ghaemiyeh.com
سرشناسه:ابنطاوس، علیبن موسی، 589-664ق.
Ibni Tawous, Ali Ibni Mousa
عنوان قراردادی:الیقین باختصاص مولانا علی علیهالسلام بامره المومنین و یتلوه التحصین لاسرار مازاد اخبار کتاب الیقین .فارسی
عنوان و نام پديدآور:متن و ترجمه الیقین باختصاص مولانا علیعلیهالسلام بامرةالمومنین : فقط حیدر امیرالمومنین است/ تالیف سیدرضیالدین علیبن موسیبنجعفر بنطاووس؛ مترجم جواد خانیآرانی.
مشخصات نشر:مشهد: اعتقاد ما، 1396.
مشخصات ظاهری:[720] ص.
شابک:350000 ریال978-600-8683-04-9 :
یادداشت:کتابنامه : ص. 720 ؛همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- احادیث
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Hadiths
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *roof of caliphateرده بندی کنگره:B﴿37/34/الف2ی7041 1396رده بندی دیویی:297/951شماره کتابشناسی ملی:5187657اطلاعات رکورد کتابشناسی:ركورد كامل
## اشارة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ
## پیشگفتارای به خلق از خلق اولی یا امیرالمؤمنین! *** وی به جن و انس مولا یا امیرالمؤمنین!خلق بیتو قطرۀ از هم جدا افتادهاند *** با تو میگردند دریا یا امیرالمؤمنین!کیست جز تو باء بسم الله رحمان الرحیم *** در کتاب حق تعالی یا امیرالمؤمنین!از خدایی با خدایی تا خدایی در خدا *** ای خدا را عبد اعلا یا امیرالمؤمنین!در شب معراج بر گوشش رسید آوای تو *** هر چه احمد رفت بالا یا امیرالمؤمنین!طاعت کونین بیتو شعلهای از دوزخ است *** بس بوَد مهر تو ما را یا امیرالمؤمنین!پیشتر از بودن ما ای همه چشم خدا *** چشم بگشودی تو بر ما یا امیرالمؤمنین!من نمیدانم که هستی آنقدر دانم که هست *** خلق عالم بیتو تنها یا امیرالمؤمنین!من نمیدانم که هستی آنقدر دانم که گشت *** کشتۀ راه تو زهرا یا امیرالمؤمنین!هرکه در محشر بوَد دستش به دامان کسی *** ما تو را داریم فردا یا امیرالمؤمنین!شک ندارم اینکه فردا دوستان خویش را *** خود کنی در حشر پیدا یا امیرالمؤمنین!درقفایت میدود چون سایه روز و شب نماز *** چون کنی رو در مصلا یا امیرالمؤمنین!نی همین امروز دست خلق بر دامان توست *** انبیا گویند فردا یا امیرالمؤمنین!ای نگاهت بهتر از گلهای خندان بهشت *** سوی ما هم چشم بگشا یا امیرالمؤمنین!تو وصی احمدی انصاف اگر دارد عدو *** بس بوَد «منکنت مولا» یا امیرالمؤمنین!ناز بر جنّت کند، آنکو کند با یک نگاه *** باغ حسنت را تماشا یا امیرالمؤمنین!تا به دست دل بگیرم دامن مهر تو را *** پای بنْهادم به دنیا یا امیرالمؤمنین!دوست دارم گر به باغ خلد هم سیرم دهند *** جز توأم نبوَد تمنّا یا امیرالمؤمنین!با تولای تو حتی در جحیمم گر برند *** از جحیمم نیست پروا یا امیرالمؤمنین!تا به روی دوش احمد پا نهادی در حرم *** یا علی گفتند بتها یا امیرالمؤمنین!این عجب نبوَد تواند کبریایی بخشدت *** قادر حی توانا یا امیرالمؤمنین!بی تو فاء «فوق ایدیهم» ندارد نقطهای *** ای تو بسم الله را «با» یا امیرالمؤمنین!تو همه نادیدنیها را به چشمت دیدهای *** ای خدا را چشم بینا یا امیرالمؤمنین!در همان آغوش مریم داشت نامت را به لب *** تا مسیحا شد مسیحا یا امیرالمؤمنین!انّما و بلّغ و تطهیر در شأن تو بود *** بارها کردیم معنا یا امیرالمؤمنین!«میثم» آلوده دامانم تو خود با یک نگاه *** پاک کن پروندهام را یا امیرالمؤمنین!
متن و ترجمۀاليقين باختصاص مولانا عليّ (علیه السلام)بإمرة المؤمنينتألیف:سید رضى الدین، على بن موسى بن جعفر بن طاووسمترجم:جواد خانی آرانی
## فهرست مطالبمقدمۀ مترجم: 21مقدمه مرحوم مؤلف: 39*قسمت اوّل احادیث راجع به نامگذاری مولانا علی بن ابیطالب(علیهما السلام به امیرالمؤمنین)1. مدح و ثنای مولا علی (علیه السلام از زبان جبریل (علیه السلام) 53)2. چندین لقب از القاب مولا علی (علیه السلام 58)3. فرمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم به لقب امارت.. 59)4. اقرار ابوبکر و عمر به لقب امیرمؤمنان برای مولا علی (علیه السلام 60)5. برخورد شدید عایشه با مولا علی (علیه السلام در حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) 61)6. شناساندن مولا علی (علیه السلام به مردم 63)7. مولا علی (علیه السلام کیست؟ 65)8. آموزگار قرآن. 669. هم غذای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم 67)10. بزرگ مسلمانان. 6911. امیر حقیقی. 6912. محبوبترین مردم به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم 71)13. سخن حق هنگام مرگ.. 7214. راستگوی واقعی امیر مؤمنان واقعی را معرفی میکند. 73
15. اشتیاق بهشت به چهار نفر. 7516. سوارگان قیامت کیستند؟ 7817. برترین نوشته زیر عرش.. 7918. گفتار اقرار گونه از عمر، دربارۀ امارت علی (علیه السلام 80)19. گفتار جبریل (علیه السلام در شب معراج درباره امارت علی (علیه السلام) 81)20. درختی شگفت انگیز در بهشت برای شیعیان. 8321. تاج عجیب مولا علی (علیه السلام در قیامت.. 84)22. یکی در سدرة المنتهی و دیگری در سقیفۀ بنیساعده به خلافت میرسد!! 8523. گوشت و خون علی (علیه السلام گوشت و خون پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.. 87)24. خداوند تعالی علی (علیه السلام را بهعنوان امیرمؤمنان لقب داد 89)25. گفتگوی امیرمؤمنان علی (علیه السلام با خورشید 91)26. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم علی (علیه السلام) را بهعنوان امیرمؤمنان لقب داد. 93)27. آخرین حدیث زراره 9428. برترین القاب برای علی (علیه السلام 96)29. سه ویژگی مهم برای امیرمؤمنان علی (علیه السلام 96)30. ارتباط نزدیک امیرمؤمنان علی (علیه السلام با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) 97)31. توسل حضرت آدم (علیه السلام به پنج تن آل عبا (علیهم السلام) 99)32. این گونه به مولا (علیه السلام سلام بدهید 100)33. معرفی جایگاه امیرمؤمنان علی (علیه السلام 102)34. ادامه راه رسالت با کیست؟ 10335. شگفت انگیزترین مرکب و سوار روز قیامت.. 10536. احوال امیرمؤمنان دروغین و قلاّبی در صحرای محشر. 10637. رهبر و مولای مردم کیست؟ 10738. جایگاه بلند علی (علیه السلام در دنیا و آخرت نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) 109)39. علی (علیه السلام کیست؟ 110)40. فطرت توحیدی چیست؟ 111
41. نوشته کتاب عرشی. 11242. نام مولا علی (علیه السلام بر روی عرش نوشته شده 112)43. مولا علی (علیه السلام پیش از ولادت به این عناوین لقب داده شدند 113)44. پرخاش عایشه 11545. چه کسی برادر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم را آزار داد؟ 115)46. شیرین کاری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم با مولا علی (علیه السلام) 117)47. آموزگار تأویلات قرآن کیست؟ 11849. هشدار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم به عایشه به جنگ و دشمنی او با مولا علی (علیه السلام) 120)50. هنگامیکه مردم مولا علی (علیه السلام را به امیرمؤمنان خطاب میکردند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میخندیدند. 121)51. کینه توزی عایشه با امیرمؤمنان (علیه السلام و هشدار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او. 122)52. سه گروه دشمن مولا علی (علیه السلام هستند 123)53. سلام بهعنوان امیرمؤمنان. 12454. گروهی که دستور یافتند به مولا علی (علیه السلام بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهند 125)55. فرمان مکرر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم 125)56. با این فرمان ولایت مولا علی (علیه السلام محکمتر شد 127)57. تفسیر روسفیدان و روسیاهان قیامت.. 12858. دین کامل چیست؟ 12959. اصحاب یمین کیستند؟ 13060. اجتهاد مقابل نص از برخی از منافقان. 13161. بهترین مردم روی زمین کیست؟ 13362. چه کسی در قیامت امیرمؤمنان است؟ 13463. رستگاری و شفاعت برای کیست؟ 13664. عهد خداوند تعالی به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم 137)65. از چه زمانی مولا علی (علیه السلام امیرمؤمنان نامیده شد؟ 138)66. خاتم بخشی مولا علی (علیه السلام و ولایت او. 139)
67. اتحاد نوری مولا علی (علیه السلام با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) 142)68. شاهد بودن جبریل (علیه السلام در معرفی مولا علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان. 145)69. با عنوان امیرمؤمنان سلام بدهید 14670. اعتراض فلان بر امارت مولا علی (علیه السلام 147)71. در عالم ذر مولا علی (علیه السلام امیرمؤمنان نامیده شدند 147)72. شهادت حاملان عرش بر امارت مولا علی (علیه السلام 148)73. امارت مولا علی (علیه السلام در کتاب موجود در عرش.. 149)74. آدم ابوالبشر (علیه السلام نام مولا علی (علیه السلام) را بر ساق عرش دید 149)75. در عالم ذر مولا علی (علیه السلام امیرمؤمنان نامیده شد 150)76. هیچ عملی جز به ولایت امامان (علیهم السلام پذیرفته نمیشود 151)77. عبور از پل قیامت تنها با جواز امیرمؤمنان میسر میشود 15278. عرش و فرش عوالم وجود با نام مولا علی (علیه السلام سر پا هستند 154)79. هر کس بر مولا علی (علیه السلام تقدم جوید کافرست! 156)80. مولا علی (علیه السلام ادامه دهنده خط رسالت.. 157)81. معنای تمام اسلام 15982. هشدار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم به سران فتنه در جنگ جمل. 161)83. خنده عجیب حوریۀ بهشتی. 16384. طوبی چیست؟ 16485. راه گریز از فتنه 16586. درختی شگفت انگیز در بهشت.. 16687. قدرت علمی و جسمی مولا علی (علیه السلام 168)88. ماجرای شیری عجیب و غریب.. 17289. فرشتگان زائر. 17790. سفری به سرزمین جنیان. 18191. کشمکش ابلیس ملعون با مولا علی. 18592. گفتگوی جالب مولا علی (علیه السلام با درّاج. 186)
93. گفتگوی شتر با مولا علی (علیه السلام 188)94. بهترین بشر. 19095. جوابی دندان شکن به عمر بن خطاب دربارۀ خلافت.. 19396. پرچم های پنج گانه قیامت.. 19897. اهل آسمانها به مولا علی (علیه السلام لقب امیرمؤمنان دادند 201)98. پرچم سعادت.. 20399. اصحاب یمین کیستند؟ 204100. لقبی بدون سابقه 205101. منکران ولایت مولا علی (علیه السلام نادانان این امت هستند 206)102. کار شکنی ابوبکر و عمر در برابر فرمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم 207)103. بیان یک آیه 209104. مولا علی (علیه السلام بر فراز هفت آسمان. 214)105. نماز جماعت آسمانی به حضور همه پیامبران (علیهم السلام 221)106. معنای عهد و پیمان و ترازوی در قرآن چیست؟ 224107. عهد و پیمان خداوند تعالی در باره مولا علی (علیه السلام با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) 225)108. نکاتی آموزنده از معراج. 228109. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم دو بار مولا علی (علیه السلام) را معرفی کرد 233)110. تا روز قیامت کسی به این لقب نامیده نشد 234113. جبهه گیری ابوبکر و عمر درمقابل فرمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم 234)114. درباره حوادثی که بعد از ایشان اتفاق میافتد 235115. اعتراض شدید سلیم بن قیس به ابوبکر. 236116. جواب دندان شکن به ابوبکر. 237117. لقب امیرمؤمنان بر هیچکس جز مولا علی (علیه السلام جائز نیست.. 239)118. القاب مولا علی (علیه السلام از سوی خداوند عزوجل. 241)119. نام امیرمؤمنان وحی آسمانی است.. 242120. کسانی که چوب لای چرخ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم گذاشتند 244)
121. درختی پر برکت.. 247122. آهی سوزناک از دل مظلوم 254123. هر کس بر مولا علیه (علیه السلام تقدم جوید کافرست.. 261)124. روسیاهان و روسفیدان قیامت.. 262125. علوم سنگین. 267126. دقیقترین مذاکرات اصحاب جلیل القدر با ابوبکر. 277127. رساترین خطبۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم در وادی غدیر خم 300)128. لقب امیرمؤمنان برای مولا علیه (علیه السلام در حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) 325)130. الان امیرمؤمنان وارد میشود! 328132. یکتا پرستی و عصمت مولا علی (علیه السلام 333)133. شماره امامان دوازده تاست.. 335134. حدیث بسیار مهم بساط و گفتگوی مولا علی (علیه السلام با اصحاب کهف.. 339)135. لقب عرشی. 344136. نامی غیر قابل انکار. 344137. مولا علی (علیه السلام برادر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آخرت.. 345)138. امیرمؤمنان واقعی کیست؟ 348139. نقل حدیثی مهمّ به هنگام مرگ.. 351140. حدیث انس بن مالک به هنگام مردن. 352141. سوغات معراج و صدای خروس در آسمان چهارم 354142. چرا او را به امیرمؤمنان نخواندی؟ 355143. برخورد شیر با اسدالله الغالب (علیه السلام 358)144. پس ماندهای از جنگ جمل. 362145. رفت و آمد فرشتگان کنار قبور پیشوایان شیعه (علیهم السلام 364)146. قدرت نمایی مولا علی (علیه السلام در برابر یهودیان. 366)147. اعتقادات عجیب یک پرنده 368148. همه پیامبران (علیهم السلام به نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) شهادت دادند 370)
149. پا فشاری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم بر سلام بر مولا علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان 372)150. پرچم گوساله و پرچم فرعون این امت.. 374151. از همۀ مردگان در شرق و غرب جهان در خانه قبر از ولایت مولا علی (علیه السلام میپرسند. 376)152. خلفای سه گانه بر حق. 378153. صدیق اکبر و فاروق اعظم کیست؟ 380154. صاحب حوض کوثر. 382155. طغیان آب فرات و سخن گفتن ماهیان با مولا علی (علیه السلام 385)156. سخن گفتن مولا علی (علیه السلام با گرگ بیابان. 388)157. داستان مسجد براثا و خبر دادن مولا علی (علیه السلام به آیندۀ عراق. 392)158. توصیف مولا علی (علیه السلام در شب معراج از جانب خدای مهربان و فرشتگان. 398)159. لبخند رضایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم به لقب امیرالمؤمنین برای مولا علی (علیه السلام) 402)160. زنی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم را آزرده خاطر نمود 403)161. صدای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم را تنها مولا علی (علیه السلام) به گوش مردم میرساند 404)162. فطرة الله چیست؟ 405163. چهره های درخشان در روز قیامت.. 406164. تاج شگفت انگیز قیامت بر سر مبارک مولا علی (علیه السلام 408)165. امیر و مهتر مسلمانان کیست؟ 409166. نور شگفت انگیز در شب معراج. 411167. هدیه جبریل (علیه السلام به مولا علی (علیه السلام) 412)169. بدترین خلق اول و آخر. 418170. سنگینترین و زیباترین احتجاج یکی از اصحاب در میان خطبه نماز جمعه ابوبکر 426171. نرود میخ آهنین بر سنگ... 431
172. با نیم اشاره خاک برای مولا علی (علیه السلام طلا میشود 432)173. بد زبانی عایشه به مولا علی (علیه السلام در حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) 433)174. القاب مولا علی (علیه السلام 434)175. بخشی از القاب مولا علی (علیه السلام 438)گفتار مؤلف کتاب رضوان الله تعالی علیه: 438176. مولا علی (علیه السلام بزرگ ایمان آورندگان. 439)177. شاخصترین مؤمن در یا ایها الذین آمنوا 440*قسمت دوم احادیث راجع به نامگذاری مولانا علی بن ابیطالب(علیهما السلام به امام المتقین)178. مولا علی (علیه السلام مهتر مسلمانان. 444)179. مولا علی (علیه السلام پیشوای پرهیزکاران. 446)180. اشاره به سه ویژگی مهم مولا علی (علیه السلام در شب معراج. 447)181. کاخ مروارید 448182. شکر گذاری مولا علی (علیه السلام در برابر نعمت های الهی. 448)183. معرفی مولا علی (علیه السلام 449)184. تقسیم امت به سه گروه 450185. مولا علی (علیه السلام پیشوای اهل حق و حقیقت.. 452)186. مولا علی (علیه السلام در کلام وحی. 453)187. حمایت سلمان فارسی (رحمه الله از مولا علی (علیه السلام) 454)188. مولا علی (علیه السلام آموزگار وحی الهی. 455)189. القاب مولا علی (علیه السلام در جهان آخرت.. 456)190. القاب مولا علی (علیه السلام در سدرة المنتهی. 458)191. القاب مولا علی (علیه السلام در سفر آسمانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) 458)192. مرحبا به بزرگ مسلمانان. 459193. حدیثی از راستگوی امت درباره فضائل مولا علی (علیه السلام 460)
194. مولودی شبیه حضرت عیسی (علیه السلام 461)195. خلفاء کیستند؟ 464196. پادشاه اهل ایمان. 465197. پادشاه دین. 466198. مولا علی (علیه السلام به این اوصاف آراسته است.. 467)199. سه ویژگی مهم برای مولا علی (علیه السلام 468)200. روزی که هر گروهی با امام خویش خوانده میشود 469201. نایابتر از کبریت احمر. 470گفتار مهم مؤلف.. 471*قسمت سوم احادیث راجع به نامگذاری مولانا علی بن ابیطالب(علیهما السلام به یعسوب المؤمنین)202. سالار مؤمنان و منافقان کیست؟ 476203. اول کسی که در قیامت دست در دست پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم میگذارد. 476)204. رمز گریز از فتنه 477205. اوصاف مولا علی (علیه السلام در دنیا و آخرت.. 478)206. جایگاه مولا علی (علیه السلام 479)207. فاروق امت کیست؟ 479208. خبرهای غیبی بسیار مهم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم 481)209. صدیق اکبر کیست؟ 482210. السابقون السابقون کیست؟ 483211. مولا علی (علیه السلام با برپایی حدود الهی و عدالت خویش با مردم احتجاج میکند 484)212. هشدار به فتنه و راه گریز از آن. 485213. کبوتر با کبوتر باز با باز. 486214. اوصاف بلند مولا علی (علیه السلام 487)215. اسباب نجات.. 488
216. اولین مؤمن. 489217. راستگوی امت و جدا اندازنده میان حق و باطل کیست؟ 490218. موقعیت مولا علی (علیه السلام در دنیا و آخرت.. 490)219. ابوذر خبر از فتنه آینده میدهد 491220. یعسوب الدین کیست؟ 492فرمایش پایانی مؤلف کتاب الیقین. 494*روایتهای الحاقی در مورد فضائل و مناقب مولانا امیرالمؤمنین (علیه السلام)1. حق بر گرد مولا علی (علیه السلام میچرخد 509)2. معنای امیرالمؤمنین چیست؟ 5103. مولا علی (علیه السلام مایۀ طعام علمی مردم بودند. 512)4. مولا علی (علیه السلام فرماندۀ بر مردم است نه فرمانبر. 514)5. اولین خاندان مورد ستایش پروردگار متعال. 5156. علوم مورد نیاز مردم نزد کیست؟ 5167. کیفر سنگین برای امیرالمؤمنینهای قلابی. 5168. غوغای امارت در عالم ذرّ. 5179. امارت مولا علی (علیه السلام قبل از پیامبران. 518)10. شهادت پیامبران الهی در آسمانها به امارت مولا علی (علیه السلام 519)11. نام و یاد مولا علی (علیه السلام در تورات و انجیل. 522)12. نماز جماعت در آسمانها و شهادت انبیاء (علیهم السلام بر امارت مولا علی (علیه السلام) 523)13. لغت امارت برای مولا علی (علیه السلام به انتخاب مردم نیست. 525)14. لقب مولا علی (علیه السلام بر پردههای نور و بر پایههای عرش نوشته شده 527)15. لقبی آسمانی برای مولا علی (علیه السلام 528)16. جایگاه مولا علی (علیه السلام در عالم بالا. 531)17. سفر آسمانی و دیدار با پیامبران (علیهم السلام 534)18. دفاع از مولا علی (علیه السلام در واپسین لحظۀ عمر. 536)
19. یاران گوش به فرمان مولا علی (علیه السلام 537)20. امیرمؤمنان دروغین. 54021. درختی که حضرت آدم (علیه السلام از آن نهی شدند چه بود؟ 543)22. توسل حضرت آدم (علیه السلام به خاندان وحی (علیهم السلام) 545)23. سه شعار اساسی. 54624. چرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم را ملامت کردند؟ 548)25. انکار یک امام انکار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم است.. 549)26. ادعای بیجای خلافت و امارت.. 55127. آیا پیشوای جاهل دیدهاید؟ 55428. با راستگویان باشید 55529. علی (علیه السلام کیست؟ 556)30. رساترین حجت.. 55731. کلمةالله العلیا کیست؟ و کلمة السفلی چیست؟ 55832. قطره ای از مناقب مولا علی (علیه السلام 559)33. استقبال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم از مولا علی (علیه السلام) 561)34. حزب الله چیست؟ 56235. لقب مولا علی (علیه السلام بر تمام ستون های آسمان نوشته شده است.. 564)36.یکتا پرستی جز با ولایت مولا علی علیه السلام امکان ندارد!. 56537. نشانۀ وصایت و جانشینی چیست؟ 56738. محل رویش درخت طوبی. 57039. بنده بر مولایش پیشی نمیگیرد 57140. خانه زیبای بهشتی برای مولا علی (علیه السلام 573)41. دوستی به مولا علی (علیه السلام نشانه حلال زادگی. 574)42. همتای حضرت زهرا (علیها السلام کیست؟ 577)43. سیر و سفری شگفت انگیز. 57944_ اوصاف ارزندۀ مولا علی (علیه السلام و شیعیانش از زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) 584)
45. پیدایش اعتقاد و دین صحیح. 59046. فریاد رسی مولا علی (علیه السلام هنگام مرگ شیعیان. 593)47. مزد صابران در عصر غیبت حضرت مهدی (علیه السلام 595)48. نداهای آسمانی در ماه رجب.. 59649. طرز سلام دادن به حضرت مهدی (علیه السلام 597)50. فرشتگان عجیب و غریب.. 59951. فرود هفتاد هزار فرشته برای زیارت معصومین (علیهم السلام 600)52. اعتقادات جناب شاه عبدالعظیم حسنی (علیه السلام 602)53. یکی از آداب مهمّ روز غدیر خم 60354. اعلم امت کیست؟ 60655. معروف در عالم بالا و در روی زمین امیرالمؤمنین (علیه السلام است. 610)56. لقب امیرمؤمنان در تورات از زبان مردی یهودی. 61457. هنگام خلقت آسمان و زمین مولا علیه السلام امیرمومنان نامیده شد 61758. جناب خضر نبی (علیه السلام ، علی (علیه السلام) را به نام امیرمؤمنان لقب داد 619)59. امام جعفر صادق (علیه السلام جدش را به نام امیرمؤمنان لقب داد. 620)60. خداوند عزوجل در عالم ذر علی (علیه السلام را امیرمؤمنان نامید 622)61. در حضور امام در ضمن شمردن عقاید مولا علی (علیه السلام امیرمؤمنان نامیده شد. 624)62. یکی از پایههای مهم اسلام ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام است. 625)63. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم مولا علی (علیه السلام) را به امارت لقب میدهند. 625)64. شرکت امیرمؤمنان (علیه السلام در اولین نماز جماعت. 626)65. عظمت عید غدیر خم در اسلام و سایر ادیان الهی. 62666. در قیامت کسی جز شیعه به گفتن لا إله إلّا الله توفیق نمییابد. 62767. روز قیامت همه مردم از یکدیگر میگریزند جز دوستان امیرمؤمنان (علیه السلام 628)68. مولا علی (علیه السلام بینندۀ کارهای مردم در دنیا و مایۀ نجات اهل ایمان در آخرت است. 629)69. در اولین پل قیامت از ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام پرسش مینمایند. 630)
70. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم کلیات اعتقادات را به جناب حمزه (علیه السلام) آموختند. 632)71. پیشگامان نخستن چه کسانی هستند؟ 63472. شیعه واقعی امیرمؤمنان (علیه السلام کیست؟ 635)73. پاداش همیشگی. 63574. انوار مقدسی که روز قیامت شیعیان به آنها پناه میبرند. 63675. مراد از نور شتابنده قیامت کیست؟ 63776. فریادگر عدالت کیست؟ 63877. مراد از حسنه در قرآن چیست؟ 63878. مراد از نعیم در قرآن چیست؟ 63979. برداشت غلط از نعیم. 64080. مراد از ذوی القربی کیست؟ 64181. معانی عدل و احسان و فحشاء و منکر و بغی را بدانید. 64182. مراد از سلم و تسلیم در قرآن چیست؟ 64283. ستایش بهشتیان به هدایت یافتن راه امیرمؤمنان (علیه السلام . 642)84. آمرزش الهی برای ره پویان به امیرمؤمنان (علیه السلام . 643)85. جنب الله در قرآن چه کسی است؟ 64386. منظور از تکذیب دین چیست؟ 64487. منظور از حیات دنیا و زندگی برتر آخرت چیست؟ 64488. ایمانآورندگان و عاملان کار شایسته کیستند؟ 64589. دعوت کنندگان بهسوی خدای تعالی چه کسانی هستند؟ 64590. منظور از انسان در سورۀ الرحمن کیست؟ 64691. مراد از مشرقین و مغربین در سورۀ الرحمن چیست؟ 64692. مراد از شمس و قمر در قرآن کیستند؟ 64793. مراد از شب و روز در قرآن کیستند؟ 64994. مراد از فجر و شبهای دهگانه در قرآن کیستند؟ 64995. ستارۀ هدایت در تاریکیها کیست؟ 650
96. منظور از انسان در سوره زلزال کیست؟ 65097. مراد از انجیر و زیتون در قرآن چیست؟ 65198. درختی بیهمتا و پر برکت در قرآن. 65299. مراد از امام مبین در قرآن کیست؟ 652100. معنای توصیه به حق در قرآن چیست؟ 653101. مراد از مؤذن در قیامت کیست و ندای او چیست؟ 654102. اوصاف و احوال نیکوی مولا علی (علیه السلام 654)103. باز جویی از ولایت امیر مؤمنان. 655104. مراد از نور خدا در قرآن کیست؟ 656105. بزرگ ترین خبر و آیه 656106. ادامه یکتا پرستی تا ولایت.. 657107. منظور از فضل و رحمت خدا در قرآن چیست؟ 657108. منظور از یُسر و عُسر در قرآن چیست؟ 658109. عهد و پیمان خدا چیست؟ 658110. بالاترین روزی ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام است. 659)111. منظور از بینا و نابینا و تاریکی و روشنائی در قرآن. 661112. پاکی و عصمت مولا امیرمؤمنان (علیه السلام 661)113. شعار توحیدی به اضافه محبت و ولایت مولا علی (علیه السلام مفید است و الّا. . . 662)114. قسیم الجنة و النار در کنار جهنم کیست؟ 663115. منظور از نفس مطمئنه در قرآن کیست؟ 664116. درود و صلوات فرشتگان آسمانها بر امیرمؤمنان (علیه السلام و شیعیان او. 664)117. کوتاهی فطرس در پذیرش ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام و شفای او به قنداقه امام حسین (علیه السلام) 665)118. راه و روشی بر معرفی امیرمؤمنان (علیه السلام 667)119. اشتیاق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم به دیدار اویس قرنی. 668)120. ارائه شگفتی از سوی امام حسن مجتبی (علیه السلام به مردم 669)
121. حضور اولیاء دین (علیه السلام کنار بستر مرگ دوست و دشمن. 671)122. پیشوایان (علیهم السلام اهل کار و زحمت بودند. 671)123. مقایسه علوم مولا علی (علیه السلام با تمام پیامبران الهی. 672)124. امامان (علیهم السلام آگاه به تمام اعمال مردم هستند. 673)125. امام جعفر صادق (علیه السلام مولا علی (علیه السلام) را به امیرمؤمنان بودن لقب میدهد. 674)126 . جهل مرکب را بصیرت شمرده و بر خورد بسیار زشت او با علی (علیه السلام 676)127. تشخیص امام راستین. 679128. اهمیت دعای زائر امیرمؤمنان (علیه السلام 681)129. ثواب پیاده روی بهسوی نجف اشرف.. 681130. برتری زیارت امیرمؤمنان بر امام حسین (علیه السلام 682)131. زائر مولا علی (علیه السلام زائر دو پیامبر الهی(علیهما السلام) 684)132. ثواب زیارت امیرمؤمنان (علیه السلام 685)133. زیارت مولا امیرالمؤمنین (سلام الله علیه 686)*اشعار در مدح و منقبت مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام)اشعار در مدح و منقبت مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام 691)در ذکر صلوات بر محمد و آل او صلوات الله علیهم اجمعین. 702در مدح شمع بستان هدایت، شاه ولایت علی (علیه السلام 707)فی ثناء اسد الله الغالب علی بن ابیطالب صلوات الله العلی الاعلی علیه 709در فضائل و مناقب امیرالمؤمنین اسد الله الغالب و اسد رسوله علی بن ابیطالب مولی الموحدین صلوات الله علیه712فهرست منابع 719
## مقدمۀ مترجم:بسم الله الرحمن الرحیمالحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطیّبین الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی یوم الدین.یک برگ از کتاب زندگی مرحوم سید بن طاووس (رضی الله عنه:)سید رضیالدین ابوالقاسم علی بن موسی جعفر بن محمد بن احمد بن محمّد بن محمّد الطاووس بن اسحاق بن الحسن بن محمد بن سلیمان بن داود بن الحسن المثنّی بن الحسن بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) است. وی در نیمه سال 589 هجری در شهر حلّه متولّد شد. جدّ هفتمش محمّد بن اسحاق است که بهخاطر کمال زیبائیش به طاووس شهرت داشت. ولی برخی دیگر گویند: او همچو طاووس صورتی زیبا و دلپذیر داشت، ولی پاهایش با زیبائی صورت چندان تناسبی نداشت؛ لذا او را طاووس و فرزندانش را ابنطاووس گفتند.)اسحاق، جدّ هفتم او در هر شبانه روز هزار رکعت نماز، پانصد رکعت برای خود و پانصد رکعت برای پدرش میخواند. و داود جدّ یازدهم او، با امام جعفر صادق (علیه السلام همشیر بودند که منصور دوانیقی ملعون او را به زندان انداخت و قصد کشتن او را داشت. امام جعفر صادق (علیه السلام) دعایی را به مادر او آموخت و خداوند متعال به سبب آن دعا او را از زندان و اعدام نجات داد که این کلمات مناجاتگونه، به)
دعای اُمّداود معروف است و در نیمه ماه رجب خوانده میشود و خود مرحوم سید بن طاووس آن را در اقبال نقل نموده است.(1)مادرشان دختر شیخ وَرّام بن ابیفراس نخعی علیه الرحمة از بزرگان علمای امامیه و مادر پدرش، نوۀ مرحوم شیخ طوسی علیه الرحمة بوده است. بدین جهت خود مرحوم سید گاهی میگوید: جدّم ورّام بن ابیفراس و گاهی میگوید: جدّم شیخ طوسی و از اینجاست که شاعر در قصیدهای میگوید:وَرّامُ جدُّهم لِأُمِّهم و محمّدٌ لأبیهم جدٌّمرحوم سید دارای استعدادی سرشار و قوی بود تا جائی که در کتاب کشف المحجّه میفرماید: وقتی من به کلاس درس حاضر شدم آنچه را دیگران در چند سال میآموختند من در یک سال فرا گرفتم. او مدت دو سال و نیم به تحصیل علم فقه پرداخت و خود را بینیاز دید و ما بقی کتابهای فقهی را خودش بهتنهایی مطالعه مینمود. همچنین کتابخانه بینظیری داشت که خودش میگوید: تمام آنها را مطالعه کرده یا درس داده و درس گرفته است.ایشان در علم فقه کامل بوده و همچنین در شعر و ادب و در زهد و عبادت، و در دعا و ورع زبانزد خاص و عام بود.در زمان المستنصر بالله مقام نقابت _ سرپرستی سادات_ به او عرضه شد امّا او قبول نکرد، ولی از جانب هلاکوخان مغول نقابت را از ترس نابودی علویّین عهدهدار شد.ایشان در مقام نقابت در جایگاه سبزی مینشست و مردم بغداد که به نزد وی میآمدند، لباس سیاه را از تن خویش در میآوردند و لباس سبز میپوشیدند. علی بن حمزه این رباعی را در حق ایشان سرود:فهذا علیٌ نجلُ موسی بنِ جعفر *** شبیهُ علیٍّ نجلُ موسی بن جعفرفذاک بدست المامة أخضرُ *** و هذا بدستٍ للنقابة أخضرُ
1) .[1]الاقبال، ص 659؛ بحارالانوار، ج 95، ص 397.
این علی از نسل موسی بن جعفر(علیهما السلام است که پدرش موسی و جدش جعفر بود. او شبیه علی _ امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) _ از نسل موسی بن جعفر(علیهما السلام) است. خاندان آن علی _ امام رضا (علیه السلام)_ در مسند سبز امامت و این علی _ سید بن طاووس_ در مسند سبز نقابت و سرپرستی مینشستند. و این اشاره است به اینکه وقتی مأمون ملعون حضرت علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) را ولیعهد خود نمود، لباس سبز رنگی بر او پوشانید و آن بزرگوار را در میان سبزه زاری میان دو متّکای بزرگ نشانید؛ سپس به همۀ مردم فرمان داد تا لباس سبز بپوشند که این داستان مشهور و معروف است.)از کلمات سید بن طاووس معلوم میشود که آن بزرگوار کفن خود را مهیا کرده بود و آن را به مکه برده و لباس احرام خود قرار داد. و آن را برای تبرّک بر کعبۀ معظّمه، حجر الأسود، سپس بر حجرۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم، و به حرم ائمه بقیع (علیهم السلام)، و به ضریح امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، و امام حسین (علیه السلام)، و حرم کاظمین و سامراء و سرداب مقدسه برد. همچنین آن را وسیلهای برای شفاعت ایشان و نجات از فزع آخرت قرار داد. ایشان میفرماید: چون مستحب است که آدمی بر کفن خود نگاه کند، هر چند وقتی از ایام زندگانی خود، آن کفن را بیرون آورده و به آن نگاه مینمودم و در هنگام دیدن آن گویا خودم را در محضر خداوند عزّ وجل میدیدم که آن را پوشیده و ایستادهام.)باز ایشان میفرمایند: در اخبار چنین یافتم که جناب محمد بن عثمان بن سعید عَمروی (رضی الله عنه که او و پدرش از سفراء مولای ما حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) بودند، قبر خود را در ایام حیات خود مهیّا کرده بودند. من نیز موضع قبر خویش را معین کرده و به شخصی دستور دادم که آن را در جوار جدّ و مولایم علی بن ابیطالب(علیهما السلام)، همان طوری که با او قرار گذاشتم حفر کند؛ درحالیکه من میهمان و پناهنده و سائل و واردشده بر آن جناب هستم و به او آرزومند و متوسل میباشم، به هر شکلی که یکی از مردمان به آن بزرگوار توسل میجوید. و آن قبر را پائین قبر پدر و مادرم رضوان الله علیهما قرار دادم، بهجهت آنکه یافتم که حقتعالی به خَفض)
جناح(1)از برای ایشان امر فرموده و مرا به احسان به ایشان وصیت کرده، پس خواستم مادامی که در قبرم هستم سرم در زیر پای ایشان باشد.و باز میفرماید: جدم ورّام بن ابیفراس قدّسَ اللهُ جلّ جلاله روحَه از کسانی بود که مردم به کارهایش اقتدا میکردند. آن جناب وصیت کرده بود که بعد از وفاتش، در دهان او نگین عقیقی بگذارند که بر آن اسامی امامان (علیهم السلام نقش شده باشد.)من هم بر نگینی این کلمات را نقش کردم: اللهُ ربّی و محمّدٌ نبیّی و علیٌّ إمامی و یکایک امامان را تا به آخر نام بردم که ایشان (علیهم السلام پیشوایان و وسیلۀ نجات من هستند. و وصیت کردهام که آن را در دهانم بگذارند تا در قبر به هنگام سؤال آن دو ملک و فرشته، جواب آنها باشد ان شاء الله.)گویند: ایشان مستجاب الدعوه بوده و بر صدق این معنی اخبار فراوانی است. او عابدترین مردم زمان خود بود و اسم اعظم را میدانست.محدّث بزرگوار مرحوم میرزای نوری نوّر الله مرقده الشریف در کتاب مستدرک الوسائل بعضی از کرامات ابنطاووس را نقل کرده و فرموده: از بعضی از مواضع کتاب او خصوصاً کتاب کشف المحجّه ظاهر میشود که باب ملاقات حضرت صاحب الزمان (علیه السلام از برای این سیّد عالیقدر مفتوح بوده است.)این سید بزرگوار یکی از افرادی بودند که شعائر خدایی را تعظیم کرده و بزرگ میشمردند. در هیچکدام از تصنیفات او نام مبارک الله برده نشده مگر اینکه دنبال آن گفته: جلّ جلالُه.او در کتاب أمان الأخطار مینویسد: من در آن وقتی که به همراه خانوادهام در جوار مولای خود، حضرت علی (علیه السلام زندگی میکردم، بعضی از کنیزان و عیال هراسان به نزد من آمده و گفتند: در رختکن حمام دیدیم که خودبه خود حصیرها یچیده و باز میشود ولی کسی را نمیدیدیم. من در رختکن حاضر شده و گفتم:)
1) . یعنی: فرو افتادگی بال و پر.
سلام علیکم! همانا خبری از شما دربارۀ آنچه کردید به من رسیده است. ما از فرزندان و همسایگان، و مهمان مولای خود علی (علیه السلام هستیم. همسایگی شما ما را بد نیامده است، پس شما نیز مجاورت آنجناب را بر ما مکدّر نکنید و اگر این کارها را دوباره انجام بدهید، شکایت شما را بهسوی آن جناب (علیه السلام) خواهم برد. بعد از آن ندیدیم کسی متعرّض رختکن حمام شده باشد.)مصنّفات و تألیفات مرحوم سید بن طاووس (رضی الله عنه:)ایشان حدود 50 کتاب دارد که برخی از کتابهای تألیفی ایشان بدین قرارست:1_ مِصباح الزائر و جناح المسافر2_ فرحة الناظر و بهجة الخواطر3_ روح الأسرار و روح الأسماء4_ الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف5_ المناقب فی التصریح بالوصیة و الخلافة لعلی بن ابیطالب(علیهما السلام)6_ فلاح السائل و نجاح المسائل7_ ربیع الألباب8_ کشف المحجِة لثمرة المحجة9_ الملهوف علی قتلی الطفوف10_ الاصطفاء فی تواریخ الملوک و الخلفاء11_ الدروع الواقیة12_ محاسبة النفس13_ سعد السعود14_ رسالة فی الحلال و الحرام من علم النجوم15_ مُهَج الدعوات و منهج العبادات16_ المجتنی من الأدعیة المجتبی
17_ الإقبال18_ جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع19_ الیقین باختصاص مولانا علی (علیه السلام بإمرة المؤمنین (کتاب حاضر))20_ عمل لیلة الجمعه و یومها21_ شرح نهج البلاغة22_ محاسبة النفس23_ محاسبة الملائکة الکرام آخر کلّ یوم من الذنوب و الآثاماساتید آن بزرگوار:1_ پدرشان جناب موسی2_ جدشان ورّام بن ابیفراس3_ ابننما حلّی4_ فخّار بن مَعد موسویشاگردان ایشان:1_ سدید الدین یوسف بن علی المطهّر، پدر مرحوم علّامه حلّی2_ علّامه حلّی3_ حسن بن داود حلّی، صاحب رجال4_ عبدالکریم بن احمد بن طاووس، برادرزادهاش5_ علی بن عیسی اربلیتاریخ وفات و مدفن آن بزرگوار:ایشان در روز دوشنبه پنجم ذی القعده سال 664 هجری در سن هفتاد و پنج سالگی در بغداد به دیار باقی شتافت. بدنش را به نجف اشرف منتقل کرده و در حرم امیرمؤمنان (علیه السلام به خاک سپردند.)مخفی نماند که بنیطاووس در میان علماء، جماعتی از افاضل آل طاووس بودند که مشهورترین ایشان همین صاحبترجمه، سید جلیل رضیالدین است و
آنچه در کتب ادعیه و زیارات و فضایل گویند مراد اوست.دوم: برادر او عالم نبیل و سید جلیل، جمالالدین احمد که در فقه و رجال یگانه عصرش بود و مراد از ابنطاووس در کتب فقهیه و رجالیه اوست.سوم: پسر او غیاثالدین عبدالکریم بن احمد، صاحب کتاب فرحة الغَریّ که از نظر حفظ و تیزهوشی جزء بزرگان علماء و یگانه روزگار بود.چهارم: پسر سید عبدالکریم، رضی الدین ابوالقاسم علی.پنجم: سید رضیالدین علی بن رضیالدین علی بن طاووس، صاحب کتاب زوائد الفوائد که در اسم و لقب با پدر امجد خود شریک بوده، و کتاب زوائد الفوائد او همان کتابی است که علامه مجلسی (رحمه الله در زاد المعاد، حدیث مشهور روز نهم ربیع را که در باب هلاکت بعضی از اعداء الله، از احمد بن اسحاق قمی روایت شده از آن کتاب نقل کرده و آن حدیثی طولانی میباشد و مشتمل بر نامهای بسیار از برای آن روز است و خلاصه، سادات بنیطاووس همه از اتقیاء و اجلّاء بودهاند.(1))یکی از اثرهای ارزشمند مرحوم سید بن طاووس رضوان الله تعالیعلیه کتاب الیقین فی إمرة امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیهما السلام است(2)که آن بزرگوار 220 حدیث)
1) .[1]فوائد الرضویه، الکنی و الالقاب و منتهی الآمال.
2) 2. سبب تألیف کتاب الیقین: مرحوم ابن طاووس میفرماید: عمر من از هفتاد گذشته بود که شنیدم برخی از مخالفین در کتابهای خود نوشتهاند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حیات خود مولا علی (علیه السلام) را به لقب امیرالمؤمنین نخوانده و آن را نپذیرفتهاند و من نمیدانم آیا این مطلب را از سر عناد و دشمنی، یا از روی جهل و نادانی گفتهاند، پس من بر آن شدم که این ادعای آنها را باطل کنم.)شاید به احتمال قوی غرض مرحوم ابن طاووس از آن گوینده، ابن ابی الحدید سنّی معتزلی بوده که مؤلف بزرگوار (مرحوم سید (رضی الله عنه) با وی در یک زمان زندگی میکرده است. او در شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 12 مینویسد:)«و تزعم الشیعة انه خوطب فی حیاة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم بامیرالمؤمنین خاطبه بذلک جملة المهاجرین و الانصار و لم یثبت فی اخبار المحدثین»، یعنی شیعه بر این عقیده است: در زمانی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زنده بودند، علی (علیه السلام) به امیرمؤمنان لقب گرفت و مهاجر و انصار او را به این نام میخواندند؛ ولی این نکته در اخبار و احادیث ما ثابت نشده است. الّا این که آنها چیزهایی را روایت میکنند که این معنا را میرساند. بعد او ادامه میدهد: اگر چه در خود این الفاظ، امیرالمؤمنین دربارۀ او نیامده ولی این را پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تو سرپرست دین هستی و مال و ثروت سرپرست ستمکاران است و در روایت دیگر دارد: این _ علی (علیه السلام) _ سرپرست اهل ایمان و پیشوای دست و رو سفیدان است. «بحارالانوار، ج 35، ص 67».
در آن جمعآوری نموده است. 174 حدیث را برای آن نقل کرده که به اهل ایمان یادآوری کند لقب امیرمؤمنان تنها برای حضرت امیر، اسدالله الغالب علی بن ابیطالب(علیهما السلام شایستگی دارد نه دیگران، و از اختصاصات اوست.)آنگاه سایر احادیث پایانی کتاب، دربارۀ القاب دیگر آن امام همام (علیه السلام میباشد همچو: سید المسلمین، امام المتقین، قائد الغرّ المحجّلین، خیرالوصیّین، وصی رسول ربّ العالمین، صالح المؤمنین، یعسوب المؤمنین، خاتم الوصیّین، خازن الجنان، صاحب الحوض، صدّیق اکبر، فاروق اعظم و . . .)احادیث زیادی در این کتاب بر این دلالت دارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم به زبان مبارک خودشان او را به نام امیرالمؤمنین خواندهاند.)همانطور که گفته شد بیشترین احادیث این کتاب روی مسئله امارت دور میزند و آن لقبی است که هیچکس قبل از ایشان و هیچکس بعد از ایشان به آن نامگذاری نشده و نمیشود و از احادیث استفاده میشود که این لقب و سردوشی را خداوند متعال تنها به ایشان عطا فرموده است نه دیگران.امام ابوالحسن علی بن محمد الهادی از پدرانش از مولا علی (علیهم السلام نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هنگامیکه در سفر معراجی به آسمان رفتم، در جوار معنوی پروردگارم بهاندازۀ دو کمان یا کمتر قرار گرفتم، پروردگارم به من وحی فرمود: ای محمد! علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را به نام امیرالمؤمنین بخوان، که هیچکس را پیش از او به آن نامگذاری نکردم و هیچکس را بعد از او به این نام نمینامم.(1))و مهم این است که اهل ایمان هم در زمان خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم، آن بزرگوار را به این لقب میخواندند و حضرت لبخند شادی میزدند یا مردم را بر گفتن این لقب برای ایشان وادار میکردند.)جابر بن سَمره میگوید: مولا علی (علیه السلام همواره میفرمودند: به من خبر بدهید اگر)
1) .[1]بحارالانوار، ج 37، ص 290، ح 2.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا برود چه کسی جز من امیرمؤمنان باشد و چهبسا به او گفته میشد: «یا امیرالمؤمنین» و خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان نگاه میکردند درحالیکه خندان بودند.(1))بریده میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم به ما دستور دادند که در بین خودمان بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهیم.(2))و یا اینکه میفرمودند: این لقب در زیر عرش الهی جای گرفته مثل این روایت:پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: در لوح محفوظ در زیر عرش نوشته شده: علی بن ابیطالب(علیهما السلام)، امیرمؤمنان است. (3))حتی خود پیشوایان اهل خلاف (ابوبکر و عمر در حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مولا علی (علیه السلام) بالاِجبار بهعنوان امیرمؤمنان سلام دادند.)سالم خدمتگزار علی (علیه السلام میگوید: من در مزرعه با مولا علی (علیه السلام))بودم و او زمینش را شخم میزد و آماده میکرد؛ که ابوبکر و عمر آمده و گفتند: تو را به خدا خوانده و سوگند میدهیم. بعد گفتند: سلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمة الله و برکاته! «سلام بر تو ای امیرمؤمنان» به آنها گفته شد: این کلمات را در حال زندهبودن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم میگوئید؟! عمر گفت: ایشان خودشان به ما چنین دستور دادند!(4)اگرچه همین دو نفر با این اقرار و اذعانی که داشتند، در جائی دیگر به مثل حدیث ذیل، حرف خود را نقض کردند:سلیمان بن هارون میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام فرمودند: هنگامیکه به مولا علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان بودن سلام داده شد، آن دو نفر بیرون شده و)
میگفتند: به خدا سوگند! ما هرگز تسلیم گفتار او نخواهیم شد. 5یا اینکه حتی فرشتگان آسمان او را به این لقب میخواندند.حارث بن خزرج، علمدار انصار به همراه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم بود، میگوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که به مولا علی (علیه السلام) میفرمودند: ای علی! هیچکس بعد از من بر تو پیشی نمیگیرد، مگر آن که کافر است و بهدرستیکه اهل آسمانها (فرشتگان) تو را به نام امیرمؤمنان مینامند. (1))و از احادیث و روایات استفاده میشود که حتّی جائز نیست غیر مولا علی (علیه السلام کسی را به این لقب بنامیم:)در تفسیر مرحوم عیّاشی آمده که راوی میگوید: مردی به نزد امام جعفر صادق (علیه السلام آمده و عرض کرد: السلام علیک یا امیرالمؤمنین!)بلافاصله حضرت (علیه السلام بر روی دو پای خود ایستاده و فرمودند: ساکت باش! این اسمی است که برای هیچکس جز امیرمؤمنان علی (علیه السلام) شایسته نیست که به آن نامیده شود. و هیچکس جز او به این لقب خوانده نمیشود، درحالیکه او هم به این نام خشنود و راضی باشد؛ مگر آن که مرتکب عمل لواط شده و اگر نشده به آن مبتلا خواهد شد.)و این همان فرمایش خداوند متعال در کتابش میباشد: «مشرکان بهجای او جز دخترانی را نمیخوانند (بتهایی که دخترخواندۀ قبایل بودند و نمیخوانند جز شیطان سرکش را». (2)عرض کردم: پس قیامکنندۀ شما حضرت قائم (علیه السلام) به چه نامی خوانده میشود؟)فرمودند: به او عرض میشود:السلام علیک یا بقیة الله، السلام علیک یا بن رسول الله. (3)
و در روایتی دیگر عمران بن داهر میگوید: مردی به امام جعفر صادق (علیه السلام عرض کرد: ما به حضرت قائم (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهیم؟!)فرمودند: خیر! این اسمی است که خداوند تعالی، امیرمؤمنان علی (علیه السلام را به آن نامیده است، هیچکسی پیش از او و بعد از او، جز کافر به آن نامیده نمیشود.)راوی گفت: پس چگونه بر او سلام بدهیم؟فرمودند: میگوئی: السلام علیک یا بقیةالله، آنگاه امام جعفر صادق (علیه السلام این آیه را تلاوت فرمودند: «آنچه خداوند برای شما باقی میگذارد برایتان بهتر است اگر ایمان دارید».(1))پس نتیجه میگیریم که این لقب از القاب اختصاصی مولا علی (علیه السلام میباشد. و اینکه امام (علیه السلام) فرمودند: هر کس به این نام و لقب خوانده شود و خشنود گردد، به عمل زشت و قبیح لواط مبتلا شده یا میشود؛ شاید این کلام، راز و رمز و کلید حل معمایی باشد که چرا گاهی امامان بر حق (علیهم السلام) خلفای جور را با لقب امیرمؤمنان خطاب میکردند؟ در واقع در برخورد با آنها به جز مسئلۀ تقیه، با کلامی به ظاهر مسالمتآمیز آنها را مورد تحقیر و شماتت قرار داده و نسبت زشتی به آنها میدادند.)بهعنوان مثال، حضرت باقرالعلوم (علیه السلام به هشام بن عبدالملک میفرماید: یا أمیرالمؤمنین.(2))یا امام جعفر صادق (علیه السلام به منصور دوانیقی میفرماید: یا أمیرالمؤمنین. (3))یا امام موسی بن جعفر(علیهما السلام به مهدی عباسی میفرماید: یا أمیرالمؤمنین. (4))یا امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام به مأمون عباسی میفرماید: یا أمیرالمؤمنین. (5))
نکته قابل اهمّیت این است که از ابتدا سردمداران و ریاستطلبانی، همچو معاویه(1و خلفای بنیامیه و بنیالعباس به این لقب نامیده میشدند، تا جایی که اگر کسی یکی از آنها را با این نام صدا نمیکرد آنها به خشم آمده و به زندانش میانداختند و گاهی گردنش را میزدند.اول کسی که خود را به این لقب نامید ابوبکر بود، زمانی که به دنبال علی (علیه السلام فرستاد و او را برای بیعت فراخواند. که اصل ماجرا چنین بود: ابوبکر به دنبال حضرت فرستاده و گفت: أجِبْ خلیفةَ رسولِ الله. خلیفۀ پیامبر را جواب بده! فرستادۀ او آمده و این مطلب را به عرض ایشان رسانید.)مولا علی (علیه السلام فرمودند: سبحان الله! ماجرای شما چه شگفتانگیز است. چه زود بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ بستید. همانا خود او و اطرافیانش خوب میدانند که خدا و پیامبرش تنها مرا به خلافت اختیار کردند.)در نتیجه فرستادۀ ابوبکر برگشته و فرمایشات ایشان را به ابوبکر رسانید. گفت: برو و به او بگو: أجِبْ اَمیرَالمؤمنینَ اَبابکر! بیا و امیرمؤمنان ابوبکر را جواب بده! او دوباره
1) 1. مرحوم شیخ علی اکبر نهاوندی در کتاب انوار المواهب از کتاب لوامع الانوار مرحوم ملا علی آرانی نقل نموده: که جامۀ نفیسی برای معاویه هدیه آوردند. عمرو عاص و یزید در مجلس حاضر بودند و چشم طمع به آن جامه دوختند. معاویه گفت: هر کدام از ما شعری در مدح و شأن شاه ولایت میگوییم هر که بهتر گفت این جامه از آن او باشد. معاویه گفت:)خیرُ البریةِ من بعدِ احمدَ حیدرُ *** الناسُ ارضُ و الوصیُ سماءٌبهترین مخلوقات بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم، حیدر (علیه السلام) میباشد. مردم همگی زمین، و وصی و جانشین او آسمان است.)عمرو عاص گفت:وَ هُو الذی شَهِدَ العَدُوُّ بِفَضلِهِ *** و الفضلُ ما شَهِدت بِهِ الاَعداءُاو کسی است که دشمنان به برتری و فضیلت او اقرار دارند، و فضیلت همین بس که دشمنان به آن گواهی بدهند.یزید گفت:لَملیحةٌ شَهِدَت لَها ضرائُها *** وَ الحُسنُ ما شَهِدَت لَها الضَّراءُحکایت ما همانند زن زیبای نمکینی است که هوو بر نیکویی او گواهی بدهد، و نیکویی همین بس که هوو برای او شهادت بدهد.خود معاویه جامه را برداشت و صاحب لوامع فرموده به نظر من شعر عمرو عاص از دو نفر دیگر بهتر است.
آمده و آن گفتهها را به عرض ایشان رسانید.باز مولا علی (علیه السلام به او فرمودند: سبحان الله! به خدا سوگند هنوز مدت زیادی از آن ماجرا نگذشته که او آن را فراموش کرده باشد! به خدا سوگند او خوب میداند که این اسم جز بر من به دیگری شایسته نیست! و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این نکته را به او در ضمن یک گروه هفت نفری دستور دادند و آنها همگی بهعنوان امیرمؤمنان بر من سلام دادند. او و رفیقش عمر، از میان آن هفت نفر پرسیدند: آیا این حقی ثابت و قطعی از جانب خدا و پیامبرش است؟!)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم به آن دو نفر فرمودند: آری! این از جانب خدا و پیامبرش تحقق یافته که او امیرمؤمنان و آقای مسلمانان و پرچمدار دستوروسفیدان است که در روز قیامت بر پل صراط مینشیند و دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنم وارد میکند. آنگاه فرستاده برگشته، و ماجرا را برای او نقل کرد و آنها در آن روز ساکت و خاموش شدند.(1))و اول کسی که در حضور مردم به این لقب نامیده شد عمر بن خطاب بود. حسّان کوفی میگوید: هنگامیکه عمر به حکومت رسید به او گفته شد: یا خلیفةَ خلیفةِ رسولِالله؛ ای جانشینِ جانشین پیامبر خدا!عمر گفت: این کلماتی طولانی و دراز است و هر کس خلیفۀ من گردد باید مردم بگویند: یا خلیفةَ خلیفةِ خلیفةِ رسولِ الله؛ ای جانشینِ جانشینِ جانشینِ پیامبر، بلکه شما اهل ایمان و مؤمن هستید و من هم امیر شما هستم، پس او امیرمؤمنان نامیده شد.(2)ابنخلدون در مقدمۀ تاریخ خود چنین آورده: بعضی از اصحاب و مسلمانان عمر را صدا کرده و گفتند: یا أمیرالمؤمنین! مردم آن را نیکو و خوب شمرده و او را به این نام خواندند.گفته میشود: اولین کسی که او را به این نام صدا زد، عبدالله بن جحش بود؛
ولی بعضی دیگر اولین شخص را عمروعاص و بعضی مغیرة بن شعبه میدانند. و گروهی هم چنین میگویند: فرستادۀ لشکری آمد و داخل مدینه شده و سراغ عمر را گرفته و میگفت: امیرمؤمنان کجاست؟این جمله را یاران عمر شنیده و نیکو شمردند و گفتند: خوب و درست گفتی، به خدا سوگند! این اسم اوست، و بیتردید او امیرمؤمنان است. بعد از آن او را به این لقب خواندند و در بین مردم لقب او گردید و بعداً سایر خلفای آینده هم این را از او به ارث بردند.(1)و ائمه اطهار (علیهم السلام و اصحابشان نیز از روی تقیه و حفظ خونشان، آنها را با این القاب خطاب میکردند؛ لذا دیلمی نقل میکند: مردی به عبدالملک بن مروان گفت: اگر امان بدهی میخواهم با تو مناظره کنم؟!)گفت: باشد.او گفت: دلیل اینکه تو به نام امیرمؤمنان خوانده شدهای، درحالیکه نه خدا و نه پیامبرش و نه مسلمانان این امارت و ریاست را به تو دادهاند چیست؟عبدالملک گفت: از شهر من بیرون برو و الّا گردنت را میزنم!او گفت: این جواب منصفانه نیست. سپس از آن جا بیرون شد.دفع توهّم: در مقابل این کلیّات محکمی که گفته شد، روایتی داریم کهبه امام جعفر صادق (علیه السلام بهعنوان امیرالمؤمنین سلام داده میشود و ایشان هم آن را میپذیرند که آن روایت چنین است:)ابوالصبّاح بن مولی آل سام میگوید: من و ابوالمغراء در محضر امام جعفر صادق (علیه السلام بودیم که مردی روستایی بر ما وارد شد و به امام (علیه السلام) گفت: السلام علیک یاامیرالمؤمنین و رحمة الله و برکاته.)امام جعفر صادق (علیه السلام به او فرمودند: و علیک السلام و رحمة الله و برکاته. آنگاه او را بهسوی خویش کشید و در کنار خود نشانید. من به ابوالمغراء گفتم: من ندیدم)
1) .[3]الغدیر، ج 8، ص 86.
کسی جز امیرمؤمنان علی (علیه السلام به این لقب نامیده شود؟!)امام جعفر صادق (علیه السلام به من فرمودند: ای ابوالصباح! هیچکس حقیقت ایمان را در نیافته؛ مگر آن که بداند و معتقد شود که آنچه برای پیشینیان و گذشتگان ما بوده برای امامان بعدی ما هم میباشد.(1))مرحوم علامه جلیل القدر مجلسی (رضوان الله علیهمیفرماید: «این یک خبر نادری است که صلاحیت ندارد، تا با اخبار زیادی که ما را از گفتن امیرالمؤمنین بر غیر مولا علی (علیه السلام) باز میدارد، معارضه نماید. و البته ممکن است این خبر نادر را حمل کنیم بر اینکه امام (علیه السلام) خواسته آن فکر و توهم سؤالکننده را بر اینکه معنای این اسم در سایر ائمه (علیهم السلام) موجود نیست رد کرده و تخطئه نماید. چون هیچ شکی نیست که این معنا _ که آنان هم امیر و سالار اهل ایمانند_ در همه امامان (علیهم السلام) جاری است، منتهی آنچه ممنوع گشته، آن است که بهخاطر برخی از مصالح این اسم بر آنان اطلاق نمیشود.)علاوه بر اینکه احتمال دارد که منع شدن این لقب بر دیگر ائمه (علیهم السلام به خاطر این مصلحت باشد که با نامیدن سایر امامان (علیهم السلام) به امیرمؤمنان دیگران هم بر آن جرأت پیدا کنند.(2))اگر چه دیگران این لقب مخصوص و سایر القاب همچو صدیق اکبر و فاروق اعظم را دزدانه به خود بستند با آن که به تصریح هر دو مذهب _ شیعه و سنی_ این القاب را پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم بارها و بارها به مولی الموحدین علی بن ابیطالب(علیهما السلام) نسبت میدادند!)و ما در پایان این کتاب برخی از روایاتی که دلالت بر این معنا دارد از کتابهای شیعه نقل خواهیم کرد، ان شاءالله. گفتنی است روایات در این زمینه بسیار زیاد است و ما در میان احادیث به صورت گلچین تعدادی از آنها را در بخش ملحقات وارد کردیم، و در این روایات حضرات ائمۀ هداة (علیهم السلام یا اهل ایمان آن بزرگوار را با این لقب)
یاد میکردند. به فال نیک روایات الحاقی را به شمارۀ نام نامی علمدارکربلا، باب الحوائج الی الله تعالی، قمر منیر دشت نینوا، حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام 133 عدد قرار دادیم. پس روی هم رفته احادیث این کتاب 353 حدیث میباشد.)و نکته قابل توجه در کتاب الیقین این است که ظاهراً برخی احادیث الفاظ و معنای یکسانی دارند؛ امّا دأب محدثین بر این بوده که احادیث را بهخاطر اختلاف سند و یا اندک تفاوت که گاهی در معنا تأثیر بهسزایی دارد تکرار میکردند؛ مثلاً حدیث شماره 87 با 146، 88 با 143، 89 با 145، 92 با 147 و 93 با 144 برابرند.اوصاف علی به گفتوگو ممکن نیست *** گنجایش بحر در سبو ممکن نیستمن ذات علی به واجبی نشناسم *** اما، دانم که مثل او ممکن نیست«ادهم کاشانی»در عین علی، هو العلی الاعلی است *** در لام علی، سرّ الهی پیداستدر یای علی، سورۀ حیّ قیوم *** بر خوان و ببین که اسم اعظم آن جاستگر نگویم من فدایت یا امیرالمؤمنین *** پس چه گویم در ثنایت یا امیرالمؤمنینای سلام حق، ثنایت یا امیرالمؤمنین *** وی ثناخوان، مصطفایت یا امیرالمؤمنیندر رکوع انگشتری دادی به سائل، گشته است *** مهر منشور سخایت یا امیرالمؤمنینگشته تسبیح ملک آهسته، هر گه در نماز *** بود رازی با خدایت یا امیرالمؤمنیندامن گردون شود پر زر، اگر تابد از او *** گوشه ظل عطایت یا امیرالمؤمنینسدره را از پایه خود انتهای اوج داد *** رفعت بیمنتهایت یا امیرالمؤمنینگه به چشم وَهم میپوشد لباس اشتباه *** عرش تا فرش سرایت یا امیرالمؤمنینگه به حکم ظن ستون عرش را دارد به پا *** بارگاه کبریایت یا امیرالمؤمنینچون به امرت بر نگردد مهر از مغرب که هست *** گردش گردون برایت یا امیرالمؤمنینیافت از دست ولایت، فتح بر فتح دگر *** دست در حبل ولایت یا امیرالمؤمنینجان در آن حالت که از تن میبرد پیوند، هست *** آرزومند لقایت یا امیرالمؤمنین
گر مکان بر تخت او ادنی کنی جایت دهند *** انس و جان، کانجاست جایت یا امیرالمؤمنینحقشناسان گر به دست آرند معیار تو را *** حد فوق ما سوی دانند مقدار تو را«محتشم کاشانی»اکنون که روشن شد این لقب به امیرالمؤمنین اسدالله الغالب علی بن ابیطالب(علیهما السلام اختصاص دارد، این کتاب را به این اسم نامیدم:)«فقط حیدر امیرالمؤمنین است».هست ورد صبح و شامم یا امیرالمؤمنین *** سال و مه باشد کلامم یا امیرالمؤمنینچون بود ذکر مدامم یا امیرالمؤمنین *** هست دنیا خوش به کامم یا امیرالمؤمنینو ثواب این کتاب را بر ولی نعمت خود شفیعۀ روز جزا، بانوی دو سرا، در دانۀ باب الحوائج الی الله، کریمه اهل بیت (علیهم السلام ، حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) هدیه میکنم. امیدوارم خداوند متعال در دنیا ما را از زیارت، و در آخرت از شفاعت و نیز از همسایگی ایشان در دو جهان محروم نفرماید. آمین یا رب العالمین.)ای شیر خدا شاه ولایت مددی *** ای بحر سخا، کان عنایت مددیدر وادی بیکفایتی حیرانم *** ای صاحب رتبه کفایت مددیآخرین سخن:روزی اگر ولای تو باشد بلای من *** من میخرم به قیمت جان این بلا علی23 ذی القعده 1437 روز زیارتی امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام)بازنگری در 18 ذی الحجه 1437 روز تاجگذاری امیرمؤمنان (علیه السلام)جواد خانی آرانی
## مقدّمه مرحوم مؤلف:دارنده تألیف و تصنیف بزرگ، عالم عادل، فاضل فقیه و کامل، علامه نقیب و سرپرست سادات بزرگوار، صاحب مناقب و افتخارات و فضائل و شرافت، زاهد عابد، پرهیزکار مجاهد، رضیالدین، پایه و رکن دین اسلام و مسلمین، نمونه و اسوهای از گذشتگان و نیاکان پاک و پاکیزه، مایۀ زیبندگی عارفان، افتخار سادات و بزرگان از اهلبیت پیامبر و خاندان رسول (صلی الله علیه و آله و سلم، بزرگ خانواده، دارای افتخارات خانوادگی از ناحیه پدر و مادری خویش، مولای ما ابوالقاسم علی بنموسی بن جعفر بن محمّد بن محمّد بن طاووس علوی فاطمی(1)میگوید: خدای بزرگ را ستایش میکنم. همان کسی که آنچه بر بندگانش جاری میشود، در علم او پیشی گرفته و سبقت جسته و دانای به آنهاست. پس آنقدر رحمت و بخشش خود را بر آنها آغاز و ریزش نمود، که آمال و آرزوهای آنها به آن نمیرسد، و با نعمت بیدریغ و فراوان خویش آنها را شناسانید، و به همراه نورهای درخشنده و خورشیدهای فروزنده و برقهای تابنده، عقل و خرد را به آنان عطا کرده و آن را با چهل لشکر عقل یاری داد؛ تا بهوسیله آنها چهل لشکر جهل موجود در جان آدمی را دور کند، تا اینکه سرمایهای برای طاعت و بندگی معبود یکتا باشد. پس
1) .[1] مرحوم سید بن طاووس در کتاب کشف المحجة میگوید: بدان که آن چه را میگویم، در مقام خودستایی و ریاکاری نیستم و از تقوی و پرهیزکاری دور نشدهام، بلکه از این باب است که نژاد من از زشتی به دور و انسابم از پستی منزه و پاک بوده که این از برترین نعمتهای الهی است. و قرآن در سورۀ ضحی آیۀ 11، ما را به اظهار آن ترغیب نموده: ﴿وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث) «و نعمتهای پروردگارت را بازگو کن». «کشف المحجة لثمرة المهجة، ص 41».
عدهای عقل و لشکریانش و پیروزی ارزشمند و مبارک را اختیار کرده، و بهوسیله آن در برابر تاریکی جهل و نادانی بینا شده و از گمراهی در قلعه امن و امان قرار گرفته، و در آینه شفاف خرد، مالک جلیل، و بزرگ خویش، و راه و مبنای صاحب رسالت خود را شناخته و به سعادت حال و آینده خودشان دست پیدا کردند.
آنان کسانی هستند که ما از آنها بهترین کارهایی را که انجام دادند قبول میکنیم و از گناهانشان درمیگذریم و در میان افراد بهشتیاند. «وعدهای راست و درست که همواره به ایشان داده میشد». (1)
و گروهی دیگر از عامه مردم بهخاطر تمایل به این دنیای زودگذر، لشکریان جهل و نادانی را پذیرفتند. پس لذت و خوشی و زندگانی آنها از بین رفت؛ درحالیکه همه زرق و برق دنیا، همچو سرابی است که تشنهلب آن را آب میپندارد، ولی وقتی نزدیک آن آمد، هیچ چیزی از آن را نمییابد و خدا را نزد آن مییابد و حسابش را بهطور کامل به او میدهد «و خداوند سریع الحساب است». (2)
و سر انجام کارشان به خانه عذاب و گرفتاری کشیده شد و بر اساس آنچه در قرآن آمده، خداوند جلّ جلاله دانست که در میان بندگانش کسانی هستند، با آن که از روی دلیل و برهان علم به حق پیدا میکنند، ولی از روی عناد و سرکشی آن را منکر میشوند که این مطلب را آیه شریفه چنین میفرماید: «با آن که باطن آنها به آن یقین داشت از رویظلم و تکبر آن را انکار کردند». (3)
و خدای جلّ جلاله با کلام روشن و آشکارش از برخی از اهل کتاب که صداقت و حقیقت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) را شناخته و دانستند؛ ولی آن را انکار نمودند پرده برداشته و میفرماید: «و همواره پیش از فرودآمدن آن، به خودشان بشارت پیروزی بر کفار را میدادند؛ ولی وقتی آنچه را که میشناختند برای آنها آمد،
انکارش کردند؛ پس لعنت خداوند بر کافران باد». (1)
و خداوند جلیل در قرآن گروهی را یاد کرده که وقتی عذاب الهی را ببینند ایمان آورده و وعده میدهند که در صورت برگشت به دنیا به راستی و درستی روی میآورند، آنگاه آنچه را دیدهاند انکار کرده و به آنچه ایمان آوردهاند کفر میورزند با آنکه یقین پیدا کردند. خداوند جلّ جلاله در این آیه بیشتر پرده برداشته و میفرماید:
«اگر ببینی هنگامی را که آنها را بر آتش نگه داشتهاند میگویند: ای کاش! به دنیا باز گردانیده میشدیم. و دیگر آیات پروردگارمان را تکذیب نمیکردیم و از مؤمنان میشدیم بلکه برای آنها آنچه پیش از آن پنهان میکردند آشکار شده و اگر به فرض به دنیا باز گردانیده شوند، قطعاً به آنچه از آن نهی شدهاند بر میگردند و بهدرستیکه آنان درغگویانند».(2)
و خداوند عزّ وجل در توصیف حیرت برخی از بندگانش که در روز محاسبه قیامت، دروغ میگویند از قول آنها چنین میفرماید: «سوگند به خداوندی که پروردگار ماست ما مشرک نبودیم. بنگر که چگونه بر خود دروغ میبندند و آنچه را به دروغ شریک خدا میدانستند از دستشان رفت و گم شد».(3)
و خداوند متعال نیرنگ و عذاب آنها را در روز قیامت آشکار نموده، همان زمانی که انکارشان هیچ سودی به آنها نمیبخشد. چون پوستشان بر ضرر خودشان شهادت میدهد درحالیکه برخی از ما هم در برابر احسان او، کفران نعمت نموده با آنکه حجت بر ما هم تمام است و آنان به پوست خودشان میگویند: «چرا بر علیه ما شهادت دادید»؟!(4)
پس آیا بعد از این شرافت و بزرگی و پردهبرداری برای ایمانآورندگان به خدا و قرآن بزرگ، جای شک و تردیدی باقی میماند که تنها کشف دلائل، مانع از ضلالت و
گمراهی، و انکارکردن پروردگار جهانیان، و مخالفت با سرور پیامبران نمیشود.
و نزد خردمندان و دانشمندان همین کفایت میکند که خداوند از شناخت به ذات و صفات خویش به تمام آنچه اختصاص به او دارد، یعنی موجودات آفریده شده، به ادلۀ کامل پرده برداشت و این همه روشنگری و پردهبرداری در ساعات شب و روز، گروه بسیاری از عقلاء را از انکار خدا باز نداشت و در نتیجه بهجای خداوند بتها و سنگها و چوبهایی را اختیار کردند که هیچگونه سود و زیانی برای آنان ندارد و حتی حیوانات به زبان حال از عبادت و پرستش آنها خشنود نیستند.
پس جای هیچگونه شگفتی نیست که دلیلهای خداوند سبحان و کلام روشن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بزرگ و سرور همه پیامبران (علیهم السلام) بر امارت مولای ما علی بن ابیطالب(علیهما السلام) بر اهل ایمان را انکار کنند؛ چون دشمنی با اهل فضیلت و حقیقت و دانش و بینش، از چیزهایی است که عادت و خوی حسودان و نادانان و کسانی که کورکورانه، به دنبال زیادی جمعیت هدایت نیافته بودند جاری گشت.
و هر کس بر اخبار و احوال مردمان گذشته واقف و دانا باشد میفهمد که بیشتر مردم در گمراهی بودهاند و اندکی از مردم کسانی بودند که به طاعت و بندگی خدای جلیل و رضایت او دست یافتند، و آیات زیادی از قرآن این را تصدیق میکند که هلاکشدگان زیاد، ولی نجاتیافتگان اندک میباشند، تا جائی که خداوند سبحان در قرآن در سرزنش و توبیخ بیشتر مردم در قرون متمادی میفرماید: «بیشتر آنها به خداوند ایمان نیاورده و مشرک بودند». (1)
و باز خدای عزّ وجل خبر داده که آیات و بیمدادن از سوی ما به منکران سودی به آنها نمیبخشد و میفرماید: «اما هرگز نشانهها و هشدارها به حال گروهی که ایمان نمیآورند سودی نمیدهد». (2)
و همچنین خود صاحب شریعت و نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ گمراهی
زیادی از مردم این امت، در اخبار و احادیث بسیاری فرمودند: پیروانش به هفتاد و سه فرقه پراکنده میشوند که تنها یک گروه از آنها اهل نجات، و هفتاد و دو گروه دیگر در آتش جهنم هستند. (1)
فصل: مولای ما علی بن ابیطالب(علیهما السلام) دارای اوصاف و کمالاتی بودند که بهخاطر آنها مورد رشک و حسادت قرار گرفتند و دشمنی او با دیگران در راه خدای عزّ وجل کارش را به آن جا کشانید که حتی در مدح و ستایش او گفته شده: تو در فضل و کمال به اوج بلندی آمدی. با کمالاتی که در توست چه کسی میتواند با تو برابری کند. پس با این وجود جای شگفتی نیست که حسودان از روی خشم و کینه از تو منزوی شده و گوشهگیری اختیار کنند؛ و عجیب نیست که حتی افراد صاحبقدم که پابرجا و استوارند دربارۀ تو به لغزش بیفتند.
و اما دشمنی او (علیه السلام) در راه خدای عزّ وجل همانگونه است که شاعر میگوید:
من دربارۀ تو با دیگران دشمنی نمودم و با آنها در محفل و مجلسشان ننشستم؛ تا جائی که با دستشان مرا از خود دور کردند. میان انتخاب رضایت تو و ناراحتی دیگران که روی زمین هستند دو دل شدم، ولی راه میانه و درست آمد که تو را برگزینم.
و بهزودی میآوریم آنچه را که به من روایت شده، و خودم در کتابهای راویان و نویسندگان و دانشمندان گذشته از مخالفان دیدهام. همان کسانی که در آنچه روایت میکنند مورد اتهام نیستند و تعبیراتی را که درباره مولای ما امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل میکنند که او امیرمؤمنان است؛ که هر کس به صاحبان این کتابها آگاهی و شناخت داشته باشد، جای هیچ شکی در این راه برای او باقی نمیماند.
و من این کتاب را به نام الیقین باختصاص مولانا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بامرة المؤمنین نامیدم، (2)و حقیقت مطلب این است همانطور که اشاره کردیم، کسانی از
1) .[1]بحارالانوار، ج 28، ص 2، ح 1.
2) .[2] همانطور که مرحوم میرزای نوری نورّ الله مرقده الشریف در مستدرک الوسائل، این کتاب را به نام کشف الیقین باختصاص مولانا امیرالمؤمنین بإمرة المؤمنین نامیده، و علامۀ جلیل القدر مرحوم مجلسی رضوان الله تعالی علیه هم در بحار الانوار آن را به کشف الیقین با رمز «شف» نامبرده است و البته این غیر از کشف الیقین مرحوم علامه حلی اعلی الله مقامه الشریف است.
مردم برگزیده، پیش از من این نام مبارک را به ایشان اختصاص داده، تا جائی که همین نام بر زبان شاعرانی جاری شده است. و مهیار شاعر در قصیده لامیه خود میگوید: کلمه امیرالمؤمنین شنیده شده و کنایهای است که به تو اختصاص دارد و دیگران آن را به دروغ به خود بستهاند.
و چه بسا درباره مولای ما علی (علیه السلام) به نام امیرمؤمنان و پیشوایپرهیزکاران و بزرگ مسلمانان و پادشاه دین و ایمان، احادیث به تعداد ابوابی که در این کتاب آشکار میگردد سخن میگوید. چون ما در هر بابی یک حدیث را از هر کتاب، یا راوی که از آنها گرفته شده میآوریم، و همین حجت است بر کسانی که آنها را نقل کرده یا به آنها رسیده، و انکار احادیث در دنیا هیچ سودی به آنها ندارد وقتیکه بر علیه آنها حجت باشد، در آن زمانیکه خصم و طرف مقابل او در قیامت خدای عزّ وجل و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است. و این نقطه شروع در کتابی است که ما آن را بر اساس باب و بخشی از کتاب الانوار الباهرة فی انتصار العترته الطاهرة(1)
مرتب نمودیم که هر حدیثی را با الفاظ و معانیش حکایت میکند و ما آنچه را لایق و مناسب است در آن قرار میدهیم. خداوند جلیل آن را موافق به طاعت خودش و مورد رضایتش قرار بدهد. ابتدا ما ابواب کتاب الیقین را بیان میکنیم تا خواننده محتویات این کتاب را بداند و به هر جائی از آن، که نیازمند است ان شاء الله دست یابد. (2)
مولای ما، دارنده سینهای بزرگ از علم، عالم بزرگوار، فقیه و علامه کامل، دانشمند، زاهد عابد و پرهیزکار و نقیب و سرپرست سادات، انسان پاک و وارسته،
1) .[1] محقق بزرگوار مرحوم آقا بزرگ طهرانی در کتاب الذریعة میگوید: چون کتاب الیقین و انوار الباهرة هر دو در یک رشته و موضوع _ یعنی ویژگی مولای ما علی (علیه السلام) به امیرالمؤمنین_ بوده، دیگر برای کتاب الیقین خطبهای جداگانه نیاورده بلکه همان خطبه انوار الباهرة را در ابتدای کتاب الیقین آورده است. «الذریعه، ج 2، ص 418».
2) .[2] البته ما ترجمۀ آن فهرست را بهخاطر طولانیبودنش نمیآوریم.
دارای مناقب و فضایل، شخصیت فاخر و ارزشمند، نقیب سرپرستان خاندان دور و نزدیک ابوطالب (علیه السلام) ، رضیالدین و الدنیا، پایه و عماد اسلام و مسلمین، اسوه و نمونهای از گذشتگان پاکیزهاش، مایۀ افتخار سادات، رکن اهلبیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بزرگ خاندان رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، شریف و بزرگ عترت (علیهم السلام)، دارنده افتخاراتی از ناحیه پدر و مادر، ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن محمد بن طاووس علوی فاطمی که خداوند تعالی بزرگیش را نگه داشته و سعی و تلاش او را در مدت عمر طولانیش نیکو بدارد.
چون ابواب کتاب یقین کامل شد و به صد و نود و یکمین باب آن رسید، پس الان یادآوری میکنیم آنچه را در کتاب الأنوار الباهرة فی انتصار العترة الطاهرة بالحجج القاهره بیان کردیم و در آنجا آن کتاب را به نام التصریح بالنص الصحیح من ربّ العالمین و سید المرسلین علی بن ابیطالب أمیرالمؤمنین بأمیرالمؤمنین نامیدیم و خطبه آن کتاب چنین است، بسم الله الرحمن الرحیم و صلاته علی سید المرسلین محمد النبی و آله الطاهرین.علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن محمد بن طاووس علوی فاطمی میگوید: خدای بزرگ را حمد و سپاس میگویم که به نور خرد راه راست را به من نشان داد، و با توانایی در نگریستن که به من عطا کرد، مرا گوشزد نمود تا بنگرم که اصلاح کارهای مردم مشروط بر ریاست است؛ چون خداوند بزرگ پیش از آن که موجودات را بیافریند و کسی را بر آنها بگمارد، عقل را آفرید و حضرت آدم (علیه السلام) را پیش از ولادت بشر بهعنوان کارگزار آنها خلق نمود. و خداوند جلیل با ریاستی که به قلب و عقل بر جوارح آدمی داد، این نکته را تأکید فرمود که برای انسان سرپرست صالح و شایستهای که دانای به مصالح مردم باشد لازم است. و هرگاه آدمی اگر یک نفر هم باشد، کارهایش جز به امیر و پیشوایی بر پا نمیشود؛ پس چگونه امکان دارد که کار امت و جمعیتی زیاد، بدون سیاستگزارِ توانایی بر پا شود؟!!
شهادت میدهم که معبودی جز او نیست. شهادتی که همواره با فطرت
توحیدی در وجود ما گذاشته شد و با روح توحیدی آفریده شدیم، و آن گواهی و شهادتی که از راه اندیشه به ما عطا گردید، و با آن گنجینههای نصرت ویاری همراه شده، و شکستگی و کمبودهای ما را جبران نمود.
و شهادت میدهم که جدم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) همان کسی است که راههای آن فطرت بلندمرتبه را بر ما آشکار ساخت، و در میان ما زندگی کرد تا ما به وصال آن فطرت نائل آمده و به خلعت توحیدی دست یافتیم. و به همراهی آن، هر آنچه را به ما وعده داده بود روشن ساخت و شهادت میدهم که او (صلی الله علیه و آله و سلم) بهواسطه مولایش جلّ جلاله هدایت یافته و از او پیروی نمود. همو که با آنچه به او عطا کرد یاریش داد و برای نگهداری امتش در مدت حیاتش، او را به سرپرستی آنها سفارش و توصیه فرمود. و او هیچ لشکری را گسیل نداشت مگر آن که برای آنها فرماندهای انتخاب مینمود. تا کارهای مهم آن لشکر محدود و کم را اصلاح نماید و آن بزرگوار از مدینه مسافرت نمیکرد، مگر آن که در آن مدت کوتاه و دلخواه، قائممقام و جانشینی برای خود معیّن میکرد و بهدرستیکه او این را خوب شناخت و دانست که این مردم به تنهایی نمیتوانند بقا و سلامتی خویش را نگه بدارند تا جائی که دربارۀ وصیّت دستور داد که هیچ مکلفی نخوابد؛ مگر آن که وصیتش زیر سر او باشد.
و به درستیکه خداوند جلّ جلاله او را بر اختلاف امتش آگاه کرد که آنها بر هفتاد و سه گروه اختلاف پیدا میکنند و آنها را از این پراکندگی برحذر داشت ویادآوری فرمود که تنها یک فرقه از آنها اهل نجات، و هفتاد و دو گروه در آتش جهنم خواهند بود. آن حضرت بر ایشان بسیار دلسوز و مراقب بود و دربارۀ سلامتی آنان از خطرهاتلاش زیادی میکرد، و بر طبق خبرهایی که به ما رسیده، به ایشان گوشزد مینمود که هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت یعنی به کفر و نفاق مرده است؛ لذا به حکم عقل و نقل، و بر آن عدل و فضیلتی که خداوند عزّ وجل به او اختصاص داده، بر او لازم میآمد که سرپرست و سالاری را برای ما تعیین کند که در قیامت بهواسطۀ او در پیشگاه خداوند جلّ جلاله و
پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) دلیل و حجتی بر علیه آنها باشد و تا اینکه امتش در روز قیامت نگویند: اگر یک شخص کاملی را بر ما معیّن میکردی، ما هرگز به پراکندگی و پشیمانی دچار نمیگشتیم و در قبول او از تو اطاعت میکردیم، و از این اختلافاتی که منجر به کشتار و خونریزی و باعث بهوجود آمدن این همه مذهبهای گوناگون شده، نجات مییافتیم.
در نتیجه حکمت و ریاست و کمال او چنین اقتضا میکرد که کسی را بهعنوان جانشین و قائممقام خود برگزیند و پیوسته وصیت و سفارش و گفتارش را تکرار مینمود تا برای خدای عزّ وجل و برای خودش در روزی که در پیشگاه او حاضر میشویم حجتی بر علیه ما باشد؛ چون وقتی مخالفتهای ما تنها در قبولکردن کسی است که او تعیین نموده _ یعنی در مورد امامت نه دستورات دیگر_ پس بر طبق حکمت و کمالی که آن پیامبر والامقام (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت، شایستهتر این بود که کاری نشود تا ما بر علیه او حجت داشته باشیم و به او بگوئیم: اگر امام و پیشوایی برای ما معین میکردی، هرگز مخالفت تو نمیکردیم، و بعد از تو همه یا برخی از ما در هلاکت واقع نشده، و در چیزی که از جبران آن عاجزیم نمیافتادیم.
و شهادت میدهم که واجب است جانشینان او، به اوصاف و نشانههایی کامل و تمام آراسته باشند. ولایت آنها از جانب او استمرار یافته و پذیرش آنها به زبان حال و روشنی گفتار از آغاز تا فرجام میباشد. و ایشان در طول مدت امامتشان از عزل و برکنار شدن مصون و در امان هستند؛ چون با وجود امتحانی که به سلامتی دادند، از نافرمانی و نقصان و از چیزهایی که شرعاً و عقلاً موجب حقارت و پستی آنها میشود به دورند.
و ایشان در جنب خداوند تعالی هرگز میان پاکی و ناپاکی، و صفا و جفا به تردید نیفتادند و چنین نبود که یک بار از دوستان خدا و یک بار از دشمنان او باشند. و تمام عقل و خردها به ریاست ایشان بر آنان به هنگام آفرینش اقرار کردند، و تمام ارواح به هنگام پیدایش برای آنان اقرار کردند که اینان از راه وحی رعایا و تحت
فرمان ایشانند؛ و جوهره و ذات تمام اجسام بهوسیله حکم نافذ پروردگار، بر ترکیب اینها بر آنان اقرار نمودند؛ و فرشتگان نگهبان به موافقت و مرافقت همیشگی، برای کسانی که از جانب او نائب و جانشین قرار داده شدند شهادت دادند، و لوح محفوظ آنها را پاک شمرد، که ایشان هرگز با کتاب و سنت مخالفت نکردند. و زبان حال زمین برای آنها شهادت داد که ایشان با طاعت و بندگی خداوند متعال ساکن آن شدند، و آسمان برای آنها گواهی داد که آنها با کمال بندگی و تضرع خالصانه در زیر آن به سر بردند. و آنچه را آنها تصرف کردند برای ایشان شهادت میدهد که اینان آنها را از تباهی و نابودی حفظ کردند؛ چون شاهدان یک بار به سود و منفعت، و یک بار بر ضررشان اختلاف نکردند؛ تا اینان یک بار حاکم و یک بار محکوم علیه قرار گیرند، و تا اینکه صفات کامل ایشان به رفتار و کار نادرست و خرابشان در هم نشکند. در نتیجه بهخاطر شرمندگی و ترس، و نیز برای بیمداشتن از بازخواست بر لغزش و خطای در ریاست بر اهل علم و عمل، ناراحت و مشوش نشوند.
اما بعد از مقدماتی که من آوردم میگویم: عمرم که از مرز هفتاد گذشت شنیدم که برخی از مخالفین در بخشی از نوشتهجاتش یادآور شده که مولای ما علی (علیه السلام) ، در حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بهعنوان امیرمؤمنان لقب داده نشد. البته من نمیدانم او این حرف را از روی عناد و دشمنی، یا کمبود معرفت و تلاش گفته است. پس در بطلان این ادعا و روشننمودن این غلط و اشتباه برای اهل ایمان، از خدای متعال استخاره گرفتم. پس خدای بزرگ در پردهبرداری از این خواسته اذن داد و ما را بر این سعادت و پیروزی یاری داد، و دربارۀ آنچه از أنوار الطاهرة و الحجج القاهرة و انتصار العترة الطاهرة ذکر کردیم ما را دستگیری نمود و ما چیزهایی روشن را یادآوری میکنیم که جز معاند و دشمن با آیات الهی جل جلاله کسی آن را انکار نمیکند.
فصل: بدان که ما در این کتاب روایاتی را که از طریق رجال و شیوخ و علمای مخالف و از کتابهایشان برای ما نقل شده میآوریم؛ که خداوند جلّ جلاله
مولای ما علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را به لقب امیرمؤمنان نامید. اگرچه امکان دارد که بعضی از اشخاص یا کتابهایی که از آنها روایت نقل میکنیم، منسوب به شیعه دوازدهامامی باشند. پس بعضی از رجال آن حدیث که ما از آنها روایت میکنیم از رجال عامه و مخالفین هستند؛ و از آنها روایت شدهایم که خدای متعال از پیامبران و رسولان بر شهادت به ربوبیت و یکتایی خویش، و برای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بهعنوان پیامبر و رسالت، و برای علی (علیه السلام) به امیرمؤمنان بودن از آنها پیمان گرفت. و خداوند او را زمانی به این نام نامید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آسمان برده شد و روح پیامبران (علیهم السلام) به آن سخن گفتند و جبرئیل (علیه السلام) او را به این اسم نامید و بارها پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ازراه وحی او را امیرمؤمنان خوانده و بارها او را به این نام خوانده است.
و همچنین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مسلمانان و اصحاب و یاران خود را که در برابر او حضور مییافتند، فرمان میدادند که به مولا علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهند، و نیز به خورشید فرمان داده شد تا با او سخن بگوید و بر او سلام دهد و هنگامیکه علی (علیه السلام) بر او سلام داد، خورشید حضرت را مورد خطاب قرار داده و او را امیر مؤمنان نامید؛ و همچنین ذوالفقار و برخی از درندگان به فرمان خداوند متعال او را به نام امیرمؤمنان نامیدند، و تمام اینها از طریق مخالفین و علمای مورد قبولشان برای ما روایت شده است. پس هر گاه کسی در سلامِ کسانی که به او بهعنوان امارت سلام دادهاند بنگرد، خوب میفهمد که تمام اینها از جانب پروردگار جهانیان است. پس وقتی نزد اهل یقین این جریان اتفاق افتاده، دیگر ما در صدد این نبودیم که نامیدن او را به امیرمؤمنان به ترتیب روایات و مقامات آنها بیاوریم؛ بلکه غرض این بوده که آنچه را هر عالم یا مصنّفی که در احوال او آورده یاد آوری بنمائیم.
القسم الأول من كتاب اليقين:
الأحاديث المتضمّنة لتسمية مولانا علي بن أبي طالب(علیهما السلام) بأمير المؤمنين
1_ الباب فيما نذكره عن الحافظ أحمد بن مردويه المسمى ملك الحفاظ و طراز المحدثين من كتاب المناقب الذي صنفه و اعتمد عليه من تسمية جبرئيل (علیه السلام) لمولانا علي (علیه السلام) في حضرة سيد المرسلين بأمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين و سيد ولد آدم ما خلا النبيين و المرسلين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي يَعْلَى قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ:حَدَّثَنَا زَكَرِيَّا بْنُ يَحْيَى أَبُو عَلِيٍّ الْخَزَّازُ قَالَ: حَدَّثَنَا مَنْدَلُ بْنُ عَلِيٍّ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي صَحْنِ الدَّارِ فَإِذَا رَأْسُهُ فِي حَجْرِ دِحْيَةَ بْنِ خَلِيفَةَ الْكَلْبِيِّ فَدَخَلَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَقَالَ: كَيْفَ أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ؟ فَقَالَ: بِخَيْرٍ. قَالَ لَهُ دِحْيَةُ: إِنِّي لَأُحِبُّكَ وَ إِنَّ لَكَ مِدْحَةً أَزُفُّهَا إِلَيْكَ؛ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ، أَنْتَ سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ مَا خَلَا النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ، لِوَاءُ الْحَمْدِ بِيَدِكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُزَفُّ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ مَعَ مُحَمَّدٍ وَ حِزْبِهِ إِلَى الْجِنَانِ زَفّاً زَفّاً، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَوَلَّاكَ وَ خَسِرَ مَنْ تَخَلَّاكَ، مُحِبُّو مُحَمَّدٍ مُحِبُّوكَ وَ مُبْغِضُو مُحَمَّدٍ مُبْغِضُوكَ. لَنْ تَنَالَهُمْ شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ. ادْنُ مِنِّي يَا صَفْوَةَ اللَّهِ. فَأَخَذَ رَأْسَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَوَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا هَذِهِ الْهَمْهَمَةُ؟ فَأَخْبَرَهُ الْحَدِيثَ! قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمْ يَكُنْ
دِحْيَةَ الْكَلْبِيَّ كَانَ جَبْرَئِيلُ سَمَّاكَ بِاسْمٍ سَمَّاكَ اللَّهُ بِهِ وَ هُوَ الَّذِي أَلْقَى مَحَبَّتَكَ فِي صُدُورِ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَهْبَتَكَ فِي صُدُورِ الْكَافِرِينَ.
(فصل) قلت أنا: إنّ مَن ينقل هذا عن الله جلّ جلاله و عن جبرئيل بتقدم الله جلّ جلاله إليه و عن محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) لَمحجوج يوم القيامة بنقله إذا حضر بين يدي رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و سأله يوم القيامة عن مخالفته لِما نقله و اعتمد عليه.
سعید بن جبیر از ابنعباس نقل میکند که او گفت: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حیاط خانۀ خود بودند و سرشان بر دامان دحیة بن خلیفۀ کلبی(1)
مرحوم حاج شیخ عباس قمی (رحمه الله) در تحفة الاحباب مینویسد: «او همان کسی است که جبریل (علیه السلام) بیشتر اوقات به صورت وی بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود میآمد». دحیه مردی تاجر و ثروتمند بود. گاهی که از سفر بر میگشت هدایایی برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میآورد. از جمله در یکی از سفرها یک جفت کفش آورد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را پوشید. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به وی محبت فراوانی نشان میداد، زمانی از مصر جامههای زیبایی برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
آورده بودند که آن حضرت، جامهای از آنها را به دحیه بخشید. در سال ششم هجری هنگامیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به سلاطین جهان نامه نوشت، نامهای هم به هرقل، قیصر روم بهوسیله دحیه فرستاد. دحیه در سال 48 هجری از دنیا رفت.
بود، که علی (علیه السلام) وارد شده و فرمودند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چگونه صبح نمودند؟عرض کرد: حالشان خوب است.دحیه به او عرض کرد: من تو را بسیار دوست میدارم و برای تو نزد من مدح و ثنایی است که آن را به تو هدیه مینمایم: تو امیرمؤمنان و پیشوای دستوروسفیدان هستی. تو به جز پیامبران و رسولان مهتر اولاد حضرت آدم (علیه السلام) میباشی. (2)
(1) امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: همانا خداوند عزوجل پیامبران اولواالعزم (علیهم السلام) را بهواسطۀ علم و دانش بر تمام انبیاء برتری داد و علوم آنها را به عنوان میراث به ما واگذار نمود و ما را بر آنها، در فضیلتی که داشتند برتری داد و به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزهایی را آموخت که آنها نمیدانستند و همان علم و دانش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به ما آموخت. ما آن را برای شیعیان خودمان روایت میکنیم؛ هر کس از ایشان آن را پذیرفت، او برترین آنان است و هر کجا ما باشیم شیعیان ما با ما هستند. «بحار الانوار، ج 26، ص 119، ح 11».
(2) سیف تمّار میگوید: در حجر اسماعیل (علیه السلام) در محضر امام جعفر صادق (علیه السلام) بودیم که فرمودند: آیا اینجا جاسوسی بر ما هست؟ ما به چپ و راست نگاه کردیم و عرض کردیم: خیر، جاسوسی از حکومت اینجا نیست.
پس سه بار فرمودند: سوگند به پروردگار کعبه! اگر من با حضرت موسی و خضر(علیهما السلام) میبودم، به آنها خبر میدادم که من از آن دو داناترم و ایشان را به چیزی که در دست هر دو نبود آگاه میکردم. چون به حضرت موسی و خضر نبی(علیهما السلام) علم گذشتۀ ایام داده شده بود، ولی علم و دانش آینده تا روز قیامت به آنها داده نشده، در حالیکه ما آن را به صورت وراثت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ارث بردهایم. «الکافی، ج 1، ص 261، ح 1».
(3) حبّه عُرنی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: من بزرگ و سرور خلق اول و آخر هستم و یا علی تو نیز بعد از من، بزرگ همۀ خلائق میباشی، اول ما همانند آخر ما و آخر ما همانند اول ما میباشد. «بحار الانوار، ج 25، ص 360، ح 17».
(4) راوی میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) به مردی فرمودند: این مردم اندک آب باقیمانده ته مشک را میمکند، در حالیکه در کنار آنها نهر بسیار بزرگی وجود دارد. آن مرد عرض کرد: یا ابن رسول الله! منظور شما از این سخن چیست؟ فرمودند: علم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، علم تمام پیامبران است و خداوند تعالی آن را بهسوی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) وحی نمود. پس حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هم آن را نزد علی (علیه السلام) قرار دادند. پس آن مرد عرض کرد: حال، علی (علیه السلام) داناتر است یا برخی از پیامبران؟! پس امام جعفر صادق (علیه السلام) به بعضی از اصحاب خود نگاهی انداخته و فرمودند: همانا خداوند عزوجل گوش هر کس را بخواهد باز میکند. من به او میگویم: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تمام آن علوم را یکجا نزد علی (علیه السلام) نهاده؛ باز او میگوید: علی (علیه السلام) داناتر است یا برخی از پیامبران (علیهم السلام).
«بحار الانوار، ج 26، ص 195، ح 3».
و این روایت بهترین شاهد است که ائمۀ بزرگوار (علیهم السلام) بهخاطر وجود چنین افراد ضعیف فکری، هر چیزی را نمیتوانستند اظهار کنند. ایشان نه تنها از دشمنان خود حتی از بعضی دوستان همراه با تقیّه، گوشهای از علوم خود را ابراز میداشتند، و دلیل بر این نکتۀ بسیار مهم این روایت است:
(5) محدث و فقیه بزرگوار مرحوم شیخ صدوق (رحمة الله علیهِ) در کتاب معانی الاخبار روایتی از عبدالله بن سنان از ذَریح مُحاربی نقل میکند که ایشان میگویند: من به امام جعفر صادق (علیه السلام) عرض کردم: همانا خدای عز وجل در کتابش قرآن، مرا به کاری دستور فرموده، دوست دارم که آن را بدانم؟ فرمودند: آن چیست؟ عرض کردم: ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُم «سپس باید آلودگیهای خود را برطرف سازند و به نذرهای خود وفا کنند». «سورۀ حج آیۀ 29»
امام (علیه السلام) فرمودند: بر طرفکردن آلودگی همان دیدار با امام خویش میباشد. چون دیدار او موجب پاکی از رذایل و جهالتها میشود، و وفا و ادای نذر همان مناسک حج است. عبدالله بن سنان میگوید: بعد از شنیدن این حدیث به خدمت امام جعفر صادق (علیه السلام) مشرّف شده و عرض کردم: خداوند مرا به فدای شما گرداند! مراد از این آیۀ :ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُم چیست؟ فرمودند: گرفتن شارب موی زیادی لب و چیدن ناخنها و چیزهایی از این موارد. عرض کردم: قربانت بشوم! ذریح محاربی از شما حدیث آورده که فرمودهاید: مراد از زایلکردن آلودگیها دیدار امام معصوم (علیه السلام) و مراد از وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُم همان اعمال حج است!! فرمودند: ذریح راست گفته و تو نیز راست میگویی. همانا برای قرآن مجید ظاهر و باطنی هست و چه کسی میتواند تحمل کند و بردارد آنچه را ذریح تحمل مینماید. «بحار الانوار، ج 47، ص 338، ح 16».
(6) مرحوم حسن بن سلیمان (رضی الله عنه) در کتاب المحتضر روایتی را از یکی از حواریون عیسی مسیح (علیه السلام) نقل میکند که در پوستی نازک از تورات به خط سُریانی نوشته شده بود: زمانی که دربارۀ ماجرای کشتی و کشتن پسر بچه و تعمیر دیوار میان حضرت موسی و خضر نبی(علیهما السلام) گفتوگو شد و حضرت موسی (علیه السلام) بهسوی قومش برگشت، برادرش هارون (علیه السلام) از برنامههای جناب خضر (علیه السلام) پرسید. حضرت موسی (علیه السلام) به یکی از عجائب و صحنههای شگفت انگیز اشاره کرد و فرمود: زمانی که من و خضر نبی (علیه السلام) بر ساحل دریا ایستاده بودیم در برابر ما پرندهای فرود آمد و قطرهای از آب دریا را با منقارش برداشته و به طرف مشرق پرتاب نمود، آن گاه قطرهای دیگر برداشت و آن را سوی مغرب انداخت. سپس قطرهای دیگر گرفته و بهسوی آسمان افکند، و باز چهارمین قطره را برداشت و بر روی زمین انداخت. بعد پنجمین قطره را هم از دریا بر گفت و در خود دریا فرو افکند. پس من و حضرت خضر (علیه السلام) در تحیّر فرو رفتیم که معنای این کار چیست؟حضرت موسی (علیه السلام) فرمودند: دربارۀ این کار از خضر نبی (علیه السلام) پرسیدم او جوابی نداد. اما ناگهان صیادی را مشاهده کردیم که در حال صیدکردن بود. نگاهی به ما کرد و گفت: چه شده؟ شما را میبینم که در دریایی از فکر و شگفتی فرو رفتهاید؟!! گفتیم: تعجب ما دربارۀ کار این پرندۀ شگفتانگیز است!! گفت: من که مردی صیاد هستم معنای آن را میدانم، شما که هر دو پیامبر خدا هستید نمیدانید؟!
گفتیم: ما به جز آنچه را که خدای عزوجل به ما یاد داده، چیزی نمیدانیم. گفت: این پرندهای به نام مسلم است که در این دریاست و بدان علت به او مسلم گفتهاند که در فریادش میگوید: مسلم، و او با این کارش خواست به شما اشاره کند که در دورۀ آخر الزمان پیامبری خواهد آمد که علم اهل مشرق و مغرب و اهل آسمان و زمین در برابر علم و دانش او همانند این قطره است که به دریا افکنده شد، و آن علوم را پسر عمو و جانشین و وصیش به ارث میبرد. پس مشاجره و گفتگوی ما آرام و تمام شد و هر کدام از ما هر دو نفر بعد از آنکه با دانش خود بلندپروازی مینمودیم، علم خود را اندک شمرده و به راه افتادیم.
آنگاه بهطور ناگهانی صیاد از چشم ما ناپدید گشت و ما دانستیم که او فرشتهای بوده که خدای عزوجل او را بهسوی ما فرستاده تا ما را به کمبودن علم خود _ در برابر علم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و جانشین او _ آگاه نماید؛ چون ما هر دو ادعای علم کامل و تمام را داشتیم. «بحار الانوار، ج 26، ص 199، ح 12».
و بزرگ طائفۀ شیعه محدث و فقیه جلیل القدر مرحوم علامه مجلسی (رحمة الله علیهِ) مبحث را در این زمینه بهطور مفصل باز کرده و عنوان باب را چنین قرار داده: باب برتری خاندان نبوت (علیهم السلام) بر تمام پیامبران و همۀ مخلوقات. و ما به چند روایت در این باب اشاره مینماییم:
(1) حضرت ابو الحسن علی بن موسی الرضا از پدرانش (علیهم السلام) نقل میفرماید که: مولا علی (علیه السلام) فرمودند: هیچ کس با ما اهل بیت قابل قیاس و برابری نمیباشد، قرآن در میان ما نازل شد و معدن رسالت و پیامبری در خانوادۀ ماست. «بحار الانوار، ج 26، ص 269، ح 5».
سرمایۀ انبیاء ولای تو علی است *** عارف به مقام تو خدای تو علی است
به عرش قیاس کردنت بی وجه است *** چون عرش خدای، خاک پای تو علی است.
(2) ابو بصیر میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: هیچ پیامبری به نبوت نرسید و هیچ رسولی به رسالت نائل نیامد مگر به ولایت ما و به برتری ما بر غیر ما. «بحار الانوار، ج 26، ص 281، ح 29».
(3) و ابن شاذان در مناقب خود نقل کرده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: جبریل (علیه السلام) به من گفت: یا محمد! علی (علیه السلام) بهترین بشر است هر کس این را نپذیرد در حقیقت کفر ورزیده است. «بحار الانوار، ج 26، ص 306، ح 66».
(4) انس بن مالک میگوید: عایشه گفت: من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: علی بن ابی طالب(علیهما السلام) بهترین بشر است و هر کس این نکته را نپذیرد به کفر گرائیده است. پس به عایشه گفته شد : با این وجود چرا با او جنگ نمودی؟ گفت: به خدا سوگند! من خودم شخصاً به جنگ او اقدام نکردم، بلکه این طلحه و زبیر بودند که مرا به این کار وادار نمودند. «بحار الانوار، ج 26، ص 306، ح 68».
(5) ابن عباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هنگامیکه من به سفر معراج برده شدم، راه ما به آسمان چهارم منتهی شد. در آنجا خانهای از یاقوت قرمز دیدم، جبریل (علیه السلام) به من گفت: یا محمد! این همان بیت المعمور است که خدای تعالی آن را پنجاه هزار سال پیش از آفرینش آسمانها و زمین آفریده است. یا محمد! برخیز و بهسوی آن نماز بگذار. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: خداوند تعالی تمام پیامبران را بهسوی من جمعآوری نمود و جبریل (علیه السلام) همگی ایشان را در یک صف پشت سر من گرد آورد و من با آنها نماز گذاردم. پس وقتی سلام نماز را دادم، یکی از جانب پروردگارم به نزد من آمد و گفت: یا محمد! پروردگارت به تو سلام میرساند و به تو میفرماید: از این پیامبران بپرس که قبل از تو، به چه چیزی برانگیخته و مبعوث گشتند؟ پس من گفتم: ای فرستادگان خداوند! شما پیش از من بر چه چیزی مبعوث گشتید؟ همگی آنها عرض کردند: بر ولایت تو و ولایت علی بن ابی طالب(علیهما السلام) و این همان فرمایش خدای عزوجل در قرآن است: «و از پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم بپرس». «سورۀ بقره آیۀ 285»؛ «بحار الانوار، ج 26، ص 307، ح 69».
و مرحوم شیخ صدوق (رحمة الله علیهِ) در کتاب اعتقادات خود میفرماید: واجب است که هر مسلمان معتقد باشد که خدای عزوجل هیچ آفریدهای را برتر از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیهم السلام) نیافریده است و اینکه آنها محبوبترین و شریفترین مخلوقات بهسوی خدای عزوجل هستند و ایشان اولین کسی هستند که در عالم ذر وقتی خداوند عزوجل پیمان میگرفت اقرار به یکتایی و عظمت او نمودند، و اینکه خدای تعالی هر پیامبری را به اندازۀ معرفتش به پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیشیگرفتن در اقرار به او عطا فرمود، و اینکه باید هر مسلمان معتقد باشد که خداوند تعالی تمام آفریدههایش را به طفیل وجود ایشان و اهلبیتش (علیهم السلام) آفرید و اگر آنها نبودند خداوند تعالی آسمان و زمین، بهشت و جهنم، آدم و حوّا ، فرشتگان و هیچ یک از مخلوقات را نمیآفرید. «بحار الانوار، ج 26، ص 297، ح 64».
نتیجۀ این چند صفحه از اعتقادات، به برتری امامان شیعه (علیهم السلام) بر جمیع پیامبران (علیهم السلام) را از زبان دانای به مذاق امامان (علیهم السلام)، یعنی مرحوم مجلسی (رحمة الله علیهِ) نقل میکنیم: بدان آنچه را مرحوم شیخ صدوق (رحمة الله علیهِ) در برتری پیامبر ما و پیشوایان معصوم ما (علیهم السلام) بیان داشت و اینکه ائمۀ ما بر همۀ پیامبران _ جز پیامبر خودمان _ برتر هستند این چیزی است که هر کس در احادیث این خانواده وارد شود و آنها را بفهمد، جای هیچگونه شکی برای او باقی نمیماند. «بحار الانوار، ج 26، ص 297».
البته احادیث و روایات در این زمینه بسیار گسترده است و ما به همین اکتفا کردیم.
و الحمد لله رب العالمین. الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین و ائمة المعصومین (علیهم السلام).
شاها! ز دم مسیح کس زنده نشد *** تا نام تو بر زبان او برده نشد
خورشید که نور عالمی میبخشد *** تا، بنده نشد پیش تو، تابنده نشد
پرچم1) 1. دحیة بن خلیفه کلبی از بزرگان یاران پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و از پیشقدمان در اسلام است. او که در جنگ احد و خندق و سایر غزوات شرکت داشته، ولی در جنگ بدر نبوده است. به حدی زیبا بوده که در جمال و زیبایی به او مثل میزدند.
2) . در این روایت و مشابه آن چنین آمده که آن امام همام (علیه السلام) بزرگ فرزندان آدم است به جز پیامبران و مرسلین. حال این پرسش مطرح است که آیا مقام و عظمت مولا و ائمۀ هداة (علیهم السلام) از پیامبران الهی (علیهم السلام) پایینتر است؟ شاید ورود اینگونه روایات، که برخی از آنها از طریق مخالفین است، یا برای ضعیفان از اهل ایمان و شیعیان باشد، و یا گاهی بهخاطر وجود جاسوسان دستگاه ظلم و خلفای جور باشد و ائمه (علیهم السلام) از روی تقیه خودشان را پایینتر از انبیاء (علیهم السلام) معرفی میکردند. چرا که ما کلیات و محکماتی داریم که برتری آنان را از نظر فضل و علم و دانش و سایر جهات میرساند که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود.
حمد در روز قیامت به دستتوست، تو و شیعیانت به همراه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و حزب او شتابان بهسوی باغستانهای بهشت میروید. بهتحقیق! هر کس که ولایت تو را پذیرفت رستگار شد و هر کس که از تو جدا گردید ضرر و زیان دید.توست، تو و شیعیانت به همراه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و حزب او شتابان بهسوی باغستانهای بهشت میروید. بهتحقیق! هر کس که ولایت تو را پذیرفت رستگار شد و هر کس که از تو جدا گردید ضرر و زیان دید.دوستان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دوستان تو، و دشمنان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دشمنان تو هستند. هرگز شفاعت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها نخواهد رسید.
ای برگزیده خدا! نزدیک من بیا. پس سر مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را گرفته و در دامان او گذاشت. پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: این سر و صدا چیست؟ حضرت علی (علیه السلام) جریان را برای ایشان نقل کرد.
فرمودند: او دحیۀ کلبی نبود، بلکه جبریل (علیه السلام) بود و تو را به اسمی نامید که خدای متعال تو را به آن، نامیده است و او کسی است که دوستی تو را در سینۀ اهل ایمان افکند و ترس از تو را در سینه کافران انداخت. (1)
فصل: مرحوم سید بن طاوس میفرماید: من میگویم: همانا کسی که این مطلب را از خدای عزوجل و جبریل (علیه السلام) و مولا علی (علیه السلام) نقل میکند که: خدای عزوجل او را مقدم داشته، بعد با چنین اعتراف و نقل خود با علی (علیه السلام) مخالفت ورزیده، در روز قیامت که در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار بگیرد، از مخالفت به آنچه خود نقل کرده و بر آن اعتماد جسته مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت.
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 295، ح 12.
2_ الباب فيما نذكره من كتاب المناقب أيضاً للحافظ أحمد بن مردويه في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و سيد المسلمين و خاتم الوصيين و إمام الغر المحجلين
مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ دُحَيْمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَكَمِ الْحِبَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانٍ قَالَ: حَدَّثَنَا صَبَّاحُ بْنُ يَحْيَى الْمُزَنِيُّ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ جُنْدَبٍ عَنْ أَنَسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا أَنَسُ! اسْكُبْ لِي وَضُوءً أَوْ مَاءً فَتَوَضَّأَ وَ صَلَّى ثُمَّ انْصَرَفَ. فَقَالَ: يَا أَنَسُ! أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ عَلَيَّ الْيَوْمَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ خَاتَمُ الْوَصِيِّينَ وَ إِمَامُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ. فَجَاءَ عَلِيٌّ (علیه السلام) حَتَّى ضَرَبَ الْبَابَ. فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ هَذَا يَا أَنَسُ؟ قُلْتُ: هَذَا عَلِيٌّ قَالَ: افْتَحْ لَهُ فَدَخَلَ.
انس(1)
مرحوم شیخ صدوق در خصال از امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل میکند که ایشان فرمودند: سه نفر بودند که همواره بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ میبستند: ابوهریره، انس بن مالک و زنی «یعنی عایشه». سرانجام انس در بصره مُرد و همان جا دفن شد. «تحفة الاحباب، ص 44».
میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای انس! آب وضو یا آبیرا برای من حاضر کن. پس وضو ساخته و نماز گذاردند. سپس صورت مبارک را گردانده و فرمودند: ای انس! اولین کسی که امروز بر من داخل شود، امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و خاتم جانشینان و جلودار دستوروسفیدان میباشد. ناگهان علی (علیه السلام)1) .[2]انس بن مالک انصاری، خادم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد. او همان کسی است که امیرمؤمنان (علیه السلام) از او دربارۀ حدیث غدیر خم شهادت طلبید ولی او کتمان نمود. حضرت او را نفرین کرد و به روایتی: از خدا خواست که او را به پیسی مبتلا کند و نفرین او مستجاب شد و انس مبروص شد. گویند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق او دعا کرده بود: «اللهم ارزقه مالاً و ولداً و بارک له؛ خدایا! اموال و فرزندان او را زیاد کن و او را برکت بده». لذا مال او از همه انصار بیشتر شد و هشتاد پسر و دو دختر او را پدید گشت. «البته این دعا برای دنیای او بود».
آمد و در را کوبید. پس حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای انس! او کیست؟ عرض کردم: او علی (علیه السلام) است. فرمودند: در را به روی او باز کن. پس او داخل شد. (1)
3_ الباب فيما رويناه بأسانيدنا إلى الحافظ أحمد بن مردويه من كتاب المناقب أيضاً في أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أن يسلم على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين في حياته
وَ هَذَا لَفْظُ الْحَافِظِ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُظَفَّرِ بْنِ مُوسَى قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ حَفْصٍ الْخَثْعَمِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِسْحَاقَ الرَّاشِدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَالِمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا صَبَّاحٌ الْمُزَنِيُّ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنْ بُرَيْدَةَ قَالَ: أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنْ نُسَلِّمَ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ.
بریده(2)
بیعت با ابیبکر اتفاق کردهاند؛ تو چرا مخالفت میکنی؟ گفت: من جز با صاحب این خانه بیعت نمیکنم. او در مرو خراسان فوت کرده و مدفون گشت. فرزندانش در آنجا باقی ماندند.
میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما دستور دادند که بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهیم. (3)4_ الباب فيما رويناه بأسانيدنا إلى الحافظ أحمد بن مردويه من كتاب المناقب أيضاً في تسمية مولانا علي (علیه السلام) في حياة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بأمير المؤمنين بشهادة أبي بكر و عمر
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي دَارِمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 296، ح 13.
2) . بُریدة بن الحصیب اَسلمی از اصحاب سابقین و رجوعکنندگان به امیرمؤمنان (علیه السلام) است. او کسی است که در وقت وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان قبیلۀ خود بود. چون خبر مرگ او را شنید، پرچمی برداشت و بر در خانۀ امیرمؤمنان (علیه السلام) نصب کرد. عمر به او گفت: مردم بر
3) . بحارالانوار، ج 37، ص 290، ح 3.
الْمُنْذِرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ: حَدَّثَنِي عَمِّي قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَيْلَانَ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو سَعِيدٍ وَ هُوَ رَجُلٌ مِمَّنْ شَهِدَ صِفِّينَ قَالَ: حَدَّثَنِي سَالِمٌ الْمَنْتُوفُ مَوْلَى عَلِيٍّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِيٍّ (علیه السلام) فِي أَرْضٍ لَهُ وَ هُوَ يَحْرِثُهَا حَتَّى جَاءَ أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَرُ فَقَالا: سَلَامٌ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ. فَقِيلَ: كُنْتُمْ تَقُولُونَ فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)؟ فَقَالَ عُمَرُ: هُوَ أَمَرَنَا بِذَلِكَ.
سالم مَنتوف غلام علی (علیه السلام) گفت: با علی (علیه السلام) در زمینش همراه بودم، درحالیکه او آن را شخم میزد؛ تا اینکه ابوبکر و عمر آمده و گفتند: السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمة الله و برکاته. پس به آنها گفته شد: شما در دوران حیات و زنده بودن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این را میگوئید؟!
عمر گفت: ایشان خودشان ما را به این کار فرمان دادند. (1)
5_ الباب فيما رويناه أيضاً بأسانيدنا إلى الحافظ أحمد بن مردويه من كتاب المناقب الذي أشرنا إليه في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و سيد المسلمين و قائد الغر المحجلين بحضور عائشة
مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِيِّ الْكُوفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْمُنْذِرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي عَمِّي قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ جَابِرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: دَخَلَ عَلِيٌّ (علیه السلام) عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عِنْدَهُ عَائِشَةُ، فَجَلَسَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ بَيْنَ عَائِشَةَ. فَقَالَتْ عَائِشَةُ: مَا كَانَ لَكَ مَجْلِسٌ غَيْرَ فَخِذِي؟! فَضَرَبَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلَى ظَهْرِهَا فَقَالَ: مَهْ! لَا تُؤْذِينِي فِي أَخِي، فَإِنَّهُ
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 297، ح 14.
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ. يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَقْعُدُ عَلَى الصِّرَاطِ يُدْخِلُ أَوْلِيَاءَهُ الْجَنَّةَ وَ يُدْخِلُ أَعْدَاءَهُ النَّارَ.
عبدالله بن عباس(1)
و شاگرد آن جناب بوده است. علامه در خلاصه فرموده: حال عبدالله در جلالت و اخلاص به امیرمؤمنان بسیار مشهور است. در علم فقه، تفسیر و تأویل، انساب و شعر بهخاطر شاگردی نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) امتیازی تمام داشت و برخی گویند: علم او به سبب دعای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق او بود که گفت: «اللهم فقّهه فی الدین و علّمه التأویل. بار خدایا! او را در دین دانا گردان و تأویل قرآن را به او بیاموز». ابن عباس را بهخاطر علم زیادی که داشت بحر و حبر امت نامیدند.
او مردی عالم، فصیح اللسان و عاقل بود که امیرمؤمنان (علیه السلام) او را فرستادند تا با خوارج احتجاج نماید و نیز قبل از جنگ جمل او را به نزد زبیر فرستادند. و فرمودند به او بگو: پسر دائی تو میگوید: تو مرا در حجاز به خوبی شناختی، ولی در عراق مرا انکار نمودی. و در همان جنگ بصره وقتی امیرمؤمنان بر اصحاب جمل پیروز شد، ابن عباس را به نزد عایشه فرستاد که در بصره نماند و به سرعت به مدینه برگردد. عایشه در آن وقت در قصر بنی خلف در جانب بصره بود. ابن عباس به نزد او رفته و اذن ورود خواست ولی او اذن نداد. ابن عباس بدون اجازه وارد شد. چون وارد شد منزل را خالی از فرش دید، عایشه خود را در پس دو پرده پوشانید. ابن عباس به اطراف اتاق نگاه کرد، دشکی را دید، دست دراز کرد و آن را نزد خود کشید و بر روی آن نشست. عایشه از پشت پرده گفت: تو در سنت خطا کردی. یعنی بر خلاف قانون قرآن و بدون اجازه بر من وارد شدی و بدون اذن بر روی فرش من نشستی. ابن عباس گفت: ما قانون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بهتر از تو میدانیم و از تو به سنت شایستهتر و سزاوارتریم، ما آداب و سنت را به تو یاد دادیم. این منزل تو نیست، منزل تو همان است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تو را در آن جا ساکن نمود و تو از آن جا از روی ظلم بر خود و نافرمانی خدا و رسول بیرون آمدی؛ پس هرگاه به منزل خود رفتی ما بیاجازه در آنجا بر تو وارد نمیشویم و بر روی فرش تو نمینشینیم. آنگاه گفت: امیرمؤمنان (علیه السلام) به تو دستور داده که به مدینه کوچ کنی و در خانه خود قرار بگیری. عایشه گفت: خدا رحمت کند امیرالمؤمنین را و آن عمر بود. ابن عباس گفت: به خدا سوگند که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است.
و مسعودی در مروج الذهب آورده که ابن عباس بر گروهی گذشت که علی (علیه السلام) را دشنام میدادند. پس او به عصاکش خود گفت: مرا به نزدیک آنها ببر. او نیز ابن عباس را به کنار آنان برد. ابن عباس گفت: کدام یک از شما به خدای متعال دشنام میدادید؟! گفتند: پناه به خدا میبریم که خدای تعالی را دشنام بگوئیم! گفت: پس کدام یک از شما به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دشنام میدادید؟! گفتند: پناه به خدا میبریم که به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دشنام بدهیم! گفت: پس کدام یک از شما به علی بن ابی طالب(علیهما السلام) دشنام میدادید؟!
گفتند: آری این دشنام را ما گفتیم! گفت: پس شاهد باشید و بدانید که من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: هر کس مرا دشنام دهد، در واقع خدا را دشنام داده و هر کس علی (علیه السلام) را دشنام دهد، مرا دشنام داده است پس آنها سر را به زیر انداختند...
علامه مجلسی (رحمه الله) از کتاب کفایة الاثر از عطا روایت کرده که گفت: در آن موقعی که ابن عباس در طائف مریض بود و به همان بیماری هم از دنیا رفت، ما و تعدادی از بزرگان طائف که سی نفر بودیم به نزد وی رفتیم، او ضعیف و ناتوان شده بود. بر او سلام کرده و نشستیم. او به من گفت: ای عطا! این گروه کیستند؟ گفتم: ای آقای من! اینان بزرگان این شهرند، پس من آنها را معرفیکردم. آنها گفتند: ای پسر عموی پیامبر خدا! تو پیامبر خدا را دیدهای و آن چه که باید از وی بشنوی شنیدهای، تو ما را از اختلاف این امت آگاه کن زیرا گروهی علی بن ابی طالب(علیهما السلام) را بر دیگران مقدم میدارند و گروهی او را بعد از ابوبکر و عمر قرار میدهند. راوی میگوید: ابن عباس پس از اینکه نفسی کشید، گفت: از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: علی (علیه السلام) با حق و حق با علی (علیه السلام) است. علی (علیه السلام) امام و خلیفۀ بعد از من است، کسی که به علی (علیه السلام) چنگ بزند رستگار شده و نجات خواهد یافت. کسی که از علی (علیه السلام) و مذهب وی سر پیچی نماید گمراه خواهد شد تا آن جا که میگوید: ابن عباس به شدت گریان شد. آن گروه به ابن عباس گفتند: آیا جا دارد که تو گریه کنی و حال آنکه تو از نزدیکان پیغمبر خدا هستی؟ گفت: ای عطا! من از برای دو موضوع گریه میکنم: یکی ترس از موقف قیامت، و دیگری جداشدن از دوستان. وقتی مردم از اطراف او پراکنده شدند به من گفت: ای عطا! دست مرا بگیر و مرا به صحن خانه ببر. موقعی که من و سعید دست او را گرفتیم و به صحن خانه آوردیم، دستهای خود را به آسمان بلند کرده و گفت: پروردگارا! من بهوسیله محمد و آل محمد به تو تقرب میجویم. بار خدایا! من بهوسیله علی بن ابی طالب(علیهما السلام) به تو تقرب میجویم. او همچنان دعا را تکرار میکرد تا بر روی زمین افتاد. ما ساعتی صبر کردیم. بعد از آن، همینکه ابن عباس را به پای داشتیم دیدیم از دنیا رفته است. ابن عباس از ترس ابن زبیر از مکه به طائف رفت و در سال 68 یا 69 ه- .ق، در سن هفتاد و یک سالگی در همان جا از دنیا رفت و محمد حنفیه بر او نماز خواند و گفت: «الیوم مات ربانیّ هذه الامة. امروز مرد الهی و دانشمند با عمل این امّت از دنیا رفت». تحفة الاحباب، الکنی و الالقاب از مرحوم حاج شیخ عباس قمی.
میگوید: درحالیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد عایشه بودند1) . عبدالله بن عباس از یاران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و دوستان امیرمؤمنان (علیه السلام)
علی (علیه السلام) بر آنها وارد شده و میان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و عایشه نشست (با مراعات حد و فاصله). عایشه_ از روی حقد و کینه_ گفت: آیا جای دیگری برای تو جز پای من نبود؟ (این نوع حرف زدن جسارت و بیادبی او بود که بروز کرد).
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستی بر پشت او زده و فرمودند: آرام باش! و مرا دربارۀ برادرم آزار مده؛ (با ناسزا گفتن به او مرا اذیت نکن) زیرا او امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و پیشوای دستوروسفیدان در روز قیامت میباشد. او بر پل قیامت مینشیند و دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به آتش جهنم وارد میکند. (1)
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 297، ح 15.
6_ الباب فيما رويناه أيضاً بأسانيدنا إلى الحافظ أحمد بن مردويه من كتاب المناقب الذي أشرنا إليه في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي بن أبي طالب(علیهما السلام) بأمير المؤمنين و سيد العرب و خير الوصيين و أولى الناس بالناس بمحضر أم حبيبة أخت معاوية بن أبي سفيان
نَذْكُرُ ذَلِكَ بِاللَّفْظِ الْمَذْكُورِ: حَدَّثَنَا شَيْخُنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ الْحَافِظُ أَبُوبَكْرٍ أَحْمَدَ بْنُ مُوسَى بْنِ مَرْدَوَيْهِ (رحمه الله) قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا الْمُنْذِرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُنْذِرِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ: حَدَّثَنَا عَمِّي الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدِ بْنِ أَبِي الْجَهْمِ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَنْ يَنْبُعَ بْنِ الْحَارِثِ عَنْ أَنَسٍ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي بَيْتِ أُمِّ حَبِيبَةَ بِنْتِ أَبِي سُفْيَانَ فَقَالَ: يَا أُمَّ حَبِيبَةَ! اعْتَزِلِينَا فَإِنَّا عَلَى حَاجَةٍ ثُمَّ دَعَا بِوَضُوءٍ فَأَحْسَنَ الْوُضُوءَ. ثُمَّ قَالَ: إِنَّ أَوَّلَ مَنْ يَدْخُلُ عَلَيْكِ مِنْ هَذَا الْبَابِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْعَرَبِ وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ. فَقَالَ أَنَسٌ: فَجَعَلْتُ أَقُولُ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ. قَالَ: فَدَخَلَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَجَاءَ يَمْشِي حَتَّى جَلَسَ إِلَى جَنْبِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم). فَجَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَمْسَحُ وَجْهَهُ بِيَدِهِ ثُمَّ مَسَحَ بِهَا وَجْهَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): وَ مَا ذَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: إِنَّكَ تُبَلِّغُ رِسَالَتِي مِنْ بَعْدِي وَ تُؤَدِّي عَنِّي وَ تُسْمِعُ النَّاسَ صَوْتِي وَ تُعَلِّمُ النَّاسَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ مَا لَا يَعْلَمُونَ.
انس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حجرۀ امحبیبه، (1)دختر ابوسفیان بودند که،
1) . ام حبیبه دختر ابوسفیان که نامش رَمله بود. شوهر اولش عبدالله بن جحش بود. عبدالله او را با خود به حبشه برد و عبدالله در آنجا از دنیا رفت. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عمرو بن امیه را وکیل نمود تا او را برای حضرت خواستگاری کند. گویند: نجاشی چهار صد اشرفی مهریۀ امحبیبه را عهدهدار شد که به او بدهند. پس از جانب آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) مهریه را پرداخت و چند جامه و بوی خوش برای او فرستاد و خرج ولیمه عروسی او را خود متحمل شد و در همان حبشه مردم را به شام ولیمه اطعام کرد. و این امحبیبه هنگامیکه پدرش ابوسفیان برای تمدید پیمان به مدینه آمد و داخل حجرۀ امحبیبه گردید و روی فرشی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن مینشست، نشست؛ امحبیبه آن فرش را از زیر پای او کشید. ابوسفیان گفت: ای دختر! آیا از نشستن من بر روی این فرش، مضایقه میکنی؟ گفت: بلی! این فرشی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر روی آن مینشیند و هرگز نخواهم گذاشت که تو بر روی آن بنشینی و حال آنکه تو مشرک هستی.
فرمودند: ای امحبیبه! از ما فاصله بگیر که کار داریم، آنگاه آب وضو خواستند و بهترین وضو را گرفتند، سپس فرمودند: اولین کسی که از این در داخل شود امیرمؤمنان و مهتر عرب(1)
و بهترین جانشینان و سزاوارترین و نزدیکترین مردم به مردم میباشد. انس میگوید: من با خود میگفتم: بارخدایا! او را یکی از انصار قرار بده. پس علی (علیه السلام) داخل شد و جلو آمد تا در کنار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستی به صورت خود کشیده و سپس آن را به صورت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) کشیدند. پس علی (علیه السلام) گفت: یا رسول الله! چرا چنین میکنی؟
فرمودند: همانا تو رسالت مرا بعد از من میرسانی، و دیون مرا از جانب من پرداخت میکنی، و صدای مرا به مردم میرسانی و آنچه را مردم از کتاب خدا نمیدانند به آنها یاد میدهی. (2)
7_ الباب فيما رويناه أيضاً من كتاب المناقب للحافظ أحمد بن مردويه في تسمية مولانا علي (علیه السلام) في حياة النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) بأمير المؤمنين و سيد المسلمين و أولى
1) .[2] در این حدیث و مثل آن حضرت علی (علیه السلام) به عنوان سید العرب، یعنی بزرگ عرب معرفی گشته است. حال این سؤال به ذهن خطور میکند که آیا او بزرگ تمام بشریت و مخلوقات نیست؟ محدث بزرگوار مرحوم سید هاشم بحرانی در کتاب شریف علی و السّنه بیانی دارد و میفرماید: در این روایت علی (علیه السلام) بر قریش برتری داده شده، در حالیکه برتری علی (علیه السلام) بر قریش در حالی است که آنها بزرگترین و شریفترین مردم بودند. پس وقتی بر آنها برتری داشتند، در واقع بر همگان شرافت دارند. عرب نیز خود را موجود برتر میدانست، در واقع وقتی بزرگ عرب و قریش بود، پس از همگان برتر است. نشانهای دیگر آنکه در خود همین روایت، بعد از آمدن سید العرب کلمۀ خیر الوصیین آمده؛ پس وقتی او بهترین اوصیاء بود به طریق اولی بهترین بشر است. و در باب 94 همین کتاب نیز آمده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: علی بهترین بشر است. پس هر کس این را امر را نپذیرد هر آینه به کفر آمده است.
2) . بحارالانوار، ج 37، ص 297، ح 16.
الناس بالمؤمنين و قائد الغر المحجلين
وَ هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ صَدَقَةَ الْمِصْرِيُّ قَالَ:حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ رَشْدِينَ الْمِصْرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سُلَيْمَانَ الْجُعْفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْكَرِيمِ الْجُعْفِيُّ قَالَ: سَمِعْتُ جَابِرَ الْجُعْفِيَّ يَذْكُرُ عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: كُنْتُ خَادِماً لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَبَيْنَا أَنَا يَوْماً أُوَضِّيهِ، إِذْ قَالَ: يَدْخُلُ رَجُلٌ وَ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ. قَالَ أَنَسٌ: فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ. فَإِذَا هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
انس بن مالک میگوید: من همواره در خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) کار میکردم تا اینکه یک روز مقدمات وضوی ایشان را فراهم میکردم که حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: مردی داخل میشود که او امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و سزاوارترین مردم به اهل ایمان و پیشوای دستوروسفیدان است.
انس میگوید: گفتم: بارخدایا! او را یکی از انصار قرار بده که ناگهان دیدم او علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است. (1)
8_ الباب فيما نذكره من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) بسيد المسلمين و أمير المؤمنين و خير الوصيين و أولى الناس بالنبيين روينا ذلك بأسانيدنا المقدم ذكرها إلى الحافظ أحمد بن مردويه
بِمَا هَذَا لَفْظُهُ فِي كِتَابِي: عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ الصَّيْدَلَانِيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْمُنْذِرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُنْذِرِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى الْخَزَّازُ قَالَ: حَدَّثَنَا تَلِيدُ بْنُ سُلَيْمَانَ أَبُو إِدْرِيسَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَنَسِ
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 298، ح 17.
بْنِ مَالِكٍ قَالَ: بَيْنَا أَنَا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِذْ قَالَ: الْآنَ يَدْخُلُ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّبِيِّينَ. إِذْ طَلَعَ عَلِيُّ ابْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام)، فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَمْسَحُ الْعَرَقَ مِنْ وَجْهِهِ وَ يَمْسَحُ بِهِ وَجْهَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ يَمْسَحُ الْعَرَقَ مِنْ وَجْهِ عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ يَمْسَحُ بِهِ وَجْهَهُ. فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ! نَزَلَ فِيَّ شَيْءٌ؟! قَالَ: أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي؟ أَنْتَ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ خَيْرُ مَنْ أُخَلِّفُ بَعْدِي تَقْضِي دَيْنِي وَ تُنْجِزُ وَعْدِي وَ تُبَيِّنُ لَهُمْ مَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِي وَ تُعَلِّمُهُمْ مِنْ تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ مَالَمْ يَعْلَمُوا وَ تُجَاهِدُهُمْ عَلَى التَّأْوِيلِ كَمَا جَاهَدْتَهُمْ عَلَى التَّنْزِيلِ.
انس بن مالک میگوید: در آن وقتی که در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم فرمودند: الان بزرگ و مهتر مسلمانان و امیرمؤمنان و نزدیکترین مردم به پیامبران (علیهم السلام) وارد میشود. در این هنگام علی بن ابیطالب(علیهما السلام) وارد شدند. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرق از پیشانی و چهره خویش گرفته و آن را بر چهره او میکشیدند؛ پس علی (علیه السلام) به او عرض کرد: یا رسول الله! آیا چیزی دربارۀ من نازل شده است؟!
فرمودند: آیا خشنود نیستی که تو برای من، جایگاه و رتبۀ هارون (علیه السلام) به موسی (علیه السلام) را داشته باشی، جز آنکه پیامبری بعد از من نیست؟! تو برادر و وزیر من و بهترین کسی هستی که بعد از خودم بهجا میگذارم، تو دیون مرا پرداخت میکنی [یا دین و آئین مرا به مردم میرسانی] و وعدههای مرا وفا میکنی، و آنچه را مردم بعد از من در آن اختلاف دارند برای آنها بیان مینمایی، و تأویلات قرآن را به آنان یاد میدهی و با آنها بنا بر تأویل قرآن جهاد میکنی همانطور که من بر تنزیل آن جهاد نمودم. (1)
1) . بحارالانوار، ج 38، ص 134، ح 87.
9_ الباب فيما نذكره من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و سيد المسلمين و إمام المتقين من كتاب المناقب أيضا
رُوِّينَا ذَلِكَ بِأَسَانِيدِنَا إِلَى الْحَافِظِ أَحْمَدَ بْنِ مَرْدَوَيْهِ بِمَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْبَاغَنْدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ خَلَفٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَيِّمِ الْكُوفِيُّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ زِيَادٍ الْبَزَّازِ عَنْ أَبِي إِدْرِيسَ عَنْ أَبِي رَافِعٍ مَوْلَى عَائِشَةَ قَالَ: كُنْتُ غُلَاماً أَخْدِمُهَا، فَكُنْتُ إِذَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عِنْدَهَا أَكُونُ قَرِيباً أُعَاطِيهَا قَالَ: فَبَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عِنْدَهَا ذَاتَ يَوْمٍ إِذْ جَاءَ جَاءٍ، فَدَقَّ الْبَابَ.
قَالَ: فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ فَإِذَا جَارِيَةٌ مَعَهَا إِنَاءٌ مُغَطَّي. قَالَ: فَرَجَعْتُ إِلَى عَائِشَةَ فَأَخْبَرْتُهَا. قَالَتْ: أَدْخِلْهَا. فَدَخَلَتْ، فَوَضَعَتْهُ بَيْنَ يَدَيْ عَائِشَةَ. فَوَضَعَتْهُ عَائِشَةُ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم). فَجَعَلَ يَأْكُلُ وَ خَرَجَتِ الْجَارِيَةُ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَيْتَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدَ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامَ الْمُتَّقِينَ عِنْدِي يَأْكُلُ مَعِي. فَجَاءَ جَاءٍ فَدَقَّ الْبَابَ فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ؛ فَإِذَا هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ. قَالَ: فَرَجَعْتُ فَقُلْتُ: هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ. فَقَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَدْخِلْهُ. فَلَمَّا دَخَلَ قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَرْحَباً بِكَ وَ أَهْلًا، لَقَدْ تَمَنَّيْتُكَ مَرَّتَيْنِ حَتَّى لَوْ أَبْطَأْتَ عَلَيَّ لَسَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَأْتِيَ بِكَ. اجْلِسْ فَكُلْ مَعِي.
ابو رافع غلام عایشه میگوید: من همواره او را خدمت میکردم، پس هرگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به نزدش میآمدند، من در آن نزدیکی کارهای او را انجام میدادم؛ تا اینکه روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد او بودند که یکی آمد و در را کوبید، من بهسوی او رفتم؛ کنیزی را دیدم که با او ظرف سر پوشیدهای بود. پس بهسوی عایشه برگشته و ماجری
را به او خبر دادم. گفت: او را بیاور. پس آن کنیز وارد شده و آن ظرف را در برابر عایشه گذاشت. عایشه هم آن را در پیشگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داد. پس حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) به خوردن مشغول شدند و کنیز هم بیرون رفت. در این هنگام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای کاش! امیرمؤمنان و بزرگ و مهتر مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران نزد من بود و همراه با من از این غذا میخورد که ناگهان یکی آمد و در را کوبید. من بهسوی او رفته و دیدم او علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است، پس برگشته و عرض کردم: او علی است پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: او را بیاور. وقتی او داخل شد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان فرمودند: خوش آمدی! دو بار آمدنت را آرزو کردم تا اینکه اگر دیر میآمدی، از خداوند عزّ وجلّ درخواست میکردم که تو را بیاورد. حال بنشین و با من غذا بخور. (1)
10_ الباب فيما نذكره من كتاب المناقب أيضاً للحافظ ابن مردويه أن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) قال عن مولانا علي (علیه السلام) إنه سيد المسلمين و أمير المؤمنين و خير الوصيين و أولى الناس بالنبيين
رَوَيْنَاهُ بِأَسَانِيدِنَا عَنِ الْحَافِظِ أَحْمَدَ بْنِ مَرْدَوَيْهِ بِمَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ العلكي [الْمَعْلَكِيُ] قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى الْخَزَّارُ الدَّوْرَقِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا تَلِيدُ بْنُ سُلَيْمَانَ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: بَيْنَمَا أَنَا عِنْدَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذْ قَالَ: يَطْلُعُ الْآنَ.
قُلْتُ: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي! مَنْ ذَا؟ قَالَ: سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّبِيِّينَ. قَالَ: فَطَلَعَ عَلِيٌّ (علیه السلام) ثُمَّ قَالَ لِعَلِيٍّ (علیه السلام): أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى.
1) . بحارالانوار، ج 38، ص 351، ح 3.
انس بن مالک میگوید: روزی نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم که فرمودند: الان پیدا میشود. عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت او چه کسی است؟
فرمودند: او بزرگ مسلمانان و امیرمؤمنان و بهترین جانشینان و نزدیکترین مردم به پیامبران (علیهم السلام) میباشد، پس علی (علیه السلام) پیدا شد، آنگاه به علی (علیه السلام) فرمودند: آیا خشنود نیستی که تو برای من در جایگاه هارون (علیه السلام) به موسی (علیه السلام) باشی؟(1)
11_ الباب فيما نذكره من إشارة حذيفة بن اليمان أن مولانا علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين حقا حقا اعلم أن المفهوم من قول حذيفة بن اليمان الإشارة إلى أن تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين كانت من الله و رسوله (صلی الله علیه و آله و سلم) خلاف من سماه من الناس.
رُوِّينَا ذَلِكَ بِأَسَانِيدِنَا إِلَى الْحَافِظِ ابْنِ مَرْدَوَيْهِ بِمَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عُبَيْدِ بْنِ إِسْحَاقَ الْعَطَّارُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو غَسَّانَ مَالِكُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرٌ الْأَحْمَرُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُهَلْهَلٌ الْعَبْدِيُّ عَنْ كريرة [كُرَيْزَةَ] الْهَجَرِيِّ قَالَ: لَمَّا أُمِّرَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام)، قَامَ حُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ فَتَعَصَّبَ مَرِيضاً فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ! مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَلْحَقَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً حَقّاً فَلْيَلْحَقْ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ. فَأَخَذَ النَّاسُ بَرّاً وَ بَحْراً فَمَا جَاءَتِ الْجُمُعَةُ حَتَّى مَاتَ حُذَيْفَةُ.
کُریزَه هَجَری میگوید: وقتی علی بن ابیطالب(علیهما السلام)به امارت رسید، حذیفة بن یَمان درحالیکه مریض بود ایستاده و حمد و ثنای الهی را بهجا آورده و گفت: ای مردم! هر کس دوست دارد که به امیرمؤمنان حقیقی ملحق شود، پس باید به علی بن
1) . بحارالانوار، ج 38، ص 257، ح 13.
ابیطالب(علیهما السلام) بپیوندد. پس مردم راه دریا و خشکی را در پیش گرفتند؛ یعنی به چپ و راست رفتهو پراکنده شدند. هنوز جمعه نیامده بود که حذیفه از دنیا رفت. (1)
12_ الباب فيما نذكره من زيادة حديث أبي ذر رضوان الله عليه بأن مولانا علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين حقاً أمير المؤمنين اعلم أن قول أبي ذر (رضی الله عنه) ذلك كما أشرنا إليه في زمان الصحابة من غير تقية دلالة على أن مولانا علياً (علیه السلام) قد كان يسمى بأمير المؤمنين في حياة النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لأنه قال ذلك في حياة عمر بن الخطاب و مولانا علي (علیه السلام) ما بايعوه بهذا الخطاب:
رُوِّينَا ذَلِكَ بِأَسَانِيدِنَا إِلَى الْحَافِظِ أَحْمَدَ بْنِ مَرْدَوَيْهِ بِمَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ دُحَيْمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَكَمِ الْحِبَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عُثْمَانَ الْخَزَّازُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مَرْيَمَ قَالَ: حَدَّثَنِي دَاوُدُ بْنُ أَبِي عَوْفٍ قَالَ: حَدَّثَنِي مُعَاوِيَةُ بْنُ ثَعْلَبَةَ اللَّيْثِيُّ قَالَ: أَ لَا أُحَدِّثُكَ بِحَدِيثٍ لَمْ يَخْتَلِطْ؟ قُلْتُ: بَلَى.
قَالَ: مَرِضَ أَبُو ذَرٍّ فَأَوْصَى إِلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) . فَقَالَ بَعْضُ مَنْ يَعُودُهُ: لَوْ أَوْصَيْتَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عُمَرَ كَانَ أَجْمَلَ لِوَصِيَّتِكَ مِنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) .
قَالَ: وَ اللَّهِ لَقَدْ أَوْصَيْتُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَقَّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ.
وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَلرَّبِيعُ الَّذِي يُسْكَنُ إِلَيْهِ وَ لَوْ قَدْ فَارَقَكُمْ لَقَدْ أَنْكَرْتُمُ النَّاسَ وَ أَنْكَرْتُمُ الْأَرْضَ. قَالَ قُلْتُ: يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ أَحَبَّهُمْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَحَبُّهُمْ إِلَيْكَ.
قَالَ: أَجَلْ. قُلْنَا: فَأَيُّهُمْ أَحَبُّ إِلَيْكَ؟
قَالَ: هَذَا الشَّيْخُ الْمَظْلُومُ الْمُضْطَهَدُ حَقَّهُ يَعْنِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
داود بن ابیعوف میگوید: معاویة بن ثعلبۀ لیثی به من گفت: آیا نمیخواهی
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 298، ح 18.
حدیث خالصی را که با چیز دیگری آمیخته نشده به تو حدیث کنم؟
عرض کردم: آری!
گفت: ابوذر (رضی الله عنه) بیمار گشت و علی (علیه السلام) را وصی خویش قرار داد. پس برخی از کسانیکه به عیادت او آمده بودند به او گفتند: اگر به امیرالمؤمنین عمر وصیت میکردی بهتر و زیباتر از این بود که بهعلی (علیه السلام) وصیت کردی! گفت: به خدا قسم! هرآینه به امیرمؤمنان که واقعاً امیرمؤمنان است وصیت کردم، به خدا سوگند! او بهاری است که در پناه او مردم آرامش مییابند و اگر او از شما جدا گردد، هرآینه مردم را به حقیقت آنها نمیشناسید و زمین را در نمییابید و با آن انس نمیگیرید.
«چون او مایۀ بقای حیات معنوی مردم و پا برجائی زمین است و اگر حجت خدا برود زمین اهلش را به اضطراب خواهد انداخت» من عرض کردم: ای ابوذر هرآینه ما خوب میدانیم که محبوبترین مردم به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) محبوبترین آنها بهسوی توست.
گفت: بله.
گفتیم: پس کدامیک محبوبتر بهسوی تو هستند؟ فرمودند: این بزرگوار و مظلومی که حق او گرفته شده است یعنی علی بن ابیطالب(علیهما السلام). (1)
13_ الباب فيما نذكره من حديث أبي ذر بطريق آخر و فيه زيادة عن مولانا علي (علیه السلام) أنه أمير المؤمنين حقاً حقاً سماه أبو ذر بذلك في حياة عمر و فيه إشارة من أبي ذر (رضی الله عنه) أن هذه التسمية لمولانا علي (علیه السلام) عن الله جلّ جلاله و عن رسوله (صلی الله علیه و آله و سلم) و ليست من تسمية الناس.
رُوِّينَا ذَلِكَ بِأَسَانِيدِنَا إِلَى الْحَافِظِ أَحْمَدَ بْنِ مَرْدَوَيْهِ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ الطَّيِّبِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ . . . قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سُلَيْمَانَ الْجُعْفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا تَلِيدُ بْنُ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي الْجَحَّافِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ ثَعْلَبَةَ اللَّيْثِيِّ قَالَ: مَرِضَ أَبُو ذَرٍّ (رضی الله عنه) مَرَضاً شَدِيداً
1) . بحارالانوار، ج 22، ص 432، ح 43.
حَتَّى أَشْرَفَ عَلَى الْمَوْتِ، فَأَوْصَى إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام). فَقِيلَ لَهُ: لَوْ أَوْصَيْتَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ كَانَ أَجْمَلَ لِوَصِيَّتِكَ مِنْ عَلِيٍّ. فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ: أَوْصَيْتُ وَ اللَّهِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً حَقّاً وَ إِنَّهُ لَرِبِّيُّ الْأَرْضِ الَّذِي يُسْكَنُ إِلَيْهَا وَ تُسْكَنُ إِلَيْهِ، وَ لَوْ قَدْ فَارَقْتُمُوهُ لَأَنْكَرْتُمُ الْأَرْضَ وَ أَنْكَرُوكُمْ.
معاویة بن ثعلبه لیثی میگوید: ابوذر (رحمه الله) به بیماری سختی افتاد، تا جائی که در آستانه مرگ قرار گرفت؛ پس به علی بن ابیطالب(علیهما السلام) وصیت نمود. به او گفته شد: اگر به امیرالمؤمنین عمر بن خطاب وصیت مینمودی از وصیت به علی (علیه السلام) زیباتر بود.ابوذر (رحمه الله) گفت: به خدا سوگند! به امیرمؤمنان واقعی و حقیقی وصیت کردم که او در اوج بلندی بوده و او دانشمند دینی و الهی روی زمین است که به آن آرامش یافته و زمین هم به او سکون و استقرار مییابد، و اگر شما از او جدا گردید، شما زمین را منکر و آنها هم شما را منکر میشوند. (یعنی چیزیکه مایۀ انس و آرامش شما باشد نخواهید داشت). (1)
14_ الباب فيما نذكره من طريق آخر عن أبي ذر (رضی الله عنه) بتسمية مولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين حقا أمير المؤمنين سمّاه أبو ذر بذلك في ولاية عثمان. اعلم أنا قد روينا فيما تقدم مرض أبي ذر في زمان عمر بن الخطاب و قوله عن مولانا علي (علیه السلام) إنه أمير المؤمنين حقا حقا مما يقتضي أن تسمية مولانا علي (علیه السلام) بذلك كان من الله و
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 298، ح 19.
رسوله (صلی الله علیه و آله و سلم) و أنه ليس كمن سماه الناس بهذا و نذكر الآن مرض أبي ذر في زمان عثمان و ما شهد به أبو ذر أيضا (رضی الله عنه) من تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين حقا لأنه الذي شهد له رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): ما أظلت الخضراء و لا أقلت الغبراء على ذي لهجة أصدق من أبي ذر.
رُوِّينَا ذَلِكَ بِأَسَانِيدِنَا إِلَى الْحَافِظِ أَحْمَدَ بْنِ مَرْدَوَيْهِ بِمَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَاصِمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عِمْرَانُ بْنُ عَبْدِ الرَّحِيمِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الصَّلْتِ الْهَرَوِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ يَمَانٍ قَالَ: حَدَّثَنَا سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا دَاوُدُ بْنُ أَبِي عَوْفٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُعَاوِيَةُ بْنُ ثَعْلَبَةَ قَالَ: دَخَلْنَا عَلَى أَبِي ذَرٍّ (رضی الله عنه) نَعُودُهُ فِي مَرَضِهِ الَّذِي مَاتَ فِيهِ، فَقُلْنَا: أَوْصِ يَا أَبَا ذَرٍّ. قَالَ: قَدْ أَوْصَيْتُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ. قَالَ قُلْنَا: عُثْمَانَ؟ قَالَ: لَا وَ لَكِنْ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ. وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَرِبِّيُّ الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَرَبَّانِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ، وَ لَوْ قَدْ فَقَدْتُمُوهُ لَأَنْكَرْتُمُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَيْهَا.
همچنین از طریق دیگر از ابیذر (رحمه الله) نقل شده که: او در زمان خلافت عثمان، مولای ما علی (علیه السلام) را امیرالمؤمنین واقعی خوانده است. بدانکه جلوتر درباره بیماری ابوذر (رحمه الله) روایت نقل کردیم که ابوذر (رحمه الله) در زمان عمر بن خطاب مولای ما علی (علیه السلام) را، امیرمؤمنان واقعی خوانده؛ و چنین برداشت میشود که این لقب مولای ما علی (علیه السلام) ، از جانب خدای عزّ وجل و پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده، و او همانند کسانی نیست که مردم این لقب را به آنها دادهاند؛ و هماکنون بیماری ابوذر رادر زمان عثمان، و شهادت ایشان را به این لقب نقل میکنیم. چون او کسی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای او شهادت دادند که آسمان سایه نینداخت و زمین بر خود حمل نکرده گویندهای را که راستگوتر از ابیذر باشد.
داود بن ابیعوف میگوید: معاویة بن ثعلبه به من حدیث کرد: در آن بیماری که
ابوذر از دنیا رفت برای عیادت به نزد او رفتیم. پس به او گفتیم: ای ابوذر وصیت بنما.
فرمود: به امیرمؤمنان (علیه السلام) وصیت کردهام.
گفتیم: یعنی به عثمان؟
فرمود: خیر! و لکن به امیرمؤمنانی که واقعاً امیرمؤمنان است(وصیت کردهام). به خدا قسم! او بزرگ دانشمند زمین، و مرد الهی این امت است و بهدرستیکه اگر شما او را گم کرده و از دست بدهید هر آینه با زمین و هر که بر روی آن میباشد منکر و بیگانه خواهید بود. (1)
15_ الباب فيما نذكره من تسمية جبريل (علیه السلام) لعلي (علیه السلام) أنه أمير المؤمنين روينا ذلك بأسانيدنا إلى الحافظ أحمد بن مردويه من أحاديثه أن الجنة مشتاقة إلى أربعة
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْخَيَّاطُ الْمُقْرِي الْكُوفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْخَضِرُ بْنُ أَبَانٍ الْهَاشِمِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو هَدِيَّةَ إِبْرَاهِيمُ قَالَ: حَدَّثَنِي أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): الْجَنَّةُ مُشْتَاقَةٌ إِلَى أَرْبَعَةٍ مِنْ أُمَّتِي. فَهِبْتُ أَنْ أَسْأَلَهُ مَنْ هُمْ. فَأَتَيْتُ أَبَا بَكْرٍ فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: إِنَّ الْجَنَّةَ تَشْتَاقُ إِلَى أَرْبَعَةٍ مِنْ أُمَّتِي، فَسَلْهُ مَنْ هُمْ؟ فَقَالَ: أَخَافُ أَنْ لَا أَكُونَ مِنْهُمْ فَيُعَيِّرَنِي بِهِ بَنُو تَيْمٍ. فَأَتَيْتُ عُمَرَ فَقُلْتُ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ. فَقَالَ: أَخَافُ أَنْ لَا أَكُونَ مِنْهُمْ فَيُعَيِّرَنِي بِهِ بَنُو عَدِيٍّ. فَأَتَيْتُ عُثْمَانَ فَقُلْتُ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ. فَقَالَ: أَخَافُ أَنْ لَا أَكُونَ مِنْهُمْ فَيُعَيِّرَنِي بِهِ بَنُو أُمَيَّةَ. فَأَتَيْتُ عَلِيّاً (علیه السلام) وَ هُوَ فِي نَاضِحٍ لَهُ، فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: إِنَّ الْجَنَّةَ مُشْتَاقَةٌ إِلَى أَرْبَعَةٍ مِنْ أُمَّتِي فَاسْأَلْهُ مَنْ هُمْ؟ فَقَالَ: وَ اللَّهِ لَأَسْأَلَنَّهُ فَإِنْ كُنْتُ مِنْهُمْ لَأَحْمَدَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ مِنْهُمْ لَأَسْأَلَنَّ اللَّهَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنْهُمْ وَ أَوَدُّهُمْ. فَجَاءَ وَ جِئْتُ مَعَهُ إِلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَدَخَلْنَا عَلَى
1) . بحارالانوار، ج 22، ص 433، ح 44.
النَّبِيِّ وَ رَأْسُهُ فِي حَجْرِ دِحْيَةَ الْكَلْبِيِّ. فَلَمَّا رَآهُ دِحْيَةُ قَامَ إِلَيْهِ وَ سَلَّمَعَلَيْهِ. فَقَالَ: خُذْ بِرَأْسِ ابْنِ عَمِّكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! فَأَنْتَ أَحَقُّ بِهِ. فَاسْتَيْقَظَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ رَأْسُهُ فِي حَجْرِ عَلِيٍّ (علیه السلام) . فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَا الْحَسَنِ! مَا جِئْتَنَا إِلَّا فِي حَاجَةٍ. قَالَ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ! دَخَلْتُ وَ رَأْسُكَ فِي حَجْرِ دِحْيَةَ الْكَلْبِيِّ. فَقَامَ إِلَيَّ وَ سَلَّمَ عَلَيَّ وَ قَالَ: خُذْ بِرَأْسِ ابْنِ عَمِّكَ إِلَيْكَ فَأَنْتَ أَحَقُّ بِهِ مِنِّي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): فَهَلْ عَرَفْتَهُ؟ فَقَالَ: هُوَ دِحْيَةُ الْكَلْبِيِّ. فَقَالَ لَهُ: ذَاكَ جَبْرَئِيلُ. فَقَالَ: بِأَبِي وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَعْلَمَنِي أَنَسٌ أَنَّكَ قُلْتَ إِنَّ الْجَنَّةَ مُشْتَاقَةٌ إِلَى أَرْبَعَةٍ مِنْ أُمَّتِي فَمَنْ هُمْ؟ فَأَوْمَأَ إِلَيْهِ بِيَدِهِ فَقَالَ: أَنْتَ وَ اللَّهِ أَوَّلُهُمْ، أَنْتَ وَ اللَّهِ أَوَّلُهُمْ، أَنْتَ وَ اللَّهِ أَوَّلُهُمْ ثَلَاثاً. فَقَالَ لَهُ: بِأَبِي وَ أُمِّي فَمَنِ الثَّلَاثَةُ؟ فَقَالَ لَهُ: الْمِقْدَادُ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ.
انس بن مالک میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بهشت به چهار نفر اشتیاق فراوان دارد. من از روی نادانی سستی کرده (ترسیدم) که از ایشان بپرسم آنها چه کسانی هستند؟ پس به نزد ابوبکر رفته و به او گفتم: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: همانا بهشت به چهار نفر از امت من اشتیاق دارد، از پیامبر بپرس که آنان چه کسانی هستند؟
گفت: من میترسم که از آنان نباشم و قبیلۀ من، بنیتمیم مرا سرزنش نمایند. پس به نزدعمر رفته و این سخن را به او گفتم. او نیز گفت: میترسم که از آنان نباشم و قبیله من، بنیعدی مرا توبیخ کنند. پس به نزد عثمان رفته و همان را گفتم، او نیز گفت: میترسم که از آنان نباشم و قبیلۀ من، بنیامیه مرا سرزنش کنند.
پس به نزد علی (علیه السلام) رفته و گفتم: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند که بهشت مشتاق به چهار نفر از امت من میباشد. از ایشان بپرس که آنان چه کسانی هستند؟
فرمودند: به خدا سوگند از او میپرسم! اگر من یکی از آنها باشم خدای عزّ وجل را سپاس میگویم و اگر از ایشان نبودم از خداوند میخواهم که مرا یکی از آنها قرار بدهد و آنها را دوست داشته باشم. پس من به همراه او بهسوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت کردیم و بر ایشان وارد شدیم. درحالیکه سر آن بزرگوار در دامن دحیه کلبی بود.
وقتی دحیه او را دید برخاسته و به سویش آمده و به او سلام کرده و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! سر پسرعمویت را بگیر، چون تو به ایشان شایستهتر هستی. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیدار شدند در حالیکه سر مبارکشان در دامن علی (علیه السلام) بود، پس به او فرمودند: ای ابوالحسن! لابدبرای کاری به نزد ما آمدهای!
عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت باد یا رسول الله! من به خدمت شما رسیدم در حالیکه سرتان در دامن دحیۀ کلبی بود. او بهسوی من آمده و بر من سلام داده و گفت: سر پسر عمویت را بگیر که تو به ایشان از من شایستهتر هستی. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: آیا او را شناختی؟ عرض کرد: او دحیۀ کلبی بود.
فرمودند: بلکه او جبریل (علیه السلام) بود. پس علی (علیه السلام) به ایشان عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت باد یا رسول الله! انس به من خبر داده که شما فرمودهاید: بهشت مشتاق چهار نفر از امت من میباشد؛ آنها چه کسانی هستند؟
پس با دستشان به علی (علیه السلام) اشاره کرده و فرمودند: به خدا سوگند! تو اولین آنها هستی. به خدا سوگند! تو اولین آنها هستی. به خدا سوگند! تو اولین آنها هستی. سه بار این جمله را تکرار فرمودند. آنگاه علی (علیه السلام) عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت باد! آن سه نفر کیستند؟
فرمودند: مقداد و سلمان و ابوذر رضوان الله تعالی علیهم. (1)
16_ الباب فيما نذكره و نرويه من تاريخ الخطيب من تسمية مولانا علي (علیه السلام) بمناد ينادي من بطنان العرش هذا علي بن أبي طالب أمير المؤمنين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين إلى جنّات ربّ العالمين أفلح من صدّقه و خاب من كذبه.
1) . بحارالانوار، ج 40، ص 11، ح 26.
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَ بِهِ أَبُو الْوَلِيدِ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرَّاوَنْدِيُّ، أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْحَافِظُ بِبُخَارَا، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَنْصُورِ بْنِ خَلَفٍ وَ خَلَفُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ قَالا: حَدَّثَنَا أَبُو عُثْمَانَ سَعِيدُ بْنُ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ السرعي قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الطَّيِّبِ خَاتَمُ بْنُ الْمَنْصُورِ الْحَنْظَلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ سَالِمٍ لَقِيتُهُ بِبَغْدَادَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَبَايَةَ الْأَسَدِيِّ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَيْسَ فِي الْقِيَامَةِ رَاكِبٌ غَيْرُنَا وَ نَحْنُ أَرْبَعَةٌ. قَالَ: فَقَامَ عَمُّهُ الْعَبَّاسُ فَقَالَ: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي! أَنْتَ وَ مَنْ؟ قَالَ: أَمَّا أَنَا فَعَلَى دَابَّةِ اللَّهِ الْبُرَاقِ، وَ أَمَّا أَخِي صَالِحٌ فَعَلَى نَاقَةِ اللَّهِ الَّتِي عُقِرَتْ، وَ عَمِّي حَمْزَةُ أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ عَلَى نَاقَتِيَ الْعَضْبَاءَ، وَ أَخِي وَ ابْنُ عَمِّي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ، مُدَبَّجَةُ الظَّهْرِ رِجْلُهَا مِنْ زُمُرُّدٍ أَخْضَرَ،مُضِيَتْ بِالذَّهَبِ الْأَحْمَرِ، رَأْسُهَا مِنَ الْكَافُورِ الْأَبْيَضِ وَ ذَنَبُهَا مِنَ الْعَنْبَرِ الْأَشْهَبِ وَ قَوَائِمُهَا مِنَ الْمِسْكِ الْأَذْفَرِ وَ عُرْفُهَا مِنْ لُؤْلُؤٍ عَلَيْهَا قُبَّةٌ مِنْ نُورٍ، بَاطِنُهَا عَفْوُ اللَّهِ وَ ظَاهِرُهَا رَحْمَةُ اللَّهِ، بِيَدِهِ لِوَاءُ الْحَمْدِ. فَلَا يَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِلَّا قَالُوا: هَذَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ حَامِلُ عَرْشِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ لَدُنِ الْعَرْشِ، أَوْ قَالَ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ: لَيْسَ هَذَا مَلَكاً مُقَرَّباً وَ لَا نَبِيّاً مُرْسَلًا وَ لَا حَامِلًا عَرْشَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِلَى جَنَّاتِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. أَفْلَحَ مَنْ صَدَّقَهُ وَ خَابَ مَنْ كَذَّبَهُ. وَ لَوْ أَنَّ عَابِداً عَبَدَ اللَّهَ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ أَلْفَ عَامٍ وَ أَلْفَ عَامٍ حَتَّى يَكُونَ كَالشِّنِّ الْبَالِي وَ لَقِيَ اللَّهَ مُبْغِضاً لِآلِ مُحَمَّدٍ أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ.
قلت: إنا قد نقلنا هذا الحديث في فصول تسمية مولانا علي (علیه السلام) إمام المتقين فيما كتبه جدّي ورّام رضوان الله جلّ جلاله عليه عن ابن الحداد و كان حنبلياً و ما ندري من أي نسخة نقله فإنه مختصر و نحن ذكرنا هذا الحديث من أصل وجدناه محرّراً عليه إجازات و هو أتمّ من رواية ابن الحدّاد و أبلغ في موافقة الروايات.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: در قیامت هیچکس به جز ما چهار نفر سواره نیست، پس عمویش عباس برخاست و عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت باد! تو و چه کسانی سواره هستید؟
فرمودند: اما من بر براق، همان مرکبی که از جانب خداست میباشم، و اما برادرم حضرت صالح (علیه السلام) بر شتری سوار است که او را پِی کرده و کشتند، و اما عمویم حمزه (علیه السلام) شیر خدا و شیر پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) بر شتر عَضبای من سوار است و پسرعمویم علی ابن ابیطالب(علیهما السلام) بر شتری از شتران بهشت نشسته، درحالیکه پشت آن شتر بر آمده و آراسته به دیبا، و پایش از زمرّد سبز آمیخته به طلای سرخ، و سرش از کافور سفید، و دُمش از عنبر خوشبو، و دستهای او از مشک خوشبو، و کاکُلش از مروارید است. بر پشتش قبهای از نور، که درونش عفو الهی و برونش رحمت خداست. به دست آن حضرت (علیه السلام) پرچم حمد میباشد. پس به هیچ گروهی از فرشتگان نمیگذرد مگر آن که میگویند: این فرشتۀ مقرب، یا پیامبر مرسل، یا نگهدارندۀ عرش پروردگار جهانیان است. پس منادی از نزدیک، یا دل عرش ندا میکند: او نَه فرشتۀ مقرب، و نه پیامبر مرسل، و نه نگهدارندۀ عرش پروردگار جهانیان است؛ بلکه او علی بنابیطالب(علیهما السلام) امیرمؤمنان و پیشوای پرهیزکاران و جلودار دستوروسفیدان بهسوی بهشت پروردگار جهانیان است. هر کس او را تصدیق کند رستگار، و هر کس او را تکذیب نماید زیانکار شود؛ و اگر عابدی میان رکن و مقام دو هزار سال خدای متعال را عبادت کند تا اینکه همچو مشک پوسیدهای شود، ولی خدای تعالی را به دشمنی با آل محمد (علیهم السلام) ملاقات کند، خداوند عزّ وجل او را به صورت در جهنم میافکند.
17_ الباب فيما نذكره من رواية عثمان بن أحمد بن السماك أن في اللوح المحفوظ تحت العرش علي بن أبي طالب أمير المؤمنين.
اعلم أن الذي وقفنا عليه أو رويناه عمّن نعتمد عليه من غير كتاب الحافظ أحمد بن مردويه في أن الله جلّ جلاله و جبرئيل (علیه السلام) و النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) سمّوا مولانا علياً (علیه السلام) بأمير المؤمنين بحضرة النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) في حياته من طرق العلماء الأربعة المذاهب يحتاج إلى مجلد حتى يحتوي على تفصيل رواياته. و نحن ذاكرون الآن ما يتحمّله هذا الكتاب من تسميته (علیه السلام) بأمير المؤمنين و هو في عدة أبواب كل باب باسم من رواه. أقول: و إنما قدمنا رواية هذا ابن السماك على من سواه لأنه مجمع على عدالته عندهم و اعتمادهم على ما رواه و قد ذكر الخطيب في تاريخ بغداد عند ذكره لترجمة اسمه عدة روايات بأنه من الثقات و أنه كان ثبتاً و أنه كان صدوقاً صالحاً و غير ذلك. فذكر هذا عثمان بن أحمد بن السماك في نسخة عتيقة روى فيها فضائل لمولانا علي و فاطمة و الحسن و الحسين (علیهم السلام) و على بعض أجزائها خطه و تاريخه ذو الحجة سنة أربعين و ثلاثمائة.
قَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْكُوفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْدُ بْنُ يَحْيَى الثَّوْرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام) عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: فِي اللَّوْحِ الْمَحْفُوظِ تَحْتَ الْعَرْشِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
عبید بن یحیی ثوری از محمد بن الحسن بن علی بن الحسن بن علی بن ابیطالب از پدرش از جدش (علیهم السلام) نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: در لوح محفوظ در زیر عرش نوشته شده که علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیرالمؤمنین است. (1)
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 299.
18_ الباب فيما نذكره من رواية عثمان السماك أيضاً في تسمية مولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين حقا
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ: وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (علیه السلام) قَالَ: قَالَ لِي عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ ذَاتَ يَوْمٍ: أَنْتَ وَ اللَّهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً. قُلْتُ: عِنْدَكَ أَوْ عِنْدَ اللَّهِ؟ قَالَ: عِنْدِي وَ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى.
باز عبید بن یحیی از محمد بن الحسن از پدرش از جدش علی (علیه السلام) نقل میکند که فرمودند: روزی عمر بنخطاب به من گفت: به خدا سوگند! تو امیرمؤمنان هستی.
گفتم: به نزد تو یا نزد خدا؟
گفت: نزد من و نزد خدای عزوجل. (1)
19_ الباب فيما نذكره من رواية أبي بكر الخوارزمي تسمية جبرئيل (علیه السلام) مولانا علياً (علیه السلام) بأمير المؤمنين في حياة النبي (صلی الله علیه و آله و سلم)
فَقَالَ الْخُوَارِزْمِيُّ مَا هَذَا لَفْظُهُ: ذَكَرَ الْإِمَامُ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ شَاذَانَ هَذَا، حَدَّثَنَا طَلْحَةُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ أَبُو زَكَرِيَّا النَّيْشَابُورِيُّ، عَنْ شَابُورَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ، عَنْ هُشَيْمِ بْنِ بَشِيرٍ، عَنْ شُعْبَةَ بْنِ الْحَجَّاجِ، عَنْ عَدِيِّ بْنِ ثَابِتٍ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ، فَرَأَيْتُ نُوراً ضَرَبَ بِهِ وَجْهِي. فَقُلْتُ لِجَبْرَئِيلَ: مَا
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 299.
هَذَا النُّورُ الَّذِي رَأَيْتُهُ؟ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! لَيْسَ هَذَا نُورُ الشَّمْسِ وَ لَا نُورُ الْقَمَرِ، وَ لَكِنْ جَارِيَةٌ مِنْ جَوَارِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ طَلَعَتْ مِنْ قُصُورِهَا فَنَظَرَتْ إِلَيْكَ فَضَحِكَتْ. فَهَذَا النُّورُ خَرَجَ مِنْ فِيهَا وَ هِيَ تَدُورُ فِي الْجَنَّةِ إِلَى أَنْ يَدْخُلَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
ابنعباس میگوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: آن شبی که به آسمان رفتم مرا به بهشت بردند، پس نوری را دیدم که بهچهرۀ من برخورد نمود. به جبریل (علیه السلام) گفتم: این چه نوری بود که من دیدم؟
گفت: ای محمد! این نور خورشید و ماه نیست، ولیکن یکی از کنیزان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) از کاخش بیرون آمده و پدیدار گشت، و به تو نگریسته و خندید، پس این نور از دهانش خارج شد و او در بهشت دور میزند تا امیرمؤمنان (علیه السلام) به آنجا وارد شود.
20_ الباب فيما نذكره عن موفق بن أحمد المكي الخوارزمي أخطب خطباء خوارزم الذي مدحه محمد بن النجار و زكاه من تسمية جبرئيل (علیه السلام) لعلي (علیه السلام) بأمير المؤمنين من كتابه الذي ذكرناه
نَذْكُرُ حَدِيثَهُ بِلَفْظِهِ قَالَ: وَ ذَكَرَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَسَنِ بْنِ شَاذَانَ هَذَا قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عتية [عُيَيْنَةَ] بْنِ رُوَيْدَةَ عَنْ بَكْرِ بْنِ أَحْمَدَ وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْجَرَّاحُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْفَضْلِ الْأَهْوَازِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (علیه السلام) عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) عَنْ أَبِيهَا وَ عَمِّهَا الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ (علیه السلام) قَالَ: أَخْبَرَنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا
دَخَلْتُ الْجَنَّةَ رَأَيْتُ شَجَرَةً تَحْمِلُ الْحُلِيَّ وَ الْحُلَلَ أَسْفَلُهَا خَيْلٌ بُلْقٌ وَ أَوْسَطُهَا حُورُ الْعِينِ وَ فِي أَعْلَاهَا الرِّضْوَانُ. قُلْتُ: يَا جَبْرَئِيلُ! لِمَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةُ؟ قَالَ: هَذِهِ لِابْنِ عَمِّكَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام) ، إِذَا أَمَرَ اللَّهُ الْخَلِيقَةَ بِالدُّخُولِ إِلَى الْجَنَّةِ يُؤْتَى بِشِيعَةِ عَلِيٍّ (علیه السلام) حَتَّى يُنْتَهَى بِهِمْ إِلَى هَذِهِ الشَّجَرَةِ، فَيَلْبَسُونَ الْحُلِيَّ وَ الْحُلَلَ وَ يَرْكَبُونَ الْخَيْلَ الْبُلْقَ وَ يُنَادِي مُنَادٍ: هَؤُلَاءِ شِيعَةُ عَلِيٍّ (علیه السلام) صَبَرُوا فِي الدُّنْيَا عَلَى الْأَذَى فَحُبُوا هَذَا الْيَوْمَ.
فاطمه (سلام الله علیها) دختر امام حسین (علیه السلام) از پدر و عمویش امام حسن مجتبی (علیه السلام) نقل میکند که فرمودند: امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) به ما خبر دادند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هنگامیکه به بهشت وارد شدم، درختی را دیدم که به زیور آلات و لباسها بار گرفته بود، و در زیر آن اسبان دست و پا سفید، و در میانهاش حورالعین و در بالای آن رضوان و خشنودی خدای عزّ وجل بود.
گفتم: ای جبریل! این درخت برای کیست؟
گفت: این برای پسرعمویت امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است. هنگامیکه خدای متعال فرمان بدهد که آفریدههایش به بهشت وارد شوند، شیعیان و پیروان علی (علیه السلام) را میآورند تا به این درخت میرسانند. پس با این زیور آلات خود را آراسته، و این لباسها را پوشیده، و بر این اسبان دست و پا سفید سوار میشوند، پس منادی ندا میکند: اینان شیعیان علی (علیه السلام) هستند که در دنیا بر آزار و اذیتها شکیبایی نمودند، پس این در آن روز به آنها عطا گردیده شد. (1)
21_ الباب فيما نذكره عن الخوارزمي عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أن منادياً ينادي من بطنان العرش هذا علي بن أبي طالب وصي نبي رب العالمين و أمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين إلى جنات النعيم
1) . بحارالانوار، ج 8، ص 138، ح 51.
نَذْكُرُهُ بِلَفْظِهِ وَ أَنْبَأَنِي مُهَذَّبُ الْأَئِمَّةِ أَبُو الْمُظَفَّرِ عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِيُّ نَزِيلُ بَغْدَادَ، أَخْبَرَنَا أَبُو الْقَاسِمِ أَحْمَدُ بْنُ عُمَرَ الْمُقْرِي، أَخْبَرَنَا عَاصِمُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ، حَدَّثَنَا خُزَيْمَةُ بْنُ مَاهَانَ الْمَرْوَزِيُّ، حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ يُونُسَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَأْتِي [عَلَى] النَّاسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَقْتٌ، مَا فِيهِ رَاكِبٌ إِلَّا نَحْنُ الْأَرْبَعَةُ. فَقَالَ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَمُّهُ: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي! مَنْ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةُ؟ قَالَ: أَنَا عَلَى الْبُرَاقِ وَ أَخِي صَالِحٌ عَلَى نَاقَةِ اللَّهِ الَّتِي عَقَرَهَا قَوْمُهُ وَ عَمِّي حَمْزَةُ أَسَدُ اللَّهِ عَلَى نَاقَتِيَ الْعَضْبَاءِ وَ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ. مُدَبَّجَةَ الْجَنْبَيْنِ، عَلَيْهِ حُلَّتَانِ خَضْرَاوَانِ مِنْ كِسْوَةِ الرَّحْمَنِ، عَلَى رَأْسِهِ تَاجٌ مِنْ نُورٍ. لِذَلِكَ التَّاجُ سَبْعُونَ أَلْفَ رُكْنٍ، عَلَى كُلِّ رُكْنٍ يَاقُوتَةٌ حَمْرَاءُ، تُضِيءُ لِلرَّاكِبِ مَسِيرَةَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ؛ وَ بِيَدِهِ لِوَاءُ الْحَمْدِ. يُنَادِي: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ. فَتَقُولُ الْخَلَائِقُ: مَنْ هَذَا؟ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ، مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، حَامِلُ عَرْشٍ، فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ: لَيْسَ هَذَا بِمَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ لَا نَبِيٍّ مُرْسَلٍ وَ لَا حَامِلِ عَرْشٍ. هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَصِيُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: مردم روز قیامت میآیند و میایستند و در آن روز، سوارهای غیر از ما چهار نفر نیست. عمویش عباس بن عبدالمطّلب عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت! این چهار نفر چه کسانی هستند؟
فرمودند: من بر بُراق، و برادرم حضرت صالح (علیه السلام) بر شتری که قومش آن را پی
کرده و کشتند، و عمویم حمزۀ شیر خدا (علیه السلام) بر شتر عَضبای من سواریم و برادرم علی ابن ابیطالب(علیهما السلام) بر شتری از شتران بهشت سوار است؛ درحالیکه دو طرف آن شتر آراسته به دیبا، و بر روی خود آن بزرگوار دو پارچۀ سبز رنگ از پوششهای خدای رحمان، و بر روی سرش تاجی از نور میباشد؛ که برای این تاج هفتاد هزار رکن، و بر هر رکنی یاقوتی قرمز رنگ است که تا مسافت سه روز راهِ سواره را روشن میکند. و در دست او پرچم حمد است و ندا میکند: لا إله إلّا الله، محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم). پس مردم میگویند: او کیست؟ آیا او پیامبر مرسل یا فرشتۀ مقرب است؟
پس منادی از دل عرش ندا میکند: او فرشتۀ مقرب و پیامبر مرسل و نگهدارندۀ عرش نیست، بلکه این علی بن ابیطالب(علیهما السلام)، جانشین پیامبرِ پروردگار جهانیان و امیرمؤمنان و پیشوای دستوروسفیدان، در بهشت پر ناز و نعمت است. (1)
22_ الباب فيما نذكره عن موفق بن أحمد المكي الخوارزمي الذي أثنى عليه محمد بن النجار شيخ المحدثين ببغداد من كتاب المناقب بتسمية الله جلّ جلاله لمولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين حقاً حقاً لم ينلها أحد قبله و ليست لأحد بعده.
وَ قَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: وَ أَنْبَأَنِي مُهَذَّبُ الْأَئِمَّةِ هَذَا، أَنْبَأَنَا أَبُوبَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ، أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ أَبُو مَنْصُورٍ الْعَدْلُ، أَخْبَرَنَا هِلَالُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحَفَّارُ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ، حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الْهَاشِمِيُّ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ النَّخَعِيُّ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُضَيْلِ بْنِ غَزْوَانَ، حَدَّثَنَا غَالِبٌ الْجُهَنِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى، وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ. فَقَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ! قُلْتُ: لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ! قَالَ: قَدْ بَلَوْتَ خَلْقِي فَأَيَّهُمْ رَأَيْتَ أَطْوَعَ لَكَ؟ قَالَ:
1) . بحارالانوار، ج 40، ص 12، ح 27.
قُلْتُ: رَبِّ عَلِيّاً. قَالَ: صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ! فَهَلِ اتَّخَذْتَ لِنَفْسِكَ خَلِيفَةَيُؤَدِّي عَنْكَ وَ يُعَلِّمُ عِبَادِي مِنْ كِتَابِي مَا لَا يَعْلَمُونَ؟ قَالَ: قُلْتُ: اخْتَرْ لِي فَإِنَّ خِيَرَتَكَ خِيَرَتِي. قَالَ: قَدِ اخْتَرْتُ لَكَ عَلِيّاً فَاتَّخِذْهُ لِنَفْسِكَ خَلِيفَةً وَ وَصِيّاً وَ نَحَلْتُهُ عِلْمِي وَ حِلْمِي وَ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً لَمْ يَنَلْهَا أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَيْسَتْ لِأَحَدٍ بَعْدَهُ. يَا مُحَمَّدُ! عَلِيٌّ رَايَةُ الْهُدَى وَ إِمَامُ مَنْ أَطَاعَنِي وَ نُورُ أَوْلِيَائِي وَ هِيَ الْكَلِمَةُ الَّتِي أَلْزَمْتُهَا الْمُتَّقِينَ؛ مَنْ أَحَبَّهُ فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَبْغَضَهُ فَقَدْ أَبْغَضَنِي. فَبَشِّرْهُ بِذَلِكَ يَا مُحَمَّدُ! قُلْتُ رَبِّي: فَقَدْ بَشَّرْتُهُ، فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ فِي قَبْضَتِهِ؛ إِنْ يُعَاقِبْنِي فَبِذُنُوبِي لَمْ يَظْلِمْنِي شَيْئاً وَ إِنْ تَمَّمَ لِي وَعْدِي فَاللَّهُ مَوْلَايَ. قَالَ: اللَّهُمَّ أَجْلِ قَلْبَهُ وَ اجْعَلْ رَبِيعَهُ الْإِيمَانَ بِهِ. قَالَ: قَدْ فَعَلْتُ ذَلِكَ بِهِ يَا مُحَمَّدُ، غَيْرَ أَنِّي مُخِصُّهُ بِشَيْءٍ مِنَ الْبَلَاءِ لَمْ أَخُصَّ بِهِ أَحَداً مِنْ أَوْلِيَائِي. قَالَ: قُلْتُ رَبِّي: أَخِي وَ صَاحِبِي! قَالَ: قَدْ سَبَقَ فِي عِلْمِي أَنَّهُ مُبْتَلًى لَوْ لَا عَلِيٌّ لَمْ يُعْرَفْ حِزْبِي وَ لَا أَوْلِيَائِي وَ لَا أَوْلِيَاءُ رُسُلِي.
خطیب خوارزمی در مناقب، از امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: آن شبی که من به سدرة المنتهی برده شدم، در محضر پروردگار عزّ وجل ایستادم. پس او به من فرمود: ای محمد! گفتم: لبیک.
فرمود: آیا آفریدههای مرا آزمودهای؟ کدامیک از آنان را به خودت مطیعتر یافتهای؟عرض کردم: پروردگارا! علی (علیه السلام) را چنین دیدم.
فرمود: راست گفتی ای محمد! آیا برای خودت جانشینی برگزیدهای تا از جانب تو دینت را به مردم برساند و آنچه را بندگان من از کتابم نمیدانند به آنها یاد بدهد؟ عرض کردم: تو برای من اختیار بنما، چون انتخاب تو
انتخاب من است. فرمود: من برای تو علی (علیه السلام) را انتخاب کردم. پس تو او را برای خودت خلیفه و جانشین بگیر. و من علم و حلم خویش را به او بخشیدم و او به راستی امیرمؤمنان است که هیچکس پیش از او به این مقام نرسیده و بعد از او هم این رتبه برای هیچکس نباشد.
ای محمد! علی (علیه السلام) پرچم هدایت و پیشوای کسی است که مرا اطاعت کرده باشد و آن کلمهای است که آن را بر اهل تقوی لازم گردانیدهام. هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است. پس ای محمد! این مژده را به او برسان.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: من عرض کردم: پروردگارا! به او بشارت دادم و او گفت: من بندۀ خدا و در دست قدرت او هستم. اگر مرا عقوبت کند بهخاطر کردار خود من باشد و او هیچ ستمی به من نکرده، و اگر آن وعدهای را که به من داده تمام کند او مولا و سرپرست من است. «این نهایت تواضع آن بزرگوار در برابر خدای متعال است چون او سر سوزن گناه یا فکر گناه در کارنامهاش نیست» پس عرض کردم: بارخدایا! دل او را روشن کن و ایمان او را همچو بهار پر شکوفه گردان. خداوند عزّ وجل فرمود: ای محمد! همین کار را برای او انجام دادم، مگر آنکه او را به بلایی اختصاص دادم که هیچیک از اولیاء خود را به چنین بلایی گرفتار نکردهام. عرض کردم: پروردگارا! او برادر من و همراه من است. (این نهایت تواضع آن بزرگوار در برابر خدای متعال است چون او سر سوزن گناه یا فکر گناه در کارنامهاش نیست).
فرمود: آن چیزی است که در علم ازلی من گذشته که او مبتلا میشود. اگر علی (علیه السلام) نبود حزب من و اولیاء من و دوستان پیامبرانم شناخته نمیشدند. (1)
1) . بحارالانوار، ج 40، ص 13، ح 28.
23_ الباب فيما نذكره عن موفق بن أحمد المكي الخوارزمي الذي أثنى عليه شيخ المحدثين ببغداد من كتاب المناقب بتسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) هذا علي أمير المؤمنين و سيد المسلمين و عيبة علمي و بابي الذي أوتي منه
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: وَ أَنْبَأَنِي أَبُو الْعَلَاءِ هَذَا، أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُقْرِي، أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ، أَخْبَرَنَا أَبُو الْفَرَجِ أَحْمَدُ بْنُ جَعْفَرٍ النَّسَائِيُّ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَرِيرٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ دَاهِرِ بْنِ يَحْيَى الرَّازِيُّ، حَدَّثَنَا أَبُو دَاهِرِ بْنِ يَحْيَى الْمُقْرِي، حَدَّثَنَا الْأَعْمَشُ عَنْ عَبَايَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِي وَ دَمُهُ مِنْ دَمِي وَ هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى غَيْرَ أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي.وَ قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا أُمَّ سَلَمَةَ! اشْهَدِي وَ اسْمَعِي؛ هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ عَيْبَةُ عِلْمِي وَ بَابِيَ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ. أَخِي فِي الدِّينِ وَ خِدْنِي فِي الْآخِرَةِ وَ مَعِي فِي السَّنَامِ الْأَعْلَى.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: این علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است که گوشت او گوشت من، و خون او خون من است و جایگاه او برای من همانند هارون (علیه السلام) برای موسی (علیه السلام) است؛ جز آنکه بعد از من دیگر پیامبری نیست، و همچنین ایشان (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای امسلمه! شاهد باش و بشنو، این علی امیرمؤمنان و مهتر و بزرگ مسلمانان و صندوق دانش من میباشد، و او آنچنان دری است برای من که تنها از راه او «به من یا به حق» میرسند، او برادر دینی من، و دوست من در آخرت و همراه من در جایگاه بلند بهشت است. (1)
1) . بحارالانوار، ج 40، ص 14، ح 29.
24_ الباب فيما نذكره من حديث آخر عن الخوارزمي أن جبرئيل (علیه السلام) خاطب مولانا علياً (علیه السلام): أنت أمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين، أنت سيد ولد آدم ما خلا النبيين و المرسلين
نَذْكُرُهُ بِلَفْظِهِ وَ أَخْبَرَنَا شَهْرَدَارُ هَذَا إِجَازَةً عَنِ الشَّرِيفِ أَبِي طَالِبٍ الْمُفَضَّلِ ابْنِ مُحَمَّدِ بْنِ طَاهِرٍ الْجَعْفَرِيِّ بِأَصْفَهَانَ عَنِ الْحَافِظِ أَبِي بَكْرٍ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى بْنِ مَرْدَوَيْهِ بْنِ فَوْرَكَ الْأَصْفَهَانِيِّ، حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَزِيدَ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي يَعْلَى، حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ شَاذَانَ، حَدَّثَنَا زَكَرِيَّا بْنُ يَحْيَى أَبُو عَلِيٍّ الْخَزَّازُ الْبَصْرِيُّ، حَدَّثَنَا مَنْدَلُ بْنُ عَلِيٍّ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي بَيْتِهِ فَغَدَا عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) بِالْغَدَاةِ وَ كَانَ يُحِبُّ أَنْ لَا يَسْبِقَهُ إِلَيْهِ أَحَدٌ. فَدَخَلَ فَإِذَا النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي صَحْنِ الدَّارِ وَ إِذَا رَأْسُهُ فِي حَجْرِ دِحْيَةَ بْنِ خَلِيفَةَ الْكَلْبِيِّ. فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ! كَيْفَ أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ؟ فَقَالَ: بِخَيْرٍ يَا أَخَا رَسُولِ اللَّهِ! قَالَ: فَقَالَ: جَزَاكَ اللَّهُ عَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ خَيْراً.
قَالَ لَهُ دِحْيَةُ: إِنِّي أُحِبُّكَ وَ إِنَّ لَكَ عِنْدِي مِدْحَةً أَزُفُّهَا إِلَيْكَ. أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ. أَنْتَ سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ مَا خَلَا النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ. لِوَاءُ الْحَمْدِ بِيَدِكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، تُزَفُّ أَنْتَ وَشِيعَتُكَ مَعَ مُحَمَّدٍ وَ حِزْبِهِ إِلَى الْجِنَانِ زَفّاً. قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَوَلَّاكَ وَ خَسِرَ مَنْ تَخَلَّاكَ. مُحِبُّ مُحَمَّدٍ مُحِبُّكَ وَ مُبْغِضُ مُحَمَّدٍ مُبْغِضُكَ لَنْ يَنَالَ شَفَاعَةَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم)، ادْنُ مِنِّي صَفْوَةَ اللَّهِ. فَأَخَذَ رَأْسَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَوَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ فَانْتَبَهَ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ مَا هَذِهِ الْهَمْهَمَةُ؟ فَأَخْبَرَهُ الْحَدِيثَ. فَقَالَ: لَمْ يَكُنْ هُوَ دِحْيَةَ الْكَلْبِيَّ، كَانَ جَبْرَئِيلَ. سَمَّاكَ بِاسْمٍ سَمَّاكَ اللَّهُ بِهِ وَ هُوَ الَّذِي أَلْقَى مَحَبَّتَكَ فِي صُدُورِ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَهْبَتَكَ فِي صُدُورِ الْكَافِرِينَ.
ابنعباس میگوید: صبحگاهی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانهاش بود که علی بن ابیطالب(علیهما السلام) به نزد ایشان آمد و همواره دوست میداشت که در آمدن به نزد ایشان کسی از وی پیشی نگیرد. پس او وارد شد درحالیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان شبستان خانه سرش بر دامن دحیة بن خلیفه کلبی بود. پس فرمودند: السلام علیک! احوال پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چگونه است؟ عرض کرد: خوب است ای برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)!
پس علی (علیه السلام) فرمودند: خدای متعال از ناحیه ما اهلبیت به تو جزای خیر بدهد. دحیه به ایشان عرض کرد: من تو را بسیار دوست دارم، همانا برای تو نزد من مدحت و ستایشی است که خبر خوش آن را به تو میدهم؛ تو امیرمؤمنان و پیشوای دستوروسفیدان هستی، تو بزرگ فرزندان حضرت آدم (علیه السلام) به جز پیامبران و رسولان هستی. روز قیامت پرچم حمد به دست توست، تو و شیعیانت همراه با حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و حزب او بهسوی بهشت جاودان میشتابید. هر کس ولایت تو را برگزید رستگار و پیروز شد و هر کس از تو جدا شد به زیان افتاد. دوست حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دوست تو و دشمن حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دشمن توست، شفاعت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز به دشمن تو نخواهد رسید. بیا به من نزدیک شو ای برگزیدۀ خدا!
پس او سر مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را گرفته و آن را در دامنش گذاشت. بدین جهت ایشان (صلی الله علیه و آله و سلم) بیدار شده و فرمودند: این همهمه و سر و صدا برای چیست؟ پس علی (علیه السلام) ماجرا را به ایشان خبر داد.
ایشان فرمودند: او دحیۀ کلبی نبود؛ بلکه جبریل (علیه السلام) بود که تو را به نامی صدا کرد که خدا تو را به آن نامیده است. و او کسی است که دوستی تو را در دل اهل ایمان و ترس از تو را در سینۀ کافران انداخته است. (1)
1) .بحارالانوار، ج 39، ص 96، ح 8.
25_ الباب فيما نذكره عن الحافظ موفق بن أحمد المكي أخطب خطباء خوارزم الذي أثنى عليه محمد بن النجار و مصنف خريدة القصر في فضلاء العصر من كتابه الذي أشرنا إليه بروايته بلفظها أن الشمس سلمت على مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين بأمر الله رب العالمين و بحضرة سيد المرسلين
عَنْ رِجَالِهِمْ بِرِوَايَةِ الطَّاهِرِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ فَقَالَ: وَ أَخْبَرَنِي شَهْرَدَارُ هَذَا إِجَازَةً أَخْبَرَنَا عُبْدُوسٌ هَذَا كِتَابَةً، حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو الْفَرَجِ بْنُ سَهْلٍ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بركان، حَدَّثَنَا زَكَرِيَّا الْغَلَابِيُّ، حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُوسَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبَّادٍ الْخَزَّازُ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْقَاسِمِ الْهَمْدَانِيُّ، حَدَّثَنَا أَبُو حَازِمٍ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطَّالَقَانِيُّ أَبُو مُسْلِمٍ، عَنِ الْخَالِصِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام)، عَنِ النَّاصِحِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام)، عَنِ الثِّقَةِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ابْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام)، عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام)، عَنِ الْأَمِينِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام)، عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام)، عَنِ الْبَاقِرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ ابْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام)، عَنِ الزَّكِيِّ زَيْنِ الْعَابِدِينَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام)، عَنِ الْبِرِّ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام)، عَنِ الْمُرْتَضَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام)، عَنِ
الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ الْأَمِينِ سَيِّدِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ أَنَّهُ قَالَ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام): يَا أَبَا الْحَسَنِ! كَلِّمِ الشَّمْسَ فَإِنَّهَا تُكَلِّمُكَ. قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الْمُطِيعُ لِلهِ. فَقَالَتِ الشَّمْسُ: وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامَ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدَ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ! يَا عَلِيُّ! أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ فِي الْجَنَّةِ. يَا عَلِيُّ! أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ عَنْهُ الْأَرْضُ مُحَمَّدٌ ثُمَّ أَنْتَ وَ أَوَّلُ مَنْ يَحْيَى مُحَمَّدٌ ثُمَّ أَنْتَ وَ أَوَّلُ مَنْ يُكْسَى مُحَمَّدٌ ثُمَّ أَنْتَ. ثُمَّ انْكَبَّ عَلِيٌّ (علیه السلام) سَاجِداً وَ عَيْنَاهُ تَذْرِفَانِ بِالدُّمُوعِ، فَانْكَبَّ عَلَيْهِ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: يَا أَخِي وَ حَبِيبِي!ارْفَعْ رَأْسَكَ، فَقَدْ بَاهَى اللَّهُ بِكَ أَهْلَ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ.
امام حسین (علیه السلام) از پدرش امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: ای ابوالحسن! با خورشید سخن بگو که او با تو سخن میگوید.
علی (علیه السلام) فرمودند: السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الْمُطِيعُ لِلهِ سلام بر تو ای بنده فرمانبردار خدا. پس خورشید در جواب گفت: و علیک السلام. سلام بر تو ای امیرمؤمنان و پیشوای پرهیزکاران و جلودار دست و رو سفیدان.
ای علی! اول کسی که زمین برای او شکافته میشود حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است و سپس تو میباشی، و اولین کسی که زنده میگردد حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است و سپس تو میباشی، و اولین کسی که پوشیده میشود حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است و سپس تو میباشی. آنگاه علی (علیه السلام) به سجده در افتاد، درحالیکه چشمانش اشکبار بود. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود را بر روی او انداخته و فرمودند: ای برادر و دوست من! سرت را بردار که خداوند بهخاطر تو بر اهل هفت آسمان مباهات و افتخار نمود. (1)
1) . بحارالانوار، ج 41، ص 169، ح 5.
26_ الباب فيما نذكره من أخطب خطباء خوارزم عن أبي العلاء الهمداني في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و سيد المسلمين و قائد الغر المحجلين و خاتم الوصيين.
اعلم أنّ هذا أخطب خطباء خوارزم موفق بن أحمد المكي من أعظم علماء المذاهب الأربعة و قد أثنوا عليه في ترجمته و ذكروا ما كان عليه من المناقب و روينا هذا من الكتاب الذي صنفه في فضائل مولانا علي (علیه السلام) . و ممن أثنى عليه محمد بن النجار شيخ المحدثين ببغداد في تذييله على تاريخ الخطيب قال عن موفق بن أحمد المكي: كان خطيب خوارزم و كان فقيهاً فاضلاً أديباً شاعراً بليغاً من تلامذة الزمخشري. و قال مصنف خريدة القصر في فضل فضلاء العصر ما هذا لفظه: خطيب خوارزم أبو المؤيد الموفق بن أحمد المكي الخوارزمي من الأفاضل الأكابر بها فقهاً و أدباً و الأماثل الأكارم سبباً و نسباً. و قد ذكرنا من أحاديثه في كتابه ما نقلناه بلفظه منه و نذكر منه أيضاً ما نسنده عنه في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و سيد المسلمين و قائد الغر المحجلين و خاتم الوصيين.
رَوَاهُ مُوَفَّقُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمَكِّيُّ، عَنْ أَبِي الْعَلَاءِ الْهَمْدَانِيِ وَ نَحْنُ نَرْوِي مَا يَرْوِيهِ، عَنْ أَبِي الْعَلَاءِ الْهَمْدَانِيِّ،عَنْ شَيْخِنَا مُحَمَّدِ بْنِ النَّجَّارِ شَيْخِ الْمُحَدِّثِينَ بِبَغْدَادَ، عَنِ الْمُبَارَكِ بْنِ أَبِي الْأَزْهَرِ، عَنْ أَبِي الْعَلَاءِ الْهَمْدَانِيِّ، وَ عَنْ عَبْدِ الْوَهَّابِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُقْرِي، أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ، حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَخْلَدٍ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ، حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَيْمُونٍ، حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبَّاسٍ، عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْحُصَيْنِ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ حَيْدَرٍ عَنْ أَنَسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا أَنَسُ! اسْكُبْ لِي وَضُوءً. ثُمَّ قَامَ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ، ثُمَّ قَالَ: يَا أَنَسُ! أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ مِنْ هَذَا الْبَابِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ خَاتَمُ الْوَصِيِّينَ. قَالَ: قُلْتُ: اللَّهُمَّ
اجْعَلْهُ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ وَ كَتَمْتُهُ إِذْ جَاءَ عَلِيٌّ (علیه السلام) . فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ هَذَا يَا أَنَسُ؟! فَقُلْتُ: عَلِيٌّ (علیه السلام) . فَقَامَ مُسْتَبْشِراً فَاعْتَنَقَهُ، ثُمَّ جَعَلَ يَمْسَحُ عَرَقَ وَجْهِهِ وَ يَمْسَحُ عَرَقَ وَجْهِ عَلِيٍّ (علیه السلام) عَلَى وَجْهِهِ. فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! لَقَدْ رَأَيْتُكَ صَنَعْتَ شَيْئاً مَا صَنَعْتَ بِي مِنْ قَبْلُ. قَالَ: وَ مَا يَمْنَعُنِي وَ أَنْتَ تُؤَدِّي عَنِّي وَ تُسْمِعُهُمْ صَوْتِي وَ تُبَيِّنُ لَهُمْ مَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِي.
انس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای انس! آب وضویی برای من ریخته و آماده کن، آنگاه برخاست و دو رکعت نماز گذارد. سپس فرمودند: ای انس! اول کسی که از این در وارد میشود، او امیرمؤمنان و بزرگ همه مسلمانان و پیشوای دستوروسفیدان و ختمکننده جانشینان است.
انس میگوید: پیش خود گفتم: بارخدایا! او را مردی از انصار قرار بده و این حرف را کتمان نمودم که ناگهان دیدم علی (علیه السلام) آمد. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای انس! او کیست؟
عرض کردم: علی (علیه السلام) است. پس با شادی برخاسته و او را در بر گرفت. سپس عرق صورت خود را با صورت علی (علیه السلام) و عرق صورت علی (علیه السلام) را با صورت خویش پاک میکرد. پس او عرض کرد: یا رسول الله! امروز دیدم رفتاری با من داشتی که قبلاً چنین رفتاری نداشتی! فرمودند: چرا چنین نکنم؟ درحالیکه تو از جانب من دیون مرا پرداخت میکنی و صدای مرا به آنها میرسانی و آنچه رابعد از من در آن اختلاف کنند برای آنان روشن مینمایی. (1)
27_ الباب فيما نذكره من رواية الشيخ العالم أبي سعيد مسعود بن الناصر بن أبي زيد الحافظ السجستاني في كتاب الولاية عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: أوحي إلي في علي ثلاث؛ أنه أمير المؤمنين و سيد المسلمين و قائد الغر المحجلين! و هذا من أفاضل
1) . بحارالانوار، ج 40، ص 15، ح 30.
علماء الأربعة المذاهب و من وقف على تصنيفه عرف من فضله و علمه ما يغني عن شرح ما يوصف من المناقب.
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْبَزَّازُ فِيمَا قُرِئَ عَلَيْهِ مِنْ بَغْدَادَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْقَاضِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الصِّينِيُّ إِمْلَاءً فِي صَفَرٍ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ تِسْعِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْكُوفِيُّ الْحَافِظُ سَنَةَ ثَلَاثِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ، وَ أَخْبَرَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الشُّرُوطِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ بهته وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاضِي الصِّينِيُّ وَ أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْأَلْعَانِيُّ الْقَاصِي، قَالُوا: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْفَضْلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْأَشْعَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ: حَدَّثَنَا الْمُثَنَّى بْنُ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِيُّ عَنْ هِلَالِ بْنِ أَيُّوبَ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ أَبِي كَثِيرٍ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ: فَهَذَا آخِرُ حَدِيثِ الْبَزَّازِ وَ زَادَ الشُّرُوطِيُّ فِي رِوَايَاتِهِ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ ثَلَاثٌ: أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
عبدالله بن اسعد بن زرارة از پدرش نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر کس را من مولای اویم پس علی (علیه السلام) هم مولای اوست و این آخرین حدیثی است که زراره نقل کرده؛ و محمد بن محمد بن علی الشروطی در روایات خود این را هم زیاد نموده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: درباره علی (علیه السلام) سه چیز به من وحی شد: او
امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و پیشوای دستوروسفیدان است. (1)
28_ الباب فيما نذكره من تسمية سيدنا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و سيد العرب و خير الوصيين و أولى الناس بالناس من رواية القاضي بفرغانة الفاضل أبي نصر منصور بن محمد بن محمد الحربي و حدثنا ذلك في نسخة ظاهرها أنها كتبت في حياة مصنفها عليها أدام الله عزه و اسم النسخة ما هذا لفظه: كتاب التحقيق لما احتج به أمير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله وجهه على النجباء من الصحابة يوم الشورى. و قد روى حديث مولانا علي (علیه السلام) و احتجاجه من ثلاث طرق ثم روى كل معنى من كلام مولانا علي (علیه السلام) بأسانيد واضحة و طرق راجحة و كشفها بأنوار الحجج الراجحة. تاريخ كتابته ما هذا لفظه فرغ أبو القاسم الليث بن محمد السنجري الكاتب من كتابه هذا الكتاب بكورة باب أحد أعمال فرغانة عشية يوم الجمعة الثاني عشر من جمادى الأولى سنة اثنتين و سبعين و ثلاثمائة غفر الله له ذنوبه.
فَقَالَ الْحَاكِمُ بِفَرْغَانَةَ أَبُو نَصْرِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَرْبِيُّ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ بِالْكُوفَةِ قَالَ: حَدَّثَنِي الْمُنْذِرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ أَبِي الْجَهْمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ مُقَنَّعِ بْنِ الْحَارِثِ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي بَيْتِ أُمِّ حَبِيبَةَ. فَقَالَ: يَا أُمَّ حَبِيبَةَ! اعْتَزِلينَا فَإِنَّا عَلَى حَاجَةٍ، ثُمَّ دَعَا بِوَضُوءٍ فَأَحْسَنَ الْوُضُوءَ.
ثُمَّ قَالَ: إِنَّ أَوَّلَ مَنْ يَدْخُلُ مِنْ هَذَا الْبَابِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْعَرَبِ وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ. قَالَ أَنَسٌ: فَجَعَلْتُ أَقُولُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ. قَالَ: فَدَخَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ ذَكَرَ الْحَدِيثَ إِلَى آخِرِهِ.
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 233.
انس بن مالک میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حجرۀ امحبیبه بودند که فرمودند: ای امحبیبه! از ما کنارهگیری نما که ما کار داریم. آنگاه آب وضو خواستند و وضویی شاداب و نیکو گرفته، سپس فرمودند: اولین کسی که از این در وارد شود امیرمؤمنان و مهتر عرب و بهترین جانشینان و نزدیکترین و سزاوارترین مردم بر مردم است. پس من داشتم میگفتم: بارخدایا! او را مردی از انصار قرار بده. انس گفت: پس علی بن ابیطالب(علیهما السلام) وارد شد. . . (1)
29_ الباب فيما نذكره من رواية الحاكم بفرغانة أيضاً أن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) سمى مولانا علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد المسلمين و قائد الغرالمحجلين بما هذا لفظه:
أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عُقْدَةَ بِالْكُوفَةِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْفَضْلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ: حَدَّثَنَا مُثَنَّى بْنُ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِيُّ عَنْ هِلَالِ بْنِ أَيُّوبَ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ أَبِي كَثِيرٍ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
أقول:
إن من العجائب من المسلمين رواية مثل هذه الأحاديث عن سيد المسلمين و يجري الأمر على ما جرى من التقدم على أمير المؤمنين (علیه السلام) .
عبدالله بن اسعد بن زرارة از پدرش نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: درباره علی (علیه السلام) به من وحی شد که او امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و پیشوای دستوروسفیدان است.
میگویم: یکی از شگفتیهای مسلمانان در روایتی همانند این احادیث، از سرور و
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 297.
بزرگ مسلمانان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ ولی با این وجود جریان چنان اتفاق افتاد که دیگران را بر امیرمؤمنان (علیه السلام) مقدم داشتند. (1)
30_ الباب فيما نذكره من تسمية مولانا علي (صلی الله علیه و آله و سلم) في حياة سيد المرسلين أنه أمير المؤمنين و سيد المسلمين و عيبة علمي و بابي الذي أوتي منه من كتاب ذكر منقبة المطهرين أهل بيت محمد سيد الأولين و الآخرين صلى الله عليه و عليهم و على جميع الأنبياء و المرسلين جمع الحافظ أبي نعيم أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق الأصفهاني
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَبُو الْفَرَجِ النَّسَائِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَرِيرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ دَاهِرٍ الرَّازِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي دَاهِرُ بْنُ يَحْيَى الْأَحْمَرِيُّ الْمُقْرِي قَالَ: حَدَّثَنَا الْأَعْمَشُ عَنْ عَبَايَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ! لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِي وَ دَمُهُ مِنْ دَمِي وَ هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى، إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي. وَ قَالَ: يَا أُمَّ سَلَمَةَ! اشْهَدِي وَ اسْمَعِي! هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ عَيْبَةُ عِلْمِي وَ بَابِيَ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ وَ الْوَصِيُّ عَلَىالْأَمْوَاتِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي. أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ خِدْنِي فِي الْآخِرَةِ وَ مَعِي فِي السَّنَامِ الْأَعْلَى.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: این علی بن ابیطالب(علیهما السلام)است که گوشت او گوشت من، و خون او خون من، و جایگاه او در نزد من به منزلۀ هارون (علیه السلام) است برای موسی (علیه السلام) ، مگر آنکه بعد از من دیگر پیامبری نیست و فرمودند: ای امسلمه! شاهد باش و بشنو! این علی امیرمؤمنان، و مهتر مسلمانان، و صندوق دانش من، و دری است برای من که تنها از راه او میتوان وارد شد و
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 299.
جانشین من بر امتم از میان اهلبیت من میباشد و او در آخرت، دوست من و در جایگاه بلند بهشت با من است. (1)
31_ الباب فيما نذكره من رواية أبي الفتح محمد بن علي الكاتب الأصفهاني النطنزي من تسمية الله جلّ جلاله لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و قد أثنى محمد بن النجار في تذييله على تاريخ الخطيب على هذا محمد بن علي الأصفهاني النطنزي فقال: كان نادرة الفلك و يافعة الدهر و فاق أهل زمانه في بعض فضائله من كتابه كتاب الخصائص العلوية على جميع البرية و المآثر العلوية لسيد الذرية.
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْقَاضِي بِفُرَاتٍ قَالَ: أَخْبَرَنِي وَالِدِي قَالَ: حَدَّثَنَا جَدِّي قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ الْجُرْجَانِيُّ الْقَاضِي قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الدِّهْقَانُ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِسْرَائِيلَ قَالَ: حَدَّثَنَا حَجَّاجٌ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجِيحٍ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى آدَمَ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ عَطَسَ فَأَلْهَمَهُ اللَّهُ الْحَمْدُ لِله رَبِّ الْعالَمِينَ. فَقَالَ لَهُ رَبُّهُ: يَرْحَمُكَ رَبُّكَ. فَلَمَّا أَسْجَدَ لَهُ الْمَلَائِكَةَ تَدَاخَلَهُ الْعُجْبُ فَقَالَ: يَا رَبِّ! خَلَقْتَ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَيْكَ مِنِّي؟ فَلَمْ يُجِبْ. ثُمَّ قَالَ الثَّانِيَةَ: فَلَمْ يُجِبْ. ثُمَّ قَالَ الثَّالِثَةَ: فَلَمْ يُجِبْ. ثُمَّ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ: نَعَمْ وَ لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُكَ. فَقَالَ: يَا رَبِّ! فَأَرِنِيهِمْ؟ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مَلَائِكَةِ الْحُجُبِ أَنِ ارْفَعُوا الْحُجُبَ، فَلَمَّا رُفِعَتْ إِذَا آدَمُ بِخَمْسَةِ أَشْبَاحٍ قُدَّامَ الْعَرْشِ. فَقَالَ: يَا رَبِّ! مَنْ هَؤُلَاءِ؟
قَالَ: يَا آدَمُ! هَذَا مُحَمَّدٌ نَبِيِّي وَ هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ابْنُ عَمِّ نَبِيِّي وَ وَصِيُّهُ وَ هَذِهِ فَاطِمَةُ ابْنَةُ نَبِيِّي وَ هَذَانِ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ ابْنَا عَلِيٍّ وَ وَلَدَا
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 257، ح 14.
نَبِيِّي. ثُمَّ قَالَ: يَا آدَمُ! هُمْ وُلْدُكَ فَفَرِحَ بِذَلِكَ. فَلَمَّا اقْتَرَفَ الْخَطِيئَةَ قَالَ: يَا رَبِّ! أَسْأَلُكَ بِمُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ لَمَّا غَفَرْتَ لِي، فَغَفَرَ اللَّهُ لَهُ بِهَذَا. فَهَذَا الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ:فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ فَلَمَّا هَبَطَ إِلَى الْأَرْضِ صَاغَ خَاتَماً فَنَقَشَ عَلَيْهِ: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ يُكَنَّى آدَمُ بِأَبِي مُحَمَّدٍ.
ابنعباس میگوید: وقتی خداوند تعالی حضرت آدم (علیه السلام) را آفرید و از روح مربوط به خودش در او دمید عطسهای کرد پس خداوند تعالی به او الهام نمود که بگوید: الحمد لله رب العالمین! پس پروردگارش به او فرمود: پروردگارت تو را رحمت نماید، و وقتی فرشتگان را به سجده برای او وادار کرد نوعی خودستایی در او وارد شد و عرض کرد: بارخدایا! کسی را محبوبتر از من به درگاه خودت آفریدهای؟ او را جوابی نداد، سپس بار دیگر پرسید؟جوابی نیامد، سپس بار سوم پرسید؟ خداوند عزّ وجل به او فرمود: آری! و اگر ایشان نبودند من تو را نمیآفریدم!
عرض کرد: پروردگارا! آنان را به من نشان بده. پس خداوند عزّ وجل به فرشتگان دربار قدس خود وحی کرد: پردهها را بالا بگیرید. وقتی برداشته شد، ناگهان حضرت آدم (علیه السلام) پنج شبح و کالبد را در جلوی عرش دید. عرض کرد: پروردگارا ایشان کیستند؟
فرمود: ای آدم! این محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر من، و این علی (علیه السلام) امیرمؤمنان پسرعموی پیامبر و جانشین او، و این فاطمه (علیها السلام) دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و این دو حسن و حسین(علیهما السلام) پسران علی (علیه السلام) و فرزندان پیامبرند.
سپس فرمود: ای آدم! آنان فرزندان تو هستند، او به این شادمان گشت. پس وقتی حضرت آدم (علیه السلام) مرتکب ترک اولی شد، عرض کرد: پروردگارا! به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) از تو میخواهم که مرا بیامرزی. خداوند تعالی
بهخاطر این سوگند او را مورد آمرزش خویش قرار داد، و این همان چیزی است که خداوند عزّ وجل فرمود: «و آدم از سوی پروردگارش کلماتی را دریافت نمود، پس توبهاش را پذیرفت».
تا اینکه وقتی او به زمین فرود آمد، انگشتری ساخت و بر روی آن نوشت: «محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله و علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین» و حضرت آدم (علیه السلام) مُکنّیٰ به ابی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شد. (1)
32- الباب فيما نذكره من رواية الثقة الذي فاق أهل زمانه في بعض فضائله؛ أبي الفتح محمد بن علي الأصفهاني النطنزي من كتابه الذي قدمنا ذكره بلفظه و لقّبه المصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم) بأمير المؤمنين.
أَخْبَرَنَا الْأُسْتَاذُ الْإِمَامُ أَحْمَدُ بْنُ الْفَضْلِ الْخَوَّاصُ قَالَ: أَخْبَرَنَا شُجَاعُ بْنُ عَلِيٍّ الْمَصْقَلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى الْحَافِظُ قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْمُظَفَّرِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَفْصٍ الْخَثْعَمِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِسْحَاقَ الرَّاشِدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَالِمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا صَبَّاحٌ الْمُزَنِيُّ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنْ بُرَيْدَةَ قَالَ: أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنْ نُسَلِّمَ عَلَى عَلِيٍّ بَيْنَنَا بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ.
و كذا فسّر كلما في القرآن يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أن علياً (علیه السلام) أميرها.
بریده میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما دستور دادند که در میان خود به علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهیم.
و هر آنچه در قرآن یا أیها الذین آمنوا آمده چنین تفسیر شده که علی (علیه السلام) امیر و بزرگ آن است. (2)
33_ الباب فيما نذكره من رواية هذا الذي فاق أهل زمانه في بعض فضائله أبي الفتح محمد بن علي الأصفهاني النطنزي من كتابه الذي أشرنا إليه من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) أنه أمير المؤمنين و سيد المسلمين و قائد الغر المحجلين و خاتم الوصيين
وَ هَذَا لَفْظُهُ مَا رَوَاهُ النَّطَنْزِيُّ قَرَأْتُ عَلَى الْمُقْرِي أَبِي عَلِيٍّ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُقْرِي بِأَصْفَهَانَ مِنْ أَصْلِ سَمَاعِهِ قُلْتُ لَهُ: حَدَّثَكُمُ الْحَافِظُ أَبُو نُعَيْمٍ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَيْمُونٍ قَالَ: حُكِيَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا أَنَسُ! اسْكُبْ لِي وَضُوءً.
ثُمَّ قَامَ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا أَنَسُ! أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ عَلَيْكَ مِنْ هَذَا الْبَابِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ خَاتَمُ الْوَصِيِّينَ.قَالَ أَنَسٌ: قُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ وَ كَتَمْتُهُ، إِذَا جَاءَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَقَالَ: مَنْ هَذَا يَا أَنَسُ؟ فَقُلْتُ: عَلِيٌّ. فَقَامَ مُسْتَبْشِراً فَاعْتَنَقَهُ، ثُمَّ جَعَلَ يَمْسَحُ عَرَقَ وَجْهِهِ بِوَجْهِهِ وَ يَمْسَحُ عَرَقَ وَجْهِ عَلِيٍّ بِوَجْهِهِ. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): صَنَعْتَ شَيْئاً مَا صَنَعْتَ بِي قَبْلُ.
قَالَ: وَ مَا يَمْنَعُنِي وَ أَنْتَ تُؤَدِّي عَنِّي وَ تُسْمِعُهُمْ صَوْتِي وَ تُبَيِّنُ لَهُمْ مَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِي. رَوَاهُ جَابِرٌ عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ عَنْ أَنَسٍ نَحْوَهُ.
في هذا الحديث أربع من المناقب لم يشاركه فيها أحد! هذا آخر لفظة رواية النطنزي.
انس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای انس! آبی برای وضوی من حاضر کن. آنگاه برخاسته و دو رکعت نماز خواندند. سپس فرمودند: ای انس! اول کسی که از این در بر تو وارد شود امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و پیشوای دستوروسفیدان و ختمکننده جانشینان است. انس میگوید: پیش خود گفتم: بارخدایا! او را یکی از انصار قرار بده، و آن را کتمان کردم که ناگهان علی (علیه السلام) آمد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: او کیست ای انس؟
عرض کردم: علی (علیه السلام) است. پس شادیکنان برخاسته و او را در آغوش گرفت آنگاه عرق از صورت خود با صورت او، و عرق از صورت علی (علیه السلام) با صورت خویش پاک میکرد.
علی (علیه السلام) عرض کرد: امروز با من رفتار بیسابقهای داشتید که هیچگاه چنین برخوردی با من نداشتید!
فرمودند: چرا چنین نکنم؟ در حالیکه تو از جانب من دیون مرا پرداخت میکنی و صدای مرا به آنها (مردم) میرسانی و آنچه را بعد از من در آن اختلاف کنند برای آنان روشن میکنی. (1)
آخرین لفظ روایت نطنزی چنین است: در این روایت چهار منقبت وجود دارد که هیچکس در آن مشارکت ندارد.
34_ الباب فيما نذكره من رواية هذا الذي فاق أهل زمانه في بعض فضائله أبي الفتح محمد بن علي الكاتب الأصفهاني النطنزي من كتابه الذي اعتمد عليه بطريق آخر أن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) سمى مولانا علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد المسلمين و خير الوصيين و أولى الناس بالنبيين و أمير الغر المحجلين بما هذا لفظة رواية النطنزي
حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْمُنْذِرِ سكر الْهَرَوِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 300، ح 21.
بْنُ الْحَكَمِ بْنِ مُسْلِمٍ الْكُوفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْحَسَنِ الْعُرَنِيُّ، حَدَّثَنَا أَبُو يَعْقُوبَ الْجُعْفِيُّ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: كُنْتُ خَادِمَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَبَيْنَا أَنَا أُوَضِّيهِ فَقَالَ: يَدْخُلُ دَاخِلٌ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّبِيِّينَ وَ أَمِيرُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ. فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ، فَإِذَا عَلِيٌّ (علیه السلام) قَدْ دَخَلَ فَعَرَقَ وَجْهُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَرَقاً شَدِيداً. فَجَعَلَ يَمْسَحُ عَرَقَ وَجْهِهِ بِوَجْهِ عَلِيٍّ. فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا لِي؟ أَ نَزَلَ فِيَّ شَيْءٌ؟ قَالَ: أَنْتَ مِنِّي تُؤَدِّي عَنِّي وَ تُبْرِئُ ذِمَّتِي وَ تُبَلِّغُ عَنِّي رِسَالَتِي. قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ وَ لَمْ تُبَلِّغِ الرِّسَالَةَ؟ قَالَ: بَلَى! وَ لَكِنْ تُعَلِّمُ النَّاسَ مِنْ بَعْدِي مِنْ تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ مَا لَمْ يَعْلَمُوا أَوْ تُخْبِرُ.
انس بن مالک میگوید: من خدمتگزار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم. روزی آب وضوی ایشان را آماده میکردم که فرمودند: هماکنون کسی به اینجا وارد میشود که او امیرمؤمنان و مهتر و بزرگ مسلمانان و بهترین جانشینان و سزاوارترین و نزدیکترین مردم به پیامبران (علیهم السلام) و پیشوای دستوروسفیدان است. من پیش خود گفتم: بارخدایا! او را یکی از انصار قرار بده که ناگهان علی (علیه السلام) وارد شد؛ در حالیکه صورت مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار شدید عرق کرده بود. پس او شروع کرد به اینکه عرق صورتش را به صورت علی (علیه السلام) میکشید.
علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! مرا چه شده؟! آیا دربارۀ من چیزی نازل شده است؟!
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تو از من هستی و از جانب من دیونم را پرداخت میکنی، و ذِمّۀ مرا آزاد مینمایی و رسالت و پیام مرا میرسانی.
عرض کرد: یا رسول الله! آیا شما رسالت خویش را نرساندهای؟!
فرمودند: چرا! ولی تو بعد از من آنچه را مردم از تأویل قرآن نمیدانند به آنها یاد داده یا به ایشان خبر میدهی.
35_ الباب فيما نذكره من الجزء من فضائل مولانا علي (علیه السلام) جمع أبي العباس أحمد بن محمد بن سعيد المعروف بابن عقدة الذي زكاه الخطيب في تاريخه و بالغ في الثناء عليه مما رواه عنه عبد الواحد بن محمد بنعبد الله بن المهدي الفارسي من تسمية مناد من بطنان العرش هذا علي بن أبي طالب وصي رسول رب العالمين و أمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ و في أول الجزء أن عبد الواحد الفارسي قرأه يوم السبت لليلتين خلتا من ذي الحجة سنة ست و أربعمائة نرويه و نذكره بألفاظه.
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ قَالَ: حَدَّثَنَا خُزَيْمَةُ بْنُ مَاهَانَ الْمَرْوَزِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ يُونُسَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ سَعِيدِ ابْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَأْتِي عَلَى النَّاسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَقْتٌ مَا فِيهِ رَاكِبٌ إِلَّا نَحْنُ أَرْبَعَةٌ. فَقَالَ لَهُ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَمُّهُ: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي! وَ مَنْ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةُ؟ قَالَ: أَنَا عَلَى الْبُرَاقِ وَ أَخِي صَالِحٌ عَلَى نَاقَةِ اللَّهِ الَّتِي عَقَرَهَا قَوْمُهُ وَ عَمِّي حَمْزَةُ أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ عَلَى نَاقَتِيَ الْعَضْبَاءِ وَ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ، مُدَبَّجَةَ الْجَنْبَيْنِ، عَلَيْهِ حُلَّتَانِ خَضْرَاوَانِ مِنْ كِسْوَةِ الرَّحْمَنِ. عَلَى رَأْسِهِ تَاجٌ مِنْ نُورٍ، لِذَلِكَ التَّاجِ سَبْعُونَ رُكْناً، عَلَى كُلِّ رُكْنٍ يَاقُوتَةٌ حَمْرَاءُ، تُضِيءُ لِلرَّاكِبِ مَسِيرَةَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ وَ بِيَدِهِ لِوَاءُ الْحَمْدِ يُنَادِي: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ. فَيَقُولُ الْخَلَائِقِ: مَنْ هَذَا؟ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، نَبِيٌّ مُرْسَلٌ حَامِلُ عَرْشٍ؟ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ: لَيْسَ هَذَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا حَامِلُ عَرْشٍ هَذَا؛ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَصِيُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: در روز قیامت، زمانی بر مردم میآید که هیچ سوارهای به جز ما چهار نفر نباشد. عمویش عباس بن عبدالمطلب عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت باد! این چهار نفر کیستند؟
فرمودند: من بر براق، و برادرم حضرت صالح (علیه السلام) بر شتری که قومش آن را پی کرده و کشتند، عمویم حمزه شیر خدای متعال و شیر پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) بر شتر عضبای من سوار هستیم و برادرم علی بن ابیطالب(علیهما السلام)بر شتری از شتران بهشت سوار میباشد که دو طرف آن شتر از دیبا آراسته شده، و بر خودش دو حله و لباس سبز رنگ از پوششهای رحمانی، و بر سر او تاجی از نور میباشد که برای آن تاجهفتاد رکن، و بر هر رکنی یاقوت قرمزی است که بهاندازه مسیر سه روز راهی که سوارهای راه برود روشن میکند و بر دست او پرچم حمد باشد. ندا میکند: لا إله إلّا الله محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله. پس مردم میگویند: او کیست؟ آیا فرشتۀ مقرب یا پیامبر مرسل یا نگهدارندۀ عرش است؟
از دل عرش منادی ندا میکند: او فرشتۀ مقرب و پیامبر مرسل و نگهدارندۀ عرش نیست؛ بلکه این علی بن ابیطالب(علیهما السلام)، جانشین فرستادۀ پروردگار جهانیان و امیرمؤمنان و پیشوای دستوروسفیدان در بهشت پر ناز و نعمت است. (1)
36_ الباب فيما نذكره عن أبي العباس أحمد بن عقدة الحافظ أيضاً من تفسير قوله جلّ جلاله فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ قِيلَ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ أي باسمه تسمون أمير المؤمنين بلفظه.
حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي يَعْقُوبَ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي قَوْلِهِ: فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ قِيلَ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ قَالَ: لَمَّا رَأَى فُلَانٌ وَ فُلَانٌ مَنْزِلَةَ عَلِيٍّ (علیه السلام) يَوْمَ الْقِيَامَةِ، إِذَا دَفَعَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِوَاءَ الْحَمْدِ إِلَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) تَحْتَهُ كُلُّ مَلَكٍ
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 301، ح 22.
مُقَرَّبٍ وَ كُلُّ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ، فَدَفَعَهُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام)، سِيئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ قِيلَ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ أَيْ بِاسْمِهِ تُسَمُّونَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.
امام جعفر صادق (علیه السلام) در ذیل فرمایش خدای عزّ وجل که میفرماید: «زمانیکه آن (وعده الهی) را نزدیک ببینند، چهرۀ کسانی که کفر میورزیدند در هم و زشت گردد و به آنها گفته شود: این همان چیزی است که پیوسته آن را میخواستید». (1)
فرمودند: هنگامیکه در روز قیامت، فلان و فلان (اولی و دومی) جایگاه علی (علیه السلام) را ببینند و هنگامیکه خداوند تبارک و تعالی پرچم حمد را برای آل محمد (علیهم السلام) برافراشته کند، درحالیکه در زیر آن هر فرشتۀ مقرب و هر پیغمبر مرسل باشد، آن را به علی بن ابیطالب(علیهما السلام) بدهد، چهرۀ کسانی که کفر ورزیدند در هم شود و به آنها گفته شود: این همان چیزی است که پیوسته آن را میخواندید یعنی خود را امیرمؤمنان مینامیدید. (2)
37_ الباب فيما نرويه و نذكره عن الحافظ أبي العباس أحمد بن عقدة فيما ذكره في كتابه الذي سماه حديث الولاية أن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: أوحي إلیّ في علي (علیه السلام) أنه أمير المؤمنين و سيد المسلمين و قائد الغر المحجلين
رَوَيْنَاهُ مِنْ طُرُقٍ كَثِيرَةٍ قَدْ ذَكَرْنَاهَا فِي كِتَابِ الْإِجَازَاتِ لِمَا يَخُصُّنِي مِنَ الْإِجَازَاتِ مِنْهَا عَنِ السَّيِّدِ السَّعِيدِ فَخَّارِ بْنِ مَعَدٍّ الْمُوسَوِيِّ عَنِ السَّيِّدِ الْكَبِيرِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَدْنَانَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُخْتَارِ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ عَبْدِ الرَّزَّاقِ السُّلَمِيُّ قِرَاءَةً عَلَيْهِ وَ أَنَا
أَسْمَعُ بِمَدِينَةِ السَّلَامِ فِي جُمَادَى الْآخِرَةِ، سَنَةَ سِتٍّ وَ سِتِّينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا الْحَافِظُ الْعَدْلُ أَبُو الْغَنَائِمِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَيْمُونٍ النَّرْسِيُّ الْكُوفِيُّ فِي رَجَبٍ سَنَةَ سَبْعٍ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْمُنَى دَارِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ بَيَانِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى النَّهْشَلِيُّ قِرَاءَةً فِي الْجَامِعِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ سَنَةَ سَبْعٍ وَ أَرْبَعِينَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو حَكِيمٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ السَّرِيِّ التَّمِيمِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْحَافِظُ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ عُقْدَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْفَضْلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْأَشْعَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ: حَدَّثَنَا مُثَنَّى بْنُ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِيُّ عَنْ هِلَالِ بْنِ أَيُّوبَ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ أَبِي كَثِيرٍ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، أُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
عبدالله بن اسعد بن زرارة از پدرش نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر کس را که من مولای اویم پس علی (علیه السلام) هم مولای اوست. درباره علی (علیه السلام) به من وحی شد که او امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و پیشوای دستوروسفیدان است. (1)
38_ الباب فيما نذكره عن الحافظ ملك المحدثين أبي بكر محمد بن علي بن ياسر الأنصاري ثم الجبائي في قول رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هذا أمير المؤمنين و سيد المسلمين و عيبة علمي و بابي الذي أوتي منه والوصي على الأموات من أهل بيتي ما هذا لفظه
حَدَّثَنَا أَبُو الْفَرَجِ أَحْمَدُ بْنُ جَعْفَرٍ النَّسَائِيُّ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَرِيرٍ،
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 233، ح 102.
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ دَاهِرٍ، حَدَّثَنَا أَبِي دَاهِرٌ الْأَحْمَرِيُّ الْمُقْرِي، حَدَّثَنَا الْأَعْمَشُ عَنْ عَبَايَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِي وَ دَمُهُ مِنْ دَمِي وَ هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى غَيْرَ أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي. وَ قَالَ: يَا أُمَّ سَلَمَةَ! اشْهَدِي وَ اسْمَعِي، هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ عَيْبَةُ عِلْمِي وَ بَابِيَ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ وَ الْوَصِيُّ عَلَى الْأَمْوَاتِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ خِدْنِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ مَعِي فِي السَّنَامِ الْأَعْلَى.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: این علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است که گوشتش گوشت من، و خونش خون من است و جایگاه او نسبت به من به منزلۀ هارون به موسی(علیهما السلام) میباشد؛ جز آنکه بعد از من پیامبری نیست و فرمودند: ای امسلمه! شاهد باش و بشنو! که این علی (علیه السلام) امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و صندوق دانش من و دری برای من است که از آن میتوان وارد شد، و جانشین من بر امتم در میان اهل بیتم میباشد. او در دنیا برادر من و در آخرت دوست من است و در جایگاه بلند بهشت با من است. (1)
39_ الباب فيما نذكره عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) من تسمية مولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين و خير الوصيين أقدم الناس سلماً و أكثر الناس علماً برواية القاضي أبي الحسن علي بن محمد القزويني من رجالهم رأينا ذلك في نسخة عتيقة عليها ما يقتضي أنها في حياة مصنفها بما هذا لفظة كتابه
قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: كُنْتُ
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 257، ح 14.
خَادِماً لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ كَانَتْ لَيْلَةَ أُمِّ حَبِيبَةَ بِنْتِ أَبِي سُفْيَانَ. فَأَتَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِوَضُوءٍ فَقَالَ: يَا أَنَسُ! يَدْخُلُ عَلَيْكَ مِنْ هَذَا الْبَابِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ، أَقْدَمُ النَّاسِ سِلْماً وَ أَكْثَرُ النَّاسِ عِلْماً وَ أَرْجَحُ النَّاسِ حِلْماً. قُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رَجُلًا مِنْ قَوْمِي.
فَلَمْ أَلْبَثْ أَنْ دَخَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) مِنَ الْبَابِ وَرَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَتَوَضَّأُ وَ يَرُدُّ الْمَاءَ عَلَى وَجْهِ عَلِيٍّ (علیه السلام) حَتَّى امْتَلَأَتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْمَاءِ. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام) لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): هَلْ حَدَثَ فِيَّ حَدَثٌ؟ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا حَدَثَ فِيكَ يَا عَلِيُّ إِلَّا خَيْرٌ. يَا عَلِيُّ أَنَا مِنْكَ وَ أَنْتَ مِنِّي، تُؤَدِّي عَنِّي وَ تَفِي بِذِمَّتِي وَ تُغَسِّلُنِي وَ تُوَارِينِي فِي لَحْدِي وَ تُسْمِعُ النَّاسَ عَنِّي وَ تُبَيِّنُ لَهُمْ مِنْ بَعْدِي. فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ وَ مَا بَلَّغْتَ؟ قَالَ: بَلَى، تُبَيِّنُ لَهُمْ مَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ بَعْدِي.
انس بن مالک میگوید: من همواره خدمتگزار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم. در شبی که نوبت امحبیبه دختر ابوسفیان بود، من آبی برای وضوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردم. فرمودند: ای انس! از این در، امیرمؤمنان و بهترین جانشینان و پیشگامترین مردم از نظر اسلام و دانشمندترین مردم و بردبارترین آنها بر تو وارد میشود. من گفتم: بارخدایا! او را یکی از قوم من قرار بده. دیری نپائید که علی بن ابیطالب(علیهما السلام) از در وارد شد، درحالیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وضو میساخت، آب وضویش را بر صورت علی (علیه السلام) میریخت تا آن که چشمان او از آب پر شد.
علی (علیه السلام) به او عرض کرد: آیا دربارۀ من چیزی پدید آمده است؟
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای علی! هیچ چیزی جز خیر و خوبی درباره تو پدید نیامده است. ای علی! من از تو و تو از من هستی، دیون مرا تو پرداخت مینمایی، و
آنچه در ذمۀ من است تو وفا میکنی، و تو مرا غسل میدهی و در لحدم به خاک میسپاری، و صدای مرا به مردم میرسانی و بعد از من برای آنها [معارف دین را] روشن میکنی. پس علی (علیه السلام) به او عرض کرد: یا رسول الله! آیا شما آن را نرساندهاید؟ فرمودند: چرا! آنچه را بعد از من در آن اختلاف میکنند برای آنها بیان میکنی. (1)
40_ الباب فيما نذكره أيضاً من كتاب القزويني في تسمية مولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين و هذا القاضي القزويني يقتضي روايته أنه كان يروي عن هارون التلعكبري الذي قال فيه الشيخ الطوسي (رضی الله عنه) ما هذا لفظه.
هارون بن موسى التلعكبري يكنى أبا محمد جليل القدر عظيم المنزلة واسع الرواية عديم النظير ثقة روى جميع الأصول و المصنفات مات سنة خمس و ثمانين و ثلاثمائة أخبرنا عنه جماعة من أصحابنا.قَالَ فِي الْكِتَابِ الْمَذْكُورِ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنِي هَارُونُ بْنُ مُوسَى أَبُو مُحَمَّدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَهْلٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ مَوْلَى أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها قَالَ: هِيَ التَّوْحِيدُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
عبدالرحمن بن کثیر مولی ابی جعفر از امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل میکند که ایشان در ذیل فرمایش خدای عزّ وجل که میفرماید: «فطرتی است که خداوند مردم را بر آن آفریده» فرمودند: آن فطرت، همان توحید است و آنکه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده خدا و علی (علیه السلام) ولی خدا و امیرمؤمنان میباشد. (2)
41_ الباب فيما نذكره من كتاب القاضي القزويني أيضاً في تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين
قَالَ فِي كِتَابِهِ بِلَفْظِهِ: الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ وَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مَهْزِيَارَ رُوِيَ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: حَوْلَ الْعَرْشِ كِتَابٌ خُلِقَ مَسْطُوراً أَنِّي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا_ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
حارث بن مغیره میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: در اطراف عرش، کتاب آفریده شدهای موجود است که در آن نوشته شده: همانا من خدائی هستم که معبودی جز من نیست، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر خدا، علی (علیه السلام) امیرمؤمنان است. (1)
42_ الباب فيما نذكره من كتاب القاضي القزويني أيضاً في تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين
قَالَ فِي كِتَابِهِ بِلَفْظِهِ: أَخْبَرَنِي هَارُونُ بْنُ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ عَنِ الْحِمْيَرِيِّ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ آدَمُ (علیه السلام): يَا رَبِّ! بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ إِلَّا تُبْتَ عَلَيَّ. فَأَوْحَى اللَّهُإِلَيْهِ: يَا آدَمُ! وَ مَا عِلْمُكَ بِمُحَمَّدٍ؟ قَالَ: حِينَ خَلَقْتَنِي رَفَعْتُ رَأْسِي فَرَأَيْتُ فِي الْعَرْشِ مَكْتُوباً: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
حِمْیَریٖ این روایت را مرفوعاً نقل میکند که فرمودند: حضرت آدم (علیه السلام) به خدای جلیل عرض کرد: پروردگارا! به حق محمد و علی و حسن و حسین (علیهم السلام) توبۀ
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 302، ح 27.
مرا بپذیر. پس خداوند تعالی به او وحی فرستاد: ای آدم! چگونه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را شناختی؟
عرض کرد: آنگاه که مرا آفریدی، سرم را بالا گرفته و دیدم که بر عرش نوشته شده است: محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول خدا، علی (علیه السلام) امیرمؤمنان است. (1)
43_ الباب فيما نذكره من تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين سماه سيد المرسلين برجال الجمهور رأيت ذلك و رويته من كتاب مولد مولانا علي (علیه السلام) بالبيت تأليف أبي جعفر محمد بن بابويه قد رواه عن رجال الجمهور فلذلك أذكره و أقتصر على المراد منه لأنه نحو خمس قوائم.
فَقَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَطَا قَالَ حَدَّثَنَا شَاذَانُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ أَبِي يَحْيَى قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ قَالَ: حَدَّثَنِي مُسْلِمُ بْنُ خَالِدٍ الْمَكِّيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ قَالَ: سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَنْ مِيلَادِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَقَالَ: آه آه! لَقَدْ سَأَلْتَنِي عَنْ خَيْرِ مَوْلُودٍ بَعْدِي عَلَى سُنَّةِ الْمَسِيحِ (علیه السلام) .
و ذكر من اصطفاء الله جلّ جلاله لسيدنا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و لمولانا علي (علیه السلام) شيئاً عظيماً ثم قال: و من قبل أن يقع في بطن أمه كان في زمانه رجل راهب عابد يقال له المبرم بن دعيت و كان مذكوراً في العبادة قد عبد الله عز و جل مائة و سبعين سنة و ذكر في الحديث عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أن المبرم الراهب بشر بولادة علي أمير المؤمنين (علیه السلام) . و ضمن الحديث أيضاً عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أن علياً (علیه السلام) سمي إمام المتقين و أمير المؤمنين و ناصر الدين و قامع المشركين و مغيظ المنافقين و زين العابدين و وصي رسول رب العالمين قبل ولادته. صلى الله على رسوله و على وصيه و على من يرضاه الصلاة عليه من الأولين و الآخرين.
1) . بحار الانوار، ج 26، ص 314، ح 6.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: همانا علی (علیه السلام) قبل از ولادتش، پیشوای پرهیزکاران و امیرمؤمنان و یاور دین و درهمکوبندۀ مشرکان و مایۀ خشم منافقان و زینت عبادتکنندگان و جانشین فرستادۀ پروردگار جهانیان نامیده شد.
44_ الباب فيما نذكره من تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين سماه به سيد المرسلين صلوات الله عليهم أجمعين روينا ذلك من كتاب المعرفة تأليف أبي إسحاق إبراهيم بن محمد الثقفي و قد أثنى عليه محمد بن إسحاق النديم في كتاب الفهرست في الرابع فقال ما هذا لفظه: أبو إسحاق إبراهيم بن محمد الأصفهاني من ثقات العلماء المصنفين. فقال: إن هذا أبا إسحاق إبراهيم بن محمد الثقفي كان من الكوفة و مذهبه مذهب الزيدية ثم رجع إلى اعتقاد الإمامية و صنف هذا الكتاب المعرفة فقال له الكوفيون: تتركه و لا تخرجه لأجل ما فيه من كشف الأمور فقال لهم: أي البلاد أبعد من مذهب الشيعة؟ فقالوا: أصفهان. فرحل من الكوفة إليها و حلف أنه لا يرويه إلّا بها فانتقل إلى أصفهان و رواه بها ثقة منه بصحة ما رواه فيه. و كانت وفاته سنة ثلاث و ثمانين و مائتين. و الذي ننقله عنه من الأحاديث رواها برجال المذاهب الأربعة ليكون أبلغ في الحجة. و وجدنا هذا الكتاب أربعة أجزاء ظاهراً أنها كتبت في حياة أبي إسحاق إبراهيم الثقفي الأصفهاني و نرويها بطرقنا التي ذكرناها في كتاب الإجازات لما يخصني من الإجازات و ننقل ما ذكره في تلك النسخة فقال إبراهيم الثقفي الأصفهاني في كتاب المعرفة ما هذا لفظه في تسمية علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين على عهد النبي (صلی الله علیه و آله و سلم).
حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ أَخْبَرَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أُمَيَّةَ الْمُقْرِي قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْغَفَّارِ بْنُ الْقَاسِمِ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِيكٍ الْعَامِرِيِّ عَنْ جُنْدَبٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) قَالَ: وَ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِيكٍ عَنْ جُنْدَبٍ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عِنْدَهُ أُنَاسٌ قَبْلَ أَنْ يَحْجُبَ النِّسَاءَ فَأَشَارَ
بِيَدِهِ أَنِ اجْلِسْ بَيْنِي وَ بَيْنَ عَائِشَةَ. فَجَلَسْتُ. فَقَالَتْ: تَنَحَّ عَنِّي. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا ذَا تُرِيدِينَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ؟
جُندب از علی (علیه السلام) نقل میکند که فرمودند: من بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدم؛ درحالیکه مردمانی نزد او بودند و این پیش از آن بود که زنان پوشیده و در حجاب شوند؛ پس ایشان با دستشان اشاره کردند که میان من و عایشه بنشین (با حفظ حریم و فاصله) پس من هم نشستم.
عایشه گفت: از من دور شو! پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: باامیرمؤمنان (علیه السلام) چه کار داری؟(1)
45_ الباب فيما نذكره عن إبراهيم الثقفي أيضاً من كتاب المعرفة بتسمية مولانا و سيدنا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) مولانا علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد المسلمين و أمير الغر المحجلين فقال إبراهيم الثقفي الأصفهاني في كتاب المعرفة و يحتمل أن يكون في مجلس آخر غير الأول ما هذا لفظه.
حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ أَخْبَرَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانٍ الْأَزْدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا صَبَّاحٌ الْمُزَنِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي جَابِرٌ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَارِثِ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) أَنَّهُ دَخَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عِنْدَهُ أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَرُ. فَجَلَسَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ عَائِشَةَ. فَقَالَتْ: مَا وَجَدْتَ لِاسْتِكَ مَجْلِساً غَيْرَ فَخِذِي أَوْ فَخِذِ رَسُولِ اللَّهِ؟
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَهْلًا لَا تُؤْذِينِي فِي أَخِي فَإِنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمِيرُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. يُقْعِدُهُ اللَّهُ عَلَى الصِّرَاطِ فَيُدْخِلُ أَوْلِيَاءَهُ الْجَنَّةَ وَ أَعْدَاءَهُ النَّارَ.
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 302.
عبدالله بن حارث از علی (علیه السلام) نقل میکند که ایشان بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدند؛ درحالیکه ابوبکر و عمر نزد آن بزرگوار بودند. پس میان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و عایشه نشست (با حفظ حریم و فاصله). عایشه گفت: آیا برای نشیمنگاه خود، جایی جز ران من یا، ران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیدا نکردی؟ (این نوع سخنگفتن کمال جسارت و اهانت از جانب عایشه بود).
پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: ساکت باش و مرا دربارۀ برادرم آزار مده! (با جسارت به او مرا آزار مده) چون او امیرمؤمنان و مهتر و بزرگ مسلمانان، و امیر دستوروسفیدان روز قیامت است. خداوند متعال او را بر پل قیامت مینشاند؛ پس او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به آتش جهنم وارد میکند. (1)
46_ الباب فيما نذكره من كتاب المعرفة أيضاً للثقفي الأصفهاني في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و سيد المسلمين و قائد الغر المحجلين و خاتم الوصيين بما هذا لفظه
حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ أَخْبَرَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَيْمُونٍ وَعَمَّارُ بْنُ سَعْدٍ قَالا: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبَّاسٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ جُنْدَبٍ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا أَنَسُ! اسْكُبْ لِي وَضُوءاً أَتَوَضَّأُ، ثُمَّ قَامَ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ، ثُمَّ قَالَ: يَا أَنَسُ! يَدْخُلُ عَلَيْكَ مِنْ هَذَا الْبَابِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ خَاتَمُ الْوَصِيِّينَ. فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رَجُلاً مِنَ الْأَنْصَارِ وَ كَتَمْتُهُ، إِذْ دَخَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ: مَنْ هَذَا يَا أَنَسُ؟! فَقُلْتُ: عَلِيٌّ. فَقَامَ مُسْتَبْشِراً فَاعْتَنَقَهُ، ثُمَّ جَعَلَ يَمْسَحُ عَرَقَ وَجْهِهِ بِوَجْهِ عَلِيٍّ وَ
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 302.
عَرَقَ وَجْهِ عَلِيٍّ بِوَجْهِهِ. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ! لَقَدْ رَأَيْتُكَ صَنَعْتَ بِي الْيَوْمَ شَيْئاً مَا صَنَعْتَهُ بِي قَطُّ. قَالَ: وَ مَا يَمْنَعُنِي وَ أَنْتَ تُؤَدِّي عَنِّي وَ تُسْمِعُهُمْ صَوْتِي وَ تُبَيِّنُ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِي.
انس بن مالک میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: برای من آب وضو حاضر کن تا وضو بگیرم. آنگاه برخاسته و دو رکعت نمازگزارده، سپس فرمودند: ای انس! از این در امیرمؤمنان و بزرگ و مهتر مسلمانان، و پیشوای دستوروسفیدان و ختمکنندۀ جانشینان بر تو وارد میشود.
من گفتم: بارخدایا! او را یکی از انصار قرار بده و آن را کتمان کردم که ناگهان علی (علیه السلام) داخل شد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای انس او کیست؟
عرض کردم: علی (علیه السلام) است. پس شادمان برخاست و او را در آغوش کشید. سپس عرق صورتش را به صورت علی (علیه السلام) ، و عرق صورت علی (علیه السلام) را با صورت خود پاک میکرد. پس علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! امروز با من رفتاری داشتی که قبلاً هرگز چنین رفتاری با من نکرده بودی!؟ فرمودند: چرا چنین نکنم؟ درحالیکه تو دیون مرا پرداخت میکنی، و صدای مرا به مردم میرسانی، و آنچه را بعد از من در آن اختلاف میکنند برای آنان روشن میسازی. (1)
47_ الباب فيما نذكره أيضاً من كتاب المعرفة لإبراهيم الثقفي الأصفهاني في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) علياً (علیه السلام) بأمير المؤمنين و سيد المسلمين و خير الوصيين و أولى الناس بالنبيين و أمير الغر المحجلين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ أَخْبَرَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ مَنْصُورٍ وَ عُثْمَانُ بْنُ سَعِيدٍ قَالا: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْكَرِيمِ بْنُ يَعْقُوبَ الْجُعْفِيُّ عَنْ أَبِي
1) . بحار الانوار، ج 27، ص 300، ح 24.
الطُّفَيْلِ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: كُنْتُ خَادِماً لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَبَيْنَا أَنَا أُوَضِّيهِ إِذْ قَالَ: يَدْخُلُ دَاخِلٌ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّبِيِّينَ وَ أَمِيرُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ. فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رَجُلاً مِنَ الْأَنْصَارِ؛ حَتَّى قُرِعَ الْبَابُ فَإِذَا عَلِيٌّ (علیه السلام) . فَلَمَّا دَخَلَ عَرَقَ وَجْهُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَرَقاً شَدِيداً فَمَسَحَ رَسُولُ اللَّهِ مِنْ وَجْهِهِ بِوَجْهِ عَلِيٍّ فَقَالَ: مَا لِي يَا رَسُولَ اللَّهِ؟! أَ نَزَلَ فِيَّ شَيْءٌ؟
فَقَالَ: أَنْتَ مِنِّي وَ تُؤَدِّي عَنِّي وَ تُبْرِئُ ذِمَّتِي وَ تَبْلُغَ رِسَالَتِي. قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ وَ لَمْ تُبَلِّغِ الرِّسَالَةَ؟ قَالَ: بَلَى! وَ لَكِنْ تُعَلِّمُ النَّاسَ مِنْ بَعْدِي مِنْ تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ مَا لَمْ يَعْلَمُوا أَوْ تُخْبِرُهُمْ.
انس بن مالک میگوید: من همواره خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را میکردم تا اینکه یک بار آب وضو برای او حاضر نمودم که فرمودند: کسی بر تو داخل میشود که او امیرمؤمنان و بزرگ مسلمانان و بهترین جانشینان و نزدیکترین و سزاوارترین مردم به پیامبران (علیهم السلام) و امیر دستوروسفیدان است. پس من گفتم: بارخدایا! او را یکی از انصار قرار بده. تا اینکه علی (علیه السلام) در را کوبید وقتی او وارد شد چهرۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرق زیادی نموده بود. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با صورت علی (علیه السلام) عرق از صورت خویش پاک نمود. او عرض کرد: یا رسول الله! چه شده؟ آیا چیزی برای من نازل شده است؟ فرمودند: تو از من هستی و دیون مرا پرداخت مینمایی و ذمۀ مرا فارغ میکنی و رسالت مرا میرسانی. عرض کرد: یا رسول الله! آیا شما رسالت خویش را نرساندهای؟ فرمودند: چرا، ولی تو بعد از من آنچه را مردم از تأویل قرآن نمیدانند به آنها یاد داده یا خبر میدهی. (1)
1) . مستدرک الوسائل ج 17، ص 335، ح 32.
48_ الباب فيما نذكره أيضاً من كتاب المعرفة لإبراهيم الثقفي الأصفهاني من تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و سيد المسلمين سماه به رسول رب العالمين (صلی الله علیه و آله و سلم)
فَقَالَ فِيهِ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ قَالَ: حَدَّثَنَا ثَابِتٌ الثُّمَالِيُّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ عَنْ أَنَسِبْنِ مَالِكٍ عَنْ نَبِيِّ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بنحوه.
با سند دیگر مشابه حدیث قبل است.
49_ الباب فيما نذكره أيضاً من كتاب المعرفة لإبراهيم الثقفي الأصفهاني من تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و سيد المسلمين سماه به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ننقله من كتاب المعرفة المشار إليه بما هذا لفظه
حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ أَخْبَرَنِي عُثْمَانُ بْنُ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَبِي إِدْرِيسَ عَنْ نَافِعٍ مَوْلَى عَائِشَةَ قَالَ: كُنْتُ خَادِماً لِعَائِشَةَ وَ أَنَا غُلَامٌ أُعَاطِيهِمْ إِذَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عِنْدَهَا. فَبَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عِنْدَ عَائِشَةَ إِذْ جَاءَ جَاءٍ فَدَقَّ الْبَابَ. فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ فَإِذَا جَارِيَةٌ مَعَهَا إِنَاءٌ مُغَطَّى. فَرَجَعْتُ إِلَى عَائِشَةَ فَأَخْبَرْتُهَا. فَقَالَتْ: أَدْخِلْهَا فَدَخَلَتْ فَوَضَعَتْهُ بَيْنَ يَدَيْ عَائِشَةَ، فَوَضَعَتْهُ عَائِشَةُ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم). فَمَدَّ يَدَهُ يَأْكُلُ: ثُمَّ قَالَ: لَيْتَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدَ الْمُسْلِمِينَ يَأْكُلُ مَعِي.
قَالَتْ عَائِشَةُ: وَ مَنْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَسَكَتَ، ثُمَّ أَعَادَ، فَسَأَلَتْ فَسَكَتَ. ثُمَّ جَاءَ جَاءٍ فَدَقَّ الْبَابَ فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ فَإِذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَرَجَعْتُ إِلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَخْبَرْتُهُ فَقَالَ: أَدْخِلْهُ. فَدَخَلَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَقَالَ: مَرْحَباً وَ أَهْلًا لَقَدْ تَمَنَّيْتُكَ حَتَّى لَوْ أَبْطَأْتَ عَلَيَّ لَسَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَجِيءَ بِكَ، اجْلِسْ فَكُلْ. فَجَلَسَ فَأَكَلَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): قَاتَلَ اللَّهُ مَنْ يُقَاتِلُكَ وَ
مَنْ يُعَادِيكَ قَالَتْ عَائِشَةُ: وَ مَنْ يُعَادِيهِ؟ قَالَ: أَنْتِ وَ مَنْ مَعَكِ، أَنْتِ وَ مَنْ مَعَكِ.
نافع غلام عایشه میگوید: همواره خدمت عایشه میکردم و غلامی بودم که کارهای آنها را فراهم مینمودم تا آن که روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در نزد او بودند. یکی آمد و در را کوبید. من بهسوی او رفته، کنیزی را دیدم که ظرف سر پوشیدهای با او بود. بهسوی عایشه برگشته و او را با خبر نمودم. گفت: او را درون خانه بیاور. پس او وارد شده و آن ظرف را در برابر عایشه به زمین گذارد، عایشه هم آن را در مقابل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشت. پس ایشان دست دراز کرده تا بخورند، سپس فرمودند: ای کاش! امیرمؤمنان و مهتر و بزرگ مسلمانان میآمد و با من میخورد.
عایشه گفت: امیرالمؤمنین کیست؟ پس او (پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)) ساکتشد و عایشه دوباره پرسید؟
باز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ساکت شد. در همین هنگام شخصی در را کوبید. من بهسوی او رفتم، دیدم او علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است. من بهسوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برگشته و خبر آمدن او را دادم.
فرمودند: او را (علی (علیه السلام) ) داخل خانه کن. او (علی (علیه السلام) ) داخل شد. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خوش آمدی! من آرزوی(آمدن) تو را نمودم، تا حدّی که اگر دیر میآمدی از خدا میخواستم که تو را بیاورد. حالا بنشین و بخور. پس او (علی (علیه السلام) ) نشست و خورد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خدا بکشد کسی را که با تو میجنگد و با تو دشمنی میکند.
عایشه گفت: چه کسی با او دشمنی میکند؟! فرمودند: تو و کسیکه با توست، تو و کسیکه با توست. (1)
1) . بحار الانوار، ج 32، ص 281، ح 229.
50_ الباب فيما نذكره أيضاً من كتاب المعرفة لإبراهيم الثقفي الأصفهاني في تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين في حياة النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) نذكره بلفظه:
حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مَرْوَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانٍ قَالَ: حَدَّثَنَا نَاصِحٌ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ وَ قَدْ وَثَّقَهُ أَصْحَابُنَا عَنْ سِمَاكِ بْنِ حَرْبٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ (علیه السلام) يَقُولُ: أَ رَأَيْتُمْ لَوْ أَنَّ نَبِيَّ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قُبِضَ مَنْ كَانَ يَكُونُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَّا أَنَا؟ وَ رُبَّمَا قِيلَ لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَنْظُرُ إِلَيْهِ وَ هُوَ يَتَبَسَّمُ.
جابر بن سَمُره میگوید: همواره علی (علیه السلام) میفرمودند: مرا خبر بدهید اگر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا برود چه کسی جز من امیرمؤمنان خواهد بود؟ و چهبسا به او گفته میشد: یا امیرالمؤمنین! درحالیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او مینگریست و لبخند میزد. (1)
51_ الباب فيما نذكره أيضاً من كتاب المعرفة لإبراهيم الثقفي الأصفهاني في تسمية سيدنا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد المسلمين و أمير الغر المحجلين يقعده الله غداً يوم القيامة على الصراطحَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ أَخْبَرَنِي مُخَوَّلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ شَيْبَةَ المبتلي قَالَ: سَمِعْتُ جَابِرَ الْجُعْفِيَّ يَقُولُ: أَخْبَرَنِي وَصِيُّ الْأَوْصِيَاءِ قَالَ: دَخَلَ عَلِيٌّ (علیه السلام) عَلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عِنْدَهُ عَائِشَةُ، فَجَلَسَ قَرِيباً مِنْهَا، فَقَالَتْ: مَا وَجَدْتَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ مَقْعَداً إِلَّا فَخِذِي؟ فَضَرَبَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلَى ظَهْرِهَا فَقَالَ: يَا عَائِشَةُ! لَا تُؤْذِينِي فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدِ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمِيرِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ، يُقْعِدُهُ اللَّهُ غَداً يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 302.
الصِّرَاطِ فَيُدْخِلُ أَوْلِيَاءَهُ الْجَنَّةَ وَ أَعْدَاءَهُ النَّارَ.
جابر جعفی (رضی الله عنه) میگوید: جانشین همه اوصیاء _ امام باقرالعلوم (علیه السلام) _ به من خبر داد که علی (علیه السلام) بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد، درحالیکه عایشه نزد او بود. پس در مکانی که نزدیک به عایشه بود نشست.
او گفت: ای پسر ابوطالب! جائی برای نشستن، جز روی پای من نیافتی؟ (این جمله از هتّاکی و بدزبانی او بود).
پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستی بر پشت او زده و فرمودند: ای عایشه! مرا در بارۀ امیرمؤمنان و مهتر و بزرگ مسلمانان، و پیشوای دستوروسفیدان آزار مده. فردای قیامت خداوند تعالی او را بر پل جهنم مینشاند، پس او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به آتش جهنم وارد میکند. (1)
52_ الباب فيما نذكره من كتاب المعرفة لإبراهيم الثقفي الأصفهاني في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) مولانا علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد المسلمين و أمير الغر المحجلين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَكَمُ بْنُ زُهَيْرٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَاعِداً مَعَ أَصْحَابِهِ فَرَأَى عَلِيّاً فَقَالَ: هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمِيرُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ. فَجَلَسَ بَيْنَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ بَيْنَ عَائِشَةَ فَقَالَتْ: يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ مَا وَجَدْتَ مَقْعَداً غَيْرَ فَخِذِي؟ فَضَرَبَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِيَدِهِ مِنْ خَلْفِهَا ثُمَّ قَالَ: لَا تُؤْذِينِي فِي حَبِيبِي فَإِنَّهُ لَا يُبْغِضُهُ إِلَّا ثَلَاثَةٌ؛ لِزَنْيَةٍ أَوْ مُنَافِقٌ أَوْ مَنْ لَغَتَهُ اللَّهُفِي بَعْضِ حَيْضَتِهَا.
أقول: كذا الأصل لغته: الله و لعلها كانت حملته أمّه.
1) . بحار الانوار، ج 39، ص 201، ح 21.
جابر (رضی الله عنه) میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با اصحابش نشسته بود که علی (علیه السلام) را دید، پس فرمودند: این امیرمؤمنان و بزرگ مسلمانان و امیر دستوروسفیدان است پس او «با حفظ حریم و فاصله» میان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و عایشه نشست.
عایشه گفت: ای پسر ابوطالب! جائی برای نشستن جز روی پای من نیافتی؟
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستی بر پشت او زده و فرمودند: مرا دربارۀ دوستم آزار مده، زیرا که او را کسی دشمن نمیدارد مگر سه نفر: زنا زاده یا منافق یا کسی را که خدا در برخی از حیضهای مادرش آفریده باشد.
در اصل و مأخذ «لَغَنَةُ الله» است و شاید چنین باشد که: مادرش او را در آن حالت باردار شده است. (1)
53_ الباب فيما نذكره أيضاً من كتاب المعرفة لإبراهيم الثقفي الأصفهاني أن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أمرهم أن يسلموا على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين، قال: يا رسول الله! و أنت حي؟ قال؟ و أنا حي. و هذا الباب يشتمل على ثلاثة أحاديث بثلاثة طرق نذكرها كما ذكرها.
قَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ أَخْبَرَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ صَبِيحٍ قَالَ: حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ الْمُنْذِرِ الْهَمْدَانِيُّ عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنْ بُرَيْدَةَ الْأَسْلَمِيِّ قَالَ: كُنَّا إِذَا سَافَرْنَا مَعَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) كَانَ عَلِيٌّ (علیه السلام) صَاحِبَ مَتَاعِهِ يَضُمُّهُ إِلَيْهِ، فَإِذَا نَزَلْنَا يَتَعَاهَدُ مَتَاعَهُ فَإِنْ رَأَى شَيْئاً يَرُمُّهُ رَمَّهُ وَ إِنْ كَانَ نَعْلٌ خَصَفَهَا، فَنَزَلْنَا مَنْزِلًا فَأَقْبَلَ عَلِيٌّ (علیه السلام) يَخْصِفُ نَعْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَدَخَلَ أَبُوبَكْرٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): اذْهَبْ فَسَلِّمْ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ. قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ أَنْتَ حَيٌّ؟! قَالَ: وَ أَنَا حَيٌّ. قَالَ: مَنْ ذَلِكَ؟ قَالَ: خَاصِفُ النَّعْلِ. ثُمَّ جَاءَ عُمَرُ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): اذْهَبْ فَسَلِّمْ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ
1) . بحار الانوار، ج 27، ص 155، ح 27.
بُرَيْدَةُ: وَ كُنْتُ أَنَا فِيمَنْ دَخَلَ مَعَهُمْ فَأَمَرَنِي أَنْ أُسَلِّمَ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ كَمَا سَلَّمُوا،فَقَالَ إِسْمَاعِيلُ: وَ أَخْبَرَنَا أَبُو الْجَارُودِ قَالَ: حَدَّثَنِي حَبِيبُ بْنُ يَسَارٍ وَ عُثْمَانُ بْنُ بسط بِمِثْلِهِ. حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ حَدَّثَنِي عُثْمَانُ بْنُ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو حَفْصٍ الْأَعْشَى قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْجَارُودِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ الْحَازِمِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُرَيْدَةَ قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ نَبِيِّ اللَّهِ بِمِثْلِهِ.
بریدۀ اسلمی میگوید: همواره وقتی با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مسافرت میکردیم علی (علیه السلام) نگهدارندۀ اثاث ایشان بوده و آنها را بهسوی خویش کشیده و جمع مینمود پس وقتی فرود میآمدیم متاع او را سرکشی میکرد و اگر در آن مشکلی میدید آن را اصلاح میکرد و اگر کفش بود آن را پینه میزد. یک بار در منزلی فرود آمدیم و علی (علیه السلام) داشت کفش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را پینه میزد که ابوبکر وارد شد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: برو و بر امیرمؤمنان سلام بده.
عرض کرد: یا رسول الله! درحالیکه تو هنوز زنده هستی؟!
فرمودند: درحالیکه من زنده هستم.
گفت: او کیست؟
فرمودند: همین پینهزننده بر کفش.
سپس عمر آمد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او همچنین فرمودند: برو و بر امیرمؤمنان سلام بده.
بریده میگوید: من هم جزء کسانی بودم که با آنها بر ایشان داخل شدند پس به من فرمان داد که بر علی (علیه السلام) سلام بدهم، پس بر او سلام دادم همانطور که آنها سلام دادند. (1)
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 303، ح 31.
54_ الباب فيما نذكره من كتاب المعرفة أيضاً للثقفي الأصفهاني في أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) بالتسليم على علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و فيه حديثان من طريقين بلفظ واحد
حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ أَخْبَرَنِي الْمَسْعُودِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَالِمٍ الْعَبْدِيُّ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنْ بُرَيْدَةَ قَالَ: أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنْ نُسَلِّمَ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ نَحْنُ سَبْعَةٌ وَ أَنَا أَصْغَرُ الْقَوْمِ، وَ ذَكَرَ هَذَا الْحَدِيثَ مِنْ طَرِيقٍ آخَرَ فَقَالَ: وَ حَدَّثَنَا الْمَسْعُودِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَالِمٍ عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنْ بُرَيْدَةَ بِمِثْلِهِ.
بریده میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما دستور دادند که بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهیم؛ در حالیکه ما هفت نفر بودیم و من کوچکترین آنها بودم.(1)
55_ الباب فيما نذكره من كتاب المعرفة أيضاً للثقفي الأصفهاني من أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) بالتسليم على علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين
حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ: وَ أَخْبَرَنِي عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ وَ مُحْرِزُ بْنُ هِشَامٍ قَالَ: حَدَّثَنَا السُّدِّيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ السُّلَمِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَزَوَّرٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو دَاوُدَ عَنْ بُرَيْدَةَ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَمَرَهُمْ أَنْ يُسَلِّمُوا عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ مِنَ اللَّهِ أَمْ مِنْ رَسُولِهِ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: بَلْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ.
بریده میگوید: همانا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) همواره به مردم فرمان میداد که بر
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 304، ح 32.
علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهند. پس عمر بن خطاب گفت: یا رسول الله! آیا این حکم از جانب خدا یا پیامبرش میباشد؟
پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بله از خدا و پیامبرش میباشد. (1)
56_ الباب فيما نذكره من كتاب المعرفة أيضاً من أن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أمرهم أن يسلموا على مولانا علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ قَالَ: وَ أَخْبَرَنِي إِبْرَاهِيمُ عَنْ مُخَوَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ: سَأَلْتُ مُوسَى بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ حَدِيثِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنْ بُرَيْدَةَ أَنَّ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَمَرَهُمْ أَنْ يُسَلِّمُوا عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ.
فَقَالَ مُوسَى: يَحِقُّ لَهُ يَحِقُّ لَهُ. قَالَ: قُلْتُ: وَ مَا يَحِقُّ لَهُ؟ قَالَ: أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ. وَ قَالَ إِبْرَاهِيمُ: قَالَ مُخَوَّلٌ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ كَانَ فَاضِلًا عَنْ ذَلِكَ؟ فَقَالَ لِي: قول مِثْلَ [قَوْلِ] مُوسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ يَحِقُّ لَهُ يَحِقُّ لَهُ.يقول مولانا الصاحب الصدر الكبير العالم الفقيه الكامل العلامة الفاضل الزاهد العابد الورع المجاهد النقيب الطاهر ذو المناقب و المفاخر نقيب نقباء آل أبي طالب في الأقارب و الأجانب رضي الدين ركن الإسلام و المسلمين جمال العارفين، افتخار السادة، عمدة أهل بيت النبوة، مجد آل الرسول، شرف العترة الطاهرة، ذو الحسبين أبو القاسم علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن محمد الطاوس أبلغه الله أمانيه و كبت أعاديه: هذه خمسة عشر حديثاً من رجال الأربعة المذاهب من كتاب المعرفة الذي باهل مؤلفه به علماء أصفهان و احتج به على الأقارب و الأجانب و ما ترك رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عذراً لأحد يعتذر به يوم القيامة إليه.
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 304، ح 33.
ابراهیم بن مُخَوّل میگوید: از موسی بن عبدالله بن الحسن دربارۀ حدیثی از ابی العلاء از بریده پرسیدم: همانا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردم دستور دادند که بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهند؟!
پس موسی بن عبدالله گفت: برای او ثابت و استوار شد، برای او ثابت و استوار شد!
گفت: گفتم: چه چیزی برای او ثابت و محقّق شد؟
گفت: اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: منزلت و جایگاه تو نسبت به من به منزلۀ هارون (علیه السلام) است به حضرت موسی (علیه السلام) و هر کس را که من بر او ولایت دارم علی (علیه السلام) هم ولی اوست.
ابراهیم میگوید: مخوّل گفت: از جعفر بن عبدالله بن الحسن بن علی پرسیدم؟ پس او نیز گفتاری مثل گفتار موسی بن عبدالله گفت: ثابت شد برای او، ثابت شد برای او. (1)
57_ الباب في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) مولانا علياً (علیه السلام) إمام المتقين و سيد المسلمين و
أمير المؤمنين و خير الوصيين و قائد الغر المحجلين نذكره من كتاب التنزيل في النص على أمير المؤمنين (علیه السلام) تأليف الكاتب الثقة محمد بن أحمد بن أبي الثلج و قد مدحه و أثنى عليه أبو العباس أحمد بن علي النجاشي في كتاب الفهرست فقال ما هذا لفظه: محمد بن أحمد بن عبد الله بن أبي بكر يعرف بابن أبي الثلج هو عبد الله بن إسماعيل الكاتب ثقة عين كثير الحديث له كتب منها كتاب ما نزل من القرآن في أمير المؤمنين (علیه السلام) . و نحن نروي هذا من عدة طرق قد ذكرناها في كتاب الإجازات و وجدنا في نسخة عتيقة عسى أن تكون كتابتها في حياة مؤلفها بأسانيده إلى أبي الجارود في عدة أحاديث، فمنها ما يأتي لفظه في تأويل قوله تعالى: يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ.
رَوَاهُ أَبُو الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَجَلَّ: يَوْمَ تَبْيَضُّ
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 304، ح 34.
وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ الْآيَةِ، قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): تُحْشَرُ أُمَّتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يَرُدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ، فَتَرِدُ رَايَةُ إِمَام الْمُتَّقِينَ وَ سَيِّدِ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ وَ خَيْرِ الْوَصِيِّينَ وَ قَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ هُوَ عَلِيُّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام). فَأَقُولُ: مَا فَعَلْتُمْ بالثقلين بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: أَمَّا الْأَكْبَرُ فاتّبعنا وَ صَدَّقْنَا وَ أَطَعْنَا، وَ أَمَّا الْأَصْغَرُ فَأَحْبَبْنَا وَ وَالِيَنَا حَتَّى هرقت دِمَائُنَا. فَأَقُولُ: رَدُّوا رواءً مرويّين مُبيَضّةً وُجُوهُكُمْ الْحَوْضَ، وَ هُوَ تَفْسِيرُ الْآيَةِ.
ابوالجارود میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) در ذیل فرمایش خدای عزّ وجل که میفرماید: «روزی که چهرههایی سفید و چهرههایی سیاه گردد(1)»
میفرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: روز قیامت امت من محشور شده و در کنار حوض بر من وارد میشوند، پس پرچم پیشوای پرهیزکاران، و مهتر و بزرگ مسلمانان، و امیرمؤمنان، و بهترین جانشینان، و جلودار دستوروسفیدان که او علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است وارد میشود.
من به آنها میگویم: بعد از من با آن دو ثقل گرانبها چه کار کردید؟ میگویند: اما ثقل بزرگتر، یعنی قرآن را پیروی کرده و تصدیق نموده و اطاعتش نمودیم، و اما ثقل کوچکتر، یعنی اهلبیت را پس دوست داشتیم و یاری نمودیم تا اینکه خون ما ریخته شد. پس من میگویم: سیراب و شاداب برگردید، در حالیکه چهرههای شما سفید باشد و از این حوض سیراب شوید و این تفسیر آیه است. (2)
58_ الباب فيما نذكره من كتاب الثقة أبي بكر محمد بن أبي الثلج في تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين نذكر المراد منه بلفظه:
وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ (علیه السلام): لَمْ يَمْضِ بَعْدَ كَمَالِ الدِّينِ وَ تَمَامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ، إِلَّا أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى نَبِيِّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِكُرَاعِ الْغَمِيمِ: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فِي عَلِيٍّ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ فَذَكَرَ قِيَامَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِالْوَلَايَةِ بِغَدِيرِ خُمٍّ. قَالَ: وَ نَزَلَ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام) بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً بِعَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ. فِي هَذَا الْيَوْمِ أَكْمَلَ لَكُمْ مَعَاشِرَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ دِينَكُمْ وَ أَتَمَّ عَلَيْكُمْ نِعْمَتَهُ وَ رَضِيَ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً. فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا تَفُوزُوا وَ تَغْنَمُوا.
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا نرفتند، مگر بعد از آنکه دین کامل گشت و نعمت تمام شد و پروردگار از این دین اسلام خشنود بود. خداوند تبارک و تعالی در وادی کُراع الغمیم این آیه را بر پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد: «ای پیامبر! آنچه را که از جانب پروردگارت_ درباره علی (علیه السلام) _ به تو نازل شده ابلاغ کن، و اگر نکنی پیامش را نرساندهای و خدا تو را از مردم نگه میدارد». (1)پس قیام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ولایت را، در غدیر خم یادآوری کرده و فرمودند: جبریل (علیه السلام) این فرمایش خدای عزّ وجل را فرود آورد: «امروز دینتان را برای شما کامل کردم و نعمت خودم را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برایتان بهعنوان دین پسندیدم»، (2)به اینکه امروز علی (علیه السلام) امیرمؤمنان گشت. ای گروه مهاجر و انصار! در چنین روزی دین شما را کامل، و نعمت خود را بر شما تمام، و اسلام را بهعنوان دین برای شما پسندید؛ پس به او گوش داده و اطاعتش نمائید تا رستگار شده و بهرهمند گردید.(3)
59_ الباب فيما نذكره من كتاب التنزيل تأليف الكاتب الثقة محمد بن أبي الثلج
في تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين ما هذا لفظه و قوله تعالى: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى.
حَدَّثَ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي زَكَرِيَّا الْمَوْصِلِيِّ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (علیهم السلام)، أَنَّ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ لِعَلِيٍّ (علیه السلام): أَنْتَ الَّذِي احْتَجَّ اللَّهُ بِهِ فِي ابْتِدَاءِ الْخَلْقِ، حَيْثُ أَقَامَهُمْ فَقَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا جَمِيعاً: بَلى! فَقَالَ: مُحَمَّدٌ رَسُولِي؟ فَقَالُوا جَمِيعاً: بَلَى! فَقَالَ: وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالُوا جَمِيعاً: لَا! اسْتِكْبَاراً وَ عُتُوّاً عَنْ وَلَايَتِكَ، إِلَّا نَفَرٌ قَلِيلٌ وَ هُمْ أَقَلُّ الْقَلِيلِ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْيَمِينِ.
جابر بن یزیدجعفی (رضی الله عنه) میگوید: امام باقرالعلوم از پدرش از جدش (علیهم السلام) نقل میفرماید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمودند: تو همان کسی هستی که خداوند تعالی در ابتدای آفرینش، وقتی آنها را سر پا نگه داشت بهوسیله تو، به ایشان احتجاج نموده و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ همگی گفتند: آری!
پس فرمود: آیا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده من نیست؟ همگی گفتند: آری!
پس فرمود: و آیا علی (علیه السلام) امیرمؤمنان نیست؟ همگی از روی تکبر و با سرپیچی از ولایت تو گفتند: خیر، مگر گروهی اندک که آنان بینهایت کم بودند و ایشان همان اصحاب یمین هستند. (1)
60_ الباب فيما نذكره من كتاب التنزيل تأليف الكاتب الثقة محمد بن أبي الثلج في أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) بالتسليم على مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين قال ما هذا لفظه القول في قول الله عز و جل: أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 310، ح 44.
رَوَى الْفَضْلُ بْنُ رمز عَنْ أَخِي بُرَيْدَةَ عَنِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ: سَلِّمُوا عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ: لَا وَ اللَّهِ لَا تُجْمَعُ النُّبُوَّةُ وَ الْخِلَافَةُ فِي أَهْلِ بَيْتٍ أَبَداً. فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى هَذِهِ الْآيَةَ: أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ.
بریده میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به برخی از اصحابشان فرمودند: بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهید.
پس مردی از آن گروه گفت: نه! به خدا سوگند! هرگز نبوت و خلافت در یک خانواده جمع نمیشود.
خداوند متعال نیز این آیه را فرستاد: «آیا آنان گمان میکنند که ما راز و نجوایشان را نمیشنویم؟! چرا میشنویم! فرستادگان یعنی فرشتگان ما نزد آنها هستند و مینویسند». (1)
(در حدیث شماره 95 میآید که این گوینده چه کسی بوده است). (2)
61_ الباب فيما نذكره من كتاب المناقب لأهل البيت (علیهم السلام) تأليف محمد بن جرير الطبري صاحب التاريخ من تسمية ذي الفقار لعلي (علیه السلام) بأمير المؤمنين قال في خطبته ما هذا لفظه: حدثنا الشيخ الموفق محمد بن جرير الطبري ببغداد في مسجد الرصافة قال: هذا ما ألفته من جميعالروايات من الكوفيين و البصريين و المكيين و الشاميين و أهل الفضل كلهم و اختلافهم في أهل البيت (علیهم السلام) فجمعته و ألفته أبواباً و مناقب ذكرت فيه باباً باباً و فصلت بينهم و بين فضائل غيرهم و خصصت أهل هذا البيت بما خصهم الله به من الفضل. قلت أنا: و قال أبو بكر أحمد بن ثابت خطيب بغداد في تاريخه في مدح محمد بن جرير الطبري ما
هذا لفظه: استوطن الطبري ببغداد و أقام بها إلى حين وفاته و كان أحد أئمة العلماء يحكم بقوله و يرجع إلى رأيه لمعرفته و فضيلته و كان قد جمع من العلوم ما لم يشاركه فيه أحد و كان حافظاً لكتاب الله عارفاً بالقراءة بصيراً بالمعاني فقيهاً في أحكام القرآن عالماً بالسنن و طرقها و صحيحها و سقيمها و ناسخها و منسوخها عارفاً بأقوال الصحابة و التابعين من بعدهم من الخالفين ثم ذكر أنه بقي أربعين سنة يكتب كل يوم أربعين ورقة. و ذكر عن محمد بن إسحاق بن خزيمة أنه قال: ما أعلم على أديم الأرض أعلم من محمد بن جرير الطبري، و لقد ظلمته الحنابلة و ذكر أنه مات يوم السبت و دفن يوم الأحد في داره لأربع بقين من شوال سنة ست عشرة و ثلاثمائة. ثم ذكر أنه صلى عليه من لا يحصيهم إلا الله و صلى على قبره شهوراً ليلاً و نهاراً. و سيأتي من الثناء على هذا محمد بن جرير الطبري في أواخر هذا الكتاب ما يدل على الاعتماد عليه فيما أسندناه إليه. أقول: و قد ذكرنا هذا الثناء و المدح من الخطيب على محمد بن جرير الطبري ليكون ما ننقله عن حجة لله جلّ جلاله و لرسوله (صلی الله علیه و آله و سلم). و قد ذكر في كتاب المناقب المشار إليه من تسمية مولانا علي بن أبي طالب(علیهما السلام) بأمير المؤمنين ثلاثة أحاديث نذكرها في ثلاثة أبواب.
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا دَاوُدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ: وَ حَدَّثَنِي مُسَدَّدُ بْنُ مُسَرْهَدٍ الْأَسَدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي رُوحُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْجُرْجَانِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو الْأَخْوَصِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يَسَارٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا زُرَارَةُ بْنُ أَعْيَنَ عَنْ عِكْرِمَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَعْطَانِي رَبِّي ذَا الْفَقَارِ. قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! خُذْهُ وَ أَعْطِهِ خَيْرَ أَهْلِ الْأَرْضِ. فَقُلْتُ: مَنْ ذَلِكَ يَا رَبِّ؟ قَالَ: خَلِيفَتِي فِي الْأَرْضِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ إِنَّ ذَا الْفَقَارِ كَانَ يَنْطِقُ مَعَ عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ يُحَدِّثُهُ حَتَّى أَنَّهُ هَمَّ يَوْماً بِكَسْرِهِ فَقَالَ: مَهْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنِّي مَأْمُورٌ وَ قَدْ بَقِيَ فِي أَجَلِ الْمُشْرِكِ تَأْخِيرٌ.
أقول أنا: يمكن أن يكون قد سقط بعد قوله: همّ يوماً بكسره «و قد ضرب به مشركاً فلم يقتله».
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند تبارک و تعالی شمشیر ذوالفقار(1)
(2) امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: شمشیر امیرمؤمنان (علیه السلام) ذوالفقار نامیده شد، چون در میان آن به طول خطی شبیه ستون فقرات وجود داشت، یعنی شمشیری که دارای این ویژگی و شمایل بود.
«مستدرک الوسائل، ج3، ص 310، ح 4».
(3) ابو حمزۀ ثمالی میگوید: از امام باقر العلوم (علیه السلام) پرسیدم: یابن رسول الله! چرا علی (علیه السلام) ملقّب به امیرمؤمنان شدند، آن اسمی که پیش از او هیچ کس به آن نامیده نشده و بعد از او این اسم برای هیچ کس روا و حلال نیست؟ فرمودند: چون او مایۀ طعام علمی مردم است که تنها از ناحیۀ او گرفته میشود. عرض کردم: یابن رسول الله! چرا شمشیرش به نام ذوالفقار نامیده شد؟ فرمودند: چون هیچ کس را با آن نَزَد، مگر آنکه او و خانوادهاش را از این دنیا محروم و نیازمند گردانید و در آخرت هم او را بیچاره نموده و از بهشت محروم ساخت. «بحارالانوار، ج 37، ص 294، ح 8».
(4) نعمان رازی میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: در جنگ احد مردم از اطراف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرار کرده و پراکنده شدند. آن بزرگوار (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار خشمگین گردیدند. و طبیعت ایشان چنان بود که هرگاه به غضب میآمدند، عرق از پیشانی ایشان مانند دانههای مروارید سرازیر میشد. آنگاه نگاه کرده و علی (علیه السلام) را در کنار خود دیدند به او فرمودند: تو نیز به پسران پدرت، یعنی مثل اینها گریخته و به ایشان ملحق بشو. عرض کرد: یا رسول الله! من پیوسته همراه و دنبال شما هستم. فرمودند: پس این دشمنان را از من دور بگردان. علی (علیه السلام) بر آنها یورش برده و به اولین کسی که رسید حمله کرد و او را با شمشیر زد. جبرئیل (علیه السلام) گفت: یا محمد! همانا این مواسات و برابری است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: همانا او از من و من از اویم. جبرئیل (علیه السلام) گفت: من هم از شما هستم. در این هنگام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به جبرئیل (علیه السلام) نگاهی انداخت که او بر روی چهار پایه و جایگاهی از طلا میان زمین و آسمان ایستاده و میگفت: لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی (علیه السلام) . هیچ شمشیری جز ذوالفقار نیست و هیچ جوانمردی همچو علی (علیه السلام) نیست. «کافی ج 8، ص 110، ح 90».
(5) علی (علیه السلام) فرمودند: در روز احد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمودند: آیا مدح و ستایش خودت را در آسمان نمیشنوی؟ فرشتهای به نام رضوان ندا میدهد: لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی (علیه السلام) . «بحارالانوار، ج 20، ص 73».
(6) اهل سنت میگویند: اینکه شیعه میگوید که ذوالفقار از آسمان آمده دروغ است. چون در آسمان دکان آهنگری نیست. با این وجود آنها میگویند: جبّۀ پشمین ابوبکر از آسمان آمده است. مرحوم مجلسی میفرماید: به جان ملا علی قوشچی و به ریش ملا سعد قسم که آسمانی که در آن دکان پشمگری یعنی پالاندوزی است، دکان آهنگری نیز میباشد. «کشکول امامت، ج 2، ص 65».
را به من عطا کرده و فرمود: ای محمد! این را بگیر و به بهترین مردم روی1) . (1) احمد بن ابی عبدالله میگوید: از امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) دربارۀ شمشیر ذوالفقار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم که از کجا آمده است؟ فرمودند: جبرئیل (علیه السلام) آن را از آسمان آورده، و زینت و آراستگی و به روایتی حلقۀ آن از نقره بود و هماکنون آن نزد من موجود است. «کافی، ج 8، ص 267، ح 391 و ج 1، ص 235، ح 5».
زمین عطا کن. عرض کردم: پروردگارا! او کیست؟
فرمود: خلیفه و جانشین من بر روی زمین، علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است. و این ذوالفقار همواره با علی (علیه السلام) سخن میگفت و او را حدیث مینمود؛ تا اینکه روزی قصد کرد آن را بشکند. او گفت: آرام باش ای امیرمؤمنان! به درستیکه من مأمورم و تا مرگ این مشرک مدتی باقی مانده است.میگویم: شاید بعد از جملۀ_ قصد کرد آن را بشکند_ این کلمات حذف شده باشد: «چون با آن مشرکی را زده ولی او را نکشته بود». (1)
62_ الباب فيما نذكره عن أبي جعفر بن جرير الطبري برجالهم في تسمية علي (علیه السلام) يوم القيامة بأمير المؤمنين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنِي زُرَيْقُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْيَسَعِ عَنْ أَبِي الْيَمَانِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَقَالَ: يُنَادَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَيْنَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَلَا يُجِيبُ أَحَدٌ لَهُ أَحَداً وَ لَا يَقُومُ إِلَّا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ مَنْ مَعَهُ وَ سَائِرُ الْأُمَمِ كُلُّهُمْ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ.
(فصل) أقول: كذا رأيت هذا الحديث «و سائر الأمم» و لعله كان «و سائر الأئمة» يعني الذين سماهم الله في كتابه بقوله: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ و الله أعلم أو كان «سائر الفرق».
ابنعباس در ذیل فرمایش خدای تبارک و تعالی که میفرماید: «روزی که هر گروهی را با پیشوایشان میخوانیم»(2)میگوید: روز قیامت منادی ندا میکند: امیرمؤمنان
کجاست؟ هیچکس جواب او را نداده و بر پا نمیخیزد جز علی بن ابیطالب(علیهما السلام) و کسانیکه با او هستند و سایر مردم همگی بهسوی آتش فراخوانده میشوند. (1)
مرحوم سید (رضی الله عنه) میگوید: این حدیث را چنین یافتم که سائر الامم آمده، و شاید سائر الائمة باشد، یعنی همان کسانی که خداوند تعالی در کتابش آنها را ائمه نامیده است یعنی پیشوایان آتش، «و ما آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به آتش فرا میخوانند و روز قیامت کمک نمیشوند». خدا داناترست شاید هم سائر الفرق باشد.
63_ الباب فيما نذكره عن أبي جعفر بن جرير الطبري برواية رجالهم أن جبرئيل (علیه السلام) خاطب علياً (علیه السلام) في حياة النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) و سماه أمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين و سيد ولد آدم ما خلا النبيين و المرسلين
وَ هَذَا لَفْظُهُ: أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا نَاقِدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِالْوَاحِدِ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ يَحْيَى عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ جَابِرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا سَلْمَانَ أَيُّوبَ بْنَ يُونُسَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُصَيْنُ بْنُ سَالِمٍ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: كَانَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلِيلًا وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) يُحِبُّ أَنْ لَا يَسْبِقَهُ إِلَيْهِ أَحَدٌ. فَغَدَا إِلَيْهِ ذَاتَ يَوْمٍ وَ هُوَ فِي صَحْنِ دَارِهِ، فَإِذَا رَأْسُهُ فِي حَجْرِ دِحْيَةَ بْنِ خَلِيفَةَ الْكَلْبِيِّ. فَسَلَّمَ عَلَيْهِ، فَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ. ثُمَّ قَالَ: يَا حَبِيبِي! ادْنُ مِنِّي لَكَ عِنْدِي مِدْحَةٌ نَزُفُّهَا إِلَيْكَ؛ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، مَا خَلَا النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ. لِوَاءُ الْحَمْدِ بِيَدِكَ وَ تُزَفُّ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ مَعِي زَفّاً. قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَوَلَّاكَ وَ خَابَ وَ خَسِرَ مَنْ تَخَلَّاكَ. مُحِبُّو مُحَمَّدٍ مُحِبُّوكَ وَ مُبْغِضُو مُحَمَّدٍ مُبْغِضُوكَ. لَنْ تَنَالَهُمْ شَفَاعَتِي، ادْنُ مِنِّي. قَالَ: فَأَخَذَ رَأْسَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَوَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ.
أقول:كان في الأصل محبّو محمّد أحبوك.
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 305، ح 36.
(فصل) فقد ذكرنا هذا الحديث فيما تقدم بغير هذا الطريق و ذلك أتم في اللفظ و المعنى و أوضح في التوفيق فمن أراد نظره على التمام فلينظره من هناك.
امسلمه رضی الله عنها میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیمار بودند و علی بن ابیطالب(علیهما السلام) دوست میداشت کسی در آمدن نزد ایشان بر وی سبقت نگیرد. پس روزی به نزد آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، در حالیکه ایشان در میان خانه سرشان در دامن دحیة بن خلیفۀ کلبی بود. پس بر او سلام کرد، او نیز جواب سلامش داده و عرض کرد: ای دوست من! نزدیک بیا که برای تو به نزد من مدحت و ستایشی است تا خبر خوش آن را به تو بدهم. تو امیرمؤمنان، و پیشوای دستوروسفیدان، و بزرگ فرزندان حضرت آدم (علیه السلام) به جز پیامبران و رسولان در روز قیامت هستی. پرچم حمد به دست توست، تو و شیعیانت همراه من به سرعت میشتابید. کسی که ولایت و دوستی تو را داشت رستگار و پیروز شد، و کسی که از تو جدا شد به ناامیدی و زیان افتاد. دوستان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دوستان تو و دشمنان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دشمنان تو هستند، هرگز شفاعت من به آنها نخواهد رسید. نزد من بیا! پس او سر مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را گرفته و در دامن علی (علیه السلام) گذاشت.
فصل: مؤلف میفرماید: این حدیث در شماره 24 گذشت ولی آن حدیث در لفظ و معنا تمامتر و روشنتر است، هر کس تمام آن را بخواهد آنجانگاه کند. (1)
64_ الباب فيما نذكره من كتاب أسماء مولانا علي (صلی الله علیه و آله و سلم) أن الله جلّ جلاله عهد إلى النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) في علي (علیه السلام) أنه أمير المؤمنين و سيد الوصيين و أولى الناس بالنبيين و الكلمة التي ألزمها التقوى
وَ هَذَا الْكِتَابُ رِوَايَةُ أَبِي طَالِبٍ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَعْقُوبَ الْأَنْبَارِيِّ بِرِجَالِهِمْ مِنْ نُسْخَةٍ عَتِيقَةٍ يُوشِكُ أَنْ تَكُونَ فِي حَيَاةِ مُؤَلِّفِهَا فَقَالَ مَا هَذَا
1) . بحار الانوار، ج 40، ص 16، ح 33.
لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبَّاسٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْمُنْذِرِ الطَّرَيقِيِّ عَنْ سُكَيْنٍ الرِّحَالِ عَنْ فُضَيْلٍ الرَّسَّانِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ أَبِي نَذْرَةَ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ عَهَدِ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ عَهْداً. فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ بَيِّنْ لِي. قَالَ: اسْمَعْ! قُلْتُ: اللَّهُمَّ قَدْ سَمِعْتُ. قَالَ: أَخْبِرْ عَلِيّاً أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ وَ الْكَلِمَةُ الَّتِي أَلْزَمْتُهَا الْمُتَّقِينَ.
ابونذره میگوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: همانا خدای عزّ وجل دربارۀ علی (علیه السلام) عهدی را به من واگذار نمود. عرض کردم: بارخدایا! آن را برای من روشن بنما؟فرمود: بشنو! عرض کردم: بارخدایا! به گوشم.
فرمود: به علی (علیه السلام) خبر بده که او امیرمؤمنان، و مهتر مسلمانان، و سزاوارترین مردم به مردم و او کلمهای است که آن را بر پرهیزکاران لازم دانستم. (1)
65_ الباب فيما نذكره من المجلد الأول من كتاب الدلائل تأليف الشيخ الثقة أبي جعفر محمد بن جرير الطبري بتقديم تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: وَ أَخْبَرَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْبَزَّازُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ لُؤْلُؤٍ الْبَزَّازُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سُهَيْلٍ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو الْعَبَّاسِ عِيسَى بْنُ إِسْحَاقَ قَالَ: سَأَلْتُ إِبْرَاهِيمَ بْنَ هَرَاسَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(علیهما السلام): لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَتَى سُمِّيَ عَلِيٌّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا أَنْكَرُوا وَلَايَتَهُ. قُلْتُ: رَحِمَكَ اللَّهُ! مَتَى سُمِّيَ
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 306.
عَلِيٌّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: كَانَ رَبُّكَ عَزَّ وَ جَلَّ حَيْثُ أَخَذَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولِي وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
جابر بن یزید جعفی (رضی الله عنه) میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) فرمودند: اگر مردم میدانستند که چه زمانی علی (علیه السلام) امیرمؤمنان نامیده شدند، هرگز ولایت او را انکار نمیکردند.
عرض کردم: خداوند شما را رحمت کند! چه زمانی علی (علیه السلام) امیرمؤمنان نامیده شدند؟ فرمودند: هنگامیکه پروردگارت از پشت فرزندان آدم (علیه السلام) ، ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم و آیا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادۀ من و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان نیستند؟(1)
66_ الباب فيما نذكره من كتاب الدلائل من الجزء الأول برواية أبي جعفر محمد بن جرير الطبري بما يقتضي أن علياً (علیه السلام) كان يسمى في حياة النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أمير المؤمنين نذكره بلفظه لتعلموا أنه رواية من رجالهم
حَدَّثَنِي الْقَاضِي أَبُو الْفَرَجِ الْمُعَافَى قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ زَكَرِيَّا الْمُحَارِبِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ هِشَامِ بْنِ يُونُسَ النَّهْشَلِيُّ قَالَ: قَالَ الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُعَاذُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ عَطَاءِ بْنِ سَائِبٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَامِرٍ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ قَالَ: اجْتَازَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَلَامٍ وَ رَهْطٌ مَعَهُ بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! بُيُوتُنَا قَاصِيَةٌ وَ لَا نَجِدُ مُتَحَدِّثاً دُونَ الْمَسْجِدِ؛ إِنَّ قَوْمَنَا لَمَّا
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 306.
رَأَوْنَا قَدْ صَدَّقْنَا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ تَرَكْنَا دِيْنَهُمْ أَظْهَرُوا لَنَا الْعَدَاوَةَ وَ الْبَغْضَاءَ وَ أَقْسَمُوا أَنْ لَا يُخَالِطُونَا وَ لَا يُكَلِّمُونَا فَشَقَّ ذَلِكَ عَلَيْنَا فَبَيْنَا هُمْ يَشْكُونَ إِلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم)، إِذْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ فَلَمَّا قَرَأَهَا عَلَيْهِمْ قَالُوا: قَدْ رَضِينَا بِمَا رَضِيَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ رَضِينَا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ. وَ أَذَّنَ بِلَالٌالْعَصْرَ وَ خَرَجَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَدَخَلَ وَ النَّاسُ يُصَلُّونَ مَا بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ وَ إِذَا مِسْكِينٌ يَسْأَلُهُ. فَقَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): هَلْ أَعْطَاكَ أَحَدٌ شَيْئاً؟ فَقَالَ: نَعَمْ! قَالَ: مَاذَا؟ قَالَ: خَاتَمُ فِضَّةٍ. قَالَ: مَنْ أَعْطَاكَ؟ قَالَ: ذَاكَ الرَّجُلُ الْقَائِمُ. قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): عَلَى أَيِّ حَالٍ أَعْطَاكَهُ؟ قَالَ: أَعْطَانِيهِ وَ هُوَ رَاكِعٌ. فَنَظَرْنَا فَإِذَا هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
ابنعباس در ذیل فرمایش خدای عزّ وجل که میفرماید: «ولی و سرپرست شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانیکه ایمان آوردهاند؛ همان کسانی که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند». (1)میگوید: عبدالله بن سلام و گروهی که با او بودند بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گذشته و عرض کردند: یا رسول الله! خانههای ما دور است و همسخن و ندیمی جز مسجد برای خود نمییابیم. وقتی قوم ما میبینند که ما به خدا و پیامبر ایمان آورده و دین و آئین آنان را رها نمودهایم، عداوت و دشمنی خود را با ما آشکار کرده و سوگند خوردهاند که با ما رفت و آمد نکنند و با ما سخن نگویند. پس این بر ما بسیار سنگین آمده است. درحالیکه آنها به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین شکایت میکردند، این آیه نازل شد:
1) . سورۀ مائده آیۀ 55
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون پس وقتی این آیه را بر آنها خواندند گفتند: ما به آنچه خدا و پیامبرش راضی است خشنودیم، و به خدا و پیامبرش و به اهل ایمان راضی و خشنود هستیم؛ و بلال اذان عصر را داده و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون رفت و داخل مسجد شد درحالیکه مردم نماز میخواندند، یکی در رکوع، و دیگری در سجده و دیگری نشسته بودند. در این هنگام تهیدستی درخواست کمک کرد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: آیا کسی چیزی به تو عطا کرد؟عرض کرد: آری! فرمودند: چه چیزی به تو داد؟ عرض کرد: انگشتری از نقره به من عطا نمود.
فرمودند: چه کسی آن را به تو داد؟
عرض کرد: همین مردی که به نماز ایستاده است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: در چه حالی آن را به تو عطا نمود؟
عرض کرد: در حال رکوع آن را به من عطا کرد. پس ما نگاهکردیم دیدیم او امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است. (1)
67_ الباب فيما نذكره من كتاب الدلائل لمحمد بن جرير الطبري في تسمية جبرئيل (علیه السلام) لمولانا علي (علیه السلام) في حياة النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أمير المؤمنين و سيد الوصيين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَبُو الْفَضْلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا عِمْرَانُ بْنُ مُحَسِّنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ بْنِ طَاوُسٍ مَوْلَى الصَّادِقِ (علیه السلام) ، قَالَ: حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ زِيَادٍ الْخَيَّاطُ الْكَفَرْثُوثِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الرَّبِيعُ بْنُ كَامِلٍ ابْنُ عَمِّ الْفَضْلِ بْنِ الرَّبِيعِ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ الرَّبِيعِ أَنَّ الْمَنْصُورَ كَانَ قَبْلَ الدَّوْلَةِ كَالْمُنْقَطِعِ إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیهما السلام) قَالَ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (علیهم السلام) عَلَى عَهْدِ مَرْوَانَ الْحِمَارِ، عَنْ سَجْدَةِ الشُّكْرِ الَّتِي سَجَدَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَا كَانَ سَبَبُهَا؟ فَحَدَّثَنِي عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ:
1) . بحار الانوار، ج 35، ص 186، ح 6.
حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَجَّهَهُ فِي أَمْرٍ مِنْ أُمُورِهِ، فَحَسُنَ فِيهِ بَلَاؤُهُ وَ عَظُمَ عَنَاؤُهُ. فَلَمَّا قَدِمَ مِنْ وَجْهِهِ ذَلِكَ أَقْبَلَ إِلَى الْمَسْجِدِ وَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَدْ خَرَجَ يُصَلِّي الصَّلَاةَ، فَصَلَّى مَعَهُ. فَلَمَّا انْصَرَفَ مِنَ الصَّلَاةِ أَقْبَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَاعْتَنَقَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، ثُمَّ سَأَلَهُ عَنْ مَسِيرِهِ ذَلِكَ وَ مَا صَنَعَ فِيهِ، فَجَعَلَ عَلِيٌّ (علیه السلام) يُحَدِّثُهُ وَ أَسَارِيرُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) تَلْمَعُ سُرُوراً بِمَا حَدَّثَهُ. فَلَمَّا أَتَى (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلَى آخِرِ حَدِيثِهِ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَ لَا أُبَشِّرُكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ؟! قَالَ: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي! فَكَمْ مِنْ خَيْرٍ بَشَّرْتَ بِهِ. قَالَ: إِنَّ جَبْرَئِيلَ (علیه السلام) هَبَطَ عَلَيَّ فِي وَقْتِ الزَّوَالِ فَقَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ! هَذَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِيٌّ وَارِدٌ عَلَيْكَ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَبْلَى الْمُسْلِمِينَ بِهِ بَلاءً حَسَناً وَ إِنَّهُ كَانَ مِنْ صُنْعِهِ كَذَا وَ كَذَا، فَحَدَّثَنِي بِمَا أَنْبَأْتَنِي بِهِ. فَقَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ! إِنَّهُ نَجَا مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ مَنْ تَوَلَّى شَيْثَ بْنَ آدَمَ وَصِيَّ أَبِيهِ آدَمَ بِشَيْثٍ، وَ نَجَا شَيْثٌ بِأَبِيهِ آدَمَ وَ نَجَا آدَمُ بِاللَّهِ. يَا مُحَمَّدُ! وَ نَجَا مَنْ تَوَلَّى سَامَ بْنَ نُوحٍ وَصِيَّ أَبِيهِ نُوحٍ بَسَامٍ وَ نَجَا سَامٌ بِنُوحٍ وَ نَجَا نُوحٌ بِاللَّهِ يَا مُحَمَّدُ وَ نَجَا مَنْ تَوَلَّى إِسْمَاعِيلَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ الرَّحْمَنِ وَصِيَّ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ بِإِسْمَاعِيلَ وَ نَجَا إِسْمَاعِيلُ بِإِبْرَاهِيمَ وَ نَجَا إِبْرَاهِيمُ بِاللَّهِ. يَا مُحَمَّدُ! وَ نَجَا مَنْ تَوَلَّى يُوشَعَ بْنَ نُونٍ وَصِيَّ مُوسَى بِيُوشَعَ وَ نَجَا يُوشَعُ بِمُوسَى وَ نَجَا مُوسَى بِاللَّهِ. يَا مُحَمَّدُ! وَ نَجَا مَنْ تَوَلَّى شَمْعُونَ الصَّفَا وَصِيَّ عِيسَى بِشَمْعُونَ وَ نَجَا شَمْعُونُ بِعِيسَى وَ نَجَا عِيسَى بِاللَّهِ يَا مُحَمَّدُ وَ نَجَا مَنْ تَوَلَّى عَلِيّاً وَزِيرَكَ فِي حَيَاتِكَ وَ وَصِيَّكَ عِنْدَ وَفَاتِكَ بِعَلِيٍّ وَ نَجَا عَلِيٌّ بِكَ وَ نَجَوْتَ أَنْتَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ. يَا مُحَمَّدُ! إِنَّ اللَّهَ جَعَلَكَ سَيِّدَ الْأَنْبِيَاءِ وَ جَعَلَ عليا سَيِّدَ الْأَوْصِيَاءِ وَ خَيْرَهُمْ وَ جَعَلَ الْأَئِمَّةَ مِنْ ذُرِّيَّتِكُمَا إِلَى أَنْ
يَرِثَ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَيْها. فَسَجَدَ عَلِيٌّ (علیه السلام) وَ جَعَلَ يُقَبِّلُ الْأَرْضَ شُكْراً لِلهِ تَعَالَى؛ وَ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ (علیهم السلام) أَشْبَاحاً يُسَبِّحُونَهُ وَ يُمَجِّدُونَهُ وَ يُهَلِّلُونَهُ بَيْنَ يَدَيْ عَرْشِهِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ بِأَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ. فَجَعَلَهُمْ نُوراً يَنْقُلُهُمْ مِنْ ظُهُورِ الْأَخْيَارِ مِنَ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ الْخَيْرَاتِ الْمُطَهَّرَاتِ وَ الْمُهَذَّبَاتِ مِنَ النِّسَاءِ مِنْ عَصْرٍ إِلَى عَصْرٍ. فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُبَيِّنَ لَنَا فَضْلَهُمْ وَ يُعَرِّفَنَا مَنْزِلَتَهُمْ وَ يُوجِبَ عَلَيْنَا حَقَّهُمْ، أَخَذَ ذَلِكَ النُّورَ وَ قَسَمَهُ قِسْمَيْنِ.
جَعَلَ قِسْماً فِي عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، فَكَانَ مِنْهُ مُحَمَّدٌ سَيِّدُ النَّبِيِّينَ وَ خَاتَمُ الْمُرْسَلِينَ وَ جَعَلَ فِيهِ النُّبُوَّةَ، وَ جَعَلَ الْقِسْمَ الثَّانِيَ فِي عَبْدِ مَنَافٍ وَ هُوَ أَبُو طَالِبِ بْنُ عَبْدِ مَنَافٍ فَكَانَ مِنْهُ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ جَعَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَلِيَّهُ وَ وَصِيَّهُ وَ خَلِيفَتَهُ وَ زَوْجَ ابْنَتِهِ وَ قَاضِيَ دَيْنِهِ وَ كَاشِفَ كُرْبَتِهِ وَ مُنْجِزَ وَعْدِهِ وَ نَاصِرَ دِينِهِ.
ربیع بن کامل، پسرعموی فضل بن ربیع از او نقل میکند: گویا منصور دوانیقی قبل از ریاست بسیار وابسته و علاقمند به امام جعفر صادق (علیه السلام) بود.
میگوید: در دوران حکومت مروان حمار، از امام جعفر صادق (علیه السلام) دربارۀ سجده شکری که امیرمؤمنان (علیه السلام) انجام داد پرسیدم که سبب آن چه چیزی بود؟
پس او از پدرش امام محمد بن علی(علیهما السلام)، و او از پدرش امام علی بن الحسین(علیهما السلام)، و او از پدرش امام حسین (علیه السلام) و او از پدرش علی بن ابیطالب(علیهما السلام) مرا حدیث نمود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) او را برای کاری به جایی فرستادند. پس او به آزمایشی نیکو و زحمتی زیاد دچار گشت. وقتی از سفرش بازگشت، یک سره بهسوی مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله و سلم)رفت؛ درحالیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم برای نمازخواندن به
آنجا رفته بودند و با او نماز گذارد. وقتی از نمازش فارغ شد، بهسوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) او را در آغوش گرفته و از او دربارۀ سیر و سفر و کارهایی که در آن انجام داده بود پرسیدند؟ علی (علیه السلام) وقایع را به ایشان خبر میداد و خطوط پیشانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از روی خوشحالی به آنچه نقل میکرد، میدرخشید. پس وقتی تمام ماجرا را نقل کرد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به وی فرمودند: ای ابوالحسن! آیا نمیخواهی تو را مژدهای بدهم؟ عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت باد! چه بسیار خبرهایی که شما به آن بشارت دادهاید.
فرمودند: هنگام زوال ظهر، جبریل (علیه السلام) بر من فرود آمده و به من گفت: ای محمد! این پسرعمویت علی (علیه السلام) است که بر تو وارد میشود، و خداوند عزّ وجل مسلمانان را بهوسیله او آزمایش بسیار نیکویی کرد و بهدرستیکه او چنین و چنان انجام داده است. پس آنچه را تو به من خبردادی، او برای من نقل کرد و به من گفت: ای محمد! همانا کسانی از فرزندان حضرت آدم (علیه السلام) نجات پیدا کردند که ولایت شیث (علیه السلام) پسر حضرت آدم (علیه السلام) ، جانشین پدرش را پذیرفتند؛ و جناب شیث (علیه السلام) خودش به پدرش حضرت آدم (علیه السلام) نجات یافت و حضرت آدم (علیه السلام) به خدا رهایی یافت.
ای محمد! و هر کس ولایت سام (علیه السلام) پسر حضرت نوح (علیه السلام) ، جانشین پدرش نوح (علیه السلام) را پذیرفت، بهوسیله سام (علیه السلام) نجات یافت و خود سام (علیه السلام) به نوح (علیه السلام) ، و نوح (علیه السلام) به خداوند تعالی نجات یافت.
ای محمد! و هر کس ولایت حضرت اسماعیل (علیه السلام) پسر حضرت ابراهیم خلیل الرحمن (علیه السلام) ، جانشین پدرش ابراهیم (علیه السلام) را پذیرفت، به اسماعیل (علیه السلام) نجات یافت و اسماعیل (علیه السلام) فرزندش به حضرت ابراهیم (علیه السلام) ، و حضرت ابراهیم (علیه السلام) به خدای متعال نجات یافت.
ای محمد! و هر کس ولایت یوشع بن نون (علیه السلام) جانشین حضرت موسی (علیه السلام) را پذیرفت، به یوشع (علیه السلام) نجات یافت و یوشع (علیه السلام) خودش به موسی (علیه السلام) ، و موسی (علیه السلام) به خداوند عزّ وجل نجات یافت.
ای محمد! و هر کس ولایت شمعون الصفا (علیه السلام) جانشین حضرت عیسی (علیه السلام) را پذیرفت، به شمعون (علیه السلام) نجات یافت و شمعون (علیه السلام) به عیسی (علیه السلام) ، و عیسی (علیه السلام) به خدای تعالی نجات یافت.
ای محمد! و هر کس ولایت علی (علیه السلام) که وزیر تو در زندگانیت، و جانشین تو در هنگام وفاتت است را پذیرفت، به علی (علیه السلام) نجات یافت و علی (علیه السلام) به تو، و تو به خدای عزّ وجل نجات یافتی.
ای محمد! همانا خدای عزّ وجل تو را بزرگ همه پیامبران، و علی (علیه السلام) را بزرگ وبهتر از همه جانشینان قرار داد، و امامان و پیشوایان را از نسل شما دو نفر قرار داد تا او زمین و هر که بر رویآن است را ارث ببرد. پس علی (علیه السلام) به سجده افتاد و برای شکر خدای متعال شروع به بوسیدن زمین کرد. و بهدرستیکه خداوند عزّ وجل حضرات محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را چهارده هزار سال قبل از آفرینش حضرت آدم (علیه السلام) به صورت شبح و کالبدهایی آفرید، که او _ سبحانه و تعالی _ را در مقابل عرش تسبیح و تمجید و تهلیل میکردند. پس آنان را به صورت نوری قرار داد و ایشان را در پشت مردانی نیکوکار، و رحمهایی نیکو و پاکیزه از عصری به عصر دیگر منتقل میکرد.
وقتی خدای عزّ وجل اراده کرد که فضیلت و برتری آنان را برای ما روشن سازد و جایگاه ایشان را به ما معرفی کند و حقوقشان را بر ما واجب گرداند، آن نور را گرفت و به دو بخش تقسیم کرد، نیمی را در پشت عبدالله (علیه السلام) پسر عبدالمطلب (علیه السلام) قرار داد و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بزرگ همه پیامبران و پایاندهندۀ همه رسولان (علیهم السلام) از آن نور میباشد و در آن پیامبری را قرار داد، و نیمۀ دوم را در پشت عبد مناف یعنی ابوطالب (علیه السلام) پسر عبدالمطلب (علیه السلام) پسر هاشم، پسر عبدمناف قرار داد. پس علی (علیه السلام) امیرمؤمنان و بزرگ همه جانشینان از همان نور است. و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) او را ولی و جانشین، خلیفۀ خود، و همسر دخترش، و پرداختکنندۀ دیون خود، و برطرفکنندۀ غم و اندوههای خویش، و وفاکنندۀ به وعدههایش و یاور دین خودش قرار داد. (1)
1) . بحار الانوار، ج 35، ص 26، ح 22.
68_ الباب فيما نذكره من كتاب الإمامة من الأخبار و الروايات عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و عن الصحابة و التابعين بالأسانيد الصحاح في أن الله تعالى بعث جبرئيل أن يشهد لعلي (علیه السلام) بالولاية في حياة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و تسميته أمير المؤمنين، رأينا ذلك في نسخة عتيقة جداً تاريخ كتابتها شهر رمضان سنة تسع و عشرين و مائتين.
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَبَلَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا ذَرِيحٌ الْمُحَارِبِيُّ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ أَنَّهُ سَمِعَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(علیهما السلام) يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ جَبْرَئِيلَ أَنْ يَشْهَدَ لِعَلِيٍّ بِالْوَلَايَةِ فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ تَسْمِيَتِهِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ. فَدَعَا نَبِيُّ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) تِسْعَةَ رَهْطٍ فَقَالَ: إِنَّمَا دَعَوْتُكُمْ لِتَكُونُوا مِنْ شُهَدَاءِ اللَّهِ، أَقَمْتُمُ أَمْ كَتَمْتُمْ قُومُوا فَسَلِّمُوا عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالُوا: عَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ أَمْرِ رَسُولِهِ سَمَّيْتَهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟! قَالَ: نَعَمْ. فَقَامُوا فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ، ثُمَّ سَمَّى التِّسْعَةَ.
ذَریح مُحاربی (رضی الله عنه) از ابوحمزۀ ثمالی (رضی الله عنه) نقل میکند که او از امام جعفر صادق (علیه السلام) شنیده که میفرمودند: خدای عزّ وجل جبریل (علیه السلام) را فرستاد تا در زندگانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به ولایت علی (علیه السلام) و نامیدنش بهعنوان امیرمؤمنان شهادت بدهد. سپس پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نه گروه را دعوت نموده و فرمودند: شما را فرا خواندم تا از شاهدان خداوند تعالی باشید. چه شهادت را به پا داشته یا کتمان نمائید.
برخیزید و بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهید. آنان گفتند: آیا به فرمان خدا و پیامبرش او را امیرمؤمنان نامیدی؟
فرمودند: آری! پس برخاسته و بر او سلام دادند. آنگاه آن نه گروه را نام بردند. (1)
1) . بحار الانوار، ج 35، ص 26، ح 22.
69_ الباب فيما نذكره من أحاديث أخر من كتاب الإمامة بالأسانيد الصحاح عن ثلاثة طرق في أمر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أن يسلم على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين ما هذا لفظه
حَدَّثَنَا أَبُو سُفْيَانَ كُلَيْبٌ الْمَسْعُودِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَالِمٍ الْعَبْدِيُّ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ بُرَيْدَةَ بْنِ خَصِيبٍ الْأَسْلَمِيِّ قَالَ: أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنْ نُسَلِّمَ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ نَحْنُ سَبْعَةٌ وَ أَنَا أَصْغَرُ الْقَوْمِ.
قَالَ يَحْيَى بْنُ سَالِمٍ: وَ حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ الْمُنْذِرِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنْ بُرَيْدَةَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِمِثْلِهِ. قَالَ: وَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنْ بُرَيْدَةَ عَنْ نَبِيِّ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِمِثْلِهِ.
بریدة بن خصیب اسلمی میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما فرمان دادند که به علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهیم و ما هفت نفر بودیم که من کوچکترین آنها بودم. (1)
70_ الباب فيما نذكره من كتاب الإمامة من الأخبار و الروايات بالأسانيد الصحاح في أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) بالتسليم على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا مُحْرِزُ بْنُ هِشَامٍ الْمُرَادِيُّ وَ عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالا: حَدَّثَنَا السَّرِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ السُّلَمِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِحَزَوَّرٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو دَاوُدَ الْهَمْدَانِيُّ عَنْ بُرَيْدَةَ قَالَ: أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنْ نُسَلِّمَ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ فُلَانٌ لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَ مِنَ اللَّهِ أَمْ مِنْ رَسُولِهِ؟ فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): بَلْ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ.
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 304.
بُریده میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما فرمان دادند که بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهیم. پس فلانی به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: آیا این فرمان از جانب خدا یا پیامبرش میباشد؟ پس ایشان فرمودند: بلکه از خدا و رسولش میباشد. (1)
71_ الباب فيما نذكره من كتاب الإمامة بالأسانيد الصحاح في أن علياً (علیه السلام) سمي بأمير المؤمنين عند ابتداء الخلائق
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا الْعُرَنِيُّ الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنِي ابْنُ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ الْمَكِّيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَتَى سُمِّيَ عَلِيٌّ (علیه السلام) أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَمْ يُنْكِرُوا حَقَّهُ. فَقِيلَ لَهُ: مَتَى سُمِّيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَقَرَأَ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا قَالَ: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
معروف بن خَرّبوذ مکی (رضی الله عنه) میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) فرمودند: اگر مردم میدانستند که علی (علیه السلام) در چه زمانی امیرمؤمنان نامیده شد، هرگز حقش را انکار نمیکردند. به او عرض شد: چه زمانی او امیرمؤمنان نامیده شد؟
پس امام (علیه السلام) این آیه را تلاوت فرمودند: «و هنگامیکه پروردگارت از پشت فرزندان آدم اولاد آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری شهادت میدهیم». (2)
فرمود: محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر خدا و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان است. (3)
72_ الباب فيما نذكره من كتاب الإمامة بالأسانيد الصحاح في شهادة ملكين بأن علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين عند خلق العرش
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: عَنْ بُنْدَارَ بْنِ عَاصِمٍ عَمَّنْ حَدَّثَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَرْشَ خَلَقَ مَلَكَيْنِ فَاكْتَنَفَاهُ. فَقَالَ: اشْهَدَا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا، فَشَهِدَا. ثُمَّ قَالَ: اشْهَدَا أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ، فَشَهِدَا. ثُمَّ قَالَ: اشْهَدَا أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، فَشَهِدَا.
عبدالله بن سِنان (رضی الله عنه) میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: هنگامیکه خداوند تعالی عرش را آفرید، دو فرشته را خلق نمود. پس آنها او را در بر گرفتند. پس فرمود: شهادت بدهید که معبودی جز من نیست، آنها گواهی دادند. سپس فرمود: شهادت بدهید که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر خداست، آنها نیز گواهی دادند. سپس فرمود: شهادت بدهید که علی (علیه السلام) امیرمؤمنان است، آنها باز هم گواهی دادند. (1)
73_ الباب فيما نذكره من كتاب الإمامة بالأسانيد الصحاح أن حول العرش كتابا فيه إني أنا الله لا إله إلا أنا محمد رسول الله علي أمير المؤمنين نذكر الحديث بلفظه
وَ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ النَّصْرِيِّ قَالَ: حَوْلَ الْعَرْشِ كِتَابٌ جَلِيلٌ فِيهِ مَسْطُورٌ: أَنِّي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
حارث بن مغیره نصری میگوید: در اطراف عرش الهی کتاب بزرگی است که در آن نوشته شده: همانا من خدایی هستم که معبودی جز من نیست، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)
1) . بحار الانوار، ج 26، ص 342، ح 14.
پیامبر خدا و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان است. (1)
74_ الباب فيما نذكره من كتاب الإمامة المذكور بالأسانيد الصحاح أن على العرش مكتوباً: محمد رسول الله علي أمير المؤمنين و هذا لفظه
وَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: لَمَّا أَخْطَأَ آدَمُ (علیه السلام) خَطِيئَتَهُ تَوَجَّهَ بِمُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ. فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: يَا آدَمُ! مَا عِلْمُكَ بِمُحَمَّدٍ؟ قَالَ: حِينَ خَلَقْتَنِي رَفَعْتُ رَأْسِي فَرَأَيْتُفِي الْعَرْشِ مَكْتُوباً: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
عبدالله بن سِنان (رضی الله عنه) میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: هنگامیکه حضرت آدم (علیه السلام) دچار خطای ترک اولی شد، به حضرت محمد و اهلبیت او (علیهم السلام) روی آورد. پس خداوند تعالی به او وحی فرستاد: ای آدم! از کجا به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) علم پیدا کردی؟ عرض کرد: زمانی که مرا آفریدی، سرم را بالا گرفتم، دیدم بر عرش نوشته شده است: محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر خدا و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان است.(2)
75_ الباب فيما نذكره من كتاب الإمامة المذكور بالأسانيد الصحاح في تسمية علي (علیه السلام) أمير المؤمنين عند ابتداء الخلائق
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْأَنْصَارِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ الْعَلَاءِ عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ الْمَكِّيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَتَى سُمِّيَ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَمْ يُنْكِرُوا حَقَّهُ. فَقِيلَ لَهُ: مَتَى سُمِّيَ؟ فَقَرَأَ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى الْآيَةَ قَالَ: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
معروف بن خَرّبوذ مکی (رضی الله عنه) میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) فرمودند: اگر مردم میدانستند که علی (علیه السلام) در چه زمانی امیرمؤمنان نامیده شدند، هرگز حقش را انکار نمیکردند. به ایشان عرض شد: چه زمانی امیرمؤمنان نامیده شد؟
پس امام (علیه السلام) این آیه را تلاوت فرمودند: «و بهیاد آور هنگامی را که پروردگارت از پشت بنیآدم اولادشان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیامن پروردگار شما نیستم؟(1)
گفتند: آری شهادت میدهیم». فرمود: محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر خدا و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان است. (2)
76_ الباب فيما نذكره بأسانيد رجال الأربعة المذاهب قول النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام): أنت أمير المؤمنين و إمام المتقين و سيد الوصيين و وارث علم النبيين و خير الصديقين و أفضل السابقين و خليفة خيرالمرسلين. روينا ذلك بأسانيدنا التي ذكرناها في كتاب ا لإجازات لما يخصني من الإجازات بطرقنا إلى السعيد أبي عبد الله محمد بن شهريار الخازن إلى محمد بن هارون بن موسى التلعكبري عن والده هارون من المائة حديث التي جمعها أبو الحسن محمد بن أحمد بن الحسن بن شاذان في فضائل مولانا علي (علیه السلام) . و هذا محمد بن أحمد بن علي بن حسن بن شاذان من شيوخ موفق بن أحمد المكي الخوارزمي سماه في حديثه عنه بالإمام و هو في أعيان رجالهم. فقال في المنقبة التاسعة ما هذا لفظه:
حَدَّثَنِي نُوحُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي حُصَيْنٍ قَالَ: حَدَّثَنِي جَدِّي عَنْ يَحْيَى بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ قَالَ: حَدَّثَنِي مَيْسَرَةُ بْنُ الرَّبِيعِ عَنْ سُلَيْمَانَ الْأَعْمَشِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ (علیهم السلام) قَالَ: حَدَّثَنِي
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا عَلِيُّ! أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ. يَا عَلِيُّ! أَنْتَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ وَارِثُ عِلْمِ النَّبِيِّينَ وَ خَيْرُ الصِّدِّيقِينَ وَ أَفْضَلُ السَّابِقِينَ. يَا عَلِيُّ! أَنْتَ زَوْجُ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ خَلِيفَةُ خَيْرِ الْمُرْسَلِينَ. يَا عَلِيُّ! أَنْتَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِي عَلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ. اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ مَنْ تَوَلَّاكَ وَ اسْتَحَقَّ دُخُولَ النَّارِ مَنْ عَادَاكَ. يَا عَلِيُّ! وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ وَ اصْطَفَانِي عَلَى جَمِيعِ الْبَرِيَّةِ، لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ أَلْفَ عَامٍ مَا قُبِلَ ذَلِكَ مِنْهُ إِلَّا بِوَلَايَتِكَ وَ وَلَايَةِ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ، بِذَلِكَ أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ: فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ.
سلیمان اعمش (رضی الله عنه) میگوید: امام جعفر صادق از پدرش، از امام علی بن الحسین از پدرش (علیهم السلام) نقل میکند که فرمودند: امیرمؤمنان (علیه السلام) مرا حدیث فرمودند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای علی! تو امیرمؤمنان و پیشوای پرهیزکاران هستی.
ای علی! تو مهتر همه جانشینان و میراثبرِ دانش همه پیامبران و بهترین راستگویان و برترین سبقتگیرندگان هستی.
ای علی! تو همسر سرور زنان جهان، و خلیفه و جانشین فرستادگان و پیامبران الهی هستی.
ای علی! تو مولا و سرپرست اهل ایمان و حجت بعد از من بر همه مردمان هستی. هر کس ولایت تو را پذیرفت شایسته بهشت میگردد، و هر کس با تو دشمنی کرد مستحق آتش جهنم میشود.ای علی! سوگند به کسی که مرا به پیامبری برانگیخت و مرا بر همه مخلوقات برگزید، اگر بندهای هزار سال خدا را بپرستد، تمام اینها جز به ولایت تو و ولایت امامان از فرزندان تو پذیرفته نمیشود. این را جبریل (علیه السلام) به من خبر داد. «پس هر
کس میخواهد ایمان میآورد و هر کس میخواهد کافر میشود». (1)
77_ الباب فيما نذكره بطريقهم و هو الحديث السادس عشر من جملة المائة حديث في تسمية رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين بما هذا لفظه
حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الزَّعْفَرَانِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ يَحْيَى بْنِ عَبْدِ الْقُدُّوسِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّيَالِسِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ وَكِيعٍ الْجَرَّاحِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ مَرْزُوقٍ عَنْ عَطِيَّةَ الْعَوْفِيِّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَمَرَ اللَّهُ مَلَكَيْنِ يَقْعُدَانِ عَلَى الصِّرَاطِ، فَلَا يَجُوزُ أَحَدٌ إِلَّا بِبَرَاءَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام)، وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ بَرَاءَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي النَّارِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ قُلْتُ: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا تَعْنِي بِبَرَاءَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُاللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَصِيُّ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم).
ابوسعید خُدری(2)
او یکی از یاران بزرگ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، و از کسانی است که به امیرالمؤمنین (علیه السلام) رجوع کرد و از نظر عقیده، میزان و مستقیم بود. او در جنگهایی مثل جنگ خندق شرکت داشت. نقل شده در واقعۀ حرّه، او در خانه نشست و گروهی از لشکر شامیان به خانۀ او وارد شده و گفتند: ای شیخ تو کیستی؟ گفت: من ابو سعید خدری یکی از اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم.
گفتند: ما همواره آوازۀ تو را شنیدهایم. پس تو با این بهرههایی که داری، از جنگ با ما دست کشیده و خانهنشینی اختیار کردهای؟ حال هر چه داری برای ما بیاور. گفت: به خدا سوگند چیزی از مال دنیا نزد من نیست.
پس آنها ریش او را کندند و کتک سختی به او زدند. آنگاه آنچه در خانه داشت، حتی سیر و پیاز خانه و یک جفت کبوتر او را گرفتند. روایت شده هنگام مرگ جانکندن بر او بسیار سخت شد و سه روز در حال احتضار بود، تا آن که او را به نمازخانهاش آورده و در آنجا در سال 74 هجری فوت کرد. «تحفة الاحباب، ص 182 با کمی تصرف».
ابو هارون عبدی میگوید: من بر عقیدۀ خوارج بودم و هیچ رأیی جز آن نداشتم تا آنکه به نزد ابو سعید خدری (رحمة الله علیهِ) رسیدم و از او شنیدم که میگفت: مردم مأمور به پنج چیز بودند، پس به چهار تای آن عمل نموده و یکی را واگذار کردند. یکی به او گفت: ای ابوسعید! چهار چیزی که به آن عمل کردند چیست؟ گفت: نماز، زکات، حج و روزۀ ماه رمضان. گفت: پس آنچه را رها نمودند چیست؟ گفت: ولایت علی بن ابی طالب(علیهما السلام). آن مرد گفت: آیا ولایت همانند آن چهار مورد واجب است؟ ابو سعید گفت: آری به خدای کعبه سوگند! آن مرد گفت: پس با این وجود مردم کافر شدهاند؟! ابو سعید گفت: گناه من چیست؟ «بحارالانوار، ج 27، ص 102، ح 66».
میگوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند:زمانیکهقیامت بر پا شود، خداوند تعالی به دو فرشتهای که بر پل قیامت مینشینند فرمان میدهد: هیچ کس، جز به جواز امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) از اینجا نمیگذرد، و هر کس برگه جواز امیرمؤمنان (علیه السلام) با او نباشد، خداوند عزّ وجل او را با صورتش در آتش جهنم میاندازد و این همان فرمایش خدای عزّ وجل است: «و آنان را نگه دارید به درستیکه ایشان مورد بازپرسی قرار میگیرند». (1)
عرض کردم: یا رسول الله! پدر و مادرم به فدایت! منظور شما از برگۀ جواز امیرمؤمنان چیست؟
فرمودند: لا إله إلّا الله، محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و اینکه علی (علیه السلام) امیر و جانشین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. (2)
78_ الباب فيما نذكره من المائة حديث بطريقهم و هو الحديث الرابع و العشرون بأن الله جلّ جلاله كتب على الكرسي و العرش و الفلك لا إله إلّا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين و إمام المسلمين و سيد الوصيين و قائد الغر المحجلين و حجة الله على الخلق أجمعين نذكره بلفظه
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبَّادِ
بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ بَشِيراً مَا اسْتَقَرَّ الْكُرْسِيُّ وَ الْعَرْشُ وَ لَا دَارَ الْفَلَكُ وَ لَا قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا بِأَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهَا: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمَّا عَرَجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ وَ اخْتَصَّنِي بِطَيْفِ نِدَائِهِ، قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! قُلْتُ: لَبَّيْكَ رَبِّي وَ سَعْدَيْكَ. قَالَ: أَنَا الْمَحْمُودُ وَ أَنْتَ مُحَمَّدٌ. شَقَقْتُ اسْمَكَ مِنِ اسْمِي وَ فَضَّلْتُكَ عَلَى جَمِيعِ بَرِيَّتِي. فَانْصِبْ أَخَاكَ عَلِيّاً عَلَماً لِعِبَادِي يَهْدِيهِمْ إِلَى دِينِي. يَا مُحَمَّدُ! إِنِّي قَدْ جَعَلْتُ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، فَمَنْ تَأَمَّرَ عَلَيْهِ لَعَنْتُهُ وَ مَنْخَالَفَهُ عَذَّبْتُهُ وَ مَنْ أَطَاعَهُ قَرَّبْتُهُ. يَا مُحَمَّدُ! إِنِّي جَعَلْتُ عَلِيّاً إِمَامَ الْمُسْلِمِينَ، فَمَنْ تَقَدَّمَ عَلَيْهِ أَخْزَيْتُهُ وَ مَنْ عَصَاهُ سَجَنْتُهُ. إِنَّ عَلِيّاً سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ حُجَّتِي عَلَى الْخَلِيقَةِ أَجْمَعِينَ.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: سوگند به کسی که مرا به حق بشارت دهنده برانگیخت! کرسی و عرش استقرار نیافتند و افلاک به گردش نیامدند و آسمانها و زمین سر پا نایستادند؛ مگر به آنکه بر روی آنها نوشته شد: لا إله إلّا الله، محمدٌ رسولُ الله، علیٌ امیرُالمؤمنین و همانا خدای متعال وقتی مرا به آسمان بالا برد و مرا به ندای پر محبت خود مخصوص گردانید، فرمود: ای محمد! عرض کردم: لبیک ربی و سَعدَیک! بله ای پروردگار من!
فرمود: من محمود و تو محمد هستی. نام تو را از نام خویش برگرفتم و تو را بر همه آفریدههایم برتری دادم. پس برادرت علی (علیه السلام) را بهعنوان پرچم هدایت برای بندگانم منصوب بنما تا آنان را بهسوی دین من راهنمایی کند.
ای محمد! همانا من علی (علیه السلام) را بهعنوان امیرمؤمنان قرار دادم، پس هر کس به زور بر او امارت و حکومت یابد او را لعنت کردم، و هر کس با او مخالفت نماید او را عذاب میکنم، و هر کس از او اطاعت کند مقربش گردانم.
ای محمد! همانا من علی (علیه السلام) را پیشوای مسلمانان قرار دادم. پس هر کس بر او پیشی گیرد خوار و ذلیلش گردانم و هر کس از او نافرمانی کند او را به زندان جهنم گرفتارش نمایم. همانا علی (علیه السلام) مهتر و بزرگ همه جانشینان، و پیشوای دستوروسفیدان و حجت من بر تمام آفریدههای من میباشد. (1)
79_ الباب فيما نذكره من المائة حديث برجالهم و هو الحديث السادس و العشرون في تسليم النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) على علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و تسمية الله جلّ جلاله له في السماء بأمير المؤمنين نذكره بلفظه:
حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الدبري عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ مُعَمَّرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ طَاوُسٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: كُنَّا جُلُوساً مَعَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذْ دَخَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَالَ: وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ! فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): وَ أَنْتَ حَيٌّ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: نَعَمْ وَ أَنَا حَيٌّ. يَا عَلِيُّ! مَرَرْتَ بِنَا أَمْسِ يَوْمِنَا وَ أَنَا وَ جَبْرَئِيلُ فِي حَدِيثٍ وَ لَمْ تُسَلِّمْ؟ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام): مَا بَالُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ مَرَّ بِنَا وَ لَمْ يُسَلِّمْ؟ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ سَلَّمَ لَسُرِرْنَا وَ رَدَدْنَا عَلَيْهِ. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ! رَأَيْتُكَ وَ دِحْيَةَ الْكَلْبِيَّ اسْتَخْلَيْتُمَا فِي حَدِيثٍ فَكَرِهْتُ أَنْ أَقْطَعَ عَلَيْكُمَا. فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ دِحْيَةَ الْكَلْبِيَّ وَ إِنَّمَا كَانَ جَبْرَئِيلَ (علیه السلام) . فَقُلْتُ: يَا جَبْرَئِيلُ! كَيْفَ سَمَّيْتَهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَقَالَ: كَانَ اللَّهُ أَوْحَى إِلَيَّ
1) . بحار الانوار، ج 38، ص 121، ح 69.
فِي غَزْوَةِ بَدْرٍ أَنِ اهْبِطْ إِلَى مُحَمَّدٍ فَأْمُرْهُ أَنْ يَأْمُرَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَنْ يَجُولَ بَيْنَ الصَّفَّيْنِ فَسَمَّاهُ اللَّهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي السَّمَاءِ. فَأَنْتَ يَا عَلِيُّ! أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي السَّمَاءِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي الْأَرْضِ. لَا يَتَقَدَّمُكَ بَعْدِي إِلَّا كَافِرٌ وَ لَا يَتَخَلَّفُ عَنْكَ بَعْدِي إِلَّا كَافِرٌ وَ إِنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ يُسَمُّونَكَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.
ابنعباس میگوید: ما در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم که علی بن ابیطالب(علیهما السلام) وارد شد و عرض کرد: السلام علیک یا رسول الله! ایشان فرمودند: و علیک السلام یا امیرالمؤمنین و رحمة الله و برکاته!
پس علی (علیه السلام) عرض کرد: در حالیکه شما زنده هستی یا رسول الله؟! فرمودند: آری! در حالیکه من زندهام. ای علی! دیروز من و جبریل (علیه السلام) در گفتوگو بودیم که تو از کنار ما گذشتی؛ ولی سلام نکردی؟ پس جبریل (علیه السلام) گفت: چه شده که امیرمؤمنان از کنار ما میگذرد ولی بر ما سلام نمیکند؟! به خدا سوگند! اگر او سلام میداد ما خیلی مسرور میشدیم و جواب سلام او را میدادیم.
علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! شما را با دحیه دیدم که در خلوت گفتوگو میکنید، خوش نداشتم که سخن شما را قطع کنم. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: او دحیه نبود بلکه او جبریل (علیه السلام) بود و من به او گفتم: ای جبریل! چگونه او را امیرمؤمنان نامیدی؟ گفت: خداوند تعالی در جنگ بدر به من وحی فرمود: بهسوی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آی و به او فرمان بده که به امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) دستور بدهد که میان دو لشکر جولان بدهد، پس او را در آسمان امیرمؤمنان نامید. بنابراین ای علی! تو در آسمان امیرمؤمنان هستی؛ ایعلی! تو در زمین امیرمؤمنان هستی. هیچکس بعد از من بر تو مقدم نمیشود، مگر آن که کافر است و هیچکس بعد از من، از تو سرپیچی نمیکند، مگر آنکه کافر است، و
بهدرستیکه اهل آسمانها تو را امیرمؤمنان مینامند. (1)
80_ الباب فيما نذكره من المائة حديث و هو الثاني و الثلاثون في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) علياً (علیه السلام) أميرالمؤمنين و سيد المسلمين و خير الوصيين و أولى الناس بالنبيين و قائد الغر المحجّلين نذكره بلفظه
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ حَمَّادِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ الْكَرِيمِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَيْمُونٍ وَ عُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ عَنْ يَعْقُوبَ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: كُنْتُ خَادِماً لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَبَيْنَمَا أُوَضِّيهِ، إِذْ قَالَ: يَدْخُلُ دَاخِلٌ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّبِيِّينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
قُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ، حَتَّى إِذَا فَرَغَ فَإِذَا هُوَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَلَمَّا دَخَلَ عَرَقَ وَجْهُ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَرَقاً شَدِيداً فَمَسَحَ النَّبِيُّ الْعَرَقَ مِنْ وَجْهِهِ بِوَجْهِ عَلِيٍّ (علیه السلام) . فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ نَزَلَ فِيَّ شَيْءٌ؟ قَالَ: أَنْتَ مِنِّي تُؤَدِّي عَنِّي وَ تُبْرِئُ ذِمَّتِي وَ تُبَلِّغُ رِسَالَتِي. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ وَ لَمْ تُبَلِّغِ الرِّسَالَةَ. فَقَالَ: بَلَى! وَ لَكِنْ تُعَلِّمُ النَّاسَ مِنْ بَعْدِي مِنْ تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ مَا لَمْ يَعْلَمُوا وَ تُخْبِرُهُمْ.
جابر بن یزیدجعفی (رضی الله عنه) میگوید: انس بن مالک گفت: من به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خدمت میکردم؛ پس در آن وقتیکه آب وضوی او را فراهم میکردم فرمودند: کسی به اینجا داخل میشود که او امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و بهترین جانشینان و نزدیکترین مردم به پیامبران (علیهم السلام) و پیشوای دستوروسفیدان است.
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 306، ح 39.
من با خود گفتم: بارخدایا! او را یکی از انصار قرار بده؛ تا اینکه ایشان از وضو فارغ شدند، ناگهان دیدم این علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است که آمده، و وقتی وارد شد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرق بسیار شدیدی کرده بودند. پس عرق خویش را با صورت علی (علیه السلام) پاک نمودند.علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! آیا دربارۀ من چیزی نازل شده است؟
فرمودند: تو از من میباشی و دیون مرا پرداخت میکنی و ذمّه مرا فارغ مینمایی و رسالت مرا میرسانی. علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! آیا شما رسالت خویش را نرساندهای؟
فرمودند: چرا! ولی تو بعد از من آنچه را مردم از تأویل قرآن نمیدانند به آنها یاد میدهی و به آنها خبر میدهی. (1)
81_ الباب فيما نذكره من المائة حديث بطرقهم و هو الحديث الحادي و الأربعون من تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) علياً (علیه السلام) سيد الوصيين و أمير المؤمنين و أخو رسول رب العالمين و خليفته على الناس أجمعين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: مَعَاشِرَ النَّاسِ اعْلَمُوا أَنَّ لِلهِ بَاباً مَنْ دَخَلَهُ أَمِنَ مِنَ النَّارِ، فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! اهْدِنَا إِلَى هَذَا الْبَابِ حَتَّى نَعْرِفَهُ. قَالَ: هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَخُو رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ خَلِيفَتُهُ عَلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ! مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَسْتَمْسِكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى الَّتِي لَا انْفِصامَ لَها فَلْيَسْتَمْسِكْ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ. فَإِنَّ وَلَايَتَهُ وَلَايَتِي وَ طَاعَتَهُ
1) . بحار الانوار، ج 89، ص 186، ح 38.
طَاعَتِي. مَعَاشِرَ النَّاسِ! مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَعْرِفَ الْحُجَّةَ بَعْدِي فَلِيَعْرِفْ عَلِيَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ. مَعَاشِرَ النَّاسِ! مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَتَوَلَّى وَلَايَةَ اللَّهِ فَلْيَقْتَدِ بِعَلِيِّ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّتِي، فَإِنَّهُمْ خُزَّانُ عِلْمِي.
فَقَامَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا عِدَّةُ الْأَئِمَّةِ؟ فَقَالَ: يَا جَابِرُ! سَأَلْتَنِي رَحِمَكَ اللَّهُ عَنِ الْإِسْلَامِ بِأَجْمَعِهِ؛ عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ الشُّهُورِ وَ هِيَ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ الْعُيُونِ الَّتِي انْفَجَرَتْ لِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ (علیه السلام) حِينَ ضَرَبَ بِعَصَاهُ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً وَ عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً فَالْأَئِمَّةُ يَا جَابِرُ، أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ.
ابنعباس میگوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: ای مردم! بدانید برای خداوند تعالی دری هست که هر کس به آن وارد شود ایمن از آتش میگردد. پس ابوسعید خُدری برخاسته و عرض کرد: یا رسول الله! ما را به این در راهنمایی کن تا آن را بشناسیم؟ فرمودند: آن علی بن ابیطالب(علیهما السلام) مهتر همه جانشینان و امیرمؤمنان و برادر فرستادۀ پروردگار جهانیان و خلیفۀ او بر تمامی مردمان است.
ای مردم! هر کس دوست دارد که به دستگیره محکمی که گسستنی برای آن نیست چنگ بزند، پس باید به ولایت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) چنگ بزند، زیرا ولایت او ولایت من و فرمانبرداری از او فرمانبرداری از من است.
ای مردم! هر کس دوست دارد که حجت بعد از من را بشناسد، پس باید علی ابن ابیطالب(علیهما السلام) را بشناسد.
ای مردم! هر کس دوست دارد که ولایت خدا را عهدهدار شود، پس باید به علی ابن ابیطالب(علیهما السلام) و امامان از نسل من اقتدا کند؛ چون ایشان گنجینهداران دانش
من هستند. پس جابر بن عبدالله انصاری رضوان الله تعالی علیهما برخاسته و عرض کرد: یا رسول الله! امامان چه تعداد هستند؟
فرمودند: ای جابر! خدا تو را رحمت کند! از تمامی اسلام پرسیدی. شمارۀ آنها شمارۀ ماههای سال است و «آن نزد خداوند تعالی، و در کتاب او از روزیکه آسمانها و زمین را آفرید دوازدهتاست»،(1)
و شمارۀ آنها شمارۀ چشمههایی است که برای حضرت موسی بن عمران(علیهما السلام) جوشید، «در آن موقعی که عصای خود را بر آن سنگ زد و دوازده چشمه از آن جوشید»،(2)و شمارۀ آنها شمارۀ سرپرستان و نقبای بنیاسرائیل است، خداوند تعالی فرمود: «خداوند از بنیاسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده نقیب برانگیخت».(3)پس ای جابر! اولین از آن امامان، علی بن ابیطالب(علیهما السلام) و آخرشان حضرت قائم (علیه السلام) است.(4)
82_ الباب فيما نذكره من المائة حديث بطريقهم و هو الحديث الثالث و الأربعون في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) مولانا علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد المسلمين و إمام المتقين نذكره بلفظه
حَدَّثَنِي الشَّرِيفُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْعَلَوِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْمُكَتِّبِ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ زِيَادٍ الْبَزَّازِ عَنْ أَبِي إِدْرِيسَ عَنْ نَافِعٍ مَوْلَى عَائِشَةَ قَالَ: كُنْتُ غُلَاماً أَخْدُمُ عَائِشَةَ وَ كُنْتُ إِذَا كَانَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) عِنْدَهَا قَرِيباً أُعَاطِيهِمْ. فَبَيْنَمَا النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) عِنْدَهَا ذَاتَ يَوْمٍ وَ إِذَا دَاقٌّ يَدُقُّ الْبَابَ. فَخَرَجْتُ وَ إِذَا جَارِيَةٌ مَعَهَا طَبَقٌ مُغَطًّى. قَالَ: فَرَجَعْتُ إِلَى عَائِشَةَ
فَأَخْبَرْتُهَا. فَقَالَتْ: أَدْخِلْهَا، فَدَخَلَتْ فَوَضَعَتْهُ بَيْنَ يَدَيْ عَائِشَةَ. فَوَضَعَتْهُ عَائِشَةُ بَيْنَ يَدَيِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَجَعَلَ يَتَنَاوَلُ مِنْهُ وَ يَأْكُلُ، ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَيْتَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدَ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامَ الْمُتَّقِينَ يَأْكُلُ مَعِي. فَقَالَتْ عَائِشَةُ: وَ مَنْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ؟ فَسَكَتَ ثُمَّ أَعَادَ الْكَلَامَ مَرَّةً أُخْرَى فَقَالَتْ عَائِشَةُ مِثْلَ ذَلِكَ، فَسَكَتَ. فَإِذَا دَاقٌّ يَدُقُّ الْبَابَ فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ فَإِذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام). فَرَجَعْتُ فَقُلْتُ: هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، فَقَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَرْحَباً وَ أَهْلًا لَقَدْ تَمَنَّيْتُكَ مَرَّتَيْنِ، حَتَّى لَوْ أَبْطَأْتَ عَلَيَّ لَسَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَأْتِيَنِي بِكَ. اجْلِسْ فَكُلْ. قَالَ: فَجَلَسَ فَأَكَلَ مَعَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): قَاتَلَ اللَّهُ مَنْ قَاتَلَكَ وَ عَادَى مَنْ عَادَاكَ.
فَقَالَتْ عَائِشَةُ: وَ مَنْ يُقَاتِلُهُ وَ مَنْ يُعَادِيهِ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَنْتِ وَ مَنْ مَعَكِ مَرَّتَيْنِ. أَيْدِيهِمْ أَيْدِيهِمْ مَعَكِ مَرَّتَيْنِ وَ تَرْضِينَ بِذَلِكَ وَ لَا تُنْكِرِينَهُ.
أقول:كذا وجدت الأصل و معناه ما يخفى.
نافع، غلام عایشه میگوید: من بهعنوان غلام، همواره خدمتگزار عایشه بودم و هرگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در نزد او بودند من نیازشان را برآورده میکردم. روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد عایشه بود، ناگهان یکی در خانه را کوبید. من بیرون رفته و کنیزی را دیدم که با او طبقی سر پوشیده بود. در نتیجه من به نزد عایشه برگشته و ماجرا را به او خبر دادم، او گفت: او را وارد خانه کن.
پس او وارد شده و آن ظرف را مقابل عایشه به زمین گذاشت وعایشه هم آن را در برابر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر زمین نهاد. پس حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع به خوردن نموده و میفرمودند: ای کاش! امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران میآمد و با
من از این طعام میخورد. عایشه گفت: امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران کیست؟
ایشان ساکت شد و دوباره همان گفتار را تکرار فرمودند. عایشه نیز همان سخن را بازگو کرد، ولی باز هم پیامبر جواب او را ندادند، که ناگهان کوبندهای در خانه را کوبید. پس من بهسوی او بیرون رفتم و دیدم او علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است. برگشته و عرض کردم: این علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خوش آمدی! من دو بار آمدنِ تو را تقاضا نمودم، تا اینکه اگر دیر میآمدی، از خداوند تعالی درخواست میکردم تا تو را به نزد من بیاورد. پس بنشین و بخور. نشست و با ایشان همغذا شده و خوردند.
سپس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خدا بکشد هر کس را که با تو پیکار نماید، و خدا دشمنی کند با هر کس که با تو دشمنی کند. عایشه گفت: چه کسی با او نبرد میکند و چه کسی با او دشمنی مینماید؟
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دو بار فرمودند: تو و کسانیکه با تو هستند. دستان آنها، دستان آنها با توست، دوبار آن را فرمودند. تو به این کار خشنودی و آن را انکار نمیکنی.(1)
83_ الباب فيما نذكره من المائة حديث برجالهم و هو الحديث الخامس و الستون في تسمية جبرئيل (علیه السلام) لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين نذكره بلفظه
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طَلْحَةَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زَكَرِيَّا النَّيْشَابُورِيُّ عَنْ شَابُورَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْهُشَيْمِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ شُعْبَةَ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ عَدِيِّ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ فَرَأَيْتُ نُوراً ضَرَبَ بِهِ وَجْهِي. فَقُلْتُ لِجَبْرَئِيلَ: مَا هَذَا النُّورُ الَّذِي رَأَيْتَهُ؟ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! لَيْسَ هَذَا نُورُ الشَّمْسِ وَ لَا نُورُ
1) . بحار الانوار، ج 32، ص 304، ح 229.
الْقَمَرِ وَ لَكِنْ حُورِيَّةٌ مِنْ حَوَارِيِّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) طَلَعَتْ مِنْ قَصْرِهَا فَنَظَرَتْ إِلَيْكَ وَ ضَحِكَتْ، فَهَذَا النُّورُ خَرَجَ مِنْ فِيهَا وَ هِيَ تَدُورُ فِي الْجَنَّةِ إِلَى أَنْ يَدْخُلَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّبْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
ابنعباس میگوید: از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: شبی که به آسمان رفتم، مرا به بهشت بردند. پس نوری را دیدم که به صورتم برخورد نمود. به جبریل (علیه السلام) گفتم: این چه نوری است که آن را دیدم؟
گفت: این نور، نور خورشید و ماه نیست؛ بلکه حوریهای است از حوریگان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) که از کاخ خود آشکار گردیده و به شما نگریسته و خندید؛ پس این نور از دهان او خارج شد و در بهشت به سر میبرد تا امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) به آن در آید. (1)
84_ الباب فيما نذكره من المائة حديث برجالهم و هو الحديث التاسع و الستون في تسمية سيدنا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي بن أبي طالب (علیه السلام) أمير المؤمنين نذكره بلفظه
حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مَسْرُورٍ اللَّحَّامُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بِلَالٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ صَالِحٍ الْأَنْمَاطِيِّ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ (علیهم السلام) قَالَ: سُئِلَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى: طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ قَالَ: نَزَلَتْ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ طُوبَى شَجَرَةٌ فِي دَارِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فِي الْجَنَّةِ لَيْسَ فِي الْجَنَّةِ شَيْءٌ إِلَّا هُوَ فِيهَا.
1) . بحار الانوار، ج 39، ص 304، ح 21.
عبدالصمد میگوید: امام جعفر صادق از پدرش، و او از علی بن الحسین، و او از پدرش (علیهم السلام) نقل میکند که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ فرمایش خدای عزّ وجل که میفرماید: «خوشا به حالشان و خوش سرانجامی دارند»؛(1)پرسیده شد؟
فرمودند: این آیه دربارۀ امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) فرود آمد و طوبی درختی در خانه امیرمؤمنان (علیه السلام) در بهشت است. و خانهای در بهشت نیست، مگر آنکه آن درخت در آن میباشد. (2)
85_ الباب فيما نذكره من المائة حديث بطريقهم و هو الحديث الحادي والثمانون في تسمية رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد الوصيين و مولى المسلمين
نَذْكُرُهُ بِلَفْظِهِ حَدَّثَنِي قَاضِي الْقُضَاةِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ هَارُونَ الضَّبِّيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): سَيَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ مُظْلِمَةٌ، النَّاجِي فِيهَا مَنْ تَمَسَّكَ بِعُرْوَةِ اللَّهِ الْوُثْقَى.
فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى؟ قَالَ: وَلَايَةُ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ. قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَنْ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ؟ قَالَ: أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ. قِيلَ: وَ مَنْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: مَوْلَى الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُهُمْ بَعْدِي.
قِيلَ: وَ مَنْ مَوْلَى الْمُسْلِمِينَ؟ قَالَ: أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
احمد بن محمد، از امام هادی علی بن محمد، از پدرش از جدش علی بن موسی الرضا، از پدرش از جدش جعفر بن محمد، از پدرش از علی بن الحسین از پدرش (علیهم السلام) نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بهزودی بعد از من فتنه بسیار تاریکی اتفاق میافتد. تنها کسی از آن نجات مییابد که به دستگیره محکم الهی چنگ بزند.
گفته شد: یا رسول الله! دستگیرۀ محکم چیست؟
فرمودند: ولایت مهتر همه جانشینان.
گفته شد: یا رسول الله! مهتر جانشینان کیست؟
فرمودند: امیرمؤمنان.
گفته شد: امیرمؤمنان کیست؟
فرمودند: سرپرست و ولی مسلمانان و پیشوایشان بعد از من.
گفته شد: سرپرست و ولی مسلمانان کیست؟
فرمودند: برادرم علی بن ابیطالب(علیهما السلام). (1)
86_ الباب فيما نذكره من المائة حديث بطريقهم و هو الحديث السادس و التسعون في تسمية جبرئيل (علیه السلام) لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنيننَذْكُرُهُ بِلَفْظِهِ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَنْبَسَةَ عَنْ بَكْرِ بْنِ أَحْمَدَ وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْجَرَّاحِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْفَضْلِ الْأَهْوَازِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (علیهم السلام) عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَيْنِ(علیهما السلام) عَنْ أَبِيهَا وَ عَمِّهَا الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ (علیهم السلام) قَالا: حَدَّثَنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 308، ح 40.
اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا دَخَلْتُ الْجَنَّةَ رَأَيْتُ فِيهَا شَجَرَةً تَحْمِلُ الْحُلِيَّ وَ الْحُلَلَ، أَسْفَلُهَا خَيْلٌ بُلْقٌ، وَ أَوْسَطُهَا حُورُ الْعِينِ، وَ فِي أَعْلَاهَا الرِّضْوَانُ. قُلْتُ: يَا جَبْرَئِيلُ! لِمَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةُ؟ قَالَ: هَذِهِ لِابْنِ عَمِّكَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَإِذَا أَمَرَ اللَّهُ بِدُخُولِ الْجَنَّةِ يُؤْتَى بِشِيعَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ؛ حَتَّى يُنْتَهَى بِهِمْ إِلَى هَذِهِ الشَّجَرَةِ، فَيَلْبَسُونَ الْحُلِيَّ وَ الْحُلَلَ وَ يَرْكَبُونَ الْخَيْلَ الْبُلْقَ وَ يُنَادِي مُنَادٍ: هَؤُلَاءِ شِيعَةُ عَلِيٍّ (علیه السلام) ، صَبَرُوا فِي الدُّنْيَا عَلَى الْأَذَى، فَحُبُوا فِي هَذَا الْيَوْمِ بِهَذَا.
جناب فاطمه (سلام الله علیها) دختر امام حسین از پدر و عمویش امام حسن مجتبی (علیهم السلام) نقل میکند که فرمودند: امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) به ما خبر دادند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هنگامیکه به بهشت برده شدم، درختی را دیدم که از جامه و زیور آلات بار گرفته بود. در زیر آن اسبان رنگارنگ و در میانۀ آن حوریان و در بالای آن خشنودی خدای متعال بود.
گفتم: ای جبریل! این درخت از برای کیست؟
گفت: این از برای پسرعمویت امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است. هرگاه خدا دستور بدهد که آفریدههای او به بهشت وارد شوند، شیعیان علی (علیه السلام) را میآورند، تا اینکه آنها را به این درخت میرسانند؛ پس آنها از این جامهها و زیور آلات میپوشند، و بر آن اسبان رنگارنگ سوار میشوند، و منادی ندا میکند: اینان شیعیان علی (علیه السلام) هستند که در دنیا بر آزار و اذیتها شکیبائی نمودند؛ پس امروز مورد چنین عنایت و بخشش قرار گرفتند. (1)
1) . بحار الانوار، ج 18، ص 401، ح 102.
87_ الباب في [إقرار اليهود أن علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد الوصيين و حجة الله في أرضه لمعجزة اقترنت بذلك] ما نذكره من رواياتهم في كتاب الأربعين و أصله في الخزانة النظامية العتيقة و عليه ما هذا لفظه جمعها الشيخ العالم الصالح أبو عبد الله محمد بن أبي مسلم بن أبي الفوارس الرازي و رواها عن الرجال الثقات مرفوعة إلى النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) و أهل بيته (علیهم السلام) في إقرار اليهود أن علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد الوصيين و حجة الله في أرضه لمعجزة اقترنت بذلك
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: الْحَدِيثُ الثَّالِثُ وَ الثَّلَاثُونَ حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ زَكِيُّ الدِّينِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَحْمُودٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا الْقَاضِي شَرَفُ الدِّينِ أبي [أَبُو] بَكْرٍ النَّيْشَابُورِيُّ بِبَغْدَادَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ أَبِي الْحَسَنِ الْعَلَوِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا جُبَيْرُ بْنُ الرِّضَا عَنْ عَبْدِ مُسْهِرٍ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْأَصْهَبِ عَنْ كَيْسَانَ بْنِ أَبِي عَاصِمٍ عَنْ مُرَّةَ بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَبِي مُحَمَّدِ بْنِ جعديان عَنِ الْقَائِدِ أَبِي نَصْرِ بْنِ مَنْصُورٍ التُّسْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ المهاطي عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ الْقَوَّاسِ عَنْ سُلَيْمٍ النَّجَّارِ عَنْ حَامِدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ خَالِصِ بْنِ ثَعْلَبَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خَالِدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ الْعَاصِ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ قَدْ خَرَجَ مِنَ الْكُوفَةِ إِذْ عَبَرَ بِالصَّعِيدِ الَّتِي يُقَالُ لَهَا النَّخْلَةُ عَلَى فَرْسَخَيْنِ مِنَ الْكُوفَةِ.
فَخَرَجَ مِنْهَا خَمْسُونَ رَجُلًا مِنَ الْيَهُودِ وَ قَالُوا: أَنْتَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ الْإِمَامُ؟ فَقَالَ: أَنَا ذَا. فَقَالُوا: لَنَا صَخْرَةٌ مَذْكُورَةٌ فِي كُتُبِنَا عَلَيْهَا اسْمُ سِتَّةٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ هُوَ ذَا نَطْلُبُ الصَّخْرَةَ فَلَا نَجِدُهَا، فَإِنْ كُنْتَ إِمَاماً وَجِّدْنَا الصَّخْرَةَ. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): اتَّبِعُونِي. قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ خَالِدٍ: فَسَارَ الْقَوْمُ خَلْفَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَنِ اسْتَبْطَنَ فِيهِمُ الْبَرَّ وَ إِذَا بِجَبَلٍ مِنْ رَمْلٍ عَظِيمٍ، فَقَالَ (علیه السلام): أَيَّتُهَا الرِّيحُ! انْسِفِي الرَّمْلَ عَنِ الصَّخْرَةِ بِحَقِّ اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ. فَمَا كَانَ إِلَّا سَاعَةً حَتَّى نُسِفَتِ الرَّمْلُ وَ ظَهَرَتِ الصَّخْرَةُ. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام):
هَذِهِ صَخْرَتُكُمْ. فَقَالُوا: عَلَيْهَا اسْمُ سِتَّةٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ عَلَى مَا سَمِعْنَا وَ قَرَأْنَا فِي كُتُبِنَا وَ لَسْنَا نَرَى عَلَيْهَا الْأَسْمَاءَ. فَقَالَ (علیه السلام): الْأَسْمَاءُ الَّتِي عَلَيْهَا، فَهِيَ فِي وَجْهِهَا الَّذِي عَلَى الْأَرْضِ فَاقْلِبُوهَا فَاعْصَوْصَبَ عَلَيْهَا أَلْفُ رَجُلٍ حَضَرُوا فِي هَذَا الْمَكَانِ فَمَا قَدَرُوا عَلَى قَلْبِهَا فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام) تَنَحُّوا عَنْهَا فَمَدَّ يَدَهُ إِلَيْهَا فَقَلَبَهَا فَوَجَدُوا عَلَيْهَا اسْمُ سِتَّةٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ أَصْحَابِ الشَّرَائِعِ آدَمُ وَ نُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ مُحَمَّدٌ (علیهم السلام).فَقَالَ النَّفَرُ الْيَهُودُ: نَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ حُجَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، مَنْ عَرَفَكَ سَعِدَ وَ نَجَا وَ مَنْ خَالَفَكَ ضَلَّ وَ غَوَى وَ إِلَى الْحَمِيمِ هَوَى، جَلَّتْ مَنَاقِبُكَ عَنِ التَّحْدِيدِ وَ كَثُرَتْ آثَارُ نَعْتِكَ عَنِ التَّعْدِيدِ.
عبدالله بن خالد بن سعید بن عاص میگوید: من با امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بودم، درحالیکه ایشان از کوفه بیرون آمده بودند. ایشان از سرزمینی در دو فرسخی کوفه عبور کردند که به آن نخله گفته میشد. پنجاه نفر از یهودیان از آنجا بیرون آمده و عرض کردند: تو علی بن ابیطالب پیشوای مردم هستی؟
فرمودند: آری! من همان هستم.
گفتند: صخره و قطعه سنگی در کتابهای ما یاد شده که بر آن نام شش نفر از پیامبران (علیهم السلام) نوشته شده و ما آن صخره را جستوجو میکنیم ولی آن را نمییابیم؛ پس اگر تو امام هستی آن صخره را برای ما پیدا کن.
علی (علیه السلام) فرمودند: همراه من بیائید.
عبدالله بن خالد میگوید: آن جمعیت پشت سر امیرمؤمنان (علیه السلام) به راه افتاده تا به میانه بیابانی رسیدند که در آن جا تپه بزرگی از ریگ بود. ایشان فرمودند: ای باد! به حق اسم اعظم پروردگار این تپه ریگ را از روی آن صخره پراکنده ساز؛ پس
دیری نپائید که ریگها پراکنده شده و آن صخره آشکار گردید. علی (علیه السلام) فرمودند: این همان صخره شماست.
عرض کردند: بنابر آنچه شنیده شده و در کتابهای خود خواندهایم نام شش نفر از پیامبران الهی (علیهم السلام) بر روی آن میباشد و ما آنها را بر این سنگ نمیبینیم.
فرمودند: آن نامها بر آن طرفی میباشد که بر روی زمین قرار گرفته است؛ آن را برگردانید خواهید یافت. هزار نفری که در آنجا حاضر شده بودند بر گرد آن سنگ اجتماع نمودند ولی نتوانستند آن را برگرداندند. پس ایشان فرمودند: کنار بروید؛ پس دستشان را به طرف آن دراز نموده و برگردانند، دیدند بر روی آن نام شش نفر از پیامبران (علیهم السلام) که دارندگان شریعت هستند موجود میباشد؛ یعنی آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (علیهم السلام) .
پس آن گروه یهود گفتند: ما شهادت میدهیم که معبودی جز خدا نیست و اینکه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر خدا و تو امیرمؤمنان و مهترجانشینان و حجت خدا بر روی زمین هستی. هر کس تو را شناخت سعادتمند گردید، و هر کس با تو مخالفت ورزید گمراه و ناامید شد و به آتش جهنم سرنگون گردید. مناقب و فضایل تو بیرون از شماره و اوصاف تو نامتناهی است. (1)
88_ الباب فيما نذكره من رواياتهم في كتاب الأربعين المذكورة من إنطاق الله جلّ جلاله للسبع في مخاطبة مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و خير الوصيين و وارث علم النبيين و مفرق بين الحق و الباطل و هو من معجزات سيد المسلمين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: الْحَدِيثُ الثَّامِنُ وَ الثَّلَاثُونَ وَ حَدَّثَنِي الصَّدْرُ الْإِمَامُ الْكَبِيرُ الْعَالِمُ صَدْرُ الدِّينِ نِظَامُ الْإِسْلَامِ سُلْطَانُ الْعُلَمَاءِ أَبُوبَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّطِيفِ الْخُجَنْدِيُّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ الْعَزِيزَ بِشِيرَازَ فِي مَدْرَسَةِ الْخَاتُونِ الزَّاهِدَةِ قَالَ: أَخْبَرَنِي الْكَيَادَارُ بْنُ يُوسُفَ مُرَادٍ الدَّيْلَمِيُّ فِي قَلْعَةِ
1) . بحار الانوار، ج 41، ص 257، ح 18.
إِصْطَخْرَ قَالَ: حَدَّثَنِي الشَّيْخُ الْأَدِيبُ مَحْمُودُ بْنُ مُحَمَّدٍ التَّبْرِيزِيُّ فِي تَبْرِيزَ قَالَ: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْمُقْرِي دَانِيَالُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ التَّبْرِيزِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الرَّايَاتِ بْنُ أَحْمَدَ الْبَزَّازُ الْغُنْدِجَانِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ السِّيرَافِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْمَهْرُوفَانِيِّ الْمُؤَدِّبِ عَنْ شَبِيبِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْغَنَوِيِّ عَنِ الْعَامُونِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصِّينِيِّ عَنْ مُسْلِمِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ أَبِي مُسْلِمٍ السَّمَّانِ عَنْ حَبَّةَ بِنْتِ زُرَيْقٍ عَنْ بَعْضِ حَشَمِ الْخَلِيفَةِ قَالَتْ: حَدَّثَنِي زَوْجِي مُنْقِذُ بْنُ الْأَبْقَعِ الْأَسَدِيُ أَحَدُ خَوَاصِّ عَلِيٍّ (علیه السلام) قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فِي النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ وَ هُوَ يُرِيدُ مَوْضِعاً لَهُ كَانَ يَأْوِي فِيهِ بِاللَّيْلِ وَ أَنَا مَعَهُ حَتَّى أَتَى الْمَوْضِعَ فَنَزَلَ عَنْ بَغْلَتِهِ وَ حَمْحَمَتِ الْبَغْلَةُ وَ رَفَعْتَ أُذُنَيْهَا وَ جَذَبَتْنِي. فَحَسَّ بِذَلِكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَقَالَ: مَا وَرَاءَكَ؟ فَقُلْتُ: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي! الْبَغْلَةُ تَنْظُرُ شَيْئاً وَ قَدْ شَخَصَتْ إِلَيْهِ وَ تُحَمْحِمُ وَ لَا أَدْرِي مَا ذَا دَهَاهَا. فَنَظَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) إِلَى سَوَادٍ فَقَالَ: سَبُعٌ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ. فَقَامَ مِنْ مِحْرَابِهِ مُتَقَلِّداً سَيْفَهُ فَجَعَلَ يَخْطُو ثُمَّ قَالَ: صَائِحاً بِهِ: قِفْ. فَخَفَّ السَّبُعُ وَ وَقَفَ فَعِنْدَهَا اسْتَقَرَّتِ الْبَغْلَةُ.
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): يَا لَيْثُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنِّي اللَّيْثُ وَ أَنِّي الضِّرْغَامُ وَ الْقَسْوَرُ وَ الْحَيْدَرُ؟ ثُمَّ قَالَ: مَا جَاءَ بِكَ أَيُّهَا اللَّيْثُ؟! ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ أَنْطِقْ لِسَانَهُ. فَقَالَ السَّبُعُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! وَ يَاخَيْرَ الْوَصِيِّينَ! وَ يَا وَارِثَ عِلْمِ النَّبِيِّينَ! وَ يَا مُفَرِّقَ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ! مَا افْتَرَسْتُ مُنْذُ سَبْعٍ شَيْئاً وَ قَدْ أَضَرَّ بِيَ الْجُوعُ وَ رَأَيْتُكُمْ مِنْ مَسَافَةِ فَرْسَخَيْنِ فَدَنَوْتُ مِنْكُمْ وَ قُلْتُ: أَذْهَبُ وَ أَنْظُرُ مَا هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ وَ مَنْ هُمْ، فَإِنْ كَانَ لِي بِهِمْ مَقْدُرَةٌ وَ يَكُونُ لِي فِيهِمْ فَرِيسَةٌ.
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)مُجِيباً لَهُ: أَيُّهَا اللَّيْثُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنِّي عَلِيٌّ أَبُو
الْأَشْبَالِ الْأَحَدَ عَشَرَ، بَرَاثِنِي أَمْثَلُ مِنْ مَخَالِبِكَ؟ وَ إِنْ أَحْبَبْتَ أَرَيْتُكَ، ثُمَّ امْتَدَّ السَّبُعُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ جَعَلَ يَمْسَحُ يَدَهُ عَلَى هَامَتِهِ وَ يَقُولُ: مَا جَاءَ بِكَ يَا لَيْثُ؟ أَنْتَ كَلْبُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ. قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! الْجُوعُ الْجُوعُ. قَالَ: فَقَالَ: اللَّهُمَّ ارْزُقْهُ بِرِزْقٍ بِقَدْرِ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ. قَالَ: فَالْتَفَتُّ فَإِذَا بِالْأَسَدِ يَأْكُلُ شَيْئاً كَهَيْئَةِ الْجَمَلِ حَتَّى أَتَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! وَ اللَّهِ مَا نَأْكُلُ نَحْنُ مَعَاشِرَ السِّبَاعِ رَجُلًا يُحِبُّكَ وَ يُحِبُّ عِتْرَتَكَ، فَإِنَّ خَالِي أَكَلَ فُلَاناً وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتٍ نَنْتَحِلُ مَحَبَّةَ الْهَاشِمِيِّ وَ عِتْرَتِهِ.
ثُمَّ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): أَيُّهَا السَّبُعُ! أَيْنَ تَأْوِي وَ أَيْنَ تَكُونُ؟ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنِّي مُسَلَّطٌ عَلَى كِلَابِ أَهْلِ الشَّامِ وَ كَذَلِكَ أَهْلُ بَيْتِي وَ هُمْ فَرِيسَتُنَا وَ نَحْنُ نَأْوِي النِّيلَ. قَالَ: فَمَا جَاءَ بِكَ إِلَى الْكُوفَةِ؟ قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَتَيْتُ الْحِجَازَ فَلَمْ أُصَادِفْ شَيْئاً وَ أَنَا فِي هَذِهِ الْبَرِيَّةِ وَ الْفَيَافِي الَّتِي لَا مَاءَ فِيهَا وَ لَا خَيْرَ مَوْضِعِي هَذَا وَ إِنِّي لَمُنْصَرِفٌ مِنْ لَيْلَتِي هَذِهِ إِلَى رَجُلٍ يُقَالُ لَهُ سِنَانُ بْنُ وَائِلٍ، فِيمَنْ أَفْلَتَ مِنْ حَرْبِ صِفِّينَ يَنْزِلُ الْقَادِسِيَّةَ وَ هُوَ رِزْقِي فِي لَيْلَتِي هَذِهِ وَ إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَنَا إِلَيْهِ مُتَوَجِّهٌ، ثُمَّ قَامَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ ذَهَبَ. فَتَعَجَّبْتُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ لِي: مِمَّ تَعَجَّبْتَ؟ هَذَا أَعْجَبُ من [أَمِ] الشَّمْسُ، أَمِ الْعَيْنُ، أَمِ الْكَوَاكِبُ، أَمْ سَائِرُ ذَلِكَ؟ فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ أَحْبَبْتُ أَنْ أُرِيَ النَّاسَ مِمَّا عَلَّمَنِي رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنَ الْآيَاتِ وَ الْعَجَائِبِ، لَكَادَ يَرْجِعُونَ كُفَّاراً.
ثُمَّ رَجَعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) إِلَى مُسْتَقَرِّهِ وَ وَجَّهَنِي إِلَى الْقَادِسِيَّةِ. فَرَكِبْتُ مِنْ لَيْلَتِي فَوَافَيْتُ الْقَادِسِيَّةَ قَبْلَ أَنْ يُقِيمَ الْمُؤَذِّنُ الْإِقَامَةَ، فَسَمِعْتُ النَّاسَ يَقُولُونَ: افْتَرَسَ سِنَاناً السَّبُعُ، فَأَتَيْتُهُ فِيمَنْ أَتَاهُ يَنْظُرُ إِلَيْهِ فَمَا تَرَكَ الْأَسَدُ إِلَّا رَأْسَهُ وَ بَعْضَ أَعْضَائِهِ مِثْلَ أَطْرَافِ الْأَصَابِعِ وَ إِنِّي عَلَى بَابِهِ يُحْمَلُ رَأْسُهُ
إِلَى الْكُوفَةِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) . فَبَقِيتُ مُتَعَجِّباً. فَحَدَّثْتُ النَّاسَ مَا كَانَ مِنْحَدِيثِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ السَّبُعِ.
فَجَعَلَ النَّاسُ يَتَبَرَّكُونَ بِتُرَابٍ تَحْتَ قَدَمَيْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ يَسْتَشْفُونَ بِهِ. فَقَامَ خَطِيباً: فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: مَعَاشِرَ النَّاسِ! مَا أَحَبَّنَا رَجُلٌ فَدَخَلَ النَّارَ، وَ مَا أَبْغَضَنَا رَجُلٌ فَدَخَلَ الْجَنَّةَ، أَنَا قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ أَقْسِمُ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ هَذِهِ إِلَى الْجَنَّةِ يَمِيناً وَ هَذِهِ إِلَى النَّارِ شِمَالًا. أَقُولُ لِجَهَنَّمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: هَذَا لِي وَ هَذَا لَكِ حَتَّى تَجُوزَ شِيعَتِي عَلَى الصِّرَاطِ كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ وَ الرَّعْدِ الْعَاصِفِ وَ كَالطَّيْرِ الْمُسْرِعِ وَ كَالْجَوَادِ السَّابِقِ. فَقَامَ النَّاسُ إِلَيْهِ بِأَجْمَعِهِمْ عُنُقاً وَاحِداً وَ هُمْ يَقُولُونَ: الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي فَضَّلَكَ عَلَى كَثِيرٍ مِنْ خَلْقِهِ.
قَالَ: ثُمَّ تَلَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) هَذِهِ الْآيَةَ: الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ.
حبه دختر زُرَیق میگوید: شوهرم مُنقِذ بن ابقع اسدی که یکی از وابستگان خاص علی (علیه السلام) بود، برای من نقل کرد که در نیمۀ شعبان با امیرمؤمنان (علیه السلام) بودم و او میخواست به جایی برود که معمولا شبها در آن مکان جای میگرفت. تا به آنجا رسید از مرکبش فرود آمد. بعد از مدتی آن استر همهمه و سر و صدائی به راه انداخته و گوشهای خود را برافراشته نمود و من را بهسوی خود کشید، پس این صحنه را امیرمؤمنان (علیه السلام) احساس کرده، فرمودند: آنجا چه خبر است؟
عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت باد! گویا این استر چیزی را میبیند و به آن رو کرده و سر و صدا میکند و من نمیدانم آن چیست که او را اینچنین به ترس و
وحشت انداخته است؟!!
پس امیرمؤمنان (علیه السلام) به آن ناحیه نگاهی کرده و فرمودند: به پروردگار کعبه درندهای است، لذا از محرابش برخاست، درحالیکه شمشیرش را حمائل کرده بود همانطور قدمزنان جلو میرفت. سپس به او بانگ زد: بایست! پس آن درنده به آرامی آمد و ایستاد، و مرکب هم آرام شد.
امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: ای شیر! آیا ندانستی که من هم شیر هستم و من هم ضرغام یعنی شیر درنده و غرّنده و شیر بیشه و حیدرم؟
سپس فرمودند: ای شیر! چه چیزی تو را به اینجا آورده است؟ آنگاه گفت: بارخدایا! زبانش را گویا بگردان. پس آن درنده گفت: ای امیرمؤمنان! و ای بهترین جانشینان! و ای وارث علوم تمام پیامبران! و ای جدا کنندۀ حق و باطل! من مدت هفت روز است که چیزی شکارنکردهام و گرسنگی مرا به زحمت انداخته، من شما را از مسافت دو فرسنگی دیدم و به شما نزدیک شدم و با خود گفتم: میروم ببینم این قوم چه کسانی هستند؟ اگر بر آنها دست یابم و قدرتی بر آنها داشته باشم و حیوانی در میان آنها باشد شکار نمایم. پس امیرمؤمنان (علیه السلام) در جواب او فرمودند: ای شیر! آیا ندانستهای که من علی پدر یازده بچه شیرم؟ پنجههای من از چنگالهای تو قویتر است و اگر دوست داری نشانت بدهم؟
آنگاه آن درنده دستانش را در برابر حضرت کشید و آن بزرگوار شروع به دستکشیدن بر سر او نموده و میفرمودند: ای شیر! تو درندۀ خدا بر روی زمینش هستی. گفت: یا امیرالمؤمنین! گرسنگی گرسنگی، پس آن حضرت عرض کرد: بارخدایا! به حرمت محمد و اهل بیتش (علیهم السلام) به او روزی بده.
راوی میگوید: ناگهان شیر را دیدم که چیزی را همانند شتر میخورد تا اینکه کارش را تمام کرده و گفت: ای امیرمؤمنان! به خدا سوگند! ما درندگان کسیکه تو و خانوادهات را دوست داشته باشد نمیخوریم. بهدرستیکه دائی من فلانی را خورد و خاندان ما دوستیِ هاشمینسبها و خانوادهشان را به خود بستهایم، سپس
امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: ای درنده! کجا منزل داری و کجا میباشی؟
عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! من و خاندانم بر درندگان شام مسلط هستیم و آنها شکارهای ما هستند و ما در کنار نیل جای داریم.
فرمودند: چه چیزی تو را به کوفه آورد؟
عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! من به حجاز آمدم، چیزی نیافتم. من در بیابان و صحرائی بودم که هیچ آب و برکتی در آن نبود و امشب داشتم بهسوی مردی به نام سنان بن وابل میرفتم. او از جنگ صفین فرار کرده و در قادسیه منزل کرده. او که از اهل شام است روزیِ امشب من میباشد. من دارم بهسوی او میروم. سپس در برابر امیرمؤمنان (علیه السلام) برخاست؛ پس امام (علیه السلام) رو به من کرده و فرمودند: از چه تعجب میکنی؟
آیا این عجبیبتر است، یا خورشید، یا آن چشمه، یا ستارگان، یا سایر موارد از معجزات؟! سوگند به خدائی که دانه را شکافت و مردم را آفرید، اگر میخواستم از آن معجزات و عجائبی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به من یاد داده به مردم نشان دهم آنها کافر میگشتند. آنگاه بر جای خودشان برگشته و مرا بهسوی قادسیه فرستادند. من همان شب، سوار شده و قبل از اذان صبح به قادسیه رسیدم و شنیدم که مردم میگفتند: سنان را درندهای شکار کرده و خورده است. من هم همراه دیگران که بهسوی او میرفتند تا او را ببینند رفتم و دیدم از بدن او جزسر و برخی از اعضایش مثل سر انگشتان چیزی باقی نگذارده است. من بر در خانۀ آن حضرت ایستاده بودم که سر او را برای امیرمؤمنان (علیه السلام) به کوفه آوردند. من شگفتزده مانده بودم و ماجرای امیرمؤمنان (علیه السلام) و آن درنده را برای مردم نقل میکردم و مردم به خاک پای امیرمؤمنان (علیه السلام) تبرک جسته و از آن شفا میخواستند.
پس حضرت برای سخنرانی سر پا ایستاده و حمد و ثنای الهی بهجا آورده سپس فرمودند: ای مردم! هیچ مردی نیست که ما را دوست داشته باشد و داخل آتش شود و هیچ مردی نیست که بغض ما را داشته باشد و داخل بهشت شود، و من
تقسیمکننده بهشت و جهنم هستم، میان بهشت و جهنم را تقسیم میکنم؛ که این قسمت راست، بهسوی بهشت و قسمت چپ، بهسوی آتش جهنم است. روز قیامت به جهنم میگویم: این برای من و این برای تو، تا اینکه شیعیان من به سرعت برق و باد توفنده و پرندۀ شتابنده و اسب تیز رو از پل میگذرند، پس همه مردم یکجا بهسوی او رفته درحالیکه میگفتند: حمد و سپاس خدائی را که تو را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری داد. آنگاه امیرمؤمنان (علیه السلام) این آیه را تلاوت فرمودند: «همان کسانی که مردم به ایشان گفتند: مردمان برای جنگ با شما جمع شدهاند، پس از آن بترسید؛ ولی این سخن بر ایمان آنها افزود و گفتند: خداوند ما را بس است و او خوب وکیل و کارگزاری است. پس با نعمت و بخششی از جانب خدا بازگشتند درحالیکه هیچ آسیبی به آنان نرسیده بود و همچنان خشنودی خدا را پیروی کردند و خداوند دارای بخششی بزرگ است»(1).(2)
89_ الباب فيما نذكره من كتاب الأربعين من جمع الشيخ العالم محمد بن أبي مسلم بن أبي الفوارس الرازي المشار إليه و ذكر أنه رواها من الثقات و أهل الورع و الديانات و هذا الكتاب أصله وجدناه بالنظامية العتيقة ببغداد كما أشرنا إليه نذكر منه ما يختص بتسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) مولانا علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين و هو الحديث الثاني عشر من الأصل و فيه رجال المخالفين نكتبه بألفاظه
قَالَ: حَدَّثَنِي الصَّدْرُ الْكَبِيرُ الْإِمَامُ الْعَالِمُ الزَّاهِدُ الْأَنْوَرُ الْمُرْتَضَى عِزُّ الْمِلَّةِ وَ الدِّينِ ضِيَاءُ الْإِسْلَامِ وَ الْمُسْلِمِينَ وَ سَيِّدُ الْأَئِمَّةِ مِنَ الْعَالَمِينَ وَ وَارِثُ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْلِيَاءِ الْمُرْسَلِينَ مَلِكُ الْعُلَمَاءِ عَلَمُ الْهُدَى قُدْوَةُ الْحَقِّ نَقِيبُ النُّقَبَاءِ وَ السَّادَةِ سَيِّدُ الْعِتْرَةِ الطَّاهِرَةِ عَلِيُّ بْنُ الصَّدْرِ الْإِمَامُ السَّعِيدُ الشَّهِيدُ ضِيَاءُ الدِّينِ فَضْلُ اللَّهِ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِيُّ أَدَامَ اللَّهُ عَلَاهُ وَ كَبَتَ
أَعْدَاءَهُ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِيالْمَوْلَى ضِيَاءُ الدِّينِ الْمَذْكُورُ (رضی الله عنه) وَ أَرْضَاهُ وَ جَعَلَ الْجَنَّةَ مُنْقَلَبَهُ وَ مَثْوَاهُ قَالَ: أَخْبَرَنَا السَّيِّدُ الْإِمَامُ الصَّفِيُّ أَبُو تُرَابٍ الْمُرْتَضَى بْنُ الدَّاعِي الْحُسَيْنِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي الشَّيْخُ الْحَافِظُ أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْمُوسَوِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ شَاذَانَ الْقَزْوِينِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ وَهْبِ بْنِ وَهْبٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ (علیهم السلام) عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَّهُ قَالَ: مَا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى خَلْقاً أَكْثَرَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ إِنَّهُ لَيَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ كُلَّ مَسَاءٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يَطُوفُونَ بِالْبَيْتِ لَيْلَتَهُمْ حَتَّى إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ انْصَرَفُوا إِلَى قَبْرِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ ثُمَّ يَأْتُونَ إِلَى قَبْرِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ، ثُمَّ يَأْتُونَ إِلَى قَبْرِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیهما السلام) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ، ثُمَّ يَأْتُونَ إِلَى قَبْرِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ، ثُمَّ يَعْرُجُونَ إِلَى السَّمَاءِ قَبْلَ أَنْ تَطْلُعَ الشَّمْسُ، ثُمَّ يَنْزِلُ مَلَائِكَةُ النَّهَارِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فَيَطُوفُونَ بِالْبَيْتِ الْحَرَامِ نَهَارَهُمْ حَتَّى إِذَا غَرَبَتِ الشَّمْسُ انْصَرَفُوا إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ، ثُمَّ يَأْتُونَ قَبْرَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ، ثُمَّ يَأْتُونَ قَبْرَ الْحَسَنِ (علیه السلام) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ ثُمَّ يَأْتُونَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ ثُمَّ يَعْرُجُونَ إِلَى السَّمَاءِ قَبْلَ أَنْ تَغِيبَ الشَّمْسُ.
وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ حَوْلَ قَبْرِهِ أَرْبَعَةُ آلَافِ مَلَكٍ شُعْثاً غُبْراً يَبْكُونَ عَلَيْهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ. وَ فِي رِوَايَةٍ قَدْ وَكَّلَ اللَّهُ تَعَالَى بِالْحُسَيْنِ (علیه السلام) سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ شُعْثاً غُبْراً يُصَلُّونَ عَلَيْهِ كُلَّ يَوْمٍ وَ يَدْعُونَ لِمَنْ زَارَهُ وَ رَئِيسُهُمْ مَلَكٌ يُقَالُ لَهُ مَنْصُورٌ، فَلَا يَزُورُهُ زَائِرٌ إِلَّا اسْتَقْبَلُوهُ وَ لَا وَدَّعَهُ مُوَدِّعٌ إِلَّا شَيَّعُوهُ وَ لَا يَمْرُضُ إِلَّا عَادُوهُ وَ لَا يَمُوتُ إِلَّا صَلَّوْا عَلَى جَنَازَتِهِ وَ اسْتَغْفَرُوا لَهُ بَعْدَ مَوْتِهِ.
وهب بن وهب میگوید: امام جعفر صادق از پدرش از پدرانش (علیهم السلام) نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند تعالی هیچ مخلوقی را بیشتر از فرشتگان نیافریده است و هر شب هفتاد هزار فرشته از آسمان فرود میآیند و شبشان را تا طلوع فجر بر گرد خانه خدا طواف میکنند، آنگاه بهسوی قبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رو آورده و براو سلام میدهند، سپس بهسوی قبر امیرمؤمنان (علیه السلام) آمده و بر او سلام میدهند، سپس به قبر امام حسین (علیه السلام) میآیند و بر او سلام میدهند، آنگاه پیش از طلوع خورشید بالا میروند، سپس هفتاد هزار فرشته روز فرود میآیند و روزشان را تا غروب آفتاب به طواف بیت الله الحرام میپردازند، آنگاه بهسوی قبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رو آورده و به او سلام میدهند، سپس بهسوی قبر امیرمؤمنان (علیه السلام) آمده و بر او سلام میدهند، آنگاه به قبر امام حسن (علیه السلام) آمده و بر او سلام میدهند، سپس به قبر امام حسین (علیه السلام) میآیند و بر او سلام میدهند، آنگاه پیش از مغرب بالا میروند. سوگند به کسی که جانم در دست اوست! اطراف قبر او چهار هزار فرشته ژولیده و غبارآلود همواره تا روز قیامت بر او میگریند.
و در روایتی خداوند تعالی به امام حسین (علیه السلام) هفتاد هزار فرشته ژولیده غبارآلود موکّل نموده که هر روز بر او صلوات فرستاده و برای کسی که او را زیارت میکند دعا میکنند و رئیس آنها فرشتهای به نام منصور است. پس هیچ زائری او را زیارت نمیکند، مگر آنکه آنها استقبالش میکنند و هیچ وداعکنندهای با او خدا حافظی نمیکند، مگر آنکه او را همراهی و بدرقه میکنند و بیمار نمیشود مگر آن که او را عیادت کرده، و نمیمیرد، مگر آن که بر جنازهاش نماز میخوانند و بعد از مرگش برایش آمرزش میطلبند. (1)
1) . بحار الانوار، ج 98، ص 62، ح 40.
90_ الباب فيما نذكره عن العالم محمد بن أبي مسلم بن أبي الفوارس المذكور من كتابه الذي أصله بالنظامية العتيقة و فيه تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و هو الحديث السادس و العشرون ننقله بألفاظه
قَالَ: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ الْعَالِمُ جَمَالُ الدِّينِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الطُّوسِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ تَاجُ الدِّينِ مَسْعُودُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْغَزْنَوِيُّ بِبُخَارَا قَالَ: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ قَالَ حَدَّثَنَا الطَّبَرَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُوسَى الْفَزَارِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا تَلِيدُ بْنُ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي الْجَحَّافِ عَنْ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ (رضی الله عنه) قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) ذَاتَ يَوْمٍ جَالِساً بِالْأَبْطَحِ وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ هُوَ مُقْبِلٌعَلَيْنَا بِالْحَدِيثِ، إِذْ نَظَرَ إِلَى زَوْبَعَةٍ قَدِ ارْتَفَعَتْ فَأَثَارَتِ الْغُبَارَ وَ مَا زَالَتْ تَدْنُو وَ الْغُبَارُ يَعْلُو إِلَى أَنْ وَقَعَتْ بِحِذَاءِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم). فَسَلَّمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) شَخْصٌ فِيهَا ثُمَّ قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي وَافِدُ قَوْمِي وَ قَدِ اسْتَجَرْنَا بِكَ، فَأَجِرْنَا وَ ابْعَثْ مَعِي مِنْ قِبَلِكَ مَنْ يُشْرِفُ عَلَى قَوْمِنَا فَإِنَّ بَعْضَهُمْ قَدْ بَغَوْا عَلَيْنَا لِيَحْكُمَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ كِتَابِهِ وَ خُذْ عَلَيَّ الْعُهُودَ وَ الْمَوَاثِيقَ الْمُؤَكَّدَةَ أَنِّي أَرُدُّهُ إِلَيْكَ سَالِماً فِي غَدَاةٍ إِلَّا أَنْ يَحْدُثَ عَلَيَّ حَادِثَةٌ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ.
فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ أَنْتَ وَ مَنْ قَوْمُكَ؟ قَالَ: أَنَا عُرْفُطَةُ بْنُ سمراخ [شِمْرَاخٍ] أَحَدُ بَنِي كاخ [نَجَاحٍ] مِنَ الْجِنِّ الْمُؤْمِنِينَ. أَنَا وَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَهْلِي كُنَّا نَسْتَرِقُ السَّمْعَ فَلَمَّا مَنَعْنَا ذَلِكَ وَ بَعَثَكَ اللَّهُ نَبِيّاً آمَنَّا بِكَ وَ صَدَّقْنَا قَوْلَكَ وَ قَدْ خَلَّفْنَا بَعْضَ الْقَوْمِ مُؤْمِنِينَ وَ بَعْضَهُمْ أَقَامُوا عَلَى مَا كَانُوا عَلَيْهِ فَوَقَعَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمُ الْخِلَافُ وَ هُمْ أَكْثَرُ مِنَّا عَدَداً وَ قُوَّةً وَ قَدْ غَلَبُوا عَلَى الْمَاءِ
وَ الْمَرَاعِي وَ أَضَرُّوا بِنَا وَ بِدَوَابِّنَا فَابْعَثْ مَعِي مَنْ يَحْكُمُ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ.
فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): اكْشِفْ لَنَا وَجْهَكَ حَتَّى نَرَاكَ عَلَى هَيْئَتِكَ الَّتِي أَنْتَ عَلَيْهَا. فَكَشَفَ لَنَا عَنْ صُورَتِهِ فَنَظَرْنَا إِلَى شَخْصٍ عَلَيْهِ شَعْرٌ كَثِيرٌ وَ إِذَا رَأْسُهُ طَوِيلٌ، طَوِيلُ الْعَيْنَيْنِ، عَيْنَاهُ فِي طُولِ رَأْسِهِ، صَغِيرُ الْحَدَقَتَيْنِ فِي، فِيهِ أَسْنَانٌ كَأَسْنَانِ السَّبُعِ، ثُمَّ إِنَّ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَخَذَ عَلَيْهِ الْعَهْدَ وَ الْمِيثَاقَ عَلَى أَنْ يَرُدَّ عَلَيْهِ فِي غَدٍ مَنْ يَبْعَثُ مَعَهُ بِهِ. فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ ذَلِكَ الْتَفَتَ إِلَى أَبِي بَكْرٍ وَ قَالَ: سِرْ مَعَ أَخِينَا عُرْفُطَةَ وَ تُشْرِفُ عَلَى قَوْمِهِ وَ تَنْظُرُ إِلَى مَا هُمْ عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ. فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ أَيْنَ هُمْ؟ قَالَ: هُمْ تَحْتَ الْأَرْضِ. فَقَالَ أَبُوبَكْرٍ: وَ كَيْفَ أُطِيقُ النُّزُولَ فِي الْأَرْضِ وَ كَيْفَ أَحْكُمُ بَيْنَهُمْ وَ لَا أُحْسِنُ كَلَامَهُمْ؟ فَالْتَفَتَ إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ وَ قَالَ لَهُ مِثْلَ قَوْلِ أَبِي بَكْرٍ. فَأَجَابَ بِمِثْلِ جَوَابِ أَبِي بَكْرٍ.
ثُمَّ اسْتَدْعَى بِعَلِيٍّ (علیه السلام) فَقَالَ لَهُ: يَا عَلِيُّ سِرْ مَعَ أَخِينَا عُرْفُطَةَ وَ تُشْرِفُ عَلَى قَوْمِهِ وَ تَنْظُرُ إِلَى مَا هُمْ عَلَيْهِ وَ تَحْكُمُ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ. فَقَامَ عَلِيٌ (علیه السلام) مَعَ عُرْفُطَةَ وَ قَدْ تَقَلَّدَ بِسَيْفِهِ وَ تَبِعَهُ أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ. قَالا: نَحْنُ اتّبعناها [اتَّبَعْنَاهُمَا] إِلَى أَنْ صَارَا إِلَى وَادٍ، فَلَمَّا تَوَسَّطَاهُ نَظَرَ إِلَيْنَا عَلِيٌّ (علیه السلام) فَقَالَ: قَدْ شَكَرَ اللَّهُ سَعْيَكُمَا، فَارْجِعَا فَقُمْنَا نَنْظُرُإِلَيْهِمَا. فَانْشَقَّتِ الْأَرْضُ وَ دَخَلَا فِيهَا وَ عَادَتْ إِلَى مَا كَانَتْ وَ رَجَعْنَا وَ قَدْ تَدَاخَلَنَا مِنَ الْحَسْرَةِ وَ النَّدَامَةِ، مَا اللَّهُ أَعْلَمُ بِهِ، كُلُّ ذَلِكَ تَأَسُّفاً عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) . وَ أَصْبَحَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ صَلَّى بِالنَّاسِ الْغَدَاةَ ثُمَّ جَاءَ وَ جَلَسَ عَلَى الصَّفَا وَ حَفَّ بِهِ أَصْحَابُهُ وَ تَأَخَّرَ عَلِيٌّ (علیه السلام) وَ ارْتَفَعَ النَّهَارُ وَ أَكْثَرَ النَّاسُ الْكَلَامَ إِلَى أَنْ زَالَتِ الشَّمْسُ وَ قَالُوا: إِنَّ الْجِنِّيَّ احْتَالَ عَلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قَدْ أَرَاحَنَا اللَّهُ مِنْ أَبِي تُرَابٍ وَ ذَهَبَ عَنَّا افْتِخَارُهُ بِابْنِ
عَمِّهِ عَلَيْنَا وَ أَكْثَرُوا الْكَلَامَ إِلَى أَنْ صَلَّى النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) صَلَاةَ الْأُولَى وَ عَادَ إِلَى مَكَانِهِ وَ جَلَسَ عَلَى الصَّفَا وَ مَا زَالَ أَصْحَابُهُ فِي الْحَدِيثِ إِلَى أَنْ وَجَبَتْ صَلَاةُ الْعَصْرِ وَ أَكْثَرَ الْقَوْمُ الْكَلَامَ وَ أَظْهَرُوا الْيَأْسَ مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) . وَ صَلَّى بِنَا النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) صَلَاةَ الْعَصْرِ وَ جَاءَ وَ جَلَسَ عَلَى الصَّفَا وَ أَظْهَرَ الْفِكْرَ فِي عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ ظَهَرَتْ شَمَاتَةُ الْمُنَافِقِينَ بِعَلِيٍّ (علیه السلام) ، فَكَادَتِ الشَّمْسُ تَغْرُبُ وَ تَيَقَّنَ الْقَوْمُ أَنَّهُ هَلَكَ إِذِ انْشَقَّ الصَّفَا وَ طَلَعَ عَلِيٌّ (علیه السلام) مِنْهُ وَ سَيْفُهُ يَقْطُرُ دَماً وَ مَعَهُ عُرْفُطَةُ.
فَقَامَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَبَّلَ مَا بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ جَبِينَهُ فَقَالَ لَهُ: مَا الَّذِي حَبَسَكَ عَنِّي إِلَى هَذَا الْوَقْتِ؟ فَقَالَ: صِرْتُ إِلَى خَلْقٍ كَثِيرٍ قَدْ بَغَوْا عَلَى عُرْفُطَةَ وَ قَوْمِهِ الْمُوَافِقِينَ وَ دَعَوْتُهُمْ إِلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ فَأَبَوْا عَلَيَّ ذَلِكَ؛ دَعْوَتُهُمْ إِلَى الْإِيمَانِ بِاللَّهِ تَعَالَى وَ الْإِقْرَارِ بِنُبُوَّتِكَ وَ رِسَالَتِكَ فَأَبَوْا، فَدَعَوْتُهُمْ إِلَى الْجِزْيَةِ فَأَبَوْا، وَ سَأَلْتُهُمْ أَنْ يُصَالِحُوا عُرْفُطَةَ وَ قَوْمَهُ فَيَكُونَ بَعْضُ الْمَرْعَى لِعُرْفُطَةَ وَ قَوْمِهِ وَ كَذَلِكَ الْمَاءُ فَأَبَوْا، فَوَضَعْتُ سَيْفِي فِيهِمْ وَ قَتَلْتُ مِنْهُمْ رَهْطاً ثَمَانِينَ أَلْفاً؛ فَلَمَّا نَظَرَ الْقَوْمُ إِلَى مَا حَلَّ بِهِمْ طَلَبُوا الْأَمَانَ وَ الصُّلْحَ، ثُمَّ آمَنُوا وَ صَارُوا إِخْوَاناً وَ زَالَ الْخِلَافُ بَيْنَهُمْ وَ مَا زِلْتُ مَعَهُمْ إِلَى السَّاعَةِ، فَقَالَ عُرْفُطَةُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! جَزَاكَ اللَّهُ وَ عَلِيّاً خَيْراً وَ انْصَرَفَ.
سلمان فارسی (رحمه الله) میگوید: روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان جمعی از اصحاب خود در وادی ابطح _ مکه_ نشسته بودند و به ما رو کرده حدیث میفرمودند که ناگهان بزرگ جنیان آمده و بادی وزیدن گرفته و غباری را برانگیخت، همینطور جلو آمده و غبار بالا میرفت تا در مقابل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ایستاد. آنگاه شخصی از درون آن پیدا شده وعرض کرد: یا رسول الله! من نمایندۀ قوم و ملت خودم هستم. که به
شما پناه آوردهایم پس ما را پناه بده و کسی را از جانب خود بر این قوم بفرست تا بر آنها نظارت و سرکشی نماید، چون عدهای از آنها بر ما ستم روا میدارند تا او میان ما و آنها به قانون خدا و کتابش قضاوت و داوری کند؛ و شما در برابر آن کسی که میفرستی از من عهد و پیمان و سند و وثیقۀ محکم بگیر که فردا او را سلامت بهسوی شما برگردانم مگر آن که به ارادۀ خدا حادثهای اتفاق بیفتد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تو کیستی و قوم تو کیستند؟
عرض کرد: من عُطرفه [یا عُرفطه] پسر شِمراخ یکی از افراد طائفۀ بنینجاح هستم. من و گروهی از خانوادهام از جنیان بودیم که همواره در عالم بالا استراق سمع میکردیم و اخبار بالا را دزدانه میگرفتیم. وقتی ما از این کار ممنوع و رانده شدیم ایمان آوردیم و همانطور که شما میدانید هنگامیکه خداوند تعالی شما را به پیامبری برانگیخت، ما به تو ایمان آورده و تصدیقت نمودهایم، امّا عدهای دیگر از مردم ما با ما مخالفت کردهاند و بر همان گمراهی خود پایدار ماندهاند، در نتیجه میان ما و آنها در گیری و اختلاف افتاده است؛ درحالیکه آنها از نظر تعداد و قدرت برتر از ما هستند و بر آب و چراگاههای ما غالب شده و به ما و چهار پایان ما ضرر میرسانند، پس کسی را با من روانه کن که به حق میان ما داوری نماید.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: پرده از چهرهات بردار تا آن هیئت و شکلی را که تو بر آن هستی ببینیم.
سلمان (رحمه الله) میگوید: پس او با برداشتن پرده چهرهاش را برای ما آشکار نمود و ما شخصی را دیدیم که دارای موهای بسیار زیاد و سری بسیار بزرگ بود، چشمان او در طول سرش کشیده و حدقۀ چشمانش کوچک و دندانهایی همچو دندان درندگان داشت، آنگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عهد و پیمانی مؤکد از او گرفت تا کسی را که به همراه او میفرستد فردا او را بر گرداند. پس وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از این گفتوگو فارغ شدند به ابوبکر رو کرده و فرمودند: با برادرمان عطرفه [عرفطه] حرکت کن و ماجرای آنها را بررسی بنما و به حق و حقیقت میان آنها داوری کن.
عرض کرد: یا رسول الله! آنها کجا هستند؟
فرمودند: ایشان در زیر زمین میباشند!
ابوبکر گفت: من چگونه میتوانم به زیر زمین بروم و چطور میان آنها داوری کنم درحالیکه زبان و گفتارشان را نمیدانم!
سپس رو به عمر کرده و گفتارشان را تکرار فرمودند. او هم جوابی مثل جواب ابیبکر داد. آنگاه به عثمان رو کرده و مثل گفتارشان به آندو به او فرمودند. پس او جوابی همانند جواب آنها را داد. سپس ایشان خواستار علی (علیه السلام) شد و به او فرمودند: ای علی! با برادرمان عطرفه حرکت کن و جریان قومش را بررسی بنما و به دقت مشکلاتشان را نگاه کرده و میان آنها به حق قضاوت کن. پس امیرمؤمنان (علیه السلام) با عطرفه به راه افتاد درحالیکه شمشیرش را حمائل کرده بود.
ابوسعید خُدری و سلمان فارسی (رضوان الله علیه) به دنبال آنها حرکت کردند. ایشان میگویند: ما همراه آنها شدیم تا به سرزمینی رسیدیم. وقتی در دل آن وادی قرار گرفتیم، علی (علیه السلام) به ما نگریسته و فرمودند: خداوند تعالی به سعی و تلاش شما پاداش بدهد، شما برگردید. پس ما ایستادیم و به آن دو، چشم دوخته بودیم که ناگهان زمین شکافته و هر دو به درون آن رفته و زمین به حالت اول خود برگشت. ما برگشتیم درحالیکه چنان افسوس و حسرتی بر ما واردشده بود که خدا به آن داناتر است و تمام تأسف و اندوه ما دربارۀ علی (علیه السلام) بود.
فردا صبح پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز را به جماعت با مردم خوانده، سپس آمده و بر کوه صفا نشست. یارانش بر گرد او حلقه زده و جمع شدند درحالیکه آمدن امیرالمؤمنین (علیه السلام) به تأخیر افتاده بود. روز بالا آمده و گفتوگوی مردم هم زیاد شد تا اینکه خورشید به وسط آسمان آمد. مردم میگفتند: او پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را گول زد. البته خدا ما را هم از ابوتراب راحت نمود و افتخار و مباهات او به پسرعمویش در برابر ما از بین رفت. سخن در اینباره به درازا کشید تا اینکه نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز اول (ظهر) را خوانده و دوباره به همان جا برگشت.
مردم دیگر از امیرمؤمنان (علیه السلام) ناامید شده بودند. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز عصرش را خوانده و دوباره به صفا آمد و بر آن نشسته و در فکر امیرمؤمنان (علیه السلام) فرو رفت. منافقان هم دربارۀ امیرمؤمنان (علیه السلام) زبان به شماتت باز کردند، نزدیک غروب خورشید شد، مردم یقین کردند که او هلاک شده است. ناگهان کوه صَفا شکافت و امیرمؤمنان (علیه السلام) از آن پیدا شد، درحالیکه از لبۀ شمشیر او خون میریخت و عُطرفه هم همراه ایشان بود. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاست و بهسوی او رفت و میان چشمان و پیشانی او را بوسید و به او فرمودند: چه چیزی تو را تا این وقت نگه داشت؟
عرض کرد: من بهسوی عدۀ زیادی از جنیان رفتم، درحالیکه آن منافقان بر عُطرفه و قومش ستم میکردند. پس من آنها را به سه کار فرا خواندم ولی آنها قبول نکردند و آن برنامه از این قرار بود که: من آنها را به ایمان به خدای متعال و اقرار به پیامبری و رسالت تو دعوت کردم، ولی آنها امتناع کردند، بار دیگر آنها را به پرداخت جزیه فرا خواندم، آنها این را هم نپذیرفتند. پس از آنها خواستم که باعطرفه و قومش سازش و مصالحه کنند تا بخشی از چراگاه و آب برای عطرفه باشد، آنها تمام این موارد را رد کردند. پس من شمشیرم را در میان آنها گذاشته و هشتاد هزار از آنها را کشتم، وقتی آنها این سختی و شدت را که بر آنها وارد شده دیدند خواستار امان و صلح شدند، سپس ایمان آورده و اختلاف از میان آنها برداشته شد و تا الان با آنها بودم، پس عُطرفه عرض کرد: یا رسول الله! خداوند از جانب ما به تو و امیرمؤمنان (علیه السلام) جزای خیر بدهد و او برگشت. (1)
91_ الباب فيما نذكره عن الشيخ العالم محمد بن أبي الفوارس من حديثه و تسمية سعد بن أبي وقاص بما يفهم به أنه في حياة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و هو الحديث السابع و العشرون نذكره بلفظه
قَالَ: أَخْبَرَنَا الْإِمَامُ السَّعِيدُ نَجِيبُ الدِّينِ أَبُو الْمَكَارِمِ سَعْدُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ
1) . بحار الانوار، ج 39، ص 168، ح 9.
الرَّازِيُّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ قَالَ: أَخْبَرَنِي عَمِّي الْإِمَامُ زَيْنُ الدِّينِ عَبْدُ الْجَلِيلِ بْنُ عِيسَى قَالَ: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو عَبْدِ الْوَهَّابِ قَالَ: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ مُحَمَّدُ بْنُ مَرْوَكٍ الْقَزْوِينِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ مَسْعُودُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْوَاسِطِيُّ الْمُقِيمُ بِسِمْنَانَ قَالَ: أَخْبَرَنَا يَحْيَى بْنُ يُوسُفَ الْبَغْدَادِيُّ بِمَدِينَةِ بِسْطَامَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ الْأَنْبَارِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ حَبِيبٍ السِّجِسْتَانِيِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ قَالَ: بَيْنَمَا نَحْنُ بِفِنَاءِ الْكَعْبَةِ وَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَعَنَا إِذْ خَرَجَ عَلَيْنَا مِمَّا يَلِي الرُّكْنَ الْيَمَانِيَّ شَيْءٌ عَظِيمٌ كَأَعْظَمِ مَا يَكُونُ مِنَ الْفِيَلَةِ. فَتَفَلَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قَالَ: لُعِنْتَ أَوْ خَزِيتَ. فَشَكَّ سَعْدٌ فَقَامَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ قَالَ: مَا هَذَا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟! قَالَ: أَ وَ مَا تَعْرِفُهُ يَا عَلِيُّ؟! قَالَ: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: هَذَا إِبْلِيسُ. فَوَثَبَ عَلِيٌّ (علیه السلام) مِنْ مَكَانِهِ وَ أَخَذَ بِنَاصِيَتِهِ وَ جَذَبَهُ عَنْ مَكَانِهِ، ثُمَّ قَالَ: أَقْتُلُهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟! قَالَ: أَ وَ مَا عَلِمْتَ يَا عَلِيُّ! أَنَّهُ قَدْ أُجِّلَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ؟ فَجَذَبَهُ مِنْ يَدِهِ وَ وَقَفَ وَ قَالَ: مَا لِي وَ لَكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ اللَّهِ مَا يُبْغِضُكَ أَحَدٌ إِلَّا وَ قَدْ شَارَكْتُ أَبَاهُ فِيهِ.
سعد بن ابی وقاص میگوید: روزی ما به همراه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آستانۀ کعبه بودیم که از کنار رکن یمانی شیء بزرگی به طرف ما آمد.
گویا او بزرگتر از یک فیل بود. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آب دهان انداخته و فرمودند: ملعون و رانده از رحمت خدا شدی یا به خواری و خذلان افتادی _ شک و تردید از سعد است_ پس امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) برخاست و عرض کرد: یا رسول الله! این چیست؟
فرمودند: یا علی! آیا او را نمیشناسی؟عرض کرد: خدا و پیامبرش داناترند.
فرمودند: این ابلیس است. پس علی (علیه السلام) از جا پرید و موهای جلوی پیشانی او را گرفته و او را از جایش کشید. سپس عرض کرد: یا رسول الله! او را بکشم؟
فرمودند: یا علی! آیا نمیدانی که به او تا وقت معلوم مهلت داده شده است؟ پس او خود را از دست حضرت کشیده و ایستاد و گفت: ای پسر ابوطالب! مرا با تو چه کار؟ به خدا سوگند! هیچکس با تو دشمنی نمیکند مگر آن که من با پدرش در [نطفه و پیدایش] او شریک بودم. (1)
92_ الباب فيما نذكره من كتاب الأربعين و هو الحديث الرابع و الثلاثون مما رواه من تسليم دراج على مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين.
اعلم أن هذا لو كان برجال الشيعة ما نقلته و لكن رأيتهم قد رووا لمشايخهم و زهادهم من الكرامات ما يشهد عليهم تصديق مثل هذه الروايات و نحن نذكر ما ننقله بلفظه
قَالَ: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ مُجَاهِدُ الدِّينِ أَبُو الْفُتُوحِ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَغْدَادِيُّ بِمَدِينَةِ السَّلَامِ قَالَ: أَخْبَرَنَا الْقَاضِي رُكْنُ الدِّينِ أَبُو الْفَضْلِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بِدِمَشْقَ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو نَصْرِ بْنُ إِسْفَنْدِيَارَ الْحَلَبِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا دَاوُدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الْعَسْقَلَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْكَاظِمِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيّاً (علیه السلام) كَانَ يَسْعَى عَلَى الصَّفَا بِمَكَّةَ فَإِذَا هُوَ بِدُرَّاجٍ يَتَدَرَّجُ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ، فَوَقَعَ بِإِزَاءِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الدُّرَّاجُ! فَقَالَ الدُّرَّاجُ: وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! فَقَالَ: لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): أَيُّهَا الدُّرَّاجُ! مَا تَصْنَعُ فِي هَذَا الْمَكَانِ؟ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنِّي فِي هَذَا الْمَكَانِ مُنْذُ كَذَا وَ كَذَا
1) . بحار الانوار، ج 39، ص 171، ح 10.
عَامٍ أُسَبِّحُ اللَّهَوَ أُقَدِّسُهُ وَ أُمَجِّدُهُ وَ أَعْبُدُهُ حَقَّ عِبَادَتِهِ. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): أَيُّهَا الدُّرَّاجُ! إِنَّهُ لَصَفاً نَقِيٌّ لَا مَطْعَمَ فِيهِ وَ لَا مَشْرَبَ، فَمِنْ أَيْنَ لَكَ المَطْعَمُ وَ الْمَشْرَبُ؟ فَأَجَابَهُ الدُّرَّاجُ وَ هُوَ يَقُولُ: وَ قَرَابَتِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنِّي كُلَّمَا جُعْتُ دَعَوْتُ اللَّهَ لِشِيعَتِكَ وَ مُحِبِّيكَ فَأَشْبَعُ وَ إِذَا عَطِشْتُ دَعَوْتُ اللَّهَ عَلَى مُبْغِضِيكَ وَ مُنْتَقِصِيكَ فَأَرْوَى.
جعفر بن بشیر از پدرش نقل میکند که امام ابوالحسن موسی بن جعفر(علیهما السلام) فرمودند: امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در صفا، در مکه سعی میکردند که به پرندۀ درّاج برخورد کرد که بر روی زمین راه میرفت و در برابر امیرمؤمنان (علیه السلام) ایستاده، سپس حضرت به او فرمودند: سلام بر تو ای درّاج! پس درّاج عرض کرد: و علیک السلام و رحمة الله و برکاته یا امیرالمؤمنین!
پس امیرمؤمنان (علیه السلام) به او فرمودند: ای درّاج! تو در این مکان چه میکنی؟
عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! من از فلان زمان در این مکان بودهام و خدا را تسبیح و تقدیس و تمجید میکنم و او را به حقِ عبادت پرستش مینمایم. پس امیرمؤمنان (علیه السلام) به او فرمودند: ای دراج! اینجا سرزمین سنگلاخ و خالی از گل و گیاه است که هیچ خوردنی و آشامیدنی در آن یافت نمیشود، پس آب و دانه تو از کجاست؟
درّاج او را جواب داده و میگفت: ای امیرمؤمنان! سوگند به آن قرابت و نزدیکی که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) داری، هرگاه گرسنه میشوم برای شیعیان و دوستانت خدا را میخوانم و دعا میکنم پس سیر میشوم و هرگاه تشنه شدم بر دشمنانت و کسانی که حق تو را برده و کاستند نفرین میکنم و سیراب میشوم. (1)
1) . بحار الانوار، ج 41، ص 235، ح 6.
93_ الباب فيما نذكره من كتاب الأربعين رواية الملقب بمنتجب الدين محمد بن أبي مسلم بن أبي الفوارس الرازي الذي ذكرناه برجالهم من كلام الجمل لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و خير الوصيين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنِي الشَّيْخُ الْأَجَلُّ الْإِمَامُ الْعَالِمُ مُنْتَجَبُ الدِّينِ مُرْشِدُ الْإِسْلَامِ كَمَالُ الْعُلَمَاءِ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي مُسْلِمِ بْنِ أَبِي الْفَوَارِسِ الرَّازِيُّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ بِمَدِينَةِ السَّلَامِ فِي دَارِهِ بِدَرْبِ الْبَصْرِيِّينَ فِي مُنْتَصَفِ رَبِيعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ إِحْدَى وَ ثَمَانِينَ وَخَمْسِمِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْإِمَامُ الْكَبِيرُ السَّيِّدُ الْأَمِيرُ كَمَالُ الدِّينِ عِزُّ الْإِسْلَامِ فَخْرُ الْعِتْرَةِ عَلَمُ الْهُدَى شَرَفُ آلِ الرَّسُولِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَبُو مُحَمَّدٍ إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ الْحُسَيْنِيُّ الْمُوسَوِيُّ بِكَازِرُونَ فِي التَّاسِعِ عَشَرَ مِنْ رَجَبٍ الْمُرَجَّبِ سَنَةَ إِحْدَى وَ سَبْعِينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنِي الشَّيْخُ الْعَارِفُ شَهْرِيَارُ بْنُ تَاجٍ الْفَارِسِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي الْقَاضِي أَبُو الْقَاسِمِ أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرٍ السُّورِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ شَرَفُ الْعَارِفِينَ أَبُو الْمُخْتَارِ الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ الْوَهَّابِ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو النَّجِيبِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْأَشْعَثِ بْنِ مُرَّةَ عَنِ الْمُثَنَّى بْنِ سَعِيدٍ عَنْ هِلَالِ بْنِ كَيْسَانَ عَنِ الطَّيِّبِ الْقَوَاصِرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلَمَةَ الْمُنْتَجَي عَنْ سَفَارَةَ بْنِ الأصميد الْبَغْدَادِيِّ عَنِ ابْنِ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي الْفَتْحِ الْمَغَازِلِيِّ عَنْ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ قَالَ: كُنْتُ بَيْنَ يَدَيْ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ إِذَا بِصَوْتٍ قَدْ أَخَذَ جَامِعَ الْكُوفَةِ فَقَالَ: يَا عَمَّارُ! ائْتِ بِذِي الْفَقَارِ الْبَاتِرِ الْأَعْمَارِ، فَجِئْتُهُ بِذِي الْفَقَارِ. فَقَالَ: اخْرُجْ يَا عَمَّارُ وَ امْنَعِ الرَّجُلَ عَنْ ظُلَامَةِ هَذِهِ الْمَرْأَةِ، فَإِنْ انْتَهَى وَ إِلَّا مَنَعْتُهُ بِذِي الْفَقَارِ. قَالَ: فَخَرَجْتُ وَ إِذَا أَنَا بِرَجُلٍ وَ امْرَأَةٍ قَدْ تَعَلَّقُوا بِزِمَامِ جَمَلٍ وَ الْمَرْأَةُ تَقُولُ: الْجَمَلُ لِي، وَ الرَّجُلُ يَقُولُ: الْجَمَلُ لِي. فَقُلْتُ: إِنَّ
أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَنْهَاكَ عَنْ ظُلْمِ هَذِهِ الْمَرْأَةِ. فَقَالَ: يَشْتَغِلُ عَلِيٌّ بِشُغُلِهِ وَ يَغْسِلُ يَدَهُ مِنْ دِمَاءِ الْمُسْلِمِينَ الَّذِينَ قَتَلَهُمْ بِالْبَصْرَةِ وَ يُرِيدُ أَنْ يَأْخُذَ جَمَلِي وَ يَدْفَعَهُ إِلَى هَذِهِ الْمَرْأَةِ الْكَاذِبَةِ. فَقَالَ عَمَّارٌ (رضی الله عنه): فَرَجَعْتُ لِأُخْبِرَ مَوْلَايَ وَ إِذَا بِهِ قَدْ خَرَجَ وَ لَاحَ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ وَ قَالَ: وَيْلَكَ! خَلِّ جَمَلَ الْمَرْأَةِ. فَقَالَ: هُوَ لِي. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): كَذَبْتَ يَا لَعِينُ! قَالَ: فَمَنْ يَشْهَدُ أَنَّهُ لِلْمَرْأَةِ يَا عَلِيُّ! فَقَالَ: الشَّاهِدُ الَّذِي لَا يُكَذِّبُهُ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ. فَقَالَ الرَّجُلُ: إِذَا شَهِدَ شَاهِدٌ وَ كَانَ صَادِقاً سَلَّمْتُهُ إِلَى الْمَرْأَةِ. فَقَالَ (علیه السلام): تَكَلَّمْ أَيُّهَا الْجَمَلُ! لِمَنْ أَنْتَ؟ فَقَالَ بِلِسَانٍ فَصِيحٍ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ خَيْرَ الْوَصِيِّينَ! أَنَا لِهَذِهِ الْمَرْأَةِ مُنْذُ بِضْعَ عَشْرَةَ سَنَةً. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): خُذِي جَمَلَكِ، وَ عَارَضَ الرَّجُلَ بِضَرْبَةٍ قَسَمَهُ نِصْفَيْنِ.
عمار یاسر (رضی الله عنه) میگوید: در محضر مولایم امیرمؤمنان (علیه السلام) بودم که ناگهان سر و صدائی از مسجد کوفه بلند شد. ایشان فرمودند: ای عمار!ذوالفقار برّنده و درهمکوبندۀ عمرها را بیاور. من آن را برای ایشان آوردم.
فرمودند: ای عمار! بیرون برو و این مرد را از ستمی که بر این زن روا میدارد باز دار، پس اگر او دست برداشت چه خوب و الّا با همین ذوالفقار او را باز میدارم. من بیرون آمده و مرد و زنی را دیدم که به افسار شتر نری چسبیده و آن زن میگوید: این شتر از برای من است و مرد هم میگوید: این شتر برای من است.
من گفتم: امیرمؤمنان (علیه السلام) تو را از ظلم و ستم به این زن نهی کرده و باز میدارد.
گفت: علی مشغول کار خودش باشد و دستش را از خون مسلمانانی که در بصره آنها را کشته بشوید، حالا او میخواهد شترم را گرفته و به این زن دروغگو بدهد؟
عمار (رضی الله عنه) میگوید: برگشتم تا ماجرا را برای مولایم بازگو کنم که دیدم او خودش از خانه بیرون آمده و آثار خشم و غضب در چهرهاش پیداست، پس به آن مرد
فرمودند: شتر این زن را رها کن.
گفت: آن برای من است. امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: ای ملعون! دروغ میگوئی.
گفت: ای علی! چه کسی شهادت میدهد که این شتر از برای این زن است؟
فرمودند: شاهدی که هیچکس در کوفه او را تکذیب نکند.
مرد گفت: اگر شاهدی شهادت بدهد و راست بگوید، آن را به این زن واگذار میکنم. پس حضرت (علیه السلام) فرمودند: ای شتر! سخن بگو که تو از برای کیستی؟ پس او به زبان بسیار فصیح و گویا گفت: ای امیرمؤمنان! و ای بهترین جانشینان، من بیش از ده سال است که از برای این زن میباشم. علی (علیه السلام) به آن زن فرمودند: شترت را بگیر و به آن مرد ضربتی وارد کرده و او را به دو نیم تقسیم نمودند. (1)
94_ الباب فيما نذكره عن جابر بن عبد الله الأنصاري برواية الملقب منتجب الدين محمد بن أبي مسلم بن أبي الفوارس الرازي بتسميته لمولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين و محنة المنافقين و بوار سيفه على القاسطين و المارقين و الناكثين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: الْحَدِيثُ الْحَادِي وَ الثَّلَاثُونَ إِمْلَاءُ سَيِّدِنَا الشَّيْخِ الْإِمَامِ مُنْتَجَبِ الدِّينِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي مُسْلِمٍ الرَّازِيِّ بماردينيَرْفَعُهُ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ(علیهما السلام) أَنَّهُ قَالَ: سُئِلَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) فَقَالَ: ذَاكَ وَ اللَّهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ مِحْنَةُ الْمُنَافِقِينَ وَ بَوَارُ سَيْفِهِ عَلَى الْقَاسِطِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْمَارِقِينَ. سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِأُذُنَيَّ هَاتَيْنِ يَقُولُ وَ إِلَّا فَصُمَّتَا: عَلِيٌّ بَعْدِي خَيْرُ الْبَشَرِ مَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ.
محمد بن ابی مسلم رازی حدیث را مرفوعاً از امام باقرالعلوم (علیه السلام) نقل میکند که ایشان فرمودند: از جابر بن عبدالله انصاری رضوان الله تعالی علیهما دربارۀ علی (علیه السلام)
1) .[1] شاید کشتن او بهخاطر ارتدادش بوده نه دزدی و غصب شتر. بحار الانوار، ج 41، ص 236، ح 7.
پرسیده شد؟ ایشان گفتند: به خدا سوگند! او امیرمؤمنان و مایۀ امتحان منافقان و شمشیر او مایۀ هلاکت قاسطین و ناکثین و مارقین است.
از خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم _ و اگر نشنیده باشم و دروغ بگویم گوشهایم کر باد_ میفرمودند: علی (علیه السلام) بعد از من بهترین بشر است، هر کس این را نپذیرد پس او در حقیقت کافر است. (1)
95_ الباب فيما نذكره من الرواية عن رجالهم من كتاب المعرفة تأليف أبي سعيد عباد بن يعقوب الرواجني من أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) بالتسليم على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين ذكر جدي أبو جعفر الطوسي في كتاب الفهرست عن هذا عباد بن يعقوب ما هذا لفظه: عباد بن يعقوب الرواجني عامي المذهب له كتاب أخبار المهدي أخبرنا أحمد بن عبدون عن أبي بكر الدوري عن أبي الفرج علي بن الحسين الكاتب قال: حدثنا علي بن العباس المقانعي قال: حدثنا عباد بن يعقوب عن مشيخته.
أقول
أنا: إذا كان عباد بن يعقوب عامي المذهب فهو أبلغ في الحجة فيما نرويه عنه. أنا أروي كل ما يرويه جدي أبو جعفر الطوسي (رضی الله عنه) بطرق كثيرة و قد ذكرناها في كتاب الإجازات لما يخصني من الإجازات. و نحن ذاكرون من هذا الكتاب المعرفة للرواجني في مناظرة أبي بكر و معاتبته على تعديه على مولانا علي (علیه السلام) بعد ما كان قد عرفه من أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لهم بالتسليم عليه بإمرة المؤمنين بإسناده ما هذا لفظه
حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ التَّلَّعُكْبَرِيُّ وَ أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ الشَّيْبَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ زَكَرِيَّا بْنِ يَحْيَى الْمُحَارِبِيُّ الْمَعْرُوفُ بِالسُّورَانِيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ الْأَسَدِيُّ وَ حَدَّثَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ الْعَبَّاسِ بْنِ الْوَلِيدِ الْبَجَلِيُّ الْمُقَانِعِيُّ إِجَازَةًقَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ الْأَسَدِيُّ
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 308، ح 41.
الرَّوَاجِنِيُّ قَالَ: قَالَ: أَخْبَرَنِي السَّرِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ السُّلَمِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ خرور [حَزَوَّرٍ] قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ الْعَلَاءُ بْنُ هِلَالٍ الْخَفَّافُ عَلَى أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ حِينَ قَدِمَ مِنْ خُرَاسَانَ فَجَرَى الْحَدِيثُ فَقُلْتُ: يَا أَبَا إِسْحَاقَ! أُحَدِّثُكَ بِحَدِيثٍ حَدَّثَنِيهِ أَخُوكَ أَبُو دَاوُدَ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ حُصَيْنٍ الْخُزَاعِيِّ وَ بُرَيْدَةَ بْنِ حُصَيْبٍ الْأَسْلَمِيِّ قَالَ: نَعَمْ! فَقُلْتُ: حَدَّثَنِي أَبُو دَاوُدَ أَنَّ بُرَيْدَةَ أَتَى عِمْرَانَ بْنَ حُصَيْنٍ فَدَخَلَ عَلَيْهِ فِي مَنْزِلِهِ حِينَ بَايَعَ النَّاسُ أَبَا بَكْرٍ فَقَالَ: يَا عِمْرَانُ! تَرَى الْقَوْمَ نَسُوا مَا سَمِعُوا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي حَائِطِ بَنِي فُلَانٍ أَهْلِ بَيْتٍ مِنَ الْأَنْصَارِ. فَجَعَلَ لَا يَدْخُلُ عَلَيْهِ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَيُسَلِّمُ عَلَيْهِ إِلَّا رَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ ثُمَّ قَالَ لَهُ: سَلِّمْ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ. فَلَمْ يَرُدَّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَوْمَئِذٍ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ إِلَّا عُمَرُ، فَإِنَّهُ قَالَ: عَنْ أَمْرِ اللَّهِ أَوْ عَنْ أَمْرِ رَسُولِ اللَّهِ؟ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): بَلْ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ. قَالَ: عِمْرَانُ قَدْ أَذْكُرُ ذَا. فَقَالَ: بُرَيْدَةُ: فَانْطَلِقْ بِنَا إِلَى أَبِي بَكْرٍ فَنَسْأَلَهُ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ، فَإِنْ كَانَ عِنْدَهُ عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَهِدَهُ إِلَيْهِ بَعْدَ هَذَا الْأَمْرِ أَوْ أَمْرٌ أَمَرَ بِهِ فَإِنَّهُ لَا يُخْبِرُنَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِكَذِبٍ وَ لَا يَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم).
فَانْطَلَقْنَا فَدَخَلْنَا عَلَى أَبِي بَكْرٍ فَذَكَرْنَا ذَلِكَ الْيَوْمَ وَ قُلْنَا لَهُ فَلَمْ يَدْخُلْ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَسَلَّمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِلَّا قَالَ لَهُ: سَلِّمْ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ وَ كُنْتَ أَنْتَ مِمَّنْ سَلَّمَ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ أَبُوبَكْرٍ: قَدْ أَذْكُرُ ذَلِكَ. فَقَالَ لَهُ بُرَيْدَةُ: لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ أَنْ يَتَأَمَّرَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ (علیه السلام) بَعْدَ أَنْ سَمَّاهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، فَإِنْ كَانَ عِنْدَكَ عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَهِدَهُ إِلَيْكَ أَوْ أَمْرٌ أَمَرَكَ بِهِ بَعْدَ هَذَا، فَأَنْتَ عِنْدَنَا مُصَدَّقٌ. فَقَالَ أَبُوبَكْرٍ: لَا وَ اللَّهِ مَا عِنْدِي عَهْدٌ مِنْ
رَسُولِ اللَّهِ وَ لَا أَمْرٌ أَمَرَنِي بِهِ وَ لَكِنَّ الْمُسْلِمِينَ رَأَوْا رَأْياً فَتَابَعْتُهُمْ بِهِ عَلَى رَأْيِهِمْ. فَقَالَ لَهُ بُرَيْدَةُ: وَ اللَّهِ مَا ذَلِكَ لَكَ وَ لَا لِلْمُسْلِمِينَ خِلَافُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم). فَقَالَ أَبُوبَكْرٍ: أُرْسِلُ لَكُمْ عُمَرَ فَجَاءَهُ فَقَالَ لَهُ أَبُوبَكْرٍ: إِنَّ هَذَيْنِ سَأَلَانِي عَنْ أَمْرٍ قَدْ شَهِدْتُهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ كَلَامَهُمَا. فَقَالَ عُمَرُ: قَدْ سَمِعْتُ ذَلِكَ وَ لَكِنْ عِنْدِي الْمَخْرَجُ مِنْ ذَلِكَ.
فَقَالَ لَهُ بُرَيْدَةُ: عِنْدَكَ؟ قَالَ: عِنْدِي. قَالَ: فَمَا هُوَ؟ قَالَ: لَاتَجْتَمِعُ النُّبُوَّةُ وَ الْمُلْكُ فِي أَهْلِ بَيْتٍ وَاحِدٍ. وَ قَالَ: فَاغْتَنَمَهَا بُرَيْدَةُ وَ كَانَ رَجُلًا مُفَوَّهاً جَرِيّاً عَلَى الْكَلَامِ، فَقَالَ: يَا عُمَرُ! إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ أَبَى ذَلِكَ عَلَيْكَ. أَمَا سَمِعْتَ اللَّهَ فِي كِتَابِهِ يَقُولُ: أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً فَقَدْ جَمَعَ اللَّهُ لَهُمُ النُّبُوَّةَ وَ الْمُلْكَ. قَالَ: فَغَضِبَ عُمَرُ، حَتَّى رَأَيْتُ عَيْنَيْهِ تُوقَدَانِ. ثُمَّ قَالَ: مَا جِئْتُمَا إِلَّا لِتُفَرِّقَا جَمَاعَةَ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ تُشَتِّتَا أَمْرَهَا، فَمَا زِلْنَا نَعْرِفُ مِنْهُ الْغَضَبَ حَتَّى هَلَكَ.
فصل: أقول أنا: فهل ترى إلا أن الذي جرى من التقدم على مولانا علي (علیه السلام) ما كان لبيان النص عليه بالخلافة و إنما كان لأجل ما قاله عمر في حديث عبد الله بن عباس عنه الذي يأتي ذكره في الكتاب فيما رويناه عن الحافظ أحمد بن مردويه أن عمر قال لعبد الله بن العباس: إن علياً (علیه السلام) أحق بالأمر من أبي بكر و منه و اعتذر عمر في التقدم على علي (علیه السلام) بأنهم خافوا أن العرب لا تجتمع عليه لأجل ما وترهم في حياة النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) و مجاهدته لهم و إيثاره برضا الله و رضا رسوله على رضاهم و لأمور قد ذكر مولانا علي (علیه السلام) في خطبه و كشف عن حججه و دعواهم.
علی بن جزور میگوید: وقتی ابواسحاق سبیعی از خراسان آمد، من و علاء بن هلال خفّاف به نزد او رفتیم و گفتوگوهایی انجام شد. پس من گفتم: ای ابو
اسحاق! آیا میخواهی حدیثی را برای تو بازگو کنم که برادرت ابوداود از عمران بن حصین خزاعی و بریدة بن حصیب اسلمی آن را برای من حدیث کرده است؟
گفت: آری!
من گفتم: ابوداود به من حدیث کرد که: در وقتی که مردم با ابوبکر بیعت میکردند، بریده به خانۀ عِمران بن حصین آمد؛ پس بریده گفت: ای عمران! آیا این مردم را میبینی که آنچه را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در باغ فلان مرد انصاری شنیدند فراموش کردند؟ هیچ مسلمانی بر او وارد نمیشد که بر او سلام دهد، مگر آن که جواب او را میداد. سپس به او میفرمودند: بر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیهما السلام) سلام بده. پس آن روز هیچیک از مردم، جز عمر در مقابل ایشان جبههگیری نکرد، زیرا او گفت: آیا این کار به فرمان خدا یا فرمان رسول خداست؟
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بلکه به فرمان خدا و پیامبر اوست.
عِمران گفت: آری! خوب آن را به یاد دارم.
بریده گفت: پس بیا به نزد ابوبکر برویم تا این جریان را از او بپرسیم که اگر نزدش گفتار و توصیهای از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او باشدکه بعد از آن واقعه به او فرموده یا دستوری جدید به او داده باشد، او که از جانب رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما دروغ نمیگوید و بر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ نمیبندد (او به خیال خود یا تنزّلاً این را گفته و الا او زیاد دروغ بر پیامبر بسته است). پس ما رفتیم و بر ابوبکر وارد شده و برنامه آن روز را یادآوری نمودیم و به او گفتیم: آن روز هیچ مسلمانی بر او وارد نشد که بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام داشت، مگر آن که به او فرمودند: بر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سلام بده و تو نیز از کسانی بودی که بر او بهعنوان امیرمؤمنان سلام دادی.
ابوبکر گفت: این را به یاد دارم، پس بریده به او گفت: بر هیچیک از مسلمانان سزاوار نیست که بر امیرمؤمنان علی (علیه السلام) امارت و حکومت نماید، بعد از آن که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) او را امیرمؤمنان نامیدند، پس اگر در نزد تو گفتار و توصیهای از رسول خدا هست که به تو فرموده یا جریانی جدید رخ داده که بعد از آن تو را به آن
فرمان داده، در این صورت تو مورد تصدیق ما هستی.
ابوبکر گفت: خیر! به خدا قسم هیچ توصیه و خبری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به من نشده و کار جدیدی نبوده که مرا به آن فرمان داده باشد؛ ولی مسلمانان چنین رأی و نظری داشتند، پس من هم، رأی آنها را متابعت و پیروی کردم!!
بریده گفت: به خدا سوگند! چنین حقی نه برای تو، نه برای مسلمانان است که بر خلاف فرمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتار کنید. ابوبکر گفت: من برای جواب شما به دنبال عمر میفرستم. پس او آمد و ابوبکر به او گفت: این دو نفر از من چیزی را پرسیدند که من در آن صحنه حضور داشته و شاهد بودهام و گفتار آن دو نفر را بر او حکایت کرد.
عمر گفت: من هم این را شنیدهام ولی نزد من راه برونرفتی از این کار هست.
بریده به او گفت: نزد تو؟ گفت: آری نزد من!
گفت: آن راه برونرفت چیست؟
گفت: هرگز پیامبری و پادشاهی در یک خانواده جمع نمیشود. (1)
بریده که مردی بسیار فهمیده و با هوش و سخنور بود، این نکته را غنیمت شمرده و گفت: ای عمر! خداوند عزّ وجل این حرف تو را رد کرده و نپذیرفته است، آیا نشنیدهای که خداوند متعال در کتابش میفرماید: «بلکه حسد میورزند مردم را بر آنچه خدا از فضل و بخشش خود به آنها داد. بهتحقیق ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان پادشاهی بزرگ دادیم». (2)پس در حقیقت خداوند عزّ وجل برای آن ها_ یعنی آل ابراهیم (علیه السلام) _ پیامبری و پادشاهی را یکجا جمع نموده است.
گفت: عمر به غضب آمد، تا جایی که دیدم چشمهای او برافروخته گشت و گفت: شما دو نفر نیامدید مگر آن که میخواهید وحدت و اتحاد این امت را در هم بشکنید و کارشان را در هم و پراکنده سازید. [راوی میگوید:] ما همواره در او آثار
خشم و غضب را به خودمان میدیدیم تا به هلاکت رسید. (1)
فصل: من میگویم: پس تو هماکنون آن جریانی را که آنها خود را بر مولای ما علی (علیه السلام) مقدم داشتند، میبینی. هیچ دستور و دلیلی بر خلافت خود نداشتند، بلکه تنها بهخاطر آن حدیثی بود که عمر به ابنعباس گفت و در همین کتاب خواهد آمد که: علی (علیه السلام) در کار خلافت شایستهتر از ابوبکر بود و تنها بهانه و عذرتراشیشان در مقدمشدن بر علی (علیه السلام) در این است که آنها ترسیدند که عرب بر گرد او جمع نشوند. چون خونهایی در زندگانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنها ریخته و با آنها به جهاد برخاسته و خشنودی خدا و رسولش را، بر خشنودی آنها برگزیده، و به کارهایی دیگر، که مولای ما علی (علیه السلام) برخی از آنها را درخطبههای خود یاد نموده و پرده از حجتهای خود و ادعای پوچ آنها برداشته است.
96_ الباب فيما نذكره من كتاب المعرفة تأليف عباد بن يعقوب الرواجني برجالهم في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) أمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين نذكر منه بلفظه ما يحتمله هذا الكتاب و يليق ذكره بالصواب من حديث الخمس رايات
فَيَقُولُ عَبَّادٌ: قَدْ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَسْعُودِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَارِثُ بْنُ حَصِيرَةَ عَنْ صَخْرِ بْنِ الْحَكَمِ الْفَزَارِيِّ عَنْ حَنَانِ بْنِ الْحَارِثِ الْأَزْدِيِّ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ جَمِيلِ الصِّينِيِّ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ الرَّوَّاسِيِّ عَنْ أَبِي ذَرٍّ (رضی الله عنه) قَالَ: لَمَّا أَنْ سُيِّرَ أَبُو ذَرٍّ (رضی الله عنه) اجْتَمَعَ هُوَ وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ الْكِنْدِيُّ. قَالَ: أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: أُمَّتِي تَرِدُ عَلَيَّ الْحَوْضَ عَلَى خَمْسِ رَايَاتٍ أَوَّلُهَا رَايَةُ الْعِجْلِ فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ، فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ يَتْبَعُهُ، فَأَقُولُ: مَا ذَا خَلَفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: كَذَّبَنَا الْأَكْبَرَ وَ مَزَّقْنَاهُ وَ اضْطَهَدْنَا الْأَصْغَرَ وَ ابْتَزَيْنَاهُ حَقَّهُ. فَأَقُولُ:
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 309، ح 42.
اسْلُكُوا ذَاتَ الشِّمَالِ، فَيُصْرَفُونَظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً. ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ فِرْعَوْنِ أُمَّتِي فَمِنْهُمْ أَكْثَرُ النَّاسِ وَ هُمُ الْمُبَهْرَجُونَ. فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا الْمُبَهْرَجُونَ: أَ بَهْرَجُوا الطَّرِيقَ؟
قَالَ: لَا ! وَ لَكِنَّهُمْ بَهْرَجُوا دِينَهُمْ وَ هُمُ الَّذِينَ يَغْضَبُونَ لِلدُّنْيَا وَ لَهَا يَرْضَوْنَ وَ لَهَا يَسْخَطُونَ وَ لَهَا يَنْصِبُونَ فَآخُذُ بِيَدِ صَاحِبِهِمْ، فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ تَبِعَهُ فَأَقُولُ: مَا خَلَفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ بَعْدِي فَيَقُولُونَ كَذَّبَنَا الْأَكْبَرَ وَ مَزَّقْنَاهُ وَ قَاتَلْنَا الْأَصْغَرَ وَ قَتَلْنَاهُ. فَأَقُولُ: اسْلُكُوا طَرِيقَ أَصْحَابِكُمْ. فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً.
ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ فُلَانٍ وَ هُوَ إِمَامُ خَمْسِينَ أَلْفاً مِنْ أُمَّتِي. فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ، فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ تَبِعَهُ فَأَقُولُ: مَا ذَا خَلَفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: كَذَّبَنَا الْأَكْبَرَ وَ عَصَيْنَاهُ وَ خَذَلْنَا الْأَصْغَرَ وَ خُذِلْنَا عَنْهُ. فَأَقُولُ: اسْلُكُوا سَبِيلَ أَصْحَابِكُمْ فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ، لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً.
ثُمَّ يَرِدُ عَلَيَّ الْمُخْدَجُ بِرَايَتِهِ وَ هُوَ إِمَامُ سَبْعِينَ أَلْفاً مِنْ أُمَّتِي. فَآخُذُ بِيَدِهِ فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ تَبِعَهُ فَأَقُولُ: مَا ذَا خَلَفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: كَذَّبَنَا الْأَكْبَرَ وَ عَصَيْنَاهُ وَ قَاتَلْنَا الْأَصْغَرَ فَقَتَلْنَاهُ فَأَقُولُ: اسْلُكُوا سَبِيلَ أَصْحَابِكُمْ. فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ. فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَيَبْيَضُّ وَجْهُهُ وَ وُجُوهُ أَصْحَابِهِ فَأَقُولُ: مَا ذَا خَلَفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ
بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ اتَّبَعْنَا الْأَكْبَرَ وَ صَدَّقْنَاهُ وَ وَازَرْنَا الْأَصْغَرَ فَنَصَرْنَاهُ وَ قُتِلْنَا مَعَهُ. فَأَقُولُ: رُدُّوا رِوَاءً مَرْوِيِّينَ فَيَشْرَبُونَ شَرْبَةً لَا يَظْمَئُونَ بَعْدَهَا أَبَداً. وَجْهُ إِمَامِهِمْ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ وَ وُجُوهُهُمْ كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ كَأَضْوَء نَجْمٍ فِي السَّمَاءِ.
ثُمَّ قَالَ: أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ عَلَى ذَلِكَ؟ قَالُوا: نَعَمْ! وَ إِنَّا عَلَى ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ. قَالَ الْحَارِثُ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ صَخْرَ بْنَ الْحَكَمِ حَدَّثَنِي بِهِ قَالَ صَخْرٌ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ الرَّبِيعَ بْنَ جَمِيلٍ حَدَّثَنِي بِهِ وَ قَالَ الرَّبِيعُ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَاعِنْدَ اللَّهِ أَنَّ مَالِكَ بْنَ ضَمُرَةَ حَدَّثَنِي بِهِ وَ قَالَ مَالِكٌ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ أَبَا ذَرٍّ حَدَّثَنِي بِهِ وَ قَالَ أَبُو ذَرٍّ (رضی الله عنه): اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) حَدَّثَنِي بِهِ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِأَبِي ذَرٍّ: اشْهَدْ أَنَّ جَبْرَئِيلَ حَدَّثَنِي بِهِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى وَ قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ الْحَارِثَ حَدَّثَنِي بِهِ وَ قَالَ عَبَّادٌ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ عَبْدَ الرَّحْمَنِ حَدَّثَنِي بِهِ قَالَ عَبَّادٌ: وَ اسْمُ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَبِي عُبَيْدَةَ بْنِ عَبْدِاللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْعَبَّاسِ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ عَبَّاداً حَدَّثَنِي بِهِ، قَالَ أَبُو عَلِيٍّ عُمَرُ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ عَبَّاسٍ حَدَّثَنِي بِهِ.
مالک بن ضمره رواسی میگوید: هنگامیکه ابوذر (رضی الله عنه) تبعید شد، او و علی (علیه السلام) و مقداد بن اسود (رضی الله عنه) در یکجا جمع شدند. او گفت: آیا شما شاهد نبودید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: امت من با پنج پرچم در کنار حوض بر من وارد میشوند: اولین آنها پرچم گوساله است، پس من میایستم و دست او را میگیرم،
هنگامیکه دستش را بگیرم صورتش سیاه و قدمهایش لرزان و درونش به طپش میافتد و هر کس با او همکاری داشته چنین میشود. پس من میگویم: بعد از من با دو امانت نفیس و گرانبهایم چه کردید؟
میگویند: امانت بزرگتر (قرآن) را تکذیب و پارهپاره کرده و امانت کوچکتر (اهل بیت) را خانهنشین نموده و حقشان را غصب کردیم. پس من میگویم: راه چپ را بروید لذا آنها تشنه و روسیاه میروند و یک قطره از آن حوض نمیخورند.
سپس پرچم فرعون این امت بر من وارد میشود، درحالیکه بیشتر مردم زیر این پرچم باشند و آنها هدرشدگانند. عرض شد: یا رسول الله! هدرشدگان چه کسانی هستند؟ آیا راه را گم کردهاند؟
فرمودند: خیر! ولی آنها دینشان را گم کردهاند و کسانی هستند که برای دنیا خشمناک و برای آن شادمان شده، و برای آن غضب میکنند و سختی میکشند. پس من بر میخیزم و دست او را میگیرم. همینکه دستش را بگیرم، چهرهاش سیاه و پاهایش لرزان و اندرونش به طپش میافتد و هر کس با او همکاری داشته چنین میشود. پس من میگویم: بعد از من با دو امانت گرانبهایم چه کردید؟
میگویند: بزرگتر را تکذیب و پارهپاره کرده و با کوچکتر جنگیدهو او را کشتیم. پس من میگویم: راه رفیقان خود را بروید. در نتیجه آنها تشنهلب و روسیاه بر میگردند درحالیکه قطرهای از آب آن حوض را نمیخورند.
سپس پرچم فلان که پیشوای پنجاه هزار نفر از امت من است بر من وارد میشود. پس من بر میخیزم و دستش را میگیرم، همینکه دستش را بگیرم چهرهاش سیاه و قدمهایش لرزان و اندرونش به طپش میافتد و پیروانشان که از او متابعت کردهاند چنین میشوند. پس من میگویم: بعد از من با دو امانت گرانبهای من چه کردید؟
میگویند: بزرگتر را تکذیب نموده و نافرمانی او کردیم و کوچکتر را یاری ننمودهایم. من میگویم: راه رفیقان خود را در پیش گیرید، پس تشنه و رو سیاه بر میگردند درحالیکه یک قطره از آن حوض نمیخورند.
سپس مُخدج (ذو الثدیه رئیس خوارج) با پرچم بر من وارد میشود که او پیشوای هفتاد هزار نفر از امت من است. وقتی دستش را بگیرم، چهرهاش سیاه و قدمهایش لرزان و اندرونش به طپش میافتد و هر کس با او همکاری داشته چنین میشود. پس من میگویم: بعد از من با دو امانت گرانبهایم چه کردید؟
میگویند: بزرگتر را تکذیب کرده و نافرمانیش نموده و با کوچکتر جنگیدیم و او را کشتیم. پس من میگویم: راه رفیقان خود را بروید؛ در نتیجه آنها تشنهلب و روسیاه بر میگردند درحالیکه قطرهای از آب آن حوض را نمیخورند.
سپس علی (علیه السلام) امیرمؤمنان و پیشوای دستوروسفیدان بر من وارد میشود. پس من میایستم و دست او را میگیرم، روی او و یارانش سفید میشود. پس من میگویم: بعد از من با دو امانت گرانبهای من چه کردید؟
آنها میگویند: از بزرگتر پیروی کرده و او را تصدیق نمودیم و کوچکتر را کمک و حمایت کردیم و در رکاب او کشته شدیم. پس من میگویم: سیراب شوید. آنها آبی مینوشند که دیگر هرگز تشنه نمیشوند.
چهرۀ پیشوای آنها بسان خورشید تابان و چهرههای یارانشان همچو ماه شب چهارده یا نور ستارههای فروزان در آسمان باشد، سپس ابوذر (رحمه الله) فرمود: آیا شما بر این شاهد نبودید؟
گفتند: آری! ما هم بر این از گواهانیم.
حرث گفت: نزد خدا بر من شاهد باشید که صخر بن حکم مرا به این، حدیث نمود. و صخر گفت: نزد خدا بر من شاهد باشید که ربیع بن جمیل مرا به این، حدیث نمود. و ربیع گفت: نزد خدا بر من شاهد باشید کهمالک بن ضمره مرا به آن، حدیث نموده و مالک گفت: نزد خدا بر من شاهد باشید که ابوذر آن را به من حدیث کرد. ابوذر (رحمه الله) گفت: بر این نزد خدا بر من شاهد باشید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابیذر فرمودند، و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اباذر (رحمه الله) فرمودند: نزد خدا بر من شاهد باش که جبریل (علیه السلام) آن را از جانب خدای متعال برای من حدیث کرد و عبد الرحمن گفت:
نزد خدا بر من شاهد باشید که حارث آن را به من حدیث نمود و عبّاد گفت: نزد خدا بر من شاهد باشید که عبدالرحمن آن را به من حدیث کرد، و عبّاد گفت: اسم پدر عبد الرحمن، عبدالله بن عبدالملک بن ابی عبیده بن عبدالله بن مسعود بود. علی بن عباس گفت: نزد خدا شاهد باشید که این را عباد برای من حدیث کرد و ابو علی عمر گفت: نزد خدا شاهد باشید که مرا علی بن عباس به آن حدیث کرد. (1)
97_ الباب فيما نذكره من كتاب المعرفة تأليف عباد بن يعقوب الرواجني الموصوف بأنه من رجال المذاهب الأربعة مما رواه عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أن أهل السماوات يسمون علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين، رويناه بإسنادنا كما أشرنا إليه و لو لا أنه من رجالهم ما كنا ننقل هذا الحديث الذي يأتي ذكره لكن دركه عليه
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا عَبَّادٌ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى التَّمِيمِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو قَتَادَةَ الْحَرَّانِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْخَزْرَجِ صَاحِبِ رَايَةِ الْأَنْصَارِ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ لِعَلِيٍّ (علیه السلام): يَا عَلِيُّ! لَا يَتَقَدَّمُكَ بَعْدِي إِلَّا كَافِرٌ وَ إِنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ لَيُسَمُّونَكَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.
فصل:
و قد روينا في كتاب الطرائف نحو هذا من طرق من خالف أهل بيت النبوة (علیهم السلام) من الطوائف قد تقدم ذكره أيضاً من طريقهم نحوه.
حارث بن خزرج، پرچمدار انصار به همراه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میگوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که به علی (علیه السلام) میفرمودند: یا علی! بعد از من کسی جز کافر بر تو مقدّم نمیشود، و همانا اهل آسمانها (یعنی فرشتگان) تو را امیرالمؤمنین مینامند.(2)
98_ الباب فيما نذكره من كتاب تأويل ما نزل من القرآن الكريم في النبي و آله صلّى الله عليه و عليهم من المجلد الأول منه تأليف الشيخالعالم محمد بن العباس بن علي بن مروان في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) مولانا علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين، اعلم أنّ هذا محمد بن العباس قد تقدم مما ذكرناه عن أبي العباس أحمد بن علي النجاشي أنه ذكر عنه (رضی الله عنه) أنه ثقة ثقة عين، و ذكر أيضاً أن جماعة من أصحابه ذكروا أن هذا الكتاب الذي ننقل و نروي عنه لم يصنف في معناه مثله و قيل: إنه ألف ورقة. و قد روى أحاديثه عن رجال العامة لتكون أبلغ في الحجة و أوضح في المحجة و هو عشرة أجزاء. و النسخة التي عندنا الآن قالب و نصف الورقة مجلدان ضخمان قد نسخت من أصل عليه خط أحمد بن الحاجب الخراساني فيه إجازة تاريخها في صفر سنة ثمان و ثلاثين و ثلاثمائة و إجازة بخط الشيخ أبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي و تاريخها في جمادي الآخرة سنة ثلاث و ثلاثين و أربعمائة. و هذا الكتاب أرويه بعدة طرق منها عن الشيخ الفاضل أسعد بن عبد القاهر المعروف جده بسفرويه الأصفهاني حدثني بذلك لما ورد إلى بغداد في صفر سنة خمس و ثلاثين و ستمائة بداري بالجانب الشرقي من بغداد التي أنعم بها علينا الخليفة المستنصر جزاه الله خير الجزاء عند المأمونية في الدرب المعروف بدرب الحوبة عن الشيخ العالم أبي الفرج علي بن العبد أبي الحسين الراوندي عن أبيه عن الشيخ أبي جعفر محمد بن علي بن المحسن الحلبي عن السعيد أبي جعفر الطوسي رضي الله عنهم. و أخبرني بذلك الشيخ الصالح حسين بن أحمد السوراوي إجازة في جمادى الآخرة سنة سبع و ستمائة عن الشيخ السعيد محمد بن القاسم الطبري عن الشيخ المفيد أبي علي الحسن بن محمد الطوسي عن والده السعيد محمد بن الحسن الطوسي. و أخبرني بذلك أيضاً الشيخ علي بن يحيى الحافظ إجازة تاريخها شهر ربيع الأول سنة تسع و ستمائة عن الشيخ السعيد عربي بن مسافر العبادي عن الشيخ محمد بن القاسم الطبري عن الشيخ المفيد أبي علي الحسن بن محمد الطوسي و غير هؤلاء يطول ذكرهم عن السعيد الفاضل في علوم كثيرة من علوم الإسلام والده أبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي قال: أخبرنا بكتب هذا الشيخ العالم أبي
عبد الله بن محمد بن العباس بن مروان و رواياته جماعة من أصحابنا عن أبي محمد بن هارون بن موسى التلعكبري عن أبي عبد الله محمد بن العباس بن مروان المذكور. فقال في كتابه الذي قدمنا ذكره في تفسير قوله جل جلاله: يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ ما هذا لفظه
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْمُحَارِبِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَسْعُودِيُّ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَبِي عُبَيْدَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنْ صَخْرِ بْنِ الْحَكَمِ الْفَزَارِيِّ عَنْ حُبَابِ بْنِ الْحَارِثِ الْأَزْدِيِّ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ جَمِيلٍ الصِّينِيِّ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ الرَّوَّاسِيِّ عَنْ أَبِيذَرٍّ الْغِفَارِيِّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: تَرِدُ عَلَيَّ أُمَّتِي عَلَى خَمْسِ رَايَاتٍ، فَذَكَرَ الْحَدِيثَ إِلَى أَنْ قَالَ: ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ، فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَيَبْيَضُّ وَجْهُهُ وَ وُجُوهُ أَصْحَابِهِ فَأَقُولُ: بِمَا خَلَفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: اتَّبَعْنَا الْأَكْبَرَ وَ صَدَّقْنَاهُ وَ وَازَرْنَا الْأَصْغَرَ وَ نَصَرْنَاهُ وَ قُتِلْنَا مَعَهُ. فَأَقُولُ: رِدُوا رِوَاءً مَرْوِيِّينَ، فَيَشْرَبُونَ شَرْبَةً لَا يَظْمَئُونَ بَعْدَهَا وَجْهُ إِمَامِهِمْ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ وَ وَجْهُهُمْ كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ أَوْ كَأَضْوَإِ نَجْمٍ فِي السَّمَاءِ. قَالَ أَبُو ذَرٍّ لِعَلِيٍّ وَ الْمِقْدَادِ وَ عَمَّارٍ وَ حُذَيْفَةَ وَ ابْنِ مَسْعُودٍ وَ كَانُوا شَيَّعُوهُ لَمَّا سُيِّرَ: أَلَسْتُمْ تَشْهَدُونَ عَلَى ذَلِكَ؟ قَالُوا: بَلَى. قَالَ: وَ أَنَا عَلَى ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ.
مالک بن ضَمره رواسی از ابوذر غفاری (رحمه الله) نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بر امت من پنج پرچم وارد میشود، بعد حدیث را ادامه میدهد تا اینکه میگوید: پرچم امیرمؤمنان و پیشوای دستوروسفیدان بر من وارد میشود. من میایستم و دست او را میگیرم پس چهرۀ او و یارانش سفید و نورانی میشود، من
میگویم: بعد از من با دو امانت گرانبهایم چه کردید؟
میگویند: امانت بزرگتر _ یعنی قرآن_ را پیروی و تصدیقش نمودیم و کوچکتر را حمایت و یاری نموده و در رکاب او کشته شدیم. پس من میگویم: سیراب شوید سیراب شدنی، آنها آبی مینوشند که دیگر هرگز بعد از آن تشنه نمیشوند و صورتِ امامشان همچو خورشید تابان و چهرۀ آنها همچو ماه شب چهارده، یا روشنتر از ستاره آسمان میدرخشد.
ابوذر (رضی الله عنه) به هنگام تبعیدش به علی (علیه السلام) و مقداد وعمار و حذیفه و عبدالله بن مسعود رضوان الله تعالی علیهم اجمعین که از شیعیان او بودند گفت: آیا شما بر این شاهد بودید؟
گفتند: آری! ما بر این حاضر و شاهد بودیم.
ابوذر گفت: من هم بر این شهادت میدهم.
99_ الباب فيما نذكره عن محمد بن العباس بن مروان من كتابه الذي أشرنا إليه في تفسير قوله جل و عز وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى، و علي أمير المؤمنين ما هذا لفظهحَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي زَكَرِيَّا الْمَوْصِلِيِّ الْمَعْرُوفِ بِكَوْكَبِ الدَّمِ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ قَالَ: حَدَّثَنِي وَصِيُّ الْوَصِيِّينَ وَ وَارِثُ عِلْمِ النَّبِيِّينَ وَ ابْنُ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بَاقِرُ عِلْمِ النَّبِيِّينَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (علیهم السلام) قَالَ: إِنَّ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ لِعَلِيٍّ (علیه السلام): أَنْتَ الَّذِي احْتَجَّ اللَّهُ بِكَ فِي ابْتِدَاءِ الْخَلْقِ حَيْثُ أَقَامَهُمْ فَقَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟ فَقَالُوا: بَلَى. فَقَالَ: وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ؟ فَقَالُوا: جَمِيعاً بَلَى. فَقَالَ: وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَقَالَ الْخَلْقُ جَمِيعاً: لَا؛ اسْتِكْبَاراً وَ عُتُوّاً عَنْ وَلَايَتِكَ إِلَّا نَفَرٌ قَلِيلٌ وَ هُمْ أَقَلُّ الْقَلِيلِ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْيَمِينِ.
جابر بن یزید جعفی (رحمه الله) میگوید: جانشین جانشینان و وارث علوم پیامبران و پسر آقایِ همه فرستادگان، شکافنده علوم انبیاء، امام باقرالعلوم از پدرش از جدش (علیهم السلام) به من حدیث فرمودند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمودند: تو همان کسی هستی که خداوند تعالی در ابتدای آفرینش وقتی آنها را سر پا نگه داشت بهوسیله تو به ایشان احتجاج نموده و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟
همگی گفتند: آری! پس فرمود: آیا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده من نیست؟
همگی گفتند: آری! پس فرمود: و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان است؟
همگی از روی تکبر و با سر پیچی از ولایت تو گفتند: خیر! مگر گروهی اندک که آنان به نهایت کم بودند و ایشان همان اصحاب یمین هستند. (1)
100_ الباب فيما نذكره عن محمد بن العباس بن مروان من كتابه أيضاً في تسمية علي (علیه السلام) أمير المؤمنين من تفسير الآية المقدم ذكرها ما هذا لفظه
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ الْبَاهِلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَتَى سُمِّيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا أَنْكَرُوا وَلَايَتَهُ.
قُلْتُ: وَ مَتَى سُمِّيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: يَوْمَ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُبِرَبِّكُمْ؟ قالُوا: بَلى! قَالَ: وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولِي وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالُوا: بَلَى! ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام): وَ لَقَدْ سَمَّاهُ اللَّهُ بِاسْمٍ مَا سَمَّى بِهِ أَحَداً قَبْلَهُ.
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 311، ح 44.
جابر (رضی الله عنه) میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) فرمودند: اگر مردم میدانستند که چه زمانی علی (علیه السلام) امیرمؤمنان نامیده شدند، هرگز ولایت او را انکار نمیکردند.
عرض کردم: در چه زمانی او امیرمؤمنان نامیده شد؟
فرمودند: روزی که خدا عهد و پیمان را از پشت و صلب فرزندان آدم (علیه السلام) گرفت و آنها را بر خودشان شاهد گرفت و گفت: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری!
گفت: آیا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر خدا و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان نیستند؟
گفتند: آری!
آنگاه امام باقرالعلوم (علیه السلام) فرمودند: به خدا سوگند! خداوند تعالی او را به اسمی نامید که قبل از او هیچکس را به آن نخوانده بود. (1)
101_ الباب فيما نذكره أيضاً عن محمد بن العباس بن مروان من كتابه الذي ذكرناه في تسمية علي (علیه السلام) أمير المؤمنين بطريق آخر عند تفسير الآية المقدم ذكرها بما هذا لفظه
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْعَبَّاسِ الْبَجَلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَرْوَانَ الْغَزَّالُ قَالَ: حَدَّثَنَا زَيْدُ بْنُ الْمُعَدِّلِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ خَالِدِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: لَوْ أَنَّ جُهَّالَ هَذِهِ الْأُمَّةِ يَعْلَمُونَ مَتَى سُمِّيَ عَلِيٌّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَمْ يُنْكِرُوا وَلَايَتَهُ وَ طَاعَتَهُ. قُلْتُ: مَتَى سُمِّيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: حَيْثُ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ ذُرِّيَّةِ آدَمَ (علیه السلام) كَذَا نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِيلُ عَلَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولِي وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟ قالُوا: بَلى. ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام): وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمَّاهُ اللَّهُ بِاسْمٍ مَا سَمَّى بِهِ أَحَداً قَبْلَهُ.
1) . تفسیر فرات کوفی، ص 146.
خالد بن یزید میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) فرمودند: اگر نادانان اینامت میدانستند که از چه زمانی علی (علیه السلام) امیرمؤمنان نامیده شد هرگز ولایت و اطاعت او را منکر نمیشدند.
عرض کردم: در چه زمانی او امیرمؤمنان نامیده شدند؟
فرمودند: زمانیکه خدای متعال عهد و پیمان را از فرزندان آدم (علیه السلام) گرفت، اینچنین آن را جبریل (علیه السلام) بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آورد: «و _ یاد کن_ هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم نسل آنان را بر گرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟»(1)
و آیا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادۀ من و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان نیستند؟ گفتند: آری! سپس امام باقر العلوم (علیه السلام) فرمودند: به خدا سوگند خداوند تعالی او را به اسمی نامید که قبل از او هیچکس را به آن نخوانده بود. (2)
102_ الباب فيما نذكره عن محمد بن العباس بن مروان أيضاً من كتابه الذي ذكرناه في تفسير قوله جل و عز: وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ في أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) بالتسليم على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ بْنِ بُزُرْجَ عَنْ زَيْدِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سَمِعْتُهُ وَ هُوَ يَقُولُ: لَمَّا سَلَّمُوا عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِأَبِي بَكْرٍ: قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ: مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ يَا رَسُولَ
اللَّهِ؟! قَالَ: نَعَمْ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ. ثُمَّ قَالَ لِعُمَرَ: قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. قَالَ: مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ؟ قَالَ: نَعَمْ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ.
ثُمَّ قَالَ: يَا مِقْدَادُ قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ، فَلَمْ يَقُلْ شَيْئاً، ثُمَّ قَامَ فَسَلَّمَ. ثُمَّ قَالَ: قُمْ يَا سَلْمَانُ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَامَ فَسَلَّمَ. ثُمَّ قَالَ: قُمْ يَا أَبَا ذَرٍّ! فَسَلِّمْ عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ، فَقَامَ وَ لَمْ يَقُلْ شَيْئاً. ثُمَّ قَامَ فَسَلَّمَ. ثُمَّ قَالَ: قُمْ يَا حُذَيْفَةُ! فَقَامَ وَ لَمْ يَقُلْ شَيْئاً وَ سَلَّمَ. ثُمَّ قَالَ: قُمْ يَا ابْنَ مَسْعُودٍ! فَقَامَ فَسَلَّمَ ثُمَّ قَالَ: قُمْ يَا عَمَّارُ! فَقَامَ عَمَّارٌ وَ سَلَّمَ ثُمَّ قَالَ: قُمْ يَا بُرَيْدَةُ الْأَسْلَمِيُّ! فَقَامَ فَسَلَّمَ حَتَّى إِذَا خَرَجَ الرَّجُلَانِ وَهُمَا يَقُولَانِ: لَا نُسَلِّمُ لَهُ مَا قَالَ أَبَداً. فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ.
زید بن جهم میگوید: از امام جعفر صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمودند: هنگامیکه به علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام دادند، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوبکر فرمودند: برخیز و بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بده. گفت: آیا به دستور خدا و پیامبر اوست؟ فرمودند: آری! به فرمان خدا و پیامبر اوست.
سپس به عمر فرمودند: برخیز و بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بده. گفت: آیا به دستور خدا و پیامبر اوست؟فرمودند: به فرمان خدا و پیامبر اوست.
سپس فرمودند: ای مقداد! برخیز و بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بده، او چیزی نگفت و برخاست و سلام داد.
سپس فرمودند: ای سلمان! بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بده. پس او هم سلام داد. سپس فرمودند: ای ابوذر! بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بده. او چیزی نگفت و برخاست و سلام داد. سپس فرمودند: ای حذیفه! بر خیز و سلام بده او هم بر خاست و چیزی نگفت و سلام داد. سپس فرمودند: ای پسر مسعود!
برخیز. او هم برخاست و سلام داد.
سپس فرمودند: ای عمار! برخیز. عمار هم برخاست و سلام داد. سپس فرمودند: ای بریده اسلمی! برخیز. او نیز برخاست و سلام داد، تا اینکه آن دو نفر _ یعنی ابوبکر وعمر_ از مجلس بیرون رفته درحالیکه میگفتند: ما هرگز در برابر آنچه او گفت تسلیم نخواهیم شد و ولایتش را نخواهیم پذیرفت. پس خداوند عزّ وجل این آیه را فرو فرستاد. «و چون با خدا پیمان بستید به پیمان خود وفا کنید و سوگندهای خود را پس از استوارکردن آن نشکنید، در حالیکه خدا را بر خود ضامن گرفتهاید همانا آنچه را انجام میدهید خدا میداند». (1)
103_ الباب فيما نذكره عن محمد بن العباس بن مروان من كتابه المشار إليه في تفسير هذه الآية المقدم ذكرها من تسمية علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين لما أمرهم النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) بالتسليم عليه
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْزَيْدِ بْنِ الْجَهْمِ الْهِلَالِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) يَقُولُ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ يَعْنِي بِهِ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) حِينَ قَالَ: قُومُوا فَسَلِّمُوا عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالُوا: مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ؟
زید بن جهم هلالی میگوید: از امام جعفر صادق (علیه السلام) شنیدم که در ذیل فرمایش خدای عزّ وجل که میفرماید: «و سوگندهای خود را پس از استوارکردن آنها نشکنید، درحالیکه خدا را بر خود ضامن گرفتهاید؛ همانا آنچه را انجام میدهید
1) .[1]نحل آيۀ 91. بحار الانوار، ج 37، ص 311، ح 46.
خدا میداند». (1)
فرمودند: خداوند تعالی این فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را قصد کرده زمانی که فرمودند: برخیزید و بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهید. پس آنها گفتند: آیا به دستور خدا و پیامبر اوست؟(2)
104_ الباب فيما نذكره عن محمد بن العباس بن مروان الثقة الثقة من كتابه المقدم ذكره في تسمية جبرئيل و بعض أنبياء الله جلّ جلاله علياً أمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين و سيد المسلمين من تفسير سورة سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى
رُوِّينَا ذَلِكَ بِإِسْنَادِنَا الْمُقَدَّمِ ذَكَرَهَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَرْوَانَ الْمَذْكُورِ فَقَالَ فِي كِتَابِهِ الْمُعْتَمَدِ عَلَيْهِ الْمُشَارِ إِلَيْهِ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ الْمَعْرُوفُ بِمَاجِيلَوَيْهِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ قَالَ: وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَمَّادٍ الْكُوفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا نَصْرُ بْنُ مُزَاحِمٍ عَنْ أَبِي دَاوُدَ الطُّهَوِيِّ عَنْ ثَابِتِ بْنِ أَبِي صَخْرَةَ عَنِ الرِّعْلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام)، وَ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ قَالا: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): كُنْتُ نَائِماً فِي الْحِجْرِ إِذْ أَتَانِي جَبْرَئِيلُ فَحَرَّكَنِي تَحْرِيكاً لَطِيفاً ثُمَّ قَالَ لِي: عَفَا اللَّهُ عَنْكَ يَا مُحَمَّدُ! قُمْ وَ ارْكَبْ فَأَفِدْ إِلَى رَبِّكَ. فَأَتَانِي بِدَابَّةٍ دُونَ الْبَغْلِ وَ فَوْقَ الْحِمَارِ خَطْوُهَا مَدَّ الْبَصَرِ لَهُ جَنَاحَانِ مِنْ جَوْهَرٍ يُدْعَى الْبُرَاقَ. قَالَ: فَرَكِبْتُ حَتَّى طَعَنْتُ فِي الثَّنِيَّةِ إِذَا أَنَا بِرَجُلٍ قَائِمٍ مُتَّصِلٍ شَعْرُهُ إِلَى كَتِفَيْهِ، فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيَّ قَالَ: السَّلَامُعَلَيْكَ يَا أَوَّلُ! السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا آخِرُ! السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حَاشِرُ! قَالَ: فَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ: رُدَّ عَلَيْهِ يَا مُحَمَّدُ! قَالَ:
فَقُلْتُ: وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ!
قَالَ: فَلَمَّا أَنْ جُزْتُ الرَّجُلَ فَطَعَنْتُ فِي وَسَطِ الثَّنِيَّةِ إِذَا أَنَا بِرَجُلٍ أَبْيَضِ الْوَجْهِ جَعْدِ الشَّعْرِ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيَّ قَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ مِثْلَ تَسْلِيمِ الْأَوَّلِ. فَقَالَ جَبْرَئِيلُ: رُدَّ عَلَيْهِ يَا مُحَمَّدُ! فَقُلْتُ: وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ! قَالَ: فَقَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ! احْتَفِظْ بِالْوَصِيِّ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) الْمُقَرَّبِ مِنْ رَبِّهِ. قَالَ: فَلَمَّا جُزْتُ الرَّجُلَ وَ انْتَهَيْتُ إِلَى بَيْتِ الْمَقْدِسِ إِذَا أَنَا بِرَجُلٍ أَحْسَنِ النَّاسِ وَجْهاً وَ أَتَمِّ النَّاسِ جِسْماً وَ أَحْسَنِ النَّاسِ بَشَرَةً. قَالَ: فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيَّ قَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نَبِيُّ وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَوَّلُ، مِثْلَ تَسْلِيمِ الْأَوَّلِ قَالَ: فَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ: يَا مُحَمَّدُ! رُدَّ عَلَيْهِ فَقُلْتُ وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ! قَالَ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! احْتَفِظْ بِالْوَصِيِّ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الْمُقَرَّبِ مِنْ رَبِّهِ الْأَمِينِ عَلَى حَوْضِكَ صَاحِبِ شَفَاعَةِ الْجَنَّةِ. قَالَ: فَنَزَلْتُ عَنْ دَابَّتِي عَمْداً قَالَ: فَأَخَذَ جَبْرَئِيلُ بِيَدِي فَأَدْخَلَنِي الْمَسْجِدَ فَخَرَقَ بِيَ الصُّفُوفَ وَ الْمَسْجِدُ غَاصٌّ بِأَهْلِهِ. قَالَ: فَإِذَا بِيَدٍ مِنْ فَوْقِي تَقَدَّمْ يَا مُحَمَّدُ!
قَالَ: فَقَدَّمَنِي جَبْرَئِيلُ فَصَلَّيْتُ بِهِمْ. قَالَ: ثُمَّ وُضِعَ لَنَا مِنْهُ سُلَّمٌ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا مِنْ لُؤْلُؤٍ فَأَخَذَ بِيَدِي جَبْرَئِيلُ فَخَرَقَ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وَ شُهُباً قَالَ: فَقَرَعَ جَبْرَئِيلُ الْبَابَ فَقَالُوا لَهُ: مَنْ هَذَا؟ قَالَ: أَنَا جَبْرَئِيلُ. قَالُوا: مَنْ مَعَكَ؟ قَالَ: مَعِي أَخِي مُحَمَّدٌ. قَالُوا: وَ قَدْ أَرْسَلَ إِلَيْهِ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَفَتَحُوا لَنَا. ثُمَّ قَالُوا: مَرْحَباً بِكَ مِنْ أَخٍ وَ مِنْ خَلِيفَةٍ فَنِعْمَ الْأَخُ وَ نِعْمَ الْخَلِيفَةُ وَ نِعْمَ الْمُخْتَارُ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ لَا نَبِيَّ بَعْدَهُ، ثُمَّ وُضِعَ لَنَا مِنْهَا سُلَّمٌ مِنْ يَاقُوتٍ مُوَشَّحٍ بِالزَّبَرْجَدِ الْأَخْضَرِ.
قَالَ: فَصَعِدْنَا إِلَى السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ، فَقَرَعَ جَبْرَئِيلُ الْبَابَ. فَقَالُوا مِثْلَ الْقَوْلِ
الْأَوَّلِ وَ قَالَ جَبْرَئِيلُ مِثْلَ الْقَوْلِ الْأَوَّلِ. فَفُتِحَ لَنَا ثُمَّ وُضِعَ لَنَا سُلَّمٌ مِنْ نُورٍ مَحْفُوفٍ حَوْلُهُ بِالنُّورِ. قَالَ: فَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ: يَا مُحَمَّدُ! تَثَبَّتْ وَ اهْتَدِ هُدِيتَ ثُمَّ ارْتَفَعْنَا إِلَى الثَّالِثَةِ وَ الرَّابِعَةِ وَ الْخَامِسَةِ وَ السَّادِسَةِ وَ السَّابِعَةِ بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذَا بِصَوْتٍ وَ صَيْحَةٍ شَدِيدَةٍ. قَالَ: قُلْتُ: يَا جَبْرَئِيلُ! مَا هَذَا الصَّوْتُ؟ فَقَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ! هَذَا صَوْتُ طُوبَى قَدِ اشْتَاقَتْ إِلَيْكَ. قَالَ: فَقَالَ رَسُولُاللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): فَغَشِيَنِي عِنْدَ ذَلِكَ مَخَافَةٌ شَدِيدَةٌ. قَالَ: ثُمَّ قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ: يَا مُحَمَّدُ! تَقَرَّبْ إِلَى رَبِّكَ فَقَدْ وَطِئْتُ الْيَوْمَ مَكَاناً بِكَرَامَتِكَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا وَطِئْتُهُ قَطُّ وَ لَوْ لَا كَرَامَتُكَ لَأَحْرَقَنِي هَذَا النُّورُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيَّ. قَالَ: فَتَقَدَّمْتُ فَكُشِفَ لِي عَنْ سَبْعِينَ حِجَاباً.
قَالَ: فَقَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ! فَخَرَرْتُ سَاجِداً وَ قُلْتُ: لَبَّيْكَ رَبَّ الْعِزَّةِ لَبَّيْكَ. قَالَ: فَقِيلَ لِي: يَا مُحَمَّدُ! ارْفَعْ رَأْسَكَ وَ سَلْ تُعْطَ وَ اشْفَعْ تُشَفَّعْ يَا مُحَمَّدُ! أَنْتَ حَبِيبِي وَ صَفِيِّي وَ رَسُولِي إِلَى خَلْقِي وَ أَمِينِي فِي عِبَادِي. مَنْ خَلَّفْتَ فِي قَوْمِكَ حِينَ وَفَدْتَ إِلَيَّ؟ قَالَ: فَقُلْتُ: مَنْ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي أَخِي وَ ابْنُ عَمِّي وَ نَاصِرِي وَ وَزِيرِي وَ عَيْبَةُ عِلْمِي وَ مُنْجِزِ وَعَدَاتِي. فَقَالَ لِي رَبِّي: وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ جُودِي وَ مَجْدِي وَ قُدْرَتِي عَلَى خَلْقِي لَا أَقْبَلُ الْإِيمَانَ بِي وَ لَا بِأَنَّكَ نَبِيٌّ إِلَّا بِالْوَلَايَةِ لَهُ يَا مُحَمَّدُ! أَ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاءِ؟ قَالَ: فَقُلْتُ: رَبِّي وَ كَيْفَ لِي بِهِ وَ قَدْ خَلَّفْتُهُ فِي الْأَرْضِ؟ قَالَ: فَقَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ! ارْفَعْ رَأْسَكَ. قَالَ: فَرَفَعْتُ رَأْسِي وَ إِذَا أَنَا بِهِ مَعَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ مِمَّا يَلِي السَّمَاءَ الْأَعْلَى. قَالَ: فَضَحِكْتُ حَتَّى بَدَتْ نَوَاجِدِي. قَالَ فَقُلْتُ: يَا رَبِّ! الْيَوْمَ قَرَّتْ عَيْنِي. قَالَ: ثُمَّ قِيلَ لِي: يَا مُحَمَّدُ! قُلْتُ: لَبَّيْكَ! ذَا الْعِزَّةِ لَبَّيْكَ!
قَالَ: إِنِّي أَعْهَدُ إِلَيْكَ فِي عَلِيٍّ عَهْداً فَاسْمَعْهُ. قَالَ: قُلْتُ: مَا هُوَ؟ يَا رَبِّ!
قَالَ: عَلِيٌّ رَايَةُ الْهُدَى وَ إِمَامُ الْأَبْرَارِ وَ قَاتِلُ الْفُجَّارِ وَ إِمَامُ مَنْ أَطَاعَنِي وَ هُوَ الْكَلِمَةُ الَّتِي أَلْزَمْتُهَا الْمُتَّقِينَ أَوْرَثْتُهُ عِلْمِي وَ فَهْمِي، فَمَنْ أَحَبَّهُ فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَبْغَضَهُ فَقَدْ أَبْغَضَنِي إِنَّهُ مُبْتَلًى وَ مُبْتَلًى بِهِ فَبَشِّرْهُ بِذَلِكَ يَا مُحَمَّدُ! قَالَ: ثُمَّ أَتَانِي جَبْرَئِيلُ. قَالَ: فَقَالَ لِي: يَقُولُ اللَّهُ لَكَ يَا مُحَمَّدُ! وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَلَايَةَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ تَقَدَّمْ بَيْنَ يَدَيَّ يَا مُحَمَّدُ! فَتَقَدَّمْتُ فَإِذَا أَنَا بِنَهَرٍ حَافَتَاهُ قِبَابُ الدُّرَرِ وَ الْيَوَاقِيتِ أَشَدُّ بَيَاضاً مِنَ الْفِضَّةِ وَ أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ وَ أَطْيَبُ رِيحاً مِنَ الْمِسْكِ الْأَذْفَرِ. قَالَ: فَضَرَبْتُ بِيَدِي فَإِذَا طِينُهُ مِسْكَةٌ ذَفِرَةٌ. قَالَ: فَأَتَانِي جَبْرَئِيلُ فَقَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ! أَيُّ نَهَرٍ هَذَا؟ قَالَ: قُلْتُ: أَيُّ نَهَرٍ هَذَا؟ يَا جَبْرَئِيلُ! قَالَ: هَذَا نَهَرُكَ وَ هُوَ الَّذِي يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ إِلَى مَوْضِعِ الْأَبْتَرُ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ هُوَ الْأَبْتَرُ. قَالَ: ثُمَّ الْتَفَتُّ فَإِذَا أَنَا بِرِجَالٍ يُقْذَفُ بِهِمْ فِي نَارِ جَهَنَّمَ. قَالَ: فَقُلْتُ: مَنْ هَؤُلَاءِ يَا جَبْرَئِيلُ؟ فَقَالَ لِي: هَؤُلَاءِ الْمُرْجِئَةُ وَ الْقَدَرِيَّةُ وَ الْحَرُورِيَّةُ وَ بَنُو أُمَيَّةَ وَ النَّاصِبُ لِذُرِّيَّتِكَ الْعَدَاوَةَ هَؤُلَاءِالْخَمْسَةُ لَا سَهْمَ لَهُمْ فِي الْإِسْلَامِ. قَالَ: ثُمَّ قَالَ لِي: أَ رَضِيتَ عَنْ رَبِّكَ مَا قَسَمَ لَكَ؟ قَالَ: فَقُلْتُ: سُبْحَانَ رَبِّي اتَّخَذَ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا وَ كَلَّمَ مُوسى تَكْلِيماً وَ أَعْطَى سُلَيْمَانَ مُلْكاً عَظِيماً وَ كَلَّمَنِي رَبِّي وَ اتَّخَذَنِي خَلِيلًا وَ أَعْطَانِي فِي عَلِيٍّ (علیه السلام) أَمْراً عَظِيماً، يَا جَبْرَئِيلُ مَنِ الَّذِي لَقِيتُ فِي أَوَّلِ الثَّنِيَّةِ؟
قَالَ: ذَاكَ أَخُوكَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ. قَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَوَّلُ! فَأَنْتَ مُبَشِّرُ أَوَّلِ الْبَشَرِ وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا آخِرُ! فَأَنْتَ تُبْعَثُ آخِرَ النَّبِيِّينَ وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حَاشِرُ فَأَنْتَ عَلَى حَشْرِ هَذِهِ الْأُمَّةِ. قَالَ: فَمَنِ الَّذِي لَقِيتُ فِي وَسَطِ الثَّنِيَّةِ؟ قَالَ: ذَاكَ أَخُوكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يُوصِيكَ بِأَخِيكَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَإِنَّهُ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْتَ سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ.
قَالَ: فَمَنِ الَّذِي لَقِيتُ عِنْدَ الْبَابِ بَابِ الْمَقْدِسِ؟ قَالَ: ذَاكَ أَبُوكَ آدَمُ. يُوصِيكَ بِوَصِيِّكَ ابْنِهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ خَيْراً وَ يُخْبِرُكَ أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ. قَالَ: فَمَنِ الَّذِي صَلَّيْتَ بِهِمْ؟ قَالَ: أُولَئِكَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْمَلَائِكَةُ كَرَامَةً مِنَ اللَّهِ أَكْرَمَكَ بِهَا يَا مُحَمَّدُ! ثُمَّ هَبَطَ بِي الْأَرْضَ. قَالَ: فَلَمَّا أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بَعَثَ إِلَى أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ فَدَعَاهُ. فَلَمَّا جَاءَهُ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): ادْعُ لِي عَلِيّاً فَأَتَاهُ، فَقَالَ: يَا عَلِيُّ! أُبَشِّرُكَ؟ قَالَ: بِمَا ذَا؟ قَالَ: لَقِيتُ أَخَاكَ مُوسَى وَ أَخَاكَ عِيسَى وَ أَبَاكَ آدَمَ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَكُلُّهُمْ يُوصِي بِكَ. قَالَ: فَبَكَى عَلِيٌّ (علیه السلام) وَ قَالَ: الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي لَمْ يَجْعَلْنِي عِنْدَهُ مَنْسِيّاً. ثُمَّ قَالَ: يَا عَلِيُّ! أَ لَا أُبَشِّرُكَ؟ قَالَ: قُلْتُ بَشِّرْنِي يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَالَ: يَا عَلِيُّ! صَوَّبْتُ بِعَيْنِي إِلَى عَرْشِ رَبِّي جَلَّ وَ عَزَّ فَرَأَيْتُ مِثْلَكَ فِي السَّمَاءِ الْأَعْلَى وَ عَهِدَ إِلَيَّ فِيكَ عَهْداً. قَالَ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّه!ِ أَ وَ كُلُّ ذَلِكَ كَانُوا يَذْكُرُونَ إِلَيْكَ. قَالَ: فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِنَّ الْمَلَأَ الْأَعْلَى لَيَدْعُونَ لَكَ وَ إِنَّ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارَ لَيَرْغَبُونَ إِلَى رَبِّهِمْ جَلَّ وَ عَزَّ أَنْ يَجْعَلَ لَهُمُ السَّبِيلَ إِلَى النَّظَرِ إِلَيْكَ وَ إِنَّكَ تَشْفَعُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ إِنَّ الْأُمَمَ كُلَّهُمْ مَوْقُوفُونَ عَلَى جُرُفِ جَهَنَّمَ. قَالَ: فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَمَنِ الَّذِينَ كَانُوا يُقْذَفُ بِهِمْ فِي نَارِ جَهَنَّمَ؟ قَالَ: أُولَئِكَ الْمُرْجِئَةُ وَ الْحَرُورِيَّةُ وَ الْقَدَرِيَّةُ وَ بَنُو أُمَيَّةَ وَ مُنَاصِبيِكَ الْعَدَاوَةَ. يَا عَلِيُّ! هَؤُلَاءِ الْخَمْسَةُ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْإِسْلَامِ نَصِيبٌ.فصل: أقول: إن هذا الحديث رويناه كما نقلناه من هذه الطرق عن هذا الشيخ الذي شهد بثقته من ذكرناه و لا يستعظم لله جلّ جلاله أن يكون يكرم محمدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بما أوردناه فإن الله تعالى يقول له في صريح الآيات:أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ.
رِعْلی از علی بن ابیطالب(علیهما السلام) و محمد بن عجلان از زید بن علی(علیهما السلام) نقل میکنند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: من در حجر اسماعیل (علیه السلام) خوابیده بودم که جبریل (علیه السلام) به نزد من آمده و مرا آرام حرکت داده و به من گفت: ای محمد! خداوند تعالی تو را مورد عنایت خویش قرار داده، برخیز و سوار شو و به نزد پروردگارت وارد شو. لذا مرکبی به نام بُراق که کوچکتر از استر و بزرگتر از درازگوش بود برای من آورد که گامهای او به مقدار دید چشم بود و او دو بال بسیار نفیس و گرانبها داشت. من بر آن سوار شدم تا اینکه بیرون مکه به گردنهای وارد شدم و مردی را ایستاده دیدم که موهای بلندش تا شانههایش رسیده بود. وقتی نگاهش به من افتاد، گفت: السلام علیک یا اَوّلُ، السلام علیک یا آخِرُ، السلام علیک یا حاشرُ.
جبریل (علیه السلام) به من گفت: ای محمد! سلام او را جواب بده.
من هم گفتم: و علیک السلام و رحمة الله و برکاته. وقتی از او گذشتم و به میان آن بیابان رسیدم، ناگهان مردی را با موهای پیچیده و چهرهای سفید و نورانی دیدم. وقتی نگاهش به من افتاد، سلامی همانند سلام اول به من داد. پس جبریل (علیه السلام) به من گفت: ای محمد! سلام او را جواب بده. من هم گفتم: و علیک السلام و رحمة الله و برکاته. او سهبار به من گفت: وصی وجانشینت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را که مقرب درگاه پروردگارش هست به خوبی محافظت بنما. وقتی از او هم گذشته و به بیت المقدس رسیدم به مردی رسیدم که نیکوترین چهره و کاملترین اندام و بهترین پوست بدن را داشت. پس وقتی نگاهش به من افتاد گفت: سلام بر تو ای پسر عزیزم! و بعد سلامی همچو سلام اول داشت. جبریل (علیه السلام) به من گفت: ای محمد! سلام او را جواب بده. من هم گفتم: و علیک السلام و رحمة الله و برکاته، پس او نیز سهبار به من گفت: ای محمد! وصی و جانشینت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را که مقرب درگاه پروردگارش و امین بر حوض تو و دارندۀ شفاعت برای بهشت است به خوبی از او نگهداری کن، پس من به قصد آن
مسجد (بیت المقدس) از مرکبم فرود آمدم و جبریل (علیه السلام) دستم را گرفته و داخلآن مسجد کرد؛ درحالیکه مسجد پر از جمعیت بود، صفها را برایم شکافت. ناگهان ندائی از بالای سر به گوشم آمد که میگفت: جلو بایست ای محمد! پس جبریل (علیه السلام) مرا جلو برده و با آنان نماز جماعت خواندم. سپس از آنجا نردبانی از مروارید بهسوی آسمان برای ما گذاشته شد. جبریل (علیه السلام) دستم را گرفته و به آسمان بالا برد پس آنجا را پر از نگهبانان توانا و تیرهای شهاب یافتیم. سپس جبریل (علیه السلام) در را کوبید، به او گفتند: کیستی؟
گفت: من جبریل هستم.
گفتند: چه کسی با توست؟
گفت: برادرم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) با من است.
گفتند: آیا او فرستاده شده است؟
گفت: آری! پس در را به روی ما گشوده و گفتند: خوش آمدی ای برادر و ای خلیفه و کارگزار خدا! که تو بهترین برادر و بهترین خلیفهها و بهترین پیامبر برگزیده هستی که بعد از تو دیگر پیامبری نباشد. سپس از همان جا برای ما نردبانی از یاقوت آمیخته به زبرجد سبز گذاشته و از آنجا تا آسمان دوم بالا رفتیم. پس جبریل (علیه السلام) در را کوبید و آنها گفتاری همانند گفتار اول داشته و جبریل (علیه السلام) نیز به مثل گفتار اول جواب داد. پس در برای ما گشوده شد، آنگاه نردبانی از نور که اطراف آن نیز پوشیده به نور بود برای ما نهاده شد و جبریل (علیه السلام) گفت: ای محمد! درنگ نما و هدایت بجوی که تو هدایتیافتهای، پس به اذن خدا به آسمان سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم بالا رفتیم که ناگهان به صدا و آوایی بسیار شدید برخورد نمودیم! گفتم: ای جبریل! این چه صدائی است؟
گفت: ای محمد! این صدای طوبی است، او بسیار به تو اشتیاق دارد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: در این هنگام ترس بسیار شدیدی وجودم را پوشانید. سپس جبریل (علیه السلام) به من گفت: ای محمد! بهسوی پروردگارت نزدیک بشو بهتحقیق
امروز بهخاطر کرامت و عزت تو در نزد خدایت من به جائی قدم گذاشتم که هرگز به آن پای نگذاشته بودم، و اگر آن کرامت و بزرگی تو نبود این نوری که در برابر من است مرا میسوزانید. پس من جلو رفتم و هفتاد پرده و حجاب از من برداشته شد و خداوند سبحان به من فرمود: ای محمد! من به سجده افتاده و عرض کردم: لبیک! لبیک! ای پروردگار بزرگ! پس به من گفته شد: ای محمد! سرت را بالا بگیر و سؤال کن که عطا میشوی و شفاعت کن که شفاعتت پذیرفته است. ای محمد! تو دوست و برگزیده و فرستادۀ من بهسوی آفریدههایم و امین من بر بندگانم هستی زمانی کهبهسوی من حرکت کردی چه کسی را بهجای خود گذاشتی؟
عرض کردم: کسی را که تو به آن آگاهتر هستی؛ برادر و پسرعمویم، و یاور و وزیرم، و صندوق و دربردارندۀ دانشم و وفاکنندۀ وعدههای خودم را منصوب کردم. پس پروردگارم به من فرمود: سوگند به عزت و جلالم! و سوگند به جود و بزرگیم! و سوگند به قدرتم بر آفریدههایم! هیچ ایمانی را به خودم و به پیامبری تو، جز به ولایت او نمیپذیرم. ای محمد! آیا دوست داری که او را در ملکوت آسمان ببینی؟
عرض کردم: پروردگارا! چگونه او را در آنجا ببینم درحالیکه من او را در زمین جا گذاردم؟
پس به من فرمود: ای محمد! سرت را بالا بگیر. پس من سرم را بالا گرفتم ناگهان او را با فرشتگان مقرب که در آسمان بالا بودند دیدم. پس من به طوری خندیدم که دندانهای آخرم پیدا شد و عرض کردم: پروردگارا! امروز چشمم روشن شد. پس به من گفته شد: ای محمد! عرض کردم: لبیک! لبیک! ای صاحب عزت و شوکت! فرمود: من دربارۀ علی (علیه السلام) به تو عهدی دارم پس آن را بشنو.
عرض کردم: پروردگارا! آن چیست؟
فرمود: علی (علیه السلام) پرچم هدایت و پیشوای نیکوکاران و کشندۀ بدکاران و جلودار کسانی است که از من اطاعت میکنند و او همان کلمهای است که من آن را بر پرهیزکاران لازم کردهام. من دانش و دانایی خود را به او واگذار کردهام، پس هر
کس او را دوست بدارد در حقیقت مرا دوست داشته و هر کس با او دشمنی کند در حقیقت با من دشمنی کرده است. بهدرستیکه او آزموده شده و دیگران به او آزمایش میشوند، پس ای محمد! این را به او مژده بده آنگاه جبریل (علیه السلام) بهسوی من آمده و به من گفت: خداوند تعالی0 به تو میفرماید: ای محمد! «کلمه و روح تقوی را ملازم و همراه آنان نمود و آنان به آن سزاوارتر و اهل آن بودند». (1)و آن کلمه ولایت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است. پس ای محمد! به محضر من پیش بیا. من جلو آمدم که ناگهان به نهری رسیدم که دو طرف آن قبههایی از مروارید و یاقوت داشت و آب آن سفیدتر از نقره و شیرینتر از عسل و خوشبوتر از مشک معطر بود. دستی به آن زدم دیدم خاکش معطر با بوی مشک است. پس جبریل (علیه السلام) به نزد من آمده و گفت: ای محمد! این چه نهری است؟
من گفتم: ای جبریل! این چه نهری است؟
گفت: این نهر توست و این همان نهری است که خدای عزّ وجل میفرماید: «همانا ما به تو کوثر عطا کردیم، پس برای پروردگارت نماز بگذار و قربانی کن، بیتردید دشمن تو نسل بریده است»(2)و ابتر همان عمرو عاص است. آنگاه توجهی نمودم که ناگهان مردانی را دیدم که در آتش جهنم میافتند. گفتم: ای جبریل! اینها کیستند؟
گفت: اینان گروههای مرجئه، قدریه، حروریه، بنیامیه و ناصبیهایی هستند که با فرزندان تو دشمنی نمودند؛ این پنج طائفه هیچ بهرهای از اسلام ندارند. سپس به من گفت: آیا از پروردگارت به این بهره و عنایتی که به تو داشت خشنود شدی؟
گفتم: پروردگار من منزه است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) را خلیل خود، حضرت موسی (علیه السلام) را کلیم خویش گرفت، و به حضرت سلیمان (علیه السلام) پادشاهی بزرگ عطا
فرمود، و با من سخن گفت و مرا خلیل و دوست خود گرفت، و دربارۀ علی (علیه السلام) چیزی بزرگ به من عطا نمود. ای جبریل! آن مردی را که در اول آن وادی دیدم چه کسی بود؟
گفت: او برادرت موسی بن عمران(علیهما السلام) بود. که گفت: السلام علیک یا اول، پس تو بشارتدهنده بهعنوان اولین بشر هستی و السلام علیک یا آخر، پس تو بهعنوان آخرین پیامبر برانگیخته شدی و السلام علیک یا حاشر، پس تو بر حشر و جمع این امت حاضر میباشی.
گفتم: آن کسی که در میان آن وادی دیدار نمودم چه کسی بود؟ گفت: آن برادرت عیسی بن مریم(علیهما السلام) بود که تو را به برادرت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) توصیه و سفارش نمود، زیرا او پیشوای دستوروسفیدان و امیرمؤمنان میباشد و تو بزرگ و مهتر فرزندان حضرت آدم (علیه السلام) هستی.
گفتم: پس آن کسی را که جلو در بیت المقدس دیدار نمودم که بود؟ گفت: او پدرت حضرت آدم (علیه السلام) بود که تو را به پسرش و جانشینت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) سفارشی نیکو نمود و به تو خبر داد که او امیرمؤمنان و مهتر و بزرگ مسلمانان و پیشوای دستوروسفیدان است.
گفتم: کسانی را که با ایشان نماز خواندم که بودند؟ گفت: ایشان پیامبران الهی و فرشتگان (علیهم السلام) بودند. ای محمد! این کرامت و بخششی از جانب خدای متعال به تو بود، آنگاه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) بهسوی زمین فرود آمدند.
پس وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صبح نمود دنبال انس بن مالک فرستاده و او را فرا خواند هنگامیکه او آمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: علی (علیه السلام) را برای من بخوان. زمانی که او آمد فرمودند: ای علی! آیا به تو مژده بدهم؟ عرض کرد: به چه چیزی؟
فرمودند: برادرت حضرت موسی و برادرت حضرت عیسی (علیه السلام) وپدرت حضرت آدم (علیهم السلام) همگی دربارۀ تو سفارش و توصیههایی داشتند. پس علی (علیه السلام) به گریه افتاده و گفت: حمد و سپاس خدائی را که مرا در محضر خود رها و فراموش ننموده
است. سپس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای علی! آیا به تو مژدهای بدهم؟ عرض کردم: مرا بشارت بده یا رسول الله!
فرمودند: با چشمانم به عرش پروردگارم _ عزوجل_ نگریستم، و همانند تو را در آسمان بالا دیدم و خداوند تعالی دربارۀ تو با من عهد و پیمان بست.
علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! پدر و مادرم به فدایت آیا تمام اینها را به تو یادآوری نمودند؟ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای علی! همانا بزرگان عالمِ بالا برای تو دعا میکنند و همانا برگزیدگان و خوبان از پروردگارشان درخواست میکنند که راهی به دیدن تو برای آنها قرار بدهد، و بیتردید تو روز قیامت شفاعت خواهی نمود درحالیکه تمامی امتها در پرتگاه جهنم ایستاده باشند.
علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! آنهایی که در آتش جهنم پرتاب میشدند چه کسانی بودند؟ فرمودند: آنها گروههای مرجئه، حروریه، قدریه، بنیامیه و دشمنان تو بودند. «ای علی! برای آنها هیچ بهرهای از اسلام نیست». (1)
فصل: میگویم: این حدیث را همانطور که برای ما گفته شده، نقل نمودیم از آن شیخی که مورد وثاقت و اطمینان افرادی است که آنها را در سند یاد کردیم و این را نباید برای خدای جلّ جلاله بزرگ شمرد که اینچنین حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را مورد اکرام و عنایت خویش قرار میدهد؛ زیرا خداوند متعال بهطور صریح در آیات قرآن میفرماید: «آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم میکنند، ما در زندگی دنیا معیشت ایشان را میانشان تقسیم کردیم و برخی از آنان را به برخی دیگر برتری دادیم». (2)
105_ الباب فيما نذكره عن محمد بن العباس بن مروان الثقة الثقة من كتابه فيما نزل من القرآن في النبي و آله (علیهم السلام) و الذي أشرنا إليه من تفسير سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى في أخذ عهود الأنبياء بالوحدانية و الرسالة المحمدية و أن علياً أمير المؤمنين و سيد الوصيين بما هذا لفظه:
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: أَتَى رَجُلٌ إِلَى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ وَ قَدِ احْتَبَى بِحَمَائِلِ سَيْفِهِ، فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنَّ فِي الْقُرْآنِ آيَةً قَدْ أَفْسَدَتْ عَلَيَّ دِينِي وَ شَكَّكَتْنِي فِي دِينِي. قَالَ: وَ مَا ذَاكَ؟ قَالَ: قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ فَهَلْ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ نَبِيٌّ غَيْرُ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَيَسْأَلُهُ عَنْهُ؟
فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): اجْلِسْ أُخْبِرْكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ. إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا فَكَانَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ الَّتِي أَرَاهَا مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَّهُ انْتَهَى جَبْرَئِيلُ إِلَى الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ وَ هُوَ الْمَسْجِدُ الْأَقْصَى فَلَمَّا دَنَا مِنْهُ أَتَى جَبْرَئِيلُ عَيْناً فَتَوَضَّأَ مِنْهَا، ثُمَّ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! تَوَضَّأْ ثُمَّ قَامَ جَبْرَئِيلُ فَأَذَّنَ.
ثُمَّ قَالَ لِلنَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم): تَقَدَّمْ فَصَلِّ وَ اجْهَرْ بِالْقِرَاءَةِ فَإِنَّ خَلْفَكَ أُفُقاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ لَا يَعْلَمُ عِدَّتَهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ فِي الصَّفِّ الْأَوَّلِ آدَمُ وَ نُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ هُودٌ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ كُلُّ نَبِيٍّ بَعَثَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ إِلَى أَنْ بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم).
فَتَقَدَّمَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَصَلَّى بِهِمْ غَيْرَ هَائِبٍ وَ لَا مُحْتَشِمٍ، فَلَمَّا انْصَرَفَ أَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ كَلَمْحِ الْبَصَرِ: سَلْ يَا مُحَمَّدُ! مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ؟ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمْ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِجَمِيعِهِ فَقَالَ: بِمَ تَشْهَدُونَ؟ قَالُوا: نَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ
لَهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَصِيُّكَ، وَ أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ سَيِّدُ النَّبِيِّينَ وَ أَنَّ عَلِيّاً سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ أُخِذَتْ عَلَى ذَلِكَ مَوَاثِيقُنَا لَكُمَا بِالشَّهَادَةِ.
فَقَالَ الرَّجُلُ: أَحْيَيْتَ قَلْبِي وَ فَرَّجْتَ عَنِّي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.
ابوبکر حضرمی میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: مردی در مسجد کوفه به نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) آمد، درحالیکه حضرت تسمه و بند شمشیرش را به خود بسته بود و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! آیهای در قرآن هست که دینم را فاسد کرده و مرا در آئینم به شک و تردید انداخته است. فرمودند: آن چیست؟
عرض کرد: این فرمایش خدای عزوجل: «از پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم بپرس که آیا بهجای خدای رحمان، معبودانی که موردپرستش قرار گیرند، قرار دادیم»(1)آیا در آن زمان به جز حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبری بود تا از او، آن را بپرسد؟ (مشکلش این بوده که چگونه از پیامبرانی که از دنیا رفتهاند میشود پرسش کرد).
امیرمؤمنان (علیه السلام) به او فرمودند: بنشین تا آن را به تو خبر بدهم ان شاء الله، همانا خدای عزّ وجل در کتابش قرآن میفرماید: «منزه است آن خدایی که بندهاش را شبانگاه از مسجدالحرام بهسوی مسجد الاقصی برد که اطرافش را برکت دادیم تا گوشههایی از نشانههای خود را به او نشان بدهیم(2)پس بخشی از آیات را که خدا به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان داد این بود که جبریل (علیه السلام) او را بهسوی بیت المعمور»(3)
(2) امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: اگر به فرض سنگی از عرش الهی انداخته شود، درست بر بالای بیت المعمور قرار میگیرد و اگر از بیت المعمور بیفتد بر بام بیت الله الحرام سقوط میکند... «بحارالانوار، ج 55، ص 8».
(3) حفص بن غیاث میگوید: به امام جعفر صادق (علیه السلام) عرض کردم: از این فرمایش خدای عزوجل: «ماه رمضان که قرآن در آن فرو فرستاده شد» مرا خبر بده که چگونه قرآن در ماه رمضان نازل شد، درحالیکه قرآن از ابتدا تا انتهایش در حدود بیست سال فرود آمد؟ فرمودند: قرآن به صورت یکجا در ماه رمضان به بیت المعمور فرود آمد. آنگاه از بیت المعمور بهطور تدریجی در مدت بیست سال نازل شد.«امالی شیخ صدوق، ص 62».
1) .[1] سورۀ زخرف آیۀ 45.
2) . سورۀ اسری آیۀ 1.
3) . (1) از امام جعفر صادق (علیه السلام) پرسیده شد: چرا کعبه را کعبه نامیدند؟ فرمودند: چون به صورت مربع بود. به او عرض شد: چرا مربع ساخته شد؟ فرمودند: چون در مقابل بیت المعمور مربع شکل بود. به او عرض شد: چرا بیت المعمور مربع شکل بود؟ فرمودند: چون در برابر عرش بود که آن هم مربع شکل است. به او عرض شد: چرا عرش به صورت مربع ترتیب یافت؟ فرمودند: چون کلماتی که اسلام بر آن بنا و استوار شد چهار تا بودند: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر. «بحارالانوار، ج 55، ص 5، ح 2».
برد و آن همان مسجد الاقصی است. پس وقتی به آن نزدیک شد، جبریل (علیه السلام) بر سر چشمهای آمد و از آن وضو گرفت. سپس عرض کرد: ای محمد! وضو بگیر.
سپس جبریل (علیه السلام) برخاست و اذان داد و به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: جلو بایست و نماز بگذار و آن را بلند بخوان، چون پشت سر تو گروهی از فرشتگان هستند که شماره آنها را جز خدای عزّ وجل کسی نمیداند، در صف اول حضرت آدم و نوح و ابراهیم و هود و موسی و عیسی (علیهم السلام) و هر پیامبری که خدای تبارک و تعالی از ابتدای خلقت آسمانها و زمین تا بعثت حضرت محمد (علیهم السلام) آنها را فرستاده بود قرار داشتند. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جلو ایستاده و بدون هیچ ترس و شرمی نماز را با آنها به جماعت برگزار نمود. وقتی از نماز منصرف شد، خداوند تعالی به یک چشم بر هم زدن به او وحی فرستاد: ای محمد! از پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم بپرس، آیا بهجای خدایرحمان، معبودانی برای پرستش قرار دادیم؟ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به همۀ ایشان توجه نموده و فرمودند: به چه چیزی شهادت میدهید؟ گفتند: شهادت میدهیم به اینکه معبودی جز خدا نیست، او یگانه و بدون شریک است، و همانا تو پیامبر خدا هستی، و بیتردید علی (علیه السلام) امیرمؤمنان وصی و جانشین توست، و بهدرستیکه تو فرستادۀ خدا و مهتر همۀ پیامبران هستی، و اینکه علی (علیه السلام) مهتر همۀ جانشینان است، از ما برای شما دو نفر چنین عهد و پیمان گرفته شده است.
پس آن مرد عرض کرد: ای امیرمؤمنان! قلبم را زنده کردی و مشکلم را برطرف نمودی. (1)
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 316، ح 50.
106_ الباب فيما نذكره عن محمد بن العباس بن مروان الذي قدمنا ذكره من التسمية لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين روينا ذلك بالأسانيد المقدم ذكرها عن محمد بن العباس بن مروان المذكور ما هذا لفظه:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هِشَامِ بْنِ سُهَيْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْعَسْكَرِيِّ قَالَ: حَدَّثَنِي عِيسَى بْنُ دَاوُدَ النَّجَّارُ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ (علیهم السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ قَالَ: الْعَهْدُ مَا أَخَذَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلَى النَّاسِ مِنْ مَوَدَّتِنَا وَ طَاعَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، أَنْ لَا يُخَالِفُوهُ وَ لَا يَتَقَدَّمُوهُ وَ لَا يَقْطَعُوا رَحِمَهُ وَ أَعْلَمَهُمْ أَنَّهُمْ مَسْئُولُونَ عَنْهُ وَ عَنْ كِتَابِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ، وَ أَمَّا الْقِسْطَاسُ، فَهُوَ الْإِمَامُ وَ هُوَ الْعَدْلُ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ وَ هُوَ حُكْمُ الْأَئِمَّةِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا قَالَ: هُوَ أَعْرَفُ بِتَأْوِيلِ الْقُرْآنِ وَ مَا يَحْكُمُ وَ يَقْضِي.
عیسی بن داود نجار از امام ابوالحسن موسی بن جعفر از پدرش (علیهم السلام) نقل میکند که در ذیل فرمایش خدای عزّ وجل که میفرماید: «به پیمان خود وفا کنید زیرا دربارۀ پیمان پرسیده میشوید و هنگامیکه پیمانه میکنید پیمانه را تمام بدهید و با ترازوی درست وزن کنید». (1)فرمودند: عهد و پیمان، همان چیزی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ مودت و دوستی ما و پیروی از امیرمؤمنان (علیه السلام) از مردم گرفتند که با او مخالفت نکرده و خود را بر او مقدم ندارند وپیوند رحم معنوی خود را از او قطع نکنند و آنها را آگاه نمود که دربارۀ او و کتاب خدای عزّ وجل مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.
1) .[2]سورۀ اسراء آيۀ 34 و 35.
و اما مراد از قسطاس و ترازو همان امام، و عدل در میان تمامی آفریدگان و حکمنمودن امامان است. خداوند عزّ وجل میفرماید: «این برای شما بهتر و عاقبتش نیکوتر است»(1)
فرمودند: یعنی او به تأویل و بیان قرآن و آنچه حکم و قضاوت میکند داناتر است. (2)
107_ الباب فيما نذكره من المجلد الثاني من كتاب ما نزل من القرآن في النبي و آله (علیه السلام) تأليف محمد بن العباس بن مروان الثقة الثقة في تسمية الله جلّ جلاله لمولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد المسلمين و أولى الناس بالناس و الكلمة التي ألزمتها المتقين من تفسير قوله جل و عز وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى
رُوِّينَا ذَلِكَ بِأَسَانِيدِنَا الْمُقَدَّمِ ذِكْرُهَا بِمَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا فُضَيْلٌ الرَّسَّانُ عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنْ أَبِي بَرْزَةَ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ عَهْداً فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ بَيِّنْ لِي. فَقَالَ لِي: اسْمَعْ! فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ قَدْ سَمِعْتُ. فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ: أَخْبِرْ عَلِيّاً بِأَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ وَ الْكَلِمَةُ الَّتِي أَلْزَمْتُهَا الْمُتَّقِينَ.
ابوبرزه میگوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: همانا خدای عزّ وجل دربارۀ علی (علیه السلام) به من عهد و پیمانی بست. عرض کردم: بارخدایا! آن را برای من روشن بنما. پس به من فرمود: گوش کن! عرض کردم: بارخدایا به گوشم.
خدای عزّ وجل فرمود: علی (علیه السلام) را خبر کن که او امیرمؤمنان و بزرگ و مهتر مسلمانان و نزدیکترین و سزاوارترین مردم به مردم است و او کلمهای است که آن را بر پرهیزکاران لازم نمودم. (3)
108_ الباب فيما نذكره عن محمد بن العباس بن مروان الثقة الثقة من كتابه المذكور في تسمية الله جلّ جلاله لعلي (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد المسلمين و قائد الغر المحجلين إلى جنات النعيم من تفسير قوله جل و عز ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى الآيةرُوِّينَا ذَلِكَ بِأَسَانِيدِنَا الْمُقَدَّمِ ذِكْرُهَا مِنْ كِتَابِهِ بِمَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَيْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْعَلَوِيِّ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ دَاوُدَ النَّجَّارُ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (علیهم السلام) فِي قَوْلِهِ جَلَّ وَ عَزَّ: ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى إِلَى قَوْلِهِ إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى فَإِنَّ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) لَمَّا أُسْرِيَ بِهِ إِلَى رَبِّهِ جَلَّ وَ عَزَّ قَالَ: وَقَفَ بِي جَبْرَئِيلُ عِنْدَ شَجَرَةٍ عَظِيمَةٍ لَمْ أَرَ مِثْلَهَا، عَلَى كُلِّ غُصْنٍ مِنْهَا مَلَكٌ وَ عَلَى كُلِّ وَرَقَةٍ مِنْهَا مَلَكٌ وَ عَلَى كُلِّ ثَمَرَةٍ مِنْهَا مَلَكٌ وَ قَدْ كَلَّلَهَا نُورٌ مِنْ نُورِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ.
فَقَالَ جَبْرَئِيلُ: هَذِهِ السِّدْرَةُ الْمُنْتَهَى كَانَ يَنْتَهِي الْأَنْبِيَاءُ مِنْ قَبْلِكَ إِلَيْهَا، ثُمَّ لَا يُجَاوِزُونَهَا وَ أَنْتَ تَجُوزُهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ لِيُرِيَكَ مِنْ آيَاتِهِ الْكُبْرَى. فَاطْمَئِنَّ أَيَّدَكَ اللَّهُ بِالثَّبَاتِ حَتَّى تَسْتَكْمِلَ كَرَامَاتِ اللَّهِ وَ تَصِيرَ إِلَى جِوَارِهِ. ثُمَّ صَعِدَ بِي حَتَّى صِرْتُ تَحْتَ الْعَرْشِ فَدَنَا لِي رَفْرَفٌ أَخْضَرُ مَا أُحْسِنُ أَصِفُهُ فَرَفَعَنِي الرَّفْرَفُ بِإِذْنِ اللَّهِ إِلَى رَبِّي. فَصِرْتُ عِنْدَهُ وَ انْقَطَعَ عَنِّي أَصْوَاتُ الْمَلَائِكَةِ وَ دَوِيُّهُمْ وَ ذَهَبَتْ عَنِّي الْمَخَاوِفُ وَ النَّزَعَاتُ وَ هَدَأَتْ نَفْسِي وَ اسْتَبْشَرْتُ وَ ظَنَنْتُ أَنَّ جَمِيعَ الْخَلَائِقِ قَدْ مَاتُوا أَجْمَعِينَ وَ لَمْ أَرَ عِنْدِي أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ، فَتَرَكَنِي مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ رَدَّ عَلَيَّ رُوحِي فَأَفَقْتُ فَكَانَ تَوْفِيقاً مِنْ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ غَمَّضْتُ عَيْنِي وَ كَلَّ بَصَرِي وَ غَشِيَنِي عَنِ النَّظَرِ فَجَعَلْتُ أُبْصِرُ بِقَلْبِي كَمَا أُبْصِرُ بِعَيْنِي بَلْ أَبْعَدُ وَ أَبْلَغُ. فَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى* لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى.
وَ إِنَّمَا كُنْتُ أَرَى فِي مِثْلِ مَخِيطِ الْإِبْرَةِ وَ نُورٍ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّي لَا تُطِيقُهُ الْأَبْصَارُ فَنَادَانِي رَبِّي جَلَّ وَ عَزَّ فَقَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: يَا مُحَمَّدُ! قُلْتُ: لَبَّيْكَ رَبِّي وَ سَيِّدِي وَ إِلَهِي، لَبَّيْكَ! قَالَ: هَلْ عَرَفْتَ قَدْرَكَ عِنْدِي وَ مَنْزِلَتَكَ وَ مَوْضِعَكَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ يَا سَيِّدِي! قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! هَلْ عَرَفْتَ مَوْقِفَكَ مِنِّي وَ مَوْضِعَ ذُرِّيَّتِكَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ يَا سَيِّدِي! قَالَ: فَهَلْ تَعْلَمُ يَا مُحَمَّدُ فِيمَ اخْتَصَمَ الْمَلَأُ الْأَعْلَى؟ فَقُلْتُ: يَا رَبِّ! أَنْتَ أَعْلَمُ وَ أَحْكَمُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ. قَالَ: اخْتَصَمُوا فِي الدَّرَجَاتِ وَ الْحَسَنَاتِ. فَهَلْ تَدْرِي مَا الدَّرَجَاتُ وَ الْحَسَنَاتُ؟ قُلْتُ: أَنْتَ أَعْلَمُ يَا سَيِّدِي وَ أَحْكَمُ. قَالَ: إِسْبَاغُ الْوُضُوءِ فِي الْمَكْرُوهَاتِ وَ الْمَشْيُ عَلَى الْأَقْدَامِ إِلَى الْجُمُعَاتِ مَعَكَ وَ مَعَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ وَ انْتِظَارُ الصَّلَاةِ بَعْدَ الصَّلَاةِ وَإِفْشَاءُ السَّلَامِ وَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ وَ التَّهَجُّدُ بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نِيَامٌ.
قَالَ: آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ قُلْتُ: نَعَمْ يَا رَبِّ! وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ قَالَ: صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ! لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ وَ أَغْفِرُ لَهُمْ. فَقُلْتُ: رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا إِلَى آخِرِ السُّورَةِ.
قَالَ: ذَلِكَ لَكَ وَ لِذُرِّيَّتِكَ يَا مُحَمَّدُ! قُلْتُ: رَبِّي وَ سَيِّدِي وَ إِلَهِي! قَالَ: أَسْأَلُكَ عَمَّا أَنَا أَعْلَمُ بِهِ مِنْكَ مَنْ خَلَّفْتَ فِي الْأَرْضِ بَعْدَكَ؟ قُلْتُ: خَيْرُ أَهْلِهَا لَهَا أَخِي وَ ابْنُ عَمِّي وَ نَاصِرُ دِينِكَ يَا رَبِّ وَ الْغَاضِبُ لِمَحَارِمِكَ إِذَا اسْتُحِلَّتْ وَ لِنَبِيِّكَ غَضِبَ غَضَبَ النَّمِرِ إِذَا جَدَلَ؛ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ. قَالَ: صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ! إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ بِالنُّبُوَّةِ وَ بَعَثْتُكَ بِالرِّسَالَةِ وَ امْتَحَنْتُ عَلِيّاً بِالْبَلَاغِ وَ الشَّهَادَةِ إِلَى أُمَّتِكَ وَ جَعَلْتُهُ حُجَّةً فِي
الْأَرْضِ مَعَكَ وَ بَعْدَكَ وَ هُوَ نُورُ أَوْلِيَائِي وَلِيُّ مَنْ أَطَاعَنِي وَ هُوَ الْكَلِمَةُ الَّتِي أَلْزَمْتُهَا الْمُتَّقِينَ، يَا مُحَمَّدُ! وَ زَوْجَتُهُ فَاطِمَةُ وَ إِنَّهُ وَصِيُّكَ وَ وَارِثُكَ وَ وَزِيرُكَ وَ غَاسِلُ عَوْرَتِكَ وَ نَاصِرُ دِينِكَ وَ الْمَقْتُولُ عَلَى سُنَّتِي وَ سُنَّتِكَ، يَقْتُلُهُ شَقِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): ثُمَّ أَمَرَنِي رَبِّي بِأُمُورٍ وَ أَشْيَاءَ أَمَرَنِي أَنْ أَكْتُمَهَا وَ لَمْ يَأْذَنْ لِي فِي إِخْبَارِ أَصْحَابِي بِهَا، ثُمَّ هَوَى بِيَ الرَّفْرَفُ [فَإِذَا] أَنَا بِجَبْرَئِيلَ فَتَنَاقَلَنِي مِنْهُ حَتَّى صِرْتُ إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى فَوَقَفَ بِي تَحْتَهَا، ثُمَّ أَدْخَلَنِي إِلَى جَنَّةِ الْمَأْوَى، فَرَأَيْتُ مَسْكَنِي وَ مَسْكَنَكَ يَا عَلِيُّ! فِيهَا. فَبَيْنَا جَبْرَئِيلُ يُكَلِّمُنِي إِذْ تَجَلَّى لِي نُورٌ مِنْ نُورِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ، فَنَظَرْتُ إِلَى مِثْلِ مَخِيطِ الْإِبْرَةِ إِلَى مِثْلِ مَا كُنْتُ نَظَرْتُ إِلَيْهِ فِي الْمَرَّةِ الْأُولَى، فَنَادَانِي رَبِّي جَلَّ وَ عَزَّ: يَا مُحَمَّدُ! قُلْتُ: لَبَّيْكَ رَبِّي وَ سَيِّدِي وَ إِلَهِي! قَالَ: سَبَقَتْ رَحْمَتِي غَضَبِي لَكَ وَ لِذُرِّيَّتِكَ. أَنْتَ مُقَرَّبِي مِنْ خَلْقِي وَ أَنْتَ أَمِينِي وَ حَبِيبِي وَ رَسُولِي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي.
لَوْ لَقِيَنِي جَمِيعُ خَلْقِي يَشْكُّونَ فِيكَ طَرْفَةَ عَيْنٍ أَوْ يُبْغِضُونَ صَفْوَتِي مِنْ ذُرِّيَّتِكَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ نَارِي وَ لَا أُبَالِي. يَا مُحَمَّدُ! عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِيمِ، أَبُو السِّبْطَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ جَنَّتِي الْمَقْتُولَيْنِ ظُلْماً، ثُمَّ حَرَّضَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ مَا أَرَادَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ قَدْ كُنْتُ قَرِيباً مِنْهُ فِي الْمَرَّةِ الْأُولَى مِثْلَ مَا بَيْنَ كَبِدِ الْقَوْسِ إِلَىسنيه [سِيَتِهِ] فَذَلِكَ قَوْلُهُ جَلَّ وَ عَزَّ: قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى مِنْ ذَلِكَ ثُمَّ ذَكَرَ سِدْرَةَ الْمُنْتَهَى. فَقَالَ: وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى* عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى* عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى* إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى* ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى يَعْنِي يَغْشَى مَا غَشِيَ السِّدْرَةَ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ عَظَمَتِهِ.
عیسی بن داود نجار از امام ابوالحسن موسی بن جعفر از پدرش از جدش (علیهم السلام) نقل میکند که در ذیل فرمایش خداوند عزّ وجل که میفرماید: «همان که دارای نیرو و توان است، به صورت اصلی خود بایستاد. . . آنگاه که سدره را پوشانید آنچه پوشانید». (1)
فرمودند: وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بهسوی پروردگارش عزّ وجل سیر داده شد، فرمودند: جبریل (علیه السلام) مرا کنار درخت بزرگی نگه داشت که هرگز مثل آن را ندیده بودم. به هر شاخه و به هر برگ و بر میوهاش فرشتهای بود و نوری از نور خدای عزّ وجل آن را احاطه و پوشانده بود، پس جبریل (علیه السلام) گفت: این سدرة المنتهی است که پیامبران پیش از تو به اینجا میآمدند ولی دیگر از آن بالاتر نرفتهاند ولی تو به خواست خدا از آن عبور خواهی نمود تا خداوند تعالی آیات و نشانههای بزرگ خود را به تو نشان بدهد.
پس بااطمینان و آرامش باش، خداوند جلیل تو را به ثبات و پایداری یاری نماید تا کرامات الهی را کامل گردانی و به جوار رحمت او روی آوری. آنگاه مرا بالا برده تا در زیر عرش قرار گرفتم، پس رفرف و جامهای سبزرنگ به من نزدیک شد که نمیتوانم آن را به تمام معنا توصیف کنم.
آن جامه به اذن خدای تعالی مرا بهسوی پروردگارم بالا برد تا در محضر قدس او رسیدم و دیگر همهمه و صدای فرشتگان از من قطع شد، و هر نوع ترس و وحشتی از من بیرون رفت، و روح و روانم آرام گرفته و شادمان گردیدم و پنداشتم که همه خلائق مردهاند و هیچیک از آفریدههای او را نزد خود نمیدیدم. پس آنچه خدای متعال میخواست مرا رها نموده، آنگاه دوباره روحم را به من برگردانید و من بهبودی یافتم. این توفیق و عنایتی از جانب پروردگارم عزّ وجل بود که چشمم بسته، و بینائیم کند مانده و نگاهم پوشیده گردید. پس داشتم با چشم دلم میدیدم همانگونه که با چشم سر میبینم، بلکه دورتر و بالاتر را مشاهده میکردم و این
1) . سورۀ نجم آیات 6_ 16.
همان فرمایش خدای عزّ وجل است: «دیدهاش هرگز منحرف نشد و از حد در نگذشت و بهتحقیق پارهای ازآیات بزرگ پروردگارش را دید». (1)
و همواره داشتم در مثل گذر سوزن و نوری در محضر پروردگارم که همه دیدگان توان آن را ندارند، میدیدم. پس پروردگارم جل و عز به من ندا کرده و فرمود: ای محمد!
عرض کردم: لبیک! لبیک بار پروردگارا و ای بزرگ و معبود من!
فرمود: آیا قدر و منزلت و جایگاه خودت را نزد ما میدانی؟
عرض کردم: آری؛ ای بزرگ من!
فرمود: ای محمد! آیا موقف و وضعیت خود و فرزندانت را به نزد من میدانی؟
عرض کردم: آری؛ ای بزرگ من!
فرمود: ای محمد! آیا میدانی که در ملأ اعلی مرافعه به سر چیست؟
عرض کردم: پروردگارا! تو داناتر و فرمانت نافذتر و تو دانای هر نهانی هستی.
فرمود: آنها در باب درجات و حسنات با یکدیگر مرافعه میکنند. آیا میدانی درجات و حسنات چیستند؟
عرض کردم: ای بزرگ من! تو داناتر و فرمانت نافذتر است.
فرمود: وضوی پر آب و شاداب در سختیها گرفتن، و بر روی پاها با تو و امامان از فرزندان تو بهسوی نماز جمعه رفتن، و چشم انتظار نماز بعد از نماز بودن و آشکار کردن سلام، و خوراندن طعام، و تهجّد و بیداری در شب درحالیکه مردم در خواب هستند میباشد.
خداوند تعالی فرمود: «پیامبر به آنچه از پروردگارش به او فرود آمد ایمان آورد». عرض کردم: آری پروردگارا! «و اهل ایمان همگی به خدا و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش ایمان آوردند، و گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! ما آمرزشَت را میخواهیم و بازگشت تنها بهسوی توست».
فرمود: راست گفتی ای محمد! «خداوند هیچکس را جز به قدر تواناییاش
1) . سورۀ نجم آیۀ 17 و 18.
تکلیف نمیکند، هرآن چه از خوبیها به دست آورد به سود او و آنچه از بدیها را به دست آورد به زیان اوست» و آنها را میآمرزم. عرض کردم: «پروردگارا! اگر فراموش یا اشتباه نمودیم ما را مؤاخذه مفرما . . . » تا آخر سوره. (1)
فرمود: ای محمد! این برای تو و فرزندانت باشد.
عرض کردم: تو پروردگار و بزرگ و معبود من هستی.
فرمود: چیزی را از تو میپرسم که من از تو داناترم، چه کسی را بعد از خودت روی زمین، بهجای خود گذاردی؟عرض کردم: پروردگارا! بهترین اهل زمین را برای آنها قرار دادم، یعنی برادرم و پسرعمو و یاریکنندۀ دینم، و کسی که برای شکستهشدن حریم و حرمتها (آن چه که شکستن آن روا نیست) به خشم میآید، زمانی که شکسته شوند و برای پیامبرت خشم پلنگ را دارد، زمانی که به ستیزه برخیزد یعنی علی بن ابیطالب(علیهما السلام).
فرمود: راست گفتی ای محمد! همانا من تو را برای نبوت اختیار کرده و برای رسالت برانگیختم و علی (علیه السلام) را به رساندن رسالت و گواهبودن به امتت آزمودم و او را با تو و بعد از تو در روی زمین حجت قرار دادم، او نور اولیا و دوستان من و سرپرست اطاعتکنندگان از من میباشد.
ای محمد! او کلمهای است که آن را بر پرهیزکاران لازم گردانیدم. همسر او فاطمه (علیها السلام) است و بهدرستیکه او جانشین، وارث، وزیر، شوینده اندام و یاور دین توست. او کسی است که بر سنت من و راه و روش تو کشته میشود، او را نگون بخت این امت میکشد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: سپس پروردگارم مرا به کارها و چیزهایی فرمان داد و به من دستور داد که آن را کتمان نمایم و به من اجازه نداد تا آن را به یارانم خبر بدهم. بعد همان جامه و رفرف مرا فرود آورد و به جبریل (علیه السلام) برخورد نمودم. پس مرا از آنجا منتقل کرده تا به سدرة المنتهی رسیدم و مرا در زیر آن قرار داد، سپس مرا به جنة المأوی بهشت وارد کرد.
1) . سورۀ بقره آیات 285 و 286.
پس ای علی! خانۀ خود و تو را در آن دیدم و زمانی که جبریل (علیه السلام) با من سخن میگفت، نوری از نور خدای عزّ وجل بر من پدیدار شد. پس در مثل گذر و سوراخ سوزنی نگاه کردم به مثل آنچه در دفعه اول به آن نگریستم. آنگاه پروردگارم عزّ وجل به من ندا کرد: ای محمد! عرض کردم: لبیک ای پروردگار و بزرگ و معبود من! فرمود: رحمت من بر غضبم برای تو و فرزندانت پیشی گرفته است، تو در میان آفریدگانم مقرب و نزدیک به بارگاه قدس من هستی، و تو امین و دوست و فرستادۀ من میباشی. به عزت و جلالم سوگند! اگر تمام آفریدههای من مرا ملاقات کنند، درحالیکه یک چشم بر هم زدن در تو تردید داشته باشند، یا با برگزیدهای از فرزندان تو دشمنی کنند مسلّماً آنها را در آتش خود وارد میکنم و هیچ باکی هم ندارم.
ای محمد! علی (علیه السلام) امیرمؤمنان و بزرگ و مهتر مسلمانان و پیشوای دستوروسفیدان بهسوی بهشتِ پر ناز و نعمت است. او پدر دو سبط و نوۀ تو، آقایان جوانان اهل بهشت من است که آنها هر دو از روی ظلم و ستم کشته میشوند، آنگاه مرا به نماز و آنچه او تبارک و تعالی میخواست تحریص و تحریک نمود، درحالیکه به او نسبت به مرتبهاول بهاندازه خمیدگی کمان تا سر آن نزدیکتر بودم.
پس این همان فرمایش خدای عزّ وجل است: «تا آنکه فاصلهاش بهاندازه دو کمان یا نزدیکتر شد»(1)
سپس سدرة المنتهی را یادآوری کرده و فرمودند: «و بهتحقیق یک بار دیگر هم او را دیده است، * در همانجا که جنّة الماوی است؛* هنگامیکه پوشیده بود سدره آنچه را که پوشیده بود* دیدهاش منحرف نگشت و از حد در نگذشت»(2)مراد از پوشش سدره همان نور خدا و عظمت اوست. (3)
109_ الباب فيما نذكره عن محمد بن العباس بن مروان الثقة الثقة أن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) عرف أصحابه أمير المؤمنين في تفسير بعض سورة التحريم
رُوِّينَا ذَلِكَ بِأَسَانِيدِنَا مِنْ كِتَابِهِ الَّذِي قَدَّمْنَا ذِكْرَهُ بِمَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى حَدَّثَنَا ابْنُ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْكَلْبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَرَّفَ أَصْحَابَهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَرَّتَيْنِ إِنَّهُ قَالَ لَهُمْ: أَ تَدْرُونَ مَنْ وَلِيُّكُمْ بَعْدِي؟ قَالُوا: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ قَالَ: فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ يَعْنِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)، وَ الْمَرَّةَ الثَّانِيَةَ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ.
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: همانا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دو بار امیرمؤمنان (علیه السلام) را به اصحابشان معرفی کردند؛ یک بار به آنها فرمودند: آیا میدانید ولی و سرپرست شما بعد از من کیست؟
گفتند: خدا و پیامبرش داناترند.
فرمودند: همانا خداوند عزوجل فرمود: «البته خدا و جبریل و صالح مؤمنان یاور او هستند». (1)
مراد از صالح مؤمنان امیرمؤمنان (علیه السلام) است و او بعد از من ولی و سرپرست شماست و بار دوم در غدیر خم بود زمانی که گفت: هر کس را که من مولای او هستم علی (علیه السلام) هم مولای اوست. (2)
110_ الباب فيما نذكره عن محمد بن العباس بن مروان المذكور من تفسير قوله عز و جل: فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا في تسمية مولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين من كتابه الذي أشرنا إليه بأسانيدنا إليه بما هذا لفظه:
حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ زِيَادٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ خَالِدٍ وَ عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا قَالَ: تَدْرُونَ مَا رَأَوْا؟ رَأَوْا وَ اللَّهِ عَلِيّاً (علیه السلام) مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ. تُسَمُّونَ بِهِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ. يَا فُضَيْلُ! لَمْ يُسَمَّ بِهَا وَ اللَّهِ بَعْدَ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَّا مُفْتَرٍ كَذَّابٌ إِلَى يَوْمِ النَّاسِ هَذَا.
فضیل بن یسار میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) این آیه را تلاوت کردند: «پس وقتی آن را از نزدیک ببینند چهرههای کسانی که کفر ورزیدند بد شود»(1)
سپس فرمودند: آیا میدانید چه چیزی را میبینند؟ به خدا سوگند علی (علیه السلام) را با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میبینند همان کسی که آن را ادعا میکردید به نام امیرمؤمنان مینامیدید.
ای فضیل! به خدا سوگند! بعد از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) تا روز قیامت کسی به آن نامیده نشد مگر آن که افترازننده و دروغگوست. (2)
ترجمه حدیث 111 و 112 در حدیث شماره 33 گذشت.
113_ الباب فيما نذكره من الرواية بتسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين مما ذكره الحسين بن سعيد الأهوازي المجمع على عدالته و ثقته عند أهل ملته في كتابه المسمى كتاب البهار و الأصل منقول من نسخة عتيقة و كان على ظهرها قرأه و أجازه في صفر سنة تسع و ثلاثين و أربعمائة. و هذا الحسين بن سعيد من موالي
مولانا علي بن الحسين(علیهما السلام) و نحن نروي كتبه بعدة طرق قد ذكرنا بعضها في كتاب الإجازات فيما يخصني من الإجازات و رواه برواية فيها من رجالهم.
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَبُو أَحْمَدَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ بُزُرْجَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ هَارُونَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: لَمَّا سُلِّمَ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ، خَرَجَ الرَّجُلَانِ وَ هُمَا يَقُولَانِ: وَ اللَّهِلَا نُسَلِّمُ لَهُ مَا قَالَ أَبَداً.
سلیمان بن هارون میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) فرمودند: وقتی به علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام داده شد، آن دو نفر «اولی و دومی» بیرون آمدند درحالیکه میگفتند: ما هرگز در برابر آنچه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند تسلیم نخواهیم شد. (1)
114_ الباب فيما نذكره من كتاب البهار من رواية الحسين بن سعيد بتسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) بأمير المؤمنين برجالهم نذكر من الحديث ما نحتاج إليه فإنه طويل و فيه ما لا ضرورة إلى الوقوف عليه و هذا لفظ ما يذكره
الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَزَوَّرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مَسْعُودٍ الْعَبْدِيِّ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ الرَّوَّاسِيِّ عَنْ أَبِي ذَرٍّ قَالَ: سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ثُمَّ ذَكَرَ مَا مَعْنَاهُ أَنَّهُ سَأَلَهُ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَمَّا يَتَجَدَّدُ بَعْدَهُ مِنَ الْأُمُورِ فَأَخْبَرَهُ، ثُمَّ ذَكَرَ مَا جَرَى لِعُثْمَانَ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! ثُمَّ يَكُونُ مَا ذَا؟
قَالَ: ثُمَّ يُبَايِعُ النَّاسُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، حَتَّى إِذَا وَجَبَتْ لَهُ الصَّفْقَةُ عَلَى مَنْ صَلَّى الْقِبْلَةَ وَ أَدَّى الْجِزْيَةَ، انْطَلَقَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ فَحَمَلَا امْرَأَةً مِنْ أُمَّهَاتِ الْمُسْلِمِينَ ثُمَّ ذَكَرَ مَا جَرَى مِنْ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرِ وَ عَائِشَةَ.
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 312، ح 48.
مالک بن ضمره رواسی از ابیذر (رضی الله عنه) نقل میکند که او گفت: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی را در رابطه با حوادثی که بعد از ایشان اتفاق میافتد پرسیدم، پس ایشان هم آن را به او خبر دادند، آنگاه ماجرای عثمان و آن اتفاقات را مطرح فرمودند. ابوذر عرض کرد: یا رسول الله! سپس چه اتفاقی میافتد؟
فرمودند: آنگاه مردم با امیرمؤمنان (علیه السلام) بیعت میکنند تا جایی که بر کسی که بر قبله نماز گزارده و جزیه پرداخت نموده بیعت با او واجب میشود. فلان و فلان (طلحه و زبیر) راه میافتند و زنی را که بهعنوان امالمؤمنین معروف شده حرکت میدهند سپس ماجرای طلحه و زبیر و عایشه را یاد کرد. (1)
115_ الباب فيما نذكره أيضاً عن الحسين بن سعيد من كتاب البهار لموافقة بريدة لأبي بكر و إذكاره بما سمع من رسول الله رب العالمين من أمره لهم بالتسليم على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين تذكر من الحديث ما نحتاج إليه بلفظه الذي يعتمد عليه و نترك منه ما لا ضرورة إليه.
فَنَقُولُ: إِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ سَعِيدٍ رَفَعَ الْحَدِيثَ إِلَى سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ وَ ذَكَرَ مَا جَرَى عِنْدَ بِيعَةِ أَبِي بَكْرٍ وَ قَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: وَ أَقْبَلَ بُرَيْدَةُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى أَبِي بَكْرٍ فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَا بَكْرٍ! أَ لَسْتَ الَّذِي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ: انْطَلِقْ إِلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) فَسَلِّمْ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ، فَقُلْتَ: عَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ أَمْرِ رَسُولِهِ؟ فَقَالَ لَكَ: نَعَمْ فَانْطَلَقْتَ وَ سَلَّمْتَ عَلَيْهِ؟ وَ اللَّهِ لَا أَسْكُنُ بَلْدَةً أَنْتَ فِيهَا.
سلیم بن قیس هلالی ماجرایی را که هنگام بیعت با ابوبکر اتفاق افتاد نقل
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 318، ح 53.
میکند و آن مطلب چنین است: بریده رفت و خودش را به ابوبکر رسانید و به او گفت: ای ابوبکر! آیا تو همان کسی نیستی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به تو فرمودند: بهسوی علی (علیه السلام) برو و بهعنوان امیرمؤمنان به او سلام بده. تو گفتی: آیا این کار از فرمان خداو پیامبرش میباشد؟
به تو گفت: آری! پس تو رفتی و به او سلام دادی، به خدا سوگند در شهری که تو در آن باشی، من سکونت نمیکنم. (1)
116_ الباب فيما نذكره عن الحسين بن سعيد من كتابه كتاب البهار في إذكار أسامة بن زيد لأبي بكر بأمر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لهم أن يسلموا على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين نذكر ما نحتاج إليه بلفظه المعتمد عليه و نترك ما لا ضرورة إليه فنقول.
عَنْ رِجَالِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ مَا هَذَا لَفْظُهُ: مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ فُضَيْلٍ الرَّسَّانِ وَ الْحَسَنِ بْنِ سَكَنٍ العرار عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي أُمَامَةَ قَالَ: لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) كَتَبَ أَبُوبَكْرٍ إِلَى أُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ: مِنْ أَبِي بَكْرٍ خَلِيفَةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ إِلَى أُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْمُسْلِمِينَ اجْتَمَعُوا عَلَيَّ لَمَّا أَنْ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَإِذَا أَتَاكَ كِتَابِي هَذَا فَأَقْبِلْ. قَالَ: فَكَتَبَ إِلَيْهِ أُسَامَةُ بْنُ زَيْدٍ: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ جَاءَنِي كِتَابٌ لَكَ يَنْقُضُ آخِرُهُ أَوَّلَهُ؛ كَتَبْتَإِلَيَّ: مِنْ أَبِي بَكْرٍ خَلِيفَةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ، ثُمَّ أَخْبَرْتَنِي أَنَّ الْمُسْلِمِينَ اجْتَمَعُوا عَلَيْكَ! قَالَ: فَلَمَّا قَدِمَ أُسَامَةُ عَلَيْهِ قَالَ لَهُ: يَا أَبَا بَكْرٍ! أَ مَا تَذْكُرُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ حِينَ أَمَرَنَا أَنْ نُسَلِّمَ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ، فَقُلْتَ: أَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ؟ فَقَالَ لَكَ: نَعَمْ! ثُمَّ قَامَ عُمَرُ فَقَالَ: أَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ؟ فَقَالَ: نَعَمْ! ثُمَّ قَامَ الْقَوْمُ
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 319، ح 54.
فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ فَكُنْتُ أَصْغَرَكُمْ سِنّاً، فَقُمْتُ فَسَلَّمْتُ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُنْ يَجْمَعُ لَهُمُ النُّبُوَّةَ وَ الْخِلَافَةَ.
ابوامامه میگوید: هنگامیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفتند، ابوبکر به اسامة بن زید نوشت: از ابوبکر خلیفۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اسامة بن زید:(1)
اما بعد، وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفتند مسلمانان بر گرد من جمع شدند. هرگاه این نوشته من به تو برسد بهسوی من بیا! پس اسامة بن زید در جواب او نوشت:
اما بعد؛ همانا نوشتۀ تو به من رسید، نوشتهای که آخر آن اولش رانقض کرده و در هم میشکند، چون تو به من نوشتهای: از ابوبکر خلیفۀ پیامبر خدا، آنگاه مرا خبر
1) . اسامة بن زید بن حارثه که مادرش امایمن است. در وقت وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امیر لشکری بود که ابوبکر و عمر و در زیر پرچم و فرمان او بودند، و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ حرکت لشکر او فرمودند: «جَهِّزُوا جَيْشَ أُسَامَةَ، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَيْشِ أُسَامَة». یعنی لشکر اسامه را تجهیز و آماده نمایید، و خداوند لعنت کند کسی را که از لشکر اسامه سر پیچی کند. صاحب ناسخ التواریخ مرحوم سپهر لسان الملک او را در ضمن شمارۀ دشمنان امیرمؤمنان (علیه السلام) آورده و میگوید: دیگر از آنانکه از علی (علیه السلام) اعتزال جستند و از جهادکردن خودداری کردند، عبدالله بن عمر بن الخطاب، سعد بن ابی وقّاص، سعید بن زید بن عمرو بن نفیل، اسامة بن زید، محمد بن مسلمة، انس بن مالک و عدهای دیگر بودند. ابن ابیالحدید هم او را از منحرفین از امیرمؤمنان (علیه السلام) شمرده و میگوید: عروه پسر زبیر میگفت: در میان اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی جز علی بن ابی طالب(علیهما السلام) و اسامة بن زید اهل ناز و تکبر نبود و بعد او از یحیی پسر عروه نقل کرده: هر گاه پدرم عروه نام علی را میبرد از او بدگویی میکرد. ولی یک روز به من گفت: ای پسرم! به خدا سوگند! که مردم از دور و بر علی (علیه السلام) پراکنده نشدند مگر بهخاطر طلب دنیا. بعد گفت: روزی اسامة بن زید برای علی (علیه السلام) پیغام فرستاد که سهم و عطای مرا بفرست. به خدا سوگند! اگر تو در دهان شیر داخل شوی من هم با تو داخل میشوم. حضرت علی (علیه السلام) در جوابش نوشت: این اموالی که نزد من موجود است از برای کسانی است که جهاد کردهاند و لکن اموال خود من در مدینه است، هر چه میخواهی از آن بردار! یحیی میگوید: من از پدرم تعجب کردم که اینچنین علی را توصیف میکند با آنکه از او منحرف بود. ولی با این وجود از امام باقر العلوم (علیه السلام) روایتی نقل شده که فرمودند: اسامة بن زید از وقوفش در بیعت با علی (علیه السلام) برگشت پس در حق او جز خوبی چیزی نگویید. روایت شده امام حسن مجتبی (علیه السلام) اسامه را در پارچهای کفن نمود. ولی این درست نیست چون اسامه حدود پنج سال بعد از امام حسن (علیه السلام) زنده بود، مگر آنکه بگوییم امام حسین (علیه السلام) کفن برای او برده باشد. او در اواخر خلافت معاویه در سرزمین جرف فوت کرد. «تحفة الاحباب، ص 34 و 308 با اندکی تصرف».
میدهی که مسلمانان بر دور تو جمع شده و به تو رأی دادهاند!؟ وقتی اسامه به نزدش آمد به او گفت: ای ابوبکر! آیا یاد نداری که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما فرمان داد که بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بگوئیم. تو گفتی: آیا این کار به دستور خدا و پیامبرش میباشد؟ ایشان به تو فرمودند: آری! آنگاه عمر برخاسته و گفت: آیا این کار به دستور خدا و پیامبرش میباشد؟ پس ایشان فرمودند: آری! و همه بر او سلام دادند پس سن من از همه شما کوچکتر بود برخاستم و بهعنوان امیرمؤمنان بر او سلام دادم؟
ابوبکر در جواب گفت: خداوند بر آن نیست که نبوت و خلافت را یکجا برایشان جمع کند!!(1)
جواب او در حدیث 95 گذشت.
117_ الباب فيما نذكره عن الحسين بن سعيد الثقة المجمع عليه من كتاب البهار يتضمن أمر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لجماعة من الصحابة بالتسليم على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين نذكر منه ما نحتاج إليه بلفظه و نترك ما لا ضرورة إلى الوقوف عليه.
فَقَالَ فِي إِسْنَادِهِ مَا هَذَا لَفْظُهُ: عَنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) ثُمَّ قَالَ بَعْدَ كَلَامٍ لَا ضَرُورَةَ إِلَيْهِ: إِنَّ عَلِيّاً (علیه السلام) مَرِضَ فَعَادَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ وَ أَمَرَ هَؤُلَاءِ فَعَادُوهُ وَ قَالَ لَهُمْ: سَلِّمُوا عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَامَ أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ فَقَالُوا: أَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ؟ فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ. قَالَ: فَانْطَلِقُوا فَسَلِّمُوا عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَدَخَلَ عَلَيْهِمْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ وَ هُمْ عِنْدَهُ. فَقَالَ لَهُ: يَا عَلِيُّ! مَا قَالُوا لَكَ؟ فَقَالَ: سَلَّمُوا عَلَيَّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. قَالَ: فَقَالَ لَهُمْ: إِنَّ هَذَا اسْمٌ نَحَلَهُ اللَّهُ عَلِيّاً (علیه السلام) لَيْسَ هُوَ إِلَّا لَهُ، ثُمَّ ذَكَرَ تَمَامَ الْحَدِيثِ.
1) . بحار الانوار، ج 29، ص 96.
فصل: أقول: قوله في الحديث إن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عاد علياً (علیه السلام) يعني أنه عاده و خرج من عنده و أمر الجماعة المشار إليهم بالعيادة لعلي (علیه السلام) و التسليم عليه بإمرة المؤمنين، ثم عاد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و دخل إليهم فسأله عمّا قالوا له و عرفهم ما ذكره في الحديث المشار إليه.
محمد بن سلیمان از پدرش از امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل میکند که حضرت (بعد از کلامی که فعلاً نیازی به بازگوکردن آن نیست) فرمودند: همانا علی (علیه السلام) بیمار شد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از او عیادت کردند و به آنها یعنی ابوبکر و عمر و عثمان فرمودند: از او عیادت کنید. در نتیجه ایشان به دیدارش آمدند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنان فرمودند: بر او بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهید.
ابوبکر و عمر و عثمان برخاسته و گفتند: آیا این دستوری از خدا و پیامبرش میباشد؟
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمودند: از جانب خدا و پیامبرش است. آنها رفتند و بر او بهعنوان امیرمؤمنان سلام دادند، بعد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آنها وارد شد درحالیکه آنان نزد امیرمؤمنان بودند پس به او فرمودند: ای علی!آنها به تو چه گفتند؟
عرض کرد: بر من بهعنوان امیرمؤمنان سلام دادند. به آنها فرمودند: بهدرستیکه این اسمی است که خدا به علی (علیه السلام) بخشیده است و این لقب جز بر او جائز نیست. آنگاه تمام حدیث را نقل کرده است. (1)
فصل: من میگویم: اینکه در این حدیث دارد: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از علی (علیه السلام) عیادت کرد یعنی بعد از عیادت، از نزد او بیرون رفته و به آن جمعیتی که اشاره شد فرمان دادند به عیادت علی (علیه السلام) بروند تا بهعنوان امیرمؤمنان بر او سلام بدهند سپس بار دیگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آنها وارد شده و آنچه را ایشان گفته بودند از مولا علی (علیه السلام) پرسید و به آنچه در حدیث آمده آنان را آشنا کرد.
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 322، ح 56.
118_ الباب فيما نذكره من رواية إسماعيل بن أحمد البستي من علمائهم و أعيان رجالهم في كتابه الذي سماه فضائل علي بن أبي طالب و مراتب أمير المؤمنين (علیه السلام) في تسمية جبرئيل (علیه السلام) لمولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين و فارس المسلمين و قائد الغر المحجلين و قاتل الناكثين و المارقين و القاسطين و إمام المتقين
فَقَالَ فِيهِ مَا هَذَا لَفْظُهُ: وَ مِنْ أَسْمَائِهِ مَا سَمَّاهُ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام) بِهَا عَلَى مَا رَوَاهُ الْخَلَفُ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَوَجَدْتُهُ وَ رَأْسُهُ فِي حَجْرِ دِحْيَةَ الْكَلْبِيِّ، فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ لِي دِحْيَةُ: وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! وَ فَارِسَ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدَ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ قَاتِلَ النَّاكِثِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ الْقَاسِطِينَ. وَ قَالَ: وَ إِمَامَ الْمُتَّقِينَ _ فِي بَعْضِ الرِّوَايَاتِ _ . ثُمَّ قَالَ لَهُ: تَعَالَ خُذْ رَأْسَ ابْنِ عَمِّكَ فِي حَجْرِكَ، فَأَنْتَ أَحَقُّ بِذَلِكَ.فَلَمَّا دَنَوْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ وَضَعْتُ رَأْسَهُ فِي حَجْرِي، لَمْ أَرَ دِحْيَةَ وَ فَتَحَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَيْنَهُ وَ قَالَ: يَا عَلِيُّ! مَنْ كُنْتَ تُكَلِّمُ؟ قُلْتُ: دِحْيَةَ الْكَلْبِيَّ وَ قَصَصْتُ عَلَيْهِ الْقِصَّةَ. قَالَ: لَمْ يَكُنْ دِحْيَةَ وَ إِنَّمَا كَانَ ذَلِكَ جَبْرَئِيلَ، أَتَاكَ لِيُعَرِّفَكَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَمَّاكَ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ.
اسماعیل بن احمد البُستی که از علمای اهل خلاف است در کتاب خود به نام فضائل علی بن ابیطالب(علیهما السلام) میگوید: بنابر آنچه از خود حضرت علی (علیه السلام) نقل شده، یکی از نامهایی که جبریل (علیه السلام) ایشان را به این نام نامیده، این است که ایشان فرمودند: من بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدم درحالیکه سر مبارک آن بزرگوار در دامن دحیۀ کلبی بود، پس من بر او سلام کردم.
دحیه در جواب به من گفت: و علیک السلام! سلام بر تو ای امیرمؤمنان و شهسوار مسلمانان و پیشوای دستوروسفیدان و کُشندۀ ناکثین و مارقین و قاسطین و در روایتی گفت: ای پیشوای پرهیزکاران! سپس به او گفت: بیا و سر پسرعمویت را
به دامنت بگذار، چون تو به این کار شایسته و سزاوارتر هستی. وقتی من به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیک شده و سر مبارکشان را در دامن خویش گذاشتم، دیگر دحیه را ندیدیم و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم چشمشان را باز نموده و فرمودند: یا علی! با چه کسی سخن میگفتی؟
عرض کردم: دحیۀ کلبی بود و حکایت کلام او را به ایشان بازگو کردم. ایشان به من فرمودند: او دحیه نبود، بلکه جبریل (علیه السلام) بود که به نزد تو آمد، تا تو را خبردار کند که خداوند تعالی تو را به این اسامی نامگذاری کرده است. (1)
119_ الباب فيما نذكره أيضاً من رواية إسماعيل بن أحمد البستي في كتابه فضائل علي (علیه السلام) في أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أصحابه أن يسلموا على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: وَ فِي الْحَدِيثِ أَنَّهُ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَمَرَ أَصْحَابَهُ أَنْ يُسَلِّمُوا عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: رَأْيٌ رَأَيْتَهُ أَوْ وَحْيٌ نَزَلَ؟ قَالَ: بَلَى! وَحْيٌ نَزَلَ. فَقَالَ: سَمْعاً وَ طَاعَةً، وَ الْقِصَّةُ مَشْهُورَةٌ.
فصل: أقول: أنا وجدت في آخر النسخة التي نقلت منها هذين الحديثين ما هذا لفظه: عن كتاب مراتب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب(علیهما السلام) من إملاء الشيخ الإمام أبي القاسم إسماعيل بن أحمد البستي رحمه الله انتسخ هذه النسخة من نسخة مصحّحة طالعها الكبار من العلماء و تلك النسخة موضوعة في دار الكتب التي بناها في المسجد الجامع العتيق بهمدان الصدر السعيد الكبير ضياء الدين أبو محمد عبد الملك بن محمد هذا ما وجدناه و نقلناه كما رأيناه و الحمد لله.
اسماعیل بن احمد البُستی از علمای مخالفین، در کتابش به نام فضائل علی (علیه السلام) ، دربارۀ دستور دادن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحابش که بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهند چنین نقل میکند: ایشان (صلی الله علیه و آله و سلم) به یاران خود فرمان دادند که
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 322، ح 57.
بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهند. پس عمر به ایشان گفت: آیا این نظر شخصی خودت هست یا وحی آسمانی نازل شده است؟!
فرمودند: بلکه وحی است که نازل شده است.
او گفت: به گوش هستم و اطاعت میکنیم، و قصۀ آن مشهور است. (1)
120_ الباب فيما نذكره من كتاب لبعض علمائهم صنّفه برجالهم في فضائل علي (علیه السلام) نذكر منه ما يختص بتسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين أول أسانيد هذا الكتاب حدثنا أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي و قال في آخره: و كان الفراغ من نسخه في ربيع الآخر سنة إحدى عشرة و أربعمائة بالقاهرة المعزية.
فَقَالَ فِيهِ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْخَثْعَمِيُّ الْعَدْلُ وَ عَلِيُّ بْنُ الْعَبَّاسِ الْبَجَلِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَكَمِ التَّمِيمِيُّ الْعَدْلُ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ وَ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ الْعِجْلِيُّ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ السَّكَنِ الْأَسَدِيُّ الْكُوفِيُّونَ قَالُوا: حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ الْأَسَدِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا السَّرِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ السُّلَمِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَزَوَّرٍ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ الْعَلَاءُ بْنُ هِلَالٍ عَلَى أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ حَيْثُ قَدِمَ مِنْ خُرَاسَانَ، فَقَالَ: حَدَّثَنِيأَخُوكَ أَبُو دَاوُدَ السَّبِيعِيُّ عَنْ بُرَيْدَةَ بْنِ خصيب [حُصَيْبٍ] الْأَسْلَمِيِّ، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَدَخَلَ عَلَيْنَا أَبُوبَكْرٍ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): قُمْ يَا أَبَا بَكْرٍ! فَسَلِّمْ عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ أَبُوبَكْرٍ: أَ مِنَ اللَّهِ أَمْ مِنْ رَسُولِهِ؟ فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ
1) . بیان: کسی که در مقام رد به فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آمد و گفت: «حسبنا کتابُ الله» برای ما کتاب خدا قرآن بس است، آیا ندانست یا نمیخواست بداند که همان کتاب خداوند تعالی در سورۀ نجم آیۀ 3 و 4 میفرماید: وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى* إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى «از روی هوا و هوس سخن نمیگوید آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او فرود آمده نیست». و البته پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به سخن او اعتنایی نکرده و پاسخ قرآنی به او نداند. تنها کریمانه به او فرمودند: بلکه این سخن وحی است که نازل شده است.
رَسُولِهِ. ثُمَّ جَاءَ عُمَرُ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): سَلِّمْ عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ عُمَرُ: مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ؟ فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ. ثُمَّ جَاءَ سَلْمَانُ كَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ فَسَلَّمَ، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): سَلِّمْ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَسَلَّمَ.
ثُمَّ جَاءَ عَمَّارٌ فَسَلَّمَ ثُمَّ جَلَسَ، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): قُمْ يَا عَمَّارُ! فَسَلِّمْ عَلَى عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَامَ فَسَلَّمَ، ثُمَّ دَنَا فَجَلَسَ، فَأَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِوَجْهِهِ فَقَالَ: إِنِّي قَدْ أَخَذْتُ مِيثَاقَكُمْ عَلَى ذَلِكَ، كَمَا أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي آدَمَ فَقَالَ لَهُمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى وَ سَأَلْتُمُونِي أَنْتُمْ: أَ مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ؟ فَقُلْتُ: بَلَى. أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ نَقَضْتُمُوهُ لَتَكْفُرُونَ فَخَرَجُوا مِنْ عِنْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ يَضْرِبُ بِإِحْدَى يَدَيْهِ عَلَى الْأُخْرَى ثُمَّ قَالَ: كَلَّا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ. فَقُلْتُ: مَنْ ذَلِكَ الرَّجُلُ؟ قَالَ: لَا تَتَحَمَّلْهُ، وَ جَابِرٌ مِنْ خَلْفِي يَغْمِزُنِي أَنْ سَلْهُ، فَأَلْحَحْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ: الْأَعْرَابِيُّ يَعْنِي عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ.
فصل:أقول أنا: هذا لفظ الحديث ذكرناه كما وجدناه و مصنفه و رجاله ما هم من رجال الإمامية فدرك ذلك عليهم و هم أعرف بأحاديثهم النبوية.
علی بن حزوّر میگوید: هنگامیکه ابواسحاق سبیعی من و علاء بن هلال از خراسان آمده بود بر او وارد شدیم، پس او گفت: برادرت ابو داود از بریدة بن حصیب اسلمی به من حدیث کرد و گفت: من در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم که ابوبکر بر ما وارد شد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: ای ابوبکر! برخیز و بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بده.
ابوبکر گفت: آیا این کار به دستور خدا و پیامبرش میباشد؟
فرمودند: از جانب خدا و پیامبرش میباشد. سپس عمر آمد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او نیز فرمودند: بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بده.
عمر نیز گفت: آیا این کار به دستور خدا و پیامبرش میباشد؟فرمودند: از جانب خدا و پیامبرش میباشد.
آنگاه سلمان رضوان الله تعالی علیه آمد و سلام داد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او نیز فرمودند: بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بده و او هم سلام داد. پس از آن عمار رضوان الله تعالی علیه آمد سلام داده و نشست. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عمار نیز فرمودند: ای عمار! برخیز و بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بده، او برخاسته و سلام داد، سپس نزدیک آمد و نشست. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با چهرۀ خویش رو نموده و فرمودند: در حقیقت من از شما بر این کار عهد و پیمان گرفتم، همانطور که خداوند تعالی از فرزندان آدم (علیه السلام) پیمان گرفت و به آنها فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری».
و شما از من پرسیدید: آیا این کار از خدا و پیامبرش هست؟
من هم گفتم: آری! آگاه باشید! به خدا سوگند! اگر این عهد و پیمان را بشکنید مسلّماً کافر خواهید شد. پس آنها از نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون رفتند و مردی از آن جمعیت دست بر روی دست میزد و میگفت: به خدای کعبه! هرگز این کار را نخواهیم کرد.
من گفتم: آن مرد که بود؟ گفت: تحمل شنیدن آن را نداری، و جابر که در پشت سر من بود نِشگونی به من گرفت و اشاره کرد که از او بپرس. پس من بر او اصرار و پافشاری کردم، گفت: او یک اَعرابی بود یعنی عمر بن خطاب. (1)
121_ الباب فيما نذكره عن أحمد بن محمد الطبري من كتابه الذي أشرنا إليه في تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و ولي المؤمنين و وصي رسول رب العالمين
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 323، ح 58.
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ الدَّلَّالُ قَالَ: أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ الْخَزَّازُ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فُرَاتٍ القرار [الْقَزَّازُ] قَالَ: حَدَّثَنَا عَامِرُ بْنُ كَثِيرٍ السَّرَّاجُ قَالَ: وَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ هُوَ يَقُولُ: شَجَرَةٌ أَصْلُهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، وَ فَرْعُهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ(علیهما السلام)، وَ أَغْصَانُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ ثَمَرَتُهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (علیهم السلام). فَإِنَّهَا شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ نَبْتُ الرَّحْمَةِ وَ مِفْتَاحُ الْحِكْمَةِ وَ مَعْدِنُ الْعِلْمِ وَ مَوْضِعُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَوْضِعُ سِرِّ اللَّهِ وَ وَدِيعَتُهُ وَ الْأَمَانَةُ الَّتِي عُرِضَتْ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ حَرَمُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ بَيْتُ اللَّهِ الْعَتِيقُ وَحَرَمُهُ. عِنْدَنَا عَلِمُ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ الْوَصَايَا وَ فَصْلُ الْخِطَابِ وَ مَوْلِدُ الْإِسْلَامِ وَ أَنْسَابُ الْعَرَبِ.
كَانُوا نُوراً مُشْرِقاً حَوْلَ عَرْشِ رَبِّهِمْ فَأَمَرَهُمْ فَسَبَّحُوا فَسَبَّحَ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ بِتَسْبِيحِهِمْ، ثُمَّ أُهْبِطُوا إِلَى الْأَرْضِ فَأَمَرَهُمْ فَسَبَّحُوا فَسَبَّحَ أَهْلُ الْأَرْضِ بِتَسْبِيحِهِمْ، فَإِنَّهُمْ لَهُمُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمُسَبِّحُونَ. فَمَنْ أَوْفَى بِذِمَّتِهِمْ فَقَدْ أَوْفَى بِذِمَّةِ اللَّهِ وَ مَنْ عَرَفَ حَقَّهُمْ، فَقَدْ عَرَفَ حَقَّ اللَّهِ. هُمْ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خُزَّانُ وَحْيِ اللَّهِ وَ وَرَثَةُ كِتَابِ اللَّهِ وَ هُمُ الْمُصْطَفَوْنَ بِسِرِّ اللَّهِ وَ الْأُمَنَاءُ عَلَى وَحْيِ اللَّهِ. هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ الْمُسْتَأْنِسُونَ بِخَفْقِ أَجْنِحَةِ الْمَلَائِكَةِ بِمَنْ كَانَ يَغْدُوهُمْ جَبْرَئِيلُ مِنَ الْمَلِكِ الْجَلِيلِ بِخَيْرِ التَّنْزِيلِ وَ بُرْهَانِ التَّأْوِيلِ.
هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتٍ أَكْرَمَهُمُ اللَّهُ بِسِرِّهِ وَ شَرَّفَهُمْ بِكَرَامَتِهِ وَ أَعَزَّهُمْ بِالْهُدَى وَ ثَبَّتَهُمْ بِالْوَحْيِ وَ جَعَلَهُمْ أَئِمَّةَ هُدًى وَ نُوراً فِي الظُّلَمِ لِلنَّجَاةِ وَ اخْتَصَّهُمْ لِدِينِهِ وَ فَضَّلَهُمْ بِعِلْمِهِ وَ آتَاهُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ وَ جَعَلَهُمْ
عِمَاداً لِدِينِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِمَكْنُونِ سِرِّهِ وَ أُمَنَاءَ عَلَى وَحْيِهِ، نُجَبَاءَ مِنْ خَلْقِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى بَرِيَّتِهِ، اخْتَارَهُمُ اللَّهُ وَ حَبَاهُمْ وَ خَصَّهُمْ وَ اصْطَفَاهُمْ وَ فَضَّلَهُمْ وَ ارْتَضَاهُمْ وَ انْتَجَبَهُمْ وَ انْتَقَاهُمْ وَ جَعَلَهُمْ لِلْبِلَادِ وَ الْعِبَادِ عُمَّاراً وَ أَدِلَّاءَ لِلْأُمَّةِ عَلَى الصِّرَاطِ.
فَهُمْ أَئِمَّةُ الْهُدَى وَ الدُّعَاةُ إِلَى التَّقْوَى وَ كَلِمَةُ اللَّهِ الْعُلْيَا وَ حُجَّةُ اللَّهِ الْعُظْمَى وَ هُمُ النَّجَاةُ وَ الزُّلْفَى. هُمُ الْخِيَرَةُ الْكِرَامُ، هُمُ الْأَصْفِيَاءُ الْحُكَّامُ، هُمُ النُّجُومُ الْأَعْلَامُ، هُمُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ، هُمُ السَّبِيلُ الْأَقْوَمُ. الرَّاغِبُ عَنْهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِقٌ، نُورُ اللَّهِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْبِحَارُ السَّائِغَةُ لِلشَّارِبِينَ، أَمْنٌ لِمَنِ الْتَجَأَ إِلَيْهِمْ وَ أَمَانٌ لِمَنْ تَمَسَّكَ، بِهِمْ إِلَى اللَّهِ يَدْعُونَ وَ لَهُ يُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ وَ بِكِتَابِهِ يَحْكُمُونَ.
مِنْهُمْ بَعَثَ اللَّهُ رَسُولَهُ وَ عَلَيْهِمْ هَبَطَتْ مَلَائِكَتُهُ وَ فِيهِمْ نَزَلَتْ سَكِينَتُهُ وَ إِلَيْهِمْ بُعِثَ الرُّوحُ الْأَمِينُ مَنّاً مِنَ اللَّهِ عَلَيْهِمْ، فَضَّلَهُمْ بِهِ وَ خَصَّهُمْ وَ أُصُولٌ مُبَارَكَةٌ، مُسْتَقَرُّ قَرَارِ الرَّحْمَةِ، خُزَّانُ الْعِلْمِ وَ وَرَثَةُ الْحِلْمِ وَ أُولُو التُّقَى وَ النُّهَى وَ النُّورُ وَ الضِّيَاءُ وَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ بَقِيَّةُ الْأَوْصِيَاءِ.
مِنْهُمُ الطَّيِّبُ ذِكْرُهُ وَ الْمُبَارَكُ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) الْمُصْطَفَى الْمُرْتَضَى وَ رَسُولُهُ النَّبِيُّ الْأُمِّيُّ وَ مِنْهُمُ الْمَلِكُ الْأَزْهَرُ وَ الْأَسَدُ الْمُرْسَلُ حَمْزَةُ وَ مِنْهُمُ الْمُسْمتَسْقَى بِهِ يَوْمَ الزِّيَارَةِ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَمُّ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ صِنْوُ أَبِيهِ وَ ذُو الْجَنَاحَيْنِ وَ ذُو الْهِجْرَتَيْنِ وَ الْقِبْلَتَيْنِ وَ الْبَيْعَتَيْنِ مِنَ الشَّجَرَةِ الْمُبَارَكَةِ، صَحِيحٌ الْأَدِيمِ وَ وَاضِحُ الْبُرْهَانِ.
وَ مِنْهُمْ حَبِيبُ مُحَمَّدٍ وَ أَخُوهُ وَ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ مِنْ بَعْدِهِ الْبُرْهَانَ وَ التَّأْوِيلَ وَ مُحْكَمَ التَّفْسِيرِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَصِيُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ مِنَ اللَّهِ الصَّلَوَاتُ الزَّكِيَّةُ وَ الْبَرَكَاتُ السَّنِيَّةُ فَهَؤُلَاءِ
الَّذِينَ افْتَرَضَ اللَّهُ مَوَدَّتَهُمْ وَ وَلَايَتَهُمْ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ؛ فَقَالَ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ لِنَبِيِّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(علیهما السلام): اقْتِرَافُ الْحَسَنَةِ مَوَدَّتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.
زیاد بن مُنذر میگوید: از امام باقرالعلوم (علیه السلام) شنیدم که میفرمودند: ما درختی هستیم که ریشۀ آن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ساقۀ آن امیرمؤمنان علی (علیه السلام) ، شاخههای آن حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دختر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و میوهاش امام حسن و حسین(علیهما السلام) هستند، بهدرستیکه آن درخت نبوت و خانۀ رحمت و کلید حکمت و معدن دانش و جایگاه رسالت و محل رفتوآمد فرشتگان و موضع راز و ودایع الهی و امانتی است که بر آسمانها و زمین عرضه شد و حرم بزرگ خداوند و خانۀ عتیق خدا و امان و ضمان خداوند تعالی است، و علم و دانش مرگ و میرهای مردم و بلاها و امتحانات (سختی و آفات و نیز خیرات) و وصایا (توصیههای پیامبران و جانشینانشان) و فصل الخطاب (کلامی که میان حق و باطل جدائی میاندازد) و جایگاه ولادت اسلام (که چه کسی بر اسلام یا بر کفر متولد میشود) و نژاد عرب (به پاکی و ناپاکی آنها) تنها نزد ماست.
همانا امامان (علیهم السلام) همواره نوری درخشان در اطراف عرش پروردگارشان بودند که خداوند تعالی به ایشان فرمان داد تا او را تسبیح کنند، پس اهل آسمانها به تسبیح آنان تسبیح گفتند و بهدرستیکه ایشان برای آنان صفزدگان و تسبیحکنندگانند. هر کس به عهد و پیمان آنها وفا کند بهتحقیق به پیمان خدا وفا کرده است، و هر کس حق آنان را بشناسد بهتحقیق حق خدا را شناخته است. ایشان عترت و خانوادۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشند، و هر کس حق آنان را انکار نماید بهتحقیق حق خدا را انکار کرده است. ایشان والیان و کارگزاران امر خدا وگنجینهداران وحی او و
میراث بران کتاب او هستند و ایشان به فرمان خدا برگزیده شدهاند، و امینان بر وحی خدایند. ایشان اهلبیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و جایگاه رسالتند، اینان کسانی هستند که با برهمخوردن بالهای فرشتگان انس دارند، همان کسانی که جبریل (علیه السلام) فرشتۀ الهی، به فرمان خدای بزرگ ایشان را به تنزیل و تأویل قرآن سرشار و سیر میکند.
اینان خانوادهای هستند که خداوند تعالی آنها را به شرافت خود اکرام و به کرامت خویش آنان را بزرگ و به هدایت و راهنمایی خود ایشان را عزیز و بهوسیلۀ وحی، آنها را استوار و بر پا داشته است. و آنها را پیشوایان هدایت و روشنائی در تاریکیها برای نجات مردم قرار داده است، و ایشان را شایسته و مخصوص به دین خود دانسته، و بهواسطه علم خویش آنها را برتری داده. آنچه را که به هیچیک از مردم جهان نداده به آنان عطا نمود، و آنها را پایههای دین و محرم و امانتدار اسرار خود و امینان بر وحی و گواهان آفریدههای خویش قرار داد، و خداوند آنها را اختیار کرده و برگزید، و آنها را مخصوص خود گردانیده و انتخابشان نمود و برتریشان داد و شایان دربار خود قرار داده و انتخابشان کرد، و ایشان را نور شهرها و پایههایی برای بندگان و حجت و برهان بزرگ خود و اهل نجات و مقرب درگاهش قرارشان داد.
آنها برگزیدگان ارجمندند، آنها داوران و حاکمانند، آنها ستارگان و نشانههای هدایتند، آنها راه راست و مستقیمند، آنها راه درستتر و نزدیکترند، هر کس از آنها دوری و اعراض نماید از دین بیرون شده، و هر کس در حق آنها کوتاهی کند نابود گشته، و آنکه ملازم و همراه ایشان باشد به دین خدا رسیده است.
ایشان نور خدا در دلهای اهل ایمان و دریای گوارا برای نوشندگانند، مایۀ امنیت و آرامش برای کسی هستند که به آنها پناهنده شود، و مایۀ امن و امان هستند برای کسی که به آنها چنگ بزند.
ایشان مردم را تنها به خدا فرا میخوانند، و فقط تسلیم دربار اویند، و تنها به فرمان او عمل میکنند و به توصیف و تعریف او حکم میکنند، خداوند متعال پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) را در میان آنها برانگیخت و فرشتگانش بر آنها فرود آمدند و سکینه و
آرامش از ناحیه او در میان آنها نازل شد و خداوند عزّ وجل بر آنها منّت گذاشته و روح الامین جبریل (علیه السلام) بهسوی آنها برانگیخته شد، ایشان را به او برتری داد، و آنان را به این مخصوص گردانید، ریشههای با برکت و جایگاه رحمت خداوند و گنجینهداران علوم الهی و وارثان بردباری و صاحبان پرهیزکاری و عقل و نور و روشنایی و وارثان پیامبران و بقایای جانشینان هستند. برخی از این خانواده که یادشان پاک و پاکیزه ونامشان پر برکت است، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) و پسندیده خدای یکتا و پیامبر درسناخواندهاش میباشد، و برخی از آنها پادشاه نورانی و شیر شجاع یعنی، حمزة بن عبدالمطلب(علیهما السلام) است و برخی از آنها کسی بود که مردم به هنگام زیارت خانۀ خدای عزوجل از او درخواست آب میکردند یعنی عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که هم ریشه و هم شاخه پدرش بود، و جعفر طیار (علیه السلام) که دارای دو بال و صاحب دو هجرت و دو بیعت، و نمازگزارنده بر دو قبله از درختی پر برکت، با منظر و اندامی صحیح و برهانی روشن بود، و برخی از آنها دوست و برادر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) همان کسی که بعد از او برهان و تأویل و تفسیر محکم قرآن را از جانب او رساننده است یعنی امیرمؤمنان و سرپرست اهل ایمان و جانشین فرستادۀ پروردگار جهان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) میباشد.
اینان کسانی هستند که خداوند عزّ وجل دوستی و ولایت آنها را بر هر مرد و زن مسلمان واجب کرده و در آیات محکم کتابش به پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «بگو: در برابر آن هیچ پاداشی از شما نمیخواهم مگر دوستی خویشاوندان و هر کس نیکی بهجای آورد بر نیکی او میافزائیم، همانا خداوند بسیار آمرزنده و سپاسگزار است».(1)
سورۀ شوری آيۀ 23.
آنگاه امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: اقترافِ حسنه «بهدستآوردن نیکی» همان ولایت ما اهلبیت است. (2)122_ الباب فيما نذكره عن أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي المقدم ذكره من كتابه المشار إليه من تسمية مولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين في حياة النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) و أمره بالتسليم عليه بذلك
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطَّبَرِيُّ الْمَعْرُوفُ بِالْخَلِيلِيِّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ ثَعْلَبَةَ الْحِمَّانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُخَوَّلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ النَّهْدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: كُنْتُ أَتَتَبَّعُ غَضَبَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) إِذَا ذَكَرَ شَيْئاً أَوْ هَاجَهُ خَبَرٌ، فَلَمَّا كَانَ ذَاتَ يَوْمٍ كَتَبَ إِلَيْهِ بَعْضُ شِيعَتِهِ مِنَ الشَّامِ يَذْكُرُ فِي كِتَابِهِ: أَنَّ مُعَاوِيَةَ وَ عَمْرَو بْنَ الْعَاصِ وَ عُتْبَةَ بْنَ أَبِي سُفْيَانَ وَ الْوَلِيدَ بْنَ عُقْبَةَ وَ مَرْوَانَ اجْتَمَعُوا عِنْدَ مُعَاوِيَةَ فَذَكَرُوا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَعَابُوهُ وَ أَلْقَوْا فِي أَفْوَاهِ النَّاسِ أَنَّهُ يَنْتَقِصُ أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَيَذْكُرُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مَا هُوَ أَهْلُهُ وَ ذَلِكَ لَمَّا أَمَرَ أَصْحَابَهُ بِالانْتِظَارِ لَهُ بِالنُّخَيْلَةِ، فَدَخَلُوا الْكُوفَةَ وَ تَرَكُوهُ فَغَلُظَ ذَلِكَ عَلَيْهِ وَ جَاءَ هَذَا الْخَبَرُ. فَأَتَيْتُ بَابَهُ فِي اللَّيْلِ فَقُلْتُ: يَا قَنْبَرُ! أَيُّ شَيْءٍ خَبَرُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: هُوَ نَائِمٌ. فَسَمِعَ كَلَامِي. فَقَالَ: مَنْ هَذَا؟ فَقَالَ: ابْنُ عَبَّاسٍ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! قَالَ: ادْخُلْ. فَدَخَلْتُ فَإِذَا هُوَ قَاعِدٌ نَاحِيَةً عَنْ فِرَاشِهِ فِي ثَوْبٍ جَالِسٌ كَهَيْئَةِ الْمَهْمُومِ. فَقُلْتُ: مَا لَكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ اللَّيْلَةَ؟ فَقَالَ: وَيْحَكَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! وَ كَيْفَ تَنَامُ عَيْنَا قَلْبٍ مَشْغُولٍ. يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! مَلِكُ جَوَارِحِكَ قَلْبُكَ فَإِذَا أَدْهَاهُ أَمْرٌ طَارَ النَّوْمُ عَنْهُ، هَا أَنَا ذَا كَمَا تَرَى مِنْ أَوَّلِ اللَّيْلِ اعْتَرَانِي الْفِكْرُ وَ السَّهَرُ لِمَا تَقَدَّمَ مِنْ نَقْضِ عَهْدِ أَوَّلِ هَذِهِ الْأُمَّةِ الْمُقَدَّرِ عَلَيْهَا نَقْضُ عَهْدِهَا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَمَرَ مَنْ أَمَرَ مِنْ أَصْحَابِهِ بِالسَّلَامِ عَلَيَّ فِي حَيَاتِهِ بِإِمْرَةِ
الْمُؤْمِنِينَ فَكُنْتُ أُؤَكِّدُ أَنْ أَكُونَ كَذَلِكَ بَعْدَ وَفَاتِهِ. يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! أَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ بَعْدَهُ وَ لَكِنْ أُمُورٌ اجْتَمَعَتْ عَلَى رَغْبَةِ النَّاسِ فِي الدُّنْيَا وَ أَمْرِهَا وَ نَهْيِهَا وَ صَرْفِ قُلُوبِ أَهْلِهَا عَنِّي وَ أَصْلُ ذَلِكَ مَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ: أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً
فَلَوْ لَمْ يَكُنْ ثَوَابٌ وَ لَا عِقَابٌ لَكَانَ بِتَبْلِيغِ الرَّسُولِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَرْضٌ عَلَى النَّاسِ اتِّبَاعُهُ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا أتَرَاهُمْ نُهُوا عَنِّي فَأَطَاعُوا. وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ وَ غَدَا بِرُوحِ أَبِي الْقَاسِمِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِلَى الْجَنَّةِ، لَقَدْ قُرِنْتُ بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) حَيْثُ يَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً، وَ لَقَدْ أَطَالَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ فِكْرِي وَ هَمِّي وَ تَجَرُّعِي غُصَّةً بَعْدَ غُصَّةٍ وُرُودُ قَوْمٍ عَلَى مَعَاصِي اللَّهِ وَ حَاجَتُهُمْ إِلَيَّ فِي حُكْمِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ، حَتَّى إِذَا أَتَاهُمْ أَمْنُ الدُّنْيَا أَظْهَرُوا الْغِنَى عَنِّي كَأَنْ لَمْ يَسْمَعُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ الْآيَةَ، وَ لَقَدْ عَلِمُوا أَنَّهُمْ احْتَاجُوا إِلَيَّ وَ لَقَدْ غَنِيتُ عَنْهُمْ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها فَمَضَى مَنْ مَضَى قَالٍ عَلَيَّ بِضِغْنِ الْقُلُوبِ وَ أَوْرَثَهَا الْحِقْدَ عَلَيَّ وَ مَا ذَلِكَ إِلَّا مِنْ أَجْلِ طَاعَتِهِ فِي قَتْلِ الْأَقَارِبِ الْمُشْرِكِينَ، فَامْتَلَئُوا غَيْظاً وَ اعْتِرَاضاً وَ لَوْ صَبَرُوا فِي ذَاتِ اللَّهِ لَكَانَ خَيْراً لَهُمْ، قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ الْآيَةَ.
فَأَبْطَنُوا مِنْ تَرْكِ الرِّضَا بِأَمْرِ اللَّهِ مَا أَوْرَثَهُمُ النِّفَاقَ وَ أَلْزَمَهُمْ بِقِلَّةِ الرِّضَا الشِّقَاقَ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا، فَالْآنَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! قُرِنْتُ بِابْنِ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ وَ عَمْرٍو وَ عُتْبَةَ وَ الْوَلِيدِ وَ مَرْوَانَ وَ
أَتْبَاعِهِمْ وَ صَارَ مَعَهُمْ فِي حَدِيثٍ فَمَتَى اخْتَلَجَ فِي صَدْرِي وَ أُلْقِيَ فِي رُوعِي أَنَّ الْأَمْرَ يَنْقَادُ إِلَى دُنْيَا يَكُونُ هَؤُلَاءِ فِيهَا رُؤَسَاءَ يُطَاعُونَ فِيهِمْ فِي ذِكْرِ أَوْلِيَاءِ الرَّحْمَنِ، يَسْلُبُونَهُمْ وَ يَرْمُونَهُمْ بِعَظَائِمِ الْأُمُورِ مِنْ أنك [إِفْكٍ] مُخْتَلَقٍ وَ حِقْدٍ قَدْ سَبَقَ وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِمَّنْ بَقِيَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَّ عَامَّةَ أَعْدَائِي مَنْ أَجَابَ الشَّيْطَانَ عَلَيَّ وَ زَهَّدَ النَّاسَ فِيَّ وَ أَطَاعَ هَوَاهُ فِي مَا يَضُرُّهُ فِي آخِرَتِهِ، وَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْغِنَى وَ هُوَ الْمُوَفِّقُ لِلرَّشَادِ وَ السَّدَادِ.
يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! وَيْلٌ لِمَنْ ظَلَمَنِي وَ دَفَعَ حَقِّي وَ أَذْهَبَ عَنِّي عَظِيمَ مَنْزِلَتِي، أَيْنَ كَانُوا أُولَئِكَ وَ أَنَا أُصَلِّي مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) صَغِيراً لَمْ يُكْتَبْ عَلَيَّ صَلَاةٌ وَ هُمْ عَبْدَةُ الْأَوْثَانِ وَ عُصَاةُ الرَّحْمَنِ وَ لَهُمْ يُوقَدُ النِّيرَانُ. فَلَمَّا قَرُبَ إِصْعَارُ الْخُدُودِ وَ إِتْعَاسُ الْحُدُودِ أَسْلَمُوا كَرْهاً وَ أَبْطَنُوا غَيْرَ مَا أَظْهَرُوا طَمَعاً فِي أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَرَبَّصُوا انْقِضَاءَ أَمْرِ الرَّسُولِ وَ فَنَاءَ مُدَّتِهِ لِمَا أَطْمَعُوا أَنْفُسَهُمْ فِي قَتْلِهِ وَ مَشُورَتِهِمْ فِي دَارِ نَدْوَتِهِمْ. قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! هَدَاهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي حَيَاتِهِ بِوَحْيٍ مِنَ اللَّهِ يَأْمُرُهُمْ بِمُوَالاتِي. فَحَمَلَ الْقَوْمُ مَا حَمَلَهُمْ مِمَّا حُقِدَ عَلَى أَبِينَا آدَمَ مِنْ حَسَدِ اللَّعِينِ لَهُ فَخَرَجَ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ رِضْوَانِهِ وَ أُلْزِمَ اللَّعْنَةَ لِحَسَدِهِ لِوَلِيِّ اللَّهِ وَ مَا ذَاكَ بِضَارِّي إِنْ شَاءَ اللَّهُ شَيْئاً.
يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! أَرَادَ كُلُّ امْرِئٍ أَنْ يَكُونَ رَأْساً مُطَاعاً تَمِيلُ إِلَيْهِ الدُّنْيَا وَ إِلَى أَقَارِبِهِ فَحَمَلَهُ هَوَاهُ وَ لَذَّةُ دُنْيَاهُ وَ اتِّبَاعُ النَّاسِ إِلَيْهِ أَنْ يَغْصِبَ مَا جُعِلَ لِي، وَ لَوْ لَا اتِّقَائِي عَلَى الثَّقَلِ الْأَصْغَرِ أَنْ يَبِيدَ فَيَنْقَطِعَ شَجَرَةُ الْعِلْمِ وَ زَهْرَةُ الدُّنْيَا وَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ وَ حِصْنُهُ الْأَمِينُ وَلَدُ رَسُولِ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
لَكَانَ طَلَبُ الْمَوْتِ وَ الْخُرُوجُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلَذَّ عِنْدِي مِنْ شَرْبَةِ ظَمْآنَ وَ نَوْمِ وَسْنَانَ وَ لَكِنِّي صَبَرْتُ وَ فِي الصَّدْرِ بَلَابِلُ وَ فِي النَّفْسِ وَسَاوِسُ. فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ وَ لَقَدِيماً ظُلِمَ الْأَنْبِيَاءُ وَ قُتِلَ الْأَوْلِيَاءُ قَدِيماً فِي الْأُمَمِ الْمَاضِيَةِ وَ الْقُرُونِ الْخَالِيَةِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ.
وَ اللَّهِ أَحْلِفُ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! إنَّهُ كَمَا فُتِحَ بِنَا يُخْتَمُ بِنَا وَ مَا أَقُولُ لَكَ إِلَّا حَقّاً. يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! إِنَّ الظُّلْمَ يَتَّسِقُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ وَ يَطُولُ الظُّلْمُ وَ يَظْهَرُ الْفِسْقُ وَ تَعْلُو كَلِمَةُ الظَّالِمِينَ وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ عَلَى أَوْلِيَاءِ الدِّينِ أَنْ لَا يُقَارُّوا أَعْدَاءَهُ، بِذَلِكَ أَمَرَ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ عَلَى لِسَانِ الصَّادِقِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ.
يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! ذَهَبَ الْأَنْبِيَاءُ فَلَا تَرَى نَبِيّاً وَ الْأَوْصِيَاءُ وَرَثَتُهُمْ عَنْهُمْ عِلْمُ الْكِتَابِ وَ تَحْقِيقُ الْأَسْبَابِ، قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: كَيْفَ تَكْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى عَلَيْكُمْ آياتُ اللَّهِ وَ فِيكُمْ رَسُولُهُ فَلَا يَزَالُ الرَّسُولُ بَاقِياً مَا نفدت [نَفَذَتْ] أَحْكَامُهُ وَ عُمِلَ بِسُنَّتِهِ وَ دَارَ أَحْوَالُ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ، وَ بِاللَّهِ أَحْلِفُ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! لَقَدْ نُبِذَ الْكِتَابُ وَ تُرِكَ قَوْلُ الرَّسُولِ إِلَّا مَا لَا يُطِيقُونَ تَرْكَهُ مِنْ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ وَ لَمْ يَصْبِرُوا عَلَى كُلِّ أَمْرِ نَبِيِّهِمْ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ فَبَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ الْمَرْجِعُ إِلَى اللَّهِ وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! عَامِلِ اللَّهَ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِهِ تَكُنْ مِنَ الْفَائِزِينَ وَ دَعْ مَنِ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً وَ يَحْسِبُ مُعَاوِيَةَ مَا عَمِلَ وَ مَا يُعْمَلُ بِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ لْيُمِدَّهُ ابْنُ الْعَاصِ فِي غَيِّهِ فَكَأَنَّ عُمُرَهُ قَدِ انْقَضَى وَ كَيْدَهُ قَدْ هَوَى وَ سَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّار. وَ أَذَّنَ الْمُؤَذِّنُ فَقَالَ (علیه السلام): الصَّلَاةَ يَا ابْنَ
عَبَّاسٍ! لَا تَفُتْ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِي وَ لَكَ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.
قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَغَمَّنِي انْقِطَاعُ اللَّيْلِ وَ تَلَهَّفْتُ عَلَى ذَهَابِهِ.
جابر رضوان الله تعالیعلیه از امام باقرالعلوم (علیه السلام) نقل میکند که ابنعباس گفت: زمانی که امیرمؤمنان (علیه السلام) چیزی را بهخاطر میآورد یا خبری او را هیجانزده میکرد، من همواره غضب او را پیگیری میکردم، تا اینکه روزی یکی از شیعیانش از شام طی نامهای به ایشان نوشت که معاویه و عمروعاص و عتبه پسر ابوسفیان و ولید پسر عقبه و مروان دور هم جمع شده و امیرمؤمنان (علیه السلام) را یاد کرده و او را سرزنش نموده و در دهان مردم انداخته و شایعه کردهاند که او اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را تحقیر و بیمنزلت نموده است، و هر کدام از آنها چیزی را میگویند که خود سزاوارتر به آن میباشند. و آن قصّه چنینبود: وقتیکه به اصحابشان دستور دادند که در نُخیله منتظر ایشان بمانند، ولی آنها داخل کوفه شده و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را رها کردند و این قضیه بر آن بزرگوار سخت و سنگین آمد. خبر این جریان به ما رسید، من شبانه به درخانۀ او رفته و به قنبر گفتم: چه خبر از امیرمؤمنان؟
گفت: ایشان خواب است.
حضرت (علیه السلام) سخن من را شنیده و فرمودند: کیست؟
گفتم: یا امیرالمؤمنین! ابنعباس هستم.
فرمودند: داخل شو؛ من وارد شدم و دیدم که او در گوشهای از بستر خود محزون در جامهای نشسته است.
عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! امشب چه اتفاقی برای شما افتاده است؟
فرمودند: وای بر تو ای ابنعباس! کسی که قلبش در تشویش است چگونه چشمان او بخوابد؟
ای ابنعباس! فرماندۀ اعضا و جوارح تو قلبت میباشد، پس وقتی کاری او را بیمناک کرده باشد خواب از چشم میپرد. هماکنون من همان هستم که میبینی، از اول شب فکر و بیداری مرا فرا گرفته بهخاطر آن پیمانشکنی که در ابتدای این امت شکل گرفت، همان چیزی که بر آنها مقدر شده بود.
همانا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، اصحاب و یارانش را در زندگانی خود فرمان داده بود که بر من بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهند و همواره دربارۀ من تأکید میکرد که بعد از وفات او همچنان امیر باشم.
ای ابنعباس! من سزاورترین مردم به آنها هستم اما کارها و حوادثی رخ داد که بهخاطر دنیا و امر و نهی آن و گردش دلهای دنیاطلبان، مردم از من روی گرداندند و ریشۀ این کار همان چیزی است که خدای تعالی در کتابش میفرماید: «بلکه آنان به مردم برای آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا فرموده حسادت میورزند، در حقیقت ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنها پادشاهی بزرگ بخشیدیم»(1)پس اگر هیچ ثواب و عقابی هم در کار نبود، باز بر طبق ابلاغ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر مردم واجب شده بود که از او پیروی کنند، چون خدای عزّ وجل میفرماید: «آنچه را پیامبر خدا برای شما آورده بگیرید و از آنچه نهی کرده خودداری نمائید». (2)آیا آنها را میبینی که از من نهی شدهاند، پس آن را اطاعت کردهاند؟
به خدائی که دانه را شکافت و مردم را آفرید و روح پاک حضرت ابوالقاسم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بهسوی بهشت برد، هرآینه من در کنار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده شدهام چنانچه خدای عزّ وجل میفرماید: «جز ایننیست که خدا میخواهد هر گونه پلیدی را از شما خانواده برطرف نماید و شما را پاک و پاکیزه گرداند». (3)
ای ابنعباس! فکر و اندوه و غصههای پیوسته من بهخاطر مردمی که به راه
معصیت و نافرمانی خدا رفتهاند زیاد شد، درحالیکه در احکام حلال و حرام سخت به من نیازمندند، که وقتی دنیا به آنها روی آورد چنان خود را از من بینیاز دیدند که گویا هرگز این فرمایش خدای عزّ وجل را نشنیدهاند: «اگر آن را به پیامبر و والیان امر باز میگرداندند، قطعاً از میان آنان کسانی که قدرت استنباط دارند، آن را میفهمیدند»(1)و آنها خوب میدانند که آنان به من محتاج هستند ولی من هیچ نیازی به آنان ندارم یا بر دلهایشان قفلهایی است، پس کسانی خشمناک و با دلهای پر کینه بر من گذشتند و حِقد و کینههای خود را بر من به ارث به دیگران گذاردند و این نبود مگر بهخاطر کاری که من به اطاعت خدا در کشتن نزدیکان مشرکشان انجام داده بودم پس دل هایشان را پر از خشم و اعتراض نمودند و اگر برای خدا صبر و شکیبایی میکردند البته برای آنها بهتر بود.
خداوند عزّ وجل فرمود: «هیچ گروهی را که ایمان به خدا و روز قیامت دارند نمییابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند»(2)پس بهخاطر رضایتنداشتن به فرمان خدا، پنهان داشتند چیزی را که نفاق در آنها به ارث گذاشته بود و به سبب ناخشنودی از خدا، شقاوت و بدبختی ملازم آنها شد؛ درحالیکه خدای عزّ وجل میفرماید: «پس دربارۀ آنان شتاب مکن جز این نیست که ما برای ایشان میشماریم شمردنی». (3)
ای ابنعباس! من هماکنون با پسرِ خورندۀ جگرها (معاویه) وعمرو و عتبه و ولید و مروان و پیروانشان همردیف شدهام!!!
ای ابنعباس! وای بر کسانی که بر من ستم روا داشتند و حقم را از من دور کردند و جایگاه بلند مرا بردند! آنان کجا بودند درحالیکه من در دوران کودکی با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز میگزاردم و هنوز نمازی بر من واجب نشده بود؛ ولی آنها
بتپرست و به خدای رحمان نافرمان بودند و به اینها آتش جهنم برافروخته میگردد. پس وقتی نزدیک شد که آن چهرههای سرشناس دگرگون و آن زور و دلاوریشان کم و کوچک گردد، از روی ناچاری اسلام آورده و پنهان داشتند غیر آنچه را که آشکار میکردند، بهخاطر آن که طمع داشتند که با پف دهانشان نورخدا را خاموش کرده و چشمانتظار فرا رسیدن مرگ و پایان عمر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند؛ چون در کشتن او و مشورتشان در دار النّدوه (محل گردهمایی آنها) بسیار حریص و امیدوار بودند.
خداوند عزّ وجل میفرماید: «مکر ورزیدند، خداوند هم جزای مکرشان را داد و خداوند بهترین جزادهندۀ نیرنگزنندگان است»(1)
و فرمود: «میخواهند نور خدا را با دهانهای خود خاموش کنند و خدا نمیخواهد، مگر آن که نور خود را کامل کند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند». (2)
ای ابنعباس! پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حیات خود به فرمان خدای عزّ وجل آنها را هدایت و ایشان را به موالات من مأمور کرد، پس این مردم عهدهدار و گرفتار چیزی شدند که بر همان حسادت شیطان ملعون به پدرمان حضرت آدم (علیه السلام) مورد دشمنی قرار گرفت و از رحمت و خشنودی خداوند بیرون شد و بهخاطر رشک و حسدش به حجت خدا مورد لعنت همیشگی قرار گرفت. البته اگر خدا بخواهد این حسادت و کینهتوزی اینها هیچ ضرری به من ندارد «و ترکاولایی از من سر نمیزد».
ای ابنعباس! هر شخصی ذاتاً دوست دارد که صاحب ریاست بوده و همگان از او اطاعت کنند و دنیا به او و نزدیکانش روی آورد، پس هوا و هوس او غصبکنندۀ ولایت و لذت دنیایش و دنبالهروی مردم از او، وادارش کرد که آنچه را که برای من قرار داده شده بود غصب نماید و من از آن ممنوع گردم، و اگر ترس من بر ثقل و بار کوچکتر (اهلبیت) نبود که آنها نابود و دوراُفتاده گردند و در نتیجه درخت
علم و دانش، خوبی و خوشی دنیا، ریسمان محکم دین و قلعۀ نگهدارنده و پُراعتماد او که فرزندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند منقطع گشته و فرو ماند، هرآینه تقاضای مرگ و رفتن بهسوی خدای عزّ وجل به نزد من از آبی که تشنهای بنوشد و خوابی که شخص خوابآلود داشته باشد لذیذتر و گواراتر بود. ولی من شکیبایی ورزیدم(1)
لو لا الوصیةُ فالشیخان اربعة یوم السقیفة و العثمان اثنان
اگر وصیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود در روز سقیفه با شمشیر، شیخان یعنی ابوبکر و عمر، چهار تا و عثمان، دوتا میشدند.
درحالیکه در سینهام آشوب و آشفتگی، و در جان و روانم نگرانی و پریشانی بود. «اینک من صبری نیکو خواهم نمود و بر آنچه میگوئید از خدا یاری میجویم»(2)و هر آینه در روزگار گذشته نیز پیامبران (علیهم السلام) مورد ظلمو ستم واقع شده و اولیاء الهی کشته شدند «پس منتظر بمانید تا خداوند فرمان خویش را بیاورد».(3)
و به خدا سوگند میخورم ای ابنعباس! همانطور که دین بهوسیله ما آغاز شد به ما هم پایان میپذیرد و من جز حق برای تو نمیگویم.
ای ابنعباس! همانا ظلم و ستم پیوسته و مرتب بر این امت میرود، بیدادگری طولانی میشود، فسق و فجور آشکار میگردد، سخن ستمکاران اوج میگیرد و بهتحقیق خداوند تعالی از اولیاء دین پیمانگرفته که بر دشمنان او آرام نگیرند، به همین مطلب خداوند عزّ وجل در کتابش بر زبان پیامبر راستگوی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان داده و فرموده است: «در نیکوکاری با یکدیگر همکاری کنید و همدیگر را بر گناه و تجاوز یاری ندهید و از خداوند پرهیز نمائید که مجازات خدا شدید است». (4)
ای ابنعباس! پیامبران (علیهم السلام) رفتند پس دیگر پیامبری را نمیبینی، و جانشینان و اوصیا، میراثبران آنها هستند که علم و دانش کتاب، و راه درسترفتن تنها از آنها گرفته میشود. خداوند عزّ وجل میفرماید: «و چگونه کفر میورزید با آن که آیات خدا بر شما خوانده میشود و پیامبر او در میان شماست».(5)پس همواره پیامبر باقی است تا زمانی که احکامش نفوذ داشته و اجرا شود و به سنت او عمل گردد و
بر محور امر و نهی او دور بزنند.
ای ابنعباس! به خدا سوگند میخورم کتاب خداوند دور افکنده شد و فرمایشات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) متروک و مهجور ماند مگر آنچه را که مثل حلال و حرام نمیتوانستند رهایش کنند، و بر تمام دستورات پیامبرشان شکیبایی به خرج ندادند «و اینها مثلهایی است که برای مردم میزنیم و آن را جز دانایان در نمییابند»(1)، «آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریدیم و شما بهسوی ما باز گردانیده نمیشوید»؟!(2)
پس میان ما و آنها بازگشت بهسوی خداست که داوری نماید «و کسانی که ستم کردند بهزودی خواهند دانست که به چه مکانی باز میگردند»!!(3)
ای ابنعباس! در پنهان و آشکار دستورات خدا را به کارگیر تا از رستگاران باشی، و رها کن کسی را که از هوای خود پیروی کرده و کارش اسراف و زیاده روی است و آنچه را معاویه انجام داده و آنچه بعد از او انجام میشود خداوند به حساب او نوشته و میشمارد، عمروعاص باید او را در گمراهیش امداد نماید. گویا عمر او به پایان رسیده و نیرنگ او فرو نشسته و «کافران بهزودی خواهند دانست که سرای آخرت از آن کیست»؟!! (4)
در آن حال مؤذن اذان گفت پس آن بزرگوار (علیه السلام) فرمودند: ای ابنعباس! نماز از دست نرود من برای خویش و برای تو درخواست آمرزش میکنم، خداوند ما را بس است و او نیکو کارگذاری است و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
ابنعباس میگوید: و پایانیافتن شب مرا اندوهناک کرد و بر رفتن آن افسوس خوردم. (5)
123_ الباب فيما نذكره عن أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي من كتابه الذي أشرنا إليه في أن أهل السماوات يسمون علياً أمير المؤمنين نذكره بلفظه
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَاتِمٍ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِيُّ وَ جَعْفَرُ بْنُ مَالِكٍ الْفَزَارِيُّ الْكُوفِيُّونَ قَالُوا: حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى التَّمِيمِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو قَتَادَةَ الْحَرَّانِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْخَزْرَجِ صَاحِبِ رَايَةِ الْأَنْصَارِ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ لِعَلِيٍّ (علیه السلام): يَا عَلِيُّ! لَا يَتَقَدَّمُكَ بَعْدِي إِلَّا كَافِرٌ وَ إِنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ يُسَمُّونَكَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.
حارث بن خزرج صاحب پرچم انصار که همراه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود میگوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که به علی (علیه السلام) فرمودند: بعد از من جز کافر کسی بر تو مقدم نمیشود و همانا اهل آسمانها تو را همواره امیرمؤمنان مینامند. (1)
124_ الباب فيما نذكره عن هذا أحمد بن محمد الطبري من كتابه برجالهم في حديث الخمس رايات و ذكر فيها تسمية مولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين
فَقَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ حَفْصٍ الْخَثْعَمِيُّ الْعَدْلُ وَعَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَاتِمٍ التَّمِيمِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُّ الْعَبَّاسِ الْبَجَلِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعِجْلِيُّ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الْفَزَارِيُّ وَ الْحَسَنُ بْنُ السَّكَنِ الْأَسَدِيُّ الْكُوفِيُّونَ قَالُوا: حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ: أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمِ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ وَ زِيَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مِيثَمٍ الْكَيَّالِ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ الرُّؤَاسِيِّ عَنْ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 310.
هَذِهِ الْآيَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): تَرِدُ أُمَّتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى خَمْسِ رَايَاتٍ؛ فَأَوَّلُهَا مَعَ عِجْلِ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَتَرْجُفُ قَدَمَاهُ وَ يَسْوَدُّ وَجْهُهُ وَ وُجُوهُ أَصْحَابِهِ، فَأَقُولُ: مَا فَعَلْتُمْ بِالثَّقَلَيْنِ؟ فَيَقُولُونَ: أَمَّا الْأَكْبَرُ فَحَرَّقْنَاهُ وَ مَزَّقْنَاهُ وَ أَمَّا الْأَصْغَرُ فَعَادَيْنَاهُ وَ أَبْغَضْنَاهُ. فَأَقُولُ: رُدُّوا ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُكُمْ فَيُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ لَا يُسْقَوْنَ قَطْرَةً. ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ فِرْعَوْنِ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ ثُمَّ تَرْجُفُ قَدَمَاهُ وَ يَسْوَدُّ وَجْهُهُ وَ وُجُوهُ أَصْحَابِهِ فَأَقُولُ: مَا فَعَلْتُمْ بِالثَّقَلَيْنِ بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: أَمَّا الْأَكْبَرُ فَمَزَّقْنَاهُ وَ أَمَّا الْأَصْغَرُ فَبَرِئْنَا مِنْهُ وَ لَعَنَّاهُ.
فَأَقُولُ: رِدُوا ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُكُمْ فَيُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ لَا يُسْقَوْنَ قَطْرَةً. ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ ذِي الثَّدْيَةِ مَعَهَا أَوَّلُ خَارِجَةٍ وَ آخِرُهَا فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَتَرْجُفُ قَدَمَاهُ وَ تَسْوَدُّ وَجْهُهُ وَ وُجُوهُ أَصْحَابِهِ فَأَقُولُ: مَا فَعَلْتُمْ بِالثَّقَلَيْنِ بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: أَمَّا الْأَكْبَرُ فَمَرَّقْنَا مِنْهُ وَ أَمَّا الْأَصْغَرُ فَبَرِئْنَا مِنْهُ وَ لَعَنَّاهُ، فَأَقُولُ: رِدُوا ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُكُمْ فَيُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ لَا يُسْقَوْنَ قَطْرَةً. ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدِ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامِ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَيَبْيَضُّ وَجْهُهُ وَ وُجُوهُ أَصْحَابِهِ فَأَقُولُ: مَا فَعَلْتُمْ بِالثَّقَلَيْنِ بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: أَمَّا الْأَكْبَرُ فَاتَّبَعْنَاهُ وَ أَطَعْنَاهُ وَ أَمَّا الْأَصْغَرُ فَقَاتَلْنَا مَعَهُ حَتَّى قُتِلْنَا. فَأَقُولُ: رِدُوا رِوَاءً مَرْوِيِّينَ مُبْيَضَّةً وُجُوهُكُمْ فَيُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ* وَ أَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فِيها خالِدُونَ.
مالک بن ضمره از ابیذر (رضی الله عنه) نقل میکند که گفت: هنگامیکهاین آیه فرود آمد: «روزی که چهرههایی سفید و چهرههایی سیاه گردد»(1)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: روز قیامت پنج پرچم(2)بر من وارد میشود:
اولین آنها با گوساله این امت همراه است، پس من دست او را میگیرم. قدمهای او میلرزد و صورت او و یارانش سیاه میگردد. من از آنها میپرسم بعد از من با دو امانت بزرگ چه کار کردید؟
میگویند: اما ثقل اکبر یعنی قرآن را سوزانده و پارهپاره کردیم و ثقل اصغر یعنی اهلبیت (علیهم السلام) را، با آنان عداوت نموده و دشمنی کردیم، پس من میگویم: تشنه و سیاهچهره به آتش جهنم وارد شوید.
آنها به سمت چپ رانده میشوند و قطرهای از آب به آنها نمینوشانند.
سپس با فرعون این امت، پرچمی بر من وارد میشود، من دست او را میگیرم، قدمهای او میلرزد و چهرۀ او و یارانش سیاه میگردد. من میگویم: با دو امانت بزرگم چه کار کردید؟
میگویند: اما ثقل اکبر را پارهپارهاش نمودیم و ثقل اصغر را از آن برائت و بیزاری جسته و لعنتش نمودیم. پس من میگویم: تشنه و سیاهچهره وارد آتش شوید، آنها نیز به سمت
چپ رانده میشوند و قطرهای از آب به آنها نمینوشانند.
سپس پرچم ذو الثدیه بر من وارد میشود درحالی که با او اول و آخر خوارج میباشند. پس من میایستم و دست او را میگیرم، قدمهای او بلرزد و چهرۀ او و یارانش سیاه گردد. من میگویم: بعد از من با دو امانتم چهکار کردید؟
میگویند: اما ثقل اکبر را پارهپاره کرده و ثقل اصغر را از آن بیزاریجسته و لعنتش نمودیم. پس من میگویم: تشنه و سیاهچهره وارد آتش شوید. آنها نیز به سمت چپ رانده میشوند و قطرهای از آب به آنها نمینوشانند.
آنگاه پرچم امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران و جلودار دستوروسفیدان بر من وارد میشود. پس من بر میخیزم و دست او را میگیرم و صورت او و یارانش سفید میگردد. من میگویم: بعد از من با دو امانت بزرگ من چه کردید؟
میگویند: اما ثقل اکبر را پیروی نموده و اطاعتش کردیم و ثقل اصغر را در رکابش جنگیدیم تا کشته شدیم. پس من میگویم: سیرابشده با چهرههای روشن و سفید وارد شوید و آنها به سمت راست برده میشوند و این همان فرمایش خداوند عزّوجل است:«روزیکه چهرههایی سفید و چهرههایی سیاه میگردد پس اما آنان که صورتهایشان سیاه شده (به آنان میگویند:) آیا بعد از ایمانتان کفر ورزیدید؟ پس به سزای آنکه کفر میورزیدید این عذاب را بچشید* و اما آنان که چهرههایشان سفید گشته همواره در رحمت خداوند جاودانند». (1)
125_ الباب فيما نذكره عن أحمد بن محمد الطبري من كتابه المقدم ذكره في تسمية سيد المسلمين علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد المسلمين و عيبة علمي و بابي الذي أوتي منه و الوصي على الأموات من أهل بيتي و الخليفة على الأحياء من أمتي نذكره بألفاظه
حَدَّثَنَا أَبُوبَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ هِشَامٍ الطَّبَرِيُّ بِطَبَرِسْتَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو طَاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ نَسِيمٍ الْقُرَشِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ يَحْيَى بْنِ يَعْلَى عَنِ الْأَعْمَشِ وَ حَدَّثَنِي أَيْضاً جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ دَاهِرٍ الرَّازِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي [عَنْ أَبِيهِ] أبي دَاهِرِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَبَايَةَ الْأَسَدِيِّ قَالَ: بَيْنَمَا ابْنُ عَبَّاسٍ يُحَدِّثُ النَّاسَ بِمَكَّةَ عَلَى شَفِيرِ زَمْزَمَ، فَلَمَّا قَضَى حَدِيثَهُ نَهَضَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ الْمَلَإِ فَقَالَ: يَا ابْنَ
1) . سورۀ آل عمران آیات 106 و 107؛ مأة منقبة، ص 53.
عَبَّاسٍ! إِنِّي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ. فَقَالَ: أَعْوَانُ كُلِّ ظَالِمٍ إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ مِنْهُمْ، فَسَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ. قَالَ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! إِنَّمَا جِئْتُكَ لِأَسْأَلَكَ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ قِتَالِهِ أَهْلَ لا إله إلّا الله لَمْ يَكْفُرُوا بِقِبْلَةٍ وَ لَا قُرْآنٍ وَ لَا بِحَجٍّ وَ لَا بِصِيَامِ شَهْرِ رَمَضَانَ. قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ سَلْ عَمَّا يَعْنِيكَ وَ لَا تَسْأَلْ عَمَّا لَا يَعْنِيكَ. فَقَالَ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! مَا جِئْتُ أَضْرِبُ إِلَيْكَ مِنْ حِمْصَ لِحَجٍّ وَ لَا لِعُمْرَةٍ وَ لَكِنِّي جِئْتُكَ لِأَسْأَلَكَ لِتَشْرَحَ لِي أَمْرَ عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ قِتَالِهِ أَهْلَ لا إله إلّا الله.
فَقَالَ: وَيْحَكَ! إِنَّ عِلْمَ الْعَالِمِ صَعْبٌ وَ لَا يَحْتَمِلُ وَ لَا تَقْبَلُهُ الْقُلُوبُ إِلَّا قَلْبُ مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ. إِنَّ مَثَلَ عَلِيٍّ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كَمَثَلِ مُوسَى وَ الْعَالِمِ وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِي وَ بِكَلامِي فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ قَالَ: وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ، فَكَانَ مُوسَى (علیه السلام) يَرَى أَنَّ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ قَدْ أُثْبِتَتْ لَهُ كَمَا تَرَوْنَ أَنْتُمْ أَنَّ عُلَمَاءَكُمْ أَثْبَتُوا لَكُمْ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ، فَلَمَّا انْتَهَى مُوسَى إِلَى سَاحِلِ الْبَحْرِ لَقِيَ الْعَالِمَ فَاسْتَنْطَقَهُ فَأَقَرَّ لَهُ بِفَضْلِ عِلْمِهِ وَ لَمْ يَحْسُدْهُ كَمَا حَسَدْتُمْ أَنْتُمْ عَلِيّاً فِي عِلْمِهِ فَ- قالَ لَهُ مُوسى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّاعُلِّمْتَ رُشْداً فَعَلِمَ الْعَالِمُ أَنَّ مُوسَى لَا يُطِيقُ صُحْبَتَهُ وَ لَا يَصْبِرُ عَلَى عِلْمِهِ فَقَالَ لَهُ الْعَالِمُ: إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً* وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً فَعَلِمَ أَنَّ مُوسَى لَمْ يَصْبِرْ عَلَى عِلْمِهِ فَقَالَ لَهُ: فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً فَرَكِبَا فِي السَّفِينَةِ فَخَرَقَهَا الْعَالِمُ وَ كَانَ فِي خَرْقِهَا لِلهِ رِضًى وَ لِمُوسَى سَخَطاً وَ لَقِيَ الْغُلَامُ فَقَتَلَهُ وَ كَانَ قَتْلُهُ لِلهِ رِضًى وَ لِمُوسَى سَخَطاً، ثُمَّ أَقَامَ الْحَائِطَ فَكَانَ إِقَامَتُهُ لِلهِ رِضًى وَ لِمُوسَى سَخَطاً.
كَذَلِكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) لَمْ يَقْتُلْ إِلَّا مَنْ كَانَ قَتْلُهُ لِلهِ رِضًى وَ لِأَهْلِ الْجَهَالَةِ مِنَ النَّاسِ سَخَطاً. اجْلِسْ أُخْبِرْكَ الَّذِي سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عَايَنْتُهُ. أُخْبِرُكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) تَزَوَّجَ زَيْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ فَأَوْلَمَ وَ كَانَتْ وَلِيمَتُهُ الْحَيْسَ فَكَانَ يَدْعُو عَشَرَةً عَشَرَةً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَكَانُوا إِذَا أَصَابُوا طَعَامَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) اسْتَأْنَسُوا إِلَى حَدِيثِهِ وَ اشْتَهَوُا النَّظَرَ إِلَى وَجْهِهِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَشْتَهِي أَنْ يُخَفِّفُوا عَنْهُ فَيَخْلُو لَهُ الْمَنْزِلِ لِأَنَّهُ كَانَ حَدِيثَ عَهْدٍ بِعُرْسٍ وَ كَانَ مُحِبّاً لِزَيْنَبَ وَ كَانَ يَكْرَهُ أَذَى الْمُؤْمِنِينَ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيهِ قُرْآناً [وَ ذَلِكَ] قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ غَيْرَ ناظِرِينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ الْآيَةَ، فَكَانُوا إِذَا أَصَابُوا طَعَاماً لَمْ يَلْبَثُوا أَنْ يَخْرُجُوا. قَالَ: فَمَكَثَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ وَ لَيَالِيهِنَّ ثُمَّ تَحَوَّلْ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ بِنْتِ أَبِي أُمَيَّةَ وَ كَانَتْ لَيْلَتَهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ صَبِيحَةَ يَوْمِهَا.
فَلَمَّا تَعَالَى النَّهَارُ انْتَهَى عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ إِلَى الْبَابِ فَدَقَّهُ دَقّاً خَفِيفاً عَرَفَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) دَقَّهُ وَ أَنْكَرَتْ أُمُّ سَلَمَةَ قَالَ: يَا أُمَّ سَلَمَةَ! قُومِي فَافْتَحِي الْبَابَ. قَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ هَذَا الَّذِي بَلَغَ مِنْ خَطَرِهِ أَنْ أَفْتَحَ لَهُ الْبَابَ وَ قَدْ نَزَلَ فِينَا بِالْأَمْسِ حَيْثُ يَقُولُ: وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ مَنِ الَّذِي بَلَغَ مِنْ خَطَرِهِ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى مَحَاسِنِي وَ مَعَاصِمِي. فَقَالَ لَهَا نَبِيُّ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) كَهَيْئَةِ الْمُغْضَبِ: مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ قُومِي وَ افْتَحِي لَهُ الْبَابَ فَإِنَّ بِالْبَابِ رَجُلًا لَيْسَ بِالْخَرِقِ وَ لَا بِالنَّزِقِ وَ لَا بِالْعَجِلِ فِي أَمْرِهِ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ. يَا أُمَّ
سَلَمَةَ! إِنَّهُ آخِذٌ بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ فَلَيْسَ بِفَاتِحِهِ حَتَّى تَتَوَارِي وَ لَا دَاخِلَ الْبَيْتِحَتَّى تَغِيبَ عَنْهُ الْوَطْءُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
فَقَامَتْ أُمُّ سَلَمَةَ وَ هِيَ لَا تَدْرِي مَنْ بِالْبَابِ غَيْرَ أَنَّهَا قَدْ حَفِظَتِ الْمَدْحَ فَمَشَتْ نَحْوَ الْبَابِ وَ هِيَ تَقُولُ: بَخْ بَخْ لِرَجُلٍ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، فَفَتَحَتْ وَ أَمْسَكَ عَلِيٌّ (علیه السلام) بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ، فَلَمْ يَزَلْ قَائِماً حَتَّى غَابَ عَنْهُ الْوَطْءُ وَ دَخَلَتْ أُمُّ سَلَمَةَ خِدْرَهَا فَفَتَحَ الْبَابَ وَ دَخَلَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا أُمَّ سَلَمَةَ! هَلْ تَعْرِفِينَهُ؟ فَقَالَتْ: نَعَمْ! فَهَنِيئاً لَهُ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ. قَالَ: صَدَقْتِ يَا أُمَّ سَلَمَةَ! هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِي وَ دَمُهُ مِنْ دَمِي وَ هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى غَيْرَ أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي. يَا أُمَّ سَلَمَةَ! اسْمَعِي وَ اشْهَدِي هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ عَيْبَةُ عِلْمِي وَ بَابِيَ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ وَ الْوَصِيُّ عَلَى الْأَمْوَاتِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ الْخَلِيفَةُ عَلَى الْأَحْيَاءِ مِنْ أُمَّتِي أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ قَرِينِي فِي الْآخِرَةِ وَ مَعِي فِي السَّنَامِ الْأَعْلَى. اشْهَدِي يَا أُمَّ سَلَمَةَ! إِنَّهُ يُقَاتِلُ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ. فَقَالَ الشَّامِيُّ: فَرَّجْتَ عَنِّي فَرَّجَ اللَّهُ عَنْكَ.
عبایۀ اسدی میگوید: ابنعباس در کنار زمزم با مردم حدیث میکرد. وقتی سخن او تمام شد، مردی از میان جمعیت بهپاخاسته و بهسوی او رفته و گفت: ای ابنعباس! من مردی از اهل شام هستم.
گفت: همان کسانی که یاریدهندۀ هر ستمگری هستند، جز کسانیکه آنها را خداوند عزوجل نگهداشته است؛ پس آنچه میخواهی بپرس.
گفت: ای ابنعباس! من به نزد تو آمدهام تا درباره علی (علیه السلام) و جنگ او با اهل لا
إله إلّا الله یعنی یکتاپرستانی که به قبله و قرآن و حج و روزه ماه رمضان کفر نورزیدند بپرسم.
ابنعباس گفت: مادرت به عزایت بنشیند! از آنچه برای تو فایده دارد بپرس و از آنچه به دردت نمیخورد مپرس.
گفت: ای ابنعباس! من در شهر حمصِ شام برای انجام حج و عمره بهسوی تو نیامدم، بلکه به نزد تو آمدم تا از تو بپرسم که جریان علی (علیه السلام) و جنگ او با اهل لا إله إلّا الله را بهطور تفصیل برایم شرح دهی.
گفت: وای بر تو! همانا علم عالم بسیار سخت و سنگین است، آن را بر نمیدارد و دلها قبولش نمیکند مگر دلی که خداوند آن را نگهداشته باشد. داستان علی (علیه السلام) در این امت همانند داستان موسی (علیه السلام) و آن عالم است و این همان است که خدای تبارک و تعالی در کتابش میفرماید: «گفت: ای موسی! تو را به رسالتهای خود و به سخنگفتنم بر مردم برگزیدم، پس آنچه را به تو دادم بگیر و از سپاسگزاران باش» گفت: «و در الواح برای او در هر موردی پندی و برای هر چیزی سخنی روشن نوشتیم».(1)
پس موسی (علیه السلام) همواره میپنداشت که تمام چیزها برای او ثابت و محققگشته همانگونه که شما میپندارید علمای شما همه چیزها را برای شما قرار دادند. پس وقتی حضرت موسی (علیه السلام) به ساحل دریا رسید و با آن عالم (یعنی حضرت خضر (علیه السلام)) برخورد نمود و با او به گفتوگو پرداخت، به علم و دانش زیاد او اقرار کرد و به او هیچ حسادتی نورزید همانطور که شما درباره علم علی (علیه السلام) رشک و حسد بردید. «پس حضرت موسی (علیه السلام) به او گفت: آیا من از تو پیروی کنم تا از آن دانشی که فراگرفتهای به من بیاموزی؟». (2)
اما آن عالم دانست که حضرت موسی (علیه السلام) توانایی همراهی او را نداشته و بر علم
او صبر و شکیبایی ندارد، در نتیجه آن عالم به او گفت: «تو هرگز نمیتوانی با من شکیبائی نمایی* و چگونه صبر کنی بر چیزی که به آن احاطه نداری»؟(1)
ولی جناب خضر (علیه السلام) میدانست که موسی (علیه السلام) بر دانش او صبر و شکیبایی ندارد پس به او گفت: «اگر به دنبال من آمدی از هیچ چیزی سؤال نکن تا خودم آن را برای تو بازگو کنم». (2)پس هر دو سوار کشتی شدند، آن عالم کشتی را سوراخ نمود درحالیکه خداوند تعالی به سوراخشدن کشتی رضایت داشت، ولی موسی (علیه السلام) از آن خشمناک شد، و او به پسربچهای برخورد کرد و وی را کشت و کشتن او مورد رضایت خداوند متعال و موجب خشم حضرت موسی (علیه السلام) بود. آنگاه دیوار آن باغ را راست گردانید، سرپاداشتن آن دیوار مورد رضایت خداوند تعالی و موجب خشم حضرت موسی (علیه السلام) بود.
علی بن ابیطالب(علیهما السلام) نیز چنین است؛ نکشت مگر آن که هر کس را که کشت، خدای متعال از آن راضی و مردم نادان از آن خشمناک بودند. بنشین تا آنچه را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده و دیدهام به تو خبر بدهم. بدان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با زینب دختر جحش ازدواج کرد و ولیمه عروسی داد و ولیمهاش طعامی آمیخته از خرما و روغن و آردبود، ایشان دهنفر دهنفر از اهل ایمان را فرا میخواند و آنها وقتی طعام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را میخوردند، مشغول گفتوشنود شده تا با آن بزرگوار مأنوس باشند و علاقه داشتند که به چهرۀ زیبای او نگاه کنند؛ ولی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دوست داشت که کمتر بنشینند و بر او تخفیف بدهند و ایجاد مزاحمت نکنند و منزل را برای او خلوت نماید؛ چون تازه به عروس و همسرشان رسیده بودند و از طرفی هم بسیار زینب را دوست میداشتند و آزاردادن مؤمنان مایۀ ناخوشی او بود.
پس خداوند تعالی در اینباره کلماتی از قرآن را فرو فرستاد: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! داخل اتاقهای پیامبر نشوید مگر آن که برای خوردن طعامی به
شما اجازه داده شود، بیآنکه در انتظار فرا رسیدن وقت خوردنش باشید؛ ولی هنگامیکه فرا خوانده شدید داخل گردید و هرگاه غذا خوردید پراکنده شوید، بیآنکه سرگرم صحبت گردید، چون این کار شما پیامبر را آزار میدهد و او از شما حیا میکند ولی خدا از حق شرم نمیکند، و چون از زنان چیزی بخواهید از پشت پرده از آنان طلب نمائید که این برای دلهای شما و دلهای آنها پاکیزهتر است. . . »(1)و عادت مردم بر این بود که وقتی غذایشان را صرف میکردند زود از آنجا بیرون نمیرفتند پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سه شبانه روز در خانۀ زینب مانده، سپس به خانه امسلمه رضی الله عنها دختر ابی امیه رفتند. چون آن شب و روز نوبت او بود که با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد. وقتی قدری روز بالا آمد علی بن ابیطالب(علیهما السلام) به در خانه او آمد، آرام در را کوبید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این نوع کوبیدن را شناخت که کوبندۀ آن کیست، ولی امسلمه نمیشناخت. فرمودند: ای امسلمه! برخیز و در را باز کن.
عرض کرد: یا رسول الله! او کیست که مرتبهاش به جائی رسیده که من برای او در بگشایم درحالیکه همین دیروز آیۀ حجاب برای ما آمده که میفرماید: «چون از آنها چیزی بخواهید از پشت پرده از آنان طلب نمائید».(2)او کیست که مقامش به جایی رسیده که به محاسن و مچ دست من نگاه کند؟
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خشمناک به او فرمودند: «هر کس اطاعت از پیامبر کند، پس از خداوند اطاعت نموده است» (3)برخیز و در را به روی او بگشا، زیرا پشت در مردی قرار گرفته که نه ساده و نادان، و نه سبکسر و بیپروا و نه در کارهایش شتابزده است، او خدا و رسولش را دوست میدارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند. ایامسلمه! او دو طرف چهارچوبه را گرفته، ولی در را نمیگشاید تا اینکه تو
پوشیده و پنهان گردی و قدمت را مستور بداری ان شاء الله.
امسلمه برخاست درحالیکه نمیدانست پشت در کیست جز آن که مدح و ستایش او را فرا گرفته بود. به طرف در به راه افتاد درحالیکه میگفت: به به! آفرین! آفرین به مردی که خدا و رسولش را دوست میدارد و خدا و رسولش هم او را دوست میدارند! پس در را گشود درحالیکه علی (علیه السلام) چهارچوبه در را گرفته بود. ایشان همانطور سر پا ایستاده تا صدای پا از او پنهان گردیده و امسلمه به پشت پرده رفت، آنگاه در را گشوده و داخل شد و بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام داد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای امسلمه! آیا او را شناختی؟
عرض کرد: آری! بر او گوارا و مبارک باد، این علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است.
فرمودند: ای امسلمه! راست گفتی او علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است، گوشت او گوشت من و خون او خون من است. جایگاه او برای من همانند جایگاه هارون به موسی(علیهما السلام)میباشد جز آن که بعد از من دیگر پیامبری نیست.
ای امسلمه! بشنو و شهادت بده، این علی (علیه السلام) امیرمؤمنان و مهتر و بزرگ همه مسلمانان و صندوق علم و دانش من، و دری برای (رسیدن به) من است که تنها از آن آمده میشود و وصی بر اموات از اهلبیت من، و خلیفه بر زندگانِ از امت من میباشد. او برادر من در دنیا و آخرت است و با من در مقامات بلند بهشت است.
ای امسلمه! شهادت بده که او با ناکثین و قاسطین و مارقین میجنگد.
پس آن مرد شامی گفت: مشکل مرا برطرف نمودی خدا مشکلات تو را بگشاید.(1)
126_ الباب فيما نذكره عن هذا أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي من رواتهم و رجالهم فيما رواه من إنكار اثني عشر نفساً على أبي بكر بصريح مقالهم عقيب ولايته على المسلمين و أذكره بعضهم بما عرف من رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أن علياً أمير المؤمنين، و رواه أيضاً محمد بن جرير الطبري صاحب التاريخ في كتاب
1) . بحار الانوار، ج 30، ص 203، ح 67.
مناقب أهل البيت (علیهم السلام) و يزيد بعضهم على بعض في روايته، اعلم أن هذا الحديث روته الشيعة متواترين و لو كانت هذه الرواية برجال الشيعة ما نقلناه لأنهم عند مخالفيهم في مقام متهمين و لكن نذكره حيث هو من طريقهم الذي يعتمدون عليه و درك ذلك على من رواه و صنفه في كتابه المشار إليه.
فَقَالَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطَّبَرِيُّ مَا هَذَا لَفْظُهُ: خَبَرُ الِاثْنَيْ عَشَرَالَّذِينَ أَنْكَرُوا عَلَى أَبِي بَكْرٍ جُلُوسَهُ فِي مَجْلِسِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ النَّحَّاسُ الْكُوفِيُّ الْعَدْلُ الْأَسَدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي الْحُسَيْنِ الْعَامِرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي عَمِّي أَبُو مُعَمَّرٍ سَعِيدُ بْنُ خَيْثَمٍ الْأَسَدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي عُثْمَانُ الْأَعْشَى عَنْ زَيْدِ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: كَانَ الَّذِينَ أَنْكَرُوا عَلَى أَبِي بَكْرٍ جُلُوسَهُ فِي مَجْلِسِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) اثْنَيْ عَشَرَ رَجُلًا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ: عَمْرُو بْنُ سَعِيدٍ الْعَاصِ، وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ، وَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ، وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ، وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ، وَ بُرَيْدَةُ بْنُ حُصَيْبٍ الْأَسْلَمِيُّ؛ وَ كَانَ مِنْ الْأَنْصَارِ: خُزَيْمَةُ بْنُ ثَابِتٍ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ، وَ سَهْلٌ وَ عُثْمَانُ ابْنَا حُنَيْفٍ، وَ أَبُو أَيُّوبَ خَالِدُ بْنُ زَيْدٍ الْأَنْصَارِيُّ، وَ أَبُو الْهَيْثَمِ بْنُ التَّيِّهَانِ، وَ أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ، وَ نَاسٌ مِنْ إِخْوَانِهِمْ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ. فَلَمَّا صَعِدَ أَبُوبَكْرٍ مِنْبَرَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) تَشَاجَرُوا بَيْنَهُمْ فِي أَمْرِهِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ: هَلَّا نَأْتِيَهُ فَنُزِيلَهُ عَنْ مِنْبَرِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قَالَ آخَرُونَ: إِنَّكُمْ إِنْ أَتَيْتُمُوهُ لِتُزِيلُوهُ عَنْ مِنْبَرِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَعَنْتُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لَا يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ؟ وَ لَكِنِ امْضُوا بِنَا إِلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) نَسْتَشِيرُهُ وَ نَطَّلِعُ رَأْيَهُ. فَأَتَوْا عَلِيّاً (علیه السلام) فَقَالُوا لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! ضَيَّعْتَ نَفْسَكَ وَ أَضَعْتَ حَقَّكَ لِمَنْ أَنْتَ أَوْلَى بِالْأَمْرِ مِنْهُ وَ قَدْ أَرَدْنَا أَنْ نَأْتِيَ الرَّجُلَ فَنُزِيلَهُ عَنْ مِنْبَرِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ نُعْلِمَهُ أَنَّ الْحَقَّ حَقُّكَ وَ أَنْتَ
أَوْلَى بِالْأَمْرِ مِنْهُ فَكَرِهْنَا أَنْ نَرْكَبَ أَمْراً دُونَ مُشَاوَرَتِكَ.
فَقَالَ لَهُمْ عَلِيٌّ (علیه السلام): لَوْ فَعَلْتُمْ ذَلِكَ مَا كُنْتُمْ وَ هُمْ إِلَّا كَالْكُحْلِ فِي الْعَيْنِ وَ الْمِلْحِ فِي الزَّادِ، وَ قَدْ أُضِيعَتِ الْأُمَّةُ النَّاكِبَةُ التَّارِكَةُ قَوْلَ نَبِيِّهَا (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ الْكَاذِبَةُ عَلَى رَبِّهَا بِبَيْعَتِهِ، وَ لَقَدْ شَاوَرْتُ فِي ذَلِكَ أَهْلَ بَيْتِي وَ صَالِحَ الْمُؤْمِنِينَ فَأَبَوْا إِلَّا السُّكُوتَ بِمَا يَعْلَمُونَ مِنْ وَغْرَةِ صُدُورِ الْقَوْمِ وَ بُغْضِهِمْ لِلهِ وَ لِأَهْلِ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَطْلُبُونَهُمْ بِالتُّبُولِ وَ تُرَاثِ الْجَاهِلِيَّةِ، وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْ فَعَلْتُمْ ذَلِكَ لَكُنْتُمْ كَأَنَا إِذْ أَتَوْنِي وَ قَدْ شَهَرُوا سُيُوفَهُمْ مُسْتَعِدِّينَ لِلْحَرْبِ وَ الْقِتَالِ حَتَّى قَهَرُونِي عَلَى نَفْسِي وَ قَالُوا: بَايِعْ وَ إِلَّا قَتَلْنَاكَ، فَلَمْ أَجِدْ إِلَّا أَنْ أَدْفَعَ الْقَوْمَ عَنْ نَفْسِي وَ ذَاكَ أَنِّي ذَكَرْتُ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا عَلِيُّ! إِنَّ الْقَوْمَ نَقَضُوا أَمْرَكَ وَ اسْتَبَدُّوا بِهَا دُونَكَ وَ عَصَوْنِي فِيكَ فَعَلَيْكَ بِالصَّبْرِ حَتَّى يَنْزِلَ الْأَمْرُ فَإِنَّهُمْ سَيَغْدِرُونَ بِكَ لَا مَحَالَةَ فَلَا تَجْعَلْ لَهُمْ سَبِيلًا عَلَى نَفْسِكَ لِإِذْلَالِكَ فَإِنَّ الْأُمَّةَ سَتَغْدِرُ بِكَ مِنْبَعْدِي، كَذَلِكَ أَخْبَرَنِي بِهِ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام) وَ لَكِنِ ائْتُوا الرَّجُلَ فَأَخْبِرُوهُ بِمَا سَمِعْتُمْ مِنْ قَوْلِ نَبِيِّكُمْ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ لَا تَدَعُوهُ فِي شُبْهَةٍ مِنْ أَمْرِهِ لِيَكُونَ ذَلِكَ أَعْظَمَ لِلْحُجَّةِ عَلَيْهِ وَ أَبْلَغَ فِيهِ فِي عُقُوبَتِهِ إِذَا أَتَى رَبَّهُ وَ قَدْ عَصَى نَبِيَّهُ وَ خَالَفَ أَمْرَهُ.
فَانْطَلَقُوا فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ حَتَّى حَفُّوا بِمِنْبَرِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالُوا: يَا مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِينَ! إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ قَدَّمَكُمْ. فَقَالَ: لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ قَالَ: السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ.
فَكَانَ أَوَّلُ مَنْ تَكَلَّمَ عَمْرَو بْنَ سَعِيدِ بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ: يَا أَبَا بَكْرٍ! اتَّقِ اللَّهِ فَقَدْ عَلِمْتَ مَا تَقَدَّمَ لِعَلِيٍّ (علیه السلام) مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قَالَ: لَنَا وَ نَحْنُ مُحْتَوِشُوهُ بِيَوْمِ بَنِي قُرَيْضَةَ إِذْ فَتَحَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قَدْ قَتَلَ
عَلِيٌّ (علیه السلام) عَشَرَةً مِنْ رِجَالِهِمْ وَ أُولِي النَّجْدَةِ مِنْهُمْ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ! إِنِّي أُوصِيكُمْ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظُوهَا وَ مُوعِزٌ إِلَيْكُمْ أَمْراً فَاحْفَظُوهُ؛ أَلَا وَ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُكُمْ مِنْ بَعْدِي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ أَوْصَانِي بِذَلِكَ رَبِّي عَلَى أَنَّكُمْ إِنْ لَمْ تَحْفَظُوا وَصِيَّتِي فِيهِ وَ تُوَازِرُوهُ وَ لَمْ تَنْصُرُوهُ اخْتَلَفْتُمْ فِي أَحْكَامِكُمْ وَ اضْطَرَبَ عَلَيْكُمْ أَمْرُ دِينِكُمْ وَ وَلَّاكُمْ شِرَارُكُمْ، أَلَا إِنَّ أَهْلَ بَيْتِي هُمُ الْوَارِثُونَ لِأَمْرِي الْقَائِمُونَ بِأَمْرِ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي. اللَّهُمَّ فَمَنْ أَطَاعَهُمْ مِنْ أُمَّتِي وَ حَفِظَ فِيهِمْ وَصِيَّتِي فَاحْشُرْهُ فِي زُمْرَتِي وَ اجْعَلْ لَهُ مِنْ مُرَافَقَتِي نَصِيباً يُدْرِكُ بِهِ فَوْزَ الْآخِرَةِ، اللَّهُمَّ مَنْ أَسَاءَ خِلَافَتِي فِيهِمْ فَاحْرِمْهُ الْجَنَّةَ الَّتِي عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ.
قَالَ عُمَرُ: اسْكُتْ يَا عَمْرُو! فَلَسْتَ مِنْ أَهْلِ الْمَشُورَةِ وَ لَا مِمَّنْ يَرْضَى بِقَوْلِهِ. فَقَالَ لَهُ عَمْرٌو: اسْكُتْ يَا ابْنَ الْخَطَّابِ! فَوَ اللَّهِ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ أَنَّكَ تَنْطِقُ بِغَيْرِ لِسَانِكَ وَ تَعْتَصِمُ بِغَيْرِ أَرْكَانِكَ، وَ اللَّهِ إِنَّ قُرَيْشاً لَتَعْلَمُ أَنَّكَ أَلْأَمُهَا حَسَباً وَ أَدْنَاهَا مَنْصِباً وَ أَخْمَلَهَا ذِكْراً وَ أَقَلَّهَا غِنًى عَنِ اللَّهِ تَعَالَى وَ عَنْ رَسُولِهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ إِنَّكَ لَجَبَانٌ عِنْدَ الْحَرْبِ وَ أَنْتَ لَئِيمُ الْعُنْصُرِ مَا لَكَ فِي قُرَيْشٍ مِنْ مَفْخَرٍ. قَالَ: فَسَكَتَ عُمَرُ وَ جَعَلَ يَقْرَعُ سِنَّهُ بِأَنَامِلِهِ.
ثُمَّ قَامَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ (رحمه الله) فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِ وَ آلِهِ ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ! يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ! وَ يَا مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ التَّابِعِينَ بِإِحْسَانٍ! لَقَدْ عَلِمْتُمْ وَ عَلِمَ خِيَارُكُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِي لِعَلِيٍّ ثُمَّ فِي أَهْلِبَيْتِي مِنْ وُلْدِ ابْنِي الْحُسَيْنِ. فَاطَّرَحْتُمْ قَوْلَ نَبِيِّكُمْ وَ نَسِيتُمْ مَا أَوْعَزَ إِلَيْكُمْ وَ اتَّبَعْتُمُ الدُّنْيَا الْفَانِيَةَ وَ بِعْتُمُ الْآخِرَةَ الْبَاقِيَةَ الَّتِي لَا يَهْرَمُ شَبَابُهَا وَ لَا يَزُولُ نَعِيمُهَا وَ لَا يَحْزَنُ أَهْلُهَا وَ لَا يَمُوتُ سَاكِنُهَا بِقَلِيلٍ مِنَ الدُّنْيَا فَانٍ، وَ كَذَلِكَ الْأُمَمُ مِنْ قَبْلِكُمْ كَفَرَتْ بَعْدَ أَنْبِيَائِهَا وَ بَدَّلْتَ وَ غَيَّرَتْ وَ اخْتَلَفَتْ
فَحَاذَيْتُمُوهُمْ حَذْوَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ وَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ. عَمَّا قَلِيلٍ تَذُوقُوا وَبَالَ أَمْرِكُمْ وَ مَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ مَا اللَّهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ.
ثُمَّ قَامَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ (رضی الله عنه) فَقَالَ: يَا أَبَا بَكْرٍ! إِلَى مَنْ تُسْنِدُ أَمْرَكَ إِذَا نَزَلَ بِكَ الْمَوْتُ؟ وَ إِلَى مَنْ تَفْزَعُ إِذَا سُئِلْتَ عَمَّا لَا تَعْلَمُ؟ وَ فِي الْقَوْمِ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْكَ وَ أَكْثَرُ فِي الْخَيْرِ إِعْلَاماً مِنْكَ وَ أَقْرَبُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَرَابَةً مِنْكَ قَدْ قَدَّمَهُ فِي حَيَاتِهِ وَ أَوْعَزَ إِلَيْكُمْ عِنْدَ وَفَاتِهِ فَنَبَذْتُمْ قَوْلَهُ وَ تَنَاسَيْتُمْ وَصِيَّتَهُ، فَعَمَّا قَلِيلٍ يَصْفُوَ لَكَ الْأَمْرُ وَ تَزُورُ الْقُبُورَ وَ قَدْ أُثْقِلْتَ الْأَوْزَارَ وَ حَمَلْتَ مَعَكَ إِلَى قَبْرِكَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ؛ فَإِنْ رَاجَعْتَ الْحَقِّ وَ أَنْصَفْتَ أَهْلَهُ كَانَ ذَلِكَ نَجَاةً لَكَ يَوْمَ تَحْتَاجُ إِلَى عَمَلِكَ وَ تَفَرَّدُ فِي الْآخِرَةِ بِذُنُوبِكَ وَ قَدْ سَمِعْتَ كَمَا سَمِعْنَا وَ رَأَيْتَ كَمَا رَأَيْنَا فَلَمْ يَرْدَعْكَ ذَلِكَ عَمَّا أَنْتَ فَاعِلٌ. فَاللَّهَ اللَّهَ فِي نَفْسِكَ فَقَدْ أَعْذَرَ مَنْ أَنْذَرَ وَ مَا اللَّهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ.
ثُمَّ قَامَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ (رضی الله عنه) وَ قَالَ: يَا أَبَا بَكْرٍ ارْبَعْ عَلَى ضِلْعِكَ وَ قِسْ عَلَى شِبْرِكَ بِفِتْرِكَ وَ الْزَمْ بَيْتَكَ وَ ابْكِ عَلَى خَطِيئَتِكَ فَإِنَّ ذَلِكَ أَسْلَمُ لَكَ فِي حَيَاتِكَ وَ مَمَاتِكَ وَ تَرُدُّ هَذَا الْأَمْرَ حَيْثُ جَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ لَا تَرْكَنْ إِلَى الدُّنْيَا وَ لَا يَغُرَّنَّكَ مِنْ قُرَيْشٍ أَوْغَادُهَا فَعَمَّا قَلِيلٍ يَضْمَحِلُّ عَنْكَ دُنْيَاكَ ثُمَّ تَصِيرُ إِلَى رَبِّكَ فَيُجْزِيكَ بِعَمَلِكَ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ عَلِيّاً (علیه السلام) صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ بَعْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَاجْعَلَنَّهُ لَهُ فَإِنَّ ذَلِكَ أَسْلَمُ لَكَ وَ أَحْسَنُ لِذِكْرِكَ وَ أَعْظَمُ لِأَجْرِكَ وَ قَدْ نَصَحْتُ لَكَ إِنْ قَبِلْتَ نُصْحِي وَ إِلَى اللَّهِ تَرْجِعُ بِخَيْرٍ كَانَ أَوْ بِشَرٍّ.
ثُمَّ قَامَ بُرَيْدَةُ بْنُ حُصَيْبٍ الْأَسْلَمِيُّ فَقَالَ: يَا أَبَا بَكْرٍ! أَ نَسِيتَ أَمْ تَنَاسَيْتَ أَمْ خَدَعَتْكَ نَفْسُكَ؟ أَ مَا تَذْكُرُ إِذَا أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَسَلَّمْنَا عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ نَبِيُّنَا بَيْنَ أَظْهُرِنَا؟ فَاتَّقِ اللَّهَ وَ تَدَارَكْ نَفْسَكَ قَبْلَ
أَنْ لَا تَدَارَكَهَا وَ ادْفَعْ هَذَا الْأَمْرَ إِلَى مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنْكَ مِنْ أَهْلِهِ وَ لَا تَمَادَ فِي اغْتِصَابِهِ وَ ارْجِعْ وَ أَنْتَ مُسْتَطِيعٌ أَنْ تَرْجِعَ فَقَدْ مَحَضْتُ نُصْحَكَ وَ بَيَّنْتُ لَكَ مَا عِنْدِي مَا إِنْ فَعَلْتَهُ وُفِّقْتَ وَ رَشِدْتَ.ثُمَّ قَامَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرِ (رضی الله عنه) فَقَالَ: يَا مَعَاشِرَ قُرَيْشٍ! قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَمُرُوا صَاحِبَكُمْ فَلْيَرُدَّ الْحَقَّ إِلَى أَهْلِهِ قَبْلَ أَنْ يَضْطَرِبَ حَبْلُكُمْ وَ يَضْعُفَ مَسْلَكُكُمْ وَ تَخْتَلِفُونَ فِيمَا بَيْنَكُمْ، فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ بَنِي هَاشِمٍ أَوْلَى بِهَذَا الْأَمْرِ مِنْكُمْ وَ أَقْرَبُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ إِنْ قُلْتُمْ إِنَّ السَّابِقَةَ لَنَا فَأَهْلُ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ أَقْدَمُ مِنْكُمْ سَابِقَةً وَ أَعْظَمُ غِنًى مِنْ صَاحِبِكُمْ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكُمْ فَأَعْطُوهُ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُ وَ لَا تَرُدُّوا عَلى أَدْبارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ.
ثُمَّ قَامَ سَهْلُ بْنُ حُنَيْفٍ الْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ: يَا أَبَا بَكْرٍ! لَا تَجْحَدْ حَقّاً مَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَكَ وَ لَا تَكُنْ أَوَّلَ مَنْ عَصَى رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي أَهْلِ بَيْتِهِ وَ أَدِّ الْحَقَّ إِلَى أَهْلِهِ، تُخَفِّفْ عَنْ ظَهْرِكَ ثِقْلَ وُزْرِكَ وَ تَلْقَى رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) رَاضِياً وَ لَا تَخُصَّ بِهِ نَفْسَكَ فَعَمَّا قَلِيلٍ يَنْقَضِي عَنْكَ مَا أَنْتَ فِيهِ ثُمَّ تَصِيرُ إِلَى الْمَلِكِ الرَّحْمَنِ فَيُحَاسِبُكَ بِعَمَلِكَ وَ يَسْأَلُكَ عَمَّا جِئْتَ لَهُ وَ مَا اللَّهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ.
ثُمَّ قَامَ خُزَيْمَةُ بْنُ ثَابِتٍ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ فَقَالَ: يَا أَبَا بَكْرٍ! أَ لَسْتَ تَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَبِلَ شَهَادَتِي وَحْدِي وَ لَمْ يُرَدُّ مَعِي غَيْرِي؟ قَالَ: نَعَمْ! قَالَ: فَاشْهَدْ أَنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: عَلِيٌّ إِمَامُكُمْ بَعْدِي.
قَالَ: وَ قَامَ أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ الْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ: أَشْهَدُ أَنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: أَهْلُ بَيْتِي يُفَرِّقُونَ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ هُمُ الْأَئِمَّةُ الَّذِينَ يُقْتَدَى بِهِمْ. وَ قَامَ أَبُو الْهَيْثَمِ بْنُ التَّيِّهَانِ قَالَ: وَ أَنَا أَشْهَدُ عَلَى نَبِيِّنَا (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَّهُ
أَقَامَ عَلِيّاً عَلَيْنَا لِنُسَلِّمَ فَقَالَ بَعْضُهُمْ: مَا أَقَامَهُ إِلَّا لِلْخِلَافَةِ، وَ قَالَ بَعْضُهُمْ: إِلَّا لِيُعْلِمَ النَّاسَ أَنَّهُ مَوْلَى مَنْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَوْلَاهُ، فَتَشَاجَرُوا فِي ذَلِكَ، فَبَعَثُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) رَجُلًا يَسْأَلُهُ عَنْ ذَلِكَ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدِي وَ أَنْصَحُ النَّاسِ لَكُمْ بَعْدَ وَفَاتِي.
وَ قَامَ عُثْمَانُ بْنُ حُنَيْفٍ الْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: أَهْلُ بَيْتِي نُجُومُ الْأَرْضِ وَ نُورُ الْأَرْضِ فَلَا تَقَدَّمُوهُمْ فَهُمُ الْوُلَاةُ بَعْدِي. فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ أَيُّ أَهْلِ بَيْتِكَ أَوْلَى بِذَلِكَ؟ فَقَالَ: عَلِيٌّ وَ وُلْدُهُ. وَ قَامَ أَبُو أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ اتَّقُوا اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ وَ رُدُّوا إِلَيْهِمْ حَقَّهُمُ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُمْ فَقَدْ سَمِعْنَا مِثْلَ مَا سَمِعَ إِخْوَانُنَا فِي مَقَامٍ بَعْدَ مَقَامٍ لِنَبِيِّنَا (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ مَجْلِسٍ بَعْدَ مَجْلِسٍ يَقُولُ: أَهْلُ بَيْتِي أَئِمَّتُكُمْبَعْدِي.
قَالَ: فَجَلَسَ أَبُوبَكْرٍ فِي بَيْتِهِ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فَأَتَاهُ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ وَ طَلْحَةُ وَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ وَ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ وَ أَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ وَ سَعِيدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ نُفَيْلٍ فَأَتَاهُ كُلٌّ مِنْهُمْ مُتَسَلِّحاً فِي قَوْمِهِ حَتَّى أَخْرَجُوهُ مِنْ بَيْتِهِ ثُمَّ أَصْعَدُوهُ عَلَى الْمِنْبَرِ وَ قَدْ سَلُّوا سُيُوفَهُمْ فَقَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ: وَ اللَّهِ لَئِنْ عَادَ أَحَدٌ مِنْكُمْ بِمِثْلِ مَا تَكَلَّمَ بِهِ رَعَاعٌ مِنْكُمْ بِالْأَمْسِ لَتُمْلَأَنَّ سُيُوفُنَا مِنْهُ فَأَحْجَمَ وَ اللَّهِ الْقَوْمُ وَ كَرِهُوا الْمَوْتَ.
ماجرای دوازده نفر از مهاجر و انصار که با نشستن ابوبکر در جایگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مخالفت کرده و او را از این کار بازداشتند.
از مهاجران: عمرو بن سعید عاص، مقداد بن اسود، عمار بن یاسر، ابوذر غفاری، سلمان فارسی و بریدة بن حصیب اسلمی و از انصار: خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین،
دو پسر حُنیف؛ سهل و عثمان، ابو ایّوب خالد بن زید انصاری، ابوالهیثم بن التیهان، اُبیّ بن کعب و مردمانی دیگر از مهاجر و انصار از برادران دینی ایشان.
زمانی که ابوبکر بر منبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست، میان آنها دربارۀ کار او مشاجره و گفتوگو در گرفت. برخی از آنان گفتند: چرا نرویم و او را از منبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آوریم و عدهای دیگر گفتند: اگر شما به نزد او بروید تا او را از منبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آورید، درد سر برای خودتان درست کردهاید، درحالیکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: برای مؤمن شایسته نیست که خویش را ذلیل و خوار گرداند، ولی بیائید به نزد علی (علیه السلام) رفته تا با او مشورت نموده و نظر او را جویا شویم. در نتیجه به نزد علی (علیه السلام) آمده و به او عرض کردند: یا امیرالمؤمنین! خود را تباه نمودی و حقی را که خودت به آن سزاوارتر بودی ضایع و رها کردی. حقیقت آن است که ما تصمیم داریم تا به نزد این مرد رفته و او را از منبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آوریم، چون خوب میدانیم که این حق از آن توست و تو به خلافت و پیشوائی بر مردم سزاوارتر از او هستی، پس دوست نداشتیم که بدون مشورت با تو دست به کاری بزنیم.
علی (علیه السلام) به آنان فرمودند: اگر این کار را انجام بدهید شما در برابر آنها همچو سرمهای در چشم و نمکی در توشه راه بیش نیستید و بهتحقیق این امت رنجدیده و مصیبتزده هلاک شدند که فرمایش پیامبرشان را رها کرده و در بیعت با ابیبکر بر پروردگار خود دروغبستند. من با خاندان خودم و صلحای اهل ایمان مشورت نمودم، پس آنها هم چارهای جز سکوت ندیدند زیرا میدانند که سینههای این مردم از کینه و خشم به خدای عزّ وجل و خاندان پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) آکنده است و هنوز خونهایی را که در دوران جاهلیت ریخته شده مطالبه میکنند. به خدا سوگند! اگر این کار را کرده بودید شما نیز همانند من میشدید، چون آنها با شمشیرهای کشیده آماده جنگ و پیکار بهسوی من آمدند تا آن که بر من چیره و غالب شده و گفتند: بیعت کن و گرنه تو را میکشیم، پس من چارهای ندیدم جز آن که ایشان را از خودم دور کنم، و این برای آن بود که من به یاد فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) افتادم
که فرمودند: یا علی! هرگاه این مردم کار تو را درهمشکسته و با خودکامگی غیر تو را اختیار کرده و دربارۀ تو نافرمانی مرا کردند، پس بر تو باد که شکیبایی نمایی تا فرمان خدا نازل شود، و آنها قطعا بر تو نیرنگ خواهند کرد، پس تو برای آنها راهی بر خود قرار مده تا بر تو مسلط شده و تو را خوار و ذلیل گردانند. بهدرستیکه این امت بهزودی بعد از من با تو مکر و حیله خواهند داشت، اینچنین جبریل (علیه السلام) به آن مرا خبر داده است؛ ولی شما به نزد این مرد یعنی ابوبکر بروید و به آنچه از پیامبرتان (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدهاید به او خبر بدهید و او را در کارهای مبهم و شبههانگیزش رها مکنید تا این تذکر شما بزرگترین حجت بر او بوده باشد و نیز زمانی که به محضر پروردگارش بیاید او را زودتر به کیفر و عقوبتش برساند چون او پیامبرش را نافرمانی و دستورات او را مخالفت کرده است.
آنها روز جمعه رفته و همگی بر گرد منبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جمع شده و گفتند: ای گروه مهاجران! خدای عزّ وجل شما را در قرآن جلوتر یاد کرده و فرموده: «همانا خداوند توبۀ پیامبر و مهاجر و انصاری که او را پیروی کردهاند قبول نمود»(1)، و فرمود: «پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکی و درستی از آنان پیروی کردهاند».(2)پس اولین کسی که برخاست و سخن آغاز کرد عمرو بن سعید بن عاص بود، او گفت: ای ابوبکر! از خدا بترس تو آنچه را پیشتر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ علی (علیه السلام) فرموده خوب میدانی. تو آگاهی در روز جنگ با بنیقریظه که علی (علیه السلام) ده نفر از مردان نامدار و بزرگان آنها را کشت، وقتی که ما اطراف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را گرفتیم به ما فرمودند: ای گروه مهاجر و انصار! من نکتهای را به شما توصیه میکنم، پس آن را خوب حفظ کنید و کاری را به شما اشاره کرده و میفهمانم، پس در نگهداری آن کوشا باشید؛ آگاه باشید که علیبن ابیطالب(علیهما السلام) بعد از من امیر و فرمانده و جانشین من در میان شماست، این توصیه
را پروردگارم به من فرموده که اگر سفارشات مرا دربارۀ او نپذیرید و او را کمک و یاری نکنید در احکامتان اختلاف کرده و در امور دینیتان دچار اضطراب و تشویش خواهید شد و بدهای شما و اشرارتان بر شما حکومت خواهند کرد. آگاه باشید که این اهلبیت من وارث برنامههای دینی من و بعد از من امور امت مرا عهدهدار هستند و سر پا نگاه خواهند داشت.
بار خدایا! هر کس از امت من آنان را اطاعت کند و سفارشات مرا دربارۀ ایشان مراعات و حفظ نماید او را در گروه من محشور فرما و از رفاقت و همراهی با من آنچنان بهرهای به آنها عطا فرما که رستگاری آخرت را دریابند.
بارالها! هر کس در کار جانشینی من با آنها بدی نماید او را از بهشتی که پهنا و گستره آن بهاندازه آسمانها و زمین است محروم فرما.
عمر گفت: ساکت باش ای عمرو! که تو، نه شایستگی مشورت را داری و نه از کسانی هستی که سخنانت قابل قبول و پسندیده باشد.
عمرو به او گفت: ای پسر خطاب! تو خودت ساکت باش، به خدا سوگند! تو خوب میدانی که از زبان دیگری سخن میگوئی و دست به ارکان دیگران زدهای، به خدا سوگند! قریش میدانند که تو پستترین حسب و پائینترین جایگاه را داری و تو از همه بینامونشانتر و در نزد خدای تعالی و پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) فرومایهتر از همه هستی. تو در هنگام جنگ بسیار ترسو بوده و از نظر ریشه و بنیاد خانوادگی بسیار پست میباشی و در قریش هیچگونه افتخاری نداری. پس عمر خاموش شده و از خشم زیاد با انگشتش بر دندانش میکوبید.
سپس ابوذر غفاری (رحمه الله) برخاسته و حمد و ثنای الهی را بهجا آورده و بر پیامبر و خاندانش (علیهم السلام) درود فرستاده و فرمود: اما بعد! ای قریش و ای گروه مهاجر و انصار و ای تابعان و نیکوکاران! شما خوب میدانید و خوبان شما هم میدانند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کار خلافت بعد از من برای علی (علیه السلام) است، آنگاه جانشینی در اهلبیت من یعنی فرزندان و پسرانم امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) میباشد، ولی
شما فرمایشات پیامبرتان را دور انداخته و آنچه را به شما اشاره کرده و فهمانیده بود فراموش کردید و این دنیای زودگذر و فناپذیر را پیروی نموده و آخرت ماندگار و پایدار را که جوانانش پیر نشوند و نعمتهای آن از بین نرود و اهل آن محزون نشوند و ساکنان آن هرگز نمیرند به بهرۀ اندکی از دنیا فروختید. آری! امتهای قبل از شما نیز چنین بودند که بعد از رفتن پیامبرشان ناسپاسی ورزیده و به کفر گرائیدند و دین و آئین را تبدیل و تغییر داده و به اختلاف و دو دستگیدچار شدند. شما نیز قدم جای قدم آنان گذارده و پابهپا با آنان برابری کردید و به همین زودی کیفر سخت کارتان و آنچه را پیش فرستادید میچشید و خداوند به بندگانش هیچگونه ستمی روا نمیدارد.
سپس سلمان فارسی (رضی الله عنه) برخاسته و گفت: ای ابوبکر! زمانی که مرگ برای تو فرا رسد کارت را به گردن چه کسی میاندازی؟ و هرگاه از چیزی که نمیدانی سؤال شوی به چه کسی پناه میبری؟ در حالیکه میان این مردم کسی هست که او از تو داناتر و نشانههای خوبی او از تو بیشتر و خویشی او با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از تو نزدیکتر است، ایشان او را در زندگانی خود بر همه مقدم داشته و هنگام مرگش شما را نسبت به او آگاه نمودند ولی شما فرمایش او را دورانداخته و سفارشِ او را به وادی فراموشی سپردید، پس به همین زودی کار بر تو روشن خواهد شد. و گورستان را دیدار خواهی نمود درحالیکه پشتت آکنده از گناه باشد و با آنچه با دستان خویش پیش فرستادهای بهسوی قبرت راهی خواهی شد. اگر بهسوی حق بر میگشتی و با اهل حق از در انصاف وارد میشدی مایۀ نجات تو میشد، در روزی که سخت به عملت نیازمند باشی و با گناهانی که از تو سر زده همراه باشی؛ درحالیکه تو شنیدهای آنچه را ما شنیدهایم و دیدهای آنچه را که ما دیدهایم اما تو را از آنچه که انجام دادهای باز نداشت. پس خدا را خدا را دربارۀ خودت در نظر داشته باش که هر کس به کاری که میکند اگر هشدار داده شود دیگر جای عذرخواهی بر او باقی نمیماند و حجت بر او تمام است و خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمیدارد.
سپس مقداد بن اسود (رضی الله عنه) از جای برخاسته و گفت: ای ابوبکر! جای خودت بنشین و با وجَبت فاصلۀ میان انگشت ابهام و سبّابهات را اندازه بگیر، و ملازم خانهات باش و بر گناهانت گریه کن زیرا این کار در زندگانی و مرگت برای تو بهتر است، و این امرِ خلافت را به جائی برگردان که خدای عزّ وجل و پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را قرار دادهاند، و به این دنیا اعتماد مکن، و بیخردانِ احمق از قبیلۀ قریش تو را فریب ندهند که به همین زودی دنیایت از بین میرود، آنگاه تو بهسوی پروردگارت میروی و او در برابر کارهایت به تو جزا میدهد، و تو خوب میدانی که بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علی (علیه السلام) لایق خلافت میباشد پس آن را برای او قرار بده، زیرا این کار برای تو صحیح و سالمتر، و برای یاد تو نیکوتر و اجر و مزدت سنگینتر باشد، اگر پند و اندرز مرا قبول کنی که من نهایت خیرخواهی را در حق تو انجام دادم، تنها بهسوی خدا بازگشت خواهی نمود چه به خیر و خوبی یا به شر و بدی همراه باشی.
سپس بریدة بن حصیب اسلمی (رضی الله عنه) بهپا خاسته و گفت: ای ابوبکر!آیا فراموش کردی یا خود را به فراموشی زدهای، یا نفست تو را فریب داده است؟ آیا به یاد نداری آن زمانی را که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما دستور داد که بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهیم درحالیکه خود او در میان ما بود؟ پس از خداوند بترس و خودت را دریاب و کارهایت را جبران کن پیش از آن که نتوانی آن را جبران کنی و این کار خلافت را به کسی که از تو سزاوارتر است واگذار نما، در غصبکردن آن پافشاری مکن، و قدمی برمدار، و درحالیکه هنوز قدرت برگشتن داری برگرد که من خالصانه تو را اندرز گفتم، و آنچه در نزد من بود از تو دریغ نداشتم که اگر آن را بپذیری و انجام دهی توفیق یافته و رستگار خواهی شد.
سپس عمار بن یاسر (رضی الله عنه) از جا برخاسته و گفت: ای مردم قریش! شما به خوبی میدانید که خاندان پیامبرتان به کار خلافت از شما شایستهتر و سزاوارترند، پس رفیق خودتان را بگوئید که حق را به اهلش برگرداند پیش از آن که ریسمان شما به اضطراب و لرزش بیفتد و مسلک و راه شما سست و ضعیف گردد و میان خودتان
به اختلاف و پراکندگی دچار شوید. شما واقعاً میدانید که بنیهاشم به کار خلافت از شما سزاوارتر و به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیکترند و اگر شما اعتقاد دارید و میگوئید: سبقت در اسلام از آن شماست، سبقت اهلبیت پیامبرتان (علیهم السلام) از شما جلوتر است و به سرمایۀ علمی از صاحب و حاکم شما پُربارترند و علی بن ابیطالب(علیهما السلام) شایستۀ خلافت بعد از پیامبر شما میباشد، پس آن چیزی را که خداوند تعالی برایش قرار داده به او واگذار کنید و به دوران گذشته و جاهلیت خود برنگردید که زیانکار خواهید بود.
سپس سهل پسر حنیف انصاری (رضی الله عنه) برخاسته و گفت: ای ابوبکر! حقی را که خدا برای تو قرار نداده ادّعا مکن و از اهلش دریغ مدار و از اولین کسانی مباش که با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ اهلبیتش مخالفت کرده باشد، حق را به اهلش بسپار تا پشت تو از بار گناه سبک گردد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدار کنی درحالیکه از تو خشنود باشد. آن حق را به خویش اختصاص مده زیرا آنچه را که در آن هستی بهزودی از تو گرفته و دورهات سپری میشود، آنگاه بهسوی خدای رحمان میروی و تو را در برابر کارهایت محاسبه و رسیدگی کرده و از آنچه کردهای از تو خواهد پرسید و خداوند هیچ ستمی بر بندگانش روا نمیدارد.
سپس خُزیمة بن ثابت ذو الشهادتین (رضی الله عنه) برخاسته و گفت: ای ابوبکر! آیا تو نمیدانی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت مرا به تنهایی پذیرفت و دیگری را در کنار من برای گواهی قرار نداد؟ گفت: آری.گفت: خدا را گواه میگیرم که من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: علی (علیه السلام) بعد از من پیشوا و امام شماست.
سپس اُبیّ بن کعب انصاری (رضی الله عنه) برخاسته و گفت: گواهی میدهم که من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: اهلبیت من میان حق و باطل جدائی میاندازند و آنان پیشوایانی هستند که باید از آنان پیروی شود.
و ابوالهیثم بن تیهان (رضی الله عنه) برخاسته و گفت: من بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت
میدهم که ایشان علی (علیه السلام) را بر پاداشته تا بر او سلام بدهیم، پس برخی از آنها گفتند: او را جز برای خلافت بلند نکرد و برخی دیگر گفتند: او را بهپا داشت تا مردم بدانند او مولی و سرپرست کسانی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مولای آنهاست، پس مردم در اینباره به اختلاف افتاده و مردی را به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادند تا این را از او بپرسد؟ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: او بعد از من مولی و سرپرست شماست و بعد از وفاتم او خیرخواهترین مردم برای شماست.
و عثمان بن حنیف انصاری (رضی الله عنه) بهپا خاسته و گفت: من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: خانوادۀ من ستارگان و نور زمین هستند، از آنها پیشی نگیرید و بعد از من ایشان والی و فرمانروای شما هستند، پس مردی بهسوی او رفته و عرض کرد: یا رسول الله! کدامیک از خانوادۀ تو به این کار سزاوارترند؟
فرمودند: علی و فرزندانش (علیهم السلام).
و ابو ایوب انصاری (رضی الله عنه) برخاسته و گفت: دربارۀ اهلبیت پیامبرتان از خدا بترسید و حقی را که خدا برای آنها قرار داده به آنان برگردانید، چون بارها ما از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدیم آنچه را که برادران ما در مقامی بعد از مقامی و در مجلسی بعد از مجلسی شنیدهاند که میفرمودند: اهلبیت من امامان و پیشوایان شما بعد از من میباشند.
راوی میگوید: پس ابوبکر سه روز در خانهاش نشست. آنگاه عمر و عثمان و طلحه و عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابیوقاص و ابو عبیدة بن جرّاح و سعید بن عمرو بن نفیل هر یک با لباس رزم در میان قومش به نزد او آمده و او را از خانهاش بیرون آوردند. پس یکی از آنها گفت: به خدا سوگند! اگر یکی از شما سخنانی همانند آنچه مردمانی فرومایه و پست در روزهای گذشته گفتند بگوید شمشیرهای خودمان را از خون او پر و سیراب خواهیم کرد، پس مردم از ترس، عقبنشینی کرده و مرگ را خوش نداشتند.
127_ الباب فيما نذكره عن هذا أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليليمن روايته للكتاب الذي أشرنا إليه في حديث يوم الغدير و تسمية مولانا علي (علیه السلام) فيه مراراً بلفظ أمير المؤمنين نرويه برجالهم الذين ينقلون لهم ما ينقلونه من حرامهم و حلالهم و الدرك فيما نذكره عليهم و فيه ذكر المهدي (علیه السلام) و تعظيم دولته و هذا لفظ الحديث المشار إليه خطبة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطَّبَرِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ أَبُو مُحَمَّدٍ الدِّينَوَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْهَمْدَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الطَّيَالِسِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا سَيْفُ بْنُ عَمِيرَةَ عَنْ عُقْبَةَ عَنْ قَيْسِ بْنِ سِمْعَانَ عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(علیهما السلام) قَالَ: حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنَ الْمَدِينَةِ وَ قَدْ بَلَّغَ جَمِيعَ الشَّرَائِعِ قَوْمَهُ غَيْرَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ، فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! إِنَّ اللَّهَ يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ: إِنِّي لَمْ أَقْبِضْ نَبِيّاً مِنْ أَنْبِيَائِي وَ رَسُولًا مِنْ رُسُلِي إِلَّا مِنْ بَعْدِ كَمَالِ دِينِي وَ تَمَامِ حُجَّتِي وَ قَدْ بَقِيَ عَلَيْكَ مِنْ ذَلِكَ فَرِيضَتَانِ مِمَّا يَحْتَاجُ أَنْ تُبَلِّغَ قَوْمَكَ فَرِيضَةُ الْحَجِّ وَ فَرِيضَةُ الْوَلَايَةِ وَ الْخَلِيفَةِ مِنْ بَعْدِكَ، فَإِنِّي لَمْ أُخْلِ أَرْضِي مِنْ حُجَّةٍ وَ لَنْ أُخْلِيَهَا أَبَداً وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَأْمُرُكَ أَنْ تُبَلِّغَ قَوْمَكَ الْحَجَّ وَ لْيَحُجَّ مَعَكَ مَنِ اسْتَطَاعَ السَّبِيلَ مِنْ أَهْلِ الْحَضَرِ وَ الْأَطْرَافِ وَ الْأَعْرَابِ فَتُعَلِّمَهُمْ مِنْ حَجِّهِمْ مِثْلَ مَا عَلَّمْتَهُمْ مِنْ صَلَاتِهِمْ وَ زَكَاتِهِمْ وَ صِيَامِهِمْ وَ تُوقِفَهُمْ مِنْ ذَلِكَ عَلَى مِثْلِ الَّذِي أَوْقَفْتَهُمْ عَلَيْهِ مِنْ جَمِيعِ مَا بَلَّغْتَهُمْ مِنَ الشَّرَائِعِ.
فَنَادَى مُنَادِي رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ يُرِيدُ الْحَجَّ وَ أَنْ يُعَلِّمَكُمْ مِنْ ذَلِكَ مِثْلَ الَّذِي عَلَّمَكُمْ مِنْ شَرَائِعِ دِينِكُمْ وَ يُوقِفَكُمْ مِنْ ذَلِكَ عَلَى مِثْلِ مَا أَوْقَفَكُمْ. قَالَ: فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ خَرَجَ مَعَهُ نَاسٌ وَ صَفُّوا لَهُ لِيَنْظُرُوا
مَا يَصْنَعُ وَ كَانَ جَمِيعُ مَنْ حَجَّ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ الْأَعْرَابِ سَبْعِينَ أَلْفاً أَوْ يَزِيدُونَ عَلَى نَحْوِ عَدَدِ أَصْحَابِ مُوسَى السَّبْعِينَ أَلْفاً الَّذِينَ أَخَذَ عَلَيْهِمْ بِيعَةَ هَارُونَ فَنَكَثُوا أَوِ اتَّبَعُوا السَّامِرِيَّ وَ الْعِجْلَ، وَ كَذَلِكَ أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) الْبَيْعَةَ لِعَلِيٍّ (علیه السلام) بِالْخِلَافَةِ عَلَى نَحْوِ عَدَدِ أَصْحَابِ مُوسَى (علیه السلام) سَبْعِينَ أَلْفاً فَنَكَثُوا الْبَيْعَةَ وَ اتَّبَعُوا الْعِجْلَ سُنَّةً بِسُنَّةٍ وَ مِثْلًا بِمِثْلٍ لَمْ يَخْرِمْ مِنْهُ شَيْءٌ وَ اتَّصَلَتِ التَّلْبِيَةُ مَا بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ.فَلَمَّا وَقَفَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِالْمَوْقِفِ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام) عَنْ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! إِنَّ اللَّهَ يَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ: إِنَّهُ قَدْ دَنَا أَجَلُكَ وَ مُدَّتُكَ وَ إِنِّي أَسْتَقِدُمَك عَلَى مَا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا عَنْهُ مَحِيصٌ. اعْهَدْ عَهْدَكَ وَ تَقَدَّمْ فِي وَصِيَّتِكَ وَ اعْهَدْ إِلَى مَا عِنْدَكَ مِنَ الْعِلْمِ وَ مِيرَاثِ عُلُومِ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ قَبْلِكَ وَ السِّلَاحِ وَ التَّابُوتِ وَ جَمِيعِ مَا عِنْدَكَ مِنْ آيَاتِ الْأَنْبِيَاءِ فَسَلِّمْهُ إِلَى وَصِيِّكَ وَ خَلِيفَتِكَ مِنْ بَعْدِكَ حُجَّتِي الْبَالِغَةِ عَلَى خَلْقِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَأَقِمْهُ لِلنَّاسِ وَ جَدِّدْ عَهْدَكَ وَ مِيثَاقَكَ وَ بَيْعَتَهُ وَ ذَكِّرْهُمْ مَا فِي الذَّرِّ مِنْ بَيْعَتِي وَ مِيثَاقِي الَّذِي أَوْثَقْتُهُمْ بِهِ وَ عَهْدِي الَّذِي عَهِدْتُ إِلَيْهِمْ مِنَ الْوَلَايَةِ لِمَوْلَاهُمْ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنِّي لَمْ أَقْبِضْ نَبِيّاً إِلَّا بَعْدَ إِكْمَالِ دِينِي وَ تَمَامِ نِعْمَتِي بِوَلَايَةِ أَوْلِيَائِي وَ مُعَادَاةِ أَعْدَائِي وَ ذَلِكَ كَمَالُ تَوْحِيدِي وَ تَمَامُ نِعْمَتِي عَلَى خَلْقِي بِاتِّبَاعِ وَلِيِّي وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِي وَ ذَلِكَ أَنِّي لَا أَتْرُكُ أَرْضِي بِغَيْرِ قَيِّمٍ لِيَكُونَ حُجَّةً لِي عَلَى خَلْقِي فَ- الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً بِوَلِيِّي وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ عَلِيٍّ عَبْدِي وَ وَصِيِّ نَبِيِّي وَ الْخَلِيفَةِ مِنْ بَعْدِهِ وَ حُجَّتِي الْبَالِغَةِ عَلَى خَلْقِي مَقْرُونٍ طَاعَتُهُ بِطَاعَةِ مُحَمَّدٍ نَبِيِّي وَ مَقْرُونٍ طَاعَتُهُ مَعَ طَاعَةِ
مُحَمَّدٍ بِطَاعَتِي، مَنْ أَطَاعَهُ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُ عَصَانِي.
جَعَلْتُهُ عَلَماً بَيْنِي وَ بَيْنَ خَلْقِي مَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِراً وَ مَنْ أَشْرَكَ مَعَهُ كَانَ مُشْرِكاً، مَنْ لَقِيَنِي بِوَلَايَتِهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ مَنْ لَقِيَنِي بِعَدَاوَتِهِ دَخَلَ النَّارَ. فَأَقِمْ يَا مُحَمَّدُ عَلِيّاً وَ خُذْ عَلَيْهِ الْبَيْعَةَ وَ جَدِّدْ عَهْدِي وَ مِيثَاقِي لَهُمْ الَّذِي أَوْثَقْتُهُمْ عَلَيْهِ فَإِنِّي قَابِضُكَ إِلَيَّ وَ مُسْتَقْدِمُكَ.
قَالَ: فَخَشِيَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَوْمَهُ وَ أَهْلَ النِّفَاقِ وَ الشِّقَاقِ بِأَنْ يَتَفَرَّقُوا أَوْ يَرْجِعُوا جَاهِلِيَّةً لِمَا عَرَفَ مِنْ عَدَاوَتِهِمْ وَ مَا تَنْطَوِي عَلَى ذَلِكَ أَنْفُسُهُمْ لِعَلِيٍّ (علیه السلام) مِنْ الْبَغْضَاءَ وَ سَأَلَ جَبْرَئِيلَ (علیه السلام) أَنْ يَسْأَلَ رَبَّهُ الْعِصْمَةَ إِلَى أَنْ بَلَغَ مَسْجِدَ الْخَيْفِ فَأَمَرَهُ أَنْ يَعْهَدَ عَهْدَهُ وَ يُقِيمَ عَلِيّاً (علیه السلام) لِلنَّاسِ وَلِيّاً وَ أَوْعَدَهُ بِالْعِصْمَةِ مِنَ النَّاسِ بِالَّذِي أَرَادَ حَتَّى إِذَا أَتَى كُرَاعَ الْغَمِيمِ بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ فَأَمَرَهُ بِالَّذِي أَتَاهُ بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَأْتِهِ بِالْعِصْمَةِ فَقَالَ: يَا جَبْرَئِيلُ! إِنِّي أَخْشَى قَوْمِي يُكَذِّبُونِي وَ لَا يَقْبَلُونَ قَوْلِي فِي عَلِيٍّ فدفع [فَرَحَلَ] حَتَّى بَلَغَ غَدِيرَ خُمٍّ قَبْلَالْجُحْفَةِ بِثَلَاثَةِ أَمْيَالٍ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ عَلَى خَمْسِ سَاعَاتٍ مَضَتْ مِنَ النَّهَارِ بِالزَّجْرِ وَ الِانْتِهَارِ وَ الْعِصْمَةِ مِنَ النَّاسِ فَكَانَ أَوَّلُهُمْ قُرْبَ الْجُحْفَةِ.
فَأَمَرَ أَنْ يَرُدَّ مَنْ تَقَدَّمَ مِنْهُمْ وَ يَحْبِسَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهُمْ فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ وَ أَنْ يُقِيمَهُ لِلنَّاسِ وَ يُبَلِّغَهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ فِي عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ أَخْبَرَهُ أَنْ قَدْ عَصَمَهُ اللَّهُ مِنَ النَّاسِ. فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مُنَادِيَهُ يُنَادِي فِي النَّاسِ الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ تَنَحَّى إِلَى ذَلِكَ الْمَوْضِعِ وَ فِيهِ سَلَمَاتٌ. فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنْ يُقَمَّ مَا تَحْتَهُنَّ وَ أَنْ يُنْصَبَ لَهُ أَحْجَارٌ كَهَيْئَةِ مِنْبَرٍ يُشْرِفُ عَلَى النَّاسِ فَرَجَعَ أَوَائِلُ النَّاسِ وَ احْتَبَسَ أَوَاخِرُهُمْ.
فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَوْقَ تِلْكَ الْأَحْجَارِ فَقَالَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي عَلَا بِتَوْحِيدِهِ وَ دَنَا بِتَفْرِيدِهِ وَ جَلَّ فِي سُلْطَانِهِ وَ عَظُمَ فِي بُرْهَانِهِ، مَجِيداً لَمْ يَزَلْ وَ مَحْمُوداً لَا يَزَالُ بَارِئُ الْمَسْمُوكَاتِ وَ دَاحِي الْمَدْحُوَّاتِ وَ جَبَّارُ السَّمَاوَاتِ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ مُتَفَضِّلٌ عَلَى جَمِيعِ مَنْ بَرَأَهُ وَ مُتَطَاوِلٌ عَلَى مَنْ أَدْنَاهُ، يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَ الْعُيُونُ لَا تَرَاهُ، كَرِيمٌ حَلِيمٌ ذُو أَنَاةٍ قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ، لَا يَعْجَلُ عَلَيْهِمْ بِانْتِقَامٍ وَ لَا يُبَادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذَابِهِ، قَدْ فَهِمَ السَّرَائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمَائِرَ وَ لَمْ يَخْفَ عَلَيْهِ الْمَكْنُونَاتُ وَ لَا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيَّاتُ، لَهُ الْإِحَاطَةُ بِكُلِّ شَيْءٍ وَ الْغَلَبَةُ لِكُلِّ شَيْءٍ وَ الْقُوَّةُ بِكُلِّ شَيْءٍ وَ الْقُدْرَةُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّيْءَ حِينَ لَا شَيْءَ وَ دَائِمٌ غَنِيٌّ وَ قَائِمٌ بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ، جَلَّ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ، لَا يَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مَعَانِيهِ وَ لَا يَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَ عَلَانِيَةٍ إِلَّا بِمَا دَلَّ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى نَفْسِهِ، وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذِي مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسَهُ وَ الَّذِي يَغْشَى الْأَبَدَ نُورُهُ وَ الَّذِي يَنْفُذُ أَمْرُهُ بِلَا مُشَاوَرَةِ مُشِيرٍ وَ لَا مَعَهُ شَرِيكٌ فِي تَقْدِيرِهِ وَ لَا تَفَاوُتٍ فِي تَدْبِيرِهِ، صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلَى غَيْرِ مِثَالٍ وَ خَلَقَ مَا خَلَقَ بِلَا مَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَ لَا تَكَلُّفٍ وَ لَا احْتِيَالٍ، أَنْشَأَهَا فَكَانَتْ وَ بَرَأَهَا فَبَانَتْ فَهُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمُتْقِنُ الصَّنْعَةِ وَ الْحَسَنُ المنعة [الصَّنِيعَةِ] الْعَدْلُ الَّذِي لَا يَجُورُ وَ الْأَكْرَمُ الَّذِي تَرْجِعُ إِلَيْهِ الْأُمُورُ، أَشْهَدُ أَنَّهُ الَّذِي تَوَاضَعَ كُلُّ شَيْءٍ لِعَظَمَتِهِ وَ ذَلَّ كُلُّشَيْءٍ لِعِزَّتِهِ وَ اسْتَسْلَمَ كُلُّ شَيْءٍ لِقُدْرَتِهِ وَ خَضَعَ كُلُّ شَيْءٍ لِهَيْبَتِهِ، مَالِكُ الْأَمْلَاكِ وَ مُفَلِّكُ الْأَفْلَاكِ وَ مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً.
قَاصِمُ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَ لَا نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَ رَبٌّ مَاجِدُ يَشَاءُ فَيَمْضِي وَ يُرِيدُ فَيَقْضِي وَ يَعْلَمُ وَ يُحْصِي وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِي وَ يُفْقِرُ وَ يُغْنِي وَ يُضْحِكُ وَ يُبْكِي وَ يُدْنِي وَ يُقْصِي وَ يَمْنَعُ وَ يُثْرِي لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ لا إله إلّا الله الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ، مُسْتَجِيبُ الدُّعَاءِ وَ مُجْزِلُ الْعَطَاءِ وَ مُحْصِي الْأَنْفَاسِ وَ رَبُّ الْجَنَّةِ وَ النَّاسِ الَّذِي لَا يُشْكِلُ عَلَيْهِ شَيْءٌ وَ لَا يُضْجِرُهُ صُرَاخُ الْمُسْتَصْرِخِينَ وَ لَا يُبْرِمُهُ [إِلْحَاحُ] الْمُلِحِّينَ، الْعَاصِمُ لِلصَّالِحِينَ الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحِينَ وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ رَبُّ الْعَالَمِينَ الَّذِي اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ [مَنْ] خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَ يَحْمَدَهُ عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الشِدَّةِ وَ الرَّخَاءِ.
فَأُومِنُ بِهِ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ أَسْمَعُ لِأَمْرِهِ وَ أُطِيعُ وَ أُبَادِرُ إِلَى كُلِّ مَا يَرْضَاهُ وَ أَسْتَسْلِمُ لِمَا قَضَاهُ رَغْبَةً فِي طَاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ لِأَنَّهُ اللَّهُ الَّذِي لَا يُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَ لَا يُخَافُ جَوْرُهُ، أُقِرُّ لَهُ عَلَى نَفْسِي بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ أُؤَدِّي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ بِهِ حَذَراً أَنْ لَا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بِي قَارِعَةٌ لَا يَدْفَعُهَا عَنِّي أَحَدٌ وَ إِنْ عَظُمَتْ حِيلَتُهُ وَ صِفَةُ حِيلَتِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لِأَنَّهُ أَعْلَمَنِي عَزَّ وَ جَلَّ أَنِّي إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيَّ فِي حَقِّ عَلِيٍّ فَمَا بَلَّغْتُ رِسَالَتَهُ وَ قَدْ ضَمِنَ لِي الْعِصْمَةَ مِنَ النَّاسِ وَ هُوَ اللَّهُ الْكَافِي الْكَرِيمُ وَ أَوْحَى إِلَيَّ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فِي عَلِيٍّ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا قَصَّرْتُ فِي تَبْلِيغِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيَّ وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هَذِهِ الْآيَةِ. إِنَّ جَبْرَئِيلَ هَبَطَ عَلَيَّ مِرَاراً ثَلَاثاً يَأْمُرُنِي عَنِ السَّلَامِ رَبِّ
السَّلَامِ أَنْ أَقُومَ فِي هَذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَ أَسْوَدَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي وَ الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِي مَحَلُّهُ مِنِّي مَحَلُّ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُعَلَيَّ بِذَلِكَ آيَةً هِيَ فِي كِتَابِهِ: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ فَعَلَيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ الَّذِي أَقَامَ الصَّلَاةَ وَ آتَى الزَّكَاةَ وَ هُوَ رَاكِعٌ يُرِيدُ وَجْهَ اللَّهِ يُرِيدُهُ اللَّهُ فِي كُلِّ حَالٍ.
فَسَأَلْتُ جَبْرَئِيلَ أَنْ يَسْتَعْفِيَ لِيَ السَّلَامَ عَنْ تَبْلِيغِ ذَلِكَ إِلَيْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ لِعِلْمِي بِقِلَّةِ الْمُتَّقِينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنَافِقِينَ وَ ادِّعَاءِ اللَّائِمِينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِءِينَ بِالْإِسْلَامِ الَّذِينَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ بِأَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ وَ كَثْرَةِ أَذَاهُمْ لِي غَيْرَ مَرَّةٍ حَتَّى سَمَّوْنِي أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّي كَذَلِكَ لِكَثْرَةِ مُلَازَمَتِهِ إِيَّايَ وَ إِقْبَالِي عَلَيْهِ حَتَّى أَنْزَلَ اللَّهُ فِي ذَلِكَ قُرْآناً فَقَالَ عَزَّ مِنْ قَائِلٍ: وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ. وَ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُسَمِّيَ الْقَائِلِينَ بِذَلِكَ بِأَسْمَائِهِمْ لَسَمَّيْتُ وَ أَنْ أُومِيَ إِلَى أَعْيَانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَ أَنْ أَدُلَّ عَلَيْهِمْ لَدَلَلْتُ وَ لَكِنِّي وَ اللَّهِ فِي أُمُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ وَ كُلَّ ذَلِكَ لَا يَرْضَى اللَّهُ مِنِّي إِلَّا أَنْ أُبَلِّغَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيَّ فِي حَقِّ عَلِيٍّ. ثُمَّ تَلَا (صلی الله علیه و آله و سلم): يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فِي حَقِّ عَلِيٍّ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ .
فَاعْلَمُوا مَعَاشِرَ النَّاسِ ذَلِكَ فِيهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَ إِمَاماً مَفْرُوضاً طَاعَتُهُ عَلَى الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ عَلَى التَّابِعِينَ بِإِحْسَانٍ وَ عَلَى الْبَادِي وَ الْحَاضِرِ وَ عَلَى الْأَعْجَمِيِّ وَ الْعَرَبِيِّ وَ الْحُرِّ وَ الْعَبْدِ وَ الصَّغِيرِ
وَ الْكَبِيرِ وَ عَلَى الْأَبْيَضِ وَ الْأَسْوَدِ وَ عَلَى كُلِّ مُوَحِّدٍ مَاضٍ حُكْمُهُ جَائِزٌ قَوْلُهُ نَافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعُونٌ مَنْ خَالَفَهُ مَأْجُورٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ مَنْ صَدَّقَهُ وَ أَطَاعَهُ فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ لِمَنْ سَمِعَ وَ أَطَاعَ لَهُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ آخِرُ مَقَامٍ أَقُومُهُ فِي هَذَا الْمَشْهَدِ فَاسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا وَ انْقَادُوا لِأَمْرِ اللَّهِ رَبِّكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاكُمْ ثُمَّ رَسُولُهُ الْمُخَاطِبُ لَكُمْ ثُمَ عَلِيٌّ بَعْدِي وَلِيُّكُمْ وَ إِمَامُكُمْ بِأَمْرِ رَبِّكُمْ وَ الْإِمَامَةُ فِي ذُرِّيَّتِي مِنْ وُلْدِهِ إِلَى يَوْمِ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، لَا حَلَالَ إِلَّا مَا أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ وَ لَا حَرَامَ إِلَّا مَا حَرَّمَهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَرَّفَنِيَ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ أَنَا عَرَّفْتُ عَلِيّاً مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحْصَاهُ اللَّهُ فِيَّ وَ كُلُّ عِلْمٍ عَلَّمَنِيهِ قَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً وَ الْمُتَّقِينَ مِنْ وُلْدِهِ وَ هُوَ الْإِمَامُ الْمُبِينُ الَّذِي ذَكَرَهُ اللَّهُ فِي سُورَةِ يس وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ فَلَا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لَا تَنْفِرُوا مِنْهُ وَ لَا تَسْتَنْكِفُوا مِنْ وَلَايَتِهِ فَإِنَّهُ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يُزْهِقُ الْبَاطِلَ وَ يَنْهَى عَنْهُ وَ لَا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ إِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَى الْإِيمَانِ بِي أَحَدٌ، وَ الَّذِي فَدَا رَسُولَ اللَّهِ بِنَفْسِهِ وَ الَّذِي كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لَا أَحَدَ يَعْبُدُ اللَّهَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ مِنَ الرِّجَالِ غَيْرُهُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ بُعِثَ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوَّلُ النَّاسِ صَلَاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَ اللَّهَ مَعِي أَمَرْتُهُ عَنِ اللَّهِ أَنْ يَنَامَ فِي مَضْجَعِي فَفَعَلَ فَادِياً لِي بِنَفْسِهِ فَفَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللَّهُ وَ اقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللَّهُ. مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ إِمَامُكُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ لَا يَتُوبُ اللَّهُ عَلَى أَحَدٍ أَنْكَرَ وَلَايَتَهُ وَ لَا يَغْفِرُ لَهُ حَتْماً عَلَى اللَّهِ تَبَارَكَ اسْمُهُ أَنْ يُعَذِّبَ مَنْ يَجْحَدُهُ وَ يُعَانِدُهُ مَعِي عَذاباً نُكْراً أَبَدَ الْآبِدِينَ وَ دَهْرَ الدَّاهِرِينَ وَ احْذَرُوا أَنْ تُخَالِفُوهُ فَتَصْلَوْا بِنَارٍ وَقُودُهَا النَّاسُ
وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ بِي وَ اللَّهِ بَشَّرَ الْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ أَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ الْحُجَّةُ عَلَى جَمِيعِ الْمَخْلُوقِينَ مِنْ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ فَمَنْ شَكَّ فِي ذَلِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَ مَنْ شَكَّ فِي شَيْءٍ مِنْ قَوْلِي هَذَا فَقَدْ شَكَّ فِي كُلِّ مَا أُنْزِلَ عَلَيَّ وَ مَنْ شَكَّ فِي وَاحِدٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِي الْكُلِّ مِنْهُمْ وَ الشَّاكُّ فِينَا فِي النَّارِ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَبَانِي بِهَذِهِ الْفَضِيلَةِ مِنَّةً عَلَيَّ وَ إِحْسَاناً مِنْهُ إِلَيَّ فَلَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ أَبَدَ الْآبِدِينَ وَ دَهْرَ الدَّاهِرِينَ وَ عَلَى كُلِّ حَالٍ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ قَدْ فَضَّلَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَى النَّاسِ كُلِّهِمْ وَ هُوَ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدِي مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى مَا أُنْزِلَ الرِّزْقُ وَ بَقِيَ وَاحِدٌ مِنَ الْخَلْقِ، مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ خَالَفَ قَوْلِي هَذَا وَ لَمْ يُوَافِقْهُ. أَلَا إِنَّ جَبْرَئِيلَ يُخْبِرُنِي عَنِ اللَّهِ بِذَلِكَ وَ يَقُولُ مَنْ عَادَى عَلِيّاً وَ لَمْ يَتَوَالاهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتِي وَ غَضَبِي فَلْتَنْظُرْ كُلُّ نَفْسٍ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ أَنْ تَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ جَنْبُ اللَّهِ الَّذِي ذَكَرَهُ فِي كِتَابِهِ الْعَزِيزِ فَقَالَتَعَالَى مُخْبِراً عَمَّنْ يُخَالِفُهُ: يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ الْآيَةَ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آيَاتِهِ وَ انْظُرُوا فِي مُحْكَمَاتِهِ وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهُ فَوَ اللَّهِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَوَاجِرَهُ وَ لَا يُوَضِّحُ لَكُمْ تَفْسِيرَهُ إِلَّا الَّذِي أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ شَائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رَافِعُهُ بِيَدِي وَ مُعْلِمُكُمْ أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ وَ هُوَ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ مُوَالاتُهُ مِنَ اللَّهِ أَنْزَلَهَا عَلَيَّ. مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ عَلِيّاً وَ الطَّاهِرِينَ مِنْ ذُرِّيَّتِي وَ وُلْدِي وَ وُلْدَهُ هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ وَ الْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَكْبَرُ وَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مُنْبِئٌ عَنْ صَاحِبِهِ وَ مُوَافِقٌ
لَهُ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.
أَلَا إِنَّهُمْ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ حُكَّامُهُ فِي أَرْضِهِ، أَلَا وَ قَدْ أَدَّيْتُ، أَلَا وَ قَدْ أَسْمَعْتُ، أَلَا وَ قَدْ بَلَّغْتُ، أَلَا وَ قَدْ أَوْضَحْتُ. أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ وَ إِنِّي أَقُولُ عَنِ اللَّهِ: إِنَّهُ لَيْسَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرَ أَخِي وَ لَا تَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنِينَ لِأَحَدٍ بَعْدِي غَيْرِهِ.
ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى عَضُدِ عَلِيٍّ (علیه السلام) فَرَفَعَهَا وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مُذْ أَوَّلِ مَا صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلَى دَرَجَةٍ دُونَ مَقَامِهِ فَبَسَطَ يَدَهُ نَحْوَ وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِيَدِهِ حَتَّى اسْتَكْمَلَ بَسْطَهُمَا إِلَى السَّمَاءِ وَ شَالَ عَلِيّاً (علیه السلام) حَتَّى صَارَتْ رِجْلَاهُ مَعَ رُكْبَتَيْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم).
ثُمَّ قَالَ: مَعَاشِرَ النَّاسِ هَذَا عَلِيٌّ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ وَاعِي عِلْمِي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي عَلَى مَنْ آمَنَ بِي، أَلَا إِنَّ تَنْزِيلَ الْقُرْآنِ عَلَيَّ وَ تَأْوِيلَهُ وَ تَفْسِيرَهُ بَعْدِي عَلَيْهِ وَ الْعَمَلُ بِمَا يُرْضِي اللَّهَ وَ مُحَارَبَةُ أَعْدَائِهِ وَ الدَّالُّ عَلَى طَاعَتِهِ وَ النَّاهِي عَنْ مَعْصِيَتِهِ، إِنَّهُ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْإِمَامُ الْهَادِي وَ قَاتِلُ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ بِأَمْرِ اللَّهِ أَقُولُ: ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ. بِأَمْرِكَ يَا رَبِّي أَقُولُ: اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ الْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ وَ اغْضَبْ عَلَى مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ. اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ عَلَيَّ أَنَّ الْإِمَامَةَ لِعَلِيٍّ وَ أَنَّكَ عِنْدَ بَيَانِي ذَلِكَ وَ نَصْبِي إِيَّاهُ لَمَّا أَكْمَلْتَ لَهُمْ دِينَهُمْ وَ أَتْمَمْتَ عَلَيْهِمْ نِعْمَتَكَ وَ رَضِيتَ لَهُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً وَ قُلْتَ: إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ قُلْتَ: وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ أَنِّي قَدْ بَلَّغْتُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ قَدْ أَكْمَلَ اللَّهُ دِينَكُمْ بِإِمَامَتِهِ فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِوَ بِمَنْ يَقُومُ بِوُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ إِلَى يَوْمِ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ
أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ فِي النَّارِ هُمْ خالِدُونَ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ، مَعَاشِرَ النَّاسِ هَذَا عَلِيٌّ أَنْصَرُكُمْ لِي وَ أَحَقُّكُمْ وَ أَقْرَبُكُمْ وَ أَعَزَّكُمْ عَلَيَّ وَ اللَّهُ وَ أَنَا عَنْهُ رَاضِيَانِ وَ مَا نَزَلَتْ آيَةُ رِضًى فِي الْقُرْآنِ إِلَّا فِيهِ وَ لَا خَاطَبَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَّا بَدَأَ بِهِ وَ لَا شَهِدَ اللَّهُ بِالْجَنَّةِ فِي هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ إِلَّا لَهُ وَ لَا أَنْزَلَهَا فِي سِوَاهُ وَ لَا مَدَحَ بِهَا غَيْرَهُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ هُوَ قَاضِي دَيْنِي وَ الْمُجَادِلُ عَنِّي وَ التَّقِيُّ النَّقِيُّ الْهَادِي الْمَهْدِيُّ نَبِيُّهُ خَيْرُ الْأَنْبِيَاءِ وَ هُوَ خَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ ذُرِّيَّةُ كُلِّ نَبِيٍّ مِنْ صُلْبِهِ وَ ذُرِّيَّتِي مِنْ صُلْبِ عَلِيٍّ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ إِبْلِيسَ لَعَنَهُ اللَّهُ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ فَلَا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَ تَزِلَّ أَقْدَامُكُمْ فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَى الْأَرْضِ بِذَنْبِهِ وَ خَطِيئَتِهِ وَ إِنَّ الْمَلْعُونَ حَسَدَهُ عَلَى الشَّجَرَةِ وَ هُوَ صَفْوَةُ اللَّهِ فَكَيْفَ بِكُمْ وَ أَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ قَدْ كَثُرَ أَعْدَاءُ اللَّهِ أَلَا وَ إِنَّهُ لَا يُبْغِضُ عَلِيّاً إِلَّا شَقِيٌّ وَ لَا يَتَوَلَّاهُ إِلَّا تَقِيٌّ وَ لَا يُؤْمِنُ بِهِ إِلَّا مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ فِيهِ نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ السُّورَةَ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ قَدْ أَشْهَدْتُ اللَّهَ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسَالَتِي وَ مَا عَلَيَّ إِلَّا الْبَلَاغُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ بِاللَّهِ مَا عَنَى بِهَذِهِ الْآيَةِ إِلَّا قَوْماً مِنْ أَصْحَابِي أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَنْسَابِهِمْ قَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلَى مَا يَجِدُ لِعَلِيٍّ فِي قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ النُّورُ مِنَ اللَّهِ مَسْبُوكٌ فِيَّ ثُمَّ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ فِي
النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقَائِمِ الْمَهْدِيِّ الَّذِي يَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنَا أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ جَعَلَنَا حُجَّةً عَلَى الْمُعَانِدِينَ وَ عَلَى الْمُقَصِّرِينَ وَ الْمُخَالِفِينَ وَ الْخَائِنِينَ وَ الْآثِمِينَ وَ الظَّالِمِينَ وَ الْغَاصِبِينَ مِنْ جَمِيعِ الْعَالَمِينَ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ أُنْذِرُكُمْ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِيَ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مِتُّ أَوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ. أَلَا وَ إِنَّ عَلِيّاً الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّكْرِ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ فِي وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ لَا تَمُنُّوا عَلَيَّ بِإِسْلَامِكُمْ بَلْ لَا تَمُنُّوا عَلَى اللَّهِ فَيَحْبَطَ عَمَلُكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُوَاظٍ مِنْ نَارٍ وَ نُحَاسٍ إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدِي أَئِمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ وَ أَنَا بَرِيئَانِ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَنْصَارِهِمْ وَ جَمِيعُهُمْ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ بِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ، أَلَا إِنَّهُمْ أَصْحَابُ الصَّحِيفَةِ، مَعَاشِرَ النَّاسِ فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكُمْ فِي صَحِيفَتِهِ.
قَالَ: فَذَهَبَ عَلَى النَّاسِ إِلَّا شِرْذِمَةً مِنْهُمْ أَمْرُ الصَّحِيفَةِ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي أَدَعُهَا إِمَامَةً وَ وِرَاثَةً فِي عَقِبِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ قَدْ بَلَّغْتُ مَا أُمِرْتُ بِتَبْلِيغِهِ حُجَّةً عَلَى كُلِّ حَاضِرٍ وَ غَائِبٍ وَ عَلَى مَنْ شَهِدَ وَ مَنْ لَمْ يَشْهَدْ وَ وُلِدَ أَمْ لَمْ يُولَدْ فَلْيُبَلِّغْ حَاضِرُكُمْ غَائِبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ سَيَجْعَلُونَ الْإِمَامَةَ بَعْدِي مُلْكاً وَ اغْتِصَاباً، أَلَا لَعَنَ اللَّهُ الْغَاصِبِينَ وَ الْمُغْتَصِبِينَ وَ عِنْدَهَا يَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ مَنْ يَفْرُغُ فَ- يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَكُنْ لِيَذَرَكُمْ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ
الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ. مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ مَا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَ اللَّهِ مُهْلِكُهَا بِتَكْذِيبِهَا وَ كَذَلِكَ يُهْلِكُ قَرْيَتَكُمْ وَ هُوَ الْمُوَاعِدُ كَمَا ذَكَرَ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ هُوَ مِنِّي وَ مِنْ صُلْبِي وَ اللَّهُ مُنْجِزٌ وَعْدَهُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ فَأَهْلَكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ مُهْلِكُ الْآخِرِينَ ثُمَّ تَلَا الْآيَةَ إِلَى آخِرِهَا ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي وَ نَهَانِي وَ قَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَ نَهَيْتُهُ بِأَمْرِهِ فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَ النَّهْيِ لَدَيْهِ فَاسْمَعُوا الْأَمْرَ مِنْهُ تَسْلَمُوا وَ أَطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ انْتَهُوا عَمَّا يَنْهَاكُمْ عَنْهُ تَرْشُدُوا وَ لَا تَتَفَرَّقُ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبِيلِهِ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنَا الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ الَّذِي أَمَرَكُمْ أَنْ تَسْأَلُوا الْهُدَى إِلَيْهِ ثُمَّ عَلِيٌّ بَعْدِي وَ قَرَأَ سُورَةَ الْحَمْدِ وَ قَالَ: فِيهِمْ نَزَلَتْ فِيهِمْ ذَكَرَتْ لَهُمْ شَمِلَتْ إِيَّاهُمْ خَصَّتْ وَ عَمَّتْ أُولَئِكَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ الَّذِينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ الْغَاوُونَ إِخْوَانُ الشَّيَاطِينِ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً، أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَهُمُ الَّذِينَ ذَكَرَ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ: لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ الْآيَةَ، أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَهُمُ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فَقَالَ: لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ، أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَهُمُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَرْتَابُوا، أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَهُمُ الَّذِينَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ آمِنِينَ وَ تَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ بِالتَّسْلِيمِ يَقُولُونَ: سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ وَ هُمُ الَّذِينَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ . . . بِغَيْرِ حِسابٍ.
أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَهُمُ الَّذِينَ يَصْلَوْنَ سَعِيراً، أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَهُمُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ لِجَهَنَّمَ شَهِيقاً وَ هِيَ تَفُورُ وَ يَرَوْنَ لَهَا زَفِيراً كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها.
أَلَا إِنَّ أَعْدَاءَهُمُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ:كُلَّما أُلْقِيَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها
أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ* قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ إِلَى قَوْلِهِ فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِيرِ. أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَهُمُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ قَدْ بَيَّنَّا مَا بَيْنَ السَّعِيرِ وَ الْأَجْرِ الْكَبِيرِ عَدُوُّنَا مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَ لَعَنَهُ وَ وَلِيُّنَا مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ مَدَحَهُ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ أَلَا إِنِّي النَّذِيرُ وَ عَلِيٌّ الْبَشِيرُ، أَلَا إِنِّي الْمُنْذِرُ وَ عَلِيٌّ الْهَادِي، أَلَا إِنِّي النَّبِيُّ وَ عَلِيٌّ الْوَصِيُّ، أَلَا إِنِّي الرَّسُولُ وَ عَلِيٌّ الْإِمَامُ وَ الْوَصِيُّ مِنْ بَعْدِي.
أَلَا إِنَّ الْإِمَامَ الْمَهْدِيَّ مِنَّا، أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الْأَدْيَانِ، أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِينَ، أَلَا إِنَّهُ فَاتِحٌ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا وَ قَاتَلَ كُلِّ قَبِيلَةٍ مِنْ الشِّرْكِ الْمُدْرِكُ لِكُلِّ ثَارَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ، أَلَا إِنَّهُ نَاصِرُ دِينِ اللَّهِ، أَلَا إِنَّهُ الْمُجْتَازُ مِنْ بَحْرٍ عَمِيقٍ، أَلَا إِنَّهُ الْمُجَازِي كُلَّ ذِي فَضْلِ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذِي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ، أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ، أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيطُ بِهِ، أَلَا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ السَّدِيدُ، أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ، أَلَا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرُونِ بَيْنَ يَدَيْهِ، أَلَا إِنَّهُ بَاقِي حُجَجِ الْحَجِيجِ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ، أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ وَ أَمِينُهُ فِي عَلَانِيَتِهِ وَ سِرِّهِ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي قَدْ بَيَّنْتُ لَكُمْ وَ فَهَّمْتُكُمْ وَ هَذَا عَلِيٌّ يُفَهِّمُكُمْ بَعْدِي أَلَا إِنِّي أَدْعُوكُمْ عِنْدَ انْقِضَاءِ خُطْبَتِي إِلَى مُصَافَقَتِي إلى [عَلَى] بَيْعَتِهِ وَ الْإِقْرَارِ بِهِ ثُمَّ مُصَافَقَتِهِ بَعْدِي أَلَا إِنِّي قَدْ بَايَعْتُاللَّهَ وَ عَلِيٌّ قَدْ بَايَعَنِي وَ أَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا
جُناحَ عَلَيْهِ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ، فَمَا وَرَدَهُ أَهْلُ بَيْتٍ إِلَّا اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِرُوا وَ لَا تَخَلَّفُوا عَنْهُ إِلَّا بَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا وَ مَا وَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلَّا غُفِرَ لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ فَإِذَا قَضَى حَجَّهُ اسْتَأْنَفَ بِهِ مَعَاشِرَ النَّاسِ الحاج [الْحُجَّاجُ] مُعَانُونَ وَ نَفَقَاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ وَ اللَّهُ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ. مَعَاشِرَ النَّاسِ حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمَالٍ فِي الدِّينِ وَ التَّفَقُّهِ وَ لَا تَنْصَرِفُوا مِنَ الْمَشَاهِدِ إِلَّا بِتَوْبَةٍ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ كَمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ فَإِذَا طَالَ عَلَيْكُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْ نَسِيتُمْ فَعَلِيٌّ وَلِيُّكُمُ الَّذِي قَدْ نَصَبَهُ اللَّهُ لَكُمْ بَعْدِي أَمِينُ خَلْقِهِ، إِنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ وَ هُوَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ مِنْ ذُرِّيَّتِي يُخْبِرُونَكُمْ بِمَا تُسْأَلُونَ مِنْهُ وَ يُبَيِّنُونَ لَكُمْ إِلَيْهِمْ فِيهِ تُرْجَعُونَ مِمَّا لَا تَعْلَمُونَ.
أَلَا وَ إِنَّ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِيَهُمَا وَ أَعُدَّهُمَا فَآمُرَ بِالْحَلَالِ وَ أَنْهَى عَنِ الْحَرَامِ فِي مَقَامٍ وَاحِدٍ وَ قَدْ أُمِرْتُ فِيهِ أَنْ آخُذَ عَلَيْكُمْ بِالْبَيْعَةِ وَ الصَّفْقَةِ بِقَبُولِ مَا جِئْتُ بِهِ مِنَ اللَّهِ فِي عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَوْصِيَاءِ الَّذِينَ هُمْ مِنِّي وَ مِنْهُ الْإِمَامَةُ فِيهِمْ قَائِمَةٌ خَاتَمُهَا الْمَهْدِيُّ إِلَى يَوْمِ يَلْقَى اللَّهَ الَّذِي يُقَدِّرُ وَ يَقْضِي كُلُّ حَلَالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَ [كُلُ] حَرَامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنِّي لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذَلِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْهُ، أَلَا فَاذْكُرُوا وَ احْفَظُوا وَ تَرَاضَوْا وَ لَا تُبَدِّلُوهُ وَ لَا تُغَيِّرُوهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ، أَلَا وَ إِنَّ رَأْسَ أَعْمَالِكُمْ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ فَعَرِّفُوا مَنْ لَمْ يَحْضُرْ مَقَامِي وَ يَسْمَعْ مَقَالِي هَذَا فَإِنَّهُ بِأَمْرِ اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ وَ لَا أَمْرَ بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْيَ عَنْ مُنْكَرٍ إِلَّا مَعَ إِمَامٍ مَعْصُومٍ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي أُخَلِّفُ فِيكُمُ الْقُرْآنَ وَصِيِّي عَلِيٌّ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدِي قَدْ عَرَفْتُمْ أَنَّهُمْ مِنِّي فَإِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمْ لَنْ تَضِلُّوا، أَلَا إِنَّ خَيْرَ زَادِكُمُ التَّقْوَى وَ احْذَرُوا السَّاعَةَ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ وَ اذْكُرُوا
الْمَوْتَ وَ الْمَعَادَ وَ الْحِسَابَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمِيزَانَ وَ الثَّوَابَ وَ الْعِقَابَ فَمَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثِيبُ عَلَيْهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِي الْجَنَّةِ مِنْ نَصِيبٍ.مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّكُمْ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُصَافِقُونِي بِكَفٍّ وَاحِدٍ فِي وَقْتٍ وَاحِدٍ وَ قَدْ أَمَرَنِي اللَّهُ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِكُمْ الْإِقْرَارَ بِمَا عَقَدْتُ لِعَلِيٍّ مِنْ إِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ لِمَنْ جَاءَ بَعْدَهُ مِنْ وُلْدِهِ الْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّتِي فَقُولُوا بِأَجْمَعِكُمْ: بِأَنَّا سَامِعُونَ مُطِيعُونَ رَاضُونَ مُنْقَادُونَ لِمَا بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنَا وَ رَبِّكَ فِي إِمَامِنَا وَ أَئِمَّتِنَا مِنْ وُلْدِهِ نُبَايِعُكَ عَلَى ذَلِكَ بِقُلُوبِنَا وَ أَنْفُسِنَا وَ أَلْسِنَتِنَا وَ أَيْدِينَا عَلَى ذَلِكَ نَحْيَا وَ عَلَيْهِ نَمُوتُ وَ عَلَيْهِ نُبْعَثُ لَا نُغَيِّرُ وَ لَا نُبَدِّلُ وَ لَا نَشُكُّ وَ لَا نَجْحَدُ وَ لَا نَرْتَابُ عَنِ الْعَهْدِ وَ لَا نَنْقُضُ الْمِيثَاقَ وَعَظْتَنَا بِوَعْظِ اللَّهِ فِي عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ الَّتِي ذَكَرْتَ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ مَنْ نَصَبَهُ اللَّهُ بَعْدَهُمَا فَالْعَهْدُ وَ الْمِيثَاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا مِنْ قُلُوبِنَا وَ أَنْفُسِنَا وَ أَلْسِنَتِنَا وَ ضَمَائِرِنَا وَ أَيْدِينَا مَنْ أَدْرَكَهَا بِيَدِهِ وَ إِلَّا فَقَدْ أَقَرَّ بِهَا بِلِسَانِهِ وَ لَا نَبْتَغِ بِذَلِكَ بَدَلًا وَ لَا يَرَى اللَّهُ مِنْ أَنْفُسِنَا حِوَلًا نَحْنُ نُؤَدِّي ذَلِكَ عَنْكَ الدَّانِي وَ الْقَاصِي مِنْ أَوْلَادِنَا وَ أَهَالِينَا وَ نُشْهِدُ اللَّهَ بِذَلِكَ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً وَ أَنْتَ عَلَيْنَا بِهِ شَهِيدٌ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا تَقُولُونَ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَما تُخْفِي الصُّدُورُ فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ مَنْ بَايَعَ فَإِنَّمَا يُبَايِعُ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيكُمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ، فَبَايِعُوا اللَّهَ وَ بَايِعُونِي وَ بَايِعُوا عَلِيّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْهُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ بِكَلِمَةٍ بَاقِيَةٍ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ لَقِّنُوا مَا لَقَّنْتُكُمْ وَ قُولُوا مَا قُلْتُهُ وَ سَلِّمُوا عَلَى أَمِيرِكُمْ وَ قُولُوا:
سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ وَ الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ. مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ فَضَائِلَ عَلِيٍّ وَ مَا خَصَّهُ اللَّهُ بِهِ فِي الْقُرْآنِ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ أَذْكُرَهَا فِي مَقَامٍ وَاحِدٍ فَمَنْ أَنْبَأَكُمْ بِهَا فَصَدِّقُوهُ بِهَا.
مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ أُولِي الْأَمْرِ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ إِلَى بَيْعَتِهِ وَ التَّسْلِيمِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ فَقُولُوا مَا يَرْضَى اللَّهُ عَنْكُمْ وَ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ بِمَا أَدَّيْتَ وَ أَمَرْتَ وَ اغْضَبْ عَلَى الْجَاحِدِينَ وَ الْكَافِرِينَ وَ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.
قَالَ: فَتَبَادَرَ النَّاسُ إِلَى بَيْعَتِهِ وَ قَالُوا: سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا لِمَا أَمَرَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ بِقُلُوبِنَا وَ أَنْفُسِنَا وَ أَلْسِنَتِنَا وَ جَمِيعِجَوَارِحِنَا ثُمَّ انْكَبُّوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلَى عَلِيٍّ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِأَيْدِيهِمْ وَ كَانَ أَوَّلَ مَنْ صَافَقَ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ وَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ ثُمَّ بَاقِي الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ النَّاسُ عَلَى طَبَقَاتِهِمْ وَ مِقْدَارِ مَنَازِلِهِمْ إِلَى أَنْ صُلِّيَتِ الظُّهْرُ وَ الْعَصْرُ فِي وَقْتٍ وَاحِدٍ وَ الْمَغْرِبُ وَ الْعِشَاءُ الْآخِرَةُ فِي وَقْتٍ وَاحِدٍ وَ لَمْ يَزَالُوا يَتَوَاصَلُونَ الْبَيْعَةَ وَ الْمُصَافَقَةَ ثَلَاثاً وَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) كُلَّمَا بَايَعَهُ فَوْجٌ بَعْدَ فَوْجٍ يَقُولُ: الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى جَمِيعِ الْعَالَمِينَ وَ صَارَتِ الْمُصَافَقَةُ سُنَّةً وَ رَسْماً وَ اسْتَعْمَلَهَا مَنْ لَيْسَ لَهُ حَقٌّ فِيهَا.
علقمة بن محمّد حضرمی از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل میکند که فرمودند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از مدینۀ منوره به حج رفتند درحالیکه تمام احکام شریعت و دین به جز حج و ولایت را به مردم رسانده بودند. پس جبریل (علیه السلام) به محضرشان آمده و به او
عرض کرد: ای محمد! خداوند جلیل به تو سلام میرساند و میفرماید: من روح هیچ پیامبری از پیامبرانم و هیچ فرستادهای از فرستادگانم را نگرفتم مگر بعد از آن که دینم را کامل و کار حجتم را محکم و استوار نمودم و از برنامههای دینی، دو واجب مهم دیگر بر عهدهات باقی مانده که مردم نیاز دارند تا آن را به ایشان برسانی: آداب حج و برنامۀ ولایت و جانشینی بعد از خودت، زیرا من هیچگاه زمینم را خالی از حجت نگذاشتهام و هرگز هم آن را خالی نخواهم گذاشت. و خداوند عزّ وجل به تو دستور میدهد که حج را به پیروانت برسانی و خودت و تمام افرادی که در وطن و اطراف و اکناف شهر مدینه قدرت رفتن به مکه را دارند با تو حج نمایند و همانگونه که نماز و زکات و روزه را به آنها آموختی احکام حج را هم به آنان یاد بده و بر همان منوال و راه و روشی که آنها را به سایر شرایع واقف گرداندی، به این احکام نیز آنان را واقف گردان.
پس منادی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان مردم ندا داد: آگاه باشید که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آهنگ حجرفتن دارد و میخواهد مثل سایر شرایعی که به شما یاد داده، شما را به احکام حج آشنا و واقف گرداند.
به همین ترتیب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت کردند و مردم هم با ایشان به راه افتادند و به او توجه نموده تا ببینند او چه میکند تا مثل ایشان آن اعمال را انجام بدهند. در نتیجه، از مردم مدینه و اطراف و اکناف هفتادهزار نفر یا بیشتر، به تعداد یاران حضرت موسی (علیه السلام) که هفتادهزار نفر بودند، با او حج بهجا آوردند. همان کسانی که از ایشان،برای حضرت هارون (علیه السلام) بیعت گرفت، پس آنها بیعت را شکسته و گوساله و سامری را انتخاب کردند؛ و همچنین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای خلافت حضرت علی (علیه السلام) به تعداد اصحاب موسی (علیه السلام) از هفتادهزار نفر بیعت گرفت، و ایشان هم به همان روش بیعت را شکسته و گوساله و سامری را انتخاب کردند، سنت به سنت و موبهمو نظیر آن داستان را تکرار کردند و حال آنکه لبیکگویی مردم به ندای پیامبر به اندازۀ فاصلۀ ما بین مکه و مدینه بود.
پس مراسم لبیکگفتن در میان مکه و مدینه انجام شد، وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در موقف توقف کردند، جبریل (علیه السلام) از جانب خدای تعالی به نزد ایشان آمده و عرض کرد: ای محمد! خدای عزّ وجل به شما سلام میرساند و میفرماید: مرگ تو نزدیک شده و عمرت به آخر، و من تو را بهسوی راهی میبرم که چارهای از آن نیست یعنی رفتن از این جهان و لاجرم باید انجام گیرد. عهد خویش را بهجای آور و توصیه و سفارشات خود را بازگو کن و هر آنچه از دانش و میراث علوم انبیای پیشین و سلاح و صندوق و هر آنچه از نشانههای انبیای گذشته در نزد خود داری، آنها را به وصی و جانشین بعد از خودت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) که حجت بالغه و رسای من بر خلقم است واگذار کن، و او را عَلَم و نشانه هدایت برای مردم قرار بده، وبا آنها تجدید عهد بنما، و بیعت و پیمانی را که در عالم ذرّ از ایشان گرفتهام و آن عهدی که برای ولایت مولایشان و مولای هر مرد و زن مؤمن، علی بن ابیطالب(علیهما السلام) با ایشان بستهام را به ایشان یادآوری نما؛ زیرا من جان هیچ پیامبری از پیامبران را نگرفتم، جز بعد از کاملگردانیدن دین و تمامنمودن نعمتم به ولایت و دوستیکردن با اولیاء و دشمنینمودن با دشمنانم، و این برای آن است که کمال توحید و دین و تمامنمودن نعمت من بر مخلوقاتم به پیروینمودن از ولی من میباشد که اطاعت از او اطاعت از من میباشد و باز این برای آن است که من هرگز زمینم را بدون سرپرست و برپادارندهای رها ننمودم تا اینکه او برای من حجت بر آفریدههایم باشد، پس «امروز دینم را برای شما کامل و نعمتم را بر شما تمام کرده و راضی و خشنود شدم(1)که _ به سبب ولی خودم و مولای هر مرد و زن با ایمان، علی (علیه السلام) _ اسلام دین من باشد». همو که بندۀ من و جانشین پیامبرم و خلیفۀ بعد از اوست و حجت بالغه و رسا بر مخلوقاتم میباشد. او که طاعتش به طاعت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر من مقرون گشته و طاعت او به همراه طاعت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به طاعت من قرین گشته است.
هر کس از او اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر کس نافرمانی از او کند مرا
1) .[1] سورۀ مائده آيۀ 3.
نافرمانی کرده. او را در میان خود و مخلوقاتم بهعنوان پرچم هدایت قرار دادم، هر کس او را بشناسد مؤمن، و هر کس امامت او را انکار نماید کافر است و هر کس در بیعت با او دیگری را شریک گرداند مشرک میباشد، و هر کس با ولایت او مرا دیدار نماید به بهشت در آید و هر کس با دشمنی او مرا ملاقات کند وارد آتش جهنم شود. پس ای محمد! علی (علیه السلام) را عَلَم و پرچم هدایت قرار بده و از آنان برای او بیعت بگیر و آن عهد و پیمانی را که از آنان گرفتی تجدید بنما، زیرا من روح تو را گرفته و بهسوی خویش میبرم و تو را بر خودم وارد میکنم.
اما پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از قوم خود و افراد نفاقپیشه و کینهتوز بیم داشت که پراکنده شوند و باز به دوران جاهلیت برگردند، چون عداوت و دشمنی آنها را با علی (علیه السلام) که در سینهها نهفته بودند خوب میشناخت. از جبریل (علیه السلام) درخواست کرد که او از خداوند تقاضا کند تا او را از آسیب و گزند این مردم نگه بدارد و به انتظار نشست تا جبریل (علیه السلام) آن وعدۀ عصمت و نگهداری را از جانب خدای عزّ وجل برای او بیاورد.
پس ابلاغ این رسالت را به تأخیر انداخته تا به مسجد خیف رسیدند، جبریل (علیه السلام) در آنجا به حضور ایشان مشرف شده و باز به ایشان دستور داد که عهد و پیمان او را بر آنان تجدید کند و علی (علیه السلام) را بهعنوان پرچم هدایت مردم قرار بدهد، امّا باز هم وعدۀ عصمت و نگهداری برای ایشان نیامد؛ تا اینکه میان مکه و مدینه به وادی کراع الغمیم رسیدند که جبریل (علیه السلام) به حضورش رسیده و باز به آنچه از جانب خداوند تعالی آورده بود، دستور داد ولی چیزی از عصمت و نگهداری مطرح نکرد. بنابراین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای جبریل! میترسم که قوم من مرا تکذیب کنند و گفتارم را دربارۀ علی (علیه السلام) نپذیرند، پس از آنجا به راه افتادند و سه میل قبل از جحفه به غدیر خم رسیدند.
پنج ساعت از روز گذشته جبرئیل با فرمان استوار و امان از مردم باز آمد.
پیشافتادگان این قوم تا نزدیک جحفه آمده بودند پس به ایشان فرمان داد تا
کسانی که جلوتر رفتهاند برگردند و کسانی که عقبافتادهاند در این مکان گرد آمده و آنها را در آنجا متوقف ساخت تا علی (علیه السلام) را برپا داشته و آنچه را خدای عزّ وجل دربارۀ علی (علیه السلام) فرستاده به آنها برساند و در ضمن به ایشان خبر داد که خدای عزّ وجل او را از آزار و اذیت این مردم نگه میدارد. وقتی این وعدۀ عصمت و نگهداری فرارسید، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان داد تا منادی در میان مردم به صلاة جامعه و گردهمایی ندا کند و قدری از آن مکان دور شد. در آن مکان بوته و درختان خارداری بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور دادند که آنجا تمیز و رُفته گردد و برای ایشان از سنگها چیزی بهمانند منبر بر پا کنند تا بر مردم اِشراف و احاطه داشته باشند، پس مردم برگشتند و ماندگان آنها به آن مکان رسیدند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر روی همان سنگها ایستاده و حمد و ثنای الهی را بهجا آورده و فرمودند: به نام خداوند بخشندۀ مهربان، تمام حمد و ستایش از آن خدایی است که در یکتاییش بلندمرتبه، در یگانگیش بر هر چیزی نزدیک، در سلطنت و پادشاهیش برتر، در برهانش بزرگ و بر هر چیزی احاطۀ علمی دارد و بهواسطه قدرت و برهان خود بر تمام آفریدههایش تسلط و چیرگی دارد، همواره بزرگ بوده و همیشه مورد ستایش است. او آفرینندۀ آسمانها و زمین، گسترشدهندۀ زمینها، مسلط و چیره بر همۀ آسمانهاست. پاک و پاکیزه از صفات ممکنات، پروردگار فرشتگان و روح است. همو که بر تمام آفریدههای خود برتری داشته و بر هر کسی که او را به خود نزدیک نموده غلبه دارد. او هر چشمی را میبیند درحالیکه چشمها او را نمیبینند.
او کریم و بخشنده، حلیم و بردبار و صاحب متانت است، عجول در کارها نیست، رحمت او شامل هر چیزی شده و نعمتش را بر آنها عطا فرموده است. در انتقامگرفتن شتاب نمیکند و در کیفردادن کسانی که استحقاق عذاب دارند عجله نمینماید.
او به پنهانیها دانا و به نهفتهها آگاه است، هیچ پوشیدهای بر او مخفی نیست و هیچ پنهانی بر او مشتبه نمیشود.
او احاطه علمی بر هر چیزی دارد، غالب و مسلط بر هر چیزی میباشد، در هر چیزی قدرت دارد و بر هر چیزی تواناست.
هیچ چیزی همانند او نیست. و اوست بهوجودآورندۀ هر چیزی در آن زمانی که هیچ چیزی نبود.
او کسی است که هستیش همیشگی و برپادارندۀ عدالت است، معبودی جز او نیست، مقتدر و حکیم است، بزرگتر از آن است که دیدگان (حتی اوهام) او را درک کنند. البته او همه دیدگان و اوهام را درک میکند، و باریک بین و آگاه است، هیچکس از راه دیده به او دست نمییابد، هیچکس به کنه و حقیقت او نمیتواند برسد و هیچکس از راه نهان و آشکار او را در نمییابد که او چگونه است مگر به آنچه که او عزّ وجل بر خودش راهنمایی فرموده است، و شهادت میدهم که او کسی است که قدس و پاکیش روزگار را پر کرده و کسی است که نورش ابدیت را پوشانده است.او کسی است که فرمانش نفوذ دارد بدون آن که با مشورتکنندهای، مشورت داشته باشد و شریکی در تقدیر امور با او نیست و در تدبیر کارها هیچ خلل و اضطرابی برای او نیست، هر چیزی را که پدید آورد بدون هیچ مشابهی به او صورت داد و آنچه را آفرید بدون کمکگرفتن از کسی و بدون هیچ رنج و مشقت آنها را به وجود آورد. آنها را آفرید پس بلافاصله موجود شدند و آنها را ایجاد کرده پس محقق شدند.
او خداوندی است که معبودی جز او نیست همان که مصنوعات و آفریدههایش در کمال استواری و نیکویی است، آن مظهر عدالتی است که هیچگاه ستم نمیکند، آن بزرگوار و کریمی است که تمام کارها تنها به او بر میگردد. شهادت میدهم که هر چیزی در مقابل عظمت و بزرگی او فروتنی میکند و هر چیزی در برابر شوکت و عزت او ذلیل و حقیر است و هر چیزی در ازای قدرت او تسلیم، و هر چیزی در مقابل هیبت و جلال او خاشع است، مالک همه پادشاهان و بهوجودآورندۀ همه افلاک و
تسخیرکنندۀ ماه و خورشید است، تمام آنها تا مدتی معین در حرکت هستد، شب را به روز و روز را به شب داخل میکند درحالیکه شب روز را شتابان میطلبد.
او درهمشکنندۀ شوکت هر زورگوی ستمگر و نابودکنندۀ هر شیطان سرکشی است. با او نه ضدی و نه همانندی بوده، او یکتای بینیاز است، نه کسی را زاده و نه زاده شده است و او را هیچ همتایی نباشد. معبود یگانه و پروردگار شریف و بزرگ است، آنچه را بخواهد پس همان را انجام میدهد و اراده میکند پس آن را میآورد و میداند پس بهطور کامل احصاء میکند و میمیراند و زنده میکند، و نیازمند و بینیاز مینماید، و میخنداند و میگریاند، و نزدیک و دور میگرداند، منع و عطا میکند، پادشاهی تنها برای اوست و ستایش فقط از آن اوست، هر خیری تنها به دست قدرت اوست.
او بر هر چیزی تواناست، شب را در روز و روز را در شب داخل میکند.
آگاه باشید! او مقتدر و توانای بسیار آمرزنده است، پاسخدهندۀ دعا و پرداختکنندۀ عطاست، شمارندۀ همگان و پروردگار پریان و مردمان است. هیچ چیزی برای او مشتبه نمیشود و فریاد پناهجویان او را خسته نمیکند و پافشاری اصرارکنندگان او را ملول نمیگرداند.
او نگهدارندۀ شایستگان و توفیقدهندۀ رستگاران و سرپرست اهل ایمان و پروردگار جهانیان است، همان کسی که شایستگی دارد که همه موجودات و آفریدهها شکرگزارش باشند و در توانگری و تهیدستی، شادی و غم، سختی و آسانی او را ستایش کنند. من به او و فرشتگان و کتابها و فرستادههای او ایمان آورده و فرمانش را میشنوم و اطاعتاز او میکنم و به هر چیزی که موجب خشنودی اوست پیشی میگیرم و تسلیم فرمان و قضای او هستم درحالیکه به اطاعت از او راغب و از کیفرش بیمناکم، چون او خدائی است که هیچکس از کیفر او ایمن نیست و از ستم او نمیترسد (چون ظلم نمیکند). بندگی او را بر خود نوشتهام و بر ربوبیت او شهادت میدهم و آنچه را به من وحی شده انجام میدهم، از این پرهیز دارم که اگر آن را
انجام ندهم عذابی بر من فرود آید که هیچکس نتواند آن را از من دور بدارد اگرچه چارهجوئی او زیاد باشد، معبودی جز او نیست.
زیرا او به من خبر داده: اگر آنچه را در حقّ علی بر من نازل کرده به مردم نرسانم، پیام او را نرساندهام و او تبارک و تعالی وعدۀ نگهداری مرا داده است.
او خدائی کفایتکننده و کریم و بخشنده است پس او به من وحی فرستاده: «بسم الله الرحمن الرحیم ای پیامبر! آنچه دربارۀ علی از سوی پروردگارت بهسوی تو فرستاده شده ابلاغ کن و اگر انجام ندهی پس پیامش را نرساندهای و خداوند تو را از گزند مردم نگه میدارد». (1)
ای مردم! در آنچه به من فرو فرستاده من هیچ کوتاهی نکردم و من سبب نزول این آیه را برای شما بیان میکنم؛ جبریل (علیه السلام) سه بار پیوسته بر من فرود آمده و از جانب سلام یعنی پروردگارم به من فرمان داد که در این جمعیت و گردهمایی بایستم و به هر سفید و سیاهی خبر بدهم که علی بن ابیطالب(علیهما السلام) برادر و جانشین و خلیفۀ من و امام بعد از من است.
او همان کسی است که جایگاهش برای من همانند جایگاه هارون نسبت به موسی(علیهما السلام)است جز آن که بعد از من دیگر پیامبری نیست.
او بعد از خدا و پیامبرش ولی و سرپرست شماست و خداوند تبارک و تعالی این آیه از کتابش را بر من فرو فرستاده است: «سرپرست و ولی شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده که نماز را بهپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند»(2)و علی بن ابیطالب(علیهما السلام) هم نماز را بهپا داشته و هم درحالیکه در رکوع بوده زکات پرداخت نموده است، قصد و نیت او در هر حالی فقط برای خداست.
ای مردم! من از جبریل (علیه السلام) تقاضا نمودم که مرا از رساندن این پیام به شما معاف بدارد چون من میدانم که جمعیت اهل ایمان کم و افراد نفاقپیشه زیادند و
به نیرنگ گناهکاران و مکر مسخرهکنندگان آگاهم،همان کسانی که خداوند تعالی در کتابش آنان را چنین توصیف نموده است: «به زبانشان چیزی را میگویند که در دل هایشان نیست»«و آن را کاری آسان و ساده میپندارند با آن که نزد خدا کاری بسیار بزرگ است».(1)
و بارها مرا آزار دادند تا جائی که مرا گوش نامیدند و پنداشتند که من واقعاً چنین هستم چون من زیاد با او ملازم بوده و بسیار به او توجه داشتم تا اینکه خداوند عزوجل در اینباره این آیه را فرستاد: «و برخی از آن منافقان کسانی هستند که همواره پیامبر را آزار میدهند و میگویند او گوش است (یعنی خوشباور میباشد) بگو: گوش نیکویی برای شماست(2)
و اگر بخواهم نام کسانی که این حرف را گفتهاند بگویم میتوانم نام ببرم، و اگر میخواستم انگشت اشاره به شخص خودشان داشته باشم اشاره میکردم، و اگر میخواستم کارشان را بر دیگران نشان دهم آنها را متوجه میساختم، ولی به خدا قسم من در کارشان کریمانه گذشتم و در تمام این کارها خدا از من خشنود نمیشود مگر آن که آنچه را بر من فرو فرستاده ابلاغ نمایم. آنگاه این آیه را خواندند: «ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت درباره علی (علیه السلام) بهسوی تو فرستاده شده برسان و اگر انجام ندهی پس پیامش را نرساندهای و خداوند تو را از گزند مردم نگه میدارد». (3)
ای مردم! بدانید که خداوند سرپرست و ولی و امامی را برای شما قرار داده که اطاعت از او بر مهاجر و انصار و بر کسانی که به نیکی از ایشان پیروی کردهاند، بر غائب و حاضر، بر عجم و عرب، آزاد و بنده، کوچک و بزرگ، بر سفید و سیاه و بر هر یکتاپرستی واجب است، حکم او انجامشدنی و گفتارش گذرا و فرمانش قابل اجراست، هر کس با او مخالفت کند ملعون و هر کس از او پیروی کند مشمول
رحمت خداست و هر کس او را تصدیق نماید و از او بشنود و اطاعتش کند خداوند متعال او را میآمرزد.
ای مردم! این آخرین مقام و مکانی است که در میان جمعیت شما میایستم، پس خوب بشنوید و اطاعت کنید و تسلیم فرمان پروردگارتان باشید چون خدای عزّ وجل همان سرپرست و ولی و معبود شماست. آنگاه بعد از او پیامبرتان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) سرپرست و ولی شماست که با شما سخن میگوید، سپس بعد از من به فرمان پروردگارتان علی (علیه السلام) سرپرست و ولی و پیشوای شماست، سپس امامت در دودمان از فرزندان من است تا روزی که خداوند عزّ وجل و پیامبرش را دیدار نمائید، هیچ حلالی نیست مگر آنچه را خدا و رسولش و امامان حلالکرده باشند و هیچ حرامی نیست مگر آنچه را خدا و رسولش و امامان حرام کرده باشند. و خداوند هر حلال و حرامی را به من یاد داده و آنچه را پروردگارم از کتابش و حلال و حرامش به من آموخته به شما رساندم.
ای مردم! هیچ دانشی نیست مگر آن که خداوند تعالی آن را در وجود من قرار داده و هر علمی را که من میدانم آن را در علی (علیه السلام) و فرزندان پرهیزکار او احصاء و واگذار نمودم و او امام مبین و روشنگری است که خداوند تعالی او را در سوره یاسین یاد کرده و فرموده: و ما هر چیزی را در امام مبین جمع نمودیم.(1)
ای مردم! از راه او به بیراهه نروید و گمراه نشوید و از او فاصله نگرفته و از ولایتش ممانعت و عقبنشینی نکنید، پس او کسی است که به شما را حق و حقیقت راهنمایی کرده و خود به آن عمل میکند و باطل را نابود کرده و دیگران را از آن باز میدارد و در راه خدا سرزنش هیچ سرزنشکنندهای او را مانع نمیشود. او اولین کسی است که به خدا و پیامبرش ایمان آورده و او کسی است که جانش را فدای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود. و او کسی است که همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود درحالیکه از مردان هیچکس همراه با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا را عبادت نمیکرد. او
1) . سورۀ یس آيۀ 12.
اول کسی است که با من نماز گذارده و اول کسی است که همراه من خدا را عبادت نموده و من از سوی خداوند تعالی به او دستور دادم که در بسترم بخوابد و او هم این کار را انجام داد درحالیکه جانش را برای من در طبق اخلاص گذاشت تا فدا کند.
ای مردم! او را برتر بشمارید که خداوند او را برتر شمرده و او را بپذیرید که خداوند او را به امامت منصوب کرده است.
ای مردم! امامت او از جانب خداوند بزرگ است، و کسی که ولایتش را انکار نماید هرگز توبهاش را نخواهد پذیرفت و هرگز او را نمیآمرزد. بر خداوند تعالی حتم و لازم است که هر کس او را مخالفت کند برای همیشه و جاودانه او را به شکنجه بسیار سختی عذاب نماید، پس از مخالفت با او پرهیز کنید که به آتشی وارد میشوید که هیزم آن بدنهای مردم و سنگهاست و برای کافران آماده شده است.
ای مردم! به خدا سوگند پیامبران و فرستادگان گذشته (علیهم السلام) به من بشارت دادهاند که من ختمکنندۀ همه پیامبران و فرستادگانم و حجت بر تمام موجودات از اهل آسمان و زمین هستم، پس هر کس در این شک و تردید نماید به کفر و جاهلیت گذشته گرائیده است و هر کس در چیزی از این گفتار من شک نماید پس در حقیقت در تمام آنچه بر من نازل شده شککرده و هر کس در یکی از امامان شک کند در همۀ آنان شک کرده و شککنندۀ دربارۀ ما در آتش جهنم است.
ای مردم! خداوند متعال این فضیلت را از روی بخشش و احسان خویش به من عطا فرموده است و معبودی جز او نیست و حمد و سپاس همیشه و جاودانه و در هر حالی تنها از برای اوست.
ای مردم! علی (علیه السلام) را برتر بدانید زیرا او بعد از من از هر مرد و زنی برتر است، تنها بهخاطر ما خداوند تعالی روزی فرو میفرستد تا مخلوقات باقی و پابرجا هستند، ملعون است ملعون است، مورد خشم و غضب است مورد خشم و غضب است هر کس این گفتار را رد نماید و با آن موافقت ننماید. آگاه باشید! این را جبریل (علیه السلام) از جانب خدای متعال به من خبر داده و میفرماید: هر کس با علی (علیه السلام) دشمنی کند و
ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او باد، پس هر کس باید بنگرد که برای فردای خود چه چیزی از پیش فرستاده است و از خدا بترسید که با او مخالفت کنید و گامهایتان بعد از استواری بلغزد همانا خداوند به آنچه انجام میدهید داناست.
ای گروه مردم! همانا او همان جنب الله هست که در کتاب خدا نازل شده است: «دریغ و افسوس بر کوتاهی که دربارۀ خدا کردم».(1)
ای مردم! دربارۀ قرآن تدبر نمائید و آیات آن را بفهمید و در محکمات آن نگاه کنید و متشابهاتش را پیروی مکنید، به خدا سوگند! هرگز کسی نواهی آن را برای شما بیان نمیکند و تفسیرش را برای شما روشن نمینماید مگر آن که من دستش را گرفتهام و او را بهسوی خود کشیده و بازویش را بالا بردهام و به شما اعلام کردهام که هر کس را من مولا و سرپرست او هستم پس این علی هم مولای اوست و او علی بن ابیطالب(علیهما السلام) برادر و جانشین من است و موالات و دوستی او از جانب خدای عزّ وجل نازل شده است.
ای مردم! همانا علی و پاکیزگان از فرزندان من (علیهم السلام) همان ثقل کوچکتر و قرآن، همان ثقل بزرگتر است و هر یک از این دو از دیگری خبر میدهد و با آن موافقت دارد، این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
آگاه باشید! که آنها از جانب خدای سبحان افرادی امین در میان مخلوقاتش و دارندگان حکمت و دانش در زمینش هستند.
آگاه باشید! که من وظیفهام را ادا کردم.
آگاه باشید! که من پیام او را رسانیدم.
آگاه باشید! که من به گوش شما رسانیدم.آگاه باشید! که من برای شما توضیح دادم.
آگاه باشید! که خداوند عزّ وجل فرمود و من هم از جانب خدای عزّ وجل میگویم.
آگاه باشید! که هیچکس جز این برادرم امیرمؤمنان نیست و بعد از من به
1) . سورۀ زمر آیۀ 56.
هیچکس جز او جائز نیست که امیرمؤمنان گفته شود.
آنگاه دستش را بر بازوی او زده و او را بالا برد و او اولین کسی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) او را یک پله پائینتر از خودش قرار داد. پس او دستش را به طرف صورت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گشود و ایشان هم علی (علیه السلام) را بالا برده تا اینکه پایش کنار زانوی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفت، سپس فرمودند: ای مردم! این علی برادر و جانشین و نگهدارندۀ دانش و خلیفۀ من بر مؤمنان امّتم میباشد.
آگاه باشید! که تنزیل قرآن بر من است و تأویل و تفسیرش بعد از من بر عهده اوست و به هر چه خدا را خشنود میکند عمل میکند و جنگکنندۀ با دشمنان اوست، او همگان را به اطاعت از او راهنمایی کرده و از معصیت و نافرمانی او باز میدارد.
او خلیفۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان و پیشوای هدایتگر و جنگکنندۀ با ناکثین (پیمانشکنان) و قاسطین (ستمگران) و مارقین (کسانی که از دین خارج شدند) میباشد.
من به فرمان خدا میگویم «و پیش من فرمان و حکم او دگرگون نمیشود»(1)و من به فرمان پروردگارم گویم: بارخدایا! دوست باش با هر که او را دوست میدارد و دشمن باش با هر کس که با او دشمنی میکند و لعنت بنما هر کس او را انکار میکند و خشمناک باش با هر کس که حق او را رد مینماید.
بارخدایا! تو بر من فرو فرستادی که امامت مخصوص علی (علیه السلام) ولیّ تو باشد و تو به هنگامیکه من آن را برای آنها روشن نموده و او را منصوب کردم دین بندگانت را کامل و نعمتت را بر آنها تمام کردی و راضی شدی که اسلام، دین واقعی برای آنها باشد و فرمودی:«همانا دین در نزد خداوند تنها اسلام است»(2)
و فرمودی: «و هر کس دینی غیر از اسلام را بجوید هرگز از او پذیرفته نشود و در آخرت از زیانکاران باشد».(3)
بارخدایا! من تو را گواه میگیرم که این مأموریت را رساندم.
ای مردم! خداوند عزّ وجل دین شما را به امامت او کامل گردانید، پس کسی که تا روز قیامت و جایگاه عرضۀ اعمال بر خدای عز وجل،به او و به فرزندان من _ که از پشت اویند _ اقتدا نکند تمام اعمالش در دنیا و آخرت حبط و نابود گشته و در آتش جهنم جاودانه بمانند «و عذاب بر آنان تخفیف داده نشود و مهلت داده نمیشوند».(1)
ای مردم! این علی (علیه السلام) است که بیش از شما مرا یاری کرده و پُرحقترین و سزاوارترین شما به من و نزدیکترین شما به من و عزیزترین شما در نزد من است و خدای عزّ وجل و من هر دو از او خشنودیم و هیچ آیۀ رضایت و خشنودی نازل نشده مگر آن که دربارۀ اوست و خدا هیچ اهل ایمانی را مورد خطاب قرار نداد مگر آن که به او شروع نمود و هیچ آیۀ مدح و ستایشی در قرآن فرود نیامد مگر آن که دربارۀ اوست و در سوره هل اتی علی الإنسان(2)برای کسی جز او به بهشت شهادت نداد و آن را دربارۀ غیر او نازل نکرد و در آن کسی را غیر از او مدح ننمود.
ای مردم! او یاریدهندۀ دین خدای عزّ وجل و مدافع از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و او پرهیزکار و پاکیزه و هدایتگر هدایتیافته میباشد. پیامبر شما بهترین پیامبر، و وصی پیامبر شما بهترین وصی، و پسرانش بهترین اوصیاء و جانشینان هستند.
ای مردم! فرزندان هر پیامبری از پشت خود اوست ولی فرزندان من از پشت علی (علیه السلام) است.
ای مردم! همانا ابلیس حضرت آدم (علیه السلام) را بهواسطه حسادت از بهشت بیرون راند، پس بر او رشک نبرید که تمام کارهایتان از بین میرود و قدمهایتان خواهد لغزید، چون حضرت آدم (علیه السلام) بهخاطر یک خطا و ترک اولی به زمین رانده شد درحالیکه او برگزیدۀ خدای عزّ وجل بود و او با شما چگونه برخورد خواهد کرد
درحالیکه شما شمائید (یعنی غیر برگزیده و غیر معصوم هستید) و در میان شما دشمنان خدا هستند.
آگاه باشید! کسی جز شقی و بدبخت با علی (علیه السلام) دشمنی نمیکند و علی (علیه السلام) را جز پرهیزکار دوست نمیدارد، و به او ایمان نمیآورد مگر کسی که مؤمن با اخلاص باشد. به خدا سوگند! سوره والعصر در باره علی (علیه السلام) فرود آمد: «بسم الله الرحمن الرحیم سوگند به عصر* همانا انسان در زیان است»(1)
تا آخر سوره.
ای مردم! خدا را شاهد گرفتم و پیام خویش را به شما رسانیدم و البته بر عهدۀ من چیزی جز رساندن آشکار نیست.
ای مردم! «از خدا بترسید آنطور که سزاوار ترسیدن است و نمیریدمگر درحالیکه شما مسلمان باشید». (2)
ای مردم! «به خدا و پیامبرش و نوری که با او فرو فرستاده شده ایمان بیاورید پیش از آن که چهرههایی را محو کنیم سپس آنها را بر قفا و پشت سرشان برگردانیم و آنها را همانند اصحاب شنبه لعنت کنیم». (3)
به خدا سوگند! از این آیه جز گروهی از اصحاب من قصد نشدهاند که من نام و نشان آنها را خوب میشناسم، دستور دارم که کریمانه از کنار آنها بگذرم پس هر کس به آنچه در دلش از دوستی و دشمنی که با علی (علیه السلام) مییابد عمل کند!!
ای مردم! آن نور در من، سپس در علی (علیه السلام)، سپس در دودمان او تا حضرت قائم (علیهم السلام) مهدی راه یافته، همان کسی که حق خدا و حقی را که برای ماست میگیرد.
آگاه باشید! که خداوند عزّ وجل ما را بر کسانی که کوتاهی نموده و دشمنی و مخالفت و خیانت کرده و بر همه گناهکاران و ستمکاران و غاصبان در تمام عوالم حجت قرار داده است.
ای مردم! من به شما هشدار دادم که من پیامبر خدا هستم، بهتحقیق پیامبرانی پیش از من هم بوده و رفتهاند، پس اگر من مُردم یا کشته شدم «شما به پشت سرتان (دوران جاهلیت) بر میگردید؟ و هر کس به پشت سر خود برگردد پس هرگز کمترین زیانی برای خدا ندارد و بهزودی خداوند پاداش شکرگزاران را عطا میفرماید»،(1)آگاه باشید! که علی (علیه السلام) همان کسی است که به شکیبایی و شکرگزاری توصیف شده، سپس بعد از او فرزندان من از پشت او.
ای مردم! اسلامآوردن خود را بر خدا منّت ننهید که بر شما خشم میگیرد و عذابی را از جانب خود بر شما میفرستد چون او در کمینگاه شماست.
ای مردم! بهزودی بعد از من پیشوایانی هستند که مردم را به آتش جهنم دعوت میکنند و روز قیامت یاری نمیشوند.
ای مردم! همانا خدا و من هر دو از آنها بیزار و متنفّر هستیم.
ای مردم! آنان و یاریدهندگانشان و پیروانشان و همراهانشان در پائینترین جای آتش جهنم خواهند بود و چه بد جائی است جایگاه متکبران.
آگاه باشید! که آنها یاران صحیفهاند (همان صحیفه و پیماننامهای که نوشتند تا خلافت را از اهل بیت (علیهم السلام) بیرون کنند)، پس هر کدام از شما باید در صحیفه و طومار خود بنگرد. چون جریان این صحیفه همه مردمرا جز اندکی با خود برد.
ای مردم! همانا من امر امامت و وراثت را تا روز قیامت بر نسل خودم واگذار کردم و من بر هر حاضر و غائب و هر کس که در اینجا حضور داشته یا حاضر نبوده، متولد شده یا به دنیا نیامده آنچه را به آن مأموریت داشتم رساندم، پس تا روز قیامت حاضرین به غائبین و پدران به فرزندان برسانند و بهزودی امامت را غاصبانه به صورت پادشاهی قرار میدهند.
آگاه باشید! خداوند لعنت کند کسانی را که به زور و از روی ظلم و ستم چیزی را غصب میکنند و در آن هنگام به حساب شما میپردازیم. «ای دو گروه انس و
1) . سورۀ آل عمران آیۀ 144.
جن! بر سر شما شرارههایی از آتش و مس فرستاده خواهد شد و نمیتوانید یکدیگر را کمک کنید».(1)ای گروه مردم خداوند بر آن نیست که اهل ایمان را به آن وضعی که شما بر آن قرار دارید واگذارد، (بلکه بر آن است) تا اینکه پلید را از پاک جدا نماید و خدا بر آن نیست که شما را بر غیب آگاه کند.(2)
ای مردم! هیچ منطقهای نیست مگر آن که خداوند تعالی بهخاطر تکذیبشان آنان را هلاک کرده است و همانطور که خداوند متعال یادآوری کرده است اینچنین مناطق شما را نابود میکند و این امام و سرپرست شما از جانب من و از صلب من است و خداوند وعدههایش را عملی میکند.
ای مردم! پیش از شما بیشتر گذشتگان به گمراهی و ضلالت دچار گشتند و خداوند هم آنها را نابود گردانید و او نابودکنندۀ آیندگان نیز هست.
ای مردم! همانا خداوند به من امر و نهی فرموده و من هم به علی (علیه السلام) امر و نهی نمودم، پس علم امر و نهی در نزد اوست، پس دستورات او را گوش کنید تا سالم بمانید، و از او اطاعت کنید تا هدایت یابید، و نهی او را به کار بندید تا به رشد و کمال برسید، و به اهداف او روی بیاورید و راههای گوناگون شما را از راه بر حق او پراکنده نسازد.
ای مردم! من همان راه مستقیم خداوندم که شما را به پیروی از آن فرمان داده است، سپس بعد از من علی (علیه السلام) و بعد از او فرزندان از نسل او پیشوایانی هستند که به حق هدایت کرده و به آن داوری میکنند. سپس سوره الحمد لله رب العالمین را تا آخرش خوانده و فرمودند: دربارۀ من و آنها این سوره نازل شد و آنها را در بر گرفته و تنها به آنها اختصاص دارد، اولیاء خدا ایشان هستند که هیچگونه ترسی برایشان نیست و نه اندوهناک میشوند.
آگاه باشید! که «حزب خدا همان رستگاران و پیروزشوندگانند».(3)
آگاه باشید! دشمنان علی (علیه السلام) اهل تفرقه و کینهتوزی و برادران شیاطین هستند که «برخی از آنها به برخی دیگر برای فریبدادن سخنان آراسته را در پنهانی میگویند».(1)
آگاه باشید! که اولیاء ائمه (علیهم السلام) همان مؤمنانی هستند که خداوند تعالی آنها را در کتابش یادآوری نموده و میفرماید: «هیچ قومی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند نمییابی که با دشمنان خدا و پیامبرش دوستی کنند»(2)
تا آخر آیه.
آگاه باشید! که اولیاء آنان کسانی هستند که خداوند عزّ وجل آنها را توصیف کرده و میفرماید: «کسانی که ایمان آوردند و ایمان خود را به ستم آلوده نکردند ایمنی از برای آنهاست و ایشان هدایتیافتگانند». (3)
آگاه باشید! اولیاء آنان کسانی هستند که در حال ایمنی و آسایش به بهشت در میآیند و فرشتگان با سلام و درود با آنان برخورد کرده و میگویند: « سلام و درود بر شما پاکیزه و نیکو شدید پس در آن وارد شوید که جاودانهاید».(4)و آنان کسانی هستند که بدون حساب وارد بهشت میشوند.
آگاه باشید! که دشمنان آنان کسانی هستند که وارد آتش میشوند.
آگاه باشید! که دشمنان آنها کسانی هستند که از جهنم خروشی میشنوند درحالیکه میجوشد و برای آن نالهای است «هرگاه گروهی در آن افکنده شوند هم کیشان خود را لعنت کنند».(5)
آگاه باشید! دشمنان آنها کسانی هستند که خدای عزّ وجل میفرماید: «هرگاه گروهی در آتش افکنده شوند نگهبانانش از آنان میپرسند: آیا شما را هشداردهندهای نیامد؟ میگویند: آری؛ برای ما بیمدهنده آمد تا جائی که
میفرماید: پس هلاکت و نابودی بر اهل جهنم باد». (1)
آگاه باشید! که اولیاء آنان کسانی هستند که «در پنهانی از پروردگارشان میترسند برای آنها آمرزش و پاداش بزرگی است». (2)
ای مردم! ما تفاوت میان جهنم و اجر بزرگ را بیان کردیم، پس دشمن ما کسی است که خداوند او را مذمت و لعنت کرده و دوست ماکسی است که خداوند تعالی او را ستوده و دوستش دارد.
ای مردم! همانا من بیم دهندهام و علی (علیه السلام) هدایتکننده است.
ای مردم! همانا من پیامبرم و علی (علیه السلام) جانشین من است.
آگاه باشید! پایاندهنده امامان از ما حضرت قائم مهدی (علیه السلام) است.
آگاه باشید! که او حمایتگر و پشتیبان دین است.
آگاه باشید! که او انتقامگیرندۀ از ستمگران است.
آگاه باشید! که او گشایندۀ قلعهها و ویرانکنندۀ آنهاست.
آگاه باشید! که او پیکارکنندۀ با هر قبیلۀ مشرکی است.
آگاه باشید! که او جوینده و بهدستآورندۀ حق هر خون ریختهشدۀ اولیاء خداوند عزّ وجل است.
آگاه باشید! که او یاریدهندۀ دین خداست.
آگاه باشید! که او آبی فراوان از دریای ژرف و عمیق است.
آگاه باشید! که او پاداشدهندۀ هر صاحب فضلی است بهخاطر فضل و برتری او و جزادهنده هر نادانی است بهخاطر جهالت او.
آگاه باشید! که او برگزیدۀ خداست و خداوند او را اختیار نموده است.
آگاه باشید! که او هر علمی را ارث برده و به آن احاطه کامل دارد.
آگاه باشید! که او خبر دهنده از جانب پروردگاری است که گفتار او استوار و درست بوده و هیچ باطلی در آن راه ندارد.
آگاه باشید! که او به کمال و تمام و استوار است.
آگاه باشید! که امورات دین به او واگذار و تفویض شده است.
آگاه باشید! که گذشتگان برای او بشارت دادهاند.
آگاه باشید! که او باقیماندۀ حجتهای غالب است، حق جز با او نیست.
آگاه باشید! که او ولی و سرپرست از جانب خدا بر روی زمین و حکمکنندۀ او در میان مخلوقاتش و امین او بر نهان و آشکار اوست.
ای مردم! من حقیقت را بر شما روشن کردم و مطالب را به شما فهمانیدم و این علی (علیه السلام) است که باز بعد از من شما را دانا میگرداند.
آگاه باشید! که بعد از تمامشدن خطبه و سخنرانی من همۀ شما را فرا میخوانم که بهعنوان بیعت و اقرار با او دست در دست من بگذارید، سپس بعد از من دست در دست او بنهید.
آگاه باشید! که من با خدا بیعت نموده و علی (علیه السلام) هم با من بیعت کرده و من از جانب خدای عزّ وجل از شما برای او بیعت میگیرم. همانا کسانی که با او بیعت میکنند جز این نیست که با خدا بیعت میکنند «دست خدا بالای دست آنهاست و هر که بر آنچه با خدا پیمان بسته وفادار بماند بهزودی خدا پاداش بزرگی به او میبخشد، پس هر کسپیمان را بشکند تنها به زیان خود آن را شکسته است».(1)
ای مردم! «همانا حج و عمره از شعائر الهی هستند پس هر که خانه خدا را حج کند یا عمره بگذارد بر او گناهی نیست که بر آن دو کوه طواف کند. (2)
ای مردم! حج خانه خدا را بهجا آورید که هیچ خانوادهای به آن وارد نشد مگر آن که بینیاز شده، و هیچکس از آن تخلف و سر پیچی ننمود مگر آن که نیازمند گردید.
ای مردم! هیچ مؤمنی در موقف توقف نکرد مگر آن که خداوند گناهان گذشته او را تا آن وقت آمرزید، پس هرگاه حجش تمام شود عمل او از سر گرفته میشود.
ای مردم! حاجیان مورد کمک و عنایت الهی قرار گرفته و هزینههای آنها هم پرداخت میشود و خداوند اجرت نیکوکاران را ضایع نمیگرداند.
ای مردم! حج خانه خدا را با دین کامل و دانایی و فقاهت انجام بدهید و از آن مشاهد و جایگاههای مقدس جز به توبه و برطرفکردن گناه برنگردید.
ای مردم! نماز را به پا دارید و زکات را پرداخت کنید همانگونه که خدای عزّ وجل به شما دستور داده است. اگر زمانی طولانی بر شما گذشت و کوتاهی کرده یا فراموش نمودید پس علی (علیه السلام) سرپرست و ولی شماست و برای شما روشن و بیان میکند. همان کسی که خداوند عزّ وجل او را بعد از من منصوب کرده و کسی که خداوند متعال او را از من و مرا از او آفریده است از آنچه از او میپرسید به شما خبر میدهد و آنچه را نمیدانید برای شما تفسیر میکند.
آگاه باشید! که حلال و حرام بیشتر از آن است که من آنها را بشمارم و شما را یکجا از آن خبردار کنم. شما را به حلال فرمان میدهم و از حرام باز میدارم. من مأمور شدم که از شما بیعت و عهد و پیمان بگیرم که آنچه دربارۀ علی (علیه السلام) امیرمؤمنان و امامان بعد از او از جانب خدای عزّ وجل آمده است را قبول کنید. همان کسانی که آنها از نسل من و او هستند و آن موضوع امامتی است که فقط در آنها بر پا خواهد بود و حضرت مهدی (علیه السلام) پایاندهنده آنان است تا روزی که خدا را ملاقات میکند پا بر جاست. همان خدائی که هر حلالی را که شما را بر آن راهنمایی کردم و هر حرامی را که شما را از آن بازداشتم تقدیر و حکم کرده و دیگر من از آن بر نمیگردم و هرگز آن را تغییر نمیدهم.آگاه باشید! من این گفتار را بر شما تجدید میکنم.
آگاه باشید! نماز را بر پا دارید و زکات را پرداخت نمائید و امر به معروف و نهی از منکر کنید.
آگاه باشید! که قلّه و اوج امر به معروف این است که به گفتار من روی بیاورید و آن را به کسی که حضور ندارد برسانید، و او را به قبول آن تشویق و تحریک نموده
و از مخالفتکردن با ایشان باز دارید، زیرا این فرمانی از جانب خدای عزّ وجل و از جانب من است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری بدون امام معصوم نمیتواند محقق شود.
ای مردم!من قرآن را در میان شما میگذارم و امامان بعد از من از فرزندان او هستند و من به شمامی آموزم که آنان از من و من از آنان هستم چون خدای عزّ وجل میفرماید: و آن «یکتا پرستی» را کلمهای پاینده در میان نسل او قرار داد و من گفتم: تا زمانی که به این دو «قرآن و عترت» چنگ بزنید هرگز گمراه نمیشوید.
ای مردم! پرهیزکاری، پرهیزکاری، و از قیامت بر حذر بوده باشید و از آن بترسید همانطور که خدای عزّ وجل میفرماید: «به درستی که زلزله قیامت چیزی بسیار بزرگی است»(1)
مرگ، حساب، ترازو و حسابرسی در محضر پروردگار جهانیان و پاداش و کیفر را یاد کنید و هر کسی حسنه و نیکی بیاورد پاداش داده میشود و هر کس سیّئه و بدی بیاورد پس در بهشت برای او هیچ بهرهای نباشد.
ای مردم! شما بسیار بیشتر از آن هستید که با یک دست در یک وقت با من دست بیعت بدهید. خداوند عزّ وجل به من فرمان داده که از شما اقرار زبانی بگیرم به آنچه برای علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان از شما بیعت گرفتم و نیز به امامانی که بعد از او از نسل من و او میآیند، بنا بر آنچه به شما اعلام کردم که فرزندان من از پشت او هستند، پس همگی بگوئید: ما شنیدیم و اطاعت میکنیم و به آنچه شما از جانب پروردگار ما و پروردگار خودت دربارۀ جریان علی (علیه السلام) و فرزندان از نسل او یعنی ائمه (علیهم السلام) به ما رساندی راضی و تسلیم هستیم و بر آن با دل و جان و زبان خودمان با تو بیعت میکنیم. بر آن زنده میمانیم و بر آن میمیریم و بر آن برانگیخته میشویم و آن را تغییر نداده و جابهجا نمیکنیم و در آن شک و تردیدی نداریم و از عهدی که بستیم بر نمیگردیم و پیمان خود را نمیشکنیم و تو ما را به اندرزهای الهی دربارۀ علی (علیه السلام) امیرمؤمنان و امامان از نسل و نژاد او که بعد از او؛ امام حسن و حسین(علیهما السلام)و
1) .[1]سورۀ حج آیۀ 1.
کسانی را که خداوند متعال بعد از آن دو منصوبنموده موعظه کردی، پس عهد و پیمان برای آنها از دل و جان و زبانمان و درونمان و دستهایمان گرفته شد، هر که آن بیعت را با دستش درک کرد و الّا باید با زبانش به آن اقرار نماید. ما به آن بَدل و تغییری نمیجوئیم و از خودمان برای آن هرگز جابهجائی نمیبینیم و ما این را از جانب تو به دور و نزدیک از فرزندان و اهل خودمان میرسانیم و بر این کار خدا را شاهد میگیریم و بس است که خداوند شاهد باشد و تو نیز بر ما به آن گواه باشی.
ای مردم! چه میگوئید؟ خداوند تعالی هر صدا «و هر نگاه خائنانه و آنچه را سینهها پنهان میدارند را میداند»، «پس هر کس هدایت شود برای خودش مفید است و هر کس گمراه گردد پس قطعاً به زیان خود گمراه میشود»(1)
و هر کس بیعت کند در حقیقت با خداوند عزّ وجل بیعت کرده است دست خدا بالای دست شماست، و هر کس آن را بشکند بر علیه خود آن را شکسته، پس با خداوند متعال و من بیعت کنید و با علی (علیه السلام) امیرمؤمنان و امام حسن و حسین و امامان (علیهم السلام) بیعت کنید همان کسانی که کلمۀ پاکیزه و پاینده میباشند.
ای مردم! بگوئید آنچه را من برای شما گفتم و در برابر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان تسلیم باشید و بگوئید: «شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارا! آمرزش تو را خواستاریم و بازگشت تنها بهسوی توست»(2)و بگوئید: «حمد و ستایش برای خدائی است که ما را به این هدایت نمود و اگر ما را هدایت نکرده بود ما هدایت نمییافتیم».(3)
ای مردم! همانا فضائل علی بن ابیطالب(علیهما السلام) و آنچه را خداوند در قرآن نازل کرده بیشتر از آن است که آنها را در یک مجلس بشمارم پس هر کس شما را به آنها خبر داد و آنها را معرفی کرد تصدیقش کنید.
ای مردم! هر کس خدا و پیامبرش و علی و والیان امر (علیهم السلام) را اطاعت نماید، بهتحقیق به رستگاری بزرگی نائل آمده است.
ای مردم! کسانی که در بیعت و دوستی با او و تسلیم در برابر او بهعنوان امیرمؤمنان پیشی بگیرند «ایشان همان رستگاران در باغستانهای پر ناز و نعمت بهشت میباشند».(1)
ای مردم! آن گفتاری را بگوئید که خداوند از شما خشنود میشود پس اگر شما و هر کس که روی زمین است همگی کفران و ناسپاسی نمایند هیچ زیان و ضرری به خدا نمیرساند.بار خدایا! اهل ایمان را بیامرز و کافران را نابود گردان و تمام حمد و ستایش تنها برای پروردگار جهانیان است.
پس مردم ندا کردند: آری؛ فرمان خدا و پیامبرش را به دل و جان و زبان و دستمان و تمام اعضا و جوارحمان شنیده و اطاعت نمودیم و بهسوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) به شدت روی آورده و با دستان خود بیعت نمودند. اولین کسانی که دست بیعت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دادند ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر بودند و بعد، بقیه مهاجر و انصار بودند که به مقدار قدر و منزلتشان بیعت نمودند تا اینکه نماز ظهر و عصر در یک وقت و مغرب و عشا نیز در یک زمان آورده شد و سه بار بیعت کرده و دست دادند، و هرگاه قومی بیعت میکردند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمودند: حمد و ثنا برای خدایی است که ما را بر همۀ جهانیان برتری داد و دستدادن بهعنوان بیعتکردن یک سنتی در بین مردم شد و رسمیت یافت
1) .[4] سورۀ واقعه آیۀ 11 و 12.
ولی کسانی که حقی در آن نداشتند آن را به کار میگرفتند(1)
1_ اختارَهربُ العلی *** یومَ الغدیر فی الملأ
2_ ویلٌ لِمَن قد قال لا *** او بعد هذا قد کَتَم
3_ إذ قد قام فیه المصطفی *** قد قال جهراً لا خفی
4_ قُم یا علی المرتضی *** یا ذا المعالی و الکرم
5_ قد کنتُ شمساً فی البشر *** فی الناس قد صرتَ القمر
6_ أعدادُکم اثنی عشر *** فی اللوح تجری بالقلم
7_ یا قومُ من مولاکم *** فی النفس من أولاکم
8_ هذا علیٌ أعلاکم *** یا أهلَ العربِ و العجم
9_ هذا وصیی حیدرة *** قد فرّ منه القسورة
10_ ما مثله إذ لم یَرَهُ *** فی الرکن و البیت الحرم
11_ قم یا أمیرَالمؤمنین *** قم یا ظهیرَ المسلمین
12_ قم یا إمامَ المتقین *** قد صرتَ فیهم کالعَلَم
1_ پروردگار بزرگ و بلندمرتبه در روز غدیر، در میان همگان آشکارا او را برگزید.
2_ وای بر کسی که به این انتخاب جواب منفی داد و گفت: خیر یا بعد از آن، این ماجرا را کتمان نمود.
3_ آن زمانکه حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز به پا خاست درحالیکه بسیار روشن و آشکار و بیپرده گفت:
4_ ای علی مرتضی! ای صاحب برتری و کرامت برخیز.
5_ من در میان بشر خورشید هستم و تو در میان مردم همچو ماه هستی.
6_ در لوح محفوظ قلم تقدیر جاری گشته و تعداد شما را دوازده نفر مقدر نموده است.
7_ ای مردم! چه کسی مولای شماست و چه کسی بر شما از خود شما سزاوارتر است.
8_ ای عرب و عجم! علی (علیه السلام) برتر از همۀ شماست.
9_ این حیدر است که جانشین من است که همۀ شیران از او میگریزند.
10_ همانند او در مکه و بیت الله الحرام دیده نشده است.
11_ برخیز ای امیرمؤمنان! برخیز ای پشت و پناه مسلمانان.
12_ برخیز ای پیشوای پرهیزکاران که تو در میان آنها همانند پرچم هدایتگر میباشی.
« کفایة الخصام، باب 340، ح 17».
.2128_ الباب فيما نذكره من كتاب الرسالة الموضحة تأليف المظفّر بن جعفر بن الحسن في أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) بالتسليم على مولانا علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين في حياة سيد المرسلين صلوات الله عليهم أجمعين و هو ممّن يروي عنه محمد بن جرير
1) .[1] بحار الانوار، ج 37، ص 201، ح 86.
الطبري ننقل ذلك من خط مصنفه من الخزانة العتيقة بالنظامية ببغداد
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ وَ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ حَفْصِ قَالا: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِسْحَاقَ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَالِمٍ عَنْ صَبَّاحِ بْنِ يَحْيَى الْمُزَنِيِّ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنْ بُرَيْدَةَ الْأَسْلَمِيِّ قَالَ: كُنَّا نُسَلِّمُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) بِحَضْرَةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ نَقُولُ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ يَرُدُّ عَلَيْنَا.
بریدۀ اسلمی میگوید: ما همواره در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی بن ابیطالب(علیهما السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام میدادیم و میگفتیم: السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمة الله و برکاته و ایشان جواب سلام ما را میدادند.(1)
129_ الباب فيما نذكره عن المظفر بن جعفر بن الحسن المذكور من كتابه الذي أشرنا إليه بالخزانة العتيقة بالنظامية من حديث الخمس رايات و تسمية سيدنا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و إمام الغر المحجلين صلوات الله عليهم أجمعين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ وَ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ نُوحِ بْنِ دَرَّاجٍ مِنْ أَصْلِ كِتَابِهِ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَيُّوبَ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ نُوحِ بْنِ أَبِي النُّعْمَانِ الْأَزْدِيِّ عَنْ صَخْرِ بْنِ الْحَكَمِ الْفَزَارِيِّ عَنْ حَنَانِ بْنِ الْحَرْبِ الْأَزْدِيِّ عَنْ رَبِيعِ بْنِ حُمَيْدٍ الضَّبِّيِّ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ الرَّوَّاسِيِّ عَنْ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ قَالَ: لَمَّا سُيِّرَ أَبُو ذَرٍّ اجْتَمَعَ هُوَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 324، ح 59.
طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ حُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ وَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ فَقَالَ أَبُوذَرٍّ: حَدِّثُوا بِحَدِيثٍ نَذْكُرُ فِيهِ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَنَشْهَدُ لَهُ وَ نَدْعُو لَهُ وَنُصَدِّقُهُ. قَالُوا: حَدِّثْنَا يَا عَلِيُّ. قَالَ: لَقَدْ عَلِمْتُمْ مَا هَذَا زَمَانُ حَدِيثِي. قَالُوا: صَدَقْتَ، قَالُوا: حَدِّثْنَا يَا حُذَيْفَةُ، قَالَ: لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي سُئِلْتُ عَنِ الْمُعْضِلَاتِ فَحَدَّثْتُهُنَّ. قَالُوا: يَا ابْنَ مَسْعُودٍ حَدِّثْنَا قَالَ: لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي قَرَأْتُ الْقُرْآنَ لَمْ أُسْأَلْ عَنْ غَيْرِهِ. قَالُوا: حَدِّثْنَا يَا عَمَّارُ قَالَ: لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي نَسِيءٌ إِلَّا أَنْ أَذْكُرَ. قَالَ: فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ أَنَا أُحَدِّثُكُمْ بِحَدِيثٍ سَمِعْتُمُوهُ أَوْ مَنْ سَمِعَهُ مِنْكُمْ تَشْهَدُونَ أَنَّهُ حَقٌّ. أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنْ لا إله إلّا الله وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَ أَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ؟ قَالُوا: نَشْهَدُ عَلَى ذَلِكَ. قَالَ: وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ.
قَالَ: أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) حَدَّثَنَا أَنَّ شِرَارَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، اثْنَا عَشَرَ؟ سِتَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ سِتَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ، ثُمَّ سَمَّى الْأَوَّلِينَ ابْنَ آدَمَ الَّذِي قَتَلَ أَخَاهُ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ وَ السَّامِرِيَّ وَ الدَّجَّالَ اسْمُهُ فِي الْأَوَّلِينَ وَ يَخْرُجُ فِي الْآخِرِينَ وَ سَمَّى الْآخِرِينَ سِتَّةً الْعِجْلَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ وَ السَّامِرِيَّ وَ الْأَبْتَرَ. قَالُوا: نَشْهَدُ عَلَى ذَلِكَ. قَالَ: وَ أَنَا عَلَى ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ.
قَالَ: أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ مِنْ أُمَّتِي مَنْ يَرِدُ عَلَيَّ الْحَوْضَ عَلَى خَمْسِ رَايَاتٍ؟ وَ هِيَ رَايَةُ الْعِجْلِ فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ فُعِلَ ذَلِكَ بِمَنْ تَبِعَهُ فَأَقُولُ: مَا ذَا خَلَفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ مِنْ بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: كَذَّبْنَا الْأَكْبَرَ وَ مَزَّقْنَاهُ وَ اضْطَهَدْنَا الْأَصْغَرَ وَ ابْتَزَزْنَاهُ. فَأَقُولُ: اسْلُكُوا ذَاتَ الشِّمَالِ
فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً. ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ فِرْعَوْنِ أُمَّتِي وَ هُمْ أَكْثَرُ النَّاسِ وَ مِنْهُمُ الْبَهَارِجِيُّونَ قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ بَهْرَجُوا الطَّرِيقَ؟ قَالَ: لَا وَ لَكِنَّهُمْ بَهْرَجُوا دِينَهُمْ وَ هُمُ الَّذِينَ يَصْنَعُونَ لِلدُّنْيَا وَ لَهَا يَرْضَوْنَ وَ لَهَا يَسْخَطُونَ وَ لَهَا يَنْصَبُونَ، فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِ صَاحِبِهِمْ وَ ذَكَرَ مِثْلَ الْأَوَّلِ. فَيَقُولُونَ: كَذَّبْنَا الْأَكْبَرَ وَ مَزَّقْنَاهُ وَ قَاتَلْنَا الْأَصْغَرَ وَ قَتَلْنَاهُ. فَأَقُولُ: اسْلُكُوا طَرِيقَ أَصْحَابِكُمْ فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ لَا يُسْقَوْنَ مِنْهُ قَطْرَةً.
ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ فُلَانٍ وَ سَمَّاهُ وَ هُوَ إِمَامُ خَمْسِينَ أَلْفاً مِنْ أُمَّتِي فَآخُذُ بِيَدِهِ وَ ذَكَرَ مِثْلَ الْأَوَّلِ فَيَقُولُونَ: كَذَّبْنَا الْأَكْبَرَ وَ خَذَلْنَا الْأَصْغَرَ وَ عَدَلْنَا عَنْهُ فَيَكُونُ سَبِيلُهُمْ سَبِيلَ مَنْ تَقَدَّمَهُمْ، ثُمَّ تَرِدُعَلَيَّ رَايَةُ فُلَانٍ وَ سَمَّاهُ بِرَايَتِهِ وَ هُوَ إِمَامُ سَبْعِينَ أَلْفاً مِنْ أُمَّتِي فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ وَ ذَكَرَ مِثْلَ ذَلِكَ فَيَقُولُونَ: كَذَّبْنَا الْأَكْبَرَ وَ عَصَيْنَاهُ وَ قَاتَلْنَا الْأَصْغَرَ وَ قَتَلْنَاهُ فَيَكُونُ سَبِيلُهُمْ سَبِيلَ مَنْ تَقَدَّمَهُمْ، ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَيَبْيَضُّ وَجْهُهُ وَ وُجُوهُ أَصْحَابِهِ فَأَقُولُ: مَا خَلَفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: تَبِعْنَا الْأَكْبَرَ وَ صَدَّقْنَاهُ وَ وَازَرْنَا الْأَصْغَرَ وَ نَصَرْنَاهُ وَ قُتِلْنَا مَعَهُ. فَأَقُولُ: رووا [رِدُوا] فَيَشْرَبُونَ شَرْبَةً لَا يَظْمَئُونَ بَعْدَهَا وَ لَا يَنْصِبُونَ وَ لَا يَفْزَعُونَ وَجْهُ إِمَامِهِمْ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ وَ وُجُوهُهُمْ كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ أَوْ كَأَضْوَإِ نَجْمٍ فِي السَّمَاءِ. فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ: وَ هُوَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ.
قَالَ [ابْنُ] أَبُو النُّعْمَانِ: قَالَ لِي صَخْرٌ اشْهَدْ بِهَذَا عَلَيَّ عِنْدَ اللَّهِ أَنِّي حَدَّثْتُكَ بِهِ عَنْ حَنَانٍ، قَالَ حَنَانٌ لِصَخْرٍ: اشْهَدْ بِهَذَا عَلَيَّ عِنْدَ اللَّهِ أَنِّي حَدَّثْتُكَ بِهِ عَنْ رَبِيعِ بْنِ حُمَيْدٍ، قَالَ: وَ قَالَ رَبِيعٌ لِحَنَانٍ: اشْهَدْ بِهَذَا عَلَيَّ عِنْدَ اللَّهِ أَنِّي حَدَّثْتُكَ بِهَذَا عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ، وَ قَالَ مَالِكُ بْنُ ضَمْرَةَ لِرَبِيعٍ: اشْهَدْ
بِهَذَا عَلَيَّ عِنْدَ اللَّهِ أَنِّي حَدَّثْتُكَ بِهَذَا عَنْ أَبِي ذَرٍّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِأَبِي ذَرٍّ: وَ اشْهَدْ بِهَذَا عَلَيَّ عِنْدَ اللَّهِ أَنِّي حَدَّثْتُكَ بِهَذَا لَيْسَ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَبِي ذَرٍّ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَحَدٌ.
مشابه آن در حدیث 96 گذشت.
130_ الباب فيما نذكره عن المظفر بن جعفر بن الحسن من كتابه بخطّه في النظامية العتيقة ببغداد و تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي بن أبي طالب(علیهما السلام) بأمير المؤمنين و سيّد المسلمين و قائد الغرّ المحجّلين نذكره بلفظه
وَ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ حَفْصٍ الْخَثْعَمِيُّ أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ رَاشِدٍ الرَّاشِدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَالِمٍ الْفَرَّاءُ عَنْ صَبَّاحٍ الْمُزَنِيِّ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ جُنْدَبٍ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَدْخُلُ الْآنَ.
قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ يَدْخُلُ الْآنَ؟ قَالَ: أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ. قَالَ: قُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ، فَدَخَلَ عَلِيٌّ (علیه السلام). فَقَامَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) مُسْتَبْشِراً فَجَعَلَ يَمْسَحُ عَرَقَ وَجْهِهِ بِوَجْهِ عَلِيٍّ (علیه السلام). فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّكَ تَصْنَعُ بِيشَيْئاً مَا صَنَعْتَهُ بِي! قَالَ: وَ لِمَ لَا أَصْنَعُ هَذَا وَ أَنْتَ تُؤَدِّي عَنِّي وَ تُنْجِزُ عِدَاتِي وَ تَقْضِي دَيْنِي وَ تُبَيِّنُ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ بَعْدِي.
انس بن مالک میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: الآن وارد میشود! به ایشان عرض شد: یا رسول الله! چه کسی الآن داخل میشود؟
فرمودند: امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و پیشوای دست و رو سفیدان.
انس میگوید: عرض کردم: بارخدایا! او را یکی از انصار قرار بده. پس علی (علیه السلام)
وارد شد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خوشحال و شادمان برخاسته و عرق چهرۀ خویش را با چهرۀ علی (علیه السلام) پاک میکرد. او عرض کرد: یا رسول الله! امروز با من رفتاری داشتی که هرگز با من چنین نکرده بودی. فرمودند: چرا این کار را نکنم و حال آن که تو از جانب من دینم را میرسانی و به وعدههای من وفا میکنی و دیون مرا پرداخت مینمایی و بعد از من در آنچه اختلاف میکنند برای آنها بیان و روشن میکنی.(1)
131_ الباب فيما نذكره عن المظفّر بن جعفر بن الحسن من كتابه بخطه بالنظامية العتيقة ببغداد بتسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد المسلمين و عيبة علمي و بابي الذي أوتي منه و من رجال الحديث محمد بن جرير الطبري صاحب التاريخ الذي روى الخطيب في تاريخه أنه ما كان تحت أديم السماء مثله
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: فَمِنْهَا مَا حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ الشَّيْبَانِيُّ (رحمه الله) قَالَ: وَجَدْتُ فِي كِتَابِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَرِيرٍ الطَّبَرِيِّ قَالَ: وَجَدْتُ فِي كِتَابِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمَيْدٍ الرَّازِيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا دَاهِرُ بْنُ يَحْيَى الْأَحْمَرِيُّ الْمُقْرِي عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَبَايَةَ الْأَسَدِيِّ قَالَ: بَيْنَا ابْنُ عَبَّاسٍ بِمَكَّةَ يُحَدِّثُ النَّاسَ عَلَى شَفِيرِ زَمْزَمَ فَلَمَّا قَضَى حَدِيثَهُ نَهَضَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ الْمَلَإِ فَقَالَ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! إِنِّي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ. فَقَالَ: أَعْوَانُ كُلِّ ظَالِمٍ إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ مِنْكُمْ فَسَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ. قَالَ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! إِنَّمَا جِئْتُكَ لِأَسْأَلَكَ عَنْ عَلِيٍّ وَ قِتَالِهِ أَهْلَ لا إله إلّا الله لَمْ يَكْفُرُوا بِصَلَاةٍ وَ لَا حَجٍّ وَ لَا صِيَامِ شَهْرِ رَمَضَانَ؟ فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ سَلْ عَمَّا يَعْنِيكَ.
فَقَالَ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! مَا جِئْتُ أَضْرِبُ عَلَيْكَ مِنْ حِمْصٍ لِحَجٍّ وَ لَا لِعُمْرَةٍ وَ
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 324، ح 60.
لَكِنْ جِئْتُ أَسْأَلُكَ لِتَشْرَحَ لِي أَمْرَ عَلِيٍّ وَ قِتَالِهِ؟ قَالَ: وَيْحَكَ إِنَّ عِلْمَ الْعَالِمِ صَعْبٌ لَا تَحْتَمِلُهُ وَ لَا تَقْبَلُهُ الْقُلُوبُ. إِنَّ مَثَلَ عَلِيٍّ (علیه السلام) فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كَمَثَلِ مُوسَى وَ الْعَالِمِ وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لِمُوسَى فِي كِتَابِهِ: إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِي وَ بِكَلامِي فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ* وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ فَكَانَ مُوسَى (علیه السلام) يَرَى أَنَّ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ قَدْ أُثْبِتَتْ لَهُ كَمَا تَرَوْنَ أَنَّ عُلَمَاءَكُمْ قَدْ أَثْبَتُوا لَكُمْ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ وَ لَمَّا يُثْبِتُوهُ. فَلَمَّا انْتَهَى مُوسَى إِلَى سَاحِلِ الْبَحْرِ لَقِيَ الْعَالِمَ فَاسْتَنْطَقَهُ فَأَقَرَّ لَهُ بِفَضْلِ عِلْمِهِ وَ لَمْ يَحْسُدْهُ كَمَا حَسَدْتُمْ أَنْتُمْ عَلِيّاً فِي فِعْلِهِ فَقَالَ لَهُ مُوسَى: وَ رَغِبَ إِلَيْهِ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً، فَعَلِمَ الْعَالِمُ أَنَّ مُوسَى لَا يُطِيقُ صُحْبَتَهُ وَ لَا يَصْبِرُ عَلَى عِلْمِهِ فَقَالَ لَهُ الْعَالِمُ: إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً*وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً قَالَ مُوسَى وَ هُوَ يَعْتَذِرُ: سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً فَعَلِمَ أَنَّ مُوسَى لَمْ يَصْبِرْ عَلَى عِلْمِهِ فَقَالَ لَهُ: فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً فَرَكِبَا فِي السَّفِينَةِ فَخَرَقَهَا الْعَالِمُ وَ كَانَ خَرْقُهَا لِلهِ رِضًى وَ لِمُوسَى سَخَطاً كَذَلِكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) لَمْ يَقْتُلْ إِلَّا مَنْ كَانَ قَتْلُهُ لِلهِ رِضًى وَ لِأَهْلِ الْجَهَالَةِ مِنَ النَّاسِ سَخَطاً. اجْلِسْ فَأُخْبِرَكَ بِالَّذِي سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عَايَنْتُهُ مِنْهُ.
أُخْبِرُكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) تَزَوَّجَ زَيْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ فَأَوْلَمَ فَكَانَتْ وَلِيمَتُهُ الْحَيْسَ وَ كَانَ يَدْعُو عَشَرَةً عَشَرَةً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَكَانُوا إِذَا أَصَابُوا طَعَامَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَشْتَهِي أَنْ يُخَفِّفُوا عَنْهُ فَيَخْلُوَ لَهُ الْمَنْزِلُ لِأَنَّهُ كَانَ حَدِيثَ عَهْدٍ بِعِرْسٍ وَ كَانَ مُحِبّاً لِزَيْنَبَ وَ كَانَ يَكْرَهُ أَذَى الْمُؤْمِنِينَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ غَيْرَ
ناظِرِينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا إِلَى آخِرِ الْآيَةِ. فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ كَانُوا إِذَا أَصَابُوا طَعَاماً لَمْ يَلْبَثُوا أَنْ يَخْرُجُوا قَالَ: فَمَكَثَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ وَ لَيَالِيهِنَّ ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ ابْنَةِ أَبِي أُمَيَّةَ وَ كَانَتْ لَيْلَتَهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ صَحِبَتْهُ يَوْماً فَلَمَّا تَعَالَى النَّهَارُ انْتَهَى عَلِيٌّ (علیه السلام) إِلَى الْبَابِ فَدَقَّ دَقّاً خَفِيفاً عَرَفَ رَسُولُ اللَّهِ دَقَّهُ وَ أَنْكَرَتْ أُمُّ سَلَمَةَ. قَالَ: يَا أُمَّ سَلَمَةَ! قُومِي فَافْتَحِي الْبَابَ. قَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ هَذَا الَّذِيقَدْ بَلَغَ مِنْ خَطَرِهِ أَنْ أَفْتَحَ لَهُ الْبَابَ وَ قَدْ نَزَلَ فِينَا بِالْأَمْسِ مَا نَزَلَ حَيْثُ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ مَنِ الَّذِي بَلَغَ مِنْ خَطَرِهِ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى مَحَاسِنِي وَ مَعَاصِمِي.
فَقَالَ لَهَا نَبِيُّ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) كَهَيْئَةِ الْمُغْضَبِ: يَا أُمَّ سَلَمَةَ! مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ قُومِي فَافْتَحِي لَهُ الْبَابَ فَإِنَّ بِالْبَابِ رَجُلًا لَيْسَ بِالْخَرِقِ وَ لَا بِالنَّزِقِ وَ لَا بِالْعَجِلِ فِي أَمْرِهِ، يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ. يَا أُمَّ سَلَمَةَ! إِنَّهُ آخِذٌ بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ فَلَيْسَ بِفَاتِحِهِ حَتَّى تَتَوَارِي عَنْهُ وَ لَا دَاخِلٌ الدَّارَ حَتَّى يَغِيبَ الْوَطِيءُ عَنْهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ. فَقَامَتْ أُمُّ سَلَمَةَ وَ هِيَ لَا تَدْرِي مَنْ بِالْبَابِ غَيْرَ أَنَّهَا قَدْ حَفِظَتِ الْمَدْحَ فَمَشَتْ نَحْوَ الْبَابِ، وَ هِيَ تَقُولُ: بَخْ بَخْ لِرَجُلٍ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ.
فَفَتَحَتْ وَ أَمْسَكَ عَلِيٌّ (علیه السلام) بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ فَلَمْ يَزَلْ قَائِماً حَتَّى غَابَ عَنْهُ الْوَطِيءُ. فَدَخَلَتْ أُمُّ سَلَمَةَ فِي خِدْرِهَا فَفَتَحَ عَلِيٌّ الْبَابَ فَدَخَلَ وَ سَلَّمَ عَلَى نَبِيِّ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم). فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا أُمَّ سَلَمَةَ! هَلْ تَعْرِفِينَهُ؟ فَقَالَتْ: نَعَمْ فَهَنِيئاً لَهُ. فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِي وَ دَمُهُ مِنْ دَمِي وَ هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى غَيْرَ أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي.
يَا أُمَّ سَلَمَةَ! هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ عَيْبَةُ عِلْمِي وَ بَابِيَ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ وَ الْوَصِيُّ عَلَى الْأَمْوَاتِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ الْخَلِيفَةُ عَلَى الْأَحْيَاءِ مِنْ أُمَّتِي، أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ قَرِينِي فِي الْآخِرَةِ وَ مَعِي فِي السَّنَامِ الْأَعْلَى. اشْهَدِي يَا أُمَّ سَلَمَةَ! أَنَّهُ يُقَاتِلُ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ. فَقَالَ الشَّامِيُّ: فَرَّجْتَ عَنِّي يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ.
مشابه آن در حدیث 125 گذشت.
132_ الباب فيما نذكره عن المظفر بن جعفر بن الحسن من كتابه بخطه في النظامية العتيقة كما قدمناه و هو حديث يوم الغدير على نحو ما قدّمناه عن أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي نذكر منه الإسناد بلفظه لأجل اختلاف روايته و نذكر ما لا بدّ منه من ذكر لفظه في التسمية لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و إمامهم و سيد المسلمين و قائد الغر المحجلين
فَنَقُولُ: قَالَ: وَ عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَعْمَرٍ الْكُوفِيِّقَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ أَحْمَدُ بْنُ الْمُعَافَى قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرٍ (علیهم السلام) قَالَ: يَوْمُ غَدِيرِ خُمٍّ يَوْمٌ شَرِيفٌ عَظِيمٌ أَخَذَ اللَّهُ الْمِيثَاقَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) أَمَرَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنْ يَنْصِبَهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَ شَرَحَ الْحَالَ وَ قَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ، ثُمَّ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام) فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكَ أَنْ تُعْلِمَ أُمَّتَكَ وَلَايَةَ مَنْ فَرَضْتُ طَاعَتَهُ وَ مَنْ يَقُومُ بِأَمْرِهِمْ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَكَّدَ ذَلِكَ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَقَالَ: أَيْ رَبِّ وَ مَنْ وَلِيُّ أَمْرِهِمْ بَعْدِي؟ فَقَالَ: مَنْ هُوَ لَمْ يُشْرِكْ بِي طَرْفَةَ عَيْنٍ وَ لَمْ يَعْبُدْ وَثَناً وَ لَا أَقْسَمَ بِزَلَمٍ؛ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامُهُمْ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ. فَهُوَ
الْكَلِمَةُ الَّتِي أَلْزَمْتُهَا الْمُتَّقِينَ وَ الْبَابُ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ مَنْ أَطَاعَهُ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُ عَصَانِي.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَيْ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ قُرَيْشاً وَ النَّاسَ عَلَى نَفْسِي وَ عَلِيٍّ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَعِيداً وَ تَهْدِيداً: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ. فِي عَلِيٍّ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ثُمَّ ذَكَرَ صُورَةَ مَا جَرَى بِغَدِيرِ خُمٍّ مِنْ وَلَايَةِ عَلِيٍّ (علیه السلام).
ابوجعفر احمد بن معافی میگوید: امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا از پدرش از جدش امام جعفر صادق (علیهم السلام) نقل میکند که فرمودند: روز غدیر روز با شرافت و بزرگی است. خداوند تعالی برای امیرمؤمنان (علیه السلام) عهد و پیمان گرفت و به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد که او را بهعنوان پرچم هدایت منصوب بنما و ماجری را چنین نقل میفرماید: آنگاه جبریل (علیه السلام) فرود آمد و عرض کرد: ای محمد! همانا خداوند تعالی به تو فرمان میدهد که ولایت کسی را به امت خود اعلام کنی که اطاعت از او را واجب کردم و آن کسی که بعد از تو عهدهدار امر آنها میشود و آن را خداوند تعالی در کتابش تأکید کرده و میفرماید: «خدا را اطاعت کنید و پیامبر و والیان امر از خودتان را اطاعت کنید».(1)پس او عرض کرد: بار پروردگارا! ولیِّ امر مردم بعد از من کیست؟
فرمود: آن که یک چشمبرهمزدن به من شرک نورزیده و هرگز بت پرستی ننموده و هرگز از گوشتی به رسم دوران جاهلیت از راهشرطبندی و بختآزمایی بهره نبرده،(2)
او علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و پیشوای دستوروسفیدان میباشد. او کلمهای است که من آن را بر اهل تقوی و پرهیزکاران لازم نمودم و او
دری است که تنها از آن آمده میشود، هر کس از او اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر کس از او نافرمانی کند از من نافرمانی کرده است. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: پروردگارا! من از قریش و مردم، بر خودم و علی (علیه السلام) میترسم. پس خدای تبارک و تعالی از روی هشدار و تهدید این آیه را فرستاد: «ای پیامبر! آنچه دربارۀ علی (علیه السلام) از جانب پروردگارت به تو رسیده ابلاغ کن و اگر انجام ندهی پیام او را نرساندهای و خداوند تو را از آسیب و گزند مردم نگه میدارد»(1)آنگاه ماجرای غدیر خم دربارۀ ولایت (علیه السلام) را یاد کرد.(2)
133_ الباب فيما نذكره و نرويه من كتاب الإستنصار في النص على الأئمّة الأطهار تأليف الفقيه الفاضل محمد بن علي بن عثمان الكراجكي وجدنا فيه حديثاً واحداً رواه من طرق العامّة في تسميته (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) بسيد المسلمين و أمير المؤمنين و أخو رسول رب العالمين و خليفته على الناس أجمعين فنذكر عنه (رضی الله عنه) بلفظه فقال: باب من روايات العامة في النص على الأئمة صلوات الله عليهم و سلامه.
فَمِنْ ذَلِكَ مَا سَمِعْنَاهُ عَنِ الشَّيْخِ الْفَقِيهِ أَبِي الْحَسَنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ شَاذَانَ الْقُمِّيِّ (رضی الله عنه) مِنْ كِتَابِهِ الْمَعْرُوفِ بِإِيضَاحِ دَفَائِنِ النَّوَاصِبِ بِمَكَّةَ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ سَنَةَ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ أَبُو الْحَسَنِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ: حَدَّثَنِي زِيَادُ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ: حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ طَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: مَعَاشِرَ النَّاسِ اعْلَمُوا أَنَّ لِلهِ تَعَالَى بَاباً مَنْ دَخَلَهُ أَمِنَ مِنَ النَّارِ وَ مِنَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ، فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! اهْدِنَا إِلَى هَذَا
الْبَابِ حَتَّى نَعْرِفَهُ. فَقَالَ: هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَخُو رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ خَلِيفَتُهُ عَلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ.مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَسْتَمْسِكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى الَّتِي لَا انْفِصامَ لَها فَلْيَسْتَمْسِكْ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّ وَلَايَتَهُ وَلَايَتِي وَ طَاعَتَهُ طَاعَتِي. مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَعْرِفَ الْحُجَّةَ بَعْدِي فَليَعْرِفْ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ ذُرِّيَّتِي فَإِنَّهُمْ خُزَّانُ عِلْمِي.
فَقَامَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا عِدَّةُ الْأَئِمَّةِ؟ فَقَالَ: يَا جَابِرُ! سَأَلْتَنِي رَحِمَكَ اللَّهُ عَنِ الْإِسْلَامِ بِأَجْمَعِهِ عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ الشُّهُورِ وَ هِيَ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ الْعُيُونِ الَّتِي تَفَجَّرَتْ لِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ(علیهما السلام) حِينَ ضَرَبَ بِعَصَاهُ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً وَ عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً فَالْأَئِمَّةُ يَا جَابِرُ اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ.
ابنعباس میگوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: ای مردم! بدانید که برای خدای متعال دری میباشد که هر کس به آن داخل شود از آتش جهنم و ترس بزرگ روز قیامت ایمن گردد. پس ابوسعید خُدری برخاست و بهسوی او رفته و عرض کرد: یا رسول الله! ما را به این در راهنمائی کن تا آن را بشناسیم.
فرمودند: آن علی بن ابیطالب(علیهما السلام) مهتر همه جانشینان و امیرمؤمنان و برادر فرستادۀ پروردگار جهانیان و خلیفۀ او بر همۀ مردمان است.
ای مردم! هر کس دوست دارد که به دستگیرۀ محکمی که گسستنی برای آن
نیست چنگ بزند پس باید به ولایت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) چنگ بزند چون ولایت او ولایت من و طاعت او طاعت من است.
ای مردم! هر کس دوست دارد که حجت بعد از من را بشناسد پس باید علی بن ابیطالب و امامان از فرزندان من (علیهم السلام) را بشناسد، زیرا ایشان گنجینهداران علوم من هستند. پس جابر بن عبدالله انصاری رضوان الله تعالی علیهما برخاست و عرض کرد: یا رسول الله! آن امامان چه تعداد هستند؟
فرمودند: ای جابر! خدا تو را رحمت کند از تمام اسلام پرسیدی، شمارۀ آنان به تعداد ماههای سال است و آن نزد خدای متعال در کتابشدر روز آفرینش آسمانها و زمین دوازدهماه است.(1)
و شمارۀ آنان به تعداد چشمههایی است که برای موسی بن عمران(علیهما السلام) شکافته شد در آن موقعی که عصایش را بر آن سنگ زد، پس دوازده چشمه از آن جوشید.(2)و شماره آنان به تعداد نقبای بنیاسرائیل است خداوند تعالی میفرماید: «و بهتحقیق خداوند از بنیاسرائیل عهد و پیمان گرفت و از میان آنها دوازده نقیب برانگیختیم».(3)پس ای جابر! امامان دوازده نفر هستند که اول آنان علی بن ابیطالب و آخرشان حضرت قائم (علیهم السلام) میباشند. (4)
134_ الباب فيما نذكره من حديث البساط و أهل الكهف روينا من عدة طرق و رأينا من عدة طرقهم و تصانيفهم في مواضع من جماعة و يزيد بعض الرواة على بعض و نحن نذكر الآن ما رأيناه في نسخة فيها ذكر أسماء علي (علیه السلام) أول خطبة النسخة الحمد لله المستحق الحمد بآلائه المستوجب للشكر على نعمائه و فيه تسمية مولانا علي بإمرة المؤمنين و هذا لفظها
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنَا
الْحَسَنُ بْنُ دِينَارٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ (علیهم السلام) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ: خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَوْماً وَ نَحْنُ فِي مَسْجِدِهِ فَقَالَ: مَنْ هَاهُنَا؟ فَقُلْتُ: أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ.
فَقَالَ: يَا سَلْمَانُ! اذْهَبْ فَادْعُ لِي مَوْلَاكَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ. قَالَ جَابِرٌ: فَذَهَبَ سَلْمَانُ ينبدر [يَبْتَدِرُ بِهِ] حَتَّى أَخْرَجَ عَلِيّاً (علیه السلام) مِنْ مَنْزِلِهِ فَلَمَّا دَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَامَ فَخَلَا بِهِ وَ أَطَالَ مُنَاجَاتَهُ وَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقْطُرُ عَرَقاً كَهَيْئَةِ اللُّؤْلُؤِ وَ يَتَهَلَّلُ حُسْناً، ثُمَّ انْصَرَفَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْ مُنَاجَاتِهِ وَ جَلَسَ فَقَالَ لَهُ: أَ سَمِعْتَ يَا عَلِيُّ وَ وَعَيْتَ؟ قَالَ: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَالَ جَابِرٌ: ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ وَ قَالَ: يَا جَابِرُ! ادْعُ لِي أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ الزُّهْرِيَّ. قَالَ جَابِرٌ: فَذَهَبْتُ مُسْرِعاً فَدَعَوْتُهُمْ.
فَلَمَّا حَضَرُوا قَالَ: يَا سَلْمَانُ! اذْهَبْ إِلَى مَنْزِلِ أُمِّكَ أُمِّ سَلَمَةَ فَأْتِنِي بِبِسَاطِ الشَّعْرِ الْخَيْبَرِيِّ. قَالَ جَابِرٌ: فَذَهَبَ سَلْمَانُ فَلَمْ يَلْبَثْأَنْ جَاءَ بِالْبِسَاطِ فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) سَلْمَانَ فَبَسَطَهُ ثُمَّ قَالَ لِأَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ: اجْلِسُوا عَلَى الْبِسَاطِ، فَجَلَسُوا كَمَا أَمَرَهُمْ ثُمَّ خَلَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) سَلْمَانَ فَلَمَّا جَاءَهُ أَسَرَّ إِلَيْهِ شَيْئاً ثُمَّ قَالَ لَهُ: اجْلِسْ فِي الزَّاوِيَةِ الرَّابِعَةِ. فَجَلَسَ سَلْمَانُ ثُمَّ أَمَرَ عَلِيّاً (علیه السلام) أَنْ يَجْلِسَ فِي وَسَطِهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ: قُلْ مَا أَمَرْتُكَ فَوَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَوْ شِئْتُ قُلْتُ عَلَى الْجَبَلِ لَسَارَ فَحَرَّكَ عَلِيٌّ (علیه السلام) شَفَتَيْهِ. قَالَ جَابِرٌ: فَاخْتَلَجَ الْبِسَاطُ فَمَرَّ بِهِمْ. قَالَ جَابِرٌ: فَسَأَلْتُ سَلْمَانَ فَقُلْتُ أَيْنَ مَرَّ بِكُمُ الْبِسَاطُ؟ قَالَ: وَ اللَّهِ مَا شَعَرْنَا بِشَيْءٍ حَتَّى انْقَضَّ بِنَا الْبِسَاطُ فِي ذِرْوَةِ جَبَلٍ شَاهِقٍ وَ صِرْنَا إِلَى بَابِ كَهْفٍ.
قَالَ سَلْمَانُ: فَقُمْتُ وَ قُلْتُ لِأَبِي بَكْرٍ يَا أَبَا بَكْرٍ أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنْ
نَصْرَخَ فِي هَذَا الْكَهْفِ بِالْفِتْيَةِ الَّذِينَ ذَكَرَهُمُ اللَّهُ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ فَقَامَ أَبُوبَكْرٍ فَصَرَخَ بِهِمْ بِأَعْلَى صَوْتِهِ فَلَمْ يُجِبْهُ أَحَدٌ، ثُمَّ قُلْتُ لِعُمَرَ أَنْ تَصْرُخَ بِهِمْ فَقَامَ فَصَرَخَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ فَلَمْ يُجِبْهُ أَحَدٌ، ثُمَّ قُلْتُ لِعَبْدِ الرَّحْمَنِ قُمْ فَاصْرُخْ بِهِمْ كَمَا صَرَخَ أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَرُ فَقَامَ وَ صَرَخَ فَلَمْ يُجِبْهُ أَحَدٌ، ثُمَّ قُمْتُ أَنَا وَ صَرَخْتُ بِهِمْ بِأَعْلَى صَوْتِي فَلَمْ يُجِبْنِي أَحَدٌ، ثُمَّ قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام): قُمْ يَا أَبَا الْحَسَنِ وَ اصْرُخْ فِي هَذَا الْكَهْفِ فَإِنَّهُ أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنْ آمُرَكَ كَمَا أَمَرْتُهُمْ.
فَقَامَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَصَاحَ بِهِمْ بِصَوْتٍ خَفِيٍّ فَانْفَتَحَ بَابُ الْكَهْفِ وَ نَظَرْنَا إِلَى دَاخِلِهِ يَتَوَقَّدُ نُوراً وَ يَأْتَلِقُ إِشْرَاقاً وَ سَمِعْنَا صَيْحَةً وَ وَجْبَةً شَدِيدَةً فَمُلِئْنَا رُعْباً وَ وَلَّى الْقَوْمُ هَارِبِينَ. فَنَادَاهُمْ: مَهْلًا يَا قَوْمِ ارْجِعُوا، فَرَجَعُوا وَ قَالُوا: مَا هَذَا يَا سَلْمَانُ؟ قُلْتُ: هَذَا الْكَهْفُ الَّذِي وَصَفَهُ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ فِي كِتَابِهِ وَ الَّذِينَ نَرَاهُمْ هُمُ الْفِتْيَةُ الَّذِينَ ذَكَرَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمُ الْفِتْيَةُ الْمُؤْمِنُونَ وَ عَلِيٌّ (علیه السلام) وَاقِفٌ يُكَلِّمُهُمُ.
فَعَادُوا إِلَى مَوْضِعِهِمْ، قَالَ سَلْمَانُ: وَ أَعَادَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ، فَقَالُوا كُلُّهُمْ: وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ عَلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ خَاتَمِ النُّبُوَّةِ مِنَّا السَّلَامُ أَبْلِغْهُ مِنَّا السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ: قَدْ شَهِدُوا لَكَ بِالنُّبُوَّةِ الَّتِي أُمِرْنَا قَبْلَ وَقْتِ مَبْعَثِكَ بِأَعْوَامٍ كَثِيرَةٍ وَ لَكَ يَا عَلِيُّ بِالْوَصِيَّةِ فَأَعَادَ عَلِيٌّ (علیه السلام) سَلَامَهَ عَلَيْهِمْ فَقَالُوا كُلُّهُمْ: وَ عَلَيْكَ وَ عَلَى مُحَمَّدٍ مِنَّا السَّلَامُ، نَشْهَدُ بِأَنَّكَ مَوْلَانَا وَ مَوْلَى كُلِّ مَنْ آمَنَ بِمُحَمَّدٍ.
قَالَ سَلْمَانُ: فَلَمَّا سَمِعَ الْقَوْمُ أَخَذُوا بِالْبُكَاءِ وَ فَزِعُوا وَ اعْتَذَرُوا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ قَامُوا كُلُّهُمْ إِلَيْهِ يُقَبِّلُونَ رَأْسَهُ وَ يَقُولُونَ: قَدْ عَلِمْنَا مَا أَرَادَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ مَدُّوا أَيْدِيَهُمْ وَ بَايَعُوهُ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ شَهِدُوا لَهُ
بِالْوَلَايَةِ بَعْدَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم)، ثُمَّ جَلَسَ كُلُّ وَاحِدٍ مَكَانَهُ مِنَ الْبِسَاطِ وَ جَلَسَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فِي وَسَطِهِ ثُمَّ حَرَّكَ شَفَتَيْهِ فَاخْتَلَجَ الْبِسَاطُ فَلَمْ نَدْرِ كَيْفَ مَرَّ بِنَا فِي الْبَرِّ أَمْ فِي الْبَحْرِ حَتَّى انْقَضَّ بِنَا عَلَى بَابِ مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، قَالَ: فَخَرَجَ إِلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: كَيْفَ رَأَيْتُمْ يَا أَبَا بَكْرٍ؟ قَالُوا: نَشْهَدُ يَا رَسُولَ اللَّهِ كَمَا شَهِدَ أَهْلُ الْكَهْفِ وَ نُؤْمِنُ كَمَا آمَنُوا. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): اللَّهُ أَكْبَرُ لَا تَقُولُوا سُكِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَوَ لَا تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ وَ اللَّهِ لَئِنْ فَعَلْتُمْ لَتَهْتَدُونَ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا تَخْتَلِفُوا وَ مَنْ وَفَى وَفَى اللَّهُ لَهُ وَ مَنْ يَكْتُمُ مَا سَمِعَهُ فَعَلَى عَقِبَيْهِ يَنْقَلِبُ وَ لَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً أَ فَبَعْدَ الْحُجَّةِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ الْبَيِّنَةَ خَلَفٌ؟ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَقَدْ أُمِرْتُ أَنْ آمُرَكُمْ بِبَيْعَتِهِ وَ طَاعَتِهِ فَبَايِعُوهُ وَ أَطِيعُوهُ بَعْدِي ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ يَعْنِي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَدْ بَايَعْنَاهُ وَ شَهِدَ عَلَيْنَا أَهْلُ الْكَهْفِ.
فَقَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِنْ صَدَقْتُمْ فَقَدْ أُسْقِيتُمْ مَاءً غَدَقاً وَ أَكَلْتُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ تَسْلُكُوُنَ طُرُقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ فَمَنْ تَمَسَّكَ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ (علیه السلام) لَقِيَنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَنَا عَنْهُ رَاضٍ. قَالَ سَلْمَانُ: وَ الْقَوْمُ يَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ فَأَنْزَلَ اللَّهُ هَذِهِ الْآيَةَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ: أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ، قَالَ سَلْمَانُ: فَاصْفَرَّتْ وُجُوهُهُمْ يَنْظُرُ كُلُّ وَاحِدٍ إِلَى صَاحِبِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ هَذِهِ الْآيَةَ: يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ * وَ اللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ فَكَانَ ذَهَابُهُمْ إِلَى الْكَهْفِ وَ مَجِيئُهُمْ مِنْ زَوَالِ الشَّمْسِ إِلَى وَقْتِ الْعَصْرِ.
عبدالله بن موسی از پدرش از جدش امام جعفر صادق از پدرش امام باقرالعلوم از پدرش (علیهم السلام) از جابر بن عبدالله انصاری (رحمة الله علیهِ) نقل میکندکه گفت: روزی ما در مسجد بودیم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بهسوی ما آمده و فرمودند: چه کسی اینجاست؟
عرض کردم: یا رسول الله! من و سلمان فارسی.
فرمودند: ای سلمان! برو و مولایت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را برای من بخوان. پس سلمان (رضوان الله علیه) شتابان رفت و علی (علیه السلام) را از خانهاش آورد، وقتی او به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیک شد برخاست و با او خلوت نمود و مناجات او بسیار طول کشید درحالیکه بر چهرۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرق همچو مروارید نشسته و از نیکویی میدرخشید، آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از مناجات خود برگشته و نشستند و به او فرمودند: ای علی! آیا شنیدی و نگهداشتی؟
عرض کرد: آری یا رسول الله!
جابر میگوید: آنگاه به من روی کرده و فرمودند: ای جابر! ابوبکر و عمر و عبدالرحمن بن عوف زهری را برای من بخوان.
جابر میگوید: من به سرعت رفته و آنها را فرا خواندم، وقتی حاضر شدند فرمودند: ای سلمان! به خانه مادرت امسلمه رضی الله عنها برو و آن فرش موئین خیبری را برای من بیاور.
جابر میگوید: سلمان رفت و طولی نکشید که آن فرش را آورد. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به سلمان دستور داد آن را باز نماید. آنگاه به ابوبکر و عمر و عبدالرحمن فرمودند: بر این فرش بنشینید. پس همانطور که به آنها فرموده بود نشستند، سپس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با سلمان خلوت نموده و چیزی را پنهانی به او فرمودند، و به او فرمودند: در گوشۀ چهارم آن بنشین. پس سلمان نشست آنگاه به علی (علیه السلام) فرمان داد که در میانۀ آن بنشیند، سپس به او فرمودند: آنچه را به تو دستور دادم بگو. پس سوگند به کسی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت اگر بخواهم بر کوه بگویم به
حرکت میآید. پس لبان پاک علی (علیه السلام) به حرکت آمد.
جابر میگوید: فرش به جنبش آمد و آنها را به حرکت در آورد.
جابر میگوید: بعداً از سلمان پرسیدم این فرش شما را به کجا برد؟
گفت: به خدا سوگند! ما هیچ چیزی را احساس نکردیم تا اینکه آن فرش ما را در قلهای بلند فرود آورد و به در غار اصحاب کهف رسیدیم.
سلمان گفت: من برخاستم و به ابیبکر گفتم: ای ابوبکر! پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به من دستور داده که در این غار فریاد کشیده و جوانمردانی را که خداوند تعالی در کتاب خود یاد کرده فرا بخوانیم. پس ابوبکر برخاست و با صدای بلند آنها را فرا خواند ولی کسی جواب او را نداد. آنگاه به عمر گفتم: تو آنان را صدا بزن پس او هم برخاسته و با صدای بلند آنان را خواند، ولی کسی جواب او را هم نداد. آنگاه به عبدالرحمن گفتم: برخیز و آنان را صدا بزن همانگونه که ابوبکر و عمر صدا زدند. پس او برخاست و صدا زد ولی کسی جواب او را نداد. سپس من برخاسته و به بالاترین صدایم آنها را صدا زدم ولی کسی جوابم را نداد.
آنگاه به علی بن ابیطالب(علیهما السلام) عرض کردم: یا ابالحسن! برخیز و در این غار فریاد بزن که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمان داده که به تو هم بگویم همانطور که به آنها فرمان دادم. پس علی (علیه السلام) برخاسته و با صدائی آهسته آنان را صدا زد پس در غار گشوده شد و به درون آن نگاه کردیم که از نور برافروخته و میدرخشید و صیحه و صدائی شدید شنیدیم. پس سر تا پای ما را ترس گرفت و آن جمعیت پشت کرده و گریختند حضرت (علیه السلام) آنها را صدا زد: ای قوم! آرام باشید و برگردید. پس آنها برگشته و گفتند: ای سلمان! این چه چیزی بود؟
گفتم: این غاری است که خدای عزّ وجل در کتابش آن را توصیف کرده است و ایشان همان جوانمردان با ایمان هستند و علی (علیه السلام) ایستاده و با آنها سخن میگوید. پس آنها به جایگاه خود برگشتند.
سلمان گفت: علی (علیه السلام) دوباره بر آنها سخن گفته و بر ایشان سلام دادند. پس
آنها همگی گفتند: و علیک السلام و رحمة الله و برکاته بر تو و بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم همۀ پیامبران سلام باد و سلام ما را به ایشان برسان و به او بگو: آنها به پیامبری تو شهادت دادند، همان نبوتی که سالهای بسیار دور پیش از بعثت تو به آن فرمان داده شده بودیم و همچنین به وصایت و جانشینی تو ای علی شهادت میدهیم. پس علی (علیه السلام) سلام بر آنان را تکرار نمود و آنها همگی گفتند: و بر تو و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب ما سلام باد، شهادت میدهیم که تو مولای ما و مولای هر کسی هستی که به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورده است.
سلمان گفت: وقتی این افراد آن را شنیدند به گریه افتاده و ترسیدند و از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) پوزش طلبیده و همگی برخاسته و بهسوی او رفته و سر او را میبوسیدند و میگفتند: آنچه را پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اراده کرده ما دانستیم و به ولایت او بعد از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت دادند، سپس هر کدام از آنها در جایگاه خود بر روی فرش نشستند و علی (علیه السلام) همچنان در میان آن نشست، آنگاه لبان مبارک خود را حرکت داد باز فرش به جنبش در آمد و ندانستیم ما را به کدام سمتوسو به خشکی یا به دریا میبرد تا اینکه ما را جلوی در مسجد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آورد.
جابر میگوید: پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بهسوی ما آمده و فرمودند: ای ابوبکر! چگونه دیدید؟
عرض کرد: یا رسول الله! ما شهادت میدهیم همانگونه که اهلکهف شهادت دادند و ایمان میآوریم همانگونه که آنها ایمان آوردند. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: الله اکبر! نگوئید «ما چشمبندی شدیم و ما قومی هستیم که افسون و جادو شدهایم»(1)
«و در روز قیامت نگوئید ما از این بیخبر بودهایم».(2)به خدا سوگند! اگر این کار را بکنید (و به او ایمان واقعی بیاورید) هدایت مییابید «و بر عهده پیامبر
جز رساندن آشکار وظیفهای دیگر نیست»(1)ولی اگر این کار را نکنید دچار اختلاف میشوید و هر کس به آن وفا کند خدا هم به وعدههایش برای او وفا میکند و هر کس آنچه را شنیده کتمان و پوشیده بدارد پس به گذشته خود باز گشته است و البته هرگز اندک زیانی به خدا ندارد. آیا بعد از این حجت و دلیل روشن و این شناخت و معرفت و بیّنۀ آشکار باید مخالفت کنند؟!
سوگند به کسی که مرا به پیامبری برانگیخت من مأموریت یافتم که به بیعت و اطاعت از او شما را فرمان بدهم. پس بعد از من با او بیعت نموده و از او اطاعت کنید. آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند: «ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و والیان امر از خودتان را اطاعت نمائید»(2)
یعنی علی بن ابیطالب(علیهما السلام).
عرض کردند: یا رسول الله! ما با او بیعت نمودیم و اصحاب کهف بر ما گواهند. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: اگر راست بگوئید از آب فراوانی سیراب و بهرهمند میشوید و از نعمتهای بالای سرتان هم میخورید (یعنی از آسمان و زمین برکت بر شما سرازیر میشود) یا اینکه شما گروهگروه و متفرّق میشوید و راه بنیاسرائیل را خواهید پیمود. پس هر کس به ولایت علی (علیه السلام) چنگ بزند در روز قیامت مرا دیدار نماید درحالیکه من از او خشنود باشم.
سلمان گفت: درحالیکه مردم به یکدیگر نگاه میکردند این آیه در آن روز نازل شد: «آیا ندانستند که خداوند نهان و سخنان در گوشی آنها را میداند و اینکه خداوند داننده پنهانیهاست».(3)
سلمان میگوید: پس چهرههای آنان زردشد و هر کدام به یکدیگر مینگریستند. پس خداوند تعالی این آیه را فرو فرستاد: «او نگاههای دزدانه و خائنانه و آنچه را سینهها پنهان میدارند میداند* و خداوند به حق داوری مینماید».(4)رفت و
برگشت آنها بهسوی غار اصحابکهف از ظهر تا زمان عصر بود.(1)
135_ الباب فيما نذكره من رواية الخليفة الناصر من بني العباس و فضائل لمولانا علي (صلی الله علیه و آله و سلم) و فيها تسميته بأمير المؤمنين في اللوح المحفوظ روينا هذا الكتاب و كلّما رواه الخليفة الناصر عن السيد فخار بن معد الموسوي فيما أجازه له فقال ما هذا لفظه: القول فيمن جحد علياً (علیه السلام) إمرة المؤمنين
قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ عَبْدُ الْحَقِّ بْنُ أَبِي الْفَرَجِ الْأَمِينُ إِجَازَةً: أَنْبَأَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَيْمُونٍ الْخَطِيبُ: أَنْبَأَنَا الشَّرِيفُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحَسَنِيُّ الْعَلَوِيُّ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ التَّمِيمِيُّ: أَنْبَأَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ بْنُ سَعِيدٍ: حَدَّثَنَا الْمُنْذِرُ الْقَابُوسِيُّ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (علیهم السلام) قَالَ: إِنَّ فِي اللَّوْحِ الْمَحْفُوظِ تَحْتَ الْعَرْشِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
امام علی بن الحسین از پدرش از جدش (علیهم السلام) نقل میکند که فرمودند: در زیر عرش در لوح محفوظ نوشته شده: علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیرمؤمنان است.(2)
136_ الباب فيما نرويه عن السيد النسابة فخار بن معد الموسوي عن الخليفة الناصر من كتابه الذي أشرنا إليه في تسمية علي (علیه السلام) عند ابتداء الخلائق أمير المؤمنين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَنْبَأَنَا أَبُو جَعْفَرٍ أَحْمَدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْقَصَّاصِ إِجَازَةِ: أَنْبَأَنَا ابْنُ تَيَّهَانَ: أَنْبَأَنَا ابْنُ شَاذَانَ: أَنْبَأَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادٍ: حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ إِسْحَاقَ الْأَنْصَارِيُّ: حَدَّثَنَا أَبُو مُوسَى الْمُؤَدِّبُ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَرَاسَةَ
عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام): لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَتَى سُمِّيَ عَلِيٌّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا أَنْكَرُوا وَلَايَتَهُ.
قُلْتُ: وَ مَتَى سُمِّيَ؟ قَالَ: إِنَّ رَبَّكَ عَزَّ وَ جَلَّ حِينَ أَخَذَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ قَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْوَ مُحَمَّدٌ رَسُولِي إِلَيْكُمْ وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟
جابر بن یزید جعفی (رضی الله عنه) میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) به من فرمودند: اگر مردم میدانستند که در چه زمانی علی (علیه السلام) امیرمؤمنان نامیده شدند هرگز ولایت ایشان را انکار نمیکردند. عرض کردم: در چه زمانی به این لقب نامیده شدند؟
فرمودند: همانا پروردگار تو عزّ وجل هنگامیکه از پشت بنیآدم نسلشان را پدید آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم»(1)و آیا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادۀ من و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان نیستند؟!(2)
137_ الباب فيما نذكره بإسنادنا إلى الخليفة الناصر من كتابه المشار إليه في تسمية سيّدنا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) علياً (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد المسلمين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو لَاحِقِ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَنْصُورِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ دَاوُدَ الْمُقْرِي إِجَازَةً: أَنْبَأَنَا أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْغَنَائِمِ الْكَاتِبُ قِرَاءَةً عَلَيْهِ: أَنْبَأَنَا الْحَسَنُ بْنُ أَبِي زَكَرِيَّا الْبَزَّازِ: أَنْبَأَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ دُرُسْتَوَيْهِ النَّحْوِيُّ: حَدَّثَنَا أَبُو يُوسُفَ يَعْقُوبُ بْنُ سُفْيَانَ الْفَسَوِيُّ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ نَسِيمٍ الْحَضْرَمِيُّ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعُرَنِيُّ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عِيسَى الرَّمْلِيُّ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي
ثَابِتٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِأُمِّ سَلَمَةَ: هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ وِعَاءُ عِلْمِي وَ بَابِيَ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ، أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ مَعِي فِي السَّنَامِ الْأَعْلَى يَقْتُلُ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امسلمه رضی الله عنها فرمودند: این علی ابن ابیطالب(علیهما السلام) امیرمؤمنان است، او ظرف علوم من و دری برای (رسیدن به) من است که تنها از این راه میآیند. او برادر من در دنیا و آخرت است و در جایگاه بالای بهشت با من میباشد، او کشندۀ ناکثین و قاسطین و مارقین است.
138_ الباب فيما نذكره من الكتاب المسمى حجة التفصيل و شرححذيفة بن اليمان بتسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين في زمان صاحب الرسالة (صلی الله علیه و آله و سلم) بزيادة في التفصيل تأليف ابن الأثير نذكر ذلك من نسخة عتيقة تاريخ كتابتها سنة تسع و ستين و أربعمائة و على ظهرها بخط السعيد الحسن بن محمد بن الحسن الطوسي رضي الله عنهما ما هذا لفظه نظرت في أصول هذا الكتاب فوجدته قد اشتمل على أشياء لم تسبق مصنفه أحسن الله توفيقه إليها من حسن اللفظ و غزارة المعنى و لطيف المناظرة و الأدلة المستخرجة من كتاب الله عز و جل و هذا يدل على فضل كبير و عقل غزير و الله تعالى ينفعه به و يجازيه أفضل ما يجازي مثله ممّن سلك سبيله و توخى طريقه و جرى في ميدانه و كتب الحسن بن محمد بن الحسن الطوسي حامداً لله و مصلياً على رسوله و أهل بيته (علیهم السلام) في رجب من سنة اثنتين و سبعين و أربعمائة و على المجلّد أيضاً خطوط ثلاثة من العلماء بالثناء على مصنفه
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: خَبَرُ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ الْوَاسِطِيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ زِيَادٍ الْأَنْمَاطِيُّ
قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدٍ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ أَبِي هَارُونَ الْعَبْدِيِّ عَنْ رَبِيعَةَ السَّعْدِيِّ قَالَ: كَانَ حُذَيْفَةُ وَالِياً لِعُثْمَانَ عَلَى الْمَدَائِنِ، فَلَمَّا صَارَ عَلِيٌّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَتَبَ لِحُذَيْفَةَ عَهْداً يُخْبِرُهُ بِمَا كَانَ مِنْ أَمْرِهِ وَ بِيعَةِ النَّاسِ إِيَّاهُ فَاسْتَوَى حُذَيْفَةُ جَالِساً وَ كَانَ عَلِيلًا فَقَالَ: قَدْ وَ اللَّهِ وَلِيَكُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً، قَالَهَا ثَلَاثاً.
فَقَامَ إِلَيْهِ شَابٌّ مِنَ الْفْرُسِ مُتَقَلِّداً سَيْفَهُ فَقَالَ: أَيُّهَا الْأَمِيرُ! أَ تَأْذَنُ لِي فِي الْكَلَامِ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: الْيَوْمَ صَارَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَوَ لَمْ يَزَلْ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَقَالَ حُذَيْفَةُ: بَلْ لَمْ يَزَلْ وَ اللَّهِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ. قَالَ: وَ كَيْفَ لَنَا بِمَا تَقُولُ؟ قَالَ: بَيْنِي وَ بَيْنَكَ كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ شِئْتَ حَدَّثْتُكَ ذَلِكَ لِعَهْدٍ عَلَيَّ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ، فَقَالَ الشَّابُّ: حَدِّثْنَا يَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ! فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ لِأَصْحَابِهِ: إِذَا رَأَيْتُمْ دِحْيَةَ الْكَلْبِيَّ عِنْدِي فَلَا يَدْخُلَنَّ عَلَيَّ أَحَدٌ وَ إِنِّي أَتَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَوْماً فِي حَاجَةٍ فَرَأَيْتُ شَمْلَةً مُرْخَاةً عَلَى الْبَابِ.
قَالَ: فَرَفَعْتُ الشَّمْلَةَ فَإِذَا أَنَا بِدِحْيَةَ الْكَلْبِيِّ، فَرَجَعْتُ. قَالَ: فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): ارْجِعْ يَا حُذَيْفَةُ فَإِنِّي أَرْجُو أَنْ يَكُونَ هَذَا الْيَوْمُ حُجَّةً عَلَى هَذَا الْخَلْقِ. قَالَ: فَرَجَعْتُ مَعَ عَلِيٍّ (علیه السلام) فَوَقَفْتُ عَلَى الْبَابِ وَ دَخَلَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ رَدَّ دِحْيَةُ. فَقَالَ: عَلَيْكُمُ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ يَاأَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! مَنْ أَنَا؟ قَالَ: أَظُنُّكَ دِحْيَةَ الْكَلْبِيَّ. قَالَ: أَجَلْ خُذْ رَأْسَ ابْنِ عَمِّكَ فَأَنْتَ أَحَقُّ بِهِ فَمَا كَانَ بِأَسْرَعَ مِنْ أَنْ رَفَعَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) رَأْسَهُ.
فَقَالَ: يَا عَلِيُّ! مِنْ حَجْرِ مَنْ أَخَذْتَ رَأْسِي وَ غَابَ دِحْيَةُ، فَقَالَ: أَظُنُّهُ مِنْ حَجْرِ دِحْيَةَ الْكَلْبِيِّ، قَالَ: أَجَلْ فَأَيَّ شَيْءٍ قُلْتَ وَ أَيَّ شَيْءٍ قَالَ لَكَ؟
قَالَ: قُلْتُ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ فَرَدَّ عَلَيَّ وَ قَالَ: وَ عَلَيْكُمُ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.
فَقَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): طُوبَى لَكَ يَا عَلِيُّ! سَلَّمَتْ عَلَيْكَ الْمَلَائِكَةُ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. قَالَ: فَخَرَجَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَقَالَ: يَا حُذَيْفَةُ! أَسَمِعْتَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: فَكَيْفَ سَمِعْتَ؟ قُلْتُ: كَالَّذِي سَمِعْتَ. قَالَ فَقَالَ الْفَارِسِيُّ: فَأَيْنَ كَانَتْ أَسْيَافُكُمْ ذَلِكَ الْيَوْمَ يَعْنِي يَوْمَ بَيْعَةِ أَبِي بَكْرٍ. قَالَ: وَيْحَكَ، تِلْكَ قُلُوبٌ ضُرِبَ عَلَيْهَا بِالْغَفْلَةِ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ.
فصل: و رأيت هذا حديث حذيفة أبسط و أكثر من هذا في تسمية علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و هو بإسناد هذا لفظه حدّثني عمّي السعيد الموفق أبو طالب حمزة بن محمد بن أحمد بن شهريار الخازن (رحمه الله) بمشهد مولانا أمير المؤمنين علي بن أبي طالب(علیهما السلام) في شهر الله الأصم رجب من سنة أربع و خمسين و خمسمائة قال: حدّثني خالي السعيد أبو علي الحسن بن محمد بن علي عن والده السعيد أبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي المصنّف رضي الله عنهما عن الحسين بن عبيد الله و أحمد بن عبدون و أبي طالب بن عزور و أبي الحسن الصقال عن أبي المفضل محمد بن عبد الله بن محمد بن عبد الله بن عبد المطلب الشيباني قال: حدّثنا أبو عبد الله محمد بن زكريا المحاربي قال: حدّثنا أبو طاهر محمد بن تسنيم الحضرمي قال: حدّثنا علي بن أسباط عن إبراهيم بن أبي البلاد عن فرات بن أحنف عن عبد الله بن هند الجملي عن عبيد الله بن سلمة و مقدار هذه الرواية أكثر من خمس و ثلاثين قائمة بقالب اليمن يتضّمن أيضاً أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) من حضر من المسلمين بالتسليم على علي بإمرة المؤمنين، و فيه: أنّ حذيفة بن اليمان اعتذر إلى الشاب في سكوتهم عن الإنكار المتقدم على مولانا علي (علیه السلام) بما هذا لفظه أيضاً فقال: أيّها الفتى إنّه أخذ و اللهِ بأسماعنا و أبصارنا و كرهنا الموت و زيّنت عندنا الحياة و سبق علم الله و نحن نسأل الله التغمّد لذنوبنا و العصمة فيما بقي من آجالنا فإنّه مالك ذلك.
ربیعه سعدی میگوید: حذیفۀ یمانی (رضی الله عنه) از جانب عثمان والی برمدائن بود هنگامیکه علی (علیه السلام) امارت بر مؤمنان را یافت، نامهای به حذیفه نوشت و او را از حوادث اتفاق افتاده و بیعتکردن مردم با او آگاه نمود، حذیفه که بیمار بود برخاست و راست نشست و گفت: به خدا سوگند امیرمؤمنان واقعی بر شما ولایت پیدا کرد و این جمله را سه بار تکرار نمود. پس جوانی از فارس که شمشیر به کمر بسته بود بهسوی او رفت و گفت: ای امیر! اجازه سخنگفتن به من میدهی؟
فرمود: آری! گفت: آیا او امروز امیرمؤمنان شد یا همیشه امیرمؤمنان بوده است؟
حذیفه فرمود: بلکه به خدا سوگند او همیشه امیرمؤمنان بوده است.
گفت: چگونه آن را برای ما میگوئی؟!
فرمود: میان من و شما کتاب خداوند عزّ وجل باشد، اگر بخواهی برایت بگویم و این عهدی میان من و تو باشد. پس آن جوان گفت: ای ابوعبدالرحمن! آن را به ما بگو. فرمود: همانا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به یارانش فرمودند: هرگاه دحیۀ کلبی را نزد من دیدید هیچیک از شما بر من وارد نشود. روزی من برای کاری بهسوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدم و پردهای را بر در خانه دیدم که آویخته بود، پرده را بالا زدم و دحیۀ کلبی را مشاهده نمودم چشمم را بسته و برگشتم. سپس علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را ملاقات کردم، ایشان به من فرمودند: ای ابوعبدالرحمن از کجا میآیی؟
عرض کردم: برای کاری بهسوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم، وقتی به منزلش رسیدم بر در خانه پردهای را آویخته دیدم، آن را بالا زدم و دحیۀ کلبی را مشاهده نموده و برگشتم. پس علی (علیه السلام) فرمودند: ای حذیفه! برگرد که من امیدوارم وقایع امروز ما حجتی بر این مردم باشد. من هم با علی (علیه السلام) برگشته و بر جلو در ایستادم، ولی علی (علیه السلام) داخل شده و گفت: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. پس دحیه در جواب او گفت: علیکم السلام و رحمة الله و برکاته یا امیرالمؤمنین! من کیستم؟
فرمودند: گمان کنم تو دحیۀ کلبی باشی. عرض کرد: آری! بیا سر پسرعمویت را
بگیر که تو بر این کار شایستهتر هستی. پس دیری نپائید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سر برداشته و فرمودند: ای علی! از دامن چه کسی سر مرا گرفتی؟ این در حالی بود که دحیه غائب شده بود. گفت: گمان کنم که از دامن دحیۀ کلبی بود.
فرمودند: آری! تو چه چیزی گفتی و به تو چه گفته شد؟عرض کرد: من گفتم: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. پس او جواب مرا به اینچنین داد: و علیکم السلام و رحمة الله و برکاته یا امیرالمؤمنین! پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای علی! خوشا به احوالت که فرشتگان ازجانب پروردگار جهانیان بهعنوان امیرمؤمنان بر تو سلام دادند.
پس علی (علیه السلام) بیرون آمده و فرمودند: ای حذیفه! آیا شنیدی؟ عرض کردم: آری!
فرمودند: چه شنیدی؟ عرض کردم: همان که شما شنیدید.
پس آن جوان فارسی گفت: پس آن روز (یعنی روز بیعت با ابوبکر) شمشیرهای شما کجا بود؟ فرمود: وای بر تو! دلهایی بود که غفلت و بیخبری آنها را پوشانده بود (آنها گروهی بودند که درگذشتند) آنچه بهدست آوردند مربوط به خود آنان است، و آنچه شما بهدست آوردید برای خود شماست، و از آنچه آنها انجام میدادند پرسیده نخواهید شد.(1)
139_ الباب فيما نذكره من تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين من رواية أبي عمر و محمد بن عمر بن عبد العزيز الكشي عن طريق الجمهور و في الحديث بعض رجالهم الذين رووا عنهم و صدقوهم أنقله من خط جدي أبي جعفر الطوسي
قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ قَالَ: حَدَّثَنِي الْعَبَّاسُ بْنُ عَامِرٍ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ الْأَحْمَرِ عَنْ فُضَيْلٍ الرَّسَّانِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ قَالَ: حَضَرْتُهُ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ جَابِرٌ الْجُعْفِيُّ عِنْدَ رَأْسِهِ قَالَ: فَهَمَّ أَنْ يُحَدِّثَ فَلَمْ يَقْدِرْ قَالَ: قَالَ: مُحَمَّدُ بْنُ جَابِرٍ اسْأَلْهُ، قَالَ: فَقُلْتُ: يَا أَبَا دَاوُدَ حَدِّثْنَا الْحَدِيثَ الَّذِي
1) . سورۀ بقره آيۀ 134؛ بحار الانوار، ج 37، ص 325، ح 63.
أَرَدْتَ قَالَ: حَدَّثَنِي عِمْرَانُ بْنُ حُصَيْنٍ الْخُزَاعِيُّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَمَرَ فُلَاناً وَ فُلَاناً أَنْ يُسَلِّمَا عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالا: مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ؟ فَقَالَ: مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ. ثُمَّ أَمَرَ حُذَيْفَةَ وَ سَلْمَانَ فَسَلَّمَا، ثُمَّ أَمَرَ الْمِقْدَادَ فَسَلَّمَ وَ أَمَرَ بُرَيْدَةَ أَخِي وَ كَانَ أَخَاهُ لِأُمِّهِ. فَقَالَ: إِنَّكُمْ سَأَلْتُمُونِي مَنْ وَلِيُّكُمْ بَعْدِي وَ قَدْ أَخْبَرْتُكُمْ بِهِ وَ أَخَذْتُ عَلَيْكُمُ الْمِيثَاقَ كَمَا أَخَذَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى بَنِي آدَمَ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى وَ ايْمُ اللَّهِ لَئِنْ نَقَضْتُمُوهَا لَتَكْفُرُونَ.
فُضیل رسّان میگوید: من هنگام مرگ ابوداود نزد او حاضر بودم و جابر جعفی (رضی الله عنه) نیز بالای سر او نشسته بود. او میخواست حدیث کند ولی قدرت نداشت. محمد بن جابر گفت: از او بپرس. من گفتم: ایابوداود! حدیثی را که میخواهی برای ما نقل کنی بگو. گفت: عمران بن حصین خزاعی مرا حدیث کرد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به فلان و فلان دستور فرمودند که بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهند. پس هر دو گفتند: آیا این فرمان از خدا و از پیامبرش میباشد؟ فرمودند: آری از جانب خدا و پیامبرش میباشد. آنگاه به حذیفه و سلمان فرمان داد که بر او سلام بدهند، پس آنها سلام دادند. آنگاه به مقداد دستور داد، او هم سلام داد. و باز به برادرم فرمان داد «یعنی بریده که برادر مادری او بود».
آنگاه حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: شما از من پرسیدید که ولی و سرپرست شما بعد از من کیست؟ من هم شما را به او خبر دادم و از شما عهد و پیمان گرفتم همانگونه که خداوند تعالی بر فرزندان آدم پیمان گرفت و فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری!»(1)
فرمودند: سوگند به خدا اگر این عهد و پیمان را شما بشکنید هر آینه کافر میشوید.(2)
140_ الباب فيما نذكره أيضاً من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و خير الوصيين وجدناه في كتاب نهج النجاة في فضائل أمير المؤمنين و الأئمة الطاهرين من ذريته صلوات الله عليهم أجمعين تأليف الحسين بن محمد بن الحسن بن مصر الحلواني من نسخة تاريخ كتابتها جمادي الأولى سنة خمس و سبعين و ثلاثمائة و ظاهر حالها أنّه كتب في زمان مصنفه و لعله بخطه في الحديث المذكور بعض رجال الجمهور فلذلك نقلناه و جعلناه حجة عليهم فيما أوردناه و هذا لفظ ما وجدناه
وَ عَنْهُ يَعْنِي مَا قَدَّمَهُ وَ هُوَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ الْمُفِيدُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ رَاشِدٍ الْوَاسِطِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا سربيل بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي رَبِيعَةَ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ: لَقِيتُ حَمْزَةَ بْنَ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ بِوَاسِطَةِ الْقَصَبِ وَ ذَلِكَ فِي إِمْرَةِ حَجَّاجٍ فَحَدَّثَنِي عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ أَنَّهُ حَدَّثَهُ فِي مَرَضِهِ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ قَالَ: كُنْتُ خَادِمَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَجَلَسْتُ بِبَابِ أُمِّ حَبِيبٍ بِنْتِ أَبِي سُفْيَانَ وَ فِي الْحُجْرَةِ رِجَالٌ مِنْ أَهْلِهِ وَ ذَلِكَ فِي يَوْمِ أُمِّ حَبِيبٍ بِنْتِ أَبِي سُفْيَانَ.
فَأَقْبَلَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلَيْهِمْ وَ قَالَ: سَيَدْخُلُ عَلَيْكُمُ السَّاعَةَ مِنْ هَذَا الْبَابِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ أَقْدَمُ أُمَّتِي سِلْماً وَأَكْثَرُهُمْ عِلْماً فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ دَخَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ النَّبِيُّ عَلَى طَهُورِهِ يَتَوَضَّأُ فَرَدَّ مِنْ مَاءِ يَدِهِ عَلَى وَجْهِ عَلِيٍّ (علیه السلام) حَتَّى امْتَلَأَتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْمَاءِ. فَأَشْفَقَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! هَلْ حَدَثَ فِيَّ شَيْءٌ؟ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا حَدَثَ فِيكَ يَا عَلِيُّ إِلَّا خَيْرٌ، يَا عَلِيُّ! أَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ تَغْسِلُ جَسَدِي وَ تُوَارِي لَحْدِي وَ تُبَلِّغُ النَّاسَ عَنِّي. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ وَ لَيْسَ قَدْ بَلَّغْتَهُمْ؟ قَالَ: بَلَى وَ لَكِنْ تُبَيِّنُ لَهُمْ مَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ بَعْدِي.
حمزه پسر انس بن مالک در زمان ریاست حجّاج از پدرش نقل میکند که او در بیماری که منجر به مرگش شد برایش حدیث کرد و گفت: من همواره خدمتگزار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم پس به درگاه امحبیبه دختر ابوسفیان نشستم درحالیکه در حجره و اتاق او مردانی از خاندان ابوسفیان بودند و این روز، نوبت امحبیبه دختر ابوسفیان بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید به نزد او بهسر میبردند. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آنها روی آورده و فرمودند: هماکنون از این در امیرمؤمنان و بهترین جانشینان بر شما وارد میشود، همان کسی که زودتر از همۀ امت اسلام آورده و علم و دانش او از همگان بیشتر است. پس دیری نپائید که علی بن ابیطالب(علیهما السلام) داخل شد درحالیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) کنار آب، وضو میگرفت. پس قدری از آب دست خود را بر صورت علی (علیه السلام) پاشید تا اینکه چشمان او پر از آب شد.
او عرض کرد: آیا چیزی در من پدید آمده است؟
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: چیزی جز خیر دربارۀ تواتفاق نیفتاده است.
ای علی! تو از من و من از تو هستم، تو بدنم را غسل داده و در قبر و لحدم میگذاری و از جانب من این دین را به مردم میرسانی. پس علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! آیا تو آن را به آنها نرساندهای؟ فرمودند: آری! ولی آنچه را بعد از من در آن اختلاف میکنند برای آنان روشن و بیان میکنی.(1)
141_ الباب فيما نذكره من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين عن ديك في السماء ليلة الإسراء رأيت ذلك في جزء و فيه اثنا عشر حديثاً في فضل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب(علیهما السلام) تخريج الشيخ الفاضل أبي علي الحسن بن علي بن الحسن بن علي بن عمّار بروايته عن آبائه رحمهم الله سماعاً كاتب الجزء علي بن أحمد بن أبي الحبيس البواريحي منقول من خطّ مؤلفه و هذا لفظ الحديث الثاني عشر منه
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 327، ح 64
قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ: وَ أَخْبَرَنِي وَالِدِي الْإِمَامُ أَبُو الْبَرَكَاتِ يَقْرَأُ عَلَيْهِ قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ يَقْرَأُ عَلَيْهِ وَالِدِي بِإِجَازَتِهِ لِي قَالا: أَخْبَرَنَا أَبُونَا أَبُو الْبَرَكَاتِ عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَمَّارٍ قِرَاءَةً عَلَيْهِ فِي سَابِعِ شَوَّالٍ سَنَةَ إِحْدَى وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْعَدْلُ أَبُو نَصْرٍ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الْبَاقِي بْنِ طَوْقٍ فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ ثَامِنِ شَهْرِ رَبِيعٍ الْآخِرِ مِنْ سَنَةِ أَرْبَعٍ وَ أَرْبَعِينَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْفَتْحِ عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ عِيسَى الْعَسْكَرِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ سَعْدَوَيْهِ الرَّازِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ بُسْرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُسْلِمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى اللُّؤْلُؤِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ (رضی الله عنه) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): رَأَيْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي فِي السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ دِيكاً مِنْ زَبَرْجَدَةٍ بَيْضَاءَ وَ عَيْنَاهُ يَاقُوتَتَانِ حَمْرَاوَانِ وَ رِجْلَاهُ مِنَ الزَّبَرْجَدِ الْأَخْضَرِ وَ هُوَ يُنَادِي: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيُّ اللَّهِ، فَاطِمَةُ وَ وَلَدَاهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ صَفْوَةُ اللَّهِ، يَا غَافِلِينَ اذْكُرُوا اللَّهَ عَلَى مُبْغِضِيهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: شبی که مرا به معراج بردند در آسمان چهارم خروسی را از زبرجد سفید دیدم، درحالیکه دو چشم او از یاقوت سرخ و پاهایش از زبرجد سبز بود. او ندا میکرد: لا إله إلّا الله، محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیرالمؤمنین ولی الله یعنی علی (علیه السلام) امیرمؤمنان ولی خدا، و فاطمه (علیها السلام) و فرزندانش حسن و حسین(علیهما السلام) برگزیدگان خدایند. ای غافلان و بیخبران! خدا را یاد کنید، بر دشمنان ایشان لعنت خدا باد.
142_ الباب فيما نذكره من تسمية الله جلّ جلاله لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين رأيت في مجموع عتيق قد كان للخزانة الظافرية لعلّ تاريخ نسخه منذ مائتين من السنين أوّله حديث هذا لفظه: روي عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أنّه قال: من زارني متعمّداً و سلّم علي مرّة واحدة سلّم الله وملائكته عليه اثنتي عشرة سنة. و في هذا المجموع العتيق في رأس ابتداء عشرين قائمة من آخره في تسمية الله جلّ جلاله لمولانا علي (صلی الله علیه و آله و سلم) ما هذا لفظه
سَارَ بَعْضُ السُّرَاةِ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ فَقَالَ لَهُ: كَيْفَ كَانَ عَلِيُّ ابْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ: وَيْلَكَ وَ لِمَ لَمْ تُؤَمِّرْهُ بِالاسْمِ الَّذِي أَمَّرَهُ اللَّهُ بِهِ مِنْ إِمْرَتِهِ لِلْمُؤْمِنِينَ كَانَ وَ اللَّهِ عَلِيٌّ شَبِيهَ الْقَمَرِ الزَّاهِرِ وَ الْأَسَدِ الْخَادِرِ وَ الْفُرَاتِ الزَّاخِرِ وَ الرَّبِيعِ الْبَاكِرِ فَشَبَهُهُ مِنَ الْقَمَرِ ضِيَاؤُهُ وَ بَهَاؤُهُ وَ مِنَ الْأَسَدِ شَجَاعَتُهُ وَ مَضَاؤُهُ وَ مِنَ الْفُرَاتِ جُودُهُ وَ سَخَاؤُهُ وَ مِنَ الرَّبِيعِ خَصْبُهُ وَ حَبَاؤُهُ. قَالَ: فَإِنِّي قَدْ كُنْتُ أَقُولُ قَوْلًا وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْهُ.
برخی از سران و بزرگان به نزد عبدالله بن عباس آمده و به او گفتند: علی بن ابیطالب(علیهما السلام) چگونه بود؟
گفت: وای بر تو! چرا او را به لقب امیرمؤمنان که خداوند تعالی او را به آن خواند، نخواندی؟ به خدا سوگند علی (علیه السلام) همانند ماه درخشنده و شیر بیشه و آب فراوان، شیرین و گوارا و باران لطیف بهاری است. پس شباهت او به ماه نورانیت و نیکویی جمالش، و به شیر شجاعت و نفوذ و قدرتش، و به فرات بخشش و سخاوتش، و به بهار خیر و برکت و بخشش اوست. سپس گفت: من به چیزی دیگر قائل و معتقد بودم ولی از آن از خدا آمرزش میطلبم.
143_ الباب فيما نذكره من حديث السبع الذي قدّمنا ذكره و تسليمه على مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين رأيناه برواياتهم في أربعين حديثاً و هو في هذه الرواية
الحديث الأربعون بما هذا لفظه
حَدَّثَنَا الْإِمَامُ الزَّاهِدُ الْعَالِمُ الْمُلَقَّبُ مُنْتَجَبُ الدِّينِ كَمَالُ الْعُلَمَاءِ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي مُسْلِمِ بْنِ أَبِي الْفَوَارِسِ الرَّازِيُّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ بِمَدِينَةِ السَّلَامِ فِي دَرْبِ الْبَصْرِيِّينَ غُرَّةَ رَبِيعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ إِحْدَى وَ ثَمَانِينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ بَعْدَ رُجُوعِي مِنْ مَكَّةَ حَرَسَهَا اللَّهُ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الصَّلْتِ الْإِمَامُ الرَّئِيسُ صَدْرُ الدِّينِ نِظَامُ الْإِسْلَامِ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّطِيفِ الْخُجَنْدِيِّ تَغَمَّدَهُ اللَّهُ بِرَحْمَتِهِ بِشِيرَازَ فِي مَدْرَسَةِ خَاتُونَ الزَّاهِدَةِ سَلْخَ مُحَرَّمٍ سَنَةَ أَرْبَعِينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنِي الْكِيَادَارُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ دَارِيٍّ الدَّيْلَمِيُّ بِقَلْعَةَ إِصْطَخْرَ قَالَ: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو الْبَرَكَاتِ دَانِيَالُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ التَّبْرِيزُيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْبَرَكَاتِ بْنُ أَحْمَدَ الْبَزَّازُ الغندجاني قَالَ:أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ السَّيْرَافِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الميروني الْمُؤَدِّبِ عَنْ شَبِيبِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْغَنَوِيِّ عَنِ الهابوت بْنِ مُحَمَّدٍ الصِّينِيِّ عَنْ مُسْلِمِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُسْلِمٍ السَّمَّانِ عَنْ حَبَّةَ بِنْتِ زُرَيْقٍ عَنْ بَعْضِ الْحَنَفِيَّةِ قَالَتْ: حَدَّثَنِي زَوْجِي منقض [مُنْقِذُ] بْنُ الْأَبْقَعِ الْأَسَدِيُّ أَحَدُ خَوَاصِّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فِي النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ وَ هُوَ يُرِيدُ مَوْضِعاً لَهُ كَانَ يَأْوِي فِيهِ بِاللَّيْلِ وَ أَنَا مَعَهُ حَتَّى أَتَى الْمَوْضِعَ فَنَزَلَ عَنْ بَغْلَتِهِ وَ حَمْحَمَتِ الْبَغْلَةُ وَ رَفَعَتْ أُذُنَيْهَا وَ جَذَبَتْنِي. فَحَسَّ بِذَلِكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ: مَا وَرَاكَ؟ فَقُلْتُ: بِأَبِي وَ أُمِّي الْبَغْلَةُ تَنْظُرُ شَيْئاً وَ قَدْ شَخَصَتْ فَلَا أَدْرِي مَا ذَا دَهَاهَا.
فَنَظَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) سَوَاداً فَقَالَ: سَبُعٌ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ. فَقَامَ مِنْ مِحْرَابِهِ مُتَقَلِّداً بِسَيْفِهِ فَجَعَلَ يَخْطُو نَحْوَ السَّبُعِ ثُمَّ قَالَ صَائِحاً لَهُ: قِفْ فَخَفَّ السَّبُعُ وَ وَقَفَ فَعِنْدَهَا اسْتَقَرَّتِ الْبَغْلَةُ.
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): يَا لَيْثُ! أَ مَا عَلِمْتَ أَنِّي لَيْثٌ وَ أَنِّي الضِّرْغَامُ الْهَصُورُ وَ الْقَسْوَرُ وَ الْحَيْدَرُ؟! ثُمَّ قَالَ: مَا جَاءَ بِكَ أَيُّهَا اللَّيْثُ؟! ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ أَنْطِقْ لِسَانَهُ، فَقَالَ السَّبُعُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! وَ يَا خَيْرَ الْوَصِيِّينَ وَ يَا وَارِثَ عِلْمِ النَّبِيِّينَ وَ يَا مُفَرِّقاً بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ مَا افْتَرَسْتُ مُنْذُ سَبْعٍ شَيْئاً وَ قَدْ أَضَرَّ بِيَ الْجُوعُ وَ رَأَيْتُكُمْ مِنْ مَسَافَةِ فَرْسَخَيْنِ فَدَنَوْتُ مِنْكُمْ وَ قُلْتُ: أَذْهَبُ وَ أَنْظُرُ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ وَ مَنْ هُمْ فَإِنْ كَانَ لِي بِهِمْ مَقْدُرَةٌ يَكُونُ لِي فَرِيسَةٌ.
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): أَيُّهَا اللَّيْثُ! أَ مَا عَلِمْتَ أَنِّي عَلِيٌّ أَبُو الْأَشْبَالِ الْأَحَدَ عَشَرَ؟ ثُمَّ امْتَدَّ السَّبُعُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ جَعَلَ يَمْسَحُ يَدَهُ عَلَى هَامَتِهِ وَ يَقُولُ: مَا جَاءَ بِكَ أَيُّهَا اللَّيْثُ؟! أَنْتَ كَلْبُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ. قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! الْجُوعُ الْجُوعُ.
فَقَالَ: اللَّهُمَّ ارْزُقْهُ بِقَدْرِ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ. قَالَ: فَالْتَفَتُّ فَإِذَا الْأَسَدُ يَأْكُلُ شَيْئاً كَهَيْئَةِ الْجَمَلِ حَتَّى أَتَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! وَ اللَّهِ مَا نَأْكُلُ نَحْنُ مَعَاشِرَ السِّبَاعِ رَجُلاً يُحِبُّكَ وَ يُحِبُّ عِتْرَتَكَ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتٍ نَنْتَحِلُ مَحَبَّةَ الْهَاشِمِيِّ وَ عِتْرَتِهِ. ثُمَّ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): أَيُّهَا السَّبُعُ! أَيْنَ تَأْوِي وَ أَيْنَ تَكُونُ؟ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنِّي مُسَلَّطٌ عَلَى كِلَابِ أَهْلِ الشَّامِ وَ كَذَلِكَ أَهْلُ بَيْتِي وَ هُمْ فَرِيسَتُنَا وَ نَحْنُ نَأْوِي النِّيلَ. قَالَ: فَمَا جَاءَ بِكَ إِلَىالْكُوفَةِ؟ قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَتَيْتُ الْحِجَازَ فَلَمْ أُصَادِفْ شَيْئاً وَ أَنَا فِي هَذِهِ الْبَرِيَّةِ وَ الْفَيَافِي الَّتِي لَا مَاءَ فِيهَا وَ لَا خَيْرَ وَ إِنِّي لَمُنْصَرِفٌ مِنْ لَيْلَتِي هَذِهِ إِلَى رَجُلٍ يُقَالُ لَهُ: سِنَانُ بْنُ وَائِلٍ مِمَّنْ أَفْلَتَ مِنْ حَرْبِ صِفِّينَ يَنْزِلُ الْقَادِسِيَّةَ وَ هُوَ رِزْقِي فِي لَيْلَتِي هَذِهِ وَ إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَنَا مُتَوَجِّهٌ إِلَيْهِ.
ثُمَّ قَامَ بَيْنَ يَدَيْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَقَالَ (علیه السلام) لِي: مِمَّ تَعَجَّبْتَ هَذَا
أَعْجَبُ أَمِ الشَّمْسُ أَمِ الْعَيْنُ أَوِ الْكَوَاكِبُ أَمْ سَائِرُ ذَلِكَ؟ فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ أَحْبَبْتُ أَنْ أُرِيَ النَّاسَ مِمَّا عَلَّمَنِي رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنَ الْآيَاتِ وَ الْعَجَائِبِ لَكَانُوا يَرْجِعُونَ كُفَّاراً.
ثُمَّ رَجَعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) إِلَى مُسْتَقَرِّهِ وَ وَجَّهَنِي إِلَى الْقَادِسِيَّةِ فَرَكِبْتُ وَ وَافَيْتُ الْقَادِسِيَّةَ قَبْلَ أَنْ يُقِيمَ الْمُؤَذِّنُ الْإِقَامَةَ، فَسَمِعْتُ النَّاسَ يَقُولُونَ افْتَرَسَ سِنَاناً السَّبُعُ فَأَتَيْتُ فِيمَنْ أَتَاهُ نَنْظُرُ إِلَيْهِ فَمَا تَرَكَ السَّبُعُ إِلَّا رَأْسَهُ وَ بَعْضَ أَعْضَائِهِ مِثْلَ أَطْرَافِ الْأَصَابِعِ وَ أَتَى عَلَى بَاقِيهِ. فَحُمِلَ رَأْسُهُ إِلَى الْكُوفَةِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَبَقِيتُ مُتَعَجِّباً فَحَدَّثْتُ النَّاسَ بِمَا كَانَ مِنْ حَدِيثِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ السَّبُعِ. فَجَعَلَ النَّاسُ يَتَبَرَّكُونَ بِتُرَابٍ تَحْتَ قَدَمِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَسْتَشْفُونَ بِهِ.
فَقَامَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ فَقَالَ: مَعَاشِرَ النَّاسِ! مَا أَحَبَّنَا رَجُلٌ فَدَخَلَ النَّارَ وَ مَا أَبْغَضَنَا رَجُلٌ فَدَخَلَ الْجَنَّةَ وَ أَنَا قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ أَقْسِمُ بَيْنَ الْجَنَّةِ هَذَا إِلَى الْجَنَّةِ يَمِيناً وَ هَذَا إِلَى النَّارِ شِمَالًا أَقُولُ لِجَهَنَّمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: هَذِهِ لِي وَ هَذِهِ لَكِ حَتَّى تَجُوزَ شِيعَتِي عَلَى الصِّرَاطِ كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ وَ كَالرَّعْدِ الْقَاصِفِ وَ كَالطَّيْرِ الْمُسْرِعِ وَ كَالْجَوَادِ السَّابِقِ. فَقَامَ إِلَيْهِ النَّاسُ بِأَجْمَعِهِمْ عُنُقاً وَاحِداً وَ هُمْ يَقُولُونَ: الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي فَضَّلَكَ عَلَى كَثِيرٍ مِنْ خَلْقِهِ، ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ* فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ.
مُنقِذ بن ابقع اسدی که یکی از یاران خاص امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بود میگوید: در نیمه ماه شعبانی همراه امیرمؤمنان (علیه السلام) بودم و او میخواست به مکانی برود که
معمولاً شبانه در آن منزل میکرد. من هم دنبال اورفتم تا به آن جایگاه رسید و از مرکبش فرود آمد که ناگهان آن استر گوشهایش را بالا گرفت و مرا به خویش جذب نمود. پس امیرمؤمنان (علیه السلام) این صحنه را احساس نموده و فرمودند: چه خبر است؟
عرض کردم: پدر و مادرم فدایت باد! گویا استر چیزی را مینگرد و به آن خیره شده و همهمه کرده و شیهه میکشد. پس به اطراف آن وادی نگاهی نموده و فرمودند: به خدای کعبه درندهای است! از محرابشان برخاسته و به راه افتادند درحالیکه شمشیر خود را حمائل کرده بودند. پس بر او فریاد کشیده و فرمودند: بایست! آن درنده آرام شده و ایستاد، در نتیجه استر هم آرام گرفت. امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: ای شیر! آیا ندانستی من آن شیر بیشۀ شجاعتم و من شیر درنده و شیر بیشه و حیدر میباشم؟ آنگاه فرمودند: ای شیر! چه چیزی تو را به این جا آورده است؟ سپس گفت: بارخدایا! زبانش را به سخنگفتن باز کن. پس آن درنده گفت: ای امیرمؤمنان و ای بهترین جانشینیان و ای وارث علوم همه پیامبران و ای جداکننده میان حق و باطل! من هفت روز است که چیزی شکار ننمودهام و گرسنگی مرا آزار میدهد و من شما را در دو فرسخی دیدم و به شما نزدیک شدم و با خود گفتم: میروم ببینم که این مردم کیستند؟ پس اگر قدرت و توانی بر آنها داشته باشم و در میان آنها شکاری برای من باشد بهرهمند شوم.
امیرمؤمنان (علیه السلام) در جواب او فرمودند: ای شیر! آیا ندانستهای که منِ علی پدر شیر بچّه های دوازدهگانه هستم؟ سپس آن درنده در برابر آن حضرت (علیه السلام) دراز کشید و ایشان دست خود را بر سر او کشیده و میفرمودند: ای شیر! چه چیزی تو را به اینجا آورده درحالیکه تو درندهای از مخلوقات خدا در زمین او هستی؟
گفت: ای امیرمؤمنان! گرسنگی گرسنگی!
حضرت عرض کرد: بارخدایا! به جایگاه و حرمت محمد و آلش (علیهم السلام) به او روزی عنایت کن.
راوی میگوید: من به شیر نگاه کردم دیدم او چیزی شبیه به شتر میخورد تا آن
که همه آن را تمام کرد و گفت: ای امیرمؤمنان! به خدا سوگند کسی که تو و خاندانت را دوست بدارد ما درندگان او را نمیخوریم چون ما خانوادهای هستیم که به پیامبر هاشمی و عترتش (علیهم السلام) محبت و دوستی داریم. آنگاه امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: ای شیر درنده! منزلت کجاست و در کجا زندگی میکنی؟
گفت: ای امیرمؤمنان! من و خانوادهام بر سگان شام گمارده شدهایم و آنها شکار ما در اطراف رود نیل هستند.
فرمود: پس چه چیزی شما را بهسوی کوفه آورده است؟
گفت: ای امیرمؤمنان! من به سرزمین حجاز رفتم و چیزی پیدانکردم. من در آن بیابان و سرزمین بیآب و علف هستم که هیچ چیزی در آن یافت نمیشود، ولی امشب بهسوی مردی به نام سنان بن وائل بر میگردم که او از جنگ صفین گریخته است و در قادسیه فرود میآید، او که از اهل شام میباشد روزی امشب من است که بهسوی او میروم. آنگاه از مقابل امیرمؤمنان (علیه السلام) برخاست.
پس حضرت به من فرمود: از چه چیزی شگفتزده شدی؟ این عجیبتر است یا خورشید یا چشمه یا ستارگان یا چیزهای دیگر؟ سوگند به خدایی که دانه را شکافت و مردمان را آفرید اگر میخواستم برخی از آیات و عجائبی را که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به من آموخته به مردم نشان دهم آنها به کفر بر میگشتند. سپس امیرمؤمنان (علیه السلام) به جایگاه خویش برگشته و مرا بهسوی قادسیه فرستاد. پس من همان شب سوار شدم و پیش از اقامه یعنی قد قامت الصلاة گفتن مؤذن به قادسیه رسیدم و از مردم شنیدم که میگفتند: درندهای سنان را شکار کرده و خورده است. پس من به همراه کسانی که برای دیدن او رفته بودند آمدم و دیدم شیر جز سر و بعضی از اعضای او مثل سر انگشتانش چیزی باقی نگذاشته بود.
من بر در خانۀ حضرت بودم که سر نحس او به کوفه بهسوی امیرمؤمنان (علیه السلام) فرستاده شد، من بسیار تعجب نموده و ماجرای امیرمؤمنان (علیه السلام) و شیر را برای مردم بازگو کردم. پس مردم به خاک زیر پای امیرمؤمنان (علیه السلام) تبرک جسته و از آن شفا میجستند.
حضرت برای سخنرانی بهپا خاسته و حمد و ثنای الهی بهجا آورده و فرمودند: ای مردم! هیچکس ما را دوست نداشته که داخل آتش شود و هیچکس با ما دشمنی نکرد که داخل بهشت گردد، من تقسیمکننده بهشت و جهنم هستم، میان بهشت و آتش جهنم چنین تقسیم میکنم که این افراد دست راست من به طرف بهشت و این افراد دست چپ من بهسوی جهنم میروند. روز قیامت به جهنم میگویم: این برای من و این برای توست، تا اینکه شیعیان من همچو برق گذرا و رعدی غرّنده و پرندهای تیزپرواز و اسبی تیزرو بر پل عبور میکنند.
پس مردم یکپارچه بهسوی ایشان رفته درحالیکه میگفتند: حمد و ستایش برای خدائی است که شما را بر بسیاری از مخلوقاتش برتری داد. سپس امیرمؤمنان (علیه السلام) این آیه را تلاوت فرمودند: «مؤمنان همان کسانی هستند که مردم به آنان گفتند: مردم (مکّه) برای جنگ با شما جمع شدهاند از آنان بترسید ولی این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و او خوب وکیلی است* پس با نعمتی از سوی خدا بازگشتند درحالیکه هیچ آسیبی به آنان نرسیده بود و از خشنودی خداپیروی کردند و خداوند دارای بخششی بزرگ است».(1)
144_ الباب فيما نذكره برجالهم من كلام الجمل لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و خير الوصيين من كتاب الأربعين رواية الملقب منتجب الدين محمد بن أبي مسلم بن أبي الفوارس و هذا لفظه
حَدَّثَنِي الشَّيْخُ الْأَجَلُّ الْإِمَامُ الْعَالِمُ مُنْتَجَبُ الدِّينِ مُرْشِدُ الْإِسْلَامِ كَمَالُ الْعُلَمَاءِ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي مُسْلِمِ بْنِ أَبِي الْفَوَارِسِ الرَّازِيِّ (رحمه الله) بِمَدِينَةِ السَّلَامِ فِي دَارِهِ بِدَرْبِ الْبَصْرِيِّينَ فِي مُنْتَصَفِ رَبِيعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ إِحْدَى وَ ثَمَانِينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْإِمَامُ الْكَبِيرُ السَّيِّدُ الْأَمِيرُ الْأَشْرَفُ جَمَالُ الدِّينِ عِزُّ الْإِسْلَامِ فَخْرُ الْعِتْرَةِ عَلَمُ الْهُدَى شَرَفُ آلِ
1) .[1] سورۀ آل عمران آیات 173 و 174؛ بحار الانوار، ج 41، ص 243، ح 5.
الرَّسُولِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَبُو مُحَمَّدٍ إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ الْحُسَيْنِيُّ الْمُوسَوِيُّ بِكَازِرُونَ فِي السَّابِعِ عَشَرَ مِنْ رَجَبِ سَنَةً إِحْدَى وَ سَبْعِينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْعَارِفُ شَهْرِيَارُ بْنُ تَاجٍ الْفَارِسِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي الْقَاضِي أَبُو الْقَاسِمِ أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرٍ الثَّوْرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ شَرَفُ الْعَارِفِينَ أَبُو الْمُخْتَارِ الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ الْوَهَّابِ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو التُّحَفِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْأَشْعَثِ بْنِ مُرَّةَ عَنِ الْمُثَنَّى بْنِ سَعِيدٍ عَنْ هِلَالِ بْنِ كَيْسَانَ عَنِ الطَّبِيبِ الْقَوَاصِيرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلَمَةَ الْمُنْتَجَى عَنْ صَفَّارِ بْنِ الأصيمد الْبَغْدَادِيِّ عَنِ ابْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي الْفَتْحِ الْمَغَازِلِيِّ عَنْ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ (رضی الله عنه) قَالَ: كُنْتُ بَيْنَ يَدَيْ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَإِذَا بِصَوْتٍ قَدْ أَخَذَ جَامِعَ الْكُوفَةِ فَقَالَ: يَا عَمَّارُ! ائْتِ بِذِي الْفَقَارِ الْبَاتِرِ الْأَعْمَارِ فَجِئْتُهُ بِذِي الْفَقَارِ وَ قَالَ: اخْرُجْ يَا عَمَّارُ وَ امْنَعِ الرَّجُلَ عَنْ ظُلَامَةِ الْمَرْأَةِ فَإِنِ انْتَهَى وَ إِلَّا مَنَعْتُهُ بِذِي الْفَقَارِ. قَالَ عَمَّارٌ: فَخَرَجْتُ وَ إِذَا بِرَجُلٍ وَ مَرْأَةٍ قَدْ تَعَلَّقَا بِزِمَامِ جَمَلٍ وَ الْمَرْأَةُ تَقُولُ: الْجَمَلُ لِي وَ الرَّجُلُ يَقُولُ: الْجَمَلُ لِي. فَقُلْتُ: إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) يَنْهَاكَ عَنْ ظُلَامَةِ هَذِهِ الْمَرْأَةِ.
قَالَ: يَشْتَغِلُ عَلِيٌّ بِشُغُلِهِ وَ يَغْسِلُ يَدَهُ مِنْ دِمَاءِ الْمُسْلِمِينَ الَّذِينَ قَتَلَهُمْ بِالْبَصْرَةِ وَ يُرِيدُ أَنْ يَأْخُذَ جَمَلِي وَ يَدْفَعَهُ إِلَى هَذِهِ الْمَرْأَةِ الْكَاذِبَةِ. فَقَالَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ (رضی الله عنه): فَرَجَعْتُ لِأُخْبِرَ مَوْلَايَ وَ إِذَا بِهِ قَدْ خَرَجَ وَ لَاحَ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ وَ قَالَ: وَيْلَكَخَلِّ جَمَلَ الْمَرْأَةِ.
فَقَالَ: هُوَ لِي. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): كَذَبْتَ يَا لَعِينُ. قَالَ: فَمَنْ يَشْهَدُ أَنَّهُ لِلْمَرْأَةِ يَا عَلِيُّ! قَالَ (علیه السلام): الشَّاهِدُ الَّذِي لَا يُكَذِّبُهُ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ. فَقَالَ الرَّجُلُ: إِذَا شَهِدَ شَاهِدٌ وَ كَانَ صَادِقاً سَلَّمْتُهُ إِلَى الْمَرْأَةِ.
فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): أَيُّهَا الْجَمَلُ! لِمَنْ أَنْتَ؟ فَقَالَ بِلِسَانٍ فَصِيحٍ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدَ الْوَصِيِّينَ! أَنَا لِهَذِهِ الْمَرْأَةِ بِضْعَ عَشَرَ سَنَةً.
فَقَالَ (علیه السلام): خُذِي جَمَلَكِ وَ عَارَضَ الرَّجُلَ بِضَرْبَةٍ قَسَمَتْهُ نِصْفَيْنِ.
عمار یاسر (رضی الله عنه) میگوید: من در محضر مولای خود امیرمؤمنان (علیه السلام) بودم که ناگهان صدایی به گوش آمد که همه مسجد کوفه را پر کرده بود. پس امام (علیه السلام) فرمودند: ای عمار! شمشیر ذوالفقار را که عمرها را در هم میشکند برای من بیاور. من آن را برای ایشان آوردم. پس فرمودند: ای عمار! بیرون برو و آن مرد را از ظلم و ستم بر آن زن بازدار، که اگر باز ایستاد چه خوب و الّا با همین ذوالفقار او را باز میدارم.
عمار گفت: من بیرون رفتم و مرد و زنی را دیدم که هر دو به افسار شتری چسبیدهاند، زن میگوید: این شتر مال من است، مرد هم میگوید: این شتر از برای من است.
من گفتم: امیرمؤمنان (علیه السلام) تو را از ظلم و ستم بر این زن بازداشته، دست از او بردار. گفت: علی به کار خودش مشغول باشد و دستش را از خون مسلمانانی که در بصره آنها را کشته بشوید، او حالا میخواهد شترم را گرفته و به این زن دروغگو رد کند؟! عمار (رضی الله عنه) میگوید: من برگشتم تا ماجرا را برای مولای خود بازگو کنم دیدم او خودش از خانه بیرون آمده و آثار غضب در چهرهاش پیداست. به او فرمودند: وای بر تو، از شتر این زن دست بردار! گفت: این شتر مال خودم میباشد.
امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: ای ملعون دروغ میگوئی!
او گفت: ای علی! چه کسی شهادت میدهد که این شتر برای اوست؟
فرمودند: شاهدی که هیچکس در کوفه او را تکذیب ننماید.
مرد گفت: هرگاه چنین شاهدی شهادت بدهد و راست بگوید من آن را به این زن واگذار میکنم. پس علی (علیه السلام) فرمودند: ای شتر! تو خود سخن بگو که از برای
کیستی؟ پس او به زبانی فصیح و روشن گفت: ای امیرمؤمنان و ای بهترین جانشینان! بالای ده سال است که من درملک این زن هستم. پس علی (علیه السلام) فرمودند: ای زن! شترت را بگیر و با یک ضربه آن مرد ناصبی را دو نیم کرد.(1)
145_ الباب فيما نذكره لما رووه عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) من تسليم سبعين ألف ملك على قبره الشريف و قبر أمير المؤمنين و قبر الحسين(علیهما السلام) وجدته قد رواه الملقّب منتجب الدين محمد بن أبي مسلم في أربعين حديثاً اختارها و هو في روايته الحديث السابع
رَوَاهُ بِرِجَالِهِ وَ إِسْنَادِهِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَنَّهُ قَالَ: مَا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى خَلْقاً أَكْثَرَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ إِنَّهُ لَيَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ كُلَّ مَسَاءٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يَطُوفُونَ بِالْبَيْتِ لَيْلَتَهُمْ حَتَّى إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ انْصَرَفُوا إِلَى قَبْرِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ، ثُمَّ يَأْتُونَ إِلَى قَبْرِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ، ثُمَّ يَأْتُونَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیهما السلام) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ، ثُمَّ يَعْرُجُونَ إِلَى السَّمَاءِ قَبْلَ أَنْ تَطْلُعَ الشَّمْسُ؛ ثُمَّ تَنْزِلُ مَلَائِكَةُ النَّهَارِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يَطُوفُونَ بِالْبَيْتِ الْحَرَامِ نَهَارَهُمْ حَتَّى إِذَا غَرَبَتِ الشَّمْسُ انْصَرَفُوا إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ، ثُمَّ يَأْتُونَ قَبْرَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ، ثُمَّ يَأْتُونَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیهما السلام) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ، ثُمَّ يَعْرُجُونَ إِلَى السَّمَاءِ قَبْلَ أَنْ تَغِيبَ الشَّمْسُ.
وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ حَوْلَ قَبْرِهِ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ شُعْثاً غُبْراً يَبْكُونَ عَلَيْهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ فِي رِوَايَةٍ قَدْ وَكَّلَ اللَّهُ تَعَالَى بِالْحُسَيْنِ (علیه السلام) سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ شُعْثاً غُبْراً يُصَلُّونَ عَلَيْهِ كُلَّ يَوْمٍ وَ يَدْعُونَ لِمَنْ زَارَهُ وَ رَئِيسُهُمْ مَلَكٌ يُقَالُ لَهُ: مَنْصُورٌ، فَلَا يَزُورُهُ زَائِرٌ إِلَّا اسْتَقْبَلُوهُ وَ لَا وَدَّعَهُ مُوَدِّعٌ إِلَّا شَيَّعُوهُ وَ لَا يَمْرَضُ إِلَّا عَادُوهُ وَ لَا يَمُوتُ إِلَّا صَلَّوْا عَلَى جِنَازَتِهِ وَ اسْتَغْفَرُوا لَهُ بَعْدَ مَوْتِهِ.
1) .[1] کشتن او بهخاطر غصب شتر نبوده، بلکه شاید برای ارتدادش بوده است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند تعالی هیچ موجودی را بیشتر از فرشتگان نیافرید، در هر شامگاهی هفتادهزار فرشته فرود میآیند و همواره شب خود را تا طلوع فجر به طواف خانه خدا میپردازند آنگاه به کنار قبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میروند و بر ایشان سلام میدهند، سپسبهسوی قبر امیرالمؤمنین (علیه السلام) میروند و بر ایشان سلام میدهند، سپس به کنار قبر حضرت حسین بن علی(علیهما السلام) رفته و به ایشان سلام میدهند، آنگاه پیش از طلوع خورشید به آسمان بالا میروند و هفتادهزار فرشته روز فرود میآیند تمام روز خود را تا غروب آفتاب بر گرد خانه خدا طواف میکنند آنگاه بهسوی قبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رفته و بر ایشان سلام میدهند، سپس بهسوی قبر حضرت حسین بن علی(علیهما السلام) رفته و بر ایشان نیز سلام میدهند، آنگاه پیش از غروب خورشید به آسمان بالا میروند.
سوگند به کسی که جانم به دست قدرت اوست! اطراف قبرش چهارهزار فرشته ژولیده و غبارآلود هستند که تا روز قیامت بر ایشان میگریند و در روایت دیگری آمده: خداوند متعال هفتادهزار فرشته ژولیده و غبارآلود بر مزار امام حسین (علیه السلام) گمارده که هر روز بر او صلوات میفرستند و برای زائران او دعا میکنند و رئیس آنها فرشتهای به نام منصور است.
پس هیچ زائری او را زیارت نمیکند، مگر آن که او را استقبال میکنند و هیچ وداعکنندهای او را وداع نمیکند، مگر آن که او را همراهی میکنند و هیچیک از آنها بیمار نمیشوند، مگر آن که به عیادت او میروند و نمیمیرند، مگر آنکه بر جنازهاش نماز میگزارند و بعد از مرگش برای او استغفار میکنند.(1)
1) . بحار الانوار، ج 98، ص 62، ح 40.
146_ الباب فيما نذكره من حديث الصخرة الذي قدمناه عن اليهود و شهادتهم أنّه أمير المؤمنين و سيد الوصيين و حجة الله في أرضه
رَأَيْنَا هَذَا الْحَدِيثَ عَنِ الْمُلَقَّبِ مُنْتَجَبِ الدِّينِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي مُسْلِمٍ الرَّازِيِّ رَوَاهُ بماردين فِي جَامِعِهَا فَقَالَ بِإِسْنَادِهِ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خَالِدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ الْعَاصِ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ قَدْ خَرَجَ مِنَ الْكُوفَةِ إِذْ عَبَرَ بِالصَّعِيدِ الَّذِي يُقَالُ لَهَا: النُّخَيْلَةُ، عَلَى فَرْسَخَيْنِ مِنَ الْكُوفَةِ فَخَرَجَ مِنْهَا خَمْسُونَ رَجُلاً وَ قَالُوا: أَنْتَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ الْإِمَامُ. فَقَالَ: أَنَا ذَا. فَقَالُوا: إِنَّ صَخْرَةً مَذْكُورَةً فِي كُتُبِنَا عَلَيْهَا اسْمُ سِتَّةٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ هُوَ ذَا نَطْلُبُ الصَّخْرَةَ فَلَا نَجِدُهَا فَإِنْ كُنْتَ إِمَاماً فَأَوْجِدْنَا الصَّخْرَةَ. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): اتَّبِعُونِي.
قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ خَالِدٍ: فَسَارَ الْقَوْمُ خَلْفَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) إِلَى أَنِ اسْتَبْطَنَ بِهِمُ الْبَرُّ وَ إِذَا بِجَبَلٍ مِنْ رَمْلِ عَظِيمٍ فَقَالَ (علیه السلام):أَيَّتُهَا الرِّيحُ انْسِفِي الرَّمْلَ عَنِ الصَّخْرَةِ. بِحَقِّ اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ فَمَا كَانَ إِلَّا سَاعَةً حَتَّى نُسِفَتِ الرَّمْلُ وَ ظَهَرَتِ الصَّخْرَةُ. قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): هَذِهِ صَخْرَتُكُمْ. فَقَالَ: إِنَّ عَلَيْهَا اسْمَ سِتَّةٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ عَلَى مَا سَمِعْنَاهُ وَ قَرَأْنَاهُ فِي كُتُبِنَا وَ لَسْنَا نَرَى عَلَيْهَا الْأَسْمَاءَ.
فَقَالَ (علیه السلام): الْأَسْمَاءُ الَّتِي عَلَيْهَا فَهِيَ عَلَى وَجْهِهَا الَّذِي عَلَى الْأَرْضِ فَاقْلِبُوهَا فَاعْصَوْصَبَ عَلَيْهَا أَلْفُ رَجُلٍ أُحْضِرُوا فِي هَذَا الْمَكَانِ فَمَا قَدَرُوا عَلَى قَلْبِهَا فَقَالَ (علیه السلام): تَنَحَّوْا عَنْهَا فَمَدَّ يَدَهُ إِلَيْهَا فَقَلَّبَهَا فَوَجَدُوا عَلَيْهَا اسْمَ سِتَّةٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ أَصْحَابِ الشَّرَائِعِ آدَمَ وَ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ مُحَمَّدٍ (علیه السلام).
فَقَالَ النَّفَرُ الْيَهُودُ: نَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّكَ
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ حُجَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ مَنْ عَرَفَكَ سَعِدَ وَ نَجَا وَ مَنْ خَالَفَكَ ضَلَّ وَ غَوَى وَ إِلَى الْجَحِيمِ هَوَى جَلَّتْ مَنَاقِبُكَ عَنِ التَّحْدِيدِ وَ كَثُرَتْ آثَارُ نَعْتِكَ عَنِ التَّعْدِيدِ.
عبدالله بن خالد بن سعید العاص میگوید: من همراه امیرمؤمنان (علیه السلام) بودم درحالیکه او از کوفه بیرون شده و به دو فرسخی کوفه به نام نُخیله رسیده بود، که از آنجا پنجاه مرد بیرون آمده و گفتند: آیا تو همان علی بن ابیطالب امام و پیشوا هستی؟
فرمودند: آری من همان هستم!
گفتند: صخره و سنگی در کتاب ما یاد شده که بر آن نام ششنفر از پیامبران (علیهم السلام) نوشته شده است و ما آن سنگ را میجوئیم ولی آن را نمییابیم. حال اگر تو امام هستی آن سنگ را برای ما پیدا بنما. پس حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: دنبال من بیائید.
عبدالله بن خالد میگوید: تمام آن گروه پشت سر امیرمؤمنان (علیه السلام) به راه افتاده تا به وسط بیابانی رسیدند که در آن جا ریگ بسیاری بود. پس حضرت (علیه السلام) فرمودند: ای باد! تو را به حق اسم اعظم خدا با وزش خود این ریگها را از این سنگ ببر. بلافاصله بادی وزیدن گرفته و ریگها را برده و آن سنگ پیدا شد.
علی (علیه السلام) فرمودند: این همان سنگ شماست!
گفتند: بر طبق آنچه ما شنیده و در کتابهای خود خواندهایم بر روی آن نام مقدس ششنفر از پیامبران (علیهم السلام) نوشته شده است و ما نامها را بر آن نمیبینیم. حضرت (علیه السلام) فرمودند: آن اسامی بر طرف دیگر سنگ که روی زمین است میباشد آن را برگردانید. هزار نفر از مردانی که در آن جا حاضر شده بودند همگی همدست شده ولی نتوانستند آن رابرگردانند.
حضرت (علیه السلام) فرمودند: کنار بروید. آنگاه خودشان به آن سنگ دست انداخته و
آن را برگرداندند. آنها نام شش نفر از پیامبران یعنی آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد صلوات الله علیهم را که صاحب شریعت بودند بر آن یافتند.
آن گروه از یهودیان گفتند: ما شهادت میدهیم که معبودی جز خداوند نیست و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده خداست و تو امیرمؤمنان و بزرگ و مهتر همه جانشینان و حجت خدا در زمینش هستی، هر کس تو را شناخت سعادتمند گردیده و نجات یافت و هر کس با تو مخالفت ورزید گمراه شده و در آتش جهنم افتاد، مناقب و فضیلت تو نامحدود و اوصاف تو از شماره بیرون است.(1)
147_ الباب فيما نذكره من حديث الدرّاج و تسليمه على مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين برواية أخرى برجالهم رأيناه في الأربعين حديثاً التي ذكرها الملقب منتجب الدين أيضاً محمد بن أبي مسلم الرازي، رواه بماردين في جامعها في شهر ربيع الأول سنة ست و ثمانين و خمسمائة و هو الحديث الثاني و الثلاثون من أخباره الأربعين
فَقَالَ بِإِسْنَادِهِ: إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) كَانَ يَسْعَى عَلَى الصَّفَا بِمَكَّةَ وَ إِذَا هُوَ بِدُرَّاجٍ يَتَدَرَّجُ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَوَقَعَ بِإِزَاءِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَقَالَ (علیه السلام): السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الدُّرَّاجُ! مَا تَصْنَعُ فِي هَذَا الْمَكَانِ؟ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنِّي فِي هَذَا الْمَكَانِ مُنْذُ أَرْبَعِمِائَةِ عَامٍ أُسَبِّحُ اللَّهَ وَ أُقَدِّسُهُ وَ أُمَجِّدُهُ وَ أَعْبُدُهُ حَقَّ عِبَادَتِهِ. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): أَيُّهَا الدُّرَّاجُ إِنَّهُ لَصَفاً نَقِيٌّ لَا مَطْعَمَ فِيهِ وَ لَا مَشْرَبَ؟ فَمِنْ أَيْنَ لَكَ المَطْعَمُ وَ الْمَشْرَبُ؟ فَأَجَابَهُ الدُّرَّاجُ وَ هُوَ يَقُولُ: وَ قَرَابَتِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنِّي كُلَّمَا جُعْتُ دَعَوْتُ اللَّهَ لِشِيعَتِكَ وَ مُحِبِّيكَ فَأَشْبَعُ وَ إِذَا ظَمِأْتُ دَعَوْتُ اللَّهَ عَلَى مُبْغِضِيكَ وَ غَاصِبِيكَ فَأَرْوَى.
1) . بحار الانوار، ج 41، ص 257، ح 18.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در مکه سعی صفا و مروه میکردند ناگهان به پرندۀ دُرّاجی برخورد کردند که بر روی زمین در حرکت بود. پس او در برابر امیرمؤمنان (علیه السلام) قرار گرفت و حضرت (علیه السلام) به او فرمودند: سلام بر تو ای دراج! تو در اینجا چه میکنی؟عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! من چهار صد سال است(1)
که در این مکان میباشم و خدا را تسبیح و تقدیس و تمجید نموده و او را بهطوری که شایسته او باشد عبادت میکنم. پس امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: ای درّاج! این سرزمین بدون آب و علف است و هیچگونه خوراک و نوشیدنی در آن یافت نمیشود آب و دانه تو از کجاست؟
دراج عرض کرد: ای امیرمؤمنان! سوگند به خویشاوندی تو به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه من گرسنه میشوم به شیعیان و دوستان تو دعا میکنم، سیر میشوم و هرگاه تشنه شدم بر دشمنان و غاصبان تو نفرین میکنم، سیراب میگردم.(2)
148_ الباب فيما نذكره من قضايا مولانا علي (علیه السلام) من رواية أبي الحسن بكر بن محمد الشامي من شهادة بعض النبيّين بأنّ علياً أمير المؤمنين و سيد الوصيين بما هذا لفظه
قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو مُحَمَّدُ بْنُ صَالِحٍ التَّمَّارُ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنَا زُهَيْرُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الطَّائِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ فُضَيْلٍ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الطَّائِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیهما السلام) قَالَ: أَتَى رَجُلٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ هُوَ فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ قَدِ احْتَبَى بِسَيْفِهِ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنَّ فِي الْقُرْآنِ آيَةً قَدْ أَفْسَدَتْ قَلْبِي وَ شَكَّكَتْنِي فِي دِينِي.
قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): وَ مَا هِيَ؟ قَالَ: قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا، هَلْ كَانَ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ غَيْرُهُ؟ فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): اجْلِسْ أُخْبِرْكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ، إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا فَكَانَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّتِي أَرَاهَا مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَّهُ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام) فَاحْتَمَلَهُ مِنْ مَكَّةَ فَوَافَى بِهِ بَيْتَ الْمَقْدِسِ فِي سَاعَةٍ مِنَ اللَّيْلِ ثُمَّ أَتَاهُ بِالْبُرَاقِ فَرَفَعَهُ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ إِلَى الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ فَتَوَضَّأَ جَبْرَئِيلُ وَ تَوَضَّأَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) كَوُضُوئِهِ وَ أَذَّنَ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام) وَ أَقَامَ مَثْنَى مَثْنَى وَ قَالَ لِلنَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم): تَقَدَّمْ وَ صَلِّ وَ اجْهَرْ بِصَلَاتِكَ فَإِنَّ خَلْفَكَ صُفُوفاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ لَا يَعْلَمُ عَدَدَهُمْ إِلَّا اللَّهُ وَ فِي الصَّفِّ الْأَوَّلِ أَبُوكَ آدَمُوَ نُوحٌ وَ هُودٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ مُوسَى وَ كُلُّ نَبِيٍّ أَرْسَلَهُ اللَّهُ مُذْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ إِلَى أَنْ بَعَثَكَ، يَا مُحَمَّدُ فَتَقَدَّمَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَصَلَّى بِهِمْ غَيْرَ هَائِبٍ وَ لَا مُحْتَشَمٍ رَكْعَتَيْنِ فَلَمَّا انْصَرَفَ مِنْ صَلَاتِهِ أَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا الْآيَةَ.
فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: بِمَ تَشْهَدُونَ؟ قَالُوا: نَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَصِيُّكَ وَ كُلُّ نَبِيٍّ مَاتَ خَلَّفَ وَصِيّاً مِنْ عُصْبَتِهِ غَيْرَ هَذَا وَ أَشَارَ إِلَى عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ فَإِنَّهُ لَا عُصْبَةَ لَهُ وَ كَانَ وَصِيُّهُ شَمْعُونَ الصَّفَا بْنَ حَمُّونَ بْنِ عامة [عمَامَةَ] وَ نَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ سَيِّدُ النَّبِيِّينَ وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ أُخِذَتْ عَلَى ذَلِكَ مَوَاثِيقُنَا لَكُمَا بِالشَّهَادَةِ. فَقَالَ الرَّجُلُ: أَحْيَيْتَ قَلْبِي وَ فَرَّجْتَ عَنِّي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.
ابوصبّاح طائی میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: مردی در مسجد کوفه به نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) آمده و بر شمشیر خود تکیه زده و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! در قرآن آیهای است که دلم را فاسد و افسرده نموده و مرا در دینم به شک و تردید انداخته است.
علی (علیه السلام) فرمودند: آن کدام آیه است؟
عرض کرد: این فرمایش خداوند عزوجل: «از پیامبرانی که پیش از تو آنها را فرستادیم بپرس»(1)آیا در آن زمان پیامبری غیر از او بوده است.
حضرت (علیه السلام) به او فرمودند: بنشین تا إن شاء الله تو را آگاه گردانم. همانا خدای عزّ وجل در کتابش قرآن میفرماید: «منزه است خدایی که بندهاش را در شبی از مسجد الحرام به مسجدالاقصی که پیرامونش را برکت دادهایم سیر داد تا از نشانههای خود به او بنمایانیم».(2)
یکی از آیاتی که خدای عزّ وجل به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان داد این بود که جبریل (علیه السلام) به نزد ایشان آمده و ایشان را از مکه برداشت و در ساعتی از شب به بیت المقدس نزدیکش کرد، آنگاه مرکب بُراق را برای او آورده و او را به آسمان، سپس به بیت المعمور بالا برد. پس جبریل (علیه السلام) وضو گرفت و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز وضویی همانند وضوی او گرفتند و جبریل (علیه السلام) اذان داده و اقامه را دوتادو تا گفت و به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: جلو بایست و با صدای بلند نماز بگزار چون پشت سرت صفهایی از فرشتگان هستند که شماره آنها را جز خدا کسی نمیداند.
ای محمد! در صف اول نماز پدرت آدم و نوح و هود و ابراهیم و موسی (علیهم السلام) و هر پیامبری که خداوند از ابتدای آفرینش آسمانها و زمین تا برانگیختن تو فرستاده
میباشند. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جلو ایستاده و بدون هیچ ترس و هراس و بدون شرم و خجلت با آنان دو رکعت نماز خواند. وقتی نمازشان را تمام شد و به آنان روی کردند، خداوند متعال به ایشان وحی فرمود: از پیامبرانی که پیش از تو آنها را فرستادیم بپرس. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم به ایشان رو کرده و فرمودند: به چه چیزی شهادت میدهید؟
عرض کردند: شهادت میدهیم که معبودی جز خدای یگانه نبوده و برای او شریکی نیست و دیگر آن که تو فرستادۀ خدا هستی و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان و جانشین توست و به جز این پیامبر، هر پیامبری که از دنیا رفت وصی و جانشینش از خویشان او بوده است و به حضرت عیسی بن مریم(علیهما السلام) اشاره نمود چون برای او فرزندی نبود و وصی او شمعون صفا پسر حَمّون پسر عمامه بود، و شهادت میدهیم که تو فرستادۀ خدای تعالی، بزرگ و مهتر همه پیامبران هستی و علی بن ابیطالب(علیهما السلام) سرور همه جانشینان است، بر همین عقاید از ما عهد و پیمان گرفتهشده که برای شما دو بزرگوار چنین شهادت بدهیم.
آن مرد عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! دلم را زنده کردی و گره و مشکلم را باز نمودی.(1)
149_ الباب فيما نذكره من أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمن حضره من الصحابة بالتسليم على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين بغير الطرق التي ذكرناها فيما تقدم نذكرها من الأصل المتضمّن أسماء مولانا علي (علیه السلام) تاريخه سنة تسع و سبعين و ثلاثمائة من ترجمة أربعة و خمسين و مائة أمير المؤمنين ما هذا لفظه
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْكَرِيمِ بْنُ عَبْدِ الرَّحِيمِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَعْدَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ بْنِ أَبِي لَيْلَى قَالَ: حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ الْفَضْلِ الْخَيَّاطُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ ابْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ دَخَلَ
1) . بحار الانوار، ج 26، ص 285، ح 45.
أَبُوبَكْرٍ عَلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ لَهُ: سَلِّمْعَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ: مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ؟ قَالَ: مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ. ثُمَّ دَخَلَ عُمَرُ قَالَ: سَلِّمْ عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ: مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ؟ فَقَالَ: مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ. فَقَالَ: ثُمَّ نَزَلَتْ: يُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ مِمَّا لَمْ يَفْعَلْهُ لِمَا أُمِرَ بِهِ مِنَ السَّلَامِ عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ.
ابندَرّاج میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) فرمودند: وقتی این آیه:«بلکه انسان میخواهد در آینده و تمام عمرش کار بد کند»(1)
نازل شد، ابوبکر بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد. پس حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بده!
گفت: این دستور از جانب خدا و پیامبرش هست؟
فرمودند: آری، از جانب خدا و پیامبرش میباشد. سپس این آیه فرود آمد: «در آن روز آدمی به آنچه پیش فرستاده و به تأخیر انداخته خبر داده شود».(2)فرمودند: از آن چیزهایی که آن را انجام نداده وقتی که به آن دستور داده شده بود، یعنی سلام بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان.(3)
150_ الباب فيما نذكره من كتاب أسماء مولانا علي (علیه السلام) من تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) مولانا علياً (علیه السلام) بأمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين قد قدمنا في هذا الكتاب رواية بذلك بغير بعض الرجال الذين نذكرهم الآن و حيث تختلف الطرق في الروايات فهو أبلغ في الدلالات فقال في ترجمة الخمسين و ثلاثمائة ما هذا لفظه
حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ زَكَرِيَّا قَالَ: حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ الْأَسَدِ قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنْ صَخْرِ بْنِ
الْحَكَمِ عَنْ حَنَانِ بْنِ الْحَارِثِ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ جَمِيلٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ قَالَ: لَمَّا سُيِّرَ أَبُو ذَرٍّ اجْتَمَعَ هُوَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ الْمِقْدَادُ وَ حُذَيْفَةُ وَ عَمَّارٌ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ قَالَ أَبُو ذَرٍّ: أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: إِنَّ أُمَّتِي تَرِدُ عَلَيَّ الْحَوْضَ عَلَى خَمْسِ رَايَاتٍ؟ أَوَّلُهَا رَايَةُ الْعِجْلِ فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ فُعِلَ ذَلِكَ بِتَبَعِهِ.ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ فِرْعَوْنِ أُمَّتِي فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ فُعِلَ ذَلِكَ بِتَبَعِهِ، ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ الْمُخْدَجِ فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ ارْتَعَدَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ فُعِلَ ذَلِكَ بِتَبَعِهِ فَأَقُولُ لَهُمْ: اسْلُكُوا سَبِيلَ أَصْحَابِكُمْ، فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً وَ لَمْ يَذْكُرِ الرَّايَةَ الثَّالِثَةَ وَ الرَّابِعَةَ ثُمَّ قَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: ثُمَّ يَرِدُ عَلَيَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَيَبْيَضُّ وَجْهُهُ وَ وُجُوهُ أَصْحَابِهِ فَأَقُولُ: بِمَا ذَا خَلَفْتُمُونِي بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: اتَّبَعْنَا الْأَكْبَرَ وَ صَدَّقْنَاهُ وَ وَازَرْنَا الْأَصْغَرَ وَ نَصَرْنَاهُ وَ قُتِلْنَا مَعَهُ، فَأَقُولُ: رِدُوا فَيَشْرَبُونَ مِنْهُ شَرْبَةً لَا يَظْمَئُونَ بَعْدَهَا أَبَداً فَيَنْصَرِفُونَ رِوَاءً مَرْوِيِّينَ تَرَى وَجْهَ إِمَامِهِمْ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ وَ وُجُوهَهُمْ كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ عَلَى أَضْوَإِ نَجْمٍ فِي السَّمَاءِ.
قَالَ أَبُو ذَرٍّ لِعَلِيٍّ (علیه السلام) وَ الْمِقْدَادِ وَ عَمَّارٍ وَ حُذَيْفَةَ وَ ابْنِ مَسْعُودٍ: أَلَسْتُمْ تَشْهَدُونَ عَلَى ذَلِكَ؟ قَالُوا: بَلَى. قَالَ: وَ أَنَا عَلَى ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ وَ ذَلِكَ تَأْوِيلُ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ.
ابوالحسین میگوید: هنگامیکه جناب ابوذر (رضی الله عنه) به تبعید فرستاده میشد او با علی بن ابیطالب(علیهما السلام) و مقداد و حذیفه وعمار و عبدالله بن مسعود گرد هم آمدند.
ابوذر گفت: آیا شما شاهد نبودید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: همانا امت من در کنار حوض با پنج نوع پرچم بر من وارد میشوند؟ اولین آنها پرچم گوسالۀ این اُمت (اولی) است. وقتی دست او را بگیرم صورتش سیاه میشود و قدمهایش میلرزد و دلش در درون به طپش میافتد و این کار با پیروانش هم انجام میگردد؟
آنگاه پرچم فرعون این امت (دومی) بر من وارد میشود. پس وقتی دست او را بگیرم صورتش سیاه گشته و قدمهایش میلرزد و دلش در درون به طپش میافتد و این کار با پیروانش هم انجام میگردد؟
آنگاه پرچم مُخدَج رئیس خوارج یعنی ذو الثدیه ناقص الخلقه بر من وارد میشود. پس وقتی دست او را بگیرم صورتش سیاه گشته و قدمهایش میلرزد و دلش در درون به طپش میافتد و این کار با پیروانش هم انجام میگردد. من به آنها میگویم راه یاران خود رابروید، و آنها تشنهکام و روسیاه بر میگردند و قطرهای از آب آن حوض نمیخورند؟ و از پرچم سوم و چهارم یادی نکرد.
سپس چنین فرمودند: آنگاه امیرمؤمنان و پیشوای دستوروسفیدان بر من وارد میشود. پس من میایستم و دست او را میگیرم. صورت او و یارانش روشن و سفید میگردد. من میگویم: بعد از من چگونه جانشینی برایم بودید؟
میگویند: از ثقل اکبر یعنی قرآن پیروی کرده و آن را تصدیق نمودیم و ثقل اصغر یعنی اهلبیت (علیهم السلام) را کمک و حمایت کردیم و در رکاب آنها کشته شدیم. پس من میگویم: بر حوض من وارد شوید. از آن مینوشند بهطوری که دیگر بعد از آن هرگز تشنه نمیشوند. و ایشان سیر و سیراب بر میگردند، درحالیکه چهرۀ امام و پیشوای آنها را همچو خورشید فروزان و صورت یارانشان را همانند ماه شب چهارده و روشنترین ستارۀ آسمان میبینی.
ابوذر به حضرت علی (علیه السلام) و مقداد وعمار و حذیفه و ابنمسعود گفت: آیا شما این جریان را مشاهده نکردید؟ گفتند: آری!
گفت: و من هم شاهد این ماجرا بودم و این تأویل و معنای فرمایش خدای عزّ وجل است: «روزی که چهرههایی سفید و چهرههایی سیاه میگردد».(1)
151_ الباب فيما نذكره في تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين من تفسير الحافظ محمد بن مؤمن النيشابوري و قد ذكر أنه استخرجه من التفاسير الاثني عشر في تفسير قوله تعالى: عَمَّ يَتَساءَلُونَ* عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ* الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ.(2)
وَ بِإِسْنَادِ الْحَافِظِ الْمَذْكُورِ يَرْفَعُهُ قَالَ: أَقْبَلَ صَخْرُ بْنُ حَرْبٍ حَتَّى جَلَسَ إِلَى جَنْبِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! هَذَا الْأَمْرُ لَنَا مِنْ بَعْدِكَ أَمْ لِمَنْ؟ قَالَ: يَا صَخْرُ! الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِي لِمَنْ هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: عَمَّ يَتَساءَلُونَ يَعْنِي يَسْأَلُكَ أَهْلُ مَكَّةَ عَنْ خِلَافَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ مِنْهُمُ الْمُصَدِّقُ بِوَلَايَتِهِ وَ خِلَافَتِهِ كَلَّا رَدْعٌ وَ رَدٌّ عَلَيْهِمْ سَيَعْلَمُونَ سَيَعْرِفُونَ خِلَافَتَهُ بَعْدَكَ أَنَّهَا حَقٌّ يَكُونُ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ سَيَعْرِفُونَ خِلَافَتَهُ وَ وَلَايَتَهُ إِذْ يُسْأَلُونَ عَنْهَا فِي قُبُورِهِمْ فَلَا يَبْقَى مَيِّتٌ فِي شَرْقٍ وَ لَا فِي غَرْبٍ وَ لَا فِي بَرٍّ وَ لَافِي بَحْرٍ إِلَّا وَ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ يَسْأَلَانِهِ عَنْ وَلَايَةِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ بَعْدَ الْمَوْتِ، يَقُولَانِ لِلْمَيِّتِ: مَنْ رَبُّكَ؟ وَ مَا دِينُكَ؟ وَ مَنْ نَبِيُّكَ؟ وَ مَنْ إِمَامُكَ؟
حافظ محمد بن مؤمن نیشابوری از علمای مخالفین میگوید: صخر بن حرب(1)
مورخین نوشتهاند بعد از آنکه عثمان به ناروا به خلافت رسید و بعد به خانۀ خویش آمد، بنیامیه شادمان در اطراف او جمع شده و در خانه را بر دیگران بستند. در این هنگام ابوسفیان فریاد برداشت: آیا غیر از بنیامیه کسی دیگر اینجا هست؟ گفتند: نه! گفت: ای بنیامیه! همانطور که توپ و گوئی را در میدان بازی میربائید خلافت را بربائید و دست به دست بدهید و با آن بازی کنید. قسم به آنکه ابوسفیان را سوگند باور است که نه عذاب و حسابی، و نه بهشت و دوزخی، و نه حشر و قیامتی در کار است. عثمان دستور داد او را از مجلس بیرون کردند (نه بهخاطر خدا و دین) بلکه برای آنکه مبادا مسلمانان بشنوند و فتنه بر پا شود.
و ابن ابی الحدید سنّی معتزلی میگوید: در ایام خلافت عثمان، ابوسفیان پای بر سر قبر حمزه کوبید و گفت: ای ابوعماره! ای حمزه! تو الان حاضر نیستی تا ببینی آن سلطنتی را که دیروز با شمشیر بر سر آن میجنگیدیم امروز کودکان ما با آن بازی میکنند و از این طرف به آن طرف میاندازند. «تحفة الاحباب، ص 216 با اندکی تصرف»
آمد تا آن که در کنار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست و عرض کرد: ای محمد! این برنامه خلافت و جانشینی بعد از تو برای ماست یا برای کیست؟
فرمودند: ای صخر! جانشینی بعد از من برای کسی است که او برای من به منزله و جایگاه هارون به موسی(علیهما السلام)است. پس خدای متعال این آیه را فرستاد: عَمَّ يَتَساءَلُونَ آنها از چه چیز از یکدیگر میپرسند؟ یعنی اهل مکه از خلافت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) میپرسند «از آن خبر بزرگ که پیوسته دربارۀ آن با یکدیگر اختلاف دارند» که برخی از آنها ولایت و خلافت او را تصدیق میکنند. کلمه کَلّا، بازداشتن و برگرداندن آنها از این رأی و نظر است. «به زودی میفهمند» و خلافت بعد از تو را میشناسند که آن حق است و انجام خواهد شد، نه چنان است بهزودی خلافت و ولایت او را خواهند دانست، آنها در قبرشان از این مسئله پرسیده شوند. پس هیچ مردهای در شرق و غرب و در خشکی و دریا باقی نمیماند مگر آن که نکیر و منکر
1) . صخر بن حرب بن امیه همان ابوسفیان است که احوال او در نفاق پیشگی و دشمنی با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار مشهور است و هیچ جنگ و فتنهای در صدر اسلام رخ نمیداد مگر آنکه او سعی و تلاش بسیار وسیعی در آن داشت. تا آنکه در فتح مکه به ناچار مسلمان شد ولی با نفاق زیست و در سال 31 هجری با چشمی نابینا و دلی کور از دنیا رفت و در قرآن کریم او ریشۀ شجرۀ ملعونه شمرده شده است.
بعد از مرگ دربارۀ ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) از او میپرسند. آن دو فرشته به مرده میگویند: پروردگارت کیست؟ و دینت چیست؟ وپیامبرت کیست؟ و امام و پیشوایت کیست؟(1)
152_ الباب فيما نذكره أيضاً من تفسير الحافظ محمد بن مؤمن المذكور في تفسيره عند ذكر قوله تعالى: وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً و تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين
بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلْقَمَةَ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: وَقَعَتِ الْخِلَافَةُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْقُرْآنِ لِثَلَاثَةٍ نَفَرٍ لآِدَمَ (علیه السلام) لِقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً يَعْنِي خَالِفٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً يَعْنِي آدَمَ (علیه السلام)، وَ لِدَاوُدَ (علیه السلام) لِقَوْلِهِ تَعَالَى: يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ يَعْنِي بَيْتَ الْمَقْدِسِ، وَ الْخَلِيفَةُ الثَّالِثُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) لِقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى فِي السُّورَةِ الَّتِي يَذْكُرُ فِيهَا النُّورَ: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ يَعْنِي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلاملَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ آدَمَ وَ دَاوُدَ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ أَمْناً يَعْنِي بِالْمَدِينَةِ يَعْبُدُونَنِي وَ يُوَحِّدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ) يَعْنِي الْعَاصِينَ لِلهِ وَ لِرَسُولِهِ.
عبدالله بن مسعود(2)
روایت شده که از امام جعفر صادق (علیه السلام) دربارۀ معوذتین سؤال کردند که آیا آنها از قرآن هستند؟ فرمودند: آن دو سوره جزء قرآن میباشند. آن مرد گفت: در قرائت ابن مسعود و قرآن او، آنها از قرآن نیستند. حضرت (علیه السلام) فرمودند: ابن مسعود خطا کرده یا فرمودند: او دروغ گفته است، آنها جزء قرآن هستند. آن مرد گفت: پس آنها را در نماز واجب بخوانم؟ فرمودند: آری. و همچنین شیخ صدوق (رحمة الله علیهِ) از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت کرده که: ابن مسعود به دو چیز نماز مردم را باطل نمود:
1 _ تبارک اسم ربّک و تعالی جدّک، و این چیزی است که اجنّه از روی نادانی گفتهاند. پس خداوند تعالی از آنها حکایت کرده که در تهذیب مرحوم شیخ طوسی علیه الرحمة از امام باقر العلوم (علیه السلام) روایت کرده که فرمودند: هر گاه کسی در نماز بگوید: تبارک اسمک و تعالی جدک و لا إله غیرک. نمازش فاسد میشود.
2_ گفتن السلام علینا و علی عباد الله الصالحین در تشهد اول نماز. در نتیجه از این اخبار مذمت او به دست میآید. ولی اخبار دیگری داریم که او را مدح کردهاند، همانطور که از امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت شده: زمین برای هفت نفر آفریده شد و بهخاطر آنها به مردم روزی داده میشود و بهخاطر آنها باران میبارد و به آنها یاری داده میشوند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمار، حذیفه و عبد الله بن مسعود و فرمودند: و من که امام و پیشوای آنها هستم و اینها همان کسانی هستند که بر جنازۀ حضرت صدیقۀ طاهره فاطمۀ زهرا (سلام الله علیها) نماز گذاردند. خلاصۀ کلام: او مردی لاغراندام و کوتاهقد بود که وقتی در جمعی که نشسته بودند میایستاد با آنها برابر میشد، و او همان کسی است که در جنگ بدر سر از بدن ابو جهل جدا کرد. «تحفة الاحباب، ص 282 با تصرف در عبارت».
میگوید: داستان خلافت در قرآن از جانب خدای عزّ وجل1) . بحار الانوار، ج 37، ص 258، ح 16.
2) .عبدالله بن مسعود یکی از کسانی است که در اوائل اسلام، مسلمان شده و جزء سبقت گیرندگان به اسلام است. و در میان اصحاب به قرائت قرآن مشهور بود. علمای ما فرمودهاند: او با مخالفین رفت و آمد و معاشرت داشته و به آنها متمایل بود و علمای آنها بسیار از او تجلیل میکنند و میگویند: او اعلم اصحاب به کتاب خدا بوده است. و از بعضی از اخبار ظاهر میشود که ابن مسعود به رأی و نظر خود عمل میکرد و علی بن ابراهیم قمی (رحمة الله علیهِ) میگوید: یکی از کارهایی که او کرد این بود که معوّذتین یعنی سورههای فلق و ناس را از قرآن محو نمود.
برای سه نفر واقع شده است: برای حضرت آدم (علیه السلام) به دلیل فرمایش خدای متعال: «یاد کن هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: بهدرستیکه من در زمین جانشینی قرار خواهم داد»(1)یعنی من در روی زمین خلیفهای را قرار دهندهام که مراد حضرت آدم (علیه السلام) است.
و برای حضرت داود (علیه السلام) به دلیل فرمایش خدای متعال: «ای داود! بهدرستیکه ما تو را در زمین جانشین گردانیدیم»(2)
یعنی در بیت المقدس.
و خلیفۀ سوم امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است به دلیل فرمایش خدای متعال در سورهای که آیه نور در آن آمده است: «خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده داده است_ یعنی به علی بن ابیطالب(علیهما السلام)_ که بهطور حتم آنان را در زمین جانشین کند همانگونه که پیشینیان
آنان را جانشین کرد (یعنی آدم و داود(علیهما السلام)) ودینشان را که برای آنها پسندیده است استوار سازد و تبدیل کند از بعد ترسشان را (از اهل مکه) به ایمنی مبدل سازد (یعنی در مدینه) تا مرا بپرستند (و مرا یکتا و یگانه بدانند) و هیچ شریکی برای من نگیرند و هر کس بعد از این کفر ورزد (یعنی به ولایت علی بن ابیطالب(علیهما السلام)) پس ایشان همان فاسقانند».(1)یعنی کسانی هستند که از فرمان خدا و پیامبرش سرپیچی کردهاند.(2)
153_ الباب فيما نذكره من رواية الحافظ محمد بن مؤمن الشيرازي المذكور في تسمية علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين
فَقَالَ: فِي تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى: وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ بِإِسْنَادِهِ عَنْ قَتَادَةَ عَنِ الْحَسَنِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ: وَ الَّذِينَ آمَنُوا يَعْنِي صَدَّقُوا بِاللَّهِ أَنَّهُ وَاحِدٌ؛ عَلِيٌّ وَ حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ جَعْفَرٌ الطَّيَّارُ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ، قَالَ: صِدِّيقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ الصَّدِيقُ الْأَكْبَرُ وَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ، الْخَبَرَ.
ابنعباس میگوید: «کسانی که ایمان آوردند» یعنی خدا را تصدیق کرده و به یکتایی او ایمان آوردند که مراد از ایمانآورندگان علی و حمزة بن عبدالمطلب و جعفر طیار (علیهم السلام) هستند، «آنها همان راستگویانند»(3)او در ادامه میگوید: صدّیق و راستگوی این امت امیرمؤمنان (علیه السلام) است و او همان راستگوی بزرگتر و برترین جدااندازندۀ میان حق و باطل میباشد.(4)
154_ الباب فيما نذكره من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و سيد المسلمين من الكتاب العتيق الذي فيه خطبته (علیه السلام) القاصعة تاريخه سنة ثمان و مائتين و قد قدمنا وصفه أن أوّل إسناده عن عبد الله بن جعفر الزهري بغير الأسانيد المتقدمة في روايته
فَقَالَ فِيهِ عَنْ مَوْلَانَا عَلِيٍّ (علیه السلام) مَا هَذَا لَفْظُهُ: هَاتُوا مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: مَا أَقُولُ لَكُمْ وَ كَأَنِّي مَعَهُ الْآنَ وَ هُوَ يَقُولُ فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ذَلِكَ، فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): قُومِي فَافْتَحِي الْبَابَ. فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ هَذَا الَّذِي بَلَغَ مِنْ خَطْرِهِ مَا أَفْتَحُ لَهُ الْبَابَ؟ وَ قَدْ نَزَلَ فِينَا قُرْآنٌ بِالْأَمْسِ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ، فَمَنْ هَذَا الَّذِي بَلَغَ مِنْ خَطَرِهِ أَنْ أَسْتَقْبِلَهُ بِمَحَاسِنِي وَ مَعَاصِمِي؟ فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) كَهَيْئَةِ الْمُغْضَبِ: يَا أُمَّ سَلَمَةَ! مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ قُومِي فَافْتَحِي الْبَابَ فَإِنَّ بِالْبَابِ رَجُلًا لَيْسَ بِالْخَرِقِ وَ لَا بِالنَّزِقِ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ.
يَا أُمَّ سَلَمَةَ! إِنَّهُ آخِذٌ بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ لَيْسَ بِفَاتِحِ الْبَابِ وَ لَا بِدَاخِلِ الدَّارِ حَتَّى يَغِيبَ عَنْهُ الْوَطِيءُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.
فَقَامَتْ أُمُّ سَلَمَةَ تَمْشِي نَحْوَ الْبَابِ وَ هِيَ لَا تَثَبَّتُ مَنْ فِي الْبَابِ غَيْرَ أَنَّهَا قَدْ حَفِظَتِ النَّعْتَ وَ الْوَصْفَ وَ هِيَ تَقُولُ: بَخْ بَخْ لِرَجُلٍ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ. فَفَتَحْتُ الْبَابَ فَأَخَذْتُ بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ فَلَمْ أَزَلْ قَائِماً حَتَّى غَابَ الْوَطِيءُ. فَدَخَلَتْ أُمُّ سَلَمَةَ خِدْرَهَا وَ دَخَلْتُ فَسَلَّمْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم).
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا أُمَّ سَلَمَةَ! هَلْ تَعْرِفِينَهُ؟ قَالَتْ: نَعَمْ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ هَنِيئاً لَهُ. قَالَ: صَدَقْتِ يَا أُمَّسَلَمَةَ! بَلَى هَنِيئاً لَهُ هَذَا
لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِي وَ دَمُهُ مِنْ دَمِي وَ هُوَ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى شَدَّ بِهِ أَزْرِي إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي. يَا أُمَّ سَلَمَةَ! اسْمَعِي وَ اشْهَدِي هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ عِنْدَهُ عَلَمُ الدِّينِ وَ هُوَ الْوَصِيُّ عَلَى الْأَمْوَاتِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ الْخَلِيفَةُ عَلَى الْأَحْيَاءِ مِنْ أُمَّتِي أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ قَرِينِي فِي الْآخِرَةِ وَ مَعِي فِي الْمَلَإِ الْأَعْلَى، اشْهَدِي عَلَيَّ يَا أُمَّ سَلَمَةَ أَنَّهُ صَاحِبُ حَوْضٍ يَذُودُ عَنِّي كَمَا يَذُودُ الرَّاعِي عَنِ الْحَوْضِ.
اشْهَدِي يَا أُمَّ سَلَمَةَ أَنَّهُ قَرِينِي فِي الْآخِرَةِ وَ قُرَّةُ عَيْنِي وَ ثَمَرَةُ قَلْبِي اشْهَدِي أَنَّ زَوْجَتَهُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ. يَا أُمَّ سَلَمَةَ! إِنِّي عَلَى الْمِيزَانِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ إِنَّهُ عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ تُسَمَّى مُحْتَوِيَةَ تُزَاحِمُنِي بِرِكَابِهَا لَا يُزَاحِمُنِي غَيْرُهَا. اشْهَدِي يَا أُمَّ سَلَمَةَ! أَنَّهُ سَيُقَاتِلُ بَعْدِيَ النَّاكِثِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ أَنَّهُ يَقْتُلُ الشيطان [شَيْطَانَ] الرَّدَّةِ وَ أَنَّهُ يُقْتَلُ شَهِيداً وَ يَقْدَمُ عَلَيَّ حَيّاً طَرِيّاً.
أقول:هذا لفظ ما وجدناه نقلناه تأكيداً لما قدمناه أيضاً.
مولای ما علی (علیه السلام) فرمودند: کسی را بیاورید که آنچه را من میگویم از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده باشد، گویا من هماکنون در اتاق امسلمه رضی الله عنها با ایشان هستم که این را پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امسلمه رضی الله عنها فرمودند: برخیز و در را باز کن!
او عرض کرد: ای پیامبر خدا! او کیست که بزرگی و شرافتش به جایی رسیده که من برای او در بگشایم؟ درحالیکه همین دیروز آیۀ قرآن دربارۀ حجاب برای ما نازل شده و خدای عزّ وجل میفرماید: «و هنگامیکه از آنان (زنان پیامبر) چیزی را خواستید از پشت پرده از آنان بخواهید»(1)پس او کیست که موقعیتش به جائی
1) . سورۀ احزاب آیه53.
رسیده که من با این اوصاف و جمال و با دست و رویم به استقبال او بروم؟ پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال خشم فرمودند:
ای امسلمه! «هر کس از پیامبر اطاعت کند بهتحقیق از خداوند پیروی نموده است». (1)
برخیز و در را باز کن زیرا پشت در خانه مردی نادان و بیپروا و سبک سر نیست؛ او خدا و پیامبرش را دوست میدارد و خدا وپیامبرش نیز او را دوست میدارند.
ای امسلمه! او دو بازو و چهارچوبه در را گرفته ولی هرگز در را باز نکرده و وارد نمیشود تا کسی که برای بازنمودن در خانه جلو آمده و اقدام نموده از او پنهان شود ان شاء الله تعالی. پس امسلمه رضی الله عنها برخاسته و بهطرف در حرکت کرد درحالیکه او نمیدانست پشت در کیست جز آن که اوصاف و احوال او را شنیده و حفظ کرده بود و پیوسته میگفت: به به! آفرین! آفرین! بر مردی که خدا و پیامبرش را دوست میدارد و خدا و پیامبرش هم او را دوست میدارند. پس او در را گشود و من چهارچوبه در را گرفته و در جای خود ایستاده بودم تا اینکه او از من پنهان شد و در پرده و پوشش خودش داخل شد. و من وارد شده و بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام دادم. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای امسلمه! آیا او را میشناسی؟
عرض کرد: آری! این علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است بر او گوارا باد.
فرمودند: ای امسلمه! راست گفتی آری گوارایش باد، او گوشتش گوشت من و خونش خون من است و او از برای من بسان هارون به موسی(علیهما السلام) میباشد که پشتم را به او محکم و استوار مینمایم، جز آن که بعد از من دیگر پیامبری نمیآید.
ای امسلمه! بشنو و شاهد باش این علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است که امیرمؤمنان و مهتر همه مسلمانان میباشد و علوم دین نزد اوست. و او وصی بر مردگان از خاندان من و خلیفۀ بر زندگان از امت من است. او در دنیا برادر من و در آخرت در آن جایگاه برتر بهشت همردیف من است.
ای امسلمه! بر من شاهد باش که او صاحب حوض من است و از من حمایت
1) . سورۀ نساء آيۀ 80.
میکند همانگونه که چوپان از حوض خود دفاع میکند.
ای امسلمه! شاهد باش در آخرت او همردیف و نور چشم و میوه دل من است. شاهد باش که همسر او سرور زنان جهانیان است.
ای امسلمه! من در روز قیامت بر کنار ترازو هستم و او بر شتری از شتران بهشتی به نام محتویه سوار و بر روی شترش تنگاتنگ با من است و غیر از او هیچکس آنقدر فشرده در کنار من نمیباشد.
ای امسلمه! شاهد باش بهدرستیکه او بهزودی بعد از من با پیمانشکنان و از دین بهدرروندگان و ستمکاران میجنگد و او ذوالثدیه(1)
شیطانصفت را میکشد و خود او با کشتهشدن به شهادت میرسد و زندهو تر و تازه بر من وارد میشود.(2)
155_ الباب فيما نذكره من تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين بلسان حيوان الماء ممّا رواه الشريف الجليل أبو يعلى محمد بن الشريف أبو القاسم الحسن الأقساسي برواية الجمهور في تفسير قصيدة الشاعر محمد بن عبيد الله المخزومي المعروف بالسلامي التي مدح بها مولانا علياً (علیه السلام) و زاره بها و أولها سلام على زمزم و الصفا، أنقل الرواية بإسنادها من نسخة بخط السلامي تاريخها في شهر رمضان سنة ثلاث و ثلاثين و أربعمائة و هذا لفظ ما وجدناه.
حَدَّثَنِي الشَّرِيفُ أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْمُحَمَّدِيُّ قِرَاءَةً عَلَيْهِ فَأَقَرَّ بِهِ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ وُهْبَانَ الْهُنَائِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي دُجَانَةَ الرَّزَّازُ قَالَ: أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الزَّعْفَرَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي سُمَيْنَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْخَيَّاطِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْأَسَدِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مُدَّ الْفُرَاتُ عِنْدَكُمْ عَلَى عَهْدِ عَلِيٍّ (علیه السلام) فَأَقْبَلَ إِلَيْهِ النَّاسُ فَقَالُوا: يَا
أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! نَحْنُ نَخَافُ الْغَرَقَ لِأَنَّ فِي الْفُرَاتِ قَدْ جَاءَ مِنَ الْمَاءِ مَا لَمْ يُرَ مِثْلُهُ وَ قَدِ امْتَلَأَتْ جَنْبَتَاهُ فَاللَّهَ اللَّهَ فَرَكِبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ النَّاسُ مَعَهُ وَ حَوْلَهُ يَمِيناً وَ شِمَالًا فَمَرَّ بِمَسْجِدِ ثَقِيفٍ فَغَمَزَهُ بَعْضُ شُبَّانِهِمْ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمْ مُغْضَباً فَقَالَ: صغار [صَعَّارُ] الْخُدُودِ لَئَّامُ الْجُدُودِ بَقِيَّةُ ثَمُودَ مَنْ يَشْتَرِي مِنِّي هَؤُلَاءِ الْأَعْبُدَ، فَقَامَ إِلَيْهِ مَشَايِخُهُمْ فَقَالُوا لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنَّ هَؤُلَاءِ شُبَّانٌ لَا يَعْقِلُونَ مَا هُمْ فِيهِ فَلَا تُؤَاخِذْنَا بِهِمْ فَوَ اللَّهِ إِنَّنَا كُنَّا لِهَذَا كَارِهِينَ وَ مَا مِنَّا أَحَدٌ يَرْضَى هَذَا الْكَلَامَ لَكَ فَاعْفُ عَنَّا عَفَى اللَّهُ عَنْكَ. قَالَ: فَكَأَنَّهُ (علیه السلام) اسْتَحَى.
فَقَالَ: لَسْتُ أَعْفُو عَنْكُمْ إِلَّا عَلَى أَنْ لَا أَرْجِعَ حَتَّى تَهْدِمُوا مَجْلِسَكُمْ وَ كُلَّ كُوَّةٍ وَ مِيزَابٍ وَ بَالُوعَةٍ إِلَى طَرِيقِ الْمُسْلِمِينَ فَإِنَّ هَذَا أَذًى لِلْمُسْلِمِينَ. فَقَالُوا: نَحْنُ نَفْعَلُ ذَلِكَ فَمَضَى وَ تَرَكَهُمْ فَكَسَرُوا مَجْلِسَهُمْ وَ جَمِيعَ مَا أَمَرَ بِهِ حَتَّى انْتَهَى إِلَى الْفُرَاتِ وَ هُوَ يَزْخَرُ بِأَمْوَاجِهِ، فَوَقَفَ وَ النَّاسُ يَنْظُرُونَ، فَتَكَلَّمَ بِالْعِبْرَانِيَّةِ كَلَاماً فَضَرَبَهُ بِقَضِيبٍ كَانَ مَعَهُ وَ زَجَرَهُ وَ نَزَلَ الْفُرَاتُ ذِرَاعاً فَقَالَ: حَسْبُكُمْ. قَالُوا: زِدْنَا. فَضَرَبَهُ بِقَضِيبٍ كَانَ مَعَهُ وَ إِذَابِالْحِيتَانِ فَاغِرَةً أَفْوَاهَهَا فَقَالَتْ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! عُرِضَتْ وَلَايَتُكَ عَلَيْنَا فَقَبِلْنَا مَا خَلَا الْجِرِّيَّ وَ الْمَارَمَاهِيَّ وَ الزِّمَّارَ.
فَقَالَ (علیه السلام): إِنَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَمَّا تَفَرَّقُوا عَنِ الْمَائِدَةِ فَمَنْ كَانَ أَخَذَ مِنْهُمْ بَرّاً كَانَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةُ وَ الْخَنَازِيرُ وَ مَنْ أَخَذَ بَحْراً كَانَ الْجِرِّيِّ وَ الْمَارَمَاهِيَّ وَ الزِّمَّارُ، ثُمَّ أَقْبَلَ النَّاسُ عَلَيْهِ فَقَالُوا: هَذِهِ رُمَّانَةٌ مَا رَأَيْنَا مِثْلَهَا قَطُّ جَاءَ بِهَا الْمَاءُ وَ قَدْ أَحَبَسَتِ الْجِسْرَ مِنْ عِظَمِهَا وَ كِبَرِهَا. فَقَالَ: هَذِهِ رُمَّانَةٌ مِنْ رُمَّانِ الْجَنَّةِ فَدَعَا بِالرِّجَالِ وَ بِالْحِبَالِ فَأَخْرَجُوهَا فَمَا بَقِيَ بَيْتٌ بِالْكُوفَةِ إِلَّا دَخَلَهُ مِنْهَا شَيْءٌ.
ابوبصیر میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: در عهد و دوران علی (علیه السلام) آب فرات بالا آمد. پس مردم بهسوی او آمده و عرض کردند: ای امیرمؤمنان! ما از غرقشدن میترسیم چون بهقدری آب در فرات جمع شده و دو طرف آن پر گشته که هرگز مثل آن دیده نشده است. پس برای خدا ما را دریاب!
امیرمؤمنان (علیه السلام) سوار شده درحالیکه مردم بههمراه او در طرف راست و چپش بودند. آن بزرگوار گذرش به مسجد ثقیف(1)افتاد که برخی از جوانان آنها با بدگویی به ایشان اهانت و جسارت کردند. حضرت (علیه السلام) با خشم و غضب به آنها رو نموده و فرمودند: اینان بسیار متکبر و لئیم و از بقایای قوم ثمودند، چه کسی این بندگان را از من میخرد؟
بزرگان آنها به نزد ایشان آمده و عرض کردند: ای
امیرمؤمنان! اینان جوانانی نادان هستند که نمیدانند چه کار میکنند. پس بهخاطر ما آنها را مؤاخذه مکن! به خدا سوگند! ما نیز از کار آنها ناراحت هستیم و هیچیک از ما از این کلام آنها خشنود نیستیم. پس از ما بگذر خداوند از تو بگذرد.
حضرت (علیه السلام) شرم و حیا کرده و فرمودند: من شما را مورد عفو قرار نمیدهم مگر آن که تا بر میگردم مجالس و نشستنهای خودتان را از کنار راه مردم تعطیل نمائید و هر سوراخ دیوار و ناودان و چاهکهایی که در مسیر مسلمانان است از بین ببرید چون اینها مایۀاذیت و آزار و دردسر برای مسلمانان میباشد. عرض کردند: ما این کار را انجام میدهیم. حضرت (علیه السلام) آنان را رها کرده و از آنجا گذشتند و آنها نیز کوچهنشینی و آنچه را به آن فرمان داده بود در هم شکستند تا اینکه حضرت به فرات رسیدند. پس با چوبی که بههمراه داشتند به آن نهر زدند که ناگهان ماهیانی
1) . محمد بن مسلم میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) فرمودند: در کوفه مساجدی ملعونه و مساجدی مبارکه وجود دارد... اما مساجد ملعونه: مسجد ثقیف و مسجد اشعث و مسجد جریر و مسجد سِماک و مسجدی در خمراء است که بر روی قبر فرعونی از فرعونها بنا شده است. الکافی، ج 3، ص 489، ح 1.
با دهانی باز پیدا شده و عرض کردند: ای امیرمؤمنان! ولایت شما بر ما عرضه شد، پس همگی به جز جِرّی و مارماهی و زِمّار آن را پذیرفتیم. (ماهیانی که خوردن آنها شرعاً حرام است).
آنگاه ایشان (علیه السلام) فرمودند: هنگامیکه بنیاسرائیل از آن سفره(1)
«تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 692، ح 441»
عبد الصمد بن بندار میگوید: از امام ابو الحسن موسی بن جعفر(علیهما السلام) شنیدم که میفرمودند: خوکها گروهی از گازران بودند که سفرۀ آسمانی را تکذیب کرده و سحر دانستند لذا به صورت خوک مسخ شدند.
«تفسیر مرحوم عیاشی، ج 1، ص 351»
امام باقر العلوم (علیه السلام) فرمودند: سفرۀ آسمانی بنی اسرائیل به زنجیرهایی از طلا بسته شده فرود میآمد و در آن سفره 9 عدد ماهی و 9 عدد نان بود.
«البرهان، ج 2، ص 382، ح 4»
و در تفسیر اهل بیت (علیهم السلام) چنین آمده: سفره همواره بر آنها فرود میآمد و در کنار آن جمع میشدند و از آن میخوردند. آن گاه سفره بالا میرفت تا اینکه ثروتمندان و بزرگان گفتند: ما اجازه نمیدهیم که تهیدستان با ما در این سفره شریک باشند، پس خدواند متعال بهخاطر نافرمانی و کفران نعمت ایشان آن سفره را برداشت و آنان به صورت میمون و خوک در آمدند. «تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 691، ح 438»
پراکنده شدند هر کدام از آنها که راه خشکی را در پیش گرفتند به صورت میمون و خوک در آمدند و هر یک از آنها که راهی دریا شدند به صورت جرّی و مار ماهی و زمّار در آمدند. آنگاه مردم به او روی آورده و عرض کردند: یک دانه اناری که مثل آن را هرگز ندیدهایم، آب آن را آورده و بهخاطر بزرگی و عظمتش پل بسته شده است. فرمودند: این اناری از انارهای بهشت است. پس مردانی را با ریسمانهایی فراخوانده و آن را1) . خداوند متعال سرگذشت مائده یا سفرۀ آسمانی را در سورۀ مائده در آیات 11_ 115 بیان میفرماید: «یاد کن هنگامی را که حواریون گفتند: ای عیسی ابن مریم! آیا پروردگارت میتواند سفرهای از آسمان بر ما فرو بفرستد؟ گفت: از خدا بترسید اگر ایمان دارید. گفتند: میخواهیم از آن بخوریم و دلهای ما آرامش یابد و به حقیقت بدانیم که تو به ما راست گفتهای و ما بر آن از گواهان باشیم. عیسی ابن مریم گفت: خداوندا پروردگارا! از آسمان سفرهای بر ما بفرست تا برای اول و آخر ما عیدی باشد و نشانهای از جانب تو، و ما را روزی بده که تو بهترین روزی دهندگانی. خداوند فرمود: من قطعاً آن را بر شما فرو میفرستم. پس اگر کسی از شما بعد از آن کافر شده و انکار نماید او را چنان عذابی کنم که هیچیک از جهانیان را چنین عذاب نکرده باشم». در کتاب شریف خصال از امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت شده که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ منسوخات پرسیدند؟ فرمودند: اما خوکها گروهی از نصاری بودند که از پروردگارشان در خواست فرودآمدن سفرۀ آسمانی کردند ولی هنگامیکه سفره نازل شد کفر و عنادشان بیشتر شده و سخت در صدد تکذیب آن برآمدند.
بیرون آوردند و هیچ خانهای در کوفه باقی نماند مگر قدری از آن، به آن جا وارد شد.(1)
156_ الباب فيما نذكره من تفسير قصيدة السلامي من النسخة المقدم ذكرها بتسليم الذئب على مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين
وَ هَذَا لَفْظُ الْحَدِيثِ وَ فِيهِ رَوَاهُ الْجُمْهُورُ قَالَ: أَخْبَرَنِي الشَّرِيفُ أَبُو الْحَسَنِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنُ بْنُ جَعْفَرٍ الْقُرَشِيُّ الْمُجَاوِرُ بِمَدِينَةِ الرَّسُولِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُغِيرَةِ الْمَلَّاحُ قَالَ: أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو يَعْقُوبَ يُوسُفُ بْنُ حَمْدَانَ الْمَدَنِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حُمَيْدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا حُكَّامُ بْنُ سَلَمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ قَتَادَةَ عَنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ قَالَ: تَبِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فِي بَعْضِ طُرُقَاتِ الْمَدِينَةِ فَإِذَا أَنَا بِذِئْبٍ أَدْرَعَ أَزَبَّ قَدْ أَقْبَلَ يُهَرْوِلُ حَتَّى أَتَى الْمَكَانَ الَّذِي فِيهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَلَدَاهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (علیهم السلام) فَجَعَلَ الذِّئْبُ يُعَفِّرُ خَدَّيْهِ عَلَى الْأَرْضِ وَ يُوْمِي بِيَدَيْهِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام).
فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): اللَّهُمَّ أَطْلِقْ لِسَانَ الذِّئْبِ فَيُكَلِّمُنِي. فَأَطْلَقَ اللَّهُ لِسَانَ الذِّئْبِ فَإِذَا الذِّئْبُ يَقُولُ بِلِسَانٍ طَلِقٍ ذَلِقٍ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! قَالَ: وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ مِنْ أَيْنَ أَقْبَلْتَ؟ قَالَ: مِنْ بَلَدِ الْفُجَّارِ الْكَفَرَةِ. قَالَ: وَ أَيْنَ تُرِيدُ؟ قَالَ: بَلَدَ الْأَنْبِيَاءِ الْبَرَرَةِ. قَالَ: وَ فِيمَا ذَا؟ قَالَ: لِأَدْخُلَ فِي بَيْعَتِكَ مَرَّةً أُخْرَى. قَالَ: كَأَنَّكُمْ قَدْ بَايَعْتُمُونَا.
قَالَ: صَاحَ بِنَا صَائِحٌ مِنَ السَّمَاءِ أَنِ اجْتَمِعُوا فَاجْتَمَعْنَا إِلَى بَيْتٍ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ فَنُشِرَ فِيهَا أَعْلَامٌ بِيضٌ وَ رَايَاتٌ خُضْرٌ وَ نُصِبَ فِيهَا مِنْبَرٌ مِنْ ذَهَبٍ
1) . بحار الانوار، ج 41، ص 236، ح 8.
أَحْمَرَ وَ عَلَا عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام) فَخَطَبَ خُطْبَةً بَلِيغَةً وَجِلَ مِنْهَا الْقُلُوبُ وَ أَبْكَى مِنْهَا الْعُيُونَ ثُمَّ قَالَ: يَا مَعْشَرَ الْوُحُوشِ! إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ دَعَا مُحَمَّداً فَأَجَابَهُ وَ اسْتَخْلَفَ عَلَى عِبَادِهِ مِنْ بَعْدِهِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ أَمَرَكُمْ أَنْ تُبَايِعُوهُ فَقَالُوا: سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا مَا خَلَا الذِّئْبَ فَإِنَّهُ جَحَدَ حَقَّكَ وَ أَنْكَرَ مَعْرِفَتَكَ. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): وَيْحَكَ أَيُّهَا الذِّئْبُ كَأَنَّكَ مِنَ الْجِنِّ. فَقَالَ: مَا أَنَا مِنَ الْجِنِّ وَ لَا مِنَ الْإِنْسِ أَنَا ذِئْبٌ شَرِيفٌ. قَالَ: وَ كَيْفَ تَكُونُ شَرِيفاً وَ أَنْتَ ذِئْبٌ؟ قَالَ: شَرِيفٌ لِأَنِّي مِنْ شِيعَتِكَ وَآخر [أَخْبَرنِي أَبِي] أَنِّي مِنْ وُلْدِ ذَلِكَ الذِّئْبِ الَّذِي اصْطَادَهُ أَوْلَادُ يَعْقُوبَ فَقَالُوا: هَذَا أَكَلَ أَخَانَا بِالْأَمْسِ وَ أَنَا مِنْهُمْ.
عماریاسر (رضی الله عنه) میگوید: در یکی از راههای مدینه با امیرمؤمنان (علیه السلام) همراه بودم که ناگهان به گرگی سیاهوسفید و پشمالو برخورد کردم که شتابان به ما روی آورد و در آن مکانی که امیرمؤمنان و فرزندانش امام حسن و حسین (علیهم السلام) بودند آمده و گونههایش را بر زمین میمالید و با دستش بهسوی امیرمؤمنان (علیه السلام) اشاره میکرد. پس حضرت علی (علیه السلام) گفت: بارخدایا! زبان این گرگ را باز کن تا با من سخن بگوید! بلافاصله خدای متعال زبان آن گرگ را باز نموده و او با زبانی فصیح و روان چنین گفت: السلام علیک یا امیرالمؤمنین! حضرت فرمودند: و علیک السلام از کجا میآئی؟
عرض کرد: از شهر بدکاران و کافران. فرمودند: به کجا میروی؟
عرض کرد: به شهر پیامبران نیکوکار. فرمودند: بهدنبال چه کاری میروی؟
عرض کرد: تا بار دیگر در بیعت شما وارد شوم. فرمودند: گویا شما با ما بیعت کردهاید.
عرض کرد: منادی از آسمان به ما ندا کرد که جمع شوید، ما نیز بر تپهای از قوم بنیاسرائیل گرد هم آمدیم. پس در آنجا پرچمهای سفید و سبز گشوده شد و
منبرهایی از طلای قرمز گذارده شده و جبریل (علیه السلام) بر بالای آن رفته و خطبه و سخنرانی بسیار رسایی داشتند که دلها از آن به هراس افتاد و چشمها را به گریه انداخت. سپس فرمود: ای گروه جانواران بیابان! خداوند عزّ وجل حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را فرا خوانده و او نیز دعوتش را اجابت نموده است و بعد از او علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را بهعنوان جانشین وی بر بندگانش برگزیده و شما را فرمان داده که با او بیعت کنید. پس همگی آنها _ جز گرگ _ گفتند: شنیدیم و اطاعت نمودیم. پس او حق و معرفت به شما را انکار نمود.
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: ای گرگ! وای بر تو گویا از طائفه جن هستی؟! عرض کرد: من نه از جن و نه از آدمی هستم بلکه من گرگ شریفی هستم.
فرمودند: تو چگونه با شرافت هستی درحالیکه گرگ میباشی؟ عرض کرد: شرافت و بزرگی من برای این است که من از شیعیان تو هستم و پدرم به من خبر داده که من از فرزندان همان گرگی هستم که اولاد حضرت یعقوب (علیه السلام) آن را صید کرده و گفتند: این همان گرگیاست که برادرمان را خورد و به او تهمت زدند.(1)
157_ الباب فيما نذكره من تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين حقاً حقاً على
لسان العلماء و الأحبار من بني إسرائيل برواية الأعمش عن جابر بن عبد الله الأنصاري وجدنا ذلك بخط المحدث الأخباري محمد بن المشهدي
بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَشَايِخِهِ عَنْ سُلَيْمَانَ الْأَعْمَشِ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ وَ كَانَ خَادِمَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: لَمَّا رَجَعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) مِنْ قِتَالِ أَهْلِ النَّهْرَوَانِ نَزَلَ بَرَاثَا وَ كَانَ بِهَا رَاهِبٌ فِي قَلَّايَتِهِ وَ كَانَ اسْمُهُ الْحُبَابَ فَلَمَّا سَمِعَ الرَّاهِبُ الصَّيْحَةَ وَ الْعَسْكَرَ أَشْرَفَ مِنْ قَلَّايَتِهِ إِلَى الْأَرْضِ فَنَظَرَ إِلَى عَسْكَرِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَاسْتَفْظَعَ ذَلِكَ
1) . بحار الانوار، ج 41، ص 238، ح 9.
وَ نَزَلَ مُبَادِراً قَالَ: مَنْ هَذَا وَ مَنْ رَئِيسُ هَذَا الْعَسْكَرِ؟ فَقِيلَ لَهُ: هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام). وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ قِتَالِ أَهْلِ النَّهْرَوَانِ فَجَاءَ الْحُبَابُ مُبَادِراً يَتَخَطَّى النَّاسَ حَتَّى وَقَفَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً حَقّاً. فَقَالَ لَهُ: وَ مَا عِلْمُكَ بِأَنِّي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً حَقّاً؟ قَالَ لَهُ: بِذَلِكَ أَخْبَرَنَا عُلَمَ اؤُنَا وَ أَحْبَارُنَا.
فَقَالَ لَهُ: يَا حُبَابُ! فَقَالَ لَهُ الرَّاهِبُ: وَ مَا عِلْمُكَ بِاسْمِي؟ فَقَالَ: أَعْلَمَنِي بِذَلِكَ حَبِيبِي رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم). فَقَالَ لَهُ الْحُبَابُ: مُدَّ يَدَكَ لِأُبَايِعَكَ فَأَنَا أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَنَّكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَصِيُّهُ. فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): وَ أَيْنَ تَأْوِي؟ فَقَالَ: أَكُونُ فِي قَلَّايَةٍ لِي هَاهُنَا. فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): بَعْدَ يَوْمِكَ هَذَا لَا تَسْكُنْ فِيهَا وَ لَكِنِ ابْنِ هَاهُنَا مَسْجِداً وَ سَمِّهِ بِاسْمِ بَانِيهِ فَبَنَاهُ رَجُلٌ اسْمُهُ بَرَاثَا فَسَمَّى الْمَسْجِدَ بِبَرَاثَا بِاسْمِ الْبَانِي لَهُ. ثُمَّ قَالَ: وَ مِنْ أَيْنَ تَشْرَبُ يَا حُبَابُ؟ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! مِنْ دِجْلَةَ هَاهُنَا. قَالَ: فَلِمَ لَا تَحْفِرُ هَاهُنَا عَيْناً أَوْ بِئْراً؟ فَقَالَ لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! كُلَّمَا حَفَرْنَا بِئْراً وَجَدْنَاهَا مَالِحَةً غَيْرَ عَذْبَةٍ.
فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): احْفِرْ هَاهُنَا بِئْراً فَحَفَرَ فَخَرَجَتْ عَلَيْهِمْ صَخْرَةٌ لَمْ يَسْتَطِيعُوا قَلْعَهَا، فَقَلَعَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَانْقَلَعَتْ عَنْ عَيْنٍ أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ وَ أَلَذَّ مِنَ الزُّبْدِ. فَقَالَ لَهُ: يَا حُبَابُ! يَكُونُ شُرْبُكَ مِنْ هَذِهِ الْعَيْنِ، أَمَا إِنَّهُ يَا حُبَابُ سَنتُبْنَى إِلَى جَنْبِ مَسْجِدِكَ هَذَا مَدِينَةٌ وَ تَكْثُرُ الْجَبَابِرَةُ فِيهَا وَ يَعْظُمُ الْبَلَاءُ حَتَّى إِنَّهُ لَيُرْكَبُ فِيهَا كُلَّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ سَبْعُونَ أَلْفَ فَرْجٍ حَرَامٍ؛ فَإِذَا عَظُمَ بَلَاؤُهُمْ سَدُّوا عَلَى مَسْجِدِكَ بِقَنْطَرَةٍ ثُمَّ وَ ابْنِهِ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ وَ ابْنِهِ لَا يَهْدِمُهُ إِلَّا كَافِرٌ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ مُنِعُوا الْحَجَّ ثَلَاثَ سِنِينَ وَ
احْتَرَقَتْ خُضْرُهُمْ وَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ السَّفْحِ لَا يَدْخُلُ بَلَداً إِلَّا أَهْلَكَهُ وَ أَهْلَكَ أَهْلَهُ ثُمَّ ليعد [لَيَعُودُ] عَلَيْهِمْ مَرَّةً أُخْرَى.
ثُمَّ يَأْخُذُهُمُ الْقَحْطُ وَ الْغَلَاءُ ثَلَاثَ سِنِينَ حَتَّى يَبْلُغَ بِهِمُ الْجَهْدُ، ثُمَّ يَعُودُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ يَدْخُلُ الْبَصْرَةَ فَلَا يَدَعُ فِيهَا قَائِمَةٌ إِلَّا سَخَطَهَا وَ أَهْلَكَهَا وَ أَهْلَكَ أَهْلَهَا وَ ذَلِكَ إِذَا عُمِّرَتِ الْخَرِبَةُ وَ بُنِيَ فِيهَا مَسْجِدٌ جَامِعٌ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ هَلَاكُ أَهْلِ الْبَصْرَةِ.
ثُمَّ يَدْخُلُ مَدِينَةً بَنَاهَا الْحَجَّاجُ يُقَالُ لَهَا: وَاسِطُ فَيَفْعَلُ مِثْلَ ذَلِكَ ثُمَّ يَتَوَجَّهُ نَحْوَ بَغْدَادَ فَيَدْخُلُهَا عَفْواً ثُمَّ يَلْتَجِئُ النَّاسُ إِلَى الْكُوفَةِ وَ لَا يَكُونُ بَلَدٌ مِنَ الْكُوفَةِ إِلَّا تَشَوَّشَ لَهُ الْأَمْرُ ثُمَّ يَخْرُجُ هُوَ وَ الَّذِي أَدْخَلَهُ بَغْدَادَ نَحْوَ قَبْرِي لِيَنْبِشَهُ فَيَتَلَقَّاهُمَا السُّفْيَانِيُّ فَيَهْزِمُهُمَا ثُمَّ يَقْتُلُهُمَا وَ يَتَوَجَّهُ جَيْشٌ نَحْوَ الْكُوفَةِ فَيَسْتَعْبِدُ بَعْضَ أَهْلِهَا وَ يَجِيءُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ فَيُلْجِئِهُمْ إِلَى سُورٍ فَمَنْ لَجَأَ إِلَيْهَا أَمِنَ، وَ يَدْخُلُ جَيْشُ السُّفْيَانِيُّ إِلَى الْكُوفَةِ فَلَا يَدَعُونَ أَحَداً إِلَّا قَتَلُوهُ وَ إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ لَيَمُرُّ بِالدُّرَّةِ الْمَطْرُوحَةِ الْعَظِيمَةِ فَلَا يَتَعَرَّضُ لَهَا وَ يَرَى الصَّبِيَّ الصَّغِيرَ فَيَلْحَقُهُ فَيَقْتُلُهُ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَا حُبَابُ يُتَوَقَّعُ بَعْدَهَا، هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ وَ أُمُورٌ عِظَامٌ وَ فِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ يَا حُبَابُ.
جابر بن عبدالله انصاری (رضی الله عنه) میگوید: انس بن مالک که خادم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود مرا حدیث کرد و گفت: هنگامیکه امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) از جنگ نهروان بازگشت، و در یکی از نواحی قدیمی بغداد به نام بَراثا فرود آمد، در آنجا راهبی به نام حُباب در صومعه و عبادتگاهش بود، وقتی سر و صدای لشکریان را شنید از بالای دیرش به زمین نگاه کرد و نگاهش به لشکر امیرمؤمنان (علیه السلام) افتاد که از
جنگ با نهروانیان بر میگشت. پس حباب شتابان آمده و از مردم عبور کرده و در برابر امیرمؤمنان (علیه السلام) ایستاد و عرض کرد: السلام علیک یا امیرالمؤمنین حقاً حقاً؛ سلام بر تو ای امیرمؤمنان که به حقیقت و درستی، تو امیرمؤمنان هستی!
حضرت به او فرمودند: از کجا دانستی که من به حقیقت امیرمؤمنان هستم؟
عرض کرد: علما و دانشمندان ما این را به ما خبر دادهاند.
حضرت او را به اسمش صدا کرده و فرمودند: ای حباب! عرض کرد: از کجا نام مرا دانستی؟
حضرت فرمودند: حبیب من پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را به من خبر داده است! عرض کرد: دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم، من شهادت میدهم که معبودی جز خداوند نیست و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده اوست و تو علی بن ابیطالب جانشین وی هستی.
امیرمؤمنان (علیه السلام) به او فرمودند: منزلت کجاست؟ عرض کرد: اینجا در صومعهای زندگی میکنم.
امیرمؤمنان (علیه السلام) به او فرمودند: از امروز به بعد دیگر هرگز در آن سکونت مکن، بلکه در اینجا مسجدی بنا کن و آن را بهنام سازنده آن نامگذاری بنما که مردی به نام براثا آن را بنا کرد و آن مسجد به نام بانی و سازندۀ آن نامگذاری شد.
سپس به او فرمودند: ای حباب! از کجا مینوشی؟ عرض کرد: ای امیرمؤمنان! در این جا از دجله استفاده میکنم.
فرمودند: چرا در اینجا، چشمه یا چاهی حفر نمیکنی؟ عرض کرد: ای امیرمؤمنان! در این جا هر چاهی حفر کنیم آبش شور و بدمزه است.
امیرمؤمنان (علیه السلام) به او فرمودند: همینجا چاهی حفر کن، پس او مشغولِ کندن شده و به سنگی بزرگ برخورد نمود که نمیتوانست آن را بردارد. امیرمؤمنان (علیه السلام) آن را از جا کندند و چشمهای شیرینتر از عسل و لذیذتر از سر شیر جوشید.
پس حضرت (علیه السلام) فرمودند: ای حباب! در کنار این مسجد تو، شهری بنا میشود
که جباران و زورگویان زیادی در آن پیدا میشوند و بلا و سختی سنگین ظاهر میگردد تا جائی که در هر شب جمعهای هفتاد هزار زنا اتفاق میافتد. هنگامیکه بلای آنان زیاد شد، راه را بر مسجد تو میبندند. کسی این مسجد را خراب نمیکند مگر اینکه کافر باشد(1)آنگاه دوباره آن را از نو میسازند.
زمانی که این کار را کردند تا سه سال از رفتن به حج محروم میشوند و کِشت و زرع آنها میسوزد و خداوند متعال مردی از اهل سفح را که محلی در عراق است بر اینان مسلط میگرداند، او به هرشهری وارد شود آن را خراب میکند و مردمش را میکشد. سپس بار دیگر بهسوی آنها برمیگردد، آنگاه مردم آن جا تا سه سال به قحطی و خشکسالی و گرانی مبتلا میشوند، تا جائی که سختی و مشکلات زیادی به آنها میرسد. بار دیگر همین مرد سفحی بهسوی آنها بر میگردد. سپس وارد بصره میشود و هر خانهای را که پیدا کند ویران کرده و مردمانش را میکشد و این در زمانی است که شهر آباد و مسجد جامعی در آن ساخته شود، پس در آن زمان نابودی بصره فرا میرسد. بعد وارد شهری به نام واسط میشود که حجاج آن را بنا کرده است و همان بلا را بر سر آنها در میآورد.
سپس بهسوی بغداد میرود و بدون هیچگونه مقاومتی از ناحیه آنها وارد آنجا میشود و مردم بغداد به کوفه پناه میبرند و هیچ شهری در کوفه باقی نمیماند مگر آن که آشفته و پریشان میشوند. آنگاه او و کسانی را که به بغداد برده بود بهسوی قبر من حرکت کرده تا آن را نبش کنند. در آن وقت سفیانی به آنها برخورد کرده و با ایشان میجنگد و آنان را شکست داده و همگی آنها را میکشد و لشکری را بهسوی کوفه میفرستد. پس برخی از مردم کوفه را به فرمانبرداری فرا میخواند، آنگاه مردی از اهل کوفه میآید و آنها را در قلعهای پناه میدهد، هر کس به آن پناه ببرد نجات پیدا میکند. لشکر سفیانی به کوفه وارد شده و همه مردم آن را میکشد و یکی از آنها به مروارید بزرگی که روی زمین افتاده میگذرد، ولی هیچ اعتنایی به
1) . مرحوم مجلسی (رضوان الله علیه) میفرماید: نسخه این روایت ناقص است و من خبر را همانطور که یافتم نقل کردم.
آن نمیکند اما بچه کوچکی را که میبیند، میرود و او را میکشد.
ای حباب! در آن وقت کارهایی بزرگ و فتنههایی همچون شب تاریک رخ میدهد. ای حباب! آنچه را به تو گفتم حفظ بنما.(1)
158_ الباب فيما نذكره من تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين من شيعته و أهل بيته إلى جنات النعيم بأمر رب العالمين
عَنْ أَبِي جَعْفَرِ بْنِ بَابَوَيْهِ بِرِجَالِ الْمُخَالِفِينَ رَوَيْنَاهُ مِنْ كِتَابِهِ كِتَابِ أَخْبَارِ الزَّهْرَاءِ (علیها السلام) فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ بْنُ خَلَفِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ الْوَاسِطِيُّ بِوَاسِطَ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْأَعْلَى الصَّنْعَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُعَمَّرٌ عَنْ أَبِي يَحْيَى عَنْ مُجَاهِدٍعَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا زَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلِيّاً (علیه السلام) فَاطِمَةَ (علیها السلام) تَحَدَّثْنَ نِسَاءُ قُرَيْشٍ وَ غَيْرُهُنَّ وَ عَيَّرْنَهَا وَ قُلْنَ: زَوَّجَكِ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْ عَائِلٍ لَا مَالَ لَهُ.
فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا فَاطِمَةُ! أَ مَا تَرْضَيْنَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ اطِّلَاعَةً إِلَى الْأَرْضِ فَاخْتَارَ مِنْهَا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبُوكِ وَ الْآخَرُ بَعْلُكِ؟ يَا فَاطِمَةُ! كُنْتُ أَنَا وَ عَلِيٌّ نُورَيْنِ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُطِيعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَخْلُقَ اللَّهُ آدَمَ بِأَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ، فَلَمَّا خَلَقَ آدَمَ قَسَمَ ذَلِكِ النُّورَ جُزْءَيْنِ جُزْءٌ أَنَا وَ جُزْءٌ عَلِيٌّ، ثُمَّ إِنَّ قُرَيْشاً تَكَلَّمَتْ فِي ذَلِكَ وَ فَشَا الْخَبَرُ فَبَلَغَ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَأَمَرَ بِلَالًا فَجَمَعَ النَّاسَ وَ خَرَجَ إِلَى مَسْجِدِهِ وَ رَقَى مِنْبَرَهُ يُحَدِّثُ
1) . بحار الانوار، ج 52، ص 218، ح 80.
النَّاسَ بِمَا خَصَّهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ الْكَرَامَةِ وَ بِمَا خَصَّ بِهِ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ (علیها السلام).
فَقَالَ: يَا مَعْشَرَ النَّاسِ! إِنَّهُ بَلَغَنِي مَقَالَتَكُمْ وَ إِنِّي مُحَدِّثُكُمْ حَدِيثاً فَعُوهُ وَ احْفَظُوهُ مِنِّي وَ اسْمَعُوهُ فَإِنِّي مُخْبِرُكُمْ بِمَا خَصَّ بِهِ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ بِمَا خَصَّ بِهِ عَلِيّاً مِنَ الْفَضْلِ وَ الْكَرَامَةِ وَ فَضَّلَهُ عَلَيْكُمْ فَلَا تُخَالِفُوهُ فَتَنْقَلِبُوا عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّ اللَّهَ قَدِ اخْتَارَنِي مِنْ خَلْقِهِ فَبَعَثَنِي إِلَيْكُمْ رَسُولًا وَ اخْتَارَ لِي عَلِيّاً خَلِيفَةً وَ وَصِيّاً.
مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنِّي لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ وَ تَخَلَّفَ عَنِّي جَمِيعُ مَنْ كَانَ مَعِي مِنْ مَلَائِكَةِ السَّمَاوَاتِ وَ جَبْرَئِيلَ وَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَ وَصَلْتُ إِلَى حُجُبِ رَبِّي دَخَلْتُ سَبْعِينَ أَلْفَ حِجَابٍ بَيْنَ كُلِّ حِجَابٍ إِلَى حِجَابٍ مِنْ حُجُبِ الْعِزَّةِ وَ الْقُدْرَةِ وَ الْبَهَاءِ وَ الْكَرَامَةِ وَ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْعَظَمَةِ وَ النُّورِ وَ الظُّلْمَةِ وَ الْوَقَارِ حَتَّى وَصَلْتُ إِلَى حِجَابِ الْجَلَالِ فَنَاجَيْتُ رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ قُمْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَقَدَّمَ إِلَيَّ عَزَّ ذِكْرُهُ بِمَا أَحَبَّهُ وَ أَمَرَنِي بِمَا أَرَادَ لَمْ أَسْأَلْهُ لِنَفْسِي شَيْئاً فِي عَلِيٍّ (علیه السلام) إِلَّا أَعْطَانِي وَ وَعَدَنِي الشَّفَاعَةَ فِي شِيعَتِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ. ثُمَّ قَالَ لِي الْجَلِيلُ جَلَّ جَلَالُهُ: يَا مُحَمَّدُ! مَنْ تُحِبُّ مِنْ خَلْقِي؟ قُلْتُ: أُحِبُّ الَّذِي تُحِبُّهُ أَنْتَ يَا رَبِّي.
قَالَ لِي جَلَّ جَلَالُهُ: فَأَحِبَّ عَلِيّاً فَإِنِّي أُحِبُّهُ وَ أُحِبُّ مَنْ يُحِبُّهُ، فَخَرَرْتُ لِلهِ سَاجِداً مُسَبِّحاً شَاكِراً لِرَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى. فَقَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ! عَلِيٌّ وَلِيِّي وَ خِيَرَتِي بَعْدَكَ مِنْ خَلْقِي اخْتَرْتُهُ لَكَ أَخاً وَ وَصِيّاً وَ وَزِيراً وَ صَفِيّاً وَ خَلِيفَةً وَ نَاصِراً لَكَ عَلَى أَعْدَائِي. يَامُحَمَّدُ! وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا يُنَاوِي عَلِيّاً جَبَّارٌ إِلَّا قَصَمْتُهُ وَ لَا يُقَاتِلُ عَلِيّاً عَدُوٌّ مِنْ أَعْدَائِي إِلَّا هَزَمْتُهُ وَ أَبَدْتُهُ. يَا
مُحَمَّدُ! إِنِّي اطَّلَعْتُ عَلَى قُلُوبِ عِبَادِي فَوَجَدْتُ عَلِيّاً أَنْصَحَ خَلْقِي لَكَ وَ أَطْوَعَهُمْ لَكَ فَاتَّخِذْهُ أَخاً وَ خَلِيفَةً وَ وَصِيّاً وَ زَوِّجْهُ ابْنَتَكَ فَإِنِّي سَأَهَبُ لَهُمَا غُلَامَيْنِ طَيِّبَيْنِ طَاهِرَيْنِ تَقِيَّيْنِ نَقِيَّيْنِ فَبِي حَلَفْتُ وَ عَلَى نَفْسِي حَتَمْتُ أَنَّهُ لَا يَتَوَلَّيَنَّ عَلِيّاً وَ زَوْجَتَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُمَا أَحَدٌ مِنْ خَلْقِي إِلَّا رَفَعْتُ لِوَاءَهُ إِلَى قَائِمَةِ عَرْشِي وَ جَنَّتِي وَ بُحْبُوحَةِ كَرَامَتِي وَ سَقَيْتُهُ مِنْ حَظِيرَةِ قُدْسِي وَ لَا يُعَادِيهِمْ أَحَدٌ وَ يَعْدِلُ عَنْ وَلَايَتِهِمْ يَا مُحَمَّدُ إِلَّا سَلَبْتُهُ وُدِّي وَ بَاعَدْتُهُ مِنْ قُرْبِي وَ ضَاعَفْتُ عَلَيْهِمْ عَذَابِي وَ لَعْنَتِي.
يَا مُحَمَّدُ! إِنَّكَ رَسُولِي إِلَى جَمِيعِ خَلْقِي وَ إِنَّ عَلِيّاً وَلِيِّي وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ عَلَى ذَلِكَ أَخَذْتُ مِيثَاقَ مَلَائِكَتِي وَ أَنْبِيَائِي وَ جَمِيعِ خَلْقِي مِنْ قَبْلِ أَنْ أَخْلُقَ خَلْقاً فِي سَمَائِي وَ أَرْضِي مَحَبَّةً مِنِّي لَكَ يَا مُحَمَّدُ وَ لِعَلِيٍّ وَ لِوَلَدِكُمَا وَ لِمَنْ أَحَبَّكُمَا وَ كَانَ مِنْ شِيعَتِكُمَا وَ لِذَلِكَ خَلَقْتُهُمْ مِنْ خَلِيقَتِكُمَا. فَقُلْتُ: إِلَهِي وَ سَيِّدِي فَاجْمَعُ الْأُمَّةَ عَلَيْهِ فَأَبَى عَلِيٌّ وَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! إِنَّهُ الْمُبْتَلَى وَ الْمُبْتَلَى بِهِ وَ إِنِّي جَعَلْتُكُمْ مِحْنَةً لِخَلْقِي أَمْتَحِنُ بِكُمْ جَمِيعَ عِبَادِي وَ خَلْقِي فِي سَمَائِي وَ أَرْضِي وَ مَا فِيهِنَّ لِأُكْمِلَ الثَّوَابَ لِمَنْ أَطَاعَنِي فِيكُمْ وَ أُحِلَّ عَذَابِي وَ لَعْنَتِي عَلَى مَنْ خَالَفَنِي فِيكُمْ وَ عَصَانِي وَ بِكُمْ أَمِيزُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ.
يَا مُحَمَّدُ! وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَوْلَاكَ مَا خَلَقْتُ آدَمَ وَ لَوْ لَا عَلِيٌّ مَا خَلَقْتُ الْجَنَّةَ لِأَنِّي بِكُمْ أَجْزِي الْعِبَادَ يَوْمَ الْمَعَادِ بِالثَّوَابِ وَ الْعِقَابِ وَ بِعَلِيٍّ وَ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ أَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِي فِي دَارِ الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيَّ الْمَصِيرُ لِلْعِبَادِ وَ الْمَعَادِ وَ أُحَكِّمُكُمَا فِي جَنَّتِي وَ نَارِي فَلَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ لَكُمَا عَدُوٌّ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ لَكُمَا وَلِيٌّ، وَ بِذَلِكَ أَقْسَمْتُ عَلَى نَفْسِي ثُمَّ انْصَرَفْتُ فَجَعَلْتُ لَا أَخْرُجُ مِنْ حِجَابٍ مِنْ حُجُبِ رَبِّي ذِي الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ إِلَّا
سَمِعْتُ فِي النِّدَاءِ وَرَائِي. يَا مُحَمَّدُ! قَدِّمْ عَلِيّاً، يَا مُحَمَّدُ! اسْتَخْلِفْ عَلِيّاً، يَا مُحَمَّدُ! أَوْصِ إِلَى عَلِيٍّ، يَا مُحَمَّدُ! وَاخِ عَلِيّاً، يَا مُحَمَّدُ! أَحِبَّ مَنْ يُحِبُّ عَلِيّاً، يَا مُحَمَّدُ! اسْتَوْصِ بِعَلِيٍّ وَ شِيعَتِهِ خَيْراً. فَلَمَّا وَصَلْتُ إِلَى الْمَلَائِكَةِ جَعَلُوا يُهَنِّئُونَنِي فِي السَّمَاوَاتِ وَ يَقُولُونَ: هَنِيئاً لَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ بِكَرَامَةٍ لَكَ وَ لِعَلِيٍّ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ! عَلِيٌّ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ وَصِيِّي وَأَمِينِي عَلَى سِرِّي وَ سِرِّ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ وَزِيرِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ فِي حَيَاتِي وَ بَعْدَ وَفَاتِي، لَا يَتَقَدَّمُهُ أَحَدٌ غَيْرِي وَ خَيْرُ مَنْ أُخَلِّفُ بَعْدِي وَ لَقَدْ أَعْلَمَنِي رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنَّهُ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِي وَ وَارِثُ النَّبِيِّينَ وَ وَصِيُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ مِنْ شِيعَتِهِ وَ أَهْلِ وَلَايَتِهِ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِيمِ بِأَمْرِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، يَبْعَثُهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَقَاماً مَحْمُوداً يَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ بِيَدِهِ لِوَائِي لِوَاءُ الْحَمْدِ يَسِيرُ بِهِ أَمَامِي وَ تَحْتَهُ آدَمُ وَ جَمِيعُ مَنْ وُلِدَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِيمِ حَتْماً مِنَ اللَّهِ مَحْتُوماً مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَعْدٌ وَعَدَنِيهِ رَبِّي فِيهِ وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ أَنَا عَلَى ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ.
ابنعباس میگوید: هنگامیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت فاطمه (علیها السلام) را به ازدواج حضرت علی (علیه السلام) در آورد، زنان قریش و غیر آنها به گفتوگو نشسته و او را سرزنش کرده و میگفتند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تو را به نیازمندی داده که هیچ مال و ثروتی ندارد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: ای فاطمه! آیا خشنود نیستی که خداوند تبارک و تعالی نگاهی به زمین انداخته و از آن دو مرد را برگزید، که یکی از آنها پدرت و دیگری شوهرت میباشند؟
ای فاطمه! من و علی (علیه السلام) در محضر خداوند عزّ وجل به صورت نوری بودیم و چهارده هزار سال پیش از آن که حضرت آدم (علیه السلام) را بیافریند از او اطاعت میکردیم. هنگامیکه حضرت آدم (علیه السلام) را آفرید این نور را به دو جزء تقسیم نمود، قسمتی از آن من و قسمتی علی (علیه السلام) شد. آنگاه قریش دربارۀ این ازدواج سخن گفتند و این خبر پراکنده شده تا به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید.
ایشان به بلال دستور دادند که مردم را جمع کند، بعد از آن که مردم جمع شدند حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) بهسوی مسجد حرکت کرده و بالای منبر رفته و از کرامت و بزرگی که خداوند متعال او و حضرت علی و فاطمه (علیهم السلام) را به آن مخصوص گردانیده برای مردم سخن گفته و فرمودند: ای مردم! گفتار شما به من رسید. من نیز برای شما خبری را میگویم، آن را از من خوب نگه داشته و حفظ نمائید و آن را بشنوید بهدرستیکه آنچه را خداوند متعال مخصوص اهل بیتم قرار داده و نیز آن فضیلت و کرامتی را که علی (علیه السلام) را به آن مخصوص گردانیده و اورا بر شما برتری داده من به شما خبر میدهم. پس هرگز مخالفت و سرپیچی از او ننمائید که به دوران گذشته خودتان (زمان جاهلیت و کفر) بر میگردید «و هر کس به عقب خویش بر گردد، هرگز به خدا زیانی نمیرساند و خداوند بهزودی سپاسگزاران را پاداش خواهد داد».(1)
ای مردم! خداوند متعال مرا از میان مخلوقات خود اختیار نمود و بهعنوان پیامبر و فرستادۀ خود بهسوی شما برانگیخت.
ای مردم! بهدرستیکه وقتی به آسمان برده شدم، تمام فرشتگان آسمانها و جبریل (علیه السلام) و فرشتگان مقرّب که با من بودند باز ماندند و من به حجاب و پردههای الهی رسیدم. به هفتاد هزار پرده رسیدم که میان هر پرده تا پردهای دیگر حجابی از حجابهای عزت و قدرت و کرامت و بزرگی و عظمت و نور و تاریکی و سنگینی و وقار بود تا اینکه به حجاب جلال پروردگار رسیدم.
پس با پروردگار خود تبارک و تعالی مناجات نموده و در محضر معنوی او
1) . سورۀ آل عمران آیۀ 144.
ایستاده و آنچه را میخواست به من فرمان داد؛ و من برای خویش و علی (علیه السلام) چیزی را درخواست نکردم مگر آن که به من عطا فرمود و شفاعت شیعیان و دوستانش را به من وعده داد. آنگاه خدای جلیل جلّ جلاله به من فرمود: ای محمد! چه کسی از آفریدههای مرا دوست میداری؟
عرض کردم: ای پروردگار! من کسی را دوست میدارم که تو او را دوست میداری. پس خدای جلّ جلاله به من فرمود: علی (علیه السلام) را دوست داشته باش، چون من او را دوست میدارم و هر کس او و دوستانش را دوست بدارد، دوست میدارم. من سجدهکنان و تسبیحگویان و شکرکننده برای پرودگارم تبارک و تعالی به زمین افتادم. پس به من فرمود: ای محمد! بعد از تو علی (علیه السلام) ولی و برگزیده از میان خلوقات من است، او را برای تو برادر و جانشین و وزیر و برگزیده و خلیفه و کمککنندهات بر دشمنانم اختیار کردم.
ای محمد! به عزت و جلالم سوگند هیچ جبار و سرکشی با او دشمنی نمیکند، مگر آن که او را در هم میشکنم و هیچ دشمنی از دشمنان من با او نمیجنگد، مگر آن که او را شکست داده و نابودش میکنم.
ای محمد! من بر دلهای بندگانم واقف شدم، علی (علیه السلام) را خیرخواهترین و مطیعترین آفریدههایم برای تو یافتم. پس او را برادر و خلیفه و جانشین خودت بگیر و دخترت را به همسری او در آور، چون بهزودی دو پسر پاک و پاکیزه و پرهیزکار و برگزیده به آن دومیبخشم. پس من به خودم سوگند خورده و بر خویش لازم کردم که هیچیک از آفریدههایم علی و همسر و فرزندانشان (علیهم السلام) را دوست نمیدارد، مگر آن که پرچمش را بهسوی ستون عرش و بهشت خود و در میان کرامت خویش بالا میبرم و او را از جایگاه بهشتم سیراب مینمایم و هیچکس با آنان دشمنی نمیکند و از ولایت ایشان روی نمیگرداند، مگر آنکه دوستی خودم را از او بر میدارم و او را از نزدیکشدن به جوار خودم دور میکنم و عذاب و لعنت خودم را بر آنها دو چندان مینمایم.
ای محمد! بهدرستیکه تو پیامبر و فرستادۀ من بر تمام آفریدههایم هستی، علی (علیه السلام) نیز ولی من و امیرمؤمنان است که بر همین از تمام فرشتگان و پیامبران و مخلوقاتم پیمان گرفتم درحالیکه آنها در عالم ارواح بودند پیش از آن که مخلوقی را در آسمان و زمینم بیافرینم.
ای محمد! این بهخاطر دوستی من به تو و علی و فرزندان شما (علیهم السلام) و دوستان شما که از شیعیان شما باشند میباشد و برای همین آنها را از گل و سرشت شما آفریدم. پس من عرض کردم: ای معبود و بزرگ من! تمام امتم را متّفق و همداستان بگردان، اما خدا این را از من نپذیرفت و امتناع نموده و فرمود: ای محمد! بهدرستیکه او آزموده شده و همگان به او آزمایش میشوند، و بهدرستیکه من شما را مایۀ آزمایش مخلوقاتم قرار دادم و تمام بندگان و مخلوقاتم را در آسمان و زمینم و آنچه در آنهاست بهوسیلۀ شما امتحان میکنم تا هر کس مرا دربارۀ شما اطاعت کند ثوابش را تمام گردانده و هر کس دربارۀ شما مخالفت و نافرمانی من نماید، عذاب و لعنت خودم را بر آنها وارد نمایم و تنها بهوسیلۀ شما هر پلیدی را از پاکیزگان جدا میسازم.
ای محمد! به عزت و جلالم سوگند اگر تو نبودی هرگز آدم (علیه السلام) را نمیآفریدم، اگر علی (علیه السلام) نبود بهشت را خلق نمیکردم، زیرا من در قیامت بهوسیلۀ شما بندگانم را پاداش و کیفر میدهم و در دنیا بهوسیلۀ علی و امامان از فرزندان او (علیهم السلام) از دشمنانم انتقام میگیرم، سپس بازگشت همه بندگان تنها بهسوی من است و شما دو نفر را دربارۀ بهشت و جهنم حاکم و داور میگردانم، در نتیجه دشمن شما به بهشت و دوست شما به آتش جهنم در نیاید و بر این بر خویش سوگند یاد نمودهام.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: آنگاه از آن جایگاه برگشتم و از هیچ حجابی از حجابهای پروردگار بزرگ و بلندمرتبه بیرون نمیآمدم، مگر آن که از پشت سرم ندا میشنیدم ای محمد! علی (علیه السلام) را دوست داشته باش.
ای محمد! علی (علیه السلام) را بزرگ بدار.
ای محمد! علی (علیه السلام) را مقدم بدار.
ای محمد! علی (علیه السلام) را خلیفه خود قرار بده.
ای محمد! علی (علیه السلام) را وصی خود بنما.
ای محمد! علی (علیه السلام) را برادر خودت بگیر.
ای محمد! هر کس علی (علیه السلام) را دوست میدارد، دوست داشته باش.
ای محمد! برای علی (علیه السلام) و شیعیانش سفارش به نیکی بنما. پس وقتی در آسمانها به فرشتگان رسیدم، شروع به تبریکگفتن به من نمودند و میگفتند: یا رسول الله! گوارایت باد که خداوند تعالی تو و علی (علیه السلام) را مشمول کرامت خود نمود.
ای مردم! علی (علیه السلام) برادر من در دنیا و آخرت و جانشین من، و امین من بر اسرار من و اسرار پروردگار جهانیان، و وزیر و خلیفۀ من بر شما در زندگانی من و بعد از وفات من است. هیچکس جز من بر او پیشی نمیگیرد و بهترین خلیفه بعد از من است و همانا پروردگارم تبارک و تعالی به من خبر داد که او بزرگ و مهتر مسلمانان، و پیشوای پرهیزکاران و امیرمؤمنان، و وارث من و تمام پیامبران، و جانشین فرستاده پروردگار جهانیان است، و پیشوای دستوروسفیدان از شیعیان و ولایتمداران بهسوی بهشت و باغستانهای پر ناز و نعمت، به فرمان پروردگار جهانیان است.
خداوند عزّ وجل او را در جایگاه بسیار پسندیدهای بر میانگیزد که خلق اول و آخر به او رشک میبرند. پرچم من که به نام پرچم حمد است فقط به دست اوست و از جلوی من با آن حرکت میکند درحالیکه حضرت آدم (علیه السلام) و تمام فرزندان او از پیامبران و شهدا و شایستگان و نیکوکاران در زیر آن بهسوی بهشت سرسبز و خرم میروند و این وعده حتمی و قطعی است که پروردگار جهانیان دربارۀ او به من داده و خداوند تعالی در وعدهاش هرگز تخلف نمیکند و من بر آن از گواهان هستم.(1)
159_ الباب فيما نذكره من تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين في حياة سيد المرسلين برجال المخالفين وجدنا ذلك في مجلد عندنا عتيق أوله كتاب روح النفوس في تصحيح الأسانيد المنسوبة إلى أمير المؤمنين علي بن أبي طالب(علیهما السلام) و
1) . بحار الانوار، ج 40، ص 18، ح 36.
هو في آخر المجلد في كراريس توشك أن تكون مكتوبة من مئات من السنين و في آخره ما كان قد كتب بعد تاريخه المحرم سنة ثمان و ثلاثمائة أولها حديث المؤاخاة بين سيدنا رسول الله و بين مولانا علي (علیه السلام) فقال ما هذا لفظه ما جاء أن علي بن أبي طالب(علیهما السلام) كان يقال له: أمير المؤمنين في حياة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ كَعْبٍ الْكُوفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانٍ الْوَرَّاقُ قَالَ: حَدَّثَنَا نَاصِحٌ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سِمَاكِ بْنِ حَرْبٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: كُنَّا نَقُولُ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) حَاضِرٌ فَلَا يُنْكِرُ وَ يَتَبَسَّمُ.
جابر بن سمره میگوید: ما همواره به علی بن ابیطالب(علیهما السلام)، امیرالمؤمنین میگفتیم درحالیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حضور داشتند. ایشان نه تنها ممانعت نمیکردند بلکه لبخند شادی میزدند.(1)
160_ الباب فيما نذكره من تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين من الكتاب العتيق المذكور بهذا الإسناد
حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَطِيَّةَ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعَّادُ بْنُ سُلَيْمَانَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ نَوْفَلٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عِنْدَهُ أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ عَائِشَةُ فَجَلَسْتُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عَائِشَةَ، فَقَالَتْ عَائِشَةُ: مَا لَكَ مَجْلِسٌ إِلَّا عَلَى فَخِذِي يَا عَلِيُّ؟! فَضَرَبَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) ظَهْرَهَا وَ قَالَ: لَا تُؤْذِينِي فِي أَخِي فَإِنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ يُقْعِدُهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى الصِّرَاطِ فَيُدْخِلُ أَوْلِيَاءَهُ الْجَنَّةَ وَ أَعْدَاءَهُ النَّارَ.
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 329، ح 67.
اسحاق بن عبدالله بن حرث بن نوفل از پدرش نقل میکند که علی (علیه السلام) فرمودند: من به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدم درحالیکه ابوبکر و عمر و عایشه نزد او بودند. پس من میان ایشان و عایشه (با فاصله و حفظ حریم) نشستم. عایشه (از روی عناد) گفت: ای علی! برای نشستن جایی جز روی پای من نیافتی؟
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستی بر پشت او زده و فرمودند: مرا دربارۀ برادرم آزار مده زیرا او امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و پیشوای دستوروسفیدان است. خداوند تعالی در روز قیامت او را بر کنار پل مینشاند، پس او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به آتش جهنموارد میکند.(1)
161_ الباب فيما نذكره من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و سيد المسلمين و خاتم الوصيين و إمام الغر المحجلين من الكتاب العتيق المشار إليه
حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَكَمِ الْحِبَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانٍ الْأَزْدِيُّ قَاللَ: حَدَّثَنَا الصَّبَّاحُ بْنُ يَحْيَى الْمُزَنِيُّ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ الْأَزْدِيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ جُنْدَبٍ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): اسْكُبْ لِي وَضُوءاً وَ مَاءً. قَالَ: فَتَوَضَّأَ ثُمَّ صَلَّى ثُمَّ انْصَرَفَ ثُمَّ قَالَ: يَا أَنَسُ! أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ عَلَيَّ الْيَوْمَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ خَاتَمُ الْوَصِيِّينَ وَ إِمَامُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ. قَالَ: فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ وَ لَمْ أُبْدِهَا لَهُ فَجَاءَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَضَرَبَ الْبَابَ. فَقَالَ: مَنْ هَذَا يَا أَنَسُ؟! فَقُلْتُ: هَذَا عَلِيٌّ (علیه السلام). قَالَ: افْتَحْ فَدَخَلَ فَقَامَ إِلَيْهِ حَتَّى اعْتَنَقَهُ فَجَعَلَ يَمْسَحُ عَرَقَ وَجْهِهِ فَيَمْسَحُ وَجْهَهُ. قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ! لَقَدْ صَنَعْتَ بِيَ الْيَوْمَ مَا لَمْ
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 320، ح 68.
تَصْنَعْهُ بِي قَطُّ. قَالَ: وَ مَا يَمْنَعُنِي أَوْ قَالَ: وَ لِمَ لَا أَفْعَلُ وَ أَنْتَ تُؤَدِّي دَيْنِي وَ تُسْمِعُهُمْ صَوْتِي وَ تُبَيِّنُ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ بَعْدِي؟
انس بن مالک میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: برای من آب وضو حاضر کن. پس ایشان وضو ساخته و سپس نماز گذاردند. آنگاه از نماز رو گردانده و فرمودند: ای انس! اولین کسی که امروز بر من وارد میشود امیرمؤمنان، و مهتر مسلمانان، و خاتم جانشینیان پیامبران و پیشوای دستوروسفیدان است.
انس میگوید: عرض کردم: بارخدایا! او را یکی از انصار قرار بده.
پس علی (علیه السلام) آمد و در را کوبید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای انس! او کیست؟
عرض کردم: علی است.
فرمودند: در را باز کن! او وارد شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به استقبال او رفته تا اینکه او را در آغوش گرفت. سپس عرق صورتش را گرفته وبر چهره او میکشید.
علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! پدر و مادرم به فدایت باد! امروز با من رفتاری داشتی که هرگز چنین رفتاری را با من نداشتی؟
فرمودند: چه چیزی مرا از این کار باز دارد؟ یا فرمودند: چرا این کار را نکنم درحالیکه تو اداکننده دیون من یا رساننده دین و آئین من هستی و صدای مرا به گوش آنها میرسانی و بعد از من در هر چه اختلاف پیدا کنند برای آنها بیان میکنی؟
162_ الباب في تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين ننقله من نسخة فيها ذكر أسماء علي (علیه السلام) أول خطبة النسخة الحمد لله المستحق للحمد بآلائه المستوجب الشكر على نعمائه
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي قَوْلِهِ: فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها قَالَ: التَّوْحِيدُ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
امام جعفر صادق (علیه السلام) در ذیل فرمایش خدای متعال که میفرماید: فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها(1)«این فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده» فرمودند: آن توحید یعنی لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول خدا و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان است.
163_ الباب فيما نذكره من الكتاب المسمى كفاية الطالب في مناقب علي بن أبي طالب(علیهما السلام) تأليف محدث الشام صدر الحفاظ محمد بن يوسف القرشي الكنجي الشافعي من الباب السادس منه في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) علياً أمير المؤمنين و إمام الغر المحجلين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ أَحْمَدَ الْمُتَوَكِّلُ عَلَى اللَّهِ بِبَغْدَادَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْحَمِيدِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَرَزْدَقُ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ بَزِيعٍ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ الْفُرَاتِ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَسْعُودِيُّ وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنْ صَخْرِ بْنِ الْحَكَمِ الْفَزَارِيِّ عَنْ حَنَانِ بْنِ الْحَارِثِ الْأَزْدِيِّ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ جَمِيلِ الضَّبِّيِّ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ الدوسي [الرَّوَّاسِيِ] عَنْ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): تَرِدُ عَلَيَّ الْحَوْضَ رَايَةُأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَيَبْيَضُّ وَجْهُهُ وَ وُجُوهُ أَصْحَابِهِ فَأَقُولُ: مَا خَلَفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ بَعْدِي؟
فَيَقُولُونَ: تَبِعْنَا الْأَكْبَرَ وَ صَدَّقْنَاهُ وَ وَازَرْنَا الْأَصْغَرَ وَ نَصَرْنَاهُ وَ قَاتَلْنَا مَعَهُ. فَأَقُولُ: رِدُوا رِوَاءً مَرْوِيِّينَ فَيَشْرَبُونَ شَرْبَةً لَا يَظْمَئُونَ بَعْدَهَا أَبَداً وَجْهُ إِمَامِهِمْ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ وَ وُجُوهُهُمْ كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ كَأَضْوَإِ نَجْمٍ فِي السَّمَاءِ.
1) . سورۀ روم آيۀ 30.
ابوذر غفاری (رحمه الله) میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: پرچم امیرمؤمنان و پیشوای دستوروسفیدان در کنار حوض بر من وارد میشود. من میایستم و دست او را میگیرم. پس صورت او و یارانش روشن و سفید میشود. من میگویم: با دو ثقل گرانبهای من چه برخوردی داشتید؟
می گویند: از ثقل اکبر یعنی قرآن پیروی کرده و تصدیقش نمودیم و ثقل اصغر یعنی اهلبیت (علیهم السلام) را یاری و کمک کرده و در رکاب او جنگیدیم. من میگویم: سیر و سیراب برگردید. به قدری از آن حوض مینوشند که بعد از آن دیگر هرگز تشنه نمیشوند، صورت پیشوای آنان همچو خورشید فروزان و صورت آنها همچو ماه شب چهارده و نورانیتر از ستاره آسمان است.
164_ الباب فيما نذكره من كفاية الطالب الذي قدمنا ذكره فيما ذكره في الباب الثاني و الأربعين في تسمية مناد من بطنان العرش لمولانا علي (علیه السلام) أنه وصي رسول رب العالمين و أمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين إلى جنات النعيم فقال ما هذا لفظه: الباب الثاني و الأربعون في تخصيص علي (علیه السلام) بالنداء من بطنان العرش يوم القيامة
أَخْبَرَنِي الْمُقْرِي عَتِيقُ بْنُ أَبِي الْفَضْلِ السَّلْمَانِيُّ أَخْبَرَنَا مُحَدِّثُ الشَّامِ أَبُو الْقَاسِمِ عَلِيٌّ أَخْبَرَنَا أَبُو الْقَاسِمِ إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَحْمَدَ السَّمَرْقَنْدِيُّ أَخْبَرَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ عَاصِمُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَاصِمِيُّ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَهْدِيٍّ أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَمْدَانِيُّ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْقَطَوَانِيُّ حَدَّثَنَا خُزَيْمَةُ بْنُ مَاهَانَ الْمَرْوَزِيُّ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ يُونُسَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَأْتِي عَلَى النَّاسِ يَوْمٌ مَا فِيهِ رَاكِبٌ إِلَّا نَحْنُ أَرْبَعَةٌ.
فَقَالَ لَهُ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَمُّهُ: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي! مَنْهَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةُ؟ فَقَالَ: أَنَا عَلَى الْبُرَاقِ وَ أَخِي صَالِحٌ عَلَى نَاقَةِ اللَّهِ الَّتِي عَقَرَهَا قَوْمُهُ وَ عَمِّي حَمْزَةُ أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ عَلَى نَاقَتِيَ الْعَضْبَاءَ وَ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ مُدَبَّجَةَ الْجَنْبَيْنِ عَلَيْهِ حُلَّتَانِ خَضْرَاوَانِ مِنْ كِسْوَةِ الرَّحْمَنِ عَلَى رَأْسِهِ تَاجٌ مِنْ نُورٍ لِذَلِكَ التَّاجِ سَبْعُونَ رُكْناً عَلَى كُلِّ رُكْنٍ يَاقُوتَةٌ حَمْرَاءُ تُضِيءُ لِلرَّاكِبِ مِنْ مَسِيرَةِ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ وَ بِيَدِهِ لِوَاءُ الْحَمْدِ، يُنَادِي: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ.
فَتَقُولُ الْخَلَائِقُ: مَنْ هَذَا؟ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ حَامِلُ عَرْشٍ؟ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ: لَيْسَ بِمَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ لَا بِنَبِيٍّ مُرْسَلٍ وَ لَا حَامِلِ عَرْشٍ، هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَصِيُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِيمِ.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: روزی بر این مردم میآید که در آن روز هیچ سوارهای جز ما چهار نفر نیست، عمویش عباس بن عبدالمطلب عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت باد! آن چهار نفر کیستند؟
فرمودند: من سوار بر براق، و برادرم حضرت صالح (علیه السلام) سوار بر شتری که قومش آن را پی کرده و کشتند، و عمویم حمزه (علیه السلام) شیر خدا و شیر پیامبرش بر شتر عضبای من، و برادرم علی بن ابیطالب(علیهما السلام) بر شتری از شتران بهشت سوارند، درحالیکه دو طرف شتر علی (علیه السلام) از پارچههای دیبا آراسته شده و بر خود او دو دست لباس سبزرنگ از جانب خدای رحمان و بر سرش تاجی از نور میباشد، برای آن تاج هفتاد پایه که بر هر پایهای یاقوتی قرمز رنگ است که بهاندازه سه روز راه سوارهای را روشن میکند و در دست او پرچم حمد میباشد درحالیکه ندا میدهد: لا إله إلّا
الله، محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم). پس مردم میگویند: این کیست؟ آیا فرشتۀ مقرّب یا پیامبر مرسل یا بردارندۀ عرش است؟ پس از دل عرش ندا میآید، او نه فرشتۀ مقرّب و نه پیامبر مرسل و نه بردارندۀ عرش است، بلکه این علی بن ابیطالب(علیهما السلام) جانشین فرستادۀ پرودگار جهانیان، و امیرمؤمنان، و پیشوای دستوروسفیدان بهسوی بهشت و باغستانهای پر ناز و نعمت است.(1)
165_ الباب فيما نذكره من كتاب كفاية الطالب أيضاً الذي أشرنا إليه في ما ذكره في الباب الرابع و الخمسين منه في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي بن أبي طالب(علیهما السلام) أمير المؤمنين و سيد المسلمين و قائد الغر المحجلين و خاتم الوصيين نذكره بلفظه
أَخْبَرَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مَحْمُودِ بْنِ سَالِمِ بْنِ مَهْدِيٍّ بِبَغْدَادَ وَ عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ أَبِي الْبَرَكَاتِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ قينا بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْبَاقِي وَ أَخْبَرَنَا أَبُو طَالِبِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْجَوْهَرِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ السَّمِيعِ بْنِ الْوَاثِقِ بِاللَّهِ قَالَ: أَخْبَرَنَا ابْنُ البطي أَخْبَرَنَا أَبُو الفضلين [الْفَضْلِ] بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مَحْمُودِ بْنِ مَيْمُونٍ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَابِسٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْعَيْنِيِّ عَنْ أَنَسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا أَنَسُ! اسْكُبْ لِي وَضُوءاً يُعِينُنِي، فَتَوَضَّأَ ثُمَّ قَامَ وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ قَالَ: يَا أَنَسُ! أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ عَلَيْكَ مِنْ هَذَا الْبَابِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ خَاتَمُ الْوَصِيِّينَ. قَالَ أَنَسٌ: فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ وَ كَتَمْتُهُ، إِذْ جَاءَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَقَالَ: مَنْ هَذَا يَا أَنَسُ؟! فَقُلْتُ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 301، ح 25.
فَقَامَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) مُسْتَبْشِراً فَاعْتَنَقَهُ ثُمَّ جَعَلَ يَمْسَحُ عَرَقَ وَجْهِهِ بِوَجْهِهِ وَ يَمْسَحُ عَرَقَ وَجْهِ عَلِيٍّ (علیه السلام) بِوَجْهِهِ. قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ! لَقَدْ رَأَيْتُكَ صَنَعْتَ بِي شَيْئاً مَا صَنَعْتَ بِي قَبْلُ. قَالَ: وَ مَا يَمْنَعُنِي وَ أَنْتَ تُؤَدِّي عَنِّي وَ تُسْمِعُهُمْ صَوْتِي وَ تُبَيِّنُ لَهُمْ مَا اخْتَلَفُوا فِيهِ بَعْدِي؟
انس بن مالک میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای انس! آب وضو برای من بریز و در فراهمکردن آب مرا یاری بده. پس وضو گرفته و به نماز ایستاده و دو رکعت نماز خواندند. آنگاه فرمودند: ای انس! اول کسی که از این در بر تو وارد میشود امیرمؤمنان و مهتر مسلمان و پیشوای دستوروسفیدان و پایان دهندۀ همه جانشینان است.
انس میگوید: من پیش خود گفتم: بارخدایا! او را یکی از انصار قرار بده و من آن را کتمان و پوشیده داشتم که ناگهان علی (علیه السلام) آمد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای انس! او کیست؟
عرض کردم: او علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شادمان برخاسته و او را در آغوش گرفتند، سپس عرق صورتشان را به صورت او کشیدند و عرق صورت علی (علیه السلام) را به صورت خودشان کشیدند.
علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! میبینم که با من کاری کردی که پیش از اینچنین کاری با من نکرده بودی؟!
فرمودند: چه چیزی مرا از این کار باز دارد! درحالیکه تو اداکننده دیون من یا رسانندۀ دین و شریعت من هستی و صدای مرا به گوش آنها میرسانی و بعد از من در هر چه اختلاف پیدا کنند برای آنها بیان میکنی.(1)
166_ الباب فيما نذكره من كفاية الطالب الذي أشرنا إليه فيما ذكره في الباب التاسع و الثمانين منه في تسمية جبرئيل (علیه السلام) لمولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 300، ح 24.
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنَا الْعَدْلُ مُحَمَّدُ بْنُ طَرْخَانَ الدِّمَشْقِيُّ بِهَا عَنِ الْحَافِظِ أَبِي الْعَلَاءِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ الْعَطَّارِ حَدَّثَنَا نُورُ الْهُدَى أَبُوطَالِبٍ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءُ عَنِ الْإِمَامِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَاذَانَ حَدَّثَنَا طَلْحَةُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا أَبُو زَكَرِيَّا النَّيْشَابُورِيُّ عَنْ شَابُورَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ هَيْثَمٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ دَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَرَأَيْتُ نُوراً ضَرَبَ بِهِ وَجْهِي فَقُلْتُ لِجَبْرَئِيلَ: مَا هَذَا النُّورُ الَّذِي رَأَيْتُهُ؟ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! لَيْسَ هَذَا نُورُ الشَّمْسِ وَ لَا نُورُ الْقَمَرِ وَ لَكِنْ جَارِيَةٌ مِنْ جَوَارِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) طَلَعَتْ مِنْ قَصْرِهَا فَنَظَرَتْ إِلَيْكَ وَ ضَحِكَتْ وَ هَذَا النُّورُ خَرَجَ مِنْ فِيهَا وَ هِيَ تَدُورُ فِي الْجَنَّةِ إِلَى أَنْ يَدْخُلَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
ابنعباس میگوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: آن شبی که مرا به آسمان بردند وارد بهشت شدم، نوری را دیدم که به صورتم برخورد نمود. به جبریل (علیه السلام) گفتم: این چه نوری است که میبینم؟
گفت: ای محمد! این نور خورشید و نور ماه نیست، بلکه کنیزی ازکنیزان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) از کاخش بیرون آمده و به تو نگاه کرد و خندید و این نور از دهان او بیرون آمد و او در بهشت میگردد تا امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) به آن وارد شود.(1)
1) . بحار الانوار، ج 39، ص 236، ح 21.
167_ الباب فيما نذكره من جزء فيه أخبار ملاح منتقاة من نسخة عتيقة في تسمية جبرئيل (علیه السلام) لمولانا علي (علیه السلام) أنه أمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين و سيد ولد آدم يوم القيامة ما خلا النبيين و المرسلين
فَقَالَ فِي الْجُزْءِ الْمَذْكُورِ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سُلَيْمَانَ الْأَشْعَثُ السِّجِسْتَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ زَيْدٍ النَّهْشَلِيُّ شَاذَانُ قَالَ: حَدَّثَنَا زَكَرِيَّا بْنُ يَحْيَى الْخَزَّارُ قَالَ: حَدَّثَنَا مَنْدَلُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَنَزِيُّ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَغْدُو إِلَيْهِ عَلِيٌّ (علیه السلام) فِي الْغَدَاةِ وَ كَانَ يُحِبُّ أَنْ لَا يَسْبِقَهُ إِلَيْهِ أَحَدٌ فَإِذَا النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي صَحْنِ الدَّارِ وَ إِذَا رَأْسُهُ فِي حَجْرِ دِحْيَةَ بْنِ خَلِيفَةَ الْكَلْبِيِّ. فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ، كَيْفَ أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ؟ قَالَ: بِخَيْرٍ يَا أَخَا رَسُولِ اللَّهِ! فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): جَزَاكَ اللَّهُ عَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ خَيْراً.
قَالَ دِحْيَةُ: إِنِّي أُحِبُّكَ وَ إِنَّ لَكَ عِنْدِي مَدِيحَةً أُهْدِيهَا إِلَيْكَ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَا خَلَا النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ لِوَاءُ الْحَمْدِ بِيَدِكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُزَفُّ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ مَعَ مُحَمَّدٍ وَ حِزْبِهِ إِلَى الْجِنَانِ وَ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ وَالاكَ وَ خَابَ وَ خَسِرَ مَنْ تَوَلَّاكَ مَنْ يُحِبُّ مُحَمَّداً أَحَبُّوكَ وَ مَنْ يُبْغِضُهُ أَبْغَضُوكَ لَنْ تَنَالَهُمْ شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) ادْنُ مِنِّي صَفْوَةَ اللَّهِ فَأَخَذَ رَأْسَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَوَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ. فَانْتَبَهَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: مَا هَذِهِ الْهَمْهَمَةُ؟ فَأَخْبَرَهُ الْحَدِيثَ. فَقَالَ: لَمْ يَكُنْ دِحْيَةَ كَانَ جَبْرَئِيلَ (علیه السلام) سَمَّاكَ بِاسْمٍ سَمَّاكَ اللَّهُ بِهِ وَ هُوَ الَّذِي أَلْقَى مَحَبَّتَكَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَهْبَتَكَ فِي صُدُورِ الْكَافِرِينَ.
ابنعباس میگوید: همواره علی (علیه السلام) بامدادان نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میآمد و
دوست میداشت که کسی زودتر از ایشان بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد نشود. یک بار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حیاط خانه بودند درحالیکه سرشان در دامن دحیۀ کلبی بود. فرمودند: السلام علیک! حال پیامبر چگونه است؟عرض کرد: حالش خوب است ای برادر رسول خدا! پسعلی (علیه السلام) فرمودند: خداوند جلّ جلاله از جانب ما اهلبیت پاداشی نیکو به تو عطا فرماید.
دحیه به ایشان عرض کرد: من شما را بسیار دوست میدارم، همانا نزد من ستایشی برای شماست که آن را به شما هدیه میکنم. تو
امیرمؤمنان، و پیشوای دستوروسفیدان، و در روز قیامت مهتر فرزندان حضرت آدم (علیه السلام) به جز پیامبران و فرستادگان الهی هستی. روز قیامت پرچم حمد به دست توست. تو و شیعیانت به همراه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و حزب او بهسوی بهشت میشتابید. بهتحقیق هر کس که تو را دوست داشته باشد رستگار، و هر کس از تو رو بگرداند ناکام و زیان کار است. هر کس حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوست داشته باشد تو را دوست میدارد و هر کس با او دشمن باشد با تو دشمنی نماید و هرگز شفاعت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شامل حال آنها نخواهد شد. ای برگزیدۀ خدا! هماکنون نزدیک من بیا و سر مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را گرفته و در دامن او نهاد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیدار شده و فرمودند: این همهمه و سر و صدا چیست؟
علی (علیه السلام) ماجرا را برای ایشان بازگو کردند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: او دحیه نبود بلکه جبریل (علیه السلام) بود، تو را به نامی نامید که خداوند عزّ وجل تو را به آن نامیده است و او کسی است که دوستی و محبت تو را در دلهای اهل ایمان و ترس از تو را در سینههای کافران افکنده است.(1)
168_ الباب فيما نذكره من جزء عليه رواية أبي بكر أحمد بن جعفر بن حمدان بن مالك القطيعي في تسمية مناد ينادي من بطنان العرش لمولانا علي (علیه السلام) أنه وصي رسول رب العالمين و أمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين
1) . بحار الانوار، ج 18، ص 267، ح 29.
وَ قَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ قَالَ: حَدَّثَنِي ابْنُ عُقْدَةَ قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ قَالَ: حَدَّثَنَا خُزَيْمَةُ بْنُ مَاهَانَ الْمَرْوَزِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ يُونُسَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَأْتِي عَلَى النَّاسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَقْتٌ مَا فِيهِ رَاكِبٌ إِلَّا نَحْنُ أَرْبَعَةٌ. فَقَالَ لَهُ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي! وَ مَنْ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةُ؟ قَالَ: أَنَا عَلَى الْبُرَاقِ وَ أَخِي صَالِحٌ عَلَى نَاقَةِ اللَّهِ الَّتِي عَقَرَهَا قَوْمُهُ وَ عَمِّي حَمْزَةُ أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ عَلَى نَاقَتِي الْعَضْبَاءَ وَ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِمُدَبَّجَةَ الْجَنْبَيْنِ عَلَيْهِ حُلَّتَانِ خَضْرَاوَانِ مِنْ كِسْوَةِ الرَّحْمَنِ عَلَى رَأْسِهِ تَاجٌ مِنْ نُورٍ لِذَلِكَ التَّاجِ سَبْعُونَ رُكْناً عَلَى كُلِّ رُكْنٍ يَاقُوتَةٌ حَمْرَاءُ تُضِيءُ لِلرَّاكِبِ مَسِيرَةَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ وَ بِيَدِهِ لِوَاءُ الْحَمْدِ. يُنَادِي: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ. فَتَقُولُ الْخَلَائِقُ: مَنْ هَذَا؟ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ حَامِلُ عَرْشٍ؟ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ: لَيْسَ بِمَلَكٍ مُقَرَّبٍ لَا نَبِيٍّ مُرْسَلٍ وَ لَا حَامِلِ عَرْشٍ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَصِيُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ.(1)
این حدیث درست بر معنای حدیث 164 میباشد، به آنجا مراجعه شود.
169_ الباب فيما نذكره من جزء عتيق عليه مكتوب في هذا الجزء حديث الرايات و خطبة أبي بن كعب و عليه سماع تاريخه في جمادى الآخرة سنة اثنتين و أربعمائة في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) مولانا علياً (علیه السلام) بأمير المؤمنين و إمام الغر المحجلين فقد تقدم هذا الحديث بغير هذا الإسناد
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا الْقَاضِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ
1) . بحار الانوار، ج 7، ص 233، ح 4.
الْحُسَيْنِ الْجُعْفِيُّ قِرَاءَةً عَلَيْهِ فَأَقَرَّ بِهِ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَرَزْدَقُ الْقَطْعِيُّ الْفَزَارِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فُرَاتٍ الْفَزَارِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَسْعُودِيُّ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنْ صَخْرِ بْنِ الْحَكَمِ الْفَزَارِيِّ عَنْ حَيَّانَ بْنِ الْحَارِثِ الْأَزْدِيِّ يُكَنَّى أَبَا عَقِيلٍ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ جَمِيلِ الضَّبِّيِّ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ الرَّوَّاسِيِّ عَنْ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ أَنَّهُ اجْتَمَعَ هُوَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ وَ حُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ قَالَ: فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ: حَدِّثُونَا حَدِيثاً نَذْكُرُ بِهِ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَنَشْهَدُ لَهُ وَ نَدْعُو لَهُ وَ نُصَدِّقُهُ. فَقَالُوا: حَدِّثْنَا يَا عَلِيُّ! فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): لَقَدْ عَلِمْتُمْ مَا هَذَا زَمَانُ حَدِيثِي. قَالُوا: صَدَقْتَ. قَالَ: فَقَالُوا حَدِّثْنَا يَا حُذَيْفَةُ. قَالَ: لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي سُئِلْتُ عَنِ الْمُعْضِلَاتِ فَحَذَرْتُهُنَّ. فَقَالُوا: صَدَقْتَ. قَالَ: فَقَالُوا حَدِّثْنَا يَا ابْنَ مَسْعُودٍ. قَالَ: لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي قَرَأْتُ الْقُرْآنَ لَمْ أُسْأَلْ عَنْ غَيْرِهِ.قَالُوا: صَدَقْتَ. قَالَ: فَقَالُوا حَدِّثْنَا يَا مِقْدَادُ. قَالَ: لَقَدْ عَلِمْتُمْ إِنَّمَا كُنْتُ فَارِساً بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أُقَاتِلُ وَ لَكِنْ أَنْتُمْ أَصْحَابُ الْحَدِيثِ. فَقَالُوا: صَدَقْتَ. قَالَ: فَقَالُوا حَدِّثْنَا يَا عَمَّارُ. قَالَ: فَقَالَ لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي إِنْسَانٌ أَنْسَى إِلَّا أَنْ أُذَكَّرَ فَأَذْكُرَ. قَالُوا: صَدَقْتَ.
قَالَ: فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ (رحمة الله علیهِ): إِنَّمَا أُحَدِّثُكُمْ بِحَدِيثٍ سَمِعْتُمُوهُ أَوْ مَنْ سَمِعَهُ مِنْكُمْ بَلَّغَ تَشْهَدُونَ أَنْ لا إله إلّا الله وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَ أَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ. قَالُوا: نَشْهَدُ، قَالَ: وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ.
قَالَ: أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) حَدَّثَنَا أَنَّ شَرَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ
اثْنَا عَشَرَ سِتَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ سِتَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ؟ ثُمَّ سَمَّى مِنَ الْأَوَّلِينَ ابْنَ آدَمَ النَّبِيِّ الَّذِي قَتَلَ أَخَاهُ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ وَ السَّامِرِيَّ وَ الدَّجَّالَ اسْمُهُ فِي الْأَوَّلِينَ وَ يَخْرُجُ فِي الْآخِرِينَ، وَ سَمَّى مِنَ الْآخِرِينَ سِتَّةً الْعِجْلَ وَ هُوَ عُثْمَانُ وَ فِرْعَوْنَ وَ هُوَ مُعَاوِيَةُ وَ هَامَانَ وَ هُوَ زِيَادُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ وَ قَارُونَ وَ هُوَ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ وَ السَّامِرِيَّ وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قَيْسٍ أَبُو مُوسَى. قِيلَ: وَ مَا السَّامِرِيُّ؟ قَالَ: لَا مِسَاسَ. قَالَ: يَقُولُونَ لَا قِتَالَ وَ الْأَبْتَرَ وَ هُوَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ. قَالُوا: وَ مَا أَبْتَرُهَا بِعَيْنِهَا لَا دِينٌ وَ لَا نَسَبٌ؟ قَالَ: قَالُوا: نَشْهَدُ عَلَى ذَلِكَ. قَالَ: وَ أَنَا عَلَى ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ.
ثُمَّ قَالَ: أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: إِنَ مِنْ أُمَّتِي مَنْ يَرِدُ عَلَيَّ الْحَوْضَ عَلَى خَمْسِ رَايَاتٍ؟ أَوَّلُهُنَّ رَايَةُ الْعِجْلِ فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ فُعِلَ ذَلِكَ بِمَنْ مَعَهُ فَأَقُولُ: مَا خَلَفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: كَذَّبَنَا الْأَكْبَرَ وَ مَزَّقْنَاهُ وَ اضْطَهَدْنَاهُ وَ أَمَّا الْأَصْغَرُ فَابْتَزَزْنَا حَقَّهُ. فَأَقُولُ: اسْلُكُوا ذَاتَ الشِّمَالِ فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً، ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ فِرْعَوْنِ أُمَّتِي وَ هُمْ أَكْثَرُ النَّاسِ الْبَهْرَجِيُّونَ. فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا الْبَهْرَجِيُّونَ؟ أَ بَهْرَجُوا الطَّرِيقَ؟ قَالَ: لَا وَ لَكِنْ بَهْرَجُوا دِينَهُمْ وَ هُمُ الَّذِينَ يَغْضَبُونَ لِلدُّنْيَا وَ لَهَا يَرْضَوْنَ وَ لَهَا يَسْخَطُونَ وَ لَهَا يَنْصَبُونَ فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِ صَاحِبِهِمْ فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ فُعِلَ ذَلِكَ بِمَنْ تَبِعَهُ. فَأَقُولُ: مَا خَلَفْتُمُونِي فِيالثَّقَلَيْنِ بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: كَذَّبْنَا الْأَكْبَرَ وَ مَزَّقْنَاهُ قَاتَلْنَا الْأَصْغَرَ وَ قَتَلْنَاهُ. فَأَقُولُ: اسْلُكُوا طَرِيقَ أَصْحَابِكُمْ فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً، ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ عَبْدِ اللَّهِ
بْنِ قَيْسٍ وَ هُوَ إِمَامُ خَمْسِينَ أَلْفاً مِنْ أُمَّتِي فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ فُعِلَ ذَلِكَ بِمَنْ تَبِعَهُ فَأَقُولُ: مَا خَلَفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: كَذَّبْنَا الْأَكْبَرَ وَ عَصَيْنَاهُ وَ خَذَلْنَا الْأَصْغَرَ وَ خَذَلْنَا عَنْهُ.
فَأَقُولُ: اسْلُكُوا سَبِيلَ أَصْحَابِكُمْ. فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً، ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ الْمُخْدَجِ وَ هُوَ إِمَامُ سَبْعِينَ أَلْفاً مِنَ النَّاسِ فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ فَعَلَ ذَلِكَ مَنْ تَبِعَهُ فَأَقُولُ: مَا خَلَفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: كَذَّبْنَا الْأَكْبَرَ وَ عَصَيْنَاهُ وَ قَاتَلْنَا الْأَصْغَرَ وَ قَتَلْنَاهُ. فَأَقُولُ: اسْلُكُوا سَبِيلَ أَصْحَابِكُمْ فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً.
ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَيَبْيَضُّ وَجْهُهُ وَ وُجُوهُ أَصْحَابِهِ فَأَقُولُ: مَا خَلَفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ بَعْدِي؟ فَيَقُولُونَ: تَبِعْنَا الْأَكْبَرَ وَ صَدَّقْنَاهُ وَ وَازَرْنَا الْأَصْغَرَ وَ نَصَرْنَاهُ وَ قَاتَلْنَا مَعَهُ. فَأَقُولُ: رِدُوا رِوَاءً مَرْوِيِّينَ فَيَشْرَبُونَ شَرْبَةً لَا يَظْمَئُونَ بَعْدَهَا أَبَداً وَجْهُ إِمَامِهِمْ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ وَ وُجُوهُهُمْ كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ أَوْ كَأَضْوَإِ نَجْمٍ فِي السَّمَاءِ. ثُمَّ قَالَ: أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ عَلَى ذَلِكَ؟ قَالُوا: بَلَى، قَالَ: وَ أَنَا عَلَى ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ. قَالَ لَنَا الْقَاضِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ: اشْهَدُوا عَلَيَّ عِنْدَ اللَّهِ: أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَرَزْدَقِ حَدَّثَنِي بِهَذَا وَ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ بَزِيعٍ حَدَّثَنِي بِهَذَا وَ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ بَزِيعٍ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ يَحْيَى بْنَ الْحَسَنِ حَدَّثَنِي بِهَذَا وَ قَالَ
يَحْيَى بْنُ الْحَسَنِ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ حَدَّثَنِي بِهَذَا وَ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ: اشْهَدُوا عَلَيَّ عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ الْحَارِثَ بْنَ حَصِيرَةَ حَدَّثَنِي بِهَذَا عَنْ صَخْرِ بْنِ الْحَكَمِ وَ قَالَ الْحَارِثُ بْنُ حَصِيرَةَ: اشْهَدُوا عَلَيَّ عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ صَخْرَ بْنَ الْحَكَمِ حَدَّثَنِي بِهَذَا عَنْ حَيَّانَ بْنِالْحَارِثِ وَ قَالَ صَخْرُ بْنُ الْحَكَمِ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ حَيَّانَ بْنَ الْحَارِثِ حَدَّثَنِي بِهَذَا عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ جَمِيلٍ الضَّبِّيِّ وَ قَالَ رَبِيعُ بْنُ جَمِيلٍ الضَّبِّيُّ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ مَالِكَ بْنَ ضَمْرَةَ حَدَّثَنِي بِهَذَا عَنْ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ وَ قَالَ مَالِكُ بْنُ ضَمْرَةَ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ أَبَا ذَرٍّ الْغِفَارِيَّ حَدَّثَنِي بِهَذَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قَالَ أَبُو ذَرٍّ: اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) حَدَّثَنِي بِهَذَا عَنْ جَبْرَئِيلَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): اشْهَدُوا عَلَيَّ بِهَذَا عِنْدَ اللَّهِ أَنَّ جَبْرَئِيلَ حَدَّثَنِي عَنِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ وَ قَالَ يُوسُفُ بْنُ كُلَيْبٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ حَنْبَلٍ: أَنَّ أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ حَدَّثَهُ بِهَذَا الْحَدِيثِ بِهَذَا الْإِسْنَادِ وَ بِهَذَا الْكَلَامِ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ بَزِيعٍ: وَ زَعَمَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانٍ أَنَّهُ سَمِعَ هَذَا الْحَدِيثَ حَدِيثَ الرَّايَاتِ مِنْ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَسْعُودِيِّ.
مالک بن ضمره میگوید: ابوذر غفاری رضوان الله تعالی عَلیه با علی بن ابیطالب(علیهما السلام) و عبدالله بن مسعود و مقداد بن اسود و عمار بن یاسر و حذیفه بن یمانی رضوان الله تعالی علیهم گرد هم جمع شدند. ابوذر گفت: حدیثی برای ما بازگو کنید تا با آن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را یاد کنیم و برای او شهادت داده و دعایش نموده و تصدیقش کنیم. آنها نیز گفتند: یا علی! شما برای ما حدیثی را بفرمائید.
علی (علیه السلام) فرمودند: شما میدانید این زمان موقع حدیثگفتن من نیست.
عرض کردند: راست میگوئی!
گفتند: ای حذیفه! تو برای ما حدیثی را بگو.
گفت: شما میدانید من از مسائل پیچیده و مشکل پرسیدهام ولی از نقل آنها پرهیز دارم.
عرض کردند: راست میگوئی!
گفتند: ای ابنمسعود! تو برای ما حدیثی بگو.
گفت: شما میدانید من قرآن را خواندهام و از غیر آن چیزی نپرسیدهام.
عرض کردند: راست میگوئی.
گفتند: ای مقداد! تو برای ما حدیثی بگو.
گفت: شما میدانید من سواره در برابر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میجنگیدم لکن شما اصحاب حدیث هستید.
عرض کردند: راست میگوئی.گفتند: ای عمار! تو برای ما حدیثی بگو.
گفت: شما میدانید من شخص فراموشکاری هستم مگر چیزی به من یادآوری شود و آن را به یاد بیاورم.
گفتند: راست میگوئی!
پس ابوذر گفت: من حدیثی را برای شما میگویم که شما نیز آن را شنیدهاید یا کسی اگر از شما شنیده آن را برساند. آیا شما شهادت میدهید که معبودی جز خدای یگانه نیست و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستادۀ اوست «و اینکه هیچ تردیدی نیست که قیامت آمدنی است و خداوند تعالی هر کس را که در قبرهاست بر میانگیزد»(1)
و برانگیختن قیامت حق است و بهشت و آتش جهنم نیز حق است؟
گفتند: شهادت میدهیم.
گفت: و من هم از شهادتدهندگانم.
1) .[1] سورۀ حج آيۀ 7.
گفت: آیا شما حاضر نبودید که پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما حدیث کرد که بدترین خلق اول و آخر دوازده نفرند، شش نفر از پیشینیان و شش نفر از دورۀ آخر میباشند، آنگاه از پیشینیان نام بردند: پسر حضرت آدم (علیه السلام) که برادرش را کشت و فرعون و هامان و قارون و سامری و دجال که نام او در پیشینیان موجود بوده و در دروۀ آخر خروج میکند و در دورۀ آخرالزمان هم شش نفر را نام بردند: گوسالۀ این امت یعنی عثمان، و فرعون امت یعنی معاویه، و هامان آن یعنی زیاد بن ابیسفیان، و قارون آن یعنی سعد بن ابیوقّاص، و سامری آن که او عبدالله بن قیس یعنی ابوموسی اشعری بودند.
گفته شد: جریان سامری چیست؟
گفت: لا مَساس؛ ماجرا از این قرار بود که حضرت موسی (علیه السلام) به سامری گفت: کیفری برای توست که هر کس به تو نزدیک شود بگویی مرا لمس نکن یعنی دور شو که با همدیگر تماس نداشته باشیم چون هر کس با او تماس میگرفت تبدار میشد.
و اَبتر که عمروعاص است. گفته شد: مراد از ابتر چیست؟
فرمود: یعنی دین و نسبی برای او نیست. گفت: آیا شما به این مطلب گواهی میدهید؟ آنها گفتند: آری! ما نیز بر آن گواه هستیم.
سپس گفت: آیا شما گواهی نمیدهید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: امت من با پنج پرچم در کنار حوض بر من وارد میشوند؛ اولین پرچم، پرچم همان گوساله است. پس من میایستم و دست او را میگیرم، وقتی دست او را بگیرم چهرهاش سیاه شده و پاهایش میلرزد و قلبش به طپش میافتد و هر کس که با او بوده نیز چنین میشود. من میگویم: بعد از من با دو امانت گرانبهایم چهکار کردید؟
میگویند: امانت بزرگتر یعنی قرآن را دروغ پنداشتیم و پارهپارهاش نمودیم و امانت کوچکتر یعنی اهلبیت را حقشان را ربودیم. پس من میگویم: راه چپ را بروید. پس آنها تشنه و روسیاه بر میگردند درحالیکه قطرهای آب به آنها داده نمیشود تا بنوشند.
آنگاه پرچم فرعون این امت بر من وارد میشود و بیشتر مردم که بهرجی هستند زیر آن پرچم میباشند.
عرض کردم: یا رسول الله! بهرجیها چه کسانی هستند؟ آیا آنها افرادی هستند که راه را بیجا و بیهوده رفتهاند؟
فرمودند: نه؛ بلکه آنها دینشان را هدر دادهاند. آنان کسانی هستند که بهخاطر دنیا خشمناک و شادمان میشوند و برای آن خود را به زحمت میاندازند. من میایستم و دست جلودار و صاحب آنها را میگیرم. وقتی دست او را بگیرم رویش سیاه شده و قلبش به طپش میافتد و هر که با او بوده نیز چنین میشود. من میگویم: بعد از من با دو امانت گرانبهای من چه کردید؟
میگویند: اما ثقل بزرگتر را دروغ پنداشتیم و پارهپارهاش کردیم و با کوچکتر آن جنگیده و او را کشتیم. من میگویم: راه یاران خودتان را بروید و قطرهای از آن آب نمینوشند.
سپس پرچم عبدالله بن قیس به همراه پنجاه هزار نفر از امتم بر من وارد میشود. من میایستم و دست او را میگیرم، وقتی دستش را بگیرم رویش سیاه شده و پاهایش میلرزد و قلبش به طپش میافتد و هر که با او بوده نیز چنین میشود. من میگویم: بعد از من با دو ثقل و امانت من چه کردید؟
میگویند: ثقل بزرگتر را دروغ پنداشتیم و کوچکتر را خوار نموده و از او جدا شده و فرمانش را نبردیم. من میگویم: راه یاران خودتان را بروید، در نتیجه آنها تشنه و روسیاه بر میگردند درحالیکه قطرهای از آن حوض نمینوشند.
سپس مُخدَج با پرچمش بر من وارد میشود درحالیکه او پیشوای هفتاد هزار نفر از مردم است. من میایستم و دست او را میگیرم، وقتی دستش را گرفتم رویش سیاه شده و پاهایش میلرزد و اندرونش به ترس میافتد و هر که با او بوده نیز چنین میشود. من میگویم: بعد از من با دو ثقل و امانت من چه کردید؟
میگویند: ثقل بزرگتر را دروغ پنداشته و نافرمانی او کردیم و با کوچکتر جنگیده و او را کشتیم. من میگویم: راه یاران خودتان را بروید، آنها تشنهکام و روسیاه بر میگردند درحالی که قطرهای از آن آب نمینوشند.
آنگاه پرچم علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیرمؤمنان و پیشوای دستوروسفیدان بر من وارد میشود. من میایستم و دست او را میگیرم، چهرۀ او و یارانش سفید و نورانی میشود. من میگویم: بعد از من با دو ثقل و امانت من چه کردید؟
میگویند: ثقل و امانت بزرگتر را پیروی نموده و آن را تصدیق کردیم و کوچکتر را حمایت و یاری نمودیم و در رکاب او جنگیدیم. من میگویم: سیراب برگردید و ایشان از آن حوض آبی مینوشند که دیگر بعد از آن هرگز تشنه نمیشوند. صورت پیشوای آنها همچو خورشید فروزان و چهره یارانش مانند ماه شب چهارده و ستارههای آسمان روشن است. آنگاه ابوذر گفت: آیا بر این مطالب گواهی میدهید؟
گفتند: آری!
گفت: من هم بر آن از گواهانم.
قاضی محمد بن عبدالله به ما گفت: نزد خدا بر من شاهد باشید که حسین بن فرزدق این را برای من حدیث کرد و حسین بن محمد گفت: نزد خدا بر من شاهد باشید که حسین بن علی بن بزیع این را برای من حدیث کرد و حسین بن بزیع گفت: نزد خدا بر من شاهد باشید که یحیی بن حسن این را برای من حدیث کرد و یحیی بن حسن گفت: نزد خدا بر من شاهد باشید که ابوعبدالرحمن این را برای من حدیث کرد و عبدالله بن عبدالملک گفت: نزد خدا بر من شاهد باشید که حرث بن حضیره این را از صخر بن حکم برای من حدیث کرد و حرث بن حضیره گفت: نزد خدا بر من شاهد باشید که صخر بن حکم این را از حیان بن حرث برای من حدیث کرد و صخر بن حکم گفت: نزد خدا بر من شاهد باشید که حیان بن حرث این را از ربیع بن جمیل برای من حدیث کرد و ربیع بن جمیل گفت: نزد خدا بر من شاهد باشید که مالک بن ضمره این را از ابوذر غفاری برای من حدیث کرد و مالک بن ضمره گفت: نزد خدا بر من شاهد باشید که ابوذر غفاری این را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبریل (علیه السلام) برای من حدیث کرد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: نزد خدا بر من شاهد باشید که این را جبریل (علیه السلام) از نزد خدای جلیل برای من حدیث کرد و یوسف بن
کلیب و محمد بن حنبل میگویند: ابوعبدالرحمن با این سند و این کلام آن را حدیث کرده است و حسن بن علی بن بزیع میگوید: اسماعیل بن ابان گمانش بر این است که این حدیث پرچمها را از ابوعبدالرحمن مسعودی شنیده است.(1)
170_ الباب فيما نذكره من الجزء الذي فيه حديث الرايات الذي أشرنا إليه في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) بسيد الصديقين و أفضلالمتقين و أطوع الأمة لرب العالمين و أمره بالتسليم عليه بخلافة المؤمنين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَرَزْدَقِ الْفَزَارِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي هَارُونَ الْمُقْرِي الْعَلَّافُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُخَوَّلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) قَالَ: لَمَّا خَطَبَ أَبُوبَكْرٍ قَامَ أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ يَوْمَ جُمُعَةٍ وَ كَانَ أَوَّلَ يَوْمٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ، فَقَالَ: يَا مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِينَ! الَّذِينَ هَاجَرُوا وَ اتَّبَعُوا مَرْضَاتِ الرَّحْمَنِ وَ أَثْنَى اللَّهُ عَلَيْهِمْ فِي الْقُرْآنِ وَ يَا مَعْشَرَ الْأَنْصَارِ! الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِيمانَ وَ يَا مَنْ أَثْنَى اللَّهُ عَلَيْهِمْ فِي الْقُرْآنِ، تَنَاسَيْتُمْ أَمْ نَسِيتُمْ أَمْ بَدَّلْتُمْ أَمْ غَيَّرْتُمْ أَمْ خَذَلْتُمْ أَمْ عَجَزْتُمْ؟ أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَامَ فِينَا مَقَاماً أَقَامَ لَنَا عَلِيّاً (علیه السلام) فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ وَ مَنْ كُنْتُ أَنَا نَبِيُّهُ فَهَذَا أَمِيرُهُ؟
أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: يَا عَلِيُّ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى طَاعَتُكَ وَاجِبَةٌ عَلَى مَنْ بَعْدِي؟ أَ وَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: أُوصِيكُمْ بِأَهْلِ بَيْتِي خَيْراً فَقَدِّمُوهُمْ وَ لَا تَقَدَّمُوهُمْ وَ أَمِّرُوهُمْ وَ لَا تَأَمَّرُوا عَلَيْهِمْ؟ أَ وَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: أَهْلُ بَيْتِي الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِي؟ أَ وَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: أَهْلُ بَيْتِي
1) . بحار الانوار، ج 30، ص 206، ح 69.
مَنَارُ الْهُدَى وَ الْمُدِلُّونَ عَلَى اللَّهِ؟ أَ وَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: يَا عَلِيُّ! أَنْتَ الْهَادِي لِمَنْ ضَلَّ؟ أَ وَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: عَلِيٌّ الْمُحْيِي لِسُنَّتِي وَ مُعَلِّمُ أُمَّتِي وَ الْقَائِمُ بِحُجَّتِي وَ خَيْرُ مَنْ أُخَلِّفُ بَعْدِي وَ سَيِّدُ أَهْلِ بَيْتِي وَ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَى طَاعَتِهِ مِنْ بَعْدِي كَطَاعَتِي عَلَى أُمَّتِي؟
أَ وَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لَمْ يُوَلِّ عَلَى عَلِيٍّ أَحَداً مِنْكُمْ وَ وَلَّاهُ فِي كُلِّ غَيْبَةٍ عَلَيْكُمْ؟ أَ وَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّهُمَا كَانَ مَنْزِلَتُهُمَا وَاحِداً وَ أَمْرُهُمَا وَاحِداً؟ أَ وَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا غِبْتُ عَنْكُمْ خَلَّفْتُ فِيكُمْ عَلِيّاً فَقَدْ خَلَّفْتُ فِيكُمْ رَجُلًا كَنَفْسِي؟ أَ وَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) جَمَعَنَا قَبْلَ مَوْتِهِ فِي بَيْتِ ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ (علیها السلام) فَقَالَ لَنَا: إِنَّ اللَّهَ أَوْحَى إِلَى مُوسَى أَنِ اتَّخِذْ أَخاً مِنْ أَهْلِكَ و اجْعَلْهُ نَبِيّاً وَ اجْعَلْ أَهْلَهُ لَكَ وُلْداً وَ أُطَهِّرْهُمْ مِنَ الْآفَاتِ وَ أَخْلَعْهُمْ مِنَ الذُّنُوبِ؟ فَاتَّخَذَ مُوسَى هَارُونَ وَ وُلْدَهُ وَ كَانُوا أَئِمَّةَ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ الَّذِينَ يَحِلُّ لَهُمْ مِنْ مَسَاجِدِهِمْ مَايَحِلُّ لِمُوسَى أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَيَّ أَنْ أَتَّخِذَ عَلِيّاً أَخاً كَمُوسَى اتَّخَذَ هَارُونَ أَخاً وَ أَتَّخِذَ وُلْدَهُ وُلْداً كَمَا اتَّخَذَ مُوسَى وُلْدَ هَارُونَ وُلْداً فَقَدْ طَهَّرْتُهُمْ كَمَا طَهَّرْتُ وُلْدَ هَارُونَ.
أَلَا وَ إِنِّي خَتَمْتُ بِكَ النَّبِيِّينَ فَلَا نَبِيَّ بَعْدَكَ فَهُمُ الْأَئِمَّةُ، أَ فَمَا تَعْمَهُونَ أَ مَا تُبْصِرُونَ؟ أَ مَا تَسْمَعُونَ؟ ضُرِبَتْ عَلَيْكُمُ الشُّبُهَاتُ فَكَانَ مَثَلُكُمْ كَمَثَلِ رَجُلٍ فِي سَفَرٍ أَصَابَهُ عَطَشٌ شَدِيدٌ حَتَّى خَشِيَ أَنْ يَهْلِكَ فَلَقِيَ رَجُلًا هَادِياً بِالطَّرِيقِ فَسَأَلَهُ عَنِ الْمَاءِ فَقَالَ: أَمَامَكَ عَيْنَانِ إِحْدَاهُمَا مَالِحَةٌ وَ الْأُخْرَى عَذْبَةٌ فَإِنْ أَصَبْتَ مِنَ الْمَالِحَةِ ضَلَلْتَ وَ هَلَكْتَ وَ إِنْ أَصَبْتَ الْعَذْبَةَ هُدِيتَ وَ رَوِيتَ.
فَهَذَا مَثَلُكِ أَيَّتُهَا الْأُمَّةُ الْمُهْمَلَةُ كَمَا زَعَمْتِ وَ ايْمُ اللَّهِ مَا أُهْمِلْتِ لَقَدْ
نَصَبَ لَكُمْ عَلَماً يُحِلُّ لَكُمُ الْحَلَالَ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْكُمُ الْحَرَامَ وَ لَوْ أَطَعْتُمُوهُ لَمَا خلفتم [اخْتَلَفْتُمْ] وَ لَا تَدَابَرْتُمْ وَ لَا تَعَلَّلْتُمْ وَ لَا بَرِئَ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ، فَوَ اللَّهِ إِنَّكُمْ بَعْدَهُ لَمُخْتَلِفُونَ فِي أَحْكَامِكُمْ وَ إِنَّكُمْ بَعْدَهُ لَنَاقِضُونَ عَهْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ إِنَّكُمْ عَلَى عِتْرَتِهِ لَمُخْتَلِفُونَ وَ تُبَاغِضُونَ إِنْ سُئِلَ هَذَا عَنْ غَيْرِ مَا عَلِمَ أَفْتَى بِرَأْيِهِ وَ إِنْ سُئِلَ هَذَا عَمَّا يَعْلَمُ أَفْتَى بِرَأْيِهِ فَقَدْ تَحَارَبْتُمْ وَ زَعَمْتُمْ أَنَّ الِاخْتِلَافَ رَحْمَةٌ.
هَيْهَاتَ أَبَى كِتَابُ اللَّهِ ذَلِكَ عَلَيْكُمْ يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ وَ أَخْبَرَنَا بِاخْتِلَافِهِمْ فَقَالَ: وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذَلِكَ خَلَقَهُمْ لِلرَّحْمَةِ وَ هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ وَ شِيعَتُهُمْ.
سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: يَا عَلِيُّ! أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ النَّاسُ مِنْهَا بَرَاءٌ فَهَلَّا قَبِلْتُمْ مِنْ نَبِيِّكُمْ وَ هُوَ يُخْبِرُكُمْ بِانْتِكَاصِكُمْ وَ نَهَاكُمْ عَنْ خِلَافِ وَصِيِّهِ وَ أَمِينِهِ وَ وَزِيرِهِ وَ أَخِيهِ وَ وَلِيِّهِ أَطْهَرِكُمْ قَلْباً وَ أَعْلَمِكُمْ عِلْماً وَ أَقْدَمِكُمْ إِسْلَاماً وَ أَعْظَمِكُمْ عَنَاءً عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم). أَعْطَاهُ تُرَاثَهُ وَ أَوْصَاهُ بِعِدَاتِهِ وَ اسْتَخْلَفَهُ عَلَى أُمَّتِهِ وَ وَضَعَ عِنْدَهُ سِرَّهُ فَهُوَ وَلِيُّهُ دُونَكُمْ أَجْمَعِينَ وَ أَحَقَّ بِهِ مِنْكُمْ أَكْتَعِينَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ أَفْضَلُ الْمُتَّقِينَ وَ أَطْوَعُ الْأُمَّةِ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ وَ سُلِّمَ عَلَيْهِ بِخِلَافَةِ الْمُؤْمِنِينَ فِي حَيَاةِ سَيِّدِ النَّبِيِّينَ وَ خَاتَمِ الْمُرْسَلِينَ قَدْ أَعْذَرَ مَنْ أَنْذَرَ وَ أَدَّى النَّصِيحَةَ مَنْ وَعَظَ وَ بَصَّرَ مَنْ عَمِيَ وَ تَعَاشَى وَ رَدِيَ فَقَدْ سَمِعْتُمْ كَمَا سَمِعْنَا وَ رَأَيْتُمْ كَمَا رَأَيْنَا وَ شَهِدْتُمْ كَمَا شَهِدْنَا.
فَقَامَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ وَ أَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ وَ مُعَاذُبْنُ جَبَلٍ فَقَالُوا: اقْعُدْ يَا أُبَيُّ! أَصَابَكَ خَبَلٌ أَمْ بِكَ جِنَّةٌ؟ فَقَالَ: بَلِ الْخَبَلُ فِيكُمْ،
كُنْتُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَأَلْفَيْتُهُ يُكَلِّمُ رَجُلًا أَسْمَعُ كَلَامَهُ وَ لَا أَرَى وَجْهَهُ فَقَالَ فِيمَا يُخَاطِبُهُ: يَا مُحَمَّدُ! مَا أَنْصَحَهُ لَكَ وَ لِأُمَّتِكَ وَ أَعْلَمَهُ لِسُنَّتِكَ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَ فَتَرَى أُمَّتِي تَنْقَادُ لَهُ بَعْدَ وَفَاتِي؟ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! يَتْبَعُهُ مِنْ أُمَّتِكَ أَبْرَارُهَا وَ يُخَالِفُ عَلَيْهِ مِنْ أُمَّتِكَ فُجَّارُهَا وَ كَذَلِكَ أَوْصِيَاءُ النَّبِيِّينَ مِنْ قَبْلُ.
يَا مُحَمَّدُ! إِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ أَوْصَى إِلَى يُوشَعَ بْنِ نُونٍ وَ كَانَ أَعْلَمَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ أَطْوَعَهُمْ لَهُ فَأَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَهُ وَصِيّاً كَمَا اتَّخَذْتَ عَلِيّاً وَصِيّاً وَ كَمَا يَأْمُرُهُ خِيَرَةُ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ فَسَخَطَ بَنُو إِسْرَائِيلَ سِبْطَ مُوسَى خَاصَّةً فَلَعَنُوهُ وَ شَتَمُوهُ وَ عَنَّفُوهُ وَ وَضَعُوا أَمْرَهُ، فَإِنْ أَخَذَتْ أُمَّتُكَ سُنَنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَذَّبُوا وَصِيَّكَ وَ جَعَلُوا أَمْرَهُ وَ نَبَذُوا خِلَافَتَهُ وَ غَالَطُوهُ فِي عِلْمِهِ.
فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ هَذَا؟ قَالَ: هَذَا مَلَكٌ مِنْ مَلَائِكَةِ رَبِّي يُنْبِئُ أَنَّ أُمَّتِي تَخْتَلِفُ عَلَى أَخِي وَ وَصِيِّي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ إِنِّي أُوصِيكَ يَا أُبَيُّ بِوَصِيَّةٍ إِنْ أَنْتَ حَفِظْتَهَا لَمْ تَزَلْ بِخَيْرٍ. يَا أُبَيُّ! عَلَيْكَ بِعَلِيٍّ فَإِنَّهُ الْهَادِي الْمَهْدِيُّ النَّاصِحُ لِأُمَّتِي الْمُحْيِي لِسُنَّتِي وَ هُوَ إِمَامُكُمْ بَعْدِي فَمَنْ رَضِيَ بِذَلِكَ لَقِيَنِي عَلَى مَا فَارَقَتُهُ عَلَيْهِ وَ مَنْ غَيَّرَ وَ بَدَّلَ لَقِيَنِي نَاكِثاً لِبَيْعَتِي عَاصِياً لِأَمْرِي جَاحِداً لِنُبُوَّتِي لَا أَشْفَعُ لَهُ عِنْدَ رَبِّي وَ لَا أَسْقِيهِ مِنْ حَوْضِي فَقَامَتْ إِلَيْهِ رِجَالُ الْأَنْصَارِ فَقَالُوا: اقْعُدْ رَحِمَكَ اللَّهُ فَقَدْ أَدَّيْتَ مَا سَمِعْتَ وَ وَفَيْتَ بِعَهْدِكَ.
یحیی بن عبدالله بن حسن از جدش از حضرت علی (علیه السلام) نقل میکند که فرمودند: ابوبکر در روز جمعهای که روز اول ماه رمضان بود خطبه میخواند، اُبیِّ
بن کعب ایستاد و گفت: ای گروه مهاجران که هجرت نموده و خشنودی خدای رحمن را پیروی کرده و خداوند تعالی در قرآن شما را مورد ستایش قرار داده است. و ای گروه انصار که در مدینه، سرای هجرت و ایمان جای گرفتید.
و ای کسانی که خداوند تعالی در قرآن شما را مورد ستایش قرار داده است، آیا خود را به شبکوری زدهاید یا فراموش کردهاید یا دینتان دگرگون و تغییر کرده و یا خوار و ناتوان شدهاید؟!آیا شما نمیدانید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان ما ایستادند و علی (علیه السلام) را بهعنوان امام نصب کرده و فرمودند: هر کس را که من مولای اویم علی (علیه السلام) نیز مولای اوست، و هر کس را که من پیامبر او باشم پس این علی (علیه السلام) هم امیر اوست؟!
آیا شما نمیدانید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: یا علی! تو برای من همانند هارون برای موسی(علیهما السلام)هستی، اطاعتنمودن از تو بر کسانی که بعد از من هستند واجب است؟!
آیا شما نمیدانید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: شما را به نیکینمودن بر اهلبیت خودم سفارش میکنم، پس ایشان را مقدم داشته و بر آنان پیشی نگیرید و ایشان را امیر و حاکم بر خود بدانید و بر آنها امارت ننمائید؟!
آیا شما نمیدانید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: اهلبیت من بعد از من امام و پیشوایان شما هستند؟!
آیا شما نمیدانید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: اهلبیت من برجهای نورانی هدایت هستند و راهیافتگان بر خدای تعالی میباشند؟!
آیا شما نمیدانید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: یا علی! تو هدایتگر گمراهان هستی؟!
آیا شما نمیدانید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: علی (علیه السلام) زندهکننده آئین و سنت من و آموزگار و پرورشدهندۀ امت من و نگهبان و برپادارندۀ حجت من است. و او بهترین خلیفه و جانشینی است که بعد از خودم میگذارم. و او بزرگ و مهتر خاندان من و محبوبترین مردم نزد من است. پیروی از او بعد از من، همانند پیروی از من بر امتم میباشد؟!
آیا شما نمیدانید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچیک از شما را بر علی (علیه السلام) ولایت و امارت نداد و هر بار به هنگام نبودن خویش او را بر شما میگماشت؟!
آیا شما نمیدانید که این دو نفر یعنی پیامبر و علی(علیهما السلام)جایگاهشان و کارشان یکسان است؟!
آیا شما نمیدانید که ایشان (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هرگاه من از شما غائب گردم علی (علیه السلام) را در میان شما خلیفه و جانشین خودم قرار میدهم. پس بهتحقیق مردی را که همانند خود من است در میان شما خلیفه گردانیدم؟!
آیا شما نمیدانید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش از مرگ خود، ما را در خانه دخترش فاطمه (علیها السلام) جمع نموده و به ما فرمودند: همانا خدای عزّ وجل به حضرت موسی (علیه السلام) وحی فرستاد که از خاندانت برادری برای خود بگیر، او را بهعنوان پیامبر منصوب گردان و خاندان او رافرزندان خودت قرار بده و آنها را از آفات پاک و از گناهان جدا گردان. پس حضرت موسی (علیه السلام) هم هارون (علیه السلام) و فرزندانش را برگزیده و اختیار نمود و آنان بعد از او امام و پیشوای بنیاسرائیل بودند و کسانی بودند که آنچه برای حضرت موسی (علیه السلام) در مساجدشان حلال بود برای آنان هم حلال بود؟!
آگاه باشید! که خدای متعال به من وحی فرستاد که علی (علیه السلام) را برادر خود بگیرم همانگونه که حضرت موسی (علیه السلام) حضرت هارون (علیه السلام) را برادر خویش گرفت و من نیز فرزندان او را فرزندان خود میگیرم، همانگونه که او فرزندان حضرت هارون (علیه السلام) را فرزندان خود گرفت. پس خداوند تعالی فرمود: بهتحقیق من آنها را تطهیر و پاک نمودم همانطور که فرزندان حضرت هارون (علیه السلام) پاک گردیده شدند.
آگاه باشید! که من پیامبری پیامبران را بهوسیلۀ تو پایان دادم، در نتیجه بعد از تو دیگر پیامبری نیست. پس آنها امام و پیشوا هستند.
پس چرا کور گشته و نمیفهمید؟! آیا نمیبینید؟! آیا نمیشنوید؟! شبهات و مبهمات بر شما روی آورده، داستان شما همانند داستان کسی است که در مسافرت به تشنگی بسیار شدید دچار گشته تا جایی که میترسد هلاک شود، پس مردی راهبلد و
دانا به او برخورد میکند و از او دربارۀ آب میپرسد، او میگوید: در مقابل شما دو چشمه وجود دارد که یکی از آنها شور و دیگری شیرین و گواراست، اگر به آب شور برسی گمراه و نابود میشوی و اگر به آب گوارا دستیابی هدایت یافته و سیراب میگردی. به عقیده من این قصه شماست. ای امت غافل! سوگند به خدا که شما به حال خود رها نشدهاید، هر آینه برای شما پرچمی نصب شده که حلال خدا را حلال و حرامش را حرام میداند و اگر از او پیروی نمائید هرگز دچار اختلاف نشده و با هم دشمنی نکرده و به کارهای بیهوده مشغول نشوید و از یکدیگر نفرت و بیزاری نجوئید.
به خدا سوگند! شما بعد از او در احکامتان دچار اختلاف شدید و بعد از او عهد و پیمان با پیامبر خود را شکستید و بر علیه خاندان او رفتوآمد کرده و با آنها دشمنی نمودید. اگر از یکی از شما از چیزی که نمیداند سؤال شود به نظر خودش فتوی میدهد و اگر از دیگری از چیزی که میداند سؤال شود باز به نظر خودش فتوی میدهد. شما با یکدیگر درگیر شدید و پنداشتید که اختلاف مایۀ رحمت است که این یک اندیشه و فکر بسیار بعید است. کتاب خدا قرآن این فکر را از شما نمیپذیرد. خدای تبارک و تعالی میفرماید: «همانند کسانی نباشید که بعد از آمدن دلائل روشن برای آنان، پراکنده شده و اختلاف نمودند وبرای آنها عذاب بزرگی است»(1)و خداوند به اختلاف آنها خبر داده و میفرماید: «همواره در امورات دینی در اختلافند* مگر کسانی که پروردگارت به آنان رحم کرده و به همین سبب آنها را آفریده است»(2)،
یعنی برای رحمت و آنها آل محمد (علیهم السلام) و شیعیانشان هستند. من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: یا علی! تو و شیعیانت بر فطرت توحیدی هستید ولی سایر مردم از آن به دورند. پس چرا شما از پیامبرتان نپذیرفتید؟!
چگونه قبول نمینمائید درحالیکه او شما را به کنارهگیری و عقبگردمان خبر میداد و شما را از مخالفت با جانشین و امین و وزیر و برادر و ولی خود باز
میداشت؟ که قلب او از همه شما پاکتر و علمش از شما بیشتر است و از همه شما زودتر اسلام را پذیرفته و از ناحیۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بینیازترین شما هستند. ایشان میراث و سرمایۀ علمی خود را به او عطا کرده و او را به وعدههای خویش وصیت نموده و او را بر امت خود خلیفه قرار داده و سِرّ خویش را نزد او نهاده است.
پس تنها او ولی و جانشین ایشان است نه شما، و او از همه شما به این کار سزاوارتر است. او آقای همۀ جانشینان و برترین پرهیزکاران و فرمانبرترین امت به پروردگار جهانیان است و در روزگار سرور و بزرگ پیامبران و خاتم رسولان (علیهم السلام) بر او بهعنوان خلیفۀ بر مؤمنین سلام داده شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با هشدار خود عذر همگان را قطع نمودند، با پند و اندرزشان خیرخواهی کردند و کوردلان و کجروندگان را هوشیار و بیدار نمودند، پس آنچه را ما شنیدیم شما هم شنیدید و آنچه را ما حاضر و ناظر بودیم شما نیز حاضر بودید.
پس عبدالرحمن بن عوف و ابوعبیدۀ جراح و معاذ بن جبل بهپا خاسته و گفتند: ای اُبیّ! بنشین آیا عقلت ناقص گردیده یا دیوانه شدهای؟! گفت: بلکه کمخردی و دیوانگی از آن شماست. من در محضر پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم ایشان را چنان یافتم که با مردی سخن میگوید من کلام او را میشنیدم ولی چهرهاش را نمیدیدم، پس در ضمن گفتوگویش با ایشان عرض کرد:
ای محمد! همانا حضرت موسی بن عمران(علیهما السلام) یوشع بن نون(علیهما السلام) را جانشین خود قرار داد چون او داناترین شخص از بنیاسرائیل بوده، و ترس و اطاعتش از خدا از همۀ مردم بیشتر بود. پس خداوند عزّ وجل به وی فرمان داد که او را جانشین خود بگیرد همانطور که تو علی (علیه السلام) را جانشین خود گرفتی و همانگونه که تو بهآن مأموریت یافتی. پس بنیاسرائیل با خاندان حضرت موسی (علیه السلام) دشمنی کرده و او را لعنت نموده و با او مخالفت و بدرفتاری کردند و کار او را بر زمین نهادند. پس اگر امت تو نیز راه بنیاسرائیل را در پیش بگیرند، جانشین تو را دروغگو پنداشته و کار او را منکر شده و خلافت او را به دور انداخته و نسبت به علم و دانش او بد رفتاری و
مغالطه خواهند نمود.
من عرض کردم: یا رسول الله! این کیست؟ فرمودند: این فرشتهای از فرشتگان پروردگار من است که مرا خبر میدهد که امت من دربارۀ برادرم و جانشینم یعنی علی بن ابیطالب(علیهما السلام) به اختلاف میافتند.
و ای اُبیّ! من سفارش و توصیهای به تو دارم که اگر آن را نگهداری نمایی همیشه به خیر و خوبی باشی. ای اُبیّ! بر تو باد که با علی (علیه السلام) باشی چون او هدایتگر هدایتیافته، و خیرخواه امت و زندهکنندۀ سنّت من است، و او بعد از من امام و پیشوای شماست. پس هر کس به این خشنود باشد مرا بر آنچه با آن مفارقت کردم دیدار کند و هر کس آن را تغییر داده و جابهجا نماید مرا ملاقات کند درحالیکه بیعت با من را شکسته و فرمان من را مخالفت نموده و پیامبری مرا انکار نموده باشد و من هرگز در پیشگاه پروردگارم از او شفاعت نخواهم کرد و از حوض خودم او را سیراب نمینمایم. پس مردانی از انصار به پا خاسته و بهسوی او رفته و عرض کردند: بنشین خداوند تو را رحمت نماید زیرا آنچه را شنیدی ادا کردی و به عهدت وفا نمودی.(1)
171_ الباب فيما نذكره من الجزء الذي فيه حديث الرايات المذكور في أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) للصحابة بالتسليم على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين نذكره من حديث المنكرين على أبي بكر خلافته و قد تقدم ذكره و إسناده بغير هذا الإسناد فنذكر منه ما يليق بهذا الكتاب مما هذا لفظه
قَالَ: ثُمَّ قَامَ بُرَيْدَةُ الْأَسْلَمِيُّ فَقَالَ: يَا أَبَا بَكْرٍ! أَ نَسِيتَ أَمْ تَنَاسَيْتَ أَمْ خَادَعَتْكَ نَفْسُكَ؟ أَمَا تَذْكُرُ إِذْ أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَسَلَّمْنَا عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ بَيْنَ أَظْهُرِنَا؟ فَاتَّقِ اللَّهَ وَ تَدَارَكْ نَفْسَكَ قَبْلَ أَنْ لَا تَدَارَكَهَا وَ أَنْقِذْهَا مِنْ هَلَكَتِهَا وَ ادْفَعْ هَذَا الْأَمْرَ إِلَى مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنْكَ مِنْ أَهْلِهِ وَ لَا تَمَادَ فِي اغْتِصَابِهِ وَ ارْجِعْ وَ أَنْتَ تَسْتَطِيعُ أَنْ تَرْجِعَ فَقَدْ مَحَضْتُ نَصِيحَتَكَ وَ بَذَلْتُ لَكَ مَا عِنْدِي مَا إِنْ فَعَلْتَهُ وُفِّقْتَ وَ رُشِدْتَ.
1) .[1] بحار الانوار، ج 38، ص 123، ح 71.
در ضمن اعتراض بر خلافت ابوبکر چنین آمده که بریدۀ اسلمی برخاست و گفت: ای ابوبکر! آیا فراموش کردی یا خود را به فراموشی انداختهای یا خودت را فریب دادهای؟ آیا به یاد نمیآوری زمانی را که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما فرمان دادند (که بر او بهعنوان امیرالمؤمنین بر او سلام بدهیم) پس ما بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام دادیم درحالیکه خود آن بزرگوار هنوز در میان ما بودند؟
پس تقوای الهی را پیشه کن و به فکر خودت باش پیش از آن که نتوانی تدارک و جبران نمایی و خودت را پیش از به هلاکتافتادن نجات بده و این کار ولایت و امامت را به خانواده او که از تو شایستهترند واگذار کن و به ظلم و ستم آن را غصب منما، تا قدرت برگشتن داری از این کار برگرد که من خالصانه و بیشائبه به تو نصیحت کرده و آنچه در نزد من بود برای تو به کار بردم که اگر آن را انجام بدهی توفیق یافته و هدایت یابی.
172_ الباب فيما نذكره من جزء في المجلد المذكور عليه من فضائل أمير المؤمنين رواية جعفر بن الحسين بن عبد ربه في تسمية بعض اليهود لمولانا أمير المؤمنين علي (علیه السلام) في حياة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بأمير المؤمنين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: وَ حَدَّثَنِي أَيَّدَ اللَّهُ تَمْكِينَهُ أَيْضاً فَقَالَ: حَدَّثَنِي فِي مَشْهَدِ النِّيلِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَى صَاحِبِهِ مُؤَدِّبٌ كَانَ بِالنُّعْمَانِيَّةِ مِنْ أَهْلِ السُّنَّةِ وَ الْجَمَاعَةِ وَ كَانَ حَافِظاً مُتَأَدِّباً قَدْ بَلَغَ مِنَ الْعُمُرِ ثَمَانِينَ سَنَةً فَقَالَ: حَدَّثَنِي وَالِدِي فَقَدْ كَانَ عَلَى مِثْلِ صُورَتِهِ فِي الْعِلْمِ وَ الْأَدَبِ وَ الْحِفْظِ وَ الْمَعْرِفَةِ فَقَالَ: حَدَّثَنِي الرِّيَاحِيُّ بِالْبَصْرَةِ عَنْ شُيُوخِهِ فَقَالَ: إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) دَخَلَ يَوْماً إِلَى مَنْزِلِهِ فَالْتَمَسَ شَيْئاً مِنَ الطَّعَامِ فَأَجَابَتْهُ الزَّهْرَاءُ فَاطِمَةُ (علیها السلام) فَقَالَتْ: مَا عِنْدَنَا شَيْءٌ وَ إِنَّنِي مُنْذُ يَوْمَيْنِ أُعَلِّلُ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ. فَقَالَ: أَعْطُونَا مِرْطاً نَضَعْهُ عِنْدَ بَعْضِ النَّاسِ عَلَى شَيْءٍ، فَأُعْطِيَ فَخَرَجَ لَهُ إِلَى يَهُودِيٍّ كَانَ فِي جِيرَانِهِ فَقَالَ لَهُ: أَخَا تُبَّعِ الْيَهُودِ
أَعْطِنَا عَلَى هَذَا الْمِرْطِ صَاعاً مِنْ شَعِيرٍ. فَأَخْرَجَ إِلَيْهِ الْيَهُودِيُّ الشَّعِيرَ فَطَرَحَهُ فِي كُمِّهِ وَ مَشَى (علیه السلام) خُطُوَاتٍ فَنَادَاهُ الْيَهُودِيُّ: أَقْسَمْتُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَّا وَقَفْتَ لِأُشَافِهَكَ، فَجَلَسَ وَ لَحِقَهُ الْيَهُودِيُّ.
فَقَالَ لَهُ: إِنَّ ابْنَ عَمِّكَ يَزْعُمُ أَنَّهُ حَبِيبُ اللَّهِ وَ خَاصَّتُهُ وَ خَالِصَتُهُ وَ أَنَّهُ أَشْرَفُ الرُّسُلِ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى فَقُلْ لَهُ: أَ فَلَا سَأَلَ اللَّهَ تَعَالَى أَنْ يُغْنِيَكَ عَنْ هَذِهِ الْفَاقَةِ الَّتِي أَنْتُمْ عَلَيْهَا؟ فَأَمْسَكَ (علیه السلام)سَاعَةً وَ نَكَتَ بِإِصْبَعِهِ الْأَرْضَ وَ قَالَ لَهُ: يَا أَخَا تُبَّعِ الْيَهُودِ، وَ اللَّهِ إِنَّ لِلهِ عِبَاداً لَوْ أَقْسَمُوا عَلَيْهِ أَنْ يُحَوِّلَ هَذَا الْجِدَارَ ذَهَباً لَفَعَلَ.
قَالَ: فَاتَّقَدَ الْجِدَارُ ذَهَباً فَقَالَ لَهُ (علیه السلام): مَا أَعْنِيكَ، إِنَّمَا ضَرَبْتُكَ مَثَلًا فَأَسْلَمَ الْيَهُودِيُّ.
ریاحی در بصره از بعضی اساتید خود چنین نقل میکند که: روزی امیرمؤمنان (علیه السلام) وارد خانهاش شده و مقداری طعام خواستند.
حضرت فاطمۀ زهرا (علیها السلام) به او جواب داد: چیزی از طعام نزد ما موجود نیست و دو روز است که امام حسن و حسین(علیهما السلام)را به اندک طعام سرگرم نمودهام.
علی (علیه السلام) فرمودند: عبا و جامۀ پشمینهای را به من بده تا برای گرفتن چیزی آن را به نزد برخی از مردم بهعنوان عاریه بگذارم. حضرت صدّیقه (علیها السلام) آن را به ایشان داده و ایشان نیز آن جامه را به نزد مردی یهودی که در همساگیشان بود، برده و به او فرمودند: ای برادر قوم تبّع یهودی! در برابر این جامه پشمینه یکمَن جو به من بده. مرد یهودی آن جو را حاضر نموده و در ظرف ایشان ریخت و حضرت (علیه السلام) حرکت کرده و چند قدم به راه افتاد که یهودی او را ندا داده و گفت: ای امیرمؤمنان! تو را سوگند میدهم بایستی تا رویارو با تو سخنی بگویم.
پس حضرت نشست و یهودی به ایشان ملحق شده و گفت: همانا اعتقاد پسرعمویت بر این است که او محبوب و برگزیده و اختیارشدۀ خداست و در پیشگاه او از برترین فرستادگان است، پس چرا
او از خداوند تعالی درخواست نمیکند تا شما را از این فقر و تنگدستی که بر آن هستید بینیاز گرداند؟
حضرت (علیه السلام) سکوت کرده و با انگشتشان بر روی زمین کوبیده و به او فرمودند: ای برادر قوم تبّع یهودی! به خدا سوگند برای خداوند بندگانی هست که اگر او را قسم بدهند که این دیوار را طلا گرداند هرآینه انجام میدهد. پس دیوار به صورت طلا بر افروخته گردید، حضرت به آن دیوار فرمودند: من تو را قصد نکرده بودم بلکه به تو مثالی زدم. پس آن یهودی اسلام اختیار کرد.(1)
173_ الباب فيما نذكره من جزء فيه أخبار ملاح منتقاة من نسخة عتيقة في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) أمير المؤمنين و سيد الوصيين و قائد الغر المحجلينفَقَالَ فِيهِ مَا هَذَا لَفْظُهُ: قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْحَسَنِ الرَّزَّازُ أَبُو الْعَبَّاسِ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو أُمِّي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْقَيْسِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ زَيْدٍ الطَّائِيُّ عَنْ عَبْدِ الْغَفَّارِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِيكٍ الْعَامِرِيِّ عَنْ جُنْدَبِ بْنِ عَبْدِ لِلهِ الْبَجَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَبْلَ أَنْ يَضْرِبَ الْحِجَابَ وَ هُوَ فِي مَنْزِلِ عَائِشَةَ فَجَلَسْتُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهَا فَقَالَتْ: يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ مَا وَجَدْتَ مَكَاناً لِاسْتِكَ غَيْرَ فَخِذِي؟ أَمِطْ عَنِّي. فَضَرَبَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بَيْنَ كَتِفَيْهَا ثُمَّ قَالَ لَهَا: وَيْكِ مَا تُرِيدِينَ مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ وَ قَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ؟
جندب بن عبدالله بَجَلی میگوید: علی بن ابیطالب(علیهما السلام) فرمودند: پیش از ورود آیۀ حجاب و زدن پرده بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدم درحالیکه او در اتاق
1) . بحار الانوار، ج 41، ص 258، ح 19.
عایشه بود. پس (با حفظ حریم) در میان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و او نشستم. عایشه گفت: ای پسر ابیطالب! آیا برای نشیمنگاه خود جایی جز پای من نیافتی؟ از من دور شو!(1)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستی بر میان دو شانه او زده و فرمودند: وای بر تو! از امیرمؤمنان و بزرگ و مهتر مسلمانان و پیشوای دست و رو سفیدان چه میخواهی؟!(2)
174_ الباب فيما نذكره من أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) من حضر من أصحابه بالتسليم على مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين من كتاب الأنوار تأليف الصاحب الفاضل إسماعيل بن عبّاد و إن كان في تصانيفه ما يقتضي موافقة الشيعة في الاعتقاد لأننا وجدنا شيخ الإمامية في زمانه المفيد محمد بن النعمان قدس الله روحه قد نسب إسماعيل بن عباد إلى جانب المعتزلة في خطبة كتاب نهج الحق و كذلك رأينا المرتضى نور الله ضريحه قد نسب إسماعيل بن عباد إلى جانب المعتزلة في كتاب الإنصاف الذي رد فيه على ابن عباد الذي يتعصّب للجاحظ، فقال إسماعيل بن عباد في كتاب الأنوار الذي ذكرناه ما هذا لفظه:
الْإِمَامُ الْأَوَّلُ اسْمُهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ بْنِ هَاشِمِ بْنِ عَبْدِ مَنَافِ بْنِ قَصِيٍّ وَ لَهُ أَسَامٍ كَثِيرَةٌ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْفُرْقَانِ وَ الزَّبُورِ وَ بِشَرْحِهَا يَطُولُ الْكِتَابُ وَ يُكَنَّى:أَبَا الْحَسَنِ، وَ لَقَّبَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ خَاصّاً لَهُ حِينَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ: قُومُوا وَ سَلِّمُوا عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ، رَوَى ذَلِكَ أَبُو بُرْدَةَ وَ غَيْرُهُ فِي قِصَّةٍ طَوِيلَةٍ وَ يُقَالُ لَهُ: الْمُرْتَضَى وَ الْوَصِيُّ وَ الْوَلِيُّ، وَ لَقَّبَهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِالْوَزِيرِ.
این قسمت از کتاب را از کتاب الاَنوارِ اسماعیل بن عُبّاد معروف به صاحب(3)
لو شُقَّ مِن قلبی یُریٰ وسطَه *** سطرانِ قد خُطّا بلا کاتب
العدلُ و التوحیدُ فی جانب *** و حبُّ اهلِ البیتِ فی جانب
اگر قلب من شکافته شود در میان آن دو سطر دیده میشود که بدون هیچ نویسندهای نوشته شده است.
عدل و توحید در یک طرف و محبت و دوستی اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) در طرف دیگر.
و نیز از اوست:
إنَّ المَحَبَّة للوَصیّ فَریضَةٌ *** اَعنی اَمیرَالمؤمنینَ علیّاً
قَد کَلَّفَ اللهُ البریةَ کلَّها *** وَاختارَه لِلمؤمنین وَلیّاً
همانا دوستی و محبت جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی حضرت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) واجب است.
خداوند تعالی همه مردم را بر آن تکلیف نموده و وی را بر اهل ایمان ولی و سرپرست اختیار کرده است.
و نیز از اوست:
اَنَا وَ جمیعُ من فَوقَ التُراب *** فداءُ ترابِ نَعلِ اَبی تُرابِ
جان من و تمام کسانی که بر روی خاک کره زمین زندگی میکنند، فدای خاک کفش حضرت ابوتراب علی (علیه السلام) باد. و نیز از اوست:
یا أمیرالمؤمنین المرتضی *** اِنَّ قلبی عندکُم قَد وَقَفا
ای امیرمؤمنان ای علی مرتضی! قلب من در نزد شما قرار و آرام گرفته است.
و نیز از اوست:
حُبُّ علی بنِ ابی طالبٍ *** هُوَ الذَّی یَهدی اِلَی الجَنة
اِن کانَ تَفضیلی لَه بِدعة *** فَلَعنَةُ اللهِ عَلَی السنة
دوستی و محبت حضرت علی (علیه السلام) همان چیزی است که انسان را بهسوی بهشت میکشاند، اگر این برتری دادن من او را بر دیگران بدعت و نو آوری است، پس بر این سنت، لعنت خدا باد.
نقل است که او هر ساله پنج هزار اشرفی به بغداد میفرستاد تا میان فقها و ادبا تقسیم شود، چون برای درسخواندن به مسجد میرفت هر روز مادرش یک دینار زر و یک درهم نقره به او میداد و به او میگفت: به نخستمستمندی که رسیدی آن را صدقه بده و این شیوۀ او تا هنگام مرگ مادر و سالمندی خودش پابرجا بود و در ماه رمضان هر کس بعد از عصر به خانهاش میرفت باید افطار نزد او میماند و در هر شب ماه رمضان هزار نفر در خانۀ او افطار میکردند. او در 24 صفر سال 385 در ری فوت نمود و جنازهاش را به اصفهان بردند و او را در خانۀ خودش دفن کردند. قبرش در طوقچی است و مردم به زیارت او رفته و معتقدند هر کس به زیارت او برود یک هفته نمیگذرد که به خیری زودرس میرسد. «برگرفته از کتاب فوائد الرضویه، ص 45».
1) . جسارت و جرأت، و هتّاکی و بددهانی او را تماشا کنید!!
2) . بحار الانوار، ج 22، ص 244، ح 11.
3) . اسماعیل بن عبّاد بن عباس طالقانی معروف به صاحب بن عبّاد که در سال 326 هجری متولد شد، نادرۀ زمان و گل سرخ نعمان بود. او یکی از کسانی است که به آستان ادبش کاروانها روان و برای بهرهمندی از جود و کرمش بهسوی او آرزومندان سرازیر میشدند. او شرف و عزت را یکجا به دست آورده و به دنیا دست یافته و به امید آخرت نشسته و پایۀ فضل و کمالش از آن گذشته که زبان بتواند ثنای او بگوید. چون روشن است که وقتی جمال به غایت برسد دست مشّاطه بیکار ماند، و چون بزرگی و جلال به حد کمال بیاید بازار وصّافان شکسته گردد. علما و ادبا و علویان و سادات در نزد او جایگاهی بس بلند داشتند. وی از دانشمندان ترویج کرده و آنان را به تصنیف و تالیف تشویق مینمود. دانشمند بزرگ حسن بن محمد قمی، تاریخ قم را برای او تألیف کرد و در ابتدای آن برخی از فضائل جناب صاحب را یاد کرده است، و نیز شیخ صدوق (رحمه الله) بهجهت او کتاب عیون اخبار الرضا (علیه السلام) را تألیف کرده و برادر شیخ صدوق حسین بن علی بن بابویه رضوان الله تعالی علیهم اجمعین کتابی برای او نوشت، و ثعالبی یتیمة الدهر را در احوال شعرا و جملهای از علمای عامه برای او نوشت. جنابِ صاحب اُعجوبه زمان و نادره دوران، در تشیّع و دوستی اهل بیت (علیهم السلام) یگانۀ زمان بود تا جائی که اهل اصفهان مذهب تشیع را به او نسبت میدادند و میگفتند: فلانی بر دین ابن عباد است. وی صاحب تألیفاتی است از جمله: کتاب محیط در لغت در هفت جلد، الکافی فی الرسائل، الاعیاد و فضائل النیروز، مقالة جوهرة الجمهرة، الوزراء، الانوار، العروض، الشواهد، القضا و القدر، والامامة. وی اشعار بسیاری در مدح ائمه هداة (علیهم السلام) دارد که کامل بهائی گفته: ده هزار خط در مدح ائمه (علیهم السلام) و تبری از اعدا سروده که بسیاری از آنها را ابن شهر آشوب ذکر کرده است. چند نمونه از اشعار او:
میآوریم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اصحاب خود را که درحضورش بودند دستور میفرمودند که بر مولای ما علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان (علیه السلام) سلام بدهند، اگرچه در کتابهایی که او به رشته تحریر آورده چیزهایی یافت میشود که موافق با اعتقادات شیعه است، ولی بزرگ مذهب امامیه محمد بن نعمان یعنی شیخ مفید قدس الله روحه را چنین یافتیم که در خطبه کتاب نهج الحق، اسماعیل بن عباد را بهسوی مذهب معتزله نسبت داده است و همچنین مرحوم سید مرتضی نور الله ضریحه را دیدیم که در کتاب الانصاف که این کتاب ردّیه بر ابنعباد است گفته: او سخت به جاحظ تعصب و رضایت داشته و اسماعیل بن عباد را بهسوی معتزله نسبت داده است. امّا اسماعیل بن عباد در کتاب انوارش که ما آن را یاد کردیم چنین میگوید:
نام امام و پیشوای اول، علی بن ابیطالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی (علیهم السلام) است و برای ایشان نامهای زیادی در تورات و انجیل و فرقان و زبور میباشد که شرح و تفصیل آن کتاب را طولانی میکند، و کنیه او ابوالحسن است و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمؤمنین را، لقب اختصاصی او قرار دادند در آن وقتی که به اصحابش فرمودند: برخیزید و بر او بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهید. این مطلب را ابوبَرَده و دیگران در حکایتی طولانی روایت کردهاند و همچنین به او
مرتضی و وصی و ولی هم گفته میشد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) او را به وزیر لقب دادند.
175_ الباب فيما نذكره من ما يختص به مولانا علي (علیه السلام) من الألقاب
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: لَقَبُهُ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ الْوَصِيُّ وَ حَيْدَرَةُ وَ أَبُو تُرَابٍ.ملحق: يقول مولانا المولى الصاحب الصدر الكبير العالم العامل الفقيه الكامل العلامة الفاضل الزاهد العابد الورع المجاهد النقيب الطاهر ذو المناقب و المراتب نقيب نقباء آل أبي طالب في الأقارب و الأجانب رضي الدين ركن الإسلام و المسلمين جمال العارفين أنموذج سلفه الطاهرين افتخار السادة عمدة أهل بيت النبوة مجد آل الرسول شرف العترة الطاهرة أبو القاسم علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن محمد الطاوس العلوي الفاطمي أعز الله أنصاره و كبت أعداءه: و حيث قد انتهينا إلى ما شرفنا الله جلّ جلاله بالاطّلاع عليه و هدانا إليه من جميع الأحاديث و الآثار التي تضمنت التصريح بتسمية مولانا علي أمير المؤمنين (علیه السلام) و بلغنا الله جلّ جلاله من ذلك برحمته ما لم يبلغ آمالنا إليه، فقد رأينا في خاطرنا و في الاستخارة أننا نلحق بعض الأحاديث التي وردت بما معناه أنه ما أنزلت في القرآن آية يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إلا و علي أميرها لأننا رأينا في كتاب الواحدة لمحمد بن جمهور العمي عن مولانا موسى بن جعفر الكاظم(علیهما السلام) أنه احتجّ على الرشيد بأن تسمية أمير المؤمنين يختص بها أمير المؤمنين مولانا علي بن أبي طالب(علیهما السلام) بهذه الرواية و وافقه هارون الرشيد عليها. و كانت في زماننا مشهورة كالدراية فنقول:
إننا روينا للأحاديث في هذا المعنى بإسنادنا إلى الحافظ محمد بن أحمد بن علي النطنزي المشهور بعدالته عند الجمهور في كتابه المسمى بالخصائص من ثلاث طرق و رويناه من كتاب المناقب للحافظ ابن مردويه طراز المحدثين من أكثر من عشر طرق و رويناه من كتاب ما نزل من القرآن في النبي و آله (صلی الله علیه و آله و سلم) تأليف محمد بن العباس بن مروان المشهور بثقته و تزكيته أكثر من عشرين طريقا و رويناه من كتاب
المناقب تأليف أخطب خطباء خوارزم موفق بن أحمد المكي الذي أثنى عليه محمد بن النجار شيخ المحدثين ببغداد و غير هؤلاء و نحن نذكر من هذه الروايات حديثين مسندين في بابين فنقول.
از القابی که مولای ما علی (علیه السلام) به آن اختصاص یافته چنین است: بزرگ و مهتر جانشینیان، و پیشوای دستوروسفیدان، و بسیار راستگوی برتر، و بسیار جدااندازه میان حق و باطل، تقسیمکنندۀ اهل بهشت و جهنم و و صی و حیدر و ابوتراب.
مولای ما دانشمند عامل و فقیه برجسته، علامه با فضیلت، زاهد عابد، پرهیزکار مجاهد، بزرگ و دانای به نسب و نژاد قوم و طائفه بزرگ ابوطالب (علیه السلام)، رضی الدین، رکن اسلام و مسلمین، مایه زینت همه عارفان، نمونه و یادگار نیاکان، پاکیزه و افتخار سادات، پایهای از اهلبیت بزرگ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مایۀ شرافت خاندان پاک نبیمکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن محمد طاووس علوی فاطمی که خداوند یارانش را عزیز، و دشمنانش را خوار و ذلیل گرداند چنین میگوید:
حالا که خداوند بزرگ، چنین شرافتی را شامل حال ما کرد و ما را آگاه به اخبار و احادیثی کرد که مولای ما علی (علیه السلام) را بهطور صریح و روشن امیرمؤمنان نامید و این بخش خاتمه یافت، و از این ناحیه خداوند تعالی به رحمت خویش ما را به جائی رسانید که آمال و آرزوهای ما به آن نرسیده بود، چنین به ذهن ما خطور نمود که بعضی از احادیثی را که در همین راستا و معنا وارد شده به آنها ملحق نمائیم و آن این است که هیچ آیه «یَا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» در قرآن نازل نشد مگر آن که علی (علیه السلام) امیر و سالار آن میباشد؛ زیرا ما در کتاب واحدة از محمد بن جمهور دیدیم که از مولای ما امام موسی بن جعفر صلوات الله علیهما نقل کرده که ایشان بر هارون
الرشید ملعون احتجاج کرد که نام امیرمؤمنان تنها به مولای ما علی بن ابیطالب(علیهما السلام) اختصاص دارد و رشیدِ نارشید هم در این مطلب با او موافقت کرد.
176_ الباب فيما نذكره من قول النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) ما أنزل الله عز و جل آية يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إلا و عليٌّ رأسها و أميرها من كتاب نادرة الفلك محمد بن علي النطنزي
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُقْرِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ غَالِبٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي خَيْثَمَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ الرَّوَاجِنِيُّ يُقَالُ: كَانَ مِنْ أَصْحَابِنَا أَوْ مِنَ الزَّيْدِيَّةِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ عُثْمَانَ الْحَضْرَمِيُّ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةَ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِلَّا وَ عَلِيٌّ رَأْسُهَا وَ أَمِيرُهَا.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند عزّ وجل هیچ آیه از «یا ایها الذین آمنوا» را نفرستاد، مگر آن که علی (علیه السلام) سرور و امیر آن میباشد.(1)
177_ الباب فيما نذكره من كتاب المناقب تأليف موفق بن أحمد المكي الخوارزمي و قد قدمنا الثناء عليه فيما رواه عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أنه قال ما أنزل آية فيها يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إلا و علي (علیه السلام) رأسها و أميرها بروايةعن أبي العلاء الحافظ المتفق على أمانته و عدالته
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: وَ أَنْبَأَنِي أَبُو الْعَلَاءِ الْحَافِظُ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْعَطَّارُ الْهَمْدَانِيُّ إِجَازَةً أَخْبَرَنِي الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ الْحَدَّادُ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ الْحَافِظُ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ غَالِبٍ
1) . بحار الانوار، ج 40، ص 21، ح 37.
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي خَيْثَمَةَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عُثْمَانَ الْحَضْرَمِيُّ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا أُنْزِلَ آيَةٌ فِيهَا يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِلَّا وَ عَلِيٌّ رَأْسُهَا وَ أَمِيرُهَا.
موفق بن احمد مکی خوارزمی در کتاب مناقبش در ضمن آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده میگوید: ایشان فرمودند: هیچ آیهای فرود نیامد که در آن «یا أیها الذین آمنوا» باشد، مگر آن که علی (علیه السلام) رئیس و امیر آن میباشد. (1)
1) . بحار الانوار، ج 35، ص 350، ح 35.
القسم الثاني من كتاب اليقين:
الأحاديث المتضمّنة لتسميته (علیه السلام) بإمام المتّقين
فصل:و نبدأ الآن بالأحاديث المتضمّنة بتسمية مولانا علي بن أبي طالب(علیهما السلام) بإمام المتّقين متّصلاً ذلك بعدد الأبواب لأجل ما رجونا أن يكون أقرب إلى الصواب إن شاء الله تعالى.
178_ الباب فيما نذكره من كتاب كفاية الطالب الذي قدمنا ذكره من الباب الخامس و الأربعين منه فيما أوحي إلى النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) في علي (علیه السلام) أنه سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين
فقال ما هذا لفظه: الباب الخامس و الأربعون في تخصيص علي (علیه السلام) بثلاث خصال خصّه النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) بها.
أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّالِحِيُّ بِجَامِعِ دِمَشْقَ أَخْبَرَنَا الْحَافِظُ أَبُو الْقَاسِمِ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ هِبَةِ اللَّهِ الشَّافِعِيُّ أَخْبَرَنَا أَبُو الْفَتْحِ يُوسُفُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَاهَانَ أَخْبَرَنَا أَبُو مَنْصُورٍ شُجَاعُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ شُجَاعٍ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ الْحَافِظُ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ كَثِيرٍ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ الْأَقْمَرِ عَنْ هِلَالٍ الصَّدَفِيِّ حَدَّثَنَا أَبُو كَثِيرٍ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ انْتُهِيَ بِي إِلَى قَصْرٍ مِنْ لُؤْلُؤٍ فِرَاشُهُ مِنْ ذَهَبٍ يَتَلَأْلَأُ وَ أَوْحَى اللَّهُ
إِلَيَّ وَ أَمَرَنِي فِي عَلِيٍّ بِثَلَاثِ خِصَالٍ: بِأَنَّهُ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
این بخش را از کتاب کفایة الطالب که پیشتر در چهل و پنجمین حدیث این کتاب در ضمن آنچه به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ علی (علیه السلام) وحی شد که او بزرگ و مهتر مسلمانان، و جلودار پرهیزکاران، و پیشوای دستوروسفیدان است یادآور شدیم میآوریم. پس او در باب 45 چنین میگوید: این باب دربارۀ مخصوصگردانیدن علی (علیه السلام) به سه ویژگی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ایشان را به آن اختصاص داده است:عبدالله بن اسعد بن زراره میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: وقتی به سفر آسمانی برده شدم، به کاخی از مروارید رسیدم که فرش آن از طلای درخشنده بود و خداوند تعالی به من وحی فرستاد و مرا دربارۀ علی (علیه السلام) به سه ویژگی فرمان داد؛ به اینکه او بزرگ و مهتر مسلمانان، و جلودار پرهیزکاران، و پیشوای دستوروسفیدان است.(1)
179_ الباب فيما نذكره من كتاب سنة الأربعين في سنة الأربعين رواية السعيد الكامل فضل الله بن علي الراوندي و في إسناده من رجال الجمهور في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) علياً (علیه السلام) أنه سيد المسلمين و قائد الغر المحجلين و يعسوب الدين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: الْحَدِيثُ السَّادِسُ وَ الْعِشْرُونَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ: أَخْبَرَنَا السَّيِّدُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْحُسَيْنِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْخَطِيبُ قَالَ: أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا دَاوُدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الْغَازِي عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ
1) . بحار الانوار، ج 40، ص 21، ح 38.
مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا عَلِيُّ! إِنَّكَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ يَعْسُوبُ الدِّينِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ وَ قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ.
و الوصي فيما وصفه عبد الله بن أحمد بن أحمد بن أحمد بن الخشّاب في كتابه المسمّى: مواليد و وفيات أهل البيت (علیهم السلام) و أين دفنوا، روينا ذلك عن الفقيه الصفي محمد بن معد في العشر الأخير من صفر سنة عشر و ستمائة بما تضمّنه إسناده من رجال الجمهور فقال: أخبرنا السيد العالم الفقيه صفي الدين أبو جعفر محمد بن معد الموسوي أطال الله في الصلاح بقاءه و دام بالفلاح ارتقاؤه في العشر الأخير من صفر سنة ستة عشر و ستمائة قال: أخبرنا الأجل السيد العالم الكبير الجليل زين الدين أبو العز أحمد بن سعيد جلال الدين أبو المظفر محمد بن عبد الله بن محمد بن جعفر أحسن الله له الخاتمة و أعانه على أمور الدنيا و الآخرة قراءة عليه فأقر به و ذلك في آخر نهار الخميس ثامن صفر من السنة المذكورة بمدينة السلام بدرب الدواب قال: أخبرنا الشيخ الإمام العالم الأوحد حجة الإسلام أبو محمد عبد الله بن أحمد بن أحمد بن أحمد أطال الله بقاءه قال: قرأت على الشيخ أبي منصور محمد بن عبد الملك بن الحسن بن خيرون المقري يوم السبت الخامس و العشرين من محرم سنة إحدى و ثلاثين و خمسمائة من أصله بخطه بخط عمه في يوم الجمعة سادس عشر شعبانمن سنة أربع و ثمانين و أربعمائة أخبركم أبو الفضل أحمد بن الحسن فأقر به قال: أخبرنا أبو علي الحسن بن الحسين بن العباس بن الفضل بن روما قراءة عليه و أنا أسمع في سنة خمس و ستين و ثلاثمائة قال: حدثنا حرب بن محمد المؤدّب قال حدثنا الحسن بن محمد العمي البصري قال: حدثنا محمد بن الحسين عن محمد بن مسكان عن أبي بصير عن أبي عبد الله الصادق جعفر بن محمد(علیهما السلام)، و أخبرنا الزارع قال: حدثنا صدقة بن موسى أبو العباس قال: حدثنا أبي عن الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن حبيب السجستاني عن أبي جعفر محمد بن علي(علیهما السلام) و ذكر ما يختصّ.
داود بن سلیمان غازی میگوید: امام ابو الحسن علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) از پدرش موسی بن جعفر از پدرش محمد بن علی از پدرش علی بن الحسین از پدرش حسین بن علی از پدرش امیرالمؤمنین (علیهم السلام) نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: یا علی! همانا تو بزرگ و مهتر مسلمانان و جلودار پرهیزکاران و پیشوای دستوروسفیدان و پادشاه دین و امیرمؤمنان و راستگوی بزرگتر و بسیار جدااندازۀ میان حق و باطل و تقسیمکنندۀ بهشت و جهنم هستی.(1)
180_ الباب فيما نذكره من تسمية الله جلّ جلاله بالوحي إلى النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) ليلة الإسراء بتسمية مولانا علي (علیه السلام) سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين ننقله من كتاب الخصائص العلوية تأليف محمد بن علي بن الفتح الكاتب المعروف بالنطنزي لأنه من أفضل علمائهم و رواتهم للأحاديث النبوية.
قَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنَا الْأُسْتَاذُ الْإِمَامُ شَيْخُ الْإِسْلَامِ أَحْمَدُ بْنُ الْفَضْلِ بْنِ أَحْمَدَ الخواص قِرَاءَةً عَلَيْهِ وَ أَنَا أَسْمَعُ سَنَةَ إِحْدَى وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنِي عُمَرُ بْنُ عَبْدَوَيْهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مَخْلَدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَرِيرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ حَاتِمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا رِيَاحُ بْنُ خَالِدٍ الْأَسَدِيُّ عَنْ جَعْفَرٍ الْأَحْمَرِ عَنْ هِلَالِ بْنِ مِقْلَاصٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) بِثَلَاثِ خِصَالٍ أَنَّهُ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
1) . بحار الانوار، ج 40، ص 22، ح 39.
در این بخش از کتاب یادآوری میکنیم که خدای عزّ وجل در شب معراج از راه وحی به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مولای ما علی (علیه السلام) را به نام بزرگ و مهتر مسلمانان، و جلودار پرهیزکاران، و پیشوای دستوروسفیدان نامید. و ما آن را از کتاب خصائص العلویه تألیف محمد بن علی بن الفتح که معروف به نطنزی است نقل میکنیم. چون او از برترین علما و دانشمندان و راویان آنها به احادیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد.
او سند را به عبدالله بن اسعد بن زراره میرساند که از پدرش روایت میکند که گفت: من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: در شبی که به آسمان برده شدم دربارۀ سه ویژگی از علی بن ابیطالب(علیهما السلام) به من چنین وحی شد که او بزرگ و مهتر مسلمانان و جلودار پرهیزکاران و پیشوای دستوروسفیدان است.(1)
181_ الباب فيما نذكره عن الحافظ المذكور محمد بن علي الكاتب المعروف بالنطنزي من كتاب الخصائص بطريق آخر برجالهم أن علياً (علیه السلام) سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا الْإِمَامُ أَبُو الْقَاسِمِ إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَضْلِ الْحَافِظُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو عَبْدُ الْوَهَّابِ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَنْدَةَ قَالَ: أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ: أَخْبَرَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ بُكَيْرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرٌ الْأَحْمَرُ عَنْ هِلَالٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو كَثِيرٍ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ انْتُهِيَ بِي إِلَى قَصْرٍ مِنْ لُؤْلُؤٍ فِرَاشُهُ مِنْ ذَهَبٍ يَتَلَأْلَأُ فَأُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ لِعَلِيٍّ (علیه السلام) وَ أُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ بِثَلَاثِ خِصَالٍ: أَنَّهُ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
1) . بحار الانوار، ج 40، ص 22، ح 40.
عبدالله بن اسعد بن زراره از پدرش نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هنگامیکه به آسمان برده شدم، به کاخی از مروارید رسیدم که فرش آن از طلای درخشنده بود. پس به من وحی شد که آن خانه از برای علی (علیه السلام) است و نیز دربارۀ سه ویژگی علی (علیه السلام) به من وحی شد: که او بزرگ و مهتر مسلمانان، و جلودار پرهیزکاران، و پیشوایدستوروسفیدان است.(1)
182_ الباب فيما نذكره عن الحافظ المذكور محمد بن علي الكاتب المعروف بالنطنزي المعتمد عليه من كتابه كتاب الخصائص المشار إليه في أن علياً (علیه السلام) سيد المسلمين و إمام المتقين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنَا أَبُو عَلِيٍّ الْحَدَّادُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْقَصَبَانِيُّ الْقَاضِي قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْعَبَّاسِ الْبَجَلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ أَبِي إِسْحَاقَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الشَّعْبِيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيٌّ (علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَرْحَباً بِسَيِّدِ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامِ الْمُتَّقِينَ فَقِيلَ لِعَلِيٍّ (علیه السلام): فَأَيَّ شَيْءٍ كَانَ مِنْ شُكْرِكَ؟ قَالَ: حَمِدْتُ اللَّهَ عَلَى مَا آتَانِي وَ سَأَلْتُهُ الشُّكْرَ عَلَى مَا أَوْلَانِي وَ أَنْ يَزِيدَ فِيمَا أَعْطَانِي.
شعبی (رضی الله عنه) میگوید: حضرت علی (علیه السلام) برای من حدیث کرد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: مرحبا به بزرگ و مهتر مسلمانان و جلودار پرهیزکاران! پس به علی (علیه السلام) عرض شد: شکر تو چگونه و بر چه چیزی میباشد؟ فرمودند: خداوند را بر آنچه به
1) . بحار الانوار، ج 18، ص 401، ح 103.
من داده حمد و سپاس میگویم و از او میخواهم که بر آنچه به من نعمت بخشیده، سپاسگزاری کنم و او بر آنچه به من عطا فرموده بیفزاید.(1)
183_ الباب فيما رواه عثمان بن أحمد المعروف بأبي عمرو بن السماك عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) في كتاب له في فضائل علي (علیه السلام) أن علياً (علیه السلام) خير الوصيين و إمام الغر المحجلين ذكر الخطيب في تاريخه في مدح هذا عثمان بن سماك أنه كان ثقة ثبتاً و كان يسمى النار الأبيض و روي أنه الثقة المأمون و قال: كان صدوقاً صالحاً فقال: من نسخة عليها خطه تاريخ سنة أربعين و ثلاثمائة ما هذا لفظه:
قَالَ عُثْمَانُ بْنُ سِمَاكٍ: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ يَحْيَى بْنِ هِلَالٍ عَنْ حَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) كَانَ قَاعِداً مَعَ أَصْحَابِهِ فَرَأَى عَلِيّاً (علیه السلام) فَقَالَ: هَذَا خَيْرُ الْوَصِيِّينَ وَ أَمِيرُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
جابر میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) فرمودند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با یارانشان نشسته بود که علی (علیه السلام) را دیدند، پس فرمودند: این بهترین جانشینان و امیر و پیشوای همۀ دستوروسفیدان است.(2)
184_ الباب فيما نذكره من تسمية مولانا علي (علیه السلام) إمام المتقين و فيه إشارة إلى ضلال مَن خالفه بعد النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) رويناه من كتاب رشح الولاء في شرح الدعاء تأليف الحافظ أسعد بن عبد القاهر الأصبهاني و هو أحد الشيوخ الذين روينا عنهم، وصل إلى بغداد في سنة خمس و ثلاثين و حضر عندي في داري في الجانب الشرقي عند المأمونية في درب البدريين
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): تَفْتَرِقُ أُمَّتِي بَعْدِي ثَلَاثَ فِرَقٍ؛ فِرْقَةٌ أَهْلُ حَقٍّ لَا
يَشُوبُونَ بِبَاطِلٍ مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الذَّهَبِ كُلَّمَا صَهَرْتَهُ بِالنَّارِ ازْدَادَ جَمَالًا وَ حُسْناً وَ إِمَامُهُمْ الْهَادِي هَذَا لَأَحَدُ الثَّلَاثَةِ، وَ فِرْقَةٌ أَهْلُ بَاطِلٍ لَا يَشُوبُونَ بِحَقٍّ مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ خَبَثِ الْحَدِيدِ كُلَّمَا فَتَنْتَهُ بِالنَّارِ ازْدَادَ خَبَثاً وَ نَتْناً وَ إِمَامُهُمْ هَذَا لَأَحَدُ الثَّلَاثَةِ، وَ فِرْقَةٌ أَهْلُ ضَلَالَةٍ وَ فِرْقَةٌ مُذَبْذَبِينَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ إِمَامُهُمْ هَذَا لَأَحَدُ الثَّلَاثَةِ. فَسَأَلْتُهُ عَنْ أَهْلِ الْحَقِّ وَ إِمَامِهِمْ فَقَالَ: هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ أَمْسَكَ عَنِ الِاثْنَيْنِ فَجَهَدْتُ أَنْ يُسَمِّيَهُمْ فَلَمْ يَفْعَلْ.
وَ كَذَلِكَ بِالْإِسْنَادِ السَّابِقِ عَنِ الشَّيْخِ الْإِمَامِ أَبِي بَكْرٍ أَحْمَدَ بْنِ مَرْدَوَيْهِ أَنْبَأَنَا الطَّبَرَانِيُّ سُلَيْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ رَحِمَهُ اللَّهُ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَضْرَمِيُّ حَدَّثَنَا جَنْدَلُ بْنُ وَاثِقٍ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَبِيبٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ عَلِيمٍ عَنْ سَلْمَانَ (رضی الله عنه) وَ بِالْإِسْنَادِ السَّابِقِ عَنْ صَدْرِ الْأَئِمَّةِ أَخْطَبَ خُوَارِزْمَ (رحمه الله) قَالَ: أَخْبَرَنَا قَاضِي الْقُضَاةِ نَجْمُ الدِّينِ أَبُو مَنْصُورٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَغْدَادِيُّ فِيمَا كَتَبَ إِلَيَّ مِنْ هَمْدَانَ أَخْبَرَنَا الْإِمَامُ الشَّرِيفُ نُورُ الْهُدَى أَبُو طَالِبٍ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الزَّيْنَبِيُّ رَحِمَهُمُ اللَّهُ عَنِ الْإِمَامِ الْحَافِظِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَاذَانَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُرَّةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَاصِمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَبِي الشَّوَارِبِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سُلَيْمَانَ الضُّبَعِيِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ سَلْمَانَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ.
این روایت بر دو چیز دلالت دارد:
1_ نامیدهشدن مولای ما علی (علیه السلام) به امام المتقین یعنی پیشوای پرهیزکاران.
2_ گمراهی کسانی که بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با او مخالفت نمودند. ما این روایت را از کتاب رشح الولاء فی شرح الدعاء تألیف حافظ اسعد بن عبدالقاهر اصفهانی نقل میکنیم که او یکی از شیوخی است که ما از او روایت مینمائیم و در سال 35 هجری به بغداد وارد شده و در خانۀ من در جانب شرقی شهر در منطقۀ مأمونیه درب بدریها نزد من حاضر شد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: امتم بعد از من به سه گروه و دسته تقسیم میشوند: گروهی اهل حق و حقیقت هستند که به باطلی نگرائیده و در آن وارد نمیشوند، داستان آنها داستان طلاست که هر چه در آتش بماند و بسوزد بر زیبایی و نیکوئی آن افزوده میشود و پیشوای آنان امام هدایتگر است، این یک طائفه شد. و گروهی دیگر اهل ضلالت و گمراهی و گروهی نه به اینان و نه به آنان متمایلند.
پس من دربارۀ اهل حق و پیشوای آنها پرسیدم؟
فرمودند: این علی بن ابیطالب(علیهما السلام) پیشوای پرهیزکاران است و از نامبردن سرپرست آن دو گروه خودداری کردند، من هر چه تلاش کردم که ایشان نامشان را بگویند این کار را نکرد.(1)
185_ الباب فيما نذكره من روايات الحافظ ابن مردويه و قد قدمنا أنه يسمى الإمام الحافظ الناقد ملك الحفاظ طراز المحدثين أحمد بن موسى بن مردويه روى في كتابه كتاب المناقب المشار إليه أن علياً (علیه السلام) إمام المتقين و ضلال من خالفه بعد سيد المسلمين (صلی الله علیه و آله و سلم) رواه من أربع طرق في ترجمة ما ذكر عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أنه قال علي إمام المتقين نذكر منها طريقين
قَالَ: حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ رَزِينٍ الْوَاسِطِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْهَيْثَمُ بْنُ عَدِيٍّ الطَّائِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ عِيسَى قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي هَاشِمُ بْنُ الْبَرِيدِ وَ ابْنُ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ
1) . بحار الانوار، ج 28، ص 10، ح 16.
عَنْ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَبْنَ الْأَسْوَدِ وَ سَلْمَانَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا: كُنَّا قُعُوداً عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَا مَعَنَا غَيْرُنَا إِذْ أَقْبَلَ ثَلَاثَةُ رَهْطٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ الْبَدْرِيِّينَ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): تَفْتَرِقُ أُمَّتِي ثَلَاثَ فِرَقٍ؛ فِرْقَةٌ أَهْلُ حَقٍّ لَا يَشُوبُونَ بِبَاطِلٍ مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الذَّهَبِ كُلَّمَا فَتَنْتَهُ بِالنَّارِ ازْدَادَ حُسْناً وَ ثَنَاءً إِمَامُهُمْ هَذَا لَأَحَدُ الثَّلَاثَةِ، وَ فِرْقَةٌ أَهْلُ بَاطِلٍ لَا يَشُوبُونَ بِحَقٍّ مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الْحَدِيدِ كُلَّمَا فَتَنْتَهُ بِالنَّارِ ازْدَادَ خَبَثاً وَ نَتْناً وَ إِمَامُهُمْ هَذَا لَأَحَدُ الثَّلَاثَةِ وَ فِرْقَةٌ أَهْلُ ضَلَالَةٍ مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ إِمَامُهُمْ هَذَا لَأَحَدُ الثَّلَاثَةِ.
قَالَ: فَسَأَلْتُهُ عَنْ أَهْلِ الْحَقِّ وَ إِمَامِهِمْ فَقَالَ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ أَمْسَكَ عَنِ الِاثْنَيْنِ، فَجَهَدْتُ أَنْ يَفْعَلَ فَلَمْ يَفْعَلْ.
ابان بن تغلب از مسلم نقل میکند که او گفت: من از ابوذر و مقداد بن اسود و سلمان فارسی رضوان الله تعالی علیهم اجمعین شنیدم که میفرمودند: ما در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم و هیچکس با ما نبود که سه گروه از مهاجران اهل بدر آمدند. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: امت من به سه فرقه پراکنده میشوند یک فرقه اهل حق و حقیقت هستند که به هیچ باطلی آمیخته و وارد نمیشوند. داستان آنها، داستان طلاست که هر چه در آتش بماند و بسوزد بر زیبائی و نیکوئی آن افزوده میشود این پیشوای یکی از آن سه گروه میباشد.
و فرقهای دیگر اهل باطل هستند که هرگز به حق در نیامیزند. حکایت آنها، حکایت آهن است که هر چه در آتش بماند بر پلیدی و گند آن افزوده میگردد و این پیشوای یکی از این سه گروه میباشد.
و فرقهای دیگر اهل ضلالت و گمراهی هستند «آنها در میان این دو گروه مترددند نه بهسوی این گروه و نه بهسوی آن گروه متمایلند» و این پیشوای یکی از
این سه گروه میباشد.
راوی میگوید: من درباره اهل حق و پیشوای آنها پرسیدم؟
فرمودند: علی بن ابیطالب(علیهما السلام) پیشوای پرهیزکاران است، و از نامبردن آن دو نفر خودداری کردند. و من هر چه تلاش کردم که نامشان را بگوید این کار را انجام نداند.(1)
186_ الباب فيما نذكره من الحديث الآخر عن الحافظ أحمد بن مردويهمن كتابه أيضاً عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: أوحي إلي في علي ثلاث خصال أنه سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ الْأَسَدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ الْعَلَاءِ الرَّازِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا هِلَالُ بْنُ أَبِي الْحَمِيدِ الْوَزَّانُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ ثَلَاثٌ؛ أَنَّهُ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
عبدالله بن اسعد بن زاره از پدرش نقل میکند که گفت: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: سه چیز درباره علی (علیه السلام) به من وحی شد اینکه او بزرگ و مهتر مسلمانان و جلودار پرهیزکاران وپیشوای دستوروسفیدان است.(2)
187_ الباب فيما نذكره عن الحافظ محمد بن جرير الطبري صاحب التاريخ من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) إمام المتقين و قائد الغر المحجلين و هو الأمير بعدي قد قدمنا في هذا الكتاب بعض ما ذكره الخطيب في تاريخ بغداد من مدح محمد بن جرير الطبري و أنه ما كان تحت أديم السماء مثله و بعض ما ذكره ابن الأثير من تاريخه عنه أنه كان لا يأخذه في الله لومة لائم، فقال محمد بن جرير
الطبري المذكور في كتاب مناقب أهل البيت (علیهم السلام) في باب الهاء من حديث نذكر إسناده و المراد منه بلفظه
أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ الرَّزَّاقِ عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ ثُمَّ ذَكَرَ فِيهِ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ مَا هَذَا لَفْظُهُ: وَ قَامَ سَلْمَانُ (رحمة الله علیهِ) فَقَالَ: يَا مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِينَ! أَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ وَ بِحَقِّ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنَّ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ؟ فَقَالُوا: بَلَى وَ اللَّهِ نَشْهَدُ بِذَلِكَ.
قَالَ: فَأَنَا أَشْهَدُ بِهِ أَنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: عَلِيٌّ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ هُوَ الْأَمِيرُ مِنْ بَعْدِي.
سعید بن مسیب میگوید: سلمان که خدایش رحمت کند برخاست و فرمود: ای گروه مسلمانان! شما را به خدا و به حق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سوگند میدهم آیا شما شاهد و گواه نبودید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: سلمان از ما اهلبیت است؟ همگی گفتند: آری؛ به خدا سوگند ما شهادت میدهیم!
فرمودند: پس من هم شهادت میدهم که خودم از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: علی (علیه السلام) جلودار پرهیزکاران، و پیشوای دستوروسفیدان، و فرمانروای بعد از من است.(1)
188_ الباب فيما نذكره عن محمد بن عبد الله بن سليمان الحضرمي الذي مدحه الدارقطني و قال عنه: إنه أصل لوثاقته، في أن علياً (علیه السلام) إمام المتقين و سيد المسلمين و خير الوصيين و قد ذكرنا تفصيل المدح له و الثناء عليه في كتابنا المسمى بري الظمآن من مروي محمد بن عبد الله بن سليمان
1) . بحار الانوار، ج 37، ص 331، ح 72.
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عُثْمَانَ الصَّيْرَفِيُّ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَعِيدٍ الزُّجَاجِيُّ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْكَرِيمِ بْنُ يَعْفُورٍ الْجُعْفِيُّ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: كُنْتُ أَخْدُمُ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ لِي: يَا أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ! يَدْخُلُ عَلَيَّ رَجُلٌ إِمَامُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ. فَضُرِبَ الْبَابُ فَإِذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَدَخَلَ يَعْرَقُ، فَجَعَلَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَمْسَحُ الْعَرَقَ عَنْ وَجْهِهِ وَ يَقُولُ: أَنْتَ تُؤَدِّي عَنِّي أَوْ تُبَلِّغُ عَنِّي. فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ وَ لَمْ تُبَلِّغْ رِسَالاتِ رَبِّكَ؟ قَالَ: بَلَى وَ لَكِنْ أَنْتَ تُعَلِّمُ النَّاسَ.
انس بن مالک میگوید: من همواره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را خدمت مینمودم که به من فرمودند: ای انس بن مالک! اکنون مردی بر من وارد میشود که پیشوای اهل ایمان، و بزرگ و مهتر مسلمانان، و بهترین جانشینان است. پس در خانه زده شد و ناگهان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) عرقریزان داخل شد. پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن عرق را از چهرهاش پاک نموده و میفرمودند: تو اداکننده دیون من یا رسانندۀ رسالت من هستی. پس او عرض کرد: یا رسول الله! آیا شما رسالتهای پروردگارت را نرساندهای؟
فرمودند: آری؛ ولی تو آن را به مردم میآموزی.(1)
189_ الباب فيما نذكره من خط جدي السعيد ورام بن أبي فراس قدس الله روحه و نور ضريحه في تسمية مولانا علي (علیه السلام) وصي رسول ربالعالمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين مما حكاه في مجموعه اللطيف عن ناظر الحلة ابن الحداد ممّا انتقاه من تاريخ الخطيب و كان ابن الحداد حنبلياً و لعله اختصر الحديث فقال ما يأتي لفظه.
1) . بحار الانوار، ج 38، ص 17، ح 29.
فِيمَا كَتَبَهُ جَدِّي وَرَّامٌ عَنْهُ (رضی الله عنه) مِمَّا انْتَقَاهُ ابْنُ الْحَدَّادِ مِنْ تَارِيخِ الْخَطِيبِ يَرْفَعُهُ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ رَبِيعَةَ عَنْ عِكْرِمَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا فِي الْقِيَامَةِ رَاكِبٌ غَيْرُنَا أَرْبَعَةٌ. فَقَالَ لَهُ عَمُّهُ الْعَبَّاسُ: وَ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟! فَقَالَ: أَمَّا أَنَا فَعَلَى الْبُرَاقِ وَ وَصَفَهَا، فَقَالَ: وَجْهُهَا كَوَجْهِ الْإِنْسَانِ وَ خَدُّهَا كَخَدِّ الْفَرَسِ وَ عُرْفُهَا مِنْ لُؤْلُؤٍ مَسْمُوطٍ وَ أُذُنَاهَا زَبَرْجَدَتَانِ خَضْرَاوَانِ وَ عَيْنَاهَا مِثْلُ كَوْكَبِ الزُّهْرَةِ وَ وَصَفَهَا (صلی الله علیه و آله و سلم) بِوَصْفٍ طَوِيلٍ. قَالَ الْعَبَّاسُ: وَ مَنْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: وَ أَخِي صَالِحٌ عَلَى نَاقَةِ اللَّهِ وَ سُقْيَاهَا الَّتِي عَقَرَهَا قَوْمُهُ. قَالَ الْعَبَّاسُ: وَ مَنْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: وَ عَمِّي حَمْزَةُ أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ عَلَى نَاقَتِي الْعَضْبَاءَ.
قَالَ الْعَبَّاسُ: وَ مَنْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: وَ أَخِي عَلِيٌّ (علیه السلام) عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ زِمَامُهَا مِنْ لُؤْلُؤٍ رَطْبٍ عَلَيْهَا مَحْمِلٌ مِنْ يَاقُوتٍ أَحْمَرَ نصابها [قُضْبَانُهَا] مِنَ الدُّرِّ الْأَبْيَضِ عَلَى رَأْسِهِ تَاجٌ مِنْ نُورٍ لِذَلِكَ التَّاجِ سَبْعُونَ رُكْناً مَا مِنْ رُكْنٍ إِلَّا وَ فِيهِ يَاقُوتَةٌ حَمْرَاءُ تُضِيءُ لِلرَّاكِبِ الْمُحِثِّ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ عَلَيْهِ حُلَّتَانِ خَضْرَاوَانِ وَ بِيَدِهِ لِوَاءُ الْحَمْدِ وَ هُوَ يُنَادِي: أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ. يَقُولُ الْخَلَائِقُ: مَا هَذَا إِلَّا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ حَامِلُ عَرْشٍ. فَيُنَادِي مُنَادٍ: مَا هَذَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا حَامِلُ عَرْشٍ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَصِيُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: در روز قیامت جز ما چهار نفر کسی سواره نباشد. عمویشان عباس به ایشان عرض کرد: یا رسول الله! آنان کیستند؟
فرمودند: اما من بر براق سوار هستم و آن را چنین توصیف کردند: صورتش همچو
صورت انسان، و گونهاش همچو گونه اسب، و یالش از مروارید به رشته کشیده، و گوشهایش از زبرجدهای سبز رنگ، و چشمانش همانند ستارۀ زهره نورانی است و با نشانههای طولانی دیگرآن را توصیف فرمودند.
عباس عرض کرد: یا رسول الله! دیگر کیست؟ فرمودند: برادرم حضرت صالح (علیه السلام) سوار بر شتری است که خداوند عزوجل آن را آفرید و با آبشخورش واگذار کرد ولی قومش آن را پی کردند.
عباس عرض کرد: یا رسول الله! دیگر کیست؟ فرمودند: عمویم حمزة بن عبدالمطلب(علیهما السلام) شیر خدا و شیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که بر شتر عضبای من سوار است.
عباس عرض کرد: یا رسول الله! دیگر کیست؟ فرمودند: برادرم علی (علیه السلام) بر شتری از شتران بهشتی سوار است درحالیکه مهارش از مروارید تر و تازه، و هودجی از یاقوت سرخ بر آن نهاده شده که چوبهای محملش از درّ سفید است. بر سر او تاجی از نور، و برای آن تاج هفتاد پایه و در هر پایهای، یاقوت قرمزی هست که به اندازۀ مسیر سه روز که اسبسواری پر سرعت بتازد راه را روشن میسازد. بر اندام خود او، دو جامۀ سبز رنگ و در دستش پرچم حمد میباشد درحالیکه چنین ندا میکند: أشهد أن لا إله إلّا الله و أن محمداً رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) گواهی میدهم که معبودی جز خدای یگانه نیست و گواهی میدهم که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده خداست.
مردم میگویند: این شخص جز پیامبر مرسل یا فرشتهای مقرّب یا بردارندۀ عرش کسی دیگر نیست. پس منادی ندا میکند: این شخص نه فرشته مقرّب و نه پیامبر مرسل و نه بردارندۀ عرش است، بلکه این علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است که جانشین فرستادۀ پروردگار جهانیان و پیشوای پرهیزکاران و جلودار دستوروسفیدان است.(1)
190_ الباب فيما نذكره من كتاب مناقب أهل البيت (علیهم السلام) تأليف القاضي علي بن محمد بن الطيب الجلابي الشافعي في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين
1) . بحار الانوار، ج 40، ص 23، ح 43.
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَنْبَأَنَا أَبُو طَالِبٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: أَنْبَأَنَا أَبُو عُمَرَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ بْنِ حَيَّوَيْهِ الْخَزَّازُ إِجَازَةً قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي دَاوُدَ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَبَّادٍ الْكِرْمَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ أَبِي بَكْرٍ أَنْبَأَنَا مَعَدُّ بْنُ زِيَادٍ عَنْ هِلَالٍ الْوَزَّانِ عَنْ أَبِي كَثِيرٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): انْتَهَيْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى وَ أُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ ثَلَاثٌ أَنَّهُ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِيمِ.
عبدالله بن اسعد بن زراره میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: شبی که به معراج برده شدم به سدرة المنتهی رسیدم و سه چیز دربارۀ علی (علیه السلام) به من وحی شد؛ که او جلودار پرهیزکاران، و بزرگ مسلمانان، و پیشوای دستوروسفیدان به باغستانهای پر ناز و نعمت بهشت است.(1)
191_ الباب فيما نذكره من طريق آخر عن القاضي علي بن محمد بن محمد الطيب المغازلي المذكور من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) مولانا علياً (علیه السلام) إمام المتقين و سيد المسلمين و قائد الغر المحجلين
بِإِسْنَادِهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا كَانَ لَيْلَةُ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ إِذَا قَصْرٌ أَحْمَرُ مِنْ يَاقُوتٍ يَتَلَأْلَأُ فَأُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ أَنَّهُ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: شبی که به آسمان برده شدم ناگهان به کاخی از
1) . بحار الانوار، ج 18، ص 402، ح 104.
یاقوت قرمز رسیدم که میدرخشید. پس دربارۀ علی (علیه السلام) به من وحی شد که او مهتر مسلمانان و جلودار پرهیزکاران و پیشوای دستوروسفیدان است.(1)
192_ الباب فيما نذكره من كتاب الحلية لأبي نعيم الحافظ في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) سيد المسلمين و إمام المتقين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْقَاضِي الْقَصَبَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْعَبَّاسِ الْبَجَلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الشَّعْبِيِّ قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَرْحَباً بِسَيِّدِ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامِ الْمُتَّقِينَ. فَقِيلَ لِعَلِيٍّ: فَأَيَّ شَيْءٍ كَانَ مِنْ شُكْرِكَ؟ فَقَالَ: حَمِدْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مَا آتَانِي وَ سَأَلْتُهُ الشُّكْرَ عَلَى مَا أَوْلَانِي وَ أَنْ يَزِيدَنِي فِيمَا أَعْطَانِي.
شعبی میگوید: علی (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده که فرمودند:مرحبا به بزرگ مسلمانان و جلودار پرهیزکاران. پس به علی (علیه السلام) عرض شد: پس شکر تو چگونه و بر چه چیزی میباشد؟ فرمودند: خداوند را بر آنچه به من داده حمد و سپاس میگویم و از او میخواهم که بر آنچه به من نعمت بخشیده سپاسگزاری کرده و بر آنچه به من عطا فرموده بیفزاید.(2)
193_ الباب فيما نذكره أيضاً من روايتهم أن علياً (علیه السلام) إمام المتقين و قائد الغر المحجلين من كتاب رتبة أبي طالب في قريش و مراتب ولده في بني هاشم صنفه أبو الحسن النسابة من نسخة عتيقة ذكر في أولها أن تأليفها في شوال سنة عشرة و ثلاثمائة
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا عِمْرَانُ بْنُ عَبْدِ الرَّحِيمِ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ بِشْرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا كَادِحُ بْنُ رَحْمَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ لَهِيعَةَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُسْلِمِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِعَلِيٍّ (علیه السلام): أَنْتَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
جابر بن عبدالله انصاری (رضوان الله علیه) میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمودند: تو پیشوای پرهیزکاران و جلودار دستوروسفیدان هستی.(1)
194_ الباب فيما نذكره من رواية أبي العلاء الهمداني من تسمية مولانا علي (علیه السلام) ولي الله و إمام المتقين و وصي رسول رب العالمين من الجزء الذي فيه مولد مولانا أمير المؤمنين (علیه السلام) و هو أكثر من سبع قوائم مدح شيخ المحدثين محمد بن النجار في تذييله على تاريخ الخطيب هذا أبا العلاء الهمداني أبلغ المدائح حتى قال فيه: إنه تعذر وجود مثله في أعصار كثيرة فائق على أهل زمانه، نذكر منه موضع الحاجة إليه بلفظه و نبدأ بإسناده
قَالَ: أَخْبَرَنِي السَّيِّدُ الْإِمَامُ الْعَالِمُ الزَّاهِدُ الْعَابِدُ كَمَالُ الدِّينِ شَرَفُ الْإِسْلَامِ رَبُّ الْفَصَاحَةِ سَيِّدُ الْعُلَمَاءِ حَيْدَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِيُّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ وَ نَوَّرَ ضَرِيحَهُ قِرَاءَةً عَلَيْهِ فِي السَّبْتِ سَادِسُ عَشَرَ جُمَادَى الْآخِرَةِ مِنْ سَنَةِ عِشْرِينَ وَ سِتِّمِائَةٍ قَالَ: أَخْبَرَهُ الْإِمَامُ الْمُحَدِّثُ كَمَالُ الدِّينِ أَبُو الْفَضْلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّشِيدِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْفَهَانِيُّ قِرَاءَةً عَلَيْهِ فِي الْعَاشِرِ مِنْ رَجَبٍ سَنَةَ ثَلَاثَ عَشْرَةَ وَ سِتِّمِائَةٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ الْبَارِعُ النَّاقِدُ قُطْبُ الدِّينِ شَيْخُ الْإِسْلَامِ أَبُو الْعَلَاءِ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْعَطَّارُ الْهَمْدَانِيُّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ إِجَازَةً
1) . بحار الانوار، ج 40، ص 24، ح 45.
قَالَ: حَدَّثَنَا الْإِمَامُ رُكْنُ الدِّينِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْفَارِسِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا فَارُوقٌ الْخَطَّابِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا حَجَّاجُ بْنُ مِنْهَالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عِمْرَانَ القسري [الْفَسَوِيِ] عَنْ شَاذَانَ بْنِ الْعَلَاءِ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ عَنْ مُسْلِمِ بْنِ خَالِدٍ الْمَكِّيِّ عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ (رضی الله عنه) قَالَ: سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَنْ مِيلَادِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَقَالَ: آهْ آهْ! لَقَدْ سَأَلْتَ يَا جَابِرُ عَنْ خَيْرِ مَوْلُودٍ فِي شِبْهِ الْمَسِيحِ. إِنَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ عَلِيّاً نُوراً مِنْ نُورِي وَ خَلَقَنِي نُوراً مِنْ نُورِهِ وَ كِلَانَا مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ ثُمَّ شَرَحَ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَبْدَأَ وِلَادَةِ عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ أَنَّ رَجُلًا كَانَ يُسَمَّى الْمُبْرَمَ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ مِائَتَيْ سَنَةٍ وَ سَبْعِينَ سَنَةً أَسْكَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي قَلْبِهِ الْحِكْمَةَ وَ أَلْهَمَهُ بِحُسْنِ طَاعَةِ رَبِّهِ وَ أَنَّهُ بَشَّرَ أَبَا طَالِبٍ بِمَا هَذَا لَفْظُهُ:
أَبْشِرْ يَا هَذَا بِأَنَّ الْعَلِيَّ الْأَعْلَى أَلْهَمَنِي إِلْهَاماً فِيهِ بِشَارَتُكَ قَالَ أَبُو طَالِبٍ: وَ مَا هُوَ؟ قَالَ: يُولَدُ مِنْ ظَهْرِكَ مَنْ هُوَ وَلِيُّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ وَصِيُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ فَإِنْ أَنْتَ أَدْرَكْتَ ذَلِكَ الْمَوْلِدَ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ: إِنَّ الْمُبْرَمَ يَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ: أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ بِهِ تَتِمُّ النُّبُوَّةُ وَ بِعَلِيٍّ تَتِمُّ الْوَصِيَّةُ.
ثمّ
ذكر الحديث إلى آخره و هذا ما أردنا منه.
جابر بن عبدالله انصاری (رضوان الله علیه) میگوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ ولادت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) پرسیدم، فرمودند: آه آه! ای جابر! از بهترین فرزند و مولودی که شبیه حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) است پرسیدی! همانا خدای تبارک و تعالی علی (علیه السلام) را به صورت نوری از نور من آفرید، و مرا به صورت نوری از نور خویش خلق نمود، و هر دو
نفر ما از یک نور بودیم. سپس آغاز ولادت علی (علیه السلام) را توضیح داد و آن اینکه در آن زمان مردی به نام مُبرَم بود که دویست و هفتاد سال خدا را عبادت نموده بود. خداوند عزّ وجل حکمت و دانش را در دلش نهاده و طاعت نیکوی پروردگارش را به وی الهام کرد و او ابوطالب (علیه السلام) را به این کلمات مژده داد: ای مرد! تو را بشارت باد که خداوند بلندمرتبه به من الهامی نمود که در آن بشارتی برای تو بود.
ابوطالب (علیه السلام) فرمود: آن چیست؟ گفت: از پشت تو کسی به دنیا میآید، که او ولی و سرپرست از جانب خدای عزّ وجل و پیشوای پرهیزکاران و جانشین فرستادۀ پروردگار جهانیان است. پس اگر تو ولادتش را درک نمودی از جانب من به او سلام برسان و به او بگو: مُبرَم به تو سلام رسانید و گفت: من گواهی میدهم که معبودی جز خدای یگانه نیست و گواهی میدهم که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادۀ خداست، به او (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبری و به علی (علیه السلام) جانشینی تمام میشود.
(حدیث ادامه دارد ما بهاندازه نیاز آن را نقل کردیم).(1)
195_ الباب فيما نذكره من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) يعسوب الدين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين و الحامل غداً لواء رب العالمين ننقله ممّا رواه أبو جعفر محمد بن جرير الطبري صاحب التاريخ و هو من أعظم و أزهد علماء الأربعة المذاهب في كتابه كتاب مناقب أهل البيت (علیهم السلام) لأجل ما قدمنا ذكره من ثناء الخطيب عليه و أنه ما كان تحت أديم السماء مثله، و ذكر أيضاً أحمد بن كامل بن شجرة في كتابه الملحق بتاريخ الطبري عن محمد بن جرير الطبري أنه بقي قبره شهورا يصلي الناس عليه روى ابن الأثير في تاريخ سنة عشر و ثلاثمائة في مدح محمد بن جرير الطبري أنه كان ممّن لا تأخذه في الله لومة لائم و أن أهل الورع و الدين غير منكرين علمه و فضله و زهده و تركه للدنيا مع إقبالها عليه و قناعته بما كان يرد عليه من قرية خلفها له أبوه بطبرستان يسيرة قال: و مناقبه كثيرة، فقال: هذا محمد بن جرير الطبري في كتابه مناقب أهل
1) . بحار الانوار، ج 38، ص 125، ح 72.
البيت (علیهم السلام) ممّا لم يذكر فيه لفظة أمير المؤمنين (علیه السلام) و فيه تصريح بالنص الصحيح على علي بن أبي طالب و عترته الطاهرين (علیهم السلام) ما هذا لفظه
أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا زرات بْنُ يَعْلَى بْنِ أَحْمَدَ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو قَتَادَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ قَالَ: قُلْنَا يَوْماً يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنِ الْخَلِيفَةُ بَعْدَكَ حَتَّى نَعْلَمَهُ؟ قَالَ لِي: يَا سَلْمَانُ! أَدْخِلْ عَلَيَّ أَبَا ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ وَ أَبَا أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيَ وَ أُمُّ سَلَمَةَ زَوْجَةُ النَّبِيِّ مِنْ وَرَاءِ الْبَابِ، ثُمَّ قَالَ: اشْهَدُوا وَ افْهَمُوا عَنِّي أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَصِيِّي وَ وَارِثِي وَ قَاضِي دَيْنِي وَ عُدَّتِي وَ هُوَ الْفَارُوقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ هُوَ يَعْسُوبُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ الْحَامِلُ غَداًلِوَاءَ رَبِّ الْعَالَمِينَ هُوَ وَ وَلَدُهُ مِنْ بَعْدِهِ ثُمَّ مِنَ الْحُسَيْنِ ابْنِي أَئِمَّةٌ تِسْعَةٌ هُدَاةٌ مَهْدِيُّونَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَشْكُو إِلَى اللَّهِ جُحُودَ أُمَّتِي لِأَخِي وَ تَظَاهُرَهُمْ عَلَيْهِ وَ ظُلْمَهُمْ لَهُ وَ أَخْذَهُمْ حَقَّهُ.
قَالَ: فَقُلْنَا لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ يَكُونُ ذَلِكَ؟ قَالَ: نَعَمْ يُقْتَلُ مَظْلُوماً مِنْ بَعْدِ أَنْ يُمْلَأَ غَيْظاً وَ يُوجَدُ عِنْدَ ذَلِكَ صَابِراً. قَالَ: فَلَمَّا سَمِعَتْ ذَلِكَ فَاطِمَةُ (علیها السلام) أَقْبَلَتْ حَتَّى دَخَلَتْ مِنْ وَرَاءِ الْحِجَابِ وَ هِيَ بَاكِيَةٌ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا يُبْكِيكِ يَا بُنَيَّةُ؟ قَالَتْ: سَمِعْتُكَ تَقُولُ فِي ابْنِ عَمِّكَ وَ وُلْدِي مَا تَقُولُ. قَالَ: وَ أَنْتِ تُظْلَمِينَ وَ عَنْ حَقِّكِ تُدْفَعِينَ وَ أَنْتِ أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتِي لَاحِقٌ بِي بَعْدَ أَرْبَعِينَ. يَا فَاطِمَةُ! أَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكِ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكِ أَسْتَوْدِعُكِ اللَّهَ تَعَالَى وَ جَبْرَئِيلَ وَ صَالِحَ الْمُؤْمِنِينَ. قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ.
(فصل:) أقول: فهل ترى ترك النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) حجة أو عذراً لأحد على الله _جلّ
جلاله_ و عليه و لو لم يرد في الإسلام إلّا هذا الحديث المعتمد عليه لكان حجّة كافية لعلي (علیه السلام) و للنبي (صلی الله علیه و آله و سلم) الذي نص عليه بالخلافة و على الأئمة من ذرّيته و قد ذكرنا ما مدحوه به لمحمد بن جرير الطبري و شهدوا له من علمه و ثقته.
جابر بن عبدالله انصاری (رضوان الله علیه) میگوید: سلمان فارسی (رضی الله عنه) گفت: روزی من به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کردم: یا رسول الله! خلیفۀ بعد از شما کیست تا ما او را بشناسیم؟
ایشان به من فرمودند: ای سلمان! ابوذر و مقداد و ابو ایوب انصاری رضوان الله تعالی علیهم اجمعین را نزد من حاضر کن، درحالیکه امسلمه رضی الله عنها همسر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پشت در بود.
سپس ایشان فرمودند: شاهد باشید و بدانید که علی بن ابیطالب(علیهما السلام) جانشین و وارث من، و پرداختکنندۀ دیون و وعدههای من است. او کسی است که بسیار دقیق میان حق و باطل فاصله میاندازد. او رهبر مسلمانان و جلودار پرهیزکاران و پیشوای دستوروسفیدان است، و او فردای قیامت بردارندۀ پرچم پروردگار جهانیان میباشد. او و فرزندان بعد از وی، سپس از نسل پسرم امام حسین (علیه السلام) نه پیشوای هدایتگر هدایتیافته تا روز قیامت میباشند.
من از اینکه امتم او را انکار مینمایند و بر علیه او همدست و متحد میگردند و بر او ستم روا میدارند و حقش را از او میگیرند به خدا شکایت میکنم! سلمان (رضی الله عنه) میگوید: ما به ایشان عرض کردیم: یارسول الله! آیا چنین اتفاقی خواهد افتاد؟ فرمودند: آری؛ بعد از آن که او وجودش از خشم آکنده میشود _ ولی با این وجود از او صبر و شکیبائی یافت میشود_ مظلومانه کشته میگردد. وقتی این جریان را حضرت فاطمه (علیها السلام) شنید با چشم گریان از پس پرده بیرون آمد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به وی فرمودند: ای دختر عزیزم! چه چیزی تو را به گریه انداخته است؟ عرض کرد: آنچه را که دربارۀ پسرعمو و فرزندانم فرمودی شنیدم!
فرمودند: و تو نیز مورد ظلم و ستم قرار میگیری و از حقت محروم میکنند و از
اهلبیت من تو اولین کسی هستی که بعد از چهل روز به من ملحق میشوی.
ای فاطمه! من در صلح و سازشم با هر که با تو در صلح است و در جنگم با کسی که با تو سر جنگ داشته باشد. تو را در پناه خدای متعال و جبریل (علیه السلام) و صالح المؤمنین (علی (علیه السلام)) قرار میدهم و با تو خداحافظی میکنم.
سلمان (رضی الله عنه) میگوید: عرض کردم: یا رسول الله! صالح المؤمنین کیست؟
فرمودند: علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است.(1)
196_ الباب فيما نذكره عن الثقة محمد بن العباس بن مروان من كتاب ما نزل من القرآن في النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) و أن علياً يعسوب المؤمنين و غاية السابقين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين و خاتم الوصيين
رُوِّينَا ذَلِكَ بِأَسَانِيدِنَا إِلَيْهِ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ حَدَّثَنَا أَبِي حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنِ بُرَيْدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: خَطَبَ عَلِيٌّ (علیه السلام) النَّاسَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ. ثُمَّ قَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ! سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي، أَنَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ غَايَةُ السَّابِقِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ خَاتَمُ الْوَصِيِّينَ وَ وَارِثُ الْوُرَّاثِ أَنَا قَسِيمُ النَّارِ وَ خَازِنُ الْجِنَانِ وَ صَاحِبُ الْحَوْضِ وَ لَيْسَ مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ عَالِمٌ بِجَمِيعِ أَهْلِ وَلَايَتِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ جَلَّ وَ عَزَّ: إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ.
اصبغ بن نباته (رضی الله عنه) میگوید: علی (علیه السلام) برای مردم خطبه خواندند. حمد و ثنای الهی را بهجای آورده و سپس فرمودند: ای مردم! از منبپرسید پیش از آن که مرا نیابید. من پادشاه اهل ایمان، و مقصود پیشیگیرندگان، و جلودار پرهیزکاران، و
1) . بحار الانوار، ج 36، ص 264، ح 85.
پیشوای دستوروسفیدان، و پایاندهندۀ جانشینان و میراثبرندۀ همه ارث برندگان هستم. من تقسیمکنندۀ آتش جهنم، و نگهبان باغستانهای بهشت، و صاحب حوض کوثر هستم. هیچیک از ما نیست مگر آنکه او به تمامی اهل ولایت خویش آگاه و داناست و این همان فرمایش خدای عزّ وجل است: «تو فقط بیمدهندهای و برای هر قومی هدایتگری است».(1)
197_ الباب فيما نذكره من رواية العدل علي بن محمد بن محمد الطيب الجلابي من كتاب المناقب بطريق آخر في أن علياً (علیه السلام) سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين و يعسوب الدين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَنْبَأَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ غَسَّانَ الْبَصْرِيُّ إِجَازَةً أَنَّ أَبَا عَلِيٍّ الْحَسَنَ بْنَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي زَيْدٍ حَدَّثَهُمْ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرٍ الطَّائِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَامِرٍ قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(علیهما السلام) قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(علیهما السلام) حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیهما السلام) حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(علیهما السلام) حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(علیهما السلام) حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ(علیهما السلام) قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا عَلِيُّ! إِنَّكَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ يَعْسُوبُ الدِّينِ.
قال أبو القاسم الطائي: سألت أحمد بن يحيى بن ثعلب عن اليعسوب، قال: هو الذكر من النحل الذي يقدمها.
احمد بن عامر میگوید: امام ابو الحسن علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: پدرم موسی بن جعفر(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: پدرم جعفر بن
1) . سورۀ رعد آیۀ 7؛ بحار الانوار، ج 39، ص 346، ح 18.
محمد(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: پدرم محمد بن علی(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: پدرم علی بن الحسین(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: و پدرم حسین بن علی(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: پدرم علی بن ابیطالب(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای علی! همانا تو مهتر همۀ مسلمانان، و جلودار پرهیزکاران، و پیشوای دستوروسفیدان و پادشاهدین هستی.(1)
198_ الباب فيما نذكره من رواية الحافظ أحمد بن مردويه من كتابه المشار إليه في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) بسيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين و يعسوب المؤمنين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا عَلِيُّ! إِنَّكَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ.
احمد بن عامر طائی میگوید: پدرم مرا حدیث کرد و گفت: امام ابو الحسن علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: پدرم موسی بن جعفر(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: پدرم جعفر بن محمد(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: پدرم محمد بن علی(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: پدرم علی بن الحسین(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: پدرم حسین بن علی(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: پدرم علی بن
1) . بحار الانوار، ج 40، ص 24، ح 46.
ابیطالب(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای علی! همانا تو مهتر مسلمانان و جلودار پرهیزکاران و پادشاه اهل ایمان هستی.(1)
199_ الباب فيما نذكره من كتاب مختصر الأربعين في مناقب أهل البيت الطاهرين تخريج الشيخ الجليل يوسف بن أحمد بن إبراهيم بن محمد البغدادي بإسناده في كتابه في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي بسيد المسلمين و يعسوب المؤمنين و قائد الغر المحجلين في الحديث الرابع
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: وَ بِالْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا عَلِيُّ! إِنَّكَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
قال أبو القاسم الطائي: سألت أحمد بن يحيى بن ثعلب عن اليعسوب فقال:
هو الذكر من النحل الذي يقدمها و يحامي عنها.
با همان سند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای علی! همانا تو مهتر مسلمانان، و پادشاه اهل ایمان، و جلودار پرهیزکاران، و پیشوای دستوروسفیدان هستی.(2)
200_ الباب فيما نذكره من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين و يعسوب المؤمنين نذكره من كتاب أسماء مولانا علي (صلی الله علیه و آله و سلم) من نسخة تاريخها سنة تسع و سبعين و ثلاثمائة
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَبُو حَمْزَةَ وَ جَعْفَرُ بْنُ سُلَيْمَانَ وَ مُسْلِمَةُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ وَ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالُوا: حَدَّثَنَا دَاوُدُ بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ: حَدَّثَنِي الرِّضَا (علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ، قَالَ: يُدْعَوْنَ بِإِمَامِ زَمَانِهِمْ وَ كِتَابِ
رَبِّهِمْ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِمْ وَ قَالَ: يَا عَلِيُّ! إِنَّكَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ.
داود بن سلیمان میگوید: امام ابو الحسن علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) مرا حدیث کرد و فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در ذیل فرمایش خدای عزّ وجل که میفرماید: «روزی که هر گروهی را با پیشوایشان میخوانیم».(1)
فرمودند: آنها را به امام زمانشان و کتاب پروردگارشان و سنّت پیامبرشان میخوانند و فرمودند: ای علی! همانا تو مهتر مسلمانان، و جلودار پرهیزکاران، و پیشوای دستوروسفیدان، و پادشاه اهل ایمان هستی.(2)
201_ الباب فيما نذكره مما رواه الحافظ المسمى بنادرة الفلك محمد بن أحمد بن علي النطنزي في كتابه الذي قدّمنا الإشارة إليه عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أن علياً (علیه السلام) وصيه و إمام أمته و خليفته عليها و أن من ولده القائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ذكر أمته و طول غيبته و قد زكاه محمد بن النجار فيتذييله كما قدمناه و قال: إنه كان نادرة الفلك و فاق أهل زمانه في بعض فضائله
فَقَالَ فِيهِ مَا هَذَا لَفْظُهُ: فَقَرَأْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ الْمُقْرِي قُلْتُ لَهُ: أَخْبَرَكُمْ عَلِيُّ بْنُّ شُجَاعِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْقَلِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي الشَّرِيفُ أَبُو الْقَاسِمِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام) بِجَلَوْلَا قَالَ: أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ هِشَامٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْكُوفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ
الْبَرْمَكِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُرَاتِ عَنْ ثَابِتِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَصِيِّي وَ إِمَامُ أُمَّتِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْهَا بَعْدِي وَ مِنْ وُلْدِهِ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الَّذِي يَمْلَأُ اللَّهِ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً إِنْ الثَّابِتِينَ عَلَى الْقَوْلِ بِهِ فِي زَمَانِ غَيْبَتِهِ لَأَعَزُّ مِنَ الْكِبْرِيتِ الْأَحْمَرِ.
فَقَامَ إِلَيْهِ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ لِلْقَائِمِ مِنْ وُلْدِكَ غَيْبَةٌ؟ قَالَ: إِي وَ رَبِّي وَ لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكافِرِينَ، يَا جَابِرُ! إِنَّ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ عِلْمُهُ مَطْوِيٌّ عَنْ عِبَادِ اللَّهِ، إِيَّاكَ وَ الشَّكَّ فِيهِ فَإِنَّ الشَّكَّ فِي أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كُفْرٌ.
فصل: أقول: و من نظر في هذا الحديث المعظّم الذي هو حجة على من وصل إليه عرف أن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) ما ترك لأحد حجة عليه في علي (علیه السلام) و في ولده المهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و طول غيبته و كان ذلك من آيات الله جلّ جلاله و حجج محمد رسوله (صلی الله علیه و آله و سلم) أخبر بولادة آباء المهدي (علیهم السلام) و ولادته قبل وجوده و أخبر بتكامل صفاتهم في العلم و العمل كما كانوا عليه بعد وجودهم ثم أخبر بطول غيبة المهدي (علیه السلام) قبل أن يعلم بما انتهت إليه حال المهدي (علیه السلام) في الغيبة إليه فللّه جلّ جلاله و لمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم) الحجة البالغة على من أرسل إليه في دار الفناء و يوم الجزاء.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: همانا علی بن ابیطالب(علیهما السلام) جانشین من و پیشوای امت من و خلیفۀ بعد از من بر آنهاست و از فرزندان او، آن قیامکنندۀ انتظار برده شده میباشد که خداوند تعالی بهوسیلۀ او زمین را پر از عدل و داد میکند همانطورکه از جور و ستم پر شده باشد. سوگند به کسی که به حق
مرا بشارتدهنده و بیمکننده فرستاد، کسانی که در زمان غیبت و پنهانشدن او در عقیدۀ به او ثابتقدم بمانند از کبریت احمر کمیابترند. پس جابر بن عبدالله انصاری (رضوان الله علیه) بهسوی ایشان رفته و عرض کرد: یا رسول الله! آیا برای قیامکنندۀ از فرزندان شما غیبتی است؟ فرمودند: آری؛ سوگند به پروردگارم «تا خداوند افراد با ایمان را پاک و خالص گرداند و کافران را نابود سازد».
ای جابر! این کاری از کارهای خداوند و رمز و رازی از اسرار الهی است که بر بندگانش پوشیده است. پس از شک و تردید در کار خدا پرهیز کن که آن کفرست.(1)
مرحوم سید بن طاوس (رضوان الله علیه) میفرماید: هر کس در این حدیث بسیار مهم که خود دلیل و حجتی میباشد بر کسانی که این خبر به آنها رسیده، خوب نگاه کند میفهمد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ حجتی را دربارۀ حضرت علی (علیه السلام) و فرزندش حضرت مهدی (علیه السلام) و طولانیبودن غیبت او ترک ننموده، و این از آیات بزرگ الهی و معجزههای پیامبر او حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است که هم خبر به ولادت پدران مهدی (علیه السلام) و ولادت خود او پیش از تولدش داده، و هم به کمال صفات ایشان در علم وعمل خبر داد؛ همانطور که آنها نیز بعد از بهوجودآمدنشان دارای همان صفات بودند. آنگاه پیش از آن که دانسته شود که احوال حضرت مهدی (علیه السلام) در امر غیبت به چه چیزی منتهی میشود به طولانیبودن غیبت او خبر داد. پس در این دنیای فانی و گذرا و در روز جزا برای خدای _ جلّ جلاله_ و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، بر کسانی که او بهسوی آنان فرستاده شده است حجت بالغه و رسا است.
1) . بحار الانوار، ج 38، ص 127، ح 76.
القسم الثالث من كتاب اليقين:
الأحاديث المتضمّنة لتسميته (علیه السلام) بيعسوب المؤمنين
(فصل:) يقول مولانا المولى الصاحب الصدر الكبير العالم العامل الفقيه الكامل العلّامة الفاضل الزاهد العابد الورع المجاهد النقيب الطاهر ذو المناقب و المراتب نقيب نقباء آل أبي طالب في الأقارب و الأجانب رضي الدين ركن الإسلام و المسلمين جمال العارفين أفضل السادة عمدة أهل بيت النبوة مجد آل الرسول شرف العترة الطاهرة ذو الحسبين أبو القاسم علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن محمد الطاوس العلوي الفاطمي سرف الله قدره و قدس في الملإ الأعلى ذكره: و لما رأينا من فضل الله جلّ جلاله علينا تأهيلنا لاستخراج هذه الأحاديث من معادنها و إظهارها من مواطنها و كشف أسرارها و ظهور أنوارها و وجدنا تسمية مولانا علي بن أبي طالب(علیهما السلام) يعسوب الدين مشابهة لتسميته بأمير المؤمنين اقتضى ذلك إثباتها في هذا الكتاب اليقين و قد ذكرالجوهري في كتاب الصحاح في اللغة في تفسير اليعسوب ما هذا لفظه و اليعسوب سلطان النحل و منه قيل السيد يعسوب قومه.
202_ الباب فيما نذكره من رواية الحافظ أحمد بن مردويه من كتابه المشار إليه في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) يعسوب المؤمنين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ الضَّحَّاكِ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ ضُرَيْسٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): عَلِيٌّ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْمُنَافِقِينَ.
عیسی بن عبدالله بن محمد بن عمر میگوید: پدرم از پدرش از جدش از علی (علیه السلام) مرا حدیث کرد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: علی (علیه السلام) پادشاه و بزرگ اهل ایمان، و مال و ثروت سالار منافقان است.(1)
203_ الباب في تسمية مولانا علي (علیه السلام) يعسوب المؤمنين برواية الحافظ ابن مردويه أيضاً
رُوِّينَا ذَلِكَ بِأَسَانِيدِنَا إِلَيْهِ مِنْ كِتَابِهِ الْمُشَارِ إِلَيْهِ بِلَفْظِهِ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَمْرِو بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ عَنْ أَبِي رَافِعٍ عَنْ أَبِي ذَرٍّ (رضی الله عنه) أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ لِعَلِيٍّ (علیه السلام): أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَنْتَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ أَنْتَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ أَنْتَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْكَفَرَةِ.
ابو رافع از جناب ابوذر (رضی الله عنه) روایت میکند که او از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده که به علی (علیه السلام) میفرمودند: تو اول کسی هستی که در روز قیامت با من مصافحه میکنی و دست در دست من قرار میدهی، و تو بسیار راستگوی برتری، و تو بسیار جدااَندازندۀ میان حق و باطل، و پادشاه و بزرگ اهل ایمان هستی، و مال و ثروت، سالارکافران است.(2)
204_ الباب فيما نذكره من رواية عبد الله بن العباس عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أن علياً (علیه السلام) يعسوب المؤمنين من كتاب الحافظ ابن مردويه بلفظه
حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ دَاهِرٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَبَايَةَ الْأَسَدِيِّ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: سَتَكُونُ فِتْنَةٌ فَإِنْ أَدْرَكَهَا أَحَدٌ مِنْكُمْ فَعَلَيْهِ بِخَصْلَتَيْنِ، كِتَابِ اللَّهِ وَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ وَ هُوَ آخِذٌ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام): هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ فَارُوقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ يُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ هُوَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الظَّلَمَةِ وَ هُوَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ هُوَ بَابِيَ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ.
ابنعباس میگوید: بهزودی فتنهای پدید میآید، پس اگر کسی آن را درک نماید دو ویژگی مهم را باید مراعات کند: کتاب خدا قرآن و علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را، زیرا من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم درحالیکه دست علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را گرفته بودند، میفرمودند: این شخص اولین کسی است که به من ایمان آورد، و اولین کسی است که در روز قیامت با من مصافحه میکند و دست در دست من قرار میدهد، و او در میان این امت بین حق و باطل را بسیار دقیق جدائی میاندازد، و او پادشاه و بزرگ اهل ایمان، و مال و ثروت سالار ستمگران است. و او بسیار راستگوی بزرگتر و تنها دری است که از آن آمده میشود.(1)
205_ الباب فيما نذكره أيضاً عن طريق آخر عن أبي ذر عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أن علياً (علیه السلام) يعسوب المؤمنين
رُوِّينَا ذَلِكَ بِأَسَانِيدِنَا إِلَى الْحَافِظِ أَحْمَدَ بْنِ مَرْدَوَيْهِ مِنْ كِتَابِهِ فَقَالَ مَا
1) . بحار الانوار، ج 38، ص 214، ح 18.
هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَاصِمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عِمْرَانُ بْنُ عَبْدِ الرَّحِيمِ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ السَّلَامِ بْنُ صَالِحٍ أَبُو الصَّلْتِ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمِ بْنِ الْبَرِيدِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ الرَّافِعِيُّ مَوْلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ أَبِي ذَرٍّ (رضی الله عنه) قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ لِعَلِيٍّ (علیه السلام) أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ صَدَّقَنِي وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَنْتَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ أَنْتَ الْفَارُوقُ الَّذِي يُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ أَنْتَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الظَّلَمَةِ.
ابوذر (رضی الله عنه) میگوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که به علی (علیه السلام) میفرمودند: تو اولین کسی هستی که به من ایمان آورده و مرا تصدیق نموده است، و تو اولین کسی هستی که در روز قیامت با من مصافحه میکند و دست در دست قرار میدهد، و تو بسیار راستگوی بزرگتر، و بسیار جدااَندازندۀ میان حق و باطل میباشی. و تو پادشاه و بزرگ اهل ایمان و مال و ثروت سالار ستمگران است.(1)
206_ الباب فيما نذكره من تسمية مولانا علي (علیه السلام) يعسوب المؤمنين برواية رجال الجمهور من كتاب ترجمته كما قدمناه ما هذا لفظه ذكر رتبة أبي طالب في قريش و مراتب ولده من بني هاشم صنفه أبو الحسن النسابة من نسخة عتيقة ذكر أن تاريخها في شوال سنة عشر و ثلاثمائة ما هذا لفظه
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ صَالِحٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ السَّلَامِ بْنُ صَالِحٍ الْقُرَشِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ أَبِي ذَرٍّ قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ
1) . بحار الانوار، ج 38، ص 227، ح 33.
لِعَلِيٍّ (علیه السلام): أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَنْتَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ.
ابوذر (رضی الله عنه) میگوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که به علی (علیه السلام) میفرمودند: تو اولین کسی هستی که در روز قیامت با من مصافحه میکنی. و تو پادشاه و بزرگ اهل ایمان هستی.(1)
207_ الباب فيما نذكره من تسمية مولانا علي (علیه السلام) يعسوب المؤمنين من كتاب الأربعين في المنتقى من مناقب أمير المؤمنين علي المرتضى (علیه السلام) تأليف أحمد بن إسماعيل القزويني فقال ما هذا لفظه: الباب الحادي و العشرون في أسماء كريمة و أوصاف جليلة لعلي المرتضى (علیه السلام)قَالَ: أَخْبَرَنَا دَاهِرٌ قَالَ: أَخْبَرَنَا الْبَيْهَقِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا الْحَاكِمُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْأَسْفَرَائِينِيُّ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ السُّيُوطِيُّ حَدَّثَنَا مَذْكُورُ بْنُ سُلَيْمَانَ حَدَّثَنَا أَبُو الصَّلْتِ الْهَرَوِيُّ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِي ذَرٍّ قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ لِعَلِيٍّ (علیه السلام): أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ صَدَّقَنِي وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَنْتَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ أَنْتَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ أَنْتَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الظَّلَمَةِ.
ابوذر (رضی الله عنه) میگوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که به علی (علیه السلام) میفرمودند: تو اولین کسی هستی که به من ایمان آورده و مرا تصدیق نموده است، تو اولین کسی هستی که
1) . بحار الانوار، ج 40، ص 25، ح 48.
در روز قیامت با من مصافحه میکند، تو میان حق و باطل را بسیار دقیق جدائی میاندازی، تو پادشاه و بزرگ اهل ایمان، و مال و ثروت سالار ستمگران است.(1)
208_ الباب فيما نذكره من تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) مولانا علياً (علیه السلام) يعسوب المؤمنين بغير الطرق المتقدمة و وجدت ذلك في كتاب عتيق تاريخه سنة ثمان و مائتين هجرية ترجمته كتاب فيه خطبة أمير المؤمنين علي بن أبي طالب(علیهما السلام) و هي التي تسمى القاصعة و أخبار حسان لأهل البيت (علیهم السلام) بإسناد في أوله ما هذا لفظه
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الزُّهْرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (علیه السلام) ثُمَّ قَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَنَا كُنْتُ مَعَهُ يَوْمَ قَالَ: يَأْتِي تِسْعُ نَفَرٍ مِنْ حَضْرَمَوْتَ فَيُسْلِمُ مِنْهُمْ سِتَّةٌ وَ لَا يُسْلِمُ مِنْهُمْ ثَلَاثَةٌ فَوَقَعَ فِي قُلُوبِ كَثِيرٍ مِنْ كَلَامِهِ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَقَعَ. فَقُلْتُ أَنَا: صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ هُوَ كَمَا قُلْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَقَالَ: أَنْتَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامُهُمْ وَ تَرَى مَا أَرَى وَ تَعْلَمُ مَا أَعْلَمُ وَ أَنْتَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ إِيمَاناً وَ كَذَلِكَ خَلَقَكَ اللَّهُ وَ نَزَعَ مِنْكَ الشَّكَّ وَ الضَّلَالَ فَأَنْتَ الْهَادِي الثَّانِي وَ الْوَزِيرُ الصَّادِقُ فَلَمَّا أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قَعَدَ فِي مَجْلِسِهِ ذَلِكَ وَ أَنَا عَنْ يَمِينِهِ أَقْبَلَ التِّسْعَةُ رَهْطٍ مِنْ حَضْرَمَوْتَ حَتَّى دَنَوْا مِنَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ سَلَّمُوا فَرَدَّ عَلَيْهِمُ السَّلَامَ وَ قَالُوا: يَا مُحَمَّدُ! أَعْرِضْ عَلَيْنَاالْإِسْلَامَ. فَأَسْلَمَ مِنْهُمْ سِتَّةٌ وَ لَمْ يُسْلِمِ الثَّلَاثَةُ فَانْصَرَفُوا.
فَقَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِلثَّلَاثَةِ: أَمَّا أَنْتَ يَا فُلَانُ فَسَتَمُوتُ بِصَاعِقَةٍ مِنَ السَّمَاءِ، وَ أَنْتَ يَا فُلَانُ فَسَيَضْرِبُكَ أَفْعًى فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا، وَ أَمَّا أَنْتَ يَا فُلَانُ فَإِنَّكَ تَخْرُجُ فِي طَلَبِ مَاشِيَةٍ وَ إِبِلٍ لَكَ فَيَسْتَقْبِلُكَ نَاسٌ مِنْ كَذَا فَيَقْتُلُونَكَ. فَوَقَعَ فِي قُلُوبِ الَّذِينَ أَسْلَمُوا فَرَجَعُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ
1) . بحار الانوار، ج 38، ص 214، ح 19.
لَهُمْ: مَا فَعَلَ أَصْحَابُكُمُ الثَّلَاثَةُ الَّذِينَ تَوَلَّوْا عَنِ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ يُسْلِمُوا؟ فَقَالُوا: وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا جَاوَزُوا مَا قُلْتَ وَ كُلٌّ مَاتَ بِمَا قُلْتَ وَ إِنَّا جِئْنَاكَ لِنُجَدِّدَ الْإِسْلَامَ وَ نَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ [وَ] أَنَّكَ الْأَمِينُ عَلَى الْأَحْيَاءِ وَ الْأَمْوَاتِ بَعْدَ هَذَا وَ هَذِهِ.
عبدالله بن جعفر زهری از پدرش از امام جعفر صادق از پدرش از جدش یعنی علی (علیهم السلام) روایت میکند: روزی من با ایشان _ یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)_ بودم که چنین فرمودند: نه نفر از وادی حَضرمَوت میآیند، شش نفر از آنان اسلام میآورند ولی سه نفرشان مسلمان نمیشوند. پس از گفتار آن بزرگوار، آنچه را خدا میداند در دل بسیاری از آنها افتاد. ولی من گفتم: خدا و پیامبرش راست گفتند. یا رسول الله! مطلب همانطور است که شما فرمودید.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تو بسیار راستگوی بزرگتر و پادشاه و بزرگ اهل ایمان و پیشوایشان هستی، و میبینی آنچه را من میبینم، و میدانی آنچه را من میدانم. تو اول مؤمن هستی که ایمان آوردی، و اینچنین خداوند تو را آفرید و شک و گمراهی را از تو برداشت. پس تو هدایتگر دوم و وزیر راستگو هستی. وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صبح نمود و در جایگاه خویش نشست و من هم در جانب راستش بودم که آن نه نفر از منطقه حَضرمَوت آمده و در نزدیک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفته و سلام دادند. پیامبر نیز جواب سلامشان را دادند.
آنها عرض کردند: ای محمد! اسلام را بر ما عرضه کن. در نتیجه شش نفر از آنان اسلام آورده ولی سه نفرشان مسلمان نشده برگشتند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن سه نفر فرمودند: اما تو ای فلان! بهزودی بر اثر رعد و برق آسمانی میمیری. و اما تو ای فلان! در فلان وادی ماری افعی تو را میگزد. و اما تو ای فلان! به دنبال حیوان و شترت بیرون میروی، آنگاه گروهی از مردم فلان قوم به تو برخورد میکنند و تو را میکشند.
آن دستهای که از این گروه اسلام آورده بودند تردیدی در دلشان افتادتا اینکه بعد از مدت زمانی بهسوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برگشتند. حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمودند: آن سه نفر از دوستانتان که پشت به اسلام کرده و اسلام نیاوردند چه کار کردند؟
عرض کردند: سوگند به خدائی که تو را به حق برانگیخت! از آنچه شما فرموده بودید نگذشتند و همگی آنها به آنچه شما فرموده بودید از دنیا رفتند و ما الان به حضور شما آمدهایم تا اسلام خود را دوباره تجدید کنیم و گواهی بدهیم که تو فرستادۀ خدا هستی، درود خداوند بر تو باد و تو بعد از این امین خداوند متعال بر زندگان و مردگان میباشی.
209_ الباب فيما نذكره من كتاب الأربعين تأليف أبي الخير أحمد بن إسماعيل بن يوسف القزويني و أصله في مدرسة أمّ الخليفة الناصر و هو الحديث الحادي و العشرون نذكره بإسناده و لفظه
قَالَ: أَخْبَرَنَا دَاهِرٌ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُوبَكْرٍ الْبَيْهَقِيُّ إِذْناً قَالَ: أَخْبَرَنَا الْحَاكِمُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ حَدَّثَنَا أَبُو الصَّلْتِ الْهَرَوِيُّ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمٍ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِي ذَرٍّ قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ لِعَلِيٍّ (علیه السلام): أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ صَدَّقَنِي وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَنْتَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ أَنْتَ الْفَارُوقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ أَنْتَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الظَّلَمَةِ.
ابوذر غفاری (رضی الله عنه) میگوید: من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که به علی (علیه السلام) میفرمودند: تو اولین کسی هستی که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است، و تو اولین کسی هستی که در روز قیامت با من مصافحه میکند و دست در دست من میگذارد. تو همان بسیار راستگوی بزرگتر و بسیار جدااَندازندۀ میان حق و باطل هستی. تو پادشاه و بزرگ اهل ایمان، و مال و ثروت سالار ستمگران است.
210_ الباب فيما نذكره من تسمية مولانا علي (علیه السلام) يعسوب المؤمنين من كتاب الأربعين عن الأربعين تأليف أبي سعيد محمد بن أحمد بن الحسين النيسابوري و هو الحديث الثلاثون نذكره بلفظه
وَ عَنْهُ (رضی الله عنه) قَالَ: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو سَعِيدٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو رشيق الْعَدْلُ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زُرَيْقِ بْنِ جَامِعٍ الْمُزَنِيُّ حَدَّثَنَا أَبُو حُسَيْنِ بْنُ سُفْيَانَ بْنِ بِشْرٍ الْأَسَدِيُّ الْكُوفِيُّ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي ذَرٍّ (رضی الله عنه)أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام): أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَنْتَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ أَنْتَ الْفَارُوقُ الَّذِي تُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ أَنْتَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الظَّلَمَةِ.
محمد بن عبدالله بن ابی رافع از پدرش از ابیذر (رضی الله عنه) روایت میکند که او از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده که به علی بن ابیطالب(علیهما السلام) فرمودند: تو اولین کسی هستی که به من ایمان آورده و اولین کسی هستی که در روز قیامت با من مصافحه مینمایی. تو همان بسیار راستگوی بزرگتر و بسیار جدااَندازندۀ میان حق و باطل هستی. تو پادشاه و بزرگ اهل ایمان، و مال و ثروت سالار ستمگران است.(1)
211_ الباب فيما نذكره من تسمية مولانا علي (علیه السلام) يعسوب المؤمنين من النسخة العتيقة التي قدمنا ذكرها أن أولها ما جاء عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام): أنت أخي في الدنيا و الآخرة نذكره بلفظه
وَ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ مَيْمُونٍ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ أَنَّهُ قَالَ: بَيْنَمَا نَحْنُ جُلُوسٌ ذَاتَ يَوْمٍ بِبَابِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) نَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ إِلَيْنَا إِذْ
1) . بحار الانوار، ج 38، ص 213، ح 17.
خَرَجَ فَقُمْنَا لَهُ تَفْخِيماً وَ تَعْظِيماً وَ فِينَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقَامَ فِيمَنْ قَامَ فَأَخَذَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِيَدِهِ فَقَالَ: يَا عَلِيُّ! إِنِّي أُحَاجُّكَ فَدَمَعَتْ عَيْنَاهُ وَ قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! فِيمَ تُحَاجُّنِي وَ قَدْ تَعْلَمُ أَنِّي لَمْ أُعَاتِبْكَ فِي شَيْءٍ قَطُّ.
قَالَ: أُحَاجُّكَ بِالنُّبُوَّةِ وَ تُحَاجُّ النَّاسَ مِنْ بَعْدِي بِإِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْقِسْمَةِ بِالسَّوِيَّةِ وَ إِقَامَةِ الْحُدُودِ. ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَنِي وَ هُوَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ هُوَ الْفَارُوقُ الْأَكْبَرُ الَّذِي يُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ هُوَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ ضِيَاءٌ فِي ظُلْمَةِ الضَّلَالِ.
عبدالله بن مسعود میگوید: روزی به در خانۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته و چشم انتظار بیرونآمدن ایشان بودیم که ناگهان از خانه بیرونآمدند. پس ما به پاس احترام برای ایشان برخاستیم و در میان ما علی بن ابیطالب(علیهما السلام) هم بود که با کسانی که برخاسته بودند برخاست. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دست او را گرفته و فرمودند: ای علی! من با تو احتجاج میکنم. پس اشک از چشمان او ریخت و عرض کرد: یا رسول الله! دربارۀ چه چیزی با من احتجاج میکنی درحالیکه شما میدانید من هرگز دربارۀ چیزی شما را سرزنش ننمودم؟
فرمودند: من با پیامبری با تو احتجاج میکنم و تو بعد از من با برپاداشتن نماز، و دادن زکات، و امر به معروف و نهی از منکر، و تقسیم بیت المال بهطور مساوی و برپایی حدود الهی با مردم احتجاج میکنی. سپس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: این اولین کسی است که به من ایمان آورده و اولین کسی است که مرا تصدیق نموده است. او همان راستگوی بزرگتر، و جدااَندازندۀ میان حق و باطل، و پادشاه و بزرگ
اهل ایمان و روشنی در تاریکیهای گمراهی است.(1)
212_ الباب فيما نذكره من كتاب كفاية الطالب الذي قدمنا ذكره من الباب الرابع و الأربعين في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أنه فاروق هذه الأمة يفرق بين الحق و الباطل و هو يعسوب المؤمنين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنَا الْعَلَّامَةُ مُفْتِي الشَّامِ أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ هِبَةِ اللَّهِ الْقَاضِي أَخْبَرَنَا أَبُو الْقَاسِمِ الْحَافِظُ أَخْبَرَنَا أَبُو الْقَاسِمِ بْنُ السَّمَرْقَنْدِيِّ أَخْبَرَنَا أَبُو الْقَاسِمِ بْنُ مَسْعَدَةَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَمْرٍو الْفَارِسِيُّ أَخْبَرَنَا أَبُو أَحْمَدَ بْنُ عَدِيٍّ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ سَعِيدِ بْنِ بَشِيرٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ دَاهِرٍ الرَّازِيُّ حَدَّثَنَا أَبِي عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَبَايَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: سَتَكُونُ فِتْنَةٌ فَمَنْ أَدْرَكَهَا مِنْكُمْ فَعَلَيْهِ بِخَصْلَتَيْنِ: كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى وَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ هُوَ آخِذٌ بِيَدِ عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ هُوَ يَقُولُ: هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي وَ هُوَ فَارُوقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ يُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ هُوَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الظَّلَمَةِ وَ هُوَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ هُوَ بَابِيَ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ وَ هُوَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي.
ابنعباس میگوید: بهزودی فتنهای پدید میآید، پس اگر کسی از شما آن را درک نماید دو ویژگی بر او لازم است که مراعات نماید؛ کتابخدای متعال و علی بن ابیطالب(علیهما السلام)، زیرا من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم درحالیکه دست علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را گرفته بودند میفرمودند: این اولین کسی است که به من ایمان آورده و اولین کسی است که با من مصافحه میکند. او در میان این امت بین حق و باطل بسیار دقیق جدائی میاندازد. او پادشاه و بزرگ اهل ایمان، و مال و
1) . بحار الانوار، ج 38، ص 215، ح 20.
ثروت سالار ستمگران است. او بسیار راستگوی بزرگتر و تنها دری است که از آن آمده میشود و او خلیفه و جانشین بعد از من میباشد.(1)
213_ الباب فيما نذكره من كتاب كفاية الطالب أيضاً الذي قدمنا ذكره في أن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: علي يعسوب المؤمنين و المال يعسوب المنافقين من الباب السادس و الخمسين بما هذا لفظه
أَخْبَرَنَا بَقِيَّةُ السَّلَفِ عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ الصَّالِحِيُّ أَخْبَرَنَا الْحَافِظُ أَبُو الْقَاسِمِ عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ الشَّافِعِيُّ أَخْبَرَنَا أَبُو الْقَاسِمِ الْإِسْمَاعِيلِيُّ أَخْبَرَنَا حَمْزَةُ بْنُ يُوسُفَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَدِيٍّ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ ضُرَيْسٍ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ هِلَالٍ الْعَلَوِيُّ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): عَلِيٌّ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْمُنَافِقِينَ.
عیسی بن عبدالله بن محمد بن هلال علوی از پدرش از جدش از علی (علیه السلام) روایت میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: علی (علیه السلام) پادشاه و بزرگ اهل ایمان، و مال و ثروت سالار اهل نفاق است.(2)
214_ الباب فيما نذكره من كتاب سنة الأربعين للسعيد الكامل فضل الله الراوندي من الحديث الرابع و العشرين و فيه من رجال الجمهور في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) يعسوب المؤمنين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: الْحَدِيثُ الرَّابِعُ وَ الْعِشْرُونَ أَخْبَرَنَا أَبُو النُّورِ الْبَاقِي قِرَاءَةً
عَلَيْهِ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو الْخَيْرِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الرَّزَّازُ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ مَرْدَوَيْهِ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ عَنْأَبِيهِ عَنْ أَبِي رَافِعٍ عَنْ أَبِي ذَرٍّ أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ لِعَلِيٍّ (علیه السلام): أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَنْتَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ أَنْتَ الْفَارُوقُ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ أَنْتَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْكُفَّارِ.
محمد بن عبیدالله بن ابی رافع از پدرش، از ابو رافع، از ابوذر (رضی الله عنه) روایت میکند که او از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده که به علی (علیه السلام) میفرمودند: تو اولین کسی هستی که در روز قیامت با من مصافحه میکنی. تو همان بسیار راستگوی بزرگتر و بسیار جدااَندازندۀ میان حق و باطل میباشی. تو پادشاه و بزرگ اهل ایمان، و مال و ثروت سالار کافران است.(1)
215_ الباب فيما نذكره من الجزء الثاني من فضائل أمير المؤمنين تأليف عثمان بن أحمد المعروف بابن السماك الذي أثنى عليه الخطيب في تاريخه في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) يعسوب المؤمنين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ قَالَ: وَجَدْتُ فِي كِتَابِي حَدَّثَنَا أَبُو حَاتِمٍ الرَّازِيُّ عَنْ بِلَالِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ مُحَمَّدٍ الْقُرَشِيُّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جَمَالٍ عَنْ أَبِي أُسَيْدٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ أَبِي سُخَيْلَةَ النُّمَيْرِيِّ قَالَ: خَرَجْنَا حُجَّاجاً مَعَ سُلَيْمَانَ فَلَمَّا انْتَهَيْنَا إِلَى الرخمة [الرَّحْبَةِ] مِلْتُ إِلَى أَبِي ذَرٍّ فَقَعَدْنَا إِلَيْهِ فَبَيْنَمَا هُوَ يُحَدِّثُ إِذْ قَالَ:
1) . بحار الانوار، ج 38، ص 213، ح 17.
إِنَّهُ سَتَكُونُ فِتْنَةٌ فَإِنْ أَدْرَكْتُمَاهَا فَعَلَيْكُمَا بِاثْنَيْنِ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ إِنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) آخِذٌ بِيَدِهِ وَ هُوَ يَقُولُ: هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ صَدَّقَنِي وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الظَّلَمَةِ وَ هُوَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ هُوَ الْفَارُوقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ.
ابو سُخَیله نُمیری میگوید: ما به همراه سلیمان برای حج بیرون شدیم پس وقتی به رخمه یا رحبه رسیدیم، من بهسوی ابوذر (رضی الله عنه) رفته و در نزد او نشستم در حالیکه او حدیث میکرد و سخن میگفت. ناگهانچنین فرمود: بهزودی فتنهای بهوجود میآید، پس اگر شما آن را درک کردید، بر شما باد که به دو چیز چنگ بزنید: کتاب خدای عزّ وجل و علی بن ابیطالب(علیهما السلام). چون من پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم درحالیکه دست او را گرفته بودند، چنین میفرمودند: این اولین کسی است که به من ایمان آورده و مرا تصدیق نموده است، او اولین کسی است که در روز قیامت با من مصافحه میکند و دست در دست من میگذارد، او پادشاه و بزرگ اهل ایمان، و مال و ثروت سالار ستمگران است، او راستگوی برتر و بسیار جدااَندازندۀ میان حق و باطل است.(1)
216_ الباب فيما نذكره من كتاب مناقب علي بن أبي طالب و فضائل بني هاشم من نسخة عتيقة يقارب تاريخها ثلاثمائة سنة رواية محمد بن يوسف القراء المقري في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الكفّار و فيه من رجال الجمهور
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي جَعْفَرٍ الْمُقْرِي قَالَ:
1) . بحار الانوار، ج 38، ص 210، ح 10.
حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ الْأَشْعَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي رَافِعٍ عَنْ أَبِي ذَرٍّ أَنَّهُ سَمِعَ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ لِعَلِيٍّ (علیه السلام): أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ أَنْتَ الْفَارُوقُ الَّذِي تُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ أَنْتَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْكُفَّارِ.
محمد بن عبیدالله بن ابی رافع از پدرش از جدش علی بن ابی رافع از ابوذر (رحمه الله) روایت میکند که او از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده که به علی (علیه السلام) میفرمودند: تو اولین کسی هستی که به من ایمان آورده و تو بسیار جدااَندازندۀ میان حق و باطل هستی. تو پادشاه و بزرگ اهل ایمان، و مال و ثروت سالار کافران است.
217_ الباب فيما نذكره من كتاب المناقب العتيق أيضاً الذي أشرنا إليه في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) أنه يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الكافرين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنَا الْحَكَمُ بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ: أَخْبَرَنَا يَحْيَى بْنُ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِي ذَرٍّ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: عَلِيٌّ أَوَّلُمَنْ آمَنَ بِي. وَ أَخْبَرَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ مَيْمُونٍ الْأَزْدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ أَبِي رَافِعٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي رَافِعٍ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا ذَرٍّ يَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ لِعَلِيٍّ (علیه السلام): أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَنْتَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ أَنْتَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ أَنْتَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْكَافِرِينَ.
محمد بن عبیدالله بن علی از پدرش از جدش از ابوذر (رضی الله عنه) روایت کرده است که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: علی (علیه السلام) اولین کسی است که به من ایمان آورد. و باز ابو رافع از پدرش از جدش علی بن رافع روایت میکند که از ابیذر (رضی الله عنه) شنیده که میگفت: من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که به علی (علیه السلام) میفرمودند: تو اولین کسی هستی که به من ایمان آورده و اولین کسی هستی که در روز قیامت با من مصافحه میکنی. تو همان راستگوی برتر و بسیار جدااَندازندهای میباشی که میان حق و باطل جدائی را بسار دقیق میاندازد. تو پادشاه و بزرگ اهل ایمان، و مال و ثروت سالار کافران است.
218_ الباب فيما نذكره من كتاب المناقب العتيق أيضاً في تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) أنه يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الكافرين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنِي أَبُو زَكَرِيَّا يَحْيَى بْنُ صَالِحٍ الْحَرِيرِيُّ(1)قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ الْأَشْقَرُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي ذَرٍّ أَنَّهُ سَمِعَ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ لِعَلِيٍّ (علیه السلام): أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَنْتَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ أَنْتَ الْفَارُوقُ الَّذِي يُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ أَنْتَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْكَافِرِينَ.(2)
و باز ابو رافع از پدرش از ابوذر (رضی الله عنه) روایت میکند که او از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده که به علی (علیه السلام) میفرمودند: تو اولین کسی هستی که به من ایمان آورده و اولین کسی
هستی که در روز قیامت با من مصافحه میکند. تو همان راستگوی برتر و بسیار جدااَندازندهای میباشی که میان حق و باطل را به کمال و تمام جدایی میاندازد. تو پادشاه و بزرگ اهل ایمان، و مال و ثروت سالار کافران است.
219_ الباب فيما نذكره من كتاب المناقب العتيق أيضاً في تسمية النبي لعلي (صلی الله علیه و آله و سلم) أنه يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الكافرين
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ: أَخْبَرَنِي مُخَوَّلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي رَافِعٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي ذَرٍّ قَالَ: لَمَّا سَيَّرَ عُثْمَانُ أَبَا ذَرٍّ إِلَى الرَّبَذَةِ أَتَيْتُهُ أُسَلِّمُ عَلَيْهِ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ لِي وَ لِأُنَاسٍ مَعِي عِدَّةٍ: إِنَّهَا سَتَكُونُ فِتْنَةٌ وَ لَسْتُ أُدْرِكُهَا فَمَنْ أَدْرَكَهَا وَ لَعَلَّكُمْ تُدْرِكُونَهَا فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَيْكُمْ بِالشَّيْخِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام)، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ هُوَ يَقُولُ لَهُ: أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَنْتَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ أَنْتَ الْفَارُوقُ الَّذِي يُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ أَنْتَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْكَفَرَةِ.
عبدالرحمن بن ابی رافع از پدرش از ابوذر (رضی الله عنه) روایت میکند: وقتی ابوذر (رضی الله عنه) به ربذه تبعید شد من به نزد او رفته تا بر او سلام بدهم. پس ابوذر (رضی الله عنه) به من و افرادی که همراه من بودند فرمود: همانا بهزودی فتنهای پدید میآید ولی من آن را درک نمیکنم. پس هر کس آن را درک نماید _ و شاید شما آن را دریابید_ پس از خدا بترسید و بر شما باد که ملازم و همراه بزرگ امت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) باشید چون من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که به او میفرمودند: تو اولین کسی هستی که به من ایمان آورده و اولین کسی هستی که در روز قیامت با من مصافحه مینماید. تو همان راستگوی برتر و بسیار جدااَندازندهای میباشی که میان حق و باطل جدایی
میاندازد. تو پادشاه و بزرگ اهل ایمان، و مال و ثروت سالار کافران است.
220_ الباب فيما نذكره من تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) علياً (علیه السلام) يعسوب المؤمنين ننقله من كتاب الشيخ العالم الحافظ إسماعيل بن أحمد البستي في فضل مولانا علي (علیه السلام) و قدمنا ذكر هذا الكتاب و أن مصنفه من علماء الجمهور فقال في الفصل السابع من كتابه المذكور في شرف مولانا علي (علیه السلام) في أسمائه ما هذا لفظه: و من أسمائه يعسوب المؤمنين.
وَ قَالَ لَهُ الرَّسُولُ (صلی الله علیه و آله و سلم): الْيَعْسُوبُ أَمِيرُ النَّحْلِ وَ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
و نیز یکی از علمای اهل سنت به نام اسماعیل بن احمد البستی در فضیلت مولا علی (علیه السلام) در بخش هفتم از کتابش دربارۀ نامهای علی (علیه السلام) چنین میگوید: یکی از اسامی آن بزرگوار یعسوب المؤمنین است و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: یعسوب، پادشاه و ملکۀ زنبور عسل است و تو امیر اهل ایمان میباشی.
كلام المصنّف ختاماً لكتاب اليقين
يقول مولانا الصاحب الصدر الكبير العالم العامل الفقيه الكامل العلّامة الفاضل الزاهد العابد الورع المجاهد النقيب الطاهر ذو المناقب و المفاخر نقيب نقباء آل أبي طالب في الأقارب و الأجانب رضي الدين ركن الإسلام و المسلمين ملك العلماء و السادات في العالمين جمال العارفين أنموذج سلفه الطاهرين افتخار السادة عمدة أهل بيت النبوة مجد آل الرسول شرف العترة الطاهرة ذو الأعراق الزكية و الأخلاق النبوية أبو القاسم علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن محمد الطاوس العلوي الفاطمي أسبغ الله عليه نعمه الباطنة و الظاهرة و جمع له بين سعادة الدنيا و الآخرة:
هذا ما أردنا الاقتصار عليه من تسمية مولانا علي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و إمام المتّقين و يعسوب المؤمنين مع ما اشتملت عليه أبوابها من زيادة المعاني المقتضية لرئاسة مولانا علي (علیه السلام) على المسلمين في أمور الدنيا و الدين.
و جميع الكتب التي روينا منها هذه الأحاديث المذكورة أو رأيناها فيها مسطورة في خزانة كتبنا التي وقفناها على أولادنا الذكور وقفا صحيحاً شرعياً على اختلاف الأعصار و الدهور.
و لم نعتبرها جميعها على التفصيل و إنّما نظرنا ما وقع في خاطرنا أنه يتضمّن ذكر تسمية مولانا علي (علیه السلام) بهذه الأسماء بحسب ما هدانا إليه جود الله جلّ جلاله و عنايته لهذا المقام الجليل فكيف لو نظرنا جميع ما وقفناه أو طلبنا من خزائن كتب المدارس و الربط و غيرها ما يمكن أن يوجد فيها مما ذكرنا أو ضممنا إليها ما روته الشيعة بإسنادها التي لا يبلغ الاجتهاد إلى أقصاه فكم عسى كان يبلغ تعداد الأبواب و كشفها لحجج رب الأرباب في هذا الباب.
مولای ما صاحب سینهای بزرگ و گشاده از علم و دانش، عالم عامل، دانشمند کامل، علامه فاضل، زاهد عابد، پرهیزکار مجاهد، سرپرست سادات، انسان وارسته و پاکیزه، دارندۀ مناقب و مفاخر، بزرگ سرپرستان خانوادۀ دور و نزدیک ابوطالب (علیه السلام) ، رضی الدین، رکن الاسلام و المسلمین، بزرگ دانشمندان و سادات جهان، زینت عارفان، نمونۀ کامل گذشتگان، پاکیزه و صاحبِ سرشتِ پاک و دارندۀاخلاق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن محمد الطاووس سید علوی و فاطمی که خداوند جلیل نعمت ظاهر و باطن را بر او سرازیر نماید و سعادت دنیا و آخرت را برای او جمع کند میگوید:
این تألیف دربارۀ نامیدن مولایمان علی (علیه السلام) به نام امیرمؤمنان و پیشوای پرهیزکاران و پادشاه اهل ایمان همان چیزی بود که ما میخواستیم آن را ارائه بدهیم، بهعلاوه این کتاب ابواب دیگری دارد که در بردارندۀ معانی است که با ریاست مولایمان علی (علیه السلام) بر کارهای دنیا و دین مسلمین مناسبت دارد، و تمام کتابهایی را که احادیث یاد شده را از آن نقل کردهایم یا آنها را در آن دیدهایم، در خزانۀ ما موجود است که آنها را بر فرزندان پسر خود در تمام اعصار و قرون آینده بهطور صحیح وقف کردیم.
البته ما تمام این کتابها را بهطور دقیق بررسی ننمودهایم بلکه تنها آنچه را به ذهن ما خطور میکرد که آنها در بر دارندۀ نامیدهشدن مولایمان علی (علیه السلام) به این اسماء بود، به مقدار آنچه خداوند جلّ جلاله با عنایت خود ما را راهنمایی کرد نگاه انداختیم و شاید اگر در تمام آنچه که ما وقف کردیم با دقت بیشتری نگاه میکردیم، یا از مخزن کتابخانههای مدارس آن را درخواست مینمودیم ممکن بود از آنچه که ما آوردیم باز در آنها چیزهایی یافت شود که شیعیان آنها را با سندهای خود روایت کردهاند و ما آن را ضمیمه میکردیم؛ چون کسی با تلاش و کوشش زیاد هم به پایان آن نمیتواند برسد و چهبسا تعداد ابواب برای حجتهای الهی در این زمینه و موضوع بیشتر باشد.
▣ فصل
و إيّاك أن تقول: فكيف تهنأ مخالفة سيد المرسلين و خاتم النبيين (صلی الله علیه و آله و سلم) في مثل هذه النصوص الصريحة التي قد بلغت حدود اليقين فإننا قد قدمنا في خطبة هذا الكتاب ما بلغت إليه مكابرة ذوي الألباب و العدول عن المعلوم من الصواب في الدنيا و يوم الحساب.
فصل: مبادا تو چنین بگوئی که پس با وجود این همه احادیث و روایات آشکار و روشن که ما را به یقین میرساند، چگونه با سرور رسولان و خاتم پیامبران (صلی الله علیه و آله و سلم) مخالفت شد؟ چون جواب این شبهه را در مقدمه همین کتاب بهطور مفصل بیان داشتیم که زورگوئی خردمندان سبب شده که از چیزی که در دنیا و آخرت روشن بود رویگردان شوند.▣ فصل
و قد عرفت من بعد كل عاقل يترك العمل بالعقل الواضح الراجح و يعدل عنه إلى فعل متكبر أو فاضح أو جارح و إنه في تلك الحال قد كابر الحق و الصدق و عدل عنه و ترك نص الله جلّ جلاله على اتباع العقل و تعوض بالجهل و بما نصره بما لا بد منه.
فصل: بعد از همۀ این نکات تو شناختی که هر عاقلی با فکر و اندیشۀ نورانی نیز ممکن است عمل را ترک کند و بهسوی فعل متکبران روی آورد، و نیز دانستی که او در آن حال با حق و راستی در افتاده و از آن عدول نموده و فرمان روشن خدای متعال مبنی بر پیرویکردن از عقل را ترک گفته، و آن را با جهل و نادانی و چیزی که یار و مددکار او بوده مبادله کرده است.
▣ فصل
و متى نظرت في التواريخ و الأديان من لدن آدم (علیه السلام) إلى الآن عساك أن لا تجد عصر من الأعصار و لا أمة من الأمم إلّا و قد ترك فرقة منهم أو أكثرهم المعلوم
اليقين من الصواب في كثير من الأسباب و عدلوا إلى ما يضرّ منهم في الدنيا و يوم الحساب. و قد روينا من الكتابين المعروفين بالصحيحين الذين سماهما الجمهور صحيح البخاري و صحيح مسلم و هذان الكتابان عندهم حجة فيما تضمناه من الأمور من الحديث الرابع من مسند عبد الله بن عبد الله من المتفق على صحته و المعلوم بينهم بثبوت روايته من كتاب الجمع بين الصحيحين جمع الحافظ محمد بن أبي نصر بن عبد الله الحميدي من نسخة عليها عدة سماعات و إجازات تاريخ بعضها سنة إحدى و أربعين و خمسمائة ما هذا لفظه
قَالَ: قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: يَوْمُ الْخَمِيسِ فِي رِوَايَةٍ ثُمَّ بَكَى حَتَّى بَلَّ دَمْعُهُ الْحَصَى فَقُلْتُ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! وَ مَا يَوْمُ الْخَمِيسِ؟ قَالَ: اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَجَعُهُ. فَقَالَ: ائْتُونِي بِكَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً فَتَنَازَعُوا. فَقَالَ: لَا يَنْبَغِي عِنْدِي التَّنَازُعُ. فَقَالُوا: مَا شَأْنُهُ هَجَرَ اسْتَفْهِمُوهُ فَذَهَبُوا يُرَدِّدُونَ عَلَيْهِ فَقَالَ: ذَرُونِي دَعُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ.
وَ فِي رِوَايَةٍ مِنَ الْحَدِيثِ الرَّابِعِ مِنَ الصَّحِيحَيْنِ فَكَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَقُولُ: إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ بَيْنَ كِتَابِهِ.و روي حديث الكتاب الذي أراد أن يكتبه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لأمته لأمانهم من الضلال عن رسالة جابر بن عبد الله الأنصاري في المتفق عليه من صحيح مسلم فقال في الحديث السادس و التسعين من إفراد مسلم من مسند جابر بن عبد الله ما هذا لفظه
قالَ: وَ دَعا رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِصَحيفَةٍ عِندَ مَوتِهِ فَأرادَ أن يَكتُبَ لَهُم كِتاباً لا يَضِلُّونَ بَعدَهُ وَ كَثُرَ اللَّغطُ وَ تَكَلَّمَ عُمَرُ فَرَفَضَها (صلی الله علیه و آله و سلم).
أقول: فإذا كان قد شهدوا أن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) سألهم أن يكتب لهم كتاباً لا يضلّون بعده أبداً. فقالوا: ما شأنه هجر. و في هذا المجلّد الثاني من صحيح مسلم فقالوا: إن رسول الله هجر و معنى الهجر الهذيان كما ذكره مصنّف كتاب اللغة
في الصحاح و غيره و اعترفوا أن الحاضرين ما قبلوا نص النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) على هذا الكتاب الذي أراد أن يكتبه لئلّا يضلّوا بعده أبداً و مع كونهم ما قبلوا هذه السعادة التي هلك بإهمالها اثنتان و سبعون فرقة ممّن ضلّ عن الإيجاب و كان في قبولها أعظم النفع لجميع الأديان حتى قالوا في وجهه الشريف إنه يهجر و نسبوه _ و حاشاه _ إلى الهذيان و قد نزّهه من اصطفاه عما أقدموا عليه من البهتان فقال جلّ جلاله : وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى بشهادة القرآن و لقد توعدهم جلّ جلاله متى خاطبوه كبعضهم أنهم هالكون في قوله جلّ جلاله : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ.
فكيف بقي نستبعد ترك النصوص على علي بن أبي طالب(علیهما السلام) و قد عادى في الله جلّ جلاله كلّ قبيلة قتل من أهلها من قتله في حياة النبي عليه أفضل الصلاة و هم أصحاب القوة و الكثرة في تلك الأوقات.
فصل: و هرگاه شما به تاریخ و ادیان از زمان حضرت آدم (علیه السلام) تا الآن نگاه کنید هیچ زمان و امتی را نمییابید، مگر آن که گروهی از آنها یا بیشترشان چیزی روشن و یقینی را با وجود دلائل بسیار ترک و انکار کردهاند و بهسوی چیزی که در دنیا و آخرت مایۀ زیان آنها بوده روی آوردهاند؛ و ما از دو کتابی روایت میآوریم که با عنوان صحیح معروف شده و به نام صحیح بخاری و صحیح مسلم نامیده شدهاند، و حافظ محمد بن ابی نصر بن عبدالله حمیدی که جامع بین الصحیحین را دارد، در نسخهای که تاریخ بعضی از اجازات آن به سال 541 هجری قمری بر میگردد، حدیثی صحیح السند را روایت میکند که راوی میگوید:
ابنعباس گفت: روز پنج شنبه!!
بعد آنقدر گریه کرد که اشک چشمش سنگریزه را مرطوب نمود. من گفتم: ای ابنعباس! روز پنجشنبه چیست؟
گفت: درد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شدت یافت. بعد فرمودند: کتف گوسفندی را برای من بیاورید تا برای شما چیزی را بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید. پس مردم
به اختلاف و کشمکش پرداختند. حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: شایسته نیست که در نزد من منازعه و دعوی کنید.
آنگاه فرمودند: مرا واگذارید! مرا رها کنید! آنچه من در آن هستم، بهتر است از آنچه که شما مرا به آن فرا میخوانید. و در روایت دیگر از حدیث چهارم از کتاب صحیحین دارد که ابنعباس همواره میگفت: مصیبت تمام زمانی بود که میان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و نوشتن او ممانعت ایجاد شد.
و او حدیث کتاب (قلم و دوات) را که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میخواست آن را برای امّتش بنویسد تا از گمراهی در امان باشند از رسالۀ جابر بن عبدالله انصاری رضی الله عنهما از صحیح مسلم نقل کرده است پس در حدیث نود و شش از صحیح مسلم از مسند جابر بن عبدالله رضی الله عنهما چنین میگوید:
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام مرگش کاغذی را تقاضا نمود و میخواست برای آنها چیزی را بنویسد که بعد از او هرگز گمراه نشوند هیاهو زیاد شد و برخروشیدند و عمر به سخن آمد. پس حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را واگذاشته و ترک نمودند.
من میگویم: هنگامیکه آنان در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حضور داشتند، از آنها درخواست نمود تا مطالبی برایشان بنویسد که بعد از آن دیگر هرگز دچار گمراهی نشوند و در جلد دوم از کتاب صحیح مسلم آمده: آنان گفتند: پیامبر هجر میگوید و معنای هجر همانطور که صاحب کتاب اللغة في الصحاح و دیگران گفتهاند، هذیان و سخنان بیهوده و نامربوط است.
و مخالفین خودشان اعتراف و اقرار کردهاند که حضّار فرمایش روشن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را مبنی بر آنچه که ایشان چیزی را بنویسند که هرگز مردم گمراه نشوند نپذیرفتند، بهعلاوه آنکه آنها با این سهلانگاری سعادتی را قبول نکرده و ردّ کردند که موجب هلاکت هفتاد و دو فرقه شد؛ درحالیکه اگر میپذیرفتند بالاترین منفعت را برای همه ادیان داشت. نهتنها قبول نکردند بلکه رودررو به ایشان نسبت هذیان و بیهودهگویی دادند و حال آن که خداوند کسی را که برانگیخته بود، از
این بهتانها منزّه داشته بود. چنانچه خداوند عزّ وجل فرمود: «او از روی هوی و هوس سخن نمیگوید* آن نیست مگرسخن وحی که به او نازل میشود»(1)
و همانا خدای جلّ جلاله برخی از کسانی را که با صدای بلند ایشان را مورد خطاب قرار میدادند به هلاکت و نابودی بیم داده و میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید صدایتان را بر صدای پیامبر بلند نکنید، همچنان که بعضی از شما با بعضی دیگر بلند سخن میگویید مبادا اعمالتان تباه گردد و خود ندانید».(2)
پس چگونه جا دارد که ما بعید بشماریم که نصوص و سخنان روشن بر امامت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را ترک کردند و به آن بیاعتنا شدند، درحالیکه هر قبیلهای در حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای خدای عز وجل؛ با کسی که افراد آنها را کشته بودند دشمنی کردند، با آنکه آنان اشخاصی بودند که در آن زمان دارای نیرو و جمعیت زیادی بودند.
▣ فصل
و قد كان النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) بلا خلاف بين أهل الإسلام نصّ قبل وفاته (صلی الله علیه و آله و سلم) على أسامة بن زيد بإمارة معلومة و على رعيته الذين يتوجهون في صحبته ثم توفي النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) فلم يستقر إمارة أسامة بن زيد و لا لزوم رعيته حكم الامتثال لرعايته و رأوا المصلحة في أن يكون أسامة بن زيد رعيته و مأموراً و بعض رعيته حاكماً عليه و أميراً. و ما كان الجماعة الذين تقدموا على مولانا علي (صلی الله علیه و آله و سلم) يخفى عنهم استحقاقه للتقدم عليهم و النصوص عليه و لكنّهم قالوا: إن العرب و قريش و كل من عادى مولانا علياً (صلی الله علیه و آله و سلم) لا يوافقون على تقدمه عليهم و أنه لا مصلحة لهم في العمل بالنصوص عليه كما رأوا أنه لا مصلحة في الكتاب الذي أراد النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أن يكتب لهم ليسلموا من الاختلاف الذي انتهت حال المسلمين إليه.
فصل: مسلمانان هیچ اختلافی ندارند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از رحلتشان بر
امارت و ریاست اسامة بن زید بر آن لشکر تصریح فرموده و او را سرپرست بر آنها قرار داد. آنگاه که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفت، امارت اسامه پابرجا نماند و آنها مصلحت را در این دیدند که اسامة بن زید بهجای امیربودن مأمور باشد و تحت فرمان آنها قرار گیرد و برخی از افراد لشکر او که تحت فرمانش بودند بر او حکومت کرده و بر او فرمانده شدند.همچنین افرادی که بر مولای ما علی (علیه السلام) در ریاست پیشی گرفتند چیزی از شایستگی و وارستگی او بر آنها پوشیده نبود، چون خوب میدانستند که تنها او لیاقت ریاست دارد و فرمان روشن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مؤید اوست ولی آنها گفتند: عرب و قریش و هر کس که با مولای ما علی (علیه السلام) دشمنی ورزیده بر تقدم و امامت او موافقت و اجماع ندارند و برای خویش چنین مصلحت ندیدند که به نص فرمایش حضرت عمل کنند، همانطور که رای آنها بر این قرار گرفت که کلماتی را که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میخواست بنویسد تا مردم دچار اختلاف نشوند مصلحت ندیدند که آن را بنویسد.
▣ فصل
و قد ذكر الحافظ المسمّى طراز المحدثين أبو بكر أحمد بن موسى بن مردويه في كتاب مناقب مولانا علي (صلی الله علیه و آله و سلم) فيما جرت الحال عليه من كتاب محرّر عليه ما يقتضي الاعتماد عليه فقال ما هذا لفظه
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ يُوسُفَ قَالَ: حَدَّثَنَا عِمْرَانُ بْنُ عَبْدِ الرَّحِيمِ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى الْحِمَّانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَكَمُ بْنُ ظُهَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: كُنْتُ أَسِيرُ مَعَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فِي لَيْلَةٍ وَ عُمَرُ عَلَى بَغْلٍ وَ أَنَا عَلَى فَرَسٍ فَقَرَأَ آيَةً فِيهَا ذِكْرُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَقَالَ: أَمَا وَ اللَّهِ يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ! لَقَدْ كَانَ صَاحِبُكُمْ أَوْلَى بِهَذَا الْأَمْرِ مِنِّي وَ مِنْ أَبِي بَكْرٍ. فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: لَا أَقَالَنِي اللَّهُ إِنْ أَقَلْتُكَ. فَقُلْتُ: أَنْتَ تَقُولُ ذَلِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْتَ وَ
صَاحِبُكَ اللَّذَانِ وَثَبْتُمَا وَ انْتَزَعْتُمَا مِنَّا الْأَمْرَ دُونَ النَّاسِ. فَقَالَ: إِلَيْكُمْ يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ أَمَا إِنَّكُمْ أَصْحَابُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، وَ تَأَخَّرْتُ وَ تَقَدَّمَ هُنَيْئَةً فَقَالَ: سِرْ لَا سِرْتَ. فَقَالَ: أَعِدْ عَلَيَّ كَلَامَكَ، فَقُلْتُ: إِنَّمَا ذَكَرَتْ شَيْئاً فَرَدَدْتُ جَوَابَهُ وَ لَوْ سَكَتَّ سَكَتْنَا.
فَقَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّا مَا فَعَلْنَا مَا فَعَلْنَا عَدَاوَةً وَ لَكِنِ اسْتَصْغَرْنَاهُ وَ خَشِينَا أَنْ لَا تَجْتَمِعَ عَلَيْهِ الْعَرَبُ وَ قُرَيْشٌ لِمَا قَدْ وَتَرَهَا. فَأَرَدْتُ أَنْ أَقُولَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَبْعَثُهُ فِي الْكَتِيبَةِ فَيَنْطِحُ كَبْشَهَا فَلَمْ يَسْتَصْغِرْهُ فَتَسْتَصْغِرُهُ أَنْتَ وَ صَاحِبُكَ. فَقَالَ: لَا جَرَمَ فَكَيْفَ تَرَى وَ اللَّهِ مَا نَقْطَعُ أَمْراً دُونَهُ وَ لَا نَعْمَلُ شَيْئاً حَتَّى نَسْتَأْذِنَهُ.
أقول: هذا لفظ ما ذكره و رواه الحافظ أحمد بن موسى بن مردويه منكتاب المناقب الذي أشرنا إليه و اعتمدنا عليه و الدرك عليه.
فصل: عالم و دانشمند مخالفین یعنی حافظ ابوبکر احمد بن موسی بن مَردویه که طراز المحدثین نامیده میشود، در کتاب مورد اعتمادشان چنین روایت کرده که ابنعباس (رضی الله عنه) میگوید: شبی من به همراه عمر بن خطاب حرکت میکردیم درحالیکه عمر بر استر و من بر اسبی سوار بودم. پس او آیهای را خواند که در آن علی بن ابیطالب(علیهما السلام) یاد شده بود آنگاه گفت: ای پسران عبدالمطلب! به خدا سوگند صاحب و امام شما به کار خلافت از من و ابوبکر شایستهتر بود!!
پس من پیش خود گفتم: خدا از من نگذرد اگر از شما بگذرم.
گفتم: یا امیرالمؤمنین! تو این را میگوئی درحالیکه تو و رفیقت هر دو بر حکومت پریده و برنامه و شیرازۀ خلافت را دریده و از ما گرفتید؟
عمر گفت: ای فرزندان عبدالمطلب! دور شوید. بعد از روی تهدید گفت: شما اصحاب عمر هستید پس من قدری خود را عقب کشیدم و او اندکی جلو افتاد آنگاه گفت: نمیآیی؟ راه بیا و بار دیگر گفتارت را تکرار کن گفتم: تو، به نکتهای
اشاره کردی من هم جوابش را دادم و اگر ساکت میشدی ما هم ساکت میشدیم. گفت: به خدا سوگند! آنچه را ما انجام دادیم از روی دشمنی انجام ندادیم بلکه ما او را کار کوچک شمردیم و ترسیدیم عرب و قریش بهخاطر خونی که از آنها ریخته شده بخواهند قصاص کنند و بر گرد او جمع نشوند!!
پس من میخواستم بگویم: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) او را طلایهدار لشکری میفرستاد. پس او سرانشان را میراند و دور میکرد، او را کوچک نمیشمردند بلکه تو و رفیقت وی را کوچک شمردید. پس عمر گفت: بالاخره چگونه میبینی چیزی را که ما بدون او بر آن قطع پیدا نمیکنیم و کاری را بدون اذن او انجام نمیدهیم.
میگویم: این عبارتی است که او گفته و حافظ احمد بن موسی بن مردویه در کتاب مناقبی که به آن اشاره کردیم روایت نموده و ما بر آن اعتماد نمودیم.
▣ فصل
و روى أيضاً الحافظ أبو بكر أحمد بن موسى بن مردويه في كتاب مناقب مولانا علي (صلی الله علیه و آله و سلم) في المعنى الذي أشرنا إليه ما هذا لفظه.
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ يُوسُفَ قَالَ: حَدَّثَنَا عِمْرَانُ بْنُ عَبْدِ الرَّحِيمِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْن ُسَعْدٍ أَبُو الْحُسَيْنِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عُمَارَةَ عَنِ الْحَكِيمِ بْنِ عُتْبَةَ عَنْ عِيسَى بْنِ طَلْحَةَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ قَالَ: خَرَجَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ إِلَى الشَّامِ وَ أَخْرَجَ مَعَهُ الْعَبَّاسَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ قَالَ: فَجَعَلَ النَّاسُ يَتَلَقَّوْنَ الْعَبَّاسَ وَ يَقُولُونَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! فَكَانَ الْعَبَّاسُ رَجُلًا جَمِيلًا فَيَقُولُ: هَذَا صَاحِبُكُمْ، فَلَمَّا كَثُرَ عَلَيْهِ الْتَفَتَ إِلَى عُمَرَ فَقَالَ: تَرَى أَنَا، وَ اللَّهِ أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ مِنِّي وَ مِنْكَ رَجُلٌ خَلَّفْتُهُ أَنَا وَ أَنْتَ بِالْمَدِينَةِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
فصل: و باز همین حافظ ابوبکر احمد بن موسی بن مَردویه در کتاب مناقب مولانا علی بن ابیطالب(علیهما السلام) چیزی را در همین معنایی که گفتم روایت کرده که
متن عبارت او چنین است:
. . . عیسی بن طلحة بن عبیدالله میگوید: عمر بن خطاب بهسوی شام بیرون شد و با خودش عباس بن عبدالمطلب را برد. پس مردم با عباس برخورد کرده و میگفتند: السلام علیک یا امیرالمؤمنین! چون عباس مرد بسیار زیبایی بود، پس عباس میگفت: این رهبر شماست. وقتی که جمعیت زیادی بر گرد او جمع شدند، رو به عمر کرده و گفت: میبینی به خدا قسم که من از تو به این کار خلافت شایستهتر هستم.
عمر گفت: ساکت باش! به خدا سوگند که شایستهتر از من و تو مردی است که من و تو او را در مدینه جا گذاشتیم، یعنی علی بن ابیطالب(علیهما السلام).
▣ فصل
و ها أنا قد أوضحنا أحاديث هذه النصوص الصريحة التي لا تحتمل تأويل المتأوّلين و لا اعتذار المعتذرين و رواتها من جهات متفرّقات و في أوقات مختلفات و ما هم ممّن يتّهم بالتعصّب على مولانا علي بن أبي طالب(علیهما السلام) و قد أراد الله جلّ جلاله إخراجها على أيدينا في هذا الوقت الذي اختاره لها فهدانا لاستخراج هذه الأحاديث كما أشرنا إليه و كان ذلك من رحمته لنا و عنايته بنا و فضله علينا الذي نعجز عن الشكر عليه. اللهم و قد تقربنا بذلك إليك و نحن نعرضه عليك فاجعله من الوسائل لديك في كل ما يقتضيه كامل جودك و مقدس وعودك و بلغ سيدنا رسولك صلواتك و سلامك عليه و آله و مولانا علياً سلامك جل جلالك عليه و عترتهما الطاهرين صلواتك عليهم أجمعين أنّنا اجتهدنا فيما نعتقد برأينا إلى رضاك و مدخلاً لنا في حماك و أماناً ليوم نلقاك و إنّنا ما قد قصدنا تعصّباً على مذهب من المذاهب إلّا تأدية لأداء الحق الواجب و قد أوضحنا في كتاب الأنوار الباهرة في انتصار عترته الطاهرة من الأحاديث المتظاهرة التي رواها رجالهم حتىصارت في حكم المتواترة، و من الحجج التي مَن وقف بها و عرفها على التحقيق لم يبق عنده شك فيما كشفناه من صحيح الطريق و سبيل التوفيق و صلى الله على سيد المرسلين محمد النبي و آله
الطاهرين و سلّم تسليماً كثيراً وَ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.
فصل: ما از احادیث و روایات بسیار صریح پرده برداشتیم که احتمال هیچ تأویلی در آنها نمیرود و هیچکس نمیتواند از آن عذری بیاورد، چون راویان و زمان آنها مختلف بوده و هیچکدام از آنها از کسانی نیستند که تعصّبی بر مولای ما علی بن ابیطالب(علیهما السلام) داشته باشند، و خداوند عزّ وجل خواست در این زمانی که او را برای آن اختیار کرد، با دست ما آنها را (احادیث را) اخراج نماید، پس ما را برای استخراج این احادیث هدایت و راهنمایی فرمود همانطور که اشاره نمودیم، و این از رحمت و عنایت و بخشش او بر ما بود که ما از شکر و سپاس آن ناتوان هستیم.
بار خدایا! ما به این کار بهسوی تو تقرب جسته و آن را بر تو عرضه میداریم پس آن را نزد خود وسیلهای قرار بده به آنچه که بخشش تمام و وعدههای پاک تو آن را اقتضا میکند، و بر آقای ما پیامبر خودت (صلی الله علیه و آله و سلم) و بر مولای ما علی (علیه السلام) و خاندان پاک آن دو (علیهم السلام) سلام و درودت را برسان. ما به نظر خودمان تمام تلاشمان را برای خشنودی و برخورداری از حمایت و عنایت تو، و ایمنی در روزی که تو را دیدار میکنیم به کار بردیم و تمام همّت ما در این کار، پایبندی به این مذهب برای ادای حق واجبی که بر عهدۀ ماست بود؛ و ما در کتاب انوارالباهرة في انتصار عترة الطاهرة احادیث بسیار فراوانی را از راویان مخالفین نقل کردیم تا جایی که آنها در مرز تواتر قرار گرفت و نیز در آنجا دلائل و حجتهایی را آوردیم که هر کس بر آن آگاه شود و به حقیقت آن پی ببرد، جای هیچگونه شک و تردیدی در این راه صحیحی که ما آشکار کردیم برای او باقی نمیماند.
و صلی الله علی سید المرسلین محمد النبی و آله الطاهرین و سلم تسلیماً.
و الحمد لله رب العالمین.
ملحقات
همانطور که مؤلف محترم مرحوم سید بن طاوس در اواخر این کتاب فرمود: روایات زیادی در این موضوع دربارۀ مولا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیهما السلام) در کتابهای شیعیان وارد شده که تصمیم ما بر این است که بخشی از این روایات را یادآور شویم با این مقدمه که مرحوم علامه جلیل القدر مجلسی (رحمه الله) در جلد 37 از بحارالانوار باب 54 صفحه 290 بابی را در این زمینه باز نموده و بر آن باب پنج سرلوحه بسیار مهم قرار داده است:
1_ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اهل ایمان را فرمان دادند که بر علی (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام داده شود.
2_ این نام بر غیر او نارَواست.
3_ علت نامگذاری ایشان به این لقب با ارزش.
4_ بخشی از مناقب آن بزرگوار.
5_ بعضی از نصوص و کلماتی که بر امامت ایشان دلالت دارد.
قسمت طولانی این باب -- یعنی باب 54 بحارالانوار -- برگرفته شده از همین کتاب الیقین مرحوم سید بن طاووس (رحمه الله) است. اما بخشی از آن هم، روایات دیگری است که ما آنها را در کنار این مجموعۀ پُرارزش بیان میکنیم. انشاء الله که مورد استفادۀ همگان قرار بگیرد.
▣ اما سایر روایات:
1_ قَالَ سُلَيْمُ بْنُ قَيْسٍ: جَلَسْتُ إِلَى سَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادِ وَ أَبِي ذَرٍّ فَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ فَجَلَسَ إِلَيْهِمْ مُسْتَرْشِداً. فَقَالَ لَهُ سَلْمَانُ: عَلَيْكَ بِكِتَابِ اللَّهِ فَالْزَمْهُ وَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَإِنَّهُ مَعَ الْكِتَابِ لَا يُفَارِقُهُ فَإِنَّا نَشْهَدُ أَنَّا سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: إِنَّ عَلِيّاً يَدُورُ مَعَ الْحَقِّ حَيْثُ دَارَ وَ إِنَّ عَلِيّاً هُوَ الصِّدِّيقُوَ الْفَارُوقُ يُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ.
قَالَ: فَمَا بَالُ النَّاسِ يُسَمُّونَ أَبَا بَكْرٍ الصِّدِّيقَ وَ عُمَرَ الْفَارُوقَ؟
قَالَ: نَحَلَهُمَا النَّاسُ اسْمَ غَيْرِهِمَا كَمَا نَحَلُوهُمَا خِلَافَةَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ إِمْرَةَ الْمُؤْمِنِينَ، لَقَدْ أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَمَرَهُمَا مَعَنَا فَسَلَّمْنَا جَمِيعاً عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ.
سُلَیم بن قیس هلالی میگوید: من با سلمان فارسی و مقداد و ابوذر رضوان الله علیهم اجمعین نشسته بودم که مردی از اهل کوفه آمده و برای گرفتن راهنمایی کنار ایشان نشست. سلمان فارسی (رحمه الله) به او فرمود: بر تو باد به کتاب خدا پس همراه و ملازم آن و علی بن ابیطالب(علیهما السلام) باش؛ زیرا او با کتاب و قرآن است و هرگز از آن جدا نمیشود. ما گواهی میدهیم که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدیم که میفرمودند: همانا هر کجا حق دور بزند علی (علیه السلام) نیز با آن دور میزند و همانا علی (علیه السلام) همان بسیار راستگویِ جدااَندازندۀ میان حق و باطل است.
آن مرد عرض کرد: پس چرا مردم ابوبکر را بهعنوان صِدّیق (راستگو) و عمر را فاروق (جدااَندازندۀ بین حق و باطل) نامیدند؟!
فرمود: مردم نام دیگران را به آنها بستند همانطور که خلافت و جانشینی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنانبودن را به آن دو بستند، حقیقتِ ماجرا چنین است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما و آن دو فرمان داد که همگی بر علی بن ابیطالب(علیهما السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهیم.(1)
2_ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لِمَ سُمِّيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ. قَالَ: لِأَنَّهُ يَمِيرُهُمُ الْعِلْمَ، أَ مَا سَمِعْتَ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ نَمِيرُ أَهْلَنا.
بيان: الميرة بالكسر جلب الطعام، يقال: مار عياله يمير ميراً و أمارهم و امتار لهم، و يرد عليه أن الأمير فعيل من الأمر لا من الأجوف و يمكن التفصي عنه بوجوه: الأول أن يكون على القلب و فيه بُعدٌ من وجوه لا يخفى. الثاني أن يكون أمير فعلاً مضارعاً على صيغة المتكلم و يكون (علیه السلام) قد قال ذلك ثمّ اشتهر به كما في تأبّط شرّاً. الثالث أن يكون المعنى أن أمراء الدنيا إنما يسمّون بالأمير لكونهم متكفّلين لميرة الخلق وما يحتاجون إليه في معاشهم بزعمهم و أمّا أمير المؤمنين (علیه السلام) فإمارته لأمر أعظم من ذلك لأنه يميرهم ما هو سبب لحياتهم الأبدية و قوتهم الروحانية و إن شارك سائر الأمراء في الميرة الجسمانية و هذا أظهر الوجوه.
جابر بن یزید جعفی (رضی الله عنه)(2)
گفته شده: علوم ائمه (علیهم السلام) به چهار نفر منتهی شد: سلمان، جابر، سید، یونس بن عبدالرحمن و مراد از جابر همین جابر جعفی است نه جابر انصاری. جناب جابر میگوید: حضرت باقر (علیه السلام) هفتاد هزار حدیث را به من فرمودند که من به هیچکس نگفتهام و نخواهم گفت. و من به ایشان عرض کردم: فدایت شوم بهواسطۀ این احادیث بار سنگینی بر من گذاشتهاید که من نمیتوانم به مردم بگویم و بسا باشد که در سینۀ من جوش میزند و مرا شبه جنون عارض میشود. فرمودند: هرگاه چنین شود به بیابان برو و گودالی حفر کن و سر در آن کن و بگو: حدیث کرد مرا محمد بن علی(علیهما السلام) به چنین و چنان. «تحفة الاحباب، ص 67 با اندک تصرف».
میگوید: به امام باقرالعلوم (علیه السلام) عرض کردم: فدایتگردم برای چه امیرمؤمنان (علیه السلام) امیرمؤمنان نامیده شدند؟
فرمودند: چون ایشان به آنان طعام علمی میدادند آیا کتاب خدای عزّ وجل را نشنیدهای که میفرماید: «ما برای خانواده خویش خوار و بار و مواد غذائی میآوریم». (1)
بیان حدیث: کلمه مِیرَة جلب و درخواست طعام است و مائر، آورندۀ خوار و بار است و اشکال در این است که کلمه امیر بر وزن فعیل از ماده_ اَمَرَ_ مهموز الفاء و میرَة اجوف یایی میباشد؛ پس چگونه امام (علیه السلام) آیه نَمیرُ اَهلَنا را شاهد برای امیر آورده که در واقع از دو نوع ریشه هستند؟
مرحوم علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه میفرماید: ممکن است چندین جواب از آن داشته باشیم:
1_ این از باب قلب و جابجائی حروف یک کلمه است (مثل کلمه جاه که از ریشۀ وجه میباشد و جای جیم و واو عوض شده است) البته خدشههایی در این جواب هست.
2_ کلمه امیر صیغه متکلم وحده فعل مضارع باشد که حضرت علی (علیه السلام) همواره این کلمه امیر را _ من فرمانده هستم_ برای خود به کار میبردند تا کم کم آن فعل بهعنوان اسم ایشان شهرت یافته مثل تأبط شراً.
3_ معمولاً فرماندهان جهان را امیر مینامند چون آنها عهدهدارآذوقه و خوراک مردم هستند و نیازمندیهای زندگی آنها را تأمین میکنند، اما امارت امیرمؤمنان (علیه السلام) برتر و بزرگتر از آن است، چون ایشان عهدهدار چیزی است که آن مایۀ حیات و زندگی ابدی و تقویت روحی آنهاست و به علاوه ایشان در تأمین امور
1) . سورۀ یوسف (علیه السلام) آیۀ 65.
جسمی مردم با سایر امرای جهان شریک است و این بهترین جواب است.(1)
3_ عَنِ الثُّمَالِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِرَ(علیهما السلام) يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! لِمَ سُمِّيَ عَلِيٌّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ اسْمٌ مَا سُمِّيَ بِهِ أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَا يَحِلُّ لِأَحَدٍ بَعْدَهُ؟ قَالَ: لِأَنَّهُ مِيرَةُ الْعِلْمِ يُمْتَارُ مِنْهُ وَ لَا يُمْتَارُ مِنْ أَحَدٍ غَيْرِهِ. قَالَ: فَقُلْتُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَلِمَ سُمِّيَ سَيْفُهُ ذَا الْفَقَارِ؟ فَقَالَ (علیه السلام): لِأَنَّهُ مَا ضَرَبَ بِهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِ اللَّهِ إِلَّا أَفْقَرَهُ مِنْ هَذِهِ الدُّنْيَا مِنْ أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ وَ أَفْقَرَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْجَنَّةِ.
قَالَ: فَقُلْتُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَلَسْتُمْ كُلُّكُمْ قَائِمِينَ بِالْحَقِّ؟ قَالَ: بَلَى، قُلْتُ: فَلِمَ سُمِّيَ الْقَائِمُ قَائِماً؟ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ جَدِّيَ الْحُسَيْنُ (علیه السلام) ضَجَّتِ الْمَلَائِكَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْبُكَاءِ وَ النَّحِيبِ وَ قَالُوا: إِلَهَنَا وَ سَيِّدَنَا! أَ تَغْفُلُ عَمَّنْ قَتَلَ صَفْوَتَكَ وَ ابْنَ صَفْوَتِكَ وَ خِيَرَتَكَ مِنْ خَلْقِكَ؟ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِمْ: قَرُّوا مَلَائِكَتِي فَوَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأَنْتَقِمَنَّ مِنْهُمْ وَ لَوْ بَعْدَ حِينٍ، ثُمَّ كَشَفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) لِلْمَلَائِكَةِ فَسُرَّتِ الْمَلَائِكَةُ بِذَلِكَ فَإِذَا أَحَدُهُمْ قَائِمٌ يُصَلِّي، فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ الْقَائِمِ أَنْتَقِمُ مِنْهُمْ.
بيان:
قال الجزري فيه أنه كان اسم سيفه ذا الفقار لأنه كان فيه حفر صغار حسان و المفقر من السيوف الذي فيه حزوز مطمئنة.
ابوحمزۀ ثمالی (رضی الله عنه) میگوید: از امام باقرالعلوم (علیه السلام) پرسیدم: یا ابنرسول الله! برای چه علی (علیه السلام) امیرمؤمنان نامیده شدند درحالیکه آن اسمی است که هیچکس
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 293، ح 7.
پیش از او به این نامیده نشده و بعد از او برای هیچکس جائز نیست که به آن نامیده شود؟
فرمودند: چون ایشان مایۀ طعام علمی مردم بودند که از ایشان تقاضای طعام علمی میشد و از هیچکس جز او این مهم خواسته نمیشد.ابوحمزه میگوید: عرض کردم: یا ابن رسول الله! چرا شمشیرشان به نام ذوالفَقار خوانده شد؟
فرمودند: چون هیچکس را با آن نزدند، مگر آن که او را از این دنیا یعنی از خانواده و فرزندانش محتاج و نیازمند میکرد و در آخرت نیز او را از بهشت محروم مینمود.
گفت: عرض کردم: یا ابنرسول الله! آیا همه شما قائم به حق و قیامکنندۀ به آن نیستید؟ فرمودند: آری.
عرض کردم: پس چرا حضرت قائم (علیه السلام) به قائم نامیده شدهاند؟
فرمودند: هنگامیکه جدّمان امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیدند، فرشتگان با گریه و ناله بهسوی خدای عزّ وجل فریاد و غوغا بهپا کرده و عرض کردند: ای معبود و بزرگ ما! آیا از کسی که برگزیدۀ تو و پسر برگزیده و بهترین آفریدهات را کشته غافل شدهای؟!
خدای عزّ وجل به آنها وحی فرمود: ای فرشتگان من! آرام بگیرید به عزت و شوکت خویش سوگند از آنها انتقام میگیرم اگرچه بعد از مدت زمانی باشد. آنگاه خداوند عزّ وجل از امامان از نسل امام حسین (علیه السلام) برای فرشتگان پرده برداشت که یکی از آنها را به نماز ایستاده دیدند، پس خدای عزّ وجل فرمود: به این ایستاده از آنها انتقام خواهم گرفت.(1)
4_ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ يَقُولُ وَ قَدْ بَلَغَهُ عَنْ أُنَاسٍ مِنْ قُرَيْشٍ إِنْكَارُ تَسْمِيَتِهِ لِعَلِيٍّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ: مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَنِي إِلَيْكُمْ رَسُولًا وَ أَمَرَنِي أَنْ أَسْتَخْلِفَ عَلَيْكُمْ
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 294، ح 8.
عَلِيّاً أَمِيراً أَلَا فَمَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ فَإِنَّ عَلِيّاً أَمِيرُهُ تَأْمِيرٌ أَمَّرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْكُمْ، وَ أَمَرَنِي أَنْ أُعْلِمَكُمْ ذَلِكَ لِتَسْمَعُوا لَهُ وَ تُطِيعُوا إِذَا أَمَرَكُمْ بِأَمْرٍ تَأْتَمِرُونَ وَ إِذَا نَهَاكُمْ عَنْ أَمْرٍ تَنْتَهُونَ أَلَا فَلَا يَأْتَمِرَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) فِي حَيَاتِي وَ لَا بَعْدَ وَفَاتِي فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمَّرَهُ عَلَيْكُمْ وَ سَمَّاهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَمْ يُسَمِّ أَحَداً مِنْ قَبْلِهِ بِهَذَا الِاسْمِ وَ قَدْ أَبْلَغْتُكُمْ مَا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ فِي عَلِيٍّ؛ فَمَنْ أَطَاعَنِي فِيهِ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَانِي فِيهِ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا حُجَّةَ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ وَ كَانَ مَصِيرُهُ إِلَى النَّارِ وَ إِلَى مَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيكِتَابِهِ: وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِيها.
ابنعباس (رضی الله عنه) میگوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درحالیکه خبرِ انکار عدهای از قریش از نامیدن امیرمؤمنان برای علی (علیه السلام) به ایشان رسیده بود شنیدم که بر منبر میفرمودند: ای مردم! خداوند عزّ وجل مرا بهعنوان فرستادۀ خود بهسوی شما فرستاد و برانگیخت و به من دستور داد که علی (علیه السلام) را بهعنوان امیر بر شما به خلافت بنشانم.
آگاه باشید! هر کس را که من پیامبر اویم پس این علی (علیه السلام) هم امیر اوست. این امارتی است که خدای عزّ وجل او را بر شما امیر گردانیده است، و به من فرمان داد تا این را به شما اعلام بدارم تا شما گوش به فرمانش بوده و از او اطاعت و پیروی کنید، زمانی که شما را به کاری فرمان دهد، فرمان ببرید و هرگاه شما را از کاری باز میدارد، باز بایستید.
آگاه باشید! نباید هیچیک از شما در زندگانی من و بعد از مرگم بر او فرمان بدهد؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی او را بر شما امیر و فرمانده قرار داده و او را امیرمؤمنان نامید درحالیکه هیچکس را پیش از او به این اسم نامگذاری نکرده است و من آنچه را دربارۀ علی (علیه السلام) مأموریت داشته و به آن فرستاده شده بودم به
شما رسانیدم، پس هر کس دربارۀ او مرا اطاعت کند در واقع از خداوند عزوجل اطاعت نموده و هر کس دربارۀ او مرا نافرمانی نماید در حقیقت خدای عزّ وجل را عصیان کرده و هیچ حجت و دلیلی برای او نزد خداوند عزّ وجل نباشد و بازگشت او بهسوی آتش جهنم خواهد بود و این همان چیزی است که خدای عزّ وجل در کتابش فرموده است: «هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند و از حدودش تجاوز کند او را به آتش وارد کرده و همواره در آن خواهد بود».(1)
5_ عَنْ سِنَانِ بْنِ طَرِيفٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: قَالَ إِنَّا أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتٍ نَوَّهَ اللَّهُ بِأَسْمَائِنَا إِنَّهُ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ أَمَرَ مُنَادِياً فَنَادَى: أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله ثَلَاثاً أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ثَلَاثاً أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً ثَلَاثاً.
سنان بن طریف میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: همانا مااولین خانوادهای هستیم که خداوند تعالی ما را به نامهایمان ستایش نموده است، زیرا هنگامیکه خداوند تعالی آسمانها و زمین را آفرید منادیش را فرمان داد، پس او ندا کرده و سه بار گفت: أشهد أن لا إله إلّا الله و سه بار گفت: أشهد أن محمداً (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله و سه بار گفت: أشهد أن علیاً (علیه السلام) أمیرُالمؤمنین حقّاً. شهادت میدهم که معبودی جز خداوند نیست و شهادت میدهم که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادۀ خداست و شهادت میدهم که علی (علیه السلام) به حقیقت امیرمؤمنان است.(2)
6_ عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَقَالَ لِي: لِأَنَّ مِيرَةَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ هُوَ كَانَ يَمِيرُهُمُ الْعِلْمَ.
عبدالمؤمن میگوید: به امام باقرالعلوم (علیه السلام) عرض کردم: چرا امیرمؤمنان (علیه السلام) به امیرمؤمنان ملقّب شدند؟ به من فرمودند: چون طعام اهل ایمان از جانب اوست، او همواره عهدهدار طعام علمی آنهاست.(1)
7_ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الرَّازِيِّ عَنْ رَجُلٍ سَمَّاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: دَخَلَ رَجُلٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! فَقَامَ عَلَى قَدَمَيْهِ فَقَالَ: مَهْ! هَذَا اسْمٌ لَا يَصْلُحُ إِلَّا لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ سَمَّاهُ بِهِ وَ لَمْ يُسَمَّ بِهِ أَحَدٌ غَيْرُهُ فَرَضِيَ بِهِ إِلَّا كَانَ مَنْكُوحاً وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ بِهِ ابْتُلِيَ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ فِي كِتَابِهِ: إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً.
قَالَ: قُلْتُ فَمَا ذَا يُدْعَى بِهِ قَائِمُكُمْ؟ قَالَ: يُقَالُ لَهُ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.
مرحوم عیاشی (رضی الله عنه) از محمد بن اسماعیل رازی از مردی که او نام برده، نقل میکند که مردی به خدمت امام جعفر صادق (علیه السلام) رسید و عرض کرد:
السلام علیک یا امیرالمؤمنین! پس ایشان بر روی پاهای خودایستاده و فرمودند: ساکت باش! این اسمی است که جز به امیرمؤمنان علی (علیه السلام) شایسته نیست، چون خداوند تعالی او را به آن اسم نامیده و هیچکس جزاو به آن نامیده نمیشود که به آن خشنود شود مگر آن که مورد لواط قرار گرفته و اگر چنین نبوده به آن گناه مبتلی خواهد شد و این همان فرمایش خداوند عزّ وجل در کتابش میباشد: «آنان
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 295، ح 11.
نمیخوانند جز زنان (بُتان) را و جز شیطان سرکش گمراه را پیروی نمیکنند»(1)
یعنی او نیز مانند زنان مورد تجاوز قرار میگیرد.
راوی گفت: عرض کردم: پس قیامکنندۀ شما به چه نامی خوانده میشود؟ فرمودند: به او گفته میشود: السلام علیک یا بقیّةَ الله السلام علیک یا ابن رسول الله.(2)
8_ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام): مَتَى سُمِّيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: وَ اللَّهِ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَلَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم): وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَسَمَّاهُ اللَّهُ وَ اللَّهِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.
وَ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام): يَا جَابِرُ! لَوْ يَعْلَمُ الْجُهَّالُ مَتَى سُمِّيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ لَمْ يُنْكِرُوا حَقَّهُ. قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ! مَتَى سُمِّيَ؟ فَقَالَ لِي: قَوْلُهُ: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ إِلَى أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولِي وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ. قَالَ: ثُمَّ قَالَ لِي: يَا جَابِرُ! هَكَذَا وَ اللَّهِ جَاءَ بِهَا مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم).
جابر (رضی الله عنه) میگوید: به امام باقرالعلوم (علیه السلام) عرض کردم: از چه زمانی +
امیرمؤمنان (علیه السلام) به امیرالمؤمنین نامیده شدند؟
فرمودند: به خدا سوگند! این آیه بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آمد: «و آنان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم» و این محمد فرستادۀ خدا و علی امیرمؤمنان است؟ پس به خداوند سوگند خداوند تعالی او را امیرمؤمنان نامید.
و جابر میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) به من فرمودند: اگر نادانان میدانستند که از
چه زمانی علی (علیه السلام) به نام امیرمؤمنان نامیده شدند هرگز حق او را انکار نمیکردند.
عرض کردم: فدایت گردم! از چه زمانی به این نام نامیده شدند؟
به من فرمودند: همان فرمایش خدای متعال: «زمانی که پروردگارت از صلب فرزندان آدم ذریه آنها را گرفت (و آنها را بر خودشان گواه ساخت) آیا من پروردگار شما نیستم»(1)
و محمد فرستادۀ من و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان است.
جابر میگوید: سپس به من فرمودند: ای جابر! به خدا سوگند حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) اینچنین آیه را آورد. (2)
9_ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: أَقْبَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ آلِكَ جَاءَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ: إِنَّ عَلِيّاً سُمِّيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَبْلِي. قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَبْلَكَ؟ قَالَ: وَ قَبْلَ عِيسَى وَ مُوسَى. فَقَالُوا: وَ قَبْلَ عِيسَى وَ مُوسَى. قَالَ: وَ قَبْلَ سُلَيْمَانَ وَ دَاوُدَ وَ لَمْ يَزَلْ حَتَّى عَدَّدَ الْأَنْبِيَاءَ كُلَّهُمْ إِلَى آدَمَ (علیه السلام) . ثُمَّ قَالَ: إِنَّهُ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ طِيناً خَلَقَ مِنْ عَيْنَيْهِ دُرَّةً تُسَبِّحُ اللَّهَ وَ تُقَدِّسُهُ. قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: لَأُسْكِنَنَّكِ رَجُلًا أَجْعَلُهُ أَمِيرَ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَسْكَنَ الدُّرَّةَ فِيهِ فَسُمِّيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَبْلَ خَلْقِ آدَمَ.
ابنعباس میگوید: حضرت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) روی آورده و به نزد ما آمدند، پس مردم گفتند: یا رسول الله! صلوات خدا بر تو و خاندانت باد، امیرمؤمنان (علیه السلام) آمدند. حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: همانا علی (علیه السلام) پیش از من امیرمؤمنان نامیده شدند. به ایشان عرض شد: یا رسول الله! پیش از شما؟!
فرمودند: بلکه پیش از حضرت عیسی و حضرت موسی(علیهما السلام)!
عرض کردند: پیش از حضرت عیسی و حضرت موسی(علیهما السلام)؟!
فرمودند: بلکه پیش از حضرت سلیمان و داود(علیهما السلام)و همینطور تمام پیامبران را تا حضرت آدم (علیهم السلام) بر شمردند، سپس فرمودند: واقعیت این است که وقتی خداوند متعال حضرت آدم (علیه السلام) را به صورت گل آفرید، مرواریدی را از دو چشم او آفرید که خداوند تعالی را تسبیح و تقدیس میکرد. خداوند عزّ وجل فرمود: تو را در مردی ساکن میگردانم که او را امیر بر همه مخلوقات قرار میدهم پس وقتی خداوند علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را خلق نمود آن مروارید را در او قرار داد، پس او پیش از خلقت حضرت آدم (علیه السلام) امیرمؤمنان نامیده شد. (1)
10_ جامع الفوائد و تأويل الآيات الظاهرة: رَوَى الْحُسَيْنُ صَاحِبُ كِتَابِ الْبَحْثِ مُسْنَداً إِلَى الْبَاقِرِ (علیه السلام) قَالَ: سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ مَنْ هَؤُلَاءِ؟ فَقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ أَذَّنَ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام) وَ أَقَامَ وَ جَمَعَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءَ وَ الْمَلَائِكَةَ وَ تَقَدَّمْتُ وَ صَلَّيْتُ بِهِمْ فَلَمَّا انْصَرَفْتُ قَالَ جَبْرَئِيلُ: قُلْ لَهُمْ: بِمَ يَشْهَدُونَ؟ قَالُوا: نَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
مرحوم کراجکی رضوان الله تعالی علیه در جامع الفوائد از امام باقرالعلوم (علیه السلام) نقل میکند که فرمودند: دربارۀ این فرمایش خدای عزوجل: «اگر در آنچه بر تو فرو فرستادیم تردید داری از کسانی که پیش از تو کتاب آسمانی را میخواندند
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 337، ح 80.
بپرس»(1)از ایشان سؤال شد که آنها چه کسانی هستند؟ فرمودند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هنگامیکه من به آسمان چهارم برده شدم جبریل (علیه السلام) اذان و اقامه گفت و تمام پیامبران و صدیقان و شهداء و فرشتگان را جمع نمود و من جلو ایستاده و با آنان نماز گزاردم، وقتی از نماز رو گردانیدم جبریل (علیه السلام) گفت: به ایشان بفرمائید که به چیزی شهادت میدهند؟ گفتند: ما به یکتایی خداوند تعالی و پیامبری تو و امیرمؤمنانبودن علی (علیه السلام) شهادت میدهیم.
بیان: جناب موسی پسر امام جواد (علیه السلام) میگوید: یحیی بن اکثم از من چیزهایی را پرسید و در ضمن سؤالاتش این بود که این آیه: «اگر در آنچه بر تو فرو فرستادیم تردید داری» آیا دربارۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است یا غیر او؟ اگر دربارۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد لازم میآید که آن حضرت در آنچه بر او نازل میشده در شک و تردید باشد، درحالیکه آن بزرگوار هرگز شک نداشتند و اگر دربارۀ دیگران باشد لازم میآید که برای غیر پیامبر هم از جانب خدای متعال کتابی نازل شده باشد.
موسی میگوید: سؤال او را به گوش برادرم امام هادی (علیه السلام) رسانیدم.
آن بزرگوار فرمودند: این خطاب دربارۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. البته در او شکی نبود بلکه گروهی از نادانان میگفتند: چرا خدای متعال فرشتهای را نفرستاد که به خوردن و آشامیدن و راه رفتن در بازار نیازی نداشته باشد؟ پس خداوند متعال به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وحی فرستادکه: اگر تو را، یعنی جهّال قومت را شکی هست در آنچه به تو نازل کردم، در حضور آنان از اهل کتاب آسمانی بپرس که آیا خدای متعال قبل از من پیامبری که طعام بخورد و در بازار راه برود مبعوث نموده یا نه؟ چون همه معترف بودند به آمدن پیامبری که میخورد و راه میرفت پس لازم است شما را ای نادانان که اقتدا به گذشتگان خود کنید و در نبوت من شکی نداشته باشید.(2)
11_ وَ رَوَى الشَّيْخُ الْفَقِيهُ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ حَدِيثاً مُسْنَداً عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِعَلِيٍّ: يَا عَلِيُّ! طُوبَى لِمَنْ أَحَبَّكَ وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَبْغَضَكَ وَ كَذَّبَ بِكَ، أَنْتَ الْعَلَمُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ مَنْ أَحَبَّكَ فَازَ وَ مَنْ أَبْغَضَكَ هَلَكَ. يَا عَلِيُّ! أَنَا الْمَدِينَةُ وَ أَنْتَ الْبَابُ. يَا عَلِيُّ! أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ. يَا عَلِيُّ! ذِكْرُكَ فِي التَّوْرَاةِ وَ ذِكْرُ شِيعَتِكَ قَبْلَ أَنْ يُخْلَقُوا بِكُلِّ خَيْرٍ وَ كَذَلِكَ ذِكْرُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ وَ مَا أَعْطَاكَ اللَّهُ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ فَإِنَّ أَهْلَ الْإِنْجِيلِ يُعَظِّمُونَ إلياء [إِلْيَا] وَ شِيعَتَهُ وَ مَا يَعْرِفُونَهُمْ وَ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ مَذْكُورُونَ فِي كُتُبِهِمْ فَأَخْبِرْ أَصْحَابَكَ أَنَّ ذِكْرَهُمْ فِي السَّمَاءِ أَفْضَلُ وَ أَعْظَمُ مِنْ ذِكْرِهِمْ فِي الْأَرْضِ فَلْيَفْرَحُوا بِذَلِكَ وَ يَزْدَادُوا اجْتِهَاداً فَإِنَّ شِيعَتَكَ عَلَى مِنْهَاجِ الْحَقِّ وَ الِاسْتِقَامَةِ، الْحَدِيثَ.
وَ رَوَى الْكَرَاجُكِيُّ فِي كَنْزِ الْفَوَائِدِ حَدِيثاً مُسْنَداً إِلَى ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً مَا اسْتَقَرَّ الْكُرْسِيُّ وَ الْعَرْشُ وَ لَا دَارَ الْفَلَكُ وَ لَا قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا بِأَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهَا: لا إله إلّا الله مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمَّا عَرَجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ وَ اخْتَصَّنِي اللَّطِيفُ بِنِدَائِي قَالَ: يَا مُحَمَّدُ! قُلْتُ: لَبَّيْكَ رَبِّي وَ سَعْدَيْكَ! قَالَ: أَنَا الْمَحْمُودُ وَ أَنْتَ مُحَمَّدٌ شَقَقْتُ اسْمَكَ مِنِ اسْمِي وَ فَضَّلْتُكَ عَلَى جَمِيعِ بَرِيَّتِي فَانْصِبْ أَخَاكَ عَلِيّاً عَلَماً لِعِبَادِي يَهْدِيهِمْ إِلَى دِينِي. يَا مُحَمَّدُ! إِنِّي قَدْ جَعَلْتُ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَمَنْ تَأَمَّرَ عَلَيْهِ لَعَنْتُهُ وَ مَنْ خَالَفَهُ عَذَّبْتُهُ وَ مَنْ أَطَاعَهُ قَرَّبْتُهُ. يَا مُحَمَّدُ! إِنِّي قَدْ جَعَلْتُ عَلِيّاً إِمَامَ الْمُسْلِمِينَ فَمَنْ تَقَدَّمَ عَلَيْهِ أَخَّرْتُهُ وَ مَنْ عَصَاهُ أَسْحَقْتُهُ إِنَّ عَلِيّاً سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ
حُجَّتِيعَلَى الْخَلَائِقِ أَجْمَعِينَ.
و باز مرحوم کراچکی سند را به انس ابنمالک میرساند که او گفت: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمودند: یا علی! خوشا به حال کسی که تو را دوست بدارد و وای بر کسی که دشمن تو باشد و تو را تکذیب نماید، تو پرچم هدایت برای این امت میباشی، هر کس تو را دوست بدارد به رستگاری آمده و هر کس تو را دشمن بدارد به هلاکت رسیده است.
یا علی! من شهر علم هستم و تو در آن میباشی.
یا علی! تو امیرمؤمنان و پیشوای دستوروسفیدان هستی.
یا علی! تو و شیعیانت پیش از آن که آفریده شوند به تمام خوبیها در تورات یاد شدهاید و همچنین یاد ایشان و آنچه از علم و دانش خدای متعال به تو عطا کرده در انجیل آمده است. پس بهدرستیکه اهل انجیل اِلیا و شیعیانش و آنچه را از آنها میشناسند بزرگ میشمارند تو و شیعیانت در کتابهایشان یاد شدهاید.
پس یارانت را خبر بده که یاد آنها در آسمان برتر و بزرگتر از یادشان در زمین است، در نتیجه باید به آن شادمان بوده و بر کوشش خود بیفزایند زیرا شیعیان تو بر راه حق و حقیقت و استقامت هستند. . .
در ادامه مرحوم کراچکی در کنز الفوائد سند را به ابنعباس میرساند که او گفت: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: سوگند به کسی که مرا به حق بهعنوان پیامبر مژده دهنده و ترساننده برانگیخت، کرسی و عرش سر پا نایستاد و افلاک به گردش نیامد و آسمانها و زمین بر پا نشد مگر آن که خدای متعال بر آن نوشت: لا إله إلّا الله محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین.
همانا خدای تعالی هنگامیکه مرا به آسمان برد و با لطف و مهربانی مرا به ندای خویش مخصوص گردانید، فرمود: یا محمد! عرض کردم: لبیک ربی و سعدیک! بله ای پروردگارم!
فرمود: من محمود و تو محمد هستی، نام تو را از نام خویش جدا نمودم و تو را بر همۀ آفریدههایم برتری دادم، پس تو برادرت علی (علیه السلام) را بهعنوان پرچم هدایت برای بندگانم نصب بنما تا ایشان را به دین من هدایت کند.
یا محمد! همانا من علی (علیه السلام) را بهعنوان امیرمؤمنان قرار دادم پس هر کس خود را بر او امیر و فرمانروا قرار بدهد من او را لعنت کردم، و هر کس با او مخالفت ورزد عذابش نمایم، و هر کس او را اطاعت کند او را به خویش نزدیک گردانم.یا محمد! همانا من علی (علیه السلام) را پیشوای مسلمانان قرار دادم، پس هر کس بر او پیشی بگیرد او را مؤخّر بدارم و هر کس از او نافرمانی نماید او را از رحمت خود دور میدارم. همانا علی (علیه السلام) مهتر و بزرگ همه جانشینان و جلودار دستوروسفیدان و حجت من بر تمام مخلوقات است.(1)
12_ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى شَكَّكَتْنِي. قَالَ: مَا؟ قَالَ: قُلْتُ قَوْلُهُ: فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ الْآيَةَ، مَنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ أُمِرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِسُؤَالِهِمْ؟ فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ فَصِرْتُ فِي السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ جَمَعَ اللَّهُ إِلَيَّ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الْمَلَائِكَةَ فَأَذَّنَ جَبْرَئِيلُ وَ أَقَامَ الصَّلَاةَ ثُمَّ قَدَّمَ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَصَلَّى بِهِمْ، فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ: بِمَ تَشْهَدُونَ؟ قَالُوا: نَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؛ فَهُوَ مَعْنَى قَوْلِهِ:فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ.
زرارة بن اعین(2)
از ابن ابی عمیر که خودش از بزرگان شیعه است نقل شده: وقتی به فقیه و محدث بزرگوار جمیل بن درّاج گفتند: محضر تو چه نیکو و پر فائده است؟! فرمود: آری! ولی به خدا سوگند! ما در برابر زراره همچو طفل مکتبی در نزد معلم خود بودیم.
نقل شده: او مردی سفید پوست و درشت اندام و زیبا چهره بود که آثار سجده در پیشانیش داشت. هر گاه به نماز جمعه میرفت برنس و کلاهی بر سر، و عصایی در دست داشت. مردم به حرمت و بزرگی او صف میبستند و کمال و جمال او را تماشا مینمودند. او در جدل و احتجاج بسیار قدرتمند بود که هیچ کس توان مناظره و مباحثه با او را نداشت و متکلمین شیعه در ردیف شاگرد او به حساب میآمدند. از او نقل شده: به هر حرف که از امام جعفر صادق (علیه السلام) میشنوم ایمان من زیادتر میگردد. برادران او همچو بُکیر و حُمران و عبدالرحمن و عبدالملک _ جز مالک و قعتب _ همگی از اجلّاء شیعه میباشند. روایت شده: روزی امام جعفر صادق (علیه السلام) به وی فرمودند: ای زراره! نام تو در نامهای اهل بهشت بدون الف میباشد. عرض کرد: آری فدایت گردم! نام من عبد ربه است ولی به زراره معروف و ملقب گشتم. او دو ماه یا کمتر بعد از شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام) از دنیا رفت. تحفة الاحباب با اندک تصرف، ص 159.
میگوید: به امام باقرالعلوم (علیه السلام) عرض کردم: آیهای در کتاب1) . بحارالانوار، ج 37، ص 338.
2) . گوشهای از احوال جناب زرارة بن اعین (رحمة الله علیهِ): جلالت و عظمت او زیادتر از آن است که بتوانیم او را توصیف نماییم. چون در او تمام ارزشها و کمالات؛ از علم و فضل و فقاهت و دیانت و وثاقت جمع شده بود. او از نزدیکترین افراد به دربار دو امام همام باقرالعلوم و جعفر صادق(علیهما السلام) بود. امام صادق (علیه السلام) دربارۀ او فرمودند: اگر زراره نبود احادیث پدرم از بین میرفت. او یکی از اوتاد زمین و اعلام دین بود.
خدای تعالی مرا به شک و تردید انداخته است.
فرمودند: آن چیست؟
عرض کردم: فرمایش او: «اگر در آنچه بر تو فرو فرستادیم تردید داری، از کسانی که پیش از تو کتاب آسمانی را میخواندند بپرس. . . »(1)
آنان کیستند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به سؤال از آنها دستور یافته است؟
فرمودند: همانا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هنگامیکه من به آسمان برده شدم و به آسمان چهارم رسیدم، خداوند متعال تمام پیامبران و صدّیقان و فرشتگان را بهسوی من جمع نمود، پس جبریل (علیه السلام) اذان و اقامه نماز را گفت؛ آنگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جلو ایستاده و با آنها نماز گذاشت. پس وقتی از نماز رو گردانید به آنان فرمودند: شما به چه چیزی شهادت میدهید؟
گفتند: شهادت به یکتائی خداوند میدهیم و اینکه تو پیامبر خدا هستی و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان است پس این همان معنای فرمایش خداوند متعال است:
1) . سورۀ یونس آيۀ 94.
«پس از کسانی که پیش از تو کتاب آسمانی را میخواندند بپرس».(1)
13_ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: وَ اللَّهِ مَا سَمَّيْنَا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ حَتَّى سَمَّاهُ رَسُولُ اللَّهِ؛ كُنَّا نَحْنُ مَارِّينَ فِي أَزِقَّةِ الْمَدِينَةِ يَوْماً إِذْ أَقْبَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ. فَقَالَ: وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ. كَيْفَ أَصْبَحْتَ؟ فَقَالَ: أَصْبَحْتُ وَ نَوْمِي خَطَرَاتٌ وَ يَقَظَتِي فَرَغَاتٌ وَ فِكْرَتِي فِي يَوْمِ الْمَمَاتِ. قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَعَجِبْتُ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي عَلِيٍّ. فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا الَّذِي قُلْتَ فِي ابْنِ عَمِّي؟ أَ حُبّاً لَهُ أَمْ شَيْئاً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ؟ قَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا قُلْتُ فِيهِ شَيْئاً إِلَّا رَأَيْتُ بِعَيْنَيَّ. قُلْتُ: وَ مَا الَّذِي رَأَيْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟! قَالَ: لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي فِي السَّمَاءِ مَا مَرَرْتُ بِبَابٍ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ إِلَّا وَ رَأَيْتُ مَكْتُوباً عَلَيْهِ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، مِنْ قَبْلِ أَنْ يُخْلَقَ آدَمُ بِسَبْعِينَ أَلْفَ عَامٍ.
ابنعباس میگوید: به خدا سوگند ما علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را به امیرمؤمنان لقب ندادیم تا اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) او را به آن نامیدند. ما روزی در یکی از کوچههای مدینه عبور میکردیم که علی بنابیطالب(علیهما السلام) بهسوی ما آمده و گفت: السلام علیک یا رسول الله و رحمة الله و برکاته.
پس ایشان فرمودند: و علیک السلام یا امیرالمؤمنین! در چه حالی شب را صبح کردی؟
عرض کرد: صبح کردم درحالیکه خوابم دچار نوسان و بیداریم به اضطراب و اندیشهام در روز مردن بود.
1) . بحارالانوار، ج 37، ص 339، ح 83.
ابنعباس گفت: من از فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ علی (علیه السلام) به شگفتی آمده و عرض کردم: یا رسول الله! این چیست که دربارۀ پسر عمویم فرمودید؟ آیا از روی محبت و دوستی به اوست یا چیزی از جانب خداوند تعالی آمده است؟
فرمودند: نه به خدا سوگند! جز آنچه به چشم خود دیدم چیزی دربارۀ او نگفتم.
عرض کردم: یا رسول الله! چه چیزی را دیدید؟
فرمودند: شبی که به آسمان برده شدم بر هیچ دری از درهای بهشت عبور نکردم مگر آن که دیدم هفت هزار سال پیش از آن که آدم (علیه السلام) آفریده شود بر آن نوشته شده: علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیرمؤمنان است.(1)
مرحوم مجلسی در پایان این بخش از کتاب خود میفرماید: هیچ شخص با انصافی در تواتر این اخباری که از جانب شیعه و مخالفین با سندهای بسیار و گوناگون نقل شده شک نمیکند، علاوه بر آن که ما برخی از آنها را بهخاطر طولانی شدن کتاب ترک نمودیم و برخی دیگر را در سایر ابواب ذکر کردیم؛ البته همین مقدار برای مقصود ما کافی است و با این اخبار و احادیث دیگر هیچ شک و تردیدی نیست که اینها نص در امامت و خلافت او نیز میباشد، چون هرگاه او در زندگانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از وفات او از جانب خدا و رسولش امیرمؤمنان باشد پس بر همگان لازم است که در آنچه او به آن امر میکند و از هر چه باز میدارد از او اطاعت کند، و بهخاطر آن که کلمه مؤمن جمع مُحَلّای به الف و لام آمده عمومیت داشته و این اطاعت بر همه اهل ایمان لازم گشته است، و این همان معنای امامت کبری و ریاست عظمی است.(2)
14_ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ جَابِرٍ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ السَّابِعَةِ وَجَدْتُ عَلَى كُلِّ بَابِ سَمَاءٍ مَكْتُوباً: لا
إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيُّ بْنُ أَبِيطَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ. وَ لَمَّا صِرْتُ إِلَى حُجُبِ النُّورِ رَأَيْتُ عَلَى كُلِّ حِجَابٍ مَكْتُوباً: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ. وَ لَمَّا صِرْتُ إِلَى الْعَرْشِ وَجَدْتُ عَلَى كُلِّ رُكْنٍ مِنْ أَرْكَانِهِ مَكْتُوباً: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
جابر بن یزید جعفی (رضی الله عنه) از جابر بن عبدالله انصاری رضوان الله تعالی علیهما نقل میکند که او گفت: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: وقتی مرا به آسمان هفتم بردند بر هر دری از آسمان دیدم نوشته شده: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادۀ خدا، علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیر مؤمنان است، و هنگامیکه به پردههای نور وارد شدم دیدم بر هر پردهای نوشته شده: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادۀ خدا علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیر مؤمنان است. و زمانی که به عرش رسیدم دیدم که بر هر پایهای از پایههای آن نوشته شده: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادۀ خدا و علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیر مؤمنان است.(1)
15_ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سَأَلَ أَبُو بَصِيرٍ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! كَمْ عُرِجَ بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)؟ فَقَالَ: مَرَّتَيْنِ، فَأَوْقَفَهُ جَبْرَئِيلُ مَوْقِفاً فَقَالَ لَهُ: مَكَانَكَ يَا مُحَمَّدُ! فَلَقَدْ وَقَفْتَ مَوْقِفاً مَا وَقَفَهُ مَلَكٌ قَطُّ وَ لَا نَبِيٌّ، إِنَّ رَبَّكَ يُصَلِّي. فَقَالَ: يَا جَبْرَئِيلُ! وَ كَيْفَ يُصَلِّي؟ قَالَ: يَقُولُ: سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ أَنَا رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ سَبَقَتْ رَحْمَتِي غَضَبِي. فَقَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): اللَّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَكَ.
1) . بحارالانوار، ج 18، ص 304، ح 8.
قَالَ: وَ كَانَ كَمَا قَالَ اللَّهُ: قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى، فَقَالَ لَهُ أَبُو بَصِيرٍ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! مَا قَابُ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى؟ قَالَ: مَا بَيْنَ سِيَتِهَا إِلَى رَأْسِهَا. قَالَ: فَكَانَ كَمَا قَالَ، بَيْنَهُمَا حِجَابٌ يَتَلَأْلَأُ بِخَفْقٍ وَ لَا أَعْلَمُهُ إِلَّا وَ قَدْ قَالَ: زَبَرْجَدٌ، فَنَظَرَ فِي مِثْلِ سَمِّ الْإِبْرَةِ إِلَى مَا شَاءَ اللَّهُ مِنْ نُورِ الْعَظَمَةِ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: يَا مُحَمَّدُ! قَالَ: لَبَّيْكَ رَبِّي! قَالَ: مَنْ لِأُمَّتِكَ مِنْ بَعْدِكَ؟ قَالَ: اللَّهُ أَعْلَمُ. قَالَ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
قَالَ: ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) لِأَبِي بَصِيرٍ: يَا بَا مُحَمَّدٍ! وَ اللَّهِ مَاجَاءَتْ وَلَايَةُ عَلِيٍّ مِنَ الْأَرْضِ وَ لَكِنْ جَاءَتْ مِنَ السَّمَاءِ مُشَافَهَةً.
علی بن ابی حمزه بطائنی(1)
«بحارالانوار، ج 48، ص 255».
یکی از گرفتاریهایی که نوعاً بعد از هر حجت و امامی پدید میآمد ادعاهای باطل به امامت و پیشوابودن یا جعل مذهبهای نادرست بود. مثلاً بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) عدهای به ناروا به محمد حنفیه معتقد شده و مذهب کیسانیه را درست کردند و امامت امام علی بن الحسین(علیهما السلام) را نپذیرفتند. یا بعد از امام سجاد (علیه السلام) عدهای زیدیمسلک شده و امامت امام باقر العلوم (علیه السلام) را قبول نکردند، یا بعد از شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام) عدهای فطحیمسلک و عدهای اسماعیلی مذهب شدند و امامت امام کاظم (علیه السلام) را نپذیرفتند. و یا بعد از شهادت امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) عدهای امامت امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) را قبول ننموده و گفتند: آن مهدی که در روایات به او اشاره شده همین امام میباشد. او زنده است و نمرده و غایب شده و برخواهد گشت و در امامت امام کاظم (علیه السلام) متوقف شدند، لذا آنها را واقفی مینامند.
ربیع بن عبدالرحمن میگوید: به خدا قسم امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) از مُتوسِّمان یعنی هوشمند و اهل فراست بود، یعنی میدانست که چه کسانی بعد از او واقفی خواهند شد و امامت امام بعد از او را انکار خواهند نمود. پس او همواره خشم خود را بر آنها فرو میخورد و چیزی از آنچه میدانست بر آنها آشکار نمینمود لذا او کاظم نامیده شد. «بحارالانوار، ج 48، ص 255، ح 8».
و اتفاقا یکی از القابی که به امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) داده میشود لقب ماضی است که شیعه میگویند: ابوالحسن الماضی یعنی امامی که از دنیا رفته است و این خود تعریض و گوشهای بر آنهاست، یعنی او رفته و دیگر بر نخواهد گشت. و از بنیانگذاران این مذهب منحوس یعنی واقفیه علی بن ابی حمزۀ بطائنی و زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی رواسی بودند که به طمع دنیا و لذائذ آن به بیراهگی افتادند و نقل شده: هنگامیکه امام کاظم (علیه السلام) به شهادت رسیدند نزد زیاد قندی هفتاد هزار دینار بود و نزد عثمان بن عیسی رواسی که در مصر سکونت داشت سی هزار دینار و پنج کنیز موجود بود. پس امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) بهسوی آنها فرستاد که آنچه از اموال و درهم و دینار و اثاث و کنیز نزد شماست برای من بفرستید که من وارث و جانشین او هستم و ما میراث او را تقسیم کردیم و هیچ عذری برای شما نیست که آنچه برای من و میراثبران است شما آن را حبس کرده و نگه بدارید.
اما علی بن ابی حمزه و زیاد قندی وجود هر مالی را در پیش خود بود انکار کرده و به آن اعتراف ننمودند. اما عثمان بن عیسی به امام رضا (علیه السلام) نوشت: همانا پدرت صلوات الله علیه نمرده و او زنده و پابرجاست و هر کس که بگوید او مرده، به باطل رفته و ناروا گفته است. حال تو بگو: او از دنیا رفته همانطور که میگویی، ولی او به من دستور نداده که چیزی را بهسوی تو بفرستم و اما کنیزان را من آزاد کرده و با آنها ازداوج نمودم.
«بحارالانوار، ج 48، ص 252، ح 4».
و علی بن رباط میگوید: به امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) عرض کردم: مردی نزد ماست که میگوید: پدر تو زنده است و تو از این ماجرا میدانی آنچه را او میداند. امام (علیه السلام) فرمودند: سبحان الله! پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفت ولی موسی بن جعفر(علیهما السلام) نمرده است؟!! آری به خدا قسم! به خدا قسم او قطعاً از دنیا رفته و اموالش به صورت ارث تقسیم شده و کنیزان او ازدواج نمودند. «بحارالانوار، ج 48، ص 254، ح 7».
محمد بن سنان میگوید: در محضر امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) سخن از علی بن حمزۀ بطائنی به میان آمد پس ایشان او را لعنت کرده و سپس فرمودند: همانا علی بن ابی حمزه میخواست که خدا در آسمان و زمین مورد پرستش و عبادت قرار نگیرد، ولی خداوند تعالی نخواست مگر آنکه نورش را کامل گرداند اگر چه مشرکان نپسندند و اگر چه این ملعون مشرک خوش نداشته باشد. عرض کردم: آیا او مشرک بود؟! فرمودند: آری به خدا سوگند بینیاش به خاک مذلت کشیده شد... «بحارالانوار، ج 48، ص 258».
حسن بن علی وشّاء میگوید: آقای من امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) در مرو مرا فرا خوانده و فرمودند: ای حسن! علی بن ابی حمزۀ بطائنی امروز از دنیا رفت و هماکنون او را در قبرش گذاردند. دو فرشتۀ قبر بر او وارد شده، پس از او پرسیدند: پروردگارت کیست؟ گفت: خداوند تعالی، آن گاه گفتند: پیامبرت کیست؟ گفت: حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم). پس گفتند: امامت کیست؟ گفت: امام علی بن ابی طالب(علیهما السلام). گفتند: بعد از او کیست؟ گفت: امام حسن (علیه السلام) . گفتند: بعد از او کیست؟ گفت: امام حسین (علیه السلام) . گفتند: بعد از او کیست؟ گفت: امام علی بن الحسین(علیهما السلام). گفتند: بعد از او کیست؟ گفت: امام محمد باقر (علیه السلام) . گفتند: بعد از کیست؟ گفت: امام جعفر صادق (علیه السلام) . گفتند: بعد از او کیست؟ گفت: امام موسی بن جعفر(علیهما السلام). گفتند: بعد از او کیست؟ زبانش به لکنت افتاده و بند آمد. پس او را تهدید کرده و گفتند: بعد از او کیست؟ او خاموش ماند. آن دو فرشته به او گفتند: آیا موسی بن جعفر(علیهما السلام) به تو چنین فرمان داد؟ آنگاه با گرز و پتکی از آتش ضربهای به او زدند که قبرش تا روز قیامت پر از آتش سوزان گشت. حسن میگوید: من از نزد آقای خود بیرون آمده و آن تاریخ را یادداشت کردم. مدتی نگذشت که نامههایی دربارۀ مرگ علی بن ابی حمزۀ بطائنی در همان روز از کوفه رسید که او در همان ساعت به قبرش گذاشته شده بود.
میگوید: درحالیکه من در محضر امام جعفر1) . علی بن ابی حمزۀ بطائنی از اهالی کوفه و عصاکش ابو بصیر یحیی بن قاسم بوده. او از حضرت صادق (علیه السلام) و امام کاظم (علیه السلام) روایت کرده و خودش یکی از ستون واقفیه به شمار میرفت. او کذّاب و متّهم و ملعون است. بعد از امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) بیشترین دشمنی را با امام ابو الحسن علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) داشت. و امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) به او فرمودند: ای علی! تو و دوستانت همانند الاغ هستید.
صادق (علیه السلام) حاضر بودم، ابوبصیر از ایشان پرسید: فدایت گردم! پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)چند بار به معراج رفت؟
فرمودند: دو بار، پس جبریل (علیه السلام) ایشان را در جایگاهی متوقف نموده و عرض کرد: یا محمد! همینجا بایست که تو به مکانی قدم گذاردهای که هرگز هیچ فرشته و هیچ پیامبری به اینجا قدم نگذارده است، همانا پروردگارت در حال صلاة یعنی در حال ریزش رحمت یا درود و تحیت بر توست.
گفتم: ای جبرئیل! آن، چگونه صلاتی است؟
گفت: میفرماید: سبوح و قدوس، من پروردگار فرشتگان و روح هستم که رحمتم بر خشمم پیشی دارد.
پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: بارخدایا! عفو و گذشت تو را خواستارم. بعد امام (علیه السلام) فرمودند: آن بزرگوار (صلی الله علیه و آله و سلم) در چنان جایگاهی بود که خداوند متعال میفرماید: «تا به اندازۀ دو کمان یا کمتر»(1)در محضر معنوی او رسید.
پس ابوبصیر به او عرض کرد: فدایت گردم مراد از این دو کمان یا کمتر چیست؟
فرمودند: بهاندازۀ فاصله میان دو سر هلال ماه. آنگاه فرمودند: و در میان آن دو پردهای میدرخشید و خاموش میشد و به گمانم فرمودند: آن زبرجدی بود، پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نور عظمت رابهاندازه سوراخ سوزن تا هر آنچه خداوند بخواهد، دید. خدای تبارک و تعالی فرمود: ای محمد!
عرض کرد: لبیک ای پروردگارم!
فرمود: بعد از تو چه کسی برای امتت میباشد؟
عرض کرد: خداوند جلّ جلاله آگاهتر است.
1) . سورۀ نجم آیۀ 9.
فرمود: علی بن ابیطالب(علیهما السلام) همو که امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و پیشوای دستوروسفیدان است. سپس امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: ای ابا محمد! به خدا سوگند ولایت حضرت علی (علیه السلام) از زمین نیامده و تعیین نشده بلکه به صورت مشافههای از آسمان رسیده است. (1)
16_ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِعَلِيٍّ (علیه السلام): يَا عَلِيُّ! أَنْتَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ حُجَّةُ اللَّهِ بَعْدِي عَلَى الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ وَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ وَصِيُّ سَيِّدِ النَّبِيِّينَ. يَا عَلِيُّ إِنَّهُ لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ السَّابِعَةِ وَ مِنْهَا إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى وَ مِنْهَا إِلَى حُجُبِ النُّورِ وَ أَكْرَمَنِي رَبِّي جَلَّ جَلَالُه بِمُنَاجَاتِهِ قَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ! قُلْتُ: لَبَّيْكَ رَبِّي وَ سَعْدَيْكَ! تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ. قَالَ: إِنَّ عَلِيّاً إِمَامُ أَوْلِيَائِي وَ نُورٌ لِمَنْ أَطَاعَنِي وَ هُوَ الْكَلِمَةُ الَّتِي أَلْزَمْتُهَا الْمُتَّقِينَ مَنْ أَطَاعَهُ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُ عَصَانِي فَبَشِّرْهُ بِذَلِكَ. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ! بَلَغَ مِنْ قَدْرِي حَتَّى إِنِّي أُذْكَرُ هُنَاكَ. فَقَالَ: نَعَمْ يَا عَلِيُّ! فَاشْكُرْ رَبَّكَ.
فَخَرَّ عَلِيٌّ (علیه السلام) سَاجِداً شُكْراً لِلهِ عَلَى مَا أَنْعَمَ بِهِ عَلَيْهِ. فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): ارْفَعْ رَأْسَكَ يَا عَلِيُّ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ بَاهَى بِكَ مَلَائِكَتَهُ.
سعید بن جبیر(2)
گفت: هر گاه به بهشت و جهنم داخل شوم و اهل آنجا را ببینم آن وقت میدانم آنها در بهشت یا در جهنم هستند. گفت: در خوبی و بدی خلفای چهارگانه چه عقیدهای داری؟ سعید گفت: من وکیل آنها نیستم. گفت: کدامیک از آنها را بیشتر دوست میداری؟ گفت: آن را که خدای تعالی از او خشنودتر است. حجاج گفت: خدای تعالی از کدامیک خشنودتر است؟ گفت: خدای متعال به آشکار و نهان مردم داناست. حجاج گفت: تو خود را به جهالت انداختهای و نمیخواهی اعتقاد مرا دربارۀ آنها تصدیق کنی. سعید گفت: بلکه میخواهم بطلان اعتقاد تو را اظهار نمایم. گفتهاند: حجاج بعد از شهادت سعید چهل روز بیشتر زنده نبود و هنگام مردن بیهوش میشد و دوباره به هوش میآمد و در آن حال میگفت: سعید بن جبیر از من چه میخواهد؟ و در روایتی دیگر چنین نقل شده: هر گاه به خواب میرفت سعید را در خواب میدید که دامن او را گرفته و میگوید: ای دشمن خدا! به چه جهت مرا کشتی؟ سعید در چهل و نه سالگی به شهادت رسید و قبرش در واسط عراق مشهور است. «تحفة الاحباب، ص 184؛ مجالس المؤمنین، ج 1، ص 302».
از ابنعباس نقل میکند که او گفت: پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت1) . بحارالانوار، ج 18، ص 306، ح 13.
2) . ابو محمد سعید بن جبیر اهل کوفه و از یاران و پیروان امام علی بن الحسین(علیهما السلام) بود. او از کسانی است که از ابتدای کار امامت ایشان با آن حضرت بود و حجاج بن یوسف ملعون هم به همین سبب یعنی تشیّع و پیروی از امام (علیه السلام) او را به شهادت رسانید. او علم قرائت و تفسیر و حدیث را از ابن عباس فرا گرفت. و در زهد و عبادت و کرامت مشهور بود. در ماه رمضان هر شب یک ختم قرآن میکرد. شبی به قرائت ابن مسعود و شبی به قرائت زید بن ثابت و شبی به قرائت دیگری. سعید مدتی در اصفهان سکونت داشت و از آنجا به کوفه رفت و کار حدیث خود را شروع کرد. او جنگ و نبرد با بنیامیه را جهاد میدانست. حاکم مکه خالد بن عبدالله، او را دستگیر کرده و به نزد حجاج فرستاد. چون بر او وارد شد گفت: تو شقی بن کسیر هستی؟ یعنی از روی تمسخر به جای سعید، شقی و بدبخت و به جای جبیر، جبرانکننده و پیوندهدهنده، کسیر یعنی شکننده آورد. او گفت: مادرم داناتر بود که مرا سعید بن جبیر نامید. حجاج به دنبال بهانهای برای کشتن او بود گفت: در حق ابوبکر و عمر چه میگویی؟ آیا آنها در بهشتند یا در آتش جهنم؟
علی (علیه السلام) فرمودند: یا علی! تو پیشوای مسلمانان و امیرمؤمنان و جلودار دستوروسفیدان میباشی و بعد از من حجت خدا بر همه آفریدگان و مهتر جانشینان و جانشین مهتر پیامبران هستی. یا علی! هنگامیکه من به آسمان هفتم رفتم، بخشی از آن سدرة المنتهی و بخشی دیگر از آن حجابهای نور بود و در آن جا پروردگارم جلّ جلاله با سخنگفتن با من مرا گرامی داشته و به من فرمود: یا محمد!
عرض کردم: لبیک ای پروردگارم! تو بلندمرتبه و والا هستی.
فرمود: همانا علی (علیه السلام) پیشوای دوستان من و نور است برای هر کس که از من اطاعت کند و او کلمهای است که آن را بر پرهیزکاران لازم نمودم. هر کس از او اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر کس از او نافرمانی کند از من نافرمانی کرده است، پس این را به او مژده بده.
حضرت علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! آیا قدر و منزلت من به جائی رسیده که در آن مکان یاد شوم؟!
فرمودند: آری ای علی! از پروردگارت سپاسگزاری بنما.
پس حضرت علی (علیه السلام) بهعنوان تشکر از خداوند متعال بر آنچه که به او نعمت عطا کرده به سجده افتاد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: یا علی! سر بردار که خداوند تعالی به تو بر فرشتگان مباهات نمود.(1)
17_ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) يَقُولُ: أَتَى جَبْرَئِيلُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ هُوَ بِالْأَبْطَحِ بِالْبُرَاقِ أَصْغَرَ مِنَ الْبَغْلِ وَ أَكْبَرَ مِنَ الْحِمَارِ عَلَيْهِ أَلْفُ أَلْفِ مِحَفَّةٍ مِنْ نُورٍ فشَمَسَ الْبُرَاقُ حِينَ أَدْنَاهُ مِنْهُ لِيَرْكَبَهُ فَلَطَمَهُ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام)لَطْمَةً عَرِقَ الْبُرَاقُ مِنْهَا ثُمَّ قَالَ: اسْكُنْ فَإِنَّهُ مُحَمَّدٌ، ثُمَّ رَفَّ بِهِ مِنْ بَيْتِ الْمَقْدِسِ إِلَى السَّمَاءِ فَتَطَايَرَتِ الْمَلَائِكَةُ مِنْ أَبْوَابِ السَّمَاءِ، فَقَالَ جَبْرَئِيلُ: اللَّهُ أَكْبَرُ! اللَّهُ أَكْبَرُ! فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ: عَبْدٌ مَخْلُوقٌ. قَالَ: ثُمَّ لَقُوا جَبْرَئِيلَ فَقَالُوا: يَا جَبْرَئِيلُ! مَنْ هَذَا؟ قَالَ: هَذَا مُحَمَّدٌ فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ ثُمَّ رَفَّ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ، فَتَطَايَرَتِ الْمَلَائِكَةُ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ: أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله.
فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ: عَبْدٌ مَخْلُوقٌ فَلَقُوا جَبْرَئِيلَ. فَقَالُوا: مَنْ هَذَا؟ فَقَالَ: مُحَمَّدٌ، فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ فَلَمْ يَزَلْ كَذَلِكَ فِي سَمَاءٍ سَمَاءٍ ثُمَّ أَتَمَّ الْأَذَانَ ثُمَّ صَلَّى بِهِمْ رَسُولُ اللَّهِ فِي السَّمَاءِ السَّابِعَةِ وَ أَمَّهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ثُمَّ مَضَى بِهِ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام) حَتَّى انْتَهَى بِهِ إِلَى مَوْضِعٍ فَوَضَعَ إِصْبَعَهُ عَلَى مَنْكِبِهِ ثُمَّ رَفَعَهُ فَقَالَ لَهُ: امْضِ يَا مُحَمَّدُ، فَقَالَ لَهُ: يَا جَبْرَئِيلُ! تَدَعُنِي فِي هَذَا الْمَوْضِعِ؟ قَالَ: فَقَالَ لَهُ: يَا مُحَمَّدُ! لَيْسَ لِي أَنْ أَجُوزَ هَذَا الْمَقَامَ وَ لَقَدْ وَطِئْتَ مَوْضِعاً مَا وَطِئَهُ أَحَدٌ قَبْلَكَ وَ لَا يَطَؤُهُ أَحَدٌ بَعْدَكَ.
قَالَ: فَفَتَحَ اللَّهُ لَهُ مِنَ الْعَظِيمِ مَا شَاءَ اللَّهُ قَالَ: فَكَلَّمَهُ اللَّهُ آمَنَ الرَّسُولُ بِما
1) . بحارالانوار، ج 18، ص 337، ح 39.
أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ قَالَ نَعَمْ: يَا رَبِّ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ قَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ قَالَ مُحَمَّدٌ: رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ قَالَ: قَالَ اللَّهُ: يَا مُحَمَّدُ! مَنْ لِأُمَّتِكَ بَعْدَكَ؟ فَقَالَ: اللَّهُ أَعْلَمُ. قَالَ: عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ. قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): وَ اللَّهِ مَا كَانَتْ وَلَايَتُهُ إِلَّا مِنَ اللَّهِ مُشَافَهَةً لِمُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم).
عبدالصمد بن بشیر میگوید: از امام جعفر صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمودند: جبریل (علیه السلام) در وادی ابطح بُراق را که کوچکتر از قاطر و بزرگتر از الاغ بود برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد، درحالیکه بر آن یک میلیون پوشش از نور بود. وقتی آن براق را نزدیک آورد تا ایشان سوار شوند قدری چموشی و نافرمانی کرد، جبریل (علیه السلام) یک سیلی بر او زد که براق از آن ضربه به عرق افتاد.
سپس گفت: آرام بگیر که او محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، آنگاه بال گشود و اورا از بیت المقدس به آسمان بالا برده و فرشتگان از درهای آسمان به پرواز آمدند.
جبریل (علیه السلام) گفت: الله اکبر! الله اکبر!
پس فرشتگان گفتند: او بندهای آفریده شده است. سپس آنان با جبریل (علیه السلام) دیدار نموده و گفتند: ای جبریل! او کیست؟
گفت: او حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است. پس بر او سلام دادند، آنگاه ایشان را با براق به آسمان دوم برده و فرشتگان به پرواز در آمدند. جبریل (علیه السلام) گفت: اشهد ان لا إله إلّا الله، اشهد ان لا إله إلّا الله. پس فرشتگان گفتند: او بندهای آفریده شده است
پس با جبریل (علیه السلام) دیدار نموده و گفتند: او کیست؟
گفت: او حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، آنها بر او سلام دادند. همینطور ایشان آسمان به آسمان را پیمودند، آنگاه جبرئیل (علیه السلام) اذان را تمام کرد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با آنان در آسمان هفتم نماز خوانده و بر آنها امامت نمودند، سپس جبریل (علیه السلام) ایشان را بردند تا به جایگاهی رسید و انگشت خود را بر شانههای ایشان گذاشت. دوباره او را بالا برده و به او عرض کرد: یا محمد! دیگر بر من جائز نیست و امکان ندارد که بالاتر بیایم و بهتحقیق تو در جایی قدم گذاردی که هیچکس پیش از تو پا نگذاشته و هیچکس بعد از تو به آن پا نخواهد گذاشت، پس خداوند عزّ وجل آنچه میخواست عظمت و بزرگی را بر او گشود. خدای عزّ وجل با او سخن گفت: «پیامبر به آنچه از جانب پروردگارش بر او فرستاده شد ایمان آورده است». (1)
گفت: آری ای پروردگار من! «و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتابها و فرستادگانش ایمان آوردهاند و گفتند: میان هیچیک از فرستادگانش تفاوت نمیگذاریم و گفتند: شنیدیم و گردن نهادیم پروردگارا آمرزش تو را میخواهیم و بازگشت بهسوی تو است». خدای تبارک و تعالی فرمود: «و خداوند هیچکس را جز بهاندازه قدرتش تکلیف نمیکند، آنچه از خوبی به دست آورده به سود اوست و آنچه از بدی به دست آورده بر ضرر اوست».
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: پرودگارا! «اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم بر ما مگیر. پروردگارا! هیچ بار گرانی بر ما مگذار همچنان که بر کسانی که پیش از ما بودند نهادی. پرودگارا! و آنچه تاب آن را نداریم بر ما تحمیل مکن و از ما در گذر و ما را ببخشای و بر ما رحمت آور سرور ما توئی پس ما را بر گروه کافران پیروزکن».(2)
خداوند متعال فرمود: یا محمد! چه کسی بعد از تو سرپرست برای امت باشد؟
عرض کرد: خداوند داناتر است.
فرمود: علی (علیه السلام) امیرمؤمنان است.
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: به خدا سوگند که ولایت او از جانب خدائیست که رو در رو، آن را به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود. (1)
18_ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَلْقَمَةَ الْإِيَادِيِّ قَالَ: لَمَّا قَدِمَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا وَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ (رضی الله عنه) يَسْتَنْفِرَانِ النَّاسَ خَرَجَ حُذَيْفَةُ (رحمه الله) وَ هُوَ مَرِيضٌ مَرَضُهُ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ فَخَرَجَ يَتَهَادَى بَيْنَ رَجُلَيْنِ فَحَرَّصَ النَّاسَ عَلَى اتِّبَاعِ عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ طَاعَتِهِ وَ نُصْرَتِهِ ثُمَّ قَالَ: أَلَا مَنْ أَرَادَ _ وَ الَّذِي لَا إِلَهَ غَيْرُهُ _ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً حَقّاً فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام)، أَلَا فَوَازِرُوهُ وَاتَّبِعُوهُ وَانْصُرُوهُ. قَالَ يَعْقُوبُ: أَنَا وَ اللَّهِ سَمِعْتُهُ مِنْ عَلِيِّ بْنِ عَلْقَمَةَ وَمِنْ عُمُومَتِي يَذْكُرُونَهُ عَنْ حُذَيْفَةَ.
علی بن علقمۀ ایادی میگوید: هنگامیکه امام حسین بن علی(علیهما السلام)و عمار بن یاسر (رضی الله عنه) پا به میدان گذاشته و مردم را میرماندند، حذیفه (رحمه الله) با بیماری که منجر به مرگ او شد بیرون آمد، و درحالیکه در میان دو نفر به آرامی راه میرفت مردم را به پیروی و اطاعت و یارینمودن حضرت علی (علیه السلام) تحریک و تشویق میکرد. سپس گفت: آگاه باشید! بهخدایی که معبودی جز او نیست، هر کس بخواهد که به امیرمؤمنان حقیقی و واقعی بنگرد باید به علی بن ابیطالب(علیهما السلام) نگاه کند.
آگاه باشید! او را یاری کنید و از او پیروی و حمایت نمائید.
یعقوب بن زیاد میگوید: به خدا سوگند! من از علی بن علقمه و از عموهایم شنیدم که این ماجرا را از حذیفه نقل میکردند.(2)
19_ قَالَ الْبَاقِرُ (علیه السلام): جَاءَ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ وَ غَيْرُهُمْبَعْدَ ذَلِكَ إِلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) فَقَالُوا لَهُ: أَنْتَ وَ اللَّهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْتَ وَ اللَّهِ أَحَقُّ النَّاسِ وَ أَوْلَاهُمْ بِالنَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) هَلُمَّ يَدَكَ نُبَايِعْكَ فَوَ اللَّهِ لَنَمُوتَنَّ قُدَّامَكَ. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَاغْدُوا عَلَيَّ غَداً مُحَلِّقِينَ. فَحَلَقَ عَلِيٌّ (علیه السلام) وَ حَلَقَ سَلْمَانُ وَ حَلَقَ مِقْدَادٌ وَ حَلَقَ أَبُو ذَرٍّ وَ لَمْ يَحْلِقْ غَيْرُهُمْ ثُمَّ انْصَرَفُوا فَجَاءُوا مَرَّةً أُخْرَى بَعْدَ ذَلِكَ فَقَالُوا لَهُ: أَنْتَ وَ اللَّهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْتَ أَحَقُّ النَّاسِ وَ أَوْلَاهُمْ بِالنَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) هَلُمَّ يَدَكَ نُبَايِعْكَ وَ حَلَفُوا. فَقَالَ: إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَاغْدُوا عَلَيَّ مُحَلِّقِينَ فَمَا حَلَقَ إِلَّا هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَةُ. قُلْتُ: فَمَا كَانَ مِنْهُمْ عَمَّارٌ؟ قَالَ: لَا. قُلْتُ: فَعَمَّارٌ مِنْ أَهْلِ النَّارِ. فَقَالَ: إِنَّ عَمَّاراً قَدْ قَاتَلَ مَعَ عَلِيٍّ (علیه السلام).
امام باقرالعلوم (علیه السلام) میفرمایند: بعد از آنکه آنها خلافت را ربودند، گروهی از مهاجر و انصار بهسوی حضرت علی (علیه السلام) آمده و به ایشان عرض کردند: به خدا سوگند! تو امیرمؤمنان هستی و تو سزاوارترین و شایستهترین و نزدیکترین مردم به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشی، دست جلو بیاور تا با تو بیعت کنیم، به خدا سوگند! ما در برابر تو میمیریم و پیش مرگ شما میشویم.
امّا پس علی (علیه السلام) فرمودند: اگر راست میگوئید فردا صبح به نزد من بیائید درحالیکه سرهایتان را تراشیده باشید پس علی (علیه السلام) و سلمان و مقداد و ابوذر رضوان الله تعالی علیهم اجمعین نیز سر تراشیدند ولی کسی غیر از اینها سر نتراشید. آنگاه برگشتند و یک بار دیگر بعد از آن آمده و عرض کردند: به خدا سوگند! تو امیرمؤمنان هستی و تو سزاوارترین و شایستهترین و نزدیکترین مردم به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشی، بیا تا با تو بیعت نمائیم و به آن سوگند یاد کردند. پس علی (علیه السلام) فرمودند: اگر راست میگوئید فردا صبح به نزد من بیائید درحالیکه سرهایتان را
تراشیده باشید، امّا جز همین سه نفر کسی سرش را نتراشید.
عرض کردم: در میان این گروه عمار بن یاسر نبود؟
فرمودند: خیر.
عرض کردم: آیا عمار اهل آتش است؟
فرمودند: همانا عمار به همراه علی (علیه السلام) به کارزار و جنگ پرداخت.(1)
20_ احْتِجَاجُ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ عَلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فِي جَوَابِ كِتَابٍ كَتَبَهُ إِلَيْهِ كَانَ حِينَ هُوَ عَامِلُهُ عَلَى الْمَدَائِنِ بَعْدَ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مِنْ سَلْمَانَ مَوْلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ؛
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ قَدْ أَتَانِي مِنْكَ كِتَابٌ _ يَا عُمَرُ _ تُؤَنِّبُنِي فِيهِ وَ تُعَيِّرُنِي وَ تَذْكُرُ فِيهِ أَنَّكَ بَعَثْتَنِي أَمِيراً عَلَى أَهْلِ الْمَدَائِنِ وَ أَمَرْتَنِي أَنْ أَقُصَّ أَثَرَ حُذَيْفَةَ وَ أَسْتَقْصِيَ أَيَّامَ أَعْمَالِهِ وَ سِيَرِهِ ثُمَّ أُعَلِّمَكَ قَبِيحَهَا وَ حَسَنَهَا وَ قَدْ نَهَانِيَ اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ _ يَا عُمَرُ _ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ حَيْثُ قَالَ:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ مَا كُنْتُ لِأَعْصِيَ اللَّهَ فِي أَثَرِ حُذَيْفَةَ وَ أُطِيعَكَ وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ أَنِّي أَقْبَلْتُ عَلَى سَفِّ الْخُوصِ وَ أَكْلِ الشَّعِيرِ فَمَا هُمَا مِمَّا يُعَيَّرُ بِهِ مُؤْمِنٌ وَ يُؤَنَّبُ عَلَيْهِ. وَايْمُ اللَّهِ يَا عُمَرُ! لَأَكْلُ الشَّعِيرِ وَ سَفُّ الْخُوصِ وَ الِاسْتِغْنَاءُ بِهِ عَنْ رَيْعِ الْمَطْعَمِ وَ الْمَشْرَبِ وَ عَنْ غَصْبِ مُؤْمِنٍ وَ ادِّعَاءِ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍ أَفْضَلُ وَ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَ لَقَدْ رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذَا أَصَابَ الشَّعِيرَ أَكَلَهُ وَ فَرِحَ بِهِ وَ لَمْ يَسْخَطْ، وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ عَطَائِي
1) . بحارالانوار، ج 22، ص 341.
فَإِنِّي قَدَّمْتُهُ لِيَوْمِ فَاقَتِي وَ حَاجَتِي، وَ رَبِّ الْعِزَّةِ يَا عُمَرُ! مَا أُبَالِي إِذَا جَازَ طَعَامِي لَهَوَاتِي وَ سَاغَ لِي فِي حَلْقِي أَ لُبَابَ الْبُرِّ وَ مُخَّ الْمَعْزِ كَانَ أَوْ خُشَارَةَ الشَّعِيرِ؟
وَ أَمَّا قَوْلُكَ إِنِّي أَضْعَفْتُ سُلْطَانَ اللَّهِ وَ أَوْهَنْتُهُ وَ أَذْلَلْتُ نَفْسِي وَ امْتَهَنْتُهَا حَتَّى جَهِلَ أَهْلُ الْمَدَائِنِ إِمَارَتِي فَاتَّخَذُونِي جِسْراً يَمْشُونَ فَوْقِي وَ يَحْمِلُونَ عَلَيَّ ثِقْلَ حُمُولَتِهِمْ وَ زَعَمْتَ أَنَّ ذَلِكَ مِمَّا يُوهِنُ سُلْطَانَ اللَّهِ وَ يُذِلُّهُ فَاعْلَمْ أَنَّ التَّذَلُّلَ فِي طَاعَةِ اللَّهِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ التَّعَزُّزِ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَتَأَلَّفُ النَّاسَ وَ يَتَقَرَّبُ مِنْهُمْ وَ يَتَقَرَّبُونَ مِنْهُ فِي نُبُوَّتِهِ وَ سُلْطَانِهِ حَتَّى كَانَ بَعْضُهُمْ فِي الدُّنُوِّ مِنْهُمْ وَ قَدْ كَانَ يَأْكُلُ الْجَشِبَ وَ يَلْبَسُ الْخَشِنَ وَ كَانَ النَّاسُ عِنْدَهُ قُرَشِيُّهُمْ وَ عَرَبِيُّهُمْ وَ أَبْيَضُهُمْ وَ أَسْوَدُهُمْ سَوَاءً فِي الدِّينِ. فَأَشْهَدُ أَنِّي سَمِعْتُهُ يَقُولُ: مَنْ وَلِيَ سَبْعَةً مِنَ الْمُسْلِمِينَ بَعْدِي ثُمَّ لَمْ يَعْدِلْ فِيهِمْ لَقِيَ اللَّهَ وَ هُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانُ.
فَلَيْتَنِي يَا عُمَرُ! أَسْلَمُ مِنْ إِمَارَةِ الْمَدَائِنِ مَعَ مَا ذَكَرْتَ أَنِّيذَلَّلْتُ نَفْسِي وَ امْتَهَنْتُهَا، فَكَيْفَ يَا عُمَرُ حَالُ مَنْ وَلِيَ الْأُمَّةَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)؟ وَ إِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ يَقُولُ:تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.
اعْلَمْ أَنِّي لَمْ أَتَوَجَّهْ أَسُوسُهُمْ وَ أُقِيمُ حُدُودَ اللَّهِ فِيهِمْ إِلَّا بِإِرْشَادِ دَلِيلٍ عَالِمٍ فَنَهَجْتُ فِيهِمْ بِنَهْجِهِ وَ سِرْتُ فِيهِمْ بِسِيرَتِهِ. وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ أَرَادَ بِهَذِهِ الْأُمَّةِ خَيْراً وَ أَرَادَ بِهِمْ رُشْداً لَوَلَّى عَلَيْهِمْ أَفْضَلَهُمْ وَ أَعْلَمَهُمْ وَ لَوْ كَانَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ مِنَ اللَّهِ خَائِفِينَ وَ لِقَوْلِ نَبِيِّهَا مُتَّبِعِينَ وَ بِالْحَقِّ عَالِمِينَ مَا سَمَّوْكَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ فَإِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا، وَ لَا تَغْتَرَّ بِطُولِ عَفْوِ اللَّهِ وَ تَمْدِيدِهِ لَكَ مِنْ تَعْجِيلِ
عُقُوبَتِهِ، وَ اعْلَمْ أَنَّهُ سَتُدْرِكُكَ عَوَاقِبُ ظُلْمِكَ فِي دُنْيَاكَ وَ أُخْرَاكَ وَ سَوْفَ تُسْأَلُ عَمَّا قَدَّمْتَ وَ أَخَّرْتَ.
بيان: سففت الخوص نسجته و الخوص بالضم ورق النخل، و الريع الزيادة و النماء و اللهوات اللحمات في سقف أقصى الفم و ساغ الشراب سهل مدخله في الحلق، و الخشارة بالضم ما يبقى على المائدة مما لا خير فيه و كذلك الردي من كل شيء و ما لا لبّ له من الشعير، ويقال: طعام جشب أي غليظ، ويقال: هو الذي لا أدم معه.
در زمانی که سلمان رضوان الله تعالی علیه پس از حذیفه بن یمان (رضی الله عنه) از طرف عمر والی مدائن شد، در جواب نامۀ او ضمن احتجاجی پر مغز به عمر بن خطاب نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم از سلمان غلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عمر بن خطاب.
اما بعد؛ ای عمر! نامهات به دستم رسید. در این نوشته، تو مرا مورد سرزنش و توبیخ قرار دادی و گفته بودی که من تو را والی بر مردم مداین قرار دادم و نیز نوشته بودی که کارکرد و راه و روش حذیفه را تفحص و جستوجو کرده و کارهای خوب و بدش را به تو اعلام بدارم، درحالیکه ای عمر! خداوند تعالی در کتابش مرا از این کار نهی کرده آنجا که فرموده است: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری از گمانها پرهیز کنید زیرا برخی از گمانها گناه است و تجسس و کاوش نکنید و از یکدگر غیبت ننمائید. آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ قطعاً از آن نفرت و کراهت دارید. از خداوند پروا کنید که خدا بسیار توبهپذیر و مهربان است».(1)
ای عمر! من هرگز به دنبال اطاعت از تو و مخالفت از فرمان خدا نبودهام، و اما اینکه گفتی: من زنبیلبافی را شغل خود ساخته و همیشه نان جو میخورم، این
1) . سورۀ حجرات آيۀ 12.
کارها چیزی نیست که کسی مؤمنی را بر آن سرزنش نماید. به خدا سوگند ای عمر! زنبیلبافتن، و نان جو خوردن، و خوی بینیازی جستن، دوریگزیدن از غذا و نوشیدنی نیکو، غصب حق مؤمن نکردن و ادعای به ناحق ننمودن نزد خدای عزّ وجل با فضیلتتر و محبوبتر و به تقوی و پرهیزکاری نزدیکتر است. هر آینه خودم دیدم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه به نان جوی دست مییافت میخورد و به آن خوشحال بود و هرگز از آن ناراحت نمیشد. و اما اینکه به عطای من اشاره نمودی بدان که من آن را برای روز نیازمندی خود پیش فرستادم.
به خدا سوگند ای عمر! من به طعام و نوشیدنی نیکو هیچ توجهی نداشته و نظری به خوب و بد آن ندارم، چون هر غذایی که از گلوی انسان پائین رود و گرسنگی را بر طرف کند همین بس است، چه از آرد گندم و مغز گوسفند یا جوی بیمغز باشد.
و اما اینکه گفتی: من سلطنت خداوندی را ضعیف و سست نمودم و خودم را خوار و رام کرده تا مردم مدائن مرا امیر خود ندانند؛ بلکه مرا همچو پلی گرفته و بر بالای آن عبور کنند و هر نوع بار و سنگینی که دارند بر من بار نمایند؛ گویا گمان تو بر آن است که اینگونه کارها موجب سستی و ذلت سلطنت و حکومت پرودگار میشود، بدان که ذلت در بندگی خدا نزد من محبوبتر از بزرگمنشی در نافرمانی اوست و تو خوب میدانی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در نزدیکبودن با مردم گویا یکی از ایشان بود و غذای آن بزرگوار درشت و لباسش خشن بود و پلاس میپوشید و همۀ مردم قرشی و هاشمی و عرب و سفید و سیاه در نزد او مساوی و برابر بودند.
من شهادت میدهم که از آن بزرگوار شنیدم که میفرمودند: هر کس بعد از من ولایت و سرپرستی هفت نفر از مسلمانان را عهدهدار شود و بر راه عدل و عدالت نباشد خدا را ملاقات کند درحالیکه بر او غضبناک باشد.
ای عمر! با اینکه نفسم را شکسته و آن را ذلیل و رام کردهام امیدوارم از امارت مدائن سالم بیرون آیم. ای عمر! حال کسی که ولایت امت را بعد از پیامبر اکرم
پذیرفته چگونه باشد؟ و حال آن که من شنیدم خداوند تعالی میفرماید: «آن خانۀ آخرت را برای کسانیقرار میدهیم که در روی زمین خواستار برتری و فساد نیستند و عاقبت از برای پرهیزکاران است».(1)
ای عمر! بدان که من ولایت مردم مدائن را عهده دار نشدم مگر آن که تنها به راه و روش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عمل کنم و به ارشاد و راهنمائی عالم این امت _ یعنی حضرت علی (علیه السلام) _ حدود الهی را اقامه کنم و راه او را بپیمایم، و بدان اگر خداوند تبارک و تعالی خیری را برای این امت بخواهد و رشد و هدایتی را برای آنها اراده نماید هر آینه داناترین و بافضیلتترین آنان را والی بر آنها قرار میدهد، و اگر این مردم از خداوند تعالی میترسیدند و از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی مینمودند هرگز تو را بهعنوان امیرمؤمنان نگرفته و نامگذاری نمیکردند «پس هر چه خواهی حکم کن، تو تنها در این زندگی دنیا میتوانی حکم کنی»(2)و به عفو طولانی خداوند و تأخیر کیفرش مغرور مشو چون عقوبت او در موقع خودش خواهد رسید، و بدان که فرجام کارهای ناپسند و ظلم و ستمهایت در دنیا و آخرت به تو خواهد رسید و بهزودی از آنچه پیش فرستادی و از آنچه از خود باقی گذاردی بازجویی خواهی شد.(3)
21_ سُلَيْمَانَ عَنِ الْهَرَوِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا (علیه السلام): يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! أَخْبِرْنِي عَنِ الشَّجَرَةِ الَّتِي أَكَلَ مِنْهَا آدَمُ وَ حَوَّاءُ مَا كَانَتْ؟ فَقَدِ اخْتَلَفَ النَّاسُ فِيهَا فَمِنْهُمْ مَنْ يَرْوِي أَنَّهَا الْحِنْطَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَرْوِي أَنَّهَا الْعِنَبُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَرْوِي أَنَّهَا شَجَرَةُ الْحَسَدِ. فَقَالَ: كُلُّ ذَلِكَ حَقٌّ. قُلْتُ: فَمَا مَعْنَى هَذِهِ الْوُجُوهِ عَلَى اخْتِلَافِهَا؟ فَقَالَ: يَا أَبَا الصَّلْتِ! إِنَّ شَجَرَةَ الْجَنَّةِ تَحْمِلُ أَنْوَاعاً، فَكَانَتْ شَجَرَةَ الْحِنْطَةِ وَ فِيهَا عِنَبٌ وَ لَيْسَتْ كَشَجَرَةِ
الدُّنْيَا وَ إِنَّ آدَمَ لَمَّا أَكْرَمَهُ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ بِإِسْجَادِ مَلَائِكَتِهِ لَهُ وَ بِإِدْخَالِهِ الْجَنَّةَ قَالَ فِي نَفْسِهِ: هَلْ خَلَقَ اللَّهُ بَشَراً أَفْضَلَ مِنِّي؟
فَعَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا وَقَعَ فِي نَفْسِهِ فَنَادَاهُ: ارْفَعْ رَأْسَكَ يَا آدَمُ! فَانْظُرْ إِلَى سَاقِ عَرْشِي. فَرَفَعَ آدَمُ رَأْسَهُ فَنَظَرَ إِلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَوَجَدَ عَلَيْهِ مَكْتُوباً: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ زَوْجَتُهُ فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِالْعَالَمِينَ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ.
فَقَالَ آدَمُ (علیه السلام): يَا رَبِّ! مَنْ هَؤُلَاءِ؟ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: مِنْ ذُرِّيَّتِكَ وَ هُمْ خَيْرٌ مِنْكَ وَ مِنْ جَمِيعِ خَلْقِي وَ لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُكَ وَ لَا خَلَقْتُ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ فَإِيَّاكَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَيْهِمْ بِعَيْنِ الْحَسَدِ فَأُخْرِجَكَ عَنْ جِوَارِي فَنَظَرَ إِلَيْهِمْ بِعَيْنِ الْحَسَدِ وَ تَمَنَّى مَنْزِلَتَهُمْ فَتَسَلَّطَ الشَّيْطَانُ عَلَيْهِ حَتَّى أَكَلَ مِنَ الشَّجَرَةِ الَّتِي نُهِيَ عَنْهَا وَ تَسَلَّطَ عَلَى حَوَّاءَ لِنَظَرِهَا إِلَى فَاطِمَةَ (علیها السلام) بِعَيْنِ الْحَسَدِ حَتَّى أَكَلَتْ مِنَ الشَّجَرَةِ كَمَا أَكَلَ آدَمُ فَأَخْرَجَهُمَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ جَنَّتِهِ وَ أَهْبَطَهُمَا عَنْ جِوَارِهِ إِلَى الْأَرْضِ.
بيان:لعلّ المراد بنظر الحسد تمنّي أحوالهم و الوصول إلى منازلهم و كان ذلك منهما ترك الأولى لأنه مع العلم بأن الله تعالى فضلهم عليهما كان ينبغي لهما أن يكونا في مقام الرضا و التسليم و أن لا يتمنّيا درجاتهم صلوات الله عليهم.
اباصلت هروی (رضی الله عنه)(1)
انه رافضی خبیث. یعنی او رافضی خبیثی است. و ابن جوزی گفته: با وجود صلاح و تقوی خادم امام رضا (علیه السلام) و شیعه بوده است. و علمای آنها او را توثیق کرده و حدیث او را صحیح دانستهاند. او در سه جا قبر دارد:
1_ نزدیک مشهد 2_ در سمنان 3_ در قم. و در هر سه منطقه بقعه و بارگاه دارد. «تحفة الاحباب، ص 249 با اندک تصرف».
میگوید: به امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا(علیهما السلام)1) . عبدالسلام بن صالح، معروف به اباصلت هروی راوی و خادم امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) شخصی موثق و صحیح الحدیث است. او شیعی مذهب و دوستدار خاندان وحی (علیهم السلام) میباشد. جز آنکه او با علمای مخالف رفت و آمد داشته، و به همین جهت گفتار علما دربارۀ او مختلف شده است و حتی بعضی او را سنّی دانستهاند. ولی علمای سنی به شیعه بودن او تصریح کردهاند و بلکه برخی از آنها گفتهاند:
عرض کردم: یا ابن رسول الله! مرا از درختی که حضرت آدم و حواء از آن خوردند خبر دهید که چه بود؟ چون مردم دربارۀ آن به اختلاف افتاده و برخی از آنها روایت میکنند: گندم بوده و برخی میگویند: انگور بوده و برخی از آنها روایت میکنند: درخت حسد بوده است؟
فرمودند: تمام اینها درست است!
عرض کردم: معنای اینها با چنین اختلافی چه میشود؟
فرمودند: ای اباصلت! درخت بهشت به هر نوع میوهای بار میگیرد، پس آن درخت گندم است در حالیکه انگور هم بر آن باشد و همچو درختهای دنیایی نیست. وقتی حضرت آدم (علیه السلام) را خداوند تعالی با سجدۀ ملائکه بر او و ورود به بهشت گرامی داشت او در پیش خودگفت: آیا آفریده و بشری برتر از من نیز هست؟
پس خداوند عزّ وجل خودستایی و خطورات ذهنی او را دانست و به او ندا داد: ای آدم! سرت را بالا بیاور و به ساق عرش من نگاه کن، پس او چنین یافت که بر روی آن نوشته شده: لا إله إلّا الله، محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیرالمؤمنین، و زوجته فاطمه (علیها السلام) سیدة نساء العالمین و الحسن و الحسین(علیهما السلام)سیدا شباب اهل الجنة؛ یعنی معبودی جز خدای یکتا نیست، و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر خدا، و علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیرمؤمنان، و همسرش فاطمه (علیها السلام) مهتر همه زنان جهان، و امام حسن و حسین(علیهما السلام) بزرگ جوانان بهشتیان هستند.
پس آدم (علیه السلام) عرض کرد: پروردگارا اینان کیستند؟
خدای عزّ وجل فرمود: آنان از فرزندان تو میباشند، ایشان از تو و تمام آفریدههایم بهترند و اگر ایشان نبودند نه تو، و نه بهشت و نه جهنم و نه آسمان و زمین را میآفریدم؛ پس سخت پرهیز کن از اینکه با دید رشک و حسادت به آنان بنگری که
تو را از رحمت خویش بیرون میکنم. بالاخره او به دید رشک آمیز به آنان نگریست و جایگاه بلند ایشان را آرزو کرد و شیطان بر او تسلط یافت تا اینکه او از درختی که از آن بازداشته شده بود تناول نمود، و بر حواء تسلط پیدا کرد تا او نیز با دید حسادت به فاطمه (علیها السلام) بنگرد و در نتیجه حواء هم همانند آدم از آن خورد، پس خداوند عزّ وجل هر دو را از بهشت خود بیرون کرد و از جوار خویش بر روی زمین فرود آورد.(1)
22_ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: قَالَ آدَمُ (علیه السلام) يَا رَبِّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ إِلَّا تُبْتَ عَلَيَّ، فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: يَا آدَمُ! وَ مَا عِلْمُكَ بِمُحَمَّدٍ؟ فَقَالَ: حِينَ خَلَقْتَنِي رَفَعْتُ رَأْسِي فَرَأَيْتُ فِي الْعَرْشِ مَكْتُوباً مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
عبدالله بن سنان (رضی الله عنه) میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: حضرت آدم (علیه السلام) به خدای متعال عرض کرد: پروردگارا! به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) توبهام را بپذیر!
خداوند تعالی به او وحی نمود: ای آدم! چگونه به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آگاهی یافتی؟
عرض کرد: آنگاه که مرا آفریدی سرم را بالا آوردم، دیدم که بر عرش نوشته شده: محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی (علیه السلام) امیرُالمؤمنین. یعنیحضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادۀ خدا و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان میباشند.(2)
23_ رُوِيَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُعَاوِيَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): هَؤُلَاءِ يَرْوُونَ حَدِيثاً فِي مِعْرَاجِهِمْ أَنَّهُ لَمَّا أُسْرِيَ بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) رَأَى عَلَى الْعَرْشِ لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، أَبُوبَكْرٍ الصِّدِّيقُ. فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ! غَيَّرُوا
كُلَّ شَيْءٍ حَتَّى هَذَا. قُلْتُ: نَعَمْ! قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا خَلَقَ الْعَرْشَ كَتَبَ عَلَى قَوَائِمِهِ: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمَاءَ كَتَبَ فِي مَجْرَاهُ لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْكُرْسِيَّ كَتَبَ عَلَى قَوَائِمِهِ: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اللَّوْحَ كَتَبَ فِيهِ: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
وَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِسْرَافِيلَ كَتَبَ عَلَى جَبْهَتِهِ: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَبْرَئِيلَ كَتَبَ عَلَى جَنَاحِهِ: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ كَتَبَ فِي أَكْنَافِهَا: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْأَرَضِينَ كَتَبَ فِي أَطْبَاقِهَا: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْجِبَالَ كَتَبَ فِي رُءُوسِهَا: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الشَّمْسَ كَتَبَ عَلَيْهَا: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْقَمَرَ كَتَبَ عَلَيْهِ: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ السَّوَادُ الَّذِي تَرَوْنَهُ فِي الْقَمَرِ فَإِذَا قَالَ أَحَدُكُمْ: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، فَلْيَقُلْ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيُّ اللَّهِ.
قاسم بن معاویه میگوید: به امام جعفر صادق (علیه السلام) عرض کردم: اینان _ مخالفین_ حدیثی را دربارۀ معراج روایت میکنند که وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
شبانگاه به سفر آسمانی برده شدند، دیدند که بر روی عرش نوشته شده: لا إله إلّا الله، محمد رسول الله، ابوبکر الصدیقُ!!! یعنی معبودی جز خدای یکتا نیست و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر خدا و ابوبکر صدیق و بسیار راستگوست!!
فرمودند: سبحان الله! جای بسیار شگفتی است که اینان هر چیزی را حتی این را هم تغییر دادند! عرض کردم: آری!
فرمودند: همانا خدای عزّ وجل هنگامیکه عرش را آفرید بر پایههای آن نوشت: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین.
و هنگامیکه آب را آفرید در مجرای آن نوشت: لا الله الا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین.
و هنگامیکه خدای عزّ وجل کرسی را آفرید بر پایههای آن نوشت: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین.
و هنگامیکه خدای عزّ وجل لوح را آفرید در آن نوشت: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین.
و هنگامیکه خدای عزّ وجل اسرافیل (علیه السلام) را آفرید بر پیشانی اونوشت: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین.
و هنگامیکه خدای عزّ وجل جبریل (علیه السلام) را آفرید بر بالهای اونوشت: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین
و هنگامیکه خدای عزّ وجل آسمانها را آفرید بر کنارههای آن نوشت: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین.
و هنگامیکه خدای عزّ وجل زمینها را آفرید بر هر طبقهای از آنها نوشت: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین.
و هنگامیکه خدای عزّ وجل کوهها را آفرید بر قلههای آنها نوشت: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین.
و هنگامیکه خدای عزّ وجل خورشید را آفرید بر روی آن نوشت: لا إله إلّا الله،
محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین.
و هنگامیکه خدای عزّ وجل ماه را آفرید بر روی آن نوشت: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین، و این همان سیاهی است که شما در ماه میبینید، پس هرگاه یکی از شما بگوید: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، پس باید بگوید: علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین ولی الله.(1)
24_ عَنْ جَابِرٍ عَنْ جَابِرٍ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا بَالُ أَقْوَامٍ يَلُومُونَنِي فِي مَحَبَّتِي لِأَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ! فَوَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا أَحْبَبْتُهُ حَتَّى أَمَرَنِي رَبِّيجَلَّ جَلَالُهُ بِمَحَبَّتِهِ، ثُمَّ قَالَ: مَا بَالُ أَقْوَامٍ يَلُومُونَنِي فِي تَقْدِيمِي لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ! فَوَ عِزَّةِ رَبِّي مَا قَدَّمْتُهُ حَتَّى أَمَرَنِي عَزَّ اسْمُهُ بِتَقْدِيمِهِ وَ جَعَلَهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَمِيرَ أُمَّتِي وَ إِمَامَهَا. أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّهُ لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ السَّابِعَةِ وَجَدْتُ عَلَى كُلِّ بَابِ سَمَاءٍ مَكْتُوباً: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لَمَّا صِرْتُ إِلَى حُجُبِ النُّورِ رَأَيْتُ عَلَى كُلِّ حِجَابٍ مَكْتُوباً: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لَمَّا صِرْتُ إِلَى الْعَرْشِ وَجَدْتُ عَلَى كُلِّ رُكْنٍ مِنْ أَرْكَانِهِ مَكْتُوباً: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
جابر بن یزید جعفی از جابر بن عبدالله انصاری رضوان الله تعالی علیهم أجمعین نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: چه شده است که گروهی مرا دربارۀ دوستی با برادرم علی بن ابیطالب(علیهما السلام) ملامت و سرزنش میکنند؟! سوگند به کسی که مرا بهحق بهعنوان پیامبر برانگیخت، من او را دوست نداشتم مگر آن
1) . بحارالانوار، ج 27، ص 1، ح 1.
که پروردگارم _ جلّ جلاله_ مرا به دوستی او فرمان داد. سپس فرمودند: چه شده است که گروهی مرا ملامت میکنند بهخاطر آن که من او را بر دیگران مقدم داشتم، به عزت و شوکت پروردگارم سوگند من او را مقدم نداشتم مگر آن که خدای عزّ وجل مرا به مقدّمداشتن او فرمان داد و او را امیرمؤمنین و امیر امّتم و امام بر آنها قرار داد.
ای مردم! هنگامیکه من به سفر آسمانی رفته و به آسمان هفتم رسیدم دیدم بر هر آسمانی نوشته شده: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیرالمؤمنین، و هنگامیکه به پردههای نور وارد شدم دیدم که بر هر پردهای نوشته شده: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیرالمؤمنین، و هنگامیکه به عرش رسیدم دیدم بر هر پایهای از پایههای آن نوشته شده: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیرالمؤمنین.(1)
25_ وَ قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ، طَاعَتُهُمْ طَاعَتِي وَ مَعْصِيَتُهُمْ مَعْصِيَتِي مَنْ أَنْكَرَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْأَنْكَرَنِي.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: امامان بعد از من دوازده نفرند که اول ایشان امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) و آخرشان حضرت قائم (علیه السلام) است، اطاعت از آنان اطاعت از من و نافرمانی از آنها نافرمانی از من میباشد. هر کس یکی از ایشان را انکار نماید گویا مرا انکار کرده است.(2)
26_ فِي كِتَابِ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ، بِرِوَايَةِ ابْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْهُ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ فِي بَيْتِهِ وَ مَعَنَا جَمَاعَةٌ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ (علیه السلام) فَحَدَّثَنَا فَكَانَ فِيمَا حَدَّثَنَا أَنْ قَالَ: يَا إِخْوَتِي! تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَوْمَ
تُوُفِّيَ فَلَمْ يُوضَعْ فِي حُفْرَتِهِ حَتَّى نَكَثَ النَّاسُ وَ ارْتَدُّوا وَ أَجْمَعُوا عَلَى الْخِلَافِ وَ اشْتَغَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) حَتَّى فَرَغَ مِنْ غُسْلِهِ وَ تَكْفِينِهِ وَ تَحْنِيطِهِ وَ وَضَعَهُ فِي حُفْرَتِهِ، ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى تَأْلِيفِ الْقُرْآنِ وَ شَغَلَ عَنْهُمْ بِوَصِيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ لَمْ يَكُنْ هِمَّتُهُ الْمُلْكَ لِمَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَخْبَرَهُ عَنِ الْقَوْمِ فَافْتَتَنَ النَّاسُ بِالَّذِي افْتَتَنُوا بِهِ مِنَ الرَّجُلَيْنِ فَلَمْ يَبْقَ إِلَّا عَلِيٌّ (علیه السلام) وَ بَنُو هَاشِمٍ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ سَلْمَانُ فِي أُنَاسٍ مَعَهُمْ يَسِيرٍ.
فَقَالَ عُمَرُ لِأَبِي بَكْرٍ: يَا هَذَا! إِنَّ النَّاسَ أَجْمَعِينَ قَدْ بَايَعُوكَ مَا خَلَا هَذَا الرَّجُلَ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ وَ هَؤُلَاءِ النَّفَرَ فَابْعَثْ إِلَيْهِ، فَبَعَثَ إِلَيْهِ ابْنَ عَمٍّ لِعُمَرَ يُقَالُ لَهُ: قُنْفُذٌ، فَقَالَ لَهُ: يَا قُنْفُذُ! انْطَلِقْ إِلَى عَلِيٍّ فَقُلْ لَهُ أَجِبْ خَلِيفَةَ رَسُولِ اللَّهِ، فَانْطَلَقَ فَأَبْلَغَهُ فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): مَا أَسْرَعَ مَا كَذَبْتُمْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ ارْتَدَدْتُمْ! وَ اللَّهِ مَا اسْتَخْلَفَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) غَيْرِي. فَارْجِعْ يَا قُنْفُذُ فَإِنَّمَا أَنْتَ رَسُولٌ، فَقُلْ لَهُ: قَالَ لَكَ عَلِيٌّ (علیه السلام): وَ اللَّهِ مَا اسْتَخْلَفَكَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَنْ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ.
فَأَقْبَلَ قُنْفُذٌ إِلَى أَبِي بَكْرٍ فَبَلَّغَهُ الرِّسَالَةَ فَقَالَ أَبُوبَكْرٍ: صَدَقَ عَلِيٌّ مَا اسْتَخْلَفَنِي رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم). فَغَضِبَ عُمَرُ وَ وَثَبَ وَ قَامَ فَقَالَ أَبُوبَكْرٍ: اجْلِسْ ثُمَّ قَالَ لِقُنْفُذٍ: اذْهَبْ إِلَيْهِ فَقُلْ لَهُ: أَجِبْ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَبَا بَكْرٍ. فَأَقْبَلَ قُنْفُذٌ حَتَّى دَخَلَ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام)فَأَبْلَغَهُ الرِّسَالَةَ فَقَالَ: كَذَبَ وَ اللَّهِ، انْطَلِقْ إِلَيْهِ فَقُلْ لَهُ: لَقَدْ تَسَمَّيْتَ بِاسْمٍ لَيْسَ لَكَ فَقَدْ عَلِمْتَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُكَ.
فَرَجَعَ قُنْفُذٌ فَأَخْبَرَهُمَا فَوَثَبَ عُمَرُ غَضْبَانَ فَقَالَ: وَ اللَّهِ إِنِّي لَعَارِفٌ بِسَخْفِهِ وَ ضَعْفِ رَأْيِهِ وَ إِنَّهُ لَا يَسْتَقِيمُ لَنَا أَمْرٌ حَتَّى نَقْتُلَهُ فَخَلِّنِي آتِيكَ
بِرَأْسِهِ. فَقَالَ أَبُوبَكْرٍ: اجْلِسْ فَأَبَى فَأَقْسَمَ عَلَيْهِ فَجَلَسَ. ثُمَّ قَالَ: يَا قُنْفُذُ! انْطَلِقْ فَقُلْ لَهُ: أَجِبْ أَبَا بَكْرٍ: فَأَقْبَلَ قُنْفُذٌ فَقَالَ: يَا عَلِيُّ! أَجِبْ أَبَا بَكْرٍ. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): إِنِّي لَفِي شُغُلٍ عَنْهُ وَ مَا كُنْتُ بِالَّذِي أَتْرُكُ وَصِيَّةَ خَلِيلِي وَ أَخِي، وَ انْطَلِقْ إِلَى أَبِي بَكْرٍ وَ مَا اجْتَمَعْتُمْ عَلَيْهِ مِنَ الْجَوْرِ.
فَانْطَلَقَ قُنْفُذٌ فَأَخْبَرَ أَبَا بَكْرٍ فَوَثَبَ عُمَرُ غَضْبَانَ فَنَادَى خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ وَ قُنْفُذاً فَأَمَرَهُمَا أَنْ يَحْمِلَا حَطَباً وَ نَاراً، ثُمَّ أَقْبَلَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى بَابِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةُ(علیهما السلام) قَاعِدَةٌ خَلْفَ الْبَابِ، قَدْ عَصَبَتْ رَأْسَهَا وَ نَحَلَ جِسْمُهَا فِي وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم). فَأَقْبَلَ عُمَرُ حَتَّى ضَرَبَ الْبَابَ ثُمَّ نَادَى يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ افْتَحِ الْبَابَ. فَقَالَتْ فَاطِمَةُ(علیهما السلام): يَا عُمَرُ! مَا لَنَا وَ لَكَ؟ لَا تَدَعُنَا وَ مَا نَحْنُ فِيهِ. قَالَ: افْتَحِي الْبَابَ وَ إِلَّا أَحْرَقْنَا عَلَيْكُمْ. فَقَالَتْ: يَا عُمَرُ! أَ مَا تَتَّقِي اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ تَدْخُلُ عَلَى بَيْتِي وَ تَهْجُمُ عَلَى دَارِي؟
فَأَبَى أَنْ يَنْصَرِفَ، ثُمَّ عَادَ عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ فَأَحْرَقَ الْبَابَ ثُمَّ دَفَعَهُ عُمَرُ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ(علیهما السلام) وَ صَاحَتْ: يَا أَبَتَاهْ! يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَرَفَعَ السَّيْفَ وَ هُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ، فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا. فَصَاحَتْ: يَا أَبَتَاهْ! فَوَثَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَأَخَذَ بَتَلَابِيبِ عُمَرَ ثُمَّ هَزَّهُ فَصَرَعَهُ وَ وَجَأَ أَنْفَهُ وَ رَقَبَتَهُ وَ هَمَّ بِقَتْلِهِ، فَذُكِّرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ مَا أَوْصَى بِهِ مِنَ الصَّبْرِ وَ الطَّاعَةِ فَقَالَ: وَ الَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ! لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لَا تَدْخُلُ بَيْتِي . . .
سلیم بن قیس هلالی (رضی الله عنه) میگوید: من به همراه گروهی از شیعیان علی (علیه السلام) نزد ابنعباس در خانهاش بودیم و او برای ما سخنانی را گفت که بخشی از آن چنین
است: ای برادرانم! پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که از دنیا رفت هنوز ایشان در قبر گذاشته نشده بود که مردم عهدشکنی کرده و به ارتداد افتاده و بر مخالفت با او متحد شدند. حضرت علی بنابیطالب(علیهما السلام) به کارهای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول شدند تا آنکه از غسل و کفن و حنوط فارغ گشته و ایشان را دفن نمودند، آنگاه مشغول جمعآوری قرآن شده و بهخاطر توصیۀ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنها روی گردانیدند و هدفشان حکمرانی و ریاست نبود چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ماجرای این مردم را به وی خبر داده بودند. پس مردم به فتنه آن دو نفر گرفتار شده و همه با آنها بیعت کردند، تنها حضرت علی (علیه السلام) و بنیهاشم و ابوذر و مقداد و سلمان و گروهی اندک بیعت نکردند.
عمر به ابوبکر گفت: جز این مرد و خاندانش و این چند نفر همگان با تو بیعت کردهاند پس کسی را به دنبال او بفرست. او هم پسر عموی عمر به نام قنفذ را بهسویش فرستاد و به او گفت: ای قنفذ! به نزد علی (علیه السلام) برو و به او بگو: خلیفۀ پیامبر را اجابت کن!!
او رفت و گفتارش را رسانید، علی (علیه السلام) فرمودند: چه زود بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ بستید و مرتد شدید. به خدا سوگند! پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جز من کسی را خلیفۀ خود قرار نداد، ای قنفذ! برگرد که تو یک پیامرسانی و به او بگو: علی به تو میگوید: به خدا سوگند! پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تو را خلیفه قرار نداد و تو خوب میدانی که خلیفۀ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کیست!
قنفذ بهسوی ابوبکر برگشت و پیغام او را رسانید.
ابوبکر گفت: علی راست میگوید پیامبر مرا خلیفۀ خویش قرار نداده است.
عمر به غضب آمده و از جای خود پرید و ایستاد.
ابوبکر گفت: بنشین، سپس به قنفذ گفت: به نزد علی برو و به او بگو: امیرمؤمنان ابوبکر را اجابت کن. قنفذ بار دیگر به نزد علی (علیه السلام) آمد و پیغام او را رسانید. حضرت (علیه السلام) فرمودند: به خدا سوگند او دروغ میگوید! بهسوی او برو و به او بگو: بهخدا سوگند نامی را که از برای تو نیست بر خود گذاردهای و خودت خوب میدانی که امیرمؤمنان غیر تو میباشد.
قنفذ بازگشت و به آنها گزارش داد. پس عمر خشمگین از جای خود پریده و گفت: من کمخردی و ضعف اندیشه و تدبیر او را میشناسم و خوب میدانم که کار ما راست و استوار نمیشود تا آن که او را بکشیم، پس مرا رها کن تا سرش را برای تو بیاورم.
ابوبکر گفت: بنشین، ولی عمر نپذیرفت و ابوبکر او را سوگند داد تا نشست. آنگاه گفت: ای قنفذ! نزد او برو و به او بگو: ابوبکر را اجابت کن. قنفذ رفت و به او گفت: یا علی! ابوبکر را اجابت کن.
علی (علیه السلام) فرمودند: من مشغول کاری هستم و نمیخواهم سفارش و توصیه دوست و برادرم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را رها کنم و بهسوی ابوبکر وستمهایی که بر آن جمع شدهاید بیایم.
قنفذ رفت و جریان را به ابوبکر خبر داد. عمر با کمال خشم از جای خود پرید و خالد بن ولید و قنفذ را فرا خوانده و به آنان دستور داد تا با خودشان آتش و هیزم بیاورند، سپس حرکت کرده تا به درخانۀ علی (علیه السلام) رسید درحالیکه حضرت زهرا (علیها السلام) سرخود را بسته و پشت در نشسته بود و در سوگ پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اندامش لاغر شده بود. عمر جلو آمد و در را کوبید و صدا زد: ای پسر ابوطالب! در را باز کن.
حضرت فاطمه (علیها السلام) فرمودند: ای عمر! تو را با ما چه کار است؟ آیا ما را به حال خود رها نمیکنی؟
گفت: در را باز کن و الّا خانه را با شما به آتش میکشیم.
ایشان فرمودند: ای عمر! آیا از خدای عزّ وجل نمیهراسی که به خانهام وارد میشوی و بر منزل من هجوم میآوری؟!
پس عمر از ارادهاش برنگشت و آتش خواست، و آن آتش را به در خانۀ عصمت کبری (سلام الله علیها) انداخت و آن را سوزانید و در را فشار داد، پس حضرت فاطمه (علیها السلام) با او مقابل شد و فریاد کشید: ای پدر! ای پیامبر خدا! او شمشیرش را که در غلاف بود بالا آورده و بر پهلوی آن مظلومه کوبید. بار دیگر او فریاد کشید، سپس آن را بر دستش زد، در نتیجه او نالهای زد: ای پدر! در اینجا بود که حضرت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) از جای خود پرید و گریبان عمر را گرفت، و او را سخت تکان داده
و به زمین کوبید و دستی بر بینی و گردن او زد و خواست او را بکشد، اما به یاد فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد که او را به شکیبایی و اطاعت توصیه کرده بود.
پس فرمودند: ای پسر صهّاک ( صهّاک نام مادر عمر است) ، سوگند به خدایی که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به پیامبری گرامی داشت اگر تقدیر الهی نبود میدانستی که تو نمیتوانی به خانه من وارد شوی. . .(1)
27_ عَنْ رَقَبَةَ بْنِ مَصْقَلَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حوية الْعَبْدِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: أَتَى عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَجُلَانِ يَسْأَلَانِ عَنْ طَلَاقِ الْأَمَةِ فَالْتَفَتَ إِلَى خَلْفِهِ فَنَظَرَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَقَالَ: يَا أَصْلَعُ! مَا تَرَى فِي طَلَاقِ الْأَمَةِ؟ فَقَالَ بِإِصْبَعِهِ: هَكَذَا وَ أَشَارَ بِالسَّبَّابَةِ وَ الَّتِي تَلِيهَا. فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمَا عُمَرُ وَ قَالَ: ثِنْتَانِ. فَقَالا: سُبْحَانَ اللَّهِ! جِئْنَاكَ وَ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَسَأَلْنَاكَ فَجِئْتَ إِلَى رَجُلٍ سَأَلْتَهُ؟ وَ اللَّهِ مَا كَلَّمَكَ. فَقَالَ عُمَرُ: تَدْرِيَانِ مَنْ هَذَا؟ قَالا: لَا. قَالَ: هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعَ وُضِعَتَا فِي كِفَّةٍ وَ وُضِعَ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي كِفَّةٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِيٍّ (علیه السلام).
رَقبة بن مَصقلة بن عبدالله العبدی از پدرش از جدش نقل میکند: دو نفر به نزد عمر بن خطاب آمده و از او دربارۀ طلاق کنیز پرسیدند؟ پس او به پشت سر خود نگاه کرد و نگاهش به علی بن ابیطالب(علیهما السلام) افتاد و گفت: ای اصلع! رأی و نظر تو دربارۀ طلاق کنیز چیست؟
ایشان با دو انگشت سبّابه و کنارش اشاره کرده و گفت: این است (یعنی دو طهر).
1) . این ماجرای دلخراش و جانسوز ادامه دارد، علاقمندان میتوانند به همین آدرس مراجعه کنند تا از ادامۀ آن مطلع شوند. ما این قصه پر غصه را تا اینجا نقل کردیم بهجهت آنکه بیان کنیم آنها ادعای امیرالمؤمنین بودن کردند و حضرت علی (علیه السلام) هم محکم و صریح آن را رد کردند. بحارالانوار، ج 28، ص 297، ح 48.
پس عمر به آن دو نفر رو کرده و گفت: دو تا (یعنی بعد از طلاق دو بار باید حیض ببیند تا عدّهاش تمام شود، ولی زن آزاد باید دو بار حیض ببیند و پاک شود همین که حیض سوم را دید عدهاش تمام میشود و میتواند ازدواج کند) یکی از آن دو نفر گفت: سبحان الله! ما به نزد تو آمدهایم و تو امیرمؤمنان هستی، ما از تو میپرسیم و تو نزد این مرد میروی و از او میپرسی؟! و به خدا سوگند که او تو را پاسخ نمیدهد و تنها با انگشتان خود اشاره میکند!
عمر گفت: آیا میدانید او کیست؟ گفتند: نه! گفت: این علی بن ابیطالب است، من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: اگر هفت آسمان و زمین در کفهای و ایمان علی (علیه السلام) در کفهای دیگر گذاشته شود، ایمان علی (علیه السلام) زیادتی دارد.(1)
28_ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا نَزَلَتِ الْآيَةُ: اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ الْتَفَتَ النَّبِيُّ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: أَ تَدْرُونَ فِيمَنْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ؟ قَالُوا: لَا وَ اللَّهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا نَدْرِي. فَقَالَ أَبُو دُجَانَةَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! كُلُّنَا مِنَ الصَّادِقِينَ قَدْ آمَنَّا بِكَ وَ صَدَّقْنَاكَ. قَالَ: لَا يَا أَبَا دُجَانَةَ! هَذِهِ نَزَلَتْ فِي ابْنِ عَمِّي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ خَاصَّةً دُونَ النَّاسِ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ.
ابوسعید خُدری میگوید: هنگامی که این آیه فرود آمد: اتقَّوا اللهَ و کونوا معَ الصادقین(2)یعنی «از خداوند تعالی پروا کنید و با راستگویان باشید» پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به یارانشان روی آورده و فرمودند: آیا میدانید این آیه دربارۀ چه کسی نازل شده است؟
عرض کردند: نه، به خدا سوگند یا رسول الله ما نمیدانیم!
پس ابودجانه عرض کرد: یا رسول الله! همۀ ما از راستگویانی هستیم که به شما ایمان آورده و شما را تصدیق نمودیم؟
فرمودند: خیر؛ ای ابودجانه! این آیه تنها دربارۀ پسر عمویم امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) نازل شده نه دیگران و او از راستگویان است.(1)
29_ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي مُسْلِمٍ الرَّازِيِّ يَرْفَعُهُ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ أَنَّهُ قَالَ: سُئِلَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) فَقَالَ: ذَاكَ وَ اللَّهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ مِحْنَةُ الْمُنَافِقِينَ وَ بَوَارُ سَيْفِهِ عَلَى الْقَاسِطِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْمَارِقِينَ، سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ وَ إِلَّا فَصَمَّتَا: عَلِيٌّ بَعْدِي خَيْرُ الْبَشَرِ مَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ .
امام باقرالعلوم (علیه السلام) فرمودند: از جابر بن عبدالله انصاری رضوان الله تعالی علیهما دربارۀ علی بن ابیطالب(علیهما السلام) پرسیده شد؟
گفت: به خدا سوگند او امیرمؤمنان، و مایۀ هلاکت کافران، و کشندۀ ستمگران و پیمانشکنان و بیرونروندگان از ایمان است.
همانا من از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: حضرت علی (علیه السلام) بعد از من بهترین بشر است پس هر کس در آن شک و تردید نماید کافر است.(2)
30_ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِنَّ أَوَّلَ وَصِيٍّ كَانَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ هِبَةُ اللَّهِ بْنُ آدَمَ وَ مَا مِنْ نَبِيٍّ مَضَى إِلَّا وَ لَهُ وَصِيٌّ، كَانَ عَدَدُ جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ مِائَةَ أَلْفِ نَبِيٍّ وَ أَرْبَعَةً وَ عِشْرِينَ أَلْفَ نَبِيٍّ، خَمْسَةٌ مِنْهُمْ أُولُو الْعَزْمِ نُوحٌ وَإِبْرَاهِيمُ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ مُحَمَّدٌ (علیهم السلام)، وَ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ
أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) كَانَ هِبَةَ اللَّهِ لِمُحَمَّدٍ وَرِثَ عِلْمَ الْأَوْصِيَاءِ وَ عِلْمَ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ كَمَا أَنَّ مُحَمَّداً وَرِثَ عِلْمَ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ، وَ عَلَى قَائِمَةِ الْعَرْشِ مَكْتُوبٌ: حَمْزَةُ أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِ اللَّهِ وَ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ، وَ فِي زَوَايَا الْعَرْشِ مَكْتُوبٌ عَنْ يَمِينِ رَبِّهَا وَ كِلْتَا يَدَيْهِ يَمِينٌ: عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، فَهَذِهِ حُجَّتُنَا عَلَى مَنْ أَنْكَرَ حَقَّنَا وَ جَحَدَنَا مِيرَاثَنَا وَ مَا نَاصَفَنَا مِنَ الْكَلَامِ فَأَيُّ حُجَّةٍ تَكُونُ أَبْلَغَ مِنْ هَذَا؟
عبدالرحمن بن کثیر هَجَری از امام باقرالعلوم (علیه السلام) نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: اولین جانشین بر روی کره زمین هبة الله پسر حضرت آدم(علیهما السلام) بود و هیچ پیامبری از دنیا نرفت مگر آنکه برای او جانشینی بود. تعداد همۀ پیامبران الهی (علیهم السلام) 000/124 نفر میباشد که پنج نفرشان اولوالعزم و صاحب شریعت جدید بودند: نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (علیهم السلام) ، و همانا علی بن ابیطالب(علیهما السلام) هبة الله برای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.
او علم و دانش همه جانشینان و هر کس که پیش از او بوده به ارث برد، همانطور که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) علم تمام پیامبران و رسولان پیش از خودشان را به ارث بردند و بر پایه عرش نوشته شده: حمزه (علیه السلام) شیرخدا و شیر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و آقای همه شهیدان است، و در کنارههای عرش طرف راست آن _ که البته هر دو طرف آن یمین و با برکت است_ نوشته شده: علی (علیه السلام) امیرمؤمنان است، او حجت ماست بر کسی که حق را انکار کرده و میراث ما را منکر شده و از راه انصاف وعدالت با ما سخن نگفته، پس کدام حجت و دلیل رساتر از این میباشد؟!!(1)
1) . بحارالانوار، ج 38، ص 6، ح 12.
31_ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): الْمُخَالِفُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ بَعْدِي كَافِرٌ وَ الْمُشْرِكُ بِهِ مُشْرِكٌ وَ الْمُحِبُّ لَهُ مُؤْمِنٌ وَ الْمُبْغِضُ لَهُ مُنَافِقٌ وَ الْمُقْتَفِي لِأَثَرِهِ لَاحِقٌ وَ الْمُحَارِبُ لَهُ مَارِقٌ وَ الرَّادُّ عَلَيْهِ زَاهِقٌ، عَلِيٌّ نُورُ اللَّهِ فِي بِلَادِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ، عَلِيٌّ سَيْفُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِ وَ وَارِثُ عِلْمِ أَنْبِيَائِهِ، عَلِيٌّ كَلِمَةُ اللَّهِ الْعُلْيَا وَ كَلِمَةُ أَعْدَائِهِ السُّفْلَى عَلِيٌّ سَيِّدُ الْأَوْصِيَاءِ وَ وَصِيُّ سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ الْإِيمَانَ إِلَّا بِوَلَايَتِهِ وَ طَاعَتِه.
بيان:
مارق أي خارج عن الدين و المارق أيضاً بمعنى الفاسد.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کسی که بعد از من با علی بن ابیطالب(علیهما السلام) مخالفت بورزد کافر است، و کسی که در کنار او شریک بگیرد [در جریان امامت] مشرک میباشد، و دوستدار او مؤمن و دشمن او منافق است، و کسی که دنبال او برود و قدم بهجای پایش بگذارد به حقیقت نائل گشته، و کسی که با او بجنگد از دین بیرون شده، و کسی که در صدد ردّ او بر آید نابود و هلاک گشته است.
علی (علیه السلام) نور خدای عزّ وجل در شهرها و زمین او، و حجت و برهان قاطع او بر بندگانش میباشد. علی (علیه السلام) شمشیر خدای متعال بر دشمنانش و میراثبرندۀ علوم پیامبرانش (علیهم السلام) است. علی (علیه السلام) همان کلمۀ برتر الهی و کلمۀ دشمنانش گفتار فروتر و پستتر است. علی (علیه السلام) مهتر همۀ جانشینان، و جانشین بزرگ همه پیامبران (علیهم السلام) است. علی (علیه السلام) امیرمؤمنان و جلودار دستوروسفیدان و پیشوای مسلمانان است که خداوند متعال ایمان هیچکس را جز به ولایت و پیروی از او نمیپذیرد.(1)
1) . بحارالانوار، ج 38، ص 90، ح 3.
32_ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِعَلِيٍّ (علیه السلام): يَا عَلِيُّ! أَنْتَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي فِي حَيَاتِي وَ بَعْدَ مَوْتِي وَ أَنْتَ مِنِّي كَشَيْثٍ مِنْ آدَمَ وَ كَسَامٍ مِنْ نُوحٍ وَ كَإِسْمَاعِيلَ مِنْ إِبْرَاهِيمَ وَ كَيُوشَعٍ مِنْ مُوسَى وَ كَشَمْعُونَ مِنْ عِيسَى. يَا عَلِيُّ! أَنْتَ وَصِيِّي وَ وَارِثِي وَ غَاسِلُ جُثَّتِي وَ أَنْتَ الَّذِي تُوَارِينِي فِي حُفْرَتِي وَ تُؤَدِّي دَيْنِي وَ تُنْجِزُ عِدَاتِي.
يَا عَلِيُّ! أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ يَعْسُوبُ الْمُتَّقِينَ. يَا عَلِيُّ! أَنْتَ زَوْجُ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ فَاطِمَةَ ابْنَتِي وَ أَبُو سِبْطَيَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ. يَا عَلِيُّ! إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَ ذُرِّيَّةَ كُلِّ نَبِيٍّ مِنْ صُلْبِهِ وَ جَعَلَ ذُرِّيَّتِي مِنْ صُلْبِكَ. يَا عَلِيُّ مَنْ أَحَبَّكَ وَ وَالاكَ أَحْبَبْتُهُ وَ وَالَيْتُهُ وَ مَنْ أَبْغَضَكَ وَ عَادَاكَ أَبْغَضْتُهُ وَ عَادَيْتُهُ لِأَنَّكَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ. يَا عَلِيُّ! إِنَّ اللَّهَطَهَّرَنَا وَ اصْطَفَانَا لَمْ يَلْتَقِ لَنَا أَبَوَانِ عَلَى سِفَاحٍ قَطُّ مِنْ لَدُنْ آدَمَ فَلَا يُحِبُّنَا إِلَّا مَنْ طَابَتْ وِلَادَتُهُ. يَا عَلِيُّ! أَبْشِرْ بِالسَّعَادَةِ فَإِنَّكَ مَظْلُومٌ بَعْدِي وَ مَقْتُولٌ. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ ذَلِكَ فِي سَلَامَةٍ مِنْ دِينِي؟ قَالَ: فِي سَلَامَةٍ مِنْ دِينِكَ. يَا عَلِيُّ! إِنَّكَ لَمْ تَضِلَّ وَ لَنْ تَزِلَّ وَ لَوْلَاكَ لَمْ يُعْرَفْ حِزْبُ اللَّهِ بَعْدِي.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: یا علی! تو در زندگانی من و بعد از مرگم خلیفه من بر امتم میباشی و تو از برای من همانند شیث (علیه السلام) از برای آدم (علیه السلام) ، سام (علیه السلام) از برای نوح (علیه السلام) ، اسماعیل (علیه السلام) از برای ابراهیم (علیه السلام) ، یوشع (علیه السلام) از برای موسی (علیه السلام) ، شمعون (علیه السلام) از برای عیسی (علیه السلام) هستی.
یا علی! تو جانشین و وارث من و غسلدهنده پیکرم هستی، تو کسی هستی که مرا در گودال قبرم پوشانده و دفن مینمایی و دیون مرا پرداخت کرده و وعدههای
مرا انجام میدهی.
یا علی! تو امیرمؤمنان، و پیشوای مسلمانان، و جلودار دستوروسفیدان، و پادشاه پرهیزکاران میباشی.
یا علی! تو همسر سرور و بزرگ همۀ زنان؛ حضرت فاطمه (علیها السلام) دختر من و پدر دو نوۀ من امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) هستی.
یا علی! همانا خدای تبارک و تعالی نسل هر پیامبری را در صلب خود او قرار داده، ولی نسل مرا از صلب تو قرار داده است.
یاعلی! هر کس تو را دوست بدارد و به تو محبت داشته باشد من او را دوست داشته و به او محبت کنم، و هر کس با تو دشمنی کند من با او دشمن میباشم چرا که تو از من میباشی و من از تو هستم.
یا علی! همانا خدای متعال ما را پاک نموده و برگزیده است و از آدم ابوالبشر (علیه السلام) تا به الان هیچ پدر و مادری از ما به عمل شنیع زنا روی نیاورده، پس هیچکس ما را دوست نمیدارد مگر آن که ولادتش از آلودگی زنا پاک است.
یا علی! تو را به سعادت و نیکبختی بشارت باد، بهدرستیکه تو بعد از من مورد ظلم و ستم ستمگران قرار میگیری و به شهادت میرسی.
پس حضرت علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! اینها در سلامتی از دین من است؟ فرمودند: آری در سلامتی از دینت میباشی.
یا علی! تو گمراه نبودی و هرگز نخواهی لغزید و اگر تو نبودی حزب خدا بعد از من شناخته نمیشد.(1)
33_ عَنْ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ قَالَ: كُنَّا ذَاتَ يَوْمٍ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي مَسْجِدِ قُبَاءَ وَ نَحْنُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذْ قَالَ: مَعَاشِرَ أَصْحَابِي! يَدْخُلُ عَلَيْكُمْ مِنْ هَذَا الْبَابِ رَجُلٌ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ. قَالَ:
1) . بحارالانوار، ج 38، ص 103، ح 26.
فَنَظَرُوا وَ كُنْتُ فِيمَنْ نَظَرَ فَإِذَا نَحْنُ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) قَدْ طَلَعَ، فَقَامَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَاسْتَقْبَلَهُ وَ عَانَقَهُ وَ قَبَّلَ مَا بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ جَاءَ بِهِ حَتَّى أَجْلَسَهُ إِلَى جَانِبِهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا بِوَجْهِهِ الْكَرِيمِ فَقَالَ: هَذَا إِمَامُكُمْ مِنْ بَعْدِي، طَاعَتُهُ طَاعَتِي وَ مَعْصِيَتُهُ مَعْصِيَتِي وَ طَاعَتِي طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْصِيَتِي مَعْصِيَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
ابوذر غفاری (رضی الله عنه) میگوید: با گروهی از اصحاب در مسجد قبا(1)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر کس به مسجد قبا برود و دو رکعت نماز در آن بخواند با ثواب عمره بر میگردد. «من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 230، ح 686».
ابان بن تغلب میگوید: امیرمؤمنان (علیه السلام) به ابوبکر برخورد کرده و با او احتجاج نمود، پس به او فرمودند: آیا به این خشنود نیستی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میان من و شما _ برای جریان خلافت _ داوری کند؟ گفت: حال چگونه به او دست یابیم؟ امیرمؤمنان دست او را گرفته و به مسجد قبا آورد. در این هنگام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجا حضور داشتند. پس ایشان بر علیه ابوبکر فرمان داد و ابوبکر با ترس و هراس زیادی برگشت و به عمر برخورد نمود و او را از این ماجرای شگفت انگیز خبر داد! او گفت: هلاکت بر تو باد! آیا سحر و جادوی بنی هاشم را ندانستی. «بحارالانوار، ج 6، ص 247، ح 81».
در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم که ایشان فرمودند: ای یاران من! هماکنون از این در مردی به شما وارد میشود که او امیرمؤمنان و پیشوای مسلمانان است.ابوذر میگوید: پس آنان نگاه کردند و من نیز در میان نگاه کنندگان بودم که ناگهان خورشید عالمتاب علی بن ابیطالب(علیهما السلام) طلوع کرده و پیدا شد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به استقبال او رفته و او را در آغوش کشیده و با او معانقه نمود، و میان هر دو
1) . این مسجد که تا مسجد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) حدود 3.5 کیلومتر فاصله دارد، هماکنون حدود 000/20 نمازگزار در خود جای میدهد. قبا در اصل نام چاه و محل سکونت قبیلۀ بنی عمرو بن عوف انثاری بوده که مردم این منطقه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به گرمی استقبال کردند. در ساخت این مسجد خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به همراه مهاجر و انصار شرکت داشتند و خودشان را به زحمت انداخته و خشت بر دوش میکشیدند، اصحاب از ایشان خواستند تا دست از کار بکشند ولی ایشان نپذیرفتند.
چشمش را بوسه داد و او را آورد تا کنار خویش نشانید. آنگاه با چهره مبارکشان به ما روی کرده و فرمودند: این امام و پیشوای شما بعد از من میباشد، اطاعت و پیروی از او طاعت از من و نافرمانی از او نافرمانی از من است، و اطاعت ازمن اطاعت از خدای عزّ وجل و نافرمانی از من نافرمانی از خدای عزّ وجل است.(1)
34_ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیهما السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِعَلِيٍّ: يَا عَلِيُّ! أَنْتَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَنْتَ بَابُ اللَّهِ وَ أَنْتَ الطَّرِيقُ إِلَى اللَّهِ وَ أَنْتَ النَّبَأُ الْعَظِيمُ وَ أَنْتَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ وَ أَنْتَ الْمَثَلُ الْأَعْلى، يَا عَلِيُّ! أَنْتَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ وَ سَيِّدُ الصِّدِّيقِينَ، يَا عَلِيُّ! أَنْتَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ وَ أَنْتَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ، يَا عَلِيُّ! أَنْتَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي وَ أَنْتَ قَاضِي دَيْنِي وَ أَنْتَ مُنْجِزُ عِدَاتِي، يَا عَلِيُّ! أَنْتَ الْمَظْلُومُ بَعْدِي، يَا عَلِيُّ! أَنْتَ الْمُفَارِقُ بَعْدِي، يَا عَلِيُّ! أَنْتَ الْمَهْجُورُ بَعْدِي أُشْهِدُ اللَّهَ تَعَالَى وَ مَنْ حَضَرَ مِنْ أُمَّتِي أَنَّ حِزْبَكَ حِزْبِي وَ حِزْبِي حِزْبُ اللَّهِ وَ أَنَّ حِزْبَ أَعْدَائِكِ حِزْبُ الشَّيْطَانِ.
یاسر خادم میگوید: امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا از پدرانش از امام حسین بن علی (علیهم السلام) نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمودند:
یا علی! تو حجت خدا، و باب الله، و راهی بهسوی خدای عز وجل، و همان خبر بزرگ، و راه راست و مثل برتر هستی.
یا علی! تو پیشوای مسلمانان، و امیرمؤمنان، و بهترین جانشینان، و مهتر راستگویان هستی.
1) . بحارالانوار، ج 38، ص 106، ح 34.
یا علی! تو همان فاروق و جدااَندازندۀ بزرگ میان حق و باطل و همان راستگوی بزرگتر هستی.
یا علی! تو خلیفه و جانشین بر امت من، و پرداختکنندۀ دیون و عملکننندۀ به وعدههای من هستی.
یا علی! تو بعد از من مورد ظلم و ستم قرار میگیری.
یا علی! تو بعد از من جداکنندۀ مردم از باطل هستی.
یا علی! تو بعد از من مهجور میگردی و مردم از تو جدا میشوند، من خدای تعالی و کسانی را که از امتم حضور دارند شاهد میگیرم که حزب تو حزب من، و حزب من حزب خداست و حزب دشمنان تو حزب شیطان است.(1)
35_ عَلِيُّ بْنُ حَسَّانَ الْوَاسِطِيُّ رَفَعَ الْحَدِيثَ قَالَ: أَتَتِ امْرَأَةٌمِنَ الْجِنِّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَآمَنَتْ بِهِ وَ حَسُنَ إِسْلَامُهَا فَجَعَلَتْ تَجِيئُهُ فِي كُلِّ أُسْبُوعٍ فَغَابَتْ عَنْهُ أَرْبَعِينَ يَوْماً، ثُمَّ أَتَتْهُ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا الَّذِي أَبْطَأَ بِكِ يَا جِنِّيَّةُ؟!
فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَتَيْتُ الْبَحْرَ الَّذِي هُوَ مُحِيطٌ بِالدُّنْيَا فِي أَمْرٍ أَرَدْتُهُ فَرَأَيْتُ عَلَى شَطِّ ذَلِكَ الْبَحْرِ صَخْرَةً خَضْرَاءَ وَ عَلَيْهَا رَجُلٌ جَالِسٌ قَدْ رَفَعَ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ هُوَ يَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ إِلَّا مَا غَفَرْتَ لِي. فَقُلْتُ لَهُ: مَنْ أَنْتَ؟ قَالَ: أَنَا إِبْلِيسُ. فَقُلْتُ: وَ مِنْ أَيْنَ تَعْرِفُ هَؤُلَاءِ؟ قَالَ: إِنِّي عَبَدْتُ رَبِّي فِي الْأَرْضِ كَذَا وَ كَذَا سَنَةً وَ عَبَدْتُ رَبِّي فِي السَّمَاءِ كَذَا وَ كَذَا سَنَةً مَا رَأَيْتُ فِي السَّمَاءِ أُسْطُوَانَةً إِلَّا وَ عَلَيْهَا مَكْتُوبٌ: لا إله إلّا الله مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَيَّدْتُهُ بِهِ.
1) . بحارالانوار، ج 38، ص 111، ح 46.
علی بن حسّان واسطی روایتی را مرفوعاً نقل میکند و میگوید: زنی از جنیان به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده و به ایشان ایمان آورده و اسلامش نیکو شد. او هر هفته به محضر آن بزرگوار (صلی الله علیه و آله و سلم) میآمد تا اینکه چهل روز غایب گشت، آنگاه دوباره آمد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: ای زن جنی چرا با تأخیر آمدی؟
عرض کرد: یا رسول الله! من برای کاری به دریایی که دور زمین را احاطه نموده بود رفتم، بر کنارۀ آن دریا سنگ سبزرنگی را دیدم که مردی بر روی آن نشسته بود درحالیکه دستانش را بهسوی آسمان بالا گرفته بود و چنین میگفت: بارخدایا! از تو درخواست میکنم که به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) مرا بیامرزی؟
من به او گفتم: تو کیستی؟
گفت: من ابلیس هستم.
گفتم: تو از کجا ایشان را میشناسی؟
گفت: من سالیان سال خدا را در روی زمین عبادت کردم. و سالیان سال خدا را در آسمان پرستیدم و در آسمان هیچ ستونی را ندیدم مگر آن که بر روی آن نوشته شده بود: لا إله إلّا الله، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله، علی (علیه السلام) امیرالمؤمنین. من پیامبر را بهوسیله وی یاری نمودم.(1)
36_ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ يَحْيَى الدَّهَّانِ قَالَ: كُنْتُ بِبَغْدَادَ عِنْدَ قَاضِي بَغْدَادَ وَ اسْمُهُ سَمَاعَةُ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ كِبَارِ أَهْلِ بَغْدَادَ فَقَالَلَهُ: أَصْلَحَ اللَّهُ الْقَاضِيَ إِنِّي حَجَجْتُ فِي السِّنِينَ الْمَاضِيَةِ فَمَرَرْتُ بِالْكُوفَةِ فَدَخَلْتُ فِي مَرْجِعِي إِلَى مَسْجِدِهَا فَبَيْنَا أَنَا وَاقِفٌ فِي الْمَسْجِدِ أُرِيدُ الصَّلَاةَ إِذَا أَمَامِي امْرَأَةٌ أَعْرَابِيَّةٌ بَدَوِيَّةٌ مُرْخِيَةُ الذَّوَائِبِ عَلَيْهَا شَمْلَةٌ وَ هِيَ تُنَادِي وَ تَقُولُ: يَا
1) . بحارالانوار، ج 39، ص 166، ح 6.
مَشْهُوراً فِي السَّمَاوَاتِ! يَا مَشْهُوراً فِي الْأَرَضِينَ! يَا مَشْهُوراً فِي الْآخِرَةِ! يَا مَشْهُوراً فِي الدُّنْيَا! جَهَدَتِ الْجَبَابِرَةُ وَ الْمُلُوكُ عَلَى إِطْفَاءِ نُورِكَ وَ إِخْمَادِ ذِكْرِكَ فَأَبَى اللَّهُ لِذِكْرِكَ إِلَّا عُلُوّاً وَ لِنُورِكَ إِلَّا ضِيَاءً وَ تَمَاماً وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.
قَالَ: فَقُلْتُ: يَا أَمَةَ اللَّهِ! وَ مَنْ هَذَا الَّذِي تَصِفِينَهُ بِهَذِهِ الصِّفَةِ؟ قَالَتْ: ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.
قَالَ: فَقُلْتُ لَهَا: أَيُّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ هُوَ؟ قَالَتْ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ الَّذِي لَا يَجُوزُ التَّوْحِيدُ إِلَّا بِهِ وَ بِوَلَايَتِهِ. قَالَ: فَالْتَفَتُّ إِلَيْهَا فَلَمْ أَرَ أَحَداً.
حسن بن یحیی دهّان میگوید: من در نزد قاضی بغداد به نام سَماعَه بودم که مردی از بزرگان بغداد بر او وارد شده و به او گفت: خداوند قاضی را سلامت بدارد. من در سالهای گذشته به حج رفتم و گذرم به کوفه افتاد، در برگشتم به مسجد آن شهر وارد شدم. همانطور که در آن مسجد ایستاده بودم ناگهان در مقابل خود زنی بیابانی و دهاتی را دیدم، درحالیکه گیسوانش آویخته و چادر و جبّهای بر اندامش بود. او فریاد میکشید و میگفت:
ای کسی که در آسمانها شهرت داری!
ای کسی که در زمینها شهرت داری!
ای کسی که در آخرت شهرت داری!
ای کسی که در دنیا شهرت داری!
همه ستمگران و پادشاهان زورگو برای خاموشی نورت و فرونشاندن یادت تلاش کردند، ولی خداوند نخواست و اراده کرد تا یادت بلندآوازه و نورت پُرفروغ گردد، اگرچه این کار خوشایند مشرکان نباشد.
من گفتم: ای زن و ای بنده خدا! این کسی را که چنین توصیف میکنی کیست؟
گفت: او امیرمؤمنان است!
به او گفتم: او کدام امیرمؤمنان است؟
گفت: علی بن ابیطالب(علیهما السلام) که یکتاپرستی و موحدبودن، جز به اوو ولایتش ممکن و محقق نمیشود. باز بهسوی او توجه نمودم اما دیگر کسی را ندیدم.(1)
37_ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ بَيْنَ جِبَالِ تِهَامَةَ إِذَا رَجُلٌ عَلَى عُكَّازَةٍ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): لُغَةُ جِنِّيٍّ وَ وَطْؤُهُمْ مِنْ جِبَالِ تِهَامَةَ فَقَالَ: مَنِ الرَّجُلُ؟ قَالَ: أَنَا هَامُ بْنُ هِيمِ بْنِ لَاقِيسَ السَّلِيمِ بْنِ إِبْلِيسَ. قَالَ: لَيْسَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ إِبْلِيسَ غَيْرُ أَبَوَيْنِ. قَالَ: لَا. قَالَ: أَكَلْتُ عَامَّةَ عُمُرِ الدُّنْيَا قَالَ: عَلَى ذَلِكَ كَمْ أَتَى عَلَيْكَ؟ قَالَ: كُنْتُ أَيَّامَ قَتْلِ قَابِيلَ هَابِيلَ أَخَاهُ غُلَاماً أَعْلُو الْآكَامَ وَ أَنْهَى عَنِ الِاعْتِصَامِ وَ آمُرُ بِفَسَادِ الطَّعَامِ.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): بِئْسَ _ لَعَمْرُ اللَّهِ _ عَمَلُ الشَّيْخِ الْمُتَوَسِّمِ وَ الشَّابِّ الْمُؤَمِّلِ. فَقَالَ: دَعْ يَا مُحَمَّدُ! عَنْكَ اللَّوْمَ وَ الْهَتْكَ فَقَدْ جِئْتُكَ تَائِباً وَ إِنِّي أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ وَ لَقَدْ كُنْتُ مَعَ إِبْرَاهِيمَ فَلَمْ أَزَلْ مَعَهُ حَتَّى أُلْقِيَ فِي النَّارِ فَقَالَ لِي: إِنْ لَقِيتَ عِيسَى فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ، وَ لَقَدْ كُنْتُ مَعَ عِيسَى فَقَالَ لِي: إِنْ لَقِيتَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى جَمِيعِ أَنْبِيَائِهِ وَ رُسُلِهِ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ وَ عَلَّمَنِي الْإِنْجِيلَ.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): وَ عَلَى عِيسَى السَّلَامُ مَا دَامَتِ الدُّنْيَا وَ عَلَيْكَ يَا هَامَةُ بِمَا أَدَّيْتَ الْأَمَانَةَ. هَاتِ حَاجَتَكَ! قَالَ: عَلِّمْنِي مِنَ الْقُرْآنِ.
قَالَ: فَأَمَرَ عَلِيّاً (علیه السلام) أَنْ يُعَلِّمَهُ. فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ هَذَا الَّذِي أَمَرْتَنِي أَنْ أَتَعَلَّمَ مِنْهُ؟ قَالَ: يَا هَامَةُ! مَنْ كَانَ وَصِيُّ آدَمَ؟ قَالَ: كَانَ شَيْثٌ، قَالَ: مَنْ
1) . بحارالانوار، ج 39، ص 163، ح 2.
كَانَ وَصِيَّ نُوحٍ؟ قَالَ: كَانَ سَامٌ، قَالَ: فَمَنْ وَجَدْتُمْ وَصِيَّ هُودٍ؟ قَالَ: ذَاكَ يَاسِرُ بْنُ هُودٍ، قَالَ: فَمَنْ وَجَدْتُمْ وَصِيَّ عِيسَى؟ قَالَ: شَمْعُونُ بْنُ حَمُّونَ الصَّفَا ابْنُ عَمِّ مَرْيَمَ (علیها السلام)، ثُمَّ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا هَامُ! وَ لِمَ كَانُوا هَؤُلَاءِ أَوْصِيَاءَ الْأَنْبِيَاءِ؟ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! لِأَنَّهُمْ كَانُوا أَزْهَدَ النَّاسِ فِي الدُّنْيَا وَ أَرْغَبَ النَّاسِ فِي الْآخِرَةِ.
فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): فَمَنْ وَجَدْتُمْ وَصِيَّ مُحَمَّدٍ؟ قَالَ هَامُ: ذَاكَ إِلْيَا ابْنُ عَمِّ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم)، قَالَ: فَهُوَ عَلِيٌّ وَ هُوَ وَصِيِّي وَ أَخِي وَ هُوَ أَزْهَدُ أُمَّتِي فِي الدُّنْيَا وَ أَرْغَبُ إِلَى اللَّهِ فِي الْآخِرَةِ.قَالَ: فَسَلَّمَ هَامٌ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ تَعَلَّمَ مِنْهُ سُوَراً. ثُمَّ قَالَ: أَخْبِرْنِي بِهَذِهِ السُّوَرِ أُصَلِّي بِهَا، قَالَ لَهُ: نَعَمْ يَا هَامُ! قَلِيلُ الْقُرْآنِ كَثِيرٌ فَسَلَّمَ هَامٌ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ انْصَرَفَ فَلَمْ يَلْقَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) حَتَّى قُبِضَ (صلی الله علیه و آله و سلم)، فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ الْهَرِيرِ أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فِي حَرْبِهِ، فَقَالَ لَهُ: يَا وَصِيَّ مُحَمَّدٍ! إِنَّا وَجَدْنَا فِي كُتُبِ الْأَنْبِيَاءِ أَنَّ الْأَصْلَعَ وَصِيَّ مُحَمَّدٍ خَيْرُ النَّاسِ اكْشِفْ رَأْسَكَ فَكَشَفَ عَنْ رَأْسِهِ مِغْفَرَهُ فَقَالَ: أَنَا وَ اللَّهِ ذَاكَ يَا هَامُ.
امام جعفر صادق (علیه السلام) میفرماید: هنگامیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان کوههای مکه بود، مردی را که بر عصایش تکیه زده بود دید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از روی تعجب فرمودند: لغت و زبان او زبان جنیان است ولی در میان کوههای مکه چه کار میکند؟ بعد به او فرمودند: تو کیستی؟
گفت: من هام پسر هیم پسر لاقیس سلیم پسر ابلیس هستم.
فرمودند: میان تو و ابلیس بیش از دو پدر فاصله نیست؟
گفت: خیر؛ من تمام عمر دنیا را خوردهام.
فرمودند: بنابراین چند سال بر تو گذشته است؟
گفت: من در زمانی که قابیل برادرش هابیل را کشت پسربچهای بودم که بر تپهها بالا میرفتم و مردم را از پاکی و پاکیزگی باز میداشتم و در صدد نابودی طعام آنها بودم.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: به خدا سوگند! چه بد است کار پیری که دارای زیرکی و جوانی که دارای آرزوی بلند است.
عرض کرد: یا محمد! از سرزنش و پردهدری نسبت به من دست بردار چون با توبه بهسوی تو آمدم و به خدا پناه میبرم که از نادانان باشم، من پیوسته همراه حضرت ابراهیم (علیه السلام) بودم تا اینکه در آتش افکنده شد، پس او به من فرمود: اگر حضرت عیسی (علیه السلام) را درک کردی از جانب من به او سلام برسان. آنگاه با حضرت عیسی (علیه السلام) بودم، پس او به من فرمود: اگر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک کردی سلام مرا به او برسان و او انجیل را به من آموخت.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تا زمانی که دنیا بر پاست بر حضرت عیسی (علیه السلام) و بر تو ای هامه سلام باد بهخاطر آنکه امانت او یعنی سلام او را رساندی، حال حاجت خود را بخواه.
عرض کرد: قدری از قرآن را به من بیاموز.پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) دستور دادند که قرآن را به او بیاموزد.
او گفت: یا رسول الله! او چه کسی که است که به من فرمان میدهی که از او قرآن را فرا بگیرم؟
فرمودند: ای هامه! وصی و جانشین حضرت آدم (علیه السلام) چه کسی بود؟ عرض کرد: شیث (علیه السلام).
فرمودند: وصی حضرت نوح (علیه السلام) چه کسی بود؟ عرض کرد: سام (علیه السلام).
فرمودند: چه کسی را وصی حضرت هود (علیه السلام) یافتید؟ عرض کرد: او یاسر پسر حضرت هود (علیه السلام) بود.
فرمودند: چه کسی را وصی حضرت عیسی (علیه السلام) یافتید؟
عرض کرد: شمعون بن حَمُّون صفا پسرعموی حضرت مریم (علیها السلام).
آنگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: ای هام! برای چه چیزی آنها جانشین پیامبران شدند؟
عرض کرد: یا رسول الله! چون ایشان زهدشان به دنیا و میل و رغبتشان به آخرت از همۀ مردم بیشتر بود.
پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: چه کسی را وصی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) یافتید؟ هام عرض کرد: او اِلیا پسرعموی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
فرمودند: پس او همین علی (علیه السلام) است که او جانشین و برادر من است، که زهد او در دنیا و میل و رغبت او به آخرت از همۀ مردم بیشتر است.
پس هام بر امیرمؤمنان سلام داده و از او سورههایی را فرا گرفت. آنگاه عرض کرد: به من بگو: آیا این سوره را در نماز میتوانم بخوانم؟
فرمودند: آری؛ ای هام! اندکی از قرآن هم زیاد است. پس بار دیگر هام بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام داده و برگشت و دیگر نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیامد تا وقتی که حضرت از دنیا رفت. تا اینکه در جنگ صفین در آن شب بسیار سخت به نام لیلة الهریر به نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) آمده و عرض کرد: ای جانشین حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)! ما در کتابهای پیامبران (علیهم السلام) چنین یافتیم که شخصی اصلع، وصی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و بهترین مردم میباشد، سرّت را آشکار کن. پس ایشان کلاه خودشان را از سر برداشته و او گفت: به خدا سوگد! من همان کس یعنی هام هستم. (1)
38_ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ (رضی الله عنه) فِي قَوْلِ اللَّهِ: الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُواالصَّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ شَجَرَةٌ أَصْلُهَا فِي دَارِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِيطَالِبٍ فِي الْجَنَّةِ وَ فِي دَارِ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْهَا غُصْنٌ يُقَالُ لَهَا: طُوبَى، فَذَلِكَ قَوْلُهُ: طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ بِحُسْنِ الْمَرْجِعِ.
1) . بحارالانوار، ج 39، ص 164، ح 4.
ابنعباس (رضی الله عنه) در ذیل فرمایش خدای عزّ وجل که میفرماید: « کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند خوشا به حالشان و خوب سرانجامی دارند».(1)گفت: درختی در بهشت است که اصل و ریشۀ آن در خانه امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است و در خانۀ هر مؤمنی شاخهای از آن میباشد که به آن طوبی گفته میشود، پس این همان فرمایش خداست: «طوبی و خوشحالی برای آنها باد و خوب سرانجامی دارند» به بازگشتی نیکو. (2)
39_ عَنْ سَالِمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: مَعَاشِرَ النَّاسِ! اعْلَمُوا أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِيطَالِبٍ(علیهما السلام) فِيكُمْ مِثْلُ النَّجْمِ الزَّاهِرِ فِي السَّمَاءِ إِذَا طَلَعَ أَضَاءَ مَا حَوْلَهُ. مَعَاشِرَ النَّاسِ! اعْلَمُوا أَنِّي إِنَّمَا قُلْتُ هَذَا لِأَتَقَدَّمَ إِلَيْكُمْ لِيَوْمِ الْوَعِيدِ. مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّهُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ حُشِرَ النَّاسُ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ وَ حُشِرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فِي وَسَطِ الْفَوْجِ فَأَنَا فِي أَوَّلِهِ وَ وُلْدُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فِي آخِرِ الْفَوْجِ.
مَعَاشِرَ النَّاسِ! فَهَلْ رَأَيْتُمْ عَبْداً يَسْبِقُ مَوْلَاهُ؟ مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّهُ لَا يَنْجُو فِي ذَلِكَ الْمَوْقِفِ إِلَّا كُلُّ ضَامِرٍ مَهْزُولٍ. مَعَاشِرَ النَّاسِ! اعْلَمُوا أَنَّ وَلَايَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَرْضٌ عَلَيْكُمْ أَحْفَظَهُ اللَّهُ عَلَيْكُمْ وَ هُوَ قَوْلُ جَبْرَئِيلَ (علیه السلام) هَبَطَ بِهِ إِلَيَّ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ. مَعَاشِرَ النَّاسِ! اعْلَمُوا أَنَّهُ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ: وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.
قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: (رضی الله عنه) وَ اللَّهِ لَا أَشْرَكْتُ فِي حُبِّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) مَعَهُ غَيْرَهُ. ثُمَّ قَالَ رَسُولُاللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): اعْلَمُوا أَنَّ هَذِهِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ فَمِنَ الْيَمِينِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ عَلَى الشَّمَالِ شَيْطَانٌ إِنِ اتَّبَعْتُمُوهُ أَضَلَّكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُ أَدْخَلَكُمُ النَّارَ، وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ إِنِ اتَّبَعْتُمُوهُ هَدَاكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُ أَدْخَلَكُمُ الْجَنَّةَ.
فَوَثَبَ إِلَيْهِ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَكَيْفَ قُلْتَ ذَا؟ قَالَ: لِأَنَّهُ يَأْمُرُ بِالتُّقَى وَ يَعْمَلُ بِهَا، وَ الشَّيْطَانُ يَأْمُرُ بِالْمُنْكَرِ وَ يَعْمَلُ بِالْفَحْشَاءِ.
عبدالله پسر عمر از پدرش نقل میکند که گفت: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمودند: ای مردم! بدانید که مثل امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) در میان شما همانند ستارۀ درخشندهای در آسمان است که هرگاه طلوع کند اطراف خود را روشن میکند.
ای مردم! من این را به شما گفتم تا برای روز ترسناک قیامت به شما سفارشی کرده باشم.
ای مردم! هرگاه قیامت بر پا گردد، مردم در یک سرزمین جمع شوند و امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) در میان انبوهی از مردم محشور شود، و من در ابتدا، و فرزندان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) در آخر آن جمعیت باشیم.
ای مردم! آیا تا به حال دیدهاید که بندهای بر مولا و ارباب خویش پیشی بگیرد؟!
ای مردم! در آن جایگاه هیچکس نجات نمییابد مگر کسی که اندامش _ بر اثر عبادت_ لاغر و خشک و چروک شده باشد.
ای مردم! بدانید که ولایت امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) بر شما واجب
گشته و خداوند تعالی آن را بر شما لازم گردانیده است، و این همان گفتار جبریل (علیه السلام) میباشد که آن را از جانب پروردگار جهانیان بر من فرود آورد.
ای مردم! بدانید این فرمایش خدای متعال در کتابش میباشد: «آنچه را پیامبر برای شما آورد آن را بگیرید و از هر چه شما را از آن بازداشت باز بایستید».(1)
ابنعباس (رضی الله عنه) گفت: به خدا سوگند! در دوستی امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) کسی را با او شریک نگرفتم. آنگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بدانید این بهشت و جهنم است که از طرف راست آن علی بن ابیطالب(علیهما السلام) و از طرف چپ آن شیطان میباشد که اگر از او پیرویکنید، شما را گمراه میکند و اگر از او اطاعت نمائید، شما را به آتش جهنم داخل گرداند، و اگر از علی بن ابیطالب(علیهما السلام) پیروی کنید، شما را هدایت نماید و اگر از او اطاعت کنید، شما را به بهشت داخل گرداند.
پس ابوذر غفاری (رضی الله عنه) برخاست و بهسوی ایشان رفته و عرض کرد: یا رسول الله! چگونه این را فرمودید؟
فرمودند: چون او شما را به تقوی و پرهیزکاری فرمان میدهد و به آن عمل میکند؛ ولی شیطان شما را به زشتی و منکرات دستور میدهد و به زشتی عمل میکند.(2)
40_ أَبُو الْقَاسِمِ الْعَلَوِيُّ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: سَمِعْتُ عَنْ أَبِيالْقَاسِمِ يَقُولُ فِي هَذِهِ الْآيَةِ: يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِوَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِوَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ إِلَّا مَنْ أَتَى بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ لَا يَفِرُّ مِمَّنْ وَالاهُ وَ لَا يُعَادِي مَنْ أَحَبَّهُ وَ لَا يُحِبُّ مَنْ أَبْغَضَهُ وَ لَا يَوَدُّ مَنْ عَادَاهُ، وَ عَلِيٌّ لَهُ فِي الْجَنَّةِ قَصْرٌ مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ أَسْفَلُهَا مِنْ زَبَرْجَدٍ
أَخْضَرَ وَ أَعْلَاهَا مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ وَ وَسَطُهَا أَحْمَرُ وَ ثُلُثَا الْقَصْرِ مُرَصَّعٌ بِأَنْوَاعِ الْيَاقُوتِ وَ الْجَوْهَرِ، عَلَيْهِ شُرَفٌ يُعْرَفُ بِتَسْبِيحِهِ وَ تَقْدِيسِهِ وَ تَحْمِيدِهِ وَ تَمْجِيدِهِ لَهُ.
يَا أَبَا هُرَيْرَةَ! مَا هُوَ؟ قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: مَا أَدْرِي يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: هُوَ الْعَرْشُ وَ أَرْضُهُ الزَّعْفَرَانُ. قَالَ لَهُ الرَّحْمَنُ: كُنْ فَكَانَ لَا يَسْكُنُهُ إِلَّا عَلِيٌّ وَ أَصْحَابُهُ وَ أَنَا وَ عَلِيٌّ فِي دَارٍ وَاحِدَةٍ وَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ غَيْرُهُ مَعَ الْبَاطِلِ.
ابوهریره میگوید: از حضرت ابوالقاسم محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که در ذیل این آیه: «روزی که انسان از برادرش و مادرش و پدرش و همسرش و پسرانش میگریزد»(1)
میفرمودند: مگر کسی که با ولایت امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) بیاید، پس او از کسانی که آنها را دوست داشته فرار نمیکند، و با کسانی که آنها را دوست میداشته دشمنی نمیکند، و کسی را که با او دشمن بوده دوست نمیدارد. در بهشت کاخی است از یاقوت قرمز که پائین آن زبرجد سبزرنگ و بالایش یاقوت قرمز و میانه آن هم قرمز میباشد و دوسوم آن قصر به انواع یاقوت و گوهرها آراسته شده و بر بالای آن کنگرههایی است، باتسبیح و تقدیس و شکر گذاری و تمجیدش برای خدا شناخته میشود و این کاخ برای علی (علیه السلام) است.
ای ابوهریره! آن چیست؟ابوهریره گفت: یا رسول الله! نمیدانم.
فرمودند: آن عرش است و زمینش از زعفران باشد که خدای رحمان به آن فرمود: باش پس آن هم واقع شده، در آن سکونت نمیکند مگر علی (علیه السلام) ویارانش. و من و علی (علیه السلام) دریک خانه هستیم و علی (علیه السلام) با حق و غیر او همراه با باطل است.(2)
41_ وَ حَكَى وَالِدِي (رحمه الله) قَالَ: اجْتَزْتُ يَوْماً فِي بَعْضِ دُرُوبِ بَغْدَادَ مَعَ أَصْحَابِي فَأَصَابَنِي عَطَشٌ. فَقُلْتُ لِبَعْضِ أَصْحَابِي: اطْلُبْ مَاءً مِنْ بَعْضِ الدُّرُوبِ، فَمَضَى يَطْلُبُ الْمَاءَ وَ وَقَفْتُ أَنَا وَ بَاقِي أَصْحَابِي نَنْتَظِرُ الْمَاءَ وَ صَبِيَّانِ يَلْعَبَانِ، أَحَدُهُمَا يَقُولُ: الْإِمَامُ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْآخَرُ يَقُولُ: إِنَّهُ أَبُوبَكْرٍ.
فَقُلْتُ: صَدَقَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَا عَلِيُّ! مَا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا يُبْغِضُكَ إِلَّا وَلَدُ حَيْضَةٍ، فَخَرَجَتِ الْمَرْأَةُ بِالْمَاءِ فَقَالَتْ: بِاللَّهِ عَلَيْكَ يَا سَيِّدِي أَسْمِعْنِي مَا قُلْتَ. فَقُلْتُ: حَدِيثٌ رَوَيْتُهُ عَنِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) لَا حَاجَةَ إِلَى ذِكْرِهِ. فَكَرَّرَتِ السُّؤَالَ فَرَوَيْتُهُ لَهَا. فَقَالَتْ: وَ اللَّهِ يَا سَيِّدِي! إِنَّهُ لَخَبَرُ صِدْقٍ؛ إِنَّ هَذَيْنِ وَلَدَايَ الَّذِي يُحِبُّ عَلِيّاً وَلَدُ طُهْرٍ وَ الَّذِي يُبْغِضُهُ حَمَلْتُهُ فِي الْحَيْضِ جَاءَ وَالِدُهُ إِلَيَّ فَكَابَرَنِي عَلَى نَفْسِي حَالَةَ الْحَيْضِ فَنَالَ مِنِّي فَحَمَلْتُ بِهَذَا الَّذِي يُبْغِضُ عَلِيّاً.
مرحوم علّامه حلی (رحمه الله) (1)
و از برای آن جناب بر طایفۀ امامیه حقوق بزرگی است. چون به برکات انفاس قدسیه و کتب شریفۀ او جماعت بسیاری شیعیمذهب گشتند. از جمله آنکه ایشان سبب شد که سلطان محمد شاه خدابنده اولجایتو خان شیعه گردد و قصۀ او از این قرار است: سلطان محمد خدابنده همسری داشت که بسیار مورد علاقهاش بود تا اینکه روزی بر اثر یک جریانی او را در یک مجلس سهطلاقهاش کرد. اما خیلی زود پشیمان شد و علما و اهل فتوای اهل سنت را خواست تا از ایشان چارهای بگیرد. همگی گفتند: چارۀ برگشتِ او به شما محلّل است و بدون محلّل هرگز نمیتواند به همسری شما برگردد. (بعد از آنکه زن سهطلاقه شد. اگر مردی با آن زن ازدواج کند و با او زناشویی و مقاربت داشته باشد آنگاه او را طلاق دهد، بعد از عدّه مرد اول میتواند با این زن ازدواج کند و اصطلاحاً به این مرد که شوهر دوم زن به حساب میآید محلّل میگویند چون آن زن را بر مرد اول حلال میکند).
خلاصه پادشاه گفت: آیا مذهبی در اسلام هست که آن را جائز بداند؟ گفتند: جز شیعه کسی آن را جائز نمیداند و البته آنها گروهی اندک هستند. پس پادشاه علمای آنها را تقاضا کرد، گفتند: چند عالم در حلّه دارند که بزرگ ایشان علامه حلّی است. سلطان او را احضار نمود و دستور داد با نهایت اجلال و عظمت او را بیاورند. وقتی حاضر شد، علمای سنی در مجلس شاهانه حضور داشتند. جناب علامۀ حلی وارد شد درحالیکه کفشهای خود را زیر بغل گرفته بود. پادشاه و حاضران از کار او بدشان آمد تا جایی که برخی از علمای اهل سنت خواستند از این راه و به این بهانه اعتبار و شوکت او را نزد پادشاه درهم بشکنند.
لذا به او گفتند: چرا در حضور سلطان سجده نکردی و کفش خود را به مجلس پادشاه آوردی و این کار تو خارج از آداب و رسوم است؟! علامه فرمود: ما و شما اتفاق نظر داریم که سجده بر غیر خدا حرام است و دیگر آنکه خدای متعال در قرآن میفرماید: «هرگاه وارد خانهای شدید سلام بکنید» و من شنیدم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در جایی مهمان بود و مالکیمذهبها کفشهای مبارک آن جناب را دزدیدند و در اینجا چون مالکی مذهبها زیاد حضور دارند ترسیدم کفش مرا هم بدزدند. آنها گفتند: شما چقدر بیخبر و غافل هستید که مالک در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اصلاً نبوده است بلکه نزدیک صدسال بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است. علامه گفت: من اشتباه کردم حنفیمذهبها آن را دزدیدند. آنها نیز گفتند که: ابو حنیفه بعد از مالک بوده، جناب علامه این نسبت را به شافعیمذهبها داد و بعد از آن به حنبلیمذهبها داد. و همان جواب را شنید.
مرحوم علامه فرمود: پس وقتی این چهار نفر در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نبودند، از کجا این مذهب را درست کردند. درحالیکه در زمان خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این مذاهب نبوده! پس در همینجا جواب آنها را داده و مهر خاموشی بر دهان آن زد. و در واقع این کار موجب گرایش سلطان محمد خدابنده به مذهب تشیع شد، تا آن که در ایام قشلاق بغداد بهاطراف نجف اشرف رفته بود، خوابی دید که به برکت مرحوم علامه مذهب حق امامیه را اختیار کرد و در این باره به همۀ ممالک تحت تسلّط خود حکم صادر کرد و خطبه و سکه به نام نامی حضرات ائمۀ هدی (علیهم السلام) خوانده و زینت یافت و بر دینارها کلمۀ طیبۀ لا إله إلّا الله، محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ، و علی ولی الله (علیه السلام) در سه سطر متوازی و گوشههای مساوی نقش کردند و اسامی ائمه دوازدهگانه (علیهم السلام) در پیرامون دایرۀ مخمّس الاضلاع مرقوم گردید.
مرحوم علامه با آنکه اشتغال به تدریس داشته و سفرهای زیادی انجام میداد و با پادشاهان و بزرگان مصاحبت و دیدار میکرد و با مخالفان مناظره و مباحثههای بسیار مینمود، با این وجود اگر کسی کتابهای تألیفشدۀ او را بر مدت عمرشان تقسیم کند روزی هزار خط نوشته و این نهایت کرامت است. و مرحوم فخرالدین طریحی در مجمع البحرین در لغت علم مینویسد: پانصد کتاب به خط خود علامه دیده شده به غیر آن تألیفاتی که از ایشان به خط دیگران یافت شده است، و گویند: او هزار کتاب بلکه بیشتر تألیف کرده است. نقل است که در مجلس مرحوم علامه مجلسی گفته شد: علامه حلی روزی هزار خط کتاب تألیف کرده. آن جناب فرمودند: تألیفات ما هم کمتر نیست. یکی از شاگردان گفت: فرق این است که از شما تألیف و از علامه حلی تصنیف بوده. آن جناب قبول کرد. مرحوم علامه حلی بعد از عمری زحمات طاقتفرسا در ترویج مذهب شیعه در شب 11 محرم سال 726 فوت نمود و در جوار شاه ولایت مولا علی (علیه السلام) به خاک سپرده شد.
«فوائد الرضویه، ص 12؛ قصص العلماء، ص 355؛ الکنی و الالقاب؛ مجالس المؤمنین، ج 2، ص 355».
در کشف الیقین میفرماید: پدرم که رحمت خدا بر او1) . مرحوم جمالالدین فخر بنی آدم، آیة الله حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلی معروف به علامۀ حلی، بزرگ علمای شیعه و مروج مذهب بر حقۀ شیعۀ اثنی عشری که در قرن هفتم هجری زیست نمودند. او در 29 ماه رمضان سال 648 متولد شدند و علم، فقه، کلام، اصول، عربیت و سایر علوم شرعیه را از فقیه بزرگوار نجمالدین ابوالقاسم جعفر بن سعید حلی ملقب به محقق اول که دائیشان بود فرا گرفت و همچنین در محضر پدر خود شیخ سدیدالدین یوسف بن مطهّر تلمّذ نمود و حکمت را از خواجه نصیرالدین طوسی گرفت. او بهحدی کوشا و پر استعداد بود که مرحوم سید عبدالله شوشتری میگوید: جناب علامه درحالیکه قلم تکلیف بر او جاری نشده بود به مرتبۀ اجتهاد نائل آمد و مردم منتظر بودند که او به سن تکلیف برسد تا از او تقلید کنند. او یکی از مدافعین سختکوش حریم ولایت و امامت بود، مرحوم شهید سید قاضی نور الله شوشتری در مجالس المؤمنین در ضمن احوال علامه مینویسد: یکی از مراتب بلند ایشان این است که در زبان اهل ایمان مشهور گشته که یکی از علمای اهل سنت که در بعضی از رشتههای علمی استاد جناب علامه بود، کتابی در رد مذهب شیعۀ امامیه نوشته و آن را برای مردم میخواند و آنها را گمراه میکرد، آن مرحوم در صدد بود که به یک طریقی آن کتاب را به دست آورده تا جوابش را بنویسد. به ناچار رابطۀ شاگردی و استادی را وسیلۀ این کار قرار داد. چون آن عالم سنی نمیخواست که دست رد بر سینۀ او بزند گفت: من سوگند خوردهام که این کتاب را بیش از یک شب پیش کسی نگذارم. ایشان هم همان یک شب را غنیمت شمرده و کتاب را گرفت و به خانه برد تا بهقدر امکان از آن استنساح کند. چون نیمی از شب گذشت خواب بر او چیره گشت. حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) آمدند و به او فرمودند: این کتاب را به من بده و تو بخواب. وقتی او از خواب بیدار شد دید که به برکت حضرت صاحب الامر (علیه السلام) تمام کتاب نوشته شده است. برخی مینویسند: وقتی مرحوم علامه چند صفحه را نوشت خستگی بر او عارض شد. ناگهان دید مردی از در وارد شد و سلام داد و نشست. آنگاه گفت: ای شیخ! تو خط بکش من مینویسم. شیخ برای ایشان سطربندی میکرد و ایشان مینوشتند. و از سرعت کتابت و نوشتن خطکشیها به ایشان نمیرسید. چون صدای خروسان به گوش آمد دید همۀ کتاب نوشته و تمام شده بود. و در آن آخر آن نوشته شده بود: کتبه م ح م د بن الحسن العسکری صاحب الزمان.
باد حکایت کرده که روزی با همراهانم در بعضی از دروازههای بغداد میگذشتیم که احساس تشنگی زیادی نمودم، به برخی از اطرافیانم گفتم: از یکی از دروازهها قدری آب بیاورید. او بهدنبال آب رفت و من و بقیۀ دوستان به انتظار آب ایستادیم. در آن جا دو کودک مشغول بازی بودند. یکی از آنها میگفت: امام همان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) امیرمؤمنان است و دیگری میگفت: او ابوبکر است.
من گفتم: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) راست فرمودند: یا علی! تو را جز مؤمن دوست نمیدارد و تو را جز فرزند حیض دشمن نمیدارد.
در همان لحظه زنی با آبی که همراه خود داشت آمد و گفت: ای آقای من! تو را به خدا سوگند آنچه را گفتی بار دیگر برای من بازگو کن.
گفتم: حدیثی را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کردم که نیازی به گفتنش نیست. او سؤالش را تکرار کرد من هم آن روایت را برای او خواندم.
او گفت: ای آقای من! به خدا قسم این، حدیثی راست و درست است چرا که این دو کودک، فرزندان من هستند. آنکه علی (علیه السلام) را دوست دارد فرزند پاکی است؛ اما آن که با او دشمنی دارد او را از راه حیض باردار شدم. چون وقتی پدرش به نزد من آمد من به عادت ماهیانه مبتلا بودم، به زور و اجبار نزدیکی نمود و من به این دشمن علی (علیه السلام) باردار شدم.(1)
42_ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: لَوْلَا أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لِفَاطِمَةَ مَا كَانَ لَهَا كُفْوٌ عَلَى الْأَرْض.
یونس بن ظبیان میگوید: از امام جعفر صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمودند: اگر خداوند تعالی امیرمؤمنان (علیه السلام) را نمیآفرید، بر روی کره زمین هرگز برای حضرت فاطمه (علیها السلام) همتایی پیدا نمیشد.(2)
43_ عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِيرٍ الرَّقِّيِّ قَالَ: كُنَّا فِي مَنْزِلِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ نَحْنُ نَتَذَاكَرُ فَضَائِلَ الْأَنْبِيَاءِ فَقَالَ (علیه السلام) مُجِيباً لَنَا: وَ اللَّهِ مَا خَلَقَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا وَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَفْضَلُ مِنْهُ، ثُمَّ خَلَعَ خَاتَمَهُ وَ وَضَعَهُ عَلَى الْأَرْضِ وَ تَكَلَّمَ بِشَيْءٍ فَانْصَدَعَتِ الْأَرْضُ وَ انْفَرَجَتْ بِقُدْرَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا نَحْنُ بِبَحْرٍ عَجَّاجٍ فِي وَسَطِهِ سَفِينَةٌ خَضْرَاءُ مِنْ زَبَرْجَدَةٍ خَضْرَاءَ فِي وَسَطِهَا قُبَّةٌ مِنْ دُرَّةٍ بَيْضَاءَ حَوْلَهَا دَارٌ خَضْرَاءُ مَكْتُوبٌ عَلَيْهِ: لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، بَشِّرِ الْقَائِمَ فَإِنَّهُ يُقَاتِلُ الْأَعْدَاءَ وَ يُغِيثُ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَنْصُرُهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْمَلَائِكَةِ فِي عَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ.
ثُمَّ تَكَلَّمَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ بِكَلَامٍ فَثَارَ مَاءُ الْبَحْرِ وَ ارْتَفَعَ مَعَ السَّفِينَةِ
فَقَالَ: ادْخُلُوهَا فَدَخَلْنَا الْقُبَّةَ الَّتِي فِي السَّفِينَةِ فَإِذَا فِيهَا أَرْبَعَةُ كَرَاسِيَّ مِنْ أَلْوَانِ الْجَوَاهِرِ فَجَلَسَ هُوَ عَلَى أَحَدِهَا وَ أَجْلَسَنِي عَلَى وَاحِدٍ وَ أَجْلَسَ مُوسَى (علیه السلام) وَ إِسْمَاعِيلَ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا عَلَى كُرْسِيٍّ ثُمَّ قَالَ (علیه السلام) لِلسَّفِينَةِ: سِيرِي بِقُدْرَةِ اللَّهِ تَعَالَى، فَسَارَتْ فِي بَحْرٍ عَجَّاجٍ بَيْنَ جِبَالِ الدُّرِّ وَ الْيَوَاقِيتِ ثُمَّ أَدْخَلَ يَدَهُ فِي الْبَحْرِ وَ أَخْرَجَ دُرَراً وَ يَاقُوتاً فَقَالَ: يَا دَاوُدُ! إِنْ كُنْتَ تُرِيدُ الدُّنْيَا فَخُذْ حَاجَتَكَ.
فَقُلْتُ: يَا مَوْلَايَ! لَا حَاجَةَ لِي فِي الدُّنْيَا، فَرَمَى بِهِ فِي الْبَحْرِ وَ غَمَسَ يَدَهُ فِي الْبَحْرِ وَ أَخْرَجَ مِسْكاً وَ عَنْبَراً فَشَمَّهُ وَ شمني [شَمَّمَنِي] وَ شَمَّمَ مُوسَى وَ إِسْمَاعِيلَ (علیه السلام) ثُمَّ رَمَى بِهِ فِي الْبَحْرِ وَ سَارَتِ السَّفِينَةُ حَتَّى انْتَهَيْنَا إِلَى جَزِيرَةٍ عَظِيمَةٍ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ الْبَحْرِ وَ إِذَا فِيهَا قِبَابٌ مِنَ الدُّرِّ الْأَبْيَضِ مَفْرُوشَةٌ بِالسُّنْدُسِ وَ الْإِسْتَبْرَقِ عَلَيْهَا سُتُورُ الْأُرْجُوَانِ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَلَائِكَةِ، فَلَمَّا نَظَرُوا إِلَيْنَا أَقْبَلُوا مُذْعِنِينَ لَهُ بِالطَّاعَةِ مُقِرِّينَ لَهُ بِالْوَلَايَةِ.
فَقُلْتُ: مَوْلَايَ، لِمَنْ هَذِهِ الْقِبَابُ؟ فَقَالَ: لِلْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّةِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) كُلَّمَا قُبِضَ إِمَامٌ صَارَ إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ إِلَى الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ الَّذِي ذَكَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى، ثُمَّ قَالَ (علیه السلام): قُومُوا بِنَا حَتَّى نُسَلِّمَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام). فَقُمْنَا وَ قَامَ وَ وَقَفْنَا بِبَابِ إِحْدَى الْقِبَابِالْمُزَيَّنَةِ وَ هِيَ أَجَلُّهَا وَ أَعْظَمُهَا وَ سَلَّمْنَا عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ هُوَ قَاعِدٌ فِيهَا، ثُمَّ عَدَلَ إِلَى قُبَّةٍ أُخْرَى وَ عَدَلْنَا مَعَهُ فَسَلَّمَ وَ سَلَّمْنَا عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیهما السلام)، وَ عَدَلْنَا مِنْهَا إِلَى قُبَّةٍ بِإِزَائِهَا فَسَلَّمْنَا عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیهما السلام)، ثُمَّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیهما السلام)، ثُمَّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(علیهما السلام) كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ فِي قُبَّةٍ مُزَيَّنَةٍ مُزَخْرَفَةٍ ثُمَّ عَدَلَ إِلَى بِنْيَةٍ بِالْجَزِيرَةِ وَ عَدَلْنَا مَعَهُ وَ إِذَا فِيهَا قُبَّةٌ عَظِيمَةٌ مِنْ دُرَّةٍ بَيْضَاءَ مُزَيَّنَةٌ بِفُنُونِ الْفُرُشِ وَ السُّتُورِ وَ إِذَا فِيهَا سَرِيرٌ مِنْ ذَهَبٍ مُرَصَّعٌ بِأَنْوَاعِ الْجَوْهَرِ.
فَقُلْتُ: يَا مَوْلَايَ! لِمَنْ هَذِهِ الْقُبَّةُ؟ فَقَالَ: لِلْقَائِمِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ صَاحِبِ الزَّمَانِ (علیه السلام)، ثُمَّ أَوْمَأَ بِيَدِهِ وَ تَكَلَّمَ بِشَيْءٍ وَ إِذَا نَحْنُ فَوْقَ الْأَرْضِ بِالْمَدِينَةِ فِي مَنْزِلِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ(علیهما السلام) وَ أَخْرَجَ خَاتَمَهُ وَ خَتَمَ الْأَرْضَ بَيْنَ يَدَيْهِ فَلَمْ أَرَ فِيهَا صَدْعاً وَ لَا فُرْجَةً.
داود بن کثیر رَقی (رضی الله عنه)(1)
«تحفة الاحباب با اندک تصرف ، ص 137»
میگوید: ما در منزل امام جعفر صادق (علیه السلام) بودیم و دربارۀ فضایل و مناقب پیامبران (علیهم السلام) گفتوگو میکردیم، پس امام (علیه السلام) در جواب ما فرمودند: بهخدا سوگند! خداوند متعال هیچ پیامبری را نیافرید مگر آن که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) برتر از اوست. آنگاه انگشتری خویش را از انگشت کشید و آن را بر روی زمین قرار داد و به چیزی تکلم نمود که زمین به قدرت خدای عزّ وجل شکافته شد. پس ما خود را کنار دریایی موّاج و خروشان دیدیم که در وسط آن کشتی سبزرنگ از زبرجد بود و در میان آن کشتی قبّهای از مروارید سفید قرار داشت، در کنار آن قبّه خانهای سبزرنگ بود که بر روی آن نوشته بود: لا إله إلّا الله، محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت قائم (علیه السلام) را بشارت بده که او با دشمنان میجنگد و به فریاد اهل ایمان میرسد و خداوند عزّ وجل بهوسیلۀ فرشتگانی به تعداد ستارگان آسمان او را کمک میکند.آنگاه امام (علیه السلام) به کلامی تکلّم نمود و آب به شدت خروشید و باکشتی بالا آمد. امام (علیه السلام) فرمودند: به آن وارد شوید. ما هم به آن قبّۀ درون کشتی وارد شدیم و با چهار تخت که از انواع جواهرات ساخته شده بود برخورد نمودیم. امام خودشان
1) . داود رقی کوفی از اصحاب امام صادق و موسی بن جعفر(علیهما السلام) است او تا زمان حضرت رضا (علیه السلام) را درک کرده، و از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده که میفرمودند: جایگاه داود رقی در نزد من همانند جایگاه مقداد است به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم). روزی داود از خدمت آن حضرت (علیه السلام) میرفت، آنجناب به پشت سر او نگاه میکرد و میفرمود: هر کس دوست دارد که نگاه کند به مردی از اصحاب حضرت قائم (علیه السلام) به این شخص نگاه کند.
بر روی یکی از آنها نشستند و مرا نیز بر یکی از آن ها نشانیدند و موسی بن جعفر(علیهما السلام) و اسماعیل را هر کدام بر روی یکی از آنها نشانیدند. سپس به کشتی دستور دادند که به قدرت خدای تعالی حرکت کن، پس آن کشتی در آن دریای پر خروش و موّاج میان کوههایی از مروارید و یاقوت به راه افتاد. امام (علیه السلام) دست مبارک خود را در آن دریا فرو بردند و مقداری از مروارید و یاقوت بیرون آورده و فرمودند: ای داود! اگر دنیا را میخواهی به مقدار نیازت از آن بردار.
عرض کردم: من هیچ نیازی به دنیا ندارم. و بار دیگر دستشان را در آن دریا فرو بردند و قدری مشک و عنبر بیرون آورده و آن را بوئیدند و من نیز بوئیدم و موسی بن جعفر(علیهما السلام) و اسماعیل (علیه السلام) هم بوئیدند. سپس آن را به دریا پرتاب نمودند. و کشتی همچنان به راه افتاد تا به جزیرهای بزرگ در میان آن دریا رسیدیم که در آن قبّههایی از مروارید سفید وجود داشت درحالیکه به سندس و استبرق فرش شده بود، و بر آنها پردههایی با گل قرمز و آویخته و اطراف آنها را فرشتگان پوشانیده بودند. وقتی به ما نگاه کردند به ما روی آورده درحالیکه به طاعت و پیروی از ایشان اعتراف، و به ولایت ایشان اقرار داشتند.
عرض کردم: ای آقای من! این قبّهها از کیست؟
فرمودند: اینها از امامان از نسل حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد، هرگاه امامی از دنیا میرود تا وقت معلومی که خداوند تعالی آن را مقدّر کرده به اینجا منتقل میشوند. سپس فرمودند: به پا خیزید تا بر امیرمؤمنان (علیه السلام) سلام بدهیم. پس ما و ایشان برخاسته و جلوی در یکی از قبّههای زینت شده ایستادیم که آن کاخ از همه بزرگتر و وسیعتر بود و به امیرمؤمنان (علیه السلام) سلام دادیم درحالیکه ایشان نشسته بودند.
آنگاه امام (علیه السلام) به قبّهای دیگر برگشتند و ما هم با ایشان برگشتیم. پس او و ما به امام حسن بن علی(علیهما السلام) سلام دادیم، و از آن جا به قبّهای در برابر همان قبّه برگشتند و بر امام حسین بن علی(علیهما السلام) سلام دادیم. سپس بر امام علی بن الحسین، سپس بر امام محمد بن علی الباقر (علیهم السلام) سلام دادیم درحالیکه هر یک از ایشان در قبّهای
آراسته و زینت شده بودند.
آنگاه امام (علیه السلام) به ساختمانی در آن جزیره برگشتند و ما نیز همراه با ایشان برگشتیم که ناگهان در آنجا به قبّهای بزرگ از مروارید سفید، که به انواع فرشها و پردهها آراسته شده بود برخورد کردیم و در آن تختی از طلا وجود داشت که با گوهرهای گوناگون زینت داده شده بود. عرض کردم: ای مولای من! این قبّه برای کیست؟ فرمودند: برای قیامکنندۀ از ما اهلبیت، یعنی حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) است. سپس با دستشان اشاره کرده و به چیزی تکلّم نمودند که ما ناگهان بر روی زمین، در مدینه در خانۀ امام جعفر صادق (علیه السلام) بودیم و ایشان باز انگشترشان را بیرون آورده و زمین در برابر خودشان را مهر نمودند، دیگر هیچ اثری از شکاف وجود نداشت.(1)
44_ عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلَى مِنْبَرِهِ: يَا عَلِيُّ! إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَهَبَ لَكَ حُبَّ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ فَرَضِيتَ بِهِمْ إِخْوَاناً وَ رَضُوا بِكَ إِمَاماً فَطُوبَى لِمَنْ أَحَبَّكَ وَ صَدَّقَ عَلَيْكَ وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَبْغَضَكَ وَ كَذَّبَ عَلَيْكَ. يَا عَلِيُّ! أَنْتَ الْعَلَمُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ؛ مَنْ أَحَبَّكَ فَازَ وَ مَنْ أَبْغَضَكَ هَلَكَ. يَا عَلِيُّ! أَنَا الْمَدِينَةُ وَ أَنْتَ بَابُهَا. يَا عَلِيُّ! أَهْلُ مَوَدَّتِكَ كُلُّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ وَ كُلُّ ذِي طِمْرٍ لَوْ أَقْسَمَ عَلَى اللَّهِ لَبَرَّ قَسَمَهُ.
يَا عَلِيُّ! إِخْوَانُكَ كُلُّ طَاهِرٍ زَكِيٍّ مُجْتَهِدٍ عِنْدَ الْخَلْقِ عَظِيمِ الْمَنْزِلَةِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. يَا عَلِيُّ! مُحِبُّوكَ جِيرَانُ اللَّهِ فِي دَارِ الْفِرْدَوْسِ لَا يَأْسَفُونَ عَلَى مَا فَاتَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا. يَا عَلِيُّ! أَنَا وَلِيٌّ لِمَنْ وَالَيْتَ وَ أَنَا عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَيْتَ. يَا عَلِيُّ! مَنْ أَحَبَّكَ فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَبْغَضَكَ فَقَدْ أَبْغَضَنِي. يَا عَلِيُّ! إِخْوَانُكَ الذُّبُلُ الشِّفَاهِ تُعْرَفُ الرَّهْبَانِيَّةُ فِي وُجُوهِهِمْ.
1) .[1] بحارالانوار، ج 47، ص 159، ح 227.
يَا عَلِيُّ! إِخْوَانُكَ يَفْرَحُونَ فِي ثَلَاثِ مَوَاطِنَ: عِنْدَ خُرُوجِ أَنْفُسِهِمْ وَ أَنَا شَاهِدُهُمْ وَ أَنْتَ، وَ عِنْدَ الْمُسَاءَلَةِ فِي قُبُورِهِمْ، وَ عِنْدَ الْعَرْضِ وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ إِذَا سُئِلَ الْخَلْقُ عَنْ إِيمَانِهِمْ فَلَمْ يُجِيبُوا. يَا عَلِيُّ! حَرْبُكَ حَرْبِي وَ سِلْمُكَ سِلْمِي وَ حَرْبِي حَرْبُ اللَّهِ وَ سِلْمِي سِلْمُ اللَّهِ وَ مَنْ سَالَمَكَ فَقَدْ سَالَمَنِي وَ مَنْ سَالَمَنِي فَقَدْ سَالَمَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَ.
يَا عَلِيُّ! بَشِّرْ إِخْوَانَكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ رَضِيَ عَنْهُمْ إِذْ رَضِيَكَ لَهُمْ قَائِداً وَ رَضُوا بِكَ وَلِيّاً. يَا عَلِيُّ! أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.
يَا عَلِيُّ! شِيعَتُكَ الْمُنْتَجَبُونَ وَ لَوْ لَا أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ مَا قَامَ لِلهِعَزَّ وَ جَلَّ دِينٌ وَ لَوْ لَا مَنْ فِي الْأَرْضِ مِنْكُمْ لَمَا أَنْزَلَتِ السَّمَاءُ قَطْرَهَا. يَا عَلِيُّ! لَكَ كَنْزٌ فِي الْجَنَّةِ وَ أَنْتَ ذُو قَرْنَيْهَا شِيعَتُكَ تُعْرَفُ بِحِزْبِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. يَا عَلِيُّ! أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ الْفَائِزُونَ بِالْقِسْطِ وَ خِيَرَةُ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ. يَا عَلِيُّ! أَنَا أَوَّلُ مَنْ يَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْ رَأْسِهِ وَ أَنْتَ مَعِي ثُمَّ سَائِرُ الْخَلْقِ. يَا عَلِيُّ! أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ عَلَى الْحَوْضِ تُسْقُونَ مَنْ أَحْبَبْتُمْ وَ تَمْنَعُونَ مَنْ كَرِهْتُمْ وَ أَنْتُمُ الْآمِنُونَ يَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ فِي ظِلِّ الْعَرْشِ يَفْزَعُ النَّاسُ وَ لَا تَفْزَعُونَ وَ يَحْزَنُ النَّاسُ وَ لَا تَحْزَنُونَ، فِيكُمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ وَ فِيهِمْ نَزَلَتْ: لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ.
يَا عَلِيُّ! أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ تُطْلَبُونَ فِي الْمَوْقِفِ وَ أَنْتُمْ فِي الْجِنَانِ تَتَنَعَّمُونَ. يَا عَلِيُّ! إِنَّ الْمَلَائِكَةَ وَ الْخُزَّانَ يَشْتَاقُونَ إِلَيْكُمْ وَ إِنَّ حَمَلَةَ الْعَرْشِ وَ الْمَلَائِكَةَ الْمُقَرَّبِينَ لَيَخُصُّونَكُمْ بِالدُّعَاءِ وَ يَسْأَلُونَ اللَّهَ لِمُحِبِّيكُمْ وَ يَفْرَحُونَ لِمَنْ قَدِمَ عَلَيْهِمْ مِنْكُمْ كَمَا يَفْرَحُ الْأَهْلُ بِالْغَائِبِ الْقَادِمِ بَعْدَ
طُولِ الْغَيْبَةِ. يَا عَلِيُّ! شِيعَتُكَ الَّذِينَ يَخَافُونَ اللَّهَ فِي السِّرِّ وَ يَنْصَحُونَهُ فِي الْعَلَانِيَةِ. يَا عَلِيُّ! شِيعَتُكَ الَّذِينَ يَتَنَافَسُونَ فِي الدَّرَجَاتِ لِأَنَّهُمْ يَلْقَوْنَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَا عَلَيْهِمْ ذَنْبٌ. يَا عَلِيُّ! إِنَّ أَعْمَالَ شِيعَتِكَ سَتُعْرَضُ عَلَيَّ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ فَأَفْرَحُ بِصَالِحِ مَا يَبْلُغُنِي مِنْ أَعْمَالِهِمْ وَ أَسْتَغْفِرُ لِسَيِّئَاتِهِمْ.
يَا عَلِيُّ! ذِكْرُكَ فِي التَّوْرَاةِ وَ ذِكْرُ شِيعَتِكَ قَبْلَ أَنْ يُخْلَقُوا بِكُلِّ خَيْرٍ وَ كَذَلِكَ فِي الْإِنْجِيلِ فَاسْأَلْ أَهْلَ الْإِنْجِيلِ وَ أَهْلَ الْكِتَابِ يُخْبِرُونَكَ عَنْ إِلْيَا مَعَ عِلْمِكَ بِالتَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ مَا أَعْطَاكَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ وَ إِنَّ أَهْلَ الْإِنْجِيلِ لَيَتَعَاظَمُونَ إِلْيَا وَ مَا يَعْرِفُونَهُ وَ مَا يَعْرِفُونَ شِيعَتَهُ وَ إِنَّمَا يَعْرِفُونَهُمْ بِمَا يَجِدُونَهُمْ فِي كُتُبِهِمْ.
يَا عَلِيُّ! إِنَّ أَصْحَابَكَ ذِكْرُهُمْ فِي السَّمَاءِ أَكْبَرُ وَ أَعْظَمُ مِنْ ذِكْرِ أَهْلِ اْلْأَرْضِ لَهُمْ بِالْخَيْرِ فَلْيَفْرَحُوا بِذَلِكَ وَ لْيَزْدَادُوا اجْتِهَاداً. يَا عَلِيُّ! إِنَّ أَرْوَاحَ شِيعَتِكَ لَتَصْعَدُ إِلَى السَّمَاءِ فِي رُقَادِهِمْ وَ وَفَاتِهِمْ فَتَنْظُرُ الْمَلَائِكَةُ إِلَيْهَا كَمَا يَنْظُرُ النَّاسُ إِلَى الْهِلَالِ شَوْقاً إِلَيْهِمْ وَ لِمَا يَرَوْنَ مِنْ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. يَا عَلِيُّ! قُلْ لِأَصْحَابِكَ الْعَارِفِينَ بِكَ يَتَنَزَّهُونَ عَنِ الْأَعْمَالِ الَّتِي يُقَارِفُهَا عَدُوُّهُمْ فَمَا مِنْ يَوْمٍ وَ لَا لَيْلَةٍ إِلَّا وَ رَحْمَةُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى تَغْشَاهُمْ فَلْيَجْتَنِبُوا الدَّنَسَ. يَا عَلِيُّ! اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مَنْ قَلَاهُمْ وَبَرِئَ مِنْكَ وَ مِنْهُمْ وَ اسْتَبْدَلَ بِكَ وَ بِهِمْ وَ مَالَ إِلَى عَدُوِّكَ وَ تَرَكَكَ وَ شِيعَتَكَ وَ اخْتَارَ الضَّلَالَ وَ نَصَبَ الْحَرْبَ لَكَ وَ لِشِيعَتِكَ وَ أَبْغَضَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ أَبْغَضَ مَنْ وَالاكَ وَ نَصَرَكَ وَ اخْتَارَكَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ وَ مَالَهُ فِينَا.
يَا عَلِيُّ! أَقْرِئْهُمْ مِنِّي السَّلَامَ مَنْ رَآنِي مِنْهُمْ وَ مَنْ لَمْ يَرَنِي وَ أَعْلِمْهُمْ أَنَّهُمْ إِخْوَانِيَ الَّذِينَ أَشْتَاقُ إِلَيْهِمْ فَلْيُلْقُوا عَمَلِي إِلَى مَنْ لَمْ يَبْلُغْ قَرْنِي مِنْ أَهْلِ
الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِي وَ لْيَتَمَسَّكُوا بِحَبْلِ اللَّهِ وَ لْيَعْتَصِمُوا بِهِ وَ لْيَجْتَهِدُوا فِي الْعَمَلِ فَإِنَّا لَا نُخْرِجُهُمْ مِنْ هُدًى إِلَى ضَلَالَةٍ، وَ أَخْبِرْهُمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَاضٍ عَنْهُمْ وَ أَنَّهُ يُبَاهِي مَلَائِكَتَهُ وَ يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ بِرَحْمَتِهِ وَ يَأْمُرُ الْمَلَائِكَةَ أَنْ تَسْتَغْفِرَ لَهُمْ.
يَا عَلِيُّ! لَا تَرْغَبْ عَنْ نُصْرَةِ قَوْمٍ يَبْلُغُهُمْ أَوْ يَسْمَعُونَ أَنِّي أُحِبُّكَ فَأَحَبُّوكَ لِحُبِّي إِيَّاكَ وَ دَانُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ وَ أَعْطَوْكَ صَفْوَ الْمَوَدَّةِ مِنْ قُلُوبِهِمْ وَ اخْتَارُوكَ عَلَى الْآباءِ وَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَوْلَادِ وَ سَلَكُوا طَرِيقَكَ وَ قَدْ حُمِلُوا عَلَى الْمَكَارِهِ فِينَا فَأَبَوْا إِلَّا نَصْرَنَا وَ بَذْلَ الْمُهَجِ فِينَا مَعَ الْأَذَى وَ سُوءِ الْقَوْلِ وَ مَا يُقَاسُونَهُ مِنْ مَضَاضَةِ ذَلِكَ فَكُنْ بِهِمْ رَحِيماً وَ اقْنَعْ بِهِمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اخْتَارَهُمْ بِعِلْمِهِ لَنَا مِنْ بَيْنِ الْخَلْقِ وَ خَلَقَهُمْ مِنْ طِينَتِنَا وَ اسْتَوْدَعَهُمْ سِرَّنَا وَ أَلْزَمَ قُلُوبَهُمْ مَعْرِفَةَ حَقِّنَا وَ شَرَحَ صُدُورَهُمْ مُتَمَسِّكِينَ بِحَبْلِنَا لَا يُؤْثِرُونَ عَلَيْنَا مَنْ خَالَفَنَا مَعَ مَا يَزُولُ مِنَ الدُّنْيَا عَنْهُمْ، أَيَّدَهُمُ اللَّهُ وَ سَلَكَ بِهِمْ طَرِيقَ الْهُدَى فَاعْتَصَمُوا بِهِ فَالنَّاسُ فِي عَمَهِ الضَّلَالَةِ مُتَحَيِّرُونَ فِي الْأَهْوَاءِ عَمُوا عَنِ الْحُجَّةِ وَ مَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَهُمْ يُصْبِحُونَ وَ يُمْسُونَ فِي سَخَطِ اللَّهِ وَ شِيعَتُكَ عَلَى مِنْهَاجِ الْحَقِّ وَ الِاسْتِقَامَةِ لَا يَسْتَأْنِسُونَ إِلَى مَنْ خَالَفَهُمْ وَ لَيْسَتِ الدُّنْيَا مِنْهُمْ وَ لَيْسُوا مِنْهَا أُولَئِكَ مَصَابِيحُ الدُّجَى أُولَئِكَ مَصَابِيحُ الدُّجَى.
ابوبصیر میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) از پدرانش (علیهم السلام) از امیرمؤمنان (علیه السلام) نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: یا علی! همانا خدای عزّ وجل دوستی تهیدستان و مستضعفان روی زمین را به تو بخشید و تو به برادری با آنها خشنود شدی و آنها نیز به امامت توراضی گشتند. پس خوشا به حال کسی که تو را
دوست داشته باشد و گفتار تو را تأیید کرده و با آن موافقت نماید و تو را باور کند، و وای بر کسی که با تو دشمنی کرده و بر تو دروغ ببندد.
یا علی! تو پرچم و نشانهای برای این امت هستی، هر کس تو را دوست بدارد رستگار شده و هر کس با تو دشمنی نماید هلاک گردیده است.
یا علی! من شهر علم و تو در آن هستی پس آیا به آن شهر جز از درش میتوان وارد شد؟
یا علی! دوست واقعی تو، هر بازگشتکننده بهسوی خدا و نگهدارندۀ احکام و حدود الهی است و هر ژولیدهلباس از آنها که خدا را قسم بدهد سوگندش را میپذیرد.
یا علی! برادران تو هر پاک و پاکیزهای است که نزد مردم کوشا میباشد و جایگاه بس بزرگی نزد خداوند عزوجل دارد.
یا علی! دوستان تو در خانۀ فردوس بهشت در جوار رحمت خداوند تعالی هستند، همان کسانی که آنچه از دنیا از دستشان رفته اندوهناک نمیشوند.
یا علی! من دوست کسی هستم که تو را دوست بدارد و دشمن کسی هستم که با تو دشمنی نماید.
یا علی! برادران تو کسانی هستند که لبهایشان [ بهخاطر روزه و عبادت] خشک و پژمرده گشته است و ترس و پارسایی در چهرۀ آنها شناخته میشود.
یا علی! برادران تو در سه جا شادمان میشوند: هنگام بیرون آمدن روح از بدنشان که من و تو شاهد بر آنها هستیم، و هنگام سؤال در قبر، و هنگام عرضۀ اعمال و هنگام پل قیامت زمانی که دیگران از ایمانشان سؤال میشوند و نمیتوانند جواب بدهند.
یا علی! جنگ تو، جنگ من و صلح تو، صلح من است. و جنگ من، جنگ خداست، و صلح من صلح خداست، هر کس با تو مسالمت کند، با من مسالمت کرده و هر کس با من مسالمت کند در واقع با خدای عزّ وجل مسالمت کرده است.
یا علی! برادرانت را بشارت بده به اینکه خداوند تعالی از آنها خشنود است زیرا
رضایت دارد که تو پیشوای آنها باشی و آنها خشنودند که تو سرپرست آنها باشی.
یا علی! تو امیرمؤمنان و پیشوای دستوروسفیدان هستی.
یا علی! شیعیان تو برگزیدگانند و اگر تو و شیعیانت نبودید، دینی برای خدا استوار نمیماند و اگر کسی از شما بر روی زمین نبود، قطرهای آب از آسمان فرو نمیریخت.یا علی! برای تو گنجی در بهشت است و تو مالک دو طرف بهشت هستی. شیعیان تو بهعنوان حزب خدای عزّوجلّ شناخته میشوند.
یا علی! تو و شیعیانت بر پادارندگان قسط و عدالت و برگزیدگان خلق خدا هستید.
یا علی! من اولین کسی هستم که خاک را از سر و روی خود میریزد و تو با من هستی، سپس سائر مردم.
یا علی! تو و شیعیانت در کنار حوض کوثر بوده و هر کس را که شما دوست داشته باشید سیرابش میکنید و کسانی را که دوست نداشته باشید از نوشیدن آن باز میدارید، و شما ایمنیافتگان روز وحشتناک قیامت در سایۀ عرش هستید. همۀ مردم به ترس و وحشت باشند ولی شما بیمناک نباشید، و همه مردم محزون و اندوهناکند ولی شما محزون نباشید. این آیه دربارۀ شما فرود آمد: «همانا کسانی که پیشتر از جانب ما وعدهای نیک به آنان دادهاند از دوزخ دورشان نگه میدارند»(1)
کمترین صدای آن را هم نمیشنود و آنان در آنچه دلشان بخواهند جاودانهاند «آن وحشت و ترس بزرگ آنان را غمگین نمیکند و فرشتگان به استقبالشان میآیند این همان روز شماست که به آن وعده داده میشدید».(2)
یا علی! تو و شیعیانت را در موقف و ایستگاههای قیامت میجویند درحالیکه شما در بهشت در نعمتهای آن به سر میبرید.
یا علی! همانا فرشتگان و دربانان بهشت مشتاق دیدار شما هستند و بردارندگان
عرش و فرشتگان مقرب تنها به شما دعا میکنند و برای دوستان شما از خداوند تعالی درخواست و تقاضا میکنند و به ورودشان بر آنان خوشحال میشوند همانطور که هر خانوادهای به ورود کسی که مدتها غائب بوده شادمان میشود.
یا علی! شیعیان تو کسانی هستند که در پنهان از خداوند تعالی میترسند و در آشکارا برای او خیرخواهی میکنند.
یا علی! شیعیان تو کسانی هستند که به درجات بالا رغبت و شوق دارند چون آنان خداوند متعال را دیدار خواهند کرد درحالیکه بر آنها گناهی نباشد.
یا علی! اعمال شیعیان تو در هر روز جمعه بر من عرضه میگردد، پس به کارهای نیکوی آنها که به من میرسد خرسند میشوم و برای گناهانشان استغفار میکنم.
یا علی! تو و شیعیانت پیش از آنکه آفریده شوید در تورات و انجیل به انواع خیر و خوبیها یاد شدهاید. پس با وجود علمی که تو به توراتو انجیل داری و آنچه خداوند تعالی علم الکتاب به تو داده از اهل انجیل و اهل کتاب دربارۀ اِلیا بپرس که انجیلیان الیا را بزرگ میدارند درحالیکه او و شیعیانش را نمیشناسند بلکه به آنچه در کتابهایشان مییابند آنها را میشناسند.
یا علی! یاد اصحاب و یاران تو به خوبی در آسمان بزرگتر از یاد آنان بر روی زمین است، پس باید به این شادمان باشند و بیشتر کوشش بنمایند.
یا علی! ارواح شیعیان تو به هنگام خواب و مرگشان بهسوی آسمان بالا میرود، پس فرشتگان از سر شوق به آنان و جایگاهشان نزد خداوند عزّ وجل مینگرند همانگونه که مردم به هلال ماه نگاه میکنند.
یا علی! به یارانت که شناخت به تو دارند بگو: از کارهایی که معمولا دشمنان آنها انجام میدهند خود را پاک بدارند. هیچ روز و شبی نیست مگر آن که رحمت خدای تبارک و تعالی آنها را میپوشاند، پس باید از چرک و گناهان دوری گزینند.
یا علی! خشم خداوند عزّ وجل شدت یافت بر کسانی که با آنها دشمنی کرده و از تو و آنها بیزاری میجویند، و بهجای تو و آنها دیگران را اختیار کرده و بهسوی
دشمنانت تمایل داشته و تو و شیعیانت را رها میکنند و گمراهی را برگزیده و به تو و پیروانت اعلان جنگ نموده و با ما اهلبیت دشمنی مینمایند، و همچنین با کسانی که تو را دوست داشته و یاری نموده و اختیارت کرده، و خون و مال خود را در راه ما در طبق اخلاص گذاشته و از آن گذشتهاند دشمنی میکنند.
یا علی! به هر کسی از آنها که مرا دیده و ندیدهاند سلام مرا برسان و به ایشان اعلام کن که آنها برادران من هستند، همان کسانی که من مشتاق ایشان هستم. پس باید کار من را به کسانی که بعد از من دوران مرا درک نکردهاند برسانند، و باید به ریسمان الهی چنگ بزنند و به آن اعتصام جویند و در عملکردن کوشش نمایند چون ما آنها را از هدایت به ضلالت و گمراهی وارد نمیکنیم. و به آنها خبر بده که خدای عزّ وجل از آنان خشنود است و به آنها بر فرشتگان مباهات میکند و در هر جمعه به آنها نظر لطف و رحمت دارد و به فرشتگان فرمان میدهد که برای آنان استغفار نمایند.
یاعلی! به کسانی که به ایشان رسیده یا شنیدهاند که من تو را دوست دارم و آنها بهخاطر دوستی من تو را دوست دارند از کمک و یاری دریغ مفرما.
و نیز به کسانی که با همین دوستی، خدای عزّ وجل را عبادت میکنند و مودت و دوستی خالصانه خود را به تو پیشکش میدارند، و تو را بر پدران و برادران و فرزندان خود اختیار مینمایند و راه تو رامیپیمایند، و در راه ما متحمل سختی و گرفتاریها میشوند، ما را کمک کرده و با بودن هر نوع آزار و بدزبانی دشمنان، خون قلب خود را در راه ما میبخشند و در برابر آن مصائب و ناگواریها بردباری مینمایند، پس با آنها مهربان باش و به ایشان قناعت کن که خداوند عزّ وجل در میان آفریدگان خود به علم خودش آنها را برای ما اختیار کرد و ایشان را از گل و سرشت ما پدید آورد، و اسرار ما را به آنها سپرد، و شناخت و معرفت به حق ما را ملازم و چسبیده به دلهای آنان قرار داد، و سینۀ آنها را با چنگزدن به ریسمان ما گشاد گردانید، و با اینکه دنیا از آنها رخت بر بسته و از دستشان رفت، ولی دیگران را بر ما اختیار نکردند.
خداوند عزّ وجل آنها را کمک نماید، و راه هدایت را به آنها نشان دهد. پس آنها به آن راه روشن چنگ زدند، ولی مردم مخالف، بر کوری و گمراهی دچار شده و در اهواء و آرزوهای باطل متحیر گشته و از حجت واقعی و آنچه از جانب خدای عزّ وجل آمده کور شدند. آن مخالفین صبح و شب در خشم خداوند به سر میبرند، درحالیکه شیعیان تو بر راه حق و استواری گام برمیدارند و با مخالفان خود هیچگونه اُنس و رفاقتی ندارند. نه دنیا از ایشان بهره برده و نه ایشان به دنیا دل بستند. آری ایشان چراغهای تاریکی هستند. ایشان چراغهای تاریکی هستند.(1)
45_ عَنْ حَيَّانَ السَّرَّاجِ قَالَ: سَمِعْتُ السَّيِّدَ ابْنَ مُحَمَّدٍ الْحِمْيَرِيَّ يَقُولُ: كُنْتُ أَقُولُ بِالْغُلُوِّ وَ أَعْتَقِدُ غَيْبَةَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ابْنِ الْحَنَفِيَّةِ (رضی الله عنه) قَدْ ضَلَلْتُ فِي ذَلِكَ زَمَاناً فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيَّ بِالصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیهما السلام) وَ أَنْقَذَنِي بِهِ مِنَ النَّارِ وَ هَدَانِي إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ، فَسَأَلْتُهُ بَعْدَ مَا صَحَّ عِنْدِي بِالدَّلَائِلِ الَّتِي شَاهَدْتُهَا مِنْهُ أَنَّهُ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيَّ وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ زَمَانِهِ وَ أَنَّهُ الْإِمَامُ الَّذِي فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ وَ أَوْجَبَ الِاقْتِدَاءَ بِهِ.
فَقُلْتُ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! قَدْ رُوِيَ لَنَا أَخْبَارٌ عَنْ آبَائِكَ (علیهم السلام) فِي الْغَيْبَةِ وَ صِحَّةِ كَوْنِهَا فَأَخْبِرْنِي بِمَنْ يَقَعُ؟ فَقَالَ (علیه السلام): سَتَقَعُ بِالسَّادِسِ مِنْ وُلْدِي وَ هُوَ الثَّانِي عَشَرَ مِنَ الْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَوَّلُهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ وَ صَاحِبُ الزَّمَانِ وَ اللَّهِ لَوْ بَقِيَ فِي غَيْبَتِهِ مَا بَقِيَ نُوحٌ فِي قَوْمِهِ لَمْ يَخْرُجْ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى يَظْهَرَ فَيَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْجَوْراً وَ ظُلْماً. قَالَ السَّيِّدُ: فَلَمَّا سَمِعْتُ ذَلِكَ مِنْ مَوْلَايَ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیهما السلام) تُبْتُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ عَلَى يَدَيْهِ وَ قُلْتُ قَصِيدَةً أَوَّلُهَا:
1) .[1]بحارالانوار، ج 65، ص 45، ح 91.
فَلَمَّا رَأَيْتُ النَّاسَ فِي الدِّينِ قَدْ غَوَوْا *** تَجَعْفَرْتُ بِاسْمِ اللَّهِ فِيمَنْ تَجَعْفَرُوا
تَجَعْفَرْتُ بِاسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ *** وَ أَيْقَنْتُ أَنَّ اللَّهَ يَعْفُو وَ يَغْفِرُ
وَ دِنْتُ بِدِينٍ غَيْرِ مَا كُنْتُ دَيِّناً *** بِهِ وَ نَهَانِي وَاحِدُ النَّاسِ جَعْفَرٌ
فَقُلْتُ: فَهَبْنِي قَدْ تَهَوَّدْتُ بُرْهَةً *** وَ إِلَّا فَدِينِي دِينُ مَنْ يَتَنَصَّرُ
وَ إِنِّي إِلَى الرَّحْمَنِ مِنْ ذَاكَ تَائِبٌ *** وَ إِنِّي قَدْ أَسْلَمْتُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ
فَلَسْتُ بِغَالٍ مَا حَيِيتُ وَ رَاجِعٍ *** إِلَى مَا عَلَيْهِ كُنْتُ أُخْفِي وَ أُظْهِرُ
وَ لَا قَائِلًا حَيٌّ بِرَضْوَى مُحَمَّدٌ *** وَ إِنْ عَابَ جُهَّالٌ مَقَالِي فَأَكْثَرُوا
وَ لَكِنَّهُ مِمَّنْ مَضَى لِسَبِيلِهِ *** عَلَى أَفْضَلِ الْحَالاتِ يُقْفَى وَ يُخْبَرُ
عَلَى أَفْضَلِ الْحَالاتِ يُقْفَى وَ يُخْبَرُ *** مِنَ الْمُصْطَفَى فَرْعٌ زَكِيٌّ وَ عُنْصُرٌ
إِلَى آخِرِ الْقَصِيدَةِ.
و كان حيّان السَّرّاج؛ الراوي لهذا الحديث من الكيسانيّة.
حَیّان سَرّاج که خود بر عقیده کیسانیه بود (یعنی محمد حنفیه را بعد از امام حسین (علیه السلام) خلیفه میدانست) میگوید: از سید حمیری شنیدم که میگفت: من همواره اهل غلو در دین بودم و اعتقادم بر این بود که محمد حنفیه در غیبت بهسر میبرد و ظهور خواهد نمود. مدت زمانی بر این عقیده در گمراهی به سر میبردم، تا اینکه خداوند منّان بر من منت نهاده و بهوسیله امام جعفر صادق (علیه السلام) مرا از آتش نجات داد و مرا به راه راست هدایت نمود. پس بعد از آن که دلائل روشنی که از ایشان مشاهده کردم و دانستم او حجت خدا بر من و تمام مردم زمان خود میباشد و او همان امامی است که خداوند تعالی اطاعت از او را واجب نموده و اقتدای به او را لازم شمرده به ایشان عرض کردم: یا ابنرسول الله! اخباری از پدرانت دربارۀ غیبت و صحت وقوع آن به ما رسیده پس مرا خبر بده که به چه کسی این اتفاق خواهد افتاد؟
فرمودند: آن غیبت به ششمین نفر از فرزندان نسل من رخ خواهد داد، و او
دوازدهمین از پیشوایان هدایتگر بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که اول ایشان امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) و آخرشان قیامکنندۀ به حق بقیة الله بر روی زمین و صاحب الزمان میباشد. به خدا سوگند! اگر او در عصر غیبتش آنقدر بماند که حضرت نوح (علیه السلام) در قومش باقی ماند از دنیا بیرون نخواهد رفت تا آن که ظهور نماید و زمین را پر از عدل و داد نماید همانگونه که از جور و ستم پر شده باشد.
سید حمیری میگوید: هنگامیکه من این را از مولای خود امام جعفر صادق (علیه السلام) شنیدم به دست پاک او بهسوی خدای تعالی توبه نموده و قصیدهای را سرودم که اول آن چنین است:
هنگامی که مردم در دین به گمراهی افتادند، من به نام خداوند در میان جعفریها، جعفریمسلک گشتم.
به نام خداوند، جعفری شدم و خداوند بزرگتر از هر چیزی است، و یقین نمودم که خدای متعال عفو میکند و میبخشد.
و الان به دینی غیر آنچه قبول داشتم عقیده پیدا کردم، و یکی از مردم به نام جعفر (علیه السلام) مرا از آن بیراهه بازداشت.
پس من گفتم: مرا ببخش که مدت زمانی یهودیمسلک بودم، اگر آن نبوده پس دین من دین نصرانیها بوده است.
و بهدرستیکه من از این فکر و عقیده باطل بهسوی خدا توبه نمودم، و اسلام واقعی اختیار کردم و خداوند بزرگ است.
پس من تا زمانی که زنده هستم دیگر اهل غلو و زیاده روی نیستم، و از آنچه همواره آن را پنهان میداشتم برگشته و حق را آشکار میکنم.
و دیگر بر این عقیده ندارم که محمد حنفیه در وادی رِضوی زنده است، اگر چه نادانان به گفتار من خرده بگیرند و زیاد عیبگیری کنند.
و لکن او از کسانی است که به راه خود رفت، بر بهترین احوال و بر او افتراء و تهمت زده شد. .
و او به همراه پاکان و پاکیزگان گذشته خود میباشد، و او شاخه و شعبهای از خانوادۀ برگزیده محمد مصطفی است.(1)
46_ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي حَرْبٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى السَّيِّدِ ابْنِ مُحَمَّدٍ الْحِمْيَرِيِّ عَائِداً فِي عِلَّتِهِ الَّتِي مَاتَ فِيهَا فَوَجَدْتُهُ يُسَاقُ بِهِ وَ وَجَدْتُ عِنْدَهُ جَمَاعَةً مِنْ جِيرَانِهِ وَ كَانُوا عُثْمَانِيَّةً وَ كَانَ السَّيِّدُ جَمِيلَ الْوَجْهِ رَحْبَ الْجَبْهَةِ عَرِيضَ مَا بَيْنَ السَّالِفَتَيْنِ فَبَدَتْ فِي وَجْهِهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ مِثْلُ النُّقْطَةِ مِنَ الْمِدَادِ ثُمَّ لَمْ تَزَلْ تَزِيدُ وَ تَنْمِي حَتَّى طَبَّقَتْ وَجْهَهُ يَعْنِي اسْوِدَاداً فَاغْتَمَّ لِذَلِكَ مَنْ حَضَرَهُ مِنَ الشِّيعَةِ وَ ظَهَرَ مِنَ النَّاصِبَةِ سُرُورٌ وَ شَمَاتَةٌ فَلَمْ يَلْبَثْ بِذَلِكَ إِلَّا قَلِيلًا حَتَّى بَدَتْ فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ مِنْ وَجْهِهِ لُمْعَةٌ بَيْضَاءُ؛ فَلَمْ تَزَلْ تَزِيدُ أَيْضاً وَ تَنْمِي حَتَّى أَسْفَرَ وَجْهُهُ وَ أَشْرَقَ وَ افْتَرَّ السَّيِّدُ ضَاحِكاً وَ أَنْشَأَ يَقُولُ:
كَذَبَ الزَّاعِمُونَ أَنَّ عَلِيّاً *** لَنْ يُنَجِّيَ مُحِبَّهُ مِنْ هَنَاتٍ
قَدْ وَ رَبِّي دَخَلْتُ جَنَّةَ عَدْنٍ *** وَ عَفَا لِيَ الْإِلَهُ عَنْ سَيِّئَاتِي
فَأَبْشِرُوا الْيَوْمَ أَوْلِيَاءَ عَلِيٍّ *** وَ تَوَلَّوْا عَلِيَّ حَتَّى الْمَمَاتِ
ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ تَوَلَّوْا بَنِيهِ *** وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ بِالصِّفَاتِ
ثُمَّ أَتْبَعَ قَوْلَهُ هَذَا: أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله حَقّاً حَقّاً، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَقّاً حَقّاً، أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً حَقّاً، أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا اللهُ، ثُمَّ أَغْمَضَ عَيْنَهُ بِنَفْسِهِ فَكَأَنَّمَا كَانَتْ رُوحُهُ ذُبَالَةً طُفِئَتْ أَوْ حَصَاةً سَقَطَتْ فَانْتَشَرَ هَذَا القَوْلُ فِي النَّاسِ فَشَهِدَ جَنَازَتَهُ _ وَ اللَّهِ _ الْمُوَافِقُ وَ الْمُفَارِقُ.
1) .[1]بحارالانوار، ج 47، ص 317، ح 8.
مرحوم شیخ طوسی اعلی الله مقامه در امالی از ابنابی حَرب از پدرش نقل میکند که گفت: من در مرضی که سید حِمیری(1)
مرحوم سید وقتی این فضیلت را شنید هر آنچه وعده کرده بود به وی عطا کرد و این ماجرا را در قالب اشعار چنین آورد:
ألاٰ يا قومِ لِلْعَجَبِ العُجابِ *** لِخُفِّ أبي الحسين و لِلْحُبابِ
ای قوم برای حادثهای بس شگفتانگیز تعجب نمائید و آن واقعه دربارۀ کفش پدر امام حسین (علیه السلام) (یعنی علی (علیه السلام)) و ماری که در کفش او وارد شد میباشد.
او قصیدۀ معروفی به نام لِاُمّ عَمرو دارد که حفظکردن و خواندن آن باعث دخول بهشت است.
«تحفة الأحباب، ص 39 با اندک تصرف».
و همچنین نقل شده که یک شیعی و مخالف در باب فضیلت علی (علیه السلام) و ابوبکر با هم نزاع کردند و گفتوشنود به درازا کشید، قرار بر آن گذاشتند که هر که اول بار به آنها برخورد کند او را حکم و داور قرار دهند. اتفاقا سید حمیری بر اسبی سیاه رنگ سواره پیدا شد و آنها او را نمیشناختند. هر دو به او روی آورده و شیعی پیش افتاد و به سید گفت: اصلحک الله ما دو نفر به اختلاف افتادهایم. من میگویم علی (علیه السلام) بهترین مردم بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. سید تمام ماجرا را از کلام او فهمید بیتاب شده و گفت: پس این ولد الزنا چه میگوید؟ «مجالس المؤمنین، ج 2، ص 505».
آوردهاند که پدر و مادر سید حمیری هر دو ناصبی بودند و او در بعضی از اشعار خود آنها را از عقیدۀ باطله بازداشته است. گویند: از سید پرسیدند: تو چگونه شیعه شدی درحالیکه طائفۀ تو مخالف و معاند بودند؟ فوراً جواب داد: صُبَّت عَلَیَّ الرحمة صَبّاً فکنتُ مؤمن آل فرعون یعنی به طریق مؤمن آل فرعون یکباره رحمت الهی بر من فرو ریخته شد. و در این کلام سید اشاره است به فرعونیت معاویه، چون طائفهاش همگی از یاران و پیروان او بودند. «مجالس المؤمنین، ج 2، ص 502».
با آن ازدنیا رفت بر او وارد شدم دیدم که او در حال جانکندن است و گروهی از همسایگانش که عثمانیمسلک1) .[1] اسماعیل بن محمد، معروف به سید حمیری مردی جلیلالقدر، عظیمالمنزلة و از مادحین اهلبیت (علیهم السلام) است، از هیچیک از اصحاب ائمه (علیهم السلام) دیده نشده که مانند او نشر فضایل امیرمؤمنان و ائمه طاهرین (علیهم السلام) نموده باشند. گفته شده: او همواره در کناسۀ کوفه میایستاد و میگفت: هر کس یک فضیلتی از علی (علیه السلام) نقل کند که من آن را در غالب شعر نیاورده باشم این اسب را با آنچه بر من است به او خواهم داد. پس محدثین شروع به حدیث فضیلت کردند و مرحوم سید حمیری اشعار خود را که دربردارندۀ آن فضیلت بود انشاد میکرد. تا آنکه مردی او را حدیث کرد از ابو الرِعل مرادی که او گفت: من در خدمت امیرمؤمنان (علیه السلام) بودم که او مشغول وضوی نماز شد و کفش خود را از پای بیرون آورد. ماری داخل آن کفش گردید، پس هنگامیکه آنجناب میخواست کفش خود را بپوشد کلاغی فرود آمد و کفش را بالا برده و به زمین پرتاب نمود و مار از کفش بیرون آمد.
بودند در کنارش بودند.
سید حمیری مردی زیبارو و پیشانیگشاده و گردنی ستبر داشت. پس نقطهای سیاه همچو سیاهی مداد در صورت او پیدا شد. آنگاه رفتهرفته زیاد شد، تا تمام چهرهاش را پوشانید یعنی بهطور کامل سیاه گشت، در نتیجه همه شیعیانی که در آن جا حاضر بودند اندوهگین شدند ولی ناصبیها بسیار مسرور و شادمان گشته و زبان به شماتت گشودند. دیری نپائید که در همان مکان از صورتش نقطهای روشن و سفید آشکار شد پس رفتهرفته زیاد گشته تا آن که تمام چهرهاش روشن و نورانی گشت و سید، لب به خنده گشود و در همان لحظه این اشعار را سرود:
1_ كَذَبَ الزَّاعِمُونَ أَنَّ عَلِيّاً *** لَنْ يُنْجِيَ مُحِبَّهُ مِنْ هَنَاةٍ
2_ قَدْ وَ رَبِّي دَخَلْتُ جَنَّةَ عَدْنٍ *** وَ عَفَا لِي الْإِلَهُ عَنْ سَيِّئَاتِي
3_ فَأَبْشِرُوا الْيَوْمَ أَوْلِيَاءَ عَلِيٍّ *** وَ تَوَلَّوْا عَلِيّاً حَتَّى الْمَمَاتِ
4_ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ تَوَلَّوْا بَنِيهِ *** وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ بِالصِّفَاتِ
1_ دروغ گفتند کسانی که فکر میکنند که حضرت علی (علیه السلام) دوستانش را از بلا و سختی نجات نمیدهد.
2_ سوگند به پروردگارم! که من به بهشت جاودان وارد شده و معبود من گناهانم را پاک نمود.
3_ پس امروز بر دوستان حضرت علی (علیه السلام) بشارت باد و بر کسانی که ولایت وصی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تا هنگام مرگ بر عهده دارند.
4_ سپس بعد از او پسرانش را یکی بعد از دیگری به همان اوصاف، ولی و سرپرست خود گرفتند.
آنگاه بعد از این اشعار گفت: أشهد أن لا إله إلّا الله حقّاً حقّاً، و أشهد أنّ محمداً (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول الله حقّاً حقّاً، و أشهد أنّ علیّاً (علیه السلام) أمیرالمؤمنین حقّاً حقّاً، أشهد أن لا إله إلّا الله. سپس چشمانش به روی هم افتاد، گویاروحش فتیله چراغی بود که خاموش شد، یا سنگریزهای بود که سقوط کرد و این گفتار در میان مردم منتشر
گشت. پس در تشییع جنازه او دوست و دشمن شرکت کردند.(1)
مخالفان علی را درست نیست نماز *** اگر چه سینۀ اُشتر کنند پیشانی
47_ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا: مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً أَوَّلُهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِي وَ هُوَ الْإِمَامُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ يُحْيِي اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَ يُظْهِرُ بِهِ دِينَ الْحَقِّ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ. لَهُ غَيْبَةٌ يَرْتَدُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَثْبُتُ عَلَى الدِّينِ فِيهَا آخَرُونَ فيودون [فَيُؤْذَوْنَ] وَ يُقَالُ لَهُمْ: مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ أَمَا إِنَّ الصَّابِرَ فِي غَيْبَتِهِ عَلَى الْأَذَى وَ التَّكْذِيبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّيْفِ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم).
عبدالرحمن بن سلیط میگوید: حضرت حسین بن علی(علیهما السلام) فرمودند: از ما خانواده، دوازده نفر مهدی (هدایتیافته) میباشد که اول ایشان امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) و آخرشان نهمین از فرزندان من است. او امامی است که به حق قیام میکند، خداوند تعالی بهواسطه او زمین را بعد از مردنش زنده میگرداند و بهواسطۀ او دین حق را بر همۀ ادیان پیروز و غالب میگرداند، اگرچه مشرکان را خوش نیاید. برای او غیبتی خواهد بود که اقوام و گروههایی در آن به ارتداد افتاده و از دین بر میگردند و عدهای دیگر ثابت و استوار بر دین باقی میمانند. برخی از روی سرزنش به آنها میگویند: «اگر راست میگوئید هنگام این وعده چه وقت است؟»(2)
آگاه باشید! آنان که در غیبت او بر آزار و تکذیب آنها صبر و شکیبائی داشته باشند همانند کسانی هستند که با شمشیر در رکاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جهاد کردند.(3)
48_ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام) فِي حَدِيثٍ لَهُ طَوِيلٍ اخْتَصَرْنَا مِنْهُ مَوْضِعَ الْحَاجَةِ أَنَّهُ قَالَ: لَا بُدَّ مِنْ فِتْنَةٍ صَمَّاءَ صَيْلَمٍ يَسْقُطُ فِيهَا كُلُّ بِطَانَةٍ وَ وَلِيجَةٍ وَ ذَلِكَ عِنْدَ فِقْدَانِ الشِّيعَةِالثَّالِثَ مِنْ وُلْدِي، يَبْكِي عَلَيْهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ كَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَرَّانُ حَزِينٌ عِنْدَ فَقْدِ الْمَاءِ الْمَعِينِ، كَأَنِّي بِهِمْ أَسَرَّ مَا يَكُونُونَ وَ قَدْ نُودُوا نِدَاءً يَسْمَعُهُ مَنْ بَعُدَ كَمَا يَسْمَعُهُ مَنْ قَرُبَ؛ يَكُونُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِينَ.
فَقُلْتُ: وَ أَيُّ نِدَاءٍ هُوَ؟ قَالَ: يُنَادَوْنَ فِي رَجَبٍ ثَلَاثَةَ أَصْوَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ صَوْتاً مِنْهَا: أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ وَ الصَّوْتَ الثَّانِيَ: أَزِفَتِ الْآزِفَةُ يَا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِينَ! وَ الصَّوْتَ الثَّالِثَ: يَرَوْنَ بَدَناً بَارِزاً نَحْوَ عَيْنِ الشَّمْسِ: هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، قَدْ كَرَّ فِي هَلَاكِ الظَّالِمِينَ.
وَ فِي رِوَايَةِ الْحِمْيَرِيِّ: وَ الصَّوْتُ بَدَنٌ يُرَى فِي قَرْنِ الشَّمْسِ يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ فُلَاناً فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا، وَ قَالا جَمِيعاً: فَعِنْدَ ذَلِكَ يَأْتِي النَّاسَ الْفَرَجُ وَ تَوَدُّ النَّاسُ لَوْ كَانُوا أَحْيَاءً وَ يَشْفِي اللَّهُ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ.
مرحوم شیخ طوسی اعلی الله مقامه در کتاب غیبت خود از ابنمحبوب از امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) نقل میکند که آن بزرگوار در ضمن حدیثی طولانی فرمودند: بهطور قطع فتنهای اتفاق خواهد افتاد که افراد زیرک و محتاط که از وابستگان نزدیک ما میباشند گرفتار به آن میشوند و این در زمانی است که شیعه سومین از فرزندان مرا از دست میدهند. اهل آسمان و زمین بر او میگریند. چه زیاد هستند مؤمنانی که هنگام از دسترفتن (ماء معین) آب زلال (یعنی حضرت مهدی (علیه السلام)) اندوهناک و تشنه و محزون میباشند. گویا ایشان را در پوشیدهترین حالات میبینم در حالیکه آنها را صدا و ندا میکنند و آن ندا همانطور که از
نزدیک شنیده میشود از دور نیز شنیده میشود. این صدا برای مؤمنان مایۀ رحمت و برای کافران عذاب است. عرض کردم: آن صدا چیست؟
فرمودند: در ماه رجب سه ندا از آسمان شنیده میشود:
ندای اول میگوید: أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ؛(1)
یعنی آگاه باشید! لعنت خدا بر ستمکاران باد.
و ندای دوم میگوید: ای اهل ایمان! «رستاخیز نزدیک است». (2)
و ندای سوم در حالیکه شخصی در کنار خورشید دیده میشودمیگوید: این امیرمؤمنان است که برای نابودی ستمگران برگشته است.
و در روایت حمیری آمده: آن صدا بهصورت بدنی مجسّم شده نزدیک خورشید دیده میشود که میگوید: خداوند فلانی را برانگیخت، گفتارش را شنیده و از او اطاعت کنید. در این هنگام فرج و گشایش کارهای مردم فرا میرسد و مردگان دوست میدارند که زنده بودند و خداوند عزّ وجل سینههای مردم مؤمن را شفا میدهد. (3)
49_ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ دَاهِرٍ قَالَ: قَالَ رَجُلٌ لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیهما السلام): لَنُسَلِّمُ عَلَى الْقَائِمِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: لَا ذَلِكَ اسْمٌ سَمَّاهُ اللَّهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَا يُسَمَّى بِهِ أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ إِلَّا كَافِرٌ.
قَالَ: فَكَيْفَ نُسَلِّمُ عَلَيْهِ؟ قَالَ: تَقُولُ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ.
قَالَ: ثُمَّ قَرَأَ جَعْفَرٌ (علیه السلام): بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ.
عمران بن داهر میگوید: مردی به امام جعفر صادق (علیه السلام) عرض کرد: آیا ما به حضرت قائم (علیه السلام) بهعنوان امیرمؤمنان سلام بدهیم؟
فرمودند: خیر؛ این اسمی است که خداوند عزّ وجل تنها امیرمؤمنان علی (علیه السلام) را به آن نامیده است و هیچکس جز کافر پیش از او و بعد از او به این نام نامیده نمیشود.
عرض کرد: پس چگونه بر او سلام بدهیم؟
فرمودند: میگوئی: السلام علیک یا بقیة الله.
راوی میگوید: سپس امام جعفر صادق (علیه السلام) این آیه را تلاوت فرمودند: «بقیةالله برای شما بهتر است اگر که مؤمن باشید».(1)
50_ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: الْحَمْدُ لِلهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ، قَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام): خَلَقَ اللَّهُ الْمَلَائِكَةَ مُخْتَلِفَةً وَ قَدْ رَأَى رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) جَبْرَئِيلَ وَ لَهُ سِتُّمِائَةِ جَنَاحٍ عَلَى سَاقِهِ الدُّرُّ مِثْلُ الْقَطْرِ عَلَى الْبَقْلِ قَدْ مَلَأَ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ قَالَ: إِذَا أَمَرَ اللَّهُ مِيكَائِيلَ بِالْهُبُوطِ إِلَى الدُّنْيَا صَارَتْ رِجْلُهُ الْيُمْنَى فِي السَّمَاءِ السَّابِعَةِ وَ الْأُخْرَى فِي الْأَرْضِ السَّابِعَةِ وَ إِنَّ لِلهِ مَلَائِكَةً أَنْصَافُهُمْ مِنْ بَرْدٍ وَ أَنْصَافُهُمْ مِنْ نَارٍ يَقُولُونَ: يَا مُؤَلِّفُ بَيْنِ الْبَرْدِ وَ النَّارِ ثَبِّتْ قُلُوبَنَا عَلَى طَاعَتِكَ.وَ قَالَ: إِنَّ لِلهِ مَلَكاً بُعْدُ مَا بَيْنَ شَحْمَةِ أُذُنِهِ إِلَى عَيْنَيْهِ مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامِ خَفَقَانِ الطَّيْرِ وَ قَالَ: إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَا يَأْكُلُونَ وَ لَا يَشْرَبُونَ وَ لَا يَنْكِحُونَ وَ إِنَّمَا يَعِيشُونَ بِنَسِيمِ الْعَرْشِ وَ إِنَّ لِلهِ مَلَائِكَةً رُكَّعاً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ إِنَّ لِلهِ مَلَائِكَةً سُجَّداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا مِنْ شَيْءٍ خَلَقَهُ اللَّهُ أَكْثَرَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ إِنَّهُ لَيَهْبِطُ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فَيَأْتُونَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ فَيَطُوفُونَ بِهِ، ثُمَّ يَأْتُونَ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، ثُمَّ يَأْتُونَ أَمِيرَ
1) .[2] سورۀ هود آیۀ 86؛ بحارالانوار، ج 52، ص 373، ح 165.
الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَيُسَلِّمُونَ عَلَيْهِ، ثُمَّ يَأْتُونَ الْحُسَيْنَ فَيُقِيمُونَ عِنْدَهُ فَإِذَا كَانَ السَّحَرُ وُضِعَ لَهُمْ مِعْرَاجٌ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ لَا يَعُودُونَ أَبَداً.
در ذیل فرمایش خدای متعال که میفرماید: «همۀ ستایشها از برای خدایی است که آفرینندۀ آسمانها و زمین است و فرشتگان را که دارای بالهای دوگانه و سهگانه و چهارگانهاند رسولانی قرار داده است».(1)
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: خداوند متعال فرشتگان را گوناگون آفرید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جبریل (علیه السلام) را با ششصد بال دید که بر ساق او مرواریدی همچو قطرهای بر روی سبزی بود که میان آسمان و زمین را پر کرده بود. و نیز فرمودند: زمانی که خداوند تعالی به میکائیل (علیه السلام) دستور داد که به آسمان دنیا فرود آید، پای راستش را در آسمان هفتم و پای دیگرش را در زمین هفتم نهاد. و همانا برای خداوند متعال فرشتگانی است که نیمی از آنها یخ و نیمی از آتش است. آنها میگویند: ای پیونددهنده و جمعکننده میان یخ و آتش! دلهای ما را بر اطاعت از خود ثابت بدار. و نیز فرمودند: همانا برای خداوند فرشتگانی است که فاصله میان نرمه گوشش تا چشمش بهاندازه پانصد سال پرواز پرندهای است. و همچنین فرمودند: همانا فرشتگان نه میخورند و نه مینوشند و نه ازدواج میکنند بلکه به نسیم عرش زندگی میکنند. و همانا برای خداوند متعال فرشتگانی است که تا روز قیامت در رکوع هستند، و فرشتگانی دارد که تا روز قیامت به سجدهاند. سپس امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هیچ چیزی را خداوند متعال بیشتر از فرشتگان نیافریده است و در هر روز و هر شب هفتاد هزار فرشته فرود میآیند، ابتدا به بیت الحرام آمده، سپس به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میروند، آنگاه به نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) میروند و بر او سلام میدهند. آنگاه به نزد امام حسین (علیه السلام) رفته و
1) .[1]سورۀ فاطر آيۀ 1.
نزد او میمانند. بعد در سحرگاه، نردبانی بهسوی آسمان برای آنها گذاشته میشود، بالا میروند و دیگر هرگز بر نمیگردند.(1)
51_ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً أَكْثَرَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ إِنَّهُ لَيَنْزِلُ كُلَّ يَوْمٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فَيَأْتُونَ الْبَيْتَ الْمَعْمُورَ فَيَطُوفُونَ بِهِ فَإِذَا هُمْ طَافُوا بِهِ نَزَلُوا فَطَافُوا بِالْكَعْبَةِ، فَإِذَا طَافُوا بِهَا أَتَوْا قَبْرَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ، ثُمَّ أَتَوْا قَبْرَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ، ثُمَّ أَتَوْا قَبْرَ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ، ثُمَّ عَرَجُوا وَ يَنْزِلُ مِثْلُهُمْ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
محمد بن مسلم میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: خداوند متعال هیچ مخلوقی را بیشتر از فرشتگان نیافریده است. بهطور پیوسته هر روز هفتاد هزار فرشته فرود میآیند، ابتدا به بیت المعمور آمده و بر گِرد آن طواف مینمایند. وقتی به دور آن طواف کردند فرود میآیند و بر گرد کعبه میچرخند، وقتی آن را طواف کردند به نزد قبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رفته و بر او سلام میدهند. سپس به کنار قبر امیرمؤمنان (علیه السلام) رفته و بر او سلام میدهند. سپس به نزد قبر امام حسین (علیه السلام) میروند و بر او سلام میدهند. آنگاه بالا میروند و همینطور همانند ایشان تا روز قیامت فرود میآیند.(2)
52_ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام) فَلَمَّا بَصُرَ بِي قَالَ لِي: مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ! أَنْتَ وَلِيُّنَا حَقّاً. قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَعْرِضَ
عَلَيْكَ دِينِي فَإِنْ كَانَ مَرْضِيّاً ثبتت [ثَبَتُ] عَلَيْهِ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ.
فَقَالَ: هَاتِهَا أَبَا الْقَاسِمِ! فَقُلْتُ: إِنِّي أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَاحِدٌ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ خَارِجٌ مِنَ الْحَدَّيْنِ حَدِّ الْإِبْطَالِ وَ حَدِّ التَّشْبِيهِ، وَ إِنَّهُ لَيْسَ بِجِسْمٍ وَ لَا صُورَةٍ وَ لَا عَرَضٍ وَ لَاجَوْهَرٍ بَلْ هُوَ مُجَسِّمُ الْأَجْسَامِ وَ مُصَوِّرُ الصُّوَرِ وَ خَالِقُ الْأَعْرَاضِ وَ الْجَوَاهِرِ وَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَ مَالِكُهُ وَ جَاعِلُهُ وَ مُحْدِثُهُ، وَ إِنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ فَلَا نَبِيَّ بَعْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة.
وَ أَقُولُ: إِنَّ الْإِمَامَ وَ الْخَلِيفَةَ وَ وَلِيَّ الْأَمْرِ بَعْدَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِيطَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ أَنْتَ يَا مَوْلَايَ.
فَقَالَ (علیه السلام): وَ مِنْ بَعْدِي الْحَسَنُ ابْنِي فَكَيْفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ؟ قَالَ: فَقُلْتُ: وَ كَيْفَ ذَلِكَ يَا مَوْلَايَ؟! قَالَ: لِأَنَّهُ لَا يُرَى شَخْصُهُ وَ لَا يَحِلُّ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.
قَالَ: فَقُلْتُ أَقْرَرْتُ وَ أَقُولُ: إِنَّ وَلِيَّهُمْ وَلِيُّ اللَّهِ وَ عَدُوَّهُمْ عَدُوُّ اللَّهِ وَ طَاعَتَهُمْ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْصِيَتَهُمْ مَعْصِيَةُ اللَّهِ وَ أَقُولُ: إِنَّ الْمِعْرَاجَ حَقٌّ وَ الْمُسَاءَلَةَ فِي الْقَبْرِ حَقٌّ وَ إِنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ.
وَ أَقُولُ: إِنَّ الْفَرَائِضَ الْوَاجِبَةَ بَعْدَ الْوَلَايَةِ: الصَّلَاةُ وَ الزَّكَاةُ وَ الصَّوْمُ وَ الْحَجُّ وَ الْجِهَادُ وَ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ.
فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیهما السلام): يَا أَبَا الْقَاسِمِ! هَذَا وَ اللَّهِ دِينُ اللَّهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَاثْبُتْ عَلَيْهِ ثَبَّتَكَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ.
جناب شاهعبدالعظیم حسنی (علیه السلام) میفرماید: بهخدمت آقای خودم امام علی بن محمد الهادی (علیه السلام) رسیدم. هنگامیکه نگاهشان به من افتاد به من فرمودند: یا ابا القاسم! خوش آمدی تو از دوستان واقعی ما هستی!
عرض کردم: یا ابن رسول الله! من میخواهم دین و عقیدهام را بر شما عرضه بدارم؛ اگر مورد رضایت شما باشد، تا زمانی که خدای عزّ وجل را دیدار کنم بر آن ثابت بمانم.
فرمودند: یا اَبا القاسم! آن را بیاور.
عرض کردم: اعتقادم بر این است که خداوند تبارک و تعالی یکتاست، و هیچ چیزی همانند او نیست، او از حدّ ابطال و تشبیه(نبودن و شبیهبودن) بیرون است، و او جسم نیست. او صورت و عرض و جوهر نیست، بلکه او به هر جسمی جسمیت بخشید، و هر صورتی را صورت داده و او آفرینندۀ اَعراض و جواهر است. او پروردگار و مالک و برقرارکننده و پدیدآورندۀ هر چیزی است.
و اعتقادم بر این است که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستادۀ او و پایاندهندۀ رشتۀ پیامبری است. در نتیجه بعد از ایشان تا روز قیامت هیچ پیامبری نخواهد آمد و شریعت و آئین او تمامکنندۀ همه ادیان است و بعد از آن دین تا روز قیامت هیچ شریعتی نخواهد آمد.
و اعتقادم بر آن است که امام و خلیفه و سرپرست بعد از او امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است، سپس امام حسن (علیه السلام)، سپس امام حسین (علیه السلام)، سپس علی بن الحسین(علیهما السلام)، سپس محمد بن علی(علیهما السلام)، سپس جعفر بن محمد(علیهما السلام)، سپس موسی بن جعفر(علیهما السلام)، سپس علی بن موسی(علیهما السلام)، سپس محمد بن علی(علیهما السلام) و سپس _ ای مولای من _ شما هستید.
امام هادی (علیه السلام) فرمودند: و بعد از من پسرم امام حسن عسکری (علیه السلام) است. پس حال مردم دربارۀ خلیفۀ بعد از او چگونه خواهد بود؟
عرض کردم: ای مولای من! آن چگونه است؟
فرمودند: چون او خودش دیده نمیشود و یادکردن اسم او تا زمانی که خروج کند حلال نمیباشد. سپس زمین را پر از عدل و داد میکند همانطور که آن پر از ظلم و جور شده باشد.
عرض کردم: اقرار کردم.
و اعتقادم بر این است که دوست ایشان دوست خداوند، دشمن ایشان دشمن خداوند، اطاعت از ایشان اطاعت از خداوند، و نافرمانی از ایشان نافرمانی از خداوند است.
و اعتقادم بر این است که معراج، پرسش در قبر ، بهشت و جهنم، پل قیامت و ترازوی آن حق است. و دیگر آن که قیامت _ بدون شک و تردید _ آمدنی است و خداوند هر کس را که در قبرها بوده بر میانگیزد.
و اعتقادم بر این است که بعد از ولایت، نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر از واجبات الهی هستند.
پس امام هادی (علیه السلام) فرمودند: یا اَباالقاسم! به خدا سوگند این همان دینی است که خداوند آن را برای بندگانش پسندیده است، بر آن ثابت قدم باش. خداوند تو را در دنیا و آخرت به گفتار و اعتقاد درست استوار بدارد.(1)
53_ وَجَدْتُ بِخَطِّ بَعْضِ الْأَفَاضِلِ نَقْلًا مِنْ خَطِّ الشَّهِيدِ مُحَمَّدِبْنِ مَكِّيٍّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُمَا قَالَ: رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَّ مِنَ السُّنَنِ أَنْ يَقُولَ الْمُؤْمِنُ فِي يَوْمِ الْغَدِيرِ مِائَةَ مَرَّةٍ: الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي جَعَلَ كَمَالَ دِينِهِ وَ تَمَامَ نِعْمَتِهِ بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
مرحوم علامه مجلسی (رحمه الله) میفرمایند: من به خط بعضی از بزرگان و دانشمندان
1) . بحار الانوار، ج 3، ص 268، ح 3.
یافتم که ایشان از خط شهید اول مرحوم محمد بن مکی (رضوان الله علیه) نقل میکند که ایشان نوشتهاند: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند: همانا از آداب و سنن روز عید غدیر این است که مؤمن در آن روز صدبار بگوید: اَلحَمدُ للهِ الذي جَعَلَ کَمالَ دینِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِولایةِ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیهما السلام)؛ تمام حمد و سپاس از آن خدائی است که کمال دینش و تمام نعمتش را به ولایت امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) قرار داد.(1)
54_ عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ قَالَ: شَهِدْنَا الصَّلَاةَ عَلَى أَبِيبَكْرٍ ثُمَّ اجْتَمَعْنَا إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَبَايَعْنَاهُ وَ أَقَمْنَا أَيَّاماً نَخْتَلِفُ إِلَى الْمَسْجِدِ إِلَيْهِ حَتَّى سَمَّوْهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ. فَبَيْنَا نَحْنُ جُلُوسٌ عِنْدَهُ يَوْماً إِذْ جَاءَ يَهُودِيٌّ مِنْ يَهُودِ الْمَدِينَةِ وَ هُوَ يَزْعُمُ أَنَّهُ مِنْ وُلْدِ هَارُونَ أَخِي مُوسَى (علیه السلام) حَتَّى وَقَفَ عَلَى عُمَرَ فَقَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَيُّكُمْ أَعْلَمُ بِعِلْمِ نَبِيِّكُمْ وَ كِتَابِ رَبِّكُمْ حَتَّى أَسْأَلَهُ عَمَّا أُرِيدُ؟
فَأَشَارَ عُمَرُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام). فَقَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ: أَ كَذَلِكَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ (علیه السلام)؟ قَالَ (علیه السلام): نَعَمْ سَلْ عَمَّا تُرِيدُ. قَالَ: إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ ثَلَاثٍ وَ عَنْ ثَلَاثٍ وَ وَاحِدَةٍ. فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): لِمَ لَا تَقُولُ: إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ سَبْعٍ؟ قَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ: أَسْأَلُكَ عَنْ ثَلَاثٍ فَإِنْ أَصَبْتَ فِيهِنَّ سَأَلْتُكَ عَنِ الثَّلَاثِ الْأُخْرَى، فَإِنْ أَصَبْتَ سَأَلْتُكَ عَنِ الْوَاحِدَةِ وَ إِنْ أَخْطَأْتَ فِي الثَّلَاثِ الْأُولَى لَمْ أَسْأَلْكَ عَنْ شَيْءٍ.
فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): وَ مَا يُدْرِيكَ إِذَا سَأَلْتَنِي فَأَجَبْتُكَ أَصَبْتُ أَمْ أَخْطَأْتُ؟ فَضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى كُمِّهِ فَاسْتَخْرَجَ كِتَاباً عَتِيقاً فَقَالَ: هَذَا وَرِثْتُهُ عَنْ آبَائِي وَ أَجْدَادِي إِمْلَاءُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ وَ خَطُّ هَارُونَ وَ فِيهِ هَذِهِ الْخِصَالُ الَّتِي
1) .[1]بحارالانوار، ج 95، ص 321، ح 5.
أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهَا.
فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): إِنَّ عَلَيْكَ إِنْ أَجَبْتُكَ فِيهِنَّ بِالصَّوَابِ أَنْ تُسْلِمَ. فَقَالَ الْيَهُودِيُّ: وَ اللَّهِ إِنْ أَجَبْتَنِي فِيهِنَّ بِالصَّوَابِ لَأُسْلِمَنَّ السَّاعَةَ عَلَى يَدَيْكَ. قَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): سَلْ.
قَالَ: أَخْبِرْنِي عَنْ أَوَّلِ حَجَرٍ وُضِعَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ، وَ أَخْبِرْنِي عَنْ أَوَّلِ شَجَرَةٍ نَبَتَتْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ، وَ أَخْبِرْنِي عَنْ أَوَّلِ عَيْنٍ نَبَعَتْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا يَهُودِيُّ! أَمَّا أَوَّلُ حَجَرٍ وُضِعَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَإِنَّ الْيَهُودَ يَزْعُمُونَ أَنَّهَا صَخْرُ بَيْتِ الْمَقْدِسِ وَ كَذَبُوا وَ لَكِنَّهُ الْحَجَرُ الْأَسْوَدُ نَزَلَ بِهِ آدَمُ (علیه السلام) مِنَ الْجَنَّةِ فَوَضَعَهُ فِي رُكْنِ الْبَيْتِ وَ النَّاسُ يَتَمَسَّحُونَ بِهِ وَ يُقَبِّلُونَهُ وَ يُجَدِّدُونَ الْعَهْدَ وَ الْمِيثَاقَ فِيمَا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. قَالَ الْيَهُودِيُّ: أَشْهَدُ بِاللَّهِ لَقَدْ صَدَقْتَ.
قَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): وَ أَمَّا أَوَّلُ شَجَرَةٍ نَبَتَتْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَإِنَّ الْيَهُودَ يَزْعُمُونَ أَنَّهَا الزَّيْتُونُ وَ كَذَبُوا وَ لَكِنَّهَا النَّخْلَةُ مِنَ الْعَجْوَةِ نَزَلَ بِهَا آدَمُ (علیه السلام) مَعَهُ مِنَ الْجَنَّةِ فَأَصْلُ النَّخْلِ كُلِّهِ مِنَ الْعَجْوَةِ. قَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ: أَشْهَدُ بِاللَّهِ لَقَدْ صَدَقْتَ. قَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): وَ أَمَّا أَوَّلُ عَيْنٍ نَبَعَتْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَإِنَّ الْيَهُودَ يَزْعُمُونَ أَنَّهَا الْعَيْنُ الَّتِي نَبَعَتْ تَحْتَ صَخْرَةِ بَيْتِ الْمَقْدِسِ وَ كَذَبُوا وَ لَكِنَّهَا عَيْنُ الْحَيَاةِ الَّتِي نَسِيَ عِنْدَهَا صَاحِبُ مُوسَى السَّمَكَةَ الْمَالِحَةَ فَلَمَّا أَصَابَهَا مَاءُ الْعَيْنِ عَاشَتْ وَ سَرَبَتْ فَاتَّبَعَهَا مُوسَى وَ صَاحِبُهُ فَلَقِيَا الْخَضِرَ. قَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ: أَشْهَدُ بِاللَّهِ لَقَدْ صَدَقْتَ.
قَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): سَلْ. قَالَ: أَخْبِرْنِي عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ كَمْ لَهَا بَعْدَ نَبِيِّهَا مِنْ إِمَامٍ عَادِلٍ، وَ أَخْبِرْنِي عَنْ مَنْزِلِ مُحَمَّدٍ أَيْنَ هُوَ مِنَ الْجَنَّةِ؟ وَ مَنْ يَسْكُنُ مَعَهُ فِي مَنْزِلِهِ؟
قَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا يَهُودِيُّ! يَكُونُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ بَعْدَ نَبِيِّهَا اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً عَدْلًا لَا يَضُرُّهُمْ خِلَافُ مَنْ خَالَفَ عَلَيْهِمْ. قَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ: أَشْهَدُ لَقَدْ صَدَقْتَ. قَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): وَ أَمَّا مَنْزِلُ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنَ الْجَنَّةِ فِي جَنَّةِ عَدْنٍ وَ هِيَ وَسَطُ الْجِنَانِ وَ أَقْرَبُهَا إِلَى عَرْشِ الرَّحْمَنِ جَلَّ جَلَالُهُ. قَالَ لَهُ: أَشْهَدُ بِاللَّهِ لَقَدْ صَدَقْتَ. قَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): وَ الَّذِينَ يَسْكُنُونَ مَعَهُ فِي الْجَنَّةِ هَؤُلَاءِ الِاثْنَا عَشَرَ إِمَاماً. قَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ: أَشْهَدُ بِاللَّهِ لَقَدْ صَدَقْتَ.
قَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): سَلْ. قَالَ: أَخْبِرْنِي عَنْ وَصِيِّ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم)مِنْ أَهْلِهِ كَمْ يَعِيشُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هَلْ يَمُوتُ مَوْتاً أَوْ يُقْتَلُ قَتْلًا. فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا يَهُودِيُّ! يَعِيشُ بَعْدَهُ ثَلَاثِينَ سَنَةً وَ يُخْضَبُ مِنْهُ هَذِهِ مِنْ هَذَا وَ أَشَارَ إِلَى رَأْسِهِ. قَالَ: فَوَثَبَ إِلَيْهِ الْيَهُودِيُّ فَقَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَنَّكَ وَصِيُّ رَسُولِ اللَّهِ.
ابوطُفیل عامر بن واثله میگوید: در نماز میت بر ابوبکر حاضر شدیم، پس بر گِرد عمر بن خطاب اجتماع نموده و با او بیعت کردیم و چند روزی در مسجد به نزد او رفت و آمد میکردیم تا اینکه او را به نام امیرالمؤمنین نامیدند. روزی نزد او نشسته بودیم که یکی از یهودیان مدینه آمد و در برابر عمر ایستاد او خود را یکی از فرزندان حضرت هارون (علیه السلام) برادر حضرت موسی (علیه السلام) میدانست.
یهودی به عمر گفت: یا امیرالمؤمنین! کدامیک از شما مردم، به علم پیامبرتان و کتاب پروردگارتان داناتر هستید تا آنچه را من میخواهم از او بپرسم؟
پس عمر به علی بن ابیطالب(علیهما السلام) اشاره کرد.
یهودی به او عرض کرد: یا علی! آیا تو چنین هستی؟
فرمودند: آری؛ از آنچه میخواهی بپرس؟
عرض کرد: همانا از تو دربارۀ سه تا و سه تا و یکی میپرسم؟
مولا علی (علیه السلام) به او فرمودند: چرا نگفتی من از هفت چیز میپرسم؟(1)
عرض کرد: ابتدا از سه چیز میپرسم اگر جوابها را درست گفتی از سه تای بعدی میپرسم، پس اگر درست جواب دادی از آن یکی میپرسم، ولی اگر از آن سه تای اول به خطا افتادی دیگر از هیچ چیزی از تو نمیپرسم!
حضرت علی (علیه السلام) به او فرمودند: اگر جوابت را بگویم از کجا میدانی درست گفتم یا به خطا افتادم؟
او دستی به آستین خویش زده و نوشتههایی قدیمی از آن بیرون آورده و عرض کرد: این چیزی است که از پدران و اجدادم ارث بردم. آنها را حضرت موسی (علیه السلام) املاء فرموده و حضرت هارون (علیه السلام) نوشته است و چیزهایی را که از تو دربارۀ آنها میپرسم در آن موجود میباشد.پس علی (علیه السلام) فرمودند: همانا بر تو لازم میآید اگر جوابها را مطابق واقع گفتم اسلام بیاوری؟
یهودی گفت: به خدا سوگند! اگر جوابها را درست بگویی هماکنون به دست شما اسلام میآورم.
حضرت علی (علیه السلام) به او فرمودند: بپرس.
عرض کرد: مرا از اولین سنگی که بر روی زمین گذاشته شد، و از اولین درختی که بر روی زمین روئید و از اولین چشمهای که بر روی زمین جوشید خبر بده؟
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: ای یهودی! اما اولین سنگی که بر روی زمین گذاشته شد، یهودیان معتقدند که آن صخره و سنگ بیت المقدس است ولی دروغ گفتند، بلکه آن حجر الاسود میباشد که به همراه حضرت آدم (علیه السلام) از بهشت فرود
1) .[1] این که سؤالات را به سه بخش تقسیم کرد، چون هر بخش از آنها در یک محدوده و محوری دور میزند، بخش اول، اولین سنگ و اولین درخت و اولین چشمه؛ بخش دوم، درباره تعداد امامان و جایگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت و همنشینان او در آن جا پرسید. و آخرین سؤال مدت زندگانی وصی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از ایشان و کیفیت شهادت ایشان بود.
آمد و آن را در رکن و پایۀ خانه خدا قرار داد و مردم به آن دست میکشند و آن را میبوسند و عهد و پیمان خود را که میان خود و خدایشان بستهاند تجدید میکنند.
یهودی گفت: خداوند را شاهد میگیرم که درست گفتی.
حضرت علی (علیه السلام) به او فرمودند: اما اولین درختی که بر روی زمین روئید، یهودیان معتقدند که آن درخت زیتون است ولی دروغ گفتند بلکه آن درخت خرمایی به نام عجوه است که با حضرت آدم (علیه السلام) از بهشت فرود آمد. پس اصل و ریشۀ هر درخت خرمایی از همان عجوه است.
یهودی عرض کرد: خداوند را شاهد میگیرم که درست گفتی.
حضرت علی (علیه السلام) به او فرمودند: اما اولین چشمهای که بر روی زمین جوشید، یهودیان معتقدند آن چشمهای است که زیر صخره بیت المقدس بود ولی دروغ گفتند، بلکه آن چشمۀ حیات است که در کنار آن یوشع (علیه السلام) همراه حضرت موسی (علیه السلام) شورماهی خود را نزد آن فراموش نمود، پس وقتی آب آن چشمه به آن ماهی رسید زنده شد و راهی دریا شد، موسی و همراهش به دنبال آن رفتند و حضرت خضر نبی (علیه السلام) را ملاقات کردند.
یهودی گفت: خداوند را شاهد میگیرم که درست گفتی.
حضرت علی (علیه السلام) به او فرمودند: بپرس.
عرض کرد: مرا از این امت خبر بده که بعد از پیامبرشان چند امام عادل دارند؟ و مرا از منزل حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر بده که در کجای بهشت است؟ و چه کسی در خانهاش با او ساکن میشود؟
حضرت علی (علیه السلام) به او فرمودند: ای یهودی! برای این امت بعد از پیامبرشان دوازده امام عادل میباشد که مخالفت مخالفین آنها هیچ ضرری به ایشان نمیزند.
یهودی به او عرض کرد: خداوند را شاهد میگیرم که درست گفتی.
حضرت علی (علیه السلام) به او فرمودند: اما خانۀ بهشتی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، در
بهشت عدن یعنی جاودانه است که آن در میان باغستانهای بهشت قرار دارد و نزدیکترین آنها به عرش خدای رحمان جلّ جلاله است.
یهودی عرض کرد: خداوند را شاهد میگیرم درست گفتی.
حضرت علی (علیه السلام) به او فرمودند: و کسانی که در بهشت با او ساکن میشوند همان دوازده امام میباشند.
یهودی عرض کرد: خداوند را شاهد میگیرم که درست گفتی.
حضرت علی (علیه السلام) به او فرمودند: بپرس.
گفت: مرا از جانشین حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که از خانوادهاش هست خبر بده که او بعد از ایشان چقدر زندگی میکند و آیا به مرگ طبیعی میمیرد یا کشته میشود؟
حضرت علی (علیه السلام) به او فرمودند: ای یهودی! او بعد از ایشان سیسال زندگی میکند و این محاسن از این جلوی سر رنگین میشود و به سر خود اشاره کردند.
راوی میگوید: پس یهودی شتابان بهسوی ایشان رفت و عرض کرد: أشهد أن لا إله إلّا الله و أنّ محمداً رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و أنّک وصی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت میدهم که تو جانشین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی.(1)
55_ كنز جامع الفوائد و تأويل الآيات الظاهرة رَوَى الشَّيْخُ الْمُفِيدُ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ السَّائِبِ الْكَلْبِيِّ قَالَ: لَمَّا قَدِمَ الصَّادِقُ (علیه السلام) الْعِرَاقَ نَزَلَ الْحِيرَةَ فَدَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو حَنِيفَةَ وَ سَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ وَ كَانَ مِمَّا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ؟! فَقَالَ (علیه السلام): الْمَعْرُوفُ؛ يَا أَبَا حَنِيفَةَ! الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ، الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ الْأَرْضِ وَ ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! فَمَا الْمُنْكَرُ؟ قَالَ: اللَّذَانِ ظَلَمَاهُ حَقَّهُ وَ ابْتَزَّاهُ أَمْرَهُ وَ حَمَلَا النَّاسَ عَلَى كَتِفِهِ. قَالَ: أَلَا مَا هُوَ أَنْ تَرَى الرَّجُلَ عَلَى مَعَاصِي اللَّهِ
1) . بحارالانوار، ج 10، ص 20، ح 10.
فَتَنْهَاهُ عَنْهَا؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): لَيْسَ ذَاكَ بِأَمْرٍ بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْيٍ عَنْ مُنْكَرٍ إِنَّمَا ذَاكَ خَيْرٌ قَدَّمَهُ. قَالَ أَبُو حَنِيفَةَ: أَخْبِرْنِي جُعِلْتُ فِدَاكَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ قَالَ: فَمَا هُوَ عِنْدَكَ يَا أَبَا حَنِيفَةَ؟ قَالَ: الْأَمْنُ فِي السَّرْبِ وَ صِحَّةُ الْبَدَنِ وَ الْقُوتُ الْحَاضِرُ.فَقَالَ: يَا أَبَا حَنِيفَةَ! لَئِنْ وَقَّفَكَ اللَّهُ وَ أَوْقَفَكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يَسْأَلَكَ عَنْ كُلِّ أَكْلَةٍ أَكَلْتَهَا وَ شَرْبَةٍ شَرِبْتَهَا لَيَطُولَنَّ وُقُوفُكَ. قَالَ: فَمَا النَّعِيمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ؟! قَالَ: النَّعِيمُ نَحْنُ الَّذِينَ أَنْقَذَ اللَّهُ النَّاسَ بِنَا مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَصَّرَهُمْ بِنَا مِنَ الْعَمَى وَ عَلَّمَهُمْ بِنَا مِنَ الْجَهْلِ. قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! فَكَيْفَ كَانَ الْقُرْآنُ جَدِيداً أَبَداً؟ قَالَ: لِأَنَّهُ لَمْ يُجْعَلْ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ فَتُخْلِقَهُ الْأَيَّامُ وَ لَوْ كَانَ كَذَلِكَ لَفَنِيَ الْقُرْآنُ قَبْلَ فَنَاءِ الْعَالَمِ.
مرحوم کراجکی (رحمه الله) (1)
یکی از کتابهای ایشان روضة العابدین دربارۀ دعا میباشد که مرحوم شیخ کفعمی از آن نقل میکند و کتاب دیگر ایشان کنز الفوائد و کتاب التعجب هست که قبلا هر دو با هم در تبریز چاپ شده؛ ولی اخیراً کتاب تعجب با حذف، چاپ گردیده. کتاب دیگری به نام معدن الجواهر دارد که همانند خصال مرحوم شیخ صدوق (رضوان الله علیه) است، ولی دارای ده باب میباشد که باب اول در ویژگیهایی که متعلق به لفظ واحد است، باب دوم در خصال دو تایی و باب سوم در خصال سه تایی همینطور تا ده باب تمام میشود، البته در هر بابی ابتدا قدری از کلمات حکیمانۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از آن از ائمۀ اطهار (علیهم السلام) نقل کرده و در انتهای هر بابی توصیۀ جامعی از حکیمی به فرزند خود آورده. من این کتاب را اخیراً به خواهش بعضی از مؤمنین ترجمه کرده و نام آن را نزهة النواظر فی ترجمة معدن الجواهر گذاردم.
اما کتاب تعجب ایشان دربارۀ شگفتیهای عقائد مخالفین است که افعال و اقوال عجیبه آنها را یادآوری میکند و میفرماید: یکی از عجائب آنها این است که من شنیدم آنها در سرزمین مغرب در شهر قرطبه در شب عاشورا سر حیوانی را بر سر نیزه گذارده و در کوچه و خیابانهای خود به حرکت آورده و در اطراف آن کودکان جمع شده و کف زده و بازی مینمایند و بر در خانهها میایستند و میگویند: به ما طعام بخورانید و طعام را گرفته و از آن تبرک میجویند. این بزرگوار در سال 449 فوت کردند. «فوائد الرضویه، ص 571، با اندک تصرف در عبارت».
در کنز الفوائد میفرماید: عالم بزرگوار مرحوم شیخ مفید (قدس سره)
1) . ابو الفتح محمد بن علی بن عثمان کراجکی فقیه و محدث و فاضل و متکلم بزرگ طائفه شیعه از شاگردان شیخ مفید (رحمة الله علیهِ) میباشد که در کتابهای خود از ایشان به علامه تعبیر فرموده، با آن که از آیة الله علامه حلی تعبیر به علامۀ حلی نمیفرمایند، بلکه از او به عنوان فاضل نام میبرند. مرحوم کراجکی برای تحصیل علم فقه و حدیث و ادب به بسیاری از شهرها سفر کرده و بیشتر در دیار مصر به سر میبرده است. کتابهای زیادی در علوم فقه و اخبار و اصول دین و امامت و نجوم و هیئت و انساب و مناسک حج و غیر ذلک تألیف کرده است.
سندش را به محمد بن سائب میرساند که او میگوید: وقتی حضرت صادق آل محمد (علیهم السلام) به عراق تشریف آوردند، در وادی حیره پشت کوفه؛ همان نجف فرود آمدند. آنگاه ابو حنیفه از سردمداران مخالفین بر ایشان وارد شد و مسائلی چند از آن بزرگوار (علیه السلام) پرسید و در ضمن سؤالاتش از آن امام همام پرسید: فدایت گردم! امر به معروف چیست؟
حضرت فرمودند: ای ابو حنیفه! آن که در میان اهل آسمانها یعنی فرشتگان معروف و شناخته شده است، و آنکه در میان مردم رویزمین معروف میباشد و او امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است.
عرض کرد: فدایت گردم! پس منکر چیست؟
فرمودند: آن دو نفری که نسبت به حق او _ جریان ولایت و خلافت_ ظلم و ستم نموده و به برنامۀ جانشینی او پریده و از او ربوده، و مردم را بهسوی او شورانیدند.
عرض کرد: هنگامیکه شخصی را بر گناه و نافرمانی از خدا میبینی و او را از آن کار باز میداری این چیست؟
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: این حقیقت امر به معروف و نهی از منکر نیست. بلکه این کار خوب و نیکویی است که آن را پیش فرستاده است.
ابو حنیفه عرض کرد: فدایت گردم! مرا از این فرمایش خدای عزو جل خبر بده که میفرماید: «سپس قطعاً در آن روز از نعیم پرسیده میشوید». (1)
فرمودند: ای ابوحنیفه! در اینباره چه چیزی نزد توست؟
عرض کرد: امنیت و آرامش جاده و سلامتی بدن و قوت و غذای امروز.
امام (علیه السلام) فرمودند: ای ابوحنیفه! اگر خداوند تو را در روز قیامت نگه بدارد تا از هر
1) 1. سورۀ تکاثر آیۀ 8.
خوردنی که تو خوردهای و از هر نوشیدنی که نوشیدهای بپرسد، مسلماً ایستادن تو طولانی میگردد!
عرض کرد: پس نعیم چیست؟
فرمودند: نعیم و نعمت ما هستیم که خداوند تعالی بهوسیلۀ ما مردم را از ضلالت و گمراهی نجات داده، و بهوسیلۀ ما آنها را از کوری بینا گردانید، و بهوسیلۀ ما آنها را از جهالت رهانیده و دانا نمود.
عرض کرد: فدایت گردم! چرا قرآن همیشه جدید و با طراوت میباشد؟
فرمودند: برای آنکه آن کتاب برای زمان خاصی قرار داده نشده تا گذر روزگار آن را کهنه نماید و اگر چنین بود مسلّماً قرآن قبل از نابودی عوالم وجود فانی میشد. (1)
جز علی لایق اورنگ خلافت کس نیست *** بر خلاف است کسی گر ز خلافت دم زد
بیان: این نکته قابل تذکر است که توهم نشود چرا ابو حنیفه به امام (علیه السلام) میگوید: فدایت گردم. چون این همان تعارف و لقلقۀ زبان فارسی ماست که عرف مردم در برخورد با یکدیگر میگویند: قربانت شود، لفظ تو خالی و بدون حقیقت است.56_ رُوِيَ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ (علیهم السلام) أَنَّ غُلَاماً يَهُودِيّاً قَدِمَ عَلَى أَبِيبَكْرٍ فِي خِلَافَتِهِ فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا بَكْرٍ، فَوُجِئَ عُنُقُهُ وَ قِيلَ لَهُ: لِمَ لَا تُسَلِّمُ عَلَيْهِ بِالْخِلَافَةِ؟ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَبُوبَكْرٍ: مَا حَاجَتُكَ؟ قَالَ مَاتَ أَبِي يَهُودِيّاً وَ خَلَّفَ كُنُوزاً وَ أَمْوَالًا، فَإِنْ أَنْتَ أَظْهَرْتَهَا وَ أَخْرَجْتَهَا لِي أَسْلَمْتُ عَلَى يَدَيْكَ وَ كُنْتُ مَوْلَاكَ وَ جَعَلْتُ لَكَ ثُلُثَ ذَلِكَ الْمَالِ وَ ثُلُثاً لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ ثُلُثاً لِي. فَقَالَ أَبُوبَكْرٍ: يَا خَبِيثُ! وَ هَلْ يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَ نَهَضَ أَبُوبَكْرٍ ثُمَّ انْتَهَى الْيَهُودِيُّ إِلَى عُمَرَ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَ قَالَ: إِنِّي أَتَيْتُ أَبَا بَكْرٍ أَسْأَلُهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَأُوجِعْتُ ضَرْباً وَ أَنَا أَسْأَلُكَ عَنِ الْمَسْأَلَةِ وَ حَكَى قِصَّتَهُ. قَالَ: وَ هَلْ يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ؟
1) . بحارالانوار، ج 24، ص 58، ح 34.
ثُمَّ خَرَجَ الْيَهُودِيُّ إِلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ هُوَ فِي الْمَسْجِدِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَ قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! وَ قَدْ سَمِعَهُ أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَرُ فَوَكَزُوهُ وَ قَالُوا: يَا خَبِيثُ! هَلَّا سَلَّمْتَ عَلَى الْأَوَّلِ كَمَا سَلَّمْتَ عَلَى عَلِيٍّ وَ الْخَلِيفَةُ أَبُوبَكْرٍ! فَقَالَ الْيَهُودِيُّ: وَ اللَّهِ مَا سَمَّيْتُهُ بِهَذَا الِاسْمِ حَتَّى وَجَدْتُ ذَلِكَ فِي كُتُبِ آبَائِي وَ أَجْدَادِي فِي التَّوْرَاةِ. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): وَ تَفِي بِمَا تَقُولُ؟ قَالَ: نَعَمْ وَ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ وَ جَمِيعَ مَنْ يَحْضُرُنِي. قَالَ: نَعَمْ! فَدَعَا برَقٍّ أَبْيَضَ فَكَتَبَ عَلَيْهِ كِتَاباً ثُمَّ قَالَ: تُحْسِنُ أَنْ تَكْتُبَ. قَالَ: نَعَمْ.
قَالَ: خُذْ مَعَكَ أَلْوَاحاً وَ صِرْ إِلَى بِلَادِ الْيَمَنِ وَ سَلْ عَنْ وَادِي بَرَهُوتَ بِحَضْرَمَوْتَ فَإِذَا صِرْتَ بِطَرَفِ الْوَادِي عِنْدَ غُرُوبِ الشَّمْسِ، فَاقْعُدْ هُنَاكَ فَإِنَّهُ سَيَأْتِيكَ غَرَابِيبُ سُودٌ مَنَاقِيرُهَا وَ هِيَ تَنْعِبُ فَإِذَا نَعَبَتْ هِيَ فَاهْتِفْ بِاسْمِ أَبِيكَ وَ قُلْ: يَا فُلَانُ! أَنَا رَسُولُ وَصِيِّ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَكَلِّمْنِي، فَإِنَّهُ سَيُجِيبُكَ أَبُوكَ وَ لَا تقر [تَفْتُرْ] عَنْ سُؤَالِهِ عَنِ الْكُنُوزِ الَّتِي خَلَّفَهَا فَكُلُّ مَا أَجَابَكَ بِهِ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ وَ تِلْكَ السَّاعَةِ فَاكْتُبْ فِي أَلْوَاحِكَ؛ فَإِذَا انْصَرَفْتَ إِلَى بِلَادِكَ بِلَادِ خَيْبَرَ فَتَتَبَّعْ مَا فِي أَلْوَاحِكَ وَ اعْمَلْ بِمَا فِيهَا.
فَمَضَى الْيَهُودِيُّ حَتَّى انْتَهَى إِلَى وَادِي الْيَمَنِ وَ قَعَدَ هُنَاكَ كَمَا أَمَرَهُ فَإِذَا هُوَ بِالْغَرَابِيبِ السُّودِ قَدْ أَقْبَلَتْ تَنْعِبُ فَهَتَفَ الْيَهُودِيُّ فَأَجَابَهُ أَبُوهُ وَ قَالَ: وَيْلَكَ مَا جَاءَ بِكَ فِي هَذَا الْوَقْتِ إِلَى هَذَا الْمَوْطِنِ وَ هُوَ مِنْ مَوَاطِنِ أَهْلِ النَّارِ؟! قَالَ: جِئْتُكَ أَسْأَلُكَ عَنْ كُنُوزِكَ أَيْنَ خَلَّفْتَهَا. قَالَ: فِي جِدَارِ كَذَا فِي مَوْضِعِ كَذَا فِي حِيطَانِ كَذَا، فَكَتَبَ الْغُلَامُ ذَلِكَ، ثُمَّ قَالَ: وَيْلَكَ! اتَّبِعْ دِينَ مُحَمَّدٍ. وَانْصَرَفَتِ الْغَرَابِيبُ وَ رَجَعَ الْيَهُودِيُّ إِلَى بِلَادِ خَيْبَرَ وَ خَرَجَ بِغِلْمَانِهِ وَ فَعَلَتِهِ وَ إِبِلٍ وَ جَوَالِيقَ وَ تَتَبَّعَ مَا فِي أَلْوَاحِهِ فَأَخْرَجَ كَنْزاً مِنْ أَوَانِي
الْفِضَّةِ وَ كَنْزاً مِنْ أَوَانِي الذَّهَبِ، ثُمَّ أَوْقَرَ عِيراً وَ جَاءَ حَتَّى دَخَلَ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّكَ وَصِيُّ مُحَمَّدٍ وَ أَخُوهُ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً كَمَا سُمِّيتَ وَ هَذِهِ عِيرٌ دَرَاهِمُ وَ دَنَانِيرُ فَاصْرِفْهَا حَيْثُ أَمَرَكَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ.
وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ فَقَالُوا لِعَلِيٍّ: كَيْفَ عَلِمْتَ هَذَا؟ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ إِنْ شِئْتُ خَبَّرْتُكُمْ بِمَا هُوَ أَصْعَبُ مِنْ هَذَا. قَالُوا: فَافْعَلْ. قَالَ: كُنْتُ ذَاتَ يَوْمٍ تَحْتَ سَقِيفَةٍ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ إِنِّي لَأُحْصِي سِتّاً وَ سِتِّينَ وَطْأَةً كُلٌّ مَلَائِكَةٌ أَعْرِفُهُمْ بِلُغَاتِهِمْ وَ صِفَاتِهِمْ وَ أَسْمَائِهِمْ وَ وَطْئِهِم.
امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا از پدرانش (علیهم السلام) روایت میکند که: جوانی یهودی در زمان خلافت ابوبکر بر او وارد شد و گفت: السلام علیک یا ابابکر!
برخی از مردم پس گردنی بر او زده و به او گفتند: چرا بهعنوان خلافت بر او سلام ندادی؟
آن گاه ابوبکر به او گفت: چه کار داری؟
گفت: پدرم یهودی از دنیا رفت و اموال و گنجهای فراوانی از خود باقی گذارده است، پس اگر تو جای آنها را برای من آشکار سازی و آنها را بیرون آوری به دست تو اسلام آورده و از ارادتمندان تو میشوم و یکسوم آن اموال را برای تو، و یکسوم آن را برای مهاجر و انصار، و یکسوم آن را برای خودم قرار میدهم.
ابوبکر به او گفت: ای مرد خبیث و پلید! آیا کسی جز خداوند غیب را میداند؟!! آنگاه ابوبکر از جای خود برخاست و رفت.
سپس آن مرد یهودی به نزد عمر رفت و بر او سلام داده و گفت: من به نزد ابوبکر رفتم تا جریانی را از او بپرسم ولی مرا کتک زدند. حال کارم را از تو میپرسم پس ماجرای خود را نقل کرد. عمر نیز گفت: آیا کسی جز خداوند غیب میداند؟!!
سپس مرد یهودی بهسوی حضرت علی (علیه السلام) به مسجد رفت و در حالیکه ابوبکر و عمر میشنیدند با این عبارت بر او سلام داد: السلام علیک یا
امیرالمؤمنین!
مردم او را سخت کتک زده و گفتند: ای مرد خبیث! چرا این سلامیرا که به علی (علیه السلام) دادی به اولی ندادی و حال آنکه ابوبکرخلیفه است؟!
یهودی گفت: به خدا قسم من او را به این نام صدا نزدم تا این که آن را در کتاب تورات پدران و اجدادم دیدم!
امیرمؤمنان (علیه السلام) به او فرمودند: آیا به آن چه میگوئی وفا میکنی؟
عرض کرد: آری! من خداوند و فرشتگانش و همه کسانی را که در اینجا حضور دارند گواه میگیرم.
حضرت علی (علیه السلام) کاغذ سفیدی را خواستند و بر آن چیزی را نوشته آن گاه به او فرمودند: آیا میتوانی نیکو بنویسی؟
عرض کرد: آری!
فرمودند: کاغذی را با خود بردار و بهسوی یمن برو و در آنجا از منطقه برهوت در وادی حَضْرَمَوت سؤال کن، پس هنگام غروب خورشید که به جانب آن سرزمین رسیدی آنجا بنشین، کلاغهایی با منقارهای سیاه بهسوی تو میآیند درحالیکه میخوانند، وقتی آنها صدا کردند پس با فریاد نام پدرت را بخوان و بگو: ای فلان! من فرستادۀ جانشین حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشم با من سخن بگو. در آن وقت پدرت تو را جواب میگوید. تو نیز از پرسش آن اموال و گنجهایی که از خود باقی گذارده هیچ کوتاهی مکن، در همان ساعت آنچه را به تو جواب میدهد در کاغذ خویش بنویس، موقعی که به شهر خودت یعنی خیبر برگشتی به آنچه در کاغذت موجود میباشد دقت کرده و به آن عمل بنما.
در نتیجه آن یهودی به راه افتاد تا به وادی یمن رسید و همانطور که حضرت (علیه السلام) به او دستور داده بود آن جا نشست که ناگهان کلاغهایی سیاهرنگ فریادکنان بهسوی او آمدند، آن مرد نیز پدرش را فرا خواند و او جوابش را داد و
گفت: وای بر تو! چه چیزی باعث شده که تو به این منطقه بیائی چون اینجا جایگاه دوزخیان و اهل آتش است؟
گفت: من آمده ام تا از اموالت بپرسم که در کجا پنهان کردهای؟
گفت: در فلان نقطه در میان دیواری گذاردهام، پس آن جوان یهودی تمام مطالب را نوشت. سپس پدرش به او گفت: وای بر تو! از دین حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی کن، و کلاغها برگشته و مرد یهودی هم بهسوی خیبر مراجعت نمود، و با خود غلام و کارگر برداشته و به همراه شتر و کیسههایی بیرون شد. آنگاه به آن چه در کاغذش نوشته بود دقت نمود، پس گنجی از ظروف نقره و گنجی از ظروف طلا بیرون آورد و آنها را بر پشت شتر بار نموده و حرکت کرد تا به محضر علی (علیه السلام) رسیده و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّكَ وَصِيُّ مُحَمَّدٍ وَ أَخُوهُ وَ أمیرُالمؤمنین حَقّاً كَمَا سُمِّيتَ یعنی: ای امیرمؤمنان! شهادت میدهم که معبودی جزخداوند یکتا نیست، و حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادۀ خدا، و تو برادر و جانشین او، و امیرمؤمنان حقیقی و واقعی میباشی همانطور که به این اسم نامیده شدهای، و اینبار درهم و دینارهاست، هرطور خداوند متعال و رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) به تو فرمان دادهاند آنها را مصرف کن. مردم جمع شده و به علی (علیه السلام) عرض کردند: این مطالب را از کجا دانستی؟
فرمودند: اینها را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم و اگر بخواهم چیزهایی مشکل تر از این به شما خبر میدهم!
عرض کردند: پس آن را انجام بده.
فرمودند: روزی با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در زیر سقفی بودم که جای پای شصت و شش قدم را شمردم که همگی فرشته بودند و من لغات و صفات و نام و جای قدمشان را میشناسم. (1)
1) 1. بحارالانوار، ج 41، ص 196، ح 9.
57_ سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ قَالَ: سَمِعْتُ يُونُسَ بْنَ يَعْقُوبَ عَنْ سِنَانِ بْنِ طَرِيفٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) يَقُولُ، قَالَ: إِنَّا أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتٍ نَوَّهَ اللَّهُ بِأَسْمَائِنَا، إِنَّهُ لَمَّا خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ أَمَرَ مُنَادِياً فَنَادَى: أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله ثَلَاثاً، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ثَلَاثاً، أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً ثَلَاثاً.
سنان بن طریف میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: همانا ما خانوادهای هستیم که خداوند تعالی نام ما خاندان را بلندمرتبه گردانید، حقیقت آن است که وقتی آسمانها و زمین را آفرید منادی و سخنگوی خود را فرمان به ندا داد، پس او هم سه بار ندا کرد: أشهد أن لا إله إلّا الله و سه بار گفت: أشهد أن محمداً رسول الله و سه بار ندا برداشت: أشهد أن علیاً أمیرالمؤمنین حقاً. (1)
58_ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي (علیه السلام) قَالَ: أَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ مَعَهُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ هُوَ مُتَّكِئٌ عَلَى يَدِ سَلْمَانَ فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ، فَجَلَسَ إِذْ أَقْبَلَ رَجُلٌ حَسَنُ الْهَيْئَةِ وَ اللِّبَاسِ فَسَلَّمَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ. فَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ فَجَلَسَ. ثُمَّ قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَسْأَلُكَ عَنْ ثَلَاثِ مَسَائِلَ إِنْ أَخْبَرْتَنِي بِهِنَّ عَلِمْتُ أَنَّ الْقَوْمَ رَكِبُوا مِنْ أَمْرِكَ مَا قُضِيَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْ لَيْسُوا بِمَأْمُونِينَ فِي دُنْيَاهُمْ وَ آخِرَتِهِمْ وَ إِنْتَكُنِ الْأُخْرَى عَلِمْتُ أَنَّكَ وَ هُمْ شَرَعٌ سَوَاءٌ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): سَلْنِي عَمَّا بَدَا لَكَ.
قَالَ: أَخْبِرْنِي عَنِ الرَّجُلِ إِذَا نَامَ أَيْنَ تَذْهَبُ رُوحُهُ، وَ عَنِ الرَّجُلِ كَيْفَ
1) 2. الکافی، ج 1، ص 441، ح 8.
يَذْكُرُ وَ يَنْسَى، وَ عَنِ الرَّجُلِ كَيْفَ يُشْبِهُ وَلَدُهُ الْأَعْمَامَ وَ الْأَخْوَالَ. فَالْتَفَتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) إِلَى الْحَسَنِ فَقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! أَجِبْهُ. قَالَ: فَأَجَابَهُ الْحَسَنُ (علیه السلام) . فَقَالَ الرَّجُلُ: أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله وَ لَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ لَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِذَلِكَ، وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ الْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ وَ أَشَارَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا، وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّهُ وَ الْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ وَ أَشَارَ إِلَى الْحَسَنِ (علیه السلام)، وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ وَصِيُّ أَخِيهِ وَ الْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ بَعْدَهُ، وَ أَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ الْحُسَيْنِ بَعْدَهُ، وَ أَشْهَدُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَ أَشْهَدُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدٍ، وَ أَشْهَدُ عَلَى مُوسَى أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ جَعْفَرِبْنِ مُحَمَّدٍ، وَ أَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، وَ أَشْهَدُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى، وَ أَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ، وَ أَشْهَدُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَ أَشْهَدُ عَلَى رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ لَا يُكَنَّى وَ لَا يُسَمَّى حَتَّى يَظْهَرَ أَمْرُهُ فَيَمْلَأَهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.
ثُمَّ قَامَ فَمَضَى. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! اتْبَعْهُ فَانْظُرْ أَيْنَ يَقْصِدُ. فَخَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(علیهما السلام) فَقَالَ: مَا كَانَ إِلَّا أَنْ وَضَعَ رِجْلَهُ خَارِجاً مِنَ الْمَسْجِدِ فَمَا دَرَيْتُ أَيْنَ أَخَذَ مِنْ أَرْضِ اللَّهِ. فَرَجَعْتُ إِلَى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَأَعْلَمْتُهُ فَقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! أَ تَعْرِفُهُ؟ قُلْتُ: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ. قَالَ: هُوَ الْخَضِرُ (علیه السلام).
داود بن قاسم ابوهاشم جعفری میگوید: امام جوادالائمه (علیه السلام) فرمودند: امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به همراه امام مجتبی (علیه السلام) درحالیکه بر دست سلمان فارسی (رضی الله عنه) تکیه کرده بود به مسجد الحرام وارد شدند و نشستند درهمین موقع مردی با چهرهای زیبا و لباسی نیکو بهسوی ایشان آمد و بر امیرمؤمنان (علیه السلام) سلام داد. ایشان هم جواب سلامش را دادند. او هم نشست و عرض کرد: یا أمیرالمؤمنین! سه نکته را از تو میپرسم اگر جواب آنها را به من بگوئی میفهمم که این مردم به تو بد ظلم نموده و حکومت را غصب کردند و در دنیا و آخرت آسوده و در امان نیستند و اگر جواب درست ندادی میدانم تو نیز با ایشان برابر هستی؟!
پس امیرمؤمنان (علیه السلام) به او فرمودند: از آن چه میخواهی از من بپرس.
عرض کرد: بفرمائید: وقتی آدمی میخوابد روحش به کجا میرود؟ و چرا انسان گاهی چیزی را به یاد میآورد و گاهی فراموش میکند؟ و چرا فرزند آدمی شباهت به عمو و دائی خود پیدا میکند؟
امیرمؤمنان (علیه السلام) به امام حسن (علیه السلام) روی آورده و فرمودند: ای ابا محمد! جوابش را بگو.
امام حسن (علیه السلام) جواب او را داد.
آن مرد گفت: گواهی میدهم که معبودی جز خدا نیست و همواره به آن گواهی میدهم، و همواره شهادت میدهم که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده خدای متعال است و همواره شهادت میدهم که تو جانشین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی و به حجت او قیام کردهای و به امیرمؤمنان (علیه السلام) اشاره کرد، و به امام حسن (علیه السلام) اشاره نمود که تو جانشین او و قائم به حجت او هستی، و شهادت میدهم که حضرت حسین بن علی(علیهما السلام) بعد برادرش جانشین و قائم به حجت اوست، و شهادت میدهم که حضرت علی بن الحسین(علیهما السلام) بعد از امام حسین (علیه السلام) قائم به امر امامت اوست، و شهادت میدهم که امام محمد بن علی(علیهما السلام) قائم به امر امامت علی بن الحسین(علیهما السلام) است، و شهادت میدهم که امام جعفر بن محمد(علیهما السلام) قائم به امر امامت امام محمد
باقر (علیه السلام) است، و شهادت میدهم که امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) قائم به امر امامت امام جعفر بن محمد(علیهما السلام) است، و شهادت میدهم که امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) قائم به امر امامت امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) است، و شهادت میدهم که امام محمد بن علی الجواد(علیهما السلام) قائم به امر امامت امام علی بن موسی(علیهما السلام) است، و شهادت میدهم که امام علی بن محمد هادی(علیهما السلام) قائم به امر امامت امام محمد بن علی(علیهما السلام)است، و شهادت میدهم امام حسن بن علی العسکری(علیهما السلام) قائم به امر امامت امام محمد بن علی(علیهما السلام) است، و شهادت میدهم که مردی از فرزندان امام حسن عسکری (علیه السلام) که نباید ایشان به کنیه و نام خوانده شود تا زمانی امرش آشکار گردد و زمین را از عدالت پر کند همانطور که از ظلم و ستم پر شده باشد. و ای امیرمؤمنان! سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد آنگاه برخاست و رفت.امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: ای ابامحمد! به دنبال او برو و ببین به کجا میرود؟
امام حسن مجتبی (علیه السلام) بیرون آمد و فرمود: همین که او پای خود را از مسجد بیرون گذاشت ندانستم به کدام نقطه از زمین خدا رفت آنگاه به خدمت امیرمؤمنان (علیه السلام) برگشتم و به ایشان خبر دادم.
ایشان فرمودند: ای ابو محمد! او را شناختی؟
گفتم: خدای عزوجل و پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان (علیه السلام) داناترند.
فرمودند: او جناب خضر (علیه السلام) بود. (1)
59_ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: لَوْلَا أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) لِفَاطِمَةَ (علیها السلام) مَا كَانَ لَهَا كُفْوٌ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ مِنْ آدَمَ وَ مَنْ دُونَهُ.
یونس بن ظبیان میگوید: از امام جعفر صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمودند: اگر
1) 1. الکافی، ج 1، ص 525، ح 1.
خداوند تبارک و تعالی امیرمؤمنان (علیه السلام) را برای حضرت فاطمه (علیها السلام) نمیآفرید، هرگز بر روی زمین برای او همتائی از حضرت آدم (علیه السلام) و بعد از او پیدا نمیشد.(1)
60_ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى حَيْثُ خَلَقَ الْخَلْقَ خَلَقَ مَاءً عَذْباً وَ مَاءً مَالِحاً أُجَاجاً، فَامْتَزَجَ الْمَاءَانِ فَأَخَذَ طِيناً مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ فَعَرَكَهُ عَرْكاً شَدِيداً. فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ وَ هُمْ كَالذَّرِّ: يَدِبُّونَ إِلَى الْجَنَّةِ بِسَلَامٍ وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ: إِلَى النَّارِ وَ لَا أُبَالِي. ثُمَّ قَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ ثُمَّ أَخَذَ الْمِيثَاقَ عَلَى النَّبِيِّينَ.
فَقَالَ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ أَنَّ هَذَا مُحَمَّدٌ رَسُولِي وَ أَنَّ هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟ قالُوا: بَلى. فَثَبَتَتْ لَهُمُ النُّبُوَّةُ وَ أَخَذَ الْمِيثَاقَ عَلَى أُولِي الْعَزْمِ أَنَّنِي رَبُّكُمْ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولِي وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلَاةُ أَمْرِي وَ خُزَّانُ عِلْمِي (علیهم السلام) وَ أَنَّ الْمَهْدِيَّ أَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِي وَ أُظْهِرُ بِهِ دَوْلَتِي وَ أَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ أَعْدَائِي وَ أُعْبَدُ بِهِ طَوْعاً وَ كَرْهاً. قَالُوا: أَقْرَرْنَا يَا رَبِّ وَ شَهِدْنَاوَ لَمْ يَجْحَدْ آدَمُ وَ لَمْ يُقِرَّ فَثَبَتَتِ الْعَزِيمَةُ لِهَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ فِي الْمَهْدِيِّ وَ لَمْ يَكُنْ لآِدَمَ عَزْمٌ عَلَى الْإِقْرَارِ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً قَالَ: إِنَّمَا هُوَ فَتَرَكَ ثُمَّ أَمَرَ نَاراً فَأُجِّجَتْ. فَقَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ: ادْخُلُوهَا فَهَابُوهَا وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ: ادْخُلُوهَا، فَدَخَلُوهَا فَكَانَتْ عَلَيْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً. فَقَالَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ: يَا رَبِّ! أَقِلْنَا. فَقَالَ: قَدْ أَقَلْتُكُمُ اذْهَبُوا فَادْخُلُوا فَهَابُوهَا فَثَمَّ ثَبَتَتِ الطَّاعَةُ وَ الْوَلَايَةُ وَ الْمَعْصِيَةُ.
1) 1. الکافی، ج 1، ص 461، ح 10.
حمران بن اعین میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) فرمودند: هنگامیکه خداوند تبارک و تعالی مخلوقات را آفرید، آبی شیرین و گوارا و آبی شور و تلخ پدید آورد و هر دو آب را مخلوط نمود. آنگاه از سطح زمین خاکی را گرفت و سخت در هم کوبید و مالش داد پس به اصحاب یمین که به صورت مورچهای ریز میجنبیدند فرمود: بدون هیچ رنج و عذابی بهسوی بهشت بروید و به اصحاب شمال فرمود: بهسوی آتش بروید و از این عذاب کردن شما هیچ باکی ندارم (چون حجت و برهان را بر شما تمام و روشن نمودم) سپس فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری؛ تو پروردگار ما هستی گواهی میدهیم _ ایشان را بر خود شاهد گرفتیم_ تا مبادا روز قیامت بگوئید: ما از گواهی آگاه نبودیم»(1)آنگاه از پیامبران خود عهد و پیمان گرفت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ و آیا این حضرت محمّد فرستاده من نیست؟ و آیا این علی امیرمؤمنان نیست؟ گفتند: بله و شهادت دادند؛ پس نبوت را برای آنان ثابت نمود و ایشان را پیغمبر قرار داد. سپس میثاق بر اولو العزم گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ و این محمّد فرستادۀ من نیست؟ و علی امیرمؤمنان و جانشینان بعد از او ولایتمداران من و گنجینهداران علم من نیستند؟ و آیا این مهدی (علیه السلام) نیست که بهواسطه او دینم را یاری میدهم و دولت خود را آشکار میسازم و از دشمنان خود انتقام میگیرم و بهوسیله او خواه ناخواه عبادت میشوم؟
گفتند: پروردگارا! اقرار نمودیم و گواهی میدهیم اما حضرت آدم (علیه السلام) نه انکار کرده و نه اقرار نمود پس مقام اولوالعزمداشتن برای آن پنج نفر از جهت حضرت مهدی (علیه السلام) ثابت گشت و برای آدم (علیه السلام) عزمی برای اقرار به آن دیده نشد. این است فرمایش خدای عزوجل و هرآینه از پیش با آدم (علیه السلام) عهدی کردیم او آن را ترک کرد و برای اوتصمیمی نیافتیم(2)آنگاه به آتش فرمان داد پس برافروخته گردید و به
اصحاب شمال فرمود: به آن وارد شوید، آنها از ورود در آن ترسیدند. و به اصحاب یمین فرمود: به آن وارد شوید و ایشان در آن داخل شدند و آن آتش بر آنان سرد و سلامت گردید. اصحاب شمال عرض کردند: پروردگارا! اقاله کن و ما را عفو نما.
فرمود: اقاله نمودم و به آن وارد شوید، ولی باز آنها ترسیدند پس از همین جا طاعت و ولایت و معصیت ثابت گردید. (1)
61_ عَنْ عَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ هُوَ فِي مَنْزِلِ أَخِيهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! مَا حَوَّلَكَ إِلَى هَذَا الْمَنْزِلِ؟ قَالَ: طَلَبُ النُّزْهَةِ. فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! أَ لَا أَقُصُّ عَلَيْكَ دِينِي؟ فَقَالَ: بَلَى. قُلْتُ: أَدِينُ اللَّهَ بِشَهَادَةِ أَنْ لا إله إلّا الله وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ، وَ إِقَامِ الصَّلَاةِ، وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ، وَ صَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ حِجِّ الْبَيْتِ، وَ الْوَلَايَةِ لِعَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ الْوَلَايَةِ لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ الْوَلَايَةِ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَ الْوَلَايَةِ لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ لَكَ مِنْ بَعْدِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ أَنَّكُمْ أَئِمَّتِي، عَلَيْهِ أَحْيَا وَ عَلَيْهِ أَمُوتُ وَ أَدِينُ اللَّهَ بِهِ. فَقَالَ: يَا عَمْرُو! هَذَا وَ اللَّهِ دِينُ اللَّهِ وَ دِينُ آبَائِيَ الَّذِي أَدِينُ اللَّهَ بِهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ فَاتَّقِ اللَّهَ وَ كُفَّ لِسَانَكَ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ وَ لَا تَقُلْ: إِنِّي هَدَيْتُ نَفْسِي؛ بَلِ اللَّهُ هَدَاكَ فَأَدِّ شُكْرَ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ عَلَيْكَ وَ لَا تَكُنْ مِمَّنْ إِذَا أَقْبَلَ طُعِنَ فِي عَيْنِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَ طُعِنَ فِي قَفَاهُ، وَ لَا تَحْمِلِ النَّاسَ عَلَى كَاهِلِكَ، فَإِنَّكَ أَوْشَكَ إِنْ حَمَلْتَ النَّاسَ عَلَى كَاهِلِكَ أَنْ يُصَدِّعُوا شَعَبَ كَاهِلِكَ.
1) 2. الکافی، ج 2، ص 8، ح 1.
عمرو بن حریث میگوید: درحالیکه امام جعفر صادق (علیه السلام) در منزل برادرش عبدالله بود به خدمتشان رسیدم و عرض کردم: فدایت گردم! چه چیز شما را به این منزل آورده است؟ فرمودند: به دنبال رفع خستگی و تفریح بودم.
عرض کردم: فدایت گردم! آیا دین و عقیدهام را برای شما بازگونمایم؟
فرمودند: آری!
عرض کردم: خدا را معتقد بوده و پرستش مینمایم به این که شهادت میدهم معبودی جز او نیست و برای او شریکی وجود ندارد، و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده اوست، و قیامت بدون شک آمدنی است و خداوند توانا همه مردگان درون گورستان را بر میانگیزد، و با به پا داشتن نماز، و پرداخت زکات، و روزه ماه رمضان، و حج خانه خدا، و ولایت علی امیرمؤمنان (علیه السلام) بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، و ولایت امام حسن و امام حسین، و ولایت علی بن الحسین، و ولایت محمد بن علی و ولایت شما بعد از او صلوات الله علیهم اجمعین خداوند را میپرستم و شما پیشوایان و امامان من هستید، بر این عقیده زنده و بر آن میمیرم و با آن خداوند را عبادت میکنم.
امام فرمودند: ای عمرو! به خدا سوگند این همان دین پروردگار و آئین پدران من است که با آن در پنهان و آشکار خدا را میپرستم. پس تقوای خدا را پیشه کن و زبانت را جز از خیر و خوبی بگیر و هرگز مگو: من خودم را به هدایت رسانیدم؛ بلکه خداوند تعالی تو را هدایت نمود و شکر این نعمت را که به تو ارزانی داشته بهجا بیاور، و از آنهایی مباش که چون رو میکنند در حضور مورد سرزنش قرار میگیرد، و چون برگشته و پشت میکنند بدش را میگویند، و مردم را بر دوش خود سوار و مسلط مکن زیرا اگر تو مردم را بر شانه خود سوار کنی احتمال میرود که استخوان شانهات را در هم بشکنند. (1)
1) 1. الکافی، ج 2، ص 23، ح 14.
62_ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) قَالَ: بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ وَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ (علیه السلام).
مفضل بن عمر میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: اسلام بر پنج پایه بنا گردیده شد: بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت امیرمؤمنان و امامان از فرزندان او.(1)
63_ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّهُ تُسْتَحَبُّ الصَّلَاةُ فِي مَسْجِدِ الْغَدِيرِ، لِأَنَّ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَقَامَ فِيهِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ هُوَ مَوْضِعٌ أَظْهَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ الْحَقَّ.
ابان بن تغلب میگوید: در مسجد غدیر مستحب است که نماز خوانده شود، چون پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در همین مکان امیرمؤمنان (علیه السلام) را بهعنوان امیرمؤمنان منصوب کردند و این جایگاهی است که خداوند عزوجل حق را آشکار نمود.(2)
64_ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الْجُرْجَانِيِّ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیهما السلام): أَوَّلُ جَمَاعَةٍ كَانَتْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) كَانَ يُصَلِّي وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) مَعَهُ إِذْ مَرَّ أَبُو طَالِبٍ بِهِ وَ جَعْفَرٌ مَعَهُ فَقَالَ: يَا بُنَيَّ! صِلْ جَنَاحَ ابْنِ عَمِّكَ، فَلَمَّا أَحَسَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) تَقَدَّمَهُمَا وَ انْصَرَفَ أَبُو طَالِبٍ مَسْرُوراً إِلَى أَنْ قَالَ: فَكَانَتْ أَوَّلَ جَمَاعَةٍ جُمِّعَتْ ذَلِكَ الْيَوْمَ.
محمد جرجانی میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: اولین نماز جماعتی که بر پا شد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز میخواند و امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) با او نماز میخواند که جناب ابوطالب (علیه السلام) درحالیکه جعفر طیار با او بود از کنار او گذشت. پس به جعفر گفت: ای پسر عزیزم! کنار پسر عمویت بایست و نماز بگزار.
پس وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اقتدای آن دو را احساس کردند، ابوطالب (علیه السلام) شادمان برگشتند. . . پس این اولین جماعتی بود که در آن روز برقرار شد. (1)
65_ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): هَلْ لِلْمُسْلِمِينَ عِيدٌ غَيْرُ يَوْمِ الْجُمُعَةِ وَ الْأَضْحَى وَ الْفِطْرِ؟ قَالَ: نَعَمْ أَعْظَمُهَا حُرْمَةً. قُلْتُ: وَ أَيُّ عِيدٍ هُوَ جُعِلْتُ فِدَاكَ؟! قَالَ: الْيَوْمُ الَّذِي نَصَبَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ قَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ. قُلْتُ: وَ أَيُّ يَوْمٍ هُوَ؟ قَالَ: وَ مَا تَصْنَعُ بِالْيَوْمِ إِنَّ السَّنَةَ تَدُورُ وَ لَكِنَّهُ يَوْمُ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ.
فَقُلْتُ: وَ مَا يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَفْعَلَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ؟ قَالَ: تَذْكُرُونَ اللَّهَ عَزَّ ذِكْرُهُ فِيهِ بِالصِّيَامِ وَ الْعِبَادَةِ وَ الذِّكْرِ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَوْصَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) أَنْ يَتَّخِذَ ذَلِكَالْيَوْمَ عِيداً وَ كَذَلِكَ كَانَتِ الْأَنْبِيَاءُ تَفْعَلُ كَانُوا يُوصُونَ أَوْصِيَاءَهُمْ بِذَلِكَ فَيَتَّخِذُونَهُ عِيداً.
عبد الرحمن بن سالم از پدرش نقل میکند که: میگوید: از امام جعفر صادق (علیه السلام) پرسیدم: آیا به جز روز جمعه و عید قربان و عید فطر عیدی دیگری هست؟ فرمودند: آری! عیدی هست که حرمت آن از همه آنها بیشتر است!
1) 1. وسایل الشیعه، ج 8، ص 288.
عرض کردم: فدایت گردم آن کدام عید است؟
فرمودند: آن روزی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امیرمؤمنان (علیه السلام) را بهعنوان امامت نصب نموده و فرمودند: من کنت مولاه فعلی مولاه هر که را من مولای او هستم علی هم مولای اوست.
عرض کردم: آن کدام روز است؟
فرمودند: در آن روز چه کار میکنی، زیرا سال دور میزند ولی آن روز هیجدهم ذی الحجه میباشد.
عرض کردم: در آن روز چه کاری شایسته است انجام بدهیم؟
فرمودند: با روزه داری و عبادت و یاد محمد و آل محمد (علیهم السلام) خدای عزوجل را همواره یاد کنید؛ زیرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرمؤمنان (علیه السلام) سفارش کرد که آن روز را عید بگیرد و تمام پیامبران الهی چنین بودند و همواره جانشینان خود را به این کار توصیه میکردند، پس آنها هم آن روز را عید میگرفتند. (1)
66_ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى: يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً قَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ خُطِفَ قَوْلُ لا إله إلّا الله مِنْ قُلُوبِ الْعِبَادِ فِي الْمَوْقِفِ إِلَّا مَنْ أَقَرَّ بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ هُوَ قَوْلُهُ: إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ مِنْ أَهْلِ وَلَايَتِهِ فَهُمُ الَّذِينَ يُؤْذَنُ لَهُمْ بِقَوْلِ لا إله إلّا الله.
ابوالجارود میگوید: از امام باقرالعلوم (علیه السلام) دربارۀ این فرمایش خدای متعال پرسیدم: «روزی که روح و فرشتگان در یک صف میایستند و سخن نمیگوید مگر کسی که خداوند رحمان به او اذن دهد و سخن حقو درست بگوید»؟(2)
فرمودند: زمانی که قیامت بر پا گردد در آن ایستگاه، کلمات لا إله إلّا الله از دلهای همۀ بندگان گرفته میشود؛ مگر کسی که به ولایت امیرمؤمنان علی بن
ابیطالب(علیهما السلام) اقرار داشته است و این همان فرمایش خدای بزرگ است: مگر کسی که خداوند رحمان به او اجازه بدهد یعنی کسانی که دارای ولایت آن بزرگوار باشند، پس ایشان همان کسانی هستند که به گفتن لا إله إلّا الله اجازه پیدا میکنند.(1)
67_ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ فِي هَذِهِ الْآيَةِ: يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ* وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ* وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ إِلَّا مَنْ تَوَلَّى بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَإِنَّهُ لَا يَفِرُّ مَنْ وَالاهُ وَ لَا يُعَادِي مَنْ أَحَبَّهُ وَ لَا يُحِبُّ مَنْ أَبْغَضَهُ وَ لَا يَوَدُّ مَنْ عَادَاهُ، الْحَدِيثَ.
ابوهریره از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند که در ذیل این آیه: «رزوی که آدمی از برادر و مادر و پدر و همسر و پسران خود میگریزد»(2)فرمودند: مگر کسی که ولایت امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را عهدهدار باشد. او از کسی که ولایت آن بزرگوار را داشته فرار نمیکند و هر کس او را دوست داشته است با وی دشمنی نمیکند و همچنین با هر کس که با او دشمنی و کینه داشته اظهار دوستی نمینماید.(3)
68_ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ (علیهم السلام) قَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نُصِبَ مِنْبَرٌ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ لَهُ أَرْبَعٌ وَ عِشْرُونَ مِرْقَاةً وَ يَجِيءُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ بِيَدِهِ لِوَاءُ الْحَمْدِ فَيَرْتَقِيهِ وَ يَعْلُوهُ وَ يُعْرَضُ الْخَلَائِقُ عَلَيْهِ، فَمَنْ عَرَفَهُ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ دَخَلَ النَّارَ وَ تَفْسِيرُ ذَلِكَ فِي كِتَابِ اللَّهِ: قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ قَالَ: هُوَ وَ اللَّهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
مرحوم عیاشی(1)در تفسیرش از امام باقرالعلوم (علیه السلام) نقل میکند که فرمودند: زمانی که قیامت بر پا شود منبری در طرف راست عرش گذارده میشود که دارای بیست و چهار پله میباشد. حضرت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) درحالیکه پرچم حمد در دست اوست میآید و بر آن پا گذارده و از آن بالا میرود و تمام مخلوقات بر او عرضه میشوند. پس هر کس او را بهعنوان امام بشناسد داخل بهشت میگردد و کسی که منکر امامت او بوده به آتش جهنم داخل میشود و تفسیر آن در کتاب خداست که میفرماید: بگو عمل کنید، خداوند و فرستاده او و مؤمنان کارهای شما را میبینند. (2)امام فرمودند: بهخدا سوگند! مراد از مؤمنان که کارهای شما را میبینند، امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) میباشد.(3)
69_ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الشِّيرَازِيُّ فِي كِتَابِهِ حَدِيثاً يَرْفَعُهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَمَرَ اللَّهُ مَالِكاً أَنْ يُسَعِّرَ النِّيرَانَ السَّبْعَ وَ يَأْمُرُ رِضْوَانَ أَنْ يُزَخْرِفَ الْجِنَانَ الثَّمَانَ وَ يَقُولُ: يَا مِيكَائِيلُ! مُدَّ الصِّرَاطَ عَلَى مَتْنِ جَهَنَّمَ وَ يَقُولُ: يَا جَبْرَئِيلُ انْصِبْ مِيزَانَ الْعَدْلِ تَحْتَ الْعَرْشِ، وَ يَقُولُ: يَا مُحَمَّدُ! قَرِّبْ أُمَّتَكَ لِلْحِسَابِ. ثُمَّ يَأْمُرُ اللَّهُ أَنْ يُعْقَدَ عَلَى الصِّرَاطِ سَبْعُ قَنَاطِرَ طُولُ كُلِّ قَنْطَرَةٍ سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ
1) 1. جناب محمد بن مسعود سمرقندی معروف به عیاشی که تقریبا نزدیک سورۀ عصر آیۀ مرحوم کلینی میزیست، از بزرگان طائفه حقه شیعه مورد اطمینان و فردی بسیار راستگو و جلیلالقدر و کثیرالاخبار و بصیر و دانای به روایات است. بیش از دویست کتاب تألیف کرده که یکی از معروفترین آنها تفسیر عیاشی است. در ابتدا او سنیمسلک بوده و احادیث زیادی از آنها شنید، آنگاه هدایت یافت و از علمای شیعه گردید و تمام میراث پدرش را که سیصدهزار اشرفی بود در راه علم و حدیث هزینه کرد و خانهاش همانند مسجد از علما و محدثین و قاریان و کاتبان پر بود. یکی کتاب تصنیف میکرد و دیگری نسخه استنساخ مینمود و یکی مقابله کرده و دیگری تعلیقه و حاشیه میزد. «تحفة الاحباب، ص 487 با اندک تصرف».
2) 2. سورۀ توبه آیۀ 105.
3) 3. بحارالانوار، ج 7، ص 331، ح 10.
فَرْسَخٍ وَ عَلَى كُلِّ قَنْطَرَةٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ.
يَسْأَلُونَ هَذِهِ الْأُمَّةَ نِسَاءَهُمْ وَ رِجَالَهُمْ فِي الْقَنْطَرَةِ الْأُولَى عَنْ وَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ حُبِّ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ (علیهم السلام) فَمَنْ أَتَى بِهِ جَازَ الْقَنْطَرَةَ الْأُولَى كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ وَ مَنْ لَمْ يُحِبَّ أَهْلَ بَيْتِهِ سَقَطَ عَلَى أُمِّ رَأْسِهِ فِي قَعْرِ جَهَنَّمَ وَ لَوْ كَانَ مَعَهُ مِنْ أَعْمَالِ الْبِرِّ عَمَلُ سَبْعِينَ صِدِّيقاً.
ابنعباس میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هرگاه قیامت بر پا گردد، خداوند تعالی به دربان جهنم یعنی مالک فرمان میدهد که آتش جهنمی که هفت در دارد بر افروخته گرداند و به دربان بهشت یعنی رضوان فرمان میدهد که بهشتی را که هشت در دارد آراسته نماید و میفرماید: ای میکائیل! پل قیامت را بر روی جهنم بکش و باز میفرماید: ای جبریل! ترازوی عدالت را در زیر عرش بر پا ساز و میفرماید: ای محمّد! امت خود را برای حسابرسی جلو بیاور.
آنگاه خداوند عزوجل دستور میدهد که بر روی پل قیامت هفت قنطره و پل قرار داده شود که مسافت هر پلی هفده هزار فرسخ میباشد و بر هر پلی هفتاد هزار فرشته قرار گرفتهاند. آنها در پل اول از زن و مرد این امت درباره ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) و دوستی با اهلبیت (علیهم السلام) میپرسند کسی که خاندان نبوت را دوست نداشته از سر به درون جهنم سقوط میکند اگرچه دارنده کارهای هفتاد صدیق و راستگو باشد.(1)
70_ عِيسَى بْنِ الْمُسْتَفَادِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ (علیه السلام) قَالَ: لَمَّا هَاجَرَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِلَى الْمَدِينَةِ وَ حَضَرَ خُرُوجُهُ إِلَى بَدْرٍ دَعَا النَّاسَ إِلَى الْبَيْعَةِ، فَبَايَعَ كُلُّهُمْ عَلَى السَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذَا خَلَا دَعَا عَلِيّاً فَأَخْبَرَهُ مَنْ يَفِي مِنْهُمْ وَ مَنْ لَا يَفِي وَ يَسْأَلُهُ كِتْمَانَ ذَلِكَ. ثُمَّ
1) 1. بحارالانوار، ج 7، ص 331، ح 12.
دَعَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلِيّاً وَ حَمْزَةَ وَ فَاطِمَةَ (علیهم السلام) فَقَالَ لَهُمْ: بَايِعُونِي بَيْعَةَ الرِّضَا. فَقَالَ حَمْزَةُ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي! عَلَى مَا نُبَايِعُ أَ لَيْسَ قَدْ بَايَعْنَا؟ فَقَالَ: يَا أَسَدَ اللَّهِ وَ أَسَدَ رَسُولِهِ تُبَايِعُ لِلهِ وَ لِرَسُولِهِ بِالْوَفَاءِ وَ الِاسْتِقَامَةِ لِابْنِ أَخِيكَ إِذَنْ تَسْتَكْمِلَ الْإِيمَانَ.
قَالَ: نَعَمْ سَمْعاً وَ طَاعَةً وَ بَسَطَ يَدَهُ. فَقَالَ لَهُمْ: يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيكُمْ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ حَمْزَةُ سَيِّدُالشُّهَدَاءِ وَ جَعْفَرٌ الطَّيَّارُ فِي الْجَنَّةِ، وَ فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ السِّبْطَانِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ. هَذَا شَرْطٌ مِنَ اللَّهِ عَلَى جَمِيعِ الْمُسْلِمِينَ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَجْمَعِينَ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً ثُمَّ قَرَأَ: إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ قَالَ: وَ لَمَّا كَانَتِ اللَّيْلَةُ الَّتِي أُصِيبَ حَمْزَةُ فِي يَوْمِهَا دَعَا بِهِ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: يَا حَمْزَةُ! يَا عَمَّ رَسُولِ اللَّهِ! يُوشِكُ أَنْ تَغِيبَ غَيْبَةً بَعِيدَةً فَمَا تَقُولُ لَوْ وَرَدْتَ عَلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ سَأَلَكَ عَنْ شَرَائِعِ الْإِسْلَامِ وَشُرُوطِ الْإِيمَانِ.
فَبَكَى حَمْزَةُ وَ قَالَ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي أَرْشِدْنِي وَ فَهِّمْنِي! فَقَالَ: يَا حَمْزَةُ! تَشْهَدُ أَنْ لا إله إلّا الله مُخْلِصاً، وَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ تَعَالَى بِالْحَقِ. قَالَ حَمْزَةُ: شَهِدْتُ. قَالَ: وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ* وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ وَ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ. قَالَ حَمْزَةُ: شَهِدْتُ وَ أَقْرَرْتُ وَ آمَنْتُ وَ صَدَّقْتُ. وَ قَالَ: الْأَئِمَّةَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْإِمَامَةَ فِي ذُرِّيَّتِهِ. قَالَ حَمْزَةُ: آمَنْتُ وَ صَدَّقْتُ. وَ قَالَ: فَاطِمَةَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ.
قَالَ: نَعَمْ صَدَّقْتُ. وَ قَالَ: حَمْزَةَ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ
عَمُّ نَبِيِّهِ. فَبَكَى حَمْزَةُ حَتَّى سَقَطَ عَلَى وَجْهِهِ وَ جَعَلَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قَالَ: جعفر [جَعْفَراً] ابْنَ أَخِيكَ طَيَّارٌ فِي الْجَنَّةِ مَعَ الْمَلَائِكَةِ وَ أَنَّ مُحَمَّداً وَ آلَهُ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ، تُؤْمِنُ يَا حَمْزَةُ بِسِرِّهِمْ وَ عَلَانِيَتِهِمْ وَ ظَاهِرِهِمْ وَ بَاطِنِهِمْ وَ تَحْيَا عَلَى ذَلِكَ وَ تَمُوتُ تُوَالِي مَنْ وَالاهُمْ وَ تُعَادِي مَنْ عَادَاهُمْ. قَالَ: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ! أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكَ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): سَدَّدَكَ اللَّهُ وَ وَفَّقَكَ.
عیسی بن مستفاد از امام ابوالحسن موسی بن جعفر از پدرش (علیهم السلام) نقل میکند که فرمودند: زمانی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه هجرت نموده و خواستند بهسوی بدر حرکت کنند، همۀ مردم را به بیعت فرا خواندند. پس همه مردم بهعنوان گوش به فرمان بودن و اطاعت از ایشان بیعت نمودند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه خلوت میکردند، حضرت علی (علیه السلام) را میخواستند و به او خبر میدادند که چه کسانی از آنها به این بیعت وفا کرده و چه کسانی وفادار نخواهند بود و از او میخواست که این مطلب را پوشیده بدارد. سپس پیامبر اکرم علی و حمزه و فاطمه (علیهم السلام) را فرا خوانده و به ایشان فرمودند: با من بهعنوان بیعت رضوان بیعت نمائید.
حمزه (علیه السلام) عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت باد! ما بر چه چیزی بیعت کنیم، آیا با تو بیعت نکردهایم؟ فرمودند: ای شیر خدا و شیر رسول خدا! با خدا و پیامبرش بیعت میکنی که برای پسر برادرت وفادار و ثابتقدم باشی تا ایمانت کامل گردد. عرض کرد: آری! ازروی دل و جان با تو بیعت میکنم و دست خود را بهعنوان بیعت گشود. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به آنان فرمودند: دست قدرت خداوند توانا برتر از دست شماست.
حضرت علی امیرمؤمنان و حمزه سیدالشهداء و جعفر طیار(علیهما السلام) در بهشت میباشند و حضرت فاطمه (علیها السلام) بزرگ زنان جهانیان است و دو نوههای من یعنی
امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) مهتر جوانان اهل بهشت هستند. این شرطی از جانب خدای تعالی به همه مسلمانان از جن و انس میباشد «پس هر کس آن را بشکند بر زیان خود آن را میشکند و هر کس به آن چه با خدا پیمان بسته وفا نماید، خداوند بهزودی پاداش بزرگ به او میدهد».(1)آنگاه ابتدای این آیه راتلاوت نمود: «همانا کسانی که با تو بیعت میکنند جز این نیست که با خدا بیعت میکنند».
بعد، امام (علیه السلام) فرمودند: آن شبی که فردایش حمزه (علیه السلام) به شهادت رسید، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وی را فراخوانده و به او فرمودند: ای حمزه! ای عموی رسول خدا! چنین برداشت میشود که تو غیبت طولانی از ما داشته باشی، پس وقتی بر خدای تبارک و تعالی وارد شوی و او درباره شرائع اسلام و شرائط ایمان از تو بپرسد چه خواهی گفت؟ حمزه به گریه افتاده و عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت باد! مرا راهنمایی فرما و آگاهم بنما. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای حمزه! باید از سر اخلاص شهادت بدهی که معبودی جز خدای یکتا نیست و این که من به حق و راستی فرستادۀ خدایم. حمزه (علیه السلام) گفت: شهادت دادم.
فرمودند: و باید شهادت بدهی که بهشت و آتش جهنم حق است «ساعت قیامت قطعاً آمدنی است و هیچ شکی در وقوع آن نیست»،(2)و این که صراط و پل قیامت و ترازوی آن حق است، «هر کس به مقدار ذره ای نیکی نماید جزای آن را میبیند و هر کس ذرهای کار بدی انجام بدهد جزای آن بدی را میبیند». (3)و «گروهی در بهشت و گروهی در آتش سوزانند»(4)و دیگر آن که حضرت علی (علیه السلام) امیرمؤمنان است.
حمزه (علیه السلام) گفت: شهادت داده و اقرار نموده و ایمان آورده و تصدیق کردم و فرمودند: امامان از نسل او امام حسن و امام حسین هستند و امتداد امامت در نسل اوست. حمزه (علیه السلام) گفت: ایمان آورده و تصدیق کردم. فرمودند: حضرت فاطمه (علیها السلام)
مهتر و بزرگ زنان جهانیان است. حمزه (علیه السلام) گفت: آری تصدیق نمودم.
فرمودند: جناب حمزه (علیه السلام) ، سید الشهداء و شیر خدا و شیر رسول خداو عموی پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد. حمزه (علیه السلام) گریست تا این که بر روی صورت افتاد و مرتب میان هر دو چشم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را میبوسید. و نیز فرمودند: جعفر پسر برادرت در بهشت همراه با فرشتگان پرواز مینماید و حضرت محمد و خاندان او (علیهم السلام) بهترین مخلوقاتند. ای حمزه! آیا به نهان و آشکار آنها و ظاهر و باطنشان ایمان میآوری؟ و آیا بر این زنده مانده و میمیری و دوستان آنها را دوست میداری و با دشمنانشان دشمنی میکنی؟
عرض کرد: آری یا رسول الله! خدا و تو را شاهد میگیرم «و بس است که خداوند گواه باشد».(1)پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند تعالی تو را استوار بدارد و به تو توفیق عنایت فرماید.(2)
71_ تفسير القمي: وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ هُمُ النُّقَبَاءُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ سَلْمَانُ وَ عَمَّارٌ وَ مَنْ آمَنَ وَ صَدَّقَ وَ ثَبَتَ عَلَى وَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام).
مرحوم علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود در ذیل این آیه که میفرماید: «پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار»(3)فرمودند: آنها همان نقبا و ابوذر و مقداد و سلمان و عمارند رضی الله عنهم أجمعین و کسانی که ایمان آورده و تصدیق نموده و بر ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) ثابتقدم باقی ماندند. (4)
72_ أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ (علیه السلام) قَالَ: قَدِمَ جَمَاعَةٌ فَاسْتَأْذَنُوا عَلَى الرِّضَا (علیه السلام) وَ قَالُوا: نَحْنُ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ.
فَمَنَعَهُمْ أَيَّاماً، ثُمَّ لَمَّا دَخَلُوا قَالَ لَهُمْ: وَيْحَكُمْ! إِنَّمَا شِيعَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ الَّذِينَ لَمْ يُخَالِفُوا شَيْئاً مِنْ أَوَامِرِهِ.
امام حسن العسکری (علیه السلام) فرمودند: گروهی از اهل ایمان خواستار ملاقات با امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) شدند و میگفتند: ما از شیعیان علی (علیه السلام) میباشیم ولی حضرت رضا (علیه السلام) چند روزی به آنها اجازه ورود و دیدار ندادند.پس هنگامیکه وارد شدند به آنها فرمودند: وای بر شما! شیعیان و پیروان واقعی امیرمؤمنان (علیه السلام)، امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و محمد بن ابی بکر رضی الله عنهم اجمعین هستند همان کسانی که هرگز اندک مخالفتی با دستورات او نداشتند.(1)
73_ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ قَالَ: هُمُ الْمُؤْمِنُونَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ وَ مِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ عَمَّارٌ وَ أَبُو ذَرٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ.
امام جعفر صادق (علیه السلام) در ذیل فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند برای ایشان پاداش
1) 3. بحارالانوار، ج 22، ص 330، ح 39.
تمامنشدنی است»(1)فرمودند: آن مؤمنان سلمان فارسی، مقداد بن اسود، عمار و ابوذر رضوان الله تعالی علیهم و امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) هستند که برای آنها پاداشی قطعنشدنی است.(2)
74_ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): هُوَ نُورُ إِمَامِ الْمُؤْمِنِينَ يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، إِذَا أَذِنَ اللَّهُ لَهُ أَنْ يَأْتِيَ مَنْزِلَهُ فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ هُمْ يَتَّبِعُونَهُ حَتَّى يَدْخُلُونَ مَعَهُ. وَ أَمَّا قَوْلُهُ: وَ بِأَيْمانِهِمْ فَأَنْتُمْ تَأْخُذُونَ بِحُجَزِ آلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم)، وَ يَأْخُذُ آلُهُ بِحُجَزِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ(علیهما السلام) وَ يأخذهما [يَأْخُذَانِ] بِحُجَزِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ يَأْخُذُ عَلِيٌّ بِحُجَزِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) حَتَّى يَدْخُلُونَ مَعَهُ فِي جَنَّةِ عَدْنٍ. فَذَلِكَ قَوْلُهُ: بُشْراكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.
جابر میگوید: از امام باقرالعلوم (علیه السلام) دربارۀ این فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «روزی که مردان و زنان با ایمان را میبینیکه نورشان در پیش رو و از جانب راستشان شتابان حرکت میکند»(3)پرسیدم؟
فرمودند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: آن نور امام اهل ایمان است که در روز قیامت در جلوی آنها میشتابد در آن زمانی که خداوند متعال به آن امام اجازه میدهد که در باغستانهای جاودان به منزلش درآید درحالیکه آنها نیز او را همراهی میکنند تا این که با او وارد میشوند.
و اما فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «و از جانب راستشان» پس شما دامن آل محمد (علیهم السلام) را میگیرید و خاندان خودشان دامن امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را میگیرند و دو دامن امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را میگیرند، و علی (علیه السلام) دامن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را میگیرد تا بههمراه او در بهشت عدن و جاودان وارد میشوند؛ پس این است فرمایش خدای متعال که در ادامه همان آیه میفرماید: «امروز شما را مژده باد به بهشتهایی که از زیر درختان آن نهرها جاری است در آنها جاودانه هستید این همان رستگاری بزرگ است».(1)
75_ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ قَالَ: الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ(علیهما السلام) وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ قَالَ: أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
ابنعباس دربارۀ این فرمایش خدای متعال که میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید تقوای الهی را پیشه کنید و به پیامبرش ایمان بیاورید تا دو بهره از رحمتش را به شما عطا نماید»، یعنی: امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) «و برای شما نوری قرار داد که بهوسیله آن راه سپارید»(2)میگوید: مراد از آن نور امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است.(3)
76_ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ قَالَ: هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ.
امام باقرالعلوم (علیه السلام) در ذیل این فرمایش خدای متعال که میفرماید: «آیا او (آن مرد گنگ) با کسی که به عدالت فرمان میدهد و خود بر راه راست میباشد یکسان است»؟(1)فرمودند: او امیرمؤمنان (علیه السلام) است که به عدالت فرمان میدهد و خودش بر راه راست میباشد.(2)
77_ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ سَأَلَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ فَقَالَ: وَ هَلْ تَدْرِي مَا الْحَسَنَةُ؟ إِنَّمَا الْحَسَنَةُ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ وَ طَاعَتُهُ وَ طَاعَتُهُ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ.
عمار ساباطی میگوید: من در محضر امام جعفر صادق (علیه السلام) بودم که جناب عبدالله بن ابییعفور درباره این فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «هر کس حسنه و کار نیکی بیاورد پاداشی بهتر از آن برای اوست و آنان در آن روز از ترس و هراسی بزرگ در امانند»(3)پرسید، امام فرمودند: آیا میدانی حسنه چیست؟ حسنه همان شناخت و معرفت به امام معصوم و اطاعت از او میباشد که پیروی از او همان اطاعت از خداست.
وَ بِالْإِسْنَادِ الْمَذْكُورِ عَنْهُ قَالَ: الْحَسَنَةُ وَلَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام).
و در حدیث دیگر فرمودند: حسنه و کار خیر همان ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) است.(4)
78_ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) فِي قَوْلِهِ: ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ يَعْنِي: الْأَمْنَ وَ الصِّحَّةَ وَ وَلَايَةَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
امام باقرالعلوم (علیه السلام) در ذیل فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «سپس در آن روز از نعمتها پرسیده خواهید شد»، (1)فرمودند: مراد از نعیم امنیت و سلامتی و ولایت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) است.التَّنْوِيرُ فِي مَعَانِي التَّفْسِيرِ، الْبَاقِرُ وَ الصَّادِقُ(علیهما السلام): النَّعِيمُ وَلَايَةُ أَمِير الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام).
و در حدیث دیگر فرمودند: نعیم ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) است. (2)
79_ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) فَقَدَّمَ إِلَيْنَا طَعَاماً مَا أَكَلْتُ طَعَاماً مِثْلَهُ قَطُّ. فَقَالَ لِي: يَا سَدِيرُ! كَيْفَ رَأَيْتَ طَعَامَنَا هَذَا؟ قُلْتُ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! مَا أَكَلْتُ مِثْلَهُ قَطُّ وَ لَا أَظُنُّ أَنِّي آكُلُ أَبَداً مِثْلَهُ. ثُمَّ إِنَّ عَيْنِي تَغَرْغَرَتْ فَبَكَيْتُ. فَقَالَ: يَا سَدِيرُ! مَا يُبْكِيكَ؟ قُلْتُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! ذَكَرْتُ آيَةً فِي كِتَابِ اللَّهِ. قَالَ: وَ مَا هِيَ؟ قُلْتُ: قَوْلُ اللَّهِ فِي كِتَابِهِ: ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ فَخِفْتُ أَنْ يَكُونَ هَذَا الطَّعَامُ الَّذِي يَسْأَلُنَا اللَّهُ عَنْهُ. فَضَحِكَ حَتَّى بَدَتْ نَوَاجِذُهُ ثُمَّ قَالَ: يَا سَدِيرُ! لَا تُسْأَلُ عَنْ طَعَامٍ طَيِّبٍ وَ لَا ثَوْبٍ لَيِّنٍ وَ لَا رَائِحَةٍ طَيِّبَةٍ بَلْ لَنَا خُلِقَ وَ لَهُ خُلِقْنَا وَ لْنَعْمَلْ فِيهِ بِالطَّاعَةِ، وَ قُلْتُ لَهُ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَمَا النَّعِيمُ؟
قَالَ لِي: حُبُّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ عِتْرَتِهِ (علیهم السلام) يَسْأَلُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَيْفَ كَانَ شُكْرُكُمْ لِي حِينَ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ بِحُبِّ عَلِيٍّ وَ عِتْرَتِهِ.
حنان بن سدیر از پدرش نقل میکند که میگوید: در محضر امام جعفر صادق (علیه السلام) بودم که طعامی برای ما آورده شد که هرگز چنین غذائی نخورده بودم. امام به من فرمودند: طعام ما را چگونه دیدی؟
عرض کردم: یا ابنرسول الله! پدر و مادرم به فدایت باد! من هرگز چنین غذائی نخورده بودم و فکر نکنم که هیچگاه چنین طعامی بخورم. آن وقت چشم من پر از آب گردید و گریستم. فرمودند: چه چیزی تو را به گریه انداخته است؟
عرض کردم: یا ابن رسول الله! به یاد آیه ای در قرآن کتاب خدا افتادم!
فرمودند: آن کدام آیه است؟ عرض کردم: این فرمایش خداوند تعالی که میفرماید: «سپس شما در آن روز از نعمت پرسیده خواهید شد»(1)من ترسیدم که این طعام همان چیزی باشد که خداوند تعالی دربارۀ آن از ما میپرسد!امام به قدری خندیدند که دندانهای آخر ایشان آشکار گردید. سپس فرمودند: ای سدیر! هرگز از غذای خوب و لباس نرم و لطیف و بوی خوش مؤاخذه نخواهی شد؛ بلکه اینها برای ما آفریده شده و ما هم برای آن آفریده شدهایم و ما باید آنها را در اطاعت از خدای عزوجل به کار ببندیم. به ایشان عرض کردم: یا ابن رسول الله! پدر و مادرم به فدایت باد! پس بالاخره منظور از نعیم چیست؟
فرمودند: منظور دوستی و محبت امیرمؤمنان علی بن ابیطالب و خاندانش (علیهم السلام) میباشد. روز قیامت خداوند عزوجل از آنها میپرسد که شکرگزاری شما برای من
1) 1. سورۀ تکاثر آیۀ 8.
چگونه بود هنگامیکه من نعمت محبت حضرت علی و خاندانش (علیهم السلام) را به شما ارزانی داشتم؟(1)
80_ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: كُنْتُ مَعَهُ جَالِساً فَقَالَ لِي: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى قَالَ: الْعَدْلُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، وَ الْإِحْسَانُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام)، وَ إِيتَاءُ ذِي الْقُرْبَى فَاطِمَةُ (علیها السلام).
راوی میگوید: من با امام باقرالعلوم (علیه السلام) نشسته بودم که به من فرمودند: همانا خداوند تعالی میفرماید: «به راستی خداوند به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد».(2)بعد امام فرمودند: عدل و عدالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، و احسان و نیکی امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام)، و بخشش به ذوی القربی و خویشاوندان حضرت فاطمه (علیها السلام) هستند.(3)
2
81_ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: الْعَدْلُ شَهَادَةُ أَنْ لا إله إلّا الله، وَ الْإِحْسَانُ وَلَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)، وَ الْفَحْشَاءُ الْأَوَّلُ وَ الْمُنْكَرُ الثَّانِي وَ الْبَغْيُ الثَّالِثُ.
امام باقرالعلوم (علیه السلام) باز فرمودند: عدل و عدالت شهادت به وحدانیت خدای عزوجل، و احسان ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) است، و فحشاء اولی، و منکر دومی، و بغی و ستم سومی هستند.(4)
82_ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: يا أَيُّهَا الَّذِينَآمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً قَالَ فِي وَلَايَتِنَا.
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: السِّلْمُ وَلَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ (علیهم السلام).
امام باقرالعلوم (علیه السلام) در ذیل فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید همگی از در تسلیم درآئید»(1)فرمودند: یعنی در ولایت ما داخل شوید.
و در حدیثی دیگر فرمودند: مراد از سلم و تسلیم ولایت امیرمؤمنان و امامان (علیهم السلام) هستند.(2)
83_ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ فَقَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ دُعِيَ بِالنَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ (علیهم السلام) فَيُنْصَبُونَ لِلنَّاسِ، فَإِذَا رَأَتْهُمْ شِيعَتُهُمْ قَالُوا: الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ يَعْنِي: هَدَانَا اللَّهُ فِي وَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ (علیهم السلام).
ابوبصیر میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) در ذیل فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «ستایش خدائی را که ما را به این راه هدایت نمود و اگر خدا ما را هدایت نمیکرد ما خود هدایت نمییافتیم»(3)، فرمودند: زمانی که قیامت بر پا شود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان (علیه السلام) و امامان از نسل او (علیهم السلام) فراخوانده میشوند و
ایشان را برای مردم به پا میدارند، پس هرگاه شیعیان و پیروانشان ایشان را ببینند میگویند: ستایش خدائی را که ما را به این راه هدایت نمود و اگر ما را هدایت نمیکرد ما خود هدایت نمییافتیم، یعنی: خداوند ما را به ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) و امامان از نسل او (علیهم السلام) هدایت فرمود.(1)
84_ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى قَالَ: إِلَى وَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام).
جابر میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) در ذیل فرمایش خدای متعال که میفرماید: «و همانا من میآمرزم هر کس را که توبه نماید و ایمان بیاورد و کار شایسته انجام بدهد سپس هدایت شود»(2)، فرمودند: یعنی بهسوی ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام)
هدایت یابد.(3)
85_ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ السَّائِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ قَالَ: جَنْبُ اللَّهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ كَذَلِكَ مَنْ كَانَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَوْصِيَاءِ بِالْمَكَانِ الرَّفِيعِ إِلَى أَنْ يَنْتَهِيَ إِلَى الْأَخِيرِ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا هُوَ كَائِنٌ بَعْدَهُ.
علی بن سوید السائی میگوید: امام ابوالحسن موسی بن جعفر(علیهما السلام) در ذیل فرمایش خدای عزوجل که میفرمایند: «تا مبادا کسی بگوید: دریغا بر کوتاهیهایی که دربارۀ جنب و پهلوی خدا کردم»(4)فرمودند: جنب الله امیرمؤمنان علی بن
ابیطالب(علیهما السلام) و همچنین جانشینان و اوصیاء والامقام بعد از او هستند تا این که این مقام به آخرین از آنها میرسد و خداوند تعالی به آن چه بعد از او اتفاق میافتد داناترست.(1)
86_ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الرَّمَادِيِّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ (علیهم السلام) فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ قَالَ: بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) .
عبدالله رمادی میگوید: امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا از پدران بزرگوارش (علیهم السلام) در ذیل این فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «آیا دیدی کسی را که روز جزا را تکذیب میکند»(2)میفرماید: یعنی ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) را دروغ میپندارد.(3)
87_ عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا قَالَ: وَلَايَتَهُمْ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى قَالَ: وَلَايَةُ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى.
مفضل میگوید: از امام جعفر صادق (علیه السلام) راجع به این آیه پرسیدم: «بلکه شما زندگانی دنیا را بر میگزینید؟» فرمودند: ولایت سردمداران ضلالت و گمراهی است، «در حالی که آخرت بهتر و پایدار تر است»(4)فرمودند: آن ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) است.(5)
88_ عَنْ صَبَّاحٍ الْأَزْرَقِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) يَقُولُ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا
الْأَنْهارُ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ شِيعَتُهُ.
صباح ازرق میگوید: از امام جعفر صادق (علیه السلام) شنیدم که در ذیل فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «همانا کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند برای آنها باغستانهایی در بهشت است که از زیر آنها نهرهایی روان است»(1)فرمودند: مراد از آن امیرمؤمنان (علیه السلام) و شیعیان او هستند.(2)
89_ عَنْ سَلَّامِ بْنِ الْمُسْتَنِيرِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) فِي قَوْلِهِ: قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي قَالَ: ذَاكَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَوْصِيَاءُ مِنْ بَعْدِهِمَا.
سلام بن مستنیر میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) در ذیل فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «بگو این راه من است که من و هر کس که از من پیروی کرد با بصیرت و بینائی بهسوی خدا دعوت میکنم»(3)فرمودند: مراد از کلمۀ من در آیه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و مراد از پیرویکنندگان از او امیرمؤمنان (علیه السلام) و جانشینان بعد از آن دو میباشند.(4)
90_ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام) فِي قَوْلِهِ: الرَّحْمنُ* عَلَّمَ الْقُرْآنَ قَالَ: اللَّهُ عَلَّمَ مُحَمَّداً الْقُرْآنَ. قُلْتُ: خَلَقَ الْإِنْسانَ قَالَ: ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) . قُلْتُ: عَلَّمَهُ الْبَيانَ قَالَ: عَلَّمَهُ
بَيَانَ كُلِّ شَيْءٍ يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ. . .
حسین بن خالد میگوید: امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) در ذیل این فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «خدای رحمان* قرآن را یاد داد» یعنی خداوند متعال قرآن را به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آموخت.
عرض کردم: «انسان را آفرید»؟
فرمودند: او امیرمؤمنان (علیه السلام) است.
عرض کردم: «به او بیان را آموخت»؟(1)
فرمودند: تفسیر و بیان هر چیزی که مردم به آن نیازمند هستند به او یاد داد. . .(2)
91_ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: رَبُ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ قَالَ: الْمَشْرِقَيْنِ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ الْمَغْرِبَيْنِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا وَ أَمْثَالُهُمَا تَجْرِي فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ قَالَ: مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ(علیهما السلام).
ابوبصیر میگوید: از امام جعفر صادق (علیه السلام) دربارۀ فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است»(3)پرسیدم: فرمودند: مراد از دو مشرق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان (علیه السلام) هستند و مراد از دو مغرب امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) و امثال این دو بزرگوار میباشند، «پس کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید»؟(4)
فرمودند: نعمتهایی که به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) عطا فرموده است.(1)
92_ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها قَالَ: الشَّمْسُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَوْضَحَ اللَّهُ بِهِ لِلنَّاسِ دِينَهُمْ. قُلْتُ: وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها قَالَ: ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام). قُلْتُ: وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها قَالَ: ذَاكَ الْإِمَامُ مِنْ ذُرِّيَّةِ فَاطِمَةَ (علیها السلام) يَسْأَلُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَيُجَلِّي لِمَنْ سَأَلَهُ فَحَكَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ عَنْهُ.
فَقَالَ: وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها قُلْتُ: وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها قَالَ: ذَاكَ أَئِمَّةُ الْجَوْرِ الَّذِينَ اسْتَبَدُّوا بِالْأَمْرِ دُونَ آلِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، وَ جَلَسُوا مَجْلِساً كَانَ آلُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَوْلَى بِهِ مِنْهُمْ فَغَشُوا دِينَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِالظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ وَ هُوَ قَوْلُهُ: وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها قَالَ: يَغْشَى ظُلْمَةُ اللَّيْلِ ضَوْءَ النَّهَارِ. وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها قَالَ: خَلَقَهَا وَ صَوَّرَهَا وَ قَوْلُهُ: فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها أَيْ عَرَّفَهَا وَ أَلْهَمَهَا ثُمَّ خَيَّرَهَا فَاخْتَارَتْ. قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها يَعْنِي: نَفْسَهُ طَهَّرَهَا وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها أَيْ أَغْوَاهَا.
ابوبصیر میگوید: از امام جعفر صادق (علیه السلام) دربارۀ این فرمایش خدای عزوجل پرسیدم: «سوگند به خورشید و تابندگیاش!»
فرمودند: خورشید پیامبر خداست (صلی الله علیه و آله و سلم) که خداوند متعال بهواسطه او دین مردم را بر آنها روشن مینماید.
عرض کردم: «و سوگند به ماه هنگامیکه از پی آن در میآید!».
فرمودند: آن امیرمؤمنان (علیه السلام) است.
عرض کردم: «و سوگند به روز چون آن را آشکار کند!»
1) 2. بحارالانوار، ج 24، ص 69، ح 2.
فرمودند: آن امام از نسل حضرت فاطمه (علیها السلام) است او از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میپرسند پس برای هر کس که آن را از او بپرسد آشکار و ظاهر میسازد که خداوند سبحان از او حکایت مینماید. سپس فرمود: سوگند به روز چون آن را آشکار میسازد.
عرض کردم: «و سوگند به شب هنگامیکه خورشید را فرو پوشد!»
فرمودند: آن امامان جور و ستم هستند، همان کسانی که بهجای خاندان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امر خلافت را به زور عهده دار شدند و بر جایگاهی که شایستۀ خاندان وحی (علیهم السلام) بود قرار گرفتند، و با ظلم و جور خود، بر دین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرده انداختند و این همان فرمایش خداوند متعال است که میفرماید: «و سوگند به شب هنگامیکه خورشید را فرو پوشد». فرمودند: تاریکی شب روشنایی روز را میپوشاند «و سوگند به نفس و آن که آن را درست و نیکو نمود» فرمودند: یعنی آن را آفرید وبه آن صورت داد و فرمایش او که میفرماید: پس بزهکاری و پرهیزکاریش را به او الهام کرد» یعنی به او شناخت داد و آگاهش نمود، آن گاه او را مخیر گردانید. سپس اختیار کرد. «به تحقیق کسی که نفس خود را رشد داد رستگار شد» یعنی نفسش را از آلودگی پاک و تطهیر کرد «و کسی که آن را آلوده کرد ناامید شد»(1)یعنی آن را گمراه نمود.(2)
93_ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى قَالَ: اللَّيْلُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ الثَّانِي غَشَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فِي دَوْلَتِهِ الَّتِي جَرَتْ عَلَيْهِ وَ أُمِرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) أَنْ يَصْبِرَ فِي دَوْلَتِهِمْ حَتَّى تَنْقَضِيَ. قَالَ: وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى قَالَ: النَّهَارُ هُوَ الْقَائِمُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ (علیهم السلام) إِذَا قَامَ غَلَبَ دَوْلَةَ الْبَاطِلِ وَ الْقُرْآنُ ضَرَبَ فِيهِ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَ خَاطَبَ نَبِيَّهُ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِهِ وَ نَحْنُ فَلَيْسَ يَعْلَمُهُ غَيْرُنَا.
محمد بن مسلم میگوید: از امام باقرالعلوم (علیه السلام) دربارۀ این فرمایش خدای عزوجل پرسیدم که میفرماید: «سوگند به شب آن گاه که بپوشاند!»
فرمودند: منظور از شب در این جا دومین ربایندۀ خلافت است که در دولتی که غاصبانه برای خود تشکیل داد، به امیرمؤمنان (علیه السلام) خیانت و جنایت نمود و تاریکی خود را بر همگان پوشانید و امیرمؤمنان (علیه السلام) از سوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور یافتند که در حکومت آنها صبر و شکیبایی پیشه نماید تا دورۀ ایشان پایان یابد. و در ادامه خدای متعال فرمود: «و سوگند به روز هنگامیکه آشکار گردد»(1). امام (علیه السلام) فرمودند: منظور از نهار و روز، همان حضرت قائم (علیه السلام) و قیامکنندۀ از ما اهلبیت (علیهم السلام) است؛ زمانی که بهپا خیزد بر دولت باطل غالب و پیروز گردد و در قرآن ضربالمثلهایی برای مردم زده شده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ما مخاطب آن هستیم، و کسی جز ما معانی باطنی آن را نمیداند.(2)
94_ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: قَوْلُهُ تَعَالَى: وَ الْفَجْرِ هُوَ الْقَائِمُ، وَ اللَّيَالِي الْعَشْرُ الْأَئِمَّةُ (علیهم السلام) مِنَ الْحَسَنِ إِلَى الْحَسَنِ، وَ الشَّفْعِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةُ(علیهما السلام)، وَ الْوَتْرِهُوَ اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ هِيَ دَوْلَةُ حَبْتَرٍ فَهِيَ تَسْرِي إِلَى قِيَامِ الْقَائِمِ (علیه السلام).
جابر میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) دربارۀ فرمایش خدای متعال که میفرماید: «سوگند به فجر» فرمودند: او حضرت قائم (علیه السلام) است و منظور از «شبهای دهگانه» ائمه از امام حسن مجتبی تا امام حسن العسکری (علیهم السلام) میباشند، و منظور از «شفع» امیرمؤمنان و حضرت فاطمه(علیهما السلام) هستند، و منظور از
سوگند به «وتر» خود خدای یگانه است که شریکی برای او نیست و مراد از «سوگند به شب هنگامیکه سپری شود و بگذری»(1)آن حکومت حَبتَر(2)یعنی غاصب دوم است که تا زمان قیام حضرت قائم آل محمد (علیهم السلام) ادامه مییابد.(3)
95_ تفسير العياشي عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَحَدِهِمَا (علیه السلام) فِي قَوْلِهِ: وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ قَالَ: هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام).
مرحوم عیاشی در تفسیر خود سند را به یکی از دو امام باقرالعلوم و امام جعفر صادق(علیهما السلام) میرساند که در ذیل فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «و نیز نشانههایی قرار داد و در تاریکی بهوسیله ستارگان هدایت میشوند»(4)فرمودند: مراد از ستارۀ هدایت امیرمؤمنان (علیه السلام) میباشد.(5)
96_ تفسير القمي وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها قَالَ: ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام).
مرحوم علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود در ذیل این آیۀ شریفه که میفرماید: «و انسان میگوید: زمین را چه شده است»(6)میگوید: اوامیرمؤمنان (علیه السلام) است.(7)
97_ تفسير القمي: وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ* وَ طُورِ سِينِينَ* وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ قَالَ: التِّينُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، وَ الزَّيْتُونُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) ، وَ طُورُ سِينِينَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ(علیهما السلام)، وَ هَذَا الْبَلَدُ الْأَمِينُ الْأَئِمَّةُ (علیهم السلام)، لَقَدْ خَلَقْنَا
الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ قَالَ: نَزَلَتْ فِي الْأَوَّلِ، ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ* إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قَالَ: ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ أَيْ لَا يُمَنُّ عَلَيْهِمْ بِهِ، ثُمَّ قَالَ لِنَبِيِّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ، قَالَ: أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحاكِمِينَ.
و باز مرحوم علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود در ذیل این فرمایشات خدای عزوجل که میفرماید: «سوگند به انجیر و زیتون* و سوگند بهطور سینین* و سوگند به این شهر امن» میگوید: منظور از تین و انجیر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، و مراد از زیتون امیرمؤمنان (علیه السلام) ، و طور سینین امام حسن و حسین(علیهما السلام) و شهر امن، امامان (علیهم السلام) میباشند. «بهتحقیق ما انسان را در بهترین صورت آفریدیم» فرمود: درباره اولین غاصب حکومت نازل شد، «سپس او را در پائینترین مرحله برگرداندیم* مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند» فرمود: آن امیرمؤمنان (علیه السلام) است «پس برای ایشان پاداشی بیمنت و بیپایان است» یعنی خداوند تعالی بهواسطه عطای آن پاداش به آنها منت نمیگذارد. سپس به پیامبرش میفرماید: «پس چه چیزی باعث میشود که بعد از این همه دلائل واضح و روشن روز جزا را انکار میکنی»؟
فرمود: منظور از دین امیرمؤمنان (علیه السلام) است (و خطاب به منکران ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) است) «آیا خداوند بهترین حکمکنندگان نیست». (1)
98_ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ السَّابِرِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنْ هَذِهِ الْآيَةِ: أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ قَالَ: أَصْلُهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، وَ فَرْعُهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (علیهم السلام) ثَمَرُهَا، وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ
1) 1. سورۀ تین آیات 1- 8؛ بحارالانوار، ج 24، ص 105، ح 12.
الْحُسَيْنِ أَغْصَانُهَا، وَ الشِّيعَةُ وَرَقُهَا. وَ اللَّهِ إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ لَيَمُوتُ فَتَسْقُطُ وَرَقَةٌ مِنْ تِلْكَ الشَّجَرَةِ. قُلْتُ: قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ قَالَ: مَا يَخْرُجُ مِنْ عِلْمِ الْإِمَامِ إِلَيْكُمْ فِي كُلِّ حَجٍّ وَ عُمْرَةٍ.
عمر بن یزید السابری میگوید: از امام جعفر صادق (علیه السلام) دربارۀ این آیۀشریفه که میفرماید: «آیا ندیدی چگونه خداوند کلمۀ طیبه و پاکیزۀ توحید را به درخت پاکیزهای مثل زد که ریشۀ آن در زمین استوار، و شاخهاش در آسمان است»؟ پرسیدم، فرمودند: اصل و ریشۀ آن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، و ساقهاش امیرمؤمنان (علیه السلام)، و میوۀ آن امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)، و شاخههایش نُه نفر از فرزندان امام حسین (علیهم السلام)، و برگهایش شیعیان میباشند، به خدا سوگند هرگاه مردی از آنها از دنیا برود برگی از آن درخت میافتد.
عرض کردم: معنای این فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «در هر زمان میوه خود را به خواست پروردگارش میدهد چیست».(1)
فرمودند: آن علم و دانش امام است که هر ساله در حج و عمره به شما میرسد.(2)
99_ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) يَقْرَأُ: وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ قَالَ: فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام).
صالح بن سهل میگوید: از امام جعفر صادق (علیه السلام) شنیدم که این آیه را تلاوت میکردند: «و ما هر چیزی را در کتابی روشن برشمردیم»(3)سپس فرمودند: یعنی همۀ
چیزها را در امیرمؤمنان (علیه السلام) احصاء نمودیم.(1)
100_ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي قَوْلِهِ: إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ فَقَالَ: اسْتَثْنَى أَهْلَ صَفْوَتِهِ مِنْ خَلْقِهِ حَيْثُ قَالَ: إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا يَقُولُ: آمَنُوا بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ مَنْ خَلَّفُوا بِالْوَلَايَةِ وَ تَواصَوْا بِهَا وَ صَبَرُوا عَلَيْهَا.
عبدالرحمن بن کثیر میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) در ذیل فرمایش خداوند تعالی که میفرماید: «مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و همدیگر را به صبر توصیه نمودند»،(2)فرمودند: خداوند عزوجل برگزیدگان از مخلوقاتش را از زیان کاران استثناء و خارج نموده و فرموده: «همانا انسانها در خسران هستند مگر آنهایی که ایمان آوردند»، میفرماید: به ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) ایمان آورده و فرزندان یکدیگر را به حق یعنی به ولایت سفارش نموده و همدیگر را به آن ولایت توصیه کرده و بر آن در برابر اذیت و آزار دشمنان بردباری میکنند.(3)
101_ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى: فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ قَالَ: الْمُؤَذِّنُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیهم السلام).
احمد بن عمر حلال میگوید: از امام ابوالحسن موسی بن جعفر(علیهما السلام) دربارۀ این فرمایش خدای عزوجل پرسیدم: «پس آوازدهندهای ندا میکند که لعنت خدا بر ستمگران باد»(1)فرمودند: مؤذن و فریاددهنده امیرمؤمنان (علیه السلام) است.(2)
102_ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَأَقْبَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فَقَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): قَدْ أَتَاكُمْ أَخِي ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى الْكَعْبَةِ فَضَرَبَهَا بِيَدِهِ ثُمَّ قَالَ: وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ! إِنَّ هَذَا وَ شِيعَتَهُ لَهُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، ثُمَّ قَالَ: إِنَّهُ أَوَّلُكُمْ إِيمَاناً مَعِي، وَ أَوْفَاكُمْ بِعَهْدِ اللَّهِ، وَ أَقْوَمُكُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ، وَ أَعْدَلُكُمْ فِي الرَّعِيَّةِ، وَ أَقْسَمُكُمْ بِالسَّوِيَّةِ، وَ أَعْظَمُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ مَزِيَّةً. قَالَ: فَنَزَلَتْ: إِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ قَالَ: فَكَانَ أَصْحَابُ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذْ أَقْبَلَ عَلِيٌّ (علیه السلام) قَالُوا قَدْ جَاءَ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ.
جابر بن عبدالله انصاری رضوان الله تعالی علیهما میگوید: ما در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم که امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) بهسوی ما آمد؛ هنگامیکه نگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اوافتاد فرمودند: برادرم بهسوی شما آمد، آن گاه بهسوی کعبه توجه نموده و فرمودند: سوگند به پروردگار این خانه! او و شیعیانش همان رستگاران در روز قیامت هستند. سپس صورت خویش را بهسوی ما گردانده و
فرمودند: آگاه باشید! به خدا سوگند او نخستین فرد از شماست که ایمان به خدا داشته، و با ثبات تر از شما به اجرای فرمان خدا، و باوفاترین شما به عهد و پیمان خدا، و دانا ترین داور از میان شما به حکم خداست، و در تقسیم بیتالمال بالاترین مواسات را در میان شما دارد، و در برخورد با مردم با عدالتترین شماست و نزد خداوند عزوجل برترین مزیت را داراست.
جابر میگوید: «پس خدای متعال این آیه را نازل فرمود: همانا کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند اینها همان بهترین مخلوقاتند». (1)
جابر میگوید: از آن به بعد هرگاه امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) روی میآوردند اصحاب
میگفتند: بهترین مخلوق بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بهسوی شما آمد.(2)
103_ عَنِ السُّدِّيِّ فِي قَوْلِهِ: فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَنْ وَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) ثُمَّ قَالَ: عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ عَنْ أَعْمَالِهِمْ فِي الدُّنْيَا صَحِيفَةُ أَهْلِ الْبَيْتِ (علیهم السلام).
سُدّی در ذیل فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «به پروردگارت سوگند! از همه آنها بازخواست خواهیم کرد» گفت: یعنی از ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) میپرسیم. پس خداوند تعالی میفرماید: «از آن چه همواره انجام میدادند»(3)یعنی از کارهایشان در دنیا نسبت به اهلبیت (علیهم السلام). (4)
104_ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْمَاضِي (علیه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ: يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ قَالَ: يُرِيدُونَ
لِيُطْفِئُوا وَلَايَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) بِأَفْوَاهِهِمْ. قُلْتُ: وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ قَالَ: وَ اللَّهُ مُتِمُّ الْإِمَامَةِ.
محمد بن فضیل میگوید: از امام ابوالحسن موسی بن جعفر(علیهما السلام) دربارۀ فرمایش خدای عزوجل پرسیدم: «میخواهند نور خدا را با دهانشان خاموش کنند»
فرمودند: قصد دارند که ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) را با دهانشان خاموش نمایند.
عرض کردم: «در حالی که خداوند کامل کننده نور خویش است».(1)
فرمودند: اما خداوند متعال امامت را تمام میگرداند. (2)
105_ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: عَمَّ يَتَساءَلُونَ* عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ* الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ: مَا لِلهِ نَبَأٌ أَعْظَمُ مِنِّي، وَ مَا لِلهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي، وَ قَدْ عُرِضَ فَضْلِي عَلَى الْأُمَمِ الْمَاضِيَةِ عَلَى اخْتِلَافِ أَلْسِنَتِهَا فَلَمْ تُقِرَّ بِفَضْلِي.
حسین بن خالد میگوید: حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) در ذیل فرمایش خدای متعال که میفرماید: «دربارۀ چه چیزی از یکدیگر میپرسند* از آن خبر بزرگ* که همواره در آن با هم اختلاف دارند»(3)
فرمودند: خود امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: برای خداوند خبری بزرگتر از من نیست، و برای خدا آیه و نشانهای برتر از من نیست، و فضیلت و عظمت من بر امتهای گذشته با وجود اختلاف زبانهایشان عرضه شد اما آنها به آن اقرار نکردند. (4)
106_ عَنِ الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (علیهم السلام) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها قَالَ: هُوَ التَّوْحِيدُ وَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)، إِلَى هَاهُنَا التَّوْحِيدُ.
حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا از پدرش از جدش (علیهم السلام) در ذیل این فرمایش خداوند عزوجل که میفرماید: «همان فطرتی که خداوند همه را بر آن آفریده»(1)فرمودند: آن فطرت و سرشت همان توحید و محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) امیرمؤمنان میباشد، و توحیدو یکتاپرستی تا همینجا امتداد دارد. (2)
107_ تفسير القمي: قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ قَالَ: الْفَضْلُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ الرَّحْمَةُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)، فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا قَالَ: فَلْيَفْرَحْ شِيعَتُنَا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا أُعْطِيَ أَعْدَاؤُنَا مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ.
مرحوم علی بن ابراهیم قمی در ذیل این آیه «بگو به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند که این بهتر از آن چیزی است که جمع میکنند»(3)میگوید: فضل، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و رحمت، امیرمؤمنان (علیه السلام) است، پس باید به آن شادمان شوند. میگوید: باید شیعیان ما خوشحال شوند و این بهتر از آن طلا و نقرهای است که به دشمنان ما داده شده است.(4)
108_ الْبَاقِرُ (علیه السلام) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ قَالَ: الْيُسْرُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ الْعُسْرُ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ.
امام باقرالعلوم (علیه السلام) در ذیل فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «خداوند آسانی و راحتی شما را میخواهد نه دشواری و سختی شما را» فرمودند: مراد از یُسر و آسانی امیرمؤمنان (علیه السلام) و عسر و دشواری فلان و فلان هستند.(1)
109_ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي قَالَ: بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) أُوفِ بِعَهْدِكُمْ أُوفِ لَكُمْ بِالْجَنَّةِ.
سماعه میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) دربارۀ فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «به عهد من وفا کنید» فرمودند: یعنی به ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام)، «من به عهد شما وفا میکنم» یعنی وعدۀ بهشت را برای شما محقق و عملی میکنم.(2)
110_ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ:وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً قَالَ: يَعْنِي بِهِ وَلَايَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام). قُلْتُ: وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى قَالَ: يَعْنِي أَعْمَى الْبَصَرِ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى الْقَلْبِ فِي الدُّنْيَا عَنْ وَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام).
قالَ: وَ هُوَ مُتَحَيِّرٌ فِي الْقِيَامَةِ يَقُولُ: لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً*قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها قَالَ: الْآيَاتُ الْأَئِمَّةُ (علیهم السلام)، فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى يَعْنِي: تَرَكْتَهَا وَ كَذَلِكَ الْيَوْمَ تُتْرَكُ فِي النَّارِ كَمَا تَرَكْتَ الْأَئِمَّةَ (علیهم السلام)
فَلَمْ تُطِعْ أَمْرَهُمْ وَ لَمْ تَسْمَعْ لَهُمْ. قُلْتُ: وَ كَذلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآياتِ رَبِّهِ وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقى قَالَ: يَعْنِي مَنْ أَشْرَكَ بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرَهُ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآيَاتِ رَبِّهِ وَ تَرَكَ الْأَئِمَّةَ مُعَانَدَةً فَلَمْ يَتَّبِعْ آثَارَهُمْ وَ لَمْ يَتَوَلَّهُمْ. قُلْتُ: اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبادِهِ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ قَالَ: وَلَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ. قُلْتُ: مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ قَالَ: مَعْرِفَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ (علیهم السلام) نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ قَالَ: نَزِيدُهُ مِنْهَا.
قَالَ: يَسْتَوْفِي نَصِيبَهُ مِنْ دَوْلَتِهِمْ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ قَالَ: لَيْسَ لَهُ فِي دَوْلَةِ الْحَقِّ مَعَ الْقَائِمِ نَصِيبٌ.
ابوبصیر میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) در ذیل فرمایش خدای متعال که میفرماید: «و هر کس از یاد من رویگردان شود پس برای او زندگی تنگی خواهد بود»(1)فرمودند: مراد از ذکر همان ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) است.
عرض کردم: «و روز قیامت او را کور محشور میکنیم».
فرمودند: یعنی کور چشم در آخرت و کور دل از ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) در دنیاست و در جهان آخرت متحیّر و سرگردان بوده و میگوید: «چرا مرا کور محشور کردی و حال آن که در دنیا من بینا بودم».
میفرماید: چنین است آیات ما برای تو آمد و تو ایشان را فراموش کردی.(2)فرمودند: منظور از آیات، ائمه (علیهم السلام) میباشند «که تو آنها را رها و فراموش کردی، همانگونه امروز تو فراموش میشوی»(3)یعنی تو آنها را رهاکردی، حال اینچنین تو در آتش رها میشوی همان گونه که تو ایشان را ترک نمودی و فرمانشان را اطاعت
ننمودی و گوشبهفرمان ایشان نبودی.
عرض کردم: «و اینگونه جزا میدهیم کسی را که اسراف کند و به آیات پروردگار خود ایمان نیاورد و عذاب آخرت سختتر و پایدارترست». (1)
فرمودند: کسی که دیگری را با ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) شریک بگیرد، و به آیات پروردگارش ایمان نیاورده و از روی عناد و سرکشی ائمه (علیهم السلام) را ترک نماید، و از آثار آنها پیروی نکند و ولایت آنها را بر عهده نگیرد.
عرض کردم: «خداوند به بندگانش مهربان است هر کس را بخواهد روزی میدهد».
فرمودند: مراد از روزی ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) است.
عرض کردم: «کسی که زراعت آخرت را بخواهد».
فرمود: معرفت و شناخت امیرمؤمنان و ائمه (علیهم السلام) است.
عرض کردم: «بر زراعتش میافزائیم».
فرمودند: بر معرفت او میافزائیم و بهره او از حکومت آن بزرگواران به کمال و تمام میآید «و هر کس زراعت دنیا را بخواهد از همان به او میدهیم و برای او در آخرت هیچ بهره ای نیست».(2)
فرمودند: یعنی در دولت و حکومت حضرت حق، همراه با حضرت قائم (علیه السلام) هیچ بهرهای برای او نخواهد بود. (3)
111_ رُوِيَ مِنْ طَرِيقِ الْعَامَّةِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ: وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ قَالَ: الْأَعْمَى أَبُو جَهْلٍ وَ الْبَصِيرُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) ، وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ فَالظُّلُمَاتُ أَبُو جَهْلٍ وَ النُّورُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ فَالظِّلُّ ظِلُّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فِي الْجَنَّةِ
وَ الْحَرُورُ يَعْنِي جَهَنَّمَ لِأَبِي جَهْلٍ؛ ثُمَّ جَمَعَهُمْ جَمِيعاً فَقَالَ: وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لَا الْأَمْواتُ فَالْأَحْيَاءُ عَلِيٌّ وَ حَمْزَةُ وَ جَعْفَرٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ وَخَدِيجَةُ (علیهم السلام)، وَ الْأَمْوَاتُ كُفَّارُ مَكَّةَ.
مخالفین از ابنعباس نقل میکنند که در ذیل این فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «نابینا و بینا یکسان نیستند» چنین گفت: کور ابوجهل و بینا امیرمؤمنان (علیه السلام) است، «و نه تاریکیها و روشنائی» ظلمت و تاریکی ابوجهل و نور و روشنائی امیرمؤمنان (علیه السلام) است، «و نه سایه و باد گرم سوزان» ظلّ و سایه سایه امیرمؤمنان (علیه السلام) در بهشت و حرور و گرما یعنی جهنم برای ابی جهل میباشد، سپس همگی آنها را یکجا جمع کرده و میفرماید: «و زندگان و مردگان یکسان نیستند»، (1)که اَحیاء و زندگان حضرت علی، حمزه، جعفر طیار، امام حسن، امام حسین، حضرت فاطمۀ زهرا و حضرت خدیجۀ کبری (علیهم السلام) هستند و مراد از اموات کافران مکهاند. (2)
112_ تفسير القمي، قَوْلُهُ: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ زَكَّاهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم).
مرحوم علی بن ابراهیم قمی در ذیل فرمایش خدای عزوجل که میفرماید: «هر کس نفس خود را پاکیزه نمود رستگار شد»(3)میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را _ از قبائح صغیره و
کبیره_ پاک و منزه نمود و مایه رشد او گردید. (1)
113_ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ (رضی الله عنه)، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَا مِنْ جَانِبٍ وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ مِنْ جَانِبٍ إِذْ أَقْبَلَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ وَ مَعَهُ رَجُلٌ قَدْ تَلَبَّبَ بِهِ، فَقَالَ: مَا بَالُهُ؟ قَالَ: حَكَى عَنْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَّكَ قُلْتَ: مَنْ قَالَ لا إله إلّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ هَذَا إِذَا سَمِعَتْهُ النَّاسُ فَرَّطُوا فِي الْأَعْمَالِ، أَ فَأَنْتَ قُلْتَ ذَلِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)؟. قَالَ: نَعَمْ، إِذَا تَمَسَّكَ بِمَحَبَّةِ هَذَا وَ وَلَايَتِهِ.
جابر بن عبدالله رضی الله عنهما میگوید: در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) من در یک طرف و حضرت علی امیرمؤمنان (علیه السلام) در طرف دیگر ایشان نشسته بودیم که عمر بن خطاب بهسوی ما آمد درحالیکه او مردی را با خود میآورد لباسش را به دور گردنش پیچیده بود.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: ماجرای او چیست؟
گفت: یا رسول الله! این مرد از شما حکایت میکند که شما گفته اید: هر کس بگوید: لا إله إلّا الله محمد رسول الله به بهشت وارد میشود، اگر مردم این حرف را بشنوند در انجام اعمال خود کوتاهی خواهند نمود!
یا رسول الله! آیا تو چنین گفتهای؟(2)
فرمودند: آری؛ هرگاه به محبت و ولایت این _ یعنی علی (علیه السلام) _ چنگ بزنند. (3)
1) 2. بحارالانوار، ج 24، ص 400، ح 127.
2) 1. در این حدیث شریف سه ایراد مهم به عمر بن خطاب هست: 1_ قبل از تحقیق آن مرد را تحقیر کرده و کیفر داده و بعد هم از او عذرخواهی ننمود. 2_ دین را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یاد میدهد که مردم کوتاهی خواهند نمود. 3_ برخورد تند و مؤاخذه گونۀ او: آیا تو چنین گفتهای؟!
3) 2. بحارالانوار، ج 30، ص 177، ح 37.
114_ عَنْ صَبَّاحٍ الْمُزَنِيِّ قَالَ: كُنَّا نَأْتِي الْحَسَنَ بْنَ صَالِحٍ وَ كَانَ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ، فَإِذَا فَرَغَ مِنَ الْقُرْآنِ سَأَلَهُ أَصْحَابُ الْمَسَائِلِ حَتَّى إِذَا فَرَغُوا قَامَ إِلَيْهِ شَابٌّ فَقَالَ لَهُ: قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ: أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ فَمَكَثَ يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ طَوِيلًا، ثُمَّ قَالَ: عَنِ الْعَنِيدِ تَسْأَلُنِي؟ قَالَ: لَا، أَسْأَلُكَ عَنْ أَلْقِيا. قَالَ: فَمَكَثَ الْحَسَنُ سَاعَةً يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ قَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يَقُومُ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام) عَلَى شَفِيرِ جَهَنَّمَ فَلَا يَمُرُّ بِهِ أَحَدٌ مِنْ شِيعَتِهِ إِلَّا قَالَ هَذَا لِي وَ هَذَا لَكِ.
صَبّاح مُزَنی میگوید: ما همواره به نزد حسن بن صالح میرفتیم و او قرآن میخواند، وقتی از تلاوت دست میکشید مردم مسائلی را از او میپرسیدند. یکبار وقتی سؤالات آنها تمام شد، جوانی بهسوی او رفت و از این فرمایش خدای تعالی پرسید: «هر کافر سر سختی را در جهنم فرو افکنید» او هم قدری درنگ کرده و مدتی طولانی با انگشت بر روی زمین میکوبید، سپس گفت: تو دربارۀ کلمۀ عنید و سرکش، ازمن پرسیدی؟
گفت: خیر! بلکه من از تو دربارۀ القیا یعنی: «شما دو نفر در جهنم فرو افکنید»(1)پرسیدم؟
باز حسن قدری بر روی زمین کوبیده آنگاه گفت: هنگامیکه قیامت بر پا شود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) بر اطراف جهنم میایستند و هیچیک از شیعیان او از آن جا نمیگذرند مگر آن که به جهنم میفرماید: این برای من و این برای توست. (2)
115_ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) نَزَلَتِ الْآيَةُ: يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام).
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: این آیه یا ایّتها النفس المطمئنّه(1)«ای روح و جان آرام گرفته» دربارۀ امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) فرود آمد. (2)
116_ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ فِي السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ مِائَةَ أَلْفِ مَلَكٍ، وَ فِي السَّمَاءِ الْخَامِسَةِ ثَلَاثَمِائَةِ أَلْفِ مَلَكٍ، وَ فِي السَّمَاءِ السَّابِعَةِ مَلَكاً رَأْسُهُ تَحْتَ الْعَرْشِ وَ رِجْلَاهُ تَحْتَ الثَّرَى، وَ مَلَائِكَةً أَكْثَرَ مِنْ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ وَ لَا شَرَابٌ إِلَّا الصَّلَاةَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) وَ مُحِبِّيهِ وَ الِاسْتِغْفَارِ لِشِيعَتِهِ الْمُذْنِبِينَ وَ مَوَالِيهِ.
ابوهریره میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: همانا خدای عزوجل در آسمان چهارم صد هزار فرشته و در آسمان پنجم سیصد هزار فرشته آفرید، و در آسمان هفتم فرشتهای را خلق فرمود که سر او زیر عرش الهی و هر دو پایش زیر زمین است، و در آنجا فرشتگانی را آفرید که شماره آنها بیشتر از دو قوم بزرگ عرب ربیعه و مُضَر میباشد؛ برای آنها هیچ گونه آب و غذائی نیست جز صلوات و درود بر امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام)و دوستان او، و نیز استغفار ودرخواست آمرزش برای شیعیان گناهکار و ارادتمندان به او. (3)
117_ عَنِ الْأَزْهَرِ الْبِطِّيخِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَرَضَ وَلَايَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَقَبِلَهَا الْمَلَائِكَةُ وَ أَبَاهَا مَلَكٌ يُقَالُ لَهُ فُطْرُسُ، فَكَسَرَ اللَّهُ جَنَاحَهُ. فَلَمَّا وُلِدَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ(علیهما السلام) بَعَثَ اللَّهُ جَبْرَئِيلَ فِي سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ إِلَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) يُهَنِّئُهُمْ بِوِلَادَتِهِ، فَمَرَّ بِفُطْرُسَ فَقَالَ لَهُ فُطْرُسُ: يَا جَبْرَئِيلُ! إِلَى أَيْنَ تَذْهَبُ؟ قَالَ: بَعَثَنِيَ اللَّهُ إِلَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) أُهَنِّئُهُمْ بِمَوْلُودٍ وُلِدَ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ. فَقَالَ لَهُ فُطْرُسُ: احْمِلْنِي مَعَكَ وَ سَلْ مُحَمَّداً يَدْعُو لِي.
فَقَالَ لَهُ: جَبْرَئِيلُ ارْكَبْ جَنَاحِي. فَرَكِبَ جَنَاحَهُ، فَأَتَى مُحَمَّداً فَدَخَلَ عَلَيْهِ وَ هَنَّأَهُ فَقَالَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّ فُطْرُسَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ أُخُوَّةٌ وَ سَأَلَنِي أَنْ أَسْأَلَكَ أَنْ تَدْعُوَ اللَّهَ لَهُ أَنْ يَرُدَّ عَلَيْهِ جَنَاحَهُ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِفُطْرُسَ: أَ تَفْعَلُ. قَالَ: نَعَمْ. فَعَرَضَ عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَلَايَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَقَبِلَهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): شَأْنَكَ بِالْمَهْدِ فَتَمَسَّحْ بِهِ وَ تَمَرَّغْ فِيهِ. قَالَ: فَمَضَى فُطْرُسُ إِلَى مَهْدِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیهما السلام) وَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَدْعُو لَهُ. قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): فَنَظَرْتُ إِلَى رِيشِهِ وَ إِنَّهُ لَيَطْلُعُ وَ يَجْرِي مِنْهُ الدَّمُ وَ يَطُولُ حَتَّى لَحِقَ بِجَنَاحِهِ الْآخَرِ وَ عُرِجَ مَعَ جَبْرَئِيلَ إِلَى السَّمَاءِ وَ صَارَ إِلَى مَوْضِعِهِ.
ازهر بطّیخی میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: همانا خدای عزوجل ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) را بر فرشتگان عرضه داشت و همۀ آنها آن را پذیرفتند، امّا فطرس ملک از پذیرش آن سرباز زد، در نتیجه خداوند عزوجل بال و پر او را در هم شکست. هنگامیکه حضرت حسین بن علی(علیهما السلام) متولد شد، پروردگار متعال
جناب جبریل (علیه السلام) را به همراه هفتاد هزار فرشته بهسوی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد تا ولادت او را تبریک بگویند. گذر ایشان به فطرس افتاد.
فطرس به او گفت: ای جبریل! به کجا میروی؟
گفت: خداوند متعال مرا بهسوی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده تا او را برای فرزندی که امشب برایش متولد شده تبریک بگویم.گفت: مرا هم با خود ببر و از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بخواه که برای من دعا کند.
جبریل (علیه السلام) به او گفت: بر بال من بنشین، پس بر بال او سوار شد و به نزد آن بزرگوار (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرف گشته و تبریک خود را ابلاغ نمود. سپس عرض کرد: یا رسول الله! میان من و فطرس برادری است، او از من تقاضا کرده که من از شما بخواهم به درگاه خدای عزوجل برای او دعا کنید که پر و بالش را به او برگرداند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به فطرس فرمودند: آیا آن چه بگویم انجام میدهی؟
عرض کرد: آری.
پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام) را بر او عرضه داشت و او آن را پذیرفت، در این هنگام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کنار گهواره برو و خودت را به آن بکش. فطرس بهسوی گهواره امام حسین بن علی(علیهما السلام) رفت درحالیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای وی دعا میکرد.
فرستاده خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: پس من به بال او نگاه کردم دیدم آشکار میگردد و از آن خون جاری میشود و آن قدر پر و بالش گسترده شد تا آن که دو بالش به همدیگر رسید و همراه با جبریل (علیه السلام) به آسمان بالا رفت و در جایگاه و موقعیت خود قرار گرفت. (1)
118_ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: أَعْطَانِي رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) كِتَاباً فَقَالَ: أَمْسِكِي هَذَا فَإِذَا رَأَيْتِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صَعِدَ مِنْبَرِي فَجَاءَ يَطْلُبُ هَذَا الْكِتَابَ
1) 1. بحارالانوار، ج 26، ص 340، ح 10.
فَادْفِعِيهِ إِلَيْهِ. قَالَتْ: فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) صَعِدَ أَبُو بِكْرٍ الْمِنْبَرَ فَانْتَظَرْتُهُ فَلَمْ يَسْأَلْهَا، فَلَمَّا مَاتَ صَعِدَ عُمَرُ فَانْتَظَرْتُهُ يَسْأَلُهَا فَلَمْ يَسْأَلْهَا، فَلَمَّا مَاتَ عُمَرُ صَعِدَ عُثْمَانُ فَانْتَظَرْتُهُ فَلَمْ يَسْأَلْهَا. فَلَمَّا مَاتَ عُثْمَانُ صَعِدَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) ، فَلَمَّا صَعِدَ وَ نَزَلَ جَاءَ فَقَالَ: يَا أُمَّ سَلَمَةَ! أَرِينِي الْكِتَابَ الَّذِي أَعْطَاكِ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، فَأَعْطَيْتُهُ. فَكَانَ عِنْدَهُ قَالَ: قُلْتُ: أَيُّ شَيْءٍ كَانَ ذَلِكَ؟ قَالَتْ: كُلُّ شَيْءٍ تَحْتَاجُ إِلَيْهِ وُلْدُ آدَمَ.
امسلمه رضی الله عنها میگوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نوشتهای را به من داده و فرمودند: این را نگه بدار، پس هرگاه دیدی امیرمؤمنان بر منبر من بالا رود و بعد بیاید و این نوشته را از تو بخواهد این را به او بده.امسلمه میگوید: وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفت ابوبکر بر منبر بالا رفت، پس من چشم انتظار آمدن او بودم ولی او چنین درخواستی ننمود. وقتی او مُرد عمر از منبر بالا رفت، باز من چشم انتظار ماندم تا او، آن را از من بخواهد اما او همچنین درخواستی را ننمود. و وقتی عمر مُرد، عثمان از منبر بالا رفت، باز من چشم انتظار ماندم تا آن را از من بخواهد اما او همچنین درخواستی را نمود.
پس وقتی عثمان مُرد امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بر منبر بالا رفت، بعد از آن که از منبر فرود آمد به نزد من آمده و فرمود: ای ام سلمه! آن نوشته ای را که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به تو دادند به من نشان بده، پس من آن را به ایشان دادم و آن نزد حضرت (علیه السلام) موجود میباشد.
راوی میگوید: گفتم: چه چیزهایی در آن میباشد؟
گفت: هر چیزی را که آدمیزاد به آن نیازمند باشد. (1)
1) 1. بحارالانوار، ج 26، ص 54، ح 108.
119_ رُوِيَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ: تَفُوحُ رَوَائِحُ الْجَنَّةِ مِنْ قِبَلِ قَرَنٍ وَا شَوْقَاهْ إِلَيْكَ يَا أُوَيْسُ الْقَرَنِيُّ، أَلَا وَ مَنْ لَقِيَهُ فَلْيُقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ. فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَنْ أُوَيْسٌ الْقَرَنِيُّ؟ فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِنْ غَابَ عَنْكُمْ لَمْ تَفْتَقِدُوهُ وَ إِنْ ظَهَرَ لَكُمْ لَمْ تَكْتَرِثُوا بِهِ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ فِي شَفَاعَتِهِ مِثْلُ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ يُؤْمِنُ بِي وَ لَا يَرَانِي وَ يُقْتَلُ بَيْنَ يَدَيْ خَلِيفَتِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام) فِي صِفِّينَ.
روایت شده که همواره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمودند: بوی بهشت از جانب قَرَن(1)میوزد.
ای اویس قرنی!(2)
روزی از مادرش اجازه خواست تا برای زیارت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه برود. مادرش گفت: اجازهات میدهم به شرطی که بیش از نصف روز آن جا نمانی.
اویس به مدینه آمد، وقتی به خانۀ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید از قضا آن حضرت در خانه نبود. ناچار پس از چند ساعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ندیده به یمن برگشت. هنگامیکه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد فرمودند: این نور کیست که دراین خانه مینگرم؟! گفتند: شتربانی به نام اویس به در این سرا آمد و برگشت. فرمودند: در خانۀ ما این نور را به هدیه گذاشت و رفت.
نقل است: روزی عمر با اویس برخورد کرد درحالیکه او با گلیم شتری خود را پوشانیده بود. عمر او را ستود و خواست اظهار زهد کند گفت: کیست که بیاید این خلافت را از من به یک قرص نان خریداری کند؟! اویس گفت: آن کس را که عقل باشد به این خرید و فروش راضی نشود، و اگر تو نیز راست میگوئی آن را بگذار و برو تا هر کس بخواهد آن را بردارد. عمر گفت: پس به من دعا کن. اویس گفت: من بعد از هر نماز مؤمنین و مؤمنات را دعا میکنم، اگر تو با ایمان باشی دعای من تو را دریابد و الّا من دعای خویش را ضایع نمیکنم.
گویند: اویس بعضی از شبها را میگفت: امشب شب رکوع است و به یک رکوع شب را به صبح میآورد، و شبی را میگفت: امشب شب سجود است و به یک سجده شب را به پایان میرساند. گفتند: ای اویس! این چه زحمتی است که بر خود روا میداری؟ میگفت: ای کاش از ازل تا به ابد یک شب بود و من آن را به یک سجده تمام میکردم. «تحفة الاحباب 45 با اندک تصرف».
چقدر مشتاق دیدار توام، آگاه باشید! هر کس او راببیند سلاممرا به او برساند.
عرض شد: یا رسول الله! اویس قرنی کیست؟
فرمودند: اگر او از میان شما غایب گردد، سراغی از او نگیرید و جستجویش ننمائید و اگر نزد شما بیاید، هیچ گونه اعتنایی به او ندارید؛ اما به شفاعت او به شماره قبیلههای ربیعه و مُضَر وارد بهشت میشوند. او درحالیکه مرا ندیده است به من ایمان میآورد و در رکاب خلیفه و جانشین من امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیهما السلام) در وادی صفین به شهادت میرسد. (1)
120_ بِإِسْنَادِهِ إِلَى جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: جَاءَ النَّاسُ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیهما السلام) فَقَالُوا أَرِنَا مِنْ عَجَائِبِ أَبِيكَ الَّتِي كَانَ يُرِينَا. فَقَالَ: وَ تُؤْمِنُونَ بِذَلِكَ؟ قَالُوا: نَعَمْ نُؤْمِنُ وَ اللَّهِ بِذَلِكَ. قَالَ: أَ لَيْسَ تَعْرِفُونَ أَبِي؟ قَالُوا جَمِيعاً: بَلْ نَعْرِفُهُ. فَرَفَعَ لَهُمْ جَانِبَ السِّتْرِ فَإِذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) قَاعِدٌ. فَقَالَ: تَعْرِفُونَهُ؟ قَالُوا: بِأَجْمَعِهِمْ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) ، وَ نَشْهَدُ أَنَّكَ أَنْتَ وَلِيُّ اللَّهِ حَقّاً وَ الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِهِ وَ لَقَدْ أَرَيْتَنَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) بَعْدَ مَوْتِهِ كَمَا أَرَى أَبُوكَ أَبَا بَكْرٍ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي مَسْجِدِ قُبَا بَعْدَ مَوْتِهِ. فَقَالَ الْحَسَنُ (علیه السلام): وَيْحَكُمْ! أَ مَا سَمِعْتُمْ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ فَإِذَا كَانَ هَذَا نَزَلَ فِيمَنْ قُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ مَا تَقُولُونَ فِينَا؟ قَالُوا: آمَنَّا وَ صَدَّقْنَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.
جابر رضی الله عنه میگوید: امام باقرالعلوم (علیه السلام) فرمودند: مردم به نزد امام حسن مجتبی (علیه السلام) آمده و عرض کردند: از آن عجائب و شگفتی هایی که همواره پدرت به ما نشان میداد به ما نشان بده؟
1) 1. بحارالانوار ، ج 42 ، ص 155 ، ح 22.
فرمودند: آیا به آن ایمان میآورید و تصدیق میکنید؟
عرض کردند: آری! به خدا سوگند آن را باور داشته و تصدیق میکنیم.
فرمودند: آیا پدرم را میشناسید؟
همگی گفتند: آری! او را خوب میشناسیم.
پس امام مجتبی (علیه السلام) گوشۀ پرده را برای آنها بالا گرفت که ناگهان دیدند در آن جا امیرمؤمنان (علیه السلام) نشسته است. فرمودند: آیا او را میشناسید؟
همگی یک زبان گفتند: او امیرمؤمنان (علیه السلام) است و ما شهادت میدهیم که تو بهطور قطع و یقین حجت و ولی خدا هستی و امام بعد از او میباشی. شما امیرمؤمنان (علیه السلام) را بعد از مرگش به ما نشان دادی همانطور که پدرت در آن ماجرای عجیب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بعد از مرگش در مسجد قُبا به ابوبکر نشان داد. (1)
پس امام (علیه السلام) دست او را گرفته و به مسجد قُبا آمدند، ناگهان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در آنجا دیدند و آن بزرگوار بر علیه ابوبکر حکم نمود.
ابوبکر با ترس و وحشت برگشت و با عمر ملاقات کرد و ماجرا را برای او نقل کرد. عمر گفت: هلاکت بر تو باد! آیا تو سحر بنی هاشم را ندانستهای؟! «بحارالانوار ، ج 6 ، ص 247 ، ح 81».
امام حسن مجتبی (علیه السلام) به آنها فرمودند: وای بر شما! این فرمایش خدای عزوجل را نشنیده اید که میفرماید: «کسانی را که در راه خدا کشته شد نگویید که مردگانند، بلکه آنها زنده هستند اما شما نمیفهمید»(2)وقتی این حیات و زنده بودن دربارۀ کسانی که در راه خدای عزوجل کشته شدهاند نازل شده باشد پس دربارۀ ما دیگر چه میگوئید؟
گفتند: یا ابنرسول الله! ما ایمان آورده و تصدیق نمودیم. (3)
1) 1. ابان بن تغلب میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: امیرمؤمنان (علیه السلام) به ابوبکر برخورد کرد و بر او احتجاج نمودند سپس به او فرمودند: آیا راضی هستی که میان من و تو پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داوری فرماید؟ گفت: چگونه چنین چیزی امکان دارد درحالیکه او از دنیا رفته است؟
2) 2. سورۀ بقره آیۀ 154.
3) 1. بحارالانوار ، ج 43 ، ص 328 ، ح 8.
121_ رَوَى عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ وَ غَيْرُهُ عَنِ الصَّادِقِ (علیه السلام) قَالَ: مَا يَمُوتُ مُوَالٍ لَنَا وَ مُبْغِضٌ لِأَعْدَائِنَا إِلَّا وَ يَحْضُرُهُ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (علیهم السلام) فَيَرَاهُمْ وَ يُبَشِّرُونَهُ، وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ مُوَالٍ يَرَاهُمْ بِحَيْثُ يَسُوؤُهُمْ.
مرحوم علی بن ابراهیم قمی و محدثان دیگر روایت کرده اند که امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: هیچ دوست و دشمنی از ما نمیمیرد، مگر آن که پیامبر اکرم و امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) کنار اوحضور مییابند؛ پس اگر محتضر اهل محبت باشد آنان را میبیند و ایشان به او مژده میدهند و اگر از دشمنان باشد او نیز آنان را میبیند ولی این دیدار، وی را ناراحت میکند (ومایۀ افسوس او میشود).(1)
122_ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام) يَعْمَلُ فِي أَرْضٍ لَهُ وَ قَدِ اسْتَنْقَعَتْ قَدَمَاهُ فِي الْعَرَقِ فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! أَيْنَ الرِّجَالُ؟ فَقَالَ: يَا عَلِيُّ! عَمِلَ بِالْيَدِ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ مِنْ أَبِي فِي أَرْضِهِ. فَقُلْتُ لَهُ: مَنْ هُوَ؟ فَقَالَ: رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ آبَائِي (علیهم السلام) كُلُّهُمْ قَدْ عَمِلُوا بِأَيْدِيهِمْ وَ هُوَ مِنْ عَمَلِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ الصَّالِحِينَ.
علی بن حمزۀ بطائنی میگوید: امام ابوالحسن موسی بن جعفر(علیهما السلام) را دیدم که در زمین خود کار میکرد درحالیکه از شدت عرق و گرما هر دو پایش غرق آب گشته و گویا در آن آب فرو رفته بود.
عرض کردم: فدایت گردم! مردان کجایند؟
1) 2. بحارالانوار ، ج 66 ، ص 264.
فرمودند: ای علی! کسانی که از من و پدرم بهتر بودند در زمین خویش کار کردند.
عرض کردم: آنها چه کسانی بودند؟
فرمودند: پیامبر اکرم و امیرمؤمنان و پدرانم (علیهم السلام) همگی ایشان با دستان خود به کار پرداختند و این کشت و زرع کار همه پیامبران و رسولان بوده است. (1)
123_ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) يَمَصُّونَ الثِّمَادَ وَ يَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِيمَ قِيلَ لَهُ: وَ مَا النَّهَرُ الْعَظِيمُ؟ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): وَ الْعِلْمُ الَّذِي آتَاهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهُ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) سُنَنَ النَّبِيِّينَ مِنْ آدَمَ هَلُمَّ جَرّاً إِلَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم). قِيلَ لَهُ: وَ مَا تِلْكَ السُّنَنُ؟ قَالَ: عِلْمُ النَّبِيِّينَ بِأَسْرِهِ إِنَّ اللَّهَ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) عِلْمَ النَّبِيِّينَ بِأَسْرِهِ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) صَيَّرَ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) . فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَأَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) أَعْلَمُ أَوْ بَعْضُ النَّبِيِّينَ؟ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام): اسْمَعُوا مَا يَقُولُ، إِنَّ اللَّهَ يَفْتَحُ مَسَامِعَ مَنْ يَشَاءُ. إِنِّي حَدَّثْتُ أَنَّ اللَّهَ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) عِلْمَ النَّبِيِّينَ وَ أَنَّهُ جَعَلَ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ يَسْأَلُنِي هُوَ أَعْلَمُ أَمْ بَعْضُ النَّبِيِّينَ.
امام باقرالعلوم (علیه السلام) فرمودند: مردم اندک آب باقی مانده ته مشک را میمکند درحالیکه نهر بزرگ را رها میکنند!
عرض شد: نهر بزرگ چیست؟
فرمودند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علمی که خداوند متعال به او عطا کرده است، همانا خدای عزوجل تمام آئین و سنتهای پیامبران، از آدم تا خاتم (علیهم السلام) را برای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) جمع نمود.
1) 1. من لا یحضره الفقیه ، ج 3 ، ص 162.
عرض شد: آن آئین و سنتها چه چیزی بوده است؟
فرمودند: علوم تمام پیامبران (علیهم السلام) ، و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تمام اینها را نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) واگذر نمود.
مردی به ایشان عرض کرد: یا ابنرسول الله! آیا امیرمؤمنان (علیه السلام) داناتر و عالم تر بود یا برخی از پیامبران؟
امام باقرالعلوم (علیه السلام) از روی تعجب و حسرت فرمودند: بشنوید که او چه میگوید؟! خداوند متعال گوش هر کس را که بخواهد میگشاید، من دارم میگویم که خداوند تعالی علوم تمام پیامبران (علیهم السلام) را برای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) گردآوری فرمود و ایشان هم تمام اینها را به نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) واگذار نمود، باز این مرد از من میپرسد: او داناترست یا برخی از پیامبران!!!(1)
124_ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ أَعْمَالَ الْعِبَادِ تُعْرَضُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) كُلَّ صَبَاحٍ أَبْرَارَهَا وَ فُجَّارَهَا فَاحْذَرُوا فَلْيَسْتَحْيِ أَحَدُكُمْ أَنْ يُعْرَضَ عَلَى نَبِيِّهِ الْعَمَلُ الْقَبِيحُ.
عَنْهُ (علیه السلام) قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَمُوتُ أَوْ كَافِرٍ يُوضَعُ فِي قَبْرِهِ حَتَّى يُعْرَضَ عَمَلُهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا وَ هَلُمَّ جَرّاً إِلَى آخِرِ مَنْ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ فَذَلِكَ قَوْلُهُ: وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ.
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: اعمال بندگان خدا، نیکوکاران و بدکاران آنها در هر بامداد بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرضه میشود، پس هر کدام از شما باید شرم کند که
1) 1. بحارالانوار ، ج 26 ، ص 166 ، ح 21. این حدیث شریف به این نکته اشاره دارد که بهخاطر حضور برخی از مردم کم یا بی معرفت امامان ما معارف بلند را نمیتوانستند بیان کنند و به سبب ورود افراد گوناگون، احادیث معارفی متفاوت نقل شده است.
کارهای شما بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرضه میشود. و هیچ مؤمن یا کافری نمیمیرد که در قبرش گذارده شود، مگر آن که اعمالش بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و تمام کسانی که اطاعت آنها واجب است عرضه میگردد؛ پس این همان گفتار خدای عزوجل است: «و بگو عمل کنید هر کاری میخواهید انجام بدهید که بهزودی خداوند پیامبرش و مؤمنان کارهای شما را میبینند». (1)
125_ عَنْ يُونُسَ بْنِ أَبِي وَهْبٍ الْقَصْرِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ الْمَدِينَةَ فَأَتَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! أَتَيْتُكَ وَ لَمْ أَزُرْ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) . قَالَ: بِئْسَ مَا صَنَعْتَ لَوْ لَا أَنَّكَ مِنْ شِيعَتِنَا مَا نَظَرْتُ إِلَيْكَ أَ لَا تَزُورُ مَنْ يَزُورُهُ اللَّهُ مَعَ الْمَلَائِكَةِ وَ يَزُورُهُ الْأَنْبِيَاءُ وَ يَزُورُهُ الْمُؤْمِنُونَ. قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! مَا عَلِمْتُ ذَلِكَ؟ قَالَ: اعْلَمْ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ كُلِّهِمْ وَ لَهُ ثَوَابُ أَعْمَالِهِمْ وَ عَلَى قَدْرِ أَعْمَالِهِمْ فُضِّلُوا.
یونس بن ابی وهب قصری میگوید: من وارد مدینه شده و به خدمت امام جعفر صادق (علیه السلام) رسیدم. آنگاه به ایشان عرض کردم: فدایت گردم! من به خدمت شما رسیدم ولی امیرمؤمنان را زیارت ننمودم!
فرمودند: کار بسیار بدی را انجام دادی، اگر تو از شیعیان ما نبودی هرگز به تو نگاه نمیکردم. چرا زیارت نمیکنی کسی را که خدای سبحان به همراه فرشتگان او را زیارت میکند و پیامبران الهی و اهل ایمان او را زیارت مینمایند؟!
عرض کردم: فدایت گردم! من این را نمیدانستم.
فرمودند: بدان در نزد خداوند عزوجل امیرمؤمنان (علیه السلام) از همه امامان برتر است و پاداش همه کارهای آنها برای اوست و به اندازۀ اعمالشان برتری مییابند. (2)
126_ رَافِعِ بْنِ سَلَمَةَ قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَوْمَ النَّهْرَوَانِ، فَبَيْنَا عَلِيٌّ (علیه السلام) جَالِسٌ إِذْ جَاءَفَارِسٌ فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيُّ! فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ! مَا لَكَ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ لَمْ تُسَلِّمْ عَلَيَّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: بَلَى سَأُخْبِرُكَ عَنْ ذَلِكَ. كُنْتُ إِذْ كُنْتَ عَلَى الْحَقِّ بِصِفِّينَ، فَلَمَّا حَكَّمْتَ الْحَكَمَيْنِ بَرِئْتُ مِنْكَ وَ سَمَّيْتُكَ مُشْرِكاً، فَأَصْبَحْتُ لَا أَدْرِي إِلَى أَيْنَ أَصْرِفُ وَلَايَتِي؟ وَ اللَّهِ لَأَنْ أَعْرِفَ هُدَاكَ مِنْ ضَلَالَتِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا. فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ (علیه السلام): ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ قِفْ مِنِّي قَرِيباً أُرِيكَ عَلَامَاتِ الْهُدَى مِنْ عَلَامَاتِ الضَّلَالَةِ.
فَوَقَفَ الرَّجُلُ قَرِيباً مِنْهُ فَبَيْنَمَا هُوَ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَ فَارِسٌ يَرْكُضُ حَتَّى أَتَى عَلِيّاً (علیه السلام) فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَبْشِرْ بِالْفَتْحِ أَقَرَّ اللَّهُ عَيْنَكَ قَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ الْقَوْمُ أَجْمَعُونَ. فَقَالَ لَهُ: مِنْ دُونِ النَّهَرِ أَوْ مِنْ خَلْفِهِ؟ قَالَ: بَلْ مِنْ دُونِهِ. فَقَالَ: كَذَبْتَ وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَا يَعْبُرُونَ أَبَداً حَتَّى يُقْتَلُوا. فَقَالَ الرَّجُلُ: فَازْدَدْتُ فِيهِ بَصِيرَةً. فَجَاءَ آخَرُ يَرْكُضُ عَلَى فَرَسٍ لَهُ فَقَالَ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ، فَرَدَّ عَلَيْهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) مِثْلَ الَّذِي رَدَّ عَلَى صَاحِبِهِ. قَالَ الرَّجُلُ الشَّاكُّ: وَ هَمَمْتُ أَنْ أَحْمِلَ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) فَأَفْلَقَ هَامَتَهُ بِالسَّيْفِ؛ ثُمَّ جَاءَ فَارِسَانِ يَرْكُضَانِ قَدْ أَعْرَقَا فَرَسَيْهِمَا فَقَالا: أَقَرَّ اللَّهُ عَيْنَكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَبْشِرْ بِالْفَتْحِ قَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ الْقَوْمُ أَجْمَعُونَ.
فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): أَ مِنْ خَلْفِ النَّهَرِ أَوْ مِنْ دُونِهِ؟ قَالا: لَا بَلْ مِنْ خَلْفِهِ، إِنَّهُمْ لَمَّا اقْتَحَمُوا خَيْلَهُمُ النَّهْرَوَانَ وَ ضَرَبَ الْمَاءُ لَبَّاتِ خُيُولِهِمْ رَجَعُوا فَأُصِيبُوا. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): صَدَقْتُمَا. فَنَزَلَ الرَّجُلُ عَنْ فَرَسِهِ فَأَخَذَ بِيَدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ بِرِجْلِهِ فَقَبَّلَهُمَا. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): هَذِهِ لَكَ آيَةٌ.
رافع بن سلمه میگوید: در روز جنگ نهروان به هنگامیکه آن بزرگوار (علیه السلام) نشسته بودند، همراه مولا علی بن ابیطالب(علیهما السلام) بودم که مردی سواره آمده و عرض کرد: السلام علیک یا علی! حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: علیک السلام! مادر به عزایت بنشیند، چرا بهعنوان امیر مؤمنان بر من سلام ندادی؟! عرض کرد: بله، هماکنون علّتش را میگویم: تو امیر مؤمنان بودی تا زمانی که در وادی صفین بر حق ثابت قدم بودی و یا اینکه من به تو بهعنوان امارت و امیر مؤمنان سلام میدادمتا آن موقع که بر حق پا برجا بودی، اما وقتی حکومت حکمین(1)
نیرنگ معاویه و ساده لوحی اصحاب مولا (علیه السلام)
وقتی معاویۀ ملعون بعد از لیلة الهریر بوی شکست را احساس کرد به عمرو عاص پناه برده و در این زمینه با او به مشورت پرداخت تا چارهای بیندیشد. او که عقل و تدبیر کم اصحاب مولا (علیه السلام) را خوب درک کرده بود، دستور داد قرآنها را بر روی نیزه بالا ببرند تا آتش جنگ خاموش گردد و اصحاب حضرت دچار فتنه و اختلاف و حیرت شوند. از طرفی صبح آن شب، مالک اشتر نخعی رضوان الله تعالی علیه به فتح و ظفر نزدیک شده بود و نشانههای پیروزی دیده میشد که ناگهان قرآنها بر روی نیزه بالا رفت و تیر نیرنگ روباه مکار، پسر عاص به هدف نشست و اختلاف میان لشگر حضرت بروز کرد. گروهی اندک از آنها همواره بر طبل جنگ کوبیده و میگفتند: جنگ جنگ، اما غالباً میگفتند: کتاب خدا را حکم میسازیم و دیگر ادامۀ جنگ بر ما جائز نیست، چون آنها ما را به قرآن فراخواندهاند. حضرت (علیه السلام) به آنها هشدار و بیدار باش دادند، ولی نرود میخ آهنین بر سنگ. بالاخره آن بزرگوار فرمود: ای مردم! من شایستهترین مردمی هستم که به قرآن جواب مثبت دادهام، اما معاویه و عمروعاص و ابن ابی مُعَیط نه دین دارند و نه قرآن میشناسند، من آنها را بهتر از شما میشناسم. وای بر شما! اینها کارشان کلمۀ حقی است که از آن ارادۀ باطل دارند، قرآن را به نیرنگ و فریب بالا بردهاند، حال شما اندک زمانی مرا یاری دهید تا حق به جایگاه واقعی خود برسد و ریشۀ ستم و ستمگر از بیخ و بن برکنده شود. اینجا بود که 20000نفر از یاران ایشان آمده و ایشان را به اسم فراخواندند نه به عنوان امیرمؤمنان، و گفتند: اکنون آنها تو را به قرآن دعوت کردهاند بپذیر، و الّا همانطور که عثمان را کشتیم گردن تو را نیز میزنیم. حضرت علی (علیه السلام) به آنها فرمودند: وای بر شما! من اولین فردی هستم که کتاب خدا را پذیرفتم و اول کسی هستم که به آن دعوت کردم، چگونه آن را قبول ننمایم؟! من با آنها میجنگم تا به حکم قرآن در آیند، من شما را آگاه کردم که اینان عمل به قرآن را نمیخواهند بلکه شما را فریب میدهند. گفتند: مالک اشتر را بگو برگردد. حضرت (علیه السلام) شخصی را به دنبال مالک فرستاد که برگردد، او با کمال ناراحتی برگشت. آنگاه حضرت را بر قبول حکمیت وادار کردند. وقتی حضرت علی (علیه السلام) آن را پذیرفت، بسیاری از آنها گفتند: بهخاطر پذیرفتن حکمیت او کافر گشته است ولا حکم الا لله. حضرت باز آنها را موعظه کردند، ولی سودی به حال آنها نداشت، تا اینکه در وادی نهروان برای جنگ با او جمع شدند و جز نه نفر، همگی آنها کشته شدند و همین گروه اندک که باقی ماندند در روی زمین پراکنده شدند و آثار شوم آنها تا الآن باقی است. «مرآة العقول، ج 4، ص 75».
را پذیرفتی من از تو بیزاری جستم و تو1) 1. این نکته لازم به تذکر است که امیرمؤمنان (علیه السلام) هرگز به حکمیت و صلح با معاویه ملعون راضی نبودند، اما وقتی اکثر لشکریان نادان و بیفهم و شعور ایشان برای قبول صلح بر ایشان فشار آوردند، و هم چنین فتنهای سنگین در حال وقوع بود ناچار حضرت آن را پذیرفتند.
را مشرک میدانم، حال چنان در حیرت فرو رفتهام که نمیدانم از چه کسی پیروی کنم. به خدا سوگند! اگر هدایت تو را از گمراهیت تشخیص دهم و حق و باطلت را بدانم، برای من از دنیا و آنچه در آن هست بهتر است. حضرت علی صلوات الله علیه به او فرمودند: مادر به عزایت بنشیند! نزدیک من بیا تا علائم هدایت را از گمراهی به تو نشان دهم؛ آن مرد سواره جلو آمد و نزدیک آن حضرت (علیه السلام) ایستاد. ناگهان سوارهای شتابان آمد تا به حضور مولا علی (علیه السلام) رسید و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! تو را به پیروزی بشارت میدهم. خداوند چشمت را روشن نماید. به خدا سوگند! تمام لشکر دشمن کشته شدند.
حضرت به او فرمودند: این سوی نهر یا آن طرف؟! عرض کرد: آنطرف نهر، فرمودند: دروغ گفتی! سوگند به آنکه دانه را شکافت و جانداران را آفرید آنها هرگز از این نهر عبور نخواهند کرد تا کشته شوند.
آن مرد معترض میگوید: بینایی و بصیرتم دربارۀ علی زیاد گشت که فکر من در بیزاری از او و مشرک بودن او درست بوده است، چون گفتار این گوینده را تکذیب نمود!! در این هنگام سوارۀ دیگری شتابان از راه رسید و همان مطالب را بازگو کرد. امیرمؤمنان (علیه السلام) همان جواب را نیز به او فرمودند. مرد متحیر میگوید: با خود گفتم: عزمم را جزم کرده و همّت بگمارم و با این شمشیر فرقش را دو نیم کنم.
در این فکر بودم که دو سوارۀ دیگر شتابان رسیدند، در حالیکه اسبهای آنها بسیار عرق کرده بودند. عرض کردند: یا امیرالمؤمنین! خداوند چشمانت را روشن گرداند، تو را بر این پیروزی مژده میدهیم. به خدا سوگند! دشمنانت همگی کشته
شدند. مولا علی (علیه السلام) فرمودند: در این سوی نهر یا آن طرف نهر؟ عرض کردند: خیر! بلکه این طرف نهر، زمانیکه اسبان خویش را بهسوی نهروان راندند، آب تا زیر گردن اسبانشان رسید و یالشان را فرا گرفت، در نتیجه آنها برگشته و کشته شدند. امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: شما راست گفتید. اینجا بود که آن مرد از اسب خویش فرود آمد و دست و پای امیرمؤمنان (علیه السلام) را گرفته و بوسه باران نمود، و در اینجا مولا علی (علیه السلام) فرمودند: این است علامت و معجزه برای تو!!(1)
127_ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ فُلَانٍ الْوَاقِفِيِّ قَالَ: كَانَ لِيَ ابْنُ عَمٍّ يُقَالُ لَهُ الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، كَانَ زَاهِداً وَ كَانَ مِنْ أَعْبَدِ أَهْلِ زَمَانِهِ وَ كَانَ يَتَّقِيهِ السُّلْطَانُ لِجِدِّهِ فِي الدِّينِ وَ اجْتِهَادِهِ وَ رُبَّمَا اسْتَقْبَلَ السُّلْطَانَ بِكَلَامٍ صَعْبٍ يَعِظُهُ وَ يَأْمُرُهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ كَانَ السُّلْطَانُ يَحْتَمِلُهُ لِصَلَاحِهِ وَ لَمْ تَزَلْ هَذِهِ حَالَتَهُ حَتَّى كَانَ يَوْمٌ مِنَ الْأَيَّامِ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى (علیه السلام) وَ هُوَ فِي الْمَسْجِدِ؛ فَرَآهُ فَأَوْمَأَ إِلَيْهِ فَأَتَاهُ فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَا عَلِيٍّ! مَا أَحَبَّ إِلَيَّ مَا أَنْتَ فِيهِ وَ أَسَرَّنِي إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَتْ لَكَ مَعْرِفَةٌ فَاطْلُبِ الْمَعْرِفَةَ. قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! وَ مَا الْمَعْرِفَةُ؟
قَالَ: اذْهَبْ فَتَفَقَّهْ وَ اطْلُبِ الْحَدِيثَ. قَالَ: عَمَّنْ؟ قَالَ: عَنْ فُقَهَاءِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ ثُمَّ اعْرِضْ عَلَيَّ الْحَدِيثَ. قَالَ: فَذَهَبَ فَكَتَبَ ثُمَّ جَاءَهُ فَقَرَأَهُ عَلَيْهِ فَأَسْقَطَهُ كُلَّهُ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: اذْهَبْ فَاعْرِفِ الْمَعْرِفَةَ وَ كَانَ الرَّجُلُ مَعْنِيّاً بِدِينِهِ فَلَمْ يَزَلْ يَتَرَصَّدُ أَبَاالْحَسَنِ (علیه السلام) حَتَّى خَرَجَ إِلَى ضَيْعَةٍ لَهُ فَلَقِيَهُ فِي الطَّرِيقِ فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! إِنِّي أَحْتَجُّ عَلَيْكَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ فَدُلَّنِي عَلَى الْمَعْرِفَةِ. قَالَ: فَأَخْبَرَهُ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ مَا كَانَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَخْبَرَهُ بِأَمْرِ الرَّجُلَيْنِ فَقَبِلَ مِنْهُ.
1) 1. الکافی،ج 1، ص 345، ح 2.
ثُمَّ قَالَ لَهُ: فَمَنْ كَانَ بَعْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) ؟ قَالَ: الْحَسَنُ (علیه السلام) ، ثُمَّ الْحُسَيْنُ (علیه السلام) ، حَتَّى انْتَهَى إِلَى نَفْسِهِ ثُمَّ سَكَتَ. قَالَ: فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! فَمَنْ هُوَ الْيَوْمَ؟ قَالَ: إِنْ أَخْبَرْتُكَ تَقْبَلُ؟ قَالَ: بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ! قَالَ؟ أَنَا هُوَ. قَالَ: فَشَيْءٌ أَسْتَدِلُّ بِهِ؟ قَالَ: اذْهَبْ إِلَى تِلْكَ الشَّجَرَةِ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى أُمِّ غَيْلَانَ فَقُلْ لَهَا: يَقُولُ لَكِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ أَقْبِلِي.
قَالَ: فَأَتَيْتُهَا فَرَأَيْتُهَا وَ اللَّهِ تَخُدُّ الْأَرْضَ خَدّاً حَتَّى وَقَفَتْ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ أَشَارَ إِلَيْهَا فَرَجَعَتْ. قَالَ: فَأَقَرَّ بِهِ ثُمَّ لَزِمَ الصَّمْتَ وَ الْعِبَادَةَ فَكَانَ لَا يَرَاهُ أَحَدٌ يَتَكَلَّمُ بَعْدَ ذَلِكَ.
مرحوم کلینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب اصول کافی بخش کتاب الحجة بابی را به این عنوان می گشاید: باب تشخیص ادعای امام و پیشوای راستین از امام دروغگو، که هشتمین روایت این باب بسیار با اهمّیت است:
محمّد بن فلان واقفی میگوید: من پسرعمویی به نام حسن بن عبدالله داشتم، او مردی زاهد و عابد بود، چندان که در عبادت یگانۀ دوران خود به شمار میرفت. او در برنامههای دینی خود بسیار کوشا و پرکار بود و حاکم وقت همواره از او پروا می کرد و چه بسا سخنان درشت و سنگین بهعنوان پند و اندرز به حاکم می گفت، و او را امر به معروف و نهی از منکر میکرد. او نیز بهخاطر شایستگی و پرهیزکاریش حرفهای او را تحمل مینمود. او پیوسته به این حالت و عادت بود تا اینکه روزی امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) در مسجد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) بر او وارد شده و به وی اشارهای کرد، او به نزد حضرت (علیه السلام) آمد.
حضرت به او فرمودند: ای ابو علی! آنچه را انجام میدهی خیلی دوست دارم و کارت مرا بسیار خوشحال و مسرور میکند ولی حیف که معرفت نداری! برو و معرفت پیدا کن.
عرض کرد: فدایت گردم معرفت چیست؟!
فرمودند: برو فقاهت و دانایی بجو و علم حدیث فرا بگیر.
عرض کرد: از چه کسی بیاموزم؟ فرمودند: از فقهاء و دانشمندانمدینه، ولی آن احادیث را بر من عرضه بدار.
او رفت و احادیثی را فرا گرفته و یاداشت نموده و آنها را به محضر امام (علیه السلام) آورد و تمامش را برایشان خواند. امام (علیه السلام) همه آنها را از درجۀ اعتبار ساقط کرده و باطل دانستند و دوباره به او فرمودند: برو و معرفت و شناخت پیدا کن.
او که بسیار به دین خود اهتمام و توجه داشت همواره مراقب بود تا در جایی خلوت با امام کاظم (علیه السلام) دیدار کند. از قضا روزی آن بزرگوار (علیه السلام) به مزرعۀ خود در بیرون مدینه میرفت. در میان راه با ایشان برخورد نموده و عرض کرد: فدایت گردم! من در پیشگاه خداوند تعالی با شما احتجاج خواهم کرد، مرا به معرفت راهنمایی کنید.
امام (علیه السلام) ماجرای امیرمؤمنان و آنچه بعد از پیامبر غصب خلافت اتفاق افتاد را به او بازگو فرمودند، و نیز برنامۀ آن دو نفر (1)
و علت سکوت آن مرد را چنین توضیح داده: چون او خوب میدانست آنچه را که میشود در بین مردم گفت حرفهای باطل و بیهوده است و آنچه حق و حقیقت باشد غالبا نمیشود اظهار کرد و هر کس سکوت نماید نجات مییابد.
یعنی ابوبکر و عمر را بیان کردند. او هم پذیرفت. آن گاه عرض کرد: بعد از امیرمؤمنان (علیه السلام) چه کسی به مقام امامت رسید؟فرمودند: امام حسن (علیه السلام) ، سپس امام حسین (علیه السلام) تا اینکه امر امامت به خود ایشان منتهی شد، در اینجا دیگر امام (علیه السلام) سکوت فرمودند. او عرض کرد: فدایت گردم، امروز چه کسی امر خطیر امامت را عهدهدار است؟
فرمودند: اگر به تو بگویم می پذیری؟ عرض کرد: بله فدایت گردم.
1) علّامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه در مرآة العقول، ج 4، ص 98 در شرح این حدیث میفرماید: اگر چه در این روایت تصریح به نام کسی نشده ولی قرینۀ جلیّه هست که مراد امام (علیه السلام) همین دو نفرند، به علاوه در کتاب بصائر الدرجات تصریح شده و چنین میفرماید: واخبره بأمر ابی بکر وعمر. بعد ایشان میفرماید: بازگو کردن ماجرای آن دو نفر بیان نمودن کفر وظلم و جور آنها بر اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) میباشد.
فرمودند: آن امام من هستم. عرض کرد: معجزهای از شما میخواهم که به آن استدلال نمایم.
امام به درختی به نام ام غیلان اشاره نموده و فرمودند: به نزد این درخت برو و بگو: موسی بن جعفر(علیهما السلام) به تو میگوید: بهسوی من بیا. او می گوید: من به نزد آن درخت رفته و پیام ایشان را رسانیدم، به خدا قسم! بلافاصله دیدم زمین را میشکافد و میآید تا اینکه در برابر حضرت ایستاد. سپس امام (علیه السلام) به او اشاره کردند که برگرد و او هم برگشت. او به امامتش اقرار کرد و خاموشی گزید و مشغول عبادت شد و دیگر کسی او را ندید که سخن بگوید.
128_ وَ عَنِ الصَّادِقِ (علیه السلام) إِنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ لَتُفَتَّحُ عِنْدَدُعَاءِ الزَّائِرِ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَلَا تَكُنْ عَنِ الْخَيْرِ نَوَّاماً.
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: همانا درهای آسمان هنگام دعای زائر امیرمؤمنان (علیه السلام) گشوده میشود پس تو هرگز در خواب غفلت مباش. (1)
129_ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الصَّيْمَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: مَنْ زَارَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) مَاشِياً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَجَّةً وَ عُمْرَةً فَإِنْ رَجَعَ مَاشِياً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَجَّتَيْنِ وَ عُمْرَتَيْنِ.
حسین بن اسماعیل صیمری میگوید: امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: هر کس امیرمؤمنان (علیه السلام) را با پای پیاده زیارت کند، خداوند عزوجل برای او به هر گامی یک حج و یک عمره مینویسد. پس اگر آن زائر پیاده هم برگردد خداوند عزوجل
1) 1. وسایل الشیعه ، ج 14 ، ص 380.
برای او به هر گامی ثواب دو حج و دو عمره مینویسد. (1)
130_ عَنْ أَبِي شُعَيْبٍ الْخُرَاسَانِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام): أَيُّمَا أَفْضَلُ، زِيَارَةُ قَبْرِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) أَوْ زِيَارَةُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ الْحُسَيْنَ قُتِلَ مَكْرُوباً فَحَقِيقٌ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلَّا يَأْتِيَهُ مَكْرُوبٌ إِلَّا فَرَّجَ اللَّهُ كَرْبَهُ، وَ فَضْلُ زِيَارَةِ قَبْرِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) عَلَى زِيَارَةِ الْحُسَيْنِ، كَفَضْلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) عَلَى الْحُسَيْنِ (علیه السلام) . ثُمَّ قَالَ لِي: أَيْنَ تَسْكُنُ؟ قُلْتُ: الْكُوفَةَ. فَقَالَ: إِنَّ مَسْجِدَ الْكُوفَةِ بَيْتُ نُوحٍ، لَوْ دَخَلَهُ رَجُلٌ مِائَةَ مَرَّةٍ لَكَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِائَةَ مَغْفِرَةٍ أَمَا إِنَّ فِيهِ دَعْوَةَ نُوحٍ (علیه السلام) حَيْثُ قَالَ: رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً قُلْتُ: مَنْ عَنَى بِوَالِدَيَّ؟ قَالَ: آدَمَ وَ حَوَّاءَ.
ابی شعیب خراسانی میگوید: به امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا(علیهما السلام)عرض کردم: زیارت قبر امیرمؤمنان علی (علیه السلام) افضلیت دارد یا زیارت امام حسین (علیه السلام) ؟فرمودند: همانا امام حسین (علیه السلام) با سختی تمام کشته شدند پس بر خداوند عزوجل شایسته است که هیچ مغموم و مهمومی به نزد او نمیرود مگر آنکه گرفتاری او را برطرف سازد، و برتری زیارت قبر امیرمؤمنان (علیه السلام) بر زیارت امام حسین (علیه السلام) ، همانند برتری خود امیرمؤمنان (علیه السلام) بر امام حسین (علیه السلام) است.
سپس به من فرمودند: تو ساکن کجا هستی؟
عرض کردم: کوفی هستم.
فرمودند: همانا مسجد کوفه خانه حضرت نوح (علیه السلام) است. اگر مردی صد بار بر آن جا وارد شود خداوند عزوجل صد مغفرت و آمرزش برای او مینویسد.
1) 1. وسایل الشیعه ، ج 14 ، ص 380.
آگاه باش! نفرین حضرت نوح (علیه السلام) در همان جا واقع شد که گفت: «پروردگارا! مرا و پدر و مادرم را و هر کس با ایمان به خانه ام درآید بیامرز».
عرض کردم: مراد از اینکه گفت پدر و مادرم کیستند؟
فرمودند: آدم و حوا. (1)
131_ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَقُلْتُ لَهُ: إِنِّي أَشْتَاقُ إِلَى الْغَرِيِّ. فَقَالَ: مَا شَوْقُكَ إِلَيْهِ؟ فَقُلْتُ لَهُ: إِنِّي أُحِبُّ أَنْ أَزُورَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) . فَقَالَ: هَلْ تَعْرِفُ فَضْلَ زِيَارَتِهِ؟ قُلْتُ: لَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِلَّا أَنْ تُعَرِّفَنِي ذَلِكَ.
فَقَالَ: إِذَا زُرْتَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَاعْلَمْ أَنَّكَ زَائِرٌ عِظَامَ آدَمَ وَ بَدَنَ نُوحٍ وَ جِسْمَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام). فَقُلْتُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنَّ آدَمَ هَبَطَ بِسَرَانْدِيبَ فِي مَطْلَعِ الشَّمْسِ وَ زَعَمُوا أَنَّ عِظَامَهُ فِي بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ، فَكَيْفَ صَارَتْ عِظَامُهُ فِي الْكُوفَةِ؟ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ أَوْحَى إِلَى نُوحٍ (علیه السلام) وَ هُوَ فِي السَّفِينَةِ أَنْ يَطُوفَ بِالْبَيْتِ أُسْبُوعاً فَطَافَ بِالْبَيْتِ كَمَا أَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ، ثُمَّ نَزَلَ فِي الْمَاءِ إِلَى رُكْبَتَيْهِ فَاسْتَخْرَجَ تَابُوتاً فِيهِ عِظَامُ آدَمَ فَحَمَلَهُ فِي جَوْفِ السَّفِينَةِ حَتَّى طَافَ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَطُوفَ، ثُمَّ وَرَدَ إِلَى بَابِ الْكُوفَةِ فِي وَسَطِ مَسْجِدِهَا فَفِيهَا قَالَ اللَّهُ لِلْأَرْضِ: ابْلَعِي ماءَكِ فَبَلَعَتْ مَاءَهَا مِنْ مَسْجِدِ الْكُوفَةِ كَمَا بَدَأَ الْمَاءُ مِنْهُ وَ تَفَرَّقَ الْجَمْعُ الَّذِينَ كَانُوا مَعَ نُوحٍ فِي السَّفِينَةِ.
فَأَخَذَ نُوحٌ (علیه السلام) التَّابُوتَ فَدَفَنَهُ فِي الْغَرِيِّ وَ هُوَ قِطْعَةٌ مِنَالْجَبَلِ الَّذِي كَلَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ مُوسَى تَكْلِيماً، وَ قَدَّسَ عَلَيْهِ عِيسَى تَقْدِيساً، وَ اتَّخَذَ عَلَيْهِ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا، وَ اتَّخَذَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) حَبِيباً. وَ جَعَلَهُ لِلنَّبِيِّينَ مَسْكَناً. وَ اللَّهِ
1) 1. وسایل الشیعه ، ج 14 ، ص 381.
مَا سَكَنَ فِيهِ بَعْدَ أَبَوَيْهِ الطَّيِّبَيْنِ آدَمَ وَ نُوحٍ أَكْرَمُ مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) . فَإِذَا زُرْتَ جَانِبَ النَّجَفِ فَزُرْ عِظَامَ آدَمَ وَ بَدَنَ نُوحٍ وَ جِسْمَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السلام)، فَإِنَّكَ زَائِرٌ الْآبَاءَ الْأَوَّلِينَ وَ مُحَمَّداً خَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ عَلِيّاً سَيِّدَ الْوَصِيِّينَ وَ إِنَّ زَائِرَهُ تُفْتَحُ لَهُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ عِنْدَ دَعْوَتِهِ فَلَا تَكُنْ عَنِ الْخَيْرِ نَوَّاماً.
مفضل بن عمر میگوید: به خدمت امام جعفر صادق (علیه السلام) رسیدم و به او عرض کردم: من بسیار مشتاق نجف اشرف هستم.
فرمودند: چرا شوق آن جا را داری؟
عرض کردم: دوست دارم که امیرمؤمنان (علیه السلام) را زیارت نمایم.
فرمودند: آیا فضیلت زیارتش را میدانی؟
عرض کردم: خیر؛ ای پسر پیامبر! هیچ چیزی از آن نمیدانم مگر آن که شما مرا به آن آگاه نمائید.
فرمودند: هرگاه امیرمؤمنان (علیه السلام) را زیارت نمائی، بدان که تو زائر استخوانهای حضرت آدم و بدن حضرت نوح و جسم حضرت علی بن ابیطالب (علیهم السلام) بوده ای.
عرض کردم: ای پسر پیامبر! حضرت آدم (علیه السلام) به کوه سراندیب در شرق زمین فرود آمد و مردم معتقدند که استخوانهای او در بیت الله الحرام است. پس چگونه استخوانهای او به کوفه منتقل شده است؟
فرمودند: خداوند تعالی به حضرت نوح (علیه السلام) که در کشتی بود، وحی نمود که هفت دور خانه خدای عزوجل را طواف کند پس همانطور که خدا به او وحی فرستاد او هم بر گرد آن خانه دور زد، آن گاه در آب فرود آمد درحالیکه تا زانوهای او را آب فرا گرفته بود و تابوتی را بیرون آورد که در آن استخوانهای حضرت آدم (علیه السلام) بود، آن را درون کشتی نهاد تا این که آن چه خدا میخواست کشتی به
دور افتاد و سپس در وسط مسجد وارد شد و در همان جا خداوند تعالی به زمین فرمان داد: «آبت را فرو ببر» پس زمین آن آبها را در مسجد کوفه بلعید همانطور که آبها ابتدا از آنجا پدید آمد و افرادی که در کشتی با حضرت نوح (علیه السلام) بودند پراکنده گشتند. حضرت نوح (علیه السلام) هم آن تابوت را گرفت و در وادی نجف اشرف دفن کرد و آن قطعه ای از کوهی بود که خداوند متعال بر آن با حضرت موسی (علیه السلام) سخن گفت، و برروی همان کوه حضرت عیسی (علیه السلام) را تقدیس کرد، و حضرت ابراهیم (علیه السلام) را خلیل خود گرفت و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را حبیب خود نمود و آن را برای پیامبران مسکن قرار داد. بهخدا سوگند! بعد از آن دو پدر بزرگوار، یعنی حضرت آدم و نوح(علیهما السلام) بزرگتر و شریف تر از امیرمؤمنان (علیه السلام) در آن ساکن نگردیده است. پس هرگاه تو در نجف اشرف رفته و زیارت نمودی، استخوانهای حضرت آدم (علیه السلام) و بدن حضرت نوح (علیه السلام) و جسم حضرت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را زیارت بنما؛ زیرا تو زائر پدران گذشته و خاتم الانبیاء حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و سید الاوصیاء علی (علیه السلام) میباشی و همانا برای زائر او هنگام دعا کردن، درهای آسمان گشوده میشود پس هرگز از کار خیر در خواب غفلت مباش. (1)
132_ وَ قَالَ (علیه السلام): مَنْ زَارَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) عَارِفاً بِحَقِّهِ غَيْرَ مُتَجَبِّرٍ وَ لَا مُتَكَبِّرٍ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَجْرَ مِائَةِ أَلْفِ شَهِيدٍ وَ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ بُعِثَ مِنَ الْآمِنِينَ وَ هَوَّنَ عَلَيْهِ الْحِسَابَ وَ اسْتَقْبَلَتْهُ الْمَلَائِكَةُ فَإِذَا انْصَرَفَ شَيَّعَتْهُ إِلَى مَنْزِلِهِ فَإِنْ مَرِضَ عَادُوهُ وَ إِنْ مَاتَ تَبِعُوهُ بِالاسْتِغْفَارِ إِلَى قَبْرِهِ.
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: هر کس امیرمؤمنان (علیه السلام) را بدون هیچ تکبر و بزرگ منشی زیارت نماید، درحالیکه حق او را بشناسد خداوند تعالی برای او اجر صد هزار شهید مینویسد، و گناهان گذشته و آینده او را میآمرزد، و در قیامت در
1) 1. وسایل الشیعه ، ج 14 ، ص 384.
زمرۀ ایمن یافتگان محشور میشود، و حساب را بر او آسان میگیرد، و فرشتگان او را استقبال میکنند. پس زمانی که از زیارت برگشت فرشتگان او را تا خانهاش همراهی میکنند، اگر بیمار شود به عیادتش میروند و اگر بمیرد تا کنار قبرش همراه با استغفار دنبالش میآیند. (1)
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَفْوَةَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا سَيِّدَ الْوَصِيِّينَ السَّلَامُعَلَيْكَ يَا خَلِيفَةَ رَسُولِ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ مَا حَمَّلَكَ وَ حَفِظْتَ مَا اسْتَوْدَعَكَ وَ حَلَّلْتَ حَلَالَ اللَّهِ وَ حَرَّمْتَ حَرَامَ اللَّهِ وَ تَلَوْتَ كِتَابَ اللَّهِ وَ صَبَرْتَ عَلَى الْأَذَى فِي جَنْبِ اللَّهِ مُحْتَسِباً حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ خَالَفَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ مَنْ بَلَغَهُ ذَلِكَ فَرَضِيَ بِهِ أَنَا إِلَى اللَّهِ مِنْهُمْ بَرَاءٌ.
ثُمَّ تَنْكَبُّ عَلَى الْقَبْرِ وَ تُقَبِّلُهُ وَ تَضَعُ خَدَّكَ الْأَيْمَنَ عَلَيْهِ ثُمَّ الْأَيْسَرَ ثُمَّ تَتَحَوَّلُ إِلَى عِنْدِ الرَّأْسِ تَقِفُ عَلَيْهِ وَ تَقُولُ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَصِيَّ الْأَوْصِيَاءِ وَ وَارِثَ عِلْمِ الْأَنْبِيَاءِ أَشْهَدُ لَكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ بِالْبَلَاغِ وَ الْأَدَاءِ أَتَيْتُكَ زَائِراً عَارِفاً بِحَقِّكَ مُسْتَبْصِراً بِشَأْنِكَ مُوَالِياً لِأَوْلِيَائِكَ مُعَادِياً لِأَعْدَائِكَ مُتَقَرِّباً إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِزِيَارَتِكَ فِي خَلَاصِ نَفْسِي وَ فَكَاكِ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ وَ قَضَاءِ حَوَائِجِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَاشْفَعْ لِي عِنْدَ
1) . بحارالانوار، ج 56، ص 176، ح 9.
رَبِّكَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ.
تبرکاً با یکی از زیارات مولا امیرمؤمنان (علیه السلام) کتاب را پایان میدهیم که در این زیارت هم مثل دیگر زیارات، به ایشان بهعنوان امیرمؤمنان سلام میدهیم که میفرماید: ابتدا غسل زیارت میکنی و بهسوی قبر مطهر حرکت کرده و کنار مرقد پاک ایشان میایستی و قبر را مقابل صورت خود میگیری؛ درحالیکه قبله را ما بین دو شانه خود قرار داده باشی میگوئی:
سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد ای امیرمؤمنان! سلام بر تو ای ولی خدا!
سلام بر تو ای برگزیده خدا! سلام بر تو ای محبوب خدا! سلام بر تو ای مهتر همه جانشینان! سلام بر تو ای جانشین فرستادۀ خدا پروردگار جهانیان!
شهادت میدهم که آن چه را پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به تو واگذار کرده بود رساندی، و آن چه را نزد تو ودیعه نهاده بود محافظت کردی، و حلال خدا را حلال، و حرام خدا را حرام شمردی، و کتاب خدا را تلاوت نمودی و خالصانه در راه خدا بر اذیت و آزار کفار و منافقان صبر و شکیبایی کردی تا مرگت فرا رسید.
خداوند لعنت کند هر کسی را که با تو مخالفت نمود، و خدا لعنت کند هر کس که تو را به شهادت رساند، و خداوند لعنت کند هر کس را که شهادت تو به او رسید و خشنود گشت، ما از آنها بهسوی خداوند بیزاریم.
آن گاه خود را بر روی قبر انداخته و آن را میبوسی.آن گاه گونۀ راست و بعد گونۀ چپت را بر آن قرار میدهی، (1)سپس به طرف بالای سر مبارک میروی و آن جا میایستی و میگوئی: سلام بر تو ای جانشین همه جانشینان و ای میراث بر علوم همه پیامبران!
ای ولی خدا! من برای تو شهادت میدهم مأموریت خودت را به تمام و کمال
1) 1. اولاً: بارها کنار قبور بزرگان و امامان (علیهم السلام) و قبر مطهر فاطمه معصومه (علیها السلام) دیده شده که اگر کسی صورت بر روی قبر ایشان بگذارد اشکال میکنند و شبهۀ شرک و سجده بر غیر خدا را مطرح میکنند. بحمد الله این زیارت و کلمات شریف آن، جواب ایشان را میدهد. ثانیاً: سجده آداب خاص خود را دارد. ثالثاً: او هرگز چنین قصدی را ندارد.
رسانده و اداء نمودی.
من بهعنوان زیارت بهسوی تو آمدم درحالیکه خوب حق تو را میشناسم و به مقام و جایگاه تو آشنا و بینایم.
دوستان تو را دوست داشته و دشمنانت را دشمن دارم.
با زیارت کردن تو بهسوی خداوند متعال تقرب جسته و خواستار آزادی بدنم از آتش جهنم هستم و با این زیارت خواستار برآمدن حاجات دنیا و آخرت خود میباشم. (1)
1) 1. بحارالانوار ، ج 97 ، ص 346 ، ح 33.
1_ حبُ علیِ بنِ ابیطالب *** اَحلی مِنَ الشَّهدِ الی الشاربِ
2_ حبُ علیِ بن ابیطالب *** فُرضٌ عَلی الحاضرِ و الغائبِ
3_ مَن لَم یُحِبَّ ابنَ ابیطالب *** اُمُّهُ زَنَتْ و هو مِنَ الکاذبِ
4_ وَاللهِ لو لا ابنُ ابیطالب *** ما عُرِفَ الشیعیُ مِنَ الناصبِ
5_ لَو فَتَشَوا قَلبی رَأوا وسَطَه *** سَطرینِ قَدْ خُطّا بِلا کاتبِ
6_ اَلعدل و التوحیدُ فی جانبٍ *** و حبُّ اهلِ البیتِ فی جانبٍ
7_ اِن کانَ فیما قُلتُه صادقاً *** فلعنة اللهِ عَلی الکاتب
8_ یَلوُمنی الناصبُ فی حُبِّه *** فلعنةُ اللهِ عَلی العاتبِ
9_ لا تُقبَلُ التَّوبةُ مِن تائبٍ *** اِلّا بِحُبِّ ابنِ ابیطالب
10_ یا قومِ مَن مِثلُ علیٍّ وَ قَدْ *** رُدَّتْ علیه الشمسُ من غائبٍ
11_ یا ایها القومُ اَلاٰ فَاصبِروُا *** لاٰ تَفزَعُوا کالخائنِ الهاربِ
12_ لو عَبَدَ اللهَ فتیً دهرَه *** و لم یُحِبَّ ابنَ ابیطالب
13_ قَد بَطَلَتْ اَعمالُه کلُّها *** وَ اُدخِلَ النارَ معَ الناصبِ
14_ قَد خابَ مَن قد قَضیٰ عُمُرَه *** وَ لَم یُوالِ ابنَ ابیطالب
15_ فُحُبُّهُ فرضٌ علینا مِنَ اللهِ *** العلیِ القادرِ الواجبِ
1_ دوستی حضرت علی بن ابیطالب(علیهما السلام) شیرینتر از عسل برای نوشنده است.
2_ مهر و محبت به مولا علی بن ابیطالب(علیهما السلام) بر هر حاضر و غائبی واجب و لازم است.
3_ هر کس که محبت و دوستی به پسر ابوطالب (علیه السلام) نداشته باشد مادر او زناکار بوده و خودش از دروغگویان است.
4_ به خدا سوگند اگر پسر ابوطالب (علیه السلام) نبود شیعیان از ناصبیها و دشمنان شناخته نمیشدند.
5_ اگر قلب مرا بشکافند در میان آن دو خط را میبینند که بدون هیچ نویسندهای
نوشته شده است.
6_ عدل الهی و توحید و یکتا پرستی در یک طرف، و دوستی اهل بیت (علیهم السلام) در طرف دیگر.
7_ اگر در آنچه میگویم راست بگویم که نوشته بدون نویسنده است پس لعنت به نویسندهاش باد.8_ ناصبی مرا در دوستی او سرزنش می کند پس لعنت خدا بر ملامت کننده باد.
9_ هیچ توبهای از توبه کننده جز به دوستی علی بن ابیطالب(علیهما السلام) پذیرفته نمیشود.
10_ ای مردم! چه کسی همانند علی (علیه السلام) میتواند باشد درحالیکه خورشید برای او از پس کوه برگشت.
11_ ای مردم! آگاه باشید و صبر و شکیبایی داشته باشید و همچو افراد خائن گریز پا به جزع و فزع مباشید.
12_ اگر کسی همه دوران خود را به عبادت به سر ببرد ولی علی بن ابیطالب(علیهما السلام) را دوست نداشته باشد.
13_ تمام اعمال او باطل گشته و همراه با ناصبیان به آتش جهنم وارد شود.
14_ به ضرر و زیان افتاد هر کس که عمرش تمام گشت ولی پسر ابو طالب (علیه السلام) را دوست نداشت.
15_ پس محبت و دوستی او از جانب خدای بزرگ و دانا بر ما واجب گشته است.
1_ لَو اَنَّ عبداً اَتیٰ بالصالحاتِ غداً *** بِوُدِّ کلِ نبیٍ مرسَلٍ و ولیٍ
2_ و صامَ ما صامَ صَوّامٌ بِلا مَلَلٍ *** و قامَ ما قامَ قوّامٌ بِلا کَسَلٍ
3_ و عاشَ فی الناسِ آلافاً مؤلفة *** عارٍ مِن الذنبِ مَعصُوماً مِنَ الزَّللِ
4_ ما کانَ فی الحشرِ یومَ البعثِ مُنَتفِعاً *** اِلاّٰ بِحُبِّ امیرِالمؤمنینَ علیٍ
1_ اگر فردای قیامت کسی به همراه دوستی هر پیامبر مرسل و هر ولی خدا و با اعمال نیکو بیاید.
2_ و بدون هیچ ملالت و سستی مثل کسانی که همیشه روزه دارند روزه بگیرد و همانند همه شب زنده داران بدون هیچ کسالت و خستگی به عبادت شبانه بپردازد.
3_ و در میان مردم هزاران سال بدون هیچ گناهی زندگی کند و از لغزش و خطاها پاک باشد.
4_ با این وجود در روز قیامت از هیچیک از اینها نمیتواند بهرهمند شود مگر به دوستی امیرمؤمنان علی (علیه السلام) .
حریم کعبه را بنگر، که دارد منظری جالب *** ملائک با ادب استاده، صف در صف به هر جانب
زمین همواره کسب نور، اگر از آسمان میکرد *** بود نور زمین امشب، به نور آسمان غالب
همان کو، جذبه مهرش، مدار کهکشانها شد *** کنون بر قبلهگاه دل، شهاب حُسن او ثاقب
یدالله و امین الله و سرّ الله می آید *** که شد میلاد مسعود علی بن ابیطالب
چو در کعبه تولد یافت، امشب یاور قرآن *** از آن شد بر در این خانه جبریل امین حاجب
چه مهماندار و مهمانی، چه دلداری، چه جانانی *** همه جانها بدو قربان، همه دلها بدو راغب
بدون حب او ایمان، به دلها ره نمییابد *** بدون عشق او انسان، ز کوثر کی بود شارب
خدای او نمیخواهد، عبادت، بیمودت را *** که اجر مصطفی در هر عبودیت بود واجب
علی ایمان، علی قرآن، علی در هر عمل میزان *** علی بر انس و جان شاهد، علی روز جزا حاسب
به خلوتگاه الا هو، صراط مستقیم است او *** ولای او بود شرط قبول توبه تائب
حریم کعبه همچون جسم بیجان بود پیش از این *** خدا از نفخه رحمت، دمیدش روح در قالب
حریم کعبه پیش از این، که بینام و نشان بودی *** ز لوح یا علی امشب معیّن شد، وِرا صاحب
امیرالمؤمنین فاروق و صدیق است القابش *** نباشد سارق القاب او، جز کافری کاذب
علی پیروز میدانها، علی شبگرد ویرانها *** علی ما فوق انسانها، علی مطلوب هر طالب
علیٌ حبه جُنّه، امام الانس و الجِنّه *** قسیم النار و الجَنة نبی را اولین نایب
نگر بر بت شکن، حیدر، به روی دوش پیغمبر *** بود یک روح و دو پیکر، عیان زین منظر جالب
اگر مظلوم شد قرآن، بود مظلوم اول او *** که خود معنای قرآن است و قرآن را بود کاتب
شگفت از قدرت صبرش، که پیش چشم عین الله *** حریم عصمت الَّه را بسوزاند یکی غاصب
حسانا پرده از این راز عالم سوز، بردارد *** چو آید حجت آل محمد، مهدی غایب
سید و سرور بگو کیست به غیر از علی *** جان پیمبر بگو کیست به غیر از علی
صاحب منبر بگو کیست به غیر از علی *** خواجه قنبر بگو کیست به غیر از علی
ساقی کوثر بگو کیست به غیر از علی
شاه ولایت که بود، راه هدایت که بود؟ *** عین عنایت که بود، جای حمایت که بود؟
باب رسالت که بود، نور امامت که بود؟ *** روح سخاوت که بود اصل شجاعت که بود؟
قاتل عنتر بگو کیست به غیر از علی
در همه عالم بگو کیست که در کعبه زاد *** دیده حق بین نخست بر رخ احمد گشاد
فیض لعاب نبی جمله علومش بداد *** یافت به طفلی ز حق خلعت رشد و رشاد
مرشد دیگر بگو کیست به غیر از علی
سوره یاسین بخوان کیست امام مبین *** سوره تحریم نیز صالح و مؤمن ببین
هادی خلقان که را گفت خداوند دین *** کیست پس از مصطفی وارث تخت و نگین
صاحب افسر بگو کیست به غیر از علی
خشتی از کاخ جلال اوست عرش *** رد پائی از عبور اوست فرش
با کسی هرگز مکن او را قیاس *** چون قیاست را نمیباشد اساس
فیض بخش اولین و آخرین *** کیست جز مولا امیرالمؤمنین
اعظم القاب آن نفس الرسل *** هست نزد عارفان زوج البتول
فاطمه آن روح ختم الانبیاء *** فاطمه ناموس ذات کبریا
فاطمه مخدوم جبریل امین *** فاطمه دست خدا در آستین
فاطمه روح بقا، کنز حیا *** لیلة القدر تمام اولیاء
این عزیز حق تعالی بارها *** گفته من هستم کنیز مرتضی
یا علی جائی که زهرای عزیز *** از دل و جانش تو را باشد کنیز
من کجا و یاد دلجویت کجا *** من کجا و نام نیکویت کجا
من کجا و نوکران کوی تو *** من کجا و آرزوی روی تو
من کجا و خاکسارانت کجا *** من کجا و عشق بازانت کجا
گر تو پیچ زلف خود را واکنی *** عشق بازان را همه رسوا کنی
هر که گرد شمع تو پروانه شد *** عاقبت از عشق تو دیوانه شد
یا امیرالمؤمنین روحی فداک *** دستگیری کن ز مَن، مَن لی سَواک
این من و ایمان من قرآن من *** جنت من روضه رضوان من
من به جان همسرت زهرا قسم *** جان آن تکتاز عاشورا قسم
جان فدای خاکساران تو ام *** خاک بوس محبان توام
با تمام دشمنانت دشمنم *** دشمن خونی اعدائت منم
بندۀ تو بندۀ خاص خداست *** شافع صدها نفر روز جزاست
یک نگاهی گر تو بر سجّین کنی *** طینت آن را ز علیّین کنی
در تو حیران مانده ارباب عقول *** چون تعالی شأنک عمّا یقول
ای سقاهم ربهم در شأن تو *** هل اتی تصویری از احسان تو
شهسوار لا فتایی یا علی *** تاجدار انمایی یا علی
بر تمام انبیا و مرسلین *** عروة الوثقایی و حبل المتین
ای اسیر دام عشق آن جناب *** وی غلام خاکسار بوتراب
تا تو هستی جبهه سای درگهش *** سرمه چشمت کنی خاک رهش
تا بود ورد تو ذکر یا علی *** حشر و نشر توست با مولا علی
تا بود ظل ولایش بر سرت *** غم مخور از گیر و دار محشرت
غم مخور، مولا علی غم خوار توست *** هر کجا درمانده مانی یار توست
روز محشر نیز مأوایت دهد *** در جوار خویشتن جایت دهد
باعلی باش و تو ترک غیر کن *** ملتجی را هم دعای خیر کن
****
نظر کن بر علی جانا، ببین آن آیت کبری *** علی عقل و علی عاقل، علی دانش، علی دانا
علی روز و علی حکمت، علی همت، علی رأفت *** علی معلول، علی علت، علی همتا، علی تنها
علی فضل و علی فاضل، علی عدل و علی عادل *** علی حکم و علی حاکم، علی دین و علی دنیا
علی داد و علی داور، علی یار و علی یاور *** علی صبر و علی صابر، علی عُلوی، علی اعلا
علی تورات، علی قرآن، علی انجیل، علی عرفان *** علی مظهر، علی اطهر، علی زهد و علی تقوی
علی اعلم، علی افضل، علی اعدل، علی اکمل *** علی بهتر، علی برتر، علی مهتر، علی مولا
علی سرور، علی رهبر، علی حیدر، علی صفدر *** علی حسن و علی زیور، علی زینت، علی زیبا
علی هادی، علی مهدی، علی راضی علی مرضی *** علی ناجی، علی منجی، علی بینش، علی بینا
علی نصر و علی ناصر، علی فتح و علی فاتح *** علی مصلح، علی ناصح، علی فرد و علی یکتا
علی صدق و علی صادق، علی عشق و علی عاشق *** علی مطلوب، علی طالب، علی غالب، علی والا
علی مطلع، علی طالع، علی نور و علی انور *** علی مرشد، علی احمد، علی یاسین، علی طاها
علی رخشان، علی تابان، علی لؤلؤ، علی مرجان *** علی ساقی، علی کوثر، علی زمزم، علی صهبا
علی عرفان، علی عارف، علی اشرف، علی سید *** علی نطق و علی ناطق، علی منطق، علی گویا
علی قاف و علی نقطه، علی طاسین، علی حامیم *** علی قصد و علی مقصد، علی مقصود، علی معنا
اگر دیوانه روز و شب، همه مدح علی گوید *** تمام آن گفته از وصفش، شود یک قطره از دنیا
ای نثار شام گیسویت خراج مصر و شام *** هندوی خال تو را صد یوسف مصری غلام
گل به بویت گر چه میباشد نمیباشد بسی *** مه به رویت گر چه میماند، نمیماند تمام
گر نسازم سر فدایت، بر تو خون من حلال *** ور نمیرم در هوایت، زندگی بر من حرام
سرور فرخ رخ، عادل دلدل سوار *** قسور جنگ آور اژدر، دَرِ لیث انتقام
حیدر صفدر که در رزم از تن شیر فلک *** جان برآرد چون برآرد تیغ خون ریز از نیام
ساقی کوثر که تا ساقی نگردد در بهشت *** انبیاء را ز آب کوثر تر نخواهد گشت کام
فاتح خیبر که گر بودی زمین را حلقهای *** در زمان کندی و افکندی درین فیروزه بام
ابنعمّ مصطفی بحر السخا بدر الدجی *** اصل و نسل بوالبشر، خیرالبشر، کهف الانام
از تقدم در امور مؤمنان نعم الامیر *** وز تقدس در صلوة قدسیان نعم الامام
آن که گر جمع نقیضین آید او را در ضمیر *** آب و آتش را دهد با هم به یک دم التیام
آب پیکانش گر آید در دل عظم رمیم *** از زمین خیزد که سبحان الذی یحیی العظام
سهمه فی قوسه کالطیر فی برج السماء *** سیفه فی کفه کالبرق فی جوف الغمام
پشت عصیان را به دیوار عطایش اعتماد *** دست طاعت را به دامان قبولش اعتصام
ای که هر صبح از سلام ساکنان هفت چرخ *** بارگاهت میشود از شش جهت دارالسلام
وی به هر شام از سجود محرمان نه فلک *** هست قصر احترامت ثانی بیت الحرام
روز احباب تو نورانی الی یوم الحساب *** روز اعدای تو ظلمانی الی یوم القیام
گر نکردی پایه عونت مدد افلاک را *** این رواق بیستون ایمن نبودی ز انهدام
ای مقالت مثل ما قال النبی خیر المقال *** وی کلامت بعد قرآن مبین خیر الکلام
من کجا و مدحت معجز کلامی همچو تو *** خاصه با این شعر بیپرگار و نظم بینظام
سویت این ابیات سست آورده و شرمندهام *** زانکه معلوم است نزد جوهری قدر رُخام
لیک میخواهم به یُمن مدحتت پیدا شود *** در کلام محتشم ای شاه گردون احتشام
یک تمنای دگر دارم که چون در روز حشر *** بر لب کوثر بود لب تشنگان را ازدحام
زان میان ظل ظلیلم بر سر اندازی ز لطف *** وز شراب سلسبیلم، جرعهای ریزی به کام(1)
خوش آن زبان که شود چون زبان لوح و قلم *** به مدح و منقبت شاه ذوالفقار عَلَم
خوش آن بنان که چو در خامه آورد جنبش *** نخست ثبت کند، مدحتِ اِمامِ اُمَم
برات خویش به مُهر دهندهای برسان *** که در رکوع به خواهنده میدهد خاتَم
به صدق شو سگ آن آستان که محترمند *** سگان شیر خدا، همچو آهوان حرم
بدان که در کتب آسمانی آمده است *** ابوالحسن، بر بوالبشر، اقدَم
پس از رسول به از وی گلی نداد برون *** قدیم گلبنِ گلبارِ بوستانِ قِدَم
1) 1. محتشم کاشانی.
علی اول، علی آخر، علی مولا، علی سرور *** علی افضل، علی برتر، علی هادی، علی رهبر
علی رحمت، علی حیدر، علی حق را بود مظهر
همه جسم و تن و پیکر، علی جان و روان و سر *** اگر ارزنده داری سر، هر آن سر را علی افسر
علی رحمت، علی حیدر، علی حق را بود مظهر
علی مرد سخن آور، علی گنج سخن را در *** علی داور، علی صفدر، علی سالار رزم آرا
علی رحمت، علی حیدر، علی حق را بود مظهر
علی صادق، علی اطهر، علی والا و بالاتر *** قریب خالق اکبر، علی سرچشمه کوثر
علی رحمت، علی حیدر، علی حق را بود مظهر
همه خاکیم و خاکستر، همه سنگ و علی گوهر *** همه ظلمت، علی اختر، همه مجرم، علی یاور
علی رحمت، علی حیدر، علی حق را بود مظهر
اگر زاری و گر مضطر، نداری یاوری دیگر *** به غیر از فاتح خیبر، که او یار است و هم یاور
علی رحمت، علی حیدر، علی حق را بود مظهر
چو داری شور او در سر، تو چون مژگان از این دفتر *** بخوان ذکر علی از بر، علی جانم، علی سرورچو داری شور او در سر، تو چون مژگان از این دفتر *** بخوان ذکر علی از بر، علی جانم، علی سرور
علی رحمت، علی حیدر، علی حق را بود مظهر
دیده من غیر دیدار علی جوید؟ نجوید! *** یا زبانم غیر اوصاف علی گوید؟ نگوید!
دست من غیر از کتاب مدح او گیرد؟ نگیرد! *** پای من غیر از طریق عشق او پوید؟ نپوید!
مزرع جانم که آب آن بود از جوی رحمت *** اندر آن غیر از گیاه مهر او روید؟ نروید!
ذوق مهرش کی چشد بیگانه، بگذر زین توقع *** این گل خوشبوی را جز آشنا بوید؟ نبوید!
ز استماع مدحش افشان، اشک شوقی گر توانی *** آب دیگر نامه عصیان ما شوید؟ نشوید!
دایه لطفش دهد شیر عنایت طفل دل را *** جز به شوق آن لبن طفل دلم موید؟ نموید!
آن که خواهد مأمنی جوید «صغیر» اندر دو عالم *** به ز درگاه امیرالمؤمنین جوید؟ نجوید!
نور ولایت تویی، شاه سلام علیک *** شمع هدایت تویی، شاه سلام علیک
معدن احسان تویی، مظهر عرفان تویی *** کاشف قرآن تویی، شاه سلام علیک
جام مصفا تویی، شاه معلّی تویی *** مقصد اقصی تویی، شاه سلام علیک
سد ولایت پناه، بنده روی تو ماه *** خصم تو بد رو سیاه، شاه سلام علیک
حضرت حق را ودود، مالک ملک شهود *** قامع گبر و یهود، شاه سلام علیک
آیت محکم تویی، اعلم و احکم تویی *** جام تویی، جم توئی، شاه سلام علیک
عید تو، نوروز تو، طالع فیروز تو *** ماه دل افروز تو، شاه سلام علیک
با همه انبیا، آمدهای در خفا *** ظاهر با مصطفی، شاه سلام علیک
لحمک لحم نبی، گفت تو را ای ولی *** سرور مردان تویی، شاه سلام علیک
درج درّ لا فتی، برج مه هل اتی *** انت ولی الوری، شاه سلام علیک
سرّ ولایت تویی، حسن و ملاحت تویی *** غایت غایت تویی، شاه سلام علیک
باب شبیر و شبر، خسرو والا گهر *** مرشد اهل هنر، شاه سلام علیک
حیدر صفدر تویی، ساقی کوثر تویی *** خواجه قنبر تویی، شاه سلام علیک
پشت و پناه امم در همه عالم عَلَم *** از همه رو محترم، شاه سلام علیک
قاسم مسکین تو، بر ره و بر دین تو *** بنده تمکین تو، شاه سلام علیک(1)
*
من امیرالمؤمنین شیر خدایم *** سید بر اولیاء و اوصیایم
مکّیم پور صفا و ساقی بر سلسبیلم *** برترین پارسایان، اشرف بر اتقیایم
من سپهسالار ختم المرسلینم *** حیدرم یعسوب دین، فرّ همایم
راز دار و محرم سر نبیم *** در امورش پیش گامم، با وفایم
من هژ بر خشمناک روز جنگم *** ذوالفقارم در کفی و اندر کف دیگر لوایم
در درستیِ قضاوت پیش گامم *** بعد هر سوء القضا حُسن القضایم
مجری تأویل قرآنم، علی عالیم *** در جهان من خانه زاد کبریایم
نسبت من بر پیمبر همچو هارون است و موسی *** من کهنسال اصیل نخل تقوایم
1) 1. قاسم انوار.
نبأ روز عظیم و مُخبر بر رستخیزم *** من یکی از صالحترین عبد خدایم
در شجاعت گشتهام نامی به قتّال العرب *** من همان بدرالدجی شمس الهدایم
یاور مستضعفینم بر یتیمانم پدر *** هم بدیشان صاحب جود و عطایم
وارث بر دانش پیغمبر والا مقامم *** همچو جانش برشمردی مصطفایم
من صراط مستقیم و حجت پروردگار *** بعد ختمی مرتبت من مقتدایم
من حوا میمم که در قرآن و آیاتم *** کشتی بحر نجاتم حاکم روز جزایم
توبه کرد آدم به نام من به درگاه خدا *** تا قبول توبهاش آمد ز سوی کبریایم
عارف بر هر علوم و قادر بر هر فنونم *** من همان طوفان علمم، فاخر علم بقایم
من ز نوح و آدم و عیسی و موسی برترم *** برتر از بعد پیمبر از تمام انبیایم
از برای شعیان مشکل گشایم *** در قیامت با همه یاران خویشم پا به پایم
هر که را خواهند در حشمت سلیمانش کنند *** باید اول خاک پای شاه مردانش کنند
آنکه شاهان جهان با تخت و تاج سروری *** آرزوی آستان بوسی ز دربانش کنند
آن خدایی را کز او از بس خدایی دیدهاند *** فرقهای تهمت بر او بندند و یزدانش کنند
آنکه هنگام سواری در فلک فوج ملک *** ماه را نعل سمند برق جولانش کنند
لاف یک رنگی چو زد با قنبرش خورشید را *** تا ابد هر شب بدین عصیان به زندانش کنند
صالح و شیث و شعیب و هود و داود نبی *** جمله کسب معرفت اندر دبستانش کنند
هفت ایوانش کلاه مهر و مه از سر فتد *** سر به بالا چون برای سیر ایوانش کنند
نیست واجب نیست ممکن بلکه اندر عقل و نقل *** نی همین و نه همان، هم این و هم آنش کنند
یکجو از مهر علی آید فزون اندر عیار *** با عبادتها کونین ار که میزانش کنند
دردمندان را سر کویش نه گر دار الشفاست *** حیرتم آن درد را پس با چه درمانش کنند
پیکری باریک گردد در عبادت گر چو مو *** بی ولایش هیزم نیران سوزانش کنند
چرخ اگر باشد نباشد خم چو در تعظیم او *** طوق لعنت در گلو مانند شیطانش کنند
هزار بار فزون از عداد برگ و شجر *** هزار بار فزون از شمار شعر و وبر
هزار بار فزون از حساب لیل و نهار *** هزار بار فزون از عداد حجر و مدر
هزار بار فزون از نوشتههای کتب *** هزار بار فزون از حروف زیر و زبر
هزار بار فزون از غبار تودۀ خاک *** هزار بار فزون از شمار لمح بصر
هزار بار فزون از تموّج ابحار *** هزار بار فزون از خطوط نقش و صور
هزار بار فزون از صفوف خیل ملک *** هزار بار فزونتر ز انجم و اختر
هزار بار فزونتر ز قطرههای سحاب *** هزار بار فزون از شعاع شمس و قمر
به هر دمی و به هر ساعتی و هر آنی *** درود باد ز ما بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و حیدر
بدین شمار درود و سلام با اخلاص *** به روح فاطمه و آل مصطفی یک سر
دو صد هزار فزون زین شمار هر آنی *** به دشمنان علی لعن، تا صف محشر(1)
تویی آنکه سکه سلطنت زده حق به نام تو یا علی *** که به جز خدای تو مطلع بود از مقام تو یا علی؟
تو شه زمین، تو مه سما، تو صنم شکن، تو صمد نما *** تویی آنکه دین مبین به پا شده ز اهتمام تو یا علی
تو به خلق هادی و رهبری، تو به حشر ساقی کوثری *** چه خوش است حال کسی که می، بخورد زجام تو یا علی
شده خلقت دو جهان اگر به دو حرف نیر کاف و نون *** تویی آنکه خلقت کاف و نون، شده از کلام تو یا علی
نه همین قیام وجود را تو شدی سبب ز قیام خود *** به خدا دوام وجود هم، بود از دوام تو یا علی
1) 1. طوطی همدانی
همه خاص و عام و شه و گدا، بخورند و بیعوض و بها *** همه روز روزی خویشتن، سر خوان عام تو یا علی
به دلیل وافی لا فتی، پی نفی کفر و ثبوت دین *** به معارک ازل و ابد، تویی و حسام تو یا علی
شده خلق روح الامین از آن، که به هر زمان و به هر زبان *** به پیمبران پی امر دین ببرد پیام تو یا علی
تویی آن شهی که شود عیان بصف جزا ز تو قدر و شان *** چو زنند صف همه انس و جان ز پی سلام تو یا علی
نبد ار مقام تولدت، نشدی هر آینه قبله گه *** بود احترام حریم حق، همه زاحترام تو یا علی
ره سدره روح الامین همی، بنمود طی که مگر قوی *** شودش دو بال و چو صعدان بپرد به بام تو یا علی
نازل زمین شده تا ابد همه خاک راه جهانیان *** به امید اینکه بروی خود نگرد حزام تو یا علی
به دو کون فخر صغیر بس، که نموده حلقه به گوش جان *** به کسی که ز جان و دل بود او غلام تو یا علی(1)
ذات بیمانند حق را اعظم اسماء علی است *** انبیاء و اولیاء را عروة الوثقی علی است
از ثریا تا ثری آیات سبحان است لیک *** در میان خلق عالم، آیت عظمی علی است
آنکه فوق عرش پایینتر ز جای پای اوست *** وانکه روی دوش پیغمبر گذارد پا علی است
1) 1. دیوان صغیر، ص 77
او خدا نبود ولی قرآن گواهی میدهد *** دست و چشم و قلب و جنب خالق یکتا علی است
تحت فرمان همایونش، ملائک صف به صف *** هر یکی را معطی هر رتبه والا علی است
بود از رخسار او آیات والشمس و ضحی *** نور بخش ماه و خورشید جهان آرا علی است
گر چهل جا در شبی مهمان بود نبود عجب *** کمتر از یک طرفة العینی جهان پیما علی است
گر خدا روشن کند چشم و دلی را بنگرد *** آنچه منقوش است بر اشیا نقش یا علی است
بیجهت نبود که نامش میدهد دل را جلا *** مشتق از نام علیّ عالی اعلا علی است
هر کدام از انبیاء یک جلوهای از آن جناب *** شیث و ابراهیم و نوح و آدم و طاها علی است
آنچه نازل شد به هر پیغمبری در شأن اوست *** مصحف پیغمبران را سرِّ ما اوحی علی است
هم عصا را میکند در دست موسی اژدها ** طبق نصّ حضرتش هم حضرت موسی علی است
آن که جرأت بهر اخذ اژدهای سهمگین *** با ندای لا تخف بر او کند القا علی است
آن ید بیضای موسی ذاتاً از موسی نبود *** آن که اعطا کرد بر او آن ید بیضا علی است
آن که هنگام طفولیت میان مهد ناز *** حضرت عیسی ابنمریم را کند گویا علی است
گر دم عیسی به جسم مردگان جان میدهد *** صاحب آن نفحۀ جان پرور عیسی علی است
بعد پیغمبر که عبد اوست مولانا علی *** تکیه زن بر کرسی قوسین او ادنی علی است
در سیاق آیۀ معراج با دقت نگرتا *** ببینی سرّ سبحان الذی اسری علی است
تا خدا خشنود گردد، در رکوع خویشتن *** آنکه بر سائل دهد انگشتر خود را علی است
مهر او چون شهد در شکّر، نهان در جان ماست *** روح ما، ریحان ما، قرآن و دین ما علی است
من ن میگویم علی مؤمن بود یا متقی *** بلکه گویم عین ایمان، واقع تقوی علی است
از زبان خاتم پیغمبران بشنو که میگفت *** آن که فضلش نیست هرگز در خور احصا علی است
کی شود حق سخن در مدح آن سرور ادا *** مدحتش این بس که کفو حضرت زهرا علی است
هر چه در شأن علی هر کس بگوید تا ابد *** جز نمی، نبود اگر گیری که خود دریا علی است
با تمام اقتداراتی که دارد از خدای *** اولین مظلوم در دنیا و ما فیها علی است
صبر او را کمتر از نیروی بازویش مدان *** آن که دشمن را به صبر خود کند رسوا علی است
هر که از حق علی امروز بنماید دفاع *** دستگیر و یاورش در سختی فردا علی است
برگۀ امن از عذاب آخرت را روز حشر *** آنکه بر ما میکند از لطف خود اعطا علی است
اهل دل شو تا بیابی ده به کوی حضرتش *** هم جوار اهل، در جنت المأوی علی است(1)
مقتدای حق پرستان ملجأ اهل یقین *** یاور مُستضعفان و خصم مستکبر علیست
آن که مرحب را ز پا افکند و بستودش رسول *** کند با دست یداللّهی در از خیبر علیست
والد والای سِبْطین است و بابُ الزّینَبین *** دُخت ختم المرسلین را همدم و همسر علیست
طا و ها و یا و سین و هل اتی در شأن اوست *** مُرشد جبریل و بر جنّ و بشر رهبر علیست
هم ولی کردگار و هم وصی مصطفی *** رهنما و مقتدا و سید و سرور علیست
پاسدار مرز ایمان، حکمران مُلک دین *** شهریار شهر تقوا، حجّت اکبر علیست
کان فضل و کوه حِلم و شهر علم و بحر جود *** قلزم عرفان و ایمان را بهین گوهر علیست
عالم علم لدّنی، واقف اسرار حق *** باعث ایجاد عالم، حاکم محشر علیست
ناخدای کشتی دین، لنگر ارض و سما *** آفرینش را سبب، سلطان بحر و بر علیست
سر علی، سرور علی، آقا علی، مولا علی *** جان علی، جانان علی، دلجو علی، دلبر علیست
«موسوی» بیم از حسابم نیست در یوم الحساب *** زآنکه میباشد یقینم شافع محشر علیست(2)
گویند که پیغمبر ما رفت ز دنیا *** میراث خلافت به ابوبکر و عمر داد و به عثمان
نَی نَی مَلِکان، مُلک به بیگانه ندادند *** رو دفتر شاهان جهان جمله تو بر خوان
با ابنعمّ و دختر و داماد و دو فرزند *** میراث به بیگانه دهد هیچ مسلمان
از الف: اول امام از بعد پیغمبر علی است *** آمر امر الهی شاه دینپرور علی است(1)
ب:برادر با نبی، بیرق فراز دین حق *** بحر احسان، باب لطف بیحد و بیمر علی است
ت: تبارک تاج و طاها تخت و نصرالله سپاه *** تیغآور خسرو مستغنی از لشگر علی است
ث: ثری مقدم، ثریا متکا، ثابت قدم *** ثانی احمد، به ذات کبریا مظهر علی است
ج: جاه و قدرش گر خواهی نزد ذوالجلال *** جل شانه جز نبی از جمله بالاتر علی است
ح: حدوثش با قدم مقرون، حدیثش حرف حق *** حاکم حکم الهی، حیه در حیدر علی است
خ: خداوند ظفر، خیبر گشا، مرحب شکار *** خسرو ملک ولایت، خلق را رهبر علی است
د: داماد نبی، دست خدا، دارای دین *** داعی ایجاد موجودات از داور علی است
ذ: ذاتش ذوالجلال و ذو المنن و از ذوالفقار *** ذلت افزا بر عدوی ملحد ابتر علی است
ر: رفیعالقدر و والا رتبه، روح افزا سخن *** رهبر کلّ خلائق، بر همه رهبر علی است
1) 1. از ابتکارات بسیار بدیع مرحوم صغیر این است که این اشعار را در 28 بیت به ترتیب حروف الفبا آورده و در هر بیت، آن حرف بیشتر به کار گرفته شده است.
ز: زبر دست و زکی و زاهد و زهد آفرین *** زیب بخش مسجد و زینت ده منبر علی است
س: سعید و سید و سرور، سلونی انتساب *** سرّ لا رطب و لا یابس الی آخر علی است
ش: او شفیع المذنبین، شیر خدا، شاه نجف *** شمع ایوان هدایت، شافع محشر علی است
ص: او صدیق و او صبور و صالح و صاحب کرم *** صبح صادق، از درون شب پدیدآور علی است
ض: ضرغام شجاعت، بیشۀ روشن ضمیر *** ضاربی کز ضرب او مضروب لا یخبر علی است
ط: او طبیب طبع وان مطلوب ارباب طلب *** طاق نه کاخ مطبق، چرخ را لنگر علی است
ظ: ظهیر ملک و ملت، ظاهر و باطن امام *** ظل ممدود خدای خالق اکبر علی است
ع: عینالله و عالی جاه و علام الغیوب *** عالم علم الاشیا، خشک و تر علی است
غ: غران، شیر یزدان، غیرت الله المبین *** غالب اندر غزوهها بر خصم بد گوهر علی است
ف: فصیح و فاضل و فخر عرب، میر عجم *** فارس میدان مردی، فاتح خیبر علی است
ق: قلب عالم امکان، قسیم خلد و نار *** قاضی روز قیامت، خواجۀ قنبر علی است
ک: کنز علم ماکان و علوم ما یکون *** کاشف سر و علن، از اکبر و اصغر علی است
ل: لطفش شامل احوال کل ما خلق *** لازم التعظیم، شاه معدلت گستر علی است
م: ممدوح صحف، موصوف تورات و زبور *** مصحف و انجیل را مصداق و هم مصدر علی است
ن: نظام نُه فلک، از نام نیکش بر قرار *** نور بخش مهر و ماه و انجم و اختر علی است
و: واجب خلقت و ممکن نما، والا گهر *** واقف از ما یوقع و از ما وقع یک سر علی استه- : هو
الهادی المضلین فی الصراط المستقیم *** هر چه بهتر خوانمش صد بار از آن بهتر علی است
ی: یدالله فوق ایدیهم یکی از مدح او *** یک سر از یا تا الف هر حرف را مضمر علی است(1)
نه مراست قدرت آنکه دم، زنم از جلال تو یا علی *** نه مرا زبان که بیان کنم، صفتِ کمال تو یا علی
شده مات عقل موحدین، همه در جمالِ تو یا علی *** چو نیافت غیر تو آگهی، ز بیانِ حالِ تو یا علی
(نبرد به وصف تو ره کسی، مگر از مقالِ تو یا علی)
هله ای مُجلّیِ عارفان، تو چه مطلعی، تو چه منظری؟ *** هله ای مولّد عاشقان، تو چه شاهدی، تو چه دلبَری؟
1) .[1] صغیر اصفهانی
که ندیدهام به دو دیدهام، چو تو گوهری چو تو جوهری *** چه در انبیا چه در اولیا، نه تو راست عدلی و همسَری
(به کدام کس مَثلت زنم که بُوَد مثالِ تو یا علی)
تویی آنکه غیر وجود خود، به شهود و غیب ندیدهای *** همه دیدهای نه چنین بود، شه من تو دیدۀ دیدهای
فَقرات نفس شکستهای، سُبحاتِ وَهم دریدهای *** ز حدودِ فصل گذشتهای، به صعودِ وصل رسیدهای
(ز فنای ذات به ذاتِ حق، بُوَد اتّصال تو یا علی)
چو عقول و افئده را نشد، ملکوتِ سرّ تو مُنکشف *** ز بیانِ وصف تو هر کسی، رقم گمان زده مختلف
همه گفتهاند و نگفته شد، ز کتابِ فضل تو یک الف *** فصحای دهر به عجز خود، ز ادایِ وصف تو معترف
(بُلغای عصر به نطقِ خود، شدهاند لالِ تو یا علی)
تویی آن که در همه آیتی، نگری به چشم خدای بین *** تویی آن که از کُشِفَ الغطا، نشود تو را زیاده یقین
شده از وجودِ مقدّست، همه سرّ کَنزِ خفا مبین *** ز چه رو قدم به سما نزنی، بزن بدلیل این
(که به نورِ حق شده منتهی، شرفِ کمال تو یا علی)
تو چه بندهای که خدائیت، ز خداست منصب و مرتبت *** رسدت ز مایۀ بندگی، که رسی به پایۀ سلطنت
احدی نیافت ز اولیا، چو تو این شرافت و منزلت *** همه خاندانِ تو در صفت، چو توأند مشرقِ معرفت
(شده ختم دورۀ عِلم و دین، به کمالِ آل تو یا علی)
تو همان مَلیکِ مُهیمنی، که بهشت و جنّت و نه فلک *** شده ذکرِ نام مقدّست، همه وِردِ اَلسنۀ مَلَک
پیِ جستجوی تو سالکان، به طریقت آمدند یک به یک *** به خدا که احمدِ مصطفی، به فلک قدم نزد از سَمَک
(مگر آنکه داشت در این سفر، طلبِ وصالِ تو یا علی)
تویی آنکه سِدرۀ مُنتهی، بُودَت بلندیِ آشیان *** رسد استغاثۀ قدسیان، به درت ز لانۀ بینشان
به مکان نیایی و جلوهات، به مکان ز مشرقِ لامکان *** چو به اوج خویش رسیدهای، ز عِلوّ قدر و سُموّ شان
(همه هفت کرسی و نُه طبق، شده پایمال تو یا علی)
نه همین بس است که بگویمت، بهوجود جود مکرّمی *** نه همین بس است که خوانمت، به ظهورِ فیض مقدّمی
تو مُنزّهی ز ثنای من، که در اوجِ قُدس قدم همی *** به کمال خویش معرّفی، به جلالِ خویش مُسلّمی
(نه مراست قدرت آنکه دم، زنم از جلال تو یا علی)
نه فرشته یافته در بشر، چو تو ذو الکرم چو تو ذو العفا *** نه بشر شنیده فرشته را به چنین صفت، به چنین صفا
به خدا ظهور عجائبی، چو تو نیست در بشر از خدا *** که تعجبست به حقّ حق، ز تو آن قناعت و این سخا
(به طراز سورۀ هل اتی، چه نکوست فال تو یا علی)
تو که از علایق جان و تن، به کمالِ قُدس مُجرّدی *** تو که بر سرائرِ معرفت، به جمالِ اُنس مُخلّدی
تو که فانی از خود و مُتّصف، به صفاتِ ذاتِ محمّدی *** به شئونِ فانیِ این جهان، نه مُعطّلی نه مقیّدی
(بود این ریاست دنیوی، غم و ابتهالِ تو یا علی)
منم آن مجرد زنده دل، که دم از ولای تو میزنم *** ره کوه و دشت گرفتهام، قدم از برای تو میزنم
به همین نفس که تو دادیم، نفس از ثنای تو میزنم *** شب و روز حلقه التجا، به در سرای تو میزنم
(نروم اگر بکشی مرا، ز صف نعال تو یا علی)
چه اگر مقدّر عاصیان، شده از مشیت کبریا *** درکات دوزخ جانگزا، که رقم شد از قلم قضا
چو مراست مهر تو مُهر دل، ز گنه نترسم و از جزا *** تو اگر به دوزخ عاصیان، نشوی به روز جزا رضا
(ندهد خدای ملال ما، که دهد ملال تو یا علی)
نرسید کشتی همّتم، ز یم غمت به کنارهای *** بشکست فُلک مرا فَلک، به حجارهای ز اشارهای
به همین خوشم که نشستهایم، به شکستهای و به پارهای *** چه کنم ز غرق شدن مرا، نه علاج هست و نه چارهای
(مگرم ز غیب مدد کند، یکی از رجال تو یا علی)
تو که آگه از نفحات حق، به سرائری و ضمائری *** نظر خدایی و مطلّع، ز بواطنی و ظواهری
تو که بر تمامت انس و جان، ز کرم معینی و ناصری *** تو که در عوالم کن فکان، به احاطه حاضر و ناظری
(ز چه رو به پرسش ما، نشود مجال تو یاعلی)(1)
قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد *** دل دادم در سایه لطفش بنشینم
شیرینی جنت بود از شهد ولایت *** ایمان به جز از مهر علی پایه ندارد
گفتند علی نور بود سایه ندارد *** این شهد به جز از مهر علی لایه ندارد
1) .[1] فؤاد کرمانی
چو علی که خوانده فرشتهاش، به سمو عرش علا علی *** چو علی که گفته محمدش، ز علو حمد و ثنا علی
چو علی که آمده ذات او، چو صفات ذات خدا علی *** چو علی که خالق ذوالمنن، کندش خطاب که یا علی
به جزای حبّ تو خلق را، بدهیم خلد مخلدا
تویی آنکه آمده انبیاء، به پناه ظلّ لوای تو *** دگر اولیا شده متعصم، به قمیص ذیل ردای تو
نشود قبول خدای تو، احدی مگر به ولای تو *** زدهاند مذنب و متّقی، همه خیمه گرد سرای تو
که مصون ز قهر خدا بود، هله این رواق مشیّدا
چه مقام دارد و مرتبت، ملکوت عرصۀ دنیوی؟ *** که مهیمنی چو تو اندر او، بزند سرادق خسروی
تو ورای عالَم صورتی، مَلِک ممالک معنوی *** شه من تو آمدی از قِدم، چو به عرش افئده مستوی
به درت ز کثرت جان و دل، شده جمع جنه مجنّدا
تو که در قوالب مردگان، بدهی روان به یکی ندا *** تو که روح از تن زندگان، به یکی اشاره کنی جدا
ملکوت موت و حیات را، متصرف آمدی از خدا *** سزد ار کنند جهانیان، سر و جان به خاک درت فدا
که قتیل عشق تو را بود، ز ازل حیات مؤبّدا
جمرات نار محبتت، به دلم فکنده شرارهای *** زدهای به خرمن هستیم، ز فراق، نار دوبارهای
نه مرا ز بند تو مخلصی، نه مرا ز درد تو چارهای *** چه شود که افکنی از کرم، به من نزار نظارهای
به فضای عالم مطلّقم، کشی از جهان مقیّدا
نه همین ز کثرت انس و جان، به در تو شورش و غلغله *** که ز ازدحام کروبیان، همه شب به کوی تو ولوله
ز جلال خویش فکندهای، به جبال افئده زلزله *** به کمند و سلسله بستهای، دل خلق سلسله سلسله
چو به گرد چهره گشودهای، گرهها به جعد مجعدا
ز نسیم فیض کریم تو، دم عیسی آمده جان فزا *** به کف کلیم ز قدرتت، دگر آن عصا شده اژدها
به تو پوش آمده ملتجی، که ز بطن حوت شده رها *** به تو یوسف آمده مرتجی، که خلاص گشته از ابتلا
ز توجه تو خلیل را، شده نار، برد مبرّدا
ز گناه خویش اگر چه من، همه غرق بحر خجالتم *** ز ره فؤاد نمودهای، تو به عفو خویش دلالتم
تو ملیک ملک هدایتی، برهان ز قید ضلالتم *** به صراط علم و ره عمل، بکش از طریق جهالتم
مگذار در سر کفر و دین، که شوم ز جهل مردّدا
من اگر ز قید گناه خود، به جهاد نفس نرستهام *** به امید عفو شما بود، همه بسته قلب شکستهام
ز گناه خود شده منفعل، به در امید نشستهام *** عملم ثناست بر آل تو، خود از این عمل به تو بستهام
نَبُرد فؤاد تو از تو دل، بود ار قبول و گر ردا(1)
1) .[1] فؤاد کرمانی
چون علی در عالم خلقت کسی مظلوم نیست *** هیچکس مانند او از حق خود محروم نیست
از جنایاتی که دشمن کرد در حق علی *** در تواریخ مدون، صد یکش مرقوم نیست
غصههای او عیان از گفتههای وی که گفت *** زندگی جز استخوانی مانده در حلقوم نیست
جانشین مصطفی در خانه شد عزلت نشین *** بین حکام الهی یک چنین محکوم نیست
صبر یزدان کرد نیروی یدالله را مهار *** شیر حق در چنگ روبه، بیجهت مظلوم نیست
شاه مردان، قهرمان خیبر و بدر و احد *** بیسبب ساکت به پیش مردکی میشوم نیست(1)
هر آن که پیراهن مهر تو به تن نکند *** به صد کفن اگر آید به حشر عریان است
والله علی به ملک امکان شاه است *** داماد و پسر عم رسول الله است
هر کس به ولایت و امامت علی شکاک است *** ناپاک و حرام زاده و گمراه است
ما عالم کون زیر و بالا کردیم *** با نور محمدی تولی کردیم
عالم همه صورتند و معناست علی *** از هر چه به جز علی تبری کردیم
کیست بعد از مصطفی مولای ما الّا علی *** برگزید از خلق عالم خالق یکتا علی
سعدیا شرمی بدار آخر چه می ترسی بگو *** نیست بعد از مصطفی مولای ما الّا علی
1) .[2] حسان
یا امیرالمؤمنین یا ذا الکرم *** یا امام المتقین یا ذا النعم
اننا جئناک فی حاجاتنا *** لا تخیّبنا و قل فیها نَعَم
سرمایه انبیا ولای تو علی است *** عارف به مقام تو خدای تو علی است
با عرش قیاس کردنت بیوجه است *** چون عرش خدای خاک پای تو علی است
حیدر تویی، صفدر تویی، هم ساقی کوثر تویی *** بعد از پسر عمت نبی، از عرش بالاتر تویی
هم هل اتی، هم واقعه، آیات قرآنی همه *** تورات و انجیل و زبور، هم باعث قرآن تویی
گر حب علی به دل به قدر عدس است *** در روز جزا علی بر او دادرس است
میزان عمل علی است در روز جزا *** در خانه اگر کس است یک حرف بس است
گر همه عمرت عبادت کنی *** کعبه دو صد بار زیارت کنی
گر نبود مهر علی بر دلت *** آتش سوزنده بود منزلت
بر دوزخ و فردوس قسیم است علی *** بر عالم ایجاد زعیم است علی
شمشیر کجش راست کند قامت دین را *** میزان و صراط مستقیم است علی
ذکر فضائل اسدالله طاعت است *** مدح علی و آل شنیدن عبادت است
بودن به ذکر حیدر کرار یک نفس *** حقا برابر صد سال عبادت است
شهی که بگذرد از نه سپهر افسر او *** اگر غلام علی نیست خاک بر سر او
محبت شه مردان مجو ز بیپدری *** که دست غیر گرفته پای مادر او
خورشید کمال است نبی، ماه ولی *** اسلام محمد است و ایمان علی
گر بینه در این سخن میطلبی *** بنگر که ز بینات اسماست جلی
ای حیدر شهسوار وقت مدد است *** ای زبده هشت و چار وقت مدد است
من عاجزم از جهان و دشمن بسیار *** ای صاحب ذوالفقار وقت مدد است
اوصاف علی به گفتوگو ممکن نیست *** گنجایش بحر در سبو ممکن نیست
من ذات علی به واجبی نشناسم *** اما دانم که مثل او ممکن نیست
نُه چرخ که بر فراز هم نُه طبق است *** از دفتر مدح مرتضی یک ورق است
دیدار حق اَر طلب نمایی *** حق را در شخص علی ببین که مرآت حق است
توحید که لااله الا الله است *** شرطش به خدا علی ولی الله است
اسماء دوازده امام معصوم *** توضیح محمد رسول الله است
خورشید چراغکی ز دربار علی است *** مه نقطه کوچکی ز پرگار علی است
آن کس که به دل مهر علی را دارد *** همسایه دیوار به دیوار علی است
حدیث فضل علی را تمام نتوان کرد *** اگر مداد شود ابحر و قلم اشجار
گمان مکن که در این گفتوگو بود اغراق *** چنین به ما خبر آمد ز احمد مختار
چون نجات هر دو عالم شد ولای مرتضی *** در دو عالم مگسل از دامان او دست ولا
ساقی کوثر امیرالمؤمنین سالار کلّ *** سرور عالم ولی الله اعظم مرتضی
از خدا خواهم که در هنگام مرگ و احتضار *** بر زبان گردد روانم حرف آخر یا علی
پس چو در قبرم ملک پرسد ز مولا و امام *** گویمش والله علی بالله علی تالله علی
ولی ذات سرمد کسی به جز علی نیست *** چشم و چراغ احمد کسی به جز علی نیست
برادر محمد کسی به جز علی نیست *** همتای دختر او کسی به جز علی نیست
تمام آیه قرآن همین است*** به قرآن حرف یزدان اینچنین است
به کوری دو چشم خصم مولا *** فقط حیدر امیرالمؤمنین است
همین است و همین است و همین است *** تمام دین امیرالمؤمنین است
همین است و همین است و جز این نیست *** به جز حیدر امیرالمؤمنین نیست
تمام لذت عمرم همین است *** که مولایم امیرالمؤمنین است
بر دست نبی چو جلوه بنمود علی *** لب باز نمود و دیده بگشود علی
از سوره مؤمنون تلاوت فرمود *** زیرا که امیرمؤمنان بود علی
گوش که تا گویمت ای دل آگاه *** تا که نگردی در این راه تو گمراه
جزو اذان نیست بلکه جان اذان است *** اشهد ان علیاً ولی الله
▪قرآن کریم
▪انوار المواهب ،چاپ سنگی
▪بحارالانوار العلامة المجلسي ، بيروت - لبنان، مؤسسة الوفاء، 1403 – 1983م.
▪البرهان، بحرانی ، سید هاشم بن سليمان ، قم ، مؤسسه بعثه، 1374 ش
▪تحفة الاحباب ، قمى، شيخ عباس ، تهران، دار الكتب الاسلامية ، 1370 ش.
▪تفسيرفرات كوفى ، الكوفي ، فرات بن إبراهيم، طهران، نشر، ارشاد الإسلامي، 1410 – 1990 م.
▪تفسير نور الثقلين ، جمعة العروسى الحويزي، عبد على بن، قم، اسماعیلیان،1415 ق.
▪الغدير، الشيخ الأميني ، بيروت - لبنان، دار الكتاب العربي، 1977 - 1397 م.
▪فوائد الرضویه ، حاج شیخ عباس قمی، انتشارات مرکزی
▪قصص العلماء ، ميرزا محمد تنکابنی، انتشارات اسلامیه
▪الكافى ، كلینی، محمد بن يعقوب ، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407 ق.
▪کشکول امامت ، حاج سید عزیز الله امامت، اسلامیه، 1351 ش
▪الكنى والالقاب ، حاج شیخ عباس قمی، ناشر: مكتبة الصدر
▪مجالس المؤمنين ، قاضی سید نورالله شوشتری، اسلامیه تهران 1354 ش
▪مرآة العقول ، محمد باقر مجلسى، دار الكتب الاسلامیه ، 1356 ش.
▪من لا يحضره الفقيه ، شيخ صدوق، دار الكتب الاسلاميه، 1383ش.
▪وسائل الشيعه ، العاملي، الحر، بيروت - لبنان، دار إحياء التراث العربي، 1403 _ 1983 م.