ghaemiyeh.com
سرشناسه:فاطمی، سیدحسین، 1330 -
عنوان و نام پديدآور:تفسیر روشنایی [کتاب]/نویسنده سیدحسین فاطمی.
مشخصات نشر:مشهد : انتشارات ابومسلم: کتابدار توس ، 139 -
مشخصات ظاهری:ج.
شابک:ج.2:978-600-7723-04-3 ؛ ج.4978-622-6142-54-0 : ؛ ج.7 : 978-622-7673-31-9
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
يادداشت:فهرست نویسی براساس جلد دوم، 1394.
يادداشت:ج.4 (چاپ اول: 1398) (فیپا) .
يادداشت:ناشر جلد چهارم، انتشارات قلمآذین رضا است.
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن 14
رده بندی کنگره:BP98/ف2ت7 1390ی
رده بندی دیویی:297/179
شماره کتابشناسی ملی:4010909
آدرس:مشهد مقدس، خیابان آیتالله بهجت 2، پاساژ گنجینه کتاب
قلم آذین رضا: 09151201962 32255390 - 051
نام کتاب: تفسیر روشنایی- جلد ششم
مؤلف: سید حسین فاطمی
ناشر: قلم آذین رضا
چاپ اول: 1400
تیراژ: 3000
تعداد صفحات: 429
قطع: رقعی
قیمت: 40000
شابک: 978-622-6142-54-0
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ
تفسير روشنایی
جلد
ششم
سيد حسين فاطمی
فهرست....... 6
موضوعات محوری....... 13
یک پیشنهاد....... 24
آشنایی با پدیدآورنده عالم بزرگ و کوچک....... 25
پیشگفتار....... 25
بازگشت به آیات کریمه و توضیحات بیشتر....... 29
آفرینش آسمانها و زمین....... 29
آفرینش ظلمت و نور....... 31
نحوه خلقت و مرگ انسان....... 32
توحید و علم نامحدود حضرت حق....... 33
پژوهش واژگانی (1)....... 34
اعراض، تکذیب و لجاجت....... 37
اعراض، تکذیب و پیامد تکذیب....... 38
لجبازی و بهانه جویی....... 42
دلجویی و سیری در آفاق....... 44
پژوهش واژگانی (2)....... 47
توحید، نبوت، معاد و قرآن....... 51
توحید در مالکیت....... 53
توحید در خالقیت و رازقیت....... 55
توحید در تصرف و تأثیر گذاری....... 57
کتابی تا رستاخیز....... 60
پژوهش واژگانی (3)....... 62
پیامدهای انکار....... 65
پیامد انکار توحید....... 66
پیامد انکار نبوت....... 68
پیامد انکار معاد....... 70
پژوهش واژگانی (4)....... 72
دو التفات....... 77
التفات اول....... 78
حل تناقض....... 79
آیا احاطه علمی بر خداوند امکان دارد؟....... 79
آیا خداوند در دنیا دیده میشود؟....... 81
آیا خداوند در قیامت دیده میشود؟....... 83
بازگشت به آیات مورد بحث....... 84
التفات دوم....... 85
هدایت اختیاری....... 87
پژوهش واژگانی (5)....... 88
برهان فطرت بر توحید....... 93
پاسخ به درخواست معجزه....... 94
حشر حیوانات....... 95
برهان فطرت....... 100
پژوهش واژگانی (6)....... 102
گونهای از سنت استدراج....... 105
پژوهش واژگانی (7)....... 109
انتظارهای فوق بشری....... 113
مقایسه....... 114
کیفر خداوند....... 114
نوعی دلآسایی....... 115
انتظارهای فوق بشری....... 116
پژوهش واژگانی (8)....... 118
انجام کارها و رساندن پیامها....... 121
انجام کارها....... 122
انذار....... 122
دور نکردن مؤمنین....... 125
پذیرش با آغوش باز....... 127
رساندن پیامها....... 130
خطوط قرمز و بینه....... 130
حوزه اختیارات....... 131
پژوهش واژگانی (9)....... 132
یک چشمه معرفت....... 137
علم نامحدود الهی....... 138
پژوهش واژگانی (10)....... 142
علم الهی از حالات انسان....... 143
خواب و بیداری....... 145
ادامه حیات....... 146
سرنوشت نهایی....... 148
پژوهش واژگانی (11)....... 149
در لجنزار لجاجت....... 151
تابش فطرت و درک نجات دهنده اصلی....... 152
تهدید....... 154
انجام وظیفه رسول اکرم (ص)....... 156
پژوهش واژگانی (12)....... 156
سه مطلب اساسی....... 159
سفارش اول....... 160
سفارش دوم....... 163
دو پیامرسانی....... 165
دلایل خدا پرستی....... 168
پژوهش واژگانی (13)....... 170
احتجاجهای ابراهیمی....... 175
آزر چه کسی بود؟....... 176
منظور از ملکوت آسمانها و زمین چیست؟....... 181
احتجاجهای ابراهیمی....... 186
وجه استدلال....... 187
احتجاجهای بعد از بیزاری....... 191
پژوهش واژگانی (14)....... 193
برخی از هدایت یافتگان....... 197
پیامبران وابسته به ابراهیم (ع)....... 198
دستهبندی این پیامبران الهی....... 199
تهدید، توکیل و التفات....... 204
پژوهش واژگانی (15)....... 207
قرآن منشور جهانی....... 211
گلایه....... 212
برخی از ویژگیهای قرآن کریم....... 214
پژوهش واژگانی (16)....... 217
صحنههای عبرت انگیز....... 221
نحوه جان کندن....... 222
نحوه محشور شدن و تنها ماندن....... 224
پژوهش واژگانی (17)....... 225
دوازده ویژگی حضرت حق....... 227
راز دانه، هسته و نزول باران....... 228
چرخه زندگی و مرگ....... 229
طلوع صبح، شب، خورشید و ماه و ستارگان....... 231
تکثیر انسانها....... 232
نوآوری، دانش نامحدود، نگهبان و فراتر از فضای دید....... 235
پژوهش واژگانی (18)....... 239
دفع یک شبهه....... 245
اتمام حجت....... 248
دلایل تکرار آیات به بیانهای مختلف....... 249
سنت عام الهی....... 253
پژوهش واژگانی (19)....... 256
دلایل بیایمانی....... 259
نادیده گرفتن یک بهانه....... 260
دلایل بیایمانی....... 262
انقلاب قلبها....... 262
تلاش بی وقفه شیاطین....... 264
پژوهش واژگانی (20)....... 266
اکثریت از نظر قرآن کریم....... 269
پژوهش واژگانی (21)....... 273
معیار حلال و حرام....... 277
یک مثل....... 282
پژوهش واژگانی (22)....... 284
نقش سردمداران....... 287
هدایت ویژه....... 290
یک راهنمایی دلسوزانه....... 293
پژوهش واژگانی (23)....... 294
یک اعتراف....... 299
بستن راه عذر تراشی....... 303
سه ویژگی ظالمان....... 304
پژوهش واژگانی (24)....... 307
برخی از عادات جاهلیت....... 311
تبعیض....... 312
سوء استفاده شریکان....... 314
سوء استفاده متولیان....... 316
نظر قرآن کریم....... 318
پژوهش واژگانی (25)....... 321
امضای معتبر حلال و حرام....... 325
میوهها و محصول مزارع....... 326
دامهای سه گانه....... 328
دو تقسیم بندی....... 328
تقسیم بندی دیگر....... 329
پژوهش واژگانی (26)....... 331
حرامهای الهی....... 335
حرامهای کیفری....... 337
آخرین سخن....... 339
پژوهش واژگانی (27) 340
جبرگرایی....... 343
پژوهش واژگانی (28)....... 347
محرمات یازدهگانه....... 351
اسلام اختیار کردن قبیله اوس و خزرج....... 359
پژوهش واژگانی (29)....... 363
پیروی از قرآن کریم....... 367
نکتههای ادبی....... 369
تحلیل محتوایی....... 370
بیان یک مصداق....... 372
پژوهش واژگانی (30)....... 374
سه پیام....... 377
هر کس لایق آینده روشن نیست....... 378
دوری از تفرقه....... 380
لطف و تفضل....... 382
پژوهش واژگانی (31)....... 383
سه پیامرسانی....... 387
پیامرسانی اول و دوم....... 387
توحید نظری و توحید عملی....... 388
پیامرسانی سوم....... 391
پژوهش واژگانی (32)....... 395
کتابشناسی مراجع....... 399
سوره کریمه "الأنعام" نیز مانند سورههایی که تاکنون قرائت نمودیم، از موضوعات متنوعی برخوردار است اما در مجموع روی چهار نکته تمرکز دارد:
✓ اصول اعتقادی
✓ رؤیت حضرت حق
✓ مشیت حضرت حق
✓ قرآن کریم
در رابطه با اصول اعتقادی، توحید، نبوت و معاد، بارها تکرار شده است، نسبت به آنها استدلال شده و دلیل اقامه گردیده ولیکن در رابطه با امامت و عدل، به طور گذارا اشاره میشود. دلیل نپرداختن زیاد شاید این باشد که این دو اصل از مواد امتحانی هستند و مواد امتحانی دور از دسترس قرار دارند. مسأله امامت را در آیه 89 و عدل را در آیه 131 این سوره قرائت میکنیم.(1)
1) . فَإِن يَكْفُرْ بهِا هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَكلَّنَا بهِا قَوْمًا لَّيْسُواْ بهِا بِكَافِرِينَ(89)/ ذَالِكَ أَن لَّمْ يَكُن رَّبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهَا غَافِلُونَ(131)
در لابهلای بحثهای توحیدی، مسأله رؤیت الهی مطرح میگردد، مشیت حضرت حق در چهار جا یادآوری شده است(1)و از قرآن کریم چهار بار یاد گردیده: قرآن کتابی است که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وحی شده تا به وسیله آن انسانها زمان خودش و بعد از خودش انذار گردند،(2)
کتابی است که کتابهای آسمانی پیش از خودش را تأیید میکند و اهل مکه و گرداگرد آن را انذار مینماید،(3)
کتابی است که مایه تذکر جهانیان میباشد(4)
و کتابی است مبارک که باید از آن پیروی نماییم تا به تقوای الهی برسیم و مورد ترحم قرار بگیریم.(5)
این فشرده و دورنما است اما وقتی وارد مطالب میشوی، انگار که در دریای بیکرانه دستوپا میزنی و با خودت فکر میکنی، آیا راه گریزی از امواج متلاطم وجود دارد؟
اگر از من بپرسی، بهترین کار این است که انسان این کتاب برحق آسمانی را قرائت نماید و لذت ببرد. به پیامهایش گوش دهد، واجباتش را عمل کند و از محرماتش دوری نماید اما اگر هوای ماجراجویی داشته باشی و بخواهی در این بیکرانه دریا شنا نمایی، غرق شدن حتمی است مگر اینکه لطف حق شامل حال تو بشود و به ساحل سلامت برسی.
1) . وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلينَ (35)/ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا (107)/ وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ (112)/ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ (137)
2) . وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ (19)
3) . وَهَ-ذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا (92)
4) . إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ (90)
5) . وَهَ-ذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (155)
من از کسانی هستم که سالهای زیادی دست و پا میزنم. نه راضی میشوم که از ادامه کار دست بردارم و نه پیمانه عمر گنجایش دارد که خودم را به ساحل برسانم. تنها چشم امیدم به الطاف بیپایان او است که فرصتی بدهد، این بار را آنچنان که او خشنود باشد و ما رستگار، به منزل برسانم.
پس با امید به لطف او سوره کریمه "الأنعام" را تحت عنوان سی و دو موضوع محوری قرائت مینماییم.
آیات آغازین را تحت عنوان آشنایی با پدیدآورنده عالم کوچک و بزرگ میبینیم و چهار موضوع یادآوری میگردد. اینها عبارتند از آفرینش آسمانها و زمین، آفرینش ظلمت و نور، نحوه آفریدن و مرگ انسان، معبود یگانه و علم نامحدود حضرت حق.
انسان با پیچیدگیها و ظرافتهای فوق تصور، عالم کوچک است که خداوند علی اعلی، خلق نموده و آسمانها، زمین، ظلمت و نور، عالم بزرگ.
در آیات محوری دوم، اعراض، تکذیب و لجاجت مطرح میگردد؛ به این معنا که بعد از آشنایی با پدیدآورنده عالم بزرگ و کوچک و معبود یگانه آسمانها و زمین، انتظار این بود که مردم زمان نزول، بر حقانیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن کریم اعتراف نمایند و راه حق و راستی در پیش بگیرند اما چنین نشد و اعراض، تکذیب، لجاجت و بهانهجویی را در دستور کارشان قرار دادند.
در همین آیات از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دلجویی میشود و سیری در آفاق پیشنهاد میگردد که عاقبت کار دروغگویان دیده شود.
در آیات محوری سوم، توحید، نبوت و معاد اثبات میشود و با چهار شاخه از توحید آشنا میشویم. اینها عبارتند از: توحید در مالکیت، توحید در خالقیت، توحید در رازقیت و توحید در تصرف و تأثیر گذاری. همینجا قرآن کریم را کتابی میبینیم که توسطه آن انسانهای زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نسلهای بعد از آنها تا دامنه قیامت، انذار میشوند.
در آیات محوری چهارم، با پیامد انکار توحید، نبوت و معاد روبهرو میشویم که باید به متن مراجعه نموده آنها را به دقت بخوانیم و الا ضرر کردهایم.
در آیات محوری پنجم، شاهد دو التفات هستیم. در التفات اول، یک تناقض را حل میکنیم و در بحث ملاقات الهی، باید به سه سوال پاسخ بدهیم. سوالها عبارتند از اینکه آیا احاطه علمی بر خداوند امکان دارد، آیا خداوند در دنیا دیده میشود و آیا خداوند در قیامت دیده میشود؟ در التفات دوم، ضمن دلداری به رسول اکرم (ص)، هدایت اختیاری برجسته میشود.
در آیات محوری ششم، با برهان فطرت بر توحید، روبهرو هستیم اما قبل از آن باید، مطالبی در رابطه با پاسخ به درخواست معجزه و حشر حیوانات بخوانیم.
در آیات محوری هفتم، با گونهای از سنت استدراج روبهرو هستیم که بحث عمیقی است و در آنجا به فلسفه برخورداری خدا ناباوران و تظاهر کنندگان به دین از لذتهای دنیا پی میبریم.
در آیات محوری هشتم، مطالبی را تحت عنوان انتظارهای فوق بشری میخوانیم و البته تا رسیدن به آن از موضوعاتی به نام مقایسه، کیفر خداوند و نوعی دلآسایی بگذریم.
در آیات محوری نهم، با عنوان انجام کارها و رساندن پیامها، برخورد میکنیم که در انجام کارها: انذار، دور نکردن مؤمنین و پذیرش با آغوش باز مطرح است و در رساندن پیامها: خطوط قرمز، بیّنه و حوزه اختیارات.
در آیات محوری دهم، عنوان یک چشمه معرفت را میبینیم که در رابطه با علم نامحدود الهی صحبت میکند. این آیه کریمه، در پنج مرحله به ما میفهماند که علم الهی نامحدود است. زیرا او از گنجینههای پیدا و ناپیدا آگاه است، تعداد موجودات خشکی و آب را میداند، از افتادن برگ درختی در هر جایی از زمین با خبر است، از جایگاه سقوط یک دانه در یک شب تاریک و ظلمانی اطلاع کامل دارد و چیز ثبت نشدهای بیرون از "کتاب مبین" او وجود ندارد.
در آیات محوری یازدهم شاهد علم الهی از حالات انسان، خواب و بیداری، ادامه حیات و سرنوشت نهایی او هستیم. در همینجا متوجه میشویم که خواب برادر مرگ است و همراه هرکس، محافظانی هستند که او را تا هنگام رسیدن به اجل حتمی، از انواع خطرات حفظ میکنند. اگر چنین نباشد، این انسان در برابر هزاران دشمن ناشناخته، یک لحظه مقاومت نمیتواند. وقتی یک قاشق چایخوری کرونا جهان را تسخیر میکند، جان میلیونها انسان را میگیرد و صدها میلیون انسان را مبتلا مینماید،(1)امراض و حادثههای طبیعی دیگری هستند که بسیار فراوانتر و خطرناکترند اما با همه این احوال، آنهایی که قرار است زنده بمانند، زنده میمانند.
1) . دانشمندان معتقدند که اگر تمام کرونای جهان را جمع کنند، به اندازه یک قاشق چایخوری میشود.
در آیات محوری دوازدهم، مطلبی است، تحت عنوان غرق شدن در لجنزار لجاجت که در آنجا میخوانیم: برخی آنچنان در لجنزار لجاجت فرو میروند که گذشته از فهمیدن دانش نامحدود الهی، در تابش فطرتشان قرار میگیرند و میدانند که نجات دهنده اصلی کیست، بازهم همان راهی را میروند که در آن قرار دارند. در همینجا با تهدیدی روبهرو میشویم و اینکه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در انجام وظیفه کوچکترین کوتاهی نکرده است.
در آیات محوری سیزدهم، با سه مطلب اساسی روبهرو هستیم. اینها عبارتند از: دو سفارش، دو پیامرسانی و دلایل خدا پرستی که در مجموع شش دلیل بر پرستش خداوند علی اعلی اقامه میشود: او کسی است که آسمانها و زمین را به حق به وجود آورده است، او کسی است که جهان دیگر را آفریده تا سرنوشت نهایی انسانها در آنجا رقم بخورد، سخن او حق است، مالکیت روز رستاخیز از آن او است، عالِم به غیب و شهادت است و حکیم و خبیر.
در آیات محوری چهاردهم، با احتجاجهای ابراهیمی، روبهرو میشویم اما پیش از آن باید بدانیم، آزر چه کسی بود و منظور از ملکوت آسمانها و زمین چه چیزی میتواند باشد؟ بعد از احتجاجهای ابراهیمی، به وجه استدلال میرسیم و احتجاجهای بعد از بیزاری را به خوانش میگیریم.
در آیات محوری پانزدهم، شاهد عنوان برخی از هدایت یافتگان هستیم. در آنجا هفده پیامبر الهی را وابسته به حضرت ابراهیم (علیه السلام) میبینیم، این پیامبران تحت عنوانهای "وهبنا"، "محسنین"، "صالحین" و "فضّلنا" دسته بندی میشوند و مطالبی با عنوانهای تهدید، توکل و التفات میخوانیم.
در آیات محوری شانزدهم، قرآن کریم را منشور جهانی میبینیم و بعد از یک گلایه، سه ویژگی آن را به قرائت مینشینیم. آنهاعبارتند از مبارک بودن، تصدیق کننده کتابهای آسمانی دیگر و وسیله انذار.
در آیات محوری هفدهم، تحت عنوان صحنههای عبرت انگیز، دو مطلب اساسی مطرح میشود. آن دو عبارتند از نحوه جان کندن انسان و نحوه محشور شدن و تنها ماندن.
در آیات محوری هجدهم، دوازده ویژگی حضرت حق را قرائت مینماییم. آنها عبارتند از اینکه حضرت حق، دانه گیاهان و هسته درختان را میشکافد، زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون میآورد، صبح را از دل شب شکوفا میکند، در شب آرامش نهاده، به خورشید و ماه نقش گاهنامهای داده، ستارگان را راهنما نموده، میلیاردها انسان را از یک تن تنها تکثیر کرده، باران میفرستد، نو آور است، دانش نامحدود دارد، نگهبان و مدبر است و فراتر از فضای دید میباشد.
در آیات محوری نوزدهم، ضمن دفع یک شبهه، اتمام حجتی است، دلایل تکرار آیات به بیانهای مختلف را میخوانیم و شاهد یک سنت عام الهی هستیم.
در آیات محوری بیستم، ضمن نادیده گرفتن یک بهانه، با دلایل بیایمانی مشرکین روبهرو میشویم. آنها عبارتند از انقلاب قلبها و تلاش بیوقفه شیاطین. اگر مشرکین فطرتشان را آلوده نمیکردند، با دگرگونی قلبی مواجه نمیشدند و اگر شیاطین میگذاشتند، یک لحظه آنان سر در گریبان تفکر فرو میبردند.
در آیات محوری بیست و یکم، اکثریت از نظر قرآن کریم مورد بحث و بررسی قرار میگیرد و نتیجه این میشود که در زمان ما، انسانها به
این نتیجه رسیدهاند که معیار در مشروعیت نظامی، اکثریت باشد. با این روش دو چیز را در نظر دارند: الف- جلوی استبداد فردی گرفته میشود. ب- تنها راه انتقال قدرت مسالمت آمیز، همین راه است اما در این روش نه خود آنها ادعای سعادت بشر را دارند و نه تاریخ چیزی به ثبت رسانده است. در این دیدگاه، هیچ مانعی وجود ندارد که اگر اکثریت جامعه دزد بودند، حکومت مالدزدان باشد. چنانکه امروزه با رای اکثریت فاسدترین آدمها انتخاب میشوند.
قرآن کریم این روش را نمیپسندد و به طور کنایی، یک بار دیگر، اکمال دین و کتابش را اعلام مینماید. در ظاهر به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و در واقع به پیروان هشدار داده میشود که با وجود دین و کتاب کامل، رفتن از چنین راهی گمراهی است. زیرا اکثریت با ظن و گمان و با حدس و تخمین کارشان را جلو میبرند و این دین و کتاب، به طور یقین انسان را به سعادت میرساند، در صورتی که حاکمان منتخب الهی سر کار آیند و از اسلام استفاده ابزاری نشود.
در آیات محوری بیست دوم، با معیار حلال و حرام آشنا میشویم و آن اینکه مسلمانان از گوشت حیوانی که با اسم خداوند سربریده شده، بخورند و از گوشت حیوانی که با اسم خداوند سربریده نشده، نخورند.
در اینجا مثلی آورده میشود که در رابطه با این مثل باید به پنج نکته توجه داشته باشیم: دقت در مثل، منظور قرآن کریم، استعاره نور، استعاره تاریکیها، جمعبندی و امکان رضایت از تاریکیها.
در آیات محوری بیست و سوم، نقش سردمداران را میبینیم، با هدایت ویژه آشنا میشویم و یک راهنمایی دلسوزانه میشویم.
در نقش سردمداران، میخوانیم که هر وقت ملتی راه صحیح را انتخاب نمایند، سران جنایتپیشه مانع راه آنان میشوند و دست به توطئه و نیرنگ میزنند.
در هدایت ویژه، میخوانیم که هرکس مشمول هدایت خاصه شود، شرح صدر پیدا میکند و هرکس از این موهبت محروم گردد، توسعه ظرفیت وجودی از او گرفته میشود.
در راهنمایی دلسوزانه، به همه انسانها یادآوری میشود که به دنبال "شرح صدر" باشند و اسلام را به عنوان صراط مستقیم الهی بپذیرند؛ آنهایی که به این پند و اندرز الهی گوش جان بسپارند، دارای دو ویژگی میشوند: 1- در "دار السلام" منزل میگزینند. 2- خداوند، سرپرستی آنان را به عهده میگیرد.در آیات محوری بیست و چهارم، با یک اعتراف روبهرو هستیم، راه عذر تراشی را بسته میبینیم و با سه ویژگی ظالمان آشنا میشویم. ویژگیها عبارتند از اینکه: ظالمان نیازمندند، سنگدلاند و قدرت استقلالی ندارند.
در آیات محوری بیست و پنجم، با برخی از عادات جاهلیت آشنا میشویم. اعراب جاهلی شش ویژگی برجسته داشتند: سهمیهبندیهای بیپایه و دروغ، کشتن و قربانی کردن فرزندان برای بتها، ممنوعیت خوردن گوشت برخی از چهارپایان، ممنوعیت سواری برخی از چهارپایان، اسم نبردن نام خداوند در ذبح برخی از چهارپایان و حرمت برخی از حلال الهی بر همسران.
همه آیات مورد بحث را میتوان تحت سه عنوان تبعیض، سوء استفادهها و نظر قرآن کریم، بررسی نمود.
در آیات محوری بیست و ششم، امضای معتبر حلال و حرام را میبینیم که در حوزه وسیعتر از دیدگاه مشرکین مورد بررسی قرار میگیرد و در نهایت به این نتیجه میرسیم که حرمت و حلیت، باید از جانب حضرت حق امضا شود و کسی حق ندارد که حلال خداوند را حرام نماید و حرام خداوند را حلال. حوزه وسیع، به این معنا است که در این حوزه میوهها و محصول مزارع، دامهای سه گانه با دو تقسیم بندی دیگر مورد بررسی قرار میگیرند و حلال و حرام بودن آنها فقط از جانب حضرت حق اعلام میشود.
در آیات محوری بیست و هفتم، با حرامهایی روبهرو میشویم که در آن زمان بیش از چهارتا نبوده. آنها عبارتند از: مردار، خون ریخته، گوشت خوک و حیوانی که با نام خداوند سر بریده نشود.
البته گاهی حضرت حق به خاطر کیفر و عقوبت، چیزهایی را حرام کرده است که حرمت ذاتی ندارند. مثلا برای بنی اسرائیل همه پرندگان و چربیهای گاو و گوسفند را حرام نمود. تنها سه نوع چربی را استثنا کرد: چربیهایی که به پشت این حیوانات چسبیده باشند، چربیهایی که به رودهها چسبیده باشند و چربیهایی که با استخوان مخلوط باشند.در آیات محوری بیست و هشتم، مطلبی با عنوان جبرگرایی، رد میشود. با این توضیح که صحبت اصلی در رابطه با عادات جاهلی بود. تحریم برخی از مزارع و حیوانات دامنه بحث را گسترده کرد. قرآن کریم آن عادات را من درآوردی به حساب آورد اما این احتمال وجود داشت که مشرکین دست به توجیهی بزنند و ادعا کنند، خداوند چنین خواسته است. اگر او طور دیگر اراده نموده بود، نه آنها مشرک میشدند و نه پدرانشان و چیزی را هم حرام نمیکردند. پس مشکل اساسی جای
دیگری است و آن اینکه آنها کنترلی بر افعالشان نداشته. خداوند اراده نموده که برخی مشرک شوند و برخی موحد.
قرآن کریم، وارد بحث مفصل کلامی نمیشود اما به سه نکته اشاره میکند: آیا آنها بر این مدعا دلیل دارند؟ در صورت نبود دلیل، میتوانند شاهد بیاورند؟ اصل دیدگاه را زیر عنوان "حجتبالغه" رد میکند.
در آیات محوری بیست و نهم، محرمات یازدهگانه بر شمرده میشود و من معتقدم، اگر مسلمانان به همین سه آیه عمل میکردند، وضع کنونی را نداشتند. زیرا گوش دادن به دو آیه اول مورد بحث، بر سالها جنگ بین دو قبیله "اوس" و "خزرج" خاتمه داد. تعداد این حرامها به یازده مورد میرسد. آنها عبارتند از: شرکورزی، ترک احسان به پدر و مادر، کشتن فرزندان، ترک و دروری از فواحش، قتل نفس محترمه، تصرف مال یتیم، کم فروشی، ترک گفتار عادلانه، ترک وفای به عهد، ترک پیروی از راه راست پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ترک و دوری از راههای پراکنده.
در آیات محوری سیام، به ما دستور داده میشود که از قرآن کریم پیروی نماییم. منتها چون آیات کریمه از لحاظ زبانی نیز دارای نکتههایی هستند. پس، این آیات کریمه، از دو لحاظ بررسی میشوند: از لحاظ ادبی و از لحاظ محتوایی.
از لحاظ زبانی باید نقش "تَمَاماً" را بدانیم، از ساختار "أَن تَقُولُواْ" سردر بیاوریم و بدانیم که "إن" در "إِن كُنَّا"، شرطیه نیست.
از لحاظ محتوایی، ضمن دریافت مطالب دیگر، رشته ارتباط آن را با آیات پیشین پیدا کنیم و یکی از مصادیق آن را قرائت نمایم.
در آیات محوری سی و یکم، شاهد سه پیام هستیم؛ اینکه هرکس لایق آینده روشن نیست، از تفرقه دوری نماییم و خداوند علی اعلی، دارای لطف و تفضل است.
در آیات محوری سی و دوم، شاهد سه پیامرسانی هستیم. در آنجا میخوانیم که توحید، نبوت و معاد، موضوعات برجسته این سوره کریمه است. در آخرین آیات این سوره، همین مطالب یادآوری میگردد. با این تفاوت که در پیامرسانی اول و دوم، مطالبی در رابطه با توحید نظری، توحید عملی، نبوت و معاد میخوانیم و در پیامرسانی سوم، گذشته از اینکه معاد پیگیری میگردد، از مبدأ نیز سخنی به میان میآید و به دو مطلب اساسی دیگر نیز اشاره میشود. آن دو عبارتند از: 1- هرکسی باربر خویش است. 2- دلیل تفاوتهای انسانی.
عزیزانی که قصد خواندن تفسیر روشنایی را دارند، اول آیات انتخاب شده را با توضیحات واژگانی و ترجمه بخوانند و بعد وارد بحث تفسیری بشوند. در این صورت، چون با آیات مورد بحث ارتباط برقرار نموده، ناقدانه به خواندنشان ادامه میدهند. البته در توضیحات واژگانی، آشنایی اندک با زبان عربی لازم است. خداوند به مشتاقان توفیق دهد که با چراغ قرآن از بیابان ظلمت دنیا بگذرند!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِم يَعْدِلُونَ (1) هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ ثُمَّ أَنتُمْ تَمْتَرُونَ (2) وَهُوَ اللّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ (3)
انسان موجودی است که وقتی احتیاجات اولیه او برطرف گردد، نسبت به محیط اطراف خودش بیتوجه نیست و شاید بارها درباره موضوعاتی چون آسمان، زمین، انسان و مرگ و زندگی اندیشیده باشد.
آسمان همواره توجه بشر را به خود جلب کرده است. اگر روز روشن به آن بنگری، با خودت میاندیشی که پشت این سقف آبی چه خبر است؟ اگر شب تاریک به آن بنگری، رویشگاه ستارههای ریز و درشتی میبینی که مانند ریگ بیابان، روی هم تلمبارند! تازه ما اینها را با چشم غیر مسلح میبینیم، اگر به سلاح ویژه چشم، دسترسی پیداکنی و محیط هم کویری و دور از شهر باشد، وارد دنیایی میشوی که حیرت و شگفتی همسفر تو خواهند بود.
من مستندی را میدیدم که کیهان شناسی در چنین وضعیت قرار داشت و حیفم میآید که شما را در آن احساس شریک نکنم. او با نشان دادن تصویر کهکشان راه شیری، میگفت: "این کهکشان راهشیریه. همانطور که در نور مادون قرمز میبینید، تمام این نقاط ستاره هستند. چندتا ستاره؟ چه تعداد دنیای دیگه؟ چند روش مختلف برای زندگی و حیات؟ ما در کجای این تصویریم؟ آیا بازوی بیرونی را میبینید؟ آنجا! جاییه که آنجا زندگی میکنیم. در فاصلهای در حدود سی هزار سال نوری از مرکز کهکشان راه شیری.
خط بعدی، آدرس کیهانی ما است... این کهکشان بزرگ مار پیچی، آندرومیدا است... از اینجا حتی نمیتوانیم کهکشانمان را پیدا کنیم. کهکشان ما فقط یکی از هزاران کهکشان در ابر خوشه سنبله است. در این مقیاس، همه اجرامی که میبینیم، از جمله کوچکترین نقاط، کهکشان هستند. هر کهکشانی میلیاردها ستاره را در دل خودش جای داده و بیشمار دنیای دیگه. با همه این احوال، کل ابر خوشه سنبله هم فقط بخش کوچکی از عالم ما را تشکیل میدهد..."
با نشان دادن تصویر دیگر، میگفت: "این عالم ما است! در بزرگترین مقیاسی که میشناسیم! شبکهای از صد میلیارد کهکشان!(1)این آخرین خط در نشان کیهانی ما است؛ فعلا!"
همین شخص، ادامه داده میگفت: "جهان قابل مشاهده: معنی این جمله چیه؟ حتی برای مایی که سوار بر سفینه خیالمان هستیم، حدی
1) . شاید مدتی از تاریخ این مستند گذشته باشد. زیرا در زمان حاضر، تعداد کهکشانهای کشف شده، به یک تریلیون رسیده است.
برای دوردستها در فضا-زمان وجود دارد. این حد، افق عالمه. در فراسوی این افق، بخشهایی از جهان وجود داره که آنقدر از ما دورند که در تاریخ سیزده و هشت دهم میلیارد ساله جهان، زمان کافی برای رسیدن نور آنها وجود نداشته!
بسیاری از ما مرددیم که همه جهانها، ستارهها، کهکشانها و همه آن چیزهایی که قادر به دیدنشان هستیم، فقط حباب کوچکی از اقیانوس بیانتهایی از عالمهای دیگر باشد؛ یک چند کیهانی. جهانی بر جهان دیگر. دنیاهای بیپایان!... ما شاید موجود کوچکی باشیم کهروی یک ذره غبار زندگی میکنیم که در عظمت بیپایان غوطهوره!.."(1)
این اعترافها مال کسی است که با عینک مادی به جهان مینگرد اما به جایی میرسد که جهان قابل مشاهده گاهی به "حباب کوچکی" تشبیه میشود که در اقیانوس بیانتهایی از عالم دیگر وجود دارد و گاهی به "ذره غباری" تشبیه میشود که در عظمت بیپایانی غوطهور است.
زمین نیز یکی از شگفتیها است. ما در جلد دوم تفسیر روشنایی مقداری در رابطه با این اعجوبه خلقت صحبت کردهایم.(2)این سیاره، یکی از سیارات منظومه شمسی است که به دور خورشید، میچرخد اما تا کنون در هیچ یکی از سیارات فتح شده حتی یک باکتری زنده پیدا نشده. این زمین است که ویژگیهای منحصر به فرد خودش را دارد و در آن انواع حیات را شاهدیم.
وقتی در باره انسان فکر میکنی، با شگفتیهای زیادی روبهرو میشوی. کافی است که در دنیای پیشرفته امروز، تنها، مغز، قلب، ریه، کبد و کلیههای انسان را در گوگل جستجو نمایی و کار هریک را بررسی نمایی. آنوقت میفهمی که این موجود کوچک، جهان دیگری است. مولا علی (علیه السلام) میفرماید: "آیا تو فکر میکنی جرم کوچکی هستی؟ تو جهان بزرگی را در بر داری."(1)
مرگ و زندگینیز، گاهی انسان را تحت تأثیر قرار میدهد. خود مرگ و زندگی، یک طرف و اینکه پیرمردی 95 سالهای، هنوز چشم امید بر ادامه حیات بسته و جوان 25 سالهای پا از دایره زندگی بیرون میگذارد. کسانی بودند و هستند که نتوانستند افسوس خودشان را پنهان کنند اما جز افسوس کاری از دستشان بر نیامد:
چرا عمر طاووس و دراج کوته؟
چرا مار و کرکس زيد در درازي؟
صد و اند ساله يکي مرد غرچه چرا شصت و سه زيست آن مرد تازي!؟(2)
سوال این است که دست توانای چه کسی این تابلوی زیبا را کشیده است؟
پاسخ را در همین سوره، یعنی سوره "الأنعام"، مییابیم.
بزرگان ما، به خاطر اینکه زودتر پی به مقصود ببریم، جهان را به جهان بزرگ و کوچک تقسیم کردهاند. آنها به آسمانها و زمین و
چیزهایی که مربوط به این دو میشوند، عالم کبیر میگویند و به انسان عالم صغیر. شاید اولین کسی که این اصطلاح را وارد زبان نمود، مولا امام امام صادق (علیه السلام) است. راغب اصفهانی ضمن بررسی معانی "عالم"، چنین مینویسد:
"قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ [علیهما السلام]: الْعَالَمُ عَالَمَانِ الْكَبِيرُ وَ هُوَ الْفَلَكُ بِمَا فِيهِ، وَ الصَّغِيرُ وَ هُوَ الْإِنْسَانُ لِأَنَّهُ مَخْلُوقٌ عَلَى هَيْئَةِ الْعَالَمِ، وَ قَدْ أَوْجَدَ اللَّهُ تَعَالَى فِيهِ كُلَّ مَا هُوَ مَوْجُودٌ فِي الْعَالَمِ الْكَبِيرِ."(1)
آیات پیشرو با حمد و ستایش آغاز میشود و بعد چهار موضوع مورد بررسی قرار میگیرد. اینها عبارتند از:
✓ آفرینش آسمانها و زمین
✓ آفرینش ظلمت و نور
✓ نحوه خلقت و مرگ انسان
✓ توحید و علم نامحدود حضرت حق
در رابطه با آسمان، اگرچه سخن بسیار است و ستارهها و کهکشانها، مغز دانشمندان را به تلاطم در آوردهاند اما این فضای بینهایت گسترده که بیش از یک تریلیون کهکشان را در بر گرفته، حیرت برانگیزتر است. زیرا وقتی از منظومه شمسی بیرون میروی، باید فاصلهها را با مقیاس سال نوری محاسبه نمایی. فاصله منظومه شمسی، تا نزدیکترین ستاره
1) . ر.ک. مفردات ألفاظ القرآن، ص582. این حدیث شریف را در منابع شیعه پیدا نتوانستم اما مرحوم آیت الله محسنی میگفت: احادیثی که اهل سنت از اهل بیت (علیه السلام) نقل میکنند، صحیح است. زیرا امکان تبانی وجود ندارد.
همسایه، بیش از چهار سال نوری است. فاصله ما با نزدیکترین کهکشان(1)، 25 هزار سال نوری است. فاصله ما تا کهکشان "آندرومیدا"، دو و نیم میلیون سال نوری است. وانگهی، کهکشانها بزرگترین واحد اجرام آسمانی نیستند. بلکه اینها در گروههای محلی گرد آمده، خوشه کهکشانی را تشکیل میدهند. ابر خوشه "لایناکیا"(2)صد و پنجاه هزار کهکشان را در خود جای داده است. اندازه این ابر خوشه غول آسا، پانصد میلیون سال نوری است.
با تجهیزات فعلی، تاکنون اندازه نود و شش میلیارد سال نوری از فضا را کشف کردهاند و بازهم هرچه قدر بر تجهیزات مدرن افزوده شود، احتمالا کهکشان دیگری کشف خواهد شد اما وقتی به قرآن مراجعه میکنیم، انگار با چیز مهمی روبهرو نمیشویم. زیرا این کهکشانها و فضای بینهایت وسیع، مربوط به آسمان دنیا میشود:
إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِبِ.(3)
خالق این ابرخوشههای کهکشانی، آنچنان توانا و قدرتمند است که شش آسمان دیگر نیز، پدید آورده است و گویا آسمانهای دیگر، آنقدر از ما دورند که بعد از سیزده میلیارد و هشت صد میلیون سال، هنوز نور آنها به ما نرسیده است و شگفت انگیزتر اینکهعرض بهشت این پدید آورنده بیهمتا، به اندازه تمام آسمانها وزمین میباشد:
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ!(4)
در رابطه با زمین، باید بدانیم که این سیاره یکی از هشت سیاره منظومه شمسی است که به دور خورشید میچرخند. اینها عبارتند از: عطارد، زهره، مریخ، مشتری، زحل، اورانوس، و نپتون. البته چند سیارک دیگری نیز وجود دارند که در حد و اندازه اینها نیستند. از بین این سیارات، تنها زمین سرشار از حیات است، آب کافی در آن وجود دارد. دارای اکسیژن و جاذبه متعادل است. از همه مهمتر، زمین دارای جوّ شگفت انگیز و هسته فعال میباشد.
جوّ زمین، سپری است، در برابر اجرام آسمانی و باعث میشود که این سیاره محبوب، از لحاظ گرما و سرما متعادل بماند.
هسته فعّال، میدان مغناطیسی پدید میآورد و میدان مغناطیسی، سرنشینان زمین را از تهاجم بادهای خورشیدی، در امان نگه میدارد.
در اینکه سیاره زمین، قابل سکونت شده، توجیهاتی میکنند. اما اصل مطلب را قرآن کریم میگوید و آن اینکه خداوند علی اعلی، اراده نموده که زمین سرشار از حیات باشد و در سیارات دیگری منظومه شمسی، یک باکتری زنده هم پیدا نتوانند.
قرآن کریم، چیزی را که از چشم دیگران پنهان مانده، مطرح میکند و آن خلقت ظلمت و نور است. اگرچه از نظر فلاسفه، ظلمت وجودی نیست اما این کتاب آسمانی اعلام میدارد که نه تنها ظلمت که "ظلمات"، پدیدههای آن پدیدآورنده است. به همین دلیل، امروزهچیزی به نام "ماده
تاریک"، دانشمندان را درگیر نموده. "ماده تاریک"، ظلمت محضی است که وجود دارد.(1)
در رابطه با انسان، قرآن کریم، خاطر نشان مینماید که خداوند توانا، آدم را از گل آفرید و نسل او را از "ماء مهین".(2)
واگر میخواهی از سیر تکاملی انسان سردربیاوری و مسیر نهایی او را دنبال نمایی، آیات دوازده تا شانزده سوره "المؤمنون" را به دقت بخوان.(3)
در رابطه با این که گاهی فرد نود و پنج ساله، سالم است و جوان بیست و پنج ساله پا از دایره زندگی بیرون میکشد، قرآن کریم خاطرنشان مینماید که خالق زمین و آسمانها، مرگ را دو گونه قرار داده است: مرگ معلق و مرگ حتمی.
به زبان خود قرآن کریم: "اجل" مبهم و غیر معین و "اجل مسمی" و معین. "اجل مسمی" و معین، قابل تغیر نیست اما "اجل" غیر مسمی، قابل کم و زیادی است. مرحوم طباطبایی، معتقد است که "اجل مسمی" در "ام
1) . مدتها دانشنمدان گمان میکردند که حجم زیادی از کیهان را فضاهای خالی پر کرده است اما در سایه اکتشافات جدید، کهکشانها، به منزله بلوکهای ساختمان کیهان به شمار میروند که بین آنها را ماده و انرژی تاریک پر کرده است.
2) . وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ (7) ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ (8) [السجده]
3) . وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ (12) ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ (13) ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ (14) ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ (15) ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ (16) [المؤمنون]
الکتاب" ثبت شده است و "اجل" غیر مسمی در لوح محو اثبات.(1)
بین مفسرین آیه 39 سوره رعد، به آیه محو و اثبات مشهور است.(2)
آخرین موضوع این است که پدیدآورنده عالم بزرگ و کوچک، هم بر آسمانها تسلط کامل دارد و خالق بیهمتا است و هم بر زمین تسلط کامل دارد و خالق بیهمتا است. او از اسرار انسان با خبر است، اعمال ظاهری و باطن انسان را میبیند و از نتیجه اعمال او بخوبی اطلاع دارد:
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِم يَعْدِلُونَ (1) هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ ثُمَّ أَنتُمْ تَمْتَرُونَ (2) وَهُوَ اللّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ (3)
ستایش مخصوص خداوندی است که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و روشنایی را پدید آورد. پس، آنها که کافر شدند، به پروردگارشان شرک میورزند (1) او کسی است که شما را از گل آفرید. سپس، مدتی را مقدر فرمود و مدت معین پیش او است. با این حال، در شک و شبهه به سر میبرید. (2) و او در آسمانها و در زمین خداوند است. پنهان و پیدای شما را میداند و از آنچه که به دست میآورید، اطلاع دارد (3)
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِم يَعْدِلُونَ (1)
الْحَمْدُ لِلّهِ: سوره انعام، دارای جایگاه رفیعی است. مرحوم علامه طباطبایی از کافی و تفسیر قمی نقل میکند که وقتی این سوره نازل شد، هفتاد هزار فرشته آن را بدرقه نمودند: "امام صادق (علیه السلام) فرمود: سوره انعام يكباره نازل شد و هفتاد هزار ملك آن را بدرقه كردند تا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آوردند، پس شما نيز اين سوره را تعظيم نموده و بزرگ بشماريد، زيرا در هفتاد موضع از اين سوره اسم جلاله يعنى "اللَّه" ذكر شدهاست و اگر مردم بدانند كه چه فضيلتهايى در قرائت آن هست هيچ وقت آن را ترك نمىكنند. قمى در تفسير خود مىگويد: پدرم مرا حديث كرد از حسين بن خالد و او از حضرت رضا (علیه السلام) كه فرمود: سوره انعام يكباره نازل شده و هفتاد هزار فرشته آن را بدرقه كردند، در حالى كه همه با تسبيح و تهليل و تكبير زمزمه داشتند، پس هر كس آن را قرائت كند همين فرشتگان تا روز قيامت براى او استغفار مىكنند."(1)
جَعَلَ: بمعنى الخلق غير أن الخلق لما كان مأخوذا في الأصل من خلق الثوب كان التركيب من أجزاء شتى مأخوذا في معناه بخلاف الجعل، و لعل هذا هو السبب في تخصيص الخلق بالسماوات و الأرض لما فيها من التركيب بخلاف الظلمة و النور، و لذا خصا باستعمال الجعل (الميزان)
يَعْدِلُونَ: یجعلون له عدلا مساویا و شریکا له فی العبادة (التفسیر المعین)./ يَعْدِلُونَ: أي يسوون به غيره بأن جعلوا له أندادا... قيل معنى يعدلون يشركون به غيره (مجمع البیان)
1) . ترجمه تفسير الميزان، ج7، ص13
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ ثُمَّ أَنتُمْ تَمْتَرُونَ (2)
طِينٍ: الطِّينُ: التّراب و الماء المختلط، و قد يسمّى بذلك و إن زال عنه قوّة الماء (مفردات ألفاظ القرآن)
قَضَى: كتب و قدر. و القضاء يكون بمعنى الحكم و بمعنى الأمر و بمعنى الخلق و بمعنى الإتمام و الإكمال (مجمع البیان)./ قَضَى أَجَلاً: کتب و قدر أجل الموت (التفسیر المعین)
أَجَلاً: و الأجل الوقت المضروب لانقضاء الأمد فأجل الإنسان وقت انقضاء عمره (مجمع البيان)أَجَلٌ مُّسمًّى: اجل دو گونه است: يكى اجل مبهم، و يكى اجل مسمى، يعنى معين در نزد خداى تعالى، و اين همان اجل محتومى است كه تغيير نمىپذيرد. و به همين جهت آن را مقيد كرده به عنده... و معلوم است چيزى كه نزد خدا است دستخوش تغيير نمىشود.... اجل مسمى همان اجل محتومى است كه در أُمُّ الْكِتابِ ثبت شده، و اجل غير مسمى آن اجلى است كه در لوح محو و اثبات نوشته شده است (ترجمه تفسير الميزان)./ تفاسیر دیگر، معانی مختلفی برای این دو اجل نموده اما برداشت علامه بسیار دسته اول است و ملموس (فاطمی)
تَمْتَرُونَ: تشکّون (التفسیر المعین)./ الإمتراء: الشک (مجمع البیان)
وَهُوَ اللّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ (3)
يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ: يعلم جميع ما تعملونه من الخير و الشر (مجمع البیان)
وَمَا تَأْتِيهِم مِّنْ آيَةٍ مِّنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلاَّ كَانُواْ عَنْهَا مُعْرِضِينَ (4) فَقَدْ كَذَّبُواْ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنبَاء مَا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (5) أَلَمْ يَرَوْاْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ مَّكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّن لَّكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاء عَلَيْهِم مِّدْرَاراً وَجَعَلْنَا الأَنْهَارَ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ (6)
وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَاباً فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَ-ذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ (7) وَقَالُواْ لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنزَلْنَا مَلَكاً لَّقُضِيَ الأمْرُ ثُمَّ لاَ يُنظَرُونَ (8) وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكاً لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ (9)
وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُواْ مِنْهُم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (10) قُلْ سِيرُواْ فِي الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ (11):
بعد از آشنایی با پدیدآورنده عالم بزرگ و کوچک و معبود یگانه آسمانها و زمین، انتظار این بود که مردم زمان نزول، بر حقانیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن کریم اعتراف نمایند و راه حق و راستی در پیش بگیرند اما چنین نشد. بلکه اعراض، تکذیب، لجاجت و بهانهجویی را در دستور کارشان قرار دادند.
هفت آیه پیشرو دربردارنده همین مطالب هستند و اگر دقت نماییم، سه موضوع در این آیات برجستگی بیشتری دارند. اینها عبارتند از:
✓ اعراض، تکذیب و پیامد تکذیب
✓ لجبازی و بهانه جویی
✓ دلجویی و سیری در آفاق
آنچه که از آیات مورد بحث برداشت میشود، بیاعتنایی، تکذیب و استهزا در دوری انسان از حق، نقش مؤثری دارند.
بیاعتنایی باعث میگردد که انسان به مرز اعراض و رویگردانی برسد. اعراض باعث میگردد که از حق چشم پوشی شود و هنگامی که حق مورد انکار قرار گیرد، به راحتی مسخره هم میشود.
این معیاری است که هرجا حق کمرنگ گردد، عناصر بالا دست به دست همدیگر میدهند. منتها مصداق بارز حق در اینجا قرآن کریم است. به همین لحاظ، اعراض، تکذیب و تمسخر، سبب گردید، کسانی سر از بستر کفر برآورند و قلبی پر از قساوت پیدا کنند. قرآن کریم، این قساوت را با گزارش و تهدید توام میکند که ماندگارتر شود.
گزارش این است که بسیاری از انسانهای صدر اسلام به آیات و نشانههای پروردگار عالم بیاعتنایی نمودند و این بیاعتنایی منجر به اعراض گردید. اعراض، استهزا را در پیداشت و استهزا، تکذیب را.
تهدید این است که وقتی آنان از حق اعراض نمودند و آن را مورد تکذیب قرار دادند، این کار هزینه سنگینی در بر داشت. حجم این هزینه مبهم گذاشته میشود اما یادآوری میگردد که خبر این پیامد به آنان خواهد رسید.
خبر این پیامد را در آیات دیگر به صورت مستقیم میبینیم و در آیه بعدی به صورت غیر مستقیم.
در آیات دیگر میخوانیم که تکذیب سبب زیادی مرض قلبی میشود،(1)تکذیب سبب تعدّی و گناه میشود(2)و تکذیب نشانه کفر و الحاد است.(3)در آیه بعدی گزارشی از سرنوشت برخی از طاغیان است که روزگاری در زمین دارای قدرت و مکنت بودند و از نعمتهای بیشمار الهی برخوردار. آسمان پربارانی داشتند، زمین حاصل خیز و رودهای جاری اما گناهان باعث گردید که ریشه کن شوند و نسلهای دیگر، جای آنان را بگیرند. پس آیه مورد بحث، به طور مستقیم نمیگوید که سرنوشت تکذیب کنندگان به آنجاها خاتمه پیدا کرد. بلکه سرگذشت برخی از اقوام گذشته را بیان مینماید اما ما به این نتیجه میرسیم که یکی از عوامل نابودی، تکذیب آیات الهی بوده است.
این پیام غیر مستقیم آیه کریمه بود. اگر در خود آیه غور نماییم، در دو مورد احتیاج به توضیح بیشتری داریم:
1- معانی واژهای چون "قرن"، "مکنّا"، "مدرار" و "انهار".
2- نام مجرمین و نوع هلاکت برخی از طاغیان.
1) . فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ (البقرة/10)
2) . وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ (10) الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ (11) وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ إِلاَّ كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ (المطفّفین/12)
3) . بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ (الانشقاق/22)
"قرن"، معانی متعدی دارد. یکی از معانی آن اقوامی هستند که در یک زمان زندگی میکنند و یا به اهل هر عصری "قرن" گفته میشود. در اینجا همین معانی مراد است.
"مکنّا"، ریشه در تمكين دارد و آن عبارت است از قدرت، توانایی و داشتن امکانات.
"مدرار"، به معنای باران فراوان و یا ابر بارانزا است. این واژه ریشه در "درّ" دارد و "درّ"، در اصل به معناى ريزش شير از پستان حیوانات شیرده میباشد که بعدا معنای استعاری پیدا کرد. در فارسی آن را به معنای خیر کثیر برگرداندهاند.
"انهار"، جمع نهر است و در فارسی به آن رود گفته میشود.
پس قرآن کریم از اقوامی سخن میگوید که دارای قدرت و نعمتهای فراوان بودهاند. آسمان باران ریزی داشته و رودهایجاری فراوانی اما آنان این نعمتها را پاس نداشتند و در پی آلودگی و گناه رفتند. تا اینکه به عذاب الهی دچار گردیدند.
در رابطه با نام مجرمین و نوع نابودی آنان، سوره فجر نام برخی از آنان را ثبت نموده است.(1)در سوره هود از قول شعیب (علیه السلام) میخوانیم که قومش را به توحید و پرهیز از کم فروشی نصیحت میکند و سرنوشت قوم نوح، هود، صالح و لوط را یاد آوری میکند. به احتمال زیاد در آن
1) . أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ (6) إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ (7) الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ (8) وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ (9) وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ (10) الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ (11) فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسادَ (12) فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ (13) إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ (14)
زمان هنوز ویرانههای شهر قوم لوط را آنان میدیدند.(1)در سوره عنکبوت میخوانیم که برخی از این سرکشان با سنگریزهها، برخی با فریاد مرگبار، برخی با فرورفتن در زمین و افتادن در کام امواج دریا از صحنه روزگار حذف گردیدند.(2)
اگر به طور خلاصه بگوییم: قوم نوح در کام امواج دریا گرفتار آمدند،(3)قوم هود، گرفتار بادهای سرکش گردیدند،(4)قوم صالح را زلزله به نابودی کشاند، قوم لوط، با باران سنگهای نشانهدار و زیررو شدند شهرها روبهرو شدند(5)و فرعونیان را رود نیل در بر گرفت:(6)وَمَا تَأْتِيهِم مِّنْ آيَةٍ مِّنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلاَّ كَانُواْ عَنْهَا مُعْرِضِينَ (4) فَقَدْ كَذَّبُواْ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنبَاء مَا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (5) أَلَمْ يَرَوْاْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ مَّكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّن لَّكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاء عَلَيْهِم مِّدْرَاراً وَجَعَلْنَا الأَنْهَارَ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ (6):
و هیچ نشانهای از نشانههای پروردگارشان به آنها نمیرسید، مگر اینکه از آن رویگردان بودند (4) وقتی حق به آنان رسید، تکذیب
1) . وَ يا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقِي أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ (هود/89)
2) . فَكُلاًّ أَخَذْنا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِ حاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا وَ ما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (العنکبوت/40)
3) . وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسينَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ (العنکبوت/14)
4) . وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ (الحاقة/6)
5) . فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ (هود/32)
6) . وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (البقرة/50)
کردند. پس، به زودی به آنان خبر آنچه را که مسخره میکردند، میرسد (5) آیا ندیدند که چه بسیار کسانی را پیش از آنها نابود کردیم؛ آنها را قدرتی دادیم که به شما ندادیم، بارانهای پیاپی بر آنان فرستادیم و رودهایی از کنار خانههایشان جاری نمودیم. پس آنان را به خاطر گناهشان، نابود کردیم و بعد از آنان نسلهای دیگری به وجود آوردیم (6)
موضوع دوم لجبازی و بهانهجویی است که در آیات بعدی میخوانیم. این آیات کریمه، ضمن اینکه ما را به گذشته میبرند و از مردم زمان نزول صحبت میکنند، به طور غیر مستقیم پایمردی و شکیبایی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را نیز به نمایش میگذارند. زیرا او با کسانی سروکار داشته که هم لجباز بودند و هم بهانهجو.
لجبازی را به جایی رسانده بودند که اگر کتاب الهی را با دستانشان لمس میکردند، بازهم دست از بیایمانی نمیکشیدند و آن را با سحر و جادو، مرتبط میدانستند.
بهانهجویی به گونهای بوده که قرآن کریم، نسبت به موضوع اول به همین مقدار بسنده میکند و تلاشش این است که به آنها بفهماند، تحقق ادعای دوم امکان پذیر نیست. زیرا اگر بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرشتهای قابل دیدن نازل شود، یک مشکل دارد و اگر خود پیامبر فرشته میبود، مشکل دیگر داشت.(1)
اگر همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرشتهای میآمد، و تمثل مییافت، آنان از کجا تشخیص میدادند که او فرشته است؟ اگر فرشتهای به شکل خودش
1) . منظور از فرشته، فرشته قابل دید است و الا جبرئیل امین همواره بر پیامبر اکر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل میشد.
ظاهر میشد، امکان نداشت. زیرا جهان فرشتگان با جهان انسان کاملا متفاوت است. جهان فرشتگان، جهان غیب است و جهان ما، جهان شهادت. پیامبر اکرم (ص)، تنها دو بار، جبرئیل امین (علیه السلام) را به شکل اصلیاش دیده. چه رسد به دیگران. تنها از یک راه امکان دارد که جهان انسان به جهان فرشته نزدیک شود که در این صورت به قول قرآن، کار تمام است و برای آنان مهلتی داده نمیشود. زیرا اگر آنها فرشتهها را ببینند، باید از عالم ماده بیرون آیند و این همان مرگ و رفتن به جهان دیگر است.(1)
اگر در خود پیامبر تصرف شود و به صورت انسان بیاید، در این صورت همان کلاه گذاشتن ما انسانها میشود که بر سر همدیگر میگذاریم. زیرا این پیامبر، در اصل فرشته است اما خداوند علی اعلی او را به صورت انسان نازل کرده است. در واقع -نعوذ بالله- خداوند امر را بر ما مشبه میکند. چنانکه ما انسانها گاهی به پنهان کاریهایی متوسل میشویم:
وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَاباً فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَ-ذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ (7) وَقَالُواْ لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنزَلْنَا مَلَكاً لَّقُضِيَ الأمْرُ ثُمَّ لاَ يُنظَرُونَ (8) وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكاً لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ (9):
اگر ما بر تو کتابی در صحیفهای میفرستادیم و آن را با دستانشان لمس میکردند، آنهایی که کافر شدند، میگفتند: "این سحر آشکار است." (7) و گفتند: "چرا بر او فرشتهای نازل نشد؟" و اگر فرشتهای نازل میکردیم، کار به آخر رسیده بود. پس مهلتی پیدا نمیکردند (8) و اگر ما
1) . ر.ک. ترجمه المیزان، ج7، ص24
او را فرشته قرار میدادیم، بازهم او را به صورت مردی میفرستادیم و امر را بر آنان مشتبه مینمودیم، چنانکه آنان چیزی را مشتبه میکنند (9)
بعد از مطالبی در رابطه با لجبازی و بهانهجویی مشرکین، با دو مطلب روبهرو هستیم:
✓ دلجویی
✓ سیری در آفاق
در دلجویی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را اولین پیامبری نمیبینیم که مورد استهزا قرار میگیرد. پیش از او پیامبران بودند، در عین دیدن آزار و اذیت رسالتشان را به بهترین وجه به انجام رساندند. موسی (علیه السلام) که به بنی اسرائیل خدمت بزرگی نموده بود و آنها را از تحقیرهای آنچنانی نجات داد، میگفت: "آی قوم من! چرا اینقدر آزارم میدهید. در حالی که میدانید، من فرستاده خداوند به سوی شما هستم!"(1)
سیری در آفاق این است که خداوند علی اعلی، به پیامبرش دستور میدهد که به آنها برساند، یکبار به اطرافشان به دقت بنگرند و سرگذشت دروغگویان را با چشم سر بنگرند.
این پیام بسیار سرنوشتساز است. ما فکر میکنیم، هرکس عنان حکومت را به دست بگیرد و بر گرده مردم سوار شود، خوشبخت است. در حالی که چنین نیست، حاکمیت مال حضرت حق میباشد و او باید تعیین نماید، چه کسانی بر مردم حکومت نمایند. اگر کسانی غاصبانه،
1) . وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَني وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ (الصف/5)
خودشان را بر مردم حاکم نمایند، با سرنوشت خودشان بازی میکنند. زیرا غیر ممکن است که غیر معصوم ظلم نکند و خداوند علی اعلی، انتقام مظلومین را از ظالمین خواهد گرفت. منتها برخی از ظالمان کارشان به جایی میرسد که در همین دنیا نیز کیفر بعضی از گناهانشان را میبینند و برخی، در روز دیگر موکول میگردند که باید حساب پس بدهند.
سیری در آفاق و گردش در زمین مخصوص انسانهای زمان نزول آیات نیست و محدود به یک زمان نمیگردد. هرکسی میتواندبا انتخاب یک برهه از تاریخ، به سرگذشت برخی از دروغگویان برسد و پند عبرت بگیرد.(1)
من یک تجربه چهل و سه ساله از تاریخ زندگیام را برای شما نقل میکنم و شما هم میپذیرید که قرآن با چه زیبایی ما را دعوت میکند. در این دوره چهل و سه ساله لازم نیست جای دوری برویم. ایران، عراق و افغانستان را در نظر میگیریم. در ایران کسی به نام محمد رضا بود که خودش را شاهنشاه مینامید، در عراق کسی به نام صدام حسین وجود داشت و در افغانستان کسی به نام داوود خان.
کار اولی به جایی رسیده بود که تاریخ اسلامی را به تاریخ شاهنشاهی تغییر داد.
دومی بسیاری از مجاورین مولا علی (علیه السلام) را از عراق با وضع اسفباری خارج نمود. پس از مدتی جنگ هشتساله به راه انداخت و از مواد شیمیایی علیه کردها و شیعیان استفاده کرد.
1) . مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَار!
سومی با کودتای نابخردانه، پای کمونیستها و ارتش سرخ شوروی را در افغانستان باز نمود.
نتیجه این شد که شاه از کشور با خفت و خواری فرار کند و به طور گمنام در مصر، سر بر دامن خاک بگذارد.
صدام به دست کسانی که آنها را با مواد شمیایی قتل عام میکرد، به دار آویخته شد.
داوود خان، به همراه هجده تن از اعضای خانواده اش به دست کودتاچیان، کشته شد و گور دسته جمعی آنان در سال 1387 در حاشیه شرقی شهر کابل پیدا شد. کودتاچیان نیز خیری ندیدند: امین، ترکی را از صحنه برداشت، کارمل، امین را، نجیب، کارمل را و آخرین حاکم کمونیست که نجیب باشد، به دست طالبان حلقآویز گردید!
این اتفاقها در دوره چهل و سه سالهای بود که نگارنده شاهد آنها بوده است. اگر زمان طولانیتری را در نظر بگیریم، تمام جباران و تکذیب کنندگان با سرنوشت مشابه روبهرو شدهاند.دلیل اینکه اینان در دنیا هم گرفتار کیفر شدند، این بود که اینان گذشته از تکذیب درونی، دروغ میگفتند و الا جبارانی بودند و هستند که مدت طولانیتری حکومت کردهاند.
آری قرآن کریم، روی نکتهای انگشت گذاشته که اگر اندکی انسان در رابطه با آن بیندیشد، دیر یا زود راه خودش را پیدا میکند:
وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُواْ مِنْهُم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (10) قُلْ سِيرُواْ فِي الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ (11):
بیتردید، پیامبرانی پیش از تو مسخره شدند. پس بر مسخره کنندگان آنها، عذاب آنچه را که مسخره میکردند، فرود آمد (10) بگو:
"در زمین گردش کنید. سپس، بنگرید که عاقبت دروغگویان چگونه است؟" (11)
وَمَا تَأْتِيهِم مِّنْ آيَةٍ مِّنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلاَّ كَانُواْ عَنْهَا مُعْرِضِينَ (4)
آيَةٍ مِّنْ آيَاتِ: حجة من حججه المعجزات كآيات القرآن و غيرها (شبر)./ مِّنْ آيَةٍ مِّنْ آيَاتِ: "من" الأولى مزيدة و هي التي تقع في النفي لاستغراق الجنس و موضعه رفع و الثانية للتبعيض (مجمع البیان)./ "من" الأولى للاستغراق و الثانية للتبعيض (تفسير غرائب القرآن)
مُعْرِضِينَ: اعراض يعنى رو برگردانيدن از چيزى (تفسير خسروى)
فَقَدْ كَذَّبُواْ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنبَاء مَا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (5)
بِالْحَقِّ: بالقرآن و هو أعظم آية و أكبرها، بدليل أنهم تحدّوا فعجزوا عنه (الاساس فى التفسير)./ بالحق الذي أتاهم به محمد –ص- من القرآن و سائر أمور الدين (مجمع البيان)
أَلَمْ يَرَوْاْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ مَّكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّن لَّكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاء عَلَيْهِم مِّدْرَاراً وَجَعَلْنَا الأَنْهَارَ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ (6)أَلَمْ يَرَوْاْ: أ لم يعلم (مجمع البیان)./ أَلَمْ يَرَوْاْ: أ لم ينظروا إلى ما أفنيناه قبلهم من الناس (الجديد )
قَرْنٍ: أمة من الناس (کلمات القرآن)./ و الْقَرْنُ: القوم الْمُقْتَرِنُونَ في زمن واحد، و جمعه قُرُونٌ (مفردات ألفاظ القرآن)./ و القرن: أهل عصر واحد، و يطلق على مائة سنة (الجديد)
مَّكَّنَّاهُمْ: أعطیناهم (التفسیر المعین)./ "مكّنّاهم" از تمكين به معناى دادن قدرت و توانايى و امكانات پيشرفت (تفسیر کوثر)./ مَكَّنَّاهُمْ: معناه جعلناهم ملوكا و
أغنياء... و قال ابن عباس يريد أعطيناهم ما لم نعطكم و المعنى وسعنا عليهم في كثرة العبيد و الأموال و الولاية و البسطة و طول العمر و نفاذ الأمر (مجمع البيان)
مِّدْرَاراً: متتابعا کثیر الصبّ (التفسیر المعین)./ و أصله من الدَّرِّ و الدِّرَّةِ، أي: اللّبن، و يستعار ذلك للمطر استعارة (مفردات ألفاظ القرآن)./ "مدرار" صيغه مبالغه از "درّ" كه به معناى ريزش است و اصل آن به معناى ريزش شير از پستان است ولى بعدها به ريزش هر نوع مايعى گفته شد (تفسیر کوثر)
أَنْشَأْنَا: خلقنا (مجمع البیان)
وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَاباً فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَ-ذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ (7)
قِرْطَاسٍ: ورق (الموسوعة القرآنیة)./ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ: مکتوبا فی کاغذ أو ورق (کلمات القرآن)./ قرطاس: مطلق چیزی که در آن نوشته شود مثل کاغذ، پوست و الواح (تفسیر نمونه)
وَقَالُواْ لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنزَلْنَا مَلَكاً لَّقُضِيَ الأمْرُ ثُمَّ لاَ يُنظَرُونَ (8)
لَّقُضِيَ الأمْرُ: لأهلکناهم (التفسیر المعین)./ "لقضى" در اين جا به معناى تمام شدن است. در موارد ديگر به معناى داورى كردن و حكم دادن آمده است (تفسیر کوثر)
لاَ يُنظَرُونَ: لا یمهّلون لحظة بعد إنزاله (کلمات القرآن)
وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكاً لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ (9)
لَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ: لشبهّنا و لخلطنا علیهم کما یخلطون علی أنفسهم (التفسیر المعین)./ "لبسنا" اگر از "لُبس" به ضم لام باشد مشتبه شدن و اگر از لبس به فتح لام باشد، به معناى پوشيدن لباس است و هر دو معنا به هم نزديك هستند و از يك اصل مىباشند و آن پوشيده شدن است يا با لباس و يا با عوامل ديگر (تفسیر کوثر)
وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُواْ مِنْهُم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (10)
فَحَاقَ: أحاط و أنزل (التفسیر المعین)./ فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ: أي فحل بالساخرين منهم (مجمع البیان)./ حاق: فرود آمد، احاطه كرد (تفسیر کوثر)
قُلْ سِيرُواْ فِي الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ (11)
سِيرُواْ: سافروا (مجمع البیان)
انظُرُواْ: و النظر طلب الإدراك بالبصر و بالفكر و بالاستدلال و معناه هنا فانظروا بأبصاركم و تفكروا بقلوبكم (مجمع البیان)
قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُل لِلّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ (12) وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (13)
قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِيّاً فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلاَ يُطْعَمُ قُلْ إِنِّيَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكَينَ (14) قُلْ إِنِّيَ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (15) مَّن يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ (16)
وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدُيرٌ (17) وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (18)
قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادةً قُلِ اللّهِ شَهِيدٌ بِيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَ-هٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ (19) الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمُ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ (20)
پیش از ورود به بحث اصلی، به دو نکته توجه داشته باشیم:
1- سوره کریمه "الأنعام"، گذشته از خصوصیات دیگر و گذشته از تکرار هفتاد بار لفظ جلاله الله،(1)ویژگی منحصر به فردی دارد و آن بسامد بسیار بالای واژه "قل" است. "قل" در این سوره کریمه،44 بار تکرار شده است. تنها در بخشی که ما هم اکنون مشغول قرائت آن هستیم، 9 بار، با این واژه روبهرو میشویم.
دلیل این بسامد بالا را کسی متذکر نشده. زیرا زمینه اندیشیدن در رابطه با آن پیش نیامده بود اما امروزه، ضرورت چنین کاربردی به شدت احساس میشود. ما در جلد چهارم این مجموعه، یادآور شدیم که دو تن از معاصرین ما یعنی نصر حامد ابو زید مصری و عبد الکریم سروش، معتقدند، قرآن کریم، با ساختار واژگانی خود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شکل گرفته و تصنیف او است. بسامد بالای "قل"، ثابت میکند که این کتاب آسمانی از جانب خداوند تبارک و تعالی، بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وحی شده است. وظیفه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این بوده که سخنان حضرت حق را بدون کوچکترین تصرفی به بشریت برساند.
2- از گفتوگوی "قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُل لِلّهِ" این نکته برداشت میشود که مشرکین قریش، توحید در خالقیت را قبول داشتند؛ یعنی میپذیرفتن که یک نیروی مقتدر، جهانی با این گستردگی را پدید آورده است اما مانند یونانیان قدیم، به رب النوعهایی گردن مینهادند که به عقیده آنان با خداوند تبارک و تعالی شریکند.
1) . امام صادق (علیه السلام) میفرماید: إِنَ سُورَةَ الْأَنْعَامِ نَزَلَتْ جُمْلَةً شَيَّعَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ حَتَّى أُنْزِلَتْ عَلَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَعَظِّمُوهَا وَ بَجِّلُوهَا فَإِنَّ اسْمَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا فِي سَبْعِينَ مَوْضِعاً وَ لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي قِرَاءَتِهَا مَا تَرَكُوهَا. ر.ک. الکافی، ج2، ص622
بعد از این تصفیه حساب، در نه آیه پیشرو، به طور کلی با چهار مطلب رو بهرو میشویم. اینها عبارتند از: توحید، نبوت، معاد و جهانی بودن قرآن کریم.
منتها، وقتی از واژه مقدس توحید استفاده میکنیم، منظور این است که در اینجا با چهار شاخه از توحید آشنای میشویم:
✓ توحید در مالکیت
✓ توحید در خالقیت
✓ توحید در رازقیت
✓ توحید در تصرف و تأثیر گذاریپس در برخی از فرمانهای تحت عنوان "قل"، ابتدا یک شاخه از توحید مطرح میشود و بعد یا از معاد سخن به میان میآید و یا از نبوت.
توحید در مالکیت را در دو آیه اول میبینیم. منتها این دو آیه، دارای دو مطلب مهم دیگر نیز میباشد. آن دو عبارتند از معاد و دلیل کمتر مطرح شده معاد.
پس اگر متوسل به دستهبندی بشویم، دو آیه اول نیز دارای چهار مطلب مهم است. به این ترتیب:
✓ مالکیت مکانی حضرت حق
✓ معاد
✓ دلیل کمتر مطرح شده معاد
✓ مالکیت زمانی حضرت حق
از فراز "قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ... "، مالکیت مکانی فهمیده میشود و اینکه هرچه در ظرف آسمانها و زمین وجود دارد، از آن خداوند علی اعلی است و هیچ کس ادعای مالکیت حقیقی نمیتواند.
در مالکیت مکانی، ما به کمک آیات دیگر میفهمیم که خداوند تبارک و تعالی وقتی زمین و آسمان را پدید آورد، از روی تفنن و سرگرمی دست به این کار نزد. زیرا کار عبث و سرگرمی از ساحت قدس او دور است.(1)وقتی عبث و سرگرمی را نفی میکنیم، به این نتیجه میرسیم که خداوند قادر توانا از پدید آوردن پدیدهها هدفی داشته و برای هریک از آنها سرنوشت ویژهای را در نظر گرفته است. از جمله انسان که سرنوشت نهایی او در روز دیگر مشخص خواهد شد. پس ابتدای آیه اول که در رابطه با مالکیت مکانی صحبت میکند، پیش زمینه "معاد" میشود و اینکه انسانها به ناگزیر با چنین روزی روبهرو خواهند شد.دلیل کمتر مطرح شده "معاد" این است که تاکنون در رابطه با "معاد" به عدالت حضرت حق، حکمت بالغه و قانون تکامل استدلال میشد.(2)اما اینکه رحمت الهی باعث گردد، معادی وجود داشته باشد، فقط در این آیه کریمه با آن روبهرو میشویم و جالب اینکه اگر به عدل، حکمت و قانون تکامل استدلال گردد، مفهوم برخی از آیات دلالت بر معاد میکند اما رحمت الهی، صراحت بر معاد دارد.
از فراز "وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ"، مالکیت زمانی به دست میآید.
اینکه آیا "وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ"، تأکید "مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ" است و یا مطلب جدیدی بیان میشود؟ از شعاع درک ما بیرون است اما هرچه باشد، آیات کریمه، توحید در مالکیت را به بهترین شکل ممکن بیان نموده و چیزی بیرون از این دو وجود ندارد که در مالکیت دیگران قرار گیرد:
قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُل لِلّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ (12) وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (13):
بگو: " آنچه در آسمانها و زمین وجود دارد، از آنِ چه کسی است؟" بگو: " از آنِ خداوند." بر خودش رحمت را واجب نموده است که شما را در روز قیامت -روزی که در آن شکی نیست-، گرد آورد. آنهایی که به خودشان ضرر زدند، ایمان نمیآورند (12) و از آنِ او است، آنچه که در شب و روز ساکن است و او شنوا و دانا است (13)
در فرمان اول، دریافتیم که مالک حقیقی، حضرت حق است و هیچ کس با او شریک نمیباشد. در فرمانی که هم اکنون مشغول قرائت آن هستیم، توحید در خالقیت را شاهدیم.منتها وقتی به قرآن کریم مراجعه میکنیم، در رابطه با پدید آمدن آسمانها و زمین، سیوسه مورد از واژه "خَلَقَ" استفاده شده، شش مورد از واژه "فاطر" و یک مورد از واژه "فَطَرَ".
درک اینکه چه اسراری پشت این کاربردها نهفته است، کار آسانی نیست اما این نکته وضوح دارد که در فهم "خَلَقَ" اهل زبان دچار مشکل نبوده. آنها میفهمیدند که منظور از آن پدید آوردن آسمانها و زمین
است و لیکن معنای دقیق "فاطر" و "فطر"، حتی برای کسانی مانند ابن عباس هم دشوار بوده.(1)
امروزه اما استفاده از واژههای "فطر" و "فتق"،(2)
افقهای نوینی پیش روی ما میگذارد و آن بعد علمی این اثر جاودانه است.
به هر حال، اول آیه مورد بحث توحید در خالقیت را تبیین میکند و خداوند علی اعلی، به پیامبرش دستور میدهد که در ظاهر از مشرکان و در باطن از همه انسانهایی که دارای فطرت انسانی هستند، بپرسد که غیر از خداوند یکتا، چه کسی آسمانها و زمین را از هم جدا نموده و به این شکل بدیع درآورده است؟
با این پرسش، توحید در خالقیت نهادینه میشود؛ یعنی هیچ کسی در این اختراع شگفت با او شریک نیست. او است که با علم و قدرت بیانتهایش، پدیدههای با این شگفتی آفرید.
در همین آیه با سه مطلب دیگر نیز روبهرو میشویم. آنها عبارتند از توحید در رازقیت، نبوت و تذکر معاد.
توحید در رازقیت را از "وَهُوَ يُطْعِمُ وَلاَ يُطْعَمُ" میفهمیم؛ اینکه روزی موجودات زنده فقط از طریق او تامین میگردد. او است که با توانایی خیره کنندهای به مخلوقاتش روزی میرساند.
نبوت را از "قُلْ إِنِّيَ أَخَافُ" میفهمیم و معاد را از "يَوْم عَظِيم".
1) . از ابن عباس نقل شده که او در درک معنای "فطر" مشکل داشته. تا اینکه دو عرب بادیه نشین برای داوری پیش او میآیند و به جای حفر و ایجاد کردن چاه، از واژه "فطر" استفاده میکنند و او متوجه میشود که "فطر" ضمن شکافتن، معنای پدید آوردن را هم میرساند.
2) . أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ (الأنبیاء/30)
منظور از "يَوْم عَظِيم" روز رستاخیز است و ما در جاهای مختلف به عرض رساندیم که این روز چهل بار، با تعابیر گوناگون تکرار شده. تا گوش شنوایی پیدا شود و از رسوایی آن روز بترسد.(1)آری، دستآورد کمی نیست، کسی که با مشکلات آن روز روبهرو نشود و در حصار رحمت الهی قرار گیرد:
قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِيّاً فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلاَ يُطْعَمُ قُلْ إِنِّيَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكَينَ (14) قُلْ إِنِّيَ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (15) مَّن يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ (16):
بگو: "آیا غیر از خداوند، سرپرستی انتخاب نمایم؟! او کسی است که پدید آورنده آسمانها و زمین است؛ کسی که روزی میدهد و به او روزی داده نمیشود." بگو: "من مأمورم که اولین مسلمان باشم و [به من فرمود که:] از مشرکان نباش." (14) بگو: "اگر من پروردگارم را عصیان نمایم، از عذاب روز بزرگ میترسم." (15) کسی که با عذاب آن روز روبهرو نشود، به او رحم نموده است و آن رستگاری آشکار است (16)
این مطلب روشن است که خداوند علی اعلی، جهان هستی را بر اساس اسباب و مسببات بنا کرده است. آتش، عامل سوختن است، دریا عامل غرق شدن و انتشار ویروسها عامل امراض اما به این معنا نیست که او قدرت نداشته باشد، سبب را از سببیت بیندازد.
1) . اسمهای زیر پارهای از آن تعابیر است: يوم البعث، يوم تبلي السرائر، يوم التغابن، يوم التلاق، يوم التناد، يوم الجمع، يوم الحساب، يوم الحسرة، يوم الحق، يوم الخروج، يوم الخلود، يوم الدين، يوم عقيم، يوم الفصل، يوم القيامة، يوم الوعيد، يوم كبير، يوم لا ريب فيه، يوم لا ينفع مال و لا بنون...
دو آیه کریمه مورد بحث، ناظر بر همین مطلب است و آن اینکه اگر خداوند تبارک و تعالی، بخواهد به کسی آسیبی برسد، تمام پزشکان متخصص عالم جمع شوند، کاری از دستشان ساخته نیست و اگر ارادهاش بر این قرار گیرد که گره از کار کسی وا شود، تمامبد اندیشان عالم جمع شوند، نمیتوانند، جلو آن خوبی را بگیرند. این سخن زمخشری در ربیع الابرار بسیار معروف است که میگوید: "بنی امیه، هفتاد سال بر منبرهایشان به علی (علیه السلام) ناسزا گفتند اما خداوند بر بلندی و بزرگواری او افزود."(1)
پس انسان مؤمن باید در تأثیرگذاری حقیقی نیز کسی را با او شریک قرار ندهد.
این پیام کلی آیه مورد بحث است اما از آنجایی که مخاطب اولیه چنین آیاتی مردم زمان بعثت و مشرکین بودند، اشاره به معبودهای ساختگی آنها نیز میشود که نه نفعی از آنها سر میزد و نه ضرری و به طور غیر مستقیم یادآوری میگردد، معبودی را بپرستند که مؤثر حقیقی باشد. صدر این آیه کریمه، در سوره "یونس" نیز تکرار شده. در آنجا اشارهای به بی اثر بودن معبودهای دروغین شده است.(2)
1) . ألا إن الدنيا لم تبن شيئاً إلاّ هدمته الآخرة وإن الآخرة لم تبن شيئاً فهدمته الدنيا، وإن بني أمية لعنوا عليا على منابرهم سبعين سنة فما زاده الله إلا رفعة ونبلاً! ر.ک. ربیع الابرار، ص313. چاپ جدید، ج2، ص335. النُّبْل و النَّبالة: الفَضْل.
2) . وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ (106) وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (107) [یونس]
در آیه بعدی، گویا دلیل این اثر گذاری منحصر به فرد را تلاوت میکنیم و آن اینکه این معبود شایسته پرستش، چهار ویژگی دارد: 1- قاهر است. 2- فوق بندگانش میباشد. 2- حکیم است. 4- خبیر است.
منظور از قهر، غلبه، چیرگی و تسلط حضرت حق بر تمام هستی است. قهر در غلبه ای به کار میرود كه طرف نمیتواند هيچ گونه مقاومت از خود نشان دهد. ولى در غلبه اين مفهوم وجود ندارد و ممكن است کسی بعد از مقاومتهايى جبران مافات نماید.(1)منظور از فوق بندگان این است که چیزی از دایره قدرت بی مانند حضرت حق بیرون نیست. فوقیت اینجا مقامى است نه مكانى. زيرا خداوند تبارک و تعالی مکانی ندارد. آیه ده سوره فتح نیز ناظر به همین معانی است.(2)
حکیم است، به این لحاظ که او قدرت با حکمت دارد و اگر حکمتی در کار نباشد، "قهر" و "فوقیت" فسادآور است و بوی خون و جنایت میدهد.(3)
خبیر است، به این معنا که او از اسرار نهانی هرکس اطلاع کامل و دقیق دارد:(4)
وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدُيرٌ (17) وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (18):
1) . ر.ک. تفسير نمونه، ج5، ص 176
2) . يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ (الفتح/10)
3) . وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسى وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ قالَ سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَ نَسْتَحْيي نِساءَهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ (الاعراف/127)
4) . قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (آلعمران/119)
و اگر خداوند به تو زیانی رساند، کسی برطرف کننده آن جز خودش نیست و اگر به تو خیری رساند، پس او بر هر کاری توانا است (17) او پیروزمند برتر از بندگانش میباشد و او حکیم آگاه است (18)
مطلب چهارم که زیر عنوان ششمین "قل" قرار دارد، به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داده میشود، سه نکته را به آنان یاد آوری نماید:
✓ وحی الهی
✓ کتابی تا روز رستاخیز
✓ یادآوری مجدد توحید
در وحی الهی، اول از مردم اعتراف بگیرد که چه کسی پیش آنان بزرگترین شاهد است؟ طبیعتا آنها ندای فطرتشان را پاسخمیگویند و خداوند تبارک و تعالی را معین میکنند. پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) همین کس را شاهد میگیرد که به او کتابی وحی شده که تا دامنه قیامت ماندگار است. این مطلب از عبارت "و من بلغ" به دست میآید و جهانی بودن این کتاب آسمانی را اعلام میکند.(1)
آخرین فرمانی که تحت عنوان نهمین "قل" قرار دارد، این است که پیامبر اکر (صلی الله علیه و آله و سلم) یک بار دیگر توحید را تکرار نماید و بگوید:
إِنَّمَا هُوَ إِلَ-هٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ!
در آیه بعدی، با التفاتی از خطاب به غائب، یادآوری میگردد که پیروان کتابهای آسمانی، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را خوب میشناسند. آنچنان که پدران از خصوصیات فرزندانشان آگاهند.
1) . ر.ک. ترجمه تفسير الميزان، ج7، ص52 و تفسير نمونه، ج5، ص180
از این پیام دو نکته دریافت میشود:
1- تمام اوصاف و خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کتابهای آسمانی گذشته ذکر شده است.(1)
2- در این آیه به طور غیر مستقیم، نبوت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز تا روز رستاخیز مهر تأیید میخورد، چنانکه کتاب او شعاع "و من بلغ" داشت:
قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادةً قُلِ اللّهِ شَهِيدٌ بِيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَ-هٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ (19) الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمُ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ (20):بگو: "شهادت چه کسی بزرگتر است؟" بگو: "خداوند بین ما و شما شاهد است که این قرآن به من وحی شده است. تا شما و کسانی را که این پیام به آنها رسیده، بترسانم. آیا شما شهادت میدهید که با خداوند معبودهای دیگر است؟" بگو: "من اینگونه شهادت نمیدهم." بگو: "او معبود یگانه است و من از آنچه شما شرک میورزید، بیزارم." (19) به آنهایی که کتاب داده شده، او را مانند پسرانشان میشناسند. آنهایی که به خود زیان زدند، ایمان نمیآورند (20)
1) . در قرآن کریم، چندین جا این نکته تذکر داده شده. از جمله در این سه آیه: الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ (الأعراف/156) مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ (فتح/29) أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِي إِسْرائِيلَ (الشعراء/197)
قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُل لِلّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ (12)
كَتَبَ: أوجب (مجمع البیان)
إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ: أي فيه (شبر)
لاَ رَيْبَ فِيهِ: لا شک فیه (التفسیر المعین)
خَسِرُواْ: أهلكوها بارتكاب الكفر و العناد (مجمع البیان)
وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (13)
مَا سَكَنَ: ما استقر و حل (التفسیر المعین)
قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِيّاً فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلاَ يُطْعَمُ قُلْ إِنِّيَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكَينَ (14)
وَلِيّاً: مالكا و مولى و ولي الشيء مالكه الذي هو أولى من غيره و المعنى: لا أتخذ غير الله وليا إلا أن إخراجه على لفظ الاستفهام أبلغ من سائر ألفاظ النفي (مجمع البیان)
فَاطِرِ: منشئ، مبدع (التفسیر المعین)./ الفطرة ابتداء الخلقة قال ابن عباس: ما كنت أدري معنى الفاطر حتى احتكم إلي أعرابيان في بئر فقال أحدهما أنا فطرتها أي ابتدأت حفرها و أصل الفطر الشق و منه إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ أي انشقت (مجمع البیان)
يُطْعِمُ: یرزق عباده (کلمات القرآن)وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ:
المعنى أمرت بالأمرين جميعا أي أمرت بالإيمان و نهيت عن الشرك و تقديره و قيل لي لا تكونن من المشركين (مجمع البيان)
قُلْ إِنِّيَ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (15)
يَوْمٍ عَظِيمٍ: یوم القیامه (مجمع البیان)
مَّن يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ (16)
يُصْرَفْ: یبعد (التفسیر المعین)./ مَنْ يُصْرَفْ: مَنْ يُصْرَفْ العذاب (مجمع البیان)
وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدُيرٌ (17)
يَمْسَسْكَ: یصیبک (مجمع البیان)./ "يمسسك" از "مسّ" به معناى رسيدن و ملاقات كردن است (کوثر)./ مَسِسْتُ الشيءَ أَمَسُّه مَسّاً لَمَسْتَه بيدك، ثم استعير للأَخذ و الضرب لأَنهما باليد (لسان العرب)
كَاشِفَ: الكَشْفُ: رفعك شيئا عما يواريه و يغطيه، كرفع الغطاء عن الشيء (کتاب العین)./ "كاشف" در اينجا برطرف كننده، بازدارنده (کوثر)
وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (18)
الْقَاهِرُ: الغالب المتحکم فیهم بقدرته (التفسیر المعین)./ القاهر: غالب، مسلط، نيرومند. قهر در مورد كسى استعمال مىشود كه توانايى زيادى داشته باشد و طرف مقابل نتواند در برابر قدرت او عرض اندام كند يا مقاومتى نشان بدهد (کوثر)
فَوْقَ: فوق در اينجا به معناى برترى معنوى است و به معناى برترى مكانى نيست مانند: يد الله فوق ايديهم (کوثر)
قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادةً قُلِ اللّهِ شَهِيدٌ بِيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَ-هٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ (19)أَيُّ شَيْءٍ: أی شهيد أكبر شهادة، فوضع شيئا مقام شهيد ليبالغ فى التعميم (الموسوعة القرآنية)
أَكْبَرُ: أعظم (مجمع البیان)
لأُنذِرَكُم بِهِ: لأخوفكم به من عذاب الله تعالى (مجمع البیان)
مَن بَلَغَ: من بلغه القرآن (التفسیر المعین)./ وَ مَنْ بَلَغَ: من بلغه القرآن إلى يوم القيامة (مجمع البيان)
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمُ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ (20)
آتَيْنَاهُمُ: أعطیناهم (فاطمی)
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (21) وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُواْ أَيْنَ شُرَكَآؤُكُمُ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ (22) ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَن قَالُواْ وَاللّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ (23) انظُرْ كَيْفَ كَذَبُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ (24)
وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْراً وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّى إِذَا جَآؤُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ (25) وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِن يُهْلِكُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (26) وَلَوْ تَرَىَ إِذْ وُقِفُواْ عَلَى النَّارِ فَقَالُواْ يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلاَ نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (27) بَلْ بَدَا لَهُم مَّا كَانُواْ يُخْفُونَ مِن قَبْلُ وَلَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (28)
وَقَالُواْ إِنْ هِيَ إِلاَّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ (29) وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُواْ عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُواْ بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُواْ العَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (30)
در بخش پیشین، محور اصلی بحث پیرامون توحید، نبوت و معاد بود. در این بخش با پیامدهای انکار توحید، نبوت و معاد روبهرو میشویم.
پیامد انکار توحید چهار چیز است:
✓ گرفتن عنوان ظالمترین
✓ سلب توفیق
✓ دستپاچگی
✓ قسم دروغ و تنها ماندن
ظلم را معمولا به سه دسته تقسیم میکنند: ظلم به خداوند، ظلم به دیگری و ظلم به خویشتن.
بدترین ظلم، ظلم به خداوند است. البته این ظلم به این معنا نیست که خداوند علی اعلی، مظلوم واقع شود و از خودش دفاع نتواند. بلکه از لحاظ اخلاقی باید فرق باشد، بین کسی که عطا کننده نعمتها است و چیزی که هیچ کاری از دستش برنیاید و هیچ مشکلی را حل نتواند. خداوند مهربان، به انسان، چشم داده. اینهایی که شریک خداوند قرار میگیرند آیا میتوانند کوری را بینا نمایند؟
پس از لحاظ اخلاقی، کسانی که ولی نعمت واقعی را رها نموده و در برابر انواع اجسام و حیوانات، سر کرنش فرود میآورند، باید ظالم ترین ظالمان به خداوند باشند. همین نکته دلیل ناموفقیت ظالمان است. زیرا پا روی سپاسگزاریای میگذارند که از فطرت انسان سرچشمه میگیرد.
دستپاچگی زمانی است که یک صحنه از روز رستاخیز را ببینند. در آن لحظه حساس و سرنوشتساز از مشرکان سوال میشود که حالا آنهایی را که در برابر خداوند قرار میدادید، میتوانند، دست شما را بگیرند؟ مشرکان وقتی در آن شرایط قرار میگیرند، قسم یاد میکنند که مشرک نبودهاند!
اینکه چرا آنان انکار شرک میکنند؟ سه توجیه شده است:
1- این انکار از روی دستپاچگی است. زیرا آنان چنین صحنهای را تصور نمیکردند. چنانکه این دستپاچگی، در اولین روز ورود به عالم برزخ برای برخی پیش میآید.(1)
2- مواقف روز رستاخیز فرق دارد. ممکن است آنان این سخن را در موقفی بگویند که هنوز آنان در حال و هوای زندگی دنیاییهستند و تصور میکنند که مثل زندگی دنیایی میتوانند کار خودشان با دروغ پیش ببرند.
3- این امکان نیز وجود دارد که این صحنه موارد شرک خفی را نیز در بر بگیرد. زیرا بسیاری هستند که در اثر غرق شدن در متشابهات قرآن برای خداوند تبارک و تعالی اثبات جسم میکنند. پس با این زیادهروی، خدای ساخته ذهنشان را میپرستند و هنگامی که با واقعیت روبهرو شوند، حرفشان راست است اما در حقیقت مشرک هستند.
در همین جا با التفاتی، به پیامبرش یادآوری میشود که چطور آنان به خودشان دروغ میگویند و چطور معبودهای آنان از پیش چشمشان پنهان میشوند و در جایی که به شدت به آنها نیاز دارند، تنها میمانند.
توجه داشته باشیم که در آن روز، سوال از شریکهای حضرت حق میشود. نه از "مقسمات"، "مدبرات"(2)
و واسطههای فیض الهی. پس این سوال از آنها نمیشود که چرا به جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و فرشتگان
دیگر ایمان داشتند و چرا پیامبران الهی و حجتهایی را که خودش فانوسهای در مسیر قرار داده بود، اطاعت کردند؟
این مطلب را برای این یادآوری نمودیم که در زمان ما برخی از حاکمان فاسد عرب برای بقای چند روز بیشتر، با پول هنگفت نفت، گروههایی را به وجود آوردهاند که دیگران را تکفیر کنند و الا توجیهی بر سالها حکومت ارثی و غاصبانه ندارند:
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (21) وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُواْ أَيْنَ شُرَكَآؤُكُمُ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ (22) ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَن قَالُواْ وَاللّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ (23) انظُرْ كَيْفَ كَذَبُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ (24):و چه کسانی ظالمتر از آنانند که به خداوند دروغ نسبت دادند و یا آیات او را تکذیب نمودند؟ ظالمان رستگار نمیشوند (21) و روزی که همه آنان را گرد میآوریم. پس به آنان که شرک ورزیدند، میگوییم: "کجایند، شریکانی که میپنداشتید؟" (22) جوابشان جز این نیست که بگویند: "به خداوندی که پروردگار ما است، قسم! ما مشرک نبودیم." (23) ببین! چگونه به خودشان دروغ میگویند و آنهایی را که به دروغ شریک خداوند قرار میدادند، متواری مییابند؟ (24)
بیش از ورود، در فراز آیه 25 مورد بحث میخوانیم که:
حَتَّى إِذَا جَآؤُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ.
در این فراز مرحوم طباطبایی باریکبینیای دارد که مفسرین کمتر توجه کردهاند اما دلیل ایشان دلچسپ به نظر نمیآید. ایشان میگوید: "ظاهر سياق اقتضا مىكرد كه بدون ذكر كفار، بفرمايد: يقولون ان هذا الا
اساطير الاولين. شايد جهت اينكه نام گوينده -کفار- را اظهار كرد و فرمود: يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا، اين باشد كه خواست بفهماند چه چيز آنان را بر اين داشت كه چنين نسبت ناروايى به قرآن دهند."(1)
بعد از این تصفیه حساب، تا حالا متوجه شدیم که انکار توحید پیامدهایی دارد. انکار نبوت نیز بیپیامد نیست. قفل قلبها و سنگینی گوش، از پیامدهای انکار نبوت است و باعث میشود که صاحبان چنین قلب و گوشی، با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مجادله کنند و قرآن کریم را افسانههای قدیمی بخوانند. در نتیجه مردم را از رفتن به راه راست مانع بشوند و هنگامی پشیمانی گردند که سودی ندارد و آن زمانی است که در برابر آتش جهنم قرار بگیرند و آرزو نمایند که ایکاش به دنیا برگردانده میشدند، آیات پروردگارشان را تکذیب نمیکردند و در صف مؤمنان قرار میگرفتند!با این حال، اینان با فطرتشان کاری کردند که این پشیمانی حقیقی نیست. زیرا اگر به دنیا برگردند، بازهم دست از اعمال ناشایست گذشته بر نمیدارند:
وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْراً وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّى إِذَا جَآؤُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ (25) وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِن يُهْلِكُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (26) وَلَوْ تَرَىَ إِذْ وُقِفُواْ عَلَى النَّارِ فَقَالُواْ يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلاَ نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (27) بَلْ بَدَا لَهُم مَّا كَانُواْ يُخْفُونَ مِن قَبْلُ وَلَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (28):
1) . ر.ک. ترجمه تفسير الميزان، ج7، ص71
و از برخی آنها کسانی هستند که به تو گوش میسپارند و ما بر قلبهای آنان پرده افکندیم که آن را نفهمند و در گوشهای آنان سنگینی ایجاد نمودیم. اگر تمام نشانهها و معجزات را ببینند، به آنها ایمان نمیآورند. تا آنجا که پیش تو میآیند و با تو ستیزه میکنند؛ آنهایی که کافر شدند، میگویند: "این جز افسانههای پشینیان نیست." (25) و آنها از آن نهی میکنند و از آن دورند و در حالی که نمیدانند، به جز خودشان را به تباهی نمیکشانند (26) و اگر میدیدی وقتی که بر آتش متوقف میشوند! پس میگویند: "ایکاش برگردانده میشدیم، آیات پروردگارمان را تکذیب نمیکردیم و از مؤمنان میبودیم!" (27) اینطور نیست، بلکه بر آنها آنچه را که پیش از این پنهان میکردند، آشکار شده است و اگر برگردند به آنچه که از آن نهی شده بودند، باز میگردند و آنها دروغ میگویند (28)
سخنی منسوب به مولا علی (علیه السلام) است که بسیار باید به آن توجه شود و آن اینکه مولا میفرماید: "مردم خوابند، هنگامی که بمیرند، بیدار میشوند."(1)وقتی جهان برزخ، عامل بیداری آنچنانی بگردد، روز رستاخیز دارای شگفتیهای فراوان خواهد بود. زیرا در جهان برزخ حساب اجمالی است اما در جهان دیگر، حساب و کتابها بسیار دقیق بررسی میشود. به گونهای که فریاد مجرمان بر میآید.(2)
این وضع کسانی است که امکان دارد موحد باشند اما دست به جنایاتی زدهاند، چه رسد به آنهایی که مشرکند و آگاهانه علیه حقیقت به پا میخیزند و زندگی پس از مرگ را انکار میکنند. پس، با التفاتی به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن لحظهای یادآوری میشود که منکرین معاد در برابر حضرت قرار میگیرند و به آنان گفته میشود که آیا چنین روزی واقعیت دارد یانه؟ در این لحظه آنان اعتراف میکنند اما این اعتراف و پشیمانی نیز سودی ندارد.
فرق اینجا با آیه گذشته این است که مجرمین در آنجا وقتی آتش جهنم را میدیدند، اظهار پشیمانی میکردند اما در اینجا در برابر حضرت حق، قرار میگیرند و البته این لحظه به مراتب سختتر از قرار گرفتن در برابر آتش است. زیرا انسان در برابر کسی قرار میگیرد که چشم و گوش و عقل و هوش و همه توانایاییهایش مال او بوده و این کس از همه آن امکانات، استفاده ناشایسته نموده.
منتها این مطلب روشن است که خداوند تبارک و تعالی، زمان و مکان ندارد و در دنیا و آخرت، دیده نمیشود. پس توقف در برابر حضرت حق به این معنا است که در آن موقف حضور حضرت حق، با تمام وجود حس میشود. زیرا ظاهرا پرونده تکمیل گردیده و حساب و کتابها صورت گرفته. فقط حکم نهایی است که سرنوشتها را مشخص میکند. حکم نهایی تنها از ناحیه حضرت حق صادر میگردد.
این مطلب را شنیدهایم که در آن روز دریای رحمت الهی چنان متلاطم است که حتی شیطان امیدوار میشود اما چقدر طاقت فرسا ودردناک خواهد بود، شنیدن کلامی که هر لحظه در گوشها بپیچد: "بچشید، طعم عذابی را که پیامد کفر ورزیدن شما است!"
وَقَالُواْ إِنْ هِيَ إِلاَّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ (29) وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُواْ عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُواْ بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُواْ العَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (30):
و گفتند: "جز زندگی دنیایی ما، زندگی دیگری نیست و ما برانگیخته نمیشویم." (29) و اگر میدیدی زمانی را که در پیشگاه پروردگارشان بایستند. میفرماید: "آیا این حق نیست؟" میگویند: "آری، قسم به پروردگار ما!" میفرماید: "پس بچشید، طعم عذابی را که پیامد کفر ورزیدن شما است!" (30)
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (21)
افْتَرَى: اختلق (مجمع البیان)./ افتراء: تهمت زدن، بهتان (فرهنگ معین)
بِآياتِهِ: بالقرآن و بمحمد و معجزاته (مجمع البیان)
يُفْلِحُ: یفوز (مجمع البیان)
الظَّالِمُونَ: و الظالم هاهنا هو الكافر بنبوة محمد –ص- (مجمع البیان)./ إِنَّهُ: إنّ حرف مشبه بالفعل و الهاء ضمير في محلّ نصب اسم إنّ، و هو ضمير الشأن (الجدول فى اعراب القرآن)
وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُواْ أَيْنَ شُرَكَآؤُكُمُ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ (22)
تَزْعُمُونَ: معناه تزعمونهم شركاء، فحذف المفعولان (الکشاف)
ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَن قَالُواْ وَاللّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ (23)
فِتْنَتُهُمْ: عاقبة كفرهم (الموسوعة القرآنية)./ اختلف في معنى الفتنة هنا على وجوه: 1- ثم لم يكن جوابهم. 2- لم يكن معذرتهم. 3- لم يكن عاقبة فتنتهم (مجمع البیان)
وَاللّهِ رَبِّنَا: يحلفون على الكذب (مجمع البیان)
انظُرْ كَيْفَ كَذَبُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ (24)
وَضَلَّ عَنْهُم: غاب عنهم (التفسیر المعین)./ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ: ضلت عنهم أوثانهم التي كانوا يعبدونها... بقولهم هؤلاء شفعاؤنا عند الله غدا فذهبت عنهم في الآخرة فلم يجدوها و لم ينتفعوا بها (مجمع البیان)
يَفْتَرُونَ: يفترون إلهيته و شفاعته (الكشاف)./ ما كانُوا يَفْتَرُونَ: من الأوثان، يفترون بكونها شركاء لله (تبيين القرآن)
وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْراً وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّى إِذَا جَآؤُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ (25)
أَكِنَّةً: أغطیة (التفسیر المعین)./ الأكنة جمع كنان و هو ما وقى شيئا و ستره مثل عنان و أعنة قال الليث: كل شيء وقى شيئا فهو كنانة و كنه و الفعل منه كننت و أكننت (مجمع البیان)
يَفْقَهُوهُ: يفهموا القرآن (تفسير الجلالين)
وَقْراً: ثقلا (مجمع البیان)./ صمما و ثقلا فی السمع (التفسیر المعین)
يُجَادِلُونَكَ: يجيئون مجيء مخاصمين مجادلين رادين عليك (مجمع البیان)
يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ: و كان ظاهر السياق أن يقال: يقولون إن هذا إلا أساطير الأولين، و لعل الإظهار للإشعار بالسبب في هذا الرمی و هو الكفر (المیزان)
أَسَاطِيرُ: الخرافات (التفسیر المعین)./ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ: أحاديث الأولين التي كانوا يسطرونها و قيل معنى الأساطير الترهات و البسابس –أباطیل- مثل حديث رستم و إسفنديار و غيره مما لا فائدة فيه و لا طائل تحته (مجمع البیان)
وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِن يُهْلِكُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (26)
يَنْهَوْنَ عَنْهُ: عن القرآن أو الرسول و إثباته (تفسير الجلالين)
يَنْأَوْنَ: یتباعدن (التفسیر المعین)./ ينهون الناس عن اتباع النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) و يتباعدون عنه فرارا منه (مجمع البيان)
وَلَوْ تَرَىَ إِذْ وُقِفُواْ عَلَى النَّارِ فَقَالُواْ يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلاَ نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (27)
نُرَدُّ: نرجع (التفسیر المعین)
وَلاَ نُكَذِّبَ: نكذّب: مضارع منصوب بأن مضمرة بعد واو المعية (الجدول فى اعراب القرآن)./ حجة من نصب فقال "وَ لا نُكَذِّبَ... وَ نَكُونَ" أنه أدخل ذلك في التمني غير موجب لأن التمني غير موجب فهو كالاستفهام و الأمر و النهي في انتصاب ما بعد ذلك كله من الأفعال إذا دخلت عليها الفاء أو الواو (مجمع البیان)
بَلْ بَدَا لَهُم مَّا كَانُواْ يُخْفُونَ مِن قَبْلُ وَلَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (28)
بَدَا: ظهر (تفسير الجلالين)./ اختلف فيه على أقوال: 1- أن معناه بل بدا لبعضهم من بعض ما كان علماؤهم يخفونه عن جهالهم و ضعفائهم مما في كتبهم فبدأ للضعفاء عنادهم. 2- أن المراد بل بدا من أعمالهم ما كانوا يخفونه فأظهره الله و شهدت به جوارحهم. 3- إن المعنى ظهر للذين اتبعوا الغواة ما كان الغواة يخفونه عنهم من أمر البعث و النشور (مجمع البیان)
وَقَالُواْ إِنْ هِيَ إِلاَّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ (29)
بِمَبْعُوثِينَ: برانگيختگان از قبور (مواهب عليه)./ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ: لا نحيى بعد الموت (تبيين القرآن)
وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُواْ عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُواْ بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُواْ العَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (30)
هَذَا: إشارة إلى الجزاء و الحساب و البعث (مجمع البیان)
وَرَبِّنَا: قسم ذكروه (مجمع البیان)
بِمَا: "ما" حرف مصدری (الجدول)
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَاء اللّهِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُواْ يَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلاَ سَاء مَا يَزِرُونَ (31) وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (32)
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللّهِ يَجْحَدُونَ (33) وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ وَلَقدْ جَاءكَ مِن نَّبَإِ الْمُرْسَلِينَ (34)
وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّمَاء فَتَأْتِيَهُم بِآيَةٍ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ (35) إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (36)
ما پیش از این در جاهای مختلف تذکر دادهایم که التفاتها در قرآنکریم نقش کلیدی دارند. اگر دقیق به آنها بنگریم، سررشته محورها در دست ما است.
در آخرین آیه بخش قبلی، خداوند علی اعلی، به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از لحظه توقف مجرمان در دادگاه الهی خبر میداد. و میفرمود: "اگر آن لحظه را میدیدی..."
حال با التفاتی از خطاب به غائب، زیاندیدگی کسانی که منکر حضرت حق بودند، گوشزد میشود و بعد به ماهیت زندگی دنیا اشاره میگردد اما پیش از آن به یک نکته مهم توجه داشته باشیم وآن اینکه قرآن کریم دارای محکمات و متشابهات است و کسانی که انحراف قلبی دارند، متشابهات قرآن را پیروی میکنند.(1)
متشابهات قرآن، الفاظ و جملههایی هستند که معانی متعددی را در بردارند و نباید کسی آنها را بر معنای دلخواه خودش حمل نماید. باید، در این زمینه به راسخان در علم مراجعه کند و الا راه انحراف قطعی خواهد بود.
یکی از متشابهات این کتاب الهی، ملاقات و دیدار خداوند تبارک و تعالی است. آیا ما میتوانیم، ذات احدیت را ببینیم و ملاقات نماییم؟ طبق ظاهر آیه پیش رو، این اتفاق خواهد افتاد(2)
اما این ظاهر، معنای حقیقی نیست. بلکه منظور از لقای خداوند علی اعلی، وعدههای ثواب و عقاب الهی است.(3)اگر چنین نباشد، با تناقض آشکاری روبهرو میشویم. زیرا از یک طرف خداوند علی اعلی، خالق زمان و مکان است و "لیس کمثله شیء". از طرفی دست و صورت دارد و باید با او ملاقات نماییم.(4)دست و
1) . فَأَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ (آل عمران/7)
2) . قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَاء اللّهِ...
3) . ر.ک. مجمع البیان، ج4، ص452
4) . يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ (الفتح/10)./ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ (القصص/88)./ قَدْ خَسِرَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ (الأنعام/31)
صورت، با غنی بالذات تناقض دارد و ملاقات، خداوند علی اعلی را در محدوده زمان و مکان قرار میدهد.
ما با مکتبهای فلسفی- عرفانی و مذهبهای دیگر کاری نداریم اما خوشبختانه، شیعیان دچار تناقض نیستند. زیرا اینها امامان معصومی دارند که در رابطه با توحید و خدا شناسی، چیزی را مبهم نگذاشتهاند و متشابهات قرآن کریم را به بهترین وجه ممکن توضیح داده و تأویل نمودهاند. "کتاب التوحید" اصول کافی، توحید صدوق، جلد سوم و بخشی از جلد چهارم بحار الأنوار، مملو از کلمات وگفتههای آن بزرگواران هستند که باعث میگردند، مخلوق ذهنیمان را نپرستیم.(1)
علاوه بر این، به ما میگویند: دور سه چیز برای همیشه خط بکشیم:
✓ احاطه علمی بر خداوند
✓ دیدن خداوند در دنیا
✓ دیدن خداوند در قیامت
بهتر است که این سه را به صورت سوال مطرح نماییم و پاسخ را از خزانه داران دانش دریافت نماییم.
آنچه که معصومان ما توصیه میکنند، این است که هیچ وقت در ذات خداوند تبارک و تعالی نیندیشیم و رفتن به این سمت، جز ضلالت و گمراهی به بار نمیآورد. امام باقر (علیه السلام) میفرماید: "در باره مخلوقات خداوند
1) . كلما ميزتموه بأوهامكم فی أدق معانيه مخلوق مصنوع مثلكم مردود إليكم. ر.ک. مرآة العقول، ج9، ص256. الباقر عليه السلام
سخن بگویید اما در رابطه با خداوند سخن نگویید. زیرا صحبت در ذات خداوند، جز به حیرت و سرگردانی گوینده نمیافزاید."(1)
امام صادق (علیه السلام) میفرماید: "مبادا در رابطه با خداوند بیندیشید. زیرا اندیشه در رابطه با خود خداوند، جز گمراهی را نمیافزاید. خداوند عزّ و جلّ، با چشمها دیده نمیشود و حد و حدودی نمیتوان برای او در نظر گرفت."(2)
امام باقر (علیه السلام) میفرماید: "اگر میخواهید در باره خداوند بیندیشید، این تفکر را در رابطه با شگفتیهای مخلوقات او به کار ببریم."(3)امام صادق (علیه السلام) میفرماید: "وقتی سخن به خود حضرت حق رسید، سخن به آخر رسیده و ادامه ندهید."(4)
اینها سفارشهای صادقانه و مهم است. زیرا ابزار شناختی انسان محدود میباشد. گوش، صدای بسیار بلند و پایین را نمیشنود، چشم، اشیای بسیار دور و نزدیک را نمیبیند و عقل بینهایت را درک نمیتواند. پس با چه ابزاری، تمام یک حقیقت بینهایت را درک نماییم؟
امام صادق (علیه السلام) همین مضمون را به سادهترین بیان مصور نموده است و میفرماید: "پسر آدم! اگر قلبت را پرندهای بخورد، سیر نمیشود و بر چشمت، سوراخ سوزنی بگذارند، جایی را نمیبینی. با این حال میخواهی،
1) . تَكَلَّمُوا فِي خَلْقِ اللَّهِ وَ لَا تَتَكَلَّمُوا فِي اللَّهِ فَإِنَّ الْكَلَامَ فِي اللَّهِ لَا يَزْدَادُ صَاحِبَهُ إِلَّا تَحَيُّراً. الكافي، ج1، ص92
2) . قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِيَّاكُمْ وَ التَّفَكُّرَ فِي اللَّهِ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ فِي اللَّهِ لَا يَزِيدُ إِلَّا تَيْهاً إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ لَا يُوصَفُ بِمِقْدَارٍ. الأمالي، -للصدوق-، ص417
3) . إِيَّاكُمْ وَ التَّفَكُّرَ فِي اللَّهِ وَ لَكِنْ إِذَا أَرَدْتُمْ أَنْ تَنْظُرُوا إِلَى عَظَمَتِهِ فَانْظُرُوا إِلَى عَظِيمِ خَلْقِهِ. الكافي، ج1، ص93
4) . إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى فَإِذَا انْتَهَى الْكَلَامُ إِلَى اللَّهِ فَأَمْسِكُوا. الكافي، ج1، ص92
با این دو ملکوت آسمانها و زمین را ببینی؟ خورشید یکی از پدیدههای الهی است. آیا میتوانی حقیقت و مرکز آن را با چشم غیر مسلح ببینی؟"(1)
تو که از حجاب نوری خورشید منظومه شمسی، نمیتوانی عبور نمایی، پس چطور میتوانی از نور تمام آسمان و زمین بگذری؟(2)
با این حساب، فکر اینکه روزی بر خداوند احاطه علمی پیدا کنیم، باید از سر بدر نماییم اما این سخن درست است که خداوند علی اعلی را با قلب مملو از ایمان حس نماییم. چنانکه مولا علی (علیه السلام) فرمود که خدای نادیده را عبادت نمیکند.(3)
در اصول کافی میخوانیم: کسی به نام"سُبَّخْت"، از طایفه یهود، خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: "پروردگارت کجا است؟"
فرمود: "در همه جا و محدود در هیچ مکانی نیست."
گفت: "چگونه است؟"
فرمود: "چطور او را به چگونگی تعریف کنم، در حالی که او کیفیت را پدید آورده است؟ خداوند به مخلوق خودش تعریف نمیشود."
گفت: "از کجا بدانم که تو پیامبر خداوندی؟"
1) . يَا ابْنَ آدَمَ لَوْ أَكَلَ قَلْبَكَ طَائِرٌ لَمْ يُشْبِعْهُ وَ بَصَرُكَ لَوْ وُضِعَ عَلَيْهِ خَرْقُ إِبْرَةٍ لَغَطَّاهُ تُرِيدُ أَنْ تَعْرِفَ بِهِمَا مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ؟ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً فَهَذِهِ الشَّمْسُ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ فَإِنْ قَدَرْتَ أَنْ تَمْلَأَ عَيْنَيْكَ مِنْهَا فَهُوَ كَمَا تَقُولُ. الكافي، ج1، ص93
2) . اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض (النور/35). این مطلب هم مشخص است که حجاب یا ظلمانی است و یا نورانی. حجاب نورانی باعث میشود که ما با چشم غیر مسلح، مرکز خورشید را نبینیم.
3) . جَاءَ حِبْرٌ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ حِينَ عَبَدْتَهُ قَالَ فَقَالَ وَيْلَكَ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ قَالَ وَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ وَيْلَكَ لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ. الكافي، ج1، ص98
در این لحظه هر سنگ و غیر سنگی که دورش بودند، با زبان عربی فصیح گفتند: "آی سبخت! او فرستاده خداوند است."(1)
از این گفتوگو در مییابیم که دیدن هرچیزی بستگی به کیفیت و کمیت آن چیز دارد و اگر چیزی بیرون از این دو باشد، با حواس پنجگانه نمیتوانیم به آن دسترسی پیدا کنیم.
از این لحاظ امام صادق (علیه السلام) در یک جا میفرماید: "خداوند تبارک و تعالی با زمان، مکان، حرکت، انتقال و سکون توصیف نمیشود. زیرا او پدید آورنده زمان، مکان، حرکت و سکون است."(2)
و در جای دیگر میفرماید: "اگر خداوند در مکانی باشد، حادث میشود. زیرا هرچیزی که مکان اشغال نماید، محتاج به مکان است و احتیاج از ویژگیهای حادث است. نه از صفات قدیم."(3)با این سه کلام نورانی اثبات میشود که خداوند تبارک و تعالی، در دنیا، دیده نمیشود و بالاتر اینکه نه تنها با چشم سر که با چشم تخیل نیز او را نمیبینیم.
1) . عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ يَهُودِيّاً يُقَالُ لَهُ "سُبَّخْتُ" جَاءَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ جِئْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ رَبِّكَ فَإِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنِي عَمَّا أَسْأَلُكَ عَنْهُ وَ إِلَّا رَجَعْتُ قَالَ سَلْ عَمَّا شِئْتَ قَالَ أَيْنَ رَبُّكَ قَالَ هُوَ فِي كُلِّ مَكَانٍ وَ لَيْسَ فِي شَيْءٍ مِنَ الْمَكَانِ الْمَحْدُودِ قَالَ وَ كَيْفَ هُوَ قَالَ وَ كَيْفَ أَصِفُ رَبِّي بِالْكَيْفِ وَ الْكَيْفُ مَخْلُوقٌ وَ اللَّهُ لَا يُوصَفُ بِخَلْقِهِ قَالَ فَمِنْ أَيْنَ يُعْلَمُ أَنَّكَ نَبِيُّ اللَّهِ قَالَ فَمَا بَقِيَ حَوْلَهُ حَجَرٌ وَ لَا غَيْرُ ذَلِكَ إِلَّا تَكَلَّمَ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ يَا سُبَّخْتُ إِنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ ص- فَقَالَ سُبَّخْتُ مَا رَأَيْتُ كَالْيَوْمِ أَمْراً أَبْيَنَ مِنْ هَذَا ثُمَّ قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ. الكافي، ج1، ص94
2) . إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُوصَفُ بِزَمَانٍ وَ لَا مَكَانٍ وَ لَا حَرَكَةٍ وَ لَا انْتِقَالٍ وَ لَا سُكُونٍ بَلْ هُوَ خَالِقُ الزَّمَانِ وَ الْمَكَانِ وَ الْحَرَكَةِ وَ السُّكُونِ تَعَالَى عَمَّا يَقُولُ الظَّالِمُونَ عُلُوّاً كَبِيراً. الأمالي، - للصدوق-، ص279
3) . لَوْ كَانَ فِي مَكَانٍ لَكَانَ مُحْدَثاً لِأَنَّ الْكَائِنَ فِي مَكَانٍ مُحْتَاجٌ إِلَى الْمَكَانِ وَ الِاحْتِيَاجُ مِنْ صِفَاتِ الْحَدَثِ لَا مِنْ صِفَاتِ الْقَدِيمِ. التوحيد –للصدوق-، ص178
امام جواد (علیه السلام) به شخصی به نام ابوهاشم جعفری میفرماید: "آی ابوهاشم! تخیل دلها دقیقتر از بینایی چشمها است. تو با تخیل سند و هند و شهرهایی را که به آنجاها نرفتهای تصور میکنی ولی نمیتوانی ببینی. پس تخیل قلبی خداوند را تصور نمیتواند، چه رسد به بینایی چشمها."(1)
اینهایی که گفته آمد، در رابطه با دنیا بود که در دنیا دیدن آن پدیدآورنده هستی غیر ممکن است. آیا در جهان دیگر نیز دیدن او غیر ممکن است؟ در اینجا دیدگاههایی وجود دارد که برگرفته از تورات و انجیل تحریف شده است اما از نظر "خزّان العلم"، دیدن خداوند تبارک و تعالی چنانکه در دنیا محال است، در جهان دیگر نیز از جمله محالات به حساب میآید.
امام صادق (علیه السلام) به فرزند مفضل که سوال نمود، آیا خداوند در جهان دیگر دیده میشود یانه؟ فرمود: "خداوند تبارک و تعالی، بسیار برتر و منزه است، پسر مفضل! چشمها چیزی را میبیند که رنگ و کیفیت داشته باشد و خداوند علی اعلی، پدید آورنده رنگ و کیفیت است."(2)
1) . عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا ع لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ فَقَالَ يَا أَبَا هَاشِمٍ أَوْهَامُ الْقُلُوبِ أَدَقُّ مِنْ أَبْصَارِ الْعُيُونِ أَنْتَ قَدْ تُدْرِكُ بِوَهْمِكَ السِّنْدَ وَ الْهِنْدَ وَ الْبُلْدَانَ الَّتِي لَمْ تَدْخُلْهَا وَ لَمْ تُدْرِكْهَا بِبَصَرِكَ فَأَوْهَامُ الْقُلُوبِ لَا تُدْرِكُهُ فَكَيْفَ أَبْصَارُ الْعُيُونِ. الكافي، ج1، ص99
2) . عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ (علیه السلام) عَنِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى هَلْ يُرَى فِي الْمَعَادِ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ عُلُوّاً كَبِيراً يَا ابْنَ الْفَضْلِ إِنَّ الْأَبْصَارَ لَا تُدْرِكُ إِلَّا مَا لَهُ لَوْنٌ وَ كَيْفِيَّةٌ وَ اللَّهُ خَالِقُ الْأَلْوَانِ وَ الْكَيْفِيَّةِ. الأمالي، - للصدوق-، ص410
ما به این لحاظ به این مطالب پرداختیم که در اولین آیه مورد بحث، از "لقا" و دیدار الهی سخن به میان آمده است و گفتیم که منظور از لقای خداوند، وعدههای ثواب و عقاب آن بیهمتا است و الا با تناقضی روبهرو میشویم که هیچ راه حلی ندارد.
پس با این پیشدرآمد، در آیات پیش رو، با التفاتی از خطاب به غائب، به وضع منکران حضرت حق اشاره میشود و آن لحظهای یادآوری میگردد که ناگهان رستاخیز پدید آید و آنان با پشیمانی شدیدی روبهرو میشوند و با خودشان میگویند: "ایوای بر ما که در دنیا کوتاهی کردیم!!"
این در حالی است که بار سنگین گناه بردوش دارند.
حمل بار گناه، یا از باب مجاز است. زیرا همانطورى كه سنگينى در مورد و زن استعمال ميشود، در مورد حالات نيز بكار مىرود و یا حقیقتا یک چنین موقفی وجود دارد. مرحوم طبرسی از قتاده و سدی نقل میکند که انسان مؤمن وقتی از قبر بیرون آید، صورت زیبا و خوش بویی در برابرش ظاهر میگردد و میگوید: "من عمل صالح تو هستم، در دنیا من بار تو بودم و حالا میخواهم که تو بر دوش من قرار گیری."
وقتی کافری از قبر برخیزد، صورت قبیح المنظر و بد بویی در برابرش ظاهر میگردد و میگوید: "من عمل زشتی تو بودم. در دنیا تو از من سواری گرفتی و حالا من از تو سواری میگیرم."(1)
1) . ر.ک مجمع البیان، ج4، ص453
منظور از ملاقات هم، ملاقات فیزیکی نیست. بلکه در آن روز، چنان پردهها برداشته میشود که کوچکترین شبههای در مالکیت مطلقه حضرت حق باقی نمیماند.(1)زیرا وقتی فرشتگان الهی را ببینی و بهشت و جهنم، در پیش چشمانت پدیدار گردد، شکی بر حضور معنوی حضرت حق نداری.آیه بعدی اشاره به زندگی دنیا دارد که در مقایسه با جهان دیگر، بازی و سرگرمیای بیش نیست و اهل تقوا باید جهان دیگر را برگزینند. در آخر آیه کریمه، ظاهرا همه انسانها مورد خطاب قرار میگیرند که در انتخابهای سرنوشتساز، باید از چراغ عقلشان بهره بگیرند:
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَاء اللّهِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُواْ يَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلاَ سَاء مَا يَزِرُونَ (31) وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (32):
آنهایی که ملاقات خداوند را تکذیب کردند، زیاندیدند. تا آنجا که ناگهان لحظه رستاخیز به آنان فرا رسد و بگویند: "ایوای بر ما که در دنیا کوتاهی کردیم!" آنان بارهای گناهشان را بر پشتشان حمل میکنند. چه بد باری است که بر دوش بر میدارند! (31) زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست و قطعا خانه دیگر بهتر است برای آنهایی که تقوا پیشه کنند. آیا اندیشه نمیکنید؟! (32)
التفات دوم، از غائب به خطاب است. در این التفات، خداوند علی اعلی، پیامبرش را دلداری میدهد که او از گفتار مشرکین آگاه است اما
1) . يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ (الطارق/9)
آنها در حقیقت پیامبر را تکذیب نمیکنند. بلکه حضرت حق را تکذیب میکنند. پس سر و کار آنان با خداوند است و به آنها نشان داده خواهد شد که تکذیب حضرت حق، چه پیامدهایی دارد!
پیامدهای ضمنی را در آیات 23، 27 و 30 خواندیم که در اولی دروغ میگفتند، در دومی آرزوی برگشتن به دنیا را داشتند و در سومی اعتراف مینمودند.(1)
بعد از دلداری، به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یادآوری میفرماید که این تکذیب مخصوص او نبوده. پیامبران پیش از او نیز، تکذیب شدند ومورد آزار و اذیت قرار گرفتند اما شکیبایی نمودند و با یاری خداوند روبهرو گردیدند. خداوند هر وعدهای که بدهد، به وعدهاش وفا میکند، هر سخنی که بگوید، محقق میشود و سرگذشت پیامبران گذشته شاهدی بر این مدعا است.
این برداشت ما از "فَإِنَّهُمْ لاَ يُكَذِّبُونَكَ" بود.
مرحوم طبرسی، در این رابطه، چهار احتمال مطرح نموده است: 1- آنها قلبا تو را تكذيب نمىكنند. بلكه در قلب معتقدند كه تو راستگو هستى. 2- مقصود اين است كه آنها براى تكذيب تو دليلى ندارند. 3- مقصود اين است كه آنها تو را دروغگو نمىپندارند. 4- مقصود اين است كه آنها تو را امين و راستگو ميدانند و قصدشان تكذيب تو نيست. ميخواهند آنچه را از جانب خداوند بر تو وحى شده است، تكذيب كنند:(2)
1) . ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَن قَالُواْ وَاللّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ (23)/ وَلَوْ تَرَىَ إِذْ وُقِفُواْ عَلَى النَّارِ فَقَالُواْ يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلاَ نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (27)/ وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُواْ عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُواْ بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُواْ العَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (30)
2) . مجمع البيان، ج4، ص455
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللّهِ يَجْحَدُونَ (33) وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ وَلَقدْ جَاءكَ مِن نَّبَإِ الْمُرْسَلِينَ (34):
بیتردید، ما میدانیم که آنچه مشرکین میگویند، تو را اندوهگین میکند. در واقع آنها تو را تکذیب نمیکنند بلکه ظالمان آیات الهی را انکار مینمایند (33) پیامبرانی پیش از تو تکذیب شدند. پس بر آنچه که تکذیب نمودند و آزار دیدند، شکیبایی نمودند. تا اینکه یاری ما به آنان رسید و هیچ تغییر دهنده بر گفتار خداوند وجود ندارد و یقینا اخبار برخی از پیامبران به تو رسیده است (34)
بعد از دلداری، روی یک نکته مهم انگشت گذاشته میشود و آن اینکه اسلام دین تحمیل و زور نیست. خداوند به اجبار کسی را به پذیرفتن دینش وادار نمیکند. این مطلب را در سوره بقره و درسوره کافرون میخوانیم.(1)در اینجا هم گوشزد میگردد. منتها با بیان کنایی؛ به این معنا که اگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در عمق زمین فرو رود و یا در اوج آسمان پا بگذارد و معجزه و نشانه جدیدی بیاورد، بازهم آنان ایمان نمیآورند. زیرا اسلام دین اجبار و زور نیست. آری، اگر خداوند تبارک و تعالی بخواهد، همه ایمان میآورند اما این ایمان، ارزشی ندارد. زیرا قرار بر این است که انسان با اراده و اختیار، راه صحیح را انتخاب نماید و در برابر شیطان و نفس اماره زانو خم نکند. اگر هدایت اجباری بود، معیاری
1) . لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ (البقرة/256)/ لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ (الکافرون/6). خداوند انسانها را به پذیرش دین مجبور نمیکند. بلکه به آنها اختیار داده که انتخاب نمایند اما بعد از پذیرش، باید به تکالیف الهی عمل نمایند.
برای خوب و بد وجود نداشت. پس در ظاهر با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در واقع با پیروان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نوع برخورد تندتر میشود(1)
و از آن طرف، مخاطبان لجوج به مردگانی تشبیه میگردند که قدرت شنیدن ندارند:
وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّمَاء فَتَأْتِيَهُم بِآيَةٍ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ (35) إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (36):
و اگر اعراض آنان بر تو گران آید. پس اگر میتوانی گذرگاهی در زمین بجوی و یا نردبانی بر آسمان تا برای آنان نشانهای بیاوری، [همین کار را بکن] و اگر خداوند میخواست، آنان را بر هدایت گرد میآورد. پس از جاهلان مباش! (35) تنها تو را کسانی که میشنوند، پاسخ مثبت میدهند و مردگان را خداوند [در قیامت] بر میانگیزاند. سپس به سوی او بازگردانده میشوند (36)
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَاء اللّهِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُواْ يَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلاَ سَاء مَا يَزِرُونَ (31)
خَسِرَ: زیان دید (فاطمی)
بِلِقاءِ اللَّهِ: يعني بلقاء ما وعد الله به من الثواب و العقاب و جعل لقائهم لذلك لقاء له تعالى مجازا... و قيل المراد بلقاء جزاء الله كما يقال للميت لقي فلان عمله أي لقي جزاء عمله (مجمع البيا)
السَّاعَةُ: القیامة (مجمع البیان)
1) . منظورم "فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ" میباشد. ما بارها تذکر دادهایم که بسیاری از خطابهای قرآنی نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تعریضی و از قبیل "ایاک أعنی یا جاره" است.
بَغْتَةً: فجأة من غیر شعور (کلمات القرآن)
حَسْرَتَنَا: الحسرة شدة الندم (التفسیر المعین)./ حسرت: دریغ، افسوس (فرهنگ معین)./ الحسر كشف الملبس عما عليه يقال: حسرت عن الذراع، و الحاسر من لا درع عليه و لا مغفر... و الحسرة الغم على ما فاته و الندم عليه كأنه انحسر عنه الجهل الذي حمله على ما ارتكبه (المیزان)
فَرَّطْنَا: قصّرنا و ضیعنا فی الحیاة الدنیا (کلمات القرآن)
فِيهَا: الدنیا (تفسیر جلالین)./ ما فَرَّطْنا فِيها: أي على ما تركنا و ضيعنا في الدنيا من تقديم أعمال الآخرة (مجمع البیان)
أَوْزَارَهُمْ: ذنوبهم و خطایاهم (کلمات القرآن)./ و الوزر الثقل في اللغة و اشتقاقه من الوزر و هو الحبل الذي يعتصم به و منه قيل وزير كأنه يعتصم الملك به (مجمع البیان)
ساءَ ما يَزِرُونَ: أي بئس الحمل حملهم (مجمع البيان)
وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (32)
لَعِبٌ: بازى، بازيچه (تفسیر کوثر)
لَهْوٌ: كار بيهوده كه نفعى به انسان ندارد (تفسیر کوثر)وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ: "اللام" للابتداء تفيد التوكيد "الدار" مبتدأ مرفوع "الآخرة" نعت للدار مرفوع "خير" خبر مرفوع (الجدول فى اعراب القرآن)
يَتَّقُونَ: أی يَتَّقُونَ معاصي الله (مجمع البیان)
تَعْقِلُونَ: و العقل و النهى و الحجى متقاربة المعنى (مجمع البیان)
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللّهِ يَجْحَدُونَ (33)
الَّذِي يَقُولُونَ: الذي يقوله المشركون (لباب التأويل)
فَإِنَّهُمْ لاَ يُكَذِّبُونَكَ: و اختلف في معناه على وجوه: 1- أن معناه لا يكذبونك بقلوبهم اعتقادا و إن كانوا يظهرون بأفواههم التكذيب عنادا. 2- أن المعنى لا يكذبونك بحجة و لا يتمكنون من إبطال ما جئت به ببرهان. 3- أن المراد لا يصادفونك كاذبا. 4- أن المراد لا ينسبونك إلى الكذب فيما أتيت به لأنك كنت عندهم أمينا صدوقا (مجمع البیان)
يَجْحَدُونَ: یکذبون (التفسیر المعین)
وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ وَلَقدْ جَاءكَ مِن نَّبَإِ الْمُرْسَلِينَ (34)
كَلِمَاتِ اللّهِ: مواعيده (تفسير الجلالين)./ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ: معناه لا أحد يقدر على تكذيب خبر الله على الحقيقة و لا على إخلاف وعده و أن ما أخبر الله به أن يفعل بالكفار فلا بد من كونه لا محالة و ما وعدك به من نصره فلا بد من حصوله لأنه لا يجوز الكذب في إخباره و لا الخلف في وعده (مجمع البيان)
مِن: من هنا للتبعيض (مجمع البیان)
وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّمَاء فَتَأْتِيَهُم بِآيَةٍ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ (35)تَبْتَغِيَ: تطلب و تتخذ (مجمع البیان)
نَفَقاً: منفذا تنفذ فيه إلى ما تحت الأرض حتى تطلع لهم آية يؤمنون بها (الموسوعة القرآنية)./ النفق سرب في الأرض له مخلص إلى مكان آخر و أصله الخروج و منه المنافق لخروجه من الإيمان إلى الكفر و منه النفقة لخروجها من اليد (مجمع البیان)./ النَّفَق، ج أَنْفَاق: تونل، راهرو زير زمينى، تونل راه آهن (فرهنگ ابجدي)
سُلَّماً: السلم الدرج و هو مأخوذ من السلامة... لأنه الذي يسلمك إلى مصعدك (مجمع البیان)./ السُّلَّم: نردبان يا پلكان اعم از چوبى يا سنگى (فرهنگ ابجدي)
بِآيَةٍ: بمعجزة (التفسیر المعین)
إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (36)
يَسْتَجِيبُ: و الِاسْتِجَابَةُ قيل: هي الْإِجَابَةُ (مفردات ألفاظ القرآن)
وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ قَادِرٌ عَلَى أَن يُنَزِّلٍ آيَةً وَلَ-كِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ (37) وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُم مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ (38) وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌ فِي الظُّلُمَاتِ مَن يَشَإِ اللّهُ يُضْلِلْهُ وَمَن يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (39)
قُلْ أَرَأَيْتُكُم إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (40) بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاء وَتَنسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ (41)
سخن اصلی در رابطه با توحید، نبوت و معاد بود و حالا با یک استدلال فطری بر توحید روبهرو میشویم اما پیش از آن، سه مطلب مطرح میشود:
✓ پاسخ به درخواست معجزه
✓ حشر حیوانات
در این شکی نیست که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارای معجزات زیادی بوده. مهمترین آنها قرآن کریم، معراج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و شق القمر است.قرآن کریم معجزه جاودانه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد، مباحث معراج را در سوره "الإسراء" و سوره "النجم"(1)میخوانیم و شق القمر را در سوره قمر.(2)
در اینجا اما جواب در خواست معجزه، "اکثرهم لا یعلمون" است. از جمله "اکثرهم لا یعلمون"، با توجه به آیات دیگر، دو برداشت میشود:
1- وقتی سران مشرکین نتوانستند، در برابر تحدی قرآن کریم، مقاومت کنند، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تقاضای معجزههایی چون حضرت صالح موسی (علیهما السلام) را نمودند. خداوند علی اعلی، به پیامبرش میفرماید که به آنها بگوید: "خداوند بر فرستادن معجزه توانا است اما آنان نمیدانند که اگر معجزهای نازل نماید، بازهم بر لجاجتشان پافشاری میکنند."
شاهد، آیه 111 همین سوره میباشد. در آنجا میخوانیم که اگر بر آنها فرشتگان نازل شوند، مردگان با آنها صحبت کنند و هرچیزی را که تقاضا نمایند، پیشرویشان گرد آورد، بازهم ایمان نمیآورند.(3)پس معجزه نشان دادن عبث است و کار عبث از کسی که چیزی را بیحکمت نیافریده است، صادر نمیشود.
1) . الإسراء/1 ، النجم/11-18
2) . اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَ الْقَمَرُ (القمر/1)
3) . وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلاً ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ (الأنعام/111)
2- گاهی پاسخ دادن بر معجزه هزینه سنگینی دارد و آن اینکه اگر تقاضا کنندگان معجزه، بعد از معجزه به کفر و الحادشان ادامه دهند، دچار عذابهای دنیوی خواهند شد. این مطلب را در رابطه امتهای پیشین خواندهایم و مرحوم طباطبایی آیه 8 و 58 همین سوره را شاهدی بر مطلب آورده است.(1)
پس خداوند علی اعلی، هیچمشکلی در فرستادن معجزه ندارد اما تقاضا کنندگان از پیامد چنین درخواستی بیاطلاع هستند.
پیش از ورود به اصل مطلب، به چهار نکته توجه نماییم:
1- در "الکتاب"، دو احتمال داده شده: قرآن کریم و لوح محفوظ اما قرآن کریم، پشتوانه روایی دارد. امام رضا (علیه السلام) میفرماید: "خداى عزّ و جلّ پيغمبر ما را قبض روح نكرد مگر بعد از آنكه دين را برايش تكميل نمود، و قرآن را كه در آن بيان هر چيزى است، نازل فرمود، و در آن حلال و حرام و حدود و احكام و جميع ما يحتاج بشر را به طور كامل شرح داد و خودش فرموده: "ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ."(2)
2- در رابطه با حشر حیوانات، آیه مورد بحث(3)و آیه 5 سوره تکویر،(4)صراحت دارد.
1) . وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ (8)./ قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الْأَمْرُ بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمينَ (58) [الأنعام]
2) . ر.ک. البرهان فى تفسير القرآن، ج2، ص417
3) . الأنعام/38
4) . وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ (التکویر/5)
3- در نوع ارتباط این آیه کریمه با آیات مورد بحث کسی چیزی نگفته اما دو چیز ذهن خواننده را مشغول نگه میدارد: الف- در یک بخش جلوتر، سخن از بعث و توقف در برابر آتش و حضور در پیشگاه حضرت حق بود. آیه اعلام میدارد که بعث و حشر، مخصوص انسانها و جنیان نیست. بلکه حیوانات نیز حشر دارند. منتها چون درک این محور عمودی بسیار عمیق است، ما متوجه آن نمیشویم. ب- آیه کریمه دو پیام غیر مستقیم را مصور میکند: 1- وقتی خداوند از ظلم حیوانات بر همدیگر نمیگذرد و به همین لحاظ حیوانات حشر دارند. پس، به هیچ عنوان از ستم انسان بر انسان نمیگذرد. 2- اشارهای باشد، در همینجا که اگر مقداری در رابطه با روابط جنبندگان و پرندگان تحقیق و پژوهش گردد، نوع ارتباط آنان معجزه آمیز است. پس، هرچند که در ظاهر جواب تقاضا کنندگانمعجزه، "اکثرهم لا یعلمون" میباشد اما در واقع به هر سمت بنگریم، خالی از معجزات الهی نیست.
4- ظلمات، جمع ظلمت و ظلمت، معادل تاریکی است. در قرآن کریم، تاریکیها کنایه از کفر، شرک و انواع انحراف فکری میباشد. به عبارت دیگر، کسی که از راه روشن مستقیم جدا شود، گرفتار انواع تاریکیها خواهد گردید.
بعد از این تصفیه حساب، یکی از آیات شگفت انگیز سوره انعام، آیه مورد بحث است. مجموع آیه کریمه بر این دلالت دارد که حیوانات هم مانند انسانها در روز رستاخیز محشور میشوند اما بیان به گونهای است که هر خوانندهای را به تفکر وا میدارد. واژه تفکر برانگیز، "امم" است که آن را در شعاع وسیعی میبینیم. خداوند تبارک و تعالی میفرماید: "هیچ
جنبندهای در زمین و پرندهای در آسمان نیست، مگر اینکه امتهایی مانند شما است."
فرهنگ دهخدا "امت" را به "جماعتی که به سوی ایشان پیغمبری آمده باشد"، معنا کرده است و دیگران "امت" را گروهی میدانند که وجه مشترک آنان دين، زبان و يا مكان است.
اگر چنین باشد، اولین برداشت از آیه کریمه این میشود که نکند، پیش از رستاخیز با عقوبتهای دیگری روبهرو گردیم. مثلا پولپرستان به موش تبدیل شوند، شهوتپرستان به خوک، حیلهگران به روباه، قاتلان به درندگان وحشی و ستم دیدگان به پرندگان سبکبال! زیرا قرآن کریم میفرماید: "هیچ جنبنده در زمین و پرندهای در آسمان نیست، مگر اینکه امتهایی مانند شما است."
اما وقتی بیشتر میاندیشی و تحقیق میکنی، این عقیده را مخصوص یکی از ادیان هندی مییابی که پیروان آن معتقد به تناسخ میباشند و قیامت و حشر و نشر را قبول ندارند. در حالی که قرآن کریم معاد را ثابت نموده است و روز رستاخیز را یکی از زیرساختهای فکری مسلمانان میداند.
پس باید واژه "امم" مورد کنکاش جدی قرار گیرد. مرحوم طبرسی، این واژه را به معنای اصناف گرفته و زیاد به موضوعپروبال نداده است. اگر از زاویه دید ایشان بنگریم، حیوانات نیز مانند انسانها به اصناف و دستههای مختلفی تقسیم میشوند و همانند انسانها به خواب، خوراک و تولید نسل احتیاج دارند و در روز رستاخیز محشور هم میشوند.
مرحوم طباطبایی بین انسان و حیوان وجه اشتراک پیدا نموده و آن شعوری است که حیوانات را از جمادات جدا میکند. دلیل آن
استعدادهایی هستند که آنها از خودشان نشان میدهند. مثلا پرندگان مهاجر، راههای بسیار طولانی را برای مهاجرتهای فصلی انتخاب میکنند و هیچ وقت راهشان را گم نمیکنند. سگها، گاهی در تشخیص از انسانها جلو میزنند. مورچگان، موریانهها و زنبور عسل، قوانینی را رعایت میکنند که انسان را به کنجکاوی وادار میکند و همینطور است بسیاری از حیواناتی که تربیت پذیرند و در بعضی هنگامها دقت کاری آنها بیشتر از انسانها است.
بنابر این، شعوری از این دست باعث میشود که اگر تکالیفی به حیوانات تعلق نگیرد، مقرراتی را باید رعایت نمایند. برجستهترین این مقررات، ستم نکردن به دیگری است و به همین لحاظ اینها در روز رستاخیز محشور میشوند. تا حقوقی که به گردن دارند، ادا نمایند و به دادخواهی آنان که مظلوم واقع شده بودند، رسیدگی شود. این قانون عدل الهی است که از جنایتکاران انتقام بگیرد.(1)
با این حساب، اگرچه ایشان به صراحت نمیگوید که شعور حیوانات باعث گردید، واژه "امم" بر آنها به کار برود اما نتیجه قلم فرسایی ایشان ایشان همین میشود. پس به طور خلاصه از نظر مرحوم طبرسی، اتفاق تازهای نیفتاده. زیرا "امم" به معنای "اصناف" نیز میآید. از نظر علامه، شعور حیوانات، درجه آنها را بالاتر برده. تا آنجا که نسبت به آنان واژه مخصوص انسانها به کار برود.
البته در قرآن کریم، تمام پدیدهها دارای ادراک و شعورند. همین ادراک و شعور باعث میشود که حضرت حق را با زبانی که مانمی فهمیم
1) . إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمينَ مُنْتَقِمُونَ (السجده/22)/ يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرى إِنَّا مُنْتَقِمُونَ (الدخان/16)
تسبیح کنند و به طریقهای که ما نمیدانیم، سجده نمایند. منتها حیوانات نسبت به اشیای دیگر، از درک و شعور بالاتری برخوردارند و در مرحلهای قرار دارند که باید محشور گردند.
حال این سوال مطرح میشود که چه چیزی باعث گردیده، برخی از انسانها، از لحاظ شعور حتی به رتبه اشیای بیجان و حیوانات هم نرسند؟ جواب این است که چنین کسانی، آنقدر با فطرتشان بازی نمودهاند که گوش حقیقت شنو، زبان حقیقت گفتار و چشم حقیقت بین را از کار انداختهاند و کاری نمودهاند که در ظلماتی قرار بگیرند و جایی را نبینند و راه را از بیراهه، تشخیص ندهند.
قرآن کریم به صراحت اعلام میدارد که تکذیبکنندگان آیات الهی، کرند؛ یعنی سخن حق را نمیشنوند. لالند؛ یعنی توانایی گفتن حق را ندارند و کورند، زیرا در ظلمات به سر میبرند. وقتی کسانی در تاریکیهای تو در تو قرار بگیرند، امکان دیدن جایی را ندارند که مسیر خودشان را پیدا کنند:
وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ قَادِرٌ عَلَى أَن يُنَزِّلٍ آيَةً وَلَ-كِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ (37) وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُم مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ (38) وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌ فِي الظُّلُمَاتِ مَن يَشَإِ اللّهُ يُضْلِلْهُ وَمَن يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (39):
و گفتند: "چرا بر او از جانب پروردگارش معجزهای نازل نشد؟" بگو: "خداوند بر فرستادن معجزهای توانا است اما بسیاری از آنان نمیدانند." (37) هیچ جنبندهای در زمین نیست و پرندهای با دو بال پرواز در آسمان، مگر اینکه امتهای مانند شما است. ما در کتاب از چیزی
کوتاهی نکردیم. پس به سوی پروردگارشان محشور میشوند (38) آنهایی که آیات ما را تکذیب کردند، کرند، لالند و در تاریکیها به سر میبرند. هرکه را خداوند بخواهد، گمراهش میکند و هرکه را بخواهد بر راه راست قرار میدهد (39)
چنانکه در آغاز این بخش اشاره نمودیم، سخن اصلی درباره توحید، نبوت و معاد بود. برای هرکدام آنها دلایلی اقامه شد. یکی از دلایل توحید، برهان فطرت است. به این معنا که انسان در شرایط عادی میتواند وابسته به هر مکتبی باشد، هر دینی را بپذیرد و یا به هیچ آیینی معتقد نباشد اما در بحرانها دیدگاهش تغییر میکند.
خداوند علی اعلی، این نکته را در جایجای قرآن کریم، تذکر داده است. در سوره یونس، مخاطب کسانی هستند که با خوشحالی در کشتی نشستهاند و باد موافق در حال وزیدن است. ناگهان تندبادی وزیدن میگیرد و موجهای خروشانی از هرطرف به پا میخیزند و آنان خودشان را در محاصره موجها احساس میکنند. آنجا است که خداوند را خالصانه میخوانند که اگر از آن مخمصه نجات دهد، از جمله شاکران خواهند بود.(1)
1) . هُوَ الَّذي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِريحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها ريحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرينَ (یونس/22)
در سوره عنکبوت مخاطب کسانی هستند که وقتی در کشتی قرار دارند، خداوند تبارک و تعالی را خالصانه یاد میکنند و هنگامی که آنان را به خشکی میرساند، شرک میورزند.(1)
در سوره إسراء وقتی از ناسپاسی انسان یاد میکند، همین نکته تذکر داده میشود که وقتی در دریا با آسیبی روبهرو گردند، همه چیز را فراموش میکنند و فقط حضرت حق را یاد میکنند و هنگامی که به خشکی برسند، از حق و حقیقت اعراض میکنند.(2)
در اینجا اما از عذاب الهی و روز رستاخیز یاد میشود که اگر انسانها در چنین موقعیتهایی قرار بگیرند، آیا غیر از خداوند علیاعلی، کسی دیگر را یاد میکنند؟ به طور مسلم، آنان در چنین روزی با آن سختیها، فقط به خداوند علی اعلی امیدوارند و از بتها و پرستیدنیهای دیگر یادشان میرود.
پس آیات کریمه یک چیز را برجسته میکند و آن اینکه انسان در لحظههای بحرانی از همه چیز قطع امید میکند و تنها به یک حقیقت توجه دارند و از همان حقیقت راه نجات میطلبد اما وقتی شرایط عادی گردد، همه چیز را به باد فراموشی میسپارد و چیزی به نام فطرت را نمیشناسد:
قُلْ أَرَأَيْتُكُم إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (40) بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاء وَتَنسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ (41):
1) . فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ (عنکبوت/65)
2) . وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً (الإسراء/67)
بگو: "به من خبر دهید، اگر راست میگویید، وقتی عذاب خداوند به شما رسید و یا با روز رستاخیز روبهرو شدید، آیا غیر از خداوند را میخوانید؟" (40) بلکه تنها او را میخوانید. پس اگر بخواهد، مشکلی را که به خاطر آن او را میخوانید، بر طرف میکند و آنچه را که شریک او قرار میدهید، فراموش میکنید (41)
وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ قَادِرٌ عَلَى أَن يُنَزِّلٍ آيَةً وَلَ-كِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ (37)
لَوْلاَ: لما ذا لا تنزل (تبيين القرآن)
آيَةٌ: و الآية التي يقترحونها هى معجزة مادية، يرونها بأعينهم (التفسير القرآنى للقرآن)
وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُم مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ (38)
أُمَمٌ أَمْثَالُكُم: أُمَمٌ: أصناف مصنفة تعرف بأسمائها يشتمل كل صنف على العدد الكثير. أَمْثالُكُمْ: قيل أنه يريد أشباهكم في إبداع الله إياها و خلقه لها و دلالتها على أن لها صانعا... و أنهم يموتون و يحشرون (مجمع البیان)
مَّا فَرَّطْنَا: قصرنا (تبیین القرآن)يُحْشَرُونَ: یجمعون (فاطمی)./ الْحَشْرُ: إخراج الجماعة عن مقرّهم و إزعاجهم عنه إلى الحرب و نحوها (مفردات ألفاظ القرآن)./ الفرق بين الجمع و الحشر أن الحشر هو الجمع مع السوق (الفروق في اللغة)
وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌ فِي الظُّلُمَاتِ مَن يَشَإِ اللّهُ يُضْلِلْهُ وَمَن يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (39)
الظُّلُمَاتِ: الجهل و العناد والکفر (کلمات القرآن)
قُلْ أَرَأَيْتُكُم إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (40)
أَرَأَيْتُكُم: أخبرونی (الموسوعة القرآنية)./ يجري "أرأيت" مجرى أخبرني فيدخل عليه الكاف و يترك التاء على حالته في التثنية و الجمع و التأنيث و يسلط التغيير على الكاف دون التاء (الميزان)./ أَرَأَيْتَكَ، أَرَأَيْتَكُمَا و أَرَأَيْتَكُمْ: و هى كلمة تقولها العرب عند الاستخبار بمعنى أخبرنى، و أخبرانى، و أخبرونى و تاؤها مفتوحة أبدا (النهاية في غريب الحديث)
تَدْعُونَ: أ تدعون فيها لكشف ذلك عنكم هذه الأوثان التي تعلمون أنها لا تقدر أن تنفع أنفسها و لا غيرها (مجمع البيان)
بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاء وَتَنسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ (41)
فَيَكْشِفُ: الكَشْفُ: رفعك شيئا عما يواريه و يغطيه، كرفع الغطاء عن الشيء (كتاب العين)./ یکشف: بر طرف میکند (فاطمی)
تَنسَوْنَ: تَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُونَ: تتركون آلهتكم (الموسوعة القرآنية)./ تنسون: فراموش میکنید (فاطمی)
وَلَقَدْ أَرْسَلنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ (42) فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَ-كِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (43) فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ (44) فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (45)
در رابطه با این آیات کریمه، از دو لحاظ بحث میشود:
1- آیا آیه اول و دوم مورد بحث، با آخرین آیههای بخش گذشته در تناقض است؟(1)
2- آیا منظور از آیه اول و دوم مورد بحث، این است که امتهای گذشته با سختی و آسایش امتحان شدند و یا آیات اول نشاندهنده یک نوع تأدیب و تربیت است و آیه بعدی گونهای از سنت استدراج را بیان میکند؟
1) . با این آیات: قُلْ أَرَأَيْتُكُم إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (40) بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاء وَتَنسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ (41)
در رابطه با مطلب اول، باید گفت که بین این آیات و آخرین آیات بخش گذشته تناقضی نیست. زیرا در آخرین آیات بخش گذشته کسانی در شرایطی قرار میگیرند که توسل به اسباب ظاهری برای آنان امکانپذیر نمیباشد و لذا مثال از عذاب الهی و روز رستاخیزآورده شد و همینطور مثالهای دریا و محاصره امواج را ما برای توضیح آوردیم. در چنین جاها فطرت انسان مشخص میکند که چه کسی میتواند آن گرفتاریها را بردارد و بدون شک فطرت انسانی، غیر از یک منجی کسی دیگری را نمیشناسد و آن یک منجی، خداوند قادر متعال است اما در آیات مورد بحث اینگونه نیست. این گرفتاریها به خاطر آن است که آنان آن راه را ادامه ندهند و در پیشگاه الهی تضرع و زاری نمایند.
در رابطه با مطلب دوم، مرحوم طبرسی معتقد است که منظور از آیه اول و سوم مورد بحث، امتحان امتهای پیشین با سختی و آسایش است. ایشان در توضیح "فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْء" میگوید: "معنا این است که خداوند تبارک و تعالی آنان را با سختیها امتحان کرد، تا تضرع و توبه نمایند وقتی آنان اهمیت ندادند، درهای نعمت را باز نمود، تا از این طریق به نعمتهای روز دیگر، رغبت پیدا کنند."(1)
اما این نظر قانع کننده نیست. زیرا وقتی کسانی که در رویاروی با سختی از راه انحراف بر نگردند، در آسایش بعد از سختیها، همه چیز را مرهون خوش فکری خودشان میدانند و ادعا میکنند که آن سختیها را با درایت خودشان به آسانی تبدیل نمودهاند. پس به فکر فردا و سرنوشت نهاییشان نمیافتند.
1) . مجمع البیان، ج4، ص466
آنچه که پژوهشگر را به رضایت میرساند، این است که این آیات کریمه، در صدد بیان تربیت و سنت استداراج میباشند.
این مطلب با توجه به یک نکته واضحتر میشود و آن اینکه یکی از اسماء الحسنی الهی، "رب العامین" است. "رب"(1)
یعنی پرورش دهنده و تربیت کننده. خداوند تبارک و تعالی، بندگان خودش را گاهی با عقوبتها و سختیها تربیت میکند. این چیزی است که هم در زندگی شخصی اتفاق میافتد و هم در زندگی اجتماعی. درزندگی شخصی آنقدر اهمیت دارد که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: "خداوندا مرا با عقوبت خودت ادب مکن!"(2)
امام حسین (علیه السلام) میفرماید: "پروردگارا! مرا با احسان به استدراج گرفتار مکن و با گرفتاری و بلا پرورش مده!"(3)
از این دعاهای خالصانه بر میآید که حضرت حق، فرد و یا جامعهای را با سختیها تأدیب میکند و پرورش میدهد. پس اگر کسانی فطرتشان را آلوده نکرده باشند، در صورت کجروی، از آن راه بر میگردند و در پیشگاه الهی تضرع و التماس میکنند که خداوند از کرده آنان بگذرند. مانند قوم یونس که در آخرین لحظهها با تضرع و التماس خودشان را از عذاب سختی نجات دادند اما اگر مانند فرعون و فرعونیان باشند، بر نمیگردند و دچار عذاب دنیایی هم میشوند. خداوند تبارک و
1) . رب، مصدری است که به طور استعاری به جای فاعل به کار میرود: فَالرَّبُ مصدر مستعار للفاعل. ر.ک. مفردات ألفاظ القرآن، ص336
2) . اللَّهُمَّ لَا تُؤَدِّبْنِي بِعُقُوبَتِكَ وَ لَا تَمْكُرْ بِي فِي حِيلَتِكَ. ر.ک. الجعفريات، –الأشعثيات- ص219. همین فراز با اندک اختلافی در اول دعای ابو حمزه ثمانی وجود دارد: الهی لَا تُؤَدِّبْنِي...
3) . اللَّهُمَّ لَا تَسْتَدْرِجْنِي بِالْإِحْسَانِ، وَ لَا تُؤَدِّبْنِي بِالْبَلَاءِ. بحار الأنوار، ج75، ص127
تعالی، پنج گرفتاری را بر فرعونیان مسلط نمود اما از خواب غفلت بیدار نگردیدند. اینها عبارت بودند از طوفان، ملخ، شپش، قورباغه و خون.(1)
با توجه به این نکته، اگر به آیات پیشرو دقت نماییم، خداوند تبارک و تعالی با پیامبرش از امتهای پیشین میگوید که به سوی آنها هم پیامبرانی فرستاده و گاهی برای تأدیب، آنان را به "بأساء" و " ضراء"، گرفتار نموده است،(2)
تا از راهی که میروند، برگردند و در پیشگاه خداوند، تضرع و توبه نمایند اما آنان به خاطر قساوت قلبی و زینت بخشی شیطان، دست از کارهایشان بر نداشتند.
وقتی این تربیتها و تأدیبها اثر نکردند، نه تنها آنان را به حال خودشان رها نمود که درهای نعمت خودش را نیز به روی آنان بازکرد. تا هرچه بیشتر در لجنزار زندگی دنیایی فرو روند و سر به طغیان و سرکشی بزنند اما ناگهان دست قدرت او همه طرحها و برنامهها را ناتمام گذاشت و همه امیدها را به ناامیدی تبدیل کرد. تا آنجا که آنان را ریشهکن نمود و هیچ اثری از آنان باقی نگذاشت و اگر چیزی بر جای گذاشت، تنها برای عبرت دیگران است و خودش در جای دیگر، میفرماید: "چه بسیار شهروندانی را که نابود نمودیم. زیرا آنان در زندگی سرمست گشته بودند! اینها منزلهای آنها است که بعد از آنان سکونت کنندگان اندکی داشتهاند!"(3)
مَعيشَتَها فَتِلْكَ مَساكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاَّ قَليلاً وَ كُنَّا نَحْنُ الْوارِثينَ (القصص/58)
پس، این عبرت نمایی تربیت دیگری است، برای کسان دیگر و شاید به همین لحاظ، در آخر آیه شاهد ستایش پروردگار جهانیان هستیم:
وَلَقَدْ أَرْسَلنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ (42) فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَ-كِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (43) فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ (44) فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (45):
ما به امتهای پیش از تو پیامبرانی فرستادیم و آنان را به فقر و بیماری گرفتار نمودیم. شاید که زاری نمایند (42) پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنان رسید، زاری نکردند؟ ولیکن -به جای زاری- قلبهایشان قساوت پیدا کرد و شیطان کارهایی را که انجام میدادند، برای آنان آرایش داد (43) وقتی یادآوریها را فراموش کردند، درِ هر نعمتی را به روی آنان گشودیم. تا اینکه به داشتههایشان شادمان شدند. ناگهان آنان را به کیفرشان گرفتار نمودیم. در نتیجه، مأیوس و ناامید گردیدند (44) پس ریشه کسانی کهستم نمودند، قطع گردید و ستایش مخصوص خداوند پرورش دهنده جهانیان است! (45)
وَلَقَدْ أَرْسَلنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ (42)
وَلَقَدْ أَرْسَلنَا: و هاهنا محذوف و تقديره رسلا (مجمع البیان)
الْبَأْسَاء: الشدة و الفقر (التفسیر المعین)
الضَّرَّاء: المرض و نقصان الأنفس و الأموال (التفسیر المعین)
يَتَضَرَّعُونَ: یتذللون و یتخشعون و یتوبون (کلمات القرآن)./ و التضرع: التذلل يقال ضرع فلان لفلان إذا بخع له و سأله أن يعطيه (مجمع البیان)./ تضرع: زاری کردن، التماس کردن (فرهنگ معین)
فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَ-كِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (43)
فَلَوْلا: لو لا للتحضيض و لا يدخل إلا على الفعل و معناه هلا تضرعوا (مجمع البیان)./ فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا: معناه: نفى التضرع، كأنه قيل: فلم يتضرعوا إذ جاءهم بأسنا، و لكنه جاء بالحرف لو لا ليفيد أنه لم يكن لهم عذر فى ترك التضرع إلا عنادهم و قسوة قلوبهم، و إعجابهم بأعمالهم التي زينها الشيطان لهم (الموسوعة القرآنية)
بَأْسُنَا: عذابنا (التفسیر المعین)
فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ (44)
نَسُواْ: تركوا ما وعظوا به (مجمع البيان)./ فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ: تركوا ما وعظوا به من البأساء و الضرّاء، و لم يتّعظوا به (زبدة التفاسير)فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ: و المعنى أنه تعالى امتحنهم بالشدائد لكي يتضرعوا و يتوبوا فلما تركوا ذلك فتح عليهم أبواب النعم و التوسعة في الرزق ليرغبوا بذلك في نعيم الآخرة و إنما فعل ذلك بهم و إن كان الموضع موضع العقوبة و الانتقام دون الإكرام و الإنعام ليدعوهم ذلك إلى الطاعة فإن الدعاء إلى الطاعة يكون تارة بالعنف و تارة باللطف أو لتشديد العقوبة عليهم بالنقل من النعيم إلى العذاب الأليم (مجمع البیان)./ و معنى الآية أنهم لما نسوا ما ذكروا به أو أعرضوا عنه آتيناهم من كل نعمة استدراجا حتى إذا تمت لهم النعم و فرحوا بما أوتوا منها أخذناهم فجأة فانخمدت أنفاسهم و لا حجة لهم لاستحقاقهم ذلك (المیزان)
أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ: من النعم، كالصحة و السعة و راحة البال و الأمن (محاسن التاويل)
فَرِحُواْ: بطروا (الجديد) سرور و حبور در شادى ممدوح بكار ميرود ولى فرح در شادى مذموم كه موجب تكبّر است. سرور و حبور از تفكّر ناشى است و فرح از قوّه شهوت. طبرسى رحمه اللّه در مجمع فرموده فرح بمعنى تكبّر است (قاموس قرآن)
بَغْتَةً: فجأة بلا إنذار (التفسیر المعین)
مُّبْلِسُونَ: آیسون من النجاة الرحمة (التفسیر المعین)./ الإبلاس: الحزن المعترض من شدة اليأس (المیزان)./ و المبلس: الشديد الحسرة (مجمع البیان)
فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (45)
دَابِرُ: دابر: بيخ و بن، ريشه، دنباله، آنچه در پى مىآيد. نسل بعدى (كوثر) دابر القوم: و هو الذي يتلوهم من خلفهم و يأتي على أعقابهم... و قال الأصمعي الدابر الأصل يقال قطع الله دابره أي أصله... و قال غيره دابر الأمر آخره (مجمع البیان)
وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ: على إهلاكهم، فإن إهلاك الكفار و العصاة نعم جليلة، يحق أن يحمد عليها من حيث إنه خلاص لأهل الأرض من شؤم عقائدهم و أعمالهم (البحر المديد)
قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّهُ سَمْعَكُمْ وَأَبْصَارَكُمْ وَخَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُم مَّنْ إِلَ-هٌ غَيْرُ اللّهِ يَأْتِيكُم بِهِ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ (46) قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ (47)
وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (48) وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ (49)
قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ (50)
در این آیات کریمه، با سه فرمان و یک التفات روبهرو هستیم. فرمانها را رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باید به مردم، مخصوصا مشرکین برساند و در التفات، یک دلآسایی وجود دارد.
فرمانها عبارتند از: مقایسه بین خداوند و انواع شریکها، کیفر خداوند، انتظار کارهای خدایی و نوعی دلآسایی را در بین این مطالب میبینیم.
در رابطه با مقایسه، باید این فرمان را برساند که خداوند علی اعلی، به آنان گوش، چشم و قلب داده است. اگر گوش و چشم آنها را از کار بیندازد و قلب آنان را قفل نماید، آیا شریکان ساخته ذهن آنان، قدرت دارند که آنها را به حال اول برگردانند؟ پس خداوندعلی اعلی، با خطابی به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: "ببین چگونه آیات را با شیوههای گوناگون بیان میکنیم و آنها اعراض میکنند؟"
حقیقت این است که نه تنها شکل اصلی گوش، چشم و قلب بازسازی میشوند که پیشپا افتادهترین عضو انسان وقتی به طور کامل آسیب ببیند، قابل بازسازی نیست اما خالق هستی پس از مردن و پوسیدن حتی اثر انگشتان را نیز بازسازی مینماید. اثر سرانگشتی که به تعداد انسانها تنوع دارد و این قدرتی فوق تصور است.(1)
پیام دوم، در رابطه با کیفر خداوند است که باید به مشرکین و کسانی که در برابر حضرت حق، گردن کشی میکنند، رسانده شود و آن اینکه ستمگران نباید به این اطمینان برسند که حضرت حق نمیتواند آنها را از بین جامعه تکچین نماید. نه اینطور نیست. اگر از حد بگذرانند، همین اتفاق خواهد افتاد و عذاب الهی پیدا و پنهان، دامن آنان را خواهد گرفت:(2)
1) . أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ (3) بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ (4) [القیامة]
2) . نویسنده تفسیر کوثر میگوید: به بلایی که جباران تکچین میشوند و عذاب بودن آن مشخص است، عذاب "استيصال" گفته مىشود اما اگر عذاب بودن بلایی مشخص نباشد، مانند سیل، زلزله و... این بلا اختصاص به غیر مؤمن ندارد. ر.ک. کوثر، ج3، ص400
قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّهُ سَمْعَكُمْ وَأَبْصَارَكُمْ وَخَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُم مَّنْ إِلَ-هٌ غَيْرُ اللّهِ يَأْتِيكُم بِهِ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ (46) قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ (47):
بگو: "به من بگویید، اگر خداوند گوشها و چشمهای شما را بگیرد و بر قلب شما مهر زند، چه کسی غیر از خداوند، آنها را به شما میدهد؟" ببین چگونه آیات را با شیوههای گوناگون بیان میکنیم؟ سپس آنها اعراض میکنند (46) بگو: "به من بگویید، اگر عذاب خداوند به صورت پنهان و پیدا به شما اصابت کند، جز ستمکاران کسی دیگر هلاک میشود؟" (47)
در بین این پیامرسانیها، التفاتی از خطاب به غائب وجود دارد که نوعی دل آسایی در رابطه با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و آن اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نباید از بیخیالیهای بسیاری از مردم ناراحت باشد. زیرا او بیشتر از رساندن بشارت و هشدار، وظیفه ندارد. منتها در آیه کریمه با نشان دادن یک تقابل،(1)
هدایت غیر مستقیم نیز در نظر است و آن اینکه اگر کسانی ایمان بیاورند و خودشان را اصلاح و شایسته نمایند، از آیندهشان نگران نباشند. زیرا نه ترسی در کمین آنان نشسته و نه چیزی که آنان را غمگین نماید اما آنانی که آیات الهی را تکذیب میکنند و دروغ میپندارند، بدون شک عذاب الهی آنان را در بر خواهد گرفت و باید از آیندهشان نگران باشند:
1) . تقابل اصطلاحی است که در رابطه با ویژگیهای سبکی قرآن کریم ساخته شده.
وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (48) وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ (49):
ما پیامبران را جز برای بشارت و هشدار نمیفرستیم. پس کسانی که ایمان آوردند و خودشان را شایسته نمودند، نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه غمگین میشوند (48) و آنهایی که به خاطر فسقورزی، آیات ما را دروغ پنداشتند، گرفتار عذاب خواهند شد (49)
در این شکی نیست که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارای معجزات فراوان بود و باید کسی که ادعای پیامبری میکند، برای حقانیت خودش، مسلح به سلاح معجزه باشد اما مشرکین زمان پیامبر چیزهایی را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطالبه میکردند که برخی مخصوص خداوند تبارک و تعالی است. حتی اراده حضرت حق نیز به محال تعلق نمیگیرد. ما چند نمونه از درخواستهای مشرکین را میآوریم و بعد در رابطه با آیه مورد بحث، میپردازیم.
در سوره إسراء میخوانیم که مشرکین میگویند: "ما به تو ایمان نمیآوریم، مگر اینکه چشمهای برای ما جاری نمایی، یا باغی خرما و انگور داشته باشی که از بین آنها رودهایی روان باشند، یا تکههایی از آسمان را بر سر ما فرود آوری، یا خداوند و فرشتگان را حاضر نمایی، یا
خانهای از طلا داشته باشی و یا به آسمان رفته برای ما کتاب و نامهای بیاوری که بخوانیم."(1)
در همان سوره و سوره احزاب میخوانیم که آنها از پیامبر میخواستند، روز قیامت را مشخص نماید و کیفیت روح را برای آنان بیان نماید.(2)
در حالی که این مسایل مربوط به غیب مطلق است و مخصوص خداوند علی اعلی. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) غیب میداند(3)اما به اندازهای که خداوند در اختیار او میگذارد که همان مقدار، نسبت به ما، لا یتناهی است ولی نسبت به حضرت حق، قطرهای از اقیانوس میباشد. چنانکه دانش پزشکی، ستاره شناسی و بسیاری ازدانشهای دیگری امروزی، نسبت به کسانی که در این وادیها نیستند، بسیار زیاد است.
1) . وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً (90) أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِيراً (91) أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلاً (92) أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقى فِي السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلاَّ بَشَراً رَسُولاً (93) [الإسراء]
2) . يَسْئَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ ما يُدْريكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَريباً (الأحزاب/63) وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً (الإسراء/ 85)
3) . دلیل غیبدانی، رسول اکرم (ص)، تاریخ پیامبران، سرگذشت اقوامی که از زبان او در قرآن کریم نقل شده و پیشبینیهای صحیحی که در قرآن کریم است: ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ (آلعمران/44) تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقينَ (هود/49) ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْقُرى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْها قائِمٌ وَ حَصيدٌ (هود/100) ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ (یوسف/102)/ الم (1) غُلِبَتِ الرُّومُ (2) فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ (3) فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (4) [الروم]
با توجه به این مطالب، در اینجا خداوند علی اعلی به پیامبرش دستور میدهد که اگر منظور آنان از معجزه درخواستهای اینگونه باشند، باید به آنان برساند که نه کلید گنجینههای خداوند در دست او است، نه غیبی به آن معنا را میداند و نه فرشته است. تنها آنچه را که به او وحی شده به آنها پیامرسانی میکند. و بگوید که: آیا بینا و نا بینا با هم مساوی هستند؟
البته همین دو ویژگی؛ یعنی وحی و بینایی، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را از دیگران به وسعت زمین و آسمان متفاوت میکند. زیرا خداوند میداند که رسالتش را به چه کسی محول نماید(1)
و به طور طبیعی کور از بینا استمداد میطلبد:
قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ (50):
بگو: "به شما نمیگویم که در نزد من گنجینههای خداوند است، غیب نمیدانم و نمیگویم که من فرشته هستم. تنها آنچه را که به من وحی شده است، پیروی میکنم." بگو: "آیا کور و بینا مساویند؟! آیا تفکر نمیکنید؟!" (50)
قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّهُ سَمْعَكُمْ وَأَبْصَارَكُمْ وَخَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُم مَّنْ إِلَ-هٌ غَيْرُ اللّهِ يَأْتِيكُم بِهِ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ (46)
أَرَأَيْتُمْ: اخبرونی (کلمات القرآن)
خَتَمَ: طبع (مجمع البیان)
1) . اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ (الأنعام)
نُصَرِّفُ: نصرف الآیات: نکررها علی انحاء مختلفة (کلمات القرآن)./ "نصرّف" از تصريف به معناى تغيير است و در اينجا مفهوم بيان كردن به صورتهاى گوناگون را مىرساند (کوثر)
يَصْدِفُونَ: يعرضون عن تأمل الآيات و الفكر فيها (مجمع البیان)
قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ (47)
بَغْتَةً: فجأة أو لیلا (کلمات القرآن)
جَهْرَةً: معاینة أو نهارا (کلمات القرآن)
وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (48)
مُبَشِّرِينَ: خوش خبری دهندگان (فاطمی)
مُنذِرِينَ: هشدار دهنده (فاطمی)
وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ (49)
يَمَسُّهُمُ: يصيبهم العذاب يوم القيامة (مجمع البیان)
قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ (50)
هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ: هل يستوي العارف بالله سبحانه العالم بدينه و الجاهل به و بدينه فجعل الأعمى مثلا للجاهل و البصير مثلا للعارف بالله و بنبيه (مجمع البیان)
وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحْشَرُواْ إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (51)
وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ (52) وَكَذَلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِّيَقُولواْ أَهَ-ؤُلاء مَنَّ اللّهُ عَلَيْهِم مِّن بَيْنِنَا أَلَيْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ (53) وَإِذَا جَاءكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنكُمْ سُوءاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (54) وَكَذَلِكَ نفَصِّلُ الآيَاتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ (55)
قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ (56) قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَكَذَّبْتُم بِهِ مَا عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ (57) قُل لَّوْ أَنَّ عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الأَمْرُ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِينَ (58)
در هشت آیه پیشرو، دو مطلب اساسی بیان میشود: کارهایی که باید انجام گیرد و پیامهایی که باید رسانده شود.
سه چیز است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باید انجام بدهد:
✓ انذار
✓ دور نکردند مؤمنین
✓ پذیرش با آغوش باز
در آخرین آیه بخش قبلی خواندیم که خداوند علی اعلی، به پیامبرش فرمود که درخواستهای دمدمی مشرکین را با آن بیانی که قرائت شد، رد کند اما این به آن معنا نیست که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دست روی دست بگذارد. بلکه او باید آنهایی را که دغدغه آینده را دارند، انذار نماید و از روزی آنها را بترساند که همه در پیشگاه پر شکوه او جمع میشوند و هیچ سرپرست و شفیعی غیر از حضرت حق وجود ندارد؛ روزی که هیچ کس قادر بر انجام کاری در حق دیگری نیست؛(1)
روزی که انسان از برادر، مادر، پدر، همسر و فرزندانش میگریزد!(2)
آری، اینطور نیست، کسانی از صبح تا غروب برای گرفتاریهایی که شیاطین ساختهاند، در دل آفتاب سوزان، بنیشنند و دست آخر، دست خالی به خانه برگردند و کسانی با یک تلفن، همه چیز را باب میل خودشان ببینند.
پس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باید مردم را از چنین روزی بترساند و از عاقبت کار هشدار بدهد.
منتها در آیه کریمه، دو نکته وجود دارد که تأمل برانگیز است:
1- طبق ظاهر آیه کریمه، هشدار به کسانی داده شود که از روز رستاخیز میترسند.
2- در اینجا شفاعت و ولایت، منحصر به حضرت حق میشود. در حالی که در جای دیگر، در رابطه با ولایت، میخوانیم که ولی شما، خداوند، رسول خداوند و کسانی هستند که نماز برپای میدارند و در حال نماز، زکات میپردازند(1)
و در رابطه با شفاعت،میخوانیم که شفاعت با اذن و رضایت الهی و شهادت به حق مشکلی ندارد.(2)
در رابطه با مطلب اول، جواب این است که وظیفه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) انذار همه مردم است اما در بین این مردم کسانی هستند که نگران سرنوشتشان میباشند. پس دعوت نسبت به آنها مؤثرتر خواهد بود و همینهایند که در اولویت قرار میگیرند اما آنها که سر در آخور زندگی فرو بردهاند، به سادگی قابل برگشت نیستند و قرآن کریم در جای دیگر در رابطه با آنان میگوید: "بگذار! بخورند، لذت ببرند و آرزوها سرگرمشان نماید. به زودی –از پیامد بیاعتنایی- آگاه خواهند شد!"(3)
در رابطه با ولایت و شفاعت، این مطلب درست است که نه تنها ولایت و شفاعت که هدایت، تربیت، روزی رساندن و هرچیزی از این مقوله، مخصوص ذات احدیت است و هیچ کسی به طور مستقل دارای
1) . إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ (المائدة/55)
2) . مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ (البقرة/255) وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ (الأنبیاء/28) وَ لا يَمْلِكُ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (الزخرف/86)
3) . ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (الحجر/3).
این ویژگیها نمیباشد اما او میتواند از قانون تفویض خودش استفاده کند.
به عبارت دیگر، خداوند علی اعلی، این قدرت را دارد که تا دامنه قیامت، همه انسانها را همانند حضرت آدم (علیه السلام) خلق کند اما این کار را نکرد. بلکه حکمت این را اقتضا کرد که جوهره اصلی انسان و "کود"های همراه او از طریق اصلاب به ارحام منقل شود و انسان دارای پدر و مادر گردد و آنگاه بخشی از پرورش و تربیت مخصوص خودش را به عهده پدر و مادر گذاشت و آنها را واسطه فیض قرار داد.
خداوند تبارک و تعالی میتواند، روزی هر کس را بر سرانگشتانش قرار دهد اما این کار را نکرد. بلکه در زمان طفولیت انسان، مادر را مسئول این کار نمود و بعد از آن مرحله پدر باید نان آور خانواده باشد.خداوند تبارک و تعالی میتواند همه انسانها را به طور مستقل هدایت کند اما هدایت تشریعی را به عهده پیامبران و معصومان دیگر گذاشت، تا انسانها را راهنمایی نمایند.
پس، همان کسانی که مسئولیت هدایت انسانها را به عهده دارند، باید به اندازه نیاز دارای ولایت باشند و شفیع قرار بگیرند. منتها در رابطه با خداوند، شفیع لغوی هستند و در رابطه با ما شفیع اصطلاحی.(1)
ما متاسفانه، تشکیلات و روابط اداری را در همه جا قبول داریم اما وقتی به خداوند برسد، انتظار این است که همه کارها را خودش انجام بدهد. در حالی که دستگاه عریض و طویل، زیبنده این حاکم عادل است.
1) . الشَّفْعُ: ضمّ الشيء إلى مثله... و الشَّفَاعَةُ: الانضمام إلى آخر ناصرا له و سائلا عنه. ر.ک. مفردات ألفاظ القرآن، ص457
در این دستگاه، جبرئیل، عزرائیل، میکائیل، اسرافیل و تریلیونها فرشته دیگر،(1)یک لحظه بیکار نیستند. تنها فرق این حاکم مقتدر با دیگران در این است که هر لحظه بار عام دارد، تا ما بتوانیم مستقیما به خودش مراجعه نماییم و دردها و مشکلاتمان را با خودش در میان بگذارم. او نیز در نهایت به یکی از کارگزارانش دستور خواهد داد که پرونده ما را پیگیری نماید. گاهی ممکن است در اثر نافرمانی و معصیت، رویمان نشود که با خود آن عالم به اسرار روبهرو شویم. در این صورت راهی جز این باقی نمیماند که درِ مسئولهای هدایتمان را بزنیم و به شفاعت اصطلاحی روی آوریم و آنان را واسطه خودمان قرار بدهیم. آنها نیز با توجه به نمرههای قبولی گذشته ما این صلاحیت را دارند که از برخی تبصرههای قانون عدل الهی استفاده نمایند و یا مشکلاتمان را در محضر حضرت حق، مطرح نماید:
وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحْشَرُواْ إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (51)و با قرآن آنهایی را که از محشورشدن در پیشگاه پروردگارشان میترسند، هشدار بده. -آن روز که- غیر از او سرپرست و شفاعتگری نیست. شاید که تقوا پیشه نمایند (51)
آنچه از شأن نزولهای مجمع البیان بر میآید، برخی از اشراف قریش، اطرافیان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به دلیل فقر و نداری، تحقیر میکردند و میپنداشتند، دینی که اینها را گرد آورده نیز، قابل اعتنا
1) . وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُوَ وَ ما هِيَ إِلاَّ ذِكْرى لِلْبَشَرِ (المدثر/31)
نیست. بعد از این عیبجویی، شاید اتفاقاتی میافتاد اما آیاتی نازل گردید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حق ندارد کسانی را که همواره بیاد پروردگارشان میباشند از خود دور نماید.(1)
دلیل این دور نکردن، گذشته از ذکر دائمی، دو چیز است:
✓ امتحان و آزمایش
✓ تقدیر از سپاسگزاران
در رابطه با موضوع اول، مصلحت این شد که یاران پیامبر (ص)، به فقر و تنگدستی آزمایش گردند و اشراف به بینیازی و ثروت که البته نمره زیر صفر گرفتند و سخنانی را بر زبان میآوردند که مضمون گفتههای سرکشان زمان حضرت نوح (علیه السلام) بود.(2)
در رابطه با موضوع دوم، خداوند علی اعلی، عادل است و به اندازه یک ذره ظلم نمیکند.(3)
او میداند که چه کسانی سپاسگزار نعمت او هستند. پس به هیچ عنوان راضی نمیشود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سپاسگزاران نعمت او را از خودش دورنماید.
ممکن است این سوال مطرح گردد که معمولا در هر جنبشی افراد بیبضاعت، دور یک جریان انقلابی را میگیرند، پس دلیل مدح این کسان در چیست؟ جواب این است که در تحولات اجتماعی دیگر، اعتقادی به
1) . "غدات" به اول صبح گفته میشود و "عشی"، به آخر روز. از این تعبیر برخی، برداشت ذکر دائمی را نمودهاند اما مرحوم طبرسی، احتمال نماز صبح و عصر، دعا در دو طرف روز و نمازهای پنجگانه را نیز رد نکرده است.
2) . فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ وَ ما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبِينَ (هود/27)
3) . إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظيماً (النساء/40)
اندیشه انقلابی لازم نیست اما بینوایان اینجا اولا دائم الذکرند و در ثانی تمام تلاششان رضایت حضرت میباشد و به تعبیر خود قرآن کریم، طالب "وجه" الهی هستند.
مرحوم طبرسی، "وجهه" را به معنای پاداش و رضایت الهی میداند(1)
اما چون این واژه بسیار کلیدی است و یکی از متشابهات قرآن کریم به حساب می آید،(2)
مرحوم طباطبایی با توجه به برداشت راغب اصفهانی، تحلیلی دارد که خواندن آن لازم است و شما را به آنجا ارجاع میدهیم.(3)
خلاصه مطلب این است که راغب اصفهانی، "وجه" را ذات حضرت حق میداند و علامه، اسماء و صفات الهی، اديان، اعمال صالحه، انبيا، ملائكه، شهدا و مؤمنين رحمت شده را وجه خداوند میداند. زیرا، همه آنها در جهت خداوند قرار دارند و از گزند حوادث و نابودى مصونند.
سومین کاری که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام دهد، این است که مؤمنین هم انسانند و انسان سه دشمن قدرتمندی مانند شیطان، نفس اماره و زرق و برق دنیا، دارد. اگر این دشمنان دست به یکی کردند و در جایی مؤمنی را بلغزاند و بعد از افتادن، در جستجوی راه نجات بیفتد، وظیفه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که اولا از آنان با آغوش باز استقبال نماید و به آنان سلام الهی را برساند(4)و در ثانی توضیح دهد که خداوند علی اعلی،
رحمت را بر خودش واجب نموده که اگرکسی از روی نادانی، کاری کرد و بعد توبه کند و خودش را اصلاح نماید، خداوند آمرزنده و مهربان است.
در اینجا به پنج نکته توجه داشته باشیم:
1- انسان در هر مرحلهای که برسد، اگر معصوم نباشد، امکان لغزیدن دارد. اینطور نیست که وقتی کسی ایمان آورد، حصار عصمت گرد او کشیده میشود. پس نباید، مؤمنین را غرور کاذب بگیرد و در هر جا وارد شود و با هرکس دست دوستی بدهد.
2- اگر مؤمنی در دام شیاطین افتاد، فورا توبه نماید و گرد آن رفتار و کردار را برای همیشه خط بکشد.
3- توبه تنها کافی نیست. باید خودش را اصلاح نماید. منظور از اصلاح این است که علاوه بر خط کشیدن، دور گناه، پیامد شرعی آن را نیز جبران نماید. پیامد شرعی انواع کفارهها است که در فقه اسلامی بیان گردیده.
4- در اینجا نفرموده که توبه آن کس قبول است. بلکه از دو صفت "غفور رحیم" استفاده شده. شاید این ابهام به خاطر این باشد که مؤمنین همواره باید، حالت خوف و رجا را حفظ کنند و در این زمینه، این سخن مولا امام زین العابدین (علیه السلام) را ورد زبانشان نمایند: "مولای من! وقتی به گناهانم مینگرم، لرزه بر تنم میافتد و هنگامی که به کرمت مینگرم چشم امید میبندم!"(1)
5- این استقبال صمیمانه، به این معنا نیست که فقط مؤمنین حق حیات دارند. خداوند علی اعلی، خالق همه انسانها است. اینجا چون
1) . إِذَا رَأَيْتُ مَوْلَايَ ذُنُوبِي فَزِعْتُ وَ إِذَا رَأَيْتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ! ر.ک. مصباح التهجد، 2، ص584
فضای سخن در رابطه با مؤمنین بود، از گناه و توبه آنان سخن به میان آمد و الا هر آلودهای که به سوی او برگردد، باران رحمتش آلودگیها را میزداید.
در آخرین آیه مورد بحث، حضرت حق منّتی بر گردن مؤمنین میگذارد که با تفصیل آیات، حقیقت بر آنها روشن شود و راه پر خمو پیچ مجرمین را نظاره نمایند و بین خود و آنان به مقایسه بنشینند. بینند که ایمان بهتر است یا بیایمانی:(1)
وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ (52) وَكَذَلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِّيَقُولواْ أَهَ-ؤُلاء مَنَّ اللّهُ عَلَيْهِم مِّن بَيْنِنَا أَلَيْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ (53) وَإِذَا جَاءكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنكُمْ سُوءاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (54) وَكَذَلِكَ نفَصِّلُ الآيَاتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ (55):
و آنهایی را که صبح و شام پروردگارشان را میخوانند و خواستار رحمت اویند، از خود دور مکن. چیزی از حساب آنان بر تو نیست و چیزی از حساب تو بر آنان. آنها را از خود مران که از ستمکاران میشوی (52) و اینگونه ما برخی از آنان را با برخی امتحان کردیم. تا بگویند: "آیا از بین ما خداوند بر اینها منت گذاشته؟" آیا خداوند داناتر به سپاسگزاران نیست؟ (53) وقتی کسانی که به آیات ما ایمان آوردند، پیش تو بیایند، بگو: "درود بر شما! خداوند رحمت را بر خود واجب نموده که اگر از شما
1) . مرحوم علامه در توضیح "وَكَذَلِكَ نفَصِّلُ الآيَاتِ..." میگوید: "اين طور معارف الهى را شرح دادیم كه راه مجرمين روشن و رسواييشان بر ملا گردد، و در نتيجه، مؤمنين از آن راه، دورى نمايند". ر.ک. ترجمه تفسير الميزان، ج7، ص150
کار بدی از سر جهالت انجام دهد، پس از آن توبه کند و خودش را شایسته نماید، او آمرزنده و مهربان است!" (54) و اینگونه ما آیات را تفصیل میدهیم تا حقیقت روشن گردد و راه مجرمان آشکار شود (54)
در رابطه با رساندن پیامها، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دو چیز را باید به مشرکین برساند:
✓ خطوط قرمز و دلیل روشن
✓ حوزه اختیارات
از متن اینجا بر میآید که بین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مشرکین، بگومگوهای زیادی صورت گرفته و امکان دارد که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیشنهادات متنوعی شده باشد. مثلا پیشنهاد کرده باشند که اگر دست از مبارزه علیه بتپرستی بردارد، همه نیازهای مادی او را برطرف کنند و یا گفته باشند که با بعضی از مراسم آنان مخالفت نکند و نوعی شراکت را در نظر بگیرد که هم خداوند علی اعلی، پرستش گردد و هم احترام بتها رعایت گردد.
با این حساب، در رابطه با پیشنهاد اول بتپرستان، باید به آنان بگوید که از ستودن بت و هرچیزی که در برابر حضرت حق مطرح میشود، نهی شده است.
در رابطه با شراکت و پیشنهادهایی از این قبیل باید به آنان برساند که این کار پیروی از هوس های آنان است و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از هوای نفس آنان پیروی نمیکند. زیرا این انتخاب گمراهی را در پی دارد و جلو رشد و هدایت را میگیرد.
در رابطه با درخواست معجزات و چیزهایی از این قبیل، در اینجا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یک چیز را برجسته میکند و آن قرآن کریم است که از آن تعبیر به "بیّنه" شده است. "بیّنه"، به دلیل واضح و روشن گفته میشود.
اینها که گفته آمد، در رابطه با خطوط قرمز و بینه بود. در حوزه اختیارات اما رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درخواستهایی را که آنان مطرح میکردند، مربوط به خود نمیداند.
در اینجا هم از رساندن پیامها دریافت میشود که برخی از درخواستها معجزههای دلبخواهی بودند و برخی، مطالبه عذابهایی که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها هشدار میداد. پاسخ این بوده که قرآن کریم معجزه او است و تحقق عذابهای درخواستیآنان فقط در دست خداوند میباشد.(1)
اگر در دست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، کارها به انجام میرسید. تنها خداوند تبارک و تعالی نسبت به حال ستمگران آگاهی کامل دارد و روزی پاسخ آنان را خواهد داد:
قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ (56) قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَكَذَّبْتُم بِهِ مَا عِندِي مَا
1) . البته این بیباکیها مخصوص زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود. دستکم، سه پیامبر دیگر با این معضل روبهرو بودند: 1- حضرت نوح (علیه السلام) که به او میگفتند: يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ (هود/32)/ 2- حضرت لوط (علیه السلام) که در جواب دعوت او میگفتند: فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ (العنکبوت/29)/ 3- صالح (علیه السلام) که به او میگفتند: يا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلينَ (الأعراف/77)
تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ (57) قُل لَّوْ أَنَّ عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الأَمْرُ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِينَ (58):
بگو: "من از عبادت آنهایی که شما غیر از خداوند میپرستید، نهی شدم." بگو: "هوسهای شما را پیروی نمیکنم. اگر این کار را بکنم، گمراه میشوم و از هدایت یافتگان نخواهم بود." (56) بگو: "من از جانب پروردگارم دلیل روشن دارم و شما آن را دروغ پنداشتید. آنچه را که به شتاب میخواهید، در دست من نیست. فرمان فقط از آن خداوند میباشد که حق را بیان میفرماید و او بهترین داوران است." (57) بگو: "اگر آنچه را که با شتاب میخواهید، پیش من بود، کار بین من و شما به پایان میرسید و خداوند داناتر به ستمگران است." (58)
وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحْشَرُواْ إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (51)
أَنذِرْ: عظ و خوف (مجمع البیان)
بِهِ: بالقرآن و قیل بالله (مجمع البیان)لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ: كي يخافوا في الدنيا و ينتهوا عما نهوا عنه (مجمع البیان)
وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ (52)
لاَ تَطْرُد: طرد: راندن، دور کردن، تبعید کرد (فرهنگ معین)
بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ: فی أوّل النهار و آخره أی دواما (کلمات القرآن)
يُرِيدُونَ وَجْهَهُ: يعني يطلبون ثواب الله و يعملون ابتغاء مرضاة الله... قال الزجاج... أي يقصدون الطريق الذي أمرهم بقصده فكأنه ذهب في معنى الوجه إلى الجهة و الطريق (مجمع البیان)./ قال الراغب في مفرداته: أصل الوجه الجارحة... و لما كان
الوجه أول ما يستقبلك و أشرف ما في ظاهر البدن استعمل في مستقبل كل شيء و في أشرفه و مبدئه فقيل: وجه كذا و وجه النهار، و ربما عبر عن الذات بالوجه في قول الله: وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ... لكن النظر الدقيق لا يسوغ إرادة الذات من الوجه... و إذا صح أن ناحيته تعالى جهته و وجهه صح بالجملة أن كل ما ينسب إليه تعالى نوعا من نسبة القرب كأسمائه و صفاته و كدينه، و كالأعمال الصالحة و كذا كل من يحل في ساحة قربه كالأنبياء و الملائكة و الشهداء و كل مغفور له من المؤمنين وجه له تعالى (المیزان)
فَتَطْرُدَهُمْ: لا تطردهم "فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ" لهم بطردهم (مجمع البیان)./ "الفاء" فاء السببية "تطرد" مضارع منصوب بأن مضمرة بعد الفاء (الجدول فى اعراب القرآن)
وَكَذَلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِّيَقُولواْ أَهَ-ؤُلاء مَنَّ اللّهُ عَلَيْهِم مِّن بَيْنِنَا أَلَيْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ (53)
فَتَنَّا: ابتلینا (مجمع البیان)
وَإِذَا جَاءكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنكُمْ سُوءاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (54)سَلاَمٌ: ذكر فيه وجوه: 1- أنه أمر نبيه –ص- أن يسلم عليهم من الله تعالى فهو تحية من الله على لسان نبيه –ص-. 2- أن الله تعالى أمر نبيه –ص- أن يسلم عليهم تكرمة لهم. 3- أن معناه أقبل عذرهم و اعترافهم و بشرهم بالسلامة مما اعتذروا منه (مجمع البیان)
كَتَبَ: قضی و أوجب -تفضّلا و إحسانا (کلمات القرآن)
وَكَذَلِكَ نفَصِّلُ الآيَاتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ (55)
لِتَسْتَبِينَ: تتضح و تظهر (التفسیر المعین)./ وَ لِتَسْتَبِينَ: [الواو] للعطف على مضمر محذوف و التقدير لتفهموا و لتستبين سبيل المجرمين و المؤمنين (مجمع البیان)
قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ (56)
تَدْعُونَ: تعبدونهم (الوجيز)
قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً: إن أنا فعلت ذلك (مجمع البيان)
الْمُهْتَدِينَ: الذين سلكوا سبيل الدين و قيل معناه و ما أنا من المهتدين النبيين الذين سلكوا طريق الهدى (مجمع البيان)
قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَكَذَّبْتُم بِهِ مَا عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ (57)
بَيِّنَةٍ: حجة واضحة (التفسیر المبین)./ بَيِّنَةٍ: البينة: الدلالة التي تفصل بين الحق و الباطل (مجمع البیان)./ البينة هو الدلالة الواضحة من البيان و هو الوضوح، و الأصل في معنى هذه المادة هو انعزال شيء عن شيء و انفصاله عنه بحيث لا يتصلان و لا يختلطان، و منه البين و البون و البينونة و غير ذلك، قد سميت البينة بينة لأن الحق يبين بها عن الباطل فيتضح و يسهل الوقوف عليه من غير تعب و مئونة (المیزان)
بِهِ: راجع إلى البينة لكون المراد به القرآن (المیزان)إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ: ليس الحكم في الفصل بين الحق و الباطل و في إنزال الآيات إلا لله (مجمع البیان) أريد بالحكم فيه القضاء التكويني (المیزان)
يَقُصُّ الْحَقَّ: أي يفصل الحق من الباطل و يقص الحق أي يقوله و يخبر به (مجمع البیان)./ قصّ دو معنا دارد يكى گفتن پشت سركسى و قصه از آن مشتق است و ديگرى جدا كردن و قطع كردن كه قصاص از آن مشتق است (کوثر)
الْفَاصِلِينَ: القاضین (الموسوعة القرآنية)
قُل لَّوْ أَنَّ عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الأَمْرُ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِينَ (58)
لَقُضِيَ الأَمْرُ: لفرغ من الأمر بأن أهلككم فاستريح منكم غير أن الأمر فيه إلى الله تعالى (مجمع البیان)./ لَقُضِيَ الْأَمْرُ: لقامت الساعة (الدر المنثور)
وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ (59)
پیش از ورود، به دو نکته توجه داشته باشیم:
1- "مفاتح"، اگر جمع "مَفتح" به فتح میم باشد، به معنای گنجینهها است و اگر جمع "مِفتح" به کسر میم باشد، به معنای کلیدها. در اینجا صورت اولی ملموستر است اما بعضیها، جمع "مِفتح" به کسر میم را رد نکردهاند. چنانکه بعضی هردو معنا را از واژه "مفاتح" برداشت میکنند و مشکلی در استعمال لفظ مشرک در دو معنا نمیبینند.
2- "برّ"، به معنای بیابان است و "بحر"، به معنای دریا اما در اینجا معنای تحت اللفظی این دو واژه مراد نیست و فضای سخن ایجاب میکند که منظور از "برّ"، مطلق خشکی و منظور از "بحر"مطلق آب باشد. پس "مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ" را میتوان موجوداتی که در خشکی و آب زندگی میکنند، ترجمه نمود.
بعد از این تصفیه حساب، قرآن کریم در جاهای مختلف اشاره به علم نامحدود حضرت حق نموده است اما در اینجا بسیار حسی مطلب را مطرح میکند و آن اینکه ما در زمین زندگی میکنیم و میدانیم که هفتاد و دو درصد این سیاره سنگی را آب تشکیل میدهد. پس ساکنین این سیاره، برخی در آب زندگی میکنند و برخی در خشکی.
انواع باکتریها، ماهیها، نهنگ ها، تمساحها و صدها هزار جانداری که ما اسم آنها را نمیدانیم، در آب زندگی میکنند.
انواع پرندگان، چرندگان، درندگان، خزندگان، حشرات و البته انسانها در خشکی به سر میبرند.
آمار فعلی نشان میدهد که جمعیت انسانها به هفت میلیارد و هشتصد و هفده میلیون نفر رسیده است اما هیچ کس یا مؤسسه ای حاضر نمیشود که بگوید: تعداد مورچههای کره زمین به چند میلیارد رسیده است. زیرا شمارش همه مورچهها از توان انسان خارج است.
تنها یک قدرت فوق تصور است که قرآن کریم به ما خبر میدهد، او آمار دقیق تمام جانداران خشکی و آبها را میداند و نیازها و کمبودهای آنان را نیز در نظر دارد.
از آبزیان، میداند که در چشمهسارها، جویبارها، رودها، دریاچهها، دریاها و اقیانوسها شمار ماهیان به چه تعدادی رسیده اند، آمار نهنگان و تمساحهای دریاها و اقیانوسها کجا است و امسال رشد باکتریها نسبت به سال گذشته، چندین میلیارد کاهش یا افزایش یافته.
از غیر آبزیان، میداند که پرندگان در چه سطح شمارشی قرار دارند، چرندگان و درندگان به چه تعداد رسیده، آمار مورچگان وحشرات مرز چندین میلیارد را درنوردیده و در مغزهای تکتک هفت میلیارد و هشتصد میلیون انسان چه میگذرد!(1)
اگر این مطلب را خوب نتوانیم تصور کنیم، مثال دیگری آورده میشود و آن اینکه دستکم این را میدانیم که در کره زمین درختان بیشماری وجود دارد که بازهم شمارش آنها از عهده بشر خارج است اما خداوند تبارک و تعالی، نه تنها از تعداد درختان آگاه است که آمار برگ این درختان نیز در نزد او است و میداند که فلان برگ، چه زمانی از یک درخت جنگل انبوه آمازون، به زمین میافتد؟!
بازهم اگر این را نیز نتوانیم تصور کنیم، یک مثال دیگر آورده میشود و آن اینکه در یک شب تاریک؛ شبی که در زمین، چراغی روشن نباشد و در آسمان ماه و ستاره ای. اگر کسی از ارتفاع ششصد کیلومتری زمین،(2)یک دانه ارزن را به سمت زمین پرتاب نماید، جایگاه سقوط این دانه و محل مخفی شدن آن را میداند، مرکز زمین باشد، قطب شمال، قطب جنوب و یا در اثر کمبود جاذبه در هوا معلق بماند!
البته در اینجا تاریکیهای دل زمین مراد است. اگرچه از لحاظ ادبی "حبه" عطف بر "ورقه" میشود و عامل "سقط" بر سر آن میآید.(1)
این علم و آگاهی در خور فهم ما انسانها بود که در زمین زندگی میکنیم و الا در شش سوره قرآن کریم، اصطلاح "غیب السمات والأرض"(2)
به کار رفته که حقیقتا مغز انسان از وسعت چنین دانشی سوت میکشد!
اگر با هیچ یکی از این مثالها نتوانستی ارتباط برقرار نمایی، این را بدان که هیچ تر و خشکی وجود ندارد، مگر این در "کتاب مبین" ثبت گردیده.
معنای این جمله این است که اگر همین لحظه، مورچهای در عمق زمین و پرندهای در شاخ آفریقا گرفتاری پیدا کند این حادثهها در آن کتاب نوشته شده.
پس در پنج مرحله به ما فهمانده میشود که علم الهی نامحدود است: 1- با آگاه بودن از گنجینههای ناپیدا 2- با دانستن تعداد موجودات خشکی و آب 3- با آگاهی از افتادن برگی از درختی در هر جایی از زمین 4- با دانستن جایگاه سقوط یک دانه از بلندترین نقطه این کره خاکی، در یک شب تاریک و ظلمانی 5- با اعلام اینکه ثبت نشدهای در بیرون از کتاب مبین وجود ندارد.
1) . وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ...
2) . إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (البقر،/33) وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (هود/123) وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (النحل/77) لَهُ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (الکهف/26) إِنَّ اللَّهَ عالِمُ غَيْبِ السَّماواتِ وَ (فاطر/38) إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (الحجرات/18)
نکاتی که باقی میماند اینکه در قرآن کریم، "کتاب مبین" هفت بار تکرار شده است،(1)"أم الکتاب"، سه بار(2)و "لوح محفوظ" یک بار.(3)آیا ما با سه کتاب روبهرو هستیم و یا یک کتاب، با سه بیان؟ آنچه که از تفاسیر بر میآید، اینها یک کتاب شگفت انگیز است که با عبارات مختلف به ما گوشزد میگردد؛ کتابی که حالات و سرنوشت همه چیز در آن نوشته شده.(4)مرحوم طبرسی میگوید: "خداوند علی اعلی، اینها را در لوح محفوظ به این لحاظ ننوشته که اشیا از خاطرش نرود. زیرا او به همه چیز آگاه است، پیش از اینکه آنها را بنویسد. بلکه از این لحاظ ثبت نموده که روزی این نوشتهها را به فرشتگان عرضه نماید و آنان نوشتههای خودشان را با آن مطابق ببینند و بر یقینشان افزوده گردد."(5)
با توجه به این سخن، غیب الهی مطلق و نسبی است و علم الهی بسیار بیشتر از کتاب مبین میباشد. حیف که مغز انسان بینهایت را درک نمیتواند و الا هیچ کافری روی زمین زندگی نمیکرد:
وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ (59):
1) . وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ في كِتابٍ مُبينٍ (هود/6)
2) . يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُ الْكِتابِ (الرعد/39)
3) . في لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (البروج/22)
4) . باید در نظر داشته باشیم که "کتاب مبین" و "أم الکتاب"، یک بار در غیر معنای مورد نظر به کار رفته است.
5) . ر.ک. مجمع البيان، ج4، ص481
و گنجینههای ناپیدا در نزد او است. جز او، کسی از آنها اطلاعی ندارد و آنچه را که در خشکی و دریا لباس هستی پوشیده، میداند. برگی بر زمین و دانهای در تاریکیها نمیافتد، مگر اینکه از سقوط آنها با خبر است و هیچ تر و خشکی نیست، جز اینکه در کتاب روشن ثبت گردیده (59)
وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ (59)
مَفَاتِحُ الْغَيْب: خزائن الغیب (التفسیر المعین)./ المفاتح جمع مفتح فالمفتح بالكسر المفتاح الذي يفتح به و المفتح بفتح الميم الخزانة (مجمع البیان)
لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ: قد جمع الأشياء كلها... لأن الأجسام كلها لا تخلو من أحد هذين و هو بمنزلة قولك و لا مجتمع و لا مفترق لأن الأجسام لا تخلو من أن تكون مجتمعة أو متفرقة (مجمع البیان)كِتَابٍ مُّبِين: اللوح المحفوظ أو علمه تعالی (کلمات القرآن)./ معناه و هو مكتوب "في كتاب مُبِينٍ" أي في اللوح المحفوظ و لم يكتبها في اللوح المحفوظ ليحفظها و يدرسها فإنه كان عالما بها قبل أن كتبها و لكن ليعارض الملائكة الحوادث على ممر الأيام بالمكتوب فيه فيجدونها موافقة للمكتوب فيه فيزدادون علما و يقينا بصفات الله تعالى و أيضا فإن المكلف إذا علم أن أعماله مكتوبة في اللوح المحفوظ تطالعها الملائكة قويت دواعيه إلى الأفعال الحسنة و ترك القبائح (مجمع البیان)
وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَى أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (60) وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاء أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ (61) ثُمَّ رُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ (62)
پیش از ورود، به دو نکته توجه داشته باشیم:
1- در عربی، تغلیب در هر زمینهای وجود دارد. چون معمولا انسانها در شب میخوابند و در روز به دنبال کسب و کار هستند، قرآن کریم از خوابها، آن لحظه را یادآوری میکند که شب هنگام باشد.(1)
2- در قرآن کریم، قبض ارواح گاهی به ملک الموت نسبت داده میشود، گاهی به ملائکه و گاهی به خداوند علی اعلی.(2)این نسبتها با
هم تنافی ندارند. زیرا از این لحاظ که هر کاری به خداوند منتهی میشود، قبض ارواح نیز به او نسبت داده میشود. از این لحاظ کهملک الموت مأمور از جانب خداوند است، قبض ارواح به او نسبت داده میشود و از این لحاظ که فرشتگانی زیر دست ملک الموت کار میکنند، قبض ارواح به آنها نسبت داده میشود. همانطور كه ما يك خط را، هم به قلم نسبت مىدهيم، هم به دستى كه قلم را گرفته و هم به شخصى كه صاحب دست است.(1)
بعد از این تصفیه حساب، در آیه گذشته شاهد علم نامحدود الهی در زمین و در نهایت در تمام هستی بودیم. حالا شاهد شمهای از آگاهی او در رابطه با حالات انسان هستیم. ما تصور میکنیم که هر وقت خسته شدیم، میخوابیم و در بیداری سر کار میرویم. وقتی در وسط خیابان، ماشینی در فاصله بسیار نزدیک کسی ترمزی نماید که از صدای خشک و ممتد آن چشمهای مغازه داران به سمت او بچرخد، با خودش میگوید: "این بار هم به خیر گذشت و الا این جدول را خون میگرفت."
ممکن است، تصویر آن حادثه چند لحظه ذهن او را مشغول نگه دارد ولیکن به زودی فراموش میشود و باز تکرار همان عادتهای گذشته.
از نظر قرآن کریم اما آن لحظه پایان زندگی او بود اگر کسانی او را نجات نمیدادند.
به عبارت دیگر، پشت این خواب و بیداریها و انواع تصادفاتی که انسان جان سالم به در میبرد، رازهایی نهفته است که ما نمیدانیم.
1) . ترجمه تفسير الميزان، ج17، ص188
از نظر این کتاب آسمانی، خواب مساوی با مرگ ناقص است، بیداری مساوی با زندگی و مأمورانی همراه ما هستند که تا وقت معینی -اجل مسمی- از جان ما حفاظت میکنند.
پس در آیات پیشرو حالاتی گوشزد میگردد که خداوند علی اعلی، از همه آنها اطلاع کامل دارد. این حالات، عبارتند از: خواب و بیداری انسان، ادامه حیات و سرنوشت نهایی
انسان وقتی به خواب میرود، از نظر این کتاب آسمانی، من انسانی او که روح یا جان باشد، از او جدا میشود و به تعبیر اینجا، خداوند علی اعلی، جان او را میگیرد.(1)فرق او با مرده واقعی این است که در مرگ حقیقی، روح به بدن بر نمیگردد و بدن مانند ماشین فرسودهای است که رانندهای آن را در بیابانی رها کند اما ماشین بدن شخص خواب مشکلی ندارد. منتها کسی پشت فرمان مغز او نیست. وقتی بیداری، دوباره دستگاه مغز توسط جان برگشته فعال میشود.
به این نکته در سوره زمر نیز اشاره شده است. آنجا که میفرماید: "خداوند جانها را در هنگام مرگ به طور کامل میستاند و جان آن هایی را که در خوابند، نیز میگیرد."(2)
1) . از عبارت "وَ هُوَ الَّذِى يَتَوَفَّئكُم بِالَّيْل" علامه دریافت نموده است که حقیقت انسان همان روح است و میگوید: "اينكه فرمود: يتوفيكم و نفرمود: يتوفى روحكم دلالت دارد بر اينكه حقيقت انسانى كه ما از آن به كلمه "من" تعبير مىكنيم، همان روح انسانى است و بس." ر.ک. ترجمه تفسير الميزان، ج7، ص184
2) . اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي لَمْ تَمُتْ في مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (الزمر/42)
پس خلاصه اینکه حضرت حق، از جدا شدن جان انسان در هنگام خواب با خبر است و همینطور هنگام بیداری از آنچه که به دست میآوریم، اطلاع کامل دارد. نکته جالب اینکه وقتی از خواب به "توفّی" و مرگ تعبیر میشود، از بیداری به "بعث" و زندگی تعبیر میگردد و این مرگ و زندگی تا "اجل مسمّی" یا همان مرگ حتمی ادمه دارد.
حالت دیگر ادامه حیات است که خداوند علی اعلی، از آن هم اطلاع کامل دارد.
در زندگی شخصی من حادثهای اتفاق افتاد که هیچ وقت از یادم نمیرود و آن زمانی بود که در کودکی با برادر کوچکتر از خودم،پشت بام بلندی، بازی میکردیم. او پارچهای بر سر داشت و من او را دنبال میکردم. ناگهان از پیش چشمام ناپدید گردید. برادرم از پشت آن بام به زمین افتاد. آنقدر کوچک بودم که اتفاقات بعدی یادم نیست اما اکنون این برادر، صاحب فرزندانی است و از آن حادثه، نشانهای هم در بدن ندارد.
تا همین حالا که مشغول نوشتن این سطورم، به آن حادثه به طور جدی فکر نکرده بودم. حالا که این آیات کریمه در برابر چشمانم قرار دارد، یقین دارم که گماشتگانی او را از مرگ نجات دادند. آنها محافظانی هستند که انسان را تا وقتی خداوند بخواهد، حفظ میکنند. وقتی "اجل مسمی" و یا مرگ حتمی رسید، آن محافظان کنار میروند و فرشتگانی که زیر دست ملک الموت کار میکنند، جان او را میستانند. آنها در مأموریتشان افراط و تفریط روا نمیدارند و هیچ کاری از پیش خودشان
انجام نمیدهند. مثلا اینطور نیست که جان کسی را زودتر بگیرند و جان دیگری را دیرتر؛ به یکی مهلت بدهند و به دیگری مهلت ندهند.
پس طبق این آیه کریمه همراه هرکس، محافظانی هستند که او را تا هنگام رسیدن به اجل حتمی، از انواع خطرات حفظ میکنند. اگر چنین نباشد، این انسان در برابر هزاران دشمن ناشناخته، یک لحظه مقاومت نمیتواند.
وقتی یک قاشق چای خوری کرونا جهان را تسخیر میکند، جان میلیونها انسان را میگیرد و صدها میلیون انسان را مبتلا مینماید،(1)امراض و حادثههای طبیعی دیگری هستند که بسیار فراوانتر و خطرناکترند اما با همه این احوال، آنهایی که قرار است زنده بمانند، زنده میمانند.
این نکته هم در اینجا تذکر داده شده(2)و هم در سوره رعد، اینطور میخوانیم: "برای انسان کسانی هستند که پیدرپی، از پیش رو و پشت سر، او را به امر الهی محافظت میکنند."(3)
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آن آیه میفرماید: "دو فرشته در شب و دو فرشته در روز انسان را تا رسیدن مرگ حتمی از افتادن در چاه، ریزش آوار، و پیشآمدهایهای دیگر حفظ میکنند."(4)
1) . دانشمندان معتقدند که اگر تمام کرونای جهان را جمع کنند، به اندازه یک قاشق چای میشود.
2) . وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاء أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا (الأنعام/60)
3) . لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَينِْ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يحَفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ (الرعد/11)
4) . عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) فِي قَوْلِهِ "لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ". يَقُولُ بِأَمْرِ اللَّهِ مِنْ أَنْ يَقَعَ فِي رَكِيٍ أَوْ يَقَعَ عَلَيْهِ حَائِطٌ أَوْ يُصِيبُهُ شَيْءٌ حَتَّى إِذَا جَاءَ الْقَدَرُ خَلَّوْا بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُمْ يَدْفَعُونَهُ إِلَى الْمَقَادِيرِ وَ هُمَا مَلَكَانِ يَحْفَظَانِهِ بِاللَّيْلِ وَ مَلَكَانِ بِالنَّهَارِ يَتَعَاقَبَانِه. ر.ک. تفسير القمي، ج1، ص360
به هر حال، آنچه مهم است، حضرت حق در تمام ادوار زندگی از حالات انسان به طور دقیق اطلاع کامل دارد. وقتی انسان قبض روح گردد و پا به جهان دیگر بگذارد، گستره علم جدید الهی مطرح میشود. این علم، در دو جا ملموستر میگردد: 1- آنگاه که از تمام اعمال ما خبر بدهد. 2- وقتی که پای قضاوت او بنشینیم و سرعت حسابرسی او را ملاحظه نماییم.
آیا این حسابرسی سریع نتیجه ثبت اعمال دو فرشته به نام کرام الکاتبین است(1)و یا به شکل دیگر؟ قرآن کریم در صدد بیان آن نیست اما از مجموع آیات قرائت شده، دانش بیکرانه حضرت پیداست. چه در زمینه پدیده زمین که در آیه گذشته قرائت نمودیم و چه در زمینه حالات انسان که هم اکنون در حال خوانش آنها هستیم:
وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَى أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (60) وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاء أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ (61) ثُمَّ رُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ (62):
او کسی است که جان شما را در شب میگیرد و آنچه را در روز به دست آوردهاید، میداند. سپس شما را در آن زنده میگرداند، تا وقت معین به سر آید. آنگاه، به سمت او باز میگردید. سپس، شمارا به آنچه انجام میدادید، آگاه خواهد کرد (60) و او کسی است که تسلط کامل بر بندگانش دارد و برای حفظ شما نگهبانانی میفرستد. تا آن هنگام که
1) . وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ (10) كِراماً كاتِبِينَ (11) يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ (12) [الانفطار]
مرگ یکی از شما فرا رسد. فرستادگان ما جان او را میگیرد و آنان در کارشان کوتاهی نمیکنند (61) سپس، به سوی خداوند که مولای حقیقی آنان است، بر میگردند. این را بدانید که تنها داوری از آن او است و او سریعترین حسابرسان است (62)
وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَى أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (60)
يَتَوَفَّاكُم: يقبض أرواحكم في منامكم (الكشف و البيان)./ و التوفي قبض الشيء على التمام يقال توفيت الشيء و استوفيته بمعنى (مجمع البیان)
جَرَحْتُم: کسبتم (کلمات القرآن)./ و الجرح العمل بالجارحة و الاجتراح الاكتساب (مجمع البیان)
يَبْعَثُكُمْ: ينبهكم من نومكم... جعل انتباههم من النوم بعثا (مجمع البیان)
فِيهِ: في النهار (مجمع البیان)
لِيُقْضَى: سپرى شود، سر آيد (كوثر)
يُنَبِّئُكُم: یخبرکم (مجمع البیان)
وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاء أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ (61)
الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ: أي الغالب لهم (ارشاد الاذهان)./ وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ: او
غالب و بالا دست بندگانش ميباشد (قاموس قرآن)./ الْقَهْرُ: الغلبة و التّذليل معا (مفردات ألفاظ القرآن)
حَفَظَةً: ملائکة یحفظون أعمالکم و یحصونها و یکتبونها (التفسیر المعین)
تَوَفَّتْهُ: تقبض روحه (مجمع البیان)
لاَ يُفَرِّطُونَ: لا یتوانون أو لا یقصرون (کلمات القرآن)./ وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ: أي لا يضيعون... و قيل لا يغفلون و لا يتوانون (مجمع البيان)
ثُمَّ رُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ (62)
مَوْلاَهُمُ: ولیهم (فاطمی)./ أَنْتَ مَوْلانا: أي ولينا و أولى بالتصرف فينا و ناصرنا (مجمع البیان)
الْحَقِّ: و اختلف في معناه فقيل المعنى أن أمره كله حق لا يشوبه باطل، و جد لا يجاوره هزل فيكون مصدرا وصف به نحو قولهم رجل عدل... و قيل إن الحق بمعنى المحق كما قيل غياث بمعنى مغيث و قيل إن معناه الثابت الباقي الذي لا فناء له و قيل معناه ذو الحق يريد أن أفعاله و أقواله حق (مجمع البیان)
قُلْ مَن يُنَجِّيكُم مِّن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً لَّئِنْ أَنجَانَا مِنْ هَ-ذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (63) قُلِ اللّهُ يُنَجِّيكُم مِّنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِكُونَ (64) قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ (65) وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُل لَّسْتُ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ (66) لِّكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (67)
بعد از آگاهی از علم بینهایت حضرت حق از تمام هستی، عقل سلیم حکم میکند که چنین کسی شایسته پرستش است اما برخی آنچنان در لجنزار لجاجت فرو میروند که گذشته از فهمیدن دانش نامحدود الهی، در تابش فطرتشان قرار میگیرند و میدانند که نجات دهنده اصلی کیست، بازهم همان راهی را میروند که در آن قرار دارند.
با این حساب، برجستههای آیات پیشرو، اینهایند:
✓ تابش فطرت
✓ درک نجات دهنده اصلی
✓ تهدید
✓ انجام وظیفه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
پیش از ورود به اصل مطلب، معنای این واژهها را بدانیم: "ظلمات"، "تضرع" و "کرب".
اصل "ظلمت" به معنای تاریکی و نبود نور است اما به طور استعاری از آن جهل، شرک و فسق را میتوان اراده نمود. چنان از "نور" علم، توحید و ایمان اراده میشود. قرآن کریم از این بیان استعاری، بارها استفاده کرده است(1)اما "ظلمات" اینجا را نمیتوان به این معانی حمل نمود. پس یا معنای اصلی آن را در نظر بگیرم و این احتمال را بدهیم که ممکن است، کسانی واقعا در تاریکیهای خشکی و دریا قرار بگیرند و با جرقههای فطرتشان روبهرو گردند و یا منظور از آن سختیها و مشکلاتی هستند که نهایت آنها ناپیدا است. چنانکه این معنا را مرحوم طبرسی منسوب به زجاج میداند که از شاعری، تصویر "روز پر ستاره را" نقل کرده است.(2)
اصل "تضرع" به معنای زاری و التماس است اما چون در برابر "خفیه" قرار گرفته، زاری با صدای بلند، برگردان مناسبی به نظر میآید.
معنای اصلی "کرب"، زیر و رو کردن زمین است اما به طور استعاری در غمها و گرفتاریهای شدید به کار میرود. زیرا گرفتاریهای آنچنانی قلبها را به تپش وا میدارند.
بعد از توجه به این نکات، در رابطه با تابش فطرت مثال از موقعیتی آورده میشود که اگر انسانها در چنین شرایط و موقعیتها قرار گیرند، از کسی یاری میطلبند که میدانند تنها او میتواند، آنان را نجات بدهد. این موقعیتها، افتادن در ظلمات صحرا و دریاست و یا سختیها و مشکلات طاقت فرسایی که انسان گرفتار، با دعای بلند و آهسته، به منجی اصلی تعهد میسپارد که اگر نجات بیابد، همواره سپاسگزار خواهد بود.جالب اینکه این ندای فطری در اینجا برجسته میشود و این بار به طور صریح یادآوری میگردد که آن نجات دهنده اصلی خداوند علی اعلی است که هم انسان را از تاریکیها و هم از "کرب" و گرفتاریهایی که دلها را به تپش وا میدارند، نجات میدهد اما متاسفانه پس از نجات یافتن همان راهی را میروند که پیش از آن میرفتند و آن شرک و ناسپاسی است. آیا لجاجت و لجبازی فراتر از این وجود دارد؟
قُلْ مَن يُنَجِّيكُم مِّن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً لَّئِنْ أَنجَانَا مِنْ هَ-ذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (63) قُلِ اللّهُ يُنَجِّيكُم مِّنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِكُونَ (64):
بگو: "چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا نجات میدهد؟ در حالی که او را پیدا و پنهان میخوانید و با خودتان میگویید: "اگر از این تاریکیها نجاتمان بدهد، از سپاسگزاران خواهیم بود!" (63) بگو:
"خداوند شما را از آن ظلمات و از هر اندوهی نجات میدهد. بعد از نجات یافتن شما به او شرک میورزید." (64)
بعد از آگاهی از علم بینهایت حضرت حق و قرار گرفتن در تابش فطرت و درک نجات دهنده اصلی، اگر کسانی از انتخابشان سوء استفاده کنند و کمر به خاموشی نور توحید ببندند، سه گزینه روی میز قرار دارد و استفاده از هیچ یک آنها رد نشده است. اینها عبارتند از:
✓ عذابهایی از بالا و پایین
✓ تفرقه
✓ به جان هم افتادن
منظور از عذابهای بالا و پایین، صاعقهها، سنگریزهها، صیحههای آسمانی، تندبادها، فرورفتن در کام زمین و غرق شدن دردریا است.(1)
اقوام گذشته طعم چنین عذابهایی را چشیدند اما این احتمال وجود دارد که نوع عذاب بالا و پایین امتهای بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با گذشته فرق داشته باشد و آن هجوم اجرام آسمانی است. اگرچه سالانه 30 تا 40 هزار جرم آسمانی به جو زمین برخورد میکنند اما زنگ خطر واقعی هنگامی است که شهابسنگهای بزرگی از مدار خارج شده به زمین اصابت کنند و گودالهای مانند گودال "آریزونا"(2)به وجود آورند. اقدامات
1) . فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ (فصلت/13) فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ (5) وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ (الحاقة/6) فَكُلاًّ أَخَذْنا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِ حاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا وَ ما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (العنکبوت/40)
2) . گودال آریزونا در آمریکا قرار دارد و بسیار مشهور است.
پیشگیرانه زیادی نمودهاند ولی این دست و پا زدن، در صورتی ثمر بخش است که یک شهاب سنگ آسمانی کره زمین را هدف بگیرد. اگر شهاب سنگهای متعددی بود، چه پیش خواهد آمد؟
تهدید شدگان، در مرحله اول مشرکین زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند که بعد از این پیام رسانیها روی خوش ندیدند و هیچ وقت در جزیره عربی با عنوان بتپرستان مکه ظاهر نشدند اما قرآن کریم، محدود به یک زمان نیست و تا روز قیامت این سنت الهی پایدار خواهد بود. اگر چنین باشد، آیه کریمه امتهای بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را نیز در بر میگیرد و نگرانی اینجا است که این تهدیدها دامن مشرکین موحدنماها را گرفته باشد؛ آنها که هم اکنون با تفرقه و چشیدن عذاب همدیگر، دست و پنجه نرم میکنند؛ یکی سرنگون میشود و دیگری خون آلوده در جای او مینشیند. چیزی که تاسف برانگیز است اینکه مستضعفین جهان در این فتنهها گیرکردهاند و دستشان به جایی بند نیست. پس برخی در زندانهای به وسعت یک کشور، زندانیاند و برخی سالهای زیادی کوله بار آوارگی بر دوش دارند:قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ (65):
بگو: "او توانا است که از بالای سرتان یا از زیر پاهایتان بر شما عذابی بفرستد و یا لباس تفرقه بر تن تان بنماید و عذاب بعضی از شما را به بعضی دیگر بچشاند!" ببین چگونه آیات را با بیانهای گوناگون توضیح میدهیم، تا شاید که بفهمند! (65)
آخرین آیه مورد بحث، یک دلآسایی در رابطه با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و آن اینکه این پیامبر الهی به وظیفه خودش به طور احسن عمل نموده و پیامها را بی کموکاست به مردم رسانده است اما وکیل و ضامن انحراف مردم نیست؛ او این وظیفه را ندارد که مردم را به اجبار هدایت نماید. منتها این مطلب روشن است که از نظر این اثر آسمانی، هر خبری که از جانب حضرت حق مطرح شده باشد، روزی محقق خواهد شد و آنهایی که قرآن را دروغ پنداشتند و بیان گوناگونی آیات را نادیده انگاشتند، به زودی خواهند فهمید که حضرت حق با کسی تعارف ندارد:
وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُل لَّسْتُ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ (66) لِّكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (67):
و قوم تو آن را دروغ پنداشتند و حال آنکه آن حق است. بگو: "من ضامن آینده شما نیستم." (66) برای هر خبری قرارگاهی است و به زودی میفهمید! (67)
قُلْ مَن يُنَجِّيكُم مِّن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً لَّئِنْ أَنجَانَا مِنْ هَ-ذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (63)
يُنَجِّيكُم: يخلصكم و يسلمكم (مجمع البیان)ظُلُماتِ: الظُّلْمَةُ: عدمُ النّور، و جمعها: ظُلُمَاتٌ... و يعبّر بها عن الجهل و الشّرك و الفسق، كما يعبّر بالنّور عن أضدادها (مفردات ألفاظ القرآن)./ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْر: شدائدهما و أهوالهما... قال الزجاج: العرب تقول لليوم الذي تلقى فيه شدة يوم مظلم حتى أنهم يقولون يوم ذو كواكب أي قد اشتدت ظلمته حتى صار كالليل (مجمع البیان)
تَضَرُّعاً و خُفْيَةً: علانیة و سراً (التفسیر المعین)
قُلِ اللّهُ يُنَجِّيكُم مِّنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِكُونَ (64)
مِّنْهَا: هذه الظلملت (مجمع البیان)
كَرْبٍ: غم (مجمع البیان)./ الْكَرْبُ: الغمّ الشّديد... و أصل ذلك من: كَرْبِ الأرض، و هو قَلْبُها بالحفر... و قيل في مَثَلٍ: الْكِرَابُ على البقر... و يصحّ أن يكون الْكَرْبُ من: كَرَبَتِ الشمس: إذا دنت للمغيب (مفردات ألفاظ القرآن)./ كرب: اندوه بسيار. از كرب به معناى كندن زمين و يا از كرب به معناى گره بزرگى كه در ريسمان دلو مىزدند يا از كرب به معناى غروب آفتاب اخذ شده كه همگى با غم و غصه تناسب دارند (کوثر)
قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ (65)
يَبْعَثَ: يرسل (مجمع البیان)
عَذَاباً مِّن فَوْقِكُمْ: قيل فيه وجوه: 1- أن عذابا من فوقكم عنى به الصيحة و الحجارة و الطوفان و الريح كما فعل بعاد و ثمود و قوم شعيب و قوم لوط أو من تحت أرجلكم عنى به الخسف كما فعل بقارون. 2- أن المراد بقوله "مِنْ فَوْقِكُمْ" أي من قبل كباركم أو من تحت أرجلكم من سفلتكم 3- أن من فوقكم السلاطين الظلمة و من تحت أرجلكم العبيد السوء و من لا خير فيه (مجمع البیان)
يَلْبِسَكُمْ: لبست عليهم الأمر ألبسه إذا لم أبينه و خلطت بعضه ببعض و لبست الثوب ألبسه و اللبس اختلاط الأمر و اختلاط الكلام و لابست الأمر خالطته (مجمع البیان)
شِيَعاً: فرقا مختلفة الأهواء (کلمات القرآن)./ و الشيع الفرق و كل فرقة شيعة على حدة و شيعت فلانا اتبعته و التشيع هو الاتباع على وجه التدين و الولاء للمتبوع و
الشيعة صارت في العرف اسما لمتبعي أمير المؤمنين علي (علیه السلام) على سبيل الاعتقاد لإمامته بعد النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) بلا فصل من الإمامية (مجمع البیان)
نُصَرِّفُ: نکررها باسالیب المختفلة (کلمات القرآن)./ نردد الآيات و نظهرها مرة بعد أخرى بوجوه أدلتها حتى تزول الشبه (مجمع البیان)
بَأْسَ: البَأْسُ: العذابُ. و البَأْسُ: الشدَّة فى الحرب (الصحاح)
لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ: لكي يعلموا الحق فيتبعوه و الباطل فيجتنبوه (مجمع البیان)
وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُل لَّسْتُ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ (66)
بِهِ: بما نصرف من الآيات... و قال الأزهري الهاء يعود إلى القرآن (مجمع البان)
قَوْمُكَ: يعني قريشا و العرب (مجمع البیان)
هُوَ: أي القرآن أو تصريف الآيات حق بمعنى أنه يدل على الحق و أن ما فيه حق (مجمع البیان)
بِوَكِيلٍ: بحفيظ (الكشاف)
لِّكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (67)
لِّكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ: لكل خبر من أخبار الله و رسوله حقيقة كائنة إما في الدنيا و إما في الآخرة... و قيل معناه لكل خبر قرار على غاية ينتهي إليها و يظهر عندها... قيل معناه لكل عمل مستقر عند الله حتى يجازي به يوم القيامة (مجمع البیان)./ مستقر: يا مصدر ميمى است به معناى استقرار و يا اسم زمان و مكان است كه به معناى قرارگاه و زمان يا مكان وقوع مىباشد (کوثر)
سَوْفَ تَعْلَمُونَ: فيه وعيد و تهديد لهم إما بعذاب الآخرة و إما بالحرب... و تقديره و سوف تعلمون ما يحل بكم من العذاب (مجمع البیان)
وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (68) وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَلَ-كِن ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (69)
وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَعِباً وَلَهْواً وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ وَإِن تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لاَّ يُؤْخَذْ مِنْهَا أُوْلَ-ئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُواْ بِمَا كَسَبُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْفُرُونَ (70)
قُلْ أَنَدْعُو مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَنفَعُنَا وَلاَ يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَىَ وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ (71) وَأَنْ أَقِيمُواْ الصَّلاةَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِيَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (72)
وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُن فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (73)
در شش آیه پیشرو با سه مطلب اساسی برخورد میکنیم. اینها عبارتند از:
✓ دو سفارش
✓ دو پیامرسانی
✓ دلایل خدا پرستی
پیش از ورود، به سه نکته ادبی توجه داشته باشیم. اگرچه اینها را در واژه شناسی، تذکر دادهایم اما به خاطر اینکه فهم قرآن کریم با ادبیات عرب، ارتباط مستقیم دارد، در اینجا هم تذکر میدهیم. آنها عبارتند از "إِمَّا يُنسِيَنَّكَ"، "بَعْدَ الذِّكْرَى" و "ذِكْرَى".در اولی "إن" شرطیه با "ما"ی زائده ادغام شده. اصل آن "إنما" بوده، در دومی الف و لام عوض از مضاف الیه آمده. اصل آن "بعد ذكرك نهينا" بوده و سومی مفعول مطلق برای فعل مقدر است. اصل آن "ذكروهم ذکری" بوده.
بعد از این یادآوری، سفارش اول این است که خداوند علی اعلی، به پیامبرش دستور میدهد که با استهزا کنندگان و مسخرهگران آیات الهی ننشیند و اگر احیانا دچار فراموشی گردید، هر وقت یادش آمد، آن مجلس را ترک نماید اما اگر مؤمنینی به قصد امر به معروف و جلوگیری از هتاکیهای آنان، در چنین مجالسی شرکت نمایند، گناه مسخرهگران بر آنها نوشته نمیشود.
از این آیه کریمه، به دو نکته پی میبریم:
1- حکومتی را که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پایه گذاری نمود، بسیار پر تحمل بوده. به گونهای که خود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میدانسته، بسیار علیه او و حکومت نوپای اسلامی، تبلیغاتی میکنند اما تا وقتی دست به اقدام عملی نمیزدند، کسی با آنان کاری نداشته. تنها وظیفه مسلمانان این بوده که با آنان همراهی نکنند.
2- اینکه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شخصا از شرکت در جلسات استهزا کنندگان نهی میشود، ظاهر آیات کریمه است اما اگر ظاهر آیات ما را با
تناقض فکری روبهرو کند، شیعه این ظاهر را حجت نمیداند. وقتی میگوییم: شیعه، یعنی امامان معصوم شیعه که از ژرفای عمیق قرآن کریم آگاه هستند، به پیروانشان یادآوری مینمایند که در بعضی جاها ظاهر آیات کریمه مراد نیست. مثلا در قرآن کریم برای خداوند عزّ و جلّ، اصطلاح "صورت"،(1)
"دست"(2)و"استوا بر عرش"(3)به کار رفته. امامان معصوم ما همه آنان را تأویل معصومانه نمودهاند و "لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ"(4)را معیار قرار میدهند.
همین سخن در رابطه با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز صادق است. ما این تناقض را نمیپذیریم که از یک طرف اطاعت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت مطلق مطرح شود(5)
و از طرفی نعوذ بالله ایشان کارهایی بکند که انسان معمولی دست به چنین کارها نمیزند.(6)
از یک طرف به ما گفته شود که او بیرون از وحی صحبت نمیکند(7)
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى (3) إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى (4) [النجم]
و از طرفی، نداند با چه کسانی مینشیند. اگر چنین باشد، امکان پیروی او از کافر و منافق نیز وجود دارد.(8)در حالی که چنین چیزی، با روح رسالت الهی سازگاری ندارد. پس در این زمینه بهترین سخن از امام صادق (علیه السلام) است که میفرمایند: "قرآن
1) كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ (القصص/88)
2) . يَدُ اللَّهِ فَوْقَ (الفتح/10)
3) . ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ (یونس/3)
4) . الأنعام/11
5) . يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ (النساء/59)
6) . در این رابطه روایاتی در صحیح بخاری وجود دارد که قابل گفتن نیست.
7) .
8) . يا أَيُّهَا النَّبِيُ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً (الأحزاب/(1)
کریم، به صورت ایاک اعنی یا جاره، نازل شده است؛"(1)یعنی اینکه در بعضی هنگامها، روی سخن با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است اما منظور پیروان آن حضرت میباشد و ما پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در همه حالات معصوم میدانیم. البته بحث سهو نبی در بین شیعیان نیز مطرح شده است اما کسی معتقد به این نظر نبوده. تنها مرحوم صدوق نظریهای را دامن میزند که منظورایشان "اسها" است، نه "سهو"(2)
و سخن خود ایشان در این زمینه گواهی میدهد.(3)
"اسها" ربطی به توجه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضور قلب او ندارد. وقتی خداوند علی اعلی پیامبرش را با مرگ روبهرو میکند، پس به طریق اولی با سهو هم میتواند روبهرو کند. زیرا او خالق است و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مخلوق اما مسئله "اسها" نیز در حد تئوری مطرح است و هیچ وقت جامه عمل نپوشیده.
به هر حال، در آیه کریمه پیشرو، طرف گفتوگو رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است اما همه امت اسلامی را در بر میگیرد:
1) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: نَزَلَ الْقُرْآنُ بِإِيَّاكِ أَعْنِي وَ اسْمَعِي يَا جَارَة. الكافي، ج2، ص630
2) . آنچه که از سخنان مرحوم صدوق بر میآید، "اسها"، -یعنی به سهو انداختن- از جانب خداوند علی اعلی است که بشر بودن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت گردد و "سهو"، از طرف شیطان صورت میگیرد. پس بین این دو تفاوت زیادی وجود دارد و من فکر میکنم، مرحوم ایشان نیز زبان دو پهلو دارد (فاطمی)
3) . وَ لَيْسَ سَهْوُ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم)كَسَهْوِنَا لِأَنَّ سَهْوَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّمَا أَسْهَاهُ لِيُعْلِمَ أَنَّهُ بَشَرٌ مَخْلُوقٌ فَلَا يُتَّخَذَ رَبّاً مَعْبُوداً دُونَهُ. ر.ک. من لا يحضره الفقيه، ج1، ص360
وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (68) وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَلَ-كِن ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (69):
وقتی کسانی را دیدی که در استهزای آیات ما فرو میروند، از آنها دوری نما. تا هنگامی که وارد سخن دیگر شوند و اگر شیطان تو را به فراموشی افکند، بعد از یادآوری با ستمگران منشین (68) و بر آنها که تقوا پیشه مینمایند، چیزی از حساب آنان به پایشان نوشته نمیشود اما باید به آنها تذکر دهند، شاید که دست از استهزا بردارند (69)
تا حالا سعی بر این بود که توحید، معاد و نبوت با تعابیر مختلف بیان شود. تا انسانها با چشم باز زندگی کنند اما هرچیزی اندازه ای دارد. اگر کسانی لجاجت نمایند و اهمیتی به آینده خودشان ندهند، خداوند علی اعلی، احتیاجی به آنها ندارد و سفارش دوم او بهرسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این است که آنان را به حال خودشان رها کند. تا با دین فطریشان بازی کنند و دنیا آنان را بفریبد اما این نکته را به یاد داشته باشند که جان انسانها در گرو اعمالشان میباشد و با روزی روبهرو خواهند شد که به جز خداوند، هیچ یاور و شفیعی وجود ندارد و هرچیزی را که به عنوان سربها بپردازند مورد قبول واقع نمیشود. پس نوشیدنیهای آنان آب سوزان خواهد بود و زندگیشان با شکنجه و عذاب.
در اینجا به چهار نکته توجه داشته باشیم: 1- منظور از دینی که آن را به بازی و سرگرمی میگیرند، چیست؟ 2- "تبسل بما کسبت" را چگونه معنا نماییم؟ 3- شفاعت و ولایت اختصاصی خداوند به چه معنا است؟ 4- شراب سوزان یعنی چه؟
در رابطه با مطلب اول، مرحوم علامه معتقد است که منظور از این دین، همان دینی است که فطرت آنها، آنان را بدانسوی دعوت میکند(1)و این مطلب واضح است که اسلام، بر اساس فطرت انسانی است.
ما در واژهنامه به این مطلب پرداختهایم که "تبسل" به معنای منع و نگهدارى چيزى، گروگان گيرى، هلاكت و محروميّت آمده است اما اگر معتقد باشیم که آیات قرآن همدیگر را تفسیر میکند، بهترین تفسیر آن آیه 38 سوره مدثر است. آنجا که میفرماید: هرکسی در روز قیامت گروگان عملش میباشد.(2)اگر عمل کسی صالح بود، خوشا به حالش و الا برای آزادی جانش باید، هزینه سنگینی بپردازد و طبق آیه مورد بحث، در برخی اعمال، امکان فدیه و سربها نیز وجود ندارد.
این مطلب گذشت که ولایت و شفاعت مخصوص حضرت حق میباشد و بدون رضایت و اذن او هیچ کس دارای چنین مناصبی نیست. پس از این لحاظ، میتوان گفت که در روز رستاخیز، غیر از خداوند هیچ یاور و شفاعت کننده وجود ندارد.
منظور از نوشابه سوزان، یکی از آشامیدنیهای جهنمی است که از آن به خود خداوند پناه میبریم. در سوره "ص" میخوانیم که سرکشان وارد جهنم میشوند و آب جوشان و چرکآبه دوزخیان را در حلقوم شان سرازیر مینمایند!(3)در سوره "نبأ" میخوانیم که جهنم کمینگاه سرکشان
است، سالهای زیادی در آن ساکنند و نوشیدنی جز آب سوزان و چرکابه جهنمیان ندارند.(1)
وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَعِباً وَلَهْواً وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ وَإِن تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لاَّ يُؤْخَذْ مِنْهَا أُوْلَ-ئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُواْ بِمَا كَسَبُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْفُرُونَ (70):
آنهایی را که دینشان را به بازیچه و سرگرمی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفته است، رها کن! به وسیله قرآن یادآوری نما که هرکسی گروگان دستآورد خودش خواهد بود. برای او غیر از خداوند یاری کننده و شفاعتگری وجود ندارد و اگر همه فدیه و سربها را بپردازد، از او پذیرفته نیست. آنها کسانی هستند که گروگان دستآوردشان میباشند. برای آنان به خاطر کفر ورزیشان نوشابه سوزان و عذاب دردناکی است (70)
پیش از ورود، به دو نکته توجه کنیم:
1- شاید بارها یادآوری کرده باشیم که در قرآن کریم گفتوگوهایی وجود دارد، مخصوص این اثر آسمانی. در هیچ اثر دیگر عربی، چنین ساختاری دیده نشده است و آن حذف وسیله گفتوگو است که کلمات را به جنب و جوش وا میدارد و جملهها را تصویری میکند:لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا!
1) . إِنَّ جَهَنَّمَ كانَتْ مِرْصاداً (21) لِلطَّاغِينَ مَآباً (22) لابِثِينَ فِيها أَحْقاباً (23) لا يَذُوقُونَ فِيها بَرْداً وَ لا شَراباً (24) إِلاَّ حَمِيماً وَ غَسَّاقاً (25) جَزاءً وِفاقاً (26) [النبأ]
اگر در جمله بالا از علائم نگارشی استفاده کنیم، باید اینگونه علامت گذاری نماییم:
لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى: "ائْتِنَا!"
البته در ادبیات پیشرفته رفته معاصر، چنین گفتوگوهایی وجود دارد. من آن زمان که فریفته شعر و داستان بودم، با این نوع گفتوگو در ادبیات آمریکای لاتین برخورد میکردم و لذت میبردم اما این را نمیدانستم که ما چقدر از سرچشمه دوریم.
2- به این جملهها توجه نمایید:
وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ (71) وَأَنْ أَقِيمُواْ الصَّلاةَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِيَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (72)
از لحاظ ادبی، فعل "أُمِرْنَا" بر سر "وَأَنْ أَقِيمُواْ"... وارد میشود و از لحاظ مفهوم، مرحوم علامه میگوید: "در اينجا، در نظم كلام تفننى به كار رفته است، به اين معنا كه امرى كه در جمله قبل بود، در اين جمله معناى قول را به خود گرفته. گويا گفته شده باشد: به ما گفتهاند در برابر پروردگار عالميان تسليم شده، و نماز به پاى داشته و از او بپرهيزيد."(1)
بعد از این تصفیه حساب، در پیامرسانیها، دو مطلب بیان میشود:
✓ بیخاصیت بودن خدایان مشرکین
✓ هدایت واقعی
خدایانی را که مشرکین در برابر حضرت حق ستایش میکردند، عمدتا از سنگ و اشیای از این قبیل بودند. خداوند علی اعلی به پیامبرش دستور میدهد که به مشرکین این مطلب را یادآوری نماید که پیامبر و
1) . ترجمه تفسير الميزان ج7 207
پیروان او چرا چیزهایی را بپرستند که هیچ خاصیتی ندارند؛ نه نفع میرسانند که کسی به خاطر سودآوری تن به ذلتبدهد و نه ضرر دارند که کسی از ترس به آن روی آورد. از این گذشته این کار بعد از هدایت الهی و باز شدن چشم و گوش انسان، شدنی نیست. زیرا معنای دیگر پرستش این اجسام، برگشت انسان به دوره پیش از بیداری است و هیچ عاقلی روز روشن را با گذشته سیاه و نکبت بار عوض نمیکند. این مطلب مانند این است که شیاطین انس و جن، کسی را در گمراهی رها کند و او در وادی حیرت و سرگردانی به سر ببرد اما دوستانی دارد که او را به سوی راه روشن صدا میزنند.
پیام دوم، دو شاخه دارد:
1- رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باید به آنها برساند که هدایت واقعی از آن خداوند می باشد. اگر او نیم نگاهی به انسان نماید، هم در دنیا و هم در جهان دیگر، سربلند زندگی میکند. پس چرا راه روشنی به سوی مقصد را رها نماید و در دشت سیاه و سرگردانی گم شود؟
2- گروندگان به حق تکالیفی دارند که باید به آنها عمل نمایند. این تکالیف عبارتند از اینکه تسلیم پرودگار جهانیان باشند، نماز برپای دارند، تقوای الهی را پیشه نمایند و این را بدانند که در پیشگاه او حضور پیدا خواهند کرد. پس باید کاری کنند که در آن روز، احساس سرافکندگی نکنند:
قُلْ أَنَدْعُو مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَنفَعُنَا وَلاَ يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَىَ وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ (71) وَأَنْ أَقِيمُواْ الصَّلاةَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِيَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (72)
بگو: "آیا غیر از خداوند چیزی را بپرستیم که نه سودی به حال ما دارد و نه زیانی و بعد از اینکه خداوند هدایتمان نمود، به گذشتهمان برگردیم؟ مانند کسی که شیاطین او را در زمین با وسوسه هواپرستی از راه به در نمودهاند، در حالی که حیران مانده و دوستانی دارد که او را به راه هدایت میخوانند." -و میگویند-: "به سمت ما بیا." بگو: " هدایت خداوند، هدایت واقعی است و به مادستور داده شده که تسلیم پروردگار جهانیان باشیم (71) و -به ما فرموده که- اقامه نماز نمایید و از او بترسید. او کسی است که به سوی او محشور میشوید." (72)
در آخرین آیه مورد بحث به طور غیر مستقیم، دور شدن از خدایان دروغین و روی آوردن به معبود حقیقی تعلیل میشود و آن اینکه انسانهای زرنگ، به شش دلیل نمیتوانند از خالق نفسهایشان دل بکنند. اینها عبارتند از:
1- او کسی است که آسمانها و زمین را به حق به وجود آورده است.
منظور از حق این است که خداوند علی اعلی، آسمانها و زمین را عبث و بیهوده نیافریده است. از پدیدآوردن آنها غرضی و هدفی داشته است و حکمت آن با شکوه اقتضا میکند که پدیدههایی را به وجود آورد و آنان را به تکامل برساند. برخی دوره تکامل را در همین دنیا سپری میکنند و برخی مرزها را در مینوردند و از افق دنیا میگذرند. این غایت اندیشی را در سورههای "حجر"، "انبیاء" و "ص" نیز میبینیم.(1)
1) . وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَميلَ (الحجر/85) وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبينَ (الإنبیاء/16) وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ (ص/27)
2- او کسی است که جهان دیگر را آفریده. تا سرنوشت نهایی انسانها در آنجا رقم بخورد. کسی که هر پدیدهای را با یک اراده به وجود میآورد. عبارت "کن فیکون" به خاطر تقریب ذهن است و اگر زبان گنجایش کوتاهتر از آن را میداشت، از آن عبارت استفاده میشد.
3- او کسی است که سخنش حق است؛ چیزی را که بگوید، محقق میکند، و به وعدهای که بدهد، وفا میکند. هیچ نیرویی در برابر اراده او مقاومت نمیتواند.
4- او کسی است که مالکیت روز رستاخیز از آن او است. اگرچه در دنیا نیز این عنوان زیبنده او میباشد اما چون این جهان بر اساس اسباب و مسببات، بنا شده، بسیاری متوجه نمیشوند که همه گرهها با دست توانای او باز میشود ولی در روز دیگر پیوند اسباب و مسببات گسسته میگردد و شاهد حاکمیت یک مقتدر عادل خواهیم بود.
5- او کسی است که عالِم به غیب و شهادت میباشد؛ هیچ پیدا و پنهانی، از چشم همیشه بیدار او دور نیست.
6- او حکیم و خبیر است؛ یعنی کارهایش از روی حکمت میباشد و از هر چیزی اطلاع کامل دارد. گذشته از دانستن رفتار و کردار انسان، از حدیث نفس او نیز با خبر است.(1)
پس هیچ عاقلی از بندگی خداوندی با این قدرت و توانایی دست بر نمیدارد. اگر کسی با وجود آن مقتدر فوق تصور، در برابر سنگ و چوب زانو زند، یا به عقل و مغز او باید شک نماییم و یا آنچنان در محاصره شیاطین قرار دارد که نمیتواند راه را از چاه تشخیص بدهد:
1) . وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ (ق/16)
وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُن فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّوَرِ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (73)
او کسی است که آسمانها و زمین را به حق آفرید و روزی را که میفرماید: "ایجاد شو"، به وجود میآید. سخنش حق است و سلطنت روزی که در صور دمیده میشود، از آن او است. دانای پنهان و آشکار است و حکیم آگاه! (73)
وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (68)يَخُوضُونَ: الْخَوْضُ: هو الشّروع في الماء و المرور فيه، و يستعار في الأمور، و أكثر ما ورد في القرآن ورد فيما يذمّ الشروع فيه (مفردات ألفاظ القرآن)./ و هو الدخول في باطل الحديث و التوغل فيه كذكر الآيات الحقة و الاستهزاء بها و الإطالة في ذلك (الميزان)
فَأَعْرِضْ: فاتركهم و لا تجالسهم (مجمع البیان)
وَإِمَّا: [ما] زائد يفيد نوعا من التأكيد أو التقليل... و الأصل و إن ينسك، و الكلام في مقام التأكيد و التشديد للنهي (المیزان)./ أصله إنما. أدغمت النون فی میم (فاطمی)
بَعْدَ الذِّكْرى: بعد ذكرك نهينا (مجمع البيان)
وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَلَ-كِن ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (69)
مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ: ليس على المؤمنين الذين اتقوا معاصي الله سبحانه من حساب الكفرة شيء بحضورهم مجلس الخوض (مجمع البيان)
ذِكْرَى: و لكن ذكروهم ذكرى (مجمع البیان)./ ف"ذکری" مفعول مطلق ل"ذکروهم" (فاطمی)
وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَعِباً وَلَهْواً وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ وَإِن تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لاَّ يُؤْخَذْ مِنْهَا أُوْلَ-ئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُواْ بِمَا كَسَبُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْفُرُونَ (70)
ذَر: اترک و استبعد (التفسیر المعین)
ذَكِّرْ بِهِ: أي عظ بالقرآن و قيل بيوم الدين و قيل بالحساب (مجمع البيان)
غَرَّتْهُمُ: خدعتهم و أطمعتهم بالباطل (کلمات القرآن)
تُبْسَلَ: تسلم إلی الهلاک و ترتهن بسوء عملها (التفسیر المعین)./ يقال أبسلته بجريرته أي أسلمته بها و المستبسل المستسلم الذي يعلم أنه لا يقدر على التخلص... و قيل تبسل أي ترهن... أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ: أي لكي لا تسلم نفس للهلكة بماكسبت أي بما عملت... و قيل إن معنى تبسل تهلك... و قيل تؤخذ... و قيل تسلم إلى خزنة جهنم... و قيل تجازى (مجمع البيان)./ این واژه، آیه 38 سوره مدثر را تداعی میکند: كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ (فاطمی)
وَلِيٌّ: ناصر ينجيها من العذاب (مجمع البیان)
تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ: تفدی بکلّ فداء (کلمات القرآن)./ و العدل الفداء و أصله المثل (مجمع البیان)
أُبْسِلُواْ: أهلكوا و قيل أسلموا للهلكة فلا مخلص لهم و قيل ارتهنوا (مجمع البیان)
حَمِيمٍ: ماء بالغ نهایة الحرارة (کلمات القرآن)./ و الحميم الماء الحار أحم حتى انتهى غليانه و منه الحمام (مجمع البیان)
قُلْ أَنَدْعُو مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَنفَعُنَا وَلاَ يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَىَ وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ (71)
نُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا: نرجع عن دین الاسلام إلی الشرک (التفسیر المعین)
اسْتَهْوَتْهُ: أضلته (تفسیر الجلالین)./ استهوته از استهواء به معنى فريفتن و گمراه كردن، عقل و هوش كسى را بردن (کوثر)
حَيْرَانَ: متحیرا لا یهتدی إلی طریق (التفسیر المعین)./ و الحيران المتردد في أمر لا يهتدي إلى المخرج منه و الفعل منه حار يحار (مجمع البیان)
نُسْلِمَ: نخلص العباة (کلمات القرآن)./ معناه و أمرنا أن نسلم و قيل معناه أن نسلم أمورنا و نفوضها إلى الله و نتوكل عليه فيها (مجمع البيان)
وَأَنْ أَقِيمُواْ الصَّلاةَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِيَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (72)
تُحْشَرُونَ: تجمعون إليه يوم القيامة فيجازي كل عامل منكم بعمله (مجمع البیان)./ الحشر هو إخراج الناس و تسييرهم مجتمعين بنوع من الإزعاج (المیزن)وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُن فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (73)
بِالْحَقِّ: فيه قولان: 1- أن معناه خلقهما للحق لا للباطل... و معناه خلقهما حقا و صوابا لا باطلا و خطأ 2- ما قاله قوم أن معناه خلق السماوات و الأرض بكلامه الحق و الأول هو الصحيح (مجمع البیان)./ منظور از "حق" هدف و نتيجه و مصالح و حكمتها است يعنى هر چيزى را براى خاطر هدف و نتيجه و مصلحتى آفريد (تفسیر نمونه)
يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ: السياق يدل على أن المراد بالمقول له هو يوم الحشر و إن كان كل موجود مخلوق على هذه الصفة (المیزان)
الصُّورِ: القرن الذی ینفخ فیه اسرافیل (کلمات القرآن)./ ينفخ الصور أعني النفخة الثانية يوم القيامة ليحضروا عرصة المحشر (المیزان)
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَاماً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ (74) وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ (75)
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَباً قَالَ هَ-ذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ (76) فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغاً قَالَ هَ-ذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ (77) فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَ-ذَا رَبِّي هَ-ذَا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ (78) إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (79)
وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَن يَشَاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً أَفَلاَ تَتَذَكَّرُونَ (80) وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُم بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (81) الَّذِينَ آمَنُواْ وَلَمْ يَلْبِسُواْ إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَ-ئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ (82) وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاء إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ (83)
تقریبا از اول سوره مورد بحث، تاکنون با هر بهانهای اشاره به توحید و یکتا پرستی شده است. حالا به خاطر اینکه این مطلب خوب جا بیفتد، با یک صحنه دیگر از زندگی ابراهیم (علیه السلام) روبهرو میشویم که راه رفتن به سمت یکتا پرستی را عملا نشان میدهد.
ما در جلد اول تفسیر روشنایی، به عرض رساندیم كه در ميان پيامبران اولوالعزم الهي، حضرت ابراهيم (علیه السلام) از جايگاه ويژهاي برخوردار است. اسم این بزرگ مرد را 60 بار در قرآن کریممیبینیم و در هفده سوره گوشههايی از داستانهاي او را مرور ميكنيم.(1)
یکی از آن سورهها همین سوره مورد بحث است که این اولین بت شکن تاریخ، با احتجاجهایی توحید و یکتا پرستی را اثبات مینماید.
آیات پیشرو را میتوان به پنج دسته تقسیم نمود:
✓ آزر چه کسی بود؟
✓ منظور از ملکوت آسمانها و زمین چیست؟
✓ احتجاجهای ابراهیمی
✓ وجه استدلال
✓ احتجاجهای بعد از بیزاری
گفتوگوی ابراهیم (علیه السلام) با آزر، محدود به اینجا نیست، در هشت سوره دیگر نیز با آن روبهرو میشویم. در سوره توبه میخوانیم که: "بر پیامبر و مؤمنین سزاوار نیست که برای مشرکین طلب آمرزش نمایند و آمرزش ابراهیم برای پدرش به خاطر وعدهای بود که به او وعده داده بود. همینکه دشمنی او با خداوند روشن شد، ابراهیم (علیه السلام) از او بیزاری جست."(2)
در سوره مریم میخوانیم که: "ابراهیم (علیه السلام) پیامبری بسیار راستگو بود. وقتی به پدرش گفت: پدر! چرا چیزی را میپرستی که نه میشنود، نه میبیند و نه تو را از چیزی بینیاز میکند؟!.. پدر! شیطان را عبادت مکن که شیطان، خداوند بسیار مهربان را عصیان نمود."
پدر به جای اینکه تحت تأثیر حرفهای دلسوزانه او قرار بگیرد، میگوید: "ابراهیم! تو میخواهی ما را از خدایانمان رویگردان نمایی؟ اگر از این کار دست بر نداری سنگسارت میکنم و از من فرسنگها دور شو!"(1)در سوره انبیاء میخوانیم که: "ما وسیله رشد ابراهیم را از قبل به او دادیم و به شایستگی او آگاه بودیم. وقتی به پدر و قومش گفت: این مجسمههایی که شما ملازم آنها شدهاید، چیست؟ گفتند: پدران خود را پرستندگان آنها یافتیم. گفت: هم شما و هم پدرانتان در گمراهی آشکار بودهاید."(2)
همینطور گفتوگوهای این بزرگ مرد را با آزر و قوم او، در سوره شعراء، صافات، زخرف، ممتحنه و ابراهیم میبینیم که در پی هر فرصتی بوده تا ضلالت و گمراهی آنها را خاطر نماید.(3)
در اینجا اما حضرت حق روایت میکند که ابراهیم (علیه السلام) به پدرش آزر گفت: "آیا بتها را خدایان خود انتخاب نمودی؟ من، تو و قومت را در گمراهی آشکار میبینم."
منتها از خواندن آیات ابراهیمی و آیات پیشرو، با دو سوال روبهرو میشویم: 1- ابراهیم (علیه السلام) در چه زمانی این اعتراضها را نمود؟ 2- آیا "آزر" پدر واقعی حضرت ابراهیم (علیه السلام) بود؟
قرآن کریم، در صدد بیان زمان این گفتوگو نیست اما مفسرین اظهار نظرهایی نمودهاند. تفسیر نمونه گفتوگو و احتجاج ابراهیم (علیه السلام) را پیش از دوران نبوت و آغاز بلوغ می داند.(1)
مرحوم طباطبایی زمانی را حدس میزند که ابراهیم (علیه السلام) اولین بار ستارگان و اجرام نورانی آسمانی را میبیند. به گونهای که از جزئیات اشیا اطلاع کامل نداشته. ایشان مذکر آوردن اسم اشاره خورشید را مربوط به همین دوره میداند(2)
اما وقتی مجموع آیاتابراهیمی مخصوصا سوره مریم و انبیاء را مطالعه نماییم، تعیین این زمان مشکل میشود.(3)
اینکه "آزر" پدر واقعی حضرت ابراهیم (علیه السلام) بوده یا نه؟ با اندک تأملی در آیات ابراهیمی، شکی باقی نمیماند که "آزر" پدر واقعی حضرت ابراهیم (علیه السلام) نبوده. زیرا در سوره توبه میخوانیم که درخواست آمرزش ابراهیم برای پدرش به خاطر وعدهای که به او داده بود، صورت گرفت. وقتی مشخص گردید که او دشمن خداوند است، از او بیزاری جست.(4)
1) . ر.ک. تفسیر نمونه، ج5، ص311
2) . ر.ک. ترجمه المیزا، ج7، ص226. منظور مذکر اسم آوردن اسم اشاره این فراز است: فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَ-ذَا رَبِّي...
3) . يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا (مریم/43) وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عالِمِينَ (51) إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ (الأنبیاء/52)
4) . وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ (التوب]/114)
در سوره شعراء میخوانیم که میگوید: "پدرم را بیامرز که از گمراهان بود و روزی که مردم برانگیخته می شوند، رسوایم مکن؛ روزی که هیچ مال و فرزندی سود نمیدهد."(1)
از یادآوری روز قیامت و سود نداشتن مال و فرزند، به دست میآید که به قول علامه این دعا جدی نبوده و صورت دعایی داشته. زیرا از يك طرف مىگويد: "پروردگارا اين گمراه را بيامرز. و از طرفى ديگر مىگويد: روز قيامت روزى است كه مال و فرزندان به كار نمىآيد و تنها در آن روز قلب سليم نتيجه مىبخشد."(2)
در سوره ابراهیم اما این پیامبر الهی با خلوص نیت برای پدر و مادرش و همه مؤمنین دعا میکند و هیچ ظاهر سازی مشاهده نمیشود.(3)این دعا در اواخر عمر آن حضرت ثبت گردیده و از پدر به عنوان "والد" نام میبرد نه "أب".
پس با این بیان، میتوان نتیجه گیری نمود که بسیاری از جمله بنی امیه تلاش میکردند، منزلت معصومین و پیامبران الهی پایین آورده شود، تا به برخی، عنوان جانشینان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صدق کند و الا هیچ سنخیتی بین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و جانشینان غاصب وجود ندارد. پس تلاش همه جانبه این شد که "آزر" را پدر واقعی حضرت ابراهیم (علیه السلام) قلمداد نمایند. این برخورد باعث گردید که طرفداران عصمت انبیا و اولیا نیز دنبال دلایل بیشتری باشند.
تفسیر نمونه دستکم سه دلیل اقامه میکند که "آزر" پدر واقعی حضرت ابراهیم (علیه السلام) نبود. این دلایل عبارتند از:
1- در هیچ منبع تاریخی و مذهبی، اسم پدر ابراهیم (علیه السلام) "آزر" نیامده. تورات از پدر ابراهیم (علیه السلام) به نام "تارخ" یاد میکند.
2- قرآن کریم پیامبر و مؤمنین را از طلب آمرزش برای مشرکین منع کرده است. استغفار ابراهیم برای "آزر"، در یک مدت مشخصی بود و هنگامی که دشمنیاش روشن گردید، دست از آمرزش طلبی او برداشت اما برای والدینش در آخر عمر هم طلب آمرزش نمود. پس نتیجه میگیرد که "والد" صراحت بر پدر بودن دارد و "أب" این صراحت را ندارد. پس، "آزر" یا عموی ابراهیم (علیه السلام) بوده و یا جد مادری او. چنانکه در قرآن کریم و سوره بقره این واژه هم بر جد استعمال شده و هم بر عمو. ابراهیم (علیه السلام) جد یعقوب (علیه السلام) بود و اسماعیل عموی او.(1)
3- راوایات مختلفی وجود دارد که پدران و اجداد پیامبران الهی تا آدم (علیه السلام) بهترین فرد زمان خودشان بودهاند. از جمله روایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: "همواره خداوند مرا از صلب پدران پاك به رحممادران پاك منتقل مىساخت، و هرگز مرا به آلودگيهاى دوران جاهليت آلوده نساخت."(2)
1) . أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدي قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (البقرة/133)
2) . لَمْ يَزَلْ يَنْقُلُنِيَ اللَّهُ مِنْ أَصْلَابِ الطَّاهِرِينَ إِلَى أَرْحَامِ الْمُطَهَّرَاتِ حَتَّى أَخْرَجَنِي فِي عَالَمِكُمْ هَذَا لَمْ يُدَنِّسْنِي بِدَنَسِ الْجَاهِلِيَّةِ. ر.ک. تفسير نمونه، ج5، ص305
بعد از مشخص شدن هویت آزر، در آیه بعدی دو واژه احتیاج به توضیح دارد. این دو عبارتند از:
✓ کذالک
✓ ملکوت
مرحوم طبرسی معتقد است که "کاف کذالک" برای تشبیه است؛ یعنی گویا حضرت حق میفرماید: "چنانکه به ابراهیم زشتی کار آزر را نشان دادیم، ملکوت آسمانها و زمین را بر او نمایان نمودیم."(1)
مرحوم طباطبایی، "ملکوت" را عبارت از سلطنت حقیقی خداوند بر آسمانها و زمین میداند و میگوید: "منظور از نشان دادن ملكوت آسمان و زمين، به خاطر آن است كه خداوند خود را به ابراهيم نشان دهد منتهى از طريق مشاهده اشياء، و از جهت استنادى كه اشياء به وى دارند، زيرا، وقتى كه اين استناد قابل شركت نبود، هر كسى كه به موجودات عالم نظر كند، بى درنگ حكم مىكند به اينكه هيچيك از اين موجودات، مربى ديگران و مدبر نظام جارى در آنها نيست."(2)
وقتی به روایات مراجعه مینماییم، گستره سلطنت حضرت حق، بیشتر مورد نظر است. در تفسیر عیاشی از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که منظور از ملکوت آسمانها وزمین این است که خداوند علی اعلی، چنان قدرت بینایی به ابراهیم (علیه السلام) عطا نمود که وقتی به بالا نگاه کرد، آسمانها، عرش الهی و فراتر از آن را دید و هنگامی به زمین نگاه کرد،
تمام ساکنان زمین و فروتر از آن را مشاهده نمود.(1)در مجمع البیان از همین امام معصوم (علیه السلام) روایت شده که خداوند پرده از روی زمین و آسمانها برداشت. تا ابراهیم (علیه السلام) زمین و فروتر از آن را ببیند و آسمانها، فرشتگان و حاملان عرش را تماشا نماید.(2)
پس، دید اینگونه ابراهیم (علیه السلام) را به کمال یقین رساند اما اینکه در زمین چه آیاتی نهفته است و در آسمانها چه رازهایی وجود دارد؟ به نظر من اگر به طور طبیعی به این پدیدهها ژرف اندیشی شود، انسان را وادار مینماید که سر بر خاک بساید و برای شناخت پدید آورنده این شگفتیها و بیداری دیگران یک لحظه دست از تلاش بر ندارد.
چنانکه بارها به عرض رساندیم: در بین سیارات هشتگانه، زمین از شگفتیهایی برخوردار است. جو زمین، جاذبه زمین، محور عمودی زمین،(3)میدان مغناطیسی زمین، آب و هوای زمین، فاصله مناسب آن با خورشید، گازهای متنوع، فراوانی اکسیژن و انواع حیاتی که در آن وجود دارد، عاقلان را به وادی حیرت برده است.
تصور کنید که ابراهیم (علیه السلام) به زمین بنگرد و تمام این شگفتیها در برابر چشمش مصور شود و انواع پرندگان، چرندگان، روندگان و خزندگان را با یک نگاه ببیند. مهمتر اینکه مدیریت حکیمانه آنها را از نظر
1) . عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) "وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ" قَالَ: أَعْطَى بَصَرَهُ مِنَ الْقُوَّةِ مَا نَفَذَ السَّمَاوَاتِ فَرَأَى مَا فِيهَا وَ رَأَى الْعَرْشَ وَ مَا فَوْقَهُ وَ رَأَى مَا فِي الْأَرْضِ وَ مَا تَحْتَهَا.
2) . قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) كَشَطَ اللَّهُ لَهُ عَنِ الْأَرَضِينَ حَتَّى رَآهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ عَنِ السَّمَاوَاتِ حَتَّى رَآهُنَّ وَ مَا فِيهِنَّ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ حَمَلَةِ الْعَرْشِ. ر.ک. مجمع البيان، ج4، ص498 و بحار الأنوار، ج12، ص18
3) . زمین بیست سه درجه و نیم مایل به دور خورشید میچرخد. اگر چنین نمیبود، فصلها به وجود نمیآمدند.
بگذراند؛ یکی غذا میخواهد، یکی دوا، یکی دنبال آبادی است، یکی در صدد ویرانی، یکی در حال رشد است و یکی در حالفروریزی. جالب اینکه هیچ کدام از چشم آن همیشه بیدار، دور نیست و آنچنان وابسته به او است که اگر یک لحظه کم عنایتی نماید، نابودی حتمی است و در بسیاری از جانداران، قطع مدت کوتاهی جریان اکسیژن کافی است.
به آسمان وقتی بنگرد، اول منظومه شمسی و امپراتوری خورشید را بنگرد که 99 درصد این فضا را اشغال نموده. درست است که در منظومه شمسی، هشت سیاره، سیارکها و اجرام آسمانی دیگر وجود دارد اما بشترین انرژی مثبت خورشید، صرف زمین میشود. باید در همینجا گیاهان را تغذیه نماید، دریاها و اقیانوسها را به اندازه نیاز تبخیر نموده تا باران و برف به وجود آید و بر کوهستانهای دور دست فرو ریزد و شاهد جاری شدن رودها، جویبارها و چشمه سارها باشیم.
وقتی از منظومه شمسی دورتر را نگاه کند، فضای بین ستارهای را بنگرد و بعد با اولین پدیده بزرگتر به نام کهکشان راه شیری برخورد نماید و بیش از دویست و پنجاه میلیارد ستاره را در یک جا جمع ببیند. بعد کهکشان آندرومیدا، خوشههای کهکشانی و بعد با شبکه مرکب از یک تریلیون کهکشان برخورد نماید و فضایی به وسعت بیش از صد میلیارد سال نوری!..
تا این حدود را بشر امروز کشف کرده است اما ممکن است، نگاه ابراهیمی به دومین آسمان تلاقی کرده باشد؛ جایی که بسیار وسیعتر از آسمان دنیا است و آنقدر دور که در مدت سیزده میلیارد و هشتصد میلیون سال، هنوز نور آن به ما نرسیده و بعد آسمان سوم، چهارم، پنجم، ششم و هفتم را از نظر بگذاراند و شگفتی خلقت آسمانیان را تماشا کند.
از اینها گذشته عرش الهی و فراتر از آن را ببیند و مدیریت یگانه پدیدآورنده جهان را تماشا نماید که بی هیچ اغراقی بسیار شگفت انگیز است. وابستگی آنها نیز به حضرت حق چنان باشد که با کوچکترین بیعنایتی، همه چیز به هم میریزد. کافی است که در آسمان دنیا برای مدتی قانون جاذبه از کار بیفتد...به نظر من در اینگونه آیات، اگر به جای زود گذشتن از موضوع و یا تحلیل کلی، به روایات مراجعه نماییم، بهتر خواهد بود. درست است که فهم روایاتی در این زمینه آسان نمیباشد اما به این معنا نیست که هیچ دریافتی از آنها نداشته باشیم. همین دو روایتی که من از مجموعه روایاتی در این رابطه انتخاب نمودم، دلالت واضح بر مطلب دارد و اینکه سیری در آفاق انسان را زودتر به مطلوب میرساند و ایمان انسان را نسبت به پدیدآورنده هستی کاملتر میکند.
قرآن کریم نیز بارها بشریت را تشویق به سیری در آفاق نموده است؛ گاهی چندین پدیده را پیش روی انسانها قرار میدهد که در رابطه با آنها تفکر و تعقل نماییم و گاهی تفاوت خردمندی و بیخردی را در تفکر آسمانها و زمین بیان میکند.
در رابطه با مورد اول میفرماید: "به راستی در پیدایش آسمانها و زمین، اختلاف شب و روز، کشتیهایی که در دریاها به سود مردم در حرکتند، بارانی که خداوند از آسمان فرو میریزد و به زمین مرده زندگی بخشید، در جنبندگانی که روی آن پراکنده کرد، در بادها گوناگون و
ابرهایی که بین زمین و آسمان سرگردانند، نشانههایی است برای مردمی که چشم تعقل میگشایند!"(1)
در رابطه با مورد دوم میفرماید: "بیتردید، در آفرینش آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز، نشانههایی است برای خردمندان، آنهایی که ایستاده، نشسته و خوابیده به یاد خداوندمیافتند و در خلق آسمانها و زمین میاندیشند و میگویند: "پروردگارا! این پدیدهها را بیهوده نیافریدی!"(2)
متاسفانه دامن زدن به روش روایی مهجور مانده. اگر کسی با آیات اینچنینی برخورد نماید، بدون اینکه نگاهی به آسمان بیندازد، تحلیل عقلی میکند و پرونده را میبندد اما دیگران از سر سودجویی و کنجکاوی، زمین و آسمان دنیا را در نوردیدند، برای اجرام آسمانی نامهایی از پیش خودشان گذاشتهاند و حالا چشم ما به دهان آنها است که دستآورد بعدی آنها چه خواهد بود و "ناسا"(3)
این بار چه گزارش تازهای را منتشر میکند. در حالی که شایسته آن بود که مسلمانان به این نداهای قرآنی لبیک بگویند و بازتاب آن را در دنیا منعکس نمایند.
به هر حال، آنچه مسلم است، خداوند علی اعلی، به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان داد، تا در مرز یقین گام بردارد و حقیقت نیز
1) . إِنَّ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتي تَجْري فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْريفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (البقرة/164)
2) . إِنَّ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ (190) الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ (آلعمران/191)
3) . Nasa
چنین است. وقتی کسی به جایگاهی برسد که تمام هستی را وابسته به اراده او بداند، در راه تحقق دین او با هیولای هر خطری دست و پنجه نرم میکند.
اینکه آیا ابراهیم (علیه السلام) قبل دیدن ملکوت آسمان و زمین، یقین نداشت؟ جواب این است که این یقین با یقینهای دیگر فرق میکند. یک بار کسی آب را میبیند و یقین به وجود آن پیدا میکند و یک بار در بین آن دست و پا میزند. حالت دومی بسیار یقینآورتر از حالت اولی است و این یقین مخصوص معصومان برجسته هستی میباشد:
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَاماً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ (74) وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ (75):و به یادآر زمانی که ابراهیم به پدرش آزر گفت: "آیا بتها را خدایان خود انتخاب میکنی؟ من تو و قومت را در گمراهی آشکار میبینم! (74) و اینگونه به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادیم. تا استدلال کند و از یقین کنندگان باشد (75)
آنچه که از قرآن کریم به دست میآید، ابراهیم (علیه السلام) بعد از دیدن ملکوت آسمانها و زمین، تصمیم میگیرد که با مشرکین زمان خودش، احتجاج نماید.
احتجاج در فارسی به معنای دلیل و برهان آوردن است. در فرهنگ دهخدا این نقل قول وجود دارد: "احتجاج نزد بلغا آن است که شاعری مقدمه ادعائیه ایراد کند و بعد آن را به براهین عقلی و یا دلایل نقلیه ثابت نماید."
دلیل ابراهیم (علیه السلام) اما در اینجا بیشتر فطری است. او میخواهد از راه بیداری فطرت انسانی، مردم را به مؤثر حقیقی راهنمایی نماید.
شب هنگام، آنگاه که سیاره زهره یا مشتری به سمت زمینیان چشمک میزند،(1)
ابراهیم (علیه السلام) به اطرافیانش میگوید: "این پروردگار من است."(2)
وقتی زهره از چشمک زدن بازماند، میگوید که غروب کنندگان را دوست ندارد. وقتی ماه را درخشان میبیند، او را پروردگار خودش خطاب میکند و هنگامی که غروب میکند، خاطر نشان مینماید که اگر پیش از این در راه هدایت نبود، گمراهیاش حتمی بود. شب سپری میشود و خورشید عالمتاب سر از افق بر میدارد،ابراهیم (علیه السلام) به اطرافیان میگوید: "این پروردگار من است. این بزرگتر از دیگران است."
وقتی خورشید نیز، از دیدها ناپدید میشود، فرصتی برای ابراهیم (علیه السلام) پیش میآید که با بیداری فطرت انسانی، بیزاریاش را از انواع شرک و بت پرستی اعلام نماید و به آنها بگوید: "من خالصانه رویم را به سوی کسی میگردانم که آسمانها و زمین را پدید آورد و من از مشرکان نیستم!"
پیش از ورود به اصل مطلب، به این نکته توجه داشته باشید که ما در جلد اول این مجموعه گفته بودیم: گفتوگو، یکی از ویژگیهای سبکی
1) . در عربی، به "نجم"، ستاره میگویند و به "کوکب"، سیاره. به نظر میرسد که گاهی قرآن کریم از "کوکب" ستاره را اراده نموده است: وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ (الانفطار/2). چون سیاره بودن زهره و مشتری، محرز شده است، ما از همین واژه استفاده کردهایم.
2) . استدلال اینگونه را قاعده الزام میگویند. قاعده الزام در جایی است که از معتقدات فرد متخاصم علیه او استفاده شود.
این اثر جاودانه است و برای جبران لهجه در شخصیت پردازی، از روشهایی استفاده نموده که ما متوجه خالیگاه نمیشویم. در آنجا یک مثال از حواریون زدیم. طرز گفتوگو نشان میداد كه شخصیتهای مورد نظر، چقدر آدمهاي بيتكلف و سادهاي بودهاند.(1)
در اینجا ابراهیم (علیه السلام) را میبینیم که اسم اشاره مذکر، برای خورشید میآورد. با اینکه در عربی، خورشید مؤنث مجازی است.(2)
شاید با این ارجاع ضمیر، به ما یاد آوری میگردد که زبان آن حضرت عربی نبود که نکتههای آنچنانی را رعایت نماید.
بعد از این تصفیه حساب، وجه استدلال در چهار نکته نهفته است.(3)اینها عبارتند از:
✓ زوال ناپذیری
✓ محبت
✓ هدایت
✓ خلقت
اولین چیزی را که ابراهیم (علیه السلام) به اطرافیانش گوشزد میکند، این است که پروردگار پدیدههای هستی باید زوال ناپذیر باشد. زیرا در دیدن ملکوت این نکته را دریافته است که تمام هستی، وابستگی مستقیم با پروردگار جهان دارد. به طوری که اگر کوچکترین بیعنایتی صورت گیرد، آن پدیده از صحنه روزگار حذف میشود.
بنابراین، در غروب زهره، ماه و خورشید، یک نوع جدایی بین پروردگار و پدیدهها احساس میشود و از این لحاظ اینها نمیتوانند، پروردگار جهانیان باشند.
مطلب دوم این است که بین پروردگار واقعی و پدیده چون انسان، یک نوع رابطه محبت وجود دارد؛ اگر کارهای انسان بر اساس خواستههای پروردگار باشد، محبوب پروردگار خواهد بود. از آن طرف، انسان نیز به خاطر انواع نعمتها و جبران نعمتها در صورت فقدان برخی، پروردگارش را دوست دارد اما بین انسان و اجرام آسمانی و انواع بتها این رابطه وجود ندارد.
مطلب سوم هدایت و راهنمایی است که از دست این اجسام بر نمیآید. این مطلب روشن است که روی کره زمین انسانهای زیادی زندگی میکنند. از بین اینها تعداد اندکی برخوردارند و برخی به نان شبشان محتاجند. آیا این عده کثیر به دنیا آمدند که زجر بکشند و خون آشامان و پرخوران تاریخ را ببینند؟ اگر ما باشیم و این اجسام آسمانی، انگار تقدیر چنین است که برخی برخوردار به دنیا بیایند و برخی محروم اما پروردگار واقعی انسان را کرامت داده. اولا آنها که حالا فرو دستند، همیشه به این حال نخواهند بود. در ثانی، دنیا محل اقامت دائمی نیست. باید انسان از این گذرگاه عبور کند و خودش را برای یک زندگی جاودانه مهیا نماید. در آنجا این پروردگار به اندازه اتم به انسان ظلم نمیکند و کار نیکوی انسان را چندین برابر مینماید.(1)
بدون شک، فقر و درماندگی دنیا، یکی از عوامل ثروتمندی انسان در جهان دیگر خواهد بود.
1) . إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظيماً (النساء/40)
مطلب چهارم اینکه ابراهیم (علیه السلام) به اطرافیانش نشان داد که فرق بین "رب" و "الله" نیست.
"رب"، یکی از صفات خداوند علی اعلی است. پس وقتی بیزاریاش را از انواع شرک اعلام نمود، "رب" خودش را کسی معرفی میکند که آسمانها و زمین را پدید آورده است و زهره، ما و خورشید، یکی از تریلیونها اجرام نورانی آسمانی است که او پدید آورده.(1)
پس با این استدلالهای فطرت پسند، ثابت نمود که این اشیاء و بتهایی که با دست خودشان میسازند، لیاقت پروردگار بودن را ندارند و ما باید در برابر کسی سر کرنش فرود آوریم که تمام هستی در برابر او خاصع و خاشع است:
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَباً قَالَ هَ-ذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ (76) فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغاً قَالَ هَ-ذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ (77) فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَ-ذَا رَبِّي هَ-ذَا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ (78) إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (79):
وقتی شب او را در بر گرفت، سیارهای را دید. گفت: "این پروردگار من است." وقتی غروب نمود، گفت: "غروب کنندگان را دوست ندارم!" (76) وقتی ماه را طلوع کننده دید، گفت: "این پروردگار من است." وقتی غروب کرد، گفت: "اگر پروردگار من مرا راهنمایی نکرده بود، بیهیچ تردیدی، از گروه گمراهان میبودم!" (77) وقتی خورشید را طلوع کننده دید، گفت:
1) . ابراهیم (علیه السلام) در همه موارد بالا از واژه "رب" استفاده نمود و این مطلب نشانگر این است که احتمالا مشرکان زمان او نیز در خالقیت شرک نمیورزیدند.
"این پروردگار من است. این بزرگتر است." وقتی غروب نمود، گفت: "آی قوم! من از آنچه برای خداوند شریک میسازید، بیزارم! (78)من خالصانه رویم را به سوی کسی میکنم که آسمانها و زمین را پدید آورد و من از مشرکان نیستم!" (79)
بعد از استدلالها و بیزاری ابراهیم (ع)، شاید بگومگوهای زیادی اتفاق افتاده که قرآن کریم آنها را بازگو نمیکند اما از جوابهای ابراهیم (علیه السلام) پیدا است که یکی از ابزار مشرکین هراس افکنی بوده؛ اینکه این اجرام آسمانی و بتها به ابراهیم (علیه السلام) ضرر خواهند زد. همین بحث و جدلها باعث میشود که دو مطلب فطری دیگر گوشزد گردد:
1- وقتی کسی راه را بداند، ترسی از چیزی احساس نمیکند، مخصوصا که راهنما حضرت حق باشد. پس ابراهیم (علیه السلام) به آنها یادآوری میکند که از خدایان آنان هراسی به دل راه نمیدهد. البته یک چیز را استثنا میکند و آن مشیت الهی است که گاهی برای امتحان، به گونه خاصی تحقق مییابد و ربطی به اجرام آسمانی و بتهای ساخته ذهن بشر ندارد.
تفسیر نمونه در رابطه با جمله "وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً" میگوید: "اين جمله در حقيقت دليلى براى جمله سابق است و آن اينكه بتها هرگز نمىتوانند منشا سود و زيانى باشند، زيرا هيچ گونه علم و آگاهى ندارند و نخستين شرط براى رسانيدن سود و زيان، علم و شعور و آگاهى
است، تنها خدايى كه علم و دانشش همه چيز را احاطه كرده است مىتواند منشا سود و زيان باشد، پس چرا از خشم غير او بترسم؟"(1)
2- اگر قضاوتی منصفانه صورت گیرد، ابراهیم (علیه السلام) نباید با ترس و دلهره زندگی کند. زیرا او به خداوندی معتقد است که "رب" یکی از صفات آن علی اعلی میباشد و در این زمینه حجت و برهان دارد اما بت پرستان چیزهایی را به عنوان "رب" پذیرفته که هیچ دلیل و سلطانی بر آن ندارند. پس با این تحلیل، چه کسانی باید بترسند و کدام یک از این دو گروه سزاوار امنیت کامل است؟ قبل ازجواب دیگران خود آن جناب پاسخ این پرسش را میدهد و آن اینکه فقط ایمان به پروردگار حقیقی، امنیت آور است و هدایت کننده.
وقتی احتجاجهای فطرت پسند، پایان پذیرفت، خداوند علی اعلی، تمام این برهانها را اهداییهایی میداند که از طرف او به ابراهیم (علیه السلام) عطا شده. تا در برابر قوم خودش استدلال نموده فطرتهای آنان را بیدار نماید. درهمینجا با التفاتی، به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حکمت و علم الهی یادآوری میگردد. حکمت اقتضا میکند که درجات برخی بالا برود و علم اقتضا میکند که این بالا بردن از روی آگاهی بر شایستگیها باشد:
وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَن يَشَاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً أَفَلاَ تَتَذَكَّرُونَ (80) وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُم بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (81) الَّذِينَ آمَنُواْ وَلَمْ يَلْبِسُواْ إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئِكَ
1) . ر.ک. تفسیر نمونه، ج5، ص318
لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ (82) وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاء إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ (83):
و قومش با او ستیزه نمودند. گفت: "آیا در رابطه با خداوند با من ستیز میکنید؟ در حالی که مرا هدایت نمود و از آنچه شریک قرار میدهید، نمیترسم، مگر اینکه پروردگارم چیزی را بخواهد. دانش پروردگار من بر هر چیزی احاطه دارد. آیا تدبر نمیکنید؟ (80) و چگونه از آنچه شریک قرار دادهاید، بترسم؟ در حالی که شما از شرک ورزیدن به خداوند نمیهراسید. با اینکه حجتی بر شما نازل نشده است. پس اگر میدانید، کدام گروه سزاوار امنیت است؟ (81) کسانی که ایمان آوردند و بر ایمانشان لباس کفر نپوشانیدند، آن کسان دارای امنیت هستند و آنان هدایت یافتگانند." (82) این حجت ما بود که به ابراهیم در برابر قومش عطا نمودیم. ما منزلتهای کسی را که بخواهیم، بالا میبریم. پروردگار تو حکیم و دانا است (83)
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَاماً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ (74)
إِذْ: العامل في إذ محذوف و تقديره و اذكر إذ قال (مجمع البیان)
آزَرَ: اسم عمه أو جده لأمه لأن اسم أبیه تارخ (التفسیر المعین)
أَصْنَاماً: الأصنام جمع صنم و الصنم ما كان صورة و الوثن ما كان غير مصور (مجمع البیان)
وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ (75)
كَذَلِكَ: و الكاف في كذلك كاف التشبيه و المعنى كما أرينا إبراهيم قبح ما كان عليه أبوه و قومه من المذهب كذلك نري إبراهيم ملكوت السماوات و الأرض
للاعتبار و قيل شبه رؤية إبراهيم برؤية محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و المعنى كما أريناك يا محمد أرينا إبراهيم (مجمع البیان)
نُرِي: حكاية حال ماضية: فعل مضارع مرفوع بالضمة المقدرة على الياء للثقل و الفاعل ضمير مستتر فيه وجوبا تقديره: نحن (اعراب القرآن الكريم)./ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ: فعل مضارع، فاعله نحن و إبراهيم مفعوله الأول، و ملكوت مفعوله الثاني (اعراب القرآن الكريم/دعاس...)
مَلَكُوتَ: مبالغه در مُلك يعنى قدرت و فرمانروايى مطلق (کوثر)./ و الملكوت بمنزلة الملك غير أن هذا اللفظ أبلغ لأن الواو و التاء تزادان للمبالغة و مثله الرغبوت و الرهبوت. و قيل يعني بالملكوت آيات السماوات و الأرض. و قال أبو جعفر (علیه السلام) كشط الله له عن الأرضين حتى رآهن و ما تحتهن و عن السماوات حتى رآهن و ما فيهن من الملائكة و حملة العرش (مجمع البیان)
وَلِيَكُونَ: عطف على محذوف و تقديره نريه الملكوت ليستدل به و ليكون من الموقنين (مجمع البیان)
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَباً قَالَ هَ-ذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ (76)جَنَّ: ستر (کلمات القرآن). اگر میخواهی از معانی چند وجهی آن سردر بیاوری، این شعر "عامر بن ثعلبة" را بخوان و لذت ببر: عليّ حبّه جُنّة/ قسيم النّار و الجَنّة/ وصيّ المصطفى حقّا/ إمام الإنس و الجِنّة! (فاطمی)
كَوْكَباً: قيل هو الزهرة و قيل هو المشتری (مجمع البیان)
أَفَلَ: غرب (مجمع البیان/. أَفَلَ: غاب و غرب تحت الأفق (کلمات القرآن)
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغاً قَالَ هَ-ذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ (77)
بَازِغاً: طالعا من الأفق منتشر الضوء (کلمات القرآن)
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَ-ذَا رَبِّي هَ-ذَا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ (78)
هَذَا:لم قال "هذا رَبِّي" و لم يقل هذه كما قال "بازِغَةً"؟ و الجواب أن التقدير هذا النور الطالع ربي ليكون الخبر و المخبر عنه جميعا على التذكير كما كان جميعا على التأنيث في "رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً" و قال ابن فضال المجاشعي قوله "رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً" إخبار من الله تعالى و قوله "هذا رَبِّي" من كلام إبراهيم و الشمس مؤنثة في كلام العرب و أما في كلام ما سواهم فيجوز أن لا تكون مؤنثة و إبراهيم (علیه السلام) لم يكن عربيا فحكى الله تعالى كلامه على ما كان في لغته (مجمع البيان)
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (79)
وَجْهِيَ: نفسی (مجمع البیان)
فَطَرَ: أوجد و خلق (التفسیر المعین)
حَنِيفاً: مائلا عن الباطل ألی الدین الحق (کلمات القرآن)./ مائلا عن عبادة الکواکب إلی عبادة الله (التفسیر المعین)./ حنيفا: حال منصوبة من ضمير الفاعل في "وجّهت" (الجدول فى اعراب القرآن)وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَن يَشَاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً أَفَلاَ تَتَذَكَّرُونَ (80)
حَآجَّهُ قَوْمُهُ: خاصموه فی التوحید (کلمات القرآن)
أَتُحَاجُّونِّي: تحاجّون: مضارع مرفوع و الواو فاعل و "النون" الثانية المدغمة مع علامة الرفع هي للوقاية "الياء" ضمير مفعول به (الجدول فى اعراب القرآن)
إِلاَّ أَن يَشَاءَ: هيچكس و هيچ چيز نمىتواند به من زيانى برساند مگر اينكه خدا بخواهد (تفسیر نمونه)
وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً: أي هو عالم بكل شيء... عِلْماً: منصوب على التمييز (مجمع البیان)
أَفَلاَ تَتَذَكَّرُونَ: أمرهم بالتذكر و التدبر (مجمع البیان)
وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُم بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (81)
سُلْطَاناً: حجة و برهانا (کلمات القرآن)./ حجة علی صحته (مجمع البیان)
الَّذِينَ آمَنُواْ وَلَمْ يَلْبِسُواْ إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَ-ئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ (82)
آمَنُواْ: معناه الذين عرفوا الله تعالى و صدقوا به و بما أوجبه عليهم (مجمع البیان)
لَمْ يَلْبِسُواْ: لم یخلطوا (کلمات القرآن)
بِظُلْمٍ: بشرک بکفر (کلمات القرآن)./ قال الأصمعي الظلم في اللغة وضع الشيء في غير موضعه (مجمع البیان)
وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاء إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ (83)
حُجَّتُنَا: أدلتنا (مجمع البیان)
آتَيْنَاهَا: أعطيناها (مجمع البیان)
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنَا وَنُوحاً هَدَيْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (84) وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِينَ (85) وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطاً وَكُلاًّ فضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ (86) وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (87)
ذَلِكَ هُدَى اللّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (88) أُوْلَ-ئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِن يَكْفُرْ بِهَا هَ-ؤُلاء فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْماً لَّيْسُواْ بِهَا بِكَافِرِينَ (89) أُوْلَ-ئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ (90)
بعد از احتجاجهای ابراهیم (علیه السلام) و اینکه منشأ این استدلالها از جانب حضرت حق بوده و خداوند علی اعلی، با علم و حکمتی که دارد، درجات برخی را بالا میبرد. حالا به این نکته اشاره میشود که آن عزیز با شکوه، در همین دنیا نیز پاداشهایی به ابراهیم (علیه السلام) عنایت فرموده. از جمله اینکه هدایت بخش بزرگی از انسانها توسط کسانی صورت گرفته که به نحوی از انحا، با ابراهیم (علیه السلام) ارتباط دارند.
ما در جلد اول این مجموعه به عرض رساندیم که از لحاظ اعتقادی معتقد به 124 هزار پیامبر الهی هستیم اما در قرآن کریمتنها اسم 25 پیامبر آمده است. از بین اینها نام 17 پیامبر الهی در همینجا ذکر شده که در رابطه با ابراهیم (علیه السلام) میباشند و این عنایت کمی نیست.
در آیات پیشرو مطالبی در رابطه با همین پیامبران میخوانیم اما اگر دقت بیشتر نماییم، با سه مطلب روبهرو میشویم:
✓ پیامبران وابسته به ابراهیم (علیه السلام)
✓ دستهبندی این پیامبران الهی
✓ تهدید، توکیل و التفات
همانطور که به عرض رسید، خداوند علی اعلی، در اینجا نام 17 پیامبر را میبرد که به نحوی از انحا، با ابراهیم (علیه السلام) در ارتباط هستند. اینها عبارتند از اسحاق، یعقوب، نوح، داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی، هارون، زکریا، یحیی، عیسی، الیاس، اسماعیل، یسع، یونس، لوط (علیهم السلام).
ارتباط بسیار از اینها با ابراهیم (ع)، احتیاج به توضیح ندارد. نوح (علیه السلام) از اجداد ابراهیم (علیه السلام) است. لوط (علیه السلام) برادر زاده و یا خواهر زاده ابراهیم (علیه السلام) بود. زکریا و یونس (علیهما السلام)، از ذریه او به حساب میآیند. در قرآن کریم سورهای به نام "یونس" (علیه السلام) داریم ولیکن از الیاس و یسع (علیهما السلام) اطلاعات کافی در دست نداریم. اگرچه امکان دارد که این بزرگواران از نوادههای ابراهیم (علیه السلام) باشند.
تفسیر نمونه اقوالی را به این صورت ذکر میکند: "1- بعضى معتقدند الياس همان ادريس است. 2- الياس از پيامبران بنى اسرائيل است، فرزند
"ياسين" از نوادههاى هارون برادر موسى (ع). 3- الياس همان خضر است... بعضى ديگر معتقدند الياس از دوستان خضر است، و هر دو زندهاند، با اين تفاوت كه الياس ماموريتى در خشكى دارد، ولى خضر در جزائر و درياها. 4- الياس همان "ايليا" پيامبر بنى اسرائيل معاصر" آجاب" پادشاه بنى اسرائيل بود."(1)در رابطه با یسع (علیه السلام) میگوید: "بعضى معتقدند او همان "يوشع بن نون" پيامبر معروف بنى اسرائيل است... بعضى آن را يك واژه عربى مىدانند... آيه سوره انعام نشان مىدهد كه او از دودمان ابراهيم است، ولى روشن نمىسازد كه از پيامبران بنى اسرائيل بوده يا نه؟"(2)
پیش از ورود به اصل مطلب، باید توجه داشته باشیم که همه پیامبران، مواهب الهی برای بشریت، نیکوکار، شایسته و دارای فضیلت هستند اما گاهی پیش میآید که برخی با این ویژگیها مشهور میشوند. شاید دستهبندی قرآن کریم، ناظر به این خصوصیات باشد. چنانکه در تشیع همه امامان معصوم (علیهم السلام) جواد، باب الحوایج و راضی به رضای حق هستند اما برخی با این عناوین شناخته شدند.
بعد از این تصفیه حساب، قرآن کریم این پیامبران الهی را به گونهای ذکر کرده که ما از واژههای "وهبنا"، "محسنین"، "صالحین" و "فضّلنا"، یک نوع دستهبندی دریافت میکنیم.
از پیامبران مواهبی در رابطه با حضرت ابراهیم (ع)، اسحاق، یعقوب و نوح (علیهم السلام) را نام میبرد. اسحاق (علیه السلام) از پاداشهای الهی است. زیرا خداوند عزّ و جل، او را در زمانی به ابراهیم (علیه السلام) عطا نمود که سن زیادی از آن بزرگوار گذشته بود. امکان دارد، در رابطه با یعقوب (علیه السلام) نیز چنین چیزی وجود داشته باشد؛ به این معنا که او را در اوج ناامیدی به اسحاق (علیه السلام) عنایت نموده و یا خطری را از او دفع کرده که به ما نرسیده و از دستهبندی این کتاب آسمانی به این جا میرسیم اما در رابطه با حضرت نوح (علیه السلام) تردیدی وجود ندارد که لطف الهی در آن دخالت دارد. زیرا انتخاب پدر و اجداد گرامی به دست خود انسان نیست. نوح (علیه السلام) اولین پیامبر اولو العزم الهی بود. او از اجداد ابراهیم به حسابمیآید.(1)
در قرآن کریم بارها اسمش به میان آمده است(2)و در سوره صافات از ابراهیم (علیه السلام) به عنوان شیعه نوح (علیه السلام) یاد میشود.(3)
از پیامبران نیکوکار، کسانی هستند که به سلطنت و نعمت دنیایی نیز رسیدند. سلطنت ظاهری داوود، سلیمان، یوسف، موسی و هارون (علیهم السلام) بر کسی پوشیده نیست. در رابطه با ایوب (علیه السلام) نیز، طبق برخی از روایات، همین نعمت فراوان حسد شیطان را برانگیخت که مدتی آن حضرت دچار مشکلاتی بشود.(4)
شاید نیکوکاری اشاره به این داشته باشد که اینان ثابت کردند، میشود اداره جامعه را به دست گرفت و به کسی ظلم نکرد. در تاریخ اسلام، به جز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیر المؤمنین علی (ع)، یک نفر را نمییابی که آلوده به انواع ظلم و ستم نباشد.
پیامبران صالح عنوان کسانی هستند که به شدت از آلودگی به دنیا پرهیز میکردند. اینها عبارتند از زکریا، یحیی و عیسی (علیهم السلام) یحیی و عیسی (علیهما السلام) مشهورند و متاسفانه تاریخ برخی از گوشههای زندگی زکریا را به ما نرسانده است.
عنوان پیامبران با فضیلت، به اسماعیل، یسع، یونس و لوط (علیهم السلام) داده. اگر زندگی اینها را ملاحظه نماییم، سرشار از فضیلتها و خود گذشتگیها هستند. اسماعیل (علیه السلام) کسی بود که وقتی در حدود سیزده سالگی رسید، پدر به او فرمود: "پسرکم! من در خواب میبینم که تو را سر میبرم، نظر تو چیست؟" میگوید: "پدر جان دستور را اجرا نما، ان شاء الله مرا از شکیبایان خواهی یافت."(1)کار به جایی میرسد که کارد بر گلوی این کودک گذاشته میشود و شکیبایی میکند.
در جای دیگر خداوند علی اعلی، به پیامبرش میفرماید: "در این کتاب از اسماعیل یاد کن! او صادق الوعد و پیامبر بود، اهلش را به نماز و زکات امر میکرد و او پیش پروردگارش پسندیده بود."(2)
1) . فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُني إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرينَ (الصافات/102)
2) . وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا (54) وَ كانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ وَ كانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا (مریم/55)
لوط (علیه السلام) کسی بود که به امید هدایت چند نفر، سالهای زیاد در بین فاسدترین انسانها زندگی میکند که البته یک لحظه زندگی کردن با آنان نفرت انگیز است؛ قومی که عذاب و نابودی آنها برابر با صبح و سپیده و ریزش پایههای حکومت شب به حساب میآید.(1)
یونس (علیه السلام) به خاطر یک ترک اولی در کام نهنگ میافتد اما ایمانش همچنان استوار است. به گونهای که ورد آن روز او نجات دهنده بسیاری از درمانگان امروز شده است.(2)
تنها از این دسته پیامبران الهی مشکلات "یسع" (ع)، به ما نرسیده اما چیزی که به ما نرسد، دلیل بر نبود آن نیست.
به هر حال، اگرچه در رابطه با این پیامبران الهی، عنوانهای "وهبنا"، "محسنین"، "صالحین" و "فضّلنا" را میبینیم اما یک موضوع محوری وجود دارد و آن هدایت حضرت حق است که به اینها عنایت فرموده. در ابتدا میفرماید: "هریک اینها را هدایت نمودیم. چنانکه نوح را پیش از اینها عنایت کردیم" و در پایان میفرماید: "پدران، فرزندان و برادران اینها را انتخاب نموده به صراط مستقیم هدایتشان نمودیم.
"از صراط مستقیم میفهمیم که منظور از هدایت ذکر شده نیز همین راه است. پس آیه کریمه تداعیگر سوره فاتحه میباشد. آنجا که نمازگزار از حضرت حق میخواهد او را به صراط مستقیم هدایت نماید؛ صراط
1) . قالُوا يا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ لا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصيبُها ما أَصابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَريبٍ (هود/81)
2) . وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ (الأنبیاء/87)
مستقیمی که به آنها انعام فرموده.(1)منظور از آنها را هم در سوره نساء میخواندیم که یکی از مصادق آن، پیامبران الهی هستند.(2)
پس هدایت به راه مستقیم نقش کلیدی دارد و هرکس در این راه قرار گیرد، احتمال انحراف صفر است و خداوند علی اعلی، مجاهدتهای ابراهیم (علیه السلام) را اینطور جبران نمود که هدایت بخش بزرگی از بشریت توسط وابستگان آن حضرت صورت میگیرد:
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنَا وَنُوحاً هَدَيْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (84) وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِينَ (85) وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطاً وَكُلاًّ فضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ (86) وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (87):
ما به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم، هریک آنها را هدایت نمودیم و نوح را پیش از آن هدایت کردیم و از نسل او داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی و هارون را -هدایت نمودیم.- و اینگونه نیکوکاران را پاداش میدهیم (84) و ذکریا، یحیی، عیسی و الیاس را -هدایت کردیم.- همه آنها از شایستگان بودند (85) و اسماعیل، یسع، یونس و لوط را -هدایت کرده- آنها را بر مردم زمانشان برتری دادیم (86) و از پدران، فرزندان و برادران آنان -برخی را برتری داده- گزینش نمودیم و به راه راست هدایتشان کردیم (87)
1) . اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ (6) صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ (7) [الفاتحة]
2) . وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (النساء/69)
این گزیدن، هدایت و اختیار کردن، مربوط به مشیت الهی است. او با علم و حکمت خودش کسانی را برای هدایت بشریت بر میگزیند اما اینطور نیست که با هدایت، اراده و اختیار از آنان سلب شود و نتوانند، مخالفت نمایند. ارزش آنان در این است که با وجود همه غرایز انسانی، آنقدر مواظب خویشند و سپاسگزار نعمت الهی که کوچکترین اشتباهی را مرتکب نشوند. پس هدایت الهی را با سپاسگزاری پیدرپی حفظ میکند. به گونهای که اگر کوچکترین ناسپاسی صورت گیرد، همه اعمال آنان باطل میگردد. شاید یکی از دلایل اینکه ما از معصومین (علیهم السلام) بیشترین دعاهای سوزناک را میبینیم، حفظ موقعیت باشد.
البته در متن به جای کفران نعمت از واژه شرک استفاده شده(1)که به قول مرحوم طباطبایی، چون فضا، فضای توحید است، این ساختار مناسبت دارد و الا در مقابل نعمت هدایت، کفران نعمت و ناسپاسی قرار میگیرد.(2)
بعد از این تهدید، دو مطلب یادآوری میشود: توکیل و واگذاری و التفات
در توکیل و واگذاری، یک مسئله مهم مطرح میشود و آن اینکه خداوند علی اعلی، به این برگزیدگان، کتاب، منصب حکم و نبوت عطا فرموده.(3)وقتی جامعهای ناسپاسی نماید، کسانی را مدافع آن مرام قرار میدهد که با صداقت کامل آن برنامه را پیش میبرند. اصطلاحی را که
قرآن به کار میبرد، "وکّلنا بها قوما" است. این دلگرمی، درباره همه پیامبران الهی صدق میکند اما در اینجا چون منظور از "هؤلاء" مشرکین قریش و کفار زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد، پس در رابطه با قومی که مسئول حفظ و اجرای برنامههای پیامبر است، باید کنکاش جدی صورت گیرد.بسیاری چیزهایی گفتهاند اما به نظر حقیر، سخن علامه در این زمینه قابل قبولتر است و آن اینکه از عبارت "وکّلنا" به دست میآید که چنین کسان مورد اعتماد الهی هستند. پس راهی باقی نمیماند که آنان باید در حصار عصمت الهی قرار گیرند و الا همین دین بازیچه دست آنان قرار خواهد گرفت و از آن به عنوان ابزاری استفاده خواهند کرد.
ایشان میگوید: "اين بندگان كسانى هستند كه شرك و ظلم به ايشان راه نداشته و به عصمتى الهى معصومند، و آنان عبارتند از انبيا و جانشينان ايشان. از اين روى، آيه شريفه مخصوص به معصومين (علیه السلام) خواهد بود، خيلى هم كه بتوانيم آن را توسعه دهيم ممكن است مؤمنين صالح و آن پارسايانى را... ملحق به اوصياى انبيا (علیه السلام) نموده و بگوييم آيه شريفه شامل اينگونه از مردان صالح نيز مىشود."(1)
اگر خوب دقت نماییم، ناگزیر از پذیرفتن این مطلب هستیم. زیرا هر کس نمیتواند، نگهبان و حافظ راهی باشد که هزاران دشمن قسم خورده، در کمین نشستهاند. این "قوم" باید کسانی باشند که میگویند: "اگر ما نبودیم، خداوند علی اعلی، پرستیده نمیشد."(2)
معنای این سخن را امروزه که کره زمین به دهکده جهانی تبدیل شده و چیزی پنهان نمیماند، میفهمیم. زیرا توحیدی که این خاندان معرفی کردند، سازگار با کتاب الهی است. پیامبری که اینها معرفی کردند، شایسته پیروی است و الا خدایی که از یقعوب (علیه السلام) شکست بخورد و یا هر شب در آسمان چهارم با آن وضع بیاید، جهانی با این وسعت را اداره نمیتواند. پیامبری که خودش نداند، وحی بر او نازل شده و یا شوخیهای شیطان است، نمیتواند، نجات دهنده بشریت از دام شیاطین باشد.پس کسانی که خداوند حفظ این راه را به آنها واگذار نموده باید از جانشان مایه بگذارند تا این دین به همان صورتی که او میخواهد، به مردم برسد. همینها بودند که با محرومیتها، حصر خانگیها، خون دادنها، زندانها، مهاجرتها، ثابت نمودند که خداوند خالق زمان و مکان است. هیچ وقت دیده نمیشود که با کسی پهلوانی کند و یا جعالان حدیث او را در آسمان چهارم بیاورند. پیامبر او در همه حال معصوم است و پدر و مادر پیامبر او نیز از موحدانند.
پس، با این توضیح باید به این نتیجه برسیم که سوره کریمه "الأنعام"، ضمن مباحث بنیادی دیگر، پنج اصل دین را بیان میکند: توحید، نبوت و معاد، در تمام سوره دنبال میشود. امامت را از همین آیه دریافت میکنیم و عدالت را از آیه 131 این سوره.(1)منتها چون این مطالب از مواد امتحانی این کتاب آسمانی به حساب میآیند، بسیار گذرا و تلگرافی مطرح شدهاند.
1) . ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها غافِلُونَ (131)
در التفات، به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سه نکته تذکر داده میشود: 1- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) راه آن پیامبرانی را که تا کنون از آنها نام برده شد، پیروی نماید. 2- در برابر زحماتش از مردم، اجر و دستمزد نخواهد. 3- این را بداند که رسالت او جهانی است و کتاب او درسنامه مردم جهان:
ذَلِكَ هُدَى اللّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (88) أُوْلَ-ئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِن يَكْفُرْ بِهَا هَ-ؤُلاء فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْماً لَّيْسُواْ بِهَا بِكَافِرِينَ (89) أُوْلَ-ئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ (90):
این، هدایت خداوند است که از بندگانش هرکه را بخواهد، هدایت میکند و اگر شرک میورزیدند، عمل نیک آنان باطل میشد (88) آنها کسانی هستند که به آنان کتاب، حاکمیت و نبوت عنایت نمودیم.اگر مشرکان به آن سه کفر بورزند، ما گروهی را برای تحقق اهداف پیامبران گماردیم که به کتاب، حاکمیت و نبوت کافر نمیشوند (89) آنها کسانی هستند که خداوند آنان را هدایت نمود. پس به هدایت آنان اقتدا نما. بگو: "من بر تبلیغ وحی از شما مزدی نمیطلبم. این پیامرسانی، جز تذکری برای جهانیان نیست." (90)
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنَا وَنُوحاً هَدَيْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (84)
وَهَبْنا: أعطيناه منّا هبة و هدية (الجديد)
إِسْحَاقَ: ابن ابرهیم من سارة (التفسیر المعین)
يَعْقُوبَ: ابن اسحاق (التفسیر المعین)
مِن قَبْلُ: من قبل هؤلاء (مجمع البیان)
كُلًّا هَدَيْنا: أي كل الثلاثة فضلنا بالنبوة (مجمع البيان)
مِن ذُرِّيَّتِهِ: من ذرية نوح لأنه أقرب المذكورين إليه و لأن فيمن عددهم من ليس من ذرية إبراهيم و هو لوط و إلياس و قيل أرادوا من ذرية إبراهيم (مجمع البیان)./ الضمير في "ذُرِّيَّتِهِ" راجع إلى نوح ظاهرا لأنه المرجع القريب لفظا، و لأن في المعدودين من ليس هو من ذرية إبراهيم مثل لوط و إلياس على ما قيل. و ربما قيل: إن الضمير يعود إلى إبراهيم (علیه السلام) و قد ذكر لوط و إلياس (علیه السلام) من الذرية تغليبا (الميزان)./ در اينكه ضمير من ذريته به چه كسى بر مىگردد؟ به ابراهيم يا نوح؟ در ميان مفسران گفتگوى زيادى است، ولى غالب مفسران آن را به ابراهيم باز گردانيدهاند و ظاهرا نبايد ترديد داشت كه مرجع ضمير ابراهيم است، زيرا بحث آيه درباره مواهب خدا نسبت به ابراهيم مىباشد، نه درباره نوح پيغمبر (تفسیر نمونه)
أَيُّوبَ: هو أيوب بن أموص بن رازج بن روم بن عيصا بن إسحاق ابن إبراهيم (مجمع البیان)وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِينَ (85)
زَكَرِيَّا: و هو زكريا بن أذن بن بركيا (مجمع البیان)
يَحْيَى: ابن زکریا (مجمع البیا)
إِلْيَاسَ: و اختلف فيه فقيل أنه إدريس كما قيل ليعقوب إسرائيل... و قيل هو إلياس بن بستر بن فنحاص بن العيزار بن هارون بن عمران نبي الله... و قيل هو الخضر... (مجمع البیان)
وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطاً وَكُلاًّ فضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ (86)
الْيَسَعَ: أحد أنبياء بني إسرائيل ذكر الله اسمه مع إسماعيل (علیه السلام) كما في قوله: "وَ اذْكُرْ إِسْماعِيلَ وَ الْيَسَعَ وَ ذَا الْكِفْلِ وَ كُلٌّ مِنَ الْأَخْيارِ" و لم يذكر شيئا من قصته في كلامه (المیزان)
يُونُسَ: بن متی (مجمع البیان)
لُوطاً: و هو لوط بن هارون بن أخي إبراهيم و قيل هو ابن أخته (مجمع البیان)
الْعَالَمِينَ: عالمي زمانه (مجمع البیان)
وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (87)
وَ مِنْ آبائِهِمْ: يعني و من آباء هؤلاء الأنبياء (مجمع البیان)
اجْتَبَيْنَاهُمْ: اصطفیناهم (التفسیر المعین)
هَدَيْناهُمْ: أي سددناهم و أرشدناهم فاهتدوا (مجمع البیان)
صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ: طريق بين لا اعوجاج فيه و هو الدين الحق (مجمع البیان)
ذَلِكَ هُدَى اللّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (88)
ذَلِكَ: إشارة إلى ما تقدم ذكره من التفضيل و الاجتباء
و الهداية و الاصطفاء (مجمع البیان)./ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ: دين اللّه، يَهْدِي بِهِ: يرشد به (معالم التنزيل)حَبِطَ: بطل (التفسیر المعین)
مَّا: "ما" حرف مصدری (الجدول فى اعراب القرآن)
أُوْلَ-ئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِن يَكْفُرْ بِهَا هَ-ؤُلاء فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْماً لَّيْسُواْ بِهَا بِكَافِرِينَ (89)
الْحُكْمَ: معناه و الحكم بين الناس و قيل الحكمة (مجمع البیان)
بِهَا: بالكتاب و الحكم و بالنبوة (مجمع البیان)./ بها: بالثلاثة (فاطمی)
وَكَّلْنَا: فوّضنا (فاطمی)./ وَكَلَ إليهِ الأَمرَ: كار را به او واگذار كرد و اختيارات كامل به او داد (فرهنگ ابجدی)
بِهَا: بمراعاة أمر النبوة و تعظيمها (مجمع البیان)
هَ-ؤُلاء: يعني الكفار الذين جحدوا نبوة النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) في ذلك الوقت (مجمع البیان)
قَوْماً: فالآية تدل على أن لله سبحانه في كل زمان عبدا أو عبادا موكلين بالهداية الإلهية و الطريقة المستقيمة التي يتضمنها ما آتاه أنبياءه من الكتاب و الحكم و النبوة يحفظ الله بهم دينه عن الزوال و هدايته عن الانقراض، و لا سبيل للشرك و الظلم إليهم لاعتصامهم بعصمة إلهية و هم أهل العصمة من الأنبياء الكرام و أوصيائهم فالآية خاصة بأهل العصمة و قصارى ما يمكن أن يتوسع به أن يلحق بهم الصالحون من المؤمنين ممن اعتصم بعصمة التقوى و الصلاح و محض الإيمان عن الشرك و الظلم (المیزان)
أُوْلَ-ئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ (90)
هَدَى اللَّهُ: أي هداهم الله إلى الصبر (مجمع البیان)
فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ: معناه اقتد بهم في الصبر على أذى قومك و اصبر كما صبروا حتى تستحق من الثواب ما استحقوه (مجمع البیان)لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً: لا أطلب منكم على تبليغ الوحي و أداء الرسالة جعلا (مجمع البیان)
عَلَيْهِ: على تبليغ الوحي و أداء الرسالة (مجمع البیان)
هُوَ: یرجع إلی الأجر (فاطمی)
إِنْ هُوَ: أي ما هو (مجمع البیان)./ ضمير هو يعود إلى القرآن، و في الكلام دلالة واضحة على ان محمدا أرسل للناس كافة في كل زمان و مكان (تفسير الكاشف)
ذِكْرَى: تذكيرا (مجمع البیان)
وَمَا قَدَرُواْ اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُواْ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى بَشَرٍ مِّن شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاء بِهِ مُوسَى نُوراً وَهُدًى لِّلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيراً وَعُلِّمْتُم مَّا لَمْ تَعْلَمُواْ أَنتُمْ وَلاَ آبَاؤُكُمْ قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ (91)
وَهَ-ذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ (92)
صحبت این بود که خداوند علی اعلی، پیامبرانش را بعد از برگزیدن، به صراط مستقیم هدایت فرموده و آنان نیز به نوبه خودشان هادی انسانها بودهاند. حالا ضمن یک گلایه، از کتابی سخن به میان میآید که منشور جهانی است و خداوند علی اعلی به پیامبرش میفرماید: "این کتاب مبارکی است که آن را نازل نمودیم. تا بوسیله آن اهل مکه و اطراف آن را از آینده بترسانی."
گلایه، حق ناشناسیای است که در همینجا، در سوره "حج" و در سوره "زمر" به آن اشاره گردیده.(1)مطالب مربوط به آیات دیگر را در همانجا میخوانیم اما در اینجا با توجه به تفصیل بیان حضرت حق در رابطه با هدایت انسانها، نقل صحنههایی از زندگی ابراهیم (ع)، پاداش او در همین دنیا، یادی از هفده پیامبر و دنبال کردن راه آنان، حق این بود که از رحمت بیکرانه او سپاسگزاری گردد که انسانها را در برهوت زندگی، به حال خودشان رها ننموده اما برخی به جای سپاسگزاری و قدر شناسی، دست به انکار حقایق میزنند.
"قالوا" جمع است و حد جمع در عربی کمتر از سه تا نیست. پس گویا عدهای در این سخن شریک بودند که میگفتند: "خداوند بر بشر چیزی نفرستاده."
این سخن لایق پاسخ دادن نیست اما بهانهای میشود که ضمن اثبات دروغگویی آنان به نتیجهای برسیم که اسلام دین جهانی است و قرآن کتاب همه انسانهای روی زمین.
منتها چون در آیه مورد بحث، سخن از تورات و موسی (علیه السلام) به میان آمده، در بین مفسرین اختلاف است که آیا آیه مورد بحث، مکی است یا مدنی؟ به عبارت دیگر، همه مفسرین معتقدند که سوره انعام، مکی است. اگر چنین باشد، در مکه مکرمه بیشترین مخاطب قرآن کریم، مشرکین
1) . ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ (الحج/74) وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَميعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمينِهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ (الزمر/67)
بودند. پس باید بپذیریم که آیه مورد بحث مدنی است ولیکن در چینش پیامبر اکرم (ص)، اینجا قرار گرفته است.
برخی مانند علامه طباطبایی معتقدند که لازم نیست، در مدینه چنین اتفاقی بیفتد. بلکه آوازه بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اکناف عالم پیچیده بود از جمله یهودیان هم بیخبر از اوضاع نبودند. آنها وقتی به این نتیجه رسیدند که آخرین پیامبر، به دلخواه آنان نیست، به طور مخفیانه علیه اسلام فعالیت میکردند و هیچ بعید نیست کهبرخی آنان بر خلاف عقیدهشان این سخن را گفته باشند. كعب بن اشرف از همینها بود که چندی بعد، وقتی سران مشرک با او مشورت نمودند که راه پیامبر بر حق است و یا راه آنان؟ او کافران را راه یافتهتر قلمداد کرد.(1)
پس با توجه به چنین کسانی، امکان این وجود دارد که در مکه مکرمه نیز چنین گفتههایی بهانه برای ناگفتههایی بشوند، تا پرده از برخی خیانتهایی که یهودیان مرتکب میشدند، برداشته شود.
وقتی انکار فرستادن پیامبران به طور مطلق گردید، خداوند علی اعلی به پیامبرش دستور میدهد که از آنان بپرسد، کتاب موسی (علیه السلام) را چه کسی نازل نمود؟ کتابی که: 1- نور و هدایت بود. 2- هم اکنون شما آن را به ورقپارههایی در آوردهاید؛(2)چیزهایی را که به نفع شما است، به مردم میگویید و چیزهایی را که بر ضرر شما است، مخفی نگه میدارید. 3- همین مقدار معارفی که بین شما وجود دارد، به برکت آموزههای همان
کتاب آسمانی است و الا نه شما و نه پدرانتان، به چنین اطلاعاتی دسترسی پیدا نمیکردید.
بعد از ذکر این خصوصیات، دستور این است که خودش پاسخ دهد که آن کتاب و پیامبر را خداوند فرستاده است.
در همینجا با التفاتی، فرمان این میشود که آنها در خوض باطل رها شوند. روزی خواهد رسید که پاسخگوی رفتارشان باشند:
وَمَا قَدَرُواْ اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُواْ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى بَشَرٍ مِّن شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاء بِهِ مُوسَى نُوراً وَهُدًى لِّلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيراً وَعُلِّمْتُم مَّا لَمْ تَعْلَمُواْ أَنتُمْ وَلاَ آبَاؤُكُمْ قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ (91)
و خداوند را آنگونه که شایسته عظمتش میباشد، نشناختند. هنگامی که گفتند: "خداوند چیزی بر بشر نازل نکرده است." بگو: "چه کسی کتابی را که موسی آورد، نازل نمود؛ کتابی که نور وهدایت بود، در حالی که شما آن را ورق پارههایی قرار میدهید، برخی را آشکار میکنید و بسیاری را پنهان مینمایید و به شما تعلیم دادند، چیزهایی را که نه شما میدانستید و نه پدرانتان؟" بگو: "خداوند." پس بگذار که در فرو رفتن باطلشان -سرگرم- بازی گردند (91)
حال که سخن از نزول کتاب آسمانی به میان آمد، مطلب اصلی بازگو میشود و آن جهانی بودن قرآن کریم است که در اینجا با سه ویژگی معرفی میشود:
✓ مبارک است.
✓ تصدیق کننده است.
✓ وسیله انذار است.
مبارک را به معنای با برکت، خجسته و فرخنده برگرداندهاند و برکت را به معنی نمو، رشد و افزایش.(1)
منتها نه هر نمو و رشدی. نمو و رشدی که همراه با خیر الهی باشد.
قرآن کریم، هم در زندگی شخصی انسان دارای خیر و برکت است و هم در زندگی اجتماعی. اگر خوب دقت نماییم، علی رغم تلاش شبانه روزی شیاطین و ساختن احزاب گوناگون برای تضعیف اسلام، همین کتاب آسمانی باعث گردیده که هر روز بر تعداد مسلمانان افزوده گردد. امروزه بیشترین تعداد مسلمانان در کشورهای جنوب شرق آسیا و آفریقا زندگی میکنند. دلیل جذب مردم و ماندگاری اسلام در آن سرزمینها، جاذبههای قرآن است. وقتی کنفرانس سران کشورهای اسلامی جلسهای تشکیل میدهد، 55 کشور مسلمان در آن عضویت دارند و چه کسی میتواند تأثیر قرآن کریم را در این رشد و نموی با خیر و برکت، نادیده بگیرد.
قرآن کریم، نسبت به غیر مسلمانان اهل تفکر نیز، بی تأثیر نبوده. کافی است که یکی از آنان، منصفانه به این کتاب آسمانیبنگرد. من خود شاهد مصاحبه "یونی رایدلی"(2)خبرنگار انگلیسی روزنامه "ساندی اکپرس" بودم که بعد از آزادی از زندان طالبان، در باره اسلام تحقیق نمود و همین کتاب الهی باعث مسلمانی او شد. به گونهای که حالا به عنوان یک زن مسلمان فعالیت میکند. شما با یک جستجوی کوتاه در گوگل، لیست
بلند بالایی میبینید که بسیاری از غیر مسلمانها، در اثر جاذبههای قرآن کریم اسلام را پذیرفتهاند.
ویژگی دوم قرآن کریم این است که اصل کتابهای آسمانی دیگر را تأیید میکند و آورندگان آن کتابهای آسمانی را به عنوان پیامبران الهی معرفی مینماید. چنانکه از تورات به نور و هدایت تعبیر نمود.
ویژگی سوم این است که این کتاب آسمانی وسیله انذار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. آنهم نه در مکه تنها بلکه باید تمام جهان را با آن انذار نماید. زیرا عبارت "وَمَنْ حَوْلَهَا" این مفهوم را میرساند. پس این کتاب آسمانی، سند محکمی است که هم خودش را جهانی اعلام میکند و هم آورنده خودش را.(1)
کوثر، ج3، ص497
با این حال قرآن کریم، کتاب محافظه کاری و تظاهر نیست. از نظر این کتاب آسمانی حق معیار است، نه سیاهی لشکر و لذا مؤمنین واقعی را با دو ویژگی مشخص میکند. اگر این دو ویژگی را داری، به قرآن ایمان آوردهای و اگر دارای این ویژگیها نیستی، از ساحت قرآن کریم دوری و لو شعار اسلام بدهی. این دو ویژگی عبارتند از: 1- ایمان به روز رستاخیز. 2- حفظ نمازها.
به عبارت دیگر، این کتاب آسمانی، ضمن بیان مطالبی، یک پیام خصوصی برای مسلمانها هم گذاشته است و آن اینکه از لازمه ایمان به قرآن، ایمان به روز رستاخیز و حفظ نمازهای واقعی است. ایمان به روز
1) . البته، نویسنده کوثر، دسته بندیای دارد که در خور توجه است. ایشان میگوید: " دعوت پيامبر اسلام در سه مرحله صورت گرفته: مرحله نخست دعوت از خويشاوندان بود: و أنذر عشيرتك الاقربين. مرحله دوم دعوت از مردم مكه و اطراف آن بود: آيه مورد بحث. مرحله سوم دعوت از تمام جهانيان در: لأنذركم به و من بلغ." ر.ک.
رستاخیز را کسانی دارا هستند که به گفته های او عمل نمایند، تا نمازهای واقعی را حفظ نمایند:
وَهَ-ذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ (92):
و این کتاب مبارکی است که آن را نازل نمودیم. اثر پیش از خودش را تصدیق میکند -این را نازل نمودیم، به خاطر ایمان آوردن به آن- و به خاطر اینکه مردم مکه و اطراف آن را -از آینده- بترسانی. آنهایی که به آخرت ایمان میآورند، به این کتاب ایمان میآورند و آنها بر نمازهایشان نگهبانند (92)
وَمَا قَدَرُواْ اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُواْ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى بَشَرٍ مِّن شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاء بِهِ مُوسَى نُوراً وَهُدًى لِّلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيراً وَعُلِّمْتُم مَّا لَمْ تَعْلَمُواْ أَنتُمْ وَلاَ آبَاؤُكُمْ قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ (91)
وَمَا قَدَرُواْ اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ: و ما عرفوه حق معرفته (التفسیر المعین)./ وَ ما عرفوا الله حق معرفته و ما عظموه حق عظمته و ما وصفوه بما هو أهل أن يوصف به (مجمع البيان)
قَرَاطِيسَ: أوراقا مکتوبتا مفرقة (کلمات القرآن)./ الْقِرْطَاسُ: ما يكتب فيه (مفردات ألفاظ القرآن)./ أنّ الأصل الواحد في الكلمة: هو الصحيفة الرقيقة تصنع للكتابة و الكلمة مأخوذة من السريانيّة، و أصلها يونانىّ... يصنع من القطن و من أنواع من القصب و من بعض النباتات و الأشجار و من الحرير و من المنسوجات البالية و التبن، بعد تدقيقها و تطحينها و تخميرها، ثمّ تسويتها و بسطها و ترقيقها (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم)
ذَرْهُمْ: أترکهم (التفسیر المعین)./ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ: أي دعهم و ما يختارونه من العناد و ما خاضوا فيه من الباطل و اللعب و ليس هذا على إباحة ترك الدعاء والإنذار بل على ضرب من التوعد و التهدد كأنه قال دعهم فسيعلمون عاقبة أمرهم (مجمع البيان)
خَوْضِهِمْ: باطلهم (التفسیر المعین)
وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ (92)
هَ-ذَا: يعني القرآن (مجمع البیان)
مُبَارَكٌ: با برکت، خجسته و فرخنده (فرهنگ معین)./ المُبَارَك: ما يأتي من قبله الخيرُ الكثيرُ (تهذيب اللغة)./ و البَرَكَةُ: الزيادة و النماء (كتاب العين)./ و الْبَرَكَةُ: ثبوت الخير الإلهي في الشيء (مفردات ألفاظ القرآن) فالقرآن مبارك لأن قراءته خير و العمل به خير و فيه علم الأولين و الآخرين و فيه مغفرة للذنوب و فيه الحلال و الحرام (مجمع البیان)./ مبارك: نعت لكتاب مرفوع (الجدول فى اعراب القرآن)
بَيْنَ يَدَيْهِ: من الكتب كالتوراة و الإنجيل و غيرهما... و تصديقه للكتب على وجهين: 1- أنه يشهد بأنها حق. 2- أنه ورد بالصفة التي نطقت بها الكتب المتقدمة (مجمع البيان)
وَلِتُنذِرَ: "الواو" عاطفة "اللام" لام التعليل "تنذر" مضارع منصوب بأن مضمرة... و المصدر المؤول "أن تنذر" في محلّ جر باللام متعلق ب "أنزلنا"، و هذا المصدر المجرور معطوف على مصدر مقدّر أي أنزلناه للإيمان به و لتنذر (الجدول فى اعراب القرآن)
أُمَّ الْقُرَى: مکة (التفسیر المعین)./ إنما سميت مكة أم القرى لأن الأرض دحيت من تحتها فكان الأرض نشأت منها و قيل لأن أول بيت وضع في الدنيا وضع بمكة فكان القرى تنشأت منها (مجمع البیان)./ كلمه "ام" به معنى اصل و اساس و ابتداء و آغاز
هر چيزى است. اگر به مكه ام القرى مىگويند به خاطر اين است كه اصل و آغاز پيدايش تمام خشكيهاى روى زمين است (تفسير نمونه)وَمَنْ حَوْلَهَا: أهل الأرض کلها (التفسیر المعین)./ أهل المشارق والمغارب (کلمات القرآن)
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً أَوْ قَالَ أُوْحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنَزلَ اللّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلآئِكَةُ بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ (93) وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاء ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَى مَعَكُمْ شُفَعَاءكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاء لَقَد تَّقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمْ تَزْعُمُونَ (94)
با رونمایی از اینکه قرآن کریم منشور جهانی است، حق مطلب اقتضا میکند که تعصب و لجاجت کنار گذاشته شود و انسانها نسبت به سرنوشتشان بیتفاوت نباشد اما شیاطین بیکار نمینشینند و دست از شبهه افکنی بر نمیدارند. قرآن کریم، این بار از موضوعی سخن میگوید که شکی در وقوع آن نیست و آن مرگ است. تا تلنگری باشد بر انتخاب جدید و پیدا کردن راه نرفته. پس، با توضیحی پیرامون آن سعی بر این است که انسان غفلت زده به هوش بیاید، گوش به حرفهای شیاطین نسپارد و کاری نکند که در ردیف ظالمین قرار بگیرند. زیرا وقتی در این ردیف قرار بگیرد، کار از کار گذشته و راه بازگشتی وجود ندارد. این توضیح را در دو زمینه میبینیم:
✓ نحوه جان جان کندن
✓ نحوه محشور شدن و تنها ماندن
پیش از خواندن این دو مورد، ظالمترین انسانها معرفی میگردند. اینها سه گروهند: 1- کسانی که به خداوند علی اعلی،نسبت دروغ میدهند. 2- کسانی که ادعای وحی الهی میکنند. 3- کسانی که دین الهی را به استهزا میگیرند.
نسبت دروغ، شامل یهودیانی میشود که میگفتند: "خداوند چیزی را بر بشر نازل ننموده."
ادعای وحی شامل تمام کسانی میشود که بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خیال پیامبری بر سر داشته باشند.
برخی معتقدند این سخن اشاره به مسیلمه کذاب دارد اما به نظر میآید، آیه کریمه شامل همه کسانی میشود که بعد از رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به چنین ادعایی دامن بزنند.
استهزاگران کسانی هستند که میگفتند: "ما هم مثل قرآن نازل میکنیم."
بعد از برشمردن ظالمترین کسان، با التفاتی به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) لحظه جان کندن آنان یادآوری میشود. آن لحظه زمانی است که فرشتگانی دستهایشان را برای قبض روح میگشایند و با تحقیر و توهین، میگویند: "جانهایتان را بیرون بیاورید! امروز، روزی است که به خاطر نسبت دروغ به خداوند و تکبرتان از پذیرفتن دین حق، باید گرفتار عذاب خوارکنندهای بشوید!"
شاید منظور فرشتگان از نسبت دروغ به خداوند و تکبر، همان سه عاملی باشند که ظالمترین کسان را مشخص نمود. با این تفاوت که افترا و ادعا، تحت عنوان کذب داخل شده و تکبر به جای استهزا به کار رفته است.
اینکه فرشتگان مأمور قبض روح، با آن دستان گشاده، چگونه رابطه روح با بدن انسان را قطع مینمایند؟ باید درِ راسخان در علم کوبیده شود. امام كاظم (علیه السلام) نقل میکند که به پدر بزرگوارش، امام صادق (علیه السلام) گفته شد: "مرگ را براى آنها توصیف کند. فرمود: براى مؤمن مانند خوشبوترين رایحهای است، كه آن را مىبويد و از بوى خوش آن، چنان میشود که تمام دردها و خستگىها از تنش بیرون میگردد و براى كافر مانند نيش مارهای افعیها و عقربهااست و دردآورتر از آن! گفته شد: بعضى مىگويند: مرگ از قطعهقطعه کردن گوشت با ارّه، بریدن با قيچى، سنگسار و چرخیدن سنگ آسياها بر حدقههای چشم سختتر است! فرمودند: براى بعضى از كافران و فاجران همينطور خواهد بود!"(1)
منتها این مطلب نادیده گرفته نمیشود که خداوند علی اعلی، حسنات و سیئات بندگان خودش را جبران میکند؛ به این معنا که اگر کافر و فاجری، اعمال خوبی داشته باشند، در همین دنیا پاداش عمل خودشان را میگیرد. اگر جبران نشد، در هنگام مرگ، با آسان مردن جبران میشود. اگر بیش از آن بود، در روز رستاخیز و حتی ممکن است
1) . قِيلَ لِلصَّادِقِ (علیه السلام) صِفْ لَنَا الْمَوْتَ قَالَ لِلْمُؤْمِنِ كَأَطْيَبِ رِيحٍ يَشَمُّهُ فَيَنْعُسُ لِطِيبِهِ وَ يَنْقَطِعُ التَّعَبُ وَ الْأَلَمُ كُلُّهُ عَنْهُ وَ لِلْكَافِرِ كَلَسْعِ الْأَفَاعِيِّ وَ لَدْغِ الْعَقَارِبِ وَ أَشَدَّ قِيلَ فَإِنَّ قَوْماً يَقُولُونَ إِنَّهُ أَشَدُّ مِنْ نَشْرٍ بِالْمَنَاشِيرِ وَ قَرْضٍ بِالْمَقَارِيضِ وَ رَضْخٍ بِالْأَحْجَارِ وَ تَدْوِيرِ قُطْبِ الْأَرْحِيَةِ عَلَى الْأَحْدَاقِ قَالَ كَذَلِكَ هُوَ عَلَى بَعْضِ الْكَافِرِينَ وَ الْفَاجِرِين! ر.ک. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص274
در جهنم با تخفیفهایی روبهرو شوند.(1)
در مقابل، اگر کسی مؤمن باشد، بدی او در همین دنیا مکافات میشود. اگر نشد، در هنگام مرگ و بعد از مرگ. حتی در جهان دیگر.
یادآوری دوم زمانی است که انسان تنهایتنها وارد صحنه محشر میشود؛ عین روز تولد از مادر. با این تفاوت که وقتی از مادر متولد میشود، پاک و بیگناه است و چشمهای زیادی در انتظار آمدن او اما حالا با بار از گناهان و آلودگی بر میخیزد و کسی نیست که دست کمک به سوی او دراز کند. در دنیا به گونهای بود که هر طرف رو میآورد، دوستان زیادی داشت و به تعبیر قرآن کریم، شفیعان و واسطههایی که از نظر او کار خدایی میکردند؛ با یک تلفن، تمام مشکلاتش را برطرف مینمود و به هرچه میخواست، میرسید اما حالا آن دارایی را مالک اصلی گرفته است و پیوند او با شفیعان و واسطهها قطع گردیده.عبارت "الذین" در اینجا ایهام زیبایی را به وجود آورده است. زیرا هم شفیعان و واسطههای معمولی را در بر میگیرد و هم معبودهای مشرکان را. اگر به جای "الذین" از "التی" یا جمع آن استفاده میشد، موضوع منحصر به مشرکان بت پرست میگردید:
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً أَوْ قَالَ أُوْحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنَزلَ اللّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلآئِكَةُ بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ (93) وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ
1) . چنانکه در باره حاتم طایی مطالبی میشنویم.
أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاء ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَى مَعَكُمْ شُفَعَاءكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاء لَقَد تَّقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمْ تَزْعُمُونَ (94):
و چه کسی ظالمتر از کسی است که بر خداوند دروغ نسبت میدهد یا میگوید: "به من وحی شده"، در حالی که چیزی به او وحی نشده و کسی که میگوید: "من هم مانند آنچه خدا نازل نموده، نازل میکنم!" اگر میدیدی زمانی را که ظالمان در شدت جان کندن هستند و فرشتگان دستهایشان را گشودهاند -میگویند:- "جانهایتان را بیرون بیاورید! امروز به خاطر اینکه به خداوند سخن ناحق میگفتید و آیات او را به استهزا میگرفتید، عذاب خوارکنندهای نصیبتان خواهد شد!" (93) چنانکه اولین بار خلقتان نمودیم، پیش ما تنها آمدهاید و آنچه را که به شما داده بودیم، پشت سرتان گذاشتهاید و با شما شفیعانتان را نمیبینیم؛ آنهایی که شریکان ما در بین خودتان به حساب میآوردید. بیتردید، پیوند اتصال بین شما قطع شده و آنهایی را که ادعا میکردید از پیش چشم شما ناپدید گردیده (94)
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً أَوْ قَالَ أُوْحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنَزلَ اللّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلآئِكَةُ بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْأَخْرِجُواْ أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ (93)
غَمَرَاتِ: سکراته و شدائده عند النزع (التفسیر المعین)./ و غمرة كل شيء معظمه و غمرات الموت شدائده (مجمع البیان)./ و الغَمْرَةُ: الشدة، و الجمع غُمَرٌ، مثل نَوْبَةٍ و نُوَبٍ و غَمَرَاتِ الموتِ: شدائدهُ (الصحاح)./ و الْغَمْرَةُ: معظم الماء الساترة لمقرّها، و جعل مثلا للجهالة التي تَغْمُرُ صاحبها (مفردات ألفاظ القرآن)
باسِطُوا أَيْدِيهِمْ: لقبض أرواحهم و قيل يبسطون إليهم أيديهم بالعذاب يضربون وجوههم و أدبارهم (مجمع البیان)
أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ: أي يقولون أخرجوا أنفسكم من سكرات الموت إن استطعتم و صدقتم فيما قلتم و ادعيتم و قيل أخرجوا أنفسكم من أجسادكم عند معاينة الموت إرهاقا لهم و تغليظا عليهم و إن كان إخراجها من فعل غيرهم (مجمع البیان)
الْهُونِ: الهوان و الذل (التفسیر المعین)./ عَذابَ الْهُونِ: أي عذابا تلقون فيه الهوان (مجمع البیان)
وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاء ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَى مَعَكُمْ شُفَعَاءكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاء لَقَد تَّقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمْ تَزْعُمُونَ (94)
فُرَادَى: فرادى جمع فرد و فريد و فرد و العرب تقول فرادى و فراد فلا يصرفونها تشبيها بثلاث و رباع... فُرادى: أي وحدانا لا مال لكم و لا خول و لا ولد و لا حشم... و قيل واحدا واحدا على حدة (مجمع البیان)
خَوَّلْنَاكُمْ: أعطیناکم و منحناکم فی الدنیا (التفسیر المعین)./ خَوَّلْناكُمْ: معناه ملكناكم في الدنيا مما كنتم تتباهون به من الأموال (مجمع البيان)./ التخويل إعطاء الخول أي المال و نحوه الذي يقوم الإنسان به بالتدبير و التصرف (المیزان)زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكاءُ: معناه زعمتم أنهم شركاؤنا فيكم (مجمع البیان)
تَّقَطَّعَ بَيْنَكُمْ: تفرّق الاتصال بینکم (کلمات القرآن)
تَزْعُمُونَ: ادعیتم (التفسیر المعین)
إِنَّ اللّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذَلِكُمُ اللّهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ (95) فَالِقُ الإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَاناً ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (96) وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُواْ بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (97) وَهُوَ الَّذِيَ أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ (98) وَهُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِراً نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبّاً مُّتَرَاكِباً وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّاتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ إِنَّ فِي ذَلِكُمْ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (99)
وَجَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُواْ لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ (100) بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (101) ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لا إِلَ-هَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ (102) لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (103)
حالا که اسلام دین جهانی شد و قرآن کتاب مردم جهان، این سوال پیش میآید که خدای این دین و این کتاب، چه مزیتهای برتر از خدای معرفی شده توسط تورات و انجیل دارد؟(1)قرآن کریم دوازده ویژگی برای آن ملیک مقتدر بر میشمارد که یکی شگفت انگیزتر از دیگری است. اینها عبارتند از اینکه خالق حقیقی:
1) . منظور تورات و انجیل تحریف شده است و الا در کتابهای اصلی، خداوند علی اعلی، دارای همان ویژگیهایی است که در قرآن وجود دارد.
✓ دانه گیاهان و هسته درختان را میشکافد.
✓ زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون میآورد.
✓ صبح را از دل شب شکوفا میکند.
✓ در شب آرامش نهاده.
✓ به خورشید و ماه نقش گاهنامهای داده.
✓ ستارگان را راهنما نموده.
✓ میلیاردها انسان را از یک تن تنها تکثیر کرده.
✓ باران میفرستد.
✓ نوآور است.
✓ دانش نامحدود دارد.
✓ نگهبان و مدبر است.
✓ فراتر از فضای دید میباشد.
پیش از ورود به اصل مطلب، توجه داشته باشیم که در مجموع آیات انتخاب شده دستکم با پنج التفات روبهرو هستیم: التفات از غائب به متکلم. مانند: "فَأَخْرَجْنَا بِهِ..."، از متکلم به خطاب. مانند: "انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ..."، از خطاب به غائب. مانند: "وَجَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء الْجِنَّ..."، از غائب به خطاب. مانند: "ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ..." و از خطاب به غائب. مانند: "لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ..."
بعد از این تصفیه حساب، شاید در گرمای تابستانی گذار تو در مزارع و کشتزارها افتاده باشد، یا از بین باغهای پر میوهای عبور کرده باشی و یا چشمت را به نخلهای بلندی دوختهای که انبوه خرماهای رسیده بر شاخههای آنها سنگینی میکنند.
قرآن کریم این محصولات متنوع، این باغهای گوناگون میوه و این نخلهای آسمانسای را فرایند مقداری دانه حبوبات و هسته درختان میداند که به آنها دستور داده شده: وقتی زیر خاک پنهان شدند و رطوبت باران را دریافت نمودند، از هم بشکافند، جوانه بزنند و سر از خاک بر دارند. آنهایی که دانهاند، جو، گندم و ذرت و... را شکل بدهند و آنهایی که هستهاند به درختان میوهدار همانند و غیر همانند، تبدیل بشوند. به هسته خرما دستور داده که بعد از کامل شدن، شکوفه بزند و آن شکوفهها جایشان را به خوشههای خرما عوض نمایند.پس این کشتزار متنوع و این باغهای انگور، زیتون، انار و خرما، حاصل برنامهای است که خداوند قادر متعال، برای آنان در نظر گرفته. تا طرح این زیبایی آیاتی باشد برای مؤمنان؛ آنها که نگاه دقیق به پدیدهها دارند و لو یافتههایشان را نمیتوان بازگو نمایند.(1)
این برنامه نویسی، برای چیزهای دیگر نوشته نشده. بلکه هرچیز تازهای را که زیر خاک پنهان نمایی، پس از مدتی میپوسد و میگندد. البته در رابطه با بعضی درختان، شاخههای جوان نیز نقش هسته را بازی میکنند.
دانش امروز بشر به آنجا رسیده که دانشمندانشان میگویند: "سیزده میلیارد و هشتصد میلیون سال پیش، جهان با انفجار بزرگی آغاز گردید."
1) . این مطالب، مربوط به آیه چهارم است و ما به خاطر ارتباط آن به آیه اول، توضیح را جلوتر آوردیم.
در این که چه کسی این انفجار بزرگ را پدید آورد؟ آنهایی که تظاهر به بیدینی نمیکنند ساکتند. زیرا میدانند که تصادف نمیتوانند، چنین خلاقیتی داشته باشد. آنها که متظاهر به بیدینی هستند، بی اینکه متوجه باشند، انسان عاقل است، میگویند: "همه چیز، از جمله زمان و مکان با این انفجار بزرگ آغاز گردید و چیزی ورای آن وجود ندارد!"
من فکر میکنم، با این رازگشایی، عصر بیدینی به پایان رسیده. زیرا دهریان گذشته، ادعا میکردند که عالم قدیم است. حالا که آنان به حدوث عالم اعتقاد پیدا کردند، باید ایمان بیاورد. زیرا قرآن کریم هم میگوید: "آیا کسانی که کافر شدند، ندیدند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از هم جدا نمودیم و از آب همه چیز را زنده نمودیم، آیا بازهم ایمان نمیآورند؟"(1)پس، از نظر قرآن کریم، ابتدا حضرت حق همه پدیدههای بیجان را آفرید و بعد از همین پدیدههای بیجان انواع حیات را پدید آورد و این چرخه تا روز قیامت ادامه خواهد داشت؛ به این معنا که بیجانها به جانداران تبدیل میشوند، پس از مدتی میمیرند و از همان بیجانها، جانداران دیگری سر بر میآورند. اینگونه خداوند قادر متعال، زنده را از مرده پدید میآورد و مرده از زنده.
البته مفسرین برای تقریب ذهن مصداقهای نزدیکتری پیدا کردهاند. مجمع البیان میگوید: "منظور -از يُخْرِجُ الْحَيَّ...- این است که خداوند
1) . أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ (الإنبیاء/30)
علی اعلی، گیاهان تازه و زنده را از دانههای خشک و مرده پدید میآورد و دانههای خشک را از گیاهان تازه و زنده و یا جانداران از نطفه مرده به دنیا آمدهاند و همینها پس از مدتی میمیرند.(1)
اگر از زمین به آسمان با چشم غیر مسلح بنگریم، زمین را مرکز عالم میپنداریم که خورشید و ماه و ستارگان برای زمینیان کمر خدمت بستهاند؛ شب، زمان آرامش و خواب است، صبح از دامن شب میشکوفد، خورشید از شرق سر بر میآورد و در شمال غرب، سر بر زمین میگذارد و آنگاه نوبت ماه و ستارگانند که آسمان شب را چراغانی نمایند.
زمینیان، سیر شرق تا غرب خورشید را یک روز، سیر سی روزه آن را یک ماه و سیر سیصد و شصت روز را یک سال حساب میکنند. چون ستارگان از نظر زمینیان جایگاههای ثابتی دارند، توسط آنان موقعیت شناسی مینمایند و در صحراهای مخوف و اقیانوس های پهناور، راهشان را مییابند. پس عملا انسانها از شب، خورشید، ماه و ستارگان، استفاده ابزاری میکنند. شب را برای استراحت برگزیدند، از خورشید و ماه گاهنامه درست کردند و توسط ستارگان جهت یابی نمودند.
قرآن کریم بر این استفاده جوییها مهر صحت میزند و خاطرنشان مینماید که یک برنامهریز توانا صبح را از دل شب بیرون میآورد، خورشید و ماه را وسیله حساب ماه و سال قرار میدهد و ستارگان را
1) . ر.ک. مجمع البيان، ج4، ص524. این آیه کزیمه تأویل هم دارد و آن اینکه مؤمن از کافر و کافر از مؤمن به وجود میآید.
راهنمایانی گذاشته که انسانها را در تاریکی بیابانها و دریاها راهنمایی نمایند و او خداوند علی اعلی است.
منتها این نشانه برای دانشمندان میباشد که لختی تفکر نمایند که با چه قدرت فوق تصوری روبهرو هستند. زیرا آنچه حقیقت دارد، شب و روز از چرخیدن زمین به دور خودش، سال از گردش زمین به دور خورشید و ماه از گردش ماه به دور زمین پدید میآید و جو منحصر به فرد زمین باعث میگردد که این سیاره دارای فجر کاذب و صادق و فلق و شفق بگردد. اگر زمین موقعیت سیاره ناهید را میداشت، هیچ وقت شاهد چنین زیباییهایی نبودیم. پس خداوند علی اعلی، با اینکه حرکات سیارهها و ستارگان را بسیار علمی پیریزی نموده است اما این قدرت را دارد که ما از واقعیت موجود بهره ببریم و حقیقت را با ابزار و وسایل دیگر پیگیری نماییم و این گونه تقدیر و اندازهگیری، مخصوص آن یگانه بیهمتا است.
بر اساس آمار سال 1399 شمسی هجری، جمعیت بشر در جهان به هفت میلیارد و نهصد میلیون انسان رسیده است. این انسانها از لحاظ نژادی، به سرخ پوستان، سیاه پوستان، سفید پوستان و زرد پوستان تقسیم میشوند. اگرچه میگویند، نژاد سرخ نداریم ولی عملا چنین کسانی حضور دارند و سرخ پوستان کسانی هستند که سر زمین آبایی آنان را دیگران غصب نمودند.
این نژادها در بین خودشان به قبیلهها و طایفههای زیادی تقسیم میشود که یکی دیگری را قبول ندارد. تنوع انسانها به گونهای است که تاکنون دو نفر، از هر لحاظ شبیه هم پیدا نشده. بهترین دلیل اثر انگشت
آنان است؛ از بین این میلیاردها انسان، دو نفر پیدا نشده که سرانگشت آنان با هم شبیه باشد.با این حال، قرآن کریم خاطر نشان مینماید که انتهای همه این میلیاردها انسان با همه اختلافاتی که دارند، به یک مبدأ ختم میشود و از یک تن تنها تکثیر شدهاند.(1)
همینها هم، برخی در زمین استقرار پیدا کردهاند و برخی هنوز در اصلاب و ارحام به عنوان امانت به سر میبرند.
این شاهکاری مخصوص خداوند علی اعلی میباشد و چنین پدیده را نشانه برای فقیهان قرار داده؛ آنها که قدرت فهم و درک ریزهکاریها را دارند.(2)
از این نشانهگذاری بر میآید که فقیه، خاصتر از عالم است؛ هر فقیهی دارای علم است و هر عالم فقیه نیست اما فقه و فهم، منحصر در علم خاصی نیست.
اینکه چرا درک چنین چیزی، احتیاج به تفقه دارد؟ شاید به خاطر این باشد که مسئله مورد بحث هم علمی است و هم اعتقادی. اعتقادی به این معنا که باید در رابطه با ازدواج فرزندان آدم (علیه السلام) باریکبینی بیشتری شود و فقیه بداند که اسرائیلیاتی وجود دارد. پس، مسئله تکثیر پیچیدهتر و مسئولیت فقیهان سنگینتر است:
إِنَّ اللّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذَلِكُمُ اللّهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ (95) فَالِقُ الإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ
حُسْبَاناً ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (96) وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُواْ بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (97) وَهُوَ الَّذِيَ أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ (98) وَهُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِراً نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبّاً مُّتَرَاكِباً وَمِنَ النَّخْلِمِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّاتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ إِنَّ فِي ذَلِكُمْ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (99):
خداوند شکافنده دانه و هسته است. زنده را از مرده بیرون میآورد و مرده از زنده. آن کسی که این قدرت را دارد، خداوند شما است. پس چگونه راه انحرافی میروید؟ (95) او شکافنده صبح است، شب را مایه آرامش قرار داده و خورشید و ماه را وسیله حساب. این اندازهگیری آن توانای دانا است (96) و او کسی است که برای شما ستارگان را پدید آورد. تا به وسیله آنها در تاریکیهای بیابان و دریا راه بیابید. ما نشانهها را برای گروهی که میدانند، بیان نمودیم (97) و او کسی است که شما را از یک تن تنها پدید آورد. برخی در زمین استقرار دارند و برخی در اصلاب و ارحام به سر میبرند. ما نشانهها را برای گروهی که میفهمند، بیان نمودیم (98) و او کسی است که از آسمان آبی فرو فرستاد. پس به وسیله آن گیاه هرچیز را بیرون آوردیم. از گیاه جوانه برکشیدیم، از جوانه دانههای سوار برهم و از شکوفه درخت خرما، خوشههای نزدیک بهم و باغهای انگور، زیتون و انار را که همانند و غیر همانندند. به میوه آنها بنگرید، آنگاه که میوه دار شوند و برسند. در اینها نشانههایی هستند برای گروهی که ایمان میآورند (99)
پیش از ویژگیهای بعدی، شاهد التفاتی از خطاب به غیبت هستیم. در این التفات، مشرکین مورد نکوهش قرار میگیرند که عظمت خداوند قادر متعال را درنیافتند. زیرا دو اشتباه بزرگ مرتکب شدند:
الف- در برابر آن یگانه بیهمتا چیزهای دیگر از جمله جنّیان را به پرستش گرفتند.(1)ب- برای خداوند به دروغ دختران و پسرانی نسبت دادند. همین نسبتهای جاهلانه باعث گردید که چهار ویژگی دیگر آن خالق توانا بر شمرده شود و به آنان تذکر داده شود که این نسبتها واهی است.(2)
زیرا خداوند، همسری اختیار نکرده که صاحب فرزند بشود. او کسی است که آسمانها و زمین را ابداع نمود.
ابداع، در فارسی به نوآوری برگردانده شده و در زمان عربی به چیزی گفته میشود که نمونه قبلی نداشته باشد. امام باقر (علیه السلام) میفرماید: "خداوند عزّ و جلّ، همه چیز را با علم خودش ایجاد نمود، بدون اینکه نمونه قبلی داشت باشد. آسمانها و زمین را آفرید، در حالی که پیش از آنها آسمان و زمینی وجود نداشت."(3)
1) . در رابطه با جنیان بین مفسرین بحث است: برخی، منظور از آن فرشتگان را میدانند و برخی، جنیان معروف را از نظر دور نداشتهاند.
2) . چهار ویژگی تتر همین مطلب است: "بدیع"، "علیم"، "وکیل" و "لا تدرکه الأبصار"
3) . إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ابْتَدَعَ الْأَشْيَاءَ كُلَّهَا بِعِلْمِهِ عَلَى غَيْرِ مِثَالٍ كَانَ قَبْلَهُ فَابْتَدَعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ لَمْ يَكُنْ قَبْلَهُنَّ سَمَاوَاتٌ وَ لَا أَرَضُون. الکافی، ج1، ص256
ویژگی دیگر علم و دانش نامحدود حضرت حق است که بر هرچیزی احاطه دارد و همین علم نا محدود، دلیل وحدانیت آن یگانه بیهمتا میباشد. زیرا این علم، تمام علوم را در بر دارد.
ویژگی دیگر، این است که او بر همه چیز وکیل میباشد.
"وکیل" معانی متعددی دارد، مرحوم طبرسی آن را به حافظ و مدبّر، معادلسازی نموده و در فارسی، آن را به نماینده و کسی که کارها را به او واگذار میکنند، بر گرداندهاند. پس از "وکیل" اگر معنای مفعولی اراده شود، معنایش این میشود که کارها به او واگذار شده. اگر معنای فاعلی اراده شود، او بر همه چیز حافظ و نگهبان است. زیرا فعیل یا به معنای فاعل است و یا به معنای مفعول.
قرآن کریم، بعد از بر شمردن ویژگیهای نوآوری و دانش نامحدود، میفرماید: "کسی که دارای این ویژگیها میباشد، خداوند و پروردگار شما است، هیچ معبودی جز او وجود ندارد. او پدید آورنده هر چیز است، پس او را بپرستید و او بر هرچیزی حافظ و نگهبان است."توجه داشته باشیم که اینجا به علاوه اسم جلاله الهی -الله- از واژه "رب" نیز استفاده شده. در قاموس قرآن، فرق بین "رب" و "الله" نیست و نباید به شیطان زمینه فراهم نمود که چیزهایی با عنوان "رب" پرستش گردند. پس آیه کریمه به طور غیر مستقیم به مشرکان مکه گوشزد میکند که فرقی بین "رب" و "الله" نیست و این رب النوعها، ساخته ذهن آنان میباشند.
اینکه از کجا بفهمیم که آنها "الله" را قبول داشتند، آیه شصت و سه سوره عنکبوت، شاهد بر این مطلب است. در آنجا خداوند علی اعلی به پیامبرش میفرماید: "اگر از آنها بپرسی که چه کسی از آسمان باران فرو
فرستاد، زمین را پس از مرگش به وسیله آن زنده نمود؟" بیتردید میگویند: "الله."(1)
بَلْ أَكْثرَهُمْ لَا َعْقِلُونَ (العنکبوت/63)
آخرین ویژگی در اینجا این است که حضرت حق نه در دنیا دیده میشود و نه در آخرت و این بسیار طبیعی است. زیرا بینهایت، در تصور انسان نمیگنجد، چه رسد به اینکه نسبت به او احاطه علمی پیدا نماییم. ما در این زمینه، ذیل آیه 31 همین سوره(2)
بحث مفصلی داشتیم و با اندک تورقی به آن میرسید و احتیاج به تکرار نیست.
قرآن کریم میفرماید: "چشمها او را نمیبیند اما او چشمها را میبیند. او لطیف و خبیر است."
معنای این گفتار این است که: 1- خداوند علی اعلی هرگز دیده نمیشود. 2- دیدن او محدود به اشیای دیدنی نیست. بلکه او نا دیدهها را هم میبیند و از وسوسه ذهنی ما نیز اطلاع کامل دارد.(3)
در آخر این آیه از دو اسم زیبای "لطیف" و "خبیر" استفاده شده. "خبیر" را میدانیم؛ یعنی خداوند اعلی به مصالح بندگان آگاه است واز آنها اطلاع کامل دارد اما "لطیف" واژهای است که فهم آن دقت بسیار میطلبد.
مرحوم طباطبایی، این واژه را با لطف و مهربانی پیوند داده است و برای آن این معانی را ذکر نموده است: 1- لطیف، اسم مبالغه است؛ یعنی او با ریزش نعمتها، بسیار به بندگانش مهربانی میکند. 2- تدبیر او
1) . وَ لَئنِ سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ
2) . قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَاء اللّهِ...
3) . وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ (ق/16)
لطیف و با دقت است. در اصل "لطیف التدبیر" بوده. 3- لطیف یعنی نعمتهاى بسيار خود را كم مىشمارد و عبادات ناچيز مردم را زياد. 4- لطیف یعنی اگر او را بخوانى تو را پاسخ ميدهد، اگر او را قصد كنى، تو را مأوى ميدهد، اگر او را دوست بدارى تو را به خود نزديك ميكند، اگر او را اطاعت كنى، تو را پاداش ميدهد، اگر او را معصيت كنى، تو را عفو مىكند و اگر از او اعراض كنى، تو را ميخواند و اگر به سوی او روى آورى، تو را هدايت مىكند. 5- لطیف یعنی كسى را كه وظيفه خود را به طور كامل انجام دهد، پاداش ميدهد و كسى را كه خطا و جفا كند، عفو مىكند. 6- لطیف یعنی كسى را كه به او مباهات كند، عزت مىبخشد و كسى را كه به درگاهش اظهار نياز كند، بىنياز مىسازد. 7- لطیف یعنی بخشش او خير است و منع او ذخيره:(1)
اما حقیقت این است که درک این اسم زیبا به این سادگی نیست. خصوصا وقتی حالت نفوذ پذیری را در رابطه با آن در نظر بگیریم. پس فعلا درک ما این است که "لطیف" یعنی، اشیا را میبیند و عمق اشیا را هم میبیند. مثلا درخت را میبیند و امتداد ریشههای آن را نیز میبیند. بلکه درخت را میبیند و تعداد اتمهای درخت را هم میبیند. با این واژه میتوان به مفهوم "و نحن اقرب إلیه من حبل الورید" نزدیک شد. پس سخن علامه گزافه نیست وقتی در توضیح این واژه میگوید: "خداى تعالى چشمها و درك چشمها را مىبيند."(2)
وَجَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُواْ لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ (100) بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (101) ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لا إِلَ-هَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ (102) لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (103):
و برای خداوند شریکانی از جن قرار دادند، در حالی که آنها را خلق نموده است و بدون آگاهی برای او پسران و دخترانی به دروغ نسبت دادند. او منزه و برتر است از آنچه توصیف میکنند (100) نوآور آسمانها و زمین است، چگونه برای او فرزندی باشد، در حالی که همسری برای او نبوده و همه چیز را پدیدآورده؟ و او بر هرچیزی احاطه علمی دارد (101) آن نوآور-با شکوه-، خداوند شما است. هیچ معبودی غیر از او وجود ندارد. پس او را بپرستید و او بر هرچیزی نگهبان است (102) چشمها او را نمیبیند و او چشمها را میبیند و او بسیار مهربان و آگاه است (103)
إِنَّ اللّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذَلِكُمُ اللّهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ (95)
فَالِقُ: شاق (التفسیر المعین)./ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى: شاق الحبة اليابسة الميتة فيخرج منها النبات و شاق النواة اليابسة فيخرج منها النخل... و قيل معناه خالق الحب و النوى و منشئهما و مبدئهما... الفلق: الشق... و الفلق: الصبح لأن الظلام ينفلق عنه (مجمع البیان)./ فالق: شكافنده... چندين واژه در زبان عربى به معناى شكافتن است كه همگى با حرف فاء شروع مىشوند مانند: فرق، فتق، فجر، فرى، فرج، فصل (کوثر)
الْحَبِّ: و الحب جمع حبة و هو كل ما لا يكون له نوى كالبر و الشعير (مجمع البیان)النَّوَى: النوى جمع نواة (مجمع البیان)./ النَّوَاة: هسته خرما و مانند آن (فرهنگ ابجدي)
يُخْرِجُ الْحَيَّ: يخرج النبات الغض الطري الخضر من الحب اليابس و يخرج الحب اليابس من النبات الحي النامي... و العرب تسمي الشجر ما دام غضا قائما بأنه حي فإذا يبس أو قطع أو قلع سموه ميتا و قيل معناه يخلق الحي من النطفة و هي موات و يخلق النطفة و هي موات من الحي... و قيل معناه يخرج الطير من البيض و البيض من الطير... و قيل معناه يخرج المؤمن من الكافر و الكافر من المؤمن (مجمع البیان)
ذَلِكُمُ اللّهُ: ذلِكُمُ: الفالق المخرج اللَّه (تفسير الجلالين)./ ذلِكُمُ اللَّهُ: أي ذلك الذي يفعل كل ذلك -أيها البشر- هو الله وحده (تقريب القرآن إلى الأذهان)
أَنَّى: کیف (التفسیر المعین)
تُؤْفَكُونَ: تصرفون عن الحق إلى الباطل (تقريب القرآن)./ الْإِفْكُ: الكذبُ، و كذلك الْأَفِيكَةُ، و الجمع الْأَفَائِكُ. و رجلٌ أَفَّاكٌ، أى كذّابٌ (الصحاح)./
الفرق بين الكذب و الإفك: أن الكذب اسم موضوع للخبر الذي لا مخبر له على ما هو به... سواء كان الكذب فاحش القبح أو غير فاحش القبح، و الافك هو الكذب الفاحش القبح مثل الكذب على الله و رسوله أو على القرآن و مثل قذف المحصنة و غير ذلك مما يفحش قبحه و جاء في القرآن على هذا الوجه قال الله تعالى: وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ (الفروق في اللغة)./ به نظر میآید که در اینجا معنای استعاری دارد. پس، دور شدن از حق و کجروی، برگردان مناسب است (فاطمی)
فَالِقُ الإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَاناً ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (96)
الإِصْبَاحِ: و الإصباح و الصبح واحد و هو مصدر أصبحنا إصباحا (مجمع البیان)
سَكَناً: و السكن ما يسكن إليه (المیزان)./ وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً: تسكنون فيه (مجمع البیان)./ سکن: سکونت و آرامش (فاطمی)
حُسْبَاناً: حسبان: مصدر حسب يحسب: وسيله حساب كردن (کوثر)./ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً: جعلهما تجريان في أفلاكهما بحساب لا يتجاوزانه حتى ينتهيا إلى أقصى منازلهما فتقطع الشمس جميع البروج الاثني عشر في ثلاثمائة و خمس و ستين يوما (مجمع البیان)
تَقْدِيرُ: اندازهگیری (فاطمی)
وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُواْ بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (97)
جَعَلَ: خلق (مجمع البیان)
الْبَرِّ: صحرا و خشکی (فاطمی)
فَصَّلْنَا: بینّا (التفسیر المعین)./ فَصَّلْنَا الْآياتِ: بينا الحجج و البينات (مجمع البیان)
يَعْلَمُونَ: يتفكرون فيعلمون (مجمع البیان)
وَهُوَ الَّذِيَ أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ (98)
أَنشَأَكُم: أبدعکم و خلقکم (التفسیر المعین)
مُسْتَقَرٌّ: و في الكلام حذف و إيجاز، و التقدير: فمنكم من هو في مستقر و منكم من هو في مستودع... المراد بالمستقر هو البعض الذي تلبس بالولادة من أفراد الإنسان فاستقر في الأرض... و المراد بالمستودع من استودع في الأصلاب و الأرحام و لم يولد بعد و سيولد بعد حين (المیزان)./ در این زمینه دیگران معانی زیادی کردهاند اما نظر مرحوم طباطبایی نزدیکتر به ذهن است (فاطمی)
وَهُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِراً نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبّاً مُّتَرَاكِباً وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّاتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ
وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ إِنَّ فِي ذَلِكُمْ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (99)
السَّمَاءِ: سماء: در اينجا به معناى ابر است (كوثر)
مِنْهُ: من الماء و قيل من النبات (مجمع البیان)
خَضِراً: شیئا أخضر (کلمات القرآن)./ خضر بمعنى أخضر... خَضِراً: زرعا رطبا أخضر و هو ساق السنبلة (مجمع البیان)./ خضر: شاید نزدیکترین معنای امروزی "خضر"، "جوانه" باشد (فاطمی)
نُخْرِجُ مِنْهُ: من ذلك الزرع الخضر (مجمع البیان)
مُّتَرَاكِباً: من الركوب... حَبًّا مُتَراكِباً: قد تركب بعضه على بعض مثل سنبلة الحنطة و السمسم(1)
(مجمع البيان)./ متراكب: از ركوب به معناى سوار شدن و در اينجا به معناى انباشته شدن و رويهم قرار گرفتن دانهها مورد نظر است (کوثر)
طَلْعِهَا: و الطلع أول ما يبدو من ثمر النخل (المیزان)./
طلع شكوفه خرما (کوثر)
قِنْوَانٌ: هو جمع "قِنْوُ" و هي عذوق النخل، و قِنْوَانٌ لفظ مشترك بين التثنية و الجمع (مجمع البحرين) و هو من التمر كالعنقود من العنب (الميزان)./ قنوان: خوشه خرما (کوثر)
دَانِيَةٌ: متدانیة أو قریبة من المتناول (کلمات القرآن)./ دانية قريبة المتناول (مجمع البیان)
مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ: همانند و غیر همانند (فولادوند)
يَنْعِهِ: إلی حال نضجه و إدراکه (کلمات القرآن)./ و الينع: النضج يقال ينع الثمر ينعا و ينعا و أينع إذا أدرك (مجمع البیان)./ ينع: رسيدن ميوه (کوثر)
إِنَّ فِي ذلِكُمْ لَآياتٍ: إن في خلق هذه الثمار و الزروع لآیات لکم (الفاطمی)
1) . کنجد
وَجَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُواْ لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ (100)
الْجِنَّ: و أراد بالجن الملائكة و إنما سماهم جنا لاستتارهم عن الأعين... و قيل أن قريشا كانوا يقولون أن الله تعالى قد صاهر الجن فحدث بينهما الملائكة فيكون على هذا القول المراد به الجن المعروف و قيل أراد بالجن الشياطين لأنهم أطاعوا الشياطين في عبادة الأوثان (مجمع البیان)
خَرَقُواْ: جعلوا کذبا (الفاطمی)./ خَرَقُواْ: اختلقوا (التفسیر المعین)
بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (101)
بَدِيعُ: مبدع مخترع (کلمات القرآن)./ البديع بمعنى المبدع و الفرق بين الإبداع و الاختراع أن الإبداع فعل ما لم يسبق إلى مثله و الاختراع فعل ما لم يوجد سبب له (مجمع البیان)
أَنَّى: کیف (کلمات القرآن)
ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لا إِلَ-هَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ (102)
ذَلِكُمُ اللّهُ: ذلك الذي خلق هذه الأشياء لكم هو اللَّهُ (مجمع البیان)
وَكِيلٌ: حفیظ مدبّر (التفسیر المعین)./ وكيل: نگهبان، تدبير كننده امور (کوثر)
لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (103)
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ: لا تراه العيون... و الإدراك اللحاق يقال أدرك قتادة الحسن أي لحقه (مجمع البیان)
اللَّطِيفُ: لطيف: نازك بين، كسى كه ريزه كاريها را درك مىكند... خداوند همه چيز حتى ريزترين موجودات را درمىيابد و به آنها آگاهى دارد (کوثر)./ قيل في معناه وجوه: 1- أنه اللاطف بعباده بسبوغ الإنعام غير أنه عدل عن وزن فاعل إلى
فعيل للمبالغة. 2- أن معناه لطيف التدبير إلا أنه حذف لدلالة الكلام عليه. 3- أن اللطيف الذي يستقل الكثير من نعمه و يستكثر القليل من طاعة عباده. 4- أن اللطيف الذي إذا دعوته لباك و إن قصدته آواك و إن أحببته أدناك و إن أطعته كافأك و إن عصيته عافاك و إن أعرضت عنه دعاك و إن أقبلت إليه هداك. 5- اللطيف من يكافي الوافي و يعفو عن الجافي. 6- اللطيف من يعز المفتخر به و يغني المفتقر إليه. 7- اللطيف من يكون عطاؤه خيرة و منعه ذخيرة (مجمع البیان)./ اللَّطِيفُ: النّافذ في الأشياء، الممتنع عن أن يدرك (تفسير المعين)./ اللَّطِيفُ: العالم بدقائق الأمور و مشكلاتها، الرفيق بعباده (بيان المعانى)./ وَ هُوَ اللَّطِيفُ: الذي لا يخفى عليه شىء. الْخَبِيرُ: الذي أحاط علمه بكل معلوم (لطائف الاشارات)./ و يجوز أن يكون تعليلا للحكمين السابقين على طريقة اللف أى لا تدركه الأبصار لأنه اللطيف و هو يدرك الأبصار لأنه الخبير (ارشاد العقل السليم)
الْخَبِيرُ: العليم بكل شيء (مجمع البیان)
قَدْ جَاءكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ (104)
وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ وَلِيَقُولُواْ دَرَسْتَ وَلِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (105) اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ لا إِلَ-هَ إِلاَّ هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (106) وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكُواْ وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ (107)
وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (108)
پیش از ورود به اصل مطلب، توجه داشته باشیم که در عصر ما کسی به نام نصر حامد ابو زید مصری، در رابطه با قرآن کریم، شبهه افکنیهایی دارد. از جمله اینکه قرآن کریم، تصنیف پیامبر است، نه سخن خداوند تبارک و تعالی، این دیدگاه او سروش خفته را بیدار کرد و جایی نیست که آن را به گونهای مطرح نکند. یکی از دلایل او اولین سوره قرآن کریم است و میگوید: "دلیلی نداریم که سوره فاتحه سخن خداوند باشد."
ما در جلد چهارم این مجموعه، به برخی شبهات او پاسخ گفتهایم و نظریه معروف او را با توجه به آیات فراوان رد نمودهایم.(1)ابوزید نیز کسی نیست که نسبت به نظر او اعتنا شود. زیرا او تخصصی در رابطه با زبان و ادبیات و علوم قرآنی ندارد و به راههای مختلف رفته است. خودش در مصاحبهای میگوید: "... اینها تأثیراتی است که پذیرفتهام. بنابراین نه میتوانم خود را مارکسیست بدانم و نه میتوانم به معنای متداول خود را اسلامگرا بخوانم."(2)
منتها این ایرادگیری به این معنا نیست که آنان مدافعان پیدا و ناپیدایی نداشته باشند. پس باید، سخنان آنان را جدی گرفت و در هرجا که احتمال شبههای باشد، بیتامل از کنار آن نگذریم.
در رابطه با سوره حمد، گفتیم که سروش قضاوت عجولانه نموده. اگر یک مقدار دقت میکرد، به این درد سر گرفتار نمیشد. زیرا اهمیت سوره حمد به گونهای است که از آن تعبیر به "سبعا من المثانی" شده(3)اما همه جا اینطور نیست که ما شأن نزولی داشته باشیم و گذشتگان ما زمان ما را حدس زده باشند و به عنوان پیشگیری از شبهات، مطالبی را مطرح کرده باشند. مثلا اولین آیه مورد بحث، بهانه قویتری به دست آنها میدهد. زیرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: "رهنمودهایی از جانب پرودگارتان به شما رسیده است. پس هرکس به چشم بصیرت بنگرد، به
سود خود او است و هرکس به چشم بصیرت ننگرد، به زیان خود او است و من بر شما نگهبان نیستم."(1)
خوشبختانه از آن وقتی که سروش تحت تأثیر مولوی قرار گرفته، فاصلهاش از قرآن زیاد شده و الا به طور حتم، آیه مورد بحث را در جاهای زیادی مطرح میکرد.جواب این شبهه اما مشکل نیست و آن اینکه این آیه کریمه هم کلام خداوند علی اعلی است. خداوند به پیامبرش میفرماید که به مردم برساند، رهنمودهایی از جانب پروردگار عالم به آنها رسیده. هر که با چشم بصیرت به آنها بنگرد، به نفع او است و الا ضرر کرده و باز به آنها برساند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نگهبان و مسئول آنها نمیباشد. اگر چنین نبود، این آیه با آیه بعدی سازگاری نداشت. زیرا در آیه بعدی میخوانیم: وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ...
پس باید بپذیریم که آیه اول مورد بحث، کلام خداوند علی اعلی است و اینجا از امر غیر مستقیم استفاده شده و به اصطلاح طلبگی، در اینجا یک "قل" در تقدیر میباشد. اینکه مفسرین، متعرض این مطلب نشده، به خاطر این است که تصور نمیکردند، در آینده چنین آیاتی، دستاویز شبهه افکنان میشود.
بعد از این تصفیه حساب، در پنج آیه پیشرو، سه مطلب برجستگی دارد. اینها عبارتند از:
✓ اتمام حجت
✓ دلایل تکرار آیات به بیانهای مختلف
1) . قَدْ جَاءكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ.
✓ سنت عام الهی
اولین آیه مورد بحث، دستور غیر مستقیم به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که به مردم زمان خودش و از این طریق به همه انسانها برساند که از جانب خداوند علی اعلی، چیزهایی که موجب باز شدن چشم و گوش میشود، به مردم رسانده. پس هرکس در رابطه با این حجتها و دلایل تامل نمایند، به سود خودش گام برداشته است و هرکس خودش را به بیخیالی بزند، بر ضرر خودش رفتار نموده است و پیامبر اکرم (ص)، در این زمینه هیچ مسئولیتی ندارد. وظیفه او رساندن پیام الهی بود که آن را به بهترین وجه رسانده.
"بصائر" جمع "بصیره" است و "بصیره"، از ماده "بصر"، به معنای دیدن میآید. در مجمع البیان میخوانیم که "بصیره" نسبت به قلب، به منزله بينايى نسبت به چشم سر است. منتها در اینجا معنایمجازی مراد میباشد و منظور از آن دلایل و حجتهایی هستند که تاکنون در رابطه با توحید و حقانیت اسلام و قرآن اقامه شده. بعد از ارائه حجتها، خود انسان باید تصمیم بگیرد، از کدام راه برود و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حافظ و نگهبان آنها نیست. او وظیفه ندارد که آنها را به اجبار به راه اسلام بکشاند.
با این حساب، اگرچه "و ما أنا علیکم بحفیظ" سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است اما تمام آیه از جانب حضرت حق میباشد؛ یعنی خداوند تبارک و تعالی، به پیامبرش میفرماید که اینطور پیامرسانی نماید و چنانکه به عرض رسید، اگر اینطور نبود، با آیه بعدی سازگاری نداشت:
قَدْ جَاءكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ (104):
رهنمودهایی از جانب پرودگارتان به شما رسیده است. پس هرکس به چشم بصیرت بنگرد، به سود خود او است و هرکس به چشم بصیرت ننگرد، به زیان خود او است و من بر شما نگهبان نیستم (104)
پیش از قرائت آیات بعدی، تذکر این نکته لازم است که بسیاری از مفسرین "لام" "لیقولوا" را، "لام" عاقبت گرفتهاند. چنانکه در آیه هشت سوره قصص، همین کار را نمودهاند.(1)
در آنجا معنای آیه این بود که آلفرعون، موسی (علیه السلام) را از رود نیل گرفتند، تا دشمن و مایه اندوه آنها بگردد. در اینجا معنای آیه این میشود که خداوند علی اعلی آیاتش را به طرق مختلف تکرار نمود، تا مشرکین بگویند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن را از کسی دیگر آموخته است اما این معنا راضی کننده نیست.به نظر من در این زمینه ثعالبی، نگاه دقیقتری دارد. ایشان میگوید: "لیقولوا در تقدیر لأن لا يقولوا است."(2)
این نظر مؤید هم دارد و آن اینکه در سوره نساء نیز با چنین موردی روبهرو شده بودیم و در رابطه با "أَنْ تَضِلُّوا" مفسرین به همین راه حل روی آورده بودند.(3)
مجمع البیان میگفت: "معناه كراهة أن تضلوا أو لئلا تضلوا."(4)
1) . فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما كانُوا خاطِئينَ (القصص/8)
2) . ر.ک. جواهر الحسان فى تفسير القرآن: ج2، ص504
3) . يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ (النساء/176)
4) . ر.ک. مجمع البیان، ج3، ص230
المیزان میگفت: "حذر أن تضلوا، أو لئلا تضلوا."(1)
بعد از این تصفیه حساب، در اینجا دو دلیل بر ذکر آیات به روشهای مختلف ذکر شده. اینها عبارتند از:
✓ لِيَقُولُواْ دَرَسْتَ.
✓ لِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ.
منتها ادای حق این دو دلیل کار سادهای نیست. مرحوم طباطبایی، لام "لِيَقُولُوا" را لام عاقبت گرفته، در رابطه با دو دلیل بالا اینگونه اظهار نظر میکند: "ما آيات را به عبارات گوناگون و بيانات مختلفى گوشزد مىكنيم براى هدفهايى كه در نظر داريم، و از آن جمله يكى اين است كه اين بدبختها بدبختى خود را تكميل نموده تو را به اين معنا متهم كنند كه تو اين معارف و اين آيات را نزد بعضى از اهل كتاب خوانده و از او ياد گرفتهاى... هدف ديگر ما اين است كه با اين تنوع در گفتار دلهاى عدهاى ديگر را پاك نموده شرح صدرشان دهيم."(2)
ما گفتیم: اگر لام "لِيَقُولُوا" برای علت باشد، ملموستر است. در این صورت، مطلب این میشود که خداوند علی اعلی، به خاطر دو چیز آیات را به اسالیب مختلف تکرار میکند:
الف- اینکه مشرکین نگویند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن کریم را از تورات و انجیل و یا کسی دیگر گرفته است. زیرا بین معارف قرآن کریم و کتابهای دیگر فاصلهای از صفر تا بینهایت است.
توضیح اینکه کفار ادعا میکردند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن کریم را از برخی اهل کتاب گرفته است.(1)
طبق شأن نزول، اهل کتابی را که نام میبردند، کسانی به نام "عداس"، "حویطب" و "یسار" بودند(2)
که در حال بردگی به سر میبردند اما هیچ وقت از خودشان نمیپرسیدند که اولا اگر اینها از چنان دانشی برخوردار باشند، باید موقعیت اجتماعیشان فرق کند. درثانی، همانطور که به عرض رسید، بین معارف قرآن کریم و کتابهای دیگر آسمانی فاصلهای از صفر تا بینهایت است. از همه چیز اگر بگذریم، آیا خدا و پیامبر که در تورات و انجیل تحریف شده مطرح میشود، با خدا و پیامبری که در قرآن مطرح میشود، قابل مقایسه است؟
پس بیان گوناگون الهی باعث گردید که کسی، به جز آنها که دچار جهل مرکبند، مسأله تعلیم و آموزش پیامبر را مطرح نکند.
ب- دلیل دوم بیان قرآن برای آگاهان است.
"لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ" شعاع وسیعی دارد. اهل کتاب را شامل میشود. زیرا آنها بسیاری از ویژگیهای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در کتابهای تحریف نشده دیدهاند و عامدانه او را انکار میکردند و امکان دارد، تمام دانشمندان و اهل تخصص مراد باشند. زیرا آنها اگر بیطرفانه به این کتاب آسمانی بنگرند، میفهمند که این کتاب، کتابی معمولی نیست. زیرا گذشته از فصاحت و بلاغت بینظیر این کتاب آسمانی، چیزهایی در آن نهفته است که پس از هزار سال، دانش بشری به برخی از رازهای آن میرسد.
من معتقدم که بسیاری از آیات قرآن کریم، بدون یافتههای علمی امروز قابل فهم نیستند. ما باید از انفجار بزرگ مطالبی بدانیم، تا باآیه سی سوره انبیاء، ارتباط برقرار نماییم.(1)
باید بدانیم که کهکشانها در حال توسعه هستند، تا آیه چهل و هفت الذاریات برای ما قابل فهم باشد.(2)
باید بدانیم، سیاهچالهها یعنی چی؟ تا از آیات پانزده و شانزده سوره تکویر سر در بیاوریم.(3)
اگر شاهد شبکه بیش از یک تریلیون کهکشان نباشیم، آیه هفت الذاریات را اصلا درک نمیتوانیم.(4)
متاسفانه شیاطین به کمک دنیا پرستان پرقساوت، کاری کردند که پدیده اسلام هراسی شکل بگیرد و الا اگر به هر دانشمند امروز، پیام قرآن کریم رسانده شود، بیتردید، اسلام را میپذیرد. زیرا اهل تخصص میدانند که سر نخ یک مسئله علمی چقدر با ارزش است اما دنیا پرستان دزدان لباس اسلامی کاری کردند که تا کسی نام اسلام را بشنود، سربریدن، انفجار، جنگ و آوارگی در ذهن او نقش ببندد. پس دیگر فرصتی نمیماند که از زیباییها و آیات علمی قرآن با آنها سخن گفته شود.
به هر حال، بعد از اتمام حجت و دلایل بیان آیات با شیوههای مختلف، با التفاتی، خداوند علی اعلی، به پیامبرش امر میفرماید که گوش به یاوهگوییهای مشرکین ندهد و از آیاتی که به او وحی میشود، پیروی نماید. زیرا معبودی جز پروردگار او وجود ندارد و از مشرکین تا اعلام
1) . أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ (الإنبیاء/30)
2) . وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ (الذاریات/47)
3) . فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ (15) الْجَوارِ الْكُنَّسِ (16) [التکویر]
4) . وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ (الذاریات/7)
دیگر اعراض نماید. او بیشتر از رساندن پیام، مسئولیتی ندارد. وظیفه او رساندن پیام الهی است و متابعت از وحی پروردگار عالم. اکراه و اجباری در حوزه مسئولیت او نمیباشد. اصولا اسلام دین اجبار و اکراه نیست و الا اگر خداوند علی اعلی بخواهد،کسی مشرک نمیشد.پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نه حافظ آنها است و نه وکیل آنها. جالب اینکه در یک آیه هم واژه "حافظ" به کار رفته و هم واژه "وکیل". مجمع البیان میگوید: "حافظ کسی است که جلو زیان و ضرر کسی را میگیرد و وکیل منافع کسی را حفظ میکند."(1)
وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ وَلِيَقُولُواْ دَرَسْتَ وَلِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (105) اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ لا إِلَ-هَ إِلاَّ هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (106) وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكُواْ وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ (107):
اینگونه آیات را به شیوههای مختلف تکرار میکنیم، تا نگویند که درس خواندهای و تا آن را برای گروهی که میدانند، بیان نماییم (105) از آنچه که از جانب پروردگارت به تو وحی شده است، پیروی نما. هیچ معبودی جز او نیست و از مشرکین روی بگردان (106) و اگر خداوند میخواست، مشرک نمیشدند و ما تو را بر آنها نگهبان قرار ندادهایم و تو بر آنها وکیل نیستی (107)
تا حالا در رابطه با اتمام حجت و دلایل تکرار آیات به بیانهای مختلف، مطالبی را مرور نمودیم. حالا شاهد یک پیام اخلاقی هستیم و آن اینکه توصیه حضرت حق به مسلمانان این است که به بتهای
1) . ر.ک. مجمع البیان، ج4، ص536
مشرکین دشنام ندهند. زیرا آنها از روی دشمنی و نادانی، نسبت به خداوند علی اعلی، بی احترامی میکنند.
در اینجا به سه نکته توجه داشته باشیم:
1- ما پیش از این به عرض رساندیم که مشرکین به خداوند معتقد بودند و آیهای را نیز به همین مناسبت، قرائت نمودیم. این سوال پیش میآید که آنان چگونه نسبت به کسی که خودشان به او معتقدند، زبان ناسزایی بگشایند؟ جواب این سوال را خود قرآن با عبارت "عدوا بغیر علم" داده است. "عدو" به معنای ظلم و دشمنی است و "بغیر علم" یعنی جهل. پس اگر ظلم و جهل یکجا بشود، هیچ بعید نیست که برای ناراحتی دیگران کسی به مقدساتی کهخودش معتقد است، توهین نماید. این مطلب را به طور روزمره شاهدیم.
2- ما از اصطلاح پیام اخلاقی استفاده نمودیم. زیرا به نظر میآید نهی اینجا ارشادی باشد؛ یعنی فی نفسه سبّ بتها اشکالی ندارد اما چون این کار منجر به بیاحترامی حضرت حق میشود، مسلمانان نباید، به معبودهای آنها ناسزا بگویند. این را هم در نظر داشته باشیم سبّ و ناسزا گویی با لعن فرق دارد. خداوند خودش در قرآن کریم کسانی را لعن فرموده است. این راهکار باعث میشود که ما نیز، کسانی را که سزاوار لعنتند، لعن بکنیم اما حق ناسزا گویی نداریم.
3- مسئله مهم پیچیدگی مفهومی این آیه کریمه است و آن اینکه خداوند تبارک و تعالی میفرماید: "ما عمل هر امتی را زینت دادیم."
آیا این سخن اعتقادات اشاعره را تأیید میکند؟ آیا انسانها هیچ اختیاری ندارند؟ در پاسخ باید گفت که خداوند تبارک و تعالی، انسانها را مختار آفریده و برای همین پیامبرانی برای ارشاد و راهنمایی آنان مبعوث
نموده. اگر اختیاری در بین نباشد، فرستادن پیامبران لغو است. منتها بیان اینگونه، یک مسئله مهم معرفتی را مطرح میکند و آن اینکه حاکمیت مطلقه حضرت حق در همه احوال محفوظ است. بی اذن او برگی از درخت نمیافتد. شیطان نیز قدرت و تواناییاش را از او گرفته. اگر او اراده نماید، شیطان پاره آتشی بیش نیست.
پس خداوند علی اعلی یک مشیت، سنت و قانونمندی عام دارد که هرکس در آن مسیر قرار گیرد، آن قانون نسبت به او اجرا خواهد شد. مثلا کسی اگر خودش را از بامی پرت نماید، جاذبه زمین او را به سمت خود میکشد و منجر به مرگ او خواهد. در اینجا میتوانیم بگوییم که خداوند جان او را گرفته است. زیرا اگر او قانون جاذبه را نمیآفرید، کسی با پرت شدن از بامی نمیمرد. خداوند دنیا را خلق نموده و طبیعتا دنیا جاذبههایی دارد. خودش هم با خطابی بهانسانها صراحتا فرموده که: "شما را زندگی دنیا فریب ندهد و شیطان شما را به خداوند مغرور ننماید."(1)
حالا اگر کسانی این هشدارها را نادیده بگیرند و در زرقوبرق دنیا گم بشوند و یا پیروی شیطان را نمایند، وارد سنت عام الهی میشوند و راهی را که دنبال میکنند، در نظرشان خوشنما است.
در این زمینه حدیث زیبایی از مولا امام رضا (علیه السلام) به ما رسیده که بسیار خواندنی است و آن اینکه حضرت حق میفرماید: "پسر آدم! به مشیت و خواست من، تو هرچیزی را برای خودت میخواهی، به نیروی
1) . يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ (فاطر/5)
من واجبات خودت را انجام میدهی و به نعمت من بر معصیتم توانایی داری. من تو را شنوا، بینا و توانا خلق نمودم."(1)
پس خلاصه اینکه حاکمیت مطلقه حضرت حق در همه احوال محفوظ است و اینطور نیست که کسی توانایی ذاتی داشته باشد.
پس، از آنجا كه علت العلل و مسبب الاسباب و آفريدگار هر چيز خدا است و همه تاثيرات به خدا منتهى ميشود اين گونه آثار در زبان قرآن گاهى به او نسبت داده مىشود:(2)
وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (108):
و به آنهایی که به جای خداوند پرستش میکنند، دشنام ندهید. زیرا از روی دشمنی و نادانی، به خداوند ناسزا میگویند. اینگونه ما برای هر امتی کردارشان را زینت دادیم. مرجع آنها به سمت پروردگارشان میباشد. پس آنها را از آنچه انجام میدادند، آگاه خواهد کرد (108)
قَدْ جَاءكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ (104)
بَصَآئِرُ: حجج و براهین (التفسیر المعین)./ قيل: البصيرة للقلب كالبصر للعين... و الإبصار و العمى في الآية هو العلم و الجهل أو الإيمان و الكفر توسعا (الميزان)./ البصيرة: البينة و الدلالة التي يبصر بها الشيء على ما هو به: بصيرة به معناى بينه و دلالتى است كه به وسيله آن هر چيز آن طور كه هست ديده شود (مجمع البیان)./
بصائر: جمع بصيرة، بينش، درك عميق. از بصر مشتق است كه به معناى چشم است. بصر ديدن با چشم سر و بصيرت ديدن با چشم خرد است (کوثر)./ بصائر: در آيه فوق به معنى دليل و شاهد و گواه آمده است (تفسیر نمونه)
أَبْصَرَ: أبصر الحق و آمن فلنفسه (صفوة التفاسير)
حَفِيظ: رقیبا (کلمات القرآن)./ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ: لست عليكم بحافظ و لا رقيب و إنما أنا منذر (صفوة التفاسير)./ حفيظ: حفظ كننده، نگهدارنده از خطرها. وكيل: نگهبان و مراقب و تدبير كننده و جلب كننده منافع است (کوثر)
وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ وَلِيَقُولُواْ دَرَسْتَ وَلِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (105)
كَذَلِكَ: أي و كما صرفنا الآيات قبل (مجمع البیان)
نُصَرِّفُ الآيَات: نکررها بأسالیب المختلفة (کلمات القرآن)./ و التصريف إجراء المعنى الدائر في المعاني المتعاقبة لتجتمع فيه وجوه الفائدة (مجمع البیان)./ گفتهاند: "تصريف" به معناى بيان يك معنا است در صورتهاى گوناگون تا فايدهاش جامعتر شود (ترجمه تفسير الميزان)
لِيَقُولُوا: معطوف على محذوف تقديره: ليجحدوا و ليقولوا درست و اللام لام العاقبة (مجمع البیان)./ لام در اينجا يا لام عاقبت است و منظور اين است كه آيات را گوناگون بيان مىكنيم و عاقبت آن اين است كه آنها چنين گويند. و يا اينكه لامبراى تعليل است و "ليقولوا" به معناى "لئلا يقولوا" است (کوثر)./ لِيَقُولُوا: مضارع منصوب بأن المضمرة بعد لام التعليل و علامة نصبه حذف النون لأنه من الأفعال الخمسة... لِيَقُولُوا: معطوف على محذوف مقدر: ليدبروا و ليقولوا (اعراب القرآن الكريم)
دَرَسْتَ: قرأت و تعلمت من أهل الکتاب (کلمات القرآن)./ و الدرس أصله استمرار التلاوة و درس الأثر دروسا إذا انمحى لاستمرار الزمان به (مجمع البیان)./
كلمه "درست" از ماده" درس" به معناى تعليم و تعلم از راه خواندن است (ترجمه تفسير الميزان)
اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ لا إِلَ-هَ إِلاَّ هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (106)
مَا أُوحِيَ: أی القرآن (الفاطمی)
وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكُواْ وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ (107)
حَفِيظاً: و جمع بين حفيظ و وكيل لاختلاف معنى اللفظين فإن الحافظ للشيء هو الذي يصونه عما يضره و الوكيل على الشيء هو الذي يجلب الخير إليه (مجمع البیان)
وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (108)
تَسُبُّواْ: السب الذكر بالقبيح و منه الشتم و الذم و أصله السبب كأنه يتسبب إلى ذكره بالقبيح (مجمع البیان)
يَدْعُونَ: العائد محذوف أی یدعونهم أی یعبدونهم الکفار (الفاطمی)
عَدْواً: ظلما (مجمع البیان)
مَّرْجِعُهُمْ: مصیرهم (مجمع البیان)
وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِن جَاءتْهُمْ آيَةٌ لَّيُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الآيَاتُ عِندَ اللّهِ وَمَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءتْ لاَ يُؤْمِنُونَ (109)
وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ (110) وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلآئِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلاً مَّا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ إِلاَّ أَن يَشَاءَ اللّهُ وَلَ-كِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ (111)
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ (112) وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُواْ مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ (113)
بعد از اتمام حجت و بیان آیات به طرق مختلف، در پنج آیه پیشرو، با دو مطلب روبهرو هستیم:
✓ نادیده گرفتن یک بهانه
✓ دلایل بیایمانی مشرکین
پیش از ورود، به دو نکته توجه داشته باشیم:
1-"جهد" به معنای طاقت است. "أیمان" جمع "یمین" و "یمین" به معنای سوگند میباشد. "جهدأیمان"؛ یعنی قسم خوردن به مقدار قدرت و طاقت. معنای آیه مورد بحث این میشود که آنها با تمام وجودشان قسم ياد میکردند، اگر برای آنها معجزهای بیاورد، ایمان میآورند اما خداوند علی اعلی به پیامبرش میفرماید که به آنها بگوید: "معجزات پیش خداوند است."
2- مرحوم طبرسی در مجمع البیان از قول ابو علی نقل میکند که "ما" در "وَمَا يُشْعِرُكُمْ"، استفهامیه است و الا فعل بدون فاعل میماند. من فکر میکنم، با توجه به پیچیدگیهای زبان قرآن کریم، نظر ابوعلی دور از ثواب نیست و لذا ترجمه آیه کریمه مطابق این دیدگاه است.
بعد از این تصفیه حساب، پیامبران الهی وقتی از طرف خداوند علی اعلی، مأمور به پیامرسانی میشوند که علاوه بر منطق رسا، مسلح به سلاح معجزه هم باشند. منتها معجزه پیامبران بر اساس رشد فکری بشر تنظیم شده است.
قوم ثمود از پیامبرشان میخواستند که خداوند از دل کوه، ماده گاوی بیرون بیاورد که آنها هم از شیر آن استفاده کنند و هم باور نمایند که حضرت صالح (علیه السلام) راست میگوید. در زمان حضرت موسی (علیه السلام) مردم با چشم سر میدیدند که عصای چوبی، تبدیل به اژدها میشود و چشمبندیهای ساحران را میبلعد، در زمان حضرت عیسی (علیه السلام) میدیدند، که او مرده را زنده میکند، پرنده میسازد و مریضهای دکتر جواب کردهها را درمان میکند و در زمان سلیمان (ع)، شرایط به گونهای بوده
که شاید جامعه تحت فرمان سلیمان (علیه السلام) تصور نمیتوانستند که برخی از بناها را عفریتها نسازند، باد در اختیار پیامبر زمانشان نباشد و با وسیله خاصی مسافت دو ماهه را در یک روز طی نکند.(1)
پس بسیاری از مردم وقتی آن معجزات را میدیدند، ایمان میآوردند و برخی اگر ایمان نمیآوردند، بهانهجوییدور از ذهنی هم نمیکردند. زیرا ذهنها ساده بود و هنوز در فطرت اولیه به سر میبردند.
در زمان رسول اکرم (ص)، هم معجزهها پیشرفته و علمی شد و هم ذهن بشر، مراحل رشد و شکوفایی را طی میکرد. پس در صورت مخالفت، از پیامبر زمان معجزههایی میطلبیدند که صداقتی در آنها وجود نداشت. مثلا میگفتند: "ما به تو ایمان نمیآوریم، مگر اینکه چشمهای برای ما جاری نمایی، یا باغی خرما و انگور داشته باشی که از بین آنها رودهایی جاری باشد، یا تکههایی از آسمان را بر سر ما فرود آوری، یا خداوند و فرشتگان را حاضر نمایی، یا خانهای از طلا داشته باشی و یا به آسمان رفته برای ما کتاب و نامهای بیاوری که بخوانیم."(2)
در این درخواستها چیزهایی وجود دارد که برخی محال عقلی است و برخی عقلا محال نیست اما اگر چنین معجزاتی اتفاق میافتاد، راه دیگری را انتخاب مینمودند و مسئله سحر و ساحری را مطرح میکردند. چنانکه خود حضرت حق اشاره به این مطلب نموده است.(3)
1) . وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنا نُذِقْهُ مِنْ عَذابِ السَّعيرِ (سبأ/12)
2) . الإسراء/91- 93. ما قبل این مطالب را زیر عنوانهای بهانهجویی و کارهای خدایی خواندهایم.
3) . وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ (14) لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ (15) [الحجر]
با این بهانه جوییها، بهترین راه این بود که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از اول اعلام نماید که وظیفهاش تنها پیامرسانی است و معجزه با اجازه حضرت حق تحقق مییابند:
وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِن جَاءتْهُمْ آيَةٌ لَّيُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الآيَاتُ عِندَ اللّهِ وَمَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءتْ لاَ يُؤْمِنُونَ (109):
و با سختترین سوگندها، به خداوند سوگند خوردند که اگر به آنها معجزهای بیاورد، به آن ایمان میآورند. بگو: "معجزهها پیش خداوند است و آیا میدانید وقتی به آنها معجزهای بیاید، بازهم ایمان نمیآورند؟" (109)
اینکه چه چیزی باعث گردید، بسیاری از مشرکین با وجود قرآن کریم و دیگر معجزات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان نیاورند؟ قرآن کریم، دو دلیل بر این مطلب ذکر میکند:
✓ انقلاب قلبها
✓ تلاش بی وقفه شیاطین
بارها به عرض رساندهایم که در فرهنگ قرآن، قلب جایگاه خاصی دارد و گاهی خواننده تصور میکند که کاربرد آن از مغز هم بالاتر است. زیرا در چندین جا تفقه به قلب نسبت داده میشود.(1)اگر انسان دارای قلب سالم و چشم حق بین باشد، میتواند زندگیاش را مدیریت نماید اما اگر این قلب به قول قرآن وارونه شد و این چشم، حقیقت را ندید، فرد
1) . ر.ک. الإعراف/179 و التوبة/87
مورد نظر همواره در وادی حیرت به سر خواهد برد و وقتی کسانی به این مرحله برسند، امکان هدایت وجود ندارد. زیرا انسان با تدبر قلبی و دیدن حقیقت، میتواند راهش را بیابد. اگر از این دو نعمت برخوردار نباشد، مانند کسی است که در تاریکی کور کننده قرار گرفته و راه به جایی نمیبرد.
دلیل این انقلاب قلبی و نابینایی را در آیه بعدی میبینیم و آن اینکه در رابطه با چنین کسان اگر فرشتگان نازل شود، مردگان با آنها سخن بگویند و هرچه را که بخواهند، طبق مرادشان باشد، بازهم ایمان نمیآورند. تنها در یک صورت امکان دارد و آن اینکه خداوند علی اعلی، به زور و جبر ایمان را بر آنها تحمیل نماید که این البته بر خلاف حکمت او است. زیرا او میخواهد انسان با اراده و اختیار راه صحیح را انتخاب نماید. او مرگ و زندگی را پدید آورد، تا ما را امتحان نماید، کدام یکی از ما عمل بهتر داریم.(1)
اگر پای آزمایش و امتحانی در بین نباشد، این هدف محقق نمیشود:وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ (110) وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلآئِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلاً مَّا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ إِلاَّ أَن يَشَاءَ اللّهُ وَلَ-كِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ (111)
و ما دلها و دیدگان آنان را وارونه میکنیم، چنانکه اولین بار به آن ایمان نیاوردند و آنان را در سرکشیهایشان سرگردان رها نمودهایم (110) و اگر ما بر آنها فرشتگان را نازل مینمودیم، با آنها مردگان صحبت میکردند و همه چیز را پیش روی آنها جمع مینمودیم، ایمان
1) . الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ (الملک/2)
نمیآوردند، مگر اینکه خداوند بخواهد اما بسیاری آنها نادانی میکنند (111)
نکتهای که در این آیه وجود دارد، این است که قرآن کریم این تقلب قلبی و بصری را به خداوند علی اعلی نسبت میدهد اما با توجه به آیات دیگر و فرستادن پیامبران، این طور نیست که خداوند برخی را با قلب و چشم وارونه خلق نماید. بلکه خداوند انسان را مختار آفریده اما اگر کسانی مواظب نباشند، اثر طبیعی رفتارشان به وارونگی قلب و چشم منجر میشود و از این باب انتساب آن به خداوند علی اعلی، مشکلی ندارد. زیرا هیچ چیز از حاکمیت مطلقه او بیرون نیست.
پیش از قرائت این آیه کریمه، به چهار نکته توجه داشته باشیم:
1- بارها به عرض رساندیم که دستکم در قرآن کریم هشت بار از شیطان به عنوان "عدومبین" یاد شده است. "عدومبین"، یعنی دشمن آشکارا، سرسخت، پر کینه، پلشت، پلید و دارای تمام صفات رذیله. حال، این شیطان کسانی از انس و جن را به استخدام میگیرد، تا نقشههایش را آنطور که میخواهد، عملی نماید.
2- بیشترین استفاده وحی در رابطه با پیامبران میباشد اما به لحاظ انتقال سریع معنا و نوع پیچیدگیای در آن، قرآن کریم در رابطه با شیاطین هم از واژه وحی استفاده نموده و خاطر نشان میکند که هر پیامبری از جمله نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دشمنانی دارند، از نوع شیاطین انس و جن. آنها در بینشان به سرعت اطلاعات را ردو بدل میکنند. تا کسانی را که دلواپسی فردا را ندارند، به خودشان جذب نمایند و در لجنزار گناه فروبرند.
3- قرآن کریم، مخصوص گذشته نیست و این آیات به ما هم اخطار میدهد که مواظب دو چیز باشیم: اولا، فطرتمان را آلوده نکنیم و الا انقلاب قلبی و ندیدن حقیقت به سراغ ما نیز خواهد آمد. در ثانی، در غیر ضرورت از تردد در اطراف شیاطین انسی عصرمان پرهیز نماییم. زیرا آنها تجربه کافی برای به انحراف کشاندن انسانها دارند.
4- در آیه مورد بحث نیز، خداوند علی اعلی، وجود شياطين انس و جن را در برابر انبياء به خودش نسبت داده. این نسبت دادن در واقع درست است. زيرا هر كسى هر چه دارد از او است اما به این معنا نيست كه خداوند برخی را بدین منظور خلق نماید. اگر چنين بود، نباید آنها در عداوت و دشمنى خود هيچ گونه مسئوليتى داشته باشند.
بعد از این تصفیه حساب، دومین عامل بیایمانی، تلاشهای شبانه روزی شیاطین انس و جن هستند که در برابر برنامههای حیاتبخش پیامبران الهی میایستند(1)و متاسفانه کسانی که افقهای دور دست را نمیبینند، به برنامههای آنان تمایل نشان میدهند، به سخنان فرینده آنان گوش فرا میدهند و آن سخنان به ظاهر زیبا و فریبنده را میپسندند، تا هرچه بیشتر در لجنزار گناه فرو بروند.
این تعامل نشان میدهد که اگرچه شیاطین جن و انس در گمراهی نقش برجسته دارند اما به تنهایی کاری نمیتوانند. آنچه که آنان را قدرتمند میسازد، پیروان دنیا زدهاند و "همج رعاع"هایی که در پی هر صدایی راه میافتند:
1) . البته خداوند علی اعلی با التفاتی به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خاطر نشان مینماید که اگر او بخواهد، جلو فعالیتهای مخرب شیاطین انس و جن را میگیرد اما چند روز به آن ها فرصت داده میشود.
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ (112) وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُواْ مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ (113):
و همینطور ما برای هر پیامبری دشمنانی از شیطانهای انس و جن قرار دادهایم که بعضی با بعضی دیگر سخن به ظاهر زیبا و فریبنده رد و بدل میکنند و اگر پروردگار تو میخواست، چنین نمیکردند. پس آنها را با دروغ هایی که میسازند، واگذار (12) و تا به آن -سخن فریبنده- دلهای کسانی که ایمان به آخرت نمیآورند، متمایل شوند و آن -سخن فریبنده- را بپسندند و به دست بیاورند، آنچه را که در پی آنند (113)
وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِن جَاءتْهُمْ آيَةٌ لَّيُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الآيَاتُ عِندَ اللّهِ وَمَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءتْ لاَ يُؤْمِنُونَ (109)
أَقْسَمُواْ: حلفوا (مجمع البیان)
آيَةٌ: در اینجا معجزه (فاطمی)
الآيَاتُ: الأعلام و المعجزات (مجمع البیان)
جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ: مجتهدین فی الحلف بأغلظها و أوکدها (کلمات القرآن)./ الجهد بفتح الجيم الطاقة و الأيمان جمع يمين و هي القسم، و جهد الأيمان أي ما تبلغه قدرتها و هو الطاقة، و المراد أنهم بالغوا في القسم و أكدوه ما استطاعوا (المیزان)
وَمَا يُشْعِرُكُمْ: و ما يدريكم (الكشاف)./ از ظاهر كلام چنين برمىآيد كه لفظ "ما" در "ما يشعركم" استفهاميه مىباشد، بنا بر اين، معناى آيه چنين مىشود: شما مؤمنين چه مىدانيد كه واقع مطلب چيست؟ (ترجمه تفسير الميزان)./ قال أبو علي "وَ ما يُشْعِرُكُمْ" ما فيه استفهام و فاعل "يُشْعِرُكُمْ" ضمير [کم] و لا يجوز أن يكون نفيا لأن الفعل فيه يبقى بلا فاعل (مجمع البیان)
وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ (110)
نُقَلِّبُ: نطبع على قلوبهم و أبصارهم فلا يفقهون و لا يبصرون الحق (الكشاف)./ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ: نطبع على قلوبهم و أبصارهم فلا يفقهون و لا يبصرون الحق (الموسوعة القرآنية)
أَفْئِدَتَهُمْ: الفُؤَادُ: القلبُ (الصحاح)./ الْفُؤَادُ كالقلب لكن يقال له فُؤَادٌ إذا اعتبر فيه معنى التَّفَؤُّدِ، أي التّوقّد (مفردات ألفاظ القرآن)
بِهِ: بما أنزل من الآيات (تفسير الجلالين)./ كَما لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ: يعنى بالقرآن و بمحمّد (كشف الأسرار)./ كَما: "الكاف" حرف جر و تشبيه، "ما" حرف مصدری (الجدول فى اعراب القرآن)
أَوَّلَ مَرَّةٍ: الدعوة
الأولى قبل نزول الآيات قبال ما يتصور له من المرة الثانية التي هي الدعوة مع نزول الآيات (المیزان)
نَذَرُهُمْ: نترکهم (التفسیر المعین)./ نخليهم و ما اختاروه من الطغيان فلا نحول بينه و بينهم (مجمع البیان)
طُغْيَانِهِمْ: تجاوزهم الحد بالکفر (کلمات القرآن)
يَعْمَهُونَ: یترددون متحیرون (التفسیر المعین)./ يعمهون: از "عمه" به معناى سرگشتگى و حيرت (کوثر)
وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلآئِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلاً مَّا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ إِلاَّ أَن يَشَاءَ اللّهُ وَلَ-كِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ (111)
حَشَرْنَا: جمعنا (التفسیر المعین)./ الحشر الجمع مع سوق و كل جمع حشر (مجمع البیان)
قُبُلاً: مقابلة مواجهة أو جماعة (کلمات القرآن)./ قُبُلًا: جميعا (نهج البيان)
يَشَاءَ: يجبرهم على الإيمان (مجمع البیان)
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ (112)
يُوحِي: یوسوس (التفسیر المعین)./ يوسوس و يلقي خفية (مجمع البیان)
زُخْرُفَ: الزخرف: المزين... و قيل أراد بالزخرف الذهب (مجمع البیان)./ زُخْرُفَ الْقَوْلِ: الباطل المزين بحق (البلاغ)./ زُخْرُفَ الْقَوْلِ: سخنان به ظاهر زيبا و زينتدار (تفسير عليين)
غُرُوراً: خدعا و أخذاً على غرّة (الكشاف)./ و الغرور ما له ظاهر تحبه و فيه باطن مكروه (مجمع البیان)
ذَرْهُمْ: دعهم (مجمع البیان)
وَمَا يَفْتَرُونَ: احتمالا "واو" به معنای "مع" است (فاطمی)
وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُواْ مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ (113)
لِتَصْغَى: لتمیل (کلمات القرآن)./ وَ لِتَصْغى إِلَيْهِ: و لتميل إلى هذا الوحي بزخرف القول أو إلى هذا القول المزخرف (مجمع البیان)
إِلَيْهِ: الضمیر یرجع إلی زخرف القول (الکوثر)
أَفْئِدَةُ: قلوب (مجمع البیان)
لِيَرْضَوْهُ: و ليرضوا ما أوحي إليهم من القول المزخرف (مجمع البیان)./ يَرْضَوْهُ: مضارع منصوب بأن مضمرة و علامة النصب حذف النون (الجدول)
لِيَقْتَرِفُواْ: ليكتسبوا من الإثم و المعاصی... و الاقتراف اكتساب الإثم (مجمع البیان)./ يقترفوا: كارهاى ناشايسته انجام دهند (کوثر)
مُّقْتَرِفُونَ: مكتسبون في عداوة النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) و المؤمنين (مجمع البیان)
أَفَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَهُوَ الَّذِي أَنَزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلاً وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (114) وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (115) وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ (116) إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَن يَضِلُّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (117)
پیش از ورود به اصل مطلب، به هفت نکته توجه داشت باشیم:
1- اولین آیه کریمه مورد بحث، مانند آیه 104 همین سوره،(1)سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است اما خداوند علی اعلی، به او دستور میدهد که با این بیان سخن بگوید. خوشبختانه در اینجا مرحوم طبرسی حرف ما را تایید میکند. آنجا که میگوید: "سپس خداوند سبحان به پیامبرش امر میکند که به کفار بگوید: أَفَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَماً..."(2)
با این حساب نصر حامد ابوزید و سروشها بهانهای ندارند.2- اولین آیه مورد بحث، دارای سه التفات میباشد: الف- التفات از غائب به خطاب که یک "قل" در تقدیر است: ب- التفات از خطاب به متکلم. ج- التفات از متکلم به خطاب.(1)
3- مرحوم طبرسی، "حَكَم" و "حاکم" را به یک معنا میگیرد اما "حَكَم" را ستایش برانگیزتر میداند. زیرا در معنای آن قضاوت و داوری به حق نهفته است و "حاکم" قضاوت به ناحق هم دارد.(2)
4- در زمان ما، انسانها به این نتیجه رسیدهاند که معیار در مشروعیت نظامی، اکثریت باشد. با این روش دو چیز را در نظر دارند: الف- جلو استبداد فردی گرفته میشود. ب- تنها راه انتقال قدرت مسالمت آمیز، همین راه است اما در این روش نه خود آنها ادعای سعادت بشر را دارند و نه تاریخ چیزی به ثبت رسانده است. بلکه در این دیدگاه، هیچ مانعی وجود ندارد که اگر اکثریت جامعه دزد بودند، حکومت مال دزدان باشد. چنانکه امروزه با رای اکثریت فاسدترین آدمها انتخاب میشوند. قرآن کریم این روش حکومتداری را نمیپسندد و در آیه 116 به آن پرداخته است.
5- مفسرین میگویند: اصل "کلمه" به معنای گفتار است اما در اینجا امکان دارد که منظور از آن وعده الهی، دین حق و یا قرآن کریم باشد. در رابطه با "کلمات" هم همین احتمالات را وارد میدانند.
1) . أَفَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَهُوَ الَّذِي أَنَزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلاً وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ.
2) . و الحكم و الحاكم بمعنى واحد إلا أن الحكم أمدح لأن معناه من يستحق أن يتحاكم إليه فهو لا يقضي إلا بالحق و قد يحكم الحاكم بغير حق. ر.ک. مجمع البیان، ج4، ص546
6- در قرآنهای به خط طه واژه "کلمت" ثبت گردیده و قرائت کنندگان آن را به صورت مفرد تلفظ میکند. با اینکه مرحوم طبرسی میگوید: "کسی که "کلمت" را مفرد قرائت کرده، این مفرد معنایجمع دارد و کسی که آن را جمع قرائت نموده به معنای خودش به کار برده است."(1)
7- در این شکی نیست که اسلام دین کامل و قرآن کتاب کامل است و سعادت بشر را تأمین میکند اما از اول تاریخ اسلام تاکنون غیر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیر المؤمنین علی (علیه السلام) کسی لیاقت اجرای دقیق قوانین اسلام را نداشته است. کدام حاکم اسلامی میتواند ادعا کند که دستکم، پایبند آیات 151 و 152 همین سوره بوده است؟(2)
بعد از این تصفیه حساب، به اینجا رسیدیم که در رابطه با توحید، دلایل مختلفی ارائه شد و به احتمال زیاد از طرف مشرکین نیز مقاومتهایی صورت گرفته. هرچند استدلالهای آنها به طور مستقیم نیامده است. پس باید مسئله به داوری کشیده شود و حق و باطل مشخص گردد. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به دستور حضرت حق، خداوند را به عنوان داور انتخاب میکند. زیرا او قرآن را به طور مفصل برای بشریت نازل نموده.(3)
بعد از سخن رسول اکرم (ص)، با التفاتی از خطاب به متکلم، حضرت حق رشته سخن را به دست میگیرد و یادآوری مینماید که اهل کتاب به
خوبی میدانند که قرآن کریم، از جانب پروردگار پیامبر نازل شده. پس، در ظاهر به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و در واقع به همه امت اسلامی یادآوری میفرماید که از جمله تردید کنندگان نباشند.
در آیه بعدی سخن اصلی گفته میشود و آن اینکه کلام پروردگار عالم به راستی و عدالت، به کمال رسیده. هیچ کس نمیتواند، کلمات او را جابهجا نماید و او شنوا و دانا است.گویا حضرت حق با این آیه کریمه، به طور کنایی، یک بار دیگر، اکمال دین و کتابش را اعلام مینماید و شاید به همین لحاظ، در ظاهر به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و در واقع به پیروان هشدار داده میشود که با وجود دین و کتاب کامل، رفتن از راه اکثریت گمراهی است. زیرا اکثریت با ظن و گمان و با حدس و تخمین کارشان را جلو میبرند و این دین و کتاب، به طور یقین انسان را به سعادت میرساند. آری، از نظر قرآن کریم این مطلب محتاج توضیح نیست. زیرا اجرای قانونی مفید است که با آگاهی کامل طراحی شده باشد و هیچ کس به اندازه حضرت حق از نیازهای انسان آگاهی ندارد. او بهتر میداند راه گمراهی و هدایت کدام است و گمراهان و هدایت یافتگان با چه سرنوشتی روبهرو میشوند. پس تنها پایبندی به قانون او، سعادتمندی دو جهان را در پی دارد.
پس بیتردید، اسلام سعادت جامعه انسانی را تأمین میکند، در صورتی که حاکمان منتخب الهی سر کار آیند و از این دین، استفاده ابزاری نشود:
أَفَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَهُوَ الَّذِي أَنَزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلاً وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (114) وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (115) وَإِن تُطِعْ
أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ (116) إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَن يَضِلُّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (117):
پس، آیا داوری جز خداوند بجویم؟ در حالی که او کسی است که به شما این کتاب را به تفصیل فرستاده و کسانی که به آنها کتاب آسمانی دادهایم، میدانند که آن از طرف پروردگار تو، به حق نازل شده. بنا بر این، از تردید کنندگان مباش (114) و کلام پروردگار تو به راستی و عدالت، به کمال رسید. هیچ کس نمیتواند، کلمات او را جابهجا نماید و او شنوا و دانا است (115) و اگر پیروی از اکثر کسانی روی زمین نمایی، تو را از راه الهی بدر خواهند کرد. آنهاپیرو جز گمانشان نیستند. آنها جز به حدس و تخمین نمیپردازند (116) پروردگار تو آگاهتر است به کسی که از راه او به بیراهه میرود و او آگاهتر است بر هدایتیافتگان (117)
أَفَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَهُوَ الَّذِي أَنَزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلاً وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (114)
أَبْتَغِي: أطلب (التفسیر المعین)
حَكَماً: قاضیا (فاطمی)./ و الحكم و الحاكم بمعنى واحد إلا أن الحكم أمدح لأن معناه من يستحق أن يتحاكم إليه فهو لا يقضی إلا بالحق و قد يحكم الحاكم بغير حق (مجمع البیان)./ أَفَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَماً: أ فغير اللّه أطلب حكما قاضيا يقضي بيني و بينكم (لباب التأويل)
الْكِتَابَ: القرآن (مجمع البیان)
مُفَصَّلاً: مبينا فيه الحق و الباطل بحيث ينفي التخليط و الالتباس (أنوار التنزيل)./ فصل فيه جميع ما يحتاج إليه و قيل فصل فيه بين الصادق و الكاذب في الدين و قيل فصل بين الحلال و الحرام و الكفر و الإيمان (مجمع البیان)
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ: يعني بهم مؤمنی أهل الكتاب و الكتاب هو التوراة و الإنجيل (مجمع البیان)
بِالْحَقِ: متعلق بقوله: مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ (المیزان)
أَنَّهُ: القرآن (الجامع لأحكام القرآن)
الْمُمْتَرِينَ: الشاکین (التفسیر المعین)
وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (115)
تَمَّتْ: كملت على وجه لا يمكن أحدا الزيادة فيه و النقصان منه (مجمع البیان) كَلِمَتُ: القرآن... و قيل إن المراد بالكلمة دين الله كما في قوله وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْی... من قرأ"كَلِمَةُ رَبِّكَ" قال قد وقع المفرد على الكثرة فلذلك أغنى عن الجمع... و من قرأ بالجمع فلأنه لما كان جمعا في المعنى جمعوا (مجمع البیان)
صِدْقاً وَعَدْلاً: صدقا فيما قال و عدلا فيما حكم (تفسير القرآن العظيم)./ ما كان في القرآن من الأخبار فهو صدق و ما فيه من الأمر و النهي و الحكم و الإباحة و الحظر فهو عدل (مجمع البیان)
مُبَدِّلَ: التبديل وضع الشيء مكان غيره (مجمع البیان)
لِكَلِمَاتِهِ: کلامه و هو القرآن (کلمات القرآن)./ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ: أي لا مغير لأحكامه... و قيل معناه أن القرآن محروس عن الزيادة و النقصان فلا مغير لشيء منه (مجمع البیان)./ و قيل: المراد بالكلمة الدين، و قيل: المراد الحجة (المیزان)
وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ (116)
إِن: نافیة أی ما یتبعون إلا الظن و ما هم إلا یخرصون (الفاطمی)
يَخْرُصُونَ: يحدسون (زاد المسير)./ يَخْرُصُونَ: يقولون بلا علم بالتخمين و التقريب (تفسير القمي)./ الخرص الكذب و التخمين، و المعنى الثاني هو الأنسب بسياق الآية (المیزان)
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَن يَضِلُّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (117)
أَعْلَمُ: و لفظة أعلم إذا لم يذكر معها "من" فله معنيان: 1- أعلم من الكل و اجتزئ عن ذكر "من" كقولهم الله أكبر أي من كل شيء. 2- بمعنى فعيل [علیم] (مجمع البیان)
فَكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ بِآيَاتِهِ مُؤْمِنِينَ (118) وَمَا لَكُمْ أَلاَّ تَأْكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَكُم مَّا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَإِنَّ كَثِيراً لَّيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِم بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ (119) وَذَرُواْ ظَاهِرَ الإِثْمِ وَبَاطِنَهُ إِنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِمَا كَانُواْ يَقْتَرِفُونَ (120) وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ (121)
أَوَ مَن كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (122)
تا حالا به اینجا رسیدیم که اسلام دین جهانی است و کتاب او منشور جهان. هر دین دارای کتاب، احکام و مقرراتی دارد. قرآن کریم نیز علاوه بر بحثهای بنیادی چون توحید، نبوت، معاد و... دارای احکام و مقرراتی است. برخی پانصد حکم شرعی را در قرآن کریم برآورد نمودهاند. این احکام در جایجای قرآن کریم پخش گردیده. به احتمال زیاد، خوردنیها جزء اولین دسته از احکامی هستند که این کتاب آسمانی صورت حلال آنها را بازگو میکند.
در چهار آیه مورد بحث، دو مطلب محوری وجود دارد و آن اینکه مسلمانان از گوشت حیوانی که با اسم خداوند سربریده شدهبخورند و از گوشت حیوانی که با اسم خداوند سربریده نشده، نخورند.
خواننده اول با خودش فکر میکند که اگر صورت نهی تنها میبود، صورت اثبات را خود دریافت میکرد اما حقیقت این است که توضیح لازم بود و قرآن کریم این صورتها را با تفصیل بیشتری بیان نموده. زیرا شیاطین در آن روز به صورتی جو سازی میکردند و در این روز به صورت دیگر.
پس، در آیه اول به صورت امر به ما گفته میشود که اگر مؤمن باشیم، از گوشت حیوانی که با اسم خداوند سربریده شده، بخوریم. در آیه دوم به صورت سوالی به ما گفته میشود که چرا از گوشت حیواناتی که با نام خداوند سر بریده میشود، نمیخوریم. در حالی مأکولات حرام برای ما بیان شده و بیان برخی از مأکولات حرام را در سوره نحل میخوانیم که "خداوند مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را که با نام غیر خداوند سر بریده شده، بر شما حرام نموده."(1)
در آیه سوم به ما گفته میشود که مخفیانه نیز از خوردن گوشت حیوانی که ذبح شرعی نشده، پرهیز نماییم.
این سوال مطرح است که چرا قرآن کریم یک مطلب را با این تفصیل بیان میکند؟
1) . إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (النحل/115)
جواب این است که در آیه اول جوسازی شاید این که بوده که چرا حیوانات زبان بسته را با دستمان سر ببریم. بگذار حیوانی به مرگ طبیعی بمیرد، بعد گوشت آن را بخوریم. قرآن کریم، این نظر را رد میکند و خوردن گوشت حیوانی را که با اسم خداوند سربریده شود، شرط ایمان میداند.(1)
در آیه دوم، شاید شبهه این بوده که چه فرق است بین حیوانی که سربریده میشود و حیوانی که خودش میمیرد؟ قرآن کریم، ذبح بانام خداوند را حلال میداند و مردار را حرام و مسلمانان را به آیه 115 نحل ارجاع میدهد.
شاید فراز "وَإِنَّ كَثِيراً لَّيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِم بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ"، اشاره به این جوسازیها داشته باشد و یا پیشاپیش در رابطه با آیه 136 همین سوره زمینه سازی میکند که برخی، حیوانات اهلی را به دستههایی تقسیم میکنند و از پیش خودشان بر آنها مهر حلال و حرام میکوبند.
در آیه سوم، احتمال استفاده مخفیانه مسلمانان از خوردن گوشت حیوانی که با اسم خداوند سر بریده نشده، مورد توجه قرار میگیرد و به آنها دستور داده میشود که چنین تصوری را در ذهنشان راه ندهند. زیرا ارتکاب این کار گناه است و باید از گناهان آشکار و پنهان پرهیز گردد.
اگرچه سومین آیه کریمه دارای مفهوم وسیعی است و شاید به همین لحاظ، مجمع البیان چند مصداق دیگر نیز برای گناهان آشکار و پنهان
1) . مرحوم طبرسی میگوید: واژه "کلوا" اگرچه به صورت امر است اما در این جا اباحه را میرساند.
ذکر میکند و آن اینکه منظور از گناهان آشکار، گناهان علنی هستند و منظور از گناهان پنهان، گناهان سرّی، یا منظور از اول، گناهانی است که با اعضای بدن صورت میگیرند و منظور از دوم، در مرحله نیت و دل به سر میبرند و یا منظور از اول فاحشه زنا است و منظور از دوم، دوستیهای پنهان.(1)
اینهایی که گفته آمد، در رابطه با تشویق به خوردن گوشت حیوانی بود که با اسم خداوند سربریده میشد. یک آیه در رابطه با نهی از خوردن گوشت حیوانی است که بدون بردن اسم خداوند، سر بریده شود. زیرا این کار سه پیامد دارد:
✓ فسق است.
✓ عمل شیطانی است.
✓ دارای تهدید صریح است.
اصل فسق به معنای بیرون شدن خرما از پوستش میباشد و بعد به طور استعاری، به کسی که با اعمال فاسد، حریم اسلام را رعایتنمیکند، فاسق گفته میشود.(2)
پس کسی که از گوشت حیوان که با اسم غیر خداوند سر بریده شده، بخورد، فاسق است؛ یعنی از دایره دین خارج گردیده.
عمل شیطانی، به این معنا است که شیاطین شب و روز تلاش میکند، تا انحرافاتی در بین جامعه وجود داشته باشد. آنها خوردن میته
و خون را فرصتی میدانند که نمیخواهند چنین فرصتی را از دست بدهند.
تهدید به این معنا است که هرکس، مشرکین را در خوردن حرام یاری نماید، خطر این وجود دارد که در صف آنان قرار گیرد. خداوند علی اعلی، با خطابی به مؤمنین این خطر را گوشزد نموده که اگر کسانی مشرکین را در این زمینه پیروی کنند، مشرک میشوند:
فَكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ بِآيَاتِهِ مُؤْمِنِينَ (118) وَمَا لَكُمْ أَلاَّ تَأْكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَكُم مَّا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَإِنَّ كَثِيراً لَّيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِم بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ (119) وَذَرُواْ ظَاهِرَ الإِثْمِ وَبَاطِنَهُ إِنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِمَا كَانُواْ يَقْتَرِفُونَ (120) وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ (121):
پس اگر به آیات او ایمان دارید، از آنچه که بر آن اسم خداوند برده شده، بخورید. (118) و شما را چه شده که از آنچه که بر آن نام خداوند را بردهاند، نمیخورید؟ در حالی که به جز موارد ضروری، آنچه را که به شما حرام شده، بیان نموده و بسیاری با نادانی و هوسهایشان دیگران را گمراه میکنند. پروردگار تو داناتر به از حد گذشتگان است (119) و گناه آشکار و پنهان را رها کنید. آنها که مرتکب گناه میشوند، به زودی در برابر آنچه بهدست میآورند، مجازات خواهند شد (120) و از آنچه که اسم خداوند بر آن برده نشده، نخورید، آن بیرون شدن از دایره دین است و شیاطین به دوستانشان وسوسه میکنند، تا با شما ستیزه نمایند و اگر آنها را پیروی نمایید، شما هم مشرک میشوید (121)
در اینجا مثلی ذکر شده که با توجه به آن، از نظر قرآن کریم این احکام را کسانی رعایت میکنند که اولا زنده باشند و در ثانی، در مرزهای روشناییها گام بردارند اما مردگان و آنها که در تاریکی مطلق به سر میبرند، قدرت تشخیص ندارند. پس نمیتوانند، چنین مقرراتی را رعایت نمایند.
در رابطه با این مثل باید به چهار نکته توجه داشته باشیم:
✓ دقت در مثل
✓ منظور قرآن کریم
✓ نماد نور و ظلمات
✓ جمعبندی و امکان رضایت از تاریکیها
در مثل اگر خوب دقت نماییم، با دو مثل روبهرو هستیم. این دو مثل به صورت سوالی مطرح شدهاند: 1- آیا مردگان و زندگان باهم مساویند؟ 2- آیا کسی که در روشنایی به سر میبرد، با کسی که در تاریکی خو نموده یکسان است؟
منظور قرآن کریم از مرده کافر است و از زنده آن کس که روح ایمان در او دمیده شده. علاوه بر اینجا و آیه 36 همین سوره، دستکم در سه جای دیگر قرآن کریم نیز به کافران عنوان میت داده شده.
در سوره نمل، خداوند علی اعلی به پیامبرش میفرماید: "تو مردگان را نمیتوانی بشنوانی و دعوتت را به کران هنگامی که پشت کنند، نمیتوانی برسانی."(1)
1) . إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ (النمل/80)
در سوره یس میفرماید: "ما به او شعر نیاموختیم و شایسته او نیست. این سخن جز اندرز و قرآن مبین نمیباشد. تا کسانی که زنده هستند، به وسیله آن بیم داده شوند و سخن -خداوند- بر کافران محقق گردد."(1)
در سوره فاطر میفرماید: "مردگان و زندگان با هم مساوی نیستند. خداوند هرکس را بخواهد، میشنواند و تو کسانی را که در گورها به سر میبرند، نمیتوانی بشنوانی."(2)
مرحوم طبرسی، "نور" را نماد علم، حکمت، قرآن و ایمان میداند.(3)
در روایات، این نور تأویل به امام معصوم شده که انسانها را در تاریکستان زندگی، لحظه به لحظه راهنمایی مینماید(4)
و این روایات را نامه مولا علی (علیه السلام) به عثمان بن حنیف، تأیید میکند. آنجا که میفرماید: "آگاه باش! هر پیروی پیشوایی دارد که به آن اقتدا میکند و از نور دانش او بهره میبرد."(5)
منظور از تاریکی، جهل، شرک، فسق و موارد از این قبیلاند که اگر کسی در چنین ظلمتها قرار گیرد، به سختی راه رهایی را مییابد.
وقتی این عناصر کنار هم چیده شوند، به این نتیجه میرسیم که کافران اگرچه نفس میکشند و از حواس ظاهری برخوردارند اما مانند مردگانی هستند که نمیتوانند افقهای دور را ببینند. به همین لحاظ، در
1) . وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغي لَهُ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبينٌ (69) لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرينَ (70) [یس]
2) . وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ (فاطر/22)
3) . ر.ک. مجمع البيان، ج4، ص555
4) . ر.ک. كتاب التفسير ، ج1، ص376
5) . أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِيءُ بِنُورِ عِلْمِهِ. ر.ک. نهج البلاغة، با توضیح صبحی صالح، ص417
تاریکیهای تو در تو، میافتند و کارهای خودشان را زینت زده مییابند و قفس دنیا را متناسب زندگی. پس از زندگی در آن راضی هستند و تمام آرزوها، عشقها، آرمانها، شکستها وپیروزیها را در آن محدود میکنند. بهترین مثال برای اینان پرندگانیاند که وقتی سر از تخم بر میآورند در قفس بودهاند. چنین پرندگانی فضای بیکرانه بیرون را تصور نمیتوانند.
قرآن کریم، زینت بخشی اعمال را در رابطه با کافران یادآوری میکند اما با توجه به آیات دیگر، شعاع مطلب، فراتر از کافران اصطلاحی است و همه کسانی را شامل میشود که دیدگاه کافرانه و مشرکانه دارند. پس معاویهها، خلفای جور و دنیازدگان مسلماننما از تحت این تعریف بیرون نیستند. شاید وضع مسلماننماها بدتر از کافران و مشرکان اسمی باشد. زیرا از دین استفاده ابزار میکنند و از آن پلی به سوی رسیدن به دنیا میسازند:
أَوَ مَن كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (122):
و آیا کسی که مرده بود، ما او را زنده گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم که با آن در بین مردم راه میرود، مانند کسی است که در تاریکیها افتاده و از آن بیرون شدنی نیست؟ اینچنین برای کافران آنچه را که انجام میدادند، زینت داده شده (122)
فَكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ بِآيَاتِهِ مُؤْمِنِينَ (118)
فَكُلُواْ: و المراد به الإباحة و إن كانت الصيغة صيغة الأمر (مجمع البیان)
ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ: يعني ذكر اسم الله عند ذبحه... و الذكر هو قول بسم الله و قيل هو كل اسم يختص الله تعالى به أو صفة تختصه... و الأول مجمع على جوازه (مجمع البیان)
وَمَا لَكُمْ أَلاَّ تَأْكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَكُم مَّا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَإِنَّ كَثِيراً لَّيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِم بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ (119)وَمَا لَكُمْ أَلاَّ تَأْكُلُواْ: و أى غرض لكم في أن لا تأكلوا (الكشاف)./ وَمَا لَكُمْ أَلاَّ تَأْكُلُواْ: و تقديره أي شيء لكم في أن لا تأكلوا فيكون ما للاستفهام... و معناه ما الذي يمنعكم أن تأكلوا مما ذكر اسم الله عند ذبحه و قيل معناه ليس لكم أن لا تأكلوا فيكون ما للنفي (مجمع البیان)
فَصَّلَ: بیّن (مجمع البیان)
إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ: معناه إلا ما خفتم على نفوسكم الهلاك من الجوع (مجمع البیان)
بِأَهْوَائِهِم: باتباع أهوائهم (مجمع البیان)
الْمُعْتَدِينَ: المتجاوزين الحق إلى الباطل و الحلال إلى الحرام (مجمع البیان)
وَذَرُواْ ظَاهِرَ الإِثْمِ وَبَاطِنَهُ إِنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِمَا كَانُواْ يَقْتَرِفُونَ (120)
ذَرُواْ: أترکوا (التفسیر المعین)
ظَاهِرَ الإِثْمِ وَبَاطِنَهُ: علانيته و سره (تفسير الجلالين)./ وَذَرُواْ ظَاهِرَ الإِثْمِ وَبَاطِنَهُ: دعوا و اتركوا ما فيه إثم: خطأ أو ذنب في ما يعلن و ما يسرّ، أو ما بالجوارح: كأن تفعل أو تتكلّم، و ما بالقلب و الجوانح: كأن تظنّ. و الأول كغيبتك لأخيك، و الثاني كظنّك به شرا (الجديد فى تفسير القرآن المجيد)
يَكْسِبُونَ الإِثْمَ: يعملون المعاصي التي فيها الآثام و يرتكبون القبائح (مجمع البیان)
سَيُجْزَوْنَ: سيعاقبون (مجمع البیان)
يَقْتَرِفُونَ: یکتسبون و یرتکبون (التفسیر المعین)./ أصل الْقَرْفِ و الِاقْتِرَافِ: قشر اللّحاء عن الشّجر، و الجلدة عن الجرح... و استعير الِاقْتِرَافُ للاكتساب حسنا كان أو سوءا (مفردات ألفاظ القرآن)
وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ (121)
فِسْقٌ: معصیة و خروج عن دائرة الدین (التفسیر المعین)الشَّيَاطِينَ: يعني علماء الكافرين و رؤساءهم المتمردين في كفرهم (مجمع البیان)
لَيُوحُونَ: يؤمون و يشيرون... و قال ابن عباس معناه و إن الشياطين من الجن و هم إبليس و جنوده ليوحون إلى أوليائهم من الإنس و الوحي إلقاء المعنى إلى النفس من وجه خفي و هم يلقون الوسوسة إلى قلوب أهل الشرك (مجمع البیان)
أَوَ مَن كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (122)
مَيْتاً: کافرا (مجمع البیان)
أَحْيَيْنَاهُ: هديناه إلى الإيمان (مجمع البیان)
نُوراً: العلم و الحکمة و القرآن (التفسیر المعین)./ قيل فيه وجوه: 1- أن المراد بالنور العلم و الحكمة سمى سبحانه ذلك نورا و الجهل ظلمة لأن العلم يهتدى به إلى الرشاد كما يهتدى بالنور في الطرقات. 2- أن المراد بالنور هنا القرآن. 3- أن المراد به الإيمان (مجمع البیان)
كَمَن مَّثَلُهُ: مثل زائدة أي كمن هو (تفسیر الجلالین)./ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَات: تقديره كمن مثله مثل من هو في الظلمات يعنی به الكافر الذي هو في ظلمة الكفر و قيل معناه كمن هو في ظلمات الكفر (مجمع البیان)
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجَرِمِيهَا لِيَمْكُرُواْ فِيهَا وَمَا يَمْكُرُونَ إِلاَّ بِأَنفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (123) وَإِذَا جَاءتْهُمْ آيَةٌ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُواْ صَغَارٌ عِندَ اللّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُواْ يَمْكُرُونَ (124)
فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ (125)
وَهَ-ذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ (126) لَهُمْ دَارُ السَّلاَمِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (127)
پیش از ورود به مطلب اصلی، یادآوری میگردد که در آیه مورد بحث نیز، مانند چندین آیهای که تاکنون قرائت نمودیم، وجود سران جنایتپیشه به خداوند علی اعلی نسبت داده شده اما با توجه به آیات دیگر و اصل اختیار و انتخاب برای انسان، این نسبت دادن هم به این معنا نیست که خداوند عدهای را بدین منظور خلق کرده باشد. بلکه به این معنا است که برخی با سوء استفاده از اختیارشان، به جایی میرسند که شب و روز بر علیه حق توطئهچنینی میکنند. مخصوصا زمانی که ثروت حرام و موقعیت کاذب اجتماعیشان را در خطر ببینند.
تفسیر نمونه میگوید: "نسبت اين گونه افعال به خداوند به خاطر آن است كه او مسبب الاسباب و سرچشمه تمام قدرتها است و هر كس هر كارى انجام مىدهد با استفاده از امكاناتى است كه خداوند دراختيار او قرار داده اگر چه جمعى از آن حسن استفاده و بعضى سوء استفاده مىكنند."(1)
ر.ک. تفسیر نمونه، ج5، ص428
بعد از این تصفیه حساب، آنچه از این کتاب آسمانی بر میآید، انسان در مسیر زندگی با دشمنان زیادی روبهرو میشود. اولین دشمن، شیطان ملعون است که از هر وسیلهای استفاده میکند، تا انسان راه صحیح را پیدا نتواند. دومین دشمن، دنیا و نفس اماره است. سومین دشمن، سران فاسد دنیا هستند که در برابر راه صحیح میایستند. اینان یا به صورت کافران حقیقی پرچم مخالفت بر میدارند و یا نقاب دین بر چهره میکشند و از این ابزار برای پیشبرد مقاصدشان استفاده میکنند که البته خطر حیلهگران به مراتب بیشتر از کسانی هستند که صراحتا شعار بیدینی میدهند. زیرا فساد پیدا و پنهان آنان، مردم را به دین بدبین میکند و اصل دین را توجیهگری نظامهای فاسد میبینند.
قرآن کریم، به طور غیر مستقیم، یادآوری میکند که در هر جامعه انسانی سردمداران فاسدی وجود دارند اما مردم دینشان را از آنان نگیرند، هرچند که شعارهای رنگارنگی بدهند. زیرا این سردمداران جنایت پیشه، از مکر و نیرنگبازی خالی نیستند. البته دود این نیرنگبازیها روزی به چشم خود آنها میخورد و لیکن فعلا قدرت درک آن را ندارند.
1) .
اینها که گفته آمد، تقریبا یک قاعده کلی است که هر وقت ملتی راه صحیح را انتخاب نمایند، سران جنایتپیشه مانع راه آنان میشوند و دست به توطئه و نیرنگ میزنند. در خصوص زمان نزول آیات کریمه، قرآن کریم، از برخی یاد میکنند که سر مخالفت برداشتند و در مقابل آیات کریمه علم دشمنی برافراشتند و ادعا میکردند که آنان به رسالت سزاوارترند.
مرحوم طبرسی، شأن نزول آیه مورد بحث را در رابطه با ولید بن مغیره میداند که ادعا میکرد، سزاوارتر به نبوت است.(1)
ولید بنمغیره، همان کسی است که قرآن کریم را سحر خواند و بخشی از سوره مدثر در رابطه با قضاوت ناعادلانه او نازل شده است.(2)
در سوره مدثر، خداوند علی اعلی او را تهدید نمود و آن تهدید هم عملی شد. زیرا ولید ثروتمند به نامی بود و کنیزان، غلامان، شتران و احشام زیادی او زبانزد بود و به قولی، سیزده پسر کاری داشت اما بعد از آن قضاوت، اموالش رو به نقصان میرفت و پسرانش رو به نابودی.(3)
در اینجا اما با فرمودن اینکه: خداوند علی اعلی بهتر میداند که رسالتش را کجا قرار بدهد و به زودی به آنهایی که گناه پیشه نمودند و نیرنگورزی کردند، خواری در پیشگاه خداوند و عذاب سختی خواهد رسید، از موضوع میگذرد و قضاوت را به عهده خوانندگان میگذارد که آیا شایسته است، بین ولیدهای سراپا آلودگی و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مقایسه گردد؟ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یک لحظه از یاد خداوند غافل نبوده و در فضای
توحید نفس میکشید اما ولیدها، عمری بر در پیشگاه بتهای سنگی سرساییدهاند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در فکر نجات انسانها از جهل و تاریکیها بود و ولیدها خود در عمق جهل و تاریکی به سر میبردند. غار حرا شاهد زنده بر صداقت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. اگر روزی این نکته علمی که صداها نابود نمیشود، به مرحله بهره برداری برسد، از دل این غار نجواهای غریبانه بیشماری خواهیم شنید. پس هیچ تناسبی بین کسانی مانند ولید و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود ندارد، تا مقایسهای صورت گیرد:
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجَرِمِيهَا لِيَمْكُرُواْ فِيهَا وَمَا يَمْكُرُونَ إِلاَّ بِأَنفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (123) وَإِذَا جَاءتْهُمْ آيَةٌ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ اللّهُأَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُواْ صَغَارٌ عِندَ اللّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُواْ يَمْكُرُونَ (124):
و بدینسان در هر شهری سران جنایتپیشهاش را وا داشتهایم که در آن نیرنگ نمایند و جز به خودشان نیرنگ نمیزنند و نمیفهمند (123) و هنگامی که نشانهای به آنها برسد، میگویند: "ایمان نمیآوریم، مگر آنچه که به پیامبران خداوند داده، به ما داده شود." خداوند بهتر میداند، رسالتش را کجا قرار دهد. به زودی به آنهایی که گناه پیشه نمودند -به خاطر نیرنگشان- خواری در پیشگاه خداوند و عذاب سختی خواهد رسید (124)
این مطلب احتیاج به تذکر ندارد که هدایت الهی یا تکوینی است و یا تشریعی. در هدایت تکوینی، خداوند علی اعلی، هر پدیدهای را که پدید آورد، لازمه آفرینش او را نیز به او عنایت نمود. به خورشید دستور داد که
در عین نقش حیاتی در منظومه شمسی، فاصله صد و پنجاه میلیون کیلومتریاش را با زمین حفظ کند. به زمین دستور داد که با زاویه بیست و سه درجه و نیم، گرد خورشید بچرخد، تا زمینه وجود فصلها نیز فراهم گردد. به زنبور عسل دستور داد که روی زیباترین گلها بنشیند و از شهد گلها عسل تهیه نماید. به قلب انسان دستور داد که در مواقع خطر، شروع به تپیدن کند، به معده انسان دستور داد که گرسنگی انسان را یادآوری نماید.(1)
پس در هدایت تکوینی هیچ پدیدهای امکان مخالفت با برنامهها خودش را ندارد و هر پدیده، مسیری را دنبال میکند که برای او تعیین شده است. تنها در دو طایفه، هدایت دیگری نیز در نظر گرفته شده که به آن هدایت تشریعی گفته میشود. این دو عبارتند از:
✓ انسان
✓ جن
توانایی این دو بیشتر از آن است که با حیوانات و جمادات تفاوت نداشته باشند.
جن، رتبه پایینتر از انسان دارد اما نسبت به انسان، هدایت تشریعی برای آن است که استعدادهای او شکوفا شود و به جایی برسد که شایسته او است. این هدایت از طریق فرستادن پیامبران الهی میسر میگردد. آنان باید یکی پس از دیگری بیایند و بشر را با قوانین و مقرراتی آشنان نمایند
1) . این سخن موسی (علیه السلام) که در جواب فرعون، فرمود، بهترین تصویر از هدایت تکوینی است: قالَ فَمَنْ رَبُّكُما يا مُوسى (49) قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى (50) [طه]
که انسان در اثر رعایت آن قوانین و مقررات، جوهره اصلی خودش را نمایان کند.(1)
اگر چکیده دو هدایت را بازگو نماییم، این میشود که به انسان برنامه داد شده هر وقت گرسنه شد، غذا بخورد، هرجایی را که بخواهد ببیند، تصورات ذهنیاش را با زبان بیان کند و هرجا که بخواهد برود اما نه به این معنا که در خوردن، دیدن، رفتن و گفتن مرزی نداشته باشد. وظیفه پیامبران الهی تعیین این مرزها است و راهنمایی به طیبات، دیدنیها، رفتنیها و گفتنیها.
هدایت تشریعی برای همه بشریت است. آنهایی که از چنین راهنماییها استقبال نمایند، هدایت خاصه الهی شامل حالشان میگردد. تا آنجا که اسلام را یگانه مکتبی میبینند که راه رهایی انسانها تنها از همین طریق ممکن است. با این انتخاب، ظرفیت وجودی آنها توسعه مییابد و به اسلام و مسلمان بودنشان افتخار مینمایند.
اگر کسانی از هدایت عامه استفاده نکنند و هدایت خاصه شامل حالشان نگردد، روزبهروز بر تنگی ظرفیت وجودی شان افزوده میشود. تا آنجا که وقتی به برنامههای اسلامی فکر میکنند، انگار که بیکپسول اکسیژن سفر فضایی در پیش دارد. قرآن کریم، نتیجه دوری از هدایت عامه و لیاقت نداشتن هدایت خاصه را رجس و پلیدیای میداند که با بیایمانی دست همکاری میدهد:
1) . فِي تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عِلْمُ جَوَاهِرِ الرِّجَالِ، نهج البلاغه، با توضیح صبحی صالح، ص507
فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ (125):
پس کسی را که خداوند بخواهد هدایتش کند، سینهاش را برای پذیرش اسلام میگشاید و کسی را که بخواهد گمراهش نماید، سینهاش را چنان تنگ مینماید که گویا به آسمان بالا میرود. اینچنین خداوند پلیدی را بر کسانی قرار میدهد که ایمان نمیآورند (125)
بعد از بیان اینکه هرکس مشمول هدایت خاصه شود، شرح صدر پیدا میکند و هرکس از این موهبت محروم گردد، توسعه ظرفیت وجودی از او گرفته میشود، با التفاتی دریای رحمت به خروش میآید و یک بار دیگر، در ظاهر به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و در باطن به همه انسانها یادآوری میشود که به دنبال "شرح صدر" باشند و اسلام را به عنوان صراط مستقیم الهی بپذیرند؛ اسلامی که تا حالا به بیانهای مختلف از آن سخن گفته شده. آنهایی که به این پند و اندرز الهی گوش جان بسپارند، دارای دو ویژگی میشوند:
✓ در "دار السلام" منزل میگزینند.
✓ خداوند، سرپرستی آنان را به عهده میگیرد.
"دار السلام"، یکی از اسمهای بهشت برین است. شاید وجه تسمیه این باشد که در آنجا آفاتی وجود ندارد؛ فقر و فلاکت و مرض و مرگ، برای ساکنان آن خاطرههای مبهم گذشته خواهد بود.
اینکه خداوند علی اعلی، چگونه سرپرستی انسانهای حرفشنو و پندپذیر را به عهده میگیرد و چگونه اعمال نیک آنان را جبران مینماید،
به طور سربسته بیان شده و لیکن از لحاظ بلاغی، گاهی ابهام در چیزی تخیل برانگیزتر میشود. با این حال، مجمع البیان سه پیامد را بر میشمارد و میگوید: "منظور از سرپرستی این است که خداوند تبارک و تعالی، منافع را متوجه آنها میکند و زیانها را ازآنها دفع مینماید، یا اینکه در برابر دشمنان به او یاری میرساند و یا اینکه در دنیا به آنها توفیق میدهد و در آخرت، پاداش."(1)
وَهَ-ذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ (126) لَهُمْ دَارُ السَّلاَمِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (127):
و این راه مستقیم پروردگار تو است. ما آیات را برای گروهی که اندرز میگیرند، بیان نمودیم (126) برای آنها در نزد پروردگارشان خانه امنیت است و او به خاطر اعمال نیکشان سرپرستی آنان را به عهده دارد (127)
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجَرِمِيهَا لِيَمْكُرُواْ فِيهَا وَمَا يَمْكُرُونَ إِلاَّ بِأَنفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (123)
كَذَلِكَ: كما جعلنا فى مكة صناديدها،(2)
كذلك جعلنا فى كل قرية أكابر مجرميها لذلك (الموسوعة القرآنية)
قَرْيَةٍ: الْقَرْيَةُ: اسم للموضع الذي يجتمع فيه الناس (مفردات ألفاظ القرآن)
أَكَابِرَ: رؤساء (التفسیر المعین)./ "أكابر" مفعول به أول منصوب "مجرمی" مضاف إليه مجرور و علامة الجر الياء، و حذفت النون للإضافة و "ها" ضمير مضاف إليه (الجدول فى اعراب القرآن)
لِيَمْكُرُواْ: مصدره المكر، و هو الخديعة و الحيلة بالفجور و الغدر و الخلاف (مجاز القرآن)./ و أصل المكر الفتل... فكان المكر معناه الفتل إلى خلاف الرشد... لام العاقبة و يسمى لام الصيرورة كما في قوله سبحانه: لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَنا (مجمع البیان)./ مكر در اصل به معنى تابيدن و پيچيدن است سپس به هر كار انحرافى كهتوام با اخفاء و پنهانكارى باشد گفته شده است (تفسير نمونه)./ "مكر" وقتى به انسان نسبت داده مىشود به معناى نيرنگ و فريب است و وقتى به خدا نسبت داده شود به معناى چاره سازى و مقابله با نيرنگ است (کوثر)
وَإِذَا جَاءتْهُمْ آيَةٌ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُواْ صَغَارٌ عِندَ اللّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُواْ يَمْكُرُونَ (124)
آيَةٌ: دلالة معجزة من عند الله تعالى تدل على توحيده و صدق نبيه -ص- (مجمع البیان)
لَنْ نُؤْمِنَ: لن نصدق بها (مجمع البيان)
أُوتِيَ: أعطی (مجمع البيان)
سَيُصِيبُ: سينال (مجمع البیان)
أَجْرَمُواْ: الأجرام الإقدام على القبيح بالانقطاع إليه لأن أصل الجرم القطع فكأنه قطع ما يجب أن يوصل من العمل و منه قيل للذنب الجرم و الجريمة... أَجْرَمُوا: انقطعوا إلى الكفر و أقدموا عليه (مجمع البيان)./ مجرم: گنهكار. از جرم به معناى قطع كردن. گويا گنهكار رابطه خود را با خداوند قطع مىكند (کوثر)
صَغَارٌ: ذلّ عظیم و هوان (کلمات القرآن)./ صغار: با فتحه صاد مصدر و به معناى ذلت و زبونى و كوچك شدن است (كوثر)
بِمَا كَانُواْ يَمْكُرُون: "ما" حرف مصدريی (الجدول فى اعراب القرآن)
فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ (125)
فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ: 1- أن معناه "فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ" إلى الثواب و طريق الجنة "يَشْرَحْ صَدْرَهُ" في الدنيا "لِلْإِسْلامِ" بأن يثبت عزمه عليه و يقوي دواعيه على التمسك به و يزيل عن قلبه وساوس الشيطان و ما يعرض في القلوب من الخواطرالفاسدة 2- أن معنى الآية فمن يرد الله أن يثبته على الهدى يشرح صدره. 3- أن معنى الآية من يرد الله أن يهديه زيادة الهدى التي وعدها المؤمن "يَشْرَحْ صَدْرَهُ" لتلك الزيادة لأن من حقها أن تزيد المؤمن (مجمع البيان)
يَشْرَحْ صَدْرَهُ: یفتح فیه و ینور قلبه (التفسیر المعین)./ و أصل الشرح: البسط للشيء و توسعته، يقال: شرح فلان الشيء، إذا وسعه، و منه شرح فلان الكتاب، إذا وضحه، و أزال مجمله، و بسط ما فيه من غموض (التفسير الوسيط)./ أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَك: منظور از شرح صدر معنى كنايى آن است و آن توسعه دادن به روح و فكر پيامبر است و اين توسعه مىتواند مفهوم وسيعى داشته باشد كه هم وسعت علمى پيامبر را از طريق وحى و رسالت شامل گردد و هم بسط و گسترش تحمل و استقامت او در برابر لجاجتها و كارشكنيهاى دشمنان و مخالفان (تفسير نمونه)
يُضِلَّهُ: يخذله و يخلي بينه و بين ما يريده لاختياره الكفر و تركه الإيمان (مجمع البیان)
حَرَجاً: الحرج و الحرج أضيق الضيق (مجمع البیان)
يَصَّعَّدُ: اصل آن يصتعد بود بنا به قاعده، تاء افتعال به صاد قلب شد و در صاد فاء الفعل ادغام گرديد (کوثر)./ يَصَّعَّدُ فِي السَّماء: يصعد إلى السماء (الوجيز في تفسير الكتاب العزيز)
الرِّجْسَ: العذاب أو الخذلان (کلمات القرآن)
وَهَ-ذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ (126)
وَ هذا: و هذا الإسلام الذي يشرح اللّه له صدر من يريد هدايته (تفسير المراغى)./ وَ هذا إشارة إلى البيان الذي جاء به القرآن، أو إلى الإسلام أو إلى ما سبق من التوفيق و الخذلان (أنوار التنزيل)./ الاشارة... يمكن ان تكون الى أحد شيئين: أحدهما انه راجع الى الإسلام و الثاني أن تكون اشارة الى البيان الذي في القرآن (التبيان فى تفسير القرآن)فَصَّلْنَا: بيناها و ميزناها (مجمع البیان)
يَذَّكَّرُونَ: و أصله يتذكرون (مجمع البيان)
لَهُمْ دَارُ السَّلاَمِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (127)
دَارُ السَّلاَم: الجنة (التفسیر المعین)./ و دار السلام هي المحل الذي لا آفة تهدد من حل فيه من موت و عاهة و مرض و فقر (المیزان)
وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ: يعني الله يتولى إيصال المنافع إليهم و دفع المضار عنهم و قيل وليهم ناصرهم على أعدائهم و قيل يتولاهم في الدنيا بالتوفيق و في الآخرة بالجزاء (مجمع البيان)
وَيَوْمَ يِحْشُرُهُمْ جَمِيعاً يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الإِنسِ وَقَالَ أَوْلِيَآؤُهُم مِّنَ الإِنسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِيَ أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَليمٌ (128) وَكَذَلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ (129)
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَ-ذَا قَالُواْ شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِينَ (130)
ذَلِكَ أَن لَّمْ يَكُن رَّبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ (131) وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُواْ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (132) وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِن بَعْدِكُم مَّا يَشَاءُ كَمَا أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ (133) إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لآتٍ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ (134) قُلْ يَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدِّارِ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (135)
تا حالا صحبت در باره هدایت خاصه الهی بود و اینکه وقتی کسی لیاقت چنین هدایتی را پیدا کند، خداوند علی اعلی به او ظرفیتی میدهد که هر لحظه زاویههای پنهان اسلام به او روشن میشود و آن را یگانه مکتب نجاتبخش بشر میبیند. بعد با التفاتی به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به طور غیر مستقیم همین دین یگانه راهی قلمداد گردید که انسانهای پندپذیر، از چنین موقعیتی نمیگذرند و آنان با این انتخاب، دارای دو پاداش میشوند: 1- سکونت در دار السلام 2- سرپرستی حضرت حق.
بعد از این بیان، دو صحنه از روز رستاخیز یادآوری میگردد که نشانه راهنمایی صادقانه این کتاب آسمانی و رحمت واسعه حضرت حق میباشد. زیرا هنوز آن صحنه به نمایش نیامده و ماشاهد جزئیات آن هستیم. این اطلاع رسانی نشان میدهد که خداوند علی اعلی هدایت انسانها را دوست دارد و کتاب او راهنمای صادق است!
پیش از ورود به مباحث مورد نظر، یادآوری میگردد که در این هشت آیه، دستکم شش التفات وجود دارد که اگر به دقت دنبال نگردد، بسیاری از زیباییها را از دست میدهیم. سیر التفاتها از غائب به خطاب، از خطاب به متکلم، از متکلم به خطاب عام، از خطاب عام به خطاب خاص و از خطاب خاص، به امر مستقیم میباشد.
بعد از این تصفیه حساب، اولین صحنه گرد آمدن همه انسانها در روزی است که یکی از دلایل خلقت انسان به حساب میآید. در این صحنه، گویندهای که به جز حضرت حق کس دیگری تصور نمیشود، گروهی از جنیان را -که یا خود شیاطین هستند و یا از دستنشاندگانند-، مورد خطاب قرار میدهد که چرا بسیاری از انسانها را به گمراهی کشاندند؟
شیاطین، پاسخی برای گفتن ندارند اما آن دسته از انسانهایی که فرمان اینان را اجرا میکردند و در فضای چاپلوسی رشد کرده بودند، پاسخی میدهند که نمایشگر شخصیت آنان است و آن اینکه میگویند:
"ما از همدیگر استمتاع مینمودیم، تا بدین وسیله از خط قرمزی که تو تعیین نموده بودی گذشتیم.!"(1)
اصل استمتاع به معنای لذت بردن است و امروزه فلسفهای نیز با همین عنوان مطرح میباشد.(2)از نظر این نظریهپردازان، آدمها به دنیا آمدهاند که لذت ببرند و لو اینکه این لذت بردن به مرگ انسانی منجر شود و با تمام شگفتی همین سخن را در آن لحظه حساس وسرنوشتساز، پیروان شیاطین بر زبان میآورند: "پروردگاررا! برخی از ما از برخی دیگر لذت بردیم و به پایانی که برای ما معین نموده بودی رسیدیم."
در بین مفسرین اختلاف است که این لذتجوییهای طرفینی، چگونه قابل تصور است اما در زمان ما حتی طرح این سوال پیش پا افتاده به نظر میآید. زیرا لذت شیاطین در این است که عدهای را تحت فرمان خودشان در آورند و خداوند علی اعلی را معصیت کنند و لذت پیروان در اجرای این فرامین است. آنها بمب میسازند و اینها بر سر مردم فرود میآورند. آنها برنامهریزی میکنند و اینها کودتا. آنها پول میدهند و اینها جنگ نیابتی به راه میاندازند. آنها از حاکمیت بر پیروان لذت میبرند و اینان از حکومت بر مردم و تسلط بر جان و مال و ناموس آنان. وقتی به قدرت برسند، از هیچ جنایتی نمیگذرند. اگر میخواهی در دنیا این بیشخصیتها را بهتر بشناسی، لحظهای پای دل کسانی بنشین که یک
1) . مرحوم علامه، "اجل" اینجا را به معنای تجاوز از حد و گذشتن از خط قرمز میداند. نه مرگ و مردن. ر.ک. ترجمه تفسیر المیزا، ج7، ص485
2) . اصل این نظریه را به "اپیکور"، یکی از فیلسوفان یونان پیش از میلاد بر میگردانند اما در دنیای فعلی، کمتر کسی را مییابی که مستقیم و یا غیر مستقیم، پیرو این طرز تفکر نباشد.
عمر کولهبار آوارگی بردوش دارند و در زمین پهناور الهی، جایی را برای زندگی نمییابند!
به هر حال، این اعتراف بیشرمانه، باعث میگردد که پیشوایان و پیروان، در آتش سوزان جهنم جاودانه زندگی کنند. تنها مشیت الهی استثنا میشود. آنهم به این لحاظ که خداوند علی اعلی، قدرتی بر هر کاری دارد. بعضی، این استثنا را به مؤمنان فاسق تطبیق میدهند. زیرا پیش از این در روایتی از مولا علی (علیه السلام) خوانده بودیم که ممکن است کسی سیصد هزار سال در آتش جهنم بسوزد و در نهایت بخشیده شود.
در آیه بعدی، یک قاعده کلی یادآوری میگردد و آن اینکه دوستی با با شیاطین، منجر به ولایت آنان نسبت همدیگر میشود.
پس ای انسان عاقل، تا میتوانی از شیاطین انس و جن فاصله بگیر و الا عمرت را در پای کسانی می ریزی که به لعنتی نمیارزند:وَيَوْمَ يِحْشُرُهُمْ جَمِيعاً يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الإِنسِ وَقَالَ أَوْلِيَآؤُهُم مِّنَ الإِنسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِيَ أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَليمٌ (128) وَكَذَلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ (129)
و روزی که همه آنان را گرد میآورد -و میفرمایید:- "آی گروه جنیان! بسیاری از انسانها را گمراه کردید!" و دوستان انسیشان میگویند: "پروردگارا! برخی از ما از برخی دیگر لذت بردیم و به پایانی که برای ما معین نموده بودی رسیدیم." میفرماید: "جایگاه شما آتش است؛ در آن جاودانه میمانید، مگر آنچه را که خداوند بخواهد. پروردگار تو حکیم و دانا است (128) و اینگونه برخی از ستمگران را به کیفر آنچه که به دست میآورند، بر برخی دیگر سرپرست میگردانیم (129)
این مطلب مطرح است که امکان دارد، این پیروان به ظاهر زرنگ، عذرخواهیهایی را آماده نمایند که کارهای آنان را توجیه کند و آن اینکه زرق و برق دنیا و کشیشهای نفسانی از یک طرف و بیخبری از چنین روزی، آنان را با این مخمصه روبهرو نموده است. آنها نمیدانستند که همکاری با شیاطین، چنین پیامدی داشته باشد و از این لحاظ اگر آنان از چنین فرصتی استفاده نمیکردند، دیگران زمینههای شغلی را در تصرف خودشان در میوردند.آآوردند.
این عذر تراشی، توجیه کننده نیست. زیرا خداوند علی اعلی، این روز را به همه انس و جن، با ارسال پیامبران پیدرپی یادآوری فرموده و در اینجا با صراحت تمام میفرماید: "آی گروه جن و انس! آیا پیامبرانی از میان خودتان به سمت شما نیامدند که آیات من را به شما بیان نمایند و از این روز شما را بترسانند؟"
این مطلب با چنان جدیتی مطرح میشود که آنان جز اعتراف، چاره دیگری نمیبینند و از این طریق، کفرشان را به اثبات میرسانند.نکتهای که در این آیه وجود دارد، این است که آیا پیامبرانی از جنس جنیان وجود دارند؟ اگر چنین نباشد، چرا از جمله "رسل منکم" استفاده شد؟ مرحوم طبرسی خاطر نشان مینماید که پیامبران جنی نداریم و جمله بالا از باب تغلیب است.(1)
پس، پیامبر انسانها، پیامبر جنیان هم میباشد. منتها امکان دارد، کسانی از جنیان عنوان نمایندگان پیامبر زمان را داشته باشند:
1) . ر.ک. مجمع البيان، ج4، ص567. به بخش پژوهش واژگانی مراجعه نمایید.
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَ-ذَا قَالُواْ شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِينَ (130):
"آی گروه جن و انس! آیا پیامبرانی از میان خودتان به سمت شما نیامدند که آیات من را به شما بیان نمایند و از این روز شما را بترسانند؟" گویند: "بر زیان خود شهادت میدهیم." زندگی دنیا آنان را فریفتند و بر علیه خودشان شهادت دادند که کافر بودند (130)
این شهادت و اعتراف به خاطر این بود که نشان داده شود، خداوند علی اعلی، هیچ ملتی را بدون انذار و ارسال رسل، دچار عذاب نمیکند. زیرا او عادل است و عدل یکی از زیرساخت فکری پیروان پیامبر او است. پس با این آیه کریمه، میتوان ادعا نمود که سوره انعام، به علاوه ارائه مطالب گوناگون، اصول پنجگانه را نهادینه میکند. توحید، نبوت و معاد، بارها مطرح شده اما امامت و عدالت به صورتی مطرح میشود که فلسفه امتحانی آنها بر جا باشد.(1)
به هر حال، عدل او باعث میگردد 124 هزار پیامبر، برای ارشاد مردم فرستاده شود و بعد از انذار رسل، طاغیانی که قابل اصلاح نیستند، مجازات گردند.
منتها در تاریخ بشر، عذاب گروهی بسیار کم اتفاق افتاده، آنچه که در قرآن کریم، بارها تکرار گردیده، قوم عاد، ثمود و قوم لوط هستند که به احتمال زیاد، با نزول عذاب شهرهای اینان به ویرانههای تبدیل گردید و
1) . امامت را در آیه 89 همین سوره قرائت نمودیم.
غیر از این موارد، رحمت واسعه باعث گردیده که طاغیان تکچین شوند و کمتر آسیبی به شهرها برسد. شاید به همین لحاظ در آیه بعدی اعمال انسانها درجه بندی میشود و خاطر نشان میگردد که پروردگار پیامبر از اعمال انسانها غافل نیست. بعد از خاطرنشان کردن عدم یکسانی درجات و درکات ملتها، دلیل اینکه خداوند علی اعلی، ملتی را بدون انذار و ارسال رسل، دچار عذاب نمینماید، بیان میشود و آن اینکه ظلم را کسانی مرتکب میشوند که دارای سه ویژگی باشند:
✓ نیازمند باشند
✓ سنگدل باشند
✓ قدرت استقلالی نداشته باشند.
خداوند علی اعلی، از چنین صفاتی منزه است. غنا و ثروت او به گونهای است که در همین منظومه شمسی او جاهایی وجود دارند که باران الماس و یاقوت میبارد. یک شهاب سنگ کوچک فضایی وقتی به زمین اصابت میکند، -در صورت متلاشی نشدن- میلیونها دلار ارزش دارد، اینها را وقتی با یک تریلیون کهکشان در نظر بگیرییم، در همین جهان شهادت نیز ثروت او فوق تصور است.
پس با این ثروت بینهایت، ظلمی در رابطه با او قابل تصور نیست و ظلم را کسانی مرتکب میشوند که میترسند، ثروتشان را از کف بدهند. ظلم را آنهایی مرتکب میشود که قساوت قلبی داشته باشند. ظلم را کسانی مرتکب میشوند که با سر نیزه و تزویر حکومت میکنند اما قدرتی که میتواند ملتها را جابهجا کند، نیازی به ظلم و ستم ندارد. آیه دوم مورد بحث مطلب را به روشنی بیان نموده. آنجا که به پیامبرش
میفرماید: "پروردگار تو بینیاز و مهربان است. اگر بخواهد، شما را از بین میبرد و به جای شما هرکه را بخواهد، جاگزین میکند."با این روشنی افکنی، در آخرین آیات این بخش، دو نکته یادآور میگردد: 1- قطعی بودن روز رستاخیز و اینکه وعده و وعید الهی تحقق مییابد. هیچ کسی نمیتواند، از چنین رویدادی جلوگیری نماید. 2- پیامی است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باید به مردم آن زمان و کسانی که از اخلاق آنان پیروی میکنند، برساند که البته در این پیامرسانی تهدید بزرگی نهفته است و آن اینکه بعد از این بیانات روشن و ارائه حجتها، آنان تا میتوانند از اختیارشان سوء استفاده نمایند اما روزی به این نتیجه خواهند رسید که سرانجام نیکو از آن چه کسی است و بوی رستگاری به مشام ظالمان و کافران نمیرسد:
ذَلِكَ أَن لَّمْ يَكُن رَّبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ (131) وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُواْ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (132) وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِن بَعْدِكُم مَّا يَشَاءُ كَمَا أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ (133) إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لآتٍ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ (134) قُلْ يَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدِّارِ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (135):
این -اتمام حجت- بدان خاطر است که پروردگار تو هیچگاه به ستم شهرها را ویران نکرده، در حالی که اهل آن شهرها بیخبر از همه چیز باشند (131) و برای هریک -این دو گروه- از آنچه کردند، مراتبی است و پروردگار تو از آنچه انجام میدهند، غافل نیست (132) و پروردگار تو بینیاز و مهربان است. اگر بخواهد، شما را از بین میبرد و به جای شما هرکه را بخواهد، جاگزین میکند. چنانکه شما را از نسل قوم دیگری پدید آورد (133) آنچه به شما وعده داده میشود، آمدنی است و شما
عاجز کننده او نیستید (134) بگو: "آی قوم من هرچه در قدرت شما است، انجام دهید. من هم انجام میدهم. به زودی میفهمید که سرانجام نیکو از آن چه کسی است؟ قطعا ستمگران، رستگار نمیشوند (135) نچه را که بهشما وعده داده شده
وَيَوْمَ يِحْشُرُهُمْ جَمِيعاً يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الإِنسِ وَقَالَ أَوْلِيَآؤُهُم مِّنَ الإِنسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِيَ أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَليمٌ (128)
يَوْمَ: و انتصب اليوم بالقول المضمر لأن المعنى "وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً" يقول (مجمع البیان)
يِحْشُرُهُمْ: يجمعهم يريد جميع الخلق (مجمع البیان)
مَعْشَرَ الْجِنّ: جماعة الجن (مجمع البیان)
اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الإِنسِ: أضللتم منهم کثیرا (التفسیر المعین)./ أي قد استكثرتم ممن أضللتموه من الإنس (مجمع البیان)
اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْض: أي انتفع بعضنا ببعض و قد قيل فيه أقوال: 1- أن استمتاع الجن بالإنس أن اتخذهم الإنس قادة و رؤساء فاتبعوا أهواءهم و استمتاع الإنس بالجن انتفاعهم في الدنيا بما زين لهم الجن من اللذات و دعوهم إليه من الشهوات. 3- أن المراد بالاستمتاع طاعة بعضهم لبعض و موافقة بعضهم بعضا (مجمع البیان)
مَثْوَاكُمْ: مأواکم و مستقرکم و مقامکم (کلمات القرآن)
إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ: 1- كان وعيد الكفار مبهما غير مقطوع به ثم قطع به لقوله تعالى: إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ. 3- أن الاستثناء راجع إلى غير الكفار من عصاة المسلمين (مجمع البیان)
وَكَذَلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ (129)
كَذَلِكَ: كما خذلنا عصاة الجن و الانس، نكل بعض الظالمين الى بعض حتى يضلّ بعضهم بعضا (كشف الأسرار)نُوَلِّی: نكل بعضهم إلى بعض، أو نجعل بعضهم يتولى بعضا فيغويهم (أنوار التنزيل)./ نخليهم حتى يتولى بعضهم بعضا كما فعل الشياطين و غواة الإنس، أو يجعل بعضهم أولياء بعض يوم القيامة و قرناءهم كما كانوا فى الدنيا (الموسوعة القرآنية)
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَ-ذَا قَالُواْ شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِينَ (130)
مَعْشَرَ: و المعشر الجماعة التامة من القوم التي تشتمل على أصناف الطوائف (مجمع البیان)
رُسُلٌ مِّنكُمْ: و الرسل من الإنس خاصة فإنه يحتمل أن يكون لتغليب أحدهما على الآخر كما قال تعالى "يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ" و إن كان اللؤلؤ يخرج من الملح دون العذب (مجمع البیان)
يَقُصُّونَ: يتلون و يقرءون (مجمع البیان)
يُنذِرُونَكُمْ: يخوفونكم (مجمع البیان)
لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا: أي لقاء ما تستحقونه من العقاب في هذا اليوم و حصولكم فيه يعني يوم القيامة (مجمع البیان)
غَرَّتْهُمُ: خدعتهم (کلمات القرآن)
ذَلِكَ أَن لَّمْ يَكُن رَّبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ (131)
ذلِكَ: حكم الله تعالى (مجمع البیان)
أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ: أي لأنه لم يكن ربك (مجمع البیان)
غَافِلُونَ: الغفلة عن المعنى و السهو عنه و العزوب عنه نظائر و ضد الغفلة اليقظة و ضد السهو الذكر و ضد العزوب الحضور (مجمع البیان)./ غافل: بیخبر، نا آگاه (فرهنگ معین)وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا
عَمِلُواْ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (132)
لِكُلٍّ: لكل عامل طاعة أو معصية (مجمع البیان)
دَرَجَاتٌ: مراتب (مجمع البیان)
وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِن بَعْدِكُم مَّا يَشَاءُ كَمَا أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ (133)
ذُو الرَّحْمَةِ: أي صاحب النعمة على عباده بين سبحانه أنه مع غناه عن عباده ينعم عليهم و أن إنعامه و إن كثر لا ينقص من ملكه و لا من غناه (مجمع البيان)
يُذْهِبْكُمْ: أي يهلككم و تقديره يذهبكم بالإهلاك (مجمع البيان)
مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ: من أولاد قوم آخرين (الكشاف)
إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لآتٍ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ (134)
تُوعَدُونَ: من القيامة و الحساب و الجنة و النار و الثواب و العقاب و تفاوت أهل الجنة في الدرجات و تفاوت أهل النار في الدركات... و
توعدون من الإيعاد و يحتمل أن يكون من الوعد و الوعد في الخير و الإيعاد في الشر (مجمع البیان)
قُلْ يَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدِّارِ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (135)
مَكَانَتِكُمْ: غایة تمکنکم و استطاعتکم (کلمات القرآن)./ اعْمَلُوا عَلى مَكانَتِكُمْ: اعملوا على تمكنكم من أمركم و أقصى استطاعتكم و إمكانكم (الكشاف)./ عَلى مَكانَتِكُمْ: أي على قدر منزلتكم و تمكنكم من الدنيا و معناه أثبتوا على ما أنتم عليه من الكفر و هذا تهديد و وعيد بصيغة الأمر... المكانة المنزلة يقال رجل مكين عند السلطان من قوم مكناء و قد مكن مكانة (مجمع البیان)
إِنِّي عامِلٌ: إخبار عن النبي -ص- أي عامل بما أمرني الله تعالى به (مجمع البيان)عَاقِبَةُ الدِّار: العاقبة المحمودة في دار السلام عند الله تعالى و قيل المراد عاقبة دار الدنيا في النصر عليكم (مجمع البیان)./ كانت له عاقبة الدار: كناية عن نجاحه في سعيه و تمكنه مما قصده (المیزان)
لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ: أي لا يظفر الظالمون بمطلوبهم و إنما لم يقل الكافرون و إن كان الكلام في ذكرهم لأنه سبحانه قال في موضع آخر: وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ و قال إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ (مجمع البیان)
وَجَعَلُواْ لِلّهِ مِمِّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالأَنْعَامِ نَصِيباً فَقَالُواْ هَ-ذَا لِلّهِ بِزَعْمِهِمْ وَهَ-ذَا لِشُرَكَآئِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَآئِهِمْ فَلاَ يَصِلُ إِلَى اللّهِ وَمَا كَانَ لِلّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى شُرَكَآئِهِمْ سَاء مَا يَحْكُمُونَ (136) وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلاَدِهِمْ شُرَكَآؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُواْ عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ (137)
وَقَالُواْ هَ-ذِهِ أَنْعَامٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لاَّ يَطْعَمُهَا إِلاَّ مَن نّشَاء بِزَعْمِهِمْ وَأَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأَنْعَامٌ لاَّ يَذْكُرُونَ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاء عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِم بِمَا كَانُواْ يَفْتَرُونَ (138) وَقَالُواْ مَا فِي بُطُونِ هَ-ذِهِ الأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِّذُكُورِنَا وَمُحَرَّمٌ عَلَى أَزْوَاجِنَا وَإِن يَكُن مَّيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاء سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حِكِيمٌ عَلِيمٌ (139)
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُواْ أَوْلاَدَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُواْ مَا رَزَقَهُمُ اللّهُ افْتِرَاء عَلَى اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ (140)
قرآن کریم راهنمای صادقی است که وقتی به اندرزهای او گوش فرا دهیم، کارهای ما طبیعی خواهد بود. اگر از راه که او نشان میدهد، منحرف شویم، به راههایی میافتیم که باید همواره بر خلاف فطرتمان عمل نماییم و چیزی شبیه جاهلیت عرب به سراغمان بیاید که هم دین ما را میبلعد و هم دنیای ما را.
در این بخش از آیات، شش عادت از عادات جاهلیت بازگو میشود که یکی از دیگری دورتر از فطرت است. این عادات و رسم و رسوم، عبارتند از: 1- سهمیهبندیهای بیپایه و دروغ 2- کشتن فرزندان 3- ممنوعیت خوردن گوشت برخی از چهارپایان 4-ممنوعیت سواری برخی از چهارپایان 5- اسم نبردن نام خداوند در ذبح برخی از چهارپایان 6- حرمت برخی از حلال الهی بر همسران.
منتها همه این پنج آیه مورد بحث را میتوان تحت سه عنوان بررسی نمود. این عناوین عبارتند از:
✓ تبعیض
✓ سوءاستفادهها
✓ نظر قرآن کریم
پیش از ورود، به این نکته توجه داشته باشیم که به نظر میآید، بتپرستان جاهلیت عرب، با سایر بتپرستان دنیا فرق داشته باشند. زیرا آنها به خداوندی که جهان را پدید آورده معتقد بودند و از بتها به عنوان واسطههایی پیش همین خداوند استفاده میکردند. در حالی که ممکن است، بتپرستان تبت، میانمار، هند و چین، چنین اعتقادی نداشته باشند. شاید علت تفاوت در این باشد که در جاهلیت عرب، اصالت با دین الهی بوده و بتپرستی وارد بر آن گردیده. اگرچه در مرور زمان دین توحیدی کمرنگتر گردید و بتپرستی رونق بیشتری گرفت.
بعد از این تصفیه حساب، اولین عادت جاهلی تبعیض بود؛ تبعیض در سهمیه بندی خدایان و بندگان.
تبعیض در سهمیه بندی خدایان را همینجا میخوانیم و تبعیض در سهمیه بندی بندگان را در آیات بعدی.
در سهمیه بندی خدایان، رسم این بود که اینان برخی از مزارع و حیوانات اهلی مانند گاو شتر و گوسفند(1)را برای خداوند علی اعلی، اختصاص میدادند و برخی از مزارع و حیوانات اهلی را برای بتها. حاصل، موقوفات خدایی به ضعیفان و درماندگان میرسیده و حاصل موقوفات بتها به متصدیان و نگهبانان این اجسام سنگی و چوبی.اگر زمین و احشام بتها رشد میکرد، همه آنها به متصدیان و متولیان بتها میرسید و چیزی برای ضعیفان و درماندگان در نظر گرفته نمیشد. اگر زمین و احشام مربوط به خداوند رشد میکرد، از آن به متولیان و متصدیان نیز میدادند و خلاصه اینکه از اموال خداوند به بتها میرسید اما از اموال بتها، به خداوند نمیرسید.
قرآن کریم، ضمن مردود دانستن اصل این سهمیهبندی، از تکنیک راهنمایی در روایت استفاده میکند(2)و این تقسیمبندی را ناعادلانه و تبعیض آمیز میداند. زیرا در اینجا دو تبعیض اتفاق افتاده: 1- تبعیض در معبودها. یعنی اینکه بتها در هر صورت مورد توجه بیشتر بوده و نسبت به حضرت حق بیتوجهی میشده. 2- تبعیض در مستحقین. زیرا هر طور که حساب میکردند، حق مستضعفین پایمال میشد.
این رفتار تبعیضآمیز و جانبدارانه، میدان را برای سوء استفاده شریکان یعنی بتها، فراهم میکرد و آن زینت بخشی و آرایشگری بود؛ آرایشگری در همه مواردی که بر خلاف فطرت انسانی به حساب آید. مثلا، فطرت انسان حکم میکند که انسانها فرزندانشان را دوست داشته باشند و حاضر نشوند، خاری در پای آنان فرو رود اما بتها با زینتبخشی و آرایشگری، از آنها میخواستند که فرزندانشان را برای آنها قربانی نمایند و اگر چنین نکنند، دوستشان ندارند.
این را هم بارها به عرض رساندیم که شیطان کسی نیست که وقتی به جایی برسی، بگوید: "بس است."
هرچقدر که در لجنزار ضد فطرت انسانی فرو بروی، میگوید: "فروتر برو."
زیرا او دشمن قسم خورده انسان است و به کمتر از زندگی جاودانه در جهنم راضی نمیشود.اینکه در جاهلیت عرب قربانی فرزندها چه قدر مورد بهرهبرداری گرفته و چه قبیلههایی دست به این کار زدهاند؟ تاریخ شرح این حوادث دردناک را به زمان دیگر موکول نموده ولی به طور مسلم، این فرزندکشی با زنده به گور کردن دختران بیگناه فرق میکند؛ آنها دختران بیگناه را به خاطر آبروداری و یا فقر میکشتند اما فرزندان را برای تقرب به بتها.
قرآن کریم، به جای پرداختن به جزئیات، پیامد زینتبخشی را مورد توجه قرار میدهد و با استفاده از تکنیک راهنمایی در روایت، دو پیامد برای این عمل ضد انسانی ذکر میکند:
1- بتها با این زینتبخشی، میخواستند، آنها را به کلی از پای بیندازند و به تعبیر قرآن، "هلاک و نابودشان نمایند". زیرا همانگونه که به عرض رسید، بتها مظاهر برجسته شیاطینند و شیطان دشمن قسم خورده انسان است. یکی از راهها تباهی همین قتل اولاد میباشد که هم دارای پیامد روحی و روانی است و هم پیامد اخروی را در بر دارد.
2- دین آنان را آمیزه از خرافات نمود. دین وقتی با خرافات آمیخت، بسیار خطرناک میشود. زیرا از یک طرف فرد وابسته به دینی خاطر جمع است که با ماورای ماده ارتباط دارد و از طرفی باور او دین واقعی نیست، تا او را به سعادت برساند. اگر خوب دقت نماییم، گذشته از ادیان تحریف شده، در اسلام نیز مشکل اساسی پیروی از آیین ناب نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد و توحیدی که قرآن روی آن سرمایه گذاری میکند و الا این همه جنگ و خونریزی و کشت وکشتار معنا ندارد.
در آخر آیه مورد بحث، یک مطلب استثنا شده و آن اینکه اگر خداوند تبارک و تعالی بخواهد، جلو این هرج و مرج و سوء استفادهها را میگیرد اما سنت الهی این نیست که انسانها را به طور جبری به راهی بکشاند. باید انسانها خودشان انتخاب و مقایسه نمایند که آیا راه توحید و کرامت انسانی بهتر است و یا راه شیاطین و ذلت همیشگی. شاید به همین علت با التفاتی، دستور این میشود کهعاملین این اعمال با دروغپردازان رها شوند و در نهایت خواهند فهمید، چه کسی ضرر کرده است:
وَجَعَلُواْ لِلّهِ مِمِّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالأَنْعَامِ نَصِيباً فَقَالُواْ هَ-ذَا لِلّهِ بِزَعْمِهِمْ وَهَ-ذَا لِشُرَكَآئِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَآئِهِمْ فَلاَ يَصِلُ إِلَى اللّهِ وَمَا كَانَ لِلّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى شُرَكَآئِهِمْ
سَاء مَا يَحْكُمُونَ (136) وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلاَدِهِمْ شُرَكَآؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُواْ عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ (137):
و برای خداوند از مزارع و چهارپایانی که خلق نموده، سهمی قرار دادند. پس به گمانشان گفتند: "این مخصوص خداوند است و این مخصوص شریکان ما." آنچه ویژه شریکانشان بود، به خداوند نمیرسید و آنچه ویژه خداوند بود، به شریکان میرسید. چه بد قضاوت میکردند! (136) و اینگونه شریکان آنها برای بسیاری از مشرکان کشتن فرزندانشان را آرایش دادند، تا نابودشان نمایند و دین آنان را بر آنها -با خرافه- بپوشانند و اگر خداوند میخواست، چنین نمیکردند. پس آنها را با دروغی که میسازند، رها کن (137)
تا حالا به این نتیجه رسیدیم که وقتی حقوق بتها و شریکان آنها بر حقوق الهی، ترجیح داده شد، شریکان نیز، حد اکثر سوء استفاده را نمودند. حالا به سوء استفاده دیگر میرسیم و آن اینکه وقتی بتها ارزش پیدا کنند، کسانی برای رسیدن به دنیا دور آنها را میگیرند و خودشان را وقف آنان نشان میدهند. پس اینان در چشم مردم انسانهای خود گذشتهای میآیند که برای رفاه مردم و دسترسی آسانتر به بتها، شب و روز تلاش میکنند و از این لحاظ به نظر آنان شایستگی این را دارند که امر و نهی کنند و در رابطه با بعضی امور تصمیم بگیرند.
اگرچه قرآن کریم، حرفی از متولیان به میان نمیآورند اما بافت کلامی اقتضا دارد که تصمیم گیری با برجستههای بتپرستان باشد. پس اینان از موقعیت خودشان استفاده نمودند و در رابطه با مزارع و برخی از چهارپایان سهمیهبندیهایی را پیریزی کردند و آنها را به دروغ، به
خداوند و یا بتها نسبت دادند و از این طریق، تبعیض در سهمیهبندی بندگان را رقم زدند.
پس آنها در اینجا در رابطه با چهار چیز، دستور العملهای خاصی صادر نمودند: 1- گوشت برخی از چهارپایان و محصول برخی از مزارع را مقید به اراده و خواست خودشان کردند؛ اگر اجازه میدادند، دیگران هم از آنها استفاده مینمودند و اگر اجازه نمیدادند، حق استفاده فقط از آن متولیان امر و سران بت پرستان بود. 2- سواری برخی از حیوانات سواری را ممنوع میکردند و آنها را به "بحیره"، "سائبه"، "وصیله" و "حام" تقسیم مینمودند که تفصیل این مطلب را در سوره مائده خواندهایم.(1)3- باید برخی از حیوانات با اسم بتها سر بریده میشد و این عمل را به دروغ به خداوند علی اعلی، نسبت میدادند.(2)
4- جنین برخی از حیوانات را برای همسرانشان حرام میکردند اما اگر همان جنین، سقط میشد و مرده به دنیا میآمد، از آن جنین مردار، هم خودشان میخوردند و هم همسرانشان:(3)
وَقَالُواْ هَ-ذِهِ أَنْعَامٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لاَّ يَطْعَمُهَا إِلاَّ مَن نّشَاء بِزَعْمِهِمْ وَأَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأَنْعَامٌ لاَّ يَذْكُرُونَ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاء عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِم بِمَا كَانُواْ يَفْتَرُونَ (138) وَقَالُواْ مَا فِي بُطُونِ هَ-ذِهِ الأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِّذُكُورِنَا وَمُحَرَّمٌ عَلَى أَزْوَاجِنَا وَإِن يَكُن مَّيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاء سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حِكِيمٌ عَلِيمٌ (139):
1) . ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصيلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لكِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ (المائدة/103)
2) . اینجا هم از راهنمایی در روایت استفاده میشود که اینان کیفر این دروغ بستنها را خواهند دید.
3) . در اینجا هم از راهنمایی در روایت استفاده میشود و پیامد این رفتار گوشزد میگردد.
و به گمانشان گفتند: "این چهارپایان و کشتزار اموال ممنوعه هستند. از آنها نمیخورند، مگر کسانی را که ما اجازه بدهیم و چهارپایانی که سواری آنها حرام است" و چهارپایانی -بودند- که -در هنگام ذبح- اسم خداوند را به خاطر دروغی که به او نسبتمیدادند، بر آنها نمیبردند و به زودی سزای دروغبستنشان را خواهند دید (138) و گفتند: "آنچه که در شکم این چهارپایان وجود دارد، مخصوص مردان ما است و بر همسران ما حرام شده و اگر مرده به دنیا آید، همه در آن شریکند." به زودی سزای توصیفشان را خواهند دید. او حکیم و دانا است (139)
پیش از ورود به اصل بحث، یادآوری میگردد که ما در فارسی "خسران" و "ضرر" را به یک معنا بر میگردانیم و آن زیاندیدگی است اما در عربی این دو واژه مترادف نیستند. زیرا "ضرر" در مقابل منفعت قرار دارد و به اصل سرمایه لطمهای نمیزند؛ کسی که از معاملهای سودی نبرده باشد، میگویند: "فلانی ضرر کرده است."
مثلا در زمان و مکان ما اگر کسی خانهای را به یک میلیون خریده باشد و آن را به پنجاه میلیون فروخته باشد، ضرر کرده است. زیرا با چنین قیمتی، نمیتواند خانه مشابه آن را تهیه نماید. اگرچه اصل سرمایه، پنجاه برابر شده.
خسران در جایی به کار میرود که کسی اصل سرمایه را بر باد بدهد. مثلا در زمان و مکان ما کسی خانهای به چندین میلیارد خریده باشد و این خانه دچار آتش سوزی بگردد و کسی هم نباشد که دست کمک به
سوی او دراز نماید. به چنین کسی میگویند: "فلانی دچار خسارت شده است."
قرآن کریم نسبت به آنهایی که فرزندانشان را در راه بتها قربانی نمودهاند، از واژه "خَسِرَ" استفاده نموده؛ یعنی اینکه چنین کسانی، هم در دنیا داغ فرزندانشان را در سینه خواهند داشت و هم در روز دیگر، باید حساب پس بدهند و در واقع کاری کردهاند که اصل سرمایهشان را بر باد دادهاند. منتها مطلب را به گونهای مطرح میکند که ما چهار دلیل برای این خسران دریافت مینماییم:
✓ سفاهت
✓ جهل
✓ گمراهی
✓ عدم راهنمایی
سفیه، در فارسی به احمق و ابله برگردانده شده است اما در عربی مفهوم وسیعتری دارد و گاهی به کسانی به کار میرود که مغز آنان رشد کافی نکرده است. مثلا در بسیاری از معاملات ضرر میکنند و اگر پولی به دستشان برسد، استفاده درست نمیتوانند ولیکن در اینجا به نظر میآید که احمق و ابله بهترین گزینهها باشند. زیرا آنهایی که فرزندانشان را برای بتها قربانی نمودند، یک بار به سران بت پرست، نگاه نکردند که اینان وقتی با این حرارت، از بتها دم میزنند، تا حالا چند فرزندشان را در این راه دادهاند؟ مثلا ابوسفیان که تا آخرین لحظه پرچم بتپرستی را به شانه کشید، چند فرزندش را برای بتها قربانی نموده است؟
جهل و نادانی نیز، نقشی به سزایی دارد. آنها اگر میدانستند، ادیان دیگری در دنیا وجود دارد که نه تنها فرزندکشی را جایز میدانند که اصل بتپرستی را آیین غیر فطری به حساب میآورند، هرگز دست به چنین عمل شنیع نمیزدند اما شیاطین از جهل آنان سوء استفاده نمودند و آنها را به راهی بردند که بخشیدنی نیست.
گمراهی و عدم راهنمایی، عوامل سوم و چهارمی هستند که از اینان سواری گرفتند. اگرچه در نگاه اول، ممکن است کسی تصور نماید که این دو عامل به دست آنها نبوده. پس نمیتوان آنان را مقصر دانست اما قرآن کریم از این طریق میخواهد، یک پیام غیر مستقیم را به مردم آن زمان و همه بشریت منتقل نماید و آن اینکه بر فرض، در آن زمانی کسانی نبودند که اینان را به راه راست هدایت نمایند اما بعد از آمدن آخرین پیامبر و آوردن کتابی به نام قرآن، بهانه هایی از این دست باقی نمیماند. با این حال، هیچگاه زمین خداوند، بدون حجت الهی نبوده و اگر کسانی در پی راهنمایی بودند، با برخی برخورد مینمودند که دستکم کشتن فرزندان را به آنها توصیه نمیکردند:
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُواْ أَوْلاَدَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُواْ مَا رَزَقَهُمُ اللّهُ افْتِرَاء عَلَى اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ (140):
آنها که فرزندانشان را از روی بیعقلی و نادانی کشتند و چیزی را که خداوند به آنها روزی نموده بود، با افترای به خداوند، بر خودشان حرام کردند، دچار زیاندیدگی گردیدند. آنها گمراه شدند و هدایت نیافتند (140)
وَجَعَلُواْ لِلّهِ مِمِّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالأَنْعَامِ نَصِيباً فَقَالُواْ هَ-ذَا لِلّهِ بِزَعْمِهِمْ وَهَ-ذَا لِشُرَكَآئِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَآئِهِمْ فَلاَ يَصِلُ إِلَى اللّهِ وَمَا كَانَ لِلّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى شُرَكَآئِهِمْ سَاء مَا يَحْكُمُونَ (136)
جَعَلُواْ: و الجعل هنا بمعنى الوصف و الحكم (مجمع البیان)
ذَرَأَ: خلق... الذرء الخلق على وجه الاختراع و أصله الظهور (مجمع البیان)./ الذرء: الإيجاد على وجه الاختراع و كأن الأصل في معناه الظهور (المیزان)
الْحَرْث: الزرع... و الحرث الأرض التي تثار للزرع (مجمع البیان)./ الحرث: کشت (قاموس قرآن)./ الحَرْث: زمين شخم زده و بذر پاشيده و نهال كاشته شده (فرهنگ ابجدی)
الأَنْعَام: الْأَنْعَامُ تقال للإبل و البقر و الغنم، و لا يقال لها أَنْعَامٌ حتى يكون في جملتها الإبل (مفردات ألفاظ القرآن)./ و الْأَنْعَامُ ذوات الخفّ و الظلف، و هي الإبل و البقر و الغنم. و قيل تطلق الأنعام على هذه الثلاثة، فإذا انفردت الإبل فهي نعم (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم)
نَصِيباً: حظا... و هاهنا حذف يدل الكلام عليه و هو و جعلوا للأوثان منه نصيبا (مجمع البيان)
لِشُرَكائِنا: اگر "شركاؤنا" را از شرك بگيريم در اينجا اضافه به سوى فاعل يا مفعول نيست بلكه اضافه براى تخصيص است يعنى شريكانى كه ما آنها را اتخاذ كردهايم واگر از شركت بگيريم در اين صورت اضافه به مفعول است يعنى آن بتها شريكان ما در اموال ما هستند. و همين حالت را "شركائهم" دارد (کوثر)
سَاء: بئس (تفسیر الجلالین)./ ساء الحكم حكمهم هذا (مجمع البيان)
وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلاَدِهِمْ شُرَكَآؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُواْ عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ (137)
كَذلِكَ: كما جعل أولئك في الحرث و الأنعام ما لا يجوز كذلك زَيَّن... (مجمع البیان)
زَيَّنَ: فعل معلوم و "شُرَكاؤُهُمْ فاعل "زَيَّنَ" (المیزان)./ زين: فعل ماض... شركاء فاعل مرفوع (الجدول فى اعراب القرآن)
يُرْدُوهُمْ: يهلكوهم (تفسير الجلالين)./ لِيُرْدُوهُمْ: أي يهلكوهم و اللام لام العاقبة لأنهم لم يكونوا معاندين لهم... الإرداء الإهلاك... و المرادة الحجر يتردى من رأس الجبل (مجمع البيان)
يَلْبِسُوا: يخلطوا (تفسير الجلالين)./ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما فَعَلُوهُ: معناه و لو شاء أن يمنعهم من ذلك أو يضطرهم إلى تركه لفعل... و لكن كان يكون ذلك منافيا للتكليف (مجمع البیان)
فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ: اتركهم و دعهم و افتراءهم أي كذبهم على الله تعالى (مجمع البیان)
وَقَالُواْ هَ-ذِهِ أَنْعَامٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لاَّ يَطْعَمُهَا إِلاَّ مَن نّشَاء بِزَعْمِهِمْ وَأَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأَنْعَامٌ لاَّ يَذْكُرُونَ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاء عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِم بِمَا كَانُواْ يَفْتَرُونَ (138)
أَنْعامٌ: أي مواش و هي الإبل و البقر و الغنم (مجمع البیان)
حِجْرٌ: حرام... الحجر الحرام و الحجر العقل و فلان في حجر القاضي من حجرت حجرا أي في منع القاضي إياه من الحكم في ماله و حجر المرأة و حجرها بالفتح و الكسر حضنها (مجمع البیان)./ حِجْرٌ: فعل بمعنى مفعول، و يستوى به المذكر و المؤنثو الواحد و الجمع، أي ممنوع (الموسوعة القرآنية)./ مصدر نیز گاهی به معنای فاعل یا مفعول میآید (فاطمی)
لاَّ يَطْعَمُهَا: لا يأكلها إلا من نشاء أن نأذن له في أكلها (مجمع البیان)
بِزَعْمِهِمْ: و الزعم: الاعتقاد و يستعمل غالبا فيما لا يطابق الواقع منه (المیزان)
ظُهُورُهَا: الركوب عليها و هي السائبة و البحيرة و الحام (مجمع البیان)./ ظُهُورُها: فلا تركب و لا يحمل عليها (روح المعانى)
لا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا: عند ذبحها بل يذكرون اسم أصنامهم و نسبوا ذلك إلى الله (تفسير الجلالين)
افْتِراءً عَلَيْهِ: أي كذبا على الله تعالى لأنهم كانوا يقولون إن الله أمرهم بذلك و كانوا كاذبين به عليه سبحانه (مجمع البیان)
سَيَجْزِيهِمْ: يعاقبهم (تفسير حدائق الروح)
يَفْتَرُونَ: يختلقون عليه (تفسير حدائق الروح)
وَقَالُواْ مَا فِي بُطُونِ هَ-ذِهِ الأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِّذُكُورِنَا وَمُحَرَّمٌ عَلَى أَزْوَاجِنَا وَإِن يَكُن مَّيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاء سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حِكِيمٌ عَلِيمٌ (139)
بُطُون: يعني ألبان البحائر و السيب... و قيل أجنة البحائر و السيب (مجمع البيان)
خَالِصَةٌ: حلال (تفسير الجلالين)
أَزْواجِنا: نسائنا (مجمع البیان)
سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ: [سَيَجْزِيهِمْ] جزاء وصفهم الكذب على اللّه فى التحليل و التحريم (الموسوعة القرآنية)./ سيجزيهم العقاب بوصفهم فلما أسقط الباء نصب وصفهم و قيل تقديره سيجزيهم جزاء وصفهم فحذف المضاف و أقام المضاف إليه مقامه (مجمع البيان)
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُواْ أَوْلاَدَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُواْ مَا رَزَقَهُمُ اللّهُ افْتِرَاء عَلَى اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ (140)
خَسِرَ: الفرق بين الوضيعة و الخسران: أن الوضيعة ذهاب رأس المال و لا يقال لمن ذهب رأس ماله كله قد وضع... و الخسران ذهاب رأس المال كله... و أصل الخسران في العربية الهلاك (الفروق في اللغة)./ آنچه که از فرهنگها به دست میآید، ضرر در برابر منفعت است. پس اگر کسی از معاملهای سودی نبرد، ضرر
کرده است. هرچند که به اصل سرمایه، نقصانی وارد نشده باشد اما خسران در جایی به کار میرود که انسان تمام سرمایهاش را از دست بدهد (فاطمی)
سَفَها: جهلا و تقديره سفهوا بما فعلوه سفها (مجمع البيان)./ سَفَهاً: نصب على الحال، أي ذوي سفه، أو على المفعول من أجله... أو على أنه مصدر لفعل مقدر، أي: سفهوا سفها (الدر المصون)./ سفها: مفعول لأجله منصوب. بغير: جار و مجرور في محلّ نصب حال مؤكدة لمضمون السفه (الجدول فى اعراب القرآن)./ سفیه: نادان، ابله، احمق (فرهنگ معین)
ضَلُّواْ: ذهبوا عن طريق الحق بما فعلوه و حكموا بحكم الشياطين فيما حكموا فيه (مجمع البیان)
وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ: إلى شيء من الدين و الخير و الرشاد (مجمع البیان)
وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهاً وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (141)
وَمِنَ الأَنْعَامِ حَمُولَةً وَفَرْشاً كُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (142) ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ مِّنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الأُنثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الأُنثَيَيْنِ نَبِّؤُونِي بِعِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (143) وَمِنَ الإِبْلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الأُنثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الأُنثَيَيْنِ أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ وَصَّاكُمُ اللّهُ بِهَ-ذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (144)
ما در آیات گذشته با شش عادت و رسم و رسوم مشرکین آشنا شدیم و به اینجا رسیدیم که حاصل این بدعتگذاری جز خسران و زیاندیدگی نیست. در آیات پیشرو حوزههای وسیعتر از دیدگاه مشرکین مورد بررسی قرار میگیرد و در نهایت به این نتیجه میرسیم که حرمت و حلیت، باید از جانب حضرت حق امضا شود و کسی حق ندارد که حلال خداوند را حرام نماید و حرام خداوند را حلال.
پس دایره بحث گستردهتر میشود و انواع میوهها و محصول مزارع مورد بررسی قرار میگیرد و در انعام ثلاثه، مطالب ریزتری را میبینیم.
در رابطه با مطلب اول، با دستهبندی باغها، از برخی میوههای معروف آن زمان نام برده میشود و حلیت آنان اعلام میگردد. در رابطه با مزارع اگرچه نامی از آنها برده نمیشود اما با عبارت "مختلفا أکله" نشان داده میشود که انواع محصولات زمینی، مورد نظر است.
پس ابتدا از باغها به "معروشات" و غیر "معروشات" نام برده میشود. "معروش"، اسم مفعول "عروش" است و "عروش" در عربی به معنای بلندی آمده است. از این لحاظ به تخت و سقف عرش گفته میشود.(1)پس درختان میوه در یک تقسیم بندی کلی دو گونه هستند: 1- درختانی که احتیاج به مقوم و داربست دارند. 2- درختانی که محتاج مقوم و داربست نیستند.
انگور و میوههای از این قبیل، احتیاج به داربست دارند. تا زیر پا نگردند و میوههای پاکیزه بدهند. خرما، زیتون، انار و درختانی از این دست، روی پای خودشان میایستند و سخاوتمندانه میوههایشان را تقدیم بشریت مینمایند. قرآن کریم به درختانمیوه دسته اول اصطلاح "معروشات" را به کار برده است و به درختانمیوه دسته دوم اصطلاح "غیر معروشات"را(2)
و به ما اجازه داده که از میوهای آنها بخوریم و آنها را به عنوان قوت زندگی ذخیره نماییم. هیچ کس حق ندارد که این نعمتهای
الهی را بر ما حرام نماید. منتها در وقت چیدن این میوهها، باید حق آنها را ادا نماییم. حق میوه به حق مساکین و حق خداوند تفسیر شده است ولیکن منظور از آن طبق روایاتی که به دست ما رسیده، زکات واجب نیست.(1)
زیرا این سورهمکی است و زکات در مدینه واجب گردیده. اگرچه همین اصول و مجملها در مدینه تفصیل داده میشوند.(2)
پس حق اینجا این است که در هنگام چیدن میوهها، به بینوایان موجود در آن مکان توجه داشته باشند و لذا یکی از احتمالات اسراف اینجا این است که به آنها به اندازه بدهند که منجر به محرومیت اهل و عیال صاحب باغ نشود.(3)
اینهایی که گفته آمد، در رابطه انواع میوه ها بود که خوردن همه آنها حلال و طیب است.
در رابطه با مزارع و کشتزارها همانطور که به عرض رسید، عبارت "مختلفا أکله" انواع محصولات زمینی را در بر میگیرد. این محصولات، جو باشد یا گندم، عدس باشد یا لوبیا، ذرت باشد یا باقلی و من فکر میکنم، چون "الزرع" در ردیف میوهها ذکر شده، امکان دارد، اشاره به میوههای زمینی از قبیل، خربوزه، هندوانه و... نیز داشته باشد. پس محصول همه مزارع نیز بر ما حلال است و کسی از بندگان حق تحریم ندارد.
1) . عَنْ شُعَيْبٍ الْعَقَرْقُوفِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِه" "وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ" قَالَ الضِّغْثُ مِنَ السُّنْبُلِ وَ الْكَفُّ مِنَ التَّمْرِ إِذَا خُرِصَ. ر.ک. تفسیر القمی، ج1، ص218
2) . ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، ج7، ص500
3) . سه احتمال مرحوم طبرسی را در همین بخش پژوهش واژگانی مطالعه نمایید.
اینکه "مختلفا أکله" قید "الزرع" باشد، برداشت مرحوم علامه طباطبایی است.(1)
اگرچه احتمال دارد، "أکله" به معنای "طعم" و "ثمره" باشد و قید متعلق به همه میوهها.(2)
من فکر میکنم برداشت مرحوم طباطبایی، نزدیکتر به صواب است:
وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهاً وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (141):
او کسی است که باغهای با داربست و بیداربست، درخت خرما، کشتزارهایی با خوردنیهای گوناگون، زیتون و انار مشابه وغیر مشابه آفرید. از میوههای آنها وقتی به ثمر نشستند، بخورید و روز چیدنشان، حق آنان را ادا نمایید و زیادهروی نکنید. زیرا او ولخرجها را دوست ندارد (141)
ما پیش از این به عرض رساندیم که منظور از "انعام" شتر، گاو و گوسفند میباشد و بیشترین بدعتگذاریهای جاهلیت عرب در همین چهارپایان اهلی بود. شتران را به "بحیره"، "سائبه"، "وصیله" و "حام" تقسیم میکردند، استفاده از چهارپایان دیگر را منوط به اجازه خودشان مینمودند و جنین زنده بعضی از آنها را بر همسرشان حرام میکردند.
قرآن کریم در ابتدا "انعام" را به "حموله" و "فرش"، تقسیم میکند.
"حموله" یعنی باربر و "فرش" یعنی غیر باربر؛ چیزی که روی زمین را بگیرد و از دور مانند فرش زمین به چشم آیند. وجه تقسیمبندی به "حموله" و "فرش"، شاید عام الشمول بودن باشد. زیرا آن چهارپایان یا مانند شتر و گاو بزرگ بودند و قابل باربری و یا مانند بز و گوسفند، کوچک بودند و انگار فرش زمین گردیده. قرآن کریم "حموله" و "فرش" را رزق و روزی انسانها قلمداد مینماید و استفاده از همه آنها را مجاز میداند. حرمت و حلیت خود ساخته را از گامهای شیطان به سمت انحراف میشمارد و شیطان را به عنوان دشمن آشکار -عدو مبین- معرفی میکند.
در تقسیم بندی دیگر، انعام ثلاثه به هشت دسته تقسیم میگردد و این بار به صورت احتجاج گونه به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داده میشود که از آنها بپرسد، کدام نوع از آنها را حرام میدانند؟ هرکدام را که بگویند، باید دلیل بیاورند.
در این تقسیم بندی، چهارپایان "حموله" و "فرش" هشت زوج هستند؛ به این معنا که آنها به گوسفند، بز، شتر و گاو تقسیممیشوند. این چهار دسته، مذکر و مؤنث دارند. پس مجموع انعام ثلاثه به هشت گروه تقسیم گردید. خداوند علی اعلی به پیامبرش میفرماید، به آنها بگوید که از دستههای بز و گوسفند، مذکرها را حرام کرد، مؤنثها را حرام کرد و یا جنین در شکم آنها را؟ همین سوال را در رابطه شتران و گاو نیز مطرح نماید. هرکدام اینها را که معتقد باشند، باید دلیل بیاورند. دلیل هم یا عقلی است، یا نقلی است و یا حضوری.
به این معنا که یا عقل آنها قضاوت کند که برخی از چهارپایان باید حرام باشند و یا از برخی پیامبران چنین مطلبی را شنیده باشند و یا هنگامی که خداوند برخی از این چهارپایان را حرام نمود، اینها حضور داشتهاند. اگر هیچ یک از دلایل سه گانه را اقامه نتوانستند، به خداوند علی اعلی نسبت دروغ میدهند و اگر کسی بدون دلیل نسبتی را به خداوند علی اعلی بدهد، ظالمتر از او وجود ندارد.
پس با این احتجاج و استدلال ثابت میگردد که جاهلیت عرب از پیش خودشان چیزهایی را حلال نمودند و چیزهایی را حرام نمودند و با این بدعتگذاری مردم را جاهلانه به گمراهی کشاندند و با این کارشان ظلم بزرگی مرتکب شدند و ریزترین کیفر ظالمین این است که هدایت نشوند:
وَمِنَ الأَنْعَامِ حَمُولَةً وَفَرْشاً كُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (142) ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ مِّنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الأُنثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الأُنثَيَيْنِ نَبِّؤُونِي بِعِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (143) وَمِنَ الإِبْلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الأُنثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الأُنثَيَيْنِ أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ وَصَّاكُمُ اللّهُ بِهَ-ذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (144):
و از دامها حیوانات باربر و نزدیک به زمین آفرید. از آنچه خداوند روزیتان نموده بخورید و گامهای شیطان را پیروی ننمایید. او دشمن آشکار شما است (142) آن دامها هشت زوج هستند؛ از گوسفند دو تا و از بز دو تا. بگو: "آیا نرها را حرام نمود، یا مادههارا و یا چیزهایی که شکم مادهها آنها را در بر گرفته؟ اگر راست میگویید، از روی علم و دانش به من خبر بدهید!" (143) و از شتر، دو تا و از گاو، دو تا. بگو: "آیا نرها را
حرام نمود، یا مادهها را و یا چیزهایی که شکم مادهها آنها را در بر گرفته؟ یا شما هنگامی که خداوند به شما امر فرمود، شاهد بودید؟ پس چه کسی ظالمتر از کسی است که به خداوند دروغ نسبت داده، تا مردم را از روی جهل و نادانی گمراه کند. خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند." (144)
وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهاً وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (141)
أَنشَأَ: خلق و ابتدع لا على مثال (مجمع البیان)
جَنَّاتٍ: بساتين فيها الأشجار المختلفة (مجمع البیان)
مَّعْرُوشَاتٍ: مرفوعات بالدعائم کالکرم (التفسیر المعین)./ مرفوعات بالدعائم... و قيل عرشها أن يجعل لها حظائر كالحيطان... العرش أصله الرفع و منه سمي السرير عرشا لارتفاعه و العرش السقف (مجمع البیان)./ معروشات: داربست زده، قيّم زده، درختانى كه احتياج به قيّم دارد. مانند درخت انگور. غير معروشات: درختانى است كه احتياج به قيّم ندارد (کوثر)
أُكُلُهُ: طعمه و قيل ثمرة (مجمع البیان)./ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ: أي ما يؤكل منه من الحبات كالحنطة و الشعير و العدس و الحمص (المیزان)
مُتَشَابِهاً: في الطعم و اللون و الصورة (مجمع البیان)
حَقَّهُ: فالضمير راجع إلى الثمر... و ربما احتمل رجوع الضمير إلى الله كالضمير الذي بعده (المیزان)
حَصَادِهِ: حَصَدَ الزَّرْعَ و غيرَه من النبات قَطَعه بالمنْجَل (المحكم)./ حَصَاد: درو كردن، چيدن، برداشت محصول (کوثر)./ و هذا إشارة إلى جعل حق ما للفقراء في
الثمر من الحبوب و الفواكه... و ليس هو الزكاة المشرعة في الإسلام إذ ليست في بعض ما ذكر في الآية زكاة. على أن الآية مكية و حكم الزكاة مدني. نعم لا يبعد أن يكون أصلا لتشريعها فإن أصول الشرائع النازلة في السور المدنية نازلة على وجه الإجمال و الإبهام في السور المكية (المیزان)
لاَ تُسْرِفُواْ: فيه أقوال: 1- أنه خطاب لأرباب الأموال لا تسرفوا بأن تتصدقوا بالجميع و لا تبقوا للعيال شيئا كما فعل ثابت بن قيس بن شماس. 2- معناه و لا تقصروا بأن تمنعوا بعض الواجب و التقصير، سرف. 3- أن المعنى لا تسرفوا في الأكل قبل الحصاد كيلا يؤدي إلى بخس حق الفقراء (مجمع البیان)
وَمِنَ الأَنْعَامِ حَمُولَةً وَفَرْشاً كُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (142)
وَمِنَ الأَنْعَامِ: أي و أنشأ من الأنعام حَمُولَةً وَ فَرْشاً (مجمع البیان)
حَمُولَةً: ما یحمل الأثقال کالإبل (کلمات القرآن)./ حَمُولَةً وَ فَرْشاً: فيه أقوال: 1- أن الحمولة كبار الإبل و الفرش صغارها 2- أن الحمولة ما يحمل عليه من الإبل و البقر و الفرش الغنم 3- الحمولة كل ما حمل من الإبل و البقر و الخيل و البغال و الحمير و الفرش الغنم 4- أن معناه ما ينتفعون به في الحمل و ما يفترشونه في الذبح (مجمع البيان)./ حموله: باركش، حمل كننده. صفت مشبهه از حمل است (کوثر)
خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ: طرقه و آثاره تحلیلا و تحریما (کلمات القرآن)./ خطوات: جمع خطوه، گامها. فاصله ميان دو قدم (کوثر)
ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ مِّنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الأُنثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الأُنثَيَيْنِ نَبِّؤُونِي بِعِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (143)ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ: و تقديره و أنشأ ثمانية أزواج (مجمع البیان)./ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ: عطف بيان من "حَمُولَةً وَ فَرْشاً" في الآية السابقة (المیزان)
الضَّأْنِ: گوسفند (کوثر)
الْمَعْزِ: بز (کوثر)./ واحد الضأن ضائن كقولهم تاجر و تجر... واحد المعز ماعز (مجمع البیان)
آلذَّكَرَيْنِ: من الضأن و المعز (مجمع البیان)./ آلذكرين: دو همزه دارد يكى همزه استفهام و ديگرى همزه وصل و اينكه همزه وصل در اينجا نيفتاده و قلب به الف شده براى آن است كه اگر حذف مىشد همزه استفهام با همزه وصل اشتباه مىشد (کوثر)
أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الأُنثَيَيْنِ: أم حرم ما اشتمل عليه رحم الأنثى من الضأن و الأنثى من المعز (مجمع البیان)
نَبِّؤُونِی: أخبرونی (مجمع البیان)
وَمِنَ الإِبْلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الأُنثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الأُنثَيَيْنِ أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ وَصَّاكُمُ اللّهُ بِهَ-ذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (144)
وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ: هذا تفصيل لتمام الأزواج الثمانية (مجمع البیان)
شُهَداءَ: أي حضورا (مجمع البیان)
وَصَّاكُمُ اللَّهُ بِهذا: أي أمركم به (مجمع البیان)
قُل لاَّ أَجِدُ فِي مَا أُوْحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَّسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (145)
وَعَلَى الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلاَّ مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِبَغْيِهِمْ وِإِنَّا لَصَادِقُونَ (146)
فَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل رَّبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلاَ يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ (147)
تا حالا به اینجا رسیدیم که در انواع میوهها و دامهای سهگانه، حرمتی وجود ندارد. پس آیا همه چیز بر ما حلال است؟ جواب اینکه چنین نیست. حرامهایی وجود دارند که برخی در قرآن آمدهاند و برخی در احادیث موجودند.
چون سوره مورد بحث مکّی است، خداوند علی اعلی، به پیامبرش دستور میدهد که تحریم چهار چیز را به مردم اعلام نماید:
1- مردار؛ یعنی حیوانی که خود به خود مرده است و به ذبح شرعی نرسیده. این اجمال، در سوره مائده که مدنی است، به "منخنیقه"، "موقوذه"، "متردیه"، "نطیحه" و "پسماندده درندگان"،تفصیل داده شده. علاوه بر اینکه مقدار حرامها نیز در سوره مائده بیشتر است.(1)
2- خون ریخته؛ یعنی خونی که هنگام سربریدن، از حیوان جاری میشود. نه خونهای مانده در لابهلای گوشت که حاصل پاره شدن مویرگها است.
3- گوشت خوک.
4- حیوانی که با نام خداوند سر بریده نشود. دلیل حرمت سه تای اول رجس و پلیدی بهداشتی و معنوی است و دلیل حرمت چهارمی فسق و بیدینی میباشد.
در همین چهار مورد نیز اگر انسان ناچار بشود، استفاده به اندازه ضرورت مانعی ندارد. عبارت "غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ" اشاره به همین معنا دارد. اصل "بغی" به معنای طلب کردن است اما وقتی از حد بگذرد، معنای استعاری پیدا میکند و زیاده خواهی ظالمانه، برگردان مناسبی میشود. معنای، "عاد" اینجا یعنی تجاوز در اکل و خوردن:
1) . حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ المائدَ/3)
قُل لاَّ أَجِدُ فِي مَا أُوْحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَّسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (145):
بگو: "آنچه به من وحی شده، حرامی بر خورندهای که آن را میخورد، نیابیدم، مگر اینکه آن چیز مردار باشد، یا خون ریخته، یا گوشت خوک، -که این هر یک پلیدی است- و یا حیوانی که از روی نافرمانی با نام غیر خداوند سر بریده شود. پس اگر کسی بدون سرکشی و زیادهخواهی [به خوردن آنها] ناچار گردد، خداوند آمرزنده و مهربان است." (145)
این مطلب در رابطه حرامهاتی ذاتی بود اما گاهی حضرت حق چیزهایی را حرام کرده است که حرمت ذاتی ندارند. آن را به خاطر عقوبت و کیفر در نظر گرفته است. مثلا برای بنی اسرائیل همه پرندگان و چربیهای گاو و گوسفند را حرام نمود. تنها سه نوع چربی را استثنا کرد: چربیهایی که به پشت این حیوانات چسبیده باشند، چربیهایی که به رودهها چسبیده باشند و چربیهایی که با استخوان مخلوط باشند.
علت حرمت را ظلم و ستم بیان میکند. همین مورد در سوره نساء که مدنی است، تفصیل بیشتری داده. در آنجا چهار دلیل برای حرمت "طیّبات" ذکر میشود: 1- ظلم و بیداد بر ضعیفان 2- مانع شدن از رفتن راه الهی 3- ربا خواری 4- مال مردم خوردن از طریق رشوه و راههای غیر مشروع دیگر.(1)
1) . فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيراً (160) وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً (النساء/161)
منتها "ظفر"، در عربی به معنای "مخلب" است و "مخلب" به معنای چنگال آمده است. پس تمام پرندگان حلالگوشت بر بنی اسرائیل حرام بوده. از تفسیر مرحوم قمی نیز همین مطلب فهمیده میشود. آنجا که میگوید: "خداوند بر آنها گوشت پرندگان و چربیهایی را که دوست داشتند حرام نمود."(1)
با این حال، برخی از مفسرین، "ظفر" را به معنای ناخن گرفتهاند، تا بتوانند پای شتر را نیز تصور نمایند. تفسیر نمونه در این زمینه میگوید: "ظفر در اصل به معنى ناخن مىباشد، ولى به سم حيوانهاى سمدار... نيز اطلاق شده زيرا سمهاى آنها شبيه ناخن است، و نيز به پاى شتر كه نوك پاى او يكپارچه است و شكافى ندارد گفتهاند. بنا بر اين از آيه فوق چنين استفاده مىشود كه تمامحيواناتى كه سم چاك نيستند اعم از چهارپايان يا پرندگان، بر يهود تحريم شده بود."(2)
در مجمع البیان نیز چندین احتمال وجود دارد اما آنچه مسلم است، در عربی "ظفر" مال پرندگان و درندگان است، "ظلف" مال گاو، گوسفند و آهو و "خف" مال شتر و در رابطه با اسب و استر، واژه حافر به کار برده میشود.(3)ایکاش این بزرگواران مدرک محکمتری ارائه میدادند و من فکر میکنم، دلیل حرمت چنگالدارها، همین "ظفر" است و حرمت اسب و شتر باید با دلیل دیگر اثبات گردد:
1) . حرم الله عليهم لحوم الطير، و حرم عليهم الشحوم -و كانوا يحبونها- إلا ما كان على ظهور الغنم أو في جانبه خارجا من البطن. ر.ک. تفسیر القمی، ج1، ص220
2) . ر.ک. تفسیر نمونه، ج6، ص17
3) . الظِّلْفُ للبقرة و الشاة و الظبي كالحافر للفرس و البغل، و الخف للبعير. و قد يستعمل في غير ذلك مجازا. ر.ک. مجمع البحرين، ج5، ص92
وَعَلَى الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلاَّ مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِبَغْيِهِمْ وِإِنَّا لَصَادِقُونَ (146):
و بر یهودیان هر چنگالداری را حرام کردیم و از گاو و گوسفند چربی آن دو را حرام کردیم، مگر چربیهای پشت آنها را، یا چربیهای رودههای آنها را و یا چربیهایی که با استخوان مخلوط شده باشد. این را به خاطر ظلمشان به آنان کیفر دادیم و ما راستگویانیم (146)
آخرین سخن در این بخش، تهدیدی است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باید به آنها گوشزد نماید. منتها تهدیدی که از اول جلوی یأس و ناامیدی را میگیرد و به ما میفهماند که چه کسی مدیریت ما را به عهده دارد. خداوند علی اعلی، به پیامبرش دستور میدهد، به کسانی که او را تکذیب میکنند، برساند که پروردگار آنان دارای رحمت وسیع است اما به این معنا نیست که از رحمت واسعه سوء استفاده شود و فضای امنی برای جنایتکاران ایجاد گردد. تا بر طغیان وسرکشیشان بیفزایند. او مهربان مهربانان است، در جای گذشت و رحمت اما سختگیرترین کیفر دهنده است، در زمان عقاب و انتقام:(1)
فَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل رَّبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلاَ يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ (147):
1) . وَ أَيْقَنْتُ أَنَّكَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فِي مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ وَ أَشَدُّ الْمُعَاقِبِينَ فِي مَوْضِعِ النَّكَالِ وَ النَّقِمَةِ. دعای افتتاح.
اگر تو را تکذیب کردند، بگو: "پروردگارتان دارای رحمت وسیع است و عذابش از قوم جنایتکار برداشته نمیشود." (147)
قُل لاَّ أَجِدُ فِي مَا أُوْحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَّسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (145)
طَاعِمٍ: آكل... عَلى طاعِمٍ يَطْعَمُهُ: أي على آكل يأكله (مجمع البیان)
مَّسْفُوحاً: مصبوبا (التفسیر المعین)./ مَسْفُوحاً: أي مصبوبا و إنما خص المصبوب بالذكر لأن ما يختلط باللحم منه مما لا يمكن تخليصه منه معفو عنه مباح (مجمع البيان)
رِجْسٌ: قذر نجس (التفسیر المعین)./ رِجْسٌ: أي نجس و الرجس اسم لكل شيء مستقذر منفور عنه و الرجس أيضا العذاب (مجمع البيان)
فِسْقاً: خروجا عن الطاعة (التفسیر المعین)./ أَوْ فِسْقاً: عطف على ميتة أي لحما يكون أكله فسقا (تقريب القرآن)
أُهِلَّ: أي ذكر وقت ذبحه اسم الأصنام و الأوثان و سمّي ما ذكر عليه اسم الصنم فسقا لخروجه عن أمر اللّه، و أصل الإهلال رفع الصوت بالشيء (مقتنيات الدرر)
غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَاد: بدون سرکشی و زیاده خواهی (ترجمه فولادوند)./ باغ: از بغى به معناى ستم. عاد: از عدو به معناى تجاوز از حدّ (کوثر)./ فيه ثلاثة أقوال: 1- غيرباغ اللذة "وَ لا عادٍ" سد الجوعة. 2- غير باغ في الإفراط و لا عاد في التقصير. 3- غير باغ على إمام المسلمين و لا عاد بالمعصية طريق المحقين (مجمع البیان)
وَعَلَى الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلاَّ مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِبَغْيِهِمْ وِإِنَّا لَصَادِقُونَ (146)
ظُفُرٍ: الظفر واحد الأظفار و هو العظم النابت على رءوس الأصابع (الميزان)./ ظُفُرٍ: ناخن، چنگال (کوثر)./ ذِي ظُفُرٍ: اختلف في معناه فقيل هو كل ما ليس بمنفرج الأصابع كالإبل و النعام و الإوز و البط... و قيل هو الإبل فقط... و قيل يدخل فيه كل السباع و الكلاب و السنانير و ما يصطاد بظفره... و قيل كل ذي مخلب من الطير (مجمع البیان)
شُحُومَهُمَا: الشَّحْم: پيه يا چربى گوشت حيوان كه معمولًا سفيد و سبك مىباشد (فرهنگ ابجدي)
الْحَوَايَا: جمع حَوِيَّةٍ، و هي الأمعاء (مفردات ألفاظ القرآن) الْحَوَايَا: ما حملته الأمعاء من الشحم فهو غیر حرام (التفسیر المعین)./ جمع حويّه، چربى روده (کوثر)
ذلِكَ جَزَيْناهُمْ: يجوز أن يكون منصوب الموضع بأنه مفعول ثان لجزيناهم التقدير: جزيناهم ذلك ببغيهم (المیزان)
فَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل رَّبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلاَ يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ (147)
ذُو رَحْمَةٍ: لا يعجل عليكم بالعقوبة بل يمهلكم (مجمع البیان)./ و فيها أمر بإنذارهم و تهديدهم إن كذبوا بالبأس الإلهي الذي لا مرد له لكن لا ببيان يسلط عليهم اليأس و القنوط بل بما يشوبه بعض الرجاء، و لذلك قدم عليه قوله: رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَةٍ (المیزان)
لا يُرَدُّ بَأْسُهُ: لا يدفع عذابه إذا جاء وقته (مجمع البیان)
الْمُجْرِمِينَ: المکذبین (مجمع البیان)
سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ (148) قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ (149) قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللّهَ حَرَّمَ هَ-ذَا فَإِن شَهِدُواْ فَلاَ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَالَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ (150)
صحبت اصلی در رابطه با عادات جاهلی بود. تحریم برخی از مزارع و حیوانات دامنه بحث را گسترده کرد. قرآن کریم آن عادات را من درآوردی به حساب آورد. حالا خاطر نشان مینماید که ممکن است، مشرکین دست به توجیهی بزنند و ادعا کنند، خداوند چنین خواسته است. اگر او طور دیگر اراده نموده بود، نه آنها مشرک میشدند و نه پدرانشان و چیزی را هم حرام نمیکردند. پس مشکل اساسی جای دیگری است و آن اینکه آنها کنترلی بر افعالشان نداشته. خداوند اراده نموده که برخی مشرک شوند و برخی موحد. این دیدگاه، بعدها پروبال داده شد و زیرساخت نظریه جبریها قرار گرفت.
قرآن کریم، وارد بحث مفصل کلامی نمیشود اما به سه نکته اشاره میکند:
✓ آیا آنها بر این مدعا دلیل دارند؟✓ در صورت نبود دلیل، میتوانند شاهد بیاورند؟
✓ اصل دیدگاه را زیر عنوان "حجتبالغه" رد میکند.
پس اولین سخن این است که آنها میگفتند: "اگر خداوند میخواست، نه آنها مشرک میشدند و نه پدرانشان."
قرآن کریم، ابتدا همین سخن را با گفتههای گذشتگان آنها مقایسه میکند و یادآور میشود که پدران آنها نیز پیامبران الهی را به بهانههای مختلف تکذیب میکردند. تا اینکه عذاب الهی را چشیدند. برخی از آنها پیش از عذاب قیامت، گرفتار عذاب دنیا هم شدند.
بعد از این مقایسه از آنها مطالبه دلیل میشود. البته دلیلی که از روی علم و آگاهی باشد. نه حدسیات و گمانهای بیاساس. دلیل علمی آن است که مطلب مورد ادعا در جای معتبری ثبت شده باشد. تا بتوان بر اساس آن قضاوت نمود اما حقیقت این است که آنها دارای چنین دلیلی نبودند و قرآن کریم از راهنمایی در روایت استفاده نموده آنان را پیرو ظن و گمان و حدسیات میداند.
بعد از عدم اقامه دلیل، از آنها مطالبه شهود میشود اما پیش از آن اصل جبرگرایی مورد مناقشه قرار گرفته بطلان آن اعلام میگردد و آن اینکه اگر جبر زندگی ما را سامان بدهد، با حجتهای الهی در تناقض است. امام موسی کاظم (علیه السلام) در یکی از فرازهای سفارشی به هشام، میفرماید: "خداوند بر مردم دو حجت قرار داده. حجت ظاهری و حجت
باطنی. حجت ظاهری، رسولان، انبیا و أئمه -علیهم السلام- هستند و حجتهای باطنی عقل انسانها است."(1)
پیامبران الهی یکی پس دیگری آمدند و مردم را به توحید و یکتا پرستی، دعوت نمودند. اگر ما اختیار نداشته باشیم، فرستادن این پیامبران بیهوده است و کار بیهوده از حکیم صادر نمیشود. پس این حجتهای ظاهری، مخالف با نظریه جبری است. عقل انسان نیز همینگونه قضاوت میکند و آن اینکه هیچ وقت خداوند انسان راتکلیف به محال نمیکند. زیرا وقتی انسان اختیار نداشته باشد، نمیتواند به گفته پیامبران عمل نماید و راه هدایت در پیش گیرد.
آنچه که در اینجا با آن روبهرو هستیم، "حجتبالغه" است که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داده میشود، آن را به مردم برساند.
متاسفانه مفسرین کمتر به "حجتبالغه"پرداختهاند اما همه معتقدند، باید دلایلی باشند که جلو هرگونه بهانه تراشی را بگیرند. یکی از مصادیق آن، سخن مولا امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: "خداوند علی اعلی، در روز قیامت از بندهاش میپرسد که آیا میدانستی؟ اگر بگوید: آری. به او میگوید: چرا به دانسته هایت عمل نکردی؟ اگر بگوید: جاهل بودم. میفرماید: چرا نیاموختی که عمل نمایی؟"(2)
1) . يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ (علیه السلام) وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ. الکافی، ج1، ص16
2) . إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: عَبْدِي أَ كُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ لَهُ: أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ: كُنْتُ جَاهِلًا، قَالَ لَهُ: أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّىتَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ، فَتِلْكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ. المالی-للطوسی-، ص9
پس با این استدلالهای قدرتمند، جایی برای بهانه تراشی نیست و توجیه جبر، کاری از پیش نمیبرد.
البته این شبهه پیش نیاید که خداوند، قادر به جبر و اجبار نیست. زیرا اگر او از روی اجبار، هدایت نماید، هیچ کافر و مشرکی پا روی کره زمین نمیگذاشت اما این کار با سنت و حکمت او سازگار نیست. سنت الهی اقتضا میکند که حتی مردم بعد از ایمان آوردن نیز مورد آزمایش قرار گیرند، تا راستگو و دروغگو، مشخص بشود.(1)
اگر همه را به اجبار هدایت نماید، این سنت نادیده گرفته میشود.
بعد از مطالبه علم و یادآوری "حجتبالغه"، این بار از آنان مطالبه شهود میشود که شهادت دهند بر اینکه خداوند، برخی مزارع و حیواناتی را حرام نموده است. در اینجا نیز ضمن روایت،راهنمایی میشویم که آنها هرگز نمیتوانند شاهدانی بیابند و به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داده میشود که اگر شاهدانی از خودشان بیاورند، قبول نکند. زیرا این شاهدان پیرو هوای نفسشان میباشند که به دو شاخه اهل کتاب و مشرکین، منشعب میشوند. اهل کتابی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را تکذیب میکردند، هرچند که به جهان دیگر معتقد بودند و مشرکینی که به جهان دیگر ایمان نداشتند و برای خداوند شریکانی قرار دادند:
با این بیان، تناقضی در "فَإِنْ شَهِدُوا فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ"، دیده نمیشود. زیرا شاهدان اینجا یا باید انسانهای عادل باشند و یا از غیر آنان و پیامبر
1) . أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ (2) وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ (العنکبوت/3)
اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در صورتی از قبول شهادت آنان امتناع میکند که خود آنان شاهد بر خودشان باشند:
سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ (148) قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ (149) قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللّهَ حَرَّمَ هَ-ذَا فَإِن شَهِدُواْ فَلاَ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَالَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ (150):
به زودی کسانی که مشرک شدند، خواهند گفت: "اگر خداوند میخواست، نه ما مشرک میشدیم و نه پدرانما و چیزی را حرام نمیکردیم." همینگونه کسانی که پیش از اینها بودند، -پیامبران را- تکذیب نمودند. تا اینکه عذاب ما را چشیدند. بگو: "آیا نزد شما دانشی است که آن را برای ما آشکار نمایید؟ جز از گمان پیروی نمیکنید و جز دروغ نمیگویید." (148) بگو: "برهان رسا مخصوص خداوند است. اگر میخواست، همه شما را هدایت میکرد." (149) بگو: "گواهانتان را بیاورید که گواهی دهند، خداوند این را حرام نموده." اگر گواهی دادند، با آنها گواهی مده و از هوسهای کسانی که آیات ما را تکذیب نمودند و آنهایی که بهجهان دیگر ایمان نمیآورند و برای پروردگارشان همانند قرار میدهند، پیروی منما (150)
سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ (148)
كَذَلِكَ: مثل هذا التكذيب الذي كان من هؤلاء في أنه منكر (مجمع البیان)
بَأْسَنَا: عذابنا و قيل معناه حتى أصابوا العذاب المعجل و دل ذلك على أن لهم عذابا مدخرا عند الله تعالى لأن الذوق أول إدراك الشيء (مجمع البیان)
مِنْ عِلْمٍ: حجة تؤدي إلى علم و قيل معناه هل عندكم علم فيما تقولونه (مجمع البیان)./ "من" در "من شيئى" و "من علم زايده و براى تاكيد نفى و استفهام است (کوثر)
فَتُخْرِجُوهُ لَنا: فتخرجوا ذلك العلم أو تلك الحجة لنا (مجمع البیان)
تَخْرُصُونَ: تحدسون (فاطمی)./ تخرسون: تکذبون علی الله تعالی (کلمات القرآن)./ خرص: سخن گفتن از روى حدس و تخمين. در مجمع دروغ گفتن معنى كرده است... خرص خرصا: كذب. خرص فيه: حدس (قاموس قرآن)
قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ (149)
الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ: برهان و دلیل رسا (فاطمی)./ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ: البینة الواضحة القویة التی یقطع بها کل عذر (التفسیر المعین)./ و الحجة البينة الصحيحة المصححة للأحكام و هي التي تقصد إلى الحكم بشهادته مأخوذة من حج إذا قصد و البالغة هي التي تبلغ قطع عذر المحجوج (مجمع البیان)
قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللّهَ حَرَّمَ هَ-ذَا فَإِن شَهِدُواْ فَلاَ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَالَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ (150)
هَلُمَّ: أحضروا (کلمات القرآن)./ هَلُمَّ شُهَداءَكُمُ: أحضروا و هاتوا شهداءكم... و من العرب من يثني و يجمع و يؤنث فيقول للمذكر هلم و للاثنين هلما و للجماعة هلموا و للمؤنث هلمي... قال أبو عليک: هي... بمنزلة رويد و صه و مه و نحو ذلك من الأسماء التي سميت بها الأفعال (مجمع البیان)
لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِينَ كَذَّبُوا:
الخطاب للنبي -ص- و المراد أمته أي لا تعتقد مذهب من اعتقد مذهبه هوى (مجمع البیان)
يَعْدِلُونَ: يجعلون له عدلا و هو المثل (مجمع البیان)
قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (151) وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (152) وَأَنَّ هَ-ذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (153)
بعد از پذیرفته نشدن توجیه مشرکین و ویرانی بنیان جبرگرایی، فرمان دیگر به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میرسد که این بار پرده از برخی حرامهای واقعی بردارد. تعداد این حرامها به یازده مورد میرسد. آنها عبارتند از:
✓ شرکورزی
✓ ترک احسان به پدر و مادر
✓ کشتن فرزندان
✓ ترک دوری از فواحش
✓ قتل نفس محترمه
✓ تصرف مال یتیم
✓ کم فروشی
✓ ترک گفتار عادلانه
✓ وفای به عهد
✓ ترک پیروی از راه راست پیامبر اکرم (ص)✓ ترک دوری از راههای پراکنده
همه این موارد با حرف نهی "لا" آغاز میشود، به جز پنج مورد که در این پنج مورد، نه تنها ترک این هر یک حرام است که اکرام به پدر و مادر، رعایت انصاف در پیمانه و ترازو، عدالت در گفتار، وفای به عهد، پیروی از راه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و دوری از راههای پراکنده، واجب میباشد. گذشته از این، در بین علما این اختلاف وجود دارد که آیا امر به شئ دلالت بر نهی از ضد میکند یا نه؟ با توجه به این پنج مورد، میتوان ادعا نمود که امر به شئ دلالت بر نهی از ضد میکند.
پیش از ورود به اصل مطلب، یادآوری میگردد که در پایان سه آیه مورد بحث، یک جمله با قیود متنوع تکرار شده است. به این صورت که در پایان آیه اول، "ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ"، در پایان آیه دوم، "ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ "، و در پایان آیه سوم، "ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ "، استفاده شده است.
در اینکه منظور از این تنوع چیست، مرحوم علامه، وضوح و غیر وضوح فطری بودن این احکام را برجسته نموده، میگوید: "ممكن است وجه اختلاف اين باشد كه امورى كه در اين آيات مورد نهى قرار گرفته مانند ساير احكام الهى امورى است كه فطرت خود بشر نيز به حرمت آنها حكم مىكند. البته همه اين امور فطرى بودنشان در وضوح يكسان نيست، بعضى از آنها فطرى بودنش بسيار روشن است، مانند حرمت
شرك به خداى بزرگ و عقوق والدين و كشتن فرزندان از ترس فقر و ارتكاب كارهاى شنيع و قتل نفس بدون حق كه در آيه اول نام برده شده، چون اين چند عمل از امورى است كه فطرت بشر در بدو نظر حكم به حرمت آن مىكند و هيچ انسانى كه فطرت و عقلش سالم باشد حاضر به ارتكاب آنها نيست مگر اينكه عقل را كه عامل تميز انسان و ساير حيوانات است با پيروى اهواء و عواطف غلط در پس پرده ظلمت قرار داده باشد، و گر نه، تنها داشتن عقل و دور بودن از هواهاى شيطانى كافى است كه هر انسانى به حرمت و شومى اينگونه امور واقف گردد، و بههمين جهت خاتمه آيه اولى "لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ" قرار داده شده است. و بعضى ديگر فطرى بودنش به اين روشنى نيست، مانند اجتناب از مال يتيم و ايفاى كيل و وزن و رعايت عدالت در گفتار و وفاى به عهد خدا، چون اينگونه امور كه در آيه دوم نام برده شدهاند مانند آنهايى كه در آيه اولى ذكر شده روشن نيست بلكه انسان در درك آنها علاوه بر عقل فطرى به تذكر نيازمند است... جمله" ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ" اشاره به همين است كه با تذكر مىتوان به حرمت و شناعت اينگونه امور پى برد. و اما آيه سوم غرضى كه اين آيه در مقام ايفاى آن است نهى از تفرق و اختلاف در دين و پيروى راههاى غير خدايى است، و اينكه پيش گرفتن اين راهها با راه خدا سازگارى ندارد و راه خدا و تقواى دينى جز به اجتناب از اينگونه راهها پيموده نمىشود."(1)
بعد از این تصفیه حساب، اولین حرام، شرکورزیدن به خداوند تبارک و تعالی است. ارتکاب این حرام، گذشتن از خط قرمز است. تا آنجا که
1) . ر.ک. ترجمه تفسير الميزان، ج7، ص522
همه گناهان انسان بخشیده میشود اما این گناه قابل بخشیدن نیست. زیرا انسان مشرک، بار گناه بزرگی بر دوش دارد.(1)
دومین حرام، ترک احسان به پدر و مادر است. احسان به پدر و مادر آنقدر اهمیت دارد که خداوند علی اعلی، در چهار سوره قرآن آن را یادآوری نموده و بعد از مسأله شرک و پرستش حضرت حق ذکر میشود.(2)علاوه بر اینکه به ما سفارش شده، نسبت به آنهاحتی از واژه "اف"،(3)
استفاده نکنیم و در برابر آنها بال ذلت فرود آوریم.(4)
متاسفانه به علت نرسیدن این پیام قرآن به گوش جوانان، بسیاری از آنها نمیدانند که با چه آتشی بازی میکنند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: "کیفر سه گناه به روز قیامت موکول نمیگردد: عاق والدین، بیداد بر مردم و ناسپاسی نسبت به احسان."(5)
پس اگر میخواهی در آخر عمر، راهت به خانه سالمندان باز نشود و ذلیل نشوی، در حق پدر و مادرت نیکی نما. زندگی آنان را چونان برکتی در همه شئون زندگیات، غنیمت بشمار. اگر آنها را رنجیده از دست
1) . إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظيماً (النساء/48)
2) . وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَ بَني إِسْرائيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً (البقرة/83)/ وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً (النساء/36)/ قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً (الأنعام/151)/ وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً (الإسراء/23)
3) . "اف" کمترین اظهار ناراحتی است که از آن پایینتر در رابطه با صوت، تصور نمیشود.
4) . فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً (23) وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني صَغيراً (24) [الإسراء]
5) . ثَلاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَ لا تُؤَخَّرُ إلى الآخِرَةِ: عُقُوقُ الْوالِدَيْنِ، وَ الْبَغْيُ عَلَى النّاسِ، وَ كُفْرُ الاْحْسانِ. ر.ک. کلامکم نور، ص25
دادهای، از خداوند برای آنان طلب مغفرت نما. قرآن به روح آنها هدیه نما و دین آنها را ادا نما. زیرا یکی از ویژگیهای پدر و مادر این است که بعد از مرگ هم میتوانند ببخشند. چنانکه در اثر بیتوجهی، کسی بعد از مرگ پدر و مادر عاق میشود.
سومین حرام، کشتن فرزندان است که جاهلیت عرب مرتکب آن میشد.
مترجمین "املاق" را به فقر و تنگدستی برگرداندهاند. اصل آن به معناى افلاس و نداشتن مال و هزينه زندگى است. از این آیه کریمه به دست میآید که عربهای جاهلی، فرزندانشان را به سه دلیل میکشتند: به خاطر قربانی بتها، شرم و آبروریزی و فقر و نداری.
در اینجا صورت سوم یادآوری گردیده و اینکه روزیده هم خود آنان را روزی میدهد و هم فرزندانشان را.چهارمین حرام، دوری از گناهان آشکار و پنهان است. قرآن کریم از آنها به "فواحش" نام میبرد. فاحشه یعنی چیزی قبیح و زشت. کسی که فطرت سالم دارد، همه گناهان را زشت و قبیح المنظر میبیند و شاید بر همین اساس مولا علی (علیه السلام) میفرماید: "انسان با غیرت هرگز مرتکب فاحشه زنا نمیشود."(1)
پنجمین حرام، قتل نفس محترمه است. قتل نفس آنقدر پیش خداوند اهمیت دارد که اگر کسی بیگناهی را بکشد، گویا همه مردم را کشته است.(2)منتها در نظر داشته باشیم که اولا، منظور از قتل نفس، قتل
نفس محترمه میباشد و نفس محترمه، در فقه اسلامی مشخص شده است. در ثانی بدون حق، کشتن این نفس محترمه حرام میباشد، تا موارد مانند قصاص را در بر نگیرد.
ششمین حرام، خوردن مال یتیم است. البته قرآن کریم از واژه "تقرب" استفاده نموده که عامتر از خوردن است و هر گونه تصرف غیر احسن را شامل میشود. پس تصرف بر مال یتیم حرام است، مگر اینکه حسنی در این تصرف دیده شود و این تصرف احسن تا وقتی که آن یتیم به رشد و بلوغ نرسد، ادامه دارد.
هفتمین حرام، کم فروشی است، چه در رابطه با اشیایی که با پیمانه اندازهگیری میشوند و چه در اشیایی که با ترازو مورد معامله قرار میگیرند.
بر اساس نظر مفسرین جمله "لاَ نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا" به خاطر این است که کار با پیمانه و ترازو به وسواس نرسد. برخی مانند مرحوم طباطبایی، معتقدند که این قید، مورد تصرف در مال یتیم را نیز در بر میگیرد و اینکه تصرف احسن در مال یتیم و رعایت وزن و پیمانه به جایی نرسد که فراتر از قدرت انسان باشد.هشتمین حرام، عدالت در گفتار است؛ اینکه انسان باید در گفتههایش حالت بیطرفی را رعایت نماید و قرب سببی و نسبی باعث نگردد که بیعدالتی نماید. عدالت در گفتار همه جا اهمیت دارد اما از قرار گرفتن آن در ردیف محرمات، این مطلب دریافت میشود که گفتار اینجا در رابطه با شهادت و قضاوت میباشد و مرحوم طبرسی دایره این
مطلب را وسیعتر میبیند و اقرار، وصیت، فتوا، امر به معروف و نهی از منکر را نیز اضافه نموده است.(1)
نهمین حرام، وفای به عهد است که پایبندی به آن واجب میباشد و ترکش حرام. منتها تعبیر قرآن کریم، "عهد الله" است. در اینکه منظور از "عهد الله"، چیست؟ تفسیر نمونه مفهوم آیه را عامتر میداند. تا همه پيمانهاى الهى، اعم از پيمانهاى "تكوينى" و"تشريعى" و تكاليف الهى و هر گونه عهد و نذر و قسم را شامل گردد."(2)
این برداشت، نیکو به نظر میآید. زیرا از عهد و پیمان پرسیده خواهد شد."(3)
اسلام یگانه آیینی است که به عهد و پیمانها اهمیت زیادی قایل میباشد. زیرا پایداری و رشد و بالندگی جامعه با آن ارتباط دارد. اگر دقت نماییم، یکی از مشکلات جامعه انسانی امروزی بیتعهدیها است. قراردادها و پیمانهایی را بعد از مدتها مذاکره، امضا میکنند اما همینکه یک طرف دست بالاتری پیدا کرد، آن را زیر پا میگذارد. این روش، سران دنیا طلب امروز را به گرگان وحشیای تبدیل نموده که هیچ اطمینانی به همدیگر ندارند.
دهمین حرام، ترک پیروی از راه مستقیم رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و اگر دقیقتر معنا نماییم، دهمین مورد وجوب متابعت از راه مستقیم رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد که سعادت دنیا و آخرت انسان رافراهم مینماید و موجب میشود که انسان در دو جهان سربلند زندگی نماید.
یازدههمین حرام، پیروی کردن از راههای پراکنده است. زیرا اگر از راه مستقیم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منحرف شویم، سردرگم کوره راههای بیشماری خواهیم شد که نهایت همه آنها گمراهی است:
قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (151) وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (152) وَأَنَّ هَ-ذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (153):
بگو: "بیایید، آنچه را پروردگارتان حرام نموده، برای شما بخوانم: اینکه به او شرک نورزید، به پدر و مادر احسان نمایید، فرزندانتان را به خاطر تنگدستی نکشید، -ما شما و آنان را روزی میدهیم- به قبایح آشکار و پنهان نزدیک مشوید و نفسی را که خداوند حرام نموده، جز به حق نابود نکنید. به اینها شما را خداوند امر نموده، شاید که خرد ورزی نمایید (151) به مال یتیم تا هنگامی که به رشد و بلوغ نرسیده، مگر به طور نیکوتر نزدیک مشوید، پیمانه و ترازو را به عدالت دست به دست نمایید، -هیچ کسی جز به اندازه توان خودش تلکلیف نشده- وقتی سخن میگویید، عدالت را رعایت نمایید، هرچند که از نزدیکان باشد و به عهد خداوند وفا کنید. به اینها شما را خداوند امر نموده، شاید که یادآوری شوید (152) و اینکه این راه مستقیم من است. از آن پیروی نمایید و از
راههای دیگر پیروی نکنید. زیرا شما را از راه او پراکنده میکند. به اینها شما را خداوند امر نموده، شاید که تقوا پیشه نمایید." (153)
رعایت دقیق این یازده مورد، هر جامعهای را به کمال میرساند اما متاسفانه اسلام امروزی زبانی است و حکمرانان مسلمان غلامان حلقه به گوش بیگانهها. قرآن کریم مهجور مانده و احکام آن معطل. اگر چنین نباشد، چرا آنان برای دوستی با یهود و نصارا، سر میشکنند. در حالی که قرآن میگوید: "آی کسانی که ایمان آوردهاید! یهود و نصارا را دوستان خود انتخاب نکنید. برخی آنان دوستان برخی دیگرند و اگر کسی از شما آنان را دوست بدارد، آنکس از آنان خواهد بود. خداوند قوم ستمگر را راهنمایی نمیکند."(1)
آری، اگر به آیات قرآن کریم عمل شود، همان کاری را میکند که در زمان خودش نمود. طبق برخی از منابع، دو آیه اول همین بخش، باعث گردید که جنگ چندین ساله اوس و خزرج به صلح دایمی بدل شود و مدینه شاهد اولین حکومت جهانی اسلام باشد.
داستان اسلام آوردن قبیله اوس و خزرج را در بحار الانوار میبینیم اما منبع اصلی کتاب "إعلام الورى" نوشته مفسر بزرگ، مرحوم شیخ طبرسی است. در آن کتاب میخوانیم که "اسعد بن زراره" و "ذكوان بن عبد قيس"، در يكى از مراسم به مكه آمدند. علت اين مسافرت شکست قبیله "خزرج" از قبیله "اوس" در جنگ "بعاث" بود. "اسعد" و "ذكوان" به
1) . يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ (المائدة/51)
مكه آمده بودند تا ضمن اعمال عمره رجب، از مشركين قريش یاری بجویند. "اسعد" از دوستان "عتبه بن ربيعه" بود و در خانه وى منزل گزید.
اسعد، به عتبه گفت: "ما آمدهايم از شما كمك بگيريم."
عتبه گفت: "ما نيز اكنون گرفتارى داريم."
اسعد گفت: "گرفتارى شما چيست؟ شما كه در حرم امن خداوند هستيد؟"عتبه گفت: "مردى در ميان ما پيدا شده كه مدعى است من رسول خدا هستم، وى جوانان ما را از راه بيرون ميكند، خدايان ما را دشنام ميدهد و ما را ديوانه و نادان ميخواند."
اسعد گفت: "او چه کسی است؟"
عتبه گفت: "او فرزند عبد اللَّه بن عبد المطلب، از بزرگان ما است."
اسعد از يهوديان مدینه شنیده بود كه همين روزها پيغمبرى از مكه ظهور خواهد كرد و به مدينه مهاجرت مينمايد. پس بی درنگ از عتبه پرسید: "آن كسى كه مدعى رسالت شده در كجاست؟"
گفت: "اكنون در حجر نشسته است، و آنها جز در موسم حج نميتوانند از شعب بيرون شوند.(1)
مواظب باش از سخنهاى او چيزى به گوش تو نرسد و با او سخن مگو زيرا او با كلام خود سحر میکند."
اسعد گفت: "من براى عمره آمدهام و چاره ندارم جز اينكه طواف كنم."
عتبه گفت: "در گوشهاى خود پنبه بگذار!"
1) . اين مذاكرات در هنگامى كه بنى هاشم در شعب محاصره بودند انجام گرفت.
اسعد وارد مسجد گرديد در حالى كه پنبه در گوش خود گذاشته مشغول طواف گردید. در آن لحظه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با جماعتی از بنى هاشم در حجر نشسته بود. در شوط اول به او التفاتی نکرد اما در شوط دوم با خودش گفت: "اين چه نادانى است، من به مكه آمدهام و از اين خبر مهم بىاطلاع باشم؟ اگر برگردم و از من اين موضوع را بپرسند جواب آنان را چه بدهم؟"
پس، پنبه را از گوش خودش بيرون كرده به دور انداخت، و خودش را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رساند و گفت: "انعم صباحا."
پیامبر فرمود: "خداوند اين طرز سلام كردن را تغيير داده. مانند اهل بهشت بگویيد: السلام عليكم."
اسعد گفت: "اين مطلب تازهايست شما مردم را به چه دعوت ميكنيد؟"پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آیه 151 و 152 سوره انعام را تلاوت نمود که مبعوث گردیده تا به مردم برساند، به خداوند علی اعلی شرک نورزند، به پدر و مادر احسان نمایند، فرزندانشان را به خاطر گرسنگی نکشند، از قبیح گناهان ظاهر و باطن دوری نمایند، کسی را به ناحق نکشند، در مال یتیم تصرف نکنند، کم فروشی ننمایند، در مقام شهادت و حکم، عادلانه سخن بگویند و به عهدشان وفادار باشند.
هنگامى كه اسعد بن زراره اين كلمات را شنيد، فورا مسلمان شد و بعد از مدتی ذکوان نیز دین اسلام را پذیرفت. بعد از مسلمان شدن، از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تقاضای مبلغی نمودند که مردم را در مدینه به اسلام دعوت نماید و به آنها قرآن بیاموزد. حضرت "مصعب بن عمير" را همراه آن ها به مدینه فرستاد.
مصعب در منزل اسعد بن زراره سکونت نمود و مردم را به اسلام دعوت میکرد و به آنها قرآن میآموخت. با مسلمان شدن دایی اسعد، یعنی "سعد بن معاذ" از بزرگان قبيله اوس، اسلام در مدينه گسترش پيدا كرد. اشراف قبيله اوس و خزرج و دیگران كه خبر حضرت خاتم النبيين را از يهوديان شنيده بودند كمكم رو به اسلام آوردند، خبر مسلمان شدن اوس و خزرج به پيغمبر رسيد و مصعب نيز جريان را به آن جناب اطلاع داد. بعد از اين مسلمانان مكه وقتی از مشركين آزار و اذيت ميديدند يكى پس از ديگرى مخفيانه به طرف مدينه هجرت میکردند. اوس و خزرج هم وسايل زندگى آنها را فراهم مينمودند.
در ایام حج بعدی، هفتاد نفر از اهل مدینه با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ملاقات نمودند و پیمان بستند که با تمام توان از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اسلام حمایت نمایند.(1)
آری، قرآن، همان قرآن است. با همان بیان شیوا و تأثیر برانگیز اما فطرتهایی آلودهتر از جاهلیت عرب وجود دارد. بیش از پنجاه کشور مسلماننشین با تمام نیروی کار و منابع سرشار طبیعی در اینکره خاکی ثبت گردیده اما جز قحطی، جنگ و آوارگی، نصیب مسلمانان نمیشود. چرا اینچنین است؟ به خاطر اینکه سران، سر در آخور دشمنان اسلام نمودهاند و سیاستهای آنان را به کار میبرند و الا کافی است که چند ماهی جلو صدور نفت را بگیرند، آنوقت نه اسرائیلی، با اندک بهانهای مردم بیگناه فلسطین را بمبباران میکند و نه داعشی کودکان مسلمان را قربانی. آیا انفجار دشت برچی و پرپر شدن دهها دختر مسلمان شیعه،
1) . برگرفته از ترجمه إعلام الورى، ص80. با تلخیص و تصرف لفظی.
در ماه رمضان، در مسیر تحصیل علم، با اسلام و آموزههای قرآن کریم، سازگاری دارد؟!
قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (151)
تَعَالَوْاْ: أقبلوا و ادنوا... تعالوا مشتق من العلو على تقدير أن الداعي في المكان العالی و إن كان فی مستو من الأرض كما يقال للإنسان ارتفع إلى صدر المجلس (مجمع البیان)
أَتْلُ: أقرأ (کلمات القرآن)
إمْلاَق: فقر (کلمات القرآن)./ مِنْ إِمْلاق: خوفا من الفقر... و الإملاق: الإفلاس من المال و الزاد و منه الملق و التملق لأنه اجتهاد في تقرب المفلس للطمع في العطية (مجمع البیان)
الْفَوَاحِشَ: المعاصی و القبائح (التفسیر المعین)./ کبائر المعاصی کالزنی و نحوه (کلمات القرآن)
مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ: علنا و سرا (التفسیر المعین)./ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ: أي ظاهرها و باطنها... و قيل أنهم كانوا لا يرون بالزنا في السر بأسا و يمنعون منه علانية فنهى الله سبحانه عنه في الحالتين... روي عن أبي جعفر (علیه السلام) أن ما ظهر هو الزنا و مابطن هو المخالة و قيل أن ما ظهر أفعال الجوارح و ما بطن أفعال القلوب فالمراد ترك المعاصي كلها (مجمع البیان)
بِالْحَقِّ: الحق الذي يستباح به قتل النفس المحرم قتلها ثلاثة أشياء القود و الزنا بعد إحصان و الكفر بعد إيمان (مجمع البیان)
ذَلِكُمْ: إشارة إلى ما ذكر من الأحكام الخمسة أمركم ربّكم بحفظه أمرا مؤكّدا (مقتنيات الدرر)
وَصَّاكُمْ: أمرکم و الزمکم به (کلمات القرآن)
وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (152)
لاَ تَقْرَبُواْ: المراد بالقرب التصرف فیه (التفسیر المعین)
يَبْلُغَ أَشُدَّهُ: یبلغ رشده و یستحکم قوته (التفسیر المعین)./ اشدّ: كمال رشد و بلوغ. اين كلمه يا جمعى است كه مفرد ندارد و يا مفرد آن شدّة است مانند نعمة كه جمع آن انعم است و گفته شده كه اين كلمه مفرد است هر چند كه بر وزن جمع آمد (کوثر)./ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ: اختلف في معناه فقيل أنه بلوغ الحلم... و قيل هو أن يبلغ ثماني عشرة سنة... و قيل إنه لا حد له بل هو أن يبلغ و يكمل عقله و يؤنس منه الرشد فيسلم إليه ماله و هذا أقوى الوجوه... الأشد واحدها شد مثل الأشر في جمع شر و الأضر في جمع ضر و الشد القوة و هو استحكام قوة الشباب و السن كما أن شد النهار هو ارتفاعه (مجمع البیان)
أَوْفُواْ: أتموا (مجمع البیان)
الْكَيْلَ: پيمانه، مصدر به معناى آلت است. گاهى به آن مكيال گفته مىشود (کوثر)الْمِيزَانَ: ترازو. اصل آن مِوزان بود كه اسم آلت از ماده وزن است واو به سبب كسره ما قبل قلب به ياء شد (کوثر)
بِالْقِسْطِ: بالعدل دون زیادة و نقص (کلمات القرآن)./ بِالْقِسْط: بالعدل و الوفاء من غير بخس (مجمع البیان)
وُسْعَهَا: طاقتها و ما تقدر علیه (کلمات القرآن)
ذلِكُمْ: أي ذلك الذي تقدم ذكره من ذكر مال اليتيم و أن لا يقرب إلا بالحق و إيفاء الكيل و اجتناب البخس و التطفيف و تحري الحق فيه على مقدار الطاقة و القول بالحق و الصدق و الوفاء بالعهد "وَصَّاكُمْ" الله سبحانه "بِه" (مجمع البیان)
وَأَنَّ هَ-ذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (153)
وَأَنَّ: لأن (مجمع البیان)
هَ-ذَا: اشارة إلى كل ما ذكر (تفسير الكاشف)./ إشارة إلى شرعه عليه الصلاة و السلام (روح المعانى)
فَاتَّبِعُوهُ: أي اقتدوا به و اعملوا به و اعتقدوا صحته و أحلوا حلاله و حرموا حرام (مجمع البیان)
السُّبُلَ: أي طرق الكفر و البدع و الشبهات... و قيل يريد اليهودية و النصرانية و المجوسية و عبادة الأوثان (مجمع البیان)
فَتَفَرَّقَ: جواب النهي، و الأصل فتتفرق. و بِكُمْ: في موضع المفعول؛ أي فتفرقكم (التبيان فى اعراب القرآن)./ فکر میکنم، "با" در "بکم" برای تعدی است؛ شما را پراکنده میکند (فاطمی)
ذلِكُمْ: الاتباع (أنوار التنزيل)
لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ: أي لكي تتقوا عقابه باجتناب معاصيه (مجمع البیان)
ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَاماً عَلَى الَّذِيَ أَحْسَنَ وَتَفْصِيلاً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُم بِلِقَاء رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ (154) وَهَ-ذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (155)
أَن تَقُولُواْ إِنَّمَا أُنزِلَ الْكِتَابُ عَلَى طَآئِفَتَيْنِ مِن قَبْلِنَا وَإِن كُنَّا عَن دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ (156) أَوْ تَقُولُواْ لَوْ أَنَّا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْكِتَابُ لَكُنَّا أَهْدَى مِنْهُمْ فَقَدْ جَاءكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَّبَ بِآيَاتِ اللّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُواْ يَصْدِفُونَ (157)
چهار آیه پیشرو، در عین اینکه مطالب جدیدی در بر دارند، از لحاظ زبانی نیز، دارای نکتههایی هستند. خواننده فکر میکند، چنین آیاتی، زبان عربی را به شدت بارور نموده. اگر قرآن کریم نمیبود، در مرور زمان عربی به زبانی تبدیل میشد که بسیاری از ساختارهای ریشه در اعماق، نامفهوم میشدند و کسی پی به راز و رمز آنها نمیبرد.
قرآن کریم، به دلیل زیباییهای ظاهری و محتوای انسانشکار، باعث گردید که فرهیختگانی در دو بعد صرف و نحو و فصاحت وبلاغت، تلاش شب و روزی داشته باشند. هرجا که با پیچیدگی تصوری قرآن کریم، روبهرو میشدند، به سراغ شعر استخواندار گذشته میرفتند و از شاعران زیردست، شاهدی پیدا کرده اصالت زبانی قرآن کریم را ثابت مینمودند. اگر با پیچیدگی دستوری روبهرو میشدند، به سراغ ساختارهایی میرفتند که در گذشته مورد استفاده قرار گرفته و اکنون تحت عنوان صرف و نحو، قانونمند شدهاند.
اینگونه بود که زبان عربی در دو زمینه رشد و بالندگی پیدا کرد و انسانهای خوش ذوق، آثار ماندگاری به یادگار گذاشتند. ما از جهان عرب، اطلاع چندانی نداریم اما آنچه که خواندن آنها در حوزههای علمیه شیعه مرسوم بود، در زمینه نحو، کتابهایی چون مقدمات، سیوطی، مغنی اللبیب، دارای نکتههای فراوانند، در زمینه صرف کتابهای از قبیل شرح نظام و در زمینه فصاحت و بلاغت، مختصر، مطول و کتابهایی از این دست. اگر اینها نمیبودند، ما از قرآن کریم بهره وافی نمیبردیم.
به عنوان مثال، در همین چهار آیه مورد بحث، اگر بدون دیدن کتابهای نام برده، اقدام به مطالعه نمایید و حتی تفاسیر چون تفسیر نمونه را هم بخوانید، نمیدانید که "تَمَاماً" چه نقشی دارد؟ ساختار اصلی "أَن تَقُولُواْ" چگونه است؟ "إن" در "إِن كُنَّا"، شرطیه نیست و مشکل " أَنَّا " بعد از "لَوْ أَنَّا"، در چیست؟
ممکن است، بدون دانستن این نکتهها، پیام کلی را متوجه شوید اما لذت زبانی نمیبرید. وقتی راز آن ساختارها را دریابید، از لحاظ ادبی نیز، قرآن کریم را کتاب گرانسنگی میبینید که خدمت بزرگی به زبان عربی
نموده است. تا آنجا که با این حجم کوچک پشتوانه فرهنگی صدها میلیون عرب میشود. آری، قرآن کریم باعث گردید که هیچ زبانی غنای زبان عربی را نداشته باشد.
پس اگر بخواهیم از آیات مورد بحث، مقداری سر درآوریم، این آیات کریمه را از دو لحاظ بررسی نماییم:
✓ از لحاظ ادبی
✓ از لحاظ محتوایی
ما هرچند، این مطالب را در بخش پژوهش واژگانی آوردهایم اما به این نتیجه رسیدهایم که تکرار اینها خالی از فایده نیست.
در نقش "تَمَاماً"، دو نظر وجود دارد: 1- مفعول لاجله برای فعل "آتینا". 2- حال برای "الکتاب" و جمله "ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَاماً عَلَى الَّذِيَ أَحْسَنَ" را در صورتی که "تَمَاماً" حال باشد، چنین معنا میکنیم: "سپس برای موسی کتاب آسمانی فرستادیم، در حالی که آن کتاب برای کسانی که نیکوکار بودند، کامل بود."(1)
در جای خودش ثابت شده که "أَن تَقُولُواْ" به جا "أَن لا تَقُولُواْ" به کار رفته و این ساختار، در نظم و نثر عربی به وفور دیده شده است. پس "أَن تَقُولُواْ" اول به معنای "أَن لا تَقُولُواْ" و "أَوْ تَقُولُواْ" را به معنای "أو لئلا تقولوا" میگیریم.
1) . صورت اول را در ترجمه میببینید.
"إن"، در "إِن كُنَّا عَن دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ"، مخففه از مثقله میباشد. نه شرطیه. به دلیل "لام"، در "لَغَافِلِينَ". پس تقدیر کلام، "إنه کنا لغافلین" است.
"لو شرطیه" همواره بر سر فعل داخل میشود. پس در "لَوْ أَنَّا أُنزِلَ عَلَيْنَا"، باید فعلی در تقدیر بگیریم. هر فعلی که مناسب باشد، اشکال ندارد اما "الجدول"، "ثبت" را در تقدیر گرفته میگیرد. تقدیر الجدول چنین است: "لو ثبت إنزال الكتاب علينا لكنّا أهدى منهم."(1)
از لحاظ محتوایی هم آیه اول مورد بحث، قابل تأملتر از آیات پیشین است. زیرا پیدا کردن رشته ارتباط "ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ"، با آیات گذشته کار سادهای نیست. اگرچه متاسفانه مفسران گذشته اهمیتی به محور عمودی قرآن کریم ندادهاند اما در اینجا اظهار نظرهایی نمودهاند ولیکن راه گشا نیستند. من فکر میکنم این آیه باآیه 126 همین سوره ارتباط دارد. آنجا که فرمود: وَ عَلَى الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا كُلَّ ذي ظُفُر...
به هر حال، بعد از حرامهای یازدهگانه، شاهد التفات از خطاب به متکلم هستیم. تا حالا خداوند علی اعلی، به پیامبرش دستور میداد که این موارد را به مردم برساند، حالا گزارشی از اقوام گذشته میدهد که در گذشته نیز مردم به حال خودشان رها نبودهاند؛ آنها نیز احکامی داشتند که نسبت به زمان خودشان کامل بودند.
مثال از زمان حضرت موسی (علیه السلام) آورده میشود و تورات کاملترین کتاب در زمان خودش معرفی میگردد که دارای چهار ویژگی بود: 1-
1) . ر.ک. الجدول فى اعراب القرآن، ج8، ص338
نسبت به انسانهای نیکوکار، کتاب کاملی به حساب میآمد. 2- از لحاظ دینی، هرچیزی را که به آن احتیاج داشته، به طور تفصیل بیان نموده. 3- کتاب هدایت و راهنما بوده. 4- کتاب رحمت بوده.
پس، کتابی با این ویژگیها بر آنها نازل شد، تا به لقای پروردگارشان ایمان بیاورند.
بارها به عرض رسید که منظور ملاقات الهی، حسی و دیدن با چشم سر نیست. زیرا بینهایت، نه در دنیا قابل درک است و نه در آخرت. بلکه یک نوع شهود باطنی و دیدار روحانی مطمح نظر میباشد. وقتی انسان در روز رستاخیز، به پاداشها و کیفرها مینگرد، مجرداتی که در دنیا قابل دیدن نبود، در روز رستاخیز با چشمان خودش تماشا میکند، میبیند که فرشتگان، فوجفوج، وارد محشر میشوند و انسانهای اولین و آخرین، در یک زمین غیر از این زمین گردهم میآیند، در این حال ذرهای در وجود حضرت حق، تردید نمیکند و به علم الیقین میرسد.
بعد از توضیحی در باره تورات، این بار اشاره مستقیم به قرآن مجید میشود. با یادآوری یکی از اوصاف مشهور او که "مبارک" باشد."مبارک" را در گذشته توضیح دادیم که به معنای برکت، خجسته و فرخنده است و برکت به معنی نمو، رشد و افزایش. منتها نه هر نمو و رشدی. نمو و رشدی که همراه با خیر الهی باشد.
با ذکر این توصیف به همه دستور داده میشود که از این کتاب آسمانی پیروی نمایند و تقوای الهی را در پیش بگیرند. دلیل این کار مورد ترحم قرار گرفتن است. وقتی ملتی مشمول رحمت الهی بشوند، درِ رستگاری را گشودهاند:
ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَاماً عَلَى الَّذِيَ أَحْسَنَ وَتَفْصِيلاً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُم بِلِقَاء رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ (154) وَهَ-ذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (155):
سپس به موسی کتاب آسمانی دادیم، تا بر کسانی که نیکویی کردند، کامل باشد، بیان هرچیز نماید و هدایت و رحمت باشد. شاید که به دیدار پروردگارشان ایمان بیاورند (154) و این کتابی با برکتی است که ما آن را نازل نمودیم. پس، از آن پیروی نمایید و تقوای الهی را پیشه کنید، شاید که مورد ترحم قرار گیرید (155)
نزول قرآن کریم، در راستای طرح کلی حکمت فراگیر میباشد. اگر قرآن کریم، نازل نمیشد و پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) مبعوث نمیگردید، دین الهی ناقص میماند. با فرستادن رسول اکر (صلی الله علیه و آله و سلم) و آوردن کتابی به نام قرآن و معرفی جانشین رسول اکرم (ص)، دین الهی کامل گردید اما این دلیل نمیشود که نزول قرآن کریم مصادیق دیگری ندارد. بلکه علاوه بر مصداق کامل، مصادیق دیگری نیز دارد. یکی از مصادیق، جلوگیری از بهانه تراشیها است.
اگر قرآن کریم، نازل نمیشد، در درجه اول مشرکین و بعد همه انسانها، به خاطر نرفتن زیر بار تکالیف، بهانههایی داشتند.
مشرکین، ادعا میکردند: کتابی نازل شده بر یهود و نصارا بر ما قابل فهم نبود و یا ادعا مینمودند، اگر بر ما کتابی نازل میشد، از آنها هدایت یافتهتر میبودیم.
دیگرانی که در اینجا نیامده، ادعا میکردند که ما تورات و انجیل را دیدیم، در آن تکالیفی وجود نداشت. در تورات چیزهایی دیدیم که به
فلکلور شبیهتر بود، تا یک کتاب جدی. انجیل نیز، برتری چندانی نسبت به آن نداشت. پس ما راه سکولار را در پیش گرفتیم که از لحاظ عقلانیت، از هردو بهتر بود.
خداوند علی اعلی، جلو این بهانهتراشیها را میگیرد. از قرآن به نام "بینه" یاد نموده، به انسانها زمان نزول به طور مستقیم و به آیندگان، به طور غیر مستقیم، اعلام میدارد که از جانب پروردگارشان چنین کتابی نازل شده است که هدایتگری و رحمت از ویژگیهای او است. پس از نزول چنین کتابی، هیچ عذر و بهانهای قابل پذیرش نیست و تکذیب کنندگان و اعراض کنندگان به عنوان ظالمترین کسان معرفی میشوند و به آنها سختترین عذاب وعده داده میشود:
أَن تَقُولُواْ إِنَّمَا أُنزِلَ الْكِتَابُ عَلَى طَآئِفَتَيْنِ مِن قَبْلِنَا وَإِن كُنَّا عَن دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ (156) أَوْ تَقُولُواْ لَوْ أَنَّا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْكِتَابُ لَكُنَّا أَهْدَى مِنْهُمْ فَقَدْ جَاءكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَّبَ بِآيَاتِ اللّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُواْ يَصْدِفُونَ (157):
تا نگویید: "کتاب آسمانی تنها بر دو طایفه پیش از ما نازل شد و ما از خواندن آن بیخبر بودیم." (156) یا نگویید: "اگر کتاب آسمانی بر ما نازل میشد، ما هدایتیافتهتر از آنها بودیم." اینک حجت روشن از جانب پروردگارتان به شما رسیده؛ حجتی که هدایت و رحمت است. چه کسی ظالمتر از آن کسی است که آیات خداوند را تکذیب میکند و از آن اعراض مینماید. به زودی کسانی را که از آیات ما اعراض میکنند، به خاطر اعراضشان مجازات سختی خواهیم نمود (157)
ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَاماً عَلَى الَّذِيَ أَحْسَنَ وَتَفْصِيلاً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُم بِلِقَاء رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ (154)آتَيْنا: أعطينا (تقريب القرآن)
تَمَاماً: كاملا (ارشاد الاذهان)./ قيل فيه وجوه: 1- تماما على إحسان موسى 2- تماما على المحسنين. 3- أن معناه تماما على إحسان الله إلى أنبيائه. 4- معناه تماما على الذي أحسن الله سبحانه إلى موسى بالنبوة و غيرها من الكرامة. 5- أنه يتصل بقصة إبراهيم فيكون المعنى تماما للنعمة على إبراهيم و لجزائه على إحسانه في طاعة ربه و ذلك من لسان الصدق الذي سأل الله سبحانه أن يجعله له (مجمع البیان)./ تماما: يا مفعول له براى "آتينا" است و يا حال از كتاب است و "تفصيلا" و "رحمة" و "هدى" هم عطف بر "تماما" است (کوثر)
وَ تَفْصِيلًا: أي و بيانا لكل ما يحتاج إليه الخلق (مجمع البیان)
وَ رَحْمَةً: أي نعمة على سائر المكلفين لما فيه من الأمر و النهي و الوعد و الوعيد و الأحكام (مجمع البیان)
لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ:
معناه لكي يؤمنوا بجزاء ربهم فسمي الجزاء لقاء الله تفخيما لشأنه و قيل معنى اللقاء الرجوع إلى ملكه و سلطانه يوم لا يملك أحد سواه شيئا (مجمع البیان)
وَهَ-ذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (155)
هَ-ذَا: القرآن (التفسیر المعین)./ وَ هذا كِتابٌ: يعني القرآن وصفه بهذا الوصف لبيان أنه مما ينبغي أن يكتب لأنه أجل الحكم (مجمع البیان)
أَنْزَلْناهُ: يعني أنزله جبرائيل إلى محمد -ص- فأضاف النزول إلى نفسه توسعا (مجمع البیان)
مُبارَكٌ: مشتمل على الخير الإلهي و المنافع الدينية و الدنيوية (الموسوعة القرآنية)./ فالبركة ثبوت الخير بزيادته و نموه (مجمع البیان)./ مبارك: نعت لكتاب (الجدول)
وَ اتَّقُوا: معاصی الله و مخالفته و مخالفة كتابه (مجمع البیان)لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ: أي لكي ترحموا (مجمع البیان)
أَن تَقُولُواْ إِنَّمَا أُنزِلَ الْكِتَابُ عَلَى طَآئِفَتَيْنِ مِن قَبْلِنَا وَإِن كُنَّا عَن دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ (156)
أَن تَقُولُواْ: كراهة أن تقولوا أو لئلا تقولوا (مجمع البیان)./ و فيه وجوه: الوجه الاول: قال الكسائي و الفراء و التقدير: أنزلناه لئلا تقولوا ثم حذف الجار و حرف النفي كقوله: "يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا" و قوله: "رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ" اي لئلا. و الوجه الثاني: و هو قول البصريين معناه: أنزلناه كراهة ان تقولوا (مفاتيح الغيب)
طَآئِفَتَيْنِ: جماعتين و هم اليهود و النصارى (مجمع البیان)
وَإِن كُنَّا: إن، هى المخففة من الثقيلة، و اللام هى الفارقة بينها و بين النافية. و الأصل: و انه كنا عن دراستهم غافلين، على أن الهاء ضمير الشأن (الموسوعة القرآنية)./ إن: مخففة من الثقيلة و اسمها ضمير محذوف تقديره: إننا (الجدول)./ إن مخفّفة من الثقيلة، و اللام في لغافلين عوض، أو فارقة بين إن، و ما (التبيان فى اعراب القرآن)
دِرَاسَتِهِمْ: قرائتهم (التفسیر المعین)
لَغَافِلِينَ: لجاهلين لا ندری و لا نعلم ما هی لعدم فهمنا ما يقولون، لأنها بلغة غير لغتنا (تفسير حدائق الروح)
أَوْ تَقُولُواْ لَوْ أَنَّا
أُنزِلَ عَلَيْنَا الْكِتَابُ لَكُنَّا أَهْدَى مِنْهُمْ فَقَدْ جَاءكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَّبَ بِآيَاتِ اللّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُواْ يَصْدِفُونَ (157)
أَوْ تَقُولُواْ: أو لئلا تقولوا (غريب القرآن)
لَوْ أَنَّا: و المصدر المؤول -أنا أنزل- في محلّ رفع فاعل لفعل محذوف تقديره ثبت أي لو ثبت إنزال الكتاب علينا لكنّا أهدى منهم (الجدول)بَيِّنَةٌ: حجة واضحة و دلالة ظاهرة و هو القرآن (مجمع البیان)
صَدَفَ: أعرض (التفسیر المعین)
سُوءَ الْعَذَابِ: شديد العذاب (تفسير حدائق الروح )
هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراً قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ (158)
إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَعاً لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ (159)
مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَلاَ يُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ (160)
بعد از نزول قطعی قرآن کریم از طرف حضرت حق، وجوب پیروی از آن و جلوگیری از بهانه جوییهای مشرکین، با سه پیام روبهرو میشویم. اینها عبارتند از:
✓ هر کس لایق آینده روشن نیست
✓ دوری از تفرقهگرایی
✓ لطف و تفضل
تقریبا از اول سوره تا حالا، قرآن کریم از هر راهی وارد شد، تا چشم و گوش انسانها باز بشود و زندگی خودشان را بر اساسحقیقت بنا کنند و بدانند که دنیا سرای جاودانه نیست. باید روزی از اینجا رحل اقامت نمایند. پس باید راهی بروند که پشیمانی نداشته باشد.
در همین راستا، یک بار دیگر از قرآن کریم سخن به میان آمد، وجوب پیروی از آن گوشزد گردید و یکی از مصادیق آن توضیح داده شد.
حال، به طور غیر مستقیم، این مطلب یادآوری میگردد که برخی لیاقت آینده روشن را ندارند. از هر دری که وارد بشوی، دست از لجاجتشان بر نمیدارند. چنین کسانی جز در سه صورت ایمان نمیآورند: 1- فرشتگان را ببینند. 2- لحظه جان کندشان فرا رسد. 3- برخی از آثار روز قیامت را مشاهده نمایند.
منظور از دیدن فرشتگان، چنانکه بسیاری از مفسرین یادآوری نمودهاند، فرشتگان مرگند؛ آنلحظه که با حالتهای خاصی برای گرفتن جان انسان، وارد میشوند.(1)
در آن لحظه چنین کسانی اظهار ایمان میکنند اما سودی به حالشان ندارد.
لحظه مرگ را میتوان از عبارت "أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ" برداشت نمود. زیرا آمدن خداوند، همانند دیدن او محال است و باید در اینجا معنای استعاری مراد باشد و آن "امر پروردگار" میباشد که گرفتن جان انسان
1) . این فرشتگان یا مأموران عزرائیل (علیه السلام) هستند و یا از لفظ جمع، همین فرشته اراده شده است.
نیز به امر او صورت میگیرد. اگر در چنین لحظهای کسانی اظهار ایمان نمایند، بازهم سودی به حالشان ندارد.
سومین مورد، دیدن آثار روز قیامت است. در چنین لحظه علاوه بر بیفایدگی ایمان بیایمانها، قصد نیت عمل صالح مؤمنین بیعمل نیز ارزشی ندارد. زیرا وقتی آثار قیامت هویدا گردد، به اجبار بیایمانها ایمان میآورند و مؤمنین بیعمل، به دنبال عمل صالح هستند و ایمان و عمل صالح اجباری به درد نمیخورد.
بنا بر این، لجاجت و بیخیالی، انسان را با پشیمانی دردناکی روبهرو میکند؛ پشیمانیای که قابل جبران نیست.در آخر آیه کریمه، با التفاتی از غائب، به خطاب، به پیامبر اکرم (ص)، دستور داده میشود که به آنان بگوید: "منتظر چنین روزی باشید. که ما هم در انتظار چنین روزی هستیم."
این فراز، خالی از تهدید نیست:
هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراً قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ (158):
آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان به سوی آنان بیایند، یا پرورگار تو و یا برخی آیات پروردگار تو بر آنان ظاهر گردد. روزی که برخی آیات پروردگار تو پدیدار گردد، ایمان آوردن کسی که ایمان نیاورده و یا در ایمان خودش خیری نیفزوده، سودی به او نمیرساند. بگو: "منتظر بمانید، ما هم منتظر هستیم." (158)
پیام دوم، دوری از تفرقه و تشتت است که خداوند علی اعلی، پیامبرش را از آن تبرئه میکند و امر تفرقه افکنان را به خودش واگذار مینماید که روزی آنان را از پیامد چنین رفتاری با خبر خواهد نمود. این مطلب هم روشن است، بررسی کاری کیفریای را که خداوند شخصا به عهده بگیرد، هراس برانگیز است. زیرا در دعای افتتاح میخوانیم که:
"و أیقنت أنک أنت أرحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمة و أشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمة!"
در اینکه این تفرقه افکنان چه کسانی هستند؟ مرحوم طبرسی، سه احتمال داده است: 1- کفار و اصناف مشرکین مرادند. 2- یهود و نصارا هستند که همدیگر را تکفیر میکردند. 3- گمراهان این امت هستند و این سخن را به امام باقر (علیه السلام) منسوب میداند.(1)
تفرقه یهود و نصارا اگر بر ما ابهام داشته باشد، این مطلب روشن است که تفرقه گرایی جلو بالندگی اسلام را گرفت. اگر چنین کسانی نمیبودند، تا حالا شاید روی زمین غیر مسلمانی زندگی نمیکرد. چنانکه این صریح سخن صدقه طاهره است. آنگاه که فرمود: "به خداوند سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار میکردند و عترت پیامبرشان را پیروی مینمودند، در رابطه با حضرت حق، دو نفر اختلاف نمیکردند و خلافت الهی پشت در پشت در جایگاه خودش قرار داشت تا قائم ما که نهمین فرزند حسین
1) . مجمع البيان، ج4، ص601
است، قیام میکرد اما کسی را که خداوند پایین قرار داده بود، بالا بردند و کسی را که خداوند اول قرار داده بود، آخر نمودند!"(1)
طبق این حدیث شریف، اولین تفرقه در سقیفه اتفاق افتاد. سقیفه معاویه را پرورش داد و معاویه، تا آنجا که توان داشت، تیشه به ریشه اسلام زد. امروزه اگر چیزهایی به نام وهابیت، داعش و دهها اسم از این قبیل میشنویم، میوه تلخ این شجره ملعونه است.
کارهای او از تفرقه گرایی گذشته بود شخص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را هدف میگرفت. به دروغگویان و جعالان آنچنان پروبال داد که حتی فریاد متعصبترین حدیثنویس را نیز برآورده است. بخاری که در تضعیف شخصیت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دست کمی از معاویه ندارد، اعتراف میکند، احادیث کتاب بخاری را از میان ششصد هزار حدیث انتخاب نموده. این اعتراف نشان میدهد که دروغگویان و جعل کنندگان حدیث تا کجاها پیش رفته بودند.(2)ششصد هزار را اگر بر شصت و سه تقسیم نماییم، میشود، نه هزار پانصد بیست و سه. آیا امکان دارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روزی نه هزار پانصد بیست و سه حدیث گفته باشد؟ این است که سالهای متمادی بی عقلانتازیانه به دست، بر گرده مردم سوار بودهاند:
1) . أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ تَرَكُوا الْحَقَّ عَلَى أَهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبِيِّهِ [نَبِيِّهم] لَمَا اخْتَلَفَ فِي اللَّهِ اثْنَانِ وَ لَوَرِثَهَا سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ وَ خَلَفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتَّى يَقُومَ قَائِمُنَا التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْن وَ لَكِنْ قَدَّمُوا مَنْ أَخَّرَهُ اللَّهُ وَ أَخَّرُوا مَنْ قَدَّمَهُ اللَّه. رک. کلامکم نور، ص125
2) . این اعتراف چنان سنگین است که در فضای مجازی بخاری را با مقدمهاش نمیگذارند. پیدیاف که می دارم، ناشر این گزارش کوتاه را می دهد: و صنفه خلال ست عشرة سنة و خرجه من ستمئة الف حدیث. ر.ک. صحیح البخاری، الطبعة الأولی، دار ابن کثیر، دمشق.
إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَعاً لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ (159):
کسانی که دینشان را پراکنده کردند و گروهگروه شدند، تو در چیزی با آنها ارتباط نداری. کار آنان فقط با خداوند است. پس آنها را به آنچه انجام میدادند، با خبر خواهد نمود (159)
پیام سوم، لطف و تفضل بیکرانه حضرت حق است و آن اینکه خداوند علی اعلی، کار خوب انسان را ده برابر میکند و کار بد انسان، تنها یک کیفر دارد. در همین تساوی گناه و کیفر به کسی ظلم نمیشود.
لازم به یادآوری است که حسنه اینجا چون در مقابل سیئه، قرار گرفته، این تفاوت را دارد و الا پاداش در انفاق اموال، هفتاد برابر میشود،(1)در قرضالحسنه چندین برابر(2)
و در صبری در ناملایمات، بیرون از حساب می گردد.(3)
پس جا دارد که انسان برای چنین مهربان معبودی سر بر خاک بساید که کار شایسته انسان را این چنین جبران مینماید و باید خیلی بیعرضه باشد که از چنین فرصتی استفاده نتواند و در چاه "ویل"بیفتد. ابوذر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند که خداوند علی اعلی، کار نیک انسان را ده
1) . مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ (البقرة/261)
2) . مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثيرَةً وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (القرة/245)
3) . قُلْ يا عِبادِ الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذينَ أَحْسَنُوا في هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ (الزمر/10)
برابر یا بیشتر میکند و کار بد یک کیفر دارد و یا آن را میبخشد. پس وای به حال کسی که آحادش بر عشراتش پیشی بگیرد!(1)
آیا پاداشهای اضافی از روی استحقاق است و یا یک پاداش در برابر یک عمل نیک قرار میگیرد و دیگران از روی تفضل میباشد؟ آنچه که از آیه سی سوره "فاطر" به دست میآید، اینکه پاداشهای اضافی از روی لطف و تفضل الهی است. آنجا که میفرماید: "پاداشهاى آنان را به تمامى مىدهد و از فضل خود بر آنها مىافزايد."(2)
آخرین سخن در این بخش اینکه در عربی، از سه تا ده، عدد بر خلاف معدود میآید. پس در ظاهر، "عَشْرُ أَمْثَالِهَا" با این قاعده سازگار نمیباشد اما چنین نیست. زیرا در اینجا صفت به جای موصوف نشسته و در اصل "عَشْرُ حَسَناتٍ أَمْثَالِهَا" بوده است:
مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَلاَ يُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ (160):
کسی که کار نیکی بیاورد، ده برابر پاداش دارد و کسی که یک بدی بیاورد، جز مانند آن کیفر نمیبیند و بر آنها ستم نمیشود (160)
هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراً قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ (158)
يَنظُرُونَ: ینتظرون (التفسیر المعین)./ هَلْ يَنظُرُونَ: معناه ما ينتظرون (مجمع البیان)
تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ: لقبض أرواحهم... و قيل لإنزال العذاب و الخسف بهم و قيل لعذاب القبر (مجمع البیان)
يَأْتِيَ رَبُّكَ: فيه أقوال: 1- أو يأتي أمر ربك بالعذاب فحذف المضاف و مثله وَ جاءَ رَبُّكَ. 2- أو يأتي ربك بجلائل آياته فيكون حذف الجار فوصل الفعل ثم حذف المفعول لدلالة الكلام عليه 3- أن المعنى أو يأتي إهلاك ربك إياهم بعذاب عاجل أو آجل أو بالقيامة (مجمع البیان)
يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ: و ذلك نحو خروج الدابة أو طلوع الشمس من مغربها (مجمع البيان)
أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً: عطف على "لم تكن آمنت" (تقريب القرآن)./ يعني أن من كان مؤمنا و لم يكسب حسنات قبل ظهور تلك الآيات، ثم تاب إذا ظهرت، لم ينفعه لأن باب التوبة يغلق حينئذ (التسهيل لعلوم التنزيل)
انتَظِرُواْ: إتيان الملائكة و وقوع هذه الآيات (مجمع البیان)
إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَعاً لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ (159)
فَرَّقُواْ: پراكنده كردند (کوثر)./ فمن قرأ: "فرّقوا"، أراد: آمنوا ببعض، و كفروا ببعض. و من قرأ: "فارقوا"، أراد: باينوا (زاد المسير)
شِيَعاً: فرقا (التفسیر المعین)./ شِيَعاً: گروها (کوثر)./ الشيع: الفرق... و قيل إن أصله من الظهور يقال شاع الخبر يشيع شيوعا ظهر... و قال الزجاج أصله الاتباع يقال شاعكم السلام و أشاعكم السلام أي تبعكم السلام... اختلف في المعنيين بهذه الآية على أقوال: 1- أنهم الكفار و أصناف المشركين. 2- أنهم اليهود و النصارى لأنهم يكفر بعضهم بعضا. 3- أنهم أهل الضلالة و أصحاب الشبهات و البدع من هذهالأمة... و هو المروي عن الباقر -ع- (مجمع البیان)./ إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَعاً: آنهایی که دینشان تجزیه کردند و گروهگروه شدند (فاطمی)
لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ: أنت لا ترتبط بهم (تبيين القرآن)./ ما أنت المسؤول عن تفرّقهم (ارشاد الاذهان)./ در هيچ چيز با آنها ارتباط ندارى (تفسیر نمونه)
يُنَبِّئُهُم: يخبرهم و يجازيهم (مجمع البیان)
مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَلاَ يُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ (160)
بِالْحَسَنَةِ: بالخصلة الواحدة من خصال الطاعة فله عشر أمثالها من الثواب (مجمع البیان)./ الحسنة: كارى كه نيكى بسيار دارد. گفته شده تاء آخر آن براى مبالغه است (كوثر)
عَشْرُ أَمْثالِها: على اقامة صفة الجنس المميز مقام الموصوف، تقديره: عشر حسنات أمثالها (الموسوعة القرآنية)
بِالسَّيِّئَةِ: بالخصلة الواحدة من خصال الشر (مجمع البیان)
يُجْزَى: جزا: مکافات، پاداش، کیفر (فرهنگ معین)
وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ: لا ينقص من ثوابهم و لا يزاد على عقابهم (الموسوعة القرآنية)
قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِّلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (161) قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (162) لاَ شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (163)
قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِي رَبّاً وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (164) وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ (165)
بحمد الله کمکم به پایان سوره انعام میرسیم و خداوند علی اعلی را شاکریم که توفیق قرائت این سوره کریمه را نیز به ما عنایت نمود. سوره انعام، از سورههایی است که تنوع فوق العادهای دارد و اگر انسان، فطرتش را آلوده نکرده باشد، با ولع تمام به خواندنش ادامه میدهد و بالاخره به جایی خواهد رسید که سجده شکر به جا آورد. زیرا خودش را متعلق به آیینی میداند که کتاب آن بعد از هزار و چهار صد سال، با همان طراوت آغازین باقی مانده و هر تشنهای را از زلال چشمهسارش سیراب مینماید. آری، با خواندن دقیق این سوره، انسان با چشم باز وارد میدان زندگی میشود.
همانطور که به عرض رسید، توحید، نبوت و معاد، موضوعات برجسته این سوره کریمه است. در آیات پایانی یک بار دیگر همین موضوعات پیگیری میشوند. منتها با بیان ویژه؛ به این معنا که مجموع چهار آیه اول در رابطه با توحید نظری و توحید عملیاست، اینکه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به دستور حضرت حق هدایتش را به شکل خاصی اعلام میدارد، نبوت است و اینکه سخن از بازگشت انسانها به میان میآید، معاد است.
این مطلب واضح است که سوره کریمه انعام، با توحید آغاز گردیده و با توحید به پایان میرسد. منتها در آغاز به صورت سوم شخص، کسی را حمد و ستایش میکردیم که آسمانها و زمین و ظلمت و نور را پدید آورد.(1)در اینجا سخن از راهی است که به آن سمت منتهی میشود و سخن از دینی است که ریشه در اعماق دارد.
پس، در آیات پیشرو، اول توحید نظری تبیین میگردد و بعد توحید عملی. در لابهلای این مطالب، اشاره به نبوت و معاد هم میشود. در توحید نظری خداوند علی اعلی، به پیامبرش دستور میدهد که راهش را به مردم معرفی نماید، با این پیام رسانی و بیان رسا:
1) . الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ (الأنعام/1)
قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِّلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ.(1)
با این پیامرسانی، سه مطلب واضح میگردد:
1- خداوند علی اعلی، پیامبرش را به صراط مستقیم هدایت نموده.
2- آن صراط مستقیم، دین ثابت و پایداری است که تا دامنه قیامت گستره دارد. "قِيَماً" بار این معنا را بر دوش گرفته. این واژهمصدری است که جانشین صفت گردیده. در سوره کهف، "قَيِّماً" قرائت شده که معنای معتدل و مستقیم را میرساند.(2)
3- آن دین ثابت، دین کمال یافته حضرت ابراهیم (علیه السلام) میباشد. اینکه میگوییم: کمال یافته، نه به این معنا که دین ابراهیم (علیه السلام) ناقص بوده. بلکه به این لحاظ که رشد فکری مردم زمان او با مردم زمان آخرین پیامبر فرق دارد اما اصل اسلام همان درخت باور تنومند ابراهیمی است که شاخ و برگ فراوان نموده.
اینکه خداوند علی اعلی از بین پیامبران، به دین ابراهیم اشاره میکند، شاید به دو دلیل باشد:
1- قیام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با قیام ابراهیم بت شکن (علیه السلام) شباهتهای ملموسی دارد. شعار ابراهیم (علیه السلام) توحید بود. همین توحید شعار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گردید. ابراهیم (علیه السلام) با بت پرستان، مشکل داشت. همین
1) . در این آیه، باید نقش "دینا"، "قيما"، "ملة" و "حنیفا" را بدانیم و الا بعید است که با آن ارتباط نزدیک برقرار نماییم. "دینا"، بدل از محل "صراط" است، -"صراط" مفعول با واسطه است و محل آن منصوب.- "قيما" صفت "دينا"، "ملة" عطف بیان از "صراط" و "حنیفا" حال برای "ابراهیم".
2) . الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلى عَبْدِهِ الْكِتابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً (1) قَيِّماً لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً (2) [الکهف]
مشکلات در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیشتر شده بود. تا آنجا که در خانه کعبه 360 بت، شمردهاند.
2- ابراهیم (علیه السلام) در میان یهودیان، مسیحیان و مشرکین قابل احترام بود و هر کدام، دین خود را به او مربوط میدانست. با نفی مشرک بودن حضرت ابراهیم (علیه السلام) این سلاح از دست همه آنها گرفته شد. زیرا مشرکین که عملا مشرک بودند، یهود و نصارا نیز، توحید را خالص نگه نداشتند.
اینها که گفته آمد، در رابطه با توحید نظری بود. با دستور دوم، پنجرهای به سوی توحید عملی گشوده میشود. در توحید عملی، معیار اصلی خداوند علی اعلی است؛ وقتی تمام کارهای انسان در جهت او قرار گیرد، توحید عملی جامه عمل میپوشد.
بر این اساس در آیه مورد بحث، خداوند علی اعلی به پیامبرش دستور میدهد که به مردم برساند، نماز او، عبادات او،(1)زندگی ومرگ او برای خداوند است. خداوندی که شریکی ندارد و پیامبر برای تحقق این چهار چیز، مأموریت یافته و اولین مسلمان میباشد. مفسرین در رابطه با "أَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ"، مطالبی را ایراد نمودهاند(2)اما به نظر میرسد، این جمله
1) . اصل "نسک" به معنای عبادت است اما در اسلام، به صورت خاصی از عبادت به کار میرود که قربانی و مناسک حج باشد.
2) . مرحوم طبرسی می گوید: منظور این است که اولین مسلمان از این امت هستم. مرحوم طباطبایی میگوید: "مقصود از اول، اوليت به حسب درجه است نه اوليت به حسب زمان. ر.ک. مجمع البیان، ج4، ص604، ترجمه تفسير الميزان، ج7، ص544
شعاع وسیعی دارد و ممکن است، عالم "ذر" یکی از مصادیق آن باشد.(1)زیرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اولین جواب دهنده بود:
قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِّلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (161) قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (162) لاَ شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (163):
بگو: "پروردگار من مرا به راه راست هدایت کرد؛ راه راستی که دین پایدار و آیین ابراهیم حق پویش است و او از مشرکان نبود." (161) بگو: "نماز من، عبادات من، زندگی من و مرگ من برای خداوند پرورش دهنده جهانیان است. (162) او را شریکی نیست، به این کار مأمور شدم و من نخستین مسلمانم." (163)
در پیامرسانی سوم، گذشته از اینکه معاد یادآوری میگردد، از مبدأ نیز سخنی به میان میآید و در این بین، به دو مطلب اساسی دیگر اشاره میگردد.
در رابطه با مبدأ، خداوند علی اعلی، به پیامبرش دستور میدهد که به مردم برساند، آیا او پروردگاری غیر از خداوند، بطلبد؟ در حالی که او با پالودن و پروراندن، هرچیز را به کمال میرساند وهرچیز در حیطه مدیریت او قرار دارد. اگر یک لحظه دست از مدیریت بردارد، دنیا دگرگون خواهد شد و همه هستی به نیستی تبدیل میشود. اراده او است که زمین
1) . وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ (الأعراف/172)
به دور خورشید بگردد، منظومه شمسی، به دور کهکشان راه شیری و بیش از یک تریلیون کهکشان غرق در ماده تاریک باشند.(1)
در رابطه با معاد، یادآوری میگردد که مرجع همه انسانها از اول تاریخ تا پایان هستی، به همین پرورش دهنده ختم میشود و او، آنها را از اختلافی که داشتند، با خبر خواهد نمود.
بعد از تصویر روشن مبدأ و معاد، دو مطلب اساسی عبارتند از:
✓ هرکسی باربر خویش است.
✓ دلیل تفاوتهای انسانی
اینکه هرکس مسؤل کار خویشتن است، در جاهای مختلف قرآن، با عبارات گوناگون بیان شده. بسیاری فراز مورد بحث را با آیه دوازده سوره عنکبوت، مرتبط میدانند. آنجا که کافران به مؤمنین میگویند: "راه ما را دنبال کنید، ما گناهان شما را به گردن میگیریم."(2)
اگرچه در آنجا از تکنیک راهنمایی در روایت استفاده شده که: "آنها چیزی از گناهان آنان را به گردن نخواهند گرفت و دروغ میگویند."
با این حال، جواب تفصیلی آن آیه را در اینجا مییابیم و آن اینکه هرکسی مسؤل کار خودش میباشد و هیچ کس گناه کسی دیگر را بر نمیدارد. پس، ادعای برداشتن بارگناه دیگری گزافه گویی است و اگر کودکی به گناه پدر عذاب گردد،(3)بیانصافی. پس باتوجه به این فراز،
1) . این مطلب تازگی دامن زده میشود و فیزیکدانان، نگرانیشان را پنهان نمیتوانند.
2) . وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِلَّذينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبيلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطاياكُمْ وَ ما هُمْ بِحامِلينَ مِنْ خَطاياهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ (العنکبوت/12)
3) . مرحوم طبرسی، با همین آیه نظریه جبریه را باطل میکند. ر.ک. مجمع البيان، ج4، ص 606
هیچ کس به کیفر گناه کسی دیگر گرفتار نمیآید و هرکس در گرو اعمال خودش میباشد.(1)
اینکه انسانها متفاوتند، جای بحثی نیست اما اگر به دلیل تفاوتها دقت شود، امنیت روانی را در پی خواهد داشت.
تفاوتها ممکن است، در ثروت، زیبایی، قدرت، رزق و روزی، سلامتی، عقل، رنگ پوست و... باشد و دلیل را تنها در ابتلا و آزمایش میبینیم.(2)
آری، خداوند علی اعلی، انسانها را به گونهای آفرید که در چند روز زندگی دنیا، یکی ثروتمند باشد، یکی فقیر، یکی زیبا باشد، یکی نازیبا، یکی سفید باشد، یکی سیاه، یکی سالم باشد، یکی بیمار، یکی توانمند باشد، یکی ناتوان و هزاران تفاوت دیگر.
اگر ثروتمندی، از ثروتش استفاده شایسته نمود و حق سائل و محروم را رعایت کرد،(3)سعادت دو جهان دارد، اگر فقیری به فقرش، شکیبایی نمود، اجر صابران را کسب میکند(4)
و اگر زیبارویی عفتش را رعایت کرد، در زمره طیبین و طیبات قرار خواهد گرفت. در غیر این صورت، آن ثروت وبال گردن است، آن فقیر خسر الدنیا والآخره و جایگاه آن زیباروی در
1) . كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ (المدثر/38)
2) . تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (1) الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ (2) [الملک]
3) . وَ في أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ (الذاریات/19)
4) . اجر صابران بیرون از حساب است: إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ (الزمر/10)
اسفل السافلین.(1)
بر همین اساس، میتوان در رابطه با تفاوتهای دیگر نیز، ساعتها سخن گفت.با این حساب، خداوند تبارک و تعالی، در آیه مورد بحث، ابتدا از جانشینی نسلهای انسانی سخن به میان میآورد(2)و آنگاه به تفاوتهای انسانی اشاره مینماید و دلیل این تفاوتها را ابتلا و امتحان ذکر میکند و این را هم بدانیم که امتحان یکی از سنتهای مهم الهی است و از آن گزیری نیست.(3)
در همین آیه با التفاتی، به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چشم ما با سه اسم از اسماء الحسنی روشن میشود. اینها عبارتند از "سریع العقاب"، "غفور" و "رحیم".
تقدم "سریع العقاب"، شاید به این خاطر باشد که رزق و روزی فراوان، عمر طولانی، سلامتی، قدرت و نژاد سفید، نشانه برتری کسی نیست. اگر کسانی از این نعمتها سوء استفاده نمایند، به زودی گرفتار خواهند شد. اگر در دنیا کیفر گناه برابر باشد، در دنیا و الا در جهان دیگر، سزای سرکشیهای خودشان را خواهند دید اما چون "سریع العقاب"، اهل دل را به لرزه میاندازد، پنجره رحمت گشوده میشود و صفتهای آمرزندگی و مهربانی نیز یاد آوری میگردد:
1) . لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ (5) إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ (6) [التین]
2) . برخی از "خلائف"، جانشینی خداوند در زمین را دریافت نمودهاند که با توجه به امتحان الهی، بعید به نظر میرسد.
3) . أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ (العنکبوت/2)
قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِي رَبّاً وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (164) وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ (165):
بگو: "آیا غیر از خداوند پروردگاری بطلبم، در حالی که او پرورش دهنده هرچیز است؟ هیچ کس جز بر ضرر خود گناهی مرتکب نمیشود و هیچ کسی گناه کس دیگر را بر نمیدارد. پس، به سوی پروردگارتان بر میگردید. شما را در آنچه اختلاف میکردید، با خبر خواهد کرد (164) و او کسی است که شما را در زمینجانشینان یکدیگر نمود و برخی از شما را بر برخی دیگر، به درجاتی برتری داد. تا شما را در آنچه به شما عطا نموده، امتحانتان بکند. پروردگار تو زود کیفر است و او آمرزنده و مهربان میباشد." (165)
قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِّلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (161)
هَدانِي: أي دلني و أرشدني (مجمع البیان)
دِيناً: مفعول به لفعل محذوف تقديره "عرّفني"، [و يجوز أن يكون بدلا من محلّ صراط لأنه المفعول الثاني لفعل هدى.] (الجدول)
قِيَماً: ثابتا مقوما لأمور المعاش و المعاد (کلمات القرآن)./ قِيَماً: مستقيما على نهاية الاستقامة و قيل دائما لا ينسخ (مجمع البیان)./ قِيَماً: مصدر است مانند كِبَر و صِغَر و معناى آن استوارى و پايدارى است و در اينجا مصدر به معناى فاعل است (كوثر)./ "قيما" نعت ل "دينا". "ملّة" بدل من "دينا". "حنيفا" حال من إبراهيم (الجدول)
مِّلَّةَ: الملة الشريعة... فكل ملة دين و ليس كل دين ملة (مجمع البيان)
حَنِيفاً: مائلا عن الباطل إلی دین الحق (کلمات القرآن)./ مخلصا في العبادة لله... و قيل مائلا إلى الإسلام ميلا لازما لا رجوع معه... و قيل مستقيما و إنما جاء أحنف على التفاؤل (مجمع البیان) ./ حنيفا: خالص، پاك. اين كلمه يا حال از ابراهيم و يا حال از دين است (کوثر)
قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (162)
نُسُكِي: عبادتی کلها (کلمات القرآن)./ وَ نُسُكِي: أي ذبيحتي للحج و العمرة... و قيل نسكي ديني... و قيل عبادتي... و النسك: العبادة (مجمع البیان)مَحْيايَ وَ مَماتِي: حياتي و موتي (مجمع البیان)./ محيا و ممات، مصدر ميمى هستند (کوثر)
لاَ شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (163)
لا شَرِيكَ لَهُ: لا ثاني له في الإلهية و قيل لا شريك له في العبادة و في الإحياء و الإماتة (مجمع البیان)
قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِي رَبّاً وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (164)
أَبْغِي: أطلب (تفسير الجلالين)./ و تقديره أ يجوز أن أطلب غير الله ربا (مجمع البیان)
وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْها: و لا تكسب كل نفس إثما إلا كان عليها جزاؤه دون غيرها (تفسير المراغى)./ فعليها عقاب معصيتها و لها ثواب طاعتها (مجمع البیان)
لاَ تَزِرُ: تحمل نفس (البحر المديد)
وَازِرَةٌ: آثمة (تفسير الجلالين)
وِزْرَ: نفس (تفسير الجلالين)./ الورز: الحمل ثقیل (التفسیر المعین)./ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى: لا تحمل نفس خطيئة نفس (نهج البيان)./ وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى: و هیچ کسی گناه کس دیگر را بر نمیدارد (فاطمی)
مَرْجِعُكُمْ: مآلكم و مصيركم (مجمع البیان)
يُنَبِّئُكُم: يخبركم بالحق فيما اختلفتم فيه فيظهر المحسن من المسيء (مجمع البیان)
وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ (165)
خَلاَئِفَ: يخلف أهل كلّ عصر أهل عصر قبلهم (إيجازالبيان)./ معناه أن أهل كل عصر يخلف أهل العصر الذي قبله... و قيل المراد بذلك أمة نبينا محمد -ص- جعلهم الله تعالى خلفاء لسائر الأمم و نصرهم على سائر الخلق (مجمع البیان)دَرَجَاتٍ: منصوب بنزع الخافض إلى درجات (اعراب القرآن الكريم)./ یجوز أن يكون حالا أي ذوي درجات ... أو هو مفعول مطلق نائب عن المصدر أي رفع بعضكم رفعات أي درجات (هامش الجدول)
لِّيَبْلُوَكُمْ: لیختبرکم (التفسیر المعین)./ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ: ليختبركم فيما أعطاكم (مجمع البیان)
قرآن کریم
نهج البلاغة
1- ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفریات، مكتبة النينوى الحديثة، تهران، بىتا،...
10- زمخشرى محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، 4ج، دار الکتب العربیة، بیروت، 1407
11- زمخشری محمود، ربیع
الأبرار، مؤسسه الأعلمیة، بیروت-لبنان، 1992م
12- شیرازی...، آیتالله ناصر مکارم، تفسير نمونه، 28ج، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1379.
13- صافی، محمود بنعبدالرحمن، الجدول في اعراب القرآن، 31ج، دار الرشید، دمشق-بیروت، 1418ق
14- طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، 20ج، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1384، ترجمه موسوی همدانی
15- طبرسى، فضل بن حسن، إعلام الورى، ترجمه عطاردى قوچانى، عزيز الله، اسلاميه، تهران،...
16- الطبرسی، الشیخ أبی علی الفضل بن حسن، مجمع البيان فی تفسیر القرآن، 10ج، دار المعرفة، بیروت- لبنان، 1406ق
17- طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی للطوسی، دار الثافة، قم، 1414
18- العیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، 2ج، چاپخانه علمیه، تهران، 1380ق
19- فاطمی، سید حسین، تفسیر روشنایی، 5ج، یگانه منجی...، مشهد، 1390
20- فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، 9ج، قم، نشر هجرت، 1904ق
21- فرهنگ جامع زبان عربی، قاموس النور، مرکز تحقیقات کامپیوتری اسلامی، قم،...
22- قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، 2ج، دارالکتاب، قم، 1363
23- كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، 8ج، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1407ق
24- مخلوف، الشیخ حسنین محمد، كلمات القرآن تفسير و بيان، القاهرة 1375
25- ناصر علی عبد الله، المعجم البسیط، دانشگاه علوم رضوی، مشهد، 1377
26- نصر حامد ابوزید، مفهوم النص: معنای متن، انتشارات طرح نو، تهران، 1380، ترجمه مرتضی کریمی نیا.
27- دهخدا، علی اکبر، فرهنگ دهخدا، فرهنگ جامع، نرم افزار،...
28- معین، محمد، فرهنگ معین، فرهنگ جامع، نرم افزار،...
3- ابن جوزى، عبدالرحمن بن على، زاد المسير فى علم التفسير، 4ج، دار الكتاب العربي، بیروت، 1422ق
3- ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، 15ج، دار صادر، بیروت، 1414ق
4- بحرانى، هاشم بن سليمان، البرهان فى تفسير القرآن، 5ج، بنياد بعثت، تهران، 1416ق
5- جعفرى يعقوب، تفسیر کوثر، 6ج، هجرت، قم، 1376
6- جوهرى، اسماعيل بن حماد، الصحاح، 6ج، دار العلم للملايين، بیروت، 1376
7- دایرة المعارف چند رسانهای احادیث، جامع الاحادیث 5/3، مرکز تحقیقات کامپیوتری اسلامی، قم، 1368
8- دایرة المعارف چند رسانهای قرآن کریم، جامع التفاسیر5/3، مرکز تحقیقات کامپیوتری اسلامی، قم، 1368
9- الراغب الاصفهانی، مفردات
ألفاظ القرآن، دارالقلم- دمشق، 1412ق
ابن بابويه، محمد بن على، الأمالی، تهران، 1376