ghaemiyeh.com
سرشناسه:تبریزیان، عباس، 1343 -
عنوان قراردادی:دراسه فی طب الرسول المصطفی صلیالله علیه و آله .فارسی .برگزیده
عنوان و نام پديدآور:خلاصه دراسه فی طبالرسول المصطفی صلیالله علیه و آله جلد اول / تالیف تبریزیان؛ [گردآورنده و مترجم] فاطمه رامین.
مشخصات نشر:اصفهان: نورالحیات، 1401.
مشخصات ظاهری:354 ص.
شابک:2000000 ریال978-622-5985-16-2 :
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
يادداشت:کتاب حاضر ترجمهی جلد اول کتاب «دراسه فی طبالرسول المصطفی صلیالله علیه و آله» تالیف آیتالله تبریزیان است.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:محمد (ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق. -- علم -- پزشکی
موضوع:Muhammad, Prophet -- nowledge -- Medicine
موضوع:پزشکی اسلامی
*Medicine, Islamic
پزشکی اسلامی -- احادیث
*Medicine, Islamic -- Hadiths
پزشکی اسلامی -- نسخهها و دستورالعملها
*Medicine, Islamic-- Formulae, receipts, prescriptions
پزشکی سنتی -- نسخهها و دستورالعملها
Traditional medicine -- Formulae, receipts, prescriptions
شناسه افزوده:رامین، فاطمه، 1338 -، گردآورنده، مترجم
رده بندی کنگره:R128/3
رده بندی دیویی:610/917671
شماره کتابشناسی ملی:9129276
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
خلاصه کتاب
دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم
تألیف آیت الله تبریزیان
جلد اول
فاطمه رامین
عکس
پیشگفتار ..... 13
جلسه اول 31 / 1 / 96..... 16
مقدمه..... 16
« علل مستقیم بیماریها »..... 18
علت اول : سیری و اسراف در خوردن..... 18
چگونه گناهان علت ایجاد بیماری میشوند ؟..... 21
جلسه دوم 31 /1 / 96..... 16
امراض ناشی از سیری :..... 28
الف - اولین مشکل سیری ، آسیب به خود معده است..... 28
ب - آسیب دوم سیری به پوست و صورت است..... 29
ج - آسیب دیگر سیری به قلب است..... 30
د - سیری و پُرخوری باعث ایجاد بعضی از انواع تنگی نفس میشود..... 32
علت دوم : اسراف در نوشیدن..... 32
علت سوم : هم و غم..... 37
علت چهارم : سرایت..... 38
علت پنجم : میکروب و ویروس..... 39
علت ششم : جن..... 45
نشانههای امراض ناشی از جن..... 46
جلسه سوم 1/ 2 / 96..... 28
بعضی از عواملی که سبب ایجاد و تشدید مشکل آسیب زدن جن به انسان می شوند :..... 50
الف - کثیف کردن استخوانها..... 50
ب - لیسیدن استخوان به طور کامل..... 50
ج - کثیف کردن آبها..... 51
د - تنها بودن..... 52
ه - راه رفتن با یک لنگه کفش..... 53
و - تخلیه در قبرستان..... 53
ز – زندگی کردن در کنار خانهها و ساختمانهای خالی و متروکه ..... 53
ح - همبستری در بعضی اوقات..... 53
ط - ساختمان مرتفع..... 54
درمان آسیبهای جن به انسان..... 54
علت هفتم : چشم زخم و حسد..... 55
درمان و پیشگیری چشم زخم و حسد..... 58
علت هشتم : ژن..... 64
توصیهها و سفارشات مربوط به ژن..... 66
عواملی که باعث میشود بیماری در ژن فعال گردد :..... 68
الف: خوردن سبزی شاهی ..... 68
ب: رطوبت در سر ..... 68
ج: مسواک زدن با بعضی چوب ها ..... 68
د: زیاد ماهی خوردن ..... 68
ه-: شام نخوردن ..... 68
و: خوردن غُدد ..... 69
درمان بیماریهای ژنتیکی :..... 69
1: خوردن آب ولرم ..... 69
2: خوردن شلغم ..... 69
3: برگ چغندر ..... 69
4: سنجد ..... 70
5: سرما خوردگی ..... 70
جلسه چهارم 1 / 2 / 96..... 75
علت نهم : طبایع چهارگانه..... 75
جلسه پنجم 7 / 2 /96..... 90
مره..... 90
آثار غلبۀ مره..... 93
مره صفراء..... 93
احتمالاتی در مورد صفراء :..... 94
احتمال اول..... 94
احتمال دوم..... 100
احتمال سوم..... 104
نقش صفراء در ایجاد بیماریها..... 106
جلسه ششم 7 / 2 / 96..... 90
بیماریهای معلول غلبۀ صفراء..... 115
آنچه موجب هیجان مره است..... 119
درمان غلبۀ صفراء :..... 125
1: مسهل و ملین..... 125
2: حمام رفتن بعد از غذا ..... 126
3: سویق ..... 127
4: انار ..... 129
5: روغن زیتون ..... 130
6: مویز..... 130
7: عسل ..... 131
جلسه هفتم 8 / 2 / 96..... 132
8: افطار با آب ولرم ..... 132
9: آب سرد ..... 133
10: آب خوردن ..... 133
11: خوردن ماهی تازه با آب و نمک ..... 134
12: سرکه..... 136
13: آلو..... 139
14: سفارش های رسالۀ ذهبیه..... 139
داروی ترکیبی درمان غلبۀ صفراء..... 140
سوداء..... 142
جلسه هشتم 8 / 2 / 96..... 132
اخلاق سوداوی ها چگونه است ؟..... 153
سوداء سبب ابتلاء به انواع بیماری است..... 155
چیزهایی که باعث غلبه و هیجان سوداء میشود :..... 160
الف: نگاه کردن به زن زشت ..... 160
ب: چغندر..... 161
ج: گوشت بُز ..... 162
د: ماه ایلول ( اولین ماه پاییز ) ..... 163
درمان سوداء :..... 163
1: بادمجان ..... 163
2: عسل ..... 166
3: افتیمون..... 166
4: استفراغ ، فصد ، مداومت بر نوره ..... 168
مره حمراء..... 169
جلسه نهم 14 / 2 / 96..... 171
بلغم..... 171
منشأ بلغم..... 173
بلغم منشأ سردی است..... 174
غلبۀ بلغم علت بیماری است..... 176
چیزهایی که سبب غلبۀ بلغم میشود :..... 181
الف: ماهی..... 181
ب: هوای سرد ..... 182
ج: آب..... 182
د: کثیفی بدن، میکروب و ویروس ..... 183
درمان بلغم :..... 184
1: حمام ..... 184
2: مسواک زدن ..... 185
3: شانه کردن ..... 185
4: عسل ..... 186
5: خواندن قرآن ..... 188
6: روزه گرفتن ..... 188
7: جویدن کندر..... 188
8: ساقه های تُرب ..... 189
9: آب باران ..... 189
10: شکر طبرزد ..... 190
11: نگاه کردن به زن زیبا (مَحرم) ..... 190
جلسه دهم 14 / 2 / 96..... 171
12: افطار با آب ولرم ..... 192
13: مویز یا کشمش ..... 193
14: روغن زیتون ..... 193
15: اُطریفل زرد ..... 194
16: هاضوم ..... 195
17: داروی ترکیبی ..... 195
18: داروی مرکب دیگر ..... 196
19: سفارشات رسالۀ ذهبیه ..... 197
20: جوارش ..... 198
بلغم سبب چه بیماری هایی می شود ؟..... 201
دم ( خون )..... 202
تولید خون و اصل و منشأ آن..... 204
انواع خون..... 213
جلسه یازدهم 14 / 2 / 96..... 214
انتقال مواد توسط خون..... 214
طبع خون..... 221
خون در اجزاء بدن و در عمر..... 227
دم و بیماریها..... 232
جلسه دوازدهم 21 / 2 / 96..... 235
عوارض خون: ..... 235
1: احتراق ..... 235
2: ناصاف بودن خون ..... 236
3: غلظت خون ..... 236
4: کم خونی ..... 237
5: گرمی خون ..... 238
6: خونریزی ..... 239
درمان خونریزی ..... 240
7: فساد خون ..... 247
هیجان خون..... 248
علائم هیجان و غلبۀ خون :..... 250
الف: خارش بدن ..... 250
ب: جوش و دُمل ..... 250
ج: خواب آلودگی ..... 250
د: سرگیجه ..... 251
ه-: سرخی صورت ..... 251
درمان غلبۀ خون :..... 253
1: آلوی خشک ..... 253
2: سویق عدس ..... 254
3: کاهو ..... 254
4: حجامت و فصد ..... 254
5: خوردن انار شیرین ..... 255
مواد و امور مضر و مفید برای افراد دموی..... 255
ریح..... 256
کارایی ریح در بدن چیست ؟..... 258
جلسه سیزدهم 21 / 2 / 96..... 261
دو تفسیر در مورد « آتش معده » ..... 262
بیماریهای ناشی از غلبۀ ریح..... 265
درمان غلبۀ ریح در بدن :..... 266
1: سیر ..... 266
2: عنبر ..... 267
3: زنبق ..... 267
4: میخک ..... 267
5: جاوشیر..... 267
داروی بادشکن..... 267
علت دهم : مکروهات و منهیات..... 269
بیماری دندان..... 269
بدبویی دهان..... 272
افتادگی کام..... 273
بیماری لثه..... 273
کَری و ناشنوایی..... 275
گوش درد..... 276
دبیله یا آپاندیس..... 276
زکام و سرماخوردگی..... 277
ناتوانی و ضعف عمومی بدن..... 278
علل لاغری..... 281
بیماری طحال..... 283
فتق..... 284
کبد..... 284
آب زرد یا سیروز کبدی..... 285
یرقان و هپاتیت..... 287
آکله و خوره..... 287
جلسه چهاردهم 22 / 2 / 96..... 261
برص و پیسی..... 289
جذام..... 293
جَرَب و گری..... 296
داء الفیل..... 297
تیرگی رنگ..... 298
کَلَف یا لکه های سیاه..... 300
زردی صورت..... 301
تَرَک پا..... 302
خال بزرگ..... 303
شپش..... 303
آسم..... 303
سل..... 305
جنون..... 306
احمق بودن..... 313
جلسه پانزدهم 22 / 2 / 96..... 314
بواسیر..... 314
بیماری پُری معده..... 317
کِرم و انگل..... 320
قولنج..... 322
بیماری های معده..... 327
یبوست..... 329
خلط و بلغم..... 330
فراموشی..... 331
وسوسه..... 334
ترسیدن و پریدن در خواب..... 335
امراض استخوان و مفاصل..... 336
صرع و غش کردن..... 337
نقرس..... 339
ضعف کتف و شانه..... 340
افسردگی..... 342
لقوه..... 345
جلسه شانزدهم 4 / 3 / 96..... 346
ضعف بینایی..... 346
کوری..... 346
قلب و عروق و ضعف قلب..... 347
فلج..... 348
مرگ ناگهانی..... 349
کلیه..... 349
مثانه..... 349
پروستات و سختی ادرار..... 350
ادرار در بستر یا شب ادراری..... 351
حصر و خارج نشدن ادرار..... 351
ضعف جنسی..... 351
اختلال در حیض..... 352
قطع خون حیض..... 352
سقط جنین..... 352
عقیمی و نازایی خانمها..... 353
سخت شدن زایمان..... 353
بسم الله الرحمن الرحیم
«الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین».
این نوشته شامل خلاصه ای از مطالب ارزندۀ جلد یک کتاب «دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم » می باشد که توسط استاد معظم آیت الله تبریزیان دام الظله تألیف شده و توسط خود ایشان نیز در حسینۀ موسی بن جعفر علیه السلام در شهر مقدس قم در سال 1396 تدریس گردیده است. لازم به ذکر است که در تدوین این نوشتة پیش رو علاوه بر استفاده از یادداشت هایی که در هنگام حضور در جلسات تدریس استاد معظم به
نگارش درآمده بود، مطالب با سی دی جلسات نیز تطبیق داده شده تا از ثبت خطاهای احتمالی یادداشت ها پیشگیری شود و به این منظور حتی سعی شد که مطالب با توجه به کتاب استاد معظم بازنگری گردد.(1)
البته در بعضی موارد جایگاه مطالبی که به هم مرتبط بوده است به تناسب تغییر داده شده و لذا گاهاً ترتیب نوشتاری این گونه موارد با ترتیب سخنان استاد معظم در سی دی جلسات تدریس متفاوت است. همچنین لازم به ذکر است بعضی مطالب جزئی خصوصاً در اواخر جلسه شانزدهم که برگرفته از کتاب استاد معظم می باشد نیز به این نوشته اضافه گردیده است.
در این نوشته سعی شده مطالبی را که استاد معظم تصریح به روایی بودن آن نموده اند، حتی الامکان با درج متن عربی و منبع آن روایات بیان شود به این دلیل که:
نقش اعتقاد در درمان بیماری ها و حتی پیشگیری نمودن از ابتلاء به بیماری ها انکار ناپذیر است. لذا در طب اسلامی نیز اگر مردم علاوه بر این اعتقاد که درمان و شفا از جانب خداوند متعال است،(2)بر این اعتقاد نیز باشند که نسخه های تجویز شده توسط طبیب اسلامی برگرفته از کلام گوهربار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت ایشان علیهم السلام است
مسلماً این اعتقاد می تواند در درمان بیماری آنها نقش مؤثرتری را ایفاء کند و همچنین می تواند آنان را در مراعات نمودن اموری که مربوط به پیشگیری از ابتلاء به بیماری است نیز راسخ تر گرداند.(1)
لذا در این نوشته تا حد امکان سعی شده که روایات با متن عربی و همراه با منابع ذکر گردد تا دسترسی آسان به احادیث حتی برای عموم مردم نیز ممکن باشد(2)و بدین وسیله بر همگان روشن شود که به چه جهت بر این طب پسوند «اسلامی» اضافه گردیده است(3)و علاوه بر این بدانند که پیامبر اعظم دین اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت ایشان علیهم السلام در بیش از 1400 سال پیش علل بیماری ها و راه پیشگیری و درمان آنها را بیان نموده اند و در همین مدت کوتاهی که طب نوپای اسلامی به همت و تلاش خستگی ناپذیر استاد معظم آیت الله تبریزیان دام الظله شکل گرفته تعداد قابل ملاحظه ای از بیماران با استفاده از روایات معصومین علیهم السلام حتی از بیماری های لاعلاجی نجات یافته اند که امروزه بشر با وجود این همه پیشرفت های علمی و در اختیار داشتن وسایل و دستگاه های گوناگون و مجهز هنوز هم از تشخیص علل و راه درمان و یا پیشگیری آنها عاجز است و این خود سندی دیگر بر اثبات حقانیت دین مبین اسلام محسوب می گردد.
1) . برای توضیح بیشتر مطلب رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 2، ص 23 تا 45.
2) . متاسفانه در کتاب های ترجمه ای که از کتب استاد معظم که به زبان عربی است، نوشته شده (البته آن کتبی که برای اینجانب تا به حال قابل دسترسی بوده)، در بعضی فقط نظرات طبی استاد تبریزیان بدون استناد به روایات بیان شده و در بعضی دیگر فقط ترجمه فارسی احادیث ذکر گردیده و متن عربی و منبع احادیث ذکر نشده و در بعضی دیگر ترجمه احادیث همراه با منابع آنها ذکر شده ولی فاقد متن عربی احادیث است و لذا دسترسی آسان به این روایات برای همگان ممکن نیست چون نرم افزارهای احادیث موجود از روی چاپ های مختلف کتب احادیث تدوین شده اند و بعضاً آدرس منابع احادیث مذکور در آنها متفاوت است و لذا پیدا کردن حدیث بدون دانستن حداقل چند کلمه ای از متن عربی آن به راحتی برای همه افراد و خصوصاً عامۀ مردم میسر نیست.
3) . چون اخیراً از بعضی افراد سخنانی شنیده می شود که شاید مفهومش قریب به این مضمون باشد که جناب استاد بی جهت نظرات خود را منسوب به اسلام و معصومین علیهم السلام می نمایند.
البته قابل ذکر است که تعداد کمی از احادیث این نوشته در نرم افزارهایی که در اختیار من بود یافت نشد،(1)و لذا متن عربی و منابع آنها ذکر نشده و از این بابت پوزش می طلبم.
نکتۀ دیگری که شاید لازم به گفتن باشد اینکه: اگر درست به خاطر داشته باشم از استاد معظم آیت الله تبریزیان دام الظله شنیدم که فرمودند در کتاب «دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم » حتی معتبر بودن سند های احادیث ذکر شده را نیز مد نظر قرار داده اند و لذا در نوشتن ترتیب منابع احادیث ، اولویت آنها را از این نظر نیز مراعات نموده اند. به همین دلیل من نیز در این نوشته سعی نمودم حداقل اولین منبعی را که استاد معظم برای هر حدیث در کتابشان ذکر نموده اند، حتی با وجود عدم دسترسی ام به آن منبع، حتماً جزء منابع آن حدیث ذکر نمایم.
در پایان از خداوند منان خواستارم به استاد معظم آیت الله تبریزیان دام الظله عمر با برکت توأم با عزت عنایت فرماید و به همگی ما نیز توفیق قدردانی از زحمات ارزشمند ایشان را عطا نماید و ان شاء الله که خداوند همگی ما را جزء عاملین به تمامی سخنان خودش و معصومین علیهم السلام قرار دهد از جمله این سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرمودند: «لَا يَشْكُرُ اللَّهَ مَنْ لَا يَشْكُرُ النَّاسَ»(2)«شکر خدا را به جا نیاورده است آنکه از مردم (در قبال انعامشان) تشکر نکند» و سخن امام رضا علیه السلام که فرمودند: «مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ»(3)«هر کس مخلوق های نعمت دهنده را سپاس نگوید، خدا را سپاس نگفته است». پروردگارا شفاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام خصوصا امام رضا علیه السلام (4)را شامل حال این بندة عاصی و هر که خیری را به من آموخته و تمامی ذوی الحقوق بگردان. 4 / 3 / 1402
أسأل الله له و لنا التوفیق لما یحب و یرضی
1) . جامع الاحادیث نور 2 و گنجینه روایات نور 2/1.
2) . منلايحضرهالفقيه، ج 4، ص 380، ح 5815.
3) . وسائلالشيعة، ج 16، ص 313، ح 21638 - بحارالأنوار، ج 68، ص 44، ح 47 - عيون أخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 24، ح 2.
4) . لازم به ذکر است کارهای مقدماتی چاپ این کتاب در دهه اول ذی القعده 1444 که به یُمن ولادت مبارک امام هشتم علیه السلام و خواهر ارجمندشان علیها السلام ایام کرامت نامیده شده، به اتمام رسید.
بسم الله الرحمن الرحیم
در این جلسات همه مباحث مطرح نمیشود بلکه مطالب مهمی که در درمان نقش دارد به طور فشرده مطرح میگردد و بیشتر نصایح درمانی است و هدف آموختن درمان و نصایح درمانی است که هر پزشکی چه در طب سنتی یا شیمیایی نصایحی دارند و باید و نبایدهایی دارند مثلاً به بیمار می گویند ماست نخور، سرکه نخور و یا فلان کار را انجام نده یا فلان کار را انجام بده، طب اسلامی هم در این زمینه مباحث گستردهتری دارد و با بقیۀ طب ها تفاوت جدّی دارد.
ترتیب مباحث:
مقدمه، علت اصلی بیماریها، طبایع چهارگانه که اساس در درمان طب اسلامی است و بعد هم آحاد درمانها و داروها.
اسلام قوانین زیادی راجع به بیماری و علل آن و راه درمان آن دارد که بیشتر آنها جنبة علمی دارد ولی ما فقط مسائلی را که در درمان نقش دارد را مطرح میکنیم.
اولین قانون اسلام دربارۀ بیماریها و درمانها مربوط به مسئلۀ معده و تغذیه است. کانون و مرکز بیماریها، معده است و راه و روش درمان هم از معده است.
البته برای امراض، عللی ذکر میشود که شاید در طب های دیگر نباشد و آن عبارتند از: علل غیرمستقیم و مستقیم.
یکی از علل غیرمستقیم، گناه است و عمدۀ اصلی بیماریها از گناه است. در روایت است که: «لَا مَرَضٍ إِلَّا بِذَنْبٍ»(1)یعنی «بیماری نیست مگر به خاطر گناه» و قرآن کریم
1) . کافی ، ج 2، ص 269، ح 3.
هم میفرماید: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ»(1)یعنی گناه و کارهای انسان علل بیماری است.
منظور از گناه در اینجا گناه بهداشتی است که اعم از گناه شرعی و غیرشرعی است. توضیح اینکه: ما در روایات دو نوع واجبات و دو نوع منع داریم:
الف - شرعی و مولوی که مخالفت با آن موجب عقاب و جهنم است.
ب - غیرشرعی (ارشادی) که مخالفت با آن باعث عقاب نیست ولی موجب ضرر و بیمار شدن میگردد. در بیشتر موارد اگر خداوند میفرماید فلان کار را نکنید، چون برای انسان ضرر دارد و یا اگر میفرماید فلان کار را بکنید، چون برای انسان مفید است مثل استنشاق یا ناخن گرفتن .... که مخالفت با آنها عقاب اخروی ندارد ولی موجب ضرر و به مهلکه افتادن و بیمار شدن انسان می شود و اطاعت آنها موجب سلامتی می گردد، البته در محرّمات هم علاوه بر اینکه وجود ضرر و مفاسد برای انسان مطرح است، عقاب هم دارد.
پس اینکه می گوییم گناه یعنی مخالفت، اعم از نهی شرعی و مولوی یا نهی ارشادی که ارشاد به ضرر است، و اعم از نهی فقهی و نهی بهداشتی است، اگر کسی مخالفت با امر و نهی خدای متعال و رسول صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام کند (چه امر و نهی شرعی و مولوی و یا ارشادی) بیمار میشود.
لذا علت اصلی بیماریها، گناه و مخالفت با امر و نهی خدای متعال و رسول صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام است.
جلد اول کتاب مخصوص علل و اسباب بیماریها است ولی ما در این مرحله کاری به این مسائل که علمی است نداریم اگر میخواهید دقیقاً این مطالب را بررسی کنید باید
به جلد اول کتاب مراجعه کنید ما میخواهیم چیزهای ملموس و مطرح در دنیا را که دانستن آن برای طبیب امروزه لازم است مطرح کنیم.
1) . سوره شوری، آیه 30.
گفته شد که اولین علت بیماری، گناه است ولی گناه به تنهایی انسان را بیمار نمیکند بلکه در کنار گناه (علت غیرمستقیم) چیزهایی دیگر مثل اسراف در خوردن و نوشیدن و وراثت و ژن یا شیطان یا اختلال طبایع چهارگانه .... که همان علل مستقیم میباشند برای بیمار شدن انسان واسطه هستند و موجب مرض او میشوند مثلاً خوردن غذا در ساعت بیولوژیک بدن که همان زمان صبح و شب است برای انسان مفید است ولی اگر انسان مرتکب گناه شود همین ساعت مناسب برایش میشود نامناسب و غذایی که میخورد موجب بیماری و ضرر به او میشود و سبب مستقیم مرض میباشد.
در اینجا بعضی از علل مستقیم امراض ذکر میگردد:
طب نوین قلب را علت اصلی بیماری میداند و ضربان قلب را آهنگ سلامتی میداند ولی طب اسلامی معده را علت اصلی بیماری میداند و روایت میگوید: «الْمَعِدَةُ بَيْتُ دَاءٍ»(1)یعنی «معده خانه بیماری است». به این بیان که هر بلا و بیماری از راه معده است چون معده خانه غذا است پس یعنی این غذای در معده است که بیماریزا است.
کل آیات و روایات هم به این مسئله تأکید دارد. یک طبیب نصرانی از علی بن الحسین بن واقد میپرسد(2): آیا قرآن راجع به علم طب چیزی فرموده؟ او پاسخ می دهد:
کل علم طب در نصف آیه خلاصه شده: «وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا»(3)و امام علی علیه السلام
1) . مکارم الاخلاق، ص 362 - عوالی اللئالی، ج 2، ص 30، ح 72 – بحار، ج 59، ص 290.
2) . «و قد حكي أن الرشيد كان له طبيب نصراني حاذق فقال ذات يوم لعلي بن الحسين بن واقد ليس في كتابكم من علم الطب شيء و العلم علمان علم الأديان و علم الأبدان فقال له علي قد جمع الله الطب كله في نصف آية من كتابه و هو قوله كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا و جمع نبينا صلی الله علیه و آله و سلم الطب في قوله المعدة بيت الداء و الحمية رأس كل دواء و أعط كل بدن ما عودته فقال الطبيب ما ترك كتابكم و لا نبيكم لجالينوس طبا» بحارالأنوار، ج 62، ص 122.
3) . سوره اعراف، آیه 31.
میفرمایند(1): «در قرآن آیهای است که کل علم طب در آن جمع است: " كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا"». صدها روایت پیرامون این مسئله وجود دارد که علت اصلی بیماری، معده و تغذیه است چون غذا و میکروب ....... وارد معده میشود، هر چه هست در همانجا است لذا بعضی طبیبها اولین دارو را برای معده میدهند که اصلاح شود، اگر معده درمان شود کل بدن درمان میشود اگر تغذیه سالم شد کل بدن سالم میشود.
طبیب باید به بیمار بگوید که متوجه باش راه بیماری، معده است. به غذا دقت کن سالم باشد و بیماریزا نباشد، تکلیف همۀ مردم این است چون خدای متعال میفرماید: «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ»(2)پس نباید چشم بسته غذا بخوریم و باید در غذا دقت کنیم تا بیمار نشویم این راز سلامتی است. امام علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام فرمودند: «آیا به تو چهار کلمه نیاموزم که به وسیلۀ آن از علم طب بینیاز شوی؟ امام حسن علیه السلام فرمودند: بله یا امیرالمؤمنین. امام علی علیه السلام فرمودند:
تا وقتی گرسنه نشدی کنار سفره ننشین، در حالیکه هنوز میل به غذا داری از غذا خوردن دست بکش، غذا را خوب بجو،(3)موقع خواب تخلیه کامل در مستراح انجام بده».(4)
راز کل طب و سلامتی و بینیازی از دارو و دکتر در همین چهار کلمه حضرت است.
مسئله مهم این است که در زمانۀ ما همه بیمارند و تعداد افراد سالم کم است و کار ما در طب اسلامی این است که طوری عمل کنیم تا دیگر بیماری نباشد هدف ما کسب درآمد نیست هدف ما فقط تسکین درد بیمار نیست، داروهای شیمیایی فقط درد را
1) . «إِنَّ فِي الْقُرْآنِ لَآيَةً تَجْمَعُ الطِّبَّ كُلَّهُ "كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا"» بحارالأنوار، ج 59، ص 267، ح 43.
2) . سوره عبس، آیه 24.
3) . اگر غذا خوب جویده نشود کار معده چند برابر می شود و نمی تواند غذا را خوب هضم کند.
4) . قَالَ الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَقُولُ لِابْنِهِ الْحَسَنِ علیه السلام «يَا بُنَيَّ أَ لَا أُعَلِّمُكَ أَرْبَعَ كَلِمَاتٍ تَسْتَغْنِي بِهَا عَنِ الطِّبِّ فَقَالَ بَلَى قَالَ لَا تَجْلِسْ عَلَى الطَّعَامِ إِلَّا وَ أَنْتَ جَائِعٌ وَ لَا تَقُمْ عَنِ الطَّعَامِ إِلَّا وَ أَنْتَ تَشْتَهِيهِ وَ جَوِّدِ الْمَضْغَ وَ إِذَا نِمْتَ فَأَعْرِضْ نَفْسَكَ عَلَى الْخَلَاءِ فَإِذَا اسْتَعْمَلْتَ هَذَا اسْتَغْنَيْتَ عَنِ الطِّبِّ وَ قَالَ إِنَّ فِي الْقُرْآنِ لَآيَةً تَجْمَعُ الطِّبَّ كُلَّهُ "كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا"». بحار، ج 59، ص267، ح 43.
تسکین میدهد و بیماری ریشهای درمان نمی شود ، خودشان می گویند مثلاً فلان دارو عوارض دارد، یعنی این دارو خودش سبب بیماری های دیگر می شود، بیماری که فقط دردش تسکین یافته غافل از این است که همان داروی اولیه او را دچار بیماریهای بعدی کرده است. شرکت های دارویی می خواهند فروش داروی خود را زیاد کنند و هدفشان اقتصاد و کسب منافع خودشان است، آنها می خواهند متقاضی دارو زیاد شود لذا قبل از آنکه بیماری ها را بین مردم شایع کنند داروی آن بیماری را می سازند و حساب می کنند که با شیوع این بیماری چه مقدار نفع عائدشان می شود. اما هدف طب اسلامی هدفی مقدس است. هدف کسب منافع نیست. ما می خواهیم دعای مردم پشت سر طبیب اسلامی باشد. این کارها روزی انسان را زیاد نمی کند و خلاف دین و قرآن است که خداوند می فرماید: «من روزی دهنده هستم». روزی هر کس از اول مقدّر است و این تلاش ها بیهوده است. طب اسلامی روش زندگی صحیح را به مردم یاد میدهد تا بیمار نشوند و نیاز به دارو و دکتر نداشته باشند ما میخواهیم مردم سالم باشند برای عبادت، برای دفاع از دین در مقابل دشمن و برای یاری امام زمان علیه السلام و اینکه ان شاء الله دیگر بیمارستانی نباشد و این اماکن تبدیل به اماکن خیریه ...... شوند. اگر هدف غیر از این باشد، طبیب، طبیب اسلامی نیست.
قانون اول اسلام: «همه چیز در معده خلاصه میشود راه بیماری و راه درمان، معده است».
اگر در ورودی و خروجی معده دقت شود اصلاً فرد بیمار نمیشود در روایت است: «كُلُّ دَاءٍ مِنَ التُّخَمَةِ اِلَّا الْحُمَّى فَإِنَّهَا تَرِدُ وُرُودا»(1)یعنی «هر بیماری از سیری است به جز تب که از بیرون وارد میشود». ولی باز همان هم از راه غذای آلوده است که از بیرون وارد معده میشود و موجب تب میشود.
شعار ما: «درمان همۀ بیماریها، گرسنگی است».
با گرسنگی باید با بیماریها مبارزه کرد امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند : « لَا يَجْتَمِعُ الْجُوعُ وَ
1) . کافی، ج 6، ص 269، ح 8 - وسائل، ج 24، ص246، ح 30458.
الْمَرَضُ»(1)یعنی «گرسنگی با بیماری جمع نمیشود». روش درمان طب اسلامی گرسنگی است.(2)این همان حرف قرآن است که میفرماید: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا»(3)یعنی «بخورید و بنوشید ولی اسراف نکنید». یعنی در خوردن و نوشیدن زیاده روی نکنید. این آیه در واقع کل طب را خلاصه می کند.
پس در زمانۀ ما با این وضع موجود که اکثریت مردم دچار بیماری هستند چه کار باید کنیم که مردم اینقدر دچار بیماری های مختلف مثل سرطان، دیابت، فشار خون، بیماری های قلبی عروقی، چربی خون، ام اس، نروپاتی ...... نشوند؟ با چه شعاری با چه سلاحی به جنگ با این بیماری ها برویم؟ راهش گرسنگی است. با گرسنگی باید به جنگ این بیماری های گوناگون رفت و با آنها مبارزه نمود.
گفتیم که علت اصلی بیماری گناه است و انسان چون گناه میکند بیمار میشود و قرآن کریم نیز می فرماید: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ»(4)یعنی «مصیبت و بلایی نازل نمی شود مگر به خاطر کارِ دست و گناه انسان». در مورد اینکه چگونه گناه علت بیماری می شود، میخواهیم بگوییم که حتی گناه از طریق معده و تغذیه انسان را بیمار میکند (گناه علت غیرمستقیم و معده و تغذیه علت مستقیم است). دلیلش این روایت است: «وَ قَدْ جَرَى فِيهِ النَّفْسُ وَ هِيَ حَارَّةٌ وَ تَجْرِي فِيهِ وَ هِيَ بَارِدَةٌ ... مِنْ أَلْوَانِ الْأَسْقَام».(5)نَفْس چیست؟ از این روایت استفاده می شود که نَفْس چیزی است که
1) . غرر الحکم، ص 320، ح 7409 - مستدرک الوسائل، ج 16، ص 222، ح 19652.
2) . «الْجُوعُ إِدَامٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ غِذَاءٌ لِلرُّوحِ وَ طَعَامٌ لِلْقَلْبِ وَ صِحَّةٌ لِلْبَدَنِ». مصباح الشریعة، ص 77 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 211، ح 19627.
3) . سوره اعراف، آیه 31.
4) . سوره شوری، آیه 30.
5) . «وَ قَدْ جَرَى فِيهِ النَّفْسُ وَ هِيَ حَارَّةٌ وَ تَجْرِي فِيهِ وَ هِيَ بَارِدَةٌ فَإِذَا حَلَّتْ بِهِ الْحَرَارَةُ أَشِرَ وَ بَطِرَ وَ ارْتَاحَ وَ قَتَلَ وَ سَرَقَ وَ نَصَحَ وَ اسْتَبْشَرَ وَ فَجَرَ وَ زَنَى وَ اهْتَزَّ وَ بَذَخَ وَ إِذَا كَانَتْ بَارِدَةً اهْتَمَّ وَ حَزِنَ وَ اسْتَكَانَ وَ ذَبَلَ وَ نَسِيَ وَ أَيِسَ فَهِيَ الْعَوَارِضُ الَّتِي تَكُونُ مِنْهَا الْأَسْقَامُ فَإِنَّهُ سَبِيلُهَا وَ لَا يَكُونُ أَوَّلُ ذَلِكَ إِلَّا لِخَطِيئَةٍ عَمِلَهَا فَيُوَافِقُ ذَلِكَ مَأْكَلٌ أَوْ مَشْرَبٌ فِي إِحْدَى سَاعَاتٍ لَا تَكُونُ تِلْكَ السَّاعَةُ مُوَافِقَةً لِذَلِكَ الْمَأْكَلِ وَ الْمَشْرَبِ بِحَالِ الْخَطِيئَةِ فَيَسْتَوْجِبُ الْأَلَمَ مِنْ أَلْوَانِ الْأَسْقَام وَ قَالَ جَوَارِحُ الْإِنْسَانِ وَ عُرُوقُهُ وَ أَعْضَاؤُهُ جُنُودٌ لِلَّهِ مُجَنَّدَةٌ عَلَيْهِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهِ سُقْماً سَلَّطَهَا عَلَيْهِ فَأَسْقَمَهُ مِنْ حَيْثُ يُرِيدُ بِهِ ذَلِكَ السُّقْمَ ». علل الشرایع، ص 108، ح 6 - بحار، ج 58، ص302، ح 8 .
در بدن انسان جریان دارد. بعضی میگویند: نَفْس یعنی خون، خونی که در بدن انسان جریان دارد و بعضی میگویند: نَفْس مانند الکتریسیته ای است که در اعصاب جریان دارد و بعضی هم میگویند: مراد از نَفْس هر چیزی است که در بدن انسان جریان دارد اعم از خونی که در رگهای خونی جریان دارد، ماده ای که در لنف ها جریان دارد و الکتریسیتهای است که در عصب جریان دارد. گاهی در حالیکه گرم است در بدن انسان جریان پیدا می کند و در نتیجه انسان گرم می شود و گاهی در حالیکه سرد است در انسان جریان پیدا می کند. به هر حال اگر نَفْس گرم در بدن جریان پیدا کند، بدن انسان را گرم می کند و در این حال انسان شروع میکند به شر رساندن به دیگران و ناشکری میکند، احساس راحتی و خوشی میکند و بی کنترل میشود و سبک میشود و آدم هم میکشد. میگوید و می خندد و خیلی خوش است و هیچی برایش مهم نیست و کار ناشایست و خلاف میکند و زنا میکند و میرقصد و دست و دل باز می شود و همه را به خانه اش دعوت می کند. همین انسان که این طور خوش است هنگامیکه نَفْس در بدنش سرد جریان پیدا کند، اندوهناک و مهموم و محزون میشود آدم بیچارهای میشود و ناراحت و پژمرده است فراموشکار و مأیوس میشود و اینها عوارضی است که سبب بیماری می شود و شروع این عوارض به خاطر گناه است. پس اولین و اصلیترین علت بیماری گناه است. ولی گناه به تنهایی انسان را بیمار نمیکند بلکه در کنارش زمانی غذایی، نوشیدنی میخورد که مناسب بدن و حال انسان نیست.
توضیح اینکه بدن انسان یک ساعت بیولوژیک دارد که همان صبح و شب است و اگر در این ساعات غذا بخورد برایش مفید است ولی در بعضی زمانها مثل آخر شب یا وسط روز مناسب برای دریافت غذا نیست. حالا انسانی که مرتکب گناه شده همین ساعت بیولوژیک و مناسب به خاطر انجام گناه برایش نامناسب میشود و هر غذایی که در این ساعت میخورد برای بدنش مضر میشود و سنگین می شود و سبب ابتلاء به
درد و بیماری او میشود مخصوصاً بیماریهایی که همراه درد است چون بیماری معلول گناه، نوعاً با درد همراه است. چون دارد عقوبت میشود و به طور طبیعی عقوبت توأم با درد است. پس گناه باعث میشود خوردن و نوشیدن در ساعت مناسب تبدیل به نامناسب شود و انسان را بیمار کند.
مقصود از مطرح نمودن این روایت این بود که بگوییم: چرا ما روی تغذیه تأکید داریم با اینکه گناه علت اصلی بیماری است؟ به این جهت که خود گناه به تنهایی انسان را بیمار نمیکند بلکه باید همراه با خوردن غذا در ساعت ناموافق باشد، باید با خوردن غذای نامناسب و سنگین باشد، باید یک چیزی از این قبیل باشد. به همین جهت است که همه چیز در معده خلاصه می شود و به همین جهت است که همه چیز در خوردن و نوشیدن خلاصه می شود.
گفتیم «اَلْمِعْدَةُ بِیْتُ الدَّاء»(1)یعنی «معده خانۀ بیماری است». خوب معده خانۀ چیست؟ معده خانۀ غذاست، بنابر این روایت هر غذایی می شود بیماری و بیماری زاست، بنابراین باید غذا کم بخوریم تا عوامل بیماری زا کمتر بشود و نکتۀ دیگر اینکه باید در خوردن غذا دقت کنیم تا مناسب بدن باشد، مناسب با ساعت بیولوژیک بدن باشد، باید غذای سنگینی نباشد باید غذای مضر نباشد. ما از تفسیر این آیه که می فرماید: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا»(2)این معنا را به دست می آوریم که: «بخورید و بنوشید ولی زیاده روی نکنید». این ظاهر آیه است ولی آیه باطن هم دارد و مفسّر باطنش اهل بیت علیهم السلام هستند.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «غذایی که برای بدن نفع دارد اسراف نیست، اسراف در چیزی است که مال را از بین میبرد و برای بدن ضرر دارد».(3)پس مِلاک اسراف گرانی و ارزانی غذا نیست. مثلاً روغن زیتون اگر کیلویی 40 هزار تومان هم باشد خریدنش و خوردنش اسراف نیست چون برای بدن مفید است ولی روغنهای مایع و
1) . عوالی اللئالی، ج 2، ص 30، ح 72 - مكارم الاخلاق، ص 362 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 452، ح 20523.
2) . سوره اعراف، آیه 31.
3) . «لَيْسَ فِيمَا أَصْلَحَ الْبَدَنَ إِسْرَافٌ إِنِّي رُبَّمَا أَمَرْتُ بِالنَّقِيِّ فَيُلَتُّ بِالزَّيْتِ فَأَتَدَلَّكُ بِهِ إِنَّمَا الْإِسْرَافُ فِيمَا أَفْسَدَ الْمَالَ وَ أَضَرَّ بِالْبَدَن». کافی، ج 4، ص 54، ح 10.
جامد امروزی هر چند هم که ارزان باشند، هم از بین بردن مال است و هم مضر برای بدن می باشد و لذا اسراف است. پس باید ببینیم نوع غذا چیست و این همان آیه قرآن است که می فرماید: «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِه»(1)یعنی «انسان باید غذایش را نگاه کند». مثلاً انسان نباید هر گونه مواد غذایی که از کشورهای اروپایی و غربی فرستاده اند چشم بسته بخورد، باید دقت کند در آن که آیا مضر است یا مفید است.
پس یکی از توصیه های طبیب اسلامی به عموم مردم و به آحاد بیماران، اصلاح تغذیه است. رعایت مقدار غذا و ساعت غذا و وعده های غذایی یک فاز است و فاز دیگر نوع غذا است که آیا مفید است یا مضر است. این ها در بیماری مؤثر است. گر چه هر چه به ما دادند چشم بسته خوردهایم و به آیة قرآن و حدیث عمل نکردهایم!!
لذا توصیة اول طبیب اسلامی به بیمار این است که نحوه و وعدۀ غذا و مقدار غذا را اصلاح کند و قدری گرسنگی بکشد چون سیری سبب بیماری است و توصیة دوم او این است که نوع غذا را هم باید اصلاح کند و غذای خوب بخورد که ضرر نداشته باشد چون راه بیماری از غذاهاست. یعنی مواد غذایی او اصلاح ژنتیکی شده نباشد و با کود شیمیایی رشد و نمو نکرده باشد. مواد نگهدارنده نداشته باشد. همچنین غذایش مناسب با بدن و طبع و مزاجش باشد یعنی اگر مزاج بیمار گرم است، گرمی نخورد و اگر مزاجش سرد است، سردی نخورد و همانطور که روایت میگوید:
«فَاغْتَذِ مَا يُشَاكِلُ جَسَدَكَ وَ مَنْ أَخَذَ مِنَ الطَّعَامِ زِيَادَةً لَمْ يُغَذَّهُ وَ مَنْ أَخَذَهُ بِقَدَرٍ لَا زِيَادَةَ عَلَيْهِ وَ لَا نَقْصَ فِي غِذَاهُ نَفَعَهُ وَ كَذَلِكَ الْمَاءُ فَسَبِيلُكَ أَنْ تَأْخُذَ مِنَ الطَّعَامِ كِفَايَتَكَ فِي أَيَّامِهِ وَ
ارْفَعْ يَدَيْكَ مِنْهُ وَ بِكَ إِلَيْهِ بَعْضُ الْقَرَمِ وَ عِنْدَكَ إِلَيْهِ مَيْلٌ فَإِنَّهُ أَصْلَحُ لِمَعِدَتِكَ وَ لِبَدَنِكَ وَ أَزْكَى لِعَقْلِكَ وَ أَخَفُّ لِجِسْمِكَ إِلَى آخِرِهِ».(2)یعنی غذایی بخور که با بدنت مناسبت دارد و موافق مزاجت است مثلاً صفراوی باید بداند چه چیزی برای او مناسب است باید با طبع غذا آشنایی پیدا کند، اینها در رسالۀ ذهبیه آمده که در چه ماهی غذای سرد بخورید یا گرم بخورید، یا مثلاً در چه ماهی پیاز نخورید یا در چه ماهی زیاد آب نخورید ... ، درست
است که این موارد دربارۀ ماه های سال آمده ولی به نظر میرسد این امور مربوط به طبایع باشد چون طبع ما و مزاجها در فصلها تغییر میکند مثلاً فردی که صفراوی است نباید گرمی بخورد باید کاسنی، خرفه، ترنجبین، شیرخشت و امثال این ها را بخورد، و در واقع این همان سخن امام رضا علیه السلام در رسالۀ ذهبیه است. وقتی روایت می فرماید غذایت مناسب بدنت باشد، این یک جمله است ولی در واقع خودش یک علمی است. یعنی غذا نباید صفراء را تشدید کند، سوداء را به هیجان نیاورد، بلغم را غالب نکند، خون را به مرحلۀ تبیّغ نرساند.
ما به مردم توصیه میکنیم که ناهار نخورند. آنها میگویند: اگر ناهار نخوریم ضعف می کنیم و لاغر میشویم. ولی برخلاف تصور مردم این روایت می گوید که اینطور نیست چون می فرماید: «وَ مَنْ أَخَذَ مِنَ الطَّعَامِ زِيَادَةً لَمْ يُغَذَّهُ وَ مَنْ أَخَذَهُ بِقَدَرٍ لَا زِيَادَةَ عَلَيْهِ وَ لَا نَقْصَ فِي غِذَاهُ نَفَعَهُ وَ كَذَلِكَ الْمَاءُ»(1)یعنی کسی که بیش از نیاز بدن غذا بخورد بدن از آن استفاده نمیکند و سلول های بدن به وسیلۀ آن تغذیه نمیشوند و غذا جذب بدن نمیشود بلکه خام داخل بدن میشود و خام هم خارج میشود.
ما در طب اسلامی مراحلی دربارۀ غذا داریم:
یکی از این مراحل هضم است یعنی غذا از گلو و معده و روده پایین برود و از بدن خارج شود.
یک مرحلۀ دیگر در روایات اِمراء است.(2)یعنی غذا به مرحلهای میرسد که بدن بتواند آن را جذب کند و از آن استفاده کند. چه بسا انسان غذا بخورد و هضم هم بشود ولی بدن از آن استفاده نکند و جذب نشود. اگر شخص زیاد غذا بخورد به مرحلۀ امراء نمیرسد.
مرحلۀ سوم هَناء است . یعنی انسان با خوردن غذا احساس خوشی و راحتی و نفع کند و غذا در بدن ایجاد دگرگونی کند و او را از این رو به آن رو کند یعنی انسان نهایت نفع را غذا ببرد.
پس اگر کسی به اندازۀ نیاز غذا بخورد نه بیشتر و نه کمتر، برای بدنش مفید است و گرنه مضر است چون اگر کمتر بخورد دچار ضعف میشود به این علت که نیاز لازم بدن رفع نشده و اگر بیشتر بخورد، کل غذا جذب نمیشود و به شکل خام وارد بدن می شود و به همین شکل خام هم خارج می شود به همین جهت افرادی که غذا زیاد می خورند بدنشان ضعیف تر است، شاید دچار چاقی کاذب باشند ولی بدن توان ندارد و دچار ضعف است.
آب هم همین طور است، اگر بیش از حد نیاز آب بخورید بدن نفع نمیبرد بلکه ضرر هم دارد.
شعار طب نوین این است که آب زیاد بخورید، می گویند 8 لیوان روزانه آب بخورید. اگر روزانه 3 یا 4 لیتر آب نخورید بیمار میشوید ولی این درست مخالف قرآن کریم است که خدای متعال می فرماید: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا».(1)
روایت در ادامه می فرماید: «فَسَبِيلُكَ أَنْ تَأْخُذَ مِنَ الطَّعَامِ كِفَايَتَكَ فِي أَيَّامِهِ وَ ارْفَعْ يَدَيْكَ مِنْهُ وَ بِكَ إِلَيْهِ بَعْضُ الْقَرَمِ وَ عِنْدَكَ إِلَيْهِ مَيْلٌ فَإِنَّهُ أَصْلَحُ لِمَعِدَتِكَ وَ لِبَدَنِكَ وَ أَزْكَى لِعَقْلِكَ وَ أَخَفُّ لِجِسْمِكَ».(2)پس راهش این است که غذا به اندازۀ نیاز باشد و در صورتی
که هنوز اندک میلی به خوردن غذا داری دست از خوردن بکشی، همۀ مشکلات از سیری است، همان چند لقمۀ آخر را رها کن، راز سلامتی در ترک کردن همین چند لقمه است، این برای معده و بدنت بهتر است، برای کارکرد مغز هم بهتر است و بدنت را هم سبکتر میکند.
هدف ما از خواندن این روایت این بود که انسان باید در نوع غذا هم دقت کند. غذاهایی را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام به ما سفارش کردند را بخورید. غذای بیگانگان را نخورید. این ها به ما رحم نمی کنند هدفشان این است که ما را بیمار کنند تا مشتری داروهایشان بیشتر شود.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هر غذایی را که میخوردند، میفرمودند:
«اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِيهِ وَ أَبْدِلْنَا بِهِ خَيْراً مِنْهُ إِلَّا اللَّبَن»(1)یعنی «خدایا در این غذا برکت بده و غذای بهتری جایگزین آن به ما بده، به جز شیر». پس گویا هر غذایی یک مقداری ضرر دارد و بیماریزا است مگر شیر، چون وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شیر می خوردند، می فرمودند:
«اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِيهِ وَ زِدْنَا مِنْه»(2)یعنی «خدایا در آن برکت قرار بده و برای ما بیشترش نما».
این به آن معنا است که هر غذایی که میخوریم مشکلی دارد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با این دعا به ما درس می دهند که همیشه از خدا بخواهیم غذای بهتر به ما بدهد و باید خودمان هم همیشه به دنبال غذای بهتر و سالمتری باشیم. مثلاً اگر نان سبوس دار بهتر است ما هم دنبال نان سبوس دار برویم. اگر گندم بومی بهتر است ما هم دنبال گندم بومی برویم. اگر جو از گندم بهتر است ما هم دنبال جو برویم. اگر نان تنوری از نانی که در آهن پخته شده بهتر است ما هم دنبال نان تنوری برویم. اگر روغن زیتون از انواع روغنهای جامد و مایع بهتر است ما هم دنبال روغن زیتون برویم و کلاً در سبک و جهت زندگی انسان باید به دنبال غذای بهتر بودن و کم ضررتر بودن و نفع بیشتر داشتن باشد. این طلب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده ایشان به دنبال لذت و طعم و مزّه نبودند وقتی
می فرمایند «خَیْر» یعنی بهتر بودن و کم ضرر بودن و نفع داشتن و این مهم است، باید الگوی ما پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد. راه درست این است که همیشه دنبال غذای بهتر باشیم زیرا غذا خودش بیماریزا است به همان دلیلی که روایت می فرماید: «اَلْمِعْدَةُ بِیْتُ الدَّاء»(3)یعنی «معده خانۀ بیماری است» و چیزی که داخل معده است غذا است و لذا غذا بیماری زا است و ما همیشه باید به دنبال غذای بهتری باشیم و در تغذیه دقت کنیم.
در قانون کلی طب اسلامی کل بیماریها از سیری ناشی میشود ولی در مورد یک سری از بیماریها نص و دلیل و روایت وارد شده که به علت عدم رعایت قوانین تغذیه و سفارشهای اهلبیت علیهم السلام ، از سیری و معده نتیجه میشود مثل ورم معده، زخم معده، نفخ معده، ترش کردن معده و مشکلاتی حتی مانند سرطان معده همه از پرخوری است. اولین آسیبی که پرخوری می زند به خود معده است.
پس اگر کسی مراجعه کرد و مشکل معده داشت، علتش عدم رعایت قوانین اسلامی در تغذیه است مثلاً وسط غذا آب میخورد که این نهی شده یا در حال سیری غذا میخورد، واردکردن غذا بر روی غذا را انجام میدهد(1)که بدترین حالت است و اولین آسیبش را هم به معده میزند یا بعد از غذای چرب و یا غذای گوشتی که نباید آب بخورد، آب میخورد(2)و این درست نیست و یا بعد از غذایی که چرب و یا غذای گوشتی نباشد و باید بعدش آب بخورد، نمی خورد که در روایت است سبب زخم معده میشود.(3)لذا قوانین اسلام در مورد تغذیه و نحوۀ غذا خوردن باید رعایت شود و اگر نشود اولین آسیب آن به معده است. پس مشکل معده را باید در نحوة تغذیه و آب خوردن ریشهیابی کرد و ممکن است مثلاً فقط با حذف آب خوردن وسط غذا، مشکل معده حل شود.
1) . «الدَّاءُ الدَّوِيُّ إِدْخَالُ الطَّعَامِ عَلَى الطَّعَام». مستدركالوسائل، ج 16، ص 453، ح 20526.
2) . حداقل تا یکی، دو ساعت بعدش نباید آب خورده شود. برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان ، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 206.
3) . «لَا بَأْسَ بِكَثْرَةِ شُرْبِ الْمَاءِ عَلَى الطَّعَامِ وَ لَا تُكْثِرْ مِنْهُ عَلَى غَيْرِهِ وَ قَالَ أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَكَلَ مِثْلَ ذَا وَ جَمَعَ يَدَيْهِ كِلْتَيْهِمَا لَمْ يَضُمَّهُمَا وَ لَمْ يُفَرِّقْهُمَا ثُمَّ لَمْ يَشْرَبْ عَلَيْهِ الْمَاءَ كَانَ يَنْشَقُّ مَعِدَتُهُ». الكافي، ج 6، ص 382، ح 4.
یکی از آثار سیری این است که پوست و صورت طراوت و شادابی و شفافیت و سفیدی خود را از دست میدهد و حالت لکه یا خشکی و پیری در پوست ظاهر میشود و حتی باعث بیماریهای پوستی مثل اگزما، پیستوریازیس و...... میشود که این ها همه معلول سیری است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: حضرت عیسی علیه السلام از شهری عبور میکردند در آن شهر مرد و زنی سر هم جیغ میزدند و دعوا میکردند. حضرت عیسی علیه السلام نزد آن مرد آمد و گفت: این خانم شما چه مشکلی دارد؟ چرا داد و بی داد میکنی؟ مرد گفت: این خانم خوب و صالحه ای است. ایمان، اخلاق و راستگویی او نقص ندارد ولی صورتش مثل پیرزنها است و چهرة جذابی ندارد و شاداب نیست.
حضرت عیسی علیه السلام به زن فرمودند: دوست داری صورت تو با طراوت شود؟ زن گفت: بله. حضرت به او فرمودند: شما وقتی غذا میخوری تا حد سیری می خوری و این صورت را خراب میکند، برای شادابی صورت نباید به حد سیری غذا بخوری، وقتی هنوز میل به غذا داری از آن دست بکش و شکم را خیلی پُر نکن. زن نیز به دستور ایشان آن عمل نمود و صورتش جوان و با طراوت و شاداب شد.(1)
پس افرادی که مشکل پوستی دارند یا میخواهند صورتشان سفید و شاداب و با طراوات و شفاف باشد باید جلوی خوردن و سیر شدن را بگیرند و سعی کنند خیلی نخورند، علاج آن کمتر غذا خوردن است. روایت میگوید اگر آب و غذا روی سینه سنگینی کند سبب میشود پوست صورت از طراوت بیفتد و شادابی خود را از دست بدهد.
اگر کسی پوست صورتش خشکی دارد، طراوت ندارد، لکه دارد و کک و مک یا جوش دارد برای درمان باید کاری کند که غذا روی قلب سنگینی نکند (سنگینی معده
1) . «مَرَّ أَخِي عِيسَى ( علیه السلام ) بِمَدِينَةٍ وَ فِيهَا رَجُلٌ وَ امْرَأَةٌ يَتَصَايَحَانِ فَقَالَ مَا شَأْنُكُمَا قَالَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ هَذِهِ امْرَأَتِي وَ لَيْسَ بِهَا بَأْسٌ صَالِحَةٌ وَ لَكِنِّي أُحِبُّ فِرَاقَهَا قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَلَى كُلِّ حَالٍ مَا شَأْنُهَا قَالَ هِيَ خَلَقَةُ الْوَجْهِ مِنْ غَيْرِ كِبَرٍ قَالَ لَهَا يَا امْرَأَةُ أَ تُحِبِّينَ أَنْ يَعُودَ مَاءُ وَجْهِكِ طَرِيّاً قَالَتْ نَعَمْ قَالَ لَهَا إِذَا أَكَلْتِ فَإِيَّاكِ أَنْ تَشْبَعِي لِأَنَّ الطَّعَامَ إِذَا تَكَاثَرَ عَلَى الصَّدْرِ فَزَادَ فِي الْقَدْرِ ذَهَبَ مَاءُ الْوَجْهِ فَفَعَلَتْ ذَلِكَ فَعَادَ وَجْهُهَا طَرِيّاً». علل الشرایع، ج 2، ص 497، ح 1 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 217، ح 19643.
بر قلب فشار نیاورد)، با خوردن داروی هضم کننده ای مثل سنا مکی باید شکم سریع خالی شود و فشار به قلب نیاورد که به دنبال آن صورت انسان شادابی خود را از دست بدهد و مشکلات پوستی به وجود بیاید. همچنین بیماری پیسی (برص)(1)هم به علت سیری و ریزه خواری است و اینکه در میان وعدهها چیزی میخورند یا در حالیکه سیر است روی سیری چیز میخورد و لذا پوست آسیب میبیند.
سیری باعث بیماریهای قلبی میشود اعم از تپش قلب، بیشتر آسیبهای دریچۀ قلب و گرفتگی کرونر قلب و رسوب رگها، آریتمی قلب...... . معده که پُر شود فشار به پایین قلب میآورد و کرونرهای قلب که در همان قسمت پایین است تنگ میشود و در نتیجه عبور مواد از این کرونرها را سخت می کند.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «زیاد آب و غذا نخورید که روی قلب سنگینی کند، همانا قلب میمیرد همانطور که آب و کود زیاد باعث مرگ گیاه میشود»(2)یعنی اگر زیاد آب بخوری و زیاد غذا بخوری قلب هم کارایی خود را از دست میدهد و ضعیف و ناتوان میشود و دیگر فرصت رسیدن به خودش را ندارد و باید با خونرسانی به اعضای دیگر باعث هضم و جذب غذا شود. فقط اگر شکم خالی باشد قلب می تواند خود را تقویت کند و لذا در روایت است: «الْجُوعُ إِدَامٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ غِذَاءٌ لِلرُّوحِ وَ طَعَامٌ لِلْقَلْبِ وَ صِحَّةٌ لِلْبَدَنِ»(3)یعنی گرسنگی غذای قلب است چون باعث میشود که قلب فرصت پمپاژ خون به دیواره و عضلات خود را پیدا کند.
پس کسانی که ضعف قلب دارند و مشکل گرفتگی کرونر قلب دارند و یا مشکل دریچۀ میترال قلب را دارند و یا در معرض این مشکلات هستند باید غذا کم بخورند،
1) . «الْأَكْلُ عَلَى الشِّبَعِ يُورِثُ الْبَرَصَ». امالی صدوق، ص 543، ح 4 - الكافي، ج 6، ص 269.
2) . «لَا تُمِيتُوا الْقُلُوبَ بِكَثْرَةِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ فَإِنَّ الْقُلُوبَ تَمُوتُ كَالزَّرْعِ إِذَا أَكْثَرَ عَلَيْهِ الْمَاءُ». مکارم الاخلاق، ص 149 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 209.
3) . مصباح الشریعة، ص 77 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 211، ح 19627.
علت این مشکلات قلب زیاد خوردن است، اگر غذا خوردن را کم کنند مشکلات قلب کم کم حل میشود حتی اگر کسی در معرض ابتلاء به مشکلات قلبی است چنانچه کم خوردن را رعایت کند مبتلا نمیشود، زیاد خوردن روی قلب اثر میکند.
البته بیماری های قلب علل دیگری هم دارد یکی از علت های دیگر بیماری قلب، حسودی است که یک تیغ دو لبه است، حسد سبب قلب درد میشود(1)و روایات در مورد ضرر حسد به قلب زیاد است.
علت دیگر، غلبۀ صفراء و گرمی بیش از حد بدن است، وقتی بدن بیش از اندازه گرم می شود اولین آسیبش را به دریچه های قلب می زند، به دریچۀ آئورت و دریچۀ میترال آسیب میزند که یا گشاد می شود یا تنگ میشود و یا افتادگی پیدا میکند. اگر از افرادی که مشکل دریچۀ آئورت یا مشکل تنگی یا گشادی یا افتادگی دریچه دارند آمار بگیرید، خواهید دید که همه صفراوی هستند، همه گرم مزاجند، همه عصبانی هستند و این عصبانیت که معلول صفراء است اولین آسیبش را به دریچه و ماهیچه های قلب می زند و این مشکلات را ایجاد می کند. پس اگر کسی به شما مراجعه کرد و مشکل قلبی داشت شما باید سه مسئله را بررسی کنید: مسئلۀ سیری و خوردن غذای زیاد، مسئله حسد، مسئلۀ صفراء و عصبانیت. باید بررسی شود که مشکل قلبی او مربوط به کدامیک از این علت ها است.
اولین سفارش و راه درمان به اینگونه افراد که مشکلات قلبی دارند این است: که توصیه کنید کمتر غذا بخور و این قدر فشار به قلب نیاور، خیلی به فکر دنیا نباش، اینکه حسادت می کنی چرا دیگران دارند و من ندارم اولین آسیبش را به قلبت می زند، اگر می بینید گرم مزاج است و غلبۀ صفراء دارد با داروی صفرابر و سرد کننده و تقویت عصب درمانش کنید تا عصبانیتش فروکش کند و قلبش راحت شود. انسان هرچه عصبانیتش کمتر باشد بیماری و خصوصاً بیماری های قلبی در او کمتر است.
پس آسیب دیگر پرخوری روی قلب است و بدانید که ریشۀ بیماریهای قلب پرخوری است.
1) . «الْحَسَدُ يُنْشِئُ الْكَمَدَ». مستدركالوسائل، ج 12، ص 21.
بعضی از انواع تنگی نفس معلول پرخوری و سرد شدن معده است. معده وقتی سرد شود کم کار می شود و گاز تولید می کند و نفخ می کند، و وقتی نفخ کند بر روی پرده دیافراگم سینه فشار میآورد و دیگر تنفس انسان کامل نیست چون شُش نمیتواند کامل باز و منبسط شود و لذا هوا و اکسیژن کمتر واردش میشود و فرد احساس تنگی نفس میکند با اینکه آسم و مشکل قلبی هم ندارد. پس یکی از علل تنگی نفس، معده است و نشانه اش هم این است که این افراد فقط بعد از غذا خوردن تنگی نفس دارند.
البته کل بیماریها معلول پُرخوری است. «كُلُ دَاءٍ مِنَ التُّخَمَةِ»(1)یعنی «هر بیماری از پُرخوری و سیری است». مکانیزم هر بیماری را باید به مرور زمان به دست آورد و با فکر کردن نمیشود، باید عملاً و با کارکردن نتیجه گرفت نه با فکر کردن، مثلاً اگر دیدیم که با کم خوری و حذف ناهار، فشارخون و دیابت تعدیل میشود یا چربی خون تعدیل میشود یا چربی کبد (گریدش) کم میشود، که همین هم هست، پس بدان علت این بیماری ها پرخوری است. انسان می تواند آمار و مکانیزم و نتایج همۀ بیماری ها را به مرور زمان کسب میکند، بنده چون متعبد به نص و روایات هستم، این مقداری را که در روایات وارد شده را عرض کردم.
دومین از علل امراض، زیاده روی در نوشیدن آب است که قرآن کریم میفرماید:
«كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا»(2)یعنی «بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید». پس در خوردن و نوشیدن نباید زیاده روی کرد و اینکه امروزه میگویند روزی 8 لیوان یا 3 یا 4 لیتر آب باید بخورید خلاف قرآن است.
آن چیزی که برای ما مهم است پیدا کردن ریشۀ بیماری و درمان آن است، زیاده روی در نوشیدن آب و رعایت نکردن سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در نوشیدن چه آسیبی به انسان می زند؟
در مرحلۀ اول به طور کلی باید بدانیم زیاد نوشیدن آب ضرر دارد. روایت می فرماید:
«اگر مردم خوردن آب را کم کنند، بدن هایشان استقامت پیدا میکند».(1)و
این استقامت بدن بهترین حالت سلامتی است.
در روایت دیگر میفرماید: «لَا تُكْثِرْ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ فَإِنَّهُ مَادَّةٌ لِكُلِّ دَاءٍ»(2)یعنی «زیاد آب ننوش که آب ریشۀ هر بیماری است». اینکه ریشۀ بیماریها زیاد آب خوردن است فقط در طب اسلامی مطرح شده. بشر به ذهنش نمیرسد که آب سبب و ریشۀ بیماریها باشد و به عقلش نمیرسد که علت هپاتیت و نوع بیماریهای کبدی از خوردن آب است(3)
یا مشکل درد کبد، سیروز کبدی، تنگی عروق کبد، چربی کبد .... و بیماریهای دیگر مثل فراموشی و ...... از آب خوردن است. اگر بتوانیم به دست بیاوریم که چگونه زیاد آب خوردن باعث بیماریها میشود و اینکه ارتباط آب خوردن با تمام بیماری ها چیست، خودش یک دانشگاه است.
آنچه از روایات استفاده می شود این است که بیشتر بیماریهای کبدی معلول نوشیدن آب است، روایات متعدد و زیادی داریم که در شب ایستاده آب خوردن را نهی میکند.(4)چون باعث (حَبَن) سیروز کبدی(5)
برای توضیح بیشتر رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 221، سطر 11 و ص 509، سطر 4.
است که درمان آن چنانی هم ندارد ولی شما1) . «لَوْ أَنَّ النَّاسَ أَقَلُّوا مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ لَاسْتَقَامَتْ أَبْدَانُهُمْ». بحارالأنوار، ج 63، ص 455، ح 36 - مكارم الاخلاق، ص 157.
2) . الكافي، ج 6، ص 382، ح 4 .
3) . «مَصُّوا الْمَاءَ مَصّاً وَ لَا تَعُبُّوهُ عَبّاً فَإِنَّهُ يُوجَدُ مِنْهُ الْكُبَادُ». الكافي، ج 6، ص 381، ح 1.
4) . «لَا يَشْرَبِ الرَّجُلُ وَ هُوَ قَائِمٌ». التهذیب، ج 9، ص 95، ح 147 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 241، ح 31796.
5) . «شُرْبُ الْمَاءِ بِاللَّيْلِ مِنْ قِيَامٍ يُورِثُ الْمَاءَ الْأَصْفَرَ» یعنی «ایستاده آب خوردن در شب سبب ابتلاء به آب زرد (سیروز کبدی) می شود». وسائلالشيعة، ج 25، ص 241، ح 31798 و ص 240، ح 31792.
به برکت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام ریشۀ سیروز کبدی را می دانید که هیچکس آن را در دنیا نمی داند، ریشه اش ایستاده در شب آب خوردن است.
از بیماری که سیروز کبدی دارد بپرس: آیا در شب ایستاده آب می خوری؟ اگر گفت: آری. به او بگو: دیگر این کار را انجام نده. چون اگر با دارو درمانش هم بکنی، خوب میشود ولی دوباره عود میکند چون علتش را تکرار می کند. بیماری او یا اصلاً خوب نمیشود و یا عود می کند چون به علت و ریشۀ بیماری خود بی توجه است و نسبت به آن آگاهی ندارد.
در طب اسلامی طبیب علاوه بر نوشتن دارو باید ریشۀ بیماری را نیز به بیمار گوشزد نماید (البته الآن ما فرصت نمی کنیم چون بیمار خیلی زیاد است) تا بیماری او دائمی درمان شود و موقتی درمان نشود، نه مثل طب شیمیایی که موقتی درمان می کنند چون ریشۀ بیماری را نمی شناسند. شما به بیماری هم که هپاتیت دارد بگویید ایستاده در شب آب نخورد.
مشکلات دیگر کبد هم مثل درد کبد و تنگی عروق و مجاری کبد، بزرگ شدن کبد همه معلول نحوۀ آب خوردن و تند آب خوردن و یکمرتبه آب را به حلق ریختن است. روایت میفرماید: آب را یکدفعه در حلق نریزید، مثل کبوتران که با دهان باز آب میخورند، آب نخورید که مبتلا به بیماری کبدی می شوید بلکه با دهان بسته و به صورت مکیدن آب را بخورید.(1)نکتۀ دیگر اینکه وقتی میخواهید آب بخورید در سه مرحله بخورید، شترِ تشنه است که آب را در یک نفس و بدون فاصله میخورد.(2)اگر انسان با فاصلۀ دو نفس آب بخورد بیماری را پیشگیری میکند ولی اگر با سه نفس آب بخورد علاوه بر پیشگیری حتی درمان بیماری هم هست.(3)
1) . «إِذَا شَرِبْتُمُ الْمَاءَ فَاشْرَبُوهُ مَصّاً وَ لَا تَشْرَبُوهُ عَبّاً». مستدركالوسائل، ج 17، ص 6، ح 20572 – طب النبی صلی الله علیه و آله و سلم ، ص 23.
2) . «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَشْرَبُ بِالنَّفَسِ الْوَاحِدِ قَالَ يُكْرَهُ ذَلِكَ وَ ذَاكَ شُرْبُ الْهِيمِ قُلْتُ مَا الْهِيمُ قَالَ الْإِبِلُ». التهذیب، ج 9، ص 94، ح 145 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 245، ح 31811.
3) . «إِذَا شَرِبَ أَحَدُكُمْ فَلْيَشْرَبْ فِي ثَلَاثَةِ أَنْفَاسٍ الْأَوَّلُ شُكْراً لِشَرَابِهِ وَ الثَّانِي مَطْرَدَةٌ لِلشَّيْطَانِ وَ الثَّالِثُ شِفَاءٌ لِمَا فِي جَوْفِهِ». مکارم الاخلاق، ص 151 - مستدركالوسائل، ج 17، ص 10، ح 20589.
نکتۀ دیگر اینکه آب آفتاب تاب (آبی که در آفتاب گرم شده) نخورید چون سبب ورم کبد و بزرگ شدن کبد و به دنبال آن ورم طحال و بزرگ شدن طحال می شود.(1)
پس اگر کسی مبتلا به بزرگی طحال شد که نشانة بیماری خونی هم هست و بعضی اوقات نشانۀ سرطان خون است، علتش خوردن آب آفتاب تاب است. همۀ بیماریهای کبد و طحال از نحوۀ آب خوردن است. باید به این مسائل دقت شود. ریشۀ بیماری ها را بدانید تا بتوانید بیماری را ریشه ای درمان کنید که دوباره عود نکند.
خوردن آب وسط غذا آسیب های متعددی می زند که یکی از آنها آسیب به خود معده است و معده سرد میشود و دچار مشکل میگردد و نمیتواند غذا را هضم کند. چون گرمی معده به اسیدش است ولی آب خوردن وسط غذا اسید معده را با خود میبرد و معده سرد می شود و لذا دیگر نمی تواند غذا را هضم کند. آسیب دیگر چربی کبد است که امروزه خیلی از افراد به آن مبتلا می شوند و علتش هم آب خوردن میان غذاست. مثلا همین نوشابه ای که رایج شده مردم وسط غذا مصرف می کنند سبب شده که افراد دچار کبد چرب شوند. کمتر کسی امروزه کبد چرب ندارد. البته دوغ و مخصوصاً شیر، غذا محسوب میشود و آب محسوب نمی شود و ظاهراً وسط غذا خوردنش مشکلی ندارد و سرد بودنش هم خیلی مشکلی ندارد ولی آب این خاصیت را دارد که اسید معده را با خود میبرد، و معده سرد می شود. مراد از گرمی معده این نیست که اگر دست به معده بزنید گرم باشد بلکه مراد از گرمی معده اسیدش است. اسید معده هم نوعی آتش محسوب می شود(2)و اسید یک سوزانده است اگر شما یک تکه گوشتی، کاغذی در اسید بیندازید بعد از چند دقیقه زغال می شود و یا مثلاً تخم مرغی یا چیز دیگری در آن بیندازید می پزد و بعدش هم زغال می شود، این خاصیت اسید است. پس اگر وسط غذا آب خورید، این آب اسید معده را که باعث گرمی معده است با خودش می برد و معده
1) . «وَ أَمَّا الْبَطَائِحُ وَ السِّبَاخُ فَإِنَّهَا حَارَّةٌ غَلِيظَةٌ فِي الصَّيْفِ لِرُكُودِهَا وَ دَوَامِ طُلُوعِ الشَّمْسِ عَلَيْهَا وَ قَدْ يَتَوَلَّدُ مِنْ دَوَامِ شُرْبِهَا الْمِرَّةُ الصَّفْرَاوِيَّةُ وَ تَعْظُمُ بِهِ أَطْحِلَتُهُم». بحارالأنوار، ج 59، ص 327.
2) . روایت می فرماید:«نَارُ الْمَعِدَةِ». بحارالأنوار، ج 58، ص 293، ح 3 - تحف العقول، ص 354.
سرد و بی اسید می شود و غذا هضم نمیشود که روایت به آن « فِجّاً »(1)می گوید، علاوه بر این چربی کبد هم می آورد. بنابراین بیشتر مشکلات کبد از نحوۀ آب خوردن است.
سؤال مستمعین: آیا آب خوردن قبل از غذا هم مشکلی دارد؟
پاسخ: آب خوردن قبل از غذا هم اسید معده را میبرد، حداقل یک ساعت یا دو ساعت قبل از غذا می توان آب خورد (ولی نزدیک به غذا آب نخورید. بعد از خوردن غذای چرب(2)
«شُرْبُ الْمَاءِ عَلَى أَثَرِ الدَّسَمِ يُهَيِّجُ الدَّاءَ». المحاسن، ج 2، ص572، ح 14 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 239، ح 31790.
یا غذای گوشتی(3)
هم آب نخورید ولی اگر غذا چرب و یا گوشتی نبود بعد از آن آب بخورید).
سؤال مستمعین: آیا خوردن آب لوله کشی هم مشکل دارد؟
پاسخ: آب لوله کشی هم خوردنش مشکل دارد چون جدای از مشکل کلری که دارد بدترش این است که از آهن عبور می کند و این آب با آهن تماس دارد و آهن نجس (بهداشتی) و مسخ است و بیماری زا است و لوله های پلاستیکی هم که در داخل خانه هاست مشکل را حل نمی کند چون بیرون خانه ها که لوله ها ی آهنی است. داخل خانه ها هم که لوله های پلاستیکی است، خود پلاستیک هم که متأسفانه امروزه وارد زندگی ما شده سرطان زاست. علاوه بر این نانی هم که روی آهن پخته شود مشکل دارد.
1) . «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا تُؤْذِيَهُ مَعِدَتُهُ فَلَا يَشْرَبْ عَلَى طَعَامِهِ مَاءً حَتَّى يَفْرُغَ وَ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ رَطِبَ بَدَنُهُ وَ ضَعُفَتْ مَعِدَتُهُ وَ لَمْ تَأْخُذِ الْعُرُوقُ قُوَّةَ الطَّعَامِ فَإِنَّهُ يَصِيرُ فِي الْمَعِدَةِ فِجّاً إِذَا صُبَّ الْمَاءُ عَلَى الطَّعَامِ أَوَّلًا فَأَوَّلًا». طب الرضا علیه السلام ، ص 26 - مستدركالوسائل، ج 17، ص 7، ح 20575.
2) . «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِذَا أَكَلَ الدَّسَمَ أَقَلَّ شُرْبَ الْمَاءِ فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّكَ لَتُقِلُّ شُرْبَ الْمَاءِ قَالَ هُوَ أَمْرَأُ لِطَعَامِي». المحاسن، ج 2، ص572، ح 13 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 239، ح 31789.
3) . «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِذَا أَكَلَ اللَّحْمَ لَا يَعْجَلُ بِشُرْبِ الْمَاءِ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَقَلَّ شُرْبَكَ لِلْمَاءِ عَلَى اللَّحْمِ فَقَالَ لَيْسَ أَحَدٌ يَأْكُلُ هَذَا الْوَدَكَ ثُمَّ يَكُفُّ عَنْ شُرْبِ الْمَاءِ إِلَى آخِرِ طَعَامِهِ إِلَّا اسْتَمْرَأَ الطَّعَامَ». الجعفریات، ص 161 - مستدركالوسائل، ج 17، ص 7، ح 20574.
به طورکلی سلامتی بدن انسان از کم خوردن و کم نوشیدن است امام علی علیه السلام میفرمایند:
«صِحَّةُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ الطَّعَامِ وَ قِلَّةُ الْمَاءِ»(1)تا تشنه نشدید و میل به آب خوردن پیدا نکردید، آب نخورید.(2)
در روایت است:
«لَا يَشْرَبْ أَحَدُكُمُ الْمَاءَ حَتَّى يَشْتَهِيَهُ فَإِذَا اشْتَهَاهُ فَلْيُقِلَّ مِنْهُ»(3)یعنی «تا تشنه نشدهاید آب نخورید و هنگامیکه تشنه شدید کم آب بخورید». و روایت دیگر میفرماید:
«مَنْ أَقَلَّ شُرْبَ الْمَاءِ صَحَّ بَدَنُهُ»(4)یعنی «کسی که کمتر آب بخورد بدنش سالم میشود». در غیر این صورت آب ریشۀ هر بیماری و تقویتکنندۀ هر بیماری است.(5)
یکی دیگر از علل مستقیم امراض، محزون بودن و غم و ناراحتی است و اولین آسیب آن به چشمها میرسد(6)و
بینایی سریع دچار ضعف میشود مخصوصاً آب مروارید علتش هم و غم است به دلیل آیه قرآن کریم که میفرماید:
«وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظيمٌ»(7)یعنی «چشمان حضرت یعقوب علیه السلام سفید شد و مبتلا به آب مروارید شد به خاطر حزن و اندوه»، به خاطر غم و اندوه چشمانش
1) . مستدركالوسائل، ج 16، ص 219، ح 19648 - المحاسن، ج 2، ص 572، ح 12.
2) . البته فقط منظور آب نیست بلکه شامل هر نوشیدنی که امروزه مردم عادت به خوردن آنها نموده اند مثل چای، نوشابه، شربت ... نیز می شود.
3) . وسائلالشيعة، ج 25، ص 238، ح 31786.
4) . المحاسن، ج 2، ص 572، ح 12 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 239، ح 31788.
5) . «أَقِلَّ شُرْبَ الْمَاءِ فَإِنَّهُ يَمُدُّ كُلَّ دَاءٍ» کافی، ج 6، ص 382، ح 2 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 238، ح 31784.
6) . شاید بتوان گفت که حتی اگر هم و غم همراه با گریه کردن هم نباشد باز سبب آسیب به چشم می شود چون کلاً سیستم ایمنی بدن تضعیف می شود خصوصاً چربی دور چشم آسیب می بیند.
7) . سوره یوسف، آیه 84.
سفید شده لذا مبتلا به آب مروارید شده، پیری زودرس هم علتش هم و غم است، افرادی که هم و غم دارند زود پیر می شوند، حضرت یعقوب علیه السلام به خاطر هم و غم آنقدر پیر شده بود که وقتی بر یکی از پادشاهان وارد شد، او به حضرت یعقوب علیه السلام گفت: شما حضرت ابراهیم علیه السلام هستید؟ حضرت پاسخ داد: نه، من نوة ابراهیم علیه السلام هستم. آن پادشاه علت پیری زیاد ایشان را سؤال کرد و حضرت پاسخ داد: «فَمَا بَلَغَ بِكَ مَا أَرَى مِنَ الْكِبَرِ قَالَ الْهَمُّ وَ الْحَزَنُ وَ السَّقَمُ»(1)یعنی به علت هم و غم و حزن و اندوه است. در روایت دیگری است که حضرت یعقوب علیه السلام به خاطر حزن و اندوه کمرش خمیده شد و تمامی موهایش سفید شد و نابینا شد(2)و ضعیف و ناتوان شد و این سختترین چیز برای بدن انسان است. در روایت است که هم و غم سختتر از کوهها، آتش، ابرها، بادها و آهن است.(3)
پس ضعف چشم و قوز کمر و خمیدگی کمر، سفیدی مو، پیری زودرس ... علتش هم و غم است و اینگونه افراد مشکلشان با دارو رفع نمی شود و اگر هم رفع شود دوباره عود می کند، باید ریشۀ بیماری را که هم و غم است برطرف نمود.
علل مستقیم دیگر بیماریها سرایت است یعنی انتقال بیماری از شخص مریض به شخص سالم که این به بعضی از بیماریها اختصاص دارد. بیماری های مسری مثل طاعون، جذام، وباء، آبله، گری ....... ریشۀ این بیماریها سرایت است که نه فقط با تماس مستقیم با
1) . بحار الانوار، ج 68، ص 93، ح 47 - مستدركالوسائل، ج 2، ص 70.
2) . «فَشَابَ رَأْسُهُ مِنَ الْحُزْنِ وَ احْدَوْدَبَ ظَهْرُهُ مِنَ الْغَمِّ وَ الْهَمِّ وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ مِنَ الْبُكَاء». بحار الانوار، ج 45، ص 149 - وسائلالشيعة، ج 3، ص 282، ح 3659.
3) . «فقال يا أمير المؤمنين علیه السلام أي خلق الله أشد قال إن أشد خلق الله عشرة الجبال الرواسي و الحديد تنحت به الجبال و النار تأكل الحديد و الماء يطفئ النار و السحاب المسخر بين السماء و الأرض يحمل الماء و الريح تقل السحاب و الإنسان يغلب الريح يتقيها بيديه و يذهب لحاجته و السكر يغلب الإنسان و النوم يغلب السكر و الهم يغلب النوم فأشد خلق ربك الهم». الغارات، ج 1، ص 106.
بیمار بلکه با هم غذا شدن و نزدیک شدن به بیمار هم سرایت محقق میشود در روایت است که: «از جذامی فرار کنید همانطور که از شیر فرار میکنید».(1)و
یا وقتی میخواهید با جذامیصحبت کنید به اندازۀ یک نیزه (دو متر) بین شما فاصله باشد.(2)چون بیماریهای مسری از راه آب و غذا و هوا میتواند منتقل شود و لذا نباید به بیمار نزدیک شد و تا حد امکان باید فاصله گرفت.
سؤال مستمعین: پس چرا خود معصومین علیهم السلام نزد بیماران دارای بیماری مسری می رفتند و مبتلای به آن بیماری هم نمی شدند؟
پاسخ: اینکه ائمه معصومین علیهم السلام با بیماران مبتلا به بیماری های مسری مثل جذام تماس داشتند ولی مبتلا به آن بیماری نمی شدند به خاطر ایمان و اعتقادات ایشان و ..... بوده است ولی خود ایشان به ما می گویند از جذامی فرار کن و با فاصلة دو متر با او صحبت کن.
یکی دیگر از علل مستقیم امراض، میکروب ویروس است که این مطلب در طب اسلامی مطرح است و در طب های دیگر مطرح نیست مثلاً طب سنتی اصلاً آن را نمیشناسد و در قانون بوعلی اسمی از آن نیست و اگر هم طب شیمیایی و غربی اطلاعاتی از میکروب و ویروس دارد به علت این است که از روایات ما به دست آوردهاند. اولین کتابی که از میکروب و ویروس نام برده کتاب کافی شیعه است، در نسخ های اصلی آن اصلاً به اسم هم آمده.
سؤال: مگر کاشف میکروب یک فرد اروپایی نیست؟
پاسخ: بله این ها این طور اعلام می کنند ولی از راه روایات ما به دست آورده اند. یکی از علماء قم به من گفت: «می خواهم کتاب کافی را تصحیح کنم، نسخۀ خوب ندارد و همۀ نسخه هایش متأخر است». به او گفتم:
«به من مهلت بده». من رفتم مراجعه کردم و دیدم کتاب کافی یک عدد نسخۀ خوب و معتبر دارد که آن هم در کتابخانۀ پارلمان انگلستان است. آن عالم به انگلستان رفت و به آن کتابخانه مراجعه کرد و گفته بود من می خواهم این کتاب را ببینم. به او گفته بودند: ما این کتاب را به کسی نشان نمی دهیم و جزء نفائس ماست. آن عالم همان جا مدت ها ماند و آنقدر برای مدیر کتابخانه پارلمان انگلیس هدیه برد تا حاضر شد کتاب کافی شیعه را فقط از پشت یک ویترین شیشه ای به او نشان بدهد. ایشان می گفت: ما را با اسکورت و محافظ بردند و کتاب کافی شیعه را از پشت شیشۀ ویترین نشان دادند. من دیدم روی این کتاب دو سطر نوشته شده. از مدیر کتابخانه پرسیدم: که روی آن چه نوشته شده؟
گفت: معنایش این است که: «این اولین کتابی است که میکروب و ویروس را ذکر نموده است».
روایات ما بحث های ژرف و عمیقی دارد که تا هزاران سال عقل بشر به آن نمی رسد. بحث میکروب و ویروس در روایات ما مطرح است. بنده در کتابم راجع به میکروب و ویروس بحث کرده ام و ثابت کرده ام که میکروب و ویروس در روایات آمده و این همان چیزی است که در روایات به آن شیطان می گویند و شیطان یعنی میکروب و ویروس. شاید با پنجاه دلیل این مطلب را ثابت کرده ام(1)و مطالب و فرضیه هایی که راجع به میکروب و ویروس در روایات آمده همه را مطرح نمودهام. 95% هنوز بشر چیزی راجع به میکروب و ویروس نمیداند و اطلاعاتش در این مورد بسیار جزئی است.(2)
این میکروب و ویروس هم سبب بیماری انسان می شود و در روایات هم آمده مثلاً یکی از بیماریهایی که میکروب و ویروس علت آن می باشد آبله است.
در قرآن کریم است که حضرت ایوب علیه السلام در مورد بیماری خود میفرماید:
«أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذاب»(1)یعنی «شیطان مرا بیمار کرد». و روایت هم میگوید شیطان او را از راه نفس و بینی مبتلا به آبله نمود.(2)
و«فَنَفَخَ فِي مَنْخِرَيْهِ مِنْ نَارِ السَّمُومِ فَصَارَ جَسَدُهُ نُقَطاً نُقَطاً» یعنی «شیطان در بینی حضرت ایوب علیه السلام دمید و بدنش نقطه نقطه شد». علل الشرایع ، ج 1، ص 75، ح 1 - بحارالأنوار، ج 12، ص 345، ح 4.
و شیطان خود میکروب است. منشأ بیماری آبله میکروبی است.سؤال مستمعین : شیطان از چه چیزی خلق شده؟
پاسخ : شیطان و جن از آتش خلق شده یعنی از اسید خلق شده. قرآن کریم می فرماید: «وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ».(3)
نار سموم آتشی است که زبانه و شعله ندارد مثل نار المعده که یعنی همان اسید، این ها موجوداتی اسیدی هستند.
خیلی از بیماریها و حتی صفات اخلاقی معلول میکروب و ویروس است و بیشتر از همه روی مغز اثر میگذارد و باعث مشکلات مغزی و روحی و روانی و عصبی میشود مثل مشکل وسواس و وسوسه که علتش شیطان است و قرآن کریم میفرماید: «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذي يُوَسْوِسُ في صُدُورِ النَّاسِ»(4)وسوسه می کند در دل های مردم. علم از درمان وسوسه و وسواس عاجز است چون نمیدانند ریشۀ آن میکروبی است. در روایت است که خرابی دندانها معلول میکروب و ویروس است. اگر میخواهید مانع خرابی دندان و پوسیدگی آن شوید باید میکروب و ویروس آن را از بین ببرید نه اینکه با دستگاه دندان را بتراشید و سوراخ کنید، بلکه باید میکروب ها را با یک مادّه ای از بین ببرید، و آن مادّه روغن هندوانه ابوجهل (حنظل) است که تنها میکروبکش دندان است و اگر خوب درست شود و شرایط طریقۀ مصرف آن خوب رعایت گردد، دندان خود
به خود درمان می شود و خود را ترمیم می کند. چون میکروب دندان با روغن ابوجهل کشته می شود.
سؤال مستمعین: منظور از نخ کتان که برای استفاده از این روغن شما فرموده اید، چیست؟
پاسخ: البته برای قرار گرفتن روغن حنظل بر روی دندان حتماً لازم نیست که از نخ کتان استفاده شود بلکه پنبه هم کافی است. کتان جنس یک پارچه ای است و به آن کتونی می گویند. کتان مانند پنبه است فقط تفاوتش با پنبه این است که کتان سردتر و خنکتر است و کمی هم زبرتر است ولی پنبه هم کفایت میکند. البته برای مشکل ریشۀ دندان روغن حنظل باید در گوش ریخته شود.
همچنین خیلی از بیماریها به علت میکروب است. کل بیماریهای همراه با تب که اقلاً 70 نوع میباشد، علتش میکروب است. در روایات ما ریشۀ بیماری ها ذکر شده و دقیق بیان گردیده که در این بیماریها بین میکروب (که روایت از آن تعبیر به شیطان می کند) و مدافعات بدن (گلبولهای سفید)، در بدن جنگی صورت می گیرد و لذا بدن انسان گرم میشود و مبتلا به تب میگردد و درمانش هم چیزی است که میکروب را از بین می برد. در طب نوین درمانش آنتی باکتریال و آنتی میکروب شیمیایی است، ولی طب اسلامی برای آن انواع مختلف درمان را دارد مثل: درمان با دعا، عسل، سیاه دانه، آب باران، سیب کال، عناب، اسفرزه، سنجد، سویق، سرد کردن بدن ... و قرآن و سوره حمد.(1)
قویترین آنتی باکتریال دنیا عسل است، بعد از سه هزار سال در اهرام مصر عسل پیدا شد و این عسل هیچ تغییری نکرده بود. لذا خود غربیها گفتند که میکروب و ویروس به عسل نمیتواند هیچ آسیبی بزند و برعکس عسل می تواند آنها را از بین ببرد، عسل درمان همۀ بیماری هاست. همچنین سیاهدانه نیز درمان همۀ بیماریها و از جمله «تب» است. البته نباید این طوری که طب سنتی می گوید مثلاً سیاه دانه را به مقدار یک قاشق خورد، بلکه روایات میگویند که هفت عدد سیاه دانه (نه کمتر و نه بیشتر
1) . برای اطلاع از احادیث مربوط به آنها، رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 3، ص 15، سطر آخر.
وگرنه اثر نمی کند) با یک قاشق مرباخوری عسل(1)
و «قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لرجل اشتكى بطنه خذ شربة عسل و ألق فيها ثلاث حبات شونيز أو خمس أو سبع ثم اشربه تبرأ بإذن الله تبارك و تعالى». الجعفريات، ص 244.
صبح ناشتا میل شود که درمان تب و بلکه درمان کل بیماریها است.در رسالۀ ذهبیه امام رضا علیه السلام آمده که اگر هر روز صبح ناشتا خورده شود به هیچ بیماری مبتلا نمی شوید (ضمناً باید سالم خورده شود یعنی سیاه دانه نباید آسیاب شود و جویدن هم لازم ندارد ولی جویدن آن اشکالی هم ندارد). در روایت است که برای درمان آپاندیس 21 عدد سیاه دانه خورده شود. و همچنین روایت است(2)که خوردن 7 عدد سیاه دانه در آخر شب برای پروستات مفید است (البته نفرموده چه مقدار سیاه دانه و اینکه قبلاً گفته بودم یک قاشق چایخوری، اشتباه است قاشق مربوط به طب سنتی است و خیلی اثر نمی کند. 7 عدد سیاه دانه میل شود. همچنین نفرموده با عسل میل شود ولی شاید با عسل بهتر باشد).
سؤال مستمعین: آیا خوردن سیاه دانه و عسل مدت هم دارد؟ مثلاً برای پروستات چه مدت لازم است مصرف شود؟
پاسخ: خیر، هر شب بخورید تا درمان شوید.
پس باید بدانید که آبله مرغان یا هر بیماری که همراه با تب باشد، منشأ شیطانی دارند و منشأ آن میکروب و ویروس است و باید به جنگ با میکروب رفت، علاوه بر داروهایی مثل داروی جامع امام رضا علیه السلام و داروی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امثال این ها، یکی از چیزهایی که میکروب را می کشد عسل است. یکی دیگر سیاه دانه است. یکی دیگر هم آب آسمان و آب باران به طور کلی است (نه فقط آب نیسان، البته آب نیسان بهتر از بقیۀ آب باران ها است) که میکروبکش و آنتی باکتریال است، یا مثلاً سیب کال آنتی بیوتیک و آنتی باکتریال است و میکروب را می کشد. پیاز هم همین خصوصیت را
1) . «فِي الْحَبَّةِ السَّوْدَاءِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ إِلَّا السَّام». طب الأئمة علیهم السلام ، ص 68.
2) . «شَكَوْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنِّي أَلْقَى مِنَ الْبَوْلِ شِدَّةٌ فَقَالَ خُذْ مِنَ الشُّونِيزِ فِي آخِرِ اللَّيْلِ». مكارمالأخلاق، ص 186 - بحارالأنوار، ج 59، ص 229، ح 9.
دارد و روایت میفرماید: «هرگاه داخل شهری شدید از پیاز آن شهر بخورید زیرا وبای آن شهر را از شما دور میکند».(1)
چون آنتی بیوتیک و آنتی باکتریال است و میکروب را از بین می برد.
سؤال مستمعین: آیا پیاز باید کاشت همان شهر باشد؟ در بعضی از شهرها پیاز کاشته نمی شود؟
پاسخ: بله باید کاشت همان شهر باشد چون روایت می فرماید: «بَصَلِهَا» یعنی «پیاز آن شهر». البته بعضی از شهرها پیاز ندارد ولی بیشتر شهرها که دارد.
البته درمان میکروب گاهی با دارو و آنتی باکتریال های اسلامی مثل سیب کال و سیاه دانه و سنجد و عناب و امثال این ها است و گاهی هم با دعا است. بهترین آنتی باکتریال برای دور کردن شیطان (که همان میکروب و ویروس است) از انسان دعا و رقیه خوانی است ولی متأسفانه امروزه فراموش شده و کسی نه کلماتش و نه لحن آن و نه روش آن را و .... بلد نیست، با آنکه در قرآن کریم هم ذکر گردیده و می فرماید: «وَ قيلَ مَنْ راق»(2)
یعنی «انسان وقتی بیمار می شود، می گوید چه کسی رقیه می خواند؟». پس رقیه خوانی مهم است ولی اصلاً اسم آن هم کمتر شنیده شده.
مثلاً ما یک رقیه داریم که مخصوص تب است. یعنی مخصوص دفع میکروب و ویروس است.(3)
یعنی«خدایا رحم کن بر پوست لطیفش و استخوان باریکش از خشم آتش، ای تب اگر به خدا و روز قیامت ایمان داری گوشت را نخور و خون را ننوش و جسم را ضعیف نکن و سر را به درد نیاور و از فلانی فرزند فلان به کسی که برای خدا، خدایی دیگر را قرار داده (مشرک) منتقل شو، خدایی جز خدای یکتا نیست، بسیار بالاتر است از آنچه به آن شرک می ورزند».
تذکر: به جای فلان ابن فلانه، نام آن شخص و مادرش نوشته میشود و اگر بیمار زن است به جای «ابن»، «ابنه» گفته میشود. ضمناً نام دیگر تب، «ام ملدم» است.
1) . «إِذَا دَخَلْتُمْ بِلَاداً فَكُلُوا مِنْ بَصَلِهَا يَطْرُدْ عَنْكُمْ وَبَاءَهَا». الكافي، ج 6، ص 374، ح 5.
2) . سوره قیامت، آیه 27.
3) . [3]احتمالاً منظور ایشان دعای مذکور در این حدیث شریف است: [حَضَرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ هُوَ يُعَلِّمُ رَجُلًا مِنْ أَوْلِيَائِهِ رُقْيَةَ الْحُمَّى فَكَتَبْتُهَا مِنَ الرَّجُلِ قَالَ يُقْرَأُ فَاتِحَةُ الْكِتَابِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ وَ آيَةُ الْكُرْسِيِّ ثُمَّ يُكْتَبُ عَلَى جَنْبَيِ الْمَحْمُومِ بِالسَّبَّابَةِ «اللَّهُمَّ ارْحَمِ جِلْدَهُ الرَّقِيقَ وَ عَظْمَهُ الدَّقِيقَ مِنْ سَوْرَةِ الْحَرِيقِ يَا أُمَّ مِلْدَمٍ إِنْ كُنْتِ آمَنْتِ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا تَأْكُلِي اللَّحْمَ وَ لَا تَشْرَبِي الدَّمَ وَ لَا تَهْتِكِي الْجِسْمَ وَ لَا تَصْدَعِي الرَّأْسَ وَ انْتَقِلِي عَنْ فُلَانِ بْنِ فُلَانَةَ إِلَى مَنْ يَجْعَلُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ عُلُوّاً كَبِيراً »]. بحارالأنوار، ج 92، ص 22، ح 9، باب 56 عوذة الحمى و أنواعها ...
یکی دیگر از علل مستقیم بیماریها، جن است که امروزه دنیا از فهم آن عاجز است. همین اروپا یک روزی قائل به جن بودند و همۀ اتفاقات را به جن و شیطان نسبت میدادند ولی بعد از انقلاب صنعتی و اکتشاف برق منکر وجود جن شدند و گفتند چون ما جن و شیطان را نمی بینیم پس چیزی به نام شیطان و جن وجود ندارد، و به تبع اروپا، همۀ دنیا هم منکر وجود جن شدند. اما الآن اروپا به اعتقادش برگشته و نه فقط معتقد به وجود جن و شیطان شدند بلکه 20٪ اروپا شیطان پرست شدند و شیطان را میبینند و او را میپرستند و خدای آنها شده است و شیطان به آنها دستور میدهد. ولی جهان سوم و خیلی از مسلمانان هنوز این مسئلۀ جن را قبول ندارند با اینکه در قرآن کریم یک سوره به نام سورۀ «جن» داریم و در این سوره خداوند متعال میفرماید:
«وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً»(1)یعنی «مردانی از نوع بشر به مردانی از گروه جن پناه میبرند و بر غرور و جهالتشان سخت میافزودند، سبب خستگی آنها شدند و آسیبی به آنها زدند». روایت میگوید جن به آهن علاقه دارد و آهن زینت جن و شیاطین است(2)همانطور که طلا زینت انسان است و انسان به آن علاقه دارد. دخول آهن در زندگی انسان سبب جذب جن به انسان می شود وگرنه آنها در غار و صحرا و درّهها زندگی میکنند ولی وقتی آهن وارد خانۀ انسانها شود آنها هم در خانۀ ما میآیند. امروزه انسانهای دنیا مبتلا به جن زدگی هستند
1) . سوره جن، آیه 6.
2) . «جَعَلَ اللَّهُ الْحَدِيدَ فِي الدُّنْيَا زِينَةَ الْجِنِّ وَ الشَّيَاطِينِ فَحُرِّمَ عَلَى الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ أَنْ يَلْبَسَهُ فِي الصَّلَاةِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ الْمُسْلِمُ فِي قِتَالِ عَدُوٍّ فَلَا بَأْسَ بِه». التهذیب، ج 2، ص 227، ح 102 – بحارالأنوار، ج 60، ص 73، ح 20.
و در معرض آسیب جن هستند ولی قضیه هنوز پوشیده است و کسی جرأت ابراز آن را ندارد که بگوید من جن می بینم و از ناحیۀ جن آسیب دیده ام، چون مردم باور نمی کنند و او را مسخره میکنند. ولی من چون خودم این مسئله را مطرح کرده ام وقتی مردم مراجعه می کنند، می بینم از هر 3 ، 4 نفر یکی مشکل جن دارد، این موجودات امروزه خیلی به بشر آسیب زدهاند و خیلی از بیماریهایی که بشر علتش را نمی داند و در درمانش عاجز است معلول جن است مثل صرع، غش و تشنج، ms و cp، اوتیسم و ای ال اس و خیلی دیگر از بیماریهایی که امروزه بشر برایش درمان ندارد، چون جن را قبول ندارد لذا درمان آن را هم نمیشناسد.
پریدن در خواب نشانۀ این است که شخص در معرض آسیب جن است، احساس خفگی که بیشتر در خواب و کمتر در بیداری است. احساس سنگینی روی سینه. و یا بختک که در آن انسان میشنود ولی نمیتواند از جای خود بلند شود مثل اینکه چیزی او را بسته باشد و نمیتواند حرکت کند، همه معلول جن است. لذا برای درمان بیماریهایی نظیر ms، سندروم دان، cp (خبل) چون ریشه اش جن است باید به دنبال چیزهایی بود که جن را از وجود انسان دور کند، پارکینسون هم معلول جن است، انواع فلج ها، حتی فلج کودکان، فلجی مغز هم معلول جن است. امروزه اتفاقی افتاده که یک مزاحمت و اصطکاکی بین جن و انس به وجود آمده و در گذشته این طور نبوده، از وقتی آهن زیاد وارد زندگی انسان شده مزاحمت بین جن و انس نیز زیاد شده، مانند همین نانی که روی آهن پخته میشود و باعث بیماری ms برای انسان گردیده، اصلاً در گذشته msنبود و کسی اسم آن را نشنیده بود از وقتی فِرهای آهنی شایع شد و نان ها روی آهن پخته شد، از آن زمان این بیماری هم شایع شد . پارکینسون و بیماری ای ال اس و میوپاتی شایع شد . نیوپاتی ، نروپاتی و گیلن باره، دوشن، دیستروفی عضلانی، آتروفی همه معلول جن است. جن ذاتاً و در اساس با انسان دشمن نیست، برعکس میکروب و ویروس و شیطان که ذاتاً و از اول دشمن قسم خوردة انسان بوده، خداوند می فرماید: «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما
مِمَّا كانا فيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حينٍ»(1)خداوند به انسان یعنی حضرت آدم علیه السلام و حوا و شیطان و مار دستور داد که از بهشت خارج شوند و به زمین بیایند در حالیکه دشمن یکدیگر هستند. پس شیطان، میکروب و ویروس دشمن انسان است. زندگی میکروب و ویروس، در نابودی انسان است. وارد بدن انسان می شود از بدنش تغذیه می کند، گلبول های سفیدش را از بین می برد و گلبول های قرمزش از بین می رود، بدنش را عفونی می کند و از بدنش تغذیه می کند. پس بودش در نبود و از بین رفتن انسان است. انسان هم زندگی اش در نابود کردن شیطان است و مجبور است آنتی باکتریال و چیزهایی که شیطان را از بین می برد بخورد و با از بین بردن شیطان می تواند زنده باشد ولی در مورد جن این دشمنی وجود ندارد و ذاتاً دشمن انسان نیست اما بالعرض ممکن است با انسان دشمن شود، و به خاطر منافعش و بر سر مصالحش با انسان اصطکاک و اختلاف پیدا میکند همانطور که انسان هم با انسان دیگر ذاتاً دشمن نیست ولی بر سر منافع و مصالحش اصطکاک و اختلاف پیدا میکند و دعوا و جنگ هم میکند و ممکن است همدیگر را نیز بکشند. دعوای ما با جن نیز بر سر مصالح و منافع است. امروز هم طلای جن یعنی آهن در دست ما است و بسیار در زندگی ما وارد شده و این برای آنها ایجاد مزاحمت کرده لذا آنها به خاطر منافعشان با ما مشکل پیدا میکنند و وارد خانههای ما میشوند و به ما آسیب میرسانند.(2)وگرنه خدا به آنها وحی نمود که بروید در جایی که انسان نباشد زندگی کنید، بروید در درّه ها، در غارها، در صحراها زندگی کنید و نزدیک جاهایی که انسان زندگی می کند، نیایید. ولی این آهنی که وارد خانه ها شد باعث جذب جن شد و این ها دنبال آهن هستند. البته یکی از چیزهایی که باعث جذب آنها شده آهن است و مسائل دیگری نیز وجود دارد.
سؤال مستمعین: اگر این طور است پس چرا ذوالقرنین از آهن برای ساخت سد استفاده کرد؟
پاسخ: آن سدّ که سدّ آب نبوده و برای استفاده انسان ساخته نشده بوده بلکه دری بوده برای اینکه جلوی ورود یأجوج و مأجوج را بگیرد و طبق آیه 94 تا 96 سورة کهف،(1)ذو القرنین از آهن برای ساخت سدّ استفاده کرد تا مانع از شر و آسیب رساندن یأجوج و مأجوج شود.
1) . «قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا قالَ ما مَكَّنِّي فيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعينُوني بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً آتُوني زُبَرَ الْحَديدِ حَتَّى إِذا ساوى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُوني أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً» .
بحث در علیت جن برای بعضی بیماریهای لاعلاج است که بشر از درمان آنها عاجز مانده و در نهایت فقط می توانند داروهای تسکین دهنده و آرام بخش یا خوابآور که شُل کنندۀ عضلات است را به مردم بدهند و به آن صورت درمانی ندارند . به خصوص بیماری هایی که منشأ جن دارند. چون اینها فرض کردند که جن وجود ندارد لذا با مشکل مواجه شدند.
خیلی از بیماری ها معلول آسیب جن است مثل صرع، اوتیسم، cp، جنون، جنزدگی که شخص جن را میبیند ولی این ها به عنوان خیالات تلقی می شود. و در مورد بعضی حتی عمل همبستر شدن جن هم کامل انجام میشود ولی باز هم میگویند خیالات است در حالیکه واقعیت است. امروزه جن به خیلی از افراد دارد آسیب می زند تقریباً شاید بتوان گفت 30٪ افراد از طرف جن مواجه با مشکل میشوند و در اروپا و غرب این مشکل خیلی بیشتر است چون آنها بیشتر تنها زندگی میکنند و اطباء آنان به ایشان توصیه می کنند که هنگام خواب لخت بخوابند ولی لخت خوابیدن خیلی خطرناک است. روایات میگویند لخت نباشید(1)حتی در خانه. زیرا جن و شیطان می بینند و طمع جنسی می کنند و به همین جهت ازدواج و همبستر شدن صورت می گیرد و مشکلاتی از این قبیل به وجود می آید.
به نظر می رسد برای درمان نیاز است که در کل دنیا این مراسم بخور برگزار شود مخصوصاً در جاهایی که آب فراوان است مثل ساحل دریاها، کنار رودخانهها و درّ هایی که آب دارد و امثال آن ........ بیشتر جن حضور دارد چون جن جذب آب می شود. الآن در استان هایی مانند خوزستان و بوشهر و هرمزگان که کمتر خانهای است که از آسیب جن در امان باشد . این افراد معذّب می شوند و کلافه هستند ، واقعا آسیب های جدّی می بینند، همیشه دچار ترس و وحشت و ناراحتی و نگرانی هستند و علم هم از فهم این مسائل عاجز است و اصلاً نمی فهمد، درک نمی کند این حرف ها را و نمی داند چه باید
1) . «إِذَا تَعَرَّى أَحَدُكُمْ نَظَرَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ فَطَمِعَ فِيهِ فَاسْتَتِرُوا». وسائلالشيعة، ج 5، ص23، ح 5785.
بکند، صرفاً یک شُل کنندۀ عضله و خوابآور میدهد ولی این راه حل نیست. راه حلش فقط در طب اسلامی است.
انسان نباید مثلاً با ادرار یا مدفوع و یا غیره استخوان را کثیف کند، چون استخوان غذای جن است و برای آنها مزاحمت ایجاد می شود و آنها نیز متقابلاً آسیب می زنند. روایت می فرماید: محل خروج نجاست را با استخوان تمییز نکنید و استنجاء نکنید(1)
زیرا غذای جنیان است.
لیسیدن استخوان اشکال ندارد ولی نباید استخوان را به طور کامل پاک کرد و لیسید در غیر این صورت جن ها ناراحت می شوند چون غذای آنهاست. اندک گوشت و لیزی که روی استخوان می ماند مال جن است و غذای آنها است،(2)و در روایت است وقتی سفره پهن میشود آنها نازل می شوند در سقف (چون اجنه حالت پروازی دارند(3)مثل بادکنکی که به سقف می چسبد) وقتی سفره پهن میشود آنها پایین می آیند و روی سفره می نشینند و هر استخوانی که شما کنار می گذارید آنها می خورند و می لیسند، چنانچه دقت کنید وقتی استخوان را در سفره می گذارید بعد از دو دقیقه خشک خشک میشود و لیزی آن میرود چون آنها آن را کامل می لیسند، جن های خانگی
1) . «لَا يَجُوزُ الِاسْتِنْجَاءُ بِالرَّوْثِ وَ الْعَظْمِ لِأَنَّ وَفْدَ الْجِنِّ جَاءُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ مَتِّعْنَا فَأَعْطَاهُمُ الرَّوْثَ وَ الْعَظْمَ فَلِذَلِكَ لَا يَنْبَغِي أَنْ يُسْتَنْجَى بِهِمَا». الفقیه، ج 1، ص 30، ح 58 - بحارالأنوار، ج 60، ص 72، ح 19.
2) . «أَمَّا الْعَظْمُ وَ الرَّوْثُ فَطَعَامُ الْجِنِّ وَ ذَلِكَ مِمَّا اشْتَرَطُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَقَالَ لَا يَصْلُحُ بِشَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ». تهذيبالأحكام، ج 1، ص 354، ح 16.
3) . «الْجِنُّ عَلَى ثَلَاثَةِ أَجْزَاءٍ فَجُزْءٌ مَعَ الْمَلَائِكَةِ وَ جُزْءٌ يَطِيرُونَ فِي الْهَوَاءِ وَ جُزْءٌ كِلَابٌ وَ حَيَّاتٌ الْخَبَرَ». بحارالأنوار، ج 60، ص 78، ح 33.
غذایشان همین است اگر شما استخوان را کامل بلیسید و چیزی برای خوردن آنها نباشد از خانه بیرون می روند. روایت هم می فرماید: «ذَهَبَ مِنَ الْبَيْتِ مَا هُوَ خَيْرٌ مِنْ ذَلِكَ»(1)یعنی «از خانه چیزی خارج می شود که بودنش بهتر است». این ها که در خانهها زندگی میکنند (عمّار البیوت) خیلی آسیب نمیزنند و خوب هستند و تا این ها در خانه هستند جن های بد وارد نمی شوند ولی اگر از خانه خارج شوند، جن بد وارد خانه میشود که آزار و اذیت دارد و آسیب میزند.
اگر استخوان را کامل بلیسید دو اتفاق می افتد: یکی این که عمّار البیوت شروع می کنند به دزدی، می بینی که چیزها در خانه گُم می شود چیزی را همین الآن در جایی گذاشتی و میخواهی برداری سر جایش نیست. این در خانه ها خیلی اتفاق می افتد، علتش همین است، (یا ایجاد صدا میکنند). پس اگر کسی به شما مراجعه کرد و گفت: خانه وحشتناک و سنگین است و اعضای خانه آرامش ندارند و چیزهایی در خانه گُم می شود، اولین سفارش شما به او این باشد که استخوان ها را کامل نلیسید. اتفاق دیگر اینکه در نهایت عمّار البیوت از خانه خارج می شوند و جن های بد به جای آنها وارد می شوند. در روایت است که: «بَدان امت من کسانی هستند که مغز استخوان را می خورند»(2)و استخوان را کامل می خورند.
بعضی چاههایی آب پاک و تمیز دارند مثل چاهی که آب باران از بام خانه می آید و در چاه حیاط می رود و یا چاه آب حمام که برای آنها پاک و قابل استفاده است،
1) . «صَنَعَ لَنَا أَبُو حَمْزَةَ طَعَاماً وَ نَحْنُ جَمَاعَةٌ فَلَمَّا حَضَرْنَا رَأَى رَجُلًا يَنْهَكُ عَظْماً فَصَاحَ بِهِ فَقَالَ لَا تَفْعَلْ فَإِنِّي سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ علیه السلام يَقُولُ لَا تَنْهَكُوا الْعِظَامَ فَإِنَّ فِيهَا لِلْجِنِّ نَصِيباً وَ إِنْ فَعَلْتُمْ ذَهَبَ مِنَ الْبَيْتِ مَا هُوَ خَيْرٌ مِنْ ذَلِكَ». کافی، ج 6، ص 322، ح 1.
2) . «قَالَ صلی الله علیه و آله و سلم شِرَارُ أُمَّتِي الَّذِينَ يَأْكُلُونَ مِخَاخَ الْعِظَامِ». بحارالأنوار، ج 59، ص 293 - طب النبی صلی الله علیه و آله و سلم ، ص 23.
نباید آنها را آلوده کرد اگر کسی ادرار(1)
یا مدفوع در آن بریزد آنها ناراحت می شوند و
آنها هم آسیب می زنند، چون این آبِ آنهاست و جنها به آب بیشتر از غذا علاقه دارند (برعکس انسان که علاقه اش به غذا بیشتر از آب است)، علاقه و لذت جن به آب است. قرآن کریم میفرماید:
«وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً»(2)یعنی «اگر بر طریقة اسلام و ایمان استقامت ورزند (به عنوان جایزه) با آب فراوان و گوارا سیرابشان می کنیم».
پس تا حد امکان کثافت در چاههای پاک نریزید یا مثلاً می گویند در چاه آب جوش نریزید آنها آسیب می بینند. در قدیم مقید بودند چاه حمام با چاه توالت و آشپزخانه جدا بود و این جداسازی کار مطلوبی است ولی امروزه با آمدن فاضلاب شهری و یکی شدن تمام فاضلاب ها، تمام آب ها را آلوده کردند و به آنها آسیب جدی زدند به همین جهت جن هایی که باید در آب ها و چاه ها باشند به محل سکونت آدم ها آمدند و ایجاد مزاحمت می کنند و آسیب می زنند.
سؤال مستمعین: آیا اینکه می گویند هنگام ریختن آب جوش بسم الله بگویید درست است؟
پاسخ: می گویند آنها سپر هایی دارند که وقتی بسم الله بگویید سپر های خود را آماده می کنند تا آب جوش روی سرشان نریزد البته این مطلب روایی نیست.
اگر انسان در خانه تنها باشد، جن و شیطان جرأت پیدا میکنند که به انسان آسیب بزنند(3)و البته فقط تنها ماندن در خانه منظور نیست بلکه به اتاق هم خانه میگویند، امروزه بیشتر مشکلات مربوط به همین است.
1) . «فَقُلْتُ يَبُولُ الرَّجُلُ فِي الْمَاءِ قَالَ نَعَمْ وَ لَكِنْ يُتَخَوَّفُ عَلَيْهِ مِنَ الشَّيْطَانِ». تهذيبالأحكام، ج 1، ص 352، ح 7.
2) . سوره جن، آیه 16.
3) . «نَزَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فَقَالَ يَا مَيْمُونُ مَنْ يَرْقُدُ مَعَكَ بِاللَّيْلِ أَ مَعَكَ غُلَامٌ قُلْتُ لَا قَالَ فَلَا تَنَمْ وَحْدَكَ فَإِنَّ أَجْرَأَ مَا يَكُونُ الشَّيْطَانُ عَلَى الْإِنْسَانِ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ». کافی، ج 6، ص 533، ح 1.
با یک لنگه دمپایی و یک کفش راه رفتن، انسان را در معرض آسیب جن قرار میدهد.(1)
تا حد امکان در قبرستان به دستشویی برای تخلیه نروید،(2)کلاً خانهای که نزدیک قبرستان است در معرض آسیب جن است.
همچنین خانه ها و ساختمان های خالی و متروکه محل سکونت جن است و کنار آنها زندگی نکنید که احتمال آسیب جن وجود دارد.
سؤال مستمعین: اگر بخواهند از خانۀ خالی اجنه را دفع کنند چه باید بکنند؟
پاسخ: باید در آنجا کبوتر نگهداری کنند.
ح - همبستری در بعضی اوقات:
در اول و وسط و آخر ماه همبستری خطرناک است(3)و سبب مشارکت جن در انعقاد نطفة فرزند میشود و کامل در همبستر شدن مشارکت می کند. و یا اگر هنگام همبستری بسمالله نگویید شیطان در همبستری مشارکت میکند.(4)و نطفۀ بچه از ژن آدمی پدر و جن و شیطان منعقد می شود.
1) . «لَا تَمْشِ فِي حِذَاءٍ وَاحِدٍ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّهُ إِنْ أَصَابَكَ مَسٌّ مِنَ الشَّيْطَانِ لَمْ يَكَدْ يُفَارِقُكَ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ». الكافي، ج 6، ص 467، ح 4.
2) . «لَا تَشْرَبْ وَ أَنْتَ قَائِمٌ وَ لَا تَبُلْ فِي مَاءٍ نَقِيعٍ وَ لَا تَطُفْ بِقَبْرٍ وَ لَا تَخْلُ فِي بَيْتٍ وَحْدَكَ وَ لَا تَمْشِ فِي نَعْلٍ وَاحِدٍ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ أَسْرَعَ مَا يَكُونُ إِلَى الْعَبْدِ إِذَا كَانَ عَلَى بَعْضِ هَذِهِ الْأَحْوَالِ وَ قَالَ إِنَّهُ مَا أَصَابَ أَحَداً شَيْءٌ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ فَكَادَ أَنْ يُفَارِقَهُ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ». کافی، ج 6، ص 534، ح 8.
3) . «إِنَّ الْجِنَّ يُكْثِرُونَ غِشْيَانَ نِسَائِهِمْ فِي أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنَ الْهِلَالِ وَ لَيْلَةِ النِّصْفِ وَ فِي آخِرِ لَيْلَةٍ أَ مَا رَأَيْتَ الْمَجْنُونَ يُصْرَعُ فِي أَوَّلِ الشَّهْرِ وَ فِي آخِرِهِ وَ فِي وَسَطِه». الكافي، ج 5، ص 499، ح 3.
4) . «كُلَّ شَيْءٍ صَنَعَهُ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يُسَمِّيَ عَلَيْهِ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ كَانَ لِلشَّيْطَانِ فِيهِ شِرْكٌ». وسائل، ج 1، ص 426، ح 1115.
در قرآن کریم است که خداوند متعال به شیطان میفرماید:
«وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد»(1)یعنی «و در اموال و اولاد با آنها شریک شو».
اگر جن در انعقاد نطفه ی بچه مشارکت داشته باشد ممکن است بچه به تشنج، صرع، cpو خبل مبتلا شود و از زمان انعقاد نطفه آسیب ببیند ولی به طور کلی کودکان بیشتر در معرض جن هستند و در روایت میگوید در خانه کبوتر نگهداری کنید تا فرزندانتان آسیب نبینند.(2)
در ساختمانهای مرتفع و سقف های بلند جن های بد ساکن میشوند و روایت میگوید سقف خانههایتان تا 5/3 متر باشد(3)
«إِذَا كَانَ سَمْكُ الْبَيْتِ فَوْقَ سَبْعَةِ أَذْرُعٍ أَوْ قَالَ ثَمَانِيَةِ أَذْرُعٍ فَكَانَ مَا فَوْقَ السَّبْعِ وَ الثَّمَانِ الْأَذْرُعِ مُحْتَضَراً وَ قَالَ بَعْضُهُمْ مَسْكُوناً». الكافي، ج 6، ص 529، ح 2.
از این بیشتر نباید باشد، لذا این ساختمانهای مرتفع طبقاتی این مشکلات و آسیبها را تشدید کردهاند.بیماریهای ناشی از آسیب زدن جن با داروها درمان نمیشود ولی دارو به تحمل عوارض آن کمک میکند و این عوارض را فقط تسکین میدهد. تشنج و cp هم همینطور است و باید تا آخر عمر قرص بخورد، چون سنخ درمان آن فرق می کند و مختلف است. دارو جن را از بدن بیرون نمی آورد. درمانش بخور حضرت مریم علیها السلام (4)
1) . سوره الاسراء، آیه 64.
2) . «الْحَمَامُ طَيْرٌ مِنْ طُيُورِ الْأَنْبِيَاءِ علیهم السلام الَّتِي كَانُوا يُمْسِكُونَ فِي بُيُوتِهِمْ وَ لَيْسَ مِنْ بَيْتٍ فِيهِ حَمَامٌ إِلَّا لَمْ تُصِبْ أَهْلَ ذَلِكَ الْبَيْتِ آفَةٌ مِنَ الْجِنِّ إِنَّ سُفَهَاءَ الْجِنِّ يَعْبَثُونَ فِي الْبَيْتِ فَيَعْبَثُونَ بِالْحَمَامِ وَ يَدَعُونَ النَّاسَ قَالَ فَرَأَيْتُ فِي بُيُوتِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام حَمَاماً لِابْنِهِ إِسْمَاعِيلَ». الكافي، ج 6، ص 547، ح 8.
3) . «أَتَى رَجُلٌ فَشَكَا أَخْرَجَتْنَا الْجِنُّ مِنْ مَنَازِلِنَا يَعْنِي عُمَّارَ مَنَازِلِهِمْ فَقَالَ علیه السلام اجْعَلُوا سُقُوفَ بُيُوتِكُمْ سَبْعَةَ أَذْرُع». الكافي، ج 6، ص 529، ح 5 - مستدرك الوسائل، ج 3، ص 454، ح 3977.
4) . برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان ، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 3، ص 222.
و حرز (حرز همراه و حرز امیرالمؤمنین علیه السلام و حرز ابودجانه .....) و دعا و نگهداشتن کبوتر در منزل و قطرة سداب و سرکه و امثال این امور است(1)
که حتی بیماریهای لاعلاج را هم درمان میکند.
یکی دیگر از علل مستقیم بیماریها چشم زخم است که آسیب جدّی به انسان می زند البته اروپا به چشم زخم اعتقاد دارد و میگویند یک پرتویی از چشم میآید و به دیگران آسیب میزند و روش های خاص خودشان را برای دفع چشم زخم دارند مثلاً چیزهایی را روی ماشین مینویسند که چشم نخورند برای مثال می نویسد:
«ماشینم بهترین ماشین دنیاست» که وقتی دیگران این جمله را می بینند با خود بگویند: « چقدر از این ماشین قراضة خودش هم خوشش آمده » و به این وسیله می خواهد چشم زخم را دفع کند. در روایت است:
«لَوْ نُبِشَ لَكُمْ عَنِ الْقُبُورِ لَرَأَيْتُمْ أَنَّ أَكْثَرَ مَوْتَاهُمْ بِالْعَيْنِ لِأَنَّ الْعَيْنَ حَقٌّ»(2)یعنی «اگر قبرها شکافته شود خواهید دید که بیشتر مردگانتان به خاطر چشم زخم است و چشم زخم حق است».
و در روایت دیگر است که:
«إِنَّ الْعَيْنَ لَيُدْخِلُ الرَّجُلَ الْقَبْرَ وَ الْجَمَلَ الْقِدْر»(3)یعنی«چشم زخم مرد را وارد قبر و شتر را وارد دیگ میکند».
چشم زخم انسان را نوعا ًبه بیماریهای سخت و ناگهانی مبتلا میکند. بیماری که معمولی نیست. فرد سالم است و سابقه ای در آن بیماری نداشته ولی ناگهان مثلاً دیوانه می شود و مشکل سختی برایش پیدا می شود.
چشم زخم گاهی حتی از مقدرات سبقت میگیرد(1)
البته حسد هم همین طور است: «كاد الحسد أن يسبق القدر». عيونأخبارالرضا علیه السلام ، ج 2، ص 132، ح 16.
به این بیان که خداوند قوانین و مقدراتی دارد مثلاً افراد 40 ، 50 سال به بالا مبتلا به غلبۀ سوداء و بلغم میشوند و در سنین بالا دچار مشکلاتی مثل سکتۀ قلبی یا سرطان .... میشوند ولی الآن همه چیز دگرگون شده بچۀ ششماهه سرطان میگیرد و یا دچار سکتۀ قلبی می شود یا جوان مبتلا به بیماری قلبی میشود. چشم زخم این مقدرات را تغییر میدهد یعنی آنچه باید در سنین بالا اتفاق بیفتد مثلاً در ده یا بیست سالگی ... اتفاق میافتد، سرطان در سنین بالا باید ایجاد شود در حالیکه بچۀ کوچک مبتلا میشود چون ممکن است علت، سبقت چشم زخم و حسادت بر مقدرات باشد.
خیلی از بیماری ها از سنخ چشم زخم است. بیماریهای خونی، خونریزی، سرطان خون، کمبود پلاکت خون، ضعف و بی حالی، دیستروفی عضلانی، نروپاتی، میوپاتی، دوشن، گیلن باره از روایات این معنا استفاده می شود که کل بیماریهایی که موجب سست شدن بدن و ضعف شدید و بیحالی است معلول چشم زخم است.
نکتۀ مهم این است که بیماریهای ناشی از چشم زخم از نظر ماهیت و سنخ و حقیقت با بیماریهای دیگر فرق میکنند یعنی ممکن است ظاهر آن یکی باشد، فرضاً به شکل یک تب یا یک سرماخوردگی باشند ولی حقیقت و سنخ آن متفاوت است. درمان آن هم فرق میکند و درمانش دیگر دارو نیست چون چشم زخم از سنخ پرتو و فرکانس و امواج چشم و امواج کلام است و لذا دفع آن نیز باید از سنخ خودش با پرتو و فرکانس و کلام و دعا و رقیه باشد مثلاً سرطان خون را پرتو درمانی می کنند چون سنخ بیماری های چشم زخم میکروب و ویروس و گناه و علل دیگر نیست بلکه پرتویی از چشمی به این بدن زده (مراتبش را بعداً عرض می کنم) و لذا درمانش نیز فرق می کند. البته خیلی از بیماری ها درمان ندارد مانند سرطان خون و مشکلات
1) . «الْعَيْنُ حَقٌّ وَ لَوْ كَانَ شَيْءٌ يَسْبِقُ الْقَدَرَ لَسَبَقَتِ الْعَيْنُ الْقَدَرَ». بحارالأنوار، ج 60، ص 9 – عوالی اللآلی، ج 1، ص 169، ح 188.
امثال آن چون سنخ آن فرق می کند و دارو در آن مؤثر نیست و مجبورند پرتو درمانی و شیمی درمانی کنند، و این یعنی پرتو در مقابل پرتو.
سؤال مستمعین : پس چرا بعضی از این بیماران با همین شیمی درمانی درمان می شوند؟
پاسخ: بیشتر آنها که درمان نمی شوند و اگر شما می بینید که 10% آنان هم درمان می شوند با این داروها و روش ها نیست که درمان شده اند، اشتباه می کنند بلکه این افراد نیز در واقع با دعا و ذکری یا رفتن به اماکن مقدسه و توسل ... شفا گرفته اند و درمان شده اند ولی فکر میکند پرتو درمانی و شیمی درمانی در او اثر کرده. ما یک بیمار داشتیم به او دارو دادیم و خوب شد و رفت آزمایش داد و جواب آزمایش را نزد دکتر برده بود و دکتر گفته بود: الحمدلله پرتو درمانی اثر کرد. به دکتر می گوید: من یک سال قبل پرتو درمانی کردم الآن که اثر نمی کند. دکتر گفته بود: اثرش یک سال در بدن باقی مانده و الآن مؤثر واقع شده!!!
پس بیماریهای چشم زخم نوعاً کُشنده است به دلیل این روایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمودند:
«اگر قبرها شکافته شود خواهید دید که بیشتر مردگانتان به خاطر چشم زخم است و چشم زخم حق است».(1)
به بیان بنده اگر علم پیشرفت کند و بتواند همین خاک مرده، DNA مرده، اسید آمینه مرده را بررسی کند، خواهد دید که اثر چشم زخم در این خاک هست. این نوع از بیماریها باید با آنچه با آنها سنخیت دارند درمان شوند.
سؤال مستمعین: اینکه می گویند خانم هایی که مرده را می شویند چشم بچۀ آنها شور می شود، درست است؟
پاسخ: اصلاً کلاً می گویند خانم باردار که مرده را ببیند چشم بچه اش شور می شود.(2)
حسد هم تیغ دو لبه است و اولین آسیب را به خود حسادت کننده میزند و بعد به محسود (شخصی که مورد حسادت واقع شده). اولین آسیب این است که قلب انسان حسود را ضعیف می کند و فرد را مبتلا به قلب درد می کند(1)
و در مرحلۀ بعد بدن را ضعیف و بیمار میکند.(2)
و «صِحَّةُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ الْحَسَدِ». وسائلالشيعة، ج 15، ص 368، ح 20767.
برای پیشگیری اذکار و دعا و حرز و امثال این ها مهم است. همچنین ریختن خون اثر دارد به این معنا که گاو، گوسفند، مرغ را ذبح میکنند.
بعضی هم معتقدند باید تخم مرغ شکسته شود.(3)
در روایت است که اگر چیزی از برادر مؤمن خود ببینید که خوشتان بیاید، شخص چشم زننده که احتمال میدهد در اثر چشم او برادرش آسیب ببیند، سه بار بگوید: ما شاءالله لا قوة الا بالله.(4)
یا دعا کند و بگوید که خدا برکت دهد(5)
همچنین «اذا رأی أحدکم من أخیه ما یعجبه فلیدع له بالبرکه». سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1160، ح 3509 (رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 356، سطر 14) .
یا تکبیر بگوید(6)یا به1) . «الْحَسَدُ يُنْشِئُ الْكَمَدَ». مستدركالوسائل، ج 12، ص 21 (الکمد، به معنای قلب درد است، رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 367، سطر 12).
2) . «الْحَسَدُ يُضْنِي الْجَسَد». غرر الحکم، ص 301، ح 6833 - مستدركالوسائل، ج 12، ص 21.
3) . این قضیۀ تخم مرغ شکستن را در پاسخ به یکی از مستمعین که از این مطلب سؤال نمود، بیان فرمودند و به معنای تأیید این کار نیست. ضمن اینکه شکستن تخم مرغ برای پیشگیری نیست و معمولاً به عنوان درمان متداول است.
4) .«قال العين حق و ليس تأمنها منك على نفسك و لا منك على غيرك فإذا خفت شيئا من ذلك فقل ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ العلي العظيم ثلاثا». مكارمالأخلاق، ص 386.
5) . «مَنْ أَعْجَبَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَلْيُبَارِكْ عَلَيْهِ فَإِنَّ الْعَيْنَ حَقٌّ». بحارالأنوار، ج 60، ص 26، ح 24 - مکارم الاخلاق، ص386.
6) . «مَنْ أَعْجَبَهُ شَيْءٌ مِنْ أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ فَلْيُكَبِّرْ عَلَيْهِ فَإِنَّ الْعَيْنَ حَقٌّ». طب الائمة علیهم السلام ، ص 121 - بحارالأنوار، ج 92، ص 127، ح 6.
طور مطلق ذکر خدای تعالی را بگوید و دعا کند.(1)خواندن فاتحة الکتاب و معوذتین(2)هم در روایت ذکر شده و یا دعاهایی که در این زمینه است.(3)
شخصی هم که میترسد چشم زخم بخورد نباید در معرض دید قرار بگیرد و نباید امور مهم زندگی خود را بازگو کند. لزومی ندارد مردم از جزئیات زندگی و اموال انسان خبر داشته باشند. فرد باید کتمان کند. دین و مال از امور مهم زندگی انسان است.
و اما درمان باید با سنخ و نوع مرض هماهنگی داشته باشد(4)
البته این قضیه با الفاظ مختلف و طرق متعدد نقل شده مثلاً: «رَقَى النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله و سلم حَسَناً وَ حُسَيْناً فَقَالَ "أُعِيذُكُمَا بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ وَ أَسْمَائِهِ الْحُسْنَى كُلِّهَا عَامَّةً مِنْ شَرِّ السَّامَّةِ وَ الْهَامَّةِ وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ عَيْنٍ لَامَّةٍ وَ مِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ" ثُمَّ الْتَفَتَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله و سلم إِلَيْنَا فَقَالَ هَكَذَا كَانَ يُعَوِّذُ إِبْرَاهِيمُ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ علیهم السلام ». الكافى، ج 2، ص 569، ح 3.
وبهترین درمان چشم زخم، رقیه است که خیلی مهم و کارساز است ولی از مسائلی است که فراموش شده در حالیکه میتواند انسان را از مرگ نجات دهد.
به همین جهت خداوند متعال در قران کریم میفرماید:
1) . «اَلْعَيْنُ حَقٌّ فَمَنْ أَعْجَبَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَلْيَذْكُرِ اللَّهَ فِي ذَلِكَ فَإِنَّهُ إِذَا ذَكَرَ اللَّهَ لَمْ يَضُرِّهُ». طب الائمة علیهم السلام ، ص 121- بحارالأنوار، ج 92، ص 127، ح 7.
2) . «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِذَا كَسِلَ أَوْ أَصَابَتْهُ عَيْنٌ أَوْ صُدَاعٌ بَسَطَ يَدَيْهِ فَقَرَأَ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ ثُمَّ يَمْسَحُ بِهِمَا وَجْهَهُ فَيَذْهَبُ عَنْهُ مَا كَانَ يَجِدُهُ». وسائل الشيعة، ج 6، ص 231، ح 780.
3) . «لَا يَدَعِ الرَّجُلُ أَنْ يَقُولَ عِنْدَ مَنَامِهِ "أُعِيذُ نَفْسِي وَ ذُرِّيَّتِي وَ أَهْلَ بَيْتِي وَ مَالِي بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ وَ هَامَّةٍ وَ مِنْ كُلِّ عَيْنٍ لَامَّةٍ" فَذَلِكَ الَّذِي عَوَّذَ بِهِ جَبْرَئِيلُ علیه السلام الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ علیهما السلام ». الفقيه، ج 1، ص 470، ح 1352.
4) . در روایت است که امام حسن و امام حسین علیهما السلام چشم خوردند و جبرئیل علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کلماتی را آموخت و حضرت آن کلمات را فرمودند و این دو امام سلامتی خود را به دست آوردند:«أتي النبي صلی الله علیه و آله و سلم فوافقه مغتما فقال يا محمد ما هذا الغم الذي أراه في وجهك قال الحسن و الحسين أصابتهما عين فقال يا محمد صدق العين فإن العين حق ثم قال أ فلا عوذتهما بهذه الكلمات قال و ما هن يا جبرئيل فقال قل" اللَّهُمَّ يَا ذَا السُّلْطَانِ الْعَظِيمِ وَ الْمَنِّ الْقَدِيمِ وَ الْوَجْهِ الْكَرِيمِ ذَا الْكَلِمَاتِ التَّامَّاتِ وَ الدَّعَوَاتِ الْمُسْتَجَابَاتِ عَافِ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ مِنْ أَنْفُسِ الْجِنِّ وَ أَعْيُنِ الْإِنْسِ" فقالها النبي صلی الله علیه و آله و سلم فقاما يلعبان بين يديه فقال النبي لأصحابه عوذوا نساءكم و أولادكم بهذه التعويذ فإنه لا يتعوذ المتعوذون بمثله». المجتنى، ص 28 - البحار، ج 92، ص 132، ح 12.
«وَ قيلَ مَنْ راقٍ»(1)یعنی انسان وقتی احساس میکند دارد از دنیا میرود می گوید چه کسی رقیه خوان است. یعنی قرآن کریم به اشاره می گوید که در اینگونه موارد دیگر دارو و دعا و چیزهای دیگر فایدهای ندارد و رقیه کارساز است. کسی که دارد میمیرد فقط رقیه خواندن برایش مؤثر است. حتی رقیه خواندن می تواند خیلی از بیماری های سخت و لاعلاج را درمان کند مثلاً انواع سرطان ها و مخصوصاً سرطان خون و گزیدگی مار و عقرب و مسمومیت حاد و خونریزی شدید درمانش رقیه است.
رقیه چیست؟ رقیه دعا نیست که از خدا بخواهیم و دعا کنیم، عوذه و پناه بردن به خدا هم نیست بلکه یک سری صحبت کردن با خود بیمار است، که به او تقویت روحی داده شود. بیشتر هم با مشتقات کلمۀ «رقیه» مثل« ارقی» می آید، و لحن خاصی می خواهد و تکرار کردن می خواهد. برای مثال حداقل یکی دو ساعت رقیهها را باید تکرار نمود مثل رقیه ای که معروف است به رقیۀ جبرئیل علیه السلام : «بِسْمِ
اللَّهِ أَرْقِيكَ بِسْمِ اللَّهِ أَشْفِيكَ مِنْ كُلِّ دَاءٍ يُؤْذِيكَ بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَافِيكَ بِسْمِ اللَّهِ خُذْهَا فَلْتَهْنِيكَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ لَتَبْرَأَنَّ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل».(2)
مادرها به جای اینکه بچه ها را از این دکتر به آن دکتر و از این بیمارستان به آن بیمارستان ببرند رقیه خوانی یاد بگیرند و این رقیه را حفظ کنند و برای هر بچهای که در معرض چشم زخم است بخوانند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همواره به رقیه خوانی سفارش می کردند. در روایت است که دو فرزند جعفر بن ابی طالب علیه السلام را که خیلی ضعیف و نحیف و بیمار بودند نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آوردند . حضرت علت را پرسیدند که چرا این ها این قدر ضعیف و بیمار و ناتوان هستند؟ گفته شد: که زود چشم میخورند. حضرت
فرمودند: برایشان رقیه بخوانید.(1)و در روایت دیگر است که در خانۀ امسلمه بچهای بود که مریض و دردمند بود. حضرت علت را پرسیدند، ام سلمه گفت: چشم خورده و حضرت فرمودند: چرا رقیه نمیخوانید؟.(2)
البته رقیه خوانی کار هر کسی نیست و باید افرادی باشند که در رقیه خواندن ماهر شوند، این کار یک فن و هنر مستقل است، باید روحیة بیمار را بسنجد و بفهمد که با بیمار چگونه باید صحبت کند. رقیه را نباید به صورت اخباری خواند بلکه باید انشائی بخواند و با روح بیمار ارتباط برقرار کند و به بیمار آرامش بدهد. به همین جهت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی به بالای سر بیماری می رفتند می فرمودند: رقیه خوان برایش بیاورید،(3)
و یا فرمودند: «اسْتَرْقُوا لَهُمَا» عوالی اللآلی، ج 1، ص 77، ح 159 - مستدركالوسائل، ج 2، ص 92، ح 1508.
و خود حضرت هم این کار را انجام نمیدادند. رقیه خوانی در دوران جاهلیت هم بوده ولی حضرت آنچه آنان به عنوان رقیه میخواندند را نفی کردند، چون توسل به اصنام (بت ها) است و کلماتش شرک است و فرمودند: که با قرآن رقیه بخوانید،(4)«أَ نَتَعَوَّذُ بِشَيْءٍ مِنْ هَذِهِ الرُّقَى قَالَ لَا إِلَّا مِنَ الْقُرْآنِ إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام كَانَ يَقُولُ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الرُّقَى وَ التَّمَائِمِ مِنَ الْإِشْرَاكِ». وسائلالشيعة، ج 6، ص 237، ح 7824 - دعائمالإسلام، ج 2، ص 483، ح 1727.
«سَأَلْتُهُ عَنْ رُقْيَةِ الْعَقْرَبِ وَ الْحَيَّةِ وَ النُّشْرَةِ وَ رُقْيَةِ الْمَجْنُونِ وَ الْمَسْحُورِ الَّذِي يُعَذَّبُ فَقَالَ يَا ابْنَ سِنَانٍ لَا بَأْسَ بِالرُّقْيَةِ وَ الْعُوذَةِ وَ النُّشْرَةِ إِذَا كَانَتْ مِنَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ لَمْ يَشْفِهِ الْقُرْآنُ فَلَا شَفَاهُ اللَّهُ وَ هَلْ شَيْءٌ أَبْلَغُ فِي هَذِهِ الْأَشْيَاءِ مِنَ الْقُرْآنِ أَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ "وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ" أَ لَيْسَ يَقُولُ اللَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ" لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ " وَ سَلُونَا نُعَلِّمْكُمْ وَ نُوقِفْكُمْ عَلَى قَوَارِعِ الْقُرْآنِ لِكُلِّ دَاءٍ». طبالأئمة علیهم السلام ، ص 48 - وسائلالشيعة، ج 6، ص 236، ح 7822.
چیزی بالاتر از قرآن1) . «أَنَّهُ دُخِلَ عَلَيْهِ بِابْنَيْ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ هُمَا ضَارِعَانِ فَقَالَ مَا لِي أَرَاهُمَا ضَارِعَيْنِ قَالُوا تُسْرِعُ إِلَيْهِمَا الْعَيْنُ فَقَالَ اسْتَرْقُوا لَهُمَا». عوالی اللآلی، ج 1، ص 77، ح 159 - مستدركالوسائل، ج 2، ص 92، ح 1508.
2) . «دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم بَيْتَ أُمِّ سَلَمَةَ وَ عِنْدَهَا صَبِيٌّ يَشْتَكِي فقال [فَقَالَتْ] يَا رَسُولَ اللَّهِ أَصَابَتْهُ الْعَيْنُ فَقَالَ صلی الله علیه و آله و سلم أَ مَا تَسْتَرْقُونَ لَهُ مِنَ الْعَيْنِ». بحارالأنوار، ج 60، ص 9.
3) . «أَصَابَ رَجُلٌ لِرَجُلٍ بِالْعَيْنِ فَذُكِرَ ذَلِكَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم :«اِلْتَمِسُوا لَهُ مَنْ يَرْقِيهِ». قرب الاسناد، ص 52 - وسائلالشيعة، ج 6، ص 238، ح 7831.
4) . «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَنَّهُ نَهَى عَنِ الرَّقْيِ بِغَيْرِ كِتَابِ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) وَ مَا لاَ يُعْرَفُ بذِكْرِهِ وَ قَالَ إِنَّ هَذِهِ الرُّقَى مِمَّا أَخَذَهُ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ عَنِ الْجِنِّ وَ الْهَوَامِّ». دعائمالإسلام، ج 2، ص 141، ح 493 - مستدركالوسائل، ج 4، ص 316، ح 4770.
نیست و بهترین رقیه آیات قرآن است.
روایت است که لشکر مسلمانان داشتند میرفتند، به قبیلهای رسیدند و گفتند: ما را مهمان کنید. افراد قبیله گفتند: نه مهمان نمیکنیم (خیلی دل خوشی از مسلمانان نداشتند) ولی رئیس قبیلۀ ما را مار گزیده است، میتوانید درمانش کنید؟
یکی از مسلمانان گفت: بله و برای بیمار رقیه خواند و مریض خوب شد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از آن مسلمان پرسیدند: برای او چه کردی؟
گفت: رقیه خواندم.
حضرت پرسیدند: چه خواندی؟
گفت: سورۀ حمد را خواندم. حضرت او را تشویق کردند و فرمودند: از کجا دانستی که سورۀ حمد رقیه است؟
او گفت: به ذهنم خطور کرد حالا که می خواهم رقیه بخوانم با سورۀ حمد بخوانم.(1)
در روایت داریم که: «اگر سورۀ حمد هفتاد مرتبه روی مرده هم خوانده شود و زنده شود تعجب نکنید».(2)
این ها باید احیاء شود و باید باور به وجود بیاید و این ها را دست کم نگیریم. دنیا الآن به این چیزها نیاز دارد، فهمیدند که دارو و خاک، معادن کاری نمیتواند بکند اینها خودشان هم فهمیدهاند که دعا مؤثر است. از انگلستان دکترها میآیند اینجا دعا و رقیه را یاد میگیرند و میروند چون آثارش را فهمیده اند ولی ما مسلمانان عقب هستیم، منتظریم تا اروپا بگوید خوب است. مثلاً در مورد همین حجامت، اولین جایی که شایع شد در آمریکا بود. آنها به ما گفتند حجامت خوب است و بعد تازه مسلمانان شروع کردند به حجامت کردن. ما از آموزشهای دین خود غافل هستیم و از
1) . حدیث از صحیح مسلم، ج 7، ص 19 نقل شده برای اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 2، ص 141، سطر 8 .
2) . «لَوْ قُرِئَتِ الْحَمْدُ عَلَى مَيِّتٍ سَبْعِينَ مَرَّةً ثُمَّ رُدَّتْ فِيهِ الرُّوحُ مَا كَانَ ذَلِكَ عَجَباً». الكافي، ج 2، ص 623، ح 16.
غیرمسلمانان هم در این زمینه ها عقب تر هستیم. تازه وقتی آنها چیزی از دستورات دین ما را تأیید میکنند و در بین خودشان شایع میکنند بعدش ما آن را قبول و باور میکنیم و تازه شروع می کنیم به عمل کردن آن. بیایید لااقل در رقیه خوانی یک مقدار جلو بیفتیم. وقتی من در مشهد بودم یک مؤسسه ای از آمریکا در تماس با من گفتند که بیمارانشان را با سورۀ یاسین درمان میکنند. گفتم: شما مسلمان هستید؟
گفتند: خیر ولی با این وجود این سوره را که برای بیمارانمان پخش می کنیم اثر می کند و آنها درمان می شوند.
گفتند: ما داریم آزمایشاتی انجام می دهیم و افرادی را آورده ایم و دستگاههای انرژی سنجی به آنها وصل کردیم (اسم دستگاه های خود را هم گفتند) و به این افراد گفتیم که هرکدام یکی از اسماء الهی مثل رحمان یا رحیم و ... را تکرار کنند و به این نتیجه رسیدیم که هر اسم الهی درمان یک سری از بیماری ها می باشد و لیست آن را که کدام نام الهی درمان کدام بیماری است را هم برای من فرستادند و یک نفر هم آن را از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده. ما می گوییم «یَا مَنِ اسْمُهُ دَوَاء»(1)ولی دنبال این نمیرویم که کدام اسم خدا برای درمان کدام بیماری مؤثر است !!! و متاسفانه باید این را آمریکایی ها به ما بگویند!!!! در حالیکه اینها مال اسلام است، ما خیلی عقب هستیم و نیاز به کار و جدّیت زیادی داریم.
مسئلۀ رقیه خوانی هم باید احیاء شود، رقیه خوانی چیز کمی نیست قرآن آن را ذکر کرده و این دستور الهی است که می فرماید:
«وَ قيلَ مَنْ راقٍ وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ».(2)
اگر کسی نباشد که رقیه بخواند، انسان ساق پا به ساق پا می پیچد و می میرد. پس رقیه کارساز است و باید رقیه خوان داشته باشیم ولی مردم اصلاً نمیدانند رقیه و رقیه خوانی چیست و کجا باید خوانده شود و اثرش در کجاست. روایت میگوید اثر رقیه در سه مورد است: گزش حیوانات زهردار مثل مار و عقرب و رتیل و امثال آن یا
بیماری هایی که از چشم زخم است و یا خونریزی که بند نمیآید(1)
مانند سرطان خون که در آن افراد پلاکتشان می افتد و پایین میآید و خونریزی آنها قطع نمی شود. اگر می بینید سرطان خون امروزه درمان نمی شود به این دلیل است که این بیماری از سنخ چشم زخم است و درمانش رقیه است. البته رقیه درمان تمام انواع خونریزیهایی است که قطع نمی شود مثل خونریزی بینی که قطع نمی شود، خونریزی که به خاطر حجامت در روز سه شنبه ایجاد شده باشد و قطع نمی شود، خونریزی که به خاطر زخم عمیق باشد و قطع نمی شود یا خونریزی داخلی و رحم (برای این مشکل دارو وجود دارد منتهی علاوه بر دارو می توان برای آن رقیه هم خواند) و به طور کلی هر خونریزی که قطع نمی شود درمانش رقیه است.
من خودم در ابتدا ی این کار فکر میکردم که علم ژنتیک متعلق به اروپا است. درمان ژنتیکی و بحث ژن های وراثتی همه ابتکار اروپایی هاست ولی وقتی وارد این علم شدم، دیدم علم ژنتیک مال اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ما است و اصلاً این ها حرفی برای گفتن ندارند و هرچه دارند از خواندن و عمل کردن به روایات ما می باشد اعم از مسئلۀ صفات وراثتی و مسئلۀ بیماری های ژنتیکی و ژن های محرک بیماری و درمان ژنتیکی همه مال اسلام است و در واقع اروپا چیزی ندارد. و فقط هیاهو می کنند. من در همین کتاب(2)
حدود 50 ، 60 صفحه دربارۀ ژنتیک نوشته ام که شاید حداقل 500 ، 600 سال دیگر هم هنوز عقل بشر به این امور نرسد. من نمی خواهم وارد این بحث شوم فقط می خواهم به شما بگویم که در این زمینه چه سفارش هایی را باید بکنید.
آن چیزی که در روایات ما خیلی زیاد وارد شده و به آن تأکید شده این است که صفات وراثتی به خاطر انتقال از راه ژن و ژنتیک است و این صفات ممکن است صفات پدران و یا صفات مادران باشد. در روایت است از پدر و مادری سفید پوست بچه ای سیاه
پوست متولد شد. مرد به همراه همسرش که دختر عموی او هم بود نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: که هیچ کدام از خانواده و گذشتگان ما سیاه پوست نیستند ولی بچه سیاه پوست به دنیا آمده؟ (در واقع احتمال میداد که مادر مرتکب خطا و گناهی شده باشد). حضرت مدتی سرشان را پایین انداختند و سپس سر را بلند کردند و به آسمان نگاه کردند (در واقع حضرت با انجام این حرکات میخواستند به آن مرد بفهمانند که میخواهم به تو چیزی را بگویم که قبولش برای تو سنگین است چون ایشان به یک مرد عرب دوران جاهلیت میبایست مطابق با فهم او مسئلۀ علم ژنتیک را بفهماند) و بعد رو کردند به آن مرد و فرموند: هیچ کس نیست مگر اینکه بین او و بین حضرت آدم علیه السلام 99 نوع بستۀ ژنتیکی وجود دارد که همۀ اینها میتواند در انعقاد نطفه تأثیر کند. و زن گفت: راحتم کردی این مرد میخواست مرا بکشد.(1)
توضیح اینکه مثلاً برای رنگ چشم بچه 99 احتمال، برای رنگ پوست او هم 99 احتمال و برای رنگ مو هم 99 احتمال و برای همه چیز انسان 99 احتمال از پدر و 99 احتمال از مادر وجود دارد و هرکدام از این ها میتواند در ایجاد فرزند مؤثر باشد و نقش داشته باشد و ممکن است بچه شبیه مثلاً چندمین پدر از اجداد خود شود.
ببین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چقدر قشنگ مسئلۀ ژنتیک را برای این عرب صحرا نشین جاهل بیان نموده اند. روایات راجع به ژنتیک خیلی زیاد است. لذا صفات وراثتی مربوط به ژنتیک و ژن های وراثتی است.
علاوه بر این ژن های بیماریها هم چقدر قشنگ در روایات ما ذکر شده ولی ما فکر کردیم اروپا تازه دارد می گوید که ما ژن جذام را کشف کردیم، ژن سرطان را کشف
1) . «أَتَى رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَقَالَ هَذِهِ ابْنَةُ عَمِّي وَ امْرَأَتِي لَا أَعْلَمُ إِلَّا خَيْراً وَ قَدْ أَتَتْنِي بِوَلَدٍ شَدِيدِ السَّوَادِ مُنْتَشِرِ الْمَنْخِرَيْنِ جَعْدٍ قَطَطٍ أَفْطَسِ الْأَنْفِ لَا أَعْرِفُ شِبْهَهُ فِي أَخْوَالِي وَ لَا فِي أَجْدَادِي فَقَالَ لِامْرَأَتِهِ مَا تَقُولِينَ قَالَتْ لَا وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا أَقْعَدْتُ مَقْعَدَهُ مِنِّي مُنْذُ مَلَكَنِي أَحَداً غَيْرَهُ قَالَ فَنَكَسَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِرَأْسِهِ مَلِيّاً ثُمَّ رَفَعَ بَصَرَهُ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الرَّجُلِ فَقَالَ يَا هَذَا إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ آدَمَ تِسْعَةٌ وَ تِسْعُونَ عِرْقاً كُلُّهَا تَضْرِبُ فِي النَّسَبِ فَإِذَا وَقَعَتِ النُّطْفَةُ فِي الرَّحِمِ اضْطَرَبَتْ تِلْكَ الْعُرُوقُ تَسْأَلُ اللَّهَ الشُّبْهَةَ لَهَا فَهَذَا مِنْ تِلْكَ الْعُرُوقِ الَّتِي لَمْ يُدْرِكْهَا أَجْدَادُكَ وَ لَا أَجْدَادُ أَجْدَادِكَ خُذْ إِلَيْكَ ابْنَكَ فَقَالَتِ الْمَرْأَةُ فَرَّجْتَ عَنِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ». الكافي، ج 5، ص 561، ح 23.
کردیم ... در حالیکه همۀ این ها در روایات ما هست. مثلاً ژن خوره(1)
و جذام و یا ژن پیسی(2)و یا ژن فلج(3).... پس بیماری های ژنتیکی را هم روایت ذکر نمودهاند و این ها چیز جدیدی نیاورده اند، همین ها را از روایات ما گرفتند و هیاهو به راه انداختند.
توصیهها و سفارشات مربوط به ژن:(4)
الف - در روایت است که اگر نطفۀ مرد بر نطفۀ زن غلبه کند فرزند شبیه عمو و عمه میشود و اگر نطفۀ زن بر نطفۀ مرد غلبه کند فرزند شبیه دایی و خاله میشود(5)
«إِذَا سَبَقَ مَاءُ الرَّجُلِ مَاءَ الْمَرْأَةِ فَالْوَلَدُ يُشْبِهُ أَبَاهُ وَ عَمَّهُ وَ إِذَا سَبَقَ مَاءُ الْمَرْأَةِ مَاءَ الرَّجُلِ يُشْبِهُ الْوَلَدُ أُمَّهُ وَ خَالَهُ». علل الشرایع، ج 1، ص 94، ح 2 - بحارالأنوار، ج 57، ص 338، ح 17.
(منظور از «غلبه» در اینجا یعنی «اکثریت و بیشتر» است) و راهش را هم ذکر نموده که اگر علاقه داری شبیه هرکدام شود چه کار باید بکنی.
ب - همچنین روایت میفرماید:
«فَإِذَا عَلَا مَاءُ الرَّجُلِ مَاءَ الْمَرْأَةِ كَانَ الْوَلَدُ ذَكَراً بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنْ قِبَلِ ذَلِكَ يَكُونُ الشَّبَهُ وَ إِذَا عَلَا مَاءُ الْمَرْأَةِ مَاءَ الرَّجُلِ خَرَجَ الْوَلَدُ أُنْثَى بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى»(6)یعنی «اگر آب مرد بر آب زن برتری پیدا کند بچه به اذن خدا پسر می شود و اگر آب زن بر آب مرد برتری پیدا کند بچه به اذن خدا دختر می شود». منظور از «برتری پیدا کردن» همان
1) . «إِنَّهُنَّ يُحَرِّكْنَ عِرْقَ الْآكِلَه». المحاسن، ج 2، ص 564، ح 969 - الكافي، ج 6، ص 377، ح 11.
2) . «مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ وُلْدِ آدَمَ إِلَّا وَ فِيهِ عِرْقَانِ عِرْقٌ فِي رَأْسِهِ يُهَيِّجُ الْجُذَامَ وَ عِرْقٌ فِي بَدَنِهِ يُهَيِّجُ الْبَرَص». الكافي، ج 8، ص 382، ح 579.
3) . «مَنْ بَاتَ وَ فِي جَوْفِهِ سَمَكٌ لَمْ يُتْبِعْهُ بِتَمَرَاتٍ أَوْ عَسَلٍ لَمْ يَزَلْ عِرْقُ الْفَالِجِ يَضْرِبُ عَلَيْهِ حَتَّى يُصْبِحَ». الكافي، ج 6، ص 323، ح 1.
4) . البته این توصیه ها فقط اشاره به مطالب است و نیاز به کار دارد.
5) . «فَإِنْ غَلَبَتْ نُطْفَةُ الرَّجُلِ نُطْفَةَ الْمَرْأَةِ أَشْبَهَ الرَّجُلُ أَبَاهُ وَ عُمُومَتَهُ وَ إِنْ غَلَبَتْ نُطْفَةُ الْمَرْأَةِ نُطْفَةَ الرَّجُلِ أَشْبَهَ الرَّجُلُ أَخْوَالَهُ ». علل الشرایع، ج 1، ص 94، ح 1 - بحارالأنوار، ج 57، ص 338، ح 16.
6) . علل الشرايع، ج 1، ص 96، ح 5 - بحارالأنوار، ج 57، ص 336، ح 10.
بحث سبقت ژنتیکی در انعقاد نطفه است که مربوط به نرده بان پلکانی بستۀ ژنتیکی انسان است.(1)
«من سره أن يكثر ماله و ولده الذكور فليكثر من أكل الهندباء». المحاسن، ج 2، ص 509، ح 666.
( «أَنَّهُ شَكَا إِلَيْهِ رَجُلٌ أَنَّهُ لَا يُولَدُ لَهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذَا جَامَعْتَ فَقُلِ اللَّهُمَّ إِنَّكَ إِنْ رَزَقْتَنِي ذَكَراً سَمَّيْتُهُ مُحَمَّداً قَالَ فَفَعَلَ ذَلِكَ فَرُزِقَ». الكافي، ج 6، ص 9، ح 7 - «سَمِّهِ عَلِيّاً فَإِنَّ أَبِي كَانَ إِذَا أَبْطَأَتْ عَلَيْهِ جَارِيَةٌ مِنْ جَوَارِيهِ قَالَ لَهَا يَا فُلَانَةُ انْوِي عَلِيّاً فَلَا تَلْبَثُ أَنْ تَحْمِلَ فَتَلِدَ غُلَاماً». الكافي، ج 6، ص 10، ح 11).
ج - بیشتر بیماریهای پوستی ژنتیکی است. رنگ پوست عامل ژنتیکی دارد. مشکلات پوست مثل بیماری جذام و خوره و پیسی و امثال آن بیماری های ژنتیکی است همچنین اختلالات خواب،(2)
آیت الله تبریزیان دام الظله از این حدیث برداشت می کنند که: یعنی هیجان ژن مانع از خواب می شود.
ترسو بودن(3)و اینکه ترس بر انسان غلبه کند عامل ژنتیکی دارد، پیری زودرس و مشکلات پیری را در جوانی داشتن همه عامل ژنتیکی دارد و ارثی است. حتی مردم هم مثلاً می گویند که: سفیدی موی من ارثی است، این عامل ژنتیکی دارد. بیماری های دیگری نیز هستند که عامل ژنتیکی دارند.
د - ژن علت ایجاد بیماری در بدن نیست و در حالت عادی نه تنها برای بدن خطر و ضرری ندارد بلکه اساس بناء بدن و فعالیت و زندگی بدن است و لذا ممکن است ژن بیماری را به صورت نهفته در خودش داشته باشد و این خطری ندارد ولی اگر ژن از آرامش
خارج شود و تحریک شود و به هیجان درآید و جهش ژنتیکی به وجود بیاید خطرناک است و باعث میشود بیماری نهفته در ژن، فعال شود و انسان دچار بیماری گردد.(4)
1) . حتی روایات راه پسر و یا دختر شدن بچه را نیز ذکر نموده:«عَلَيْكَ بِالْهِنْدَبَاءِ فَإِنَّهُ يَزِيدُ فِي الْمَاءِ وَ يُحَسِّنُ الْوَلَدَ وَ هُوَ حَارٌّ لَيِّنٌ يَزِيدُ فِي الْوَلَدِ الذُّكُورَةَ». الكافي، ج 6، ص 363، ح 6.
2) . «أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم شَكَتْ إِلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله و سلم الْأَرَقَ فَقَالَ صلی الله علیه و آله و سلم قُولِي يَا بُنَيَّ يَا مُشْبِعَ الْبُطُونِ الْجَائِعَةِ وَ يَا كَاسِيَ الْجُنُوبِ الْعَارِيَةِ وَ يَا مُسَكِّنَ الْعُرُوقِ الضَّارِبَةِ وَ يَا مُنَوِّمَ الْعُيُونِ السَّاهِرَةِ سَكِّنْ عُرُوقِيَ الضَّارِبَةَ وَ أْذَنْ لِعَيْنِي نَوْماً عَاجِلا». الجعفریات، ص 247 - مستدركالوسائل، ج 5، ص 125، ح 5486.
3) . از اینکه حضرت علی علیه السلام به محمد فرزند خود در جنگ فرمودند: «أدركك عرق من أمك». (بحارالأنوار، ج 42 ، ص 98 ، ح 31 ) فهمیده می شود که خوف و ترس از صفات وراثتی است.
4) . «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ بَنُو أَبٍ وَ أُمٍّ وَ إِذَا ضَرَبَ عَلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ عِرْقٌ سَهِرَ لَهُ الْآخَرُون». کافی، ج 2، ص 165، ح 1 - برای توضیح بیشتر پیرامون چگونگی دلالت حدیث بر مطلب مورد نظر، می توان به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 377 تا 390 رجوع شود.
خوردن سبزی شاهی مخصوصاً در شب،(1)
روایت است که شاهی سبزی بنی امیه است.(2)
جمع شدن آب در سر و رطوبت بالا، رطوبت زیاد و بالا نشانة این است که شخص در معرض بیماری ژنتیکی است. مثلاً بچه ای که زیاد آب از دهانش میریزد در معرض بیماری ژنتیکی است.
مسواک زدن با چوب انار، گُل و نی محرک ژن است.(3)
زیاد ماهی خوردن مخصوصاً در شب(4)(البته اگر بعدش خرما یا عسل نخورد).
شام نخوردن،(5)اگر انسان شام نخورد ژن ها به حرکت درمی آیند (اگر شده سه لقمه هم بخورید، شام را بخورید).
خوردن غُدد باعث تحریک ژن است و باید از گوشت جدا شود و خورده نشود.(6)
1) . «مَنْ أَكَلَ الْجِرْجِيرَ بِاللَّيْلِ ضَرَبَ عَلَيْهِ عِرْقُ الْجُذَامِ مِنْ أَنْفِهِ وَ بَاتَ يُنْزَفُ الدَّم». الكافي، ج 6، ص 368، ح 2.
2) . «سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْبَقْلِ الْهِنْدَبَاءِ وَ الْبَاذَرُوجِ وَ الْجِرْجِيرِ فَقَالَ الْهِنْدَبَاءُ وَ الْبَاذَرُوجُ لَنَا وَ الْجِرْجِيرُ لِبَنِي أُمَيَّةَ». الكافي، ج 6، ص 368، ح 3.
3) . «نهى عن السواك بالقصب و الريحان و الرمان و قال إن ذلك يحرك عرق الجذام». دعائمالإسلام، ج 1، ص 119.
4) . «مَنْ بَاتَ وَ فِي جَوْفِهِ سَمَكٌ لَمْ يُتْبِعْهُ بِتَمَرَاتٍ أَوْ عَسَلٍ لَمْ يَزَلْ عِرْقُ الْفَالِجِ يَضْرِبُ عَلَيْهِ حَتَّى يُصْبِحَ». المحاسن، ج 2، ص 477، ح 490 - الكافي، ج 6، ص 323، ح 1.
5) . «لَا تَدَعِ الْعَشَاءَ وَ لَوْ بِثَلَاثِ لُقَمٍ بِمِلْحٍ وَ مَنْ تَرَكَ الْعَشَاءَ لَيْلَةً مَاتَ عِرْقٌ فِي جَسَدِهِ لَا يَحْيَا أَبَداً». مستدركالوسائل، ج 16، ص 266، ح 19824- مکارم الاخلاق، ص 195.
6) . این مورد مطابق با کتاب دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 391، سطر 14 اضافه گردیده: «إِذَا اشْتَرَى أَحَدُكُمْ لَحْماً فَلْيُخْرِجْ مِنْهُ الْغُدَدَ فَإِنَّهُ يُحَرِّكُ عِرْقَ الْجُذَامِ». الكافي، ج 6، ص 254، ح 5.
خوردن آب ولرم به صورت ناشتا در اول روز یا هنگام روزه در زمان افطار باعث آرام نمودن و مهار ژن میشود.(1)
خوردن شلغم(2)
ج 2، ص 525، ح 752 و 754.
«عَلَيْكَ بِاللِّفْتِ فَكُلْهُ - يَعْنِي السَّلْجَم - فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ لَهُ عِرْقٌ مِنَ الْجُذَامِ وَ اللِّفْتُ يُذِيبُهُ». الكافي، ج 6، ص 372، ح 1.
که یکی از رازهای طب اسلامی است و ائمه علیهم السلام میگویند شلغم بخور ولی به دشمنان ما خبر نده.(3)البته منظور شلغمهای اصلاح شدۀ ژنتیکی نیست. ضمناً اگر در فصل خودش (منظور زمانی است که به طور طبیعی به عمل می آید) خورده شود باعث از بین بردن کل بیماریها است.(4)برگ چغندر،(5)
تذکر: به نظر آیت الله تبریزیان دام الظله جذام، نمایانگر کل بیماری های ژنتیکی است.
این سبزی با ارزش است و کنار رودخانههای بهشت میروید(6)و باعث پیشگیری و درمان 70 نوع بیماری است (متأسفانه اسفناج را برای ما جایگزین آن کرده اند).1) . «إن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم كان يفطر على الحلو فإذا لم يجده أفطر على الماء الفاتر و كان يقول هو ينقي الكبد و المعدة و يطيب النكهة و الفم و يقوي الأضراس و يحد الناظر و يغسل الذنوب غسلا و يسكن العروق الهائجة و المرة الغالبة و يطفئ الحرارة عن المعدة و يذهب بالصداع». روضةالواعظين، ج 2، ص 341.
2) . «مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ فِيهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذَامِ فَأَذِيبُوهُ بِالسَّلْجَمِ». الكافي، ج 6، ص 372، ح 2 – المحاسن،
3) . «عَلَيْكُمْ بِالسَّلْجَمِ فَكُلُوهُ وَ أَدِيمُوا أَكْلَهُ وَ اكْتُمُوهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ فَمَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذَامِ فَأَذِيبُوهُ بِأَكْلِهِ». وسائلالشيعة، ج 25، ص 208، ح 34699 - الكافي، ج 6، ص 372، ح 4.
4) . «مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذَامِ وَ إِنَّ اللِّفْتَ وَ هُوَ الشَّلْجَمُ يُذِيبُهُ فَكُلُوهُ فِي زَمَانِهِ يَذْهَبْ عَنْكُمْ كُلُّ دَاءٍ». وسائلالشيعة، ج 25، ص 208، ح 31701.
5) . «أَنَّ السِّلْقَ يَقْمَعُ عِرْقَ الْجُذَامِ وَ مَا دَخَلَ جَوْفَ الْمُبَرْسَمِ مِثْلُ وَرَقِ السِّلْقِ». الكافي، ج 6، ص 369، ح 5.
6) . «فَعَلَيْكَ بِالسِّلْقِ فَإِنَّهُ يَنْبُتُ عَلَى شَاطِئِ الْفِرْدَوْسِ وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنَ الْأَدْوَاء». المحاسن، ج 2، ص 519، ح 725 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 200، ح 31670.
سنجد.(1)
سرما خوردگی(2)را نباید درمان کرد اگر انسان سرما خوردگی را درمان کند در معرض ابتلاء به بیمار های ژنتیکی قرار می گیرد. علت اینکه امروزه بیماری های ژنتیکی زیاد شده این است که مردم سرما خوردگی را درمان می کنند حداقلش این است که تا سه روز نباید درمان شود چون منافع بسیاری دارد (و حتی اگر برای شخص امکان داشته باشد بهتر است که بعد از سه روز هم درمان نشود)(3)
سرما خوردگی خودش درمان و پیشگیری است. درمان جذام است و روایت میگوید که سربازی از سربازان خدا است(4)و کل بیماریها را درمان میکند(5)و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی سرما میخوردند خود را درمان نمیکردند.(6)
1) . «الْغُبَيْرَاءُ لَحْمُهُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ عَظْمُهُ يُنْبِتُ الْعَظْمَ وَ جِلْدُهُ يُنْبِتُ الْجِلْدَ وَ مَعَ ذَلِكَ [فَإِنَّهُ] يُسَخِّنُ الْكُلْيَتَيْنِ وَ يَدْبُغُ الْمَعِدَةَ وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ الْبَوَاسِيرِ وَ التَّقْتِيرِ وَ يُقَوِّي السَّاقَيْنِ وَ يَقْمَعُ عِرْقَ الْجُذَامِ». الكافي، ج 6، ص 361، ح 1.
2) . «مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ وُلْدِ آدَمَ إِلَّا وَ فِيهِ عِرْقَانِ عِرْقٌ فِي رَأْسِهِ يُهَيِّجُ الْجُذَامَ وَ عِرْقٌ فِي بَدَنِهِ يُهَيِّجُ الْبَرَصَ فَإِذَا هَاجَ الْعِرْقُ الَّذِي فِي الرَّأْسِ سَلَّطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ الزُّكَامَ حَتَّى يَسِيلَ مَا فِيهِ مِنَ الدَّاءِ وَ إِذَا هَاجَ الْعِرْقُ الَّذِي فِي الْجَسَدِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِ الدَّمَامِيلَ حَتَّى يَسِيلَ مَا فِيهِ مِنَ الدَّاءِ فَإِذَا رَأَى أَحَدُكُمْ بِهِ زُكَاماً وَ دَمَامِيلَ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعَافِيَةِ وَ قَالَ الزُّكَامُ فُضُولٌ فِي الرَّأْسِ». الكافي، ج 8، ص 382، ح 579.
3) . «شَكَوْتُ إِلَيْهِ الزُّكَامَ فَقَالَ صُنْعٌ مِنْ صُنْعِ اللَّهِ وَ جُنْدٌ مِنْ جُنْدِ اللَّهِ بَعَثَهُ اللَّهُ إِلَى عِلَّةٍ فِي بَدَنِكَ لِيَقْلَعَهَا فَإِذَا قَلَعَهَا فَعَلَيْكَ بِوَزْنِ دَانِقِ شُونِيزٍ وَ نِصْفِ دَانِقِ كُنْدُسٍ يُدَقُّ وَ يُنْفَخُ فِي الْأَنْفِ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِالزُّكَامِ وَ إِنْ أَمْكَنَكَ أَنْ لَا تُعَالِجَهُ بِشَيْءٍ فَافْعَلْ فَإِنَّ فِيهِ مَنَافِعَ كَثِيرَةً». طب الائمة، ص 64 - بحارالأنوار، ج 59، ص 183، ح 1.
4) . «الزُّكَامُ جُنْدٌ مِنْ جُنُودِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَبْعَثُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الدَّاءِ فَيُزِيلُهُ» الكافي، ج 8، ص 382، ح 578.
5) . «مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ وُلْدِ آدَمَ إِلَّا وَ فِيهِ عِرْقَانِ عِرْقٌ فِي رَأْسِهِ يُهَيِّجُ الْجُذَامَ وَ عِرْقٌ فِي بَدَنِهِ يُهَيِّجُ الْبَرَصَ فَإِذَا هَاجَ الْعِرْقُ الَّذِي فِي الرَّأْسِ سَلَّطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ الزُّكَامَ حَتَّى يَسِيلَ مَا فِيهِ مِنَ الدَّا». الكافي، ج 8، ص 382، ح 579.
6) . «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَا يَتَدَاوَى مِنَ الزُّكَامِ وَ يَقُولُ مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذَامِ فَإِذَا أَصَابَهُ الزُّكَامُ قَمَعَهُ». الكافي، ج 8، ص 382 ، ح 577.
امروزه در اروپا برای درمان بیماری ژنتیکی، ویروس سرما خوردگی را به بدن وارد میکنند چون این تنها چیزی است که می تواند وارد ژن شود و در آن ایجاد تعدیل کند و او را مهار کند و از حالت جهش خارج کند. پس سرما خوردگی را نباید درمان کرد. وقتی ژن جهش پیدا میکند و از حالت عادی خارج می شود، خداوند این سرباز را سراغ آن میفرستد تا وارد ژن شود و ژن را سرکوب کند و مواد اضافی و بیماریزای ژن را از داخل آن خارج کند و آن را سرکوب کند. این ترشحات بینی که به هنگام سرما خوردگی به شکل آب از بینی خارج می شود در واقع همان چیزی است که از ژن بیرون آمده است.(1)
برای توضیح بیشتر می توان به کتاب آیت الله تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1 ص 80 و 392 رجوع شود.
واکسن سرما خوردگی (یا بیماری های دیگر) ویروس سرماخوردگی نیست. در واقع میکروب و باکتری تضعیف شده یا همان میکروبهای مرده است که وقتی وارد بدن میشود مدافعات بدن (گلبول های سفید) آنها را سرکوب میکنند و میخورند. هنر آن این است که اگر از آن به بعد فقط همان میکروب و باکتری زنده وارد بدن شود مدافعات بدن آن را سرکوب میکنند چون بدن هنر سرکوب کردن آن را قبلا به دست آورده و در مقابلش مقاوم شده ولی ضعف آن این است که بدن را فقط در مقابل همان نوع میکروب و باکتری مقاوم می کند و نمی تواند بدن را در مقابل همۀ بیماری ها و انواع سرما خوردگی ها مقاوم کند چون فقط خود بیماری سرما خوردگی حداقل 600 نوع است و این واکسن فقط اختصاص به یک یا نهایت پنج یا شش نوع آن دارد و علاوه بر این انسان که فقط با بیماری سرماخوردگی مواجه نیست بلکه انواع زیادی از میکروب و ویروس و باکتری سلامتی او را به خطر میاندازند مثل فلج اطفال، حصبه ... ولی واکسن
1) . «مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ وُلْدِ آدَمَ إِلَّا وَ فِيهِ عِرْقَانِ عِرْقٌ فِي رَأْسِهِ يُهَيِّجُ الْجُذَامَ وَ عِرْقٌ فِي بَدَنِهِ يُهَيِّجُ الْبَرَصَ فَإِذَا هَاجَ الْعِرْقُ الَّذِي فِي الرَّأْسِ سَلَّطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ الزُّكَامَ حَتَّى يَسِيلَ مَا فِيهِ مِنَ الدَّاءِ وَ إِذَا هَاجَ الْعِرْقُ الَّذِي فِي الْجَسَدِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِ الدَّمَامِيلَ حَتَّى يَسِيلَ مَا فِيهِ مِنَ الدَّاءِ فَإِذَا رَأَى أَحَدُكُمْ بِهِ زُكَاماً وَ دَمَامِيلَ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعَافِيَةِ وَ قَالَ الزُّكَامُ فُضُولٌ فِي الرَّأْسِ». الكافي، ج 8، ص 382، ح 579.
کل بیماریها که وجود ندارد. البته انسان نیاز به واکسن شیمیایی هم ندارد در اسلام چند واکسن طبیعی برای بیماری ذکر شده و یکی از آنها این است که:
انسان نباید در درمان عجله کند. امروزه مشکل بشر درمان زودرس است. وقتی مریض میشود همان ابتدای بیماری دارو مصرف میکند درحالیکه باید صبر کرد و اجازه داد تا بدن خودش بیماری را دفع کند و با این نوع از بیماری آشنا شود و قدرت دفع پیدا کند. به همین جهت در روایات ما بر روی مسئلۀ عجله نکردن در درمان خیلی تأکید شده. در روایت است که تا وقتی بدن تحمل بیماری را دارد دارو مصرف نکنید اجازه دهید بدن خودش دفاع کند تا هنر دفع بیماری را پیدا کند هر وقت دیگر قدرت تحمل نداشت دارو استفاده کنید.(1)
«اجْتَنِبِ الدَّاءَ مَا لَزِمَتْكَ الصِّحَّةُ فَإِذَا حَسَسْتَ بِحَرَكَةِ الدَّاءِ فَأَحْزِمْهُ بِمَا يَرْدَعُهُ قَبْلَ اسْتِعْجَالِهِ». مستدركالوسائل، ج 2، ص 71، ح 1443.
سؤال مستمعین: چرا باید «تب» سریع درمان شود، اگر تب شدید شود موجب تشنج می گردد؟
پاسخ: در مورد تب دو مسئله مطرح است: یکی پایین آوردن درجة تب است و دیگر درمان تب است. بله تب را باید سریع پایین آورد از طریق پاشویه کردن، شستن دست ها، روی بدن آب ریختن، سیب کال خوردن .... ولی در درمان تب نباید عجله نمود.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
تا وقتی قدرت راه رفتن داری خود را درمان نکنید.(2)
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سلامتیاش بر بیماریاش بچربد و خود را با دارویی درمان کند، من نسبت به او به سوی خدا برئ هستم.(3)یعنی او از ما نیست و
1) . «تَجَنَّبِ الدَّوَاءَ مَا احْتَمَلَ بَدَنُكَ الدَّاءَ فَإِذَا لَمْ يَحْتَمِلِ الدَّاءَ فَالدَّوَاءُ». مكارم الاخلاق، ص 362 - وسائلالشيعة، ج 2، ص 409، ح 2494.
2) . «اِمْشِ بِدَائِكَ مَا مَشَى بِكَ». نهج البلاغه، ص 472، كلمات قصار 27 - وسائلالشيعة، ج 2، ص 410، ح 2497.
3) . «مَنْ ظَهَرَتْ صِحَّتُهُ عَلَى سُقْمِهِ فَيُعَالِجُ نَفْسَهُ بِشَيْءٍ فَمَاتَ فَأَنَا إِلَى اللَّهِ مِنْهُ بَرِيءٌ». الخصال، ج 1، ص 26، ح 91 - وسائلالشيعة، ج 2، ص 409، ح 2492.
او شیعۀ ما نیست و باز فرمودند: کسی که سلامتیاش بر بیماریاش بچربد و خود را درمان کند و بمیرد من بر این شخص نماز نمیخوانم یعنی مسلمان نیست.(1)
پس عجله در درمان بیماری اشتباه است درحالیکه امروزه مرتباً به بیماران میگویند: «دیر آمدی اگر زود مراجعه می کردی خوب میشدی». ولی بیماری را در نطفه خفه کردن اشتباه است. انسان باید کاری کند تا بدن خودش بیماری را دفع کند و هنر دفع بیماری را به دست بیاورد و قدرت مقاومتش در برابر بیماری بیشتر شود. هرچه انسان کاری کند که با بیماری و عوامل بیماری کمتر مواجه شود، آسیبپذیرتر میشود. ببینید این صحرانشینان تمیزی و پاککنندهها و شوینده های ما را ندارند ولی بدنشان سالم تر است یا بچههایی که آشغال جمع میکنند و در واقع وسط آشغال زندگی می کنند اصلاً میکروب نزدیک بدن اینها نمیشود چون خودش تبدیل به میکروب شده، آنقدر بدنش نسبت به میکروب مقاومت پیدا کرده که تازه غذایش شده میکروب.
الآن در اروپا سرما خوردگی و آنفولانزا را درمان نمیکنند. تازه به مادران می گویند بگذارید بچه در خاک راه برود و خاک بازی کند تا بدنش مقاوم شود. بدن نباید در ناز و نعمت زندگی کند و هیچ درگیری با بیماری و عوامل بیماری نداشته باشد، مانند خود انسان که اگر در ناز و نعمت باشد و در رفاه زندگی کند نه هنر جنگیدن را دارد و نه توان آن را دارد. قرآن کریم هم میفرماید:
«أَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِي الْخِصامِ غَيْرُ مُبِين».(2)
یعنی انسانی که در ناز و نعمت زندگی میکند هنر جنگیدن ندارد و کاری نمی تواند بکند. بدن هم همین طور است. اصل دارو در وجود خود انسان است.
امام علی علیه السلام میفرمایند:
دواؤك فيك و ما تبصر*** و داؤك منك و ما تشعر
أتزعم أنك جرم صغير*** و فيك انطوى العالم الأكبر(1)
مبحث «بيان جامعيت حقيقت انسانى» چنین آمده:
دواؤك فيك و ما تشعر *** و داؤك منك و ما تنظر
و تحسب أنك جرم صغير *** و فيك انطوى العالم الأكبر
یعنی «دارویت در وجود خودت است ولی نمیبینی، بیماری تو هم به خاطر کارهای خودت است و خبر نداری، فکر میکنی یک موجود کوچکی هستی در حالیکه تمام هستی در این وجود کوچک نهفته است».
بدن جنگ دارد، بدن سرباز دارد، بدن سلاح دارد و از خودش دفاع می کند. این مدافعات بدن باید ورزیده و توانمند شوند تا هنر دفع دشمن و میکروب و امثالهم را پیدا کنند. پس انسان تا می تواند نباید خود را درمان کند این واکسن طبیعی اسلام است.
1) . آیت الله تبریزیان این شعر را از الدیوان المرتضوی، ص 145 نقل فرموده اند، رجوع شود به کتاب دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 2، پاورقی ص 48 ضمنا در ديوان الإمام علي (8)، ص 175،
یکی دیگر از عوامل غیرمستقیم امراض، اختلال در طبایع چهارگانه است.
شاید مهمترین بحث در طب اسلامی همین مسئلۀ طبایع چهارگانه است چون اعتقاد ما این است که همۀ بیماریها با تمام عوارضشان به همین طبایع چهارگانه برمیگردد. حقیقت کل بیماریها طبایع چهارگانه است. اگر کسی بتواند این مسئلۀ طبایع چهارگانه را خوب بفهمد و بتواند خوب تشخیص دهد، در طب اسلامی این شخص یک طبیب کاملی است. خوب است که آدم جزئیات و عوارض را بداند ولی اصل همین طبایع چهارگانه است. برای نمونه همینکه بدانی این بیمار غلبۀ صفراء دارد و داروی صفرابر به او بدهید بیماری او هرچه باشد درمان میشود و یا همینکه بدانی بیمار غلبۀ سوداء دارد با درمان سوداء، بیماری او هم هرچه باشد درمان میشود یا همینکه بدانی بیمار غلبۀ بلغم دارد با درمان غلبۀ بلغم، بیماری او هم هرچه باشد درمان میشود. پس دیگر نوع بیماری چندان اهمیتی ندارد و مهم این است که ریشۀ بیماری را بدانی. البته در طب اسلامی علاوه بر درمان ریشهای طبایع، درمان عوارض هم داریم و عوارض بیماری هم درمان میشود به عنوان مثال اگر کسی یبوست دارد و منشأ آن غلبۀ سوداء است، برای آن دو درمان خواهیم داشت:
1- یک دارو برای درمان یبوست که از عوارض است، داریم که همان ملین است.
2- و یک دارو برای درمان غلبۀ سوداء که همان سودابر است، داریم.
و ما برای درمان یبوست، هم ملین و هم سودابر را به بیمار میدهیم یعنی طب اسلامی بیماری را هم ریشهای درمان میکند و هم عوارض آن را درمان میکند و همۀ اینها از روایات استفاده میشود و اما طبهای دیگر یا عوارض را درمان میکنند و یا فقط ریشه را، طب جدید شیمیایی فقط عوارض را درمان میکند، ریشه را نمیشناسد طبایع چهارگانه و ریشۀ بیماریها را نمیشناسد و صرفاً عوارض را درمان میکند مثلاً برای بیماری که یبوست دارد فقط ملین میدهد اما ریشۀ بیماری را نمیداند و نمیتواند تشخیص دهد چون غلبۀ سوداء را نمیشناسد و در طب سنتی هم بیشتر به سراغ درمان ریشهای و درمان مزاجها میروند که مربوط به طبایع چهارگانه است و
خیلی درمان عوارض ندارد. حالا کاری نداریم که آیا درمان آنها درست است یا درست نیست اما با طب سنتی یک اختلافی در همۀ موارد داریم.
ما روایات متعدد و مهمی در زمینۀ طبایع چهارگانه داریم. یک حدیث قدسی داریم که اصل قضیة خلقت انسان و مزاجهای اصلی انسان را بیان میکند. در این حدیث قدسی خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
«قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِنِّي خَلَقْتُ آدَمَ وَ رَكَّبْتُ جَسَدَهُ مِنْ أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ ثُمَّ جَعَلْتُهَا وِرَاثَةً فِي وُلْدِهِ تَنْمِي فِي أَجْسَادِهِمْ وَ يَنْمُونَ عَلَيْهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ رَكَّبْتُ جَسَدَهُ حِينَ خَلَقْتُهُ مِنْ رَطْبٍ وَ يَابِسٍ وَ سُخْنٍ وَ بَارِدٍ وَ ذَلِكَ أَنِّي خَلَقْتُهُ مِنْ تُرَابٍ وَ مَاءٍ ثُمَّ جَعَلْتُ فِيهِ نَفْساً وَ رُوحاً فَيُبُوسَةُ كُلِّ جَسَدٍ مِنْ قِبَلِ التُّرَابِ وَ رُطُوبَتُهُ مِنْ قِبَلِ الْمَاءِ وَ حَرَارَتُهُ مِنْ قِبَلِ النَّفْسِ وَ بُرُودَتُهُ مِنْ قِبَلِ الرُّوحِ ثُمَّ خَلَقْتُ فِي الْجَسَدِ بَعْدَ هَذَا الْخَلْقِ الْأَوَّلِ أَرْبَعَةَ أَنْوَاعٍ وَ هُنَّ مِلَاكُ الْجَسَدِ وَ قِوَامُهُ بِإِذْنِي لَا يَقُومُ الْجَسَدُ إِلَّا بِهِنَّ وَ لَا تَقُومُ مِنْهُنَّ وَاحِدَةٌ إِلَّا بِالْأُخْرَى مِنْهَا الْمِرَّةُ السَّوْدَاءُ وَ الْمِرَّةُ الصَّفْرَاءُ وَ الدَّمُ وَ الْبَلْغَمُ ثُمَّ أَسْكَنَ بَعْضَ هَذَا الْخَلْقِ فِي بَعْضٍ فَجَعَلَ مَسْكَنَ الْيُبُوسَةِ فِي الْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ وَ مَسْكَنَ الرُّطُوبَةِ فِي الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ وَ مَسْكَنَ الْحَرَارَةِ فِي الدَّمِ وَ مَسْكَنَ الْبُرُودَةِ فِي الْبَلْغَمِ فَأَيُّمَا جَسَدٍ اعْتَدَلَتْ بِهِ هَذِهِ الْأَنْوَاعُ الْأَرْبَعُ الَّتِي جَعَلْتُهَا مِلَاكَهُ وَ قِوَامَهُ وَ كَانَتْ كُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ أَرْبَعاً لَا تَزِيدُ وَ لَا تَنْقُصُ كَمُلَتْ صِحَّتُهُ وَ اعْتَدَلَ بُنْيَانُهُ فَإِنْ زَادَ مِنْهُنَّ وَاحِدَةٌ عَلَيْهِنَّ فَقَهَرَتْهُنَّ وَ مَالَتْ بِهِنَّ [وَ] دَخَلَ عَلَى الْبَدَنِ السُّقْمُ مِنْ نَاحِيَتِهَا بِقَدْرِ مَا زَادَ ...».(1)
یعنی خداوند تبارک و تعالی حضرت آدم علیه السلام و فرزندان او را خلق کرد و بدنش را از چهار چیز ترکیب داد، چهار چیز را با هم جمع کرد و انسان را به این شکل درآورد و او را خلق کرد از: مرطوب، خشک، گرم، سرد. کل حقیقت و وجود انسان از این چهار چیز است و مجموع ترکیب انسان این چهار چیز است.
چون انسان را از خاک و آب (گِل) خلق کرد و خداوند در این انسان یک نَفْس و یک رُوح قرار داد (پس انسان ترکیب چهارگانهای دارد: خاک، آب، نَفْس، رُوح). خشکی هر بدن از ناحیۀ خاک است. یعنی مادۀ خاکی اگر در بدن زیاد شود خشکی در بدن غلبه
1) . علل الشرایع، ج 1، ص 110، ح 9 و ص 106، ح 1 - بحارالأنوار، ج 58، ص 286، ح 1.
میکند و بدن خشک میشود (پس بدن که خشک می شود یعنی مادۀ خاکی در آن غلبه پیدا کرده)، و مرطوب بودن بدن انسان و غلبۀ رطوبت در بدن انسان و اصل رطوبت در بدن انسان از ناحیۀ آب است. آب است که مرطوب است و گرمی انسان از ناحیۀ نَفْس است و نَفْس است که گرم است. و سردی انسان از ناحیۀ رُوح است و رُوح است که انسان را سرد میکند. البته در این عبارتی که وارد شده «جَعَلْتُ فِيهِ نَفْساً وَ رُوحاً» یعنی «من در این انسان نَفْس و روُح قرار دادم»، احتمال دیگری هم وجود دارد و آن احتمال اینکه منظور «نَفَس» است و منظور «رَوْح» است، نه (نَفْس و رُوح) و در عربی نَفَس یعنی «دم» و «رَوْح» یعنی «بازدم».
در این دم (نفس کشیدن) و بازدم چه اتفاقی میافتد؟
در دم به بدن اکسیژن میرسد و هوا وارد ریه میشود و ریهها اکسیژن هوا را جذب میکنند و این اکسیژن در خون میرود. کار اکسیژن چیست؟ کار اکسیژن سوزاندن است. مواد غذایی را میسوزاند و آن را تبدیل به گرمی میکند. هر سوختنی نیاز به اکسیژن دارد مثلاً کاغذ بخواهد بسوزد نیاز به اکسیژن دارد، غذا در بدن بخواهد بسوزد نیاز به اکسیژن دارد و این سوختن مواد غذایی سبب گرمی بدن است. اگر مواد غذایی در بدن سوخت و سوز نشود بدن گرم نمیشود. مادۀ غذایی گرمیاش از ناحیۀ سوختنش است و سوخت و سوزش به وسیلة اکسیژن است. پس گرمی انسان از ناحیه «دم» یعنی نَفَس است (اگر منظور نَفْس نباشد).
در بازدم چه اتفاقی میافتد؟
در بازدم دی اکسید کربن از بدن خارج میشود که پس از سوختن مواد غذایی، در بدن تولید میشود، با خروج دی اکسید کربن و عبور و مرور هوا از ریه به خارج، سرد شدن بدن محقق میشود. چون این سبب میشود رطوباتی که در مجرای تنفسی و شش ها می باشد بخار شوند و این باعث سرد شدن ششها میشود و وقتی ششها سرد شد، قلب که وسط ششها قرار دارد هم سرد میشود و وقتی قلب سرد شود کل بدن سرد میشود چون خون سرد به کل بدن پمپاژ میشود و نمیگذارد بدن و مغز خیلی گرم شود. با عبور هوا از حلق انسان و برخوردش با مواد مخاطی در بینی و مجاری تنفسی، اینها بخار میشود و سرد میشود و به علت همین بخار همیشه
مجاری تنفسی خنک است، داخل بینی خنک است، و این خنکی داخل بینی، مغز را خنک میکند و خنکی ریه هم سبب میشود قلب خنک شود. ریه مثل یک رادیاتور عمل میکند یعنی قلب را خنک میکند و به دنبال آن خونی که داخل قلب است خنک میشود و به کل بدن پمپاژ میشود و از گرمی و حدّتش کاسته میشود. سوخت و سوز در سلولها به وجود میآید و باعث گرمی بدن میشود. ولی سردی انسان در ریهها و ششها به وجود میآید و باعث سردی خون می شود. خونی که بر اثر سوخت و سوز گرم شده با این بازدم (رَوْح)، خنک میشود و از آن گرمیاش کاسته میشود (اگر منظور رُوح نباشد).
این چیزی است که عقل انسان میفهمد یعنی میفهمد که گرمی انسان از دم و نَفَس است و سردی انسان از بازدم و رَوْح است که بخار شدن هوا و رطوبات داخل مجاری تنفسی و ریه باعث سرد شدن اطراف آن یعنی مغز و قلب و خون میباشد و این برای ما قابل فهم و تعقل است.
ولی اگر گفتیم نَفْس گرم است و رُوح سرد است، عقل ما این را نمیفهمد چون نمیدانیم رُوح و نَفْس چیست و لذا نمیدانیم که چگونه گرم است یا چگونه سرد است و چگونه انسان را گرم و یا سرد میکند و این معنا برای ما مبهم است و قابل تعقل نیست. شاید بعد از تحقیق و تجربه و چیزهایی مشابه به آن بتوان به یک نتایجی رسید.
این راجع به خلقت اول انسان که به آن میگویند: «خلق اول». خلق اول انسان از چهار چیز است: خشک، مرطوب، گرم و سرد که خاک است و آب و نَفْس و رُوح (یا نَفَس و رَوْح).
و بعد از خلق اول خداوند چهار نوع (طبع) خلق کرد. انسان آب و خاک است و حضرت آدم علیه السلام از گِل خلق شده، حال میخواهیم بدانیم چه چیزی خاک و آب (گِل) را تبدیل به شُش، قلب، مغز، معده، روده، کلیه، طحال، خون و ... کرده است؟ آن، چه بوده که گِل را به اینها تبدیل کرده و انسان را به این شکلی که میشناسیم درآورده بعد از اینکه انسان خاک بوده، چه چیزی باعث شده انسان به این شکل درآید؟
چیزهایی که باعث شده انسان به این شکل درآید همین طبایع چهارگانه است و این طبایع چهارگانه شُش را شُش کرده، قلب را قلب کرده و کلیه را کلیه کرده .....، این چهار چیز دوم که خلق شده مالکان بدن هستند و در بدن تصرف میکنند و بدن بر آنها استوار است (این چهار چیز دوم غیر از آن چهار چیز اول است)، بدون این طبایع چهارگانه انسان، انسان نمیشود و خاک باقی میماند. مثلاً وجود قلبی که ما میشناسیم بر اثر همین طبایع چهارگانه است، وجود ریه و شُشی که ما به این نحو میشناسیم به سبب همین طبایع چهارگانه است. این چهار تا هیچ کدام به تنهایی کارآیی ندارند و باید دیگر طبایع هم در کنارش باشد و این چهار تا عبارتند از: مره سوداء و مره صفراء و خون و بلغم.
البته این روایت به دو شکل نقل شده:
یکی به این شکل که چهار طبع انسان عبارتند از: سوداء، صفراء، دم، بلغم.
شکل دیگرش این طور نقل شده که چهار طبع انسان عبارتند از: مره (صفراء و سوداء) و بلغم و دم و ریح.(1)
یعنی صفراء و سوداء را یکی محسوب میکند و از آن به «مره» تعبیر میکند و ریح را به آن اضافه می کند و نظر طب اسلامی همین شکل دوم است و تئوری طب اسلامی همین است و این اولین تفاوتی است که ما با طب سنتی داریم. آنها چهار طبع را سوداء و صفراء و دم و بلغم میدانند ولی ما در طب اسلامی چهار طبع را مره و بلغم و دم و ریح میدانیم.
حالا این طبایع چطوری به وجود آمده؟ خداوند تبارک و تعالی کالبد حضرت آدم علیه السلام را از خاک و آب (یعنی از گِل) خلق کرده و این خاک و گِل و کالبد، سالهای سال و شاید صدها سال روی زمین بهشت انداخته شده بود و ملائکه و شیطان عبور میکردند و این کالبد را میدیدند و میگفتند: یک حکمتی در به وجود آمدن این کالبد بوده.
و اتفاق بعدی این بوده که خداوند تبارک و تعالی به چهار باد: شمال، دبور، صبا، جنوب دستور داد که روی کالبد خاکی(2)حضرت آدم علیه السلام جولان پیدا کنند «أن جولوا
على هذه السّلالة»،(1)و این کالبد خاکی را تقسیم کنند و او را تبدیل به انسان کنند، اعضا و اندامهایش را درست کنند و در آن تقسیم و تفصیل به وجود آورند که این کبد است، این ریه و این معده و این ... است و این کالبد را اعضاء بندی کنند و به این شکل طبایع چهارگانه در بدن انسان به وجود آمد. این طبایع چهارگانه خودش سبب این تقسیم و تفصیلات شده و انسان مفصل پیدا کرده، قدرت انحناء پیدا کرده، قدرت راه رفتن پیدا کرده، قدرت خم کردن پا و دست را پیدا کرده همۀ اینها مال همین تقسیم طبایع چهارگانه است و این طبایع چهارگانه به سبب این بادها به وجود آمدند و هر یک از طبایع چهارگانه، طبیعت و مزاج یکی از این چهار باد را به خودش گرفته با این توضیح که هر بادی یک طبع خاصی دارد:
باد شمال، سرد و خشک است. بادی که از شمال میوزد سرد و خشک است. از قطب منشأ میگیرد و سردی با خودش میآورد. وقتی باد، شمالی میشود هواشناسی پیشبینی میکند که دمای هوا پایین میآید چون از قطب میوزد.
باد غرب (صبا)، سرد و مرطوب است. بادی که از غرب میآید سرد و مرطوب است، ابر با خودش میآورد. همیشه ابر از غرب کشور وارد میشود. سامانهها از غرب کشور وارد میشود. باد غرب هم سردی میآورد و هم رطوبت میآورد.
باد شرق (دبور)، گرم و خشک است. وقتی باد از شرق میآید ابرهایی که از غرب آمده را متفرق و پراکنده و پخش و پلا میکند و آنها را به سمت شمال و جنوب میبرد و آنها را خشک میکند و جلوی باران را میگیرد.
باد جنوب، گرم و مرطوب است. باد جنوب گرم است ولی مرطوب بودنش از این ناحیه است که چون گرم است، یخهایی را که روی کوه ها است آب میکند و باعث به
وجود آمدن سیل و رودخانه و آب میشود، به این شکل مرطوب است.
وقتی با جولان این بادها بر کالبد آدم، اعضاء انسان و طبایع چهارگانه به وجود آمد هر یک از طبایع چهارگانه، طبیعت و مزاج یکی از این چهار باد (شمال، جنوب، شرق، غرب) را به خود گرفت یعنی:
1) . عللالشرائع، ج 1، ص 106، ح 1.
یکی از این طبایع چهارگانه، گرمی و رطوبت را از باد جنوب گرفته و شده «دم».
و یکی از این طبایع چهارگانه، گرمی و خشکی را از باد شرقی (دبور) گرفته و شده «صفراء».
و یکی از این طبایع چهارگانه، سردی و خشکی را از باد شمال گرفته و شده «سوداء».
و یکی از این طبایع چهارگانه، سردی و رطوبت را از باد غرب (صبا) گرفته و شده «بلغم».
پس در حقیقت طبایع چهارگانه به این صورت به وجود آمده است.
از اینجا به بعد مهم است و شامل بحث طبی میشود:
خشکی که مال خاک است در مره سوداء قرار داده شده یعنی مادۀ خاکی محل سکونتش در سوداء است. وقتی این مادۀ خاکی در سوداء ساکن میشود، سوداء در رگها رسوب پیدا میکند. سوداء مواد زائدش همان رسوب رگها است، رسوب میکند به خاطر همین مادۀ خاکی که در سوداء قرار گرفته.
رطوبت یعنی همان آب و آب هم محل سکونتش را در صفراء قرار داده است و این لازمهاش این است که یعنی وقتی انسان سوداء در بدنش غلبه پیدا میکند در واقع مادۀ خاکی غلبه پیدا کرده یعنی غذا خوردنش بیش از آب خوردنش است و وقتی صفراء در انسان غلبه پیدا میکند یعنی رطوبت در بدن زیاد میشود چون صفراء مَسکن رطوبت است و سبب میشود که اندازۀ آب در بدن بیشتر شود. البته صفراء گرم و خشک است ولی در عین حال مسکن رطوبت است. برای مثال همان گونه که ابر خشک به خاطر خشکی آب را جذب میکند صفراء هم به خاطر گرمی و خشکی رطوبت و آب را جذب میکند، به این شکل که افرادی که غلبۀ صفراء دارند و مزاج گرمی دارند و بدنشان گرم است و درونشان آتش است و خشک است، زیاد تشنه میشوند و لذا آب زیاد میخورند و لذا رطوبت بدن زیادتر میشود. پس صفراء مَسکن رطوبت است. اگر میبینی کسی آب دهانش زیاد است، دنیا میگوید بلغم غلبه پیدا کرده و سردیاش شده ولی این اشتباه است این شخص گرمیاش شده چون مزاج گرمی دارد، زیاد تشنه میشود و زیاد آب میخورد و لذا آب دهانش هم زیاد میشود و تکرّر ادرار هم پیدا میکند ولی دنیا
میگوید این شخص سردیاش کرده که تکرّر ادرار پیدا نموده و به او داروی بلغم میدهند و این اشتباه است. در واقع کسی که می گویند سردیاش شده و آب دهانش زیاد است و تکرّر ادرار دارد، این به علت غلبۀ صفراء است و باید به او داروی صفرابر و سرد کننده بدهند تا آب نخورد و آب دهانش کم شود و تکرّر ادرارش کم شود. اگر بدن سرد باشد و بلغمی باشد شخص میل به آب ندارد. چگونه تکرّر ادرار پیدا میکند و این همه ادرار از کجا میآید؟ این شخص که آب نمیخورد! لذا این اشخاص که فکر میکنند چنین افرادی غلبۀ بلغم دارند، در اشتباه هستند و یکی از موارد اشتباه طب سنتی همین مورد است. آنها میگویند سردی و بلغم غلبه پیدا کرده ولی ما برعکس. یعنی میگوییم گرمی و صفراء غلبه یافته.
ببینید این روایت و کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیتش علیهم السلام چقدر دقیق است اینها همه حکمت و راز است. ما الآن در تشخیص مزاجها هیچ وقت دچار اشتباه نمیشویم و این به خاطر بیانات اهل بیت علیهم السلام است ولی در طب سنتی افراد همیشه دچار اشتباه میشوند و دو نفر از ایشان متفق القول نیستند. به یک شخص واحد، یک نفرشان میگوید صفراوی هستی و دیگری میگوید سوداوی و دیگری میگوید بلغمی هستی ولی در طب اسلامی راه معین و مشخص است. اگر کسی مراجعه کرد و گفت تکرّر ادرار دارم فوراً و بدون معطلی برایش داروی صفرابر بنویس (حتی اگر تکرّر ادرار بر اثر دیابت هم باشد، چون دیابت گرم است باز هم منشأ تکرّر ادرارش صفراء است).
مَسکن گرمی در خون است، محل سکونت گرمی در خون است و گفتیم که گرمی یعنی نَفْس. پس گرمی انسان از ناحیۀ نَفْس است و نَفْس در خون قرار دارد و گرمی در خود خون قرار دارد و بنابر احتمال دیگر که بگوییم نَفَس است و اکسیژن است که انسان را گرم میکند، باز هم اکسیژن در خون است چون از ریه منتقل در خون میشود و از خون هم به تمامی بدن میرود. پس اکسیژن هم در خون قرار دارد و باعث سوخت و سوز مواد غذایی و گرم شدن کل بدن میشود.
و مَسکن سردی در بلغم است و بلغم باعث سردی انسان میشود چون طبع بلغم سرد است و طبع اصلی آن جامد است و جمود دارد و خون را منجمد میکند و جلوی حرکت خون را میگیرد و لذا خون به اندازۀ کافی به اندامها نمیرسد و شخص بلغمی دست و
پایش یخ میزند چون خون نمیرسد. در اینجا میگویند رُوح در بلغم است و بنابر احتمال دوم میشود رَوْح یعنی بازدم. و بازدم یعنی دی اکسید کربن و این دی اکسید کربن سبب سردی بدن میشود چون وجود زیادی دی اکسید کربن مساوی با کمبود اکسیژن است که باعث حرارت بدن است. وقتی اکسیژن کم شود سوخت و سوز هم در بدن کم میشود.
ما به چند تعبیر گفتیم: یکی به معنای رُوح و دیگر رَوْح و دیگر به معنای جمودی که مانع رسیدن خون به اطراف و اعضای بدن میشود و بر اساس آن دست و پا یخ می زند.
بحث مهم در اینجاست: هر بدنی که این چهار طبع در او متعادل و متساوی باشد، همین چهار طبعی که مالکان بدن هستند و قوام بدن به آنها است، اگر متساوی و متعادل شوند یعنی هرکدام به مقدار باشند به این معنا که سوداء ، صفراء ، دم ، بلغم در بدن باشند و با هم برابر باشند و اندازۀ آنها نه بیشتر باشد و نه کمتر، سلامتی انسان کامل میشود و بهترین حالت سلامتی انسان، اعتدال و مساوی شدن این چهار طبع است که هیچ کدام بیشتر از بقیه نباشد. اگر انسان بتواند این چهار طبع را متعادل کند و مانع غلبۀ یکایک آنها گردد و همه با هم برابر شوند، این یعنی کاملترین سلامتی است و ساختمان بدن هم نرمال و متعادل میشود ولی اگر یکی از این طبایع نسبت به دیگر طبایع بیشتر شود و دیگران را مقهور و مغلوب کند و سنگینتر و زیادتر از بقیه گردد، از ناحیۀ همان طبعی که زیادتر از بقیۀ طبعها شده است، بیماری بر بدن وارد میشود. آن هم به اندازۀ آنچه زیاد شده. پس اگر فرض کنیم تعداد بیماریها 1000 باشد، هنگامیکه صفراء غلبه پیدا کند، امکان دارد انسان مبتلا به 250 بیماری یعنی تمام بیماریها شود. همینطور اگر سوداء غلبه یابد امکان ابتلاء به 250 بیماری یعنی تمام بیماری ها وجود دارد و نیز بلغم اگر غلبه پیدا کند امکان ابتلاء به 250 بیماری یعنی تمام بیماری ها وجود دارد و همینطور اگر دم غلبه پیدا کند امکان ابتلاء انسان به 250 بیماری یعنی تمام بیماری ها وجود دارد.
ولی بیماریها مختلف است و یک نوع بیماری نیست. چه چیزی تعیین میکند که مثلاً با غلبۀ صفراء انسان مبتلا به این بیماری خاص میشود، نَه بیماری دیگر؟
این بستگی به اندازۀ غلبۀ یک طبع دارد.(1)پس اندازۀ غلبۀ طبع، نوع بیماری را تعیین میکند. به عنوان مثال اگر صفراء شد 26% (یعنی از بیشتر شده) انسان مبتلا به یک نوع بیماری میشود و اگر شد 27% انسان مبتلا به یک بیماری دیگر میشود و اگر شد 28% باز مبتلا به یک بیماری دیگر میشود .... و هر چه بیشتر غلبه کند انسان به بیماریهای دیگر و سختتر مبتلا میشود مثل دیستروفی عضلانی یا گیلن باره، که اگر غلبۀ صفراء شدید و زیاد باشد انسان مبتلا به این نوع بیماریها ی سخت میشود، در حالیکه در مراحل اولیة غلبۀ صفراء که هنوز سبک است انسان مبتلا به گرمی بدن میشود و احساس گرمی میکند. کمی که سختتر شود انسان مبتلا به بیماری عصبی میشود باز که زیادتر شود مبتلا به بی خوابی میشود و باز که سختتر شود مبتلا به دیوانگی میشود ... .
پس هر چه بیشتر غلبه کند مبتلا به بیماری سخت تر می شود. اندازۀ غلبهاش تعیین کنندۀ نوع بیماری است. بله این بیماریها همه معلول غلبۀ صفراء هستند و حقیقت همه به علت غلبۀ صفراء است ولی عوارض آن مختلف است. یکی گُرگرفتگی است یکی دیوانگی است یکی بی خوابی است یکی ریزش مو یکی پارکینسون یکی دیستروفی یکی حمله پانیک، یکی کمخونی ..... همۀ اینها معلول غلبۀ صفراء است و اندازۀ غلبه، تعیین کنندۀ نوع بیماری است. ما الآن ابزاری نداریم که بتواند میزان غلبۀ هر یک از طبایع را اندازهگیری کند و این علم تازه دارد مطرح میشود. ممکن است روزی برسد که ابزاری بسازند که اندازۀ غلبۀ هر طبع را معین کند در این صورت میفهمند که اشخاص در معرض ابتلاء به کدام بیماری هستند و میتوانند این تفصیل را به دست آورند.(2)
آیت الله تبریزیان در پاسخ فرمودند: بله، ولی البته فعلا ًبعضی از آنها را از این طریق می توانند به دست آورند نه خیلی، چون هنوز صفراء را در خون نمی شناسند و نمی دانند که چه چیزی در خون، صفراء است.
سؤال مستمعین: الآن در زمان ما افراد بیشتر مبتلا به غلبۀ کدام طبع هستند؟
پاسخ: افراد مختلفند یکی صفراوی است یکی سوداوی و یکی بلغمی است و یکی مبتلا به غلبۀ خون است و این به اعتبار شهر، تغذیه، هوا، کار است. همۀ اینها دخالت دارد. ولی این طور که معلوم میشود مردم بیشتر دارند به سمت غلبۀ صفراء میروند و عصبانی میشوند.
سؤال مستمعین: آیا غلبۀ دو و یا سه طبع هم وجود دارد؟
پاسخ: بله.
کل حقیقت طب در واقع همین یک سطر است. منشأ حقیقت و علت و درمان کل بیماریها در همین سطر است:
«فَإِنْ زَادَ مِنْهُنَّ وَاحِدَةٌ عَلَيْهِنَّ فَقَهَرَتْهُنَّ وَ مَالَتْ بِهِنَّ [وَ] دَخَلَ عَلَى الْبَدَنِ السُّقْمُ مِنْ نَاحِيَتِهَا بِقَدْرِ مَا زَادَت»(1)یعنی به اندازهای
که هر طبع غلبه پیدا کند، انسان از ناحیۀ مقدار غلبۀ آن طبع مبتلا به انواع بیماری میشود.
این یک سطر خودش یک دانشگاه است، ولی کار میخواهد.
بعد روایت میفرماید(2):
خداوند تبارک و تعالی بین این طبایع چهارگانه اختلاف قرارداد. دو تا را گرم و دو تا را سرد و بین دو سرد هم اختلافی وجود دارد و بین دو گرم هم اختلافی وجود دارد و خداوند این دو گرم (یعنی صفراء و دم) را یکی خشک (صفراء) و دیگری را نرم و ملایم (خون) قرار داد و همینطور دو سرد را یکی مرطوب (بلغم) و دیگری را خشک (سوداء) قرار داد. پس خون، گرم و مرطوب است ولی گرمی در آن مهم است و رطوبتش چندان مهم نیست. در مقابل دم، بلغم است که سرد و مرطوب است ولی در آن سردی مهم است و رطوبتش چندان مهم نیست.
حالا چرا خون را در مقابل بلغم قرار داد؟ چون در خون گرمی مهم است و در بلغم سردی مهم است و بالاخره بدن هم یا گرم است و یا سرد. از این که کلمۀ «یقابله» بکار برده یعنی خون را در مقابل بلغم قرار داده، شاید بتوانیم این معنا را از
1) . علل الشرایع، ج 1، ص 110، ح 9 - بحارالأنوار، ج 58، ص 286، ح 1.
2) . «لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى بَنَى الْأَجْسَامَ عَلَى أَرْبَعِ طَبَائِعَ وَ هِيَ الْمِرَّتَانِ وَ الدَّمُ وَ الْبَلْغَمُ وَ بِالْجُمْلَةِ حَارَّانِ وَ بَارِدَانِ قَدْ خُولِفَ بَيْنَهُمَا فَجَعَلَ الْحَارَّيْنِ لَيِّناً وَ يَابِساً وَ كَذَلِكَ الْبَارِدَيْنِ رَطْباً وَ يَابِساً». بحارالأنوار، ج 59، ص 316.
آن به دست بیاوریم که اگر دم زیاد شود، بلغم کم میشود و اگر بلغم زیاد شود، دم کم میشود چون در مقابل هم هستند و «یقابله» یعنی روبروی آن قرار دارد.
به هر حال اصل در این دو طبع، گرمی و سردی آنها است. اگر بدن گرم است یعنی دم غالب است و بلغم کم است و اگر بدن سرد است یعنی بلغم غالب است و دم کم است و نمیتواند بدن را گرم کند.
صفراء، گرم و خشک است و سوداء هم سرد و خشک است و در این دو (صفراء و سوداء) خشکی مهم است و سردی و گرمی آنها زیاد مهم نیست. پس اگر انسان خشکی بدن دارد یا معلول غلبۀ صفراء است یا غلبۀ سوداء و اگر خشکی او خیلی شدید است نشانة این است که در بدن او هم صفراء و هم سوداء غلبه دارد و دو تا خشک با هم متحد شدند. و همچنین ریح (باد) سرد و خشک است مانند سوداء.
این چهار تا روی بدن تقسیم شده، تقسیم شده روی سر، سینه، اطراف دندهها، قسمت پایین شکم. پس سر و دو گوش، دو سوراخ بینی، خودِ بینی، دهان اینها از خون است و سینه از بلغم و ریح (باد) است و اطراف دندهها از صفراء و قسمت پایین شکم از سوداء است.
خوب ظاهر این روایت(1)چیست؟
کلمۀ (مِنْ) یعنی جزئیِ این از آن است. این از آن است. ما گفتیم که این خاک تبدیل شده به چیزهایی که میشناسیم مثل مغز و شش و قلب ..... ولی حالا میخواهد بگوید که کدام یک، کدام را به وجود آورده. سر و دو گوش و دو سوراخ بینی (مجرای تنفسی) و خودِ بینی و دهان اینها از دم (خون) است. یعنی در ترکیب اصلی اینها دم است، یعنی آب است و خاک است و دم ، که شده این چیزها و به خاطر مقدار خون با یکدیگر فرق کردهاند ولی حقیقت آنها همگی، خون است. سینه و هرچه در آن است مثل شش و قلب و هر آنچه در آن است از بلغم و ریح (باد) است. یعنی بلغم و باد در ترکیب اینها قرار گرفته و اینها
1) . «فَرَّقَ ذَلِكَ عَلَى أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ مِنَ الْجَسَدِ وَ عَلَى الرَّأْسِ وَ الصَّدْرِ وَ الشَّرَاسِيفِ وَ أَسْفَلِ الْبَطْنِ. وَ اعْلَمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَنَّ الرَّأْسَ وَ الْأُذُنَيْنِ وَ الْعَيْنَيْنِ وَ الْمَنْخِرَيْنِ وَ الْفَمَ وَ الْأَنْفَ مِنَ الدَّمِ وَ أَنَّ الصَّدْرَ مِنَ الْبَلْغَمِ وَ الرِّيحَ وَ الشَّرَاسِيفَ مِنَ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ وَ أَنَّ أَسْفَلَ الْبَطْنِ مِنَ الْمِرَّةِ السَّوْدَا». بحارالانوار، ج 59، ص 316.
تبدیل به این چیزها مثل شش، قلبی که میشناسیم شده. و اطراف دندهها هم از صفراء است. یعنی در ترکیبش صفراء قرار گرفته ، صفراء و آب و خاک در ترکیبش میباشد و اینها از صفراء به وجود آمده. و قسمت پایین شکم هم از سوداء است. یعنی قسمت پایین شکم که شامل روده بزرگ، رحم زنان، تخمدان ها، بیضهها ... همه از مادۀ سوداء به وجود آمده.
ریح چیست؟ این بحثش خواهد آمد. چیزی است که در بدن انسان حرکت میکند مثل باد. حالا شاید این الکتریسیته ای که در عصب جریان دارد همین ریح باشد و شاید هم چیز دیگری باشد.
به هر حال انسان به خاطر وجود باد در بدنش، دوست داشتن زندگی در او به وجود آمده است. حالا این ارتباطش چیست؟ خیلی (جای) کار دارد، و به خاطر همین وجود باد است که امید زیاد دارد مثلا امید زیاد دارد که در دنیا بماند و این به خاطر وجود باد است و همینطور حرص و ولع هم از ناحیۀ باد است.
از ناحیۀ بلغم، انسان دوستدار غذا خوردن شده یعنی بلغم باعث میشود که انسان غذا خوردن را دوست داشته باشد. پس اگر کسی زیاد غذا میخورد از ناحیۀ بلغم است و علتش غلبۀ بلغم است. بلغم سبب میشود که انسان دوست داشته باشد زیاد غذا بخورد و نوشیدنی بخورد. همچنین بلغم سبب نرمی هم میشود و آدمهای بلغمی نرم هستند، خیلی نرم و خیلی متواضع هستند و در مقابل هر کسی سر خم میکنند و با ملاطفت با بقیه برخورد میکنند.
و از ناحیۀ مره، انسان عصبانی میشود و مره باعث میشود که انسان عصبانی شود و از کوره در برود و کارهای سفیهانه انجام دهد. این صفراویها کارهای سفیهانه انجام میدهند و بی عقلی میکنند، حواسی ندارند و سر به هوا میشوند و شیطنت میکنند مثلاً دیگران را به جان هم می اندازند و جبّار میشوند و هیچ کس را قبول ندارند، لجباز میشود، هرچه به او میگویند خلافش را عمل میکند همیشه عجله و شتاب دارد. اگر کسی این صفات را داشت و تمرکز نداشت این معلول غلبۀ صفراء و مره است.
از ناحیۀ دم (خون) و به خاطر وجود خون در انسان، دوست داشتن خانمها و لذّات در آدم به وجود آمده و انسان دوست دارد لذت ببرد. این خون و غلبۀ خون سبب میشود که انسان گناه کند و دوست دارد که گناه کند و به دنبال هوی و هوس و شهوترانی برود. پس اگر کسی این صفات را دارد یعنی شهوتران است و زن دوست است و دوست دارد گناه کند علتش غلبۀ دم در انسان است.
عقل انسان در مغزش قرار داده شده و رازهای انسان در کلیهاش قرار داده شده (حالا فهمیدن این معانی خیلی کار دارد و چه کسی میتواند فعلاً اینها را بفهمد؟!) و عصبانیت او در کبدش قرار داده شده و قاطعیتش هم در قلبش قرار داده شده و دوست داشتن و میلش در ریهاش قرار داده شده (حالا اینکه چه جوری است را ما نمیفهمیم) و خندیدن انسان در طحالش قرار داده شده یعنی خندیدن انسان از کارکرد طحال است. اگر طحال خوب کار کند و عملکرد خوبی داشته باشد انسان میخندد و باعث خوشی و خوشحالی انسان میشود چون کار طحال صاف کردن خون است و خون را از سوداء و صفراء و زوائدش پاک می کند مخصوصاً از زوائد سوداء صاف میکند یعنی سودای ناصاف را از بدن خارج میکند و لذا سوداء را صاف میکند و خون را تصفیه میکند و سوداء باعث افسردگی و ناراحتی و هم و غم است. وقتی سوداء از بدن خارج شود انسان دلخوش میشود و میخندد. طحال فیلتر بدن است. خوشحالی و اندوه و ناراحت شدن در صورتش قرار داده شده، اینها خیلی قشنگ در صورت شخص ظاهر میشود مثلاً فردی که ناراحت است را وقتی میبینی با اینکه هنوز حرفی هم نزده باشد می فهمی ناراحت است، به او میگویی چرا ناراحتی؟ یا اگر خوشحال باشد، میگویی چرا خوشحالی امروز چه خبره؟ یعنی تو از حالات صورتش پی به این حالات در او میبری و از دست و پا و شکم و سینه اینها فهمیده و پیدا نمیشود ولی از صورت هویداست.
البته باید عرض کنیم که حقیقت این طبایع چهارگانه به این سادگی نیست اینها مالکان بدن هستند و بدن بر آنها استوار است و به این سادگی که مثلاً بگوییم صفراء یعنی کیسه صفرا، و سوداء یعنی رسوبات خون، و بلغم یعنی خلط، نیست و این طبایع خیلی عمیقتر از این حرفها است و باید اینها را یکی یکی معنایش را بدانیم که صفراء و سوداء و بلغم و دم چیست و هرکدام را باید بخوانیم.
در ادامه میخواهیم بگوییم که حقیقت صفراء چیست؟ احتمالاتی وجود دارد که مطرح میکنیم:
آیا میشود گفت که صفراء همان مادهای است که در کیسۀ صفرا قرار دارد؟
یا اینکه میتوان گفت که صفراء در کل خون وجود دارد؟ و یا در کل بدن وجود دارد؟
یا اینکه گفته شود صفراء یعنی مادّهای که غدههای مترشحۀ بدن تولید میکنند؟
همۀ این احتمالات مؤیداتی دارد و ممکن است گفته شود.
در مورد سوداء هم میتوانیم بگوییم:
سوداء مادهای است که در قسمت پایین شکم قرار دارد و در طحال جمع میشود.
یا میتوان گفت که سوداء در کل خون یا در کل بدن وجود دارد.
و یا اینکه بگوییم سوداء مادّهای است که از بعضی غدد بدن ترشح میشود.
و بعضی میگویند سوداء، رسوب خون است.
و در مورد بلغم هم میتوان گفت:
بلغم همان خلطی است که از بدن خارج میشود. یا اینکه بلغم چیزی است که در کل بدن یا خون وجود دارد که مثلاً همان گلبول سفید باشد.
در مورد دم (خون) چه میتوان گفت؟
اگر ما طبایع قبلی را گفتیم در خون است، به این بیان که گلبول سفید یعنی بلغم است و گلبول قرمز یعنی سوداء و یا اگر گفتیم مثلاً ترشحات یا چیزی دیگر یعنی صفراء، پس دم و خون چه میشود؟ آیا خون، یعنی پلاسمای خون است؟
این احتمالات در مورد طبایع چهارگانه وجود دارد. اینها همه قابل بحث است تا معضل که در مورد طبایع چهارگانه، دربارۀ فهم آنها و دربارۀ تشخیص طبایع چهارگانه وجود دارد، حل شود. اگر این حل شود کل طب در اختیار شما است. کل درمان و علل بیماری در اختیار شما است و سعی ما بر همین است که از روایات و آیات قرآن کریم این معنا را به دست بیاوریم.
صحبت راجع به طبایع چهارگانه است. این طبایع در بیماری و درمان نقش دارند. اولین طبیعتی که میخوانیم :
«مره» است که البته شامل صفراء، سوداء و حمراء هم میشود.
اینکه در مرتبۀ اول راجع به «مره» به طورکلی صحبت میشود و دربارۀ طبایع چهارگانه به طور اعم صحبت میشود به این جهت است که در طب اسلامی صفراء و سوداء و بلکه کل انواع مره، یک طبع محسوب میشود. به همین جهت در روایات، در بیشتر موارد تعبیر میشود به «مرة» و دیگر تفصیل قائل نمیشوند. البته در مورد صفراء و سوداء هم تفصیلاتی هست ولی در بیشتر موارد تعبیر به مره و نقش مره است و در مقابل «ریح» یعنی «باد» را به طبایع چهارگانه اضافه میکنند که بشوند چهار طبع (مره، دم، بلغم، ریح).
قبل از آنکه وارد بحث حقیقت مره شویم، یک قانون کلی داریم و آن این است که: در بدن انسان همه چیز هست. امام علی علیه السلام میفرمایند: «أ تزعم أنك جرم صغير و فيك انطوى العالم الأكبر»(1)یعنی «آیا فکرمیکنی که یک موجود کوچکی هستی ولی تمامی هستی در این وجود کوچک نهفته شده». هر چه در دنیا هست مشابه آن در بدن هم هست.
این قانون کلی میتواند در خیلی از موارد به ما کمک کند. در تشخیص و شناخت بیماری و مشکلات انسان خیلی کمک میکند. تعبیراتی در روایات است که به این مسئله اشاره دارد و شاید این تعبیرات گرههایی را برای ما باز کند.
چون «مره» خیلی اهمیت و نقش دارد و حالت پایه دارد. در روایات درباره اش تعبیری مانند «زمین» وارد شده و می فرماید:
1) . از اشعاری است که منسوب به امام علی علیه السلام است و در ديوان الإمام علي علیه السلام ، ص 175 به جای «أ تزعم» کلمه «و تحسب» آمده.
«أَمَّا الْمِرَّةُ فَإِنَّهَا أَرْضٌ إِذَا اهْتَزَّتْ رَجَفَتْ بِمَا فَوْقَهَا»(1)یعنی «مره زمین است و همه چیز روی آن قرار دارد و اگر بلرزد همه چیز میلرزد». مثل خود زمین که اگر بلرزد همه چیز میلرزد. یک تعبیر این شکلی راجع به خون در بدن انسان داریم که خون در بدن انسان مانند آب در طبیعت است. خون در بدن انسان جریان دارد و مانند آب در طبیعت است. پس مره مانند خود زمین است و دم (خون) مانند آب است که در زمین جریان دارد و ریح هم از اسمش مشخص است مانند بادی (هوایی) است که اطراف زمین را گرفته و در مورد بلغم هم روایت میگوید: «بَارِدٌ وَ جَامِدٌ»(2)یعنی «سرد و جامد است». البته دلیلی بر این مطلب نداریم ولی من خودم عرض میکنم که بلغم هم مثل یخ است و برف، که سرد و جامد است (کلمه جامد یعنی یخ کرده).
پس ما اگر زمین را در نظر بگیریم یک پوسته دارد که از خاک و سنگ تشکیل شده و یک آبی دارد و یک هوایی که در اطراف زمین است و یخهایی که در قطب شمال و قطب جنوب و روی کوهها است و در زمستان زمین را میپوشاند و در بعضی از فصلها یخ ها مقدار زیادی از زمین را میپوشاند و در قطب شمال و جنوب به شکلی دائمی میپوشاند.
حالا میخواهیم بگوییم هندسۀ بدن انسان هم این شکلی است و روایت میخواهد بفرماید که «مره»، زمین است. یعنی همان پوستۀ زمین، همان خاک و سنگ است که همه چیز روی آن تکیه دارد.
اگر مره شد زمین، بنابر این روایت و روایات دیگر میتوانیم بگوییم که مره در بدن انسان همان عنصر خاکی است. شاید بتوانیم این را بگوییم که عنصر خاکی انسان، همین مره است.
البته زمین دو قسم است: یکی خاک است، و یکی سنگ و کوه و امثال اینها. پس بعید نیست که ما هم این چنین تقسیمی را داشته باشیم و بگوییم: صفراء خاک است و سوداء سنگ است، چون خاک زرد رنگ است و شن زرد رنگ است، کلمۀ
صفراء هم یعنی زرد، و سنگها هم تیره رنگ و سیاه رنگ هستند مثل سوداء که یعنی سیاه. ما دلیل بر این مطلب نداریم ولی بعید نیست. ما از کلمۀ «زمین» این معنا را استفاده میکنیم چون میگوید: مره، زمین است، یعنی همه چیز روی مره تکیه دارد. ببینید آب روی زمین تکیه دارد برف هم روی زمین تکیه دارد و هوا هم دور زمین را گرفته و ارتباط با زمین دارد. اگر زمین بلرزد آب هم میلرزد. اگر زمین بلرزد هوا هم تبدیل به طوفان میشود. اگر زمین بلرزد یخی هم که روی آن است میلرزد. همانطور که امام کاظم علیه السلام فرمودند:
«أَمَّا الْمِرَّةُ فَإِنَّهَا أَرْضٌ إِذَا اهْتَزَّتْ رَجَفَتْ بِمَا فَوْقَهَا»(1)پس بیشتر باید نظر را به مره معطوف کرد. بیشترین تأکید روی مره است. اگر مره آرام باشد و مشکلی نداشته باشد همه چیز آرام است. پس ما در مرحلۀ اول بیمار را از این نظر باید مورد توجه قرار دهیم و بررسی کنیم که صفراء و سودای او در چه حال است، چون اصل و پایه، مره است. تعبیراتی در روایات داریم که اهمیت این مسئله را نشان میدهد. وقتی میگوییم: مره، زمین است. زمین یعنی چه؟ زمین چیزی است که همۀ معالم حیاتی و معالم (علائم و نشانه های) زندگی روی آن قرار دارد. روی زمین چه چیزی وجود دارد؟ درخت، ساختمان، آب، یخ ....... همه چیز روی آن قرار دارد و هر آرامشی بستگی به آرامش زمین دارد و اگر زمین مضطرب شود همۀ اینها مضطرب میشوند. پس معلوم میشود که خیلی آثار بر مره ترتّب دارد و خیلی منافع و ضررها روی مره استوار است همانطور که همه چیز روی زمین قرار دارد و بر روی آن استوار است و اگر در زمین زلزله بیاید همه چیز متزلزل میشود دریا طوفانی میشود و ساختمانها میریزد و همه چیز به هم میریزد آنقدر مسئلۀ مره اهمیت دارد که زمین است. و اگر بلرزد همه چیز در روی آن میلرزد و در روایات هم در مورد مره تعبیرات جالبی وارد شده. در روایتی آمده:
«وَ مِنْهُنَّ الْمِرَّةُ وَ هَيْهَاتَ وَ هَيْهَاتَ هِيَ الْأَرْضُ إِذَا ارْتَجَّتْ ارْتَجَّتْ بِمَا عَلَيْهَا»(2)یعنی «یکی از طبایع مره است، و دور باد دور باد، آن زمین است اگر بلرزد همه چیز بر
روی آن می لرزد». معنای «هیهات» یعنی «دست یافتنی نیست، نمیشود». یعنی آثار و تأثیرات مره و اینکه چه چیزهایی بر روی آن استوار است، چیزی نیست که انسان بتواند به این راحتی درک کند و فهمیدن آن محال است و کنترل آن به این راحتی نیست و کار آسانی نیست و این اهمیت مره یعنی صفراء و سوداء و حمراء را نشان میدهد که آثار زیادی دارد و افعال زیادی بر اساس آن استوار است و چیزی نیست که قابل درک باشد و نیاز به تحقیق دارد.
از آثار غلبۀ مره، غضب و عصبانیت، کارهای سفیهانه، شیطنت و مکر و فریب، تکبر و تجبّر، لجبازی و شتاب و عجله است. کسی که غلبۀ مره دارد و مادۀ خاکی در بدنش زیاد شده و غلبه یافته و خشکی بر او غلبه کرده، چون مره (صفراء و سوداء) خشک است، این شخص حتماً عصبانی است و کارهای سفیهانه انجام میدهد شیطنت میکند تکبر و لجبازی و شتاب و عجله میکند.
این راجع به اصل مره و بیان اهمیت آن بود. حالا ما یکسری تفصیلات راجع به صفراء، سوداء و حمراء داریم. چون مره (یعنی تلخ، باز، مادۀ قلیایی بدن)(1)
تقسیم میشود به: مره صفراء (زرد)، مره سوداء (سیاه) و مره حمراء (سرخ).
درک حقیقت و شناخت مره صفراء کار آسانی نیست که ما بدانیم صفراء در بدن چیست. ما الآن چیزی که به طورکلی در مورد «مره» به دست آوردهایم این است که مادۀ خاکی در بدن، همان مره است ولی اینکه صفراء چیست؟ و حقیقت صفراء چیست؟ و در بدن به چه چیزی میشود صفراء گفت؟ محل بحث است و سه احتمال در مورد آن مطرح است. البته برای ما این احتمالات خیلی مهم نیست ولی روایاتی که در مورد این سه احتمال وارد شده برای ما مهم است و میخواهیم به وسیلۀ آنها اطلاعاتی راجع به صفراء به دست آوریم.
1) . کلمۀ «مره» یعنی هرچه که در بدن تلخ است. مادۀ باز بدن و مادۀ قلیایی بدن.
احتمال اول
این است که بگوییم: مره همان مادهای است که در کیسۀ صفرا است. چون به کیسۀ صفرا در عربی «مرارة» و در فارسی کیسۀ صفرا می گویند یعنی کیسهای که مادۀ صفراء در آن است. پس مره صفراء همین مادهای است که در کیسۀ صفراست که در روده ترشح میشود و جذب بدن میشود و آثار خودش را میگذارد.
احتمال دوم
این است که بگوییم: مره در خون است و خون هم در تمامی بدن وجود دارد پس صفراء هم در تمامی بدن وجود دارد.
احتمال سوم
این است که بگوییم: مره یعنی مادۀ باز و قلیایی و تلخ موجود در بدن که زرد رنگ است. اگر با قید «زرد رنگ» باشد، میشود مره صفراء پس قید زرد مهم است.
و یک احتمال دیگری هم که از آن قانون کلی به دست آوردیم، این است که بگوییم: صفراء مادۀ خاکی بدن است.(1)اگر ما آب را از بدن گرفتیم چیزی که میماند همان مره یعنی خاک است.
هر احتمالی مؤیداتی دارد که بیان میکنیم:
احتمال اول: که گفتیم منظور از مره صفراء همان مادهای است که در کیسۀ صفرا وجود دارد. البته همانطور که گفته شد این احتمالات برای ما مهم نیست بلکه روایاتی که در تأیید این احتمالات است برای ما اهمیت دارند مثل این روایت خیلی مهم:
مؤید اول - در خبر مفضل ابن عمر است: امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ فِي وُصُولِ الْغِذَاءِ إِلَى الْبَدَنِ وَ مَا فِيهِ مِنَ التَّدْبِيرِ فَإِنَّ الطَّعَامَ يَصِيرُ إِلَى الْمَعِدَةِ فَتَطْبُخُهُ وَ تَبْعَثُ بِصَفْوِهِ إِلَى الْكَبِدِ فِي عُرُوقٍ دِقَاقٍ وَاشِجَةٍ بَيْنَهُمَا قَدْ جُعِلَتْ
1) . بنابر روایتی که می گوید: «أَمَّا الْمِرَّةُ فَإِنَّهَا أَرْضٌ» یعنی «مره، زمین است». عيونأخبارالرضا علیه السلام ، ج 1، ص 80 ، ح 8 - برای توضیح بیشتر به مبحث «مره» رجوع شود.
كَالْمُصَفِّي لِلْغِذَاءِ لِكَيْلَا يَصِلَ إِلَى الْكَبِدِ مِنْهُ شَيْءٌ فَيَنْكَاهَا - وَ ذَلِكَ أَنَّ الْكَبِدَ رَقِيقَةٌ لَا تَحْتَمِلُ الْعُنْفَ ثُمَّ إِنَّ الْكَبِدَ تَقْبَلُهُ فَيَسْتَحِيلُ بِلُطْفِ التَّدْبِيرِ دَماً وَ يُنْفِذُهُ إِلَى الْبَدَنِ كُلِّهِ فِي مَجَارِي مُهَيَّأَةٍ لِذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمَجَارِي الَّتِي تُهَيَّأُ لِلْمَاءِ لِيَطَّرِدَ فِي الْأَرْضِ كُلِّهَا وَ يَنْفُذَ مَا يَخْرُجُ مِنْهُ مِنَ الْخَبَثِ وَ الْفُضُولِ إِلَى مَفَايِضَ قَدْ أُعِدَّتْ لِذَلِكَ فَمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ جِنْسِ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ جَرَى إِلَى الْمَرَارَة».(1)
یعنی فکر کن غذا میآید و به معده میرسد و معده هم آن را آسیاب و لِه میکند و صاف میکند و صاف شدة غذا را از راه رگ های خیلی باریک به سمت کبد میفرستد تا اینکه غذای زبر و درشت به کبد نرسد، غذایی که به کبد میرسد باید نرم و ملایم باشد و حالت مایع داشته باشد، این رگها مثل صافی عمل میکنند تا مواد غذایی درشت به کبد نرسد (کبد تحمل ندارد و مثل معده نیست، معده یک کیسۀ عصبانی و قوی و محکم است ولی کبد ظریف است و چیزهای نرم و ملایم و مایع را فقط میپذیرد لذا این مواد غذایی بعد از اینکه لِه شد و آسیاب شد، صاف شدهاش به کبد میرسد یعنی به تعبیری مواد آن ته نشین میکند و آنچه به شکل مایع و صاف شده است به کبد میرسد) چون به او آسیب میزند. کبد ظریف است و تحمل خشونت و سختی را ندارد. سپس کبد این غذای صاف شده را میپذیرد. (یعنی این طور نیست که مایع صاف شدة غذا خودش به سمت کبد می رود بلکه کبد باید اجازه دهد که این مواد جذب شود و بیاید داخل کبد) این صاف شدة غذایی که به سوی کبد جذب شده، به لطف تدبیر الهی و با ظرافت تدبیر الهی تبدیل به دم میشود. در این جمله چند نکته وجود دارد. «فَيَسْتَحِيلُ بِلُطْفِ التَّدْبِيرِ دَماً»(2)یعنی خداوند در این مسئله خیلی تدبیر قرار داده تا غذا تبدیل به خون شود و این خیلی معنا دارد، معنای «بِلُطْفِ التَّدْبِيرِ» میدانید چیست؟ دانشمندان غربی حساب کردند که اگر بخواهند یک کبد درست کنند، باید یک کارخانه به اندازۀ شهر واشنگتن درست کنند تا غذا داخل این کارخانه شود و تبدیل به خون شود. پس این «بِلُطْفِ التَّدْبِيرِ» یعنی یک کارخانه به
اندازۀ شهر واشنگتن، حالا چقدر دستگاه میخواهد، چه مقدار ظرافت میخواهد، چقدر فکر میخواهد و چقدر هزینه میخواهد؟!
این اتفاقاتی که در کبد میافتد که این مادۀ غذایی را تبدیل به خون کند به لطف تدبیر الهی است.
البته روایت نفرموده که غذا در کبد تبدیل به خون میشود، ممکن است اصلاً خون در جای دیگر تولید شود. ما میدانیم یک قسمت از خون در مغز استخوان تولید میشود و یک قسمتش در کبد، یک قسمتش در دندهها، یک قسمتش در غدۀ تیموس تولید میشود لذا ببینید چقدر ظریف و دقیق است. در روایت امام علیه السلام نفرمودند که غذا در کبد تبدیل به خون میشود بلکه فرمودند: به لطف تدبیر غذا تبدیل به خون میشود، و نفرمودند کجا تبدیل به خون میشود، بله کبد یقیناً نقش دارد، بله کبد مواد غذایی صاف شده را آماده سازی میکند و میفرستد به مغز استخوان و مغز استخوان آن را تبدیل میکند به پلاکت و گلبول سفید و گلبول قرمز و یا میرود به اطراف دندهها و تبدیل میشود به گلبول قرمز پس به لطف الهی خیلی کار روی آن انجام میشود تا تبدیل به خون شود. باید مغز استخوان فعال باشد باید دندهها فعال باشند باید تیموس فعال باشد باید کبد فعال باشد و چه کارها و ظرافتهایی در کبد صورت میگیرد تا غذا آماده سازی شود برای اینکه تبدیل به خون شود.
وقتی غذا تبدیل به خون شود به وسیلة مجاری و رگها، خون به تمامی بدن نفوذ میکند. این رگها آماده شده اند برای همین کار مانند مجاری آب (جویبارها و رودخانهها، به همین جهت گفتیم خون در بدن انسان مثل آب در طبیعت است که البته با همین نص، روایت هم داریم که «خون در بدن انسان مانند آب در طبیعت است») تا اینکه این آب به تمامی زمین برسد. این آب از کوه ها از باران میآید در رودخانهها و بعد شاخه شاخه در جویبارها و جویها و همینطور تقسیم میشود تا برسد به کل زمین، زمینی که باید به آن آب برسد به این شکل آبیاری میشود.
از کل بدن این مواد زائد و مضر که در خون است به سرریزهایی در بدن می رود، یکی از این سرریزها کیسۀ صفرا است، یکی طحال است، یکی مثانه است و یکی هم
سینه ...... و از این مواد زائد آنچه از جنس صفراء است به سمت کیسۀ صفرا جریان پیدا می کند.
ما در احتمال اول همین را بیان کردیم که صفراء مادهای است که درون کیسۀ صفرا است و این روایت هم شاید همین را میگوید که از این مواد زائد در خون، آنچه از جنس صفراء باشد در کیسۀ صفرا میرود.
ولی در همین روایت هم ممکن است منظور این باشد که صفراء در کل بدن و کل خون وجود دارد و اضافه و مواد زائدش در کیسۀ صفرا میرود. اگر منظور این باشد، احتمال دوم تقویت میشود یعنی صفراء در کل بدن و خون وجود دارد و میگوید این خون نفوذ میکند به کل بدن و مواد زائد این خون که از جنس صفراء باشد به سمت کیسۀ صفرا میرود. پس صفراء در خون است و در رگهای خونی وجود دارد و زوائدش در کیسۀ صفرا میرود. بنابراین همین روایت هم میتواند تقویتکنندۀ احتمال دوم باشد.
البته این برای ما مهم نیست و آنکه برای ما مهم است این است که شما بدانید صفراء یعنی چه؟ حقیقت صفراء چیست؟ کجا هست؟ چه اتفاقی میافتد که انسان صورتش زرد میشود و مبتلا به خارش شدید میشود؟ آن اتفاق این است که آن مواد زائد صفراوی در کیسۀ صفرا نرفته، و به علل مختلف هم ممکن است این اتفاق بیفتد، یا کیسۀ صفرا بسته شده، توموری جلوی راه صفراء را گرفته یا چسبندگی در لولهها به وجود آمده یا مشکلی در کبد به وجود آمده و مانع از خروج این مواد از بدن شده و این مواد در بدن باقی مانده و بدن را زرد رنگ کرده. انسان وقتی زرد رنگ میشود یعنی مادۀ صفراء در بدنش زیاد است. ما همین را میخواهیم به دست آوریم که وقتی با بیماری مواجه میشویم که بدنش شدیداً زرد رنگ است و خارش شدید دارد، چون صفراء گرم است و باعث خارش میشود، علت را بدانیم که مادۀ صفرای اضافی و زائد به کیسۀ صفرا نرفته و از بدن خارج نشده و لذا این شخص مبتلا به زردی رنگ و خارش شدید شده است.
آنچه که از این روایت، احتمال اول را تأیید میکند این است که امام صادق علیه السلام در ادامۀ روایت میفرمایند که:
«فَتَأَمَّلْ حِكْمَةَ التَّدْبِيرِ فِي تَرْكِيبِ الْبَدَنِ وَ وَضْعِ هَذِهِ الْأَعْضَاءِ مِنْهُ مَوَاضِعَهَا وَ إِعْدَادِ هَذِهِ الْأَوْعِيَةِ فِيهِ لِتَحْمِلَ تِلْكَ الْفُضُولَ لِئَلَّا تَنْتَشِرَ فِي الْبَدَنِ فَتُسْقِمَهُ وَ تَنْهَكَه».(1)
نگاه کنید هر یک از این سرریزها در جای خودش قرار داده شده، در جایی قرار داده شده که جلوی پخش شدن مواد زائد و فضولات یعنی زوائد صفراء و زوائد سوداء را در بدن میگیرد. این کیسۀ صفرا که در قسمت راست شکم قرار دارد حکمتی دارد اگر در جای دیگری بود بدن نابود میشد چون این مادۀ زائد در بدن پخش میشد و انسان را هلاک میکرد.
اگر کیسۀ صفرا یک سانتی متر پایینتر یا بالاتر بود بدن نابود میشد، جای آن از روی حکمت است. حضرت به مفضل میفرمایند: «این ظرفها (یعنی مثل طحال یا مثانه یا کیسۀ صفرا) هر یک در جای خودش قرار داده شده تا اینکه مواد زائد را دربر بگیرد تا اینکه در بدن پخش نشود و او را بیمار کند و نابود کند».(2)این مطلب از روایت مؤید این است که صفراء در بدن نباید پخش شود و در واقع احتمال دوم را دفع میکند که میگفت: صفراء در کل بدن است. چون اگر صفراء در کل بدن وجود داشته باشد روایت میگوید بدن را نابود میکند و میفرماید باید در جای خودش یعنی در کیسۀ صفرا باشد.
مؤید دوم : «أَنَّ الرَّأْسَ وَ الْأُذُنَيْنِ وَ الْعَيْنَيْنِ وَ الْمَنْخِرَيْنِ وَ الْفَمَ وَ الْأَنْفَ مِنَ الدَّمِ وَ أَنَّ الصَّدْرَ مِنَ الْبَلْغَمِ وَ الرِّيحَ وَ الشَّرَاسِيفَ مِنَ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ وَ أَنَّ أَسْفَلَ الْبَطْنِ مِنَ الْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ»(3)یعنی «سر و دو گوش و دو چشم و دو سوراخ بینی و دهان و بینی، از خون است و سینه از بلغم و ریح است و اطراف دندهها از صفراء است و پایین شکم از سوداء است».
«شراسیف» یعنی قسمت پایین دندهها از صفراء است و ما به آن بگوییم «محل تمرکز صفراء». پس محل وجود و تمرکز صفراء شراسیف است (شراسیف = اطراف دندهها
و در واقع همان کیسۀ صفرا است که درست در پایین دنده قرار دارد). پس روایت میگوید قسمت پایین دندهها از صفراء است(1)و این هم مؤید احتمال اول است.
همان طور که گفتیم ما خیلی به دنبال این احتمالات نیستیم بلکه به دنبال این نکتههای ریز هستیم که در روایت بیان میشود. میخواهیم بگوییم زیادی و غلبۀ صفراء در بدن و پخش شدن صفراء در بدن و بسته شدن مجرای صفراء ممکن است انسان را بیمار کند و حتی از بین ببرد.
مؤید سوم: «الدَّاءُ ثَلَاثَةٌ وَ الدَّوَاءُ ثَلَاثَةٌ فَأَمَّا الدَّاءُ فَالدَّمُ وَ الْمِرَّةُ وَ الْبَلْغَمُ فَدَوَاءُ الدَّمِ الْحِجَامَةُ وَ دَوَاءُ الْبَلْغَمِ الْحَمَّامُ وَ دَوَاءُ الْمِرَّةِ الْمَشِيُّ »(2)یعنی«بیماری سه تاست و درمان هم سه تاست و اما بیماری، دم و مره و بلغم است پس درمان دم، حجامت است و درمان بلغم، حمام و اتاق گرم است و درمان مره، استفاده از ملین و مسهل است». ملین، موادی که در رودههاست را از بدن خارج میکند مخصوصاً مادۀ صفراء را خارج میکند و به همین جهت مدفوع زرد رنگ میشود. پس معلوم میشود که نباید صفراء در بدن پخش شود و باید در کیسۀ صفراء باشد و اگر در روده آمده که سبب میشود به سمت خون جذب شود، باید سریع ملین استفاده شود تا خارج شود و جذب بدن نشود. پس تمرکزش در کیسۀ صفرا است.
مؤید چهارم: روایاتی داریم که میفرماید:
«اَلْخَلُّ يَكْسِرُ الْمِرَّة»(3)یعنی «سرکه مره را میشکند» چون سرکه اسید است و گفتیم که مره، قلیایی و باز است و معنای اینکه میگوید میشکند این است که هر وقت اسید با باز با هم جمع شوند هر دو از بین میروند و تبدیل به آب و نمک میشوند و دیگر نه اسید باقی میماند و نه باز، ببین تعبیر روایت چقدر جالب است
میفرماید: «سرکه صفراء را میشکند»(1)یعنی صفراء را به آب و نمک تبدیل میکند و از حالت خودش خارجش میکند، چگونه؟ زمانی که انسان سرکه میخورد و سرکه سرازیر به روده شد و زوائد صفراء هم در روده قرار گرفت در آنجا با هم جمع میشوند و هر دو تبدیل به آب و نمک میشوند. یا اینکه بگوییم صفراء در خون است و این سرکه وقتی جذب خون شد در آنجا صفراء را میشکند و تبدیل به آب و نمک میشود.
احتمال دوم: اینکه گفته شود صفراء در تمام بدن وجود دارد. به این شواهد و دلایل:
شاهد اول - در حدیث قدسی وارد شده که:
«قال الله تبارك و تعالى : ..... ثُمَّ خَلَقْتُ فِي الْجَسَدِ بَعْدَ هَذَا الْخَلْقِ الْأَوَّلِ أَرْبَعَةَ أَنْوَاعٍ وَ هُنَّ مِلَاكُ الْجَسَدِ وَ قِوَامُهُ بِإِذْنِي لَا يَقُومُ الْجَسَدُ إِلَّا بِهِنَّ وَ لَا تَقُومُ مِنْهُنَّ وَاحِدَةٌ إِلَّا بِالْأُخْرَى مِنْهَا الْمِرَّةُ السَّوْدَاءُ وَ الْمِرَّةُ الصَّفْرَاءُ وَ الدَّمُ وَ الْبَلْغَمُ».(2)
یعنی «خداوند تبارک و تعالی میفرماید: ... بعد از خلق اول، چهار نوع (طبع) خلق کردم که آنها مالکان بدن هستند و قوام بدن بر آنها استوار است به اذن خودم، بدن قائم نیست مگر به همین چهار تا، هیچ کدام از آنها به تنهایی کارایی ندارند و آنها مره سوداء و مره صفراء و دم و بلغم میباشند».
میگوید کل بدن بر آن استوار است. زندگی انسان بر صفراء استوار است و کل بدن بر صفراء استوار است. معقول نیست که این ماده ای که در کیسۀ صفرا است، بدن بر او استوار باشد چون چقدر افرادی که کیسۀ صفرا ندارند و با عمل کردن کیسۀ صفرا را از بدن خارج کرده اند.
پس نمیتوانیم بگوییم صفراء همان مادهای است که در کیسۀ صفرا است، چون بدن بر آن استوار است و ما میبینیم که بدن زندگی را بدون کیسۀ صفرا هم ادامه میدهد. کسانی که سنگ کیسۀ صفرا پیدا میکنند را عمل میکنند و کیسۀ صفرای آنها را از بدن خارج میکنند. پس بدن بر او استوار نیست اگر بر او استوار بود انسان
می مرد در حالیکه زنده میماند و زندگی میکند. لذا معلوم میشود این مادۀ موجود در کیسۀ صفرا، سرریز صفراء است و گرنه صفراء در کل بدن وجود دارد.
شاهد دوم - در رساله ذهبیه آمده:
«أَنَّ أَحْوَالَ الْإِنْسَانِ الَّتِي بَنَاهُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَيْهَا وَ جَعَلَهُ مُتَصَرِّفاً بِهَا فَإِنَّهَا أَرْبَعَةُ أَحْوَالٍ الْحَالَةُ الْأُولَى لِخَمْسَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ فِيهَا شَبَابُهُ وَ حُسْنُهُ وَ بَهَاؤُهُ وَ سُلْطَانُ الدَّمِ فِي جِسْمِهِ. ثُمَّ الْحَالَةُ الثَّانِيَةُ مِنْ خَمْسٍ وَ عِشْرِينَ سَنَةً إِلَى خَمْسٍ وَ ثَلَاثِينَ سَنَةً وَ فِيهَا سُلْطَانُ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ وَ قُوَّةُ غَلَبَتِهَا عَلَى الشَّخْصِ وَ هِيَ أَقْوَى مَا يَكُونُ وَ لَا يَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى يَسْتَوْفِيَ الْمُدَّةَ الْمَذْكُورَةَ وَ هِيَ خَمْسٌ وَ ثَلَاثُونَ سَنَةً ......».(1)
یعنی «خداوند تبارک و تعالی انسان را بر این احوال بنا نهاد و انسان را در تصرف آنها قرار داد. این احوال چهار تا هستند: حالت اول از زمانی است که انسان متولد میشود تا 15 سالگی. و جوانی و زیبایی و طراوتش در این مدت است و خون (دم) بر جسمش سلطه و غلبه دارد (و به همین جهت است که انسان در این سنین رشد و نمو میکند). سپس حالت دوم یا 25 سال یا 35 سال طول میکشد (که اگر آن را به 15 سالِ حالت اول اضافه کنیم، میشود تا 40 سالگی یا 50 سالگی انسان). بعضی تا 40 سال و بعضی تا 50 سال در سلطۀ صفراء هستند. صفراء تند است و تیز است و گرم است و سبب میشود شخص قوی شود و این قویترین حالت است و انسان به همین شکل نیرومند و قوی و توانمند باقی است تا این 35 سال تمام شود ...».
سنین جوانی از 15 سالگی تا 40 سالگی یا 50 سالگی است و زمان غلبۀ صفراء است و قویترین زمان عمر انسان و نیرومندترین سالهای عمر انسان در همین دوران است و بعد از این سنین نیرو و توان جسمی و ذهنی انسان شروع به کم شدن می کند و مهمترین سالهای عمر انسان از 15 سالگی تا 40 سالگی و یا نهایتاً تا 50 سالگی است چون افراد مختلفند و انسان در این سنین در غلبۀ صفراء است.
1) . بحارالأنوار، ج 59، ص 317.
این روایت قانون کلی به ما میدهد و آن اینکه: انسان تا 15 سالگی نوعاً در غلبۀ دم است و انسان از 15 تا 40 سالگی یا 50 سالگی نوعاً در غلبۀ صفراء است.
در این روایت میفرماید که تا 15 سالگی، دم در بدن سلطه دارد، و خون در تمامی بدن است و در تمامی بدن وجود دارد و در مقابل آن، میفرماید بعد از 15 سالگی صفراء در بدن سلطه دارد. پس به قرینة مقابله باید بگوییم که صفراء هم مثل دم در کل بدن است همانطور که دم در کل بدن است و باعث شده که سلطه داشته باشد، باید بگوییم صفراء هم مثل دم در کل بدن وجود دارد، و باید در خون وجود داشته باشد که بتواند بر کل بدن سلطه داشته باشد و بدن در اختیارش باشد. باید در کل بدن باشد تا سبب تقویت کل بدن شود و گرنه اگر صفراء ماده ای باشد که در کیسۀ صفرا است، کل بدن را تقویت نمیکند.
همچنین روایت دیگری است که می فرماید:
«در حزیران (اول تابستان) سلطۀ بلغم و دم از بین میرود و زمان غلبۀ صفراء شروع میشود».(1)
در روایت است سلطۀ دم و سلطۀ بلغم در اول تابستان تبدیل به سلطۀ صفراء میشود. پس باید صفراء در کل بدن وجود داشته باشد تا سلطه بر بدن داشته باشد.
شاهد سوم - زمانی که انسانی از اهل خانه بیمار میشد امام صادق علیه السلام میفرمودند:
«صورتش را نگاه کنید. اگر می گفتند: صورتش زرد است، امام علیه السلام می فرمودند: این بیماری از مرة صفراء است و امر میکردند که به او آب بدهید که بنوشد (آب صفراء را از بین میبرد) و اگر میگفتند: صورتش قرمز است، امام علیه السلام میفرمودند: این دم است و امر به حجامت میکردند».(2)
1) . «حَزِيرَانُ ثَلَاثُونَ يَوْماً يَذْهَبُ فِيهِ سُلْطَانُ الْبَلْغَمِ وَ الدَّمِ وَ يُقْبِلُ زَمَانُ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاء». مستدرک الوسایل، ج 16، ص 456، ح 20534.
2) . «كَانَ إِذَا اعْتَلَّ إِنْسَانٌ مِنْ أَهْلِ الدَّارِ قَالَ انْظُرُوا فِي وَجْهِهِ فَإِنْ قَالُوا أَصْفَرُ قَالَ هُوَ مِنَ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ فَيَأْمُرُ بِمَاءٍ فَيُسْقَى وَ إِنْ قَالُوا أَحْمَرُ قَالَ دَمٌ فَيَأْمُرُ بِالْحِجَامَةِ». مكارمالأخلاق، ص 73 - بحارالأنوار، ج 59، ص 101، ح 29.
این روایت هم قانون کلی دوم را به ما نشان میدهد و آن اینکه: اگر کسی بیمار شود و صورتش زرد رنگ باشد بیماری اش به خاطر غلبۀ صفراء است و اگر صورتش قرمز رنگ باشد بیماریاش از غلبۀ خون است.
از اینکه امام علیه السلام زردی صورت را نشانۀ غلبۀ صفراء در بدن میدانند، معلوم میشود که صفراء در همۀ بدن وجود دارد تا توانسته صورت انسان را زرد رنگ کند. این مادۀ زرد باید در صورت باشد که صورت را زرد کند. به همین جهت میگوییم که صفراء در کل بدن وجود دارد. به بیان دیگر این روایت میگوید صفراء سبب زردی صورت است. پس صفراء در صورت هم وجود دارد.
پس قانون کلی دوم طب اسلامی این است که: اگر بیماری همراه با زردی صورت است، معلول غلبۀ صفراء است و اگر بیماری همراه با سرخی صورت است، معلول دم (خون) است.
پس در این روایت بیماری بر دو نوع تقسیم میشود: اگر همراه زردی صورت باشد به علت غلبۀ صفراء است و برای درمان باید به بیمار آب داده شود. آب صفراء را از بین میبرد. یکی از درمانهای افراد صفراوی خوردن آب زیاد است و البته این افراد مطابق طبع خودشان زیاد آب میخورند چون بدنشان زیاد گرم میشود و تشنه میشوند و این آب خوردن برای آنها درمان است چون روایات میگویند آب تولید کنندۀ بلغم است و بلغم سرد و جامد است. لذا گرمی و حدّت صفراء را میگیرد و از بین میبرد.
البته انسان در حالت عادی نباید زیاد آب بخورد ولی در حالت خاص که آب درمان میشود، زیاد خوردنش اشکال ندارد. مثل کسی که لقمه ای در گلویش گیر کرده که چاره اش خوردن آب زیاد است و اگر نخورد که لقمه در گلویش گیر میکند و خفه میشود و میمیرد لذا ناچار است آب بخورد. پس باید بسنجیم که کجا آب خوردنِ زیاد ضرر دارد و کجا فایدهاش بیشتر است. حالا کسی هم که در اثر سلطۀ صفراء بیمار میشود و مادۀ خاکی در بدنش غلبه کرده چارهای ندارد، باید زیاد آب بخورد تا
متعادل شود، به اندازه ای بخورد که بدن به حالت تعادل برسد و گرم بودن و سرد بودن آب هم فرقی نمیکند چون در روایت آن را به طور مطلق ذکر نموده است.(1)
شاهد چهارم - روایت میفرماید:
«السَّوِيقُ يَجْرُدُ الْمِرَّةَ وَ الْبَلْغَمَ مِنَ الْمَعِدَةِ جَرْداً وَ يَدْفَعُ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ»(2)یعنی «سویق، مره و بلغم را از معده جارو میکند و 70 نوع بلاء را از بدن دفع میکند». پس معلوم میشود که مره در معده هم وجود دارد که سویق آن را از معده جارو میکند. پس مره و صفراء فقط مادۀ درون کیسۀ صفرا نیست و در معده هم وجود دارد.
البته در روایت داریم که: «خداوند طبایع چهارگانه را در بدن انسان جریان داد و جاری کرد»(3)معلوم میشود طبایع یک مادۀ مایع و سائل هستند که جریان پیدا کرده اند. البته اگر نگوییم که «اجری» به معنای «اُوجَدَ» باشد یعنی «ایجاد کرد». پس مادۀ صفراء، سوداء، بلغم، دم همه در بدن حالت جریان دارند چون میفرماید: «خداوند طبایع را در بدن انسان جریان داد»، لذا حالت جریان دارند.
احتمال سوم: این است که بگوییم مراد از صفراء، همین است که کلمۀ «مرة الصفراء» را معنا کنیم یعنی بگوییم که «مره» یعنی تلخ یعنی باز یعنی قلیایی و «صفراء» یعنی زرد، پس میتوانیم بگوییم که صفراء هر مادۀ تلخ مزه و زرد رنگ است. حال در هر کجای بدن که میخواهد باشد. و به احتمال زیاد مترشحات غدد است. مخصوصاً ترشحات غدد مترشحۀ بدن در اطراف دندهها است. غدد اطراف دنده ها شامل پانکراس، انسولین، غدۀ تیموس، کبد، غدد فوق کلیوی، آدرنال و ..... است و عمدۀ غدد مترشحة بدن در اطراف دندهها قرار دارند. تیموس کمی بالاتر از زیر دندهها است. پانکراس درست زیر دنده ها است. انسولین درست زیر دندهها است. کبد هم درست
1) . «وَ مَا بَأْسٌ بِالْمَاءِ وَ هُوَ يُدِيرُ الطَّعَامَ فِي الْمَعِدَةِ وَ يُسَكِّنُ الْغَضَبَ وَ يَزِيدُ فِي اللُّبِّ وَ يُطْفِئُ الْمِرَارَ». المحاسن، ج 2، ص 572، ح 15 - الكافي، ج 6، ص 381، ح 2.
2) .الكافي، ج 6، ص 306، ح 11.
3) . «أَجْرُوا فِيهَا الطَّبَائِعَ الْأَرْبَعَةَ الرِّيحَ وَ الْمِرَّةَ وَ الدَّمَ وَ الْبَلْغَم ». بحارالأنوار، ج 58 ، ص 300 ، ح 7 - علل الشرايع ، ج 1 ، ص 106 ، ح 1.
زیر دندهها است. علاوه بر این غدة آدرنال در کمر بالای قلوه قرار دارد و این هم درست زیر دندهها است. لذا میگوید مره صفراء تولید و تمرکزش در اطراف دندهها قرار دارد و روایت هم داریم که میفرماید:
«أَمَّا الْمِرَّةُ فَإِنَّهَا أَرْضٌ إِذَا اهْتَزَّتْ رَجَفَتْ بِمَا فَوْقَهَا».(1)
صفراء زمین است اگر بلرزد تمام زمین میلرزد. میشود راجع به این غدههای مترشحۀ بدن انسولین، تیموس، پانکراس و کبد و غدد فوق کلیوی هم گفت که اینها اگر بلرزند بدن انسان می لرزد. اگر تیموس یک ذره ترشحش بیشتر یا کمتر شود پلک چشم میافتد و انسان پلکش را نمیتواند باز کند و به آن بیماری میاستنی گراویس میگویند که یواش یواش کل عضلات بدن حتی عضلات ریه از کار می افتد و فرد از نفس میافتد. اگر انسولین ترشحش یک ذره زیاد شود فرد دچار اُفت قند میشود و انسان به اغماء میرود و اگر ترشح آن کم شود فرد مبتلا به دیابت میشود. کبد هم همینطور است. پانکراس هم همینطور است، کل غدد مترشحة اطراف دندهها همین طور هستند. این ها زمین هستند و واقعاً بدن به آنها استوار است و اینها اگر واقعاً بلرزند کل بدن میلرزد. پس میتوان این طور هم گفت که صفراء همان مترشحات غدد بدن، خصوصاً ترشحات غدد اطراف دنده ها است.
پس سه احتمال است: یکی اینکه گفته شود صفراء همان مادۀ درون کیسۀ صفرا است و احتمال دیگر اینکه صفراء در کل خون است و احتمال دیگر اینکه بگوییم صفراء یعنی ترشح غدد مترشحه بدن است که عمده اش در اطراف دنده ها است.
البته اینکه ترجیح با کدام احتمال است جای بحث دارد، هرچند که به نظر میرسد احتمال سوم قویتر باشد ولی ما به این هم قانع نیستیم که بگوییم صفراء فقط در اطراف دندهها است و در جاهای دیگر بدن نیست بلکه باید بگوییم: صفراء هر مادۀ زرد رنگ و تلخ مزه در کل بدن است.
به بیان دیگر هر سه احتمال قابل جمع است، و میتوان گفت صفراء مادۀ خاکی است که در کل بدن موجود است.
1) . عيونأخبارالرضا علیه السلام ، ج 1، ص 80 ، ح 8 - بحارالأنوار، ج 58، ص 294، ح 4.
نقش صفراء در ایجاد بیماریها خیلی مهم است و به طورکلی اگر کسی در مسائل طبایع چهارگانه مسلط شود و آنها را بشناسد یک طبیب و درمانگر کامل و یک دانشمند طب اسلامی میشود.
این بحث طبایع چهارگانه ظرافتها و نکات دقیق زیادی دارد.
حالا ما میخواهیم بگوییم که غلبۀ صفراء سبب بیماری انسان میشود. روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که:
«الدَّاءُ ثَلَاثَةٌ وَ الدَّوَاءُ ثَلَاثَةٌ فَأَمَّا الدَّاءُ فَالدَّمُ وَ الْمِرَّةُ وَ الْبَلْغَمُ فَدَوَاءُ الدَّمِ الْحِجَامَةُ وَ دَوَاءُ الْبَلْغَمِ الْحَمَّامُ وَ دَوَاءُ الْمِرَّةِ الْمَشِيُّ ».(1)
یعنی «بیماری سه تا است و درمان هم سه تا است و اما بیماری خون و مره (صفراء و سوداء) و بلغم است و درمان خون، حجامت و درمان بلغم، حمام و درمان مره، ملین است».
همین یک روایت برای طب کافی است. ان شاء الله کسانی که بعداً درمانگر میشوند و درمان میکنند به این نتیجه خواهند رسید که تمامی طب همین یک روایت است.
در این روایت از صفراء تعبیر به بیماری شده، از مره تعبیر به بیماری شده (گفته شده بیماری سه تا است و یکی از آنها مره است) ما میخواهیم ثابت کنیم که غلبۀ مره انسان را بیمارمیکند. ما میخواهیم نقش غلبۀ صفراء را در بیماری ثابت کنیم.
این واضح است که در روایت میگوید اصلاً صفراء، خود بیماری است و از طرفی ما میدانیم وجود صفراء برای بدن حیاتی است و بدن بر او استوار است و در روایت گفته شده که بدن روی این طبایع چهارگانه استوار است و قائم به این چهار طبع است. پس چگونه این طبایع، بیماری میشوند؟ مگر بدن روی بیماری استوار است؟
1) . منلايحضرهالفقيه، ج 1، ص 126، ح 299.
پاسخ این است که منظور غلبۀ این طبایع چهارگانه است و زیادی آنها بیماری ایجاد میکند و مواد زائدش بیماریزا میباشد نه مثلاً خود صفراء. اگر در بدن اندازۀ صفراء زیاد شود این زیادی سبب بیماری میشود. برای نمونه اگر شما آب زیادی داشته باشید، آن چیزی هم که زیاد و بیش از حدّ است همان آب است ولی در عین حال زیادی است. صفراء هم همینطور است یعنی زیادی صفراء هم صفراء است و زائدش هم صفراء است ولی برای بدن زیادی است. به همین جهت روایت از آن تعبیر به بیماری میکند یعنی این زیادی با وجود اینکه از جنس خود صفراء است، بیماری است نه خود اصل صفراء. اصل صفراء که بدن بر آن استوار است و نیاز بدن است بلکه زیادی و غلبه اش بیماری است. واضح است کسی که مجرای صفرایش بسته شود، صفراء در بدنش زیاد میشود و از خارش و گرمی و عصبانیت و ناراحتی دیوانه میشود. پس منظور روایت این است که زیادی و غلبۀ صفراء بیماری است و باید کاری کنیم که این غلبه و زیادی صفراء از بین برود.
در مورد دم (خون) مطلب واضح هست میفرماید: درمان خون، حجامت است. چون با حجامت مقدار خون کم میشود و یا با فصد مقدار خون کم میشود تا مقدارش بهاندازۀ مطلوب برسد. صفراء هم همینطور است باید کاری کنیم که مقدارش کم شود. وقتی غلبه کرد و نشانهها ظاهر شد باید کاری کنیم که مقدارش کم شود. روایتی هم داریم که در این مطلب صریح است:
«فَأَيُّمَا جَسَدٍ اعْتَدَلَتْ بِهِ هَذِهِ الْأَنْوَاعُ الْأَرْبَعُ الَّتِي جَعَلْتُهَا مِلَاكَهُ وَ قِوَامَهُ وَ كَانَتْ كُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ أَرْبَعاً لَا تَزِيدُ وَ لَا تَنْقُصُ كَمُلَتْ صِحَّتُهُ وَ اعْتَدَلَ بُنْيَانُهُ فَإِنْ زَادَ مِنْهُنَّ وَاحِدَةٌ عَلَيْهِنَّ فَقَهَرَتْهُنَّ وَ مَالَتْ بِهِنَّ [وَ] دَخَلَ عَلَى الْبَدَنِ السُّقْمُ مِنْ نَاحِيَتِهَا بِقَدْرِ مَا زَادَتْ وَ إِذَا كَانَتْ نَاقِصَةً نُقِلَ [تَقِلُ] عَنْهُنَّ حَتَّى تَضْعُفَ مِنْ طَاقَتِهِنَّ وَ تَعْجِزَ عَنْ مُقَارَنَتِهِن».(1)
یعنی «هر بدنی که این چهار نوع طبع در آن متعادل و متساوی باشد، همان چهار طبعی که مالکان بدن هستند و بدن بر آن استوار است، هرکدام از این طبایع باید 1/4 باشند نه بیشتر و نه کمتر تا سلامتی انسان کامل و در بهترین حال باشد و ساختمان بدن
1) . بحارالأنوار، ج 58، ص 287.
متعادل و نرمال باشد. اگر یکی از آنها زیاد شود و بقیه را مقهور کند و بر آنها بچربد، به همان اندازه که زیاد شده باشد بدن از ناحیۀ این زیادی، بیمار میشود و نوع بیماری بستگی به مقدار زیاد شدن طبع دارد و اگر از بقیۀ طبایع کمتر باشد نمیتواند با مابقی طبایع برابری و مقاومت کند و از اینکه با آنها برابر و همراه باشد، عاجز میشود».
پس در حقیقت زیادی صفراء بیماری است نه خود صفراء، و یا کمی صفراء بیماری است نه خود صفراء چون اگر خود صفراء متعادل و به اندازۀ نرمال باشد بهترین حالت سلامتی است. این مهم است که طبیب بتواند تشخیص دهد بیماری که به او مراجعه کرده، چرا بیمار شده و برای درمانش چهکار باید کرد. طبیب باید بداند صفراء اگر زیاد شود یا کم شود سبب بیماری است و باید کاری کند تا صفراء متعادل شود و با بقیۀ طبایع برابری کند، نه کاری کند که خیلی زیاد شود و نه کاری کند که خیلی کم شود باید در حد نرمال باشد. به همین دلیل درمان دقیق است. طبیب نباید وقتی بیماری به او مراجعه می کند که یرقان و خارش و غلبۀ صفراء دارد برای درمان دارویی بدهد که صفرای بیمار کمتر از نرمال شود. به همین جهت درمان کار دقیقی است و کار هر کسی نیست. کسی که این معانی را یاد نگرفته نمیتواند درمانگر شود و گرنه در درمان ناموفق میشود. طبیب باید بداند چقدر دارو بدهد و چقدر از صفراء کم کند و کاری نکند که شخص به امراض دیگری مبتلا شود و اینها نیاز به دقت و محاسبه دارد. به همین جهت است که میبینیم دو نفر درمان میکنند، هر دو هم به بیماران خود صفرابر میدهند ولی بیمار یکی درمان شود و بیمار دیگری درمان نمیشود. این دقّتها باید رعایت شود تا انسان بتواند نتیجة مطلوب را بگیرد.
صحبت راجع به غلبۀ صفراء است که مشخص شد غلبۀ صفراء یعنی زیاد بودن اندازۀ صفراء در بدن، از روایات هم استفاده میشود که صفراء مواد زائد و فضول و زیادی که از جنس صفراء است هم دارد منتهی مواد زائد آن برای بدن ضرر دارد. بودن این مواد زائد صفراء در بدن، به بدن آسیب و ضرر میرساند و موجب بیماری است و حتی ممکن است سبب هلاکت و مرگ انسان شود به همین جهت نباید این زوائد صفراء در بدن بماند. لذا خداوند تبارک و تعالی سرریزهایی مثل کیسۀ صفرا را در محل نزدیک به تولید صفراء قرار داده تا اینکه اضافه و زوائد صفراء در بدن پخش نشود و سریع داخل سرریز شود و جذب سرریز شود. اگر سرریز در جای خودش نباشد (یعنی اطراف دندهها) این سبب پخش شدن صفراء در بدن میشود.
در روایت است:
«ثُمَّ إِنَّ الْكَبِدَ تَقْبَلُهُ فَيَسْتَحِيلُ بِلُطْفِ التَّدْبِيرِ دَماً وَ يَنْفُذُ إِلَى الْبَدَنِ كُلِّهِ فِي مَجَارِيَ مُهَيَّأَةٍ لِذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمَجَارِي الَّتِي تُهَيَّأُ لِلْمَاءِ حَتَّى يَطَّرِدَ فِي الْأَرْضِ كُلِّهَا وَ يَنْفُذُ مَا يَخْرُجُ مِنْهُ مِنَ الْخَبَثِ وَ الْفُضُولِ إِلَى مَفَايِضَ قَدْ أُعِدَّتْ لِذَلِكَ فَمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ جِنْسِ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ جَرَى إِلَى الْمَرَارَةِ وَ مَا كَانَ مِنْ جِنْسِ السَّوْدَاءِ جَرَى إِلَى الطِّحَالِ وَ مَا كَانَ مِنَ الْبِلَّةِ وَ الرُّطُوبَةِ جَرَى إِلَى الْمَثَانَةِ فَتَأَمَّلْ حِكْمَةَ التَّدْبِيرِ فِي تَرْكِيبِ الْبَدَنِ وَ وَضْعِ هَذِهِ الْأَعْضَاءِ مِنْهُ مَوَاضِعَهَا وَ إِعْدَادِ هَذِهِ الْأَوْعِيَةِ فِيهِ لِتَحْمِلَ تِلْكَ الْفُضُولَ لِئَلَّا تَنْتَشِرَ فِي الْبَدَنِ فَتُسْقِمَهُ وَ تَنْهَكَه».(1)
یعنی «کبد مواد غذایی صاف شده را میپذیرد و قبول میکند و جذب میکند و این مواد غذایی تبدیل به خون میشود و از راه مجاری موجود رگهای بدن به کل بدن میرسد و نفوذ میکند. این رگ ها مثل جویبارها و رودخانههایی که در زمین است تا به تمامی زمینهایی که مقصود است آب برسد. این موادی که زائد است و مضر نفوذ پیدا میکند و منتقل به سرریزهایی میشود (سرریز = محل جمع شدن مواد زائد و اضافه است) که برای این کار آماده شده. این مواد زائد و اضافی که در بدن و خون است اگر از جنس صفراء باشد به سمت کیسۀ صفرا میرود و اگر از جنس
1) . بحار الانوار، ج 3، ص 68.
سوداء باشد به سمت طحال میرود و اگر از جنس آب و رطوبت باشد به سمت مثانه میرود (و اگر از جنس بلغم باشد به سمت سینه که ریه هاست میرود). امام علیه السلام به مفضل میفرمایند فکر و تأمل کن و در حکمت خلق انسان و قرار دادن اعضاء و دستگاههای بدن انسان، در محل های خاص خودشان و آماده کردن این ظرفها و سرریزها تا اینکه مواد زائد را جذب خود کند و آنها را در بر بگیرد تا این مواد در بدن پخش نشود و بدن را بیمار نکند و موجب هلاکت نشود».
از این روایت به وضوح استفاده میشود که زوائد و اضافات صفراء نباید در بدن باشد. اگر اینها در بدن باشد سبب میشود که انسان بیمار شود و حتی ممکن است منجر به مرگ انسان شود و لذا این دلیلی است بر اینکه زیادی و غلبۀ صفراء و زوائد صفراء انسان را بیمار میکند. این روایت دلالتش بر این مطلب واضح است. به هر حال از این روایت، احتمال سوم که برای معنای صفراء ذکر شد،(1)
تقویت میشود چون میفرماید این صفراء جایی قرار داده شده که جلوی پخش شدن این مواد در بدن را میگیرد. پس اگر گفتیم که مراد از صفراء، ترشحات غدد مترشحه مثل آدرنال، غدد فوق کلیوی، انسولین، پانکراس، تیموس، کبد میباشد که در اطراف دندهها قرار دارند، کیسۀ صفرا هم در همانجا قرار داده شده و در همان حوالی میباشد. مثلاً قسمت انتهای پایین شکم قرار داده نشده. در سینه قرار داده نشده بلکه در همان اطراف دنده ها قرار داده شده تا مواد و ترشحاتی که از این غدد سرازیر میشود در بدن پخش نگردد و اضافی و زوائدش فوراً به کیسۀ صفرا برود و به این شکل جلوی پخش شدن ترشحات غدد در بدن گرفته شده تا انسان را بیمار نکنند.
پس از این روایت و مجموع روایات دیگر این معنا به دست میآید که اصل صفراء برای بدن لازم است و بدن بر آن استوار است ولی زوائد و اضافات صفراء خطرناک است و نباید در بدن بماند و اگر بماند انسان را بیمار میکند. پس اگر میگوییم این شخص غلبۀ صفراء دارد و صفرایش بیش از اندازه است معنایش این است که زوائد
1) . یعنی صفراء یک مادۀ تلخ و زرد رنگ و قلیایی است که غدد مترشحة بدن که عمدة آنها در اطراف دنده ها می باشند، آن را ترشح می کنند.
صفرایش زیاد است و صفرای اضافی دارد و صفرایش از بیشتر است، نه اینکه اصل صفراء برای انسان ضرر داشته باشد بلکه زوائد و اضافاتش برای انسان ضرر دارد.
پس اگر ببینیم که شخصی صورتش زرد است، بدنش خارش دارد این نشانۀ این است که مواد زائد صفراء در این بدن زیاد است و به همین جهت زردی صورت، میشود نشانۀ صفراء که به عنوان علت یک بیماری است. چون صفراء در حدّ نرمالش نباید در صورت ظاهر شود و صورت را زرد کند بلکه باید جذب بدن شود و بدن از آن استفاده کند و بدن را تقویت کند و موجب فعالیت بدن شود ولی زیادی آن باعث زردی صورت یا بدن میشود یعنی زوائد و فضولات صفراء در بدن زیاد است. پس اینکه میگوییم: «زردی صورت نشانة صفراء است» درست است ولی معنایش این است که نشانۀ غلبه و زیادی صفراء است.
صفراء در بعضی شرایط ممکن است هیجان پیدا کند و بجوشد و در یک لحظه فوران پیدا کند مخصوصاً زمانی که خون کم میشود یعنی زمانی که خون کم میشود، صفراء فوران پیدا میکند و می جوشد و در بدن زیاد میشود و به انسان آسیب میزند و این نکته ای مهم است و یک قانون از قوانین طب اسلامی است و از مجموعه روایات به دست میآید.
پس از قوانین طب اسلامی این است که: هرگاه خون کم شود صفراء زیاد میشود و یک تلازمی بین این دو وجود دارد. البته معلوم نیست که زیاد شدن صفراء باعث و ملازم با کم خونی هم باشد.
لذا اگر کسی بگوید کم خونی دارد، بدانید که صفراء هم دارد، گرمی مزاج هم دارد، عصبانیت هم دارد، کل نشانههای صفراء را دارد. این طبق روایات مسلّم است ولی اگر صفراء زیاد شود آیا معنایش این است که خون هم کم است؟ این معلوم نیست. شاید هم صفراء و هم خون هر دو زیاد باشند و در روایت هم هست که: «شخصی به امام علیه السلام میگوید: من هم غلبۀ صفراء دارم و هم غلبۀ دم و امام علیه السلام به او میفرمایند: حجامت کن و بعد از حجامت ماهی بخور».(1)پس این قانون که گفتیم از یک طرف
1) . «كَتَبَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام يَشْكُو إِلَيْهِ دَماً وَ صَفْرَاءَ فَقَالَ إِذَا احْتَجَمْتُ هَاجَتِ الصَّفْرَاءُ وَ إِذَا أَخَّرْتُ الْحِجَامَةَ أَضَرَّنِي الدَّمُ فَمَا تَرَى فِي ذَلِكَ فَكَتَبَ علیه السلام احْتَجِمْ وَ كُلْ عَلَى أَثَرِ الْحِجَامَةِ سَمَكاً طَرِيّاً كَبَاباً قَالَ فَأَعَدْتُ عَلَيْهِ الْمَسْأَلَةَ بِعَيْنِهَا فَكَتَبَ علیه السلام احْتَجِمْ وَ كُلْ عَلَى أَثَرِ الْحِجَامَةِ سَمَكاً طَرِيّاً كَبَاباً بِمَاءٍ وَ مِلْح». الكافي، ج 6، ص 324، ح 10.
ملازمه دارد. یعنی اگر خون کم شود صفراء زیاد میشود و طرف دیگر لزومی ندارد یعنی اگر صفراء زیاد شد لازمهاش این نیست که خون هم کم باشد و ممکن است در عین اینکه صفراء زیاد است خون هم زیاد باشد.
و اما دیگر دلایلی که میتوان از آنها فهمید غلبۀ صفراء موجب ایجاد بیماری میشود:
یکی از این دلایل در مورد حجامت آدم روزه دار است که امام علیه السلام می فرمایند: «سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّائِمِ أَ يَحْتَجِمُ فَقَالَ إِنِّي أَتَخَوَّفُ عَلَيْهِ أَ مَا يَتَخَوَّفُ عَلَى نَفْسِهِ قُلْتُ مَا ذَا يَتَخَوَّفُ عَلَيْهِ قَالَ الْغَشَيَانَ أَوْ تَثُورَ بِهِ مِرَّة»(1)یعنی «میترسم بر این شخص که غش کند یا اینکه صفراء در بدن این شخص غلبه و هیجان و جوشش پیدا کند». البته این حدیث از نظر سند هم معتبر میباشد.
پس آن تلازم یکطرفه که ذکر شد را درست میکند. اگر انسان روزهدار حجامت کند یعنی خونش کم میشود و امام علیه السلام میترسند که صفرای او غلبه پیدا کند. پس این تلازم وجود دارد که هرگاه انسان خونش کم شود صفرای او زیاد می شود ولی برعکس آن تلازمی ندارد که بگوییم اگر صفراء زیاد شود حتماً خون کم است، ممکن است در عین حال که صفراء زیاد است خون هم زیاد باشد.
پس این دلیل میگوید آدم روزه دار نباید حجامت کند چون نمیتواند این کم خونی را جبران کند و امکان دارد که صفراء غلبه کند و یا اینکه امام علیه السلام میفرمایند: «میترسم غش کند». استفادۀ دیگری که از این روایت میتوان کرد این است که غش کردن شاید به علت کم خونی باشد و میتواند به علت غلبۀ صفراء باشد،
هر دوی این ها امکان دارد.
یک روایت خیلی مهم دیگر از امام صادق علیه السلام است که می فرمایند:
1) . الفقیه، ج 2، ص 110، ح 1864 - الكافي، ج 4، ص 109، ح 1.
«اِنَّ عَامَّةَ هَذِهِ الْأَرْوَاحِ مِنَ الْمِرَّةِ الْغَالِبَةِ أَوْ دَمٍ مُحْتَرِقٍ أَوْ بَلْغَمٍ غَالِبٍ فَلْيَشْتَغِلِ الرَّجُلُ بِمُرَاعَاةِ نَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ يَغْلِبَ عَلَيْهِ شَيْءٌ مِنْ هَذِهِ الطَّبَائِعِ فَيُهْلِكَهُ».(1)
یعنی تمامی بیماریهای سخت و لاعلاج (که به آن ارواح می گویند) به خاطر غلبۀ صفراء یا سوداء، یا خون سوخته است (شخص حجامت نکرده و لذا خون در بدن ماندگار شده و خون سوخته شده. البته کلمۀ «ارواح» در اصل از روح گرفته شده و جمع روح است و شامل تمام چیزهای جانداری که به انسان آسیب میزنند، شاید مثل میکروب و ویروس، شیطان و جن ..... میشود پس آسیب این موجودات هم ممکن است به علت غلبۀ هر یک از این طبایع باشد) یا به علت بلغمی است که غلبه کرده پس انسان باید مواظب باشد و همیشه در تدارک این مسئله باشد که یکی از این طبایع غلبه نکند، حساب و کتاب بدنش را داشته باشد، نباید این طور باشد که تازه وقتی بیمار شد به فکر بیفتد که طبایع خود را تنظیم کند، بلکه همیشه باید به فکر خودش باشد مثلاً اجازه ندهد که خون در بدن بماند و مکث کند و بسوزد و سوخته شود و باید به موقع حجامت و فصد انجام دهد و سهل انگاری نکند. در این روایت امام علیه السلام به ما دستور میدهند که مواظب خودتان باشید و میفرمایند: «فَلْيَشْتَغِلِ الرَّجُلُ بِمُرَاعَاةِ نَفْسِهِ» یعنی مراعات خودتان را بکنید و خود را به هلاکت نیندازید، اگر کسی چند سالی گذشته و حجامت نکرده، این خطرناک است و یا میبیند که علائم غلبۀ صفراء را دارد ولی کاری نمیکند که صفراء مهار شود، این خطرناک است و سبب ایجاد بیماری سخت و لاعلاج میشود چون مردم با طبایع چهارگانه آشنا نیستند و در فکر و تدبیر و تنظیم این طبایع چهارگانه نیستند، میبینید که بیماریهای صعب العلاج شایع شده، سرطان، دیستروفی، ام اس ... زیاد شده چون مردم مواظب غلبۀ طبایع چهارگانه نیستند لذا مبتلا به این همه بلا میشوند این دستور امام علیه السلام است که باید مواظب خودت باشی و حساب بدن خودت را داشته باشی. تابستان که میشود شما در معرض غلبۀ صفراء هستی پس اگر نشانه های غلبۀ صفراء را دیدی یک کاری بکن که صفراء مهار شود. اگر یک سال گذشت و حجامت نکردی در
1) [1] . طب الائمة علیهم السلام ، ص 110 - بحارالأنوار، ج 59، ص 264، ح 27.
معرض غلبۀ خون و خون سوخته هستی یک کاری بکن که این خون سوخته از بدن خارج شود. قبل از اینکه یکی از طبایع غلبه کند و انسان را هلاک کند. اسلام دستور میدهد که مواظب خودت باشی تا طبایع غلبه نکند. این وظیفة ماست و باید با این تدبیرات جلوی ابتلاء به این بیماریهای سخت را بگیریم. مثلاً وقتی پاییز شود و انسان چیزهای سرد را زیاد مصرف کرده باشد در معرض غلبۀ سوداء است باید مواظب باشد و سوداء را برطرف کند یا اینکه در زمستان انسان در معرض غلبۀ بلغم است باید مواظب باشد و اجازه ندهد بلغم غلبه کند و او را مبتلا به بیماری سخت کند. (و در فصل بهار، انسان در معرض غلبۀ خون است).
البته کل مردم دنیا این مشکل را دارند و مرتباً دارند مبتلا به بیماریهای لاعلاج میشوند و علتش را هم نمیدانند. البته علل متعددی دارد ولی یکی از عللش نشناختن طبایع چهارگانه است. لذا پشت سر هم و مرتب ضربه میخورند و آسیب میبینند. از طب جدید میپرسند علت ابتلا به سرطان چیست؟ نمیدانند و میگویند علت آن نامعلوم است. چرا مبتلا به دیستروفی عضلانی می شویم؟ نمیدانند و میگویند علت نامعلوم است.... همینطور 80 % ، 90% بیماریها علتش نامعلوم است.
پس این روایت هم دلیل بر این است که اگر انسان مبتلا به غلبۀ صفراء شد، میتواند علت بیماری باشد و بلکه میتواند موجب هلاکت فرد شود.
دلیل دیگر روایات مادحه (روایتی است که بعضی غذاها را مدح میکند) می باشد که مثلاً می فرماید: سرکه بخور چون صفراء را می شکند. پس معلوم میشود اگر صفراء نشکند انسان بیمار میشود و برای او ضرر دارد که ائمه علیهم السلام میفرمایند: «سرکه بخورید زیرا سرکه صفراء را میشکند».(1)
و سویق عدس بخورید که صفراء را خاموش میکند.(2)از این طریق دارند سرکه و سویق و ..... را مدح میکنند چون صفراء را
1) . قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ علیه السلام : «نِعْمَ الْإِدَامُ الْخَلُّ يَكْسِرُ الْمِرَّةَ وَ يُطْفِئُ الصَّفْرَاءَ وَ يُحْيِي الْقَلْبَ». الكافي، ج 6، ص 329، ح 7.
2) . «سَوِيقُ الْعَدَسِ يَقْطَعُ الْعَطَشَ وَ يُقَوِّي الْمَعِدَةَ وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنْ سَبْعِينَ دَاءً وَ يُطْفِئُ الصَّفْرَاءَ وَ يُبَرِّدُ الْجَوْفَ وَ كَانَ إِذَا سَافَرَ علیه السلام لَا يُفَارِقُهُ وَ كَانَ يَقُولُ علیه السلام إِذَا هَاجَ الدَّمُ بِأَحَدٍ مِنْ حَشَمِهِ قَالَ لَهُ اشْرَبْ مِنْ سَوِيقِ الْعَدَسِ فَإِنَّهُ يُسَكِّنُ هَيَجَانَ الدَّمِ وَ يُطْفِئُ الْحَرَارَةَ». الكافي، ج 6، ص 307، ح 1.
میشکند و اگر صفراء را نشکند انسان بیمار میشود و این غذاها جلوی بیماری را میگیرد. اگر کسی بگوید من گرما و گُرگرفتگی را تحمل میکنم و عصبانیت را از یک راهی مهار میکنم. این کار اشتباه است باید انسان صفراء را ریشه کن کند و اگر نکند مبتلا به بیماری سخت میشود و نباید در این مسئله سهل انگاری کرد . سفارش کردن ائمه علیهم السلام دلیل بر خطرناک بودن غلبۀ صفراء است. ائمه علیهم السلام طالب نفع ما هستند که می فرمایند سرکه و سویق عدس و روغن زیتون و عسل .... بخوریم تا صفراء خاموش شود و بیمار نشویم و مبتلا به امراض صعب العلاج نشویم.
خیلی از بیماری ها معلول غلبۀ صفراست که باید به تدریج شناخته شود و معلوم شود که غلبۀ صفراء باعث ایجاد چه بیماریهایی میشود. من در این مدتی که کار کردم بر اثر تجربه متوجه شدم که خیلی از بیماریها معلول غلبۀ صفراء میباشد مثل فشارخون، آسیبی که به دریچۀ قلب میرسد، دریچۀ آئورت و دریچۀ میترال، به این علت است که صفراء روی این دریچهها فشار میآورد چون صفراء گرم است، مثل سوپاپ و موتور ماشین که وقتی داغ میکند خراب میشود همانطور هم صفراء گرم است و بدن را داغ میکند و این داغی باعث از بین رفتن این دریچه ها میشود و مجبور میشوند این دریچهها را عوض کنند. کل بیماریهای عصبی، روانی، دیوانگی به علت غلبۀ صفراء است چون گرمی صفراء به مغز میزند و مغز را خراب میکند. ما خواندیم که زمان غلبۀ صفراء از 15 سالگی به بالا است یعنی جوانها در دوران جوانی در معرض غلبۀ صفراء هستند و لذا غالباً عقل درستی ندارد، سر به هوا هستند، با او حرف میزنی حواسش جای دیگر است و توجه ندارد، تمرکز ندارد چون عدم تمرکز به علت غلبۀ صفراء است و این امور دست خودش هم نیست اینها از عوارض صفراء است. یکی از علل فراموشی هم غلبۀ صفراء است. گرگرفتگی معلول صفراء است که انسان بدنش داغ میشود. دلشوره به علت غلبۀ صفراء است. حدیث نفس (وسواس فکری) و کسانی که عاقلند ولی راه می روند و با خودشان حرف میزنند و اشاره میکنند بدون اینکه مشکلی هم داشته باشند، به علت غلبۀ صفراء
است. دلشوره دارد، دلگیر و ناراحت میشود و فکر خودکشی میکند این به علت صفراء است. ولی اشتباه میشود و به غلط میگوید من افسرده ام (افسردگی غالباً به علت غلبۀ سوداء است) این افسردگی نیست بلکه استرس و دلشوره و ترس بیش از حد است، که به علت غلبۀ صفراء است. افرادی که در جاهای بلند که میروند دچار سرگیجه میشوند به علت غلبۀ صفراء است. کسی که با حجامت کردن غش کند به علت صفراء است یا کسی که خون ببیند غش کند به علت صفراء است. روایت هم فرمود که غش کردن میتواند به علت صفراء باشد. خیلی از بیماریها، بیماریها معلول غلبۀ صفراء هستند. حتی بعضی بیماریهای لاعلاج معلول غلبۀ صفراست. تمامی بیماریهایی که منجر به شُل شدن بدن میشوند مثل دیستروفی مثل میوپاتی مثل نوروپاتی مثل دوشن مثل گیلن باره و سکته مغزی و امثال اینها همه معلول غلبۀ صفراء است چون صفراء گرم است بدن را شُّل میکند. آدم صفراوی احساس کسلی میکند. احساس تنبلی و سنگینی میکند مخصوصاً در صبح. پس بیماریهایی که در آن بدن شُل شود و ناتوان گردد به علت صفراء است.
البته اینها نیاز به بررسی بیشتر دارد ان شاء الله اگر شما درمان را شروع کردید به اینها دقت کنید. فردی که میگوید من دیستروفی دارم. به او بگویید: آیا گرمایی هستی و گُر میگیری؟ اگر ده، بیست، صد نفر مراجعه کردند و این علائم را داشتند (یعنی افرادی که مبتلا به دیستروفی باشند و این علائم را داشته باشند)، دلیل و نشانة بر این میشود که دیستروفی به علت غلبۀ صفراء ایجاد میشود.
ام اس نیز به علت غلبۀ صفراست چون بدن را شُل می کند. ولی امروزه در طب سنتی فرد مبتلا به ام اس را به گرمی میبندند و در واقع او را داغان میکنند، در حالیکه سبب ام اس، خودش گرمی است و این باعث میشود که مرتب این افراد بد و بدتر و ویلچری شوند و بعد هم زمین گیر گردند. البته علت اصلی ام اس مربوط به جن است.
یک روایتی دربارۀ داروی مرکب 7 (داروی شافیه) داریم که در حقیقت نشانههای صفراء را هم بیان میکند:
«إِذَا أَتَى عَلَيْهِ عَشَرَةُ أَشْهُرٍ جَيِّدٌ لِلْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ وَ الصَّفْرَاءِ الَّتِي تَأْخُذُ بِالْبَلْبَلَةِ وَ الْحُمَّى الْبَاطِنَةِ وَ اخْتِلَاطِ الْعَقْل».(1)
یعنی هرگاه داروی شافیه ده ماهه شود برای صفراء خوب است. نشانههای صفرای شدید: بلبله (یعنی وسواس فکری و حدیث نفس و فکرهای نادرست مثل خود کشی، جنایت، فکر کارهای بد کردن)، گُرگرفتگی و تب درون است (صفراوی ظاهرش سرد است، اگر به او دست بزنی سرد است ولی داخل و درونش آتش است، دست و پا و بدنش سرد است ولی خودش احساس گرمی میکند و کلافه است) و قاطی می کند و دچار اختلاط عقل است. گفتیم که مشکلات عقلی و مغزی معلول صفراء است، دلیلش هم همین روایت است.
پس افرادی که قاطی میکنند دچار غلبۀ صفرا هستند و چون نوعاً جوان دچار غلبۀ صفراء است لذا نوعاً جوانها قاطی میکنند.
بچه های بیش فعال که قاطی میکنند و به همه چیز کار دارند و این را بر میدارند و آن را میشکنند و آن را هُل می دهند، این هم معلول غلبۀ صفراء است و این افراد با درمان صفراء درمان میشوند.
ضعف شدید داشتن، بی خوابی شب و صبح خوابیدن و زیاد خوابیدن معلول غلبۀ صفراء است. این افراد هر وقت بیدار میشوند احساس تنبلی و کسلی دارند. ریزش مو در افراد جوان در بیشتر موارد معلول غلبۀ صفراء است. ریزش موی سکهای که در آن کل موها نمیریزد معلول غلبۀ صفراء است. کولیت روده، خونریزی روده، بیماریهای معده، بی اشتهایی معلول غلبۀ صفراء است. افراد صفراوی و گرم مزاج میل به غذا ندارند همان طور که انسان در تابستان و هوای گرم میل به غذا ندارد ولی کمی که زیر کولر بنشیند اشتهایش باز میشود. لذا گرمی و غلبۀ صفراء باعث بی اشتهایی میشود. یکی از بیماریهای مترتّب بر صفراء میگرن و سردرد است. کسی که میگوید من میگرن دارم دیگر در نوشتن داروی صفرابر برای او تأمل نکنید. دیگر کاری نداشته باش که علائم دیگر مثل گُرگرفتگی، عصبانیت را دارد یا ندارد، یا کسی که میگوید من شب
1) . بحارالأنوار، ج 59، ص 252، ح 12.
نمیخوابم فورًا برایش صفرابر بنویس و منتظر ما بقی نشانهها نباش. لازم نیست فرد صفراوی تمامی این علائم را داشته باشد بلکه اگر فقط بعضی از علائم را هم دارا باشد کافی است. مثلاً لازم نیست شخصی که دچار عجله داشتن است حتما دچار ترس هم باشد چون ممکن است فرد صفراوی تدبیری کرده و ترس او ریخته باشد. پس بودن بعضی از علائم کافی است مثلاً ممکن است شخصی صفراوی است ولی عصبانی نشود هرچند که علی القاعده باید عصبانی شود ولی روی نفس خود کار کرده و عصبانیت خود را کنترل میکند مانند طلبهها که معمولاً خیلی عصبانی نمیشوند و این ممکن است از آثار بعضی ادعیه، کارها و ریاضتها باشد که اثر کرده است. پس لازم نیست که فرد همۀ نشانهها را با هم داشته باشد بلکه یکی دو تا از علائم باشد کافی است و برای شما نشانه است.
بعید نیست صفراء موجب دیابت هم بشود. البته دیابت دو نوع است: سرد و گرم.
عرق کردن زیاد بدن، عرق کردن دست، تشنگی زیاد، خشکی دهان، آبریزش دهان این ها همه معلول غلبۀ صفراء است. برخلاف طب سنتی که آبریزش دهان را از سردی و بلغم می داند ولی اشتباه است. علت آن غلبۀ صفراء است چون روایت میگوید مسکن رطوبت در صفراء است.(1)با اینکه صفراء خودش گرم و خشک است ولی مثل ابر خشک است که قدرت جذب آب را دارد. صفراء باعث گرمی درون میشود و لذا شخص زیاد آب میخورد و در نتیجه رطوبت بدن بالا میرود. پس محل سکونت رطوبت، صفراء است همانطور که محل رطوبت آب، ابر خشک بود. پس صفراء باعث زیاد آب خوردن و بالا رفتن رطوبت میشود و چون رطوبت بالا است آب دهان زیاد میشود و شما فوراً برای کسی که آب دهانش زیاد است داروی صفرابر و سرد کننده بنویسید. اگر کسی به من مراجعه کند و بگوید تکرّر ادرار دارم، برایش داروی صفرابر و سرد کننده مینویسم چون اگر بدن سرد شود که دیگر آب نمیخورد و میل به آب پیدا نمیکند و لذا دیگر تکرّر ادرار نخواهد داشت و این مرض رفع میشود. خیلیها میگویند مثلاً در شب به دفعات بلند میشوم و ادرار میکنم. وقتی
1) . «مَسْكَنَ الرُّطُوبَةِ فِي الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ». علل الشرایع، ج 1، ص 110، ح 9 و ص 106، ح 1 - بحارالأنوار، ج 58، ص 286، ح 1.
از او میپرسم که آیا آب زیاد میخوری؟ میگوید: خیر. به او میگویم: پس این همه آب از کجا میآید ؟! آیا از هوا میآید ؟! میگوید : چای زیاد میخورم ، آب زیاد نمی خورم. پس منشأ این بیماریها غلبۀ صفراء است. حتی آبریزش دهان بچه هم از صفراء است چون آب و مایعات زیاد میخورد چون گرمی بیش از حد است و در روایت داریم که اگر آب دهان بچه زیاد باشد و سرش گرم باشد (یعنی علت گرمی است)، برایش حجامت نقره را انجام دهید. شما به مرور زمان میتوانید خیلی از بیماریهایی که معلول غلبۀ صفراء است را به دست آورید.
آنچه به طورکلی موجب غلبۀ خشکی و هیجان مره در بدن انسان میشود چیزی نیست که مشخص باشد و خیلی راحت نمیتوان غلبۀ مره را مهار کرد. مقداری پیچیدگی دارد و خیلی چیزها در آن دخیل است.
الف - یکی از این چیزها غذاها است. مثلاً کسی که غذای خشک میخورد، غذایی که مادۀ خاکی آن زیاد است و خشک و سفت و کم آب است، در معرض هیجان مره است و کسی که غذاهای گرم میخورد خیلی در معرض غلبۀ صفراء است مثلاً مغز گردو، دارچین، زنجبیل زیاد میخورد و یا مثلاً گوشت شتر که گرم است را زیاد مصرف میکند. لذا امکان دارد صفراء در بدنش غلبه کند. کسی که تخم مرغ زیاد میخورد در معرض غلبۀ صفراء است. پس مواد غذایی میتواند سبب هیجان صفراء یا سوداء باشد.
ب - یکی دیگر از این چیزها هوا است. اگر هوا گرم باشد باعث غلبۀ صفراء است.
در روایت خواندیم که وقتی تابستان (حزیران) شود زمان دم و بلغم از بین میرود و
زمان صفراء شروع میشود(1)
پس تابستان و گرمی هوا باعث غلبۀ صفراء میشود.
1) . «حَزِيرَانُ ثَلَاثُونَ يَوْماً يَذْهَبُ فِيهِ سُلْطَانُ الْبَلْغَمِ وَ الدَّمِ وَ يُقْبِلُ زَمَانُ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاء». مستدرک الوسایل، ج 16، ص 456، ح 20534.
ج - ممکن است عامل وراثتی هم در این امر دخیل باشد و علاوه بر اینها ممکن است استفاده از داروها هم باعث غلبۀ صفراء شود مثلاً ممکن است استفاده از داروهایی که سوداء را مهار میکنند باعث غلبۀ صفراء شوند و یا کسی که در معرض خونریزی شدید قرار میگیرد ممکن است به غلبۀ صفراء مبتلا شود (چون خواندیم که با کم شدن خون، صفراء بالا میرود) لذا هیجان و غلبۀ صفراء علل مختلف دارد. حتی فکر انسان هم در این زمینه نقش دارد. پس غلبۀ صفراء چیزی نیست که از یک راه بوجود بیاید و مثلاً ما بفهمیم از راه غذا است و غذای گرم نخوریم و بتوانیم صفراء را مهار کنیم یا اینکه در تابستان از جای گرم به جایی برویم که هوا سرد است یا کولر روشن کنیم تا صفراء مهار شود، خیر به این شکل حل نمیشود و مقداری پیچیدگی دارد و به همین جهت است که امام علیه السلام میفرمایند: مواظب حال خودتان باشید «فَلْيَشْتَغِلِ الرَّجُلُ بِمُرَاعَاةِ نَفْسِهِ»(1)یعنی انسان باید مشغول رعایت نفس خود باشد و باید ببیند راههایی را که ممکن است از آن طریق صفراء غلبه یابد، آنها را مهار کند.
کسی که طبایع در بدنش متعادل است باید غذاهای متعادل بخورد. همیشه همراه با گرمی، سردی هم بخورد و به طورکلی غذاهایی که در روایات است و یا در قدیم درست میکردند معمولاً طبایع را مدّ نظر قرار میدهد و با در نظر گرفتن طبایع درست میشود. مثلاً در فسنجان هم مغز گردو است که خیلی گرم است و هم ربّ انار دارد که خیلی سرد است و این دو همدیگر را مهار میکنند و یا مثلاً در کشک بادمجان، کشک خیلی سرد است و بادمجان گرم است و این دو همدیگر را مهار میکنند و یا ماست را که سرد است با زنیان که گرم است میخورند. البته بعضی استثنائات هم داریم که درباره اش روایات منصوص وارد شده و چیز سرد میتواند سرد را درمان کند مثلاً سیب سرد است بلغم را درمان میکند و یا خرما صفراء را درمان میکند (با وجود اینکه هر دو گرم هستند).(2)
به همین جهت خداوند
تبارک و تعالی در جاهای گرمسیر خرما خلق کرده تا اهل آن مناطق بخورند چون برای آنها خوب است. البته در کنارش مثلاً ماهی هم قرار داده که خیلی سرد است.
پس در روایات به تک تک انسانها سفارش شده که مواظب خودتان باشید و اجازه ندهید یکی از طبایع بر شما غلبه کند و شما را هلاک کند. همینطور به طبیب هم سفارش شده.
تعریف طبیب در روایت این است که:
«فَالطَّبِيبُ الْعَالِمُ بِالدَّاءِ وَ الدَّوَاءِ يَعْلَمُ مِنْ حَيْثُ يَأْتِي السُّقْمُ مِنْ قِبَلِ زِيَادَةٍ تَكُونُ فِي إِحْدَى هَذِهِ الْفِطَرِ الْأَرْبَعِ أَوْ نُقْصَانٍ مِنْهَا وَ يَعْلَمُ الدَّوَاءَ الَّذِي بِهِ يُعَالِجُهُنَّ فَيَزِيدُ فِي النَّاقِصَةِ مِنْهُنَّ أَوْ يَنْقُصُ مِنَ الزَّائِدَةِ حَتَّى يَسْتَقِيمَ الْجَسَدُ عَلَى فِطْرَتِهِ وَ يَعْتَدِلَ الشَّيْءُ بِأَقْرَانِه».(1)
یعنی طبیب دانا کسی است که بیماریها و داروها را میشناسد و میداند منشأ و ریشۀ بیماری چیست و بیماری از کجا میآید و از ناحیۀ غلبه و زیادی و یا نقصان یکی از طبایع چهارگانه است و میداند با چه چیزی این طبایع را مهار کند و با چه دارویی بیماری را معالجه کند و می داند چگونه زوائد طبایع (صفراء، سوداء، خون، بلغم) را کم کند و یا اگر این طبایع از حد طبیعی کمتر شده چگونه آنها را اضافه نماید مثلاً اگر کسی سوداء در بدنش کم شده و موهایش ریخته و از بین رفته طبیب باید بداند چطور میتواند سوداء را در بدن بیشتر کند تا رشد مو زیادتر گردد تا بدن به اعتدال خود بازگردد و به فطرت خود برگردد و استقامت پیدا کند و این طبع با بقیۀ طبایع همسان شود و مساوی گردد.
این روایت خیلی مهم است و در واقع میگوید که تمامی دکترهای امروزه طبیب نیستند چون منشأ بیماری را نمیشناسند. طبایع چهارگانه را نمیشناسند. اینها فکر میکنند طبیب هستند ولی دچار اشتباهند چون منشأ بیماری را نمیداند. طبیب کسی است که طبایع چهارگانه را بشناسد. طبیب کسی است که میتواند طبایع را زیاد یا کم کند. اگر این هنر را ندارد پس طبیب نیست. این فرد در قانون ما فقط پرستار است. مثل کسی که چیزی را که ظاهر است فقط پانسمان میکند، مانند
1) . علل الشرایع، ج 1، ص 110، ح 9 - بحارالأنوار، ج 58، ص 286، ح 1.
زخم را پانسمان کردن ولی ریشۀ بیماری را نمیداند پس طبیب نیست. من یک روزی این حرف را در مشهد زدم و دکترها اعتراض کردند و گفتند: ما ریشه را میشناسیم. گفتم: ریشه طبایع چهارگانه است، میشناسید؟ گفتند: نه. این ها اصلاً نمیدانند که صفراء چیست و اصلاً گرمی مزاج را هم نمیشناسند و سردی مزاج را هم نمیشناسند چون به آنها این چیزها را یاد ندادند و به نظر میرسد این کار عمدی باشد وگرنه طبایع چهارگانه هم در طب یونانی هست و هم در طب اسلامی هست و هم در طبهای دیگر دنیا ولی عمداً یاد نمیدهند چون میخواهند فقط عوارض بیماری را درمان کنند و ریشۀ بیماری از بین نرود و مرتب عود کند تا افراد دوباره مجبور به استفادۀ از دارو باشند و مصرف دارو بالا برود.
د - یکی دیگر از چیزهایی که سبب غلبه و هیجان صفراء میشود، مصرف آبهای آفتاب تاب است. اگر کسی از آبی که در معرض تابش آفتاب قرار میگیرد مصرف کند مبتلا به غلبۀ صفراء میشود مثل آب سدّها و دریاچهها و..... که خوب نیستند ولی آب چشمه که در حال جوشش است و آفتاب نمیبیند (البته منظور مصرف آب از سر چشمه است و به آب جاری شده در مسیر چشمه کار نداریم)، آب چاه، آب باران (آب ابر)(1)اینها خوب است. آب باران سبک و گوارا و صاف است و مفید است. (آب معدنی هم اگر واقعاً از چشمه تهیه شده باشد خوب است ولی همان هم اگر در مغازهها در معرض آفتاب باشد مضر میشود) بهترین آب، آب باران است که درمان کل بیماریها است و ما از آن غافل هستیم به جای این به اصطلاح آبهای معدنی که در واقع معلوم نیست چه باشد و بیشتر آب تصفیه شده هستند، آب باران را جمع کنند و بدهند مردم استفاده کنند. اگر مردم آب باران بخورند یک نفر بیمار نمیشود (حتی اگر باران که از ناودان هم میآید را جمع کنید و صاف کنید و بخورید اشکالی ندارد، نه فقط آب نیسان بلکه در هر وقت و فصلی از سال هم که
1) . «وَ أَمَّا مِيَاهُ السُّحُبِ فَإِنَّهَا خَفِيفَةٌ عَذْبَةٌ صَافِيَةٌ نَافِعَةٌ لِلْأَجْسَامِ إِذَا لَمْ يَطُلْ خَزْنُهَا وَ حَبْسُهَا فِي الْأَرْضِ وَ أَمَّا مِيَاهُ الْجُبِّ فَإِنَّهَا عَذْبَةٌ صَافِيَةٌ نَافِعَةٌ إِنْ دَامَ جَرْيُهَا وَ لَمْ يَطُلْ حَبْسُهَا فِي الْأَرْضِ وَ أَمَّا الْبَطَائِحُ وَ السِّبَاخُ فَإِنَّهَا حَارَّةٌ غَلِيظَةٌ فِي الصَّيْفِ لِرُكُودِهَا وَ دَوَامِ طُلُوعِ الشَّمْسِ عَلَيْهَا وَ قَدْ يَتَوَلَّدُ مِنْ دَوَامِ شُرْبِهَا الْمِرَّةُ الصَّفْرَاوِيَّةُ وَ تَعْظُمُ بِهِ أَطْحِلَتُهُمْ». مستدركالوسائل، ج 17، ص 29، ح 20655.
باشد خوب است)، آب باران سبک است و سنگینی ندارد و لذا هضم کنندۀ غذا است(1)
آیت الله تبریزیان پاسخ دادند: خیر.
و گوارا و صاف است یعنی در واقع آب مقطر است. این آب برای بدن مفید است. آب نیتروژنه است و نیتروژن دارد البته اگر این آب زیاد روی زمین نماند و در معرض تابش آفتاب قرار نگیرد و زیاد در زمین حبس نشود و زیاد نگهداری نشود. اما آب چاه نیز گوارا و صاف و مفید است ولی برعکس آب باران که سبک است آب چاه معلوم نیست سبک باشد و سبکی آن بستگی به خاک آن منطقه دارد، ممکن است آن منطقه آهکی یا گچی باشد و آب چاه سنگین شود. آب چاه مادامی مفید است که در حال جوشش باشد و در جریان باشد و آب چاه مانده نباشد و مدت طولانی بلا استفاده نبوده نباشد، آب چاهی خوب است که مرتّب از آن آب بکشند و در حال جوشش باشد. اما آبهای سطحی و در شوره زار که در معرض آفتاب هستند، گرم و سنگین می باشند، به این خاطر که در تابستان راکد مانده و مداوم آفتاب روی آن تابیده شده. از به طور مداوم خوردن این آبها، در بدن صفراء تولید میشود و سبب بزرگ شدن طحال نیز میگردد.
بعید نیست بین غلبۀ صفراء و ابتلاء به سرطان خون رابطه ای وجود داشته باشد. (بزرگ شدن طحال یا به خاطر بیماری طحال است و یا به خاطر سرطان خون و لذا بعید نیست سرطان خون با غلبۀ صفراء ارتباط داشته باشد).
ه - یکی دیگر از چیزهایی که سبب غلبۀ صفراء است، به طورکلی خونریزی یا حجامت است که روایتش را در مورد حجامت آدم روزه دار خواندیم که در ایشان صفراء فوران میکند. همچنین افرادی که مبتلا به خونریزی میشوند و یا خانمهایی که به علت بیماریهای زنانه مبتلا به خونریزی میشوند، در معرض ابتلاء به غلبۀ صفراء هستند. از امام علیه السلام در مورد حجامت کردن شخص روزه دار سؤال شد و ایشان فرمودند:
1) . یکی از مستمعین پرسید: آیا می شود در بین غذا آب باران بخوریم؟
«إِنِّي أَتَخَوَّفُ عَلَيْهِ أَ مَا يَتَخَوَّفُ عَلَى نَفْسِهِ قُلْتُ مَا ذَا يَتَخَوَّفُ عَلَيْهِ قَالَ الْغَشَيَانَ أَوْ تَثُورَ بِهِ مِرَّة».(1)
یعنی «میترسم غش کند یا مره در او فوران پیدا کند». آدم روزه دار نمیتواند آب بخورد و در معرض غلبۀ صفراء قرار میگیرد. چون با حجامت خون کم میشود و صفراء غلبه پیدا میکند و از طرفی هم نمیتواند آب بخورد تا صفراء مهار شود. چون گفتیم یکی از راههای مهار کردن صفراء خوردن آب است، لذا غلبۀ صفراء که با حجامت ایجاد میشود با آب نخوردن تشدید میشود و ممکن است منجر به غش کردن شود به همین جهت ائمه علیهم السلام به آدم روزه دار اجازه ندادهاند که حجامت کند مخصوصاً کسانی که خودشان هم غلبۀ صفراء دارند برایشان خیلی خطرناک است. این اشخاص باید بعد از حجامت بلا فاصله ماهی بخورند و یا اینکه قبل و بعد از حجامت انار بخورند که صفراء مهار شود.
از این روایت یک معنای دیگر هم استفاده میشود و آن این است که با حجامت کردن و فصد کردن طبایع دیگر هم کم میشود یعنی علاوه بر دم، بلغم و سوداء هم کم میشود و مهار میشوند به جز صفراء که با حجامت زیاد میشود و کم نمیشود. پس حجامت و فصد میتواند درمان سوداء باشد و لذا در روایت آمده که درمان سوداء فصد است(2)و می تواند بلغم را هم درمان کند.
سؤال مستمعین: اینکه بعضی از خانم ها در طول یک ماه چندین بار عادت ماهیانه می شوند، آیا می تواند به علت غلبۀ صفراء باشد؟
پاسخ: خیر برعکس است یعنی خونریزی می تواند باعث غلبۀ صفراء شود.
و - یکی دیگر از چیزهایی که باعث غلبۀ صفراء میشود گرمی، مطلقاً است. مثل گرمی هوا، گرمی اتاق، روایت میفرماید:
«حَزِيرَانُ ثَلَاثُونَ يَوْماً يَذْهَبُ فِيهِ سُلْطَانُ الْبَلْغَمِ وَ الدَّمِ وَ يُقْبِلُ زَمَانُ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاوِيَّةِ وَ نُهِيَ فِيهِ عَنِ التَّعَبِ وَ أَكْلِ اللَّحْمِ دَاسِماً وَ الْإِكْثَارِ مِنْهُ وَ شَمِّ الْمِسْكِ وَ الْعَنْبَرِ وَ يَنْفَعُ فِيهِ أَكْلُ الْبُقُولِ الْبَارِدَةِ كَالْهِنْدَبَاءِ وَ بَقْلَةِ الْحَمْقَاءِ وَ أَكْلُ الْخُضَرِ كَالْخِيَارِ وَ الْقِثَّاءِ وَ الشِّيرَخِشْتِ وَ الْفَاكِهَةِ الرَّطْبَةِ وَ اسْتِعْمَالُ الْمُحَمِّضَات».(1)
یعنی حزیران 30 روز است و در آن سلطه و غلبۀ بلغم و دم از بین میرود و زمان غلبۀ صفراء میرسد. هوا که گرم شود زمان غلبۀ صفراء است. همۀ افراد و مخصوصاً صفراویها در تابستان این تدابیر را به کار گیرند که نباید خود را زیاد خسته کنند و گوشتهای چرب را نباید بخورند و نباید در خوردن گوشت زیادهروی بکنند و نباید مُشک و عنبر را استشمام کنند ولی خوردن سبزیجات سرد و خنک مثل کاسنی و خرفه(2)و خوردن تره بار(3)
مثل خیار و خیار چنبر و خوردن شیرخشت و میوههای تازه و مرطوب مثل آلو، آلوی سیاه (که خیلی به آن سفارش شده) و مصرف ترشی جات مثل سرکه، ترشی، آبلیمو، آبغوره مفید است مخصوصاً برای افراد صفراوی.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «دَوَاءُ الْمِرَّةِ الْمَشِيُّ»(4)یعنی «داروی صفراء، مسهل و ملین است». کلمۀ «مشی» در اصل یعنی «راه رفتن» ولی در این گونه موارد میگویند: «مشی» یعنی «استفاده از ملین». حالا چرا به استفاده از مسهل میگویند «مشی»؟ چون مرتّب باید دستشویی برود و برگردد و مرتّب راه برود مخصوصاً در قدیم که دستشوییها بیرون از ساختمان بود و لذا او را وادار به راه رفتن میکند.
این درمان بهترین درمان است چون درمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و خود ایشان هم فرموده اند: «خَيْرُ مَا تَدَاوَيْتُمْ بِهِ الْمَشِي»(1)یعنی «بهترین درمان استفاده از ملین است». به همین جهت است که سعی من بر این است که برای بیشتر بیماران داروی سنای مکی را هم بنویسم که واقعاً مؤثر است. در روایت داریم: «فَلَوْ دَفَعَ شَيْءٌ الْمَوْتَ لَدَفَعَهُ السَّنَا»(2)یعنی «اگر چیزی مرگ را دفع کند همان سنا است». البته هر دارویی به اندازه باید مصرف شود و نباید زیادهروی کرد. گاهی بعضی داروها به عنوان غذا مصرف می شود و گاهی بعضی غذاها به عنوان دارو مصرف میشود و وقتی دارو باشد اندازۀ دارو در روایت مشخص است و میگوید به اندازۀ یک نخود یا یک فندق و اگر خیلی خیلی زیاد باشد بهاندازۀ یک گردو است. پس هر چیزی که روایت گفته: «هذا دواءٌ» یعنی «این دارو است»، باید به این اندازه مصرف شود ولی اگر به دارویی گفته شد: «طعامٌ»، باید آن را بهاندازۀ یک وعدۀ غذا بخوری مثلاً یک بشقاب پُر، این میشود یک وعدۀ غذایی. مثلاً راجع به عسل میگویند: دارو است. البته بیشتر باید بررسی شود چون در یک روایتی هم به عنوان طعام آمده. اگر به عنوان دارو باشد انسان حق ندارد یک شیشه عسل را یک جا بخورد چون این غذا نیست و دارو است و باید به اندازۀ دارو یعنی یک قاشق مرباخوری مثلاً یا به اندازۀ یک فندق یا نهایت یک گردو مصرف شود.
سؤال مستمعین: مدت درمان چقدر است؟
پاسخ : برای هر فرد مختلف است ولی به طور کلی تا زمانی که درمان شود.
2- یکی از درمانهای صفراء و درمان مره به طور کلی حمام رفتن بعد از غذا است. روایت میفرماید:
1) . بحارالأنوار، ج 59، ص 128، ح 92.
2) . «وَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَنَّهُ قَالَ إِيَّاكُمْ وَ الشُّبْرُمَ فَإِنَّهُ حَارٌّ بَارٌّ وَ عَلَيْكُمْ بِالسَّنَا فَتَدَاوَوْا بِهِ فَلَوْ دَفَعَ شَيْءٌ الْمَوْتَ لَدَفَعَهُ السَّنَا». مكارمالأخلاق، ص 188 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 460، ح 20539.
«مَنْ دَخَلَ الْحَمَّامَ عَلَى الرِّيقِ أَنْقَى الْبَلْغَمَ وَ إِنْ دَخَلْتَهُ بَعْدَ الْأَكْلِ أَنْقَى الْمِرَّةَ».(1)یعنی «کسی که ناشتا وارد حمام(2)شود بلغم را از بدن پاکسازی میکند ولی کسی که بعد از غذا حمام برود مره را از بدن پاک سازی میکند». اینجا یک تلازماتی هم وجود دارد. یکی از بیماریهایی که بر غلبۀ صفراء مترتّب است لاغری است. این افرادی که خوب میخورند ولی چاق نمیشوند علتش غلبۀ صفراء است. روایت میفرماید اگر بعد از غذا حمام بروید چاق میشوید ولی اگر ناشتا حمام بروید لاغر میشوید. اگر بعد از غذا حمام بروید مره را پاکسازی میکند و اگر ناشتا و قبل از غذا حمام بروید بلغم را پاکسازی میکند. پس بلغم مساوی با چاقی است و مره مساوی با لاغری است چون اگر بعد از غذا حمام بروید مره کم میشود و چاق میشوید و اگر ناشتا و قبل از غذا حمام بروید بلغم کم میشود و لاغر میشوید. این از روایت به دست میآید. البته اینکه میفرماید بعد از غذا، معنایش بلافاصله نیست یعنی یکی دو ساعت بعد از غذا حمام بروید و ناشتا هم یعنی قبل از صبحانه.(3)
یکی از چیزهایی که غلبۀ مره را برطرف میکند سویق و مخصوصاً سویق به صورت خشک است. در روایت است که:
«السَّوِيقُ يَجْرُدُ الْمِرَّةَ وَ الْبَلْغَمَ مِنَ الْمَعِدَةِ جَرْداً وَ يَدْفَعُ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ».(4)
یعنی «سویق، مره و بلغم را از معده جارو میکند و هفتاد نوع از انواع بلا را دفع میکند». در واقع سویق ( همۀ انواع سویق ها به شرطی که خشک باشد)، صفراء، سوداء و بلغم را تعدیل میکند و برای دم (خون) هم یک حجامت کافی است.
1) . طب الائمة علیهم السلام ، ص 66- بحارالأنوار، ج 59، ص 204، ح 8.
2) . منظور این حمام های فعلی زمان ما نیست بلکه حمام های چهار اتاقی است که امام رضا علیه السلام در رسالۀ ذهبیه فرموده اند:«وَ اعْلَمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَنَّ الْحَمَّامَ رُكِّبَ عَلَى تَرْكِيبِ الْجَسَدِ لِلْحَمَّامِ أَرْبَعُ بُيُوتٍ مِثْلُ أَرْبَعِ طَبَائِعِ الْجَسَدِ الْبَيْتُ الْأَوَّلُ بَارِدٌ يَابِسٌ الثَّانِي بَارِدٌ رَطْبٌ وَ الثَّالِثُ حَارٌّ رَطْبٌ وَ الرَّابِعُ حَارٌّ يَابِسٌ». طبالرضا علیه السلام ، ص30 - مستدركالوسائل، ج 1، ص 375، ح 898.
3) . البته همان هم بهتر است یکی دو لقمه از چیزی بخورد.
4) . الكافي، ج 6، ص 306، ح 11.
البته این روایت میگوید مره و بلغم را از معده پاکسازی میکند نه از کل بدن ولی در روایات دیگر به طور مطلق آمده و میگوید از کل بدن پاکسازی میکند: «ثَلَاثُ رَاحَاتِ سَوِيقٍ جَافٍّ عَلَى الرِّيقِ تَنْشَفُ الْمِرَّةَ وَ الْبَلْغَمَ حَتَّى لَا يَكَادَ يَدَعُ شَيْئاً»(1)یعنی «سه کف (حدوداً 2 قاشق غذاخوری) سویق خشک، ناشتا مره و بلغم را خشک میکند تا جایی که دیگر چیزی را باقی نمیگذارد». پس نباید مقیّد به شکم و معده کنیم بلکه سویق کل بدن را از بلغم و مره (صفراء و سوداء) پاکسازی میکند.
سویق، گندم و جو همراه با سبوس است که آرد میشود و تفت داده میشود. البته فقط سویق گندم و جو نیست سیزده نوع سویق داریم و بیشترین تأکید روی سویق عدس وارد شده و در روایت است که:
«سَوِيقُ الْعَدَسِ يَقْطَعُ الْعَطَشَ وَ يُقَوِّي الْمَعِدَةَ وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنْ سَبْعِينَ دَاءً وَ يُطْفِئُ الصَّفْرَاءَ وَ يُبَرِّدُ الْجَوْفَ وَ كَانَ إِذَا سَافَرَ علیه السلام لَا يُفَارِقُهُ وَ كَانَ يَقُولُ علیه السلام إِذَا هَاجَ الدَّمُ بِأَحَدٍ مِنْ حَشَمِهِ قَالَ لَهُ اشْرَبْ مِنْ سَوِيقِ الْعَدَسِ فَإِنَّهُ يُسَكِّنُ هَيَجَانَ الدَّمِ وَ يُطْفِئُ الْحَرَارَةَ».(2)
یعنی «سویق عدس تشنگی را برطرف میکند و معده را تقویت میکند و در آن درمان هفتاد بیماری است و صفراء را خاموش میکند و درون را سرد و خنک میکند. امام صادق علیه السلام هرگاه به مسافرت میرفتند آن را از خودشان جدا نمیکردند و اگر یکی از خادمان حضرت مبتلا به غلبه و هیجان خون میشد امام علیه السلام میفرمودند: سویق عدس بخور زیرا هیجان خون را تسکین میدهد و گرمی را خاموش میکند». پس از خواص سویق عدس این است که معده را تقویت میکند، صفراء را خاموش میکند. بنده از این روایت به دست آوردم که مشکلات معده از غلبۀ صفراء است چون سویق عدس صفراء را خاموش میکند و به دنبال آن معده را تقویت میکند ولی به شرطی که خشک مصرف شود.
ولی روایاتی داریم که یکی از راویان می گوید:
«بَعَثَ إِلَيْنَا الرِّضَا علیه السلام وَ هُوَ عِنْدَنَا يَطْلُبُ السَّوِيقَ فَبَعَثْنَا إِلَيْهِ بِسَوِيقٍ مَلْتُوتٍ فَرَدَّهُ وَ بَعَثَ إِلَيَّ أَنَّ السَّوِيقَ إِذَا شُرِبَ عَلَى الرِّيقِ وَ هُوَ جَافٌّ أَطْفَأَ الْحَرَارَةَ وَ سَكَّنَ الْمِرَّةَ وَ إِذَا لُتَّ لَمْ يَفْعَلْ ذَلِكَ».(1)
یعنی «امام رضا علیه السلام برای ما پیغام فرستاد که برایش سویق بفرستیم. ما سویق آغشته به روغن یا آب (سویق ملتوت) فرستادیم. حضرت آن را برگرداندند و برای من پیغام فرستادند که اگر سویق را ناشتا و به صورت خشک بخورد گرمی را خاموش میکند و مره را تسکین میدهد ولی اگر آغشته شود و با آب یا روغن مخلوط شود این خاصیت را ندارد». پس اگر سویق مخلوط با روغن یا آب شود دیگر گرمی و صفراء را خاموش نمیکند (ولی مخلوط شدن آن با عسل اشکال ندارد).
4 - انار
یکی از درمانهای صفراء خوردن انار است. انار این خاصیت را دارد که صفراء را خاموش میکند و گرمی را فروکش میکند. ربّ انار هم همین خاصیت را دارد. قبلاً گفتیم کسی که حجامت میکند صفراء در بدنش غلبه میکند به همین جهت ائمه علیهم السلام قبل و بعد از حجامت انار میخورند روایتی داریم که:
«كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَدَعَا بِالْحَجَّامِ فَقَالَ لَهُ اغْسِلْ مَحَاجِمَكَ وَ عَلِّقْهَا وَ دَعَا بِرُمَّانَةٍ فَأَكَلَهَا فَلَمَّا فَرَغَ مِنَ الْحِجَامَةِ دَعَا بِرُمَّانَةٍ أُخْرَى فَأَكَلَهَا وَ قَالَ هَذَا يُطْفِئُ الْمِرَارَ».(2)
یعنی راوی میگوید: «نزد امام صادق علیه السلام بودم فرمودند که: حجامت کننده بیاید. امام علیه السلام به حجّام فرمودند: ابزار حجامت خود را بشور و آویزان کن که خشک شود، و فرمودند: یک دانه انار بیاورید. انار آوردند و حضرت خوردند. وقتی حجامت تمام شد فرمودند: یک انار دیگر بیاورید. انار را میل فرمودند و گفتند: انار مره را خاموش میکند».
هر منطقه ای یک غلبه ای دارد. قم به خاطر گرمی و خشکی آن بیشترین غلبه اش صفراء است و گاهی هم صفراء و بلغم با هم در قمیها غالب است، و خدا هم برای
قمی ها انار را قرار داده. هم در خود قم و هم در ساوه که نزدیک قم است. خداوند درمان بیماری هر شهر را در اطراف همان شهر قرار داده است.
پس وقتی خون کم میشود، صفراء غلبه پیدا میکند و انسان نیاز به چیزی دارد که صفراء را خاموش کند.
5 - روغن زیتون
یکی از چیزهایی که غلبۀ صفراء را درمان میکند خوردن روغن زیتون است. روایتی است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«عَلَيْكُمْ بِالزَّيْتِ فَإِنَّهُ يَكْشِفُ الْمِرَّةَ وَ يُذْهِبُ الْبَلْغَمَ وَ يَشُدُّ الْعَصَبَ و يذهب بالضنى وَ يُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ يُطَيِّبُ النَّفَسَ وَ يَذْهَبُ بِالْغَمِّ»(1)
یعنی «بر شما باد به خوردن روغن زیتون که مره را برطرف میکند و بلغم را از بین میبرد و اعصاب را تقویت میکند و خستگی را از بدن برطرف میکند و اخلاق را نیکو میکند و دل را خوش میکند و همّ و غم را برطرف میکند و نگرانی را دفع میکند».
به این سخنان باید عمل شود. حضرت نفرمودند «علیکم به روغن نباتی و جامد و مایع» بلکه فرمودند: «عَلَيْكُمْ بِالزَّيْتِ» یعنی «بر شما باد به روغن زیتون» برای اینکه ما سالم باشیم. ببین ما از چه نعمت هایی محرومیم، ما به جای روغن زیتون روغن نباتی میخوریم و دچار این همه مشکل هستیم. اگر روغن زیتون مصرف کنیم احساس خستگی نمیکنیم، انسان اخلاقش نیکو می شود، دل خوش می شود، همّ و غمش از بین می رود، نگرانیش از بین می رود ...... قرآن کریم میفرماید:
«شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضيءُ».(2)
یعنی «نزدیک است از روغن زیتون نور بدرخشد».
6 - مویز
درمان دیگر مویز است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«عَلَيْكُمْ بِالزَّبِيبِ فَإِنَّهُ يُكشفُ الْمِرَّةَ وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يَشُدُّ الْعَصَبَ وَ يَذْهَبُ بِالْإِعْيَاءِ وَ يُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ يُطَيِّبُ النَّفَسَ وَ يَذْهَبُ بِالْغَمِّ».(3)
یعنی «بر شما باد به مویز که مره را برطرف میکند و بلغم را از بین میبرد و اعصاب را تقویت میکند و خستگی را از بین میبرد و ناتوانی را از بین میبرد و اخلاق را نیکو میکند و دل را خوش میکند و همّ و غم را از بین میبرد».
گفتیم بعضی مواد گرم باعث از بین رفتن گرمی (صفراء) میشود مثل همین مویز (منظور مطلق کشمش است) که گرم است ولی صفراء را از بین میبرد و دیگر مثل خرما که با وجود گرم بودن، افرادی که در مناطق گرمسیری هستند و گرمی به بدن آنها غلبه میکند، با خوردنش گرمی آنها (صفراء) فروکش میکند (همان طور هم بعضی از مواد سرد مثل سیب، سردی و بلغم را درمان میکند).
7 - عسل
درمان دیگر عسل است. در روایت است:
«فِي الْعَسَلِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ مَنْ لَعِقَ لَعْقَةَ عَسَلٍ عَلَى الرِّيقِ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ يَكْسِرُ الصَّفْرَاءَ وَ يَقْطَعُ الْمِرَّةَ السَّوْدَاءَ وَ يُصَفِّي الذِّهْنَ وَ يُجَوِّدُ الْحِفْظَ إِذَا كَانَ مَعَ اللُّبَانِ الذَّكَرِ».(1)
یعنی «عسل درمان همۀ بیماریها است. کسی که ناشتا یک قاشق مرباخوری عسل بخورد بلغم را قطع میکند و صفراء را میشکند و سوداء را قطع میکند و ذهن را صاف میکند و حافظه را تقویت میکند البته اگر با کندر نر باشد».
یک داروی حافظه و فراموشی در این روایت آمده که همان عسل و کندر است ولی باید کندر نر باشد و مقدار کندر هم نهایتاً مثل عسل به اندازۀ یک قاشق مرباخوری باشد چون به عنوان دارو است. ضمناً عسل گرم نیست مگر اینکه عسل واقعی نباشد و از این عسل های شکری باشد. چون در روایت گفته شده که عسل نه سرد است و نه گرم.
1) . فقه الرضا علیه السلام ، ص 346 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 366، ح 20199.
در جلسه قبل بعضی از درمان های غبلۀ صفراء بیان شد، و اما دیگر درمان های آن عبارتند از:
8 - افطار با آب ولرم
افطار با آب ولرم هم برای درمان غلبۀ صفراء مفید است البته منظور از کلمۀ «افطار» یعنی اولین چیزی که آدم روزه دار مصرف میکند و میخورد. که شاید شامل «فطور» هم باشد. فطور در عربی یعنی صبحانه و قبل از صبحانه. ناشتا مصرف کردن آب یا خرما یا شیرینی در ابتدای کار و قبل از غذا فوایدی دارد. در خصوص آب ولرم فواید زیادی ذکر شده که یکی از آنها تعدیل و درمان غلبۀ مره است. در روایت است که:
«كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِذَا أَفْطَرَ بَدَأَ بِحَلْوَاءَ يُفْطِرُ عَلَيْهَا فَإِنْ لَمْ يَجِدْ فَسُكَّرَةٍ أَوْ تَمَرَاتٍ فَإِذَا أَعْوَزَ ذَلِكَ كُلُّهُ فَمَاءٍ فَاتِرٍ وَ كَانَ يَقُولُ يُنَقِّي الْمَعِدَةَ وَ الْكَبِدَ وَ يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ الْفَمَ وَ يُقَوِّي الْأَضْرَاسَ وَ يُقَوِّي الْحَدَقَ وَ يَجْلُو النَّاظِرَ وَ يَغْسِلُ الذُّنُوبَ غَسْلًا وَ يُسَكِّنُ الْعُرُوقَ الْهَائِجَةَ وَ الْمِرَّةَ الْغَالِبَةَ وَ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ يُطْفِئُ الْحَرَارَةَ عَنِ الْمَعِدَةِ وَ يَذْهَبُ بِالصُّدَاعِ».(1)
یعنی «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم موقعی که روزه بودند و میخواستند افطار کنند اولین چیزی که میخوردند حلوا و شیرینی بود و اگر شیرینی نبود با یک دانه قند یا خرما افطار میکردند و اگر هیچ کدام از اینها نبود با آب ولرم افطار میکردند و میفرمودند: معده و کبد را پاکسازی و تمیز میکند و بدن و دهان را خوشبو میکند، دندانها را تقویت میکند و چشم را تقویت میکند و بینایی را جلا میدهد و گناهان را میشوید و ژن های به هیجان آمده را تسکین میدهد، غلبۀ مره (که اعم از غلبۀ صفراء و سوداء است) را تسکین میدهد و بلغم را قطع میکند و حرارت و گرمی را از معده خاموش میکند و برای میگرن هم خوب است و آن را از بین میبرد». این همه فایده برای آب ولرم ذکر شده که کبد و معده و مثانه را شستشو میدهد و ..... . آنچه در اینجا مهم می باشد این است که مرة صفراء و سوداء را خاموش میکند.
1) .الكافي، ج 4، ص 153، ح 4.
آب فاتر یعنی آب ولرم، آبی که حالت فتور پیدا کرده. فتور یعنی چیزی که بعد از حدّت و شدّت داشتن، حالت فتور در آن به وجود آمده و فاتر شده یعنی آب جوشی که ولرم شده. پس آب فاتر آب سردی که مختصری آن را گرم کرده اند تا ولرم شود نیست بلکه آب فاتر یعنی آبی که بعد از جوش و غلیان و اضطراب حالت فتور پیدا کرده و ولرم شده. همان آب جوشی که مردم در اول صبح مصرف میکنند. البته مردم در گذشته به روایت و کار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل میکردند و آب جوشی که ولرم شده بود را میخوردند که فواید زیادی دارد ولی الآن به این آب ولرم با این همه خاصیت متأسفانه چای اضافه میکنند که این همه ضرر دارد. در واقع این چای که میخوریم یک خوبی دارد و یک بدی. خوبی آن این است که فواید آب ولرم را دارد ولی در عین حال ضررهای چای را نیز دارا میباشد.
آب سرد یعنی آبی که مقیّد به این است که سرد باشد. در فقه الرضا علیه السلام آمده است:
«أُرْوَى فِي الْمَاءِ الْبَارِدِ أَنَّهُ يُطْفِئُ الْحَرَارَةَ وَ يُسَكِّنُ الصَّفْرَاءَ وَ يَهْضِمُ الطَّعَامَ وَ يُذِيبُ الْفَضْلَةَ الَّتِي عَلَى رَأْسِ الْمَعِدَةِ وَ يَذْهَبُ بِالْحُمَّى».(1)
یعنی «روایت میکنم دربارۀ آب سرد که گرمی را خاموش میکند، صفراء را تسکین میدهد، غذا را هضم میکند و مواد زائدی که سر معده جمع می شود را ذوب و آب میکند و تب را برطرف میکند».
اینجا آب مقید به سرد بودن است یعنی آب معمولی و آب گرم و آب ولرم این خواص را ندارد بلکه آب سرد این خصوصیت را دارد که صفراء را تسکین میدهد چون صفراء خودش گرم است و آب سرد باعث تسکین آن میشود. برای مثال فردی که عصبانی میشود و از کوره در میرود و صفراء به او غلبه کرده است، یک لیوان آب سرد که به او بدهند و بخورد اعصابش راحت میشود، به این علت که صفرای او فروکش میکند و تسکین مییابد.
آب خوردن به طورکلی برای درمان غلبۀ صفراء مفید است در روایت است که:
1) . فقهالرضا علیه السلام ، ص 346 - بحارالأنوار، ج 63، ص 458، ح 45.
«كَانَ إِذَا اعْتَلَّ إِنْسَانٌ مِنْ أَهْلِ الدَّارِ قَالَ انْظُرُوا فِي وَجْهِهِ فَإِنْ قَالُوا أَصْفَرُ قَالَ هُوَ مِنَ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ فَيَأْمُرُ بِمَاءٍ فَيُسْقَىوَ إِنْ قَالُوا أَحْمَرُ قَالَ دَمٌ فَيَأْمُرُ بِالْحِجَامَةِ».(1)
یعنی «هرکس از اهل خانه بیمار میشد امام صادق علیه السلام میفرمودند: صورتش را نگاه کنید. اگر میگفتند زرد است امام علیه السلام می فرمودند: این از صفراء است به او آب بدهید تا بخورد و اگر میگفتند سرخ است امام علیه السلام میفرمودند: از خون (دم) است و باید حجامت کنند». این روایتی مهم است که نشان میدهد بیشتر بیماریها از این دو طبع صفراء و خون است.
در این روایت، دیگر تفصیلی ندارد و امام علیه السلام نمیفرمایند که ببینید بلغم یا سوداء دارد یا ندارد چون بیشتر بیماریها مربوط به صفراء و خون است. ما در عمل هم می بینیم که همین طور است و در واقع بیشتر مشکلات مربوط به خون و صفراء است مخصوصاً در این زمانی که هوا آلوده است و نوعاً مردم مبتلا به کمخونی هستند بیشتر بیماریهای آنان معلول صفراء است. خصوصاً در شهرهای گرم و خشک مانند قم غالباً علت بیماری های مردمش از صفراء است.
خوردن ماهی تازه با آب و نمک. حمیری نقل میکند که:
«كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام أَشْكُو إِلَيْهِ أَنَّ بِي دَماً وَ صَفْرَاءَ فَإِذَا احْتَجَمْتُ هَاجَتِ الصَّفْرَاءُ وَ إِذَا أَخَّرْتُ الْحِجَامَةَ أَضَرَّ بِيَ الدَّمُ فَمَا تَرَى فِي ذَلِكَ فَكَتَبَ إِلَيَّ احْتَجِمْ وَ كُلْ أَثَرَ الْحِجَامَةِ سَمَكاً طَرِيّاً بِمَاءٍ وَ مِلْحٍ فَاسْتَعْمَلْتُ ذَلِكَ فَكُنْتُ فِي عَافِيَةٍ وَ صَارَ ذَلِكَ غِذَائِي».(2)
یعنی «به امام عسکری علیه السلام نوشتم: شکایت میکنم از غلبۀ خون و غلبۀ صفراء اگر حجامت کنم، صفراء تشدید میشود و هیجان پیدا میکند و اگر حجامت را به تأخیر بیندازم خون به من آسیب و ضرر میزند (پس معلوم می شود که این طبایع می توانند با هم در یک فرد جمع شوند)، نظر شما چیست؟ (حجامت بکنم یک مشکل به وجود میآید و حجامت نکنم هم مشکل دیگری به وجود میآید، اینجاست که تضاد و تعارض وجود دارد و حل این موارد فقط به دست امام معصوم علیه السلام است)
امام علیه السلام به من نوشتند: حجامت کن و بعد از آن ماهی تازه بریان با آب و نمک بخور. من عمل کردم و حالم خوب شد و این شد غذای من».
این روایت همان قانونی که قبلاً بیان شد را ذکر میکند یعنی وقتی خون کم شود صفراء بالا میرود. در واقع امام علیه السلام میفرمایند حجامت کن و وقتی صفراء غلبه یافت برای درمانش و جلوگیری از غلبۀ صفراء ماهی بخور چون ماهی و مخصوصاً ماهی تازه (نه ماهی دودی) طبعش سرد است و صفراء گرم است و ماهی تازه صفراء را مهار میکند و درمان صفراء است. نکتۀ قابل توجه اینکه در مناطق گرمسیر مثل خوزستان، بندر عباس، بوشهر و چابهار .... که هوا خیلی گرم است خداوند برایشان دریا و رودخانه (مثل رودخانۀ کارون) قرار داده که ماهی در آنجا فراوان است و خوردن ماهی برای این افراد خوب است. خداوند در هر سرزمینی درمانهایش را در همانجا قرار میدهد وگرنه با این شدت گرما، صفراء در بدن این افراد طغیان میکند و قابل کنترل نخواهد بود و خداوند درمانشان را در کنارشان قرار داده است که یکی همین ماهی است و دیگری سبزی خرفه است که در آنجا فراوان است. این افراد به خوردن ماهی هم عادت می کنند و هم خیلی علاقه پیدا میکنند و برایشان نیز درمان است و لذا افرادی که مبتلا به غلبۀ صفراء هستند خوب است زیاد ماهی بخورند و درمانشان خوردن ماهی است. البته مشهور و معروف است که نوعاً ماهی خیلی سرد است اما شاید ماهی که در دریاهای سردسیر وجود دارد طبعش گرم باشد، ولی معمولاً ماهی سرد است و از کافور هم سردتر است و لذا در شمال هم که هوای آن شرجی و بسیار گرم است، برای آنها نیز ماهی حیاتی است. بعضی عقیده دارند برای افرادی که مثلاً در مشهد یا تبریز زندگی میکنند خوب نیست که ماهی بخورند چون اگر برایشان ماهی خوب بود خداوند برای آنها دریا یا رودخانه قرار میداد و از همین که خدا اینها را برایشان قرار نداده معلوم میشود که خوردن ماهی برایشان صلاح نیست(1)و
البته منطقۀ آنها هم سردسیر است. ولی در جنوب و حتی در شمال چون منطقۀ گرمسیر است، گرمی و شرجی هوا باعث گرمی مزاج و بدن میشود و خوردن ماهی برایشان واجب و حیاتی است و خوردن سبزی خرفه هم برایشان خوب است
1) . البته آیت الله تبریزیان فرمودند: روایات می گوید با ماهی، عسل یا خرما بخورید. «مَنْ بَاتَ وَ فِي جَوْفِهِ سَمَكٌ لَمْ يُتْبِعْهُ بِتَمَرَاتٍ أَوْ عَسَلٍ لَمْ يَزَلْ عِرْقُ الْفَالِجِ يَضْرِبُ عَلَيْهِ حَتَّى يُصْبِحَ». الكافي، ج 6، ص 323، ح 1.
چون هوا گرم است، مزاج آنها گرم میشود و اگر ماهی نخورند خیلی اذیت میشوند هر چند که بعضی از آنها از ماهی بدشان میآید و نمیخورند.
ماهی چه سرخ شود و چه کباب و بریان شود، کلاً سرد است ولی شاید اگر سرخ شود اثر کمتری داشته باشد و اگر بریان شود به نظر میرسد اثرش بیشتر است و سردی آن زیادتر است.
آب و نمک را هم که روایت فرموده، یا روی ماهی ریخته میشود و بعد بریان میشود و یا باید همراه ماهی، آب و نمک خورده شود.
سؤال مستمعین: آیا میگو هم مثل ماهی سرد است؟
پاسخ: خیر، میگو گرم است.
سرکه یکی از درمانهای غلبۀ صفراء است و در روایت روی سرکه خیلی تأکید شده ولی متأسفانه روز به روز مصرف سرکه مرتباً کم و کمتر میشود در حالیکه خیلی به آن سفارش شده است و مقصر این کم مصرف نمودن هم طب سنتیها هستند که میگویند سرکه قلب را ضعیف میکند ولی در روایات ما میفرمایند سرکه قلب را زنده میکند. بهترین درمان قلب سرکه است. ما خواندیم که بیشتر بیماریهای قلب مثل بیماری دریچۀ آئورت یا میترال یا بعضی بیماری های دیگر قلبی معلول غلبۀ صفراست چون گرمی صفراء روی این دریچهها و رگها و عروق قلب و امثال اینها فشار میآورد لذا خوردن سرکه لازم است. در روایت است که خوردن سرکه قلب را زنده میکند. نباید علیه سرکه یا مثلاً ماست تبلیغ کرد. اولین سفارش طب سنتیها این است که ماست و سرکه نخورید و این درست مخالف روایات است که می گوید ماست بخورید،(1)سرکه بخورید که خیلی فایده دارد و اگر مردم سرکه بخورند به خیلی از بیماریها مبتلا نمیشوند.
1) . «دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام فَوَجَدْتُهُ جَالِساً وَ بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَاءٌ فِيهِ لَبَنٌ أَجِدُ رِيحَ حُمُوضَتِه». ارشاد القلوب، ج 2، ص 215 - وسائلالشيعة، ج 24، ص 389، ح 30855.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند :
«نِعْمَ الْإِدَامُ الْخَلُّ يَكْسِرُ الْمِرَّةَ وَ يُطْفِئُ الصَّفْرَاءَ وَ يُحْيِي الْقَلْبَ».(1)
یعنی «خورشت سرکه بهترین خورشت است، چقدر خوب است. مره را میشکند و صفراء را خاموش میکند و قلب را زنده میکند». در قدیم سرکه به عنوان خورشت مطرح بوده.(2)
«كُنْتُ أُفْطِرُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ مَعَ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَكَانَ أَوَّلُ مَا يُؤْتَى بِهِ قَصْعَةً مِنْ ثَرِيدِ خَلٍّ وَ زَيْت». الكافي، ج 6، ص 327، ح 1.
در آن نان تریت میکردند و روغن زیتون هم رویش میریختند. یک غذای خوشمزه و سبک و مناسب برای همه طبایع است و این غذای تمامی پیامبران(3)«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الطَّعَامِ فَقَالَ عَلَيْكَ بِالْخَلِّ وَ الزَّيْتِ فَإِنَّهُ مَرِيءٌ فَإِنَّ عَلِيّاً علیه السلام كَانَ يُكْثِرُ أَكْلَهُ وَ إِنِّي أُكْثِرُ أَكْلَهُ وَ إِنَّهُ مَرِيءٌ». الكافي، ج 6، ص 328 ، ح 8.
و غذای ائمه علیهم السلام بوده است. امروزه آبلیمو و .... را آورده ند ولی اصلش سرکه است. شاید از این روایت این معنا به دست بیاید که غلبۀ صفراء باعث رنجش و ضعیف شدن و آسیب دیدن قلب میشود. وقتی صفراء غلبه کند قلب گرم می شود و فشار روی قلب میآید و تپش قلب پیدا میشود. تپش قلب معلول غلبۀ صفراست و رگهای قلب تا حدودی تحت فشار قرار میگیرد و عضلات و ماهیچههای قلب هم تحت فشار قرار میگیرد و خسته میکند و به همین جهت آدمی که در هوای گرم، گرمش میشود، بی حال میشود و شادابی ندارد و انسان در هوای گرم میافتد. گرمی این مشکلات را دارد ولی در مقابل روایت میفرماید درمانش این است که سرکه بخورید. سرکه قلب را زنده میکند و قلب را سرحال میآورد و شاداب میکند. قلبی که مرده، شُل شده، آسیب دیده و ناتوان شده با خوردن سرکه زنده میشود. لذا کم مصرف کردن سرکه باعث شده که این همه بیماری قلبی به وجود بیاید مثل افتادگی دریچۀ میترال، ضعف و ناتوانی قلب، تنگی دریچۀ آئورت که مجبور میشوند دریچه را عوض کنند و دریچۀ فلزی به جای آن1) . الكافي، ج 6، ص 329، ح 7.
2) . «فِي كَفَّارَةِ الْيَمِينِ عِتْقُ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ وَ الْوَسَطُ الْخَلُّ وَ الزَّيْت». الكافي، ج 7، ص 452، ح 5.
3) . «قَالَ كَانَ أَحَبَّ الْأَصْبَاغِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم الْخَلُّ وَ الزَّيْتُ وَ قَالَ هُوَ طَعَامُ الْأَنْبِيَاءِ علیهم السلام ». الكافي، ج 6، ص 328، ح 6.
بگذارند و این بدترین کار است چون اگر این کار را بکنند دیگر قابل درمان نیست و این چیزی نیست که دیگر با دارو رفع شود چون دریچۀ فلزی که دیگر دارو و درمان را نمیشناسد و به مشکل جدّی بر میخورد و خیلی زود لختههای خون این دریچه را میگیرد و دیگر قابل باز و بسته شدن نخواهد بود و کلی مشکلات به همراه دارد و بعد از مدتی مجبور میشوند که دریچه را دوباره عوض کنند. به هرحال این کار بدی است و راه علاجش این است که مردم سرکه بخورند. البته منظور بیشتر سرکه خمری (خَل الخمر) است یعنی سرکهای که اول تبدیل به خمر میشود و بعد تبدیل به سرکه میشود آن هم خود به خود نه اینکه انسان کاری کند که تبدیل به سرکه شود.
در کتاب فقه هم آمده که سرکۀ خمری 6 تاست: سرکۀ خرما، انگور یا کشمش، عسل، انجیر، جو، ذرت.(1)شما ببینید چقدر سرکۀ سیب را تبلیغ میکنند، ولی سرکۀ سیب هیچ فایدهای ندارد. اینها تبلیغ میکنند که سرکۀ سیب برای قلب خوب است ولی روایات میگویند سرکۀ سیب خوب نیست چون آب سیب، خمر نمیشود هر چند که سرکه میشود. لذا سرکۀ خوب، سرکۀ خمری است و روایت می فرماید:
«كُلُوا خَلَّ الْخَمْرِ مَا فَسَدَ وَ لَا تَأْكُلُوا مَا أَفْسَدْتُمُوهُ أَنْتُمْ».(2)
سرکه خوب باید خود به خود تبدیل به سرکه شود نه اینکه چیزی به آن اضافه کنید تا تبدیل شود به سرکه. این سرکه است که قلب را زنده میکند و صفراء را مهار میکند. البته روایت مطلق است(3)ولی روایات دیگر قید میزند.
احتمالاً طب سنتیها هستند که میگویند سرکه برای قلب یا معده ضرر دارد.
1) . «الْخَمْرُ مِنْ سِتَّةِ أَشْيَاءَ التَّمْرِ وَ الزَّبِيبِ وَ الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِيرِ وَ الْعَسَلِ وَ الذُّرَةِ». وسائلالشيعة، ج 25، ص 281، ح 31912.
2) . عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 40، ح 127 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 25، ح 31058.
3) . منظور روایت حضرت علی علیه السلام در مورد سرکه است:«نِعْمَ الْإِدَامُ الْخَلُّ يَكْسِرُ الْمِرَّةَ وَ يُطْفِئُ الصَّفْرَاءَ وَ يُحْيِي الْقَلْبَ». الكافي ، ج 6 ، ص 329 ، ح 7
ولی درست برعکس است سفارش شده که سرکه را ناشتا بخورید و بچهها هم اگر بخورند برای انگل خوب است.(1)
سؤال مستمعین : آیا زیاد سرکه خوردن باعث گشادی دریچۀ معده نمی شود، فردی را سراغ داریم که زیاد سرکه می خورد و دریچۀ معده اش گشاد شده بود؟
پاسخ: علتش این نبوده.(2)
آلو یکی دیگر از درمانهای غلبۀ صفراء است. کل انواع آلوی تازه درمان صفراء است مخصوصاً آلوی سیاه. افرادی که عصبانی هستند و گُر میگیرند و مزاج گرمی دارند و بیماریهای معلول غلبۀ صفراء را دارند خوردن آلو برایشان واجب است اعم از آلوی معمولی، آلوی بخارا و مخصوصاً آلوی سیاه که هم سرد و خنک است و هم ملین. در روایت است که:
«إِنَّ الْإِجَّاصَ الطَّرِيَّ يُطْفِئُ الْحَرَارَةَ وَ يُسَكِّنُ الصَّفْرَاءَ وَ إِنَّ الْيَابِسَ مِنْهُ يُسَكِّنُ الدَّمَ وَ يَسُلُّ الدَّاءَ الدَّوِيَّ».(3)
یعنی «آلوی تازه گرمی بدن را خاموش میکند و صفراء را تسکین میدهد و آلوی خشک برای غلبۀ خون خوب است و بیماری سخت و لاعلاج را از بدن بیرون میآورد».
آلوی تازه برای بچههای بیش فعال و افرادی که شب خواب ندارند و دیر میخوابند و برای کل مشکلات صفراء مفید است و این افراد را سفارش به خوردن آلو کنید و آلوی خشک برای خون خوب است و حتی جایگزین حجامت است. آلوی خشک جزء داروهای طب اسلامی است و جزء درمان هاست. خون را صاف می کند و فواید زیادی دارد و حتی بیماری های سخت را هم درمان می کند.
سفارش هایی در رسالۀ ذهبیه برای کسی که دچار غلبۀ صفراست، آمده است:
1) . «كُلُوا خَلَّ الْخَمْرِ عَلَى الرِّيقِ فَإِنَّهُ يَقْتُلُ الدِّيدَانَ فِي الْبَطْنِ». صحیفه الرضا علیه السلام ، ص88، ح 145 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 364، ح 20188.
2) . مستمعین گفتند: شاید سرکه صنعتی می خورده و آیت الله تبریزیان به شوخی فرمودند: شاید هم سرکه سیب می خورده.
3) . الكافي، ج 6، ص 359، ح 1.
«وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يُطْفِئَ لَهَبَ الصَّفْرَاءِ فَلْيَأْكُلْ كُلَّ يَوْمٍ شَيْئاً رَطْبَاً بَارِداً وَ يُرَوِّحُ بَدَنَهُ وَ يُقِلُّ الْحَرَكَةَ وَ يُكْثِرُ النَّظَرَ إِلَى مَنْ يُحِب».(1)
یعنی «کسی که می خواهد شعله ها و زبانه های صفراء را خاموش کند هر روز یک چیز سرد بخورد، سرد و مرطوب بخورد (مثلاً صبح یک عدد خیار بخورد). بدنش را استراحت بدهد و کمتر حرکت کند و کسی را که دوست دارد، زیاد نگاه کند (این نگاه کردن باعث از بین رفتن صفراست)».
صفراء گرم و خشک است لذا چیزهای سرد و مرطوب برایش مفید است ما برای درمان یک قانون داریم:
«گرمی با سردی باید درمان شود و خشکی هم با رطوبت باید درمان شود».
در روایت حزیران خواندیم(2)
که شخص صفراوی باید چیزهای سرد بخورد مثل کاسنی و خرفه، تخم خیار و تخم خیار چنبر و شیرخشت. می توانید کل میوه های ترش مزه مثل آلو را هم به آن اضافه کنید . سویق عدس و دانۀ انار و مویز را هم می توانید اضافه کنید. اگر این ها را آسیاب کنید و با هم مخلوط کنید و عسل به آن اضافه کنید (میتوان عسل هم اضافه نکرد و بدون عسل آنها را خورد) درمان غلبۀ صفراست. ضمناً مواد، همه به صورت خشک هستند.
البته بیشتر باید کاسنی و خرفه باشد چون بیشترین تأکید روی این هاست و ضمناً اینکه گفتیم آلوی خشک برای درمان خون مفید است، این مطلب را نفی نمی کند که
1) . الرسالۀالذهبیة، ص 42 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 459، ح 20534.
2) . «حَزِيرَانُ ثَلَاثُونَ يَوْماً يَذْهَبُ فِيهِ سُلْطَانُ الْبَلْغَمِ وَ الدَّمِ وَ يُقْبِلُ زَمَانُ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ وَ نُهِيَ فِيهِ عَنِ التَّعَبِ وَ أَكْلِ اللَّحْمِ دَسِماً وَ الْإِكْثَارِ مِنْهُ وَ شَمِّ الْمِسْكِ وَ الْعَنْبَرِ وَ يَنْفَعُ فِيهِ أَكْلُ الْبُقُولِ الْبَارِدَةِ كَالْهِنْدَبَاءِ وَ بَقْلَةِ الْحَمْقَاءِ وَ أَكْلُ الْخُضَرِ كَالْقِثَّاءِ وَ الْخِيَارِ وَ الشِّيرَخِشْتِ وَ الْفَاكِهَةِ الرَّطْبَةِ وَ اسْتِعْمَالُ الْمُحَمِّضَات». البحار، ج 59، ص 312 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 456، ح 20534.
برای صفراء هم مفید باشد چون ترش مزه است و روایت هم می فرماید میوه های ترش مزه برای غلبۀ صفرا مفید است.
پس داروی صفرابُر عبارت است از:
کاسنی = 3 واحد - خرفه = 3 واحد - تخم خیار = 2 واحد - تخم خیار چنبر = 2 واحد و مابقی مواد که گفتیم، هرکدام یک واحد و اگر خواستید عسل اضافه کنید حداقل به مقدار مجموع یا حداکثر دو برابر مقدار مجموع همۀ مواد باشد. این می شود داروی صفراء که در روایت آمده. اگر این داروها جمع شوند اثر بیشتری دارند و این مطلب را می توان از روایات استفاده نمود.
ضمناً تخم خیار چنبر، همان فلوس نیست چون فلوس تخم خیار شنبر است ولی خیار چنبر همان خیاری است که در ساوه زیاد است و پوستش راه راه است و قم هم از آن می آورند و در روایت به آن خیار گفته شده و به خیار معمولی سبز هم «قثاء» گفته شده است.
از این داروی صفرابُر بیمار هر شب به اندازۀ یک فندق و یا یک قاشق چایخوری باید میل کند.
البته بحث صفراء و کلاً بحث طبایع چهارگانه را در جلد 2 مجدداً خواهیم خواند که فرقهایی هم دارند و در آنجا بیشتر روی درمان تأکید شده و در اینجا بیشتر در مورد آسیب پذیری طبایع چهارگانه و علت بیماری بودن آنها بحث شده. مجدداً خواهیم خواند چون این مسئلۀ طبایع چهارگانه ملکه شود و هر کس که میخواهد درمان کند این چیزها برایش حل شده باشد و ملکۀ او شود و بتواند بدون اینکه نیاز به فکر کردن داشته باشد، برای مثلاً بیمار صفراوی داروهایی که برای صفراء خوب است را تجویز کند و یا برای تشخیص طبایع و سفارشات لازم به بیمار نیاز به فکر کردن نداشته باشد و نباید در تشخیص و درمان صفراء و طبایع دیگر به مشکل بربخورد، چون اصل طب و درمان همین طبایع است. البته بقیه موارد هم لازم است ولی اصل و ریشه همین است و کل بیماریها را میتوانید از راه طبایع چهارگانه تشخیص بدهید و درمان کنید و گفتیم که طبیب عالم و دانا و با مهارت باید بداند ریشۀ بیماری چیست و طبایع چهارگانه را بشناسد و بداند چه چیزی این طبایع را
کم یا زیاد میکند تا بتواند آنها را تعدیل کند و به حد نرمال برساند که بدن سالم شود، دیگر کار به انواع بیماری و عوارض آنها نداریم و در واقع بیماری چهارتاست و درمان هم چهارتاست. ولی در دانشگاه به عنوان مثال فلج را به انواع مختلف تقسیم میکنند و فرق آنها را با هم بررسی میکنند مثلاً فلج مغزی، فلج اطفال، دیستروفی، سکتۀ مغزی، ای ال اس، گیلن باره، دوشن و.... ولی ما در عربی یک لفظ فلج داریم. این تفصیلات دیگر هیچ اهمیتی ندارد و این علمی که با آن دارند خود را خسته میکنند تمامش بی خود است. اگر طبیب ریشه را بداند مسئله حل است. اگر بدانند کدام طبع (یا طبایع) غلبه پیدا کرده و بلد باشند طبایع را درمان کنند، کل بیماریها درمان میشود.
قبلاً بحثهایی در مورد «مره» شد که شامل صفراء و سوداء هر دو می شد ولی در اینجا بحث فقط مربوط به سوداء است.
سوداء مادهای است که در بدن انسان وجود دارد و تولید میشود و زیاد میگردد و مرکزش هم در قسمت پایین شکم است و فضولات و مواد زائدش هم به طحال میرود و زیادی و غلبۀ سوداء باعث خشکی و یبوست است و از سن 40 تا 60 سالگی یا از 50 تا 60 سالگی سوداء بر بدن غلبه و سلطه دارد، چون افراد مختلفند. این سالها، سالهای حکمت، موعظه، معرفت، درایت، نظم امور و دوراندیشی، درست بودن نظر و رأی است. این افراد، افرادی با وقار هستند و زود نمیپرند. در کارهایشان عجله نمیکنند. انسان هر سال ابتدای ماه پاییز (ایلول) در سلطۀ سوداء خواهد بود.
در قانون کلی طب اسلامی برای انسان و سلامتی و طول عمر و نیروی انسان، گرمی خوب است. از امام علیه السلام پرسیدند: گرمی خوب است یا سردی؟ امام علیه السلام میفرماید:
«اَلْحَرُّ أَنْفَعُ مِنَ الْبَرْدِ لِأَنَّ الْحَرَّ مِنْ حَرِّ الْحَيَاةِ وَ الْبَرْدَ مِنْ بَرْدِ الْمَوْت».(1)
1) . بحارالأنوار، ج 57، ص 180، ح 12.
یعنی «گرمی بهتر از سردی است چون گرمی از گرمی زندگی است و سردی از سردی مرگ است». زندگی گرم است و انسان زنده بدن گرمی دارد ولی مرده بدن سردی دارد. برای اینکه تشخیص دهند فردی زنده است یا مرده، دست به بدن او میزنند اگر بدنش گرم است یا میگویند زنده است یا میگویند تازه مرده است. مهم گرمی است و اگر بدنش سرد است میگویند مرده است. روایت دیگری داریم که:
«بَشِّر الْمَحْرُورِينَ بِطُولِ الْعُمُرِ»(1)یعنی «افراد گرم مزاج را بشارت بده که عمر طولانی دارند» و در مقابلش افراد سرد مزاج عمر زیادی ندارند. گرمی به زندگی نزدیکتر است ولی سردی به مرگ نزدیکتر است.
داستان انسان این است که در شروع کار در شکم مادر قراردارد. جایی که خیلی گرم و مرطوب است این شروع زندگی انسان است که در رحم مادر در یک جای گرم و مرطوب، محفوظ است. پس انسان با گرمی زنده میشود نه با سردی و در فضای گرم به وجود میآید. بعد که بچۀ انسان متولد می شود (روایت آن را خواندیم)(2)
تا 15 سالگی در سلطۀ خون (دم) است. خون هم گرم و مرطوب است تقریباً مشابه حالتی که در رحم مادر در کیسۀ آب بوده و جایش گرم بوده است و علاوه بر این در روایت
1) . طبالنبي صلی الله علیه و آله و سلم ، ص 19 .
2) . «أَنَّ أَحْوَالَ الْإِنْسَانِ الَّتِي بَنَاهُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَيْهَا وَ جَعَلَهُ مُتَصَرِّفاً بِهَا فَإِنَّهَا أَرْبَعَةُ أَحْوَالٍ الْحَالَةُ الْأُولَى لِخَمْسَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ فِيهَا شَبَابُهُ وَ حُسْنُهُ وَ بَهَاؤُهُ وَ سُلْطَانُ الدَّمِ فِي جِسْمِهِ. ثُمَّ الْحَالَةُ الثَّانِيَةُ مِنْ خَمْسٍ وَ عِشْرِينَ سَنَةً إِلَى خَمْسٍ وَ ثَلَاثِينَ سَنَةً وَ فِيهَا سُلْطَانُ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ وَ قُوَّةُ غَلَبَتِهَا عَلَى الشَّخْصِ وَ هِيَ أَقْوَى مَا يَكُونُ وَ لَايَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى يَسْتَوْفِيَ الْمُدَّةَ الْمَذْكُورَةَ وَ هِيَ خَمْسٌ وَ ثَلَاثُونَ سَنَةً. ثُمَّ يَدْخُلُ فِي الْحَالَةِ الثَّالِثَةِ إِلَى أَنْ تَتَكَامَلَ مُدَّةُ الْعُمُرِ سِتِّينَ سَنَةً فَيَكُونُ فِي سُلْطَانِ الْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ وَ هِيَ سِنُّ الْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ الدِّرَايَةِ وَ انْتِظَامِ الْأُمُورِ وَ صِحَّةِ النَّظَرِ فِي الْعَوَاقِبِ وَ صِدْقِ الرَّأْيِ وَ ثَبَاتِ الْجَأْشِ فِي التَّصَرُّفَاتِ. ثُمَّ يَدْخُلُ فِي الْحَالَةِ الرَّابِعَةِ وَ هِيَ سُلْطَانُ الْبَلْغَمِ وَ هِيَ الْحَالَةُ الَّتِي لَا يَتَحَوَّلُ عَنْهَا مَا بَقِيَ إِلَّا إِلَى الْهَرَمِ وَ نَكْدِ عَيْشٍ وَ ذُبُولٍ وَ نَقْصٍ فِي الْقُوَّةِ وَ فَسَادٍ فِي كَوْنِهِ وَ نُكْتَتُهُ أَنَّ كُلَّ شَيْءٍ كَانَ لَا يَعْرِفُهُ حَتَّى يَنَامَ عِنْدَ الْقُوَّةِ وَ يَسْهَرَ عِنْدَ النَّوْمِ وَ لَا يَتَذَكَّرَ مَا تَقَدَّمَ وَ يَنْسَى مَا يَحْدُثُ فِي الْأَوْقَاتِ وَ يَذْبُلُ عَوْدُهُ وَ يَتَغَيَّرُ مَعْهُودُهُ وَ يَجِفُّ مَاءُ رَوْنَقِهِ وَ بَهَائِهِ وَ يَقِلُّ نَبْتُ شَعْرِهِ وَ أَظْفَارِهِ وَ لَا يَزَالُ جِسْمُهُ فِي انْعِكَاسٍ وَ إِدْبَارٍ مَا عَاشَ لِأَنَّهُ فِي سُلْطَانِ الْمِرَّةِ الْبَلْغَمِ وَ هُوَ بَارِدٌ وَ جَامِدٌ فَبِجُمُودِهِ وَ بَرْدِهِ يَكُونُ فَنَاءُ كُلِّ جِسْمٍ يَسْتَوْلِي عَلَيْهِ فِي آخِرِ الْقُوَّةِ الْبَلْغَمِيَّةِ». بحار الانوار، ج 59، ص 317.
داریم که: «مَسْكَنَ الْحَرَارَةِ فِي الدَّم»(1)
بحارالأنوار، ج 58، ص 287، ح 1.
یعنی «خون (دم) مسکن گرمی است». پس مسکن حرارت و گرمی در «دم» است و انسان تا 15 سالی که مزاجش گرم است، در حال رشد و نمو است و بالندگی و شادابی و حرکت دارد و پرجنب و جوش است. بچۀ 2 کیلویی مثلاً تبدیل به بچۀ 30 کیلویی میشود. این به زندگی یعنی به ساعتی که روح و جان وارد کالبد شده، نزدیکتر است و مزاج گرم و مرطوب به زندگی نزدیکتر است. روایتی داریم که می فرماید: «أقربها من الحياة الدم»(2)یعنی «نزدیکترین مزاج به زندگی دم است». پس مزاج گرم به زندگی نزدیک است.مرحلۀ دوم زندگی انسان، مرحلۀ غلبۀ صفراء است که گرم و خشک است. پس باز هم گرم است و این طولانیترین مرحله است و خصوصیت آن این است که دیگر رشد و نمو و چیزهایی که در کودکی داشت را ندارد و رشد متوقف میشود. ولی چون گرم و خشک است به انسان قوت و نیرو میدهد. جوان قدرتمند و پرتوان و قوی و پرتحرک و پرجنب و جوش و ... است. عمدۀ عمر انسان در سلطۀ صفراست. زمان کار و فعالیت و دوندگی انسان هم در همین مرحله یعنی از 15 سالگی تا 40 یا 50 سالگی است. ولی متأسفانه علیرغم اینکه طولانی است و 25 تا 35 سال طول میکشد، زودگذر است. انسان در این دوران خمار است. صفراوی حواسی ندارد و از زندگی لذت نمیبرد و خمار است فقط به فکر کار و مشغولیات زندگی است و صبح تا شب میدود و یکمرتبه متوجه میشود که 50 سالش شده است هیچ توجه به نوع زندگیاش ندارد و کلاً در تلاش و کار است و به فکر ترقی و ساختن دنیا و خانه ساختن و کارخانه ساختن است و فعالیتهای اصلی او در همین دوره است. اما با این حال باز هم این مرحله به زندگی نزدیک است و شرایط مشابهی با ابتدای زندگی دارد چون ابتدای زندگی در مرحلۀ رحم مادر گرم است و در این دوران هم فرد مزاج
گرمی دارد و گرمی به زندگی نزدیکتر است همانطور که روایت فرمود: «گرمی از گرمی زندگی است». و مرگ و میر در این سالها کمتر است.
وقتی انسان به 40 ، 50 سال میرسد، خشکی بدن که از صفراء بود (چون صفراء گرم و خشک است) باقی میماند و تشدید هم میشود ولی گرمی غریزی انسان کم میشود و از بین میرود و آن گرمی سابق را ندارد و بدنش دیگر گرم نیست چون گرمی غریزی مال 15 سال تا 40 ، 50 سالگی است و در وجودش گرمی هست ولی این گرمی غریزی زمان دارد و اندازه دارد مثل اینکه به هرکس یک اندازه نفت میدهند که بسوزد و چراغش باشد و زنده باشد ولی این گرمی تمام میشود و تبدیل به سردی میشود اما خشکی میماند و بلکه تشدید هم میشود. حالا چرا خشکی شدید میشود؟ چون گفتیم به 40 ، 50 سالگی که رسیده گرمی غریزی خود به خود از بین رفته و بدنش سرد شده و از طرفی تازه به 40 سالگی که رسیده وضع مادی او خوب شده بعد از 25 ، 35 سال دویدن، نتیجۀ کارش این بوده که وضع مالی خوب شده و شروع میکند به خوردن بهترین غذاها، میتواند گوشت و برنج شمال و.... بخرد و به خودش برسد و غذا که مادۀ خاکی است در بدن تشدید میشود و در مقابل سردی مزاجش دیگر اجازه نمیدهد آب بخورد و دیگر میل به آب ندارد. اگر دقت کنید اکثر افراد 40 ، 50 ساله دیگر خیلی آب نمیخورند و میل به آب ندارند چون مزاجش سرد است و آب را نمیپذیرد، آب نمیخورد و لذا خشکی در بدنش تشدید میشود. گفتیم مسکن رطوبت در صفراء بود چون کسی که مزاج گرمی دارد عطش پیدا میکند و مجبور است آب بخورد ولی کسی که بدن و مزاج سردی دارد اصلاً میل به آب ندارد و نمیتواند آب بخورد و رطوبت بدن کم میشود و از طرفی غذا خوردنش هم گُل میکند چون وضع مالی او خوب شده، لذا مزاجش مرتب خشک و خشکتر میشود و گرمی هم که از بین رفته و سردی غالب شده و این همان مزاجی است که از زندگی دورتر است و به مرگ نزدیکتر است چون مرگ سردی و خشکی مطلق است و در واقع این دوران شروع نزدیکی به مرگ است و شروع اُفت بدن و کم شدن توان و بدن است. این مسائل از 40 ، 50 سالگی شروع میشود. نیرو و توان کاسته میشود و سرازیری
زندگی و به سمت مرگ رفتن از اینجا شروع میشود، به سمت سردی مطلق رفتن از اینجاست که شروع میشود.
اگر بخواهیم انسان را با طبیعت مقایسه کنیم اینطور باید بگوییم که نقطۀ تولد انسان، همان زمان تولد بهار است چون بهار هوا گرم میشود و باران هم زیاد است و لذا بهار گرم و مرطوب است و این مانند همان 15 سالگی اول عمر انسان است که گفتیم در مرحلۀ اول زندگی تا 15 سالگی مزاجش گرم و مرطوب (دم) است. بعد از آن تابستان میآید که گرم و خشک است. ما هم گفتیم انسان از 15 سالگی به بعد مزاجش در غلبۀ صفراست که گرم و خشک است مثل تابستان در طبیعت که هوا گرم است و باران هم در کار نیست. بعد از آن پاییز است که خشک و سرد است، پاییز شروع خشکی است. همۀ برگهای درختان و طبیعت خشک میشود، آب کم میشود، باران کم است، جویها لجنزار میشود، رودخانهها بیآب میشوند مثل انسان 40 ، 50 ساله که مادۀ خاکی در بدنش زیاد میشود، میل به آب ندارد و بدنش خشک و خشکتر میشود و مزاج انسان خشک و سرد (سوداوی) میشود مثل پاییز. تابستان که تمام میشود و فصل پاییز میآید یکمرتبه هوا سرد میشود، یک روز سرد است و یک روز گرم میشود و متغیر است و شروع سردی و خزان است که میگویند: «خزان آمد، بلای ناگهان آمد». خزان که رسید، خشکی غلبه میکند و این همه درخت و جنگل و...... همه شروع به خشک شدن میکنند و رنگ عوض میکنند. سبز، میشود زرد و زرد، میشود قرمز و قرمز، میشود قهوهای و خشک و کمکم رنگشان تیره میشود. انسان هم به همین شکل است از 40 ، 50 سالگی شروع میکند به سمت تیرگی حرکت کردن و بدن و صورتش تیرگی پیدا میکند و تیره میشود و این وضع تا 60 سالگی ادامه دارد و بعد از 60 سالگی انسان در غلبۀ بلغم است که معادلش در طبیعت فصل زمستان است که سرد و جامد است و بلغم هم سرد و جامد است.
سؤال مستمعین: آیا این که از 40 ، 50 سالگی بدن سرد میشود، به علت تغذیه غلط است یا خیر؟
پاسخ: این سردی و خشکی غریزی است و خود به خود گرمی غریزی صفراء خاموش میشود و مزاج رو به سردی میرود ولی تا حد امکان باید سعی کنیم با دارو
گرم شوند و چیزهای گرم بخورند، پشت به آفتاب بنشینند و اجازه ندهند که بدن سرد شود. تا 40 ، 50 سالگی بدن خود به خود و به طور غریزی گرم است ولی انسانی که به طور مثال 20 سالگی ازدواج کرده و هر چند شب نیز همبستری نموده، این همبستری گرمی غریزی را کمکم از انسان میگیرد و یا فعالیت زیاد، گرمی را میگیرد مثل نفتی که یواش یواش مصرف میشود که بعد از تمام شدن بدن سرد میشود و بعد از آن شخص باید تا حد امکان چیزهای گرم مصرف کند، در اتاق گرم باشد و از حمام استفاده کند، بدن خود را گرم نگه دارد و ...... . البته بعداً درمانها را خواهیم خواند.
حالا میخواهیم دربارۀ «سوداء» مطالبی را بخوانیم:
مرکز غلبۀ سوداء و محل تولید سوداء در کجاست؟ در روایت داریم که تولید سوداء در قسمت پایین شکم است. در رسالۀ ذهبیه است که:
«أَنَّ أَسْفَلَ الْبَطْنِ مِنَ الْمِرَّةِ السَّوْدَاء».(1)
یعنی «قسمت پایین شکم از مره سوداء است». افرادی که 40 ، 50 ساله میشوند اتفاقی که برایشان میافتد این است که مبتلاء به یبوست مزاج میشوند و یبوست باعث میشود که تخلیه با تأخیر صورت میگیرد. غذا مثلاً 24 ساعت در بدن میماند و در 24 ساعت یکبار تخلیه دارند و بعضی حتی در هفته یکبار تخلیه دارند. این ماندن غذا در رودهها باعث میشود که این مادۀ خاکی بیشتر جذب بدن شود و باعث خشکی بدن گردد، به همین جهت محل تولید سوداء قسمت پایین شکم است و اینجا سبب میشود که سوداء در بدن تولید شود. این تفالۀ غذایی که تخلیهاش به تأخیر میافتد، قسمت کمی از آن دفع میشود و بیشتر تفالهای که در رودهها معطل شده دوباره جذب بدن میشود و مادۀ خاکی در بدن بیشتر میشود و از طرفی آب هم که نمیخورد (چون مزاجش سرد است و میل به آب ندارد) و لذا مادۀ خاکی در بدن زیاد میشود و این منجر به خشکی بدن میشود و اگر این افراد به اندازه آب بخورند خوب است. ملین هم باید استفاده کنند.
1) . بحارالأنوار، ج 59، ص 316.
سرریز سوداء، طحال است. اضافههای سوداء توی طحال میرود. روایتی دربارۀ خون داریم که میفرماید:
«و يَنْفُذُ مَا يَخْرُجُ مِنْهُ مِنَ الْخَبَثِ وَ الْفُضُولِ إِلَى مَفَايِضَ قَدْ أُعِدَّتْ لِذَلِكَ فَمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ جِنْسِ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ جَرَى إِلَى الْمَرَارَةِ وَ مَا كَانَ مِنْ جِنْسِ السَّوْدَاءِ جَرَى إِلَى الطِّحَالِ وَ مَا كَانَ مِنَ الْبِلَّةِ وَ الرُّطُوبَةِ جَرَى إِلَى الْمَثَانَة».(1)
یعنی «مواد زائد و رسوبات خون، فضولات خون به سرریزها نفوذ پیدا میکند و به سمت سرریزها هدایت میشود. این سرریزها برای چنین کاری آماده شده، این زوائد و فضولات اگر از جنس صفراء باشند به سمت کیسۀ صفراء میروند و آنچه از جنس سوداء و رسوب خون باشد سریعاً جریان پیدا میکند و به سمت طحال می رود و آنچه از جنس رطوبت و آب باشد به سمت مثانه میرود».
پس از این روایت معلوم میشود که مادۀ سوداء در خون وجود دارد و زوائد و فضول و اضافات آن به سمت طحال هدایت میشود، و کار طحال این است که تصفیهکنندۀ خون است. خون آلوده و پر از رسوب و مواد زائد به طحال میرود و رسوب و مواد زائدش گرفته میشود و کُشتههای گلبولهای سفید و قرمز و امثال اینها مخصوصاً کُشتههای گلبول قرمز و پلاکت و امثالهم به طحال میرود و جداسازی میشود و همراه با مدفوع از بدن خارج میشود. لذا تصفیهخانۀ انسان طحال است که خون را صاف میکند. پس کار طحال تصفیۀ خون است و محل پالایش خون است و پالایشگاه خون است. البته تصفیۀ اصلی را طحال انجام میدهد ولی کبد هم صفراء را از بدن جدا میکند و آن را به کیسۀ صفراء میبَرد. لذا کبد هم مقداری خون را (از زوائد صفراء) تصفیه میکند ولی چون خون فاسد شده و تلف شدهها و کُشته ها و رسوبات به طحال میرود لذا تصفیۀ اصلی خون با طحال است و کلیهها هم فقط آب و رطوبت را از بدن جدا میکند که به سمت مثانه هدایت میشود.
1) . توحيدالمفضل، ص 56 - بحارالأنوار، ج 3، ص 68.
سؤال مستمعین: افرادی که با عمل کردن طحال خود را از بدن خارج میکنند چگونه باید سوداء از بدنشان خارج شود؟
پاسخ: به جای آن به این افراد دارو میدهند تا این نقص را جبران کند و آنها باید سودابر بخورند تا سوداء از بدنشان خارج شود.
سؤال مستمعین : علت کبد چرب چیست؟
پاسخ: کبد چرب از صفراست و البته علتش چاقی است.
گفتیم خشکی در بدن به سبب غلبۀ سوداء است به دلیل این روایت قدسی(1)
که می فرماید:
«فَيُبُوسَةُ كُلِّ جَسَدٍ مِنْ قِبَلِ التُّرَابِ».
یعنی «خشکی هر بدن از طرف مادۀ خاکی در بدن است». اگر مادۀ خاکی در بدن زیاد شود، بدن خشک میشود. شکی نیست این انسانی که روی زمین راه میرود از همین آب و از همین خاک به وجود آمده و از این انسانها، یکی بدن مرطوبی دارد و یکی بدن خشکی دارد. شما گِل را در نظر بگیرید اگر آبش کم باشد خشک میشود ولی آبش را زیاد کنید، گِل شُل میشود. حقیقت انسان هم همین است انسانی که بدن خشکی دارد مادۀ خاکی در بدنش زیاد است و مرطوب بودن بدن هم از طرف آب است همان طور که روایت می فرماید: «رُطُوبَتُهُ مِنْ قِبَلِ الْمَاءِ».(2)
انسان از گِل خلق شده. حالا مزاجش بستگی به این دارد که این گِل چقدر آب دارد. اگر زیاد آب دارد، شُل و آبکی میشود و اگر کم آب دارد، خشک میشود.
1) . «فَيُبُوسَةُ كُلِّ جَسَدٍ مِنْ قِبَلِ التُّرَابِ وَ رُطُوبَتُهُ مِنْ قِبَلِ الْمَاءِ وَ حَرَارَتُهُ مِنْ قِبَلِ النَّفْسِ وَ بُرُودَتُهُ مِنْ قِبَلِ الرُّوحِ ثُمَّ خَلَقْتُ فِي الْجَسَدِ بَعْدَ هَذَا الْخَلْقِ الْأَوَّلِ أَرْبَعَةَ أَنْوَاعٍ وَ هُنَّ مِلَاكُ الْجَسَدِ وَ قِوَامُهُ بِإِذْنِي لَا يَقُومُ الْجَسَدُ إِلَّا بِهِنَّ وَ لَا تَقُومُ مِنْهُنَّ وَاحِدَةٌ إِلَّا بِالْأُخْرَى مِنْهَا الْمِرَّةُ السَّوْدَاءُ وَ الْمِرَّةُ الصَّفْرَاءُ وَ الدَّمُ وَ الْبَلْغَمُ ثُمَّ أَسْكَنَ بَعْضَ هَذَا الْخَلْقِ فِي بَعْضٍ فَجَعَلَ مَسْكَنَ الْيُبُوسَةِ فِي الْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ وَ مَسْكَنَ الرُّطُوبَةِ فِي الْمِرَّةِ الصَّفْرَا ِ وَ مَسْكَنَ الْحَرَارَةِ فِي الدَّمِ وَ مَسْكَنَ الْبُرُودَةِ فِي الْبَلْغَم». عللالشرائع، ج 1، ص 110، ح 9 – بحارالأنوار، ج 58، ص 286، ح 1.
2) [2]. همان مدرک.
«حَرَارَتُهُ مِنْ قِبَلِ النَّفْسِ وَ بُرُودَتُهُ مِنْ قِبَلِ الرُّوحِ».(1)
یعنی گرمی بدن هم از طرف نَفْس است یا نَفَس (دَم) و سردی بدن از طرف رُوح یا رَوْح (بازدم) است.
این حدیث قدسی است یعنی خداوند خودش میفرماید که من انسانی را که ساختم این چنین ساختهام که بعد از خلق چهارگانه که به آن خلق اول میگویند (آب، خاک، نفس و روح)، چهار چیز دیگر خلق کردم (طبایع چهارگانه: سوداء، صفراء، دم، بلغم) که مالکان بدن هستند و به اذن و اجازۀ من بدن بر آنها استوار است و بدن قائم و استوار نیست مگر به این چهار چیز. هیچکدام از این طبعها کارآیی ندارند مگر اینکه در کنارش طبایع دیگر هم باشد، و آنها عبارتند از: مره سودا ء، مره صفراء، خون و بلغم. سپس من آن چهار چیز اول را در این چهار چیز دوم سکونت دادم (یعنی خشکی انسان از خاک است و تری انسان از آب است و گرمی انسان از نفس است و سردی انسان از روح است). پس محل سکونت خشکی (خاک) را در سوداء و محل سکونت رطوبت (آب) و تری را در صفراء و محل سکونت گرمی (نفس) را در خون و محل سکونت سردی (روح) را در بلغم و ریح (باد) قراردادم.(2)
پس اینکه خداوند در این حدیث قدسی میفرماید: «مَسکن خشکی را در سوداء قرار دادم»، گفتیم که مکانیزم آن چیست و چگونه خشکی به انسان عارض میشود و غلبه پیدا میکند. عرض شد که بدن سرد میشود،(3)میل
به آب خوردن ندارد و آب نمیخورد و از طرفی هم خوردن مواد غذایی زیاد میشود و مواد خاکی زیاد میگردد و لذا بدن خشک میشود.
این اطلاعات را فقط معصوم علیه السلام میتواند بیان کند. ذهن بشر عاجز است. قدر این مطالب را بدانید. طب جدید با این همه پیشرفت این مطالب برایشان نامفهوم
است و عقلشان اصلاً به این چیزها نمیرسد و فقط معصوم علیه السلام میتواند این چیزها را بیان کند. به همین جهت اصل، طب اسلامی است چون ریشهها را بیان میکند و انسان را آگاه میکند. الآن شما نگاهت و نظرت نسبت به یک شخص سوداوی تغییر میکند. نگاهت به یک شخص صفراوی مزاج تغییر میکند و از وجودش چیز دیگری میفهمی و اصلاً میتوانی کل کارهایش را بدون اینکه خودش چیزی بگوید، برایش بازگو کنی و این در درمان خیلی نقش دارد. اینکه شما به صفراوی بگویی: شما زود عصبانی میشوی زود پشیمان میشوی، دیر میخوابی و دیر بیدار میشوی و... همینها را که بگویی خود بیمار خوب میشود و با خود میگوید این طبیب علم غیب دارد. در حالیکه شما اخلاق صفراوی یا سوداوی .... را بیان نمودهاید. این خاصیت طب اسلامی است که اینقدر پشتوانه دارد و ریشهای مسائل را بررسی میکند لذا قدر این مسائل را که منشأ آن وحی و سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام است، بدانید.
و اما سلطۀ سوداء بر انسان از 40 یا 50 سالگی تا 60 سالگی است. روایتی در رسالۀ ذهبیه است که میفرماید(1): احوال انسانی که خداوند انسان را بر این احوال بنا نهاد، چهار حالت است (احوال انسان را باید به چهار حالت تقسیم کنیم) و انسان را در تصرف این چهار حالت قرار داد:
1) . «أَنَّ أَحْوَالَ الْإِنْسَانِ الَّتِي بَنَاهُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَيْهَا وَ جَعَلَهُ مُتَصَرِّفاً بِهَا فَإِنَّهَا أَرْبَعَةُ أَحْوَالٍ الْحَالَةُ الْأُولَى لِخَمْسَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ فِيهَا شَبَابُهُ وَ حُسْنُهُ وَ بَهَاؤُهُ وَ سُلْطَانُ الدَّمِ فِي جِسْمِهِ. ثُمَّ الْحَالَةُ الثَّانِيَةُ مِنْ خَمْسٍ وَ عِشْرِينَ سَنَةً إِلَى خَمْسٍ وَ ثَلَاثِينَ سَنَةً وَ فِيهَا سُلْطَانُ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ وَ قُوَّةُ غَلَبَتِهَا عَلَى الشَّخْصِ وَ هِيَ أَقْوَى مَا يَكُونُ وَ لَا يَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى يَسْتَوْفِيَ الْمُدَّةَ الْمَذْكُورَةَ وَ هِيَ خَمْسٌ وَ ثَلَاثُونَ سَنَةً. ثُمَّ يَدْخُلُ فِي الْحَالَةِ الثَّالِثَةِ إِلَى أَنْ تَتَكَامَلَ مُدَّةُ الْعُمُرِ سِتِّينَ سَنَةً فَيَكُونُ فِي سُلْطَانِ الْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ وَ هِيَ سِنُّ الْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ الدِّرَايَةِ وَ انْتِظَامِ الْأُمُورِ وَ صِحَّةِ النَّظَرِ فِي الْعَوَاقِبِ وَ صِدْقِ الرَّأْيِ وَ ثَبَاتِ الْجَأْشِ فِي التَّصَرُّفَاتِ. ثُمَّ يَدْخُلُ فِي الْحَالَةِ الرَّابِعَةِ وَ هِيَ سُلْطَانُ الْبَلْغَمِ وَ هِيَ الْحَالَةُ الَّتِي لَا يَتَحَوَّلُ عَنْهَا مَا بَقِيَ إِلَّا إِلَى الْهَرَمِ وَ نَكْدِ عَيْشٍ وَ ذُبُولٍ وَ نَقْصٍ فِي الْقُوَّةِ وَ فَسَادٍ فِي كَوْنِهِ وَ نُكْتَتُهُ أَنَّ كُلَّ شَيْءٍ كَانَ لَا يَعْرِفُهُ حَتَّى يَنَامَ عِنْدَ الْقُوَّةِ وَ يَسْهَرَ عِنْدَ النَّوْمِ وَ لَا يَتَذَكَّرَ مَا تَقَدَّمَ وَ يَنْسَى مَا يَحْدُثُ فِي الْأَوْقَاتِ وَ يَذْبُلُ عَوْدُهُ وَ يَتَغَيَّرُ مَعْهُودُهُ وَ يَجِفُّ مَاءُ رَوْنَقِهِ وَ بَهَائِهِ وَ يَقِلُّ نَبْتُ شَعْرِهِ وَ أَظْفَارِهِ وَ لَا يَزَالُ جِسْمُهُ فِي انْعِكَاسٍ وَ إِدْبَارٍ مَا عَاشَ لِأَنَّهُ فِي سُلْطَانِ الْمِرَّةِ الْبَلْغَمِ وَ هُوَ بَارِدٌ وَ جَامِدٌ فَبِجُمُودِهِ وَ بَرْدِهِ يَكُونُ فَنَاءُ كُلِّ جِسْمٍ يَسْتَوْلِي عَلَيْهِ فِي آخِرِ الْقُوَّةِ الْبَلْغَمِيَّةِ». بحار الانوار، ج 59، ص 317.
حالت اول – تا 15 سالگی که زمان غلبۀ خون (دم) است. این سالهای نوجوانی و زیبایی و شادابی انسان است.
( پس باید دانست که بیشتر بیماری های این سنین معلول غلبۀ خون است).
حالت دوم – 25 تا 35 سال طول میکشد (یعنی از 15 سالگی تا 40 یا 50 سالگی) و در این مرحله در سلطۀ صفراست و بیشترین مدت عمر انسان در غلبۀ صفراست و این قویترین حالت است و انسان همینطور قوی میماند و گرمی بدن ادامه دارد تا این مدت 35 سال بگذرد.
حالت سوم – که از 40 یا 50 سالگی تا 60 سالگی است و در این مدت در سلطۀ سوداء است. این سن حکمت، موعظه، معرفت، درایت و نظم کارها و درستی نظر در پیشبینیها است و رأی و نظرهایش معمولاً درست است و حالت وقار و سنگینی دارد.
حالت چهارم – که از 60 سالگی به بعد است و در این دوران بلغم غلبه می یابد.
از این روایت میتوان فهمید که راز جوانی، غلبۀ خون در بدن است. پیرمردی که میخواهد جوان شود باید کاری کند که خون در بدنش سلطه پیدا کند. خون است که انسان را جوان میکند و اگر انسان بخواهد قوی شود باید کاری کند که صفراء در بدنش غلبه پیدا کند.
این چند روایت که داریم میخوانیم اساس علم طب اسلامی است و ریشۀ کل علم طب است و فقط کسی که با طب اسلامی آشنا است این روایات را میداند و بلد است.
اخلاق جوانها که معمولاً طبع گرمی دارند، همان اخلاق صفراوی ها است که مشخص شد. معمولاً از خصوصیات اخلاقی آنها شتاب، عجله و لجبازی، عصبانی بودن، سر به هوا بودن، بیفکر بودن و .... است و این اقتضای طبعشان است و دست خودشان هم نیست.
الآن میخواهیم اخلاق افراد میانسال که همان اخلاق سوداویها و در واقع افراد 40 یا 50 سال تا 60 سال است را بازگو کنیم. در روایتی که در جلسۀ قبل ذکر شد،(1)میفرماید این سال ها برای افراد سوداوی سالهای حکمت است و آنها آدمهای حکیمی هستند و افرادی با اندیشه و با فکرند و علت اشیاء را ریشهیابی میکنند و میفهمند، سبب و حکمت اتفاقاتی که افتاده را میدانند. اگر کنار افراد میانسال که سوداوی هستند بنشینی شروع میکنند به موعظه کردن و نقل تجربیات، زندگی خود را برای شما بازگو میکند برای نمونه میگوید: این کار را بکن این کار را نکن، این کار خوب است و این کار خوب نیست. اینگونه رفتار دست خودش نیست و اقتضای طبعش است. این افراد معرفت دارند و تا حدودی قابل اطمینان هستند. خلاصه تجربه کسب کردهاند و عقلشان کامل شده و مغزشان به بزرگترین حدّی که میتواند باشد و به اوج خود رسیده چون عقل تا 40 – 50 سالگی رشد میکند و بعد از آن شروع به کوچک شدن میکند. افراد سوداوی درایت و درک دارند و میدانند چهکار کنند و آدمهایی شلخته نیستند و آدمهایی منظم هستند و همه چیزشان سر جایش خودش است مثلاً مدارکشان و چیزهای خاص خودشان را مرتب میکنند و سر جایش میگذارند. همۀ کارهایشان نظم دارد و همه چیزشان روی برنامه است که فلان ساعت کجا بروند و چه کنند و با برنامه کار میکنند. دوراندیشی دارند و پیشبینی میکنند و پیشبینیهایشان هم درست از آب در میآید چون بالاخره از
1) . «ثُمَّ يَدْخُلُ فِي الْحَالَةِ الثَّالِثَةِ إِلَى أَنْ تَتَكَامَلَ مُدَّةُ الْعُمُرِ سِتِّينَ سَنَةً فَيَكُونُ فِي سُلْطَانِ الْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ وَ هِيَ سِنُّ الْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ الدِّرَايَةِ وَ انْتِظَامِ الْأُمُورِ وَ صِحَّةِ النَّظَرِ فِي الْعَوَاقِبِ وَ صِدْقِ الرَّأْيِ وَ ثَبَاتِ الْجَأْشِ فِي التَّصَرُّفَاتِ». بحار الانوار، ج 59، ص 317.
اینها سنی گذشته و در مسائل دقت بیشتری دارند و اطلاعات و آگاهی بیشتری دارند لذا در امور پیشبینی خوبی دارند. اگر نظر بدهند نظرشان درست از آب در میآید. به همین جهت باید با اینها مشورت کرد، چون نظر درستی دارند. اگر اتفاقی بیفتد و مثلاً انفجاری شود و سر و صدایی راه بیفتد این افراد زود نمیپَرند و زود فرار نمی کنند و آرامش و سنگینی و وقار خود را حفظ میکنند. مثلاً کمی راه رفتنش را تند میکند و اینطور نیست که یکمرتبه بدود وسط خیابان. تا حدودی آدمهایی سنگین و باوقارند و این دست خودشان نیست و اقتضای طبع آنها است. این اخلاق افراد سوداوی است.
پس از راه اخلاق هم میتوانیم طبع افراد سوداوی را تشخیص دهیم. به طورکلی اخلاق انسان هم علاوه بر بیماریهایش تابع طبایع چهارگانه است و اخلاق آنها دست خودشان نیست و اقتضای طبعشان است و معلول غلبۀ طبایع در بدن است. پس اخلاق انسان را هم میشود از طریق طبایع چهارگانه اصلاح کرد.
و اما در هر سال، زمانِ سلطۀ سوداء، «ایلول» است. یعنی اولین ماه پاییز یا ماه سپتامبر میلادی که تقریباً همان ماه ایلول است. در روایت آمده است: «ایلول 30 روز است و در این ماه از شدت گرمای تابستان کاسته میشود و هوا یک مقدار خنک میشود و سلطۀ سوداء تقویت میشود و خوب است در این ماه انسان ملین و مسهل استفاده کند چون سوداء باعث یبوست میشود و خشکی مزاج میآورد و خوردن شیرینی در این فصل خوب است و خوردن گوشتهای معتدل هم مفید است».(1)
313.
مزاج سوداء هم معلوم شد که خشک است و مَسکن یبوست (خشکی) است و مرطوب نیست و گرم هم نیست و بنابراین باید سرد باشد.
1) . «ايْلُولُ ثَلَاثُونَ يَوْماً فِيهِ يَطِيبُ الْهَوَاءُ وَ يَقْوَى سُلْطَانُ الْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ وَ يَصْلُحُ شُرْبُ الْمُسْهِلِ وَ يَنْفَعُ فِيهِ أَكْلُ الْحَلَاوَاتِ وَ أَصْنَافِ اللُّحُومِ الْمُعْتَدِلَه». بحارالأنوار، ج 59، ص
سوداء جزء مره است و خواندیم که اگر مره بلرزد تمامی بدن میلرزد،(1)
پس انسان باید مواظب باشد که مبتلا به غلبۀ سوداء نشود. از جمله بیماریهایی که سوداء سبب آن میشود یبوست است. شاید بیشترین و بهترین نشانة غلبۀ سوداء یبوست است چون منشأ یبوست غلبۀ سوداء است.
از نشانههای دیگر سوداء ترس، وسواس و قساوت است. افراد سوداوی کمی ترسو هستند و هول میکنند و میترسند و مثل جوانها نیستند که در جنگ شرکت میکنند و میجنگند. سوداوی احتیاطکار است و قدمهای کندتری در اینگونه موارد برمیدارد، جوان اینطور نیست و سریع اقدام میکند و ترسش هم کمتر است ولی افراد مُسن خیلی هول و هراس و ترس دارند مثلاً میگوید من این کار را نمیکنم، میترسم این اتفاق یا آن اتفاق بیفتد.
چون سوداء سرد و خشک است و با استفاده از تجربیات و روایات بیماریهایی که غلبۀ سوداء سبب ایجاد آنها میشود این است که بدن را خشک میکند و بیشتر خشکیها در بدن معلول غلبۀ سوداء است چون سوداء مَسکن خشکی است. پس پوست انسان اگر خشک شود معلول غلبۀ سوداء است یا خشکی بدن، خشکی مفصل، خشکی مغز، خشکی دهان، خشکی بینی و به طورکلی هر نوع خشکی در بدن معلول غلبۀ سوداء است، چون سوداء مَسکن خشکی است و با کم شدن آب بدن، رسوب و لَجن در رگها زیاد میشود و رگها رسوب میگیرد و باعث خشک شدن دیوارة رگ می شود که به آن «تصلب شرائین» میگویند. اولین عامل تنگ شدن رگ و خشک شدن دیوارة رگ، غلبۀ سوداء است و بیماریهای عروقی و گرفتگی رگ ها و گرفتگی رگهای قلب و شکنندگی رگها که باعث سکته مغزی میشود و گرفتگی رگهای پا و گردن همه به علت غلبۀ سوداء است. همچنین باعث تیرگی پوست میشود چون سوداء سیاه رنگ است و وقتی غلبه میکند خون را سیاه میکند و به دنبال آن پوست انسان تیره رنگ میشود. پس تیرگی پوست به علت تیرگی خون است. لذا
1) . «أَمَّا الْمِرَّة فَإِنَّهَا أَرْضٌ إِذَا اهْتَزَّتْ رَجَفَتْ بِمَا فَوْقَهَا». عيونأخبارالرضا علیه السلام ، ج 1، ص 80، ح 8 - بحارالأنوار، ج 58، ص 294، ح 4.
افراد میانسال رنگ تیرهای دارند.(1)همچنین
تیرگی مدفوع و ادرار هم از عوارضش است و این افراد چون یبوست پیدا میکنند مجبور میشوند که در دستشویی زیاد بنشینند و به خود زیاد فشار بیاورند و لذا گرمی بدن به سمت مغز و سر هدایت میشود و سر داغ میکند و لذا این افراد دچار سردرد میشوند البته سردردی که از این سنخ باشد یعنی منشأ آن یبوست مزاج باشد به علت غلبۀ سوداء است. علاوه بر این طولانی نشستن در دستشویی باعث آسیب زدن به کبد هم میشود و شخص دچار کبد درد و بعضی از انواع بیماریهای کبد میشود و سبب ابتلاء به بواسیر نیز میشود.
در حقیقت سوداء معادل فصل پاییز است. همان چیزهایی که در فصل پاییز اتفاق میافتد، در بدن انسان هم اتفاق میافتد و بدن خشک می شود همان طور که در پاییز برگ درختان خشک میشود. سوداء قساوت هم میآورد و انسان سوداوی کمی دلرحمی خود را از دست میدهد و خیلی دلرحم نیست برعکس جوان که در عین سر به هوا بودن و لجباز بودن و عصبانی بودن، دلرحم و دلنازک است. جوان شجاع است ولی سوداوی و فرد مسن ترسو است. فرضاً اگر جایی آتش بگیرد و بچهای در آتش مانده باشد، جوان عاطفی است و تحمل دیدن این منظرهها را ندارد، و اصلاً فکر نمیکند که چه اتفاقی میافتد، میرود و خود را در آتش میزند تا بچه را بیرون آورد هر بلایی هم که سرش بیاید اهمیت نمیدهد، جوان این کار را میکند ولی آدم مسن این کار را نمیکند. همچنین افراد جوان هستند که به جنگ میروند اما افراد مُسن اکثراً به جنگ نمیروند. از امام علی علیه السلام میپرسند: «چه کسانی یاران امام زمان علیه السلام هستند؟ میفرمایند: جوانانی که هنوز محاسن آنها کامل نشده. میپرسد: پس افراد مسن چی؟ میفرمایند: تعداد آنها به کمی نمک در غذا است».(2)
به دیگران میگوید به جنگ بروید و دفاع کنید این کار خوبی است ولی خودش نمیرود. در سفارش و موعظه و نصیحت کردن استاد است ولی در عمل خیر.
یکی دیگر از بیماریهای معلول سوداء، پروستات است.
سؤال مستمعین: آیا تمامی این ویژگی ها باید در فرد سوداوی وجود داشته باشد؟
پاسخ: خیر، بعضی از آنها را هم که داشته باشد کافی است.
یک قانون از قوانین طب اسلامی را در مورد طبایع چهارگانه، قبلاً گفتیم(1)که: «اگر خون کم شود، صفراء زیاد میشود» و البته برعکسش حتماً لازم نیست.
یک قانون دیگر اینکه: «اگر سوداء کم شود، صفراء زیاد میشود».(2)
در حقیقت مادۀ اولیة موی بدن، همان سوداء است و رشد مو در بدن مساوی با خروج سوداء از بدن است به همین جهت سفارش شده که مرتب از نوره استفاده کنید و یا بتراشید تا موها سریعاً رشد کند و سوداء از بدن خارج شود. اگر سوداء زیاد غلبه کند منجر به این میشود که انسان وسواسی شود و در مراحل بالاترش هم افسرده میشود. میبینید که افراد مسن افرادی ساکت، افسرده و ناراحت هستند و به راحتی و به زودی نمیخندند. بیشتر افرادی که دموی هستند و غلبۀ دم دارند میخندند و میرقصند. جوان هم که صفراوی است ممکن است بخندد ولی سوداوی کمی سنگین است و خنداندن آنها کار سختی است.
سؤال مستمعین: آیا می شود این حالات را در افراد تغییر داد؟
پاسخ: بله با درمان رفع می شود.
خشکی معده، خشکی روده، خشکی مغز، خشکی مفصل، خشکی ریه، ضعف جنسی، کم کاری کلیه، مشکلات کلیه، مشکلات مثانه، ایجاد لختة خون همه به علت غلبۀ سوداء است. من همین مقدار از بیماری ها را یادداشت کرده بودم شما هم می توانید به مرور زمان به دست آورید که چه بیماری های دیگری در اثر غلبۀ سوداء به وجود می آید.
سؤال مستمعین: آیا سنگ کلیه هم به علت غلبۀ سوداء است؟
پاسخ: خیر سنگ کلیه به علت غلبۀ سوداء نیست.
سوداء سبب انواع بیماری است و اما یکی از دلایل این مطلب این روایت است:
«فَجَعَلَ مَسْكَنَ الْيُبُوسَةِ فِي الْمِرَّةِ السَّوْدَاء».(1)
یعنی «محل سکونت خشکی در سوداء است». پس هر خشکی و هر گرفتگی در بدن به علت غلبۀ سوداء است. خواه گرفتگی رگ یا گرفتگی ادرار، سختی ادرار یا خشکی بدن و خشکی اعضای بدن و خشکی مغز و فکر باشد ... همه به علت غلبۀ سوداء بر بدن است. این روایت مطلق است و گفته است که مَسکن خشکی سوداء است. و این شامل خشکی مدفوع و یبوست هم میشود و اما مؤید اینکه سوداء سبب خشکی مدفوع و یبوست است این روایت است(2):
«ایلول که اولین ماه پاییز است 30 روز است و از گرمی هوا کاسته میشود و هوا سرد میشود. سوداء در این زمان تقویت میشود و صلاح است انسان ملین و مسهل بخورد (پس این روایت مؤید این است که سوداء یبوست میآورد) و خوردن شیرینیجات و انواع گوشتهای معتدل مثل گوسفند نر ششماهه و یکساله مفید است. در این ماه باید از گوشت گاو که سرد است اجتناب کند و نباید زیاد گوشت بریان در این ماه بخورد و زیاد هم به حمام نروند و کمتر به حمام بروند و در این ماه عطر معتدل که نه خیلی گرم و نه خیلی سرد است استفاده کنند و از خوردن خربزه نیز باید اجتناب کرد».
سؤال مستمعین: منظور از زیاد حمام نرفتن، چقدر است؟
پاسخ: هفته ای یکبار خوب است چون غسل جمعه مستحب است.
البته این سفارشاتی که در روایات آمده مثلاً می فرماید شیرینی جات بخورید، ملین بخورید، گوشت های معتدل بخورید و گوشت گاو نخورید، گوشت بریان نخورید، خربزه نخورید .... هر کدام یک معنای عظیمی دارد و انسان می تواند روی آن کار کند
1) . علل الشرایع، ج 1، ص 110، ح 9 - بحارالأنوار، ج 58، ص 286، ح 1.
2) . «ايْلُولُ ثَلَاثُونَ يَوْماً فِيهِ يَطِيبُ الْهَوَاءُ وَ يَقْوَى سُلْطَانُ الْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ وَ يَصْلُحُ شُرْبُ الْمُسْهِلِ وَ يَنْفَعُ فِيهِ أَكْلُ الْحَلَاوَاتِ وَ أَصْنَافِ اللُّحُومِ الْمُعْتَدِلَه كَالْجِدَاءِ وَ الْحَوْلِيِّ مِنَ الضَّأْنِ وَ يُجْتَنَبُ فِيهِ لَحْمُ الْبَقَرِ وَ الْإِكْثَارُ مِنَ الشِّوَاءِ وَ دُخُولُ الْحَمَّامِ وَ يُسْتَعْمَلُ فِيهِ الطِّيبُ الْمُعْتَدِلُ الْمِزَاجِ وَ يُجْتَنَبُ فِيهِ أَكْلُ الْبِطِّيخِ وَ الْقِثَّاءِ». بحارالأنوار، ج 59، ص 313 .
که چرا این چیزها را نباید و یا باید بخورد؟ همین چرا، در این موارد مهم است و اینکه اگر رعایت نشود چه اتفاقی می افتد؟ مثلاً اینکه گفته شده در این ماه نباید خربزه خورد و ممنوع است، چون خربزه سرد است و سردی آن هنگامیکه با سردی هوا جمع شود خطرناک میشود. طب سنتی میگوید خربزه گرم است ولی از این روایت استفاده میشود که خربزه سرد است و یک ضرب المثل هم هست که میگوید: «کسی که خربزه میخورد باید پای لرزش هم بنشیند».
سؤال مستمعین: از نظر طب اسلامی چه عطری معتدل است و در این زمان باید استفاده شود؟
پاسخ: خیالتان را راحت کنم الآن و در این زمان اصلاً عطری که اسلام به آن سفارش کرده وجود ندارد.
سوال مستمعین: علت یبوست بچۀ یکی، دو ساله چیست؟
پاسخ: آن هم به علت سوداء است. الآن همه چیز به هم خورده، این سالهایی که برای طبایع گفتیم که مثلاً تا 15 سال یا تا 40 – 50 ... چه طبعی غلبه دارد، اینها مربوط به زمانهای گذشته است. الآن بچه که به دنیا میآید سوداوی است. همه چیز مختل شده چون تغذیه مختل شده و داروهای شیمیایی به طور وحشتناک اثر خود را گذاشته این داروهای شیمیایی از معادن درست میشود و معادن هم از خاک است و در واقع این داروها خاک است و لذا مادۀ خاکی را در بدن زیاد میکند. مادر وقتی دارو استفاده میکند و یا وقتی به بچه از همان روز اول دارو میدهند، مادۀ خاکی در بدن زیاد میشود و از همان روزهای اول زندگی مبتلا به یبوست میشود.
در روایت دارویی برای سوداء وارد شده: «داروی شافیه (موسی ابن عمران علیه السلام ) هرگاه یازده ماهه شد برای غلبۀ سوداء مفید است. سودای شدیدی که شخص را مبتلا به ترس و وسواس میکند».(1)پس یکی از نشانههای سوداء وسواس عملی است (وسواس فکری مربوط به صفراء است)، مخصوصاً وسواس در انتخاب دارد، همیشه شک و تردید دارد و نمیتواند تصمیم بگیرد به سختی تصمیم میگیرد. مثلاً وقتی میخواهد
1) .«وَ إِذَا أَتَى عَلَيْهِ أَحَدَ عَشَرَ شَهْراً فَإِنَّهُ يَنْفَعُ مِنَ الْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ الَّتِي أَخَذَ صَاحِبُهَا بِالْفَزَعِ وَ الْوَسْوَاس». طب الائمة علیه السلام ، ص 127 - بحارالأنوار، ج 59، ص 252، ح 12.
یک چیزی بخرد، از اول تا آخر بازار را ده بار میرود و میآید و آخرش هم خرید نمیکند و بعد میرود یک نفر دیگر را میآورد که آن شخص برایش بخرد. سوداوی وقتی به عنوان بیمار به شما مراجعه میکند برایت می گوید که به 30 – 40 بیماری مبتلا شده. نمیدانم اینها را از کجا در میآورد. وقتی دیدی خیلی تعداد بیماریهایی که میگوید از اندازه بیشتر شد، بدان که سوداوی است و یک داروی «سودابُر» به او بده و تمام. این افراد در انتخاب، در اقدام و کار خیلی تردید دارند.
در روایت دیگر است که:
«فَإِنْ مَالَتْ بِهِ الْيُبُوسَةُ كَانَ عَزْمُهُ الْقَسْوَة».(1)
یعنی «اگر خشکی در انسان غلبه کند و زیاد بشود، انسان قساوت پیدا میکند». سوداوی خیلی دلرحم و دلنازک نیست و کمی دلمرده است. مثلاً میگویند: بچهات مریض شده و دارد میمیرد. او میگوید: حالا یک فکری برایش میکنم ولی فرد جوان فوراً بچه را برمیدارد و به بیمارستان میبرد اما سوداوی خیلی دلنازک نیست و میتواند صبر و تحمل کند. این افراد صبرشان زیاد است.
گاهی سوداء در بدن کم میشود و موهای انسان کاملاً میریزد، این به خاطر کمی سوداء است. چگونه انسان میتواند سوداء را زیاد کند؟ چه چیزی باعث غلبۀ سوداء در انسان میشود؟
نگاه کردن به زن زشت یکی از علل آن می باشد. در روایت است:
«الْمَرْأَةُ الْجَمِيلَةُ تَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ الْمَرْأَةُ السَّوْءَاءُ تُهَيِّجُ الْمِرَّةَ السَّوْدَاءَ».(2)
یعنی« زن زیبا بلغم را قطع و درمان میکند و زن زشت سبب هیجان و غلبۀ سوداء است » . زن زیبا ، عمر را طولانی میکند ( این نسل جدید که همه زشتند به
همین جهت همۀ مردها سوداوی شدند ).(1)
سؤال مستمعین: اگر زن آرایش کند، تاثیری در این امر دارد؟
پاسخ: شاید جبران کند.
بعضیها میگویند معنای لفظ «السَّوْءَاءُ» در حدیث مذکور «بد اخلاق» است و معنای حدیث یعنی اینکه زن بد اخلاق باعث غلبۀ سوداست. در روایت دیگر است که:
«اَلنَّظَرُ إِلَى الْمَرْأَةِ الْجَمِيلَةِ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ يَعْنِي بِالْمَرْأَةِ الْجَمِيلَةِ الْحَسَنَةَ الْوَجْهِ وَ النَّظَرُ إِلَى الْمَرْأَةِ السَّوْءِ يُهَيِّجُ الْمِرَّةَ السَّوْدَاءَ يَعْنِي بالسَّوْءِ السَّمِجَةَ الْقَبِيحَةَ الْوَجْهِ».(2)
یعنی «نگاه کردن به زن زیبا بلغم را قطع میکند و نگاه کردن به زن زشت سبب هیجان سوداء میشود». البته نگاه اگر حرام باشد (به زن نامحرم) نه تنها درمان نیست بلکه خودش سبب ایجاد بیماری است. معنی «سوء» در این روایت یعنی زنی که پوست کلفتی دارد و صورت زشتی دارد، نگاه کردن به این زن مساوی با بیماری است. البته ظاهراً برعکسش نیز همینطور است و شاید این مطلب شامل آقایان هم بشود (یعنی شاید نگاه کردن زن به مرد زشت هم برای زن موجب بیماری شود) و خانمهای این زمان که افسرده هستند به همین سبب باشد.(3)
چغندر (اعم از لبو و چغندر قند) سوداء را به هیجان میآورد. ولی برگش برعکس است و درمان می باشد. در روایت است:
«أَطْعِمُوا مَرْضَاكُمُ السِّلْقَ يَعْنِي وَرَقَهُ فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً وَ لَا دَاءَ مَعَهُ وَ لَا غَائِلَةَ لَهُ وَ يُهْدِئُ نَوْمَ الْمَرِيضِ وَ اجْتَنِبُوا أَصْلَهُ فَإِنَّهُ يُهَيِّجُ السَّوْدَاءَ».(4)
یعنی«به بیماران خود برگ چغندر بدهید زیرا در آن شفاء است و در آن هیچ ضرر و آسیب و عوارض و مشکلی نیست و خواب بیمار را آرام میکند و ریشهاش را رها کنید که سوداء را به هیجان میآورد».
امروزه شکر چغندر قند برای ما یک مشکل جدّی است که خودش سبب غلبۀ سوداء است. البته در این زمان علل و اسباب غلبۀ سوداء زیاد است ولی یکی از آنها همین شکر است. چون از چغندر قند تهیه میشود این مشکلات را دارد و باعث غلبه و هیجان سوداء میشود. ولی شکر خوب، شکر نیشکر است. شکر سلیمانی که همان شکر حضرت سلیمان بن داود علیهما السلام است و درمان همه بیماریها است و جزء درمانهای عمومی است که همۀ بیماریها را درمان میکند و سفارش شده که انسان استفاده کند مخصوصاً افراد دردمند حتماً شکر سرخ، شکر نیشکر را استفاده کنند. ولی شکر بازار که شکر نیشکر است خوب نیست و نباید استفاده کنند (حتی شکر سرخ برای دیابتیها هم ضررش کمتر است).
کلمۀ «اصل» که در روایت آمده به معنای «ریشه» است ولی بعضیها میگویند مراد «ساقه» است یعنی ساقة چغندر را نخورید.
در روایت است:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَفَعَ عَنِ الْيَهُودِ الْجُذَامَ بِأَكْلِهِمُ السِّلْقَ وَ قَلْعِهِمُ الْعُرُوقَ».(1)
یعنی «خداوند تبارک تعالی جذام را از یهود رفع کرد با خوردن برگ چغندر و کَندن و قطع نمودن ساقهها». در این روایت «عروق» ممکن است به معنای «ساقه» باشد ولی در روایت قبلی گفته «اصل» که یعنی «ریشه» و از ریشه باید اجتناب کرد و این اظهر است و خوردن ریشۀ چغندر خوب نیست.
ج - گوشت بُز هم علت غلبۀ سوداء است و روایت میفرماید:
«فإن أكل لحم الماعز يحرك المرة السوداء و يولد البلغم و يورث النسيان و يفسد الدم».(2)
یعنی «خوردن گوشت بز باعث تحریک و هیجان مرة سوداء میشود و بلغم هم به وجود میآورد و سبب فراموشی است و خون را فاسد و خراب میکند».
سؤال مستمعین: آیا منظور گوشت تمام انواع بُز است؟
پاسخ: بله، منظور گوشت تمام انواع بُز است.
سؤال مستمعین: اینکه می گویند گوشت بُز بخورید چون از برگ های بالای درخت تغذیه می کند درست است؟
پاسخ: اهل سنت گوشت بز را ترجیح می دهند ولی شیعیان و ائمه ما علیهم السلام گوشت گوسفند را ترجیح می دهند.
د - ماه ایلول (اولین ماه پاییز)
یکی دیگر از علل غلبه و هیجان سوداء ماه ایلول (اولین ماه پاییز) است. روایت میفرماید:
«ايْلُولُ ثَلَاثُونَ يَوْماً فِيهِ يَطِيبُ الْهَوَاءُ وَ يَقْوَى سُلْطَانُ الْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ وَ يَصْلُحُ شُرْبُ الْمُسْهِل».(1)
یعنی «ایلول 30 روز است، در آن هوا سرد و خشک میشود و سلطۀ مرة سوداء تقویت میشود و غلبه پیدا میکند و به مصلحت است که مسهل و ملین خورده شود».
بنابراین چون سوداء سرد و خشک است، هر چیزی که سرد و خشک باشد میتواند باعث غلبه و هیجان سوداء شود.
در طب سنتی معروف و مشهور است که میگویند بادمجان سوداء زاست ولی در روایات ما میفرمایند که بادمجان درمان سوداء است و خیلی به خوردن بادمجان تأکید شده و سفارش گردیده. در روایت است:
«كُلُوا الْبَاذَنْجَانَ فَإِنَّهُ جَيِّدٌ لِلْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ».(2)
یعنی «بادنجان بخورید که برای سوداء مفید است» و در روایت دیگر آمده:
«اَلْبَاذَنْجَانُ جَيِّدٌ لِلْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ وَ لَا يُضِرُّ بِالصَّفْرَاءِ».(1)
یعنی «بادنجان برای سوداء مفید است و به صفراء هم آسیب و ضرر نمیزند». پس سوداء را درمان میکند و کم میکند ولی اجازه نمیدهد صفراء هم زیاد شود.
لذا از این روایت معلوم میشود که اگر سوداء کم شود، صفراء غلبه میکند و این مطلب قانون دوم از قوانین طب اسلامی در مورد طبایع چهارگانه است که قبلاً گفته شد(2)و قانون دیگر این بود که اگر خون کم شود، صفراء غلبه میکند. اما در قانون دوم گفتیم که اگر سوداء کم شود، صفراء غلبه میکند ولی بادمجان طوری است که هم سوداء را مهار میکند و هم اینکه اجازه نمیدهد صفراء غلبه کند.
پس اینکه در طب سنتی گفته میشود بادمجان سبب غلبۀ سوداء میشود و بیماریزاست، درست نیست. البته به یک معنا درست است، چون دربارۀ بادمجان روایات عجیبی داریم مثلاً میفرماید: «اگر شخص دربارهاش فکر کند که بیماریزاست، بادمجان بیماریزا میشود و اگر دربارهاش فکر کند که داروست، بادمجان دارو میشود».(3)
پس تابع فکر و اعتقاد و باور انسان است. افرادی که فکر و اعتقاد دارند که بادمجان سوداء را درمان میکند، برای این افراد بادمجان درمان سوداء میشود و چون عقیدة سنتیها
این است که بادنجان باعث غلبۀ سوداء میشود، برای آنها باعث غلبۀ سوداء میشود. لذا اگر دو نفر بادمجان بخورند و نظر یکی این باشد که مفید است و ضرر ندارد، برایش ضرر ندارد و نظر دیگری این باشد که ضرر دارد، همان لحظه دور دهانش تاول میزند و مضر می شود. پس در واقع روایت میگوید بادمجان اتومات است در جایی که به گرمی نیاز است، گرم میشود و در جایی که به سردی نیاز است سرد میشود. به بیان دیگر در گرما، سرد است و در سرما، گرم است. بادمجان هیچ ضرری
1) . طب الائمة علیهم السلام ، ص 139 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 429، ح 20447.
2) . به مبحث «سوداء سبب ابتلاء به انواع بیماری است» رجوع شود.
3) . «كُلُوا الْبَاذَنْجَانَ فَإِنَّهَا شَجَرَةٌ رَأَيْتُهَا فِي جَنَّةِ الْمَأْوَى وَ شَهِدَتْ لِلَّهِ بِالْحَقِّ وَ لِي بِالنُّبُوَّةِ وَ لِعَلِيٍّ علیه السلام بِالْوَلَايَةِ فَمَنْ أَكَلَهَا عَلَى أَنَّهَا دَاءٌ كَانَتْ دَاءً وَ مَنْ أَكَلَهَا عَلَى أَنَّهَا دَوَاءٌ كَانَتْ دَوَاءً». مستدركالوسائل، ج 16، ص 430، ح 20451.
ندارد. دربارۀ بادمجان روایت واقعاً عجیبی داریم که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید اولین(1)درختی است که برای خداوند تبارک و تعالی به یگانگی شهادت داده و برای من به پیامبری شهادت داده و برای حضرت علی علیه السلام به ولایت و امامت شهادت داده، من درخت بادمجان را روی درب بهشت دیدم که بال بال میزند. پس در واقع درخت ولایت است. اهل نجف خیلی به بادمجان علاقه دارند، الاغی که روی آن بادمجان میآورند را میبوسند. پس در فصل بادمجان تکلیف ما روشن است و مرتب بادمجان بخورید و بهترین زمانش فصل خرما پزان است. چگونگی مصرفش هم فرقی نمیکند هم گفته شده آبپز بخورید و هم سرخ شده بخورید «اُقْلُوهُ»(2)
قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام : «عَلَيْكُمْ بِالْبَاذَنْجَانِ الْبُورَانِيِّ فَإِنَّهُ شِفَاءٌ يُؤْمِنُ مِنَ الْبَرَصِ وَ كَذَا الْمَقْلِيُّ بِالزَّيْت». بحارالأنوار، ج 63، ص 223، ح 7.
وخوردنش اختصاص به فصل خاصی ندارد و همیشه خوب است. در تابستان سرد است و در زمستان گرم است. در این باره روایت داریم. همچنین در روایت است که :
«كُلُوا الْبَاذَنْجَانَ فَإِنَّهُ يُذْهِبُ الدَّاءَ وَ لَا دَاءَ لَهُ».(3)
یعنی «بادمجان بخورید که بیماری را بین میبرد و درمان میکند و هیچ آسیب و عوارضی ندارد». روایت دیگری است که علت آن را بیان میکند و میفرماید:
«مُعْتَدِلٌ فِي حَرَارَتِهِ وَ بُرُودَتِهِ حَارٌّ فِي مَكَانِ الْحَرَارَةِ وَ بَارِدٌ فِي مَكَانِ الْبُرُودَةِ»(4)
یعنی «در گرمی و سردی متعادل است. در جایی که نیاز به گرمی هست، بادمجان گرم است و در جایی که نیاز به سردی است، سرد است».
پس اتومات مناسب با نیاز بدن تغییر میکند و در واقع یک معجزه است. البته روغن بنفشه و کاسنی هم همینطور است.
1) . قال النبي صلی الله علیه و آله و سلم : «كلوا الباذنجان و أكثروا منها فإنها أول شجرة آمنت بالله عز و جل». مكارمالأخلاق ، ص 184.
2) . «كَانَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله و سلم فِي دَارِ جَابِرٍ فَقُدِّمَ إِلَيْهِ الْبَاذَنْجَانُ فَجَعَلَ يَأْكُلُ فَقَالَ جَابِرٌ إِنَّ فِيهِ لَحَرَارَةً فَقَالَ يَا جَابِرُ مَهْ إِنَّهَا أَوَّلُ شَجَرَةٍ آمَنَتْ بِاللَّهِ اقْلُوهُ وَ أَنْضِجُوهُ وَ زَيِّنُوهُ وَ لَيِّنُوهُ فَإِنَّهُ يَزِيدُ فِي الْحِكْمَةِ». بحارالأنوار، ج 63، ص 224.
3) . كافى، ج 6، ص 373، ح 1.
4) . كافى، ج 6، ص 373، ح 3.
عسل. روایت میگوید:
«مَنْ لَعِقَ لَعْقَةَ عَسَلٍ عَلَى الرِّيقِ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ يَكْسِرُ الصَّفْرَاءَ وَ يَقْطَعُ الْمِرَّةَ السَّوْدَاءَ وَ يُصَفِّي الذِّهْنَ وَ يُجَوِّدُ الْحِفْظَ إِذَا كَانَ مَعَ اللُّبَانِ الذَّكَرِ».(1)
یعنی «کسی که به اندازۀ یک قاشق مرباخوری عسل ناشتا بخورد، بلغم و صفراء را میشکند و سوداء را قطع میکند و ذهن را صاف میکند و اگر عسل با کُندر نر خورده شود حافظه را تقویت میکند». پس یکی از داروهای حافظه، کندر نر با عسل است.
سؤال مستمعین: آیا مقدار عسل و کندر باید مساوی باشد یا نسبت خاصی دارد؟
پاسخ : خیر، به هر مقداری باشد اشکال ندارد.
سؤال مستمعین: اگر عسل را شربت کنیم و بخوریم هم همین خاصیت را دارد؟
پاسخ: خیر.
سؤال مستمعین: پس چطور قرآن می فرماید: عسل را بنوشید؟
پاسخ: این ترجمه درست نیست. چون عرب نیستند این طور ترجمه می کنند. چون مثلاً عرب ها می گویند: «سیگار بنوشید» آیا معنای آن این است که سیگار را با آب حل کنید؟!!!
درمان شاخص سوداء «اَفتیمون» است. بهترین درمان غلبۀ سوداء افتیمون است. افتیمون گیاهی است که روی گیاه خارشتر میپیچد. البته افتیمون شام هست و افتیمون ایران هم هست که روی خارشتر میپیچد. در توحید مفضل از امام صادق علیه السلام وارد شده که:
«فَكِّرْ فِي هَذِهِ الْعَقَاقِيرِ وَ مَا خُصَّ بِهَا كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهَا مِنَ الْعَمَلِ فِي بَعْضِ الْأَدْوَاءِ فَهَذَا يَغُورُ فِي الْمَفَاصِلِ فَيَسْتَخْرِجُ الْفُضُولَ الْغَلِيظَةَ مِثْلَ الشَّيْطَرَجِ وَ هَذَا يَنْزِفُ الْمِرَّةَ السَّوْدَاءَ مِثْلَ الْأَفْتِيمُون».(2)
یعنی«ای مفضل در این گیاهان دارویی فکر کن، تا ببینی هرکدامشان چه خصوصیتی دارد و در بدن انسان و در درمان بعضی بیماریها چه کارآیی دارد. یک گیاه وارد عمق مفصل میشود و مواد زائدی که در مفصل جمع شده و سبب زانو درد و مفصل درد شده را خارج میکند تا دردش برطرف شود مثل شِیْطَرَج. و گیاه دیگر به شکل خونریزی و به شدت مرة سوداء را از بدن خارج میکند مانند افتیمون».
امام علیه السلام این داروها را به اسم خودشان معرفی میکند یعنی شیطرج، که اسم هندی این دارو است و افتیمون نیز اسم یونانی این داروست. افتیمون یک گیاهی است که تخمی گِرد و ساقههایی باریک دارد و تُند است. این دارو با قدرت تمام سوداء را از بدن خارج میکند و از بین میبرد. افتیمون کمک میکند زوائد و فضولات خون که طحال باید از خون جدا کند و صاف کند، به شدت و مثل خونریزی از بدن خارج شود. پس اگر بخواهیم دارویی درست کنیم، عمدة آن باید افتیمون باشد. هرچند که مواد دیگری هم اضافه می شود ولی عمده اش افتیمون باید باشد.
سؤال مستمعین: افتیمون را به چه شکل باید خورد آیا باید به صورت دمکرده میل شود؟
پاسخ: افتیمون باید آسیاب شود ولی نباید آن را الک کرد و به همان شکل خورده می شود. (یعنی جوشانده یا دمکرده نمی شود).
سؤال مستمعین: در رابطه با ماء الجبن افتیمونی روایت داریم؟
پاسخ: خیر.
سؤال مستمعین: چرا شیطرج را به عنوان درمان مستقل ذکر نکردید با اینکه سودای مفاصل را برطرف می کند؟
پاسخ: البته این روایت نفرموده شیطرج سودای مفاصل را رفع می کند، بلکه فرموده زوائد و فضولات و مواد غلیظی را که در رگ ها جمع می شود را خارج می کند و این درمان ریشۀ بیماری نیست بلکه درمان عوارض است مثل مفصلی که آب می آورد، و این تجمع فضولات ممکن است به دلیل غلبۀ بلغم یا سوداء یا هر طبع دیگری باشد.
در روایات به یک سری چیزهای دیگر هم سفارش شده که به عنوان دارو و درمان غلبۀ سوداء در طب اسلامی معرفی شده مانند استفراغ، فصد رگها، مداومت بر نوره.(1)
منظور از استفراغ، استفراغ عمدی است. چنانچه انسان آنقدر صبر کند تا خود به خود حالش بهم بخورد و استفراغ کند این اثری ندارد اما اگر قبل از اینکه خود به خود استفراغ کند، کاری کند که عمدی استفراغ کند و برگرداند این داروست و درمان خیلی از بیماریهاست و خیلی مفید است و به آن سفارش شده.
«مَنْ تَقَيَّأَ قَبْلَ أَنْ يَتَقَيَّأَ كَانَ أَفْضَلَ مِنْ سَبْعِينَ دَوَاءً وَ يُخْرِجُ الْقَيْءُ عَلَى هَذِهِ السَّبِيلِ كُلَّ دَاءٍ وَ عِلَّةٍ».(2)
یعنی «کسی که عمداً استفراغ کند قبل از آنکه خود به خود استفراغ کند بهتر از 70 دارو است و اینگونه استفراغ نمودن هر بیماری و مرض را خارج میکند». و یکی از بیماریهایی را که درمان میکند غلبۀ سوداء است.
برای ایجاد استفراغ عمدی چند راه وجود دارد. یک راه سادة آن این است که انسان انگشت خود را در حلق بکند و راه دیگر اینکه اگر انسان خزة دریایی را بخورد فوراً استفراغ میکند و این بهترین روش برای قی کردن است. البته راههای دیگری هم هست که ان شاء الله بعداً خواهیم خواند.
فصد هم برای غلبۀ سوداء خیلی خوب است و بسیار مفید و مؤثر است.
سؤال مستمعین: آیا فصد دست راست برای غلبۀ سوداء مفید است یا فصد دست چپ؟
پاسخ : فصد فرقی نمی کند. البته حالا ......
استفاده از نوره به شکل مداوم هم مفید است. گفتیم که مادۀ مو همان مادۀ سوداء است و اگر انسان از نوره استفاده کند، رشد مو را تسریع میکند و با تسریع رشد مو مادۀ سوداء از بدن خارج میشود. در رسالۀ ذهبیه آمده است:
«مَنْ أَرَادَ أَنْ يُحْرِقَ السَّوْدَاءَ فَعَلَيْهِ بِكَثْرَةِ الْقَيْءِ وَ فَصْدِ الْعُرُوقِ وَ مُدَاوَمَةِ النُّورَة».(1)
یعنی «کسی که بخواهد سوداء را بسوزاند و از بین ببرد، زیاد استفراغ کند. زیاد از فصد استفاده کند و نوره را هم به طور مداوم مصرف کند».
البته این سه (استفراغ، فصد و نوره مداوم) هر کدام به تنهایی درمان غلبۀ سوداء است و اگر هر سه هم با هم جمع شود، شاید بهتر باشد.
در این باره خیلی مطلبی وارد نشده و دو روایت در اینجا ذکر میشود:
1 - در یک عوذه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که:
«وَ أُعِيذُهُ مِنْ شَرِّ كُلِّ عَقْدٍ أَوْ سِحْرٍ أَوِ اسْتِيحَاشٍ أَوْ هَمٍّ أَوْ حُزْنٍ أَوْ فِكْرٍ أَوْ وَسْوَاسٍ وَ مِنْ دَاءٍ يُفْتَرَى لِبَنِي آدَمَ وَ بَنَاتِ حَوَّاءَ مِنْ قِبَلِ الْبَلْغَمِ أَوِ الدَّمِ أَوِ الْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ وَ الْمِرَّةِ الْحَمْرَاءِ وَ الصَّفْرَاء».(2)
یعنی «پناه میبرم به خداوند تبارک و تعالی از شر هر گِره و مشکل یا سحر و جادو یا ترس و وحشت یا هم و غم یا اندوه یا فکر یا وسواس یا بیماریهای جدید و حادث برای فرزندان آدم و دختران حوّا به علت بلغم یا غلبۀ خون یا مرۀ سوداء (سیاه) و مرة حمراء (سرخ) و صفراء (زرد)».
2 - درمان مرة حمراء نیز در روایتی آمده که داروی شافیه (موسی ابن عمران علیه السلام ) اگر هشت ماهه شود برای مرة حمراء (سرخ) مفید است و بیماری که این ترس برایش است که منجر به خوره (یا زخم دیابتی یا امثال اینها) شود.
«وَ إِذَا أَتَى عَلَيْهِ ثَمَانِيَةُ أَشْهُرٍ يَنْفَعُ مِنَ الْمِرَّةِ الْحَمْرَاءِ وَ الدَّاءِ الَّذِي يُخَافُ مِنْهُ الْآكِلَه».(3)
در مورد مرۀ حمراء فقط همین مقدار در روایات آمده و بیشتر از این چیزی ذکر نشده، نه علتش و نه سرریزش بیان نشده و نه چیزی که سبب هیجان آن می شود و
آن را تحریک میکند، هیچکدام بیان نشده است. ما باید مرۀ حمراء را با مرۀ سوداء و مرۀ صفراء بسنجیم. قانونش این است که بگوییم: هر مادۀ تلخِ سرخ رنگ در بدن، علیالقاعده باید حمراء باشد. البته نیاز به کار و بررسی بیشتر دارد تا بدانیم که خواص و آثارش و بیماریهایی که بر آن مترتب میشود چیست.
صحبت راجع به طبایع چهارگانه است. بحث در مورد طبایع چهارگانه در دو مرحله صورت میگیرد، یک مرحله در جلد اول کتاب و یک مرحله هم در جلد دوم است. در جلد اول بیشتر عنایت روی حقیقت و ماهیت طبایع چهارگانه است و اینکه طبایع علت و سبب بیماری می باشند و در جلد دوم بیشتر عنایت به درمان، به عنوان درمان عام و عمومی است. بحث ما رسید به بلغم که یکی از طبایع چهارگانه است.
روایت در تعریف بلغم میفرماید:
«أَمَّا الْبَلْغَمُ فَإِنَّهُ خَصْمٌ جَدِلٌ إِنْ سَدَدْتَهُ مِنْ جَانِبٍ انْفَتَحَ مِنْ آخَر».(1)
در این حدیث کلمۀ «خصم» به دو طریق خوانده میشود:«خَصم» و «خُصم».
اگر بگوییم «خَصمٌ جَدِل» یعنی «دشمن که اهل مجادله و مناقشه است و همیشه با بدن درگیر است و مشکل دارد».
ولی اگر بگوییم «خُصمٌ جَدِل» یعنی «یک طرف مناقشه و مجادله و درگیری است».
بلغمی که ما میشناسیم و در زبان عربی به آن بلغم میگویند، همین خلط است. خلطی که از سر خارج میشود یا خلطی که از سینه خارج میشود، به این خلط میگویند بلغم. و حقیقت بلغم بیشتر گلبولهای سفید و مدافعات بدن است. وقتی بدن درگیر میشود و منازعه و مناقشه با ویروس و میکروب داشته باشد و بدن تب میکند، در این هنگام از هر دو طرف کُشته میشوند یک مقدار از میکروبها و یک مقدار از گلبولهای سفید هم کشته میشود، چون یک جنگ و درگیری حسابی است که گرم هم میشود و گرمی آن هم میشود تب. آن وقت ماندن این تلفات و کشتهها در خون صلاح نیست و به اینها بلغم میگویند و اینها مانع حرکت خون است و جلوی حرکت خون را میگیرد و اینها از راه سینه و ریه یا مغز که البته بیشتر از راه سینه میآیند که خارج شوند و به شکل خلط در میآیند. ظاهر قضیه این است. بنابراین
1) . عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 81 ، ح 8 - بحارالأنوار، ج 58، ص 294، ح 5.
اگر بگوییم که یک طرف مناقشه است «خُصم»، این احتمال درست میشود چون یک طرفش بلغم و گلبول سفید و مدافعات بدن و یک طرفش هم میکروب و ویروس است که به بدن حمله کرده و لذا بلغم یک طرف نزاع است و یک طرف درگیری است و این بیان با تعریف آن کاملاً منطبق است و خیلی واضح و روشن میشود.
ولی اگر گفتیم «خَصم جدل» که بلغم با خود بدن درگیر است، در این صورت باید بگوییم بلغم هر چه که باشد، به این اعتبار که سرد و جامد است، به خاطر سردی و جمودش جلوی حرکت خون را میگیرد و باعث سردی بدن میشود. بنابراین با بدن درگیر است و اجازه نمیدهد که خون حرکت کند و به پاها و دستها و سر برسد و به همین جهت افراد بلغمی دست و پایشان یخ میزند و سرد میشود. یکی از نشانههای فرد بلغمی سردی دست و پا است چون بلغم مانع حرکت خون است و این معنا هم از روایات استفاده میشود.
به هر حال گفتیم که مقابل و معادل بلغم در طبیعت یخها می باشد. یخهای قطبی و یخها و برفهایی که روی کوهها در مناطق سردسیر مینشیند. این معادل بلغم در بدن است. اینها اگر ببندد و منجمد شود جریان آب در رودخانهها و جویها را از حرکت باز میدارد.
پس اگر گفتیم «خُصم جدل» یعنی طرف مناقشه است ولی اگر گفتیم «خَصم جدل» یعنی اهل منازعه و کشمکش با بدن است و جلوی حرکت خون را میگیرد.
البته ما در اساس گفتیم که بلغم خودش جزء اموری است که بدن بر آنها استوار است و از طبایع چهارگانهای است که مالکان بدن هستند و در بدن تصرف میکنند و بر بدن سلطه دارند و بدن بدون آنها زنده نیست و سینه و قلب بدون بلغم زنده نیست و این طبایع در ترکیب اصلی بدن قرار دارند. پس این طبایع نمیتوانند دشمن بدن باشند و جنگی با بدن داشته باشند. بدن و زندگی بر آنها استوار است و بدون آنها اصلاً زندگی محقق نیست. لذا اگر بخواهیم بگوییم بلغم چیزی است که با بدن درگیری و مشکل دارد میبایست بگوییم که زوائد و زیادیها و تلفات و غلبۀ اینها باعث مشکلات و درگیری با بدن میشود و مثلاً وقتی بلغم زیاد شد و غلبه پیدا کرد و جلوی حرکت خون را گرفت، آن موقع است که این بلغم اضافه یا زوائد و فضولات و
تلفات بلغم با بدن مشکلدارند و کشمکش دارند و گرنه خود بلغم چیزی است که بدن بر آن استوار است و انسان بدون بلغم نمیتواند زنده باشد، در ترکیب اصلی سینه و ریه و شُش و قلب و... همۀ اینها بلغم وجود دارد.
منشأ بلغم چیست؟ روایات ما برای هرکدام از طبایع چهارگانه یک منشائی قائل شده. با استفاده از روایات منشأ تولید بلغم، آب است. آب است که سرد است و منشأ تولید بلغم در بدن است. روایتی داریم که میفرماید(1):
طبایع بدن بر چهار چیز استوار است. یکی از اینها هوا است که انسان بدون نسیم و هوا نمیتواند زنده باشد. اکسیژن هم برای بدن حیاتی است تا عمل سوخت و سوز در بدن محقق شود و بدن گرم شود و بتواند فعالیت کند و انسان بدون هوا پنج یا ده دقیقه بیشتر نمیتواند زنده باشد و علاوه بر این هوا با بازدم و خروجش، عفونت و هوای فاسد و دی اکسید کربن را از بدن خارج میکند. و یکی دیگر زمین و مادۀ خاکی است که تولید خشکی و گرمی در بدن می کند. خشکی انسان از خاک است و گرمی انسان هم از خاک است، خاک است که انسان را گرم می کند. و دیگری غذا است که در بدن خون تولید میکند و خون از غذا است. آیا نمیبینی که غذا به معده میرسد و معده هم آن را تغذیه میکند. یعنی اینکه معده به این غذا یک موادی (مثل اسید معده و آنزیمهای ترشح شده از معده) میدهد به عنوان غذای غذا تا غذا نرم و آسیاب شود. پس این اسید و آنزیمها به عنوان غذا به طعام اضافه میشود و با هم مخلوط میشوند و غذا نرم و ملایم میشود و هضم میشود. پس غذا با تغذیة معده هضم میشود و معده آن را تغذیه میکند و معده به غذا، غذا (اسید و آنزیم) میدهد و باعث نرم و ملایم شدن و هضم آن میشود و سپس صاف میشود و طبع
1) . «طَبَائِعُ الْجِسْمِ عَلَى أَرْبَعَةٍ فَمِنْهَا الْهَوَاءُ الَّذِي لَا تَحْيَا النَّفْسُ إِلَّا بِهِ وَ بِنَسِيمِهِ وَ يُخْرِجُ مَا فِي الْجِسْمِ مِنْ دَاءٍ وَ عُفُونَةٍ وَ الْأَرْضُ الَّتِي قَدْ تُوَلِّدُ الْيُبْسَ وَ الْحَرَارَةَ وَ الطَّعَامُ وَ مِنْهُ يَتَوَلَّدُ الدَّمُ أَ لَا تَرَى أَنَّهُ يَصِيرُ إِلَى الْمَعِدَةِ فَتُغَذِّيهِ حَتَّى يَلِينَ ثُمَّ يَصْفُوَ فَتَأْخُذُ الطَّبِيعَةُ صَفْوَهُ دَماً ثُمَّ يَنْحَدِرُ الثُّفْلُ وَ الْمَاءُ وَ هُوَ يُوَلِّدُ الْبَلْغَمَ». الكافي، ج 8، ص 230، ح 297.
بدن انسان این خالص و صاف شدة غذا را جذب میکند و آن را تبدیل به خون میکند سپس تفاله و باقیماندۀ آن به رودهها سرازیر میشود. و دیگری آب است که بلغم را تولید میکند.
بنابراین روایت، آب است که در بدن بلغم تولید میکند. پس افراد بلغمی نباید خیلی آب بخورند.
دربارۀ بلغم گفته شد که سردی از بلغم است و مَسکن سردی، بلغم است. منشأ سردی بلغم است.
در حدیث قدسی است که:
«خداوند بعد از خلق اول (که آب و خاک و نفس و روح است)، میفرماید من چهار نوع (طبع) در این بدن خلق کردم که مالکان بدن هستند و به اذن من قوام بدن بر آنها استوار است و بدن زنده نیست مگر با این چهار طبع و هیچکدام از اینها کارآیی ندارد مگر اینکه در کنار دیگری باشد و آن چهار طبع عبارتند از: مرة سوداء، مرة صفراء، خون، بلغم. سپس آن چهارتای خلق اول را خداوند تبارک و تعالی در این چهارتای دوم سکونت داد. پس مَسکن خشکی را در مرة سوداء و مَسکن رطوبت (آب) را در مرة صفراء و مَسکن و محل سکونت گرمی (نفس) را در خون و محل سکونت سردی (روح) را هم در بلغم قرار داده است».(1)
پس بلغم هم سرد است و علت سردی آن این است: ما فهمیدیم علت گرمی، خون است و خون است که بدن را گرم میکند و مَسکن گرمی، خون است و خون به هر جا برسد آنجا را گرم میکند. اگر خون بیشتر برسد آن جا گرمتر میشود و اگر
1) . «ثُمَّ خَلَقْتُ فِي الْجَسَدِ بَعْدَ هَذَا الْخَلْقِ الْأَوَّلِ أَرْبَعَةَ أَنْوَاعٍ وَ هُنَّ مِلَاكُ الْجَسَدِ وَ قِوَامُهُ بِإِذْنِي لَا يَقُومُ الْجَسَدُ إِلَّا بِهِنَّ وَ لَا تَقُومُ مِنْهُنَّ وَاحِدَةٌ إِلَّا بِالْأُخْرَى مِنْهَا الْمِرَّةُ السَّوْدَاءُ وَ الْمِرَّةُ الصَّفْرَاءُ وَ الدَّمُ وَ الْبَلْغَمُ ثُمَّ أَسْكَنَ بَعْضَ هَذَا الْخَلْقِ فِي بَعْضٍ فَجَعَلَ مَسْكَنَ الْيُبُوسَةِ فِي الْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ وَ مَسْكَنَ الرُّطُوبَةِ فِي الْمِرَّةِ الصَّفْرَا وَ مَسْكَنَ الْحَرَارَةِ فِي الدَّمِ وَ مَسْكَنَ الْبُرُودَةِ فِي الْبَلْغَم». عللالشرائع، ج 1، ص 110، ح 9 – بحارالأنوار، ج 58، ص 286، ح 1.
خون کمتر برسد آنجا سردتر خواهد بود لذا گرمی و سردی اعضای بدن بستگی به رسیدن و نرسیدن خون دارد و در روایت میفرماید: «بلغم مَسکن سردی است». پس بلغم سبب سرد شدن پا است یعنی اجازه نمیدهد که خون کافی به پا برسد نمیگذارد خون، زیاد به دست یا پا برسد و خون کمتری به آنها میرسد و یا خون کمتری به کل بدن میرسد و حرکت خون کمتر می شود و لذا گرمی کمتر به بدن میرسد و بدن سرد میشود. پس سردی به علت نرسیدن خون و نرسیدن، سببِ گرمی (که همان خون است)، ایجاد میشود و معلوم میشود که بلغم اجازه نمیدهد خون به اطراف و اعضای بدن برسد. بنابراین بدن احساس سردی میکند.
مؤید اینکه بلغم سرد است این روایت است که میفرماید:
«الْبَلْغَمُ فِي الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَةِ فِي الْبَدَنِ مِنْ نَاحِيَةِ الصَّبَا».(1)
علل الشرایع، ج 1، ص 106، ح 1 - بحارالأنوار، ج 58، ص 300، ح 7.
یعنی «بلغم در بدن انسان از ناحیۀ صبا است» و صبا هوای اول صبح است که هوایی سرد و خنک است.
سؤال مستمعین: آیا باد صبح بلغم آور است؟
پاسخ: بله، سرد و مرطوب است.
علاوه بر اینکه بلغم سرد است، خصوصیتش این است که جامد است. مثل یخ، مثل برف و یخ قطب و یخی که در قلة کوههاست، سرد و جامد است به دلیل روایتی که میفرماید:
«وَ هُوَ بَارِدٌ وَ جَامِدٌ فَبِجُمُودِهِ وَ بَرْدِهِ يَكُونُ فَنَاءُ كُلِّ جِسْمٍ يَسْتَوْلِي عَلَيْهِ فِي آخِرِ الْقُوَّةِ الْبَلْغَمِيَّة».(2)
یعنی «بلغم سرد است و جامد است. پس به خاطر جامد بودن و سردی آن، هلاک شدن هر بدنی صورت میگیرد چون بلغم بر آن بدن غلبه میکند، در آخرِ زمانِ بلغم که در آن زمان قوی میشود».
بلغم از 60 سالگی شروع میشود و در زمانی که قدرت پیدا کند و قوی شود مثلاً 70 ، 80 سالگی باعث هلاکت و مرگ انسان میشود چون مانع رسیدن خون به بدن میشود به علت اینکه جامد است. لذا رودخانههای بدن حرکتش کمتر میشود و خون و آب به بدن نمیرسد و کل دستگاههای بدن مختل میشود. به عنوان نمونه زانو دردی که افراد پیر مبتلا میشوند به علت نرسیدن خون به زانو است ولی بچه صبح تا شب میدود اما زانو درد نمیگیرد چون رگهای بدنش باز است و قلبش قوی است و به حد نرمال خون به زانو و تمام بدنش میرسد لذا مبتلا به زانو درد نمیشود ولی آدم پیر که غلبۀ بلغم دارد یا غلبۀ سوداء و موتور قلبش هم ضعیفتر شده و خون رسانی آن کمتر شده لذا زانو آسیب میبیند و آسیبش هم ترمیم نمیشود. همینطور تمام اعضا و دستگاههای بدن خون کافی به آنها نمیرسد به همین جهت در کار آنها یعنی مثل قلب، کلیه، کبد و ... خلل به وجود میآید چون خون رسانی و تغذیة کلیه و طحال و .... کافی نیست. پس طبع بلغم سرد و جامد است.
سؤال مستمعین: فرمودید منشأ بلغم، آب است. آب حالت مایع دارد، چه چیزی باعث می شود که آب در داخل خون به حالت جامد در بیاید؟
پاسخ: در طبیعت علت تبدیل آب به یخ، سردی هواست، ولی در بدن علت می تواند چیز دیگر باشد. خودش طبعاً جامد است.
اثبات این موضوع خیلی نیاز به دلیل ندارد. ما خواندیم که اصل بیماری سه تاست و یکی از آنها بلغم است. البته نه خود بلغم چون که بدن بر آن استوار است بلکه غلبۀ بلغم و زیادی و فضولاتش سبب بیماری است. پس غلبۀ بلغم خودِ بیماری است به این دلایل:
الف - پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«الدَّاءُ ثَلَاثَةٌ وَ الدَّوَاءُ ثَلَاثَةٌ فَأَمَّا الدَّاءُ فَالدَّمُ وَ الْمِرَّةُ وَ الْبَلْغَم».(1)
1) . منلايحضرهالفقيه، ج 1، ص 126، ح 299.
یعنی «بیماری سه تاست: مره (صفراء و سوداء)، دم، بلغم». پس بلغم خودِ بیماری است. بنابراین شکی نیست در اینکه بتواند سبب بیماری شود. البته اینکه حضرت میفرمایند بلغم بیماری است، به این اعتبار است که زیادی بلغم هم از جنس خود بلغم است. لذا حضرت از زیادی بلغم هم تعبیر به بلغم نمودهاند.
ب - دیگر از دلایلی که اثبات میکند بلغم سبب بیماری میشود، این روایت است:
«إِنَّ عَامَّةَ هَذِهِ الْأَرْوَاحِ مِنَ الْمِرَّةِ الْغَالِبَةِ أَوْ دَمٍ مُحْتَرِقٍ أَوْ بَلْغَمٍ غَالِبٍ فَلْيَشْتَغِلِ الرَّجُلُ بِمُرَاعَاةِ نَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ يَغْلِبَ عَلَيْهِ شَيْءٌ مِنْ هَذِهِ الطَّبَائِعِ فَيُهْلِكَهُ».(1)
یعنی «بیشتر بیماریهای سخت به خاطر غلبۀ مره یا خونی که در بدن زیاد مانده و مکث کرده یعنی خون سوخته و انسان آن را با حجامت خارج نکرده یا بلغمی که غلبه کرده، می باشد. پس انسان باید مواظب حال خود باشد و مراعات خودش را بکند و تدبیری بکند تا طبایع چهارگانه هیچکدام بر بدن غلبه نکند، قبل از آنکه یکی از این طبایع بر بدن غلبه کند و او را هلاک کند».
ما در طب اسلامی دو قانون داریم:
1 - «در درمان بیماری عجله نکنید». روایات عجیبی در این مورد داریم که عجله کردن در درمان را مذمت میکند و میگوید در درمان عجله نکنید. اگر عجله کنید منجر به مرگ میشود چون انسان مبتلا به انواع بیماریها میشود و بدن مقاومت خود را از دست میدهد و در نتیجه هلاک میشود.
2 - «در مورد ریشۀ بیماریها یعنی طبایع چهارگانه باید عجله کنید» و در روایتی که ذکر شد این معنا آمده و فرموده:
«فَلْيَشْتَغِلِ الرَّجُلُ بِمُرَاعَاةِ نَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ يَغْلِبَ عَلَيْهِ شَيْءٌ مِنْ هَذِهِ الطَّبَائِعِ فَيُهْلِكَهُ»(2)
یعنی انسان باید قبل از آنکه غلبۀ طبایع محقق شود مواظب باشد و عنایت داشته باشد و رعایت کند و باید تدبیری کند که طبایع غلبه نکند. صفراء، بلغم و دم و سوداء را مهار کند. مثلاً حجامت کند و ... تا این طبایع همیشه در حد اعتدال باشند و هیچکدام
بر دیگری نچربد و غلبه نکند. اینجا تدبیر لازم است. بهداشت لازم است. سبک زندگی اسلامی باید رعایت شود و همه اینها راه را به ما نشان میدهد که چهکار کنیم تا طبایع چهارگانه بر بدن غلبه نکند و منجر به بیماری و هلاک شدن انسان نشود. تمام کتاب بهداشت که ان شاء الله خواهید خواند در این زمینه است اگر مثلاً میگوید تراریخته نخورید یا این غذا را بخورید یا آن غذا را نخورید و ... همۀ این ها میخواهد بگوید که طبایع چهارگانه در بدن باید متعادل باشد تا انسان بیمار نشود. این معنای بهداشت اسلامی و سبک زندگی اسلامی و امثالهم است.
ج - دلیل دیگر بر اینکه بلغم سبب بیماری است اینکه از روایات استفاده میشود بلغم سبب پیری است و کل عوارض پیری از بلغم است. روایت میفرماید(1): احوالی که خداوند تبارک و تعالی انسان را بر این احوال ساخت و بنا نهاد، چهار حالت است:
حالت اول: پانزده سال است و این مدت جوانی و زیبایی و شادابی انسان است و خون در بدن او سلطه دارد.
حالت دوم: 25 تا 35 سال مدتش طول میکشد و انسان در سلطۀ صفراست و صفراء بر انسان غلبه میکند. این دوران قویترین حالت انسان است. انسان وقتی خلق میشود تا 15 سالگی ناتوان و ضعیف است و از آن به بعد قوی میشود «ثُمَّ جَعَلَ
1) . «أَنَّ أَحْوَالَ الْإِنْسَانِ الَّتِي بَنَاهُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَيْهَا وَ جَعَلَهُ مُتَصَرِّفاً بِهَا فَإِنَّهَا أَرْبَعَةُ أَحْوَالٍ الْحَالَةُ الْأُولَى لِخَمْسَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ فِيهَا شَبَابُهُ وَ حُسْنُهُ وَ بَهَاؤُهُ وَ سُلْطَانُ الدَّمِ فِي جِسْمِهِ. ثُمَّ الْحَالَةُ الثَّانِيَةُ مِنْ خَمْسٍ وَ عِشْرِينَ سَنَةً إِلَى خَمْسٍ وَ ثَلَاثِينَ سَنَةً وَ فِيهَا سُلْطَانُ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ وَ قُوَّةُ غَلَبَتِهَا عَلَى الشَّخْصِ وَ هِيَ أَقْوَى مَا يَكُونُ وَ لَا يَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى يَسْتَوْفِيَ الْمُدَّةَ الْمَذْكُورَةَ وَ هِيَ خَمْسٌ وَ ثَلَاثُونَ سَنَةً . ثُمَّ يَدْخُلُ فِي الْحَالَةِ الثَّالِثَةِ إِلَى أَنْ تَتَكَامَلَ مُدَّةُ الْعُمُرِ سِتِّينَ سَنَةً فَيَكُونُ فِي سُلْطَانِ الْمِرَّةِ السَّوْدَاءِ وَ هِيَ سِنُّ الْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ الدِّرَايَةِ وَ انْتِظَامِ الْأُمُورِ وَ صِحَّةِ النَّظَرِ فِي الْعَوَاقِبِ وَ صِدْقِ الرَّأْيِ وَ ثَبَاتِ الْجَأْشِ فِي التَّصَرُّفَاتِ . ثُمَّ يَدْخُلُ فِي الْحَالَةِ الرَّابِعَةِ وَ هِيَ سُلْطَانُ الْبَلْغَمِ وَ هِيَ الْحَالَةُ الَّتِي لَا يَتَحَوَّلُ عَنْهَا مَا بَقِيَ إِلَّا إِلَى الْهَرَمِ وَ نَكْدِ عَيْشٍ وَ ذُبُولٍ وَ نَقْصٍ فِي الْقُوَّةِ وَ فَسَادٍ فِي كَوْنِهِ وَ نُكْتَتُهُ أَنَّ كُلَّ شَيْءٍ كَانَ لَا يَعْرِفُهُ حَتَّى يَنَامَ عِنْدَ الْقُوَّةِ وَ يَسْهَرَ عِنْدَ النَّوْمِ وَ لَا يَتَذَكَّرَ مَا تَقَدَّمَ وَ يَنْسَى مَا يَحْدُثُ فِي الْأَوْقَاتِ وَ يَذْبُلُ عَوْدُهُ وَ يَتَغَيَّرُ مَعْهُودُهُ وَ يَجِفُّ مَاءُ رَوْنَقِهِ وَ بَهَائِهِ وَ يَقِلُّ نَبْتُ شَعْرِهِ وَ أَظْفَارِهِ وَ لَا يَزَالُ جِسْمُهُ فِي انْعِكَاسٍ وَ إِدْبَارٍ مَا عَاشَ لِأَنَّهُ فِي سُلْطَانِ الْمِرَّةِ الْبَلْغَمِ وَ هُوَ بَارِدٌ وَ جَامِدٌ فَبِجُمُودِهِ وَ بَرْدِهِ يَكُونُ فَنَاءُ كُلِّ جِسْمٍ يَسْتَوْلِي عَلَيْهِ فِي آخِرِ الْقُوَّةِ الْبَلْغَمِيَّةِ». بحار الانوار، ج 59، ص 317.
مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً»(1)خداوند بعد از آن سالهای کودکی و ضعف، قوت و نیرو و توان قرارداده، از پانزده سال به بالا انسان دیگر توانمند و قوی است و خستگی ناپذیر است تا این 25 یا 35 سال تمام شود. پس در این مدت قوی و پر جنب و جوش و توانمند کار میکند.
حالت سوم: وقتی وارد میانسالی یعنی 40 تا 50 سالگی میشود تا مدتی که عمر کاملتر شود یعنی تا 60 سالگی در سلطۀ سوداء است. این سالهای حکمت و معرفت و موعظه و درایت و نظم بخشیدن به امور و دوراندیشی و درست فکر کردن است و معمولاً نظرش مطابق با واقع است و انسان با وقار و آرام و سنگین است.
حالت چهارم : که محل بحث ماست از 60 سالگی به بعد است که انسان در سلطۀ بلغم می باشد و این آخرین حالت است و این حالت تا آخر همراه انسان میماند و تا پیری همراهش است و زندگیاش مکدر میشود. در این دوران انسان ضعیف و ناتوان میشود و به همان ضعف اولیهاش برمیگردد. بچه که به دنیا میآید ضعیف به دنیا میآید و روزهای اول که اصلاً بینایی و شنوایی هم ندارد و بعد کمکم قویتر میشود و شروع به خزیدن روی زمین میکند و بعدش با دو پایش به کمک روروک راه میرود و بعدش با دو پایش راه میرود و مرتب قوی و قویتر میشود تا میرسد به پیری که همینطور اول با دو پا حرکت میکند و بعد با کمک عصا راه میرود (مثل روروک بچه) و بعد هم چهار دست و پا راه میرود مثل بچه و بعد هم مثل یک بچۀ کوچک میافتد و هیچ حرکتی ندارد و دیگران او را حرکت میدهند و راه میبرند. پس به همان شکلی که شروع کرده به همان شکل میرسد و از آنجایی که شروع کرده بود به همان برمی گردد. مثل اول او را پوشک میکنند و ... کل حقیقت انسان همین است که اینقدر طغیان دارد. اگر قدری به حال خودش دقت کند آن وقت میفهمد که چه خبر است «ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً»(2)خداوند بعد از آن قوت و
توانایی انسان را به همان شکل دوباره ضعیف میگرداند. نوعاً و معمولاً افراد تا 40 سال قوی و بعد شروع به ضعیف شدن میکنند.
در این حالت که دوران سلطۀ بلغم است، این حالت دیگر تغییر نمیکند و انسان به سمت پیری و فرسودگی میرود و زندگی مکدر و بدنش پژمرده میشود و ذوب میشود و نیرویش تحلیل میرود و ناتوان میشود و تمام دستگاههای بدن با مشکل مواجه میشود و کمکم خراب میشود مثل قلب مثلاً رگهای قلب می گیرد و قلب ضعیف می شود و یا کلیه کم کار می شود، کبد مشکل پیدا می کند، ریه ها مشکل پیدا می کند و دستگاهها بدن یکی یکی دچار مشکل میشوند و از کار میافتند. همۀ عادتهایش تغییر میکند همۀ سبک زندگیاش تغییر میکند. زمانی که باید بخوابد دیگر نمیتواند بخوابد. زمانی که نباید بخوابد، میخوابد وقتی همه نشستهاند و می گویند و می خندند او چُرت میزند ولی شب که همه خوابیدند او بیدار است و نشسته است. فراموشکار میشود و یادش میرود. حتی بعضی افراد بچه ها و نوه های خودشان را یادشان میرود و میگویند: این کیه؟ چیزهای جدید که اتفاق میافتد را فراموش میکند ولی گذشتهها را خوب به خاطر دارد. بدنش آب و ذوب میشود. تمامی چیزهایی را که میشناخته (در کارش، در عملش، در بدنش) دیگر آنها را پیدا نمیکند. آب بدن هم خشک میشود و شادابی خود را از دست میدهد و روئیدن موها و ناخنها کمتر میشود. (یک پیرمردی مبتلا به کمردرد بود. به او گفتم ناخن خود را بگیر و روی کمرت ببند، الآن مدت زیادی است و هنوز ناخنش بلند نشده). همیشه بدن سیر قهقرایی و عقب رفتگی دارد و زندگی به عقب میرود چون در سلطۀ بلغم است که سرد و جامد است، به خاطر یخ و جامد بودنش و سردی که بر بدن مستولی میشود، در آخرِ زمانِ بلغم (زمانی که بلغم قوی شود)، انسان را از پا درمیآورد.
این مرگ طبیعی است ولی البته معنایش این نیست که انسان با غلبۀ طبایع دیگر تلف نمیشود همانطور که گفته شد ممکن است هر طبیعتی غلبه کند و منجر به مرگ انسان شود. «فَلْيَشْتَغِلِ الرَّجُلُ بِمُرَاعَاةِ نَفْسِهِ» انسان باید مواظب خودش باشد و نگذارد هیچکدام از این طبایع غلبه کند تا منجر به هلاکش شود. گفتیم «إِنَّ عَامَّةَ هَذِهِ الْأَرْوَاحِ مِنَ الْمِرَّةِ الْغَالِبَةِ أَوْ دَمٍ مُحْتَرِقٍ أَوْ بَلْغَمٍ غَالِبٍ فَلْيَشْتَغِلِ الرَّجُلُ بِمُرَاعَاةِ نَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ
يَغْلِبَ عَلَيْهِ شَيْءٌ مِنْ هَذِهِ الطَّبَائِعِ فَيُهْلِكَهُ »(1)بیشتر این بیماریهای سخت به علت خون سوخته یا مره ای یا بلغمی است که غلبه کرده. پس مابقی طبایع هم میتواند سبب هلاکت انسان شود ولی نوعاً بیشترین سبب هلاکت انسان در پیری و در آخرِ زمانِ غلبۀ بلغم است.
واضح است چون بلغم سرد و جامد است پس هر سردی و هر چیزی که باعث سرد شدن بدن میشود، سبب غلبۀ بلغم هم میشود و به بدن انسان سردی میدهد مثلاً سردی هوا که اگر هوا سرد باشد بلغم غلبه میکند و مخصوصاً سردی غذا نیز باعث سردی بدن انسان میشود. در روایات چیزهایی را به عنوان نمونه ذکر نموده:
ماهی سرد است و سبب به وجود آمدن بلغم در بدن انسان میشود. در روایت است که:
«أَقِلُّوا مِنْ أَكْلِ السَّمَكِ فَإِنَّ لَحْمَهُ يُذْبِلُ الْجَسَدَ وَ يُكْثِرُ الْبَلْغَمَ وَ يُغَلِّظُ النَّفْسَ».(2)
یعنی «کمتر ماهی بخورید، گوشتش بدن را پژمرده میکند و بلغم را زیاد میکند و نفس را (خون را) غلیظ میکند».
امروزه در طب جدید زیاد تبلیغ میکنند که ماهی زیاد بخورید. این مخالف روایات است. من عقیده ام این است که بیشتر حرفهایشان مخالف روایات است و به نظر میرسد که عمدی است. یکی از این موارد هم همین است در حالیکه امام باقر علیه السلام میفرمایند: «ماهی کمتر بخورید» آنها میگویند زیاد بخورید.
میتوان به جای گوشت ماهی، گوشت قرمز و یا گوشت کبوتر خورده شود. کسانی که در ساحل و کنار دریاها زندگی میکنند و ماهی زیاد میخورند، بدن های پژمرده و لاغری دارند. وقتی میگوید نَفْس یا نَفَس را غلیظ میکند شاید منظور همان غلیظ شدن خون باشد و باعث غلظت خون میشود و باعث زیادی بلغم میشود. البته این به عنوان
نمونه در روایات ذکر شده چون ماهی خیلی سرد است (ولی میگو گرم است) و خداوند بیشتر ماهی را در مناطق گرمسیر قرار داده مثلاً در جنوب، خلیج یا در شمال که زیاد شرجی است و گرمی هوا در تابستان طاقت فرساست و خوردن ماهی در آنجا خوب است ولی در مناطق سردسیر مثل خراسان شاید خوردن ماهی اصلاً صلاح نباشد یا مثلاً در آذربایجان شرقی، غربی یا کردستان چون سردسیر هستند خوردن ماهی صلاح نباشد. به تعبیر شخصی که میگفت:
اگر خوردن ماهی برای آنها خوب بود خداوند برایشان دریا قرار میداد. پس افرادی که در مناطق سردسیر زندگی میکنند یا افراد سرد مزاج خوردن ماهی برایشان مفید و خوب نیست.
ضمناً غلظت خون یعنی اینکه قوام خون غلیظ میشود. غلظت خون بر اثر زیادی خون نیست. اتفاقاً افرادی که غلظت خون دارند، کم خونی هم دارند. لذا غلظت خون با زیادی و غلبۀ خون فرق میکند. هر چیزی که آبش بخار شود غلیظ میشود و چون آبش بخار شده، کمتر هم میشود.
سؤال مستمعین: چطور در کشور ژاپن مردم ماهی زیاد میخورند و عمرشان هم طولانی است؟
پاسخ: اولاً مناطق گرمسیر آنها ماهی زیاد دارند و زیاد میخورند و ثانیاً عمر انسان به این چیزها نیست بلکه صله رحم و حالت احترامی که ژاپنی ها دارند و خیلی به همدیگر احترام میگذارند و برای همدیگر خم و راست میشوند همین کارها عمر را زیاد میکند.
هوای سرد هم باعث غلبۀ بلغم است. در روایت است:
«كَانُونُ الْآخِرُ وَاحِدٌ وَ ثَلَاثُونَ يَوْماً يَقْوَى فِيهِ غَلَبَةُ الْبَلْغَم»(1)
یعنی «کانون ثانی (که اول زمستان و معادل دیماه میشود) 31 روز است. در این ماه غلبۀ بلغم تقویت میشود». پس هوای سرد و زمستان باعث غلبۀ بلغم میشود.
آب هم سبب غلبۀ بلغم میشود. در روایت است که:
1) . بحارالانوار، ج 59، ص 314 - مستدرك الوسايل، ج 16، ص 457، ح 20534.
«طَبَائِعُ الْجِسْمِ عَلَى أَرْبَعَةٍ فَمِنْهَا الْهَوَاءُ الَّذِي لَا تَحْيَا النَّفْسُ إِلَّا بِهِ وَ بِنَسِيمِهِ وَ يُخْرِجُ مَا فِي الْجِسْمِ مِنْ دَاءٍ وَ عُفُونَةٍ وَ الْأَرْضُ الَّتِي قَدْ تُوَلِّدُ الْيُبْسَ وَ الْحَرَارَةَ وَ الطَّعَامُ وَ مِنْهُ يَتَوَلَّدُ الدَّمُ أَ لَا تَرَى أَنَّهُ يَصِيرُ إِلَى الْمَعِدَةِ فَتُغَذِّيهِ حَتَّى يَلِينَ ثُمَّ يَصْفُوَ فَتَأْخُذُ الطَّبِيعَةُ صَفْوَهُ دَماً ثُمَّ يَنْحَدِرُ الثُّفْلُ وَ الْمَاءُ وَ هُوَ يُوَلِّدُ الْبَلْغَمَ».(1)
یعنی «طبایع چهارگانه انسان بر 4 چیز استوارند: هوا که انسان بدون آن زنده نخواهند ماند و دیگر زمین که خشکی و گرمی تولید میکند و غذا که خون از آن به وجود میآید و دیگر آب که سبب تولید بلغم در بدن میشود». مؤید این مورد روایتی از امیر المومنین علیه السلام است که میفرماید:
«ثَلَاثٌ يُذْهِبْنَ الْبَلْغَمَ وَ يَزِدْنَ فِي الْحِفْظِ السِّوَاكُ وَ الصَّوْمُ وَ قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ».(2)
یعنی «سه چیز بلغم را برطرف میکند و حافظه را تقویت میکند: مسواک زدن و روزه گرفتن و قرآن خواندن».
در اینجا روزه گرفتن مساوی با آب نخوردن است چون هنگام روزه گرفتن انسان آب نمیخورد و بلغم در بدن کم میشود. نکتۀ دیگری که از این روایت فهمیده میشود این است که غلبۀ بلغم باعث فراموشی میشود و ضعف حافظه میآورد ولی وقتی بلغم کم شود حافظه تقویت میشود.
از مجموع روایات استفاده میشود یکی از علل غلبۀ بلغم در انسان، کثیفی بدن، میکروب و ویروس است. هر چه انسان رعایت نظافت و تمیزی را نکند و کثیفتر باشد بیشتر مبتلا به غلبۀ بلغم میشود و بلغم در بدن بیشتر تولید میشود. در روایت داریم که از جمله اموری که بلغم را درمان میکند، مسواک زدن و حمام رفتن و شانه کردن و کل چیزهایی که باعث تمیزی انسان است و میکروبها را از بدن دور میکند، باعث کمتر شدن بلغم در بدن هم میشود. پس یک رابطهای بین میکروب و ویروس و آلودگی و کثیفی با زیاد شدن بلغم وجود دارد.
البته ان شاء الله بعداً علائم هرکدام از طبایع چهارگانه و درمان آنها را به طور مفصل خواهیم خواند ولی در اینجا نیز به شکل خلاصه عرض میشود:
حمام یعنی خانه و اتاق گرم و خشک و شاید حمام های امروزی مصداق آن نباشد چون مهم گرم و خشک بودن است یعنی کسی که اتاقش را خوب گرم کند مثل سونای خشک، مثلاً افراد بلغمی در اتاق بخاری روشن کنند و کنار بخاری بخوابند مخصوصاً این گرم کردن اتاق در زمستان برای افراد بلغمی حیاتی است و درمان بلغم است. گرمی، یخهای بلغم را آب و ذوب میکند و افرادی که شدیداً بلغمی هستند باید به بخاری بچسبند و بخوابند تا باعث شود بلغم آب شود و غلبهاش از بین برود و دلیلش هم این روایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که میفرمایند:
«الدَّاءُ ثَلَاثَةٌ وَ الدَّوَاءُ ثَلَاثَةٌ فَأَمَّا الدَّاءُ فَالدَّمُ وَ الْمِرَّةُ وَ الْبَلْغَمُ فَدَوَاءُ الدَّمِ الْحِجَامَةُ وَ دَوَاءُ الْبَلْغَمِ الْحَمَّامُ وَ دَوَاءُ الْمِرَّةِ الْمَشِيُّ ».(1)
یعنی «بیماری سه تاست و درمان و دارو هم سه تاست پس بیماری خون و مره و بلغم است پس داروی خون حجامت و درمان بلغم حمام و خانه و اتاق گرم و داروی مره هم استفاده از ملین و مسهل است».
در روایت دیگری آمده:
«مَنْ دَخَلَ الْحَمَّامَ عَلَى الرِّيقِ أَنْقَى الْبَلْغَم».(2)
یعنی «کسی که ناشتا حمام برود، بلغم را از بدن پاکسازی میکند».
البته هرروز باید ناشتا حمام برود.
سؤال مستمعین: حرارت ظاهری غذا هم در بلغم دخالتی دارد؟
پاسخ: گرمی خوب است و ممکن است بلغم را ذوب کند.
مسواک زدن است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«فِي السِّوَاكِ اثْنَتَا عَشْرَةَ خَصْلَةً مَطْهَرَةٌ لِلْفَمِ وَ مَرْضَاةٌ لِلرَّبِّ وَ يُبَيِّضُ الْأَسْنَانَ وَ يَذْهَبُ بِالْحَفْرِ وَ يُقِلُّ الْبَلْغَم».(1)
یعنی «در مسواک زدن 12 فایده وجود دارد .... و بلغم را کم می کند». با مسواک زدن میکروبهای دهان خارج میشوند و این خود نوعی تمیزی است و علاوه بر این مسواک زدن باعث میشود که خلط از سر، سرازیر شود (و بلغم کم می شود). البته روایات در این زمینه با مضامین مختلف زیاد وجود دارد.
شانه کردن، روایتی در مورد این آیه «خُذُوا زينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِد»(2)یعنی «زینت خود را نزد هر مسجدی بگیرید» از امام صادق علیه السلام است که میفرمایند:
«فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ "خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ" قَالَ الْمَشْطُ فَإِنَّ الْمَشْطَ يَجْلِبُ الرِّزْقَ وَ يُحَسِّنُ الشَّعْرَ وَ يُنْجِزُ الْحَاجَةَ وَ يَزِيدُ فِي مَاءِ الصُّلْبِ وَ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم يُسَرِّحُ تَحْتَ لِحْيَتِهِ أَرْبَعِينَ مَرَّةً وَ مِنْ فَوْقِهَا سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ يَقُولُ إِنَّهُ يَزِيدُ فِي الذِّهْنِ وَ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ».(3)
یعنی «منظور از زینت در اینجا شانه کردن است زیرا شانه کردن روزی را زیاد میکند، موها را نیکو میکند، حاجت را برآورده میکند و آب کمر را زیاد میکند و بلغم را قطع میکند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زیر محاسن خود را 40 مرتبه شانه میکردند و از روی محاسن هم 7 مرتبه شانه میکردند و میفرمودند: ذهن را تقویت میکند و بلغم را قطع میکند».
از این روایت استفاده میشود که شاید ارتباطی بین بلغم و حافظه وجود دارد و آن اینکه هر چه بلغم انسان زیاد شود، ذهنش کندتر میشود و هرچه بلغم کمتر شود ذهن انسان تیزتر و حافظهاش بیشتر میشود. این همان مسئلۀ خونرسانی و عدم
خونرسانی است و بلغم اجازه نمیدهد که خون کافی به مغز برسد تا خوب کار کند ولی اگر بلغم کم شود خونرسانی به مغز بهتر میشود و ذهن بهتر فعال میشود.
البته ظاهراً شانه کردن مهم نیست بلکه زیاد شانه کردن مهم است چون روایت میگوید:
«كَثْرَةُ الْمَشْطِ يُقَلِّلُ الْبَلْغَمَ».(1)
یعنی «زیاد شانه کردن بلغم را کم میکند».
فایدۀ شانه کردن این است که میکروبها را از سر و محاسن دور میکند چون میکروب ابتدا روی سر انسان مینشیند و بعد کمکم وارد بینی و حلق و دهان میشود ولی با شانه کردن میکروبها برطرف میشود و نمیتواند کمکم وارد بدن بشود.
روایت دیگری است که تفصیل بیشتری دارد. از امام صادق علیه السلام است که:
«تَسْرِيحُ الْعَارِضَيْنِ يَشُدُّ الْأَضْرَاسَ وَ تَسْرِيحُ اللِّحْيَةِ يَذْهَبُ بِالْوَبَاءِ وَ تَسْرِيحُ الذُّؤَابَتَيْنِ يَذْهَبُ بِبَلَابِلِ الصَّدْرِ وَ تَسْرِيحُ الْحَاجِبَيْنِ أَمَانٌ مِنَ الْجُذَامِ وَ تَسْرِيحُ الرَّأْسِ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ».(2)
یعنی «شانه کردن دو طرف صورت دندانها را تقویت میکند و شانه کردن محاسن تب و وباء را از بین میبرد و شانه کردن دو زلف یعنی موهای دو طرف سر، وسواس فکری و حدیث نفس و صحبت کردن انسان با خودش و وسوسه و فکر های بد انسان را از بین میبرد و شانه کردن دو ابرو، ایمنی از بیماری جذام است و شانه کردن (موهای بالای) سر هم بلغم را قطع میکند».
البته تفصیل در این روایت منافاتی با اطلاق در روایت قبلی ندارد. به طورکلی شانه کردن بلغم را کم میکند.
عسل، در روایت است:
«الْعَسَلُ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ لَا دَاءَ فِيهِ يُقِلُّ الْبَلْغَمَ وَ يَجْلُو الْقَلْب».(3)
یعنی «عسل درمان همۀ بیماریهاست و هیچ عوارضی هم ندارد. یکی از فوایدش این است که بلغم را کم میکند و قلب را جلاء میدهد».
در روایت است:
«كَانَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله و سلم يَأْكُلُ الْعَسَلَ وَ يَقُولُ آيَاتٌ مِنَ الْقُرْآنِ وَ مَضْغُ اللُّبَانِ يُذِيبُ الْبَلْغَمَ».(1)
نویسنده: شاید این حدیث بر مطلب مذکور دلالت داشته باشد:«لَعْقُ الْعَسَلِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ وَ هُوَ مَعَ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ مَضْغِ اللُّبَانِ يُذِيبُ الْبَلْغَمَ». الكافي، ج 6، ص 332، ح 2.
یعنی «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عسل میخوردند و میفرمودند: آیات قرآن و جویدن کندر بلغم را ذوب میکند و از بین میبرد». البته در این باره روایت زیاد است و در بعضی از آنها شرط شده که ناشتا خورده شود مثل این روایت که میفرماید:
«فِي الْعَسَلِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ مَنْ لَعِقَ لَعْقَةَ عَسَلٍ عَلَى الرِّيقِ يَقْطَعُ الْبَلْغَم».(2)
یعنی «در عسل از هر بیماری شفاست و کسی که یک قاشق مرباخوری ناشتا عسل بخورد بلغم را قطع میکند».
عسل غذا نیست که انسان نیم کیلو بخورد، عسل دارو است و روایت میگوید یک قاشق مرباخوری از آن بخورد. لعقة = ملعقة است یعنی یک قاشق مرباخوری، همان قاشقی که مثلاً با آن دارو میخورند و اگر منظور قاشق غذاخوری باشد می گویند ملعقة الطعام. در روایات اگر چیزی به عنوان دارو معرفی شود اندازهاش را بیان میکند و مثلاً میگوید یک قاشق مرباخوری بخورید ولی مثلاً برای کسی که تب دارد می فرماید:
«أَطْعِمُوا مَحْمُومِيكُمُ التُّفَّاحَ فَمَا مِنْ شَيْءٍ أَنْفَعَ مِنَ التُّفَّاحِ».(3)
یعنی به عنوان غذا، سیب بخورید. در اینجا سیب درمان هم هست ولی به عنوان غذای بیمار باید خورده شود. البته اینکه روایت میفرماید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هر روز عسل میخوردند (فعل کان یأکل، استمرار را میرساند). برای تعدیل طبایع که بیمار نشوند
میل میکردند و گفتیم که برای تعدیل طبایع و قبل از اینکه یکی از طبایع غلبه کند و موجب بیماری شود باید عجله کرد و شتاب نمود (برخلاف اینکه وقتی انسان بیمار می شود و نباید در درمان عجله کند).
خواندن قرآن که در وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام است:
«يَا عَلِيُّ ثَلَاثَةٌ يَزِدْنَ فِي الْحِفْظِ وَ يُذْهِبْنَ الْبَلْغَمَ اللُّبَانُ وَ السِّوَاكُ وَ قِرَاءَةُ الْقُرْآن».(1)
یعنی «سه چیز بلغم را از بین میبرد و حافظه را تقویت میکند: کندر، مسواک، خواندن قرآن».
و از امام علی علیه السلام روایت است:
«ثَلَاثٌ يُذْهِبْنَ الْبَلْغَمَ وَ يَزِدْنَ فِي الْحِفْظِ السِّوَاكُ وَ الصَّوْمُ وَ قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ».(2)
یعنی «سه چیز بلغم را از بین میبرد و حافظه را تقویت میکند: مسواک زدن، روزه گرفتن، خواندن قرآن». و در روایتی هم که در مورد عسل ذکر گردید نیز بیان شد که «آيَاتٌ مِنَ الْقُرْآنِ» درمان بلغم است.
روزه گرفتن که در روایت قبل خواندیم یکی از امور سهگانهای است که بلغم را از بین میبرد.
جویدن کندر. البته در بعضی روایات «مضغ اللبان» یعنی جویدن کندر آمده است و در بعضی روایات «اللبان» به طور مطلق آمده یعنی خود کندر، چه آن را بخوری و چه بجوی و لذا هم خوردن و هم جویدنش این خاصیت را دارد. ضمناً کندر اقسامی دارد: نر و ماده، البته در اینجا روایت مطلق است ولی اگر کندر نر باشد بهتر است. امام رضا علیه السلام فرمودند:
«وَ امْضَغُوهُ وَ أَحَبُّهُ إِلَيَّ الْمَضْغ».(3)
یعنی «بجوید کندر را که جویدنش نزد من محبوبتر است».
و دیگر اینکه ظاهراً برای مقدار کندری که باید جویده شود اندازهای تعیین نکردهاند ولی نباید آنقدر کم باشد که جویدن محقق نشود. باید به اندازه ای باشد که مردم بگویند این شخص دارد کندر میجود و ضمناً بعد از جویدن نیز نباید قورت داده شود.
روایت دیگر این است که:
«مَضْغُ اللُّبَانِ يَشُدُّ الْأَضْرَاسَ وَ يَنْفِي الْبَلْغَمَ وَ يَذْهَبُ بِرِيحِ الْفَم». (1)
یعنی «جویدن کندر دندانها را تقویت میکند و بلغم را نفی میکند و بوی بد دهان را از بین میبرد».
و در روایت دیگر است:
«لَعْقُ الْعَسَلِ... مَعَ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ مَضْغُ اللُّبَانِ يُذِيبُ الْبَلْغَمَ».(2)
یعنی «خوردن عسل ..... با خواندن قرآن و جویدن کندر بلغم را ذوب میکند».
ساقههای تُرب. در روایت است:
«كُلِ الْفُجْلَ فَإِنَّ فِيهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ وَرَقُهُ يَطْرُدُ الرِّيحَ وَ لُبُّهُ يُسَهِّلُ الْبَوْلَ وَ أُصُولُهُ تَقْطَعُ الْبَلْغَمَ».(3)
یعنی «ترب بخورید که سه فایده دارد: برگ ترب باد را طرد میکند و ریشهاش ادرار میآورد و خروج ادرار را آسان میکند و ساقههایش هم بلغم را قطع میکند». در روایتی دیگر از حضرت علی علیه السلام است که:
«الْفُجْلُ أَصْلُهُ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ يَهْضِمُ الطَّعَامَ وَ وَرَقُهُ يَحْدُرُ الْبَوْلَ».(4)
یعنی « ساقۀ ترب بلغم را قطع میکند و غذا را هضم میکند و برگش مدر است و باعث خروج ادرار میشود».
آب باران. از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است:
1) . الخصال، ج 2، ص 612 - بحارالأنوار، ج 63، ص 443، ح 2.
2) . «لَعْقُ الْعَسَلِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ " يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ" وَ هُوَ مَعَ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ مَضْغُ اللُّبَانِ يُذِيبُ الْبَلْغَمَ».الخصال، ج 2، ص 623 - وسائل الشيعة، ج 25، ص 98، ح 31312.
3) . وسائلالشيعة، ج 25، ص 205، ح 31690 -کافی، ج 6، ص 371، ح 1.
4) . مکارم الاخلاق، ص 182 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 32، ح 31084.
«وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً إِنَّ اللَّهَ يَدْفَعُ عَمَّنْ يَشْرَبُ هَذَا الْمَاءَ كُلَّ دَاءٍ وَ كُلَّ أَذًى فِي جَسَدِهِ وَ يُطَيِّبُ الْفَمَ وَ يَقْطَعُ الْبَلْغَم».(1)
یعنی «قسم به آن کسی که مرا به حق به پیامبری مبعوث کرد، خداوند تبارک و تعالی از کسی که آب باران بخورد همۀ بیماریها و هر مشکلی که در بدن دارد را دفع می کند و دهان را خوشبو می کند و بلغم را قطع می کند». البته شروطی هم دارد و باید بعضی آیه ها و دعاها و اذکاری به آن خوانده شود. ضمناً آب نیسان از همۀ آبها بهتر است ولی کلاً آب باران خوب است. (در اینجا مطلق ذکر شده).
شکر طبرزد. در روایت است از امام باقر علیه السلام که فرمودند:
«وَيْحَكَ يَا زُرَارَةُ مَا أَغْفَلَ النَّاسَ عَنْ فَضْلِ السُّكَّرِ الطَّبَرْزَدِ وَ هُوَ يَنْفَعُ مِنْ سَبْعِينَ دَاءً وَ هُوَ يَأْكُلُ الْبَلْغَمَ أَكْلًا وَ يَقْلَعُهُ بِأَصْلِهِ».(2)
یعنی «چقدر مردم از شکر طبرزد غافلند، که برای 70 بیماری مفید است و بلغم را میخورد و آن را ریشهکن میکند».
البته مراد از شکر، شکر نیشکر است و شکر سلیمانی و این شکر سلیمانی چند مرحله و چند اسم دارد. اصل آن شکر سرخ است که به آن شکر سلیمانی میگویند ولی هر بار که آن را صاف میکنند یک اسم دارد. اولین مرحله که آن را صاف میکنند شکر فانیز است و بعدش شکر سفید و بعد سیستانی یا سیستی و یا سجستانی (متعلق به سیستان) و در مرحلۀ چهارم که صاف می شود به آن شکر طبرزد می گویند چون در این مرحله سفت و سخت مثل سنگ میشود و با طبر باید آن را تکهتکه نمود. اسم طبرزد لفظی فارسی است «طبر + زد» و امام علی علیه السلام از همین لفظ فارسی برای آن استفاده نمودهاند، یعنی شکری که با طبر آن را تکهتکه میکنند.
نگاه کردن به زن زیبا (البته زن زیبایی که نگاه کردنش برای انسان حلال باشد) در روایت است:
«الْمَرْأَةُ الْجَمِيلَةُ تَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ الْمَرْأَةُ السَّوْءَاءُ تُهَيِّجُ الْمِرَّةَ السَّوْدَاء».(1)
یعنی «زن زیبا بلغم را قطع میکند و زن زشت سوداء را به هیجان میآورد و غلبۀ سوداء را زیاد میکند».
روایت دیگری است از امام صادق علیه السلام که یکی از یاران ایشان از بلغم به ایشان شکایت کرد. امام علیه السلام فرمودند:
«أَ مَا لَكَ جَارِيَةٌ تُضْحِكُكَ قَالَ ، قُلْتُ: لَا . قَالَ : فَاتَّخِذْهَا فَإِنَّ ذَلِكَ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ».(2)
یعنی «آیا کنیزی که تو را بخنداند (اخلاقش خوب باشد) نداری؟ گفت: نه. امام علیه السلام فرمودند: برو اینطور کنیزی بگیر که بلغم را قطع میکند». پس خوش اخلاقی زن و خنداندن مرد باعث قطع شدن بلغم است. لذا هم زیبایی و هم خوش اخلاقی زن بلغم را قطع میکند و این دو صفت جایگزین یکدیگر میشوند. به هر حال اگر زن زیبایی ندارد، اخلاق زیبا هم که داشته باشد بلغم دفع میشود.
البته به نظر می رسد چون (در ازدواج) انتخاب با مرد است از این جهت است که روایت فرموده نگاه به زن زیبا بلغم را قطع می کند. و به نظر می رسد این در مورد مرد هم صدق می کند یعنی مرد زیبا یا خوش اخلاق نیز بلغم زن را دفع می کند. اما بعید است که در مورد هر چیز زیبا عمومیت داشته باشد به این معنا که هر چیز زیبا، بلغم را دفع نمی کند. به همین جهت است که با نگاه کردن به زن نامحرم هرچند که زیبا نیز باشد، بلغم زیاد می شود و کم نمی شود چون گناه بیماری را زیاد می کند.
صحبت در درمان بلغم است :
یکی از درمان های بلغم، افطار با آب ولرم است که با استفاده از روایات برای افراد روزهدار وقتی میخواهند افطار کنند بهترین چیز شیرینی و حلوا است. البته باید حلوای طبیعی باشد یعنی شکر آن یا شکر خوب باشد یا عسل باشد و روغنش هم خوب باشد. اگر نبود چند عدد قند خوب سالم و خرما و اگر هیچکدام نبود با آب ولرم افطار کند . امام صادق علیه السلام در مورد فواید افطار با آب ولرم میفرمایند:
«كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم إِذَا أَفْطَرَ بَدَأَ بِحَلْوَاءَ يُفْطِرُ عَلَيْهَا فَإِنْ لَمْ يَجِدْ فَسُكَّرَةٍ أَوْ تَمَرَاتٍ فَإِذَا أَعْوَزَ ذَلِكَ كُلُّهُ فَمَاءٍ فَاتِرٍ وَ كَانَ يَقُولُ يُنَقِّي الْمَعِدَةَ وَ الْكَبِدَ وَ يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ الْفَمَ وَ يُقَوِّي الْأَضْرَاسَ وَ يُقَوِّي الْحَدَقَ وَ يَجْلُو النَّاظِرَ وَ يَغْسِلُ الذُّنُوبَ غَسْلًا وَ يُسَكِّنُ الْعُرُوقَ الْهَائِجَةَ وَ الْمِرَّةَ الْغَالِبَةَ وَ يَقْطَعُ الْبَلْغَم»(1)
یعنی «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زمانی که افطار میکردند اولین چیزی که میل میکردند با حلوا افطار میکردند و اگر حلوا نبود با قند یا خرما افطار میکردند و اگر هیچکدام نبود با آب ولرم افطار می کردند و می فرمودند: معده را پاکسازی می کند ... و بلغم را قطع می کند».
البته افطار برای کسی است که روزه دار است ولی شاید برای کسی که اولین چیزی که صبح میخورد، آب ولرم است نیز درمان بلغم باشد زیرا در زبان عربی به صبحانه «فطور» میگویند چون یکجور افطاری است. برای انسانی که کل شب غذا نخورده و صبح میخواهد غذایی بخورد صبحانه هم به نوعی افطار است، و بعید نیست که همان خاصیت را داشته باشد. به همین جهت مردم مقیدند در صبح مثلاً چایی بخورند یا در قدیم آب جوش میخوردند. البته آب جوش و ولرمی هم که در چایی است، همین خصوصیتها را دارد که معده را پاکسازی می کند و بلغم را قطع می کند ولی خود چای آن مضر است.
1) . الكافي، ج 4، ص 153، ح 4.
«عَلَيْكُمْ بِالزَّبِيبِ فَإِنَّهُ يَكْشِفُ الْمِرَّةَ وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يَشُدُّ الْعَصَبَ وَ يَذْهَبُ بِالْإِعْيَاءِ وَ يُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ يُطَيِّبُ الفم وَ يَذْهَبُ بِالْغَمِّ».(1)
یعنی «بر شما باد به مویز یا کشمش زیرا کشمش مره را از بین میبرد و بلغم را از بین میبرد و عصب را تقویت میکند و خستگی را از بین میبرد و اخلاق را نیکو میکند و دهان را خوشبو میکند و هم و غم را برطرف میکند».
روغن زیتون. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«عَلَيْكُمْ بِالزَّيْتِ فَإِنَّهُ يَكْشِفُ الْمِرَّةَ وَ يُذْهِبُ الْبَلْغَمَ وَ يَشُدُّ الْعَصَبَ وَ يُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ يُطَيِّبُ النَّفَسَ وَ يَذْهَبُ بِالْغَمِّ».(2)
یعنی «بر شما باد به روغن زیتون که مره را برطرف میکند و بلغم را از بین میبرد و عصب را تقویت میکند و اخلاق را نیکو میکند و دل را خوش میکند و هم و غم را از بین میبرد».
مویز و روغن زیتون از نظر خواص شبیه به هم هستند و بعضی معتقدند در اصل یا هر دو «زَبِیب» یعنی «مویز و کشمش» و یا هر دو «زَیت» یعنی «روغن زیتون» بوده است (و در نوشتن اشتباه شده).
در روایت دیگری است که:
«نِعْمَ الطَّعَامُ الزَّيْتُ يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ يُذْهِبُ الْبَلْغَمَ وَ يُصَفِّي اللَّوْنَ وَ يَشُدُّ الْعَصَبَ وَ يَذْهَبُ بِالْوَصَبِ وَ يُطْفِئُ الْغَضَبَ».(3)
یعنی « بهترین غذا روغن زیتون است. دهان را خوشبو میکند، بلغم را از بین میبرد، رنگ را صاف میکند و عصب را تقویت میکند، خستگی و بیماری را از بین میبرد، عصبانیت را خاموش میکند».
البته تطابق مابین مویز و روغن زیتون در صفات و آثار، مقداری مسئله را مشکل میکند و احتمال خطا در نوشتن وجود دارد، ولی ما در نتیجه، هر دوی اینها را قبول کردیم.
اُطریفل زرد. امام رضا علیه السلام در رسالۀ ذهبیه فرمودهاند:
«وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَذْهَبَ عَنْهُ الْبَلْغَمُ فَلْيَتَنَاوَلْ بُكْرَةَ كُلِّ يَوْمٍ مِنَ الْإِطْرِيفِلِ الْأَصْفَرِ مِثْقَالًا وَاحِداً».(1)
یعنی «کسی که میخواهد بلغم از او برطرف شود هر روز صبح ناشتا به اندازۀ یک مثقال اُطریفل زرد بخورد».
اُطریفل یکی از داروهای مهم طب اسلامی است و قبل از اسلام از زمان حضرت موسی علیه السلام هم بوده. حضرت موسی علیه السلام از رطوبت به سوی خداوند تبارک و تعالی شکایت کردند، خداوند به ایشان فرمود که اُطریفل بخور یعنی هلیله و بلیله و آمله و عسل. البته اُطریفل زرد هم حالا که با قید «زرد» آمده، دو احتمال دارد: یک احتمالش این است که هلیلهاش باید هلیلة زرد باشد بخصوص که هلیله زرد یکجور آنتی بیوتیک و آنتی باکتریال است و از مجموعة روایات استفاده میشود که هلیله زرد، خودش میکروبکش است، و بلغم هم معلول میکروب و آلودگی و امثالهم است و چون هلیله زرد میکروبکش است، به همین جهت بلغم را کم میکند و احتمالاً قید «زرد» مربوط به هلیله باشد. و احتمال دیگر این است که در تهیة اُطریفل دو روش داریم:
الف - هلیله و بلیله و آمله را با عسل مخلوطکنیم. ب - هلیله و بلیله و آمله را با روغن زرد میجوشانند و بعدش به آن عسل اضافه میکنند و در این روش چون روغن زرد اضافه میشود رنگ اُطریفل متمایل به زرد میشود و احتمال دارد به همین جهت به آن اُطریفل زرد گفته می شود و این بعید نیست.
به هر حال افرادی که بلغم دارند، اگر میخواهند بلغم را برطرف کنند باید هر روز صبح ناشتا به اندازۀ یک مثقال (یک قاشق چاییخوری پُر) از این دارو را با (کمی) آب بخورند.
1) . مستدركالوسائل، ج 16، ص 436، ح 20474 - الرسالۀ الذهبیة، ص 42.
زنیان و آویشن و سیاهدانه. این ترکیب سه گانه برای معده خوب است و ما اسم آن را هاضوم گذاشتهایم چون هضمکننده است (به آن جوارش هم می گویند) روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که: حضرت نمک دریا را بر این ترکیب سهگانه قرار میدادند و غذا را با این ترکیب شروع میکردند و میفرمودند: زمانی که این را (آویشن و زنیان و سیاهدانه را با نمک) قبل از غذا بخورم، دیگر اهمیت نمیدهم غذا چه باشد، ضرر دارد یا ندارد، چون ضرر غذا را برطرف میکند. لذا اهمیت نمیدهم که دیگر چه غذایی بخورم، چون معده را تقویت میکند و بلغم را قطع میکند.(1)
این دارو، داروی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و دارویی بسیار خوب است. فقط سیاهدانه آسیاب نشود و ظاهراً هر سه (آویشن و زنیان و سیاهدانه) باید به مقدار مساوی باشد.
در یک روایت دیگر است که:
«السَّعْتَرُ وَ الْمِلْحُ يَطْرُدَانِ الرِّيَاحَ مِنَ الْفُؤَادِ وَ يَفْتَحَانِ السُّدَدَ وَ يُحْرِقَانِ الْبَلْغَم».(2)
یعنی «آویشن و نمک، باد را از قلب طرد میکند، (البته شاید «ریاح» به معنای «درد» باشد) درد قلب را طرد میکند و راه بسته شده را باز میکند و این دو بلغم را میسوزاند».
ما به آویشن و نمک، داروی سُدَد (گرفتگی) میگوییم.
یک داروی ترکیبی است که ما به آن داروی بلغم میگوییم. امام صادق علیه السلام داروی بلغم را معرفی کردند.(3)همان
داروی قبلی، یعنی آویشن، زنیان، سیاهدانه است که
1) . «أَنَّهُ دَعَا بِالْهَاضُومِ وَ الصَّعْتَرِ وَ الْحَبَّةِ السَّوْدَاءِ فَكَانَ يَسْتَفُّهُ إِذَا أَكَلَ الْبَيَاضَ أَوْ طَعَاماً لَهُ غَائِلَةٌ وَ كَانَ يَجْعَلُهُ مَعَ الْمِلْحِ الْجَرِيشِ وَ يَفْتَتِحُ بِهِ الطَّعَامَ وَ يَقُولُ مَا أُبَالِي إِذَا تَغَاذَيْتُهُ مَا أَكَلْتُ مِنْ شَيْءٍ وَ كَانَ يَقُولُ [هُوَ] يُقَوِّي الْمَعِدَةَ وَ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اللَّقْوَةِ». مکارم الاخلاق، ص 187 - مستدرك الوسايل، ج 16، ص 433، ح 20468.
2) . مکارم الاخلاق، ص 191 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 342، ح 20094 .
3) . «وَصَفَ علیه السلام دَوَاءَ الْبَلْغَمِ فَقَالَ خُذْ جُزْءاً مِنْ عِلْكِ الرُّومِيِّ وَ جُزْءاً مِنْ كُنْدُرٍ وَ جُزْءاً مِنْ سَعْتَرٍ وَ جُزْءاً مِنْ نَانْخَواهَ وَ جُزْءاً مِنْ شُونِيزٍ أَجْزَاءً سَوَاءً يُدَّقُّ كُلُّ وَاحِدٍ عَلَى حِدَةٍ دَقّاً نَاعِماً ثُمَّ تَنْخُلُ وَ تَعْجِنُ وَ تَجْمَعُ وَ تَسْحَقُ حَتَّى يَخْتَلِطَ ثُمَّ تَجْمَعُهُ بِالْعَسَلِ وَ تَأْخُذُ مِنْهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ بُنْدُقَةً عِنْدَ الْمَنَامِ نَافِعٌ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى». طب الائمة علیهم السلام ، ص 19 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 449، ح 20512.
مصطکی و کُندر هم به آن اضافه میشود. این ترکیب پنجگانه هرکدام به مقدار مساوی، جدا جدا هرکدام را آسیاب میکنیم به صورتی که نرم شود، اگر همه را با هم آسیاب کنید، دیگر به درد نمیخورد و مفید نیست. باید دقت کرد و همانطور که ائمه علیهم السلام فرمودهاند عمل نمود. این تجربه شده که اگر با هم آسیاب شوند، دیگر مفید نخواهند بود. بعد از آسیاب کردن، آنها را الک کن و همه را مخلوط کن و باز همه را با هم آسیاب کن تا خوب مخلوط شوند، سپس عسل به آنها اضافه کنید (در این حدیث مقداری برای عسل معین نکردند ولی قانونش این است که مقدار عسل یا برابر است یا دو برابر است،(1)
البته بیشتر دو برابر است) و از آن خمیر تهیه کنید و در شبانه روز به اندازۀ یک فندق هنگام خواب بخورید که ان شاء الله مفید است.
ضمناً در اینجا سیاهدانه چون با عسل مخلوط میشود، اشکالی ندارد که آسیاب شود و در ضمن مصطکی بازار فعلاً مشکل دارد و مصطکی باید طبیعی باشد.
اینکه امام علیه السلام میفرمایند: «مفید است ان شاء الله» برای این است که معمولاً ائمه علیهم السلام قانونشان این است که وقتی یک دارو را معرفی میکنند، از آن تعریف میکنند که این دارو مؤثر است. لذا هر کسی که وارد طب اسلامی میشود باید روش و منش او مثل ائمه علیهم السلام باشد و برای بیمار از دارو تعریف کند چون الگوی ما ائمه علیهم السلام هستند و مثلاً بگوید این دارو خیلی مفید است و این خودش در روحیة بیمار مؤثر است و برایش مفید است. حتی در طب جدید هم هست که فرضاً یک دکتری که میخواهد از یک دارویی تعریف کند مثلاً میگوید این دارو را خودم از آمریکا آورده ام (حالا از آمریکا مثلاً چه گُلی آورده !!!) این را بخورید که خوب میشوید. این روش در روحیة بیمار خیلی اثر میکند. درمان بیشتر روحی روانی است و لذا تعریف از دارو خیلی مهم است به دلیل همان بحث اعتقاد که ان شاء الله بعداً خواهیم خواند.
داروی مرکب دیگری است که در روایت وارد شده:
1) . یعنی یا برابر با مقدار مجموع داروها است و یا دو برابر مقدار مجموع داروها است.
«تَأْخُذُ إِهْلِيلَجَ أَصْفَرَ وَزْنَ مِثْقَالٍ وَ مِثْقَالَيْنِ خَرْدَلٍ وَ مِثْقَالَ عَاقِرْقِرْحَا فَتَسْحَقُهُ سَحْقاً نَاعِماً وَ تَسْتَاكُ بِهِ عَلَى الرِّيقِ فَإِنَّهُ يَنْفِي الْبَلْغَمَ وَ يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ يَشُدُّ الْأَضْرَاسَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى».(1)
یعنی «هلیله زرد را به اندازۀ یک مثقال بگیر و دو مثقال هم خردل و یک مثقال عاقرقرحا. آنها را خیلی نرم آسیاب کن. و با آن ناشتا مسواک بزن که بلغم را نفی میکند و از بین میبرد و دهان و بدن را خوشبو میکند و دندان را محکم میکند ان شاء الله».
سؤال مستمعین: آیا هلیله زرد با هسته اش باید آسیاب شود؟
پاسخ: خیر، هستة هلیله زرد باید جدا شود و بدون هسته باید آسیاب و مصرف میشود.
این دارو داروی بسیار خوبی است هم برای لثه و هم برای بلغم و هم برای خوشبویی دهان مفید است. افرادی که دهانشان بدبو است از این دارو استفاده کنند و ناشتا با این دارو مسواک بزنند.
در رسالۀ ذهبیه روایتی خیلی مفصل برای دفع بلغم آمده که: «کانون دیگر (که همان کانون دوم است و شروع زمستان و دیماه میشود) 31 روز است و در این فصل بلغم غلبه میکند و سزاوار است که ناشتا آب گرم خورده شود و همبستر شدن در این فصل خوب است و برای درون، خوردن سبزیجات گرم مثل کرفس و شاهی و تره مفید است و حمام رفتن در این فصل در اول روز (ناشتا) مفید است (چون قبلاً گفته شد که درمان بلغم است) و ماساژ دادن با روغن شب بو و روغن های گرم مفید است و در این فصل زمستان نباید شیرینی و ماهی تازه و شیر و ماست بخورد».(2)تمام چیزهایی که در این روایت گفته برای رفع بلغم مفید است. دراین روایت گفته
1) . طب الائمة علیهم السلام ، ص19 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 449، ح 20513.
2) . «كَانُونُ الْآخِرُ وَاحِدٌ وَ ثَلَاثُونَ يَوْماً يَقْوَى فِيهِ غَلَبَةُ الْبَلْغَمِ وَ يَنْبَغِي أَنْ يُتَجَرَّعَ فِيهِ الْمَاءُ الْحَارُّ عَلَى الرِّيقِ وَ يُحْمَدُ فِيهِ الْجِمَاعُ وَ يَنْفَعُ فِيهِ الْأَحْشَاءَ أَكْلُ الْبُقُولِ الْحَارَّةِ كَالْكَرَفْسِ وَ الْجِرْجِيرِ وَ الْكُرَّاثِ وَ يَنْفَعُ فِيهِ دُخُولُ الْحَمَّامِ أَوَّلَ النَّهَارِ وَ التَّمْرِيخُ بِدُهْنِ الْخِيرِيِّ وَ مَا نَاسَبَهُ وَ يُحْذَرُ فِيهِ الْحَلْوَاءُ وَ أَكْلُ السَّمَكِ الطَّرِيِّ وَ اللَّبَن». بحارالانوار، ج 59، ص 314 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 457، ح 20534.
شده که در کانون دوم چون هوا سرد میشود، انسان نباید ماهی تازه بخورد. به همین جهت است که ما میگوییم در مناطق سردسیر نباید ماهی تازه خورده شود.
در این روایات گفته در این ماه حلوا و شیرینیجات هم خورده نشود چون شیرینیجات تبدیل به اسید میشود و اسید باعث میشود که صفراء از بین برود و وقتی صفراء از بین برود، بدن به کلی سرد میشود.
روایت دیگری است که:
«وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يُذْهِبَ الْبَلْغَمَ مِنْ بَدَنِهِ وَ يَنْقُصَهُ فَلْيَأْكُلْ كُلَّ يَوْمٍ بُكْرَةً شَيْئاً مِنَ الْجَوَارِشِ الْحِرِّيفِ وَ يُكْثِرُ دُخُولَ الْحَمَّامِ وَ مُضَاجَعَةَ النِّسَاءِ وَ الْجُلُوسَ فِي الشَّمْسِ وَ يَجْتَنِبُ كُلَّ بَارِدٍ مِنَ الْأَغْذِيَةِ فَإِنَّهُ يُذْهِبُ الْبَلْغَمَ وَ يُحْرِقُه».(1)
یعنی «کسی که میخواهد بلغم را از بدنش بیرون کند و آن را کم کند، هرروز صبح ناشتا یک مقدار جوارش تند بخورد، و زیاد حمام برود و با زنان همخوابی کند (البته نفرموده «جماع» که به معنی همبستر شدن است، بلکه فرموده «مضاجعه» که به معنی همخوابی است) و پشت به آفتاب نشستن و دوری و اجتناب از خوردن هر غذای سرد، این کارها بلغم را از بین میبرد و میسوزاند».
جوارش یک داروی ترکیبی است که مثل طریفل شناخته شده و معروف است همانطور که طریفل ترکیبش مشخص است و قبل از اسلام هم بوده، جوارش هم یک ترکیب مشخصی است و عمدة ترکیبش زیره است و چیزهای دیگر هم دارد، ترکیبات مختلف دارد. در کتابها گاهی اسمش را «جوارشن» میگویند و گاهی هم «جوارش» میگویند، این دارو ترکیب خاصی است و ان شاء الله بعداً یکی از ترکیباتش را بیان میکنیم.
سؤال مستمعین: استاد قبلاً فرموده بودید که «جوارش» یعنی دانه های بلغور شده مثل ماش؟
پاسخ: البته در ابتدای کار به اعتباری که به دانه های خرد شده ای مثل دانه های ماش و عدس و... در عربی «جریش» میگویند، مثلاً جریش الماش و... ، آن مطلب را
1) . بحارالانوار، ج 59، ص 325 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 459، ح 20534.
گفته بودم ولی بعداً برایم معلوم شد که جوارش یک ترکیب خاصی است که بیشتر از زیره و چیزهای دیگری که گرم است درست میشود.
پس کلاً وقتی میخواهیم به یک فرد بلغمی سفارشی کنیم، میگوییم: غذاهای سرد مثل عدس، آلو، خیار، ماست، گوشت گاو، گوشت بُز و... نخور و کلاً چیزهای سرد را نباید بخورد و تا حد امکان چیزهای گرم بخورد، پشت به آفتاب بنشیند، دوش های آب داغ بگیرد. بلغم چیزی نیست که به راحتی از بین برود در روایت خواندیم که: «أَمَّا الْبَلْغَمُ فَإِنَّهُ خَصْمٌ جَدِلٌ إِنْ سَدَدْتَهُ مِنْ جَانِبٍ انْفَتَحَ مِنْ آخَر»(1)یعنی «بلغم دشمنی است که اهل مخاصمه و کشمکش و منازعه است اگر از یک طرف آن را ببندی از یک طرف دیگر باز میشود». و به این سادگی رفع نمیشود و نیاز به تدبیر مداوم دارد و فرد بلغمی باید تمامی چیزهایی که در روایت گفته شده رعایت کند. پشت به آفتاب بنشیند، دوش های آب داغ بگیرد، غذاهای گرم بخورد، غذاهای سرد نخورد، غذای او گرم یا متعادل باشد ولی غذای سرد نخورد، برای فرد بلغمی خیار، ماهی، گوشت گاو یا بُز سم است. سویق عدس شدیداً سرد است به طوریکه گرمی درون را خاموش میکند و صفراء را از بین میبرد، هیجان خون و کلاً گرمی را از بین میبرد.
سؤال مستمعین: سومین اتاق حمام که گرم و مرطوب است و محوری ترین بخش حمام است، مقابلش که سرد و خشک است یعنی سوداء را درمان می کند. پس چطور حمام درمان بلغم معرفی شده (که سرد و تر است)؟
پاسخ: در اینجا دو نکته هست:
الف - ما گفتیم منظور از حمام، اتاق گرم است یعنی فرد اتاقش را گرم کند و حمام هم در طب اسلامی چهار اتاق دارد که اتاق چهارم آن گرم و خشک است.(2)
1) . عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 81، ح 8 - بحارالأنوار ، ج 58، ص 294، ح 5 .
2) .«أَنَّ الْحَمَّامَ رُكِّبَ عَلَى تَرْكِيبِ الْجَسَدِ لِلْحَمَّامِ أَرْبَعُ بُيُوتٍ مِثْلُ أَرْبَعِ طَبَائِعِ الْجَسَدِ الْبَيْتُ الْأَوَّلُ بَارِدٌ يَابِسٌ الثَّانِي بَارِدٌ رَطْبٌ وَ الثَّالِثُ حَارٌّ رَطْبٌ وَ الرَّابِعُ حَارٌّ يَابِس». طب الرضا علیه السلام ، ص 30 - مستدركالوسائل، ج 1، ص 375، ح 898.
ب - علاوه بر این در روایت می فرماید(1)
بلغم سرد و مرطوب است و «یغلب فیه البرودة» یعنی سردی آن مهم است نه رطوبتش، به همین جهت اتاق سوم حمام که گرم و مرطوب است، باز هم برای بلغم مفید است چون گرم است و سردی بلغم را درمان میکند، هر چند که رطوبتش را تشدید میکند ولی گرم بودن حمام برای بلغم مفید است چون سردی بلغم مهم است و بلغم، مَسکن سردی است.(2)
سؤال مستمعین: داروهای بلغم اگر با آب خورده شود، خود آب، بلغم تولید میکند و بدون آب هم خوردنش خیلی سخت است؟
پاسخ: باید با آب خورده شود منتهی یا با آب کم بخورند و یا قبل از آن آب نخورد و بگذارد تشنه شود و دارو را با آب در حال تشنگی بخورد.
سؤال مستمعین: فرد بلغمی تا چه مدت باید از آنچه برای بلغم مضر است مثل سردی ها پرهیز کند؟ آیا مثلاً باید به او بگوییم تا چهل روز پرهیز کند؟
پاسخ: تا زمانی که بلغم برطرف شود و صفرای فرد زیاد شود. آن وقت است که دیگر می تواند سردی بخورد.
سؤال مستمعین: اگر کسی هم صفرای بالا دارد و همه غلبۀ بلغم دارد چه باید بکند؟
پاسخ: خوردن گرم و سرد برایش مشکلی ندارد و یک حالت تعادل دارد و کلاً چیزهای متعادل برایش خوب است یعنی سرد در کنار گرم بخورد.
البته بحث درمان بلغم در جلد 2 کتاب آمده و در اینجا میخواستیم فقط با بلغم آشنا شوید و بدانید که بلغم میتواند سبب خیلی از بیماریها باشد و برای بدن خطرناک است و به همین جهت تأکید شده که آن را درمان کنید و 20 دارو و درمان برای آن در روایات ذکر شده است که البته بعضی از درمانها خودش چند درمان
است (مثل: پشت به آفتاب بنشینید، چیز سرد نخورید، گرم بخورید و همخوابی با زنان و داخل شدن حمام و امثالهم).
بلغم سبب انواع بیماریهاست مثل فراموشی، ضعف مغز، ضعف ذهن و بیشتر مشکلات مغزی و حافظه و ذهن معلول غلبه بلغم است. قدرت درک را کم میکند و علاوه بر این به کل دستگاههای بدن خلل و فساد وارد میکند و بدن را پژمرده میکند. سفیدی مو و ریزش مو (البته ریزش مو دو علت دارد: یکی بلغم و یکی هم صفراء)، عدم رویش مو. پس بلغم باعث میشود مو رشد نکند یا بریزد و انسان کچل شود. همچنین بلغم جلوی رشد ناخن را هم میگیرد. بلغم میتواند سوداء را هم زیاد کند چون جلوی رشد مو و ناخن را میگیرد و سوداء در بدن محبوس میماند و خارج نمیشود. علاوه بر اینکه کل بیماریهای همراه با تب معلول بلغم است. انواع رماتیسم معلول بلغم و سردی است. درد پا، ضعف پا، زانو درد، درد کمر همه معلول بلغم است. کم کاری معده هم میتواند معلول بلغم باشد و علت دیگر هم دارد. کل بیماریهای سینه، ریه، قلب، ضعف قلب، مشکلات ریه، تنگی نفس، برونشیت ریه و آمبولی ریه و آسم بیشتر، معلول غلبۀ بلغم است و آلزایمر هم میتواند معلول بلغم یا صفراء باشد. کوچک شدن مغز و امثال اینها و هر بیماری که منشأ آن سردی باشد معلول غلبۀ بلغم است و خلاصه بیماریها معلول غلبۀ بلغم است و برای شناخت کل این نیاز به مرور زمان و کار و تجربه است.
سؤال مستمعین: آیا این داروها بر همه افراد یکطور و یکسان اثر میگذارد و یا اثرات آنها مختلف است؟
پاسخ: این داروها برای بلغم همۀ افراد درمان است و هر کس غلبۀ بلغم دارد این داروها برای او درمان است. ولی افراد مختلفند و ممکن است کسی در کنار غلبۀ بلغم، غلبۀ صفراء هم داشته باشد. خوب بدیهی است که در کنار درمان بلغم باید صفرای او هم درمان شود و نیاز به داروهای دیگر نیز داشته باشد. البته ممکن است به مرور زمان انسان این مسئله را به دست آورد که در بعضی از افراد، بعضی از داروها
اثرش بیشتر باشد و ممکن است در بعضی افراد این داروها و درمانهایی که خواندیم اثر پیشگیری داشته باشد و در بعضی دیگر فقط یکی از این درمانها مؤثر باشد. (مثلاً فقط یک زن زیبا درمانش باشد).
تعریف «دم» در روایات: «هو عَبدٌ»(1)یعنی «آن بنده است» می باشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام یک کلمه میگویند که واقعاً خودش یک کتاب و یک دانشگاه است. مثلاً راجع به بلغم میگویند: «هوَ خَصْمٌ جَدِلٌ»(2)و در مورد تعریف مره میگویند:«هِیَ أَرْضٌ إِذَا اهْتَزَّتْ رَجَفَتْ بِمَا فَوْقَهَا»(3)یعنی «زمین است اگر بلرزد همه چیز روی آن میلرزد».
و در مورد دم می گویند:
«عَبْدٌ عَارِمٌ»(4)یعنی «برده ای است که هیچ چیز جلودارش نیست».
خون قدرت نفوذ دارد به همۀ جای بدن میرسد و در ریزترین مویرگها نفوذ میکند و یا در روایت دیگری میفرماید:
«عَبدٌ زنجی»(5)یعنی «برده زنگی».
برده زنگی یعنی بردهای که مال (منسوب به منطقه ای در) آفریقا است و زیر خط
1) . «أَنَّ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ علیه السلام دَخَلَ عَلَى الرَّشِيدِ فَقَالَ لَهُ الرَّشِيدُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْبِرْنِي عَنِ الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعِ فَقَالَ مُوسَى علیه السلام أَمَّا الرِّيحُ فَإِنَّهُ مَلِكٌ يُدَارَى وَ أَمَّا الدَّمُ فَإِنَّهُ عَبْدٌ عَارِمٌ وَ رُبَّمَا قَتَلَ الْعَبْدُ مَوْلَاهُ وَ أَمَّا الْبَلْغَمُ فَإِنَّهُ خَصْمٌ جَدِلٌ إِنْ سَدَدْتَهُ مِنْ جَانِبٍ انْفَتَحَ مِنْ آخَرَ وَ أَمَّا الْمِرَّةُ فَإِنَّهَا أَرْضٌ إِذَا اهْتَزَّتْ رَجَفَتْ بِمَا فَوْقَهَا فَقَالَ لَهُ هَارُونُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تُنْفِقُ عَلَى النَّاسِ مِنْ كُنُوزِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ». عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 81، ح 8 - بحارالأنوار، ج 58، ص 294، ح 4.
2) . همان مدرک .
3) . همان مدرک .
4) . همان مدرک .
5) . «وَ مِنْهُنَّ الدَّمُ وَ هُوَ عَبْدٌ زنجى وَ رُبَّمَا قَتَلَ الْعَبْدُ سَيِّدَه». عيونأخبارالرضا علیه السلام ، ج 2، ص 79، ح 11.
استوا ساکن هست. به این ها زنجی یا زنگی میگویند یعنی خیلی فهم و درک ندارد(1)و فقط قدرت دارد فقط باربر است. خون هم همین حالت را دارد و باربر است. هرچه به آن دستور بدهند انجام میدهد خواه باری که میبرد برای بدن مفید باشد و خواه مضر و سمی مثل زهر باشد، راحت در بدن پخش میکند و انسان را میکشد. مواد غذایی و اکسیژن را برمیدارد و در کل بدن و تمام سلولها پخش میکند، نگاه نمیکند که بارش چیست، اینکه میگویند زنجی است، ببین ائمه علیهم السلام چه تعبیر ظریفی دارند یعنی خیلی دیگر درک و شعور و فهم ندارد که بارش چیست و به کجا باید ببرد و چه نتیجهای دارد، مهم بردن بار است که میبرد و در کل بدن پخش میکند و بعد معلوم میشود که مثلاً زهر بوده و انسان تلف میشود و یا دارو بوده و انسان درمان میشود و یا غذا بوده و انسان تقویت میشود و یا اکسیژن بوده و باعث سوخت و سوز در بدن و فعالیت و حرکت و گرمی بدن میشود. خلاصه در روایات
1) . نویسنده: البته مسلماً منظور تحقیر و توهین به هیچ فرد آفریقایی و یا برده ای، چه سفید و چه سیاه نیست، چون قرآن کریم می فرماید:«إِنَ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم»یعنی«گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست»(حجرات، آیه 13). علاوه بر اینکه می فرماید:«الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ»یعنی«آنان كسانى كه خدا هدايتشان كرده، آنها عاقلان و خردمندانند»(زمر آیه 18). و لذا افرادی مانند بلال حبشی نیز که یکی از همین بردگان بود و نخستین اذان گوی اسلام بود و در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خزانه دار بیت المال بود و در جنگ ها در سپاه اسلام می جنگید و منابع شیعه و سنی از وی روایت نقل کرده اند و در روایات نیز از جایگاه اخروی بالایی برای او سخن به میان آمده است و یا جون، غلام سیاهی که از شهدای کربلاست و عقلاء به مقامش غبطه می خورند. از کسانی می باشند که نه تنها دارای درک و فهم و عقلی کامل بودند بلکه از عاقل ترین مردم محسوب می شوند.چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:«إِنَّ أَعْقَلَ النَّاسِ عَبْدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَأَطَاعَه» یعنی «عاقل ترین مردم کسی است که پروردگارش را بشناسد و از او اطاعت کند»(اعلام الدین، ص 337، ح 15). و امام حسین علیه السلام فرمودند: «لَا يَكْمُلُ الْعَقْلُ إِلَّا بِاتِّبَاعِ الْحَق» یعنی «عقل، جز با پيروى از حق، به كمال نمىرسد» (اعلام الدین، ص 298). پس شاید در این روایت فقط منظور اشاره نمودن به این خصوصیت برده باشد که باید مطیع اوامر ارباب خود باشد و رأی و نظر و فکر خود را در آن دخالت ندهد.
تعریف دم «عَبدٌ زنجی» است، که قدرت، توان و نفوذ دارد ولی درک و شعور و عقل آنچنانی ندارد.
در روایات اساس و منشأ خون، غذاست. خواندیم که طبایع بر چهار چیز استوارند:
«هوا، زمین، آب، غذا».(1)غذا
سبب تولید خون میشود.
در روایات میفرمایند(2)
آیا نمیبینی که معده غذا را هضم میکند، آسیاب میکند و نرم میکند و صاف میشود و بعد طبیعت یعنی بدن، صاف شدة غذا را میگیرد و از راه رگهای باریک به کبد میبرد، البته این انتقال به کبد به این سادگی نیست و مقداری راز و حکمت دارد و بعد میگوید که کبد این غذای صاف شده را میپذیرد و با کاری خیلی ظریف و دقیق تبدیل به خون میشود.
خداوند مجاری و لوله هایی در بدن مهیا کرده که از این مجاری ، خون به تمام بدن میرسد و منتقل میشود و سبب فعالیت بدن و زنده بودن و رشد و نمو انسان می گردد. درمان و بیماری از طریق همین خون و جابجایی و نفوذ آن است، مثل آب. در روایت داریم که خون در بدن مثل آب در طبیعت است. هر جا که آب میرود آنجا آباد میشود و باعث رویش سبزی و درخت است. خون هم هر کجا میرود آنجا را آباد
1) . «طَبَائِعُ الْجِسْمِ عَلَى أَرْبَعَةٍ فَمِنْهَا الْهَوَاءُ الَّذِي لَا تَحْيَا النَّفْسُ إِلَّا بِهِ وَ بِنَسِيمِهِ وَ يُخْرِجُ مَا فِي الْجِسْمِ مِنْ دَاءٍ وَ عُفُونَةٍ وَ الْأَرْضُ الَّتِي قَدْ تُوَلِّدُ الْيُبْسَ وَ الْحَرَارَةَ وَ الطَّعَامُ وَ مِنْهُ يَتَوَلَّدُ الدَّمُ أَ لَا تَرَى أَنَّهُ يَصِيرُ إِلَى الْمَعِدَةِ فَتُغَذِّيهِ حَتَّى يَلِينَ ثُمَّ يَصْفُوَ فَتَأْخُذُ الطَّبِيعَةُ صَفْوَهُ دَماً ثُمَّ يَنْحَدِرُ الثُّفْلُ وَ الْمَاءُ وَ هُوَ يُوَلِّدُ الْبَلْغَمَ». الكافي، ج 8، ص 230، ح 297.
2) .«فَإِنَّ الطَّعَامَ يَصِيرُ إِلَى الْمَعِدَةِ فَتَطْبُخُهُ وَ تَبْعَثُ بِصَفْوِهِ إِلَى الْكَبِدِ فِي عُرُوقٍ رِقَاقٍ وَاشِجَةٍ بَيْنَهَا قَدْ جُعِلَتْ كَالْمُصَفِّي لِلْغِذَاءِ لِكَيْلَا يَصِلَ إِلَى الْكَبِدِ مِنْهُ شَيْءٌ فَيَنْكَأَهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ الْكَبِدَ رَقِيقَةٌ لَا تَحْتَمِلُ الْعُنْفَ ثُمَّ إِنَّ الْكَبِدَ تَقْبَلُهُ فَيَسْتَحِيلُ بِلُطْفِ التَّدْبِيرِ دَماً وَ يَنْفُذُ إِلَى الْبَدَنِ كُلِّهِ فِي مَجَارِيَ مُهَيَّأَةٍ لِذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمَجَارِي الَّتِي تُهَيَّأُ لِلْمَاءِ حَتَّى يَطَّرِدَ فِي الْأَرْضِ كُلِّهَا وَ يَنْفُذُ مَا يَخْرُجُ مِنْهُ مِنَ الْخَبَثِ وَ الْفُضُولِ إِلَى مَفَايِضَ قَدْ أُعِدَّتْ لِذَلِكَ فَمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ جِنْسِ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ جَرَى إِلَى الْمَرَارَةِ وَ مَا كَانَ مِنْ جِنْسِ السَّوْدَاءِ جَرَى إِلَى الطِّحَالِ وَ مَا كَانَ مِنَ الْبِلَّةِ وَ الرُّطُوبَةِ جَرَى إِلَى الْمَثَانَة». توحید مفضل، ص 56 - بحارالأنوار، ج 3، ص 68.
میکند و به هر کجا که خون کمتر برسد، آنجا خلل پیدا میکند و آسیب میبیند ولی هر جا که بهتر خون میرسد، رشدش بیشتر است. به همین جهت ما وقتی بخواهیم چیزی را در بدن رشد دهیم، دارویی میدهیم که خون را به آن محل جذب میکند و باعث جذب خون میشود.
البته کارهای خون مختلف است. یک کارش این است که مواد غذایی و اکسیژن و داروها و امثالهم را در بدن پخش میکند و نفوذ میکند و آنها را به همهجا میرساند، یک کار دیگرش این است که مواد زائد و فضولات و مواد اضافة هر سلول و هر قسمت از بدن را به سرریزها میبرد. آنچه از مادۀ صفراء است به کیسۀ صفرا میبرد و آنچه از مادۀ سوداء است به طحال میبرد و آنچه از جنس آب است را به کلیه و مثانه میبرد و آنچه را از جنس خلط (بلغم) است به سر یا ریه میبرد تا به شکل خلط از بدن خارج شود. البته وظایف خون خیلی زیاد است و بردهای است که شبانهروز در حال کار و فعالیت و نقل و انتقال است و همیشه کار میکند و در جریان است. به هر حال خون یا به سمت معده میرود و غذا را هضم میکند و یا به سمت قلب میرود و قلب را تقویت میکند و یا به سمت پا میرود و همینطور در شبانهروز مثل یک برده در حال فعالیت و کار است.
البته خون در اصل یکی از طبایع چهارگانه است و بدن بر آن استوار است. پس بودنش خیلی ضروری است و واضح است که انسان بدون آن زنده نیست و خون اگر کم شود انسان از بین میرود، چه برسد به اینکه نباشد. یقیناً بودن خون ضروری است و یکی از چهار چیزی است که از مالکان بدن میباشند و قوام بدن هستند و بدن در تصرف آنها است و بدن بر آنها استوار است و باید متساوی و متعادل باشند.(1)
و اما در مورد تعریف خون، روایات متعددی در این زمینه داریم که یکی از آنها همان روایتی است که عرض شد:«امام کاظم علیه السلام وارد بر هارون الرشید شدند. هارون
1) . «الْجَسَدِ بَعْدَ هَذَا الْخَلْقِ الْأَوَّلِ أَرْبَعَةَ أَنْوَاعٍ وَ هُنَّ مِلَاكُ الْجَسَدِ وَ قِوَامُهُ بِإِذْنِي لَا يَقُومُ الْجَسَدُ إِلَّا بِهِنَّ وَ لَا تَقُومُ مِنْهُنَّ وَاحِدَةٌ إِلَّا بِالْأُخْرَى مِنْهَا الْمِرَّةُ السَّوْدَاءُ وَ الْمِرَّةُ الصَّفْرَاءُ وَ الدَّمُ وَ الْبَلْغَمُ». عللالشرائع، ج 1، ص 110، ح 9 - بحارالأنوار، ج 58، ص 286، ح 1.
الرشید به امام علیه السلام گفت: ای پسر رسول خدا به من خبر بده از طبایع چهارگانه که حقیقت آنها چیست؟ (معلوم میشود حقیقت طبایع چهارگانه و ماهیت آن تا آن زمان معلوم نبوده و هارون میخواسته تعریف آن را از امام معصوم بشنوند). امام کاظم علیه السلام فرمودند: ریح و باد، پادشاهی است که باید با او مدارا کرد. و اما خون بردهای است که چیزی جلودارش نیست. و چه بسا همین خون که برده است، سید و صاحب خودش را بکشد. و اما بلغم دشمنی اهل مجادله و مناقشه است که اگر از یک طرف آن را ببندی از طرف دیگر باز میشود. و اما مره زمین است اگر بلرزد تمام آنچه که روی آن است میلرزد. هارون الرشید گفت: ای فرزند رسول خدا بر مردم از گنج های خدا و پیامبرش انفاق میکنی (این کلمات ارزش دارد و مثال گنجی است. مثلاً مثل طلا است».(1)
ما در مورد مراحل زندگی انسان خواندیم که انسان اول در رحم مادر ایجاد میشود و اصل نطفهای که منعقد میشود از خون است. خونی که داخلش کروموزوم و ژن و امثال اینهاست. انسان اینطور خلق میشود:
«مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَة».(2)
علقه یعنی خون. این را مفسرین میگویند و البته بعضیها میگویند چیز دیگری است. پس انسان از خون خلق میشود و بعدش هم گفتیم که انسان تا 15 سالگی در غلبۀ خون است و خون بر او سلطه دارد(3)و باعث رشد و نمو و بزرگ شدن بدن میشود
1) . «أَنَّ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ علیه السلام دَخَلَ عَلَى الرَّشِيدِ فَقَالَ لَهُ الرَّشِيدُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْبِرْنِي عَنِ الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعِ فَقَالَ مُوسَی علیه السلام أَمَّا الرِّيحُ فَإِنَّهُ مَلِكٌ يُدَارَى وَ أَمَّا الدَّمُ فَإِنَّهُ عَبْدٌ عَارِمٌ وَ رُبَّمَا قَتَلَ الْعَبْدُ مَوْلَاهُ وَ أَمَّا الْبَلْغَمُ فَإِنَّهُ خَصْمٌ جَدِلٌ إِنْ سَدَدْتَهُ مِنْ جَانِبٍ انْفَتَحَ مِنْ آخَرَ وَ أَمَّا الْمِرَّةُ فَإِنَّهَا أَرْضٌ إِذَا اهْتَزَّتْ رَجَفَتْ بِمَا فَوْقَهَا فَقَالَ لَهُ هَارُونُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تُنْفِقُ عَلَى النَّاسِ مِنْ كُنُوزِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ». عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 81، ح 8 - بحارالأنوار، ج 58، ص 294، ح 4.
2) . سوره حج، آیه 5.
3) . «أَنَّ أَحْوَالَ الْإِنْسَانِ الَّتِي بَنَاهُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَيْهَا وَ جَعَلَهُ مُتَصَرِّفاً بِهَا فَإِنَّهَا أَرْبَعَةُ أَحْوَالٍ الْحَالَةُ الْأُولَى لِخَمْسَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ فِيهَا شَبَابُهُ وَ حُسْنُهُ وَ بَهَاؤُهُ وَ سُلْطَانُ الدَّمِ فِي جِسْمِهِ». بحار الانوار، ج 59، ص 317.
چون همین خون مواد غذایی و اکسیژن را به بدن میرساند و در فعالیت است تا اینکه انسان از طریق تقسیم سلولها و بیشتر شدن سلولها، بدنش روز به روز بزرگتر و چاقتر میشود. به همین جهت در روایات ما میفرمایند: نزدیکترین طبع به زندگی خون است. ابتدای وجود انسان و شروعش و رشد و نموش همه به وسیلة خون است. و خلاصه خون یعنی زندگی. خون یعنی به وجود آمدن انسان و زنده شدن یک انسان. خون یعنی رشد و نمو و بزرگ شدن یک انسان و کامل شدن یک انسان. خون نزدیکترین طبع به زندگی است. خون گرم است و گرمی به زندگی نزدیک است و خون مَسکن گرمی است. در روایت داریم:
«قَالَ: الْحَرُّ أَنْفَعُ أَمِ الْبَرْدُ ؟ قَالَ : بَلِ الْحَرُّ أَنْفَعُ مِنَ الْبَرْدِ لِأَنَّ الْحَرَّ مِنْ حَرِّ الْحَيَاةِ وَ الْبَرْدَ مِنْ بَرْدِ الْمَوْت».(1)
یعنی «از امام علیه السلام میپرسند: گرمی بهتر است یا سردی؟ امام علیه السلام میفرمایند: گرمی بهتر از سردی است چون گرمی از گرمی زندگی و سردی از سردی مرگ است».
پس گرمی خون سبب میشود که خون به زندگی نزدیکتر باشد.
در روایت داریم که:
«أَصَحُّ أَخْلَاطِهَا وَ أَقْرَبُهَا مِنَ الْحَيَاةِ الدَّمُ وَ أَظْهَرُ مَا يَكُونُ الْإِنْسَانُ دَماً أَخْلَقُ مَا يَكُونُ صَاحِبُهُ بِمَوْتِ الْفَجْأَه».(2)
یعنی «نزدیکترین طبع به زندگی خون است و این بهترین حالت (دموی بودن)، نزدیکترین حالت به مرگ ناگهانی است». چون همین خون لخته میشود و سکته مغزی عارض میشود. رگ خونی تَرَک میخورد و در مغز خونریزی میکند و باعث سکته مغزی میشود. خون لخته میشود و رگ قلب را میبندد و شخص صحیح و سالم ناگهان سکته قلبی میکند و میمیرد پس بهترین طبع که خون باشد، نزدیکترین حالت انسان به مرگ است.
ولی مهم این است که خون نزدیکترین خلط و طبع به زندگی است و مَسکن گرمی است و گرمی باعث حیات و زندگی است. مرده است که بدنش سرد است.
«الْحَرَّ مِنْ حَرِّ الْحَيَاةِ وَ الْبَرْدَ مِنْ بَرْدِ الْمَوْت».(1)
پس گرمی خوب است و بدین جهت در روایات ما میفرمایند:
«بَشِّرِالْمَحْرُورِينَ بِطُولِ الْعُمُ ».(2)
یعنی «بشارت بده به افراد گرم مزاج که عمر طولانی دارند». لذا گرمی باعث زندگی و باعث طول عمر میشود.
سؤال مستمعین: آیا طبع ائمه علیهم السلام در حالت تعادل بوده است؟
پاسخ: خیر، ایشان سودای صاف بودهاند.
پس معلوم شد که چرا معصوم علیه السلام میفرماید: خون، برده است. چون کارهای بردگی و باربری و نقل و انتقالات را در بدن انجام میدهد ولی چه بسا این برده صاحبش را بکشد «رُبَّمَا قَتَلَ الْعَبْدُ مَوْلَاهُ»(3)چون ممکن است در یک لحظه خون لخته شود و باعث سکته قلبی شود و نتیجه اش مرگ باشد و صاحب خود را بکشد. در هیچکدام از طبایع دیگر این اتفاق نمیافتد و فقط در دم این اتفاق میافتد. در طبایع دیگر مرگ تدریجی است ولی در خون مرگ ناگهانی است لذا امام علیه السلام تعبیر به این میکند که همین خونی که برده و خادم بدن است ممکن است صاحب خودش را بکشد. چقدر این تعبیرات ائمه علیهم السلام تعبیرات ظریف و دقیقی است.
همانطور که گفته شد در روایت است که یکی از طبایع چهارگانه، دم (خون) است که بندهای قوی، پرتوان، پرقدرت و زنجی است یعنی (مثل) افرادی که زیر خط استوا زندگی میکنند. مخصوصاً در آن زمانها، که نه آبادی، نه فرهنگ و نه پیشرفتی بوده و نه عقل درستی داشتهاند و کارشان باربری و خدمت بوده و نوکری و
نقل و انتقال، نگاه نمیکند که چه باری را با خودش دارد حمل میکند، و چه بسا همین برده و خادم سید و صاحب خود را میکشد.(1)
دلیلی که دلالت بر این دارد که اصل و منشأ خون، غذاست این است که در روایت است(2): «طبایع چهارگانه بدن بر چهار چیز استوار است. یکی از آنها هواست که نفس زنده نیست مگر به هوا و نسیم آن و خارج میشود به وسیلة آن آنچه از بیماری و عفونت در جسم است. یکی دیگر زمین است که سبب تولید خشکی و حرارت در بدن است. یکی دیگر غذاست که از آن خون تولید میشود و به وجود میآید. آیا نمیبینی که غذا به معده میرسد و معده به غذا، غذا میدهد (غذایی که معده میدهد همان ترشحات، آنزیمها و اسید است که به غذا میدهد) تا نرم و ملایم شود تا بدن انسان بتواند غذا را جذب کند. سپس صاف میشود و بعد بدن انسان این غذای صاف شده را میگیرد و به شکل خون درمیآورد، سپس تفاله هم در روده سرازیر میشود و پایین میآید. یکی دیگر آب است که سبب تولید بلغم میشود».
علی ای حال بیشتر تبدیل و تغییر و تحول در کبد صورت میگیرد.
در روایت است(3)که: «غذا به معده میرسد و آن را آسیاب میکند و از راه رگهای باریکی که مثل صافی برای غذا عمل میکنند، غذای خالص و صاف شده به کبد
1) . «وَ مِنْهُنَّ الدَّمُ وَ هُوَ عَبْدٌ زنجى وَ رُبَّمَا قَتَلَ الْعَبْدُ سَيِّدَه». عيونأخبارالرضا علیه السلام ، ج 2، ص 79، ح 11.
2) . «طَبَائِعُ الْجِسْمِ عَلَى أَرْبَعَةٍ فَمِنْهَا الْهَوَاءُ الَّذِي لَا تَحْيَا النَّفْسُ إِلَّا بِهِ وَ بِنَسِيمِهِ وَ يُخْرِجُ مَا فِي الْجِسْمِ مِنْ دَاءٍ وَ عُفُونَةٍ وَ الْأَرْضُ الَّتِي قَدْ تُوَلِّدُ الْيُبْسَ وَ الْحَرَارَةَ وَ الطَّعَامُ وَ مِنْهُ يَتَوَلَّدُ الدَّمُ أَ لَا تَرَى أَنَّهُ يَصِيرُ إِلَى الْمَعِدَةِ فَتُغَذِّيهِ حَتَّى يَلِينَ ثُمَّ يَصْفُوَ فَتَأْخُذُ الطَّبِيعَةُ صَفْوَهُ دَماً ثُمَّ يَنْحَدِرُ الثُّفْلُ وَ الْمَاءُ وَ هُوَ يُوَلِّدُ الْبَلْغَمَ». الكافي، ج 8، ص 230، ح 297.
3) . «فَإِنَّ الطَّعَامَ يَصِيرُ إِلَى الْمَعِدَةِ فَتَطْبُخُهُ وَ تَبْعَثُ بِصَفْوِهِ إِلَى الْكَبِدِ فِي عُرُوقٍ رِقَاقٍ وَاشِجَةٍ بَيْنَهَا قَدْ جُعِلَتْ كَالْمُصَفِّي لِلْغِذَاءِ لِكَيْلَا يَصِلَ إِلَى الْكَبِدِ مِنْهُ شَيْءٌ فَيَنْكَأَهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ الْكَبِدَ رَقِيقَةٌ لَا تَحْتَمِلُ الْعُنْفَ ثُمَّ إِنَّ الْكَبِدَ تَقْبَلُهُ فَيَسْتَحِيلُ بِلُطْفِ التَّدْبِيرِ دَماً وَ يَنْفُذُ إِلَى الْبَدَنِ كُلِّهِ فِي مَجَارِيَ مُهَيَّأَةٍ لِذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمَجَارِي الَّتِي تُهَيَّأُ لِلْمَاءِ حَتَّى يَطَّرِدَ فِي الْأَرْضِ كُلِّهَا وَ يَنْفُذُ مَا يَخْرُجُ مِنْهُ مِنَ الْخَبَثِ وَ الْفُضُولِ إِلَى مَفَايِضَ قَدْ أُعِدَّتْ لِذَلِكَ فَمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ جِنْسِ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ جَرَى إِلَى الْمَرَارَةِ وَ مَا كَانَ مِنْ جِنْسِ السَّوْدَاءِ جَرَى إِلَى الطِّحَالِ وَ مَا كَانَ مِنَ الْبِلَّةِ وَ الرُّطُوبَةِ جَرَى إِلَى الْمَثَانَة». توحید مفضل، ص 56 - بحارالأنوار، ج 3، ص 68.
فرستاده میشود تا چیزی از غذا به کبد نرسد و آن را خراب کند و آسیب به کبد بزند، به خاطر اینکه کبد خیلی لطیف است و تحمل سختی ندارد. سپس کبد این صاف شدة غذا را میپذیرد و با کاری ظریف و دقیق تبدیل به خون میشود (اگر بخواهند یک کبد درست کنند، یک کارخانهای لازم است که به اندازۀ شهر واشنگتن باشد) و به تمام بدن نفوذ میکند، در مجاری که آماده شده برای این کار، که این مجاری به منزلة مجاری و لوله های آب و رودخانهها و جویها و امثالهم است تا اینکه آب به تمامی زمین برسد، همانطور هم خون در مجاری که برای این کار آماده شده جاری میشود تا به تمامی بدن برسد و مواد زائد و اضافیها و فضولات بدن از راه خون نفوذ میکند به سرریزهایی که برای این کار آماده شده. پس آنچه از جنس مرة صفراء است به کیسۀ صفرا میرود و آنچه از جنس سوداء است به طحال میرود و آنچه که از آب و رطوبت است هم به مثانه میرود».
این روایت خیلی مهم است و خیلی مطالب را از این روایت میشود فهمید.
خلاصه اینکه معلوم میشود این انتقال از معده به کبد یک فرایندی دارد و کبد آن را باید بپذیرد و بعد به خون تبدیل میشود و روایت خیلی این مطلب را ظریف بیان نموده که «بِلُطْفِ التَّدْبِيرِ دَماً».(1)نفرموده
که این غذا در کبد خون میشود. بلکه میفرماید کبد صاف شدة غذا را میپذیرد و کارهایی روی آن انجام میدهد و بعد غذا تبدیل میشود به خون. در روایت نفرموده که در کجا غذا تبدیل به خون میشود. لذا ممکن است در جای دیگری غیر از کبد، غذا تبدیل به خون شود (و کار کبد فقط این باشد که کارهایی روی صاف شدة غذا انجام میدهد)، البته این مسئله احتمالاتی دارد:
1 - میگوییم که تمامی (مواد خون) و کل خون در کبد تولید نمیشود بلکه هموگلوبین خون در کبد تولید میشود، اما (مواد دیگر خون) مثل گلبول قرمز و گلبول سفید و پلاکتها در جای دیگر تولید میشود. گلبول قرمز در اطراف دندهها تولید میشود و گلبول سفید و پلاکت هم در مغز استخوان تولید میشود و .... .
1) . همان مدرک .
پس در این روایت که فرموده «خون در کبد تولید میشود». منظور از خون فقط همان چیزی است که در کبد تولید می شود و مطابق با این احتمال منظور از خون آن خونی نیست که ما میشناسیم و همه چیز دارد. غذا دارد، اکسیژن دارد، گلبول قرمز دارد، گلبول سفید دارد، دارو دارد و... اینها خون نیست بلکه آن چیزی که خون است و حمّال است و در جریان است هموگلوبین است(1)
که مایع خون است و همان مادۀ سفید خون (نه مادۀ قرمزش) که مثل آب میماند و گاهی که بدن زخم میشود، یک مادۀ سفید از زخم خارج میشود که به آن هموگلوبین میگویند شاید سیتوپلاسم به آن میگویند یا چیز دیگری میگویند. همین است که حمّال است و برده است و در حرکت است و در جریان است و مابقی (گلبول قرمز....) محمولات هستند یعنی خون، گلبول قرمز و سفید و پلاکت و مواد غذایی، اکسیژن ، و... را حمل میکند و نقل و انتقال صورت میگیرد. پس یا باید بگوییم احتمال دارد منظور از خون همان هموگلوبین باشد.
2 - و یا باید بگوییم احتمال دارد اینکه روایت گفته:
«فَيَسْتَحِيلُ بِلُطْفِ التَّدْبِيرِ دَماً».(2)
یعنی غذا تبدیل به خون که میشود، این تبدیل در کبد نیست بلکه هرکدام از اجزاء در جای خودش تبدیل میشود. مثلاً و به عنوان مثال یکی در مغز استخوان و یکی در اطراف دندهها، یکی در غدة تیموس و خلاصه اینکه هر کدام در جای خودش تبدیل میشود و کبد در اینجا واسطه قرار میگیرد و غذا را جوری میسازد که بتواند در هر یک از این قسمت ها تبدیل به (اجزاء) خون شود یعنی در اطراف دندهها تبدیل بشود به گلبول قرمز و در مغز استخوان تبدیل بشود به گلبول سفید و پلاکت و امثال این ها.
پس در این مسئله دو احتمال وجود دارد ولی من این احتمال را میدهم که میگویم: اصلاً صفراء یعنی چه؟ می گویم صفراء یعنی فرض کنید مثلاً گلبول قرمز است. بلغم، گلبول سفید است. سوداء مثلاً فرض کن پلاکت است. خون هم هموگلوبین است. همۀ اینها در خون وجود دارند بعضیها میگویند اگر خون را شب تا صبح نگهدارید چهار لایه میشود: یک لایه سفید است که بلغم است و یک لایهاش زرد است که صفراء است و یک لایهاش قرمز است که فرض کنید (فرض کنید چون بعضیها جور دیگری میگویند) خون است و لایة دیگر که رسوب و تهنشین خون است و تیره است هم سوداء است. به هر حال همه در خون وجود دارند و یا نهایتاً بگوییم در کل بدن وجود دارند ولی در خون یقیناً هستند. به همین جهت وقتی در خون وجود دارند و خون هم در همۀ بدن در جریان است و یکسان جریان میکند، پس آن چیزی که طب سنتی میگوید که مثلاً سودای سر داریم یا بلغم پا داریم درست نیست چون همۀ اینها (طبایع) در خون وجود دارند و در خون جریان دارند و در همۀ بدن وجود دارند که بدن بر این طبایع استوار است و اینها مالکان و اساس بدن هستند و لذا مالک بدن در سر به تنهایی چهکار میکند؟! یا مالک بدن در پا به تنهایی چهکار میکند؟! مثلا ً سودا در مغز به تنهایی چه کار می کند؟! و اینطور نیست که مثلاً صفراء فقط در کبد است و یا فقط پا سوداء یا بلغم داشته باشد و یا امثال اینها. همۀ این اخلاط در خون هستند و خون در کل بدن جریان دارد. ائمه علیهم السلام هستند که اشتباه یا درست بودن این مسائل را بیان میکنند.
خون در همۀ بدن یکسان است چون از هر جای بدن که خون میگیریم، ترکیبش ثابت است و تفاوتی ندارد. و اینکه در طب سنتی برای عضو، مزاج قائل هستند اشتباه است و درست نیست. چون اخلاط همه در خون هستند و خون هم در کل بدن است نه فقط در یک جای بدن به تنهایی.
سؤال مستمعین: ما روایات زیادی داریم که مثلاً می فرماید مسواک زدن بلغم را از چشم بیرون میآورد و یا مثلاً بعضی روایات میگویند بلغمِ معده و یا می فرماید سر از دم (خون) است ....؟! این روایات را چطور می توان توجیح کرد؟
پاسخ: این ها که واضح است. روایت میخواهد بفرماید مثلاً مسواک زدن بلغم زائد آن قسمت (چشم) را بیرون میآورد ولی معنایش این نیست که در جاهای دیگر بلغم نباشد(1)بلکه بلغم در همهجا هست ولی مثلاً فلان چیز، بلغم زائد این قسمت را بیرون میآورد که سبب بیماری است. ولی معنایش این نیست که فقط سر بلغم دارد یا فقط پا مثلاً بلغم یا سوداء دارد. اینها حرف های درستی نیست، همه اخلاط چهارگانه در خون وجود دارد و خون هم در همۀ بدن جریان دارد.
این انواع خون غیر از انواع خونی است که امروزه میگویند +A و B و O و...
البته از روایات فقط این معنا به دست میآید که خون تقسیمات و انواعی دارد و مختلف است و خون بعضی با خون بعض دیگر فرق دارد. در روایت است که:
«سَأَلَ ابْنُ صُورِيَا النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله و سلم فَقَالَ أَخْبِرْنِي يَا مُحَمَّدُ الْوَلَدُ يَكُونُ مِنَ الرَّجُلِ أَوْ مِنَ الْمَرْأَةِ فَقَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله و سلم أَمَّا الْعِظَامُ وَ الْعَصَبُ وَ الْعُرُوقُ فَمِنَ الرَّجُلِ وَ أَمَّا اللَّحْمُ وَ الدَّمُ وَ الشَّعْرُ فَمِنَ الْمَرْأَة».(2)
یعنی «ابن صوریا از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سؤال میکند که: فرزند از پدر است یا از مادر است؟ (بدنش و ترکیبش) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: استخوان و عصب و رگها (یا ژنها) از مرد است و امّا گوشت و خون و مو از زن است».
پس معلوم میشود خون مادر با خون پدر تفاوت دارد که روایات میفرماید خون فرزند شبیه خون مادر است و شبیه خون پدر نیست. لذا خون انواع و اقسامی دارد. یک خونی است که شبیه خون مادر است و یک خونی است که شبیه خون پدر است. پس خون بشر مختلف است، که این انسان خونش شبیه خون مادرش است و آن یکی انسان هم خونش شبیه خون مادرش است و آن انسان سومی هم خونش شبیه خون مادرش است .... و هر کدام خون خاص خودشان را دارند.
صحبت راجع به خون است. البته در این دوره بنابر این دارم که مطالب واجب و ضروری را فقط عرض کنم ولی چون مسئلۀ طبایع چهارگانه یک مسئلۀ اساسی در طب اسلامی است و با طب سنتی متفاوت است و اشتباهاتی که در طب سنتی هست را تصحیح میکند، چون ملاک کلام معصومین علیهم السلام است و تجربه هم همین را نشان داده و ما الآن در تشخیص طبایع و در درمان آنها هیچ مشکلی نداریم به این خاطر که کلام معصوم علیه السلام واضح و روشن و راهنما است، برخلاف سنتیها که هم در تشخیص و هم در درمان مشکلدارند، لذا ما تمام زوایای این مسائل را میخوانیم تا اطلاعاتمان راجع به طبایع چهارگانه کافی و وافی باشد.
عرض شد که خون مانند یک بردة زنگی است و این کنایه از قدرت، توان، اطاعت و شبانهروز کار کردن و خدمتگزاری خون است. خون خادم و بردة بدن است و عرض شد تعبیر به «زنگی» به این خاطر است که خون هوشیاری کامل ندارد و چشم بسته کار میکند ولی معنایش این نیست که هیچ هوشیاری و هیچ هماهنگی در خون وجود ندارد بلکه مجاری خون و رگهای خونی طوری خلق شده است که گویا هوشمند است و هوشیار عمل میکند. در این مرحله میخواهیم بگوییم خون باربر است و جابجایی میکند چون نوع باربرها در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام و حتی تا همین زمانهای اخیر در آمریکا نیز همین سیاه پوستان و آفریقاییها هستند که به عنوان خادم و برده بودهاند که زیاد کار می کنند و کارشان باربری است. این تعبیر ظریفی از ائمه علیهم السلام است که میخواهند بفرمایند کار خون باربری است و کار اصلی آن حمل و نقل و انتقال است و از خودش ابتکاری ندارد و نهایت ابتکارش این است که این بارها را با خودش می برد و جابهجا میکند. مواد غذایی را از معده و از کبد و اکسیژن را از ریه میگیرد و به کل اطراف بدن منتقل میکند. دیاکسید کربن را از سلولها میگیرد و به سمت شُش میآورد تا شُش آن را در بازدم از بدن خارج کند. به همین جهت داروها را از معده و از روده و از کبد و جاهای دیگر به محل درد و
بیماری میبرد و منتقل میکند. اینجاست که معلوم میشود این خون قدری هوشمندی هم دارد. بالاخره این بردهها و این سیاه پوستها، آدم هستند و هوشیاری هم دارند. این مقدار میفهمد که هر باری را کجا باید ببرد و میفهمد مواد زائد را کجا باید ببرد مثلاً آب زائد در بدن را به مثانه میبرد و به کیسۀ صفرا نمیبرد. مواد صفراوی را به کیسۀ صفرا میبرد یا مواد سوداوی را به سمت طحال میبرد و مواد بلغمی را به ریه میبرد و ... پس این مقدار هوشمندی دارد و میداند در جابهجایی مواد، هرکدام را کجا باید ببرد. آیا باید به بعضی جاها یا به کل بدن پخش کند. به همین جهت در روایت داریم(1)که خون، داروی پا را به پا میبرد و به سر نمیبرد و داروی سر را به سر میبرد و به پا نمیبرد در عین اینکه سرازیر شدن و به پایین رفتن آسانتر است ولی خون راه سختتر را انتخاب میکند و داروی سر را به سمت سر هدایت میکند و یا داروی پا را به سمت پایین هدایت میکند با اینکه سر به قلب نزدیکتر است ولی دارو را به سر نمی برد و به پا می برد و همین طور یک دارو را به کبد و یک دارویی را به طحال و یک دارویی را به ششها و یک دارویی را به روده میبرد ....
لذا این امور در عین اینکه ثابت می کند کار خون جابجایی و حمل و نقل است، ثابت میکند که خون تا اندازهای هم هوشیاری دارد که میداند هر چیز را باید به کجا ببرد و روایاتی نیز در این زمینه داریم. مثلاً در مورد مواد زائد و فضولات است که:
«وَ يَنْفُذُ مَا يَخْرُجُ مِنْهُ مِنَ الْخَبَثِ وَ الْفُضُولِ إِلَى مَفَايِضَ قَدْ أُعِدَّتْ لِذَلِكَ فَمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ جِنْسِ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ جَرَى إِلَى الْمَرَارَةِ وَ مَا كَانَ مِنْ جِنْسِ السَّوْدَاءِ جَرَى إِلَى الطِّحَالِ وَ مَا كَانَ مِنَ الْبِلَّةِ وَ الرُّطُوبَةِ جَرَى إِلَى الْمَثَانَةِ فَتَأَمَّلْ حِكْمَةَ التَّدْبِيرِ فِي تَرْكِيبِ الْبَدَنِ وَ وَضْعِ هَذِهِ الْأَعْضَاءِ مِنْهُ مَوَاضِعَهَا وَ إِعْدَادِ هَذِهِ الْأَوْعِيَةِ فِيهِ لِتَحْمِلَ تِلْكَ الْفُضُولَ لِئَلَّا تَنْتَشِرَ فِي الْبَدَنِ فَتُسْقِمَهُ وَ تَنْهَكَه».(2)
یعنی «خون مواد مضر و زائد و سمی و آسیب زن را (که نباید در بدن باشد) به سمت سرریزهایی که برای این کار آماده شده، میبرد. پس آنچه از جنس صفراست، خون آن را به کیسۀ صفرا میبرد (پس این مقدار هوشیاری دارد که مادۀ صفراوی را مثلاً به طحال یا مثانه نمیبرد بلکه به سمت کیسۀ صفرا میبرد) و آنچه از جنس سوداء است به سمت طحال جریان پیدا میکند و آنچه از جنس رطوبت و آب است به مثانه جریان پیدا میکند. تأملکن که چقدر تدبیر در خلق و ترکیب بدن انسان بکار برده شده. هر کدام از این سرریزها در جای مناسب خود قرار داده شده تا فضولات و زوائد و مواد سمی در آنها قرار بگیرد تا در بدن پخش نشود و سبب بیماری یا هلاکت بدن نگردد».
این کلام امام صادق علیه السلام به مفضّل بن عمر است که به اعتقاد بنده، مفضّل دانشمند واقعی بوده مثل دانشمندان کنونی و بلکه بالاتر از آنها بوده که امام علیه السلام او را اهل دیدند برای مطالبی که مال آن زمان نبوده و مال این زمان و زمانی است که علم پیشرفت کند. برای اهل آن زمان این مطالب گنگ و معمّا است. آنها نه تشریح بدن و نه دستگاههای امروزی را نداشتند ولی مفضّل اهل بوده که امام علیه السلام این همه علوم را برایش بیان نمودهاند و امام صادق علیه السلام او را اهل دانستهاند و لذا کتاب توحید مفضّل خیلی ژرف و عمیق است. حضرت می فرمایند: تأملکن که چقدر تدبیر در خلق انسان بکار برده شده و چقدر ظرایف وجود دارد. این رگها چگونه قرار داده شده، خون چگونه این هوشمندی را دارد که مواد زائد صفراء را به کیسۀ صفرا و آنچه از جنس سوداء است را به طحال میبرد و آبها را به سمت مثانه میبرد. این تدبیری است، در آن تأمل کن. اینها هر کدام در جای مناسب خودش قرار داده شده. کیسۀ صفراء نزدیک محل تولید صفراء قرار داده شده که در بدن پخش نشود یا مثلاً مثانه در جای مناسب خودش قرار داده شده. اگر در جای دیگری باشد شاید اصلاً انسان نتواند زنده بماند یا نتواند سالم بماند. الآن علم میخواهد بداند مثانه چرا در اینجاست و در جای دیگری نیست یا کیسۀ صفرا چرا در اینجاست و جای دیگری نبوده. طحال چرا اینجاست و جای دیگر نیست؟ خیلی کار دارد شاید هزار سال یا حتی بیشتر نیاز است تا علم حکمت این امور را درک کند و مثلاً بفهمد چرا چشم
آدمی بادامی شکل است؟ چرا موها روی سر است؟ اینها سؤالاتی است که امام صادق علیه السلام از آن طبیب هندی کردند.(1)هنوز خیلی مانده تا بشر این امور را بفهمد. اینها میرساند که چقدر بشر جاهل است و چقدر اهلبیت علیهم السلام دانا هستند. اگر جای این اعضاء کمی به راست یا به چپ یا بالا یا پایین تغییر کند این فضول و زوائد در بدن پخش میشوند و سبب هلاکت یا بیماری انسان میشوند. بعضی افراد کلیههایشان پایینتر است و در لگن قرار دارد، همین کلیه است و کامل هم هست و هیچ مشکلی هم ندارد فقط کمی جایش عوض شده ولی دیگر رشد نمیکند و کار نمیکند. اینها همه حکمت و تدبیر است و این تدبیر را فقط امام معصوم علیه السلام میداند.
پس هرکدام از این سرریزها در جای مناسب خود قرار داده شده تا فضولات و زوائد و مواد سمی در آنها قرار بگیرد تا در بدن پخش نشود و سبب بیماری یا هلاکت بدن نگردد .
همچنین خون در مورد داروها این مقدار هوشیاری را دارد که مثلاً داروی سر را به سر و داروی پا را به پا و داروی کبد را به کبد میبرد ..... روایتی داریم که میفرماید :
«أَمْ كَيْفَ عَرَفَتْ حَوَاسُّهُ أَنَّ الَّذِي يُسْقَى لِوَجَعِ الرَّأْسِ لَا يَنْحَدِرُ إِلَى الرِّجْلَيْنِ وَ الِانْحِدَارُ أَهْوَنُ عَلَيْهِ مِنَ الصُّعُودِ وَ الَّذِي يُسْقَى لِوَجَعِ الْقَدَمَيْنِ لَا يَصْعَدُ إِلَى الرَّأْسِ وَ هُوَ إِلَى الرَّأْسِ عِنْدَ السُّلُوكِ أَقْرَبُ مِنْهُ وَ كَذَلِكَ كُلُّ دَوَاءٍ يُسْقَى صَاحِبَهُ لِكُلِّ عُضْوٍ لَا يَأْخُذُ إِلَّا طَرِيقَهُ فِي الْعُرُوقِ الَّتِي تُسْقَى لَهُ وَ كُلُّ ذَلِكَ يَصِيرُ إِلَى الْمَعِدَةِ وَ مِنْهَا يَتَفَرَّقُ أَمْ كَيْفَ لَا يَسْفُلُ مِنْهُ مَا صَعِدَ وَ لَا يَصْعَدُ مِنْهُ مَا انْحَدَرَ أَمْ كَيْفَ عَرَفَتِ الْحَوَاسُّ هَذَا حَتَّى عَلِمَ أَنَّ الَّذِي يَنْبَغِي لِلْأُذُنِ لَا يَنْفَعُ الْعَيْنَ وَ مَا يَنْتَفِعُ بِهِ الْعَيْنُ لَا يُغْنِي مِنْ وَجَعِ الْأُذُنِ وَ كَذَلِكَ جَمِيعُ الْأَعْضَاءِ يَصِيرُ كُلُّ
1) . «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام فَأَسْأَلُكَ شَيْئاً قَالَ سَلْ قَالَ أَخْبِرْنِي يَا هِنْدِيُّ كَمْ كَانَ فِي الرَّأْسِ شُئُونٌ قَالَ لَا أَعْلَمُ قَالَ فَلِمَ جُعِلَ الشَّعْرُ عَلَيْهِ مِنْ فَوْقِهِ قَالَ لَا أَعْلَمُ قَالَ فَلِمَ خَلَتِ الْجَبْهَةُ مِنَ الشَّعْرِ قَالَ لَا أَعْلَم ....» بحار الانوار، ج 10، ص 205.
دَاءٍ مِنْهَا إِلَى ذَلِكَ الدَّوَاءِ الَّذِي يَنْبَغِي لَهُ بِعَيْنِهِ فَكَيْفَ أَدْرَكَتِ الْعُقُولُ وَ الْحِكْمَةُ وَ الْحَوَاسُّ هَذَا وَ هُوَ غَائِبٌ فِي الْجَوْفِ وَ الْعُرُوقُ فِي اللَّحْمِ وَ فَوْقَهُ الْجِلْدُ لَا يُدْرَكُ بِسَمْعٍ وَ لَا بِبَصَرٍ وَ لَا بِشَمٍّ وَ لَا بِلَمْسٍ وَ لَا بِذَوْقٍ قَالَ لَقَدْ جِئْتَ بِمَا أَعْرِفُهُ إِلَّا أَنَّنَا نَقُولُ إِنَّ الْحَكِيمَ الَّذِي وَضَعَ هَذِهِ الْأَدْوِيَةَ وَ أَخْلَاطَهَا كَانَ إِذَا سَقَى أَحَداً شَيْئاً مِنْ هَذِهِ الْأَدْوِيَةِ فَمَاتَ شَقَّ بَطْنَهُ وَ تَتَبَّعَ عُرُوقَهُ وَ نَظَرَ مَجَارِيَ تِلْكَ الْأَدْوِيَةِ وَ أَتَى الْمَوَاضِعَ الَّتِي تِلْكَ الْأَدْوِيَةُ فِيهَا قُلْتُ فَأَخْبِرْنِي أَ لَسْتَ تَعْلَمُ أَنَّ الدَّوَاءَ كُلَّهُ إِذَا وَقَعَ فِي الْعُرُوقِ اخْتَلَطَ بِالدَّمِ فَصَارَ شَيْئاً وَاحِداً قَالَ بَلَى قُلْتُ أَ مَا تَعْلَمُ أَنَّ الْإِنْسَانَ إِذَا خَرَجَتْ نَفْسُهُ بَرَدَ دَمُهُ وَ جَمَدَ قَالَ بَلَى قُلْتُ فَكَيْفَ عَرَفَ ذَلِكَ الْحَكِيمُ دَوَاءَهُ الَّذِي سَقَاهُ لِلْمَرِيضِ بَعْدَ مَا صَارَ غَلِيظاً عَبِيطاً لَيْسَ بِأَمْشَاجٍ يُسْتَدَلُّ عَلَيْهِ بِلَوْنٍ فِيهِ غَيْرِ لَوْنِ الدَّم».(1)
یعنی چگونه حواس انسان میفهمد آن دارویی که برای سردرد خورده میشود نباید به سمت پاها برود و در پاها جمع نمیشود و به سمت سر میرود در حالیکه پایین رفتن آسانتر از بالا رفتن است؟ به عنوان مثال ما برای بیماریهای سر، دارو را با آب مرزنجوش میدهیم، چون مرزنجوش به سمت سر میرود و به سمت پا نمیرود و دارو را برمیدارد و به سمت سر میبرد و یا دارویی که برای پا درد میدهیم مثلاً شیطرج به سمت پا میرود و به سمت سر نمیرود در حالیکه شما دارو را از دهان می خورید و دهان در خودِ سر است ولی دارو به سمت سر نمی رود و به پا میرود با اینکه به سر نزدیکتر است. هر دارویی که برای یک عضوی از بدن استفاده میکنی، این دارو در خون فقط به سمت همان عضو میرود و جای دیگر نمیرود و همان عضو را درمان میکند مثلاً داروی کبد، به سمت کبد میرود. داروی طحال به سمت طحال میرود. داروی شُش به سمت شُش میرود .... در حالیکه همۀ این داروها به معده میروند و از معده پخش میشوند. چگونه چیزی که بالا میرود، پایین نمیآید و چیزی که پایین میرود، چرا بالا نمیرود؟ چگونه حواس انسان تشخیص میدهد این دارو باید توی گوش برود و برای گوش مفید است و برای چشم فایدهای ندارد با اینکه فاصلة گوش تا چشم خیلی نزدیک است ولی دارو میرود گوش را درمان
1) . بحارالانوار، ج 3، ص 184.
میکند و به چشم کاری ندارد. حواس انسان از کجا میفهمد که وقتی دارو به سر میرود باید به سمت گوش برود و به سمت چشم نرود با اینکه این دو خیلی به هم
نزدیک هستند؟ همینطور در تمام اعضاء بدن، هر بیماری با آن دارو ملاقات می کند. البته خیلی عبارت ظریفی است امام علیه السلام نفرمودند که دارو به سمت بیماری میرود بلکه فرمودند بیماری به سمت دارو هدایت می شود. حالا معنای بیان حضرت چیست؟ عقل ما قاصر است و شاید روزی برسد که ما بتوانیم معنای آن را بفهمیم و بدانیم چگونه بیماری به سمت دارو هدایت میشود.
سؤال مستمعین : آیا می شود این طور گفت که وقتی بیماری یک عضو را درگیر می کند باعث می شود یک حالتی پیش بیاید که آن عضو دارویی را که در خون است را بردارد؟
پاسخ: این فرمودة شما مبنی بر این است که دارو در کل بدن پخش میشود و عضو بیمار بدن آن داروی خاص را از خون جذب می کند. این تئوری امروزه است ولی اشتباه است، چون از روایت این طور استفاده نمی شود بلکه خلاف آن است و میفرماید داروی سر به سمت سر می رود و به سمت پا نمی رود. اما آن چیزی که شما می فرمایید یعنی دارو به هر دو سمت بالا و پایین می رود. ولی اینجوری نیست و روایت می فرماید داروی سر به سمت سر می رود و داروی پا به سمت پا می رود و این خودش یک ایده است، ایدة طب اسلامی.
ضمناً این داروها چه گیاهی باشند و چه شیمیایی در این مورد فرقی نمی کند (یعنی داروی هر عضو به سمت همان عضو می رود). البته داروهای شیمیایی چون در واقع منشأ گیاهی دارند، این طور عمل می کنند. علم چیز تازهای پیدا نکرده مثلاً فرض کنید قبلاً برای معده آویشن میخورند. الآن آمدند آویشن را فرضاً تجزیه کردهاند، مثلاً 20 ماده دارد و یکی یکی این مواد را آزمایش و امتحان کردند که کدامیک از آنها برای معده مفید است و همان را به شکل شیمیایی تولید کردند و به عنوان داروی معده میدهند. پس بشر چیز جدیدی نیاورده، همان چیزی را که از پیامبران علیهم السلام شنیدهاند را تجزیه کردند و البته همین کار است که به بدن آسیب جدی میزند چون بقیۀ موادی که آنها را کنار میگذارند، در واقع محافظ بدن هستند و علم امروز
این محافظها را کنار گذاشته و مادۀ اصلی را به شکل شیمیایی تهیه کرده و به انسان میدهد. مشکل این است که هم بدن مادۀ شیمیایی را نمیپذیرد و هم اینکه عوارض زیادی دارد.
خلاصه روایت میفرماید که چگونه این عقل فهمیده که این دارو به کبد میرود یا این دارو به سر میرود یا این دارو به پا میرود، عقل نمیتواند این چیزها را بفهمد. این داروهای امروزی هم از بیان پیامبران علیهم السلام است و بشر چیز جدیدی نیاورده. این داروها در طب یونانی و در طب قدیم بوده و امروزه همان را تجزیه کردهاند و مادۀ مؤثر آن را پیدا کردند و به خیال خودشان یک کشفی کردهاند ولی وقتی فقط این مادۀ مؤثر را به بیمار میدهند عوارضی دارد که همان بقیۀ مواد موجود در یک داروی گیاهی (مثلاً آویشن) که جدا کردند و مصرف نمی شوند جلوی عوارض را میگرفت. اینها در مقابلِ عوارضِ این مادۀ مؤثر، محافظ بدن بودند و همین مواد باعث میشوند که مادۀ اصلی فقط به کبد برود یا فقط به قلب یا فقط به شش برود ولی اینها را جدا کردند و فقط مادۀ اصلی را گرفتند و این کارشان سبب عوارض زیادی شده است.
پس میفرماید چگونه عقلها و حکمت و حواس انسان درک کرده در حالیکه همۀ این اتفاقات داخل بدن صورت میگیرد و رگها در داخل گوشت است و روی این گوشت هم پوست است و چیزی نیست که انسان آن را بشنود یا ببیند یا بو کند یا لمس کند یا بچشد؟
البته این صحبت های امام علیه السلام با یک شخص زندیق و کافر است که ایمان نداشت و امام علیه السلام این مطالب را به عنوان دلیل میآورند که خلقت از روی حکمت بوده و کار خداوند حکیم است.
آن شخص کافر در پاسخ میگوید: حالا چیزی را گفتی که میفهمم (یعنی حرف های قبلی را نمیفهمیدم) و ما این را میگوییم که آن حکیمی که این داروها را درست کرده، زمانی که این داروها را به یک بیمار میدهد و آن بیمار بمیرد، شکمش را پاره میکند و رگهایش را بررسی میکند و نگاه میکند راههایی را که این دارو رفته به کدام موضع آمده، مثلاً به کبد یا ریه یا سر رفته.
امام علیه السلام در پاسخ فرمودند: دارو وقتی به خون میرسد با خون مخلوط میشود، (حکیم) از کجا میفهمد که دارو کجاست؟ چون دارو نیز رنگش قرمز میشود و اینجور نیست که داروی مثلاً آبی رنگ، در خون آبی بماند. دارو با خون مخلوط میشود پس چگونه میتوان فهمید دارویی در جایی وجود دارد و در جایی وجود ندارد؟ همه یک چیز می شود و یک رنگ می شود و رنگ خون میشود. در آن زمان که آزمایشگاه نبوده، پس از کجا میفهمد به چه جایی آمده و به چه جایی نیامده؟
کافر گفت: بله. امام علیه السلام فرمودند: وقتی نفس (شاید منظور همان روح باشد) از انسان خارج شود و بدنش سرد شود، خونش منجمد می شود. پس چگونه می فهمد که دارو کجاست؟
کافر گفت: بله. امام علیه السلام فرمودند: پس چگونه آن حکیم بداند دارویی را که به مریض داده و خورده بعد از اینکه منجمد شده به کجا رفته؟ نمیشود گفت مثلاً دارو آبی بوده و حکیم رنگ آبی را دنبال میکند چون دارو مخلوط با خون شده و تمام خون هم قرمز است، و علاوه بر این بعد از مرگ، خون جامد میشود و قابل بررسی نیست، همۀ آن یکدست و یک رنگ و یک نوع است؟(1)
طبع خون گرم است یا سرد است؟
طبع خون گرم است و حرارت و گرمی بدن هم از خون است. اگر هیجان پیدا کند انسان گرم میشود و گرما زده میشود و گرمی خون و آثارش روی بدن ظاهر میشود. ما گفتیم که منشأ گرمی، نَفْس است و مَسکنش نیز در خون قرار دارد. در روایتی است(2)که وهب بن منبه گفت: در تورات یافتم: «من آدم را خلق کردم و
1) . همان مدرک .
2) . «أَنَّهُ وُجِدَ فِي التَّوْرَاةِ صِفَةُ خَلْقِ آدَمَ علیه السلام حِينَ خَلَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ابْتَدَعَهُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِنِّي خَلَقْتُ آدَمَ وَ رَكَّبْتُ جَسَدَهُ مِنْ أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ ثُمَّ جَعَلْتُهَا وِرَاثَةً فِي وُلْدِهِ تَنْمِي فِي أَجْسَادِهِمْ وَ يَنْمُونَ عَلَيْهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ رَكَّبْتُ جَسَدَهُ حِينَ خَلَقْتُهُ مِنْ رَطْبٍ وَ يَابِسٍ وَ سُخْنٍ وَ بَارِدٍ وَ ذَلِكَ أَنِّي خَلَقْتُهُ مِنْ تُرَابٍ وَ مَاءٍ ثُمَّ جَعَلْتُ فِيهِ نَفْساً وَ رُوحاً فَيُبُوسَةُ كُلِّ جَسَدٍ مِنْ قِبَلِ التُّرَابِ وَ رُطُوبَتُهُ مِنْ قِبَلِ الْمَاءِ وَ حَرَارَتُهُ مِنْ قِبَلِ النَّفْسِ وَ بُرُودَتُهُ مِنْ قِبَلِ الرُّوحِ ثُمَّ خَلَقْتُ فِي الْجَسَدِ بَعْدَ هَذَا الْخَلْقِ الْأَوَّلِ أَرْبَعَةَ أَنْوَاعٍ وَ هُنَّ مِلَاكُ الْجَسَدِ وَ قِوَامُهُ بِإِذْنِي لَا يَقُومُ الْجَسَدُ إِلَّا بِهِنَّ وَ لَا تَقُومُ مِنْهُنَّ وَاحِدَةٌ إِلَّا بِالْأُخْرَى مِنْهَا الْمِرَّةُ السَّوْدَاءُ وَ الْمِرَّةُ الصَّفْرَاءُ وَ الدَّمُ وَ الْبَلْغَمُ ثُمَّ أَسْكَنَ بَعْضَ هَذَا الْخَلْقِ فِي بَعْضٍ فَجَعَلَ مَسْكَنَ الْيُبُوسَةِ فِي الْمِرة السَّوْدَاءِ وَ مَسْكَنَ الرُّطُوبَةِ فِي الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ وَ مَسْكَنَ الْحَرَارَةِ فِي الدَّمِ وَ مَسْكَنَ الْبُرُودَةِ فِي الْبَلْغَم». بحارالأنوار، ج 58، ص 28، ح 1 – علل الشرایع، ج 1، ص 110، ح 9.
بدنش را از چهار چیز ترکیب دادم. سپس آن را در فرزندانش وراثت قرار دادم. در بدنهایشان رشد و نمو میکند و به وسیلة آن تا روز قیامت رشد و نمو میکنند. وقتی انسان را خلق کردم بدنش را از تر و خشک و گرم و سرد ترکیب دادم، و انسان را از خاک و آب خلق کردم سپس در انسان نَفْس و رُوح قرار دادم. خشکی هر بدن از ناحیۀ خاک است و رطوبت آن از ناحیۀ آب است و حرارت و گرمی آن از ناحیۀ نَفْس است و سردی آن از ناحیۀ رُوح است. سپس بعد از خلق اول در بدن چهار نوع (طبع) خلق کردم که آنها مالکان بدن هستند و به اذن من بدن به این چهار چیز استوار است و هر یک از آنها بدون دیگری استوار نیستند. آنها مرة سوداء و مرة صفراء و دم (خون) و بلغم میباشند. بعضی از آنها را در بعض دیگر سکونت دادم. مَسکن خشکی در سوداء و مَسکن رطوبت را در صفراء و مَسکن حرارت و گرمی را در خون و مَسکن سردی را در بلغم قرار دادم».
از این روایت قدسی استفاده میشود که خون، گرم است چون محل سکونت گرمی است و گرمی بر خون عارض میشود و گرمی در بدن ساکن میشود و محل سکونت و منزل گرمی، خون است.
البته این روایت خیلی مطالب زیادی دارد ولی نمیشود روی آن حساب کرد چون این روایت از تورات نقل شده و معلوم نیست که از تورات تحریف شده یا تحریف نشده نقل شده باشد ولی مهم این است که این نکته را دارد که خون گرم است و مَسکن گرمی است و خون است که بدن انسان را گرم میکند و این امری واضح و وجدانی است. در زمستان صورت انسان سرخ میشود. چرا در زمستان صورت انسان سرخ میشود؟ علت این است که چون هوا سرد است، خون به آن سمت زیاد جذب و پمپاژ میشود تا بدن را در مقابل سردی، گرم کند و بدن یخ نکند. و این سرخی
یعنی زیاد شدن خون در آن منطقه است. خون که زیاد شد روبروی سرما میایستد و در مقابل سرما و سردی مقاومت میکند.
سؤال مستمعین: چرا در مقابل گرما و آتش هم صورت سرخ می شود؟
پاسخ: البته در گرما هم صورت سرخ میشود چون خون رقیق میشود و پمپاژش زیاد میشود.
علی ای حال از این روایت استفاده میشود که خون گرم است.
روایت دیگری داریم که نزدیک به همین روایت قبل است و در آن آمده است:
«فَمِنَ التُّرَابِ يُبُوسَتُهُ وَ مِنَ الْمَاءِ رُطُوبَتُهُ فَهَذَا بَدْءُ الْخَلْقِ الَّذِي خَلَقَ اللَّهُ مِنْهُ ابْنَ آدَمَ كَمَا أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ ثُمَّ جَعَلَ فِيهِ مِنْ هَذِهِ الْفِطَرِ الْأَرْبَعِ أَنْوَاعاً مِنَ الْخَلْقِ فِي جَسَدِ ابْنِ آدَمَ فَهِيَ قِوَامُ جَسَدِهِ وَ مِلَاكُهُ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ هِيَ الْمِرَّةُ السَّوْدَاءُ وَ الْمِرَّةُ الصَّفْرَاءُ وَ الدَّمُ وَ الْبَلْغَمُ فَيُبُوسَتُهُ وَ حَرَارَتُهُ مِنْ قِبَلِ النَّفْسِ وَ مَسْكَنُهَا فِي الدَّمِ وَ رُطُوبَتُهُ وَ بُرُودَتُهُ مِنْ قِبَلِ الرُّوحِ وَ مَسْكَنُهُ فِي الْبَلْغَم».(1)
یعنی «خشکی انسان از خاک است و رطوبت انسان از آب است ....... خشکی و گرمی از ناحیۀ نَفْس است و مَسکن نَفْس در خون است و رطوبت و سردی انسان از ناحیۀ رُوح است و محل سکونت رُوح در بلغم است».
شاید از این روایت استفاده شود که نَفْس در خون است و محل سکونت نَفْس در خون است. البته محل سکونت گرما در خون مسلّم است ولی شاید از این روایت استفاده شود که محل سکونت نَفْس نیز در خون است و ظاهر روایت هم همین است چون فرموده «مَسْكَنُهَا فِي الدَّمِ» و ضمیر مفرد «ها» در اینجا به «نَفْس» برمیگردد ولی اگر به «یبوسة و حرارة» برمی گشت باید می فرمود «مَسْكَنُهُما فِي الدَّمِ» در حالیکه این را نفرموده. در ادامه فرموده: «مَسْكَنُهُ فِي الْبَلْغَم» در این جا احتمال دارد منظور این باشد که مَسکن سردی و رطوبت در بلغم است یا اینکه مَسکن رُوح در بلغم است.
1) . بحار الانوار، ج 58، ص 330، ح 32.
در این روایت میفرماید که خشکی و گرمی از طرف نَفْس است در حالیکه خشکی مال سوداء و صفراست و خشکی مال خون نیست و لذا این جا منظور خون نیست.
مؤید گرمی خون روایتی است که میفرماید:
«إِنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله و سلم كَانَ إِذَا احْتَجَمَ هَاجَ بِهِ الدَّمُ وَ تَبَيَّغَ فَاغْتَسَلَ بِالْمَاءِ الْبَارِدِ لِيُسَكِّنَ عَنْهُ حَرَارَةَ الدَّم».(1)
یعنی «وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حجامت میکردند و خون در ایشان هیجان میکرد و فشار خون بالا میرفت، با آب سرد خود را میشستند تا گرمی خون ساکن شود». پس خون گرم است و این مطلب را از این روایت میتوان استفاده نمود.
در رسالۀ ذهبیه امام رضا علیه السلام آمده است:
«لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى بَنَى الْأَجْسَامَ عَلَى أَرْبَعِ طَبَائِعَ وَ هِيَ الْمِرَّتَانِ وَ الدَّمُ وَ الْبَلْغَمُ وَ بِالْجُمْلَةِ حَارَّانِ وَ بَارِدَانِ قَدْ خُولِفَ بَيْنَهُمَا فَجَعَلَ الْحَارَّيْنِ لَيِّناً وَ يَابِساً وَ كَذَلِكَ الْبَارِدَيْنِ رَطْباً وَ يَابِسا».(2)
یعنی «خداوند بدنها را بر چهار طبع بنا نهاد: صفراء و سوداء و خون و بلغم، دو تا از آنها گرم و دو تا سرد هستند و تفاوت در آنها است. پس دو تا گرم را یکی مرطوب و یکی خشک قرارداد و همچنین دو تا سرد را یکی مرطوب و یکی خشک قرارداد».
در این روایت اگر ظاهر آن را در نظر بگیریم و بخواهیم به ترتیب ذکری عمل کنیم باید بگوییم آن دوتایی که گرم هستند میشوند: صفراء و سوداء و دو تایی که سرد هستند میشوند: خون و بلغم. پس در این روایت به اعتبار ترتیب ذکری خون سرد میشود ولی ظاهراً در این جا ترتیب ذکری رعایت نشده و منظور دو تا گرم از این چهار تا طبع است که همان خون و صفراء است. به همین جهت علامه مجلسی در ذیل این حدیث میفرماید:
«و المرتان الصفراء و السوداء و قد خولف ما بينهما أي بين كل من الحارين و كل من الباردين بأن جعل أحد الحارين لينا أي رطبا و هو الدم و الآخر يابسا و هو الصفراء و أحد الباردين رطبا و هو البلغم و الآخر يابسا و هو السوداء».(1)
یعنی «مرتان یعنی صفراء و سوداء و بین آنها مخالفت است یعنی بین دو طبع گرم اختلاف وجود دارد و بین دو طبع سرد هم اختلافی وجود دارد، و اختلاف این است که یکی از دو گرم، نرم و مرطوب است که همان خون باشد و دیگری از آن دو گرم، خشک است که همان صفراء باشد و یکی از دو سرد، مرطوب است که همان بلغم باشد و دیگری از آن دو سرد خشک است که همان سوداء باشد».
علامه مجلسی از همین روایت رسالۀ ذهبیه این معنا را به دست آورده است و خلاصه علامه مجلسی هم نظرش این است که خون گرم و مرطوب است (و در آن روایت، ترتیب ذکری منظور نیست).
مؤید گرم بودن خون روایتی است از امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد خلقت آدم که می فرمایند:
«ثُمَّ خَلَطَ الْمَاءَيْنِ فَصَلْصَلَهُمَا ثُمَّ أَلْقَاهُمَا قُدَّامَ عَرْشِهِ وَ هُمَا سُّلَالَة مِنْ طِينٍ ثُمَّ أَمَرَ الْمَلَائِكَةَ الْأَرْبَعَةَ الشِّمَالَ وَ الدَّبُورَ وَ الصَّبَا وَ الْجَنُوبَ أَنْ جَوِّلُوا عَلَى هَذِهِ السُّلَالَةِ وَ أَبْرِءُوهَا وَ أَنْسموهَا ثُمَّ جَزِّءُوهَا وَ فَصِّلُوهَا وَ أَجْرُوا اليهَا الطَّبَائِعَ الْأَرْبَعَةَ الرِّيحَ وَ الْمِرَّةَ وَ الدَّمَ وَ الْبَلْغَمَ قَالَ فَجَالَتِ الْمَلَائِكَةُ عَلَيْهَا وَ هِيَ الشِّمَالُ وَ الصَّبَا وَ الْجَنُوبُ وَ الدَّبُورُ فَأَجْرَوْا فِيهَا الطَّبَائِعَ الْأَرْبَعَةَ قَالَ وَ الرِّيحُ فِي الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَةِ فِي الْبَدَنِ مِنْ نَاحِيَةِ الشِّمَالِ قَالَ وَ الْبَلْغَمُ فِي الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَةِ فِي الْبَدَنِ مِنْ نَاحِيَةِ الصَّبَا قَالَ وَ الْمِرَّةُ فِي الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَةِ فِي الْبَدَنِ مِنْ نَاحِيَةِ الدَّبُورِ قَالَ وَ الدَّمُ فِي الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَةِ فِي الْبَدَنِ مِنْ نَاحِيَةِ الْجَنُوب».(2)
یعنی خداوند انسان را از دو آب خلق کرده، یکی آب شیرین و گوارا و یکی هم آب شور و اینها را مخلوط کرد و آن را به یک کالبد گِلی و خاکی تبدیل کرد و این کالبد و مجسمة انسان را در مقابل عرش قرار داد و این یک نوعی و سلالهای از گِل است. سپس امر کرد به چهار فرشته (یا بادها، فرشته هستند و یا فرشتهها مسئول این بادها هستند) به نام: شمال، دبور (شرق) و صبا (غرب) و جنوب که جُولان کنید روی این کالبد گِلی و مجسمة حضرت آدم علیه السلام و او را زنده کنید و او را به انسان (انسانی که میشناسیم) تبدیل کنید. این گِل یکدست و یکجور بوده و خداوند به این چهار فرشته دستور داد که این کالبد گِلی را جزء جزء کنید مثلاً کبد را از قلب جدا کنند یا شش را جدا کنند .... شاید یک گِل یکدست را به هزاران جزء و هزاران عضو تبدیل کنند و برای او مفصل قرار دهید مثلاً برای او زانو، مفصل مچها و مفصل انگشتان و ... را قرار دهید، و به سوی این کالبد گِلی چهار طبع ریح، مره، دم و بلغم را جریان دهید (پس اینکه ما میگوییم این چهار طبع در خون است، چون روایت میفرماید این چهار طبع در بدن انسان جریان دارد) پس فرشتگان شمال و شرق و جنوب و غرب بر آن کالبد گِلی جولان کردند و طبایع چهارگانه را بر آن بدن جریان دادند - تا آنکه فرمود - خون در بدن از ناحیۀ باد جنوب است. و معروف است که باد جنوب، گرم و مرطوب است و به همین جهت ما میگوییم که خون هم گرم و مرطوب است چون از ناحیۀ باد جنوب به وجود آمده.
از این روایت استفاده میشود که اگر انسان در هوای گرم و مرطوب زندگی کند خون در بدنش غلبه میکند و اگر در هوای سرد و خشک زندگی کند سوداء در بدنش غلبه میکند و اگر در هوای گرم و خشک زندگی کند صفراء در بدنش غلبه میکند .....
در یک روایت دیگر میفرماید:
«لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ طِينَةَ آدَمَ أَمَرَ الرِّيَاحَ الْأَرْبَعَ فَجَرَتْ عَلَيْهَا فَأَخَذَتْ مِنْ كُلِّ رِيحٍ طَبِيعَتَهَا».(1)
1) . عللالشرائع، ج 1، ص 107، ح 4 - بحارالأنوار، ج 58، ص 305، ح 12.
یعنی «وقتی خداوند تبارک و تعالی طینت حضرت آدم علیه السلام را خلق فرمود، امر کرد به چهار باد پس روی آن کالبد گِلی بادها جریان پیدا کردند و هر طبع، از آن باد مزاج خودش را گرفت».
و باد جنوب مربوط به خون است و چون باد جنوب گرم و مرطوب است لذا خون هم گرم و مرطوب است.
قبلاً خواندیم که روایت میفرماید:
«أَنَّ الرَّأْسَ وَ الْأُذُنَيْنِ وَ الْعَيْنَيْنِ وَ الْمَنْخِرَيْنِ وَ الْفَمَ وَ الْأَنْفَ مِنَ الدَّمِ وَ أَنَّ الصَّدْرَ مِنَ الْبَلْغَمِ وَ الرِّيحَ وَ الشَّرَاسِيفَ مِنَ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ وَ أَنَّ أَسْفَلَ الْبَطْنِ مِنَ الْمِرَّةِ السَّوْدَاء».(1)
یعنی «سر و دو گوش و دو چشم و دهان و بینی از خون است، و سینه از بلغم و ریح است، و دندهها از مرة صفراء، و قسمت پایین شکم از مرة سوداء است».
پس سر و دو گوش و دو چشم و دهان و بینی از خون است یعنی در ترکیب آنها خون وجود دارد و یعنی خون با گِل مخلوط شده و تبدیل شده به سر و گوش و چشم و دهان و بینی البته ما قبلاً ذکر کردیم احتمالاً منظور این است که محل تمرکز خون در این اعضاست.
دربارۀ تقسیمات خون در عمر روایت است که:
«أَنَّ أَحْوَالَ الْإِنْسَانِ الَّتِي بَنَاهُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَيْهَا وَ جَعَلَهُ مُتَصَرِّفاً بِهَا فَإِنَّهَا أَرْبَعَةُ أَحْوَالٍ الْحَالَةُ الْأُولَى لِخَمْسَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ فِيهَا شَبَابُهُ وَ حُسْنُهُ وَ بَهَاؤُهُ وَ سُلْطَانُ الدَّمِ فِي جِسْمِهِ . ثُمَّ الْحَالَةُ الثَّانِيَةُ مِنْ خَمْسٍ وَ عِشْرِينَ سَنَةً إِلَى خَمْسٍ وَ ثَلَاثِينَ سَنَةً وَ فِيهَا سُلْطَانُ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاء».(2)
یعنی «خدا برای انسان چهار حالت قرار داده، حالت اولش تا 15 سالگی در سلطۀ خون است».
در ماه های سال نیز در فصل بهار، چون گرم و مرطوب است، فصل دم است و در روایت امام علیه السلام میفرماید:
«أَمَّا فَصْلُ الرَّبِيعِ فَإِنَّهُ رُوحُ الزَّمَانِ وَ أَوَّلُهُ آذَارُ وَ عَدَدُ أَيَّامِهِ [ وَاحِدٌ وَ] ثَلَاثُونَ يَوْماً وَ فِيهِ
يَطِيبُ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ تَلِينُ الْأَرْضُ وَ يَذْهَبُ سُلْطَانُ الْبَلْغَمِ وَ يَهِيجُ الدَّمُ ... حَزِيرَانُ ثَلَاثُونَ يَوْماً يَذْهَبُ فِيهِ سُلْطَانُ الْبَلْغَم وَ الدَّم».(1)
یعنی «فصل بهار، روح زمانهاست (بهار است که به زمان و انسان و سال جان میدهد) و ابتدایش ماه آذار می باشد که 31 روز است و هوا در شب و روز خوب و خوش میشود و زمین بر اثر باران نرم میشود و سلطۀ بلغم از بین میرود و خون هیجان میکند ..... ماه حزیران 30 روز است و در آن سلطۀ خون و بلغم از بین میرود».
پس از اول بهار تا آخر بهار زمان هیجان خون است.
در روزها هم تفصیلی وجود دارد. بعضی روزها مال دم و بعضی مال بلغم و بعضی مال صفراء و بعضی مال سوداء است. در روایت میفرماید که روز سهشنبه مال دم است.
علاوه بر این ساعتها هم تقسیم شده. بعضی ساعتها، ساعت دم و بعضی ساعت بلغم است.
مثلاً ساعت مریخ (ستارة سرخ) ساعت دم است. گویا ساعت هشتم از اول صبح یا ساعت هفتم از اول صبح یعنی از طلوع آفتاب که حساب کنی 7 یا 8 ساعت (دقیقاً به خاطر ندارم) که بگذرد، این ساعت مریخ است. این تفصیلات وجود دارد و در آن ساعت، دم در اوج خودش است و در اوج هیجان و غلبۀ خود قرار می گیرد. در روز سه شنبه و در ساعت هفتم یا هشتم خون در اوج خودش است و امام علیه السلام میفرمایند در آن ساعت حجامت نکنید و دست به خون نزنید چون خون خودش در آن موقع هیجان پیدا کرده و به تعبیر بنده دیوانه شده، اگر در آن ساعت حجامت کنید دیگر هیچوقت خونریزی آن قطع نمیشود تا شخص بمیرد.
1) . مستدركالوسائل، ج 16، ص 455، ح 20534.
«أَنَّ فِي يَوْمِ الثَّلَاثَاءِ سَاعَةً مَنْ وَافَقَهَا لَمْ يَرْقَ دَمُهُ حَتَّى يَمُوتَ أَوْ مَا شَاءَ اللَّهُ».(1)
یعنی «در روز سهشنبه ساعتی است، کسی که اتفاقی در این ساعت حجامت کند خونریزی او قطع نمیشود تا اینکه بمیرد مگر آنچه را که خدا بخواهد».
این تفصیلات خیلی مهم است و باید رعایت شود. روز و ساعت و ماه و سالهای عمر و .... همه باید در نظر گرفته شود.
سؤال مستمعین: چه زمانی برای حجامت کردن مناسب است؟
پاسخ : حجامت کردن یا دوشنبه بعد از ظهر و یا پنجشنبه صبح خوب است ولی شب جمعه خوب نیست.
در روایت است(2)شخصی به امام علیه السلام میگوید: بعضی گمان میکنند حجامت روز سهشنبه خوب است چون روز خون است. امام علیه السلام فرمودند:
«راست میگویند (یعنی روز خون است). صلاح این است که در روز خون نباید آن را به هیجان بیاورند. آیا نمیدانند در روز سهشنبه ساعتی است که اگر کسی اتفاقی در آن ساعت حجامت کند خونش قطع نمیشود تا اینکه بمیرد یا اینکه خدا چیز دیگری بخواهد».
پس امام علیه السلام میفرمایند چون روز دم است (ما خودمان تعبیر کردیم که روز هیجان دم است)، پس خون را به هیجان نیاورید و به آن دست نزنید.
یکی دیگر از روزها، روز پنجشنبه است که در روایت است به امام صادق علیه السلام گفتند:
«فَقُلْتُ أَ تَحْتَجِمُ يَوْمَ الْخَمِيسِ؟ فَقَالَ: نَعَمْ مَنْ كَانَ مُحْتَجِماً فَلْيَحْتَجِمْ فِي يَوْمِ الْخَمِيسِ فَإِنَّ عَشِيَّةَ كُلِّ جُمُعَةٍ يَبْتَدِرُ الدَّمُ فَرَقاً مِنَ الْقِيَامَةِ وَ لَا يَرْجِعُ إِلَى وَكْرِهِ إِلَى غَدَاةِ الْخَمِيس».(3)
1) . «فِيمَ يَخْتَلِفُ النَّاسُ قُلْتُ يَزْعُمُونَ أَنَّ الْحِجَامَةَ فِي يَوْمِ الثَّلَاثَاءِ أَصْلَحُ قَالَ فَقَالَ وَ إِلَى مَا يَذْهَبُونَ فِي ذَلِكَ قُلْتُ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ يَوْمُ الدَّمِ قَالَ فَقَالَ صَدَقُوا فَأَحْرَى أَنْ لَا يُهَيِّجُوهُ فِي يَوْمِهِ أَ مَا عَلِمُوا أَنَّ فِي يَوْمِ الثَّلَاثَاءِ سَاعَةً مَنْ وَافَقَهَا لَمْ يَرْقَ دَمُهُ حَتَّى يَمُوتَ أَوْ مَا شَاءَ اللَّهُ». بحارالأنوار، ج 59، ص 129، ح 94 - کافی، ج 8، ص 192، ح 223.
2) . همان مدرک.
3) . وسائلالشيعة، ج 17، ص 117، ح 22131 - الخصال، ج 2، ص 389، ح 79.
یعنی «آیا روز پنجشنبه حجامت میکنید؟ حضرت فرمودند: بله روز پنجشنبه حجامت میکنم. هر کس میخواهد حجامت کند روز پنجشنبه حجامت کند زیرا در هر شب جمعه خون از ترس روز قیامت فرار میکند و به عمق بدن میرود و به سطح بدن برنمیگردد تا پنجشنبه آینده». پس حجامت روز پنجشنبه خوب است چون خون به سطح بدن هدایت می شود ولی شب جمعه خوب نیست چون خون به عمق بدن می رود.
کسی که میترسد، چرا صورتش زرد میشود؟ وقتی کسی صورتش زرد شود، میگویند: ترسیدی. چرا؟ برای اینکه خون جذب درون بدن میشود و دیگر در سطح بدن و پوست نیست و لذا وقتی خون نیست، پوست زرد میشود. به همین جهت امام علیه السلام میفرمایند در شب جمعه ترس ناگهانی و ناخواسته در وجود انسان از روز قیامت، سبب میشود که خون در عمق برود و جذب داخل بدن شود و لذا حجامت دیگر خوب نیست. به همین دلیل است که انسان در شب جمعه به فکر آخرت میافتد و خودش هم علتش را نمیداند. این یک حس ناگهانی است که دعای کمیل میخواند و به فکر حرم رفتن و زیارت میافتد چون این امور لدنّي است و در درون انسان قرار داده شده، این ترس چه بخواهد و چه نخواهد در درونش وجود دارد.
یک مطلب مهم در این قسمت وجود دارد و آن اینکه: در روایات ما میفرماید که خون در بدن انسان مانند آب در طبیعت است.(1)به همین جهت میفرماید آب در طبیعت به ماه بستگی دارد و هر چه هلال ماه بیشتر شود، اندازۀ آب در زمین هم بیشتر میشود تا اینکه به وسط ماه که می رسد، نهایت مَد صورت میگیرد، یعنی دریاها 6 متر بالاتر میروند و آب بیشتر میشود. بشر نمیداند که این همه آب از کجا میآید. شوخی نیست زمین آب است. در این اوقات که آب بیشتر میشود یعنی ضربدر 6 متر میشود، چقدر آب اضافه میشود؟! این از معماهای هستی است و به آن مَد میگویند و دریا پیشروی میکند. نظریه های مختلف را بررسی کردهاند اینطور نیست که ماه، آب را به سمت بالا جذب کند و 6 متر در زیر آبها خالی شود
1) . «فَيَسْتَحِيلُ بِلُطْفِ التَّدْبِيرِ دَماً وَ يُنْفِذُهُ إِلَى الْبَدَنِ كُلِّهِ فِي مَجَارِي مُهَيَّأَةٍ لِذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمَجَارِي الَّتِي تُهَيَّأُ لِلْمَاءِ لِيَطَّرِدَ فِي الْأَرْضِ كُلِّهَا». توحيد المفضل، ص 56 - بحارالانوار، ج 3، ص 67.
و یا مثلاً غلظت آب کم شود، یا آب از داخل زمین جذب شود، همه را بررسی کردند و به نتیجهای نرسیدند. بشر در فهم این مسئله عاجز است و نمیفهمد که این همه آب یعنی 6 متر ضربدر زمین آب در این اوقات از کجا میآید؟!!
در بدن انسان هم به همین ترتیب است یعنی میفرماید خون در بدن انسان، تابع ماه است. هر چه ماه بیشتر شود، خون در بدن انسان هم بیشتر میشود و اوج آن نیز در وسط ماه است به همین دلیل است که میگویند هر کس میخواهد حجامت کند، وسط ماه حجامت کند. در روایات آمده از 12 ماه تا 15 ماه حجامت کند و (در مرحلۀ) بعد میگوید 17 ، 19 و نهایتش 21 ماه است. وسط ماه حجامت کنید چون خون در بدن بیشتر می شود.
می گویند علتش جاذبة ماه است ولی در حقیقت نمیشود گفت علتش جاذبة ماه است چون جاذبة ماه همیشه وجود دارد و تنها اتفاقی که میافتد این است که زمین مابین ماه و خورشید حائل میشود و یک قسمتی از ماه تاریک میشود، ممکن است علت نور خورشید باشد که به ماه برخورد می کند و برمیگردد، شاید، ولی ماه سر جای خودش است و تغییری نمیکند.
در این زمینه روایت داریم که:
«فَإِذَا أَرَدْتَ الْحِجَامَةَ فَلْيَكُنْ فِي اثْنَتَيْ عَشْرَةَ لَيْلَةٍ مِنَ الْهِلَالِ إِلَى خَمْسَ عَشْرَةَ فَإِنَّهُ أَصَحُّ لِبَدَنِكَ فَإِذَا انْقَضَى الشَّهْرُ فَلَا تَحْتَجِمْ إِلَّا أَنْ تَكُونَ مُضْطَرّاً إِلَى ذَلِكَ وَ هُوَ لِأَنَّ الدَّمَ يَنْقُصُ فِي نُقْصَانِ الْهِلَالِ وَ يَزِيدُ فِي زِيَادَتِه».(1)
یعنی « اگر میخواهی حجامت کنی بگذار 12 شب از هلال ماه بگذرد (از روز اول ماه 12 شب بگذرد) تا 15 ماه که برای بدنت بهتر و صحیحتر است و بدن سالمتر است. پس هنگامیکه ماه کم میشود حجامت نکن مگر اینکه ناچار باشی. چون وقتی ماه کم میشود خون هم کم میشود و وقتی ماه زیاد میشود و هلال ماه بزرگ میشود، خون هم زیاد میشود».
1) . طب الرضا علیه السلام ، ص 54 - مستدركالوسائل، ج 13، ص 86، ح 14850.
این تئوری اسلامی خیلی مسئلۀ مهمی است که مقدار و اندازۀ خون در وسط ماه زیاد میشود ولی در اول و آخر ماه کم میشود. به همین جهت میفرماید ابداً در آخر ماه و وقتی ماه از آسمان محو شد و غایب شد و غروب کرد دیگر اصلاً حجامت نکنید. از حجامت کردن در محاق نهی شده. محاق یعنی روزهایی که ماه در آسمان نباشد که همان انتهای ماه است و بعدش دوباره اول ماه است و ماه میخواهد طلوع کند. این دو روز آخر ماه را میگوید اصلاً حجامت نکنید چون در این زمان خون در کمترین حد خودش خواهد بود.
پس خون زیاد میشود و این نیاز به بررسی و تحقیق دارد که چه اتفاقی میافتد. این تئوری اگر به اثبات برسد جهان را تکان میدهد. ما خیلی مادّة خام داریم که میتوانیم آنها را تبدیل به تئوری کنیم که بشر را شگفت زده کند.
البته حجامت که برای درمان است باید وسط ماه باشد. ولی اگر خون تبیغ کند (فشار خون بالا رفت) دیگر نباید مکث نکنید و (در هر زمانی که باشد) حجامت کنید.
آیا دم و خون علت بیماریها است؟
ادلة آن را کم و بیش خواندیم که یکی از بیماریها غلبۀ خون است و در روایت است که:
«الدَّاءُ ثَلَاثَةٌ وَ الدَّوَاءُ ثَلَاثَةٌ فَأَمَّا الدَّاءُ فَالدَّمُ وَ الْمِرَّةُ وَ الْبَلْغَمُ فَدَوَاءُ الدَّمِ الْحِجَامَةُ وَ دَوَاءُ الْبَلْغَمِ الْحَمَّامُ وَ دَوَاءُ الْمِرَّةِ الْمَشِيُّ ».(1)
یعنی «بیماری سه تاست و درمان هم سه تاست و یکی از بیماریها خون است ....». و روایت دیگر میفرماید:
«وَ أَمَّا الدَّمُ فَإِنَّهُ عَبْدٌ عَارِمٌ وَ رُبَّمَا قَتَلَ الْعَبْدُ مَوْلَاهُ».(2)
یعنی «خون یک برده ای است که چیزی جلودارش نیست و چه بسا این برده صاحب خودش را بکشد».
پس غلبۀ خون میتواند انسان را بیمار کند و حتی او را بکشد. انواع بیماریهای خطرناک معلول دم است مثل سکتۀ مغزی و سکتۀ قلبی.
روایت دیگر میفرماید:
«وَ مِنْهُنَّ الدَّمُ وَ هُوَ عَبْدٌ زنجى وَ رُبَّمَا قَتَلَ الْعَبْدُ سَيِّدَه».(1)
یعنی «خون بردة زنگی است و چه بسا برده و بنده، ارباب خودش را بکشد».
دلیل دیگر روایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که میفرماید:
«اِحْتَجِمُوا إِذَا هَاجَ بِكُمُ الدَّمُ فَإِنَّ الدَّمَ رُبَّمَا تَبَيَّغَ بِصَاحِبِهِ فَيَقْتُلُهُ».(2)
یعنی «زمانی که خون هیجان میکند، حجامت کنید چه بسا خون تبیغ کند (فشار خون بالا رود) و صاحبش را بکشد».
در روایت دیگر است:
«اِحْتَجِمُوا لِخَمْسَ عَشْرَةَ وَ سَبْعَ عَشْرَةَ وَ إِحْدَى وَ عِشْرِينَ لَا يَتَبَيَّغْ بِكُمُ الدَّمُ فَيَقْتُلَكُمْ».(3)
یعنی «حجامت کنید پانزدهم ماه و هفدهم ماه و بیست و یکم ماه، اگر حجامت نکنید خون تبیغ می کند (فشار خون بالا میرود) و شما را میکشد».
پس از این روایات استفاده میشود که خون نه فقط انسان را بیمار میکند بلکه میتواند انسان را بکشد. در روایت دیگر است:
«وَ إِذَا تَبَيَّغَ الدَّمُ بِأَحَدِكُمْ فَلْيُهَرِقْهُ وَ لَوْ بِمِشْقَصٍ».(4)
یعنی «وقتی خون تبیغ کند (فشار خون که بالا رفت) آن را بریز، هرچند با نوک پیکان باشد».
فشار خون که بالا رفت دیگر مکث نکنید. خون را از بدن خارج کنید هرچند با نوک پیکان باشد یعنی حتی اگر وسایل استریل ندارید، وسایل حجامت ندارید و وسایل فصد ندارید، صبر نکنید، نوک پیکان و چاقو را پیدا کن و خون را از بدن خارج
کن تا تو را نکشته و سبب سکته مغزی نشده و تا فشار خون مویرگ سر را نترکانده و سبب خونریزی داخل سر نشده، سریع این خون را از بدن خارج کن. پس خیلی از بیماریها معلول غلبۀ دم است.
صحبت راجع به طبایع چهارگانه است. اصلیترین موضوع طب اسلامی همین مسئلۀ طبایع چهارگانه است. اکنون صحبت راجع به دم است و عوارضی که بر خون مترتب است. چه اتفاقاتی چه تغییراتی چه زیادی چه کمی در خون رخ میدهد که آن را از حالت عادی خارج میکند؟ یکی از این اتفاقات تبیغ یعنی بالا رفتن فشار خون و بالا رفتن حجم خون و فشاری است که روی دیوارة رگ وارد میکند و یکی دیگر هم هیجان خون است یعنی خون خودش را نشان میدهد و به شکل جوش و به شکل خارش و علائم دیگری که خواهیم خواند بر بدن ظاهر میشود.
در روایات عوارض دیگری نیز برای خون ذکر گردیده:
یکی از عوارض خون، احتراق است یعنی سوختن، خون سوخته. روایت از امام صادق علیه السلام است که می فرمایند:
«إِنَّ عَامَّةَ هَذِهِ الْأَرْوَاحِ مِنَ الْمِرَّةِ الْغَالِبَةِ أَوْ دَمٍ مُحْتَرِقٍ أَوْ بَلْغَمٍ غَالِبٍ فَلْيَشْتَغِلِ الرَّجُلُ بِمُرَاعَاةِ نَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ يَغْلِبَ عَلَيْهِ شَيْءٌ مِنْ هَذِهِ الطَّبَائِعِ فَيُهْلِكَهُ».(1)
یعنی بیشتر بیماریهای سخت و لاعلاج و صعبالعلاج از غلبۀ مره یا خون سوخته یا غلبۀ بلغم است. ولی اولین چیز خون سوخته است. خون سوخته یعنی خونی که زیاد در بدن ماندگار شده و زیاد در بدن مانده و صاحبش آن را با حجامت و فصد خارج نکرده، به این می گویند «خون سوخته». خونی که زیاد در بدن مکث کرده و زیاد در مویرگها مانده و شخص حجامت نکرده و خونی جایگزینش نشده، به این خون میگویند «خون سوخته». گاهی میبینی شخص تمام عمرش حجامت نکرده وقتی به سن 40-50 سالگی رسید بیماری هایش شروع می شود و مبتلا میشود به فشار خون، قند خون و دیابت و بیماری سرطان، بیماری قلبی عروقی و این به علت خون سوخته است. بیشتر بیماریهای سخت و لاعلاج به علت خون سوخته است. خونی که صاحبش در زمان خودش آن را خارج نکرده و ماندگار
1) . طبالأئمة علیهم السلام ، ص 110 - بحارالأنوار، ج 59، ص 264، ح 2.
باقیمانده و در زمان خودش حجامت و فصد را انجام نداده و سبب انواع این بیماریها شده به صریح این روایت که می فرماید: «إنّ عامة هذه الارواح». مثل فلج، لقوه، جنون، و امثال اینها از خون سوخته است و درمان این حالت، حجامت است. انسان باید به موقع حجامت کند زمانی که نشانه های غلبۀ خون ظاهر شد حجامت را به تأخیر نیندازید و حتماً حجامت کنید تا اینکه این خون جایگزین شود و ماندگار نماند و سیاه نشود که سوخته شود.
مشکل دیگر خون، ناصاف بودن آن است یعنی خون غیر صاف است. در روایات و اخبار خون ناصاف خونی است که آلودگی دارد و مواد زائد در خون زیاد است. فضولات خون و بدن که زیاد باشد سبب ناصاف بودن خون می شود. ضمناً آلودگی هوا هم به این مسئله کمک میکند و سبب آلودگی خونها میشود. نوع تغذیه هم نقش دارد. تغذیه و غذاهای ناسالم، تراریختهها و امثال آن باعث میشود که خون از حالت صاف بودن خارج شود و باعث کدورت خون میشود و خون کدر میشود و از حالت عادی و نرمال خارج میگردد و خون کدر و ناصاف هم میتواند سبب انواع بیماریها و حساسیتها شود. بیشتر حساسیتها معلول آلودگی و کدر بودن خون است و بیشتر عوارضی که بر خون مترتب میشود به دلیل همین حالت است به خصوص بیماریهای پوستی، شاید مثل پیستوریازیس، اگزما و انواع اینها به علت کدورت خون است. درمان این حالت خون و کدر بودن خون با حجامت حل نمیشود. البته حجامت کمک میکند ولی درمانش چیز دیگری است. یک سری چیزها خون را صاف میکند. ما اینها را در یک دارویی جمع کردیم که به نام «صاف کننده خون» است.
البته از غذاها میشود از کاهو، انار، کاسنی، عناب، شاتره و امثال اینها استفاده کرد که اینها صاف کننده های خون هستند. با صاف کننده های خون، خون صاف میشود. با حجامت شاید این مشکل بهزودی حل نشود.
ناهنجاری دیگر خون، غلظت خون است که با آلودگی و کدورت خون متفاوت است. در غلظت خون، خون غلیظ میشود و قوام پیدا میکند و حرکتش در رگها کُند میشود و باعث این مسئله زیاد شدن پلاکت های خون است و بیکار ماندن و معطل ماندن پلاکت های خون است. حجامت نکردن و زخمی نشدن و به
وسیلة حجامت زخم وارد نکردن به بدن باعث میشود پلاکتها معطل و بیکار بمانند و شروع میکنند به بستن رگها چون رخمی نیست که پلاکتها آن را ببندند و جلوی خروج خون را بگیرند، در اینجا باعث میشوند که جلوی حرکت خون در رگها را بگیرند. البته علل متعددی دارد شاید بلغم هم به این مسئله کمک کند و سردی هوا هم باعث غلظت خون میشود، بعضی غذاهای سرد هم باعث غلظت خون میشود بخصوص ماهی باعث غلظت خون میشود. وقتی خون غلیظ شد حرکتش در بدن به کُندی صورت میگیرد و رسیدنش به اطراف بدن، دست ها و پاها به کُندی صورت میگیرد به همین جهت انسان احساس خواب رفتگی در دست و پا میکند. مورمور شدن دست و پا نشانة غلظت خون است. پس اگر بیمار بگوید که دست و پایش خواب می رود و مورمور می کند، غلظت خون دارد.
در روایات برای درمان غلظت خون یکسری امور ذکر شده که باعث طراوت خون شده و تولید خون با طراوت میکند: یکی از آنها شکر سرخ است. منظور شکر سفید بازار نیست که خودش غلظت خون میآورد بلکه شکر سرخ و شکر سلیمانی و شکر نیشکر و شکر فانیذ یا شکر سیستان (سجی) یا شکر طبرزد یا شکر های دیگری که منشأ نیشکر دارد و از نیشکر گرفته شده برای طراوت خون مفید است. علاوه بر آن صافکنندههایی که عرض کردیم، باقلا نیز اگر سالم باشد و کود شیمیایی به آن نداده باشند و اصلاح ژنتیکی نباشد بلکه باقلای بومی باشد که ریز هست، باعث تولید خون تازه میشود. داروی ترکیبی صاف کنندۀ خون هر دو کار را انجام می دهد یعنی هم درمان غلظت خون است و هم کدورت خون را برطرف میکند و به همین جهت ما اسمش را صافکنندۀ خون گذاشتیم.
یکی دیگر از عوارض خون، کم خونی است و ما از عوارضش، کم خونی افراد مبتلا به آن را تشخیص میدهیم. یعنی زمانی که صورت شخص بیرنگ و بیحال و زرد رنگ باشد ما میگوییم کم خون است.
حالا چه اتفاقی در خون می افتد؟ آیا حجم خون کم می شود؟ یا یکی از ترکیبات خون کم می شود؟
امروزه در طب جدید آنچه مصطلح است این است که هر کدام از ترکیبات خون اعم از گلبول سفید یا گلبول قرمز و پلاکت و غیره اگر کم شود از آن به کم خونی تعبیر میکنند ولی در روایت مراد از کم خونی وقتی است که انسان صورتش زرد میشود و خون در صورت نباشد و صورت بیرنگ و سفیدِ گچی و بیحال می شود. روایتی در این باره داریم که میفرماید:
«مَا لِي أَرَاكَ شَاحِبَ الْوَجْه».(1)
یعنی «چرا میبینم شما رنگت پریده».
در جای دیگر میفرماید:
«مَا لِي أَرَاكَ مُصْفَرّا».(2)
یعنی «چرا صورتت زرد است». در اینجا شخص کم خون است و درمان کم خونی، یکی قرص خون است که مرکب 6 از مرکبات طب اسلامی است و یکی دیگر مصرف کردن گوشت به شکل بریان است که از آن تعبیر به کباب میکنند و باعث زیادی خون و سرخی صورت و برطرف شدن زردی صورت و رنگ پریدگی و بیرنگی است. علاوه بر داروی قرص خون، داروی خونساز هم مؤثر است.
عارضه دیگر خون، گرمی خون است. خون گاهی گرم میشود و باعث گرمی بدن میشود چون خون مَسکن حرارت است و محل سکونت گرمی در بدن، خون است و باعث میشود که انسان ظاهر بدنش گرم باشد یعنی وقتی دست به بدنش میزنی، بدنش گرم است پس این گرمی یعنی گرمی ظاهر بدن. ولی شخص صفراوی احساس گرمی میکند و درونش گرم است ولی ظاهر بدنش سرد است. وقتی دست به بدنش میزنی، بدنش سرد است ولی درونش آتش است و این به علت غلبۀ صفراء است. ولی در غلبۀ خون و گرمی خون وقتی به او دست میزنی حس می کنی بدنش گرم است و گرما را احساس میکنی و این حالت معلول گرمی خون است و البته
ممکن است این حالت گرمی خون هم در زمان زیاد بودن خون و هم در زمان کم بودن خون اتفاق بیفتد. مهم این است که خون گرم است و بدن را گرم میکند .
برای این افراد چیزهای سرد و خنک مناسب است و شستن با آب سرد هم برای آنان مناسب است. در روایت است که:
«إِنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله و سلم كَانَ إِذَا احْتَجَمَ هَاجَ بِهِ الدَّمُ وَ تَبَيَّغَ فَاغْتَسَلَ بِالْمَاءِ الْبَارِدِ لِيُسَكِّنَ عَنْهُ حَرَارَةَ الدَّم».(1)
یعنی «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زمانی که حجامت میکردند و بعد از حجامت خون در بدنشان هیجان پیدا میکرد، خود را با آب سرد میشستند تا گرمی خون تسکین پیدا کند». گرمی خون به وسیلة شستن با آب سرد تسکین پیدا میکند. همچنین غذاهای سرد مثل کاهو و خرفه و کاسنی و شیرخشت و ترنجبین هم باعث سردی بدن میشوند و درمان گرمی خون است.
یکی از عوارض خون، خونریزی است که در این صورت خون بند نمیآید و قطع نمیشود و مرتب خونریزی در بدن به وجود میآید. مثلاً شخص مرتب خون دماغ میشود یا لثهاش خونریزی میکند یا مرتب زیرپوستی خونریزی میکند. البته این گاهی به خاطر نقص پلاکت است و گاهی سرطان خون است و گاهی علتش طحال است و خونریزی طحال، طحال پلاکت های سالم را از بدن خارج میکند و گاهی هم معلول مغز استخوان است که تولید خون در بدن کم میشود و این مسئلۀ خونریزی به وجود میآید گاهی یکبار اتفاق میافتد و گاهی هم متناوب است و پشت سر هم است که میشود سرطان خون و گاهی هم به خاطر خشکی دیوارة بینی است که مرتب تَرَک میخورد و شخص خون دماغ میشود و البته علل مختلفی دارد ممکن است توموری در بینی باشد که سبب خونریزی می شود و گاهی هم از مغز است.
علی ای حال خونریزی چه در دماغ و چه در بدن، به طور کلی اگر زیاد شود یکی از عوارض خون است و این خون مشکل خونریزی دارد که به علل متعددی میتواند
1) . طب الائمة علیهم السلام ، ص 58 - بحارالأنوار، ج 59، ص 122، ح 48.
ایجاد شده باشد. البته بیشتر عللش مثل گناه و ظلم و نفرین دیگران و امثال این امور است که سبب ابتلاء به چنین بیماری خونریزی میشود. علت دیگر میتواند حجامت در روز سهشنبه باشد که باعث بند نیامدن خون و ابتلاء به خونریزی است. و این شامل کل خارج کردن خون میشود یعنی حتی زخم شدن، خون دماغ شدن، عمل جراحی انجام دادن در روز سه شنبه می باشد که شخص مبتلا به خونریزی مداوم می شود.
و اما درمان خونریزی: داروی قرص خون میتواند این حالت را درمان کند و تعداد پلاکتها و کیفیت پلاکتها را بیشتر کند. در خونریزی های ظاهری میشود از خاکستر نی کمک گرفت که فوراً خونریزی را قطع میکند و برای خون دماغ شدن یک راه، درمان روغن بنفشه (پایه کنجد) در بینی ریختن است و راه دیگر استفاده از سویق سیب است که هم برای خون دماغ خوب است و هم برای مطلق خونریزی و کل انواع خونریزی خوب است. ولی بهترین و مهمترین درمان خونریزی رقیه خوانی است. چرا سرطان خون درمان نمیشود و خطرناک است و جزء سرطانهای خطرناک است؟ به جهت اینکه سنخ درمانش با درمانهای دیگر متفاوت است. بیشترین و مهمترین درمانش رقیه خوانی است. همین چیزی که امروزه رایج نیست و وجود ندارد. در روایت داریم:
«لَا رُقَى إِلَّا فِي ثَلَاثَةٍ فِي حُمَةٍ أَوْ عَيْنٍ أَوْ دَمٍ لَا يَرْقَأُ».(1)
وسائلالشيعة، ج 17، ص 150، ح 22218.
یعنی «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: رقیه خوانی نیست مگر در سه چیز: مارگزیدگی و عقرب گزیدگی و گزش حشرات یا بیماری که منشأ آن چشم زخم است یا خونریزی که قطع نمیشود».
بهترین درمان سرطان خون و کمبود پلاکت و خونریزی مداوم رقیه است و مسئلۀ رقیه باید مجدداً احیاء شود زیرا در قرآن به رقیه اشاره شده «وَ قيلَ مَنْ راقٍ»(2)وقتی کسی به بیماری سختی مبتلا میشود و در حال جان کندن قرار میگیرد، میگوید
چه کسی رقیه میخواند؟ یک کسی بیاید و رقیه بخواند. رقیه خواندن برای بیماریهای سخت مانند سرطان خون مهم است. رقیه خواندن یک روشی دارد و یک لحنی دارد. بیشتر رقیهها با کلمۀ «أرْقِی» میآید مانند:
«بِسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ بِسْمِ اللَّهِ أَشْفِيكَ مِنْ كُلِّ دَاءٍ يُؤْذِيكَ بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَافِيكَ بِسْمِ اللَّهِ خُذْهَا فَلْتَهْنِيكَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيم».(1)
علیایحال رقیه خوانی بهترین درمان خونریزی است و بهترین درمان سرطان خون است و باید مجدداً احیاء شود که برای بیشتر بیماریها مفید است چون بیشتر بیماریها معلول چشم زخم است. این مفاد روایات است که بیشتر مرگها معلول چشم زخم است در روایت است:
«لَوْ نُبِشَ لَكُمْ عَنِ الْقُبُورِ لَرَأَيْتُمْ أَنَّ أَكْثَرَ مَوْتَاهُمْ بِالْعَيْنِ لِأَنَّ الْعَيْنَ حَق».(2)
یعنی «اگر برای شما قبرها شکافته شود و بررسی کنید، خواهید دید که بیشتر مردهها و مرگ هایتان به خاطر چشم زخم است. چون چشم زخم حق است» و از آنجا که مرگ هم به وسیلة بیماری است، یعنی بیشتر بیماریها به خاطر چشم زخم است. این سنخ از بیماری یعنی بیماری که منشأ آن چشم زخم است با دارو و درمان خوب نمیشود و درمان نمیگردد و با رقیه خوانی درمان میشود. اینجاست که نقش رقیه خوانی معلوم میشود. امروزه ما در زمانی هستیم که 80 ٪ بیماریها درمان ندارد چون بیشتر این بیماریها معلول چشم زخم است و سنخ درمان اینها رقیه خوانی است و نوع درمانش به این شکل است و باید با رقیه خوانی درمان شود که مردم با این مسئله آشنا نیستند.
سؤال مستمعین: آیا روش دقیق رقیه خوانی به ما رسیده و واضح است؟
پاسخ: البته رقیه خوانی روش خاصی ندارد و چیز معین و مشخصی ندارد، بلکه این کار یک هنری است که در قدیم یک کار و شغل و مهارتی بوده است. یکی از مشاغل رقیه خوانی است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زمانی که بالای سر یک بیماری میایستادند،
میفرمودند: بروید یک نفر را بیاورید که رقیه بخواند، یک رقیه خوان بیاورید.(1)
و یا فرمودند: «اسْتَرْقُوا لَهُمَا». عوالی اللآلی، ج 1، ص 77، ح 159 - مستدركالوسائل، ج 2، ص 92، ح 1508.
افرادی مشخص و شناخته شده بودند که مهارت و فن و فوت این کار را داشتند و به نظر میرسد این رقیه خواندن نسبت به هر بیمار یک لحن و یک رقیۀ خاصی میخواهد. در رقیه خوانی صحبت با بیمار است. ما چند جور درمان با کلمات داریم. گاهی با بیماری صحبت میکنیم:
«أَيُّهَا الْوَجَعُ اسْكُنْ بِسَكِينَةِ اللَّه».(2)یعنی «ای درد ساکن شو...».
یا:
«يَا أُمَّ مِلْدَمٍ إِنْ كُنْتِ آمَنْتِ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا تَأْكُلِي اللَّحْمَ وَ لَا تَشْرَبِي الدَّم».(3)
یعنی «ای تب .... گوشت را نخور و خون را نیاشام». یا مثلاً ای میگرن از بدن خارج شو. این درمان رقیه خوانی نیست و چیز دیگری است. ولی رقیه خوانی صحبت با بیمار است و به او روحیه میدهد چون درمان انسان در وجود خود انسان است و فقط یک تکانی می خواهد و روحیه دادن میخواهد. با بیمار صحبت کن و او را تنها نگذار وقتی به او میگویی: «بِسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ» یعنی تنها نیستی، من هم با شما هستم و من برای برطرف کردن بیماری کمک شما هستم. این در درمان و برطرف کردن بیماری نقش دارد. رقیه خوان باید روحیۀ بیمار را بررسی کند گاهی مجبور میشود داد بزند. گاهی مجبور میشود رقیه را آنقدر تکرار کند تا بیمار متقاعد شود و باورش شود. گاهی لحن خاصی میخواهد. گاهی صدای آهسته میخواهد. گاهی باید بدون صدا و زمزمه باشد و این بستگی به روحیة بیمار دارد چون روحیة افراد مختلف است و شما میخواهید با بیمار همنوا شوید و به او روحیه دهید و ناامیدی و احساس
1) . «أَصَابَ رَجُلٌ لِرَجُلٍ بِالْعَيْنِ فَذُكِرَ ذَلِكَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَقَالَ رَسُولُ اللَّه : صلی الله علیه و آله و سلم اِلْتَمِسُوا لَهُ مَنْ يَرْقِيهِ». قرب الاسناد، ص 52 - وسائلالشيعة، ج 6، ص 238، ح 7831.
2) . الكافی، ج 2، ص 568، ح 17.
3) . طب الائمة علیهم السلام ، ص 54 -بحارالأنوار، ج 92، ص 22 ، ح 9.
تنهایی و ضعف در مقابل بیماری و مأیوس بودن را برطرف کنید. پس با بیمار صحبت میکنی که:
«بِسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ بِسْمِ اللَّهِ أَشْفِيكَ مِنْ كُلِّ دَاءٍ يُؤْذِيكَ بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَافِيكَ بِسْمِ اللَّهِ خُذْهَا فَلْتَهْنِيكَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ لَتَبْرَأَنَّ بِإِذْنِ اللَّه».(1)
یعنی «به نام خدا شما را رقیه میکنم. به نام خدا من شما را شفا میدهم از هر بیماری که شما را خسته و ناتوان و ضعیف کرده. در مقابل این بیماری ضعیف شدی و تسلیم شدی من به شما روحیه میدهم. من به نام خدا میگویم و از خدا میخواهم که شما را شفا دهد. این رقیه را بگیر و بپذیر تا در سلامتی و خوشی و خوشحالی زندگی کنی. قسم نمیخورم به مواضع ستارگان، این قَسمی است که بسی بزرگ است و عظیم است، خوب میشوی. درمان میشوی به اذن خداوند».
این رقیه برای بیمار یک کمک است. او به تنهایی نمیتواند بیماری را از خودش دفع کند و با آن مقابله کند و از طرفی میداند که این شخص رقیه خوان است و روحیة خوبی دارد. همین به بیمار کمک میکند و به او روحیه میدهد. در واقع رقیه خوانی روحیه دادن، همنوا شدن با روحیة بیمار، همگام شدن با احساس بیمار، برطرف کردن ترس بیمار و رفع ضعف و تسلیم شدن در مقابل بیماری و کمک کردن و یاری رساندن است و معنایش این است که به بیمار میگوید شما در بیماری تنها نیستی و من به شما کمک میکنم. من کارم همین است. اصلاً طب همین است. دکتر وقتی کنار بیمار مینشیند این خودش درمان است. با روحیه دادن انسان از حالت تنهایی خارج میشود و از احساس ضعف و ناتوانی خارج میشود وگرنه این داروهای شیمیایی بیشتر از خاک نیست. اینها درمان نیست و اینها خوردنش حرام است چون خوردن خاک در دین و شرع ما حرام است ولی بیمار با همین ها خوب میشود. چرا درمان میشود ؟ این به خاطر همین روحیه دادن است . همین که دکتر
1) . طب الائمة علیهم السلام ، ص 38 - بحار، ج 92، ص 20، ح 2.
یک کلمه میگوید که شما خوب میشوید، همین درمان است. روحیه دادن مهم است .
علیای حال در رقیه لحن خاص لازم است و تکرار هم نیاز دارد، تا اینکه انسان را به باور برساند و ترسش بریزد و برطرف شود و در مقابل بیماری تسلیم نشود. به نظر میرسد حتی اگر این سخنان به زبان فارسی هم گفته شود خوب و مفید است چون گفته شده که انسان باید معنای رقیه را بفهمد چون ممکن است شرک باشد و با شرع مخالف باشد و اینطور نباشد که سربسته گفته شود و بیمار چیزی نفهمد. به نظرم برای فارسی زبان باید به فارسی رقیه را خواند علاوه بر عربی. چون خود عربی خواندن هم یک تأثیری دارد چون بیمار به زبان قرآن و دعا اعتقاد دارد ولی به نظر میرسد که تفسیر و ترجمهاش هم مؤثر است چون روحیه دادن و همنوا شدن با روحیة بیمار مهم است.
سؤال مستمعین: آیا تلقین و هیپنوتیزم نیز همین است؟
پاسخ: بله آن هم در همین مایه هاست ولی نوع ضعیفش است چون از خدا کمک گرفتن در آن نیست.
سؤال مستمعین: از چه منبعی می توان دعاهایی را که به عنوان رقیه باید خوانده شود را به دست آورد؟
پاسخ: البته مضمون رقیهها در روایات آمده و در همین کتاب خودم هم من رقیهها را نوشته ام. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام میفرمایند که با قرآن رقیه بخوانید(1)
«أَ نَتَعَوَّذُ بِشَيْءٍ مِنْ هَذِهِ الرُّقَى قَالَ لَا إِلَّا مِنَ الْقُرْآنِ إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام كَانَ يَقُولُ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الرُّقَى وَ التَّمَائِمِ مِنَ الْإِشْرَاكِ». وسائلالشيعة، ج 6، ص 237، ح 7824.
و کل اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اصحاب ائمه علیهم السلام با قرآن رقیه میخواندند. آیههایی به نام «قوارع
1) . «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَنَّهُ نَهَى عَنِ الرَّقْيِ بِغَيْرِ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (وَ مَا يُعْرَفُ مِنْ ذِكْرِهِ) وَ قَالَ إِنَّ هَذِهِ الرُّقَى مِمَّا أَخَذَهُ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ عَنِ الْجِنِّ وَ الْهَوَامِّ». مستدركالوسائل، ج 4، ص 316، ح 4770.
القرآن»(1)روی
بیماری اثر میگذارد. مثل سوره حمد که برای بیماری خیلی مؤثر است. سوره یس یا چهار آیۀ آخر سوره حشر:
«لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ، هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ ، هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ ، هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ».
یا این آیه:
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَسارا».(2)
ابتکار اصحاب ائمه علیهم السلام و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این بود که با آیه های قرآن مردم را درمان میکردند و برای هر عضوی یک آیات خاصی انتخاب میکردند. مثلاً برای قلب، آیاتی که در آن قلب آمده مانند «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(3)این را تکرار می کردند و یا «شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُور»(4)یعنی «قرآن شفای آن چیزی است که در سینههاست (یعنی قلب)» یا «لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَک».(5)به طورکلی آیاتی که اسم این عضو را آورده میخواندند و تکرار میکردند.
این روش هست. ولی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام دست ما را باز گذاشتهاند و میفرمایند که رقیه بخوانید و هر چه که میخوانید، بخوانید فقط باید بدانید که چه میگویید تا شرک و خلاف شرع نباشد و بهترین رقیه، قرآن است و چیزی بالاتر از قرآن نیست. امام صادق علیه السلام میفرمایند رقیه میخواهید بخوانید، با قرآن رقیه
بخوانید، چیزی بالاتر از قرآن نیست.(1)
ج 6، ص 236، ح 7822.
از قرآن رقیه بخوانید که خیلی مؤثر است. اصلاً خود لحن قرآن و صدای قرآن درمان است. یک مؤسسهای از آمریکا با من تماس گرفت و گفت ما بیماران را با سورة یس درمان می کنیم. آن را روی سرش پخش می کنیم و درمان می شود.رقیه خوانی مهارتی است که با کار به دست میآید. اگر افرادی متصدی این کار شوند و این کار را مرتب انجام دهند، روز به روز مهارتشان بیشتر میشود و به مرور به دست میآورند که کدام روش، لحن، صدا و تُنِ صدا مؤثرتر است. کدام رقیه مؤثرتر است. به زبان فارسی اثرش بیشتر است یا به زبان عربی، قرآن مؤثرتر است یا دعا و رقیه های مأثور بهتر است.
سؤال مستمعین: از کجا بدانیم کدامیک از این بیماری ها از چشم زخم است؟
پاسخ: البته خود مردم می شناسند که کدام بیماری آنها بر اثر چشم زخم است مثلا در روایت است که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می پرسند که : این چرا بی حال است ؟ می گفتند: «تُسْرِعُ إِلَيْهِمَا الْعَيْنُ»(2)یعنی «این دو نفر زود چشم می خورند». انسان خودش حس می کند و می فهمد. کسی می آید و چیزی در مقابلش می گوید و شخص حالش دگرگون می شود و می فهمد که بر اثر چشم زخم است.
البته بیماری های چشم زخم بیماری های ناگهانی است و دارو هم در آنها مؤثر نیست و هر بیماری که دارو در آن مؤثر نیست باید با رقیه خوانی و دعا درمان شود.
سؤال مستمعین: اگر شک داشتیم یا گمان داشتیم که بیماری از چشم زخم است چهکار کنیم؟
1) . «سَأَلْتُهُ عَنْ رُقْيَةِ الْعَقْرَبِ وَ الْحَيَّةِ وَ النُّشْرَةِ وَ رُقْيَةِ الْمَجْنُونِ وَ الْمَسْحُورِ الَّذِي يُعَذَّبُ فَقَالَ يَا ابْنَ سِنَانٍ لَا بَأْسَ بِالرُّقْيَةِ وَ الْعُوذَةِ وَ النُّشْرَةِ إِذَا كَانَتْ مِنَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ لَمْ يَشْفِهِ الْقُرْآنُ فَلَا شَفَاهُ اللَّهُ وَ هَلْ شَيْءٌ أَبْلَغُ فِي هَذِهِ الْأَشْيَاءِ مِنَ الْقُرْآنِ أَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ "وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ" أَ لَيْسَ يَقُولُ اللَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ" لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ " وَ سَلُونَا نُعَلِّمْكُمْ وَ نُوقِفْكُمْ عَلَى قَوَارِعِ الْقُرْآنِ لِكُلِّ دَاءٍ». طبالأئمة علیه السلام ، ص 48 - وسائلالشيعة،
2) . عوالی اللآلی، ج 1، ص 77، ح 159 - مستدركالوسائل، ج 2، ص 92، ح 1508.
پاسخ: خواندن دعا و رقیه ضرری ندارد، نه هزینه دارد و نه چیزی از آن شخص کم میشود.
از عوارض دیگر خون، فساد خون است. در روایت میفرماید:
«وَ لَا تَأْكُلُوا الطِّحَالَ فَإِنَّهُ يُنْبِتُ الدَّمَ الْفَاسِد».(1)
یعنی «طحال(2)نخورید زیرا سبب تولید خون فاسد میشود». خون فاسد میشود یعنی چه؟ چند احتمال وجود دارد:
یک احتمال این است که ترکیب خون بهم میخورد. مثلاً گلبول سفید زیاد میشود یا کم میشود یا گلبول قرمز کم می شود یا زیاد می شود و تناسب آن بهم می خورد که می شود خون فاسد.
خون فاسد، خونی است که خود ایمنی میآورد یعنی به جای اینکه وظیفهاش را انجام دهد، میآید به بدن حمله میکند که به آن بیماریهای خود ایمنی میگویند. وظیفهاش که دفاع از بدن است را رها میکند و به جای آن به بدن حمله میکند، این خون فاسد است. خونی که کارآیی آن درست نیست مثلاً پلاکتی که وظیفهاش جلوی زخم را گرفتن است و باید بهم بچسبند و دیوارهای تشکیل دهند تا جلوی خونریزی را بگیرد، این وظیفه را انجام نمیدهد و حالت چسبندگی خود را از دست میدهد و میشود خون فاسد و یا گلبول قرمزی که وظیفهاش نقل اکسیژن و مواد غذایی است را انجام نمی دهد و همین طور مابقی ترکیبات خون.
و اما درمان خون فاسد، یکی استفاده از قرص خون یا همان داروی مرکب 6 است و یکی هم استفاده از داروی صاف کنندۀ خون است که در این زمینه مؤثر است.
قبلاً گفته شد که خون نزدیکترین مزاج به زندگی است و نزدیکترین طبع به زندگی خون است. چون یک قانون کلی داریم که زندگی گرم است. آدم زنده بدنش گرم است و آدم مرده بدنش سرد است. گرمی از گرمی زندگی است و سردی از سردی مرگ است.(1)
انسان زمانی که نطفهاش در شکم مادر منعقد میشود، رحم مادر گرم و مرطوب است که شرایطی مناسب برای پرورش و بزرگ شدن در شکم مادر است و این زندگی است. چیزی که نبوده و حالا روح در آن دمیده شده و یک موجود زنده شده. این شروع زندگی و حیات است و انسان بعد از تولد تا 15 سالگی در سلطۀ خون است و خون در بدنش حاکم است و در این مرحله از میان طبایع چهارگانه کار و وظیفة خون است که انسان را رشد و نمو دهد و او را از یک بچۀ کوچک تبدیل به یک آدم دو متری میکند. این پانزده سال اول که خون غلبه دارد نزدیک ترین حالت به زندگی است یعنی به آن لحظه ای که روح در این بدن دمیده شده و نزدیکترین طبیعت به زندگی، خون است و زندگی گرم است. وقتی بخواهیم تشخیص دهیم که انسانی زنده است یا مرده، اگر به بدنش دست بزنید و گرم باشد میگویید زنده است ولی اگر سرد باشد میگویید احتمالاً مرده است. هر چه بدن انسان گرم تر باشد به زندگی نزدیک تر است و این گرمی بدن از خون است چون خون مَسکن و محل سکونت حرارت و گرمی است. اگر به بدن کسی که غلبۀ خون دارد دست بزنیم بدنش گرم است. پس نزدیکترین طبع به زندگی خون است. هم از این نظر که زندگی گرم است و هم از این نظر که به زمان ورود و دمیدن روح به داخل بدن نزدیک است. این نزدیکترین حالت است. لذا نزدیکترین حالت به زندگی دم است. در روایت است که:
«أَصَحُّ أَخْلَاطِهَا وَ أَقْرَبُهَا مِنَ الْحَيَاةِ الدَّمُ وَ أَظْهَرُ مَا يَكُونُ الْإِنْسَانُ دَماً أَخْلَقُ مَا يَكُونُ صَاحِبُهُ بِمَوْتِ الْفَجْأَة وَ الذُّبْحَةِ وَ الطَّاعُونِ وَ الْآكِلَةِ وَ الْبِرْسَام».(2)
یعنی این دنیا بیاعتبار است چون نزدیکترین خلط انسان به زندگی دم است و وقتی خون در بهترین حالت باشد، یعنی کم و زیاد نباشد و کافی باشد این نزدیکترین حالت به مرگ ناگهانی است. نزدیک ترین حالت به طاعون و آکله، سکته قلبی و مغزی و امثال اینهاست.(1)
وقتی خون به اوج خود رسید و در بهترین حالت بود تازه نزدیکترین حالت انسان به مرگ ناگهانی است به همین جهت میفرمایند:
«وَ أَمَّا الدَّمُ فَإِنَّهُ عَبْدٌ عَارِمٌ».(2)
یعنی خون برده است. بردهای که چیزی جلودارش نیست.
«وَ رُبَّمَا قَتَلَ الْعَبْدُ مَوْلَاهُ»(3)یعنی چه بسا این برده مولای خودش را بکشد. به همین دلیل میفرمایند دنیا بیاعتبار است. پس در واقع خون هم به زندگی نزدیک است و هم به مرگ نزدیک است چون ممکن است در همین خون یک لخته تشکیل شود و باعث سکته قلبی شود یا در مغز خونریزی به وجود بیاید و باعث سکته مغزی شود و یا یک تَرَکی یا لخته ای در مویرگ های مغز به وجود بیاید و باعث شود قسمتی از مغز از کار بیفتد و یا ....
سؤال مستمعین: آیا می توان از این روایت برداشت نمود که طاعون و آکله و برسام از غلبۀ دم است؟
پاسخ: بعید نیست. بله از روایتی که ذکر شد میتوان فهمید که سکته(4)(مغزی و قلبی) و طاعون و آکله و برسام به علت غلبۀ خون است.(5)
1) . برای توضیح بیشتر رجوع شود به مبحث «تولید خون و منشأ و اصل آن».
2) . عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 81 ، ح 8 – بحارالأنوار، ج 58، ص 294، ح 4.
3) . همان مدرک .
4) . در روایت حتی نام «سکته» نیز ذکر گردیده است.
5) . «وَ أَقْرَبُهَا مِنَ الْحَيَاةِ الدَّمُ وَ أَظْهَرُ مَا يَكُونُ الْإِنْسَانُ دَماً أَخْلَقُ مَا يَكُونُ صَاحِبُهُ بِمَوْتِ الْفَجْأَةِ وَ الذُّبْحَةِ وَ الطَّاعُونِ وَ الْآكِلَةِ وَ الْبِرْسَام». کمال الدین، ج 2، ص 580 ؛ بحارالأنوار، ج 75، ص 386.
از کجا بفهمیم که شخصی غلبۀ خون دارد؟ علائم و نشانههای غلبۀ خون عبارتند از:
خارش بدن بدون دلیل. گاهی ممکن است خارش به دلیل گَزش باشد و ممکن است به خاطر غلبۀ صفراء و بسته شدن مجاری صفراوی و علل دیگر باشد. اگر هیچکدام از اینها نبود دلیلی ندارد که انسان مبتلا به خارش بدن شود و این از نشانة غلبۀ دم است و اینکه خون هیجان پیدا کرده. هیجان خون خودش را با ایجاد خارش نشان میدهد. خارش بدن یکی از نشانه های هیجان خون است.
سؤال مستمعین: آیا غلبۀ سوداء نیز باعث خارش می شود؟
پاسخ: خیر، سوداء سرد است.
سؤال مستمعین: افرادی که بدنشان خارش دارد و بدن را میخارانند تا اینکه خون میآید و با خارج شدن خون خارش اٌفت پیدا می کند آیا به علت غلبۀ دم است؟
پاسخ: بله ممکن است. اگر با خارج شدن خون خارش بهتر می شود معلوم می شود از دم است.
جوش و دُمل در بدن نشانة هیجان و غلبۀ دم است. بخصوص جوش کمر و محل حجامت اگر در آنجا جوش یا خارش به وجود آمد نشانة این است که زمان حجامت رسیده است و خون غلبه کرده .
سؤال مستمعین: گاهی دُملها ناشی از بهم خوردن هورمون های بدن است؟
پاسخ: آنکه معلول صفراست و در این صورت شخص زرد رنگ میشود.
سؤال مستمعین: اگر جوش و خارش به علت برخورد با مواد شیمیایی باشد چطور؟
پاسخ: به آن حساسیت میگویند و حساسیت هم باز معلول دم است. اگر خون ناصاف باشد یا غلبه داشته باشد این حساسیتها به بعضی مواد شوینده و یا مواد دیگر به وجود میآید.
خوابآلودگی. افرادی که غلبۀ دم دارند یکی از نشانه هایش این است که زیاد خواب آلود هستند و خمیازه میکشند. از هم کشیدگی دارند. این افراد همیشه میل به خواب دارند. هر لحظهای که سرش را روی متکا میگذارد، میخوابد. ولی فرد
صفراوی را اگر بُکشی هم نمیتواند اول شب بخوابد و بیخوابی میکِشد ولی صبح مثل سنگ میافتد و میخوابد ولی دموی هر وقت که اراده کند میخوابد. سرش را که روی بالش بگذارد می خوابد. ولی صفراوی شب تا دیر وقت بیدار است و نمیتواند بخوابد و تقلّا میکند از این طرف به آن طرف می گردد و فکر و خیال می کند. اما وقتی هم که خوابید، دیگر میخوابد و نمیشود بیدارش کرد و نوعاً نماز صبح آنها قضا میشود و بلغمی هم خوابش مختل میشود یعنی در زمانی که باید بخوابد نمیتواند بخوابد و زمانی که همه نشستهاند و دارند می گویند و می خندند او خوابش میبرد. روایت می فرماید: «يَنَامَ عِنْدَ الْقُومِ وَ يَسْهَرَ عِنْدَ النَّوْم».(1)ولی دموی همیشه میتواند بخوابد، سرش را روی سنگ هم بگذارد میتواند بخوابد.
سرگیجه. یکی دیگر از نشانه های غلبۀ خون سرگیجه است. افرادی که فشار خونشان بالا میرود به سرگیجه مبتلا میشوند و فرد حس میکند که زمین زیر پایش میچرخد. وقتی بلند میشود تعادل آنچنانی ندارد. اینها افرادی هستند که غلبۀ دم دارند.
سرخی صورت و بخصوص اگر پشت پلک سرخ باشد نشانة غلبه دم است. البته اگر انسان بیمار شود و صورتش هم سرخ شود، سرخی صورت هنگام بیماری نشانة غلبۀ دم است ولی بعضی افراد بیمار میشوند اما صورتشان زرد میشود، این بیماریاش به علت غلبۀ دم نیست. اگر میخواهید بدانید بیماری شخص معلول غلبۀ دم است، نشانهاش این است که اگر صورتش سرخ است این بیماری هر چه که میخواهد باشد به علت غلبۀ خون است و باید حجامت کند.
سؤال مستمعین: اگر صورت بیمار سرخ باشد ولی بدن سفید باشد باز هم علت بیماری غلبۀ دم است؟
پاسخ: بله. مهم صورت است و از همه مهمتر پشت پلک است.
ولی اگر انسان صورت سرخ دارد و بیمار هم نیست، این نشانة غلبۀ دم نمی باشد. اگر پشت پلک همین شخص را نگاه کنی میبینی سفید است و کم خونی دارد اما طبعش
1) . طب الرضا علیه السلام ، ص 48 - بحارالأنوار، ج 59، ص 341.
این است که صورتش سرخ است. صفراویها این شکلی هستند. ممکن است صفراوی باشد و به خاطر گرمی صورتش سرخ شود ولی غلبۀ خون ندارد. فقط اگر شخص بیمار شود و هنگام بیماری صورت سرخی داشته باشد معلول غلبۀ دم است.
سؤال مستمعین: اگر شخصی سرخی صورت را داشت و بیماری هم داشت ولی خودش نمیدانست که بیمار است و مثلاً فساد خون دارد و ظاهراً بیمار هم نیست، در این صورت چطور باید تشخیص داد که غلبۀ خون دارد؟
پاسخ : در این صورت نمی توان احراز نمود و تشخیص داد که غلبۀ خون دارد مگر اینکه بیماری آشکار شود به دلیل روایتی که می فرماید:
«كَانَ إِذَا اعْتَلَّ إِنْسَانٌ مِنْ أَهْلِ الدَّارِ قَالَ انْظُرُوا فِي وَجْهِهِ فَإِنْ قَالُوا أَصْفَرُ قَالَ هُوَ مِنَ الْمِرَّةِ الصَّفْرَاءِ فَيَأْمُرُ بِمَاءٍ فَيُسْقَى وَ إِنْ قَالُوا أَحْمَرُ قَالَ دَمٌ فَيَأْمُرُ بِالْحِجَامَه».(1)
یعنی «امام صادق علیه السلام زمانی که یکی از اهل خانه بیمار میشد، آن زمان میفرمودند: صورتش را نگاه کن.(2)اگر میگفتند سرخ است میفرمودند: از خون است باید حجامت کند و اگر میگفتند زرد است میفرمودند: از مرة صفراء است و باید به او آب بدهید».
طبق این روایت سرخ بودن صورت به تنهایی غلبۀ خون را ثابت نمی کند و ما برای تشخیص غلبۀ دم نیاز به دلیل خاص خودش را داریم و علائم دیگری لازم است. به بیان دیگر ما دلیل نداریم که سرخی صورت به علت غلبۀ دم است ولی دلیل داریم که اگر شخص بیمار شد و صورتش سرخ بود غلبۀ دم دارد.
پس مطابق این روایت سرخی صورت به تنهایی نشانة غلبۀ دم نیست. خیلی از افراد صورت سرخ دارند و کم خونی هم دارند. فقط زمانی که شخص بیمار باشد اگر صورتش و مخصوصاً پشت پلکش سرخ باشد علامت غلبۀ دم است.
سؤال مستمعین: ما از طریق سرخی صورت می خواهیم کشف کنیم که شخص بیمار است نه اینکه از طریق بیماری کشف کنیم که صورتش سرخ است؟
پاسخ: خیر ما می خواهیم غلبۀ دم را ثابت کنیم و غلبۀ دم با سرخ بودن صورت در حال بیماری ثابت می شود و با سرخ بودن صورت در غیر حال بیماری ثابت نمی شود. خیلی ها صورت سرخی دارند و کم خونی هم دارند.
سؤال مستمعین: آیا میل به شهوات، بیماری هست؟ کسی که صورتش سرخ است و میل به شهوات دارد، آیا غلبۀ دم دارد؟
پاسخ: میل به شهوات بیماری نیست و ربطی به بیماری ندارد ولی نشانة غلبۀ دم است و به عنوان بیماری معرفی نشده.
البته غلبۀ خون نشانههای اخلاقی و حالات روحی نیز دارد مثل نشاط بیش از حد و سرمستی، میل به شهوات، میل به زنا، خوش بودن و سبک بودن، کسی که راه میرود و برای خودش (آواز) میخواند اینها نشانههای غلبۀ دم است. فرد دموی بذل و بخشش میکند و هر روز رفقایش را بی خودی به شام و ناهار دعوت میکند. دست خودش نیست و این اقتضای طبعش است و ممکن است آدم هم بکشد.
(علامت دیگر: احساس میکند جانورانی مثل مورچه آرام روی بدنش راه میروند که این نوعی از خواب رفتن عضو بدن است. البته لازم نیست همۀ علامات را داشته باشد بلکه داشتن یکی از علامات نیز کفایت می کند).
آلوی خشک، درمان غلبۀ خون است. ولی آلوی تازه درمان غلبۀ صفراست. آلوی خشک برای درمان غلبۀ خون، معادل حجامت است و این شامل تمامی انواع آلو میشود حتی آلو زرد البته اگر خشک باشد و ظاهر روایت این است که آلوی خشک غلبۀ صفراء را پایین نمیآورد به همین جهت برای درمان غلبۀ صفراء آلو را مقید به تازه کردهاند و فرموده اند:
«إِنَّ الْإِجَّاصَ الطَّرِيَّ يُطْفِئُ الْحَرَارَةَ وَ يُسَكِّنُ الصَّفْرَاءَ وَ إِنَّ الْيَابِسَ مِنْهُ يُسَكِّنُ الدَّمَ وَ يَسُلُّ الدَّاءَ الدَّوِيَّ».(1)
1) . الكافي، ج 6، ص 359، ح 1.
یعنی «آلوی تازه حرارت را خاموش میکند و صفراء را آرام میکند». لذا اگر هم آلوی تازه و هم خشک صفراء را از بین میبُرد، میگفتند «اَلْإِجَّاصَ». اصلاً روایت تصریح کرده که آلو اگر تازه باشد صفراء را میبرد و اگر خشک باشد غلبۀ دم را از بین میبرد.
سؤال مستمعین: اینکه آلوی تازه درمان صفراء است، آیا به این جهت نیست که هم سردی و هم تری دارد؟ حالا اگر آلوی خشک را خیس کنیم و مصرف کنیم، آیا صفراء را از بین میبرد؟
پاسخ: این کلک زدن است.
سویق عدس درمان دیگر غلبۀ دم است. در روایت است که:
«إِذَا هَاجَ الدَّمُ بِأَحَدٍ مِنْ حَشَمِهِ قَالَ لَهُ اشْرَبْ مِنْ سَوِيقِ الْعَدَسِ فَإِنَّهُ يُسَكِّنُ هَيَجَانَ الدَّم».(1)
یعنی «زمانی که در یکی از خادمان امام صادق علیه السلام خون هیجان میکرد حضرت میفرمودند: که سویق عدس به او بدهید که هیجان خون را فروکش میکند و برطرف مینماید».
کاهو نیز هیجان و غلبۀ خون را برطرف میکند و علائم آن را رفع میکند مثل خارش بدن و جوش و دُمل بدن را برطرف میکند.
حجامت و فصد بهترین و مهمترین درمان غلبۀ خون است یعنی عموم خارج کردن خون. البته امروزه برای خارج کردن خون 3 روش وجود دارد: یکی حجامت که شایع است و در کل دنیا هم هست. یکی فصد و یکی هم زالو که نوعی خارج کردن خون از بدن است. ولی در رابطه با زالو ما روایتی نداریم. یک روایت از اهل سنت داریم که ضعیف است و مورد پذیرش هم نیست. ما تابع روایات هستیم. لذا چون دلیل نداریم از زالو استفاده نمیکنیم، هرچند دنیا از این روش استفاده میکند.
البته ما میگوییم فصد برای افراد زیر چهل سال و حجامت برای افراد بالاتر از چهل سال است.
1) . الكافي، ج 6، ص 307، ح 1.
اهداء خون نیز یکجور فصد است. چون خون سالم را از شریان میگیرند و در فصد هم همین اتفاق میافتد ولی در حجامت خون کثیف و کثافت خون از مویرگها خارج میشود و از سیاهرگ است. ولی در فصد خون از سرخرگ گرفته میشود و خونگیری هم از سرخرگ است.
سؤال مستمعین: آیا می شود به جای فصد، اهداء خون نمود؟
پاسخ: می شود، بعید نیست. ولی البته باید بررسی کرد و آمار گرفت که آیا خون گیری آثار فصد را دارد؟ مهم این است که در فصد هدف این است که مقدار و اندازۀ خون کم شود و از راه رگ باید خون را خارج کنند. حالا چه با بریدن رگ و چه با سوزن این خون را خارج کنند .
سؤال مستمعین: در فصد برای هر بیماری قاعده ای وجود دارد و رگِ جای خاصی از بدن را فصد میکنند ولی در خون گیری اینطور نیست؟
پاسخ: البته در خون گیری هم می توانند از جاهای مختلف بدن خون بگیرند. مثلاً بعضی که در دست رگ ندارند (یعنی رگ دست خیلی نمایان نیست و رگ گیری مشکل است) از پا خون می گیرند و یا بعضی که در پا رگ ندارند از سر خون می گیرند. می توان بر اساس همان قاعده ای که در فصد است خونگیری را نیز انجام داد. البته باید آمار گرفت و بررسی کرد که آیا واقعاً خونگیری با سوزن اثرات فصد را دارد یا خیر. خون گیری آن حالت سَبُکی را که در اثر فصد ایجاد می شود را که دارد.
سؤال مستمعین: افرادی که زیاد خون می دهند کم کم بدنشان ضعیف می شود. آیا فصد هم همین طور است؟
پاسخ: در فصد هم همین طور است. فکر نمی کنم از این نظر تفاوتی داشته باشند.
خوردن انار شیرین بعد از حجامت نیز خون را آرام و صاف میکند و خوردن باقلا و شکر هم بعد از حجامت مفید است.
پیاز و سیر و ترشی جات (این شامل همۀ چیزهای ترش حتی سرکه طبیعی نیز می شود) برای افراد دموی مناسب نیست و نباید بخورند و باید خوردن ترشی جات را کم کنند. اینها هم در روایات آمده و هم مکانیزم آنهم همین است چون ترشی جات
صفراء را از بین میبرد و مقدارش را پایین میآورد وقتی صفراء فروکش کند، خون بر بدن چیره میشود و غلبه میکند. صفراء را معتدل نمیکند بلکه پایین میآورد چون صفراء باز است و قلیایی (و ترشی اسید است. لذا همۀ چیزهای ترش برای دموی مزاجها مناسب نیستند). و سفارش شده دمویها ناشتا آب نخورند.
ولی خوردن مسهل برای افراد دموی خوب است و شربت امام رضا علیه السلام برای افراد دموی مفید است. جماع و زیاد همبستر شدن برای افراد دموی مفید است. ماساژ با کل روغنها به طور مطلق در حمام برای افراد دموی مفید است. سفارش شده که افراد دموی زیاد از عطر و از بو های خوش استفاده کنند و گُل را استشمام کنند.
در طب اسلامی یکی از طبایع چهارگانه ریح است و این در طب سنتی مطرح نیست. آنها میگویند طبایع چهارگانه عبارت است از: سوداء، صفراء، بلغم و دم. ولی ما میگوییم که در روایات اولین طبع، ریح است(1)و روایات ما اصرار دارند که ریح جزء طبایع چهارگانه است و به مجموع صفراء و سوداء میگویند «مره» و لذا طبایع چهارگانه در طب اسلامی عبارت است از: ریح، دم، بلغم، مره. از این جهت کمی کار در مورد ریح مشکل و سخت است چون کاری در این مورد نشده نه در طب سنتی و نه در کتاب های طب سنتی که بیایند برای ریح تعریفی و علائمی و نشانههایی قائل باشند و یا اینکه افرادی را که مبتلا به غلبۀ ریح و باد باشند را جدا کنند، نیست. از نشانهها و علائم و آثار ریح کمتر صحبت شده لذا کار در این مسئله کمی سخت است.
ما گفتیم که انسان مثل طبیعت است و بدن انسان مثل طبیعت است. خون انسان جریانش در رگها و شریانها و رگهای اصلی مثل جریان آب در طبیعت است، خون مانند آب است. بلغم هم مانند برف و یخهایی است که در قطب شمال و جنوب و در شهرها زمستان روی قلّه های کوهها میباشد. و روایت هم میفرماید که
1) . «أَجْرُوا فِيهَا الطَّبَائِعَ الْأَرْبَعَةَ الرِّيحَ وَ الْمِرَّةَ وَ الدَّمَ وَ الْبَلْغَمَ». علل الشرایع، ج 1، ص 106، ح 1 -بحارالأنوار، ج 58، ص 300، ح 7.
مره مثل زمین است «هی الارض».(1)خاک،
سنگ، مره است و ما گفتیم خاک همان صفراء و سنگ هم سوداء است. و اما ریح به معنای باد است و مثال زدیم و گفتیم که ریح یعنی هوا. ریح در بدن انسان مثل هوا در طبیعت است و از روایات استفاده میشود که به طورکلی ریح در بدن انسان حالت حرکت دارد و مثل باد همیشه در حرکت است و ثبات ندارد و روایات از آن تعبیر به دَوران کردن در بدن میکند. اگر این مسئله که در روایات هم نشانههایی دارد را پذیرفتیم که «ریح در بدن انسان مثل هوا در طبیعت است»، خیلی از چیزها را میشود حل کرد و وجه تشابه آن را به دست آورد.
اما در مورد اصل به وجود آمدن «ریح»، در روایات است که: وقتی خداوند کالبد حضرت آدم علیه السلام را از گِل (آب و خاک) ساخت. به چهار ملک و باد دستور داد که روی این کالبد جولان کنید و وقتی این چهار باد روی این سلاله و این خاک جولان پیدا کرد، چهار طبیعت در بدن انسان به وجود آمد و هر طبیعت انسان از یک بادی به وجود آمد و معلول یک باد است و در روایت میفرماید ریح از ناحیۀ شمال است.(2)و هوای شمال سرد و خشک است چون از شمال و قطب میآید، سرد است و کارش این است که ابرهایی که از غرب آمده را متفرّق میکند. به همین جهت خشک است. سردی میآورد ولی همراه با خشکی. با خودش باران نمیآورد چون یخ است و بخار نمیشود و از منطقۀ یخی و قطب میآید. آب نیست که بخار شود بلکه یخ است. لذا سرد و خشک است.
پس ریح یکی از طبایع چهارگانه است و در روایت همۀ طبایع تعریف شده:
1) . «أَمَّا الْمِرَّةُ فَإِنَّهَا أَرْضٌ إِذَا اهْتَزَّتْ رَجَفَتْ بِمَا فَوْقَهَا». عيون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 81، ح 8 - بحارالأنوار، ج 58، ص 294، ح 4.
2) .«ثُمَّ خَلَطَ الْمَاءَيْنِ فَصَلْصَلَهُمَا ثُمَّ أَلْقَاهُمَا قُدَّامَ عَرْشِهِ وَ هُمَا ثُلَّةٌ مِنْ طِينٍ ثُمَّ أَمَرَ الْمَلَائِكَةَ الْأَرْبَعَةَ الشِّمَالَ وَ الدَّبُورَ وَ الصَّبَا وَ الْجَنُوبَ أَنْ جَوِّلُوا عَلَى هَذِهِ السُّلَالَةِ الطِّينِ وَ أَبْرِءُوهَا وَ أَنْشِئُوهَا ثُمَّ جَزِّءُوهَا وَ فَصِّلُوهَا وَ أَجْرُوا فِيهَا الطَّبَائِعَ الْأَرْبَعَةَ الرِّيحَ وَ الْمِرَّةَ وَ الدَّمَ وَ الْبَلْغَمَ قَالَ فَجَالَتِ الْمَلَائِكَةُ عَلَيْهَا وَ هِيَ الشِّمَالُ وَ الصَّبَا وَ الْجَنُوبُ وَ الدَّبُورُ فَأَجْرَوْا فِيهَا الطَّبَائِعَ الْأَرْبَعَةَ قَالَ وَ الرِّيحُ فِي الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَةِ فِي الْبَدَنِ مِنْ نَاحِيَةِ الشِّمَال». بحارالأنوار، ج 58، ص 300، ح 7 - علل الشرایع، ج 1، ص 106.
تعریف دم: بردهای است که هیچ چیز جلودارش نیست. «عَبْدٌ عَارِمٌ».(1)
تعریف مره: زمین است که اگر بلرزد تمام بدن میلرزد.
«أَمَّا الْمِرَّةُ فَإِنَّهَا أَرْضٌ إِذَا اهْتَزَّتْ رَجَفَتْ بِمَا فَوْقَهَا».(2)
تعریف بلغم: چیزی است که اهل مناقشه و جدل در بدن انسان است «خَصْمٌ جَدِلٌ».(3)
تعریف ریح: روایت میفرماید «مَلِكٌ يُدَارَى»(4)یعنی ریح پادشاه بدن است. پادشاهی که باید با او مدارا کرد و نمیشود با آن شوخی کرد چون ریح هر لحظه ممکن است عقاب کند و انتقام بگیرد و عصبانی شود.
اگر ما فرض کردیم که ریح، پادشاه است. کار پادشاه چیست؟ کارش دو چیز است:
الف - دستور صادر کردن. که ریح نیز به بدن دستور میدهد مثلاً به دست دستور میدهد که حرکت کن یا به پا دستور میدهد که حرکت کن یا به قلب دستور میدهد که بتپد و امثالهم.
ب - عقاب کردن کار دیگر پادشاه است. کسی که از دستورش سرپیچی کرد عقاب میکند مثلاً میگوید این شخص را شلاق بزنید و آن یکی را زندان کنید و سر دیگری را از تنش جدا کنید و خلاصه عقاب میکند همانطور هم ریح در بدن عقاب میکند. اگر عضوی از اعضای بدن سرپیچی کرد و از حالت عادی خارج شد و مشکل پیدا کرد یا کاری را انجام داد که نباید انجام دهد، ریح آن را عقاب میکند و عقابش
این است که کاری میکند که آن عضو احساس درد میکند و دردمند میشود. پس احساس درد از باد و ریح است و کل انواع درد موجود در بدن اگر متحرک باشد (بیشتر منظور درد متحرک است و حتی شاید شامل درد ساکن هم بشود) و کل ورم های موجود در بدن به علت باد است چون مثلاً دست کسی که ورم کرده را میگوییم باد کرده. پس ریح هم دستور میدهد و هم عقاب و سرزنش می کند.
ما گفتیم که ریح در بدن انسان در ارتباط با هواست و از روایات هم این معنا استفاده میشود که ریح در بدن انسان با هوا ارتباط دارد و مربوط می شود با هوا. در اینجا احتمالاتی وجود دارد:
1 - مراد از ریح، مکوّنات و اجزاء هوا در بدن انسان است. هوا اکسیژن، نیتروژن و هیدروژن دارد. در بدن انسان اکسیژنی که وجود دارد باد است. هیدروژنی هم که داخل بدن انسان می باشد باد است و نیتروژنی هم که داخل بدن انسان می باشد باد است. لذا مکوّنات و ترکیبات هوا در بدن انسان میشود ریح .
بنابراین اکسیژن در بدن انسان کار سوخت و سوز را انجام میدهد و به بدن نیرو میدهد. به پا و دست و ... نیرو میدهد چون مواد غذایی را میسوزاند و این اعضاء را وادار به حرکت و فعالیت میکند و هر عضوی را به اقتضای خودش وادار به حرکت میکند.
2 - احتمال دیگر این است که گفتیم «ریح در بدن انسان جریان دارد».(1)
حالا چه چیزی در بدن انسان جریان دارد و در حال حرکت است؟ یکی همان که گفتیم ترکیبات هوا مثل اکسیژن ... که در خون جریان دارند. یکی دیگر اینکه میتوانیم بگوییم الکتریسیته. الکترونها، یونهایی که در عصب جریان دارند. اینها فرمان را از مغز به اعضاء بدن میبرند. و اینها فرمان را از مغز به اعضاء میدهند.
کل چیزی که در مغز اتفاق میافتد حرکت الکتریسیته است. مثلاً الکتریسیتة نهفته است. وقتی مغز بخواهد مثلاً به دست پیغام بدهد، الکتریسیته میفرستد و این الکتریسیته در عصب جریان دارد و همین الکتریسیته که در عصب جریان دارد، سبب
1) . این مطلب از روایات زیادی استفاده می شود مثل این روایت:«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَجْرَى فِي الْمُؤْمِنِ مِنْ رِيحِ رَوْحِ اللَّه». المحاسن، ج 1، ص 131، ح 2 - بحارالأنوار، ج 64، ص 75، ح 7.
احساس درد است و دو جریان دارد: یک جریان از مغز به عضو، که فرمان میدهد و یک جریان هم از عضو به مغز است که میگوید این عضو مشکل دارد و مغز احساس درد میکند. پس مغز است که احساس درد می کند ولی این جریان مخالف الکتریسیته است که سبب احساس درد است (همان جریان از عضو به مغز). بنابراین اینجا میتوانیم بگوییم این الکتریسیته خودش پادشاهی است که هم دستور میدهد و هم عقاب و سرزنش میکند و سبب احساس درد میشود. (ضمناً احتمال دوم به آن معنا نزدیکتر است).
گفته شد که ریح یکی از طبایع چهارگانه است. ما مجبوریم در مسئلۀ ریح قدری تأملکنیم چون قبلاً در مورد این مسئله بحث نشده. باید کلماتی که در روایات راجع به ریح وارد شده را بررسی کنیم تا بتوانیم ریح را بشناسیم آثار و فواید و عوارض آن را بشناسیم. بیماریهایی که بر اثر ریح به وجود میآید را بشناسیم.
گفته شد که تعریف ریح در روایات این است که: «مَلِكٌ يُدَارَى»(1)یعنی «پادشاهی است که باید با او مدارا کرد». ریح در بدن انسان پادشاه است و این طبع صفات پادشاه را دارد. از صفات پادشاه این است که فرمان میدهد و عقاب هم میکند. اگر کسی سرپیچی کند عقاب میکند. ما گفتیم از طرفی هم کلمۀ ریح به معنای باد است و مستفاد از روایات، بدن انسان مانند طبیعت است. خون در بدن انسان مانند آب در طبیعت است. بلغم هم مانند یخهاست و مره هم زمین است «فَإِنَّهَا أَرْضٌ».(2)پس علیالقاعده باد میشود هوا. ریح در بدن انسان چیزی در این مایهها باید باشد به خصوص اینکه دربارۀ ریح نقل میشود که در بدن انسان حرکت و جابه جایی دارد و مثل باد در طبیعت است. ریح جابهجایی و جریان و انتقال دارد و در حرکت است. این معنا در روایات هست. ولی ما برای اینکه بگوییم پادشاهی است که عقاب میکند و دستور میدهد، مجبوریم و باید بگوییم ریح چیزی است که در عصب جاری است. پیغامهایی که به توسط عصب از مغز به اعضاء و پیغامهایی که از اعضاء به مغز میرسند در حرکت هستند. الکتریسیته در حرکت هست. الکترونها درحرکتند. اینها در بدن انسان حرکت میکنند و پیغام میدهند و فرمانها را میرسانند و فرمان میدهند و در مقابل احساس درد را به مغز منتقل میکنند. از طرفی هم چون گفتیم ریح مانند هواست، باید بگوییم ریح مانند اکسیژنی است که در بدن می باشد یا هیدروژن یا نیتروژنی است که در بدن می باشد و لذا ریح شامل این ترکیبات هوا در بدن انسان هم میشود. این مطلب هم مؤیدی از روایات دارد که میفرماید: «وَ لَوْ لَا
الرِّيحُ لَمَا الْتَهَبَتْ نَارُ الْمَعِدَة»(1)یعنی «اگر ریح نباشد آتش معده شعلهور نمیشود». در اینجا روایت فرض میکند که معده آتش دارد و بعد هم فرض میکند این آتش برای اینکه شعلهور شود و عمل احتراق و سوخت و سوز را انجام دهد نیاز به ریح دارد. و چون هر سوخت و سوزی نیاز به اکسیژن دارد، پس مجبوریم بگوییم که مراد از ریح، اکسیژن است و در اینجا دیگر الکتریسیته کارآیی ندارد. چیزی که کارآیی دارد اکسیژن است که میسوزاند و سبب سوخت و سوز و شعلهور شدن آتش معده است.
در مورد «آتش معده» دو تفسیر وجود دارد:
1 - اینکه گفته شود مراد از آتش معده، اسید معده است. چون اسید سوزاننده است، حکم آتش را دارد. افرادی که شیمی خواندهاند میدانند که اگر کاغذی را در اسید بیندازید، میسوزد و خاکستر میشود و یا اگر تخم مرغی داخل اسید بیندازید، پخته میشود و بعد هم میسوزد و تبدیل به خاکستر میشود. آتش معده از این نوع آتش است. در روایت داریم که آتش انواعی دارد(2):
یک آتشی داریم مثل آتش صاعقه یعنی الکتریسیته. یک آتشی هم داریم مثل آتش معده یعنی اسید. یک آتشی هم همان آتش در طبیعت است. در بدن انسان آتش هست ولی مثل آتشی که در بیرون بدن است نمی باشد، مثل کاغذی که (با آتش در طبیعت و خارج بدن) میسوزد. ولی مادۀ اسیدی در بدن وجود دارد.
2 - آتش معده یعنی مواد غذایی که وارد معده شده و معده آنها را هضم کرده. این مواد غذایی هضم شده حکم آتش را دارد و آتش نهفته است. باید برود و به اعضاء و به سلولها برسد در آنجا عمل سوخت و سوز صورت می گیرد و این مواد غذایی میسوزد و به بدن انسان گرمی و توان فعالیت میدهد. پس سوخت و سوز در سلولها اتفاق میافتد و لذا آتش معده، آتش نهفته است و اگر ریح و اکسیژن نباشد آتش معده در سلول سوخت و سوز نمیشود و شعلهور نمیگردد و باعث گرمی بدن و حرکت و توان نمیشود.
روایت میفرماید:
«النِّيرَانُ أَرْبَعَةٌ نَارٌ تَأْكُلُ وَ تَشْرَبُ وَ نَارٌ تَأْكُلُ وَ لَا تَشْرَبُ وَ نَارٌ تَشْرَبُ وَ لَا تَأْكُلُ وَ نَارٌ لَا تَأْكُلُ وَ لَا تَشْرَبُ فَالنَّارُ الَّتِي تَأْكُلُ وَ تَشْرَبُ فَنَارُ ابْنِ آدَمَ وَ جَمِيعِ الْحَيَوَان».(1)
یعنی «آتش انواعی دارد: ...... یک نوعش آتشی است که میخورد و مینوشد و این آتش فرزند آدم و تمام حیوانات است».
از طرفی هم راجع به ریح میفرماید که یکی از کارهای ریح این است که گرمی و عفونت را از بدن خارج میکند و سبب راحتی و استراحت و سرد شدن قلب و مغز میشود. حالا چگونه؟ چه اتفاقی میافتد؟ این شُش های آدمیزاد و کل حیوانات حکم یک رادیاتور را دارد و خنک کننده است. تنها چیزی که بدن را خنک میکند شُش است. چون هوایی که وارد شُش میشود سبب میگردد رطوبتی که در شُشها وجود دارد بخار شود و با بخار شدنش هم شُش سرد میشود. عبور هوا از بینی و حلق نیز باعث بخار شدن مخاط بینی میشود و وقتی بخار شد مغز را سرد میکند. این هوا سردکنندۀ بدن است وگرنه با این سوخت و سوز و با وجود سوختن مواد غذایی در بدن قاعدتاً بدن باید خیلی گرم شود و گرمایش خیلی زیاد شود. بالاخره تمام بدن یک موتور محرک است مثل موتور ماشین. چگونه موتور ماشین گرم میشود بدن هم همینطور است مخصوصاً قلب خیلی گرم میشود. لذا خداوند قلب را میان دو شُش قرار داده تا با سرد شدن این دو شُش، قلب نیز سرد شود و دو شُش قلب را سرد کنند. وقتی قلب سرد شد خون هم در قلب سرد میشود و خون سردی را به کل بدن پخش می کند و اجازه نمیدهد گرمای بدن بالاتر رود. هر چه هم هوا گرم شود دمای بدن 37 درجه است و این کار همان شُشهاست.
هر طبعی یک ورود و یک خروج دارد. جایی که در آنجا تولید میشود یک ورودی دارد و در یک جایی هم سرریزش است که اضافی آن از بدن خارج میشود. زوائدش، فضولاتش، سوخت و سوزش و مواد فاسدش از بدن خارج میشود. ببین چقدر خدا زیبا خلق کرده. دقت کن سرریز ریح را خداوند کجا قرار داده است؟
1) . همان مدرک.
روایت میفرماید سرریز ریح، مرکز ریح در سینه و شُشهاست. در آنجا تمرکز و تولدش است. این هوایی که وارد شُش میشود و اکسیژنی که توسط شُشها وارد بدن میشود و وارد خون میشود، این اکسیژن به داخل بدن میرود و تبدیل به دیاکسید کربن میشود و بعد دوباره از راه همین ریه و شُشها خارج میشود. پس فضول ریح و اکسیژن و زوائد اکسیژن از همین راه خارج میشود. در روایت است: «أَنَّ الصَّدْرَ مِنَ الْبَلْغَمِ وَ الرِّيح»(1)یعنی «سینه، شُشها از بلغم و ریح است». اینجا دو چیز فعالیت دارند: یکی بلغم که این خودش طبعش سرد کننده است و نیاز به سردی دارد. سردی ریه باعث تولید بلغم میشود و بلغم که تولید شد، این بلغم سبب سردی بدن میشود و مانع حرکت خون میشود و یکی هم ریح. پس سینه مرکز دو طبع است: ریح و بلغم که هر دو سردند ولی بلغم سرد و جامد است و ریح سرد و خشک است.
مؤید آن نیز این روایت است:
«إن الرجل إذا نام فإن روحه متعلقة بالريح و الريح متعلقة بالهواء فإذا أراد الله أن يقبض روحه جذب الهواء الريح و جذبت الريح الروح و إذا أراد الله أن يردها في مكانها جذبت الروح الريح و جذبت الريح الهواء فعادت إلى مكانه».(2)
یعنی همانا هنگامیکه شخصی میخوابد روح و جان انسان تعلق و ارتباط به ریح دارد و به عبارت دیگر جان آدمیزاد مرتبط و بسته به ریح یعنی اکسیژن است. اگر پنج دقیقه به انسان اکسیژن نرسد جان و روح از بدن انسان خارج میشود، و این ریح مرتبط و بسته به هوا است چون اکسیژن بدن از هوا تأمین میشود. وقتی خداوند میخواهد جان انسان را بگیرد (کامل باشد یا ناقص، کامل یعنی مرگ و ناقص یعنی خواب) هوا را از انسان میگیرد و اجازه نمیدهد هوا به شُشهای انسان برسد. وقتی هوا را از انسان گرفت هوا هم ریح یعنی اکسیژن (یا مکونات هوا، هر چه که باشد) را از بدن بیرون میکشد. وقتی اکسیژن (یا ترکیبات هوا) از بدن خارج شد به دنبال آن
جان و روح هم خارج میشود و وقتی خداوند بخواهد شخص بیدار شود روح، ریح یعنی اکسیژن (یا مکونات هوا) را به داخل بدن میآورد و ریح و اکسیژن (یا مکونات هوا) هم هوا را به داخل بدن میآورد و به شکل هوا وارد شُشها میشود».
در واقع ریح در اینجا یک واسطه است مابین روح (جان) و هوای بیرونی. ریح تأمینکنندۀ جان انسانی است و جان انسانی به آن بسته است و اگر ریح نباشد انسان زنده نیست.
در روایت است:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَجْرَى فِي الْمُؤْمِنِ مِنْ رِيحِ رَوْحِ اللَّه».(1)
یعنی «خداوند تبارک و تعالی در بدن انسان مومن از ریحِ روح خودش جاری کرده». پس همانطور که گفتیم ریح در بدن حالت جریان و نقل و انتقال دارد.
پس عرض شد که مراد از ریح، بیشتر همان ترکیبات هوا (اکسیژن، هیدروژن، نیتروژن) در بدن است و ما میتوانیم به این الکترونهایی که در بدن در جریان است و در عصب در جریان است را هم اضافه کنیم.
یکی از بیماریهای ناشی از غلبۀ ریح، احساس درد است. اگر ریح در بدن یا قسمتی از بدن زیاد شود باعث درد میشود به خصوص درد های متحرک. افرادی مراجعه میکنند و میگویند گاهی گردنم، گاهی کتفم، گاهی کمرم، گاهی پایم درد میکند. درد متحرک علتش ریح است.
درد زانو هم از ریح است. در روایات است که: «الرِّيَاحَ مِنَ الْمَفَاصِل».(2)
قطع قاعدگی هم از ریح است.(3)
لقوه(1)
هم به خاطر ریح خبیثه و ریح فاسده است.(2)احتقان بینی یعنی بسته شدن
بینی از ریح است. زیاد عطسه زدن هم از ریح است.(3)
وزوز و صدای گوش از ریح است.(4)
در زبان عربی بیماری به دو قسم تقسیم میشود:
1 - امراض: یعنی بیماری بدون درد.
2 - اسقام: یعنی بیماری همراه با درد که تقریباً نصف بیماریها همراه با درد است و علتش نیز غلبۀ ریح در بدن انسان است. یعنی این مادۀ هوایی که در بدن بودنش ضروری است اگر زوائد و فضولش که همان دیاکسید کربن است در بدن زیاد شود این مشکلات و انواع دردها را به وجود میآورد.(5)
کل ورمها به جز توده های سرطانی علتش غلبۀ ریح است. هرجایی که باد میکند و حجمش بزرگ میشود مثلاً دست ورم میکند، در اینجا خود نسوج دست که زیاد نشده بلکه باد او را باد کرده و موجب ورم او شده و مثل بادکنک او را بزرگ کرده، علتش باد و ریح است.
ما یک دارویی به نام «بادشکن» داریم. و اما آنچه در روایات برای درمان ریح آمده است عبارت است از:
سیر بهترین درمان غلبۀ باد در بدن است. در رسالۀ ذهبیه آمده است:
1) . لقوه به معنای انحراف و کج شدن صورت است.
2) . «ضَرَبَتْهُ الرِّيحُ الْخَبِيثَةُ فَمَالَتْ بِوَجْهِهِ وَ عَيْنِه». طب الائمة علیهم السلام ، ص 70 - بحارالأنوار، ج 59، ص 186، ح 2.
3) . «يُسَمَّتُ الْعَاطِسُ ثَلَاثاً فَمَا فَوْقَهَا فَهُوَ رِيحٌ». الخصال، ص 127، ح 124 - وسائلالشيعة، ج 12، ص 91، ح 15723.
4) . «يَطْرُدُ الرِّيحَ مِنَ الْأُذُنَيْن». منلايحضرهالفقيه، ج 4، ص 369.
5) . مانند درد بواسیر «أَسْأَلُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُبْعَثُ لَهُ الدَّوَاءُ مِنْ رِيحِ الْبَوَاسِير». الكافي، ج 6، ص 413، ح 2.
«وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا يُصِيبَهُ رِيحٌ فِي بَدَنِهِ فَلْيَأْكُلِ الثُّومَ كُلَّ سَبْعَةِ أَيَّامٍ مَرَّةً».(1)
یعنی «کسی که میخواهد اضافات و زوائد باد و ریح را از بدن خارج کند، در هفته یکبار سیر بخورد». درمان اصلی ریح سیر است که باید به مقداری بخورد که صدق کند سیر خورده. شاید 3 دانه سیر هم کافی باشد.
عنبر. البته عنبرِ اصل که در این زمان پیدا نمیشود. عنبر، استخوان نهنگِ عنبر است و شاید استخوان فک این نهنگ باشد. بعضی هم میگویند عنبر استفراغ نهنگ است، در آن اختلاف است. به هر حال خیلی عطر خوبی دارد. اما در دنیا کم است. چند وقت قبل میگفتند بچهای یک استخوان کنار دریا پیدا کرده و به منزل برده و وقتی آن را قیمت کردند مثلاً گفتند که سیصد هزار دلار قیمت دارد. این بچه مطابق با خواست خدا یکمرتبه سیصد هزار دلار رزق و روزی اش شده.
زنبق که همان ریشۀ ایرسا است برای غلبۀ ریح مفید است.
عنبر و زنبق هم به شکل سعوط (در بینی کشیدن) ناشتا استفاده می شود(2)و هم به شکل خوراکی استفاده می شود.
میخک هم برای از بین بردن باد و ریح در بدن مفید است و بادشکن است.(3)
جاوشیر که یک نوع صمغ است و به آن گاوشیر هم میگویند برای درمان غلبۀ ریح مفید است.
پس اجزای داروی ترکیبی «بادشکن» عبارت است از: سیر، عنبر، زنبق، میخک،
1) . طب الرضا علیه السلام ، ص 41 - مستدركالوسائل، ص 16، ص 433، ح 20465 - بحارالأنوار، ج 59، ص 325.
2) . «مَنَعَتْنِي رِيحٌ شَابِكَةٌ شَبَكَتْ بَيْنَ قَرْنِي إِلَى قَدَمِي فَادْعُ اللَّهَ لِي فَدَعَا لَهُ وَ كَتَبَ إِلَيْهِ عَلَيْكَ بِسَعُوطِ الْعَنْبَرِ وَ الزَّنْبَقِ عَلَى الرِّيقِ تُعَافَى مِنْهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَفَعَلَ ذَلِكَ فَكَأَنَّمَا نَشَطَ مِنْ عِقَالٍ». طب الائمِة علیهم السلام ، ص 70 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 445، ح 20504.
3) . «فَذُكِرَ أَنَّ شَبِيبَ بْنَ جَابِرٍ ضَرَبَتْهُ الرِّيحُ الْخَبِيثَةُ فَمَالَتْ بِوَجْهِهِ وَ عَيْنِهِ فَقَالَ يُؤْخَذُ لَهُ الْقَرَنْفُلُ خَمْسَةَ مَثَاقِيل». طب الائمِة علیهم السلام ، ص 70 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 446، ح 20505.
جاوشیر، عسل،(1)زنیان و گردو،(2)
برگ تُرب(3)
(در این مورد فرقی بین ترب سفید و معمولی نیست. مهم برگ آن است).
این ها که گفته شد در روایات وارد شده. البته چیزهای دیگری هم هست که بادشکن است مثل سدّاب.
سؤال مستمعین: لوبیا باد را ایجاد می کند یا بادهای زائد را خارج می کند؟
پاسخ: باد را خارج می کند.
داروی بادشکن= سیر، عنبر، زنبق (ریشه ایرسا)، میخک، جاوشیر، زنیان، گردو، برگ ترب، عسل همه مواد به مقدار مساوی است که بعد از آسیاب شدن با هم مخلوط میشوند. البته سیر 5 برابر دیگر مواد باید باشد چون اصلش سیر است و در آخر عسل(4)را به آن اضافه کنید. (عنبر هم احتمالاً در داروی بادشکن وجود ندارد چون اصلش خیلی کمیاب است).
برای درمان بیماریهای گوش از جمله وزوز گوش باید روغن سدّاب (روغن گوش) با انغوزه یا با مومیایی (روغن سداب + انغوزه یا روغن سداب + مومیایی) در گوش ریخته شود و یا پودر سداب را باید بخورند. پس سداب درمان بیماریهای گوش و از جمله وزوز گوش است .
(در روایت گفته شده خضاب هم باد را از دو گوش بیرون میکند).(5)
1) . «الْعَسَلُ شِفَاءٌ لِطَرْدِ الرِّيحِ وَ الْحُمَّى». البحار، ج 63، ص 294، ح 19 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 366، ح 20200.
2) . «النَّانْخَواهُ وَ الْجَوْزُ يُحْرِقَانِ الْبَوَاسِيرَ وَ يَطْرُدَانِ الرِّيح». مستدركالوسائل، ج 16، ص 342، ح 20094.
3) . «كُلِ الْفُجْلَ فَإِنَّ فِيهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ وَرَقُهُ يَطْرُدُ الرِّيحَ وَ لُبُّهُ يُسَهِّلُ الْبَوْلَ وَ أُصُولُهُ تَقْطَعُ الْبَلْغَمَ». وسائلالشيعة، ج 25، ص 205، ح 31690.
4) . مقدار عسل معمولاً دو برابر مجموع مواد است.
5) . «اَلْخِضَابِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ دِرْهَمٍ يُنْفَقُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ فِيهِ أَرْبَعَ عَشْرَةَ خَصْلَةً يَطْرُدُ الرِّيحَ مِنَ الْأُذُنَيْن و ...». منلايحضرهالفقيه، ج 4، ص 369.
عللی که قبلاً بیان شد امثال گناه و چشم زخم و هم و غم و ژنتیک و ... اسباب و علل عمومی است و چیزی که الآن می خواهیم بیان کنیم علل تک تک بیماری ها از مکروهات و منهیات است. هر کس که می خواهد درمان کردن را شروع کند باید این مقدار اندک از اطلاعات لازم و ضروری در مورد علل بیماری ها که بیان خواهد شد را لااقل بداند. وقتی کسی به عنوان بیمار به شما مراجعه میکند و میگوید من فلان مشکل را دارم، خوب است که شما به او علت بیماری و مشکلش را بگویید. مثلاً وقتی میگوید دندان درد دارم. خوب است بگویید که شما شیرینی زیاد میخورید و شیرینی دندان را خراب میکند یا چیز سرد و گرم را پشت سر هم میخورید و یا .... وقتی به بیمار علت بیماری گفته شود او فکر میکند طبیب علم غیب دارد در حالیکه اینها همه منشأ روائی دارد و ائمه معصومین علیهم السلام به ما خبر دادهاند. ولی وقتی شما علت بیماری را گفتید در روحیة بیمار خیلی مؤثر است و او به شما اطمینان میکند چون می بیند بدون اینکه خودش چیزی گفته باشد طبیب علت بیماری او را فهمیده و بیان نموده.
الف - یکی از اموری که موجب بیماری دندان میشود خوردن شیرینی بدون تدبیر است.(1)
ب - علت دیگر خرابی دندان ها خوردن چیز گرم و به دنبالش چیز سرد خوردن(2)است.
1) . «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا تَفْسُدَ أَسْنَانُهُ فَلَا يَأْكُلْ حُلْواً إِلَّا بَعْدَ كِسْرَةِ خُبْز». مستدركالوسائل، ج 16، ص 458، ح 20534 - طب الرضا علیه السلام ، ص40.
2) . «أَخَذَنِي اللُّصُوصُ وَ جَعَلُوا فِي فَمِي الْفَالُوذَجَ [الْحَارَّ] حَتَّى نَضِجَ ثُمَّ حَشَوْهُ بِالثَّلْجِ بَعْدَ ذَلِكَ فَتَسَاقَطَتْ أَسْنَانِي وَ أَضْرَاسِي فَرَأَيْتُ الرِّضَا علیه السلام فِي النَّوْمِ فَشَكَوْتُ إِلَيْهِ ذَلِكَ قَالَ اسْتَعْمِلِ السُّعْد». مستدركالوسائل، ج 16، ص 321، ح 20028.
ج - از علل دیگر خلال نکردن(1)و مسواک نزدن(2)است. البته منظور از مسواک همان چوب اراک است(3)نه این مسواک های پلاستیکی که دندان را خراب می کند و مینای دندان را از بین میبرد و سبب پوسیدگی دندان میشود. ولی برعکس استفاده از مسواک اراک مانع از خرابی دندان میشود.
د - علت دیگر بیماریهای دندان مسواک زدن در حمام است.(4)
ه - علت دیگر خوردن آب سرد بعد از خوردن شیرینی(5)
است. وقتی چیز شیرین مصرف می کنید اگر بعدش آب سرد بخورید مبتلا به درد دندان می شوید.
سؤال مستمعین: اینکه خرما را با آب می خوردند، آیا آبش فرق داشته؟ مثلاً آیا آبش ولرم بوده؟
پاسخ: البته خوردن خرما با آب استثناء است. ضمناً در اینجا نیز فرموده شیرینی. یعنی مثل حلوا، نه هر چیز شیرین. پس خوردن آب سرد بعد از خوردن شیرینی است که مضر می باشد (خرما شیرین هست ولی شیرینی نیست).
و - ماهی و تخم مرغ را با هم در یک زمان نخورید.(6)یعنی در معده این دو جمع نشوند که باعث دندان درد و نقرس و قولنخ و بواسیر میشود.
1) . «تَخَلَّلُوا عَلَى أَثْرِ الطَّعَامِ فَإِنَّهُ مَصَحَّةٌ لِلْفَمِ وَ النَّوَاجِدِ وَ يَجْلِبُ الرِّزْقَ عَلَى الْعَبْدِ». مستدركالوسائل، ج 16، ص 318، ح 20012.
2) . «مَنِ اسْتَاكَ كُلَّ يَوْمٍ مَرَّتَيْنِ ... تَطِيبُ نَكْهَتُهُ وَ يَزِيدُ فِي حِفْظِهِ وَ يَشْتَدُّ لَهُ فَهْمُهُ وَ يُمْرِئُ طَعَامَهُ وَ يَذْهَبُ أَوْجَاعَ أَضْرَاسِهِ وَ يَدْفَعُ عَنْهُ السُّقْمَ وَ تُصَافِحُهُ الْمَلَائِكَةُ لِمَا يَرَوْنَ عَلَيْهِ مِنَ النُّورِ وَ يُنَقِّي أَسْنَانَ». بحارالأنوار، ج 73، ص 138، ح 49.
3) . «أَنَّ أَجْوَدَ مَا اسْتَكْتَ بِهِ لِيفُ الْأَرَاكِ فَإِنَّهُ يَجْلُو الْأَسْنَانَ وَ يُطِيبُ النَّكْهَةَ وَ يَشُدُّ اللِّثَةَ وَ يُسَمِّنُهَا وَ هُوَ نَافِعٌ مِنَ الْحَفْرِ إِذَا كَانَ بِاعْتِدَالٍ وَ الْإِكْثَارُ مِنْهُ يُرِقُّ الْأَسْنَانَ وَ يُزَعْزِعُهَا وَ يُضَعِّفُ أُصُولَهَا». مستدركالوسائل، ج 1، ص 369، ح 884 – طب الرضا علیه السلام ، ص 50.
4) . «وَ إِيَّاكَ وَ السِّوَاكَ فِي الْحَمَّامِ فَإِنَّهُ يُورِثُ وَبَاءَ الْأَسْنَانِ». وسائلالشيعة، ج 2، ص 26، ح 1379.
5) . «شُرْبُ الْمَاءِ الْبَارِدِ عَقِيبَ الشَّيْءِ الْحَارِّ أَوِ الْحَلَاوَةِ يَذْهَبُ بِالْأَسْنَان». مستدركالوسائل، ج 16، ص 458.
6) . «وَ احْذَرْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْ تَجْمَعَ بَيْنَ الْبَيْضِ وَ السَّمَكِ فِي الْمَعِدَةِ فِي وَقْتٍ وَاحِدٍ فَإِنَّهُمَا مَتَى اجْتَمَعَا فِي جَوْفِ الْإِنْسَانِ وُلِّدَ عَلَيْهِ النِّقْرِسُ وَ الْقُولَنْجُ وَ الْبَوَاسِيرُ وَ وَجَعُ الْأَضْرَاسِ». بحارالأنوار، ج 59، ص 321.
سؤال مستمعین: آیا اینکه گفته میشود که سینوزیت هم باعث خرابی دندان میشود، درست است؟
پاسخ: این را جدیدیها میگویند ولی ما قبول نداریم چون آنچه روایات میگویند همین است که گفته شد. ان شاء الله وقتی درمان را شروع کردید خواهید دید که چقدر کلام ائمه علیهم السلام دقیق است. شما به بیمار بگویید نباید شیرینی را بدون تدبیر بخورید. اگر میخواهی شیرینی بخوری اول یک تکه نان بخور(1)
تا نان لای دندانها را پُر کند و بعد شیرینی بخور تا شیرینی لای دندان نرود که دندان را فاسد کند. بعد از خوردن چیز گرم چیز سرد نخور(2)مثلاً میبینی غذای گرم میخورد و وسط غذا نوشابة سرد یا دوغ سرد تگری هم بعدش میخورد. این دندانها را خراب میکند. یا از مسواک پلاستیکی استفاده میکند و از مسواک اراک و خلال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم استفاده نمیکند یا در حمام مسواک میزند. الآن امروزه دستشویی و حمام یکجاست در آنجا هم دستشویی میروند و هم حمام میکنند و هم مسواک میزنند به همین جهت امروزه بیشتر مردم دندانهایشان خراب است و کمتر کسی دندان سالم دارد. علت این است که سفارشات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام رعایت نشده.
سؤال مستمعین: اینکه در دستشویی مسواک زدن موجب خرابی دندان ها می شود، آیا علتش گازی است که از ادرار و مدفوع متصاعد می شود؟
پاسخ: بله ممکن است علتش این باشد.
سؤال مستمعین: علت خرابی دندان های بچه های خردسال 4 یا 5 ساله دیگر چیست؟
پاسخ: امروزه دندان بچهها را هم مسواک پلاستیکی میزنند و به آنها قطره آهن میدهند!
1) . «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا تَفْسُدَ أَسْنَانُهُ فَلَا يَأْكُلْ حُلْواً إِلَّا بَعْدَ كِسْرَةِ خُبْز». طب الرضا علیه السلام ، ص 40 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 458.
2) . «أَخَذَنِي اللُّصُوصُ وَ جَعَلُوا فِي فَمِي الْفَالُوذَجَ [ الْحَارَّ ] حَتَّى نَضِجَ ثُمَّ حَشَوْهُ بِالثَّلْجِ بَعْدَ ذَلِكَ فَتَسَاقَطَتْ أَسْنَانِي وَ أَضْرَاسِي فَرَأَيْتُ الرِّضَا علیه السلام فِي النَّوْمِ فَشَكَوْتُ إِلَيْهِ ذَلِكَ قَالَ اسْتَعْمِلِ السُّعْد». مستدركالوسائل، ج 16، ص 321، ح 20028.
الف - یکی از عللی که در روایت برای بدبویی دهان ذکر شده این است که مسواک زدن در دستشویی باعث بدبویی دهان می شود.(1)متاسفانه
امروزه همه مسواکهایشان را هم در دستشویی قرار می دهند.
ب - علت دیگر وارد کردن شوینده در دهان است. منظور از شوینده اعم از صابون و غیر صابون و امثال خمیر دندانهای امروزی است که یک شوینده می باشد. نباید شوینده را وارد دهان کرد. روایت ما میگوید:
«إِنَّمَا يُغْسَلُ بِالْأُشْنَانِ خَارِجُ الْفَمِ فَأَمَّا دَاخِلُ الْفَمِ فَلَا يَقْبَلُ الْغَمَرَ».(2)
یعنی دهان را با شوینده نشویید و شوینده را وارد دهان نکنید زیرا چیزی از مواد غذایی و چربیها داخل دهان نمیچسبد. دهان خودش خودش را پاک میکند نمیخواهد آن را با شوینده بشویید. این خمیردندانها و دهان شویهها که امروزه استفاده میکنند باعث از بین رفتن یک لایهای است که داخل دهان است که اگر این لایه از بین برود دهان بدبو میشود و باعث میشود که چربی به داخل دهان بچسبد.
ج - خلال نکردن.(3)
د - مضمضه و استنشاق نکردن.(4)
ه - بلغم هم سبب بدبویی دهان میشود.
افرادی میآیند و میگویند دهان ما بدبو است و این بدبویی از معدة ماست. این حرف درست نیست بدبویی دهان از غلبۀ خلط بلغم است و از ماندن غذاها لای دندانهاست، از خلال نکردن است. از استفاده کردن از خمیر دندانهای امروزی و
1) .«السِّوَاكُ فِي الْخَلَاءِ يُورِثُ الْبَخَرَ». وسائلالشيعة، ج 1، ص 337، ح 888.
2) . وسائلالشيعة، ج 24، ص 428، ح 30978.
3) . «رَحِمَ اللَّهُ الْمُتَخَلِّلِينَ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْمُتَخَلِّلُونَ قَالَ الْمُتَخَلِّلُونَ مِنَ الطَّعَامِ فَإِنَّهُ إِذَا بَقِيَ فِي الْفَمِ تَغَيَّرَ فَأَذَّى الْمَلَكَ رِيحُهُ». المحاسن، ج 2، ص 558، ح 927 - وسائلالشيعة، ج 24، ص 422، ح 30955.
4) .«الْمَضْمَضَةُ وَ الِاسْتِنْشَاقُ سُنَّةٌ وَ طَهُورٌ لِلْفَمِ وَ الْأَنْف». وسائلالشيعة، ج 1، ص 433، ح 1136.
شوینده ها و دهانشویه ها است و یا از مسواک پلاستیکی زدن است و یا از مسواک زدن در دستشویی است.
افرادی مراجعه میکنند و میگویند ما در خواب خفه میشویم (حالتی شبیه به خفگی) یا خُر و پُف داریم. بعضیها خُر و پُفشان تا حد خفگی میرسد. این به علت افتادگی کام است. کام روی حلق افتاده و مانع عبور هوا میشود.
علت افتادن کام، خوردن شیرینی بدون تدبیر است و تدبیر آن این است که بعد از خوردن شیرینی باید با سرکه قرقره کنی(1)
تا مبتلا به افتادگی کام نشوی تا مبتلا به افتادگی زبان کوچک نشوی که باعث خُر و پُف و (حالت) خفگی در خواب است و اگر هم کسی مبتلا به افتادگی کام باشد، درمانش قرقره کردن با سرکه یا با سرکه و عسل است که باعث درمان افتادگی کام می گردد و خُر و پُف هم برطرف میشود.
الف - علت بیماری لثه خلال نکردن(2)
یا استفاده از خلال های ممنوعه است. خلال های ممنوعه عبارت است از خلال کردن با چوب انار، چوب مورد یا (همان) آس و خلال کردن با چوب نی.(3)
متأسفانه این خلالهایی که امروزه در بازار است و از چین میآورند از نی است. درست از همان چیزی است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نهی فرمودند که با چوب نی خلال نکنید زیرا لثه را نابود میکند و موجب وبای لثه است. ولی ما از این مطالب خبر نداریم. به نظرم این کارها عمدی است و همۀ کارهایشان حساب شده است که این خلالها را میفرستند.
1) . «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا تَسْقُطَ أُذُنَاهُ وَ لَهَاتُهُ فَلَا يَأْكُلْ حُلْواً حَتَّى يَتَغَرْغَرَ بَعْدَهُ بِخَل». البحار، ج 59، ص 325 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 458.
2) . «تَخَلَّلُوا فَإِنَّهُ مَصْلَحَةٌ لِلِّثَةِ وَ النَّوَاجِذِ». وسائلالشيعة، ج 24، ص 421، ح 30951.
3) . «نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَنِ التَّخَلُّلِ بِالرُّمَّانِ وَ الْآسِ وَ الْقَصَب». الكافي، ج 6، ص 377، ح 11.
خلال، خلال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که مفید است. این نوع از خلال در استانهای جنوبی مثل خوزستان، بوشهر، ایلام فراوان است و از گیاهی به نام «خلال» است که زمان چیدنش هم برج 5 ، همان فصل خرما پزان است. یعنی زمانی که خرما پخته میشود و می رسد. هر بوته ای شاید 100 ، 200 عدد خلال دارد. یکییکی آنها را میکَنید و استفاده میکنید. از لای همه دندانها رد میشود. هر چقدر هم که فاصلة دندانها کم باشد، باز هم از لای آنها رد میشود و علاوه بر این معطر است و موادی هم دارد که برای دندان مفید است و هیچ ضرر و آسیبی هم نمیرساند برخلاف این خلال های چینی چوبی که بین دندانها فاصله ایجاد میکند و از آنها بدتر نخ دندان است که مواد پلاستیکی است و تمامی مواد پلاستیکی سرطانزا است. تا میتوانید از پلاستیک دوریکنید. افرادی میتوانند این خلالها را از شهر های جنوبی بیاورند و بفروشند تا هم برایشان نفع داشته باشد و هم حافظ سلامتی دندان های مردم است.
این گیاه خلال چقدر زیبا و قشنگ است و کار خداوند تبارک و تعالی از روی حکمت و تدبیر است ولی کار بشر همه اشتباه است.
سؤال مستمعین: آیا این گیاه خلال در روایت هم به این اسم آمده؟
پاسخ: بله به همین اسم خلال در روایت آمده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «رَحِمَ اللَّهُ الْمُتَخَلِّلِينَ»(1)یعنی «خدا رحمت کند کسانی را که خلال می کنند و از خلال استفاده می کنند».
دیگر از خلال های ممنوعه که در روایات از آن نهی شده، چوب تمامی گُلها و بوتههایی است که گُل دارد.(2)
سؤال مستمعین: آیا (چوب) خرما هم نهی شده؟
پاسخ : خیر. خرما نهی نشده.
ب - علت دیگر بیماری لثه، خونی کردن لثه است.(1)
یکی از مشکلات خلال های چوبی چینی این است که لثه را خونی میکند. نخ دندان هم لثه را خونی میکند و این باعث پیوره لثه و خرابی لثه است ولی گیاه خلالی که عرض کردم اصلاً به لثه آسیبی نمیزند.
علت کری در فرزندان،(2)
صحبت کردن پدر و مادر موقع همبستری است(3)که این کار نهی شده است(4)و نباید در این هنگام صحبت کرد که باعث کری و کمشنوایی فرزند میشود.
سؤال مستمعین: علت اینکه مادر در زمان بارداری دچار کری یا کم شنوایی گوش می شود چیست؟
پاسخ: البته کمبود پروتئین در بدن نیز باعث کمی شنوایی هم میشود چون در روایت داریم که گوشت تقویت کنندۀ شنوایی و بینایی است(5)
و شاید از کم خونی هم باشد. بیشتر مشکلات گوش از کم خونی و کمبود پروتئین در بدن است. چون خانم باردار در این دوران مبتلا به کم خونی میشود و به او فروسولفات (قرص آهن) میدهند و این هیچ فایدهای ندارد و ضرر دارد که نفع ندارد.
1) . «أَنْ تَكْسِرَ رَأْسَهُ لِأَنْ لَا يُدْمِيَ اللِّثَه». مكارمالأخلاق، ص 148 و ص 152 - بحارالأنوار، ج 63، ص 423.
2) . تذکر: معمولاً افراد ناشنوا، لال نیز هستند.
3) . البته با توجه به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 495 منظور زیاد صحبت کردن به هنگام جماع است که نطفه در آن منعقد می شود.
4) .«كَرِهَ الْكَلَامَ عِنْدَ الْجِمَاعِ وَ قَالَ يُورِثُ الْخَرَس». وسائلالشيعة، ج 20، ص 122، ح 25196 و ج 15، ص 344، ح 20700.
5) . «أَنَّ أَكْلَ اللَّحْمِ يَزِيدُ فِي السَّمْعِ وَ الْبَصَرِ». بحارالأنوار، ج 59، ص 273.
الف - علت گوش درد، سرما است. کل انواع گوش درد، عفونت گوش و مشکلات گوش به علت سرما است چون گوش حساس است و زود سرما میخورد.
ب - علت دیگر می تواند ورود حشرات به گوش باشد که باعث عفونت و گوش درد می شود.
به همین جهت در روایات میفرماید اگر میخواهید به گوش درد مبتلا نشوید، شب موقعی که میخواهید بخوابید پنبه در گوش بگذارید(1)
به این علت که هم گوش سرما نخورد و هم حشره وارد گوش نشود. این کار خوبی است چون علاوه بر این فواید، انسان دیگر صدا را هم نمیشنود و خواب آرامی خواهد داشت.
دبیله یعنی آپاندیس. البته احتمال دارد چیز دیگری باشد. می گویند یک چیزی است که در شکم انسان ورم میکند و تَرَک میخورد و منفجر میشود و سبب مرگ انسان میشود و وقتی که منفجر میشود کمتر کسی نجات پیدا میکند.
الف - علت دبیله و آپاندیس خوردن غذاهایی است که لای دندان مانده. انسان نباید آنها را قورت دهد.(2)
انسان باید بعد از غذا خلال کند. زمان خلال کردن بعد از غذاست که هنوز غذا فاسد نشده. باید آن را از لای دندان خارج کرد. اگر بماند و فاسد شود و بعد قورت داده شود، عفونت آن منتقل به دستگاه گوارش میشود و به آپاندیس می رسد و سبب عفونت آپاندیس میشود.
ب - علت دیگر (به پشت) خوابیدن در حمام می باشد که محل آلودگی است و خوابیدن روی زمین گرم است(3)
1) . «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا يُؤْلِمَهُ أُذُنُهُ فَلْيَجْعَلْ فِيهَا عِنْدَ النَّوْمِ قُطْنَه». بحارالأنوار، ج 59، ص 324.
2) . «لَا يَزْدَرِدَنَّ أَحَدُكُمْ مَا يَتَخَلَّلُ بِهِ فَإِنَّهُ يَكُونُ مِنْهُ الدُّبَيْلَةُ». الكافي، ج 6، ص 378، ح 4.
3) .«إِيَّاكَ وَ الِاضْطِجَاعَ فِي الْحَمَّامِ فَإِنَّهُ يُذِيبُ شَحْمَ الْكُلْيَتَيْنِ وَ إِيَّاكَ وَ الِاسْتِلْقَاءَ عَلَى الْقَفَا فِي الْحَمَّامِ فَإِنَّهُ يُورِثُ دَاءَ الدُّبَيْلَة». علل الشرایع، ج 1، ص 292، ح 1 - وسائلالشيعة، ج 2، ص 45، ح 1430.
که سبب ابتلاء به آپاندیس میشود.
درمانش هم نیاز به عمل جراحی ندارد و کافی است بیمار ناشتا سه قاشق مرباخوری (50 گرم ) عسل با 21 عدد سیاهدانه بخورد و این را سه بار مصرف کند.
سؤال مستمعین: آیا سیستم گرما از کف که امروزه رایج شده نیز بیماری زا می باشد؟
پاسخ: شاید، بعید نیست.
سؤال مستمعین: وقتی آپاندیس منفجر شود که دیگر به انسان فرصت نمیدهد تا بتواند این دارو را بخورد؟
پاسخ: نه فرصت دارد و بیخودی میگویند که فرصت نمیدهد. از این گذشته 3 قاشق عسل خوردن که زمان زیادی نمیخواهد و انسان سریع میخورد. (سه قاشق عسل همراه با 21 عدد سیاهدانه یکبار و در یک روز ناشتا میل میشود).
علت سرماخوردگی در تابستان گرمی بیش از حد است. کسی که گرمایی است و بیش از حد گرمش میشود مبتلا به سرماخوردگی می گردد. سرماخوردگی تابستان بدتر و طولانیتر است و بیشتر اذیت میکند تا سرماخوردگی زمستان. علت سرماخوردگی در زمستان سردی هوا و سرما است. البته در روایات میفرماید علتش این است که انسان کاری میکند که در معرض ابتلاء به جذام قرار میگیرد مثلاً شاهی خوردن در شب و یا خوردن خربزه ناشتا یا خوردن خربزه به مقدار زیاد یا خوردن خربزه در فصل پاییز یا امثال اینها سبب ابتلاء به سرماخوردگی میشود. خربزه سرد است. در مَثَلها نیز هست که میگویند هر کس خربزه میخورد باید پای لرزش هم بنشیند.
سؤال مستمعین: خوردن شاهی در شب سبب جذام است یا زکام؟
پاسخ: چون انسان با خوردن شاهی در معرض جذام قرار میگیرد لذا خداوند سرماخوردگی را میفرستد تا انسان مبتلا به جذام نشود.(1)
و «مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذَامِ فَإِذَا أَصَابَهُ الزُّكَامُ قَمَعَهُ». الكافي، ج 8، ص 382، ح 577.
1) . «لَا تَكْرَهُوا الزُّكَامَ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْجُذَام». الخصال، ج 1، ص 210، ح 32 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 230، ح 31764.
هر کس میخواهد در زمستان سرما نخورد هر روز 3 لقمه از عسل (یعنی نان با عسل) بخورد (و اگر میخواهد در تابستان سرما نخورد هر روز صبح ناشتا یک عدد خیار بخورد و از نشستن در آفتاب دوری کند).(1)
الف - یکی از علل ضعف و ناتوانی شام نخوردن(2)
یا کم شام خوردن است. سفارش دکتر های امروزی که میگویند شام نخورید یا اگر میخورید کم بخورید یا بعضی که میگویند شام را به دشمن خود بدهید صحیح نیست. روایات ما میفرمایند حتماً شام بخورید(3)و
آیۀ قرآن میفرماید شام بخورید:
«وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا».(4)
یعنی «برای ایشان در آنجا روزی و رزقشان صبح و شام است». پس غذا دو وعده است یکی صبح و یکی شب. لذا انسان باید شام بخورد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: اگر کسی یک شب شام نخورد نیرویی از بدنش خارج میشود که تا 40 روز جایگزین نمیشود.(5)
برای توضیح بیشتر رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان ، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 501، سطر 1.
ژنی در بدن میمیرد که هیچوقت زنده نمیشود(6)و همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:1) . «وَ مَنْ أَرَادَ رَدْعَ الزُّكَامِ مُدَّةَ أَيَّامِ الشِّتَاءِ فَلْيَأْكُلْ كُلَّ يَوْمٍ ثَلَاثَ لُقَمٍ مِنَ الشَّهْد... وَ إِذَا خَافَ الْإِنْسَانُ الزُّكَامَ فِي زَمَانِ الصَّيْفِ فَلْيَأْكُلْ كُلَّ يَوْمٍ خِيَارَةً وَ لْيَحْذَرِ الْجُلُوسَ فِي الشَّمْسِ». بحار، ج 59، ص 324 -طب الرضا علیه السلام ، ص 37 تا 39.
2) .«أَوَّلُ خَرَابِ الْبَدَنِ تَرْكُ الْعَشَاء». وسائلالشيعة، ج 24، ص 328، ح 30679.
3) .«مَا تَقُولُ أَطِبَّاؤُكُمْ فِي عَشَاءِ اللَّيْلِ ؟ قُلْتُ إِنَّهُمْ يَنْهَوْنَّا عَنْهُ قَالَ لَكِنِّي آمُرُكُمْ بِه». الكافي، ج 6، ص 289، ح 10 – وسائل، ج 24، ص 331، ح 30691.
4) . سوره مریم ، آیه 62.
5) . «مَنْ تَرَكَ الْعَشَاءَ لَيْلَةَ السَّبْتِ وَ لَيْلَةَ الْأَحَدِ مُتَوَالِيَيْنِ ذَهَبَتْ مِنْهُ قُوَّتُهُ وَ لَمْ تَرْجِعْ إِلَيْهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً». بحارالأنوار، ج 59، ص 279.
6) . «لَا تَدَعِ الْعَشَاءَ وَ لَوْ بِثَلَاثِ لُقَمٍ بِمِلْحٍ وَ مَنْ تَرَكَ الْعَشَاءَ لَيْلَةً مَاتَ عِرْقٌ فِي جَسَدِهِ لَا يَحْيَا أَبَداً». مکارم الاخلاق، ص 195 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 266، ح 19824.
«فَإِنَّ الْعَشَاءَ قُوَّةُ الشَّيْخِ وَ الشَّابِّ».(1)
یعنی «شام تقویتکنندۀ پیر و جوان است».
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ناظر بر امروز ما می باشد و میداند که روزی خواهد آمد که دکترها میگویند شام نخورید یا کم شام بخورید یا میگویند اگر شام میخورید 2 ساعت راه بروید. حضرت میفرمایند:
«إِنِّي أَخْشَى عَلَى أُمَّتِي مِنْ تَرْكِ الْعَشَاءِ الْهَرَمَ».(2)
یعنی «من بر امت خودم میترسم از اینکه شام خوردن را ترک کنند. کسی که شام خوردن را رها کند ضعیف و ناتوان و خیلی سالخورده میشود». و در جای دیگر میفرمایند:
«تَرْكُ الْعَشَاءِ مَهْرَمَةٌ».(3)
یعنی «شام نخوردن باعث پیری زودرس است».
همین چیزی که امروزه بعضی به آن افتخار میکنند که شام نمیخورند. یعنی دارم کار خیلی خوبی انجام میدهم در حالیکه قرآن و پیامبر ما صلی الله علیه و آله و سلم خلاف این را گفتهاند. در روایت از امام صادق علیه السلام است که میفرمایند:
«طَعَامُ اللَّيْلِ أَنْفَعُ مِنْ طَعَامِ النَّهَارِ».(4)
یعنی «غذای شب مفیدتر و بهتر از غذای روز است». پس باید خوب شام بخورید بلکه امام صادق علیه السلام میفرمایند: نخوابید مگر با شکم پُر.(5)
و «تَرْكُ الْعَشَاءِ مَهْرَمَةٌ وَ يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ إِذَا أَسَنَّ أَلَّا يَبِيتَ إِلَّا وَ جَوْفُهُ مُمْتَلِئٌ مِنَ الطَّعَامِ». الكافي، ج 6، ص 288، ح 3.
سؤال مستمعین: آیا بعد از شام پیاده روی هم نباید کرد؟
1) . وسائلالشيعة، ج 24، ص 330، ح 30686.
2) . همان مدرک.
3) . وسائلالشيعة، ج 24، ص 331، ح 30688.
4) . وسائلالشيعة، ج 24، ص 332، ح 30693.
5) . «يَنْبَغِي لِلشَّيْخِ الْكَبِيرِ أَنْ لَا يَنَامَ إِلَّا وَ جَوْفُهُ مُمْتَلِئٌ مِنَ الطَّعَامِ لِأَنَّهُ أَهْدَأُ لِنَوْمِهِ وَ أَطْيَبُ لِنَكْهَتِهِ». وسائلالشيعة، ج 24، ص 334، ح 30699.
پاسخ: خیر نباید پیاده روی هم کرد.
ببینید چقدر فاصله مابین طب اسلامی با طب جدید و امروزی است. آنها میگویند دو ساعت راه بروید ولی ائمه ما علیهم السلام میفرمایند (بعد از شام) یک تسبیح حضرت زهرا علیها السلام را بگو و بخواب و با شکم پُر بخواب چون این کار برای کسی که چهل سال دارد خواب آرامتری را به همراه دارد. تقویتکننده برای نیروی جنسی و همبستر شدن است.(1)به
جهت همین تبلیغ دکترها است که نصف جمعیت از نظر جنسی ناتوان هستند و این بلایی عمومی شده.
سؤال مستمعین: آخر امروزه پرخوری هم می کنند؟
پاسخ: پرخوری کنند. در وعدۀ شام اشکالی ندارد.(2)
البته اگر دو وعدۀ صبح و شام غذا بخورید و نهار را حذف کنید، میل انسان کم میشود و در شب هم دیگر پرخوری نمیکند.
سؤال مستمعین: چه زمانی باید شام خورد؟
پاسخ: زمان خوردن شام، یک ساعت بعد از غروب است و روایت میفرماید بعد از شام خوردن کسی حق ندارد بیدار باشد و همه باید بخوابند.(3)
و «لَا سَهَرَ إِلَّا فِي ثَلَاثٍ مُتَهَجِّدٍ بِالْقُرْآنِ أَوْ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ أَوْ عَرُوسٍ تُهْدَى إِلَى زَوْجِهَا». الخصال، ج 1، ص 112، ح 88 - وسائلالشيعة، ج 20، ص 92، ح 25117.
خواب اولِ شب مهم است. هر ساعتش معادل ده ساعت در اوقات دیگر است. ولی متأسفانه ما زمانی که باید بخوابیم نمیخوابیم و آخر شب که باید برای نماز شب بیدار باشیم، میخوابیم در حالیکه روایت می فرماید نماز شب بخوانید، سالم میشوید.(4)
1) . «كَانَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام لَا يَدَعُ الْعَشَاءَ وَ لَوْ بِكَعْكَةٍ وَ كَانَ يَقُولُ علیه السلام إِنَّهُ قُوَّةٌ لِلْجِسْمِ وَ قَالَ وَ لَا أَعْلَمُهُ إِلَّا قَالَ وَ صَالِحٌ لِلْجِمَاعِ». الكافي، ج 6، ص 288، ح 5.
2) . البته به قرینۀ خندۀ مستمعین و مطالبی که در تکمیل پاسخ به این سؤال گفته شده، گویا این مطلب را به شوخی فرمودند.
3) . «لَا سَهَرَ بَعْدَ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ إِلَّا لِأَحَدِ رَجُلَيْنِ مُصَلٍّ أَوْ مُسَافِرٍ». الخصال، ج 1، ص 78، ح 125 - بحارالأنوار، ج 73، ص 179، ح 5.
4) . «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام عَلَيْكُمْ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ فَإِنَّهَا سُنَّةُ نَبِيِّكُمْ وَ أَدَبُ الصَّالِحِينَ قَبْلَكُمْ وَ مَطْرَدَةُ الدَّاءِ عَنْ أَجْسَادِكُمْ». منلايحضرهالفقيه، ج 1، ص 472، ح 1363.
سؤال مستمعین : افراد صفراوی چه کنند که نمی توانند بخوابند؟
پاسخ: افراد صفراوی هم که نمیتوانند شب بخوابند، باید صفرای خود را درمان کنند.
ب - یکی از علل ضعف افرادی که مبتلا به ضعف شدید ناگهانی میشوند، ریختن آب سرد روی بدن در حمام(1)
است. مثل افرادی که بعد از سونا که حمام و اتاق گرم است، به آب یخ میآیند و این نهی شده. این کار نابود کنندۀ بدن است. این سونا را هم جوری درست کردهاند که ما را از بین ببرند. آب سرد باعث ضعف شدید بدن میشود.
سؤال مستمعین: پس چرا بعد از حمام باید آب سرد روی پا ریخته شود؟
پاسخ: آن چیزی که اسلام میگوید این است که بعد از حمام فقط پا را با آب سرد بشویید.
سؤال مستمعین: اگر آب سرد و خیلی خنک نباشد و ولرم باشد باز هم اشکال دارد؟
پاسخ: آب ولرم که خوب است ولی سرد نباید باشد.
الف - یکی از چیزهایی که بدن را لاغر و منهدم میکند خوردن ماهی است.(2)
معمولاً افرادی که کنار دریا زندگی میکنند لاغرند، البته افرادی که در جنوب، کنار دریا زندگی میکنند. ولی شمالیها نوعاً لاغر نیستند.
خوردن ماهی دودی(3)نیز بدن را خراب میکند.
سؤال مستمعین: آیا خوردن ماهی برای افرادی که چاق هستند نیز ضرر دارد؟
1) . «وَ لَا تَصُبَّنَّ عَلَيْكَ الْمَاءَ الْبَارِدَ فَإِنَّهُ يُضْعِفُ الْبَدَن». وسائلالشيعة، ج 2، ص 44، ح 1429.
2) . «اللَّحْمُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ السَّمَكُ يُذِيبُ الْجَسَد». الوسائل، ج 25، ص 78، ح 31240 - منلايحضرهالفقيه ، ج 3، ص 351، ح 4235.
3) . چون قید «تازه» برای ماهی، قید احترازی نیست بلکه قید غالبی است. برای توضیح بیشتر رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 504، سطر اول.
پاسخ : برای آنها خوب است.
سؤال مستمعین: حداکثر چه مقدار مصرف ماهی خوب است؟
پاسخ : خوردن ماهی هفته ای یک بار اشکال ندارد.
ب - پنیر هم انسان را لاغر میکند(1)
البته منظور این پنیرهای موجود در بازار نیست. اینها پنیر نیست و ماست است. بلکه منظور پنیری است که با مایه درست میشود و کلاً خوردنش چه صبح و چه شب با گردو و بدون گردو در هر صورت لاغر کننده است.
ج - حمام رفتن قبل از غذا و ناشتا هم لاغر میکند.(2)
د - زیاد خوردن تخم مرغ هم انسان را لاغر میکند(3)
چون گرم است و باعث گرمی و غلبۀ صفراء میشود. صفراء خودش سبب لاغری میشود. در یک روز نباید یک تخم مرغ کامل خورده شود. در یک روز بیشتر از نصف تخم مرغ نباید خورده شود.
ه - ریزهخوری هم منهدمکنندۀ بدن است. میان دو وعدۀ غذایی چیز خوردن باعث خرابی و فساد بدن میشود. امروزه معمولاً چیپس و پفک و تنقلات می خوردند. امام صادق علیه السلام میفرمایند: «تَغَدَّ وَ تَعَشَّ وَ لَا تَأْكُلْ بَيْنَهُمَا [شَيْئاً] فَإِنَّ فِيهِ فَسَادَ الْبَدَنِ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا»(4)یعنی «صبحانه و شام بخور، میان این دو چیزی نخور زیرا در آن فساد بدن است». ناهار خوردن بدن را خراب و فاسد میکند.
سؤال مستمعین: اگر کم بخوریم هم باز اشکال دارد؟
پاسخ: امام علیه السلام میفرمایند:
1) . «وَ أَمَّا اللَّوَاتِي يُؤْكَلْنَ وَ يَهْزِلْنَ فَهُوَ اللَّحْمُ الْيَابِسُ وَ الْجُبُنُّ وَ الطَّلْع». المحاسن، ج 2، ص 463، ح 426 - الكافي، ج 6، ص 315، ح 7.
2) . «وَ إِنْ أَرَدْتَ أَنْ يَزِيدَ فِي لَحْمِكَ فَادْخُلِ الْحَمَّامَ عَلَى شِبَعِكَ وَ إِنْ أَرَدْتَ أَنْ يَنْقُصَ مِنْ لَحْمِكَ فَادْخُلْهُ عَلَى الرِّيقِ». طب الائمة علیه السلام ، ص 66 - بحارالأنوار، ج 59، ص 204، ح 8.
3) . «وَ أَمَّا الَّتِي يَهْزِلْنَ فَإِدْمَانُ أَكْلِ الْبَيْضِ وَ السَّمَكِ وَ الطَّلْعِ». وسائلالشيعة، ج 2، ص 32، ح 1394.
4) . المحاسن، ج 2، ص 420، ح 196 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 265، ح 19823.
«لَا تَأْكُلْ بَيْنَهُمَا شَيْئاً».
یعنی «بین این دو، صبحانه و شام چیزی نخور». به این میگویند نکره در سیاق نفی است یعنی هیچ چیز نخور، کم یا زیاد فرق نمی کند. به نظرم حتی میوه و ماست و دوغ هم نباید خورد ولی نوشیدنی و آب اشکال ندارد.
و - بلند شدن موهای بدن.(1)مثل موی زیر بغل یا آلت، غیر از موی سر البته شاید شامل موی سر نیز بشود. در مردان موی بدن هم باعث لاغری میشود. (البته اینکه به چه کسی لاغر میگویند، صدق عرفی است یعنی مردم میگویند این شخص لاغر است).
معنای بیماری طحال چند چیز است: ورم طحال، سرطان و اُفت پلاکت که گاهی منشأ آن از طحال است و به همین جهت طحال شخص را از بدن خارج میکنند.
الف - یکی از علل بیماری طحال زیاد تخم مرغ خوردن است(2)
و زیاد تخم مرغ خوردن یعنی خوردن یک عدد تخم مرغ کامل در یک روز. حداکثر میتوان در یک روز نصف تخم مرغ را خورد.
ب - علت دیگر خوردن آب راکدی که آفتاب به آن تابیده شده(3)
(آفتاب تاب) می باشد مثل آبی که روی زمین جمع میشود، آب پشت سدها، آب دریاچهها و آب هور، آب منبع که در معرض آفتاب باشد از همه بدتر است. ولی آب چاه و آب باران، آب رودخانه خوب و مناسب است.
سؤال مستمعین: آبی که همه داریم می خوریم هم که همین آب پشت سدها است؟
پاسخ: خوب شاید به همین جهت است که بیماری سرطان هم زیاد شده.
1) .«شَعْرُ الْجَسَدِ إِذَا طَالَ قَطَعَ مَاءَ الصُّلْبِ وَ أَرْخَى الْمَفَاصِلَ وَ أَوْرَثَ الضَّعْفَ وَ الْكَسَل». بحارالأنوار، ج 73، ص 91، ح 12.
2) . «وَ كَثْرَةُ أَكْلِ الْبَيْضِ وَ إِدْمَانُهُ يُورِثُ الطُّحَالَ وَ رِيَاحاً فِي رَأْسِ الْمَعِدَة». مستدركالوسائل، ج 16، ص 359، ح 20167.
3) . «وَ أَمَّا الْبَطَائِحُ وَ السِّبَاخُ فَإِنَّهَا حَارَّةٌ غَلِيظَةٌ فِي الصَّيْفِ لِرُكُودِهَا وَ دَوَامِ طُلُوعِ الشَّمْسِ عَلَيْهَا وَ قَدْ يَتَوَلَّدُ مِنْ دَوَامِ شُرْبِهَا الْمِرَّةُ الصَّفْرَاوِيَّةُ وَ تَعْظُمُ بِهِ أَطْحِلَتُهُمْ». مستدركالوسائل، ج 17، ص 29، ح 20655.
الف - یکی از علل ابتلاء به فتق همبستر شدن در هنگام سیری و با شکم پُر است(1)که چه برای مرد و چه برای زن باعث فتق میشود.
ب - علت دیگری که میتواند باعث فتق شود نشستن شخصی است که نوره کشیده.(2)اگر کسی در حال استفاده از موبَر (نوره) بنشیند مبتلا به فتق میشود.
الف - نوعاً بیماریهای کبد معلول آب خوردن و نحوة آب خوردن است. روش خوردن آب مختلف است:
1 - عَب الماء: این روش آب خوردن کبوتران است که مستقیم آب را وارد حلق میکنند و باعث انواع بیماری کبد است.
2 - مکیدن آب: این روش آب خوردن چهارپایان است که آب را با لبها میمکند و این روش صحیح است. آب را در حلق نریزید، سعی کنید آب را بمکید که مکیدن خوب است.(3)
ب - یکی دیگر از علل بیماری کبد زیاد و طولانی نشستن در دستشویی است. مولا و ارباب لقمان حکیم علیه السلام رفت به دستشویی و نشستن خود را طولانی کرد. لقمان به او گفت: زیاد در دستشویی ننشین که کبد را آزرده میکند، گرمی را به
1) . «أَنَا أَذْكُرُ أَمْرَ الْجِمَاعِ فَلَا تَقْرُبِ النِّسَاءَ مِنْ أَوَّلِ اللَّيْلِ صَيْفاً وَ لَا شِتَاءً وَ ذَلِكَ لِأَنَّ الْمَعِدَةَ وَ الْعُرُوقَ تَكُونُ مُمْتَلِئَةً وَ هُوَ غَيْرُ مَحْمُودٍ وَ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الْقُولَنْجُ وَ الْفَالِجُ وَ اللَّقْوَةُ وَ النِّقْرِسُ وَ الْحَصَاةُ وَ التَّقْطِيرُ وَ الْفَتْق ...». بحارالأنوار، ج 59، ص 327.
2) . «أَنَّ مَنْ جَلَسَ وَ هُوَ مُتَنَوِّرٌ خِيفَ عَلَيْهِ الْفَتْقُ». الفقیه، ج 1، ص 119، ح 257 - وسائلالشيعة، ج 1، ص 352، ح 936.
3) . «مَصُّوا الْمَاءَ مَصّاً وَ لَا تَعُبُّوهُ عَبّاً فَإِنَّهُ يُوجَدُ مِنْهُ الْكُبَادُ». المحاسن، ج 2، ص 575، ح 27 - الكافي، ج 6، ص 381، ح 1.
سمت سر هدایت میکند و باعث ابتلاء به سردرد میشود و سبب ابتلاء به بواسیر و هموروئید میشود. (1)
این بیماری در روایت دو اسم دارد: «الماء الأصفر» و «اَلْحَبَن». در این بیماری شکم آب میآورد و آب زرد در شکم جمع میشود.
الف - یکی از علت های ایجاد شدن این بیماری در شب ایستاده آب خوردن است(2)که خیلی کار خطرناکی است تا جایی که حتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی دیدند شخصی ایستاده آب خورد، به او فرمودند: آب را برگردان(3)
نباید این آب در بدنت بماند. و در روایتی دیگر حضرت فرمودند:
«أَ يَسُرُّكَ أَنْ تَشْرَبَ مَعَكَ الْهِرَّةُ».
یعنی «آیا دوست داری که گربه با تو آب بخورد؟ گفت: نه. حضرت فرمودند: بدتر از گربه با شما آب خورد. او گفت: آن چیست؟ حضرت فرمودند: شیطان با تو آب خورد».(4)بنابراین ایستاده در شب آب نخورید سبب سیروز کبدی میشود. سیروز کبدی یعنی نابود شدن کبد که مجبور میشوند کبد را پیوند بزنند و عوض کنند.
سؤال مستمعین: آیا این مسئله شامل کل مایعات می شود؟
پاسخ : بله. بعید نیست که شامل نوشیدن کل مایعات نیز بشود.
1) . «وَ قِيلَ إِنَّ مَوْلَاهُ دَخَلَ الْمَخْرَجَ فَأَطَالَ فِيهِ الْجُلُوسَ فَنَادَاهُ لُقْمَانُ طُولُ الْجُلُوسِ عَلَى الْحَاجَةِ يُفْجَعُ مِنْهُ الْكَبِدُ وَ يُورَثُ مِنْهُ الْبَاسُورُ وَ يُصْعِدُ الْحَرَارَةَ إِلَى الرَّأْسِ فَاجْلِسْ هَوْناً وَ قُمْ هَوْنا». بحارالانوار، ج 13، ص 424 - وسائلالشيعة، ج 1، ص 337، ح 887.
2) . «شُرْبُ الْمَاءِ مِنْ قِيَامٍ بِاللَّيْلِ يُورِثُ الْمَاءَ الْأَصْفَرَ». کافی، ج 6، ص 383، ح 2 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 240، ح 31792.
3) . «لَا يَشْرَبَنَّ أَحَدُكُمْ قَائِماً فَمَنْ نَسِيَ فَلْيَسْتَقِ». مستدركالوسائل، ج 17، ص 9، ح 20582.
4) [4]. «شَرِبَ رَجُلٌ قَائِماً فَرَآهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَقَالَ أَ يَسُرُّكَ أَنْ تَشْرَبَ مَعَكَ الْهِرَّةُ فَقَالَ لَا فَقَالَ قَدْ شَرِبَ مَعَكَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مِنْهُ الشَّيْطَانُ». مستدركالوسائل، ج 17، ص 9، ح 20581.
سؤال مستمعین: بین الطلوعین (بعد از اذان صبح تا طلوع آفتاب) جزء روز محسوب میشود یا شب؟
پاسخ: شب محسوب می شود. البته در این مسئله اختلاف است. بعضی میگویند چون هوا هنوز تاریک است و خورشید طلوع نکرده پس جزء شب است. ولی بعضیها میگویند جزء روز است که خیلی بعید است و بعضیها هم میگویند نه جزء شب و نه جزء روز است بلکه یک چیز جداگانه است و حکم مستقل خودش را دارد. این ساعتش مثل ساعات بهشت است(1)
که هوا قدری روشن میشود ولی آفتاب در آسمان نیست. در بهشت این چنین است که هوا روشن است و آفتاب در کار نیست.
سؤال مستمعین: در زمان غروب و بین الطلوعین چگونه آب بخوریم؟
پاسخ: ما گفتیم که در روز، هم میتوانیم نشسته آب بخوریم و لازم نیست شخص ایستاده آب بخورد. پس قدر متیقن و احتیاطش این است که در بیشتر اوقات نشسته آب بخورد فقط در روز اجازه وارد شده که میتوان ایستاده هم آب خورده شود.
ب - یک علت دیگر ابتلاء به سیروز کبدی پوشیدن شلوار در حال ایستاده است(2)که خیلی ضرر دارد از جمله هم و غم و افسردگی میآورد. امروزه مردم اکثراً افسردهاند و نمیدانند که یکی از عللش این است که ایستاده شلوار میپوشند. باید نشسته شلوار بپوشند. علاوه بر این باعث سیروز کبدی نیز میشود.
ج - علت دیگر خوردن آب بعد از خارج شدن از حمام است.(3)در حمام بدن و دلش گرم شده، میرود بیرون حمام و آب تگرگی میخورد، این کار برای کبد
1) . «لَمَّا أَخْرَجَ هِشَامُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام إِلَى الشَّامِ سَأَلَهُ عَالِمٌ مِنْ عُلَمَاءِ النَّصَارَى عَنْ مَسَائِلَ فَكَانَ فِيمَا سَأَلَهُ أَخْبِرْنِي عَنْ سَاعَةٍ مَا هِيَ مِنَ اللَّيْلِ وَ لَا مِنَ النَّهَارِ أَيُّ سَاعَةٍ هِيَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام مَا بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ فَقَالَ النَّصْرَانِيُّ فَإِذَا لَمْ تَكُنْ مِنْ سَاعَاتِ اللَّيْلِ وَ لَا مِنْ سَاعَاتِ النَّهَارِ فَمِنْ أَيِّ السَّاعَاتِ هِيَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام مِنْ سَاعَاتِ الْجَنَّةِ وَ فِيهَا تُفِيقُ مَرْضَانَا الْخَبَرَ». بحارالانوار، ج 56، ص 4، ح 9.
2) . «وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَلْبَسَ السَّرَاوِيلَ فَلَا تَلْبَسْهُ وَ أَنْتَ قَائِمٌ وَ الْبَسْ وَ أَنْتَ جَالِسٌ فَإِنَّهُ يُورِثُ الْحَبَنَ وَ الْمَاءَ الْأَصْفَرَ وَ يُورِثُ الْغَمَّ وَ الْهَم». فقه الرضا علیه السلام ، ص 395 - مستدركالوسائل، ج 3، ص 313، ح 3656.
3) . «وَ لَا تَشْرَبْ عِنْدَ خُرُوجِكَ مِنَ الْحَمَّامِ وَ لَا فِي اللَّيْلِ فَإِنَّهُ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الْمَاءُ الْأَصْفَرُ». مستدركالوسائل، ج 1، ص 437، ح 1102.
خطرناک است و کبد را نابود میکند و سبب سیروز کبدی است حتی بعضی در حمام نوشابه میخورند که خوب نیست.
سؤال مستمعین: خوردن آب گرم اشکال ندارد؟
پاسخ: نه اشکال ندارد بلکه خوردن آب گرم در حمام خوب است و به آن سفارش نیز شده.
علت یرقان و انواع هپاتیت ( علیه السلام , علیها السلام , علیهما السلام ) انتقال از جای گرم به جای سرد به طور ناگهانی است یا برعکسش انتقال از جای سرد به گرم به طور ناگهانی است. در روایت است(1)
که زمستان خانه گرم است وقتی درب خانه را باز میکنید فوراً از خانه خارج نشوید. اگر فوراً از جای گرم خارج شوید و به جای سرد بروید و یک باره خود را در معرض هوای سرد قرار دهید مبتلا به یرقان و هپاتیت میشوید و در تابستان که هوای بیرون گرم است وقتی میخواهید وارد خانهای شوید که هوایش سرد است (مثلاً کولر روشن است) دم درب خانه مدتی مکث کنید تا هوا رد و بدل شود و متعادل گردد و بعد وارد منزل شوید. اگر فوراً وارد شوید مبتلا به هپاتیت میشوید. به همین جهت امروزه هپاتیت و یرقان زیاد است.
در بیماری خوره، بدن مثلاً پا سیاه میشود و این سیاهی مرتب بالا و بالاتر میرود و مجبورند آن عضو را قطع کنند و اگر قطع نکنند مرتب بالاتر میرود و مجبورند از جای بالاتری قطع کنند.
1) . «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا يُصِيبَهُ الْيَرَقَانُ فَلَا يَدْخُلْ بَيْتاً فِي الصَّيْفِ أَوَّلَ مَا يَفْتَحُ بَابَهُ وَ لَا يَخْرُجْ مِنْهُ أَوَّلَ مَا يَفْتَحُ بَابَهُ فِي الشِّتَاء». بحارالأنوار، ج 59، ص 325.
الف - یکی از علل بیماری خوره خلال کردن با چوب انار یا خلال کردن با چوب مورد (آس) یا چوب گُل است.(1)
ب - علت دیگر ناخن گرفتن در روز شنبه است.(2)
مستدركالوسائل، ج 1، ص 443، ح 1114.
ج - علت دیگر آلوده شدن زخم است که باعث میشود زخم تبدیل به خوره شود.
سؤال مستمعین: آیا می شود گفت بیماری قند نیز بیماری خوره است؟
پاسخ: بله شاید بتوان گفت سیاه شدن عضو در اثر بیماری دیابت نیز، نوعی خوره است.
1) . «نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَنِ التَّخَلُّلِ بِالرُّمَّانِ وَ الْآسِ وَ الْقَصَبِ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله و سلم إِنَّهُنَّ يُحَرِّكْنَ عِرْقَ الْآكِلَةِ». المحاسن، ج 2، ص 564، ح 969 - الكافي، ج 6، ص 377، ح 11.
2) . «مَنْ قَلَّمَ أَظْفَارَهُ يَوْمَ السَّبْتِ وَقَعَتْ عَلَيْهِ الْآكِلَةُ فِي أَصَابِعِه». جامع الاخبار، ص 121 -
صحبت راجع به علل تک تک بیماری هاست. همان طور که قبلاً نیز گفته شد عللی که قبلاً بیان گردید، امثال گناه و چشم زخم و هم و غم و ژنتیک و ... اسباب و علل عمومی است ولی این عللی که الآن برای هر یک از بیماریها به طور جداگانه ذکر میگردند از مکروهات و منهیات است. بالاخره کسی که می خواهد مردم را درمان کند باید حداقل اطلاعاتی راجع به علل بیماری ها داشته باشد و حداقل فایده اش نیز این است که می تواند بیمار را از علل بیماری اش مطلع کند و این چیز خوبی است.
الف - علت پیسی به خصوص در فرزند، همبستر شدن در زمان قاعدگی و حیض(1)است. یعنی با این کار زمینه اش فراهم می شود و حتماً لازم نیست که در همان زمان حیض نطفه منعقد شود، خواه نطفهای در آن زمان منعقد بشود یا نشود. البته این مسئله محل بحث است اما این خیلی مهم نیست بلکه مهم این است که میفرماید این کار را نکنید اگر این کار را انجام دهید هر زمانی که نطفة بچه منعقد شود مبتلا به پیسی خواهد شد. پس این کار، زمینه را فراهم میکند.
ب - علت دیگر خوردن در سیری است.(2)کسی که سیر است و میل به غذا ندارد و غذا میخورد خطر ابتلاء به پیسی در او زیاد میشود. شاید امروزه بیشترین علتش همین باشد که مردم نوعاً از روی سیری غذا میخورند و عادت به خوردن غذا کردهاند و به خاطر گرسنگی غذا نمیخورند.
1) . «كَرِهَ لِلرَّجُلِ أَنْ يَغْشَى امْرَأَتَهُ وَ هِيَ حَائِضٌ فَإِنْ غَشِيَهَا فَخَرَجَ الْوَلَدُ مَجْذُوماً أَوْ أَبْرَصَ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَه». منلايحضرهالفقيه، ج 3، ص 557، ح4914.
2) . «خَمْسُ خِصَالٍ تُورِثُ الْبَرَصَ النُّورَةُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ يَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَ التَّوَضِّي وَ الِاغْتِسَالُ بِالْمَاءِ الَّذِي تُسْخِنُهُ الشَّمْسُ وَ الْأَكْلُ عَلَى الْجَنَابَةِ وَ غِشْيَانُ الْمَرْأَةِ فِي حَيْضِهَا وَ الْأَكْلُ عَلَى الشِّبَعِ». الخصال، ج 1، ص 270، ح 9 - وسائلالشيعة، ج 2، ص 81 ، ح 1549.
ج - علت دیگر شستن با آب آفتاب تاب است.(1)
یعنی آبی که در آفتاب گرم شده مثل آب منبع های امروزی در پشتبام (یا حتی آب در لوله و یا در هر جای دیگری. مخصوصاً روایت در مورد آبی است که داخل ظرف باشد(2))
که به خاطر تابش آفتاب گرم میشود خطرناک است و شستن با این آب سبب ابتلاء به پیسی میشود.
د - استفاده از نوره در چهارشنبه و جمعه انسان را در معرض ابتلاء به پیسی قرار میدهد.(3)ولی بقیۀ روزها اشکالی ندارد.
ه - حجامت در روز چهارشنبه یا شنبه هم سبب ابتلاء به پیسی میشود.(4)
و - علت دیگر خوردن شخص جنب است.(5)
کسی که جنب است و غذا میخورد در معرض ابتلاء به پیسی است.
ز - علت دیگر خوردن شاهی در شب است(6)
که موجب ابتلاء به پیسی میشود.
ح - علت دیگر همبستر شدن در اول و وسط و آخر ماه (قمری) است که هم مادر و هم فرزند را در معرض ابتلاء به پیسی قرار میدهد.(7)
1) . «الْمَاءُ الَّذِي تُسَخِّنُهُ الشَّمْسُ لَا تَوَضَّئُوا بِهِ وَ لَا تَغْتَسِلُوا بِهِ وَ لَا تَعْجِنُوا بِهِ فَإِنَّهُ يُورِثُ الْبَرَصَ». الكافي، ج 3، ص 15، ح 5 - التهذیب، ج 1، ص 380، ح 35.
2) . «دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَلَى عَائِشَةَ وَ قَدْ وَضَعَتْ قُمْقُمَتَهَا فِي الشَّمْسِ فَقَالَ يَا حُمَيْرَاءُ مَا هَذَا قَالَتْ أَغْسِلُ رَأْسِي وَ جَسَدِي فَقَالَ لَا تَعُودِي فَإِنَّهُ يُورِثُ الْبَرَصَ». علل الشرايع، ج 1، ص 281، ح 1 - تهذيبالأحكام ، ج 1، ص 366، ح 6.
3) . «خَمْسُ خِصَالٍ تُورِثُ الْبَرَصَ النُّورَةُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ يَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ». الخصال، ج 1، ص 270، ح 9 - وسائلالشيعة، ج 2، ص 81، ح 1549.
4) . «مَنِ احْتَجَمَ يَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ أَوْ يَوْمَ سَبْتٍ فَأَصَابَهُ وَضَحٌ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ». مستدركالوسائل، ج 13، ص 76، ح 14800- دعائم الاسلام، ج 2، ص 145، ح 512.
5) . «خَمْسُ خِصَالٍ تُورِثُ الْبَرَصَ النُّورَةُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ يَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَ التَّوَضِّي وَ الِاغْتِسَالُ بِالْمَاءِ الَّذِي تُسَخِّنُهُ الشَّمْسُ وَ الْأَكْلُ عَلَى الْجَنَابَةِ وَ غِشْيَانُ الْمَرْأَةِ فِي أَيَّامِ حَيْضِهَا وَ الْأَكْلُ عَلَى الشِّبَعِ». الخصال، ج 1، ص 270، ح 9 - وسائلالشيعة، ج 7، ص 367، ح 9601.
6) . «أَكْلُ الْجِرْجِيرِ بِاللَّيْلِ يُورِثُ الْبَرَصَ». مکارم الاخلاق، ص 180 - بحارالأنوار، ج 63، ص 237، ح 7.
7) . «لَا تُجَامِعْ امْرَأَتَكَ فِي أَوَّلِ الشَّهْرِ وَ فى وَسَطِهِ وَ فى آخِرِهِ فَإِنَّ الْجُنُونَ وَ الْجُذَامَ وَ الْبرص يُسْرِعُ إِلَيْهَا وَ إِلَى وَلَدِهَا». الاختصاص، ص 132.
ط - علت دیگر نگاه کردن به داخل فرج است که سبب ابتلاء فرزند به پیسی می شود.(1)
ی - علت دیگر خوردن نبیذ (نوعی خمر و مست کننده است) با شیر است که آن نیز سبب ابتلاء به پیسی است. (2)
ک - علت دیگر سهل انگاری در گرفتن ناخن است.(3)
کسی که ناخن های خود را کوتاه نمیکند و امروز و فردا میکند در معرض ابتلاء به پیسی است.
ل - علت دیگر درمان کردن جوش و دُمل است. مثلاً افراد جوانی که از جوش صورت بدشان میآید و فرضاً با یک محلولی و مواد شیمیایی آن را درمان میکنند در معرض ابتلاء به پیسی قرار میگیرند. در روایات است که جوش و دُمل جزء بیماریهای خوب است که نباید آن را درمان کرد و خودش درمان است.(4)
م - خوردن با لیوان یکبار مصرف زمینة ابتلاء به پیسی را زیاد میکند. خوب است که مردم برای آب خوردن از لیوان مشترک استفاده کنند که خودش مانع از ابتلاء به پیسی است. در روایت است: «شُرْبُ الْمَاءِ مِنَ الْكُوزِ الْعَامِّ أَمَانٌ مِنَ الْبَرَصِ وَ الْجُذَامِ»(5)یعنی «نوشیدن آب از ظرف عمومی باعث در امان بودن از پیسی و جذام است». اگر کسی از ظرف عمومی که همه با آن آب میخورند استفاده نمیکند و با لیوان یکبار مصرف آب میخورد در معرض ابتلاء به پیسی است و امروزه پیسی خیلی زیاد شده است و یکی از عللش نیز این است که روش استفاده از ظرف عمومی از بین رفته است.
سؤال مستمعین: آیا فقط در کشور های اسلامی که سؤر المؤمن شفاء می باشد اینطور است یا در همه جا این طور است؟
1) . «لَا يَنْظُرَنَّ أَحَدُكُمْ إِلَى بَاطِنِ فَرْجِ المْرَأَة فانه ِ يُورِثُ الْبرص». تحفالعقول، ص 125.
2) . «وَ اللَّبَنُ وَ النَّبِيذُ الَّذِي يَشْرَبُهُ أَهْلُهُ إِذَا اجْتَمَعَا وُلِدَ النِّقْرِسُ وَ الْبَرَص». بحارالأنوار، ج 59، ص 321.
3) . «تَقْلِيمُ الْأَظْفَارِ وَ أَخْذُ الشَّارِبِ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ أَمَانٌ مِنَ الْبَرَصِ وَ الْجُنُونِ». الكافي، ج 6، ص 490، ح 4 .
4) . «لَا تَكْرَهُوا الدَّمَامِيلَ فَإِنَّهَا أَمَانٌ مِنَ الْبَرَص». وسائلالشيعة، ج 25، ص 230، ح 31764.
5) . بحارالأنوار، ج 59، ص 269، ح 59.
پاسخ: این علت است برای این بیماری در همهجا.
سؤال مستمعین: آیا با این کار بعضی بیماریهای مسری مثل سرماخوردگی به دیگران منتقل نمیشود؟
پاسخ: خیر ما این را خیلی قبول نداریم چون روایت میفرماید: «فِي سُؤْرِ الْمُؤْمِنِ شِفَاءٌ مِنْ سَبْعِينَ دَاءً»(1)یعنی «نیم خوردة مؤمن برای هفتاد بیماری شفا و درمان است». بنابراین بیماری زا نیست بلکه درمان است.
ن - علت دیگر پیسی خوردن ماهی و تخم مرغ در یک روز یا خوردن ماهی و شیر و لبنیات در یک روز است. اینها نباید در شکم در یک روز با هم جمع شوند. البته افراد مختلفند بعضی روزی یکبار تخلیه دارند اینها در یک روز نمیتوانند این دو را با هم بخورند چون روایت میفرماید در یک روز در شکم نباید با هم جمع شوند.(2)ولی اگر یکی خارج شده باشد خوردن دیگری اشکال ندارد.
س - خوردن زیاد تخم مرغ هم باعث پیسی میشود.
سؤال مستمعین: در بیماری پیسی ظاهر بدن چه تغییری می کند؟
پاسخ: در پیسی لکه های سفید در بدن به وجود میآید.
درمان پیسی هم داروی «پوستی مالیدنی» یعنی نوره و حنا است که به مقدار مساوی مخلوط می شود و به بدن مالیده میشود البته درمانهای متعددی دارد و سفارشهایی نیز دارد که من در یک برگة چاپ شده آنها را آماده دارم و این امور هم باید مراعات شود تا درمان شود. درمان پیسی قدری سخت است چون خداوند در قرآن میفرماید درمان پیسی جزء معجزات حضرت عیسی علیه السلام بوده «تُبْرِئُ
الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْني»(3)یعنی «انسان کور مادرزاد و فرد مبتلا به پیسی را به اذن خدا درمان میکرد». کاری که دیگران نمیتوانستند انجام دهند حضرت عیسی علیه السلام با قدرت
الهی انجام میدادند و معجزه محسوب می شود ولی با همین داروی طب اسلامی(1)
و رعایت یکسری امور درمان میشود. ضمناً پیسی سرایتی نیست و به دیگران منتقل نمیشود.
الف - یکی از علل ابتلاء به جذام همبستر شدن در روزهای قاعدگی و حیض است.(2)
ب - علت دیگر خوردن غددِ گوشت و دُشوه است.(3)
ج - خلال کردن با چوب انار نیز سبب ابتلاء به جذام میشود.(4)
«نَهَى أَنْ يُتَخَلَّلَ بِالْقَصَبِ وَ أَنْ يُسْتَاكُ بِهِ وَ نَهَى أَنْ يُتَخَلَّلَ بِالرُّمَّانِ وَ الرَّيْحَانِ فَإِنَّ ذَلِكَ يُحَرِّكُ عِرْقَ الْجُذَامِ». مستدركالوسائل، ج 16، ص 319، ح 20017.
د - خوردن شاهی در شب هم سبب ابتلاء به جذام است.(5)
ه - استفاده از آب غُساله(6)
یعنی آبی که شخص دیگری بدنش را با آن شسته و بعد همین آب به کس دیگری اصابت کند. به طور مثال اگر در جایی که آب کم است کسی آبی را که مثلاً با آن وضو گرفته، غسل کرده، بدنش را شسته جمع کند و به دیگری بدهد تا از آن استفاده کند، این سبب ابتلاء به جذام است و یا مثلاً اگر در حمام بروند و اهمیت ندهند که پایشان برود در آب جوی غساله که دیگران با آن آب بدنشان را شستهاند این هم در معرض جذام قرار گرفتن است.
1) . احتمالا منظور ایشان داروی شافیه هجده ماهه است. برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 3، ص 656.
2) . «كَرِهَ لِلرَّجُلِ أَنْ يَغْشَى امْرَأَتَهُ وَ هِيَ حَائِضٌ فَإِنْ غَشِيَهَا فَخَرَجَ الْوَلَدُ مَجْذُوماً أَوْ أَبْرَصَ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَه». منلايحضرهالفقيه، ج 3، ص 557، ح4914.
3) . «إِيَّاكُمْ وَ أَكْلَ الْغُدَدِ فَإِنَّهُ يُحَرِّكُ الْجُذَام». وسائلالشيعة، ج 24، ص 177، ح 30283.
4) . «نَهَى صلی الله علیه و آله و سلم عَنِ التَّخَلُّلِ بِالْقَصَبِ وَ الرُّمَّانِ وَ الرَّيْحَانِ وَ قَالَ إِنَّ ذَلِكَ يُحَرِّكُ عِرْقَ الْجُذَام». دعائمالإسلام، ج 2، ص 121.
5) . «مَنْ أَكَلَ الْجِرْجِيرَ ثُمَّ نَامَ يُنَازِعُهُ عِرْقُ الْجُذَامِ فِي أَنْفِهِ». مستدركالوسائل، ج 16، ص 422، ح 20419.
6) . «وَ مَنِ اغْتَسَلَ مِنَ الْمَاءِ الَّذِي قَدِ اغْتُسِلَ فِيهِ فَأَصَابَهُ الْجُذَامُ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَه». الكافي، ج 6، ص 503، ح 38.
سؤال مستمعین: آیا آب استخر هم آب غُساله محسوب می شود؟
پاسخ: آب استخر چون زیاد است غُساله محسوب نمی شود. البته استخرهایی که امروزه وجود دارد با وجود اینکه آبش زیاد است ولی خیلی مضر است و ممکن است یکی از ضرر های آن نیز همین بیماری باشد. نوعاً بیماریهای پوستی سببش استخر و امثالهم است. شما خبر ندارید آب این استخرها عرق مردم است چون آدم وقتی حرکت و شنا میکند این فعالیت زیاد سبب عرق کردن میشود و این عرق هم در این آب میرود و معمولاً این آبها هم که عوض نمیشود فقط آن را صاف میکنند و بعد کلر میزنند. این کلری هم که به آن اضافه می کنند دیگر از همه بدتر است و اصلاً چیز خوبی نیست و از آن بدتر این است که آبی که مردم با تمام اعضاء و جوارح خود وارد آن میشوند داخل حلق هم برود.!! شما فرض کنید آب خیلی تمیزی را درون یک ظرف تمیز چینی ریخته باشند و فقط یک نفر عضوی از اعضاء بدن خود را در آن آب بزند آیا حاضرید آن آب را بخورید؟ در حالیکه آب استخر آلوده به مواد آلودة همۀ اعضاء و جوارح تمام افرادی است که داخل آن شدهاند و این آب به حلق شما میرسد. حالا بعضی ها به شنا کردن در استخر خیلی افتخار هم میکنند و فکر میکنند با شنا کردن سالم میمانند در حالیکه شنای در استخر خودش علت بیماری است. متأسفانه ما غافلیم و هر چه اروپا بگوید را عمل میکنیم.
و - یکی دیگر از علل آن سرایت است. چون جذام از بیماری های مسری است. در روایت است که وقتی میخواهید با شخص جذامی حرف بزنید با فاصلة حداقل 2 متری با او صحبت کنید و از جذامی فرار کن همانگونه که از شیر فرار میکنی «كَرِهَ أَنْ يُكَلِّمَ الرَّجُلُ مَجْذُوماً إِلَّا أَنْ يَكُونَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ قَدْرُ ذِرَاعٍ وَ قَالَ فِرَّ مِنَ الْمَجْذُومِ فِرَارَكَ مِنَ الْأَسَد».(1)
ز - علت دیگر زیاده روی در خوردن خربزه است که سبب جذام میشود.(2)
ح - علت دیگر کوتاه نکردن سبیل است. وقتی سبیل شخص بلند می شود اگر آن را رها کند و کوتاه نکند به طوری که داخل دهان بیاید باعث جذام است. به ما امر شده که هفتهای یکبار سبیل را کوتاه کنیم.(1)
ط - علت دیگر درمان نمودن سرما خوردگی است. در روایت است که سرما خوردگی را درمان نکنید.(2)درمان سرما خوردگی سبب ابتلاء به جذام است.(3)
«كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَا يَتَدَاوَى مِنَ الزُّكَامِ وَ يَقُولُ مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذَامِ فَإِذَا أَصَابَهُ الزُّكَامُ قَمَعَهُ». الكافي، ج 8، ص 382، ح 577.
ی - علت دیگر عطسه نکردن است که انسان را در معرض ابتلاء به جذام قرار می دهد.(4)عطسه کردن خوب است کسی که عطسه بزند تا سه روز از مرگ در امان است و بعید نیست حتی اگر خود انسان عطسه را مثلاً با انفیه ایجاد کند نیز همین تأثیرات را داشته باشد.
ک - نگرفتن ناخنها و رها کردن آنها نیز باعث جذام میشود(5)
البته برای خانمها استثناء شده به شرطی که زیر آنها را مرتب تمیز کنند.
1) . «أَخْذُ الشَّارِبِ مِنَ الْجُمُعَةِ إِلَى الْجُمُعَةِ أَمَانٌ مِنَ الْجُذَامِ». منلايحضرهالفقيه، ج 1، ص 127، ح 305.
2) . «شَكَوْتُ إِلَيْهِ الزُّكَامَ فَقَالَ صُنْعٌ مِنْ صُنْعِ اللَّهِ وَ جُنْدٌ مِنْ جُنْدِ اللَّهِ بَعَثَهُ اللَّهُ إِلَى عِلَّةٍ فِي بَدَنِكَ لِيَقْلَعَهَا فَإِذَا قَلَعَهَا فَعَلَيْكَ بِوَزْنِ دَانِقِ شُونِيزٍ وَ نِصْفِ دَانِقِ كُنْدُسٍ يُدَقُّ وَ يُنْفَخُ فِي الْأَنْفِ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِالزُّكَامِ وَ إِنْ أَمْكَنَكَ أَنْ لَا تُعَالِجَهُ بِشَيْءٍ فَافْعَلْ فَإِنَّ فِيهِ مَنَافِعَ كَثِيرَةً». بحارالأنوار، ج 59، ص 183، ح 1.
3) . «لَا تَكْرَهُوا الزُّكَامَ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْجُذَام». الخصال، ج 1، ص 210، ح 32 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 230، ح 3176.
4) . «كَثْرَةُ الْعُطَاسِ يَأْمَنُ صَاحِبَهُ مِنْ خَمْسَةِ أَشْيَاءَ أَوَّلُهَا الْجُذَامُ وَ الثَّانِي الرِّيحُ الْخَبِيثَةُ الَّتِي تَنْزِلُ فِي الرَّأْسِ وَ الْوَجْهِ وَ الثَّالِثُ يَأْمَنُ مِنْ نُزُولِ الْمَاءِ فِي الْعَيْنِ وَ الرَّابِعُ يَأْمَنُ مِنْ شِدَّةِ الْخَيَاشِيمِ وَ الْخَامِسُ يَأْمَنُ مِنْ خُرُوجِ الشَّعْرِ فِي الْعَيْنِ قَالَ علیه السلام وَ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تُقِلَّ عُطَاسَكَ فَاسْتَعِطْ بِدُهْنِ الْمَرْزَنْجُوشِ قُلْتُ مِقْدَارِ كَمْ قَالَ مِقْدَارِ دَانِقٍ قَالَ فَفَعَلْتُ ذَلِكَ خَمْسَةَ أَيَّامٍ فَذَهَبَ عَنِّي». مستدركالوسائل، ج 8، ص 384، ح 9748.
5) . «تَقْلِيمُ الْأَظْفَارِ وَ أَخْذُ الشَّارِبِ مِنَ الْجُمُعَةِ إِلَى الْجُمُعَةِ أَمَانٌ مِنَ الْجُذَامِ». وسائلالشيعة، ج 7، ص 357، ح 9569 – کافی، ج 3، ص 418، ح 7.
ل - کَندن موی بینی هم باعث جذام است.(1)البته
اضافهاش که از بینی بیرون میآید را حتماً کوتاه کنید چون چهرة انسان را زشت میکند ولی موهایی که داخل بینی وجود دارد را نکنید که برای سلامت بدن ضروری است.
در روایات ما پیشگیری از جذام خیلی مطرح شده ولی سختترین بیماری در درمان است اما در عین حال برای آن درمانهایی نیز ذکر شده مانند داروی شافیه (هفده ماهه) با روغن پاچة گاو(2)و داروی دیگرش هم کِرْم خاکی است که باید لِه کنند و آن را به موضع بمالند و درمان دیگر هم همان داروی پوستی مالیدنی است و درمان های دیگری هم دارد.
الف - یک علت گَری، سرایت است(3)و این بیماری جزء بیماریهای مسری است. البته پسوریازیس داخل همین گروه است ولی مسری نیست.
ب - یک علت دیگرش خوردن گوشت است بعد از اینکه 3 روز از ذبحش گذشته باشد. وقتی حیوان ذبح شد ما اجازه داریم تا 3 روز از این حیوان بخوریم ولی روایت میفرماید بعد از سه روز نخور. خوردن گوشت مانده یا گوشت دودی شور(4)
یا خوردن قُرمه سبب ابتلاء به گَری و پسوریازیس میشود اما در زمان ما گوشت را در یخچال میگذارند. آیا گذاشتن گوشت در یخچال مشکل و ضرر آن را برطرف میکند؟
نظر مردم این است که مشکلی ندارد و ضرر آن را برطرف میکند ولی اعتقاد من این است که برطرف نمیکند.
سؤال مستمعین: آیا فریز کردن گوشت هم ضرر آن را برطرف نمی کند؟
1) . «سَعَةُ الْجِرِبَّانِ وَ نَبَاتُ الشَّعْرِ فِي الْأَنْفِ أَمَانٌ مِنَ الْجُذَام». وسائلالشيعة، ج 5، ص 111، ح 6072.
2) . «وَ إِذَا أَتَى عَلَيْهِ سَبْعَةَ عَشَرَ شَهْراً يَنْفَعُ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْجُذَامِ بِدُهْنِ الْأَكَارِعِ أَكَارِعِ الْبَقَر». طب الائمة علیهم السلام ، ص 127 - بحارالأنوار، ج 59، ص 254.
3) . «فَلَا تَنْفِرُوا مِنَ الْحَقِّ نِفَارَ الصَّحِيحِ مِنَ الْأَجْرَبِ وَ الْبَارِئِ مِنْ ذِي السُّقْم». الكافي، ج 8 ، ص 390.
4) . «اللَّحْمَانِ الْمَمْلُوحَةُ وَ أَكْلُ السَّمَكِ الْمَمْلُوحِ بَعْدَ الْفَصْدِ وَ الْحِجَامَةِ يَعْرِضُ مِنْهُ الْبَهَقُ وَ الْجَرَب». مستدركالوسائل، ج 16، ص 458.
پاسخ: خیر ضرر را برطرف نمی کند و فرقی ندارد چون اینکه ائمه علیهم السلام میفرمایند بعد از 3 روز نخورید مطلق است چه در تابستان و چه در زمستان و چه در فصل سرما و برف و چه در فصل تابستان و هوای گرم باشد. البته در آن زمان فریزر نبوده و گوشت را خشک میکردند ولی در مناطقی مثل خراسان و امثال آن برف داشتند. آیا نمیشده که گوشت را در برف بگذارند و نگهدارند و بعد از سه روز استفاده کنند؟ ائمه علیهم السلام تفصیلی نکردهاند. به نظرم یکی از چیزهایی که امروزه سبب انواع بیماری شده همین استفاده از گوشت بعد از گذشت سه روز از ذبحش باشد. میبینید یک مقداری گوشت میخرند برای مصرف یک ماه، حتی دو ماه یا سه ماه این خیلی خطرناک است. ما می بینیم که بیمار می شویم ولی علتش را نمی دانیم. ممکن است یکی از علل بیماریها همین باشد.
ج - علت دیگری گری، بخار کبد است.(1)
شاید گرمی بیش از حد و غلبۀ صفراء باعث (بخار کبد) باشد. اگر صفراء بیش از
اندازه غلبه کند و باعث گرمی بیش از حّد بدن شود در کبد بخار ایجاد میشود و این بخار کبد سبب گری میشود.
داء الفیل بیماری است که پا خیلی زیاد ورم میکند و شبیه به پای فیل میشود و امروزه هم خیلی درمان ندارد. در این بیماری یک انگلی وارد پا میشود و لنفها را میبندد و سبب ورم خیلی زیاد پا میشود و علت آن هم طول دادن و زیاد نشستن در دستشویی است.(2)
1) . «إِنَّ الْجَرَبَ مِنْ بُخَارِ الْكَبِدِ فَاذْهَبْ وَ افْتَصِدْ مِنَ قَدَمِكَ الْيُمْنَى وَ الْزَمْ أَخْذَ دِرْهَمَيْنِ مِنْ دُهْنِ اللَّوْزِ الْحُلْوِ عَلَى مَاءِ الْكَشْكِ وَ اتَّقِ الْحِيتَانَ وَ الْخَلَّ فَفَعَلَ فَبَرَأَ بِإِذْنِ اللَّهِ». مکارم الاخلاق، ص 77 - بحارالأنوار، ج 59، ص 128، ح 90.
2) . «وَ ادْخُلِ الْخَلَاءَ لِحَاجَةِ الْإِنْسَانِ وَ الْبَثْ فِيهِ بِقَدْرِ مَا تَقْضِي حَاجَتَكَ وَ لَا تُطِلْ فِيهِ فَإِنَّ ذَلِكَ يُورِثُ دَاءَ الْفِيلِ». مستدركالوسائل، ج 1، ص 268، ح 560 - طب الرضا علیه السلام ، ص 49.
تنها درمانش هم سرکه است. سرکه است که انگل را میکُشد و از بین میبرد لذا باید پا را با سرکه بشویند و اگر با سرکه شستند و خوب نشد باید یک تشت را پر از سرکه کنند و پا را داخل سرکه قرار دهند.
سؤال مستمعین: این انگل از پا وارد میشود یا از دهان؟
پاسخ: نوعاً از پا وارد میشود. یک سوراخی در پوست به وجود میآورد و از پوست وارد میشود و از راه سوراخی که در پوست به وجود میآورد نفس می کشد و برای درمان باید کاری کنند که سرکه از همان سوراخ وارد شود و آن کرم را از بین ببرد.
سؤال مستمعین: علت این بیماری ورود این انگل است یا زیاد در دستشویی نشستن؟
پاسخ: زیاد نشستن در دستشویی زمینهاش را فراهم میکند. احتمال میدهم محل زندگی و زیست این انگل در دستشویی است مخصوصاً دستشویی های قدیم که باز بوده. وقتی طولانی بنشینند این انگل خودش را به پای انسان میرساند و وارد پا میشود. ضمناً (این انگل و سوراخش) با چشم دیده نمیشود. در این بیماری نوعاً یک پا ورم میکند ولی گاهی هم هر دو پا ورم میکند. در ضمن در سرکه قرار دادن پا باید تکرار شود تا کلاً انگل از بین برود و از سرکهای هم که برای این کار استفاده شده برای دفعات بعد نیز میتوان استفاده نمود. مهم این است که سرکه باید به جایی که انگل هست نفوذ کند و آن را بکشد.
علت اینکه بعضی افراد رنگ صورت و بدنشان تیره میشود، مخصوصاً صورت لک پیدا میکند عبارت است از:
الف - علت اساسی آن زنا است(1)
که حرام است و چهره را سیاه می کند.
1) . «أَنَّ الزِّنَى يُسَوِّدُ الْوَجْهَ وَ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ يَبْتُرُ الْعُمُرَ وَ يَقْطَعُ الرِّزْقَ وَ يَذْهَبُ بِالْبَهَاءِ وَ يُقَرِّبُ السَّخَطَ وَ صَاحِبُهُ مَخْذُولٌ مَشْئُومٌ». مستدركالوسائل، ج 14، ص 330، ح 16851.
ب - علت دیگر خشککردن و سائیدن صورت با پارچه است.(1)افرادی
که میخواهند مثلاً صورت را براق کنند و آن را میسایند و یا میخواهند آن را زود خشک کنند و پارچه یا حوله را به صورت میمالند این باعث ابتلاء آنها به لک صورت و تیرگی صورت است بلکه باید فقط پارچه و حوله را روی صورت قرار دهند تا آب را به خود جذب کند نباید آن را روی صورت کشید. حتی در حمام هم نباید لیف را به صورت کشید.
ج - از علل دیگر خشککردن بدن و صورت با شلوار است که آن هم باعث تیرگی رنگ میشود.(2)
د - یکی از علل دیگر سیری است.(3)
کسی که تا حدّ سیری غذا میخورد اولین اثرش روی صورت ظاهر میشود و صورت را تیره و چروک میکند و انسان به لک صورت، لکههایی سیاه مبتلا میشود. هر چه انسان بیشتر گرسنگی را تحمل کند صورتش شفافتر و سفیدتر و شادابتر خواهد بود.
ح - علت دیگر آفتاب است.(4)
صورت نباید خیلی در معرض آفتاب قرار بگیرد. اگر مجبورید در آفتاب حرکت کنید یا بنشینید، پشت به آفتاب باشید اگر رو به آفتاب باشید بدن و صورت را کدر و سیاه میکند.
سؤال مستمعین: رانندگانی که در معرض آفتاب هستند چه کنند؟
1) . «إِذَا أَنْتِ قَيَّنْتِ الْجَارِيَةَ فَلَا تَغْسِلِي وَجْهَهَا بِالْخِرْقَةِ فَإِنَّ الْخِرْقَةَ تَشْرَبُ مَاءَ الْوَجْهِ». الكافي، ج 5، ص 118، ح 1.
2) .«لَا تَمْسَحْ وَجْهَكَ بِالْإِزَارِ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِمَاءِ الْوَجْهِ». الكافي، ج 6، ص 501، ح 24.
3) .«مَرَّ أَخِي عِيسَى بِمَدِينَةٍ وَ فِيهَا رَجُلٌ وَ امْرَأَةٌ يَتَصَايَحَانِ فَقَالَ مَا شَأْنُكُمَا قَالَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ هَذِهِ امْرَأَتِي وَ لَيْسَ بِهَا بَأْسٌ صَالِحَةٌ وَ لَكِنِّي أُحِبُّ فِرَاقَهَا قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَلَى كُلِّ حَالٍ مَا شَأْنُهَا قَالَ هِيَ خَلَقَةُ الْوَجْهِ مِنْ غَيْرِ كِبَرٍ قَالَ لَهَا يَا امْرَأَةُ أَ تُحِبِّينَ أَنْ يَعُودَ مَاءُ وَجْهِكِ طَرِيّاً قَالَتْ نَعَمْ قَالَ لَهَا إِذَا أَكَلْتِ فَإِيَّاكِ أَنْ تَشْبَعِي لِأَنَّ الطَّعَامَ إِذَا تَكَاثَرَ عَلَى الصَّدْرِ فَزَادَ فِي الْقَدْرِ ذَهَبَ مَاءُ الْوَجْهِ فَفَعَلَتْ ذَلِكَ فَعَادَ وَجْهُهَا طَرِيّاً». عللالشرائع، ج 2، ص 497، ح 1 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 217، ح 19643.
4) . «فِي الشَّمْسِ أَرْبَعُ خِصَالٍ تُغَيِّرُ اللَّوْنَ وَ تُنْتِنُ الرِّيحَ وَ تُخْلِقُ الثِّيَابَ وَ تُورِثُ الدَّاءَ». الخصال، ج 1، ص249، ح 111 - وسائلالشيعة، ج 12، ص 110، ح 15786.
پاسخ: آفتاب برای آنها نیز باعث تیرگی رنگ می شود و تا حد امکان باید یک سایبانی بزنند.
و - یکی دیگر از علل و اسباب تیرگی صورت زیاد مزاح کردن و خندیدن است.(1)
بعضی ها خیلی اهل مزاح و خندیدن و خنداندن هستند. اگر دقت کنید این افراد چهره های سیاه و تیره ای دارند. با زیاد مزاح کردن طراوت صورت از بین میرود «يَذْهَبُ بِمَاءِ الْوَجْهِ»(2)یعنی «آب صورت را از بین میبرد».
بهترین و مهمترین درمان تیرگی رنگ تحمل گرسنگی است که صورت را سفید و شاداب میکند. درمان دیگرش استفاده از روغن بنفشه است که اگر به جاهایی که مو وجود دارد مالیده شود صورت را سفید می کند و کلاً روغن مالی خوب است. مصرف داروی «صاف کننده خون» نیز خوب است. گاهی هم تیرگی رنگ معلول غلبۀ سوداء است که خون سیاه میشود و به دنبال آن رنگ پوست انسان تیره میشود که در این صورت سوداء باید با داروی «سودابر» درمان شود.
استفاده از کِرِم های ضد آفتاب مفید نیست و بد است. البته ممکن است موقتاً باعث سفیدی شود. باید سعی کنند تا حد امکان در معرض آفتاب قرار نگیرند ولی مالیدن روغن بنفشه درجاهایی که مو وجود دارد تا حدودی جلوی تأثیرات آفتاب را میگیرد.
کَلَف، لکه های سیاه در صورت و بدن است.
الف - یک علتش خوردن خون است.(3)مثل کسی که در خوردن گوشت دقت نمیکند و گوشت را با خونش می خورد و یا مثل کبابی های امروزه که گوشت را با خونش استفاده میکنند و گوشت را نمیشویند برای اینکه هم بیشتر شود و هم
1) . «إِيَّاكُمْ وَ الْمِزَاحَ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِمَاءِ الْوَجْهِ». الكافي، ج 2، ص 664، ح 8.
2) . همان مدرک.
3) . «وَ أَمَّا الدَّمُ فَإِنَّهُ يُورِثُ آكِلَهُ الْمَاءَ الْأَصْفَرَ وَ يُبْخِرُ الْفَمَ وَ يُسِيءُ الْخُلُقَ وَ يُورِثُ الْكَلَف وَ الْقَسْوَةَ فِي الْقَلْب». المحاسن، ج 2، ص 334، ح 104.
طعمش بهتر شود ولی همین سبب ایجاد لکه های صورت میشود. گوشت را باید شست و تا حد امکان خون آن را کم کرد. گوشت را نشسته نخورید.
ب - علت دیگر زیاد خوردن تخم مرغ است که باعث ایجاد لکه های صورت میشود.(1)
الف - یکی از علل زردی صورت خواب بین الطلوعین است.(2)
خوابیدن مابین طلوع فجر و طلوع آفتاب باعث زردی صورت یعنی کم خونی میشود. بیشتر مردم امروزه مبتلا به کم خونی هستند چون راحت بین طلوعین میخوابند. البته یک روایتی هست که من روایتش را ندیدم ولی در کتابها خوانده ام به کسی که نماز شب را خوانده و نماز صبح را هم خوانده و تعقیباتش را انجام داده است رخصت دادهاند که بین الطلوعین بخوابد. ولی به نظر میرسد بهتر است تا حد امکان انسان بین الطلوعین نخوابد که باعث زردی صورت میشود.
ضمناً این مسئله شامل همۀ افراد حتی بچهها نیز میشود. مشکل ما این است که اول شب نمیخوابیم و مجبور میشویم بین الطلوعین بخوابیم ولی اگر کسی اول شب بخوابد دیگر از خواب سیر میشود و در آن زمان راحت میتواند بیدار بماند.
ب - علت دیگرش خوردن گِل و خاک است.(3)مثلاً میوة خاکی و سبزی خاکی خوردن و یا بعضی دوست دارند اصلاً گِل بخورند این سبب کم خونی و زردی صورت میشود. البته روایت داریم که برگ کاسنی و تره را نشسته بخورید چون خاک و
1) . «مُدَاوَمَةُ أَكْلِ الْبَيْضِ يَعْرِضُ مِنْهُ الْكَلَفُ فِي الْوَجْهِ». مستدركالوسائل، ج 16، ص 359، ح 20167.
2) . «نَوْمَةُ الْغَدَاةِ مَشُومَةٌ تَطْرُدُ الرِّزْقَ وَ تُصَفِّرُ اللَّوْنَ وَ تُقَبِّحُهُ وَ تُغَيِّرُهُ وَ هُوَ نَوْمُ كُلِّ مَشْئُوم». منلايحضرهالفقيه، ج 1، ص 502، ح 1441.
3) . «لَا تَأْكُلُوا الطِّينَ فَإِنَّ فِيهَا ثَلَاثَ خِصَالٍ تُورِثُ الدَّاءَ وَ تُعْظِمُ الْبَطْنَ وَ تُصَفِّرُ اللَّوْنَ». بحارالأنوار، ج 59، ص 300.
چیزی به آن نمیچسبد.(1)
«مَا مِنْ يَوْمٍ إِلَّا وَ يُقَطَّرُ عَلَى الْهِنْدَبَاءِ قَطْرَةٌ مِنَ الْجَنَّةِ فَكُلُوهُ وَ لَا تَنْفُضُوهُ». امالی الطوسی، ج 1، ص 363، ح 759 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 33، ح 31085.
علاوهبر این قطرهای از بهشت دارد(2)
«إِنْ كَانَ الْهِنْدَبَاءُ يُقَطَّرُ عَلَيْهِ كُلَّ يَوْم قَطْرَةٌ مِنَ الْجَنَّةِ فَإِنَّ الْكُرَّاثَ يَنْغَمِسُ فِي الْمَاءِ فِي الْجَنَّة». وسائلالشيعة، ج 25، ص 192، ح 31641 - المحاسن، ج 2، ص 513، ح 692.
و این قطرة بهشتی ضررهایش را جبران می کند (ضمناً کاسنی وحشی و هر چیزی وحشی و خودروی آن تلخ است ولی کاسنی که مثلاً در باغ میکارند شیرین است).ج - یک علت دیگر زردی صورت خوردن شویندهها است.(3)
تذکر: اشنان نوعی شوینده است که آن را نیز نباید خورد، بلکه وقتی وارد دهان شد بعدش باید بیرون ریخته شود.
مثلاً کسی که دستش را صابونی میکند و دست خود را خوب نمیشوید که اثر صابون از بین برود یا بعضی افراد که سبزیجات را با شوینده ای مثلاً با تاید شستشو میدهند و بعد هم درست آن را نمیشویند تا اثرش کاملاً از بین برود، خوردن این شویندهها هم باعث زردی صورت میشود.
الف - یکی از علل ترک پا سرما است. اگر انسان زیاد در معرض سرما یا آب سرد قرار بگیرد مبتلا به ترک پا میشود.
1) . «رَأَى أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام بِخُرَاسَانَ يَأْكُلُ الْكُرَّاثَ مِنَ الْبُسْتَانِ كَمَا هُوَ فَقِيلَ لَهُ إِنَّ فِيهِ السَّمَادَ فَقَالَ لَا يَعْلَقُ بِهِ مِنْهُ شَيْءٌ وَ هُوَ جَيِّدٌ لِلْبَوَاسِيرِ». وسائلالشيعة، ج 25، ص 190، ح 31631 - کافی، ج 6، ص 365، ح 6.
2) .«كُنْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَلَى الْمَائِدَةِ فَمِلْتُ عَلَى الْهِنْدَبَاءِ فَقَالَ لِي يَا حَنَانُ لِمَ لَا تَأْكُلُ الْكُرَّاثَ قُلْتُ لِمَا جَاءَ عَنْكُمْ مِنَ الرِّوَايَةِ فِي الْهِنْدَبَاءِ فَقَالَ وَ مَا الَّذِي جَاءَ عَنَّا قُلْتُ إِنَّهُ قِيلَ عَنْكُمْ إِنَّكُمْ قُلْتُمْ إِنَّهُ يُقَطَّرُ عَلَيْهِ مِنَ الْجَنَّةِ فِي كُلِّ يَوْمٍ قَطْرَةٌ قَالَ فَقَالَ علیه السلام فَعَلَى الْكُرَّاثِ إِذَنْ سَبْعُ قَطَرَاتٍ قُلْتُ فَكَيْفَ آكُلُهُ قَالَ اقْطَعْ أُصُولَهُ وَ اقْذِفْ بِرُءُوسِهِ». الكافي، ج 6، ص 366، ح 7.
3) . «الْأُشْنَانُ رَدِيءٌ يُبْخِرُ الْفَمَ وَ يُصَفِّرُ اللَّوْنَ وَ يُضَعِّفُ الرُّكْبَتَيْنِ وَ أَنَا أُحِبُّهُ». البحار، ج 59، ص 236، ح 2 - مستدركالوسائل، ج 16، ص 322، ح 20029.
ب - علت دیگر پا برهنه بودن در حمام است که سبب ترک پا میشود.(1)
مثلاً اگر شخصی فکر کند حمام تمیز است، مخصوصاً حمام های امروزی که سرامیک است و بدون دمپایی بایستد و راه برود این سبب ترک پا میشود.
خال بزرگ در فرزندان علتش همبستری در شب نیمه شعبان است.(2)
پدر و مادری که در شب نیمه شعبان همبستر شوند فرزند آنها مبتلا به خال بزرگ و سیاه میشود.
الف - شپش که امروزه زیاد شده یکی از عللش رعایت نکردن تمیزی و سرایت از دیگران است.
ب - علت دیگرش هم خوردن زیاد انجیر است.(3)
مخصوصاً در شب خوردنش باعث شپش میشود اگر در خوردنش زیاده روی کنند. ولی خوردن انجیر در روز اشکال ندارد.
الف - علت آسم زیاد خوردن تخم مرغ است. در روایت است:
«وَ الِامْتِلَاءُ مِنَ الْبَيْضِ الْمَسْلُوقِ يُورِثُ الرَّبْوَ وَ الِابْتِهَارَ».(4)
پر کردن شکم از تخم مرغ سبب آسم است و باعث گرفتگی کرونر قلب و گرفتگی رگ قلب هم میشود چون کلسترول آن بالا است.
ب - استفاده از شویندهها و مواد شیمیایی و عطرهای شیمیایی امروزی و امثال اینها نیز سبب آسم است مخصوصاً شوینده های قوی خطرناک است. حتی استشمام
1) . «لَا تَدَلَّكْ عَقِبَيْكَ عَلَى أَرْضِ الْحَمَّامِ فَإِنَّهُ يُورِثُ الشُّقَاق». مستدركالوسائل، ج 1، ص 381، ح 921.
2) . «لَا تُجَامِعْ أَهْلَكَ فِي لَيْلَةِ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ فَإِنَّهُ إِنْ قُضِيَ بَيْنَكُمَا وَلَدٌ يَكُونُ مُشَوَّهاً ذَا شَامَةٍ فِي شَعْرِهِ وَ وَجْهِه». مكارم الاخلاق، ص 210.
3) . «وَ أَكْلُ التِّينِ يَقْمَلُ مِنْهُ الْجَسَدُ إِذَا أُدْمِنَ عَلَيْه». بحارالأنوار، ج 59، ص 321.
4) . مستدركالوسائل، ج 16، ص 359، ح 20167.
موادی مثل جوهر نمک خطرناک است و باعث ابتلاء به آسم است. خانمهایی که میروند حمام را با این مواد می شویند همان جا آسم میگیرند و فوراً نفسشان قطع میشود. جایگزین این مواد اُشنان و یا صابون طبیعی است نه صابونی که با سود درست میشود.
درمان آسم هم داروی جامع امام رضا علیه السلام با آب رازیانه، داروی کاشِم و داروی مرکب 2 و داروی بلغم است و بهترین درمانش هم ادرار شتر(1)می
باشد که میتوان گفت تنها درمانی است که آسم را ریشهکن میکند. البته شترش باید ماده باشد و ادرار هم گرم باشد یعنی از شتر که میگیرند تا هنوز گرم است باید خورده شود. به مدت حداقل 3 روز و هر روز روزی دو مرتبه، یکبار صبح و یکبار شب یک لیوان ادرار شتر و یک لیوان هم شیر شتر باید خورده شود و مطابق روایات باید گرما گرم خورده شود اگر از جایی برای شما بیاورند فایده ندارد (منظور اینکه چون دیگر گرم نیست فایده ندارد). الآن آلمان برای درمان آسم دارویی از ادرار شتر تهیه کرده. من همین مطلب را مشهد در حضور دکترها گفتم. آنها همه خندیدند و گفتند: پس ما باید شتر را داخل بیمارستان امام رضا علیه السلام بیاوریم! یک نفر همین حرف را گرفت و رفت تحقیقاتی انجام داد و اثر آن را اثبات کرد. آلمان آمد در آن زمان از او یک میلیارد خرید. در آن زمان بهترین خانۀ مشهد قیمتش یک میلیارد بود و من خودم دیدم همین کسانی که مسخره کردند و خندیدند اشکشان ریخت. خلاصه الآن آلمان هم این داروی آسم را از ادرار شتر تولید کرده و به قیمت خیلی گزاف میفروشد.
سؤال مستمعین: مگر نباید ادرار شتر گرم باشد که این خاصیت را داشته باشد؟
پاسخ: البته آنها موادی به آن اضافه کردند که آن حالتش از بین نرود و حفظ شود. کسانی که شیمی خواندهاند میدانند مادهای به نام پُلیمِر به آن اضافه میکنند که چیزی از آن کم نشود.
1) . «أَلْبَانُ اللِّقَاحِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ عَاهَةٍ وَ لِصَاحِبِ الرَّبْوِ أَبْوَالُهَا». وسائلالشيعة، ج 25، ص 114، ح 31365 - کافی، ج 6، ص 338، ح 2.
سل
الف - علت بیماری سل خوردن ماهی زیاد است.(1)
ب - علت دیگرش زیاد حمام رفتن(2)
و هر روز حمام رفتن است که هم موجب لاغری است و هم موجب بیماری سل میشود.
سؤال مستمعین: آیا هر روز حمام رفتن و دوش گرفتن در حمام های امروزی نیز مصداق این حدیث محسوب میشود؟
پاسخ: قدر متیقن حمام، همان حمام داغ است که چهار اتاقی می باشد و حمام های امروزی هم اگر صدق کند که حمام (یعنی اتاق گرم) است، شامل این حدیث میشود ولی اگر صدق نکند مشکلی ندارد چون فضای سردی دارد و شاید حمام محسوب نشود و لذا (این دوش گرفتن هر روزه) یک غسلی است و اشکالی ندارد.
ج - یکی از علل سل، سرایت است. سل بیماری مسری است.
د - علت دیگر خوردن مواد شوینده است(3)
که سبب ابتلاء به سل میشود.
ه - علت دیگر پای برهنه راه رفتن است(4)
که سبب ابتلاء به سل است.
و - علت دیگر عَبُّ الماء است یعنی خوردن آب مانند کبوتر که آب را به حلق ریختن است، موجب سل میشود در حالیکه آب باید به حالت مکیدن نوشیده شود.
1) . «أَكْلُ الْحِيتَانِ يُورِثُ السِّلَّ». المحاسن، ج 2، ص 476 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 78، ح 31239.
2) . «مَرِضْتُ حَتَّى ذَهَبَ لَحْمِي فَدَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا علیه السلام فَقَالَ أَ يَسُرُّكَ أَنْ يَعُودَ إِلَيْكَ لَحْمُكَ قُلْتُ بَلَى قَالَ الْزَمِ الْحَمَّامَ غِبّاً فَإِنَّهُ يَعُودُ إِلَيْكَ لَحْمُكَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تُدْمِنَهُ فَإِنَّ إِدْمَانَهُ يُورِثُ السِّلَّ». الكافي، ج 6، ص 497، ح 4.
3) . «قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ علیه السلام إِنَّا نَأْكُلُ الْأُشْنَانَ فَقَالَ كَانَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام إِذَا تَوَضَّأَ ضَمَّ شَفَتَيْهِ وَ فِيهِ خِصَالٌ تُكْرَهُ إِنَّهُ يُورِثُ السِّلَّ وَ يَذْهَبُ بِمَاءِ الظَّهْرِ وَ يُوهِي الرُّكْبَتَيْن». الكافي، ج 6، ص 378، ح 2.
4) .«لُبْسُ الْخُفِّ أَمَانٌ مِنَ السِّلِّ». وسائلالشيعة، ج 5، ص 71، ح 5942.
ز - علت دیگر گرمی و سردی هواست(1)
به این معنا که در سالی که تابستانش خیلی گرم باشد و پاییزش سرد باشد زمینة ابتلاء به سل زیاد است و همچنین انسان در معرض خیلی از بیماریهای دیگر مثل سرماخوردگی و .... هم قرار میگیرد و احتمال ابتلاء به آنها نیز زیاد میشود.
ح - علت دیگر بلند بودن موهای بدن است.(2)
کوتاه نکردن موها و استفاده نکردن از نوره انسان را در معرض ابتلاء به سل قرار می دهد.
درمان سل: برای درمان سل به مدت سه شب باید داروی جامع امام رضا علیه السلام به اندازۀ یک نخود با آب ولرم خورده شود.(3)
جنون
الف - یکی از علل جنون انعقاد نطفه در اول و وسط و آخر ماه است که سبب جنون در فرزند میگردد.(4)
امروزه خیلی از بچهها مبتلا به اوتیسم هستند. اوتیسم هم یکجور جنونی است. این افراد هوش و عقل و درک درستی ندارند و در عالم خودشان هستند. متأسفانه
1) . برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد بند « و » و « ز » رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 552، بند « 5 » و « 6 ».
2) . «وَ شَعْرُ الْجَسَدِ إِذَا طَالَ قَطَعَ مَاءَ الصُّلْبِ وَ أَرْخَى الْمَفَاصِلَ وَ وَرَّثَ الضَّعْفَ وَ السِّل». وسائلالشيعة، ج 2، ص 65، ح 1499.
3) . «قَالَ حَجَجْتُ فَأَتَيْتُ الْمَدِينَةَ فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله و سلم فَإِذَا أَبُو إِبْرَاهِيمَ علیه السلام جَالِسٌ فِي جَانِبِ الْمِنْبَرِ فَدَنَوْتُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ يَدَيْهِ وَ سَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ السَّلَامَ وَ قَالَ كَيْفَ أَنْتَ مِنْ عِلَّتِكَ قُلْتُ شَاكِياً بَعْدُ وَ كَانَ بِيَ السِّلُّ فَقَالَ خُذْ هَذَا الدَّوَاءَ بِالْمَدِينَةِ قَبْلَ أَنْ تَخْرُجَ إِلَى مَكَّةَ فَإِنَّكَ تُوَافِيهَا وَ قَدْ عُوفِيتَ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى فَأَخْرَجْتُ الدَّوَاةَ وَ الْكَاغَدَ وَ أَمْلَى عَلَيْنَا يُؤْخَذُ سُنْبُلٌ وَ قَاقُلَّةٌ وَ زَعْفَرَانٌ وَ عَاقِرْقِرْحَا وَ بَنْجٌ وَ خَرْبَقٌ وَ فُلْفُلٌ أَبْيَضُ أَجْزَاءً بِالسَّوِيَّةِ وَ إِبْرِفْيُونٌ جُزْءَيْنِ وَ يُدَقُّ وَ يُنْخَلُ بِحَرِيرَةٍ وَ يُعْجَنُ بِعَسَلٍ مَنْزُوعِ الرَّغْوَةِ وَ يُسْقَى صَاحِبُ السِّلِّ مِنْهُ مِثْلَ الْحِمَّصَةِ بِمَاءٍ مُسَخَّنٍ عِنْدَ النَّوْمِ وَ إِنَّكَ لَا تَشْرَبُ ذَلِكَ إِلَّا ثَلَاثَ لَيَالٍ حَتَّى تُعَافَى مِنْهُ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى». مستدركالوسائل، ج 16، ص 445، ح 20502 - طب الائمة علیه السلام ، ص 85.
4) . «لَا تُجَامِعْ امْرَأَتَكَ فِي أَوَّلِ الشَّهْرِ وَ فى وَسَطِهِ وَ فى آخِرِهِ فَإِنَّ الْجُنُونَ وَ الْجُذَامَ وَ الْبرص يُسْرِعُ إِلَيْهَا وَ إِلَى وَلَدِهَا». الفقیه، ج 3، ص 552، ح 4899 - الاختصاص، ص 132.
خیلی هم زیاد شده یکی از عللش هم همین است که گفته شد و مردم هم اصلاً اطلاع ندارند که همبستری در این اوقات سبب ابتلاء به جنون یا اوتیسم فرزند میشود و باعث فلج مغزی است که میگویند سببش نرسیدن اکسیژن به مغز است ولی اینها همه علتش همبستر شدن در اول و وسط و آخر ماه است. که جن میآید آسیب میزند(1)
«أَكْرَهُ لِأُمَّتِي أَنْ يَغْشَى الرَّجُلُ أَهْلَهُ فِي النِّصْفِ مِنَ الشَّهْرِ أَوْ فِي غُرَّةِ الْهِلَالِ فَإِنَّ مَرَدَةَ الشَّيْطَانِ وَ الْجِنِّ تَغْشَى بَنِي آدَمَ فَيُجَنَّنُونَ وَ يُخَبَّلُونَ أَ مَا رَأَيْتُمُ الْمُصَابَ يُصْرَعُ فِي النِّصْفِ مِنَ الشَّهْرِ وَ عِنْدَ غُرَّةِ الْهِلَالِ». الكافي، ج 5، ص 499، ح 5.
و در انعقاد نطفه مشارکت میکند یعنی کروموزومهای انسان از پدر و جن (هر دو با هم) منعقد میشود.
البته همبستری در این اوقات که منجر به انعقاد نطفه شود سبب این مشکلات میشود. این مسئله شوخی نیست در آیه قرآن نیز هست که خداوند به شیطان می فرماید: «شَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد»(2)یعنی «با انسان مشارکت کن در اموال و فرزند آوری» و در روایات این مشارکت توضیح داده شده که اگر کسی در اول و وسط و آخر ماه، مخصوصاً اگر بسم الله هم نگوید و همبستری کند، جن و شیطان میآید و مانند مرد مینشیند و همراه با مرد آن عمل همبستری را انجام میدهد و نطفه از هر دوی آنها منعقد میشود(3)و
به آن «شرکُ الشیطان» میگویند یعنی شیطان (شیطان
1) . «لَا تُجَامِعْ أَهْلَكَ فِي أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنَ الْهِلَالِ وَ لَا فِي لَيْلَةِ النِّصْفِ وَ لَا فِي آخِرِ لَيْلَةٍ فَإِنَّهُ يُتَخَوَّفُ عَلَى وَلَدِ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ الْخَبَلُ فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام وَ لِمَ ذَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ إِنَّ الْجِنَّ يُكْثِرُونَ غِشْيَانَ نِسَائِهِمْ فِي أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنَ الْهِلَالِ وَ لَيْلَةِ النِّصْفِ وَ فِي آخِرِ لَيْلَةٍ أَ مَا رَأَيْتَ الْمَجْنُونَ يُصْرَعُ فِي أَوَّلِ الشَّهْرِ وَ فِي آخِرِهِ وَ فِي وَسَطِهِ». الكافي، ج 5، ص 499، ح 3.
2) . سوره الاسراء، آیه 64.
3) . «قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِذَا أَتَيْتَ أَهْلَكَ فَأَيَّ شَيْءٍ تَقُولُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ أُطِيقُ أَنْ أَقُولَ شَيْئاً قَالَ بَلَى قُلِ اللَّهُمَّ بِكَلِمَاتِكَ اسْتَحْلَلْتُ فَرْجَهَا وَ بِأَمَانَتِكَ أَخَذْتُهَا فَإِنْ قَضَيْتَ فِي رَحِمِهَا شَيْئاً فَاجْعَلْهُ تَقِيّاً زَكِيّاً وَ لَا تَجْعَلْ فِيهِ شِرْكاً لِلشَّيْطَانِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ يَكُونُ فِيهِ شِرْكُ الشَّيْطَانِ قَالَ نَعَمْ أَ مَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَجِيءُ فَيَقْعُدُ كَمَا يَقْعُدُ الرَّجُلُ وَ يُنْزِلُ كَمَا يُنْزِلُ الرَّجُلُ قُلْتُ فَبِأَيِّ شَيْءٍ يُعْرَفُ ذَلِكَ قَالَ بِحُبِّنَا وَ بُغْضِنَا». وسائلالشيعة، ج 20، ص 136، ح 25236.
یعنی شامل جن و شیطان می شود) در آن شریک بوده. نشانهاش هم این است که اهمیت نمیدهد دیگران چه چیزی دربارهاش بگویند و هر چه به او بگویند بدش نمیآید، و هم اینکه اهمیت نمی دهد چه چیزی دربارۀ دیگران بگوید و در مورد آنچه دربارۀ دیگران نیز می گوید چیزی جلودارش نیست. این چنین انسانی «شرک الشیطان» است.(1)
سؤال مستمعین: آیا اینکه در قدیم به آدم های شرور «تخم جن» می گفتند، ممکن است به همین دلیل بوده باشد؟
پاسخ: بله ممکن است. مردم اصلاً این مسئله را رعایت نمی کنند چون از این مسئله خبر ندارند اگر خبر داشته باشند رعایت می کنند وگرنه همه دوست دارند بچۀ آنها سالم باشد، اوتیسم نداشته باشد، شرک الشیطان نباشد و بچۀ بد و شروری نباشد ولی راهش را بلد نیستند. ما کمی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام فاصله گرفتیم و این همه آسیب دیدیم و ضربه خوردیم. ما به بهداشت امروزی و طب امروزی اعتماد کردیم که به درد نخور است.
سؤال مستمعین: آیا همبستری در این اواقات بدون انعقاد نطفه هم ضرر ندارد؟
پاسخ: احتمال دارد که ضرر داشته باشد.(2)
چنانچه این عمل همبستری را (نه فقط در این سه روز بلکه در هر زمانی) بدون بسم الله نیز انجام دهند و نطفه منعقد شود به آن «تخم نا بسم الله» میگویند و چنین فرزندی هم «شرک الشیطان» است.(3)
البته موارد دیگری نیز برای «شرک الشیطان» ذکر گردیده، برای نمونه در روایت است :
«مَنْ لَمْ يُبَالِ بِمَا قَالَ وَ مَا قِيلَ لَهُ فَهُوَ شِرْكُ الشَّيْطَانِ وَ مَنْ شُغِفَ بِمَحَبَّةِ الْحَرَامِ وَ شَهْوَةِ الزِّنَى فَهُوَ شِرْكُ الشَّيْطَان». بحارالأنوار، ج 69، ص 197، ح 25.
«إِذَا زَنَى الرَّجُلُ أَدْخَلَ الشَّيْطَانُ ذَكَرَهُ ثُمَّ عَمِلَا جَمِيعاً ثُمَّ تَخْتَلِفُ النُّطْفَتَانِ فَيَخْلُقُ اللَّهُ مِنْهُمَا فَيَكُونُ شِرْكَ الشَّيْطَانِ». بحارالأنوار، ج 57، ص 342، ح 24 .
«قَالَ شِرْكُ الشَّيْطَانِ مَا كَانَ مِنْ مَالٍ حَرَامٍ فَهُوَ مِنْ شِرْكِهِ وَ يَكُونُ مَعَ الرَّجُلِ حِينَ يُجَامِعُ فَيَكُونُ نُطْفَتُهُ مَعَ نُطْفَتِهِ إِذَا كَانَ حَرَاماً قَالَ كِلْتَيْهِمَا جَمِيعاً يَخْتَلِطُهُ وَ قَالَ رُبَّمَا خُلِقَ مِنْ وَاحِدَةٍ وَ رُبَّمَا خُلِقَ مِنْهُمَا جَمِيعاً». بحارالأنوار، ج 100، ص 294، ح 48.
1) . « ِنَّ مِنْ عَلَامَاتِ شِرْكِ الشَّيْطَانِ الَّذِي لَا يُشَكُّ فِيهِ أَنْ يَكُونَ فَحَّاشاً لَا يُبَالِي مَا قَالَ وَ لَا مَا قِيلَ فِيهِ». الكافي، ج 2، ص 323، ح 1.
2) . احتمال دارد که حتی اگر نطفه هم منعقد نشود، باز همبستری در این اوقات ضررهای دیگری (مثلاً برای زن) داشته باشد چون روایت می فرماید: «قَالَ يَا عَلِيُّ لَا تُجَامِعِ امْرَأَتَكَ فِي أَوَّلِ الشَّهْرِ وَ وَسَطِهِ وَ آخِرِهِ فَإِنَّ الْجُنُونَ وَ الْجُذَامَ وَ الْخَبَلَ يُسْرِعُ إِلَيْهَا وَ إِلَى وَلَدِهَا». الفقیه، ج 3، ص 552، ح 4899 - الاختصاص، ص 132.
3) . «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جَالِساً فَذَكَرَ شِرْكَ الشَّيْطَانِ فَعَظَّمَهُ حَتَّى أَفْزَعَنِي قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا الْمَخْرَجُ مِنْ ذَلِكَ قَالَ إِذَا أَرَدْتَ الْجِمَاعَ فَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ اللَّهُمَّ إِنْ قَضَيْتَ مِنِّي فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ خَلِيفَةً فَلَا تَجْعَلْ لِلشَّيْطَانِ فِيهِ شِرْكاً وَ لَا نَصِيباً وَ لَا حَظّاً وَ اجْعَلْهُ مُؤْمِناً مُخْلِصاً مُصَفًّى مِنَ الشَّيْطَانِ وَ رِجْزِهِ جَلَّ ثَنَاؤُكَ». الكافي، ج 5، ص 503، ح 4.
ب - علت دیگر، همبستر شدن با شهوت به زن دیگر است(1)یعنی
با همسر خودش همبستر میشود ولی ذهنش پیش کسی دیگر است و کس دیگری را در خیال خودش میآورد. این هم سبب دیوانگی بچه میشود. البته این علل همه زمینۀ جنون را فراهم میکند.
ج - علت دیگر تکرار کردن همبستری بدون غسل کردن است(2)
که سبب دیوانگی فرزند میشود و باعث اوتیسم است. شاید وضو کافی نباشد چون روایت میفرماید: «غسل».
د - علت دیگر ترک کار و تجارت برای مرد است.(3)
«تَرْكَهَا (ترك التجارة) مَذْهَبَةٌ لِلْعَقْلِ اسْعَ عَلَى عِيَالِكَ وَ إِيَّاكَ أَنْ يَكُونَ هُمُ السُّعَاةَ عَلَيْكَ». الكافي، ج 5، ص 148، ح 6.
مردی که بازنشسته میشود و در خانه مینشیند مدتی نمیگذرد که اخلاقش عوض میشود و عصبانی میشود. عصبانیت مرحلۀ اول جنون است و روز به روز بدتر میشود. بیکاری برای مرد کُشنده است. هم بیمارش میکند و هم دیوانهاش میکند.
1) . «لَا تُجَامِعِ اِمْرَأَتَكَ بِشَهْوَةِ امْرَأَةِ غَيْرِكَ فَإِنِّي أَخْشَى إِنْ قُضِيَ بَيْنَكُمَا وَلَدٌ أَنْ يَكُونَ مُخَنَّثاً أَوْ مُؤَنَّثاً مُخَبَّلا». منلايحضرهالفقيه، ج 3، ص 552، ح 4899 - مکارم الاخلاق، ص 209.
2) .«اَلْجِمَاعُ بَعْدَ الْجِمَاعِ مِنْ غَيْرِ فَصْلٍ بَيْنَهُمَا بِغُسْلٍ يُورِثُ لِلْوَلَدِ الْجُنُون». بحارالأنوار، ج 59، ص 321.
3) . «تَرْكُ التِّجَارَةِ مَذْهَبَةٌ لِلْعَقْلِ». منلايحضرهالفقيه، ج 3، ص 192، ح 3718.
ه - علت دیگر تنها خوابیدن است.(1)
منلايحضرهالفقيه، ج 4، ص 359.
بیشترمشکلات امروزی بشر مخصوصاً در کشورهای خارجی مربوط به همین امر است که میبینیم زن یک خانه و مرد هم یک خانه دارد و هر کدام به تنهایی میخوابند. این افراد شدیداً در معرض ابتلاء به جن زدگی و آسیب مغزی هستند چون وقتی انسان تنها بخوابد شیطان جرأت پیدا می کند.(2)
میبینیم که انسان سالم یکدفعه دیوانه و بدون عقل میشود. این مطلب احتمالاً شامل تنها خوابیدن در اتاق هم بشود چون در قدیم و حتی الآن در روستاها به اتاق هم خانه میگویند.
و - دستشویی کردن روی قبور یا در میان قبرها نیز انسان را دیوانه میکند.(3)
برای توضیح بیشتر رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 558، سطر 11.
ز - راه رفتن با یک کفش و دمپایی(4)
«ثَلَاثَةٌ يُتَخَوَّفُ مِنْهُنَّ الْجُنُونُ التَّغَوُّطُ بَيْنَ الْقُبُورِ وَ الْمَشْيُ فِي خُفٍّ وَاحِدٍ وَ الرَّجُلُ يَنَامُ وَحْدَه». منلايحضرهالفقيه، ج 4، ص 359.
نقطة ضعف انسان است و شیطان و جن از این راه به انسان آسیب میزنند.
سؤال مستمعین: گوشت گاو باعث چه بیماری هایی می شود؟
1) . «ثَلَاثَةٌ يُتَخَوَّفُ مِنْهُنَّ الْجُنُونُ التَّغَوُّطُ بَيْنَ الْقُبُورِ وَ الْمَشْيُ فِي خُفٍّ وَاحِدٍ وَ الرَّجُلُ يَنَامُ وَحْدَه».
2) . «أَجْرَأَ مَا يَكُونُ الشَّيْطَانُ عَلَى الْإِنْسَانِ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ». الكافي، ج 6، ص 533، ح 1.
3) .«مَنْ تَخَلَّى عَلَى قَبْرٍ أَوْ بَالَ قَائِماً أَوْ بَالَ فِي مَاءٍ قَائِماً أَوْ مَشَى فِي حِذَاءٍ وَاحِدٍ أَوْ شَرِبَ قَائِماً أَوْ خَلَا فِي بَيْتٍ وَحْدَهُ وَ بَاتَ عَلَى غَمَرٍ فَأَصَابَهُ شَيْءٌ مِنَ الشَّيْطَانِ لَمْ يَدَعْهُ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَ أَسْرَعُ مَا يَكُونُ الشَّيْطَانُ إِلَى الْإِنْسَانِ وَ هُوَ عَلَى بَعْضِ هَذِهِ الْحَالَاتِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم خَرَجَ فِي سَرِيَّةٍ فَأَتَى وَادِيَ مَجَنَّةٍ فَنَادَى أَصْحَابَهُ أَلَا لِيَأْخُذْ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِيَدِ صَاحِبِهِ وَ لَا يَدْخُلَنَّ رَجُلٌ وَحْدَهُ وَ لَا يَمْضِي رَجُلٌ وَحْدَهُ قَالَ فَتَقَدَّمَ رَجُلٌ وَحْدَهُ فَانْتَهَى إِلَيْهِ وَ قَدْ صُرِعَ فَأُخْبِرَ بِذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَأَخَذَ بِإِبْهَامِهِ فَغَمَزَهَا ثُمَّ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ اخْرُجْ خَبِيثُ أَنَا رَسُولُ اللَّهِ قَالَ فَقَامَ». الكافي، ج 6، ص 533، ح 2.
4) . «مَنْ مَشَى فِي حِذَاءٍ وَاحِدٍ فَأَصَابَهُ مَسٌّ مِنَ الشَّيْطَانِ لَمْ يَدَعْهُ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ». الكافي، ج 6، ص 468، ح 5.
پاسخ: چون سرد است ممکن است بلغم بیاورد البته ممکن است باعث بیماری های دیگری مثل جنون گاوی، انگل گاوی و ..... نیز بشود.
ح - علت دیگر به تنهایی وارد شدن در محل سکونت جن(1)
است. مانند درّهها ، جایی که آب هست، زیرزمینها، سردابها، جاهایی که محل اجنه است اگر کسی تنها باشد به او آسیب میزنند و دیوانهاش میکنند. محل آنها بیشتر در درّههایی است که آب دارد، کوهستانها، البته جاهایی که دور از شهر باشد و در سرداب ها. امروزه این جا سرداب نیست و زیرزمین وجود دارد ولی در قدیم در شهرهایی مثل نجف سردابهایی بود که 20 - 30 متر زیر زمین بود. تنها به اینجاها رفتن خطرناک است.
سؤال مستمعین: دعاها و سوره هایی از قرآن که در روایات آمده و فرموده آنها را بخوانید و بعد وارد این جور اماکن شوید، آیا مانع از این آسیب ها می شوند؟
پاسخ: البته دعاهایی وجود دارد که به عنوان محافظ میشوند.
ط - علت دیگر نَشستن دست و دهان بعد از غذا است(2)
برای توضیح بیشتر رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 558، سطر 16.
که مخصوصاً برای بچهها خطرناک است. مواظب باشید اگر بعد از غذا دست و دهان بچه شسته نشود شیطان میآید باقیماندة غذا را استشمام میکند و به بچه آسیب میزند. میبینی بچه راحت خوابیده یکمرتبه وسط شب بلند میشود و جیغ و داد میکند علتش این است که یک چیزی دیده و ترسیده است.
1) . «فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم خَرَجَ فِي سَرِيَّةٍ فَأَتَى وَادِيَ مَجَنَّةٍ فَنَادَى أَصْحَابَهُ أَلَا لِيَأْخُذْ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِيَدِ صَاحِبِهِ وَ لَا يَدْخُلَنَّ رَجُلٌ وَحْدَهُ وَ لَا يَمْضِي رَجُلٌ وَحْدَهُ قَالَ فَتَقَدَّمَ رَجُلٌ وَحْدَهُ فَانْتَهَى إِلَيْهِ وَ قَدْ صُرِعَ فَأُخْبِرَ بِذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَأَخَذَ بِإِبْهَامِهِ فَغَمَزَهَا ثُمَّ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ اخْرُجْ خَبِيثُ أَنَا رَسُولُ اللَّهِ قَالَ فَقَامَ». الكافي، ج 6، ص 533، ح 2.
2) . «لَا يَبِيتَنَّ أَحَدُكُمْ وَ يَدُهُ غَمِرَةٌ فَإِنْ فَعَلَ فَأَصَابَهُ لَمَمُ الشَّيْطَانِ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَه». منلايحضرهالفقيه، ج 4، ص 6، ح 4968.
ی - علت دیگر ایستاده ادرار کردن است که انسان را در معرض جنون و کمعقلی قرار میدهد.(1)
ک - علت دیگر که باعث جنون می شود ادرار کردن در آب راکد(2)
«مَنْ تَخَلَّى عَلَى قَبْرٍ أَوْ بَالَ قَائِماً أَوْ بَالَ فِي مَاءٍ قَائِمٍ [أَوْ مَشَى فِي حِذَاءٍ وَاحِدٍ أَوْ شَرِبَ قَائِماً] أَوْ خَلَا فِي بَيْتٍ وَحْدَهُ وَ بَاتَ عَلَى غَمَرٍ فَأَصَابَهُ شَيْءٌ مِنَ الشَّيْطَانِ لَمْ يَدَعْهُ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَ أَسْرَعُ مَا يَكُونُ الشَّيْطَانُ إِلَى الْإِنْسَانِ وَ هُوَ عَلَى بَعْضِ هَذِهِ الْحَالَات». وسائل الشيعة، ج 5، ص 329، ح 6699 - کافی، ج 6، ص 533، ح 2.
تذکر: در بعضی روایات «بَالَ قَائِماً» ایستاده ادرار کردن و در بعضی «بَالَ فِي مَاءٍ قَائِمٍ» ایستاده در آب راکد ادرار کردن آمده است، دقت شود.
مثلاً استخر است. چون اجنه در آب راکد سکونت دارند اگر آب آنها را خراب کنید آنها آسیب میزنند.
ل - علت دیگر ازدواج و همبستر شدن با زن پدر (زنی که پدر با او همبستر شده) است.(3)
ممکن است پدر مخفیانه ازدواج کرده بوده یا رابطه نامشروع با زنی داشته ولی پسر خبر نداشته باشد و با همان زن همبستر شود و مبتلا به این مشکل میگردد. در اینجا خود شخصی که همبستر شده در معرض ابتلاء به دیوانگی است.
م - علت دیگر سهل انگاری در ناخن گرفتن است که سبب جنون میشود.(4)
1) . «قُلْتُ لَهُ أَ يَبُولُ الرَّجُلُ وَ هُوَ قَائِمٌ قَالَ نَعَمْ وَ لَكِنْ يُتَخَوَّفُ عَلَيْهِ أَنْ يَلْبِسَ بِهِ الشَّيْطَانُ أَيْ يَخْبِلَهُ الْحَدِيثَ». وسائلالشيعة، ج 1، ص 353، ح 938.
2) . «مَنْ تَخَلَّى عَلَى قَبْرٍ أَوْ بَالَ قَائِماً فِي مَاءٍ قَائِمٍ أَوْ مَشَى فِي حِذَاءٍ وَاحِدٍ أَوْ شَرِبَ قَائِماً أَوْ خَلَا فِي بَيْتٍ وَحْدَهُ أَوْ بَاتَ عَلَى غَمَرٍ فَأَصَابَهُ شَيْءٌ مِنَ الشَّيْطَانِ لَمْ يَدَعْهُ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَ أَسْرَعُ مَا يَكُونُ الشَّيْطَانُ إِلَى الْإِنْسَانِ وَ هُوَ عَلَى بَعْضِ هَذِهِ الْحَالَات». مستدركالوسائل، ج 10، ص 367.
3) . «قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام إِنَّ عَلِيَّ بْنَ السَّرِيِّ تُوُفِّيَ فَأَوْصَى إِلَيَّ فَقَالَ رَحِمَهُ اللَّهُ قُلْتُ وَ إِنَّ ابْنَهُ جَعْفَرَ بْنَ عَلِيٍّ وَقَعَ عَلَى أُمِّ وَلَدٍ لَهُ فَأَمَرَنِي أَنْ أُخْرِجَهُ مِنَ الْمِيرَاثِ قَالَ فَقَالَ لِي أَخْرِجْهُ مِنَ الْمِيرَاثِ وَ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً فَسَيُصِيبُهُ خَبَل». الكافي، ج 7، ص 61، ح 15 .
4) . «خُذْ مِنْ شَارِبِكَ وَ أَظْفَارِكَ كُلَّ جُمُعَةٍ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ فِيهَا شَيْءٌ فَزَكِّهَا فَلَا يُصِيبَكَ جُذَامٌ وَ لَا بَرَصٌ وَ لَا جُنُونٌ». تهذيبالأحكام، ج 3، ص 237، ح 10.
الف - یکی از علل آن همبستر شدن پدر و مادر بعد از ظهر است(1)که سبب احمق شدن بچه میشود.
ب - علت دیگر سرایت از راه شیر است(2)
به این معنا که اگر مادر یا دایة بچه احمق باشد، وقتی به بچه شیر بدهد، احمقی به بچه سرایت میکند. در قدیم برای بچهها دایه میگرفتند و میگفتند باید مواظب بود که دایه کمعقل نباشد که به بچه سرایت میکند، تا چه رسد به بچه های این زمان که خوب خوبشان شیر گاو خوردهاند و اما کسانی که شیر خشک به بچه میدهند، شیر خشکی که از خارج میآید، بیشترش شیر خوک، پی خوک است. لذا میبینی همه بیغیرت هستند.
سؤال مستمعین: اگر شیر گاو بخورد چطور است؟
پاسخ: شیر گاو بخورد، گاو می شود.(3)
1) . «لَا تُجَامِعِ امْرَأَتَكَ بَعْدَ الظُّهْرِ فَإِنَّهُ إِنْ قُضِيَ بَيْنَكُمَا وَلَدٌ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ يَكُونُ أَحْوَلَ وَ الشَّيْطَانُ يَفْرَحُ بِالْحَوَلِ فِي الْإِنْسَان». منلايحضرهالفقيه، ج 3، ص 552، ح 4899 .
2) . «لَا تَسْتَرْضِعُوا الْحَمْقَاءَ فَإِنَّ اللَّبَنَ يَغْلِبُ الطِّبَاعَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَا تَسْتَرْضِعُوا الْحَمْقَاءَ فَإِنَّ الْوَلَدَ يَشِبُّ عَلَيْهِ». مکارم الاخلاق، ص 237 - الكافي، ج 6، ص 43، ح 9 .
3) . احتمال دارد منظور این باشد که بچه صفات گاو را پیدا می کند. و البته ممکن است اصلا این مطلب را به شوخی فرموده باشند چون هم ایشان و هم مستمعین همگی خندیدند.
الف - علت اصلی ابتلاء به بواسیر طولانی نشستن در دستشویی است. در حکمت حضرت لقمان علیه السلام است که به مولای خودش میفرماید:
«طُولُ الْجُلُوسِ عَلَى الْحَاجَةِ يُفْجَعُ مِنْهُ الْكَبِدُ وَ يُورَثُ مِنْهُ الْبَاسُورُ وَ يُصْعِدُ الْحَرَارَةَ إِلَى الرَّأْسِ فَاجْلِسْ هَوْناً وَ قُمْ هَوْنا».(1)
نشستن در دستشویی را خیلی طول ندهید که باعث سردرد میشود چون گرمی را به سوی سر هدایت میکند و باعث بیماری کبد و باعث بواسیر میشود. پس نباید نشستن در دستشویی را طول داد. بعضی ها گمان میکنند که یبوست باعث ابتلاء به بواسیر میشود ولی اینطور نیست. بیشتر اسهال است که سبب بواسیر میشود. البته یبوست سبب میشود که انسان در دستشویی به مدت طولانی بنشیند و طولانی نشستن باعث بواسیر میگردد. بنابراین خود یبوست بواسیر نمیآورد بلکه طولانی نشستن در دستشویی که لازمة یبوست است باعث بواسیر میشود.
ب - علت دیگر خوردن ماهی و تخم مرغ در یک روز است. جمعکردن بین ماهی و تخم مرغ در شکم سبب ابتلاء به بواسیر میشود.(2)
ج - عدم رعایت تمیزی هم علت دیگرش است. افرادی که تمیزی را رعایت نمیکنند و یا در کشور های دیگر که محل خروج مدفوع را با آب شستشو نمیکنند(3)و یا افرادی که مثلاً با سنگ و کلوخ خود را پاک میکنند این سبب بواسیر میشود. برای تمیز کردن موضع خروج مدفوع، آب خالی هم کافی نیست در روایات ما میفرمایند علاوه بر آب باید یک شویندهای هم باشد. آدم غذای تمیز و معطر با هل و
1) . وسائلالشيعة، ج 1، ص 337، ح 887.
2) . «وَ احْذَرْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْ تَجْمَعَ بَيْنَ الْبَيْضِ وَ السَّمَكِ فِي الْمَعِدَةِ فِي وَقْتٍ وَاحِدٍ فَإِنَّهُمَا مَتَى اجْتَمَعَا فِي جَوْفِ الْإِنْسَانِ وُلِّدَ عَلَيْهِ النِّقْرِسُ وَ الْقُولَنْجُ وَ الْبَوَاسِيرُ وَ وَجَعُ الْأَضْرَاسِ». مستدرک الوسائل، ج 16، ص 359، ح 20168 - بحارالأنوار، ج 59، ص 321.
3) . «مُرِي نِسَاءَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْ يَسْتَنْجِينَ بِالْمَاءِ وَ يُبَالِغْنَ فَإِنَّهُ مَطْهَرَةٌ لِلْحَوَاشِي وَ مَذْهَبَةٌ لِلْبَوَاسِيرِ». وسائلالشيعة، ج 1، ص 316، ح 831.
زعفران را که میخورد بعدش دست و صورت خود را با آب و صابون میشوید ولی برای تمیز کردن محل کثافت (مقعد) فقط به آب اکتفاء میکند! روایات ما میفرمایند این کار خوب نیست باید حتماً با شوینده آن محل را نظافت کرد. حالا شوینده خواه سُعد کوفی باشد که خیلی به آن سفارش شده(1)و
خواه اگر سُعد نبود از صابون ساده و ارگانیک باید استفاده کرد تا انسان دچار بواسیر نگردد. این فرهنگ اسلامی باید احیاء شود. سبک زندگی اسلامی بهترین سبک زندگی دنیاست. خارجیها با این همه ادعاهایشان برای تمیز کردن محل خروج مدفوع به یک دستمال کاغذی اکتفا میکنند و آن موضع را نمیشویند و از آب استفاده نمیکنند ولی در فرهنگ اسلامی هم شستن با آب توصیه میشود و هم استفاده از شوینده تا آن موضع کاملاً پاک و پاکیزه و طاهر باشد.
د - علت دیگر گرمی بیش از حد مقعد است. اگر محل تخلّی گرم شود و درجة دمای آن بالا برود سبب ابتلاء به بواسیر میشود. به همین جهت سفارش شده که حتماً با آب سرد این موضع را بشویید(2)ولی امروزه این یک سنت بدی شده که همه این کار را با آب ولرم و گرم انجام میدهند و در هر دستشویی دو تا شیر آب گرم و سرد دارد که با هم مخلوط میکنند ولی اصلاً نباید در دستشویی شیر آب گرم باشد فقط باید آب سرد باشد، حتی در زمستان نیز فقط باید برای این کار از آب سرد استفاده نمود. بلکه اگر کسی میتواند در آب، یخ بریزد و با آن مقعد را شستشو دهد این کار را بکند. هر چه آب سردتر باشد به نفع انسان است و شخص مبتلا به بواسیر نمیشود و در این امور فرقی بین افراد بزرگسال و بچه نیز وجود ندارد و باید یکسان عمل شود.
1) . «مَنِ اسْتَنْجَى بِالسُّعْدِ بَعْدَ الْغَائِطِ وَ غَسَلَ بِهِ فَمَهُ بَعْدَ الطَّعَامِ لَمْ تُصِبْهُ عِلَّةٌ فِي فَمِهِ وَ لَمْ يَخَفْ شَيْئاً مِنْ أَرْيَاحِ الْبَوَاسِيرِ». الكافي، ج 6، ص 378، ح 3.
2) . «الِاسْتِنْجَاءُ بِالْمَاءِ الْبَارِدِ يَقْطَعُ الْبَوَاسِيرَ». تهذيبالأحكام، ج 1، ص 354، ح 19.
ه - علت دیگر استفاده از آب راکد آفتاب تاب است.(1)آب
راکدی که روی آن آفتاب میتابد و به وسیلة آفتاب درجة دمای آن بالا می رود و گرمتر می شود، مخصوصاً اگر در ظرفی فلزی یا پلاستیکی باشد، شستن با آن سبب بواسیر میگردد.
سؤال مستمعین: آیا شقاق با بواسیر متفاوت است؟
پاسخ: بله. بواسیر، ناسور، شقاق با هم متفاوتند.
به ناسور، فیستول میگویند و آن سوراخی است که در بیرون و نزدیک مقعد به وجود می آید و به داخل روده راه دارد یعنی هم از داخل روده این سوراخ وجود دارد و هم از بیرون در کنار مقعد وجود دارد که به زبان عربی ناسور نامیده میشود. برای درمان ابتدا باید روی آن نمک گذاشته شود تا چرک و خون را از آن بکشد و خارج کند و بعد جامع و عسل بمالند تا آن را ترمیم کند.
بواسیر هم دو نوع است: نر و ماده است. اگر فقط زخم تنها باشد، ماده است و گاهی گوشت اضافی است که بیرون میآید و به آن نر میگویند. البته بواسیر درمان های متعددی دارد که بهترینش همان طور که در روایات فرموده اند این است که موضع را با آب خالی نشویند بلکه با سُعد کوفی و اگر نبود با صابون و یا شویندۀ دیگری آن را بشویند.
شقاق هم یک زخم و پارگی و له شدگی در مقعد است که بر اثر ورود فشار بر مقعد، زخم یا لهشدگی به وجود میآید و سبب خونریزی میشود و برای درمانش باید جامع و عسل را به موضع بمالند.
1) . «المياه الراكدة خصوصا المكشوفة الآجامية ردية ثقيلة إنما تبرد في الشتاء بسبب الثلوج و يولد البلغم و تسخن في الصيف بسبب الشمس و العفونة فيولد المرار و لكثافتها و اختلاط الأرضية بها و تحلل اللطيف منها تولد في شاربيها أطحلة و ترق مراقهم و تجسأ أحشاءهم و تقضف منهم الأطراف و المناكب و الرقاب و يغلو عليهم شهوة الأكل و العطش و تحبس بطونهم و يعسر قيئهم و ربما وقعوا في الاستسقاء لاحتباس المائية فيهم و ربما وقعوا في زلق الأمعاء و ذات الرئة و الطحال و يضمر أرجلهم و تضعف أكبادهم و تقل من غذائهم بسبب الطحال و يتولد فيهم الجنون و البواسير». بحارالانوار، ج 59، ص 354.
یکی از بیماریهای معده، پوده(1)
و امثال این ها می باشد.
الف - یکی از علل آن سیری است. انسان وقتی غذا میخورد نباید به حد سیری برسد. سفارش حضرت علی علیه السلام نیز همین است. ایشان در وصیت خود به امام حسن علیه السلام میفرمایند:
«لَا تَجْلِسْ عَلَى الطَّعَامِ إِلَّا وَ أَنْتَ جَائِعٌ وَ لَا تَقُمْ عَنِ الطَّعَامِ إِلَّا وَ أَنْتَ تَشْتَهِيه».(2)
یعنی «بر غذا ننشین مگر اینکه گرسنه باشی و از غذا بلند نشو مگر اینکه هنوز اشتهاء به غذا داشته باشی». همین چهار لقمۀ آخر را نخورید و کنار بگذارید همین چهار لقمة آخر مشکلساز است.
سؤال مستمعین: اینکه حضرت می فرمایند تا گرسنه نشدید غذا نخورید، خطاب ایشان به افرادی است که در شبانه روز دو وعده غذا می خورند، و لذا طبیعی است که این افراد گرسنه هستند؟
پاسخ: خیر برعکس است افرادی که در شبانه روز سه وعده غذا می خورند گرسنه هستند. هرچه انسان تعداد وعده های غذایش بیشتر باشد، بیشتر گرسنه میشود چون قند بدن هر چه بیشتر شود انسان گرسنهتر میشود. خود من سالها دو وعده غذا میخوردم(3)و میل من به غذا به کلی از بین رفت و (الآن) شده ام یک وعده ای و فقط یک شام میخورم و تازه شام را هم به زور میخورم و به آن صورت اشتهاء به غذا ندارم.
سؤال مستمعین: آیا یک وعده غذا خوردن ضرر ندارد؟
1) . به زبان عربی به آن تُخمه گفته می شود. در این بیماری معده انسان دچار مشکل می شود و نمی تواند غذا را هضم کند.
2) . وسائلالشيعة، ج 24، ص 245، ح 30451.
3) . «شَكَوْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا أَلْقَى مِنَ الْأَوْجَاعِ وَ التُّخَمِ فَقَالَ لِي تَغَدَّ وَ تَعَشَّ وَ لَا تَأْكُلْ بَيْنَهُمَا شَيْئاً فَإِنَّ فِيهِ فَسَادَ الْبَدَنِ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ " لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا" » .طب الائمة علیهم السلام ، ص 59 - الكافي، ج 6، ص 288، ح 2 و سوره مريم، آيه 62.
پاسخ: این نه تنها ضرر ندارد بلکه مفید هم هست. من خودم وقتی سه وعده غذا میخوردم وزنم 50 کیلو بود. زمانی که دو وعدهای شدم وزنم 60 کیلو شد و یک وعدهای که شده ام وزنم شده 65 کیلو چون زیاد غذا خوردن سبب میشود که بدن از غذا استفاده نکند، همان که به آن میگویند «روده مستقیم» یعنی خام وارد بدن میشود و خام هم از بدن خارج میشود در حالیکه انسان باید به بدن مهلت دهد تا غذا را به خوبی هضم کند و به جایی برساند که بتواند از آن استفاده کند و مواد لازمش را از غذا جذب کند. ما در روایات دو چیز داریم: هضم و اِمراء. هضم یعنی غذا وارد بدن گردد و از بدن خارج شود و این ارزشی ندارد. چیزی که ارزش دارد اِمراء است یعنی غذا به مرحلهای برسد که بدن از آن استفاده کند. نباید غذا خام وارد بدن شود و خام هم خارج شود. نباید پشت سر هم غذا خورد و باید به بدن مهلت داد تا غذا را هضم کند. اگر به بدن مهلت هضم کردن غذا را ندهید این است که مضر است.
سؤال مستمعین: پس چرا افرادی که بدنسازی کار میکنند تعداد وعده های غذایی خود را زیاد میکنند؟
پاسخ: گذشته از اینکه مواد غذایی مصرفی آنها خیلی پرکالری و پرانرژی است، این افراد برای بدنسازی از مواد انرژیزایی که شیمیایی است استفاده میکنند.
سؤال مستمعین: چهارده معصوم علیهم السلام چند وعده غذا می خوردند؟
پاسخ: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سه روز یکبار غذا میخوردند. اینطور نبوده که حضرت سه روز سیر باشند.(1)حداقلش این بوده که یک روز غذا میخوردند و یک روز اصلاً غذا نمیخوردند.
امام رضا علیه السلام فرمودند: در یک روز دو وعده و در یک روز یک وعده بخورید.(2)
امام صادق علیه السلام فرمودند:
1) . «مَا شَبِعَ مِنْ خُبْزِ الْبُرِّ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ مُتَوَالِيَةٍ مُنْذُ بَعَثَهُ اللَّهُ إِلَى أَنْ قَبَضَهُ». الكافي ، ج 8 ، ص 130، ح 100.
2) . «زَمَانُكَ الَّذِي يَجِبُ أَنْ يَكُونَ أَكْلُكَ فِي كُلِّ يَوْمٍ عِنْدَ مَا يَمْضِي مِنَ النَّهَارِ ثَمَانُ سَاعَاتٍ أَكْلَةً وَاحِدَةً أَوْ ثَلَاثَ أَكَلَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ تَتَغَدَّى بَاكِراً فِي أَوَّلِ يَوْمٍ ثُمَّ تَتَعَشَّى فَإِذَا كَانَ فِي الْيَوْمِ الثَّانِي فَعِنْدَ مُضِيِّ ثَمَانِ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ أَكَلْتَ أَكْلَةً وَاحِدَةً وَ لَمْ تَحْتَجْ إِلَى الْعَشَاءِ وَ كَذَا أَمَرَ جَدِّي مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و سلم عَلِيّاً علیه السلام فِي كُلِّ يَوْمٍ وَجْبَةً وَ فِي غَدِهِ وَجْبَتَيْنِ وَ لْيَكُنْ ذَلِكَ بِقَدْرٍ لَا يَزِيدُ وَ لَا يَنْقُصُ». بحارالانوار، ج 59، ص 311.
«کسی که در شبانهروز یک وعده غذا بخورد حق ندارد بگوید من گرسنه ام و کسی که در شبانهروز دو وعده غذا میخورد حق ندارد بگوید من عابدم (عبادت میکنم، نماز میخوانم. او نماز نمیخواند یک الله اکبر و یک السلام علیکم میگوید و در واقع عبادت نمیکند) و کسی که در شبانهروز سه وعده غذا بخورد این را با چهارپایان ببندینش».
راه درست این است و ما از آنها غافل شدهایم. برای درمان بیماریها، درمان اصلی گرسنگی است و با گرسنگی باید به جنگ با بیماری بروند. حضرت علی علیه السلام روایتی دارند که شعار طب اسلامی است. حضرت میفرمایند: «لَا يَجْتَمِعُ الْجُوعُ وَ الْمَرَضُ»(1)یعنی «گرسنگی با بیماری جمع نمیشود». حتی برای بچهها هم مطلب همین است نباید از اول آنان را عادت به زیاد غذا خوردن داد. اگر نمیخواهد بخورد به زور او را به خوردن غذا وادار نکنید.
ب - یکی دیگر از علل بیماریهای معده، بسم الله نگفتن است.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«مَا اتَّخَمْتُ قَطُّ».(2)
یعنی «من هیچوقت مشکل معده پیدا نکردم» چون من بسم الله میگویم.
کسی که بسم الله بگوید مشکلی در معده پیدا نمیکند ولی شرط دارد و آن اینکه اگر غذا یک رنگ و یک نوع باشد یک بسم الله ولی اگر دو نوع است دو بسم الله گفته شود. برای هر غذایی یک بسم الله باید گفته شود. اگر دو بشقاب باشد هر بشقاب یک بسم الله میخواهد. حضرت امیر علیه السلام میفرمایند:
«مَا اتَّخَمْتُ قَطُّ قِيلَ لَهُ وَ لِمَ قَالَ مَا رَفَعْتُ لُقْمَةً إِلَى فَمِي إِلَّا ذَكَرْتُ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا».(3)
یعنی «من از ناحیۀ غذا هیچوقت آسیب ندیدم چون من هر لقمهای که به سمت دهانم میبرم و بلند میکنم، بسم الله میگویم». این دیگر کار هر کسی نیست و کار
حضرت امیر علیه السلام است. پس یکی از مشکلات بشر امروز بسم الله نگفتن برای غذا خوردن است.
الف - علت اساسی انگل از گوشت نپخته است.(1)
گوشتی که خوب پخته نمیشود. مخصوصاً گوشت گاو خودش انگل دارد و به انسان منتقل میشود. البته گوسفند هم انگل دارد.
ب - گاهی در سبزیجات هم انگل وجود دارد و باید خوب شسته شود.
ج - یکی هم انگل سگ هست که در بدن، کیسه تولید میکند.
د - یکی هم انگل گربه هست که از گربه به انسان منتقل میشود. انسان باید مواظب باشد. لباسها را جایی پهن کنید و خشککنید که گربه نتواند آنجا برود چون انگل گربه خطرناک است.
ه - یکی هم انگل داء الفیل است که قبلاً ذکر شد.(2)
و - گاهی هم انگل سینوسهاست که در انتهای بینی انگل به وجود میآید و باعث سردرد نیز میشود و راه علاجش استنشاق یعنی کشیدن آب سرد در بینی است که انگلها را میکُشد و سردرد را برطرف میکند. کشیدن آب گرم در بینی این فایده را ندارد ولی با آب سرد علاوه بر اینکه انگل سینوس ها را می کُشد، گرمی مغز را نیز پایین میآورد چون مغز مرکز خون هم هست و در حال فعالیت هم هست لذا خیلی گرم و داغ میشود. سرد کردن مغز هنر است اگر کسی عمل استنشاق را با آب سرد قبل از هر وضوء انجام دهد مغز را خنک میکند و این عمل برای مغز حیاتی است و البته این عمل در هوای سرد و گرم نیز فرقی نمیکند و بهتر است که انجام شود. خود عمل دم و بازدم تا حدودی مغز را سرد میکند چون مخاط بینی بخار میشود و آدم احساس میکند که داخل بینی سرد میشود و همین باعث سردی مغز
میشود. ولی مغز بیش از اینها به خنک شدن نیاز دارد به همین جهت است که روایات میفرمایند استنشاق کنید.(1)
«الْمَضْمَضَةُ وَ الِاسْتِنْشَاقُ سُنَّةٌ وَ طَهُورٌ لِلْفَمِ وَ الْأَنْفِ وَ السُّعُوطُ مَصَحَّةٌ لِلرَّأْسِ وَ تَنْقِيَةٌ لِلْبَدَنِ وَ سَائِرِ أَوْجَاعِ الرَّأْسِ». وسائلالشيعة، ج 1،ص 433، ح 1136.
استنشاق برای همه خوب است.
یکی از دوستان که سالها مبتلا به سردرد بود به آلمان رفت و آنجا دکتر او را معاینه کرده و به او گفته: شما مسلمانی؟ او میگوید: بله. دکتر میگوید: به آداب اسلامی عمل میکنی؟ او میگوید: مثلاً چه آدابی؟ دکتر گفت: استنشاق. او میگوید: نه این کار را نمیکنم. دکتر میگوید: درمان تو همین بوده و لازم نبود این همه راه بیایی، برو استنشاق کن.
ببینید متأسفانه آنها باید بیایند این چیزها را به ما یاد بدهند.
سؤال مستمعین: آیا استنشاق با آب سرد موجب التهاب سینوسها نمیشود؟
پاسخ: خیر، بلکه برعکس است و درمان سینوس است.
ز - علت دیگر سرایت است و رعایت نکردن تمیزی است که باعث انتقال انگل میشود. تخمک های انگل مخصوصاً کرم های ریز از مقعد انسان روی زمین میریزد و این تخمکها تبدیل به کرم کوچک میشود و وارد پاهای رهگذران میشود. انسان ناگهان فقط احساس خارش شدید در پا میکند و این علامت وارد شدن یکی از این کرمها در پا است و سبب می شود انسان مبتلا به این انگل ریز شود. لذا باید نظافت را خوب رعایت کنید و زمین را خوب جاروب و تمیز کنید. علاوه بر این یک راه دیگر انتقال این کرمها سرِ شیرِ آب است. کسی که مبتلا به انگل است و به شیرِ آب دست زده در واقع سرِ شیرِ آب، آلوده شده و نفر بعد که میخواهد همان شیرِ آب را باز کند، دستش آلوده می شود و انگل به او منتقل می گردد. سرِ شیرِ آب را با آب خالی شستن هم فایده ندارد بلکه باید با صابون شسته شود. لذا دقت در تمیزی باعث عدم سرایت انگل است.
سؤال مستمعین: آیا انگل دندان هم وجود دارد؟
1) . «لِيُبَالِغْ أَحَدُكُمْ فِي الْمَضْمَضَةِ وَ الِاسْتِنْشَاقِ فَإِنَّهُ غُفْرَانٌ لَكُمْ وَ مَنْفَرَةٌ لِلشَّيْطَانِ». وسائلالشيعة، ج 1، ص 433، ح 1134.
پاسخ: بله وجود دارد و درمانش هم روغن حنظل است.
درمان انگل به طور کلی: حداقل نصف استکان سرکه(1)ناشتا خوردن، انگلها را میکُشد و یا خوردن 5 یا 7 عدد خرما است که شب خورده شود. از هر نوع خرمایی که باشد.
در فارسی به هر گرفتگی در بدن قولنج میگویند مثل قولنج کمر، قولنج کتف، قولنج گردن. ولی در زبان عربی فقط به ورم روده، قولنج میگویند و ما در اینجا علل ورم روده را بررسی میکنیم.
الف - یکی از عللش خوردن ماهی و تخم مرغ در یک زمان است که نباید این دو با هم در معده جمع شوند.(2)
این خیلی خطرناک است و مردم غافلند و معمولاً روی ماهی تخم مرغ میمالند و او را میپزند. همچنین خوردن سس با ماهی نیز موجب بیماری میشود چون سس هم خودش تخم مرغ دارد.
ب - علت دیگر حمام رفتن در حال سیری است(3)
که چه بسا کُشنده هم باشد. امام صادق علیه السلام فرمودند:
«ثَلَاثَةٌ يَهْدِمْنَ الْبَدَنَ وَ رُبَّمَا قَتَلْنَ دُخُولُ الْحَمَّامِ عَلَى الْبِطْنَةِ وَ الْغِشْيَانُ عَلَى الِامْتِلَاءِ وَ نِكَاحُ الْعَجَائِزِ».(4)
یعنی «سه چیز بدن را منهدم میکند و چه بسا انسان را بکشد: ورود به حمام در حال سیری و همبستر شدن در حال سیری و ازدواج و همبستر شدن با پیرزنها».
سؤال مستمعین: اگر برای چاق شدن نیز بعد از غذا به حمام برویم، آیا باز هم موجب منهدم شدن بدن می شود؟
1) . «كُلُوا خَلَّ الْخَمْرِ فَإِنَّهُ يَقْتُلُ الدِّيدَانَ فِي الْبَطْنِ». بحارالأنوار، ج 59، ص 165، ح 1.
2) . «وَ احْذَرْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْ تَجْمَعَ بَيْنَ الْبَيْضِ وَ السَّمَكِ فِي الْمَعِدَةِ فِي وَقْتٍ وَاحِدٍ فَإِنَّهُمَا مَتَى اجْتَمَعَا فِي جَوْفِ الْإِنْسَانِ وُلِّدَ عَلَيْهِ النِّقْرِسُ وَ الْقُولَنْجُ وَ الْبَوَاسِيرُ وَ وَجَعُ الْأَضْرَاسِ». مستدرک الوسائل، ج 16، ص 359، ح 20168 - بحارالأنوار، ج 59، ص 321 .
3) . «دُخُولُ الْحَمَّامِ عَلَى الْبِطْنَةِ يُوَلِّدُ الْقُولَنْج». بحارالأنوار، ج 59، ص 321.
4) . منلايحضرهالفقيه، ج 3، ص 555، ح 4904.
پاسخ: باید یکی، دو ساعت بعد از غذا خوردن به حمام رفت، نه با شکم پُر.
ج - علت دیگر خوردن خربزه ناشتا و قبل از صبحانه می باشد که هم خطرناک است و هم باعث قولنج است و هم باعث سکته و فلج است.(1)
د - نخوردن سبزیجات هم باعث قولنج است. ائمه علیهم السلام مقید بودند تا روی سفره سبزی نباشد غذا را نخورند. آن قدر منتظر میماندند تا سبزی بیاید.(2)حتماً سبزی میخوردند. کسی که سبزی میخورد مبتلا به قولنج، ورم روده، درد روده نمیشود.
درمان قولنج: بهترین درمان قولنج (ورم روده) کاسنی است. شب موقع خواب هفت برگ کاسنی بخورید که درمان قولنج است.(3)اگر
کاسنی تازه هم ندارید از آسیاب شدهاش شب هنگام (خواب)، یک قاشق مرباخوری بخورید.
سؤال مستمعین: خوردن چه سبزی هایی سفارش شده و از خوردن چه سبزی هایی نهی شده؟
پاسخ: بهترین سبزی که به خوردن آن خیلی سفارش شده سبزی تره است که 7 قطره از بهشت رویش است.(4)
1) . «الْبِطِّيخِ عَلَى الرِّيقِ يُورِثُ الْفَالِجَ». و در روایتی «القولنج» آمده است. مكارمالأخلاق، ص 185.
2) . «بَعَثَ إِلَيَّ الْمَاضِي علیه السلام يَوْماً فَأَجْلَسَنِي لِلْغَدَاءِ فَلَمَّا جَاءُوا بِالْمَائِدَةِ لَمْ يَكُنْ عَلَيْهَا بَقْلٌ فَأَمْسَكَ يَدَهُ ثُمَّ قَالَ لِلْغُلَامِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنِّي لَا آكُلُ عَلَى مَائِدَةٍ لَيْسَ فِيهَا خُضْرَةٌ فَأْتِنِي بِالْخُضْرَةِ قَالَ فَذَهَبَ الْغُلَامُ فَجَاءَ بِالْبَقْلِ فَأَلْقَاهُ عَلَى الْمَائِدَةِ فَمَدَّ يَدَهُ علیه السلام حِينَئِذٍ وَ أَكَلَ». الكافي، ج 6، ص 362، ح 1.
3) . «مَنْ بَاتَ وَ فِي جَوْفِهِ سَبْعُ وَرَقَاتٍ مِنَ الْهِنْدَبَاءِ أَمِنَ مِنَ الْقُولَنْجِ لَيْلَتَهُ تِلْكَ إِنْ شَاءَ اللَّه». المحاسن، ج 2،ص 509،ح 668 - بحارالأنوار، ج 63،ص 208،ح 15.
4) . «كُنْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَلَى الْمَائِدَةِ فَمِلْتُ عَلَى الْهِنْدَبَاءِ فَقَالَ لِي يَا حَنَانُ لِمَ لَا تَأْكُلُ الْكُرَّاثَ قُلْتُ لِمَا جَاءَ عَنْكُمْ مِنَ الرِّوَايَةِ فِي الْهِنْدَبَاءِ فَقَالَ وَ مَا الَّذِي جَاءَ عَنَّا قُلْتُ إِنَّهُ قِيلَ عَنْكُمْ إِنَّكُمْ قُلْتُمْ إِنَّهُ يُقَطَّرُ عَلَيْهِ مِنَ الْجَنَّةِ فِي كُلِّ يَوْمٍ قَطْرَةٌ قَالَ فَقَالَ علیه السلام فَعَلَى الْكُرَّاثِ إِذَنْ سَبْعُ قَطَرَاتٍ قُلْتُ فَكَيْفَ آكُلُهُ قَالَ اقْطَعْ أُصُولَهُ وَ اقْذِفْ بِرُءُوسِهِ». المحاسن، ج 2، ص 513، ح 693 - الكافي، ج 6، ص 366، ح 7.
تره باید نَشسته خورده شود.(1)
تره در سبزیجات مانند نان در غذاهاست.(2)همانطور که به غذا بدون نان اکتفا نمیشود، تره هم همینطور است.
بعد از تره، کاسنی خوب است. ولی مردم از آن غافل شدند در روایت است که هر روز روی کاسنی یک قطرهای از بهشت میریزد و میفرمایند کاسنی را نشویید و تکان هم ندهید(3)تا قطرة آن نریزد. کاسنی را نَشسته بخورید و خیلی هم تأکید شده و فواید زیادی دارد.(4)
بعد از کاسنی، برگ چغندر است. در روایت داریم که برگ چغندر درمان هزار بیماری است (کنایه از اینکه درمان خیلی از بیماری هاست) و کنار رودخانۀ بهشت میروید.(5)ولی چقدر مردم از آن غافلند امروزه برگ چغندر را به گوسفندان میدهند در نتیجه گوسفندان صحیح و سالمند و آدمها بیمارند. اسفناج را فرستادند تا برگ چغندر را از ما بگیرند و چندان خاصیتی هم ندارد. با نوشتن در کتابهایشان تبلیغ میکنند که اسفناج بخورید تا قوی شوید ولی هیچ خاصیتی ندارد و عمداً این کارها را میکنند.
1) . «رَأَى أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام بِخُرَاسَانَ يَأْكُلُ الْكُرَّاثَ مِنَ الْبُسْتَانِ كَمَا هُوَ فَقِيلَ لَهُ إِنَّ فِيهِ السَّمَادَ فَقَالَ لَا يَعْلَقُ بِهِ مِنْهُ شَيْءٌ وَ هُوَ جَيِّدٌ لِلْبَوَاسِيرِ». المحاسن، ج 2، ص 512، ح 687 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 190، ح 31631.
2) . «ذُكِرَ الْبُقُولُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَقَالَ سَنَامُ الْبُقُولِ وَ رَأْسُهَا الْكُرَّاثُ وَ فَضْلُهُ عَلَى الْبُقُولِ كَفَضْلِ الْخُبْزِ عَلَى سَائِرِ الْأَشْيَاءِ وَ هِيَ بَقْلَتِي وَ بَقْلَةُ الْأَنْبِيَاءِ قَبْلِي وَ أَنَا أُحِبُّهُ وَ آكُلُهُ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى نَبَاتِهِ فِي الْجَنَّةِ يَبْرُقُ وَرَقُهُ خُضْرَةً وَ حُسْناً». وسائلالشيعة، ج 25، ص 192، ح 31640 - المحاسن، ج 2، ص 513، ح691.
3) . «كُلُوا الْهِنْدَبَاءَ فَمَا مِنْ صَبَاحٍ إِلَّا وَ تَنْزِلُ عَلَيْهَا قَطْرَةٌ مِنَ الْجَنَّةِ فَإِذَا أَكَلْتُمُوهَا فَلَا تَنْفُضُوهَا قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام كَانَ أَبِي علیه السلام يَنْهَانَا أَنْ نَنْفُضَهَا إِذَا أَكَلْنَاهَا». الكافي، ج 6، ص 363، ح 8.
4) . «الْهِنْدَبَاءُ شِفَاءٌ مِنْ أَلْفِ دَاءٍ مَا مِنْ دَاءٍ فِي جَوْفِ ابْنِ آدَمَ إِلَّا قَمَعَهُ الْهِنْدَبَاء». الكافي، ج 6، ص 363، ح 9.
5) . «عَلَيْكَم بِالسِّلْقِ فَإِنَّهُ يَنْبُتُ عَلَى شَاطِئِ نهر في الْفِرْدَوْسِ وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِن كُلِّ دَاءٍ وَ هُوَ ُ يَشُدُّ ُّ الْعَصَب و يُطْفِئُ الْحَرَارَة الدم و يُغَلِّظُ الْعَظْام». مكارمالأخلاق، ص 181.
یکی از سبزیجاتی که مردم از آن غفلت کردهاند خرفه است که سبزی حضرت زهرا علیها السلام است و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای برکت این سبزی دعا کردهاند(1)و خواص زیادی دارد و این سنت را باید احیاء کرد. الآن الحمدالله در بعضی شهرها خرفه میکارند و از آن استفاده میکنند و در قم هم گاهی این سبزی پیدا میشود. بنیامیه به خاطر دشمنی که با حضرت زهرا علیها السلام داشتند، هم اسم این سبزی را عوض کردند و گذاشتند «بقلة الحمقاء»(2)و هم آن را از سبزیجات حذف کردند ولی باید این سنت احیاء شود و کسانی که علاقه به حضرت زهرا علیها السلام دارند همیشه باید روی سفرۀ خود خرفه داشته باشند مخصوصاً صفراویها. اگر مردم خرفه بخورند همه عاقل میشوند،(3)
هیچکس عصبانی نمیشود، هیچکس با هم دعوا نمیکند، کسی بیخوابی نمیکشد، کسی استرس پیدا نمیکند. اندازۀ خوردنش نیز در هر وعده به اندازۀ مابقی سبزی ها است و مثل بقیۀ سبزیجات است. این گیاه خودرو است حتی در خیابانها میروید. گاهی که من جمع میکردم مردم میگفتند این آقا علف میخورد.
ولی از خوردن سبزی شاهی مخصوصاً در شب نهی شده است.(4)
از دیگر سبزیهایی که نهی شده همین سبزی های جدیدی است که امروزه آمده مثل سبزی سوسنبر که شبیه نعناع است و برگهای پهنی دارد ولی از خارج فرستادهاند و در زمستان به عنوان نعناع میفروشند. مشابه نعناع است ولی نعناع نیست. همچنین کلم بروکلی و ترخون و هر سبزی که جدید آمده خوب نیست.
1) . «كَانَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله و سلم وَجَدَ حَرَارَةً فَعَضَّ عَلَى رِجْلَةٍ فَوَجَدَ لِذَلِكَ رَاحَةً فَقَالَ اللَّهُمَّ بَارِكْ فِيهَا إِنَّ فِيهَا شِفَاءً مِنْ تِسْعَةٍ وَ تِسْعِينَ دَاءً انْبُتِي حَيْثُ شِئْتِ». دعوات الراوندی، ص 155، ح 421 - مستدركالوسائل، ج 16، باب الفرفخ ...، ص 421، ح 20411.
2) . «لَيْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ بَقْلَةٌ أَشْرَفُ وَ لَا أَنْفَعُ مِنَ الْفَرْفَخِ وَ هُوَ بَقْلَةُ فَاطِمَةَ علیها السلام ثُمَّ قَالَ لَعَنَ اللَّهُ بَنِي أُمَيَّةَ هُمْ سَمَّوْهَا بَقْلَةَ الْحَمْقَاءِ بُغْضاً لَنَا وَ عَدَاوَةً لِفَاطِمَةَ علیها السلام ». الكافي، ج 6، ص 367، ح 1.
3) . «عَلَيْكُمْ بِالْفَرْفَخِ وَ هِيَ الْمِكْيَسَةُ فَإِنَّهُ إِنْ كَانَ شَيْءٌ يَزِيدُ فِي الْعَقْلِ فَهِيَ». المحاسن، ج 2، ص 517، ح 712.
4) . «مَنْ أَكَلَ الْجِرْجِيرَ بِاللَّيْلِ ضَرَبَ عَلَيْهِ عِرْقُ الْجُذَامِ وَ بَاتَ يَنْزِفُ الدَّمُ». وسائلالشيعة، ج 25، ص 196، ح 31654.
خوردن گشنیز باعث فراموشی می شود(1)
و مخصوصاً برای خانمها در اول ازدواج سبب نازایی میشود.(2)
ولی سبزی های قدیم و سبزی های فراموش شده خوب است مثل بادروج، ریحان کوهی که بعضیها میگویند همان بادرنج است و بعضی میگویند همان ریحان کوهی است که تخم آن، تخم شربتی است و متأسفانه بین ما این به عنوان سبزی مطرح نیست ولی در روایت است که این سبزی حضرت امیر علیه السلام بوده(3)
«كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يُعْجِبُهُ الْبَاذَرُوجُ». الكافي، ج 6، ص 364، ح 2.
«سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْبَقْلِ الْهِنْدَبَاءِ وَ الْبَاذَرُوجِ وَ الْجِرْجِيرِ فَقَالَ الْهِنْدَبَاءُ وَ الْبَاذَرُوجُ لَنَا وَ الْجِرْجِيرُ لِبَنِي أُمَيَّةَ». الكافي، ج 6، ص 368، ح 3.
و خیلی با ارزش است و درمان خیلی از بیماریهاست و با سبزی ریحان فرق میکند. تخم ریحان درشتتر از تخم شربتی است هرچند که مشابه آن هست و برگ بادروج یا ریحان کوهی ریز است.سؤال مستمعین : بعضی می پرسند اگر این سبزی ها مثلاً گشنیز ضرر داشت پس چرا خدا آنها را آفرید؟
پاسخ: (به شوخی فرمودند) برای آنکه گوسفندان بخورند.
1) . «أَكْلُ التُّفَّاحِ وَ الْكُزْبُرَةِ يُورِثُ النِّسْيَانَ». الكافي، ج 6، ص 367، ح 1.
2) . «فِي وَصِيَّةِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله و سلم لِعَلِيٍّ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ وَ امْنَعِ الْعَرُوسَ فِي أُسْبُوعِكَ مِنَ الْأَلْبَانِ وَ الْخَلِّ وَ الْكُزْبُرَةِ وَ التُّفَّاحِ الْحَامِضِ مِنْ هَذِهِ الْأَرْبَعَةِ الْأَشْيَاءِ فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِأَيِّ شَيْءٍ أَمْنَعُهَا مِنْ هَذِهِ الْأَشْيَاءِ الْأَرْبَعَةِ قَالَ لِأَنَّ الرَّحِمَ يَعْقَمُ وَ يَبْرُدُ مِنْ هَذِهِ الْأَشْيَاءِ الْأَرْبَعَةِ عَنِ الْوَلَدِ وَ لَحَصِيرٌ فِي نَاحِيَةِ الْبَيْتِ خَيْرٌ مِنِ امْرَأَةٍ لَا تَلِدُ فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا بَالُ الْخَلِّ تَمْنَعُ مِنْهُ قَالَ إِذَا حَاضَتْ عَلَى الْخَلِّ لَمْ تَطْهُرْ أَبَداً بِتَمَامٍ وَ الْكُزْبُرَةُ تُثِيرُ الْحَيْضَ فِي بَطْنِهَا وَ تُشَدِّدُ عَلَيْهَا الْوِلَادَةَ وَ التُّفَّاحُ الْحَامِضُ يَقْطَعُ حَيْضَهَا فَيَصِيرُ دَاءً عَلَيْهَا». وسائلالشيعة، ج 20، ص 251، ح 25556.
3) . «كَانَ أَحَبَّ الْبُقُولِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم الْبَاذَرُوجُ». المحاسن، ج 2، ص 514، ح 697 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 186، ح 31617.
الف - یکی از علل و اسباب بیماریهای معده خوب نجویدن غذا است.(1)افراد با عجله غذا می خورند و خوب غذا را نمیجوند و درسته قورت میدهند. غذا باید خوب جویده شود تا شیرین شود.
ب - علت دیگر خوردن آب بین غذا یا قبل از غذاست(2)
که معده را خراب میکند و شدیداً نهی شده.
ج - علت دیگر آب نخوردن بعد از غذاست(3)
که برای معده ضرر دارد منتهی این مورد تفصیل دارد و آن اینکه اگر غذا چرب یا گوشت نباشد، باید بلافاصله آب بخورید حتی اگر تشنه هم نباشید. البته این اجازه فقط برای بعد از غذاست چون اگر نخورند مبتلا به زخم معده میشوند.(4)
لذا حتماً باید آب بخورند برای اینکه آب غذا را در معده حل میکند و میچرخاند ولی اگر غذا گوشت باشد یا چرب باشد یک ساعت بعد از غذا آب بخورید.
سؤال مستمعین: چه مقدار باید آب خورد؟
پاسخ: اینکه گفتیم اگر غذا چرب یا گوشت نباشد، باید بلافاصله آب بخورید حتی اگر تشنه نباشید، این اجازه فقط برای بعد از غذا است و در اوقات دیگر انسان تا تشنه نشده نباید آب بخورد و اگر هم آب می خورد باید کم بخورد. هرچه کمتر آب بخورید بهتر است. در روایت است که:
1) . «خَلْقٌ خَلَقَهُ اللَّهُ تَعَالَى فِي الْفمِ آلَةً لِلْأَكْلِ وَ أَدَاةً لِلْمَضْغِ وَ سَبَباً لِاشْتِهَاءِ الطَّعَامِ وَ إِصْلَاحِ الْمَعِدَة». مصباحالشريعة، ص 124- بحارالأنوار، ج 73، ص 134، ح 46.
2) . « وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا تُؤْذِيَهُ مَعِدَتُهُ فَلَا يَشْرَبْ عَلَى طَعَامِهِ مَاءً حَتَّى يَفْرُغَ وَ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ رَطِبَ بَدَنُهُ وَ ضَعُفَتْ مَعِدَتُهُ وَ لَمْ تَأْخُذِ الْعُرُوقُ قُوَّةَ الطَّعَامِ فَإِنَّهُ يَصِيرُ فِي الْمَعِدَةِ فِجّاً إِذَا صُبَّ الْمَاءُ عَلَى الطَّعَامِ أَوَّلًا فَأَوَّلًا » مستدركالوسائل ، ج 17، ص 7 ، ح 20575.
3) . « دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الْمَاضِي علیه السلام فَنَهَيْتُهُ عَنْ شُرْبِ الْمَاءِ فَقَالَ علیه السلام وَ مَا بَأْسٌ بِالْمَاءِ وَ هُوَ يُدِيرُ الطَّعَامَ فِي الْمَعِدَةِ وَ يُسَكِّنُ الْغَضَبَ وَ يَزِيدُ فِي اللُّبِّ وَ يُطْفِئُ الْمِرَارَ » الكافي ، ج 6 ، ص 381 ، ح 2.
4) . « لَا بَأْسَ بِكَثْرَةِ شُرْبِ الْمَاءِ عَلَى الطَّعَامِ وَ لَا تُكْثِرْ مِنْهُ عَلَى غَيْرِهِ وَ قَالَ أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَكَلَ مِثْلَ ذَا وَ جَمَعَ يَدَيْهِ كِلْتَيْهِمَا لَمْ يَضُمَّهُمَا وَ لَمْ يُفَرِّقْهُمَا ثُمَّ لَمْ يَشْرَبْ عَلَيْهِ الْمَاءَ كَانَ يَنْشَقُّ مَعِدَتُهُ » الكافي ، ج 6 ، ص 382 ، ح 3.
«لَوْ أَنَّ النَّاسَ أَقَلُّوا مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ لَاسْتَقَامَتْ أَبْدَانُهُمْ».(1)
یعنی «اگر مردم خوردن آب را کم کنند بدنهایشان استقامت پیدا میکند و بیمار نمیشوند».
خوردن نوشابه نیز همین طور است و ضرر دارد. خوردن نوشابه وسط غذا باعث خرابی معدهها شده.
سؤال مستمعین: وسط غذا آب خوردن با آخر غذا که غذا تمام میشود و باید آب خورد، چه تفاوتی دارد؟
پاسخ: تفاوتش این است که در روایت آمده وسط غذا آب خوردن جلوی هضم غذا را میگیرد و اسیدی را که در معده است با خود میبرد. وقتی اسید نبود غذا هم هضم نمیشود.
د - علت دیگر حمام رفتن با شکم خالی است.(2)
ناشتا حمام رفتن خوب است ولی نباید شکم به طورکلی خالی باشد باید یک تکّه نانی، یک نان خشکی باید بخورید تا شکم خالی خالی نباشد.
ه - علت دیگر عدم رعایت تغذیة درست است. ما مکلف هستیم و از ما خواسته شده در مورد غذا اموری را رعایت کنیم. قرآن کریم میفرماید:
«فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِه».(3)
یعنی «انسان باید به غذای خودش نگاه کند». این غذا را از دست چه کسی گرفته، به سفارش چه کسی گرفته، در روایات داریم که غذاهای اجانب را نخورید ولی متأسفانه امروزه بیشتر غذای مردم غذای اجانب است. سوسیس و کالباس و پیتزا و امثال اینهاست. این غذاها در روایات نهی شده و میگوید غذای اجانب را نخورید و غذای مسلمانان را بخورید که از روی حکمت درست میشود.
و - علت دیگر غذای سنگین خوردن است(1)
که باعث بیماری معده میشود مثل سفیدۀ تخم مرغ (و مثل بالنگ) و مثل چربی دمبه و تمام چربیها که جزء غذاهای سنگین هستند و انسان نباید غذای سنگین بخورد چون باعث بیماری معده میشود.
سؤال مستمعین: آیا روغن زیتون هم مضر است؟
پاسخ: روغن زیتون خوب است.
ز - علت دیگر زیاد تخم مرغ خوردن است.(2)
متأسفانه امروزه بیشتر غذای مردم شده تخم مرغ و یا مخلوط با تخم مرغ است مثل کوکو، سس و ... این خوب نیست چون سبب بیماری طحال و التهاب معده هم میشود.
الف - علت اساسی یبوست غلبۀ سوداء است و تمامی چیزهایی که سوداء را زیاد میکند. مثل چغندر و شکر سفید بازار که از چغندر قند است و گوشت بُز و امثال آن که سبب غلبۀ سوداء میشوند.
ب - سردی و سرما، استفادۀ همیشه و به طور مداوم از کولرهای گازی سبب یبوست میشود.
ج - نمک هم ممکن است سبب یبوست شود.
د - خوردن آب های شور و سنگین باعث یبوست میشود.(3)
آب معدنی هم اگر سنگین باشد و آهنش زیاد باشد، میتواند یبوست بیاورد.
1) . «إِنَّ الْأُتْرُجَّ لَثَقِيلٌ فَإِذَا أُكِلَ فَإِنَّ الْخُبْزَ الْيَابِسَ يَهْضِمُهُ مِنَ الْمَعِدَةِ». وسائلالشيعة، ج 25، ص 33، ح 31087.
2) . «كَثْرَةُ أَكْلِ الْبَيْضِ وَ إِدْمَانُهُ يُوَلِّدُ الطُّحَالَ وَ رِيَاحاً فِي رَأْسِ الْمَعِدَة». بحارالأنوار، ج 59، ص 321.
3) . «وَ أَمَّا الْمَاءُ الْمَالِحُ وَ الْمِيَاهُ الثَّقِيلَةُ فَإِنَّهَا تُيَبِّسُ الْبَطْن». بحارالأنوار، ج 59، ص 326.
ه - خوردن خرما اگر بعدش آب خورده نشود ممکن است باعث یبوست شود.(1)
تذکر: چون خوردن خرما بدون آب باعث خشکی و با آب سبب رطوبت است، لذا آیت الله تبریزیان دام الظله برای عدم تشنگی هنگام روزه گرفتن توصیه می کنند که 7 عدد خرما میل گردد و بعد از هر عدد آن یک استکان آب میل شود. ضمناً هر چه رنگ خرما روشن تر باشد طبعش گرمتر و هرچه رنگش تیره تر باشد طبعش سرد تر است.
و - خوردن غذاهای خشک هم بعید نیست این مشکل یبوست را به وجود آورد.
به زبان عربی به خلط، «بلغم» میگویند.(2)
علت اصلی خلط، سردی و سرما است(3)یا سردی هوا و سردی محیط، غذاهای سرد، آب یخ. آبی که در آن یخ میریزند خوردنش نهی شده چون تولید خلط و بلغم در حلق و بدن می کند و زیاد خوردن ماهی نیز خلط می آورد. عدم رعایت پاکیزگی هم سبب ایجاد خلط و غلبۀ بلغم در بدن میشود. آب یخ هایی که از کوه سرازیر میشود و آب یخ و خیلی سرد و آب برف و شاید خوردن برف هم این مشکل را ایجاد کند.
سؤال مستمعین: آیا خوردن این آبها و آب یخ برای صفراویها هم مضر است؟
پاسخ: بله چون با آب یخ ممکن است صفرای فرد از بین برود ولی از طرفی بلغم میآورد.
سؤال مستمعین: خلطی که از بینی می آید آیا در واقع همان خلطی است که از سینه می آید؟
پاسخ: همان است و فرقی نمی کند، گاهی خلط از سر هم می آید.
1) . «شَكَا رَجُلٌ إِلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام الرُّطُوبَةَ فَأَمَرَهُ أَنْ يَأْكُلَ التَّمْرَ الْبَرْنِيَّ عَلَى الرِّيقِ وَ لَا يَشْرَبُ الْمَاءَ فَفَعَلَ ذَلِكَ فَذَهَبَتْ عَنْهُ الرُّطُوبَةُ وَ أَفْرَطَ عَلَيْهِ الْيُبْسُ فَشَكَا إِلَيْهِ ذَلِكَ فَأَمَرَهُ أَنْ يَأْكُلَ التَّمْرَ الْبَرْنِيَّ وَ يَشْرَبَ عَلَيْهِ الْمَاءَ فَفَعَلَ فَاعْتَدَلَ». مستدركالوسائل، ج 16، ج 384، ح 20261.
2) . در این جا به طور کلی منظور خلط بدن است. که گاهی از حلق و گاهی از سر خارج می شود. این خلط گاهی از سینه می آید و از حلق خارج می شود و گاهی از سر میآید و از بینی خارج میشود.
3) . «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يُذْهِبَ الْبَلْغَمَ مِنْ بَدَنِهِ وَ يَنْقُصَهُ فَلْيَأْكُلْ كُلَّ يَوْمٍ بُكْرَةً شَيْئاً مِنَ الْجَوَارِشِ الْحِرِّيفِ وَ يُكْثِرُ دُخُولَ الْحَمَّامِ وَ مُضَاجَعَةَ النِّسَاءِ وَ الْجُلُوسَ فِي الشَّمْسِ وَ يَجْتَنِبُ كُلَّ بَارِدٍ مِنَ الْأَغْذِيَةِ فَإِنَّهُ يُذْهِبُ الْبَلْغَمَ وَ يُحْرِقُه». بحارالأنوار، ج 59، ص 325.
الف - یکی از علل فراموشی خوردن سیب کال و نارس است.(1)سیبی که امروزه در بازار میآید همه سیب کال است، کال و سبز میچینند و در صندوقها میگذارند و در انبار نگهداری میکنند و آنجا زرد میشود و این باعث شده که مردم مبتلا به فراموشی شوند. البته اصلاً کلاً سیب به طورکلی فراموشی میآورد مخصوصاً سیب کال.
ب - علت دیگر خوردن سبزی گشنیز است که نهی شده و موجب فراموشی میشود.(2)هم خود گشنیز و هم تخم گشنیز هر دو باعث فراموشی میشوند.
ج - پنیر هم فراموشی میآورد(3)
و مغز را منهدم میکند حتی اگر شب خورده شود. مگر اینکه با گردو خورده شود.
د - خوردن باقیماندۀ غذا یا آبی که موش از آن خورده(4)
نیز سبب فراموشی میشود.
ه - خواندن نوشته های روی قبور هم باعث فراموشی است.(5)بعضی افراد ولع خواندن روی قبور در قبرستان را دارند و وقتی قبرستان می روند شروع به خواندن نوشته های روی قبرها می کنند. خواندن این نوشتهها فراموشی میآورد.
و - علت دیگر گذر کردن یا راه رفتن میان دو زن است.(6)
به طور مطلق چه محرم و چه نامحرم باشند و امروزه این مشکل در پیادهروها زیاد است و انسان مجبور است از میان دو زن عبور و گذر کند و این باعث فراموشی است. ضمناً شاید این مطلب در مورد کودکان هم صدق کند و اطلاق داشته باشد.
1) . «تِسْعَةُ أَشْيَاءَ تُورِثُ النِّسْيَانَ أَكْلُ التُّفَّاحِ الْحَامِضِ وَ أَكْلُ الْكُزْبُرَةِ وَ الْجُبُنِّ وَ سُؤْرِ الْفَأْرَةِ وَ قِرَاءَةُ كِتَابَةِ الْقُبُورِ وَ الْمَشْيُ بَيْنَ امْرَأَتَيْنِ وَ طَرْحُ الْقَمْلَةِ وَ الْحِجَامَةُ فِي النُّقْرَةِ وَ الْبَوْلُ فِي الْمَاءِ الرَّاكِد». منلايحضرهالفقيه، ج 4، ص 358.
2) . همان مدرک.
3) . همان مدرک.
4) . همان مدرک.
5) . همان مدرک.
6) . همان مدرک.
سؤال مستمعین: آیا این مورد شامل خود زنان نیز می شود (یعنی آیا عبور و راه رفتن زن از میان دو زن دیگر نیز باعث فراموشی می شود)؟
پاسخ: خیر.
سؤال مستمعین: آیا عبور و راه رفتن زن از میان دو مرد نیز باعث فراموشی زن می شود؟
پاسخ: دلیلی بر این مطلب نداریم.
ز - از علل دیگر انداختن شپش است که سبب فراموشی می شود.(1)
کسی که شپش را میگیرد و زنده پرت میکند(2)و میاندازد باعث فراموشی است. بلکه شپش را باید کُشت و نباید آن را زنده انداخت و پرت نمود.
ح - علت دیگر حجامت نقره(3)است یعنی حجامت پشت سر.(4)
البته برای افراد بالغ که 20 سال به بالا سن دارند سبب فراموشی می شود و شاید علتش این باشد که احتمالاً در آن منطقۀ هارد و حفظ مغز، خون کمتر میشود و باعث فراموشی میگردد.
ط - علت دیگر ادرار کردن در آب راکد است.(5)
مثل استخر و امثال آن که سبب فراموشی میشود.
ی - علت دیگر شیطان(6)است. قرآن کریم میفرماید:
1) . همان مدرک.
2) . «تِسْعَةُ أَشْيَاءَ تُورِثُ النِّسْيَانَ أَكْلُ التُّفَّاحِ الْحَامِضِ وَ أَكْلُ الْكُزْبُرَةِ وَ الْجُبُنِّ وَ سُؤْرِ الْفَأْرَةِ وَ قِرَاءَةُ كِتَابَةِ الْقُبُورِ وَ الْمَشْيُ بَيْنَ امْرَأَتَيْنِ وَ طَرْحُ الْقَمْلَةِ حَيَّةً وَ الْحِجَامَةُ فِي النُّقْرَةِ وَ الْبَوْلُ فِي الْمَاءِ الرَّاكِدِ». بحارالأنوار، ج 63، ص 245، ح 2.
3) [3]. همان مدرک.
4) . «الحجامة في نقرة الرأس تورث النسيان». مكارمالأخلاق، ص 76.
5) . «أَنَّ الْبَوْلَ فِي الْمَاءِ الرَّاكِدِ يُورِثُ النِّسْيَانَ». منلايحضرهالفقيه، ج 1، ص 22، ح 35.
6) . با توجه به عامل بعدی ذکر شده برای فراموشی (بند ک) و در نظر گرفتن مطالبی که در کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 570، سطر 6 مطرح شده، احتمالاً آیت الله تبریزیان در این جا می خواستند همان شیطان معروف را نیز جدای از شیطان به معنای میکروب و ویروس، به طور جداگانه به عنوان عاملی برای فراموشی مطرح نمایند و لذا شاید بیان نمودن «میکروب و ویروس» در این قسمت از فایل صوتی ایشان اشتباه لفظی باشد.
«قالَ أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانيهُ إِلاَّ الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَ».(1)
در داستان حضرت خضر با موسی علیهما السلام که ماهی را فراموش کردند قرآن کریم می فرماید شیطان این کار را کرد.
ک - سهلانگاری در ناخن گرفتن نیز موجب فراموشی میشود.(2)(که عاملش میکروب و ویروس است و در روایت به آن نیز شیطان گفته شده).
ل - نگاه کردن به کسی که به دار آویخته شده(3)
و اعدامی است سبب فراموشی است.
م - خوردن کنجد.(4)از زمانی که یارانه حذف شد و نانها کنجدی شد، مردم فراموشکار شدهاند و این به خاطر کنجد است. البته ارده نیز همین مشکل را دارد چون مشکل اصلی در پوست کنجد است. حتی اگر برای درست کردن ارده پوست کنجد را هم بگیرند باز پوست دوم را دارد و پوست کنجد سه برابر پنیر کلسیم دارد. اگر پنیر 500 واحد کلسیم دارد، کنجد 1300 واحد کلسیم دارد و این مغز را منهدم میکند هر چند که استخوانها را محکم میکند. اما خوردن روغن کنجد مشکلی ندارد.
سؤال مستمعین: آیا برای اینکه می فرمایید مشکل در پوست کنجد است، دلیل روایی وجود دارد؟
پاسخ: خیر این مطلب را امروزی ها می گویند. اما در روایت داریم که روغن کنجد بخورید.
سؤال مستمعین: اگر کنجد با گردو خورده شود باز هم این ضرر را دارد؟
پاسخ: شاید اگر کنجد با گردو خورده شود این ضرر را نداشته باشد.
1) . سوره کهف، آیه 63.
2) . «إِنَّمَا قُصَّ الْأَظْفَارُ لِأَنَّهَا مَقِيلُ الشَّيْطَانِ وَ مِنْهُ يَكُونُ النِّسْيَانُ». الكافي، ج 6، ص 490، ح 6.
3) . «عَشْرُ خِصَالٍ تُورِثُ النِّسْيَانَ أَكْلُ الْجُبُنِّ وَ أَكْلُ سُؤْرِ الْفَأْرَةِ وَ أَكْلُ التُّفَّاحَةِ الْحَامِضَةِ وَ الْجُلْجُلَانِ وَ الْحِجَامَةُ عَلَى النُّقْرَةِ وَ الْمَشْيُ بَيْنَ الْمَرْأَتَيْنِ وَ النَّظَرُ إِلَى الْمَصْلُوبِ وَ قِرَاءَةُ لَوْحِ الْمَقَابِرِ». مستدركالوسائل، ج 16، ص 399، ح 20315.
4) . همان مدرک.
ن - علت دیگر بیخوابی(1)و غلتیدن در رختخواب است که سبب فراموشی می شود. کسی که بیخوابی میکشد و مرتب از راست به چپ و از چپ به راست میغلتد این باعث فراموشی میشود.
س - علت دیگر (زیاد) خوردن گوشت شکار یا گوشت گاو(2)
یا خوردن گوشت بُز(3)
است که فراموشی میآورد.
فرق وسوسه با وسواس در این است که وسواس در مورد کسانی است که زیاد چیزی را میشویند. زیاد وضو میگیرند، مرتب نماز را اعاده میکنند، تردید در انتخاب دارند. ولی وسوسه، فکری است و خیلی شیطان روی فرد کار میکند و او را وسوسه میکند مثلاً چرا دیگران دارند و تو نداری، چرا دیگران سالم هستند و تو بیماری و چرا و چرا ..... به این میگویند وسوسه که فکر دنیایی است.
علت آن (وسوسه) شیطان است.(4)
قرآن کریم نیز می فرماید:
«الْوَسْواسِ الْخَنَّاس الَّذي يُوَسْوِسُ في صُدُورِ النَّاس».(5)
1) . «عَشْرُ خِصَالٍ تُورِثُ النِّسْيَانَ أَكْلُ الْجُبُنِّ وَ أَكْلُ سُؤْرِ الْفَأْرِ وَ أَكْلُ التُّفَّاحِ الْحَامِضِ وَ الْجُلْجُلَانِ وَ الْحِجَامَةُ عَلَى النُّقْرَةِ وَ الْمَشْيُ بَيْنَ الْمَرْأَتَيْنِ وَ النَّظَرُ إِلَى الْمَصْلُوبِ وَ التَّعَارُّ وَ قِرَاءَةُ لَوْحِ الْمَقَابِرِ». بحارالأنوار، ج 59، ص 295.
2) . «الْإِكْثَارُ مِنْ أَكْلِ لُحُومِ الْوَحْشِ وَ الْبَقَرِ يُورِثُ تَغَيُّرَ الْعَقْلِ وَ تَحَيُّرَ الْفَهْمِ وَ تَبَلُّدَ الذِّهْنِ وَ كَثْرَةَ النِّسْيَانِ». بحارالأنوار، ج 59، ص 322.
3) . «أن رءوس الضأن أطيب و أفضل من رءوس الماعز و كذلك لحمها فإن أكل لحم الماعز يحرك المرة السوداء و يولد البلغم و يورث النسيان و يفسد الدم». بحارالأنوار، ج 61، ص 115.
4) . «ذَكَرْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام رَجُلًا مُبْتَلًى بِالْوُضُوءِ وَ الصَّلَاةِ وَ قُلْتُ هُوَ رَجُلٌ عَاقِلٌ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ أَيُّ عَقْلٍ لَهُ وَ هُوَ يُطِيعُ الشَّيْطَانَ فَقُلْتُ لَهُ وَ كَيْفَ يُطِيعُ الشَّيْطَانَ فَقَالَ سَلْهُ هَذَا الَّذِي يَأْتِيهِ مِنْ أَيِّ شَيْءٍ هُوَ فَإِنَّهُ يَقُولُ لَكَ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ». الكافي، ج 1، ص 12، ح 10.
5) . سوره ناس، آيه 4 و 5.
در روایت هم داریم «نفث الشیطان»(1)یعنی (شیطان) مادّهای در مغز انسان تزریق میکند و سبب این حالت میشود و بهترین درمانش خوردن انار است(2)
و دیگر پناه بردن به خدا از شر شیطان است.(3)
«وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّه». سوره اعراف، آيه 200.
سؤال مستمعین: علت وسواس چیست؟
پاسخ: علت وسواس هم از شیطان است و علاوه بر این سوداء هم در این زمینه نقش دارد.
الف - بیشترین علتش از ناحیۀ جن است و از ناحیۀ شیطان است. کسانی که در خواب میپرند میتواند نشانة این باشد که آن خانه مسکون است یعنی در آن خانه جن وجود دارد که مرتب او را با وحشت و پریدن از خواب بیدار میکند.
ب - علت دیگر اینکه ممکن است جن در وجودش رفته باشد و جنزده شده باشد.
ج - علت دیگر نَشستن دست و دهان بعد از غذا خوردن است.(4)
مردم سهلانگاری میکنند. وقتی شام میخورد دهانش را میشوید ولی بعد از شام که میوه میخورد دهانش را نمیشوید یا مثلاً آجیل میخورد و دهان را نمیشوید در حالیکه بعد از هر غذا و بعد از هر خوراکی باید دهان شسته شود و اگر نشویید سبب پریدن در خواب میشود. باید یا با آب یا با آب و صابون شسته شود (البته دست ها و بیرون دهان با آب و صابون شسته شود).
1) . «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لِقَلْبِهِ أُذُنَانِ فِي جَوْفِهِ أُذُنٌ يَنْفُثُ فِيهَا الْوَسْوَاسُ الْخَنَّاسُ وَ أُذُنٌ يَنْفُثُ فِيهَا الْمَلَكُ فَيُؤَيِّدُ اللَّهُ الْمُؤْمِنَ بِالْمَلَكِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ"وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ"». الكافي، ج 2، ص 267، ح 3 و سوره مجادله، آيه 22.
2) . «عَلَيْكُمْ بِالرُّمَّانِ فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ حَبَّةٍ تَقَعُ فِي الْمَعِدَةِ إِلَّا أَنَارَتْ وَ أَطْفَأَتْ شَيْطَانَ الْوَسْوَسَة». المحاسن، ج 2، ص 545، ح 852 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 154، ح 31494.
3) . «إِذَا أَتَاكَ الشَّيْطَانُ مُوَسْوِساً لِيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ الْحَقِّ وَ يُنْسِيَكَ ذِكْرَ اللَّهِ فَاسْتَعِذْ مِنْهُ بِرَبِّكَ وَ رَبِّهِ فَإِنَّهُ يُؤَيِّدُ الْحَقَّ عَلَى الْبَاطِلِ وَ يَنْصُرُ الْمَظْلُوم». مصباح الشریعه، ص 79 - مستدركالوسائل، ج 1، ص 178، ح 295.
4) . «اغْسِلُوا صِبْيَانَكُمْ مِنَ الْغَمَرِ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ يَشَمُّ الْغَمَرَ فَيَفْزَعُ الصَّبِيُّ فِي رُقَادِهِ وَ يَتَأَذَّى بِهِ الْكَاتِبَانِ». مكارم الاخلاق، ص 223 - وسائلالشيعة، ج 3، ص 337، ح 3808.
در مفاصل و استخوانها بیماریهای مختلفی وجود دارد مثل ضعف مفاصل، التهاب مفاصل، درد زانو، درد آرنج، آرتروز و رماتیسم و ... .
الف - این امراض و علی الخصوص رماتیسم و درد مفاصل معلول سردی و رطوبت است. مخصوصاً زندگی کردن در جای مرطوب مثل زیرزمین و یا جایی که آفتاب نمیرسد باعث التهاب مفاصل میشود. همچنین افراد وسواسی که زیاد در معرض آب هستند نیز در معرض ابتلاء به درد مفاصل و رماتیسم می باشند.
ب - علت دیگر التهاب و درد و ضعف مفاصل، موی بلند است.(1)
چه موی سر و چه بدن که باعث این مشکل میشود.
ج - علت دیگر استفاده نکردن افراد از نوره برای ازالة موهای بدن است(2)که باعث ضعف مفاصل میشود.
سؤال مستمعین: کسی که مو ندارد و از نوره استفاده هم نمیکند، باز هم دچار ضعف مفاصل میشود؟
پاسخ: بعید نیست.
د - یک علت دیگر خوردن چیزهای سرد به طور کلی و مخصوصاً زیادهروی در مصرف آلو(3)(حتی زردآلو) است که موجب ضعف مفاصل می شود. البته زیاده روی در مصرف کل میوه های سرد مثل هلو و به طورکلی چیزهای سرد، برای افرادی است که طبع سرد دارند باعث ایجاد مشکل در مفاصل و درد مفاصل میشود.
1) . «وَ شَعْرُ الْجَسَدِ إِذَا طَالَ قَطَعَ مَاءَ الصُّلْبِ وَ أَرْخَى الْمَفَاصِلَ وَ وَرَّثَ الضَّعْفَ وَ السِّلَّ وَ إِنَّ النُّورَةَ تَزِيدُ فِي مَاءِ الصُّلْبِ وَ تُقَوِّي الْبَدَنَ وَ تَزِيدُ فِي شَحْمِ الْكُلْيَتَيْنِ وَ تُسْمِنُ الْبَدَنَ». وسائلالشيعة، ج 2، ص 65، ح 1499.
2) . شاید یکی از دلایلش این باشد که مشکل مفاصل می تواند به علت غلبۀ سوداء باشد و استفاده مداوم از نوره سوداء را می سوزاند. «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يُحْرِقَ السَّوْدَاءَ فَعَلَيْهِ بِكَثْرَةِ الْقَيْءِ وَ فَصْدِ الْعُرُوقِ وَ مُدَاوَمَةِ النُّورَةِ». مستدركالوسائل، ج 1، ص 388، ح 942.
3) . «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْإِجَّاصِ فَقَالَ نَافِعٌ لِلْمِرَارِ وَ يُلَيِّنُ الْمَفَاصِلَ فَلَا تُكْثِرْ مِنْهُ فَيُعَقِّبَكَ رِيَاحاً فِي مَفَاصِلِكَ». طب الائمة، ص 136 - بحارالأنوار، ج 63، ص 189، ح 20347.
لذا ضعف مفاصل دو علت دارد: بلند شدن موهای بدن که انسان از نوره استفاده نمی کند و علت دیگر زیاده روی در خوردن آلو و به طور کلی چیزهای سرد است.
(به طورکلی سردی و رطوبت علت ایجاد امراض مفاصل است و غذاهای گرم مخصوصاً انجیر و شنبلیله(1)
برایش مفید است).
سؤال مستمعین: آیا زیاد شیر خوردن نیز باعث درد مفاصل می شود؟
پاسخ: نه بعید می دانم.
ه - البته غلبه طبایع، تنگی رگها و نرسیدن خون به مفاصل هم میتواند علت باشد. چون بر اثر غلبۀ سوداء یا بلغم، رگ خونی تنگ میشود و به این اعضاء خون نمیرسد.
الف - علت اصلی آن همبستر شدن در اول و وسط و آخر ماه است.(2)
«أَكْرَهُ لِأُمَّتِي أَنْ يَغْشَى الرَّجُلُ أَهْلَهُ فِي النِّصْفِ مِنَ الشَّهْرِ أَوْ فِي غُرَّةِ الْهِلَالِ فَإِنَّ مَرَدَةَ َ الْجِنِّ وَ الشَّيَاطِين تَغْشَى بَنِي آدَمَ فَيُجَنَّنُونَ وَ يُخَبَّلُونَ أَ مَا رَأَيْتُمُ الْمُصَابَ يُصْرَعُ فِي النِّصْفِ مِنَ الشَّهْرِ وَ عِنْدَ غُرَّةِ الْهِلَالِ». وسائلالشيعة، ج 20، ص 128، ح 25211 - الكافي، ج 5، ص 499، ح 5.
ب - علت دیگرش آسیب جن است.(3)بیشتر بیماریهای امروزی که لاعلاج است از آسیب جن می باشد. یک زمانی اروپا معتقد به جن بود و همه چیز را معلول جن و
1) . «مِنَ الرِّيحِ الشَّابِكَةِ وَ الْحَامِ وَ الْإِبْرِدَةِ فِي الْمَفَاصِلِ تَأْخُذُ كَفَّ حُلْبَةٍ وَ كَفَّ تِينٍ يَابِسٍ تَغْمُرُهُمَا بِالْمَاءِ وَ تَطْبُخُهُمَا فِي قِدْرٍ نَظِيفَةٍ ثُمَّ تُصَفِّي ثُمَّ تُبَرِّدُ ثُمَّ تَشْرَبُهُ يَوْماً وَ تَغِبُّ يَوْماً حَتَّى تَشْرَبَ مِنْهُ تَمَامَ أَيَّامِكَ قَدْرَ قَدَحٍ رَوِيٍّ». الكافي، ج 8، ص 191، ح 221.
2) . «لَا تُجَامِعْ أَهْلَكَ فِي أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنَ الْهِلَالِ وَ لَا فِي لَيْلَةِ النِّصْفِ وَ لَا فِي آخِرِ لَيْلَةٍ فَإِنَّهُ يُتَخَوَّفُ عَلَى وَلَدِ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ الْخَبَلُ فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام وَ لِمَ ذَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ إِنَّ الْجِنَّ يُكْثِرُونَ غِشْيَانَ نِسَائِهِمْ فِي أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنَ الْهِلَالِ وَ لَيْلَةِ النِّصْفِ وَ فِي آخِرِ لَيْلَةٍ أَ مَا رَأَيْتَ الْمَجْنُونَ يُصْرَعُ فِي أَوَّلِ الشَّهْرِ وَ فِي آخِرِهِ وَ فِي وَسَطِهِ». الكافي، ج 5، ص 499، ح 3.
3) . «فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم خَرَجَ فِي سَرِيَّةٍ فَأَتَى وَادِيَ مَجَنَّةٍ فَنَادَى أَصْحَابَهُ أَلَا لِيَأْخُذْ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِيَدِ صَاحِبِهِ وَ لَا يَدْخُلَنَّ رَجُلٌ وَحْدَهُ وَ لَا يَمْضِي رَجُلٌ وَحْدَهُ قَالَ فَتَقَدَّمَ رَجُلٌ وَحْدَهُ فَانْتَهَى إِلَيْهِ وَ قَدْ صُرِعَ فَأُخْبِرَ بِذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَأَخَذَ بِإِبْهَامِهِ فَغَمَزَهَا ثُمَّ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ اخْرُجْ خَبِيثُ أَنَا رَسُولُ اللَّهِ قَالَ فَقَامَ». الكافي، ج 6، ص 533، ح 2.
شیطان میدانست و به آن «دَوِلْ» میگویند و در این مسئله خیلی هم زیادهروی کردند تا زمان انقلاب صنعتی وقتی برق آمد منکر وجود جن شدند و گفتند اصلاً جن وجود ندارد و به تبع این کار اروپا، کشور های جهان سوم از جمله کشور های اسلامی نیز وجود جن را منکر شدند یا لااقل اثر آن را منکر شدند. ولی حالا اروپا از آن اعتقاد برگشته و دوباره معتقد به جن شدند، نه فقط معتقد شدند بلکه شیطانپرست شدند. بیست درصد اروپا و آمریکا شیطان پرستند ولی هنوز کشور های اسلامی باورشان نمیشود که جن وجود دارد و آسیب میزند و اگر کسی از این حرفها بزند میگویند خرافه باف است و جنگیر است در حالیکه خیلی از بیماریهای امروزی معلول جن است و جن به انسان آسیب میزند. یکی از این بیماریها صرع است و یا تشنج و یا MS یا CP (خَبَل) یا اوتیسم و ... بیشتر آسیبها را به مغز انسان میزند. خیلی از افراد هم جن را میبینند و این روزها خیلی ازدواج خانمها و یا آقایان با جن شایع شده. این مشکلات زیادی به وجود میآورد.
ما برای این بیماران بخور حضرت مریم علیها السلام را درست میکنیم و خیلی هم مراجعه میکنند. شاید یک سوم مردم مبتلا هستند ولی مشکلشان این است که نمیتوانند بازگو کنند چون اگر حرف بزنند کسی باور نمیکند. جن زیاد شده و علتش هم این آهنهاست که بحث آن را قبلاً مطرح کردیم.
لذا وجود آهن در ساختمان ها و در زندگی انسانها این مشکلات را تشدید کرده و ممکن است ارتفاع در ساختمانهای چند طبقهای یا ساختمان با سقف های بلند نیز این مشکل را به وجود آورده باشد.
سؤال مستمعین: بیماری سندروم درد منطقهای آیا علتش جن است؟
پاسخ: علت آن باد و غلبۀ ریح است.
سؤال مستمعین: آیا سقف مساجد که بلند است نیز مشکلی ندارد؟
پاسخ: اصلاً نهی شده که مسجد سقف داشته باشد و مسجد نباید سقف داشته باشد. البته ممکن است دعاها و اذکار و قرآنی که در مسجد خوانده میشود باعث فرار
اجنه شود ولی در اصل روایات ما میگوید مسجد نباید سقف داشته باشد فقط باید دارای یک چیز مختصری باشد «لَا عَرِيشٌ كَعَرِيشِ مُوسَى علیه السلام ».(1)
ج - ممکن است علت صرع و غش کردن، خونریزی هم باشد.(2)
خون اگر در بدن کم شود باعث غش کردن هم میشود.
د - گاهی هم ضعف ممکن است این مشکل را به وجود بیاورد.(3)
ضعف و گرسنگی هم باعث غش کردن میشود.(4)
الف - علت نقرس میتواند جمع کردن ماهی و تخم مرغ در شکم باشد. این دو نباید در یک روز با هم خورده شوند.(5)
ب - علت دیگر جمعکردن بین شیر و نبیذ (مستکننده) یعنی خمر است. نباید این دو همزمان با هم خورده شوند.(6)
1) . الكافي، ج 3، ص 295، ح 1.
2) . «سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّائِمِ أَ يَحْتَجِمُ فَقَالَ إِنِّي أَتَخَوَّفُ عَلَيْهِ أَ مَا يَتَخَوَّفُ عَلَى نَفْسِهِ قُلْتُ مَا ذَا يَتَخَوَّفُ عَلَيْهِ قَالَ الْغَشَيَانَ أَوْ تَثُورَ بِهِ مِرَّة». الكافي، ج 4، ص 109، ح 1.
3) . «سَأَلَ مِمَّا يَسْأَلُ السُّؤَّالُ مِنْ غَيْرِ أَنْ يُعْرَفَ بِهِ فَإِذَا أَصَابَ مَا يُمْسِكُ رَمَقَهُ مَضَى لِمَا هُوَ عَلَيْهِ وَ لَمَّا أُغْرِيَ لَيْلَةً بِبَابِ يَعْقُوبَ وَ قَدْ فَرَغُوا مِنْ طَعَامِهِمْ وَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ بَقِيَّةٌ كَثِيرَةٌ فَسَأَلَ فَأَعْرَضُوا عَنْهُ فَلَا هُمْ أَعْطَوْهُ شَيْئاً وَ لَا صَرَفُوهُ وَ أَطَالَ الْوُقُوفَ يَنْتَظِرُ مَا عِنْدَهُمْ حَتَّى أَدْرَكَهُ ضَعْفُ الْجُهْدِ وَ ضَعْفُ طُولِ الْقِيَامِ فَخَرَّ مِنْ قَامَتِهِ قَدْ غُشِيَ عَلَيْهِ فَلَمْ يَقُم». دعائم الاسلام، ج 2، ص 334، ح 1261 - مستدركالوسائل، ج 7، ص 200، ح 8031.
4) . البته شدت حزن و ناراحتی و تأثر هم باعث غش میشود. رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 563، سطر 12.
5) . «وَ احْذَرْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْ تَجْمَعَ بَيْنَ الْبَيْضِ وَ السَّمَكِ فِي الْمَعِدَةِ فِي وَقْتٍ وَاحِدٍ فَإِنَّهُمَا مَتَى اجْتَمَعَا فِي جَوْفِ الْإِنْسَانِ وُلِّدَ عَلَيْهِ النِّقْرِسُ وَ الْقُولَنْجُ وَ الْبَوَاسِيرُ وَ وَجَعُ الْأَضْرَاسِ». بحارالأنوار، ج 59، ص 321.
6) . «وَ اللَّبَنُ وَ النَّبِيذُ الَّذِي يَشْرَبُهُ أَهْلُهُ إِذَا اجْتَمَعَا وُلِدَ النِّقْرِسُ وَ الْبَرَص». بحارالأنوار، ج 59، ص 321.
خیلیها امروزه مراجعه میکنند و میگویند کتفم درد میکند یا سنگین شده، ضعیف شده.
الف - یکی از عللش خوردن غذاهای رنگارنگ است «الْأَلْوَانُ يَعْظُمُ عَلَيْهِن الْبَطْنُ وَ يُخَدِّرْنَ الْمتَنيْنِ»(3)که خیلی بد است و نهی شده که انسان چند نوع غذا بخورد. سبزی میخورد قیمه میخورد چلوکباب هم میخورد و .... این بد است و برای بدن خیلی مضر است. خوردن غذاهای مختلف در یک وعده برای معده مضر است.
انسان وقتی غذا را میجود اعصاب به مغز پیغام میدهد که فلان غذا دارد خورده میشود و قرار است وارد معده شود، بعد مغز به معده پیغام میدهد که این مقدار اسید و آنزیم ترشح کن و این مقدار باید کار کنی و چون هر غذایی اندازۀ خاص خودش را نیاز دارد، یکی زیاد اسید نیاز دارد و یکی کم اسید نیاز دارد، برای یک غذا معده باید زیاد حرکت کند و برای غذای دیگر معده باید کمتر حرکت کند و امثال اینها، لذا معلوم است وقتی آدم یک غذا میخورد برای مغز مشخص می شود که چه پیغامی باید بدهد ولی اگر سه، چهار غذا را با هم بخورد مغز هم گیج می شود و مختل می شود که چه پیغامی باید بدهد که مثلاً برای سبزی پیغام دهد یا قیمه یا کباب و... و لذا غذا هضم نمیشود و این باعث ضعف است و اولین ضعف در شانه حس میشود و باعث بیحسی در شانه است. روایت میگوید: «يُخَدِّرْنَ»(4)یعنی بیحس میکند ضعیف و ناتوان میکند و علاوه بر این باعث بزرگی شکم میشود و
1) . «أَنَا أَذْكُرُ أَمْرَ الْجِمَاعِ فَلَا تَقْرُبِ النِّسَاءَ مِنْ أَوَّلِ اللَّيْلِ صَيْفاً وَ لَا شِتَاءً وَ ذَلِكَ لِأَنَّ الْمَعِدَةَ وَ الْعُرُوقَ تَكُونُ مُمْتَلِئَةً وَ هُوَ غَيْرُ مَحْمُودٍ وَ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الْقُولَنْجُ وَ الْفَالِجُ وَ اللَّقْوَةُ وَ النِّقْرِسُ وَ الْحَصَاةُ وَ التَّقْطِيرُ وَ الْفَتْق ... ». بحارالأنوار، ج 59، ص 327.
2) . افرادی که فشارخون دارند باید در خوردن شیطرج احتیاط کنند.
3) . المحاسن، ج 2، ص 401، ح 88.
4) . همان مدرک.
غذا خوب هضم نمی شود. به همین جهت میفرماید غذا را خوب بجوید که با خوب جویدن غذا پیغام، کامل به مغز میرسد که چه تدارکی باید داشته باشد. فایدۀ دیگر خوب جویدن این است که کار معده را کمتر میکند. علاوه بر اینکه غذا باید یک نوع باشد حتماً. حتی یک غذای واحد نیز نباید ترکیبش از سه چیز بیشتر باشد. روایات ما میفرمایند حداکثر سه چیز باشد ولی ما آشی میخوریم که مثلاً 7 ، 8 نوع فقط حبوبات دارد. این باعث گیج شدن مغز است که پیغام برای هضم کدامیک را به معده بفرستد، پیغام برای هضم نخود بدهد یا لوبیا و یا رشته و یا ..... لذا غذا باید ساده باشد.
سؤال مستمعین: استاد شما که فقط یک وعده غذا می خورید ، چه غذایی میل می کنید؟
پاسخ: کله پاچه. آب گوشت هم خوب است.(1)ان شاء الله بعدها می خوانیم که چه غذاهایی را باید بخوریم. غذاهای اسلامی را در جلد چهار کتاب خواهیم خواند. البته به مرور نیز میان مباحث مطرح خواهند شد و الآن جای مطرح نمودن تمامی این غذاها نیست.
ب - علت دیگر ضعف کتف، کَندن موهای زیر بغل است(2)
و کلاً کندن مو است. کندن مو کار خوبی نیست بهترین حالت ازالة مو به وسیلة نوره است در مرحلۀ بعد تراشیدن مو با تیغ یا با این دستگاههای امروزی است. ولی لیزر موهای بدن خطرناک و سرطانزا است.
سؤال مستمعین: آیا خانمها هم که موهای صورت را میکَندند، مشکل دارد؟
پاسخ: شاید این مطلب شامل صورت نشود، بیشتر برای زیر بغل گفتهاند.
مردم امروزه خیلی مبتلا به افسردگی میشوند. افسردگی علل متعددی دارد.
الف - یک علت جزع کردن است.(1)
افرادی که کم طاقت و کم تحمل هستند و زود از کوره در میروند و جزع و فزع و بیتابی میکنند، این باعث افسردگی آنها میشود و همیشه خیلی ناراحت و محزون و افسرده هستند. کسی که تحملش کم است و درکش کم است و سریع از کوره در میرود و عصبانی میشود، میخواهد فلان چیز اتفاق نیفتد و میخواهد وضعیت و حالش تغییر کند، ناراحت میشود که چرا حالم اینجوری است، چرا وضعم اینطور است، چرا اینقدر پول دارم، چرا خانه ام این چنینی است و برای این امور جزع میکند، این اشخاص در واقع کاری هم نمیتوانند بکنند و زورشان به روزگار که نمیرسد لذا یک گوشهای مینشینند و افسرده میشوند. در حالیکه نباید جزع کرد. انسان باید همیشه با امیدواری زندگی کند.
ب - علت دیگر شک است.(2)
بعضی افراد به همه چیز شک میکنند و این خوب نیست که انسان به همه چیز شک و تردید داشته باشد. همیشه انسان باید با یقین و اطمینان در زندگی فعالیت کند. انسان باید به سمت یقینیات برود و به سمت امور مشکوک و شبههناک نرود و همیشه کارهایش را با یقین انجام دهد. مثلاً اگر میخواهد غذایی بخورد باید بداند این غذا سالم است، حلال است و حرام نیست و سراغ شک و شبهه نرود. شک و تردید در امور موجب افسردگی میشود.
ج - علت دیگر غضب کردن بر روزگار(3)(تقدیر) است که مثلاً میگوید این چه روزگاری است، این چه وضعی است، این چه زمانهای است این نیز سبب افسردگی میشود.
1) . «إِيَّاكَ وَ الْجَزَعَ فَإِنَّهُ يَقْطَعُ الْأَمَلَ وَ يُضَعِّفُ الْعَمَلَ وَ يُورِثُ الْهَمَّ وَ اعْلَمْ أَنَّ الْمَخْرَجَ فِي أَمْرَيْنِ مَا كَانَتْ فِيهِ حِيلَةٌ فَالِاحْتِيَالُ وَ مَا لَمْ تَكُنْ فِيهِ حِيلَةٌ فَالِاصْطِبَارُ». دعائم الاسلام، ج 1، ص 223 - بحارالأنوار، ج 79، ص 144، ح 29.
2) . «إِنَّ اللَّهَ بِعَدْلِهِ وَ حِكْمَتِهِ وَ عِلْمِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الْفَرَحَ فِي الْيَقِينِ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِي الشَّكِّ و السخط فَارْضُوا عَنِ اللَّهِ وَ سَلِّمُوا لِأَمْرِهِ». التمحيص، ج 59، ح 124 - بحارالأنوار، ج 68، ص 152، ح 59.
3) . «مَنْ غَضِبَ عَلَى مَنْ لَا يَقْدِرُ عَلَى ضَرِّهِ طَالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ». الكافي، ج 8، ص 24.
د - علت دیگر پوشیدن کفش مشکی (یا نعل مشکی)(1)
است که افسردگی میآورد و برعکس پوشیدن کفش زرد خوشحالی و سرور و خوشی و سبکی میآورد و در این مورد تفاوتی بین زن و مرد هم نیست. کفش مشکی پوشیدن هم و غم میآورد و افسردگی و ضعف و ناتوانی میآورد.
ه - علت دیگر عمامه گذاشتن در حال نشستن است(2)
برای روحانیون. یا حتی شاید شامل کلاه نیز شود. اینها را باید در حال ایستاده بر سر بگذارند.
و - علت دیگر شلوار پوشیدن در حال ایستاده است(3)
که افسردگی میآورد.
ز - علت دیگر جویدن ناخن با دندان است(4)
که افسردگی می آورد.
سؤال مستمعین: با بچه هایی که ناخن خود را می جوند چه باید کنیم؟
پاسخ: باید به ناخن هایشان صبر زرد بزنید.
ح - علت دیگر پاک کردن صورت با انتهای لباس است.(5)
با انتهای لباس و شلوار صورت خود را پاک کردن باعث هم و غم و افسردگی است.
ط - علت دیگر ادرار کردن در آب راکد است(6)
که هم و غم میآورد.
ی - علت دیگر خوابیدن با صورت و شکم(7)یعنی به حالت دمرو است که باعث هم و غم میشود.
1) . «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ فِي رِجْلِي نَعْلٌ سَوْدَاءُ فَقَالَ يَا حَنَانُ مَا لَكَ وَ لِلسَّوْدَاءِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فِيهَا ثَلَاثَ خِصَالٍ تُضْعِفُ الْبَصَرَ وَ تُرْخِي الذَّكَرَ وَ تُورِثُ الْهَمَّ وَ مَعَ ذَلِكَ مِنْ لِبَاسِ الْجَبَّارِينَ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا أَلْبَسُ مِنَ النِّعَالِ قَالَ عَلَيْكَ بِالصَّفْرَاءِ فَإِنَّ فِيهَا ثَلَاثَ خِصَالٍ تَجْلُو الْبَصَرَ وَ تَشُدُّ الذَّكَرَ وَ تَدْرَأُ الْهَمَّ وَ هِيَ مَعَ ذَلِكَ مِنْ لِبَاسِ النَّبِيِّينَ». الخصال، ج 1، ص 99، ح 50 - الكافي، ج 6، ص 465، ح 2.
2) . «يَا هَذَا لَعَلَّكَ تَسْتَعْمِلُ مِيرَاثَ الْهُمُومِ فَقَالَ وَ مَا مِيرَاثُ الْهُمُومِ قَالَ لَعَلَّكَ تَتَعَمَّمُ مِنْ قُعُودٍ أَوْ تَتَسَرْوَلُ مِنْ قِيَامٍ أَوْ تَقْلِمُ أَظْفَارَكَ بِسِنِّكَ أَوْ تَمْسَحُ وَجْهَكَ بِذَيْلِكَ أَوْ تَبُولُ فِي مَاءٍ رَاكِدٍ أَوْ تَنَامُ مُضْطَجِعاً عَلَى وَجْهِكَ». مستدركالوسائل، ج 3، ص 314، ح 3661.
3) . همان مدرک.
4) . همان مدرک.
5) . همان مدرک.
6) [6]. همان مدرک.
7) . همان مدرک.
ک - علت دیگر گذر کردن و عبور نمودن از وسط گلة گوسفندان است(1)
به موجب این روایت یکی دیگر از عللی که باعث هم و غم می شود، نشستن بر پاشنة در است.
که باعث هم و غم است. البته احتمالاً این امور علت ماورائی هم دارد.
ل - علت دیگر عدم رعایت پاکیزگی و پوشیدن لباس های کثیف است(2)
«غَسْلُ الثِّيَابِ يُذْهِبُ الْهَمَّ وَ الغم». دعائمالإسلام، ج 2، ص 158، ح 561.
که هم و غم میآورد.
م - علت دیگر سرایت است(3)یعنی
هم و غم سرایت دارد. انسان اگر در میان افراد افسرده بنشیند در عرض نیم ساعت افسرده میشود چون سرایت میکند.
سؤال مستمعین: آیا از نظر طبایع، افسردگی مربوط به سوداء است؟
پاسخ: بله.
ن - علت دیگر گرفتن و بریدن موهای محاسن فرد با دندان خودش است(4)
که باعث هم و غم میشود.
س - علت دیگر راه رفتن روی پوست تخم مرغ است(5)که هم و غم میآورد.
ع - علت دیگر بازی با آلت و بیضه ها است(6)که هم و غم میآورد.
1) . «اغْتَمَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَوْماً فَقَالَ مِنْ أَيْنَ أُتِيتُ فَمَا أَعْلَمُ أَنِّي جَلَسْتُ عَلَى عَتَبَةِ الْبَابِ وَ لَا شَقَقْتُ بَيْنَ غَنَمٍ وَ لَا لَبِسْتُ سَرَاوِيلِي مِنْ قِيَامٍ وَ لَا مَسَحْتُ يَدِي وَ وَجْهِي بِذَيْلِي». وسائلالشيعة، ج 5، ص 108، ح 6061.
2) . «النَّظِيفُ مِنَ الثِّيَابِ يُذْهِبُ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ وَ هُوَ طَهُورٌ لِلصَّلَاةِ». الكافي، ج 6، ص 444، ح 14.
3) . «تَنَفَّسْتُ بَيْنَ يَدَيْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام ثُمَّ قُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَهْتَمُّ مِنْ غَيْرِ مُصِيبَةٍ تُصِيبُنِي أَوْ أَمْرٍ نَزَلَ بِي حَتَّى تَعْرِفُ ذَلِكَ أَهْلِي فِي وَجْهِي وَ يَعْرِفُهُ صَدِيقِي قَالَ نَعَمْ يَا جَابِرُ قُلْتُ وَ مِمَّ ذَلِكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ وَ مَا تَصْنَعُ بِذَلِكَ قُلْتُ أُحِبُّ أَنْ أَعْلَمَهُ فَقَالَ يَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ طِينَةِ الْجِنَانِ وَ أَجْرَى فِيهِمْ مِنْ رِيحِ رُوحِهِ فَلِذَلِكَ الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ فَإِذَا أَصَابَ تِلْكَ الْأَرْوَاحَ فِي بَلَدٍ مِنَ الْبُلْدَانِ شَيْءٌ حَزِنَتْ عَلَيْهِ الْأَرْوَاحُ لِأَنَّهَا مِنْهُ». بحارالأنوار، ج 58، ص 147، ح 23 - المؤمن، ص 38، ح 87.
4) . «إِنَّ أَحَدَ عَشَرَ شَيْئاً تُورِثُ الْغَمَّ الْمَشْيَ بَيْنَ الْأَغْنَامِ وَ لُبْسَ السَّرَاوِيلِ قَائِماً وَ قَصَّ شَعْرِ اللِّحْيَةِ بِالْأَسْنَانِ وَ الْمَشْيَ عَلَى قِشْرِ الْبِيضِ وَ اللَّعِبَ بِالْخُصْيَةِ وَ الِاسْتِنْجَاءَ بِالْيَمِينِ وَ الْقُعُودَ عَلَى عَتَبَةِ الْبَابِ وَ الْأَكْلَ بِالشِّمَالِ وَ مَسْحَ الْوَجْهِ بِالْأَذْيَالِ وَ الْمَشْيَ فِيمَا بَيْنَ الْقُبُورِ وَ الضَّحِكَ بَيْنَ الْمَقَابِرِ». بحارالأنوار، ج 73، ص 321، ح 1.
5) . همان مدرک.
6) . همان مدرک.
همبستر شدن در حال سیری باعث بیماری لقوه میشود.(1)
1) . «فَلَا تَقْرُبِ النِّسَاءَ مِنْ أَوَّلِ اللَّيْلِ صَيْفاً وَ لَا شِتَاءً وَ ذَلِكَ لِأَنَّ الْمَعِدَةَ وَ الْعُرُوقَ تَكُونُ مُمْتَلِئَةً وَ هُوَ غَيْرُ مَحْمُودٍ وَ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الْقُولَنْجُ وَ الْفَالِجُ وَ اللَّقْوَةُ وَ النِّقْرِسُ وَ الْحَصَاةُ وَ التَّقْطِيرُ وَ الْفَتْق وَ ضَعْفُ الْبَصَر...». بحارالأنوار، ج 59، ص 327.
الف - بیشتر علتش همبستری در حال سیری است.(1)
ب - علت دیگر بلند شدن موی سر است.(2)
ج - علت دیگر کندن موی زیر بغل است.(3)
د - علت دیگر خوردن ماهی است(4)که باعث میشود چشمها گود بیفتد و ضعیف شود.
ه - علت دیگر پوشیدن کفش مشکی است.(5)
مردم این زمان به علت پوشیدن کفش مشکی است که دچار ضعف بینایی هستند.
علت کوری دو چیز است:
الف - درمان کردن رمد که همان التهاب چشم است.(6)
«لَا تَكْرَهُوا أَرْبَعَةً الرَّمَدَ فَإِنَّهُ يَقْطَعُ عُرُوقَ الْعَمَى». بحارالأنوار، ج 59، ص 301.
یعنی رمد را نباید درمان کرد و گرنه موجب کوری میشود. بیماری رمد، ریشۀ کوری را قطع میکند.1) . «فَلَا تَقْرُبِ النِّسَاءَ مِنْ أَوَّلِ اللَّيْلِ صَيْفاً وَ لَا شِتَاءً وَ ذَلِكَ لِأَنَّ الْمَعِدَةَ وَ الْعُرُوقَ تَكُونُ مُمْتَلِئَةً وَ هُوَ غَيْرُ مَحْمُودٍ وَ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الْقُولَنْجُ وَ الْفَالِجُ وَ اللَّقْوَةُ وَ النِّقْرِسُ وَ الْحَصَاةُ وَ التَّقْطِيرُ وَ الْفَتْقُ وَ ضَعْفُ الْبَصَرِ وَ رِقَّتُه». بحارالأنوار، ج 59، ص 327.
2) . «إِنَّ الشَّعْرَ عَلَى الرَّأْس إِذَا طَالَ ضَعُفَ الْبَصَرُ وَ ذَهَبَ بِضَوْءِ نُورِه». مستطرفاتالسرائر، ص 575 - وسائلالشيعة، ج 2، ص 107، ح 1631.
3) . «إِنَّ نَتْفَ الْإِبْطَيْنِ يُضْعِفُ الْبَصَر». الكافي، ج 6، ص 498، ح 9.
4) . «السَّمَكُ الطَّرِيُّ يُذِيبُ شَحْمَ الْعَيْنَيْنِ». الكافي، ج 6، ص 324، ح 9.
5) . «دَخَلْتُ عَلَیه لابسا نعلا سَوْدَاءُ فَقَالَ مَا لَكَ وَ لبس النعل السَّوْدَاءِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فِيهَا ثَلَاثَ خِصَالٍ قلت و ما هي قال علیه السلام تُضْعِفُ الْبَصَرَ وَ تُرْخِي الذَّكَرَ وَ تُورِثُ الْهَم». مكارمالأخلاق، ص 124 - كافى، ج 6، ص 465، ح 2.
6) .«تَكْرَهُوا الرَّمَدَ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْعَمَى». وسائلالشيعة، ج 25، ص 230، ح 31764.
ب - کوری اگر مادر زادی باشد اغلب معلول نگاه کردن به فرج زن (خصوصاً نگاه کردن داخل فرج ) در هنگام جماع و همبستری(1)است که اکثراً سبب کوری فرزند میشود.
عللی که موجب بیماری قلبی و عروقی میشود ( زیاد است و ما به اشاره کردن به بعضی از آنها اکتفاء می کنیم):
الف - خوردن خون.
ب - خوردن مردار.
ج - غنا و ترانه نیز سبب بیماری قلبی میشود.
د - از علل دیگر آن زنا کردن است.(2)
ه - حسد نیز از علل بیماری قلب است.(3)
در روایت است که: «الْحَسَدُ يُنْشِئُ الْكَمَدَ»(4)یعنی «حسد، درد قلب ایجاد میکند».
و - از علل دیگر آن زیادی روی و اسراف در خوردن (و نوشیدن) است.
ز - از علل دیگر نرسیدن اکسیژن کافی به قلب و ماهیچه های قلب است.(5)
ح - علت دیگر آن ایستاده شانه کردن است.(6)
1) . «لَا يَنْظُرَنَّ أَحَدٌ فَى فَرْجِ امْرَأَتِهِ وَ لْيَغُضَّ بَصَرَهُ عِنْدَ الْجِمَاعِ فَإِنَّ النَّظَرَ إِلَى الْفَرْجِ يُورِثُ الْعَمَى یعنی فِي الْوَلَد». مكارمالأخلاق، ص 209 - منلايحضرهالفقيه، ج 3، ص 551، ح 4899.
2) . البته از جمله علل دیگر آن از محرمات، خوردن شراب است. رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 580، سطر 11.
3) . «الْحَسَدُ لَا يَجْلِبُ إِلَّا مَضَرَّةً وَ غَيْضاً يُوهِنُ قَلْبَكَ وَ يُمْرِضُ جِسْمَك ». مستدركالوسائل ، ج 12، ص 17، ح 13388.
4) . مستدركالوسائل، ج 12، ص 21.
5) . «أَصِفُ لَكَ الْآنَ يَا مُفَضَّلُ الْفُؤَادَ اعْلَمْ أَنَّ فِيهِ ثُقَباً مُوَجَّهَةً نَحْوَ الثُّقَبِ الَّتِي فِي الرِّئَةِ تُرَوِّحُ عَنِ الْفُؤَادِ حَتَّى لَوِ اخْتَلَفَتْ تِلْكَ الثُّقَبُ وَ تَزَايَلَ بَعْضُهَا عَنْ بَعْضٍ لَمَا وَصَلَ الرَّوْحُ إِلَى الْفُؤَادِ وَ لَهَلَكَ الْإِنْسَان». بحارالأنوار، ج 3، ص 75.
6) . «لَا تَمْتَشِطْ مِنْ قِيَامٍ فَإِنَّهُ يُورِثُ الضَّعْفَ فِي الْقَلْبِ وَ امْتَشِطْ وَ أَنْتَ جَالِسٌ فَإِنَّهُ يُقَوِّي الْقَلْبَ وَ يُمَخِّخُ الْجِلْدَ». وسائلالشيعة، ج 2، ص 125، ح 1689.
منظور تمام انواع فلج است مثل MS، دیستروفی، فلج کودکان، سکته مغزی، ... و علل آن عبارتند از:
الف - خوردن ماهی بدون اینکه به دنبالش خرما یا عسل خورده شود.(1)
ب - خوردن خربزه ناشتا.(2)
ج - درمان کردن سرفه.(3)
(سرفه از بیماریهای مفید است که نباید درمان شود و اگر درمان شود ممکن است شخص فلج گردد. امروزه این یکی از علل اصلی فلج است).
د - خوردن خرمای برنی ناشتا،(4)
چون سرد است.
ه - شنا کردن (غسل و شستشوی بدن) در آب سرد بعد از خوردن ماهی.(5)
و - جماع در حال سیری.(6)
ز - یکی از نشانههای نزدیک شدن قیامت زیاد شدن ابتلاء به فلج و مرگ ناگهانی است.(7)
تذکر: این تغییراتی که در آن زمان ایجاد می شود (که البته نتیجه اعمال خود انسان است) علت به وجود آمدن امراض زیادی از جمله فلج و مرگ ناگهانی است.
1) . «مَنْ بَاتَ وَ فِي جَوْفِهِ سَمَكٌ لَمْ يُتْبِعْهُ بِتَمَرَاتٍ أَوْ عَسَلٍ لَمْ يَزَلْ عِرْقُ الْفَالِجِ يَضْرِبُ عَلَيْهِ حَتَّى يُصْبِحَ». الكافي، ج 6، ص 323، ح 1 – المحاسن، ج 2، ص 477، ح 490.
2) . «الْبِطِّيخُ عَلَى الرِّيقِ يُورِثُ الْفَالِجَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْهُ». الكافي، ج 6، ص 361، ح 1 - المحاسن، ج 2، ص 557، ح 921.
3) . «لَا تَكْرَهُوا السُّعَالَ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْفَالِجِ». الخصال، ج 1، ص 210، ح 32 - وسائلالشيعة، ج 25، ص 230، ح 31764.
4) . «أَكْلُ التَّمْرِ الْبَرْنِيِّ عَلَى الرِّيقِ يُورِثُ الْفَالِجَ». وسائلالشيعة، ج 25، ص 177، ح 31581.
5) . « الِاغْتِسَالُ بِالْمَاءِ الْبَارِدِ بَعْدَ أَكْلِ السَّمَكِ [الطَّرِيِ] يُورِثُ الْفَالِج ». مستدركالوسائل، ج 16، ص 458 .
6) . «لَا تَقْرُبِ النِّسَاءَ مِنْ أَوَّلِ اللَّيْلِ صَيْفاً وَ لَا شِتَاءً وَ ذَلِكَ لِأَنَّ الْمَعِدَةَ وَ الْعُرُوقَ تَكُونُ مُمْتَلِئَةً وَ هُوَ غَيْرُ مَحْمُودٍ وَ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الْقُولَنْجُ وَ الْفَالِجُ وَ اللَّقْوَةُ وَ النِّقْرِسُ وَ الْحَصَاةُ وَ التَّقْطِيرُ وَ الْفَتْق ... ». بحارالأنوار، ج 59، ص 327.
7) . «مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ أَنْ يَفْشُوَ الْفَالِجُ وَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ». الكافي، ج 3، ص 261، ح 39.
سکته قلبی و مغزی از مصادیق مرگ ناگهانی محسوب می شود. اما در روایت است که:
«مَنْ مَاتَ فِي أَقَلَّ مِنْ أَرْبَعَةَ عَشَرَ يَوْماً كَانَ مَوْتُهُ مَوْتَ فَجْأَةٍ».(1)
یعنی «کسی که بیمار شود و در کمتر از 14 روز بمیرد، مرگ او مرگ ناگهانی است». و علل مرگ ناگهانی عبارت است از:
الف - زیاد شدن زنا، که روایت میفرماید:
«إِذَا كَثُرَ الزِّنَا كَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ».(2)
یعنی «هنگامیکه زنا زیاد شود، مرگ ناگهانی هم زیاد میشود».
ب - از علل دیگر مرگ ناگهانی خوردن گوشت مردار است.(3)
بیشتر مشکلات و بیماریهای کلیه از سرما و کمی قلوه پی کلیهها است که منجر به بیماری و درد کلیه میشود و از جمله کارهایی که باعث بیماری کلیه میشود و قلوه پی کلیهها را ذوب و آب میکند، دراز کشیدن در حمام(4)
بلکه حتی تکیه دادن در حمام است.(5)
الف - اولین علت درد و بیماری مثانه، نگاهداشتن ادرار است.(6)
1) . [1]الكافي، ج 3، ص 119، ح 2.
2) . المحاسن، ج 1، ص 107، ح 93 - الكافي، ج 5، ص 541، ح 4 - المحاسن، ج 1، ص 107، ح 93.
3) . «الْمَيْتَةُ تُورِثُ الْكَلَبَ وَ مَوْتَ الْفَجْأَةِ وَ الْآكِلَةَ». مستدركالوسائل، ج 16، ص 165، ح 19471.
4) . «إِيَّاكَ وَ الِاضْطِجَاعَ فِي الْحَمَّامِ فَإِنَّهُ يُذِيبُ شَحْمَ الْكُلْيَتَيْن». وسائلالشيعة، ج 2، ص 45، ح 1430.
5) . «لَا تَتَّكِ فِي الْحَمَّامِ فَإِنَّهُ يُذِيبُ شَحْمَ الْكُلْيَتَيْن». وسائلالشيعة ، ج 2، ص 45، ح 1431.
6) . «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا يَشْتَكِيَ مَثَانَتَهُ فَلَا يَحْبِسِ الْبَوْلَ وَ لَوْ عَلَى ظَهْرِ دَابَّتِه ». بحارالأنوار، ج 59، ص 323.
ب - علت دیگر خوردن قلوة گوسفند و گاو و کلاً تودلیهای گاوی و گوسفندی(1)مثل جگر، سیرابی و... است.
الف - یکی از علل آن همبستری در هنگام سیری است.(2)
ب - از علل دیگر حبس مَنی در زمان اوج شهوت(3)
(یعنی خود را نگاهداشتن) است.
ج - علت دیگر همبستر شدن بدون ریختن آب منی(4)
است.
د - علت دیگر زیاد مکث کردن در هنگام همبستری(5)
است.
ه - از علل دیگر ادرار نکردن بعد از همبستری(6)است که البته انسان باید کمی مکث کند و بعد سریع ادرار کند.
1) . «أَكْلُ كُلْيَةِ الْغَنَمِ وَ أَجْوَافِ الْغَنَمِ يُغَيِّرُ الْمَثَانَة». بحارالأنوار، ج 59، ص 321.
2) . «أَنَا أَذْكُرُ أَمْرَ الْجِمَاعِ فَلَا تَقْرُبِ النِّسَاءَ مِنْ أَوَّلِ اللَّيْلِ صَيْفاً وَ لَا شِتَاءً وَ ذَلِكَ لِأَنَّ الْمَعِدَةَ وَ الْعُرُوقَ تَكُونُ مُمْتَلِئَةً وَ هُوَ غَيْرُ مَحْمُودٍ وَ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الْقُولَنْجُ وَ الْفَالِجُ وَ اللَّقْوَةُ وَ النِّقْرِسُ وَ الْحَصَاةُ وَ التَّقْطِيرُ وَ الْفَتْق ... ». بحارالأنوار، ج 59، ص 327.
3) . «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا يَجِدَ الْحَصَاةَ وَ عُسْرَ الْبَوْلِ فَلَا يَحْبِسِ الْمَنِيَّ عِنْدَ نُزُولِ الشَّهْوَة». مستدركالوسائل ، ج 14، ص 308، ح 16796.
4) . «وَ الْجِمَاعُ مِنْ غَيْرِ إِهْرَاقِ الْمَاءِ عَلَى أَثَرِهِ يُوجِبُ الْحَصَاة». مستدركالوسائل، ج 14، ص 308، ح 16796.
5) . «وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا يَجِدَ الْحَصَاةَ وَ حَصْرَ الْبَوْلِ فَلَا يَحْبِسِ الْمَنِيَّ عِنْدَ نُزُولِ الشَّهْوَةِ وَ لَا يُطِلِ الْمَكْثَ عَلَى النِّسَاءِ». مستدركالوسائل، ج 14، ص 308، ح 16796.
6) . «ثُمَّ انْهَضْ لِلْبَوْلِ إِذَا فَرَغْتَ مِنْ سَاعَتِكَ شَيْئاً فَإِنَّكَ تَأْمَنُ الْحَصَاةَ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى». بحارالأنوار، ج 59، ص 327.
معمولاً بچهها هستند که به این بیماری دچارند و علت آن نیز همبستری پدر و مادر به طور ایستاده است(1)
البته بعید نیست که خود فردی هم که مرتکب این عمل میشود، دچار این مرض گردد.
علت آن ادرار کردن در آب راکد است(2)
(همانطور که عدم کنترل ادرار و پشت سر هم آمدن ادرار که همان سلس است به علت ادرار کردن در آب جاری است).(3)
الف - از مهمترین علت های این بیماری بلند بودن موهای بدن است.(4)
ب - تغذیه نادرست.
ج - روزه گرفتن نیز می تواند موجب ضعف جنسی شود.
د - علت دیگر خوردن سویق با شکر(5)
است که مثلاً به صورت حلوا درست شود و خورده شود. همچنین خوردن سمنو نیز باعث ضعف جنسی میشود.
1) . «يَا عَلِيُّ لَا تُجَامِعِ امْرَأَتَكَ مِنْ قِيَامٍ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِ الْحَمِير و إِنْ قُضِيَ بَيْنَكُمَا وَلَدٌ كَانَ بَوَّالًا فِي الْفِرَاشِ كَالْحَمِيرِ الْبَوَّالَةِ فِي كُلِّ مَكَان». مكارمالأخلاق، ص 210.
2) . «وَ رُوِيَ أَنَّ الْبَوْلَ فِي الْمَاءِ الْجَارِي يُورِثُ السَّلَسَ وَ فِي الرَّاكِدِ يُورِثُ الْحُصْر». عوالياللآلي، ج 2، ص 187، ح 70 - مستدركالوسائل، ج 1، ص 271، ح 572.
3) . همچنان که یکی از علل تقطیر و قطره قطره آمدن غیر ارادی ادرار نیز همبستری در حال سیری است. «أَنَا أَذْكُرُ أَمْرَ الْجِمَاعِ فَلَا تَقْرُبِ النِّسَاءَ مِنْ أَوَّلِ اللَّيْلِ صَيْفاً وَ لَا شِتَاءً وَ ذَلِكَ لِأَنَّ الْمَعِدَةَ وَ الْعُرُوقَ تَكُونُ مُمْتَلِئَةً وَ هُوَ غَيْرُ مَحْمُودٍ وَ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الْقُولَنْجُ وَ الْفَالِجُ وَ اللَّقْوَةُ وَ النِّقْرِسُ وَ الْحَصَاةُ وَ التَّقْطِيرُ وَ الْفَتْق ... ». بحارالأنوار، ج 59، ص 327.
4) . « وَ شَعْرُ الْجَسَدِ إِذَا طَالَ قَطَعَ مَاءَ الصُّلْب ». مستطرفاتالسرائر ، ص 575 - وسائلالشيعة، ج 2، ص 65، ح 1499.
5) . [«لَا تَسْقُوا أَبَا جَعْفَرٍ الثَّانِيَ السَّوِيقَ بِالسُّكَّرِ فَإِنَّهُ رَدِيٌّ لِلرِّجَالِ» وَ فَسَّرَهُ السَّيَّارِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ أَنَّهُ كُرِهَ لِلرِّجَالِ لِأَنَّهُ يَقْطَعُ النِّكَاحَ مِنْ شِدَّةِ بَرْدِهِ مَعَ السُّكَّرِ ]. وسائلالشيعة، ج 25، ص 19، ح 31026.
از علل آن زیادهروی در خوردن سرکه، و خوردن گشنیز است مخصوصاً اگر عروس (در هفته اول) بخورد باعث اختلال در قاعدگی (عقب و جلو افتادن حیض) می شود.(1)
تذکر: برای توضیح بیشتر روایت رجوع شود به کتاب آیت الله عباس تبریزیان دام الظله ، دراسة فی طب الرسول المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، ج 1، ص 590، سطر 6.
الف - یکی از علل انقطاع حیض، ریح (باد) است.(2)
ب - از علل دیگر آن خوردن سیب کال (ترش) است «التُّفَّاحُ الْحَامِضُ يَقْطَعُ حَيْضَهَا فَيَصِيرُ دَاءً عَلَيْهَا».(3)امروزه سیب را کال میچینند و میگذارند که در انبارها زرد شود و لذا امروزه نوعاً خانمها مبتلا به این مشکل هستند و باعث یائسگی زودرس و قطع خون میشود. البته اختصاص به سیب ندارد و امروزه به طورکلی میوهها کال چیده میشود مثل موز و پرتقال .... و این انسان را دچار مشکل میکند.
البته غوره (با اینکه میوه کال انگور است) استثنا است و سبب بیماری نمیشود.
در روایت است که همبستری کردن در اول و وسط و آخر ماه موجب سقط جنین می گردد و اگر هم باعث سقط جنین نشود بچه مبتلا به جنون میگردد.(4)
1) . «وَ امْنَعِ الْعَرُوسَ فِي أُسْبُوعِهَا مِنَ الْأَلْبَانِ وَ الْخَلِّ وَ الْكُزْبُرَةِ وَ التُّفَّاحِ الْحَامِضِ مِنْ هَذِهِ الْأَرْبَعَةِ الْأَشْيَاءِ فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِأَيِّ شَيْءٍ أَمْنَعُهَا هَذِهِ الْأَشْيَاءَ الْأَرْبَعَةَ قَالَ لِأَنَّ الرَّحِمَ تَعْقَمُ وَ تَبْرُدُ مِنْ هَذِهِ الْأَرْبَعَةِ الْأَشْيَاءِ عَنِ الْوَلَدِ وَ لَحَصِيرٌ فِي نَاحِيَةِ الْبَيْتِ خَيْرٌ مِنِ امْرَأَةٍ لَا تَلِدُ فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا بَالُ الْخَلِّ تَمْنَعُ مِنْهُ قَالَ إِذَا حَاضَتْ عَلَى الْخَلِّ لَمْ تَطْهُرْ أَبَداً بِتَمَامٍ وَ الْكُزْبُرَةُ تُثِيرُ الْحَيْضَ فِي بَطْنِهَا وَ تُشَد عَلَيْهَا الْوِلَادَةَ وَ التُّفَّاحُ الْحَامِضُ يَقْطَعُ حَيْضَهَا فَيَصِيرُ دَاءً عَلَيْهَا». مكارمالأخلاق، ص 209 - منلايحضرهالفقيه، ج 3، ص 551، ح 4899.
2) . «إِنَّ الطَّمْثَ قَدْ تَحْبِسُهُ الرِّيح». الكافي، ج 3، ص 108، ح 1.
3) [3]. مكارمالأخلاق، ص 209 - منلايحضرهالفقيه، ج 3، ص 551، ح 4899.
4) . «لَا تُجَامِعْ فِي أَوَّلِ الشَّهْرِ وَ لَا فِي وَسَطِهِ وَ لَا فِي آخِرِهِ فَإِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَلْيُستعد لِسِقْطِ الْوَلَد ِو َإِنْ تَمَّ أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مَجْنُونا». مكارمالأخلاق، ص 212 - منلايحضرهالفقيه، ج 3، ص 403، ح 4408.
خانمها در روزهای اول ازدواج (هفته اول) نباید سیب کال،(1)
انواع لبنیات، سرکه، گشنیز بخورند.(2)
علتش خوردن گشنیز است. در روایت است که: «اَلْكُزْبُرَةُ تُثِيرُ الْحَيْضَ فِي بَطْنِهَا وَ تُشَد عَلَيْهَا الْوِلَادَةَ»(3)یعنی «گشنیز سبب برانگیختن قاعدگی در شکم زن است و زایمان را سخت می کند».
«و الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی محمدٍ و آله الطیبین الطاهرین»
30 / 11 / 1399 هجری شمسی
مطابق با لیلة الرغائب 6 / رجب / 1442 هجری قمری
1) . البته امروزه سیب های بازار همه کال است.
2) . «وَ امْنَعِ الْعَرُوسَ فِي أُسْبُوعِهَا مِنَ الْأَلْبَانِ وَ الْخَلِّ وَ الْكُزْبُرَةِ وَ التُّفَّاحِ الْحَامِضِ مِنْ هَذِهِ الْأَرْبَعَةِ الْأَشْيَاءِ فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِأَيِّ شَيْءٍ أَمْنَعُهَا هَذِهِ الْأَشْيَاءَ الْأَرْبَعَةَ قَالَ لِأَنَّ الرَّحِمَ تَعْقَمُ وَ تَبْرُدُ مِنْ هَذِهِ الْأَرْبَعَةِ الْأَشْيَاءِ عَنِ الْوَلَدِ وَ لَحَصِيرٌ فِي نَاحِيَةِ الْبَيْتِ خَيْرٌ مِنِ امْرَأَةٍ لَا تَلِدُ». مكارمالأخلاق، ص 209 - منلايحضرهالفقيه، ج 3، ص 551، ح 4899.
3) . همان مدرک.