.
در نگاه راوندی اعجاز کلی و عام قران که شامل تمامی آیات میشودهمان فصاحت قران میباشد که بخاطر خارق العاده بودن و خروج آن از عادت و قدرت بشر معجزه میباشد.(1)
اما اعجاز خاص تنها شامل برخی از آیات میباشد مانند اخبار غیبی.خطابی نیز مانند راوندی از موافقین تقسیم اعجاز به دو نوع اعجاز عام و کلی و اعجاز خاص و جزئی میباشد ،زیرا او نیز وجوهی مانند:
اخبار غیبی را از نوع اعجاز خاص قران دانسته است که بهطورمسلّم معجزه میباشد اما قطعا اخبار غیبی مورد خطاب تحدی نمیباشد چون خطاب تحدی به همه سوره ها و بر تمام قران تعلق گرفته است در حالیکه اخبار غیبی تنها در برخی از آیات وجود دارد در نتیجه بهترین کلام این است که بگوییم فصاحت قران مورد خطاب تحدی و اعجاز عام قران است که شامل
1) [الخرائج و الجرائح،قطب الدین راوندی،19/3]
تمام سُور میباشد و وجوه دیگر تنها معجزه خاص قران به شمار میآیند که فقط در برخی از آیات مشاهدهمیشوند.(1)
راوندی با استشهاد به آیه شریفه:{أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلقُرءَانَ وَلَو كَانَ مِن عِندِ غَيرِ ٱللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ ٱختِلَفا كَثِيرا} [نساء/82]
عدم تناقض واختلافدر معانی قران را از جمله وجوه اعجاز پنداشتهاست.(2)
راوندی نظم را به تنهایی و بدونانضمام و معیت فصاحت فوق العاده وجه اعجاز نمیداند و معتقداستنظم به خودی خود برتری چندانی ندارد که بتواند شایستهباشدتا وجه اعجاز قران به شمار آید بلکه نظم در مصاحبت فصاحتمعجزه و امری خارق العاده است.
در مقابل جرجانی در دلائل الاعجاز نظم قرآن را دلیل برتری و رجحان آن از سائر اصناف کلام عرب از شعر و نثر و خطابه پنداشته است و تعجب و حیرت عموم را نیز از جانب نظم قرآن دانسته است که موجب اعجاب و شگفتی شنوندگان گردیده است.3(3)
کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی،محدث متکلم،فقیه و شارح کبیر نهج البلاغه صاحب کتاب مصباح السالکین در شرح نهج البلاغة و کتاب قواعد المرام في علم الکلام از شخصیت های تاثیر گذار شیعه در قرن هفتم هجری و از جمله اصحاب اعجاز بیانی در میان علمای امامیه میباشد.
ابن میثم بحرانی در اثر کلامی قواعد المرام في علم الکلام در تبیین وجه اعجاز قران نوشته است:فصاحت بالغه، اسلوب و اشتمال بر علوم شریفه به صورت مجتمع وجهی میباشد که بحرانی در اعجاز قرآن به آن اشاره کرده است، یعنی هر سه جهت در تحقق اعجاز موثر و حائز اهمیت میباشند و با فقدان یکی از این سه امر در تمامیت تحقق و ثبوت اعجاز خلل و نقصان شکل میگیرد زیرا برخی از کلمات عربی وجود دارند که تنها از حیث فصاحت مشابه قران میباشند اما مفارقت جدی و بزرگی با قران از دو جهت دیگر یعنی اسلوب و اشتمال بر علوم شریفه دارند یا برخی از کلمات عربی از جهت اسلوب شبیه قران هستند اما دو جهت دیگر را ندارند، همچنین برخی از کلمات عربی مطالبی از علوم الهی را از کتب سماوی سابق نقل کرده اند که از جهت اشتمال بر علوم شريفه قرابت و مشابهتی با قران دارند لکن فاقد فصاحت و اسلوب بی نظیر قران هستند و خلاصه نمیتوان کلامی را ارائه داد که از هر سه وجه با قران برابری کند یا شبیه قران باشد به همین دلیل این سه وجه با یکدیگر وجه اعجاز قران به شمار میآیند.(1)
1) [قواعد المرام في علم الکلام،کمال الدین البحرانی،ص1132]
بنابراین اجتماع موارد سهگانه در کلام عرب امری محال و ممتنع است. اگرچه برخی از شعرای عرب با مطالعه کتب سماوی سابق بر برخی از علوم شریفه مانند توحید و نبوت و معاد اشاره کرده اند و همین امر موجب قرب و مشابهت آن کلام با قران در این وجه گردیده است لکن این مشابهت درادنی مراتب قرار دارد زیرا فهم علم قران و اطلاع از مقاصد و مضامینآن بخاطر اشتمال قران بر ظاهر و باطن امری بسیار مشکل است که هرکس به مقدار استعداد و توانایی خود از آن بهره میگیرد در نتیجه این وجه شباهت کلام عربی با قران درجهتی از جهات سهگانه تنها مشارکت و مشابهت نسبی در جهت میباشد و اگرنه افتراق بی حد و حصری در مقایسه فصاحت،اسلوب و علوم شریفه قران با کلام عرب وجود دارد.
همچین در قران آیاتی وجود دارد که بشارت و انذار میدهد نسبت به حوادث آینده که این امر از قوه بشری خارج است و اطلاع بر این امر و اکتساب چنین قدرتی نیاز به ارتباط با وحی و تایید الهی دارد که این جنبه نیز به طور کلی از کلام عرب بخاطر عدم ارتباطشان با وحی و تایید الهیمتنفیمیباشد.(1)
1) [قواعد المرام في علم الکلام،کمال الدین البحرانی،ص133]
یحیی بن حمزة بن علی بن ابراهیم العلوی الیمنی صاحب کتاب الطراز لاسرار البلاغة و علوم حقائق الاعجاز ،مانندبسیاری از علمای امامیه بلاغت، فصاحت ونظم را جزو وجوهثلاثة اعجاز شمرده است. دلیل او بر این قول عادت فصحاء و شعرای عرب در تحدی میباشد که همواره درضمن این سه محور یعنی فصاحت،بلاغت و نظم تحدی میکردند و فصیح و شاعری موفق میگشت در غلبه بر دیگران که در این سه جنبه از دیگران دارای برتری و رجحان باشد.اما برخی با ذکر اینکه بین تحدی میان شعرای عرب و تحدی قران تفاوت آشکاری وجود دارد تعلیل وی را مردود دانسته اند زیرا قران به طور عام امر به اتیان سوره ای مانند سوره های قرآن را در خطاب تحدی بیان کرده است بدون اینکه تقیید و تخصیص بزند بر وجهی یا جنبه ای خاص، علاوه بر اینکه مخاطب تحدی قران جمیع انس و جن می باشد برخلاف مخاطب تحدی شعراء که تنها شعرای عرب را در بر میگیرد و مختص به یک گروه محدودی میباشد.(1)
1) [الطراز لاسرار البلاغة،یحیی بن حمزه علوی 224/3]
اعجاز تشریعی،فصاحت و بلاغت،اعجاز معنایی،اسلوبی و نظمی و بیان درجات عالی از معانی و اسالیب ونظم ترکیبی از وجوه مذکور اعجاز قرآن توسط علامه ابن فهد حلی رضوان الله علیه میباشد. او قران را تریاک اکبر و کبریت احمر میداند که خواص غریبهومعجزات عجیبه آن از کوه عظیم با عظمت تر و از اقیانوس بیکران وسیع تر است و همین خواص بی نظیرش موجب شده است تا خطیب در خطابه اش از زواجر و نواهی آن أخذ کند، فقیه حاذق و مفتی صادق در مقام افتاء و اجتهاد از معالم آن در شناخت حلال و حرام أخذ کند و اگر به جنبهبلاغتوفصاحت آن توجه کنی موجب شده تا اهل فصاحت و بلاغت از آن بهره مند گردند و ادیب اریب از معانی و اسالیبو نظم آن اکتساب کند.
یکی از نکات زیبا و قابل توجهی که ابن فهد حلی به آن اشاره کرده است جنبه اعجاز روحی قران است اومیگوید:
قران وسیله استشفاء ،استرقاء و استجابت دعا میباشد کهخدای تبارک و تعالی آن را طریق کفایت و بی نیازی قرار داده است.(1)
1) [عدة الداعی و نجاح الساعی، احمد بن فهدالحلی،ص291]
فصاحت و بلاغت، اخبار غیبی، تعالیم اخلاقی و اعتقادی از جمله وجوه اعجاز است که علامه مجلسی رحمةالله علیه ذکر کرده است، سپس با تقویت کلام شیخ مفید رضوان الله علیه گفته است: نظر صحیح در وجه اعجاز همان مذهب جمهور عامه و خاصه مانند شیخ مفید رحمةالله علیه میباشد که قائل به اعجاز بیانی و بلاغی گشته اند و آیات شریفه را در درجه عُلیا و طبقه قصوی از فصاحت و بلاغت دانسته اند که حقیقت و درستی این مطلب بر فصحاء عرب و دانشمندان فرق مختلف که در فن بیان و اسالیب کلام دارای مهارت و تبحّر هستند، امری آشکار و قطعی میباشد و این در حالی هست که قران کریم علاوه بر جهت فصاحت و بلاغت از وجوه دیگری نیز مانند اخبار غیبی ، دقائق علوم الهیه، مکارم اخلاق،ارشاد به فنون حکمت علمی و عملی و تبیان مصالح دینی و دنیوی در درجه اعجاز قرار دارد.بنابراین در مرحله اولی اعجاز بیانی که مشتمل بر بلاغت و فصاحت و اسلوب است موافق با نظر جمهور عامه و خاصه مانند شیخ مفید رحمةالله علیه وجه صحیح اعجاز قران میباشد سپس در درجه ثانیه اعجاز غیبی، اخلاقی،علمی و تشریعی از جمله وجوه اعجاز به شمار میآید.(1)
1) [بحار الانوار، المجلسی،446/17]
هنگام مقایسه آیات قرآن با کلمات فصحاء و شعرای عربتفاوت فراوان و آشکاری را بین دو متن ازحیثبلاغت،فصاحت،اسلوبو نظم مییابیم که با کلام اعتیادی بشر اختلاف و برتری بسیاردارد، یکی از دلائل صدق این مطلب گفتار خداوند تبارک وتعالیمیباشد :
{وَقِيلَ يَأَرضُ ٱبلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقلِعِي وَغِيضَ ٱلمَاءُ وَقُضِيَ ٱلأَمرُ وَٱستَوَت عَلَى ٱلجُودِيِّ وَقِيلَ بُعدا لِّلقَومِ ٱلظَّلِمِينَ} [هود/44]
در هنگام نزول آیه اعراب قریش از شدت فضاحت، معلقات سبعه که برترین آثار ادبی عرب در نظم به شمار میآمد را از پرده خانه کعبه جدا کردند و کلامی را که تا قبل از نزول قران برترین کلام از حیث فصاحت و بلاغت در نزدشان به شمار می آمد، تبدیل گشت به موضوعی برای خجالت و شرمساریشان در مقابل بلاغت بی نظیر و شگفت انگیز قران و همین امر دلیل بر اعجاز بیانی قران میباشد.
ترکیب کلام قرآنی که تکوین آن از همین حروف هجائیه رایج و متداول بین عرب شکل گرفته است، جنبه دیگر اعجاز قرآن است که سید عبدالله شبّر از آن به اعجاز لغوی تعبیر میکند،زیرا قران مع اینکه از نفس حروف رایج عرب شکل گرفت اما دارای یک ترکیب خاص و عجیب و معجزه مانندی هست که هیچ یک از افراد قوم عرب نتوانست همانند آن را بیاورد،
به همین خاطر امام حسن عسکری عليه السلام در ضمن گفتار خداوند تبارک و تعالی : [الم] فرمودند: یعنی مثل این کتابی که به لغت و حروف شما نازل گردید را بیاورید اگر در ادعای خود بر حقانیت و بطلان دین اسلام صادق هستید.
بنابراین حاصل و نتیجه روایت مذکور اشاره به اعجاز لغوی دارد که از دیگر جنبه های اعجاز قرآن است.(1)
اخبار قران بر سه نوع میباشد:
1] اخبار قصص گذشته که شامل امورات خفی و غیر آشکاری میباشد که احدی توانایی اطلاع بر تمام جزئیات و قضایای آن را ندارد مانند: قصه اصحاب کهف، داستان موسی و خضر علیهما السلام، ماجرای یوسف علیه السلام و تاریخ ذوالقرنین، لکن قران به بهترین شکل و با آشکار ترین حالت ممکن در مقام توضیح و تببین وقایع به نقل قصص پرداخته است که دلیل بر اعجاز غیبی قران از اخبار گذشته میباشد.
2] اخبار از آنچه در نفوس و ضمائر افراد وجود دارد که هیچ کس نمیتواند از آن مطلع شود مانند اخبار خداوند عزّوجلّ به پیامبر(ص) در خصوص احوال کفار و منافقین و خبر از آنچه که در قلب آنها میگذرد و آن را از پیامبر
1) [حق الیقین في معرفة اصول الدین، عبداللهشبر،ص154]
مخفی میکردند اما پیامبر آنها را از محتوای ضمائرشان آگاه میکرد که از این نوع از اخبار تعبیر به اخبار غیبی حالی شده است که در زمان پیامبر وجود داشته است.
3] اخبار از امورات و احوالات آینده مانند: اخبار از دخول به مکه برای انجام عمره:{ لَّقَد صَدَقَ ٱللَّهُ رَسُولَهُ ٱلرُّءيَا بِٱلحَقِّ لَتَدخُلُنَّ ٱلمَسجِدَ ٱلحَرَامَ إِن شَاءَ ٱللَّهُ ءَامِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُم وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَم تَعلَمُواْ فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَلِكَ فَتحا قَرِيبًا}[فتح/27] بى ترديد خدا رؤياى پيامبرش را به حق و درستى تحقق داد كه در رؤيا وعده داده بود شما قطعاً در حال امن و امنيت در حالى كه سرهايتان را تراشيده و موى يا ناخن كوتاه كرده ايد و بيمى نداريد وارد مسجدالحرام خواهيد شد خدا آنچه را كه شما نمى دانستيد كه وعدۀ ورود بهمسجد الحرامدر سال آينده است دانست و پيش از آن پيروزى نزديكى كه صلح حديبيه بود براى شما قرارداد. ومانند اخباراز غلبه سپاه روم در آیه شریفه: غُلِبَتِالروم[الروم2]بنابراین در این نوع از آیات اعجاز غیبی مستقبلی وجود دارد.(1)
سید عبدالله شبّر پس از فراغ از بیان اعجاز بیانی و غیبی قران در مقام ذکر نوع دیگری از اعجاز میگوید : قران کریم دربردارنده کمال معرفت الهی و
1) [حق الیقین في معرفة اصول الدین، عبداللهشبر،ص155]
علم به صفات و اسماءپروردگار میباشد که هیچ عقلی از عقول به آن دست پیدانمیکندحتی اگر از احکم حکماء یا اکبر متکلمین باشد،همچنینآیات قرآن کریم مشتمل بر احکام شرعیه و حکمت و مواعظبی نظیر است که موجب دفع وسواس شیطان و شفاء صدورمیباشد.
یکی از خصائص قران کریم عدم وجدان کلمه غیرفصیح و غیر بلیغ میباشد یعنی تمامی کلمات قران در بالاترین مرتبه از فصاحت، بلاغت،نظم و اسلوب قرار دارد که خرقعادت ومخالف کلمات بشر است.عدم تعب و انزجار قاری قرآن در کثرت قرائت آیات و استمرار حلاوت و لذت تلاوت کلام الله از دیگر جاذبه های حائز اهمیت کلام وحی میباشد.
اصل عدم تناقض و عدم اختلاف در محتوا و معانی آیات بهتصریحآیه شریفه {أ فلا یتدبّرون القرآن و لو کان من عند غیر اللهلوجدوافیه اختلافا کثیرا}، از وجوه اعجاز قران است که در عین اینکه در موضوعات و مباحث مختلف سخن گفته است لکن هیچ تناقض و تضادی را نمیتوان در آن پیدا کرد برخلاف کلمات بشر که مملو از تناقضات است.
در یک عبارت جامع میتوان اعجاز بیانی، ترکیبی، غیبی، تشریعی، اخلاقی، روحی، تاثیری وعدم اختلاف بین آیات را ماحصل منظومهفکری سید عبدالله شبّر در خصوصاعجاز قرآندانست .(1)
1) [حق الیقین في معرفة اصول الدین، عبداللهشبر،ص155]
وجوه اعجاز قران بر دو قسم میباشد:
1] معجزاتی که عرب در معارضه و هماوردی مثل آن قاصر و عاجز است و اختصاص به گروه خاصی دارد مانند وجه اعجاز بلاغی قران که در صدد اظهار عجز فصحاء و شعرای عرب میباشد و با ناتوانی آنها حجت بر تمام عرب تمام میشود لکن فهم این نوع از اعجاز، خاص گروه محدودی میباشد که علم به اسالیب کلام و آرائه های بیان دارند.
2] وجوه دیگری که در شناخت و درک آن هر انسان صاحب رشد مشترک است و آن را میفهمد.(1)
در قران کریم قصص انبیاء و رسل گذشته به سبب وحی الهی به طوری ذکر گردیده است که منزّه از هرگونه خرافات ،کفر و هرآنچه که منافات با قدسیت الهی و انبیاء الهی دارد میباشد، نقل و بیانی که منطبق بر عقل، حجت و بیان شریف میباشد.
1) [آلاء الرحمن في تفسیر القرآن، البلاغی،5/1]
برخلاف تعالیم یهود و نصاری که مبتنی بر تحریف کتب سابق در قصص انبیاء و انحراف تعالیم دینی میباشد، بنابراین اگر به زعم مخالفین قرآن از جانب پیامبر و متّخذ از کتب تحریف شده ادیان سابق بوده باشد باید مانند آنچه را که مسیحیت در تثلیث یا آموزه های مجوس در آیین خود بیان کرده است در قران نیز بازگو میشد در حالیکه قران کریم به صراحت فرموده است:{إِن هُوَ إِلَّا وَحي يُوحَى} [نجم/4]گفتار او چيزى جز وحى كه به او نازل مى شود، نيست.(1)
روش قران در احتجاج و چگونگی اثبات تعالیم دینی مانند توحید، نبوت، معاد جسمانی و سائر مسائل به نحوی که هیچ گونه ضعف ادبی، خلل لفظی و تناقض معنوی در آن وجود ندارد و مطابق با فطرت و عقل سلیم و قواعد منطقی است وجه دیگری از معجزه است که از آن تعبیر به اعجاز احتجاجی میشود.(2)
برخلاف احتیاجات مذکور در تورات و انجیل که مبتنی بر قواعد فاسده و غیر منطقی میباشد که اکثر مسائلش منتهی بر کفر و اضلال و غلط میشود مانند احتجاج بر تعدد آلهه، تعدد ارباب یا منع از طلاق.(3)
تبیین قران از جوانب متعدد و مختلف شریعت در جمیع ابعاد از قوانین و نظم گرانقدری که در مسیر خدمت بشر و مصالح بشری قرار میگیرد در جمیع مستویات اجتماعی ،سیاسی،مدنی، حربی،اداری،شئونات بین زوج و زوجه و حتی شرائط کاتب و شاهد از جمله معجزات قران است که از آن تعبیر به اعجاز تشریعی شده است، برخلاف قوانین و شرایع یهود و نصاری که این ویژهگیها و مشخصات را ندارد اما آن را وحی و کلام خدا میپندارند(1)
اعجاز اخلاقی قران با اطلاع از ذکر اخلاق فاضله و انگیزه قران برای ترغیب و تشویق به فضائل اخلاقی و انزجار و ترهیب از رذائل اخلاقی از دیگر وجوه اعجاز قران است که طبق تصریح آیه شریفه :{وَمَا أَرسَلنَكَ إِلَّا كَافَّة لِّلنَّاسِ بَشِيرا وَنَذِيرا وَلَكِنَّ أَكثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعلَمُونَ}[سبأ/28]:(و ما تو را براى همه مردم جز مژده رسان و بيم دهنده نفرستاديم، ولى بيشتر مردم [به اين واقعيت] معرفت و آگاهى ندارند).احکام اسلام و آموزه های اخلاقی آن شامل جمیع بشریت است برخلاف احکامباطل تورات که اختصاص به اقرباء و ابناء شعب دارد وبرخلافانجیلکه از ردع ظالم و استرجاع حقوق ظالمین و قطع ماده فساد نهی کرده است. عدم اختلاف و تناقض،اضطراب، سقوطحجت، فساد مضمون یا سخاوت بیان دلیل بر اعجاز سلامت و عدم تناقض قران و دستگیره ای مستحکم برای مریدهدایت و اندیشه میباشد که موافق دیدگاه بسیاری ازاندیشمندانباب اعجاز است.
1) [الهدی إلی دین المصطفی،351/1] [آلاء الرحمن في تفسیر القرآن،12/1]
سید محمدعلی حسینی شهرستانی ملقب به هبة الدین شهرستانی از علمای اعلام قرن چهاردم، از جمله شاگردان آخوند خراسانی صاحب کفایه الاصول و سید محمد کاظم یزدی صاحب عروة الوثقی، دانشمندی حائز اهمیت
با تالیفاتی فراوان در زمینه های مختلف که شمار تصنیفات و تالیفات وی به بیش از صد جلد میرسد در بیان اعجاز قران مواردی را به عنوان وجه اعجاز ذکر کرده است مانند:
1] امی بودن پیامبر: از جمله وجوه اعجاز قران امیّ بودن پیامبر یعنی دوری ایشان از محاضرات علماء و عدم طلب حکمت از محضر حکماء و نفی کتابت و قرائت میباشد. قران کریم در آیاتی بر عموم سلب قرائت و کتابت اشاره میکند مانند:{وَمَا كُنتَ تَتلُواْ مِن قَبلِهِۦ مِن كِتَب وَلَا تَخُطُّهُۥ بِيَمِينِكَ إِذا لَّٱرتَابَ ٱلمُبطِلُونَ} و پيش از اين [قرآن]، تو هيچ نوشته اى را نمى خواندى و آن را با دست خود نمى نوشتى وگرنه باطل گرايان ياوه گو [در وحى بودن و حقّانيّت آن] شك مى كردند.
وقوع نکره در سياق نفی دلالت بر شمول سلب بر تلاوت هرگونه کتاب یا ممارست هرگونه درس و بحثی را دارد زیرا اگر این چنین نبود یهود و نصاری و مشرکین پیامبر را متهم میکردند که آنچه از قرآن ذکر میکند حاصل مطالبی میباشد که از صحف گذشته و کتب قرون ماضی خوانده است بنابراین برای اثبات اینکه شریعت پیامبر یک شریعت آسمانی و الهی هست
خدای تبارک و تعالی ایشان را در حالی که هیچگونه ممارستی بر کتابت و قرائت نداشتند مبعوث کرد تا این مساله آشکار ترین برهان بر حقانیت رسالت ایشان گردد.
با این حال عده ای بااینکه میدانستند ایشان در مدت چهل سال عمر شریفشان هیچ گونه ممارستی بر کتابت و قرائت نداشته و خواندن و نوشتن را از هیچ بشری نیاموخته است، لکن از روی عناد و لجاج گفتند قران پیامبر استنساخ از قصص و اخباری میباشد که یهود و نصاری برای او بازگو میکنند:
{وَقَالُوا أَسَطِیرُ ٱلأَوَّلِینَ ٱكتَتَبَهَا فَهِیَ تُملَى عَلَیهِ بُكرَة وَأَصِیلا}[الفرقان 5]
و گفتند: افسانه هاى مكتوب پيشينيان است كه نوشتن از روى آنها را از نويسندگان درخواست كرده است و آن نوشته ها هر صبح و شام بر او خوانده مى شود تا حفظ كند و بر ما بخواند و بگويد: اين وحى آسمانى است!.
اما وحی الهی بذر این تشکیک و بهتان را با نقد و رد پاسخ داده است:
قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكم ولا أدْراكم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكم عُمُرًا مِن قَبْلِهِ[يونس 16] بگو: اگر خدا مى خواست آن را بر شما نمى خواندم، و او هم شما را به آن آگاه نمى كرد؛ همانا مدت ها پيش از نزول قرآن در ميان شما بودم، و ادعاى پيامبرى نداشتم، اكنون صدق پيامبرى خود را با اين قرآن اثبات مى كنم آيا نمى انديشيد؟
مفاد آیه این است که چگونه پیامبری را متهم میکند که شما قوم عرب بر تاریخ زندگانی او احاطه کامل دارید و میدانید که در این مدت چهل سال زندگانی که در میان شما بودم هرگز کتابی را نخواندم و مطلبی را ننوشتم پس چگونه با دروغ و تهمت مرا متهم میکنید که آیات الهی قران دستاورد مطالبی میباشد که من با استعانت تلاوت دیگران آنها را نوشتم و برای شما بازگو میکنم؟ بنابراین انتساب کتابت و قرائت به شخصی که چهل سال در میان شما بوده و کاملا او را میشناسید و میدانید تا به حال کتابت و قرائتی نداشته است امری سقیم میباشد و بر اساس عناد و لجاجت است نه صدق و حقانیت در نتیجه با امی بودن پیامبر بر اعجاز قرآن استدلال میشود.
اما صحت استدلال متفرع بر قبول این مساله یعنی امی بودن رسول خدا میباشد زیرا برخی از دانشمندان امی بودن را از خصائص نادانی دانسته اند و پیامبر را که اشرف مخلوقات و سرور تمام بشریت است را از این موضوع مبرّاء دانسته اند بلکه گفته اند مراد از امی بودن یعنی اینکه منسوب به ام القری میباشد یا اینکه مقصود از امی یعنی پیامبری که استادی از جنس بشر نداشته است و تمام معارف و علوم را از طریق وحی آموخته است و منشاء دانش و معرفتش از جانب پروردگار میباشد در این صورت نمی توان به امی بودن پیامبر برای وجه اعجاز قران تمسک و استدلال کرد.
2] فصاحت و بلاغت: در مقام تفاوت و افتراق بین فصاحت و بلاغت باید دانست که فصاحت صفت لفظ است و متعلق به عالم الفاظ و بلاغت صفت
معنی و متعلق به عالم معانی میباشد، فصاحت به قضیه ملفوظه و بلاغت به قضیه معقوله ارتباط دارد. عوالم لفظ به دلیل مبتنی بودن بر حروف محدود میباشند اما عالم معنی بخاطر مبتنی بودن بر صورت های ذهنی و شئون روحی غیر محدود و غیر متناهی میباشد.
بلاغت قرآنی تفاوت بسیار آشکاری با بلاغت بشری دارد زیرا بلاغت ذوقی و معنوی قران بحری بدون قرار و ساحل است که از هر آنچه عقول بشری درباره اسرار بلاغت آن میاندیشد فراتر است به همین خاطر است که قران در نزد اهل انصاف بلیغ ترین کتابی هست که شئون روحیه را بیان کرده است.
کلام الهی به طور مطلق ازجمیع جهات فراتر از تمام آنچه میباشدکه بشر در گذشته گفته است یا میگوید کما اینکه قران کریم دراین باره میفرماید:{قُلْلَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا}[الكهف109]
بگو: اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگارم مركب شود، پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان يابد، يقيناً دريا پايان مى يابد، واگرچه مانند آن دريا را به كمك بياوريم.اما خطابی و باقلانی کما اینکه دانسته شد فصاحت و بلاغت را به تنهایی اعجازنمیدانندبلکه انضمام و لحاظ نظم را نیز شرط لازم برای اعجازشمرده اند.(1)
1) [بیان اعجاز القرانص24][اعجازالقرآن،باقلانی،ص276]
3]غرابت اسلوب: یکی از وجوه تمییز کلام قران با سائر کلماتغرابت اسلوب کلام الهی باکلام بشری میباشدکهاشکالمختلفی دارد مانند:استعمال حروف مقطعه در فواتح سور که همچون رموز و اسرار قران به شمار میآید، فواصل و رووس آیات،کثرتاختلاف نهج خطاب از حالتی به حالت دیگر مانند تغییر و تحولاز اسلوب تأدیب و تعلیم به اسلوب روایت، قصص،امثال و تاریخ یا تغییر و تحول از اسلوب نصحیت و وصیتبه اسلوب وضع قوانین.(1)
هفت نوع اسلوب مختلف برای کتابت و انشاء بیان کرده اند و اقلام را بر هفت نوع تقسیم کرده اند: قلم ترسل،استعطاف و توسل، قلم وصایا، نصایح و مواعظ، قلم تاریخ،کشف احوال و سیر اجیال، قلم تالیف و تصنیف، قلم قوانین ،فقه و احکام، قلم شعر ، محسّنات بدیع و امتیاز بیان و قلم رموز، الغاز و اسرار قران کریم برخلاف استعمال بشری اختصاص به یک اسلوب واحد ندارد بلکه متضمن جمیع اسالیب میباشد.عادت اهل بلاغت و فصاحت مشی بر یک نوع خاص از اسلوب و قلم میباشد در حالیکه روش قران مزج بین اسالیب مختلف و استفاده از اقلام متعدد در کلام میباشد،لذا میبینیم شاکله های متفاوتی در سوره های قرآن وجود دارد.
1) [المعجزة الخالدة،الشهرستانی،ص62]
که به طور مثال نه بهطور تمام بر شاکله وعظ میباشد نه به طور تمام بر شاکله انشاء قوانین بلکه از تمام اقلام به مناسبت حال و مقام کلام بهره گرفته است،درحالیکه این نوع کلام و نهج از گفتار خارج از قدرت و استطاعت بشر میباشد.(1)
4] اخبار غیبی: مغیبات قرآنی بر هشت نوع میباشد:
(1) اخباراز خداوند تبارک و تعالی و صفات حسنی که از اجلی مصادیق مظاهر غیبی به شمار میآید بلکه غیب الغیوب میباشد.
(2) خبر از روح و روحانیات و ملائکه الهی در عالم آسمانها و زمین.
(3) خبر از امت های گذشته که هلاک شدند و اثری ازآنها نیست.
(4) خبر از شئون بشر در دوران آینده واتفاقاتو فتن وحوادث و حروب.
(5) خبر از شئ غریب محجوب که آن را از حواس محجوب داشته است مانند:إنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ ويُنَزِّلُ الغَيْثَ ويَعْلَمُ ما في الأرْحامِ وما تَدْرِي نَفْسٌ ماذا تَكْسِبُ غَدًا وما تَدْرِي نَفْسٌ بِأيِّ أرْضٍ تَمُوتُ[لقمان 34]
يقيناً خداست كه دانش قيامت فقط نزداوست،وتنها او باران را نازل مى كند، و اوضاع و احوال آنچه را دررحمهاست مى داند؛ و هيچ كس نمى داند فردا چه چيزى از خيروشر به دست مى آورد، و هيچ كس نمى داند در چه سرزمينى مى ميرد؛ بى ترديد خدا دانا و آگاه است.
1) [المعجزة الخالدة،الشهرستانی،ص64]
و مانند آیه شریفه:وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ[النمل 88]و كوه ها را مى بينى [و] آنها را [در جاى خود] بى حركت مى پندارى، در حالى كه آنها مانند ابر گذر مى كنند آفرينش خداست كه [آفرينش] هر چيزى را محكم و استوار كرده است؛ يقيناً او به آنچه انجام مى دهيد، آگاه است.
(6)اخبار از اشیائی که به سبب دوری و کثرت فاصله از ابصار مخفی و مستور میباشد مانند: اخبار پیامبر از اجرام فضا و شئون آسمان.
(7)خبر از شئون احیاء بعد از موت در برزخ و حالت ارواح قبل و بعد از معاد که آیات قرآنی فراوانی متضمن این نوع از اخبار غیبی میباشد.
(8)خبر از چیزی که بدون اخبار مخبر صادق حس و عقل انسان در هیچ زمانی آن را وجدان و درک نمیکند مانند :وَمِنْ آيَاتِهِخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِوَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِنْ دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ[الشورى 29]و از نشانه هاى [ربوبيت و قدرت] او آفرينش آسمان ها و زمين است و [نيز] آنچه از جنبنده ميان آن دو پراكنده است، و او هرگاه بخواهد بر جمع كردنشان تواناست.
پر واضح است که مراد از غیب یعنی آنچه از بشر و مخلوق غایب است واگرنه خداوند عزوجل علام الغیوب است و بر تمامی اشیاء محسوس و غیر محسوس علم حضوری دارد و هیچ چیز در عالم از او مخفی و مستور نمیباشد.
از جمله فوائد شناخت اخبار غیبی قران اثبات اعجاز قرآن و صدق رسالت و دعوت پیامبر میباشد زیرا اخبار غیبی از قدرت ذهن بشری خارج و مختص قدرت الهی میباشد بنابراین با ذکر اخبار غیبی ارتباط و اتصال شخص با وحی و پروردگار ثابت میشود.(1)
5] جذبه روحی: کلام مرتبه نازله از روحیه متکلم میباشد و شدت جذبه کلام متوقف بر استعداد روحی متکلم و استعداد سامع میباشد لذا هر وقت کلام دارای لذت و جذبه بیشتری باشد نفوذ بیشتری خواهد داشت و هر زمان شنونده توجه و التفات بیشتریداشته باشد جذبه قول بیشتری را متوجه میشود.
در میان جذبه های موجود جذبه پروردگار قوی ترین جذبه و منشأ تمامی جذبه ها میباشد که از هر مغناطیسی تاثیرش برای روح بیشتر است و هر جاذبی قدرت جذب خود را از پروردگار أخذ کرده است بنابراین پروردگار در درجه اولی و عُلیا از جذب قرار دارد.و چون از یک سو استعداد سامع نیز در مقدار جذب تاثیر دارد به همین خاطر پیامبر بخاطر انتباه و استعداد و توجه بیشتری که از سائر شنوندگان داشتند بیشتر از دیگران مجذوب کلام وحی بودند تا جایی که از شدت جذب به حالت اغماء و بیهوشی در میآمدند و پس از ایشان امیر المومنین علی علیه السلام و سائر ائمه طاهرین علیهم السلام غرق در مجذوبیت قران و کلام الهی میشدند.
1) [المعجزة الخالدة،الشهرستانی،ص81]
برای هر کلام دو جذبه وجود دارد: جذبه متکلم و جذبه کلام که انبیاء و اوصیاء الهی به بهترین وجه این دو جذبه را درک میکردند برخلاف قلوب قاسیه که در قرآنکریم اینگونه توصیف شده اند:ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكم مِن بَعْدِ ذَلِكَ فَهي كالحِجارَةِ أوْ أشَدُّ قَسْوَةً وإنَّ مِنَ الحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنهُ الأنْهارُ وإنَّ مِنها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنهُ الماءُ وإنَّ مِنها لَما يَهْبِطُ مِن خَشْيَةِ اللَّهِ وما اللَّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ[البقرة 74]
سپس دل هاى شما بعد از آن معجزۀ شگفت انگيزسخت شد، مانند سنگ يا سخت تر؛ زيرا پاره اى از سنگ هاست كه از آنها نهرها مى جوشد، و پاره اى از آنها مى شكافد و آب از آن بيرون مى آيد، و پاره اى از آنها از ترس خدا از بلندى سقوط مى كند؛ و خدا از آنچه انجام مى دهيد بى خبر نيست. به همین خاطر آیات قرآن موجب ازدیاد ایمان ابوذر رضوان الله علیه و کثرت طغيان و کفر ابوجهل لعنةالله علیه شد.
جذب روحی منشأ دیگر وجوه اعجازی قران کریم میباشد لذا میبینیم در هنگام تکرار یک ماجرا و یک قصه در قران درتمامی قصص جذبه منحصر به فرد قرآنی وجود دارد و یکی از دلائل این تکرار دخل وهم مقدر است که کسی خیال نکند منشأ اعجازآیات سبک و اسلوب یا لفظ و ترکیب است.
جذب روحی در قران کریم عام و شامل جمیع سور و آیات میباشد و از ارکان اعجاز قرآن به شمار میآید.
جامعیت قران مصدر فکری برای جمیع علوم میباشد که اسرار طب،نجوم و ریاضیات و قوانین بحور شعر و الحان و نغمات و اصول حکمت و حوادث تاریخی را از آن استخراج کرده اند.
بنابراین بلاغت برتر، غرابت اسلوب،انباء و اخبار غیبی،جذبات روحی و جامعیت قران برای انواع علوم و فنون ،پنج وجه مذکور از اعجاز قرآن در کلام هبة الدین شهرستانی میباشد.(1)
1) [المعجزة الخالدة،الشهرستانی،ص91]
نزول قران کریم از طریق وحی و قرائت آن توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر مردم به صورت مقطعی در بیست و سه سال به انگیزه القاء معارف الهی ، تعلیم اخلاق فاضله و تقنین احکام دینی صورت گرفته است در حالیکه هیچ تناقض و اختلافی در مضامین آیات واقع نشده بلکه یکدیگر را تفسیر و تبیین و تصديق میکنند، همانطور که امیر المومنین علی علیه السلام فرمود: ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض[خطبه 133نهج البلاغه].اگر قرآن از جانب غیر خدا بود در نظم و بلاغت و معنی دچار اختلاف و تناقض و فساد میگشت در حالیکه قران متضمن حقایقی میباشد که یگدیگر را تصدیق و تایید میکنند بنابراین اجزاء حق نه تنها دارای اختلاف نیستند بلکه در نهایت ائتلاف قرار دارند.
اعجاز بلاغی قران که منظور از آن مطابقت لفظ بر تمام معنای خود یا مطابقت معنای معقول با تمام حقیقت خارجی میباشد دومین وجه مذکور از وجوه اعجاز در کلام علامه طباطبائی میباشد. بنابراین عدم اختلاف و اعجاز بلاغی وجوهی میباشد که علامه طباطبائی به آن اشاره کرده است.(1)
1) [المیزان في تفسیر القرآن 74/1]
پس از شناخت اینکه قران در بلاغت و اسلوب معجزه الهی میباشد باید دانست که اعجاز قران منحصر در همین ابعاد نمیباشد بلکه قران معجزه ربّإني و برهان و دلیل صدق نبوت پیامبر از جهات متعدد میباشد.(1)
قران کریم صفات الهی را مطابق و موافق با شان و منزلت الهی در آیات بسیاری بیان کرده است و در مقام تنزیه هرآنچه با منزلت پروردگار سازگار نبود را رد و نفی و ابطال کرده است مانند:وَقالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ ولَدًا سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما في السَّماواتِ والأرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ[البقرة 116] و يهود و نصارى گفتند: خدا [براى خود] فرزندى گرفته منزّه است او [از اوصاف دروغ و باطلى كه به حضرتش نسبت مى دهند]، بلكه آنچه در آسمان ها و زمين است مخلوق و مملوك اويند [نه فرزند او؛زيرا فرزند،هم جنس پدر و مادر است و چيزى در جهان هم جنس خدا نيست تا فرزند خدا باشد] و همه در برابر او مطيع و فرمانبردارند.
قران کریم مانند توصيف صفات الهی مقام انبیاء و سفارت الهی رسل را نیز بر خلاف اباطیل موجود در تورات و انجیل به طور صحیح و موافق با شان و مقام انبیاء در آیات فراوان بیان کرده است مانند: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ [آل عمران 33]:
1) [البیان في تفسیر القرآن،خوئی،ص45]
بى ترديد خدا آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را به خاطر شايستگى هاى ويژه اى كه در آنان بود بر جهانيان برگزيد.
قران کریم در جوانب متعدد و شئون مختلفی سخن گفته است مانند بحث درباره الهیات و نبوت، وضع قواعد و احکام شرعی، ذکر قيامت و مشاهد آخرت اما با این حال بر خلاف کلام بشر هیچ گونه تناقض و اختلافی در کلمات قران وجود ندارد بلکه بارها ماجرایی را نقل میکند مانند قصه حضرت موسی علیه السلام لکن هیچ گونه تناقضی در آن وجود ندارد بلکه هربار از حلاوت و برتری و امتیاز خاصی برخوردار است.
شریعتی که مبتنی بر کذب باشد حتما دچار تناقض میشود مخصوصا وقتی از موضوعات متعددی بحث کند در حالیکه قران در عین بحث از مسائل مختلف فقهی اخلاقی واعتقادی در سلامت کامل و به دور از هرگونه تناقض و اختلافی قرار دارد بر خلاف آنچه در کتب تورات و انجیل از تناقض معانی و اضطراب اسلوب قرار دارد که نفس همین مساله مرز بین حق و باطل را مشخص و معین میکند که شریعت متحوی بر تناقض شریعت باطل و ناصحیح میباشد.
قران کریم به دور از افراط و تفریط به طور جامع به وضع و تببین قوانین مرتبط و متعلق به مصالح دنیا و آخرت پرداخته است
که از به اعجاز تشریعی تعبیر میشود بر خلاف تورات که تنها به مسائل دنیا پرداخته است و متعرض آخرت و قیامت نشده است و یا شریعت انجیل که کاملا برعکس فقط به آخرت پرداخته است و متعرض دنیا نشده است ولکن قران با این
عظمت بین مسائل مرتبط به دنیا و آخرت جمع کرده است و به هردو پرداخته است.طبیعت علوم نظری اقتضاء میکند که با پیشرفت و تطور علوم آراء متقدم نقض و رد و ابطال بشود اما قران کریم به بسیاری از مسائل علومالهیات، معارف،ماوراء الطبیعة، فلکیات،زمین شناسی ،تاریخ و سائر موضوعات پرداخته است که هیچ گونه نقد صحیح و رد مبتنی بر برهان و منطقی تا به امروز متوجه آراء قران نشده است مگر اوهام باطلی که از جانب مکابرین و معاندین بیان شده است که سقم آن بر اهل انصاف و تحقیق ثابت است.
بنابراین اعجاز ادبی، تشریعی،معنوی،غیبی و علمی، اثبات صفات کمالیه و نفیصفات نقص و حدوث از خداوند عزّوجل، اثبات صفات حمیده برای انبیاء و قداست و منزلت رسل، کشف اباطیل و خرافات موجود در تورات و انجیل تحریف شده، تعرض قران بر مواضع بسیار وسلامت از تناقض و اختلاف، بیان احکام و قوانین اجتماعی ومصالح بشری در دنیا و آخرت، بیان حقائق اموری که مقابله و ابطال آن ازمنظر عقلومنطق مستحیلوممنوع است،اخبارغیبی از مستقبل که صدق آن با گذر زمان ثابتشده است،بیانحقائق ومطالب علمی که در زمان نزول قران مکشوف نبود و بهصورت مجهول باقی بود تا اینکه با گذر زمان و پیشرفت علم برخی از ابعاد آن کشف و درک شد، از جمله وجوه و ابعاد مذکور در کلام آیت اللهسیدابوالقاسم خوئی رضوان الله علیه در بحث اعجاز قرآنمیباشد.(1)
1) [البیان في تفسیر القرآن،الخوئی،ص67]
محمد بن محمد بن نُعمان معروف به شیخ مفید از کبار فقهاء و متکلمین شیعه در قرن چهارم و پنجم هجری و از بنیان گذاران روش فقهی مبتنی بر عقل و نقل و استفاده مناسب از هر دو کهدر فقه و کلام و مخصوصا موضوع امامت آثار مهمی برجایگذاشته است در کتاب اوائل المقالات با تبعیت از دیدگاه نظام نیشابوری صرف دواعی را دلیل اعجاز قران دانسته است که آنرا دلیل نبوت پیامبر و لطف الهی پنداشتهاست، لطف ودلیلیکهتا آخر الزمان استمرار خواهد داشت.(1)
اما بنا بر آنچه قطب الدین راوندی و علامه مجلسی نقل کرده اند، شیخ مفید در دیگر تالیفات خود قائل به اعجاز ادبی شده و فصاحت و بلاغت قران را وجه اعجاز آن دانسته است.(2)
آنچه این احتمال را تقویت میکند مطلب فهرست نگار صاحب منزلت شیعه صاحب کتاب گرانقدر الذریعة في تصانیف الشیعة میباشد که به غیر از اوائل
المقالات دو اثر خاص دیگر برای شیخ مفید در اعجاز قرآن به نام الکلام في وجوه اعجاز القرآن و جوابات ابن زکریا في اعجاز القرآن ذکر کرده است اما این دو اثر مزبور به دست ما نرسیده است و گمان اینکه قطب الدین راوندی با ملاحظه این دو اثر مذهب شیخ مفید را اعجاز ادبی دانسته است احتمال راجح و مورد قبولی میباشد.(1)
علی بن حسینبن موسی معروف به شریف و سید مرتضی فقیه و متکلم و ادیب عقل گرای شیعه و از شخصیت های بسیار موثر در دورانحکومت آل بویه، صاحب تالیفات عدیده و کثیره در زمینه های مختلف علمی از دیگر طرفداران صرفه بلکه از مهم ترین قائلینصرفه در میان علمایامامیه به شمار میآید.تقریبا میتوانگفت:
سید مرتضی مشهور ترین عالم امامیه محسوب میشود که انتساب قول صرفه به او در کلماتاصحاب شهرت دارد و دراغلب تالیفات خود قائل به صرفه گردیده است مانند:
1] آنچه ما به آن در وجه اعجاز معتقد هستیم بازداشتن عرب از معارضه با فصاحت و بلاغت و نظم قران میباشد که علوم لازم از هر معارضه کننده ای به سبب اراده الهی سلب و نفی شده است.(2)
2] خداوند تبارک و تعالی موجب عجز آنها از معارضه شدهاست زیرا اگر قدرت معارضه را داشتند و سلب قدرتنمیشدند هر آیینه با آوردن مثل و نظیر با آیات معارضه میکردند و جواب تحدی را مسکوت نمیگذاشتند. (1)
3] کلام در جهت اعجاز قرآن آیا موافق با آنچهماملتزم شدهایم صرف و بازداشتن از معارضه میباشد یا فصاحت و اخبار غیبی و سائر وجوه مذکور...(2)
بنابراین در نگاه سید مرتضی صرفه به معنای سلب علوم لازم برای طالب معارضه وجه صحیح اعجاز قران میباشد که خداوند تبارک و تعالی بر حسب اراده الهی از هرکسی که قصد معارضه داشته است علوم لازم برای تحدی را سلب و نفی کرده است.(3)
تقیالدین بن نجمالدین معروف به أبو الصلاح حلبی از جمله شاگردان سید مرتضی و شیخ مفید و از جمله تابعین رای صرفه میباشد.
ابوالصلاح به تبعیت از استادش سید مرتضی وجه اعجاز را صرفه و به همان معنای سلب علوم لازم برای معارضه پنداشته است، او همچنین بر اثر تاثیر پذیری فراوان از استاد خود فصاحت و بلاغت را جهتی دانسته است که اعراب از آن صرف شده اند و قدرت معارضه شان سلب گردیده است.(1)
1) [تقریب المعارف،ابوالصلاح حلبی،ص158]
ابومحمد عبدالله بن محمد معروف به ابن سنان خفاجی شاعر و ادیب شیعی مذهب ، صاحب کتاب ارزشمند سر الفصاحة از شعراء و ادبای مهم قرن پنجم هجری در گرایش به صرفه و تایید دیدگاهاعجازعرضی گفته است: در منظر علمی و تحقیقی صرفه وجه صحیح اعجاز به شمار میآید و اگر عرب از قدرت و علوم لازم برای معارضه سلب وصرف نمیشد هر آیینه میتوانست جواب تحدی را بدهد و کلامی مانند قران بیاورد.(1)
1) [سر الفصاحة،ابن سنان خفاجی،ص100،ص225]
ابوالقاسم حسین بن محمدراغب اصفهانی صاحب کتاب مشهور المفردات فی غریب القران از دیگر طرفدران نظریه صرفه میباشد،اودر کتاب جامع التفاسیر وجه اعجاز قران را در دو قسم [فصاحت و صرفه] دانسته است، راغب اصفهانی در قسم اعجاز فصاحت، قران را از حیث لفظ و معنا معجزه نمیداند، زیرا معتقد است قرانکریم به گواه خود قران که میفرماید: {قُرْآنًا عَرَبِيًّا} از حروف مبانی و الفاظی شکل گرفته است که در بین اعراب رائج و متداول بوده است و نوع کلمات قران از جنس سائر کلمات عربی میباشد، همچنین آیاتی مانند: {وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ}، و {أَوَلَمْ تَأْتِهِمْ بَيِّنَةُ مَا فِي الصُّحُفِ الْأُولَى} دلالت میکنند بر اینکه اکثر معانی که در قران مذکور است در سائر کتب و بیانات نیز موجود میباشد بنابراین آنچه که موجب اعجاز فصاحت قران است امری غیر از لفظ و معنا میباشد که او از آن تعبیر به نظم میکند. راغب نظم را صورت قران و لفظ و معنا را عنصر قران میداند و همانطور که تغییر اشیاء به صورت آن میباشد نه عنصر آن، رجحان و برتری قران و اعجاز آن از حیث فصاحت بخاطر صورت آن یعنی نظم قران میباشد نه لفظ و معنا که در سائر کلمات نیز موجود میباشد.(1)
1) [تفسير الراغب الأصفهاني44/1]
علاءالدینابوالحسن علی بن ابوالحسن بن ابوالمجد حلبی از علمای قرن ششم هجری که از تاریخ ولادت و وفات وی اطلاع دقیقی در کتب تاریخ و تراجم در دست نیست صاحب کتاب إشارة السبق في معرفة الحق که مشتمل بر مباحث علم فقه و کلام است گفته است :
صرفه تنها وجه اعجاز قران است و به خاطر اقتدار الهی، معارضه با قران از حیطه اختیار و قدرت بشری خارج است و اگر سلب علوم برای قوم عرب توسط صرفه صورت نمیگرفتبا توجه به تبحّر و تخصص اعراب در فصاحت و بلاغت و همچنین احتیاج و شدت ضرورت آنها به هماوردی و جواب از تحدی، هیچ گاه از مقابله با قران دست بر نمیداشتند.(1)
1) [اشارة السبق في معرفة الحق،ابوالمجد حلبی ،ص42]
فصاحت و نظم نمیتواند متعلق خرق عادت قرار بگیرد بلکه وجه صحیح در اعجاز قول صرفه میباشد.سدید الدین حمصی شاگرد رشید الدین در تبیین وتوضیح رای استادش نوشتهاست:
فصاحت و نظم نمیتواند متعلق خرق عادت باشد زیرا فضلی که خداوند به اعراب در فصاحت و بلاغت قبل از نزول تحدی عطاء کرد به مقداری بوده است که در طراز قران قرار بگیرد و بتوانند با آیات قرآن هماوردی کنند لکن پس از نزول تحدی علوم لازم برای تحدی از آنها سلبگردید و نتوانستند مکنت و قدرت کافی برای معارضه را بهدست بیاورند بنابراین آنچه خرق عادت محسوب میشود صرفه است نه فصاحت قران .(1)
1) [المنقذ من التقلید و المرشد إلی التوحید،ص468]
محمود بن علی بن حسن حِمَّصی رازی از بنیان گذاران دوره متقدم مکتب کلامی حله و از طرفدران روش و نهج عقلی در مباحث کلامی و استاد شخصیت های مهمی مانند: منتجب الدین رازی[585ق]،وَرّام بن ابی فِراسحِلّی[605ق]،فخر الدین رازی[606ق] درتقویتوتایید قول صرفه گفته است:
علوم لازم برای معارضه بهخواستواراده الهی از هرکسی که قصد معارضه راداشته است سلب گردید وباید دانست که قول به صرفه هیچ قدح و اشکالی بهمنزلت قران از حیث فصاحت وارد نمیکند بلکهقران در درجه بالایی از فصاحت قرار دارد لکن تمام کلام این است که آنچه موجب خرق عادت شده است صرفه میباشد نه وجه فصاحت قران. (1)
1) [المنقذ من التقلید و المرشد إلی التوحید،ص461،ص465]
محمد بن محمد بن حسن، مشهور به خواجه نصیرالدین طوسیحکیم و متکلم و فقیه شیعه در قرن هفتم هجری در تبیینوجهاعجاز نوشته است:
سه وجه دراعجاز قرآنوجود دارد فصاحت، فصاحت و اسلوب و صرفه که هر سه دیدگاه در وجه اعجاز محتمل میباشد.(1)
1) [تجرید الاعتقاد،محقق طوسی،ص130]
ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن حسن بن یحیی بن سعید حلیمعروف به محقق حلی یا محقق اول صاحب کتاب مهم شرائع الاسلام و مختصر النافع در فقه و دیگر کتب مهم فقهی وکلامیاز فقهاء و ادبای قرن هفتم هجری در بیان مختار خود در وجه اعجاز نوشته است:پنج نظر اختلافیدر وجه اعجاز وجود دارد: فصاحت، اسلوب، فصاحت واسلوب، سلامتازاختلافوصرفه،سید مرتضی قول صرفه را اختیار کرده است و انگار این نظر شبیه تر به قول صواب ورای صحیح میباشد.(1)
1) [المسلک في اصول الدین،محققحلی،ص182]
صاحب کتاب کشف الغطاء عن مبهمات الشّریعة الغّراء از مراجع قرن سیزده هجری و از جمله شاگردان مجدد الاصول وحید بهبهانی در ذکر نظر خود در وجه اعجاز گفته است:وجه اعجاز قرآن دائر مدار بین صرفه،فصاحت و بلاغت میباشد ، در سوره های طوال قران فصاحت و بلاغت وجه اعجاز میباشد لکن التزام به صرفهدرباره سوره های کوچک قران دور از صواب و صحت نیست بنابراین در سوره های کوچک یا صرفه وجه اعجاز به شمار میآید یا اینکه فصاحت،بلاغت و صرفه باهم وجه اعجاز به شمار میآیند.(1)
1) [کشف الغطاء عن مبهمات شریعة الغراء 450/3]
ابوعلی فضل بن حسن طبرسی از کبارمفسرین و فقهای شیعه در قرن ششم هجری صاحب کتاب ارزشمند مجمع البیان و جمع الجوامع در نقد دیدگاه صرفه گفته است:صرفه به دلیل بلاغت بی نظیر قران گفتاری مردود و باطل است زیرا اگر صرفه وجه اعجاز بود دیگر نیازی نبود در مقام تحدی کلامی مانند قران که در بالاترین منزلت ادبی قرار دارد متعلق تحدی قرار بگیرد زیرا هر متن دیگرشایستگی این امر را داشت بلکه اگر صرفه را وجه صحیح اعجاز بدانیم در این صورت اگر از متنی با مرتبه پایین ادبی استفاده میشد در مقام تحدی و بروز و ظهور عجز اعراب بهتر بود، حال اینکه میبینیم قران کریم متن مورد تحدی قرار گرفته است، کلامی که بالاترین و بیشترین بلاغت را به اذعان مخالفین و موافقین در بر دارد.
خلاصه گفتار طبرسی در رد صرفه این است که طبق قول قائلین صرفهآنچه موجب منع معارضه و هماوردی شده است اراده الهی بر سلبو نفی علوم از اعراب میباشد بنابراین متن قران هیچ خصوصیتی ندارد لکن در مقام رد و اشکال به قائلین صرفهمیگوییم طبق مفروض شما هر متن دیگری نیز اگر متعلق اراده الهی قرار بگیرد چنین مقام و منزلتی دارد پس در این صورت هیچ لزوم و ضرورتی ندارد که از کلامی استفاده شود که بالاترین فصاحت و بلاغت را در بر داشته باشد حال اینکه ما میدانیم تمام
سعی اعراب دائر مدار معارضه و هماوردی باهمین وجه فصاحت و بلاغت بوده است و دلیل تحیّر و تعجّب شعراء و ادباء نیز بخاطر مقام ادبی قران بوده است که شواهد و نظائر آن مختصرا در گذشته ذکر گردید، نه منع و سلب علوم زیرا هیچ ادعائی مبنی بر نفی علوم یا سلب دواعی از اعراب درصفحات تاریخ به چشم نمیخورد.(1)
1) [مجمع البیان في تفسیرالقرآن،طبرسی،192/5]
صاحب کتاب الطراز لاسرار البلاغة از مخالفین نظریه صرفه در فصل مجزا و مفصّلی در رد صرفه گفته است:دیدگاه صرفه دارای اجمال میباشد و ممکن است یکی از این سهاحتمالمنظور و مراد قائلین به صرفه بوده باشد:
1_] با وجود داعی و انگیزه بر معارضه،خداوند به زور و اجبار آنها را از معارضه منع نموده است یعنی قدرت و انگیزه داشته اند اما خداوند مانع ایشان از معارضه شده است
2_] مراد آن است که خداوند علومی را که برای آفریدن کلامی چون قران نیاز است را از آنها سلب نموده است.
3_] مخاطبین تحدی از علوم و فنونی که در اختیار داشتند بخاطر
سلب قوای بلاغت و فصاحت از تحدی منع گردیدند.
سپس در رد جمیع احتمالات میگوید: ما از حرص شدید قوم بر معارضه و ابطال تحدی طبق شواهد متواتر مطلع هستیم، اما اگر اینگونه بود که قائلین به صرفه میگویند:حداقل باید یکبار میشنیدیم که از فصحاء و شعرای عرب قدرت یا بعث و انگیزه برای معارضه سلب شده است درحالیکه که نه تنها چنین ادعایی را نشنیدیم بلکه عجز و اقرار به ناتوانی آنها در برابر قران و شگفتی و حیرتشان در برابر آیات را شنیده ایم.اگر کلام قائلین به صرفه طبق احتمال دوم صحیح باشد دیگر وجهی برای تعظیم فصاحت قران توسط شعراء وجود ندارد بلکه تعجب و حیرتشان باید بخاطر منع از معارضه
بوده باشد و با اثبات بالضرورة اعجاب قوم، از بلاغت ادعای صرفه طبق این احتمال نیز باطل میباشد. همچنین ملازمه قول صرفه طبق احتمال سوم یعنی زوال و نقصان عقل زیرا اگر اَعراب عادتشان بر آوردن کلامی مانند قران بوده است و این امر برایشان سهل و ممکن بوده است اما پس از تحدی به طور کلی از جمیع استعداد ها و توانایی های سابق محروم و ممنوع گردیده اند این یعنی آنها دچار زوال عقل گردیده اند که موجب گشته یک امر ساده و عادی را نتوانند انجام بدهند ،درحالیکه احدی ادعا نکرده است که پس از تحدی عقول اعراب نقص گردیده است یا از قدرت واستعدادیکه سابقا در اختیارشان بوده است محروم گردیده اند بلکه تمام سعی خود را بذل میکردند تا در مقام جواباز تحدی و معارضه قیام کنند.(1)
1) [الطراز لأسرار البلاغة وعلوم حقائقالإعجاز218/3]
آن کس که خدایتبارک و تعالی از بلاغت به او بهره ای نداده است و از حقائق علوم برخوردار نگشته است به گفتار صرفه که عقیده ای نا صحیح ودر غایت فساد است ملتزم گشته است و اعجاز قرآن را از ذات وجوهر به امری عرضی نسبت دادهاست.(1)
1) [الدین و الاسلام،260/2]
خدای تبارک و تعالی عزیز تر و حکیم تر از آن است که انس و جن را به کاری امر کند که قدرت یا انگیزه آن عمل را از آنها سلب و نفی کرده باشد ،زیرا این عمل مستلزم اجتماع امر و منع درموضوع واحد است.
همچنین قول صرفه مخالف ظواهر آیات است زیرا ظواهر آیات دلالت بر رفعت و منزلت ذاتی قراندارد در حالیکه قول صرفه دلالت بر اعجاز غیر ذاتی دارد و بر کلام مبذول و مرذول نیر قابل انطباق است و در این جهت بین قران و غیر قران از حیث ذات هیچ تفاوتی نیست.(1)
1) [المعجزة الخالدة ،الشهرستانی، ص93]
اگرمعنای صرفه سلب دواعیبرای معارضه باشد ما در عالم خارج طبق شواهد متعدد میدانیم که عده کثیری در مقام معارضه بذل سعی کردند تا جوابتحدیقران را بدهند و کلامی مانند آیات قرآن بیاورند بنابراین وجود محاولات شمارکثیری از اعراب برای معارضه با تحدی قران مهمترین دلیل در بطلان صرفه می باشد.(1)
برخی از محققین گفته اند:کلام سید خوئی برای ابطال صرفه غیر تام است زیرا تنها ناظر به یک معنا از معانی صرفه یعنی سلب دواعی میباشد به همین خاطر در نزد کسانی که صرفه را به معنای سلب علوم و سلب قدرت گرفته اند نقد و رد سید خوئی تام و کامل نمیباشد زیرا با اثبات وجود معارضات تنها صرفه به معنای سلب دواعی نقض میشود لکن عجز و اقرار عرب بر ناتوانی در برابر قران اعم از این است که به سبب سلب علوم و قدرت لازم باشد یا مربوط به ذات قران گردد.به بیان دقیق تر در مباحث گذشته گفته شد در بیان دانشمندان صرفه به معانی محتملی مانند سلب دواعی ،سلب علوم و سلب قدرت میباشد اما صرفه به معنای سلب دواعی صحیح نمی باشد زیرا طبق این احتمال عرب انگیزه کافی برای معارضه با قران نداشت درحالیکه ما در خارج قضایای فراوانی از تلاش عرب در راستای
1) [البیان فيتفسیرالقرآن، خوئی،ص83]
معارضه به دست ما رسیده است.
بنابراین صرفه به معنای سلب دواعی [انگیزه]گفتاری باطل و مردود است، اما دو معنای دیگر صرفه یعنی سلب علوم و قدرت لازم برای معارضه با این دلیل نقض و رد نمیشود زیراعدم توانایی و اقرار عرب بر عجز در برابر قران اعم است از اینکه بخاطر سلب علوم و قدرت باشد یا اینکه مربوط به خصوصیت ذاتی قران بوده باشد در نتیجه کلام سید خوئی تنها نقض و اشکال بر معنای اول صرفه یعنی سلب دواعی میباشد نه معانی دیگر صرفه به همین خاطر چون تمامیت در نقض و اشکال صرفه ندارد عده ای کلامایشان را غیر تام دانسته اند لکن در مقام دفاع از کلام سید خوئی میگوییم ممکن است تنها معنای صرفه در نزد ایشانسلب انگیزه بوده باشد زیرا بطلان صرفه به معنای سلب علومو قدرت،امری بدیهی و روشن است به این دلیلکه احدیازاعراب ادعا نکرده است که قبل از نزول تحدی از قدرتیبرخودار بوده است که پس از نزول تحدی از او این توانایی سلب ونفیشده است در نتیجه تنها معنای صرفه که شأنیت مناقشه وبحثدارد همین معنایی میباشد که سید خوئی به آنپرداخته است همین معنا نیز با ارائه برهان در نزد اهل تحقیق مردود وباطل است.
بطلان دیدگاه صرفه به عنوان اعجاز قرآن پر واضح است زیرا نصوص تاریخی متعددی ازسعی و تلاش اعراب برای معارضه و اقرار آنها بر عجز در برابر متن قران خبر میدهد. (1)
سید محمد باقر حکیم نیز طبق بیان مزبور در کیفیت اشکال و نقد دیدگاه صرفه با سید خوئی همسو و یک جهت میباشد زیرا او نیز تنها مجرّد وقوع معارضات و اقرار اعراب بر ناتوانی را مهم ترین دلیل بطلان صرفه شمرده است درحالیکه صرفه در یکی از احتمالات به معنای سلب دواعی و انگیزه برای معارضه میباشد که جواب سید حکیم و خوئی متناسب ردّ و ابطلال این احتمال میباشد لکن دو احتمال دیگر یعنی سلب علوم لازم و سلب قدرت برای معارضه با نقد مذکور ابطال نمیشود که در گذشته گفتیم دلیل عدم تعرّض برخی از محققین به دیگر وجوه احتمالی صرفه و اکتفاء بر نقد تنها یک وجه به این خاطر است که بطلان دو احتمال دیگر بدیهی و غیر محتاج به استدلال میباشد زیرا چگونه میتوان دیدگاه صرفه به معنای سلب علوم لازم و قدرت برای معارضه را پذیرفت درحالیکه با مقایسه اشعار عرب قبل از تحدی و پس از تحدی هیچ تفاوت و اختلافی از حیث قدرت شعری
1) [علوم القرآن، محمد باقر حکیم،ص134]
وجدان نمیشود و با غض نظر از این مطلب هیچ ادعائی مبنی بر اینکه شعراء قبل از تحدی از علوم یاقدرتی برخوردار بودند و پس از تحدی از آنها سلب شد از جانب هیچ یک از اصحاب فصاحت و بلاغت عصر تحدی مطرح نشد که تفصیل ابطلال هر سه وجه را در مطالب گذشته ذکر کردیم.
بنابراین تنها احتمالی که محلی از اعراب دارد و شایسته کمی کنکاش علمی و نقد و نقاش است همین احتمال اول صرفه یعنی سلب انگیزهکافی برای معارضه میباشد که رد و خلاف این احتمال نیز با توجه به وقایع خارجی و حوادث تاریخی ثابت و مسلّم است.
معرفت در رد صرفه سه برهان اقامه کرده است :
1] دیدگاه صرفه با ظاهر آیات تحدی در تضاد و مخالفت است زیرا آیات تحدی دلالت بر مباهات و برتری ذات قران نسبت سائر کلمات میکند اما صرفه در صدد اثبات اعجاز عرضی و نفی اعجاز ذاتی است.
2] اقرار و اعتراف اعراب عصر نزول قران و نزول تحدی از عجز و ناتوانی آنها دربرابر فصاحت و بلاغت و نظم بی نظیر قران خبر میدهد نه امری که موجب سلبانگیزه یا قدرت آنها شده است.بنابراین تعجّب و تحیّر اصحاب شعر و ادب عربی در عصر نزول از اسلوب بیانی و بلاغی قران مهم ترین دلیل بر صحت اعجاز ذاتی و بطلان اعجاز عرضی ودیدگاه صرفه میباشد.
3] تحدی و مباهات نسبت به شخصی که از او سلب قدرت شده است حکم تحدی و دعوت مردگان به معارضه و هماوردی را دارد زیرا تحدی در صورتی معنا و مفهوم دارد که شخص در عین حریّت و قدرت بر عجز وناتوانی خود اقرار کند.همانطور که دعوت یک انسان مرده برایمعارضه و هماوردی عبث و مضحک است ، تحدی و مباهات نسبت به یک انسان که سلب قدرت شده است عبث و مضحک میباشد.(1)
1) [التمهید فی علوم القران،محمدهادی معرفت،167/4]
{قُل لَّئِنِ ٱجتَمَعَتِ ٱلإِنسُ وَٱلجِنُّ عَلَى أَن يَأتُواْ بِمِثلِ هَذَا ٱلقُرءَانِ لَا يَأۡتُونَ بِمِثلِهِۦ وَلَو كَانَ بَعضُهُم لِبَعض ظَهِيرا}[الإسراء/88]
آنچه از ظاهر آیه تحدی به اذهان متشرعه خطور میکند،وصول نفس قران به درجه ای از عظمت و بزرگی میباشد که دست مردم به آن نمیرسد و چاره ای جز اقرار بر عجز و ناتوانی و خضوع در برابر آیات قران ندارند. بنابراین دیدگاه صرفه به طور کلی از ریشه بخاطر ظاهر آیات تحدی و دلالت آنها بر اعجاز ذاتی باطل میباشد.(1)
1) [مدخل التفسیر،اللنکرانی،20/1]
احتمال صرف و سلب از انگیزه،علوم لازم یا قدرت کافی برای معارضه طبق دیدگاه طرفدران صرفه در جایی مطرح میشود که مخاطبین تحدی از این علوم وقدرت در ابتداء برخوردار بوده سپس بعد از نزول خطابتحدی از آنها سلب شده است درحالیکه در قران کریم وجوه و ابعادی وجود دارد که جز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از آن اطلاعی ندارد و هیچ بشری توانایی اطلاع و آگاهی از آن را ندارد، بنابراین بشر به طور کلی از اطلاع و آگاهی این جنس از آیات محروم است در نتیجه دیگری محلی برای اصل طرح و بیانصرف و سلب باقی نمیماند، مانند اخبار و آیات غیبی که مختص به پیامبر است:
{تِلكَ مِن أَنبَاءِ ٱلغَيبِ نُوحِيهَا إِلَيكَ مَا كُنتَ تَعلَمُهَا أَنتَ وَلَا قَوۡمُكَ مِن قَبلِ هَذَا فَٱصبِر إِنَّ ٱلعَقِبَةَ لِلمُتَّقِينَ} [هود/49]
{وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلغَربِيِّ إِذ قَضَينَا إِلَى مُوسَىٱلأَمرَ وَمَا كُنتَ مِنَ ٱلشَّهِدِينَ}[قصص/44] (1)
1) [الوحی و النبوة،عبدالله آملی،ص278]
دانستن این مطلب ضروری است که با توجه به اینکه در بلاغت ما با معانی کار بسیاری داریم، بنابراین ابتداء باید بدانیم که فکر به معانی کلمات در چه صورتی تعلق میگیرد؟ آیا به صورت مطلق فکر به معانی کلمات تعلق دارد یا اینکه حتما باید هدف و فرضی نسبت به مقاصد نحوی مصاحب و ملازم باشد؟ بنا بر نظر تحقیقی قطعا رای اخیر صحیح میباشد یعنی فکر شما درباره کلمات زمانی وجود مییابد که عقیب آن مقاصد نحوی وجود داشته باشد،مثلا اگر به جای بیت :(قفا نبکِ من ذکری حبیب و منزلِ) بگوییم:(نبکِ قفا حبیب ذکری منزل) آیا در این صورت اخیر همانند صورت اول ذهن شما توانسته با معانی کلمات اتصال و علقه و ارتباط برقرار کند؟ مسلما نتوانسته و دلیل آن چیزی جز خلل در مقاصد نحوی نیست زیرا مادامی که مقاصد نحوی وجود نداشته باشد معانی کلمات ارتباط ذهنی خود را نمیتواند برقرار کند، در حالیکه در هر دو جمله الفاظ عبارات یکسان هستند و هیچ تفاوتی با هم ندارند بنابراین معلوم میشود آنچه سبب تعلق و عدم تعلق فکر به معانی کلمات است همان مقاصد نحوی می باشد که تعلق فکر بر معانی فرع وجود مقصد نحوی میباشد.البته قصد ما این نیست که بگوییم فکر به معانی مفرد تعلق نمیگیرد بلکه میگوییم به کلماتی که فقط ملفوظ هستند و هیچ مقصد نحوی در آن نهفته نیست تعلق نخواهد گرفت همانطور در مثال مزبور ثابت کردیم.برای وضوح بیشتر میگوییم فرض
کنید شما به سبب دو اسم میخواهید جمله اسمیهوای بسازید، پس از فکر در معانی کلمات حتما به این جنبه توجه میکنید که کدام یک از دو کلمه برای اخبار اولی هست یا اگر بخواهید وقتی دو کلمه دارید و و با شئ ثالث از صنعت تشبیه استفاده کنید حتما توجه میکنید که تشبیه کدام یک از این دو کلمه به این شئ ثالث مناسب تر است یا اینطور بگویم وقتی میگویید خرج زید هیچگاه قصد نکرده اید که معنای خرج یا معنای زید را برای مخاطب و مستمع توضیح دهید بلکه شما در راستای یک مقصد نحوی که مثلا نسبت دادن فعل به فاعل باشد از جمله فعلیه استفاده کردید در نتیجه این الفاظ در خدمت معنا قرار گرفته اند و به تعبیری تنها برای نشان دادن حقایق و موضوعاتی که برای دلالت بر معانی وضع شده اند دارای وجود شده اند به همین خاطر هیچ گاه نمی توان فعلی را تصور کرد مگر اینکه فاعلی را در ضمن آن در نظر لحاظ کرد، به همین خاطر است که تصور لفظ در ذهن مقدم بر معنا نیست چرا که اگر این چنین بود لازمه اش این است که قبل از شناخت اشیاء و وجود اشیاء اسماء آن وضع شده باشند.
از آنجایی که معانی محصور در الفاظ هستند و اِعراب و علم نحو وسیله ای برای کشف و بروز و ظهور این معانی میباشد در نتیجه به وسیله اعراب مقاصد کلام که پوشیده هست آشکار میشود. اعراب تنها ملاک و مقیاس کلام صحیح و سقیم است که نقصان و رجحان کلام به سبب آن مشخص و معلوم میگردد و اگر شخصی بدون اطلاع از علم نحو یا فراگیری آن به طور سبک و ناقص بدون علم به فرائد و فوائد کثیره این فن به بحث تفسیر و تاویل و کشف نکات بلاغی آن ورود پیدا کند به مقصدی جز نتائج سقیم و برداشت های ناصحیح نخواهد رسید بنای مباحث بیانی برعلم نحواستوار است اگر درمرحله اول، طالب علم بتواند به خوبی از معانی محصور در لفظ پرده بردارد و با کشف مقصود متکلم از فائده علم نحو استفاده تام را ببرد در مراحل بعد میتواند به ابعاد دیگر کلام ازحیث بیانی ورود پیدا کند در نتیجه مسائل شریف فن معانی بیان و بدیع برای کسی که در ابتدای امر نتوانسته بعد لفظی کلام را خوب درک کند کاملا پوشیده خواهد ماند و به گفته جرجانی: ایکاش مخالفان وقتیبحث را رها میکردند، آن را تماما کنار میگذاشتند، و وقتی تصور میکردند که احتیاج به نحو همان مقدار اندک است به همان مقدار کم اکتفاء می کردند و در آنچه نیاموخته اند خود را وارد نمی ساختند و اظهار نظر نمیکردند و در کار تفسیر وارد نمی شدند و دست به تاویل نمیزدند، در آن صورت گرفتاری تنها یکی بود و لا اقل اگر
بانی بنایی نبودند، مونب ویرانی آن هم نمیشدند و اگر کاری را اصلاح نمیکردند وسیله فساد آن هم نمیگشتند.
اما متاسفانه اینها بدین ترتیب عمل نکردند بلکه دردی را پیش کشیدند که طبیب را عاجز و خسته کرده و عاقل را در آن حیران ساخته است و حق و باطل را به حدی با هم در آمیخته اند که به جدا کردن آن امیدی نیست.. پس از فهم این مقدمات میگوییم با توجه به اهمیت نحو در تعلق فکر به معانی و توقف مباحث بلاغی بر دانش نحو دانسته میشود که ورود به جنبه های بیانی و بلاغی قران بدون جنبه نحوی محال است زیرا ادنی مراتب بلاغت که ارتباط معنا در ذهن است بدون نحو میسّر نیست پس چگونه میتوان درباره جنبه های شگفت انگیزقرانوحیرت آور آن سخن گفت؟
در نتیجه ورود بهبلاغت برای کسی که دانش نحو را نمیداند امری لغو و عبث است زیراهیچ ثمره ای مترتب بر او نیست چراکه او اولا باید جملهاسمیه وفعلیه را بشناسد سپس به فوائد حالات مختلف اسناد بین جملات از حیث معانی و بیان و بدیع اطلاع یابد لذا سعی و کوشش بی فایده است ورود اینگونه به بلاغت و مانند این است که برای شخصیکه مفهوم عددوشمارشاعداد رانمیداند از مباحث و مسائل ریاضی مانند جبر و هندسه
سخن بگوییم درحالیکه محوریت و موضوع ریاضیات عدد است که تمام مسائل آن ضمن این محور دنبال میشود لذا باید دانست نحو محور مباحث بیانی هست و تا نحو ادراک نشود بلاغت معنایی ندارد.
پایان
▪️الحيوان: عمرو بن بحر بن محبوب الكناني بالولاء، الليثي، أبو عثمان، الشهير بالجاحظ ( 255ه-)دار الكتب العلمية - بيروت
▪️البيان والتبيين: عمرو بن بحر بن محبوب الكناني بالولاء، الليثي، أبو عثمان، الشهير بالجاحظ ( 255ه-)دار ومكتبة الهلال، بيروت
▪️تأويل مشكل القرآن: أبو محمد عبد الله بن مسلم بن قتيبة الدينوري (276ه-)دار الكتب العلمية، بيروت - لبنان
▪️جمل من أنساب الأشراف: أحمد بن يحيى بن جابر بن داود البَلَاذُري(279ه-)
▪️جامع البيان عن تأويل آي القرآن: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري ( 310ه- )
▪️الفهرست: أبو الفرج محمد بن إسحاق بن محمد الوراق البغدادي المعتزلي الشيعي المعروف بابن النديم (380ه- )دار المعرفة بيروت - لبنان
▪️النكت في إعجاز القرآن: علي بن عيسى بن علي بن عبد الله، أبو الحسنالرمانيالمعتزلي[ت384ه- ) ،دار المعارفمصر
▪️بيان إعجاز القرآن: أبو سليمان حمد بن محمد بن إبراهيم بنالخطاب البستي المعروف بالخطابي[388ه-] دارالمعارفمصر
▪️الصناعتين: أبو هلال الحسن بن عبد الله بن سهل بن سعيد بن يحيى بن مهران العسكري[395ه]لمكتبة العنصرية - بيروت
▪️إعجاز القرآن: أبو بكر الباقلاني محمد بن الطيب[ت: 403ه]
▪️الانتصار للقرآن: محمد بن الطيب بن محمد بن جعفر بن القاسم، القاضي أبو بكر الباقلاني المالكي (403ه)دار المعارف - مصر
▪️تثبيت دلائل النبوة: القاضى عبد الجبار بن أحمد بن عبد الجبار الهمذاني الأسد أبادي، أبو الحسين المعتزلي ( 415ه) دار المصطفى - شبرا- القاهرة
▪️الكشف والبيان عن تفسير القرآن: أحمد بن محمد بن إبراهيم الثعلبي، أبو إسحاق ( 427ه)
▪️سحر البلاغة وسر البراعة: عبد الملك بن محمد بن إسماعيل أبو منصور الثعالبي ( 429ه) دار الكتب العلمية - بيروت لبنان
▪️الإعجاز والإيجاز: عبد الملك بن محمد بن إسماعيل أبومنصور الثعالبي ( 429ه)مكتبة القرآن - القاهرة
▪️الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية: عبد القاهر بن طاهر بن محمد بن عبد الله البغدادي التميمي الأسفراييني، أبو منصور (429ه) دار الآفاق الجديدة - بيروت
▪️سر الفصاحة: أبو محمد عبد الله بن محمد بن سعيد بن سنان الخفاجي الحلبي (466ه) دار الكتب العلمية
▪️الشفا بتعريف حقوق المصطفى: عياض بن موسى بن عياض بن عمرون اليحصبي السبتي، أبو الفضل (544ه)دار الفيحاء - عمان
▪️سر الفصاحة: أبو محمد عبد الله بن محمد بن سعيد بن سنان الخفاجي الحلبي [المتوفى: 466ه]،دار الكتب العلمية
▪️ النكت والعيون: أبو الحسن علي بن محمد بن محمد بنحبيبالبصري البغدادي، الشهير بالماوردي ( 450ه) دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان
▪️الفصل في الملل والأهواء والنحل: أبو محمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الأندلسي القرطبي الظاهري ( 456ه) مكتبة الخانجي - القاهرة
▪️التَّفْسِيرُ البَسِيْط: أبو الحسن علي بن أحمد بن محمد بن علي الواحدي، النيسابوري، الشافعي (468ه)مكتبة الفقاهة
▪️دلائل الإعجاز في علم المعاني: ابو بكر عبد القاهر بن عبدالرحمن بن محمد الجرجاني[471ه]
▪️الرسالة الشافية :أبو بكر عبد القاهر بن عبد الرحمن بن محمد الفارسي الأصل، الجرجاني الدار [المتوفى: 471ه]
▪️أسرار البلاغة: أبوبكر عبد القاهر بن عبد الرحمن بن محمدالجرجاني[471ه]
▪️لمع الأدلة في قواعد عقائد أهل السنة والجماعة: عبد الملك بن عبد الله بن يوسف بن محمد الجويني، أبو المعالي، ركن الدين، الملقب بإمام الحرمين ( 478ه) عالم الكتب - لبنان
▪️معالم التنزيل في تفسير القرآن: أبو محمد الحسين بن مسعود البغوي (510ه)مکتبة الفقاهة
▪️الاعتقاد : أبو الحسين ابن أبي يعلى،محمد بنمحمد(526ه)دار أطلس الخضراء
▪️المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز: أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عبد الرحمن بن تمام بن عطية الأندلسي المحاربي (542ه) دار الكتب العلمية - بيروت
▪️تاريخ دمشق: أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة اللهمعروف بابن عساكر (571ه)دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع
▪️مفاتيح الغيب التفسير الكبير: أبو عبد الله محمد بن عمر بن الحسن بن الحسين التيمي الرازي الملقب بفخر الدين الرازي خطيب الري ( 606ه) دار إحياء التراث العربي - بيروت
▪️اعتقادات فرق المسلمين والمشركين: أبو عبد الله محمد بن عمر بن الحسن بن الحسين التيمي الرازي الملقب بفخر الدين الرازي ( 606ه)مکتبة الفقاهة
▪️إرشاد الأريب إلى معرفة الأديب: شهاب الدين أبو عبد الله ياقوت بن عبد الله الرومي الحموي ( 626ه)
▪️أنوار التنزيل وأسرار التأويل :ناصر الدين أبو سعيد عبد الله بن عمر بن محمد الشيرازي البيضاوي (685ه)دار إحياء التراث العربي - بيروت
▪️البحر المحيط في التفسير: أبو حيان محمد بن يوسف بن علي بن يوسف بن حيان أثير الدين الأندلسي (745ه)دار الفكر - بيروت
▪️تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي ( 748ه) دار الكتاب العربي، بيروت
▪️مرهم العلل المعضلة في الرد على أئمة المعتزلة: أبو محمد عفيف الدين عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان اليافعي ( 768ه)دار الجيل - بيروت
▪️سير أعلام النبلاء: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي ( 748ه) دار الحديث- القاهرة
▪️البداية والنهاية: أبو الفداء إسماعيل بنعمر بن كثير(774ه)دار هجر للطباعة والنشر والتوزيع والإعلان
▪️تفسير القرآن العظيم: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير( 774ه) دار طيبة للنشر والتوزيع
▪️البرهان في علوم القرآن: أبو عبد الله بدر الدين محمد بن عبد الله بن بهادر الزركشي[ 794ه]،دار إحياء الكتب العربية
▪️لسان الميزان: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني ( 852ه)مؤسسة الأعلمي للمطبوعات بيروت - لبنان
▪️الجواهر الحسان في تفسير القرآن: أبو زيد عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف الثعالبي ( 875ه) دار إحياء التراث العربي دار إحياء التراث العربي، بيروت - لبنان
▪️الإتقان في علوم القرآن: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدينالسيوطي(911ه)الهيئة المصرية العامة للكتابدار هجر للطباعة والنشر والتوزيع والإعلان
▪️إعجاز القرآن ومعترك الأقران: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (911ه)مكتبة الفقاهة
▪️لوامع الأنوار البهية: شمس الدين، أبو العون محمد بن أحمد بن سالم السفاريني الحنبلي (1188ه)مؤسسة الخافقين ومكتبتها - دمشق
▪️فتح القدير: محمد بن علي بن محمد بن عبد الله الشوكاني اليمني (1250ه)دار الكلم الطيب - دمشق، بيروت
▪️روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني: شهاب الدين محمود بن عبد الله الحسيني الألوسي (1270ه)مكتبة الفقاهة
▪️الطراز لأسرار البلاغة وعلوم حقائق الإعجاز: يحيى بن حمزة بن علي بن إبراهيم، الحسيني العلويّ الطالبي الملقب بالمؤيد باللَّه ( 1345ه) المكتبة العنصرية - بيروت
▪️إعجاز القرآن والبلاغة النبوية: مصطفى صادق بن عبد الرزاق بن سعيد بن أحمد بن عبد القادر الرافعي (1356ه) دار الكتاب العربي - بيروت