ghaemiyeh.com
سرشناسه : صافی گلپایگانی، لطفالله، 1298-1400.
عنوان و نام پديدآور : مناسک جامع حج مطابق با فتاوای مرجع عالیقدر حضرت آیتاللهالعظمی صافیگلپایگانی مدظلهالعالی. [کتاب]
وضعيت ويراست : ویراست .
مشخصات نشر : قم: دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی، [ 1442ق= 1400] .
مشخصات ظاهری : 280 ص.؛ 12 ×5/16 سم.
شابک : 978-600-5105-46-9
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : حج -- فتواها
موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه
شناسه افزوده : دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی
رده بندی کنگره : BP188/8/ص2م8 1390
رده بندی دیویی : 297/357
شماره کتابشناسی ملی : 3593715
مناسک جامع حج
مرکز تنظيم و نشر آثار
نام کتاب: مناسک جامع حج
مؤلف: حضرت آيتالله العظمی لطفالله صافی گلپایگانی(مدظله الشریف)
چاپ اول: رمضان المبارک 1440 / بهار 1398
چاپ دوم: ذی قعده 1442 / بهار 1400
شمارگان: 3000
بها: 250/000 تومان
سايت الكترونيك: www.saafi.net n
پست الکترونيک: saafi@saafi.net
آدرس پستي: قم / انقلاب 6 / پلاک181
تلفن: 37755543 (025)
سخن ناشر. 15
فصل اول واجبات و محرمات حج.. 17
اقسام حج.. 19
شرایط وجوب حجةالاسلام. 20
اول: بلوغ.. 20
دوم: حریّت (برده نبودن). 22
سوم: عقل.. 23
چهارم: استطاعت... 23
استطاعت مالی: 23
حج بذلی.. 33
استطاعت بدنی.. 39
استطاعت از حیث زمان.. 39
استطاعت طریقی.. 40
حج واجب به نذر، عهد و یمین.. 52
احکام نیابت... 59
وصیت به حج.. 68
حج مستحبی.. 72
عمره مفرده. 74
اقسام حج.. 76
کیفیت اجمالی حج اِفراد. 77
کیفیت حج قِران.. 78
تبدیل حج تمتّع به حج افراد. 78
کیفیت عمره تمتّع.. 80
خلاصه عمره تمتّع.. 80
میقات (مکان احرام) 80
احرام (اولین عمل واجب از اعمال عمره تمتع) 85
احکام متفرقه احرام. 91
احرام برای دخول حرم یا مکه. 92
محرّمات احرام یا تروک احرام. 92
محرمات مشترک بین مرد و زن.. 93
اولین فعل از محرمات احرام: التذاذ جنسی و شهوانی.. 93
دومین فعل از محرّمات احرام: استمناء. 96
سومین فعل از محرّمات احرام: عقد ازدواج.. 96
چهارمین فعل از محرّمات احرام: شاهد بر عقد ازدواج.. 97
پنجمین فعل از محرّمات احرام: نگاه کردن در آینه. 98
ششمین فعل از محرّمات احرام: استعمال عطریات... 98
هفتمین فعل از محرّمات احرام: پوشیدن انگشتر و زیورآلات... 100
هشتمین فعل از محرّمات احرام: سرمه کشیدن.. 100
نهمین فعل از محرّمات احرام: روغن مالیدن.. 101
دهمین فعل از محرّمات احرام: گرفتن ناخن.. 101
یازدهمین فعل از محرّمات احرام: ازاله مو (از بین بردن مو). 102
دوازدهمین فعل از محرّمات احرام: خارج نمودن خون از بدن و کشیدن دندان همراه با بیرون آمدن خون 104
سیزدهمین فعل از محرّمات احرام: فسوق.. 104
چهاردهمین فعل از محرّمات احرام: جدال.. 104
پانزدهمین فعل از محرّمات احرام: کشتن حشرات... 105
شانزدهمین فعل از محرّمات احرام: صید (شکار کردن). 106
هفدهمین فعل از محرّمات احرام: پوشیدن سلاح.. 108
محرّمات مردها: 108
هجدهمین فعل از محرّمات احرام: پوشیدن لباس دوخته. 108
نوزدهمین فعل از محرّمات احرام: پوشاندن سر. 109
بیستمین فعل از محرّمات احرام: پوشاندن روی پا 110
بیست و یکمین فعل از محرّمات احرام: زیر سایهبان قرار گرفتن.. 111
محرمات زنها 113
بیست و دومین فعل از محرّمات احرام: پوشاندن صورت توسط زن.. 113
بیست و سومین فعل از محرّمات احرام: پوشیدن دستکش.... 114
احکام عمومی در رابطه با کفّارات... 114
فعلهای حرام در محدوده حرم. 116
اولین فعل: شکار کردن.. 116
دومین فعل: کندن یا بریدن گیاه و درخت... 117
سومین فعل: آوردن خاک و ریگ... 117
طواف (دومین عمل واجب از اعمال عمره تمتّع). 118
امور معتبر در طواف... 119
اول: نیّت... 119
دوم: طهارت از حدث اکبر و اصغر. 120
سوم؛ طهارت بدن و لباس... 125
چهارم: ختنه مرد. 126
پنجم: پوشاندن عورت... 127
ششم: مباح و غصبی نبودن لباس... 127
هفتم: شروع طواف از حجرالاسود و ختم به آن.. 128
هشتم: قرارگرفتن کعبه در سمت چپ... 128
نهم: طواف کردن، خارج از حجر اسماعیل علیه السلام .. 129
دهم: خارج بودن تمام اعضای بدن از کعبه. 130
یازدهم: واقع شدن طواف بین کعبه و مقام ابراهیم علیه السلام . 130
دوازدهم: هفت دور بودن طواف... 132
سیزدهم: موالات در طواف... 134
چهاردهم: عدم قران بین دو طواف... 135
پانزدهم: انجام طواف با اختیار. 136
شک در مورد طواف... 137
مسائل متفرّقه در مورد طواف... 139
طواف مستحبی.. 140
نماز طواف (سومین عمل واجب از اعمال عمره تمتّع). 142
سعی (چهارمین عمل واجب از اعمال عمره تمتّع). 145
زمان انجام سعی.. 146
امور معتبر در سعی.. 147
اول: نیّت... 147
دوم: شروع سعی از صفا 147
سوم: ختم سعی به مروه. 147
چهارم: هفت دور کامل.. 147
پنجم: انجام سعی در مسعی.. 148
ششم: استقبال به طرف صفا و مروه هنگام حرکت... 149
هفتم: مباح بودن لباس... 149
هشتم: وقوع سعی پس از نماز طواف... 149
نهم: انجام سعی با ختیار. 150
احکام متفرّقه در سعی.. 150
تقصیر (پنجمین عمل واجب از اعمال عمره تمتع). 152
احکام بین عمره تمتّع و حج تمتّع.. 154
حج تمتّع از سیزده فعل واجب تشکیل شده است: 156
اولین فعل واجب در حج تمتّع: احرام. 156
دومین فعل واجب در حج تمتّع: وقوف در عرفات... 158
سومین فعل واجب از حج تمتّع: وقوف در مشعرالحرام. 160
چهارمین فعل واجب از حج تمتّع: رمی جمره عقبه. 164
زمان رمی جمره عقبه. 167
نیابت در رمی.. 168
مسائل متفرقه رمی جمره عقبه. 169
پنجمین فعل واجب از حج تمتّع: ذبح قربانی.. 170
سن قربانی.. 171
سالم بودن و بیمار نبودن قربانی.. 172
صحیح و کامل بودن حیوان.. 172
زمان قربانی.. 174
مکان قربانی.. 174
مصرف گوشت قربانی.. 175
نیابت در ذبح قربانی.. 176
احکام متفرقه قربانی.. 177
روزه به جای قربانی.. 178
ششمین فعل واجب از حج تمتّع: تقصیر یا حلق.. 181
زمان حلق یا تقصیر. 182
مکان حلق یا تقصیر. 183
احکام متفرقه حلق یا تقصیر. 184
هفتم، هشتم و نهمین، افعال واجب حج: طواف، نماز طواف، سعی.. 185
دهم و یازدهمین افعال واجب حج: طواف نساء و نماز آن.. 187
تقدیم اعمال مکه (طواف، سعی، طواف نساء) بر وقوف به عرفات... 189
دوازدهمین فعل واجب از اعمال حج تمتّع: بیتوته در منا 190
سیزدهمین فعل واجب در حج تمتّع: رمی جمرات سهگانه. 193
زمان رمی.. 196
احکام متفرّقه رمی.. 197
کوچ از منا 199
احکام مصدود و محصور. 199
مصدود. 199
محصور. 202
فصل دوم مستحبات و مکروهات حج.. 205
مستحبات سفر. 207
مستحبات احرام. 209
مکروهات احرام. 213
لبّیکهای مستحب... 214
مستحبات ورود به حرم. 215
مستحبات ورود به مکه معظّمه. 217
مستحبات داخل شدن به مسجدالحرام. 218
مستحبات طواف... 224
مکروهات طواف... 229
مستحبات نماز طواف... 230
مستحبات سعی.. 231
مستحبات احرام حج.. 238
مکروهات احرام حج.. 241
مستحبات عرفات... 241
مستحبات وقوف در مشعرالحرام. 250
مستحبات در جمعآوری سنگریزهها 254
مستحبات رمی جمرات... 254
مستحبات قربانی.. 256
مستحبات حلق و تقصیر. 257
مستحبات اعمال مکه مکرّمه. 258
مستحبات منا 259
مستحبات و اعمال مسجد خیف... 260
مستحبات بازگشت به مکه. 261
مستحباب ورود به کعبه شریفه. 261
استحباب نوشیدن آب زمزم. 266
مستحبات مکه مکرّمه. 267
مستحبات وداع و خداحافظی با کعبه. 274
کتابنامه. 279
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام علی خیر خلقه وأشرف بریته محمد وآله الطاهرین سیما بقیة الله فی الأرضین ولعنة الله علی أعدائهم أجمعین إلی قیام یوم الدین.
قال الله تعالی: )وَلِلهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَه غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ(.(1)
حج بیتالله الحرام، در بین واجبات و فرایض دین اسلام دارای موقعیّت خاص و جایگاه ویژه است. حکمتها و منافع تربیتی، اجتماعی و سیاسی آن بسیار است. حج، مدرسه عالی و دانشگاهی است که در کلاسهایش بخشهای مهمی از معارف قرآن کریم و عقاید و هدایتهای اسلام، ضمن عمل به ارکان و دستورات آن آموخته میشود. اسلام حقیقی، که تسلیم محض در برابر احکام و اطاعت خالص از خداوند متعال است در عمل به برنامههای آن ظاهر میگردد. همه مواقف و مشاعر آن سازنده و موجب رشد فکر و پرواز روح به عوالم غیرمتناهی و درس و جهاد با نفس و سیر در فضاهای رحمانی و ملکوتی است.
حج، مشتمل بر عبادات و وظایف مهم دینی است مثل نماز و دعا، انفاق و خضوع و خشوع در درگاه الهی، خویشتنداری و صبر و بازداری از مشتیهات، آشنایی با مسلمانان و مسائل اجتماعی و سیاسی جهان اسلام و اعلای کلمه اسلام و ظهور
1) . آلعمران، 97.
سخن ناشر
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام علی خیر خلقه وأشرف بریته محمد وآله الطاهرین سیما بقیة الله فی الأرضین ولعنة الله علی أعدائهم أجمعین إلی قیام یوم الدین.
قال الله تعالی: )وَلِلهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَه غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ(.(1)
حج بیتالله الحرام، در بین واجبات و فرایض دین اسلام دارای موقعیّت خاص و جایگاه ویژه است. حکمتها و منافع تربیتی، اجتماعی و سیاسی آن بسیار است. حج، مدرسه عالی و دانشگاهی است که در کلاسهایش بخشهای مهمی از معارف قرآن کریم و عقاید و هدایتهای اسلام، ضمن عمل به ارکان و دستورات آن آموخته میشود. اسلام حقیقی، که تسلیم محض در برابر احکام و اطاعت خالص از خداوند متعال است در عمل به برنامههای آن ظاهر میگردد. همه مواقف و مشاعر آن سازنده و موجب رشد فکر و پرواز روح به عوالم غیرمتناهی و درس و جهاد با نفس و سیر در فضاهای رحمانی و ملکوتی است.
حج، مشتمل بر عبادات و وظایف مهم دینی است مثل نماز و دعا، انفاق و خضوع و خشوع در درگاه الهی، خویشتنداری و صبر و بازداری از مشتیهات، آشنایی با مسلمانان و مسائل اجتماعی و سیاسی جهان اسلام و اعلای کلمه اسلام و ظهور
1) . آلعمران، 97.
نفوذ دعوت حضرت خاتمالانبیا صلی الله علیه و آله وسلم در شرق و غرب و دورترین نقاط و حضور در یک اجتماع میلیونی از نمایندگان مردم سراسر جهان و امور بسیار دیگر، همه در حج مندرج است. خلاصه فضائل این فریضه بزرگ بسیار بوده و ثوابهایی که برای یکایک آن اعمال مقرراست بیشمار میباشد. باید کسانی که به حج مشرف میشوند درک تشرف انجام این مراسم نورانی و حضور در این اجتماع پرفیض را توفیقی بزرگ شمرده و خودسازی و استفادههای معنوی در هر کدام از مواقف آن را نصبالعین خود قرار داده و خصوصاً برای تعجیل فرج حضرت صاحبالامر - ارواح العالمین له الفداء - در همه آن مشاهد مقدسه دعا و ندبه کنند.
کتاب حاضر مناسک جامع حج، مجموعهای از فتاوا و استفتائاتی است در مسائل حج، که مرجع عالیقدر، زعیم و پیشوای بزرگ شیعیان جهان آیتالله العظمی حاج شیخ لطفالله صافی گلپایگانی - مدظلهالشریف - به آن پاسخ دادهاند، و به همت جمعی از فضلا با نوشتاری تازه تدوین و آماده طبع شده است. در خاتمه از زحمات فاضل ارجمند جناب حجةالاسلام والمسلمین حاج سیدعبدالمجید عسکری - دامت تأییداته- تشکر مینماییم.
مرکز تنظیم و نشر آثار
آیتالله العظمی صافی گلپایگانی
اقسام حج
حج بر دو قسم است: واجب و مستحب، حج واجب نیز بر سه قسم است:
اول: حجةالاسلام، و آن حجی است که بر شخص واجد شرایط استطاعت، یک بار در طول عمر واجب میشود.
دوم: حجی که با نذر، عهد و قسم واجب میشود.
سوم: حجی که با اجیر شدن واجب میشود.
در غیر موارد مذکور حج، مستحب است.
احوط این است که حج بر هر مکلّف که قدرت بر آن دارد واجب کفایی است به نحوی که مکه نباید خالی از حجاج باشد و در این وجوب، استطاعت شرط نیست.
وجوب حج بعد از تحقق شرایط، فوری است و تأخیر انداختن آن از سال اول حصول استطاعت حرام است و اگر در سال اول ترک شود در سال دوم نیز وجوب آن فوری است و ترک آن در سال دوم نیز حرام است به همین منوال نسبت به سالهای بعد.
بر مستطیع واجب است به تهیّه مقدمات حج در سال استطاعت مبادرت ورزد.
در صورت وجود کاروانهای متعدد برای سفر حج، حاجی مختار است که با هر یک از کاروانها که مورد اطمینان است مسافرت کند.
اگر کاروانی برای سفر حج وجود دارد و شک شود که کاروان دیگری نیز
حج بر دو قسم است: واجب و مستحب، حج واجب نیز بر سه قسم است:
اول: حجةالاسلام، و آن حجی است که بر شخص واجد شرایط استطاعت، یک بار در طول عمر واجب میشود.
دوم: حجی که با نذر، عهد و قسم واجب میشود.
سوم: حجی که با اجیر شدن واجب میشود.
در غیر موارد مذکور حج، مستحب است.
احوط این است که حج بر هر مکلّف که قدرت بر آن دارد واجب کفایی است به نحوی که مکه نباید خالی از حجاج باشد و در این وجوب، استطاعت شرط نیست.
وجوب حج بعد از تحقق شرایط، فوری است و تأخیر انداختن آن از سال اول حصول استطاعت حرام است و اگر در سال اول ترک شود در سال دوم نیز وجوب آن فوری است و ترک آن در سال دوم نیز حرام است به همین منوال نسبت به سالهای بعد.
بر مستطیع واجب است به تهیّه مقدمات حج در سال استطاعت مبادرت ورزد.
در صورت وجود کاروانهای متعدد برای سفر حج، حاجی مختار است که با هر یک از کاروانها که مورد اطمینان است مسافرت کند.
اگر کاروانی برای سفر حج وجود دارد و شک شود که کاروان دیگری نیز
به مقصد حج حرکت میکند یا خیر، واجب است با کاروان موجود سفر کند مگر اینکه به شکلگیری کاروان دیگر اطمینان پیدا کند.
بلوغ، عقل، حریّت (آزاد بودن)، مستطیع بودن (شامل استطاعت مالی، بدنی، طریقی، زمانی).
اولین شرط وجوب حجةالاسلام بلوغ است.
حج بر کودک - اگرچه ممیّز باشد - واجب نیست و اگر حج را با تمام شرایط بهجز بلوغ انجام داد کفایت از حجةالاسلام او نمیکند هرچند حج او صحیح است.
بر کودک ممیّز مستحب است حج را بهجا آورد اگرچه کفایت از حجةالاسلام او نمیکند و در صحیح بودن حج او اذن ولیّ لازم نیست، هرچند در مواردی که لازم است در اموالش تصرّف نماید (تصرّفی که متوقف بر اذن ولیّ است) اذن، لازم است.
اذن پدر و مادر در حجِ مکلّفِ بالغ، شرط نیست و در این حکم بین حج واجب و مستحب فرقی وجود ندارد.
اگر پدر یا مادر فرزند، او را از حج مستحب به نحوی منع کنند که مخالفت با نهی ایشان موجب عاق والدین شود، حج او باطل میباشد اما حج واجب در فرض مذکور صحیح است.
بر پدر و مادر جایز نیست فرزند را از حج واجب نهی کنند و در صورت نهی، اثری بر آن نهی بار نمیشود.
مُحرم کردن کودک غیر ممیّز بر ولیّ مستحب است و در مُحرم کردن دیوانه، اشکال است، بلی اگر ولیّ مجنون او را رجاءً - یعنی به امید مطلوبیّت و رسیدن به ثواب - مُحرم نماید اشکالی در آن نیست.
کیفیت مُحرم کردن کودک این است که پس از پوشانیدن دو لباس احرام به تن کودک، نیّت کند که این کودک را مُحرم به احرام عمره، حج و... نمودم و هر عملی از اعمال عمره یا حج را که کودک توان دارد، باید خودش بهجا آورد و در صورت عدم توانایی کودک، ولیّ از طرف او بهجا آورد. بدیهی است در هنگام طواف، کودک باید طهارت خود را حفظ کند و اگر نمیتواند، ولیّ از طرف او بهجا آورد و احتیاط آن است که ولیّ، در حد ممکن بین طواف و نماز خود و تطهیر کودک - با وضو گرفتن یا وضو دادن کودک - و واداشتن او به طواف و نماز آن، جمع نماید.
ولیّ میتواند کودک را مُحرم نماید، اگرچه خودش مُحلّ (غیر مُحرم) باشد.
قدر متیقن از ولیّ، که میتواند کودک غیر ممیّز را مُحرم نماید، ولیّ شرعی است که پدر، جدّ پدری، وصیّ آن دو، و حاکم شرع، و امین او، و وکیل هریک از
اینهاست، و صدق ولیّ در غیر موارد مذکور مثل عمو، دایی، و برادر اگر چه تکفّل کودک را بر عهده گیرند، مشکل است. بلی درباره مُحرم کردن کودک توسط مادر، بهخاطر وجود نصِّ خاص، اشکالی نیست.
دربارهی کودک ممیّز، در مواردی که اذن ولیّ معتبر است اذن غیر ولیّ شرعی کفایت نمیکند.
مخارج زایده سفر کودک بر عهده ولیّ اوست، مگر آنکه حفظ او متوقّف بر سفر باشد، و یا آنکه آن سفر به مصلحت او بوده، و حج، موجب مخارج زایدی بر مخارج سایر سفرها نباشد.
قربانی و همینطور کفّاره صید کودک بر عهده ولیّ اوست، و وجوب سایر کفّارات به احتیاط واجب، بر ولیّ میباشد.
اگر کودکی قبل از بلوغ مُحرم شود و وقوف مشعر را پس از بلوغ درک کند، اقوی آن است که در صورت بقای استطاعت، حج را اعاده نماید.
اگر کسی به اعتقاد اینکه بالغ یا مستطیع نیست، حج استحبابی بهجا آورد، کفایت حج انجام شده از حجةالاسلام، محلّ اشکال و تأمّل است و باید حج را احتیاطاً اعاده نماید، بلی اگر نیّت کرد که حجی را که بر عهده اوست انجام دهد، و فکر میکرده حج استحبابی است، ظاهراً از حجةالاسلام کفایت میکند.
دومین شرط وجوب حجةالاسلام حرّیّت است، یعنی آزاد بودن و اینکه بنده و مِلک شخص دیگر نباشد.
سومین شرط وجوب حجةالاسلام عاقل بودن است یعنی دیوانه نباشد.
چهارمین شرط وجوب حجةالاسلام استطاعت شرعی است که مشتمل بر این موارد است: استطاعت مالی، استطاعت بدنی (صحّت و قوّت بدن)، استطاعت طریقی (امنیّت و باز بودن راه)، استطاعت از جهت وقت (زمان کافی برای سفر و انجام اعمال حج و عمره را داشته باشد).
وجود استطاعت عقلی، به تنهایی برای وجوب حج کافی نیست، بلکه استطاعت شرعی نیز لازم است.
اگر حج را با اینکه تمام شرایط استطاعت را دارد، ترک کند، حج بر او مستقر میشود و واجب است آن را هرچند با سختی بعداً بهجا آورد.
در استطاعت مالی دارا بودن زاد و راحله شرط است؛ و مراد از زاد، مواد غذایی و آشامیدنی و تمام آنچه مسافر برای رفع حوایج خود در حین سفر به آنها نیاز دارد، میباشد و لوازم مذکور باید مناسب حال او باشد. و مراد از راحله، وسیله نقلیه مناسب حال مکلّف، برای پیمودن مسیر است.
در استطاعت مالی شرط است که حاجی، توانایی تهیه قربانی را داشته باشد و قدرت بر روزه گرفتن که بدل از قربانی میباشد، کافی نیست.
وجود عین لوازم مورد نیاز در مسافرت (زاد) همراه مکلّف، لازم نیست
بلکه اگر وجوه نقدی یا غیر آن را نیز داشته باشد که بتواند زاد سفر را با آن تهیه کند، کفایت میکند؛ در مورد راحله نیز همینطور است.
حج بر کسی که زاد و راحله را قبل از سفر حج ندارد، اما توانایی تحصیل آنها را هرچند در هنگام پیمودن طریق داشته باشد، واجب نمیباشد.
استطاعت از مکان فعلی مکلّف شرط است نه از محل اقامت یا وطن او، پس اگر ایرانی سفری به عراق داشته باشد و از آنجا استطاعت مالی برای او حاصل شود، حج بر او واجب است هرچند از شهر و محل اقامت خود مستطیع محسوب نشود.
داشتن وسیله سفر در وجوب حجةالاسلام شرط است، خواه مکلّف به وسیله نقلیهای برای پیمودن راه - مثل ماشین، هواپیما و کشتی - احتیاج داشته باشد یا احتیاج نداشته باشد.
در شرط لزوم وجود وسیله نقلیه برای پیمودن راه، فرقی بین کسی که دور از مکه یا نزدیک به آن است نمیباشد.
داشتن راحله برای رفتن به عرفات و برگشتن از آن، بنابر احتیاط واجب شرط نیست پس کسی که میتواند بدون مشقّت پیاده به عرفات برود و برگردد، لازم نیست راحله داشته باشد.
مقصود از داشتن وسیله نقلیه، توانایی بر تهیه آن میباشد، پس اگر کسی به صورت پیاده مسیر را بپیماید با اینکه توانایی تهیه وسیله نقلیه را دارد مستطیع میباشد، مثلاً مکلّف برای ثواب بیشتر با اینکه میتواند وسیله نقلیه تهیِه کند، پیاده مسیر را بپیماید.
اگر سفر حج متوقّف بر تهیه وسیله نقلیه با قیمتی بیش از حد متعارف باشد، هرچند که تفاوت قیمت بسیار زیاد است، تهیه وسیله بر مکلّف واجب است
مگر آنکه تفاوت قیمت به حدی باشد که موجب مشقّت شدید گردد و یا ضرر بر مکلّف شمرده شود که در این صورت، مستطیع نمیباشد.
در وجوب حج، همان گونه که داشتن مخارج رفتن به حج و ایّامی که در سفر مشغول به اعمال حج است، و هزینه اجرت کسانی که او را برای طواف و سعی واجب در صورت نیاز حمل میکنند شرط است، همچنین داشتن هزینه بازگشت به وطن عرفی (جایی که در آن زندگی میکند) شرط میباشد، مگر آنکه قصد بازگشت به آن مکان را نداشته باشد، بلی اگر میخواهد به شهر دیگری برود، که مخارجش با بازگشت به وطن یکسان است، و یا در صورت بیشتر بودن مضطرّ به رفتن به آن محل است، آن مبلغ نیز از مخارج سفر محسوب میشود.
وجود زاد و راحله بیش از آنچه برای اداره زندگی نیاز دارد، در استطاعت شرط است؛ مثلا با فروش منزل مسکونی اگرچه موجب مشقّت نگردد استطاعت حاصل نمیشود و یا با فروش اثاث منزل که مطابق شأن اوست استطاعت حاصل نمیشود. بلی فروش وسایل زاید بر مقدار شأن برای تهیه مخارج حج لازم است.
اگر مکلّف اثاث خانه و امثال آن را فروخت و هزینه حج را تحصیل کرد در صورتی که زندگی کردن با خانه اجارهای یا زندگی بدون اثاث فروخته شده موجب مشقّت شدید نشود و مطابق شأن او باشد حج بر او واجب میشود و در این فرض جایز نیست برای از بین بردن استطاعت خانه دیگری خریداری نماید.
اگر مکلّف خانه را با قصد تبدیل آن، بفروشد جایز است خانه دیگری بخرد، هرچند خانه ارزانتر یا استیجاری مناسب شأن او باشد، از بین بردن استطاعت حاصله از فروش خانه، مانعی ندارد.
اگر خانه موقوفهای در اختیار شخصی باشد، به شکلی که احتمال خارج شدن منزل از دست او داده نشود و در نتیجه از خانه ملکی بینیاز باشد، بر این فرد واجب است خانه ملکیای که دارد را بفروشد و در راه حج مصرف نماید.
اگر وسایل مورد احتیاج فردی از جهت قیمت بیش از شأن او باشد و توانایی تبدیل آن به قیمت کمتر بدون مشقّت ممکن است، باید آن لوازم را تبدیل و مازاد را صرف مخارج حج نماید و کسی که خانهای برای سکونت ندارد اما خانه استیجاری مطابق شأن اوست و حرجی نمیباشد در صورت داشتن مخارج حج مستطیع میباشد.
اگر کسی خانهای داشته باشد که در صورت فروش آن، کفایت مخارج حج را میکند، حتی اگر خانهای اجارهای در شأن او باشد و حرجی محسوب نگردد، فروش خانه بر او لازم نیست و مستطیع محسوب نمیشود.
شخصی که هزینه حج را دارد اما نیاز به ازدواج دارد به شکلی که ترک ازدواج برای او مشقّتآور است، حج بر او واجب نمیباشد و باید دارایی خود را در امر ازدواج مصرف کند.
کسی که به همسر خود که نفقهاش بر عهده اوست، احتیاج ندارد، لازم نیست همسر را برای صرف نفقه او در امر حج طلاق دهد و چنین شخصی مستطیع محسوب نمیشود.
شخصی که تمام مخارج حج یا مقداری از آن را ندارد اما به مقدار آن مخارج از کسی طلبکار است و زمان وصول طلب نیز فرا رسیده، مستطیع میباشد و بر او واجب است که طلب خود را و لو با اجبار یا استعانت از حاکم شرع وصول کرده و به حج برود.
اگر وقت دین، نرسیده است اما بدهکار قبل از رسیدن وقت وصول دین، بدون مطالبه طلبکار، پیشنهاد پرداخت دین را مطرح کند، طلبکار مستطیع میشود و واجب است با گرفتن دین آن را در امر حج مصرف کند.
اگر دریافت دینی که وقت آن نرسیده متوقّف بر در خواست از بدهکار و پیگیری از جانب طلبکار باشد، طلبکار مستطیع محسوب نمیشود.
اگر بدهکاری که وقت طلب او رسیده از پرداخت دین، ناتوان است یا شخصی است که در پرداخت دین کوتاهی و مماطله میکند و امکان اجبار او بر پرداخت نیز وجود ندارد و یا شخصی است که اصل دین را انکار میکند و طلبکار نیز نمیتواند دین را اثبات کند، در این صورت طلبکار مستطیع نبوده و حج بر او واجب نیست.
بر فرزند جایز نیست بدون اجازه پدر از مال پدر حج بهجا آورد و بر پدر نیز واجب نمیباشد مخارج حج را به فرزند بذل کند؛ همینطور پدر نمیتواند برای حج خود از اموال فرزند بدون رضایت او استفاده کند و بر فرزند نیز واجب نیست مخارج حج را به پدر بذل کند.
کسی که مخارج حج را ندارد اگرچه بتواند با قرض گرفتن و ادای آن به راحتی، به حج برود، مستطیع نمیباشد و حج بر او واجب نیست.
در صورتی که مکلّف مالک اموالی است که نمیتواند با آن به حج برود - بهخاطر اینکه مال در دسترس نیست یا بهخاطر فقدان خریدار مال - در این فرض بر او لازم نیست مخارج حج را از دیگری قرض کند و مستطیع نمیباشد و اگر چنین شخصی مبلغی را قرض گرفت، در صورتی که بهخاطر اموالی که دارد، ادای قرض به سهولت ممکن باشد حج بر او واجب است.
اگر مکلّف طلبی دارد که وافی به مقدار مخارج حج است، اما وقت گرفتن طلب نرسیده است و مدیون نیز حاضر نیست دین را قبل از وقت پرداخت کند و یا مکلّف طلبی دارد که وقت وصول آن رسیده اما مدیون از پرداخت آن خودداری میکند و طلبکار توانایی گرفتن دین را ندارد، بر طلبکار لازم نیست با قرض گرفتن مخارج حج را تأمین کند. بلی در صورت قرض گرفتن و توان ادای قرض به راحتی، طلبکار مستطیع بوده و حج بر او واجب است.
اگر دارایی مدیون به مقداری است که برای مخارج حج کفایت میکند و وقت دین او نیز فرا نرسیده است و مدیون اطمینان دارد هنگام رسیدن وقت ادای دین به راحتی میتواند دین را پرداخت کند چنین مکلّفی مستطیع است و حج بر او واجب است.
شخصی که مدیون است و دارای مالی است که به مقدار مخارج حج میباشد ولی جوابگوی دین او نیست، اگر وقت ادای دین رسیده، چنین شخصی مستطیع نیست و حج بر او واجب نمیباشد.
اگر حج از قبل بر مدیون مستقر شده باشد، باید بین انجام حج و ادای دین جمع کند، هرچند با تحمل مشقّت باشد اما اگر تنها توان انجام یکی را دارد در انتخاب هر یک مخیّر است.
شخصی که دینی قبل از به دست آوردن مال مورد نیاز برای انجام حج، بر عهده دارد، دین او مانع از استطاعت است؛ همچنین اگر پس از به دست آوردن مالی که به اندازه مخارج حج است، به طور غیر اختیاری مدیون گردد؛ مثلا مالی را بدون تقصیر تلف کند، حتی اگر قبل از اتمام اعمال حج باشد، این فرد مستطیع
نمیباشد، مانند اینکه مکلّف قبل از اتمام اعمال حج، بدون تقصیر خسارتی بر شخصی وارد کند که در این صورت مستطیع نمیباشد.
در صورتی که وجوه شرعیه به کالای مشخصی تعلّق گرفته باشد، ادای وجوه از مال مذکور واجب و برانجام حج - هرچند مستقر شده باشد - مقدّم است.
اگر خمس، زکات یا مظالم عباد به ذمّه باشد، مانند سایر دیون، مانع از استطاعت مکلّف است. حال اگر مکلّف بتواند دین را پرداخت کند و بر استطاعت باقی بماند، حج بر او واجب است.
اگر با حاکم شرع بر تأخیر انداختن پرداخت دیون شرعی مصالحه نماید، این دیون شرعی مانع استطاعت مالی نمیشود.
دینی مانع از استطاعت میباشد که اگر انسان دارایی خود را برای حج صرف کند، نمیتواند آن دین را به راحتی ادا کند.
اگر زمان ادای دین به مقداری طولانی باشد که مدیون مطمئن باشد با رسیدن وقت ادای دین به راحتی میتواند آن دین را پرداخت کند، چنین دینی مانع وجوب حج نمیشود.
اگر بدهکار اطمینان دارد که در صورت عدم توانایی در ادای دین، طلبکار طلب خود را میبخشد، در این صورت دین، مانع از استطاعت نیست؛ همچنین اگر بنای طلبکار بر مسامحه در گرفتن دین باشد - مانند مسامحه برخی خانمها نسبت به اخذ مهریه - که اینگونه دین، مانع از استطاعت نیست.
اگر مکلّف شک کند آیا مالی به اندازه حج دارد یا خیر، بنابر احتیاط واجب باید نسبت به آن احتمال تحقیق کند و در صورت آشکار نشدن حال، مستطیع نمیباشد.
اگر مکلّف مالی دارد و مقدار آن را نمیداند و شک کند که آیا آن مال برای مخارج حج کفایت میکند یا خیر، بنابر احتیاط واجب باید درباره آن تحقیق و تفحّص کند.
اگر مکلّف مالی دارد و مقدار آن را نیز میداند اما نمیداند برای انجام حج کافی است یا خیر، بنابر احتیاط واجب باید تحقیق و بررسی کند.
اگر هزینه رفت و برگشت حج را داشته باشد و به مقدار رجوع به کفایت، مالی داشته باشد که فعلاً غایب شده و در دسترس نیست و در مقدار آن شک کند، به احتیاط واجب اگر ممکن است، نسبت به آن فحص نماید و با عدم امکان فحص وجوب حج، محل تأمل و اشکال است.
اگر مالی به مقدار برگشتن دارد اما احتمال دهد این مال هنگام بازگشت تلف شود، چنین احتمالی به استطاعت ضرری نمیزند.
اگر در سالی که مالی به اندازه مخارج حج دارد (استطاعت مالی) استطاعت طریقی نداشته باشد، جایز است در آن مال تصرّف نماید و از استطاعت خارج شود، همچنین است اگر شک داشته باشد که در همان سال برای او استطاعت طریقی حاصل میشود یا خیر.
اگر شخصی در اوایل خروج کاروانها، استطاعت طریقی ندارد اما یقین دارد تا آخرین لحظه، استطاعت طریقی برای او حاصل میشود، بر او جایز نیست با تصرف در مالِ حج، خود را از استطاعت مالی خارج کند؛ و اگر مکلّف مالی به اندازه مخارج حج دارد، اما توانایی تصرف در آن را (حتی به کمک واسطه) ندارد، چنین شخصی مستطیع نمیباشد.
اگر استطاعت مالی در زمان خروج حجاج و کاروانهای حج حاصل شد مکلّف نمیتواند در آن مال تصرّف کند؛ و به احتیاط واجب اگر در اول سال نیز استطاعت مالی حاصل شود، مکلّف حق ندارد خود را از استطاعت خارج کند.
اگر کسی که استطاعت مالی دارد و سایر شرایط حج نیز برای او حاصل است، در حفظ مال کوتاهی کند و مال تلف گردد، حج بر او مستقر میشود و باید آن را هرچند با مشقّت انجام دهد.
اگر مکلّف استطاعت مالی دارد اما جاهل به آن است و یا به وجوب حج توجه ندارد، حج بر او واجب است؛ پس اگر بعد از اتمام زمان مورد نیاز برای حج، متوجه شد - در صورتی که بقیّه شرایط حج وجود داشته - حج بر او مستقرّ میشود هرچند در سال بعد مال از بین برود.
اگر مکلّف، به استطاعت خود علم داشته باشد و سپس از آن غافل شود یا با وجود استطاعت گمان کند مستطیع نیست و نیّت حج مستحبی بنماید، حج او مجزی از حجةالاسلام نمیباشد؛ بلی اگر اینطور نیّت کند که حجی را که بر عهده دارم انجام میدهم، هرچند گمان کند حج مستحبی بر عهده اوست، حج انجام شده، کفایت از حجةالاسلام مینماید.
اگر ملکیّت مکلّف نسبت به زاد و راحله متزلزل (قابل از بین رفتن) باشد - مانند آنجا که شخصی مال را با شرط خیار به او تملیک کند - چنین شخصی مستطیع نمیباشد مگر اینکه مطمئن شود که معامله فسخ نمیگردد؛ بلی در صورتی که طرف مقابل، معامله را فسخ نمود، معلوم میشود مکلّف از اول مستطیع نبوده است.
اگر مکلّف مالی را با عقد هبه از غیر ذیرحم مالک شد، مستطیع نمیباشد
و واجب نیست مال را برای لازم شدن هبه (و مستطیع کردن خود) تبدیل به مال دیگر نماید.
بقای استطاعت مستطیع تا آخر اعمال، لازم میباشد؛ پس اگر قبل از اتمام اعمال حج مال او تلف شود معلوم میشود استطاعت نداشته است.
اگر بهطور غیر اختیاری دینی بر عهده مستطیع بیاید (مثل اینکه مال غیر را از روی خطا تلف کند) این دین بر استطاعت مقدّم بوده و مانع از آن است.
اگر بعد از اتمام عمل حج، مخارج برگشت به وطن یا آنچه برای گذران زندگی پس از رجوع نیاز دارد، تلف شود حج انجام شده مجزی است و کفایت از حجةالاسلام میکند. همچنین اگر در اثنای اعمال حج، مخارج مذکور تلف شود ولی مخارج اتمام اعمال واجب حج را داشته باشد حج او صحیح و مجزی از حجةالاسلام است.
در حصول استطاعت، مالک بودن اموال مورد نیاز حج، لازم نیست بلکه جواز تصرّف در اموال، به نحوی که برای انجام حج کفایت کند، مجزی است. پس اگر شخصی وصیت کند فردی بعد از مرگش با اموال او به حج برود، حج بر آن فرد واجب میشود هرچند مالک آن اموال نشده است.
اگر مالک با وصیّت، مالی را به شخصی تملیک کند به این شرط که با آن مال به حج برود قبول وصیّت لازم نیست، زیرا از مصادیق تحصیل استطاعتی میباشد که بر مکلّف لازم نیست.
اگر قبل از حصول استطاعت نذر کرده باشد که هر سال در روز عرفه به زیارت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام مشرّف شود و پس از آن نذر مستطیع گردد،
حج بر او واجب است و با حصول استطاعت روشن میشود موضوع نذر محقّق نشده است.
اگر مکلّف نذر کند مقداری از اموالش را در کار خیر صرف کند جایز نیست در سال حصول استطاعت آن اموال را صرف مورد نذر کرده و خود را از استطاعت خارج کند.
واجب فوریای که اهمیّت آن از حج کمتر است، حتی اگر قبل از حصول استطاعت بر عهده مکلّف بیاید مانع از وجوب حج نمیشود.
اگر واجب فوری بر عهده مکلّف باشد که با انجام آن نمیتواند حج را ادا کند، باید واجب أهمّ را مقدم کند، پس واجب فوریای که نسبت به حج اهمیّت کمتری دارد و نمیتوان آن را از سال استطاعت به تأخیر انداخت، مانع از استطاعت نیست و باید ترک شود.
اگر به شخصی که مخارج حج را ندارد گفته شود: (مخارج حج و مخارج عیال تو در زمان سفر حج را بر عهده میگیرم) حج بر او واجب است و کفایت از حجةالاسلام میکند.
اگر به شخصی که مخارج حج را ندارد گفته شود: (با این مال مشخص حج بهجا بیاور) اگر مال برای رفت و برگشت و مخارج عیال او هنگام سفر حج کفایت کند، حج بر او لازم و مجزی از حجةالاسلام است.
در وجوب حج بذلی فرقی نمیکند بخشیدن مال بر اعطاکننده واجب باشد (مثل اینکه نذر کرده یا قسم خورده باشد) یا واجب نباشد.
اگر بذل و بخشش مخارج حج، همراه با هتک حیثیت باشد، قبول آن واجب نیست.
وجوب حج بذلی مشروط به این است که گیرنده مال مطمئن باشد اعطاکننده از بخشش خود رجوع نمیکند.
اگر مکلّف قسمتی از مخارج حج را دارد و شخص دیگر حاضر باشد مقدار باقیمانده را به او بذل کند، حج بر مکلّف واجب است.
اگر شخصی حاضر شود به مکلّفی که توانایی تهیه مخارج عیال خود را ندارد و رفتن به سفر حج نیز تغییری در وضع او ایجاد نمیکند، مخارج حج را اعطا کند (بدون اینکه مخارج عیال او را بدهد) حج بر این مکلّف واجب است و از حجةالاسلام او نیز کفایت میکند.
مکلّفی که توانایی تهیّه مخارج زندگی خود را ندارد، در صورت بخشیدن مخارج حج، مستطیع میشود (استطاعت بذلی) و رجوع به کفایت در استطاعت او شرط نیست پس در فرض مذکور لازم نیست مکلّف بعد از بازگشتن، مخارج گذران زندگی را داشته باشد.
در صورتی که وقت دین مکلّف رسیده باشد و طلبکار نیز دین خود را مطالبه میکند، اگر مکلّف بتواند دین خود را با انجام ندادن سفر حج و کسب و کار بپردازد، اگرچه به او مخارج حج را بذل کنند، مستطیع نمیگردد.
اگر شخصی مالی که به اندازه مخارج حج است به دیگری هبه کند (ببخشد) و شرط کند با آن حج بهجا آورد و یا او را مخیّر به حج یا عمل دیگر مثل زیارت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام نماید، قبول هبه و صرف آن در حج واجب است.
اگر مالی که به اندازه مخارج حج است هبه شود و هبهکننده، مصرف مال را در امر حج به شکل تعیینی یا تخییری شرط نکند، قبول هبه بر مکلّف واجب نیست.
اگر مالی به صورت وقف یا نذر یا وصیت برای حج در نظر گرفته شود و متولی یا وصی یا ناظر، شخصی را برای انجام حج مشخص کنند، قبول مال و صرف آن در انجام حج واجب است.
اگر شخصی خمس یا زکات مال خود را به فقیر بدهد به شرط آنکه با آن مبالغ حج بهجا آورد، وجوب حج و صحّت شرط، محل اشکال است.
اگر شخصی سهم (سبیل الله) زکات خود را به فردی برای انجام حج بدهد، بر گیرنده زکات لازم است حج بهجا آورد و جایز نیست مال را در مصارف غیر حج خرج کند.
بر باذل (بخشنده مال) جایز است قبل از محرم شدن مکلّف، از بخشش و بذل خود برگردد و مخارج حج را نپردازد، اما بعد از دخول در احرام بنابر احتیاط واجب، رجوع جایز نیست.
در صورت باقی بودن عین مال، باذل (اعطاکننده مال) میتواند حتی بعد از محرم شدن گیرنده مال (مبذولله) آن مال را پس بگیرد، مشروط بر اینکه مبذولله از ارحام او نباشد. بلی در صورتی که مال را پس گرفت، بنابر احتیاط واجب باید مخارج حج گیرنده مال (مبذولله) را بپردازد.
اگر باذل (اعطاکننده مال) در میانه راه از بذل خود رجوع کند، بر او واجب است مخارج بازگشت به وطن را به گیرنده مال (مبذولله) بپردازد.
اگر بذل مال به یکی از چند نفر صورت گیرد (مثل اینکه بگوید مخارج
حج یکی از شما چند نفر را میپردازم)، قبول بر همه آنها واجب کفایی است، و اگر از قبول اجتناب کردند، حج بر همه آنها مستقر میشود، و با انجام آن توسط یک نفر، وجوب از بقیه ساقط است.
در صورتی که مخارج حج مکلّف بر عهده باذل (بخشنده مال) باشد اگر مکلّف توانایی قربانی دارد، پول قربانی بر عهده باذل است؛ اما اگر مکلّف توانایی قربانی نداشت، باید به وظیفه ناتوان که روزه گرفتن است عمل کند، و بر باذل لازم نیست پول قربانی را بپردازد، بلی باذل میتواند تبرعی قربانی را بر عهده بگیرد.
اگر مبذولله (گیرنده بذل و بخشش) به صورت عمدی کاری کند که کفاره برعهدهاش بیاید، پرداخت کفاره به عهده خود اوست؛ اما در مواردی از جهل، اضطرار و فراموشی، که مانع از کفاره نمیباشد، اگر گیرنده مال، توانایی پرداخت کفاره را دارد، باذل باید کفاره را چون جزء مخارج حج است بپردازد و در صورت عدم توانایی مکلّف به پرداخت کفاره، بر باذل پرداخت کردن کفاره لازم نیست. حال اگر خواست بهطور مجانی کفاره را بر عهده بگیرد، ذمّه مکلّف با پرداخت او فارغ میشود. و در صورتی که باذل (بخشنده مال) کفاره را بر عهده نگرفت مکلّف باید به وظیفه غیر متمکن از پرداخت کفاره عمل کند.
حجةالاسلام با بذل (بخشیدن مال به مکلّف) واجب میشود و در این حکم فرقی بین حج تمتع، قران یا افراد وجود ندارد. اما کسی که حجةالاسلام خود را بهجا آورده، اگر مخارج حج به او بذل شود، حج دوباره بر او واجب نمیشود. بلی کسی که حج بر او مستقر است یا با نذر واجب شده، در صورتی که بهخاطر مشقّت انجام حج برایش ممکن نباشد، قبول بذل واجب میباشد.
اگر مال بخشیده شده در میانه راه تلف شود، وجوب حجةالاسلام از مکلّف ساقط میشود؛ مگر آنکه از مکان تلف شدن مال، استطاعت شرعی داشته باشد.
اگر قبل از احرام، معلوم شود که مال بذلشده برای انجام حج کفایت نمیکند بر باذل (بخشنده مال) لازم نیست باقیمانده مورد نیاز را ببخشد؛ اما اگر بعد از احرام، عدم کفایت مال آشکار شود، بنابر احتیاط واجب بر باذل (بخشنده مال) لازم است باقیمانده را بپردازد، مگر اینکه باذل، از همان ابتدا مقدار مشخصی را معین کرده باشد.
اگر شخصی به مکلّف بگوید: (مخارج حج را قرض کن، پرداخت آن بر عهده من) یا بگوید: (برای من مالی را قرض کن و با آن حج بهجا بیاور) قبول این پیشنهادها بر مکلّف لازم نیست. بلی اگر مکلّف پذیرفت و قرض کرد، در صورت دوم چون مدیون و بدهکار پیشنهادکننده است، حج بر مکلّف واجب میشود؛ اما در صورت اول چون مدیون و بدهکار خودِ مکلّف است، اگر اطمینان دارد که پیشنهادکننده قرض را میپردازد، حج بر او واجب میشود.
اگر بعد از انجام حج معلوم شود مال بخشیده شده (مبذول) غصبی بوده، حج انجام شده کفایت از حجةالاسلام میکند، اگرچه احتیاط مستحب آن است که به آن حج اکتفا نشود.
اگر کسی برای انجام خدمات سفر حج اجیر شود، و پول اجیر شدنش کفایت از سفر حج نماید، حج بر او واجب میشود.
شخص مستطیع میتواند برای خدمات سفر حج، یا برای نفس حرکت در مسیر، اجیر شود. اما اگر برای حج بلدی اجیر شده باشد، دیگر نمیتواند برای پیمودن مسیر، دوباره اجیر شده و مبلغی دریافت کند.
غیر مستطیع میتواند برای انجام حج، از طرف شخص دیگر اجیر شود، حال اگر غیر مستطیع با اجرت به دست آمده از اجیر شدن، مستطیع شد، اگر حج نیابی، مقید به همان سال استطاعتش باشد، باید در آن سال، حج نیابی را بهجا آورد و در سال بعد، اگر استطاعتش باقی بود، برای خود نیز حج بهجا بیاورد. اما اگر حج نیابی مقید به همان سال استطاعت نباشد، در این صورت باید حج خود را در سال اول، مقدم بر حج نیابی بهجا آورد.
انجام حج نیابی، کفایت از حجِ واجبِ شخص نایب نمیکند و در این حکم فرقی ندارد حج نیابی با اجیر شدن یا به صورت مجانی انجام شود.
در استطاعت مالی علاوه بر دارا بودن مخارج رفت و برگشت حج، داشتن مخارج عیال در زمان حج نیز لازم است و مراد از عیال، شخصی است که مخارج او از طرف شارع یا عرف بر عهده مکلّف باشد، مثل برادر و خواهرِ صغیر و امثال ایشان.
در استطاعت رجوع به کفایت شرط است و مراد از رجوع به کفایت توانایی اداره زندگی به آسانی پس از برگشتن از حج است؛ مثل اینکه شغل تجارت، زراعت، یا حرفهای دیگر داشته باشد و یا از منافع ملکی بهرمند باشد؛ و بهطور کلی اگر توانایی اداره زندگی خود را داشته باشد، اگرچه بالفعل داراییای ندارد، در این فرض رجوع به کفایت حاصل است.
اگر کسی علاوه بر مخارج حج، دارای مالی است که زندگی او و عیالش را برای مدت قابل توجه تأمین مینماید حج بر او واجب است و لازم نیست که مال مذکور برای مخارج تمام عمر او کفایت کند.
کسی که مخارج زندگی او از طریق وجوه شرعیه اداره میشود، شرط
رجوع به کفایت را دارد، همینطور است فقیری که زندگی او از طریق گرفتن وجوه تبرعی و صدقات تأمین میشود.
کسی که با مسافرت حج، هیچگونه تغییری در اداره زندگیاش بعد از رجوع حاصل نمیشود، و انجام دادن یا ترک حج تأثیری در زندگی او ندارد، در صورتی که مخارج حج را داشته باشد مستطیع میباشد.
شخصی که مستطیع میباشد واجب نیست مخارج متعارف حج را از مال خود بپردازد، بلکه میتواند با مخارجی که دیگری میپردازد نیز به حج برود.
اگر مکلّف با سختگیری مالی بر خود، در مخارج حج صرفهجویی نماید، در صورتی که مستطیع باشد این عملش ضرری به حج نمیزند.
اگر با وجود دارا بودن مخارج حج، با مال غصبی مخارج حمل و نقل، خوراک و مسکن خود را بپردازد، ضرری به حجةالاسلام او نمیزند.
در این صورت نیز حج بر مکلّف واجب نیست. بلی اگر استطاعت او تا سال بعد باقی بماند، حج بر او واجب میشود.
در وجوب حجةالاسلام، استطاعت طریقی شرط است. پس اگر مانعی از رسیدن به میقات یا حرم یا عرفات و مشعر وجود داشته باشد حج بر او واجب نیست، همچنین اگر در حین سفر بر جان، مال یا آبروی خود ایمن نیست، استطاعت طریقی حاصل نشده است.
اگر راههای متعددی برای رفتن به حج وجود داشته باشد، و تنها یکی از آنها امن است، واجب است حج را از همان راه امن هرچند دورتر باشد، بهجا آورد.
اگر رفتن به حج باعث تلف شدن مال قابل توجهی میشود یا لازمه رفتن به حج، ترک واجب اهمّ یا ارتکاب فعل حرامی است که ترک آن حرام از انجام حج مهمتر است، در این موارد، حج واجب نیست.
اگر مکلّف یقین دارد که تمامی شرایط حجةالاسلام را داراست و موانع وجوب آن نیز مفقود است، باید حج را بهجا آورد؛ حال اگر بعد از انجام حج برای او آشکار شود که بالغ نبوده یا استطاعت مالی نداشته، حج او کفایت از حجةالاسلام نمیکند.
اگر برای مکلّف آشکار شود، حجی که انجام داده همراه با مشقّت زیادی که غیر قابل تحمل است انجام شده، این حج به جهت اینکه در واقع مستطیع نبوده است، کفایت از حجةالاسلام نمیکند.
اگر به اعتقاد فقدان بعضی از شرایط حج یا اعتقاد وجود برخی از موانع آن، حج را ترک کند، سپس معلوم شود در اعتقاد خود اشتباه کرده است، وجوب حج بر او مستقر میشود و واجب است بعداً ولو با سختی حج را بهجا آورد.
اگر اعتقاد به وجود ضرری دارد که مجوز ترک کردن حج است، یا خوف از آن را دارد، لازم نیست حج را بهجا آورد. حال اگر اشتباه بودن اعتقادش آشکار شد و استطاعت او نیز باقی بود، حج بر او واجب است و در غیر این صورت، حج واجب نمیباشد.
اگر شخصی با وجود ایمن نبودن راه، به حج برود، اگر مسیر حج بعد از میقات برای او امن بوده، حجةالاسلام او صحیح است. اما در صورتی که مسیر، بعد از میقات امن نباشد، هرچند در مقداری از این مسیر امنیّت وجود نداشته باشد، به نحوی که اقدام بر آن جایز نباشد، حج او کفایت از حجةالاسلام نمیکند.
اگر در مسیر مانعی باشد که رفع کردن آن مانع، نیازمند خرج کردن مالی باشد، در صورتی که قدرت بر رفع مانع دارد، بر طرف نمودن آن واجب است و این هزینه جزو مخارج حج او است، بلی در صورتی که هزینه کردن مال برای رفع مانع، از نظر عرف ضرر قابل توجهی باشد، مخارج رفع مانع، جزو حج نمیباشد؛ حال اگر با وجود قابل توجه بودن ضرر مالی، اقدام به رفع مانع کرد و استطاعت او نیز باقی بود، حج او صحیح و مجزی از حجةالاسلام است.
اگر در مسیر حج، مانعی حاصل شود که جز با جنگیدن برطرف نمیشود، رفع آن مانع حتی اگر قطع به پیروزی داشته باشد لازم نیست.
اگر مسیر حج منحصر به راهی باشد که پیمودن آن منجر به ترک نماز
واجب میشود، بنابر اقوی حج واجب نیست؛ اما اگر مکلّف حج را بهجا آورد، حج او از حجةالاسلام کفایت میکند.
اگر لازمه حج، خوردن یا آشامیدن نجس یا امثال آن باشد، مانع از وجوب حج نیست.
در صورتی که حج متوقف بر استفاده از وسیله نقلیه غصبی باشد، حج بر مکلّف واجب نیست؛ حال اگر مکلّف معصیت کرده و تا رسیدن به میقات از وسیله نقلیه غصبی استفاده کرد، در صورتی حج همچنان بر او واجب میباشد که توانایی انجام حج از میقات را تا پایان اعمال، بدون ارتکاب غصب داشته باشد.
اگر حج بر مکلّف مستقر باشد و در همان حال، خمس، زکات یا سایر حقوق واجبه بر عهده او باشد، اگر توانایی پرداخت آنها و انجام سفر حج را با هم ندارد انجام حج بر او جایز نیست و در صورت انجام حج با معصیت و ترک پرداخت حقوق شرعی، حج او صحیح و کافی است.
مکلّف زنده در صورت تمکّن، باید حج واجبی را که بر عهده دارد، خود انجام دهد؛ پس حج شخص دیگر از طرف او کفایت نمیکند.
شخصی که حج بر او مستقر شده و بهخاطر بیماریای که امیدی به بهبودی آن ندارد، یا مانعی از حج که امید به بر طرف شدن آن ندارد، یا پیری یا مشقّت زیاد، خود نمیتواند به حج برود، باید برای انجام حج نایب بگیرد.
کسی که استطاعت مالی دارد اما خود توانایی انجام حج را ندارد، حتی اگر امید به حصول توانایی در آینده را داشته باشد، به احتیاط واجب باید نایب بگیرد.
برای کسی که بهخاطر عذر، نایب گرفته است و این عذر تا زمان مرگ
ادامه داشته، حج نیابی کافی است؛ اما اگر عذر او بعد از انجام حج توسط نایب برطرف شد و امید برطرف شدن عذر نیز نداشته است، حج نیابی کافی است؛ اما اگر امید به برطرف شدن عذر داشته، به احتیاط واجب باید بعد از رفع عذر، خودش حج را بهجا آورد.
اگر در بین راه و قبل از احرام، عذر مکلّفی که نایب گرفته است برطرف شود، بنابر اقوی اجاره باطل و حج نایب کافی نیست حتی اگر خود مکلّف نیز نتواند در آن سال حج را بهجا آورد.
مکلّفی که بهخاطر فاسد کردن حج، لازم است حج را اعاده کند، در صورتی که نمیتواند بهخاطر عذر، خودش حج را بهجا آورد، باید نایب بگیرد و احکام نیابت که در حج مستقر و حجةالاسلام گذشت، درباره او جاری است.
در فرض عدم وجود نایب یا گران بودن اجرت او - به شکلی که مکلّف توانایی پرداخت آن را نداشته باشد یا پرداخت اجرت ظلم به او محسوب میشود- نایب گرفتن بر چنین مکلّفی واجب نیست و باید حج، بعد از مرگ برای او قضا شود.
نیابت مجانی یا نیابت از میقات - هرچند مکلّف توانایی نایب گرفتن از شهر خود را دارد - کافی است، اما احتیاط مستحب آن است که نیابت از شهر مکلّف بوده و تبرعی نباشد.
کسی که بعد از احرام و داخل شدن حرم بمیرد، احرام او از هر گونه حجی، کفایت میکند چه حجةالاسلام یا غیر آن و لازم نیست حج، از طرف او قضا شود.
اگر کسی بعد از احرام و قبل از دخول حرم بمیرد و یا بعد از دخول حرم
و قبل از احرام بمیرد (مثل اینکه فراموش کند یا جاهل به لزوم احرام از میقات باشد) باید حجی که بر او مستقر شده است بعد از مردن، برای او قضا شود.
در صورتی که مکلّف محرم شود و وارد حرم شده باشد، و پس از خروج از حرم یا مُحِلّ شدن (مثل اینکه عمره تمتّع را بهجا آورده باشد) بمیرد، این عمل او مجزی از حجةالاسلام است؛ و در این مسئله فرقی نمیکند حج او تمتّع، اِفراد یا قِران باشد یا اینکه حج را از طرف خود یا برای دیگری به صورت استیجاری انجام دهد؛ بلکه این حکم شامل حج نذری، حجی که بهخاطر فاسد کردن حج قبلی واجب شده و عمره مفرده نیز میشود.
اگر مکلّف در میانه یا بعد از عمره تمتّع بمیرد، عمل او مجزی از حج تمتّع میباشد؛ اما در حج اِفراد و قِران چون عمره و حج جدای از یکدیگرند، مرگ در میانه یا بعد از یکی از آنها مجزی از دیگری نمیباشد.
در صورت استطاعت، حج بر کافر نیز واجب است اما تا زمانی که کافر است، حج او صحیح نمیباشد و اگر در حالت کفر بمیرد، حج از طرف او قضا نمیشود.
اگر کافر مستطیع، مسلمان شود و استطاعتش باقی باشد، بنابر احتیاط واجب انجام حج بر او لازم است و اگر بعد از زوال استطاعت مسلمان شود، بنابر احتیاط واجب، حج بر او مستقر گردیده است.
اگر کافر مُحرم شد و سپس مسلمان گردید، احرام او کفایت نمیکند حتی اگر وقوف به عرفات و مشعر را در حال اسلام درک کند، پس اگر میتواند واجب است به میقات برگردد و در صورت عدم امکان به مقداری که میتواند به سمت میقات برود و در صورت عدم امکان، از همان مکان محرم شود.
حج بر کافر مرتدی که مستطیع است، واجب میباشد خواه استطاعت، قبل از ارتداد حاصل شود یا بعد از ارتداد، حال اگر حج را با حال ارتداد بهجا آورد، حج او صحیح نمیباشد و در صورتی که در حال ارتداد بمیرد، حج از طرف او قضا نمیشود و اگر توبه نمود، چه مرتد ملی باشد چه فطری، واجب است حج را بهجا آورد، خواه استطاعت او باقی باشد یا نباشد.
اگر مرتد در حال ارتداد مُحرم شود، و سپس مسلمان گردد، واجب است احرام خود را اعاده کند.
اگر مکلّف حج را بهجا آورد، سپس مرتد شد، در صورتی که توبه کند، اعاده حج بر او واجب نیست؛ زیرا حبط اعمال مختص به موردی است که شخص کافر شود و در حال کفر بمیرد.
اگر مکلّف در حال اسلام محرم شود، بعد مرتد و کافر شده و سپس توبه کند، در این صورت تجدید احرام بعد از توبه لازم نیست.
اگر کسی که امامت ائمه معصومین: را قبول ندارد، حج بهجا آورد و بعد مستبصر شود، اعاده حج بر او لازم نیست؛ به شرط اینکه بنابر مذهب خود حج را صحیح بهجا آورده باشد هرچند حج او در مذهب ما، صحیح شمرده نشود.
اذن شوهر برای انجام حجةالاسلام همسر لازم نیست و شوهر نمیتواند او را از انجام حج منع کند. همچنین اگر شوهر به همسرش در نذر برای انجام حج اذن دهد، دیگر اذن گرفتن از او برای انجام حج لازم نیست.
در انجام حج مستحبی، اذن شوهر لازم است، همینطور اذن شوهر برای انتخاب کاروانی که زودتر از کاروانهای دیگر حرکت میکند لازم است، و شوهر میتواند زن را از رفتن تا حرکت آخرین کاروان، منع کند.
زنی که از شوهر خود به طلاق رجعی جدا شده، در زمان عده، همانند زوجه میباشد و در مواردی که اذن از شوهر لازم است، اذن گرفتن بر او نیز لازم است.
زنی که به عقد موقت ازدواج کرده در صورتی که لازمه انجام حج، تفویت حق شوهر باشد، در مواردی که اذن شوهر برای انجام حج در عقد دائم لازم است، بر او نیز اذن گرفتن لازم میباشد.
بر زنی که از جهت خود و آبرویش ایمن است، همراهی مَحرم شرط نیست، مجرد باشد یا متأهل و در صورتی که ایمن نیست، باید مَحرمی را با خود همراه کند، هرچند با پرداخت اجرت و اگر نمیتواند مستطیع نیست.
در مواردی که بر زن، همراه داشتن مَحرم شرط است، اگر تحصیل مَحرم متوقف بر ازدواج باشد، با توجه به حصول استطاعت، باید ازدواج کند.
اگر زن در صورت عدم امنیّت، بدون همراهی مَحرم حج را بهجا آورد، حج او صحیح است، خواه امنیّت، قبل از شروع در اعمال حاصل شود یا حاصل نشود.
اگر مکلّف با وجود استطاعت، حج را بهجا نیاورد، حج بر او مستقر میشود و واجب است به هر شکل ممکن آن را بهجا آورد و در صورت انجام ندادن حج در زمان حیات، واجب است حج از ترکه او قضا شود و اگر کسی مجانی حج را برای او انجام دهد، صحیح و مکفی است.
در صورتی حج بر عهده شخصی مستقر میشود که اگر به حج میرفت، تا زمان بازگشت به وطن، استطاعت مالی، بدنی و طریقی او باقی میماند، اما شرط عاقل بودن، تا پایان اعمال، برای وجوب حج کافی است و لازم نیست تا زمان رجوع به وطن، عاقل باشد؛ پس اگر به حج رفت و هنگام رجوع عقل او زایل شد با انجام ندادن آن، حج بر عهده او مستقر میشود.
مخارج حجةالاسلام که بر عهده میت است، از اصل ترکه او پرداخت میشود، البته در صورتی که وصیت نکرده باشد از ثلث ترکه، پرداخت شود؛ و در صورت وصیت مذکور، واجب است مخارج از ثلث، پرداخت شود و اگر ثلث ترکه کافی به مقدار مخارج حج نباشد، بقیه آن از اصل ترکه پرداخت میشود؛ این حکم در حج نذری نیز جاری است.
اگر علاوه بر حجةالاسلام، دین، خمس، یا زکاتی بر عهده میت باشد و ترکه او برای ادای تمامی آنها کافی نباشد، اگر مالی که خمس و زکات به آن تعلق گرفته موجود باشد، پرداخت خمس و زکات مقدماند و جایز نیست مال در غیر آن دو خرج شود؛ اما اگر خمس و زکات به ذمّه میت تعلق گرفته است، حج بر سایر دیون - حتی اگر دین مردم باشد - مقدم است.
اگر میتی که حج بر عهده او آمده، مالی دارد که از او بهجا مانده و برای انجام تمام اعمال حج کفایت نمیکند، انجام بعض اعمال مانند سعی و طواف از طرف او واجب نیست و باید مال را صرف سایر دیون او نمود؛ اما اگر حجی که بر عهده اوست مانند حج قران یا افراد باشد و این مال برای عمره کافی نیست و تنها برای حج آن دو کفایت میکند، باید با آن مال، حج را بدون عمره برای میت بهجا آورد.
اگر ترکه میت فقط به مقدار مخارج حج یا فقط عمره میباشد، اگر حجِ واجبی که بر عهده میت است حج قران یا افراد باشد، آن مال برای انجام حج یا عمره صرف میشود. اما اگر حجِ واجب، حج تمتّع باشد، قضا نمودن حج، از طرف میت ساقط میشود.
بنابر احتیاط واجب، بر ورثه جایز نیست، قبل از اجیر گرفتن برای حج یا پرداخت مقدار اجرت به ولیّ میت، در ترکه میت تصرّف نمایند.
اگر بعضی از ورثه به وجوب حج بر میت، اقرار کنند و بعضی انکار کنند، بر اقرارکننده واجب است مقدار سهم خود از ترکه را بعد از توزیع، برای حج میت قرار دهد. پس اگر سهم او برای انجام حج میت هرچند از میقات کفایت نمود، باید حج انجام شود؛ اما در صورتی که سهم او کافی نبود، اگر شخصی مقدار ناقص را پرداخت کند، بر او واجب است سهم خود را برای حج واگذار کند.
اگر ترکه میت کمتر از مخارج حج - هرچند از میقات - باشد، در صورتی که میت دین دیگر ندارد مال، به ورثه میرسد.
در صورتی که احتمال معقول، مبنی بر اینکه ترکه در آینده برای مخارج حج کافی خواهد بود یا شخصی بهطور مجانی کمبود آن را جبران میکند وجود داشته باشد، واجب است ترکه حفظ شود و در آن تصرف نکنند.
اگر شخصی حج را بهطور مجانی از طرف میت انجام دهد، مخارج حج به ورثه منتقل میشود، خواه میت مخارج حج را مشخص کرده باشد، خواه نکرده باشد.
استیجار حج برای میت، از میقات کافی است، پس مخارج بیشتر از حجِ میقاتی، از سهم صغار ورثه محاسبه نمیشود و اخذ رضایت ورثه کبیر نیز لازم است.
اگر میت وصیت نمود از شهر خودش برای او اجیر گرفته شود، عمل به وصیت، واجب است و مخارج زاید بر حج میقاتی از ثلث ترکه محاسبه میشود.
اگر میت در وصیت خود به حج، بلدی یا میقاتی بودن آن را تعیین نکرد، اگر قرینهای بر حج بلدی نباشد، انجام حج میقاتی کفایت میکند.
اگر اجیر گرفتن برای حج میقاتی ممکن نباشد، باید استیجار در صورت امکان از نزدیکترین مکان به میقات، انجام شود؛ و در این صورت تمام اجرت از اصل ترکه پرداخت میشود.
اگر میت به حج بلدی وصیت نمود، اما از میقات برای او اجیر گرفته شود و یا شخصی از میقات بهطور مجانی برای او حج را بهجا آورد، یا مال، تنها به مقدار حجِ میقاتی باشد، با انجام حج میقاتی ذمّه میت فارغ شده و وجوب حج بلدی ساقط میشود.
اگر میت به حج بلدی وصیت کند، ظاهر این است که مرادش شهری است که در آن وفات کرده و اگر مکان دیگری را تعیین کند، حج از همان مکان متعیّن است.
اجیر گرفتن از نزدیکترین میقات نسبت به حرم، در حج استیجاری کفایت میکند، اما واجب نیست و میتوان از دورترین میقات به حرم، شخصی را اجیر نمود؛ لکن اجرت زاید بر اجرت نزدیکترین میقات، از سهم ورثه صغیر و از مقدار ثلث حساب نمیشود در صورتی که وصیتی نسبت به آن نکرده باشد و نسبت به ورثه کبیر، اخذ رضایت آنها شرط است، حال اگر وصیت به ثلث نمود و مصرف آن را مشخص نکرد، میتوان مقدار زاید را از ثلث محاسبه نمود.
اگر ترکه میت برای حج از میقات کافی نیست، اما میتوان شخصی را از مکه با احرام اضطراری یا اَدنیالحِلّ اجیر نمود، استیجار لازم است؛ و به احتیاط واجب، اگر ممکن است باید کسی را که میقات او اَدنیالحِلّ است اجیر نمود.
اگر امر دایر شود بین اینکه کسی را از میقات اضطراری یا از بلد اجیر کنند، باید از بلد اجیر نمایند و تمام اجرت حج از اصل ترکه محاسبه میشود.
همانطور که حج از میقات برای میت کفایت میکند، همچنین بر معذوری که بهخاطر عذر، باید نایب بگیرد نیز جایز است نیابت را از میقات انجام دهد.
واجب است برای میت در همان سال وفات، اجیر بگیرند، مخصوصاً اگر ترک حج بهخاطر کوتاهی میت باشد؛ حال اگر استیجار فقط از شهر میت ممکن باشد، اجیر گرفتن از همانجا واجب است و جایز نیست حج را برای نیابت از میقات، به سال بعد موکول کنند. همینطور اگر در سال وفات، نیابت تنها به بیش از مقدار اجرةالمثل ممکن باشد، باید نایب گرفته شود و تأخیر انداختن حج به سال بعد بهخاطر رعایت حال ورثه، جایز نیست.
اگر وصی یا وارث در استیجار کوتاهی کند و ترکه به جهت کوتاهی ایشان تلف شود، ضامن حج نیابی خواهند بود.
اگر مرجع تقلید میت و نایب، در لزوم حج نیابی از میقات یا بلد اختلاف کنند و میت نیز در وصیت، هیچ کدام را تعیین نکرده باشد، در این صورت فتوای مرجع تقلید شخصِ متصدّیِ نایب گرفتن ملاک است و در صورتی که متصدّی متعدّد باشد و فتوای مرجع تقلید آنها مختلف باشد، لازم است به حاکم شرع رجوع شود.
اگر در اصل وجوب حج، بین مرجع تقلید میت و وارث اختلاف باشد یا فتوای مرجع تقلید میت، معلوم نباشد، در این دو صورت ملاک، فتوای مرجع تقلید وارث میباشد.
در صورتی که امکان استیجار افراد متعدّد وجود دارد، باید فردی که
اجرت کمتر میگیرد انتخاب شود، مگر اینکه ورثه کبیر، به غیر آن راضی باشند و در صورت وجود ورثه صغیر، مقدار اضافی، از سهم آنها محاسبه نمیشود.
اگر استطاعت میت مشکوک باشد، قضا نمودن حج از طرف او واجب نیست.
ذمّه میّت به مجرد اجیر گرفتن، فارغ نمیشود؛ بلکه انجام حج توسط اجیر، در فارغ شدن ذمّه او شرط است. پس اگر معلوم شود اجیر، حج را انجام نداده و نمیتوان اجرت را از او پس گرفت، باید بار دیگر از ترکه میت اجیر گرفته شود.
اگر وصیّ یا وارث بهخاطر غفلت از لزوم استیجارِ میقاتی، نایب را از بلد میت بگیرند، مقدار اضافه بر اجرت را برای ورثه کبیر - در صورتی که رضایت نداشته باشند - و ورثه صغیر ضامن هستند.
اگر حجی بر عهده میّت باشد و مالی که کافی به مخارج آن باشد، ندارد، بر ورثه واجب نیست حج را از طرف او بهجا آورند.
کسی که حج بر عهده او مستقر شده و توان انجام آن را دارد، نمیتواند قبل از اینکه حج خود را بهجا آورد، برای دیگری حج تبرعی یا استیجاری انجام دهد.
کسی که حج بر او مستقر شده است و توان انجام آن را دارد، جایز نیست حج استیجاری بهجا آورد، حال اگر مخالفت کرده و حج استیجاری را بهجا آورد، صحت آن مشکل است؛ خواه بداند حج بر او مستقر بوده، یا نداند.
کسی که حج بر او مستقر شده و نمیتواند آن را بهجا آورد، جایز است برای دیگری اجیر شده و حج او را بهجا آورد؛ اما اگر بعد از اجیر شدن، توانایی انجام حج برای خود را پیدا کرد، اجاره باطل است؛ مگر اینکه توان انجام حج برای خود را از عقد اجاره به دست آورده باشد.
کسی که حج با نذر، قسم و عهد بر او واجب شده و وجوب آنها نیز فوری است، جایز نیست برای دیگری حج بهجا آورد؛ و اگر با عصیان و ترک واجب فوری، برای دیگری حج بهجا آورد، بعید نیست که حج او صحیح بوده و از حجِ غیر کفایت کند.
در حج واجب به نذر، عهد و یمین، شرط بلوغ، عقل، قصد و اختیار باید حاصل باشد، پس نذر، عهد و یمین از کودک، دیوانه، غافل، مست و مکرَه منعقد نمیشود؛ اما نذر و غیر آن از کافری که اعتقاد به وجود خداوند دارد، منعقد میشود اگرچه ادای آن در حالت کفر صحیح نمیباشد و بهخاطر ترک آن معاقب و کفاره نیز لازم میشود.
منعقد شدن قسم از زوجه، مشروط به اذن شوهر، و از فرزند، مشروط به اذن پدر میباشد و جلب رضایت، بعد از قسم خوردن، بنابر احتیاط، کفایت نمیکند و فرقی ندارد فعلی که برای آن قسم خورده با حق شوهر یا پدر منافات داشته باشد یا خیر؛ و بعید نیست نذر زوجه به یمین او ملحق گردد، ولی بنابر اقوی نذر فرزند ملحق به یمین او نمیشود.
اگر پدر کافر باشد، اذن او برای قسم خوردن فرزند شرط نیست.
در فرزند، فرقی بین پسر و دختر وجود ندارد و در مواردی که اذن پدر لازم است، اذن مادر نیز لازم است.
اگر زنی به انجام فعلی قبل از ازدواج قسم خورده باشد، واجب است به آن عمل کند حتی اگر منافی استمتاع شوهر باشد، و شوهر نمیتواند او را منع کند.
اگر نذرِ قبل از ازدواجِ زن با نذرِ شوهر، منافات داشته باشد، نذر زوجه مقدم است و شوهر نمیتواند او را از عمل به نذر باز دارد.
اگر شخصی نذر کند حج را از مکان خاصی بهجا آورد - مثل نجف اشرف - در صورتی که انجام حج از آن مکان برایش خصوصیت داشته باشد، باید حج را از همان مکان بهجا آورد و از مکان دیگر، کفایت نمیکند؛ و در صورتی که نذر مقید به زمان خاصی بوده و آن زمان گذشته باشد باید بهخاطر حنث نذر (شکستن نذر) کفاره نیز بپردازد.
اگر شخصی نذر کند حج بهجا آورد و زمان مشخصی برای آن تعیین نکند، لازم است در انجام آن مبادرت ورزد و در صورت تأخیر و فرا رسیدن مرگ قبل از بهجا آوردن حج، معصیت نموده و باید از طرف او حج بهجا آورده شود و مخارج حج و کفاره ترک آن، از اصل مال میت پرداخت میشود.
اگر شخصی نذر خود را مقید به زمان مخصوصی نماید، جایز نیست با تمکن، آن را از وقت مخصوص به تأخیر بیندازد و در صورت تأخیر انداختن، معصیت کرده و باید حج را قضا کرده و کفاره آن را نیز بپردازد.
اگر شخصی نذر کند حج بهجا آورد، چه در ضمن نذر، سال آن را معیّن کند و چه معیّن نکند، اگر توانایی انجام حج تا زمان مرگ برای او حاصل نشود، معلوم میشود نذر او منعقد نشده و قضا و کفاره بر او واجب نیست.
اگر شخصی نذر کند که در صورت تحقق امرِ مشخصی، حج بهجا میآورد
اگر شخصی نذر به انجام حج کرد و وجوب آن بهخاطر توانایی انجام حج، بر او مستقر شد اما بعد از استقرار حج، از انجام آن معذور گردید، واجب است برای انجام حج، نایب بگیرد و در صورت مرگِ نذرکننده، قبل از نایب گرفتن، قضا نمودن حج، از طرف او واجب است.
اگر شخصی نذر کند در صورت تمکّن، حج را خودش انجام دهد و در غیر آن، دیگری را به عنوان نایب به حج بفرستد، نایب گرفتن بعد از مرگ نذرکننده واجب است؛ خواه در زمان حیات، خودش توانایی انجام حج، یا نایب گرفتن را داشته باشد یا نداشته باشد.
اگر شخصی نذر کند دیگری را به حج بفرستد و با وجود تمکّن از انجام نذر، با آن مخالفت کرد، بر او واجب است علاوه بر قضا، کفاره نیز بپردازد؛ و بعد از مرگ نیز باید قضا و کفاره از اصل ترکه او پرداخت شود؛
اگر شخصی نذر کند در صورت حصول امری، دیگری را به حج بفرستد، در صورت حصول آن امر قبل از مرگ نذرکننده، بر او واجب است به نذر خود عمل کند و در صورت ترک نذر، باید از طرف او، مخارج قضا و کفاره را از اصل ترکه بپردازند.
اگر مستطیعی که حجةالاسلام بر عهده اوست، نذر کند که حجةالاسلام را بهجا آورد، نذر او صحیح است و در صورت ترک نذر تا زمان مرگ، واجب است قضا و کفاره، از ترکه او پرداخت شود و در صورتی که نذر کند، حج را در
اولین سالِ حصول استطاعت بهجا آورد، اگر از آن سال تأخیر کرد، پرداخت کفاره بر او واجب است.
اگر مستطیع نذر کند که حجةالاسلام خود را در سالی غیر از سال حصول استطاعت بهجا آورد، به نحوی که لازمه آن، تأخیر در واجب فوری باشد، این نذر صحیح نیست.
اگر غیر مستطیع نذر کند حجةالاسلام را بهجا آورد، تحصیل استطاعت بر او واجب است، مگر اینکه نذر او مشروط به حصول استطاعت باشد.
در حج نذری، استطاعتِ شرعی به نحوی که در حجةالاسلام شرط است، لازم نیست بلکه توانایی عقلی کفایت میکند.
اگر مستطیع در سال حصول استطاعت، حجی غیر از حجةالاسلام نذر کند، نذر او منعقد نمیشود؛ حتی اگر بعد از نذر، استطاعت از بین برود. اما در سه صورت نذر او صحیح است: در صورتی که نداند مستطیع است یا نداند، حجی غیر از حجةالاسلام در سال استطاعت صحیح نیست، یا نذر او مشروط به زوال استطاعت باشد.
اگر غیر مستطیع نذر کرد، حجی بهجا آورد، سپس مستطیع شد، در صورتی که نذر او مطلق باشد و به زمان خاصّی مقید نشده باشد، نذر او صحیح است و حجةالاسلام، با توجه به حصول استطاعت مقدم است؛ همچنین اگر نذر مقید به سال معینی باشد که غیر سال حصول استطاعت است، نذر او صحیح میباشد. اما اگر نذر مقید به سال حصول استطاعت باشد، حجةالاسلام بر او واجب است و نذر منعقد نمیشود و در صورتی که نذر او موسع بوده و مقید به زمان
خاصی نباشد، با توجه به حصول استطاعت، اگر موفق به انجام حجةالاسلام در سال اول نشود، باید حج نذری و حجةالاسلام را در سالهای آینده، با مقدم داشتن حجةالاسلام بهجا آورد حتی اگر حج نذری مقید به انجام فوری باشد.
اگر مکلّف نذر کند، حجی بهجا آورد و نوع آن را تعیین نکند، حجةالاسلام از حج نذری کفایت میکند و بنابر احتیاط، انجام حج نذری از حجةالاسلام کفایت نمیکند. اما اگر نذر کند، حجی غیر از حجةالاسلام بهجا آورد، با حصول استطاعت، باید ابتدا، حجةالاسلام و سپس حج نذری را بهجا آورد.
اگر غیر مستطیع نذر کند، حج را مشروط به حصول امری - مثل شفای فرزند - بهجا آورد و قبل از حصول آن امر، مستطیع شود، در صورتی که نذر او به سالی که استطاعت در آن حاصل شده مقید باشد، باید حجةالاسلام را بهجا آورد و نذر او صحیح نیست اما در فرض مقید نکردن به این قید، باید حج نذری را با حصول شرط، بعد از حجةالاسلام بهجا آورد.
کسی که حجةالاسلام و حج نذری بر عهده دارد و توانایی انجام هر دو را ندارد، باید حجةالاسلام را بهجا آورد؛ همچنین اگر حجةالاسلام همراه حج نذری بر عهده میّتی باشد که ترکه او برای انجام دو حج کافی نیست، باید حجةالاسلام را از طرف او بهجا آورند و در صورت کافی بودن ترکه میت، واجب است در حد امکان با اجیر کردن دو نفر، هر دو حج را فوراّ در همان سال بهجا آورند.
کسی که حج با نذر بر او واجب شده و زمان آن محدود نیست، جایز است، حج مستحبی را قبل از آن بهجا آورد.
اگر شخصی به صورت تخییری، نذر کند - یا خودش حج بهجا آورد یا
دیگری را به حج بفرستد - نذر او صحیح و واجب است یکی از دو عمل را مخیّراً بهجا آورد. و در صورت توانایی مکلّف بر انجام نذر و خودداری از انجام آن تا زمان مرگ، باید شخصی را برای انجام حج اجیر کنند، که حج را از طرف نذرکننده، بهجا آورد یا شخصی را به حج بفرستند که حج را برای خود بهجا آورد؛ و اگر از انجام یکی از آن دو عاجز شود، دیگری بر او متعیّن است. و در صورتی که آنچه متعیّن شده را نیز تا زمان مرگ انجام نداد، واجب است یکی از آن دو را به صورت تخییر از طرف او بهجا آورند و اگر در زمان نذر توانایی انجام یکی از دو امر تخییری را داشته باشد، نذر فقط در طرف مقدور منعقد میشود و نسبت به طرف غیر مقدور منعقد نمیشود.
اگر شخصی نذر کند که - یا حج بهجا آورد یا به زیارت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام مشرف شود - نذر منعقد میشود و یکی از آن دو عمل به نحو تخییری بر او واجب است؛ حال اگر با فرض تمکّن بمیرد، قضا، از اصل ترکه او واجب است و به احتیاط واجب، وصی باید آن عمل را که از حیث اجرت کمتر است انتخاب کند، مگر اینکه میت، امر تعیین را در اختیار وصی گذاشته باشد که در این صورت بعید نیست که وصی بتواند فعلی که از حیث اجرت بیشتر است، انتخاب کند و مخارج را از اصل ترکه بپردازد.
اگر بدانیم حجی بر عهده میت است اما ندانیم، حجةالاسلام میباشد یا حج نذری، واجب است از طرف میت حجی انجام شود اما پرداخت کفاره واجب نیست.
اگر بدانیم حجی بر عهده میت است اما ندانیم حج با نذر بر او واجب شده یا با قسم، علاوه بر قضا، پرداخت کفّاره نیز لازم است و بعید نیست که بتوان در پرداخت کفاره به اطعام ده مسکین اکتفا کرد.
اگر شخصی نذر کند که حج واجب یا مستحب را پیاده بهجا آورد، نذر او صحیح است. همچنین اگر نذر کند حجی را که مقید به پیادهروی است، با پای برهنه بهجا آورد؛ اما اگر نذر کند حجی که بر او واجب یا مستحب است، به صورت سواره بهجا آورد (چون سواره بودن امر راجحی نیست)، نذرِ به آن منعقد نمیشود، بلی اگر نذر کند حج را، مقید به سواره بودن بهجا آورد، نذر او صحیح است.
حجی که مقید به پیادهروی میباشد، در صورتی صحیح است که مضرّ نباشد بهطوری که انجام آن مرجوح شود اما اگر این نذر موجب مشقّت شدید باشد، صحیح است و منعقد میشود.
کسی که نذر کرده حج را پیاده بهجا آورد، در صورت اختیار، نمیتواند از مسیر دریایی استفاده کند مگر اینکه مسیر، منحصر به آن طریق دریایی باشد و در این فرض، باید باقی مسیر را پیاده بپیماید و جایز نیست سواره برود و اگر مجبور شود مدت کوتاهی برای عبور از مسیر آبی از وسیلهای استفاده کند، به احتیاط واجب باید در طول مسیر، در حال قیام باشد.
کسی که نذر کرده حج را پیاده بهجا آورد، اما با نذر مخالفت کرده و آن را سواره انجام دهد، اگر حجِ مقید به پیادهروی را، نذر کرده و آن را مقید به سال معیّن نکرده باشد، حج او صحیح است و پرداخت کفاره لازم نیست، اما واجب است، بهخاطر عدم وفای به نذر، حج را دوباره مطابق با نذر بهجا آورد اما اگر نذر مقید به سال مشخصی باشد، در صورت مخالفت، علاوه بر وجوب قضا، پرداخت کفاره نیز بر عهده میآید.
اگر شخصی پیادهروی در حج معیّنی را نذر کند و از آن تخلّف کند،
پرداخت کفاره واجب است و بنابر احتیاط واجب باید حج را در حال پیاده بهجا آورد.
نایب به کسی گویند که عملی را برای شخص دیگر بهجا آورد؛ و به کسی که آن عمل برای او آورده میشود منوبعنه گفته میشود.
نایب شدن در حج از طرف میت، در حج واجب و مستحب صحیح است. و از طرف فرد زنده، حج مستحبی، مطلقاً قابل نیابت است اما نسبت به حج واجب، تنها در بعضی موارد خاص، نیابت جایز است، که بعداً بیان میشود.
شرایط نایب شش امر است:
بلوغ، بنابر احتیاط واجب
عقل
ایمان
آشنایی با افعال حج
اینکه حج واجبی بر عهده نایب نباشد
معذور از انجام اعمال اختیاری عمره و حج نباشد.
نیابت کودک، اگرچه ممیّز باشد، در حج واجب، صحیح نیست؛ اما در حج مستحب، بعید نیست نیابت کودک ممیّز صحیح باشد.
نیابت مجنون هرچند اَدواری، در صورتی که حج او در زمان جنون باشد، صحیح نیست؛ اما نیابت سفیه صحیح است.
نیابت غیر مؤمن صحیح نیست، هرچند مسلمانی باشد که معتقد به وجوب حج بوده و قصد قربت نیز از او صادر شود.
عدالت در صحت نیابت، شرط نیست پس اگر فاسقی حج نیابی را بهجا آورد حج او صحیح است.
اگر شک کنیم که فاسق حج را بهجا آورده یا خیر، اکتفا به نیابت جایز نیست و به احتیاط واجب نمیتوان به گفته او مبنی بر انجام حج - در صورتی که اطمینانآور نباشد - اکتفا کرد اما اگر معلوم است حج را بهجا آورده و در صحت عمل او شک شود، حج صحیح است.
در نیابت لازم نیست نایب در ابتدای انجام حج، به تمام احکامِ آن عالم باشد، بلکه اگر هنگام انجام هر عملی به کمک دیگری از کیفیت و احکام آن، آگاه شود کافی است، اما در صحّت اجاره برای جلوگیری از غرری شدن آن، شناخت اجیر نسبت به افعالِ حج و احکام آن شرط است.
مستطیع و نذرکنندهای که میداند حج بر او واجب شده، نمیتواند از طرف شخص دیگر نایب شود و بنابر احتیاط واجب در مورد جاهل یا غافلِ به وجوب حج نیز به حج نیابی او اکتفا نمیشود.
در منوبعنه اسلام شرط است، پس نیابت از طرف کافر، صحیح نیست لذا بر وارثِ مسلمان او واجب نیست که برای او نایب بگیرد.
نایب گرفتن از طرف کودک ممیّز جایز است؛ همچنین میتوان از طرف مجنونی که به مقدار زمان بهجا آوردن حج سالم است، حج انجام داد و اگر حج در زمان سلامت مجنون بر عهده او آمده باشد، واجب است از طرف او بهجا آورده شود.
مماثلت در نیابت شرط نیست؛ پس نایب شدن مرد از طرف زن و بالعکس جایز است؛ و حتی بعید نیست نیابت مرد از طرف زن افضل باشد.
نیابت در حج واجب، مشروط به این است که منوبعنه مرده باشد یا اگر زنده است، توانایی انجام آن را نداشته باشد. پس نیابت، از انسان زندهای که میتواند خودش حج را بهجا آورد، صحیح نیست و در این حکم بین نیابت مجانی و استیجاری فرقی نیست؛ به خلاف حج مستحبی که در آن، نیابت از طرف شخص زنده متمکّن نیز صحیح است.
نیابت صروره (شخصی که اولین سفر حج را بهجا میآورد) که مستطیع نیست - زن باشد یا مرد - صحیح است و بعید نیست که نیابت زن صروره از طرف مرد، مکروه نباشد.
در نیابت علاوه بر تعیین منوبعنه، نایب باید قصد کند فعلی را که بر عهده منوبعنه است بهجا میآورد، خواه حج واجب باشد یا مستحب.
در تعیین منوبعنه ذکر نام او لازم نیست بلکه تعیین به هر شکل باشد و لو به صورت اجمال و در ذهن، کفایت میکند اگرچه مستحب است نام او را هنگام شروع در هر یک از اعمال به زبان بیاورد.
همانطور که نیابت به صورت مجانی و با اجاره صحیح است، نیابت با عقد جعاله نیز صحیح میباشد؛ به این نحو که گفته شود: هر کس عمل حج را بهجا آورد این مبلغ، به او داده میشود.
بنابر احتیاط واجب، نمیتوان شخصی را که در انجام بعضی اعمال اختیاری معذور است، اجیر کرد؛ همچنین نمیتوان به عمل او هرچند مجانی باشد اکتفا کرد.
اگر پس از احرام و درضمن اعمال، عذری برای نایب پیش آمد که نتواند اعمال اختیاری را بهجا آورد، ضرری به نیابت وارد نمیشود.
معذور نبودن نایب در حج واجبی که بر عهده منوبعنه است، شرط میباشد. اما برای حج استحبابی یا عمره استحبابی لازم نیست نایب قبل از احرام غیرمعذور باشد، پس نیابت معذور صحیح میباشد.
اگر نایب بعد از احرام و دخول حرم بمیرد (ولو اینکه این اتفاق در خارج حرم باشد عمل او مجزی از حج منوبعنه میباشد) پس اگر بدون احرام، داخل حرم بمیرد یا بعد از احرام در خارج حرم بمیرد، عمل او مجزی از حج منوبعنه نمیباشد و در این مسئله فرقی بین حجةالاسلام و سایر حجها نیست و همینطور فرقی بین نیابت مجانی و با اجاره وجود ندارد.
اگر اجیر بعد از احرام و دخول حرم بمیرد، مستحق تمام اجرت است و در این مسئله فرقی نمیکند که اجیر را برای فراق ذمّه میت اجیر کرده باشند یا برای انجام تمام اعمال؛ ولی اگر قبل از احرام یا قبل از دخول حرم بمیرد و عقد او مرکب از پیمودن مسیر تا مکه و انجام مناسک مخصوصه باشد، اجیر مستحق
مقدار اجرتی است که در مقابل اعمال انجام شده قرار میگیرد، اما وقتی اجاره برای مجموع اعمال و پیمودن راه باشد با توجه به اینکه مجموع آن در خارج محقق نشده، اجیر هیچ حقّی نسبت به اجرت ندارد.
اگر اجیر قبل از داخل شدن حرم یا قبل از احرام بمیرد، در صورتی که مباشرت او در انجام عمل قید شده باشد، با مرگ او عقد اجاره منفسخ میشود. اما اگر مباشرت اجیر شرط نشده باشد (به شکلی که اجیر اختیار داشته باشد شخصی دیگر را از طرف منوبعنه به حج بفرستد) واجب است از ترکه اجیر برای منوبعنه، حج بهجا آورند.
در اجاره باید نوع حج - تمتّع یا قِران یا اِفراد - مشخص شود و جایز نیست اجیر از آن عدول کند مگر آنکه مستأجر راضی باشد بلکه بنابر احتیاط واجب اذن او لازم است و این در صورتی است که منوبعنه مخیّر در انجام هر کدام از انواع حج باشد.
اگرآنچه که به عهده منوبعنه میباشد، حج معیّنی است در این صورت رضایت و اذن مستأجر مبنی بر تبدیل آن حج، موجب نمیشود ذمّه منوبعنه فارغ شود، اما اجیر بهخاطر اینکه حق مستأجر را ادا کرده است، بعید نیست مستحق اجرةالمسمی باشد.
اگر اجیر بدون جلب رضایت مستأجر حج دیگری، غیر از حج تعیین شده در عقد اجاره را برای منوبعنه بهجا آورد و عدول از آن برای فراغ ذمّه منوبعنه کفایت کند، در فرضی که در اجاره مقید شده باشد که حج مشخصی بهجا آورد، با عدول از آن، اگرچه ذمّه منوبعنه فارغ میگردد اما اجیر استحقاق
اجرت را ندارد. اما در صورتی که تعیین آن حج، به نحو شرط ضمن عقد باشد، اجیر مستحق اجرةالمسمی است بر فرض اینکه مستأجر، عقد را بهخاطر تخلّف شرط، فسخ نکند؛ اما در صورت فسخ، اجیر استحقاق اجرةالمثل را دارد.
در عقد اجاره تعیین مسیر لازم نیست؛ اما اگر مسیری تعیین شد، پیمودن آن مسیر بر اجیر لازم است و جایز نیست از آن عدول نماید مگر اینکه مستأجر اجازه دهد، ولی اگر بدون اجازه، مسیر دیگری انتخاب کرد، حج صحیح و ذمّه منوبعنه فارغ میگردد مشروط بر اینکه منوبعنه نذر نکرده باشد که حج را از آن طریق مشخص بهجا آورد.
اگر اجیر حج شخصی را در سال معیّن بر عهده بگیرد، نمیتواند در آن سال برای شخص دیگر اجیر شود و اجاره دوم او باطل است و در این مسئله فرقی ندارد اجاره را در ذمّه قبول کند یا اینکه حجی که در خارج بهجا میآورد، برای منوبعنه باشد و یا اجیر تمامی منافع خود را بدون مشخص کردن عمل حج، در ایام حج به مستأجر واگذار کند.
اگر شخصی خود را برای دیگری اجیر قرار دهد و وکیلش همزمان، او را اجیر فرد دیگری قرار دهد در صورتی که هر دو مباشرت را در عقد شرط کرده باشند، هر دو اجاره باطل است.
اگر شخصی خود را برای سال معیّنی اجاره دهد، تقدیم یا تأخیر انجام حج از آن سال معیّن جایز نیست مگر با اذن و رضایت مستأجر.
اگر انجام حج در سال معیّن به صورت شرط در ضمن عقد قرار داده شود، در صورت تخلّف، مستأجر خیار فسخ دارد.
اگر در عقد اجاره، سال معیّنی برای انجام حج مشخص شود و اجیر از آن سال تخلّف نماید اما در سال دیگر، حج را بهجا آورد، ذمّه منوبعنه، فارغ میشود و در صورتی که مستأجر حج را مقید به آن سال نموده باشد، اجیر هیچ حقّی نسبت به آن اجرت ندارد اما اگر سال مخصوص را به نحو شرط، در ضمن اجاره قرار دهد، در فرض عدم فسخ، اجیر، استحقاق اجرةالمسمی و در فرض فسخ، استحقاق اجرةالمثل را دارد.
اگر اجیر مصدود یا محصور گردد حکم او حکم کسی است که حج را برای خود بهجا میآورد و باید به وظایف مصدود و محصور - که در آینده میآید - عمل کند و اگر عقد مقیّد به آن سال باشد، اجاره منفسخ میشود و اگر مقیّد به آن سال نباشد حج بر ذمّه اوست و در صورتی که قیدِ سالِ مشخص به صورت شرط ضمن عقد اخذ شود، مستأجر خیار تخلّف شرط دارد.
اگر نایب عملی را که موجب کفاره میشود مرتکب گردد، باید کفّاره را از مال خود بپردازد.
اگر در عقد اجاره سال خاصی برای انجام حج تعیین نشود، تعجیل در انجام آن لازم است و به احتیاط واجب باید فوری انجام شود و در صورت ترک، در سال آینده و به همین نحو سالهای بعد؛ مگر اینکه مستأجر به تأخیر رضایت داشته باشد.
اگر با اجرتی که برای اجیر مشخص شده نتوان حج را بهجا آورد، بر مستأجر واجب نیست نقصان مالی را جبران کند، همانطور که در فرض زیادی اجرت بر اجیر لازم نیست مقدار زاید را به مستأجر برگرداند.
اگر اجیر حج خود را قبل از مشعر با جماع کردن فاسد کند، بر او واجب است حج را تمام کند و در سال بعد دوباره بهجا آورد همینطور بر او واجب است در سال دوم نیز حج را از طرف منوبعنه با قصد نیابت و به عنوان اعاده حج اول بهجا آورد و اجاره او صحیح و استحقاق اجرةالمسمی را دارد ولی در صورتی که مجانی از طرف شخص دیگر حج را بهجا آورد با اینکه لازم است از طرف او حج را دوباره بهجا آورد، استحقاق اجرت ندارد.
اجیر با انعقاد عقد اجاره، مالک اجرت میشود و اگر عینی خارجی است که برای آن منافعی قابل تصور است - مثل اینکه اجرت گوسفندِ مشخصی قرار داده شود - آن منافع ملک اجیر میباشد.
اگر شرط نشده باشد اجرت، قبل از عمل به اجیر پرداخت شود، واجب نیست آن را قبل از انجام حج، به اجیر تسلیم نمایند؛ پس اگر بدون وصیّت میت یا وکالت از جانب مالک، قبل از عمل، اجرت را تسلیم کنند، در صورت عمل نکردن به عقد اجاره، مستأجر ضامن میباشد و همچنین مستأجر نمیتواند بدون وصیت یا وکالت، شرط تعجیل اجرت را در اجاره قرار دهد.
اگر مقدم داشتن اجرت انجام عمل در حج متعارف است، اجیر میتواند قبل از عمل، با اینکه شرط نکرده که اجرت قبل از عمل پرداخت گردد، مطالبه اجرت کند.
اگر در عقد اجاره شرط شده باشد شخص اجیر، عمل را بهجا آورد، جایز نیست اجیر انجام حج را به دیگری واگذار کند مگر با رضایت و اذن مستأجر.
کسی که بر او لازم است حج تمتّع بهجا آورد، در ابتدا نمیتواند شخصی
را که بهخاطر ضیق وقت باید حج اِفراد را بهجا آورد، اجیر کند. اما اگر کسی در وسعت وقت، شخصی را اجیر نماید و بعد از نیّت حج تمتّع بهخاطر عذر، وقت بر او تنگ شود و نتواند عمره تمتّع را بهجا آورد، بر او لازم است به حج اِفراد عدول نموده و عمل او کفایت از حج منوبعنه نموده و استحقاق اجرت دارد.
اگر منوبعنه زنده باشد اما معذور بوده و توانایی جسمی انجام حج را نداشته باشد، با اینکه لازم است حج واجب او به صورت نیابت آورده شود، در عین حال شخصی میتواند حج مستحب را از طرف او به صورت مجانی قبل از انجام حج واجب، بهجا آورد و در صورتی که حج واجبی بر عهده منوبعنه باشد و توانایی جسمی انجام آن را نیز دارد جایز است مجانی یا با اجاره برای او، حج مستحبی بهجا آورده شود و لازم نیست بعد از انجام حج واجب توسط خودش، آورده شود.
یک نایب نمیتواند حجهای واجب متعدّدی را در ضمن یک حج، از طرف افراد متعدّد بهجا آورد اما حجهای مستحب متعدّد را میتوان از طرف افراد متعدد در ضمن یک حج بهجا آورد همچنان که میتوان ثواب یک حج را به افراد متعدّد هدیه نمود.
جایز است افراد متعدّد را در سال واحد از طرف یک نفر - زنده باشد یا مرده، حج او مجانی باشد یا با اجاره - به حج بفرستند و نسبت به حج واجب، اگر وجوبها از نظر نوع متفاوت باشند - مثل حج نذری و حجةالاسلام - با تعیین وظیفه هر یک از نایب ها، نیابت همه صحیح است.
میتوان دو نفر را برای انجام حجةالاسلام از طرف یک نفر، در سال واحد، اجیر نمود و باید هر کدام از آنها از طرف میت قصد حج واجب بنماید.
اگر شخصی به حجةالاسلام و حج نذری وصیت کند، مخارج آن از اصل ترکه او خارج میشود؛ مگر اینکه تصریح کند از ثلث محاسبه شود، و در این صورت اگر ثلث ترکه کافی نبود، نقصان آن از اصل ترکه محاسبه میشود. اما حجی را که بهخاطر فاسد کردن حجِ واجب قبلی باید بهجا آورده شود (حج افسادی) از ثلث محاسبه شده و اگر ثلث کافی نبود به احتیاط واجب ورثه بالغ و کبیر باید نقصان را از سهم خود جبران کنند اما حج مستحب تنها از ثلث محاسبه میشود.
اگر شخصی وصیت به حج کرد و معلوم نیست حج او واجب است یا مستحب، در صورتی که معلوم باشد قبلاً حج واجبی بر عهده او آمده و شک در انجام آن داشته باشیم، وصیت، بر حج واجب حمل میشود و مخارج آن از اصل ترکه پرداخت میشود؛ در غیر صورت مذکور و در غیر مواردی که ظاهر در وجوب است، حکم به عدم وجوب حج شده و مخارج آن از ثلث پرداخت میشود.
اگر وصیت شود، شخصی را برای حج بلدی اجیر کنند، در صورتی که آن حج واجب باشد، باید مخارج بیش حرکت از میقات را از ثلث پرداخت کنند؛ اما وقتی آن حج مستحب باشد، باید تمامی مخارج آن از ثلث پرداخت شود.
اگر در وصیت، مقدار اجرت مشخص نشده باشد، باید به اجرةالمثل اکتفا شود و بنابر اقوی، لازم نیست کسی که کمتر از اجرةالمثل را مطالبه میکند اجیر نمود؛ پس اگر شخصی پیشنهاد دهد که حج را از طرف میت بهطور مجانی انجام میدهد، لازم نیست آن را قبول کرده و اجاره ترک شود.
اگر شخصی حج را از طرف میت بهطور مجانی بهجا آورد، جایز نیست وصیّ
بعد از عمل او، شخص دیگری را برای انجام آن حج اجیر کند حتی اگر در صحت آن تشکیک نماید؛ اما در صورتی که مال، برای انجام هر گونه عمل خیری وصیت شده باشد، وصی میتواند بار دیگر شخصی را برای انجام حج از طرف او اجیر نماید.
اگر هیچ کس حاضر نباشد با اجرةالمثل، حج را بهجا آورد، واجب است با اجرتی بیشتر برای میت حج بهجا آورده شود و جایز نیست حج را به سال بعد موکول کنند حتی اگر بدانند در سال بعد شخصی با اجرةالمثل، حج را بهجا میآورد.
اگر مقدار اجرت، در حج واجب، توسط میت مشخص شده باشد، در صورتی که آن مقدار بیش از اجرةالمثل نباشد، از اصل ترکه پرداخت میشود و اگر بیشتر باشد، مقدار اضافی از ثلث، پرداخت میشود، اما در حج مستحب، تمامی اجرتِ مشخص شده از ثلث پرداخت میشود.
اگر شخصی به تعداد معیّنی از حج مستحبی، وصیت کند، تا وقتی مخارج انجام آنها از ثلث فراتر نرفته، واجب است به آن وصیت عمل شود. و در صورتی که دانسته شود وصیت به بیش از یک حج تعلق گرفته، اما تعداد آن مشخص نباشد، باید به تعدادی که از ثلث مال کفایت میکند، حج بهجا آورده شود. و اگر میت وصیت کند ثلث مال او برای حج کنار گذاشته شود، باید به هر مقدار که ممکن است، با آن ثلث، حج بهجا آورند.
اگر شخصی به انجام حج در سالهای متعدّد وصیت کند و برای هر سال، مبلغی معیّن قرار دهد، و آن مقدار مال، برای حج هر سال کافی نباشد، باید مجموع مال را برای انجام حج در تعداد سالهایی که ممکن است، خرج کنند؛ و اگر مقدار باقیمانده از آن مال برای انجام حج دیگر کافی نبود، باید در امور خیر مصرف شود.
اگر وصیت کند شخص معیّنی برای انجام حج واجب فرستاده شود، لازم است او را به مقدار اجرةالمثل اجیر نموده و مبلغ را از اصل ترکه پرداخت کنند. و اگر آن شخص اجرتی بیش از اجرةالمثل طلب کند، مقدار بیشتر، از ثلث پرداخت میشود. و در صورتی که ثلث مال کافی نباشد، وصیت باطل است و شخص دیگر جایگزین او میشود.
اگر برای حج مستحبی، شخص خاصّی، معیّن شده باشد، اگر ثلث مال برای پرداخت اجرت او کفایت کند باید او را اجیر کنند و اگر کفایت نکند باید شخص دیگری را از ثلث مال اجیر کنند به شرط آنکه وصیّت مقیّد به خصوص آن فرد نباشد والا تصرف در مازاد وابسته به اجازه ورثه میباشد که اگر اجازه ندهد عمل به وصیّت لازم نیست.
اگر مقدار خاصّی برای اجرت در وصیّت تعیین شود که هیچ کس حاضر نیست با آن مقدار حج را، حتی از میقات بهجا آورد، اگر امیدی به پیدا شدن اجیر نباشد، عمل به وصیّت لازم نیست و آن مال در کارهای خیر مصرف میشود؛ مگر اینکه وصیّت مقیّد به انجام حج شده باشد که در این صورت با عدم امکان انجام حج، مال به ورثه منتقل میشود.
اگر شخصی وصیّت کند که پابرهنه یا پیاده از طرف او حج بهجا آورده شود، وصیّت صحیح است و در حج واجب، مقدار اضافیای که برای سختی انجام حج گرفته میشود، از ثلث محاسبه میگردد.
اگر کسی نذر کند در زمان زنده بودن، حج را پیاده بهجا آورد و با توانایی انجام آن، حج را بهجا نیاورد تا اینکه بمیرد، واجب است حج را به همان شکل از طرف او بهجا آورند.
اگر شخصی وصیّت به چند حج کند و اقرار کند آنها بر او واجب است، مخارج آنها از اصل ترکه پرداخت میشود مگر اینکه اقرار او در حال بیماریِ منتهی به مرگ و همراه با اتهام صورت گیرد که در این صورت فقط به مقدار ثلثِ مالش برای او حج بهجا میآورند.
اگر وصیّ بعد از جدا کردن و گرفتن مقدار اجرت حج، از ترکه میت، بمیرد و شک شود که آیا با آن مبلغ اجیری گرفته است یا نه، واجب است که از باقیمانده ترکه میت - برای حج واجب - و از ثلث - برای حج مستحبی - اجیر گرفته شود، و نمیتوان به ظاهر حال وصیّ اکتفا نمود. و همینطور حکم به ضمان وصیّ مشکل است. اما اگر عین مالی که از ترکه برای اجاره اخذ شده است وجود داشته باشد، باید برگردانده شده و با آن برای میّت حجی بهجا آورده شود، حتی اگر احتمال دهند وصیّ، از مال خود - بدل عینِ مالِ میت - اجیری برای او گرفته باشد.
اگر وصیّ اجرت را گرفته و در دست او بدون کوتاهی تلف شود، حتی اگر احتمال تقصیر در مورد او داده شود، ضامن نیست و واجب است از باقی ترکه، برای میت حج را بهجا آورند و اگر ترکه بین ورثه تقسیم شده باشد، از آنها پس گرفته میشود.
اگر اجیر بعد از گرفتن اجرت، بمیرد و ترکهای که بتوان با اخذ آن دیگری حج را بهجا آورد، نداشته باشد لازم است بار دیگر از ترکه میت برای او حج بهجا آورند.
طواف عمل مستحب و مستقلی میباشد، و نیابت در آن از طرف میت و شخص زندهای که غایب است (در مکه حضور ندارد) و همینطور از کسی که معذور میباشد جایز است. اما نیابت از طرف شخصی که در مکه حاضر است و توانایی انجام طواف را دارد جایز نیست.
در صورتی که مال شخصی، نزد دیگری باشد و صاحب مال، در حالی که حج واجبی بر عهده او است، بمیرد، اگر فردی که مال نزد اوست بداند یا ظن معتبر داشته باشد که ورثه، این مال را در راه حجِ میت مصرف نمیکنند، واجب است با اذن حاکم شرع، خود یا شخص دیگری را با آن مال برای انجام حج، اجیر کند، چه آن حج با عقد اجاره بر میت، واجب شده باشد یا غیر آن و فرقی بین حج و باقی دیون میت مثل خمس، زکات، کفّارات و دیون مردم نمیباشد همینطور فرقی نمیکند این مال به چه شکلی در اختیار آن فرد قرار گرفته باشد، مثلاً با ودیعه، عاریه یا حتی بهصورت غصب؛ و اگر مال را به ورثه برگرداند و آنها حج را بهجا نیاورند او ضامن میباشد و در صورتی که علم یا ظن معتبر نداشته باشد باید مال را به وصی یا ورثه میت برگرداند.
نایب میتواند بعد از انجام اعمال منوبعنه برای خود و دیگران طواف مستحبی یا عمره مفرده بهجا آورد و به احتیاط واجب، نایبی که قبلاً حجی برای خود بهجا نیاورده و وظیفه او حج افراد یا قران میباشد چون استطاعت پیدا کرده باید برای خود عمره مفرده بهجا آورد.
اگر به کسی مالی بدهند تا با آن اجیری برای حج بگیرد، میتواند خودش با آن مال حج بهجا آورد؛ مگر اینکه بداند اراده پرداختکننده مال به غیر او تعلق گرفته است.
مستحب است هر سال آن را بهجا آورد و ترک آن برای پنج سال پشت سر هم، مکروه است.
برای کسی که بعد از اعمال حج قصد خروج از مکه را دارد مستحب است نیّت بازگشت برای انجام حج بنماید و مکروه است نیّت کند دیگر برای حج برنگردد.
انجام حج مجانی از طرف نزدیکان و غیر ایشان و از طرف حضرات معصومین: حتی امام زمان? مستحب است.
نیّت اهدای ثواب حج، قبل از اتمام حج صحیح است، همانطور که اهدای ثواب آن بعد از اتمام حج صحیح میباشد.
مستحب است کسی را که مستطیع نیست به حج بفرستند، همچنین جایز است از سهم سبیل اللهِ مال زکات برای انجام حج، به او بپردازند.
جایز است از سهم فقیر به مقداری که برای او استطاعت حاصل شود، مال زکات پرداخت نمود.
انجام حج از صدقه دادن مخارج آن افضل است.
جایز نیست با مال حرام حج بهجا آورند؛ بلکه اگر لباس در هنگام طواف و سعی یا محل وقوف در عرفات و مشعر غصبی باشد، حج نیز باطل است.
در صورتی که حج واجب بر عهده شخصی باشد، جایز نیست حج مستحبی بهجا آورد و اگر عصیان نمود و با سرپیچی از دستور، حج مستحبی بهجا آورد، صحیح بودن آن محل اشکال است، پس احتیاط نباید ترک شود.
کسی که مالی برای انجام حج ندارد، مستحب است برای دیگری اجیر شده و حج را برای او بهجا آورد.
طواف نساء یکی از واجبات عمره مفرده میباشد بر خلاف عمره تمتّع که طواف نساء در آن واجب نمیباشد و رجاءً میتوان بهجا آورد.
در صورت محرم شدن به نیّت حج مستحبی، اتمام آن واجب میباشد و نمیتوان آن را ناقص رها کرد.
عمره بر دو قسم است: واجب و مستحب، و با استطاعت شرعی بر کسی که بالغ، عاقل و حرّ است تنها یکبار در طول عمر واجب میشود و مانند حج، وجوب آن فوری است.
استطاعت برای انجام عمره مفرده، بر کسی که وظیفهاش حج اِفراد و قِران است کافی میباشد و استطاعت برای انجام حج، لازم نیست اما برای کسی که وظیفه او حج تمتّع میباشد علاوه بر لزوم استطاعت برای انجام عمره، استطاعت برای انجام حج نیز شرط میباشد.
عمره، با نذر، قسم، عهد و شرطِ ضمن عقد و هر عقد لازم دیگر، مثل اجاره، مصالحه و همینطور با افساد عمرهای که بهجا آورده، واجب میشود.
تکرار عمره مفرده مانند تکرار حج مستحب است و فاصله یک ماه بین دو عمره شرط نیست بلکه در هر ماه قمری میتوان یک عمره انجام داد مثلاً یک عمره در آخر ماه رجب و دیگری در اول ماه شعبان.
عمره مفرده واجب را میتوان قبل یا بعد از حج افراد بهجا آورد.
اگر شخصی عمره تمتّع را برای خود بهجا میآورد، در صورتی که میخواهد عمره مفرده را نیز در همان ماه برای خودش بهجا آورد، باید عمره مفرده
را به قصد رجاء بهجا آورد، همچنین اگر عمره تمتّع و مفرده را برای شخص دیگر بهجا میآورد، باید عمره مفرده را به قصد رجاء بهجا بیاورد.
انجام دو عمره، یکی برای خود و یکی برای شخص دیگر و یا دو عمره برای دو نفر غیر از خود در یک ماه جایز است.
انجام یک عمره مفرده استحبابی به نیّت خود و به نیابت تبرّعی دیگران اشکال ندارد.
تبدیل عمره مفردهای که در ماههای حج انجام شده به عمره تمتّع جایز است مگر آنکه عمره مفرده بر او واجب باشد.
در صورتی که حج تمتّع، تبدیل به حج افراد شود باید پس از پایان اعمال حج، عمره مفرده بهجا آورد و در این مطلب فرقی بین حج واجب و مستحبی نیست.
انجام عمره مفرده قبل از انجام دادن طواف نساء حج یا عمره مفرده قبلی صحیح است ولی باید برای هر کدام طواف نساء مستقلی انجام دهد.
انجام دادن عمره مفرده، بین عمره تمتّع و حج تمتّع و همچنین انجام دادن آن در ایام تشریق (یازدهم، دوازدهم، سیزدهم ذیحجه) جایز نیست.
اگر مُحرم با همسرش از روی علم و عمد در احرام عمره مفرده قبل از سعی، نزدیکی کند، عمره او باطل و کفاره او یک شتر است؛ و واجب است در مکه بماند و قضای آن را در ماه بعد بهجا آورد؛ و بنابر احتیاط، مستحب است عمره باطلشده را تکمیل نماید.
اگر مُحرم با همسرش از روی علم و عمد در احرام عمره مفرده بعد از سعی نزدیکی کند، عمره او صحیح است.
در صورت مُحرم شدن برای عمره مفرده مستحبی، اتمام آن واجب میباشد و نمیتواند آن را ناقص رها کند.
طواف نساء در عمره مفرده واجب است درحالیکه در عمره تمتع، واجب نیست.
عمره تمتّع فقط در ماههای حج که عبارتند از: ماه شوال، ذیالقعده و ذیالحجه واقع میشود درحالیکه عمره مفرده در تمامی ماهها صحیح است اگرچه افضل ماه رجب است.
اگر کسی تقصیر در عمره مفرده را ترک نمود، هر جا که میتواند باید بهجا آورد ولی باید طواف نساء و نماز آن را اعاده کند و اگر نمیتواند نایب بگیرد.
خروج از احرام در عمره تمتع، فقط با تقصیر صورت میگیرد، درحالیکه مردها در عمره مفرده مخیّر بین تقصیر و تراشیدن سر با تیغ میباشند.
محل احرام برای عمره مفرده اَدنی الحِلّ میباشد، اگرچه در صورت عبور از میقاتهای پنجگانه بدون احرام، اگر معذور نبوده، مرتکب معصیت شده است.
خروج از مکه یا محدوده حرم در بین انجام اعمال عمره مفرده جایز است.
حج بر سه قسم است: حج تمتع، حج قِران، حج اِفراد؛ وجوب حج در این سه قسم ناظر به شخصی است که مستطیع بوده و حجةالاسلام خود را بهجا میآورد، اما نسبت به حج مستحبی یا حج نذری و یا حج با وصیّت در صورتی که نوع حج مقیّد نشده باشد، مکلّف مخیّر به انجام هر کدام از آنها میباشد هرچند حج تمتّع افضل است.
بر هر مکلّف مستطیعی که وطنش از مکه شانزده فرسخ فاصله داشته باشد، حج تمتّع واجب است و حج قِران و اِفراد کفایت از حجةالاسلام او نمیکند.
اگر مکلّف دارای دو وطن است که یکی داخل در محدوده (در فاصله کمتر از شانزده فرسخ از مکه) و دیگری خارج از محدوده باشد، وظیفه او عمل بر طبق وطنی است که بیشتر اوقات در آن اقامت دارد و در صورتی که بهطور مساوی در هر دو وطن اقامت میکند، مخیّر است یکی از سه حج مذکور را بهجا آورد، هرچند استطاعت او در یکی از دو وطن حاصل شده باشد.
کسی که وظیفه اصلی او حج تمتّع میباشد اگر به مدت دو سال در مکه سکنی گزیند، در صورت استطاعت حکم اهل مکه را دارد.
حج اِفراد در بیشتر اعمال همانند حج تمتّع میباشد ولی در چند مورد با هم فرق دارند:
مکان احرام در حج تمتّع مکه میباشد ولی در حج افراد میقاتهای پنجگانه و منزل برای شخصی که منزل او به مکه نزدیکتر از میقات است.
در حج تمتّع باید عمره، مقدم بر حج و در ماههای حج واقع شود، ولی در حج اِفراد، تقدم عمره مفرده بر حج و لزوم وقوع آن در ماههای حج، شرط نیست.
قربانی در روز عید قربان، برای حج افراد مستحب است درحالیکه در حج تمتّع واجب میباشد.
تقدم طواف و سعی در حج افراد بدون عذر بر وقوف عرفات و مشعر و اعمال منی، جایز است درحالیکه در حج تمتّع اینگونه نیست.
حج قِران همانند حج اِفراد است و فقط از دو جهت با آن تفاوت دارد، یکی اینکه در هنگام احرام، حاجی قربانی را همراه خود میآورد، درحالیکه در حج اِفراد همراه آوردن قربانی واجب نیست؛ دیگر اینکه حاجی میتواند همزمان با نیّت حج قران، بهجای تلبیه، تقلید یا اشعار نماید، به این صورت که اگر قربانی او شتر است، حاجی نعلین خود را به گردن او آویزان کند (تقلید) یا اینکه کوهان شتر را از سمت راست شکافته و صورت او را خونآلود نماید (اشعار) و اگر قربانی گاو یا گوسفند باشد میتواند بهجای تلبیه، تقلید کند و اشعار جایز نیست اگرچه مستحب است تلبیه نیز گفته شود.
حج بر عهده او مستقر نمیشود، اما غیر معذور علاوه بر اینکه مرتکب معصیت شده است، حج نیز بر عهده او مستقر شده و باید در سال آینده چه با استطاعت و چه بدون آن، حج را بهجا آورد و میتواند به نیّت وظیفه فعلیه (عمره تمتّع یا حج اِفراد مستحب) محرم شده و در صورتی که در مکه وقت کافی برای اعمال عمره تمتّع باشد، آن را بهجا آورده و از حجةالاسلام کفایت میکند.
کسی که وظیفه او انجام حج تمتّع است، در صورتی که پس از احرام برای عمره تمتع، نتواند بهخاطر تنگی وقت، اعمال عمره را تا آخر وقت انجام دهد، اگر در تأخیر انجام اعمال عمره، معذور بوده است، با همان احرام، حج افراد را بهجا آورده و پس از ایام تشریق، عمره مفرده را نیز انجام داده و از حج تمتّع او کفایت میکند. اما اگر معذور نبوده است و از روی عمد انجام اعمال عمره را تأخیر انداخته، احتیاط آن است که حج افراد را بهجا آورده و پس از آن نیز عمره مفرده بهجا آورد اما این حج کفایت از حج تمتّع او نمیکند.
زنی که وظیفه او حج تمتع است و قبل یا هنگام احرام عمره تمتّع حائض است و میداند که نمیتواند تا آخر وقتِ عمره تمتع، طواف و نماز آن را با طهارت بهجا آورد و همینطور زنی که در هنگام احرام پاک است ولی میداند قبل از انجام اعمال عمره، حائض میشود باید برای حج افراد، محرم شود و پس از انجام حج افراد، عمره مفرده بهجا آورد و این عمل، از حج تمتّع او کفایت میکند. و در صورتی که در وقت پاک شود و بتواند اعمال خود را در وقت بهجا آورد، اعمال عمره تمتّع را با قصد عمره بهجا آورده و حج تمتع را پس از آن بهجا میآورد؛ و بهتر است به نیّت وظیفه فعلیه (عمره تمتّع یا حج اِفراد) مُحرم شود خصوصاً در
صورتی که در زمان احرام پاک است اما در بهجا آوردن عمره تمتّع با طهارت شک و تردید دارد.
حج تمتّع متشکل از عمل عمره تمتّع و حج میباشد که باید هر دو در یکسال بهجا آورده شود و عمره تمتع، مقدّم بر حج میباشد.
احرام (که باید در یکی از میقاتهای پنجگانه صورت گیرد)
طواف کعبه
دو رکعت نماز طواف
سعی بین صفا و مروه
تقصیر
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پنج مکان را برای حاجی مشخّص کردهاند که در آنجا باید مُحرم شود و این مکانها از تمامی جهات شمالی، جنوبی، شرقی، غربی مکه بر آن احاطه دارد، این محل را كه در آن احرام بستن واجب است (میقات) گویند و هر كس باید در آن میقاتى كه در مسیر راه او به مكه است، محرم شود که به شرح زیر میباشد:
اول: (ذوالحلیفه) یا (آبار علی) که مسجد شجره در آن واقع شده است؛ و آن میقات اهل مدینه و كسانى است كه از راه مدینه منوره به مكه مشرف مىشوند، مثل بسیارى از حاجیان ایران و بهتر بلكه احوط آن است كه در داخل مسجد مُحرم شوند و جُنب و حائض در حال عبور از داخل مسجد محرم شوند.
دوم: (جُحفه) و آن میقات اهل جحفه و نواحى آن، و میقات مردم مصر و شام و شهرهاى مغرب و اروپا مىباشد، و هماكنون بعضى ایرانیان نیز از آنجا مُحرم مىشوند.
سوم: (وادى عقیق) و آن میقات اهل نجد و عراق و كسانى است كه از آن طریق به حج مىروند، و افضل آن است كه از اولِ آن، كه مسلخ است - اگر بهطور یقین معلوم شود - محرم گردند، والا وقتى كه یقین كردند به وادى عقیق رسیدهاند پیش از رسیدن به ذات عرق محرم شوند.
چهارم: (قرن المنازل) و آن میقات اهل طائف و نواحى آن و كسانى است كه از آن طریق به مكه مشرف مىشوند.
پنجم: (یلملم) و آن میقات اهل یمن و كسانى است كه از آن طریق به حج مشرف مىشوند.
منظور از «اَدنی الحِلّ» نزدیکترین مکان خارج از حرم، به محدوده حرم میباشد که با توجه به اینکه در بعضی از موارد (که بهتفصیل بیان میشود) احرام از خارج حرم کفایت میکند و لازم نیست از میقات باشد، پس مُحرم میتواند برای سهولت در کار از اَدنی الحِلّ مُحرم گردد.
ذوالحلیفه دورترین میقات از مکه مکرمه میباشد و جایز نیست کسی که از مدینه به مکه میرود از آن بدون احرام بگذرد.
بر کسی که از مدینه به مکه میرود جایز نیست احرام را تا میقات جحفه به تأخیر بیندازد، مگر بهخاطر ضرورت مثل بیماری، ضعف و... .
اگر مسیری را انتخاب کند که از میقات ذوالحلیفه و محاذات آن عبور نکند، جایز است احرام را تا جحفه و یا غیر از آن به تأخیر بیندازد.
منظور از محاذات این است که اگر انسان مقابل مکه بایستد، میقات در سمت راست یا چپ او واقع شده و فاصله زیادی با آن نداشته باشد.
کسی که از راه زمینی به جدّه مسافرت میکند و قصد او این است که به مکه برود، نباید بدون احرام از میقات ذوالحلیفه عبور کند.
کسی که تصمیم دارد از مدینه به جدّه برود و نمیداند از آنجا به مکه میرود یا خیر، واجب نیست که از ذوالحلیفه محرم شود و در صورتی که در جدّه تصمیم گرفت که به مکه برود، احتیاط واجب است که به میقات اهل جدّه برود و از آنجا مُحرم شود.
احتیاط واجب آن است که حاجی در میقاتهای دیگر غیر از ذوالحلیفه راهی را که از میقات نمیگذرد انتخاب نکرده و به محاذات آن اکتفا ننماید و نسبت به ذوالحلیفه اگر کسی یک ماه در مدینه اقامت کرد و قصد حج داشت میتواند به محاذات ذوالحلیفه برای احرام اکتفا نماید؛ در غیر این صورت به احتیاط واجب به محاذات آن اکتفا نشود.
جُنب، حائض و نفساء جایز است در حال عبور (به شکلی که از یک درب مسجد وارد و از درب دیگر خارج شوند) نیّت کرده و تلبیه را میگویند و اگر امکان احرام در این حالت نباشد، واجب است خارج مسجد مُحرم گردند.
اگر مسجد در قسمت بانوان یک درب داشته باشد، خانمهای معذور باید در خارج مسجد مُحرم شوند.
احرام در قسمتهای توسعه یافته مسجد شجره، مانند قسمت قدیمی مسجد مستحب است.
جُنب، حائض، نفساء اگر در حالت توقف در مسجد مُحرم شوند و قصد قربت از آنها متمشّی شود، احرام آنها صحیح است و لکن بهخاطر توقّف در مسجد، مرتکب گناه شدهاند.
مستحاضه متوسطه و کثیره، اگر به وظیفه شرعی خود عمل کردهاند اما امکان غسل برای دخول در مسجد شجره را ندارند، در بیرون مسجد مُحرم شوند.
کسانی که با هواپیما به جدّه میروند، جایز نیست با نذر از جدّه مُحرم شوند، بلکه باید به جحفه رفته و از آنجا مُحرم شوند.
کسی که منزلش از مواقیت پنجگانه به مکه نزدیکتر است، میقات او منزلش میباشد.
قبل از میقات، میتوان با نذر مُحرم شد و خانمهایی که همسر دارند صحّت نذر آنها متوقّف بر اذن شوهر میباشد، چه شوهرهمراه آنها باشد چه نباشد.
زنی که احرام عمره تمتّع حجةالاسلام برای وی در میقات متعذر است، باید قبل از میقات برای عمره حجةالاسلام با نذر حتی بدون اذن شوهر مُحرم گردد.
کسی که احرام عمره تمتّع را در میقات بهخاطر جهل به وجوب احرام از میقات یا فراموشی یا جهل به محلِّ میقات ترک کند:
واجب است اگر امکان دارد به میقات برگردد و در آنجا مُحرم شود. حتی
اگر بعد از آن، میقات دیگری است بنابر احتیاط واجب باید به میقات قبلی برگردد و از آنجا مُحرم گردد.
اگر امکان برگشت به میقات قبلی نیست باید از میقاتی که در مسیر او قرار دارد، مُحرم شود.
اگر میقاتی در مسیر او قرار ندارد، باید به مقداری که میتواند به طرف میقات اصلی برگردد و در آنجا مُحرم شود و اگر نمیتواند از همانجا مُحرم شود.
اگر داخل حرم فهمید، باید به میقات اصلی برود و اگر نمیتواند، به هر میقات که امکان دارد مراجعه نموده و در غیر این صورت تا جایی که میتواند به طرف میقات اصلی حرکت کند و اگر این نیز ممکن نباشد باید از حرم خارج شده و از آنجا مُحرم گردد.
اگر شخصی بدون عذر، احرام عمره تمتّع را در میقات ترک کند، باید به میقات اصلی برگردد و از آنجا مُحرم شود - حتی اگر بعد از میقات اصلی میقاتی دیگر باشد - و اگر نمیتواند از میقات اصلی مُحرم گردد، باید به میقات دیگر رفته و مُحرم شود و اگر آن نیز ممکن نیست احرام و عمره تمتّع و حج او باطل میباشد و احتیاط مستحبی است که از اَدنی الحِلّ مُحرم شده و حج را بهجا آورده و در سال آینده آن را قضا نماید و این در صورتی است که حج بر او واجب باشد.
لزوم رجوع به میقات برای احرام، مخصوص عمره تمتّع میباشد اما در عمره مفرده، اَدنی الحِلّ کفایت میکند، اگرچه ترک عمدی احرام در میقات، حرام میباشد.
کسی که قبل از میقات، بدون نذر شرعی محرم شده جایز نیست بدون احرام از میقات عبور کند و حکم او، حکم ترککننده احرام است.
یا بگوید: «لله عليّ إن أبقاني الله تعالی إلی مدّة ساعةٍ مثلاً أن احرم من المکان الفلاني»؛ از برای خدا بر من است که اگر خدای متعال تا ساعت فلان من را زنده نگه داشت از فلان مکان مُحرم شوم؛ پس وقتی که ساعت معیّن رسید واجب است از آن مکان مُحرم شود.
و یا بگوید: «لله عليّ أن احرم من المدینة مثلاً»؛ از برای خدا بر من است که مثلاً از مدینه مُحرم شوم، و سپس مُحرم شود.
شامل پوشیدن دو لباس احرام، نیّت و تلبیه میباشد.
اولین واجب از واجبات احرام: پوشیدن دو لباس احرام
پوشیدن دو لباس احرام، بعد از بیرون آوردن لباسهایی است که پوشیدن آن بر مُحرم حرام است.
لباس احرام برای مردان، دو جامه است یکی مانند لنگ به کمر بسته میشود و دیگری رداء است که به شانه انداخته میشود.
لنگ باید فاصله بین دو زانو تا ناف را بپوشاند و رداء نیز حداقل دو شانه را بپوشاند.
جنس لباس احرام نباید به شکلی باشد که پوست بدن دیده شود.
لباس احرام باید شرایط لباس نمازگزار را داشته باشد، یعنی باید پاک و حلال باشد و از اجزای مردار یا حیوانی که خوردن گوشت آن حرام است تهیه نشده باشد و از طلا و ابریشم نباشد.
کسی که عمداً در لباس غصبی محرم شود - مثلاً خمس آن را نپرداخته باشد - احرامش صحیح است اگرچه مرتکب گناه شده است.
بنابر احتیاط واجب دو لباس احرام، نباید از پوست حیوانات باشد، حتی از حیوانی که خوردن گوشت آن حلال است.
بنابر احتیاط واجب زنها در حال احرام باید از لباسِ طلاکاری شده و حریر (ابریشم) اجتناب کنند.
قبل از نیّت احرام، باید در میقات لباس احرام را بپوشد و هنگام پوشیدن، نیّت کند که پوشیدن این دو لباس برای عمره حج تمتّع است بهخاطر اطاعت از فرمان خداوند.
احتیاط مستحب است که در هنگام بیرون آوردن لباسِ دوخته، قصد قربت و اطاعت امر الهی نماید.
اگر عمداً لباس احرام پوشیده نشود یا لباس دوخته شده از بدن بیرون آورده نشود، صحّت احرام مورد اشکال است و بنابر احتیاط باید لباس را بیرون آورد و محرم شود تا قطع به صحّت احرام پیدا کند.
بر مُحرم لازم است دو جامه احرام را قبل از نیّت احرام و تلبیه بپوشد.
احتیاط مستحب است زنها دو جامه احرام را در وقت مُحرم شدن بپوشند.
بنابر احتیاط واجب، رداء نباید به گردن گره زده شود؛ بلکه نباید در هیچ ناحیه دیگر از بدن نیز گره زده شود.
سنجاق کردن و گره زدن حوله احرام و گذاشتن دو طرف حوله لای هم به شکلی که حوله به صورت یقه پیراهن درآید، جایز نیست و همینطور نباید
پارچه احرام را چاک زده و مانند پیراهن بپوشند. اما قرار دادن سنگ کوچک، در جامه احرام، برای آنکه آن را سنگین کرده و رداء را حفظ نماید، مانعی ندارد.
واجب نیست حاجی در تمامی مدّت احرام، دو لباس را بر تن داشته باشد؛ بلکه میتواند آنها را از تن بیرون آورد یا تبدیل به دو لباس دیگر کند.
پوشیدن بیشتر از دو لباس احرام، اگر شرایط لباس احرام را داشته باشد، جایز است مثل اینکه دو لنگ یا دو رداء بپوشد و فرقی نمیکند پوشیدن بیش از دو لباس در اول احرام باشد یا در وسط آن.
استفاده از قطعات پارچه برای گذاشتن بین دو پا اگر دوخته نباشد، اشکال ندارد.
بنابر احتیاط واجب به یک جامه بلند که مقداری از آن رداء و مقداری دیگر لنگ است، اکتفا نشود بلکه باید لباس احرام دو قطعه باشد.
اگر بعد از مُحرم شدن عمداً پیراهن بپوشد، باید پیراهن را شکاف دهد و از پایین بیرون آورد و یا به گونهای لباس را از بالا بیرون آورد که سر پوشیده نشود.
اگر مُحرم مضطرّ به پوشیدن قبا یا پیراهن شد، باید قبا را پایین و بالا کرده و به دوش بیندازد و بنابر احتیاط واجب، لباس را پشت و رو هم بکند و پیراهن را فقط به دوش انداخته و دست را از آستین قبا و پیراهن بیرون نیاورد. و اگر مضطرّ به پوشیدن و درآوردن دست از آستین است، میتواند بپوشد ولی باید برای آن کفّاره بدهد.
احتیاط مستحب آن است که دو لباس احرام، منسوج و بافتنی باشند، مثل حوله حمّام و مانند نمد مالیده نشده.
دومین واجب از واجبات احرام: نیّت
نیّت عبارت است از قصد انجام دادن اعمال عمره تمتّع، برای اطاعت امر و فرمان خداوند تعالی و باید عمره تمتّع را - که بهعنوان جزئی از حج تمتّع میباشد و حج تمتّع خود شامل عمره تمتّع و حج میباشد - بهجا آورد، پس باید یک تصور اجمالی از عمره و حج داشته باشد تا عمره را هنگام نیّت از حج تمییز دهد.
واجب است مُحرم در نیّت ملتزم و متعهّد به ترک همه محرّماتِ احرام، بهخاطر خداوند نیز گردد.
مستحب است در هنگام احرام نیّت را به زبان بیاورد.
اگر شخصی حج نذری انجام میدهد، باید قصد وفای نذر کند و اگر موارد نذر در ذمّه وی متعدّد بود، مثل اینکه یک نذر برای انجام حجةالاسلام و یک نذر برای انجام حج تمتّع باشد، باید در نیّت، آن را مشخص کند؛ و در صورتی که حج نذری متعدّد بوده اما نوع آن یکی باشد، مثل اینکه دو حج تمتّع با نذر واجب شده باشد، تعیین لازم نیست؛ یعنی وقتی یک حج تمتّع انجام داد، یکی از دو حج واجب انجام شده و حج دیگر باقی میماند.
عمره و حج و اجزای آنها از عبادات است و باید با نیّت خالص، برای اطاعت خداوند بهجا آورده شود. پس اگر با ریا قصد نماید، احرام او منعقد نشده و باطل است.
اگر به واسطه ندانستن مسئله یا غفلت، به جای نیّت عمره تمتّع، حج تمتّع
را قصد کند، پس اگر منظورش این است که همین عملی را که همه بهجای میآورند او بهجا میآورد، ظاهراً عمل او صحیح است و عمره تمتّع میباشد و بهتر آن است که نیّت را تجدید کند.
سوّمین واجب از واجبات احرام: تلبیه
«لبّیك اللّهم لبّیك، لبّیك لا شریك لك لبّیك» و بنابر احتیاط واجب این عبارت نیز به آن اضافه شود: «إنّ الحمد والنّعمة لك و المُلك لا شریك لك» و بنابر احتیاط مستحب بعدش گفته شود: «لبّیك».
و افضل آن است که بعد از عبارت بالا گفته شود: «لبّیك ذا المعارج لبّیك، لبّیك داعیاً إلی دار السّلام لبّیك، لبّیك غفّار الذنوب لبّیك، لبّیك ذا الجلال و الإکرام لبّیك، لبّیک تبدئ والمعاد إلیك لبّیك، لبّیك تستغنی ویفتقر الیك لبّیك، لبّیك مرهوباً ومرغوباً إلیك لبّیك، لبّیك إله الحقّ (الخلق) لبّیك، لبّیك ذا النّعماء والفضل الحسن الجمیل لبّیك، لبّیك کشاف الکرب العظام لبّیك، لبّیك عبدك وابن عبدیك لبّیك، لبّیك یا کریم لبّیك».
مستحب است که به لبّیکهای بالا این عبارت نیز اضافه گردد: «لبّیك أتقرّب إلیک بمحمّد وآل محمد لبّیك، لبّیك بحجة أو عمرة، لبّیك لبّیك وهذه عمرة متعة إلی الحج لبّیك أهل التلبیة لبّیك، لبّیك تلبیة تمامها وبلاغها علیك».
واجب است تلبیه به عربی فصیح تلفّظ شود، پس تلفّظ غلط با تمکّن از تصحیح، کفایت نمیکند.
در صورت عدم توانایی بر قرائت صحیح تلبیه، واجب است با کمک فردی دیگر که به او تلقین میکند، به صورت صحیح تلبیه را انجام دهد.
اگر شخصی برای تلقین وجود ندارد، احتیاط واجب این است که محرم به هر شکلی که میتواند تلبیه را بگوید و ترجمه آن را نیز تلفظ کند و شخصی به نیابت از وی بعد از اینکه تلبیه خود را گفت، برای او تلبیه بگوید.
شخصی که لال است، باید با انگشتان خود و حرکت دادن زبان، به تلبیه اشاره نماید.
اگر در میقات، تلبیه گفتن فراموش شد، و مکلّف بعد از خروج از میقات - حتی در داخل حرم متذکّر شد - اگر ممکن است باید به میقات برگردد و تلبیه را بگوید و اگر توانایی ندارد به هر مقداری که ممکن است به طرف میقات بر میگردد و اگر آن نیز ممکن نیست، در همان مکان که تلبیه را متذکّر شده است، تلبیه میگوید.
در صورت فراموش کردن تلبیه، اگر محرّمات احرام را مرتکب شود کفّارهای به عهدهاش نمیآید.
اگر بعد از گفتن تلبیه شک کند که با قرائت صحیح آورده شده یا نه، بنا میگذارد که صحیح ادا شده است.
اگر شک کند که تلبیه گفته است یا نه، واجب است تلبیه بگوید.
اگر شک کند که بعضی از محرّماتی که انجام داده، قبل از تلبیه بوده یا بعد از تلبیه، کفّاره بر او واجب نیست.
اگر احرام عمره را فراموش کند و بعد از اتمام همه اعمال، متذکّر شد، در صورت عدم امکان جبران آن، عمره او صحیح است.
اگر از روی فراموشی یا جهل به مسئله تلبیه را غلط بگوید، صحّت عمل او بعید نیست.
تکرار تلبیه برای احرام عمره تمتّع تا مشاهده خانههای مکه مستحب است و پس از آن تلبیه را قطع کند.
طهارت از حدث اکبر و اصغر در حال احرام شرط نیست، پس احرام جنب، حائض، نفساء و بیوضو صحیح است.
ختنه بودن مردها در صحّت احرام شرط نیست.
در دو صورت احرام قبل از میقات صحیح است:
اینکه نذر کند قبل از میقات در مکانی مشخص مُحرم شود.
اینکه بترسد اگر احرام را تا میقات به تأخیر بیندازد، عمره مفرده در ماه رجب را درک نخواهد کرد، در این صورت نیز میتواند قبل از میقات مُحرم شده و این عمره، عمره رجبیه او حساب میگردد و احتیاط مستحب است که هنگام رسیدن به میقات، تلبیه را مجدّداً بگوید.
اگر کسی در میقات مُحرم شد، میتواند به جهت خلاف مکه برود و از هر راهی دیگر به مکه مشرّف شود.
اگر احرام را فراموش کند و بعد از اتمام اعمال عمره، متذکّر شود یا احرام را بهخاطر ندانستن مسئله ترک کند و یا احرام را در جایی غیر از میقات - به تصوّر آنکه میقات است - بهجا آورد و همانند این عذرها و پس از انجام اعمال متوجه گردد، عمره او صحیح میباشد.
بر کسی که میخواهد داخل مکه یا حرم شود، واجب است با احرام وارد شده و برای احرام نیز باید نیّت انجام حج یا عمره داشته باشد. اما کسی که به مکه رفت و آمد میکند، یا در همان ماه که عمره را بهجا آورده از مکه خارج شده و دومرتبه وارد میشود، برای او احرام مجدّد واجب نیست، و خروج از مکه یا حرم در بین انجام اعمال عمره یا حج جایز است و برای ورود مجدّد، احرام لازم نیست.
در دو صورت ورود به حرم بدون احرام جایز است:
مکلّف بهخاطر شغلش زیاد به حرم داخل و خارج میشود.
در همان ماه قمری که مُحرم شده است، از حرم خارج شده و دوباره داخل حرم گردد، و اگر ماه قمری جدید وارد شده اما سی روز از احرام قبلی نگذشته، بنابر احتیاط واجب با احرام داخل مکه شود.
کسی که میخواهد فقط وارد مناطقی از مکه که خارج از حرم است بشود، به احتیاط واجب باید مُحرم شده و داخل آن مناطق شود.
کسی که ساکن مناطقی از مکه که خارج از حرم است، میباشد، در صورتی که به مناطق داخل حرم، رفت و آمد زیادی ندارد، باید برای داخل شدن به حرم، مُحرم شود.
محرمات احرام بیست و سه فعل است که با احرام، انجام دادن آنها بر شخص، حرام میگردد؛ اگرچه برخی از این افعال در غیر حال احرام نیز حرام میباشد اما در حال احرام، انجام دادن آنها دارای احکام مخصوصی است که به مرور مطرح میشود.
محرمات احرام بر سه قسم است: برخی بر مردها حرام میباشد، برخی بر زنها و تعدادی نیز بین زنها و مردها مشترک است.
بر مُحرم زن باشد یا مرد، نزدیکی، بوسیدن، لمس کردن، در آغوش گرفتن، نگاه کردن با شهوت، حرام است و در حرمت این امور فرقی بین همسر و غیر او، اجنبی یا مَحارم وجود ندارد؛ اگرچه التذاذ جنسی از غیر همسر در همه حالات، حرام میباشد، اما در حالت احرام از حرمت شدیدتری برخوردار بوده و در بعضی حالات احکام خاصی به دنبال دارد.
اگر حاجی در احرام عمره تمتّع قبل یا در هنگام سعی صفا و مروه از روی علم و عمد با همسرش نزدیکی کند:
در صورتی که وقت کافی دارد، به احتیاط واجب باید عمره را تمام کند و دوباره از میقات به احرام عمره تمتع، محرم شود و آن را به اتمام رساند.
اگر وقت کافی برای اتمام عمره تمتّع ندارد ولی وقت کافی برای انجام دوباره آن را دارد، باید عمره تمتّع را قطع نموده و دومرتبه از میقات محرم شود.
اگر برای اعاده عمره وقت ندارد، عمرهای که در حال انجام آن است تمام نموده و سپس برای حج اِفراد محرم شده و بعد از آن، عمره مفرده بهجا میآورد و در سال آینده حج خود را بنابر احتیاط، قضا میکند.
در تمام صور مذکور، کفّاره آن به صورت تخییر یک شتر یا گاو یا گوسفند میباشد.
اگر حاجی در احرام عمره تمتّع بعد از سعی صفا و مروه با همسر خود نزدیکی کند عمره او صحیح بوده اما باید یک شتر یا گاو یا گوسفند به عنوان کفّاره قربانی کرده و در انتخاب مخیّر است.
اگر آمیزش از روی علم و عمد با همسرش در احرام عمره مفرده صورت گیرد اگر قبل از سعی این عمل صورت گیرد، موجب بطلان عمره است و یک شتر کفاره دارد و واجب است در مکه بماند و قضای آن را در ماه بعد بهجا آورد؛ و احتیاط مستحب آن است که آن را تمام نموده و در ماه جدید آن را قضا کند.
اگر آمیزش با همسر از روی علم و عمد، بعد از احرام حج انجام شود، در صورتی که قبل از وقوف مشعر باشد:
حج او باطل است و واجب است آن را تکمیل نموده و در سال بعد قضا نماید.
واجب است یک شتر به عنوان کفّاره بدهد.
باید بین زوج و زوجه جدایی باشد یا شخص سومی نزد آنها باشد تا اعمال حج تمام شود و این حکم در رابطه با ایشان در سال بعد که حج بهجا میآورند نیز جاری است و وقتی به آن محل میرسند، باید از هم جدا شوند.
اگر آمیزش با همسر بعد از وقوف مشعر و قبل از اتمام شوط (دور) چهارمِ طواف نساء باشد، حج او صحیح است و باید یک شتر بهعنوان کفّاره بدهد و اگر نمیتواند یک گاو، و اگر آن نیز مقدور نیست، یک گوسفند کفّاره بدهد و بعد از شوط چهارمِ طواف نساء، کفّارهای بر عهده حاجی قرار نمیگیرد.
در مواردی که بهخاطر نزدیکی با همسر، کفاره به عهده مکلّف میآید فرقی بین زوج و زوجه نیست. مگر اینکه زوجه از روی اکراه مجبور به نزدیکی شود که حج و عمره او صحیح است اما کفاره او بر عهده زوج است.
اگر شخصی پس از خروج از احرام، با همسرش که مُحرم است با اجبار نزدیکی کند، ضرری به حج یا عمره زن وارد نمیشود ولی کفّاره آن بر عهده مرد است.
زوج اگر در حالتی که مُحرم نیست با اجبار، از زن محرم خود، لذت جنسی غیر از نزدیکی ببرد، چیزی بر عهده او نمیباشد.
در احکامی که برای نزدیکی با همسر مطرح شد فرقی ندارد نزدیکی از قُبُل (جلو) باشد یا از دُبُر (پشت)؛ اما در موارد نزدیکی با غیر همسر بهصورت زنا و یا لواط با مردان، احکام مذکور جاری نمیشود.
اگر مُحرم بهصورت عمدی و از روی شهوت زن خود را نگاه کند یا لمس کرده و یا با او ملاعبه کند و منی از او خارج شود، کفّاره او یک شتر است؛ اما اگر بدون شهوت منی از او خارج شود کفّارهای به عهده او نیست.
اگر مُحرم همسر خود را ببوسد بر او واجب است یک شتر کفّاره بدهد و فرقی بین صورت شهوت و غیر شهوت وجود ندارد.
اگر مُحرم عمداً به غیر زن خود نگاه کند و منی از او خارج شود، اگر ثروتمند است باید یک شتر کفّاره بدهد، و اگر وضع مالی او متوسط است گاو، و اگر نمیتواند باید یک گوسفند کفّاره بدهد.
اگر مُحرم، زنی را از روی شهوت ببوسد کفّاره آن یک شتر است و اگر بدون شهوت ببوسد نیز بنابر احتیاط واجب کفّاره آن یک شتر است.
اگر زوج از احرام خارج شده باشد و زنش را که مُحرم است به اجبار ببوسد کفّارهای بر هیچکدام نیست.
زوج و زوجه در حالت احرام نباید به همدیگر اجازه التذاذ جنسی بدهند حتی اگر طرف مقابل مُحرم نباشد.
ارتباط متعارف زوج و زوجه و یا بقیه محارم با یکدیگر مانند صحبت کردن، نگاه کردن و... در حالت احرام جایز است.
تمامی احکامی که در رابطه با کفّاره یا بطلان عمل و اعاده در صورت ارتکاب انواع مختلف التذاذ جنسی بیان شد، در صورتی است که شخص عمل را عامدانه انجام دهد و از حکم آن اطلاع داشته باشد.
استمناء که طلب خروج منی است، بر مُحرم، حرام است، با هر وسیلهای باشد با دست باشد یا غیر آن با ملاعبه باشد یا غیر آن، فرقی نمیکند.
اگر مُحرم استمناء کرد و منی بیرون آید کفّاره آن یک شتر میباشد.
اگر استمناء از طریق بازی با آلت انجام شود و منی هم بیرون آید و همینطور بنابر احتیاط به هر شکل دیگری که صورت گیرد، اگر قبل از وقوف به مشعر باشد، باید حج را در سال بعد اعاده کند.
جاری کردن عقد ازدواج توسط مُحرم، حرام و باطل است؛ فرقی ندارد برای خود که مُحرم است عقد جاری کند یا برای شخص دیگر؛ چه مَحرم آن شخص باشد چه نباشد.
اگر شخصی که مُحرم نیست با وکالت برای مُحرم عقد نکاح را بخواند حتی اگر وکالت، قبل از احرام باشد، این عقد حرام و باطل میباشد.
در حرمت عقد ازدواج فرقی بین ازدواج موقت و دائم نیست و حتی اگر
عقد ازدواج بهصورت فضولی باشد عقد باطل است هرچند اجازه عقد بعد از خروج از احرام داده شود.
خواستگاری مُحرم نیز به احتیاط واجب باید ترک شود اگرچه قصد او این باشد که بعد از احرام، عقد نکاح خوانده شود.
رجوع در طلاقِ رجعی در حالت احرام جایز است همانطور که طلاق دادن زوجه در حال احرام اشکال ندارد.
اگر مُحرم بداند که در حال احرام ازدواج حرام میباشد و با دیگری ازدواج کند، آن فرد بر او حرام ابد میگردد، چه آمیزش صورت گرفته باشد چه نگرفته باشد.
اگر مُحرم نداند عقد ازدواج در هنگام احرام حرام است، اگرچه عقد باطل میباشد لیکن موجب حرمت ابدی نمیشود و فرقی بین صورت آمیزش و غیر آن نیست. ولی احتیاط مستحب است که با آن زن ازدواج نکند خصوصاً اگر آمیزش صورت گرفته باشد.
اگر عاقدی عقد را برای مُحرم بخواند و عمل آمیزش در احرام صورت گیرد در صورتی که هر کدام مطلع از مسئله حرمت عقد باشند، باید یک شتر کفّاره بدهند، حتی اگر عاقد یا طرف عقد، مُحرِم نباشند.
مُحرم میتواند شخصی را برای انشای عقد بعد از خروج از احرام، وکیل قرار دهد.
شهادت دادن برای عقد نیز حرام است و مُحرم نمیتواند در حالت احرام شهادت دهد حتی اگر هنگام شاهد بودن، در حالت احرام نبوده باشد و فرقی بین زن و مرد نیست.
شاهد شدن و شهادت دادن مُحرم، موجب کفّاره نمیشود.
نگاه کردن در آینه بر زن و مرد مُحرم حرام است و فرقی نمیکند که به قصد تزیین نگاه کرده باشد یا به غیر آن.
با نگاه به آینه کفّارهای بر عهده مُحرم نمیآید.
مستحب است اگر در آینه نگاه کرد، تلبیه خود را تجدید کند.
برای رانندگی و هر مورد دیگر که ضروری باشد، میتوان به آینه نگاه کرد.
نگاه کردن در آب صاف که عکس در آن پیدا است، جایز است.
پوشیدن عینک - اگر زینت نباشد - جایز است.
احتیاط واجب خودداری کردن از نگاه عمدی به اشیای صیقلی است مثل بعضی از فلزات.
نگاه در دوربین عکاسی و مانند آن اشکالی ندارد.
هر گونه استفاده عطریات حرام است، مثل ریختن آن در غذا و آب آشامیدنی یا استفاده در لباس، بدن و... .
بنابر احتیاط واجب کفاره استعمال بوی خوش یک گوسفند میباشد.
اگر مجبور به استفاده از عطر یا خوردنیهای خوشبو شد واجب است که بینی خود را بگیرد.
اگر مقداری از عطر بر لباس یا بدن ریخته شود، باید به سرعت اقدام به برطرف کردن آن کند.
بنابر احتیاط واجب از خوردن نعنا و سبزیهای خوشبو اجتناب شود.
استفاده از هر چیزی که طعم غذا را خوب میکند - اگر بوی خوش نداشته باشد - اشکال ندارد.
اجتناب از میوههای خوشبو مانند (سیب) و (بِه) لازم نیست ولی بنابر احتیاط واجب، باید بوییدن آنها ترک شود.
بنابر احتیاط واجب از تمامی گلها اجتناب شود.
گرفتن بینی بهخاطر بوی بد استشمام شده حرام است، اما میتوان از آن دوری نمود.
خرید و فروش عطریات، اشکالی ندارد لکن امتحان کردن و بو کردن آن حرام است.
اجتناب از خلوق (عطرهایی که برای معطر کردن کعبه استفاده میشود) لازم نیست اگرچه در این زمان احتیاط مستحب در ترک آن است.
اگر بوی خوش را در یک وقت استعمال کرد، یک کفّاره کفایت میکند
و اگر در اوقات متعدّد استعمال کرد، احتیاط واجب تعلق کفّاره برای هر استعمال میباشد و اگر بعد از استعمال، کفّاره داد و بار دیگر استعمال کرد واجب است دو مرتبه کفّاره دهد.
پوشیدن انگشتر برای تزیین، بر مرد و زن مُحرم حرام است، اما پوشیدن انگشتر بهخاطر استحباب آن جایز است.
انگشتر به دست کردن و پوشیدن هر زیورآلاتی کفّاره ندارد.
ملاک برای تشخیص اینکه انگشتر برای استحباب است یا تزیین به نیّت مُحرم میباشد.
بر زن حرام است که از زیورآلات برای زینت استفاده کند؛ مگر زیورآلاتی که قبل از احرام عادت به استفاده از آنها داشته است، اما باید از آشکار کردن آنها پیش همسر و محارم دیگر مگر در صورت ضرورت خودداری نماید.
پوشیدن لباسهایی که زینتکاری شده است بر زنهای مُحرم حرام است.
حنا بستن به قصد تزیین بنابر احتیاط واجب بر مُحرم حرام است.
اگر مُحرم قبل از احرام، حنا ببندد و قصد او این باشد که در زمان احرام اثر آن برای زینت باقی بماند، بنابر احتیاط واجب باید از آن خودداری کند.
استفاده از شانه برای موی سر و ریش، در صورتی که باعث کندن مو نشود اشکال ندارد.
حرام است و احتیاط واجب این است که از هر گونه سرمه که برای زینت باشد، اجتناب شود.
بر مُحرم چه زن باشد چه مرد، روغن مالیدن به بدن حرام است و فرقی نمیکند که چه نوع روغنی باشد، همچنین فرقی نمیکند که دارای بوی خوش باشد یا نباشد.
روغن مالیدن در حال ضرورت، جایز میباشد.
اگر در روغن، بوی خوش نباشد، در مالیدن آن کفّارهای نیست.
در حال اضطرار و ناچاری استفاده از روغن جایز است و در این حال چنانچه روغن، بوی خوش دارد باید بهخاطر آن یک گوسفند کفاره دهد.
روغنی که قبل از احرام به بدن مالیده شده است، لازم نیست جهت احرام از بدن زایل شود بلی اگر دارای بوی خوش است باید بهخاطر بوی خوش آن، از بدن زایل گردد.
خوردن روغن، اگر در آن بوی خوش نباشد اشکالی ندارد.
گرفتن ناخن غیرِ مُحرم توسط مُحرم جایز است.
گرفتن ناخن در صورت ضرورت و در صورتی که باعث آزار و اذیت باشد جایز است.
کفّاره گرفتن یک ناخن، یک مدّ طعام است ولی کفاره گرفتن ناخنهای دو دست و دو پا اگر در یک مجلس و همزمان انجام گیرد یک گوسفند میباشد. اما اگر در چند مجلس باشد و همزمان صورت نگیرد، کفّاره آن دو گوسفند میباشد و کفّاره گرفتن ناخنهای دو دست و گرفتن ناخنهای دو پا بهصورت جدا و در دو مجلس جداگانه، یک گوسفند برای دو دست و یک گوسفند برای دو پا میباشد.
اگر کسی به مُحرم بگوید که گرفتن ناخن جایز است، و مُحرم به گفته او ناخن را گرفت و خون آمد، بنابر احتیاط واجب، بر عهده شخص گوینده است که یک گوسفند کفاره دهد، و اینکه شخص گوینده مُحرم باشد یا نباشد و مجتهد باشد یا نباشد فرقی ایجاد نمیکند.
جایز نیست ناخنی که قسمتی از آن کنده شده است، گرفته شود و اگر موجب آزار است میتوان بقیه آن را گرفت لکن باید یک مدّ طعام کفّاره دهد.
گرفتن ناخنِ انگشت اضافی و یا دست اضافی به احتیاط واجب، باید ترک گردد.
ازاله مو بر مُحرم حرام است، حتی ازاله موی شخص دیگر توسط مُحرم، حرام است حتی اگر آن شخص مُحرم نباشد.
ازاله موی شخص دیگر اگرچه حرام است لکن کفّارهای به آن تعلّق نمیگیرد.
کندن و سوزاندن مو، حکم ازاله مو را دارد و بر مُحرم حرام میباشد.
در حرمت ازاله مو، فرقی در مقدار مو و محل رویش آن نمیکند؛ به هر مقدار و هر جای بدن باشد، حرام است.
خاراندن بدن و شانه کردن مو، اشکالی ندارد لکن مشروط به اینکه در کنده نشدن مو احتیاط کافی بنماید.
موهایی که در هنگام وضو و غسل کنده میشود، اشکالی ندارد - بهشرط اینکه قصد کندن آن نداشته باشد و دست کشیدن به آنها به حدّ متعارف باشد - بلی اگر خارج از حدّ متعارف باشد احتیاط واجب است که دو مشت طعام کفّاره بدهد.
جایز است بهخاطر ضرورت - مثل مویی که چشمش را اذیت میکند یا موجب دردسر است یا بهخاطر کثرت شپش و... - مو را زایل نموده لکن کفاره نیز واجب است.
اگر از روی ضرورت موی سر را در حالت احرام بتراشد یا موی زیر بغل را ازاله کند، حتی اگر یک فعل باشد، باید کفّاره بدهد و بین یک گوسفند یا سه روز روزه و یا اطعام مساکین مخیّر میباشد که به احتیاط واجب دوازده مُد به شش مسکین بدهد و اگر بدون ضرورت انجام دهد بنابر احتیاط واجب باید یک گوسفند کفّاره بدهد.
اگر بر اثر دست کشیدن از سر و صورت و یا بدن، مویی جدا شود، کفّاره آن بنابر احتیاط واجب صدقه دادن به مشتی از طعام (مثل گندم یا جو) یا قاووت است و اگر در حال وضو و غسل و یا موارد ضروری دیگر موی بریزد، چیزی بر او نیست مگر آنکه بیش از حدّ متعارف برای رساندن آب به پوست دست کشیده باشد که در این صورت بنابر احتیاط واجب باید دو کف طعام فدیه بدهد.
بیرون آوردن خون از بدن مرد و زن محرم حرام میباشد به هر شکلی باشد با حجامت، زدن رگ، فصد، مسواک کردن و خاراندن، به شکلی که معمولاً خون بیرون آید، و به هر مقداری که باشد.
بیرون آوردن خون از شخص دیگر - مُحرم باشد یا غیر مُحرم - بر محرم حرام نیست.
تزریق آمپول اگر باعث بیرون آمدن خون نشود، اشکالی ندارد.
بیرون آوردن خون در صورت ضرورت و ناچاری جایز است.
کفّاره بیرون آوردن خون از بدن به احتیاط مستحب، یک گوسفند میباشد.
کشیدن دندان در صورتی که همراه با بیرون آمدن خون باشد، حرام است مگر در صورت ضرورت؛ و کشیدن دندان شخص دیگر حرام نیست و مستحب است احتیاطاً در صورتی که خون بیاید یک گوسفند کفّاره دهد.
فسوق عبارت است از دروغ گفتن، فحش دادن، فخرفروشی، اظهار فضیلت برای خود و نفی فضیلت از دیگران، اثبات صفات پست برای دیگران و نفی آن از خود، استعمال الفاظ زشت و ناپسند.
فسوق بر مرد و زن مُحرم حرام است ولی در آن کفّاره نیست.
خدا قسم) در مقام اثبات یا نفی چیزی، و در حرمت آن بر مُحرم فرق نمیکند که قسمِ راست باشد یا دروغ.
اگر در جدال راستگو باشد، برای دو بار، کفّارهای نیست ولی در مرتبه سوم باید یک گوسفند کفّاره بدهد؛ و اگر در جدال دروغگو باشد، به احتیاط واجب برای یک بار قسمِ دروغ، یک گوسفند، و برای دو بار، یک گاو و برای سه بار دروغ گفتن، باید یک شتر کفّاره بدهد.
کلمه «لا» و «بلی» یا مرادف آنها مثل «نه» و «آری» در فارسی، در جدال نقشی ندارد.
قسم، فقط باید به لفظ «الله» یا مرادف آن - مثل خدا - باشد و قسم به غیر خدا، جدالِ حرام نمیباشد.
احتیاط واجب، الحاق بقیه اسماء الله مثل «رحمن»، «رحیم» به «الله» میباشد.
در مقام ضرورت، برای اثبات حق یا باطل، قسم خوردن به اسم جلاله و غیر آن جایز است و همچنین برای اظهار مودّت و دوستی و اکرام مؤمن نیز جایز است.
کشتن حشرهای که در بدنِ مُحرم ساکن میشود - مثل شپش - حرام است و در حرمت آن فرق نمیکند مستقیماً آن را بکشد یا با دواء یا اینکه آن را از بدن دور اندازد تا در معرض کشته شدن قرار گیرد.
نقل حشره از محلی به محل دیگر تا در معرض سقوط قرار گیرد، در صورتی که محل اول برای آن حشره مناسبتر باشد، بنابر احتیاط واجب حرام است.
حشرهای که در بدن مُحرم ساکن نمیشود مثل کنه، انتقال آن از بدن انسان و کشتنش جایز است، اما انتقال آن از بدن شتر، جایز نیست.
کشتن پشه، کک و سایر حشرات بهخاطر حفاظت از بدن، جایز است و اجتناب از آن مخصوصاً در حرم احتیاط مستحب میباشد.
در کشتن این حشرات کفّارهای نیست و در حرمت آن فرقی بین زن و مرد نمیباشد.
شکار کردن حیوان صحرایی بر مرد و زن مُحرم، حرام است مگر اینکه حیوانِ درندهای باشد که از آن بترسد، یا از پرندگان درنده باشد که کبوترهای حرم را اذیت کند، پس در این دو صورت میتوان آن را برای حفظ خود یا کبوترِ حرم، شکار نمود.
در کفّاره شکار کردن، احکام بسیاری وجود دارد که باید برای اطّلاع از آنها به کتب مبسوط فقهی مراجعه شود.
در حرمت شکار فرقی نیست که حیوان، حرامگوشت باشد یا حلالگوشت، پرنده باشد یا غیر آن.
شکار ملخ حرام است، مگر در صورتی که نتوان از آن تحرّز و اجتناب کرد مانند روزهایی که ملخها به مکه هجوم میآورند که نمیتوان در هنگام راه رفتن با دقّت کافی از لگد کردن آنها اجتناب نمود.
کفّاره کشتن هر ملخ یک عدد خرما و یا یک مشت طعام مثل گندم و مانند آن است و اگر تعداد ملخهای کشته شده زیاد باشد، یک گوسفند کفّاره دارد؛
مگر اینکه مُحرم ناچار باشد بهخاطر کثرت ملخها از روی آنها برود که در این صورت اشکال ندارد.
در حرمت شکار بر مُحرم فرقی نمیکند که صید داخل حرم باشد یا خارج از حرم.
همانطور که شکار، حرام میباشد، ذبح، خوردن گوشت شکار، نگه داشتن حیوان برای شکار یا ذبح، کمک کردن به شکارچی حتی با اشاره و راهنمایی نیز حرام است و واجب است حیوان را در صورت زنده بودن، رها کند.
خوردن تخم پرندهای که شکارش حرام است همانند گوشت آن حرام میباشد و جوجه نیز حکم مادرش را دارد.
صید حیوان دریایی که در آب زندگی میکند و در دریا تخم و جوجه میگذارد، اگرچه در رودخانههای کوچک باشد، جایز است.
صید و ذبح حیوان اهلی که با انسان زندگی میکند، اگرچه اتفاقاً وحشی شود، حلال میباشد.
اگر در مورد حیوانی شک شود که صحرایی است یا دریایی، شکار آن حرام نمیباشد.
اگر مُحرم، حیوان را شکار کند یا حیوان صید شده را ذبح کند، این حیوان میته میباشد وگوشت آن بر مُحرم و غیر مُحرم، حرام میباشد؛ حتی نمیتوان در پوست آن نماز خواند.
اگر شخصی به همراه خود صیدی را آورده باشد، وقتی مُحرم شود، آن حیوان از ملک او خارج شده و واجب است آن را رها کند.
شکار حیوانات صحرایی در صورتی که حیوان در حرم باشد حتی بر کسی که مُحرم نیست، حرام میباشد.
اگر پرندهای که نزد مُحرم است پَر در نیاورده یا پَر او را چیدهاند، واجب است آن را حفظ کند تا پَر درآورد و آن را رها کند، بلکه بعید نیست که حفظ بچه صید، مثل بچه آهو، تا بزرگ شدن آن واجب باشد و سپس آن را رها کند.
کشتن عقرب، مار، موش، حدأة (زغن) و کلاغ در حرم و غیر حرم جایز است.
اگر از روی خطا و یا بهخاطر جهل به حکم شرعی، شکاری توسط مُحرم صورت گیرد، همانند صورت علم و عمد، کفّاره واجب است.
پوشیدن اسلحه و بر تن کردن آن بر مُحرم - چه زن باشد چه مرد - حرام است همانند شمشیر، نیزه، خنجر، تفنگ.
بنابر احتیاط واجب باید از حمل سلاحی که آشکار است خودداری شود، اگرچه بر تن نکند.
پوشیدن سلاح کفّارهای ندارد.
محرّمات مردها:
پوشیدن لباس دوخته فقط بر مرد مُحرم، حرام میباشد.
کفُاره پوشیدن لباس دوخته، یک گوسفند است.
پوشیدن لباسی که بوسیله مالیده شدن تهیه میشود که بهصورت لباسهای متعارف میباشد، حرام است.
پوشیدن لباس در صورت ضرورت جایز است لکن باید کفّاره داده شود.
بر مُحرم جایز است اشیای زیر را بپوشد اگرچه دوخته باشد:
همیان و کمربند که برای حفظ پول به کمر میبندند.
فتقبند.
کفشی که تمام روی پا را نپوشاند.
برای پوشیدن جنسِ لباسِ دوخته، یک کفاره کفایت میکند، پس پوشیدن چند قسم لباسِ دوخته، موجب کفّاره متعدّد نمیشود.
برای پوشیدن لباس دوخته در احرام عمره، یک کفّاره و در احرام حج نیز یک کفّاره کافی است.
خوابیدن زیر پتویی که دورِ آن دوخته شده است و لحاف اگر طوری به خود نپیچند که مثل لباس شود، اشکال ندارد ولی در حال نشستن و ایستادن نباید از آنها استفاده شود.
احتیاط واجب در حمل قمقمه آبی که در محفظه دوخته نگهداری میشود آن است که به دوش انداخته نشود، اما به دست گرفتن آن مانعی ندارد.
بر زنهای مُحرم جایز است از هر گونه لباس دوخته شده استفاده کنند.
در حرمت پوشاندن سر، فرقی نمیکند از چه پوششی استفاده شود، حتی استفاده از گِل ضُماد، فرو بردن سر در آب و هر مایعی دیگر، حرام است و احتیاط واجب آن است که از گذاشتن اشیای مختلف بر سر برای حمل کردن آنها نیز خودداری شود.
پوشاندن قسمتی از سر، مانند تمام سر، حرام میباشد.
پوشاندن سر، با دست جایز است و همچنین جایز است که سر را بر بالشت گذاشته و بخوابد؛ همچنین جایز است زیر دوش آب قرار گیرد.
خشک کردن سر با حوله، در صورتی که موجب پوشاندن سر نشود مانعی ندارد مثل حرکت دادن آن بر روی سر.
پوشاندن سر با دسته عینک یا گوشی موبایل یا بند مشکِ آب یا بند ساک مانعی ندارد.
قرار دادن دستمالی را که برای سردرد به سر بسته میشود، اشکالی ندارد و لکن کفّاره دارد.
پوشاندن صورت بر مردها جایز است و صورت جزء سر نیست.
کفّاره پوشاندن سر، یک گوسفند میباشد و بنابر احتیاط واجب کفّاره پوشاندن بعضِ سر هم یک گوسفند میباشد.
احتیاط آن است که اگر بیش از یک بار سر را بپوشاند، برای هر بار جداگانه کفّاره بدهد خصوصاً اگر بدون عذر انجام میشود و مخصوصاً اگر مجلس آن نیز متعدّد شود.
در پوشیدن آنچه روی پا را میپوشاند، کفّاره نیست.
در صورتی که مُحرم مضطرّ به پوشیدن کفش باشد، پوشیدن آن جایز است لکن بنابر احتیاط واجب باید روی آن را شکاف دهد و روی پا را آشکار سازد.
زن مُحرم میتواند از هر گونه شیئای که تمام روی پایش را میپوشاند - مثل جوراب و کفش - استفاده نماید.
مرد مُحرم میتواند روی پای خود را، با حوله یا در هنگام خواب با پتو و یا هنگام نشستن با قرار دادن پا در زیر بدنِ خود بپوشاند.
احتیاط واجب آن است که از پوشیدن چیزی که قسمتی از روی پا را میپوشاند خودداری شود ولی بند نعلین اشکالی ندارد.
قرار گرفتن زیر سایهبان در روز، در حال حرکت - همانند ماشین مسقف و چتر - بر مرد مُحرم حرام است و فرقی بین سواره و پیاده نیست اما بر زنها و پسر بچهها جایز است.
کفّاره استظلال چه با عذر و ضرورت و چه در حالت اختیار، یک گوسفند میباشد.
راه رفتن زیر سایهبان در صورتی که بالای سر نباشد، جایز است و اگر بر دو طرف محرم و شانههای او سایه بیفتد اشکالی ندارد اگرچه احتیاط مستحب اجتناب از هر گونه سایهبان میباشد.
اگر دیوار ماشین، مورّب باشد بهطوری که عرفاً صدق کند که از بالای
سر مُحرم استظلال شده، جایز نیست و اگر از پهلو بر سر مُحرم سایه بیفتد، جواز آن خالی از قوّت نیست و لکن احتیاط مستحب در ترک است.
حرمت استظلال، مخصوص حال حرکت است و در موقع منزل کردن و یا پیاده شدن برای بعضی حوایج، استظلال جایز است.
مراد از منزل که استظلال در آن اشکال ندارد، محل نزول است، در مقابل حالت پیمودن راه و طریق، پس در شهر مکه و منا و عرفات و قهوهخانههای بین راه و امثال آن استظلال برای مُحرم بعد از منزل کردن تا قبل از کوچ کردن، مانعی ندارد هرچند در حال آمد و رفت برای حوایج باشد.
در هنگام پیمودن مسیر، قبل از منزل نمودن، عبور از تونلها و از زیر پلها، در صورتی که راه دیگر وجود دارد و اختیار در دست خود شخص است، جایز نیست و باید از راه دیگر برود، اما اگر اختیار امر در دست او نیست، اشکالی ندارد.
در شهر مکه حتی مناطق جدید آن تا وقتی که به سمت عرفات یا منا حرکت نکرده، و یا در عرفات و منا که جهت انجام اعمال، منزل نموده است، حرکت از درون تونلها و سایهبانها اشکالی ندارد.
با ورود به شهر و منطقهای که بهعنوان منزل انتخاب شده است، اگرچه هنوز به محلّ استراحت نرسیده، زیر سایهبان حرکت کردن اشکالی ندارد، پس به محض ورود مکه، زیر سایهبان رفتن اشکالی ندارد اگرچه هنوز به هتلِ محل اقامت نرسیده باشد.
استظلال در شب صدق نمیکند و بینالطلوعین نیز ملحق به شب است.
در روزِ ابری، استظلال اشکال دارد و ملحق به شب نمیشود.
استظلال بهخاطر عذر و ضرورت - مثل شدت گرما یا سرما و بیماری - جایز است لکن باید کفّاره دهد.
اگر در هر احرامی چند بار استظلال نماید - مثلاً در احرام عمره چند بار زیر سایبان برود - کفّاره آن یک گوسفند میباشد.
محرمات زنها
پوشاندن صورت توسط زن مُحرم با نقاب و همانند آن به صورتی که به پوست صورت بچسبد، حرام است و پوشاندن آن با چیزهای غیر متعارف مثل گل، پوشال و... نیز حرام است.
در پوشاندن صورت، واجب است یک گوسفند کفّاره بدهد.
پوشاندن قسمتی از صورت، حکم تمام صورت را دارد و حرام است.
پوشاندن صورت در هنگام خوابیدن، نیز حرام است، اما اگر صورت را در هنگام خواب بر بالشت و همانند آن بگذارد حرام نیست.
پوشاندن صورت با پوشیه و امثال آن به شکلی که به صورت نچسبد و از آن فاصله داشته باشد، جایز است.
زیر چانه جزء صورت حساب نمیشود و لکن پوشاندن آن به شکلی که تا زیر لبها را بپوشاند، اشکال دارد.
برای رو گرفتن از نامحرم، زن جایز است مقداری از چادر یا چیز دیگری را که به سر انداخته، تا مقابل چانه، پایین بیندازد لکن احتیاط واجب این است که
پارچه را به دست یا چیزی دیگر از صورت دور نگه دارد که مثل نقاب نشود و در غیر این صورت کفّاره - که یک گوسفند میباشد - بر او لازم است.
پوشاندن مقداری از صورت، در هنگام نماز برای یقین پیدا کردن به اینکه مقدار واجبِ پوشش در نماز رعایت شده است، جایز است، لکن واجب است سریع بعد از نماز آن مقدار را باز کند.
خشک نمودن صورت با حوله به شکلی که تمامی صورت پوشیده نشود، جایز است.
استفاده از قفازین، حرام است (قفازین، نوعی دستکش بوده که زنهای عرب برای حفظ از سرما، در آن پنبه میگذاشتند و به دست میکردند).
بنابر احتیاط واجب، زنهای مُحرم باید از هر گونه دستکش اجتناب کنند و در صورت استعمال کفّارهای بر عهده آنها نمیآید.
بر کسی که فراموش کرده یا غفلت نموده و یا جاهل است به اینکه انجام فعلی معیّن بر مُحرم حرام است، حتی اگر در یادگیری کوتاهی کرده باشد کفاره تعلق نمیگیرد و از این مسئله چند مورد استثنا میشود:
در صورتی که مقداری از سعی را فراموش کند و به این تصور که از احرام خارج شده، با زن خود نزدیکی نماید، یا ناخن خود را کوتاه کند، که به احتیاط واجب باید یک گاو به عنوان کفّاره ذبح نماید.
اگر در عمره تمتّع، بهجای تقصیر، تمامی سر را بتراشد، باید یک گوسفند کفّاره بدهد و بنابر احتیاط واجب، اگر از روی غفلت و فراموشی یا جهل و شک در حکم، سر را بتراشد، کفّاره، به او تعلّق میگیرد.
در صورتی که بعد از تقصیر و خروج از احرام عمره تمتّع، سر را بتراشد بنابر احتیاط واجب باید یک گوسفند حتی در صورت جهل، فراموشی و غفلت، به عنوان کفاره بپردازد.
شکار کردن مطلقاً چه از روی غفلت یا فراموشی و یا جهل به حکم باشد.
در صورت تمکّن، کفّارات صید را اگر صید در احرام عمره واقع شده باشد، باید در مکه و در صورتی که در احرام حج واقع شده باشد در منا ذبح یا نحر کند و فدیهها را بپردازد و بنابر احتیاط واجب بقیّه کفّارات نیز به همین نحو است؛ و در صورت عدم تمکّن یا عدم وجود فقیر باید کفّاره را در شهر خود بپردازد.
شرایط حیوانی که برای قربانی کردن در حج لازم است رعایت شود، در حیوانی که برای کفّاره انتخاب میشود، معتبر نیست.
اگر مُحرم، چند نوع مختلف از محرّمات را که کفّاره دارد، انجام دهد مثلاً از عطر و لباس دوخته استفاده کند، باید برای هر کدام کفّاره جدا بدهد.
در هر موردی که کفّاره آن، گوسفند است میتواند بهجای آن بز قربانی کند.
با تکرار افعال حرامی که کفّاره به آن تعلق گرفته، کفّاره نیز تکرار میشود مگر زیر سایبان حرکت کردن.
اگر فعلی که کفّاره به آن تعلق میگیرد، را هم در احرام عمره، مرتکب شود و هم در احرام حج، باید برای هریک، جداگانه کفّاره بدهد.
گوشت حیوانی که برای کفّاره ذبح شده، جایز است با طبخ و پختن، به فقیر داده شود.
در صورتی که قیمت حیوانی که به جهت کفّاره معیّن شده است، به حدّی زیاد باشد که تحمّل آن سخت باشد، میتواند در شهر خود آن را ادا کند.
در صورتی که بدون عذر، کفّاره را در محل مقرّر ادا نکند، اگرچه گنهکار است لکن ادای آن در مکان دیگر کفایت میکند.
کفّاره را میتوان با تأخیر ادا نمود ولکن نباید تأخیر به اندازهای باشد که لازمهاش سبک شمردن امر واجب باشد.
به مجنون کفّارهای تعلق نمیگیرد، اما در کودک غیرممیّزی که ولیّ او را، مُحرم کرده است کفّاره صید او بر عهده ولیّ بوده و به احتیاط واجب باقی کفّارات نیز بر عهده اوست و در کودک ممیّز احتیاط واجب این است که ولیّ، کفاره را بپردازد بدون آنکه نیّت کند از طرف خودش میباشد یا کودک.
گوشت کفّاره باید به فقیر صدقه داده شود و کسی که کفّاره بر عهده اوست، نمیتواند از آن بخورد.
کندن یا بریدن گیاه و درختی که در حرم روییده، بر هر شخصی حرام است مُحرم باشد یا غیر مُحرم، مرد باشد یا زن.
کندن یا بریدن درختان و گیاهانی که توسط خود انسان کشت شده باشد، یا اینکه در ملک خود فرد روییده باشد، اشکال ندارد.
اگر گیاهی پس از وارد شدن یک شخص در محل اقامت و منزلش روییده شده باشد، قطع آن جایز است.
چراندن شتر در علفهای روییده شده در حرم، جایز است، اما جمع کردن علف، برای شتر جایز نیست.
کندن گیاه (ازخر) که گیاه معروفی است، جایز است همچنین کندن یا قطع کردن نخل و درخت میوه، اشکال ندارد.
کفّاره کندن یک درخت بزرگ یک گاو و یک درخت کوچک یک گوسفند است، در صورتی که قیمت درخت بیش از قیمت گاو و گوسفند نباشد؛ در غیر این صورت باید مابهالتفاوت آن را فدیه بدهد.
اگر بعضی از یک درخت را قطع کند، باید به قیمت آن کفّاره داده شود.
در قطع کردن علفهای حرم کفارهای جز استغفار نیست و در صورتی که در اثر راه رفتن به شکل متعارف گیاه قطع شود، حرامی مرتکب نشده است.
محرم، برای عمره تمتّع باید پس از ورود به مکه، طواف انجام دهد و آن عبارت است از هفت بار چرخیدن دور کعبه که به هر دور، «شوط» میگویند.
پایان وقت انجام طواف عمره تمتّع، آن زمانی است که پس از انجام طواف عمره تمتّع، و اعمال بعدی آن، و مُحرم شدن برای حج، شخص آنقدر فرصت داشته باشد که بتواند خود را به عرفات رسانده و قبل از غروب شرعی نهم ذیحجه، در آنجا به مقدار کوتاهی توقف نماید (به مقدار وقوف رکنی از وقوف اختیاری).
اگر کسی طواف عمره تمتّع را از روی عمد و اختیار ترک کند، به شکلی که نتواند تا آخر وقت آن را بهجا آورد، چه عالم به حکم باشد یا جاهل و شک در حکم داشته باشد، عمره تمتّع او باطل است و حج تمتّع او تبدیل به افراد میگردد و باید پس از انجام اعمال حج افراد، عمره مفرده بهجا آورد؛ و بنابر اقوی در سال بعد، حج خود را قضا نماید.
اگر بعضی از دورهای طواف را از روی عمد و اختیار ترک کند، یا طواف را به شکل صحیح بهجا نیاورد، چه حکم را بداند یا نداند، باید در وقت مقرّر، طواف و اعمال بعد از آن را به صورت صحیح اعاده نماید؛ و در غیر این صورت حکم مسئله قبل را دارد.
کسی که از روی غفلت طواف را بهجا نیاورده است، اگر در مکه متذکّر شد، حتی اگر بعد از انجام حج و پایان ماه «ذیحجه» متذکّر گردد واجب است فوراً طواف عمره تمتّع و نماز آن را بهجا آورده و سعی را نیز اعاده نماید، اما اگر بعد از خروج از مکه متذکّر شد چه به محل اقامتش رسیده باشد و چه نرسیده
باشد، اگر مشقّت شدیدی نیست باید به مکه برگردد و طواف و نماز را بهجا آورده و سعی را نیز اعاده نماید و اگر برای او مشقّت شدیدی دارد باید نایب بگیرد تا طواف و نماز و سعی را برای او هر چند در سال آینده بهجا آورد.
کسی که از روی غفلت، طواف را صحیح بهجا نیاورده - مثل اینکه داخل در حجر اسماعیل علیه السلام شده یا بدون طهارت طواف کرده است - بعید نیست حکم کسی را داشته باشد که اصل طواف را بهخاطر غفلت ترک کرده است.
شخص غافل که برای انجام طواف به مکه مراجعت میکند، اگر در همان ماهی که مُحرم شده به مکه برگشت، احتیاج به احرام جدید ندارد؛ اما اگر در ماه بعد برای اعمال، مراجعه کند به احتیاط واجب به عمره مفرده مُحرم میشود و اگر پس از سی روز مراجعت کرد، واجب است به عمره مفرده مُحرم شود و با همان احرام عمره، ابتدا اعمال طواف و نماز و سعی را انجام دهد و سپس اعمال عمره مفرده را بهجا آورد.
اگر کسی طواف عمره یا حج را از روی جهل به مسئله بهجا نیاورد و به محل خود بازگردد، باید یک شتر قربانی نماید.
کسی که طواف را از روی غفلت ترک نموده، چه طواف حج باشد چه عمره و چه طواف نساء، و پس از مراجعت ملتفت شد، اگر با زن آمیزش نماید، بنابر احتیاط واجب، باید قربانی بدهد و بنابر احتیاط واجب آن قربانی باید شتر باشد.
دور کعبه میباشد - باید نوع طواف را نیز در نیّت، تعیین کند - مثلاً طواف واجب است یا مستحب، طواف حج است یا عمره یا طواف نساء - همینطور باید آن را فقط برای اطاعت و امتثال فرمان خدا بهجا آورد و اگر آن را برای شخص دیگر بهصورت نیابت بهجا میآورد، آن شخص را بهطور اجمالی یا تفصیلی معیّن کند.
اگر در انجام دادن طواف، ریا کرده یعنی برای نشان دادن و به رخ کشیدن به دیگری عمل را انجام دهد، طواف و هر عمل عبادی دیگر او باطل میباشد.
ریا بعد از عمل، باعث بطلان عمل نمیشود.
اگر در عملی که برای خدا بهجا میآورد، رضایت دیگری را دخالت دهد و آن عمل خالص برای خدا نباشد، عمل باطل است.
لازم نیست نیّت، مقارن با شروع از حجرالأسود باشد بلکه میتواند قبل از رسیدن به آن نیّت طواف از حجرالأسود نماید.
حدث اکبر مثل جنابت، حیض، نفاس، مسّ میّت و حدث اصغر مثل خوابیدن و خروج مدفوع، ادرار و... .
طواف واجب با حدث اکبر یا اصغر باطل است و فرقی بین صورت عمد، غفلت، جهل به حکم و نسیان حکم نیست.
معذور که توانایی طهارت با آب را ندارد باید تیمّم کند و اگر محدث به حدث اکبر است و حدث وی جنابت میباشد، باید برای آن تیمّم بدل از غسل جنابت نماید، اما اگر حدث اکبر غیر از جنابت باشد مثلاً حیض باشد، باید وضو نیز بگیرد و در صورتی که از وضو گرفتن نیز معذور است، باید تیمّم بدل از وضو
نیز انجام دهد. و احتیاط مستحب آن است که جُنُبِ متیمّم بعد از اینکه طواف را بهجا آورد، شخصی را نایب گرفته تا برای او طواف را بهجا آورد.
شخصی که تیمّم کرده، در صورتی که امید دارد در وقت، توان وضو گرفتن یا غسل کردن برای او حاصل میشود، به احتیاط واجب باید، صبر کند تا وقت تنگ شود و یا ناامید گردد.
مسلوس و مبطون به احتیاط واجب باید برای طواف نایب بگیرند و خودشان نیز طواف نمایند، به این شکل که وضو بگیرند و چهار شوط طواف را بهجا آورند و بعد، تجدید وضو کنند و سه شوط دیگر آن را انجام دهند و در ضمن باید از انتشار و سرایت نجاست جلوگیری نمایند.
اگر پس از تیمّم بدل از غسل، حدث اصغر عارض شد، فقط تیمّم بدل از وضو را بهجا میآورد و تیمّم دیگری بدل از غسل لازم نیست.
اگر وضو داشته یا از حدث اکبر پاک بوده، بعد شک کند که حدث، عارض شده است، باید بنا را بر وضو و طهارت از حدث اکبر بگذارد.
اگر مُحدث به حدث اکبر یا حدث اصغر بوده، بعد شک کند که غسل یا وضو بهجا آورده است یا خیر، باید وضو یا غسل را بهجا آورد.
در مواردی که شکّ در طهارت دارد و حکم به صحّت وضو و غسل شده است، بهتر است دو مرتبه وضو یا غسل را بهجا آورد، چون ممکن است بعد از انجام طواف، علم پیدا کند که طهارت نداشته و اعمال او با مشکل مواجه گردد.
طهارت از حدث اکبر و اصغر برای کودک ممیّز، در طواف لازم است و در مورد کودک غیر ممیّز در صورت امکان، او را وضو دهند و لباس و بدن او را تطهیر کنند.
بنابر احتیاط واجب، هیچ غسل واجب یا مستحبی غیر از غسل جنابت، کفایت از غسل واجبِ دیگر را نمیکند.
بنابر اقوی از میان غسلهای واجب و مستحب، تنها غسل جنابت کفایت از وضو میکند و غسلهای دیگر بنابر احتیاط واجب، کفایت نمیکند.
اگر درحین انجام طواف، حدث اکبر یا اصغر از او سر زند:
اگر قبل از رسیدن به آخر شوط چهارم، محدث شود، پس از طهارت، طواف را از سر بگیرد.
اگر بعد از اتمام شوط چهارم، حدث عارض شد، پس از تحصیل طهارت از همانجا که محدث شده و طواف را رها کرده، ادامه دهد و تمام نماید. و بنابر احتیاط مستحب در فاصله سه و نیم شوط تا آخر دور چهارم طواف را تکمیل و پس از نماز دومرتبه طواف و نماز را اعاده کند.
اگر بعد از تمام شدن طواف، شک کند که آن را با طهارت از حدث اصغر یا اکبر انجام داده یا نه، طواف او صحیح است، لکن برای اعمال بعد باید تحصیل طهارت کند.
اگر در اثنای طواف شک کند، وضو داشته یا نه، در صورتی که یقین دارد که قبلاً وضو داشته و فعلاً شک در حدث کرده، بنا را بر طهارت بگذارد و اگر یقین به حدث داشته و شک کند بعد از آن وضو گرفته یا نه باید وضو بگیرد و طواف را از سر بگیرد و در این مسئله فرقی نمیکند که در کدام دور از طواف شک کند.
اگر در اثنای طواف شک کند که غسل از جنابت یا حیض یا نفاس نموده
یا نه، باید فوراً از مسجدالحرام بیرون رفته و پس از تحصیل طهارت، طواف را از سر بگیرد، و در این مسئله فرقی نمیکند که در کدام دور از طواف شک کند.
در مواردی که با شک در طهارت، حکم به صحت طواف شده، بهتر آن است که پس از خواندن نمازِ طواف، دوباره با طهارت یقینی، طواف دیگری همراه با نماز طواف، انجام دهد.
زنی که در بین طواف حائض میشود چند صورت دارد:
اگر قبل از رسیدن به آخر شوط چهارم حائض شود باید به سرعت از مسجدالحرام خارج شود و در صورتی که قبل از تنگ شدن وقت، پاک نشود احرام عمره تمتّع او تبدیل به حج افراد شده و پس از انجام اَعمال حج اِفراد، عمره مفرده بهجا میآورد و این عمل کفایت از حج تمتّعی که بهجا آورده است را میکند.
اگر بعد از اتمام شوط چهارم حائض شود و تا تنگ شدن وقت، پاک نشود، سعی و تقصیر را بهجا آورده و مُحرم به احرام حج تمتّع شده و قبل از انجام طوافِ حج، ابتدا مقدار نقصان طواف عمره تمتّع و نماز را بهجا آورده و سپس اعمال حج را انجام میدهد. و بنابر احتیاط مستحب بعد از تکمیل طواف و نمازِ آن، دوباره طواف و نماز عمره را بهجا آورد. و بنابر احتیاط مستحب اگر بعد از بهجا آوردن سه و نیم شوط و قبل از اتمام شوط چهارم حائض شد، پس از طهارت به این شکل، اعمال خود را به نیّت رجاء به پایان برساند که سعی و تقصیر را انجام دهد و رجاءً مُحرم به احرام حج تمتّع شود و اعمال حج را به قصد ما فی الذمّه از تمتّع و اِفراد بهجا آورد و قبل از انجام طواف حج، ابتدا مقدار نقصان طواف و نماز آن و سپس طواف و نماز عمره تمتّع را رجاءً اعاده کند و سپس طواف حج را بهجا آورد و پس از سعی و طواف نساء، یک عمره مفرده رجاءً بهجا آورد.
اگر بعد از اتمام طواف و قبل از نماز طواف حائض شود، سعی و تقصیر را بهجا آورده و پس از طهارت، آن را بهجا میآورد و اعاده اعمال بعدی لازم نیست.
تأخیر انداختن عادت ماهیانه در زنان بهوسیله خوردن قرص و غیره جهت انجام اعمال، لازم نیست.
زنی که با خوردن قرص عادت ماهیانه خود را به تأخیر انداخته اگر مبتلا به لکبینی شد، در صورتی که تا سه روز متوالی داخل مجرا، آلوده به خون بود، این خون حیض است و اگر به این شکل نبود استحاضه میباشد.
زنی که در غیر ایّام عادت ماهیانه لک دیده و تا زمانی که وقت عادت وی میباشد مجرا آلوده بوده است محکوم به حیض میباشد و اگر آلوده نباشد مستحاضه است.
بعد از تحقّق حیض تا ده روز هر گونه لکبینی، حکم حیض را دارد و بیشتراز آن استحاضه است.
لکبینی زنها در خارج از ایّام عادت، استحاضه میباشد.
بنابر احتیاط واجب مستحاضه بدون بهجا آوردن غسلهایی که بر او واجب است نمیتواند وارد مسجدالحرام شود.
زنی که در اثنای طواف، مستحاضه قلیله شود، اگر قبل از رسیدن به آخر شوط چهارم باشد، پس از تجدید وضو و تطهیر بدن و لباس، باید طواف را از سر بگیرد و اگر بعد از تمام شدن دور چهارم باشد، پس از تطهیر و وضو باید طواف را تمام کند و اگر ما بین سه و نیم شوط و چهار شوط باشد به احتیاط مستحب، پس از تطهیر و وضو، طواف را تمام کرده و نماز آن را میخواند و سپس طواف و نماز را اعاده میکند.
در طواف، طهارت بدن و لباس از هر نجاستی لازم است و بنابر احتیاط واجب، باید حتی از نجاستی که در هنگام نماز اجتناب از آن لازم نیست، در طواف اجتناب نماید، مثل خون کمتر از درهم و خون قروح و جروح.
اگر اجتناب از خون قروح و جروح مشقّت داشته باشد، باید هم خودش طواف را بهجا آورد و هم احتیاطاً نایب بگیرد.
نجاست لباسی که نمیتوان با آن عورت را پوشاند - همانند جوراب - به طواف ضرری نمیرساند.
اشیای متنجّس که در حالت طواف همراه مُحرم میباشد - مثل عینک، موبایل و... - به طواف ضرری نمیرساند.
طهارت باید در لباس و بدن صبیِّ غیر ممیّز رعایت شود و در صورت شک در عارض شدن نجاست، تفحّص لازم نیست.
اگر بعد از طواف، معلوم شد که لباس یا بدن مکلّف در هنگام طواف نجس بوده است، طواف او صحیح است.
اگر در اثنای طواف متوجه شود از قبل، بدن و لباس او نجس بوده و یا متوجه شود که همان لحظه نجاستی بر لباس یا بدنش عارض شده، چنانچه ممکن است در اثنای طواف، بدون انجام عملی منافی با طواف، نجاست را برطرف کند - مثلاً لباس نجس را در بیاورد - در این صورت باید إزاله نجاست کرده و طواف را تمام نماید و چنانچه متمکّن از ازاله نجاست در اثنای طواف نیست:
اگر به آخر شوط چهارم نرسیده، پس از ازاله نجاست، طواف را از سر بگیرد.
اگر پس از اتمام شوط چهارم این حالت برای او حاصل شد، بعد از آنکه لباس و بدن را بیرون از طواف تطهیر کرد، طوافش را تکمیل نماید.
و بنابر احتیاط مستحب در صورت عارض شدن این حالت بین سه و نیم شوط و چهار شوط بعد از تطهیر، طواف را تمام کرده و نماز طواف بخواند و دوباره طواف و نماز آن را بهجا آورد.
ختنه برای مردان و همچنین پسران نابالغ، شرط صحّت طواف است، بنابراین اگر ولیّ، بچه ختنه نشده را مُحرم کند و طواف دهد، ازدواج برای او جایز نیست، مگر پس از ختان، و باید در صورت تمکّن خودش و در صورت عدم تمکّن، نایبش، طوافهایی را که بر عهده اوست، با نمازهایش انجام دهد و احتیاطاً بعد از قضای طواف و نماز طواف، سعی و تقصیر را نیز بهجا آورد.
اگر بچه، ختنه شده به دنیا آید، طواف او صحیح است.
پوشاندن عورت به مقداری که در نماز واجب است، در طواف نیز لازم است، حتی اگر ناظری وجود نداشته باشد که او را ببیند، پس طواف در حالتِ عریان، باطل است.
پوشش زن در طواف، همانند نماز نیست و بنابر احتیاط واجب، در طواف، فقط صورت و دو کف دست استثنا شده است و لازم است تمامی کف و روی پا نیز پوشانده شود.
نمایان شدن قسمتی از بدنِ زنها بهخاطر غفلت و جهل در هنگام طواف، ضرری به آن نمیرساند.
اگر مُحرم در لباس غصبی طواف نماید، طواف او باطل است.
اگر جامه احرام، کفش و لباسهای دیگر شخصِ طوافکننده غصبی باشد، طواف او باطل است.
بنابر احتیاط واجب باید از حمل اشیای غصبی در هنگام طواف خودداری شود.
اگر از روی غفلت، فراموشی و جهل، لباس یا محمول غصبی داشته باشد، طواف او صحیح است.
واجب است حاجی، طواف را در هر دور، از حجرالأسود شروع کند و به آن ختم نماید و چون تحقّق این امر، بهطور دقیق سخت بلکه متعذّر است، باید قبل از رسیدن به حجرالأسود نیّت کند که ابتدای طواف در هر دور از مقابل اولین جزء حجرالأسود باشد و انتهای آن، همان موضعی باشد که در واقع انتهای دور است، و باید این نیّت در ذهن باشد تا وقتی که در مقابل حجر قرار گیرد و با همین نیّت هفت دور را انجام دهد.
شروع به طواف باید از جزء اول حجرالأسود باشد پس اگر طواف را قبل از حجرالأسود - مثلاً از رکن یمانی - یا بعد از آن - مثلاً از مقابل درب کعبه - شروع نماید، تمامی طواف او باطل میباشد حتی اگر از روی غفلت یا جهل انجام شده باشد.
اگر دورهای طواف را از «حجرالأسود» شروع و به قسمتی دیگر از بیت مثل رکن یمانی تمام نماید، طواف او اشکال دارد و باید اعاده نماید.
در هنگام طواف، کعبه باید عرفاً در سمت چپ طوافکننده قرار گیرد.
لازم نیست به شکل دقیق کعبه در سمت چپ واقع شود، بلکه همینقدر که از نگاه عرف در سمت چپ باشد، کفایت میکند، پس انحراف به مقدار کم ضرری به طواف نمیزند.
اگر به واسطه مزاحمت طوافکنندگان، مقداری از دورزدن به شکل متعارف نباشد - مثل اینکه کعبه سمت راست یا روبروی طوافکننده یا پشت او
واقع شود - آن مقدار از طواف، صحیح نیست و باید پس از تدارک، بقیه طواف را بهجا آورد و در این مسئله فرقی بین عمد، سهو و اضطرار نیست.
با توجه به کفایت عرفی واقع شدن کعبه در سمت چپ، لازم نیست هنگام رسیدن به ارکان بیت یا حجر اسماعیل علیه السلام دقّتهای غیر عرفی را برای قرار دادن بیت در سمت چپ مرتکب شود و کاری کرد که شانه چپ به طرف بیت باشد و از آن منحرف نگردد.
چرخاندن سر در هنگام طواف، ضرری به طواف نمیزند.
حرکت صورت به راست و چپ، در حال طواف اشکال ندارد و نگاه به پشت سر در هنگام طواف اگر موجب انحراف شانه چپ از کعبه شود، جایز نیست، اما در حال توقّف و حرکت نکردن برگرداندن تمام بدن به عقب جایز است.
لازم است طواف، خارج از حجر اسماعیل علیه السلام واقع شود، پس اگر از داخل حجر طواف نمود، آن شوط از طواف باطل میشود و باید همان شوط را اعاده کند و طواف را تکمیل کند و پس از تکمیل طواف و نماز آن، احتیاطاً طواف و نماز طواف را اعاده نماید.
اگر از روی عمد از داخل حجر اسماعیل علیه السلام طواف کند، حکم کسی را دارد که از روی عمد طواف را ترک نموده است، و اگر از روی فراموشی یا سهو این عمل را انجام دهد، حکم کسی را دارد که طواف را از روی فراموشی و سهو ترک کرده است.
تمام اجزای بدن باید از بیت و آنچه که ملحق به بیت است، خارج باشد، پس طواف کردن داخل بیت، صحیح نیست و همچنین حرکت کردن بر روی شاذروان کعبه صحیح نیست؛ بلکه احتیاط واجب آن است که در حال طواف دیوار بیت را مسح نکند.
اگر جزئی از طواف را داخل بیت یا روی شاذروان بهجا آورد، همان جزء را باید تدارک کند و تمام دور باطل نمیشود.
احتیاط واجب است آن است که وقتی که ازدحام جمعیت نیست، طواف، بین بیت و مقام ابراهیم علیه السلام واقع شود، پس طواف کردن در این حالت بعد از مقام ابراهیم علیه السلام صحیح نیست.
فاصله کعبه تا مقام ابراهیم علیه السلام تقریباً بیست و شش و نیم ذراع میباشد، حدوداً سیزده متر، و باید در غیر حال ازدحام در این فاصله طواف صورت گیرد.
حدّ مشخص شده برای طواف، در قسمت حجر اسماعیل علیه السلام از دیوار حجر محاسبه میشود، پس در محدودهای به فاصله بیست و شش و نیم ذراع (سیزده متر) از حجر اسماعیل علیه السلام طواف صحیح است.
در صورت عدم توانایی از طواف در محدوده مشخص شده بهخاطر کثرت جمعیت، طواف از پشت مقام و بیشتر از محدوده مشخص شده، به شرط اتّصال عرفی طوافکننده به جمعیت طوافکنندهها صحیح میباشد.
اگر شخصی در حالت عادّی که ازدحام جمعیت نیست، خارج از محدوده طواف کند، طوافش باطل و باید آن را اعاده نماید.
اگر در حال عادی، قسمتی از یک شوط را خارج از محدوده بهجا آورد، باید همان قسمت را در محدوده اعاده کند.
برخورد زنهای نامحرم با مردها، در غیر حال ازدحام مجوّز انجام دادن طواف در خارج از محدوده نمیباشد.
اگر در قسمتی از محدوده، طواف در داخل آن مشقّت دارد، جایز است همان مقدار را خارج از محدوده بهجا آورده و بقیه شوط را باید در داخل محدوده انجام دهد.
اگر بهخاطر مانعی موقّت - مثل شستشوی محدوده - مکلّف نتواند داخل محدوده طواف نماید، باید صبر نموده و در داخل محدوده، طواف را به پایان رساند.
طواف در طبقه دوم اگر همسطح یا بالاتر از دیوار کعبه است، صحیح نیست و در صورت تعذّر از طواف در همکف باید، نایب بگیرد تا طواف و نماز طواف را در همکف بهجا بیاورد.
تأخیر انداختن طواف، برای کاسته شدن از ازدحام جمعیّت و انجام آن در محدوده، لازم نیست و میتواند به انجام طواف، مبادرت نموده و هر جا که مشقّت حاصل شد، در خارج از محدوده، آن قسمت از طواف را بهجا آورد.
طوافکننده باید طواف را هفت دور بهجا آورد پس اگر از روی علم و عمد قصد کند کمتر یا بیشتر از هفت دور طواف کند، طواف او باطل است حتی اگر در مقام عمل، به هفت دور اکتفا کند.
اگر در بین طواف از روی علم و عمد، قصد کند یک دور یا بیشتر را جزء هفت شوط طواف قرار دهد، از آنجایی که چنین قصد نموده، طواف او باطل و باید با قصد صحیح - در صورت عدم فوت موالات - طواف اول را تکمیل کند.
اگر در آخر طواف بدون فوت وقتِ موالات، قصد کند که یک شوط یا بیشتر را جزء طوافِ قبل قرار دهد، باید به احتیاط واجب نماز طواف را بهجا آورده و سپس طواف و نماز آن را اعاده کند.
اگر پس از اتمام طواف، بهخاطر خروج جمعیتِ طوافکنندگان، مقداری دور کعبه بچرخد، در صورتی که مقدار زیادی را جزء طواف قرار ندهد، به طواف او ضرری نمیرساند.
اگر طوافکننده از روی غفلت یا جهل به مسئله، بیش از هفت شوط یا کمتر از آن را قصد کند اما در مقام عمل هفت شوط بهجا آورد، طواف او صحیح است.
اگر طوافکننده قصد هشت دور را داشته باشد، لکن بر این قصد باشد که هفت دور آن، برای طواف باشد و یک دور، برای تبرّک و یا هدفی دیگر باشد، طواف او صحیح است.
اگر طوافکننده از ابتدا قصد کند هفت دور را برای طواف واجب بهجا آورد و یک دور پس از آن بهعنوان یک شوط مستحب بهجا آورد، چون خیال میکرده یک دور نیز استحباب دارد، طواف او صحیح است.
اگر از اول، نیّت هفت شوط را داشته باشد و پس از اتمام طواف، نیّت کند که یک دور بهعنوان مستحب بهجا آورد، طوافش که مشتمل بر هفت دور است، صحیح است.
اگر سهواً کمتر از یک دور، به طواف اضافه کرده باشد، واجب است آن را قطع نماید و طواف او صحیح است، و اگر مقدار سهوی، یک دور کامل یا بیشتر شود، احتیاط مستحب آن است که به قصد استحباب آن را تا هفت شوط تکمیل نماید و سپس قبل از سعی، نماز طواف واجب را بخواند و بعد از سعی نماز طواف مستحب را بهجا آورد.
اگر به قصد هفت دور، مشغول طواف گردد و از روی علم و عمد، طواف را ناقص گذاشته و رها کند، باید قبل از فوت موالات آن را تمام کند و در غیر این صورت طوافش باطل است.
اگر مکلّف به قصد هفت دور مشغول طواف شد، لکن بهخاطر سهو و غفلت، طواف را ناقص گذاشت؛ اگر چهار دور تمام شده باشد لازم است طواف را تمام کند، اگرچه موالات فوت شده باشد. اما اگر قبل از اتمام شوط چهارم باشد - در صورت فوت موالات - باید طواف را از اول اعاده نماید. و مستحب است احتیاطاً از فاصله بین سه و نیم شوط و آخر شوط چهارم، طواف را تکمیل و پس از نماز، آن را با نماز اعاده کند.
اگر شخصی طواف را به نیّت هفت دور شروع کرده لکن در حال طواف، متعذّر شده - مثلاً بیهوش شود و چند ساعت بعد به هوش آید - اگر بعد از شوط چهارم بوده طواف را با طهارت تمام کند و اگر قبل از اتمام شوط چهارم بوده،
طواف را اعاده نماید و مستحب است احتیاطاً در فاصله بین سه و نیم شوط و آخر شوط چهارم، طواف را تکمیل و پس از نماز، آن را با نماز اعاده کند.
مقصود از موالات این است که، دورهای طواف، به شکلی پیوسته و پشت سر هم آورده شود که از نظر متعارفِ مردم، یک عمل به حساب آید؛ پس اگر بین دورهای طواف فاصله زیاد واقع شود، یا طوافکننده مشغول انجام کاری شود که به پیوستگی طواف خلل وارد نماید، طواف باطل میباشد.
حفظ موالات در تمامی دورهای طوافِ واجب، لازم است و کسی که آن را ترک کند، مرتکب گناه شده است. و از این حکم، سه مورد استثنا شده است که عبارتند از: ترک طواف و قطع آن بهخاطر رفع نیاز و حاجت، برای نماز جماعت و بهخاطر بیماری که ادامه طواف با وجود آن میسر و راحت نباشد.
موالات بنابر اقوی در چهار شوط اول طواف، شرط بوده و معتبر است ولی در شوطهای پنجم و ششم و هفتم معتبر نیست و فرقی بین ترک موالات در موارد مجاز و غیر مجاز و عمد و غفلت نیست در نتیجه:
اگر پس از اتمام شوط چهارم، طواف، قطع شده و موالات بههم خورده باشد، باید طوافکننده، طواف خود را تکمیل کند.
اگر قبل از اتمام دور چهارم، طواف قطع شده و موالات بههم خورده باشد، باید طواف را از اول بهجا آورد.
و اگر پس از انجام سه شوط و نصف و قبل از اتمام شوط چهارم، طواف قطع
شده و موالات بههم خورده باشد، مستحب است احتیاطاً پس از تکمیل طواف و خواندن نماز طواف، طواف و نماز طواف، اعاده شود.
ترک طواف و قطع آن به مقداری که موالات بههم نخورد، جایز است پس میتوان طواف را برای زمان کوتاهی قطع نمود و یا برای استراحت، از محل طواف خارج شد.
در صورتی که تطهیر لباس و بدن یا رفع حاجت و نیاز در هنگام طواف بدون بههم خوردن موالات امکان داشته باشد، جایز نیست موالات را بههم بزند. اما در صورت وقوع حدث اصغر و اکبر حتی اگر بتواند با حفظ موالات، وضو یا غسل نماید باید به حکم خود در مسئله 639 عمل نماید.
اگر طوافکننده، قبل از اتمام دور چهارم، طواف خود را قطع نموده و بدون فاصله و بدون از بین بردن موالات، طواف را از اول شروع کند، طواف او باطل است؛ بلی اگر موالات بههم خورد، طواف او صحیح است اما اگر پس از اتمام شوط چهارم، طواف خود را قطع کند، حتی با از بین رفتن موالات، نمیتواند طواف جدید را شروع کند؛ بلکه باید طواف قبلی را تکمیل کند و بنابر احتیاط مستحبی، پس از تکمیل طواف قبلی و نماز آن، دومرتبه طواف و نماز را اعاده کند.
جایز است در بین طواف برای رفع خستگی و استراحت بنشیند یا دراز بکشد و بعد از استراحت از همانجا طواف را تکمیل کند؛ ولی نباید آنقدر توقف کند که موالات عرفیّه بههم بخورد.
با نماز طواف فاصله انداخت و در صورتی که فاصله صورت نگیرد علاوه بر معصیت، طواف واجب نیز باطل است.
در بطلان طواف واجب بهخاطر قِران، فرقی بین علم و جهل یا غفلت نمیباشد.
اگر به قصد انجام یک طوافِ کامل، یک دور، کمتر یا بیشتر بعد از طواف واجب بهجا آورد، این از مصادیق قران است که موجب بطلان طواف میباشد؛ اگرچه هفت دور کامل را بهجا نیاورده باشد.
اگر در مقام احتیاط و اعاده طواف، با نخواندن نماز طواف، طواف را احتیاطاً اعاده نماید، ضرری به طواف وارد نشده است، و باید برای هر دو طواف، نماز جداگانه بهجا آورد و این از موارد قِران نمیباشد.
انجام طواف باید با اختیار شخص انجام گیرد، پس اگر اختیار او سلب گردد، آن مقدار که بهصورت قهری حرکت کرده، باید اعاده شود.
حرکت شخص با فشار جمعیّت، ضرری به طواف نمیزند؛ اگرچه موجب سرعت یا کندی حرکت شود.
حرکت با وسیله نقلیه، در صورتی که حرکت آن در اختیار شخص باشد، اشکالی ندارد.
کسی که معذور است و نمیتواند با اختیار حتی با کمک وسیله یا شخص دیگر طواف خود را بهجا آورد، باید افراد دیگر او را به شکلی که پاهایش به زمین کشیده شود، طواف دهند و اگر این نیز ممکن نشد، باید او را با وسیله دیگر یا با بر دوش گرفتن، طواف دهند. در غیر اینصورت معذور، باید برای طواف، نایب بگیرد.
طوافکننده باید به عدد دورها اطمینان داشته باشد و شک در تعداد دورها در بعضی مواقع موجب بطلان طواف میشود و ظن به تعداد دورها نیز مانند شک در آنها میباشد.
پس از فارغ شدن از طواف، به شک در تعداد دورها، اعتنایی نمیشود و طواف صحیح است.
در پایان دور، به شک بین هفت و هشت دور، یا هفت دور و بیشتر، اعتنا نمیشود، مثلاً در هنگام رسیدن به حجرالأسود، شک شود که آیا این دور که بهجا آورده شده، هفتمین دور بوده یا هشتمین دور و یا بیشتر.
شک در تعداد دورها در غیر دو صورت که ذکر شد، مبطل طواف میباشد، مثل اینکه در اول یا وسط و یا قبل از رسیدن به آخر دور، شک کند که دور هفتم است یا بیشتر، یا اینکه در هر قسمتی از دور شک کند که دور اول است یا دوم یا دور دوم است یا سوم و... .
شخصی که به محدوده طواف آگاهی نداشته و بعد از طواف شک میکند که در محدوده طواف بوده یا نه، اگر از اول در محدوده بوده و در خارج شدن از آن شک دارد، طوافش صحیح است و اگر نمیداند از اول که شروع به طواف نموده در محدوده بوده یا نه، طواف او صحیح نیست.
کسی که در هنگام طواف، در تعداد دورهای انجام شده، شک کند، به این شکل که اصلاً نمیداند چند دور طواف انجام داده، طوافش باطل است.
به شک در صحّت دورها، به این نحو که مثلاً دور، خارج حجر
اسماعیل علیه السلام واقع شده یا داخل آن، بعد از فراغ از طواف، اعتنا نمیشود و طواف صحیح میباشد.
اگر در بین طواف، در صحّتِ قطعه قبلی دوری که انجام داده، شک کند یا در صحّت تمام دور قبلی، شک کند، اگر مسئله را میدانسته و قصد انجام عمل را بهطور صحیح داشته و غافل نبوده، طواف صحیح است ولی اگر غافل بوده است باید نسبت به تدارک آن قسمتِ مشکوک، اقدام نماید.
اگر طواف را در حال شک ادامه دهد و سپس، یقین به صحّت پیدا کند، طواف او صحیح است؛ بر خلاف نماز که ادامه نماز با حالت شک و تردید، محل اشکال است و بنابر احتیاط واجب، چنین نمازی باید اعاده شود.
اعتماد به شخصی دیگر در عدد شوطها صحیح است، در صورتی که اطمینان به عدد پیدا کند.
در مواردی که بهخاطر شک، حکم به بطلان طواف میشود، اگر شخصی بهخاطر شک، طواف را رها کرد و طواف جدیدی را شروع کرد و در بین طواف جدید، یقین به تعداد دور در طواف قبلی پیدا کرد، اگر از ناحیه ترک موالات، مشکلی ایجاد نشده باشد، احتیاط واجب آن است که طواف جدید را رها کند و طواف قبلی را تکمیل نماید و پس از نمازِ طواف، طواف و نماز طواف را بهطور کامل اعاده نماید.
کسی که در هنگام طواف شک میکند که آیا طواف را به نیّت منوبعنه آغاز کرده یا خیر، در این صورت طواف را به نیّت منوبعنه اتمام کند و پس از نماز طواف، مجدّداً طواف و نماز را اعاده نماید.
کسی که وظیفهاش اتمام و اعاده طواف است، اگر در طواف دوم که بهعنوان اعاده میآورد، دومرتبه کاری انجام دهد که موجب اتمام و اعاده است، باید طواف دوم را تمام و یک طواف دیگر بهعنوان اعاده بهجا آورد.
کسی که معذور از غسل یا وضو میباشد اگر امید به برطرف شدن عذر دارد، باید تا آخرین وقتی که برای عمره تمتّع یا حج میباشد صبر کند و اگر امید ندارد، تیمّم، جایگزین وضو یا غسل میشود و در غیر جنابت علاوه بر تیمّم بدل از غسل، در صورت تمکّن باید وضو نیز بگیرد و در صورت عدم تمکن از آن، بهجای وضو نیز تیمّم نماید و بنابر احتیاط مستحب، جُنُبی که تیمّم نموده، باید پس از آنکه خودش طواف کرد، نایب نیز بگیرد.
در طواف کردن، مکلّف به هر نحوی که حرکت کند، صحیح است، مثلاً آهسته راه رفتن، دویدن، تند راه رفتن، سواره یا پیاده، فرقی نمیکند و بهتر است که بهطور میانه، راه برود.
کسی که بعد از تقصیر متوجه شد که وضوی او در طواف باطل بوده، باید پس از وضو، طواف، نماز، سعی و تقصیر را اعاده کند.
در مواردی که وظیفه، اتمام طواف و اعاده آن است، انجام یک طواف به قصد اعم از تمام یا اتمام، بهدلیل تردید در نیّت، صحیح نمیباشد.
در مواردی که باید قسمتی از طواف که صحیح نبوده تدارک و جبران شود، نمیتوان تا زمانی که آن قسمت تدارک نشده، بقیه طواف را بهجا آورد، پس جبران قسمت فوتشده، در آخر طواف صحیح نمیباشد.
احتیاط واجب آن است که اگر کسی که میخواهد طواف، نماز و سعی شخص دیگر را به صورت نیابت بهجا آورد، بعد از ادای سعیِ خود و قبل از تقصیر و خروج از احرام، آن را انجام دهد.
انسان میتواند همراه با طواف دادن بیمار یا طفل، برای خود نیز طواف بهجا آورد.
خوردن و آشامیدن در هنگام طواف، جایز است.
کسی که به نیابت از دیگری محرم شده است، جایز نیست قبل از طوافِ عمره منوبعنه، برای خودش طواف مستحبی انجام دهد.
طواف دادن کودک و سعیِ وی در حال خواب، اشکال ندارد.
شخص بیمار را که طواف میدهند باید شرایط و احکام طواف را به مقداری که برای او ممکن است، بهجا آورند.
شخصی که کودک را در بغل گرفته و طواف میدهد، بنابر احتیاط، باید دقت کند که شانه چپ کودک به طرف کعبه باشد.
اگر شخصی از روی علم و عمد در هنگام طواف با بدن شخص دیگر تماس گرفته و لذت برد، گرچه موجب معصیت شدید و در بعضی مراحل موجب کفّاره است، لکن مضرّ به طواف نیست.
موارد زیر در طواف مستحبی شرط نیست اما باقی اموری که در طواف واجب شرط است در طواف مستحبی نیز معتبر است:
قِران در طواف مستحبی جایز است؛ پس میتوان دو طوافِ هفت شوطی مستحب را پشت سر هم بدون فاصله انداختن با نماز طواف بهجا آورد.
طهارت از حدث اکبر و اصغر در طواف مستحبی شرط نیست ولی کسی که محدِث به حدث اکبر است مثل جنابت و حیض و... جایز نیست وارد مسجدالحرام شود، ولی اگر در حالت غفلت، طواف مستحبی را بهجا آورد، طواف او صحیح است.
در طواف مستحبی، ترک نماز طواف جایز است، اگرچه اولی بلکه احوط ترک نکردن است.
نماز طوافِ مستحبی را میتوان در هر جایی بهجا آورد؛ اگرچه احتیاط مستحب این است که در مسجدالحرام بهجا آورده شود.
قطع طواف مستحبی بدون عذر جایز است.
اگر شخصی در تعداد دورهای طواف مستحبی شک کند، باید بنا را بر کمتر گذارد و طواف خود را کامل کند؛ و لازم نیست از ابتدا، طواف را آغاز کند.
طواف مستحبی را میتوان قبل از انجام مناسک حج و عمره، بعد از احرام بهجا آورد اما احتیاطاً ترک شود.
استحباب یک شوط، ثابت نیست، پس نمیتوان یک شوط را برای یک نفر و سایر شوطها را برای افراد دیگر بهجا آورد. ولی میتوان یک طواف مستحب را که مجموع هفت شوط است، برای خود و چند نفر بهجا آورد.
انجام طواف مستحبی، برای افرادی که در مکه اقامت دارند، صحیح نیست مگر اینکه معذور از انجام طواف باشند.
انجام طواف مستحبی از جانب ائمه اطهار: و انبیای عظام:، مستحب
است و نیابت از جانب امام زمان? نیز جایز است؛ چون حضور ایشان هنگام انجام طواف مستحبی توسط نایب در مکه، احراز نمیشود و آنچه از روایات استفاده میشود، حضور ایشان در موسم حج است.
واجب است بعد از طواف عمره، دو رکعت نماز به نیّت نماز طواف بخواند و این دو رکعت مثل نماز صبح میباشد؛ ولی اذان و اقامه برای آن مشروع نیست.
مکلّف میتواند نماز طواف را آهسته یا بلند بخواند.
تمامی شرایط و واجبات نمازهای یومیّه، باید در نماز طواف رعایت گردد ولی اذان و اقامه برای آن مشروع نیست.
نماز خواندن زن و مرد کنار یکدیگر یا جلوتر ایستادن زن از مرد در حال نماز، صحیح است ولی در کمتر از ده ذراع، مکروه میباشد.
به احتیاط واجب باید نماز طواف را بدون فاصله عرفی بعد از طواف بهجا آورد و اگر نماز طواف را قبل از طواف بهجا آورده باشد، باید آن را بعد از طواف اعاده نماید.
اگر با فاصله زیاد نماز طواف را بعد از طواف بهجا آورد و موالات عرفی را با طواف رعایت نکند، طواف او باطل نمیشود؛ اگرچه معصیت کرده است.
باید نماز طواف، پشت مقام ابراهیم علیه السلام و در نزدیکی آن، به شکلی که گفته شود نزد مقام است، خوانده شود و به احتیاط واجب، باید مقام ابراهیم علیه السلام را جلوی روی، قرار داد و در صورت تعذّر:
در یکی از دو طرفِ مقام، در نزدیکی آن بهجا میآورد.
اگر فرض (1) ممکن نشد، میتوان نماز را با فاصله بیشتر از مقام، با رعایت الأقرب فالأقرب، پشت آن بهجا آورد.
اگر نماز طواف را فراموش کرده و یا بهخاطر ندانستن مسئله اشتباه بهجا آورد:
اگر زمان انجام سعی متوجه شده، باید سعی را قطع و پس از بهجا آوردن نماز، سعی را از جایی که قطع کرده ادامه دهد.
اگر در مکه متوجه شد، باید نماز را با شرایطش در مسجدالحرام بهجا آورد.
اگر پس از خروج از مکه متوجه شد، بنابر احتیاط واجب، در صورت عدم مشقّت به مکه مراجعت نموده، نماز را با شرایط بهجا آورد؛ و اگر مشقّت داشت، آن را در هر جا که میتواند بهجا آورد و احتیاط مستحب آن است که در حرم بهجا آورد و شخصی را نیز نایب بگیرد تا در پشت مقام ابراهیم علیه السلام از طرف او نماز بخواند؛ و در صورت اعاده، اعمال بعدی لازم نیست.
اگر قبل از مرگ نتوانست نماز طواف را بهجا آورد، بر ولی او واجب است که پس از مرگ، نماز طواف را از طرف او بهجا آورد.
کسی که از روی علم و عمد نماز طواف را ترک کند، اعمال بعدی او باطل است و باید همراه نماز، اعاده شود.
کسی که نماز را فراموش کرده یا اشتباه بهجا آورده است، باید پس از مرگ، ولیِّ او نماز را از طرفش بهجا آورد.
کسی که به عدم صحت قرائت نماز خودش، توجه دارد یا باید قبل از اینکه وقت طواف تنگ شود، اقدام به تصحیح قرائت نموده و یا شخصی را انتخاب کند که نماز را به صورت صحیح به او تلقین نماید. و اگر یکی از این دو کار برای
او ممکن نشد، به احتیاط واجب لازم است خودش نماز را به هر شکل که میتواند بهجا آورد و همچنین به یکی از مؤمنین که دارای شرایط امام جماعت است و نماز طواف خود را میخواند، اقتدا کرده و نماز طواف را بخواند و اگر چنین شخصی نیز پیدا نشد، نماز طواف را با فردی که نماز یومیّه خود را میخواند با نیّت رجاء و امید به صحّت، به جماعت بخواند و احتیاط مستحب آن است که شخصی را نیز بهعنوان نایب، برای انجام نماز طواف برگزیند.
کسی که نماز طواف را در پشت مقام بهجا نیاورده، باید آن را دومرتبه بهطور صحیح بهجا آورده و اعاده اعمال بعدی بر او لازم نیست.
کسی که نماز طواف را به شکل صحیح یاد نگرفته است و بهطور باطل بهجا آورده باشد، فرقی نمیکند که در یادگیری کوتاهی کرده باشد یا کوتاهی نکرده باشد، باید نماز طواف را بهطور صحیح اعاده نماید و اعاده اعمال بعد از آن لازم نیست.
به احتیاط واجب کسی که در تصحیح قرائت کوتاهی کرده و خیال میکند قرائتش صحیح است و با همین حال نماز طواف را بهجا آورده، باید نماز را بهطور صحیح اعاده کند و اعاده اعمال بعد از آن لازم نیست.
کسی که باید نماز طواف را اعاده کند، در صورتی که چند نماز طواف بر عهده دارد، لازم است در زمان اعاده، ترتیب نمازها را رعایت کند؛ مثلاً ابتدا نماز طوافِ عمره، سپس نماز طواف حج، و در آخر نماز طواف نساء را با ترتیب مذکور بهجا آورد.
نماز خواندن، در زیرزمین، نیمطبقه یا طبقات بالا در صورتی که احراز نشود که پشت مقام است، صحیح نیست.
نیابت مجانی کسی که قرائتش صحیح نیست برای حج مستحبی، عمره مستحبی و طواف مستحبی صحیح است.
نایب باید نماز را قبل از سعی منوبعنه بهجا آورد اما اگر فراموش کرد و بعد از سعی منوبعنه، بهجا آورد اشکالی ندارد.
کسی که نماز طواف نساء را بهجا نیاورده باشد، حرمت نساء بر او باقی است.
در هر احرامی چه برای عمره باشد یا حج، واجب است یک مرتبه سعی بعد از نماز طواف آورده شود، که متشکّل از هفت بار پیمودن فاصله بین دو کوه صفا و مروه است و به هر دفعه پیمودن این مسافت (شوط) میگویند.
ترک سعی تا آخر وقت، از روی عمد و اختیار چه عالم به وجوب سعی باشد چه جاهل و یا شک در آن داشته باشد، موجب بطلان عمره تمتّع میشود و آخر وقت به مقداری است که پس از بهجا آوردن آن و تقصیر و احرام برای حج تمتّع، مکلّف بتواند در روز نهم ذیحجه خود را برای وقوف رکنی عرفات به عرفات برساند.
اگر بعضی از اشواط یا قسمتی از شوط را از روی اختیار بهجا نیاورد یا صحیح بهجا نیاورد در حکم، همانند ترک تمامی اشواط سعی میباشد.
در صورتی که مکلّف عمره تمتّع خود را بهخاطر سعی باطل نماید، حج تمتّع او تبدیل به اِفراد شده و باید پس از انجام اعمال حجِ اِفراد، عمره مفرده بهجا آورد و در سال بعد حج خود را قضا کند.
اگر کسی از روی غفلت و فراموشی تمام سعی یا بعضی از اشواط آن را
ترک کرده یا صحیح بهجا نیاورد باید هرگاه متذکّر شد، به وظیفه خود عمل نماید و در صورتی که پس از مراجعت ملتفت شد، در صورت عدم امکان انجام وظیفه توسط خود، باید فردی را نایب گرفته تا از طرف او سعی را بهجا آورد.
در صورتی که مقداری از سعی را فراموش کند، و به گمان اینکه اعمال عمره تمتّع تمام شده و از احرام خارج شده، با زن آمیزش نماید، به احتیاط واجب باید یک گاو بهعنوان کفّاره ذبح نماید و اگر ناخن گرفته یک گاو نیز بهعنوان کفّاره ذبح نماید و در این حکم فرقی نمیکند که تقصیر را انجام داده باشد یا انجام نداده باشد و به احتیاط واجب، این حکم نسبت به سعی در حج و عمره مفرده نیز جاری است.
به احتیاط واجب اگر بهخاطر فراموشی یا ندانستن مسئله سعی را بر طواف مقدم دارد، باید آن را پس از طواف دومرتبه بهجا آورد.
جایز است مکلّف سعی را از طواف، بدون عذر، تا شب به تأخیر اندازد، اگرچه احتیاط مستحب ترک این تأخیر میباشد، اما تأخیر سعی از طواف تا روز بعد، جایز نیست، پس اگر طواف را در روز بهجا آورد، سعی را میتواند تا شب به تأخیر بیندازد، اما اگر طواف را در شب بهجا آورد، نمیتواند سعی را تا روز بعد به تأخیر اندازد.
تأخیر انداختن سعی از طواف به روز بعد، بدون عذر جایز نیست؛ اما در صورت تأخیر، اعاده طواف و نماز طواف لازم نیست.
سعی باید از صفا آغاز گردد؛ و در این حکم فرقی بین جهل و علم، عمد و خطا نیست.
اگر سعی را از مروه شروع و هفت دور را، در صفا به پایان رساند، سعی او باطل است و باید آن را از صفا شروع نموده و در مروه به پایان رساند و اگر تقصیر را انجام داده، کفایت نمیکند و دومرتبه باید تقصیر نماید.
اگر سعی را به اشتباه از مروه شروع نماید و در بین سعی ملتفت گردد، اتمام آن سعی به مروه به این نحو که یک شوط اضافی بهجا آورد، کفایت نمیکند و باید از اول سعی را، از صفا شروع نماید.
پس باید در دور اول، از صفا تا مروه برود و در دور دوم از مروه به صفا برگردد و همینطور ادامه میدهد تا دور هفتم به مروه ختم گردد.
زیاد کردن در سعی اگر از روی علم و عمد باشد موجب بطلان سعی است اما اگر از روی فراموشی و غفلت باشد ضرری به سعی نمیزند.
زیادی در سعی که ناشی از ندانستن مسئله باشد، در حکم زیادی از روی سهو و غفلت میباشد و سعی، صحیح است، بنابراین اگر مقداری از سعی را دوباره به گمان عدم صحّت بهجا آورد، به سعی ضرری نمیزند. لذا اگر به خیال اینکه هروله واجب است، قسمتی که بدون هروله آورده، برگردد و آن را با هروله تکرار کند، ضرری به سعی نمیزند و همچنین اگر از روی غفلت قسمتی از دور را برگردد و دوباره بهجا آورد، ضرری به سعی نمیزند.
در صورتی که از روی فراموشی یک شوط به سعی اضافه نماید، احتیاط مستحب آن است که مقدار زیادی را به هفت دور برساند.
باید سعی را در مسعی (محل مشخص شده برای سعی) بهجا آورد؛ پس اگر در هنگام سعی، از مسعی خارج شود و مقداری از دور را در خارج مسعی بهجا آورده و پس از طیّ مسافتی دومرتبه وارد مسعی شده و به مسیر خود ادامه دهد سعی او باطل است.
در سعی لازم نیست در مسیر مستقیم حرکت نماید، پس میتواند مسیر خود را به طرف ظرفهای آب منحرف نموده و آب بنوشد یا در کنار مسیر
استراحت کرده و از همانجا به سعی خود ادامه دهد و میتواند در مسعی به سمت چپ و راست حرکت کند.
سعی در طبقه زیرزمین اشکال دارد.
سعی در طبقات فوقانی، مشروط به اینکه بالاتر از صفا و مروه نباشد اشکالی ندارد.
واجب است در وقت رفتن به مروه، رو به مروه، و هنگام برگشت به سوی صفا، رو به صفا داشته باشد؛ پس حرکت به عقب به شکلی که هنگام رفتن به صفا یا مروه، پشت او به سمت آنها باشد باعث بطلان سعی است.
در هنگام حرکت به طرف مقصد لازم نیست صورت نیز به طرف مقصد باشد؛ بلکه میتواند سر را به راست و چپ حرکت داده حتی سر خود را به پشت، برگرداند.
او صحیح است؛ اما در صورتی که از روی سهو یا جهل به مسئله، سعی را بر نماز طواف مقدم دارد، به احتیاط واجب، باید پس از نماز طواف آن را اعاده کند.
انجام سعی باید با اختیار مکلّف صورت گیرد، پس اگر اختیار او سلب گردد، آن مقدار که به صورت قهری حرکت کرده، باید اعاده گردد.
در سعی بین صفا و مروه جایز است برای حرکت کردن، از وسیله نقلیه استفاده کرد لکن باید هدایت و حرکت وسیله را خود بر عهده گیرد.
در صورتی که افراد بتوانند با رفع خستگی در بین راه - هرچند با مدت طولانی - سعی را بهجا آورند گرفتن نایب صحیح نمیباشد. و همچنین استفاده از صندلی چرخدار که بهوسیله شخص دیگر حرکت داده میشود، در صورتی جایز است که نتوان بهوسیله استراحت کردن، یا با کمک از دستان خود در حرکت دادن آن، سعی را بهجا آورد.
قطع سعی و شروع بدون فاصله سعی از اول، اشکالی ندارد و صحّت سعی جدید، بعید نیست.
در هر جای سعی که متوجه شود، طواف را ناقص بهجا آورده، باید سعی را رها کرده و به وظیفه خود در مورد طواف عمل نموده و پس از نماز طواف، از همانجا که سعی را قطع نموده، آن را ادامه داده و تکمیل نماید.
اگر با یقین به اتمام سعی، تقصیر صورت گیرد ولی بعد یقین به ناقص بودن سعی پیدا شود باید سعی را تکمیل نماید و اگر بهخاطر تنگی وقت نمیتواند، باید پس از مراجعت از منا مقدار کسری سعی را بهجا آورد و احتیاطاً تقصیر را اعاده کند.
اگر شک در عدد دورها، بعد از منصرف شدن از سعی باشد، به آن اعتنا نمیشود چه تقصیر انجام شده باشد چه انجام نشده باشد.
اگر قبل از انصراف از سعی، شک به کمتر از هفت دور تعلق گیرد - مثل شک بین یک و سه، یا دو و چهار یا پنج و هفت یا چهار و شش و... - این شک مبطل سعی میباشد؛ اما اگر شک بین هفت و نه و زیادتر باشد، مبطل نیست.
اگر بعد از فارغ شدن از تمام سعی یا هر دوری، در صحّت آوردن آن شک شود، نباید به شک اعتنا کرد و سعی صحیح است، همچنین اگر در صحّت جزء سابقِ یک دور شک شود، نباید به آن اعتنا کرد.
اگر با حالت تردید در تعداد دورها به سعی خود ادامه دهد و در ادامه اطمینان به تعداد دورها پیدا کند، سعی او صحیح است.
اگر بعد از تقصیر در عمره تمتّع و بعد از طواف نساء در حج، شک کند که سعی را بهجا آورده است، به شک اعتنا نکند.
در عمره چه تمتّع باشد چه مفرده با انجام سعی، هیچکدام از محرّمات احرام، حلال نمیشود؛ بلکه با تقصیر از احرام خارج میشود، بر خلاف حج که مسائل آن خواهد آمد.
در سعی طهارت از حدث اکبر و اصغر و طهارت از نجاست شرط نیست.
پوشاندن مواضع بدن زن، که در نماز لازم است، در سعی لازم نمیباشد، همینطور پوشاندن عورت در سعی معتبر نیست.
دلیلی بر استحباب سعی وارد نشده است؛ پس سعی یک عمل مستقل استحبابی همانند طواف نیست.
نشستن و خوابیدن در مسعی در هنگام سعی، به جهت رفع خستگی جایز است؛ اما باید پس از رفع خستگی، بدون فاصله، سعی را ادامه دهد.
در عمره تمتّع واجب است بعد از سعی کردن، تقصیر صورت گیرد یعنی مقداری از ناخنها یا موی سر یا ریش و یا شارب (سبیل) را کوتاه کند. و کوتاه کردن مو از قسمتهای دیگر بدن مثل عانه، زیر بغل و... کفایت نمیکند.
تقصیر، یک عمل عبادی است که باید با قصد قربت بهجا آورده شود و تعیین تقصیر که برای عمره تمتّع است یا حج تمتّع یا عمره مفرده، لازم است.
تراشیدن سر در تقصیر کفایت نمیکند بلکه حرام است و اگر تمامی سر را بتراشد باید یک گوسفند بهعنوان کفّاره بپردازد و بنابر احتیاط واجب حتی اگر بهخاطر فراموشی یا جهل، سر را بتراشد باید کفّاره بدهد. اما اگر قسمتی از سرش را بتراشد، کفّاره لازم نیست اما کفایت از تقصیر نمیکند.
تراشیدن سر در عمره تمتّع حتی بعد از تقصیر و خروج از احرام عمره، حرام است و بنابر احتیاط واجب، باید کفّاره را بپردازد.
تقصیر را میتوان در هر جایی بهجا آورد و لازم نیست به سرعت پس از سعی بهجا آورده شود و تأخیر آن جایز است؛ اما باید آن را قبل از احرام حج تمتّع انجام دهد.
در عمره مفرده میتوان تراشیدن سر را بهعنوان تقصیر بهجا آورد.
با تقصیر در عمره تمتّع از احرام خارج شده و زن و مرد بر یکدیگر حلال میشوند ولی در عمره مفرده حلال شدن زن و مرد بر یکدیگر متوقّف بر آوردن طواف نساء و نماز آن بعد از تقصیر است.
کندن مو، کفایت از تقصیر نمیکند و مکلّف باید مو و ناخن را به هر وسیلهای که باشد کوتاه کند.
اگر کسی در اثنای سعی، تقصیر نماید، باید پس از تکمیل سعی به احتیاط واجب تقصیر را اعاده کند.
اگر از روی غفلت و فراموشی، تقصیر را ترک کند تا اینکه مُحرم به احرام حج شده و به عرفات برود عمره تمتّع او صحیح است اما باید بنابر احتیاط واجب، یک گوسفند کفّاره بدهد و اگر از روی عمد، هرچند از روی جهل و شک به مسئله، تقصیر را ترک کند تا اینکه مُحرم به احرام حج گردد، در این صورت عمره تمتّع او باطل میگردد و حج تمتّع او تبدیل به حج اِفراد میشود و لازم است بعد از حج، عمره مفرده بهجا آورد و بنابر احتیاط واجب، حج را در سال بعد اعاده میکند.
تقصیر توسط شخص دیگر، صحیح است اما اگر آن شخص مُحرم میباشد
نمیتواند مو را کوتاه کند و بنابر احتیاط واجب، کوتاه کردن موی بهوسیله او کفایت نمیکند و باید مُحرم دومرتبه تقصیر نماید. اما کوتاه کردن ناخن مشکلی ندارد.
بعد از عمره تمتّع و قبل از حج، بهجا آوردن عمره مفرده جایز نیست، ولی بهجا آوردن آن ضرری به عمره تمتّع و حج وارد نمیکند.
تراشیدن سر با تیغ، بعد از عمره تمتّع و قبل از احرام حج تمتّع حرام است و بنابر احتیاط واجب، کفاّره آن یک گوسفند میباشد و در این مسئله فرقی بین جاهل و فراموشکار نیست و در صورت تراشیدن سر ضرری به حج نمیرساند.
کوتاه کردن سر با ماشین اصلاحی که از ته مو را میزند، بعد از عمره تمتّع و قبل از حج اشکال ندارد.
خارج شدن از مکه پس از انجام عمره تمتّع، بنابر احتیاط واجب جایز نیست؛ بلی اگر ضرورت ایجاب کند که از مکه خارج شود، باید مُحرم به احرام حج شده، سپس از مکه خارج گردد ولی اگر خروج ضروری از مکه با احرام، مشقّت شدید داشته باشد، میتواند بدون مُحرم شدن به احرام حج، از مکه خارج گردد.
خارج شدن از مکه تا محلههایی که توابع مکه محسوب میشوند، بعد از عمره تمتّع، اشکال ندارد و این محلهها حکم خود مکه را دارند. در نتیجه رفتن به غارهای حرا و ثور و قسمتهایی از منا که متصل به مکه و نزدیک به آن میباشد جایز است.
شخصی که پس از عمره تمتّع، بدون مُحرم شدن به احرام حج، از مکه خارج شده است:
اگر در همان ماهی که محرم به احرام عمره تمتّع شده و اعمال عمره را انجام داده، به مکه برگردد، احرام لازم نیست.
اگر سی روز فاصله شده باید مجدداً برای عمره تمتّع مُحرم شود و عمره ابتدایی، مفرده میشود و واجب است برای آن طواف نساء و نماز آن را بهجا آورد.
اگر سی روز فاصله نشده است، اما ورود او به مکه در غیر ماهی است که مُحرم به احرام عمره تمتّع شده است، بنابر احتیاط واجب، برای عمره تمتّع دوباره مُحرم میشود و محل احرام عمره تمتّع وی میقات میباشد.
کسی که بدون احرام، بعد از عمره تمتّع، از مکه خارج شده است و وظیفه او برای ورود مجدّد به مکه احرام عمره تمتّع میباشد، اگر بدون احرام عمره وارد مکه شود، عمره قبلی او صحیح است و حج تمتّع او نیز صحیح میباشد و فرقی بین عالم، جاهل و غافل نیست.
رفت و آمد به مناطقی از مکه که خارج از حرم واقع شده، در صورتی که در همان ماهی که برای عمره تمتّع مُحرم شده، اتفاق بیافتد، جایز است و اشکال ندارد. و در غیر این صورت به احتیاط واجب، باید برای داخل شدن به حرم، برای عمره تمتّع به میقات رفته و مُحرم شود.
خروج از مکه و حرم بعد از احرام و قبل از ادای اعمال عمره تمتّع و اتمام آن جایز است، مشروط به اینکه بتواند خود را برای انجام اعمال و حج تمتّع به مکه برساند.
پس از تقصیر و خروج از احرام عمره تمتّع، صید و کندن گیاه حرم به حرمت خود باقی است.
احرام
وقوف در عرفات
وقوف در مشعرالحرام
رمی جمره عقبه
قربانی
حلق (تراشیدن سر) یا تقصیر
طواف حج (زیارت)
نماز طواف
سعی بین صفا و مروه
طواف نساء
نماز طواف نساء
شب یازدهم و دوازدهم در منا ماندن
رمی جمرات سهگانه در یازدهم و دوازدهم
احرام اولین فعل واجب در حج تمتّع میباشد و متشکل از پوشیدن دو جامه احرام برای مردها، نیّت و تلبیه است و تمامی محرّماتی که با احرام عمره تمتّع بر عهده مُحرم میآمدند با احرام حج تمتّع نیز به عهده شخص میآیند.
ابتدای زمان احرام حج تمتع، لحظه فارغ شدن شخص از مناسک عمره
تمتّع میباشد و آخر وقت آن زمانی است که حاجی بتواند خود را قبل از غروب شرعی روز نهم ذیحجه به عرفات رسانده و در آنجا برای مدت کوتاهی که متعارف مردم به آن توقّف گویند، وقوف نماید.
بنابر احتیاط واجب احرام حج تمتّع باید از مکه قدیم باشد و افضل آن است که در مسجدالحرام صورت گیرد و بهتر از آن حجر اسماعیل علیه السلام یا مقام ابراهیم علیه السلام میباشد.
مستحب است که احرام در روز ترویه، روز هشتم ذیحجه، واقع شود و قبل از روز ترویه نیز احرام بستن جایز است لکن احتیاط مستحب آن است که بیشتر از سه روز قبل از ترویه احرام بسته نشود، چنانکه احتیاط مستحب آن است که اگر مُحرم شد، پیش از روز ترویه از مکه خارج نشود.
اگر کسی از روی علم و عمد، در مکه مُحرم نشود و نتواند تا آخر وقت احرام، در مکه مُحرم گردد حج تمتّع او باطل است و احرام او در خارج مکه کفایت نمیکند. و اگر بتواند به مکه برگردد و پس از احرام، خود را در آخر وقت احرام، به عرفات برساند، حج او صحیح است؛ اگرچه بهخاطر ترک وقوف اختیاری معصیت نموده است.
اگر بهخاطر جهل به مسئله یا فراموشی، احرام را در مکه ترک نماید:
اگر وقت باقی است و میتواند برگردد، باید در مکه مُحرم شود.
اگر نمیتواند یا احتمال فوت وقت را میدهد، به احتیاط واجب، هر مقدار میتواند به طرف مکه رفته و در آنجا مُحرم شود.
اگر از رفتن به طرف مکه نیز معذور میباشد، باید هرجا که متوجه شد، مُحرم گردد؛ و وقوف رکنی عرفات را درک کند.
اگر بعد از انتهای وقت احرام، متوجه شد، باید برای اعمال بعدی، احرام حج را بهجا آورد و برای احرام لازم نیست به مکه برگردد.
اگر بعد از انجام اعمال حج متوجه شد، که احرام نبسته حج او صحیح میباشد.
مراد از وقوف به عرفات، حضور مُحرم در صحرای عرفات میباشد و لازم نیست بر روی دو پا توقّف نماید، بلکه نشسته باشد یا ایستاده، سواره یا پیاده، در حال حرکت یا توقف، در هر حالتی که در آنجا حضور داشته باشد کافی است.
وقوف در عرفات، عبادت است و شخص باید با نیّت قربت الهی بدون ریا در عرفات حضور داشته باشد.
اگر قبل از وقت، قصد وقوف نماید، سپس تمام وقت را بخوابد، اشکالی بر او نیست و وقوف او صحیح میباشد.
صحرای عرفات دارای حدود معیّن است که توسط علامات و نوشتههایی مشخص شده است و رعایت این حدود لازم است.
در زمان وقوف در عرفات، بالا رفتن از جبلالرحمه مکروه است، اگرچه جزء عرفات میباشد.
وقوف در عرفات از جهت زمان بر سه قسم است:
وقوف اختیاری از اذان روز نهم ذیحجه تا غروب شرعی.
وقوف رکنی اختیاری که عبارت است از مقدار کمی توقف از اذان ظهر، تا غروب روز نهم، به مقداری که از نظر متعارف مردم به آن توقّف گویند.
وقوف اضطراری که عبارت است از مقداری توقّف در شب روز دهم ذیحجه (شب عید قربان).
پس از احرام حج، واجب است وقوف اختیاری را درک نماید و بنابر اظهر میتواند به مقدار ادای نماز ظهر و عصر با هم، از اول وقت، وقوف خود را به تأخیر بیندازد. و اگر از روی علم و عمد و اختیار (بدون عذر) وقوف اختیاری عرفات را درک نکند، اگرچه معصیت کرده است، اما در صورت توقّف اگرچه به مقدار کم و درک وقوف رکنی، حج او از این جهت صحیح است.
واجب است، هنگام غروب شرعی در عرفات باشد و کوچ کردن از آنجا قبل از غروب جایز نیست. و کسی که از روی علم، عمد و اختیار، قبل از غروب کوچ کرده و از عرفات برود:
اگر پس از توبه برگردد و غروب را در عرفات درک کند، چیزی بر عهده او نیست.
اگر برنگردد، باید در صورت توانایی یک شتر بهعنوان کفّاره بپردازد و اگر نمیتواند، هجده روز روزه پشت سر هم در مکه یا در هنگام پیمودن مسیر در محل زندگی و اقامت بگیرد.
اگر از روی عذری همانند غفلت، فراموشی و جهل به حکم که ناشی از کوتاهی نباشد (قاصر) قبل از غروب کوچ کند، در صورتی که پس از برطرف شدن عذر، میتواند برای درک غروب شرعی به عرفات مراجعت کند، باید برگردد و در صورت عدم مراجعت، علاوه بر معصیت، کفّاره، به نحوی که بیان شد بر عهده او میآید.
کسی که از وقوف اختیاری رکنی عرفه معذور بوده، باید وقوف اضطراری عرفات را درک کند و این در صورتی است که وقوف رکنی مشعر را قبل از طلوع
آفتابِ روز دهم درک نماید و اگر میترسد آن را درک نکند باید به وقوف در مشعر اکتفا نموده و وقوف اضطراری در عرفات لازم نیست.
اگر وقوف اضطراری عرفات، بدون عذر ترک شود، حج او باطل است و جهل به حکم اگر ناشی از کوتاهی نباشد (قاصر) از موارد عذر میباشد.
هرگاه نزد قاضی عامّه، اول ذیحجه ثابت شود، اما مخالف موازین شرعی موردِ پذیرش فقه شیعه باشد، احتیاط واجب آن است که وقوف در عرفات و مشعر و بقیه اعمال که باید در وقت معیّن از ذیحجه واقع شود را بر طبق موازین شرعی بهجا آورد مگر آنکه خوف فتنه باشد که در این صورت متابعت از قاضی اهل سنت مجزی است.
مشعرالحرام که «مزدلفه» و «جُمع» نیز نامیده میشود، بین منا و عرفات واقع شده است و با علامتهایی مشخص، حدود آن معیّن گردیده است.
بنابر احتیاط واجب لازم است مُحرم شب عید را با قصد قربت در مشعر بماند و در اصطلاح بیتوته نماید و ذکر خدا را با زبان بگوید هرچند به مقدار کم باشد و لازم نیست تمام شب را در آنجا بیتوته نماید و اگر مقدار کمی از شب، قبل از اذان صبح در آنجا باشد نیز، به واجب عمل کرده است.
مراد از وقوف در مشعر، حضور مُحرم در آنجاست و لازم نیست بر روی دو پا در آنجا ایستاده باشد، بلکه نشسته بودن، راه رفتن، سواره بودن، از مکانی به مکان دیگر منتقل شدن - به شرط اینکه در مشعر باشد - اشکالی ندارد.
وقوف در مشعر یک عمل عبادی است که باید به قصد قربت انجام پذیرد.
اگر در تمام وقت وقوف در مشعر بخوابد وقوف به مشعر او باطل است، مگر آنکه قبل از وقت با نیّت وقوف بخوابد که در این صورت خوابیدن در تمام وقت اشکالی ندارد.
وقوف در مشعر دارای سه وقت میباشد:
وقوف در شب عید قربان تا طلوع فجر (وقوف شبانه).
وقوف بین طلوع فجر (اذان صبح) و طلوع خورشید (وقوف اختیاری).
وقوف از طلوع خورشید تا زوال خورشید (وقوف روزانه).
اگر کسی - حتی در صورت عذر - هیچکدام از این سه وقت را درک نکند حج او باطل است.
وقوف شبانه، برای زنها، پیرمردها، و همچنین کسانی که کار ضروری دارند یا افراد بیماری که ازدحام جمعیّت برای آنها مشقّت ایجاد میکند کافی است و لازم نیست در تمامی مدت شب وقوف نمایند، بلکه مقدار کمی از آن کفایت میکند.
وقوف شبانه، لازم نیست بعد از نصف شب محقّق شود، بلکه اگر قبل از نصف شب نیز وقوف برای آنها حاصل شود، میتوانند مشعر را ترک کنند.
کسانی که وقوف شبانه را بهجا آورده و بهخاطر کار ضروری، مثل همراهی با زنها و پیرمردها و بیماران و یا هر کار ضروری دیگر مشعر را قبل از طلوع فجر ترک کردهاند، در صورتی که عذر آنها برطرف شد، باید به مشعر برگردند و وقوف اختیاری رکنی را درک کنند.
868 وقوف بین طلوع فجر و خورشید (اختیاری) در تمامی وقت برای غیر از کسانی که وقوف شبانه برای آنها کافی است، واجب است. و اگر بدون عذر قسمتی
از آن را ترک کنند، گنهکار هستند، اگرچه وقوف رکنی به مقداری که از نظر عرف توقّف گفته شود (مسمی وقوف) کفایت میکند و حج صحیح است.
بر کسانی که وقوف اختیاری لازم است، اگر قبل از طلوع خورشید از مشعر کوچ نموده و از وادی محسّر بگذرند، مرتکب گناه شدهاند و بنابر احتیاط واجب، باید یک گوسفند کفّاره بدهند.
کسی که نمیداند کوچ از مشعر قبل از طلوع خورشید جایز نیست و در جهل خود معذور است (قاصر) و همینطور شخص غافل، جزو افراد معذور میباشند و کفّارهای بر عهده آنها نیست؛ اما در صورتی که بعد از التفات و وقت کافی، قبل از طلوع خورشید به مشعر برنگردند، به احتیاط واجب، کفّاره به عهده آنها میآید.
کسی که به وظیفه خود چه وقوف شبانه مشعر، چه وقوف رکنی اختیاری، بدون عذر عمل نکند، حج او باطل است، و اگر معذور میباشد باید وقوف روزانه مشعر را که از طلوع خورشید تا اذان ظهر میباشد درک کند و در صورت تخلّف حج او باطل است.
وقوف روزانه در تمام وقت لازم نیست، بلکه اگر مدتی را در آنجا وقوف نماید کافی است.
با توجه به دو نوع وقوف رکنی عرفات و وقوف اضطراری شبانه آن، و از طرف دیگر سه نوع وقوف مشعر، شبانه مشعر، رکنی اختیاری و روزانه مشعر، از جهت درک و عدم درک آن چندین صورت پیدا میشود که موارد مورد ابتلا و حکم آن از این قرار است:
مواردی که حج صحیح میباشد:
درک وقوف اختیاری رکنی عرفات و وقوف اختیاری رکنی مشعر.
درک وقوف اختیاری رکنی عرفات و وقوف شبانه مشعر (برای کسانی که وقوف شبانه برای آنها کفایت میکند).
درک وقوف اختیاری رکنی عرفات و وقوف روزانه مشعر (برای کسانی که در ترک وقوف شبانه و اختیاری رکنی مشعر معذور بودند).
درک وقوف اضطراری عرفات و وقوف اختیاری رکنی مشعر (برای کسانی که در ترک وقوف اختیاری رکنی عرفات معذور بودند).
درک وقوف اضطراری عرفات و وقوف شبانه مشعر (برای کسانی که در ترک وقوف رکنی عرفات معذور بودند و وقوف شبانه مشعر برای آنها کافی است).
درک وقوف اضطراری عرفات و وقوف روزانه مشعر (برای کسانی که در ترک وقوف رکنی عرفات و وقوف رکنی مشعر معذور بودند).
ترک وقوف اضطراری و رکنی عرفات و درک وقوف شبانه مشعر (برای کسانی که در ترک وقوف عرفات معذور بودند و درک شبانه مشعر برای آنها کفایت میکند).
ترک وقوف اضطراری و رکنی عرفات و درک وقوف اختیاری رکنی مشعر (برای کسانی که در ترک وقوف عرفات معذور بودند).
مواردی که حج باطل میشود:
ترک تمام اقسام وقوف مشعر و درک وقوف اضطراری عرفات (در این صورت حتی اگر در ترک مشعر معذور باشد حج او باطل است).
درک وقوف روزانه مشعر فقط و ترک وقوف رکنی اختیاری و اضطراری
عرفات (در این صورت حتی اگر در ترک عرفات و اختیاری رکنی مشعر معذور باشد حج او باطل است).
ترک وقوف عرفات و مشعر در تمامی انواع آنها (در این صورت حج باطل است حتی اگر معذور باشد).
منظور از عذری که در ترک وقوف عرفات و مشعر و در صورتهای اختیاری و اضطراری آن به کار رفته است شامل عذر ناشی از ندانستن مسئله (قاصر) و غافل میشود.
در صورتهایی که حج باطل میگردد، لازم است با احرام حج، عمره مفرده را بهجا آورده و اگر با عذر باطل شده است، در صورت استقرار حج یا بقای شرایط استطاعت، در سال بعد حج را بهجا آورد اما اگر بدون عذر باطل شده است، حج بر او مستقر شده و به هر حالتی باید حج را در سال بعد بهجا آورد چه استطاعت داشته باشد یا نداشته باشد.
در صورتی که بهخاطر عذر، تمامی اقسام وقوف مشعر را ترک کرده اما وقوف رکنی اختیاری عرفات را درک نموده است به احتیاط واجب بقیّه اعمال را به قصد آنچه در ذمّه اوست (عمره مفرده یا حج) بهجا میآورد و در سال بعد در صورتی که حج بر او مستقر شده یا استطاعتش باقی است حج را بهجا میآورد.
در رمی هفت امر معتبر است:
نیّت، که باید این عمل از اول تا آخر آن، با قصد خالص برای خداوند بهجا آورده شود.
باید هفت سنگریزه به جمره زده شود و مقدار کمتر کفایت نمیکند، همچنان که تعداد بیشتر در صورتی که قصد کند جزو واجب باشد، موجب بطلان عمل است.
هر کدام از این سنگریزهها باید با رمی و پرتاب کردن به جمره برخورد کند پس قرار دادن سنگ بر جمره، کفایت نمیکند.
باید برخورد سنگریزه، ناشی از عمل حاجی باشد، پس اگر سنگریزه در مسیر با چیزی برخورد کند و این برخورد باعث شود سنگریزه به جمره برسد، کافی نمیباشد، اما اگر برخورد با چیز دیگر تأثیری نداشته باشد، اشکالی ندارد.
باید سنگریزهها را جداگانه به سوی جمره پرتاب کند، پس پرتاب کردن همه آنها، یا تعدادی از آنها با یکدیگر کفایت نمیکند و فقط یک سنگریزه حساب میشود.
باید سنگریزهها با جمره برخورد کنند، پس افتادن آنها در حوضچههای کنار جمره، کفایت نمیکند.
بنابر احتیاط واجب رمی هفت سنگریزه باید بدون فاصله زیاد بین هر پرتاب کردن انجام شود و باید موالات عرفی بین آنها مراعات شود، ولی قطع رمی و شروع از اول آن اشکالی ندارد.
در سنگریزه نیز چند امر معتبر است:
سنگریزه باید به اندازهای باشد که به آن ریگ گفته شود، پس اگر آنقدر ریز یا درشت باشد که به آن سنگریزه گفته نشود، کفایت نمیکند.
جنس سنگریزه باید از سنگ باشد، پس کلوخ، سیمان و... کفایت نمیکند. اما هر نوع سنگی باشد مانند سنگ مرمر کفایت میکند.
سنگها باید از حرم باشد و سنگ خارج حرم کفایت نمیکند و همچنین سنگهای مسجدالحرام و مسجد خیف کفایت نمیکند. و بنابر احتیاط واجب، از سنگریزههای سایر مساجد که در حرم میباشد نیز استفاده نشود.
سنگها باید بکر باشند یعنی نباید از آنها برای رمی به شکل صحیح استفاده شده باشد.
سنگها باید مباح باشد و استفاده از سنگی که آن را حیازت کردهاند یا به شکلی تملّک نمودهاند، بدون رضایت مالک آن برای رمی کفایت نمیکند.
رمی باید با دست انجام شود و رمی با دهان یا پا کافی نیست و بنابر احتیاط واجب با کمان و فلاخن نیز صحیح نمیباشد و مستحب است با دست راست انجام شود.
رمی در هر حالتی جایز است، و فرقی ندارد شخص نشسته، خوابیده یا ایستاده باشد، سواره یا پیاده باشد، در حال حرکت یا سکون باشد.
در هنگام رمی، طهارت از حدث اصغر و اکبر و همینطور طهارت از خبث شرط نیست و در مورد سنگها نیز طهارت شرط نمیباشد.
اگر از ابتدا قصد رمی هفت سنگریزه را داشته باشد ولی در هنگام رمی سنگریزههای بیشتری بزند، حتی اگر برای احتیاط نباشد اشکالی ندارد.
در صورت عدم امکان رمی جمره قدیم، بهخاطر احاطه دیوار بر آن - همانطور که در زمان حاضر اینطور است - باید به آن قسمت از دیوار که محاذی
جمره قدیم میباشد، سنگ زده شود و همچنین رمی به مقداری از دیوار که بلندتر از جمره قدیم است، صحیح نمیباشد.
اگر در وقت رمی گمان کرد که عمل را بهطور صحیح بهجا آورده است ولی بعداً متوجه اشتباه خود شد، باید بهطور صحیح آن را اعاده کند، اگرچه سال بعد به وسیله نایب باشد.
اگر چند سنگریزه به سوی جمره پرتاب کند، تنها یک سنگریزه برای او حساب میشود، حتی اگر چند سنگریزه به جمره اصابت کند.
مستحب است سنگریزهها از مشعرالحرام و پس از آن از منا جمعآوری شود.
زمان رمی از طلوع خورشید تا غروب خورشید روز دهم ذیحجه - عید قربان - میباشد ولی بر زنها جایز است شب عید رمی را بهجا آورند، چه معذور از رمی در روز باشند یا نباشند.
به غیر از زنها بقیّه افرادی که جایز است در شب از مشعر به منا کوچ کنند، در صورتی که در روز دهم، معذور از رمی باشند، میتوانند در شب رمی را بهجا آورند.
کسی که زمان رمی جمره عقبه را نمیداند یا فراموش کرده و غفلت نموده است، هرگاه متذکّر شد تا روز سیزدهم ذیحجه باید رمی را بهجا آورد و اگر تا سیزدهم ملتفت نشد، باید در سال بعد خودش یا نایبش رمی را بهجا آورد.
کسی که از رمی در روز، معذور است مثل اینکه نسبت به جان و مال خود ترس داشته باشد یا بیمار باشد و یا اینکه رمی برای او در روز مشقّت شدید
داشته باشد، میتواند رمی را در شب انجام دهد و فرقی بین شب قبل از عید قربان و بعد از آن وجود ندارد.
در صورتی که عذر انجام رمی بعد از عمل نایب برطرف شود و وقت برای رمی باقی باشد، اگر در صورت یأس و ناامیدی از برطرف شدن عذر، نایب گرفته است، عمل نایب کفایت میکند و اعاده رمی لازم نیست، اما اگر از برطرف شدن عذر ناامید نبوده و با این حال به نایب اذن داده، باید در وقت باقیمانده، رمی را اعاده کند و در صورت عصیان، در روزهای بعد قضا نماید.
زنها در صورتی میتوانند رمی را به نایب واگذار کنند که از انجام رمی در روز نیز ناامید شده باشند و در هر حالت باید نایب رمی را در روز انجام دهد.
فاصله زیاد و دور بودن محل رمی جمرات، مجوّز نایب گرفتن نمیباشد، پس باید بدون مشقّت شدید با هر وسیله نقلیهای که میتواند به محل رمی جمرات رفته و رمی را بهجا آورد.
در صورت امکان باید فرد بیمار را به محل رمی جمرات برده و او سنگ را به دست گرفته و دیگری با گرفتن دست او، رمی را انجام دهد و در صورت عدم امکان باید نایب بگیرد.
اگر معذور توانایی ندارد نایب بگیرد و به او اذن دهد - مثل آدم بیهوش
در روز عید، ترتیب بین رمی جمره عقبه، حلق یا تقصیر و قربانی لازم است و به احتیاط واجب اگر شخص عالم، با اختیار و عدم عذر این ترتیب را رعایت نکرد، باید اعمال را به شکلی که ترتیب حاصل شود اعاده نماید اما بهخاطر غفلت و جهل به مسئله یا اضطرار و عسر و حرج، ترتیب لازم نیست.
اگر احتمال دهد سنگی که در حرم است را از خارج حرم آوردهاند، به احتمال خود اعتنا نکند.
اگر بعد از قربانی یا حلق و تقصیر و یا پس از غروب آفتاب شک کند که اصل رمی جمره را بهجا آورده یا نه، و یا اینکه در تعداد سنگهای رمی شده، شک نماید، نباید به شک خود اعتنا کند.
ظن و گمان در تعداد سنگهای زدهشده یا در صحّت رمی هنگام عمل اعتبار ندارد بلکه باید یقین حاصل شود.
اگر شک کند به سنگی که میخواهد استفاده کند، ریگ میگویند یا نه، نمیتواند به آن اکتفا کند.
اگر در تعداد سنگی که پرتاب نموده، شک کند، اگر در زمان پرتاب کردن شک نموده، باید یقین به هفت عدد پیدا کند، و همچنین اگر شک دارد که سنگ به جمره برخورد نموده، باید یقین به برخورد با آن حاصل شود.
اگر بعد از پرتاب سنگها و انصراف از محلّ، در تعداد سنگها شک
نماید، اگر شک در نقیصه است - یعنی احتمال میدهد کمتر از هفت سنگ انداخته- باید برگردد و تعداد احتمالی ناقص را بهجا آورد؛ اما اگر احتمال میدهد بیشتر زده است، این احتمال مضرّ به صحّت عمل نیست.
اگر بعد از پرتاب سنگها و فراغ از آن در انجام صحیح رمی شک نماید، به شک خود اعتنا نکند و بنا را بر صحّت بگذارد.
اگر در وقت رمی گمان کرد که عمل را بهطور صحیح بهجا آورده ولی بعداً متوجه اشتباه خود شد، باید آن را بهطور صحیح اعاده کند، اگرچه سال بعد باشد.
استفاده از سنگهایی که از شخص دیگر گرفته و معلوم نیست که از حرم باشد، جایز نیست.
استفاده از سنگهایی که معلوم نیست قبلاً برای رمی استفاده شده است، جایز است.
اگر در هنگام رمی، شک کند که سنگ به قسمتی از دیوار که جمره قدیم را پوشانده برخورد کرده است، باید تا حصول اطمینان، رمی را تکرار کند.
بر کسانی که حج تمتّع بهجا میآورند، قربانی واجب است، اگرچه حج تمتّع آنها استحبابی باشد و بنابر احتیاط واجب اگر اهل مکه، حج تمتّع بهجا میآورند، بر آنها نیز، قربانی کردن لازم است.
بر کسی که حج قِران بهجا میآورد، ذبح قربانی که همراه او میباشد واجب است ولی کسی که حج اِفراد بهجا میآورد، قربانی واجب نیست.
بر هر حاجی یک قربانی واجب است و اشتراک چند نفر در یک قربانی
جایز نیست، مگر در صورت ضرورت مثل اینکه بهخاطر گرانی بیش از حدّ قربانی، هر فرد به تنهایی توانایی خرید آن را نداشته باشد که در این صورت به احتیاط واجب چند حاجی با شراکت یکدیگر یک قربانی خریداری نموده و ذبح مینمایند و همچنین روزه بدل از قربانی را نیز بهجا میآورند.
اگر پس از خرید قربانی، قربانی گم شود واجب است قربانی دیگری بخرد و اگر قبل از ذبح آن، قربانی اول پیدا شود، در ذبح هر کدام مخیّر است و اگر بعد از ذبح قربانی دوم، قربانی اول پیدا شد، ذبح آن واجب نیست و متعلّق به خودِ خریدار است.
ذبح قربانی از عبادات است و باید با قصد قربت و بهخاطر خداوند متعال بهجا آورده شود.
قربانی باید شتر، گاو و یا گوسفند باشد و ذبح حیوانات دیگر کفایت نمیکند.
فرقی بین حیوان نر و ماده وجود ندارد و هریک از آنها کفایت میکند؛ اگرچه شتر و گاو ماده بهتر از نر میباشد ولی نسبت به گوسفند، نر آن بهتر از ماده میباشد.
حیوانی که برای قربانی تعیین میشود از نظر سن بین شتر، گاو و گوسفند فرق میکند:
شتر از جهت سن قربانی باید پنجسالگی را کامل و داخل شش سال شده باشد.
گاو و بز باید بنابر احتیاط دو سال را کامل و داخل در سهسالگی شده باشد.
گوسفند بنابر احتیاط باید یکسالگی را کامل و داخل در دوسالگی شده باشد.
اگر بعد از ذبح، معلوم شود که حیوان ذبحشده به سن معتبر نرسیده بوده است، این قربانی کفایت نمیکند و باید آن را اعاده کند.
در مورد سن حیوان، یقین به رسیدن تا سن معتبر، لازم است، و میتوان به قول ذیالید - در صورتی که احتمال صدق آن داده شود - کفایت کرد.
حیوان باید مبتلا به مرضی که گوشت را فاسد میکند نباشد، اما ابتلا به امراض دیگر همانند کچلی، مانعی ندارد.
اگر حیوانی را به گمان آنکه صحیح و سالم است ذبح کرد بعد معلوم شد که بیمار بوده کافی نیست و باید دوباره ذبح کند.
در صورتی که شک دارد حیوان سالم است، بنا را بر سلامت بگذارد و به شک خود اعتنا نکند و اگر بعد از قربانی معلوم شود سالم نبوده، باید ذبح قربانی را اعاده کند.
قربانی باید صحیح و کامل باشد، پس حیوان کور، لنگ، حیوانی که شاخ داخلیاش شکسته شده یا گوش و عضو دیگر آن قطع شده باشد یا اَخته شده و یا لاغر باشد برای قربانی کفایت نمیکند.
بنابر احتیاط واجب باید از حیوانی که در اصل خلقت بدون گوش و دم است برای قربانی اجتناب کرد و احتیاط مستحب این است که از حیوانی که در اصل خلقت بدون شاخ است یا گوش کوچک دارد اجتناب شود.
حیوانی که خیلی پیر یا لاغر است برای قربانی کفایت نمیکند.
اگر حیوانی را با این تصور که لاغر است، بهخاطر جهل به مسئله، با قصد قربت ذبح کند، اما بعد از ذبح برای او آشکار شود که چاق بوده است، کفایت از قربانی میکند و صحیح است.
اگر حیوانی را به گمان آنکه صحیح است، ذبح نمود و بعد معلوم شد ناقص بوده، کفایت نمیکند و باید دوباره ذبح کند.
حیوانی که بیضهها و یا رگهای بیضههایش را کوبیده باشند، برای قربانی کفایت میکند ولی اگر بیضههای او را درآورده باشند کفایت نمیکند.
قربانی کردن حیوانی که شاخ بیرونیاش شکسته شده یا گوش او را سوراخ کردهاند و یا چاک دادهاند جایز است.
در مواردی که نقص بر حیوان کامل عارض میگردد - مثل خصیّ بودن، یا بریدن اعضای بدن- در صورت شک، فحص و تحقیق لازم نیست و بدون تحقیق ذبح جایز است، اما در عیوبی که مادرزادی میباشد باید تحقیق و بررسی کند، اگرچه میتوان به قول ذیالید - در صورتی که احتمال صدق بدهد - نیز اکتفا کرد.
اگر حیوانی را به گمان چاقی ذبح کرد بعد معلوم شد لاغر بوده کافی است.
اگر بهخاطر جهل به مسئله گمان شود که حیوان ناقص برای قربانی کفایت میکند، و حیوانی را که خیال میکرد ناقص است با قصد قربت ذبح نمود و بعد از ذبح آشکار شد که حیوان صحیح و کامل است این کفایت از قربانی میکند.
اگر بعد از ذبح شک کند حیوان قربانیشده، شرایط معتبر را داشته، به شک خود اعتنا نکند؛ اما اگر شک کند آیا ذبح قربانی را انجام داده است یا خیر،
اگر بعد از حلق یا تقصیر و اعمال بعد از آن باشد، به شک خود اعتنا نکند ولی قبل از آن باید قربانی را ذبح کند تا یقین پیدا کند.
بنابر احتیاط واجب زمان ذبح روز عید است و تأخیر آن از روز عید بدون عذر جایز نیست؛ و در صورت ترک آن در روز عید باید در ایّام تشریق بهجا آورده شود و تأخیر آن از ایام تشریق بدون عذر جایز نیست. و در صورت وجود عذر - همانند جهل به مسئله، نسیان، نیافتن قربانی با شرایط معتبر، عدم امکان ذبح در منا و امکان آن در منا بعد از ایام تشریق - جایز است ذبح را تا آخر ذیحجه به مقداری که بتواند پس از آن طواف و سعی را در ذیحجه بهجا آورد، به تأخیر اندازد.
قربانی باید در روز ذبح گردد، و بنابر احتیاط، ذبح آن در شب کفایت نمیکند ولی اگر از روی فراموشی و ندانستن مسئله در شب انجام داد کفایت میکند.
صورت عدم تمکّن ذبح در منا تا آخر ذیحجه، ذبح در کشتارگاههای خارج منا جایز است.
انجام قربانی در خارج از حرم کفایت نمیکند، در نتیجه قربانی در وطن، با تصوّر اینکه مصرف بهتری برای آن وجود دارد، صحیح نیست.
ذبح قربانی به احتیاط واجب، باید بعد از رمی جمره عقبه و قبل از تقصیر یا حلق صورت گیرد و اگر بهخاطر عذر مثل جهل، نسیان، ترتیب مراعات نگردد، اشکالی ندارد و اگر از روی علم و اختیار ترتیب را رعایت نکند بنابر احتیاط هر کدام را که مقدّم داشته، اعاده نماید.
به احتیاط واجب بر حاجی در صورت امکان لازم است مقداری از قربانی را بخورد و همچنین لازم است یک سوم از آن را به مؤمن حتی اگر غنی باشد هدیه داده و یک سوم دیگر به فقیر مؤمن یا وکیل او صدقه دهد و به فقیری که حجگزار است نیز میتوان یک سوم را صدقه داد.
جایز نیست هیچ جزئی از گوشت قربانی از منا خارج شود مگر اینکه موردی برای مصرف کردن آن نباشد یا اینکه سهم مسکین را که مالک شده از او خریداری نماید.
اگر دو ثلث قربانی را به غیر مؤمن واگذار کند، در صورتی که از روی اختیار یا تفریط صورت گرفته باشد، بنابر احتیاط، ضامن دو ثلث میباشد لکن ضامن قیمت گوشت قربانی است نه ضامن پولی که برای خرید پرداخت کرده است.
در ذبح لازم نیست شخص حاجی بهطور مستقیم ذبح را انجام دهد، بلکه میتواند شخصی را به عنوان نایب اختیار کند، حتی اگر خود، توانایی ذبح کردن را داشته باشد.
بر نایب قربانی لازم است ذبح را با قصد قربت بهجا آورد و منوبعنه را نیز معیّن کند و احتیاط واجب این است که منوبعنه، اگر در وقت ذبح حاضر است، قصد قربت نموده و اگر حاضر نیست، از زمانی که نایب را برای ذبح میفرستد نیّت نموده و تا وقت ذبح این نیّت را بهطور مستمر ادامه دهد.
در تعیین منوبعنه لازم نیست اسم او آورده شود بلکه تعیین اجمالی کفایت میکند.
نایب که عمل ذبح را انجام میدهد، باید مسلمان باشد و شیعه بودن او لازم نیست.
ذبح کردن از طرف شخصی دیگر بدون اذن و وکالت او صحیح نیست و علم به رضایت کافی نیست.
گفته نایب قربانی مبنی بر اینکه ذبح را انجام داده است، در صورتی که متّهم به کذب نباشد، معتبر است.
اگر بعد از خرید قربانی و ذبح توسط نایب، احتمال داده شود که نایب به شرایط قربانی عمل نکرده است، به این احتمال اعتنا نشود.
بر منوبعنه لازم است که برای انجام اعمال مترتّب بر ذبح، اطمینان داشته باشد که نایب، ذبح را بهجا آورده است و نمیتواند قبل از انجام ذبح مبادرت به اعمال بعدی نماید.
اگر نایب بر خلاف دستور شرع، درباره خرید و ذبح قربانی عمل نماید، ضامن است و اعاده ذبح بر منوبعنه لازم است و در این جهت فرقی نمیکند که از روی علم و عمد صورت گرفته یا جهل و اشتباه.
اگر نایب در قربانی شک کند که ذبح را برای منوبعنه انجام داده یا نه، باید دوباره ذبح را به نیّت منوبعنه بهجا آورد.
نایب میتواند قبل از اینکه حلق یا تقصیر کند، یا قبل از اینکه قربانی خود را ذبح کند، برای دیگری عمل ذبح را انجام دهد.
اگر حاجی برای رمی جمره عقبه، نایب گرفته و به تصوّر اینکه از طرف او رمی صورت گرفته، ذبح را انجام دهد و بعد معلوم شود که نایب، رمی را انجام نداده است، ذبح او صحیح است.
قربانی برای حجِ طفل، به عهده ولیّ او میباشد.
اگر حاجی قبل از ذبح قربانی فوت کند، بر ورثه او واجب است از باقیمانده اموال او قربانی را تهیه و ذبح نمایند.
ذبح باید با حدید باشد و تشخیص آن با عرف است و اگر کسی یقین کند که استیل حدید است برای او اشکال ندارد.
در هنگام قطع اَوداج اربعه (چهار رگی که در دو طرف گردن حیوان است)، حیوان باید رو به قبله باشد و پس از آن لازم نیست.
اگر گردن قربانی یا نخاع حیوان در حالی که زنده است قطع شود، فعل حرام صورت گرفته لکن گوشت او حلال و کفایت از قربانی میکند.
کسی که پول قربانی را دارد اما قربانیای برای خریداری پیدا نمیکند، باید پول را نزد شخص مطمئن گذاشته تا قربانی را در ماه ذیحجه خریده و در منا ذبح کند و در صورت پیدا نشدن در سال بعد با خریدن قربانی آن را در ماه ذیحجه ذبح نماید.
کسی که توانایی ذبح قربانی بهخاطر نداشتن قربانی یا پول آن، ندارد باید ده روز، روزه بگیرد به شکلی که سه روز آن از هفت روز دیگر جدا و منفصل باشد.
این سه روز، روزه باید پشت سر هم در ماه ذیحجه بهجا آورده شود.
روزه گرفتن در ایّام تشریق در منا بر مُحرم و غیرمُحرم، حرام است.
این سه روز روزه را نمیتواند قبل از شروع انجام عمره تمتّع بهجا آورد، و از طرف دیگر احرام حج تمتّع، شرط صحّت آن نیست، در نتیجه میتواند پس از شروع عمره تمتّع آن را بهجا آورد.
لازم نیست این سه روز روزه در دهه اول ذیحجه واقع شود بلکه در تمام ایّام ماه جایز است آن را بهجا آورد بهجز روز عید قربان و ایّام تشریق، حتی اگر بعضی از ایّام تشریق را در مکه باشد.
برای انجام این سه روز روزه، قصد اقامت ده روز لازم نیست، همچنانکه لازم نیست در مکه بهجا آورده شود.
بنابر احتیاط مستحب باید این سه روز روزه، در هفتم و هشتم و نهم ذی حجه بهجا آورده شود.
اگر در روز هفتم بهخاطر عذری روزه نگرفت (مثل عدم توجه به اینکه روز سوم مصادف با عید است یا عدم اطلاع از لزوم سه روز روزه گرفتن)، میتواند در مکه بعد از ایام تشریق یک روز دیگر را روزه بگیرد. و اگر بدون عذر روزه نگرفت باید سه روز روزه را پشت سرهم، بعد ایّام تشریق در ماه ذیحجه، بهجا آورد.
احتیاط مستحب بر کسی که روز هفتم را روزه نگرفته و روز هشتم و نهم را روزه گرفته، آن است که بعد از مراجعت از منا، سه روز پشت سر هم روزه بگیرد (و روز سیزدهم را روزه نگیرد) و قصدش اینگونه باشد که سه روز از پنج روز، برای ادای روزه واجب باشد.
اگر پس از گرفتن سه روز روزه توانایی ذبح قربانی را پیدا کرد، بنابر احتیاط واجب باید آن را بهجا آورد.
اگر سه روز روزه در ماه ذیحجه گرفته نشود، باید بعد از ماه به احتیاط واجب سه روز روزه گرفته شده و یک قربانی نیز در سال آینده در منا به نیّت آنچه بر عهده میباشد اعم از کفّاره یا قربانی، ذبح کند.
هفت روز روزه بقیّه را باید بعد از مراجعت از سفر حج، روزه بگیرد و به احتیاط مستحب هفت روز را پشت سر هم بهجا آورد.
هفت روز روزه را باید پس از مراجعت به محل اقامت بهجا آورد، و لازم نیست که این هفت روز را پشت سر هم بهجا آورد هرچند مطابق احتیاط مستحبی است که پشت سر هم آورده شود.
بنابر اقوی باید بین سه روز روزه و هفت روز فاصله قرار داده شده و پشت سر هم گرفته نشود، اما اگر سه روز روزه را در محل اقامت بهجا آورد، بنابر احتیاط واجب فاصله رعایت گردد.
اگر شخصی بخواهد در مکه بماند، باید بین سه روز و هفت روز به مقداری که بهحسب متعارف برای پیمودن مسیر تا رسیدن به محل اقامت زمان لازم است، فاصله رعایت شود، و رعایت این فاصله اگر بیش از یک ماه باشد، لازم نیست. پس میتواند در این صورت، پس از یک ماه در مکه، هفت روز روزه را بهجا بیاورد.
ملاک محاسبه مبدأ ماه، بنابر احتیاط واجب پس از ایّام تشریق و بهجا آوردن سه روز روزه و قصد اقامت در مکه میباشد به شکلی که هر کدام دیرتر محقّق شد، ملاک محاسبه یک ماه آن امر میباشد.
گرفتن این هفت روز روزه در غیر محل اقامت، منحصر به شهر مکه میباشد، پس اگر در مکانی دیگر غیر از مکه قصد ده روز نماید یا به مقداری کوتاه اقامت کند، جایز نیست هفت روز را روزه بگیرد.
کسی که وظیفه او نسبت به قربانی، تبدیل به گرفتن روزه شده است، رعایت ترتیب لازم نیست و باید پس از رمی جمره عقبه در روز عید، حلق یا تقصیر را بهجا آورد و همچنین میتواند طواف و سعی را نیز بهجا آورد.
اگر در بین روزهایی که باید پیدرپی روزه بگیرد عذری مثل حیض، نفاس یا بیماری پیش آید، بعد از برطرف شدن عذر، لازم نیست روزهها را از سر بگیرد، بلکه باید بقیّه را بعد از عذر بگیرد ولی اگر بدون عذر توالی را بههم زده است، باید از سر بگیرد.
تقصیر یا حلق باید برای خداوند متعال به قصد قربت بدون ریا بهجا آورده شود.
زنها باید تقصیر کنند یعنی مقداری از مو یا ناخن خود را بگیرند و جایز نیست که سر خود را بتراشند و در صورت تراشیدن، کفایت از تقصیر نمیکند.
مردها مخیّر هستند که حلق کنند - یعنی سر خود را بتراشند - و یا تقصیر نمایند ولی سه گروه از مردها به احتیاط واجب باید حلق کنند:
مردهایی که برای اولین بار حج را بهجا میآورند.
مردهایی که موی سر خود را با عسل یا صمغ و غیر آن - برای رفع شپش، قمل و همانند آن - چسبانیده باشند.
مردهایی که موی سر خود را جمع کرده و گره زده و بافته باشند.
خنثای مشکلی که حج اول خود را بهجا میآورد، و یا موی خود را چسبانیده و یا بافته، به احتیاط واجب باید ابتدا تقصیر و سپس تمام موی سر خود را حلق کند و در غیر سه صورت مذکور، باید تقصیر نموده و تراشیدن سر علاوه بر اینکه کافی نیست، جایز هم نمیباشد.
تقصیر گرفتن مقداری از موی سر یا ریش یا شارب و یا ناخن است و بهتر این است که مقداری از مو و ناخن با هم گرفته شود.
کسی که سر را میتراشد، باید تمامی آن را بتراشد.
مردهایی که سر آنها مو نداشته باشد، اگر اولین بار است که حج را بهجا میآورند باید تقصیر نموده و به احتیاط واجب تیغ را نیز بر سر بکشند و اگر سال اول آنها نمیباشد تقصیر بر آنها متعیّن است و کشیدن تیغ بر سر احتیاط مستحبی میباشد.
تراشیدن ریش از تقصیر کفایت نمیکند.
موی زیر بغل یا عانه و بقیّه بدن غیر از سر، ریش و شارب برای تقصیر کفایت نمیکند.
کسانی که وظیفه آنها تراشیدن سر میباشد، بنابر احتیاط جایز نیست اول موی سر را با ماشین کوتاه و بعد از آن بتراشند و در صورت علم و عمد کفّاره بر آنها لازم است.
کسی که وظیفه او تراشیدن سر است و بهخاطر جراحت توانایی تراشیدن تمام سر را ندارد اگر تا آخر ایام تشریق امید به خوب شدن دارد، باید تراشیدن را به تأخیر اندازد و اگر امیدی به خوب شدن ندارد یا پس از صبر جراحت برطرف نشد هر مقدار از سر را که میتواند بتراشد و تقصیر نیز بنماید.
کسی که میداند با تراشیدن، سرش خونی میشود در صورتی که پس از فحص، حلّاق ماهری پیدا نکرد که سر او را خونی نکند بر او لازم است تقصیر نماید و بعد در ماه ذیحجه هر وقت متمکّن شد، حلق نموده هرچند به مکه آمده باشد و مو را به منا بفرستد.
زدن موی سر با ماشین اصلاحی که از ته مو را کوتاه میکند صحیح نیست.
کسی که وظیفه او تراشیدن سر است و لکن از آن معذور است، تقصیر کفایت میکند.
بنابر احتیاط، تأخیر عمدی حلق یا تقصیر از روز عید، جایز نیست؛ مگر کسی که معذور از انجام آن، در روز عید باشد.
حلق یا تقصیر در شب، احتیاطاً جایز نیست و در غروب عرفی که هنوز مغرب نشده، اشکال ندارد.
کسی که معذور است و نمیتواند در روز حلق یا تقصیر کند، میتواند در شب انجام دهد پس زنی که در شبِ دهم ذیحجه، رمی جمره عقبه نموده است، اگر بهخاطر ترس از حیض بخواهد همان شب اعمال مکه را انجام دهد میتواند در شب تقصیر کرده و به مکه رفته اعمال مکه را بهجا آورده و در روزِ عید، قربانی را خود یا نایبش ذبح کند.
ترتیب بین رمی جمره عقبه، قربانی، حلق یا تقصیر برای شخصی که عذری ندارد، واجب است؛ پس اگر مکلّف بهخاطر عذری توانایی رمی جمره عقبه در روز عید یا قربانی را در روز عید یا در منا نداشته باشد، باید حلق یا تقصیر را در منا در روز عید بهجا آورد و مراعات ترتیب لازم نیست.
محل تراشیدن سر یا تقصیر، منا میباشد و اگر کسی در منا وظیفه خود را انجام نداد، باید به منا مراجعت کرده و در آنجا وظیفه خود را بهجا آورد و فرقی بین عامد یا فراموشکار، غافل و جاهل به مسئله نمیباشد.
اگر مراجعت به منا برای حلق یا تقصیر ممکن نباشد، مکلّف باید هر جا که هست، سر خود را تراشیده یا تقصیر کند و مو یا ناخنهای خود را به منا بفرستد که در آنجا دفن یا انداخته شود.
کسی که حلق یا تقصیر را از روی جهل یا غفلت ترک نموده، و اعمال مکه را بهجا آورده است باید حلق یا تقصیر کرده و اعمال مکه را دومرتبه بهجا آورد و اگر نمیتواند به مکه و منا برود در محل خودش حلق یا تقصیر نموده و موی خود را بنابر احتیاط، به منا بفرستد و برای اعمال مکه نایب بگیرد.
اگر از روی علم و عمد، طواف بر حلق یا تقصیر مقدّم گردد، علاوه بر اعاده آن، یک گوسفند به عنوان کفّاره بر عهده میآید، ولی اگر فقط سعی مقدم گردد کفّارهای ندارد اما پس از حلق یا تقصیر باید طواف، نماز و سعی، اعاده گردد.
در صورتی که حلق یا تقصیر بر قربانی مقدّم شود، مُحرم از احرام خارج میشود ولی باید اعمال مکه پس از انجام قربانی صورت گیرد.
اگر کسی که از احرام خارج نشده است، سر مُحرمی را بتراشد یا تقصیر موی او را انجام دهد، با توجه به حرمت ازاله مو بر مُحرم، خروج آن مُحرم که سرش تراشیده شده است، از احرام مشکل است.
اگر حاجی بعد از حلق یا تقصیر شک در صحت آن نماید، عمل او صحیح است.
در مواردی که حلق به صورت صحیح واقع نشده است برای اعاده آن تیغ بر روی سر کشیده میشود.
اگر حاجی بعد از غروب آفتاب عید قربان، یا هنگام انجام اعمال بعد از حلق یا تقصیر (مثل طواف و سعی) در انجام دادن آنها شک نماید، نباید به شک خود اعتنا کند.
با حلق یا تقصیر تمامی افعالی که با احرام، حرام شده بود، حلال میگردد مگر استعمال بوی خوش و زن و شکار کردن.
کسی که طواف و سعی را بر وقوف به عرفات و مشعر مقدّم داشته، بعد از حلق و تقصیر بوی خوش نیز بر او حلال میگردد.
پس از رمی جمره عقبه، قربانی و حلق یا تقصیر، بر حاجی واجب است که در مکه طواف حج (زیارت)، نماز طواف و سعی را بهجا آورد.
واجب نیست که پس از اعمال منا در روز عید قربان، فوری به مکه آمده و طواف و سعی را بهجا آورد، اگرچه مستحب است در روزِ عید بهجا آورده شود و احتیاط مستحب آن است که از روز یازدهم به تأخیر نیندازد، اما جواز تأخیرِ انجام آنها تا آخر ذیحجه، بعید نیست.
اگر طواف حج یا سعی و یا بعضی از دورهای آنها را از روی عمد و اختیار ترک کند یا صحیح بهجا نیاورد چه عالم به مسئله باشد یا جاهل و شاک، اگر نتواند آنها را تا آخر ذیحجه، بهطور صحیح بهجا آورد، حج او باطل است و باید حج خود را در سال بعد قضا نماید و واجب است برای خروج از احرام، آنها
را به صورت صحیح حتی در خارج وقت اعاده نماید و اگر نمیتواند، باید برای انجام وظیفه، نایب بگیرد؛ و بنابر احتیاط، از آمیزش و استمتاع از زن، قبل از انجام اعمال توسط خود یا نایبش اجتناب نماید.
اگر طواف حج یا سعی و یا بعضی از دورهای آنها را از روی غفلت ترک کند یا صحیح بهجا نیاورد، باید تا آخر ماه ذیحجه، آنها را به صورت صحیح بهجا آورد و در صورتی که این امر مربوط به طواف باشد، بنابر احتیاط واجب پس از طواف، سعی را نیز اعاده کند و اگر پس از مراجعت، نمیتواند یا انجام آنها مشقّت زیاد دارد، باید نایب گرفته تا برای او - حتی بعد از ماه ذیحجه - بهجا آورد.
اگر کسی طواف عمره یا حج را از روی جهل به مسئله بهجا نیاورد و به محل خود برگردد، باید یک شتر قربانی نماید.
(طواف، نماز آن، سعی، طواف نساء و نماز آن) باید بعد از اعمال منا بهجا آورده شود و اگر از روی علم و اختیار، طواف را بر حلق یا تقصیر مقدّم گردد، علاوه بر اعاده آن، باید یک گوسفند قربانی کند، ولی اگر فقط سعی مقدّم گردد، اعاده آن کافی است و کفّارهای به عهده نمیآید.
بعد از طواف حج (زیارت) و نماز آن و سعی بین صفا و مروه، در صورتی که بعد از اعمال منا بهجا آورده شوند، استعمال طیب و استفاده از بوی خوش حلال میشود.
کیفیت طواف حج و نماز و سعی بین صفا و مروه و احکام و شرایط آن همانند طواف، نماز و سعی عمره تمتّع میباشد.
طواف نساء و نماز آن بر همه کسانی که حج یا عمره مفرده بهجا میآورند، واجب است و فرقی بین زن، مرد، خنثی و بین کسی که قدرت و تمایل جنسی دارد و کسی که چنین نیست، نمیکند و حتی بر خصیّ لازم است؛ همچنین بر ولیّ طفل لازم است او را طواف دهد و گرنه بعد از بلوغ، ازدواج بر او حرام خواهد بود.
کیفیت طواف نساء و نماز آن همانند طواف عمره تمتّع و نماز آن میباشد، فقط باید نیّت طواف نساء نماید و پس از سعی بهجا آورده شود.
طواف نساء و نماز آن، اگرچه واجب است، لکن ترک عمدی آن موجب باطل شدن حج نمیشود و کسی که آن را ترک نموده، واجب است آن را بهجا آورد و هر آنچه در مورد جنس مخالف، چه استمتاعات چه عقد و چه تحمّل و ادای شهادت بر عقد با احرام، حرام گردیده بود، با طواف نساء و نماز آن حلال میگردد.
طواف نساء و نماز آن باید بعد از سعی آورده شود و اگر از روی سهو یا بهخاطر ندانستن مسئله، طواف نساء را قبل از سعی بهجا آورد، طواف و سعیش صحیح است و مستحب است احتیاطاً طواف نساء و نمازش را پس از سعی اعاده کند و اگر نمیتواند نایب بگیرد.
در صورتی که زن از ابتلا به حیض، خوف دارد و نمیتواند تا پاک شدن در مکه بماند، جایز است طواف نساء را قبل از سعی بهجا آورد و در صورت کشف خلاف، باید طواف نساء و نماز آن را پس از سعی اعاده نماید.
اگر طواف نساء را از روی عمد یا از روی سهو ترک نمود، پس از
مراجعت اگر میتواند باید برگردد و آن را بهجا آورد و اگر نمیتواند یا مشقّت دارد باید نایب بگیرد و پس از بهجا آوردن آن، هر آنچه در مورد جنس مخالف بر او حرام شده بود، حلال میگردد.
تأخیر طواف نساء از ماه ذیحجه جایز است و لازم نیست در ماه ذیحجه بهجا آورده شود.
تأخیر طواف نساء از سعی اشکال ندارد و لازم نیست بدون فاصله بهجا آورده شود ولی نماز طواف نساء باید بعد از طواف، بدون فوت موالات بهجا آورده شود.
جایز است بدون انجام طواف نساء در حج یا عمره مفرده، برای عمره یا حج دیگر مُحرم شد.
کسی که چندین عمره مفرده یا حج بهجا آورده است و طواف نساء آنها را ترک کرده باشد، باید برای هر احرام، طواف نساء مستقل بهجا آورد و انجام یک طواف به نیّت همه، صحیح نیست.
در عمره مفرده باید طواف نساء پس از تقصیر بهجا آورده شود و در صورت تقدیم آن بر تقصیر، باید پس از آن اعاده شود و فرقی بین جاهل و غافل نیست.
کسی که پس از مراجعت از مکه شک کند طواف نساء را بهجا آورده است یا خیر، اگر التفات و توجه به وجوب آن داشته است، انجام آن واجب نمیباشد، اگرچه احتیاط نیکوست.
اگر کسی از روی جهل، قبل از انجام طواف نساء ازدواج کند، حتی اگر آمیزش صورت گرفته باشد، موجب حرمت ابدی نمیشود و فقط عقد او باطل است و میتواند عقد را تجدید نماید.
در صورت ترک طواف نساء و نمازش و عدم جبران تا زمان مرگ، بر ولیّ لازم است آن را قضا نماید.
کسی که حج یا عمره مفرده را بهصورت نیابت بهجا میآورد، باید طواف نساء را به نیّت منوبعنه بهجا آورد، و اگر آن را از طرف خود بهجا آورد، طواف او صحیح نیست و از احرام خارج نشده است و ذمّه او نیز نسبت به منوبعنه فارغ نشده است.
بر کسی که حج تمتّع بهجا میآورد جایز نیست قبل از وقوف به عرفات، در حالت اختیار طواف و سعی خود را مقدّم دارد.
کسی که حج اِفراد و قِران بهجا میآورد، میتواند در حالت اختیار، طواف و سعی را بر وقوف به عرفات مقدّم کند.
بر سه گروه از کسانی که حج تمتّع بهجا میآورند واجب است پس از احرام، طواف و سعی و طواف نساء را بر وقوف عرفات مقدّم دارند:
زنی که ترس از این دارد که مبتلا به حیض و نفاس گردد و نتواند تا زمان طهارت در مکه بماند.
پیرمردها و پیرزنها و اشخاص بیمار که در هنگام مراجعت از منا، بهخاطر زیادی جمعیّت، عاجز از طواف باشند.
کسانی که اطمینان دارند بعد از برگشتن از منا بهخاطر مراجعت کاروان و عدم فرصت کافی، توانایی انجام اعمال مکه را ندارند.
در صورتی که پس از اعمال منا، سه گروه مذکور، متوجه شدند که توانایی انجام اعمال مکه را دارند، بنابر احتیاط واجب باید تمامی اعمال را اعاده کند.
در مواردی که لازم است اعمال مکه قبل از وقوف به عرفات بهجا آورده شود، باید انجام آنها پس از مُحرم شدن به احرام حج تمتّع صورت گیرد.
کسانی که بر آنها واجب است طواف را بر وقوف عرفات مقدّم دارند، بنابر احتیاط واجب، باید سعی را نیز بعد از طواف و نماز آن بهجا بیاورند. حتی اگر بدانند، در انجام سعی پس از مراجعت از منا با خطری مواجه نمیشوند؛ اگرچه مستحب است احتیاطاً پس از مراجعت، آن را اعاده کنند.
اگر کسی تنها ترس داشته باشد که بهخاطر ازدحام، نتواند بعد از اعمال منا طواف کند یا به مشقّت افتد، نمیتواند اعمال مکه را مقدّم کند.
کسانی که میتوانند اعمال حج را بر وقوف به عرفات مقدم کنند، لازم نیست نزدیکترین زمان ممکن به وقوف عرفات را، برای احرام حج انتخاب نموده و اعمال مکه را مقدم کنند.
کسانی که اعمال مکه را بر وقوف به عرفات مقدّم داشتهاند، بوی خوش و همسر بر آنها حلال نمیشود بلکه بعد از انجام اعمال منا (رمی، ذبح، حلق یا تقصیر) از احرام خارج میگردند.
ترک بیتوته در منا اگرچه معصیت میباشد و کفّاره دارد، لکن ضرری به حج نمیرساند.
مقدار واجب از بیتوته، از غروب تا نیمه شب میباشد و خروج از منا، پس از نیمه شب، جایز است. اگرچه بهتر آن است که تمام شب را، تا طلوع فجر در منا بماند و احتیاط مستحب آن است که قبل از طلوع فجر داخل مکه نشود.
نیمه شب، از غروب آفتاب تا طلوع فجر محاسبه میشود.
اگر بیتوته نموده و لکن قصد قربت ننماید و شب را در منا بماند، اگرچه معصیت کرده است ولی کفّارهای به او تعلّق نمیگیرد.
اگر کسی بیتوته را در جایی که تصوّر میکرد جزء منا است، بهجا آورد و برای او معلوم شد که اشتباه کرده است، باید کفاره ترک بیتوته را بپردازد.
بیتوته در مکانی که جزء منا بودن آن مشکوک است، کافی نیست و باید به شکلی جزء منا بودن آن احراز گردد، و اکتفا به گفته کسانی که خبره میباشند نیز جایز است.
کسی که بدون عذر در نیمه اول شب یا قسمتی از آن، در منا نبوده است، واجب است به منا برگردد و قبل از نیمه شب تا طلوع فجر در آنجا بماند و بنابر احتیاط واجب باید کفّاره نیز پرداخت کند ولی در صورتی که در ترک آن معذور بوده است، اگر نیمه دوم شب را درک کند، کفایت میکند و پرداخت کفّاره لازم نیست.
کسی که از روی علم و عمد، بیتوته در منا را که بر او واجب بوده است، ترک کند، باید برای هر شب یک گوسفند قربانی کند و اگر از روی غفلت و فراموشی و یا ندانستن مسئله بیتوته را ترک کرد، به احتیاط واجب قربانی کردن یک گوسفند لازم است.
بر چند گروه واجب است علاوه بر شبهای یازدهم و دوازدهم، شب سیزدهم را نیز در منا بیتوته کنند و روز سیزدهم، رمی جمرات را انجام دهند:
کسی که در حال احرام شکار کرده باشد و فرقی بین عالم و غافل نیست.
کسی که در حال احرام از آمیزش با زن پرهیز نکرده باشد و فرقی بین عالم، جاهل و غافل نیست.
کسی که در روز دوازدهم از منا کوچ نکند و غروب شب سیزدهم در منا باشد.
استمتاعات غیر از آمیزش از جنس مخالف مثل بوسیدن، لمس کردن و... سبب وجوب بیتوته در شب سیزدهم نمیشود.
شکار کردن و آمیزش با زن، چه در احرام عمره تمتّع و چه احرام حج واقع شود، سبب وجوب بیتوته در شب سیزدهم میباشد.
اگر قبل از غروب آفتاب روز دوازدهم، از منا خارج گردد و بعد از مغرب به منا برگردد، بیتوته شب سیزدهم بر او واجب نمیباشد، ولی اگر قبل از غروب خارج شود و دومرتبه قبل از غروب به منا برگردد و هنگام غروب در منا باشد، باید شب سیزدهم را در منا بماند.
بهتر، بلکه مطابق احتیاط مستحبی است، کسی که برای اولین بار حج را بهجا میآورد (صرورة) و همچنین کسی که بعضی از محرّمات احرام را مرتکب گردیده یا گناه کبیرهای در مدّتی که در احرام بوده انجام داده است، بلکه بر هر حاجی، شب سیزدهم را در منا بیتوته نماید.
بر چند گروه واجب نیست در شبهای یازدهم، دوازدهم و سیزدهم در منا بمانند:
بیماران و پرستاران آنها و کسی که ماندن در منا برای او مشقّت شدید داشته باشد.
افرادی که ترس از این دارند که ماندن در منا موجب از بین رفتن مال مورد توجه، از آنها شود.
شبانهایی که لازم است در شب حیوانات آنها به چرا روند.
کسانی که مسئولیت آب دادن به حجاج در مکه را دارند.
کسانی که در مکه شب را تا طلوع فجر مشغول به عبادت باشند و به غیر از عبادت مشغول کار دیگر نباشند.
بر چهار گروه اول که جایز است که تمام شب را در منا نباشند، به احتیاط واجب باید برای هر شب، یک گوسفند قربانی کنند.
بر گروه پنجم که در تمامی شب در مکه مشغول عبادت بودند، کفّاره واجب نیست.
بر کسانی که تمام شب در مکه مشغول عبادت میباشند، لازم نیست در مسجدالحرام باشند بلکه در هر جای از شهر مکه - مناطق جدید و قدیم آن باشند - کافی است.
کسی که برای انجام اعمال مکه (طواف، سعی، طواف نساء) به مکه رفته و نتوانسته خود را همزمان با غروب آفتاب به منا برساند - حتی اگر بعد از نیمه شب به منا رسیده باشد - کفّاره بر عهده او نمیآید.
بر گروهی که واجب است شب سیزدهم را در منا بیتوته کنند، در صورتی که بیتوته آنها محقّق شود، واجب است در روز سیزدهم نیز، سه جمره را رمی کنند و اگر به هر جهتی بیتوته را ترک کنند، رمی روز سیزدهم بر آنها واجب نیست.
احکام رمی و چگونگی آن و خصوصیات سنگ، همانند رمی در بحث جمره عقبه و در روز دهم ذیحجه میباشد.
ترک رمی جمرات - حتی اگر از روی علم و اختیار باشد - ضرری به حج نمیرساند اگرچه تارک آن، مرتکب معصیت شده است.
بر کسی که رمی را بهجا نیاورده و یا بهطور صحیح بهجا نیاورده واجب است، تا آخر ایّام تشریق آن را قضا کند. حتی اگر به مکه یا خارج آن رفته است، باید به منا برگردد و آن را بهجا آورد و اگر نمیتواند، نایب بگیرد و در صورت بهجا نیاوردن، در سال بعد خود یا نایبش در ایّام تشریق قضا کند.
رعایت ترتیب در رمی سه جمره لازم است به این شکل که اول جمره اُولی که نزدیکترین جمره به منا است، سپس جمره وسطی که بعد از آن میباشد و در آخر جمره عقبه است.
اگر به هر جهتی ترتیب در رمی جمرات رعایت نگردد، باید رمی به صورتی اعاده شود که ترتیب حاصل گردد، مثلاً اگر اول جمره وسطی، رمی شود و سپس جمره اولی رمی گردد، در حالی که ترتیب با اعاده رمی جمره وسطی حاصل میگردد و با رمی جمره عقبه عمل تکمیل میگردد.
اگر به هر یک از جمرات، یا بعضی از آنها چهار سنگ یا بیشتر زده شود، اگر به جهت فراموشی و جهل به مسئله این عمل صورت گرفته باشد، فقط
مقدار ناقص هر جمره تا هفت سنگ به ترتیب، تکمیل میگردد و اعاده جمره بعدی که کامل زده شده است، لازم نیست. مثلاً اگر جمره اُولی و وسطی چهار سنگ زده شوند ولی جمره عقبه کامل رمی شده باشد، به ترتیب جمره اُولی و وسطی تکمیل میشوند و رمی جمره عقبه اعاده نمیشود و صحیح است. این حکم مخصوص صورت فراموشی است ولی اگر عامدانه، رمی را ناقص انجام داده باشد یا از روی جهل به مسئله مرتکب نقصان شده باشد، باید رمی جمرات تا حصول ترتیب، با زدن هفت سنگ بهطور کامل، اعاده گردد.
اگر سه سنگ یا کمتر به جمره زده شده باشد، حکم صورتی را دارد که هیچ سنگی به جمره زده نشده است و باید هفت سنگ به جمره با رعایت ترتیب، زده شود.
در مواردی که نقصانِ رمی جمره باید تکمیل گردد، اگر در روز بعد متوجه نقصان شد، به احتیاط واجب ابتدا رمی روز قبل با تکمیل، تصحیح میگردد و سپس رمی روز بعد بهجا آورده میشود.
اگر رمی روزی که ترک شده از روی عمد باشد یا غفلت و نسیان، باید روز بعد قضا شود و اگر دو روز ترک شود، در روز بعد هر دو روز قضا گردد.
واجب است آنچه قضا شده است، مقدم بر ادا انجام شود. پس اگر رمی جمره عقبه در روز عید ترک شده است، در روز یازدهم در ابتدا رمی جمره عقبه به عنوان قضا بهجا آورده میشود، سپس جمرات سهگانه به ترتیب رمی میگردند و اگر روز یازدهم نیز ترک شده باشد، اول رمی جمره عقبه بهعنوان روز عید، سپس رمی جمره اُولی و وسطی و عقبه برای روز یازدهم و سپس برای روز دوازدهم سه جمره به ترتیب رمی میشوند.
اگر رمی یکی از جمرات ترک شود، باید روز بعد ابتدا آن جمرهای که ترک شده است رمی گردد و در صورت حصول ترتیب نسبت به رمی جمرات سهگانه در روز قبل، رمی روز بعد را انجام دهد، مثلاً اگر جمره عقبه روز یازدهم ترک شده باشد، روز بعد، در ابتدا بهعنوان قضا رمی جمره عقبه صورت میگیرد، سپس رمی روز دوازدهم صورت میپذیرد ولی اگر رمی جمره اُولی از روز یازدهم ترک شده باشد، علاوه بر قضای آن، باید برای حصول ترتیب، جمره وسطی و عقبه را نیز برای روز یازدهم قضا نماید.
در صورتی که رمی روزهای قبل را قضا میکند، باید بین آنها و رمی همان روز، به مقدار یک ساعت فاصله قرار داده شود.
مستحب است قضای رمی جمره روز قبل را پس از طلوع آفتاب انجام داده و رمی جمره همان روز را به هنگام وقت نماز ظهر بهجا آورد.
زمان رمی جمرات، از طلوع خورشید تا غروب میباشد ولی کسی که معذور است میتواند شب رمی نماید، مانند بیمار، چوپان، کسی که بر نفس خود خائف است و مانند اینها.
بر کسانی که جایز است شب رمی نمایند، فرقی بین شب قبل یا شب بعد نمیباشد.
معذور میتواند در یک شب رمی تمامی روزها را - با رعایت ترتیب- بهجا آورد، مشروط به اینکه یقین به بقای عذر در روزهای بعد داشته باشد.
معذوری که توانایی رمی در شب را دارد، نمیتواند نایب بگیرد ولی
اگر از رمی در شب نیز معذور شود، باید نایب بگیرد و بر نایب لازم است رمی را در روز انجام دهد.
نایب برای رمی باید از منوبعنه اذن بگیرد، و بدون اذن نیابت محقّق نمیشود مگر اینکه بیهوش باشد، که رمی از طرف او بدون اذن نیز صحیح است.
معذور در صورتی میتواند نایب بگیرد که از برطرف شدن عذرش ناامید باشد و اگر مأیوس نباشد و کسی بهعنوان نیابت از طرف وی رمی را بهجا آورد، در صورت رفع عذر از منوبعنه به احتیاط واجب باید خودش رمی را بهجا آورد.
خارج کردن سنگریزهها از حرم جایز نیست.
خانمها در حالت اختیار میتوانند فقط رمی جمره عقبه از اعمال عید قربان را، شب عید انجام دهند ولی نسبت به رمی روز یازدهم، دوازدهم و سیزدهم همانند بقیّه حجگزاران میباشند و اگر در روز معذور باشند، حکم بقیّه معذورین را دارند.
اگر بیمار، نسبت به اینکه در وقت رمی، بتواند سنگ بزند، ناامید است، در صورتی که میتواند باید با کمک دیگری رمی را انجام دهد، به این صورت که سنگ را در دست بگیرد و دیگری در پرتاب سنگ کمکش کند و گرنه باید برای رمی نایب بگیرد.
اگر حاجی میداند چهار سنگ یا بیشتر، به یک جمره، نزده است ولی نمیداند کدام جمره میباشد، باید به هر سه جمره به ترتیب، هفت سنگریزه بزند.
اگر حاجی میداند سه سنگ یا کمتر، به یک جمره نزده است، ولی نمیداند کدام جمره است هر سه جمره را بدون لزوم ترتیب، به مقدار ناقص رمی مینماید.
اگر میداند که سه سنگ زده و چهار سنگ باقی مانده است، ولی نمیداند که نسبت به یکی از جمرات بوده و یا بیشتر، باید دوباره هر سه جمره را به ترتیب رمی کند.
اگر بعد از گذشتن روزهای یازدهم و دوازدهم، یقین کند که یک روز را رمی نکرده و نداند کدام روز است، باید در روز سیزدهم، هر سه جمره را به ترتیب به قصد ما فی الذمّه قضا کند و اگر پس از ایّام تشریق باشد، باید سال بعد خود و یا نایبش یک روز را با رعایت ترتیب به قصد ما فی الذمّه قضا کند.
اگر وقتی که مشغول رمی جمره عقبه است شک کند که اولی یا دومی را یا هر دو را رمی کرده یا شک کند رمی را صحیح انجام داده یا نه نباید به شک اعتنا کند.
اگر قبل از اینکه مشغول رمی جمره بعدی شود، شک کند که جمره قبلی را هفت سنگ زده یا کمتر، باید تعداد احتمالی ناقص را بزند تا یقین به زدن هفت سنگ پیدا کند.
کسی که در عید قربان، قربانی یا حلق و تقصیر را انجام نداده است میتواند در روز یازدهم و دوازدهم رمی جمرات را بهجا آورد.
کسی که اعمال روز دهم (ذبح، حلق یا تقصیر) را انجام نداده است، میتواند رمی روز یازدهم را بهجا آورد.
گروهی که میتوانند روز دوازدهم از منا کوچ کنند، باید بعد از ظهر شرعی کوچ کنند و قبل از آن جایز نیست؛ ولی کسانی که روز سیزدهم کوچ میکنند بعد از طلوع خورشید و رمی جمرات، میتوانند کوچ نمایند و لازم نیست تا وقت اذان ظهر در منا بمانند.
زنها در زمان کوچ از منا، همانند مردها میباشند.
اگر حاجی صبح دوازدهم به خارج منا رفته باشد، باید قبل از ظهر به منا برگردد تا کوچ (نَفْر) بعد از ظهر محقّق گردد.
کسی که کوچ بعد از ظهر روز دوازدهم را ترک کرده و قبل از ظهر، منا را ترک کرده باشد، معصیت مرتکب شده است که در صورت جهل و نسیان گناهی بر او نیست.
به شخصی که پس از احرام حج یا عمره، بهخاطر جلوگیری و ممانعت کارگزار، دولت، دشمن، طلبکار و امثال اینها نتواند اعمال خود را بهجا آورد، مصدود گویند.
اگر ممانعت از انجام اعمال عمره یا حج بعد از احرام، در هر جا صورت گیرد، در خارج از مکه باشد، یا داخل مکه، احکام مصدود جاری میشود.
اگر مکلّف پس از احرام، از راه مشخصی برای ورود به مکه منع شود،
ولی راهی دیگری برای ورود به مکه بر او باز باشد، باید آن راه را انتخاب کند و اگر با انتخاب آن راه نتواند اعمال عمره را بهجا آورد، باید حج افراد و پس از آن عمره مفرده بهجا آورد و اگر نتواند حج را نیز بهجا آورد، باید با عمره مفرده از احرام خارج گردد و احکام مصدود بر او بار نمیشود.
اگر پس از احرام، برای ورود به مکه، پولی از او مطالبه شود، اگر مشقّت شدیدی ندارد، باید آن را بپردازد و در غیر این صورت، حکم مصدود بر او بار میشود.
اگر کسی بهخاطر بدهکاری، زندانی شود، اگر قادر به پرداخت آن میباشد، باید بدهی خود را بپردازد و احکام مصدود بر او بار نمیشود و در صورت عدم توانایی پرداخت بدهی، مصدود میباشد.
مصدود چند صورت دارد:
گاهی فقط از انجام طواف یا سعی در عمره تمتّع تا آخر وقت منع میشود.
گاهی فقط از وقوف به عرفات و مشعر منع میگردد.
گاهی از اعمال مکه در حج (طواف، سعی یا طواف نساء) تا آخر ذیحجه منع میگردد.
مصدود در این سه مورد میتواند یا با ذبح قربانی و به احتیاط واجب همراه با حلق کردن، از احرام خارج گردد و یا اینکه به احرام باقی مانده و با انجام اعمال عمره مفرده، از احرام خارج گردد.
بگیرد، بنابر احتیاط واجب یک قربانی ذبح نموده و بر احرام خود باقی میماند تا اینکه با اعمال عمره مفرده از احرام خارج گردد.
اگر از اعمال منا در روز عید و اعمال مکه (طواف، سعی، طواف نساء) فارغ شود ولی از بیتوته در منا و رمی جمرات روز یازدهم و دوازدهم منع گردد، برای رمی نایب میگیرد و برای ترک بیتوته در منا، در صورت عدم اشتغال به عبادت، بنابر احتیاط واجب، کفّاره ترک بیتوته بر عهده او میآید و حج او صحیح میباشد.
اگر مصدود مُحرم به احرام عمره مفرده شده است، میتواند در هر زمانی برای خروج از احرام، قربانی را ذبح و حلق یا تقصیر را نیز به احتیاط واجب ضمیمه نماید. و لازم نیست تا زمان مشخصی برای احتمال برطرف شدن مانع، صبر نماید؛ پس میتواند در انجام وظیفه مصدود تعجیل نماید.
در صورتی که مصدود، برای خروج از احرام، ذبح و حلق را انتخاب کرده است، ترتیبی بین این دو شرط نیست و میتواند حلق را بر ذبح مقدّم کند.
قربانی باید با قصد قربت صورت پذیرد و بنابر احتیاط واجب، باید نیّت کند که با ذبح قربانی، از احرام خارج میشود.
در صورتی که مصدود توانایی ذبح قربانی را نداشته باشد، باید بهجای قربانی، ده روز روزه بگیرد و احتیاط مستحب این است که با انجام اعمال عمره مفرده از احرام خارج گردد.
اگر شخصی از سعی به تنهایی منع شود و یا از طواف نساء منع گردد، حکم مصدود بر او بار میشود.
مصدود نمیتواند برای تکمیل اعمال خود برای طواف و سعی،
نایب بگیرد، پس عمل نایب کفایت نمیکند و باید به احکام مخصوص مصدود عمل نماید.
مصدود اگر برای حجی که بر عهدهاش مستقر شده است مُحرم شده است و یا اینکه نیّت حجةالاسلام کرده و تا سال بعد استطاعت او باقی است، باید در هر دو صورت، در سال آینده حج را بهجا آورد.
لازم نیست ذبح قربانی در همان مکانی که منع صورت گرفته، واقع شود، بلکه جایز است در مکانی دیگر ذبح را انجام داده و از احرام خارج گردد.
به شخصی که بعد از احرام، به جهت بیماری، جراحت شدید و امثال اینها نتواند برای انجام اعمال به مکه یا عرفات و مشعر برود، محصور گویند.
محصور اگر در هنگام احرام، چه عمره باشد یا حج، شرط تحلّل کرده باشد، (یعنی از خداوند متعال خواسته اگر برای او بیماریای پیش آمد، همانجا از احرام خارج گردد) بدون فرستادن قربانی به محل ذبح، از احرام خارج میشود و تمامی محرّمات احرام، حتی زن، بر او حلال میشود.
محصور اگر در هنگام احرام شرط تحلّل نکرده باشد، در صورتی که برای حج اِفراد و تمتّع یا عمره مُحرم شده است، باید یک قربانی برای ذبح، در زمان مشخص بفرستد و پس از گذشت زمان مقرر، با تقصیر، تمامی محرمات به جزء زن، بر او حلال میشود.
محصور اگر برای حج قِران، مُحرم شده است، با فرستادن قربانی و
تقصیر از احرام خارج میشود و لازم نیست قربانی به منا یا مکه رسیده و ذبح گردد، بلکه مجرد ارسال و فرستادن آن کافی است.
بنابر احتیاط واجب، باید کسی که ذبح قربانی را بر عهده گرفته، در زمان ذبح، نیّت خارج شدن مُحرم از احرام را بنماید.
محصور همانطوری که میتواند حیوانی را برای قربانی تهیه کند، میتواند پول را نزد شخص امینی سپرده تا در زمان مقرّر و مکان مشخص، با خرید قربانی، ذبح صورت گیرد.
زمان ذبح قربانی برای خروج محصور از احرام، در عمره تمتّع و حج روز دهم ذیحجه میباشد؛ اما برای عمره مفرده، زمان مشخصی معتبر نیست و محصور میتواند با وکیل خود هر زمانی را که صلاح میدانند معیّن سازند.
مکان ذبح قربانی، اگر محصور، مُحرم به احرام عمره شده باشد، مکه میباشد و اگر مُحرم به احرام حج شده باشد، منا میباشد.
محصور برای حلال شدن زن، باید عمره مفرده را در طول سال یا حج را در سال بعد بهجا آورد.
محصوری که مُحرم به احرام عمره مفرده شده است، و با عمل به وظیفه محصور از احرام خارج شده است، باید پس از زوال عذر، عمره خود را قضا نماید و لازم نیست برای بهجا آوردن آن یک ماه از احرام قبلی او گذشته باشد.
اگر حجی که محصور برای آن مُحرم شده است، حج واجبی باشد که بر عهده او مستقر شده است، یا اگر حجةالاسلام است و استطاعت او تا سال بعد باقی بماند، باید سال بعد حج را بهجا آورد.
اگر محصور برای حج قِران مُحرم شده است، واجب است در موارد لزومِ اعاده، حج قِران را در سال بعد بهجا آورد و حج تمتّع یا اِفراد، کفایت نمیکند.
اگر بعد از فرستادن قربانی، قبل از اینکه قربانی ذبح شده و محصور از احرام خارج گردد، بیماری و عذر محصور برطرف شد، اگر برای عمره تمتّع مُحرم شده است، در صورتی که وقت باقی است، اعمال آن را بهجا میآورد و در غیر این صورت احرام او تبدیل به حج اِفراد میشود و پس از انجام آن، عمره مفرده بهجا میآورد و اگر عمره مفرده میباشد، وظیفه او اتمام عمره مفرده میباشد.
مستحبات سفر
سفر آداب و مستحبات فراوانی دارد که به مهمترین آنها - که تناسب بیشتری با حج دارد - اشاره میکنیم:
تزکیه نفس، و نیت را برای خداوند متعال خالص کردن، و پرهیز از هر چیزی که او را از خداوند غافل کرده، و به خود متوجه میسازد.
پاک کردن مال از حرام، و پرداخت حقّالله و حقالناس از اموال خود، زیرا که در روایت آمده است: کسی که با مال حرام به حج برود هنگامی که لبیک میگوید در جواب او گفته میشود «لا لبّیك ولا سَعدیكَ» «اجابت تو اجابت نیست، و عملت مرضی خاطر ما نمیباشد» و همچنین نسبت به حقوق غیر مالی مردم، از آنان حلالیّت بطلبد.
نوشتن وصیّتنامه، زیرا حضرت صادق علیه السلام فرموده است: «مَن رَکب راحِلَتهُ فَلیُوصِ»؛ هر کس عازم سفر میشود باید وصیت کند، برای آنکه چه بسا اجل او فرا رسد و را ه بازگشت برای او نباشد.
خواندن دو رکعت نماز و قرائت این دعا:
«اللَّهُمَ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ الْيَوْمَ نَفْسِي وَأَهْلِي وَمَالِي وَ وُلْدِي وَمَنْ كَانَ مِنِّي بِسَبِيلِ الْإِیمَانِ الشَّاهِدِ مِنْهُمْ وَالْغَائِبِ اللَّهُمَّ احْفَظْنَا بِحِفْظِ الْإِيمَانِ وَاحْفَظْ عَلَيْنَا اللَّهُمَّ اجْمَعْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَلَا تَسْلُبْنَا فَضْلَكَ إِنَّا إِلَيْكَ رَاغِبُونَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثَاءِ السَّفَرِ وَكَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَسُوءِ الْمَنْظَرِ فِي الْأَهْلِ وَالْمَالِ وَالْوَلَدِ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ هَذَا
سفر آداب و مستحبات فراوانی دارد که به مهمترین آنها - که تناسب بیشتری با حج دارد - اشاره میکنیم:
تزکیه نفس، و نیت را برای خداوند متعال خالص کردن، و پرهیز از هر چیزی که او را از خداوند غافل کرده، و به خود متوجه میسازد.
پاک کردن مال از حرام، و پرداخت حقّالله و حقالناس از اموال خود، زیرا که در روایت آمده است: کسی که با مال حرام به حج برود هنگامی که لبیک میگوید در جواب او گفته میشود «لا لبّیك ولا سَعدیكَ» «اجابت تو اجابت نیست، و عملت مرضی خاطر ما نمیباشد» و همچنین نسبت به حقوق غیر مالی مردم، از آنان حلالیّت بطلبد.
نوشتن وصیّتنامه، زیرا حضرت صادق علیه السلام فرموده است: «مَن رَکب راحِلَتهُ فَلیُوصِ»؛ هر کس عازم سفر میشود باید وصیت کند، برای آنکه چه بسا اجل او فرا رسد و را ه بازگشت برای او نباشد.
خواندن دو رکعت نماز و قرائت این دعا:
«اللَّهُمَ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ الْيَوْمَ نَفْسِي وَأَهْلِي وَمَالِي وَ وُلْدِي وَمَنْ كَانَ مِنِّي بِسَبِيلِ الْإِیمَانِ الشَّاهِدِ مِنْهُمْ وَالْغَائِبِ اللَّهُمَّ احْفَظْنَا بِحِفْظِ الْإِيمَانِ وَاحْفَظْ عَلَيْنَا اللَّهُمَّ اجْمَعْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَلَا تَسْلُبْنَا فَضْلَكَ إِنَّا إِلَيْكَ رَاغِبُونَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثَاءِ السَّفَرِ وَكَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَسُوءِ الْمَنْظَرِ فِي الْأَهْلِ وَالْمَالِ وَالْوَلَدِ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ هَذَا
التَّوَجُّهَ طَلَباً لِمَرْضَاتِكَ وَتَقَرُّباً إِلَيْكَ، فَبَلِّغْنِي مَا أُؤَمِّلُهُ وَأَرْجُوهُ فِيكَ وَفِي أَوْلِيَائِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين».
«خداوندا! امروز خود و خانوادهام و مال و فرزندانم و هرکه را به طریقی از من است، حاضر و غایبشان را به تو میسپارم، خدایا ایمان ما را حفظ کن و از ما محافظت فرما. خدایا ما را در رحمتت قرار ده، و فضلت را از ما مگیر، ما تنها به جانب تو راغبیم. خدایا از رنج سفر، و اندوه بازگشت، و مواجهشدن با بدی هنگام بازگشت نسبت به خانواده و مال، در دنیا و آخرت به تو پناه میبریم. خدایا! به تو رو میکنم و در این رو نمودن، خواستار خشنودی و تقرّب به سوی توام، پس مرا به آنچه از تو و اولیایت آرزو میکنم، و امید دارم برسان، ای مهربانترین مهربانان».
و نیز این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَ إِلَيْكَ وَجَّهْتُ وَجْهِي وَعَلَيْكَ خَلَّفْتُ أَهْلِي وَمَالِي وَمَا خَوَّلْتَنِي قَدْ وَثِقْتُ بِكَ فَلَا تُخَيِّبْنِي يَا مَنْ لَا يُخَيِّبُ مَنْ أَرَادَهُ وَلَا يُضَيِّعُ مَنْ حَفِظَهُ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاحْفَظْنِي فِيمَا غِبْتُ عَنْهُ وَلَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».
«خداوندا! رویم را متوجه تو کردم و خانواده و مالم و آنچه که به من عطا فرمودی را در حفظ تو قرار دادم. من به تو اطمینان کردم، پس مرا ناامید مکن، ای خدایی که ناامید نمیکند کسی که او را اراده کرده است، و ضایع نمیکند هرکه را او به یاد داشته باشد، خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست، و مرا در آنچه از آن غایبم (خانواده، فرزندان، مال) محافظت فرما، و مرا به خویشتن وامگذار، ای مهربانترین مهربانان».
مستحبات احرام ده چیز است:
کوتاه نکردن موی سر قبل از احرام از اول ماه ذیقعده، و این استحباب با حلول ماه ذیحجه تاکید میگردد.
تمیز کردن بدن، کوتاه کردن ناخنها، گرفتن شارب (سبیل)، ازاله موهای زیر بغل و عانه قبل از احرام، اگرچه این کارها را به تازگی انجام داده باشد.
غسل کردن هنگامی که میخواهد محرم شود، اگرچه حائض و نفساء باشد، و کسی که بهخاطر عذر تمکّن از غسل ندارد رجاءً بدل از غسل تیمّم نماید، و با خوف نبودن آب در میقات میتوان قبل از میقات غسل کرد، و در این صورت اگر در میقات آب بود غسل را اعاده کند، همچنین برای کسی که بعد از غسل و قبل از احرام از او حدث اصغر سر زند، و یا از پوشاک و خوراکی که استفاده از آن برای محرم جایز نیست استفاده کند، مستحب است که غسل را اعاده نماید، و میتواند در ابتدای روز برای شبی که در پیش است و همچنین در ابتدای شب برای روزی که در پیش است برای احرام غسل کند.
هنگام غسل احرام، ادعیهای که از معصومین: رسیده است را بخواند. پس میگوید:
«بِسْمِ الله وَبِالله، اللَّهُمَ اجْعَلْهُ لِي نُوراً وَطَهُوراً وَحِرْزاً وَأَمْناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَشِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَسُقْمٍ، اللَّهُمَّ طَهِّرْنِي وَطَهِّرْ لِي قَلْبِي وَاشْرَحْ لِي صَدْرِي وَأَجْرِ عَلَى لِسَانِي مَحَبَّتَكَ
وَمِدْحَتَكَ وَالثَّنَاءَ عَلَيْكَ فَإِنَّهُ لَا قُوَّةَ لِي إِلَّا بِكَ وَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قِوَامَ دِينِي التَّسْلِيمُ لِأَمْرِكَ وَالْاِتِّبَاعُ لِسُنَّةِ نَبِيِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ».
«به نام خدا و به یاری خدا، خداوندا! آن را برایم نور و پاکیزگی و مصونیت و امنیت از هر ترسی و شفای هر درد و بیماری قرار ده، خداوندا! پاکیزهام ساز و قلبم را پاک کن و سینهام را گشاده فرما و بر زبانم محبت خویش و مدح و ثنایت را جاری کن زیرا که نیرویی جز به کمک تو ندارم و بهتحقیق دانستم که استواری دینم تنها در تسلیم بودن در برابر فرمان تو و پیروی از سنت پیامبرت صلی الله علیه و آله وسلم است».
پارچه احرام از پنبه باشد، و بهتر آن است که در پارچهای سفید مانند حولههای حمّام محرم شود.
احرام بعد از نماز ظهر منعقد گردد، و اگر نماز ظهر بر عهده او نیست، بعد از نماز واجب دیگری محرم شود، اگرچه نماز قضا باشد، و اگر نماز قضا نیز ندارد بعد از شش رکعت نماز مستحبی محرم شود، و کمترین حدّ استحباب آن است که دو رکعت نماز مستحبی بهجا آورد، که در رکعت اول پس از حمد سوره توحید و در رکعت دوم پس از حمد سوره کافرون را قرائت نماید، و سپس محرم شود.
پس از نماز مذکور و بعد از حمد و ثنای خداوند متعال، قبل از احرام این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَنِي مِمَّنِ اسْتَجَابَ لَكَ وَآمَنَ بِوَعْدِكَ وَاتَّبَعَ أَمْرَكَ فَإِنِّي عَبْدُكَ وَفِي قَبْضَتِكَ لَا أُوقَى إِلَّا مَا وَقَيْتَ وَلَا آخُذُ إِلَّا مَا أَعْطَيْتَ وَقَدْ ذَكَرْتَ الْحَجَّ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تَعْزِمَ لِي عَلَيْهِ عَلَى كِتَابِكَ وَسُنَّةِ نَبِيِّكَ صلی الله علیه و آله وسلم وَتُقَوِّيَنِي عَلَى مَا ضَعُفْتُ عَنْهُ، وَتُسَلِّم مِنِّي مَنَاسِكِي فِي يُسْرٍ مِنْكَ وَعَافِيَةٍ وَاجْعَلْنِي مِنْ وَفْدِكَ الَّذِينَ رَضِيتَ وَارْتَضَيْتَ وَسَمَّيْتَ وَكَتَبْتَ.
اللَّهُمَ إِنِّي خَرَجْتُ مِنْ شُقَّةٍ بَعِيدَةٍ، وَأَنْفَقْتُ مَالِيَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِكَ. اللَّهُمَّ فَتَمِّمْ لِي حجي وعُمْرَتي، اللَّهُمَّ إِنِّي أُرِيدُ التَّمَتُّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِ عَلَى كِتَابِكَ وَسُنَّةِ نَبِيِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ فَإِنْ عَرَضَ لِي عَارِضٌ يَحْبِسُنِي فَحُلَّنِي حَيْثُ حَبَسْتَنِي لِقَدَرِكَ الَّذِي قَدَّرْتَ عَلَيَّ اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ حجةً فَعُمْرَةً أُحَرِّمُ لَكَ شَعْرِي وَبَشَرِي وَ لَحْمِي وَدَمِي وَعِظَامِي وَمُخِّي وَعَصَبِي مِنَ النِّسَاءِ وَالثِّيَابِ وَالطِّيبِ، أَبْتَغِي بِذَلِكَ وَجْهَكَ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ».
«خداوندا از تو میخواهم مرا از کسانی که طلب اجابت از تو نموده و به وعده تو ایمان آورده و دستور تو را پیروی کردهاند، قرار دهی، زیرا که من بنده تو هستم و در دست قدرت توام، جز آنچه را که تو نگهداری، حفظ و نگاه داشته نمیشود، و جز آنچه تو عطا فرمایی نمیستانم، آری، حج را ذکر کردهای، پس از تو میخواهم که مرا بر انجام آن بر اساس کتاب و سنّت پیامبرت صلی الله علیه و آله وسلم استوار داری، و مرا در هر جایی که در اجرای فرمانت ناتوانم، یاری دهی. و مناسک حجم را در کمال آسانی و عافیتت به سلامت از من بستانی، و مرا از گروه خودت، همانانی که از ایشان راضی شدی و خشنود گشتی، آنان که نامشان را برده و ثبت کردهای قرار دهی، پروردگارا، من از فاصله و راه بسیار دور به سوی تو آمده و مالم را برای رضای تو انفاق و خرج کردهام، پس بار الها حج و عمره مرا به پایان برسان، خدایا من اکنون اراده نمودهام که بر اساس کتاب و سنت پیامبرت صلی الله علیه و آله وسلم عمره تمتع برای حج را انجام دهم پس اگر حادثهای به علت تقدیری که بر من مقدّر ساختهای برایم رخ داد که مرا از انجام آن باز داشت و مانع من شد، در همانجا که مرا بازداشتهای از احرام خارج نما، پروردگارا اگر حجی دست ندهد پس عمرهای را نصیبم فرمای، اکنون مویم و پوستم و گوشتم و خونم و استخوانهایم و مغز سرم و عصبم را برای تو
و بر خود از زنان و لباس و عطر حرام میسازم در حالی که از این کار وجه و رضای تو و سرای آخرت را میطلبم».
و پس از این دعا پارچههای احرام را بپوشد.
«الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي رَزَقَنِي مَا أُوَارِي بِهِ عَوْرَتِي وَأُؤَدِّي بِهِ فَرْضِي وَأَعْبُدُ فِيهِ رَبِّي وَأَنْتَهِي فِيهِ إِلَى مَا أَمَرَنِي الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي قَصَدْتُهُ فَبَلَّغَنِي وَأَرَدْتُهُ فَأَعَانَنِي وَقَبِلَنِي وَلَمْ يَقْطَعْ بِي وَوَجْهَهُ أَرَدْتُ فَسَلَّمَنِي فَهُوَ حِصْنِي وَكَهْفِي وَحِرْزِي وَظَهْرِي وَمَلَاذِي وَرَجَائی وَمَنْجَايَ وَذُخْرِي وَعُدَّتِي فِي شِدَّتِي وَرَخَائِي».
«ستایش خداوندی را سزا است که به من جامهای روزی ساخت که به وسیله آن شرمگاهم را بپوشانم و واجبم را ادا کنم پروردگارم را نیایش نمایم و به آنچه مأمورم ساخته است عمل نمایم، ستایش خدایی را سزاست که آهنگ او نمودم و او مرا به مقصد رساند، و قصد او را کردم و او کمکم نمود و پذیرایم گردید و مرا نومید نساخت، و خالصانه قصد وجه او را کردم و او مرا به سلامت داشت، پس او پناهگاهم و پشت و پشتوانهام و امید و پناهم و یار و یاورم در سختی و آسانی است».
«اللَّهُمَّ وَإِنْ عَرَضَ لِي عَارِضٌ يَحْبِسُنِي فَحُلَّنِي حَيْثُ حَبَسْتَنِي»؛
«خداوندا؛ اگر مانعی بر من عارض شد که موجب جلوگیری من از انجام اعمال حج شود، مرا در همان موقع که مانع عارض شده است مُحلّ نمای».
البته اگر دعایی را که در شماره هفتم گذشت با همین قصد بخواند کفایت میکند.
و اگر این شرط را با خداوند نداشته باشد و محصور شود، وقتی محل میگردد که قربانی او به محل ذبح برسد.
مکروهات احرام یازده چیز است:
سیاه و رنگین بودن پارچه احرام، لکن در بعضی از روایات معتبره رنگ سبز از حکم کراهت استثنا شده است.
محرم شدن در لباس کثیف، و همچنین شستن لباس احرام کثیف بعد از احرام تا زمان محلّ شدن، مگر آنکه نجس شده باشد.
احرام در پارچه رنگارنگ برای مردان.
خوابیدن بر رختخواب و بالش و پارچه سیاه و زرد.
رفتن به حمّام در حال احرام.
ساییدن بدن و صورت با دست، یا کیسه، و زیاد مسواک زدن.
لبّیک گفتن در پاسخ کسی که او را صدا میزند.
نشستن در حالی که زانوهایش را با دستها به بغل بگیرد، بنابر مشهور.
شعر خواندن، اگرچه شعر به حقّ باشد. بنابر مشهور.
کشتی گرفتن و هر کاری که در آن بیم مجروح شدن یا ریختن مو از بدن باشد، بنابر مشهور.
شستن بدن با آب سرد.
مستحب است پس از گفتن:
«إِنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ» بگوید: «لبّیكَ».
و بهتر آن است که پس از آن بگوید:
«لَبَّيْكَ ذَا الْمَعَارِجِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ دَاعِياً إِلَى دَارِ السَّلَامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ غَفَّارَ الذُّنُوبِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ أَهْلَ التَّلْبِيَةِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ ذَا الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ تُبْدِئُ وَالْمَعَادُ إِلَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ تَسْتَغْنِي وَيُفْتَقَرُ إِلَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ مَرْهُوباً وَمَرْغُوباً إِلَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ إِلَهَ الْحَقِّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ ذَا النَّعْمَاءِ وَالْفَضْلِ الْحَسَنِ الْجَمِيلِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ كَشَّافَ الْكُرَبِ العِظامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ يَا كَرِيمُ لَبَّيْكَ».
«دعوتت را اجابت کردم ای خداوند بلندمرتبه! اجابت کردم. اجابت کردم، در حالی که مرا به خانه امن و سلامت فراخواندهای، اجابت کردم. اجابت کردم، بخشنده گناهان، اجابت کردم. اجابت کردم، شایسته اجابت، اجابت کردم. اجابت کردم، صاحب جلال و اکرام، اجابت کردم. اجابت کردم ای آغازگر هستی که بازگشت به سوی توست، اجابت کردم. اجابت کردم ای کسی که بینیازی و همه به تو نیازمند، اجابت کردم. اجابت کردم در حالی که هراسان و مشتاق توام اجابت کردم. اجابت کردم، ای معبود به حقّ، اجابت کردم. اجابت کردم ای صاحب نعمتها و دارنده بخشش نیکو و زیبا، اجابت کردم. اجابت کردم ای برطرفکننده
غمهای بزرگ، اجابت کردم. اجابت کردم بنده تو و پسر دو بندهات، اجابت کردم. اجابت کردم ای کریم، اجابت کردم».
و مستحب است که این جملات را نیز بیفزاید:
«لَبَّيْكَ أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ بِحجةٍ وَعُمْرَةٍ مَعاً لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ وَهَذِهِ عُمْرَةُ مُتْعَةٍ إِلَى الْحَجِّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ أَهْلَ التَّلْبِيَةِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ تَلْبِيَةً تَمَامُهَا وَبَلَاغُهَا عَلَيْكَ».
«اجابت نمودم و به وسیله محمد و آل محمد: به تو تقرب میجویم، اجابت کردم، اجابت کردم، به وسیله حج و عمره با هم اجابت کردم، اجابت کردم و این عمره تمتّع است، اجابت کردم. اجابت کردم ای شایسته اجابت، اجابت کردم. اجابت کردم، اجابتی که به اتمام رساندن و کمالش به دست توست».
سزاوار است که حاجی به هنگام گفتن لبّیک با حضور قلب، کاملا متوجه به خداوند متعال بوده و متوجه باشد که دعوت حقّ را پاسخ میگوید.
تکرار لبّیکها به هنگام بیدار شدن، سوار شدن، و ملاقات با سواره و وقت بالا رفتن از هر بلندی، و پایین آمدن از آن، و پس از هر نماز فریضه، و زیاد گفتن آن در سحرگاهان حتی برای جنب و حائض مستحب است، و مستحب است که در عمره تمتّع، گفتن لبّیکها را تا مشاهده خانههای مکه قطع ننماید، و در حج تمتّع تا ظهر روز عرفه گفتن لبّیکها را قطع نکند.
«غسل میکنم برای ورود به حرم قربة الی الله».
تواضع و خشوع کامل نسبت به ذات اقدس حقّ وارد حرم شود، و در صورت امکان به این حالت ادامه داده تا وارد به مکه و مسجدالحرام شود، و در روایت است که اگر چنین کند خداوند عالم - جلّ ذکره - صدهزار گناه او را ببخشد، و برای او صدهزار حسنه بنویسد، و صدهزار حاجت او را برآورد.
«اللَّهُمَ إِنَّكَ قُلْتَ فِي كِتَابِكَ الْمُنْزَلِ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ: )وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِ يَأْتُوكَ رِجالاً وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ(.(1)اللَّهُمَّ إِنِّي أَرْجُو أَنْ أَكُونَ مِمَّنْ أَجَابَ دَعْوَتَكَ، وَقَدْ جِئْتُ مِنْ شُقَّةٍ بَعِيدَةٍ وَفَجٍّ عَمِيقٍ، سَامِعاً لِنِدَائِكَ، وَمُسْتَجِيباً لَكَ، مُطِيعاً لِأَمْرِكَ، وَكُلُّ ذَلِكَ بِفَضْلِكَ عَلَيَّ وَإِحْسَانِكَ إِلَيَّ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا وَفَّقْتَنِي لَهُ، أَبْتَغِي بِذَلِكَ الزُّلْفَةَ عِنْدَكَ، وَالْقُرْبَةَ إِلَيْكَ وَالْمَنْزِلَةَ لَدَيْكَ، وَ الْمَغْفِرَةَ لِذُنُوبِي، وَالتَّوْبَةَ عَلَيَّ مِنْهَا بِمَنِّكَ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَحَرِّمْ بَدَنِي عَلَى النَّارِ وَآمِنِّي مِنْ عَذَابِكَ وَعِقَابِكَ، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين».
«خدايا تو در كتاب نازلشدهات گفتهاى، و سخن تو حق است، كه «و در ميان مردم براى حج اعلام كن تا گروهى پياده و گروهى بر فراز جهاز اشتران لاغرى كه از هر درّه عميقى - از نقاط دور دست جهان - مىآيند، به سوى تو رهسپار شوند»، خدايا، و من اميد همى دارم كه از گروهى باشم كه دعوت تو را اجابت كردهاند، و من از ناحيهاى دور، و از درّهاى عميق آمدهام، در حالى كه نداى تو را شنونده، و دعوت تو را اجابتكننده، و فرمان تو را اطاعتكنندهام، و اينهمه از بركت تفضّل تو بر من، و احسانت به سوى من است، پس سپاس تو را، در برابر آنچه مرا به آن
1) . حج، 21.
موفّق داشتهاى، و من بهوسيله اين كار تقرّب نزد تو، و نزديك شدن به ساحت تو و منزلت در نزد تو، و آمرزش گناهانم، و قبول توبهام را به لطف تو همى طلبم. خدايا بر محمّد و آل محمّد رحمت فرست، و بدن مرا بر آتش حرام كن، و مرا از عذاب و عقابت ايمن ساز. به رحمت خودت اى ارحم الراحمين».
مکه معظّمه مرکز طلوع انوار وجود محمدی، و مشرق آفتاب هدایت اسلامی، و مهبط ملائکه مقربین، و محل بزرگترین و باشکوهترین اجتماع مؤمنین و موحّدین، و مکان نزول باران رحمت و مغفرت و آیات بیِّنات الهی، و مقام ابراهیم خلیل است، و از جهت وجود بیت الله الحرام در آن، شرافت و حرمت بسیار دارد، و کسی که وارد آن شهر مقدس میشود باید فضائل آن مشاهد بزرگ و شعائر اسلام را که خداوند متعال مقرر داشته متوجه باشد تا برای ادارک برکات و فضائل آن اماکن مقدّسه آماده شود و نور حقیقت بر حال او ظاهر شده و گناهانش آمرزیده شده و عیوبش برطرف گردد. ان شاء الله.
ازاینرو برای ورود به این شهر آدابی است که مراعات آنها مستحب است:
غسل، و نیّت آن این است که: «برای ورود به مکه معظّمه غسل میکنم قربةً إلی الله».
با آرامش و وقار و در حالت خضوع و خشوع برای خداوند متعال وارد مکه شود.
از راههای بالای مکه و در صورت ممکن از عقبه «مدنیین» که در شمال مکه است
وارد مکه شود، و بعضی این حکم را مختص به کسانی میدانند که از مدینه به مکه میآیند، و در موقع خروج از عقبه «ذیطوی» که در جنوب مکه است خارج شود.
«برای ورود به مسجدالحرام غسل میکنم قربة إلی الله».
وارد شدن به مسجد از باب بنیشیبه که اکنون داخل مسجدالحرام است، و ظاهراً مقابل باب السلام واقع شده است.
خواند دعاهای مأثور.
به هنگام ایستادن در مقابل درب مسجدالحرام دعایی را که معاوية بن عمّار از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده است را بخواند، پس بگوید:
«السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ، بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَمِنَ اللهِ وَمَا شَاءَ اللهُ، السَّلَامُ عَلَى أَنْبِيَاءِ اللهِ ورُسُلِهِ، السَّلَامُ عَلَی رَسُولِ الله، اَلسَلامُ عَلَى إِبْرَاهِيمَ خَلیلِ الله وَالْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِينَ».
«سلام بر تو ای پیامبر و رحمت خدا و برکاتش بر تو باد، به نام خدا و به یاری خدا و از خدا و آنچه خواست خداست. سلام بر پیامبران خدا و فرستادگانش. سلام بر رسول خدا، سلام بر ابراهیم خلیل الله، و ستایش مخصوص پروردگار عالمیان است».
و در روایت ابیبصیر از حضرت صادق علیه السلام است: هنگامی که مقابل درب مسجد قرار گرفتی، بگو:
«بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَمِنَ اللهِ وَاِلی الله مَا شَاءَ اللهُ وَعَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله وسلم ، وَخَيْرُ الْأَسْمَاءِ لِلهِ،
وَالْحَمْدُ لِلهِ، وَالسَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله وسلم ، السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ، السَّلَامُ عَلَى أَنْبِيَاءِ اللهِ وَرُسُلِهِ، السَّلَامُ عَلَى خَلِيلِ الرَّحْمَنِ، السَّلَامُ عَلَى الْمُرْسَلِينَ وَالْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، السَّلَامُ عَلَيْنَا وَعَلَى عِبَادِ اللهِ الصَّالِحِينَ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَبَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ، كَمَا صَلَّيْتَ وَبَارَكْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَآلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِكَ وَعَلَى أَنْبِيَائِكَ وَرُسُلِكَ وَسَلِّمْ عَلَيْهِمْ وَسَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ وَالْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، اللَّهُمَّ افْتَحْ لِي أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ وَاسْتَعْمِلْنِي فِي طَاعَتِكَ وَمَرْضَاتِكَ، وَاحْفَظْنِي بِحِفْظِ الْإِيمَانِ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي جَلَّ ثَنَاءُ وَجْهِكَ، الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي جَعَلَنِي مِنْ وَفْدِهِ وَزُوَّارِهِ وَجَعَلَنِي مِمَّنْ يَعْمُرُ مَسَاجِدَهُ وَجَعَلَنِي مِمَّنْ يُنَاجِيهِ، اللَّهُمَ إِنِّي عَبْدُكَ وَزَائِرُكَ فِي بَيْتِكَ، وَعَلَى كُلِّ مَأْتِيٍّ حَقٌّ لِمَنْ أَتَاهُ وَزَارَهُ وَأَنْتَ خَيْرُ مَأْتِيٍّ وَأَكْرَمُ مَزُورٍ،فَأَسْأَلُكَ يَا اللهُ يَا رَحْمَنُ بِأَنَّكَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ،بِأَنَّكَ وَاحِدٌ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَرَسُولُكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ يَا جَوَادُ يَا كَرِيمُ يَا مَاجِدُ يَا جَبَّارُ يَا كَرِيمُ أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ تُحْفَتَكَ إِيَّايَ بِزِيَارَتِي إِيَّاكَ اول شَيْءٍ تُعْطِينِي فَكَاكَ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ».
«به نام خدا و به کمک از خدا و به سوی خدا و خواست، خواستِ خداست، و بر شریعت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم میباشم و بهترین نامها برای خداست، سپاس، ویژه خداوند است و سلام بر رسول خدا، سلام بر محمّد بن عبدالله، سلام و رحمت و برکات خدا بر تو ای پیامبر، سلام بر انبیای خدا و پیامبرانش، سلام بر خلیل خدای رحمان، سلام بر پیامبران خدا و فرستادگان و سپاس مخصوص خدا؛ پروردگار جهانیان است، سلام بر ما و بر بندگان شایسته خداوند، خداوندا! درود فرست بر
محمد وآل محمد و برکت بخش بر محمد و آل محمد و ترحّم کن بر محمد و خاندانش، چنانچه درود و برکت و ترحم ورزیدی بر ابراهیم و دودمان ابراهیم که تو ستوده و بزرگی، خداوندا! درود فرست بر محمّد و آل محمّد، در حالی که بنده و رسول تو است. درود فرست بر ابراهیم خلیل و بر انبیا و پیامبرانت و سلام فرست بر رسولان و سپاس مخصوص خداوند؛ پروردگار جهانیان است. خداوندا! درهای رحمتت را برایم بگشا و مرا در فرمانبرداری و جلب خشنودیت به کار گیر و در پناه ایمان برای همیشه تا آنگاه که باقیام داشتهای محفوظم دار، ستایش شایسته خدای بزرگ است، حمد مخصوص خدایی است که مرا از واردین و زائرینش قرار داد و مرا از کسانی قرار داد که مساجدش را آباد مینمایند و با او مناجات میکنند. خداوندا من بنده و زائر خانهات میباشم و بر هر وارد و زائری حقی بر صاحبخانه میباشد و تو بهترین و گرامیترین کسی هستی که بر او وارد میشوند، پس از تو میخواهم ای خدای رحمان که معبودی جز تو نیست تنها و بیهمتایی، یکتا، یگانه، بینیاز نه زادهای و نه زاده شدهای، و برای تو همتایی نمیباشد و اینکه محمد بنده و فرستاده توست که صلوات خدا بر او و خاندانش باد. ای بخشنده، ای کریم، ای بزرگ، ای خطاپوش، ای کریم از تو میخواهم بهخاطر زیارتم از تو، نخستین تحفهات را آزادیام از آتش جهنم قرار دهی».
و سپس سه بار بگوید: «اللَّهُمَّ فُكُّ رَقِبَتي مِنَ النَّارِ»؛ «خدایا! مرا از آتش رهایی بخش».
و پس از آن بگوید:
«وَأَوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلَالِ الطَّيِّبِ وَادْرَأْ عَنِّي شَرَّ شَيَاطِينِ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ وَشَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ».
«و از روزی حلال و پاکیزه بر من وسعت بخش و شر شیطانهای جن و انس، و شر فاسقان از عرب و عجم را از من دفع کن».
و بعد به مسجدالحرام وارد شود و بگوید:
«بِسْمِ الله وَبِاللهِ وَعَلَى مِلَّةِ رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله وسلم ».
«به نام خدا و به کمک خدا و بر شریعت محمد که درود خدا بر او و خاندانش باد میباشم».
و سپس دستهایش را به آسمان بلند کرده، و رو به کعبه نموده و بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ فِي مَقَامِي هَذَا وفِي اَوَّلِ مَنَاسِكِي أَنْ تَقْبَلَ تَوْبَتِي وَأَنْ تَتَجَاوَزَ عَنْ خَطِيئَتِي وَأَنْ تَضَعَ عَنِّي وِزْرِي، الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي بَلَّغَنِي بَيْتَهُ الْحَرَامَ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا بَيْتُكَ الْحَرَامُ الَّذِي جَعَلْتَهُ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً مُبارَكاً وَهُدًى لِلْعالَمِينَ، اللَّهُمَّ الْعَبْدُ عَبْدُكَ وَالْبَلَدُ بَلَدُكَ وَالْبَيْتُ بَيْتُكَ، جِئْتُ أَطْلُبُ رَحْمَتَكَ وَأَؤُمُّ طَاعَتَكَ مُطِيعاً لِأَمْرِكَ رَاضِياً بِقَدَرِكَ أَسْأَلُكَ مَسْأَلَةَ الفَقِیرِ إِلَيْكَ الْخَائِفِ مِنْ عُقُوبَتِكَ اللَّهُمَّ افْتَحْ لِي أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ وَاسْتَعْمِلْنِي بِطَاعَتِكَ وَمَرْضَاتِكَ».
«خداوندا! در این جایگاهم در اول مناسکم از تو میخواهم که توبهام را پذیرا و از خطایم درگذری و وزر و وبالم را از من برداری ستایش مخصوص خدایی است که مرا به بیت الله الحرام خویش رساند، خداوندا! من گواهی دهم که این بیت الله الحرامی است که تو محل آمد و شد مردم و محل امن و مبارک و هدایت جهانیان قرار دادی، خداوندا! منم بنده تو (بنده بنده توست) و این شهر شهر توست و خانه خانه تو میباشد. آمدهام تا رحمت تو را بطلبم و آهنگ اطاعت تو کردم، فرمانبردار امر تو میباشم، و راضی به تقدیر تو هستم، از تو میخواهم همانند
نیازمندی که از عذاب تو ترسان است. خداوندا! درهای رحمتت را به رویم بگشا و به طاعت و جلب رضایتت وادارم ساز».
و پس از آن کعبه را مخاطب قرار داده بگوید:
«الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي عَظَّمَكِ وَشَرَّفَكِ وَكَرَّمَكِ وَجَعَلَكِ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً مُبَارَکاً وَهُدًى لِلْعالَمِينَ».
«خدایى را سپاس كه تو را عظمت و شرف و كرامت بخشيد، و محل اجتماعى براى مردم و سرزمين امن و مبارك و سبب هدايت براى جهانيان ساخت».
و چون نظرش به حجرالأسود افتاد رو به آن کرده و بگوید:
«الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي هَدَانا لِهَذَا وَما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لَا أَنْ هَدانَا اللهُ، سُبْحَانَ اللهِ وَالْحَمْدُ لِلهِ وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَاللهُ أَكْبَرُ، اللهُ أَکْبَرُ مِن خَلقِهِ وَاللهُ أَکْبَرُ مِمَّا أَخْشَی وَأَحْذَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَيُمِيتُ وَيُحْيِي وَهُوَ حَيٌّ لَا يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَبَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ وَبَارَكْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَآلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ وَسَلَامٌ عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلِينَ وَالْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، اللَّهُمَّ إِنِّي أُومِنُ بِوَعْدِكَ وَأُصَدِّقُ رُسُلَكَ وَأَتَّبِعُ كِتَابَكَ».
«ستایش مخصوص خدایی است که ما را برای این هدایت کرد و اگر هدایت خدا نبود به اینجا راه نمییافتیم، منزه است خدا و سپاس ویژه اوست و معبودی نیست جز خدا و خداوند بزرگ است، خداوند بزرگتر از آفریدههایش میباشد، خداوند بزرگتر است از آنچه از آن بیمناک هستیم، معبودی جز خدای یکتای بیهمتا نیست، شریکی ندارد، ملک هستی و حمد برای اوست، زنده میکند و
میمیراند و میمیراند و دوباره زنده میکند، خیر و خوبی به دست اوست، و او بر هر چیز تواناست. خداوندا! سلام و درود فرست بر محمد و آل محمد، و بر آنان برکت بخش، همانطور که بهترین درود و برکت و رحمت را بر ابراهیم و آلابراهیم فرستادهای که تو ستوده و باشکوه هستی و سلام بر تمام پیامبران و فرستادگان، و سپاس مخصوص خداوند؛ پروردگار جهانیان است، خداوندا! به وعده تو ایمان دارم و پیامبرانت را تصدیق میکنم و از کتابت پیروی مینمایم».
و سپس با طمأنینه حرکت کرده، و قدمها را از خوف خداوند کوتاه بردارد، و چون به حجرالأسود نزدیک شد، دستها را بلند کند، و حمد و ثنای حقّ را بهجا آورد، و بر حضرت محمّد و خاندان او صلی الله علیه و آله وسلم درود بفرستد، و طبق روایت معاوية بن عمّار از حضرت صادق علیه السلام بگوید:
«اللَّهُمَّ تَقَبَّل مِنِّي».
«خداوندا از من قبول کن».
و در صورت امکان با دستها و بدن حجرالأسود را مسح نموده و ببوسد، و اگر بوسیدن حجرالأسود ممکن نبود بر مسح حجرالأسود اکتفا نماید، و اگر این مقدار نیز به جهت ازدحام جمعیت ممکن نباشد به حجرالأسود اشاره نموده و بگوید:
«اَللَّهُمَّ أَمَانَتِي أَدَّيْتُهَا وَمِيثَاقِي تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِي بِالْمُوَافَاةِ، اَللَّهُمَّ تَصْدِیقاً بِکِتابِكَ وَعَلَی سُنّةِ نَبیّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَیه وَآلِهِ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إلَّا اللهُ وَحدَهُ لَا شَریكَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمّداً عَبدُهُ وَرَسُولُهُ، آمَنْتُ بِاللهِ، وَكَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَاللَّاتِ وَالْعُزَّى وَعِبَادَةِ الشَّيْطَانِ وَعِبَادَةِ الْأَوْثَانِ وَعِبَادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدْعَى مِنْ دُونِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ».
«خدایا اين امانت من است كه آن را ادا كردم، و پيمان من است كه آن را تجديد
نمودم تا شهادت به وفای عهد من دهی. خدایا کتاب تو و سنت رسولت را تصدیق میکنم. من به خدا ايمان آوردم، شهادت میدهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و شریکی ندارد و محمد عبد و رسول اوست، و به جبت و طاغوت و لات و عزّى و عبادت شيطان و عبادت بتها و عبادت هر معبود باطلى كه در مقابل خدا ساخته شده و آن را بهجاى خداى عزّوجلّ خواندهاند كافر گشتم».
و اگر خواندن تمام دعا ممکن نباشد هر مقدار که ممکن است بخواند و سپس بگوید:
«اللَّهُمَّ إِلَيْكَ بَسَطْتُ يَدِي، وَفِيمَا عِنْدَكَ عَظُمَتْ رَغْبَتِي، فَاقْبَلْ سُبْحَتِي وَاغْفِرْ لِي وَارْحَمْنِي، اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكُفْرِ وَالْفَقْرِ وَمَوَاقِفِ الْخِزْيِ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ».
«بار خدايا! من دست خود را بهسوى تو دراز كردهام و به آنچه در نزد توست رغبتم زیاد شده است. خدايا! تسبیح مرا بپذير و گناه مرا بپوشان و مرا مورد رحمت و عنايتت قرار بده. بار خدايا! از شرّ كفر و فقر، و خاری و رسوایى دنيا و آخرت به تو پناه میبرم».
پیاده طواف کند.
با پای برهنه طواف کند.
قدمها را کوتاه بردارد، و با آرامش و وقار - نه تند و کند - راه برود.
در حال طواف مشغول به ذکر و دعا و خواندن قرآن باشد.
از آنچه در نماز مکروه است در طواف نیز بپرهیزد، بلکه از هر عمل لغو و بیهوده بپرهیزد.
حجرالأسود را در صورت امکان در هر شوط استلام کرده و ببوسد، مشروط بر اینکه کسی را هُل ندهد، و اذیّت نکند، و عقب نیندازد، و گرنه، به حجرالأسود با دست اشاره کرده و تکبیر بگوید.
از دیدن مناظری که از توجه او میکاهد چشم بپوشد.
نزدیک به بیتالله طواف کند.
هنگام زوال طواف نماید.
دعاهای مأثوره از اهلبیت: را بخواند، از جمله دعایی را که معاوية بن عمّار از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده، و آن دعا این است:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي يُمْشَى بِهِ عَلَى طَلَلِ الْمَاءِ كَمَا يُمْشَى بِهِ عَلَى جُدَدِ الْأَرْضِ وَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي یَهْتَزُّ لَهُ عَرشُكَ وَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي تَهْتَزُّ لَهُ أَقْدَامُ مَلَائِكَتِكَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي دَعاكَ بِهِ مُوسی مِن جَانِبِ الطُّورِ، فَاسْتَجَبْتَ لَهُ، وَاَلْقَیْتَ عَلَیهِ مَحَبّةً مِنكَ، وَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي غَفَرتَ بِهِ لِمُحَمّدٍ صلی الله علیه و آله وسلم ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَمَا تَأَخَّرَ، واَتْمَمتَ عَلَیْهِ نِعمَتَكَ أَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَكَذَا».
«خدايا تو را میخوانم بدان نامت كه با آن بر روى آب راه روند همانطور که بر روى زمين سخت حركت كنند و تو را میخوانم به آن نامت که عرشت با آن به لرزه میافتد. و آن اسمی که قدمهای ملائکه با شنیدن آن به لرزه میافتد و آن اسمی که موسی علیه السلام در کوه طور تو را خواند و تو او را اجابت نمودی و از محبت خود بر او افکندی و تو را میخوانم به آن اسمی که گناهان گذشته و آینده محمد صلی الله علیه و آله را با آن بخشیدی و نعمت خود را بر او تمام کردی، درباره من اینگونه کنی که...» و حاجات خود را از خداوند بخواهد.
و نیز مستحب است که در حال طواف بگوید:
«اللَّهُمَ إِنِّي إِلَيْكَ فَقِيرٌ وَإِنِّي خَائِفٌ مُسْتَجِيرٌ فَلَا تُبَدِّلِ اسْمِي وَلَا تُغَيِّرْ جِسْمِي».
«خدايا من به درگاه تو فقيرم، و به راستى كه از جلال و جبروتت ترسان و به تو پناهندهام، پس نام مرا متغیّر مگردان، و جسم مرا دگرگون مفرما».
و در هر شوط هنگامی که به در خانه کعبه میرسد مستحب است بر پیامبر اکرم و خاندانش صلی الله علیه و آله وسلم درود بفرستد، و این دعا را بخواند:
«سَائِلُكَ فَقِيرُكَ مِسْكِينُكَ بِبَابِكَ فَتَصَدَّقْ عَلَيْهِ بِالْجَنَّةِ اللَّهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَالْحَرَمُ حَرَمُكَ وَالْعَبْدُ عَبْدُكَ وَهَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ الْمُسْتَجِيرِبِكَ مِنَ النَّارِ فَأَعْتِقْنِي وَوَالِدَيَّ وَأَهْلِي وَوُلْدِي وَإِخْوَانِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنَ النَّارِ يَا جَوَادُ يَا كَرِيمُ».
«سائل تو، فقير تو، مسكين تو بر در خانه تو است، پس بهشت را به او تصدّق كن. خدايا اين خانه، خانه تو، و اين حرم، حرم تو، و اين بنده، بنده تو است، و اين، مقام پناهنده به تو از آتش دوزخ است، پس مرا و پدر و مادرم را و خانواده و فرزندان و برادران مؤمنم را از آتش دوزخ آزاد ساز، اى صاحب جود، اى صاحب كرم».
و در روایت است که وقتی حضرت سجاد علیه السلام به حجر اسماعیل میرسید سر به آسمان بلند میکرد، میفرمود:
«اللَّهُمَّ أَدْخِلْنِي الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ وَأَجِرْنِي بِرَحْمَتِكَ مِنَ النَّار، وَعَافِنِي مِنَ السُّقْمِ، وَأَوْسِعْ عَلَيَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلَالِ، وَادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ، وَشَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ».
«خداوندا! مرا به سبب رحمتت به بهشت وارد ساز و به رحمتت از آتش پناهم
ده، و از بیماری عافیتم بخش، و از روزی حلال وسعتم ده، و دور کن از من شر تبهکاران از جن و انس را، و شر فاسقان عرب و عجم را».
و طبق روایتی که از حضرت صادق علیه السلام نقل شده، مستحب است وقتی که از حجر اسماعیل گذشت، و به پشت خانه رسید بگوید:
«يَا ذَا الْمَنِ وَالطَّوْلِ وَالْجُودِ وَالْكَرَمِ إِنَّ عَمَلِي ضَعِيفٌ فَضَاعِفْهُ وَتَقَبَّلْهُ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ».
«ای صاحب منّت و قدرت، اى صاحب جود و مكرمت، طاعت من ناچيز است، طاعت مرا در پرونده اعمالم مضاعف كن و از من بپذير. خدايا! تو دعاى مرا مىشنوى و به حال من دانایى».
و چون به رکن یمانی رسید، دستهایش را به آسمان برداشته، و این دعا را که از حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام وارد شده است بخواند:
«يَا اللهُ يَا وَلِيَّ الْعَافِيَةِ، وخَالِقَ الْعَافِيَةِ، وَرَازِقَ الْعَافِيَةِ وَالْمُنْعِمَ بِالْعَافِيَةِ وَالْمُتَفَضِّلَ بِالْعَافِيَةِ عَلَيَّ وَعَلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ، يَا رَحْمَنُ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَرَحِيمَهُمَا، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَارْزُقْنَا الْعَافِيَةَ، وَتَمَامَ الْعَافِيَةِ وَشُكْرَ الْعَافِيَةِ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».
«ای خدا! ای صاحب عافیت و خالق عافیت و رازق عافیت و بخشنده عافیت و دهنده نعمت و عافیت بر من و همه آفریدههایت، ای رحمان دنیا و رحیم در دنیا و آخرت، درود فرست بر محمد و خاندانش، و عافیت بتمامه و شکر عافیت را در دنیا و آخرت روزی گردان، ای مهربانترین مهربانان».
و سپس به سوی کعبه سر بلند کند، و همانگونه که در روایت دیگر آمده است بگوید:
«الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي شَرَّفَكِ وَعَظَّمَكِ، وَالْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِيّاً وَجَعَلَ عَلِيّاً إِمَاماً اللَّهُمَّ أَهْدِ لَهُ خِيَارَ خَلْقِكَ وَجَنِّبْهُ شِرَارَ خَلْقِكَ».
«حمد خدایی را که تو (کعبه) را شرف و عظمت بخشید، و حمد خدایی را سزاست که محمد صلی الله علیه و آله را به نبوت برانگیخت و علی علیه السلام را امام قرار داد، خداوندا! نیکان خلقت را به زیارت کعبه رهنمون باش، و تبهکاران را از آن دور گردان».
و طبق روایت عبدالله بن سنان از حضرت صادق علیه السلام در بین رکن یمانی و حجرالأسود بگوید:
«رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذابَ النَّارِ».
«پروردگارا در دنیا و آخرت به ما نیکی عطا فرما و ما را از آتش جهنم مصون دار».
و در شوط هفتم چون به مستجار(1)رسید، روبروی کعبه ایستاده و دستهایش را بر دیوار بیت کشیده، و سپس به صورت و بدنش بکشد، و گناهانش را یاد کرده، و به جرم خود اقرار نماید، و توبه کند، واز خداوند متعال طلب مغفرت نماید، و این دعا را که از حضرت صادق علیه السلام مأثور است بخواند:
«اللَّهُمَ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَالْعَبْدُ عَبْدُكَ وَهَذَا مَكَانُ الْعَائِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ، اللَّهُمَّ مِنْ قِبَلِكَ الرَّوْحُ وَالْفَرَجُ وَالْعَافِيَةُ، اللَّهُمَّ إِنَّ عَمَلِي ضَعِيفٌ فَضَاعِفْهُ لِي، وَاغْفِرْ لِي مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنِّي وَخَفِيَ عَلَى خَلْقِكَ، ثُمَّ تَسْتَجِيرُ بِاللهِ مِنَ النَّارِ».(2)
«خداوندا! خانه، خانه تو است، و بنده، بنده تو است و این جایگاه پناهنده به تو از آتش است، خداوندا! از سوی تو رحمت و گشایش و عافیت است. خداوندا!
عملم ضعیف است، آن را مضاعف ساز، و آنچه را بر تو آشکار و بر خلقت پنهان است بر من ببخش؛ سپس از آتش به خدا پناه میبری».
و نیز این دعا را که از حضرت سجّاد علیه السلام نقل شده، بخواند:
«اللَّهُمَّ إِنَّ عِنْدِي أَفْوَاجاً مِنْ ذُنُوبٍ وَأَفْوَاجاً مِنْ خَطَايَا وَعِنْدَكَ أَفْوَاجٌ مِنْ رَحْمَةٍ وَأَفْوَاجٌ مِنْ مَغْفِرَةٍ يَا مَنِ اسْتَجَابَ لِأَبْغَضِ خَلْقِهِ إِلَيْهِ إِذْ قَالَ أَنْظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ، اسْتَجِبْ لِي».(1)
«خداوندا! مرا انبوهی از گناهان و لغزشها است و تو را انبوهی از رحمت و مغفرت، ای آنکه مستجاب کرد دعای مغبوضترین آفریدهاش (شیطان) را، آنگاه که گفت: مرا تا روز رستاخیز مهلت ده، دعایم را مستجاب گردان».
و سپس حاجات خود را بخواهد، و بسیار دعا کند، و به گناهان خود اعتراف نماید، و چون به حجرالأسود برسد طبق روایت معاوية بن عمّار از حضرت صادق علیه السلام ، بگوید:
«اللَّهُمَّ قَنِّعْنِي بِمَا رَزَقْتَنِي وَبَارِكْ لِي فِيمَا آتَيْتَنِي».(2)
«خدايا مرا بدانچه روزىام كردهاى قانع ساز و بدانچه عطا کردهای بركت و افزونى ده».
تکلّم به غیر از ذکر خدا و دعا و قرآن کریم.
خندیدن و با حالت تبختر راه رفتن، شکستن انگشتان و به صدا در آورن آنها، و خمیازه کشیدن، و انجام هر کار که در نماز کراهت دارد.
خوردن و آشامیدن.
در حالِ احساس بول و غائط و باد معده طواف کردن.
گذاشتن کلاه بلند (بُرطله) بر سر، که در قدیم از لباسهای یهود محسوب میشده است.
خواندن سوره توحید )قل هو الله أحد( پس از حمد در رکعت اول و قرائت سوره جحد )قل یا ایِّها الکافرون( بعد از حمد در رکعت دوم.
حمد و ثنای خداوند متعال، و فرستادن درود بر پیامبر اکرم و خاندانش: بعد از نماز.
تقاضای استجابت دعا از خداوند متعال و گفتن:
«الْحَمْدُ لِلهِ بِمَحَامِدِهِ كُلِّهَا عَلَى نَعْمَائِهِ كُلِّهَا، حَتَّى يَنْتَهِيَ الْحَمْدُ إِلَى مَا يُحِبُّ وَيَرْضَى، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَتَقَبَّلْ مِنِّي وَطَهِّرْ قَلْبِي وَزَكِّ عَمَلِي».(1)
«خداوندا! طوافم را از من بپذیر و این را آخرین دیدار و زیارتم قرار مده، حمد و سپاس خدای را با همه انواع ستایشهایش بر تمام نعمتهایش، تا زمانی که موجب حبّ و رضای او باشد، خداوندا! درود فرست بر محمد و خاندانش، و از من قبول کن، دلم را پاک و عملم را پاکیزه ساز».
و طبق روایت دیگر بگوید:
«اللَّهُمَّ ارْحَمْنِي بِطَواعِيَتِي إِيَّاكَ وَطَواعِيَتِي رَسُولَكَ صلی الله علیه و آله وسلم ، اللَّهُمَّ جَنِّبْنِي أَنْ أَتَعَدَّى حُدُودَكَ
1) . صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص534.
وَاجْعَلْنِي مِمَّنْ يُحِبُّكَ وَيُحِبُّ رَسُولَكَ وَمَلَائِكَتَكَ وَعِبَادَكَ الصَّالِحِين».(1)
«خداوندا! مرا به واسطه اطاعتم از تو و پیامبرت صلی الله علیه و آله وسلم مورد رحمت قرار ده، و مرا از تجاوز به مرزهای اطاعت خود بازدار، و از کسانی قرارم ده که تو و پیامبرت و فرشتگانت و بندگان شایستهات را دوست میدارد».
و سپس به سجده رفته و مانند حضرت صادق علیه السلام بگوید:
«سَجَدَ لَكَ وَجْهِي تَعَبُّداً وَرِقّاً، لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ حَقّاً حَقّاً، الْأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَيْءٍ وَالْآخِرُ بَعْدَ كُلِّ شَيْءٍ، هَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ نَاصِيَتِي بِيَدِكَ، فَاغْفِرْ لِي إِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ غَيْرُكَ [إِلَّا أَنْتَ] فَاغْفِرْ لِي فَإِنِّي مُقِرٌّ بِذُنُوبِي عَلَى نَفْسِي وَلَا يَدْفَعُ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ غَيْرُكَ».(2)
«از سر بندگی و بردگی چهرهام سجده میکند، معبودی به حق جز تو نیست تو نخستین موجود و پیش از هر چیز و آخرین موجود پس از هر چیزی میباشی، و من در برابر تو هستم، در دست قدرت تو هستم (افسار من به دست توست)، پس بیامرز مرا که گناهان بزرگ مرا جز تو کسی نمیآمرزد، مرا بیامرز که به گناهم علیه خودم اقرار دارم و گناه بزرگ را جز تو از من دور نمیکند».
انجام سعی پس از نماز طواف، ولی اگر خسته است میتواند قدری استراحت کند.
استلام و بوسیدن حجرالأسود در صورت امکان به هنگام رفتن به طرف صفا و در صورت عدم امکان با دست به حجر اشاره کند.
در صورت امکان به چاه زمزم رفته و آب آن را بنوشد و بر سر و پشت خود بریزد، و طبق روایت معاوية بن عمّار از حضرت صادق علیه السلام در حالی که رو به کعبه است بگوید:
«اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَرِزْقاً وَاسِعاً وَشِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَسُقْمٍ».(1)
«خداوندا! آن را وسیله آموختن دانشی سودمند، و روزی فراخ، و شفای درد و بیماری قرار ده».
پس از نوشیدن آب زمزم به هنگام رفتن به صفا نیز استلام حجر نماید.
از مسجدالحرام به طرف صفا از دری که مقابل حجرالأسود است خارج شود، و آن دری است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از آن خارج میشدند.
با آرامش و وقار به طرف صفا برود.
طوری بالای صفا برود که در صورت امکان بتواند بیتالله را ببیند، زیرا دیدن خانه کعبه نیز مستحب است.
پس از بالا رفتن از کوه صفا رو به رکن حجرالأسود نماید.
خداوند متعال را حمد و ثنا کند، و نعمتها و عذاب الهی را به یاد آورد و
1) . صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص534.
احسان خداوند را در حق خود، متذکّر شود، و هفت بار بگوید: «الله اکبر» و هفت بار بگوید: «الحمد لله» و هفت بار بگوید: «لا إله إلّا الله» و سپس سه بار بگوید:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیكَ لَه، لَهُ الْمُلكُ ولَهُ الْحَمْدُ، یُحیِی ویُمِیتُ، وهُوَ حَيٌّ لَا یَمُوتُ، بِیَدِهِ الخَیْرُ، وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَئٍ قَدِیرٌ».
و پس از آن بر پیامبر و خاندانش درود فرستاده، و سه بار بگوید:
«اللهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا وَالْحَمْدُ لِلهِ عَلَى مَا أَوْلَانَا وَالْحَمْدُ لِلهِ الْحَيِّ الْقَيُّومِ وَالْحَمْدُ لِلهِ الْحَيِّ الدَّائِمِ».
«خدا بزرگ است بر آنچه که ما را با آن هدایت کرد، ستایش مخصوص او است بر آنچه که ما را به آن آزمود، ستایش ویژه خداوند زنده قائم به ذات است و ستایش او را که زنده جاوید است».
و بعد سه بار بگوید:
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ لَا نَعْبُدُ إِلَّا إِيَّاهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ».
«گواهی میدهم که خدایی جز خدای یکتا نیست، و گواهی میدهم که حضرت محمد بنده و فرستاده اوست جز او را عبادت نمیکنیم، در حالیکه دین خود را برای او خالص کردهایم گرچه مشرکان ناخوش دارند».
و نیز سه بار بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنّي أَسْأَلُكَ الْعَفْوَ وَالْعَافِيَةَ فِي الدُّنْيَا والْآخِرَةِ».
«خداوندا! من از تو بخشش گناه، عافیت در دنیا و آخرت میطلبم».
و بعد سه بار بگوید:
«اللَّهُمَّ آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ».
«خداوندا! در دنیا نیکی و در آخرت نیکی به ما عطا فرما و از عذاب آتش نگاهمان دار».
و بعد صد مرتبه بگوید: «الله اکبر» و صد مرتبه بگوید: «لا إله إلّا الله» و صد مرتبه بگوید: «الحمد لله» و صد مرتبه بگوید: «سبحان الله» و بعد بگوید:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَغَلَبَ الْأَحْزَابَ، فَلَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَحْدُهُ وَحْدَهُ، اللَّهُمَّ بَارِكْ لِي فِي الْمَوْتِ، وَ فِي مَا بَعْدَ الْمَوْتِ، اللَّهُمَّ، إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَوَحْشَتِهِ، اللَّهُمَّ أَظِلَّنِي فِي ظِلِ عَرْشِكَ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّكَ».(1)
«نیست معبودی جز خدای یکتای یکتا، ملک هستی برای اوست، و تنها ستایش برای او است. خداوندا! مرگ، و پس از مرگ را بر من مبارک گردان، خداوندا به تو پناه میبرم از تاریکی و وحشت قبر، خداوندا! مرا در سایه عرش در روزی که سایهای جز سایه رحمت تو نمیباشد جایم ده».
«أَسْتَوْدِعُ اللهَ الرَّحْمَنَ الرَّحِيمَ الَّذِي لَا تَضِيعُ وَدَائِعُهُ دِينِي ونَفْسِي وَأَهْلِي اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْنِي عَلَى كِتَابِكَ وَسُنَّةِ نَبِيِّكَ وَتَوَفَّنِي عَلَى مِلَّتِهِ وَأَعِذْنِي مِنَ الْفِتْنَةِ».(2)
«به خدای رحمان و رحیم که امانتی نزد او تباه نگردد، دینم و جانم و خانوادهام را میسپارم، خداوندا! مرا بر طبق کتاب و سنت پیامبرت به کار گیر، و مرا بر دین او بمیران و از فتنه پناهم ده».
و بعد سه مرتبه بگوید: «الله اکبر» و دعای سابق را دوباره بخواند و باز بگوید: «الله اکبر» و در حد امکان دعا را تکرار نماید.
«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ قَطُّ، فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَيَّ بِالْمَغْفِرَةِ؛ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ. اللَّهُمَّ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ؛ فَإِنَّكَ إِنْ تَفْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ تَرْحَمْنِي، وَإِنْ تُعَذِّبْنِي فَأَنْتَ غَنِيٌّ عَنْ عَذَابِي، وَأَنَا مُحْتَاجٌ إِلَى رَحْمَتِكَ، فَيَا مَنْ أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَى رَحْمَتِهِ، ارْحَمْنِي؛ اللَّهُمَّ لَا تَفْعَلْ بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ؛ فَإِنَّكَ إِنْ تَفْعَلْ بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ تُعَذِّبْنِي وَلَمْ تَظْلِمْنِي، أَصْبَحْتُ أَتَّقِي عَدْلَكَ، وَلَا أَخَافُ جَوْرَكَ، فَيَا مَنْ هُوَ عَدْلٌ لَا يَجُورُ، ارْحَمْنِي».
«خداوندا! هر گناهی را که تاکنون کردهام بیامرز، پس اگر گناه را از سر گرفتم تو هم آمرزش را برایم از سر گیر که تو بخشنده و مهربانی، خداوندا! با من چنان رفتار کن که شایسته توست که اگر آنگونه که شایسته توست با من رفتار کنی به من رحم میکنی و اگر عذابم کنی تو بینیاز از عذاب کردن من هستی و من نیازمند رحمتت پس ای کسی که من محتاج به رحمتش هستم رحم کن. خدایا! با من چنان رفتار مکن که در خور آن میباشم اگر با من بدانگونه که سزاوار آنم رفتار کنی در این صورت مرا عذاب خواهی کرد بیآنکه به من ستمی رو اداری. صبح کردم و از عدل تو بیمناکم و از ستمت در امان، ای عادلی که ستم روا نمیداری به من رحم فرما».
و سپس بگوید:
«يَا مَنْ لَا يَخِيبُ سَائِلُهُ وَلَا يَنْفَدُ نَائِلُهُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَجِرْني مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِكَ».(1)
1) . صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص536.
«ای آنکه گدا را نومید نمیکند و عطایش را پایانی نیست، بر محمد و آل محمد درود فرست، و به رحمتت مرا از آتش نجات ده».
بر کوه صفا زمان زیادی توقف کند، که در روایت است موجب زیادی ثروت میشود.
چون مقداری از کوه صفا پایین آمد بایستد، و توجه به کعبه کرده، و بگوید:
«اللَّهُمَ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَفِتْنَتِهِ وَغُرْبَتِهِ وَوَحْشَتِهِ وَظُلْمَتِهِ وَضَيْقِهِ وَضَنْكِهِ، اللَّهُمَّ أَظِلَّنِي فِي ظِلِّ عَرْشِكَ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّكَ».(1)
«خداوندا! من به تو پناه میبرم از عذاب و فتنه قبر و تنهایی و ترس و تاریکی و تنگی و سختی آن، خداوندا! مرا در زیر سایه عرشت قرار ده روزی که سایهای جز سایه لطف تو نیست».
«يَا رَبَّ الْعَفْوِ يَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ يَا مَنْ هُوَ أَوْلَى بِالْعَفْوِ يَا مَنْ يُثِيبُ عَلَى الْعَفْوِ، الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ، يَا جَوَادُ يَا كَرِيمُ يَا قَرِيبُ يَا بَعِيدُ ارْدُدْ عَلَيَّ نِعْمَتَكَ وَاسْتَعْمِلْنِي بِطَاعَتِكَ وَمَرْضَاتِكَ».
«ای پروردگار عفو و بخشش، ای آنکه دستور بخشش دادی، ای آنکه سزاوارترین فرد به عفو و بخششی، ای کسی که بهخاطر عفو و گذشت پاداش میدهی، ببخش، ببخش، ببخش. ای بخشنده، ای کریم، ای نزدیک (به ما) ای دور، لطف و نعمت از دست رفته را به من بازگردان، و در جهت اطاعت و خوشنودیت به کارم گیر».
1) . صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص536.
پیاده سعی کند.
با آرامش و وقار سعی نماید.
در مقداری از سعی که نشانههای بزرگ (لامپهای بزرگ سبزرنگ که در سقف مشخص شده است) قرار گرفته هروله کند (یعنی مقداری تندتر حرکت کند، که نه دویدن باشد و نه راه رفتن معمولی)، و به هنگام بازگشت از مروه نیز هروله را تکرار کند، و برای زنان هروله مستحب نیست.
وقتی به اولین نشانه سبز رسید بگوید:
«بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ، واللهُ أَكْبَرُ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَیْتِهِ، اللَّهُمَّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ، إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَمُ،وَاهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ، اللَّهُمَّ إِنَّ عَمَلِي ضَعِيفٌ فَضَاعِفْهُ لِي وَتَقَبَّلْ مِنِّي، اللَّهُمَّ لَكَ سَعْيِي وَبِكَ حَوْلِي وَقُوَّتِي، تَقَبَّلْ مِنِّی عَمَلِي، يَا مَنْ يَقْبَلُ عَمَلَ الْمُتَّقِينَ».
«به نام خدا و با استعانت از او، خداوند بزرگ است، خداوندا بر محمد و خاندان او درود فرست، خداوندا! بیامرز و رحم فرما و از آنچه میدانی درگذر که تو عزیزتر و کریمتر از دیگرانی، و مرا به راهی که درستتر است هدایت کن. خداوندا! عملم ضعیف است تو مضاعفش گردان و از من بپذیر، خداوندا! سعی من برای تو است و توان و نیرویم از تو میباشد، عملم را قبول فرما. ای آنکه عمل پرهیزکاران را میپذیری».
«يَا ذَا الْمَنِّ وَالطَّوْلِ وَالْكَرَمِ وَالنَّعْمَاءِ وَالْجُودِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لِي ذُنُوبِي إِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ».
«ای صاحب نعمت و قدرت و فضل و کرم و جود، بر محمد و آل محمد درود فرست و بیامرز گناهانم را که کسی جز تو گناهان را نمیآمرزد».
«اَللَّهُمَّ يَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ، يَا مَنْ يُحِبُّ الْعَفْوَ، يَا مَنْ يُعْطِي عَلَى الْعَفْوِ، يَا مَنْ يَعْفُو عَلَى الْعَفْوِ، يَا رَبَّ الْعَفْوِ، الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ».
«ای آنکه به بخشش دستور دادهای، ای آنکه بخشش را دوست داری، ای آنکه بر بخشش پاداش میدهی، ای آنکه هر کس را که عفو کند، تو او (گناهکار) را میبخشی، ای خدای بخشش، العفو، العفو، العفو».
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ حُسْنَ الظَّنِ بِكَ فِي كُلِّ حَالٍ، وَصِدْقَ النِّيَّةِ فِي التَّوَكُّلِ عَلَيْكَ».(1)
«خداوندا! از تو میخواهم که در هر حال به من نسبت به خودت حسن ظن عنایت کنی، و نیت صادقانه در توکل بر تو را خواستارم».
سعیکننده میتواند در اثنای سعی بنشیند و یا بر کوه صفا و مروه استراحت کند اگرچه سزاوار است جز برای رفع خستگی چنین نکند.
غسل در منزل یا جای دیگری در مکه.
خواندن دعاهایی که برای غسل احرام عمره تمتّع گفته شد.
1) . کلینی، الكافي، ج8، ص643.
با خشوع و خضوع به طرف مسجدالحرام رفتن، و با پای برهنه و با آرامش و وقار به مسجدالحرام وارد شدن.
محرم شدن پس از نماز به نحوی که در احرام عمره تمتع ذکر شد.
در مسجدالحرام محرم شود، و بهتر آن است که در حجر اسماعیل و یا مقام ابراهیم علیه السلام محرم گردد، و مستحباتی را که در احرام عمره تمتّع گذشت مراعات نماید.
نیّت احرام را بر زبان آورد، مثلاً بگوید: «محرم میشوم برای حج تمتّع در حجةالاسلام به جهت آنکه بر من واجب شده است اداءً قربةً إلی الله»، واگر حج استحبابی و یا قضا و نیابتی است آن را در لفظ بیاورد، و نام منوبعنه را نیز ذکر کند، و سپس لبّیکها را همانگونه که در احرام عمره گذشت بگوید.
رفتن به منا پس از احرام و نماز واجب.
تکرار لبّیکها در مسیر راه، و چون مشرف بر محلّه ابطح شد لبّیکها را بلندتر بگوید.
به هنگام رفتن به منا طبق روایت معاوية بن عمّار از حضرت صادق علیه السلام بگوید:
«اللَّهُمَّ إِيَّاكَ أَرْجُو، وَإِيَّاكَ أَدْعُو، فَبَلِّغْنِي أَمَلِي، وَأَصْلِحْ لِي عَمَلِي».
«خداوندا! تنها به تو امیدوارم و فقط تو را میخوانم پس مرا به آرزویم برسان و عملم را اصلاح فرما».
«الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي أَقْدَمَنِيهَا صَالِحاً فِي عَافِيَةٍ وَبَلَّغَنِي هَذَا الْمَكَان».(1)
1) . صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص539.
«حمد مخصوص خدایی است که مرا در حال صلاح و در عافیت و تندرستی به منا وارد ساخت و به این مکان وارد رساند».
و چون داخل منا شد بگوید:
«اللَّهُمَّ وَهَذِهِ مِنًى وَهِيَ مِمَّا مَنَنْتَ بِهِ عَلَى أَوْلِيَائِكَ مِنَ الْمَنَاسِكِ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَمُنَّ عَلَيَّ فِيهَا بِمَا مَنَنْتَ عَلَى أَوْلِيَائِكَ وَأَهْلِ طَاعَتِكَ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُكَ وَفِي قَبْضَتِكَ».(1)
«خداوندا! اینجا منا است که از جمله مکانهایی است که به واسطه آن بر اولیای خود منت انجام مناسک نهادی، پس از تو میخواهم که بر محمد و آل او درود فرستی و آنچه به اولیا و اهل طاعتت منّت نهادی و عطا کردی به من هم عطا کنی، که من بنده تو و در اختیار تو میباشم».
در شب عرفه در منا در حال عبادت و دعا و تضرّع و به پیشگاه خداوند متعال بیتوته نماید، و بهتر آن است که بیتوته او در مسجد خیف انجام شود.
در مسجد خیف تا صبح به نماز مشغول باشد، و مکروه است که قبل از طلوع فجر از مسجد خارج شود، بلکه بهتر آن است که تا طلوع آفتاب در مسجد در حال عبادت بماند، و پس از طلوع آفتاب به عرفات برود.
به هنگام خروج از منا به طرف عرفات، بگوید.
«اللَّهُمَ إِلَيْكَ صَمَدْتُ وَإِيَّاكَ اعْتَمَدْتُ وَوَجْهَكَ أَرَدْتُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُبَارِكَ لِي فِي رِحْلَتِي وَأَنْ تَقْضِيَ لِي حَاجَتِي وَأَنْ تَجْعَلَنِي الْيَوْمَ مِمَّنْ تُبَاهِيبِهِ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ مِنِّي».(2)
«خداوندا! آهنگ تو را کردهام و به تو اعتماد نمودهام، و تقرب به تو را خواستهام، و از تو میخواهم که سفرم را مبارک گردانی و حاجتم را برآورده سازی و مرا قرار دهی از جمله بهترین کسانی که به وجودشان در برابر کسی که از من بهتر است، مباهات میکنی».
آنچه که در مکروهات احرام عمره گذشت، در احرام حج نیز جاری است.
مستحبات در موقف عرفات فراوان است، که به برخی از آنها اشاره میشود:
نیّت وقوف در عرفات را به زبان بگوید، به اینگونه که: «از هنگام زوال (ظهر شرعی) روز نهم ذیحجه تا غروب آفتاب برای انجام حج تمتّع از حجةالاسلام به جهت آنکه واجب است در عرفات میمانم قربة إلی الله»، واگر حج استحبابی و یا قضا و یا نیابتی است آنرا نیز ذکر کند، و در حج نیابی اسم منوبعنه را نیز به زبان آورد.
در زمین همواری که طرف چپ «جبل الرحمه» است وقوف نماید، بهطوری که اگر شخصی از مکه بیاید و مقابل کوه بایستد قسمتی که وقوف مینماید طرف چپ او قرار گیرد. و بالا رفتن از کوه کراهت دارد.
غسل، و بهتر آن است که مقارن زوال انجام گیرد.
نماز ظهر و عصر را با یک اذان و دو اقامه بخواند، و در این جهت تفاوتی بین امام و مأموم و جماعت و فرادا و قصر و یا تمام نیست.
اثاث خود را جمعتر چیده، و با دوستانش در کناه هم وقوف نمایند.
و بهتر آن است است که در صورت امکان در «وادی نمره» که نزدیک به عرفات است خیمه بزند، ولی در آنجا وقوف نکند، زیرا وقوف در وادی نمره به لحاظ آنکه در سرزمین عرفات نیست کفایت نمیکند.
طهارت از حدث.
کاملاً متوجه به ذات اقدس حق بوده، و از هر چیزی که ذهن او را مشوّش میکند خود را فارغ نماید.
در تمام وقت وقوف روی پا بایستد، و اگر نمیتواند، بعضی از وقت را روی پا بایستد، و بقیه را بنشیند، مگر آنکه ایستادن او را از حال توجه و دعا باز دارد، که در این صورت بهتر آن است که بنشیند.
رو به قبله بودن.
خداوند را حمد و ثنا گفته، و تمجید نماید، و به ذکر «لا إله إلّا الله» و «الله اکبر» متذکّر باشد.
تا میتواند دعا کند، و از خوف خداوند بگرید، زیرا دعا بهترین اعمال این روز است، هیچ چیز برای شیطان محبوبتر از این نیست که بندهای را از حال دعا در این روز غافل گرداند.
مبادرت نسبت به دعا برای خود و پدر و مادر و برادران مؤمن که اقلّ آن دعا برای چهل مؤمن است، و در روایت است که خداوند فرشتهای را موکّل بر او قرار میدهد تا برای او از خداوند متعال صدهزار برابر آنچه را برای برادر مؤمن خود میخواهد، طلب نماید.
یکایک گناهان را به یاد آورده، و یا مجموع آنها را در نظر گرفته، و توبه نماید، و از خداوند طلب مغفرت نماید.
پناه بردن به خداوند متعال از شرّ شیطان.
درود فرستادن بر پیامبر اکرم و خاندانش صلی الله علیه و آله وسلم
صد بار بگوید: «الله اکبر» و صد بار «لا إله إلّا الله» و صد بار «الحمد لله» وصد بار «سبحان الله» و صد مرتبه «ما شاء الله و لا قوّة إلّا بالله» و صد بار «اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد».
بگوید:
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، یُحیِي ویُمِیتُ ویُمیتُ ویُحیِي، وهُو حَيٌّ لَا یَمُوتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ، وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ».
«شهادت میدهم که خدایی جز خدای یکتا که شریکی برای او نیست وجود ندارد. ستایش و ملک برای خداست. همه خیرات در دست اوست و او بر هر چیز تواناست».
خواندن ده آیه از اول سوره بقره.
خواندن صدبار سوره توحید )قل هو الله أحد(.
خواندن صدبار آية الکرسی.
خواندن صدبار سوره قدر )إنّا أنزلناه في لیلة القدر(.
خواندن آیه شریفه:
)إِنَ رَبَّكُمُ اللهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ
يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَ لَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبارَكَ اللهُ رَبُّ الْعالَمِينَ(.(1)
خواندن سوره فلق.
خواندن سوره ناس.
تکرار درود و صلوات فراوان بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و خاندانش.
خداوند را بر همه نعمتهایی که به او عنایت کرده، از گوش و چشم و خانواده و فرزند و مال ستایش کرده، و در حد امکان یکایک آنها را در مقام شکرگزاری نام ببرد.
با آیات قرآنی که در آن حمد الهی آمده است خداوند را حمد کند، و با هر آیهای که خداوند خود را در آن تسبیح کرده است خداوند را تسبیح کند، و با هر آیهای که تکبیر خداوند آمده است تکبیر بگوید و با هر آیهای که در آن «لا إله إلّا الله» آمده است تهلیل گوید، و هرچه میتواند بر پیامبر و خاندانش صلی الله علیه و آله وسلم درود بفرستد، و خداوند را با اسمهایی که در قرآن برای او آمده است، و اختصاص به او دارد بخواند، بالخصوص خداوند را با اسمائی که در آخر سوره حشر آمده است بخواند:
«أَسْأَلُ اللهَ بِأَنَّهُ هُوَ اللهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ، سُبْحانَ اللهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ، هُوَ اللهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ».
«از خداوند مسئلت مینمایم که او خدایی است که جز او معبودی نمیباشد، او فرمانروا و قدوس و سلام و مؤمن و مهیمن و عزیز و جبّار و متکبر است، منزه
1) . اعراف، 54.
است خداوند از آنچه به او شرک میورزند او خدایی است آفریننده و پدیدآورنده و صورتبخش، برای او نامهای نیکوست، آنچه در آسمانها و زمین است او را تسبیح میگوید و او عزیز و حکیم است».
سپس بگوید:
«اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى نَعْمَائِكَ الَّتِي لَا تُحْصَى بِعَدَدٍ وَلَا تُكَافَى بِعَمَلٍ».
«خداوندا، تو را ستایش بر نعمتهایت که قابل شمارش نیست و با هیچ عملی نمیتوان از عهده شکر آنها بیرون شد».
«أَسْأَلُكَ يَا اللهُ يَا رَحْمَنُ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ، وَأَسْأَلُكَ بِقُوَّتِكَ وَقُدْرَتِكَ وَعِزَّتِكَ وَبِجَمِيعِ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُكَ وَبِجَمْعِكَ وبِأَرْكَانِكَ كُلِّهَا، وَبِحَقِّ رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَبِاسْمِكَ الْأَكْبَرِ الْأَكْبَرِ، وَبِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الَّذِي مَنْ دَعَاكَ بِهِ كَانَ حَقّاً عَلَيْكَ أَنْ تُجِيبَهُ وَبِاسْمِكَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الَّذِي مَنْ دَعَاكَ بِهِ كَانَ حَقّاً عَلَيْكَ أَنْ لَا تَرُدَّهُ وَأَنْ تُعْطِيَهُ مَا سَأَلَ أَنْ تَغْفِرَ لِي جَمِيعَ ذُنُوبِي فِي جَمِيعِ عِلْمِكَ فِيَّ».(1)
«از تو میخواهم ای خدا، ای رحمان، به حقّ هر اسمی که تو را است و از تو میخواهم به نیرو و قدرت و عزت و به همه آنچه که علم تو به آن احاطه دارد و به ارکان و به حق پیامبرت که درود تو بر او و بر خاندانش باد و به حق اسم بزرگِ بزرگ بزرگت و به حق نام عظیم تو که هرکس تو را به آن خواند بر توست که او را جواب دهی و به نام بزرگِ بزرگِ بزرگت که هر کس تو را به آن خواند بر تو
1) . صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص542.
است که او را نومید باز نگردانی و آنچه از تو درخواست نمود به او عطا فرمایی، همه گناهانم را که از آن آگاهی داری، بیامرزی».
تمام حاجات دنیوی و اخروی خود را از خداوند بخواهد، و از او بخواهد که هر سال او را به مهمانی خانه اش بپذیرد.
هفتاد بار از خداوند متعال بهشت را طلب کند.
آنگاه بگوید:
«اللَّهُمَّ فُكَّنِي مِنَ النَّارِ وَأَوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلَالِ الطَّيِّبِ وَادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ وَشَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ».(1)
«خداوندا! مرا از آتش آزاد کن و از روزی حلال و پاکیزهات بر من وسعت بخش و شر فاسقان جن و انس و شر فاسقان عرب و عجم را از من دور دار».
و این دعا را تا غروب نشده تکرار نماید.
«اللَّهُمَّ إِنِّي عَبْدُكَ فَلَا تَجْعَلْنِي مِنْ أَخْيَبِ وَفْدِكَ وَارْحَمْ مَسِيرِي إِلَيْكَ مِنَ الْفَجِّ الْعَمِيقِ».(2)
«خداوندا! من بنده توام پس مرا از نومیدترین واردشدگان بر خویش قرار مده و به آمدنم از راه دور به سویت ترحم بخش».
«اللَّهُمَّ رَبَّ الْمَشَاعِرِ كُلِّهَا، فُكَّ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ، وَأَوْسِعْ عَلَيَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلَالِ وَادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ، اللَّهُمَّ لَا تَمْكُرْ بِي، وَلَا تَخْدَعْنِي، وَلَا تَسْتَدْرِجْنِي، يَا
أَسْمَعَ السَّامِعِينَ وَيَا أَبْصَرَ النَّاظِرِينَ، وَيَا أَسْرَعَ الْحَاسِبِينَ، وَيَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَكَذا».(1)
«خداوندا! ای پروردگار تمام مشاعر حج، مرا از آتش رهایی بخش و از روزی حلالت بر من وسعت ده و شر فاسقان جن و انس را از من دور دار! خداوندا! مرا اغفال نکن و فریب مده و با دادن نعمتهای پیاپی مغرورم مساز، خداوندا! از تو میخواهم به قوت و جود و کرم و فضل و منتت ای شنواترین شنوایان و ای بیناترین بینایان، و ای سریعترین محاسبهکنندگان و ای مهربانترین مهربانان که بر محمد و خاندانش درود فرستی و خیر دنیا و آخرت را به من روزی فرمایی»، و حاجات خود را طلب کند.
«اللَّهُمَّ حَاجَتِي إلَیْكَ، إِنْ أَعْطَيْتَهَا لَمْ يَضُرَّنِي مَا مَنَعْتَنِي، وَإِنْ مَنَعْتَنِيهَا لَمْ يَنْفَعْنِي مَا أَعْطَيْتَنِي، أَسْأَلُكَ خَلَاصَ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ، اللَّهُمَّ إِنِّي عَبْدُكَ وَمِلْكُ نَاصِيَتِي بِيَدِكَ وَأَجَلِي بِعِلْمِكَ، أَسْأَلُكَ أَنْ تُوَفِّقَنِي لِمَا يُرْضِيكَ عَنِّي وَأَنْ تُسَلِّمَ مِنِّي مَنَاسِكِيَ الَّتِي أَرَيْتَهَا إِبْرَاهِيمَ خَلِيلَكَ وَدَلَلْتَ عَلَيْهَا حَبِيبَكَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله وسلم ».(2)
«خدایا حاجتم به سوی توست، اگر آن را عطا کنی دیگر هرچه را از من دریغ کنی زیانم نزند و اگر آن را از من دریغ داری هرچه به من عطا کنی دیگر سودم ندهد، از تو میخواهم که از آتش دوزخ رهایم سازی، خداوندا! منم بنده تو و سرنوشتم به دست توست به مدت عمرم تو آگاهی، از تو میخواهم که مرا به
اسباب خشنودیات توفیق دهی و مناسک حجم را که به خلیلت ابراهیم علیه السلام ارائه فرمودی و به پیامبرت حضرت محمد صلی الله علیه و آله راهنمایی کردی حفظ و سالم داری».
«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِمَّنْ رَضِيتَ عَمَلَهُ وَأَطَلْتَ عُمُرَهُ وَأَحْيَيْتَهُ بَعْدَ الْمَوْتِ حَيَاةً طَيِّبَةً».
«خداوندا! مرا از کسانی قرار ده که از عملشان خشنودی عمرشان را طولانی و زندگی پس از مرگشان را پاکیزه ساختی».
دعایی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آموخت بخواند.
خواندن دعای حضرت امام حسین علیه السلام در روز عرفه.
خواندن دعای حضرت امام سجاد علیه السلام در روز عرفه.
خواندن زیارت حضرت امام حسین علیه السلام در روز عرفه.
نزدیک غروب آفتاب این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفَقْرِ، وَمِنْ تَشَتُّتِ الْأُمُورِ، وَمِنْ شَرِّ مَا يَحْدُثُ لِي بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ، أَصْبَحَ ذُلِّي مُسْتَجِیراً بِعِزَّتِكَ وَأَصْبَحَ وَجْهِي الْفَانِي مُسْتَجِیِراً بِوَجْهِكَ الْبَاقِي، يَا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَأَجْوَدَ مَنْ أَعْطَى، وَأَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ، جَلِّلْنِي بِرَحْمَتِكَ وَأَلْبِسْنِي عَافِيَتَكَ وَاصْرِفْ عَنِّي شَرَّ جَمِيعِ خَلْقِكَ».(1)
«خداوندا! به تو پناه میبرم از ناداری و از آشفتگی کارها و از شر حوادث شب و روز که بر من رخ میدهد، از ظلم خویش به عفو و از ترس خود به امنیت و امان تو و از گناهانم به عزّت تو و از فنای خویش به ذات باقی تو پناه میبرم، ای بهترین کسی که از او درخواست کنند و ای بخشندهترین بخشندگان و ای
1) . مجلسی، بحار الانوار، ج96، ص251.
مهربانترین مهربانان به رحمتت بزرگم بدار و جامه عافیت بر من بپوشان و شرّ همه آفریدههایت را از من بازگردان و خیر دنیا و آخرت را روزیم دورگردان».
پس حاجات خود را طلب کند.
«اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ هَذَا الْمَوْقِفِ وَارْزُقْنِيهِ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي وَاقْلِبْنِي الْيَوْمَ مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجَاباً لِي مَرْحُوماً مَغْفُوراً لِي بِأَفْضَلِ مَا يَنْقَلِبُ بِهِ الْيَوْمَ أَحَدٌ مِنْ وَفْدِكَ وَحجاجِ بَيْتِكَ الْحَرَامِ وَ اجْعَلْنِي الْيَوْمَ مِنْ أَكْرَمِ وَفْدِكَ عَلَيْكَ وَأَعْطِنِي أَفْضَلَ مَا أَعْطَيْتَ أَحَداً مِنْهُمْ مِنَ الْخَيْرِ وَالْبَرَكَةِ وَالْعَافِيَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوَانِ وَالْمَغْفِرَةِ وَبَارِكْ لِي فِيمَا أَرْجِعُ إِلَيْهِ مِنْ أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ قَلِيلٍ أَوْ كَثِيرٍ وَبَارِكْ لَهُمْ فِي».(1)
«خداوندا! وقوفم در این جایگاه را، آخرین وقوف قرار مده، و تا زنده هستم، بازگشت به اینجا را روزیام گردان و با رستگاری و دعای مستجاب بازم گردان در حالی که مشمول مغفرت و رحمتت قرار گرفته باشم به بهترین صورتی که امروز فردی از واردشدگان به درگاه خویش و حجاج بیت الله الحرامات را باز میگردانی، و مرا از گرامیترین واردشدگان بر خویش قرار ده و به من بهترین خیر و برکت و رحمت و خشنودی و آمرزش را که به یکی از آنان عطا میفرمایی عطا کن و به خانواده و دارایی کم یا بسیارم برکت بخش».
و چون خورشید غروب کرد، و حُمره مشرقیّه گذشت، با آرامش و وقار در حال اشتغال به دعا و استغفار به طرف مشعر حرکت کند، و در رفتن میانهرو باشد، و از مزاحمت دیگران بپرهیزد، و چون به «تلّ رمل قرمز» که در طرف راست جاده است رسید، بگوید:
1) . صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص543.
«اللَّهُمَّ ارْحَمْ مَوْقِفِي وَبَارِكْ فِي عَمَلِي وَسَلِّمْ لِي دِينِي وَتَقَبَّلْ مَنَاسِكِي».(1)
«بار الها بر جایگاه توقّف من رحم کن و عملم را مبارک گردان و دینم را سالم دار و مناسکم را قبول کن».
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْمَعَ لِي فِيهَا جَوَامِعَ الْخَيْرِ، اللَّهُمَّ لَا تُؤْيِسْنِي مِنَ الْخَيْرِ الَّذِي سَأَلْتُكَ أَنْ تَجْمَعَهُ لِي فِي قَلْبِي، وَأَطْلُبُ إِلَيْكَ أَنْ تُعَرِّفَنِي مَا عَرَّفْتَ أَوْلِيَاءَكَ فِي مَنْزِلِي هَذَا، وَأَنْ تَقِيَنِي جَوَامِعَ الشَّرِّ».(2)
«خداوندا! همه خوبیها را برایم در اینجا، جمع و فراهم ساز، خداوندا! مرا از برآورده شدن خواستههای قلبیام نومید مساز، و از تو میخواهم که از آن شناختی که به اولیایت در اینجا عطا کردهای به من نیز عنایت کن، و از مجموعه بدیها محفوظم دار».
با طهارت باشد، و به هنگام صبح غسل کند، و با آن نماز صبح را بخواند.
پایین کوه رو به قبله کند.
شهادتین را بگوید، و بر پیامبر اکرم و ائمه اطهار: یکایک درود بفرستد، و برای آنان و تعجیل در فرج حضرت حجة بن الحسن العسکری? دعا کند، و از دشمنانشان تبریّ جوید، بلکه احتیاط آن است که در مشعر ذکر صلوات بر پیامبر اکرم و اهلبیت گرامیاش را ترک نکند.
«اللَّهُمَّ رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرَام، فُكَّ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ، وَأَوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلَالِ، وَادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ؛ اللَّهُمَّ أَنْتَ خَيْرُ مَطْلُوبٍ إِلَيْهِ، وَخَيْرُ مَدْعُوٍّ، وَخَيْرُ مَسْؤُولٍ، وَلِكُلِّ وَافِدٍ جَائِزَةٌ، فَاجْعَلْ جَائِزَتِي فِي مَوْطِنِي هذَا أَنْ تُقِيلَنِي عَثْرَتِي، وَتَقْبَلَ مَعْذِرَتِي، وَأَنْ تَجَاوَزَ عَنْ خَطِيئَتِي، ثُمَّ اجْعَلِ التَّقْوى مِنَ الدُّنْيَا زَادِي».(1)
«ای خدا، ای پروردگار مشعرالحرام! آزادم کن از آتش دوزخ، از روزی حلال بر من توسعه بخش، شر فاسقان از جنّ و انس را از من دفع کن، تو بهترین طلبشده و بهترین کسی هستی که او را خوانند و از او خواهند، هر که به درگاهت آید او را جایزهای است، جایزه مرا در اینجا چنین قرار ده که از لغزشم درگذری، پوزشم را بپذیری، از خطایم درگذری و رهتوشهام را از دنیا تقوا قرار دهی، ای مهربانترین مهربانان».
برای خود و والدین و فرزندان و خانواده و مؤمنین و مؤمنات به خداوند متعال التماس نماید، و دعا کند.
صد بار بگوید: «الله اکبر».
صد بار بگوید: «الحمد لله».
صد بار بگوید: «سبحان الله».
صد بار بگوید: «لا إله إلّا الله».
این دعای شریف را بخواند:
«اللَّهُمَّ اهْدِنِي مِنَ الضَّلَالَةِ، وَأَنْقِذْنِي مِنَ الْجَهَالَةِ، وَاجْعَل لِي خَيرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ، وَخُذ
1) . کلینی، الكافي، ج9، ص46.
بِنَاصِيَتِي إِلَى هُدَاكَ، وَانْقُلْنِي إلَى رِضَاكَ، فَقَد تَرَىَ مَقَامِي بِهَذَا الْمَشْعَرِ، الَّذِي انْخَفَضَ لَكَ فَرَفَعْتَهُ، وَذَلَّ لَكَ فَأكْرَمْتَهُ، وَجَعَلْتَهُ عَلَماً لِلنّاسِ، فبَلِّغنِي فِيهِ مُنَاي وَنِيلَ رَجَائي.
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقّ الْمَشْعَرالْحَرَامِ، أَنْ تُحَرِّمَ شَعْرِي وَبَشَرِي عَلَىَ النَّارِ، وَأَنْ تَرْزُقَنِي حَيَاةً فِي طَاعَتِكَ، وَبَصيرَةً في دِينِكَ، وَعَمَلاً بِفَرائِضِكَ، وَاتِّبَاعاً لِأَمْرِكَ، وَخَيْرَ الدَّارَيْنِ، وَأنْ تَحْفِظَنِي في نَفْسِي، وَوَالِدي وَوُلْدِي وَأَهْلِي وَإِخْوَانِي وَجِيرَانِي، بِرَحْمَتِكَ».
«خداوندا مرا از گمراهی هدایت کن و از نادانی نجات ده و به من خیر دنیا و آخرت را عنایت فرما و مرا به هدایتت رهنمون ساز و به مقام رضای خود حرکتم ده، به تحقیق جایگاهم را در این مشعر میبینی، همان کسی که برای تو خوار گردیده و تو او را بالا بردی و برای تو ذلیل شده و تو او را اکرام کردی، و او را هدایتی برای مردم قرار دادی، پس مرا به مقاصد و آرزوهایم برسان. خداوندا به حق مشعرالحرام از تو میخواهم که مو و پوستم را بر آتش حرام نمایی و زندگی در اطاعت خودت را روزیم نمایی، و بصیرت در دین و عمل به واجبات و تبعیت از دستورات و خیر دو دنیا را نصیبم کنی و مرا، پدرم و فرزندانم و خانوادهام، برادرانم و نزدیکانم را حفظ نمایی، ای مهربانترین مهربانان».
در دعا و تضرع به پیشگاه خداوند سبحان سعی فراوان کند تا آنکه خورشید طلوع نماید، و سزاوار است آن شب را احیا بدارد، زیرا که درهای رحمت الهی به سوی بندگان در آن شب باز است، و خداوند عزّوجلّ میفرماید: «من پروردگار شمایم و شما بندگان من هستید، شما حقّ مرا ادا کردید، و سزاوار است که من دعای شما را اجابت نمایم».
نماز مغرب و عشا را در مشعر بخواند، اگرچه تا قبل از نیمه شب به تأخیر
افتد، و اگر بیشتر به تأخیر میافتد قبل از مشعر نماز بخواند، و جمع کند بین نماز مغرب و عشاء، و بدون فاصله بین آنها، با یک اذان و اقامه برای نماز مغرب، و یک اقامه برای نماز عشاء، و ازاینرو نافله مغرب را پس از نماز عشا بخواند.
از کوه «قَزَح» بالا رود، و خداوند متعال را یاد کند، و با پای برهنه بر آن راه برود، بالخصوص اگر صروره است (بنابر احتیاط).
مستحب است که کمی قبل از طلوع خوشید به سوی منا حرکت را آغاز کرده، ولی از وادی محسّر عبور نکند، بلکه بنابر احتیاط قبل از طلوع فجر وارد وادی محسّر نیز نشود، اگرچه اقوی آن است که میتواند داخل وادی محسّر شود، ولی اگر با فاصله زیادی قبل از طلوع آفتاب حرکت کند، و از مشعر خارج شود، بنابر احتیاط یک گوسفند بدهد، اگرچه اقوی عدم وجوب کفّاره است.
قبل از رسیدن به کوه «ثبیر» هفت بار اعتراف به گناهان و لغرش خود کرده، و نسبت به انجام آنها استغفار نماید.
به هنگام کوچ از مشعر به سوی منا خداوند را یاد کرده، و استغفار نماید.
در وادی محسّر به مقدار صد ذراع و یا صد قدم با آرامش و وقار حرکت کند، و در آن هنگام بگوید:
«اللَّهُمَّ سَلِّمْ لِي عَهْدِي وَاقْبَلْ تَوْبَتِي وَأَجِبْ دَعْوَتِي وَاخْلُفْنِي فِيمَنْ تَرَكْتُ بَعْدِي».
«خدایا! پیمانم را سالم، توبهام را پذیرا و دعایم را مستجاب فرما و در آنچه پس خویش نهادم، جانشین باش».
و بگوید:
«رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الأَکْرَمُ».
«خدایا بخشش و رحم نما و از آنچه میدانی درگذر که تو عزیر و کریم هستی».
و اگر حرکت به نحو مذکور را ترک کرد، مستحب است برای جبران به مشعر بازگردد.
سنگریزهها را شبانه از مشعر برداشته، و گرنه از منا بردارد.
سنگریزهها به رنگ سرمهای باشد.
سنگریزهها نقطهدار باشد.
سنگریزهها شکستهشده نباشد.
سنگریزهها سخت نبوده و تا حدودی سست باشد.
سنگریزهها از قبل جدا شده باشد، و کراهت دارد که سنگ بزرگتری را بشکند و به صورت سنگریزه درآورد.
سنگریزهها به اندازه بند انگشتان باشد.
در صورتی که سنگریزهها آلوده است، آنها را با آب شستشو دهد.
پیاده رمی کند.
با وضو رمی کند، بلکه وضو داشتن احوط است.
با آرامش و وقار به رمی جمرات برود.
جمره عقبه را پشت به قبله رمی کند، به خلاف دو جمره دیگر، که مستحب است رو به قبله آنها را رمی نماید.
حدود ده ذراع و بهتر این است که پانزده ذراع از جمره فاصله بگیرد.
سنگریزهها را در دست چپ گرفته، و یکی یکی با دست راست رمی نماید.
طبق روایت معاوية بن عمّار از امام صادق علیه السلام در هنگام رمی بگوید:
«اللَّهُمَّ هَذِهِ حَصَيَاتِي فَأَحْصِهِنَّ لِي وَارْفَعْهُنَّ فِي عَمَلِي».(1)
«خداوندا! این است سنگریزههایم، آنها را برایم شمارش کن، و در نامه عملم ثبت فرما».
در صورت ممکن، سنگریزهها را بر انگشت ابهام گذارده، با ناخن انگشت سبابه (شهادت) آن را پرتاب کند.
به هنگام انداختن هر سنگریزه بگوید:
«اللهُ أَكْبَرُ، اللَّهُمَّ ادْحَرْ عَنِّي الشَّيْطَانَ الرَّجِيمَ، اللَّهُمَّ تَصْدِيقاً بِكِتَابِكَ، وعَلَى سُنَّةِ نَبِيِّكَ صلی الله علیه و آله وسلم ، اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ حجاً مَبْرُوراً وَعَمَلاً مَقْبُولاً وَسَعْياً مَشْكُوراً وَذَنْباً مَغْفُوراً».(2)
«خدا بزرگ است، خداوندا! شیطان را از من دور ساز، خداوندا! (این عمل را انجام دادم) در حالی که به کتاب تو و سنت پیامبر تو معترفم. خداوندا! این (حج) را برای من حجی خالص و مقبول و تلاشی با پاداش مضاعف و گناهی آمرزیده قرار ده».
و جایز است به گفتن «الله اکبر» اکتفا نماید.
«اللَّهُمَّ بِكَ وَثِقْتُ وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ، فَنِعْمَ الرَّبُّ أَنْتَ وَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ».(1)
«خداوندا! به تو اعتماد و بر تو توکل کردم، پس چه نیکو پروردگار و خوب مولا و نیکو یاوری هستی».
قربانی بسیار فربه باشد.
اگر قربانی شتر یا گاو است ماده باشد، و اگر گوسفند است نر باشد، و اگر قوچ است سیاه رنگ و دارای شاخهای بزرگ باشد.
شتر را در حال ایستاده و در حالی که از سر دستها تا زانوی آن بسته باشد نحر نماید، و کسی که قربانی میکند در طرف راست شتر بایستد، و کارد یا نیزه یا خنجر را به گودی گردنش فرو برد.
خود حاجی قربانی را ذبح یا نحر کند، و اگر نمیتواند دست خود را روی دست ذابح و یا نحر کنند بگذارد.
در نحر شتر و ذبح گاو یا گوسفند، طبق روایت معاوية بن عمّار از حضرت صادق علیه السلام بگوید:
«وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ، إِنَّ صَلاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيايَ وَ مَمَاتِي لِلهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا مِنَ
1) . مجلسی، بحار الانوار، ج96، ص275.
الْمُسْلِمِينَ، اللَّهُمَّ مِنْكَ وَلَكَ، بِسْمِ اللهِ وَاللهُ أَكْبَرُ اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّي».(1)
«به کسی روی آوردم که پدیدآورنده آسمان و زمین است، در حالی که خداپرست و مسلمانم و از مشرکان نمیباشم، نماز، عبادت، زیستن و مردنم برای پروردگار جهانیان است، او را همتایی نیست، به این کار امر شدهام و من از جمله مسلمانانم، خداوندا! همه چیز از توست و برای تو است، به نام خدا! و خداوند بزرگ است، خداوندا! از من بپذیر».
«اللَّهُمَ تَقَبَّلْ مِنِّي كَمَا تَقَبَّلْتَ مِنْ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِكَ وَمُوسَى كَلِيمِكَ وَمُحَمَّدٍ حَبِيبِكَ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَعَلَيْهِمْ».
«خداوندا از من قبول نما، همانطور که از ابراهیم خلیل خود و موسی کلیم خود و محمد صلی الله علیه و آله حبیب خود قبول نمودی».
نیّت حلق و تقصیر را به زبان آورد، و بگوید: «حلق میکنم در حج تمتّع واجب قربةً إلی الله» و اگر تقصیر میکند، بگوید: «تقصیر میکنم...».
رو به قبله حلق و تقصیر کند و در آن هنگام «بسم الله» بگوید.
حلق را از طرف راست جلو سر شروع کند.
طبق روایت معاوية بن عمّار از حضرت صادق علیه السلام بگوید:
«اللَّهُمَّ أَعْطِنِي بِكُلِّ شَعْرَةٍ نُوراً يَوْمَ الْقِيَامَةِ».(2)
«خداوندا! به شمار هر مو، نوری در قیامت به من عطا فرما».
و بهتر آن است که به آن بیفزاید:
«وَحَسَناتٍ مُضَاعَفاتٍ، وکَفِّرْ عَنّي السَّیئَاتِ إِنَّكَ عَلَی کُلِّ شَئٍ قَدِیرٌ».
«و نیکیهای مضاعف عنایت کن و گناهانم را بپوشان که تو بر هر چیز توانایی».
و بهتر آن است که این دعا را که گذشت با صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و خاندانش ختم نماید.
موهای خود را در منا و یا در خیمه اش دفن نماید.
غسل کردن قبل از ورود به مسجدالحرام، و بهتر آن است که در منا برای ورود به مکه نیز غسل نماید.
گرفتن ناخنها و شارب (سبیل).
ذکر خداوند را بهجا آورده، و بر پیامبر اکرم و خاندانش صلی الله علیه و آله وسلم درود بفرستد.
در مقابل درب مسجدالحرام ایستاده، طبق روایت معاوية بن عمّار از حضرت صادق علیه السلام بگوید:
«اللَّهُمَ أَعِنِّي عَلَى نُسُكِكَ، وَسَلِّمْنِي لَهُ، وَسَلِّمْهُ لِي، أَسْأَلُكَ مَسْأَلَةَ الْعَلِيلِ الذَّلِيلِ، الْمُعْتَرِفِ بِذَنْبِهِ، أَنْ تَغْفِرَ لِي ذُنُوبِي، وَأَنْ تَرْجِعَنِي بِحَاجَتِي، اللَّهُمَّ إِنِّي عَبْدُكَ، وَالْبَلَدُ بَلَدُكَ، وَالْبَيْتُ بَيْتُكَ، جِئْتُ أَطْلُبُ رَحْمَتَكَ، وَأَؤُمُّ طَاعَتَكَ، مُتَّبِعاً لِأَمْرِكَ، رَاضِياً بِقَدَرِكَ، أَسْأَلُكَ مَسْأَلَةَ الْمُضْطَرِّ إِلَيْكَ، الْمُطِيعِ لِأَمْرِكَ، الْمُشْفِقِ مِنْ عَذَابِكَ، الْخَائِفِ لِعُقُوبَتِكَ، أَنْ تُبَلِّغَنِي عَفْوَكَ، وَتُجِيرَنِي مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِكَ».(1)
1) . کلینی، الكافي، ج9، ص157.
«خداوندا! مرا بر عبادتت یاری کن، و مرا بر عبادت خود سلامت دار و آن را برای من سالم دار، از تو درخواست میکنم همانگونه که بنده ناتوان، خوار، معترف به گناه از تو درخواست مینماید، که گناهانم را ببخشایی و با حاجت برآورده شده بازم گردانی، خداوندا! من بنده تو و این شهر شهر تو، و خانه خانه توست، برای طلب رحمت و به قصد عبادت تو آمدهام در حالی که پیرو دستورات توام و به تقدیرت راضیام. همچون بیچارهای مطیع فرمانت، بیمناک از عذابت و ترسان از کیفرت از تو میخواهم که مرا مشمول عفوت قرار دهی و بهخاطر رحمتت از آتش پناهم دهی».
رفتن به طرف حجرالأسود، و در صورت ممکن حجر را استلام کرده و ببوسد، و اگر بوسیدن ممکن نبود با دست آنرا لمس کرده، و دست خود را ببوسد، و اگر این نیز میسّر نشد رو به حجر ایستاده، و با دست به آن اشاره کرده، و دستش را ببوسد، و تکبیر بگوید، و همان دعا که در طواف عمره ذکر شد، بخواند.
از آب زمزم بنوشد.
از باب صفا برای سعی به کوه صفا برود.
استحباب تمام آنچه که در طواف، و نماز طواف و سعی در عمره تمتّع گذشت، در طواف، نمازِ طواف و سعی در حج نیز جاری است.
«اللَّهُمَّ بِكَ وَثِقْتُ وَبِكَ آمَنْتُ، وَعَلَیكَ تَوَکَّلتُ وَنِعْمَ الرَّبُّ ونِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ».(1)
1) . طوسی، تهذيب الاحكام، ج5، ص261.
«خداوندا! به تو تکیه نمودم و به تو ایمان آورده و بر تو توکل نمودم، ای بهترین پروردگار، بهترین سرپرست و بهترین یاور».
روزها را در منا بماند، و ماندن در منا از بازگشت به مکه برای انجام طواف مستحب افضل است.
پس از پانزده نماز - از نماز ظهر روز عید قربان تا نماز صبح روز سیزدهم- تکبیر بگوید، و اگر روز سیزدهم از منا کوچ نکرد، گفتن تکبیر پس از نمازهای مستحب نیز استحباب دارد.
طبق روایت معاوية بن عمّار از حضرت صادق علیه السلام بگوید:
«اللهُ أَكْبَرُ اللهُ أَكْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَاللهُ أَكْبَرُ، اللهُ أَكْبَرُ وَلِلهِ الْحَمْدُ، اللهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا وَالْحَمْدُ لِلهِ عَلَى مَا أَبْلَانَا، وَاللهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ».(1)
«خدا بزرگ است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگ است، خدا بزرگ است و ستایش مخصوص خداست، خدا بزرگ است برای آنکه ما را هدایت کرد و ستایش مخصوص خداست برای آنکه ما را آزمود، خدا بزرگ است برای آنکه از گوشت چهارپایان روزی ما کرد».
1) . صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص554.
صد بار بگوید: «سبحان الله» که طبق روایت، معادل آزاد کردن یک بنده در راه خداست.
صد بار بگوید: «لا إله إلّا الله» که طبق روایت، معادل ثواب احیای نفس است.
صد بار بگوید: «الحمد لله» که طبق روایت برابر با انفاق خراج عراقین (دو شهر بصره و کوفه) در راه خدا است.
خواندن شش رکعت نماز، و بهتر آن است که این نمازها را قبل از حرکت از منا بخواند.
غسل برای ورود به مکه و ورود به مسجدالحرام.
وارد شدن به مسجد از باب بنیشیبه (بنا به گفته مرحوم شهید;).
داخل شدن به خانه خدا (کعبه)، زیرا همانگونه که در روایت آمده است، دخول در کعبه به منزله دخول در رحمت الهی، و خروج از آن به منزله خروج از گناهان است، و برای کسانی که سال اول آنها است اگر مرد هستند این استحباب تأکید شده است، ولی برای زنان این استحباب تأکید نشده است.
قبل از ورود به کعبه غسل کند.
با پای برهنه وارد کعبه شود.
هنگام ورود بگوید:
«اللَّهُمَّ أَنْتَ قُلْتَ فِي کِتَابِكَ وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً، فَآمِنِّي مِنْ عَذَابِکَ عَذَابِ النَّارِ».
«خدوندا! تو در کتابت گفتی که هر کس وارد مکه شود در امنیت است، پس مرا از عذاب آتش جهنم امان ده».
و برای کسی که سال اول اوست سزاوار است که در چهار گوشه کعبه آن دعا را تکرار کند.
«اللَّهُمَّ إِنَ الْبَيْتَ بَيْتُكَ، وَالْعَبْدَ عَبْدُكَ، وَقَدْ قُلْتَ: )وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً((1)فَآمِنِّي مِنْ عَذَابِكَ، وَأَجِرْنِي مِنْ سَخَطِكَ».(2)
«خداوندا! خانه خانه توست و بنده بنده توست و فرمودی: «هر که واردش گردد (مکه ) در امان است، پس مرا از عذاب و خشم خود در امان دار».
«يَا وَاحِدُ، يَا أَحَدُ، يَا مَاجِدُ، يَا قَرِيبُ، يَا بَعِيدُ، يَا عَزِيزُ، يَا حَكِيمُ، لَا تَذَرْنِي فَرْداً وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ، هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ».(3)
«ای یکتا، ای بیهمتا، ای بلندمرتبه، ای نزدیک، ای دور، ای عزیز، ای دانا، مرا
تنها رها مکن در حالی که تو بهترین وارثین هستی، مرا فرزندان نیکو عطا فرما که تو شنونده دعا هستی».
و سپس نزدیک به پایه شده، و پشت و شکم را به آن بچسباند، و دعا را تکرار کند.
خواندن دو رکعت نماز در هر زاویه از بیت.
این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ مَنْ تَهَيَّأَ أَوْ تَعَبَّأَ أَوْ أَعَدَّ أَوِ اسْتَعَدَّ لِوِفَادَةٍ إِلَى مَخْلُوقٍ رَجَاءَ رِفْدِهِ وَجَائِزَتِهِ وَنَوَافِلِهِ وَ فَوَاضِلِهِ، فَإِلَيْكَ يَا سَيِّدِي تَهْيِئَتِي وَتَعْبِئَتِي وَإِعْدَادِي وَاسْتِعْدَادِي رَجَاءَ رِفْدِكَ وَنَوَافِلِكَ وَجَائِزَتِكَ، فَلَا تُخَيِّبِ الْيَوْمَ رَجَائِي، يَا مَنْ لَا يَخِيبُ عَلَيْهِ سَائِلٌ، وَلَايَنْقُصُهُ نَائِلٌ؛ فَإِنِّي لَمْ آتِكَ الْيَوْمَ بِعَمَلٍ صَالِحٍ قَدَّمْتُهُ، وَلَا شَفَاعَةِ مَخْلُوقٍ رَجَوْتُهُ، وَلَكِنِّي أَتَيْتُكَ مُقِرّاً بِالظُّلْمِ وَالْإِسَاءَةِ عَلَى نَفْسِي، فَإِنَّهُ لَا حُجَّةَ لِي وَلَا عُذْرَ، فَأَسْأَلُكَ يَا مَنْ هُوَ كَذلِكَ أَنْ تُعْطِيَنِي مَسْأَلَتِي، وَتُقِيلَنِي عَثْرَتِي، وَتَقْلِبَنِي بِرَغْبَتِي، وَلَا تَرُدَّنِي مَجْبُوهاً مَمْنُوعاً وَلَا خَائِباً، يَا عَظِيمُ يَا عَظِيمُ يَا عَظِيمُ، أَرْجُوكَ لِلْعَظِيمِ، أَسْأَلُكَ يَا عَظِيمُ أَنْ تَغْفِرَ لِيَ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ».(1)
«خداوندا! هر کسی خود را برای میهمان شدن بر مخلوقی به امید هدیه و جایزه او آماده و خسته و مهیا کرده، پس من خودم را به امید هدیه و جایزه تو آماده و مهیّا و خسته کردهام. پس امیدم را امروز ناامید نساز، ای کسی که هیچ سائلی را ناامید نمیسازی، و اکرام و عطای او باعث کمبود او نمیشود. امروز من عمل صالحی برای تقدیم به تو ندارم و یا به شفاعتی از مخلوقی امید ندارم و در حالی
1) . كلینی، الکافي، ج9، ص195.
که به ظلم و بدی به خودم معترفم نزد تو آمدم. پس بهدرستیکه هیچ عذر و بهانهای ندارم. پس ای خدایی که این چنین هستی، از تو میخواهم که حاجتم را برآورده سازی و گناهم را ببخشی و مرا با میل و رغبت خود به سوی خانهام بازگردانی و مرا ناامید و محروم بازنگردانی. ای بزرگ، ای بزرگ، ای بزرگ از تو خواهش میکنم برای کار بزرگی که از تو میخواهم ای بزرگ، که گناه بزرگ مرا ببخشی، خدایی جز تو نیست.
اگر به جهت ازدحام نتواند به هر زاویه برود، رو به آن بایستد.
در محل نمازش به خداوند متعال التماس کرده و دعا نماید، و تکبیر بگوید.
در وسط کعبه به سجده افتاده، و طبق روایت از حضرت صادق علیه السلام بگوید:
«لَا يَرُدُّ غَضَبَكَ إِلَّا حِلْمُكَ وَلَا يُجِيرُ مِنْ عَذَابِكَ إِلَّا رَحْمَتُكَ وَلَا نَجَاءَ مِنْكَ إِلَّا بِالتَّضَرُّعِ إِلَيْكَ فَهَبْ لِي يَا إِلَهِي فَرَجاً بِالْقُدْرَةِ الَّتِي بِهَا تُحْيِي أَمْوَاتَ الْعِبَادِ وَبِهَا تَنْشُرُ مَيْتَ الْبِلَادِ وَ لَا تُهْلِكْنِي يَا إِلَهِي غَمّاً حَتَّى تَسْتَجِيبَ لِي دُعَائِي وَتُعَرِّفَنِيَ الْإِجَابَةَ، اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي الْعَافِيَةَ إِلَى مُنْتَهَى أَجَلِي وَلَا تُشْمِتْ بِي عَدُوِّي وَلَا تُمَكِّنْهُ مِنْ عُنُقِي، مَنْ ذَا الَّذِي يَرْفَعُنِي إِنْ وَضَعْتَنِي، وَمَنْ ذَا الَّذِي يَضَعُنِي إِنْ رَفَعْتَنِي وَإِنْ أَهْلَكْتَنِي، فَمَنْ ذَا الَّذِي يَعْرِضُ لَكَ فِي عَبْدِكَ أَوْ يَسْأَلُكَ عَنْ أَمْرِكَ فَقَدْ عَلِمْتُ يَا إِلَهِي أَنَّهُ لَيْسَ فِي حُكْمِكَ ظُلْمٌ وَلَا فِي نَقِمَتِكَ عَجَلَةٌ وَإِنَّمَا يَعْجَلُ مَنْ يَخَافُ الْفَوْتَ وَيَحْتَاجُ إِلَى الظُّلْمِ الضَّعِيفُ وَقَدْ تَعَالَيْتَ يَا إِلَهِي عَنْ ذَلِكَ، إِلَهِي فَلَا تَجْعَلْنِي لِلْبَلَاءِ غَرَضاً وَلَا لِنَقِمَتِكَ نَصَباً وَمَهِّلْنِي وَنَفِّسْنِي وَأَقِلْنِي عَثْرَتِي وَلَا تَرُدَّ يَدِي فِي نَحْرِي وَلَا تُتْبِعْنِي بِبَلَاءٍ عَلَى أَثَرِ بَلَاءٍ فَقَدْ تَرَى ضَعْفِي وَتَضَرُّعِي إِلَيْكَ وَوَحْشَتِي مِنَ النَّاسِ وَأُنْسِي بِكَ، أَعُوذُ بِكَ الْيَوْمَ فَأَعِذْنِي وَأَسْتَجِيرُ بِكَ فَأَجِرْنِي وَأَسْتَعِينُ
بِكَ عَلَى الضَّرَّاءِ فَأَعِنِّي وَأَسْتَنْصِرُكَ فَانْصُرْنِي وَأَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ فَاكْفِنِي وَأُومِنُ بِكَ فَآمِنِّي وَأَسْتَهْدِيكَ فَاهْدِنِي وَأَسْتَرْحِمُكَ فَارْحَمْنِي وَأَسْتَغْفِرُكَ مِمَّا تَعْلَمُ فَاغْفِرْ لِي وَأَسْتَرْزِقُكَ مِنْ فَضْلِكَ الْوَاسِعِ فَارْزُقْنِي وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ».(1)
«خشم تو را چیزی دور نمیسازد مگر حلم تو و بهجز رحمت تو چیزی از عذاب تو امان نمیدهد و راه نجاتی جز با تضرع به سوی تو نیست، پس با قدرتی که اموات از بندگانت و مردگان سرزمینها را زنده میکنی فرجی به من عطا نما. مرا مغموم از دنیا مبر تا آنکه دعایم را مستجاب نموده و اجابت آن را نشان دهی. خدایا تا پایان عمرم عافیت را روزیام گردان و دشمنشادم نفرما، و او را بر من مسلط نکن. خدایا! اگر تو مرا در دید مردم پایین آوردی چه کسی توان بالا بردن من را دارد؟ و اگر مرا در نزد مردم بالا بردی چه کسی میتواند مرا پایین آورد؟ اگر قصد هلاک مرا کنی چه کسی درباره بندهات متعرّض تو میشود یا از تو بازخواست مینماید؟ خدای من بهتحقیق دانستم که در حکم تو ظلم و در عذاب تو عجلهای نیست، زیرا کسی عجله میکند که ترس از فوت و گذشتن وقت داشته باشد و به ظلم کردن به ضعیف نیاز داشته باشد. خدای من تو بلندمرتبهتر از این کار هستی. خدایا مرا هدف بلا و عذابت قرار مده، مرا مهلت ده و گناهم را ببخش و دستم را به سوی گلویم برنگردان و مرا با بلا در پس بلا گرفتار مساز. تو ضعف و تضرع و زاری مرا به سوی خود و وحشتم از مردم و انس خودم به تو را میبینی. پس امروز به تو پناه میبرم، پس مرا پناه ده و امان از تو میخواهم پس امانم ده، و در سختیها از تو کمک
1) . طوسی، تهذيب الاحكام، ج5، ص276277.
میخواهم پس کمکم نما، و از تو یاری میطلبم پس یاریام نما و بر تو توکّل میکنم پس مرا کفایت بنما، و به تو ایمان میآورم پس مرا امان ده، از تو طلب هدایت میکنم پس هدایتم نما، و بهخاطر آنچه از من میدانی میکنم از تو طلب رحمت و مغفرت میکنم، پس مرا ببخش و از فضل بیکران تو طلب رزق و روزی مینمایم، پس مرا روزی ده و هیچ نیرو و قوّتی نیست مگر با استعانت خدای بزرگ».
هنگام خروج از کعبه، سه بار تکبیر بگوید.
طبق روایت از حضرت صادق علیه السلام این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ لَا تُجْهِدْ بَلَائِي وَلَا تُشْمِتْ بِنَا أَعْدَاءَنَا فَإِنَّكَ أَنْتَ الضَّارُّ النَّافِعُ».(1)
«خدایا گرفتاریم را سخت و مشکل مکن و ما را دشمنشاد مفرما، پس به تحقیق تو زیانبخش و سودرسان هستی».
نوشیدن آّب زمزم و سیراب کردن خود از آن مستحب است، زیرا خداوند شفا را در آن قرار داده، و امراض را به وسیله آن از انسان دور میگرداند، و موجب برآورده شدن حاجات، و رسیدن به آرزوهاست.
و بهترین خواسته برای بنده مؤمن طلب مغفرت از خداوند متعال، و تفاضای رسیدن به رحمت الهی، و نجات از عذاب برزخ و قیامت است. و نیز مستحب
1) . طوسی، تهذيب الاحكام، ج5، ص277.
است که از آّب زمزم برداشته، و به دوستان خود هدیه نماید، و خواستن آب زمزم از حجاج استحباب دارد، و در روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم زمانی که در مدینه بودند، از کسانی که از مکه میآمدند میخواستند که از آب زمزم به آن حضرت هدیه دهند.
و چه بسیار از علما که از آب زمزم برای توفیق در تحصیل علم، و رفع امراض و برآورده شدن حوائج نوشیده، و به آرزوی خود رسیدهاند.
پس از فارق شدن از طواف حج، برای هریک از والدین و همسر و فرزندان و نزدیکان و همشهریان خود یک طواف همراه نمازش بهجا آورد، و میتواند از طرف همه یک طواف بهجا آورد.
در مدتی که حاجی در مکه هست سیصد و شصت و چهار طواف بهجا آورد، و اگر امکان ندارد سیصد و شصت و چهار شوط طواف کند، که برابر با پنجاه و دو طواف میشود، و اگر نمیتواند هر اندازه که امکان دارد طواف کند.
زیارت و خواندن نماز و دعا در محل ولادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم .
این محل در گذشته در یکی از کوچههای سوقاللیل قرار گرفته بود، و در وضع فعلی در مقابل میدان روبروی صفا و مروه قرار دارد، که بهصورت کتابخانهای تحت اشراف وزارت حج و اوقاف درآمده است.
تصمیم بر، آمدن مجدد به حج، که این تصمیم موجب طول عمر است، همانگونه که تصمیم بر نیامدن موجب کوتاهی عمر میشود.
آمدن به حطیم که بین درب کعبه و حجرالأسود است، و مکان توبه حضرت آدم علیه السلام میباشد، و در روایت است که این مکان از شریفترین بقاع ارض است، پس در این مکان نماز بگزارد، و دعا کند، و به پرده کعبه دست آویزد، و در مستجار که در مقابل حطیم کنار رکن یمانی قرار دارد، نیز همین اعمال را انجام دهد.
زیارت خانه حضرت خدیجه سلام الله علیها، که پس از ازدواج با رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در آن خانه زندگی میکرد، و در ضمن زادگاه حضرت فاطمه سلام الله علیها میباشد، و نیز محل وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها است، که فعلاً به صورت مسجد در آمده است.
رفتن به مسجد ارقم (راقم) و نماز خواندن و دعا کردن در آن مسجد.
رفتن به غار حراء که در جبل النور است و آن غاری است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم قبل از نبوّت، در آن مکان خدا را عبادت میکرده، و محل نزول وحی بر آن حضرت است.
رفتن به غار ثور که در جبل الثور است، و آن کوهی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در زمان هجرت به مدینه، از شر کفّار در آن محلّ مخفی شدند.
زیارت قبر حضرت خدیجه سلام الله علیها در قبرستان حجون؛
و آن زیارت چنین است:
«اَلسَّلَامُ عَلَیْكَ یَا اُمَّ الْمُؤْمِنِینَ، اَلسَّلَامُ عَلَیْكَ یَا زَوْجَةَ سَیِِّدِ الْمُرْسَلِینِ، اَلسَّلَامُ عَلَیْكَ یا اُمَّ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِینَ، اَلسَّلَامُ عَلَیْكَ یَا أَوَّلَ الْمُؤْمِناتِ، اَلسَّلَامُ
عَلَیْكَ یَا مَنْ أَنْفَقَتْ مَالَها فِي نُصْرَةِ سَیِّدِ الأَنْبِیاءِ، وَنَصَرَتْهُ مَا اسْتَطَاعَتْ وَدَافَعَتْ عَنْهُ الْأَعْداءَ، اَلسَّلَامُ عَلَیْكَ یَا مَنْ سَلَّمَ عَلَیْها جَبْرَئِیلُ، وَبلَّغَهَا، اَلسَّلَامَ مِنَ اللهِ الْجَلِیلِ، فَهَنِیئاً لَك بِما أَوْلَاكَ اللهُ مِنْ فَضْلٍ، وَالسَّلَامُ عَلَیْك وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
«سلام بر تو ای مادر مؤمنان، سلام بر تو ای همسر سرور فرستادگان، سلام بر تو ای مادر فاطمه زهرا سرور بانوان دو جهان، سلام بر تو ای نخست بانوی مؤمن، سلام بر تو ای آنکه داراییاش را در راه پیروزی اسلام و یاری سرور انبیا هزینه کرد و دشمنان را از او دور ساخت، سلام بر تو ای آنکه بر او جبرئیل درود فرستاد، و سلام خدای بزرگ را به او ابلاغ کرد، این فضل الهی گوارایت باد و سلام و رحمت و برکاتش بر تو باد».
«السلام عليك يا سيد البطحاء وابن رئيسها، السلام عليك يا وارث الكعبة بعد تأسيسها، السلام عليك يا كافل الرسول وناصره، السلام عليك يا عمّ المصطفى وأبا المرتضى، السلام عليك يا بيضة البلد، السلام عليك أيها الذاب عن الدين، والباذل نفسه في نصرة سيّد المرسلين، السلام عليك وعلى ولدك أمير المؤمنين ورحمة الله وبركاته».
«سلام بر تو ای بزرگ سرزمین بطحا و فرزند رئیس آن، سلام بر تو ای وارث سرپرستی کعبه پس از تجدید بنا، سلام بر تو ای سرپرست و یاور پیامبر، سلام بر تو ای عموم حضرت مصطفی و پدر علی مرتضی، سلام بر تو ای بزرگ شهر، سلام بر تو ای مدافع دین و یار جانثار سرور پیامبران، سلام و رحمت و برکات الهی بر تو و بر فرزندت امیرمؤمنان باد».
«السلام عليك أيها السيد النبيل، السلام عليك أيها الغصن المثمر من شجرة إبراهيم الخليل، السلام عليك يا جد خير الورى، السلام عليك يا ابن الأنبياء الأصفياء، السلام عليك يا ابن الأوصياء الأولياء، السلام عليك يا سيد الحرم، السلام عليك يا وارث مقام إبراهيم، السلام عليك يا صاحب بيت الله العظيم، السلام عليك وعلى آباءك الطاهرين ورحمة الله وبركاته».
«سلام بر تو ای سید بزرگوار، سلام بر تو ای شاخه پر بار شجره (طیبه) ابراهیم خلیل علیه السلام ، سلام بر تو ای جد بهترین آفریدهها، سلام بر تو ای پسر پیامبران برگزیده، سلام بر توای پسر اوصیای اولیا، سلام بر تو ای بزرگ حرم، سلام بر تو ای وارث مقام ابراهیم، سلام بر تو ای سرپرست بیت عظیم خدا، سلام بر تو و پدران و فرزندان پاکت و رحمت خدا و برکاتش بر همه شما باد».
«السلام عليك يا سيّد البطحاء، السلام عليك يا من ناداه هاتف الغيب بأكرم نداء، السلام عليك يا ابن إبراهيم الخليل، السلام عليك يا وارث الذبيح إسماعيل، السلام عليك يا من أهلك الله بدعاءه أصحاب الفيل، وجعل كيدهم في تضليل، وأرسل عليهم طيراً أبابيل، ترميهم بحجارة من سجّيل، فجعلهم كعصف مأكول، السلام عليك يا من تضرّع في حاجاته إلى الله، وتوسّل في دعاءه بنور رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ، السلام عليك يا من استجاب الله دعاءه، ونودي في الكعبة، وبشر بالإجابة في دعاءه، وأسجد الله الفيل إكراما وإعظاما له، السلام عليك يا من أنبع الله له الماء حتّى شرب وارتوى في الأرض القفراء، السلام عليك يا ابن الذبيح وأبا الذبيح، السلام عليك يا ساقي الحجيج وحافر زمزم، السلام عليك يا من جعل الله من نسله سيّد المرسلين وخير أهل السماوات
والأرضين، السلام عليك يا من طاف حول الكعبة وجعله سبعة اشواط، السلام عليك يا من رأى في المنام سلسلة النور وعلم أنّه من أهل الجنة، السلام عليك يا شيبة الحمد، السلام عليك وعلى آباءك وأجدادك وأبناءك جميعا ورحمة الله وبركاته».
«سلام بر تو ای سید سرزمین بطحاء، سلام بر تو ای خواندهشده از سوی هاتف غیبی به بهترین صورت، سلام بر تو ای پسر ابراهیم خلیل، سلام بر تو ای وارث اسماعیل ذبیح، سلام بر تو ای آنکه خدا اصحاب فیل را به دعای تو نابود کرد و توطئهشان را خنثی نمود، و بر سر آنان پرنده ابابیل فرستاد، و آنان را با سنگهای کوچکی هدف قرار داد و همه را چون کاه خوردهشده قرارشان داد، سلام بر تو ای آنکه متضرعانه عرض حاجت به درگاه الهی نمود، و در دعایش به نور رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم توسل جست، سلام بر تو ای آنکه خداوند دعایش اجابت نمود، و در کعبه مورد ندای غیبی قرار گرفت، و مژده اجابت دعا به او داده شد، و خداوند فیل را به احترام او به زانو درآورد، سلام بر تو ای آنکه به امر خداوند برایش آب از زمین جوشید تا او در سرزمین بیآب و علف سیراب گردید، سلام بر تو ای پسر و پدر ذبیح، سلام بر تو ای ساقی حجاج و حفرکننده چاه زمزم، سلام بر تو ای آنکه خداوند در نسل او سرور پیامبران و بهترین آفریدههای آسمان و زمین را قرار داد، سلام بر تو ای آنکه بر گرد کعبه طواف کردی و طواف را هفت دور قرار دادی، سلام بر تو ای کسی که در خواب رشته نوری مشاهده و فهمید که او اهل بهشت میباشد، سلام بر تو ای شيبة الحمد، سلام بر تو و بر تمام پدران و اجداد و فرزندانت، و رحمت و برکات الهی بر همه شما باد».
«السلام عليك أيتها الطاهرة المطهرة، السلام عليك يا من خصّها الله بأعلى الشرف، السلام عليك يا من سطع من جبينها نور سيّد الأنبياء، فأضاءت به الأرض والسماء، السلام عليك يا من نزلت لأجلها الملائكة، وضربت لها حجب الجنة، السلام عليك يا من نزلت لخدمتها الحور العين، وسقينها من شراب الجنة، وبشرنها بولادة خير الأنبياء، السلام عليك يا أُمّ رسول الله، السلام عليك يا أُمّ حبيب الله، فهنيئا لك بما آتاك الله من فضل، والسلام عليك وعلى رسول الله صلى الله عليه وآله، ورحمة الله وبركاته».
«سلام بر تو ای بانوی پاککننده و پاکشده. سلام بر تو ای بانویی که خدای متعال او را به بالاترین شرف مختص گردانید. سلام بر تو ای بانویی که نور سرور پیامبران از پیشانی تو درخشید و زمین و آسمان از آن نور پر شد. سلام بر تو ای بانویی که بهخاطر او ملائک آسمان نازل شدند و حجابهای بهشت را برای تو نصب کردند. سلام بر بانویی که برای خدمت کردنش حورالعین از بهشت نازل شد و او را از شراب بهشت نوشاندند و مژده ولادت بهترین انبیا را به او دادند. سلام بر تو ای مادر رسول خدا، سلام بر تو ای مادر دوست خدا، گوارای تو باد آنچه از فضل خدا شامل تو شد. و سلام و رحمت خدا بر تو و بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ».
«السلام عليك يا سيّدنا يا قاسم بن رسول الله، السلام عليك يا ابن نبيّ الله، السلام عليك يا ابن حبيب الله، السلام عليك يا ابن المصطفى، السلام عليك وعلى من حولك
من المؤمنين والمؤمنات، رضي الله تعالى عنكم وأرضاكم أحسن الرضا، وجعل الجنة منزلكم ومسكنكم ومأواكم، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته».
«سلام بر تو ای سرور ما؛ ای قاسم پسر رسول خدا، سلام بر تو ای پسر پیامبر خدا، سلام بر تو ای پسر حبیب خدا، سلام بر تو ای پسر حضرت مصطفی، سلام بر مردان و زنان باایمان مدفون در اطرافت. خداوند از شما خشنود و شما را از خود به بهترین صورت خشنود گرداند، و بهشت را منزل و مأوایتان قرار دهد، سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد».
)يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه((1)،
نازل گردید و آن حضرت مأمور به نصب حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بر امامت پس از خود، و اخذ بیعت از مردم برای آن حضرت گردید.
و پس از بیعت این آیه شریفه بر آن حضرت نازل گردید:
)الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً((2)،
و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پس از نزول این آیه فرمود:
«خدا بزرگ است، و ستایش بر اوست، که دین خود را کامل کرد، و نعمت خود را تمام، و از آن راضی گشت، و ولایت را اختصاص به حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام داد».
برای وداع کعبه مستحبات فراوانی است که به بعضی از آنها اشاره میشود:
مقداری خرما خریده، و مشت مشت به فقرا صدقه دهد، تا کفّاره احتمالی بعضی از تروک احرام که از روی غفلت انجام داده است، قرار گیرد.
طواف وداع، که در آن رکن حجر و رکن یمانی را در صورت امکان در هر شوط استلام نماید، و الا فقط در ابتدا و اختتام طواف استلام کند.
به مستجار بیاید، و دعای روز ورود به مکه را که اختصاص به این مکان داشت بخواند، و بسیار دعا کند.
استلام حجر کرده، و شکم خود را به بیت بچسباند.
حمد و ثنای حق را بهجا آورده، و بر پیامبر اکرم و خاندانش صلوات الله علیهم أجمعین درود بفرستد، و بگوید:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ وَأَمِينِكَ وَحَبِيبِكَ وَنَجِيِّكَ وَخِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ. اللَّهُمَّ كَمَا بَلَّغَ رِسَالَاتِكَ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِكَ وَصَدَعَ بِأَمْرِكَ وَأُوذِيَ فِيكَ وَفِي جَنْبِكَ حَتَّى أَتَاهُ الْيَقِينُ. اللَّهُمَّ اقْلِبْنِي مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجَاباً لِي بِأَفْضَلِ مَا يَرْجِعُ بِهِ أَحَدٌ مِنْ وَفْدِكَ مِنَ الْمَغْفِرَةِ وَالْبَرَكَةِ وَالرِّضْوَانِ وَالْعَافِيَةِ مِمَّا يَسَعُنِي أَنْ أَطْلُبَ أَنْ يُعْطِيَنِي مِثْلَ الَّذِي أَعْطَيْتَهُ أَوْ فَضْلٍ مِنْ عِنْدِكَ يَزِيدُنِي عَلَيْهِ. اللَّهُمَّ إِنْ أَمَتَّنِي فَاغْفِرْ لِي وَإِنْ أَحْيَيْتَنِي فَارْزُقْنِيهِ مِنْ قَابِلٍ. اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ بَيْتِكَ. اللَّهُمَّ إِنِّي عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ وَابْنُ أَمَتِكَ حَمَلْتَنِي عَلَى دَابَّتِكَ وَسَيَّرْتَنِي فِي بِلَادِكَ حَتَّى أَدْخَلْتَنِي حَرَمَكَ وَأَمْنَكَ وَقَدْ كَانَ فِي حُسْنِ ظَنِّي بِكَ أَنْ تَغْفِرَ لِي ذُنُوبِي فَإِنْ كُنْتَ غَفَرْتَ لِي ذُنُوبِي فَازْدَدْ عَنِّي رِضاً وَقَرِّبْنِي إِلَيْكَ زُلْفَى، فَلَا تُبَاعِدْنِي وَإِنْ كُنْتَ لَمْ تَغْفِرْ لِي فَمِنَ الْآنَ فَاغْفِرْ لِي قَبْلَ
أَنْ تَنْأَى عَنْ بَيْتِكَ دَارِي فَهَذَا أَوَانُ انْصِرَافِي إِنْ كُنْتَ أَذِنْتَ لِي غَيْرَ رَاغِبٍ عَنْكَ وَلَا عَنْ بَيْتِكَ وَلَا مُسْتَبْدِلٍ بِكَ وَلَا بِهِ، اللَّهُمَّ احْفَظْنِي مِنْ بَيْنِ يَدَيَّ وَمِنْ خَلْفِي وَعَنْ يَمِينِي وَعَنْ شِمَالِي حَتَّى تُبَلِّغَنِي أَهْلِي وَاكْفِنِي مَئُونَةَ عِبَادِكَ وَعِيَالِي فَإِنَّكَ وَلِيُّ ذَلِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَمِنِّي».(1)
«خداوندا! درود فرست بر محمد، بنده، و فرستاده، و امین، رازدار و برگزیده از میان آفریدههایت، خداوندا! همانطور که او پیامت را ابلاغ، و در راهت جهاد و دینت را آشکار و در راه تو برای دین تو تا لحظه مرگ رنج کشید، خداوندا! مرا با حاجات برآورده، با رستگاری و دعای مستجاب بازگردان، همانطور که به بهترین فردی که از واردان بر خویش را با مغفرت و خشنودی و عافیت باز میگردانی، خدایا آنچه را از تو میتوانم بخواهم این است که به بهترین صورتی که به بهترین بندهات میبخشی و افزون از آن به من عطا کن. خداوندا! هرگاه که مُردم پس مرا بیامرز و اگر زندهام داشتی، پیشاپیش روزیام ده. خداوندا! این زیارت را برایم آخرین زیارت خانهات قرار مده. خداوندا! من بنده و فرزند بنده و فرزند کنیز تو هستم، مرا بر مرکبت سوار و از مسیر شهرهایت به حرم امنت رساندی، و گمان نیکم به تو این است که گناهانم را بیامرزی، و چنانچه آمرزیدهای، خشنودیات را از من افزون ساز، و به مقام قربت نائل ساز و دورم نساز و اگر نیامرزیدهای اکنون مرا بیامرز پیش از آنکه خانه تو را به سوی خانهام ترک کنم، اینک آغاز بازگشتم میباشد، اگر اجازهام دهی، بیآنکه به تو و خانهات بیرغبت شده و جایگزینی برای تو و خانهات گرفته باشم، خداوندا مرا از پیش
1) . طوسی، مصباح المتهجد، ج2، ص707708.
رو و از پشت سر، از راست و چپ محافظت فرما، تا مرا به خانوادهام برسانی و چون رسیدم، هزینه زندگیشان را کفایت کن، که تو کفایتکننده من و دیگر آفریدههایت میباشی».
«آئِبُونَ تَائِبُونَ عَابِدُونَ، لِرَبِّنَا حَامِدُونَ، إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ، إِلَى اللهِ رَاجِعُونَ إِنْ شَاءَ الله».(1)
«ما از مشتاقان و تائبان و عابدان، حمدکنندگان پروردگارمان هستیم که به سوی پروردگارمان مشتاقانه بازگشته و رجعت میکنیم».
به مقام حضرت ابراهیم علیه السلام رفته، و پشت مقام دو رکعت نماز بخواند.
به ملتزم رفته، شکم را برهنه کند، و به اندازه مدت هفت و یا هشت شوط در آنجا بماند.
به طرف حجرالأسود آید و آن را ببوسد، و مسح کرده و به صورت بکشد.
به درب خانه کعبه آمده، و دستش را روی آن قرار دهد، و بگوید:
«الْمِسْكِينُ عَلَى بَابِكَ، فَتَصَدَّقْ عَلَيْهِ بِالْجَنَّةِ».
«مسکین بر در خانهات آمده پس بهشت را به او عطا نما».
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَنْقَلِبُ عَلَى لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ».
1) . کلینی، الكافي، ج9، ص202.
«خداوندا! من برمیگردم در حالی که بر این عقیدهام که معبودی جز تو نیست».
کتابنامه
قرآن کریم.
اقبال الاعمال، ابنطاووس، سیدعلی بن موسی، تهران، دار الکتب الاسلامية، 1409ق.
بحار الانوار، مجلسی، محمدباقر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
تهذیب الاحکام، طوسی، محمد بن حسن، تهران، دار الکتب الاسلامية، 1407ق.
مستدرک الوسائل، محدث نوری، میرزا حسین، بیروت، مؤسسة آل البیت: لاحیاء التراث، 1408ق.
مصباح المتهجد، طوسی، محمد بن حسن، بیروت، مؤسسة فقه الشيعة، 1411ق.
من لایحضره الفقیه، صدوق، محمد بن علی، قم، نشر اسلامی، 1404ق.
وسائل الشيعة، حر عاملی، محمد بن حسن، قم، مؤسسة آل البیت: لاحیاء التراث، 1414ق.
قرآن کریم.
اقبال الاعمال، ابنطاووس، سیدعلی بن موسی، تهران، دار الکتب الاسلامية، 1409ق.
بحار الانوار، مجلسی، محمدباقر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
تهذیب الاحکام، طوسی، محمد بن حسن، تهران، دار الکتب الاسلامية، 1407ق.
مستدرک الوسائل، محدث نوری، میرزا حسین، بیروت، مؤسسة آل البیت: لاحیاء التراث، 1408ق.
مصباح المتهجد، طوسی، محمد بن حسن، بیروت، مؤسسة فقه الشيعة، 1411ق.
من لایحضره الفقیه، صدوق، محمد بن علی، قم، نشر اسلامی، 1404ق.
وسائل الشيعة، حر عاملی، محمد بن حسن، قم، مؤسسة آل البیت: لاحیاء التراث، 1414ق.