ghaemiyeh.com
سرشناسه : اسلامی راد، لاله، 1362 -
عنوان و نام پديدآور : کاربردهای نجوم و ستارهشناسی در طب سنتی/ گردآوری و ویرایش لاله اسلامیراد؛ زیر نظر واحد پژوهش مرکز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظیم ( علیه السلام) .
مشخصات نشر : شهر ری: دانشیاران ایران،1394.
مشخصات ظاهری : 285 ص.: مصور، جدول.
شابک : 160000 ریال:978-600-7859-71-1
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص.285.
موضوع : پزشکی اسلامی
نجوم
شناسه افزوده : آستان حضرت عبدالعظیم (ع). مرکز نجوم و علوم تحقیقات نوین. واحد پژوهش
رده بندی کنگره : R128/3/الف54ک2 1394
رده بندی دیویی : 610/917671
شماره کتابشناسی ملی : 3927269
اطلاعات رکورد کتابشناسی : ركورد كامل
کاربردهای
نجوم و ستارهشناسی در طب سنتی
تألیف:
دکتر مهدي شوشتري - مهدی دانشیار
دانشکده پزشکی دانشگاه اهواز - مرکز نجوم آستان مقدس
گردآوری و ویرایش
لاله اسلامی راد
زیر نظر:
واحد پژوهش مرکز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظیم (علیه السلام)
انتشارات دانشیاران ایران
بسمه تعالی
هستی جهان، فیضی است که مدیون لطف هستی بخش رحمان و رحیم است. جهانی که با تمام زیبایی ها و حکمت هایش جلوه ای از تدبیر و عنایت او به مخلوقش می باشد.
هر مطالعه در مناسبات این جهان، گامی است به سوی کشف عنایت و قدرت رب الارباب به مخلوقاتش.
سفر به اوج آسمان و تا عمق اقیانوس ها همه در قلمرو آسمان اول است. کره زمین یکی از کوچک ترین کرات سیار در این گستره شگفت انگیز طبیعت می باشد.
عالمان تلاشگر و ذره شکافان علاقه مند به سیر آفاق، در مرکز نجوم و علوم نوین آستان مقدس در طی سالها مطالعه، تدبیر و پرورش دانش پژوهان اقدام به نگارش کتابهایی در حیطه "نجوم و اختر فیزیک" نموده اند که اینک فرصت آراستن به زینت طبع را پیدا نموده است.
مرکز نجوم و علوم نوین آستان حضرت عبدالعظیم علیه السلام این مجلد را با عنوان "کاربردهای نجوم و ستارهشناسی در طب سنتی" به جامعه علمی ایران تقدیم می دارد.
با تشکر از تلاشهایشان بویژه جناب آقای دانشیار امیدوارم رهپویان این مسیر با مطالعه آن با چراغ های پرنورتر به سوی کشف سرزمین های ناشناخته علم طبیعت گام بردارند.
من الله التوفیق
دکتر محمد تقدیری
رئیس مرکز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظیم (علیه السلام)
مقدمه
باب اول: خرافه بازدارنده رشد فرهنگ
خرافه در لغت و اصطلاح
ریشهی پیدایی خرافات
موانع مبارزه با خرافات
مبارزه با خرافه
روش سلبی
روش اثباتی
معیار تمییز خرافه از غیر خرافه
معرفتشناسی احکام نجوم و تنجم
اول
معرفتشناسی احکام نجوم کنکاشی در واقعیت
نگاه توحیدی و رد رب النوع
آیه سجده واجب سوره فصلت/ آیه 37
نگاه فاعل بودن خدا در سیر کواکب
سوره یس/ آیات 38-39
نگاه رزاقی منحصر به خدا
سوره فاطر/ آیه 3
نگاه کاربردی محاسبهای
سوره یونس/ آیه 5
نگاه کاربردی هدایتی
سوره انعام/ آیه 97
و شواهدی بسیار از این قبیل
پرهیز از توجه به غیر خدا
پرهیز دادن مردم از ستارهشناسی
دوم
سوم
باب دوم: مبانی نجوم کروی و هیأت
چرخش زمین (حرکت وضعی)
قطب چرخش زمین
جهت چرخش زمین
شکل زمین
دایرههای روی زمین
عرض جغرافیایی
طول جغرافیایی
مناطق زمانی
کره آسمان
قطب آسمان
مختصات افقی (سمت و ارتفاع)
آشنایی با چند اصطلاح
دایرۀ افق
سمت الرأس
ارتفاع
سمت
چرخش آسمان
قاعدۀ 1
استوای سماوی
بعد و میل
ستارگان دور قطبی شمالی
قاعده 2
قاعده 3
قاعده 4
قاعده 5
قاعده 6
قاعده 7
دائرةالبروج
چند فرمول نجومی
1- سمت طلوع و غروب ستاره
2- مدت زمانی که ستاره بالای افق قرار دارد (برحسب ساعت)
3- محاسبه بعد ستارهای که در یک زمان خاص در سمتالرأس قرار میگیرد
چند نمونه سؤال مربوط به کره آسمان
باب سوم: در معرفت مزاج و مبانی طب سنتی
مروی بر کلیات طب سنتی ایران
حکمت و طب
طب
تعریف طب از نظر ابوعلیسینا (کتاب قانون)
تقسیمبندی علم طب
1- طب نظری
2- طب عملی
امور طبیعیه
تعریف
1- خصوصیات آتش
2- هوا
3- آب
4- خاک
5- رکن پنجم در طب اسلامی
مزاج
انواع مزاج
مزاج سنین مختلف
1- مرحله رشد از بدو تولد تا 30 سالگی
2- مرحلهی جوانی: 30 تا40 سالگی
3- میانسالی: 40 تا 60 سالگی
4- پیری: 60 سال به بالا
5- مرحلهی رشد
مزاج فصلها
بهار گرم و تر
تابستان گرم و خشک
پاییز سرد و خشک
زمستان سرد و تر
مزاج جنس
مزاج مکانها
مزاج اعضا
قلب
کبد
چربی
مغز
پوست
اخلاط
تبصره
انواع هضم
کیفیت اخلاط
اندامها یا اعضا
اندام ساده
اندام مرکب
اندامها از نظر کاربرد
مزاج اعضا در مقایسه با یکدیگر
ارواح و قوا
ارواح
قوا
روح حیوانی
قوای حیوانی
روح نفسانی
قوای نفسانی
روح طبیعی
قوای طبیعی
افعال
فعل
فعل مفرد
فعل مرکب
مزاج در بستر طبیعت
نقش مکان(كشور ايران) در بستر نظام طبیعت
مزاج گیاهان
سه قانون برای تشخیص مزاج گیاهی
مزهها و رنگها و بوها
مزهها
بوها
رنگها
حیوانات
بستر نظام هستی
مزاج شب
مزاج روز
شکلگیری اخلاط
1-لايه اول: خون زردو شفاف
اعمال صفرا
2- بیشترین حجم خون در لایه دوم است.
3- لایه سوم
4- لایه چهارم
1- مزاج معتدل
2- افراد صفراوی
غذای مفید برای افراد صفراوی مزاج
غذای مضر برای افراد صفراوی مزاج
3- افراد دموی مزاج
غذاهای مفید برای افراد دموی مزاج
غذاهای مضر برای افراد دموی مزاج
4- بلغمی مزاجها
غذای مفید برای افراد بلغمی
5- افراد سوداوی مزاج
غذای مفید برای سوداوی مزاجها
غذاهای مضر
صفرای زیادی و بیماریهای آن
درمان
دم زیاد و بیماریهای آن
درمان
بلغم زیاد و بیماریهای آن
صرع سرد
صرع گرم
از نظر روان
درمان بلغم
مصلحات
سودای زیاد: (غلبهی سودا)
از نظر پوست
درمان سودا
ضروریات درمان در افراد بلغمی مزاج
معاینه
درمان
داروهای ضد بلغم
تغذیه
دستورات تغذیه مخصوص هر مزاج
مزاج گرم و خشک
غذاهای مفید
مزاج گرم و خشک و استعداد بیماریها
دستورات غذایی مزاج گرم و تر
برخی از پرهیزهای مزاج گرم و تر
غذاهای مفید
مزاج گرم و تر و استعداد بیماریها
دستورات غذایی مزاج سرد و تر
برخی از پرهیزهای مزاج سرد و تر
غذاهای مفید
مزاج سرد و تر و استعداد بیماریهای آنها
دستورات غذایی مزاج سرد و خشک
برخی از پرهیزهای مزاج سرد و خشک
غذاهای مفید برای مزاج سرد و خشک
مزاج سرد و خشک و استعداد بیماریها
تعریف غذا
1- غذاهای بلعیدنی و نوشیدنی
غذاهای پست
آداب غذا خوردن
2- غذای شنیداری
3- غذای پنداری
4- غذای دیداری
5- غذای جذبی
6- غذاهای بویایی
7- غذای انسی
8- غذای جنسی
اشکالات عمدهی غذایی در سفره ایرانی
عادات میوه خوردن
قواعد طبخ غذا
فلسفهی نامگذاری آشپزخانه
ذکرها و آداب معنوی غذاها
اقلام و اغذیههای خطرناک
مضرات سرخکردن
نوشیدنیهای صنعتی
آب یخ
بستنی و فالوده صنعتی
گوشت زیاد و استفاده از گوشت
فرآوردههای گوشتی صنعتی
سته ضروریه
1- هوا
2- حرکت و سکون
3- خواب و بیداری
4- طعام و شراب
5- استفراغ و احتباس (احتقان)
انواع استفراغ
خلاصهای از طب سنتی
مزاج چگونه شکل میگیرد؟
عناصر یا ارکان چیستند؟
علم طب
عمده مباحث بخش نظری
عمده مباحث بخش عملی
طبیعت
امور طبیعیه
ارکان
آتش
هوا
آب
خاک
مزاج
مزاج سرشتی
مزاج گرم و خشک
مزاج گرم و تر
مزاج سرد و تر
مزاج سرد و خشک
مزاج سنی
مزاج فصلی
مزاج عضوی
مزاج جنسیتی
اخلاط
نحوه تشکیل
کیفیت اخلاط
جایگاه اخلاط
اهمیت اخلاط
خصوصیات اخلاط طبیعی
فایده اخلاط
علائم غلبه اخلاط
عوامل افزایش اخلاط
باب چهارم: پژوهشی در تقویم طب اسلامی
صور ماه
جزر و مدّ قمری
تأثیر ماه بر موجودات زنده
تأثیر نور ماه
تأثیر ماه بر هوای اطراف زمین
اثر میدان مغناطیسی
انسان و ماه
ارتباط ماه و دوره قاعدگی در یک نگاه آماری و آزمایشگاهی
جنون و ماه
نقش ماه کامل بر رفتار
ارتباط تغییرات ماه و بیماریهای قلبی عروقی منجر به مرگ
رابطۀ ماه با تعداد جرائم
نقش ماه در تولد و مرگ (اعتقادات گذشتگان)
ماه و فعال شدن بعضی از عوامل بیماریزا
تقویم طب اسلامی
ساعات
شناخت شب و روز
روزهای ماه قمری
ماهها
ماه فروردین: (آزار) سی روز است
ماه اردیبهشت (نیسان) سی روز است
خرداد ماه: (ایار) سی و یک روز است
تیرماه: (حزیران) سی روز است
مردادماه: (تموز) سی و یک روز است
شهریورماه: (آب) سی و یک روز است
مهرماه: (ایلول) سی روز است
آبانماه: (تشرین اول) سی و یک روز است
آذرماه: (تشرین دوم) سی و یک روز است
دیماه: (کانون اول) سی و یک روز است
بهمنماه: (کانون آخر) سی و یک روز است
اسفندماه (شباط) بیست و هشت روز
فصول سال
بهار
تابستان
پاییز
زمستان
باب پنجم: طب نجومی
طبع برجها از نظر گرمی و سردی
روزی و شبی
آواز دهنده و بیآواز کدامند
دلالت برجها بر فرزندان
دلالت برجهای بر نکاح
برجهای تاریک و با اندوه
برجهای بر سوهای جهان چگونه دلالت میکنند
دلالت بروج بر اندام انسان
نگریستن و نانگریستن کدامست
حالت تسدیس
حالت تربیع
حالت تثلیث
حالت مقابله
اما آن برجهایی که نمینگرند بر هم
کدام برجها دوستند و کدام برجها دشمن
مرتبههای نگریستن چگونه است؟
برجهای متفق فیالقوه «هم انرژی»
اتصال
مفاهیم تثلیث، تربیع و تسدیس از نظر احکام نجوم و علم هیأت
اما در هیأت
اما در احکام نجوم
مربعها و بروج
در حالتهای سیارات
طبعهای ستارگان
سعادت و نحوست
دلالت سيارات بر ميوه ها و گياهان
دلالت كواكب به جهت ها
ساعات روز به نام كدامين سيارات است
خانه سیارات
شرف و هبوط ستارگان
نگریستن سیارات به یکدیگر
شهادت سیارات
مبتز چیست؟
حیز چیست؟
فرح سیارات
اقبال
ادبار
حصار
فتح باب
اتصال
نگاهي به باب سيزدهم كتاب مخزن الادويه
زحل
مشتري
مريخ
شمس
عطارد
زهره
قمر
نمونهای از تهیه زایچه برای افراد مختلف
منابع
بسم الله الرحمن الرحیم
بشر، موجودی ذو ابعاد است که مراتب دانش وی و نگاههای مختلف وی به جهان منجر به بروز زمینههای مختلفی از علوم در عرصههای مختلف شده است اگر بخواهیم ابعاد انسان را مورد بررسی قرار دهیم کافیست، حوزههای علوم را بررسی کنیم تا بتوانیم ظرفیت و استعداد انسان را دریابیم، همانگونه که الله فعال علی الاطلاق و فعل محض است، انسان هم استعداد محض است و دانش جلوههای این استعداد است، در حوزه علوم تجربی، فیزیک، شیمی، زیست، زمینشناسی، نجوم و ستارهشناسی، جامعهشناسی، روانشناسی، پزشکی و علوم مرتبط به پزشکی از طب سنتی تا طب مدرن، علوم انسانی از فلسفه تا ادبیات، علوم اقتصادی و سیاسی، رشتههای گوناگون الهیات از فقه و اصول تا علوم حدیث همه و همه زوایائی از استعدادهای انسان را نشان میدهد، استعدادی که حدی برای آن تصور نمیشود و نقطه تمایز انسان را از سایر موجودات نشان میدهد، که سایر موجودات در استعداد محدودند و پیمانهشان در جایی پر میشود ولی انسان ظرفیت پیمانهاش را خدای میداند و بس، پس تمام علوم از نگاهی از هم مجزا هستند و از نگاهی در حوزه وحدت بخش وجود انسان خلاصه میشوند، و مراتب معرفتی نفس آدمی هستند.
پس در نگاهی جامعتر شاید بتوان گفت که حوزههای مختلف علوم در فرازها و
جایگاههائی با هم در تلاقی هستند و زمینههایی میان رشتهای را پدید میآورند، و نگاه مستقل به آنها، نگاهی سطحی و کلیشهای به علوم است، پس میتوان به جرأت گفت که تمام علوم، علوم انسانی هستند و در فضای عظیم انسانی تبلور یافتهاند، از دیر باز نگاهی بالاتر و انسانیتربه علوم منجر به بروز، علومی میان رشتهای شده که پیوندی را بین زمینههای مختلف از علوم را برقرار میکند و از یک حوزه در حوزه دیگر استفاده میشود و تا به امروز ادامه دارد، علومی نظیر اختر زیست، اختر شیمی، نانو تکنولوژی فیزیک پزشکی، و بسیاری از علوم دیگر که به وجود آمده و در گذشته هم به نحوی وجود داشته است، از جمله این علوم میان رشتهای قلمداد مي شوند، از جمله علوم ميان رشته اي ،علمی است که از کاربردهای ستارهشناسی در طب نشأت گرفته وبا تلفیقی از نجوم و طب، مسائلی را عنوان میدارد، البته شایان ذکر است گرچه این علم با عنوان علم اخترطب مورد مطالعه قرار میگیرد ولی وجود پارهای از خرافات و زمینههای غیرواقعی نیز در آن به چشم میخورد که به جاست که انسان با زدودن مسائل خرافی آن زمینه تبلور مسائل علمی آن را پدید آورد، ما در این کتاب بر آن شدیم که ضمن تعریف خرافه و خرافهپرستی، مبانی علمی علم هیأت و ستارهشناسی و طب اسلامی را به طور مجزا بررسی کرده و در نهایت مجموعه طب نجومی برگرفته از کتاب گرانسنگ التفهیم ابوریحان بیرونی را ارائه دهیم این کتاب در نوع خود اولین کتاب طب نجومی است که به صورت علمی نوشته شده و امید است راهگشای پژوهشگران و علاقمندان و زمینهساز مطالعات میدانی و تجربی در این زمینه باشد. گرچه به تصریح خود ابوریحان بیرونی این علم مقبول ایشان نبوده و به درخواست شاهزادهای به نام ریحانه بنتالحسین نوشته شده است ولی به هر حال باتوجه به اینکه در بسیاری از کتب طب سنتی قدیم از این مسائل ذکر به میان آمده، خوب است که محققان در راستای فهم بهتر کتب به یادگار مانده از گذشتگان به اصطلاحات و تعاریف این علم اشراف داشته باشند.
این کتاب در شش باب تألیف شده باب اول در خرافات بازدارنده رشد فرهنگ، و معرفتشناسی احکام نجوم، باب دوم در مبانی نجوم کروی و هیأت باب سوم: در معرفت مزاج در طب سنتی، باب چهارم: پژوهشی در تقویم طب اسلامی و باب پنجم: طب نجومی و ارتباط نجوم با مزاجها برگرفته از کتاب التفهیم ابوریحان بیرونی و باب ششم: نگاهی به کتاب مخزن الادویه سید محمدحسین عقیلی علوی.
من الله توفیق
لاله اسلامی راد
مجموعهی عوامل فرهنگساز، هنگامی سازنده خواهند بود که بر پایههای استدلال و منطق استوار باشند. باورهای جوامع با لنگراندازی در ساحل حقیقت، تحول آفرینند.
بنابراین، آسیبشناسی فرهنگ، امری ضروریست، چرا که اعتقاد به خرافات، همیشه فرهنگها و تمدنها را تهدید میکرده است، از اینرو احیاگران و مصلحان، مبارزه با خرافات را سرفصل برنامههای خویش قرار میدادهاند.
مبارزه با خرافات از دو جهت ضرورت دارد:
اول: آزادسازی افکار و امیال بشر از اسارت و رشد در مسیر کمال.
دوم: پاکسازی حریم دین و دفاع از حقانیت و واقعیت آن به عنوان یک عامل فرهنگ ساز.
شهید آیت الله بهشتی، هنگام بازگشت از آلمان، در جواب سؤال یکی از مبلغین فرموده بودند: «شما حساب دو چیز را از اسلام جدا کنید، خرافات و وضعیت مسلمانان...» (1)
اینک با حضور انقلاب اسلامی در ایران، اسلام، چهرهی حقانی خود را برای
1) سخنرانی در جمع مردم آبادان 19/2/57.
جهانیان گشوده است و پایههای ساختمان تمدن بزرگ اسلامی در حال تحکیم میباشند و فرهنگ غنی اسلام در آستانهی قرن 21، به سوی تسخیر قلبها و جانشینیفرهنگهای دیگر پیش میرود، بر متولیّان و مبلّغان است که با تبیین صحیح اسلام و زدودن خرافات، به شفافیت و حقانیت فرهنگ اسلام کمک کنند، چنانکه رهبر معظم انقلاب فرمودهاند:
«با تنبلی و بیحالی، با اظهار ذلت و ضعف و ناتوانی، با پایبندی به خرافات، با بیاعتنایی به ارزشهای والای اسلامی نمیشود یک کشور را آنچنان ساخت که شایسته یک ملت بزرگ است.» (1)
و نیز: «کسانی که خرافات را به نام اسلام بیان میکنند بزرگترین دشمنی را با دین خدا ابراز کردهاند.» (2)
این واژه از نام مردی از قبیله عُذره گرفته شده است. در تاریخ و روایات آمده است.
طایفهی اجنّه، مردی به نام «خرافه» را که شخص صالحی بود اسیر کردند. وی، مدتی را در جمع آنان بر سر برد؛ پس از آزادی هر چه دیده بوده بیان میکرد و از آنجا که سخنانش برای مردم غیرقابل باور بود، او را تکذیب میکردند و میگفتند: «این سخنان خرافه است.» (3)و در بیپایگی احادیث به او مثلاً زده
1) سخنرانی در جمع زایرین حرم مطهر امام رضا (علیه السلام) 1/1/76.
2) سخنرانی در جمع زایرین حرم مطهر امام رضا (علیه السلام) 1/1/76.
3) مسند اسحاق بن راهویه، ج 3، ص 801 ح 1436، سنن الترندی فی الشمائل 73 مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 157، الملاحم والفتن 191، المفصل فی تاریخ العرب، ج 6، ص 822، تاج العروس (لغت)، ج 6، ص 83 و کتب لغت نهایة ابن اثیر لسان العرب و مجمع البحرین.
میشد. به تدریج، هر سخن بیپایه و بیمبنا را «خرافه» (1)گفتند. در لغت، به هر سخن پریشان، موهوم، افسانهیی، غیرقابل اعتماد، دروغ، باطل و بدون اصل «خرافه» (2)گفته میشود.
این واژه تقریباً معادل superstition به معنی عقاید بیاساس و توخالیست.
خرافات دامنهی وسیعی دارد و شامل «اساطیر» و حکایات افسانهیی ناشی از اوهام عامیانه و جاهلانه میشود.خرافه در اصطلاح، عمل یا اعتقاد ناشی از نادانی، جهل، ترس از ناشناختهها، اعتقاد بهجا و بخت، یا درک نادرست از علتها و معلولهاست. (3)
مرحوم علامهی طباطبایی در این باب میفرمایند: «آراء و عقایدی که انسان پیدا میکند یا جنبه فکری و عقلی دارد و به طور مستقیم مربوط به عمل نیست مانند مسائل ریاضی و علوم طبیعی و مسائل مربوط به ماوراءطبیعت (عالم مجردات) و یا جنبهی عملی دارد و مستقیماً و بلاواسط مربوط به اعمال انسان است.
مانند مسائل اخلاقی و اجتماعی که بحث از افعال شایسته و غیرشایستهی انسان میکند. در قسم اول باید از علم ویقین که از استدلالات عقلی و یا حس سرچشمه میگیرد پیروی کرد و در قسم دوم از آنچه به خیر و سعادت انسان منتهی میشود. اعتقاد به آنچه به حقانیت آن به آنچه به دخالت آن در خیر و شر، یقین ندارید «خرافات» (4)است مرحوم علامه، خرافات را دارای دو زمینهی «اعتقاد» و «عمل» میداند. افکار خرافی و اعمال خرافی.
پیدایی خرافات، تاریخی به قدمت تاریخ جهل بشر دارد. به هر نسبت که انسان به حقایق و واقعیات ناآشنا باشد، زمینهی رویش افکار خرافی آمادهتر میشود. تا قوهی واهمه و مخیّله در آدمی وجود دارد (که همیشه با انسان بوده و هست) خرافه و خرافهپرستی نیز وجود دارد. برخی، خرافهپرستی را از خواص روح آدمی میدانند که حتی با پیشرفت علوم نیز از بین نمیرود، بلکه عصر جدید، خرافات جدید را به همراه دارد البته نور حقیقی علم در کاهش خرافات مؤثر است، اما چون پیشرفت علوم و آگاهی از مسائل محدود است، خرافات در چهرههای جدید رخ مینماید.
منشاء خرافات، روح بشر است، بشر وحشی در هزاران سال پیش با طبیعت خشن و هولناک آن زمان رو به رو بود و از تأثیرات اوضاع طبیعی در روح خود بیبهره نبود.طوفان، سیل، طغیان آبها، زلزله، رعد و برق، کسوف و خسوف، ظهور ستارهی دنبالهدار، مرگ، قحطی، بیماری، وقوع جنگها و مناظر ترسناک کوهها و آتشفشانها و هزاران وقایع دیگر برای انسان وحشتزا و حیرتانگیز بود. و در برابر وقایع، بشر، سه نقطه ضعف بزرگ داشت: ترس، حیرت، نادانی.
خداوند متعال، جهان هستی را با قوانین سبب و مسبب تدبیر کرد. یعنی هر معلولی را علتی نهاد؛ اما انسانهای سطحینگر، بر اثر انس با محسوسات، اسباب را منحصر در علل مادی دانست و از همینجا بستر پیدایی خرافات گسترده شد؛ حال آنکه هستی، مساوی با جهان مادی نیست و نظام علت و معلول شامل تأثیرات امور غیرمادی نیز میشود. خداوند، ملائکه، اجنّه و ارواح از موجودات غیر مادی و مؤثر در جهان مادی هستند (البته با تفاوت در نوع مرتبهی تأثیر)، در
همین راستا، تبیین معجزات و اعمال خارقالعاده، سهل و منطقی میشود. معجزات در دستگاه معارف دینی، اموری بیعلت و بیسبب نیستند بلکه معلول اموری نامحسوسند.
انسان به هر حال برای هر پدیدهیی، علتی جستجو میکند و به سببسازی برای حوادث میپردازد.
انس به محسوسات، در این سببسازی، انسان را به جهتی خاص هدایت میکند. در پیدایی ریشههای بتپرستی، مورخین گفتهاند: «پس از آنکه نسل اسماعیل فرزند ابراهیم خلیل الرحمن (علیه السلام) و اقوامی که مجاورت اسماعیل و بیتالله را برگزیدند، در مکه رو به فزونی گذاشت، بر سر تصاحب چراگاهها و وسایل زندگی نزاع و زدوخوردهایی روی داد، لذا جمعی بر آن شدند که از مجاورت بیتالله به نقاط دیگر که چراگاهها و آب فراوان داشت مهاجرت کنند، این عده، بر اثر علاقه مفرطی که به کعبه و بیتالله داشتند، هر یک، سنگی از اطراف کعبه به عنوان یادبود برداشته و همراه بردند. سپس این سنگها را که یادگار کعبهی مقدسه بود تقدیس کردند وحتی عمل طواف کعبه را بر گرد سنگها انجام دادند. کمکم در نسلهای آینده، عنوان یادبود کعبه به فراموشی گرایید و تقدیس سنگها، جای آن را گرفت و بالاخره، بتپرستی متداول شد.» (1)
خرافات پس از پیدایی، معمولاً آنچنان با باورها و عقاید حقیقی و سنن ملی و فرهنگی توجین میشوند که ماهیت خرافی آنها پنهان میماند و متأسفانه سینه به سینه به نسلهای بعد منتقل شده و ضمن تداوم، گستردگی نیز مییابند.
1) یحیی نوری، اسلام و عقاید و آراء بشری، ص 248، به نقل از کلبی هشام بن محمد (الاصنام)، ص 8، ابن هشام، السیرة النبویة، ص 76، آلوسی بلوغ الارب، ج 2، ص 200.
«ناآگاهی» ازبعضی جهان، عامل پایداری خرافات است. فرض کنید پشت یک صفحهی شیشهیی ضخیم ایستادهاید و از فرد دیگری میخواهید تا از آنطرف شیشه، با مشت، ضربهیی به طرف سر شما بفرستد، حتماً سر خود را میدزدید، با آنکه میدانید جدار ضخیم شیشه، مانع برخورد ضربهی او با سرتان خواهد شد. در اینجا «غریزه» بر «استدلال» غلبه کرده است و یا اینکه باور عقلانی شما مغلوب واقع شده است چنین حکمی در مورد خرافات، و خیر و شر هم مطرح است. طی هزاران سال خرافات، حالات به ظاهر غریزی را در ذهن ما به وجود آورده، بر استدلال ما تأثیر گذاشته و صرفنظر از میزان پیشرفت علوم و تکنولوژی، هنوز هم در زوایای «خودآگاه» ما، در کمین است و غالباً بر رفتار اجتماعی و تلقی ما از زندگی تأثیر میگذارد.
در یک بررسی اجمالی میتوان علل پیدایی و خاستگاه خرافات و رسوم عامه را چنین عنوان کرد.
الف) توضیح اسرار طبیعت و هستی انسان: انسان، ذاتاً جستجوگر و کنجکاو است و در اولین تماس با خود و طبیعت به فکر تبیین علل خلقت میافتد و به علت جهل، به تحلیلهای نادرست روی میآورد.
ب) آرزوی مطلوب ساختن سرنوشت به نفع خود و دیدن آینده در حال: انسان ذاتاً کمال طلب و خیرخواه است، به خصوص به دلیل حب ذات، خیر و سعادت خود را میخواهد بنابراین مایل به اطلاع از آیندهی خود است.
ج) آرزوی برکنار ماندن از تأثیر شیاطینی که قادر به درک آنها نیست: انسان از نیروهای مرموزی رنج میبرد و میترسد- اعم از علل حقیقی یا موهوم - و برای دفع آنها به تحلیلهایی روی میآورد.
د) ایمان به غیب و تلاش برای نفوذ در آینده: شاید بیشترین موارد خرافات،
در زمینههایی پیش میآید که علل مؤثر در حوادث، نامحسوس و نادیدنیست و جا برای تفسیرهای خود ساخته باز است. (1)
ه-) یکی از عوامل پیدایی خرافات (که همان بستر علت و معلول است) شرطی بودن انسان و یا همزمانی تصادفی دو پدیده است. یعنی خانمی، همزمان با خوردن گیاهی یا آمدن شخصی، حادثهی تلخ مرگ وبیماری برای او یا منسوبینش اتفاق میافتد، از آن پس وجود آن گیاه یا شخص را شوم پنداشته و عامل مرگ میداند؛ یامثلاً حضور خانم طلاق گرفته در مراسم ازدواج را شوم دانسته، عامل جدایی میداند؛ یا افتادن فرزندش از پلهها، همراه با وجود 13 مبل در اتاق را به خاطر نحسی 13 میداند. تجربهی یک خرافه، عامل پایداری آنست.
و) یکی از علتهای پیدایش و ماندگاری خرافات «تلقین» است: گاهی اوقات فرد به واسطهی قرار گرفتن در جمع، باورهای گروهی آن جمع را میپذیرد، چرا که مکانیسم پذیرش آن، یعنی «تلقین» همیشه در انسان مؤثر است. ذهن انسان آمادگی پذیرش افکار غیرمنطقی، بیاساس و اشتباه را دارد و پس از یکبار تجربه، آنرا تکرار میکند و بعد به صورت تلقین و سپس باور در میآورد که این تلقین هم فرديست، هم گروهی.
اگر خرافات به روش تلقین، ریشهدار شده به صورت باور در بیاید و اساس تفکر یک فرد را بسازد، رفتار او را تحتالشعاع قرار داده و به صورت رفتارهای بیمارگونه مانع شکوفایی ذهن او شده و جز ضرر و اصطکاک فکر، چیزی به بار نمیآورد.
موقعیّت وحشتناک و اضطراب، ناکامی از حل مشکل، قرار گرفتن بر سر
1) تی. اس. نولسون «خاستگاه خرافات و رسوم عامه» نقل از فرهنگ خرافات، فیلیپ وارینگ، ص 10.
دوراهیها و امیدوار کردن خود (به صورت مکانیسم دفاعی) از عواملی هستند که حتی اشخاص آگاه را به سوی پذیرش و استفاده از خرافات سوق میدهند.
گسترش خرافات در جوامع، مرهون همکاری سه عامل است. پیام - پیامگیر- پیامرسان.
پیام: با روشهای مختلف، از جمله همراه با پاداش، مانند بلیت بختآزمائی، قرعهکشیهای بانک و قمارخانهها ارائه میشود که در تلقین خرافه شانس، مؤثر است.
پیامگیر: کسی که خرافات را میپذیرد، هر قدر ضعیفالنفس بوده و موقعیت برای او مبهم باشد، بیشتر تحت تأثیر تلقین قرار میگیرد. بنابراین، جامعهیی که افراد ضعیفالنفس و بیسواد دارد، بیشتر آمادهی قبول خرافات است.
پیامدهنده: هر اندازه فرد پیامدهنده متخصص و مرجع قدرت باشد، به همان اندازه تأثیر میگذارد. بنابراین جوامعی که رهبران، دانشمندان، متخصصان و هنرمندان خرافاتی داشته باشند، بیشتر خرافات را میپذیرند تا جوامعی که رهبران و متخصصان آگاه و منطقی دارند.فرهنگ در مسیر رشد خود نیاز به پویایی فکر و شناخت مسائل دارد. بنیانگذاری کاخ فرهنگ بر نخالههای سست و باورهای پوچ، امری غیرعقلانیست.
البته خرافات که جرقههای ابتدایی - اما انحرافی - تحلیل حوادث هستند، در بعضی موارد موجب پیشرفتهایی هم شدهاند؛ مثلاً پس از گذراندن سالیان دراز و اعتقاد به عوامل موهوم و نادیدنی و تأثیر ستارگان و جن و پری، بالاخره انسان، به اصول و مبانییی میرسد که او را در دسترسی به علل و عوامل واقعی کمک میکند و خرافات وسیلهیی برای رسیدن به حقایق میشود.
به عنوان شاهد میتوان از کاهنان بابل که متولیان معابد بودند نام برد که برای
مردم ادعیه و اوراد میخواندند و از مغیبات - به خیال خود - خبر میدادند و خواب را تعبیر میکردند و کواکب را رصد مینمودند و سرنوشت مردم را از روی حرکت ستارگان معین میکردند و عقیدهشان بر آن بود که مجموعهی ستارهها واجرام سماوی رابطهی مستقیم با جامعه بشری دارند. از این آداب خرافی که براساس موهومات مبتنی بود، مجموعه علمی به ظهور رسید که آن را علم نجوم میگفتند، به طوری که در تمام جهان، این علم را حاصل تمدن بابلی دانسته و آن را علم کلدانیان لقب دادهاند. از قرن هفتم قبل از میلاد این علم خرافی کمکم قدم به مرحلۀ واقعیت نهاد و معلومات، جدولها و ارقام که در ابتدا به نیت تأثیر حرکات کواکب و سعد و نحس نجوم رسم شده بود مستقلاً ثبت شد و یونان، بعدها آنرا توسعه داد تا اینکه در قرن سوم قبل از میلاد به صورت «هیئت» درآمد. (1)
دانشمندان و متفکران برای ریشهکن کردن این کجاندیشی قیام کردهاند، لکن هنوز این بیماری مانند خوره، ریشههای فرهنگ را میخورد. این عدم موفقیت معلول وجود موانعی است.1- روح تقلید در آراء و عقاید نظری و معلومات حقیقی.
2- عدم تبیین معیارهای شناخت و جداسازی خرافات از حقایق.
بعضی از دانشمندان تجربی معتقدند علم براساس حس و تجربه بنیانگذاری شده است و آنچه به وسیلهی حس و آزمایش درک نشود فاقد ارزش است. مرحوم علامه طباطبایی در پاسخ این نظریه میگویند:
1) شهید دکتر مفتح، مقدمهی کتاب خرافه و نیرنگ نوشتهی سید کاظم ارفع.
«این طرز فکر، خود نوعی خرافه است زیرا علوم طبیعی، فقط از خواص طبیعی موجودات بحث میکند و همواره از روی اسرار و خواص ماده پرده برمیدارد و هیچگونه راهی برای نفی و اثبات امور غیرمادی ندارد، بنابراین اعتقاد به اینکه ماوراء حس و تجربه، حقیقتی وجود ندارد بدون هیچ دلیل و مدرکی، از واضحترین خرافات است. (1)
در بین اقسام مسائل اجتماعی، سیاسی، جغرافیایی و غیره، مسائل دینی، بیشتر متهم به خرافات شدهاند. شاید به این دلیل که خرافات، بیشتر مربوط به نیروی نامحسوسی است که در اختیار انسان نیست مانند: خواب، ارواح، فال نیک و بد، عطسه، شانس، شیاطین و... و این امور، بیشتر در دین مطرح است، یعنی دین مانند علوم تجربی، فقط درباره محسوسات بحث نمیکند بلکه قایل به هستییی فراتر از هستی مادیست و برای آنها احکامی قایل است.
اگرچه فلاسفه تا آنجا که امکانات محیطی اجازه داده در راه مبارزه با خرافات ناشی از جهل بشر، قدمهای برجستهیی برداشتهاند ولی با شهادت و قطعیت تاریخ، نقش پیامبران در این مبارزه بسیار مهم بوده است.
اسلام به عنوان دین متکی بر منطق و دلیل، ریشهکنی خرافات جاهلیت را سرلوحه مبارزات خود، قرار داده است، پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) با عصمت فکری خود بدون، گرایش به این پندارها، وارد میدان مبارزه شد و با اصول منطقیخود و تحمل شکنجهها و آزارها و تبعیدها راه را برای سیر تکاملی افکار بشر هموار کردند. روش اسلام در مبارزه دو جنبه داشت: سلب و اثبات.
1) ترجمهی تفسیرالمیزان، ج 1، ص 602.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از ابتدا با اوهام و زنجیرهای بسته شده بر بالهای اندیشهی انسانی مبارزه میکرد. قرآن یکی از اهداف پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را گسستن زنجیرها برمیشمرد. «کسانیکه از فرستادهیخدا، پیامبر امی پیروی میکنند، کسی که بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود برمیدارد...» (1)
قرآن، داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) را که با دیدن ستارهیی آنرا خدای خود میشمرد (همسازی با گروه) و سپس با غروب آن ستاره میگفت: خدایی را که افول کند و غایب شود دوست نمیدارم،(2)نقل کرده، شیوهی مبارزه را بیان میدارد.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) برخلاف بسیاری از سیاستمداران که از خرافات مردم سوءاستفاده میکردند تا اهداف خود را پیش ببرند، وقتی که همزمان با مرگ فرزندش «ابراهیم» خورشید گرفتگی «کسوف» پیش آمد و مردم خرافی خواستند آنرا به مرگ فرزند پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نسبت دهند و آنرا نشانهی عظمت ایشان بدانند، با خواندن خطبهیی، ماه و خورشید را دو نشانهی قدرت خدا دانسته که هرگز برای مرگ و تولد کسی نمیگیرند و سفارش کردند هر موقع ماه وخورشید گرفت، نماز آیات بخوانید. (3)
روزی پیامبر در سن چهارسالگی از مادر رضاعی خود «حلیمه» اجازه خواست
تا همراه برادران رضاعی خود به صحرا برود، حلیمه میگوید: فردا محمد را شستشو دادم، به موهایش روغن زدم، به چشمانش سرمه کشیدم و برای اینکه دیوارهای صحرا به او صدمه نزنند، یک مهرهی یمانی که در نخ قرار گرفته بود، برای محافظت به گردن او آویختم. محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) مهره را از گردن درآورد و به مادر گفت: مادر، خدایی که پیوسته با من است، نگهدار و حافظ من است. (1)
در مجموعهی معارف اسلام، موارد زیادی دیده میشود ناظر بر رد اندیشههای خرافی بوده است مانند دستورات مربوط به حمد خدا هنگام عطسه یا دستورات راجع به حیوانات و حقوق آنها در مقابل خرافههایی مثل داغ کردن شتر سالم، برای بهبودی شتر بیمار.
قرآن، در مبارزه با افکار و عقاید خرافی دستورات داده است که از «ما انزل الله» و آنچه خدا فرموده پیروی کنید و هیچ مطلبی را بدون علم نپذیرید.» (2)
در مورد علم نیز دستور دادهاند از فرمانهای الهی پیروی کرده، خواهان اجر و مزد او باشند. اگر این دستورات با مشتهیات نفسانی آنها تطبیق کرد سعادت دنیا و آخرت را دریافتهاند و اگر تطبیق نکرد و موجب محرومیت مادی آنها شد، اجر ابدی و سعادت اخروی، آنرا جبران میکند. در قرآن، هنگام ارائهی راههای شناخت، سفارش به علم، ایمان و یقین در مقابل ظن و گمان و تقلید بیپایه شده است.
عبارت افلا یتفکرون، افلا یعقلون، افلا یتدبرون ولا یعلمون در قرآن، به صورت استفهام توبیخی، بارها تکرار شده است.
اسلام با اهمیت به علم و عالم و اینکه تحمل مصیبت مرگ یک قبیلهی چندین هزار نفری، از مرگ یک عالم دانشمند آسانتر است، واژههای فکر و علم و دانش را در مقابل پول و عشیره و شمشیر و اولاد ارزشمند ساخت.
نکته مهم این بحث، بیان معیار شناسایی خرافه از غیر خرافه است. اگر با معیارهای علم تجربی بسنجیم، بسیاری از افکار بشر خرافه خواهد شد، لذا باید در مورد دلیل و برهان و حد و مرز آن به توافق رسید. ما معتقدیم فرهنگ بشری، علاوه بر برخورداری از خدمات علم و فلسفه تا حد بسیار زیادی مدیون خدمان دین و افکار و آراء پیامبران است. بنابراین عقل و وحی، دو عنصر سازندهی فرهنگ هستند و تبیین جهان هستی متوقف بر درک عقل و بیان وحی است. چرا که خالق هستی، بهتر میتواند ماهیت جهان هستی را بیان کند، لذا پس از اثبات حجیت وحی، گزارههای دینی، خود، دلیل و برهان برای تبیین جهان هستی میشوند و اظهارنظر قرآن و روایات دربارهی علیت یک پدیده برای پدیدههای دیگر با وجود ملائکه، اجنه، شیاطین و... دلیل و برهان محسوب میشود.
بنابراین میتوان گفت، دلیل دو قسم است (عقلی و نقلی) و برای رد یک خرافه یا پذیرش یک قضیهی مشکوک بین خرافه و حقیقت، علاوه بر دلیل عقلی، دلیل نقلی نیز حجت است، مثلاً اگر در اسلام حدیثی باشد که بگوید «ناخن گرفتن در روز چهارشنبه، انسان را بداخلاق میکند» به شرط اینکه حدیث تمام شرایط صحت و قبول را دارا باشد برای ما حجت و دلیل خواهد بود و آنرا از خرافه
بودن بیرون میآورد و اینکه عقل ما قادر به درک این ارتباط و علیت نیست. باعث رد حدیث نمیشود، چرا که قوانین و گزارههای دینی، در صورت ضد عقل بودن، رد میشوند، نه در صورت فوق عقل بودن. پس برای تعیین مرزهای خرافات ابتدا باید در مورد اثبات خدا، نبوت، وحی و قرآن و سندیت روایات بحث شود، سپس به رد یا قبول بعضی خرافات در اسلام پرداخته شود.
در پایان، امیدوارم خداوند متعال، توفیق ریشهکن کردن خارهای مزاحم بر سر راه اندیشههای پویا را به همهیمصلحان عنایت فرماید.
"مقاله از حجه الاسلام دكتر محمد تقديري"
آسمان از گذشتههای دور همیشه چشم و فکر بشر را به خود مشغول میکرده و هر دوران بسته به سطح آگاهی بشری مسائلی را در تفسیر و تبیین اتفاقات آنکه بر زمین و سرنشین ضعیف و جهولش جاری بوده، در پی داشته است.
در این میان مشخصات فطری بشر، از قبیل حقیقتجوئی، کمالطلبی، رازگرایی و... از یکسو و گفتهها و اعمال پیامبران، حکیمان و عالمان جوامع بشری از سوی دیگر باعث بررسی، دقت نظر، اکتشافات و اشاعه نکاتی پیرامون مسائل مربوط به بشر و جهان بالای سر او شده است.
شاید وقتی انسان غارنشین به آسمان بالای سر خود نگاه میکرد تغییرات منظره آسمان در شب و روز و تغییرات سیمای (اهله) ماه برایش پرسش برانگیز و شگفتیساز بود. این شگفتی همراه با کنجکاوی ذاتی بشر، موجب داستانسرایی واسطورهسازی درباره پدیدههای نجومی شده است.
ابداع صورتهای فلکی و اسطورههای آنها که در تمدنهای مختلف معمولاً شباهتهای انکارناپذیری با هم دارند، از نمادهای بارز این موضوع است. راز آلودگی آسمان دستنیافتنی از یکسو و دانش اندک بشر باستان به همراه روان پویای
آدمی به نقل از جذاب کارل گوستاو یونگ روانشناس، کار را به جایی رسان که ضمیر ناخوداگاه آدمی پیچیدگیها و نظم درونی خود را فرافکنده، در میان ستارگان بدنبال کشف اسرار و نظم حاکم بر آنها و باشد و اثرات آنها را بر عالم خاکی جستجو کند. از دل این کند و کاوها بود که اخترشناسان قرنها از روی حرکت و موقعیت ستارهها و سیارات به طالعبینی یا پیشگویی درباره حوادث آینده میپرداختند.
بازه این اتفاقات تا جایی بود که گاهی به الوهیت کواکب میانجامید.
در این بین و مانند تمام محورهای زندگی بشر که گاه و بیگاه (و تقریبا همیشه) عقل بشر از محور اعتدال خارج شده سوی بیراهه میرود، فرستادگان پروردگار بشر، مانند تمام علوم، دستور به هدایت، تعدیل و تبلیغ افراطهای فکری و عملی دادهاند.از این گذرگاه، باتوجه به وضعیت موجود در جامعه امروزی، بایسته دیدیم نکاتی پیرامون افراط و تفریطهای مربوط به این حوزه که در بین اهل علم شاخهای از نجوم به نام «احکام نجوم» را به خود اختصاص داده است، به پیشگاه عقل اول و علم کلی بشری و سپس به محضر علاقهمندان این رشته تقدیم بداریم. امید است شعله ناری که در طول غفلت بدست آمده روشنگر فکر خود و دیگران قرار گیرد.
بررسی مطالب مربوط تحت سه محور کلی و بخش تعاریف انجام میپذیرد:
ارائه تعریف «احکام نجوم» که از این پس تنجیم میگوییم و اصطلاحات کاربردی آن
پاسخ داده میشود و اگر آری جایگاه این آثار در بینش توحیدی کجاست؟
دایره لغات مفاهیم تنجیم و تفاوت حوضه آنها با مسایل مشابه و متشابه کدام است؟
روشهای به کار گرفته شده در تنجیم و حوضههای مشابه در گذشته و حال چگونه بوده.
در این مقدمه بر این هستیم که به هر کدام از سؤالات فوق پاسخگونه بدهیم که هم ذهن علاقهمندان را کمی قانع کند و هم راه تحقیق و مطالعه بیشتر را در هر زمینه کمی روشنتر و این نوشتار سعی در ارائه کلیات مطالب داشته از اطاله کلام پرهیز دارد. برای توضیح بیشتر در هر قسمت از منابع مورد اشتراک مطالبی به اختصار خواهیم آورد. این مشرکات در برخی موارد دینی و در بعضی موارد علمی خواهد بود. (با تصریح بر پیوند این دو ریشه با هم و فقط به جهت اصطلاحی رایج در ارائه ادله و توضیحات). البته برای روشن شدن ارتباط این دو مفهوم خواننده مستاق به کتاب ارتباط علم و دین از آثار علامه بزرگوار جذاب حسنزاده آملی مراجعه نماید.
از دیر باز شاخه از ستارهشناسی یا نجوم، به بحث ستارهبینی مربوط شده است. واژههای از قبیل: ستارهخوانی، احکام نجوم، تنجیم، طالعخوانی، نجوم احکامی و ترجمههای اینها به زباننهای مختلف از استرولوژی در لاتین و انگلیسی کنونی همه معرفت نگاهی راز ورانه و تأثیربینانه از سوی اجرام آسمانین بر اجرام زمینی هستند.
از منظر معرفتی، نگرش ادیان مختلف مخصوصا ادیان توحیدی (ابراهیمی -
منسوب به حضرت ابراهیم خلیلالرحمان) برای ما حائز اهمیت ویژهایست. هر چند مباحث فلسفه علمی قرن اخیر که باعث انقلابی در نگرش به علوم مختلف و دست زدن به تعاریف جدید و دقیق از علم و شبه علم شده است نیز در جای خود قابل بررسی و تفکر و تعمق است. که در کارگاه مقداری به آن خواهیم پرداخت.
در این نوشتار به شواهدی چند از آخرین کتاب آسمانی که در حد بضاعت اندک خود و مجال کم موضوع بوده باشد، تحت چند عنوان میآوریم.
«و از نشانههای او، شب روز و خورشید و ماه است؛ برای خورشید و ماه سجده نکنید، برای خدایی که آفریننده آنهاست سجده کنید اگر میخواهید او را بپرستید!»
«و خورشید (نیز برای آنها آیتی است) که پیوسته بسوی قرارگاهش در حرکت است؛ این تقدیر خداوند قادر و داناست. و برای ماه منزلگاههایی قرار دادیم، (و هنگامی که این منازل را طی کرد) سرانجام بصورت «شاخه کهنه قوسی شکل و زرد رنگ خرما» در میآید.»
«ای مردم! به یاد آورید نعمت خدا را بر شما؛ آیا آفرینندهای جز خدا هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟! هیچ معبودی جز او نیست؛ با این حال چگونه به سوی باطل منحرف میشوید؟!»
«او کسی است که خورشید را روشنایی، و ماه را نور قرار داد؛ و برای آن منزلگاههایی مقدر کرد، تا عدد سالها و حساب (کارها) را بدانید؛ خداوند این را جز بحق نیافریده؛ او آیات (خود را) برای گروهی که اهل دانشند، شرح میدهد!»
«او کسی است که ستارگان را برای شما قرار داد، تا در تاریکیهای خشکی و دریا، به وسیله آنها راه یابید! ما نشانهها (ی خود) را برای کسانی که میداننند، (و اهل فکر و اندیشهاند) بیان داشتیم!»
همچنین در منابع معتبر روایی بر تمام موارد فوق که نشاندهنده وجود انحراف در تفکرات غیر دینی است و رسولان دین و مبلغان پس از آنها همیشه بشر را از این افراطها بر حذر داشتهاند، شواهدی وجود دارد. که تنها به موضوع ذکر شده در نهجالبلاغه که شاعدی کامل و کافی برای هدایتگری ولی اعظم الهی، مولیالموحدین، امیرالمؤمنین است وجامع تمام ارشادات قابل بیان، اکتفا میکنیم.
ومن کلام له علیهالسلام. قاله لبعض اصحابه لما عزم علی المسیر الی الخوارج، وقد قال له: یا امیرالمؤمنینن ان سرت فی هذا الوقت، خشیت الا تظفر بمرادک، من طریق علم النجوم قال علیهالسلام اتزعم انک تهدی الی
الساعة التی من سار فیها صرف عنه السوء؟ وتخوف من الساعة التی من سار فیها حاق به الضر؟ فمن صدقک بهذا فقد کذب القرآن، واستغنی عن الاستعانة بالله فی نیل المحبوب ودفع المکروه، وتبتغی فی قولک للعامل بامرک ان یولیک الحمد دون ربه، لانک بزعمک - انت هدیته الی الساعة التی نال فیها النفع، وامن الضر!!
ثم اقبل علیهالسلام علی الناس فقال: ایها الناس، ایاکم وتعلم النجوم، الا ما یهتدی به فی بر او بحر، فانها تدعو الی الکهانة، والمنجم کالکاهن، والکاهن کالساحر، والساحر کالکافر! والکافر فی النار! سیروا علی اسم الله.
گمان میکنی تو از آن ساعتی آگاهی که اگر کسی حرکت کند زیان نخواهد دید؟ و میترسانی از ساعتی که اگر کسی حرکت کند ضرری دامنگیر او خواهد شد؟ کسی که گفتار تو را تصویق کند، قرآن را تکذیب کرده است، و از یاری طلبیدن خدا در رسیدن به هدفهای دوستداشتنی، و محفوظ ماندن از ناگواریها، بی نیاز شده است. گویا میخواهی بجای خداوند، تو را ستایش کنند! چون به گمان خود مردم را به ساعتی آشنا کردی که منافعشان را به دست میآورند و از ضرر و زیان در امان میمانند.
ای مردم، از فرا گرغتن علم ستارهشناسی برای پیشگوییهای دروغین، بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم که در دریانوردی و صحرانوردی به آن نیاز دارید، چه اینکه ستارهشناسی شما را به غیبگویی و غیبگویی به جادوگری میکشاند، و ستارهشناس چون غیبگو، و غیبگو چون جادوگر چون کافر و کافر در
آتش جهنم است. با نام خدا حرکت کنید.
اما عجولانه تصمیم نگیرید. چرا که خطر تفسیر به رأی اخباریگری همیشه در کمین عقول جستجوگر است و کسب معرفت و هدایت از بزرگان و اهل ان علم، کاری عاقلانه. (از اهل ذکر بپرسید اگر نمیدانید)
در این مجال نیز به سخنانن دو شخصیت برجسته معاصر که شاید در تمام اعصار ماسوای معصوم بسنده میکنیم. امام خمینی (ره) که به جرأت میتوان از او به عنوان بزرگترین مصلح دینی تاریخ بعد از انبیا و ائمه نام برد در چند مورد به مفید بودن قسمتی از نجوم و رد خرافات زائد در آن اشاره فرموده از جمله:
... بدان که بسیاری از علوم است که بر تقدیری داخل یکی از اقسام ثلاثه است که رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ذکر فرمودند، مثل علم طب وتشریح و نجوم و هیئت و امثال آن، در صورتی که نظر آیت و علامت به سوی آنها داشته باشیم، و علم تاریخ و امثال آن، در صورتی که با نظر عبرت به آنها مراجعه کنیم. پس، آنها داخل شوند در «آیه محکمه» که به واسطه آنها علم به الله یا علم به معاد حاصل یا تقویت شود. و گاه شود که تحصیل آنها داخل در «فریضه عادله» و گاه داخل در «سنت قائمه» شود. و اما اگر تحصیل آنها برای خود آنها با استفادات دیگری باشد، پس اگر ما را از علوم آخرتمنصرف نمودند، به واسطه این انصراف بالعرض مذموم شوند، والا ضرر و نفعی ندارند (شرح چهل حدیث امام خمینی (ره) 397)
... البته شرافت شب، ذاتی نیست؛ زیرا روز و شب، همان نور و ظلمت است و در این جهت با هم اختلاف ندارند و شب همان سیاهی و تاریکی، و روز همان روشنایی است، ولیکن شرافت اینها به واسطه حادثهای است که در آنها واقع میشود. مثلاً روز غدیر برای آن واقعه عظمی و شریف بود که
سعید گردید. همچنین شرافت شبقدر برای نزول قرآن است که به نحو رحمت جمعی خداوندی و به نحو قرآنیت، اسماء و صفات الهیه نازل گردیده است. و خداوند متعال در آن شب خواست که در رحمت عامه را به روی موجودات باز کند و تمام اسماء وصفات الهیه در آن شب در دسترس بشر گذاشته شده است. و بعد از این مرحله از نزول که به طور قرآنیت بود، در مواقع مخصوص آیات به طور تفصیل در مدت بیست و چند سال نازل گردید و لذا به مناسبت شرافت نزول آیات قرآنی، آن مواقع هم، عزیز و محترم گردیدهاند. چنانکه شاید مواقع نجوم، همان ایام مخصوص بوده که مواقع نزول آیات کریمه بوده است، این است که خداوند متعال میفرماید: «وَإنَّهُ لقَسَمٌ تَعْلمُونَ عَظیمٌ» این قرآن در یک کتاب مکنونی است که مسّ آن کتاب مکنون برای انسان، امکان ندارد مگر کسانی که مطهر هستند. (تقریرات فلسفه، ج 3، ص 57)
جناب علامه ابوالفضائل، حسنزاده آملی نیز در ده رساله فارسی خود، در رسالهای تحت عنوان «کل فی فلک یسبحون» موارد بسیار مفید و ظریفی در تفاوت منجم الهی و منجم طبیعی آوردهاند و تذکرات بسیار ارزشمندی بیان فرمودهاند. البته در کتب دیگر و نیز کتاب هیئت و نجوم علاوه بر توضیحات دقیق نجومی و محاسباتی که حاصل سالها تلاش و تلمذ ایشان از محضر بزرگان این علم است هم اشاره به همین مسائل دارند.
فی الجمله اینکه باتوجه به مطالب هستیشناسی فوق تفاوت نگرش منجم موحد با منجم طبیعی که بعضا خرافاتی میشود، حتی اگر از منظر علم (به تعریف غربی) هم کامل و دقیق باشد، کاملاً مشخص خواهد بود.
البته با شواهد و ادلهای مبتنی بر تحقیقات جدید علمی، که نشان از اثرات ستارگان دارد این مجال را پربارتر خواهیم کرد.
در تعریف واژگان ما با مشابه آنها تفاوتهایی وجود دارد زیرا در سیر تاریخ نجوم و تنجیم گفته میشود که از گستره تنجیم در چین و مصر و بابل و ایران باستان تا نجوم یونانی و رومی و مایای تا امروز در زبانهای مختلف کلماتی به معانی و منظور متفاوتی وضع شدهاند که بعضا باید کاملاً بررسی و باز تعریف شده تحت نگرش توحیدی تحلیل و ظرفیتشناسی گردند. لیستی از ترمینولوژی مربوط به تنجیم از این قبیل کلمات خواهد بود:
برج - بروج
دایرة البروج - منطقه البروج
کوکب - کواکب
منازل - منزل
نظر - نظرات
سبع سیاره - کواکب سبعه
طالع - طلوع
خانه - بیت
نشانه کواکب
نشانه بروج
سعد و نحس
روشهای به کار گرفته شده در نجوم و پیرو آن تنجیم وحوضههای مشابه در گذشته و حال چگونه بوده و درست و غلط آنها از نظر نجوم محاسباتی چیست.
این عنوان علاوه بر اینکه قابلی علاقهمند را در جهت شناخت بیشتر هستی و
توانایی وی را در راستای برملا کردن دروغ و اشتباه مشتی سودجو بالا میبرد، از نقطهنظر تحقیق و مطالعه یکی از میادین وسیع است که هم در نجوم کروی و رصدی، آماتور یا حرفهای، کاربرد دارد و هم در تحقیقات توحیدی - علمی مباحث نجوم وتنجیم.
ناصر حایر
n_haery57@yahoo.com
قبل از شروع بحث کره آسمان، مناسب است در مورد کره زمین مطالبی را بدانیم.
زمین در هر 23 ساعت و 56 دقیقه و 1/4 ثانیه یکبار به دور محورش میچرخد، یعنی اگر در جای خاصی بایستید و ستاره مشخصی را در نظر گرفته و آنرا مثلاً بالای دودکش خانهای ببینید دوباره بعد از 23 ساعت و 56 دقیقه در همان جای سابق آن ستاره را خواهید دید.
بنابراین اگر امشب ساعت ده و هشت دقیقه چنین مسئله ای اتفاق بیفتد، فردا شب ساعت ده و چهار دقیقه این اتفاق خواهد افتاد و شب سوم هم چهار دقیقه زودتر (ساعت ده) و... این عدد 23 ساعت و 56 دقیقه (از ثانیههایش صرفنظر میکنیم) را اصطلاحاً روز نجومی میگویند.
اما اگر چنین کاری در مورد خورشید صورت گیرد این مدت، 24 ساعت طول خواهد کشید. (از ثانیهها صرفنظر میکنیم). بنابراین منجمین 24 ساعت یا یک شبانهروز را «روز خورشیدی» و به اصطلاح دقیقتر «روز خورشیدی متوسط» گویند.
در چرخش زمین دو نقطه تقریباً ثابت میتون یافت که به نظر میآید نقاط دیگر به دور آن میچرخند، آن دو نقطه را «قطب» گویند (هر دو را قطبین گویند).
زمین از غرب به شرق میچرخد. ستارهشناسان معمولاً جهت چرخش را با مقایسه با جهت چرخش عقربههای ساعت بیان میکنند، اگر مانند عقربههای ساعت بچرخد میگویند موافق عقربههای ساعت میچرخد. بنابراین میگویند اگر به زمین از طرف قطب شمال نگاه کنیم، زمین برخلاف عقربههای ساعت میچرخد و اگر از طرف قطب جنوب کره زمین به آن نگاه کنیم، میبینیم که موافق عقربههای ساعت میگردد.
زمین کروی است اما یک شکل کاملاً کروی ندارد، بلکه در دو قطب فرو رفتگی دارد. زیرا فاصلۀ بین دو قطب زمین کوچکتر از فاصلۀ دو نقطۀ مقابل یکدیگر روی خط استوا است به عبارت دیگر قطر قطبی زمین کوچکتر از قطر استوایی آن است. قطر قطبی زمین 12713511 متر و قطر استوایی 12756280 متر است، که این دو عدد 42769 متر با هم اختلاف دارند. یعنی فاصلۀ قطب تا مرکز زمین تقریباً 42/1 کیلومتر نزدیکتر است تا فاصلۀ نقطهای روی خط استوا تا مرکز زمین.
این فرد رفتگی در دو قطب به نسبت شعاع متوسط زمین (448/6367 کیلومتر) بسیار کوچکتر است. بطوریکه اگر بخواهد این فرورفتگی در کرهای
جغرافیایی به قطر 30 سانتیمتر نمایش داده شود، باید هر کدام از قطبها فقط نیم میلیمتر پایینتر از جایی که هستند قرار بگیرند و این بسیار جزیی است و ارتفاع قلۀ اورست روی این کره فقط 2/0 میلیمتر است. بنابراین معلوم میشود که زمین اگرچه کاملاً کروی نیست اما واقعاً بسیار بسیار شبیه یک کرۀ کامل است.
خط استوا دایرهای است که فاصلۀ هر نقطه از آن تا قطب 90 درجه است و این دایره منحصر به فرد است. دایرههای دیگری داریم که موازی با دایرۀ استوایی هستند، این دایرهها هر چه به قطب نزدیکتر شوند کوچکتر میشوند بطوریکه در قطب به یک نقطه میرسند. این دایرهها را «مدارات» یا «مدارهای عرض جغرافیایی» مینامند، زیرا تمام نقاطی که روی یک مدار قرار بگیرند عرض جغرافیاییشان با هم برابر است.
فاصلۀ هر نقطه از خط استوا بر حسب درجه.
دایرههایی نیز داریم که از دو قطب میگذرند، این دایرهها را «نصفالنهارات» مینامند. تمام نقاطی که روی یک نصفالنهار قرار داشته باشند نیمروزشان (اذان ظهرشان) در یک لحظه خواهد بود (و هیچ تفاوتی در اذان ظهر نخواهند داشت) در ایران شهرهای همچون لاهیجان (گیلان)، تفرش (مرکزی) و قزوین بر روی نصفالنهار 50 درجه قرار گرفتهاند و به همین جهت لحظه اذان ظهر در این سه شهر به طور همزمان اتفاق میافتد.
تمرین:
اکنون شما نیز با رجوع به نقشه جغرافیایی ایران، مشخص نمائید که چه شهرهایی از کشورمان بواسطه قرار گرفتن بر روی نصفالنهار 54 درجه لحظه ظهر یکسانی دارند آنها را نام ببرید؟
نصفالنهارات هیچکدام نسبت به یکدیگر برتری ندارند تا یکی را بعنوان مبداء بتوانیم در نظر بگیریم. از اینرو یکی را بعنوان مبداء قرارداد میکنند.
نصفالنهار مبداء در این زمان نصفالنهار گرینویچ در نظر گرفته شده (قبلاً مکه، جزائر خالدات، پاریس و 000 در زمانهای مختلف، نصفالنهار مبداء بودهاند) و این نصفالنهاری است که از وسط پایۀ تلسکوپ رصدخانه سلطنتی انگلیس در گرینویچ میگذرد.
فاصلۀ هر نقطه از مبداء بر حسب درجه.
تعریفهای دقیقتری برای طول و عرض جغرافیایی.
طول جغرافیایی:
اندازۀ زاویۀ بین نصفالنهاری که از یک محل میگذرد یا نصفالنهار مبداء که حداکثر 180 درجه میتواند باشد که یا شرقی است و یا غربی.
عرض جغرافیایی:
اندازۀ کمانی از نصفالنهار یک محل که بین خط استوا و آن محل واقع شده و حداکثر 90 درجه میتواند باشد که یا شمالی است و یا جنوبی (در شکل «2» طول و عرض جغرافیایی نشان داده شدهاند) طول و عرض جغرافیایی برحسب درجه و دقیقه (60/1 درجه) نمایش داده میشوند. برای مثال نقطهای در شهر تهران طول جغرافیایی 25 و 51 شرقی و عرض جغرافیایی 42 و 35 شمالی دارد تقریباً طول و عرض جغرافیایی تهران را میتوان 5/51 و 36 به حساب آورد.
تمرین:
با مراجعه به نقشههای جغرافیایی جهان، پاسخ موارد ذیل را بیابید؟
الف - عرض جغرافیایی شهرهای «هانوی» (ویتنام) و «بیشکک» (قرقیزستان):
ب - عرض جغرافیایی شهرهای «هلسینکی» (فنلاند) و «صنعا» (یمن):
ج - نام شهرهایی که طول و عرض جغرافیایی آنها مشخص شده است، را ذکر کنید:
1- شهری با طول جغرافیایی 75 درجه غربی و عرض جغرافیایی 45 درجه شمالی؟
2- شهری با طول جغرافیایی 120 درجه شرقی و عرض جغرافیایی 15 درجه شمالی؟
3- شهری با طول جغرافیایی 150 درجه غربی و عرض جغرافیایی 60 درجه شمالی؟
میدانید که ساعت یک امر قراردادی است. همانطور که ما قرارداد کردهایم که در 6 ماه اول سال ساعت را یک ساعت به جلو ببریم ولی برای هماهنگی بیشتر بین کشورهای مختلف، قرارداد کردهاند که ساعت در گرینویچ (لندن) اصل ومبداء باشد و کشورهای دیگر ساعتشان را با آنجا تنظیم کنند. مثلا چین با گرینویچ هشت ساعت اختلاف دارد، یعنی هشت ساعت جلوتر از لندن است. اگر ساعت در لندن هفت صبح باشد در پکن ساعت پانزده (سه بعد از ظهر) است. در بعضی از کشورهای بزرگ چند ساعت رسمی وجود دارد. مثلاً در آمریکا 4 ساعت مختلف وجود دارد و اختلاف ساعت نیویورک با گرینویچ 5 ساعت است پس وقتی ساعت در لندن 7 صبح روز یکشنبه است، در نیویورک ساعت 2 بامداد روز یکشنبه است درحالیکه در لسآنجلس که با گرینویچ 8 ساعت اختلاف دارد، ساعت 11 شب (روز شنبه) است. جالب است که این اختلاف ساعت از شرق و غرب نصفالنهار مبداء (گرینویچ) به جایی میرسد که آنرا خط بینالمللی زمان مینامند (که در طول 180 درجه شرقی (یا غربی) است. و اگر کسی آنقدر بطرف غرب برود که از این خط بگذرد باید یک روز تقویمش را به عقب ببرد یعنی اگر یکشنبه باشد به شنبه منتقل کند (اختلاف ساعت کشورهای مختلف، در نقشه منطقههای زمانی جهان مشخص شده است.) ساعت رسمی ایران با گرینویچ 5/3 ساعت اختلاف دارد.
تمرین:
استرالیا 30/9 ساعت، هندوستان 30/5 ساعت و جزائر هاوائی در غرب آمریکا 10 ساعت با گرینویچ اختلاف زمانی دارند. حال باتوجه به مطالب جزوه به سؤالات ذیل پاسخ دهید:
الف - اگر در گرینویچ ساعت 5/3 بامداد پنجشنبه باشد، در جزائر هاوائی ساعت چند است؟
ب - اگر در هند ساعت 20 سهشنبه باشد، در (جزائر هاوائی) و چین ساعت چند است؟
اگر فضانوردی از سفینۀ خود خارج شود به هر طرف که نگاه کند اجرام آسمانی را میبیند حتی ستارگان و خورشید و ماه و 000 را با هم میتواند ببیند وچنین تصور میکند که داخل کرۀ بسیار بزرگی قرار گرفته که اجرام آسمانی به سطح داخلیاین کره چسبیدهاند. این کرۀ تصوری فرضی را کرۀ آسمان گویند که بسیاری از اندازهگیریهای نجومی روی آن انجام میگیرد.
قطب آسمان جایی است که به نظر میآید تمام ستارگان به دور آن میگردند. این نقطه در نیمکرۀ شمالی جایی است در فاصلۀ بسیار نزدیکی از ستارۀ قطبی که به آن قطب شمال سماوی گویند. از این پس برای سادگی کار، قطب شمال سماوی را که حدود 0/75 درجه با ستاره قطبی فاصله دارد را همان ستارۀ قطبی در نظر میگیریم (بنابراین قطب آسمان را در نیمکرۀ شمالی ستارۀ قطبی در نظر میگیریم.) قطب آسمان در آسمان هر محل نقطۀ ثابتی است که ارتفاع آن از سطح افق ثابت است و هر کس بطرف آن بایستد رو به شمال ایستاده است و
ستارگان بدور آن میچرخند. در (شکل 3) حرکت صورت فلکی دب اکبر به دور ستارۀ قطبی در سه حالت مختلف نمایش داده شده است.
همواره یک فرد نیمی از کره آسمان را در بالای سر خود میبیند. درواقع آسمان نیمکره یا گنبدی است که از دایرۀ افق شروع میشود و به بالای سرمان در آسمان میرسد.
جایی که به نظر میآید آسمان و زمین به یکدیگر رسیدهاند را افق میگویند. این افق (در جایی که موانعی مانند کوه و درخت و ساختمان وجود ندارد، مانند وسط دریا) دایرهای را ایجاد میکند که آنرا دایره افق میگویند و صفحهای که روی آن، ایستادهایم و آخرین حد آن دایرۀ افق است را صفحه افق مینامند.
نقطهای فرضی در آسمان که درست بالای سر ناظر قرار میگیرد را سمتالرأس گویند.
زاویۀ بین خطی که ستاره را به محل ایستادن ناظر وصل میکند و صفحه افق را ارتفاع ستاره گویند. ارتفاع یک ستاره در آسمان از صفر (لب افق) تا 90 درجه (سمتالرأس) میتواند باشد. در (شکل 4) با اشاره دست چند ارتفاع مختلف نمایش داده شده است
اگر از نقطۀ سمتالرأس خطی (ربع دایرهای) بکشیم تا از یک ستاره بگذرد و بر صفحۀ افق عمود شود، این خط را دایرۀ عمودی گویند (درواقع جزیی از دایرۀ عمودی است) به هر حال سمت عبارت است از فاصلۀ زاویهای بین نقطۀ شمال روی افق تا محل تقاطع دایرۀ عمودی یک ستاره با افق. سمت بر حسب درجه بیان میشود و از صفر تا 360 درجه است. جهت افزایش درجات سمت از شمال به سوی شرق، جنوب و غرب است، یعنی دقیقاً سمت نقطۀ شرق 90 درجه، جنوب 180 و غرب 270 درجه است. (شکل 5) سمت و ارتفاع یک ستاره را نشان میدهد.
پس مشخص شد که محل یک ستاره در آسمان را میتوان با بیان سمت و ارتفاع آن مشخص کرد. سمت و ارتفاع یک ستاره در زمانهای مختلف از شب تغییر میکند، (شکل 6) حرکت صورت فلکی جبار (شکارچی) از شرق به غرب را در سه زمان مختلف از یک شب نشان میدهد. همانطور که مشاهده میکنید اگر سمت و ارتفاع یک ستاره از این صورت فلکی را در نظر بگیرید در زمانهای مختلف سمت و ارتفاع آن تغییر میکند بطوریکه وقتی در سمت جنوب قرار گیرد بیشترین ارتفاع را خواهد داشت.
همانطور که میدانید چون زمین از غرب به شرق میچرخد بنظر میآید که ستارگان از شرق به غرب در آسمان حرکت میکنند. در چرخش ظاهری آسمان از شرق به غرب، محل ستارۀ قطبی ثابت است محل آن را با استفاده از قاعدۀ سادهای به دست میآید.
ارتفاع ستاره قطبی در محل مساوی است با عرض جغرافیایی آن محل. بنابراین در بروجن که عرض جغرافیایی آن 32 درجه است، ارتفاع ستاره قطبی هم از سطحافق آن شهر 32 درجه میباشد.
تمرین:
ارتفاع ستاره قطبی از سطح زمین در شهرهای ذیل چند درجه است؟
الف - قاهره (مصر).
ب - گواتمالا (گواتمالا).
ج - پرتلند (آمریکا). واضح است که سمت ستارۀ قطبی نیز صفر درجه است چون هر کس رو به آن بایستد رو به شمال ایستاده است.
بنابراین در آنکه عرض جغرافیایی آن 30 درجه است، ارتفاع ستاره قطبی هم از سطح افق آن شهر 30 درجه میباشد.
از قاعدۀ یک نتیجه میگیریم که در قطب شمال ستاره قطبی در سمتالرأس قرار میگیرد و به نظر میآید تمام ستارگان بدور آن میچرخند. اگر ستارهای با ستاره قطبی 30 درجه فاصله داشته باشد مسیر آن در مدت 23 ساعت و 56 دقیقه دایرهای است به شعاع 30 درجه که مرکز آن بالای سر است و اگر ستارهای 90 درجه با ستارۀ قطبی فاصله داشته باشد مسیر آن دایرهای است به شعاع 90 درجه و واضح است که مسیر آن دقیقاً بر دایرۀ افق منطبق میشود (زیرا از سمتالرأس تا دایرۀ افق 90 درجه است) بنابراین چنین ستارهای همیشه لب افق در حال چرخش است، نه از لب افق بالا میآید و نه زیر افق میرود. اگر ستارهای بیش از 90 درجه با ستاره قطبی فاصله داشته باشد، در قطب شمال هیچگاه از زیر افق بیرون نمیآید.
همانطور که در جغرافیا به فاصله 90 از قطب دایره بزرگی بنام دایره استوا یا خط استوا قرار دارد، ستارهشناسان نیز روی کره آسمان به فاصله 90 درجه از
قطب سماوی (ستاره قطبی) دایره بزرگی را به نام استوای سماوی در نظر میگیرند. همانطور که در چرخش زمین هر نقطهای که روی خط استوا باشد طولانیترین مسیر را طی میکند، در کره آسمان هر ستارهای که روی استوای سماوی است طولانیترین مسیر را (نسبت به ستارگان دیگر) طی میکند.
از آنچه قبلاً بیان شد بدست میآید که در قطب شمال زمین (و همچنین در قطب جنوب) استوای سماوی بر دایره افق منطبق است. در آسمان مناطق مختلف کره زمین (غیر از دو قطب شمال و جنوب) استوای سماوی نیمدایرهای است که دو نقطه شرق و غرب افق را به یکدیگر وصل میکند، اما این نیمدایره با صفحه افق چه زاویهای میسازد؟ این نیمدایره در خط استوای زمین با دایره افق زاویه 90 درجه میسازد درحالیکه در قطب بر دایره افق منطبق است. به سادگی بدست میآید، زاویهای که استوای سماوی با صفحه افق در یک محل میسازد برابر با متمم عرض جغرافیایی آن محل است. مثلاً در تهران این زاویه 54 درجه است. (54=36-90) پس نقطه اوج استوای سماوی (نقطهای از استوای سماوی که بیشترین ارتفاع از افق را دارد) در تهران 54 درجه از افق فاصله دارد و سمت آن 180 درجه است (درست در سمت جنوب قرار دارد) در شکل 7 را نگاه کنید. بنابراین خورشید که در اول بهار و اول پاییز روی استوای سماوی است، در تهران بیشترین ارتفاعش 54 است. یعنی سر ظهر (هنگام اذان ظهر) درست در سمت جنوب قرار میگیرد و از افق 54 درجه فاصله دارد.
اما در استکهلم (پایتخت سوئد) که عرض جغرافیایی آن 60 درجه است خورشید در سر ظهر هنگام اول پاییز فقط 30 درجه از افق فاصله دارد. و چون خورشید در اول زمستان 5/23 درجه پایینتر از استوای سماوی قرار دارد، نتیجه میشود که خورشید در سر ظهر اول زمستان فقط 5/6 درجه (6/5=23/5-30) از
افق فاصله دارد و واضح است که چنین آفتابی گرمای کمی را ایجاد میکند و زمستان در آنجا بسیار سرد است.
تمرین:
نقطه اوج استوای سماوی در شهرهای ذیل چقدر است، و بیشترین ارتفاع خورشید از افق این شهرها در اول بهار و اول پاییز چند درجه است؟
الف - فردوس (استان خراسان):
ب - خارطوم (سودان):
ج - کامپالا (اوگاندا):
د- کیتو (اکوادور):
پس از مشخص شدن دو قطب شمال و جنوب سماوی همانطور که روی زمین، دایرههایی موازی استوا فرض میشوند که عرض جغرافیایی را مشخص میکنند، روی آسمان نیز دایرههایی موازی استوای سماوی فرض میشوند که میل را مشخص میکنند و به آنها ندارهای میل گویند. یک ستاره ممکن است در شمال استوای سماوی باشد که میگوییم میل ستاره، شمالی است و میتواند یک ستاره در جنوب استوای سماوی باشد که میل آن جنوبی خواهد بود بهرحال میل از صفر تا نود درجه میتواند باشد.
همانطور که روی زمین دایرههایی فرض میشوند که از دو قطب میگذرند و طول جغرافیایی را مشخص میکنند، روی کره اسمان نیز دایرههایی فرض میشوند که از دو قطب شمال و جنوب سماوی میگذرند. این دوایر، بعد را مشخص میکنند و به آنها دایرههای ساعتی گویند. بعد یک ستاره را با درجه بیان
نمیکنند بلکه قرارداد کردهاند که هر 15 درجه را یک ساعت بنامند و بعد ستاره را با ساعت و دقیقه 1/60 ساعت) بیان میکنند. همانگونه که لازم بود برای طول جغرافیایی یک مبداء، قرارداد شود (نصفالنهار گرینویچ)، در کره آسمان هم قرارداد کردند که دایره ساعتی مبداء دایرهای باشد که از نقطه اعتدال بهاری میگذرد.
نقطه اعتدال بهاری یکی از دو نقطه برخورد استوای سماوی با دائرة البروج است که خورشید در اول بهار روی آن قرار میگیرد. (در مورد دائرة البروج در ادامه بیشتر توضیح میدهیم) از قبل بیاد دارید که با سمت و ارتفاع یک ستاره در يكزمان مشخص مي توان جاي آن ستاره را در آسمان مشخص كرد وارتفاع يك ستاره را چون براساس دایره افق میسنجند، مختصات افقی گویند. اما بعد و میل یک ستاره را چون براساس استوای سماوی میسنجند، مختصات استوایی گویند.
حداکثر مقدار بُعد، 24 ساعت است. واضح است که بععت همان بعد صفر ساعت است. بعد و میل دقیق یک ستاره مشخص را این چنین نشان میدهند.
مثلاً بعد و میل ستاره قلبالاسد چنین است:
بعد ستاره← a= 10h , 8m , 9s
میل ستاره ← δ= 11 ̊ , 59′, 39″
H و M و S بترتیب ساعت و دقیقه و ثانیه را نشان میدهد و علائم 0 و ‘ و “ بترتیب درجه و دقیقه و ثانیه قوسی را نشان میدهند. اگر میل یک ستاره جنوبی باشد آنرا معمولاً با گذاشتن یک خط تیره پشت آن (عدد منفی) نمایش میدهند مثلاً همانطور که در نقشه ستارگان آسمان میبینید ستاره قلب العقرب میل جنوبی دارد و بعد و میل دقیق آن چنین است:
بعد ستاره← a= 16h , 29m , 14s
میل ستاره ← δ= -26 ̊ ,25′, 13″
تمرین:
با رجوع به نقشه آسمان مشخص کنید که بعد و میلهای ذیل مربوط به چه ستارگانی است؟
الف)
a= 1h , 58m , 39s
δ= +89 ̊ , 5′, 51″
ب)
a= 6h , 43m , 34s
δ= -16 ̊ , 39′, 56″
در قطب شمال زمین فقط ستارگانی که میل شمالی دارند دیده میشوند و در قطب جنوب زمین فقط ستارگانی که میل جنوبی دارند دیده میشوند، در خط استوای زمین تمامی ستارگان آسمان دیده میشوند. اما این سه منطقه در زمین موارد استثنایی هستند و در بقطه نقاط زمین ستارگان آسمان را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
1- ستارگانی که همیشه بالای افق هستند.
2- ستارگانی که همیشه زیر افق هستند.
3- ستارگانی که گاه بالای افق و گاه زیر افقند (طلوع و غروب دارند.)
ستارگانی هستند که به دور ستاره قطبی میچرخند و در چرخش آسمان هیچگاه به زیر افق نمیروند.
در نیمکره شمالی کره زمین هرگاه میل یک ستاره از متمم عرض جغرافیایی محل بیشتر باشد (شمالیتر باشد) این ستاره هیچگاه زیر افق نمیرود. به بیان دیگر: نواری به پهنای عرض جغرافیایی محل از شمال نقشه ستارگان، ستارگان دور قطبی هستند. مثلاً در تهران ستارگانی که میلی بیش از 54 درجه شمالی داشته باشند دور قطبی هستند و به طور کلی نواری به پهنای 36 از شمال نقشه، ستارگان دور قطبی را در تهران تشکیل میدهند.
دانشمندان قدیم این ستارگان را ستارگان ابدیالظهور مینامیدند.
در نیمکره شمالی کره زمین هرگاه میل جنوبی یک ستاره از متمم عرض جغرافیایی محل بیشتر باشد (جنوبیتر باشد) این ستاره همیشه زیر افق خواهد بود. به بیان دیگر: نواری به پهنای عرض جغرافیایی محل از جنوب نقشه ستارگان، ستارگان دور قطبی جنوبی هستند و هیچگاه طلوع نمیکنند. مثلاً در تهران ستارگانی که میلی بیش از 54 درجه جنوبی داشته باشند دور قطبی جنوبی
هستند. به طور کلی نواری به پهنای 36 درجه از جنوب نقشه ستارگان در تهران اصلاً قابل دیدن نیستند.
مثلاً ستاره رجل قنطورس با میل حدود 60 جنوبی در تهران قابل رؤیت نیست. در قدیم این ستارگان را ابدی الخفا، مینامیدند.
تمرین:
آیا ستاره سهیل در قم قابل رؤیت است یا خیر توضیح دهید؟
آیا ستاره ذنبالدجاجه در قم، دور قطبی محسوب میشود یا خیر، چرا؟
ستارگانی که نه دور قطبی شمالی و نه دور قطبی جنوبی باشند ستارگانی هستند که طلوع و غروب دارند. در مورد نحوه طلوع و غروب آنها چند قاعده وجود دارد در شکل 9 نواحی مختلف آسمان برای ناظری در نیمکره شمالی مشخص شده است. ستارگان دور قطبی شمالی در این شکل در ناحیه حول قطبی شمالی قرار گرفتهاند. دایره یومی، مسیر یک ستاره را در طول یک شبانهروز مشخص میکند.
اگر ستارهای روی استوای سماوی باشد دقیقا از نقطه شرق طلوع و در نقطه غرب افق غروب میکند و به مدت 12 ساعت بالای افق خواهد بود.
اگر میل ستارهای شمالی باشد از شمال شرقی طلوع و در شمال غربی غروب میکند و بیشتر از 12 ساعت بالای افق خواهد بود.
اگر میل ستارهای جنوبی باشد از جنوب شرقی طلوع و در جنوب غربی غروب میکند و کمتر از 12 ساعت بالای افق خواهد بود.
قاعده 5 و 6 برای نیمکره شمالی بیان شده است و برای نیمکره جنوبی در این دو قاعده فقط بجای کلمه شمالی و شمال، جنوبی و جنوب قرار داده میشود و برعکس تا قابل استفاده برای ساکنین نیمکره جنوبی زمین شود. در مورد مدت باقیماندن یک ستاره در بالای افق در استوا قاعده 5 و 6 درست نیستند زیرا در خط استوا هر ستارهای که طلوع کند، 12 ساعت بالای افق خواهد بود.
هر ستارهای که میل آن برابر با عرض جغرافیایی محل باشد از بالای سر (سمتالرأس) مردم آن محل میگذرد.
بنابراین ستارگانی که میل 36 شمالی دارند از سمتالرأس تهران میگذرند پس ستاره پرنور نسر واقع تقریباً از سمتالرأس تهران میگذرد.
مسیر ظاهری خورشید در آسمان (از میان صورتهای فلکی) را دائرةالبروج گویند. این دایرهای است که بنظر می آید خورشید در طول یکسال روی آن یک دور کامل را میزند و به عبارت دیگر میتوان گفت اگر مدار گردش انتقالی زمین را آنقدر گسترش دهیم که کره آسمان را قطع کند (یا به تعبیر صحیحتر آن را روی کره آسمان تصویر کنیم)، دایرهای روی کره آسمان بوجود خواهد آمد که آنرا دائرةالبروج گویند. در (شکل 10) دائرةالبروج و نحوه بوجود آمدن آن نشان داده شده است.
و همچنین صورتهای فلکی که به نظر میآید در آنها خورشید از غرب به شرق حرکت میکند مشخص شدهاند. خورشید در حرکت ظاهری سالانه حدود 6 ماه در شمال استوای سماوی است و حدود 6 ماه در جنوب آن و فقط در اول بهار و اول پاییز روی استوا سماوی قرار میگیرد که این دو نقطه را اعتدال بهاری و
اعتدال پاییزی مینامند زیرا وقتی خورشید روی یکی از این دو نقطه (اعتدالین) قرار بگیرد شب و روز در تمام دنیا (غیر از دو قطب) با یکدیگر برابر میشوند (هر دو دوازده ساعت خواهند بود)، دلیل این مسأله قاعده 4 است. همانطور که در (شکل 11) میبینید بیشترین فاصلهای که خورشید با استوای سماوی پیدا میکند یکی در شمال است (انقلاب تابستانی) و یکی در جنوب (انقلاب زمستانی) بیشترین میل خورشید 23/5 درجه جنوبی است که خورشید در انقلاب زمستانی است. در نقشه ستارگان آسمان نیز دائرةالبروج بصورت خط چینی که از غرب تا شرق کشیده شده رسم شده است که نیمی از آن در شمال استوای سماوی و نیمی از آن در جنوب استوای سماوی میباشد.
خورشید در هر روز در کجای آسمان است؟
خورشید از غرب به شرق روی دائرةالبروج حرکت میکند و در هر یک ماه دو خانه بعد را طی و به عبارت دقیقتر حدود دو ساعت، بعد آن زیاد میشود،
بنابراین به راحتی میتوان گفت که خورشید در اول شهریور نزدیک ستاره قلبالاسد و در حدود بیستم مهرماه در نزدیکی ستاره سماک اعزل قرار میگیرد.
هرگاه خورشید در نقطه خاصی از آسمان باشد به شعاع حدود 20 درجه دور تا دور آن، ستارگان قابل رؤیت نیستند. مثلاً در اول آذر ستاره قلبالعقرب قابل رؤیت نیست اما سماک اعزل قابل رؤیت است و واضح است که وقتی خورشید طلوع کند در طول روز هیچ ستارهای دیده نمیشود حتی اگر 70 یا 80 درجه هم با خورشید فاصله داشته باشد.
با استفاده از قاعدههایی که بیان شد میتوانید کوتاه و بلند شدن طول روز در فصلهای مختلف و اوج گرفتن و مایل تابیدن خورشید و عوض شدن جای طلوع و غروب خورشید در فصلهای مختلف و همچنین وضعیت شبها و روزهای بیش از بیست و چهار ساعت را در مناطق قطبی به خوبی درک و توجیه نمایید که آنرا به خودتان واگذار میکنیم.
الف) فرمول سمت طلوع ستاره
Ar = Arc cos [sin δ/cocФ]
ب) سمت غروب ستاره
As = 360 - Ar
مثال: در شهر قم با عرض جغرافیایی 34 درجه، سمت طلوع و غروب ستارهای که میل آن 40 درجۀ شمالی است را حساب کنید؟
Ar = Arc cos [sin 40/coc 34]
Ar = Arc cos [0/6427/0/8290]
Ar = Arc cos [0/7753]
سمت طلوع ستاره← Ar = 39°
محاسبه سمت غروب ستاره←
As = 360 - Ar
As = 360 - 39
As = 39°
321°= As سمت غروب ستاره
تمرین:
محاسبه کنید که در شهر قم، ستارهای با میل 15 درجه جنوبی در چه سمتی طلوع نموده در چه سمتی غروب خواهد بود؟
t = 2/15 Ar cos (-tgФ × tgδ)
مثال: ستارهای که میل آن 54 درجه شمالی است، در شهر قم چند ساعت بالای افق خواهد بود؟
Ф = 34° , δ = 54°
t = 2/15 Ar cos (-tg 34° × tg54°)
t = 2/15 Ar cos (-0/6745 × 1/3764)
t = 2/15 Ar cos (0/9284)
158 × t = 2/15
t = 21 ساعت
تمرین:
ستارهای که میل آن 49 درجه جنوبی است، در شهر مشهد با عرض جغرافیایی 36 درجه، چند ساعت بالای افق قرار خواهد داشت؟
نکته مهم:
توجه داشته باشید که فرمولهای سمت طلوع و غروب ستاره و نیز فرمولی که برای محاسبه مدت زمان قرار داشتن یک ستاره در بالای افق، ارائه شده است، شامل ستارگان ابدیالظهور و ابدیالخفاء نمیشود.
(محاسبه تقریبی زمان نجومی)
شماره ماه شمسی = م ؛ ساعت رصد = س
ساعت بعد = 2 (م - 7) + س
دقیقه رصد = د ؛ شماره روز = ر
دقیقه بعد = 4 (ر - 2) + د + خ
اختلاف اذان ظهر آن محل با تهران برحسب دقیقه= خ
نکته: اگر عدد بدست آمده در گستره 0h تا 24h نبود با اضافه و کم کردن عدد 24 آن را وارد گستره نمایید.
مثال: اکنون ساعت 6 و 58 دقیقه بعد از ظهر 22 دیماه است. در این ساعت چند ستارهای از بالای سر قم عبور میکند، بعد و میل آن را مشخص کنید؟
اولین نکتهای که باید در هنگام قرار دادن اعداد در فرمول به آن توجه نمود، اینست که برای ساعات بعد از ظهر میبایست از اعداد بعد از 12 استفاده نمود. بنابراین بجای ساعت 6 بعد از ظهر باید از عدد 18 استفاده کنیم. همچنین بجای
نام برجها از شماره آن بهره گرفت. لذا بجای برج دی باید در فرمول عدد 10 را قرار داد.
18+(10-7)2= ساعت بعد ستاره
چون اذان قم 2 دقیقه دیرتر از تهران اتفاق میافتد.
58-2+(22-2)4= دقیقه بعد ستاره
از آنجا که ما دقیقه بیشتر از 60 نداریم، پس باید
24 = ساعت بعد
دقیقه بدست آمده را بر 60 تقسیم کنیم و ساعتهای
136 = دقیقه بعد
اضافی را به ساعت بُعد اضافه کنیم.
16 دقیقه و 2 ساعت= 60÷136
پس حالا داریم
26= ساعت بعد
اما چون بُعد بیشتر از 24 ساعت هم نداریم، لذا در چنین مواقعی میبایست 24 ساعت از بُعد بدست آمده، کم کنیم:
2=24-26
نتیجه:
2= ساعت بعد
16= دقیقه بعد
نسبت به میل ستاره هم به قاعده 7 رجوع میکنیم که به ما میگوید:
هر ستارهای که میل آن برابر عرض جغرافیایی محل باشد، آن ستاره از بالای سر آن محل میگذرد.
پس:
a= 2h , 16m بعد ستاره
δ= 34 ̊ , 39′ میل ستاره
حالا به نقشه مراجعه میکنیم و متوجه میشویم که این مختصات مربوط به بخشی از صورت فلکی «مثلث» میباشد.
تمرین:
بُعد ستارهای که در ساعت 4 صبح اول فروردین ماه از بالای سر شهر قم میگذرد، چیست؟
1- آیا این ادعاها میتواند (در حال حاضر) از جهت نجومی قابل قبول باشند؟ (با نوشتن "بله" یا "نه" در پایان جمله آنها را مشخص نمایید.)
الف - در 20 آبان ستاره سماک اعزل را قبل از طلوع آفتاب دیدیم.
ب - سیاره مریخ را در صورت فلکی عقاب دیدیم.
ج - ماه با زحل فاصلهای کمتر از 5 درجه داشت.
د- ستاره دبران را در 5 خرداد دیدم.
ه- - در یک شب، ماه درست از بالای سر مردم مسکو گذشت. (عرض جغرافیایی مسکو← Ф=56N)
و- شعرای یمانی در یمن در سمت در نقطه غرب، غروب کرد.
ز- ستاره قلبالاسد را در اول آبان قبل از طلوع آفتاب دیدم.
ح - در یک شب تابستانی ماه شب چهارده (بدر) از بالای سر مردم مدینه گذشت. (عرض جغرافیایی مدینه← Ф=25N )
ط - ستاره دبران کمتر از 10 درجه با زحل فاصله داشت.
ی - خوشه پروین توسط ماه دچار اختفا گردید.
2- بیشترین و کمترین ارتفاع ستاره مراق از صورت فلکی دب اکبر را در تهران مشخص نمایید.
Ф=36N تهران , δ=57N مراق
3- با استفاده از نقشه، بعد و میل ستاره رجلالجبار را بنویسید.
4- بعد و میل ستارهای را چنین نمایش دادهاند:
مواردی که نادرستند را مشخص نموده و درست آن را بنویسید.
a= 12h , 12′, 62″
Ф= 58 ̊ , 21m , 43s
5- آیا در احمد آباد هندوستان، ستاره رأسالغول از ستارگان دور قطبی است؟ عرض جغرافیایی احمد آباد 23 شمالی است.
6- در ملبورن با عرض جغرافیایی 37 جنوبی آیا ستاره عناق از صورت فلکی دب اکبر دیده میشود یا نه؟
7- در شهر بولون روسیه با عرض جغرافیایی 71 درجه شمالی از چه ذموقع سال روز دائمی شروع و چه موقع پایان میپذیرد؟ شب دائمی چه موقع شروع و چه موقع پایان مییابد؟ بیشترین ارتفاع خورشید در اول تیر چند درجه است؟
8- در تهران، شعرای یمانی بیشتر در آسمان دیده میشود یا شعرای شامی؟ چرا؟ شعرای یمانی در تهران از کجا طلوع و در چه سمتی غروب میکند؟
9- ستاره رأسالتوأم المقدم زودتر طلوع میکند یا رأسالتوأم الموخر؟ کدامیک بیشتر بالای افق قرار دارند؟ (مختصرا دلیل بیاورید)
10- یک ستاره از صورت فلکی جبار و یک ستاره از صورت سنبله روی استوای سماوی هستند، فاصله زاویهای این دو چند درجه است؟
11- بیشترین ارتفاع ستاره قلب العقرب در تاریخ 6 آذر در تهران چند درجه است؟ چه موقع از روز به این ارتفاع میرسد؟
12- ستاره سهیل با میل 52 درجه جنوبی در اول تیرماه در بوینس آیرس با عرض جغرافیایی 35 درجه جنوبی حداکثر به چه ارتفاعی میرسد؟
13- بعد و میل ستارهای را که در تهران ساعت 9 شب (به ساعت تابستانی) در 10 اردیبهشت در سمتالرأس قرار میگیرد مشخص نمایید. همچنین بعد و میل ستارهای را که در این هنگام درست از نقطه شرق، طلوع و در نقطه غرب، غروب میکند را مشخص نمایید.
14- در اسلو با عرض جغرافیایی 60 درجه شمالی، خورشید در اول دی حداکثر چقدر
اوج میگیرد؟ ارتفاع خورشید در این شهر، هنگام ظهر، در اول پاییز و اول شهریور چند درجه است؟
توجه بفرمایید که بعضی از اطلاعات داده شده در صورت مسألهها ممکن است غیر لازم و به اصطلاح انحرافی باشند.
(دروس هيات دكتر عليرضا موحدنژاد)
تعریف طب سنتی، طب سنتی ایران آمیختهای از علمی و هنر و ذخیرهای از علم یونان است که با کمک و تجربه در طول سالیان حیات انسان آزموده شده است. مکتبی که در دوران زرین شکوفایی تمدن اسلامی و با طلوع ستارگان پر فروغ تاریخ علم، تجربه، ابنسینا، محمد بن زكرياي رازی، جرجانی، خراسانی و... گسترش یافت. این مکتب با داشتن ریشهی عمیق و طولانی، انسان را فقط از بعد مادی نمینگرد بلکه به ابعاد دیگر او به عنوان خلقه الهی نیز توجه دارد. در این (طب سنتی ارزش زیادی برای انسان قائل میشود.)
توجه به روش زندگی، تأمین هوای سالم، تغذیه درست، فعالیت کافی، استراحت به اندازه و تعادل حالات روحی - روانی شعار طب سنتی ایرانی - اسلامی است.
اکنون جامعه پزشکی جهان به اهمیت و ارزش درمانهای طبیعی و مکاتب سنتی و مکمل از جمله طب سنتی چین، طب سوزنی، هومیوپاتی و... توجه زیادی دارند. و پزشکان و محققان در ایران و دیگر کشورهای جهان به شناخت منابع طب سنتی ایرانی گرایش پیدا نمودهاند.
هر مکتب طبی با نظریه و دیدگاه خاص به موضوع خود یعنی تندرستی و بیماری انسان مینگرد. در گذشته مجموع دانشهای زمان را حکمت مینامیدند و کسی که به همهی آن علوم احاطه داشت حکیم میگفتند، حکیم فردی است که براساس حکمت روح و روان و بدن و باتوجه به اخلاطه و امزجه (مزاج) مداوا میکند.
علمی است که تغییرات بدن انسان را مطالعه میکند. این تغییرات میتواند در جهت حفظ پیشگیری سلامتی با بیماری باشد. طب در کتاب هدایه المعلمین (ابوبکر ربیع احمد اخوینی) چنین تعریف شده: پزشکی پیشهای است که تندرستی آدمیان را نگاه دارد. (پیشگیری) و چون رفته بود (مریض شود) باز آزد: از روی علم و عمل.
طب علمی است که به واسطه آن احوال بدن انسان شناخته میشود از جهت آنچه که موجب سلامتی و بیماری آن است. تا صحت و سلامتی موجود را حفظ کند و در صورت از دست رفتن سلامتی، آن را به بدن برگرداند. نکته مهم در این تعریفها آن است که هدف مهم پزشکی و وظیفه اصلی پزشک را حفظ تندرستی انسان دانسته است و درمان را در اولویت بعدی قرار داده است.
دانش پزشکی به 2 بخش تقسیم میشود:
1- طب نظری 2- طب علمی
دانشی که چگونگی عملکرد طبیعی و تغییرات بدن انسان و عوامل مؤثر بر آن را که منجر به سلامتی یا بیماری میشود، بررسی کرده، نهایتاً پزشک را به تشخیص، راهنمایی مینماید.طب نظری شامل سه بخش است:
1- اموری طبیعیه: اموری که هستی، قوام و حفظ کالات جسمی بدن انسان بر آنها مبتنی است (فیزیولوژی) ظاهر بدن را بررسی میکند.
2- اسباب و علل: علت ایجاد تغییرات در بدن انسان و عوامل مؤثر بر آن چگونگی بروز بیماری را بررسی میکند.
ایتولوژی و فیزیوپاتولوژی
3- دلایل و علائم: به بررسی علائم و نشانههای پرواز دو پزشک را برای تشخیص حال سلامت یا بیماری راهنمایی میکند. مانند نشانههای مزاجی و غلبهی اخلاط، نبضشناسی و ادرارشناسی
نشانهشناسی: بسیمولوژی
شامل علم به روشهایی است که برای حفظ سلانتی (علم پیشگیری حفظ الصحه) یا باز گرداندن سلامتی (علم معالجات) در دانش حفظالصحه به تدابیر نگاهداشت ابنسینا تندرستی پرداخته میشود و در دانش معالجات درمان بیماران بیان میشود.
طب عملی شامل 3 بخش است:
الف: تدابیر: شامل تدبیر غذا، غذا درمانی یا رژیم درمانی و دیگر تدابیر بسته ضروریه
ب: دارو درمانی: با داروهای گیاهی، حیوانی و معدنی، به اشکال مختلف خوراکی و موضعی
ج: اعمال دستی (یدی): مانند ماساژ، انواع (مشابه با طب فشاری، طب سوزنی و رفلکولوژی و...)، حجامت، (داغ کردن) و جراحیهای گوناگون
مقصود از امور طبیعیه اموری است که بوجود آمدن و تعادل انسان به آنها بستگی دارد. (صفرا- سودا، بلغم - دم)
امور طبیعیه عبارتند از: ارکان، امزجه، اخلاط، اعضا، ارواح، قواد افعال.
ارکان: در اصطلاح حکما رکن یا عنصر عبارت است از جسم بسیطی که به غیر از خود تجزیه نمیشود. و تشکیلدهندهی اجزای اولیهی همهی موجودات اعم از انسان، حیوان، نبات و جماد میباشد. و تعداد آنها 4 تا است. (آب، خاک، آتش، هوا (باد به نوشته ابنسینا)
از نظر کیفیت آتش گرم و خشک
از نظر کیفیت هوا گرم و تر
از نظر کیفیت آب سرد و تر
از نظر کیفیت خاک سرد و خشک
بالارونده است و با آتش میتوانیم هر شیء غیرقابل انعطاف در نظام هستی را منعطف کنیم. پس وظیفهی آتش ایجاد لطافت، نفنج (سوزاندن)، سبکی و کاهش شدت سردی است بنابراین موجودی که آتش آن زیادات تحرک بیشتری دارد.
آتش مرکز گرمی است، آتش اگر را به آن بدهیم، فوراً فروکش کرده مانند افرادی که مزاج گرم و خشک دارند. اگر به آنها آب بدهیم سریع آرام میشوند.
بیشترین حجم را در نظام هستی اشغال میکند، هوا عریان و آشکار است، توان نفوذ در اجسام را دارد اما نه به اندازه ی آتش، توان و قدرت جابجایی سریع در هوا موجودات در صورتیکه ظاهری آرام دارد اما قدرت جابجایی شدید مثل باد دار. هوا باید با رطوبت همراه باشد. هیچگاه رطوبت هوا به صفر نمیرسد. آب و هوا مناسبند با هم اگر به صفر رسید همان موقع هوا آتش میگیرد پس همیشه مقداری رطوبت نسبی در هوا وجود دارد.
وظیفهی آن ایجاد امکان شکلپذیری و قابلیت انعطاف در اجساماست. بطوریکه هر چه این عنصر در جسمی بیشتر باشد حالت روانی و سیالیت آن بیشتر میشود پس از هوا، آب بیشترین حجم را در کرهی زمین اشغال میکند. سردی آب به تناسب تماس کم و زیاد میشود و آب انعطاف شدید دارد، اما بالارونده نیست. اگر آن بیش از اندازه شد یا یخ میزند و هیچ واکنشی از خود نشان نمیدهد. (اوج سردی روانی یا افسردگی) و حجم آن زیاد شده، سردی زیاد در آن فرد چاقی به وجود میآورد، پس چاقی تابع رطوبت است در سردی شدید بایست آنقدر گرمی (رفتاری - خوراکی - موضعی) داد تا آرام گرمی برگردد و چاقی به لاغری پیش برود. کیفیت آب سردتر است.
به مجموعهای مواد معدنی در کرهی زمین خاک گویند، انعطافپذیری خاک کم است. در جهت انعطافپذیری به آب و آتش نیاز دارد. خاک خودگرا است و این خودگرایی محور نظام هستی است و همه چیز متکی به خاک است اگر بخواهیم خاک را یک دفعه حرارت دهیم، میترکد. پس آرام آرام حرارت میدهیم. (فرد سوداوی را به آرامی درمان میکنیم) کیفیت خاک سرد و خشک میباشد.
در طب اسلامی رکن پنجمي وجود دارد که به این 4 رکن توان درک خوبی و بدی میدهد. این عنصر رکن پنجم را روح الهی میگویند. (سرد شدن آتش در مقابل حضرت ابراهیم، شکافتن رود نیل در مقابل حضرت موسی)
در قرآن آمده که ما این امانت و رسالت را به کوه سپردیم ولی نپذیرفت. (خلیفه الهی)غیبت، حسد، کبر، غرور، بدبینی، حرص و... در سلامت و شادابی جسم و روح انسان تأثیر بهسزایی دارد. هر عنصری که بخواهد بقا بیابد به تناسب نیازمند بقای الهی است.
اگر روح الهی تناسب زیادی با عنصر مادی داشته باشد آن را ماندگار میدارد، مانند جسم حربن یزید ریاحی.
در لغت به معنی درهم آمیختن است. در طب سنتی ایران به مفهوم کیفیت یکسان و جدیدی است که در نتیجهی آمیختن ارکان با یکدیگر و فعل و انفعال آنها در یک جسم مرکب بوجود میآید.
به 9 دسته تقسیم میشود.
گرم، تر، سرد، خشک، که به اینها مزاجهای مفرد میگویند.
گرم و خشک، سرد و تر، سرد و خشک ،گرم و تر، مزاجهای مرکب میگویند.
نهمین مزاج، مزاج معتدل است از نظر طب اگر بدن انسان از مقادیر متناسب خاک، آب، هوا و آتش عنصری ترکیب شده باشد، مزاج معتدل بوجود میآید.
به 4 قسمت تقسیم میشود.
بدن پیوسته در حال رشد میباشد میزان رطوبت و حرارت بالاست. به نوزاد بیشتر رطوبت را دارد به همین علت است که به کمک حرارت موجود بیشترین میزان رشد در این مرحله به وقوع میپیوندد. یکی از علتهای اختلال رشد به هم خوردن تعادل بین حرارت و رطوبت است مثلاً کودکی که تحرک زیاد دارد در بدن خود حرارت زیادی تولید میکند که میتواند منجر به اختلال در افعال، کاهش رطوبت و در نتیجه کاهش رشد شود.
رطوبت و حرارت عزیزی هر دو در حد تعادل وجود دارند.به همین دلیل مرحلهی جوانی معتدلترین مزاج سنی است. البته در طول جوانی گرمی باقی میماند ولی رطوبت کم میشود. در این دوره فرد مستعد بیخوابی و اضطراب میباشد. این مرحله را دورهی گرم و خشک مینامند. ریزش مو
قوای بدن به تدریج تغییر مینماید. در این دوره رطوبت و حرارت غریزی کم میشود و مزاج به سمت سدی و خشکی میرود. انسان در این دوران مستعد بیماریهای سوداوی مانند بواسیر- واریس افسردگی میشود.
در این سن با ظهور ضعف شدید در قوا و کاهش شدید رطوبت غریزی و حرارت غریزی همراه است. مزاج در این سن سرد و تر است. این تری مربوط به رطوبت غریزی نیست بلکه رطوبت غریبهای (تری عارضی یا اکتسابی) است که حاصل کاهش و نقصان در گوارش غذا و ضعف هضم است به عبارتی در سن پیری مزاج فرد متغیرات و تابع شرایط محیط و رژیم غذایی میباشد.
دورهی حدائت و نمو که مزاج گرم و تر دارد 30-0 سالگی
مرحلهی جوانی:
شباب 30 تا 40 سالگی: گرم و خشک
مرحلهی میانسالی:
کهولت 40 تا 60 سالگي: سرد و خشک
مرحلهی پیری:
60به بالا: سرد و تر
در این فصل افرادی که مزاج گرم و تر دارند مشکلات بیشتری دارد مخصوصاً اگر در سن رشد و نمو باشند. چون حرارت در رطوبت در مزاج آنها غلبه میکند. (خون دماغ کودکان در فصل بهار) بهترین فصل برای انجام عمل حجامت است. در ایام قدیم با نو شدن سال عید حجامت میگرفتند. (در بهار خون به سطح میآید)
بنابراین علائم گرمی و خشکی در افرادی دارای مزاج گرم و خشک زیاد میشود.
این فصل اوج بروز بیماریهای پوستی مانند اگزما- ترک لبها- اختلالات روانی مانند وسواس و افسردگی است. در این فصل بهتر است بیشتر غذاهای گرم و تر آبگوشت - سوپ - گوشت گوسفند- هویچ - انجیر- کشمش - شیرهی انگور- تخم مرغ عسلی یا نیم برشت و... استفاده گردد.
زمینهساز بروز بیماریهای سرد و تر مانند ناراحتی مفاصل و انواع سکتههای قلبی و مغزی است خصوصاً در افراد بالای 60 سال که با مشکلات بیشتری مواجه میشوند.
نکته 1: بسیاری از بیماریهای گوارشی ناشی از غلبهی سردی است مانند یبوست - ترش کردن - آروغ زدن - قار و قور شکم
نکته 2: افراد با مزاج تر، خصوصاً خانمهای مسن در فصل زمستان دچار ورم و
درد مفاصل میشوند. معمولاً این افراد با گرم نگهداشتن موضع و استفاده از غذاها و داروهای گرمی بخش مثل: سیر، سیاهدانه، دارچین، زنجبیل، زیره احساس بهبودی میکنند.
مزاج مردان نسبت به زنان گرمتر و خشکتر است درحالیکه مزاج زنان بیشتر، متمایل به سردی و تری است. به همین دلیل زنان بیشتر از مردان به بیماریهای درد مفاصل، پیسی، گوارشی، چاقی، افسردگی دچار میشوند.
مناطق کوهستانی و مرتفع(اردبيل): سرد و خشک
مناطق بیابانی (یزد): گرم و خشک
مناطق کنار دریا که کوه در کنار آن واقع شده باشد (شمال): سرد و تر مردم این نواحی به علت رطوبت بالا معمولاً آرام و صبورند. بیماریهای گوارشی و مفصلی زیاد است و به همین دلیل در رژیم غذایی آنها بیشتر از سیر، سیاهدانه و سوپ استفاده میکنند.لازم به ذكر است كه ازميان غذاهاي دريايي میگو و خرچنگ گرم هستند.
گرمترین و خشکترین عضو بدن است زیرا قلب تنها عضوی است که همواره در حال حرکت است و لازمهی حرکت زیاد حرارت و خشکی زیاد است. اگر قلب این حرکت و خشکی را از دست بدهد بزرگ و تنبل شده و دچار نارسایی و بیماری میگردد.
گرمترین و مرطوبترین عضو بدن است. زیرا به عنوان مهمترین عامل در رشد و تغذیه محسوب میشود.
سرد و تر، افرادی که فعالیت کمی دارند دچار تجمع چربی و چاقی در بدن میشوند خصوصاً خانمها
سرد و تر، به علت ورود اطلاعات فراوان به آن دچار گرمی و خشکی میشود. به همین جهت مزاج طبیعی مغز سرد و تر آفریده شده است که دچار تحریک بیش از اندازه نگردد. افزایش گرمی و خشکی مغز موجب بیخوابی و اضطراب میشود.
معتدلترین عضو بدن است که متعادلترین قسمت آن پوست دست و انگشتان میباشد. نوک انگشت سبابه معتدلترین قسمت انگشتان است.
خلط: جسم روان و مرطوبی است که در نتیجه تغییرات انجام شده بر روی غذا در دستگاه گوارش به وجود میآید. غذا در اثر جویده شدن و آمیختن با بزاق و ترشحات معده و حرکت دستگاه گوارش به ترکیب شبیه سوپ جو به نام کیوس معدی تبدیل میشود. پس این ماده سوپ مانند توسط عروق ماساریقا یا یزانتریک به کبد میرود و در آنجا تحت تأثیر حرارت کبد به کیوس کبدی تبدیل
میشود. کیوس کبدی دارای 4 خلط به نام سودا- بلغم - دم - صفرا میباشد. تعادل این اخلاط چهارگانه نقش مهمی در حفظ سلامتی و ایجاد بیماری دارد.
هضم اول :
هضم معدی که نتیجه آن کیوس معدی و مادهی دفعی آن مدفوع است.
هضم دوم هضم کبدی که نتیجه آن تولید کیلوس کبدی است و ماده زائد آن ادرار است
هضم سوم و چهارم هضم عروقی و عضوی که ماده دفعی آن عرق، چرک، و ترشحات وسخ گوش و بینی، رشد زوائد طبیعی بدن مثل مو و ناخن، ترشحات غیرطبیعی مثل التهابها زخم چرکی و... میباشد.
صفرا← گرم و خشک است.
دم (خون)← گرم و تر است.
بلغم← سرد و تر
سودا← سرد و خشک
عضو از ترکیب اخلاط حاصل میشود. اندامها به دو دسته ساده و مرکب تقسیم میشوند.
اندامی که اجزاء تشکیلدهندهی آن یکسان است. این اندامها شامل استخوان غضروف، (تاندون)، رباط - عصب - شریان - ورید - عشاء- پوست - چربی - گوشت - مو- ناخن
به اعضای مختلف بدن که از اندامهای مفرد تشکیل شده است. چشم، گوش، دست و...
الف: رئیسه صدمه به آنها باعث آسیب به بقای شخص یا بقای نوع میشود بنابراین بسیار مهم و حیاتی هستند. این اندامها به حسب بقای شخص برای زنده ماندن و حیات شامل قلب، مغز، کبد میباشند.
اندامهای رئیسه بر حسب بقای نوع برای تکثیر و ادامه نسل لازمند. که علاوه بر سه عضو رئیسه گفته شده شامل بیضهها و تخمدانها (گنادها) میباشند.ب: غیر رئیسه که خود به دو دسته تقسیم میشود: خادم الرئیسه - غیر خادم الرئیسه هر عضو رئیسه یک عضو خدمت کار دارد که قوایش را به بقیه اندامها میرساند. این اعضا عبارتند از شریانها که خادم قلب هستند.
وریدها (آورده) خادم کبد هستند. اعصاب خادم دماغ یا مغزند- مجاری منی خادم گنادها هستند.
غیر خادم الئیسه:
به دو دسته تقسیم میشود مرئوسه غیر مرئوسه.
مرئوسه: کلیه، معده، طحال، ریه، ماهیچه و... که از طریق شریان، وریدو عصب قوا را از اعضای رئیسه دریافت میکنند.
غیر مرئوسه: استخوان، غضروف که قوای غریزی مخصوص به خود دارند واز اعضای رئیسه قوایی به آنها نمیرسد.
هر عضوی دارای مزاجی است که شایسته و متناسب آن عضو میباشد بعضی از این اعضا گرم و بعضی سرد یا خشک و یا تر هستند. مزاج گرم (قلب، کبد، ریه، ماهیچه، طحال، کلیه، شریانها، وریدها، پوست کف دست)
مزاج سرد (پیه، بی، مو، استخوان، غضروف، رباط، و تر، غشاها، عصب، مغز، پوست)
مزاج تر (کبد، چربی، پیه، مغز، نخاع، گوشت پستان و بیضهها، شش، طحال، کلیه، ماهیچهها، پوست)
مزاج خشک (مو، ناخن، استخوان، غضروف، رباط، و تر، غشاء، شریان ورید، عصب حرکتی، قلب، عصب حسی، پوست)
منظور از آن اجسام لطیفی است که از بخارهای اخلاط به وجود میآید. منظور ما در اینجا روح طبی میباشد. در حیطهی جسم است و در علوم طبیعی مورد بحث قرار میگیرد و با روح غیر مادی مورد اشاره در آیه شریفه «ونفخت فیه من روحی» متفاوت است.
جمع قوه است. به معنی نیروهایی است که موجب فعل و انفعالات در بدن میشود. روح و قوا در بدن انسان به سه دسته تقسیم میشود، حیوانی، نفسانی، طبیعی
جایگاه آن قلب است و توسط شریانها در سراسر بدن انتشار مییابد.
این قوه افسار روح حیوانی و حرارت غریزی و یاریکننده روح نفسانی در ادراک حس و حرکت و تمیز است که نهایتاً باعث ایجاد و حرکت، انرژی و اعمال حیاتی شود.
فایده دیگر قوه حیوانی:
رساندن نسیم تازه و دور کردن بخارات اعضاء و ایجاد خوف و غضب و حیات بخشیدن به بدن و زنده نگهداشتن اعضاء است تا آمادگی پذیرش روح نفسانی و طبیعی را پیدا کند.
جایگاه آن در مغزاست وظیفهی آن حس، حرکت و تدبیر است.
این نیرو حس و حرکت و تدبیر را باعث میشود.
جایگاه آن در کبد است، وظیفهی آن تغذیه و رشد و نمو بدن است.
در تغذیهی بافتها و اندامها نقش دارد.
به نتیجه حاصل از عملکرد قوا میگویند. هدف تمامی امور طبیعیه آن است که فعل به صورت کامل و صحیح انجام گیرد. مثلا چشم توانایی درست دیدن پیدا کند و یا عضلات با هماهنگی یکدیگر باعث ایجاد حرکت شوند
افعال به دو نوع مفرد و مرکب تقسیم میشود.
فعلی است که با یک قوه انجام میشود، مثل جذب یا دفع
فعلی است که با دو قوه یا بیشتر انجام میشود مثل اشتها به غذا که با دو قوه جاذبه از قوای طبیعی و مدرکه (ادراک) از قوای نفسانی انجام میگیرد.
برآیند اثر مثبت پرتو سیارات و ستارگان در ساعت خاص را ساعت سعد (مبارک) میگویند.برآیند اثر منفی پرتو ستارگان و سيارات در ساعت خاص را ساعات نحس میگویند.
زمانشناسی در تمام دورههای زندگی انسان نقش بسیار مهمی دارد مثلاً جاذبه ماه بر روی افراد صفراوی و دمویی مزاج در روز 14 ماه قمری به اوج خود میرسد. (بیشتر تصادف نیمه دوم به بعد) و واکنشهای تند انجام میدهد و حالت تعادل در اول و آخر ماه دارند. جاذبه ماه بر روی افراد بلغمی و سوداوی مزاج موجب نشاط و شادابی آنها میشود و در روز 14 ماه قمری اوج آن است.
جنوب : گرم و تر، مرکزی: گرم و خشک ،غرب: سرد و خشک و سرد و تر، شمال: سرد و تر، شرق سرد و خشک
پرکاربردترین قسمت گیاه دانه است که حتی میتواند مزاج خاک منطقه را به مزاج خود برگرداند مثلاً سیر قم، گرم و تند است ولی سیر شمال سوزاننده نیست.
مزه هر گیاهی در موقعیتهای مختلف فرق میکند بادام ایرانی و بادام اروپایی، بادام ایران خوشمزهتر است زیرا بنز الوئید آن بیشتر است. طبیعت بایستی مزاج طبیعی گیاه را تشخیص دهد به همین دلیل به گیاهان پسوند جغرافیایی اضافه میشود. برنج شمال، برنج فارس.
مجموع مزههای شیرین - تلخیها (به جز کافور) تندیها و شوریها گرم هستند. ته خیار که تلخ است گرم است.و معمولا ترشیها سرد هستند.گس مزهها سرد هستند مثل خرمالوی نارس - اگر برسد گرم است. (میوههای کال سرد هستند)
بی مزهها سرد هستند مثل آب
بوهای تند: مثل دارچین - سیر- فلفل - زنجبیل گرم هستند.
بوی سرکه سرد است.
بوهای متعفن سرد است البته بعضی هم گرم هستند.
بوی مشک و عنبر گرم است.( به خصوص در هنگام خواب برای خانمها)، توصيه مي شود شب قبل از امتحان از مشک و عنبر و گلاب استفاده شود.
گل مریم، محمدی، دود اسفند، نرگس، یاس (تا حدودی) گرم هستند.
بیدمشک، گل بنفشه، ختمی سرد هستند.
رنگهای مشکی گرم هستند مثل خرما، سیاهدانه
قرمزها گرم هستند به غير از هندوانه و گوجه كه سرد هستند
نکته: در میوهها هر چه رنگ روشنتر میشود سردترند.
معمولاً 1 یا 2 یا 3 مزاجی هستند.
زنبور عسل : گرم و خشک، بوقلمون، گوسفند شتر ، شترمرغ ، میگو، کوسهمورچه : سرد و خشک مرغ محلی گرم
کرم خاکی: سرد و تر بز - گاو - الاغ سرد
کبوتر و گنجشک: گرم و خشک
به دو بخش گرمی و سردی تقسیم میشود که گرمی را عالم اعلی و سردی را عالم سفلي گویند.
انسان تبلوری از سردی و گرمی است (مادیت و معنویت) همهی مخلوقات عالم اعم از حیوان و نبات 3، 2، 1 عنصری هستند تنها انسان است که دارای 4 عنصر و یک رکن پنجم است.
مزاج شب سرداست و اوج این سردی نزدیک سحر است به خاطر همين بیداری و عبادت در این ساعات توصیه شده.
مزاج روزگرم است و اوج اين گرما ازساعت 11 تا 12 ظهر میباشد ودر این ساعت خواب قیلوله توصیه شده است.
تذكر:
خواب قیلوله هوشیاری را زیاد میکندولي خواب صبحگاهی مغز را خرفت (سرد) میکند. و به دنبال آن افسردگی به وجود میآید. خواب قیلوله و کلاً خواب روز برای افراد سودایی و بلغمی مناسب نیست. (افرادی که طبع سرد دارند بهتر است یک وعده بخوابند.) خواب روز برای افراد صفراوی و دموی خوب است این افراد اگر در روز بخوابند در شب خواب بهتری خواهند داشت.
برای شناخت اخلاط چهار گانه نیاز به شناخت 4 نوع خلط خون، صفرا، سوادا، بلغم داریم.
این اخلاط در کبد به 4 بخش تقسیم میشوند:
اگر خون را در يك ليوان بريزيم بعد از مدتي لايه هاي مختلفي در ليوان ظاهر مي شود
در قسمت فوقانی قرار میگیرد که در طب سنتی به آن صفرا میگویند. بطور کلی در خون منتشر و معلق و محلول است، مزهی آن تلخ است.
خون را رقیق و گرم نگه میدارد و موجب گذر خون از مجاری ریز و مویرگهای انتهای بدن میشود. اگر صفرا در بدن کم شود، بدن رو به سردی میرود و خون به رگهای انتهایی نمیرسد، (یخ کردن دست و پا) اندامهای انتهایی سرد، یعنی صفرای خون کم شده است.
اگر صفرا بیش از اندازه شده دست و پا گرم میشود. صفرا در کبد ساخته میشود و اضافی آن در کیسه صفرا ذخیره میشود. مزاج صفرا گرم و خشک، مانند آتش است.
رنگ آن قرمز شفاف و پررنگ، همراه با گرمی متعادل و متعارف (نه به اندازه صفرا) مزهی آن شیرین است. نام این لایه خون "دم" است. برای ساختن عضلات، قلب، کبد، کلیه، معده و... بکار میرود مزاج این لایه گرم و تر است مانند مزاج هوا که بیشترین حجم کرهی زمین را اشغال میکند (اگر سودا نباشد خون بند نمیآید.)
میزان قرمزی از لایه بالایی کمتر (دم)، گرما کمتر، غلظت بیشتر. که همان بلغم است پس از دم بیشترین حجم خون، بلغم است. مزاج آن سرد و تر، مانند مزاج آب است.
پراکندگی آب در کره زمین زیاد است پس پراکندگی بلغم هم در بدن انسان زیاد است. بلغم از آبهای میان بافتی، مایع بین مفاصل و اکثر جاهایی از بدن که مابع بکار رفته وجود دارد. مزه آن در حالت طبیعی، بیمزه و اگر میزان آن زیاد شود، ترش است. (اکثر ناراحتیهای معده از بلغم است، ترش کردن)
قسمت انتهایی است دارای خون قرمز تیره، لزج و پررنگ، نزدیک به سیاهی است. نام این لایه سوداست. سودا در طحال ذخیره میشود. (برداشتن طحال پوکی استخوان) مزهی شوری دارد، مزاج سودا سرد و خشک مانند مزاج خاک است. با سودا استخوانها و اندامهای سخت بدن ساخته میشوند.
نکته: 4 خلطی که توضیح داده شده مواد اصلی تشکیلدهنده کل بدن انسان هستند و از هر کدام به اندازه کافی و براساس طبع باید در بدن وجود داشته باشد. تعادل این اخلاط در بدن یعنی سلامتی. برای تولید این اخلاط علاوه بر خوراکیها، رفتارها هم تأثیر دارد
. حال باتوجه به این اخلاط و باتوجه به شخصیت به بررسی تیپ اشخاص میپردازیم. هر کدام از این افراد یک خصوصیت مخصوص دارند:
افراد معتدل از نظر ظاهری و قد: قد اینها نه بلند است نه کوتاه، اندامها با هم تناسب دارد. تعادل بین بینی و دهان و چشم معینی صورت گرد دارند. از نظر پوست گندمگون هستند. در کل چهرهای زیبا دارند. موهای پری دارند. پراکندگی مو در بدن دارند. موهای آنها نه روشن است نه تیره. رنگ چشم مشکی و میشی (بیشتر)
از نظر رگ دستها: نه پنهان است نه آشکار. در گوارش به اندازه غذا میخورند، سردی و گرمی آنها را اذیت نمیکند. نه پرخورند و نه بیلاشتها. خواب به اندازه، در رفتار نه جسور است و نه ترسو. پرتوان (نه پرتوان خستهکننده) تناسب بین دنیا و آخرت، تناسب بین ساعات کار و تفریح و عبادت - در رفتار جنسی نه پیشفعالند نه منزوی - معمولاً باهوش و تیز فهمند- توان ارتباط با همه افراد را دارند- ریزش مو پیدا نمیکنند- طاسی در اینها معمولاً به وجود نمیآید، زیرا میزان صفرا و دم از حد متعارف در اینها بالاتر نیست.
در این تیپ افراد، حجم بدن کاسته میشود، معمولاً قد بلند و اندامی کشیده دارند. توازن بینی و دهان به هم میخورد. معمولاً بینی بزرگتری دارند به دلیل تعادل و کاهش صفرا و بدن (تا بخارات صفرا از بینی خارج شود) عمل جراحی زیبایی بینی برای افراد ستم است. رنگ پوست گندمگون متمایل به زرد - پوست خشک ریشه روئیدن مو در بدن کم است. آب زیاد مینوشند. گرایش به غذاهای ترش دارند. چربیها را کمتر دوست دارند- (به دلیل وجود کلسترول که از صفرا ساخته میشود) موهای نسبتاً چرب دارند- تمایل به غذاهای سرد مثل خیار، ماست، کاهو و... دارند. از غذاهای گرم بدشان میآید (عسل، دارچین، زنجبیل، و زیره و...)
چربی تری گلیسرید از نوع چربی سرد است. در افراد صفراوی معمولاً چربی
کلسترول بالا میرود و در بلغمی مزاجها تری گلیسرید بالا میرود. پرتحرک و بیقرارند. در موقع خواب زیاد غلط میخورند مانند بچهها. عصبانیت آنی و فوری و زود پشیمان میشوند. با خوردن یک لیوان آب آرام میشوند. رفتارهای ضد و نقیض دارند- (گاهی عاشق گاهی فارغ) در رفتارهای جنسی گاهی فعال و گاهی غیرفعالند- گاهی سخاوتمند- گاهی علاقه به ریاضی و گاهی علاقه به ادبیات دارند- گاهی با اراده و گاهی سست - گاهی پرانرژی - گاهی کمانرژی - گاهی پر جرأت گاهی آرام - سریع و چالاک - ناآرام و دودل - پرحرف - حساس و آیندهنگر استعداد بدخلقی و خشونت - فصل پاییز و زمستان را دوست دارند. از نظر جوش بیشتردر صورت زده میشود به صورت جوشهای کوچک و پراکنده ولی در دمویها جوشها بزرگ و چرکی علاوه بر صورت روی بدن مخصوصاً ناحیهی شانهها. (چون صفرا بالاتر است در صورت ورم در شانهها چون پایینتر است) نوزاد متولد شده تپی صفراوی موهای شلال و بلند و ناخنهای بزرگ است. در کارها نظم دارند و برای کارهای مدیریتی مناسبند. استعداد معنوی حساس و گاهی خیالباف - حاضر جواب و باهوش - میل بالای جنسی و توان جنسی متغیر- باعث رنجش دیگران میشوند. اینگونه افراد در ایران بسیار زیادند. مزاج آنها گرم و خشک مانند آتش میباشد. خواب کم
همهی انواع مرکبات - انار (ترش) - شاتوت - خیار سبز- آلبالو- گیلاس - گوجه سبز- زرشک - هندوانه (بسیار مفید)- کدو - اسفناج - لیموترش تازه - زردآلو- عدس - ماش - جو- غوره - خاکشیر- اسفرزه - شیر خشت - ترنجبین ...
قهوه - نسکافه - غذاهای فریز شده و زودپز شده - غذاهای چرب و پرحجم - ماکارونی - سیر- ادویهجات - آجیلهای شور - بادنجان - موز- خربزه - آناناس - چاي ترش و...
اندام درشت - شانههای پهن - باوزهای درشت و قوی - بینی نسبتاً بزرگ - لبهای کلفت - از نظر بدن پر مو هستند - چهرهی گلگون - قد بلند ولی نه به اندازه صفراویها- گرمی بدن - از نظر گوارشی علاقه به ترشی و شیرینی ولی ترشی بیشتر - غذا زیاد میخورند (پر اشتها)- کار زیاد میکنند - پرانرژی - زیاد میخوابند ولی تحمل بیخوابی هم برایشان راحت است - در فاز عشق افراط میورزند - در شعر و شاعری بلند مرتبهاند (مانند پروین اعتصامی)- حافظهی خوبی دارند- رهبرگروه هستند- دارای توان جنسی زیاد یا پر تمایل - استعداد بحرانهای جنسی را دارند- ظاهری آرام دارند- حجامت و کمخوردن و ورزش برای آنها مفید است - در موقع خشم اگر حجامت شوند آرام میشوند- علاقه به ادبیات و موسیقی دارند- خوشرور و خوشاخلاقند- شجاع و جسورند - برای کارهای نظامی - خلبانی - وزنهبرداری - کنگفو- پوکی مناسبند. علاقه به طبیعت و گردش - بلند پرواز و دور اندیش - اهل خیر و معنویت هستند - در حال کینهتوزی اگر دچار دم زیادی شوند کسی جلودار آنها نیست - دارای توان ریسک - اعتماد به نفس بالا- سخاوتمند- تنوعطلب یا بیعلاقه به کار تکراری - نسبت به صفراویها بینظم هستند - دارای هوش و حافظه خوبی هستند - سریع و چالاک و پرانرژی و در چالاکی به اندازه صفراویها نیستند. به طور معمول
انسانهای آرامی هستند ولی در هنگام عصبانیت ممکن است رفتارهای خطرآمیز از خود نشان دهند- اکثر زنان شاعر - رهبران گروه دموی هستند- افراد صفراوی و دموی پنهان کاری کم دارند مزاج این افراد گرم و تر مانند مزاج هواست - در فصل زمستان و بهار چون رطوبت بیشتری است، اذیت میشوند- در بهار معمولاً چرت میزنند- بهترین فصل برای آنها پاییز است. اهل عشق و محبت - دارای استعداد شرارت
نوشیدن روزی 6 لیوان آب خنک (نیم ساعت قبل و یا نیم ساعت بعد از غذا)
زرشک - کاهو - خیار - سوپ جو- لیمو ترش تازه - استفاده از سالاد فصل قبل از غذا عسل به مقدار کم - انواع توت قرمز - شاتوت - کدو- کمخوری - استفاده از غذاهای ساده و کمکالری مانند سبزیجات بخارپز
سرخکردنیها- چرب و پرحجم - غذاهای شور- گوشت زیاد - نوشیدن مایعات همراه غذا- لبنیات (ماست) در حد کم استفاده کنند- سیر - خرما و رطب - کشمش - فستفود- ساندویچها
رطوبت و حجم بدن آنها بالا میرود - گرمی در بدن ندارند- چاق هستند - اما اندام عضلانی ندارند- بدن صاف و درشت و پرچربی - رنگ بدن سفید- بینی و دهانی کوچک - معمولاً چشمهای درشت دارند- موی بدن آنها نازک و به رنگ روشن است - (اگر خانمی مراجعه کرد و در بدنش مو داشت بیشتر متوجه طبع
گرم باشیم. البته درسو دايي ها بر اثر زیاد شدن سودا موهای زائد در بدن (مخصوصاً خانمها در ناحیه چانه یا میرسوتیسم (پر مویی) بوجود میآید.) (رشد مو در اصل بستگی به سودا دارد صفرا هم به آن کمک میکند) از نظر گوارش اشتهای آنها زیاد و بیشتر میل به غذاهای گرم و شور دارند- تمایل کم به خوردن آب - تشنه نمیشوند ولی دهانی مرطوب دارند- اگر غذای سرد بخورند آروغ میزنند- اکثر مواقع صدای قار و قور شکم دارند- در رفتار آرامند و نفر سومند- حالت احتیاط را همیشه رعایت میکنند- کمتر عصبانی میشوند- استعداد غم و افسردگی را دارند - موضعگیری صریحی ندارند- بلکه با ایما و اشاره میباشد- حساس و دقیق - اشتها زیاد با خوردن غذای سرد اشتهای آنها بیشتر میشود- درمان اینها بادکش روی مقطع شکم و روغن مالی - روغن مالی بادام تلخ - سیاهدانه - زیتون - کنجد- زنجبیل و...) و خوردن غذاهای گرم ( یکی از دلایل بزرگی شکم در خانمها عمل سزارین است - از نظر طب سنتی سزارین یک عمل سرد و تر است). رفتار اینها سرد و ناامیدکننده است - دیر تصمیم میگیرند ولی انعطافپذیری خوبی دارند- همیشه به آنچه که ندارند فکر میکنند به داشتهها فکر نمیکنند - رگ آنها پنهان است - در رفتار و توانی جنسی، کمتوان و کمتمایل هستند - احتیاج به مهر و محبت دارند- خواب زیادی دارند اما بازدهای خواب آنها کم است و همیشه خسته هستند موقع بیدار شدن از خواب احساس خستگی دارند- در فصل بهار و زمستان اذیت میشوند- گرایش به علوم علمی و ریاضیات دارند- حسابگر و محتاط هستند- منطقی و میانهرو هستند- افرادی ترسو- آرام و منزوی و دارای حرکات کند- گذشتهنگر هستند- ظریف و ریزبین و حساس - منظم و دقیق - اهل سازش هستند- بدون استعداد ریسک - درونگرا- خرابه شکار- کند ذهن - ولی با پشتکار زیاد و سماجت کار میکنند- خود خور و
منفیباف - قدرت نهم وهوشیاری کم اما دقت زیاد و این از شدت سماجت است که به فهم میرسند- برای کارمندی، سیاست، تجارت - مزاج آنها سرد و تر مانند مزاج آب است - منطقی و عاقل - کینهتوز- بیعلاقه به یادگیری متنوع - راحت و بیقید به بعضی از مسائل
تمام غذاهای گرمیبخش - شتر- گوسفند- سار- گنجشک - بوقلمون کبابشده - همهی میوههای رسیده و شیرین - ادویهجاتی مثل: هل (کاهش نفخ)، دارچین، زنجبیل، زعفران، فلفل سیاه و سفید- دانه خردل - سیر و موسیر- از ریشهها: چغندر، هویچ، شلغم، تربسیاه و سفید و قرمز- از سبزیجات کلیهی سبزیجات گرم: نعنا- ریحان - شوید- مرزه - ترخون - تره - جعفری ساقهی کرفس - از حبوبات: نخود (گرم، خونساز، مقوی، انرژیزا، تقویت حافظه، تقویت نیروی جنسی گرم کردن مغز، جلوگیری از آلزایمر، ریزش مو، چاق شدن و...)
و کمی گوشت و دنبه گوسفند - لپه - دال عدس+گلپر- در صورت استفاده از سایر حبوبات و غلات بهتر است از ادویهجات گرم مانند زیرهی سبز، زنجبیل، دارچین، هل، زعفران و زردچوبه استفاده شود. از خشکبار، بادام - گردو - فندق - پسته - کنجد- سیاهدانه - ارده با عسل - شیرهی خرما
غذاهای مضر: لبنیات - کره - سرشیر- خامه - کشک بدون استفاده از مصلح برای آنها مضر است. (پنیر+ گردو یا زیره یا سیاهدانه) - (برنج+ زیره سیاه یا سبز)- (ماست+ اویشن یا پونه) يا (دوغ+کاکوتی یا نعنا یا آویشن) -( شیر+ خرما یا عسل و کمی هل) - ترشیجات - سرکه - عدس - سیبزمینی - آب یخ - انواع نوشابههای گازدار- چای - قهوه - نسکافه - سوپ جو بدون مصلحات - میوههای ترش و کال - نارنگی - کیوی - خیار پوست کنده شده - گوشت گاو و گوساله -
سوسیس - کالباس - گوجهفرنگی - پرخوری - غذاهای فریز شده و زودپز- کدو خورشتی - ماکارونی - چیپس - پفک
افرادی باریک اندام با ماهیچههای باریک و بدون فرم
باریک اندام - سر کوچک - حالت مثلثی شکل - بینی و دهان کوچک - قفسه سینه جمع و جور- ماهیچه باریک و بدون فرم - پوست سیه چرده و سرد- رنگهای نازک و آشکار - موی تن و سر معمولاً به صورت وزوزی آرامآرام کارخود را انجام میدهند- نکتهسنج - زود خسته میشوند زود گرسنه و زود سیر میشوند- انعطافپذیری آنها کم است - خواب کم - شنوایی و بویایی تیزی دارند- بعضی مواقع با خودشان حرف میزنند- در رفتار به شدت محتاط و وسواس هستند همه سونگرند- در احوالپرسی به سختی حرف میزنند- محکم کاری میکنند- بدبینی بیش از حد دارند- با خدا هم معامله میکنند- درفعاليت جنسی پرتمایل ولی کمتوان علاقه به حسابگری و مسائل فنی - منظم - فکر و خیال فراوان - میانهرو و محتاط - کماحساس و منطقی اهل جدال و جنجال - کمانرژی - تمایل کمی به معنویت دارند- نگران و دودل - بدون توان ریسک - بهار و تابستان را دوست دارند- معمولاً مجذوب نمیشوند- لجباز و یکدنده - پافشاری در انجام کارها- خون غلیظ - به درد کارهای بازرسی و جاسوسی و اطلاعاتی و انبارداری میخورند- حرکت و جنب و جوش برای آنها خوب است در صورت عدم حرکت سودا در مغز رسوب میکند- مزاج آنها سرد و خشک مانند مزاج خاک است. هوش و حافظه خوب - تیز هوش ولی نه به اندازه صفراویها - مداومت در انجام کار- ناآرام و همیشه در فکر- انتقامجو- بدبین
در این 5 گروه هیچکدام بیمار محسوب نمیشوند.
کلیهی غذاهای گرمیبخش (مثل بلغمیها) در صورت برنج حتماً از شوید و زیرهی سیاه استفاده شود. نعنا- ریحان - ترخون - مرزه- جعفری - تره - انواع کلم - ساقهی کرفس - عسل - توت - سفید- کشمش - انجیر - خرما - هل - دارچین - زنجبیل - زعفران - زیره - امظیمون
بادنجان - غذاهای نمک سود مانند ماهی دودی - ماهی شور- خیارشور- نمک زیاد - پنیر شور - گوشت گاو - گوساله - سوسیس - کالباس - همبرگر- گوشت حیوانات پیر- غذاهای مانده و بیات - انواع لبنیات اگر بدون مصلحات استفاده شود- شیرینیهای قنادی و مصنوعی ترشیجات - سرکه
این افراد از نوشیدن چای به خصوص چای شیرین و همچنین از مصرف نسکافه و قهوه جداً باید خودداری کنند.
اولین جایی که زیادی صفرا بروز میکند سر است و بیمار با سردرد مراجعه میکند- سردردی که بیشتر در جلو سر و پیشانی و شقیقهها- خارش شدید بدن مخصوصاً در فصلهای گرم - ایجاد جوشهای زیاد در ناحیهی صورت - بیاشتهایی - ریزش مو در جلوی سر- (طاوسی جلو سر) مخصوصاً در آقایان - تشنگی زیاد- خشک شدن لبها- احساس تلخی در دهان بخصوص موقع بیدار شدن از خواب - استفراغ صفراوی - ممکن است اسهال صفراوی هم داشته باشیم همراه با درد و سوزش و خارش انتهای رودهی بزرگ و مقعد در هنگام دفع.
درمان این افراد کته و ماست است - حرارت از بدن اینها خارج میشود - بدن
اینها شل و مثل میت میشود- یکی از روشهای درمانی آنها استفاده از سرکه انگبین است که ترکیبی از سرکه - عسل و عرق نعنا است با درصد بالای سرکه - با زیاد شدن صفرا در بدن دچار سنگ کیسهی صفرا میشوند- اگر صفرای زیادی در کبد رسوب کند و مجاری صفراوی را ببندد شروع تومور کبدی است. این افراد معمولاً اندام انتهاییشان سرد میشود ولی بیمار میگوید از درون آتش گرفتهام - اگر این روند ادامه پیدا کند صفرای زیادی به سودا تبدیل میشود.
خشکی بینی - خشکی پوست - تنفس سریع - بیخوابی و سبکی خواب - زردی رنگ پوست، زبان و چشمها- رویاهای جنگ و آتش - دلشوره و بیقراری و تحرکپذیری زیاد- اخلاق تند و خشمگین - تمرکز روی موضوع ندارند- اوج بالا رفتن صفرا بیماری روانی اسکیزوفرنی - احساس صدا در گوش - پرخاشگری - خنده و گریههای بیجا- تیزبینی چشم - (زیرا کنترل چشم به عهده صفراست)- ترکیدن پوست بدن - ترکیدن لبها- تپش قلب - افزایش فعالیت غده تیروئید- نطفهیکسانی که صفرای زیادی دارند میسوزد و نازا میشوند و در آقایان اسپرم از بین میرود- سوزش معده - زرد شدن یا زیتونی شدن زبان و ادرار- دشوار آمدن ادرار که همراه با سوزش است. خوابهای کوتاه همراه با آشفتگی - بدنی لاغر و رشتههای عضلانی واضح - خواب گرمابه میبینند- بسیار حساس میشوند- بیشتر ناراحتی معدهی این افراد از جمع شدن صفرای زیاد در معده است و همین امر باعث سردرد در آنها میشود. فشار معده به سر میزند.
سردردهایی که از تجمع صفرا در معده ایجاد میشود مشابه سردردهای میگرنی است هر چند که میگرن در این گروه شایع است - افزایش کلسترول خون (کلسترول از نوع گرم است. تری گلیسرید از نوع سرد است) معمولاً این افراد فشار خون در سن بالا میگیرند.
کسانی که مزاج صفراوی دارند 3 روز آش آبغوره+ کمی زنجبیل خورده روز چهارم: مسهل میل کرده (سنا و گل سرخ) و در روز پنجم حجامت عام (بین دو شانه) اگر سردی شد کمی آب عسل
چون مزاج صفرا گرم و خشک است، انار- خیار سبز- سرکه، ماست - زردآلو- کاهو- آلو بخارا- کدو - اسفناج - گیشنیز- کاسنی - هندوانه - گوجهفرنگی - آبغوره - دوغ - آب لیموترش - آب زرشک - اسفرزه - عناب - و... استفاده کنند.
جوشهای در ناحیهی صورت و شانهها که معمولاً درشت و چرکی هستند. چربی خون بالا که معمولاً از نوع کلسترول است (از نوع گرم)- فشار خون که از سن میانسالی شروع میشود.
این افراد باید نمک کمتری است. (چون گرم است) افراد صفراوی فشار خون در سن بالا میگیرند- سکتهی قلب در افراد دموی شایع است - (بسیار شاد و خوشبرخورد یکباره ممکن است سکته کنند در اثر دم زیاد) که معمولاً از نوع سکتهی گرم و در مردان زیادتر است. سکتهی سودا هم داریم که بیشتر در افراد بلغمی و در زنان شایعتر است - احساس سنگینی در بدنخصوصاً در پشت چشمها، شقیقهها و قسمت میانهی سر و بیمار اظهار میدارد که مغز سوم درد میکند- (بلغم زیاد درد در پشت سر) این نوع سردرد با بالا رفتن سن بهتر میشود (چون طبع به طرف سرد میرود) برای تشخیص افتراقی اگر بیمار با بو کردن سرکه بهتر شود سردرد آن از نوع گرم است و در افراد بلغمی برعکس است. با بو کردن سرکه سردرد بدتر میشود. خمیازه کشیدن - چرت
زدن - حواسپرتی - کندفهمی - خستگی بدون علت - احساس مزه شیرین در دهان - کسالت و خوابیدن بسیار- قرمزی زبان - قرمزی رنگ چهره - برآمدگی رگهای بدن - کش و قوس آمدن - خونریزی از بینی، بندندان، لثه و مقعد، بیماریهای عصبی از نوع مالیخولیای خندان - خوابهای شاد و نشاط آور- خارش محل حجامت
ترک پرخوری - روزههای مستحبی - خواب قیلوله - پیادهروی - شنا- کوهپیمایی - حجامت - تخلیه جنسی در حد متعارف
این افراد 5 روز آش آبغوره+ زیره سیاه و زنجبیل - روز ششم مسهل - روز هفتم حجامت عام شود
در این افراد غذاهایی که طبع سرد مایل به خشکی دارند باید مصرف شود:
تمرهندی - سرکه - زرشک - عناب - تخم خرفه - مرکبات مانند لیمو ترش - پرتقال - و در نهایت در صورت عدم بهبودی عمل فصد انجام شود.
افزایش بلغم در مو به صورت سفید شدن زودرش مو- فشار خون که از نوع سرد بلغمی است
تذكر2 نوع فشار خون داريم: فشار خون گرم: در افراد دموی و در اینها فشار سیتول بالا میرود. فشار خون سرد: در افراد بلغمی و در اینها فشار دیاستول بالا میرود.سردرد در این افراد از پشت سر و گردن شروع میشود از پایین گردن به
سمت بالا کشیده میشود.
ریزش مو در افراد دموی بیشتر در میان سر است - زیزش مو در افراد بلغمی به صورت کلی است - و معمولاً به صورت سکهای است (در خانمها) سرعت رشد مو کم و ریزش آن زیاد است.
سردی و سستی و افتادگی پوست (پوست شل میشود) دردهای مهاجر (مبهم) در بدن - سستی عضلات - زود خسته میشوند- طبل توخالی - هیکل درشت ولی خستگی سریع - فراموشی خاطرات نزدیک در مراحل شدید فراموشی مطلق که به آلزایمر تبدیل میشود- میگرن سرد که با بالا رفتن سن بیشتر میشود - (بعضی از میگرنها با بالا رفتن سن بهتر میشود (افراد صفراوی)) آروغ زدن و ترش کردن و استفراغ بعد از غذا- در مرحله شدید و زیاد شدن بلغم ایجاد آلوپیسی یا ریزش کل موهای بدن - (ریزش ابرو و مژه) به گذشته برمیگردند- (واپسگرا) اگر بلغم از حد مجاز زیادتر شود آرتروز یا سائیدگی زائد و یا جمع شدن آب در زانوها- ممکن است تبدیل به روماتیسم مفصلی شود- ایجاد میخچه در دست و پا- ایجاد خار پاشنه - سردردهای میگرنی از نوع سرد- اگر بلغم در مغز رسوب کند بصورت پلاک M.S دیده میشود- (بلغم مایعی است که اگر زیاد شود در هر جایی ممکن است رسوب کند) شب ادراری در بچهها بیشتر به خاطر افزایش بلغم است سینوزیت - پلیپ بینی - افزایش رطوبت در بینی که باعث کاهش بویایی میشود- خرو پوف که به دلیل افزایش بلغم در ناحیه گلو است - کیفیت زبان - نفخ معده - و قار و قور شکم - بیاختیاری دفع ادرار که حتی با سرفه و عطسه ریزش ادرار پیدا میکنند - (افتادگی مثانه و رحم - کیست تخمدان و رحم - عفونتهای رحمی همه در اثر ازدیاد بلغم است) اشتهای زیاد - یاد میخورند و سیر نمیشوند (جوعالکلب) گرسنگی سگی - زیاد میخورند و دفع
زیاد هم دارند- (جوعالبقر) بزرگی ناحیهی شکم - یبوست که به دلیل سردی زیاد معده است بلغم گچی در کلیه باعث سنگ کلیه میشود- زیادی بلغم در رحم باعث افزایش میزان دوران پریود شده ترشح زیاد رحمی و بیماریهای رحمی - کاهش میل جنسی - اگر بلغم زیاد شود کاهش تمایلات جنسی - بزرگی ناحیهی شکم - انزال زودرس - در نهایت خارج شدن مایع منی بیاختیار و در نهایت ناباروری (خواجگي) در دفع رودهای مدفوع به صورت بوی ترش متعفن است - ولی در افراد گرم مدفوع بوی تند متعفن دارد- هرگاه میزان بلغم در معده و روده زیاد شود زمینهی ایجاد انگل پیش میآید- پافیلی (ورم پا) (از زیر زانو به پایین)- گرفتگی سیاهرگ پا- کیست زیر زانو- افتادگی رحم - افتادگی مثانه - افزایش بلغم در چشم باعث آبریزش چشم - آبمروارید آب سیاه از نوع سودا است. گریهی زیاد- بلغم در پک باعث پف آلودگی و ورم پلک مخصوصاً در صبحها پس از برخاستن از خواب - کمخونی و صعف شدید بدنی - (کمخونی فقر آهن) افزایش بلغم در گوش باعث ایجاد صدا در گوش مانند صدای پنکه است (صدای ور ور) در سودا صدای سوت زدن
سنگینی گوش که بیشتر در سنین بالا دیده میشود- رسوب بلغم در صورت باعث فلج عصب صورتی میشود. (صورتش برگشته) اگر بلغم در عروق مغزی رسوب کرد موجب سکته مغزی میشود- سکته قلبی بیشتر در دمویها و مغزی بیشتر در بلغمیها- افزایش تریگلیسرید و کلسترول به علت (پرخوری و هضم ناقص) ولی بیشتر افزایش تریگلیسرید دارند- از نظر سیستم ایمنی اگر سطح بلغم بالا رفت سیستم ایمنی ضعیف و زود مریض میشوند مانند سرماخوردگی مکرر- از نظریه: افزایش بلغم باعث سینه پهلو، افزایش خلط، سرفههای خلطی، آب آوردن ریه، آسم و... اعمال جراحی متعدد در بدن باعث افزایش بلغم میشود
علائم این بیماری شامل سستی در خواب، کاهش نبض، رنگ چهره سفید و گچ مانند میشود، معمولاً این افراد خودشان متوجه نمیشوند این علائم را (در بچههای بلغمی زیاد است)
چهرهای برافروخته، چشمان قرمز، پیچش شدید بدن، حتی ترک خوردن خود به خودی لب که معمولاً در افراد دموی و صفراوی رخ میدهد.
سردی در روان باعث افکار و رفتار منفی، نگرانی و دلشوره بیخود، همیشه منتظر اتفاقات ناگوار هستند- خیالبافی منفی - ترس بدون دلیل - ترس از ارتفاع و آسانسور، ترس از آب، ضعف بدنی، تمام شکستهای دوران زندگی را به خاطر میآورندتوانایی انجام کار ندارند ولی با حرکت و رقصیدن بهتر میشوند. مات شدن بیمار، فقط به یک نقطه نگاه میکند، نه واکنش مثبت نه واکنش منفی از خود نشان میدهند. خردهگیر، در تصمیمگیری همیشه دیر تصمیم میگیرند، کارهای خود را فقط در ذهن دارند، (حتی اگر کار کوچکی برای کسی انجام داده باشند ولی کار دیگران را به سرعت فراموش میکنند.) کارهای منفی دیگران
همیشه جلوی چشمانشان است. آب ریزش از دهان، آب بینی رقیق و غیر سوزان دارند، عرق کردن زیاد به صورت سرد بزرگی قلب و ضعف ماهیچههای قلبی به علت رسوب بلغم زیاد در ماهیچههای قلب - کمکاری تیروئید پرکاری تیروئید در اثر افزایش صفراست - هیدروسه نوعی ورم بیضه است، (آب در بیضه جمع میشود.)
کسانی که بلغم زیاد دارند باید ابتدا 9 روز آش آبغوره+ زیره سیاه و زنجبیل میل کنند روز دهم مسهل خورده شود 2 ساعت بعد از صبحانه روز زیاد هم حجامت معمولاً ضروری نیست ولی اگر شرایط بحرانی باشد حجامت باید از حمامهای بسیار گرم صورت گیرد- علاوه بر حجامت بادکش گرم و خشک انجام میدهیم این افراد بهتر است از حمامهای بسیار گرم و سونای خشک و نور آفتاب، کوهپیمایی که عرق زیادی از بدن آنها دفع شود. استفاده از غذاهای گرم و خشک به همراه مصلحات آن.
موادی هستند که باعث میشوند هضم غذا بهتر و از عوارض آنها جلوگیری شود.
مثلاً بهتر است افراد بلغمی بیشتر از پسته خام، سیر، زیتون، زنجبیل، دارچین، رازیانه (هورمون زنانه زیادی از نوع اسروژن دارد و برای شیردهی هم خوب است) ولی در ایام پریود نباید استفاده شود- بابونه، پونه، خربزه، آناناس، انبه، عسل، گوشت شتر و آهو و گوسفند و خوردن نمک بعد و قبل از غذا، کنجد+ پنیر+ گردو یا زیره یا سیاهدانه دوغ+ کاکوتی ،ماست+ نعناع. شیره با خرما یا عسل - ارده شيره
خشکی و تیرگی ،سیاهی زیر چشم -- در مرحلهی بعد حتی کتفها سیاه میشود- پوست بیطراوت و بیحالت - معمولاً عرق نمیکنند- رگهای برجسته و نازک و تیره و خشک و بدون انعطاف - اگزما و خارش در اوج سرما و گرما- خالهای متعدد در بدن - رنگدانههای سیاه روی بدن - شکنندگی ناخن - از نظر مو، موخره، موی خشک، از نظر قلب و عروق حالت گزگز شبیه خارش که در پاها و دستها بوجود میآید. واریس به علت رسوب سودا در عروق انتهایی است - همورئید یا بواسیر به علت رسوب سودا در عروق انتهایی روده - چربی خون معمولاً ندارند یا حداقل افزایش - فشار خون ندارند- یا حداقل افزایش - نامنظمی قلبی که معمولاً نبض پیدا میکنند- دلهره و آشوب - از نظر چشم رنگ چشم تیره، کاهش دید چشم یا پیر چشمی، آب سیاه چشم، تیک و پرش اندامها و لرزش اندام، که ممکن است موضعی باشد یا در کل بدن باشد- بیماری پارکینسون که معمولاً لرزش در کل بدن دارند- بیماری برگر: در آقایان بیشتر است و به صورت گزگز کردن همراه با مورمور و سوزن و درد در اندامهای انتهایی دست و پا که با کشیدن سیگار بدتر میشود- دیابتیک فوت یا درد پا در افراد دیابتی به دلیل غلظت سودای خون در انتهای پاهاست. بیماری لقوه یا داءالرقص یا لرزش بدن که به دلیل رسوب سودا در عروق و اعصاب به طور همزمان
میباشد.
در استخوان اگر سودا رسوب کند سرطان استخوان به وجود میآید چون سودا سنگین است و در اندام انتهایی بیشتر رسوب میکند به همین دلیل تومورهای استخوانی اندام تحتانی بدخیمتر از اندام فوقانی است - (تومور مغزی بیشتر از نوع بلغم است) معمولاً خشکی زیادی در بدن دارند مثلاً بعد از حمام پوست زود خشک میشوند - خواب رفتن دست و پاع بیحسی در اندامها، خستگی صبحگاهی که با راه رفتن بهتر میشود- صداهای زانو در موقع راه رفتن، از نظر گوارشی غلبهی سودا باعث احساس شوری و گسمزگی در دهان میشود و دهان به هم کشیده میشود- زود گرسنه و زود سیر میشوند- استعداد ابتلا به یبوست، بوی بد دهان، دفع مدفوع بریده بریده و دفع تخلیه کامل ندارند- ادرار کم و ناپیوسته - تکرار ادرار به دلیل سودا - شبادراری مخصوصاً در زنان سن 60 به بالا سردی و تری - موهای زائد یا هیرسوتیسم (پر مویی) از نظر مغز و اعصاب سردردهای میگرنی که تمام سر را درگیر میکند- این سردرد در سر جابجا میشود- سردردهای سوداوی درمان آنها مشکل و طولانیمدت است - تومور مغزی از نوع سودا هم داریم. از نظر اعصاب و روان دچار جنون و دیوانگی میشوند.در این حالت افرادی سرخوش هستند - اگر بیماری روانی ناشی از بلغم باشد معمولاً زیاد گریه میکنند و الفاظ منفی میگویند- اگر ناشی از صفرا باشد گاهی شاد و گاهی مضطرب - اگر سودا از حد مجاز زیادتر شود فرد ترسو، کینهای، خسیس، خودگرا، ریزبین و جزئینگر در مسائل میشود- در مدیریت افراد سودایی را نباید در رأس امور قرار داد چون این افراد عیبها را بزرگ و محاسن را منکر میشوند- افراد دیر باور هستند- امانتدار خوبی هستند- خیری از عشق و شور در وجودشان نیست - عشقهای گذرا دارند در معاشرت تا زمانی که از آنان
درخواستی نکنند، خوبند- افرادی آرامند- تمام کارها باید طبق قانون خودشان انجام شود- معمولاً دیر تصمیمگیری میکنند و کاهش تمرکز دارند- اگر تا سن گرمی ازدواج نکنند دیگر نمیتوانند ازدواج کنند- همیشه تردید و وسواس دارند- خواب کم، بریده بریده و مقطعی - دمویها: خواب سنگین و خوب - سوداییها: سطحی و سبک - صفراویها: کم، خوب و منظم - بلغمیها: در حال چرت زدن بین خواب و بیداری.
15 روز آش آبغوره+ زیره+ زنجبیل بدون گوشت بهتر است روز 16 برگ سنا و گلسرخ (مسهل) روز هفدهم فصد از دست راست - دو هفته بعد از دست چپ - یک ماه بعد حجامت از ناحیه پایین کمر یا ساکرال ماءالجبن (سرکه+ شیر+ آب بعد از بريده شدن شیر)
در کنار این روش درمان به تغذیه بیمار باید توجه شود غذاهای گرم و تر باید بدهیم چون طبع سودا سرد و خشک است. آبگوشت، هویچ، انجیر، عسل، خرما، آناناس، انبه، ارده و عسل، روغن دنبه (HDL) (روغن نباتی HDL) گوشت شتر- بره - ارده و شیره - شترمرغ - بوقلمون - (اردک سرد است) ذرت - نارگیل - خاکشیر- (گل گاو زبان+ سنبلالطیب+ لیمو عمانی+ مربای شقاقل )- عرق بهار نا رنج - سیر- روغن زیتون - نخود آب (نخود آب پز+ روغن زیتون+ کمی ادویه+ کمی گوشت گوسفند)- کشمش - شلغم - زرده تخممرغ و...
امروزه چون مردم تغذیشان غلط شده و فصد و حجامت و منفج (پختن) و مسهل خوردن مانند خاکشیر، نوره کشیدن، پودر نظافت، حمامهای گرم و روغن مالی فراموش شده به همین دلیل سموم در لایهها و طبقات مختلف بدن تجمع یافته و مردم را درگیر بیماریهای مختلف کرده که به هیچ درمانی جواب نمیدهد.
تجربه های درمانی
خانمی مراجعه کرده با 40 سال سن با چشمانی پفالود- پوست صورت شل - در موقع بیدار شدن از خواب بدنی سرد و بیحال دارد ولی بعد از کمی کار کردن گرم میشود- شب آبریزش از دهان دارد (بلغم)
در بررسی بیماران بلغمی 4 نکته حائز اهمیت است: 1- ظاهر 2- شکایات 3- معاینه 4- نوع بیماری و درمان
ظاهر: چاق، پوست سفید، سن بالای 40 سال در خانم ها (اغلب) بدن سرد و بیحال، ضعف شدید بدنی، خوابآلوده و...
شکایات: حواسپرتی - تحمل گرسنگی را ندارند- ضعف در قوای جنسی - درد در قفسه سینه که علت آن نفخ در معده است و به اشتباه فکر میکنند قلبشان درد میکند- یا سرمایی هستند یا با سرما بدتر میشوند- خواب زیاد - میل به خواب در طول شبانهروز- (خواب سبک و بدون بازده)- در استخوانها و مفاصل گاهی همراه ورم در صبح موقع بیدار شدن از خواب - کوفتگی و ضعف و بیحالی در صبح.
نکته: بدترین زمان شبانهروز برای لغمیها صبح موفق بیدار شدن از خواب است. صبحها بدن سردتر است لذا ضعف و بیحالی و دردهای آن بیشترین میزان را دارد. دردهای آنها معمولاً بیشتر در ابتدای حرکت بوده اما بعد از مدتی کار و فعالیت که بدنشان گرم شد احساس راحتی میکنند و فعالیتشان را ادامه میدهند اما بعد از استراحت که بدنشان سرد شد مجدداً دردهای آنها زیاد میشود.
معمولاً ورم چهره دارند- در معاینه مفاصل ورم مفاصل دارند- نبض ضعیف (مگر اینکه فشار خون را داشته باشند) رگها ناپیدا- سوداییها: زیر انگشت در زمان گرفتن نبض رگ نازک و باریک میشود. بلغمیها: زیر انگشت در زمان گرفتن نبض رگ قلتک مانند لمس میشود. سردی و رطوبت در پوست ماهیچهها شل و آبکی...نوع بیماری: مغز: تومور مغزی - ریه - برونشیت - آسم - بیماریهای ریوی مفاصل و استخوان: ورم مفاصل، سائیدگی. (به علت از بین رفتن بافت غضروف بین مفاصل است.)
در درمان بلغم ابتدا آنها غذای آنها را تصحیح میکنیم حتیالمقدور از غذاهای سرد نباید استفاده کنند. در صورت استفاده حتماً با مصلحان باشد مثلاً( پنیر+ گرد ماست+ نعنا+پونه+ سیر+ آویشن)،( دوغ+ کاکوتی)،( شیر+ عسل یا خرما یا هل)،( برنج+ زیره يا شوید)،(عدس+ گلپر)،( خامه+ عسل)
1- عسل: برای افراد بلغمی به خصوص اگر مبتلا به کمخونی باشند بسیار مؤثر است معمولاً عسل را به صورت 1 قاشق به صورت مزهمزه کردن صفراوی و دمویی: (عسل+ لیموی تازه)
میتوان عسل را به صورت شربت درآورد و روزی 2 یا 3 لیوان میل نمود.
2- زیره سیاه: تأثیرات آن در درمان بلغم ثابت شده است و پودر آن در خوراکیها به خصوص همراه برنج استفاده شود.
3- کندر خوراکی: روایات زیادی داریم که کندر برای باهوش شدن و افزایش حافظه در اطفال و بزرگسالان بسیار سفارش شده است. به فردی که بلغم زیادی دارد توصیه میشود روزانه 3 مرتبه هر بار به اندازه یک نخود از کندر خوراکی به صورت آدامس به مدت 20-15 دقیقهی در دهان جویده شود و بزاق خود را ببلعد (تلخاست) برخی افراد تلخی کندر را تحمل نمیکنند، بهتر است کندر را پودر و با عسل مخلوط کرده و هر روز مصرف کنند. معمولاً دورهی درمانی در طب سنتی 40 روز میباشد- (بعد مدتی استراحت کند بعد دوباره شروع کند.) از اثرات خوب درمانی آن در شب ادراری اطفال و احتلام زیاد افراد بالغ استفاده مي شود.
4- زیتون: رسیده به همراه غذا میل شود و از روغن آن برای ماساژ دادن مفاصل دردناک استفاده شود.
5- اسفند: از داروهای مهم ضد بلغم است بخصوص روی بیماریهای مغز و اعصاب و ریه بسیار مؤثر است.نکته: در مصرف خوراکی اسفند (دانهی سیاه داخل آن) نباید آن را کوبید یا جوشاند بلکه دانهی آن را به صورت کامل ببلغند در غیر این صورت اثرات سمی دارد- و مقدار مصرف آن شبی 1 قاشق مربا خوري به همراه 1 لیوان آب است.
6- دارچین: چوب دارچین را باید به مدت 12-10 ساعت خیسانده و آب روی آن را بیرون ریخته و پس آن را دم کرده و مصرف نمود-
7- استفاده از بادکشهای گرم و خشک، روغن مالی با روغنهای گرم (زیتون، سیاهدانه، بادام تلخ...)
8- ورزش و پیادهروی حداقل نیمساعت قبل از صبحانه و ربع ساعت بعد از شام.
9- ننوشیدن آب بین غذا و حتیالمقدور آب کم مصرف کنند و در صورت نیاز به آب نیم ساعت قبل از غذا و 2 ساعت بعد از غذا، در صورت نیاز بین غذا مقدار کمی ولرم مزهمزه کنند- روزهداری برای آنها مفید است و حتیالمقدور در شبانهروز دو وعده غذا مصرف کنند، صبح و غروب.
10- شبها زود بخوابند و صبح زود از خواب بیدار شوند.
قبل از هر درمان به 3 اصل مهم و جدی باید توجه داشت:
1- حتیالمقدور با غذا درمان کرد نه با دارو
2- تا میتوانید با داروی ساده درمان کنید
3- تا میتوانید با معجون ساده درمان کنیم نه مرکب
از هوای تازه و خنک استفاده کنند. در رژیم غذایی بیشتر از میوه و سبزی و کمتر گوشت استفاده کنند- مصرف( آب و مایعات+ چند قطره آب لیمو ترش تازه) - حداقل 6-5 ساعت خواب شبانه - حداکثر 1 ساعت خواب پس از ناهار (روزانه)- فعالیت جسمی و ورزشی در هوای خنک صبح زود یا شب - به علت خشکی پوست میتوانند بدن خود را با کمی روغن بادام شیرین مرطوب کنند- از محیطهایی که دچار هیجان و خشم میشوند پرهیز کنند- پرهیز از غذاهای گرم و خشک و در صورت استفاده با مصلحات باشد- مصرف بیش از حد تخممرغ، سیر، پیاز، ادویههای تند و تیز، گوشت قرمز، بادمجان، موز، خربزه، آناناس، طالبی، انجیر، گردو، پسته، فندق، نارگیل، سیاهدانه، ریزهخواری، زیره، زنجبیل، دارچین، زعفران، آویشن، ارده و عسل، عسل
انواع مرکبات، انار، شاتوت، خیار سبز، سیل کامل، گلابی، آلبالو، گیلاس، شفتالو، گوجهسبز، زرشک، هندوانه، کدو، سوپ جو، پاچهی گوسفند همراه با آلو بخارا سبزی مانند کاهو- اسفناج، لیمو ترش تازه، گریپ فوروت، سکنجبین، شیر خشت، خاکشیر، عناب، ترنجبین، تمرهندی، ترشیهای طبیعی، رب انار- عرق کاسنی و شاطره مفید و بهترین نوشیدنی برای این افراد است.
صفرا اگر زیاد شود به سودا تبدیل میشود پس بهتر است غذاهای دریایی کمتر بخورند.این افراد در صورت عدم رعایت دستورات غذایی استعداد زیادی برای ابتلا به بیماریهای اضطراب، تنش فکری - اسهال خونی - التهاب کبد- لکهبینی در خانمها- افزایش خونریزی عادت ماهانه - در آقایان انزال زودرس، سرفههای خشک، بیخوابی، سوزش ادرار بدون علت - لاغری شدید - شوره سر (به علت تعریق زیاد) و... دارند.
استفاده از انواع میوهجات و سبزیجات، استفاده از گوشت و غذای دریایی، پیادهروی حتیالمقدور صبح زود حدود 30 دقیقه 7-6 ساعت خواب شبانه - زود خوابیدن و زود بیدار شدن - در تابستان نیم ساعت ساعت خواب روزانه برای آنها مفید است - استفاده از غذاهایی با فیبر بالا یا پرحجم مثل کاهو، اسفناج، گوجهفرنگی، خیار، حجامت یا فصد سالی 2 یا 3 بار برای آنها خیلی خوب است - بهتر است در فصل بهار و تابستان انجام شود- کمخوری - غذای کم کالری
بخورند- مانند سالاد قبل از غذا تا اشتهای زیاد آنها مهار شود (کم کالری و پرحجم)
کلاً مصلح غذاهای گرم، آبلیمو و آبغوره است و مصلح غذاهای سرد عسل است. مصلح سوپ جو، فلفل است.
صرف بیش از حد ادویهجات تند- غذاهای شور (خیارشور) گوشت زیاد- غذاهای نشاستهای - چرب - تخممرغ - خرما- کشمش - انبه - بادام - پسته - موز- فندق - آناناس - انجیر- انگور- سیر- بادمجان - گوشت گوسفند و...
در صورت نیاز و ضرورت کم و با مصلحات مصرف شود.
نوشیدن آب خنک+ آب لیمو ترش تازه، آب زرشک، کاهو، خیار، سیب کامل، انار، نارنگی، پرتقال، گلابی، نارنج، تمرهندی، لیمو شیرین، آلو بخارا و...
این افراد در صورت عدم رعایت دستورات بیشتری برای بروز بیماریهایی مانند سردرد- پرخوابی - ادرار خونی - خستگی - تپش قلب - چاقی و... میشوند.
روزی دو وعده غذا- زیرا توانایی هضم دستگاه گوارش آنها کم است. ورزش و فعالیت جسمی مرتب - راه رفتن نیم ساعت قبل از صبحانه و ربع تا نیم ساعت بعد از شام - حداقل 8 ساعت خواب مناسب لازم دارند- شب زود بخوابند و قبل از طلوع آفتاب بیدار شوند تا از ایجاد بلغم اضافی جلوگیری شود- خواب روز توصیه
نمیشود- از هوای محیط مرطوب و خواب و استراحت بیش از اندازه که موجب سردی و تری میشود باید پرهیز کنند- پوشیدن لباس مناسب - گرمای کافی در هوای مرطوب، حمام گرم و خشک یا سونای برای رفع بلغم مفید است - خوابیدن در طی روز و یک ساعت قبل از غروب برای اینها مضر است موجب افزایش بلغم و سنگینی سر و التهاب سینوسها و کند شدن رفتارهای مغزی میشود.
پرخوری - مصرف غذاها بدون مصلح (لبنیات بدون مصلح) ترشیها- سرکه - برنج - عدس - سیبزمینی - سوپ جو- میوههای ترش و کال سوداست - هندوانه - خیار اگر خواستند بخورند با پوست باشد- گوجهفرنگی - گوشت گاو- قارچ - در صورت ضرورت حتماً با مصلحات مصرف شود. آب یخ - نوشابههای گازدار
گوشت شتر- بره - بوقلمون - کبوتر- مرغ محلی - میوههای رسیده و شیرین مانند سیب کامل - طالبی - به - نارگیل - گلابی - ادویهجات و هل - دارچین - زنجبیل - زعفران - فلفل سیاه و قرمز- آویشن - رازیانه - سیر- شلغم - هویچ - سبزیهای گرم: ریحان - جعفری - نعنا - تره - مرزه - ترخون - نوشیدنی گرمیبخش: دم کرده دارچین - زنجبیل - اسطوخودس - گل گاو زبان - بذرهای ملین مانند: خاکشیر- تخم ریحان - خشکبار: بادام - گردو- فندق - پسته - کنجد- ارده و عسل - شیره و خرما- در صورت استفاده از برنج و حبوبات از ادویه گرم مانند زیره سیاه و سبز- زنجبیل - دارچین - هل و زردچوبه استفاده شود. پودر سیر+ ماست هفتهای دو بار نه هر روز
صرع سرد- سردرد - سینوزیت - آسم - عطسه و سرفه - التهاب و بزرگ شدن لوزهها- ضعف هضم - شب ادراری - دردهای مفاصل - ترشحات رقیق رحمی در خانمها- بینظمی در قائدگی - کمخونی
این افراد دارای پوست خشكُ بوده و باید پوست خود را با روغنهای گرم مانند زیتون و نرمکننده مثل کنجد چرب کنند. روغن بادام تلخ و سیاهدانه بیشتر برای کاهش درد بکار میرود کمر درد، پا درد یا درد عادت ماهیانه.از جمله اين دردهاست
15-10 دقیقه پیادهروی بعد از شام برای آنها مفید است. از مایعاتی مانند آب هویج - آب سیب و مایعات+ چند قطره آب لیمو ترش استفاده کنند- حمام با آب ولرم و ماساژ بدن با روغنهای گرم مفید است - هر 12 ساعت بینی خود را با کمی روغن بادام شیرین مرطوب کنند- مسافرت به مناطق مرطوب و معتدل - حداقل 6-5 ساعت خواب شب - خوابیدن در طیروز مضر است - از هوای بد و خشک مثل پاییز و محیطهای سرد و خشک و فعالیتهای که موجب افزایش سردی و خشکی شود و مانند فعالیت در محیطهای سرد و خشک مثل سردخانهها خودداری کنند- از بیخوابی خودداری نمایند.
افسردگی و غم و تنهایی و استفاده مداوم از رایانه، تماشا کردن زیاد تلویزیون، فیلمهای مبتذل و صحنههای مبتذل و کارهای خلاف شرع، سودا است و سودا را افزایش میدهد.
مصرف بیش از حد و بودن مصلح لبنیات - بادمجان - مصلح بادمجان کشک است - غذاهای نمک سود غذاهای شور- نمک - ماهی دودی - ماهی شور- خیارشور- پنیر شور- گوشت گاو و گوساله و حیوانات پیر- غذاهای مانده و فریز شده - کاهو مصلح سرکه انگبین - ماهی+ گردو- ترشی+ سیاهدانه - سرکه - تمرهندی - آبغوره و آبلیمو در حد کم مجازات - سیبزمینی - گوجه فرنگی - ذرت - میوههای ترش مثل آلو ترش - انار ترش - تمشک - پرتقال - گریپ فوروت - در صورت استفاده از میوههای دارای مزاج سرد بعد از مصرف میتوانند 2-1 ق غ عسل مصرف نمایند.
گوشت بره - شتر- کبوتر- گنجشک - سار- مراغ محلی - تخم مرغ عسلی - سیب با پوست و دانه گلابی - طالبی - به - انگور- آب نارگیل - در صورت مصرف برنج حتماً از زیره سیاه و زعفران یا به صورت شوید پلو باشد- سبزیهای گرم مانند نعنا- ریحان - ترخون - جعفری - تره - ساقه - کرفس - شلغم - عسل - کشمش - انجییر- خرما- هل - دارچین - زنجبیل و...استفاده از بذرهای ملین مانند خاکشیر- تخم ریحان - قدومه شیرازی به سالاد فصل+ مقداری جوانه گندم - فرنی بادام - نخود آب - ارده عسل - ارده+ شیره خرما- انگور- پسته - گردو - فندق - نان سنگک کنجدی با کره محلی - قندهای مرکب معمولاً تأثیری روی دیابت ندارند- قندهای ساده اثر میگذارند.
مربای به - بالنگ - شقاقل
افراد سوداوی مزاج در صورت عدم رعایت دستورات گفته شده استعداد بیشتری برای بروز بیماریهای زیر دارند: بیخوابی در آنها شایع است. گرفتگی رگهای قلبی - گرفتگی رگها در اندامهای مختلف بدن - لخته شدن خون - نفخ روده و معده نه به اندازه بلغمیها- درد معده - سوزش معده - خشکی پوست - ترک پوست مخصوصاً ناحیهی پاشنه پا- افسردگی - پسوریا و سپس اداء الصوف - بیماریهای روانی (مالیخولیایی خندان)- اسکیزوفرنی ترک سودا و صفرا- بزرگی طحال (رسوب سودا بیشتر در طحال است)
از فرآیند اثر 4 رکن طبیعی و 1 رکن معنوی غذا پدید میآید. غذای انسان بخش خوراکی و بخش غیرخوراکی دارد که به 8 نوع تقسیم میشود.
1- غذای بلعیدنی و نوشیدنی
2- غذای شنیداری
3- غذای پنداری
4- غذای دیداری
5- غذای بویایی
6- غذای جذبی
7- غذای انسی( هر مردی که سرحال است زن خوبی دارد)
8- غذای جنسی
در این مورد دستورات زیادی داریم از جمله آداب غذا خوردن و وعدههای غذایی - تنظیم مزاج با غذا براساس سن - تنظیم مزاج غذا با فصل و شرایط اقلیمی - تمام دستورات طب اسلامی به صورتی است که هضم بزاقی بیشتر شود و در مواقع غذا خوردن، بزاق بیشتری ترشح شود. مثلاً لقمهی غذا به خوبی جویده شود تا بزاق بیشتری ترشح گردد.
مجموعهی آنچه انسان مینوشد یا میبلعد به دو دسته تقسیم میشود: غذاهای برتر شامل آب - عسل - نان - خرما- انجیر- زیتون - انار- سیب - انگور- کشمش - شیر- بادام
در قرآن کریم در سوره بقره از آنها به عنوان غذاهای پست نام برده شده - سوره بقره/ آیه 61
بقلها و فتائها و فودها و عدسها و بصلها- سبزیجات - خیار- سیر- عدس - پیاز
عدس - پیاز- سبزی - خیار- سیر
بعضی از گیاهان درک و فهم بیشتری نسبت به سایر گیاهان دارند مانند خرما - زیتون (کود انسانی به عنوان یکی از بهترین کودها برای رشد گیاهان میباشد ولی اگر به درخت زیتون کود انسانی بدهند رشد نمیکند) در جنوب ایران برای کاشت خرما، از افراد مخصوص و با ایمان استفاده میشود - در یونان قدیم برای کاشت درخت خرما از دختران باکره استفاده میکردند- عسل در قرآن کریم در چند جا به عنوان کلمهی شفا نام برده شده است. خداوند تبارک و تعالی میفرماید ما به او وحی کردیم تا خاضعانه راههای ما را پیماید و تسبیحگوی پروردگار باشد- امام علی (علیه السلام) میفرمایند: عسل هزار بیماری را درمان و از هزار
بیماری پیشگیری میکند. پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)مي فرمايند: اگر مردی عسل بنوشد هزار نوع دارو وارد بدنش میشود و هزار نوع بیماری خارج میشود و اگر بمیرد عسل در بدن او باقی میماند.
هر کس عسل را ناشتا یا در زمان گرسنگی میل نماید بلغم خونش قطع میگردد. صفرایش میشکند و کاهش مییابدو سودایش قطع میشود.
ابوعلیسینا معتقد است عسل حامل دارو به موضع درد است به همین خاطر اگر بخواهیم اثرات درمانی یک دارو را سریعتر دریابیم باید آن را با عسل مخلوط کنیم.
بر شما باد بر دو درمان عسل و قرآن. (پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در جایی میفرماید: نزد من برای زن تازهزا، درمانی همانند خرما و برای بیماری درمانی همانند عسل وجود ندارد.
حضرت علی (علیه السلام) مي فرمايد: عسل شفای هر بیماریست و بیماری در آن نیست، بلغم را کم میکندو دل را جلا میدهد.
روز آب را ایستاده و با دست راست و جرعهجرعه بنوشید- آب خیلی خنک نباشد- آب باید آهسته و پیوسته خنک شده باشد و یخ سودا زاست - آب ناشتا خوردن مقداری بلغمزاست - بهتر است آب نیم ساعت قبل از غذا و یا 2 ساعت بعد از غذا خورده شود- اگر فرد حین غذا یا بعد از غذا احساس تشنگی کرد کمی آب مزهمزه کند- بچههای صفراویها در صورت نیاز میتوانند بین غذا آب مصرف کنند- غذا باید ساده باشد و از یک نوع - مثلاً مرغ و ماهی نباید با هم خورده شود یا مرغ میل شود- وعدهی غذایی ناهار سودازاست - شام بعد از غروب آفتاب حداقل 4 ساعت قبل از خواب - صبح و شب غذا خوردنباعث تعادل مزاج میشود- ترک شام
بیماریزاست - امام علی (علیه السلام) مي فرمايد: اگر پول ندارید شام بخورید، آب بخورید- پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) مي فرمايد: خوردن شام را وا مگذارید هر چند خوردن چند خرمای خشکیده باشد - و همچنین میفرمایند: من در امت خویش از این بیم دارم که از واگذاردن شام پیری به سراغشان آید چرا که شام مایهی جوانی و نیرومندی در امت است.
مجموعهی آنچه ما میشنویم غذای شنیداری است. با یک حرف میتوان یک نفر را زنده کرد یا بیمار کرد و از بین برد- مثلاً به یک بیمار بگوئیم شما مشکلی ندارید و سالم هستید و یا اینکه به فردی بگوئیم شما سرطان دارید، این فرد بدون داشتن سرطان از استرس زیاد از بین میرود- حرف، رمز نظام هستی است مانند حروف در اول سورههای قرآن - گرمترین حروف، حروف آسمانی یعنی قرآن کریم است و پس از آن کلمات ائمه، دعاها، اشعار عرفانی، در درمان سعی کنید از کلمات امیدوارکننده استفاده کنید- کلمات امیدوارکننده گرم و ناامیدکننده اوج سردیاند، هیچوقت به بیمار نگوئید که شما خوب نمیشوید- افراد امیدوار و افرادی که افکار مثبت دارند سیستم ایمنی قویتری دارند- و کمتر بیمار میشوند مجموع صداهای آب رودخانهها- آبشار- پرندگان - صورت قرآن - امواج دریا- نسیم - ... گرم هستند. مجموع صداهای صنعتی، موتور ماشینآلات، اکثر موسیقیهای غربی مانند جاز، سرد و سودازا هستند- اکثر موسیقیهای سنتی و شرقی گرمند- در هر ردهی علمی با هر تجربهای که داشته باشیم باز هم حروف منفی روی ما تأثیر میگذارند. در حدیث داریم با آدمهای ترسو و بزدل و خسیس مشورت نکنید- ما موظفیم تمام صوتهای مثبت را به بیمار انتقال دهیم، تکرار
صوتهای منفی انسان را منفی و سرد میکند- قدرت کلام به انسان قدرت میدهد حتی در شرایطی که زبان آنها را نفهمیم .
متأسفانه در طب امروز ار گفتار مثبت خیلی کمبهره برده شده است - در برخورد با یک فرد خوشبیان قدرت و قوت میگیریم برعکس با یک فرد بیحال سرد و سست میشویم - هر 4 نوع مزاج با کلمات مثبت انرژی میگیرند-
همیشه باید مثبتاندیش بود- پندارها و خیالهای مثبت داشت - بدبینی و پندارهای منفی ایجاد افسردگی و بیماری میکند توان و انرژی انسان را میگیرد سعی کنید همیشه ذهن و پندار بیمار را مثبت کنید- فکر اینکه بیماری وی درمان نخواهد شد را از ذهنش خارج کنید- باورهای مثبت تغییردهندهی مزاجها به سوی گرمی است، بدبینی، افکار منفی، غیبت، حسد، سخنچینی، حرص و آز، باعث ایجاد سردی میشود- در آیین زردشت غذای انسان جزء سه اصل مهم گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک به حساب میآید- افکار منفی ترشحات بزاق را کم و روی اشتها اثر میگذارند اگر نمیتوانیم و توان داشتن کارهای خیر و خوب را نداریم حداقل نیت کار خوب داشته باشیم - اولین واکسیناسیون تقویت روان در اسلام پندار مثبت است .
آنچه ما میبینیم نوعی غذات و بازتاب در گوارشها دارد- رنگهای موجود در طبیعت نوعی غذا هستند- در پوشیدن رنگها- باید دقت کرد و براساس نیاز مزاج طبیعی خودمان رنگ را انتخاب نمائیم - رنگها دارای طبع گرم و سرد هستند- رنگ آبی و سبز با همهی مزاجها موافقند- از نظر انرژیها آبی و بنفش
آرامبخش هستند در افرادی که مزاج خیلی گرم دارند از این رنگها استفاده کنند- رنگ قرمز ملایم انرژیزاست - برای افرادی که افسردگی زیاد دارند و افراد لاغر و ضعیف که رنگهای پوست تیره و مشکی دارند مناسب است. رنگ سفید سرد است ولی اثر منفی نمیگذارند- رنگ قرمز تند تحریککننده است و در نهایت باعث افزایش سودا میشود (صفراوی سوخته) رنگ زرد گرم و شادیبخش است - طب چینی (رنگ زرد در افراد لاغر رطوبت را بالا میبرد) اتاق دختر بچهها چون سرد هستند بهتر است رنگهای شاد مانند زرد- صورتی - قرمز ملایم باشد.
اتاق پسر بچهها بهتر است بیشتر رنگهای ملایم مثل آبی آسمانی باشد.
براي دموی و صفراوی مزاجان نگاه کردن به آسمان شب و گریه در شب بسيار سودمند است
از طریق پوست جذب میشود در بعضی موارد از این روش تغذیه صورت میگیرد. در بعضی موارد از طریق غذای بلعیدنی نمیتوانیم بدن را گرم کنیم مثلاً کسی که در معرض سرمای شدید قرار گرفته باشد. یا بیماری که در کما است - در این افراد از روغن مالی استفاده میکنیم - در درمان بیماریهای سرد و بلغمی بیماران سوداوی، بیمارانی که دچار آلرژی و حساسیت توأم با خارش هستند و بیماریهایی مانند روماتیسم، آرتروز یا سائیدگی مفصل، علاوه بر غذا دارو از روغن مالی هم استفاده میکنیم.
روغن بنفشه: معتدل و سازگار با همهی مزاجها
روغن زیتون و بادام تلخ: گرم و قدرت نفوذ زیادی دارند
روغن زنجبیل: گرمی زیادی دارد ممکن است آلرژیزا باشد
روغن سیاهدانه: گرم و معتدل
روغن کنجد: گرم و خشک - درمان فراموشی بر ملاج سر مالیده شود
روغن اسفند: گرم
روغن نیلوفر: سرد و مرطوب
روغن خشخاش: سرد و خشک
حمام سرکه برای مزاجهای گرم مناسب است - لباسهای صنعتی مانند مواد پلاستیکی، ابری، قالیهای ماشینی سرد هستند. لباسهای طبیعی مانند پشم و پر و پنبه و قالی دستباف گرم هستند- در افراد گرم مزاج در صورت نیاز به استفاده از عسل بهتر است عسلهایی که رو به سردی دارند استفاده کنند مثل عسل گشنیز و در مزاجها عسل گرم مانند عسل بابونه یا عسل جنوب
غذای بویایی غذای مغز است
(بو غذای مغز است) آنچه استشمام میکنیم غذاست. بوها در ذائقه انسان تأثیر زیادی دارند مغز سرد را با بوهای گرم مانند گل نرگس، گل مریم، گل یاس، گل محمدی، گلاب، مشک و عنبر و... گرم میکنیم - گلاب در هنگام خواب مغز را شاداب، حجم و عمق آن را زیاد میکند- برای داشتن نشاط و هوش باید مغز را گرم کرد- در بیماریها آلزایمر و افسردگی مغز را گرم میکنیم - در میگرن سرد از بوهای گرم استفاده میکنیم.
بوهای سرد مانند بوهای اسیدی - سرکه - ترشیهات بوی متعفن
برای تشخیص میگرن گرم از میگرن سرد: اگر بیمار با استشمام بوی سرکه احساس رضایت و بهبودی کرد میگرن از نوع گرم است و اگر سردرد بدتر شد میگرن از نوع سرد است.
داروهای بیهوشی هم سرد هستند. (افزایش بلغم یا سودا)
بهترین زندگی آن است که در آن همدلی باشد.
همهی انسانها نیازمند غذای انس هستند، اگر بهترین غذا سر سفره باشد ولی انس و مهربانی نباشد غذا مثل زهرمار است - اگر هنظل (هندوامه ابوجهل) بخوری ولی از دست انسان خوشرو و خوشبرخورد باشد لذت آن بیشتر از خوردن شیرینی از دست انسان ترشرو و بداخلاق است - اگر خیلی گرسنه و خسته باشی ولی اوقات خود را با فردی که دوست میدارید بگذرانید خستگی و گرسنگی را فراموش خواهید کرد- غذای انس عمر را زیاد میکند، جسم و روح را گرم میکند- بهترین غذاها برای روح انسان انس عمر را زیاد میکند، جسم و روح را گرم میکند- بهترین غذاها برای روح انسان انس و الفت و مهربانی است ولی در این میان انس با خداوند بالاترین مرحله است. (قلب مؤمن حرم خداست) این نوع انس بهترین و زیباترین نوع انس میباشد. در حدیث قدسی آمده که اگر بندگان من بدانند شدت علاقهی من به آنها چقدر است از شدت فهم و محبت رگهای گردنشان پارهپاره میشود. ما مسلمانان در رابطه با انس ثروتمندترین مردم جهانیم.
نيازانسان به غذای جنسی همانند نيازطفل به شير مادر است
قوهی جنسی تابع مزاج، جنس، سن و موقعیت جغرافیایی و مزاج غذای غالب آن منطقه است - مثلاً در مناطق گرمسیری مانند عربستان افرادی دموی بیشترند و مشاهده میشود تعداد زوجها بیشتر است - در اروپا مخصوصاً اروپای شرقی این مسأله کمتر است - افراد بزرگسال هم نیاز به محبت دارند همهی انسانها به
محبت محتاجند ولی کمی زبان نیاز متفاوت است - مثلاً بچه با گریه کردن به مادر میفهماند که نیاز به محبت و بغل کردن دارد- انسان باید همیشه محیطی برای ابراز لطف پیدا کند و ابراز مهرورزی باید فراهم شود- در دین مبین اسلام توصیه شده افراد با همدیگر مصافحه و معانقه داشته باشند، دست دادن با یکدیگر موجب تبادل انرژي میشود.
نکته: حکیمان طب سنتی و ایرانی میگویند اگر طبیب درمان بیماری خود را از اصلاح غذایی آغاز نکند همان و برگشتن بیمار همان؟
به جرأت میتوان گفت بیشتر بیماریها با اصلاح تغذیه پیشگیری و درمان میشود- در طب سنتی و اسلامی، تئوری بنیادین به نام اخلاط چهارگانه و مفاهیم سردی و گرمی وجود دارد که اساس این طب و همهی راهکارهای بهداشتی و درمانی آن براساس این تئوری بنا نهاده شده است - اصول تغذیه از تئوری اخلاط اربعه و سردی و گرمی پیروی میکند-
نکته مهم: تغییر یک دفعهی عادت غذایی بیمار را اذیت میکند پس عادات غلط غذایی را کمکم ترک میکنیم حداقل زمان ممکن برای ترک عادات غلط غذایی 40 روز است.
1- زرشک پلو با مرغ، باقالا پلو با ماهی، همراه با دوغ و نوشابه: در صورت مصرف زیاد غلظت خون ایجاد میکند- و اخلاط نابجا و مضر بلغم و سودا در بدن تولید میکند- ماهی، مرغ، برنج، زرشک، سالاد، آبلیمو، ماست، روغن نباتی، باقالا همگی سرد هستند و بلغمزا که همراه با آنها باید از غذاهای گرم مانند فلفل سیاه، کنجد، عسل، سیاهدانه، زیره، زنجبیل، آویشن،
گردو و... استفاده کرد. میتوان کشمش پلو را توأم با مرغ و گردو استفاده کرد- ماهی را میتوان همراه شوید پلو و کمی پیاز و گردو استفاده نمود- سیر هفتهای دو بار برای سردی زیاد
2- خوردن ماست و دوغ با غذای گوشتی:
خوردن دوغ با مرغ، ماهی، بسیار مضرات دارد و طبق گفتهی حکما خلط خام و بلغم فراوان تولید میکند- یکی از علل مهم پیسی یا برص است
از نظر طب اسلامی مصرف دوغ و ماست با گوشت گوسفند وشتر ذکر شده است.
3- حذف سبزی از سفره و جایگزینی آن با سالاد:
بر طبق گفتهی ائمه سبزی برکت، آرایش و زینت سفره است - طبع اغلب سبزیها گرم است، دارای فیبر بوده که باعث بهبود هضم غذا و مانع یبوست میشود. مواد معدنی زیاد و انواع ویتامینها را دارد- در زخم معده و اثنی عشر باید میوه سبزی حذف و از کمپوت استفاده شود چون گرم هستند
اما سالاد مرسوم هضم غذا را مختل و نفخ معده ایجاد میکند به خصوص اگر به آن سس مایونز اضافه شود. سالاد طب سنتی همراه با روغن زیتون، نعنا، آویشن، فلفل، میباشد. با کمی آبغوره یا آبلیمو- (سالاد شیرازی) سالاد برای افراد دموی و پرخور قبل از خوردن غذای اصلی مفید است.
4- خوردن زیاد عدسی:
عدس غذای سودازا است و غلظت خون ایجاد میکند- در صورت استفاده از مصلح آن استفاده کنند- در عوض به جای عدس میتوان از نخود استفاده نمود- نخود صفرازا، گرم و خونساز است - در طب سنتی از حبوباتی مثل لوبیا، عدس،...تأکید چندانی نشده ولی برای نخود بسیار تأکید شده است زیرا
خواص آن بسیار زیاد است از جمله افزایش حافظه، تقویت قلب، خونسازی - استخوانسازی - افزایش توان جنسی - سمزدایی بدن - جلوگیری از سفيدی مو و دهها خاصیت دیگر-
5- پنیر:
مصرف آن به تنهایی بسیار مضر و بلغمزاست - بهتر است پنیر همراه با گردو، آویشن، عسل، نعنای خشک و سبزیهای معطر و گرم باشد- همچنین سیاهدانه و زیره هم مناسب است. بهترین اینها گردوست .
پنیر به تنهایی فرد را دچار سستی و بیحالی و کندی در یادگیری میکند -
6- شیر:
شیر بهتر است همراه با عسل یا گلاب یا خرما و کمی هل (ضد نفخ و گرم و خشک) استفاده کرد-
دوغ هم مانند ماست، کره همراه با عسل، شکر سرخ،
کشک را همراه با سیر، نعنا خشک، پونه کوهی، زیره، سیاهدانه استفاده کرد- بهتر است همیشه لبنیات را همراه با مصلحات استفاده کرد .
7- حذف سرکه از غذا:
یکی از ظلمهایی که توسط گروهی از همکاران پزشک دامن زده میشود حذف سرکه است به عنوان اینکه برای اعصاب مضر و سبب زخم معده میشود
پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) میفرمایند: در خانهای که سرکه باشد فقر وارد نمیشود.
سرکه جزء ثابت سفرههای ائمه بوده است. طبق تحقیقات انجام شده سرکه در کاهش کلسترول و تری گلیسرید و قند خون اثر دارد- سرکهی سیب سبب گشاد شدن عروق و بهتر شدن جریان خون در رگهای بدن - کمک به هضم
غذا-صفرابر- ضدعفونی کنندهی غذا و از بین برنده رسوبات و املاح مضر بدن - افراد دموی و صفراوی بهتر است همیشه همراه غذا مقداری سرکه یا ترشیهای دیگر مصرف کنند- مصلح ترشی:
سیاهدانه و سبزیهای گرم - طبیعت سرکه سرد است، اگر طبع سوداوی و بلغمی در مصرف آن زیادهروی کنند سبب ضعف اعصاب و بیحالی و افت فشار خون در آنها میگردد و ممکن است مضراتی برای آنها داشته باشد. لذا بهتر است این افراد سرکه را با عسل و یا شیره مصرف کنند.
8- تنوع خواری و مصرف اقلام متعدد:
9- در یک وعده غذایی از نظر طب سنتی و اسلامی غلط و مضر است و سبب به هم خوردن تنظیم دستگاه گوارش میشود- استفاده از چند قلم مواد غذایی باعث اختلال در کار آنزیمهای هاضمه شده و هضم غذا را مختل میکند و به دنبال آن ناراحتی گوارشی در طول زمان بروز میکند. یکی از رموز سلامتی از نظر طب سنتی و اسلامی ساده غذا خوردن است -
وعده غذایی: وعدهی غذایی ظهر از نظر طب اسلامی و سنتی مضر و سودازاست و در نهایت باعث غلظت خون میشود- در طب اسلامی توصیهی زیادی به دو وعده غذا شده یکی صبح و دیگری غروب و ابتدای شب افراد بلغمی و دموی که میخواهند لاغر شوند یکی از بهترین رژیمهای غذایی آنها حذف وعدهی ناهار است.
ریزهخوری و تعداد دفعات زیاد غذایی:
در طب سنتی و اسلامی ریزهخوری بسیار مضر برای دستگاه گوارش است، وعدههای متعدد اما کم غذا (بهویژه اقلامی مثل چیپس و پفک و کیک و...) ناراحتی دستگاه گوارش و کاهش طول عمر میشود. (تنوع خواری در طب
جدید نه تنها مضر معرفی نشده بلکه مفید و واجب شمرده شده است)- در طب سنتی بین وعدههای غذایی میتوان از میوهجات استفاده کرد.
10- حذف و مصرف صحیح آجیلها: آجیلها برای کاهش چربی خون، غلظت خون، سلامت قلب و کبد، افزایش کارکرد مغزی مفید و لازم میباشد- طبق تحقیقات انجام شده مصرف روزانه مقداری آجیل بین 15-5 سال به طول عمر آدمی میافزاید. مصرف حداقل 7 عدد بادام در روز توصیه شده (همراه با پوست) چون بادام و گردو بعد از خارج شدن از پوست پس از چند روز درصد قابل توجهی از خواص خود را از دست میدهند بنا به نظر بعضی اساتید پوست بادام مصلح آن است - آجیلها برای پاکسازی کبد، تقویت استخوان - رشد قدی اطفال - افزایش ضریب حافظه - افزایش بنیه و توان و... توصیه شده است.
آجیلها منظور:
بادام - پسته - فندق - گردو است (4 مغز)
میزان مصرف:
سوداوی و بلغمی 14 عدد از هر کدام
صفراوی و دموی، گرم مزاجها 7 عدد از هر کدام
مصلحات: گردو: انار ترش - سکنجبین - خشخاش - ترشیهای طبیعی
فندق: آب عسل - شکر سرخ - شربت - به سکنجبین
بادامزمینی: عسل - مصطکی
پسته: زردآلو- انار ترش - سکنجبین - آلو- سرکه
آجیلها به غلط برای کبد معرفی شدهاند که از نظر طب سنتی اینطور نیست ولی کسانی که صفراوی مزاج هستند باید کمتر مصرف کنند یا به مصلحان
مصرف کنند.
11- مصرف صحیح ادویهجات
باور غلط و مصطلح دیگری که از سوی برخی پزشکان تقویت میشود. مضر بودن ادویه است. تنها مورد احتیاط مصرف آن در طبایع صفراوی است که خود گرم و خشکند- مصرف ادویه به همراه غذا در طبایع سرد عامل فعال شدن کبد و کارکرد منظم دستگاه گوارش است - ادویه باعث کم شدن بلغم اضافی معده و رطوبت نابجای بدن میشود با مصرف مداوم و بلند مدت بلغم و سوداوی نابجای بدن کاهش میدهد و در درمان بیماریهای ناشی از بلغم و سودا بسیار مؤثر است از جمله بیمارها مثل آرتروز و درد مفاصل - نفخ معده - کاهش حافظه - صرع سرد- شب ادراری - عفونتهای زنانه - آلزایمر- افسردگیها- کند ذهنی - کاهش درد مفاصل مؤثر است - افرادی که قند خون میگیرند معمولاً پیش از بالا رفتن قند در بدن صفرای آنها زیاد میشود و با افزایش سن (40 به بالا) بلغم و آنها زیاد میشود- دیابت در اینها (دیابت چاق نوع 2) بیشتر بر اثر افزایش بلغم و سوداست -دیابت نوع 1 لاغر در سنین کودکی رخ میدهد و این افراد بیشتر صفراوی و سوداوی هستند.
12- مصرف میوه همراه غذا:
تمام میوهجات از نظر طب سنتی و اسلامی به جز انار و زیتون نباید همراه غذا مصرف شوند- بهتر است میوهها به تنهایی و بین وعدههای غذایی مصرف شوند- و میوه به فصلی باشد- میوهی کال و نرسیده بهتر است استفاده نشود.
نکته: خیار سبز و گوجهفرنگی که طبع سرد و تر دارند بهتر است در فصل تابستان استفاده شوند.
در فصلهای دیگر استفاده نشود اگر ضرورت داشت با مصلحات استفاده شود-
13- مصرف نکردن مصلحات غذایی:
(از دیاد بیماریهای گوارشی، سوداو بلغم)- هر غذایی در طب سنتی و اسلامی دارای 1 یا چند مصلح میباشد. منظور از مصلحات بهبود هضم و جذب یعنی نوعی مادهی غذایی یا گیاهی که مصرف آن به همراه غذای مورد نظر در اصطلاح و تعدیل یا کم کردن عوارض جانبی احتمالی آن غذا اثر خواهد گذاشت - هضم غذا را بهتر و جذب و اثرگذاری غذا را در بدن زیاد خواهد کرد- متأسفانه امروزه اکثر مصلحان مورد استفاده قرار نمیگیرند. به همین علت بیماریهای گوارشی و بیماریهای ناشی از سودا و بلغم و... در جامعه زیاد شده است.
1- اقلام و غذاهای وارداتی:
اکثر اقلام و غذاهای وارداتی غرب مثل ماکارونی، چیپس، پفک، سوسیس، کالباس، همبرگر، کنسروها، سس مایونز، شکلات و بیسکویتها اکثراً یبوستزا و مضرند.
ایستاده غذا خوردن:
این حالت و حتی نشستن پشت میز و روی صندلی و کفش به پا داشتن در حال غذا خوردن سودازاست و خون را به شدت غلیظ میکند.
سالاد الویه:
جزء غذاهای بسیار سرد است و بلغم زیاد دارد لذا باید با ادویههای گرم نظیر، فلفل، آویشن و زیره مصرف شود.
به دلیل وجود مواد شیمیایی سرطانزا در سس مایونز بهتر است هنگام تهیهی سالاد اولیه از سس خانگی استفاده شود-
تند تند غذا خوردن:
غذا باید به آرامی خورده شود و کاملاً جویده شود، تند غذا خوردن سبب ترشح ناقص آنزیمهای گوارشی شده که هضم غذا را مختل میکند- بر طبق فرمایش معصومین مدت زمانیکه سر سفره میمانیم جزء عمر حساب نمیشود-
نگاه کردن به غذا:
بهتر است غذا مزه مزه شود و به آن نگاه شود- در هنگام غذا خوردن به کارهای دیگر همچون نگاه به تلویزیون - خواندن روزنامه و کارهای دیگر نپردازیم - حتی توصیه شده آب را مزه مزه کنیم. آب را در روز ایستاده و در با دست راست نشسته و در سه مرتبه بنوشیم.
2- خوردن قند با چای:
به جای قند میتوان از خرما، مویز، توت استفاده کرد. کارهایی که در غذا خوردن مذموم است.صحبت کردن در هنگام غذا خوردن - خوردن بیش از یک وعده غذای پخته در شبانه روز- انجام فعالیتهای سنگین بعد از غذا- مشغول کردن ذهن به مسائل متفرقه - غذا خوردن در هنگام ناراحتی و عصبانیت - پرخوری - غذای داغ و با عجله خوردن - نگاه کردن به صورت دیگران در موقع غذا خوردن -
بعد از گذاشتن نان منتظر چیزهای دیگر شدن - چون بزاق ترشح میشود و اخلاط فاسد تولید میشود- گذاشتن نان زیر ظرف غذا - بریدن نان با کارد- مصرف زیاد تخممرغ - مصرف تخم مرغ و ماهی - مصرف همزمان سیر و پیاز- باعث کاهش نور چشم میشود- صفرا زیاد شده و تبدیل به سودا میشود مصرف ترب با ماست - مصرف پنیر با بادام - به دلیل فسفر زیاد در بادام از جذب کلسیم جلوگیری میکند- مصرف سرکه با عدس و ماش مصرف فرآوردههای لبنی با
گوشت که باعث امراض مزمنی - چون پیسی، جذام و ناراحتی گوارشی میشود.
مصرف ماست با باقلا پلو- مصرف خربزه و عسل - خوردن انگور پس از کلهپاچه باعث افزایش بلغم مغز نمیشود- خوردن زیاد گوشت گاو و حیوانات وحشی باعث کند ذهنی و فراموشی میشود-
خوردن غذا در حالت جنابت باعث امراضی چون پیسی میشود- بلافاصله بعد از غذا خوابیدن - مصرف سرکه با حلیم - آشامیدن آب بعد از غذاهای گوشتی - آب سرد در حالت ناشتا خوردن زیاد آشامیدن آب باعث ایجاد مسمومیت و ورم در اندامها میشود- آشامیدن آب بلافاصله بعد از غذا و بین غذا- آب سرد در حالت ناشتا خوردن باعث میشود آب بدون توقف به اعضای بدن برسد اگر سردی آن به قلب برسد به علت کاهش حرارت غریزی احتمال سکته خواهد بود- اگر به کبد برسد موجب بیماری استسقا (آسیت)، آگر به مغز برسد سستی اعصاب، اگر سردی آن به آلات صوتی و تنفسی برسد باعث اختلال در عملکرد این اعضاء میشود- امام رضا (علیه السلام): آب سرد در ماههای بسیار گرم صفرا را کم میکند- پس از میوههای آبدار مثل خربزه - هندوانه - انگور و... بهتر است آب مصرف نشود. در زمان خواب و بلافاصله بعد از برخاستن از خواب و بعد از غذاهای شور و شیرین و یا بهتر است آب مصرف نشود- زیرا دچار سوء هاضمه میشویم -
سرکه انگبین: سرکه با عرق نعنا 5 دقیقه بجوشد. طبع سرد (1 استکان عسل+ سرکه+ استکان عرق نعنا- طبع گرم: عسل+ سرکه+ عرق نعنا)
میوه را قبل از مصرف با آب و مواد ضدعفونی کننده بشوئید- به هنگام خوردن نام خدا را به زبان آورید- از چند میوه همزمان استفاده نکنید- هر میوه را در فصلش بخورید- میوه را با پوست بخورید- چون پوست دلیل ابوعلیسینا میوهها در معرض نور مستقیم آفتاب قرار دارد حاوی انواع ویتامینها و فیبر است که
برای سلامتی انسان مفید میباشد. به هنگام دیدن میوهی نوبر خدا را سپاس بگوئید.
غذا باید به آرامی و در مدت زمان طولانی پخته شود، زودپز و مایکروفر دستگاههای برقی داغکننده نام همگی مضرند- مایکروفر به خاطر داشتن امواج الکترومغناطیستی باعث+ عوارضی چون آسیب سلولهای مغزی - دستگاه عصبی - سردرد- خستگی - بیماریهای چشمی از جمله آب مروارید و حتی سرطان خون میشود- طبق تحقیقات در طب جدید زودپز و مایکروفر موجب از بین رفتن ترکیبات پروتئینی موجود در مواد غذایی شده و مواد سرطانزا به غذا میافزاید-
غذای فریز شده و منجمد شده بسیار مضر است. هر چه مدت فریز کردن بیشتر باشد عوارض آن بیشتر است - در غذاهای فریز شده مواد سرطانزا به مرور زمان تجمع یافته از طرف دیگر ماهیت مواد غذایی عوض شده در نتیجه خاصیت مواد غذایی کم و طعم آن تغییر میکند، به همین دلیل است که غذاهای تازه لذیذتر و خوشمزهتر است. فریز سرما را به غذا میافزاید سودا بلغم
در تحقیقات علمی ثابت شده یکی از ارکان طول عمر و سلامتی انسان پرهیز از مصرف غذاهای مزین شده است.
این بوده که محل طبخ آش و فرآوردههای آن بوده است. پایهی اصلی سفره ایرانی آش بوده و تا 100 نوع آش در طب معرفی شده. آشها هم غذایند و هم دارو. آش یک مرحله از هضم را پشت سر گذاشته شبیه کیموس معده شده. اگر مصرف آش با مصلحات آن باشد نه تنها نفخ و سوزش معده ایجاد نخواهد کرد
بلکه باعث درمان و بهبود مشکلات گوارشی هم خواهد شد. مصرف آش ضد یبوست میباشد. از نظر ابنسینا یبوست امالامراض است. (ابالامراض: آلرژي و ترشحات از سر)
هر غذایی ذکر خواص خود را دارد. گفتن ذکر در هنگام طبخ غذا سبب روحانی شدن غذا و افزایش انرژیهای مثبت شده و باعث اثر معنوی آن غذا در جسم و روان ما خواهد شد.
به طور قطع هر غذایی که با ذکر تهیه شده باشد سالمتر و لذیذتر است. از معروفترین ذکرها برای تمام غذاها: «بسم الله الرحمن الرحیم»، صلوات،ذكر یا نوريا رزاق، وضو داشتن هنگام طبخ غذا و همچنین خواندن سوره قریش.
ظروف:
ظروف مسی و روی به دلیل آزاد کردن این عناصر باارزش به درون غذا باعث تأثیر بر عملکرد سیستم مغز و اعصاب و غدد درون ریز بدن میشود- ولی یکی از مضرات ظروف مسی اکسید شدن آن است و باید به موقع قلع اندود شود. نگهداری طولانی مدت برخی از غذاها در ظروف قلعاندود هم خطرناک است. ظروف سفالین بهترین نوع ظروف برای نگهداری غذاها هستند. ظروف چینی و پیرکس ضرری ندارند، نفعی هم ندارند- ظروف چوبی اگر از مواد مناسب تهیه شود برای انواع غذاهای سرد مناسب است - ظروف چدنی هنگام طبخ با مواد غذایی ترکیب شده و مضر میباشند- ظروف سنگی برای طبخ غذاهای گوشتی مانند انواع خورشت و آبگوشت مفید است این ظروف از بهترین ظروف هستند- ظروف ملامین به دلیل داشتن مواد حلقوی یا آروماتیک برای سلامتی مضر است -
ظروف آلومینیوم هنگام پخت یونهای آزاد به غذا اضافه میکندکه میتواند موجب بروز آلزایمر بلغم - راشیتیسم یا نرمی استخوان و کمخونی میشود- ظروف تفلون اکثراً بهداشتی نیستند- تفلون دارای مادهای است به نام پلی تترا فلوئوراتیلن که این ماده برای سلامتی مضر است - روکش برای ظروف آلومینیومی و یا چدنی بیشتر از تفلون استفاده میشود- تلفون دارای فلز کادمیوم است که از فلزات سنگین است - این ماده به مرور وارد غذا شده و باعث بروز سرطان و کوتاهی قد و ضایعات پوستی و کمخونی میشود- ظروف لعابی از کیفیت بهتری نسبت به ظروف تلفون و آلومینیوم برخوردار است - ظروف پلاستیکی بهداشتی نیستند و در بعضی افراد از جمله کودکان ایجاد آلرژی و حساسیت میکنند- ظروف نقره، عمده مضرات آن ترکیب شدن آن با غذات به عنوان مثال اگر قاشق نقرهای را در زرده تخم مرغ فرو کنیم به سرعت اکسید شده و تغییر رنگ میدهد.
ظروف فوم که در رستورانهای فستفود مورد استفاده قرار میگیرد به علت اینکه از نفتخام استفاده میشود، سرطانزاست - ظرف استیل سبب ورود سرب به غذا شده و سرطانزاست.
روغن نباتی و کره گیاهی: مصرف این روغنها در بدن باعث رسوب کلسترول در دیواره رگها- تنگی عروق قلب - افزایش فشار خون - افزایش کلسترول بد- کاهش کلسترول خوب یا HDLهمچنین اسیدهای چرب موجود در این غذا موجب ایجاد زخمهای گوارشی، اختلال در سوخت و ساز گلوکز و افزایش التهاب بدن میگردد- در مورد کره گیاهی یا مارکارین طبق تحقیقات در آمریکا بر روی 13 هزار بیمار ثابت شده که مارکارین در رسوب چربی و کلسترول در عروق و
تشکیل پلاک چربی در عروق کرونر قلبی و بیماریهای ایسکمیک قلبی نقش مؤثر دارد و از عوامل سکته قلبی به شمار میرود.
تعریف اسکمیک: نرسیدن خون و اکسیژن به رگهای قلب را ایسمیک میگویند.
توصیه میشود به جای اینها از روغنهای حیوانی استفاده شود- افراد زیر 40 سال میتوانند به راحتی از روغنهای حیوانی استفاده کنند و افراد بالای 40 سال فقط یک بار آن هم در روز استفاده کنند. در این رابطه فرمودهاند از گاو شیرش شفاء روغنش دوا و گوشتش مرض است -
بهترین روغن، روغن زیتون است - روغن دنبه: طرز تهیه 4 کیلو دنبه، 4 لیوان ماست، 1 لیوان سرکه و کمی هل تا دنبه که سرد و تر است گرم شود یا سیر همراه با دنبه چرخکرده مخلوط نموده، روی شعله ملایم گذاشته وقتی آب شد صاف کرده .
روغن زیتون - کنجد- ذرت - آفتابگردان طبیعی - هسته انگور از روغنهای خوبند-
با سرخ کردن با دمای بالای 150 باعث میشود مقدار زیادی از املاح معدنی، آنزیمها و مواد مفید غذایی از بین برود و غذا دیر هضم شود. سیستم گوارش بدن را مختل و آنرا خسته و فرسوده میکند- توصیه میشود به جای سرخ کردن از بخارپز یا آبپز استفاده شود- غذاهای پرچرب - مصرف زیاد از حد روغن باعث بروز اضافه وزن بدن و چاقی شده و همچنین موجب افزایش چربی خون میشود-
اعم از گازدار، مانند نوشابه، دلستر، ماءالشعیر صمعتی، نوشابه های بدون گاز
مانند آبلیموهای صنعتی و... این نوشیدنیها باعث پوسیدگی دندانها، چاقی، سوءتغذیه - سنگ کلیه - چین و چروک پوست - پوکی استخوان - بیماریهای کبدی - دیابت - آلرژی - کاهش حافظه - بیماریهای قلبی و عروقی و... میشود. توصیه میشود به جای آنها از انواع شیرهای گیاهی مانند شیر بادام - شیر گردو- شیر پسته - شیر فندق - شیر خرما و... یا از انواع شربتهای طبیعی مثل شربت عسل با عرق بهار نارنج - شربت شاتوت - شرب توتفرنگی - انواع دم کردههای گیاهی و سنتی و.... استفاده شود.
دوغ با مصلحات آن مصرف شود. سرکه انگبین هم مفید است:
نکته: نوشابه حاوی بنزوات سدیم است به عنوان ماده نگهدارنده که بسیار سمی خطرناک و سرطانزاست متأسفانه در نوشابههای موجود در ایران از حد مجاز استاندارد هم بالاتر است - این ماده به شدت باعث آسیب به سلولهای کبدی میشود- مواد رنگی در نوشابه هم به شدت برای قلب مضر است و سبب بیقراری و نامنظمی ضربان قلب میشود. گاز در نوشابه سبب پوکی استخوان میشود و ضعیف شدن دریچه انتهایی مری (کاردیا) را موجب میشود که باعث برگشت غذا از مری به معده میشود (ریفلاکس) فسفر و اسید فسفریک در نوشابه باعث پوکی استخوان و ایجاد سنگ کلیه میشود. قند موجود در نوشابه باعث چاقی میشود.
قند و شکر مصنوعی: قند و شکر موجود در انواع بیسکویت، آدامس، کیک، کلوچه، یخمک، نوشابه، بستنی، فالوده و... باعث بیماریهای متعددی میشود که برخی از آنها عبارتند از:
سرکوب سیستم ایمنی بدن - افزایش بیماریهای قلبی - عروقی - افزایش فشار خون - چاقی - کاهش ویتامین E- کاهش حافظه - کاهش توانایی عملکرد
آنزیمهای بدن - به هم خوردن تعادل هورمونهای بدن از جمله هورمون رشد و یا دیابت - یبوست - سرطان پروستات - سرطان پستان - سرطان تخمدان - سرطان انتهای روده بزرگ - سنگ کلیه صفرا- سنگ کلیه - آسم و آلرژی - میگرن - انواع سردردهای شدید- کیست تخمدان - افزایش هورمون استروژن در مردان - نازائی - پیروی زودرس و... میشود.توصیه میشود به جای آنها از عسل - شکر سرخ - توت - مویز و سایر شیرینیهای طبیعی استفاده شود.
نوشیدن آب یخ، تغییر ناگهانی در دمای بدن و معده ایجاد کرده، باعث غلیظ شدن شیره معده - از دست رفتن املاح موجود در خون و عدم تعادل سدیم و پتاسیم در بدن شده که میتواند منجر به صدمه به سیستم عصبی و کبد و کلیه شود- طب سنتی یخ را سودازا دانسته حتی اگر درون آب ذوب شود باعث بسیاری از بیماریهای سوداوی میشود.
یخ موجود در بستنی و فالوده و یخمک و نوشمک و... میتواند باعث دیسک کمر - ضعیف شدن اعصاب رحم - سقط جنین و نازائی و ضعف سیستم مغزی - نخاعی و... شود-
کربوکس متیل سلولز موجود در بستنی که در کارخانههای صنعتی به عنوان حجمدهنده و تغلیظ کننده به جای پور ثعلب بکار میرود- میتواند باعث بیماریهای صرع - دردهای شدید ناحیه لگن به خصوص در دوران عادت ماهیانه - توصیه میشود به جای اینها از فالوده و بستنیهای میوهای و سنتی استفاده شود.
مرغ و تخممرغ ماشینی: استفاده از آنها به چند علت توصیه نمیشود:
مرغ ماشینی به دلیل محرومیت از نور آفتاب و بیداری مداوم (50-45) روز اسید لاکتیک فراوان در بدن آنها ذخیره میشود و باعث بیماریهای چون افسردگی، ترس، اضرطراب، دیدن کابوس میگردد. مرغها با تزریق هورمون رشد به سرعت رشد کاذب پیدا کرده و فرآیند رشد طبیعی خود را طی نمیکنند که این باعث کاهش ارزش غذایی آنها میشود. استفاده از هورمونهای استروژن و تستسرون (مردانه) در مواد تغیه حیوانات باعث بلوغ زودرس و انسان میشود و هر چه سن بلوغ ویائسگی پایینتر باشد میزان ابتلا به سرطان افزایش مییابد به همین دلیل امروزه سرطان سینه در خانمها و سرطان پروستات در آقایان شیوع زیادی پیدا کرده است. توصیه میشود در صورت امکان از مصرف آنها بخصوص پوست و جگر مرغ دوری کرده و به جای آن 1 مرغ و تخم مرغ محلی و دیگر پرندههای خانگی استفاده گردد.
پرنده هر چه بلند پروازتر باشد و از غذاهای طبیعی و متنوع طبیعت استفاده کرده باشد گوشتش گرمتر است.
استفاده از گوشت در حد متعارف مشکلی ایجاد نمیکند (هفتهای یکبار) ولی استفاده مکرر آن موجب افزایش کلسترول - بالا رفتن اسید اوریک - نقرس (در مفاصل مخصوصاً ناحیه انگشت شصت پا) و سایر بیماریهای مفصلی میگردد-
گوشت گاو سودازا و خون را غلیظ کرده و برای کبد مضر است - ابوعلیسینا 16 نوع بیماری مهلک را به مصرف گوشت گاو مرتبط میداند- از جمله: جزام - واریس - بواسیر- سرطان - مالیخولیتا- همچنین سودای موجود در گوشت گاو
موجب تیرگی پوست صورت افسردگی - وسواس - بزرگ شدن طحال و سایر بیماریهای سوداوی میشود-
توصیه میشود به جای آن از گوشت گوساله یکساله - گوشت شتر- گوشت گوسفند- بوقلمون - مرغ و خروس محلی استفاده نمود -
مانند سوسیس - کالباس - همبرگر- کباب لقمه - هات داگ و...
بدلیل داشتن نیترات سدیم موجود در آنها در بدن با گلوبین موجود در خون ترکیب شده و مادهای به نام نیتروزآمین ایجاد میکند که موجب بروز سرطان معده میشود- همچنین فسفات موجود در آنها باعث اختلال در جذب کلسیم و خطر ابتلا به پوکی استخوان را افزایش میدهد. نمک و چربی زیاد موجود در آنها خطر ابتلا به فشار خون و بیماریهای قلبی و عروقی را بالا میبرد.وجود چاشنیهای متعدد مانند سیر زیاد- فلفل و سایر ادویههای تند بر کبد اثر تخریبی داشته و انواع ناراحتیهای پوستی مانند جوش یا آکنه را ایجاد میکند.
ساندویچ و پیتزا:
بخاطر داشتن سوسیس و کالباس، بیماریهای مختلفی را باعث میشوند. خمیر پیتزا به دلیل داشتن آرد نول در روده تبدیل به قند شده و تولید الکل میکند و میتواند موجب بیماری میگرن شود. از دیگر عوارض ناشی از این غذاها بیماریهای پوستی - گوارشی - عصبی و یبوست است که خود باعث عوارضی چون هموروئید - شقاق معده - کولیت یا قلنج روده میشود.
پنیر پیتزا و پنیرهای مشابه آن در اثر ماندن و تخمیز زیاد حالت کشدار پیدا
میکنند و سودازا میباشند توصیه میشود به جای اینها از فلافل که از غذاهای مفید و سنتی ایرانی میباشد استفاده شود به شرط اینکه روغن آن سوخته نباشد. غذاهای آماده و رستورانی مانند فستفود براساس تحقیقات انجام شده به دلیل استفاده از افزودنیهای صنعتی و مواد اولیه مثل سوسیس و کالباس با روش نادرت تهیه آن باعث امراض سوداوی مانند ناراحتیهای پوستی - عصبی - دیدن خوابهای آشفته - کابوس و ریزش مو در انسان میگردد. همزمان با گسترش رستورانهای فستفود در دنیا پدیدهی چاقی نیز رواج یافته که خود چاقی باعث امراضی از قبیل بیماریهای قلبی - سرطان روده - معده - سینه - فشار خون بالا و نازایی میشود.
ماکارونی - لازانیا و انواع رشتههای صنعتی: ماکارونی چون با آرد نول درست میشود و به دلیل حالت خمیری و زیاد جویده نشدن بزاق کمتری تولید شده و به راحتی هضم نمیشود و فاقد قیبر گیاهی بوده و ایجاد یبوست میکند و باعث به وجود آمدن ستم پتومائین نفخ معده و روده - و گازهای سمی دیگر در رودهی بزرگ میشود- ماکارونی حاوی گلوتن صنعتی است که سرطان را میباشد- از عوارض دیگر ماکارونی یبوست است -
پفک:
در یک تحقیق علمی در انگستان مشخص شده که درصد عقیمی و ناباروری در کودکانی که پفک زیاد مصرف کردهاند بیشتر از بقیهی کودکان است. پفک حاوی مادهی تارترازین همان مادهی قرمز و نارنجی میباشد که سبب اختلال رفتاری -اضطراب و پرخاشگری و تندخویی و حالتهای عصبی در افراد میشود- پنیر در پفک چسبندگی فوقالعادهای در دندانها دارد به طوریکه با 7 مرتبه
مسواک زدن صحیح متوالی باز هم پفک لای دندانها مشاهده میشود- پفک اشتهای طبیعی کودکان را از بین میبرد.
برنج سفید:
پر مصرفترین اقلام سفره ایرانی است - مصرف زیاد آن بسیار مضر است - سودازا است و خون را به شدت غلیظ و ایجاد شده (انسداد عروق) و ایجاد سنگ کیسهی صفرا و سنگ کلیه میکند باید آن را کمتر مصرف کرد و در صورت مصرف به صورت کته یا شوید پلو و یا برنج همراه با مصلحات آن مانند زعفران و زیره استفاده نمود. نتیجه تحقیقی در ایتالیا نشان داده رژیم غذایی حاوی مقدار زیاد غلات بدون سبوس مخصوصاً نان سفید باعث افزایش خطر ابتلا به سرطان کلیه میشود.
سس مایونز:
سسهای حاوی زرده تخم مرغ، روغن مایع و ادویههای مختلف هستند که مصرف اینگونه مواد مشکلات زیادی مانند سنگهای صفراوی - ناراحتیهای کبدی - آلرژی - چرب شدن سریع پوست و مو- گرفتگی عروق قلبی ایجاد میکند. این سس حاوی مادهی نگهدارنده پتاسیم و بنزوات سدیم است که سرطانزا بوده. به تجربه ثابت شده هیچ مادهی غذایی به اندازهی سس مایونز موجب صدمه به پوست و ایجاد جوش مخصوصاً در خانمها نمیشود.
ادویههای تند:
اگر به مقدار کم مصرف شود مشکلی ایجاد نمیکند، ولی اگر بطور مرتب و زیاد مصرف شود باعث ناراحتی پوستی و آلرژیهای شدید، آسم، غلظت خون، خارش چشم و التهاب کبد میشود.
نمک
استفاده مداوم از چاشنیهای شور مضر و سودازاست و سلامتی انسان را به خطر میاندازد. بهتر است بیش از مقدار لازم (6 کیلوگرم در روز) استفاده نشود. مصرف زیاد نمک اثرات مضری بر سلامتی انسان دارد که مهمترین آنها عبارتند از فشار خون، پوکی استخوان، سرطان معده، آسم، بیماریهای کلیوی و احتباس مایعات بدن (ورم).طبق سفارش بزرگان توصیه میشود نمک را قبل و بعد از غذا مزه مزه کنیم که باعث رفع صدها بیماری میشود. نه اینکه آن را به غذا اضافه کرده و مشکلات زیادی ایجاد کنیم فقط به قدری که مزهی غذا اصلاح شود میتوان به آن نمک اضافه کرد.
پخت غذا در زودپز و درجه حرارت بسیار بالا و فشار ناشی از بسته بودن محیط پخت موجب دگرگونی مواد غذایی شده و سیستم گوارشی را فرسوده میکند و مواد سرطانزا تولید میکند. در طب سنتی غذا باید آهسته و پیوسته پخته شود.
خشکبار تیزابی مویز- انجیر خشک - کشمشهای سفید و سبز- قیسی: تیزاب که نام دیگر آن اسید نیتریک است و جهت مراقب و جلوگیری از فساد برای ماندگاری بیشتر مواد مورد استفاده قرار میگیرد. این ماده بر اثر تبدیل شدن به نیتریت و نیتروژآمین با هموگلوبین خون ترکیب شده و بیماریهای بسیار خطرناکی از جمله سرطان خون ایجاد میکند.
دخانیات، مواد مخدر و نوشابههای الکی: برخی از مضرات آنها عبارتند از: ریزش مو- آب مروارید- چین و چروک پوست - ضایعات شنوایی - سرطان - (مخصوصاً سرطان مثانه آقایان بیشتر)- فساد دندانها- پوکی استخوان - بیماریهای قلبی - زخم معده - سرطان رحم - سقط جنین - سیروز کبدی - تغییر
شکل سلولهای جنسی و...
شیر و فرآوردههای لبنی پاستوریزه: به دلیل از دست دادن بیش از حد چربی و وجود مواد نگهدارنده طبیعی سرد و تر داشته میتواند موجب عوارضی چون سردرد - خواب آلودگی - فراموشی - بیماریهای گوارشی - روماتیسم و... شود. شیر باید تبدیل به پنیر شود تا برای بدن قابل استفاده شود اگر پنیر نبود بیشتر باید با مصلحات خورده شود.
توصیه میشود به جای آنها از لبنیات محلی با مصلحات استفاده شود. (عسل، گلاب، هلف خرما)
میوههای گلخانهای و غیرفصلی، طبق فرمایش امام صادق (علیه السلام) زمان رسیدن میوهها با زمان احتیاج بدن هماهنگ بوده و خوردن میوههای غیر فصلی مضر میباشد. مثلاً خیار که در تابستان میروید حدود 95% آب و 5% املاح دارد که در گرمای شدید تابستان و افراد گرم مزاج بسیار مفید است.
اما مصرف آن در زمستان و فصول دیگر باعث بیماریهای مختلف بلغمی میشود.همچنین میوه خیار و گوجهفرنگی گلخانهای به دلیل اصلاح ژنتیکی، مصرف بیش از حد کودهای شیمیایی و همچنین تأثیر گازهای گلخانهای مضر است و انواع آلرژی و حساسیتهای پوستی را ایجاد میکند.
از نظر طب سنتی در فصلهای سرد بهتر است بیشتر از سوپ و مواد گرمی استفاده کرد و در فصلهای گرم از سالاد و مواد خنکی استفاده کرد.
مواد کافئین دار چای:
تأثیرات کافئین در بدن عبارتند از بیماریهای گوارشی، کمخونی، حرکت نامنظم ماهیچهای قلب، فشار خون بالا، زایمان زودرس، کاهش جذب آهن در
رودهها، افزایش اپینفرین و نور اپی نفرین و کاتیکول آمینها و...
در منابع طب سنتی چای سیاه را نسبت به انواع دیگر چایی ضعیفتر و پستتر معرفی کردهاند. توصیه میشود به جای چای از انواع دمکردههای گیاهی با خواص مختلف و متناسب با مزاج هر فرد استفاده شود.
ترشی و سرکههای صنعتی: مصرف این ترشیهای اشتهای کاذب تولید نموده و باعث پرخوری میگردد و میتواند موجب ناراحتی گوارشی مانند زخم معده و زخم اثنیعشر گردد. افرادی که بطور مداوم از این مواد استفاده میکنند به دلیل غلبهی سردی مستعد ابتلا به بیماریهای استخوانی و مفصلی، ضعف اعصاب، صرع و ناتوانی جنسی میشوند. توصیه میشود به جای استفاده از آنها از ترشیهای گیاهی مثل آب لیمو ترش تازه، سرکههای طبیعی مانند سرکهی سیب، سرکهی انگور و زیتون پرورده استفاده شود.
مایکروفر، به خاطر داشتن امواج الکترومغناطیستی باعث عوارضی چون آسیب سلولهای مغزی و دستگاه عصبی، سردردع خستگی، آب مروارید و سرطان خون میشود.
1- هوا 2- حرکت و سکون 3- خواب و بیداری 4- طعام و شراب 5- استفراغ و احتقان 6- اعراض نفسانی
نکته: همانطور که در تعریف مفهوم نظام پزشکی که قبلاً شرح داده شد در مکتب طب سنتی ایران حفظ سلامت و تندرستی در درجهی اول اهمیت قرار دارد و درمان بیماری وظیفهی دوم پزشک است.
خستگی مزمن - کاهش حرارت غریزی - غلبهی سردی و خشکی
حکمای طب سنتی برای هوا ارزش خاصی قائل بودند و به نقش هوای سالم در حفظ سلامت توجه داشتند. چون هوای تأثیر مهمی بر قلب و روح قلب حیوانی دارد و این روح خود بر روح مغز نفسانی و طبیعی کبد اثر میگذارد. به عبارت دیگر هوا روی تمامی افعال و حرکات بدنی و نفسانی تأثیر میگذارد. تراکم جمعیت در یک محیط بسته و کیفیت نامناسب هوا دو عامل مهم نرسیدن اکسیژن کافی به بدن و دفع از آن هستند و در بدن آشفتگیهایی پدید میآورند، این اختلالات گاه حاد هستند و بیمار متوجه آن میشود و گاه مزمن میباشد و ننکت است مشکلات گوناگونی برای بیمار ایجاد نماید و حتی پزشکان را در تشخیص دچار سردرگمی کند. سه دستهی این اختلالات خستگی مزمن میباشد.
که امروزه به علت آلودگی هوا و عدم تنفس هوای مناسب این اختلالات به طور گسترده مشاهده میشود. هوای آلوده به سرب موجب کاهش حرارت غریزی و افزایش تظاهرات بالینی غلبهی سردی و خشکی مانند افسردگی، خوابهای آشفته، بیخوابی، خستگی و گرفتگی عضلات ساق پا میشود.
حرکت برای تندرستی انسان و پس از آن نیز برای تمدد قوا بسیار لازم است، تمامی حرکات، حرارت را افزایش میدهند و موجب کاهش رطوبت بدن میگردند
استراحت رطوبت بدن را باز میگرداند و قوای لازم را برای حرکات بعدی فراهم میآورد- مقدار حرکت و مقدار سکون مناسب و مفید برای هر فرد بر پایهی مزاج وی تعیین میشود و عدم تعادل در این الگوی فردی زمینهساز بروز بیماریهایگوناگون میگردد. حرکت بیش از حد باعث ایجاد حرارت زائد شده و رطوبت بدن را کاهش میدهد. (طبخ گرم و خشک در تابستان در گرما ورزش نکند) (بلغمی در هوای گرم میتوانند ورزش کنند) فعالیت کم نیز باعث افزایش سردی و تری شده و باعث بیماریهای ناشی از سردی و تری مخصوصاً در مفاصل میگردد. جماع نیز از حرکات محسوب میشود که افراط در آن باعث خشکی بدن و کاهش حرارت غریزی و در نتیجه سردی بدن میگردد.
نکته 1: اگر فردی که در سن جوانی (گرمی و خشکی) است بیش از حد فعالیت کند دچار حرارت بالا سردرد، کاهش وزن اشتها میشود، چین فردی نیاز بیشتری به استراحت در جای خنک دارد.
نکته 2: برای کسانیکه مزاج سرد دارند حرکت و ورزش مناسب است و آنها را به اعتدال نزدیک میکند.
تعادل خواب و بیداری بر حفظ سلامتی و درمان بیماریها اهمیت دارد ولی امروزه کمتر به آن توجه میشود. عدم تعادل در خواب و بیداری میتواند زمینهساز بیماریهای مختلف گردد- خواب تمام اعمال طبیعی شامل هضم، متابولیسم و دفع سموم را بهبود میبخشد و قوای مغزی را تقویت میکند و موجب تجدید قوای اندامهای مختلف و ترمیم بافتهای صدمه دیده و به طور کلی باز گرداندن سلامتی به بدن میگردد. بهترین زمان خواب از ساعت 10 شب تا
سحر میباشد. لازم است حرف شام حداقل 3 ساعت قبل از خواب صورت بپذیرد و فرد نیم ساعت پس از شام به مدت 20-15 دقیقه آرام آرام راه برود.
علت خواب وجود رطوبت معتدل در مغز است که اعصاب را سست و راههای عصبی و روح نفسانی را غلیظ میکند بدین سبب روح نفسانی در اعصاب نفوذ نمیکند و در حسهای ظاهری سکون پدید میآید و موجب بیحرکتی (به جز حرکت تنفسی و قلبی و اعمال هضمی) میشود. طبیبان بیداری را به حرکت و خواب را به سکون تشبیه کردهاند معمولاً خواب افراد دارای مزاج سرد و تر و گرم و تر بیشتر است ولی افراد دارای مزاج گرم و خشک و سرد و خشک با خواب کمتر انرژی لازم را بدست میآورند.
بیداری ظاهر بدن را گرم و باطن بدن را سرد میکند- در حالیکه خواب ظاهر تن را سرد و باطن را گرم میکند در نتیجه خون متوجه قسمت احشاء میشود و اعمال دستگاه گوارش مثل هضم و جذب به بهترین وجه انجام میشود.نکته 1: خواب روز برای بیماران مفصلی با سوء مزاج سرد و تر پسندیده نیست و موجب شدت بیماری، افزایش وزن، احساس کسالت و... میشود.
نکته 2: بیداری شبانه برای افراد عصبی با مزاج گرم مناسب نمیباشد.
غذا اهمیت خاصی در حفظ سلامتی انسان دارد- از نظر طب سنتی ایران، انسانها با یکدیگر تفاوت مزاجی و ساختاری دارند بنابراین لازم است پزشک و پرستار در تشخیص مزاج و توجه کامل به ویژگیهای ساختاری هر فرد برای وی تدبیر غذایی مناسب و تدابیر دیگر از جمله بادکش، حجامت و فصد را تجویز نماید.
اگر که فرد طبع سرد و تر داشته باشد بهترین تجویز برای آن ورزش
پیادهروی، استفاده از مصلحات همراه غذا و بادکش گرم و خشک میباشد.
اگر فرد طبع گرم و تر داشته باشد، حجامت برای آن مفیدتر است.
اگر فرد طبع سرد و خشک ضعف بدنی داشته باشد، استفاده از غذاها+ مصلحات و با تمهیدات لازم فصد برای آنها مفید است.
در افراد با طبع گرم و خشک بیشتر استفاده از غذاعا+ مصلحات و در آخر حجامت توصیه میشود.
محمد بن زکریای رازی و بسیاری از حکما اولین و مهمترین تدبیر درمانی در بیماران را اصلاح یا تجویز رژیم غذایی میدانستند. ص 68 کتاب اول دوران نقاهت: زرده تخم مرغ عسلی، گوسفند یکساله، کبک
مزههای مهم: یکی از نکات مهم در تغذیهی طب سنتی ایران توجه به مزهی غذاهاست معمولاً هر مزه از کیفیتهای خاص برخوردار است.
ترش سرد و تر - سرد و خشک - آبغوره - آبلیمو- سماق - سرکهتلخ (به جز کافور)- گرم و خشک
شیرین - معتدل مایل به گرمی
شور - گرم و خشک
مزه - کیفیت
تند- گرم و خشک
بیمزه - سرد و تر
ترشی: آبغوره - آبلیمو- سماق - سرکه
حامض پس از ورود به بدن سردی و خشکی را افزایش میدهد. هر چه ترشی آن بیشتر باشد سردی و تری بیشتری ایجاد میکند- افراط در استفاده از این مواد تأثیر منفی بر دستگاه تنفسی و عصبی دارد و باعث تشدید سرفه میشود.
افراد سوداوی از مصرف آنها صدمه بیشتری میبینند تنها مادهی ترشی که
ضرر کمتری برای دستگاه عصبی دارد نارنج است.
تلخی: این مواد گرمی و خشکی بدن را افزوده و با رقیق کردن خون استعداد خونریزی را افزایش میدهد.
پاککننده دستگاه گوارش از مواد زائد، لزج و بلغمی میباشد، مثل صبر زرد، مرکی، سورنجان.
شیرین: معتدل و مایل به گرمی هستند. پس از گوشت و نان مناسب جزء غذاهای اصلی به شمار میروند. مثل عسل و میوههای شیرین.
شور: گرم و خشک است. نمک طعام در رأس این گروه است. مصرف به اندازه این مواد بلغم را از بین میبرد و اشتها را افزایش میدهد.تند: گرم و خشک مثل فلفل، مصرف این مواد برای افراد بلغمی گاه گاهی مناسب است اما اثر تحرککنندگی بر افراد صفراوی دارد.
بیمزه: سرد و تر هستند، مانند خیار و کدو- مصرف بیش از اندازه آنها انرژی بدن و توان اعضا را کاهش میدهد-
استفراغ از ریشهی فراغت میباشد و در طب سنتی به معنی پالایش و تخلیهی بدن از مواد زائد و غیر طبیعی است. به عبارت دیگر استفراغ معینی زودودن سم و مواد زائد که در هر یک از مراحل چهارگانه هضم و متابولیسم مواد غذایی ایجاد میشود. این مواد زائد به طور روزمره در بدن ایجاد و انباشته میشود و لازم است از راههای خروجی طبیعی بدن دفع گردد.
نکته: مفهوم استفراغ در طب سنتی با اصطلاح امروز استفراغ در خروجی مواد موجود در معده از طریق دهان متفاوت میباشد. حکما به این عمل قی میگویند.
اگر فردی به اندازه کافی غذا رخورد ولی مدفوع، ادرار و تعریق کافی نداشته باشد به زودی دچار مشکل خواهد شد. همچنین اگر فردی به اندازه کافی غذا بخورد ولی بیش از اندازه مدفوع و ادرار و تعریق داشته باشد به عبارت دیگر استفراغ بیش از اندازه داشته باشد دچار ضعف و بیماری خواهد شد.
احتباس به مفهوم نگهداشتن به اندازه مواد مورد نیاز و ضروری برای بدن است. ضرورت نیاز به احتباس مواد از آن جهت است که از سویی بدن انسان بطور دائم در حال تحلیل مواد درونی است و از طرفی امکان استفاده و خوردن همیشگی برای انسان وجود ندارد پس باید مواد غذایی ضروری در بدن نگه داشته شوند- پدیدههای استفراغ و احتباس دو پدیدهی ضد یکدیگرند و تعادل عملکرد آنها ضامن سلامتی است. گاهی قوهی تدبیرکننده بدن به صورت طبیعی عکسالعمل طبیعی بدن است مثلاً اگر سردی بالا رفت بدن خود به خود با استفراغ، موجب اسهال میشود و مواد زائد از طریق دستگاه گوارش دفع میکند. سپس خود آن را برطرف میکند و یا گاهی حجم ادرار را کم یا زیاد میکند.
1- استفراغ طبیعی: مانند دفع گازهای سمی از ریه طی بازدم - دفع مدفوع و ادرار و عرق کردن - عادت ماهیانه - عطسه - سکسکه - دفع ترشحات از گوشهی چشم (هنگام بیدار شدن از خواب صبحگاهی مشهود است)- ترشحشیر- ترشح رحمی و دفع منی - هر یک از این موارد باید به اندازهی متعادل باشد و افزایش و کاهش هر کدام میتواند به بیماری منجر شود.
2- استفراغ ایجاد شده توسط پزشک: برای دفع مواد زائد و سموم که در بدن ذخیره شده و قوای طبیعی بدن نتوانسته بطور کافی آنها را دفع کند و در ایجاد طبیعت نیاز به کمک طبیب دارد. طبیب با استفاده از یکی از روشهای استفراغ طبی مانند ایجاد اسهال، تعریق، افزایش ادرار، فصد، حجامت و... به یاری طبیعت میشتابد و به سیر طبیعی دفع مواد زائد و سموم کمک میکند. باید توجه داشت که استفراغ بیش از حد مجوف (خشککننده) بدن است.
3- اسباب احتباس: افزایش غیر طبیعی قوت نگهدارنده (ماسکه) به طوریکه مانع دفع مواد اضافی شود. ضعف قوای هاضمه و دافعه (هضم و دفع) در صورت اول مراحل نصنج ماده طولانی میشود و به تبع آن دفع ماده به تأخیر میافتد- و در حالت دوم مواد زائد دفع نمیگردد- سده یا انسداد در مسیر دفع مواد- غلظت بیش از اندازه مواد انصراف طبیعت بدن به سوی دیگر مانند آنچه که در بحران اتفاق میافتد (افسردگیها مثلاً میگوید 1 هفته دفع نداشته است) یبوست به هر شکل و... هرگاه این اسباب به شکل متضادی اتفاق بیفتد باعث استفراغ غیر طبیعی میگردد.
4- حالت روانی یا اعراض نفسانی: مهمترین نقش را در حفظ سلامتی و درمان بیماری برعهده دارد زیرا به سرعت قوا و افعال را تحت تأثیر قرار میدهد درحالی که مواردی دیگر از ستدی ضروریه برای اثر بخشی نیاز به زمان دارد. حکیم سید اسماعیل جرحانی در کتاب اغرض الطبیعه در این باره میگوید: «اعرض نفسانی شادی است و غم، خشم و لذت، ایمنی و ترس، خجلی و اندیشه، کارهای مهم و عملهای باریک و امید و
ناامیدی» مزاج انسان بشدت از حالات روانی تأثیر میپذیرد.
بعضی از این حالات با سرعت بسیار زیاد و بعضی با سرعت کمتر مثلاً خشم حرارت را بطور ناگهانی به بیرون میراند، (چون قلب حرارت میخواهد اگر یکباره حرارت خارج شود قلب سرد میشود) درحالی که لذت حرارت را کمکم به بیرون میراند.
ترس حرارت را به طور ناگهانی به داخل میراند، چهره سفید میشود (از داخل گرم از بیرون سرد)اندوه حرارت را کمکم به داخل رانده و در دراز مدت باعث بیماریهای سوداوی میشود. این افراد همیشه میگویند از داخل آتش گرفتهاند ولی از بیرون سردند-
حالتهای روانی← کیفیت
خشم← گرم و خشک
هیجان← گرم و خشک
نگرانی← گرم و تر (تا حدودی دغدغه داشتن خوب است)
ترس← سرد و تر
افسردگی← سرد و خشک
غم← سرد و خشک
کسی که ضروریات ششگانه دیگر را به خوبی تدبیر کند ولی بسیار زود خشم یا بسیار بیخیال و خونسرد باشد نمیتواند به تندرستی کامل دست یابد، تسلط بر حالات نفسانی و واکنش معقول در برابر پیشامدها خیلی مهم است.
پزشک نیز باید سودها و زیانهای حالات روانی گوناگون مانند غم و شادی، ترس و خشم و... را بشناسد تا بتواند با همهی نیرو با بیماریها مبارزه کند و سلامت را به فرد بازگرداند. اقسام اعراض نفسانی: در طب سنتی ایران 6 دسته
میدانستند:
غضب - فرح - فزع - غم - هم - خجلت
همهی این اعراض مستلزم حرکت روح هستند زیرا نفس از هر چیزی که در آن ملایمت و یا منافرت باشد متأثر میشود.
فرق هم و غم، غم دربارهی چیزی است که در گذشته از دست رفته و دیگر دست یافتنی نیست یا چیزی به دست نیاورده در آینده که قابل وصول نخواهد بود.
هم: دربارهی چیزی است که اگر چه به سختی ولی دستیافتنی است.منفج: یعنی اعتدالدهنده قوام اخلاط: و مواد دوایی است که قوام اخلاط را تعدیل و آنها را قابل دفع میکند- مانند خشخاش که خلط رقیق را غلیظ میسازد یا برعکس آویشن خلط غلیظ را رقیق میکند- یا آنکه مانند تخم شنبلیله که خلط منجمد را نرم و سیال میسازد.
خلطی که غلیظ است مانند بلغم غلیظ و سودا منفج آن را رقیق میکند.
خلطی که رقیق است مانند صفرا، منفج آن را غلیظ میکند تا به آسانی از بدن دفع شود. عناب منفجها را باید با ملایمت و با مصلحات شروع کرد زیرا اگر ناگهانی خلط جا به جا شود خلط فاسد جایگزین آن میشود. مادهی منفج داده شدهی هر عضو مثلاً ریه: اخلاط و ترشحات سینه - بیماری دماغی یا مغزی: نزله یا ترشحاتی که از بینی خارج میشود معمولاً برای این افراد علاوه بر منفج عمومی، منفج موضعی مانند بخور توصیه میشود.
مواد تشکیلدهنده
منفج سودا: اسطو خدوس، افطیمون، رازیانه، شیرین بیان، صمغ عربی، بادرنجبویه...
منفج صفرا: مغزفلوس (بدون تخم)، تمر هندی، عناب، آلو بخارا، گل بنفشه، کاسنی...
منفج بلغم: پرسیاوشان، اسطو خدوس، افسنعلین، افتیمون، زنجبیل، رازیانه، دارچین، گل گاوزبان، کندر...
منفج دم: دم نیاز به منفج ندارد. در این افراد حجامت و بعضی مواقع فصد انجام میگیرد. ولی اگر اخلاط دیگر مثلاً دم و بلغم با خلط اینها آمیخته شده باشد براساس خلط غالب منفج میدهم، در این افراد غم و اندوه، اضطراب و دلشوره بر دستگاه گوارش آنها تأثیر گذاشته و باعث تأخیر در هضم شده و اخلاط غیر طبیعی مانند بلغم ایجاد میکند. شادی و تفریحات مناسب و مصاحبت با افراد مثبت باعث شاد شدن روح و هضم بهتر غذا در این افراد میشود.
مسهل: مسهل یعنی اسهال آورنده دوایی است که با قوهی مسهل و حرارت نفوذ جلا دهنده ترفیق و جذب و دفع خود، فضولات معده و اخلاط فاسد را از نقاط دور دست و از عروق و منافذ بدن جذب کرده و از راه امعاء یا گوارش خارج یا دفع میکند. مانند برگ سنا و گل سرخ.ملین: یعنی لینت آورنده و نرمکننده شکم، دوایی است که با توت حرارت معتدل و رطوبت خود مواد موجود در معده و امعاء را خارج میکند مانند مغز فلوس - شیر خشت - خاکشیر- تمر هندی - خیا چمبر و...
همواره تفاوت بین افراد توجه ما را به خود جلب میکند. برخی نوزادان زردی میگیرند و برخی نمیگیرند. برخی بچهها غذا خوب نمیخورند و برخی برعکس خیلی خوشاشتها هستند. بعضی لاغر و بعضی درشت اندامند. برخی افراد، شجاعند و برخی ترسو. عدهای زود عصبانی میشوند و عدهای خیلی صبور و
آرامند. برخی سخاوتمند ولخرجند و عدهای برای یک ریال هم حساب و کتاب دارند. بعضی قدرت حافظه بالایی دارند و گروهی هم مرتباً مطالب را فراموش میکنند. یکی خواب سبک دارد و دیگری خواب سنگین. یکی تند و تیز و پرانرژی است و دیگری کند و کمانرژی. عدهای به محض خوردن یک عدد خیار دچار دلدرد میشوند و برخی هم میتوانند نیم کیلو خیار را بدون ناراحتی میل کنند. یک نفر با خوردن کمی دارچین دچار خارش میشود و دیگری غذاهای خود را پر از ادویه میکند و مشکلی هم پیدا نمیکند. برخی با خوردن یکعدد خرما جوش میزنند و عدهای دیگر ممکن است یک بشقاب خرما بخورند و یک عدد جوش هم در چهرهشان ظاهر نشود. برخی پوست خشک و عدهای پوست مرطوب و لطیف دارند. برخی مرتباً از اطرافیان خود اشکال میگیرند و به مسائل جزئی فکر میکنند ولی عدهای به راحتی از کنار مسائل جزئی میگذرند.
راز تفاوتها: تفاوت مزاجها
از ترکیب عناصر اولیه
حکما معتقد بودند که انسان، حیوان، گیاه و جمادات همه از چهار عنصر یا رکن اصلی تشکیل شدهاند، یعنی هر چیزی (در روی زمین و فضای اطراف آن تا ماه) از تأثیر این چهار رکن بر روی هم و ایجاد یک کیفیت جدید ایجاد میشود.
1- بخش نظری
2- بخش عملی
امور طبیعیه
احوال بدن انسان3) اسباب احوال بدن انسان
علایم و نشانهها
تدبیر خوردن، آشامیدن و...
درمان با داروها
اعمال یداوی (ماساژ، حجامت، فصد و...)
نکته مهم:
پزشک باید به مقتضای حرفه پزشکی نسبت به بعضی موضوعات تنها تصور شناختی داشته باشد. سپس وجود آنها را همانگونه که نزد دانشمند طبیعی پذیرفته شده تصدیق نماید.
ولی در پارهای از موضوعات باید در حرفه پزشکی برای اثبات آنها برهان بیاورد.
چرا؟
زیرا به طور کلی مبادی علوم جزئی (مانند طب) در علوم دیگری که مقدمتر است به اثبات رسیده است.
چرا پزشک نباید در اثبات آنچه که از موضوعات علم طبیعی شمرده میشود (عناصر، امزجه و...) سخن بگوید؟
1- مباحثی را که جزء علم طب محسوب نمیشود در آن وارد کرده است.
2- به گمان خود مطلبی را روشن کرده ولی چون در تخصص وی نبوده به
خطا رفته است.
برخی از موضوعاتی که طبیعت باید از آنها تصور شناختی داشته باشد و در آنها از دانشمند طبیعی پیروی نماید: 1- عناصر، آیا وجود دارند یا خیر؟ عدد آن چند است؟
2- امزجهع آیا وجود دارند یا خیر؟ حقیق آن چیست؟
3- اخلاط، آیا وجود دارند یا خیر؟ حقیقت آن چیست؟ عدد آن چند است؟
4- قواع آیا وجود دارند یا خیر؟ عدد آن چند است؟
5- ارواح، آیا وجود دارند یا خیر؟ عدد آن چند است؟ مکان آن کجاست؟
قوهای بدنی است که بدون دخالت اراده و شعور تدابیر امور بدن را به عهده دارد. (نسبت به بیشعور بودن طبیعت اشکال وارد است)
اموری است که بوجود آمدن بدن و تعادل انسان به وجود آنها بستگی دارد و شامل 7 جزء میباشد.
امور طبیعیه 7تاست:
1- ارکان
2- مزاج
3- اخلاط
4- اعضاء
5- ارواح
6- قوا
7- افعال
ارکان و مزاج و خلط و اعضاء ارواح و قوا شناس و افعال
ارکان جمع رکن
لغات مترادف آن: عنصر- اسطقس - اصل
ارکان اجسامی بسیطاند (غیر قابل تقسیم به غیر خود) که اجزاء اولیه موجودات مادی را تشکیل میدهند.
هر یک از ارکان دارای یک کیفیت فاعله (حرارت و برودت) و یک کیفیت منفعله (رطوبت و خشکی) میباشد.
ارکان، نام و کیفیت
آتش گرم و خشک
هوا گرم و تر
آب سرد و تر
خاک سرد و خشک
توجه:
1- منظور از آتش - هوا- آب - خاک عنصری آتش، هوا و آب و خاک متعارف نیست بلکه استفاده از این واژهها به دلیل مشابهتی است که بین بعضی از خصوصیات این مواد با سمبلها و نمادهای مورد نظر حکما وجود دارد.
2- عناصر اربعه را نمیتوان به صورت مجزا در طبیعت پیدا کرد، بلکه این عناصر در ترکیب مواد مرکب وجود دارند و بدن انسان (و غیر انسان) از این عناصر تشکیل شده است.
بطور خلاصه در تعریف هر یک از ارکان میتوان گفت:
1- آتش: جسمی است عنصری، بسیط، لطیف، خفیف مطلق و گرم و خشک حیز آن زیر فلک قمر
2- هوا: جسمی است عنصری، بسیط، سیال، خفیف بالاضافه و گرم و تر. حیز آن زیر کره آتش
3- آب: جسمی است عنصری، بسیط، سیال، ثقیل بالاضافه و سرد و تر. حیز آن زیر کره هوا
4- زمین: جسمی است عنصری، بسیط، جامد، ثقیل مطلق و سرد و خشک. حیز آن زیر کره آب و مرکز کل است.
طبیعت آتش گرم و خشک است. در گرمی آتش بحثی نیست، برای درک خشکی آن کافی است توجه کنیم که تأثیر آتش بر رطوبتها چگونه است؟ شما وقتی یک جسم مرطوب را حرارت میدهید خشک میشود. آفتاب وقتی به زمین باران خورده میتابد زمین را خشک میکند، لذا میگویند آتش گرم و خشک است.
طبیعت هوا گرم و تر است. این هوا شامل بخارات و گازهاست مثلاً شما وقتی آب را حرارت دهید بخار میشود. بخار آب نیست به خود آب از سطح انرژی
بالاتری برخوردار است چرا که برای تبدیل آب به بخار آن بایستی انرژی مصرف کنیم بنابراین هوا نسبت به آن گرمتر است.
طبیعت آب سرد و تر است. تر بودن و رطوبت آنکه واضح است و از توضیح بالا مشخص شد که آب نسبت به هوا سردتر است.
طبیعت آن سرد و خشک است. برای تبدیل سنگ معدن اهن به مایع، باید با حرارت زیاد آن را ذوب کنیم یعنی خاک نسبت به آب سرد و خشکتر است وقتی همین خاک را حرارت میدهیم و ذوب میکنیم گرمتر شده و روان، یعنی مایع میشود.
فایده آتش
1- پختن
2- تلطیف
3- سبکی
4- جدا کردن اجزا مختلف ترکیبات
5- جمع کردن اجزا شبیه هم
فایده هوا
1- سبکی
2- لطافت
3- گشادگی: آمادگی سوختن
فایده آب
1- خمیر کردن
2- ترکیب
3- سهولت قبول شکل ترک آن
فایده خاک
1- حفظ شکل
2- استمساک
3- معنای تری و خشکی
توجه شود که در تر بودنع خاصیت سیالیت و انعطاف نیز میتواند موردنظر باشد. آب و هوا را به شکلهای مختلفی میتوانید درآورید. هوا و آب به شکل ظرف خود در میآیند اما خاک و آتش این چنین نیستند.
از تأثیر ارکان چهارگانه بر هم به ترتیب زیر مزاجهای مختلف ایجاد میشود:
1- گرم و خشک (آتش)+ گرم و تر (هوا): گرم (خشکی و تری یکدیگر را خنثی میکنند)
2- گرم و خشک (آتش)+ سرد و تر (آب): معتدل (گرمی و سردی، خشکی و تری یکدیگر را خنثی میکنند)
3- گرم و تر (هوا)+ سرد و تر (آب): تر (گرمی و سردی یکدیگر را خنثی میکنند)
4- گرم و تر (هوا)+ سرد و خشک (خاک): معتدل
5- سرد و تر (آب)+ سرد و خشک (خاک): سرد
6- گرم و خشک (آتش)+ سرد و خشک (خاک): خشک
چند مزاج؟ درواقع بینهایت مزاج داریم اما برای راحتی آنها را در 9 دسته تقسیم میکنیم:
1- معتدل
2- گرم
3- سرد
4- تر
5- خشک
6- گرم و خشک
7- گرم و تر
8- سرد و تر
9- سرد و خشک
برای راحت شدن بحث، چهار مزاج آخر را انتخاب کرده و با اندکی مسامحه، نامهای ذیل را برای آن انتخاب میکنیم:
1- گرم و خشک: صفرا
2- گرم و تر: دم
3- سرد و تر: بلغم
4- سرد و خشک: سودا
علایم تشخیص مزاج
1- لمس: گرمی و سردی پوست در لمس نشانۀ گرمی و سردی مزاج است. نرمی پوست نشانه رطوبت مزاج و زبری و سختی پوست نشانۀ خشکی مزاج است.
البته اینها به شرطی صحیح است که لمسکننده معتدل باشد یا در قیاس با پوست معتدل راجع به مزاج لمس شونده قضاوت کند.
2- چاقی و لاغری: لاغری نشانه خشکی و چاقی نشانه رطوبت است. درشتی اندام و گوشت فراوان در افراد گرم و تر دیده میشود و چربی در بدن نشانۀ سردی و تری است، لذا لاغریها گرم و خشک یا سرد و خشک هستند.
3- مو: زیادی مو، رشد سریع و رنگ سیاه آن دلیل بر گرمی مزاج است. کمی مو و رنگ روشن آن دلیل بر سردی، مجعد بودن نشانه خشکی و موی صاف نشانه رطوبت است.
4- رنگ بدن: سفیدی رنگ پوشست بدن دلیل بر سردی مزاج و سرخی و گندمگونی آن دلیل بر گرمی مزاج است. زردی نشانه گرمی، رنگ بادنجانی (تیرۀ بیروح و غیر درخشان) دلیل بر سردی و خشکی، رنگ گچی و سربی نیز دلیل بر سردی مزاج است.
5- وضعیت اعضاء بدن: فراخی سینه، عروق برجسته و نبض قوی و درشتی مفاصل نشانه حرارت است و خلاف اینها نشانه سردی است.
6- تأثیر گرفتن از سردی و گرمی، تری و خشکی: افراد گرممزاج تحمل گرما را ندارند و در هوای خنک راحترند.
7- افعال: افراد سرد مزاج در شروع یک کار مشکل دارند و به اصطلاح دیر گرم میشوند. اما گرم مزاجان کارها را بسرعت شروع میکنند. گرمی مزاج گاه باعث شتابزدگی و عجول بودن میگردد و این افراد ممکن است ثبات رأی نداشته باشند. خشمگین شدن هم از علامات گرمی مزاج است اما سرد مزاجان برعکس افرادی آرام و صبور هستند.8- فضولات دفع شده: موادی که به صورت عرق، ادرار، مدفوع و... از انسان
دفع میشود میتواند نمایانگر حرارت و برودت مزاج باشد. این مواد در صورتی که پر رنگ و دارای بوی تند باشند نشانۀ حرارت مزاج و در صورتی که کمرنگ و بیبو باشند نشانۀ سردی مزاج هستند.
9- خواب و بیداری: زیادی خواب نشانه سردی و یا رطوبت است. کمخوابی معمولاً ناشی از گرمی و یا خشکی مزاج است.
10- وضع روحی - عصبی: قوت، سرعت و کثرت افعال مربوط به روح و اعصاب و نشانۀ گرمی است. مثلاً گرم مزاجان پرحرف هستند و با سرعت بیشتری صحبت میکنند درحالی که سرد مزاجان خیلی آهسته، آرام و شمرده صحبت میکنند و کمحرفترند. قدرت یادگیری و حافظه در گرمی مزاج بهتر میشود. یبوست باعث ثبات رأی و رطوبت باعث انعطافپذیری میشود. سردی مایۀ ترس و گرمی مایۀ شجاعت است.
الف - خصوصیات جسمی: این افراد لاغر اندام هستند. رنگ چهره و سفیدی چشم آنان به زردی میزند. پوستی گرم و خشک دارند. گرمایی هستند و تحمل فصل تابستان را ندارند. عطش زیاد و دهانی خشک دارند. بهترین فصل برای ایشان فصل زمستان است. کمخواب هستند. تمایل به خوردن ترشیها مثل لواشک و سرکه و همچنین غذاهای سرد مثل خیار و کاهو دارند و به خوردن خوراکیهای شیرین کمتر تمایل نشان میدهند.
ب - خصوصیات روانی: زود عصبانی شده و زود هم آرام میشوند. افرادی پرجنب و جوش، پرانرژی، باهوش و پرحرف هستند.
الف - خصوصیات جسمی: این افراد درشتاندام بوده، دارای پوستی سرخ و سفید و موهای پرپشت هستند. نبض پر و قوی دارند. خواب خوبی دارند گرچه تحمل بیخوابی هم برایشان راحت است. این افراد نه تحمل گرمای زیاد را دارند و نه تحمل سرمای زیاد، ولی در کل تحمل سرما برایشان راحتر است. علاقه به شیرین و ترشی دارند و تقریباً همه نوع غذا را میخورند. پوست بدن ایشان گرم، مرطوب و نرم است.
ب - خصوصیات روانی: انسانهایی شجاع و جسور بوده، معمولاً پیشرو و رهبر گروه میباشند. بطور معمول انسانهای آرامی هستند ولی سعی کنید از ظرفیت آنها سوءاستفاده نکنید چرا که هنگام عصبانیت ممکن است رفتارهای مخاطرهآمیز داشته باشند.
الف - خصوصیات جسمی: اینافراد چاق و پرچربی هستند. پوست سفید و موهای کمپشت دارند. تشنه نمیشوند و دهان مرطوبی دارند. خواب زیادی دارند. تمایل به مصرف گرمیها مثل شیرینی و ادویه دارند و تمایل به خوردن سردیها از جمله ترشی از خود نشان نمیدهند. فصل زمستان فصل بدی برایشان میباشد.
ب - خصوصیات روانی: این افراد کمانرژی و کند هستند. معمولاً صبور و آرام هستند و کمتر عصبانی میشوند.
الف - خصوصیات جسمی: این افراد اندامی لاغر دارند. خواب این افراد کم بوده و بینی خشکی دارند. به شیرینی و گرمیها نسبت به سردیها تمایل بیشتری دارند. بیشتر تمایل به هوای گرم دارند و در فصل بهار راحترند. فصل
پاییز برای ایشان فصل نامطلوبی است.
ب - خصوصیات روانی: سوداوی مزاجان افراد دقیق، منظم، دوراندیش و محاسبهگر هستند.
تذکر مهم:
آنچه تاکنون راجع به آن صحبت شد عبارت است از مزاج سرشتی یعنی مزاجی که از طریق ارث از پدر و مادر به فرد منتقل میشود. هر فرد وقتی متولد میشود دارای یک مزاج سرشتی است و همین مزاج برای او یک حالت طبیعی است بنابراین اگر کسی مزاج گرم و خشک، گرم و تر، سرد و خشک و سرد و تر دارد به این معنی نیست که دچار بیماری ناشی از صفرا، سودا، بلغم یا دم است. آن چیزی که باعث بیماری است غلبه خلط دم، سفرا، سودا یا بلغم است که در آینده به آن اشاره خواهیم کرد، انشاءا...
هر سنی برای خود یک مزاجی دارد. از تولد تا 15 سال سن دم، از 15 تا 35 سال سن صفرا، از 35 تا 60 سال سن سودا و بعد از 60 سال سن بلغم است.
هر فصلی مزاجی مخصوص به خود دارد. بهار گرم و تر، تابستان گرم و خشک، پاییز سرد و خشک، زمستان سرد و تر میباشد.
علاوه بر مزاج کلی که بر بدن حاکم است، هر عضوی مزاج مخصوص به خود دارد. مثلاً اعضای گوشتی مثل عضلات، گرم و تر هستند. اندامهای دارای چربی مثل چربیهاز یر پوستی و مغز، سرد و تر هستند. استخوان و مو، سرد و خشک هستند.
جنس مذکر نسبت به جنس مؤنث گرمتر و خشکتر است.
تعریف: رطوبتی است روان در بدن انسان که غذا اول بار به آن تبدیل میشود.
غذایی که ما میخوریم پس از هضم در معده و روده کوچک، از طریق عروق بسیار ریز مزانتریک (ماساریقا) به کبد منتقل میشود و پس از پردازش در کبد به چهار بخش عمده تقسیم میشود: صفرا، دم (خون)، بلغم و سودا. به هر یک از اینها خلط گفته میشود و منظور از اخلاط اربعه همین چهار خلط است. البته بلغم عمدتاً در معده و روده ایجاد میشود و مقدار کمتری از آن در کبد تولید میگردد. این بخش از طریق عروق لنفاتیک روده جذب میشود و برخلاف بقیه غذاها وارد کبد نمیشود. امروزه به این بخش جذب شده تری گلیسیرید میگوییم که نوعی چربی خون است.
صفرا: گرم و خشک
دم: گرم و تر
بلغم: سرد و تر
سودا: سرد و خشک
گرچه همه این اخلاط در خون موجودند اما خداوند متعال برای صفرا و سودا، مکانهای ذخیره (صفرا در کیسه صفرا و سودا در طحال) آفریده است که در آن جمع شوند و در هنگام نیاز و به اندازه لازم، در بدن انتشار یافته و مانع ابتلا به بیماریهای مربوطه شوند اما دم و بلغم در بدن و در عروق خونی، لنفاوی و... در حال حرکتند و جایگاه ویژهای ندارند.
بنابراین وجود هر چهار خلط در بدن انسان ضروری است اما هر یک به اندازهای خاص و معین. پروردگار حکیم با تقدیر خود برای هر یک از اینها مقدار معینی را مقدر کرده است و آنچه موجب بیماری است به هم خوردن تعادل میان این اخلاط و تغییر در مقدار (تغییر کمی) یا در کیفیت اخلاط (تغییر کیفی) میباشد.
قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم):
العدة بیت کل داء والحمیة رأس کل دواء «معده خانه بیماریها و پرهیز رأس درمانهاست.»
1- خون
• سرخ
• شیرین
• گرم
• قوام معتدل
• بدون بوی تعفن
2- صفرا
• سرخ مایل به زرد
• سبک و رقیق مثل روغن
• تلخ و تیز
• در لمس مثل روغن نرم
• بسیار گرم
3- بلغم
• سفید
• بدون بوی تعفن
• بیمزه یا کمی شیرین
• قوام معتدل
• سردتر از بدن و خون و صفرا
4- صفرا
• سیاه
• غلیظ
• سنگین
• بین شیرینی و گسی و مایل به ترشی
1- خون
• تغذبه بدن
• گرم و تر نگهداشتن بدن
• شادابی و حسن و رونق بدن
• فربه کردن
2- صفرا
• پاکسازی روده و تحریک دفع
• تغذیه بعضی از اعضا مثل ریه
• ترقیق و تنفیذ خون
3- بلغم
• غذای ذخیره
• تغذیه بعضی اعضاء مثل مغز، نخاع و اعصاب
• رطوبتبخشی (مفاصل)
• لزوجت بخشی به خون تا به اعضاء بچسبد
4- سودا
• تحریک اشتها
• تقویت معده
• قوام دادن به خون
• تغذیه استخوان و غضروف
1- غلبه خون
• پری رگها و نبض
• سردرد و سنگینی سر
• سرخی چشمها و صورت و بدن
• زیاد شدن خواب و احساس کسالت و خمیازه
• ایجاد دمل و بثورات پوستی و خارش
• شیرینی دهان
• خونریزی لثه و بینی
• خارش محل حجامت و فصد قبلی
2- غلبه بلغم
• سفیدی رنگ
• نرمی و سردی پوست
• کندی حواس و زیاد شدن خواب
• فراموشی و کندفهمی
• ترشحات پشت حلق بلغمی و سرفه زیاد
• ضعف هضم و آروغ ترش زدن
• زیاد شدن آب دهان
• عدم تشنگی
• ادرار سفید
• سنگینی بدن که در اینها بیشتر از غلبه خون است
3- غلبه صفرا
• زردی رنگ چشم و پوست
• تلخی دهان
• خشکی دهان و بینی
• و عطش زیاد
• کاهش تمایل به غذا
• تهوع
• احساس گزگز و سوزن سوزن شدن بدن
• نبض سریع
•
4- غلبه سودا
• لاغری و خشکی و سفتی پوست
• پرمویی پوست
• موی درشت و سیاه همراه با دو نیم شدن موها
• سیاه شدن رنگ پوست بخصوص زیر چشم
• فکر و خیال زیاد
• خواب سبک و کم و پریدنهای مکرر از خواب
• سوزش سردل و اشتهای کاذب با وجود گرسنگی شدید (با خوردن چند لقمه به سرعت سیر میشود)
1- عوامل افزایش صفرا
· حرارت زیاد
· غذای لطیف و گرم و شیرین و چرب و تند
· تابستان
· جوانی
· حرکات سخت
2- عوامل افزایش دم
· حرارت معتدل
· غذای معتدل مثل نان وگوشت برده و تخم نیم برشت و پاچه
· بهار
· کودکی
· شادی
· حرکت معتدل
3- عوامل افزایش بلغم
· حرارت کم
· غذای غلیظ مرطوب و لزج وسرد مثل ماهی و کدو و خیار· بیتحرکی
· زمستان
· پیری
4- عوامل افزایش سودا
· حرارت زیاد یا کم
· غذای غلیظ و خشک مثل گوشت گاو و گوشت خشک شده و عدس و بادنجان و ماهی شور
· پاییز
· میانسالی
· حرکت زیاد یا کم
در کنار بسیاری از دستورات دین اسلام مسئلۀ زمان مطرح شده است. روزهای قمری خاص و فصلهای بخصوص اعمال ویژهای را به همراه دارند. در روایات معصومین (علیهم السلام) در زمینههای مختلف از جمله مسائل بهداشتی و درمانی، زمان نیز مطرح شده است.
در ابتدای این کار تحقیقاتی، به نظر میرسید به هیچ طریقی نتوانیم این موضوع را از نظر علمی بحث و اثبات کنیم. ولی پس از مطالعات و بررسیهای گوناگون مشخص شد که با وجود تأکید اسلام بر اختلاف روزهای ماه، دانشمندان غیر مسلمان بیشتر از مسلمانان اخیراً به این موضوع پرداختهاند. در طی مدت زمان کوتاهی بیش از پانصد مقالۀ علمی در مورد اثرات روزهای مختلف ماه بر انسان به دست آمد. (1)
همانطور که لازمۀ یک مقاله علمی استفاده از منابع مختلف و معتبر میباشد در این نوشته خیلی از مقالات و منابع به صورت دستنخورده ارائه شده است. ابتدا کمی دربارۀ صور ماه بحث شده است و سپس اثرات مختلف ماه بر زمین و زمینیان مورد بررسی قرار گرفته است.
1) متأسفانه منجمین دانشمند ما آثارشان در بین مسلمانان کمتر استفاده شده است. به تحقیقات مرکز نجوم بارگاه حضرت عبدالعظیم مراجعه کنید.
بسیاری از مطالبی که در بعضی از منابع عنوان شده و در این مقاله نوشته شده لزوماً مورد تأیید نمیباشد، ولی از روی امانتداری، مطلب به طور کامل آورده شده است. مثلاً در جایی که واتسن نویسندۀ کتاب معتبر فوق طبیعت که دارای 347 مرجع معتبر از قبیل طبیعت و علم در انتهای کتاب میباشد، بحث حجامت را عنوان کرده است، نظر وی دقت زمان عملحجامت بوده و مطمئناً او صلاحیت اظهارنظر در مورد درست یا خرافه بودن حجامت را ندارد ولی میبینیم که زمان حجامت را با مستندات علمی، خیلی دقیق ذکر میکند.
قسمتی از مقالات علمی در مورد اثرات شب چهاردهم ماه بر قسمتهای مختلف بدن انسان در آخر این مقاله با ذکر عنوان و یا خلاصۀ مقاله عیناً ذکر شده است.
هر کدام از این مقالات خود دارای توضیح مفصلی میباشد که در این مقوله نمیگنجد. بعضی از مقالات منکر اثر ماه در مورد بخصوصی مثلاً در تعداد زایمانها شدهاند (علیرغم اینکه در همین مورد خاص هم مقالات تأییدی زیاد موجود میباشد) این مقالات نمیتوانند باعث انکار اثر ماه بر بدن انسان شوند بلکه در آن مورد خاص امکان دارد ماه اثر نداشته باشد. (1)
ولی همین که در تحقیق به آن اشاره شده نشاندهندۀ اهمیت موضوع است.
لازم به یادآوری است که ماه میتواند از جنبههای مختلف بر تن انسان اثر بگذارد که شامل اثرات جاذبهای ماه (اثر آب اقیانوسها بر هوای اطراف زمین و بر قسمت خشک صخرههای زمین) و اثرات نور ماه و اثرات ماه بر امواج الکترومغناطیسی زمین میباشد. هر کدام از این موارد بحثهای بسیاری را به
1) یا کم اثر باشد.
خود اختصاص میدهد که انشاءالله به طور کامل در کتاب عنوان میگردد و در مییابیم که تا چه اندازه شرع مقدس اسلام علاوه بر معانی بلند عرفانی به امور جسمانی و بهداشت فردی نیز توجه داشته و با فرامین مشخص خویش در هر موقعیت سعی کرده است سلامت معنوی و جسمی را حاصل نماید.
ماه کرهای سرد و تاریک است و از خود نوری ندارد و پدیدهای که از آن به نام مهتاب یاد میشود بازتابی از نور خورشید است. موقعیتهای ماه روی مدار خویش بخشهای گوناگون نیمکرههای تاریک و روشن ماه را تحت عنوان پدیدهای به نام صور ماه در چشم زمینیان جلوهگر میسازد.هنگامی که ماه دقیقاً میان زمین و خورشید قرار میگیرد و آن نیمکره از ماه که به وسیلۀ خورشید روشن شده پشت به زمین قرار میگیرد و نیمکرۀ تاریک آن رو به زمین واقع میشود چنین حالتی را ماه نو میگویند. کوتاه زمانی پس از ماه نو بخش کوچکی از نیمکرۀ روشن ماه که به کمان باریکی شباهت دارد رو به زمین میکند که به آن هلال میگویند.
هماهنگ با پیشروی ماه روی مدار خویش بر میزان روشنایی نیمکرۀ رو به زمین آن افزوده میگردد و شکل هلالی آن به تدریج رو به فزونی مینهد تا جایی که نیمی از نیمکره روشن ماه رو به زمین قرار میگیرد. به این مرحله چارک (چهاریک) اول یا تربیع یکم میگویند. مفهوم این مرحله این است که ماه تا این زمان یک چهارم مدار خویش به دور زمین را پیموده است.
پس از مرحلۀ چارک اول به مرور به پهنۀ روشن ماه افزوده میگردد تا جایی که خورشید و زمین و ماه در یک خط قرار میگیرند (زمین بین ماه و خورشید
واقع میشود) و نیمکرۀ روشن آن به زمین رو مینماید.
این موقعیت را بدر یا ماه شب چهارده میگویند. چهرۀ روشن ماه پس از بدر به تدریج رو به زوال میگذارد تا جایی که به مرحلۀ چارک دوم یا تربیع دوم که سوای موقعیت مداری، همانندی فراوانی با چارک یکم دارد وارد میگردد.
سرانجام پس از مرحلۀ چارک دوم ماه رو به هلال پایان مینهد و در آخرین روزهای ماه قمری به یک کمان باریک تبدیل میشود و پس از آنکه نیمکرۀ روشن آن کاملاً پشت به زمین واقع گردید به مرحلۀ ماه نو دیگری گام مینهد و دور بعدی گردش خود را به دور زمین آغاز میکند. در مراحل هلال اول و پایانی معمولاً نیمکرۀ تاریک ماه را نور ضعیفی که در واقع بازتاب نور زمین است روشن میسازد.
همانطور که ماه مدارش را دور میزند، نیروی گرانی آن کشش بر روی تمام قسمتهای زمین خواهد داشت. نواحی زمین کشش گرانی قمری را به اندازۀ کمی احساس میکنند، زیرا آنها در فواصل اندک و مختلفی از ماه قرار دارند. مثلاً طرفی از زمین که در مقابل ماه قرار دارد 12800 کیلومتر نزدیکتر از طرف مقابل به ماه میباشد.چون نیروی گرانی با افزایش فاصله کاهش مییابد کشش ماه بر روی طرف نزدیک زمین بزرگتر از کشش آن بر روی قسمتهای باقیماندۀ زمین است، نتیجۀ آن برآمده شدن طرفی از زمین است که مقابل ماه قرار دارد. تغییر برآمدگی به سمت ماه جزر و مدّ قمری نامیده میشود.
هنگامی ارتفاع جزر و مدّ قمری بیشترین مقدار را دارد که مقدار زیادی آب
مثل یک اقیانوس بزرگ در مقابل ماه قرار میگیرد. زیرا آب در مقابل نیروی اضافی به طور آزادانه جریان پیدا میکند. ارتفاع جزر و مدّها در اقیانوس باز یا دریا تقریباً شصتسانتیمتر میباشد. مثلاً اگر مدّ اقیانوس یا دریا به صورت باز و باریکی کانالبندی شود دماغۀ رودخانه میتواند مدّی بسیار بلندتر از شصتسانتیمتر داشته باشد.
گاهی اوقات در خلیج فاندی در مرز کانادا ارتفاع جزر و مدّ به پانزده متر میرسد، هنگامی که قارهای در جلو ماه قرار میگیرد صخره جامد آن در مقابل گرانی ماه مقاومت میکند. معذالک جزر و مدّ صفر نیست، زیرا نیرویی که بر صخرههای جامد درون زمین وارد میشود جزر و مدّ اندکی را سبب میگردد.
تأثیر کشش ماه بر روی قارهها که جزر و مدّ خشکی (Land tide) نامیده میشود معمولاً بیشتر از نُه اینچ ارتفاع ندارد. با وجود این با وسایل جدید این جزر و مدّ به سادگی قابل اندازهگیری است. این وسایل قادرند تغییرات نیروی گرانی را به کوچکی یک قسمت در یک بیلیون آشکار سازند.
همچنین برآمدگی مدّی در طرف مقابل زمین که دور از ماه است برابر با ارتفاع مدّ در طرف دیگر زمین میباشد. در ابتدا این حقیق گیجکننده به نظر میرسید اما توضیح سادهای دارد. همچنان که در بالا اشاره شد ماه قویاً طرفی از زمین را که در مقابل آن قرار دارد میکشد اما درون زمین را با قدرت کمتری میکشد و کمترین کشش مربوط به قسمت دور از ماه میباشد.
ماه آنقدر بزرگ و نزدیک به زمین است که دائماً پوستۀ زمین را به طرف خود میکشد. آبی که بر سطح زمین است شبیه لباس گشادی است که در حال حرکت زمین از بدنش کشیده میشود. ماه در هر 27/3 روز یکبار به دور زمین
میچرخد و در تمام مدت هم فقط یک طرف خود را رو به ما نگاه میدارد. اما زمین در هر 24/8 ساعت یکبار تمام سطح خود را به ماه نشان میدهد. این بدان معنی است که آبهای سطح زمین به طرف ماه کشیده و جا به جا میشوند و مدّ بلند آب در طول سواحلی که در مسیر کشش ماه قرار دارند هر روز 48 دقیق دیرتر از روز پیش اتفاق میافتد.
قطره قطره آب اقیانوس تحت تأثیر این نیرو قرار دارد و هر جانور و گیاه زندۀ دریایی نیز از این ریتم آگاه است. چیزی که ما از خاطر میبریم این است که همان نیروی جاذبۀ ماه که روی آب اقیانوس عمل میکند میتواند روی حجمهای کوچکتر (آب) هم عمل نماید.
آزمایشگاه هواپیمایی هیوز (Hughes) در ایالت کالیفرنیای آمریکا میلسنج بسیار حساسی ساخته که قادر است مدّ ناشی از جاذبۀ ماه را در یک فنجان چای اندازه بگیرد. ماه پوشش هوای دور کرۀ زمین را هم به طرف خود میکشد و مدهای جوی منظم روزانه به وجود میآورد.
شکلهای متغیر ماه (اهله قمری) دورۀ تناوبی را طی میکنند که کمی طولانیتر از مدت زمان چرخش ماه به دور زمین است، یعنی از یک بدر تا بدر دیگر 29/5 روز طول میکشد. در طی این دورۀ تناوب دو بار خورشید و ماه با زمین روی یک خط مستقیم قرار میگیرند و کشش جاذبۀ آنها با یکدیگر جمع میشود و مدهایی بزرگتر از روزهای دیگر به وجود میآورند.
این دو زمان یکی وقتی است که ماه کامل است و بار دیگر زمانی است که هلال اول ماه را میبینیم. دو بار هم در طول هر ماه یعنی زمانی که ماه در تربیع اول (روز 7) و تربیع ثانی (روز 21) است و جاذبۀ این دو جرم آسمانی بر روی آبها تا اندازهای یکدیگر را خنثی میکند و مدها بسیار ملایم میشوند. (1)
1) به تجربه اثرات نامتعادل تربیع اول روی بدن تقریباً بیشتر درک میشود. مثلاً شوک (faint) در مراجعین بیشتر بوده است. (پزشکان مرکز تحقیقات طب اسلامی)
مدارکی در دست که نشان میدهد آنقدر که خود نور ماه به صورت یک علامت عمل میکند مدّ آب اثر ندارد. روشنایی نور ماه سیصدهزار برابر کمتر از نور خورشید است و با وجود این، حیات قادر است حتی چندین متر عمق آب دریا به این علامت کیهانی ظریف پاسخ بدهد.
در دانشگاه فرایبورگ مشغول تحقیق روی کرمهای پلاتینریس دو مریلی هستند که حدود تربیع دوم ماه به سطح آب هجوم میآورند. اگر این کرمها در آزمایشگاه تحت تابش نور ثابت قرار داده شوند ریتم خود را از دست میدهند و در تمام حالات ماه به حرکت جمعی خود میپردازند اما اگر فقط دو شب در طول ماه نور دیگری را که از نور ماه درخشانتر باشد ولی هنوز ششهزار مرتبه کمتر از نور خورشید درخشش داشته باشد به این نور ثابت اضافه کنیم، کرمها از این افزایش آگاه میشوند و آن را به عنوان بدر کامل تعبیر نموده، درست یک هفته بعد حرکت جمعی خود را آغاز میکنند.
اگر کرمها در این زمان برای تخمریزی آمادگی فیزیولوژیک پیدا نکرده باشند 35 روز صبر میکنند تا موعد تربیع دوم ماه بعد فرا برسد. این بدان معنی است که اگر در حالت طبیعی تمام شبها به استثنای دو شب جلوه ماه به وسیله ابر پوشیده شود باز کرمها میتوانند ساعتهای خود را با آن میزان کنند و حتی اگر در تمام شبهای ماهی که کرمها حرکت گروهی خود را انجام میدهند ماه کاملاً زیر ابر بماند آنها میتوانند آنچه را که در ماه گذشته روی داده است در خاطر نگاه دارند و از آن به عنوان علامتی جهت تعیین موعد قرار ملاقات تناسلی خود در سطح آب استفاده نمایند.
ماه هنگام عبور جو زمین را به طرف خود میکشاند و این باعث حرکتی شبیه جزر و مد دریاها میشود. البته عمل بازگشت این جریان هوا به آن شکل که جزر آب به رها کردن ساحل و فرو رفتن و عقب نشستن میانجامد صورت نمیگیرد بلکه درواقع ضخامت هوایی که بالای سر ماست به تدریج تغییر میکند و در نتیجۀ آن فشار بارومتریک متناوباً افزایش و کاهش مییابد.
همانگونه که جز و مدّ آب دریا در تمام سواحل به یک اندازه نیست تمام قسمتهای این سیاره نیز به یک اندازه تحت تأثیر قرار نمیگیرند.
عامل بعدی که در این رابطه میتواند مورد توجه قرار گیرد مغناطیس است. میدانیم که میدان مغناطیسی زمین متناسب با وضعیت ماه و خورشید به آرامی تغییر میکند.
قرائتهای انجام شده بین سالهای 1916 تا 1957 میلادی در رصدخانه گرینویچ نشان میدهد که میدان مغناطیسی ساعت به ساعت متناسب با روز خورشیدی، روز قمری و ماه قمری تغییر میکند، بنابراین اگر موجودات زنده نسبت به مغناطیس حساس باشند میتوانند هم حرکات ماه و هم حرکات خورشید را تعقیب کنند.
هر چند که در شرایط ثابت در محیطهای آزمایشگاهی محبوس باشند به نظر میرسد که حیات واجد چنین حساسیتی میباشد. چون گردش و میدان مغناطیسی زمین هر دو تحت تأثیر خورشید و ماه واکنش یک حیوان را نسبت به مغناطیس تحت تأثیر قرار میدهند.
تناوب قمری که سومین ریتم اصلی حیات موجودات زنده است در طرحهای تاریخ تولد انسان نیز ظاهر میشود. رابطه میان ماه و تولد آنچنان نزدیک است که در بعضی نقاط حتی ماه را «قابله بزرگ» مینامند.
برای تحقیق در این مورد دو نفر با نام یکسان دکتر مناکر اطلاعاتی دربارۀ بیش از نیم میلیون تولدی که در بیمارستانهای نیویورک به وقوع پیوسته، جمعآوری کردهاند. این تعداد عظیم مصادیق از نظر آماری به طرز روشن و معنیداری نشان میدهد که بیشتر تولدها در روزهایی انجام میگیرد که ماه رو به کوچک شدن میگذارد و نقطۀ اوج تولدها درست بعد از بدر ماه کامل است و نقطۀ حضیض آن به هنگام هلال ماه جدید میباشد.مطالعات دیگری در آلمان و کالیفرنیا روی تعداد کمتری از تاریخهای تولد چنین رابطهای را آشکار نکرد ولی باید به خاطر سپرد که تأثیرات قمری در مکانهای مختلف جغرافیایی متفاوت است. جزر و مدها در خلیج Fundy آب دریا را بیش از مقدار حیرتآور پانزده متر بالا و پایین میبرد در صورتی که اختلاف میان جزر و مد دریا در Tahiti فقط چند سانتیمتر است: تاریخهای تولد در میان ساکنان ساحل دریای شمال در آلمان نشان میدهند که زایشهای بسیار زیاد و غیرمنتظرهای درست در موقع مد دریا رخ میدهد. به بیانی دیگر هرگاه که ماه از بالای سر میگذرد در تعداد تولدها افزایش ناگهانی ایجاد میکند.
پدیدۀ مشابهی در کلن که در همان عرض جغرافیایی قرار دارد اما از دریا بسیار دور است به چشم میخورد. لذا خود جزر و مدهای دریا نیست که انقباض ماهیچههای رحم را کنترل میکند بلکه این ماه است که هر دو را تحت تأثیر قرار میدهد.
تاریخ تولد درواقع مستقیماً به تاریخ آبستنی بستگی دارد که آن نیز به نوبۀ خود به زمان قاعدگی وابسته است. توجه داریم که طول متوسط دورۀ زنانگی تقریباً با مدت زمان میان دو بدر متوالی ماه برابر است. البته همۀ زنان دنیا در یک روز معین و در یک وضعیت معینی از ماه دچار قاعدگی نمیشوند، اما مشکل میتوان قبول کرد که تشابه این دو فاصلۀ زمانی کاملاً تصادفی باشد.
شیمیدان بزرگ سوییس آرینوس تعداد 11807 دورۀ قاعدگی را ثبت نموده و کشف کرده است که رابطهای جزئی با گردش ماه دارند: شروع خونریزیها بیشتر در روزهایی است که ماه در حال بزرگ شدن است و بیشتری تعداد آنها درست شب قبل از ماه جدید اتفاق میافتد. (1)
بررسی دیگری که اخیراً در آلمان روی دههزار قاعدگی صورت گرفته اوج نزدیک به رؤیت هلال ماه جدید را نشان میدهد. محققان دیگر چنین ارتباطی را به دست نیاوردهاند. اما امکان دارد که اشتباهاتی در روش اندازهگیری رخ داده باشد. معمولاً شروع دورۀ قاعدگی را اولین روز خونریزی میگیرند. اما این فقط یک قرارداد ظاهری است. متلاشی شدن غشاء پوششی رحم سه یا چهار روز طول میکشد و در این مدت خونریزی مداوماً آشکار است. درحالی که لحظۀ تخمکگذاری واقعۀ زیستشناسی مهمتری میباشد و اگر در ارزیابیها از این لحظه به عنوان شروع دوره قاعدگی استفاده شود، ممکن استروابط نزدیکتری با ماه به دست آید. تخمک حداکثر تا چهل و هشت ساعت زندگی میکند و اگر اسپرمی به او نرسد و او را باردار نکند میمیرد. لذا آبستنی میتواند در این مدت کوتاه اتفاق افتد.
1) تأکید روایات به کراهت مباشرت اواخر و اوایل ماه قابل تأمل است. (وسائل الشیعه کتاب نکاح)
اوژن یوناس در چکسلواکی کشف کرده که زمان پیدایش تخمک به ماه مربوط است و توانایی یک زن بالغ برای آبستن شدن با آن صورتی از ماه که در موقع تولد خود او ظاهر بوده هماهنگ میباشد. او سرویسهای خدماتی در چندین کشور اروپای شرقی به راه انداخته است که به هر زن مراجعهکننده نموداری براساس مشخصات قمری خود میدهد. این نمودارها ثابت کردهاند که به عنوان یک روش ضدحاملگی تا نود و هشت درصد مؤثرند، یعنی بدون داشتن هیچ اثر جانبی به اندازۀ قرصهای ضدحاملگی مفید میباشد. البته این نمودارها تمام روزهایی از زندگی این زنان را نیز که در آن روزها میتوانند آبستن شوند نشان میدهد و در حال حاضر به همان اندازه که برای جلوگیری از حاملگی به کار میروند، برای آبستنی نیز به کار برده میشوند.
یوناس منتقدان بسیار زیادی در میان متخصصین زنان و مامایی دارد. اما در دفاع از او باید گفت که قاعدگی زنان به طور کلی آنچنان روند پیچیدهای است که ما هنوز از بسیاری از مسائل آن سر در نمیآوریم.
قاعدگی زنان از این نظر که نابودی منظم بافتها در بدن یک فرد سالم طبیعی است پدیدهای منحصر به فرد است. جرج کرنر از دانشگاه پرینستون آن را «اختلال توضیحناپذیری در روند هماهنگ فعالیت رحمی» میخواند. شاید این مهم زمانی در گذشتههای دور به تأثیرات قمری شدیداً وابستگی داشته و متغیر بودن طول دورههای قاعدگی در حال حاضر از نوزده تا سی و هفت روز تنها نشانهای از کم شدن تدریجی این وابستگی است.
دو دانشمند نیروی هوایی آمریکا نشان دادهاند که میتوان دورۀ قاعدگی را با یک ماه مصنوعی تحت تأثیر قرار داد. آنها بیست زن با قاعدگی نامنظم انتخاب کرده و قانعشان کردند که چراغ اتاق خوابشان را در طول سه شب نزدیکتر به
پیدایش تخمک روشن بگذارند. همه زنها درست چهارده روز بعد دچار قاعدگی شدند. بنابراین شاید هنوز ماه نسبتاً بر خونریزی قاعدگی اثر میگذارد.
مطمئناً ارتباط نزدیکی بین ماه و خونریزی به طور عمومی وجود دارد. بنا به بعضی خرافات رایج ماه همانطور که جزر و مد دریا را اداره میکند جریان خون را نیز کنترل میکند. در آن روزگاران که حجامت یک نوع درمان طبی متداول بود معمولاً این کار وقتی انجام میشد که ماه از بدر به تربیع میرفت(1)، زیرا اعتقاد بر این بود که وقتی نور قزونی مییابد و مد شروع به بالا آمدن میکند جاری نمودن خون خطرناک است. این خرافه ممکن است ریشه در واقعیت داشته باشد.
ادنس اندروز گزارش میدهد که در ارزیابی تعداد بیش از یکهزار بیمار خونریز، یعنی بیمارانی که روی تخت جراحی به وسایل غیرعادی رگبندی احتیاج پیدا کرده و یا به علت خونریزی به اتاق عمل بازگردانده شدهاند، هشتاد و دو درصد کل بحرانهای خونی مابین تربیع اول و تربیع ثانی اتفاق افتاده است و نقطۀ اوج پرمعنایی درست به هنگام بدر داشتهاند.
دکتر اندروز گزارش خود را با این سخن به پایان میرساند: «این آمار آنچنان قطعی و قانعکننده به نظر میآید که ممکن است من همچون جادوگران قبایل فقط در شبهای تاریک عمل کنم و شبهای مهتابی را برای سخن عشق باقی میگذارم.»
شبهای مهتابی خاصیتی دارند که روی بعضی از مردم به صورتهای عجیب
1) در نظر امام رضا (علیه السلام) بهترین ایام حجامت دوازدهم تا پانزدهم قمری است. شاید علت آن جریان (هنگام مد) خون به سطح بدن است که خونگیری آسانتر و حجامت کاملتر است. البته عمل بادکش با خونگیری داخل رگ و جراحی متفاوت است (طب اسلامی و تحقیقات نوین پزشکی)
اثر میگذارند. خود لغت «ماه زده» ارتباط مستقیمی را میان ماه و دیوانگی القاء میکند (در زبان انگلیسی و فرانسه به دیوانگان لوناتیک یا ماهزده گفته میشود.)
درواقع پیش از اینها این خرافه را آنچنان مسلم میپنداشتند که حتی یکبار در قانون نیز وارد نمودهاند. دویست سال قبل قانون انگلستان تمایز قایل بود میان آنان که دیوانهاند یعنی بیماران روانی قدیمی و غیرقابل علاج و آنها که ماهزده (لوناتیک) بوده و لذا فقط مستعد اختلال مشاعری هستند که از ماه پدید میآید. جنایاتی که توسط دستۀ دوم به هنگام بدر ماه انجام میشد در دادگاه از تخفیف مجازات برخوردار میگردید.مدیران تیمارستانها همواره از اثر ماه بر ساکنان ماهزدۀ تیمارستان میترسیدند و در شبهایی که ماه کامل بود از خروج کارمندان جلوگیری میکردند. در قرن هجدهم میلادی بیماران را حتی روز قبل از بدر کامل برای جلوگیری از خشونت احتمالی آنان در شب کتک میزدند.(1)
خوشبختانه اینگونه خشونتهای رسمی دیگر غیرقانونی اعلام شدهاند اما قسمتهایی از اعتقادات کهن دربارۀ ماه همچنان باقی است و شاید هم حقیقتی در آنها نهفته باشد.
انستیتو آمریکایی اقلیمشناسی گزارشی از اثرات بدر کامل بر رفتار انسان را منتشر کرده است که در آن نوشته شده وقوع جنایاتی با محرک قوی روانی مانند جنون آتش زدن، جنون دزدی، رانندگی وحشیانه و الکلیسم منجر به آدمکشی، همگی در شبهایی که ماه کامل است به بیشترین حد خود میرسند و ابری بودن هوا تأثیری در وقوعشان ندارد.
1) این رفتار ناشی از تغییرات و تأثیرات متقابل روی کارکنان بیمارستان هم بوده است (باتوجه به اثر کلی ماه)
لئوناردو راویتز، عصبشناس و پزشک مشاور امراض روانی ارتباط فیزیولوژیک مستقیمی میان ماه و انسان کشف کرده است که میتواند این وابستگیها و ارتباطات را توضیح دهد. او سالیان درازی به کار اندازهگیری اختلافات پتانسیل الکتریکی میان سر و سینه بیماران روانی مشغول بود.
او از عابرینی که به طور تصادفی انتخاب شده بودند نیز همین آزمایش را به عمل آورد و کشف کرد که همۀ مردم دارای طرحی دورهای هستند که هر روز تغییر میکند و بزرگترین مقدار اختلاف پتانسیل میان سر و سینه زمانی به وجود میآید که ماه کامل است و بخصص در مورد بیماران روانی این اختلاف عمیقتر مشاهده میشود.
راویتز عقیده دارد که چون ماه میدان مغناطیسی زمین را دگرگون میکند. این تغییرات بحرانهای روانی را در اشخاصی که تعادل روانیشان از قبل تا حدودی متزلزل بوده است تشدید میکند. ما علاوه بر جنبههای مختلفی که داریم از یک جنبه ماشینهای الکتریکی هستیم که منابع انرژی درونیمان ممکن است توسط عوامل متناوب کیهانی مانند نیروهایی که به وسیلۀ ماه اعمال میشود که دستاندرکار شدید عدم تعادلها و تعارضهای موجود میباشند تحریک شوند.تحقیقات برای کشف روابط فیزیولوژیک احتمالی دیگر میان انسان و ماه ادامه دارد. ادعا شده است که مرگهای ناشی از سل ریوی بیشتر در طول هفت روز پیش از بدر اتفاق میافتد و این امر ممکن است بستگی داشته باشد به دورۀ قمری موجود در مقدار PH خون و یک پزشک آلمانی همبستگیهایی میان دورههای قمری با ذاتالریه، مقدار اسید اوریک خون و حتی زمان مرگ را گزارش داده است.
در سال 1986 مقالهای در مجله علمی Acta obstet Gmeol Scand به چاپ رسید که در آن Law sp مطالب بسیار جالبی را در رابطۀ با پدیدۀ دورۀ قاعدگی و روزهای مختلف ماه بررسی نمود. در این کار تحقیقاتی که روی 826 داوطلب زن با سنهای بین شانزده تا بیست و پنج سال انجام گرفت، نتایج به این شرح بود:
در تعداد زیادی از افراد در روز اول ماه جدید دورۀ قاعدگی شروع شد، این دسته 3/28 درصد کل افراد را شامل میشوند. درحالی که در روزهای دیگر ماه در 8/5 تا 12/6 درصد افراد قاعدگی اتفاق میافتاد. این اختلاف بسیار معنیدار میباشد.
یافتههای آزمایشگاهی به شرح زیر میباشند: مقدار 6 - هیدروکسی ملاتونین 6-hydroxymelatonin در ادرار سه داوطلب در حین دوره قاعدگی به اوج رسیده و کمکم کاهش مییافت و در هنگام تخمکگذاری به کمترین مقدار خود میرسید. اختلاف 6 - هیدروکسی ملاتونین در زمان پریود و تخمکگذاری بسیار معنیدار میباشد.
در دو داوطلب از سه نفر میزان این ماده در روز اول ماه بیشترین حد را داشت و در 3 تا 4 روز قبل از شب چهارده ماه کمترین حد خود را داشت.
در اکتبر 1980 دو دانشمند به نامهای ولبر و تمپلر مقالهای تحت عنوان جنون و ماه ارائه کردند. این مقاله در مجله علمی بینالمللی و معتبر روانشناسی بالینی به چاپ رسید. در این مقاله نویسندگان تأکید بر این مطلب دارند که اگر در مقالهای در رابطه با جنون و ماه تحقیق شده است و ارتباطی یافت نشده است، این مسئله میتواند به متد غلط آن مقاله ربط داشته باشد. اینان میگویند که تعداد بسیار زیادی از افراد دارای رفتارهای غیرطبیعی در زمانهای شب اول،
چهاردهم و نیمه دوم ماه میباشند.
در انتها ادعای این دو دانشمند این است که این نظریه عامیانه که در روزهای بخصوصی از ماه افراد از لحاظ روانی دچار اختلال رفتار میشوند با واقعیت مطابقت کامل دارد.(1)
در یک تحقیق که توسط هیکس - کاسکی و همکارانش در سال 1991 در دانشگاه ایالتی تنسی غربی در شهر ژوهانسبورگ انجام شده است محققین بر روی خانمهای با سنهای مختلف اثر ماه را بررسی نمودهاند. روزهایی که به عنوان معیار انتخاب شده است عبارت است از:
الف) سه روز قبل از ماه کامل
ب) سه روز بعد از ماه کامل
ج) روز چهاردهم ماه
این تحقیق نشان میدهد که متوسط رفتار غیرطبیعی افراد روز چهاردهم ماه به طور بسیار معنیداری بیشتر از متوسط روزهای دیگر بوده است.
در سال 1990 محققی به نام سیتار 1437 فوت به علت بیماری قلبی عروقی را بررسی نموده است. نتایج به این شرح میباشد: تعداد این مرگها در روزهای مختلف ماه قمری متفاوت بوده است. دو نقطۀ اوج در این مرگها در تربیعهای ماه بوده است.
1) به همین علت ایام ابتدا، انتها و شب چهارشنبه، عصرها، اول شب و ظهر جمعه و نیمۀ ماه یا بینالطلوعین را برای مباشرت در اسلام نهی کردهاند و در ایامی نیز مستحب است. (مبانی بهداشت در اسلام، تحقیقات نویسنده)
همچنین ارتباطی بین این مرگها و دورههای خورشیدی نیز به چشم میخورد که این ارتباط را محقق چنین تفسیر میکند: علت پدیدۀ مرگ در این دو فاز ماه تنها جاذبه ماه (جزر و مدهای ناگهانی) نمیباشد و اثر تشعشعات خورشیدی نیز در این پدیده به چشم میخورد.
تشعشعات خورشیدی باعث اختلالات در امواج مغناطیسی زمین در هنگام تربیعهای ماه میشود. وی نتیجه میگیرد که افزایش در مرگ و میرهای قلبی را میتوان همراه با افزایش در فعالیت امواج مغناطیسی زمین دانست. این ارتباط کاملاً مستقیم نمیباشد. سپس نویسنده به بررسی پدیدههای ناسازگار دیگر با سیستم قلبی عروقی میپردازد که در متن کامل مقاله عنوان شده است.
تاکر و شارما در سال 1984 تحقیقی در سه مرکز پلیس در شهرهای مختلف (یک مرکز روستایی، یک مرکز شهری و یک مرکز صنعتی) انجام داده و میزان جرائم را محاسبه نمودهاند. تعداد جرائم در روز چهاردهم ماه بیشتر از همۀ روزهای دیگر بوده است. سپس در روز اول ماه و بعد روز بیستویکم و در درجه بعد روز هفتم بیشترین جرائم را به ترتیب به خود اختصاص دادهاند.(1)با بررسیهای مختلف این دو نفر به این نتیجه میرسند که خورشید و دوری و نزدیکی آن نمیتواند در میزان جرائم تأثیری داشته باشد. اثر ماه را به نقش جاذبۀ آن بر بدن انسان ارتباط میدهند و از اصطلاح جالب امواج جزر و مدی انسان استفاده میکنند.
1) این اثرات ما را به تدابیر کاهش جرم در زندانها تشویق میکند. با تدابیر اصلاح مزاج و رفتارهای دینی (Spritual) برخی میتوانستهاند نتایج عالی بگیرند. این تحقیقات در جهان بسیار است. پژوهشی نیز در زندان «قم» شده است.
جهت اینکه بیشتر با اعتقاد به نقش ماه در تعداد تولدها و مرگها آشنا شویم قسمتی از کتاب هوارد ساسپرتس در آخر این نوشته به زبان اصلی (انگلیسی) آورده شده است. از قدیم برای روزهای اول، هفتم، چهاردهم و بیست و یکم ماه نقشهای متعددی قائل بودهاند که به تفصیل بیان شده است.
بررسی در مطالب اینترنت باعث شد که فرضیهای جدید در مورد اثر ماه را پیدا کنیم. در این قسمت به این فرضیه اشاره میشود، که ماه شب چهارده باعث ایجاد حالت دگرگونی تعادل روانی در بعضی از افراد میشود.
اگر از بسیاری کارکنان بیمارستانها سؤال کنید به شما خواهند گفت که هیچ تمایلی ندارند در شب چهاردهم ماه در بیمارستان باشند زیرا بیشترین تصادفات و اتفاقات اورژانسی در شب چهاردهم ماه رخ میدهد. علت این را بعضی جاذبۀ ماه میدانند و میگویند ماه که قادر است آب اقیانوسها را به سمت خود بکشد و باعث جزر و مدهای قوی میشود، میتواند بر اندامها و غدد ما نیز اثر جاذبهای داشته باشد و باعث تغییر رفتار انسان شود.
در شب چهارده ماه جاذبهای که ماه بر بدن ما وارد میکند باعث میشود که جاذبۀ مخالف وارد بر تن یعنی نیروی جاذبۀ زمین خنثی گردد و در روز به علت غیاب ماه فقط نیروی جاذبۀ زمین بر ما تأثیر دارد. این اختلاف نیروی جاذبه بین روز و شب در شب چهارده ماه بیشتر میشود. این میتواند دلیلی بر رفتارهای غیر طبیعی انسان در شب چهارده ماه باشد.یکی دیگر از دلایل تأثیر ماه بر انسان اثر نور آن است. چون هر نوری که از ماه
میآید دارای طول موجهای مختلفی میباشد. این طول موجهای مختلف میتواند بر رفتار ما تأثیرگذار باشد.
سالهای زیادی است که مباحث عمدهای دربارۀ روانشناسی رنگها عنوان شده است. همانطور که میدانید هر کدام از رنگها دارای طول موجی خاص و همچنین تأثیر ویژهای بر بدن انسان میباشد. مثلاً رنگ قرمز هیجانآور و رنگ آبی آرامبخش است. پس نور ماه با طول موجهای مختلف و شدتهای متفاوت در شبهای مختلف ماه میتواند تأثیرات گوناگونی بر انسان داشته باشد.
از طرق دیگر ممکن است نور ماه باعث فعالسازی بعضی از عوامل بیماریزا داخل بدن انسان شود. این عوامل بیماریزا میتواند شامل مخمرها، کرمها، انگلهای پروتوزوئری و ویروسها و باکتریها باشد. همچنین نیروی جاذبۀ ماه نیز میتواند باعث فعالسازی این عوامل بیماریزا شود. فعالیت این پاتوژنها باعث میشود موادی را به داخل بدن ترشح کند و این مواد میتواند در بعضی مواقع به صورت سمی باشد.
از طرفی این سؤال پیش میآید که چرا ماه بر بعضی از مردم تأثیر بیشتری دارد. احتمال دارد دلیل این مسئله اختلاف تعداد پاتوژنها در افراد مختلف باشد. نویسنده اعتقاد دارد که محتملترین پاتوژنی که در پدیدۀ شب چهارده ماه دخالت دارد یک نوع مخمر در رودهها از گونه کاندیدا میباشد.
کاندیدا آلبیکانز مخمری است که به میزان بسیار کمی در رودۀ افراد سالم نیز وجود دارد. در هنگامی که باکتریهای مفید بدن، توسط انتیبیوتیکها یا خوردن مواد غذایی بخصوصی از بین میروند، کاندیدا آلبیکانز شروع به رشد در روده میکند. در هنگامی که میزان کاندیدای رودهها خیلی زیاد شود، وارد خون شده و در بدن پخش میشود. به علت اینکه به جای تمرکز کاندیدا در رودهها در تمام
سیستمهای بدن کاندیدا را مشاهده مینماییم، به این حالت کاندیدای سیستمی میگویند. در این حالت به علت وجود سموم در کبد، فرد مساعد دچار آلرژی میشود.
برخی از مواد غذایی باعث رشد بیشتر کاندیدا و بعضی از آنها باعث از بین رفتن کاندیدا میشود. از این تحقیق نویسنده نتیجه میگیرد که متناسب با روزهای مختلف ماه، افراد باید رژیم غذایی متفاوتی داشته باشند. یعنی در روزهایی که نزدیکبه روز چهاردهم ماه میباشد و کاندیدا در حال فعال شدن است باید غذاهایی را که ضد آن باشند مصرف کرد. لیست غذایی متنوعی را متناسب با روزهای مختلف ماه نویسنده ذکر کرده است که انشاءالله در کتاب، مفصل بحث خواهد شد.
اگر اصل طب را واکنش بدن در مقابل بیماری بدانیم که به کمک پزشک ایجاد میشود و بدن به اجازه پروردگار در از بین بردن آن بیماری نقش اساسی را دارد، وارد دریای گستردهای میشویم که همطراز فقه و سنت اسلامی است. در این صورت خود را در یک حوزه حرکت علمی احساس میکنیم که درک آن برای طبیبان حاذق و متعهد میسر است. سؤال این است که چگونه یک قانونمندی از تشریح، فیزیولوژی، بیماریزایی در هر زمان میتواند تغییر کند؟
اولاً واقعیت عقلانی و مشاهدۀ ظاهری هر دو دلیل اثرات محیط و شب و روز و تابستان و زمستان در بدن است. ثانیاً کتاب و سنت ما برای هر ساعت، روز و فصل و سال و مقاطع مختلف عمر برنامههایی را قائل است. همچنان که در سفر نماز شکسته میشود در فصول سرد و مرطوب مصرف مایعات کم میگردد و بدنهای
سرد به افزایش کالری یا گرم کردن و پوستها و بدنهای خشک به مرطوب کردن نیاز دارند. در هر حال، به طور خلاصه باید گفت ممکن است در یک لحظه بخصوص عملی خاص صورت گیرد که به نتیجۀ بدی انجامد. طبق نظر دانشمندان روابطی بین صور ماه و وضع الکتریکی هوا و تغییر مزاج و کم و زیاد شدن مایعات بدن و میزان ترشح شیر پستان و حملات صرع و حالات روحی و اثر بر روی گیاهان وجود دارد. مثلاً از اول تا نیمه ماه، نشانههای روانی و عصبی افزایش پیدا میکنند و در نیمۀ دوم رو به کاهش میگذارد. همچنین در ایام وسط ماه تجمع خون در سطح بدن بیشتر است، همانطور که در وسط، اول و آخر ماه جزر و مدحداکثر میشود، به عکس، در هفتم و بیست و یکم، فصل تابستان و زمستان امتداد جاذبه ماه و خورشید بر هم عمود میشوند.
از نظر مزاج به قول برخی حکما در سه ساعت اول روز غلبه با خون، و سه ساعت گرم بعدی غلبه با صفرا و سپس سودا و تا قبل از صبح غلبه با بلغم است. بهترین ساعت شبانهروز بینالطلوعین، یعنی از اذان صبح تا طلوع آفتاب است، که نسیم صبحگاهی میوزد و بیداری این ساعات سبب سلامت است. ملائک نازل میشوند، ارزاق تقسیم میگردد، خواندن قرآن مستحب (1)است و دعا اجابت میشود. سحرخیزی در سلامت انسان تأثیر بسزایی دارد و موجب تعادل مزاج میشود. بهترین ساعات تغذیه صبح زود و شب بعد از نماز عشاء است. از ساعات 10 شب تا 2 بعد از نیمه شب (بجز ایام احیاء) و شبهای جمعه و شنبه بخصوص
1) خود قرآن و انس با آن شفا است و هماهنگی با فطرت (سرشت) انسان دارد. (طب القرآن از نویسنده)
برای مطالعه و درک حفظیات چندان مناسب نیست و علت آن را به تشعشعات کیهانی نسبت میدهند. استراحت قبل یا بعدازظهر (در روزهای خنک) برای بیداری آخر شب است و در حافظه اثر مثبت دارد. باید توجه داشت عالم با ذکر ربالعالمین شروع میشود و حکیم کریم هم برای ساعات به همان نسبت نمازها را واجب کرده است. مثلاً از طلوع خورشید صبح تا ظهر چهار رکعت نماز واجب شده است، همانطور برای عصر 4 رکعت، اول شب به ترتیب 3 و 4 رکعت، برای بقیه شب نمازهای نافله پیشنهاد میشود (نیمه شب تقریباً از ساعت یازده و ده دقیقه تا سی و چند است) و بینالطلوعین کمی از دو ساعت است و دو رکعت نماز واجب (و دور رکعت نافله قبل از آن) دارد. اگر ما عصرها را بخوابیم روز را به غفلت و شب را به سستی تا دیروقت بیداری بکشیم، صبح را به تلاش و علم و حکمت مشغول نشویم و نمازها را سر وقت به جای نیاوریم قطعاً در زندگی خویش عقب ماندهایم.ساعاتی که منسوب به ائمه معصومین (علیهم السلام) است: بینالطلوعین (اذان صبح تا طلوع آفتاب) مربوط به علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین (علیه السلام)، از طلوع خورشید تا از بین رفتن شعاع منسوب به امام حسن (علیه السلام)، از رفتن شعاع خورشید تا ارتفاع نهار به امام حسین (علیه السلام)، و از زوال شمس تا مقدار چهار رکعت نماز مربوط به امام باقر (علیه السلام)، از چهار رکعت بعد از زوال تا نماز ظهر به نام امام صادق (علیه السلام)، از نماز ظهر تا چهار رکعت قبل از از عصر منسوب به امام موسی کاظم (علیه السلام)، از چهار رکعت بعدازظهر تا نماز عصر مربوط به امام رضا (علیه السلام)، از نماز عصر تا دو ساعت بعد منسوب به امام جواد (علیه السلام)، از دو ساعت بعد نماز عصر تا پیش از زرد شدن آفتاب به امام هادی (علیه السلام) و از زرد شدن آفتاب تا زرد شدن کامل آن به نام امام عسکری (علیه السلام) و از زرد شدن آفتاب تا غروب منسوب به امام
عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) است. غیر از بینالطلوعین سه ساعت از وقت چاشت تا ظهر و سه ساعت شب که ثلث آخر آن است بهترین ساعات میباشد.
روز شنبه: روز خلق جنیان، مکر و خدعه، روز خرید و فروش و شستشوی لباس، روزی که انسان باید به دنبال روزی برود.
روز یکشنبه: خلق صفات و خوبیها، روز باغبانی و خانهسازی است، حجامت در این روز شفای هر دردی ذکر شده است و معصومین (علیهم السلام) حجامت میکردند.
روز دوشنبه: روز خلق چارپایان، خشکی، دریا، روز سفر کردن،(1)رفع حوائج، روزی که پیامبر حجامت میکرد و آغاز تقدیر شدن اعمال نزد امام زمان (علیه السلام) است. چون پیامبر اکرم در این روز رحلت فرمودند روز حُزن مسلمین است.
روز سهشنبه: روز دعا و جنگ و شروع کارهاست. در سهشنبه پانزدهم و هفدهم و چهاردهم و بیستویکم هر ماه شفای هر دردی حجامت است.روز چهارشنبه: روز خلق پرندگان، روز خلق جهنم و درندگان وحشی، روز شروع کارها و مداوا کردن بیماریها، روزی که نوره کشیدن ایجاد برص میکند.
روز پنجشنبه: روز خلق آسمان، بهشت و ملائکه میباشد. روز گرفتن ناخن، طلب ارزاق و قضای حوائج شخصی، روز بالا رفتن اعمال و عرضه آن به امام زمان (علیه السلام) است. از بعدازظهر پنجشنبه غسل جمعه مستحب است. روزه پنجشنبه اول و آخر هر ماه و چهارشنبه بین آنها سنت رسول خدا بوده است. حجامت اول روز در آخرین پنجشنبه هر ماه علاج همۀ دردها است. در پنجشنبه که مصادف است با (15- 27- 21) حجامت کردن از طغیان خون جلوگیری میکند.(2)
شب جمعه: احیاء آن و افزایش روزی استحباب دارد. امام صادق (علیه السلام) انار میل میکرد. از عصر پنجشنبه آمادگی برای انجام نماز جمعه میباشد. در یک ششم بعد از نیمه شب آن، دعای فرزندان یعقوب مستجاب (1)شده است. جمعه روز قیام صاحب زمان است. شش ساعت بعد از روز، خلقت حضرت آدم اتفاق افتاده است. گرفتن ناخن و سبیل در این روز باعث میشود در همۀ هفته از جذام و درد انگشتان پیشگیری شود. کشیدن نوره (دارو نظافت) در این روز به طور مداوم باعث برص میشود. صبح آن حمام کردن و غسل جمعه و عصر آن جهت خطبه ازدواج تأکید شده است. روز سفر رسول خدا (بعدازظهر) بوده است.
امام صادق (علیه السلام) حجامت در زوال (ظهر) روز جمعه را منع فرمودهاند. اگر حجامت در غیر این ساعات انجام شود باید همراه خواندن آیةالکرسی باشد. حجامت در این روز تب را از بین میبرد. در این روز حضرت آدم (علیه السلام) به زمین فرستاده شد و قبض روح شد و انسان اگر ساعات استجابت دعا را درک کند دعایش حتماً مستجاب میشود و به طور کلی روز عبادت است و همۀ کائنات نگرانند که در این روز قیمت برپا شود. صبح آن مخصوص دعای ندبه و عصر آن دعای سمات و شب و روز آن زیارت عاشورا و جامعه وارد شده است. حضرت سجاد (علیه السلام) فرمودهاند هر که صبح جمعه ناشتا انار بخورد تا چهل صباح دل او نورانی میشود و وسوسۀ شیطان از او دور میشود و گناه نمیکند.(2)
1) سایر اوقات دعا: هنگام جنگ، اذان، عصر و زوال جمعه و سایر روزها هنگام قرآن خواندن و رعد و برق و باد است.
2) چون طبع انارمتعادل است میتواند مزاج را متعادل کند (انار ملس) و از هیجان یا افسردگی که اغلب حاصل گرمی یا سردی است بکاهد و رفتار اصلاح میشود. انار ترش برای صفراویان و شیرین برای طبایع سرد است.
روزهای ماه قمری هر یک اثراتی در جهت درمان دارند. مثلاً اوایل ماه برای فصد (خونگیری از رگ) و اواسط آن برای حجامت استحباب دارد. بقیۀ روزهای ماه حجامت در آن چنین است.
شانزدهم ماه جلوگیری از جذام و برص است. هفدهم ماه از بین بردن ضعف در بدن و رفع مشکل در خون میباشد، هجدهم ماه از هفتاد بیماری ایمنی است. نوزدهم ماه جبران کمخونی است، بیستم ماه گفتار را فصیح میکند، بیست و یکم ماه قوت و شجاعت را میافزاید، بیست و دوم ماه از هفتاد عارصه و علت جلوگیری میکند، بیست و سوم ماه سبب برکت میشود، بیست و چهارم ماه کمر و معده را قوت میبخشد، بیست و پنجم ماه بوی بدن را دفع مینماید، بیست و ششم ماه سبب دفع فقر و اندوه و علت بیماری میشود، بیست و هفتم ماه عافیت و بازگشتن به سلامت است، بیست و هشتم ماه صورت را باز، روزی را افزایش میدهد و انسان را با نشاط و جسم را پاک مینماید، بیست و نهم ماه به وسیلهای دست یافته که از غم و اندوه رهایی مییابد، سیام ماه رأس طبابت است.
روز عرفه با عرفان و شناخت کامل منشأ و فواید و درک هدف خلقت و آیین زندگی است که در دعای اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بسیار زیبا بیان شده است. در اولین ماه قمری، روز دهم و نهم یعنی عاشورا و تاسوعا جلوهگر تاریخ مبارزۀ حق و باطل است که نتیجۀ پیکار و تبلیغ همۀ پیامبران میباشد و با همۀ صحنههایش میتواند همیشه یادآور زندگی شیعیان باشد و اولین ماه اسلام به قیام حسین برقرار است.(1)
1) ماه رجب به نام ماه خدا و علی اعلی، ماه شعبان رسول اکرم (و تولد امامان) یعنی شناخت تولید و سنت رسول اکرم و درک ولایت است که با ماه امت اسلامی (یعنی ماه مبارک رمضان) و شبقدر و ارزیابی نفس خدمت امام زمان (علیه السلام) تکمیل میشود. برخی از علما آغاز سال را ماه رمضان گرفتهاند که قطعهای از بهشت است.
عید غدیر بزرگترین پیوند شکفتگی و تکمیل دین است و عید قربان مظهر از خود گذشتگی مسلمین در طریق حق است که با مراسم قربانی تظاهر میکند. عید فطر خاتمه و ثمره عبادات مسلمین و نمونه انفاق در اسلام و ثمره آن عافیت است. مبعث نمایشگر تحول در انسان و تظاهر جامع مکتب ما میباشد.
برج و ماه همچنان که از نامشان پیداست نمایشگر اثر جو و کائنات و جاذبه هوا در ذرات عالم بر یکدیگر هستند و به هیچ وجه نمیتوان آنها را نادیده گرفت. چهار ماه قمری که عبارت از رجب، محرم، ذیقعده و ذیحجه هستند ماههای حرام میباشند؛ یعنی انجام کارهای خیر و تلاش در راه هدف اثربخش اجر مضاعف دارد. این تحولات سبب میشود که ما حتی یک لحظه از انجام خدمت و مطالعه و مسئولیت سرباز نزنیم. جالبتر اینکه طبیب آل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در رسالۀ ذهبیه که برای احوال این مرز و بوم ظاهراً به مأمون لعنةالله علیه و در باطن خطاب به همۀ مسلمانان و جهانیان نگاشتهاند تدابیر هر ماه را توضیح داده است.
در آب شب و روز پاک و زمین نرم میشود و استیلای بلغم از بین میرود و خون به هیجان میآید. بنابراین در این ماه از غذاها، گوشتهای لطیف و تخممرغ و شربت رقیق شده به آب که دستور امام (علیه السلام) است مصرف میشود. از خوردن سیر و پیازترشی پرهیز کرده و خونگیری از رگ و حجامت پسندیده است. برخی
از مسهلها نیز استفاده میشود. آمار سکتهها در اطراف بهار بیشتر میشود و برای جلوگیری از آن به دستورات امام (علیه السلام) باید توجه کرد و غلبه خون را کاهش داد.
در این ماه روزها بلند میشود و مزاج فصل بهار نیرومند میگردد و بادهای شرقی میورزند. خوردن کباب و گوشت شکار (که با سرکه به عمل آمده) خوب است. عمل حجامت و ماساژ با روغنها و بوییدن گلها و عطرها و گلاب پسندیده است و خوردن آب صبحگاهی صلاح نیست.
بادها در این ماه صاف و لطیف میشود. از خوردن غذاهای شور و گوشتهای سنگین، مانند گوشت گاو و لبنیات خودداری باید کرد. استحمام در اول روز خوب است. فعالیت زیاد، با گرسنگی مناسبت ندارد و بهتر است قبل از فعالیت کمی غذا خورده شود.
در این ماه غلبۀ بلغم و خون از بین میرود و زمان غلبۀ صفرا است. در این ماه از تلاش خستهکننده و گوشت چربیدار به مقدار زیاد خودداری گردد. همچنین از بوییدن مشک و غیره (عطرهای قوی) منع شده است. مصرف گیاهان و میوهجات سبز و خشک مثل خرفه، خیار، خیار چنبر یا فلوس و شیرخشت و میوهجات مرطوب (آبدار) و ترشیها و گوشت برده ششماهه و بزغاله (یکساله) و مرغهای خانگی و تیهو و دراج و شیر گاو و ماهی تازه و کاسنی نافع است.
گرمی هوا چون شدید است آب بدن کم میگردد. خوردن آب سرد ناشتا مفید است. غذاهای سرد و مایع و شراب مخصوص امام رضا (1)(علیه السلام) ضروری است و اغذیه با هضم آسان و گلها و شکوفه (عطر) خنک و مرطوب مانند ماه قبل استفاده شود.
بادهای مضر برای بدن شدت پیدا میکند و زکام در شبها زیاد میگردد و باد (خشن شمال) میوزد. بنابراین باید از طریق خنکیها و مایعات مزاج را اصلاح کرد. نوشیدن شیر (جوشیده) و ماست (با زنیان)(2)مفید است و از مسهل و مباشرت بهتر است پرهیز جست. ورزش و مشقت را باید کم کرد و از بوییدن گلهای خنک بهرهمند شد.
هوا پاکیزهتر میشود و سودا (سردی و خشکی) به مزاج غلبه میکند. خوردن شرب مسهل مناسب و (بهتر است بعد از) ماهی، خرما (و پس از آن همواره آب نوشید که در طبع گرم به صلاح بدن است)، شیرینیجات و انواع گوشتهای معتدل مانند بزغاله (یکساله) مفید است. از کباب و سرخکردنی، و خیار و خربزه و گوشت گاو و حمام زیاد باید پرهیز کرد. عطرهای معتدل بهتر است استفاده شود.
در این ماه بادهای مختلف و باد صبا میوزد مصرف دوا و گرفتن خون از رگ بهتر است انجام نشود. مباشرت خوب است، خوردن گوشتهای چربیدار و انار ترش و میوهجات (هضمکننده) بعد از غذا مفید است و خوردن گوشت در کنار سالاد و سبزی و غیره بر حسب مزاج خوب است. نوشیدن زیاد آب خوب نیست. ورزش در این ماه نیکو است.
باران درشت فصلی فرو مینشیند. از نوشیدن آب در شب و از مباشرت و زیاد حمام کردن باید خودداری کرد، و هر صبح بهتر است یک جرعه آب گرم نوشید. از خوردن سبزیها و غذاهای حاوی کرفس و نعناع و تره تیزک بهتر است پرهیز شود.
بادهای تند در این ماه با سرما زیاد میشود. از خوردن خوراکیهای سرد باید پرهیز کرد و به جای آن آب ولرم صبحگاهی و غذاهای گرم شده و گرمیها استفاده میشود. از فصد و حجامت بهتر است خودداری کرد.
بهمنماه (1): (کانون آخر) سی و یک روز است.
مزاج بلغم در این ماه توأم با سردی و رطوبت است. گرمی مانند سیر و پیاز کوهی، کرفس و تره تیزک برای دستگاههای داخلی مفید است. استحمام در اول
1) روزهای معادل شمسی یا قمری باید از طریق ایام تقویمهای نجومی هر سال تنظیم شود. آنچه در این دوازده ماه از رسالۀ گرانقدر ذهبیه آمده است در حقیقت براساس ماه رومی است که در پرانتز است و برای ما تقریباً معادل آن با چند روز اختلاف از ماه شمسی قرار داده شده است. یعنی تقریباً یک هفته زودتر از هر ماه تقویم ما ایرانیان این رفتارها قابل اجراست.
روز و ماساژ بدن با روغنهای خوشبو (نسترن) و مباشرت خوب است، از شیرینیجات و ماهی تازه و شیر و لبنیات زیاد باید پرهیز کرد.
در این ماه بادهای مختلف میوزد و اواخر آن کمکم علفها سر از خاک بیرون میآورند و باران افزایش مییابد و در زیر درختان جاری شده و آب در آنها جمع میشود. در این هنگام خوردن سیر، پیاز، گوشت پرندگان و صید و میوهجات خشک مؤثر است و از خوردن شیرینی باید کم کرد و حرکت زیاد، ریاضت (ورزش) و حجامت مفید است.
اگر فصل را عبارت از موجود زنده فرض کنیم پاییز و زمستان و تابستان به منزله جسم و بهار جان و روان او است. در آغاز بهار همانطور که طفل شروع به رشد میکند زمین و پیکر انسان آماده تقویت و ترمیم میشود و بانشاط میگردد. در بهار بر اثر کمشدن حرارت کافی از خورشید بلغم پخته افزایش مییابد و منافذ بدن آمادۀ تبادل با جبران کمبود عرق میشود. باد به آرامی میوزد، و خونسازی میشود. خوراکهای این ماه از سرخکردنی یا گوشت بریان بهتر است باشد. در آغاز گرما دستور بهداشتی مرکب از بیست گرم رازیانه و پوست هلیله زرد و شکر سفید در سه روز ناشتا مصرف میشود (هر کدام تقریباً 5/17 گرم). نسخۀ این دارو سه ماه متوالی تکرار شود.
با آغاز این فصل استیلای بلغم رفته و صفرا میآورد و از عامل صفرازا مثل چربی، گرمی و عوامل خشکیزا باید جلوگیری کرد. منافذ بدن باز میشود و تعریق به سادگی انجام میگیرد که ورزش زیاد بدن را لاغر میکند. مصرف گوشت حیوانچون کیفیت آسان از نظر دفع سموم به واسطه عرق فراوان ندارد در این زمان مناسب نیست.(1)
برای جبران دفع مایعات بدن از میوهجات و سبزیهای خشک و شیرخشت میتوان استفاده کرد. خوردن ترشیها نیز جهت دفع صفرا مفید است. خیا چنبر، آب سرد صبحگاهی سبب سرد شدن بدن به واسطۀ عکسالعمل نسبت به معده میشود و کمک به طبیعت در مبارزه با گرمی است و سبب تحریک غدد ترشحی میگردد. در خوردن آب میان غذا اشکال هضم ایجاد میشود. خوردن چربی زیاد سبب افزایش تأثیر گرما و تحریک غدد عرق میشود.
در اواخر تابستان به واسطه تغییر در گرما اشتهای زیادی به غذا پیدا میشود. هنگام شب به جهت خنکی هوا اشتها کاملاً مهیا است و هوای سرد شب زمینۀ سرمارخوردگی است که بشر نیاز به استراحت دارد و جهت پیشگیری عوارض بخور گشنیز و عناب استفاده میشود. به طور کلی در آخر این فصل مزاج بدن و ضعف آشکار و اشتهای زیاد نیاز بدن است و با شروع خشکی مزاج، اختلالات روحی و روانی افزایش مییابد.
1) در تحقیقات جدید هم به طور کلی مصرف گوشتها را بسیار کم کردهاند و مصرب آب ولرم، گیاهان و دویدن را عامل سلامت و بهبود یافتهاند.
در اول فصل پاییز که به واسطۀ برودت هوا بلغم کمی باقی مانده و صفرا از طغیان افتاده سودا غالب میشود و به واسطه خنکی شبها و افزایش صفرا وارد خون میشود. در این فصل املاح وارد شده به بدن به شکل رسوب (سودا) قلیایی که شور و تلخ است درمیآید و ترشی خون کم میشود. مصرف مسهل برای دفع مواد زائد خون ضرورت پیدا میکند و به جهت حفظ تعادل خون و جبران کمبود ترشی آن خوردن شیرینیجات لازم است. مصرف شیر و ترکیبات ویتامین ب در تجمع صفرا بهتر است. با خوردن خیار چنبر و خربزههای شهری که حامل اشعه هستند و چون مسامات (منافذ) بدن بسته است اشعه ماوراءبنفش کمتر به بدن میرسد، بدن مستعد تب و لرز میشود. برعکس غذای لطیف و گوشت حیوان مفید است. نیمه پاییز که اعصاب بدن و گیاهان در حال آرامش هستند خوردن چربی (1)و تحریک بدن با غذاهای چرب آن را از مصونیت برخوردار میکند و از تأثیر برودت هوا با گرمی بدن تاحدی جلوگیری میشود. به طور کلی خوردن میوههای ترش قبل از غذا و شیرین بعد از غذا مفید است. خوردن آب زیاد هم اعصاب را سست میکند و مواد خوابآور مثل ترهتیزک و کرفس بر ضعف میافزاید. آشامیدن آب گرم در صبح ضربان قلب را زیاد میکند و اعصاب را تقویت و جریان خود را کم میکند. احشا را نرم و اشتها را زیاد کرده و هضم آسان میشود این عمل در آخر پاییز تجویز میشود.
در آغاز که بادهای شدید میوزد عصبیت و فشار خون کمتر و زکام و امراض حاصل از سودا بیشتر میشود. غذاهای بالقوه گرم و ویتامینهای ب مفید است.
1) چربی مفید روغن زیتون، کنجد، مختصری کره گاوی است.
تحریک جنسی یا تحریک هیپوفیز و اعصاب تمام بدن را مشتعل میسازد و با هر نزدیکی ذرهای از بدن از نظر مادی و الکتریکی تغییر و تحول مییابد و در صورت افزایش بلغم اگر جایگزین (1)آن مناسب باشد از سستی اواخر و نیمۀ زمستان و اوایل بهار جلوگیری میکند و خود دافع بلغ است. مصرف مواد املاحدار مثل کرفس و محتوی فسفر و ید مثل شاهی و انواع تره از خشکی و سردی کاسته و ایجاد تعریف و تحریک ترشح غدد و افزایش حرارت سبب نرمشدن استخوانها و ضدعفونی کردن احشا میشود. مالیدن روغن و ماساژ شکم و استخوانها در حال استراحت با روغنهای شببو، زیتون، گلسرخ، به تقویت هاضمه و استخوان کمک میکند. سیر، نیز مصرفش هفتهای یکبار (شبهای شنبه) مستحب است و در فصل افزایش بلغم و هنگام فشار خون تجویز میشود. مواد سرد در ماههای آخر نافع است.
دکتر احمد آقا رفیعی
1) با مصرف خرما گاهی شیر و تخممرغ یا عسل.
ارتباط بین ستارهشناسی و طبسنتی
از ابوریحان بیرونی
( بروج = طبع = مزاج تن )
حمل = گرم و خشک = صفرا
ثور = سرد و خشک = سودا
جوزاء = گرم و تر = دم
سرطان = سرد و تر = بلغم
اسد = گرم و خشک = صفرا
سنبله = سرد و خشک = سودا
میزان = گرم و تر = دم
عقرب = سرد و تر = بلغم
قوس = گرم و خشک = صفرا
جدی = سرد وتر = بلغم
دلو = گرم و تر = صفرا
حوت = سرد و تر = بلغم
هر برجی که گرم وخشک باشد به آتش منسوب است، و رنگ زرد از خلطهای تن به(صفرا) دلالت مي كند
هر برجی که سرد و خشک است منسوب بود به زمین و رنگ سیاه از خلطهای تن به (سودا) دلالت مي كند
هر برجی که گرم و تر است منسوب است به هوا و به خون از تن (خون) دلالت مي كند
هر برجی سرد و تر است منسوب است به آب و به آب از تن (بلغم) دلالت دارد
همه برجهای گرم نرند و همه برجهای سرد ماده و سیاراتی که وارد آنها میشوند اگر طبعشان مانند آنها باشد قوی میشوند و سیارات نري و مادگیشان تابع برجی است که قرار میگیرند.
جمهور منجمان بر آن است که برجهای نرهمه روزی هستند و برجهای ماده همه شبی و سیارات روزی به بروج روزی قوت یابند و سیارات شبی در شب قوت میدهند.
جوزا و سنبله و میزان بلندآوازند و جوزاء از میانشان سخنگوتر است وحمل و ثور و اسد نیم آوازند.
و جدی و دلو سست آوازند، و سرطان و عقرب و حوت بیآوازند و این آنگاه بکار آید که سیاره سخنگوی اندرین برجهاباشد یا به صلاح آمده یا تباه شده.
برجهای آبی که سرطان، عقرب و حوت بسیار بچه هستند. حمل و ثور و میزان و قوس و دلو اندک فرزندند، و اول ثور و اسد و سنبله و اول جدی عقیم هستند خاصیت دوقلوزایی در جوزاء است، قوس و سنبله و حوت هم چنین هستند و گاهی حمل و میزان و آخر جدی هم این طور هستند، سنبله و جوزاء پربچهاند.
حمل، ثور، اسد وجدی وحوت بر جماع حریصند، و اندر میزان و قوس هم میتوان حکم کرد و اندرکار زنان، ثور، اسد و عقرب و دلو دلیل بر عفاف و حجاب است و حمل و سرطان و میزان وجدی از ناخوب کاری ایشان، جوزاء و سنبله و قوس و حوت میانهرو و سنبله از بقیه بهتر است.
اسد و عقرب و جدی هستند و میزان و سنبله هم مقداری افسردگی غلبه میکند.
حمل: مشرق
اسد: مشرق شمالی
قوس: مشرق جنوبی
ثور: جنوب
سنبله: جنوب شرقی
جدی: جنوب غربی
جوزاء: مغرب
میزان: مغرب جنوبی
دلو: مغرب شمالی
سرطان: شمال
عقرب: شمال غربی
حوت: شمال شرقی
پس هر بادی که از سویی بیاید به یکی از بروج وابسته است. مثلاً باد صبا که ازجانب شرق میوزد منسوب است به حمل
و باد دبور که از جانب غرب میوزد منسوب به جوزاءست
وباد جنوب منسوب به ثور است
و باد شمال منسوب است به سرطان، و همین طور سایر بادهایی که از جانبهای مختلف میوزد.
حمل: سر و صورتثور: گردن و مهرههای حلقوم
جوزاء: دو دست و دو کتف
سرطان: سینه، دو پهلو و معده وشش
قلب: اسد
سنبله: شکم
میزان: کمر
عقرب: اندام تناسلی
قوس: دوران
جدی: دو زانو
دلو: دو ساق
حوت: پاها ومچ پا به پائین
این است که از آن برج سه تا برج جلو برود مثلاً اگر منظور برج حمل باشد، برجی که در تسدیس چپ آن است برج جوزاء میباشد و برجی که در تسدیس راست آن است باید یازده برج از آن جلوتر باشد که دردلو قرار دارد. و فاصله آنها ازحمل 60 درجه میباشد.
این است که از آن برج چهار تا برج جلو برود مثلاً اگر منظور برج حمل باشد برجی که درتربیع چاپ آن است برج سرطان میباشد و برجی که در تربیع راست آن است باید ده برج از حمل جلوتر باشد که در جدی قرار دارد. و فاصله آنها ازحمل 90 درجه است.
این است که از آن برج پنج تا برج جلو برود مثلاً اگر منظور برج حمل باشد برجی که در تثلیث چپ آن است برج اسد میباشد و برجی که در تثلیث راست آن است باید ته برج از آن جلوتر باشد که در قوس قرار میگیرد و فاصله آنها ازحمل 120 درجه میباشد.
این است که از آن برج هفت تا برج جلو برود مثلاً اگر منظور برج حمل باشد برجی که در مقابله آن است برج میزان میباشد و فاصله آنها از برج حمل 180 درجه است.
دو برجی که در پهلوی برج قرار دارند مثلاً در حمل، ثور وحوت به او نمینگرند و همچنین دو برجی که در پهلوی برج مقابله است یعنی سنبله و عقرب هم به او نمینگرند که به اینها ساقط گویند.
دوست: برجهایی که در تسدیس و تثلیث همدیگر را مینگرند. بروج دوست هستند.
دشمن: برجهایی که در تربیع هستند دشمن یکدیگر هستند.
دشمن: آنچه از مقابله نگرد میانشان دشمنی است.
مثلاً در برج حمل، جوزاء و دلو بر تسدیس آن هستند و اسد و قوس در تثلیثش پس حمل این برجها را دوست دارد و آنها هم او را دوست دارند. و
سرطان و جدی بر تربیع آن هستند پس سرطان و جدی بر تربیع آن هستند یعنی ازهم کراهت دارند و میزان در مقابله و دشمنی آن است. و برجهای ساقط اوفتاده از نگریستن سوی حمل چهارند، ثور و سنبله وعقرب و حوت میباشند.
قویترین مجامعه است که هم برج بود، و سپس او مقابله و سپس او تربیع راست آنگاه تربیع چپ، آنگاه تثلیث راست، آنگاه تثلیث چپ و تثلیث از همه سستتر است و چپ از راست ضعیفتر و چون دو نگریستن بود آنکه قویتر است ضعیف را باطل کند یاسست و قوتش ببرد.
هر دو برجی که مدارهایشان یکی است البته یکی در بعد شمالی و دیگری در برج جنوبی زیرا که ساعات آن برج در روز در آسمان میپیماید همانند ساعتی است که دیگری در شب میپیماید. مثل ثور و دلو حمل و حوت.
و این اتفاق در درجههای آنها واژگونه و برعکس باشد مثل اینکه درجه اول حمل با درجه آخر ازحوت متفق است در انرژی، و درجه دهم از حمل بادرجه بیستم از حوت یکی مستقیم زیاد میشود و دیگری برعکس کم میشود.
مطالعه بروج و درج جدائی از مطالب مهم هیئت و کتب استخراج است زمان باصطلاح علمای هیئت قدیم مقدار حرکت استوای سماوی است. پس زمان طلوع و غروب بروج را نسبت به حرکت، عدلالنهار یا استوای سماوی میگیرند مثلاً اگر شدیم که مطالعه برج حمل در فلان شهر 30 درجه است یعنی دو ساعت زمانی طول میکشد تا تمام این برج از افق شرقی طلوع کند.
شاید که مطالعه قوسی تمام دور باشد چنانکه در عرض 70 درجه و طلوع و غروب معکوس اتفاق میافتد. و حتی ممکن است که مطالعه قوسی یک نقطه باشد چنانکه در بعضی از عرضها تمام میل کلی شش برج بناگاه طلوع میکنند. اما در مناطقی که سرزمینهای انساننشین هستند مطالعه قوسی از منطقهالبروج قوسی از محولالنهار باشد از اینرو گفتهاند که چون قوسی از استوای سماوی با قوسی از منطقه برآید با فرو شود. آنچه از استوای سمای است مطالعه و مغارب و آنچه از منطقه است درجه سوا میگویند.
ارتباط و پیوستگی و نظر سیارات را نسبت به هم اتصال گویند، اتصال به دو دسته تقسیم میشود یکی متفقفیالقوه و یکی متفق فی الطریقه.
اتفاق در قوت:
فاصله دو جزء از سر حمل یا سر میزان برابر باشد مانند دهم درجه ثور با بیستم درجه دلو، که فاصله هر یک از آنها از سر حمل 40 درجه است و اتفاق در قوت را نسبت به دو سیاره تناظر مطلعی گویند.
اتفاق در طریقت:
فاصله دو جزء از سر سرطان یا سر جدی برابر باشد مانند 27 حوت با 3 میزان که فاصله هریک از آنها نسبت به سر جدی 87 درجه است و این دو جزء را یک مدار یومی گویند، چون اتفاق در طریقت را نسبت به سیارات لحاظ کنند تناظر یومی گویند.
چنانچه میان دو سیاره در تثلیث 120 درجه فاصله باشد و در تربیع 90 درجه و در تسدیس 60 درجه و در مقابله 180 درجه فاصله باشد.
اگر یک سیاره بر یک زاویه از شکل مثلث متساویالاضلاع باشد دو سیاره دیگر بر دو زاویه دیگر و هر ضعلی 120 درجه باشد تثلیث میگویند.
و اگر یک سیاره بر یک زاویه از شکل مربع و سه سیاره بر سه زاویه دیگر باشد و ضلع مربع 90 درجه یعنی ربع محیط دایره باشد تربیع گویند.
و آنچه از این کارها به وجود میآید مثلثه: مربعه، مسدسه و امثال آن خوانند مثلاً در مثلثه آتشین (حمل، اسد، قوس) از اول حمل تا اول اسد 120 درجه است و همچنین از اول اسد تا اول قوس و از اول قوس تا اول حمل، و بر این قیاس مثلثه خاکی (ثور، سنبله، جدی) و مثلثه هوائی که دوره منطقه از سرجوزاء تا سر جوزاء تثلیث میشود، و مثلثه آبی که مبداء سر سرطان است.
حمل و ثور وجوزاء بهاریاند و محرک دلالت بر دوران کودکی دارند و از جهتها بر شرق دلالت داشته و بر باد صبا که از شرق میوزد. و از ساعات روز و شب دلالت بر نخستین ساعات روز است، (6 ساعت نخست) سرطان و اسد و سنبله، تابستانی هستند و آرمیده و دلیل از عمر جوانی است و از جهت هایی جنوب و از ساعات روز و شب به دومین ساعت از روز دلالت دارد (6 ساعت دوم)
میزان و عقرب و قوس محرک هستند و بر میانسالی دلالت دارند و از جهت ها به مغرب و از بادها به باد دبور و از ساعات بر سوم ساعت از روز وشب (6 ساعت سوم)
جدی و دلو و حوت زمستانی هستند و آرمیده، و دلیل بر پیری و از سویها به باد شمال دلالت دارند و از شبانهروز برجها دم پاس یعنی 6 ساعت آخر
و اکنون به حالتهای سیارات وارد میشویم آنچه از ذات ایشان است بیآنکه چیز دیگری به آن بیامیزیم، زیرا که سیارات نسبت به بروج همانند روح در بدن هستند که از طبق خویش همی بگردند- نفس با بدن علاقه و پیوستگی کامل و یک نحو اتحاد دارد که ازآن وحدت شخصیه حاصل میشود. و مسلم است که حکم یکی از دو متحد به دیگری سرایت میکند. از این جهت است که از عوارض نفسانی مانند فزع و بیم و خشم و شرم و امثال آنها در بدن یتبع نفس حالتها وجود میگیرد. و همچنین از عوارض جسمانی همچون حرارت و برودت و غلبه اخلاط و همانندهای آنها، در نفس متابعت بدن احوالی حادث میشود. پس از باب صناعت تنجیم سیارات را به روانها و برج را به کالبدها مانند کرده و گفتهاند که سیارات و برج مانند روح و تن هر کدام بالذات و در طبع خویش حالتی دارند. و نیز متابعت یک از دیگر از حال طبیعی گشته احوال و عوارض به خود میگیرند.
ابوریحان در این موضوع از صفت مزاج و طبع سیارات بیآنکه چیزی دیگر به ایشان بیامیزد سخن میراند.
اما تفریح یعنی آمیختن مزاج ستارگان به یکدیگر همچون مزاج داروها در معاجین تا از همه آنها یک مزاج حاصل بشود.
سیارات را همیشه اثر است و تأثیرگذار بر موارد مختلف:
زحل: سرد و خشک به افراط
مشتری: گرمی و تری باعتدالمریخ: گرمی و خشکی بافراط
خورشید: گرمی و خشکی معتدل و گرمیش بیشتر از سردی
زهره: سردی و تری باعتدال و تریش بیشتر از سردی
عطارد: سردی و خشکی چیره است نه به غایت خشکی چیرهتر وچون با سیارهای مقارنه کند طبع آن را میگیرد.
ماه: سرد است به غایت «سقط دارد» و نیز تر است چنانکه تریش گاه بر سردی افزونی دارد و گاه ندارد چرا که ماه درطول یک ماه فازش تغییر میکند. پس در هفته اول گرم و تر است، در هفته دوم گرم و خشک در هفته سوم سرد و خشک و در هفته آخر سرد و تر میباشد.
زحل: نحس اکبر
مریخ: نحس اصغر
مشتری: سعد اصغر
زهره: سعد بزرگ
مشتری برابر زحل است بر گشادن بندهای او و گره او از منحست
زهره برابر مریخ اندر آن
آفتاب هم سعد است وهم نحس اگر از دور بنگرد سعد است و اگر از نزدیک بنگرد نحس است.
فعل سعود: دادست و صلاح و سلامت و پاکیزگی و نیکخوئی و شادی و راحت و خوبی زفصلها، اگر قوی باشد یک بار دیگر دوستی دارند و چون ضعیف شوند همدیگر را یاری دهند.
فعل نحوس : زیان است و ستم و فساد و پلیدی و حریصی و درشتی و اندوه و کفران نعمت و بیشرمی و زشتی گمان و همه بدیها اگر قوی باشند یک یا دیگر همی جهند از دشمنی و گر ضعیف باشند یکدیگر را یله کنند.
اساس اين مطلب همراه با سستي مقدمات و آشفتگي قياسها مي باشد.و كساني كه به اين مساله را عنوان مي كنند در گياهان مي نگرند وخواص آنها اعم از رنگها و بوها و طعم ها و خاصيت ها و همه چيز را به يكي از سيارات منسوب مي كنند. وحال ميزان در معرض آن سياره قرار گرفت موجبات زياد وكم شدن خصوصيات مختلف در سبزيها وميوه ها مي شود،ودر اين تعاريف گاهي گياه خاصيتش را در موارد مختلف از يك سياره مي گيرد و گاهي از چندين سياره اخذ مي كند.
مثلا پياز كه خاصيت گرميش را از مريخ و تريش را از زهره مي گيردو ترياك كه سرديش از سياره زحل و خشكيش از سياره عطارد مي باشد واگر كسي آن را به زحل منسوب كند به جهت سردي آن است.
و اگر به عطارد منسوبش كند به سبب خشكي گفته است. ولي آنچه در كتابها در اين خصوص است نا مرتب و مخالف ومتضاد است.
به هر حال آنچه كه گفته مي شود در يك گياه معمولا سيارات متفاوتي عامل خواص متفاوت مي شوند مثلا همه بوهاي فرح بخش وخوش منسوب به زهره است و مريخ موجبات خار دارشدن يا قرمز رنگ شدن يا تندي مزه ويا تندي
بوكه موجب عطسه مي شود را شامل مي شود.
مثلا در گل نرگس سياره مشتري و زهره مشاركت دارند. ومشتري با زحل در گياه مورد مشاركت دارد.و در نيلوفر آفتاب با مشتري شريك است.و مشتري و عطارد شريكند در گياه بشاهسپرغم، همچنين ماه و مشتري در گل بنفشه مشاركت دارندويا هر سياره مي تواند بر هر كدام از اندام درخت دلالت كند مثلا درختي كه تنه اش از آفتاب و ريشه اش متاثر از زحل و پوست وخار ها وشاخه هايش از مريخ وگلهايش از زهره و ميوه اش از مشتري متاثر بوده وبرگش از قمر و بذرش از عطارد تاثير مي گيرد.
ويا حتي در ميوه ها هم گاهي هر جزو آن را متاثر از سياره اي مي دانند. مثلا در خربزه كه ساقه آن از آفتاب و گوشته اش از ماه وپوستش از زحل و رنگ وبويش از زهره وطعمش از مشتري و بذرش از عطارد است و شكل آن متاثر از مريخ مي باشد.
ابوالعباس نيريزي در كتاب مواليد مي نويسد كه زحل بر مشرق و مريخ بر مغرب و زهره بر جنوب و مشتري بر شمال دلالت دارد.
چون روز یکشنبه اول روز هفته است، ازنخستین ساعت سه ساعت از روز گذشته ساعت آفتاب، سه ساعت بعد ساعت زهره، سه ساعت بعد عطارد، سه ساعت بعد قمر، سه ساعت بعدی زحل، سه ساعت بعدی مشتری، سه ساعت بعدی مریخ، سه ساعت آخر آفتاب.
روز دوشنبه:
سه ساعت اول: ساعت قمر
سه ساعت دوم: ساعت زحل
سه ساعت سوم: ساعت مشتری
سه ساعت چهارم: مریخ
سه ساعت پنجم: آفتاب
سه ساعت ششم: زهره
سه ساعت هفتم: عطارد
سه ساعت هشتم: قمر
روز سه شنبه:
سه ساعت اول: ساعت مريخ
سه ساعت دوم: آفتاب
سه ساعت سوم: زهره
سه ساعت چهارم: عطارد
سه ساعت پنجم: قمر
سه ساعت ششم: زحل
سه ساعت هفتم: مشتري
روز چهارشنبه:
سه ساعت اول: زهره
سه ساعت دوم : عطارد
سه ساعت سوم: قمر
سه ساعت چهارم: زحل
سه ساعت پنجم: مشتري
سه ساعت ششم: مريخ
سه ساعت هفتم: آفتاب
پنجشنبه:
سه ساعت اول : مشتري
سه ساعت دوم: مريخ
سه ساعت سوم: آفتاب
سه ساعت چهارم: زهره
سه ساعت پنجم: عطارد
سه ساعت ششم: قمر
سه ساعت هفتم: زحل
جمعه:
سه ساعت اول: عطارد
سه ساعت دوم: قمر
سه ساعت سوم: زحل
سه ساعت چهارم: مشتري
سه ساعت پنجم: مريخ
سه ساعت ششم: آفتاب
سه ساعت هفتم: زهره
شنبه:
سه ساعت اول : زحل
سه ساعت دوم: مشتري
سه ساعت سوم: مريخ
سه ساعت چهارم: آفتاب
سه ساعت پنجم: زهره
سه ساعت ششم: عطارد
سه ساعت هفتم: قمر
عطارد: سنبله و جوزاء← سنبله موافقتر است
زهره: میزان و ثور← ثور موافقتر است
مریخ: حمل و عقرب← حمل موافقتر است.
مشتری: قوس و حوت← قوس موافقتر است.
زحل: جدی و دلو← دلو موافقتر است.
شمس: سرطان و اسد← اسد موافقتر است.
قمر: ثور موافقتر است.
هر سیاره را یکی از خانهها از دیگری بهتر است و گویند که اندر او شادمانه بود از بهر هر طبعی یا ساختگی به نری و مادگی
وبال: هر برجی که برابر خانه سیارهای بود و بالش خوانند.(مخالف وضعيت خانه است)
وبال زحل: سرطان واسد
وبال مشتري: جوزاو سنبله
وبال مريخ: ثوروميزان
وبال زهره: حمل وعقرب
وبال عطارد: حوت وقوس
وبال شمس: دلو
وبال قمر: جدي
این ها برجهایی (1)هستند كه براي سیارات به منزله نشستن سلطاني وپادشاهي است كه بر تخت سلطنت خويش تكيه زند.
با قرار گرفتن هر سياره در هر برج مخصوص خود، آن برجها نامبردار و بلند میگردند و در این برجها درجاتی است که به آنها شرف میگویند مردم در این زمینه اختلاف دارند گروهی شرف فقط یک درجه خاص از آن برج است و بس، گروهی شرف را از اول برج میدانند تا درجه شرف، گروهی همه را درجه شرف دانند.
شرف زحل: درجه 21 برج میزان (19 آبان)
شرف شمس: درجه 19 برج حمل (17 اردیبهشت)
شرف قمر: درجه 3 برج ثور (اول خرداد)
1) برج: لازم به ذکر است که برج ها با ماه های شمسی قراردادی مطابقت ندارندیعنی اول برج حمل، اول فروردین نیست، پس 19 برج حمل، 19 فروردین نیست، بلکه اول برج حمل بنا به تقویم کنونی 30 ماه فروردین می باشد، و تقریبا به اول اردیبهشت نزدیک می شود. پس 19 برج حمل، 17 اردیبهشت در دوران معاصر می باشد.
شرف مشتری: درجه 15 برج سرطان (13 مرداد)
شرف زهره: درجه 27 برج حوت (25 فروردین)
شرف مریخ: درجه 28 برج جدی (26 بهمن)
شرف عطارد: درجه 15 برج سنبله (13 مهر)
و هبوط سیارات آن برج است که مقابل برج شرف قرار دارد وبه همان درجه كه شرف موجب بلندي سياره است هبوط موجب تباهي و ضعف مي شود.
هبوط زحل: درجه 21 برج حمل (19 اردیبهشت)
هبوط شمس: درجه 19 برج میزان (17 آبان)
هبوط قمر: درجه 3 برج عقرب (اول آذر)
هبوط مشتری: درجه 15 برج دلو (13 اسفند)
هبوط زهره: درجه 27 برج سنبله (25 مهر)
هبوط مریخ: درجه 28 برج سرطان (26 مرداد)
هبوط عطارد: درجه 15 برج حوت (فروردین)
هرگاه که دو سیاره در آن برجهایی باشند که یکدیگر را مینگرند آن با دیگر ستارگان همه نگرنده هستند، اگر به یکی برج باشند گویند مجتمع هستند و اگر به یک درجه باشند گویند مقارنه هستند.
شهادت مریخ: بکار جنگ و خصومت وجدال
شهادت مشتری: جاه ومقامشهادت زهره: لهو و نکاح
پیشرو همه مزاعمان(از همه موثر تر) خداوند خانه است. آنگاه خداوند شرف، آنگاه خداوند حد، آنگاه خداوند مثلثه، آنگاه خداوند وجه
و از این جهت معیاری را تعیین کردند براساس قوتها، عیاره خانه را پنج تعیین کردند و معیار شرف را چهار، و معیار حد را سه و معیار مثلثه را دو و مقدار وجه را یک گفتند، برای هر سیارهای عددهای شهادت را با هم مقایسه کنند آنچه بیشتر است غالب است.
مبتز چیره باشد و به دو صورت است و قویترین سیاره است در وقت معلوم، بسیارترین شهادتها در جای خویش بفلک و ستارگان وحالتهايي كه از افق افتد
به معنی نزدیک یکدیگر هستند وهنباز ببودن، کوکب روزی به روز و به شب زیرزمین، کوکب شبی شب زیرزمین، اگر این سیارات نر باشند و به برج نر پاشند و یا ماده به برج ماده آن را حیز نام کنند.
وقتی سیارهای در حیز خویش باشند، اگر از آفتاب دور باشند، در خانههایشان.
اقبال بودنست اندروتدها زیرا که اوتاد دلیل سكون و بودن است.
ادبار بودنست به خانهای زایل
حصار وقتی است که سیاره که اندر دومين و دوازدهمين از برج کوکبی باشد اگر سیاره میان دو نحس محبوس است بسیاربدوقتی میان دو سعد است خوب است.
اگر دو سیاره که خانههای ایشان مقابل یکدیگر هستند، میانشان اتصال بود او را فتح باب خوانند پس اتصال قمر یا آفتاب به زحل فتح باب است و دلیل باران و برف است و اتصال زهره با مریخ فتح باب باران و سیل و تگرگ و رعد وبرق و اتصال عطارد به مشتری فتح باب بادها
اتصال پیوستن است و با نگریستن حاصل شود. و نگریستن سیارات چون نگریستن بروج است به مقارنه و دو تسدیس و دو تربیع و دو تثلیث و مقابله، چون دو سیاره در یک برج باشند یا در دو برج نگرنده چون درجهای ایشان راست شوند و یکی عدد گردند متصل باشند. و آنکه فلکش نزدیکتر به زمین است با فلکی که فلکش دورتر میباشد. پس قمر بر همه ستارگان میپیوندد و هیچ سیارهای به او نپیوندد. عطارد به همه سیارات جز قمر پیوند دارد، و همینگونه.
بدان که آن کوکب مذکوره بعضی سعد اکبرند و بعضی سعد اصغر، بعضی نحس اکبرند و بعضی نحس اصغر و بعضیمتوسط تابع آنها.
پس هر یک از مراتب مولدات ثلاثه مذکوره تریاقیه، پادزهریه، نافعه، خیره، فاضله منسوب به سعد اکبر و اصغرند.
و هر سمی مضر، مفسد، مهلک به نحس آنها به مراتب و متوسط اینها به متوسط آنها، خصوص که در خانه و بیتالشرف و اوج و حظوظ خودند و نظرات سعود به آنهاست در کمال سعادتند.
والا در سعادت کمتر و ناقص و همچنین کواکب منحوسه و تکون منسوبات آنهابدان که بعضی مواد با هم مناسبت و الفت دارند چنانچه بعضی کواکب با هم مانند آهنرباباآهن وكهربا با کاه که چون به هم رسند حکم عاشق و معشوق دارند.
بعضی دفع كننده بعضیاند مانند سنگ سنبادهطبیعتی مزین طبیعی است نوشادر که غوص مینماید در اعماق اجساد
طبیعتی مفسد طبیعت است مانند سرکه مفسد عسل
طبیعی گریزنده از طبیعتی
طبیعتی با طبیعتی ممازج است مانند تأثیرات ادویه و اغذیه در اعضای علیله
پس اگر در هنگام اخذ و التقاط هر یک از مولدات مناسبات و بودن کواکب منسوبه بدانها را در خانه و بیتالشرف و حظ و اوج خود و بودن نظرات سعود با آنها مراعات نمایند اولی است.
«کناب التفهیم، ابوریحان بیرونی»
(دربيان بعض امور متعلقه به نجوم و طبيعيات)
تاليف سيد محمدحسين عقيلي علوي
اين كتاب از جمله كتب مهم طب سنتي محسوب مي شود كه در زمينه شناخت طبايع و مفردات وداروهاي تركيبي منبع مهمي محسوب شده كه با مقدمه دكتر علي اكبر ولايتي و تحقيق محمد رضا شمس اردكاني و خانمها روجا رحيمي و فاطمه فرجادمند توسط دانشگاه علوم پزشكي تهران منتشر شده است.
باب سيزدهم اين كتاب در بيان بعض امور متعلقه به نجوم وطبيعيات مي باشد كه در اصل اين كتاب حاضر در راستاي شرح و تفسير اين فصل به نگارش درآمده است . اكثر مطالب اين فصل همان مطالبي است كه ابوريحان بيروني در كتاب التفهيم به آن پرداخته و مطلب جديدي از اين حيث ندارد مگر آنكه بعضي از مسائل را به صورت كلاسه بندي ومرتب تر ارائه نموده است.
مطلب قابل توجه در اين فصل ايده تكامل در موجودات است كه سيد محمد علوي به آن اشاره مي كند :
"بدان كه هر مرتبه از مواليد ثلثه پيوسته به مرتبه ديگري است ،يعني افق جامدات پيوسته به ابتداي نباتات است و جامدات متوكنه آن مرتبه از نباتيت نيز بهره دارند مانند حجر اليهود ومرجان و سنگي ديده شده به عينه شبيه ماهي مفلس ، مرتبه اول گياه ، اشجاري هستند كه از جمادات نيز بهره اي دارند مانند اشجاري كه در سواحل بعضي از دريا ها كه قرين
كوهستان است مي رويد كه گاه همه آن در آب است وگاهي نيمي بيرون ودر گاهي در جزر ومد ها بيرون وداخل در آب دريا مي شوندو اشجار ضعيفه به تدريج تا قويه تمام اجزاي تسعه نباتيه رسند و افق نبات پيوسته به اول حيوان است با آنكه بعضي از نباتات شبيه به شكل حيوان وانسان مي باشند،بدون حس و حركت مثل گياه بي الروح الصنم كه به آدم گياه معروف است.......اول مرتبه حيوان حيوانات ضعيفه اند مانند كرم ها و هوام و حشرات كه از دوازده گانه حيواني كه پنج حس ظاهر و پنج حس باطن و قوت شهوي وغضبي است بهره بسيار كمي دارند بلكه بعضي صاحب سه قوه و بعضي چهار قوه و بعضي پنج قوه اند... تابه تدريج به حيوان تام قوي كامل صاحب آن دوازده قوت رسد ... واز انواع حيوانات بعضي كه آن را انسان جنگلي مي نامند يعني نسناس ...بسيار باحس وادراك وشعور مي باشندالا آنكه نطق وتكلم ندارند... اين حيوانات در افق مرتبه حيوانيتند و پيوسته به اول انسانيت كه انسان ضعيف الخلقه اند و از شرافت ومرتبه انسانيت وفيضي كه جناب اقدس الهي زياده بر كل مخلوقات به او عطا نموده كه به منزله فضل و ما به الامتياز آنست كه از حيوانيت و غيرها كه نطق وادراك كليات واظهار وتعليم وتفهيم ما في الضمير خود به ديگران و تعلم و تفهم ما في الضمير ديگري است واز معرفت صانع جل ذكره بهره بسيار كمي دارند و كاملين انسان بهره تام و وافر دارند...جمادات را به انسان خوابيده بلكه مرده و نباتات را به انسان خوابيده معكوسو سر به زير زمين و پاها بيرون وبالا وحيوانات را به انسان مدهوش به چهار دست وپاي رونده وانسان،انسان با شعور و عقل وتميز...."
بدان که مولدات ثلثه که جماد و نبات و حیوان باشد، متکون و مرکب از امتزاج
عناصر اربعه که آتش و هوا و آب و خاک اند به تاثیر کواکب سبعه سیاره زحل و مشتری و مریخ و شمس و زهره و عطارد و قمر با اعانت ثوابت و نظرات هر یک با یک دیگر به تحریک افلاک دوار به امر پروردگار جل و عز و هر یک از ارکان را دو طبیعت است چنانچه سبعه سیاره خصوصا علویات شمس را دو قوت است یکی فاعله و یکی منفعله. فاعله حرارت و برودت و منفعله رطوبت و یبوست است چنان چه ذکر یافت و در جداول منسوبات کواکب نیز خواهد آمد و سه کواکب دیگر تابع و مشارکت علویات اند زهره مشارک مشتری و عطارد مشارک زحل و قمر مشارک شمس و همه کواکب و روحانیه علویات و شمس ب لسان شرع هر یک معبر و مسمی است به ملکی از ملائکه عظام مثلا روحانیه زحل را عزراییل ملک الموت قابض ارواح نامند و روحانیه مریخ را اسرافیل نافخ صور و روحانیه شمس را جبرییل حامل وحی و تنزیل و الهام گویند و آنچه در این عالم سانح و واقع میگردد به حکم حق جل شانه از تاثیر آنها است خواه در قعر زمین و جبال و سواحل باشد از ترکیب زیبق و کبریت که ماده معدنیات است به اختلاف مراتب آنها از لطافت و کثافت و صفا و کدورت و تساوی هر دو و قلت و کثرت یک دیگر چنان چه در فصل نهم ذکر یافت و یا نزدیک به سطح زمین خواه بی توسط بزر و تخم و نواه و اعمال آدمی را در آن دخل و تصرف نباشد که گیاه ها و اشجار و ترکیب بعض انواع با بعض است که نباتات باشند و آیه کریمه واقی هدايه و في السماء رزقكم و ما توعدون به یک معنی اشاره بدان است زیرا که بدون نزول باران و تاثیر آفتاب و سایر کواکب بر اراضی انواع نباتات و حبوب و اثمار و حیوانات که غذای حیوان وانسان است به هم نمیرسند و نزول رحمت و برکت و فیض بهشت و نعم موعوده آن به اعتبار رفعت و علو شأن و منزلت معبر از سماء و در سماء و فوق آن است و یا بر روی زمین خواه در سوراخ های زمین و
جبال و خاکها و زمینهای نمناک و گودالها و نیزارها و امثال اینها بی نتاج و جمع نر با ماده که انواع هوام و حشرات باشند و یا به نتاج که بعض اینها و انعام و دواب سهلی و جبلی و اهلی و وحشی باشند و یا به تعمل و صنعت انسان که جفت نمایند بعض انواع را با بعض دیگر مانند استر که از جمع الاغ با فرس است و بز اهلی با بز وحشی و گاو اهلی با گاو وحشی و از این قبیل و یا صنفی به صنف دیگر که انواع حیوانات باشند به اختلاف اصناف خود و یا در هوا یعنی پرواز نمایند خواه ضغیر الجثه و یا کبیر الجثه و بر اشجار و شکاف دیوارها و کوهها آشیانه و خانه میسازند که انواع طیور باشند به اختلاف اصناف خود و یا در آب تکون یابند خواه به طریق نتاج و یا بدون آن که انواع حیوانات مایی باشند به اختلاف اصناف خود از اصداف و حلزونات و کرمها و سمک مفلس و غیر مفلس و غیرها از اصناف حیوانات مایی و هر یک از این مولدات ثلثه را اغذاء و غذایی است خاص به توسط تاثیر آن کواکب و قوایی که حق جل و عز به هر یک از این انواع ثلثه به قدر احتیاج و قابلیت عطا فرموده از جاذبه و ماسکه و هاضمه و دافعه و غاذیه و نامیه . مولده و چون این قوای سبعه در جمادات بسیار ضعیف اند و تمیز تامی ندارند لهذا آنها را صاحب آن قوا نمیدانند و در نباتات چون قوا و تمیز نام دارند صاحب آنها و آنها را قوای نباتیه گفته اند و غذای نباتات از لطایف اجزای مابیه و ترابیه مختلط با هم است که ریشه و بیخ گیاه و شجر جذب نموده نشو و نما می یابند و به تدریج و به واسطه ی عروق و پوست درخت به ساق و شاخ و برگ و گل و ثمر و بزر و نوا میرسانند و هر یک آنها آن را غذای خود مینمایند و چون تغذیه و تنمیه و تولید بزر و نوا و یا فضیل(1)و شاخ های اطراف بعض اشجار که به
1) فضيل: ب
منزله تولید مثل است بدون هضوم اربعه در هر یک از مواضع متصور نیست ولیکن چون در نباتات ضعیف است در آنها چندان اعتبار نمی نمایند و الا عند التحقيق نیز خالی از آن نیستند و غدد که. بر تنه اشجار و بیخ آنها به هم میرسند فضول هضم اولی و ثانی است به مراتب و صموغ و البان و يتوعات و آب جاری از تنه بعض اشجار و کفی که بر بیخ اوراق و اوراق بعض نباتات مجتمع می گردد فضول هضم ثلاثه آنها است چنانچه در بدن حیوان براز و بول وعرق عند الغلبه و حدت خون به رعاف و بول الدم و قیالدم و بواسیر و حیض و حمره و اورام و بشور و دمامیل و جرب و غیرها و دم فاسد و صفرا و سودا و بلغم نیز به امراض مذکوره و غدد و غیرها و سایر امراض مختصه و غیر مختصه دفع می گردد و معالجه و تدبیر طبیب در امراض بدنی از جمله اعمال و تصرفات آدمی است در ابدان و در امراض نفسانی و روحانی تصرف اوست در نفوس و ارواح و نظرات کواکب را نیز در آن دخل است و بدان که هر مرتبه از موالید ثلاثه پیوسته به مرتبه ی دیگری است یعنی افق جمادات پیوسته به ابتدای نباتات است و جمادات متکونه آن مرتبه از نباتیت نیز بهره دارند مانند حجرالیهود و مرجان و سنگی دیده شد به عینه به شکل ماهی مفلس به قدر یک شیر طفل ده دوازده ساله و در صلایت و ثقل و جوهر مانند حجر اليهود و سفید و مرتبه اول نباتات گیاه و اشجاریه اند که از جمادیت نیز نصیبی دارند مانند نباتاتی که در سواحل بعض دریاها که کوهستان است می رویند خواه تمام دایم زیر آب و خواه قدری بیرون به سبب جزو مد و غیر آن باشد پس نباتات و اشجار ضعیفه و به تدریج تا قویه تمام اجزا تسعه نباتیه رسند و افق نبات پیوسته به اول حیوان است یا آن که بعض نباتات شبیه به شکل حیوان و انسان میباشند بدون حس و حرکت مانند يبروح الصنم که آدم گیاه نامند و شنیده شده که در بعض بیشه ها و جنگلهای ملک هند و زیربادات و
ارض جدید بعض اشجار است که ثمر آن به شکل سر انسان تا گردن و بعضی به تمام هیأت انسان میباشد نر و ماده که به موی سر به شاخ درخت آویخته است که گویا میخواهد که تکلم نماید ولیکن تکلم و حس و حرکتی ندارد و چون بعضی اعضای آن را قطع نماید رطوبتی شبیه به خون از آن برمی آید و شخصی موی سر یکی از آنها را بریده از درخت جدا نمود دو قطره شبیه به آب خون از دو چشم آن برآمد و پزمرده گردید و شکم آن را بشکافت سه عدد تخم از آن برآمد و نیز مسموم گشته که در آن اماکن مذکوره درختی ثمر می آورد و چون آن ثمر رسید شد شکفت از آن طایر کوچکی به مقدار بچه گنجشکی از آن بر می آید و هنود آنجا پرورش نموده به مقدار گنجشکی می رسد آن را چون از حیوان تكون نیافته و از نبات به هم رسیده میخورند و بعضی هنود که مطلق حیوانی نمی خورند از خوردن آن نیز اجتناب مینمایند و در ثمر درخت سفیدار و در تمرجمیز پشهای بسیار تکون مییابند و لهذا آن را درخت پشه می نامند و در ملک هند سنگی به هم میرسد به شکل سر انسان و صورت آن سیاه رنگ و در دهان آن نقطه طلایی است و هنود آن را میپرستند و آن را پارس ناتهه و سالکرام نیز نامند و باالخاصیه مانند نخل و نارجیل و فوفل که چون سر درخت آنها را ببرند دیگر ثمر نمیدهند و تا گرد ثمر درخت نخل نر را به ماده که لقاح و فحل گویند نزنند نخل ماده ثمر خوب نمیدهد و میل مینماید سر نخل نر به سوی ماده و چون تمام پوست تنه کل اشجار را جدا کنند خشک میگرند و نباتات انواع اصناف اند بعضی از آن قبیل اند که در یک روز میرویند و در همان روز بر طرف می گردند و بعضی در چند روز تکون مییابند و به کمال می رسند و چند روز می مانند مانند ریاحین و گلها و بعضی به کمتر از سه ماه تکون نمی یابند و به ثمر نمی آیند مانند خیار بادرنگ و بقول و خضراوات و بعضی زراعتها و بعضی
بعد از چهار ماه هندوانه و خربزه و کدو و پلول و امثال اینها که بیاره دارند و ساق ایستاده ندارند و بعضی بعد از نه ماه مانند اکثر حبوب و بزور مانند جو و گندم و برنج و ذرت و دخن و امثال اینها مانند تکون جنین در رحم و لهذا اکثر غذای انسان از این حبوب است به مناسبت و اما در ملک بنگاله و بلادی که حرارت و رطوبت بر آن غالب باد از اقلیم دویم به کمتر از این ایام مذکوره تکون و اتمام می یابند و بدان که هر یک از اجزای نبات و شجر به منزله ی عضوی است از اعضای حیوان مثلا بیخ و ریشه به منزله ی سر و اعصاب و عروق آن است و به اعتباری به منزله ی کبد آن است و تنه ی درخت به منزله ی ظهرو پشت آن و پوست و عروق آن به منزاهی پوست و عروق حیوان و شاخها و اوراق آن به منزله ی دست و پا و انگشتان و گل و ثمر آن به منزله ی نطفه و نتیجه و اولاد و خار آن به منزله ی شاخ و ناخن و منقار و اول مرتبه حیوان حیوانات ضعیفه اند مانند کرم ها و هوام و حشرات که از وای دوازده گانه حیوانی که پنج حس ظاهر و پنج حس باطن وقوت شهوی و غضبی است بهره بسیار کمی دارند بلکه بعضی صاحب سه قوه و بعضی چهار قوه و بعضی پنج قوه اند و همچنین تا به اتمام آنها با آن هفت قوه نباتیه مذکوره یعنی تا به تدریج به حیوان تام قوی کامل صاحب آن دوازده قوت رسد که مسوخات سمانیه باشند از خرس و میمون و فیل و غیرها و از انواع حیوانات بعضی که آن را انسان جنگلی مینامند یعنی نستاس که به هندی بنمانس نامند بسیار با حس و ادراک و شعور میباشد الا آن که نطق و تکلم ندارد و با اشاره اکثر چیزها را میفهماند و میطلبد و این حیوانات در افق مرتبه حیوانیت اند و پیوسته به اول مرتبه انسانیت و فیضی که جناب اقدس الی زیاده بر كل مخلوقات به او عطا نموده که به منزله ی فضل و ما به الامتیازی آنست که از حیوانیت و غیرها که نطق و ادراک کلیات و اظهار و تعلیم و تفهیم ما في الضمير
دیگری است و معرفت صانع جل ذکره بهره بسیار کمی دارند و کاملین انسان بهره تام و وافر دارند مانند انبیا و اولیا و حکما تشبیه نموده اند جمادات را به انسان خوابیده بلکه مرده و نباتات را به انسان خوابیده معکوس و سر به زیر زمین
و پاها بیرون و بالا و حیوانات را به انسان مدهوش به چاردست و پای رونده و انسان را به حیوان و انسان هوشیار با عقل و تمییز و بدان که آن کواکب مذکوره بعضی سعداکبرند و بعضی سعد اصغر و بعضی نحس اکبر و بعضی نحس اصغر و بعضی متوسط تابع آنها پس هر یک از مراتب مولدات ثلثه مذکوره تریاقی فادزهریه نافعه خیره فاضله منسوب ب سعداکبر و اصغرند و هر سمی مضر مفسد مهلک ب نحس آنها به مراتب و متوسط اینها به متوسط آنها خصوص که در خانه و بیت الشرف و اوج و سعادت و حظوظ خودها باشند و یا نظرات سعود به آن ها که در غربت و هبوط و بیخط و نظرات نحوس به آنها باشد بدتر هنگام تكون هر یک از مولدات که کواکب سعیده مربی آنهااند و آنها منسوب بدین ها اگر در خانه و بیت الشرف و اوج و حظوظ خودند و نظرات سعود به آنها است در کمال سعادت اند و الا در سعادت کمتر و ناقص و همچنین کواکب منحوسه و تكون منسوبات آنها و بدان که بعضی طبایع با بعضی مناسبت و الفت دارند چنانچه بعضی کواکب با هم مانند زیبق با ذهب و حجر مقناطیس با حدید و کاهر با با کاه که چون با هم رسند حکم عاشق و معشوق دارند که بی عایقی و مانعی و جدا کننده ای از هم جدا نگردند و بعضی قاهر بعضی اند مانند سنگ سنباده که به واسطه آن جمیع احجار را میسایند و میتراشند و مانند آهن آبدار که بدان اکثر احجار و فلزات را میتراشند و سوهان میکندد و به قلم الماس بر جمیع احجار نقش میکنند آنچه را میخواهند و کبریت که سیاه کننده و سوزاننده اکثر چیزها است که به سبب رطوبت بورقی لزج منجمد خود به حرارت
آتش گداخته به هر چه میرسد می چسبد و آن را با خود می سوزاند و مکلس می سازد و حجر مغناطیسرا به آلت مسی میتراشند و می برند و طبیعتی معین طبیعتی است مانند تنکار که معین سبک و گداز طلا و نقره است و کبریت که معین تکلیس اکثر فلزات و احجار و مغنیسا وقلی که معین گداز سنگریزه و رمل است که به واسطه آن گداخته شیشه صافی میسازند و طبیعتی مزین طبیعتی است مانند نوشادر که غوص مینماید در اعماق اجساد و تنقیه اوسخ آنها نموده زینت میبخشد آنها را و بوره و شبوب و زاجات و املاح مدبره که بدانها تصفیه و جلای فلزات مینمایند و طبیعتی مفسد طبیعتی است مانند اسرب که مفسد ذهب است و زیبق مفسد کل فلزات و سرکه مفسد عسل و طبیعتی گریزنده از طبیعتی است مانند حجر با غض النحل و طبیعتی است با طبیعتی ممازج است مانند تاثیرات ادویه و غذیه در اعضای علیله و صحیح ابدان انسان و حیوان که هر عضوی از اعضا دوای مخصوص به علت خود و غذای لایق به حال خود را به مناسبت جذب مینمایند به استعانت قوت مدبره بدنیه و قوت ماسکه عضویه و قوت دافعه مرض و قوت غاذیه و نامیه و مولده و همچنین طبایع و چون این امور بالاجمال دانسته شد پس اگر در هنگام اخذ و التقاط هر یک از مولدات مناسبات و بودن کواکب منسوبه بدانها را در خانه و بیت الشرف و حظ و اوج خود و بودن نظرات سعود با آنها مراعات نمایند اولی است و همچنین در هنگام عطا به دیگری در توسعه وقت و اما در هنگام ضیق و ضرورت باکی نیست عدم مراعات آنها و بدان که بر جمادات ترابیت و پیوست و بر نباتات ترابیت و ماییت غالب است با هواییت و حرارت ضعیفه و بر حیوانات هر چهار قریب به اعتدال و در انسان به اعتدال فرضی طبی و بدان که بعض نباتات و احجار به اعتبار دو کیفیت خود منسوب به دو کوکباند مانند پیاز که به حرارت و حدت به
مریخ و به رطوبت به زهره منسوب است و افیون به برودت به زحل و به یبوست هم بدو و هم به عطارد و بسا است که یک چیز به چند کیفیت مشترک منسوب به چند کوکب است مانند چوب چینی و جدوار وفادزهر نیز و هر دوای مرکب القوی و گاه میباشد که یک جنس و یک نوع جنسیت و نوعیت منسوب به یک کوکب است به حسب اختلاف اوصاف و اشکال و غیرها به کواکب دیگر نیز و گاه می باشد اجزای بعض اشجار و نباتات به اعتبار اختلاف کیفیات و الوان و خواص منسوب به چند کوکب که یخ او منسوب به کوکبی و پوست او به کوکبی و خار آن به کوکبی و گل آن به کوکیی و برگ آن و ثمر آن به کوکبی و تخم ولحم و آب آن هر یک به کوکبی مانند اترج و نارنج و شفتالو و انبه و انار و امثال اینها و بدان که تکون تار عنکبوت و کاینات جو نیز از تاثیر کواکب مذکوره است برا اراضی و بحار و انهار و صعود ابخره و ادخته آنها به حسب اختلاف مواد و قابلیت میاه و اراضی خود مثلا آن چهدر هوای قریب به زمین که از لعاب دهن عنکبوت و یا سبب غلظت هوا مانده تارهای باریک از هم متفرقو یا مجتمع و یا در هم بافته شده در سقوف و کنج دیوارها و دروازه ها و بین شاخها و برگهای اشجار و مغارات جبال و غیرها تکون یابند آن را نسج و تار عنکبوت نامند و آنچه صعود نماید و بالا رود اگر اندک و لطیف و بر آن رطوبت غالب است به سبب اندک مانند سردی . سردی آخر شبها و خصوصا سردی شبهای زمستان رطوبت گشته با هوا نزول نماید آن را طل و صقیع و شبنم نامند و این نیز به حسب قلت و کثرت ماده کم و زیاده میباشد و در اراضی قریب به دریا و رطوبات زیاده و در بعیده کمتر و اگر صعود نماید تا به کره زمهریر رسد اگر بر آن رططوبت و بخاریت غالب است به سبب سردی متراکم گشته دفعتا فرود آید و از تحریک فرود آمدن آن رياح به تموج و حرکت درآید و این نیز به حسب کثرت مقدار و قلت ماده آن و سرعت
فرود آمدن و بطوء آن کثرت و قلت ریاح مختلف میباشد و به سبب طوفانها و بادهای عظیم این است و یا آن که بعضی اجزا آن ابخره و ابر استحاله به هوا گردد و لهذا ابرهای خشک نمیبارند و یا آن که گرمی بسیار به رطوبت بحار و انهار رسد و دفعتا ماییت بسیاری انقلاب به هواییت گردد و به تموج و حرکت در آید و سبب جزر و مد دریا نیز انقلاب ماییت بسیار به هواییت و هواییت بسیار به ماییت به یک وجه این را گفته اند و آن ابخر متراکمه را سحاب و ابر نامند و چون متقاطر گردد و فرود آید مطر و باران گویند و اگر بعد از تقاطر و جدا گشتن در بین راه سردی بدان رسد و منجمد گشته فرود آید آن را برد و تگرگ نامند و اگر قریب انفصال سردی بسیاری بدان رسد و منجمد گردد و فرود آید آن را ثلج و برف نامند و اگر دخانیت یبس بر آن غالب است زیاده صعود نماید و بالاتر رود و به کوه زمهریر رسیده به سبب سردی سطح ظاهر آن متراکم گردد و حرارت کامنه که در آن ادخته در باطن آن به هیجان و جولان و حرکت در آید و از حرکت آن صدا آید و سطح ظاهر خود را شکافته برآید به آوازی شدید که آن را رعد نامند و اگر در آن اندک دهنیت و کبریتیت است در حین شکافتن محترق گردد و از آن روشنی ظاهر شود آن را برق نامند و اینها نیز به حسب کثرت و قلت ماده مختلف میباشد در زیادتی و کمی و اگر بر آن ابخره و ادخنه کثیره دهنیت و کبریتیت غالب باشد بعد صعود و تراکم و انجماد حرارت کامنه در آن اشتعال یافته آن را محترق گرداند فرود رود و بخار آن به هر که برسد متغیر و مدهوش گرداند و احيانا هلاک سازد و آن را در اجسام صلبه ثقیله تاثیر زیاده است از اجسام رخوه خفیفه چنان چه اگر به شمشیر در غلاف رسد غلاف آن را نسوزاند و نشکند و تیغ آن را سوراخ کن و بخراشد و بر بدره زر که برسد بدره را نسوزاند و زر را بگدازد و آن روشنی را برق و آن جرم ثقیل کثیف افتاده با صدا را صاعقه نامند و اگر آن
ابخره و ادخنه لطیف و با کبریتیت و دهنیت و غلظت بسیار است و نقل و ارضیت ندارد بسیار بالا رود و به تاثیر حرارت تحریک افلاک محترق گشته به اشکال مختلفه ظاهر گردد به حسب قلت و کثر ماده آن را نیازک و تیر شهاب و ذوذوابه و ستاره دنباله دار و امثال اینها گویند و اگر ماده آن بسیار غلظت و کثرت دارد و به زودی به اتمام نرسد و به حرکت شبانه روزی فلک الافلاک حرکت استبطاعی نماید و طلوع و غروب کند و مدتی بکشد تا به اتمام رسد و اگر هواییت بسیار و رطوبت اندک بر آن غالب باشد قدری صعود نموده به طرف افق و خطهای منحنی به شکل قوسها یکی بالای دیگری به الوان مختلفه ظاهر گردد به سبب تاثیر شعاع آفتاب در آنها و تفاوت محاذات هر یک از آنها مر شعاع آفتاب را به اختلاف مواد و تفاوت محاذات هر یک از آنها آن را قوس قزح نامند مانند ظهور الوان مختلفه از شیشه بوقلمون در روئت و قوس قزح اکثر در بعض ایام ربیع و خریف که باران کمی باریده باشد اوایل و اواخر روز ظاهر می گردد و کره زمهریریه به حسب اختلاف مناسبات اراضی مختلف در قرب و بعد می باشد و اما ابخره متکونه مجتمعه در جوف زمین و خلل و فرج آن چون بسیار گردد . راه بدر شد نیابد لامحاله سطح زمین را بشکافد و بدر آید و از صدمه شکافتن آن اراضی متصله بدان به حرکت در آیند و بلرزند خصوص که زمین صلب و خشک باشد و یا دامن کوه بود و در اراضی صلبه و دامن کوهها بسیار واقع میشود و در اراضی رطبه رخوه کمتر و اگر در نهایت کثرت است و صدمه آن در کمال شدت و متوالی و متواتر بعض عمارات و قریه ها و شهرها خراب گردد و منخسف شود و فرو رود آن را زلزله و خسف نامند و بدان که ادویه منسوبه به کواکب سبعه بالاجمال و بعضی بالاتفصیل در جداول ذکر می یابد.
كریه الارایحه اند که در اراضی و اماکن صلبه و مملسه جنوبیه تکون یابند آنچه از آنها در صلاح و نیکویی حاصل زحل و رجعت و استقامت و شرف آن تکون یابد جهت امراض طحال نافه و آنچه در بدی حال و رجعت و هبوط آن تکون یابد منحوس و مضر باشند و از این کیفیت و خاصیت و اثر آن را دریافت نمایند
*منسوبه به مشتری * مجملا ادویه با دهنیت نیکو رایحه و طعم است که گل آنها سرخ یا آسمانگونی و برگ آنها صاف باشد و در مواضع جیده و چرب روییده و اینها نافع اند کبد را و صاف می گردانند خون را و ملتحم می گردانند جراحت را
*منسوبه به مریخ * مجملا ادویه مایله به حمرت و خشن و خاردار است و
آنچه سوزاننده و مناسب آن اماکن یابسه باشد.
*منسوبه به شمس * مجملا ادویه رسیده خوشبوی لذیذ شیرین و رایحه آن ها خوش گل آنها سرخ و خصوصا در مواضع مکشوفه که شعاع افتاب بدانها برسد و اینها مقوی قلب و روح و چشم اند
*منسوبه به زهره * مجملا ادویه که طعم آنها شیرین و رایحه آنها خوش و
گل آنها و برگ آنها نرم باشد و اینها قوای شهوانیه و امراض زنان و رحم و مذاکیر و امراض بارده رطبه غیر مقرط را نافع اند و زیاد کننده شحم و سمن و منی.
*منسوبه به عطارد * مجملا ادویه ایست که برگ آنها غلیظ و نرم و ملایم و آبدار باشد و در زمینهای نمناک و آبدار و در میان آب رویند.
*و ادویه منسوبه به اخلاط اربعه و منسوبه به اعضا و ادویه مناسبه به بعض
امراض * نیز در جداول ذکر خواهد یافت.
بدان که ادویه مستدير الاصول باشند اورام و بثور و صلح را نافع اند مانند بخور
مریم و اسطراطیوس و خلدونیای صغیر و لوف الحیه و اشراس و سکبینج و غاریقون و ثوم و بصل و آنچه در عروق آنها ثقبه ها باشد جراحات را نافع است مانند اسقيطس و بتونکا و ملسمنا و اسطراطيوس و خرانیا و رعى الحمام و غافت و آنچه در آنها لعابیت و لزوجت و صمغیت باشد قروح و جروح را مانند اسقيطس کبیر و خطمی و اکلیل الشمس و انزروت و دیق د صبر و مر و کندر و دم الاخوین و صمغ البطم و مصطکی و قومالیمی و آنچه در برگ آنها ثقبه ها و خشونت باشد حکه و جربو قوبا و امثال اینها را نافع است و آنچه آنها را مشابهتی به حیوان باشد نافع نهش آن حیوان را و از آنچه ذکر یافت دانسته میشود خاصیت و طبیعت آن ادویه و گاه استدلال نموده میشود از بعض احوال ظاهره به باطنه آنها خصوصا به چیزی که در آنست از ملحیت و زیبقیت و کبریتیت زیرا که اشیا خالی از این امور نیستند و طعوم همگی از ملحیت است و روایح تمامی از کبریتیت و رنگها تمامی از زیبقیت آنها است و هر کس را حذاقتی در صناعت باشد میتواند که استدلال نماید از امور ظاهره بر امور باطنه و می تواند حکم نمود میان نسبت صورت ظاهره به باطنه خصوصا که تجربه را به آن ملاحظه نموده باشد و این جا بدین مقدار به هر یک از مطالب و مقاصد متفرقه نجومیه و طبیعیه متعلقه مسایل ضروریه طبیه اشاره نموده شد برای تذکره صاحبان بصیرت و علم
و (دانش) (1)
در اينجا به دسته بندي سيارات و مسايل مربوط به آن از كتاب مخزن الادويه بسنده مي كنيم :
1) معرفت: ب
كيفيات و طبايع: سرد وخشك به افراط
كيفيات لمسي: خشن و سفت
كيفيت ذائقه وبويايي: گس و بد بو
قوا: قوه ماسكه
رنگها: سياه سربي، خاكستري
فلزات: سرب
اخلاط: سودا وبلغم خام
عناصر: خاك
معادن: سنگهاي سياه وخاكي
جنسيت: مذكر و بعضي خنثي گفته اند
روزي يا شبي: شبي
سعادت ونحوست: نحس اكبر
مقدار: قصير يابس صلب ثقيل
مكان: كوه هاي سخت كه در آچيزي نرويد وچاه ها
نباتات وزروع: هر گياه سرد و خشك تند
اشجار: درختاني مانند بلوط ومازو و هليله و بليله و زيتون وفلفل و هر درخت بد بو ودرختاني كه ميوه هايش پوستي ضخيم و محكم دارند مثل نارگيل گردوي بوا و پسته وفندوق
از دانه ها و ميوه ها: فلفل و بلوط وزيتون ومرو زعرور و انار ترش و كتان وعدس و اهليج و هرچه مثل آنهاست
حيوانات: هر حيوان سياه رنگ وهر چه زير زمين خانه سازدمانند موش و مار
و عقرب و گاو وبز و سمور وگربه وسنجاب
پرندگان: پرندگان آبي و اهلي و كلاغ و..
اعضاي بسيطه: مو وپوست ريش وپشم و استخوان
اعضاي مركبه: طحال-استخوان- اسافل اعضا از باسن و ...
آلات حس: گوش راست
امراض: نقرص- علتهاي باطني وسودايي
طبع: گرم وتر به اعتدال
كيفيت: اعدل و احسن واتم اشيا
كيفيت ذائقه وبويايي: با رطوبت و زيبا وخوشبو ترين اشيا
قوا: قوت نفسانيه، غاذيه و ناميه
رنگها: سفيد يازردي وگندوم گون درخشان
عناصر: هوا
اخلاط: خون طبيعي و صاف و مني و مغز
معادن: هر سنگ سفيد وزرد و گوگرد وزرنيخ ها توتيا
فلزات: رصاص قلعي- سفيد روي-الماس
جنسيت: مذكر
روزي يا شبي: روزي علوي شمالي
سعادت ونحوست: سعد اكبر
مقدار: معتدل در امور مذكوره
مكان: زمينهايي با آب زياد
گياهان: هر شكوفه وگل خوش بو وبا فايده
اشجار: هر درخت چرب وشيرين مانند انجير وزردالو وشفتالو و آلو وآلوبالو كه در آب زهره شريك است
در اثمار وحبوب: انار شيرين وملس،سيب وذرت ونخودو سمسم
حيوانات: انسان، بهايم اهلي مثل گاو و گوسفد وشتر وهر حيوان خوش رنگ حلال گوشت و هر حيوان تعليم پذير شكاري مثل سگ ويوزپلنگ
پرندگان: هر مرغي كه منقاري صاف داردو خوراكض دانه باشد مثل كبوتر- دراج-خروس ومرغ وطاووس
اعضاي بسيطه: اورده ومخ
اعضاي مركبه: كبد – معده- حلق
آلات حس: لامسه و گوش چپ
امراض: صحت واعتدال مزاج
كيفيات و طبايع: گرم وخشك به افراط
كيفيات لمسي: احرواحد اشيا
كيفيت ذائقه وبويايي: حرافت وشوري وتندي
قوا: قوه غضبيه
رنگها: سرخ تيره
فلزات: آهن
اخلاط: صفراي حاد
عناصر: آتش
معادن: سنگهاي مغناطيسي
جنسيت: مذكر
روزي يا شبي: شبي علوي مغربي
سعادت ونحوست: نحس اصغر
مقدار: طويل واملس ودرشت وخشن وخشك
مكان: كوه هاي سخت
نباتات وزروع: خردل وشويد وسير و پيازو ترب و سداب و حرمل وبادمجان وهر چيز تند وتيز كه اندك آن نافع وزياد آن مضر است
اشجار: هر درخت تلخ تيز حاد
از دانه ها و ميوه ها: لوز مر وحبه الخضرا
حيوانات: شير وپلنگ-گرگ- كفتار-خوگ-سگ هار- مار گزنده
پرندگان: پرندگان كج منقار كه خوراكشان گوشت باشد
اعضاي بسيطه: گوشت
اعضاي مركبه: كليه ها ومثانه و آلت بول
آلات حس: شم ومنخر ايمن
امراض: امراض حاده صفراييه-دمويه-يرقان-و سقط جنين تكرر ادرار- بواسير وعلل رحم
كيفيات و طبايع: گرم وخشك به اعتدال
كيفيات لمسي: لطيف واكمل اشيا
كيفيت ذائقه وبويايي: اعتدال در طعوم
قوا: قوه حيوانيه
رنگها: نارنجي درخشان براق
فلزات: طلا
اخلاط: صفراي معتدل وحرارت غريزيعناصر: آتش
معادن: سنگهاي قيمتي،لاجورد،گوگرد،ياقوت
جنسيت: مذكر وقطب صاحب قوت
روزي يا شبي: روزي علوي وسفلي نيز
سعادت ونحوست: نحس است بالذات وسعد است به نظر
مقدار: مستديربالمعان
مكان: كوه هاي معدني
نباتات وزروع: نيشكر،شيرخشت-ترنجبين وهر چيز لطيف شيرين نافع
اشجار: درختاني مثل نارگيل-چلغوز وخشكبار
از دانه ها و ميوه ها: انجير-اترج-انگور-تمر-خربزه-جو
حيوانات: گوسفند-كلاغ-تمساح
پرندگان : قمري-باز- عقاب
اعضاي بسيطه: اعصاب ودماغ
اعضاي مركبه: سر وسينه-دل وشش وپهلو-دهان ودندان
آلات حس: چشم راست
امراض: امراض صفراييه ودمويه غير حاده
كيفيات و طبايع: با هر سياره اي بياميزد مزاج آن گيرد- سرد وخشك
كيفيات لمسي: ممتزج از كيفيات
كيفيت ذائقه وبويايي: ممتزج از طعمها
رنگها: خاكي رنگ متمايل به قهوه اي تيره
فلزات: فيروزه وروي
اخلاط: سوداي مخلوط به بلغم
عناصر: خاك ممزوج به آب
معادن: نوره- زرنيخ- آهن ربا
جنسيت: مايل به ذكوريت
روزي يا شبي: نهاري
سعادت ونحوست: به ذات مايل به سعادت
مقدار: مركب از چند كيفيت
مكان: اراضي رملي
نباتات وزروع: بقول وسبزيجات
اشجار: هر درختي با بوي شديد مثل صندل- سرو-عود هندي
از دانه ها و ميوه ها: باقالي-لوبيا- ماش-كزبره
حيوانات: شگ شكاري- قاطر- روباه- خرگوش- هر حيوان كوچك آبي وخاكي
پرندگان: هر پرنده اي كه تقليد انسان بكند
اعضاي بسيطه: سيستم اعصاب
اعضاي مركبه: زبان- چشم- گوش-بيني
آلات حسي: زبان
امراض: امراض سرد و خشكي نه به افراط
كيفيات و طبايع: سرد وتر به اعتدال
كيفيات لمسي: انعم واجمل اشيا
كيفيت ذائقه وبويايي: لذيذترين اشيا
قوا: قوت شهوت
رنگها: زرد مايل به سفيدي-سبز- گندوم گون
فلزات: لولو وزبرجد
اخلاط: رطوبت غريزي
عناصر: هوا
معادن: سرمه و آهن ربا
جنسيت: مونث
روزي يا شبي: شبي وجنوبي
سعادت ونحوست: سعد اصغر
مقدار: سيال
مكان: زمينهاي پرآب
نباتات وزروع: هرحب وتخم چرب وشيرين
اشجار: درختان زيبا منظر مثل سرو
از دانه ها و ميوه ها: جو- انگور
حيوانات: هر حيوان صاحب سم سفيد وزرد
پرندگان: پرندگان آبي وبلبل وقناري
اعضاي بسيطه: مني
اعضاي مركبه: رحم-آلات تناسلي
آلات حس: بيني
امراض: امراض بارده رطوبت دار
كيفيات و طبايع: سرد و تر به اعتدال
كيفيات لمسي: اغلظ واكتف وارطب اشيا
كيفيت ذائقه وبويايي: هر شي بي مزه وخام
قوا: قوت طبيعيه
رنگها: سفيد غير خالص
فلزات: لولو- نقره
اخلاط: بلغم
عناصر: آب
معادن: شيشه
جنسيت: مونث
روزي يا شبي: شبي
سعادت ونحوست: سعد است به نظر به ذات نحس
مقدار: غلظت وكثافت با رطوبت
مكان: اماكن هموار
نباتات وزروع: صيفي جات
اشجار: درختان كوتاه ساقه
از دانه ها و ميوه ها: خيار – هندوانه- كدو و...
حيوانات: هر حيوان مانوس- بقر وابل
پرندگان: پرندگان آبي .
اعضاي بسيطه: مو وپوست ريش وپشم و استخوان
اعضاي مركبه: گردن- دست وپا
آلات حس: چشم راست
امراض: امراض بارده رطبه بلغميه
آنچه در اين مختصر گفته شد درآمدي بر كاربردهاي نجوم در طب سنتي بود كه در بعضي از كتب طب سنتي به آن اشاره شده و صرفا جهت اطلاع علاقمندان به پژوهش در اين زمينه مي باشد. و قابل ذكر است هر چند اين فصل در كتاب ابوريحان ذكر شده ولي بنا به قرائن خود شخص ابوريحان بيروني اعتقادي به آن نداشته ، و فقط براي تكميل كتاب خود به آن اشاره مي كند.و قابل توجه است كه اين فن به دو قسمت علمي وغير علمي (احكام نجوم )تقسيم مي شود كه هر دو قسمت را در اين كتاب به تفضيل شرح داديم
نام: عماد الدین
نام خانوادگی: مینائی
تاریخ تولد: 11/5/1356
ساعت تولد: 5 صبح
1-همزمان با تولد مولد چه صورت فلکی طلوع میکند: جوزاء
براي به دست آوردن طالع كافيست شماره ماه و روز وساعت ودقيقه تولد را در فرمول زير قرار دهيد(مراجعه به قسمت نجوم كروي) وسپس به نقشه ستارگان رجوع نماييد
شماره ماه شمسی = م ؛ ساعت رصد = س
ساعت بعد = 2 (م - 7) + س
دقیقه رصد = د ؛ شماره روز = ر
دقیقه بعد = 4 (ر - 2) + د + خ
م=5 ، ساعت تولد=5 صبح ، دقيقه تولد=0 ، روز تولد=11
(مواضع سيارات با رجوع به نرم افزار هاي نجومي star naightTsky قابل دسترسي است( تاريخ وساعت تولد مولد و طول وعرض جغرافياايي تولد را به نرم افزار بدهيد)
2- موضع سیاره زهره: ثور
3- موضع سیاره مریخ: سنبله (روز)
4- موضع سیاره عطارد: ثور
5- موضع شمس: ابتدای جوزاء
6- موضع قمر: ثور
7- موضع زحل: میزان
8- موضع مشتری: جوزاء
9- چه صورتهای فلکی ناظر بر صورت فلکی طالع هستند ؟(مراجعه به طب نجومي)
اسد تسدیس چپ
حمل تسدیس راست
سنبله تربیع چپ
حوت تربیع راست
تثلیث چپ میزان
دلو راست تثلیث
10- مزاج طلالع چیست؟ گرم و تر
11- جنسیت طالع چیست؟ نر
12- کدام سیاره در برج فلکی طالع وجود دارد؟ شمس
13- دوستان طالع کدامند؟ اسد، حمل، میزان، دلو
14- دشمنان طالع کدامند؟ قوس، سنبله، حوت
15- مقابله آن: قوس
16- بهترین حالت ممکن برای طالع چه روزی است؟
جواب: عطارد در جوزاء باشد، خورشید در حمل باشد یا در اسد، زحل در میزان اسد باشد یا در جدی یا دلو، زهره در سنبله، مشتری در جوزاء
17- بدترین حالت ممکن برای طالع چه روزی است؟
مشتری در قوس باشد، عطارد در سنبله، زهره در حوت باشد
18- طالع به چه برجهائی نمینگرد؟ ثور و سرطان، جدی و عقرب
1- کتاب آفرینش انسان، دکتر احمد آقا رفیعی، محمد تقی سرمدی، انتشارات سرمدی.
2- نجوم و اختر فیزیک مقدماتی، دکتر علیرضا موحدنژاد، مهدی دانشیار، انتشارات اشکذری.
3- درسنامه آشنائی با احکام نجوم و طلالعشناسی، حجة الاسلام محمد تقدیری، ناصر حائری، مرکز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظیم.
4- کتاب التفهیم لاوائل الصناعه التنجیم، ابوریحان بیرونی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران
5- آفرینش انسان / دکتر احمد آقا رفیعی
6- طب سنتی / دکتر احمد آقا رفیعی