ghaemiyeh.com
سرشناسه : تربتی کربلایی، حیدر، 1338 -
عنوان و نام پديدآور : پژوهه ای در واکاوی اعتبار زیارت عاشوراء معروفه/ حیدر تربتیکربلایی.
مشخّصات نشر : قم: حبیب، 1394.
مشخّصات ظاهری : 147 ص.؛ 12×17سم.
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، 4 - 61ق -- زیارت
رده بندی کنگره : BP263/2/ت4ز9 1387
رده بندی دیویی : 297/7645
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا
خیراندیش دیجیتالی : مرکز خدمات حوزه علمیه اصفهان
ویراستار: سید محمد هادی رضوی خانکهدانی
این کتاب به شما موالی محمّد و آل محمّد (صلّى الله عليهم) هدیّه شده است مشروط به شرط شرعی بر این که: آن را حبس نکنید، بخوانید و تبلیغ کنید، و حق فروش ندارید، و اگر مطالب را قبول ندارید کتاب را مسترد کنید.
پژوههای در واکاوی اعتبار زیارت عاشوراء معروفه به ضمیمه متن تلفیقی زیارت
حضرت آية الله حیدر تربتی کربلائی
سخن ویراستار...7
سؤال...8
مقدّمات، شبهه و فرقههای جهنّمی و ... ...9
فرقه های جهنّمی...13
شبهه...14
1- چیستی شبهه
2- شبهه و سابقه آن در ادیان و اسلام...15
3- شبههافکنان کیستند و چرا شبهه افکنی میکنند؟ ...15
4-شبهه و شبههافکنان در قرآن و احادیث اهل بیت (علیهم السّلام)...16
5- شبهه در عصر ما...18
6- وظیفه چیست؟...19
7- منشأ این شبههها، کیست، کجاست و هدفش چیست؟...22
منزلت زیارت امام حسین (عليه السّلام) و جایگاه زیارت عاشوراء...23
منزلت زیارت امام حسین (عليه السّلام)...25
زیارت عاشوراء معروفه...27
ارزش و جایگاه زیارت عاشوراء معروفه...28
زیارت عاشوراء گنجینهای پربار...32
عصاره زیارت عاشوراء...32
منابع، سند و اعتبار زیارت عاشوراء...35
اهمّ منابع زیارت عاشوراء معروفه...37
سند و اعتبار زیارت عاشوراء و... حیثیّت خبر موثّق...41
روش قدمای علمای شیعه امامیّه در تصحیح سند روایات...42
روش متأخرین از علمای امامیّه در تصحیح سند روایات...43
پذیرش عملی متأخّرین از علما...44
بررسی سند زیارت عاشوراء
سندهای زیارت عاشوراء در کامل الزّیارات...45
سندهای زیارت عاشوراء در مصباح المتهجّد...46
طريق شیخ طوسی در دعای صفوان برای زیارت عاشوراء...47
نتیجه...53
دیگر وجوہ تصحیح سند زیارت عاشوراء
رجال سند دیگر زیارت...54
شهرت و تقسیم آن به؛ روائی، عملی و فتوائی...59
دیگر عوامل موجب وثوق و اطمینان...62
تواتر و اقسام آن...64
تجميع بين قرائن...65
ذکر دو نسخه معتبر از مصباح المتهجّد کبیر...66
جمع بندی مطالب...68
امر و تأکید صاحب الزّمان (عجّل الله فرجه الشّریف)...70
زیارت عاشوراء و اثر آن در برزخ...73
دیگر آثار زیارت عاشوراء...74
آیا صد لعن و صد سلام و دعای ... جزء زیارت عاشوراء است؟...75
برائت و زیارت عاشوراء...77
تقسیم بندی شبههها...79
شبهه در فقره «الأوّل» و «الثّاني»...82
روز دوشنبه...83
چهار بت و برائت از آنها و پیروانشان...86
هماهنگی لعنهای زیارت عاشوراء با قرآن کریم...88
دسته اوّل: برائت از اهل جبهه باطل
دسته دوّم: برائت از طاغوت شرط اصلی هدایت
دسته سوّم: نهی از دوستی با دشمنان خداوند...89
دسته چهارم: کسانی که خداوند آنها را دوست ندارد...90
دسته پنجم: آنان که ملعون هستند
دسته ششم: کسانی که سزاوار دشنام هستند...93
دسته هفتم: انتصار به وسیله اظهار بدیهای ظالم...95
هماهنگی لعنهای زیارت عاشوراء با سنّت معصومین (علیهم السّلام) و ... ...96
هماهنگی لعنهای زیارت عاشوراء با بسیاری از روایات...98
هماهنگی زیارت عاشوراء با دیگر زیارات در لعن و برائت...99
حدیث امام محمّد باقر (عليه السّلام) درباره زیارت عاشوراء معروفه...105 متن تلفیقی زیارت عاشوراء معروفه...117
پی نوشتها...126
تقديم
به پیشگاه گرامی
نعم الجنين ، كنز الأمير
نخست شهید مظلوم ولایت
نشکفته غنچه پرپرشدهی آل محمّد
ثالث أسباط المصطفى، بضعة الزّهراء
أخو العقيلة الحوراء زينب و أمّ كلثوم و رقيّة
محسن بن عليّ و فاطمة (صلوات الله عليهم)
و غنچه بي سرگلستان سران برنی، باطن قرآن حسین
الله والدش را فرمود: «دَعهُ یَاحُسَینُ! فَإِنَّ لَهُ مُرضِعَةٌ فِي الجَنَّة»
عليّ الأصغر رضيع الحسين بن علىّ وفاطمة (عليهم السّلام)
امید است قبول حضرت ایشان افتد.
بسم الله الرّحمان الرّحيم
مدّتی است گروهی - هرچند اندک و ضعیف - با گفتارها و نوشتارها و نیز عملکرد غیرعالمانه امّا با نام کارشناسی، متون روایاتی را زیر سؤال میبرند که متضمّن زیارتی یا حدیثی یا حکایتی در فضیلت اهل بیت (علیهم السّلام) و بیان جنایات و پلیدیهای دشمنان ایشان است؛
البته سخن نویی در میان نیست بلکه اظهاراتی است که بر شالوده بیانات دیرینه دشمنان خاندان عصمت (علیهم السّلام) بنا شده و تکرار سخنانی است که بارها و بارها به شیوههای گوناگون توسط بزرگان از دانشمندان و پژوهشگران شیعه پاسخ داده شده است، اما ... . و هرچند نوشتارهایی به پاسخ این شبههها پرداختهاند اما این پاسخها چنانکه جامع و کامل باشد، طرح نمیشود...؛
در این رهگذر فقیه علوم اهل بیت (علیهم السّلام) حضرت آیت الله حیدر تربتی کربلائی مدّ ظلّه، با وجود اشتغال به تدریس و تحقیق و تألیف، هم چون پناهی برای یتیمان آل الله (عليهم السّلام)، کمر همّت به دفاع از این آستان محکم نموده و در پی طرح پرسشهای مکرّر از این قبیل، پاسخ محقّقانه و عالمانه خویش را در قالب کتاب ارائه نموده اند؛
ان شاء الله تعالى امّ الأئمّة (عليهم السّلام) مؤيّد قرار داده و به احسن وجه از ایشان بپذیرند و قلمی را که بر خون شهیدان رجحان دارد، به مرکب معرفت خویش رنگین نمایند.
بسم الله الرّحمان الرّحيم
حضور محترم حضرت آية الله تربتی کربلائی مدّ ظلّه.
سلام علیکم
مستدعی است نظر مبارک خود را در خصوص مسئله مطروحه ذیل مرقوم فرمایید:
1- نظر جناب عالی درباره سند زیارت عاشوراء معروفه چیست؟
2- و آیا بخش لعن زیارت عاشوراء جزء زیارت است یا خیر؟
19 جمادى الأولى1438
قال اللهُ سُبحَانَهُ وَ تَعَالَی
وَ اَنَا المُحسِنُ وَ هَذَا الحُسَینُ
خداوند منزّه و بلندمرتبه فرمود:
همانا من محسن (احسانکننده) هستم و این حسین (عليه السّلام) است.
بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمدلله ربّ العالمين و صلّى الله على نبيّنا محمّد و آله الطّاهرين، و لعنة الله على أعدائهم و ظالميهم و غاصبي حقوقهم و مخالفيهم و منکري فضائلهم و مناقبهم و مدّعي شئونهم و مراتبهم و الرّاضين بذلك من الأوّلين و الآخرين إلى أبد الآبدين آمين.
و السّلام عليكم و على من والى محمّداً و آله و عادی أعدائهم.
مرقومه شما ملاحظه شد و با توجه به بیان حضوری شما مبنی بر این که این شبههها، در برخی مناطق نشر داده شده است، مناسب دیدم پاسخها به صورت کتابی مستقل تألیف گردد تا پاسخی کوبنده برای دشمنان دین اسلام باشد و نیکو برای مؤمنان؛
لذا با استمداد از الله تبارک و تعالى و بر مبنای قرآن کریم و سنّت مطهره اقدام به پاسخ گویی و روشنگری میکنیم، باشد تا آن که لیاقت دارد، به راه حق درآید و سبیل هدایت را ره پوید، آن که فریب خورده و به جرم نادانی، دچار تردید شده، نه آن که با دیدهی تعصب مینگرد و میاندیشد.
الله تعالى، شما و ما را توفيق رهروی راه اهل بیت نبوّت (عليهم السّلام) و دفاع از حریم حرم الله (صلوات الله عليهم) عنایت فرماید.
قبل از جواب به دو سؤال شما، بیان مقدّماتی لازم است.
برای رهپویی راه هدایت، به گواهی قرآن و عترت و تاریخ، همواره رهزنانی بوده و هستند. در زمان حال، این خبيثان و ناپاکان که دست پروردگان دشمنان قسم خورده قرآن و عترت هستند با نامهای گوناگون، وارد عرصه شده و برای گمراه کردن افراد، از ابزارهای پلیدی همچون ایجاد و ترویج شبهه استفاده میکنند و این کار را از راههای مختلف انجام میدهند. و در این میان کسانی مورد هجمهی آنان قرار میگیرند که ناآگاه هستند یا حتّی بدتر که در جهل مرکّب به سر میبرند.
البته شبههافکنان گاه به دوست داشتن اهل بیت (علیهم السّلام) نیز تظاهر میکنند و ندای «حق با علیّ و علیّ با حق» را سر میدهند امّا در عمل آن را نادیده انگاشته و حتّی زیر پا مینهند. این اعتراف تنها دستاویزی برای فریب پیروان اهل بیت (علیهم السّلام) است زیرا آنان در سینه، جز آن را میپرورانند؛
اعتراف به برتری و بخشش خورشید، فضیلت نیست زیرا همه از آن آگاهی دارند. فضیلت، باور داشتن این حقیقت است. کیست که نداند حق با علىّ است و علىّ با حق است؟ کیست که جرأت کند جز این معتقد باشد؟ آن که نابیناست، آیا نمیتواند گرمای خورشید را حس کند؟ و اگر بخواهد آن را انکار نکند و از آن برای دیگران بگوید؟ آیا اگر ابوبکر به فضیلتهای امیرالمؤمنين (عليه السّلام) اعتراف کند، یا عمر در بیش از 60 مورد بگوید: «لولا عليّ لهلك عمر»، این برای آنان فضیلت است؟ آیا آن که به حقّ و حرمت «ذِي القُربَي» اعتراف دارد امّا در عمل آن را زیر پا مینهد و هتک میکند، دیگر آیا برای این اقرار، پاداشی رواست؟
کسانی که در ظاهر، برای فریب اندیشههای پاک و بیآلایش، چیزی و در درون و عمل چیز دیگری را میپذیرند، جز خود را نمیفریبند چنان که الله تعالى فرمود:
«يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ».(1)
خدا و مؤمنان را نیرنگ میزنند امّا جز خود را نمیفریبند حال آن که نمیفهمند.
فرقههایی نیز ادّعای محبّت و ولایت اهل بیت اطهار (علیهم السّلام) را دارند لكن جز یک فرقه، آنان نیز از فرقههای هالکه میباشند و آنان این اختصاص را دارند که با دشمنان اهل بیت (علیهم السّلام)، دشمن هستند، ابان بن ابی عیّاش میگوید: سليم می گفت: از علیّ بن ابی طالب (عليه السّلام) شنیدم که میفرمود:
«إِنَّ اَلْأُمَّةَ سَتَفْتَرِقُ عَلَى ثَلاَثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً، اِثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ فِرْقَةً فِي اَلنَّارِ، وَ فِرْقَةٌ فِي اَلْجَنَّةِ، وَ ثَلاَثَ عَشْرَةَ فِرْقَةً مِنَ اَلثَّلاَثِ وَ اَلسَّبْعِينَ تَنْتَحِلُ مَوَدَّتَنَا أَهْلَ اَلْبَيْتَ (علیهم السّلام)، وَاحِدَةٌ فِي اَلْجَنَّةِ، وَ اِثْنَتَا عَشْرَةَ فِي اَلنَّارِ. فَأَمَّا اَلْفِرْقَةُ النَّاجِيَةُ اَلْمَهْدِيَّةُ اَلْمُؤَمِّلَةُ اَلْمُؤْمِنَةُ اَلْمُسْلِمَةُ اَلْمُوَافِقَةُ اَلْمُرْشَدَةُ، فَهِيَ اَلْمُؤْتَمِنَةُ بِي، وَ هِيَ اَلْمُسَلِّمَةُ لِأَمْرِي، اَلْمُطِيعَةُ لِي، اَلْمُتَبَرِّئَةُ مِنْ عَدُوِّي، اَلْمُحِبَّةُ لِي، اَلْمُبْغِضَةُ لِعَدُوِّي، اَلَّتِي عَرَفَتْ حَقِّي وَ إِمَامَتِي وَ فَرْضَ طَاعَتِي مِنْ كِتَابِ اَللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)، فلَمْ تَرْتَدَّ وَ لَمْ تَشُكَّ لِمَا قَدْ نَوَّرَ اَللَّهُ مِنْ حَقِّنَا فِي قُلُوبِهَا وَ عَرَّفَهَا مِنْ فَضْلِها، وَ أَلْهَمَهَا وَ أَخَذَ بِنَوَاصِيهَا فَأَدْخَلَهَا فِي شِيعَتِنَا، حَتَّى اطْمَأَنَّتْ قُلُوبُهَا وَ اسْتَيْقَنَتْ يَقِيناً لاَ يُخَالِطُهُ شَكٌّ. أَنِّي أَنَا وَ أَوْصِيَائِي بَعْدِي إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ هُدَاةٌ مُهْتَدُونَ ...».(2)
به زودی امّت به هفتاد و سه گروه متفرّق خواهند شد، که هفتاد و دو گروه در آتش و یک گروه در بهشت خواهند بود. سیزده گروه از هفتاد و سه گروه، ادّعای
محبّت ما اهل بیت (علیهم السّلام) را دارند، ولی یکی از آنها در بهشت و دوازده گروه در آتشاند. گروه نجات یافته هدایت شده که آرزو (ی بهشت) دارند و مؤمن و تسلیم و موافق و هدایت کنندهاند. آنان کسانیاند که به من ایمان آورده (و اقتدا کرده و در مقابل امر من تسليم و مطيع من هستند (و ولایتم را دارند). از دشمن من بیزاری جسته و مرا دوست میدارند و بغض دشمنان مرا دارند؛ آنان که از روی کتاب خدا و سنّت پیامبرش (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)، نسبت به حقّ من و امامتم و واجب بودن اطاعتم معرفت دارند، در نتیجه (از عقیده خود) بر نمیگردند و تردید نمیکنند، زیرا خداوند قلب آنان را از معرفت حقّ ما نورانی کرده و بخشی از فضیلتاش را به قلب آنان فهمانده و الهام کرده است، و ناصيه (موی جلوی سر) آنان را گرفته و در شیعیان ما داخل کرده (یعنی به هر جهت آنان را به راه راست هدایت نموده)، طوری که قلبهایشان اطمینان یافته و يقينی حاصل نموده است که شکّی با آن مخلوط نمیشود بر این که من و جانشینانم پس از من تا روز قیامت، هدایتکنندهی هدایت یافتهایم... .
بنابراین باید آگاه باشیم که صرف اعتراف کسی به محبّت اهل بیت نبوّت (عليهم السّلام)، هرگز نمایانگر بنیانی استوار و باوری در درون نیست. آگاه باشیم تا فریب نخوریم و بدانیم که اگر کسی اهل بیت اطهار (عليهم السّلام) را ستایش کند اما در عقیده و عمل با آنان به مخالفت برخیزد، در واقع این اقرار را سرپوشی برای فریب «خودش و دیگران» قرار داده است.
هم چنین لازم است نکاتی را دربارهی شبهه، یادآور شويم:
شبهه کلمهای عربی از ریشه ی «شَبَّهَ» به معنای مثل و نظیر است و شبهه آن است که
دو چیز به دلیل شبیه شدن یکی به دیگری، به راحتی از هم تشخیص داده نشوند و موجب به اشتباه افتادن بشوند.
از زمان اعلام ارادهی الهی بر قرار دادن خلیفه بر روی زمین، خداي شبههافکنان، شیطان رجيم لعنه الله، نخستین شبهه را بنا نهاد:
«قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ».(1)
گفت: من از او (آدم) نیکوترم. مرا از آتش آفریدی و او را از گل.
تا زمانی که ستیز حقّ و باطل در جریان است، و تا برقراری دولت کریمه آل محمّد (صلی الله عليهم أجمعين)، شبهه و تدلیس، از پستترین ابزارهای هجمهی فرهنگی دشمنان حق خواهد بود. آغاز شبههافکنی از ابلیس لعین بود، و شبهه در تمام ادیان وجود داشته و دارد.
ممکن است گاهی رخ دهد، کسی به خوبی متوجّه چون و چرا مسألهای نشود و آنچه را خودش فهمیده، حق جلوه دهد و برای آن دلیل بیاورد. در این باره، ندانستن موجب ایجاد شبهه میشود حال آنکه گوینده، خود نمیداند چه کرده است. همچنین ممکن است کسی دربارهی موضوعی آگاهی کامل نداشته باشد و با همان علم ناکامل، سخن بگوید و قضاوت کند که در این صورت نیز ممکن است به اشتباه افتاده و دیگران را دچار اشتباه کند، حال آن که نمیداند. اما در صورتی دیگر نیز ممکن است شبهه ایجاد شود: اگر کسی حق را بداند و آن را به خوبی بشناسد و باطل را هم بداند و بشناسد اما در نظر وی، باطل دلپذیر آید، آن را لباس حق میپوشاند و عرضه میکند و اینجاست که افراد ناآگاه، به جرم ندانستن و مورد فریب قرار گرفتن، به دام شبهه و شبهه افکن
1) سوره (38) ص آیه 77.
گرفتار میشوند. بنابراین علّت به وجود آمدن شبهه، دو چیز است: جهل یا جحود یعنی ندانستن یا ستیز با حق.
آیات متشابه در قرآن، مواردی هستند که از ظاهر آنها معانی متعدّدی برداشت میشود و باید دانست که راه رسیدن به مقصود خداوند، تنها بیان اهل بیت (علیهم السّلام) است زیرا تنها آنان نسبت به اسرار و ظاهر و باطن قرآن آگاه هستند. و این کتاب آسمانی ماست که درباره متشابهات چنین بیان میکند:
«هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ».(1)
اوست کسی که این کتاب را بر تو نازل فرمود. قسمتی از آن آیات محکمات است که اصل کتاب هستند و بقیه متشابهات هستند. امّا آنان که دلهایشان میل به باطل دارد، به قصد فتنهانگیزی و پی بردن به باطن معنای آنها (با تکیه بر هوای نفس و تفسیر به رأی) متشابهات را پیروی میکنند حال آن که جز خدا و ریشهداران در دانش، از معنای باطن آن آگاه نیستند. آنان (ریشهداران در دانش) میگویند: ما به متشابهات ایمان داریم تمامی آنها از جانب پروردگار ماست. و جز صاحبان اندیشه پند نگیرند».
پس افرادی به دنبال متشابهات هستند که در دلهایشان به باطل مایلاند و میخواهند فتنهانگیزی کنند و به دنبال پی بردن به معنای باطنی این آیات هستند.
در احادیث بسیاری نیز بر لزوم پیروی از حق و اجتناب از شبههها، تأکید شده که برای
1) سوره (3) آل عمران آیه 8.
نمونه چند مورد آورده میشود:
مولانا امیرالمؤمنين (عليه السّلام) فرمودند:
«فَيَا عَجَباً! وَ مَا لِيَ لَا أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هَذِهِ الْفِرَقِ عَلَى اخْتِلَافِ حُجَجِهَا فِي دِينِهَا، لَا يَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِيٍّ وَ لَا يَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِيٍّ وَ لَا يُؤْمِنُونَ بِغَيْبٍ وَ لَا يَعِفُّونَ عَنْ عَيْبٍ، (يَعْمَلُونَ فِي الشُّبُهَاتِ وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ)،(1)الْمَعْرُوفُ فِيهِمْ مَا عَرَفُوا وَ الْمُنْكَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْكَرُوا، (مَفْزَعُهُمْ فِي الْمُعْضِلَاتِ إِلَى أَنْفُسِهِمْ وَ تَعْوِيلُهُمْ فِي الْمُهِمَّاتِ عَلَى آرَائِهِمْ)،(2)كَأَنَّ كُلَّ امْرِئٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ، قَدْ أَخَذَ مِنْهَا فِيمَا يَرَى بِعُرًى ثِقَاتٍ وَ أَسْبَابٍ مُحْكَمَاتٍ».(3)
امّا بعد ... شگفتا و چگونه تعجب نکنم از خطای این گروههای پراکنده با دلایل مختلف و نادرستی که بر مذهب باطل خویش میتراشند. نه به دنبال آن چه به سوی پیامبر هدایت میکند، میروند و نه به کردار جانشين پیامبر اقتدا میکنند. و نه به غیب ایمان میآورند و نه از انجام هیچ عیبی (افراط و تفریط) دست میکشند. به شبههها عمل میکنند و در شهوتها روان میشوند. «معروف» در میان آنان چیزی است که آن را بشناسند (بپسندند) و «منکر» نزد آنان چیزی است که خود آن را انکار کنند (خوش نداشته باشند). پناهگاه آنان در کارهایی که انجام آنها بسیار دشوار است، خودشان است (خودمحور هستند) گویا که هر کدام از آنان، امام خویش است، باور دارد که به استوارترین دستاویزها چنگ زده و محکمترین وسیلهها را به کار برده است.
هم چنین دربارهی ارزش آگاهی داشتن در رویارویی با شبههها فرمودهاند:
«اَلْمُتَعَبِّدُ عَلَى غَيْرِ فِقْهٍ كَحِمَارِ اَلطَّاحُونَةِ يَدُورُ وَ لاَ يَبْرَحُ وَ رَكْعَتَانِ مِنْ عَالِمٍ خَيْرٌ مِنْ سَبْعِينَ رَكْعَةً مِنْ جَاهِلٍ لِأَنَّ اَلْعَالِمَ تَأْتِيهِ اَلْفِتْنَةُ فَيَخْرُجُ مِنْهَا بِعِلْمِهِ وَ تَأْتِي اَلْجَاهِلَ فَتَنْسِفُهُ نَسْفاً وَ قَلِيلُ اَلْعَمَلِ مَعَ كَثِيرِ اَلْعِلْمِ خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ اَلْعَمَلِ مَعَ قَلِيلِ اَلْعِلْمِ وَ اَلشَّكِّ وَ اَلشُّبْهَةِ».(1)
عبادتکنندهای که (عبادتش) از روی فهم و دانایی نیست، مانند الاغ آسیاب است که میگردد و (از جای خود) دور نمیشود (تلاش میکند اما این تلاش او، ثمری ندارد). و دو رکعت نماز فرد عالم بهتر است از هفتاد رکعت که فرد نادان به جا آورد؛ زیرا هنگامی که فتنه به دانا روی میآورد، او به وسیلهی دانش خود، به آن گرفتار نمیشود و از آن بیرون میرود حال آن که چون فتنه به فرد نادان رسد، او را به سبب نادانیاش از جا برکند و پراکنده سازد (به فتنه گرفتار شود و چون ناآگاهانه خدا را میپرستیده، اعتقاد او، ویران میشود زیرا بنیان محکمی نداشته است). اندک عملی که با فهم و آگاهی بسیار همراه باشد از عمل بسیاری که با دانش کم و تردید و شبهه همراه باشد، نیکوتر است. پس نزد خداوند، تنها اعتقادی ارزش دارد که با بینش و بصیرت بدان پای بند باشیم و براساس آن اعتقاد، خدا را بپرستیم و این همان پرستشی است که خدا را راضی میسازد و بدان پاداش میدهد.
در این زمان هرکس قصد گمراه کردن دیگران را داشته باشد، شمشیر از رو نمیبندد که اگر چنین کند، کسی فریب او را نمیخورد. بنابراین باید روش دیگری به کار گرفته شود و این همان پوشاندن لباس حق بر پیکر باطل است که در فرهنگ دین، به آن شبهه میگویند. و این همان است که امام جعفر صادق (علیه السّلام) فرمودند:
1) الاختصاص: ص 245، بحارالأنوار: ج1 ص 208 ب5 ح10.
«اَلْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لاَ تَهْجُمُ عَلَيْهِ اَللَّوَابِسُ».(1)
دانای به زمان خود، شبههها براو هجوم نیاورند.
این که بدانیم در کدامین دوره به سر میبریم و گمراهکنندگان، از چه روشهایی برای فریب دادن افراد استفاده میکنند. این که پاسخ به این باطل پوشیده در لباس حق را بدانیم و یا حدّاقل در راست بودن مسیری که رهپوی آن هستيم، اندکی تردید نداشته باشیم که اگر چنین نباشد، در واقع باور ما، چون بنای بیبنیهای است که در انتظار نمی از باران یا تکانی اندک است تا فرو بریزد. شایسته است که بدانیم آن چه دربارهی دینِ خود میدانیم، بسیار بااهمیت است که اگر بنیان آن محکم نباشد یا بر اساس گمان و یا نادرست باشد، دیگر کدامين مانع از قلبمان به باورمان نزدیکتر که اگر لرزید، دیگر باوری را باور نخواهیم داشت.
تفاوتی ندارد که کسی از روی درست نفهمیدن کمّ و کیف یک موضوع شبهه کند یا به دلیل دسترسی پیدا نکردن به تمام جنبههای علمی آن گرفتار شبهه شود یا حق را بداند و بدان مایل نباشد و برای میل خود، باطل را شبیه به حق کند و شبهه افکند و بفریبد؛ در هر سه مورد، ریسمان این دام، جهل و جحود است. بنابراین کسانی که نمیدانند، باید آگاهی یابند و در میان راه، رهروی را رها نکنند تا آگاهی کاملی به دست آورند و تمام تلاش خود را به کار بندند تا به درستی از واقعیّت مطلب مطّلع شوند که در این صورت بدیهی است که دیگر به دام شبهه و شبههافکن گرفتار نمیآیند.
و آشکار است که افراد آگاه به حقیقتها، باید آنچه را که میدانند، به دیگران عرضه کنند. این حکم خداست: بر آنان که میدانند، واجب است افراد ناآگاه را آگاهی بخشند و آنان که نمیدانند، باید در پی دستیابی به حقیقتها باشند.
1) الكافي: ج1 ص 26 کتاب العقل و الجهل... ح29، تحف العقول، ص356، بحار الأنوار: ج 75 ص 269 ح 109.
اما آنان که در دل فتنهانگیزی را آرزومند هستند و با حق در ستیزند، در حقیقت آنان تنها دام مینهند و گرفتار شدن طعمه، به خودِ او بستگی دارد که اگر طعمهای به دام آنان گرفتار نیاید، به يقين دام خود را بر میچینند.
پس برماست که وظیفهی خود را بشناسیم و بدان عمل کنیم. علما وظیفه خاصّی بر دوش دارند و آن در احادیث اهل بیت نبوّت (صلوات الله عليهم) آمده است: حضرت خاتم الأنبياء محمّد مصطفی (صلّی الله عليه و آله و سلّم) فرمودند:
«إِذَا ظَهَرَتِ اَلْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ اَلْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اَللَّهِ».(1)
آن زمان که بدعت ها در میان امّتم آشکار گردد، بر عالم واجب است علم خود را آشکار کند، هرکس به این وظیفه خود عمل ننماید؛ لعنت خداوند بر او باد.
و فرمودند:
«إِذَا ظَهَرَتِ اَلْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ اَلْعَالِمُ عِلْمَهُ وَ إِلاَّ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اَللّٰهِ وَ اَلْمَلاٰئِكَةِ وَ اَلنّٰاسِ أَجْمَعِينَ».(2)
آن زمان که بدعتها در میان امّتم آشکار شود، بر عالم واجب است علم خود را آشکار سازد، هرکس به این وظیفه خود عمل ننماید، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر او باد.
و فرمود:
«كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا ظَهَرَ فِيكُمُ اَلْبِدَعُ حَتَّى يَرْبُوَ فِيهَا اَلصَّغِيرُ وَ يَهْرَمَ اَلْكَبِيرُ وَ يُسْلِمَ عَلَيْهَا اَلْأَعَاجِمُ وَ إِذَا ظَهَرَتِ اَلْبِدَعُ قِيلَ سُنَّةٌ وَ إِذَا عُمِلَ بِالسُّنَّةِ قِيلَ بِدْعَةٌ».(3)
حال شما چگونه است هنگامی که بدعتها در میان شما آشکار گردد تا آن که کودکان با آن بزرگ میشوند و بزرگان با آن پیر میگردند و بیگانگان بر اساس آن (دین آلوده به بدعتها) اسلام میآورند و وقتی بدعتها آشکار شدند، به آنها سنّت گفته شود و هنگامی که به سنّت عمل شود، (به آن) بدعت گفته شود؟!
و از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) روایت شده که فرمودند:
إِذَا ظَهَرَتِ اَلْبِدَعُ فَعَلَى اَلْعَالِمِ أَنْ يُظْهِرَ عِلْمَهُ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ سُلِبَ نُوُرَ اَلْإِيمَانِ».(1)
آنگاه که بدعتها آشکار شوند، بر عالم واجب است علم خود را آشکار کند، اگر (با بدعتها مبارزه) نکند، نور ایمان از او گرفته شود.
و از امام علىّ الرّضا (عليه السّلام) روایت شده که فرمودند:
«أَفْضَلُ مَا يُقَدِّمُهُ اَلْعَالِمُ مِنْ مُحِبِّينَا وَ مَوَالِينَا أَمَامَهُ لِيَوْمِ فَقْرِهِ وَ فَاقَتِهِ وَ ذُلِّهِ وَ مَسْكَنَتِهِ أَنْ يُغِيثَ فِي اَلدُّنْيَا مِسْكِيناً مِنْ مُحِبِّينَا مِنْ يَدِ نَاصِبٍ عَدُوٍّ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ - فَيَقُومُ مِنْ قَبْرِهِ وَ اَلْمَلاَئِكَةُ صُفُوفٌ مِنْ شَفِيرِ قَبْرِهِ إِلَى مَوْضِعِ مَحَلِّهِ مِنْ جِنَانِ اَللَّهِ فَيَحْمِلُوهُ عَلَى أَجْنِحَتِهِمْ يَقُولُونَ لَهُ: مَرحَباً طُوبَاكَ طُوبَاكَ يَا دَافِعَ اَلْكِلاَبِ عَنِ اَلْأَبْرَارِ وَ يَا أَيُّهَا اَلْمُتَعَصِّبُ لِلْأَئِمَّةِ اَلْأَخْيَارِ (علیهم السّلام)!».(2)
بهترین توشهای که دانای از دوستداران و پیروان ما (اهل بیت) برای روز تهی دستی، نیاز، خواری و بی نوایی خویش، پیشاپیش می فرستد، این است که در دنیا ناتوانی از دوست داران ما (اهل بیت (علیهم السّلام)) را از دست یک ناصبی که دشمن خدا و پیامبر اوست نجات دهد (که چون چنین کند) از قبرش برمیخیزد در حالی که
1) رجال الكشّيّ: ص 493 ح946، علل الشّرائع: ج1 ص 235 ب171ح1، عیون أخبار الرّضا (عليه السّلام): ج1 ص112 ب10 ح 2، الغيبة، الشّيخ الطّوسيّ: ص 63، وسائل الشّيعة: ج16 ص271 ب40 ح21546، بحار الأنوار: ج 48 ص 252 ب10.
2) التّفسير المنسوب إلى الإمام الحسن الزكيّ العسكريّ (عليه السّلام): ص350 ح236. از او: الاحتجاج: ج1 ص19 و ج2 ص440 و الصّراط المستقيم: ج3 ص 58.
فرشتگان از کنار قبرش تا جایگاهش در بهشتهای خداوند، صف کشیدهاند. سپس او را روی بالهای خود حمل میکنند؛ به او میگویند: «آفرین، خوشا به حالت، خوشا به حالت، ای دورکننده سگها از نیکان! ای غیرتمند در راه امامان پاک (علیهم السّلام)!».
اساس شبههها از ابلیس لعین است و حزب او، دشمنان اهل بیت اطهار (علیهم السّلام)، کسانی که قلبهایی پر از کینهی آل الله (علیهم السّلام) را دارند، آنان ایجادکنندگان شبههها هستند و چون نتوانند دلها را به طور کامل در اختیار خود گیرند، آنها را با تردید و دودلی به بیراهه میکشانند تا باور خود را فراموش کنند و به دنبال باطل در لباس حق درآیند. در این نوشتار، روی سخن، با آنان نیست، روی سخن با ناآگاهان است.
این جانب بنابر وظیفهای که بر دوش علما است - که مبارزه با شبههها، بدعتها، انحرافات و عاملان آنها با برهان و دلیل است و تلاش برای هدایت مستضعفان و ناآگاهانی است که ناآگاهی آنان زمینه اغوای آنان میگردد - به اضافه علاقه خاصّی که از خردسالی به حدیث کساء یمانی و زیارت عاشوراء معروفه و زیارت جامعه کبیره و دیگر متون دعاء و زیارات صادره از حضرات آل الله (عليهم صلوات الله) داشتهام، درصدد فرصتی برای تحریر پاسخی مفصّل به شبهههای مطرح شده بودهام، اکنون که این پرسشها به این جانب ارائه شده است، با وجود کثرت اشتغال، به حول و قوه الله جلّ و علا - جوابیّهای متوسّط مکتوب نمودم و از الله (تعالی) و حضرات محمّد و آل محمّد (صلوات الله و سلامه عليهم) خواستار پذیرش آن هستم.
قال سیّد الکَونَینِ (صَلَّی اللهُ عَلَيه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)
حُسَینٌ (علیه السّلام) مِنِّی وَ اَنَا مِن حُسَینٍ (علیه السّلام)
از نیکوترین و مهمترین زیارات و اصحّ آنها، زیارت عاشوراء و عاشوراء ناحیه مقدّسه و جامعه کبیره و امين الله است و سند این زیارات بلاشک صحیح و صدور آنها از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) مسلّم است، هرچند که نیازی به بررسی سند زیارت عاشوراء معروفه، زیارت عاشوراء ناحیه مقدّسه، زیارت جامعه کبیره، حدیث کساء و دعای صنمی قریش و مانند آن نیست زیرا مضامین عالیه آنها، در روایات صحیح وجود دارد، بلکه متن و مضمون آنها از محکمات اسلام و با آیات، سنّت قطعيّه و دیگر زیارات اهل بیت (علیهم السّلام)، هماهنگی و موافقت کامل دارد و در بسیاری از احادیث صحيحه وارد شده است ضمن این که بزرگان از علمای امامیّه به آن عمل کردهاند، مشهور و شعار شیعه گشته و جزو اعتقادات اماميّه است، و چون چیزی میان فقهای شیعیان امامیّه مشهور بود، دیگر نیازی به سند و دلیل ندارد و شهرت میان آنان اگر معارض با محكمات نباشد کفایت میکند.
این زیارتها، از مصادیق عالی احیای امر اهل بیت نبوّت و رسالت (علیهم السّلام) هستند که ما مأمور به آن میباشیم:
«أَحيُوا أَمرَنَا، رَحِمَ اللهُ مَن أحَيَا أَمرَنَا، ...».(1)
مصادقة الإخوان: ص 38 ح 7 عن أبي جعفر (عليه السّلام) قال: اجتَمِعُوا وَ تَذَاكَرُوا تَحُفُّ بِكُم المَلَائِكَةُ، رَحِمَ اللهُ مَن أَحيا أَمرَنا. و الاختصاص: ص 29 و عن إبراهيم بن عمر اليمانيّ، عن عبد الأعلى مولى آلسام، عن أبي عبد الله الصّادق (عليه السّلام) قال: سمعته يقول لخيثمة: يَا خَيْثَمَةُ أَقْرِئْ مَوَالِيَنَا السَّلَامَ وَ أَوْصِهِمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الْعَظِيمِ وَ أَنْ يَعُودَ غَنِيُّهُمْ عَلَى فَقِيرِهِمْ وَ قَوِيُّهُمْ عَلَى ضَعِيفِهِمْ وَ أَنْ يَشْهَدَ أَحْيَاهُمْ جَنَائِزَ مَوْتَاهُمْ وَ أَنْ يَتَلَاقَوْا فِي بُيُوتِهِمْ فَإِنَّ لِقَاءَهُمْ حَيَاةٌ لِأَمْرِنَا ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ فَقَالَ رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَنَا. الأمالي، الشّيخ الطّوسيّ: ص135 المجلس 5 ح 218- 31- أخبرنا أبو عبد الله محمّد بن محمّد، قال: أخبرني أبوالقاسم جعفر بن محمّد رحمه الله، عن أبيه، عن سعد بن عبد الله، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن أحمد بن إسحاق، عن بكر بن محمّد، عن أبي عبد الله جعفر بن محمّد (عليهما السّلام)، قال: سمعته يقول لخيثمة: يَا خَيْثَمَةُ! أَقْرِئْ مَوَالِيَنَا السَّلَامَ، وَ أَوْصِهِمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الْعَظِيمِ، وَ أَنْ يَشْهَدَ أَحْيَاؤُهُمْ جَنَائِزَ مَوْتَاهُمْ، وَ أَنْ يَتَلَاقَوْا فِي بُيُوتِهِمْ، فَإِنَّ لُقْيَاهُمْ حَيَاةُ أَمْرِنَا. قَالَ: ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقَالَ: رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَنَا. و بشارة المصطفى لشيعة المرتضی: ص 77 - أخبرنا الشّيخ الفقيه أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن الطّوسيّ رحمه الله بمشهد مولانا أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب (عليه السّلام) في شعبان سنة إحدى عشرة و خمسمائة قال: أخبرنا السّعيد الوالد ... به سند خود مانند الأمالی در سند و متن. و الدّعوات للرّاونديّ: ص 63 ح 156 و قال أبو عبد الله (عليه السّلام): حَدِّثُوا عَنَّا وَ لَا حَرَجَ، رَحِمَ اللهُ مَن أَحيَا أمرَنا. و أعلام الدّين في صفات المؤمنين: ص 83- و قال (عليه السّلام) لخيثمة: أَبْلِغْ مَوَالِيَنَا السَّلَامُ، و اوصهم بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ، وَ أَنْ يَعُودَ صَحِيحُهُمْ مَرِيضَهُمْ، وَ لْيَعُدْ غَنِيُّهُمْ عَلَى فَقِيرِهِمْ، وَ لْيُحْضِرْ حَيُّهُمْ جِنَازَةَ مَيِّتِهِمْ، وَ أَنْ يتآلفوا فِي الْبُيُوتِ، و يتذاكروا عِلْمَ الدِّينِ، فَفِي ذَلِكَ حَيَاةَ أَمْرِنَا، رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَنَا. و أعلِمهُم يَا خَيْثَمَةُ أَنَّا لَا نُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً، إِلَّا بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ، وَ أَنّ وَلَايَتَنَا لَا تُنَالُ إِلَّا بِالْوَرَعِ والإجتهاد، وَ أَنّ أَشَدَّ النَّاسِ عَذَاباً يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَى غَيْرِهِ.
امر ما (اهل بیت وحی (علیهم السّلام) را) احیا نمایید، رحمت خداوند برکسی که امر ما را زنده
1) الكافي: ج2 ص 175 ح1- عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن الحسن بن محبوب، عن شعيب العقرقوفيّ قال: سمعت أبا عبدالله (عليه السّلام) يقول لأصحابه: «اتَّقُوا اللهَ و كُونُوا إِخوَةً بَرَرَةً مُتَحابِينَ فِي اللهِ مُتَواصِلِينَ مُتَراحِمِينَ تَزَاوَرُوا وَ تَلاقَوا وَ تَذَاكَرُوا أَمرَنا وَ أَحيُوهُ». و مصادقة الإخوان: ص 34 ح 8 عن شعیب... . الأمالي، الشّيخ الطّوسيّ: ص60 المجلس 2 ح87- 56 - عن الشّيخ المفيد، عن الشّيخ جعفر بن قولویه، عن أبيه، عن سعد بن عبد الله، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن الحسن بن محبوب، عن شعيب ... اتَّقُوا اللهَ و كُونُوا إِخوَةً بَرَرَةً مُتَحابِينَ فِي اللهِ مُتَواصِلِينَ مُتَراحِمِينَ تَزَاوَرُوا وَ تَلاقَوا وَ تَذَاكَرُوا وَ أَحيُوا أَمرَنا. و مشكاة الأنوار: ص 183 فصل 24 عنه (عليه السّلام). و مجموعة ورّام : ج2 ص 179 شعيب العقرقوفيّ ... .
گرداند، ... .
این زیارتها، میراثی جاودان از معارف و فقه و عبادت و تاریخ امامان نور و نارو پیروان آنها است، هم چنین وسیله تقرّب به الله (تعالى) و رسول الله (صَلَّی اللهُ عَلَيه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) و خاندان اطهرش (علیهم السّلام) و ارتباط با آنها میباشد.
مداومت بر قرائت آنها، خاصّه در مجامع شیعه و زیارتگاه های اهل بیت (علیهم صلوات الله)، عمل به اصل واجب «مودّت و اظهار آن و احیای امر اهل بيت (عليهم السّلام)» است.
کسی که در صحت صدور و یا مضمون آنها تردید داشته باشد، از عدالت ساقط و کسی که آنها را رد کند، از مکتب حقّه دین محمدی تشیّع خارج گردیده است و کسانی که درباره آنها القای شبهه میکنند، به سبب حبّ دنیا، حبّ شهرت و ریاست و یا برای خشنود ساختن افراد منحرف و دشمنان اسلام حقیقی و دشمنان اهل بیت نبوّت (عليهم السّلام) است که در این راه گام نهاده و خبث باطن خود را آشکار کردهاند؛ و کسی که قائل به جعل و یا تحریف فرازهایی از زیارت عاشوراء معروفه و... شود، به يقين یا مزدور دشمنان و یا جاهلی فریب خورده نفس خود و یا دیگران است که در هر صورت باید از او دوری کرد. دشمنان حقّ و عدالت، دشمنان رهبران راستين الهی، هماره درصدد القای شبهه و تحريف و تضعیف این زیارت و دیگر متون محكم دین بوده و هستند، و بر ما واجب است که با درایت و تفقّه هرچه بیشتر، دقیقتر و عمیقتر، توطئههای دشمنان دانا و دوستان نادان را دفع نماييم.
چنین زیاراتی به ذات انسان، صفا و خلوص میبخشند و ایمانی ثابت و برقرار برجای مینهند، شقاوت را به سعادت مبدّل نموده و انسان را از وسوسهها و شبهههای شیطان و شیطان صفتان حفظ میکنند.
و تحقیقاً به نظر میرسد منشأ ایجاد خدشه در این زیارات، از یهود و مشرکین و دست پروردگان آنان؛ وهّابیان، نواصب و اتباع آنان لعنهم الله باشد؛ امید است خدای تعالی، شرّ آنان را به خودشان بازگردانده و شیعیان را از فتنهی فتنهگران و شبههافکنان محافظت فرماید.
از شکوهمندانهترین ظهورات تولِّی و تبرِّی، زیارتهای حضرات معصومین (عليهم السّلام) بوده که از جمله آنها «زیارت عاشوراء» است که به تحقیق هویّت و اصالت تشیّع است.
زیارت عاشوراء، بالاترین مظهر معرفت و طاعت ربوبی است زیرا که ضمانت الهي را داراست و یادآور بالاترین مصیبت است، مصیبتی چنان، که عالم هستی، به تمام خویش، برای آن منقلب و منکسر شد؛ حکایت نهایت شقاوت دنیاپرستان و اوج عروج کرّوبیان ... .
زیارت عاشوراء حماسه شیعه است، مجموعهای از معارف ناب ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (عليهم السّلام) و تبرِّی و بیزاری از غاصبان حقوق آنان و ستمگران به ایشان.
زیارت عاشوراء حکایت برخی از ظلمهایی است که بر خاندان رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) واقع شد و نیز بیان ریشه و اساس آنها، بلکه متضمّن لعن بر ظالمين به اهل بیت رسول الله (عليهم السّلام) و خاصّه سیدالشهداء (عليه السّلام) و اعلام بیزاری از آنها میباشد.
احیای عاشوراء و زیارت آن، اعلان مظلومیّت دین و پیشوایان دین بوده و موجب بیداری و هدایت افراد سلیم الفطرة است؛
و تقصیر در این امر، نابخشودنی و غیرقابل جبران است زیرا احیای امر اهل بیت (عليهم السّلام)، حیات شیعه و مکتب حقّه تشیّع، بر احیای واقعه عاشوراء استوار است.
بقای واقعه بینظیر عاشوراء، بقای مظلومیّت امام عاشوراء و اهل بیت (عليهم السّلام) و اصحاب آن حضرت، و بقا و ظهور آثار حیاتی آن، به دوام زنده داشت یاد و زیارت آن حضرت و بانگ و فریاد زیارت عاشوراء و ناحیه مقدّسه آن حضرت است.
علقمة بن محمّد الحضرمی گفت: محضر مبارک امام محمّد باقر (عليه السّلام) عرض کردم: دعایی به من بیاموزید که اگر از نزدیک به زیارت حضرت رفتم در آن روز (یعنی روز عاشورا) بخوانم و دعایی به من یاد بدهید که اگر از نزدیک به زیارت آن جناب نرفتم، بلکه از شهرهای دور و از خانه خودم به آن حضرت اشاره به سلام دادم، آن را بخوانم. علقمه گوید: حضرت به من فرمودند:
«يَا عَلْقَمَةُ! إِذَا أَنْتَ صَلَّيْتَ اَلرَّكْعَتَيْنِ بَعْدَ أَنْ تُومِئَ إِلَيْهِ بِالسَّلاَمِ فَقُلْ بَعْدَ اَلْإِيمَاءِ إِلَيْهِ مِنْ بَعْدِ اَلتَّكْبِيرِ هَذَا اَلْقَوْلَ فَإِنَّكَ إِذَا قُلْتَ ذَلِكَ فَقَدْ دَعَوْتَ بِمَا يَدْعُو بِهِ زُوَّارُهُ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ، وَ كَتَبَ اَللَّهُ لَكَ مِائَةَ أَلْفِ أَلْفِ دَرَجَةٍ، وَ كُنْتَ كَمَنِ اُسْتُشْهِدَ مَعَ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) حَتَّى تُشَارِكَهُمْ فِي دَرَجَاتِهِمْ وَ لاَ تُعْرَفُ إِلاَّ فِي اَلشُّهَدَاءِ اَلَّذِينَ اُسْتُشْهِدُوا مَعَهُ، وَ كَتَبَ لَكَ ثَوَابَ زِيَارَةِ كُلِّ نَبِيٍّ وَ كُلِّ رَسُولٍ وَ زِيَارَةِ كُلِّ مَنْ زَارَ اَلْحُسَيْنَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) مُنْذُ يَوْمِ قُتِلَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ (عَلَيْهِم اَلسَّلاَمُ)».
ای علقمه! بعد از آن که با اشاره به آن حضرت سلام دادی و پس از آن، دو رکعت نماز خواندی، هنگام اشاره کردن به سوی حضرت و پس از گفتن «الله اکبر» این سخن را بگو، زیرا هنگامی که این را بگویی، به آن چه فرشتگان زائر آن حضرت دعا کردهاند، دعا نمودهای و خداوند برای تو صد هزار هزار درجه مینویسد و
مانند کسانی خواهی بود که همراه با امام (علیه السّلام) شهید شدهاند تا آن جا که تو را در درجه ایشان شریک قرار میدهد و شناخته نمیشوی مگر در گروه شهیدانی که با آن حضرت شهید شدهاند و ثواب تمامی انبیاء و تمامی رسولان و زیارت همه کسانی که امام حسین - که بر او و خانواده اش درود و سلام باد - را از زمان شهادتش تا به الآن زیارت نمودهاند، برایت مینویسد. زیارت این است میگویی:
«اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ، ...».
و صفوان گفت: امام جعفر صادق (علیه السّلام) به من فرمودند:
«تَعَاهَدْ هَذِهِ اَلزِّيَارَةَ وَ اُدْعُ بِهَذَا اَلدُّعَاءِ وَ زُرْ بِهِ فَإِنِّي ضَامِنٌ عَلَى اَللَّهِ (تَعَالَى) لِكُلِّ مَنْ زَارَ بِهَذِهِ اَلزِّيَارَةِ وَ دَعَا بِهَذَا اَلدُّعَاءِ مِنْ قُرْبٍ أَوْ بُعْدٍ إِنَّ زِيَارَتَهُ مَقْبُولَةٌ وَ سَعْيَهُ مَشْكُورٌ وَ سَلاَمَهُ وَاصِلٌ غَيْرُ مَحْجُوبٍ وَ حَاجَتَهُ مَقْضِيَّةٌ مِنَ اَللَّهِ (تَعَالَى) بَالِغاً مَا بَلَغَتْ وَ لاَ يُخَيِّبُهُ».
همواره ملتزم این زیارت باش و این دعا را بخوان و با آن حضرت را زیارت کن چرا که من متعهدّم بر خدای متعال برای هرکس که به این نحو زیارت کند و این دعا را بخواند، خواه از نزدیک باشد یا دور، که زیارتش قبول میباشد و تلاش او مزد داده شده و سلام او خواهد رسید و در حجاب نمیماند و حاجتش از جانب خداوند تعالى، هر چند بسیار باشد، برآورده میشود و او را ناامید نخواهد کرد.
يَا صَفْوَانُ وَجَدْتُ هَذِهِ اَلزِّيَارَةَ مَضْمُونَةً بِهَذَا اَلضَّمَانِ عَنْ أَبِي وَ أَبِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ) مَضْمُوناً بِهَذَا اَلضَّمَانِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ وَ اَلْحُسَيْنُ عَنْ أَخِيهِ اَلْحَسَنِ (عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ) مَضْمُوناً بِهَذَا اَلضَّمَانِ وَ اَلْحَسَنُ عَنْ أَبِيهِ
أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) مَضْمُوناً بِهَذَا اَلضَّمَانِ وَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) مَضْمُوناً بِهَذَا اَلضَّمَانِ وَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) عَنْ جَبْرَئِيلَ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) مَضْمُوناً بِهَذَا اَلضَّمَانِ وَ جَبْرَئِيلُ عَنِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَضْمُوناً بِهَذَا اَلضَّمَانِ، قَدْ آلَى اَللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّ مَنْ زَارَ اَلْحُسَيْنَ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بِهَذِهِ اَلزِّيَارَةِ مِنْ قُرْبٍ أَوْ بُعْدٍ وَ دَعَا بِهَذَا اَلدُّعَاءِ قَبِلْتُ مِنْهُ زِيَارَتَهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِي مَسْأَلَتِهِ بَالِغاً مَا بَلَغَ (-تْ) وَ أَعْطَيْتُهُ سُؤْلَهُ ثُمَّ لاَ يَنْقَلِبُ عَنِّي خَائِباً وَ أَقْلِبُهُ مَسْرُوراً قَرِيراً عَيْنُهُ بِقَضَاءِ حَاجَتِهِ وَ اَلْفَوْزِ بِالْجَنَّةِ وَ اَلْعِتْقِ مِنَ اَلنَّارِ وَ شَفَّعْتُهُ فِي كُلِّ مَنْ شَفَعَ (يَشفَعُ) خَلاَ نَاصِبٍ لَنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ آلَى اَللَّهُ تَعَالَى بِذَلِكَ عَلَى نَفْسِهِ وَ أَشْهَدَنَا بِمَا شَهِدَتْ بِهِ مَلاَئِكَةُ مَلَكُوتِهِ عَلَى ذَلِكَ ثُمَّ قَالَ جَبْرَئِيلُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنَّ اَللَّهَ أَرْسَلَنِي إِلَيْكَ سُرُوراً وَ بُشْرَى لَكَ وَ سُرُوراً وَ بُشْرَى لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ وَ إِلَى اَلْأَئِمَّةِ (عَلَيْهِم السَّلاَمُ) مِنْ وُلْدِكَ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ فَدَامَ يَا مُحَمَّدُ سُرُورُكَ وَ سُرُورُ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ وَ اَلْأَئِمَّةِ (عَلَيْهِم السَّلاَمُ) وَ شِيعَتِكُمْ إِلَى يَوْمِ اَلْبَعْثِ».
ای صفوان! این زیارت را به همین نحو که ضامن شدم از پدرم یافتم که او ضامن شد و پدرم از پدرشان علىّ بن الحسين (عليهم السّلام) تضمین شده به همین ضمانت از امام حسین و امام حسین از برادر خود امام حسن (عليهما السّلام) تضمین شده به همین ضمانت و امام حسن از پدرشان امیرالمؤمنین (عليه السّلام) تضمین شده به همین ضمانت و امیرالمؤمنین (عليه السّلام) از پیامبر خدا (صلّى الله علیه و آله و سلّم) تضمین شده به همین
ضمانت و پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله و سلّم) از جبرئیل (عليه السّلام) تضمين شده به همین ضمانت، و جبرئیل از خداوند عزّ و جلّ تضمین شده به همین ضمانت یافتم. و همانا خداوند عزّ و جلّ به خود سوگند یاد نموده است که هر که امام حسين (عليه السّلام) را با این زیارت، زیارت کند، خواه از نزدیک باشد یا دور و این دعا را بخواند، زیارتش را از او قبول کنم و در آن چه میخواهد او را شفيع شوم، هر چند بسیار باشد و حاجتش را کرامت فرمایم و بنابراین از من ناامید برنگردد و خوشحال و چشم روشن به برآورده شدن حاجتش و رستگاری به بهشت و نجات از آتش او را برگردانم و شفاعت او را در حقّ هرکس که شفاعت کند، جز کسانی که بر ما اهل بیت (عليهم السّلام) نصب عداوت میکنند، بپذیرم و خداوند تعالی بر خود سوگند یاد نمود برای انجام این کارها و ما را گواه گرفت بر آن چه که فرشتگان ملکوت آسمان هایش را گواه گردانید بر آن. جبرئیل گفت: ای پیامبر خدا! خداوند مرا به سوی تو فرستاد (با پیام) شادی و بشارت برای شما و شادی و بشارت برای علیّ و فاطمه و حسن و حسین و امامان از فرزندان تو (عليهم السّلام) تا روز قیامت. پس خوشحالی و سرور تو ای محمّد پیوسته و مستمر باد و سرور علىّ و فاطمه و حسن و حسین و امامان (عليهم السّلام) و شیعیان شما تا روز قیامت مدام باد.
و صفوان گفت: امام جعفر صادق (عليه السّلام) به من فرمودند:
«يَا صَفْوَانُ إِذَا حَدَثَ لَكَ حَاجَةٌ فَزُرْ بِهَذِهِ اَلزِّيَارَةِ مِنْ حَيْثُ كُنْتَ وَ اُدْعُ بِهَذَا اَلدُّعَاءِ وَ سَلْ (وَ اسأَل) رَبَّكَ حَاجَتَكَ تَأْتِكَ مِنَ اَللَّهِ وَ اَللَّهُ غَيْرُ مُخْلِفٍ وَعْدَهُ رَسُولَهُ (صَلَّى اللَّهِ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) بِمَنِّهِ وَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ».(1)
از او: فرحة الغريّ: ص 97 ب6.
ای صفوان! وقتی حاجتی به درگاه خداوند داشت، به این زیارت هرجا که باشی
1) مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد: ج2 ص781. و المزار الكبير ابن المشهدي: ص214 الزيارة 5.
زیارت کن و این دعا را بخوان و از خداوند حاجت خود را بخواه که البته آن حاجت از سوی خداوند برای تو برآورده میشود و خداوند وعده خود را به
پیامبرش (صلّى الله عليه و آله و سلّم) مخالفت نمینماید به منّت و رحمتش و الحمدلله.
بنابر تضمين امام جعفر صادق و پدران معصومش و رسول الله (صلوات الله و سلامه عليهم) و جبرئيل و الله (تعالی)، کسی که امام حسين (عليه السّلام) را بدین نحو زیارت کند:
1- زیارتش پذیرفته شود
2- تلاش او پاداش داده شود
3- حاجات او هرچه باشد، برآورده شده و ناامید از درگاه الله بر نمیگردد.
لذا این زیارت حدیث قدسی بوده که الله تعالی درباره آن به ذات اقدس خویش سوگند یاد نموده و این تنها زیارتی است که دارای چنین تضمینی است، هرچند که تمامی کلمات و سخنان حضرات محمّد و آل محمّد (صلّى الله عليهم اجمعين)، عين وحی بر لسان وحیانی آنان است.
1- این زیارت منبع پربار اعتقادات و معارف و خاصّه معرفت امام حسین (عليه السّلام) و اهل بیت (عليهم السّلام) و انصار آن حضرت و هم چنین دشمنان و قاتلین آن حضرت است، و مضامین آن قطعی و متواتر معنوی است.
2- هم چنین منبعی برای استنباط احکام فقهیّه است چنان که برخی از فقها به فقراتی از آن استناد کرده و یا از آن به عنوان شاهد آوردهاند.
3- یک عمل مستحبّی است که براساس قاعده تسامح در ادلّه سنن، با عدم توجّه به سند و حال راویان سند و اعتبار داشتن و یا نداشتن سند، میتوان این زیارت را خواند و ثواب آن را هم دریافت نمود، هرچند که سند آن مخدوش باشد - البته این زیارت چنين
نیست و در پیش خواهد آمد -.
معارف زیارت عاشوراء به چهار دسته تقسیم میشود:
1- تولِّی: سلامهای زیارت امام حسين (عليه السّلام) و خاندان و اصحاب شهیدش، و اظهار محبّت و اطاعت و تعيين خطّ مشی «مُوَالٍ لِمَن وَالَاكُم... سِلمٌ لِمَن سَالَمَکُم ...».
2- دعاء
3- روشنگری و ایجاد بصیرت، بیان عمق فاجعه و حقیقت قیام به امر خاصّ الله و نگاه دشمن به عاشوراء
4- تبرِّی، اقرار به برائت از دشمنان اهل بیت وحی (عليهم السّلام) و نیز اظهار آن با لعنت کردن بر آنها است.
قال النبی (صَلَّى اللَّهِ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)
وَ بِالْحُسَيْنِ تُسْعِدُونَ وَ بِهِ تَشَبَّثُونَ أَلاَ وَ إِنَّ اَلْحُسَيْنَ (عليه السّلام) بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ اَلْجَنَّةِ مَنْ عَانَدَهُ حَرَّمَ اَللَّهُ عَلَيْهِ رِيحَ اَلْجَنَّةِ
پیامبر اکرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم) فرمودند:
و به سبب و وسیله حسین سعادتمند شده و به وسیله او به حق میرسید همان حسین دری ویژه از درهای بهشت است هرکس با او دشمنی ورزد خدا بوی بهشت را برایش حرام کند.
قَالَ أَمِيرُالمُؤمِنِينَ لِسَيِّدِ الشُّهَداءِ (صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيهِمَا)
يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ أُسْوَةٌ أَنْتَ قِدماً
مولانا امیر المؤمنین به سیّد الشهدا (صلوات الله علیهما) فرمودند:
ای پدر خداپرستان، تو از قدیم اسوه بودی
قرن 4
«کامل الزّیارات» تأليف فقيه الطّائفة الحقّة شيخ جعفر بن محمّد بن قولویه قدّس سرّه الشّريف متوفّای 367 یا 369 قمری تحقیق علّامه امینی قدّس سرّه، مطبعة المرتضوية النّجف الأشرف، متوفّای 367 یا 369 قمری: صص 179-176 ب71 ح 8. و تحقیق غفّاری: صص194-197 و تحقیق جواد قیّومی، صص328-332.
قرن 5
«المزار الكبير» فقيه طائفه حقّه امامیّه شیخ محمّد بن محمّد بن النّعمان العكبريّ البغداديّ المفيد قدّس سرّه متوفّای 413 قمری، تحقيق مكتبة العلّامة المجلسي: ص 261 - 264 رقم6 و مخطوط: ص80.
«مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد» تألیف شیخ الطّائفة الحقّة الإماميّة أبوجعفر محمّد بن الحسن الطّوسيّ قدّس سرّه الشّريف متوفّای 460 قمری.
از اصلیترین نسخهها که در آنها سه فقره لعن و سلام و دعای «اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي، ...» موجود است:
1- نسخه ابن ابیالجود در کتابخانه آيةالله مرعشی به شماره 6837 است. مصدر مقابله این نسخه معتبر، نسخه محمّد بن علىّ بن شهرآشوب مازندرانی متوفّای 588 قمری است و آن نسخه توسط جدّش شهرآشوب برای شیخ طوسی قرائت شده و بر صفحه اوّل، تاریخ 629 قمری آمده است که بر اهمّیّت آن دلالت میکند.
2- نسخه عبدالجبّار بن علىّ نقّاش رازی در کتابخانه آستان قدس رضوی به شماره 8822، کتابت در سال 502 قمری و در تملّک علّامه حلّی بوده و ظاهرا بر او قرائت گردیده است.
و چاپ شده آن تحقیق شیخ اسماعیل انصاری زنجانی: صص 715-718 جزء 3 و چاپ الأعلمی بیروت: صص 537-539 و چاپ مؤسّسه فقه الشّيعة بیروت: ج2 صص 773-776.
مختصر مصباح المتهجّد = مصباح صغير تألیف شیخ الطّائفة الحقّة الإماميّة ابوجعفر محمّد بن الحسن الطّوسيّ قدّس سرّه الشّريف متوفّای 460 قمری، از اصلیترین نسخهها که در آنها سه فقره لعن و سلام و دعای «اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي، ...» موجود است:
1- نسخه وزیر دانشمند شیعه محمّد بن احمد بن محمّد ابن العلقمی، کتابخانه مجلس رقم 13547 کتابت نسخه 578 قمری و در تملّک شهید اوّل بوده و با نسخه ابن ادریس حلّى متوفّای 598 قمری مقابله شده است.
2- نسخه شیخ محمّد بن علىّ طبسی از طبقه شاگردان شیخ حرّ عاملی، کتابت 1081 قمری بوده و با نسخه ابن السّكون الحلّى متوفّای 600 قمری مقابله شده است، در کتابخانه آية الله حکيم در نجف اشرف موجود است.
و چاپ شده: تحقيق مكتبة العلّامة المجلسی: صص585 - 594.
قرن6
المزار الكبير، ابوعبدالله محمّد بن جعفر المشهدی، وی پیش از سال 510 قمری زاده شده است: صص480-485 ح 7.
المزار القديم، قطب الدّین سعید بن هبة الله الرّاوندی متوفّای 573 قمرى مخطوط، سند و متن آن در کتاب شفاء الصّدور: ج1 صص100- 104 آمده است.
قرن7
مصباح الزّائر، علیّ بن موسی ابن طاووس متوفای 664 قمرى، تحقيق و نشر مؤسّسة آل البيت (عليهم السّلام): صص 269-272.
فرحة الغريّ، سيّد عبدالكريم ابن احمد بن طاووس متوفای 693 قمری چاپ نجف اشرف: صص 96-98.
قرن8
منهاج الصّلاح تأليف علّامه حسن بن يوسف الحلّىّ متوفّای 726 قمری، تاریخ اتمام تألیف کتاب 723 قمری بوده است، از اصلیترین نسخهها که در آنها سه فقره لعن و سلام و دعای «اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي، ...» موجود است.
1- نسخه محمّد بن علىّ طبری کاتب، اتمام کتابت 723 قمری بوده، از اصلیترین و اهمّ نسخهها میباشد زیرا او از شاگردان علّامه حلّی است و از روی نسخه اصلی کتاب نوشته و مقابله گردیده است، کتابخانه مجلس به شماره 12362.
2- نسخه محمّد شریف خادم غروی، در کتابخانه رضوی به شماره 493 موجود و کتابت 986 قمری بوده و با نسخه اصلی مؤلّف مقابله شده است. 3- نسخه میرزا محمّد بن جهانبخش مازندرانی، کتابت1080 قمری بوده و از روی نسخهای که با نسخه اصلی به خط علّامه حلّی مقابله شده، نوشته شده است، به
شماره 531 در کتابخانه مدرسه فیضیّه موجود است.
چاپ شده: مكتبة العلّامة المجلسي: صص 446-450، تحقیق سیّد عبدالحميد میردامادی.
المزار شهیداوّل محمّد بن مکّی، متوفای 786 قمرى: صص 179-184 تحقیق و نشر مؤسّسة الإمام المهديّ (عليه السّلام).
قرن10
البلد الأمين و الدّرع الحصين، ابراهيم بن علىّ العاملي الكفعمی متوفای 905 قمری، چاپ الأعلمی بیروت: صص 269-271 و چاپی دیگر: صص 382-385.
و الجنّة الواقية (المصباح) از او است، چاپ مؤسّسة التّاريخ العربي بیروت: صص 616 - 619.
قرن12
علّامه محمّدباقر مجلسی متوفّای 1111 قمری، زیارت با عظمت عاشوراء را در سه کتاب خود آورده است: «بحارالأنوار»، «زادالمعاد» و «تحفة الزّائر».
قرن13
سیّد عبدالله شبّر متوفّای 1242 قمری در کتاب مصابيح الأنوار في حلّ مشكلات الأخبار، زیارت را روایت کرده و شرحی درباره فقره «لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ ...» آورده است.
سیّد حیدر کاظمی متوفای 1265 قمری، زیارت را در دو کتاب «عمدة الزّائر» و «انیس الزّائرین» آورده است.
قرن14
شیخ جعفر شوشتری متوفّای 1303 در کتاب «الخصائص الحسينيّة» و نیز در رساله
فتوائيّه منهج الرّشاد، درباره زیارت عاشوراء مطالبی دارد.
میرزا ابوالفضل تهرانی متوفّای 1316 قمری، کتاب «شفاء الصّدور في شرح زیارة العاشور را نوشته که شرحی مفصّل بر زیارت است و برخی از لغات مشكله را شرح داده است.
و بسیاری از فقها و محدّثین امامیّه در این قرن و قرن پانزدهم قمری، اقدام به تألیف شرح بر همه زیارت عاشوراء یا بخشی از آن نمودهاند یا بیاناتی داشتهاند، برای مزید اطلاع به جلد 3 شفاء الصّدور تحقیق حامد فدوی اردستانی مراجعه نمایید.
برای رؤیت و تحقیق تصاویر نسخههای خطّی زیارت عاشوراء در منابع، به کتابهایی که ذکر میشود مراجعه نمایید: «المداخلات الكاملة»، «شفاء الصّدور في شرح زیارة العاشور» جلد 3 تحقیق حامد فدوی اردستانی.
و برای مزید اطّلاع از پاسخ به شبهاتی که برخی معاندان و یا جاهلان مطرح کردهاند، به کتاب ارزشمند «المداخلات الكاملة في ردّ مدّعي التّزوير على زيارة عاشوراء المتداولة» مراجعه نمایید.
با توجّه به آن چه گذشت، روشن شد که این زیارت در منابع معتبری که قدمت تقريبي هزار ساله دارند، آمده است و بزرگان محدّثین و فقهای مدقّقی هم چون ابن قولویه و شیخ مفید و شیخ طوسی و ... این زیارت را نقل کردهاند و مسلّما ایشان بنابر اطمینانی که به سند و محتوای این زیارت داشتهاند، اقدام به نقل آن نمودهاند.
آیا قول و خبر ثقه حجّت است یا حجت، خبر موثوق بصدوره است؟ دو قول است: صحیحتر قول دوم است و اعتماد بر وثاقت راوی به این جهت است که مفيد وثوق به صدور حديث است، به همین خاطر اگر وثاقت راوی ثابت نشود، لكن قرائن بر صدق
خبردلالت کند، نزد عقلا و شرع که آن را امضاء نموده حجّت خواهد بود، سیره عقلا نیز در همین راستاست. بنابراین حجیت خبر مورد وثوق، به صدورش از معصوم است.
و تنها دلیل بر حجّیّت خبر واحد، سیره عقلا در معاش و معادشان بوده و معلوم است که سیره بر اعتماد به خبر موثوق به صدور آن است و وثاقت راوی از قرائن مفید به صدور حديث است، و محور حجّیّت نزد قدما، شهادت قرائن داخلی و یا خارجی به صدور روایت و مقرون بودن به قرائنی است که آن را موثوق الصّدور میکند.
حديث صحيح نزد قدما آن است که از ناحیه راویان موثوق الصّدور باشد و یا از راه علوّ متن و قرائن مفيده، موثوق الصّدور بودن آن حاصل گردد و زیارت عاشوراء هردو جهت را داراست.
قدما، روایات را با قرائن داخلی و خارجی به صحیح و ضعیف تقسیم میکردند و اخبار کتابهای معتبر را محفوف به قرینه و مورد وثوق میدانستهاند و بسیاری از این قرائن در وسائل الشّيعة جمع شده است.
قدما، روایات را از راه وثوق خبری که از قرائن داخلی و خارجی استفاده میشد تصحیح میکردند، این که اصول معتمده متعدّد و یا تکرار در اصل واحد باشد و استناد مشهور قدما به آن است با موافقت محكمات كتاب الله و سنّت قطعيّه و موافقت با عقل ضروریّ و فطرت سلیمه اوّلیه و علوّ متن میباشد. در نظر آنان، حدیث از باب محفوف بودن به قرائن کلی و جزئی، موثوق الصّدور میشود.
در این روش روایات به دو دسته تقسیم میشوند: 1- احادیث صحیح که موثوق الصّدور میباشند
2- غیر آن که محکوم به ضعیف بودن میشود.
بر مبنای آنان، احادیث کتب اربعه و مانند آنها که از کتابهای مورد اعتماد و مشهور که دارای علوّ متن و عمل مشهور امامیّه و مطابق با عقل ضروریّ و موافق با مسلّمات عقلی و محتوی آثار و برکات وجودیاند، حجّت شرعی میباشند. با بررسی قرائن از نسخههای خطّی و تعدّد منابع اوّلیه و تعدّد سند، وثوق به صدور حاصل میگردد، خواه از ناحیه سند و یا از ناحیه قرائن، و به آن عمل میشود.
آنچه که قرائن تأیید کند، معتبر است و اعتماد به آن و احتجاج به آن صحیح است و اگر قرائني مؤيّد نداشته باشد، معتبر نیست، و اهمّ قرائن بدین قرارند:
1- در یک و یا دو اصل و یا بیشتر از آنها تکرار شده باشد، به طرق و اسناد متعدّد معتبر، و یا در اصلی معروف که انتساب آن به یکی از اصحاب اجماع باشد.
2- و یا در یکی از کتابهایی باشد که به معصوم عرضه شده و معصوم مؤلّف آن را مدح نموده باشد.
3- و یا از کتابی باشد که نزد علمای گذشته، شایع و مورد وثوق باشد، خواه امامی و یا غیر امامی باشد، این مبنای قدمای امامیّه است.
بنابر مبنای قدمای اماميّه، زیارت عاشوراء محفوف به قرائن بسیاری است که اهمّ آنها را ذکر نمودیم و از مجموع آنها وثوق به صدور حاصل میگردد، لذا مورد ترغیب علما و تأكيد فقهای امامیّه بوده و کتابها در شرح آن تأليف نمودهاند.
در کتاب «بررسی سند زیارت عاشوراء» نوشته جعفر تبریزی و جلد 3 از چاپ جدید کتاب «شفاء الصّدور»، فهرستی از کتابهای فقها و علما و محدّثین تهیه شده که زیارت عاشوراء معروفه را نقل کرده و یا شرح نمودهاند.
هرگاه حدیث، ایجاد وثوق و اطمینان نماید پذیرفته میشود، و خبر واحدی که راویان آن
ثقه باشند، یا خبر واحدی که مورد عمل مشهور از قدماء اماميّه قرار گرفته، هرچند که روات حديث ثقه نباشند، حجّت است؛ همان طور که اگر تمام روات آن از بزرگان و ثقه باشند، ولى حديث مورد اعراض مشهور باشد، در اثر این إعراض، اعتبار خود را از دست میدهد.
تقسیم کردن و تنويع روایات به چهار نوع، ربطی به حصر حجّیّت به صحیح و حسن و موثّق ندارد.
بلکه هر وقت خبری مورد عمل قدمای علمای امامیّه باشد، حتّی اگر از دسته چهارم (یعنی ضعیف) باشد، از راه وثوق خبری که مستفاد از قرائن عقلی و نقلی است، حجّت میباشد. و به همین خاطر است که منکرین حجّیّت خبر واحد و از آنها ابن ادریس حلّى صاحب «السّرائر» به بعضی از اخبار مرسل و ضعیف استناد کردهاند.
و توثیق رجال حدیث از باب رجوع به اهل خبره است، بدین جهت است که به قول یک خبره ثقه، اعتماد و اکتفا میشود. و در جایی که از حس می توان شهادت داد، بیشک مقدّم است، ولی اگر در جایی متعذّر شد، چاره رجوع به خبره است. و فایده علم رجال به باب تعارض اخبار منحصر میگردد.
متأخّرين از علمای شیعه اماميّه، حديث را به چهار قسم تقسیم نمودهاند؛ صحیح، موثّق، حسن و ضعيف، و سبب نزد آنان این است که آن قرائن به مرور زمان کم شده و اکنون بسیار کم هستند، این سبب شده است که اصول و تألیفاتی که به دست افراد موثّق تألیف شده ضایع شود، لذا به تقسيم حديث به این چهار قسم روی آوردهاند، که مبتنی بر بررسی سند و حال راوی آن میباشد.
علّامه مجلسی در بحارالأنوار و برخی دیگر از تألیفات خویش، محدّث بحرانی در
عوالم العلوم، ملّارضی قزوینی از شاگردان علّامه مجلسی در تظلّم الزّهراء (عليها السّلام)، سیّد حیدر کاظمی در عمدة الزّائر، محدّث قمّی در مفاتیح الجنان و هدية الزّائرين و بسیاری دیگر از علما، این زیارت و حديث آن را نقل کرده و اخذ به قبول نمودهاند.
دو مصدر مشهورتر زیارت عاشوراء کامل الزّیارات و مصباح المتهجّد (كبير و صغیر) هستند و سایر مصادر و منابع، بیشتر این زیارت را از این دو مصدر اصلى نقل نمودهاند. سندهای زیارت عاشوراء در دو مصدر یاد شده، بدین شرح است:
حدّثني حکيم بن داود بن حکیم و غیره، عن محمّد بن موسى الهمدانيّ، عن محمّد بن خالد الطّيالسيّ، عن سيف بن عميرة و صالح بن عقبة جميعاً، عن علقمة بن محمّد الحضرميّ و محمّد بن إسماعيل، عن صالح بن عقبة، عن مالك الجهنيّ، عن أبي جعفر الباقر (عليه السّلام) قال: ... .
بنابراین در کتاب شریف کامل الزّیارات، زیارت عاشوراء دارای شش طریق به شرح ذیل میباشد:
1- حكيم بن داود بن حكيم، عن محمّد بن موسى الهمدانيّ، عن محمّد بن خالد الطّيالسيّ، عن سيف بن عميرة، عن علقمة بن محمّد الحضرميّ، عن الإمام محمّد الباقر (عليه السّلام)
2- حكيم بن داود بن حكيم، عن محمّد بن موسى الهمدانيّ، عن محمّد بن خالد الطّيالسيّ، عن صالح بن عقبة، عن علقمة بن محمّد الحضرمي، عن الإمام محمّد الباقر (عليه السّلام)
3- غيره، عن محمّد بن موسى الهمدانيّ، عن محمّد بن خالد الطّيالسيّ، عن صالح بن
عقبة، عن علقمة بن محمّد الحضرميّ، عن الإمام محمّد الباقر (عليه السّلام)
4- غیره، عن محمّد بن موسى الهمدانيّ، عن محمّد بن خالد الطّيالسيّ، عن سيف بن عميرة، عن علقمة بن محمّد الحضرميّ، عن الإمام محمّد الباقر (عليه السّلام)
5- حكيم بن داود بن حكيم، عن محمّد بن اسماعيل، عن صالح بن عقبة، عن مالک الجهنيّ، عن الإمام محمّد الباقر (عليه السّلام)
6- غیره، عن محمّد بن موسی الهمدانيّ، عن محمّد بن اسماعيل، عن صالح بن عقبة، عن مالک الجهنيّ، عن الإمام محمّد الباقر (عليه السّلام)
روی محمّد بن إسماعيل بن بزيع، عن صالح بن عقبة، عن أبيه، عن أبي جعفر (عليه السّلام) قال: ...
قال صالح بن عقبة و سيف بن عميرة: قال علقمة بن محمّد الحضرميّ: قلت لأبي جعفر (عليه السّلام): ...
و روی محمّد بن خالد الطّيالسيّ، عن سيف بن عميرة قال: خرجت مع صفوان بن مهران الجمّال و (عندنا) جماعة من أصحابنا إلى الغريّ بعد ما خرج أبوعبدالله (الصّادق) (عليه السّلام) ...
نتیجه این که طرق شیخ طوسی در مصباح المتهجّد برای زیارت عاشوراء این چهار طريق است:
1- محمّد بن اسماعیل بن بزیع، عن صالح بن عقبة، عن أبيه، عن الإمام محمّد الباقر (عليه السّلام)
2- محمّد بن اسماعیل بن بزيع، عن صالح بن عقبة، عن علقمة بن محمّد الحضرميّ، عن الإمام محمّد الباقر (عليه السّلام)
3- محمّد بن اسماعیل بن بزیع، عن سيف بن عميرة، عن علقمة بن محمّد الحضرميّ، عن الإمام محمّد الباقر (عليه السّلام)
4- محمّد بن خالد الطّيالسيّ، عن سيف بن عميرة، عن صفوان، عن الإمام جعفر الصّادق (عليه السّلام)
هرچند که برای چنین زیاراتی با چنان مضامین بینظیر و عالی، نیازی به سند و بررسی آن نیست لکن برای اطمینان بیشتر، دو طریق از چهار طريق شیخ طوسی قدّس سرّه را بررسی میکنیم که سبب تصحیح دیگر طرق ایشان و نیز طرق ابن قولویه قدّس سره میگردد.
الف) شیخ نجاشی و شیخ طوسی او را صاحب كتاب «النّوادر» میدانند و از فرمایش شیخ که فرموده: «رَوَی» به صیغه معلوم آورده و نه مجهول «رُوِيَ» معلوم میشود که اسناد کتاب به او نزد شیخ طوسی مشخّص و ثابت بوده است. و طريق شیخ به کتاب وی در «الفهرست» است، او از بزرگان محدّثین امامیّه و مورد اعتماد طائفه شیعه امامیّه میباشند و سند در غایت اعتبار و صحیح است. سند شیخ طوسی در کتاب «الفهرست» رقم «649» چنین است: «عن حسين بن عبید الله، عن أحمد بن محمّد بن يحيى، عن أبيه، عن محمّد بن علىّ بن محبوب، عن محمّد بن خالد الطیالسيّ»، غیر از «أحمد بن محمّد بن يحيی» وثاقت بقیه روات واقع در سند، مورد تأیید همه علمای رجال است و نیازی به بحث نیست.
ب) کسی از رجاليّون - حتّى ابن الغضائری که بسیاری از ثقات اصحاب را تضعیف نموده - محمّد بن خالد الطيالسيّ را قدح نکرده است.
ج) وی در طریق کامل الزّیارات واقع شده است. ابن قولویه قدّس سرّه که از بزرگان فقها و محدّثین شیعه و به يقين حدیثشناس بزرگی بوده، در آغاز کتاب شریف کامل الزّیارات میفرماید:
«... وَ لَمْ أَخْرُجْ فِيهِ حَدِيثاً رُوِيَ عَنْ غَيْرِهِمْ، إِذَا كَانَ فِيمَا رُوِّينَا عَنْهُمْ مِنْ حَدِيثِهم (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ) كِفَايَة عَنْ حَدِيثِ غَيْرِهِمْ. وَ قَدْ عَلِمْنَا أَنَّا لَا نُحيط بِجَمِيعِ مَا رُوِيَ عَنْهُمْ فِي هَذَا الْمَعْنَى وَ لَا فِي غَيْرِهِ، وَ لَكِن مَا وَقَعَ لَنَا مِنْ جِهَةِ الثِّقَاتِ (رَحِمَهُمُ اللَّهَ بِرَحْمَتِهِ) وَ لَا أَخْرَجْتُ فِيهِ حَدِيثاً رُوِيَ عَنْ الشذاذ مِنَ الرِّجَالِ، يُؤثرُ ذلك عَنْهُمْ عَنِ الْمَذْكُورِينَ غَيْرِ الْمَعْرُوفِينَ بِالرِّوَايَةِ، المشهورين بِالْحَدِيثِ وَ الْعِلْمِ ...».
ایشان تصریح میفرماید که همه احادیث کتاب خود را، از آنان که مورد اعتماد و ثقات از اصحاب ما (شیعه) و معروفين به علم و راویان حدیث هستند، نقل فرموده است.
د) او در طريق ابن المشهدی قدّس سرّه در کتاب «المزار» نیز واقع شده و ابن المشهدیّ به توثیق روات در کتاب خود تصریح مینماید:
فَإِنِّي قَدْ جَمَعتُ فِي كِتَابِي هَذَا مِنْ فُنُونِ الزِّيَارَاتِ للمشاهد وَ مَا وَرَدَ فِي الترغيب فِي الْمَسَاجِدِ الْمُبَارَكَات وَ الْأَدْعِيَة المختارات وَ مَا يُدْعَى بِهِ عَقِيبَ الصَّلَوَاتِ وَ مَا يُنَاجِى بِهِ الْقَدِيمِ تَعَالَى مِنْ لَذِيذِ الدَّعَوَاتِ وَ الْخَلَوَاتِ، وَ مَا يَلْجَأُ إِلَيْهِ مِنَ الْأَدْعِيَةِ عِنْدَ الْمُهِمَّاتِ، مِمَّا اتَّصَلَتْ بِهِ ثِقَاتِ الرُّوَاةِ إِلَى السَّادَاتِ.(1)
ایشان تصریح میفرماید که همه احادیث کتاب خود را از راویان ثقات به حضرات سادات (اهل بیت وحی (عليهم السّلام)) نقل نموده است.
و آية الله خوئی مرسلات آن را هم چون مرسلات ابن ابی عمیر دانسته است.
1) المزار الكبير: ص 27.
ه) شیخ طوسی در رجال مینویسد: حمید از وی اصول بسیاری را نقل کرده است. و محمّد بن علىّ بن محبوب، شیخ المحدّثين قم، ثقه، عين، فقیه و صحيح المذهب و صاحب تألیفات که شیخ طوسی در «تهذیب الأحکام» و «الاستبصار» از وی نقل حدیث نموده که بر اعتماد وی به احادیث او دلالت میکند.
ز) وی از راویان کتاب علاء بن الرزين است و کتاب مزبور چهار نسخه بیشتر ندارد و راوی یکی از آنها محمّد بن خالد طیالسی است، و طرق به همه نسخهها معتبر است، پس وقوع وی در طریق معتبر، دلالت بر مدح وی میکند؛ زیرا او یکی از حاملان اصول احادیث اهل بیت (علیهم السّلام) است.
ح) وی در طریق شیخ صدوق قرار گرفته است و وحید بهبهانی از علّامه مجلسی نقل نموده که وقوع وی در طريق صدوق، موجب مدح او میشود.
ط) در طریق برخی از بزرگان و ثقات اصحاب مانند محمّد بن جعفر رزّاز به برخی از کتابهای سیف و محمّد بن معروف واقع شده است.
ی) روایت جمعی از اکابر ثقات علمای امامیّه چون: سعد بن عبد الله، سلمة بن الخطاب، علىّ بن الحسن بن فضال از او. (شیخ نجاشی دربارهاش مینویسد:
كَانَ فَقِيهُ أَصْحَابِنَا بِالْكُوفَةِ، وَ وَجْهِهِمْ، وَ ثِقَتُهُمْ، وعارفهم بِالْحَدِيثِ، وَ الْمَسْمُوع قَوْلهُ فِيهِ. سَمِعَ مِنْهُ شَيْئاً كَثِيراً، وَ لَمْ يَعْثرْ لَهُ عَلَى زِلّة فِيهِ وَ لَا مَا يَشِينُهُ، وَ قَلَّ مَا رَوَى عَنْ ضَعِيفٍ).(1)
و از راویان از او: محمّد بن الحسن الصفّار، محمّد بن سليمان بن الحسن بن الجهم بن بکیر بن أعين (وی از بزرگان آل أعين است و نجاشی درباره او نوشته است:
حَسَنُ الطَّرِيقَةِ ثِقَة ٌعَيْنٌ وَ لَهُ إِلَى مَوْلَانَا أبيمحمّد (عَلَيْهِ السَّلَامُ) مَسَائِل وَ الجوابات.(2)
و در رساله أبوغالب الزّراری آمده است:
وَ كَانَ جَدِّي أَبُو طَاهِرٍ أَحَدُ رُوَاةِ الْحَدِيثِ لَقِيَ مُحَمَّد بْنِ خَالِدِ الطَّيَالِسِيِّ فروی عَنْهُ کتاب عَاصِمِ بْنِ حمید وَ کتاب سیف بْنِ عميرَةَ وَ كِتَابُ الْعَلَاءِ بْنِ الرّزين و ...).
و علىّ بن سليمان بن حسن بن جهم الزّراری (وی از اعیان طائفه امامیّه است، شیخ نجاشی درباره او مینویسد:
كَانَ لَهُ اتِّصَال بِصَاحِبِ الْأَمْرِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ خَرَجت إِلَيْهِ تَوْقِيعَات وَ كَانَتْ لَهُ مَنْزِلَة فِي أَصْحَابِنَا وَ كَانَ وَرِعاً ثقة فَقِيهاً لَا يطْعنُ عَلَيْهِ فِي شَيْءٍ.(1)
و این محدّث جلیل بدون واسطه از او روایت نقل میکند)(2)و نقل معاوية بن حکیم و عبد الله بن جعفر الحميريّ و احمد بن محمد بن عيسى الأشعریّ و علىّ بن ابراهيم القمّى و عبدالله فرزندش و غیر آنها از او، کاشف از اعتماد آنان به روایات اوست.
أحمد بن محمّد بن يحيى
و امّا احمد که در طريق شیخ طوسی به محمّد بن خالد الطّيالسيّ در الفهرست است، عدّهای از علمای رجال او را توثیق نمودهاند که حق نیز با آنان است، اما عدّهای او را مجهول الحال میدانند حال آن که او:
1- از مشایخ اجازه حدیث است.(3)
2- در طریق نجاشی به کتابهای «عبدالله به جعفرالحميريّ» واقع شده و نجاشی درباره او مینویسد:
شیخ القمّيّين و وجههم.(4)
3- در طريق نجاشی به کتابهای «محمّد بن أحمد بن يحيی» که ثقه است قرار دارد.(5)
4- در طريق نجاشی به کتابهای «أحمد بن محمّد بن عيسى الأشعریّ» که ثقه است قرار
1) الفهرست نجاشى الرقم 681.
2) الأمالي، الشّيخ المفيد، ص298 و 308، الفهرست، الشّيخ الطّوسيّ: ص 323 الرّقم 500 سند2، من لا يحضره الفقيه: ج4 ص 461 المشيخة در طریق علاء بن رزین.
3) الفهرست، الشيخ النّجاشيّ: الرّقم 649، تهذیب الأحکام: ج10 ص:383.
4) الفهرست، الشيخ النّجاشيّ: الرّقم 573.
5) الفهرست، الشيخ النّجاشيّ: الرّقم 939.
دارد.(1)
5- در طریق شیخ طوسی به تمامی کتابها و روایات «محمّد بن علیّ بن محبوب» است که در وصفش در رجال گفته است:
«ثِقَةٌ عينٌ».(2)
6- شیخ نجاشی درباره استادش «احمد بن علىّ بن نوح» مینویسد:
«ثقة في حديثه، متقناً لما يرويه، فقيهاً بصيراً بالحديث و الرّواية.(3)
و «احمد بن علىّ بن نوح» از «احمد بن محمّد بن يحيى» نقل حديث کرده و در طریق سوّم «احمد بن علىّ بن نوح» به کتابهای «حسين بن سعيد الأهوازیّ» که موثق است قرار دارد.(4)
7- در طریق بسیاری از روایات شیخ صدوق قرار دارد، و حلقه وصل او به بسیاری از کتابهای حدیث میباشد.
8- شیخ نجاشی درباره ابومحمّد هارون بن موسى التّلّعکبری مینویسد:
كان وجهاً في أصحابنا ثقة معتمداً لا يطعن عليه.(5)
و از کسانی که تلّعکبری از او نقل حدیث میکند «احمد بن محمّد بن يحيى» است.(6)
9- با وجود سختگیری زیادی که «حسين بن عبيد الله الغضائریّ» در نقل روایت داشته است، از «احمد بن محمّد بن یحیی» روایت نقل میکند.(7)
و شیخ صدوق مکرّرا بر او ترضّى نموده است.
از مجموع آنچه ذکر گردید ثابت میشود که رجال و بزرگان امامیّه از طريق «احمد بن محمّد بن يحيی» به کتابهای مهمّی از راویان امامیّه متّصل شدهاند.
اضافه بر آن شیخ طوسی در الفهرست، به همه کتابها و روایات محمّد بن علىّ بن محبوب که در طریق سند کتاب محمّد بن خالد طیالسیّ است، سه سند دارد که قطعاً
1) الفهرست، الشيخ النّجاشيّ: الرّقم 198.
2) الفهرست، الشّيخ الطّوسيّ: الرّقم 624.
3) الفهرست، الشّيخ الطّوسيّ: الرّقم 209.
4) الفهرست، الشّيخ النّجاشيّ: الرقم 136 و 137.
5) الفهرست، الشيخ النّجاشيّ: الرّقم 1184.
6) الرّجال، الشّيخ الطّوسيّ: الرّقم 36/5955.
7) الرّجال، الشّيخ الطّوسيّ: الرّقم 36/5955.
طريق سوّم صحیح است و آن از این قرار میباشد:
و أخبرنا جماعة، عن محمّد بن علىّ بن الحسين، عن أبيه و محمّد بن
الحسن، عن أحمد بن ادریس، عن محمّد بن على بن محبوب.(1)
نتیجه: شیخ طوسی به جمیع کتابها و روایات ابن محبوب سند صحیح دارد و محمّد بن على بن محبوب راوی کتاب طيالسي است، پس طریق شیخ به کتاب طیالسی صحیح است.
الف- شيخ نجاشی و شیخ طوسی وی را با صراحت توثیق نموده و او را از اصحاب امام جعفر صادق و امام موسی کاظم (علیهما السّلام) دانستهاند.
ب- شيخ نجاشی قدّس سرّه نوشته است:
وی کتابی دارد که جماعاتی از اصحاب ما (شیعیان)، از او نقل نمودهاند.(2)
ج- برخی از اصحاب اجماع و بزرگان از روات اماميّه مانند ابن أبي عمير، علىّ بن اسباط، حمّاد بن عثمان، يونس بن عبدالرّحمان، حسن بن علىّ بن بقّاح و حسن بن محبوب بیواسطه از او روایت نقل کردهاند.
د- شیخ طوسی قدّس سرّه مینویسد:
وی صاحب کتاب است، و طریق ایشان در «الفهرست» به آن صحیح است.
الف) شیخ نجاشی قدّس سرّه وی را توثیق نموده و مینویسد: وی صاحب کتاب است.(3)
ب) شیخ طوسي قدّس سرّه او را از اصحاب امام جعفر صادق (عليه السّلام) و صاحب کتاب ذکر نموده است و طريق شیخ طوسی به کتاب وی صحیح است.(4)
ج) شیخ مفید قدّس سرّه در «الإرشاد» وی را از شیوخ و خواصّ اصحاب امام
جعفر صادق (علیه السّلام) و از ثقات فقهای صالح برشمرده که به امام موسی کاظم (عليه السّلام) تصریح نمودهاند (یعنی واقفی نبوده و در اعتقاد، مستقیم است).
د) در طريق المزار الكبير، ابن المشهدی نیز واقع شده است.
ه) و از مشایخ ثقات است، و اجلّاء ثقات و فقها و روات که برخی نیز از اصحاب اجماع هستند و جز از ثقات روایت نمی کنند، از او روایت نقل کردهاند مانند: ابن ابی عمیر، احمد بن محمّد بن ابی نصر، صفوان بن یحیی، حسن بن علیّ بن فضّال، حسن بن محبوب و يونس بن عبد الرّحمان.
1- طريق شیخ طوسی در «مصباح المتهجّد»، در آغاز دعای صفوان (معروف به زیارت علقمه و یا دعای علقمه) صحیح است و قرائنی که برای محمّد بن خالد طیالسی ذکر نمودیم، برای توثيق وی کفایت میکند و طريق شیخ طوسی به کتاب وی در «الفهرست» صحیح میباشد، و نیز سیف بن عمیره و صفوان توثيق شدهاند و این طریق میتواند مصحّح دیگر طرق باشد.
2- تعدد طرق (شش گانه) ابن قولویه در «کامل الزّیارات» و طرق (چهارگانه) شیخ طوسی در «مصباح المتهجّد»، موجب اطمینان به صدور زیارت عاشوراء از امام محمّد باقر (عليه السّلام) است.
1- سند شیخ طوسی از صالح بن عقبة و سيف بن عميرة از امام محمّد باقر (علیه السّلام) که اگر از کتابهای صالح بن عقبة و سيف بن عمیره باشد (که ظاهرا همین طور است)، قابل اعتماد و صحیح است.
2- اگر مبنا پذیرش شهادت فقيه طائفه حقّه ابن قولویه قدّس سرّه در وثاقت همه روات
کتابش باشد، سند کامل الزّيارات با تمام شش طریق وی قابل اعتماد و صحیح میباشد.
3- هرگاه روایت یا خبری به جهت تعدّد مصادر و طرق و تنوّع راویان از شهرت برخوردار گشت، این شهرت عملاً موجب وثوق و اطمینان به صدور آن از معصوم میگردد و اطمینان ، حجّت شرعی است.
رجال سند شیخ طوسی در مصباح المتهجّد:
1- ابن أبي جيّد
از مشایخ شيخ نجاشی و طوسی است، و شيخ نجاشی همه مشایخ خود را توثیق نموده است.
2- ابن الوليد
از بزرگان مشایخ بوده و به وثاقت او تصریح شده است.
3- علىّ بن ابراهيم القميّ
وی از مشایخ کلینی است و از او بسیار روایت نموده و شکّی در وثاقت او نیست.
4- ابراهيم بن هاشم
سیّد بن طاوس وثاقت او را ادعا نموده و در طریق تفسیر قمی و کامل الزّيارات واقع شده و روایات او در کتابهای چهارگانه الكافي، من لایحضره الفقيه و تهذيب الأحكام و الاستبصار بالغ بر 6414 روایت است که در راویان شیعه نظیری برای او نیست.
بنابر نقل کشّی در رجال، او نخست کسی است که حديث کوفیان (شیعه) را در قم نشر داده است.
و سیّد ابن طاووس قدّس سرّه در «فلاح السّائل» فصل 19 صفحه 158 پس از نقل روایتی
از «الأمالي» شیخ صدوق که در سند آن ابراهيم بن هاشم است، نوشته:
رواة الحديث ثقات بالإتّفاق.
و قمی ها قبول نشر احادیث او را کرده و به او اعتماد نمودهاند، پس شکّی در وثاقت او نمیباشد.
5- محمّد بن اسماعیل بن بزيع
این بزرگ محدّث امامی از اصحاب امامان موسى الكاظم وعلىّ الرضا و محمّد الجواد (عليهم السّلام) بوده و ثقه و از صلحای شیعه و مورد تأیید امام علىّ الرّضا (عليه السّلام) است، شیخ نجاشی و شیخ طوسی نیز او را توثیق نمودهاند.
6- صالح بن عقبة
صالح بن عقبه که از اصحاب امامان محمّد الباقر و جعفر الصادق و موسى الكاظم (عليهم السّلام) است و در توثيقات عامّه و در طریق کتاب «المزار» ابن المشهدی رحمه الله واقع شده و از اصحاب معروفين كتب بوده است؛ بنابر بنای شیخ نجاشی و شیخ طوسی در الفهرست خودشان که ذکر مصنّفین شیعه و ثقات از آنها است، و بیان این که اگر کسی از آنها در مذهب مشکلی داشت و یا ضعیف بود، ذکر کنند، و اصل در دو کتاب «الفهرست» در ذکر آنان است که شیعه و موثّق باشند، پس او شیعه و مورد وثوق است به این توثيق عام، همان طور که سیّد جلیل محمّدمهدی بحرالعلوم در الفوائد الرّجاليّة جلد 4 صفحه 114 فائده 10 بیان فرموده:
الظَّاهِرُ أَنَّ جَمِيعَ مَنْ ذَكَرَهُ الشَّيْخُ فِي (الْفِهْرِسْتِ) مِنَ الشِّيعَةِ الاماميّة إِلَّا مَنْ نَصَّ فِيهِ عَلَى خِلَافِ ذَلِكَ مِنَ الرِّجَالِ: الزَّيْدِيَّة، وَ الْفَطَحِيَّة، وَ الْوَاقِفِيَّةِ وَ غَيْرِهِمْ، كَمَا يَدُلُّ عَلَيْهِ وَضْعَ هَذَا الْكِتَابِ، فإنَّهُ فِي فِهْرِسْت كُتُبِ الأَصحَابِ وَ مُصَنِّفَاتِهم، دُونَ غَيْرِهِمْ مِنَ الْفَرْقَ. فَكُلُّ مِنْ ذُكِرَ لَهُ
تَرْجمَة فِي الْكِتَابَيْنِ، فَهُوَ صَحِيحُ الْمَذْهَبِ مَمْدُوحٌ بمدح عَامٍّ يَقْتَضِيهِ الْوَضْع لِذِكْر الْمُصَنِّفِينَ الْعُلَمَاءِ وَ الِاعْتِنَاءِ بِشَأْنِهِمْ وَ شَأْن كُتُبِهِمْ، وَ ذكر الطَّرِيقِ إِلَيهِم، وَ ذكر مَن رَوَى عَنْهُمْ وَ مَنْ رَوَوْا عَنْهُ. وَ مِنْ هَذَا يعْلَمُ أَنَّ إِطْلَاقَ الْجَهَالَةِ عَلَى الْمَذْكُورِينَ فِي «الْفِهْرِسْتِ» وَ «رِجال النَّجَاشِيِّ» مِنْ دُونِ توثيق أَوْ مَدحٍ خَاصٍّ، لَيْسَ عَلَى مَا يَنْبَغِي. وَ كَذَا الْكَلَامِ فِيمَنْ ذَكَرَهُ الشَّيْخ الْجَلِيل ابْن شَهْرآشَوْب السّرويّ فِي كِتَابِ مَعَالِم الْعُلَمَاء وَ مَنْ ذَكَرَهُ الشَّيْخُ الْجَلِيلُ عَلِيّ ابْن عُبَيْد اللَّهِ بْنِ بَابَوَيْهِ فِي «فِهْرِسْتِهِ» وَ هَذَا مِمَّا يَنْبَغِي أَنْ يَلْحَظ، فَقَدْ غَفَلَ أَكْثَر النَّاسِ عَنْهُ، فَتَأَمَّلْ.
برخی از علما بر این مبنا هستند و صحیح است. بنابراین همه مذکورین در دو کتاب «الفهرست» اگر صاحبان آنها بیان مذهب و ضعف آنها را ننموده باشند، پس آنها به توثيق عامّ، امامی و ثقه میباشند، مگر این که به خلاف آن و یا بر حال آنان تصریح کنند، زیرا این دو کتاب به ذکر مصنّفین امامیّه اختصاص داده شده مگر این که ذکر شود که فلانی از ما روایت کرده یا برای ما کتابی تألیف نموده است، مانند طبری و مدائني، و اگر غیر امامی باشد به آن تصریح مینمایند، پس تا زمانی که به خلاف تصريح ننمودهاند، اصل آن است که آن شخص امامی و ثقه است.
بنابراین، «صالح بن عقبة» در هر دو فهرست ذکر شده، امامی و به توثيق عامّ، ثقة است.
و این که علّامه حلّی در «خلاصة الأقوال» صفحه 360 رقم 5 از رجال «الضّعفاء» ابن الغضائریّ را حکایت میکند که صالح بن عقبة كذّاب و غالی بوده است، علّامه وحید بهبهانی در حاشیه «منهج المقال» جلد 6 صفحه 196 پاسخ میدهد:
الظَّاهِرُ أَنَّهُ مِنَ الْغَضَائِرِيِّ، وَ مَرَّ مَا فِيهِ فِي الْفَائِدَةِ الثَّانِيَةِ، مَعَ أَنَّ الظَّاهِرَ مِنَ النَّجاشي عَدَمَ صِحَّةِ مَا نَسَبَهُ إِلَيْهِ، سِيَّمَا مِنْ قَوْلِهِ: لَهُ كِتَابٌ يَرْوِيهِ جَمَاعَةٌ ...
الخ. وَ يُؤَيِّدُ عَدَم الْغُلُوِّ مَا فِي رِجَالِ الشَّيْخ وَ الْفِهْرِسْتِ وَ رِوَايَتِهِ فِي كُتُبِ الْأَخْبَارِ صَرِيحَة فِي خِلَافِ الْغُلُوِّ - الْكَافِي وَ التَّهْذِيبِ - كَمَا مَرَّ فِيهَا وَ فِي الْفَائِدَةِ الثَّالِثَةِ، قَالَ جَدّي (ملّا مُحَمَّد تَقِيّ الْمَجْلِسِيّ فِي رَوْضَةِ المتقین: ج 14 ص 149 ) الظَّاهِرُ أَنَّ الْغُلُوّ الَّذِي نَسَبَهُ إِلَيْهِ الْغَضَائِرِيّ لِلْأَخْبَارِ الَّتِي تَدُلُّ عَلَى جَلَّالَة قَدْرِ الْأَئِمَّةِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ) كَمَا رأيناها، وَ لَيْسَ فِيهَا غُلُوّ، وَ يَظْهَرُ مِنِ الْمُصَنِّفِ - يَعْنِي الصَّدُوق - أَنَّ كِتَابه مُعْتَمِد الْأَصْحَابِ، وَ لِهَذَا ذَكَرَ أَخْبَارَه الْمَشَايِخ وَ عَمِلُوا عَلَيْهَا.
بیان شیخ مفید امر را روشن تر می کند، او در کتاب «تصحيح الإعتقاد» صفحه 135 مینویسد:
وَ قَدْ سَمِعْنَا حِكَايَةً ظَاهِرَة عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ لَمْ نَجِدْ لَهَا دَافِعاً فِي التَّقْصِيرِ وَ هِيَ مَا حُكِيَ عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ أَوَّلُ دَرَجَةٍ فِي الْغُلُوِّ نَفْيُ السَّهْوِ عَنِ النَّبِيِّ (صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ الإمام (عَلَيهِم السَّلامُ) فَإِنْ صَحَّتْ هَذِهِ الْحِكَايَة عَنْهُ فَهُوَ مُقَصِّر مَعَ أَنَّهُ مِنْ عُلَمَاءِ الْقُمِّيِّينَ وَ مَشِيخَتهمْ. وَ قَدْ وَجَدْنَا جَمَاعَة وَرَدُوا إِلَيْنَا مِنْ قُمَّ يُقَصِّرُونَ تَقْصِيراً ظَاهِراً فِي الدّين وَ يَنْزِلُونَ الْأَئِمَّةِ (عَلَيهِم السَّلامُ) عَنْ مَرَاتِبِهِمْ وَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ كَانُوا لَا يَعْرِفُونَ كَثِيراً مِنَ الْأَحْكَامِ الدِّينِيَّةِ حَتَّى ينكت فِي قُلُوبِهِمْ وَ رَأَيْنَا مَنْ يَقُولُ إِنَّهُمْ كَانُوا يلتجئون فِي حُكْمِ الشَّرِيعَةِ إِلَى الرَّأْيِ وَ الظّنون وَ يَدّعُونَ مَعَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ مِنَ الْعُلَمَاءِ وَ هَذَا هُوَ التَّقْصِيرُ الَّذِي لَا شُبْهَةَ فِيهِ.
و ما حکایتی از ابی جعفر محمّد بن حسن بن ولید رحمه الله، شنیدیم که تفسیری صحیح و راهی درست برای تأويل آن نمییابیم و آن این حکایت است از او، که گفته است: اول درجه در غلو، نفي سهو از پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) و امام (عَلَيهِم السَّلامُ) پس اگر این حکایت از
وی درست باشد باید گفت با این که او از علماء قميين و مشایخ ایشان است راه تقصیر پیموده و مقصّر به شمار میرود. و گروهی از قم بر ما وارد شدند که دیدیم آشکارا در دین مقصّر میباشند و ائمّه را از مراتب ایشان تنزّل میدهند و چنین گمان میکنند که امامان، بسیاری از احکام دینی را نمیدانستهاند تا این که به قلوب آنان وارد و منقّش میگردیده است، و در میان ایشان کسانی را دیدیم که میگفتند: ائمه (عَلَيهِم السَّلامُ) در احکام شرع به ظنون و رأي ملتجی میشدهاند!! این گروه با این گفتهها ادعا میکنند که از علما هستند! و این، بیگمان تقصیری است که در آن شبههای نمیتوان داشت.
از آن چه گذشت آشکار شد که مذمّت نمودن ابن الغضائریّ، فاقد ارزش علمی است زیرا وی بسیاری از محدّثين ثقات و علمای امامیّه را - که شکّی در وثاقت آنان نیست - قدح نموده و او و ابن الوليد و برخی دیگر، درباره اهل بیت نبوّت (عليهم السّلام) عقائد خاصّی داشتهاند که اگر کسی از آن تجاوز میکرده، او را به غلوّ و دروغگویی متّهم مینموده اند، قدح و مذمّت نمودن افراد توسّط آنان بر اساس مبنای اعتقادی خودشان، تقصیر در حقّ امامان (عَلَيهِم السَّلامُ) بوده و از روی حسّ نبوده است، اضافه بر این، کتابی که علّامه حلّی از آن نقل نموده و به ابن الغضائریّ نسبت داده، انتسابش به او و یا به پدرش به اثبات نرسیده است.
نتیجه این که، صالح بن عقبة امامی و ممدوح به مدح عامّ است، و قرائن دلالت دارد بر این که او نزد اماميّه، مقبول الرّواية است.
7- علقمة بن محمّد الحضرميّ
قرائن بر وثاقت او دلالت دارند، و روایاتی در رجال کشّی رقم 416 و 417 وجود دارد که بر بصیرت او در امر امامت دلالت میکنند و با زید بن علىّ بن الحسين درباره امر امامت و
خروج او به مناظره پرداخته است. و نصّ روایت صفوان (حديث زیارت عاشوراء) دلالت میکند بر این که وثاقت علقمه نزد سیف بن عميرة و صفوان بن مهران، متسالم بوده است.
و وقوع این راویان در اسناد زیارت عاشوراء، خود از قابلیت اینان برای مظروفي متنی عالية - المضامين هم چون زیارت باعظمت عاشوراء حکایت میکند، و نقل آن در کتابهایی چون کامل الزّیارات فقيه الطّائفة الحقّة ابن قولويه قدّس سرّه و مصباح المتهجّد و مختصر آن و المزار شیخ مفید و...، دلالت بر شهرت و قبول زیارت عاشوراء نزد بزرگان از فقها و محدّثین شیعه میکند.
شهرت روائی آن است که نزد راویان و محدّثین و در کتابهای آنان مشهور شود، خواه فقها به آن عمل کنند و یا نکنند.
شهرت عملی عبارت است از اشتهار عمل به روایتی و استناد آن عمل به آن در فتوا، که شهرت عملی میان فقها خبر از وجود قرائنی میدهد که در میان خود روایتی دارد که سبب حصول اطمینان به صدور آن شده است. شهرت عملی جابر ضعف سند است.
و بنا بر مبنایی، شهرت روائی، اگر نقل مقرون به عمل باشد فایده میدهد و لكن نقل روایتی که به آن عمل نشده باشد، ظنّ به عدم صحت حدیث را نتیجه میدهد زیرا اصحاب در عمل از آن اعراض کرده و عمل ننمودهاند.
شهرت فتوائی عبارت است از مجرّد اشتهار فتوائی در مسئلهای، خواه موافق آن روایتی باشد و یا این که فتوا خلاف آن باشد، آیا چنین شهرتی حجّت است یا خیر؟
شهرت عملی فقهای امامیّه، خبر از اعتماد علما به روایتی را در عمل و اطمینان به
صدور آن میدهد، که اگر ضعفي در خبر بود، جابر ضعف سند باشد، و شاهد آن مقبوله عمربن حنظله است که فرمود:
يُنْظَرُ إِلَى مَا كَانَ مِنْ رِوَايَتِهِمَا عَنَّا فِي ذَلِكَ اَلَّذِي حَكَمَا به اَلْمُجْمَعَ عَلَيْهِ عِندَ أَصْحَابِكَ فَيُؤْخَذُ بِهِ مِنْ حُكْمِنا وَ يُتْرَكُ اَلشَّاذّ النّادِرُ».(1)
باید آن چه آنان براساس احاديث ما که مورد اجماع نزد اصحاب توست، بدان حکم نمودهاند، مورد توجّه قرار گیرد و آن چه نزد شیعیان مورد اتّفاق و مشهور نیست، رها شود.
1- مقصود از «مُجمَعٌ عَلَيهِ» در این روایت آن چیزی است که نزد اصحاب روایت آن مشهور است، زیرا در مقابل شاذّ فرموده است.
2- مراد از شهرت روایت، اشتهار آن همراه با عمل و إفتاء به مضمون آن است که در آن ریب و شکّی نمیباشد.
3- و مراد از «مُجمَعٌ عَلَيهِ» نفی ریب به نحو اطلاق است زیرا که نکره در سیاق نفي افاده عموم میکند، و روایت شاذّ که از آن اعراض نمودهاند، ریبی در باطل بودن آن نمیباشد، به دلیل عقل، اگر در یکی از دو طرف قضیّه ریبی در صحّت آن نباشد، پس ریبی در طرف دیگر نیست که قطعاً باطل است، و از آن معلوم میشود که خبر مشهور داخل در قسمت اول، از سه قسمت وارد در حديث است، یعنی «بيّن الرّشد» است، و خبر شاذّ داخل در قسمت دوم یعنی «بيّن الغيّ» است و نه در قسمت سوم که آن
مشکل ردّ حکم آن به خدا و رسول است.
و مراد از قول امام که فرمود: «إِنَّ المُجمَعَ عَلَيهِ لَا رَيبَ فِيهِ» شهرت خبر در میان امامیّه است همراه با عمل به آن نه آن که اجماع بر صدور آن از معصوم است، زیرا راوی
1) الكافي: ج1 ص68 ح10 و من لا يحضره الفقيه: ج3 ص10 ح3233 و تهذیب الأحكام: ج6 ص302 ب 92 ح 52/845 و الاحتجاج على أهل اللّجاج: ج2 ص 356.
دو خبری را فرض کرده است که دو عادل مرضىّ نزد امامیّه آن را روایت کردهاند که هیچ کدام بر دیگری فضیلتی ندارد، پس اگر دو خبر از آنی باشد که امامیّه بر آن اجماع نمودهاند پس معنایی برای فرض مذکور نیست، منظور ما، روایت دو عادل و «مرضيّ الخبر» بين متعارضين است، پس فرض مخالف دلیل است بر این که مراد همان شهرت است و نه «مُجمَعَ عَلَيهِ» حسب اصطلاح اصولیان.
و تقديم نمودن خبر مشهور به معنای ذکر شده نیست مگر به خاطر این که مُثیر اطمینان به صدور است، و آن همان موضوع برای حجّیّت خبر است.
و علما و فقهای شیعه امامیّه در کتابها و فتاوای خود به متن زیارت عاشوراء و جامعه کبیره و دعای صنمی قریش و حدیث کساء اعتماد کردهاند و بسیاری، شرحهای ارزشمندی بر آنها نوشتهاند یا در کتابهای خود به فقراتی از آنها استناد نمودهاند.
پس بنابر آنچه گفته شد دانستیم، درباره زیارت عاشوراء که به سندهایی چند روایت شده، و در مجموع از جهت مجموع قرائنی که ذکر گردید، اطمینان به صدور حاصل میگردد، و تعبّد به آن تعبّدی همراه با حجّت میباشد، و زائر به زیارت عاشوراء معروفه، بهره ثواب را میبرد بنابر آن چه که از معصوم روایت گردیده است.
بنابر امر امام جعفر صادق (علیه السّلام) و ترغیب آن حضرت، عمل اصحاب و فقها و شیعیان، بر مداومت بر قرائت این زیارت بوده و میباشد.
در سندهای زیارت عاشوراء هیچ اشکالی نیست، نه بر مبنای قدمای از فقها شیعه و نه به اصطلاح و مبنای متأخّرين و رجاليّين و این زیارت شریفه در غایت صحّت و اعتبار و موثوق الصّدور از امام محمّد باقر و امام جعفر صادق (عليهما السّلام) و حجّت است.
ذکر زیارت در کتب اماميّه خاصه در «کامل الزّیارات» و «مصباح کبیر و مختصر آن» و با سندهای عدیده، اعتماد فقهای بزرگوار را نسبت به سند و متن این زیارت به اثبات میرساند.
منشأهای عقلی نیز که موجب وثوق و اطمینان شوند بسیارند که مهمّترین آنها این سه هستند:
کثرت مصادر روایی و تعدّد طرق و تنوّع روات و کثرت عمل به آنها، و کثرت طرق و مصادر و عمل، طبعاً مؤدّی وثوق به روایت است، چنان که فقهای شیعه به برخی از نصوص روایات - مخصوصاً در مستحبّات و مکروهات - گرچه از حیث سند تمام نیستند، اعتماد کردهاند.
تعدّد و کثرت مصادری که آن را وارد کرده نتیجتا تشکیل شهرت علمی نزد علما میدهد، چرا که نزد علمای شیعه - که به تحقيق و دقّت شهرهاند- از زیارتهای معروف میباشد.
فقها و علمای محقّقی که روایت و زیارت را نقل نمودهاند: ابن قولویه، شیخ مفید، شیخ طوسی، ابن المشهدی، سیّد بن طاووس، علّامه حلّی، شهید اوّل، شیخ کفعمى، علّامه مجلسی و دیگر علمای پس از آنها تغمّدهم الله برحمته هستند. این بزرگان زیارت عاشوراء را در کتابهای خود به همراه تمامی فقرات آن نقل کردهاند به گونهای که موجب وثوق است.
موافقت روایت و زیارت عاشوراء از حيث مضمون، با مضامین و ملاکهای عمومی ذکر شده در قرآن کریم و سنّت قطعيّه.
از عوامل روحی که در سیاق زیارت دیده میشود، طوری که در آن روح تبرِّی، لعن و
مبارزه با ستم و ستمگران - که از موضوعات واضح قرآنی نزد هر مسلمان است - حاکم میباشد:
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ».(1)
به يقين آنان که دلايل روشن و هدایتی را که ما نازل کرده و برای مردم در کتاب آسمانی بیان کردهایم کتمان میکنند، خداوند و همه لعنتکنندگان آنان را لعنت میکنند.
بنابراین، زیارت عاشوراء متضمّن روح قرآن است که همان درخواست دفع رحمت خداوند از ستمگران و کافران است.
انسجام زبان لغت حدیث و زیارت عاشوراء و اسلوب آن با احادیث هم سنخ آن، که صدور آنها از معصومین (علیهم السّلام) معلوم است. فصاحت و بلاغت متن زیارت شریف عاشوراء، علم و قطع میآورد که صدورش از غیر معصوم ممتنع و محال است.
این عامل از فنون متعارف نزد عرف عقلاء در توثیق نصوص است. به عنوان مثال ابن ابی الحدید معتزلی مینویسد:
«اگر در نهج البلاغه تأمّل کنی تمام آن را یک دست و از یک سرچشمه و آن را یکنواخت خواهی دید که سبک آن یکسان است و همچون یک عنصر خالص است که هیچ آمیزهای ندارد و هیچ یک از اجزای آن مخالف اجزای دیگر نیست و ماهیت آن تفاوتی ندارد و همچون قرآن مجید است که آغاز آن همانند میانهاش و میانهاش همچون پایان آن است و هر سوره و آیهاش از لحاظ راه و روش و فنّ و نظم، چون دیگری است. اگر بعضی از قسمتهای نهج البلاغه
1) سوره (2) آیه 160.
صحیح و بعضی ساختگی بود با این برهان برای تو روشن میشد و حال آن که گمراهی کسانی آشکار میشود که پنداشتهاند این کتاب یا بخشی از آن منسوب به علىّ (علیه السّلام) و ساختگی است».(1)
از سوی دیگر، نتیجه درنگ و تأمّل از حیث ادبی در فقرات زیارت عاشوراء، برای کسانی که با ادبیّات عرب آشنا هستند، درک تجانس در لغت این زیارت با زیارتهای دیگری است که صدور آنها از اهل بیت (علیهم السّلام) قطعی است. همانند زیارت وارث، عرفه و نیمه شعبان -. همچنین همخوانی اسلوب آن با اسلوب دیگر سخنان امام محمّد باقر (علیه السّلام) از خلال دعاها و سخنان آن حضرت مشخّص میگردد. اضافه بر این؛ تمسّک به اخباری که به «اخبار من بلغ» مشهورند نیز ممکن است.
ملاحظه زیارت عاشوراء، به جهت نظر به تعدّد عوامل وثوق و پیوستگی این عوامل، انسان را به وثوق بلکه به قطع و يقين به صدور این زیارت از لسان امام محمّد باقر (عليه السّلام) میرساند.
یکپارچگی بسیاری از راویان بر الفاظ یک روایت چنان که تکذیب آن محال گردد، مانند تواتر حدیث شریف ثقلین.
یکپارچگی بسیاری از روات و روایات که به یک مضمون در عین اختلافهایی که در الفاظ آنها وجود دارد. خواه دلالت مطابقی که بر مضمون واحد است و یا تضمّنی و یا التزامی و یا دلالتهای متفاوت باشد که در برخی از آنها دلالت مطابقی و در برخی تضمّنی و یا التزامی باشد.
یعنی اگر مجموعهای از روایات را در نظر بگیریم، يقين حاصل میگردد
1) شرح نهج البلاغه: ج10 ص 128.
که اجمالا یک و یا چند روایت از آن مجموعه روایات، قطعیّ الصدور است و مشتمل به قدر متیقّن از مضامین میباشد.
بر این اساس، بنابر تعدّد سند روایت زیارت عاشوراء، متن زیارت متواتر لفظی و مضمون زیارت آن متواتر معنوی و قطعىّ الصّدور است.
شیوه تجمیع میان قرائن، عرفي و عقلی است و مرسوم میان مردم عادی و علما و مورخّین بوده و وجود چند قرینه، برای کسب اطمینان کافی است و اطمینان عرفي برای وثاقت کافی است. در رجال نیز تجمیع میان قرائن معمول است.
قرائن ضعیف به انضمام یک دیگر میتوانند مفید اطمینان باشند و حتّی روایات ضعیف هنگام تضافر، ما را از نظر در سند هر کدام از آنها بینیاز میکند.
هم چنین کثرت روایت از یک راوی، مشعر وثاقت راوی و اعتماد به او است.
اعتماد به نقل بزرگان فقها از راویان احاديث كما این که بگویند: «لایروي و لا يرسل إلا عمّن يوثق به - روی عن الثّقات ۔ قلّ ما روي عن ضعیف - و...» و عدم نقل مستقیم و بیواسطه از افراد ضعیف وقتی که بگویند: «لا يروي و لا يرسل إلا عمّن يوثق به» نشانه وثاقت مروىّ عنه بوده یا قرینهای بسیار قوی بر وثاقت است.
اگر کسی اطمینان پیدا کرد که حدیثی مجعول است، حتّی اگر بر فرض، طبق قواعد، صحیح السّند هم باشد، باید آن را کنار بگذارد امّا اگر حديث ضعيف السّندی با اصول و محکمات اعتقادی ما مخالفت نداشت و جعلی بودن آن هم ثابت نشد، نمیتوان آن را کنار گذاشت بلکه به تنهایی میتواند به عنوان مؤدّی برای احادیث صحیح به کار رود، میتواند به انضمام احادیث ضعيف السّند دیگر، ما را به اطمینان خوبی برساند، چنانکه آية الله خوئی در «معجم رجال الحدیث جلدا صفحه 168» از این شیوه در مورد
«محمّد بن جعفر الأسدی» استفاده کردهاند.
از معتبرترین نسخههای مصباح المتهجّد است که در سه مورد مقابله و تصحیح شده است:
مقابله ملّااحمد توني
مقابله حسن بن راشد
مقابله عماد الدّين الأسترآبادی.
مقابله یکم: این نسخه به دست ملّااحمد تونی میرسد و در تملّک او قرار میگیرد. نسخه از غیاث الدّین است و ملّااحمد توني خواسته که نسخه غیاث الدّین را مقابله و تصحیح کند، و با نسخه دیگری که مقابله شده حسن بن راشد است که آن نسخه مقابله شده شریف استرآبادی است، و ملّااحمد توني نسخه خود را که غلطهایی داشته با نسخه حسن بن راشد تصحیح کرده است.
مقابله دوّم: نسخه حسن بن راشد با نسخهای تصحیح شده به خط علىّ بن احمد معروف به رمیلی که آن را از نسخهای که به خط علیّ بن محمّد السّكون بوده تصحیح و مقابله نموده که آن نسخه در حرم و حائر حسینی (علیه السّلام) و در تاریخ هفتم شعبان المعظّم به سال 830 بوده است، نتیجه این میشود که نسخه رمیلی مصدر تصحیح میباشد و نسخه رمیلی از نسخه ابن السّكون است.
مقابله سوّم: مقابله استرآبادی است که در آن چنین آمده: مقابله با نسخههای متعدّدی تصحیح شده در شعبان المعظّم سال 971 قمری و یکی از نسخهها نسخه ابن ادريس الحلّى صاحب «السّرائر» است. و در آخر آن نوشته بود:
فارغ از نقل و کتابت آن گردید محمّد بن منصور بن احمد بن ادریس بن الحسين بن القاسم بن عيسى العجلیّ در جمادى الأولى 570 قمری و عرضه شد این کتاب بر کتاب اصل آن به خط مصنّف آن (یعنی شیخ طوسی) رحمه الله و بذل وسع و نهایت کوشش نمودم ... سال 573 و آن را محمّد بن ادریس نوشت.
برای تصویر نسخه غیاث الدین به صفحه 549 کتاب «المداخلات الكاملة» مراجعه کنید.
نتیجه این که تمامی فرازهای زیارت عاشوراء که موجود است، همه در نسخه به خطّ شيخ الطّائفة طوسی قدّس سرّه الشّريف بوده و با خطّ او مقابله گردیده است و جای شک نمیباشد.
برای شناخت نسخه نویسان و مقابله کنندگان به کتاب تحقیق ارزشمند
«المداخلات الكاملة» صفحات 363 الى 372 مراجعه کنید. همچنین تا صفحه 423 این کتاب به شبههها درباره این نسخه پاسخ داده شده است.
مصحّح مصباح کبیر مطبوع به سال 1338 قمری، علم الهدی در تصحیح خود، پنج نسخه خطّی بسیار ارزشمند را معیار قرار داده است، از جمله نسخهها، نسخهای عتیق میباشد که اکنون در کتابخانه آستان قدس رضوی است و مربوط به سال 502 قمری میباشد. و اوّلین نسخه با نسخهای که با خطّ ابن ادریس و ابن السّكون مقابله شده بود، تصحیح شده است.
نسخه معتبر دیگری به نام نسخه ابن أبي الجود نیز موجود است، برای اطّلاع از این نسخه و تصویر آن مراجعه کنید به کتاب «المداخلات الكاملة» صفحه 533 و برای رؤیت تصویر نسخههای معتبر درجه اول و دوم مصباح كبير و صغير و دیگر کتابهایی
که زیارت عاشوراء را از این دو کتاب نقل کردهاند و برای پاسخ به شبهههایی که درباره آن نسخهها مطرح شده است نیز به همین کتاب مراجعه نمایید.
نتیجه این که زیارت عاشوراء معروفه بنا بر مبنای علما و فقهای امامیّه معتبر است از طريق:
روائي و رجالی و اثبات وثاقت آحاد راویان سند.
و قرائن مفید علم یا اطمینان به صدور متن از معصوم (علیه السّلام).
و قاعده تسامح در ادلّه سنن و مستحبّات که پشتوانهاش احادیث صحیحه: «مَن بَلَغَهُ شَيءٌ مِنَ الثَّوابِ ...»(1)است.
و اثبات اعتبار توسّط اجماع قولی و عملی فقهای امامیّه و سیره متشرّعین امامیّه؛
و علوّ متن؛
و تجربه و وجدان حصول برکات مترتّب بر خواندن این زیارت - که آن را «برهان إنّى» مینامند؛
و شهرت روائی و عملی؛
و اثبات اعتبار به وسیله اسناد تاریخی (نسخههای خطّی منابع).
و مکاشفات؛
و رؤیاهای صادقه؛
و ... .
زیارت عاشوراء حدیث قدسی است، اضافه بر آن با ضمانت الله تعالى و جبرئیل (عليه السّلام) و رسول الله (صلّی الله عليه و آله و سلّم) و شش امام بزرگوار همراه است، روایتی از دو امام معصوم است، در کتابی چون کامل الزّيارات» که از منابع تهذیب الأحکام و الإستبصار و بسیاری از کتابهای
1) المحاسن: ج1 ص 25 ب1ح1 و 2 و الكافي: ج2 ص 87 ح1 و 2 و ثواب الأعمال: ص 132.
شیعه امامیّه است نقل شده، به همراه ضمانت ابن قولویه بر این که از راوی ضعیف روایت نمیکند.
از کتابهای دعایی که نسخههای بسیاری از آن میان شیعیان از خواصّ و عوام بوده و به آن عمل میکردهاند، کتاب مصباح المتهجّد و مختصر آن بوده و از زیاراتی که در بسیاری از کتب ادعیه بوده و شیعه به آن ملتزم بوده، زیارت عاشوراء معروفه است که میتوان ادّعا کرد سیره متّصله آنان به زمان اهل عصمت (عليهم السّلام) بوده و اهل بیت (عليهم السّلام) نیز اصرار بر ترویج آن، در میان شیعیان داشتهاند.
شیخ طوسی زیارت عاشوراء را در زمانی که در اوج مقام علمی بوده، در دو کتاب خود آورده است و در مختصر المصباح آن را حذف ننموده و این دو کتاب، اصل برای کتابهای عبادی و ادعیه و زیارات قرار گرفتهاند.
زیارت عاشوراء با ده سند آمده که این تعداد سند قابل توجّه و تأمّل است و هم چنين متن زیارت و حديث آن، بر علوّ مقام و ایمان و وثاقت راویانی که ظرف آن بودهاند، دلالت دارد، که آنان از شیعیان خالص و مخلص در ولایت و برائت بودهاند زیرا نابترین میراث توحیدی، ولائي - برائی شیعه، توسّط آنان روایت شده است و به تشخیص آن دو امام بزرگوار، اینان قابلیّت حمل آن را داشتهاند.
تمامی مضامین این زیارت، علاوه بر این که با قرآن منطبق است، متواتر معنوی است و معارف آن میزان و معیار تشيع - برائت از ظالمين - است.
زیارت عاشوراء علاوه بر دو منبع اصلیاش، در منابع متقن دیگری مانند «المزارالكبير» شیخ مفید، «المزار الكبير» ابن المشهدی، «المزار» شهید اوّل، «ذخيرة الآخرة» تأليف علىّ بن محمّد بن سبزواری از علمای قرن 6، «نزهة الزّاهد» تألیف یکی از علمای قرن 6، «البلد الأمين» و «المصباح» شیخ کفعمى، «مصباح الزّائر»، «منهاج الصّلاح»،
«بحارالأنوار»، «تحفة الزّائر»، «زاد المعاد»، «مفاتیح الجنان» و ... روایت شده است.
فقها و علمای بزرگی بر این زیارت، شرحهای ارزشمندی نوشته و کیفیّت قرائت آن را بیان نموده و یا به فقراتی از آن استناد و یا استشهاد کرده و شرح نمودهاند.
فقها، محدّثین و علمای بسیاری از امامیّه بر خواندن آن مداومت داشته و دیگران را به خواندن آن ترغیب نمودهاند.
تأییدات غیبیّه این زیارت ما را از بررسی سند آن مستغنی میکند، و پایان سخن این که تعابیر ملکوتی این زیارت و ترتیب آن، حکایت از صدور آن از زبان وحیانی معصوم (عليه السّلام) دارد.
محدّث جلیل میرزا حسین نوری متوفی 1320 در کتاب شریف نجم ثاقب حکایت هفتادم مینویسد: [حکایت سیّد احمد رشتی موسوی] جناب مستطاب تقی صالح، سیّد احمد بن سیّد هاشم بن سیّد حسن موسوی رشتی تاجر ساکن رشت ایّده الله در هفده سال قبل، تقریباً به نجف اشرف مشرّف شد و با عالم ربّانی و فاضل صمدانی، شیخ على رشتی طاب ثراه که در حکایت آینده مذکور خواهند شد، إن شاء الله، به منزل حقیر آمدند و چون برخاستند، شیخ از صلاح و سداد سیّد مرقوم، اشاره کرد و فرمود: قضيه عجیبهای دارد و در آن وقت، مجال بیان نبود. پس از چند روزی ملاقات شد؛ فرمود: سیّد رفت و قضیّه را با جملهای از حالات سیّد نقل کرد. بسیار تأسّف کردم، از نشنیدن آنها از خود او؛ اگر چه مقام شيخ رحمه الله اجلّ از آن بود که احتمال اندکی خلاف در نقل ایشان برود و از آن سال تا چند ماه قبل، این مطلب در خاطرم بود. تا در ماه جمادى الآخره این سال از نجف اشرف برگشته بودم، در کاظمین ، سیّد صالح مذکور را ملاقات کردم که از سامره مراجعت کرده، عازم عجم بود. پس شرح حال او را
چنانچه شنیده بودم، پرسیدم و از آن جمله، قضيه معهوده؛ همه را نقل کرد مطابق آن و آن قضيه چنان است که گفت: در سنه هزار و دویست و هشتاد (1280) به اراده حجّ بیت الله الحرام از دارالمرز رشت آمدم به تبریز و در خانه حاجی صفر على تاجر تبریزی معروف منزل کردم. چون قافله نبود، متحیّر ماندم تا آنکه حاجی جبّار جلودار سدهی اصفهانی بار برداشت به جهت طربوزن تنها، از او مالی کرایه کردم و رفتم. چون به منزل اوّل رسیدیم، سه نفر دیگر به تحريص حاجی صفرعلی به من ملحق شدند. یکی حاجی ملا باقر تبریزی، حجّه فروش معروف علما و حاجی سیّد حسین تاجر تبریزی و حاجی على نامی که خدمت میکرد. پس به اتّفاق روانه شدیم تا رسیدیم به ارزنة الرّوم و از آن جا عازم طربوزن. در یکی از منازل ما بین این دو شهر، حاجی جبّار جلودار به نزد ما آمد و گفت: این منزل که در پیش داریم مخوف است. قدری زود بار کنید که به همراه قافله باشید. چون در سایر منازل غالباً از عقب قافله به فاصله میرفتیم. پس ما هم تخمین دو ساعت و نیم یا سه به صبح مانده به اتفاق حرکت کردیم به قدر نیم یا سه ربع فرسخ از منزل خود دور شده بودیم که هوا تاریک شد و برف مشغول باریدن شد، به نحوی که رفقا هر کدام سر خود را پوشیده و تند راندند. من نیز آن چه کردم که با آنها بروم ممکن نشد تا این که آنها رفتند من تنها ماندم. پس از اسب پیاده شده و در کنار راه نشستم و به غایت مضطرب بودم. چون قریب شش صد تومان برای مخارج راه، همراه داشتم؛ بعد از تأمّل و تفکّر، بنابراین گذاشتم که در همین موضع بمانم تا فجر طالع شود، به آن منزل که از آنجا بیرون آمدیم، مراجعت کنم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه برداشته، به قافله ملحق شوم. در آن حال، در مقابل خود باغی دیدم و در آن باغ، باغبانی که در دست بیلی داشت که بر درختان میزد که برف از آنها بریزد. پس پیش آمد، به مقدار فاصله کمی ایستاد و فرمود: «تو کیستی ؟» عرض کردم: رفقای من رفتند
و من ماندهام. راه را نمیدانم. گم کردهام. فرمود به زبان فارسی: «نافله بخوان تا راه را پیدا کنی!» من مشغول نافله شدم. بعد از فراغ تهجّد، باز آمد و فرمود: «نرفتی؟» گفتم: و الله! راه را نمیدانم. فرمود: «جامعه بخوان!» من جامعه را حفظ نداشتم و تاکنون حفظ ندارم با آن که مکرّر به زیارت عتبات مشرّف شدم. پس از جای برخاستم و جامعه را بالتّمام از حفظ خواندم. باز نمایان شد، فرمود: «نرفتی؟ هستی؟» مرا بی اختیار گریه گرفت. گفتم: هستم، راه را نمیدانم. فرمود: «عاشوراء بخوان!» و عاشوراء نیز حفظ نداشتم و تاکنون ندارم. پس برخاستم و مشغول خواندن زیارت عاشوراء شدم از حفظ، تا آنکه تمام لعن و سلام و دعای علقمه را خواندم. دیدم بازآمد و فرمود: «نرفتی؟ هستی؟» گفتم: نه، هستم تا صبح. فرمود: «من حال، تو را به قافله میرسانم.» پس رفت و بر الاغی سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و آمد. فرمود: «به ردیف من بر الاغ من سوار شو» سوار شدم. پس عنان اسب خود را کشیدم، تمكين ننمود و حرکت نکرد. فرمود: «جلو اسب را به من ده» دادم. پس بیل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را به دست راست گرفت و به راه افتاد. اسب در نهایت تمكين متابعت کرد. پس دست خود را به زانوی من گذاشت و فرمود: «شما چرا نافله نمیخوانید؟ نافله! نافله! نافله!» سه مرتبه فرمود. و باز فرمود: «شما چرا عاشوراء نمیخوانید؟ عاشوراء! عاشوراء! عاشوراء!» سه مرتبه. و بعد فرمود: «شما چرا جامعه نمیخوانید؟ جامعه! جامعه! جامعه!» و در وقت طی مسافت به نحو استداره سیر مینمود. يك دفعه برگشت و فرمود: «آن است رفقای شما» که در لب نهر آبی فرود آمده، مشغول وضو به جهت نماز صبح بودند. پس من از الاغ پایین آمدم. که سوار اسب خود شوم و نتوانستم. پس آن جناب پیاده شد و بیل را در برف فرو کرد و مرا سوار کرد و سر اسب را به سمت رفقا برگرداند. من در آن حال، به خیال افتادم که این شخص که بود که
به زبان فارسی حرف میزد و حال آن که زبانی جز ترکی و مذهبی، غالبا جز عیسوی، در آن حدود نبود و چگونه به این سرعت مرا به رفقای خود رسانید. پس در عقب خود نظر کردم احدی را ندیدم و از او آثاری پیدا نکردم. پس به رفقای خود ملحق شدم.(1)
باز هم مرحوم میرزا حسین نوری قدّس سرّه گوید: اما زیارت عاشورا، پس در فضل و مقام آن، همان بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی باشد؛ هر چند که از قلوب مطهّره ایشان، چیزی جز آن چه از عالم بالا به آن جا رسد، بیرون نیاید. بلکه از سنخ احادیث قدسیّه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیّت - جلّت عظمته - به جبرئیل امین و از او به خاتم النّبيّين (صلّى الله عليه و آله و سلّم) رسیده و به حسب تجربه، مداومت به آن، در چهل روز یا کمتر، در قضای حاجات و نیل مقاصد و دفع اعادی، بینظیر؛ و لكن احسن فواید آن که از مواظبت آن به دست آمده، فایدهای است که در کتاب دارالسلام ذکر کردم. اجمال آنکه ثقه صالح متّقی، حاجی ملّا حسن یزدی که از نیکان مجاورین نجف اشرف است و پیوسته مشغول عبادت و زیارت، نقل کرد از ثقه امين، حاجی محمّد علی یزدی که مرد فاضل صالحی بود در یزد که دائما مشغول اصلاح امر آخرت خود بود و شبها در مقبره خارج يزد که در آن جماعتی از صلحا مدفونند و معروف است به مزار، به سر میبرد. او را همسایهای بود که در کودکی با هم بزرگ شده و در نزد یک معلّم میرفتند. تا آن که بزرگ شد و شغل عشّاری (مأمور اخذ مالیات و باج گیر) پیش گرفت. تا آنکه مرد و در همان مقبره، نزدیک محلّی که آن مرد صالح بیتوته میکرد، دفن کردند. پس او را در خواب دید، پس از گذشتن کمتر از ماهی که در هیأت نیکویی است، پس به نزد او رفت و گفت: من میدانم مبدأ و منتهای کار تو و ظاهر و باطن تو را و نبودی از آنها که
1) نجم ثاقب در احوال امام غايب (عليه السّلام): ج2 ص712 حکایت هفتادم. از او: العبقريّ الحسان: ج6 ص470 یاقوت4، و مفاتیح الجنان.
احتمال رود نیکی در باطن ایشان و شغل تو مقتضی نبود جز عذاب را، پس به کدام عمل به این مقام رسیدی؟ گفت: چنان است که گفتی و من در اشدّ عذاب بودم از روز وفات تا دیروز، که زوجه استاد اشرف حدّاد فوت شد و در این مکان دفن کردند. و اشاره کرد به موضعی که قریب صد ذرع، از او دور بود. و در شب وفات او، حضرت ابی عبدالله الحسين (عليه السّلام) سه مرتبه او را زیارت کرد و در مرتبه سوّم امر فرمود به رفع عذاب از این مقبره. پس حالت ما نیکو شد و در سعه و نعمت افتادیم. پس از خواب، متحيّرانه بیدار شد و حدّاد را نمیشناخت و محلّه او را نمیدانست. پس در بازار حدّادين، از او تفحّص کرد و او را پیدا نمود و از او پرسید: برای تو زوجهای بود؟ گفت: آری، دیروز وفات کرد و او را در فلان مكان - و همان موضع را اسم برد - دفن کردم. گفت: او به زیارت ابی عبدالله (عليه السّلام) رفته بود؟ گفت: نه. گفت: ذکر مصائب او میکرد؟ گفت: نه. گفت: مجلس تعزیهداری داشت؟ گفت: نه. آنگاه پرسید: چه میجویی؟ خواب را نقل کرد. گفت: آن زن مواظبت داشت به زیارت عاشورا.
مخفی نماند که سیّد احمد، صاحب قضيّه از صلحا و اتقیا و مواظب طاعات و زیارات و ادای حقوق و طهارت جامه و بدن از قذارات مشتبهه و معروف به ورع و سداد در اهل بلد و غیره و نوادر الطّافي در هر زیارت به او میرسید که مقام ذکر آن نیست.(1)
برای آگاهی بیشتر از ثمرات برزخی این زیارت به کتاب داستانهای شگفت زیارت عاشوراء ص 273 شماره 114 و منتخب التواريخ ص 388 مراجعه شود.
در احادیث اهل بیت (علیهم السّلام) برای زیارت امام حسين (عليه السّلام) آثار دینی و دنیوی و ثوابهای اخروی بسیاری ذکر شده، به خصوص زیارت عاشوراء که عجیب و محیّر العقول و بسیار زیاد است.
1) نجم ثاقب در احوال امام غايب (عليه السّلام): ج2 ص 716 ضمن حکایت 70. از او: العبقريّ الحسان: ج6 ص 472 و مفاتیح الجنان.
امام جعفر صادق (عليه السّلام) فرمودند:
«إِنَّهُ أَفْضَلُ مَا يَكُونُ مِنَ الْأَعْمَالِ».(1)
همانا (زیارت امام حسین (علیه السّلام)) برترین کارهاست.
زیارت امام حسين (علیه السّلام) سبب تقرّب إلى الله تعالى و الى الرّسول و الى فاطمة و إلى الأئمة (صلوات الله و سلامه عليهم اجمعین) میگردد و سبب صفا و خلوص ذات و صفات و صورت و نیز اخلاص در عمل میگردد.
از جمله اموری که زیارت را زیارت حقيق و زیارة الله میکند معرفت نسبت به حقّ ولی و امام معصوم (عليه السّلام) است که فرمودند:
«مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) عَارِفاً بِحَقِّهِ كَتَبَهُ اللَّهُ فِي عِلِّيِّينَ».(2)
کسی که با معرفت به به حقّ (جایگاه و فضیلت) امام حسين (عليه السّلام) به زیارتش در کنار قبر او بود برود، الله تعالی او را در زمره علّيّين ثبت مینماید.
«كَانَ مِن مُحَدِّثِي اللهِ فَوقَ عَرشِهِ، وَ إِن كَان شَقِيّاً كُتِبَ سَعِيداً وَ لَم يَزَل يَخُوضُ فِي رَحمَةِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ ...».(3)
کامل الزّيارات: ص 145 ب 57 ح3- حدّثني الحسن بن عبد الله بن محمّد بن عيسى، عن أبيه عبد الله بن محمّد بن عيسى، عن أبيه محمّد بن عيسى بن عبد الله، عن عبد الله بن المغيرة، عن عبد الله بن میمون القدّاح، عن أبي عبدالله (عليه السّلام) قال: قلت له: مَا لِمَنْ أَتَى قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ بن عليّ (عَلَيْهِما السَّلَامُ) زَائِراً عَارِفاً بِحَقِّهِ غَيْرَ مُسْتَنْكِفٍ وَ لاَ مُسْتَكْبِرٍ؟ قَالَ يُكْتَبُ لَهُ أَلْفُ حِجَّةٍ مَقْبُولَةٍ وَ أَلْفُ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ وَ إِنْ كَانَ شَقِيّاً كُتِبَ سَعِيداً وَ لَمْ يَزَلْ يَخُوضُ فِي رَحْمَةِ اَللَّهِ.
کامل الزّيارات: ص164 ب66 ح10- حَدَّثَني محمّد بن الحَسَن بن الوليد، عن محمّد بن الحسن الصفّار، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن أبيه، عن عبد الله بن المغيرة، عن عبد الله بن میمون القدّاح، عن أبي عبد الله (عليه السّلام) قال: قلت له: مَا لِمَنْ أَتَى قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ زَائِراً عَارِفاً بِحَقِّهِ غَيْرَ مُسْتَكْبِرٍ وَ لاَ مُسْتَنْكِفٍ قَالَ يُكْتَبُ لَهُ أَلْفُ حَجَّةٍ مَقْبُولَةٍ وَ أَلْفُ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ وَ إِنْ كَانَ شَقِيّاً كُتِبَ سَعِيداً وَ لَمْ يَزَلْ يَخُوضُ فِي رَحْمَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
از سخنگویان با خداوند در بالای عرش خداست و اگر شقاوتمند باشد،
سعادتمند مقرّر میگردد و پیوسته در رحمت خداوند غوطه میخورد ... .
الف) در تمامی نسخههای مصباح المتهجّد و مختصر آن و کامل الزّیارات و المزار شیخ مفيد و المزار شهید اوّل و مختصر علّامه حلّی و غیر آنها، دو فقره صد لعن و صد سلام و دعای «اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي...» موجود است.
برای مزيد اطّلاع از نسخههای خطّی مصباح المتهجّد و مختصر آن - که تاریخ برخی از آنها به زمان شیخ طوسی قدّس سرّه و مقابله با نسخه ایشان باز میگردد - و ذکر مخازن و
1) کامل الزّيارات: ص 146 ب58 ح1 الى 6.
2) کامل الزّيارات: ص 148 باب 59 في أنّ من زار الحسين (عليه السّلام) كان كمن زار الله في عرشه، و كتب في أعلى علّيّين حديث 3 و 4 و 5 و 6 و 8 و 9 و 10 و 12.
3) کامل الزّيارات: ص141 ب54 ح 17- حدّثني أبي و جماعة مشايخي، عن سعد بن عبد الله قال: حدّثني أحمد بن عليّ بن عبيد الجعفيّ قال: حدّثني محمّد بن أبي جرير القمّي قال: سمعت أبا الحسن الرّضا (عليه السّلام) يقول لأبي: مَنْ زَارَ اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) عَارِفاً بِحَقِّهِ كَانَ مِنْ مُحَدِّثِي اَللَّهِ تَعَالَى فَوْقَ عَرْشِهِ ثُمَّ قَرَأ:َ إِنَّ اَلْمُتَّقِينَ فِي جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ `فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ.
تصویر آنها و دیگر منابعی که زیارت عاشوراء معروفه را از آنها نقل کردهاند، به این کتابها مراجعه نمایید: «المداخلات الكاملة في ردّ مدّعي التّزوير على زيارة عاشوراء المتداولة»، «شفاء الصّدور في شرح زیارة العاشور» چاپ جدید: ج3 صص 7- 114.
ب- و تمامی محدّثین و فقهایی که از این کتابها نقل نمودهاند، تمام آن فقرات را آوردهاند و هیچ یک از کسانی که فقره صد لعن و صد سلام و «اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي، ... » را نقل نمودهاند، همانند سیّد بن طاووس و غیر ایشان قدّس سرّهم، در هیچ کدام از این فقرات اشکال نکردهاند، بنابراین موافقت همه علمایی که زیارت را آوردهاند، به روشنی اطمینان میآورد که این سه فقره از متن زیارت عاشوراء است، و توجّه کنیم که اصل، عدم زیادت میباشد.
در نسخههای خطّی مقابله شده با نسخه به خطّ شیخ طوسی، تمامی زیارت و صد لعن و صد سلام و فراز «اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي، ...» وجود دارد و تمامی علمای امامیّه که زیارت عاشوراء را از مصباح المتهجّد کبیر و یا صغیر و یا غیر آنها نقل کردهاند - با اعتمادی که به صحّت آنها داشتهاند به همراه با تمامی این سه فقره آوردهاند و کسی در سند و صدور آن اشکال یا تردید ننموده است.
ج- بسیاری از علما و محدّثین و فقهای امامیه - تغمّدهم الله برحمته - زیارت عاشوراء معروفه را در کتابها و رسالهها با فقره صد لعن و صد سلام و دعای «اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي ...» شرح و تفسیر کرده و یا در کتابهای فقهی خود به برخی از فقرات آن استشهاد نمودهاند.
جهت اطّلاع بیشتر به کتاب «الذّريعة في تصانيف الشّيعة» مراجعه شود.
قَالَت سَيِّدَتُنَا فَاطِمَةُ الشَّهِيدَةُ (صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيهَا)
لَخَابَت أُمَّةٌ قَتَلَت ابنَ بِنتِ نَبِيِّهَا
بانوی ما حضرت فاطمه شهيدة (صلوات الله عليها) فرمودند:
به یقین زیانکار است امّتی که پسر دختر پیامبر خود را بکشد
شبههها درباره زیارت عاشوراء معروفه و ناحیه مقدسه و زیارت جامعه کبیره و حديث کساء يماني و دعای صنمی قریش به دو قسم است:
1- شبهه سندی، که سند زیارت عاشوراء بررسی شد؛
2- و شبهه محتوایی که تمامی فرازهای زیارت و لعنها در مصادر اوّلیه موجود است.
1- اصل عدم خیانت و تزوير
2- اصل عدم اجتهاد در استنساخ
3- اصل عدم زیادت
آنچه مسلّم است این که زیارت عاشوراء دارای پنج قسمت است: قسمت اوّل: زیارت است. قسمت دوّم: صدبار لعن است. قسمت سوّم: صدبار سلام است. قسمت چهارم: دعای «اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي ...» است. و قسمت پنجم: دعای در سجده است.
امّا اختلاف متن زیارت در کامل الزّيارات:
«اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ آلَنَبِيِّكَ بِاللَّعنِ ثُمَّ العَن أَعدَاءَ آلِمُحَمَّدٍ مِنَ الأَوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ ...».
بارالها! اوّلين ظالمی را که به اهل بیت پیامبرت (عليهم السّلام) ظلم نمود، از جانب من مخصوص به لعن خود گردان، سپس دشمنان آل محمّد (عليهم السّلام) را از اوّلین و آخرين، (همه را) لعنت کن ... .
و مصباح المتهجّد و مختصر آن:
«اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ اَلثَّانِيَ وَ اَلثَّالِثَ و الرَّابِعَ ...».
بارالها! نخستین کسی را که (در حقّ محمّد و آل محمّد (عليهم السّلام)) ستم نمود، از جانب من مخصوص به لعن خود گردان، و از ظالم اوّل آغاز کن، سپس ظالم دوّم و سوّم و چهارم را لعنت نما ... .
اختلاف لفظی است و نه محتوایی.
بنابر گزارش سیّد بن طاوس در یکی از نسخههای مصباح المتهجّد، که در کتاب مصباح الزّائر به آن اشاره نموده است، دو فقره لعن و صد سلام وجود نداشته و نسخهاش با خطّ شیخ طوسی مقابله شده ولی در مختصر المصباح او، این دو فراز وجود داشته است. و به يقين در مصباح المتهجّد وجود داشته زیرا که در مختصر آن، که خود شیخ طوسی از مصباح کبیر خود مختصر فرموده، وجود داشته است. و نسخهای از مصباح کبیر که نزد سیّد بوده، کامل نبوده بلکه ناقص بوده است، زیرا در تمامی نسخههای مصباح كبير، آن دو فراز موجود است.
و علما و فقها نیز همه آن قسمتها را نقل نموده اند: شیخ ابن قولويه متوفای 367 یا 369
در کامل الزّيارات و شیخ مفید متوفّای 413 در المزار الكبير و شیخ طوسی متوفای 413 در مصباح کبیر و مختصر المصباح و سیّد ابن طاوس متوفای 664 در مصباح الزّائر و شهید اوّل متوفّای 786 در المزار و ابن المشهدی متوفّای قرن 6 در (دو جای) المزار الكبير و علّامه حلّی متوفّای 726 قمری در منهاج الصّلاح و شیخ کفعمی متوفّای قرن 9 در المصباح و البلد الأمين و... در نسخههای معتبر، تمامی آن پنج قسمت را آوردهاند، حال آن که برخی از روی عدم تتبّع شبهه نمودهاند که دعای «اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي...» در قرن نهم به زیارت اضافه شده است!
و اما اختلافی که در قسمت «اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي...» که در کامل الزّيارات با مصباح المتهجّد و مختصر آن وجود دارد، ضرری به اصل زیارت نمیزند، و برخی از آنها که ناقص میباشد به جهت تقیّه و ظروف آن بوده است.
از آنجا که زیارت از دو امام محمّد باقر و جعفر صادق (عليهما السّلام) صادر شده، تعارض با هم ندارند، ممکن است اختلاف هر دو عبارت، مربوط به نقل هر یک از دو امام بزرگوار باشد که با در نظر داشتن شرایط سخت حاکم در زمان ائمّه (عليهم السّلام) و شیعیان آنان و خفقان فراگیر در آن زمان، به حسب تقیّه در یکی چنین فرموده و در مورد دیگر، به گونه مصباح المتهجّد فرموده و در آن نیز با گفتن «أَوَّلاً ثُمَّ الثَّانِيَ ... » مراعات تقيّه نموده و به نام آنها تصريح نکرده است، بنابراین متن «کامل الزّیارات» مربوط به زمان شدّت تقیّه و «مصباح المتهجّد و مختصر آن» در غیر زمان شدّت تقیّه بوده است و اختلافهایی که در برخی نسخهها دیده میشود و گاه برخی از کلمات جا افتاده یا با اختلاف ذکر شده، به سبب ظروف و زمانهای تقیّه بوده است؛ ظروف تقيّه است که باعث شده برخی از نسخهها ناقص باشد، و اصل عدم زیاده (یعنی اضافه شدن چیزی به زیارت) است یعنی در نسخههای کامل که با نسخه اصلی مقابله و تصحیح
شدهاند، زیاده نیست. نسخههایی که همه فرازها را به تمام دارند و لكن اعتبار کمتری دارند، میتوانند مؤیّد آنها باشند.
و ذكر «الأوّل» و «الثّاني» و... در زیارت عاشوراء معروفه بنابر نقل شیخ طوسی، در روایاتی چند نیز آمده و حتی تا «الخامس» آمده و قابل انکار نیست. و نه تنها اینها بلکه تعابیر دیگری نیز برای اوّلین ظالمين به اهل بیت (علیهم السّلام) آمده است، برای اطّلاع بیشتر به کتاب چهار جلدى «الأسرار فيما كنّي به الأشرار» ... مراجعه کنید.
اشکال دیگری که برخی بر کلمه «ثم الرّابع» کردهاند و از نابخردی و عدم دقت گفتهاند مقصود خلیفه چهارم است و بر امیرالمؤمنين (عليه السّلام) تطبیق دادهاند، دقت نکردهاند که مراد چهارمین مصداق ظالمترین شخص به اهل بیت نبوّت (علیهم السّلام) است و از جهت اهمّیّت ذکر شده و نه چهارمین خلیفه، و نه تنها در این زیارت بلکه در برخی از احادیث نیز از او یاد شده است(1)
و المحاسن: ج1 ص44 ب 43 ح58- عَنْ أَبِي يُوسُفَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْأَنْمَاطِيِّ عَنْ كُلَيْمَةَ صَاحِبِ الْكِلَلِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ قَالَ هَذَا الْقَوْلَ إِذَا أَصْبَحَ فَمَاتَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ دَخَلَ الْجَنَّةَ فَإِنْ قَالَ إِذَا أَمْسَى فَمَاتَ مِنْ لَيْلَتِهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وَ أُشْهِدُ مَلَائِكَتَكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ حَمَلَةَ الْعَرْشِ الْمُصْطَفَيْنَ أَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ ص وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ ... حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَيْهِ أَئِمَّتِي وَ أَوْلِيَائِي عَلَى ذَلِكَ أَحْيَا وَ عَلَيْهِ أَمُوتُ وَ عَلَيْهِ أُبْعَثُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ أَبْرَأُ مِنْ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ أَرْبَعَةٍ فَإِنْ مَاتَ فِي يَوْمِهِ أَوْ لَيْلَتِهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ. از او: بحار الأنوار: ج 83 ص258 ب45 ذیل ح27 و مستدرك الوسائل: ج5 ص 385 ب41 ح6153.
تا بر همه روشن شود که ظالمی چون یزید در مقام پنجم از مؤسّسين و عاملین فجیع ترین جنایتها بر خاندان نبوت قرار دارد، و ریشه ظلم از کجاست، که آن مبدأ این نتیجه را داشت.(2)عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (عليه السّلام) يَا بَاحَمْزَةَ إِنَّمَا يَعْبُدُ اللَّهَ مَنْ عَرَفَ اللَّهُ، فَأَمَّا مَنْ لَا يَعْرِفُ اللَّهَ كَأَنَّمَا يَعْبُدُ غَيْرِهِ- هَكَذَا ضَالّاً قُلتُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ وَ مَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ: يُصَدِّقُ اللَّهَ وَ يُصَدِّقُ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ (صلّی الله عليه و آله و سلّم) فِي مُوَالَاةِ عَلِيٍّ وَ الايتمام بِهِ، وَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَى مِنْ بَعْدِهِ - وَ الْبَرَاءَةُ إِلَى اللَّهِ مِنْ عَدُوِّهِمْ، وَ كَذَلِكَ عِرْفَانُ اللَّه، قَالَ: قُلتُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ - أَيّ شيء إِذَا عَمِلَتْهُ أَنَا اسْتَكْمَلْتَ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ قَالَ: تَوَالِي أَوْلِيَاءِ اللَّه، وَ تُعَادِي أَعْدَاءَ اللَّهِ، وَ تَكُونُ مَعَ الصَّادِقِينَ كَمَا أَمَرَكَ اللَّهُ، قَالَ : قُلتُ: وَ مَنْ أَوْلِيَاءُ اللَّه - وَ مَنْ أَعْدَاءُ اللَّهِ فَقَالَ: أَوْلِيَاءُ اللَّهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (عَلَيهِمُ السَّلَامُ)، ثُمَّ انْتُهِيَ الْأَمْرُ إِلَيْنَا - ثُمَّ ابْنيْ جَعْفَر، وَ أَوْمَأَ إِلَى جَعْفَرٍ وَ هُوَ جَالِسٌ فَمَنْ وَالَى هؤُلاءِ فَقَدْ وَالَى اللَّه - وَ كَانَ مَعَ الصَّادِقِينَ كَمَا أَمَرَهُ اللَّهُ، قُلتُ: وَ مَنْ أَعْدَاءُ اللَّهِ أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَالَ: الْأَوْثَانِ الْأَرْبَعَةِ، قَالَ : قُلْتُ مَنْ هُمْ قَالَ: أَبُو الْفَصِيلِ وَ رُمَعُ وَ نَعثلٌ وَ مُعَاوِيَةُ وَ مَنْ دَانَ بِدِينِهِمْ - فَمَنْ عَادَى هؤُلاءِ فَقَدْ عَادَى أَعْدَاءِ الله.
از او: البرهان في تفسير القرآن: ج2 ص 864 ح4793 و بحارالأنوار: ج 27 ص 57 ب1ح16.
از امام جعفر صادق (عليه السّلام) روایت است که فرمود:
«... وَ هَكَذَا كَانَ فِي سَابِقِ عِلْمِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلَّذِي أَعْلَمَهُ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ) أَنْ إِذَا كُتِبَ اَلْكِتَابُ قُتِلَ اَلْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ... ».(3)
... و چنین در علم خدا گذشته بود و آن را به رسول خدا (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ) آگاهی داد که هنگام نوشته شدن آن عهدنامه، امام حسين (عليه السّلام) کشته شد... .
آنگاه که نامه (و صحیفه ملعونه) نوشته شد، اساس قتل امام حسين (عليه السّلام)
1) الكافي: ج2 ص 522 ح3- محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد بن عیسی- و عليّ بن إبراهيم، عن أبيه جميعاً عن ابن أبي عمير، عن الحسن بن عطيّة، عن رزین صاحب الأنماط، عن أحدهما (عليهما السّلام) قال: مَنْ قَالَ اَللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وَ أُشْهِدُ مَلاَئِكَتَكَ اَلْمُقَرَّبِينَ وَ حَمَلَةَ عَرْشِكَ اَلْمُصْطَفَيْنَ أَنَّكَ أَنْتَ اَللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ اَلرَّحْمَنُ اَلرَّحِيمُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَنَّ فُلاَنَ بْنَ فُلاَنٍ إِمَامِي وَ وَلِيِّي وَ أَنَّ أَبَاهُ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ عَلِيّاً وَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ وَ فُلاَناً وَ فُلاَناً حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَيْهِ أَئِمَّتِي وَ أَوْلِيَائِي عَلَى ذَلِكَ أَحْيَا وَ عَلَيْهِ أَمُوتُ وَ عَلَيْهِ أُبْعَثُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ أَبْرَأُ مِنْ فُلاَنٍ وَ فُلاَنٍ (وَ فُلاَنٍ) فَإِنْ مَاتَ فِي لَيْلَتِهِ دَخَلَ اَلْجَنَّةَ. در الكافي (دار الحديث): ج4 ص420 ح3281/ 3: في «د، ز، ص، بس، بف» و حاشية «بر» و الوافي و المحاسن: + «و فلان». از او: الوافي: ج9 ص1574 ح8773- 5 و وسائل الشّيعة: ج 7 ص 221 ب48 ح9165-6 و بحار الأنوار: ج31 ص 609.
2) تفسير العيّاشيّ: ج2 ص 116 ح- عن أبي حمزة الثّماليّ قال: قال أبوجعفر (عليه السّلام):
3) الكافي: ج 8 ص 179 ح 202- عنه (عليّ بن محمّد علّان الكليني)، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» قَالَ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي فُلَانٍ وَ فُلَانٍ وَ أَبِي عُبَيْدَةَ الْجَرَّاحِ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَ سَالِمٍ مَوْلَى أَبِي حُذَيْفَةَ وَ الْمُغِيرَةِ بْنِ شُعْبَةَ حَيْثُ كَتَبُوا الْكِتَابَ بَيْنَهُمْ وَ تَعَاهَدُوا وَ تَوَافَقُوا لَئِنْ مَضَى مُحَمَّدٌ لَا تَكُونُ الْخِلَافَةُ فِي بَنِي هَاشِمٍ وَ لَا النُّبُوَّةُ أَبَداً فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِمْ هَذِهِ الْآيَةَ قَالَ قُلْتُ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ»؟ قَالَ وَ هَاتَانِ الْآيَتَانِ نَزَلَتَا فِيهِمْ ذَلِكَ الْيَوْمَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيهِ السَّلامُ) لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّهُ كَانَ يَوْمٌ يُشْبِهُ يَوْمَ كَتْبِ الْكِتَابِ إِلَّا يَوْمَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ (عَلَيهِ السَّلامُ) وَ هَكَذَا كَانَ فِي سَابِقِ عِلْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِي أَعْلَمَهُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عليهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) أَنْ إِذَا كُتِبَ الْكِتَابُ قُتِلَ الْحُسَيْنُ (عَلَيهِ السَّلامُ) وَ خَرَجَ الْمُلْكُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ فَقَدْ كَانَ ذَلِكَ كُلُّهُ قُلْتُ «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ»؟ قَالَ الْفِئَتَانِ إِنَّمَا جَاءَ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ يَوْمَ الْبَصْرَةِ وَ هُمْ أَهْلُ هَذِهِ الْآيَةِ وَ هُمُ الَّذِينَ بَغَوْا عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيهِ السَّلامُ) فَكَانَ الْوَاجِبَ عَلَيْهِ قِتَالُهُمْ وَ قَتْلُهُمْ حَتَّى يَفِيئُوا إِلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ لَوْ لَمْ يَفِيئُوا لَكَانَ الْوَاجِبَ عَلَيْهِ فِيمَا أَنْزَلَ اللَّهُ أَنْ لَا يَرْفَعَ السَّيْفَ عَنْهُمْ حَتَّى يَفِيئُوا وَ يَرْجِعُوا عَنْ رَأْيِهِمْ لِأَنَّهُمْ بَايَعُوا طَائِعِينَ غَيْرَ كَارِهِينَ وَ هِيَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَكَانَ الْوَاجِبَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيهِ السَّلامُ) أَنْ يَعْدِلَ فِيهِمْ حَيْثُ كَانَ ظَفِرَ بِهِمْ كَمَا عَدَلَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عليهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فِي أَهْلِ مَكَّةَ إِنَّمَا مَنَّ عَلَيْهِمْ وَ عَفَا وَ كَذَلِكَ صَنَعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيهِ السَّلامُ)- بِأَهْلِ الْبَصْرَةِ حَيْثُ ظَفِرَ بِهِمْ مِثْلَ مَا صَنَعَ النَّبِيُّ (صَلَّی اللهُ عليهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)- بِأَهْلِ مَكَّةَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ قَالَ قُلْتُ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- «وَ الْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوى»؟ قَالَ هُمْ أَهْلُ الْبَصْرَةِ هِيَ الْمُؤْتَفِكَةُ قُلْتُ «وَ الْمُؤْتَفِكاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ»؟ قَالَ أُولَئِكَ قَوْمُ لُوطٍ ائْتَفَكَتْ عَلَيْهِمُ انْقَلَبَتْ عَلَيْهِمْ. از او: تأويل الأيات الظّاهرة: ص647 و بحارالأنوار: ج24 ص 366 ب 67 ح92 و ج28 ص123 ب3 ح1.
گذاشته شد و ایشان را به مسلخ بردند.
مصیبتها همه در روز دوشنبه (آن دو نفر) بر محمّد و آل محمّد (عَلَيْهِم اَلسَّلاَمُ) واقع شد، آن دوشنبهای که ... حضرت زینب کبری (سلام الله عليها) پس از شهادت امام حسين (عليه السّلام) در روز عاشوراء فرمودند:
... بِأَبِي مَن أَضحَى عَسکَرُهُ فِي يَومِ الإِثنَينِ نَهباً، ...».(1)
ترجمه: زنان را شیون کنان بیرون آوردند و آنان را اسیر کردند و با خواری میبردند گفتند: شما را به خدا، ما را از قتل گاه حسين ببرید!» و چنین کردند. همین که چشم بانوان بر پیکرهای کشته گان افتاد، صیحه زدند و صورت خراشیدند. راوی گفت: به خدا قسم! زینب دختر علت از یادم نمیرود که با صدای غمناک و دل پر درد بر حسین مینالید و صدا می زد: «ای محمّدی که فرشتگان آسمان بر تو درود فرستادند! این حسین است که به خون آغشته و اعضایش از هم جدا شده است. این دختران تو است که اسیرند. شکایتم را به پیشگاه خداوند می برم و به محمّد مصطفي و على مرتضى و فاطمه زهرا و حمزه سید الشّهداء شکوه می کنم. ای محمّد! این حسین است که به روی خاک افتاده است و باد صبا خاک بیابان را بر بدنش می پاشد. به دست زنازادگان کشته شده است. آه چه غصهای! و چه مصیبتی! امروز جدم رسول خدا از دنیا رفت. ای یاران محمد! اینان خاندان مصطفایند که اسیرشان نموده اند و می برند».
و در روایتی است که گفت: «ای محمّد! دخترانت اسير شدند و فرزندانت کشته شدند. باد صبا خاک بر پیکرشان می پاشد و این حسین است که سرش از پشت گردن بریده شده و عمامهاش به تاراج رفته است. پدرم به فدای آن که خیمه گاهش در روز دوشنبه تاراج شد. پدرم به قربان آن که طنابهای خیمه اش بریده شد و خیمه و خرگاهش فرو نشست. پدرم به فدای آن که نه به سفری رفت که امید بازگشت در آن باشد و نه زخمی برداشت که مرهم پذیر باشد. پدرم به فدای آن که ای کاش جان من قربان او میشد. پدرم به فدای آن که با دل پر غصه از دنیا رفت. پدرم به فدای آن که بالب تشنه جان سپرد. پدرم به فدای آن که نواده پیغمبر هدایت بود. پدرم به قربان فرزند محمّد مصطفي. پدرم به قربان فرزند خدیجه کبری. پدرم به قربان فرزند على مرتضى. پدرم به قربان فرزند فاطمه زهرا، بانوی همه زنان . پدرم به قربان فرزند کسی که آفتاب برای او بازگشت تا نماز کرد».
راوی گفت: به خدا قسم! دشمن و دوست را به گریه درآورد. سپس سکینه نعش پدرش حسين را در آغوش کشید. جمعی از عربها (ی بادیه) آمدند و او را از کنار نعش پدر کشیدند و جدا کردند.
از او: بحار الأنوار: ج 45 ص 58 و العوالم : ج 17 ص 302 و الدّمعة السّاكبة: ج4 ص 373 و أسرار الشّهادة: ص460 و نفس المهموم، ص376 و معالي السّبطين: ج2 ص 54 و وسيلة الدّارين: ص 333. و الدّمعة السّاكبة: ج4 ص 364- و في خبر أبي مخنف:- با اختلاف و زیادت، مراجعه شود -. رک. ناسخ التّواریخ سيّد الشّهدا (علیه السّلام): ج3 ص 27. زينب الكبرى (عليها السّلام)، شیخ جعفر النّقدي: ص 93.
... پدرم به فدای آنکه خیمهگاهش در روز دوشنبه تاراج شد... .
در حالی که مسلّم است روز عاشورا، قطعا روز دوشنبه نبود، این کدامین دوشنبه شوم است که حسین بن على را کشتند و خیمههای حرمش را غارت کردند و ...؟ همان دوشنبه شومی که رسول الله (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ) با قلبی شکسته از دار دنیا پر کشید ... در شومترین دوشنبه تاریخ ... .
از امام جعفر صادق و امام علىّ الرضا از پدران گرامشان از امیرالمؤمنين، و از امام حسن زکیّ عسکری (علیهم السّلام) همه روایت شده است که رسول الله (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ) در روز دوشنبه دو روز به آخر ماه صفر سال یازدهم هجرت از دنیا رفتند.(2)
امام جعفر صادق (عليه السّلام) به عدهای که خواستند در روز دوشنبه به سفر بروند فرمود:
«وَ أَيُّ يَوْمٍ أَعْظَمُ شُؤْماً مِنْ يَوْمِ اَلْإِثْنَيْنِ؟! يَوْمٌ فَقَدْنَا فِيهِ نَبِيَّنَا (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ) وَ اِرْتَفَعَ فِيهِ اَلْوَحْيُ عَنَّا، لاَ تَخْرُجُوا يَوْمَ اَلْإِثْنَيْنِ وَ اخْرُجُوا يَوْمَ اَلثَّلاَثَاءِ».(3)
و شومی چه روزی از شومی روز دوشنبه بزرگتر است؟! روزی که پیامبرمان (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ) را از دست دادیم و وحی از ما برداشته شد، در روز دوشنبه برای سفر خارج نشوید و روز سهشنبه بیرون شويد.
1) اللّهوف على قتلى الطّفوف: ص 132 - 134- فَخَرَجْنَ حَوَاسِرَ مُسَلَّبَاتٍ حَافِيَاتٍ بَاكِيَاتٍ يَمْشِينَ سَبَايَا فِي أَسْرِ اَلذِّلَّةِ وَ قُلْنَ بِحَقِّ اَللَّهِ إِلاَّ مَا مَرَرْتُمْ بِنَا عَلَى مَصْرَعِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَلَمَّا نَظَرَ اَلنِّسْوَةُ إِلَى اَلْقَتْلَى صِحْنَ وَ ضَرَبْنَ وُجُوهَهُنَّ قَالَ فَوَ اَللَّهِ لاَ أَنْسَى زَيْنَبَ بِنْتَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ تَنْدُبُ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ تُنَادِي بِصَوْتٍ حَزِينٍ وَ قَلْبٍ كَئِيبٍ يَا مُحَمَّدَاهْ صَلَّى عَلَيْكَ مَلاَئِكَةُ اَلسَّمَاءِ هَذَا اَلْحُسَيْنُ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ مُقَطَّعُ اَلْأَعْضَاءِ وَ بَنَاتُكَ سَبَايَا إِلَى اَللَّهِ اَلْمُشْتَكَى وَ إِلَى مُحَمَّدٍ اَلْمُصْطَفَى وَ إِلَى عَلِيٍّ اَلْمُرْتَضَى وَ إِلَى فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءِ وَ إِلَى حَمْزَةَ سَيِّدِ اَلشُّهَدَاءِ يَا مُحَمَّدَاهْ هَذَا حُسَيْنٌ بِالْعَرَاءِ تَسْفِي عَلَيْهِ اَلصَّبَا قَتِيلُ أَوْلاَدِ اَلْبَغَايَا وَا حُزْنَاهْ وَا كَرْبَاهْ اَلْيَوْمَ مَاتَ جَدِّي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَصْحَابَ مُحَمَّدَاهْ هَؤُلاَءِ ذُرِّيَّةُ اَلْمُصْطَفَى يُسَاقُونَ سَوْقَ اَلسَّبَايَا وَ فِي رِوَايَةٍ يَا مُحَمَّدَاهْ بَنَاتُكَ سَبَايَا وَ ذُرِّيَّتُكَ مَقْتَلَةً تَسْفِي عَلَيْهِمْ رِيحُ اَلصَّبَا وَ هَذَا حُسَيْنٌ مَجْزُوزُ اَلرَّأْسِ مِنَ اَلْقَفَا مَسْلُوبُ اَلْعِمَامَةِ وَ اَلرِّدَاءِ بِأَبِي مَنْ أَضْحَى عَسْكَرُهُ فِي يَوْمِ اَلْإِثْنَيْنِ نَهْباً بِأَبِي مَنْ فُسْطَاطُهُ مُقَطَّعُ اَلْعُرَى بِأَبِي مَنْ لاَ غَائِبٌ فَيُرْتَجَى وَ لاَ جَرِيحٌ فَيُدَاوَى بِأَبِي مَنْ نَفْسِي لَهُ اَلْفِدَاءُ بِأَبِي اَلْمَهْمُومُ حَتَّى قَضَى بِأَبِي اَلْعَطْشَانُ حَتَّى مَضَى بِأَبِي مَنْ شَيْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدِّمَاءِ بِأَبِي مَنْ جَدُّهُ مُحَمَّدٌ اَلْمُصْطَفَى بِأَبِي مَنْ جَدُّهُ رَسُولُ إِلَهِ اَلسَّمَاءِ بِأَبِي مَنْ هُوَ سِبْطُ نَبِيِّ اَلْهُدَى بِأَبِي مُحَمَّدٌ اَلْمُصْطَفَى بِأَبِي خَدِيجَةُ اَلْكُبْرَى بِأَبِي عَلِيٌّ اَلْمُرْتَضَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِأَبِي فَاطِمَةُ اَلزَّهْرَاءُ سَيِّدَةُ اَلنِّسَاءِ بِأَبِي مَنْ رُدَّتْ لَهُ اَلشَّمْسُ صَلَّى. قَالَ اَلرَّاوِي: فَأَبْكَتْ وَ اَللَّهِ كُلَّ عَدُوٍّ وَ صَدِيقٍ ثُمَّ إِنَّ سُكَيْنَةَ اِعْتَنَقَتْ جَسَدَ أَبِيهَا اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَاجْتَمَعَتْ عِدَّةٌ مِنَ اَلْأَعْرَابِ حَتَّى جَرُّوهَا عَنْهُ.
2) الهداية الكبری: ص 35 ب1. ر. ک. المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب (عليه السّلام): ص110 ب1. از او: الصّراط المستقيم: ج2 ص 296. و تهذیب الأحکام: ج6 ص 2 ب1 و تاج المواليد: ص 71 ف4.
3) المحاسن: ج2 ص347 ب4 ح16- عن عثمان بن عيسى، عن أبي أيّوب الخزّاز قال: أَرَدْنَا أَنْ نَخْرُجَ فَجِئْنَا نُسَلِّمُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام) فَقَالَ كَأَنَّكُمْ طَلَبْتُمْ بَرَكَةَ يَوْمِ الْإِثْنَيْنِ فَقُلْنَا نَعَمْ قَالَ وَ أَيُّ يَوْمٍ أَعْظَمُ شُؤْماً مِنْ يَوْمِ الْإِثْنَيْنِ يَوْمَ فَقَدْنَا فِيهِ نَبِيَّنَا وَ ارْتَفَعَ فِيهِ الْوَحْيُ عَنَّا لَا تَخْرُجُوا وَ اخْرُجُوا يَوْمَ الثَّلَاثَاءِ. و الكافي: ج8 ص 314ح 492 - عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، بقیّه سند و متن مانند المحاسن است. و من لایحضره الفقيه: ج2 ص 267ح2400- و روي عن أبي أيّوب الخزّاز أنّه قال: - مانند المحاسن و الكافي -. و مکارم الأخلاق: ص 242 فصل 1- عن أبي أيّوب الخزّاز - مانند المحاسن -. و المصباح، الكفعمي (جنّة الأمان الواقية): ص 184 فصل 23 از من لا يحضره الفقیه و شرح القواعد سيّد عميد الدّين.
امام موسی کاظم (علیه السّلام) فرمودند:
« ... وَ مَا مِنْ يَوْمٍ أَعْظَمَ شُؤْماً مِنْ يَوْمِ اَلْإِثْنَيْنِ ، يَوْمَ مَاتَ فِيهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اِنْقَطَعَ فِيهِ وَحْيُ اَلسَّمَاءِ وَ ظُلِمْنَا فِيهِ حَقَّنَا ... ».(1)
و الخصال: ج2 ص 385 ح 67 - حَدَّثَنَا أَبِي (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ الْبَجَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَخِي مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (علیه السّلام) فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أُرِيدُ الْخُرُوجَ فَادْعُ لِي فَقَالَ وَ مَتَى تَخْرُجُ قَالَ يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ فَقَالَ لَهُ وَ لِمَ تَخْرُجُ يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ قَالَ أَطْلُبُ فِيهِ الْبَرَكَةَ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وُلِدَ يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ فَقَالَ كَذَبُوا وُلِدَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ مَا مِنْ يَوْمٍ أَعْظَمُ شُؤْماً مِنْ يَوْمِ الْإِثْنَيْنِ يَوْمٍ مَاتَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ انْقَطَعَ فِيهِ وَحْيُ السَّمَاءِ وَ ظُلِمْنَا فِيهِ حَقَّنَا أَ لَا أَدُلُّكَ عَلَى يَوْمٍ سَهْلٍ لَيِّنٍ أَلَانَ اللَّهُ لِدَاوُدَ (علیه السّلام) فِيهِ الْحَدِيدَ فَقَالَ الرَّجُلُ بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ اخْرُجْ يَوْمَ الثَّلَاثَاءِ.
... و شومی هیچ روزی بزرگتر از نحسی روز دوشنبه نیست، روزی است که رسول الله (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ) در آن رحلت نمودند (به شهادت رسیدند)، و در آن وحی آسمان قطع گردید، و درباره حقّمان به ما ستم شد... .
و امام جعفر صادق (عليه السّلام) فرمود:
«وَ اِتَّقِ اَلْخُرُوجَ فِي يَوْمِ اَلْإِثْنَيْنِ، فَإِنَّهُ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي قُبِضَ فِيهِ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ)، وَ اِنْقَطَعَ اَلْوَحْيُ، وَ ابْتُزَّ أَهْلُ بَيْتِهِ (علیهم السّلام) اَلْأَمْرَ، وَ قُتِلَ اَلْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، وَ هُوَ يَوْمُ نَحْسٍ».(2)
و از رفتن به سفر در روز دوشنبه بپرهیز، همانا آن روزی است که رسول الله (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ) از دنیا رفتند، و وحی (آسمانی) قطع گردید، و حق اهل بیت آن حضرت (علیهم السّلام) با نیرنگ از آنان گرفته شد، و امام حسين (عليه السّلام) در آن روز کشته شد، و آن روز نحسی است.
عبدالله بن عباس گوید:
روز آخر عمر رسول الله (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ)، اهل بیت حضرت (علیهم السّلام) و سی تن از اصحاب گرداگرد او بودند که (برای نوشتن) کَتِف (استخوان پهن شانه شتر) خواست و فرمود تا نوشتهای بنویسم که هرگز گمراه نشوند و اختلاف نورزند که درگیری درست کردند و به نزاع پرداختند. آنگاه فرمود: درگیری نزد من روا نیست، امّا فرعون امّت گفت: همانا این مرد هذيان (سخن ناروا و نامعقول)
1) قرب الإسناد: ص 299 ح 1177 - وَ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَخِي (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، إِنِّي أُرِيدُ الْخُرُوجَ فَادْعُ لِي. قَالَ: «وَ مَتَى تَخْرُجُ؟». قَالَ: يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ. فَقَالَ لَهُ: «وَ لِمَ تَخْرُجُ يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ؟». قَالَ: أَطْلُبُ فِيهِ الْبَرَكَةَ، لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وُلِدَ يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ. فَقَالَ: «كَذَبُوا، وُلِدَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) يَوْمَ الْجُمُعَةِ، وَ مَا مِنْ يَوْمٍ أَعْظَمَ شُؤْماً مِنْ يَوْمِ الْإِثْنَيْنِ، يَوْمَ مَاتَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)، وَ انْقَطَعَ فِيهِ وَحْيُ السَّمَاءِ، وَ ظُلِمْنَا فِيهِ حَقَّنَا. أَلَا أَدُلُّكَ عَلَى يَوْمٍ سَهْلٍ لَيِّنٍ أَلَانَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِدَاوُدَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِيهِ الْحَدِيدَ؟فَقَالَ الرَّجُلُ: بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ. قَالَ: «اخْرُجْ يَوْمَ الثَّلَاثَاءِ».
2) کتاب المزار شیخ مفید: ص 59 ب27- فإنّه روي عنه (الإمام جعفر الصّادق (عليه السّلام)): وَ اتَّقِ الْخُرُوجَ فِي يَوْمِ الِاثْنَيْنِ فانّه الْيَوْم الَّذِي قُبِضَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ انْقَطَعَ الْوَحْيُ و ابتُزَّ أَهْل بَيْتِهِ الامر، وَ قُتِلَ فِيهِ الْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ هُوَ يَوْمُ نَحْسٍ. مانند آن: المزار الكبير ابن المشهدي: ص 46.
میگوید، که پیامبر در غضب شد و فرمود: به يقين شما را میبینم اکنون که زندهام با من مخالفت میکنید، پس بعد از مرگم چه خواهید کرد؟! و نوشتن را رها کرد ... و فرمود: اگر آن شخص (و سخنی که گفت) نبود، همانا نوشتهای را مینوشتم که هیچ کسی گمراه نمیشد و دو نفر با هم اختلاف نمیکردند. جنایتها و اختلاف میان امّت اسلام از آنجا شروع شد، و آن شخص و یارانش بنیانگذاران این امر بودند.(1)
غَايَةُ المَرَامِ وَ حُجَّةُ الخِصَامِ فِي تَعيينِ الإِمَامِ مِن طَرِيقِ الخاصّ و العامّ: ج6 ص 97 التّاسع: ومن كتاب سير الصّحابة لبعض رجال العامّة ما هذا لفظه في مطلع كتابه: بسم الله الرّحمان الرّحيم ما جاء في مناقب أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب و من أخبار النّبيّ (صلوات الله عليهما و على عترتهما أجمعين) قال النّبيّ (صلّى الله عليه و آله و سلّم): سيظهر في الإسلام من الفرق ما ظهر في الأديان من قبلها فأمّا اليهود فإنّها افترقت على إحدى و سبعين فرقة و افترقت النّصارى اثنتين و سبعين فرقة و ستفترق أمّتي من بعدي ثلاثا و سبعين فرقة جميعها في النّار غير واحدة ناجية. فقيل له: يا رسول الله من الفرقة الناجية؟ فقال: من كان على ما أنا عليه و أهل بيتي (عليهم السّلام) و من قام على عهدي بعد وفاتي، فقال حذيفة بن اليمان: يا رسول الله هل يتّبعون شيئاً غيرك؟ قال: نعم يا حذيفة تظهر من بعدي طوائف ثلاث و هم النّاكثون و القاسطون و المارقون فهؤلاء و أتباعهم و أيم الله تعالى أهل النّار، و هم اثنان و سبعون فرقة و ستختلف أصحابي من طرق شتّى، ثم أخذ المصنّف في ذكر الاختلاف إلى أن قال: -والخلاف الثّاني في بيت النّبيّ (صلّى الله عليه و آله و سلّم) فيما أخبر به محمّد بن أبي عمر قال، حدّثني سفيان بن عيينة عن عمر بن دينار عن عكرمة قال: سمعت عبد الله بن عباس يقول: يوم الاثنين و ما يوم الاثنين و هملت عيناه فقيل له: يا بن عبّاس و ما يوم الاثنين؟ قال: كان رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) في غمرات الموت فقال: إئتوني بصحيفة و دواة أكتب لكم كتاباً لا تضلّون بعدي أبداً فتنازعوا عند رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) و لم يجز عنده التّنازع، و قال رجل من القوم: إنّ الرّجل ليهجر، فغضب رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) و أمر بإخراجه و إخراج صاحبه ثمّ أتوه بالصحيفة و الدواة فقال: بعدما قال قائلكم ما قال!؟ ثمّ قال: ما أنا فيه خير ممّا تدعونّي إليه.
ر.ک. منابع عامّه: تذکرة الخواصّ: ص 62 و سرّ العالمين: ص 21 و کتاب البخاري: ج3 ص60 و ج4 ص 5 و 173 و ج1 ص 21 و 22 و ج2 ص 115 و المصنّف الصّنعانيّ: ج6 ص 57 وج10 ص 361، و عمدة القاري: ج14 ص 298 و فتح الباري: ج8 ص 101 و 102 و البداية و النّهاية: ج1 ص 227 و البدء و التّاریخ، ج5 ص 59 و الملل و النّحل: ج1 ص 22 و الطّبقات الکبری: ج2 ص 244 و تاريخ الأمم و الملوك: ج3 ص192 و 193 و الكامل في التّاريخ: ج2 ص320 و أنساب الأشراف: ج1 ص 562 و شرح النّهج ابن أبي الحديد: ج6 ص 51 و تاریخ الخميس: ج2 ص 164 و كتاب مسلم: ج5 ص 75 و مسند أحمد: ج1 ص324 و 325 و 355 و السّيرة الحلبية: ج3 ص 344 و العبر و ديوان المبتدأ و الخبر: ج2 ق2 ص62 و تاریخ ابن خلدون و کتاب نسّائيّ و صحیح ابن حبّان و إمتاع الأسماع و نهاية الإرب و الملل و النّحل.
منابع خاصّه: الإيضاح: ص359 و الإرشاد: ص 107 و بحارالأنوار: ج22 ص498 و الغيبة النّعماني: ص81 و 82 و نهج الحقّ: ص 273 و حقّ اليقين: ج1 ص 181 و 182 و دلائل الصّدق: ج3 ق 1 ص 63 - 70 و الصّراط المستقيم: ج 3 ص 3 و 6 و المراجعات: ص353 و النّصٌ و الإجتهاد: ص 149 و 163. و الأمالي شيخ مفيد و الطّرائف و اليقين و سعد السّعود و کشف المحجّة و منهاج الكرامة.
اساس همه بلاها و مصیبتها بر آل محمّد (صلّى الله عليهم) و ... از صحیفه ملعونه و مخالفت با وصیّت رسول الله (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ) و قتل آن حضرت است که نتیجه آن، هجومها بر خانه وحی و جنایات بر یگانه دخت رسول الله (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ) و قتل آن حضرت و غنچه نشکفتهاش (علیهما السّلام) و قتل همه مظلومان و امامان و آل محمّد (علیهم السّلام) و قتل امام حسين (علیه السّلام) و اهل بیت و انصارش و شیعیانش و ... تا قیامت قیام ولیّ دمِ آن حضرت میباشد.
همان دوشنبهای که ابن عباس میگفت:
«إِنَّ الرَّزِيَّةَ كلَّ الرَّزيَّةَ مَا حَال بَینَ رَسُولِ الله (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ) وَ بَينَ أَن يَكتُبَ لَهُم کِتاباً مِن أَجلِ اختِلَافِهِم وَ لغطِهِم.(2)
کتاب البخاري: ج5 ص 2146 ح 5345 و ج4 ص 1612 ح4169 وج6 ص2680 ح6932 و ج1 ص 54 ح 114 عن ابن شهاب، عن عبيد الله بن عبدالله، عن ابن عبّاس، کتاب مسلم: ج3 ص 1259 ح 22، مسند ابن حنبل: ج1 ص324 و 325 و 336 و ص 695 ح2992، الطّبقات الکبری: ج2 ص244، البداية و النّهاية: ج5 ص 227؛
الأمالي شیخ مفید: ص 36 ح 3 عن ابن شهاب، عن عبيد الله بن عبد الله، عن ابن عبّاس، مسند أبي يعلى الموصليّ: ج 4 ص 298، دلائل النّبوة: ص7 ح181، أنساب الأشراف: ج2 ص 236 تاريخ الطّبري: ج 2 ص 436، الکامل ابن الأثير: ج2 ص320.
همانا مصیبت و همه مصیبت از آنجاست که میان رسول الله (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ) و این که نوشتهای بنویسد مانع شدند به جهت اختلاف و درگیری که درست کردند.
همان دوشنبهای که رسول الله (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ) را در آن روز مسموم نموده و به شهادت رساندند و نگذاشتند وصیّت بنویسند و به حضرتش توهین کردند که نشان از کفرشان بود. و در تشییع جسم مطهّر امام علىّ الهادي (عليه السّلام) زنی نالهکنان میفرمود:
«ماذا لَقِينَا مِن يَومِ الإِثنَينِ قَدِيماً وَ حَدِيثاً».(3)
1) کتاب سليم بن قيس الهلاليّ: ج2 ص 749 ح 27- أبان بن أبي عيّاش، عن سليم قال: إِنِّي كُنْتُ عِنْدَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ فِي بَيْتِهِ وَ عِنْدَهُ رَهْطٌ مِنَ اَلشِّيعَةِ [قَالَ] فَذَكَرُوا رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ مَوْتَهُ فَبَكَى اِبْنُ عَبَّاسٍ وَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) (و ما يَوْمُ اَلْإِثْنَيْنِ!) وَ هُوَ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي قُبِضَ فِيهِ وَ حَوْلَهُ أَهْلُ بَيْتِهِ وَ ثَلاَثُونَ رَجُلاً مِنْ أَصْحَابِهِ اِيتُونِي بِكَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ [فِيهِ] كِتَاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي وَ لَنْ تَخْتَلِفُوا [بَعْدِي] فَمَنَعَهُمْ فِرْعَوْنُ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ يَهْجُرُ فَغَضِبَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَالَ إِنِّي (لَ-) أَرَاكُمْ تُخَالِفُونِّي وَ أَنَا حَيٌّ [فَكَيْفَ بَعْدَ مَوْتِي]؟!!! قَالَ سُلَيْمٌ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ اِبْنُ عَبَّاسٍ فَقَالَ يَا سُلَيْمُ لَوْ لاَ مَا قَالَ ذَلِكَ اَلرَّجُلُ لَكَتَبَ لَنَا كِتَاباً لاَ يَضِلُّ أَحَدٌ وَ لاَ يَخْتَلِفُ (ثم أقبل علينا رسول الله (صلی الله عليه و آله و سلم) فقال: لَوْ لاَ ذَلِكَ اَلرَّجُلُ لَكَتَبتُ كِتَاباً لاَ يَضِلُّ أَحَدٌ وَ لاَ يَخْتَلِفُ إِثنانٌ») فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ اَلْقَوْمِ (لابن عبّاس) وَ مَنْ ذَلِكَ اَلرَّجُلُ؟ فَقَالَ لَيْسَ إِلَى ذَلِكَ سَبِيلٌ. فَخَلَوْتُ بِابْنِ عَبَّاسٍ بَعْدَ مَا قَامَ اَلْقَوْمُ فَقَالَ هُوَ عُمَرُ فَقُلْتُ صَدَقْتَ قَدْ سَمِعْتُ عَلِيّاً (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ اَلْمِقْدَادَ يَقُولُونَ إِنَّهُ (للثَّانِي) عُمَرُ فَقَالَ: يَا سُلَيْمُ! (صَدَقُوا، أَنَا كَذلِكَ شَاهِدٌ. اُكْتُمْ إِلاَّ مِمَّنْ تَثِقُ بِهِمْ (بِهِ) مِنْ إِخْوَانِكَ فَإِنَّ (هَذِهِ الأُمَّةُ قَدأَشرَبَت قُلُوبهم) قُلُوبَ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ أُشْرِبَتْ حُبَّ هَذَيْنِ اَلرَّجُلَيْنِ كَمَا أُشْرِبَتْ قُلُوبُ بَنِي إِسْرَائِيلَ حُبَّ اَلْعِجْلِ وَ اَلسَّامِرِيِّ.
2) المصنّف : ج5 ص 438، رقم 9757- عبد الرّزّاق الصّنعانيّ: عبد الرّزّاق، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا احْتَضَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ)، وَفِي الْبَيْتِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) : «هَلْ أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ؟» فَقَالَ عُمَرُ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ، وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ، حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ، فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ (عَلَيهِمُ السَّلَامُ) وَ اخْتَصَمُوا، فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: مَا قَالَ عُمَرُ، فَلَمَّا أَكْثَرُوا اللَّغْوَ وَ الِاخْتِلَافَ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): «قُومُوا» قَالَ عَبْدُ اللَّهِ: فَكَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَقُولُ: إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ بَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لَهُمْ ذَلِكَ الْكِتَابَ مِنِ اخْتِلَافِهِمْ وَ لَغَطِهِمْ.
3) مروج الذّهب و معادن الجوهر، المسعوديّ وفات 346: ج4 ص 84- و كانت وفاة أبي الحسن عليّ بن محمّد بن عليّ بن موسی بن جعفر بن محمّد في خلافة المعتزّ بالله. و ذلك في يوم الإثنين، لأربع بقين من جمادى الآخرة، سنة أربع و خمسين ومائتين، و هو ابن أربعين سنة، و قیل ابن اثنتين و أربعين سنة، و قيل أكثر من ذلك، و سمع في جنازته جارية تقول: ما ذا لقينا في يوم الإثنين قديماً و حديثاً؟ ... . از او: بحار الأنوار: ج 50 ص 207 ح 22 و شرح إحقاق الحقّ: ج19 ص 608 و قادتنا: ج4 ص 359 و الأنوار البهية: 298.
چقدر (چه بسیار) ما از دوشنبه در گذشته و حال، بلا دیدیم.
آری، آن دو غاصب جنگ علنی علیه آل محمّد (صلوات الله عليهم) را بنیان نهادند. و امام علىّ الرّضا (عليه السّلام) در دعای سجده شکر بعد از نماز فرمود:
اللّهُمَّ العَن الَّذِينَ بَدَّلَا دِينَكَ ... وَ قَتَلَا ابنَ نَبِيِّكَ ... وَ قَتَلَا أَولِيائَك ...».
بارالها! لعنت کن آن دو نفر را که دین تو را تبدیل نمودند... و فرزند پیامبرت را
کشتند ... و اولیاء تو را کشتند ... .
سیّد جليل علىّ بن طاوس رضی الله عنه میفرماید: به سند متّصل و صحیح روایت کردهایم از عمارة بن جوین گوید: روز هجدهم ذيالحجة بر امام جعفر صادق (عليه السّلام) داخل شدم و حضرت روزه گرفته بودند و فرمودند:
این روز روزی است که خداوند حرمت آن را بر مؤمنین بزرگ داشته، زیرا که در این روز دین خود را برای آنان کامل گردانیده و نعمت را بر آنان تمام فرموده و میثاق و عهدی را که در خلق اول ایشان از آنها گرفت، تجدید و نو نموده است، زیرا که آن ایستگاه را در اینجا از آنان به فراموشی برده است ... (تا این که فرمود:) بنابراین هرکس دو رکعت نماز بگزارد سپس سجده کند و در سجده صد مرتبه شکر خدای گزارد و پس از این که سر از سجده بردارد، این دعا را بخواند، مانند کسی خواهد بود که در همان روز غدیر، در آن صحنه حاضر بوده و با رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) بیعت نموده است و درجهاش همراه با درجه صادقين و راستانی خواهد بود که خداوند و رسول او را در موالات و دوستی و پیروی مولایشان در آن روز تصدیق نمودند، و مانند کسانی است که همراه با
رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) و در رکاب ایشان و همراه با امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (صلوات الله عليهم) بودهاند، و همانند آنان خواهد بود که زیر پرچم حضرت قائم آل محمّد (عليه السّلام) و در خیمه آن حضرت باشند و از نجیبان و نقیبان میگردد. و آن دعا این است:
«اللّهمَّ ... وَ بَرِئْنَا إِلَى اَللَّهِ مِنْ كُلِّ مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْباً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ مِنَ اَلْأَوَّلِينَ وَ اَلْآخِرِينَ وَ كَفَرْنَا بِالْجِبْتِ وَ اَلطَّاغُوتِ وَ اَلْأَوْثَانِ اَلْأَرْبَعَةِ وَ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ كُلِّ مَنْ وَالاَهُمْ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ مِنْ أَوَّلِ اَلدَّهْرِ إِلَى آخِرِهِ ...».(1)
بارالها! ... و بیزاری میجوییم به درگاه الله از هر کس که برای محمّد و آل محمّد(عليهم السّلام)) از جنّیان و انسانها، از اولین و آخرین آنها، (دشمني و) جنگی را بنیان نهاد، و کفر میورزیم نسبت به جبت و طاغوت و بتهای چهارگانه و شیعیان و پیروان آنان و هر کسی که از جنّیان و انسانها از آغاز روزگار تا آخرش آنان را دوست بدارند ... .
شیخ صدوق رحمه الله در بیان عقائد امامیّه مینویسد:
... وَ اعْتِقَادُنَا فِي الْبَرَاءَةِ أَنَّهَا وَاجِبَةٌ مِنَ الْأَوْثانِ الْأَرْبَعَةِ وَ مَنْ الأنداد الْأَرْبَعَةِ (الإِناثِ الأَربَعِ . بحار) وَ مِنْ جَمِيعِ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ، وَ أَنَّهُمْ شَرُّ خَلْقِ اللَّهِ عزّ وَ جَلَّ وَ لَا يَتمّ الْإِقْرَارُ بِاللَّهِ (تَعَالَی) وَ برسوله (صلّی الله عليه و آله و سلّم) وَ بِالْأَئِمَّةِ (عليهم السّلام) إِلَّا بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِهِمْ.(2)
از او: بحار الأنوار: ج 8 ص 366 ب 27 و ج 27 ص 63 ب1 ضمن ح 21.
... و اعتقاد ما درباره بیزاری (از دشمنان اهل بیت وحی (عليهم السّلام)) این است که برائت از آن چهار بت و چهار زن و از تمام پیروان و یاران آنها واجب است، و اعتقاد داریم که آنها بدترین خلق خدایند. و اقرار به خداوند و پیامبرش (صلّی الله عليه و آله و سلّم) و ائمّه (علیهم
1) إقبال الأعمال (ط - القديمة): ج1 ص472 و (ط - الحديثة): ج2 ص 276 الفصل (15) فيما نذكره من عمل العيد الغدير السّعيد، ممّا رويناه بصحيح الإسناد: فمن ذلك بالأسانيد المتّصلة ممّا ذكره و رواه محمّد بن عليّ الطّرازيّ في كتابه عن محمّد بن سنان، عن داود بن كثير الرّقّيّ، عن عمارة بن جوين أبي هارون العبديّ، و رويناه بإسنادنا [بأسانیدنا] أيضا إلى الشّيخ المفيد محمّد بن محمّد بن النّعمان فيما رواه، عن عمارة بن جوين العبديّ أيضا قال: دخلت على أبي عبدالله (عليه السّلام) في اليوم الثّامن عشر من ذيالحجّة فوجدته صائماً، فقال: إِنَّ هَذَا الْيَوْمَ يَوْمٌ عَظَّمَ اللَّهُ حُرْمَتَهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ أَكْمَلَ اللَّهُ لَهُمْ فِيهِ الدِّينَ وَ تَمَّمَ عَلَيْهِمُ النِّعْمَةَ وَ جَدَّدَ لَهُمْ مَا أَخَذَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْمِيثَاقِ وَ الْعَهْدِ فِي الْخَلْقِ الْأَوَّلِ إِذْ أَنْسَاهُمُ اللَّهُ ذَلِكَ الْمَوْقِفَ، ... فَمَنْ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ سَجَدَ وَ شَكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ بَعْدَ رَفْعِ رَأْسِهِ مِنَ السُّجُودِ الدُّعَاءُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّ لَكَ الْحَمْدَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ ... وَ بَرِئْنَا إِلَى اللَّهِ مِنْ كُلِّ مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْباً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ كَفَرْنَا بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الْأَوْثَانِ الْأَرْبَعَةِ وَ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ كُلِّ مَنْ وَالاهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مِنْ أَوَّلِ الدَّهْرِ إِلَى آخِرِهِ ... فَإِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ كَانَ كَمَنْ حَضَرَ ذَلِكَ الْيَوْمَ وَ بَايَعَ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) عَلَى ذَلِكَ وَ كَانَتْ دَرَجَتُهُ مَعَ دَرَجَةِ الصَّادِقِينَ الَّذِينَ صَدَقُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فِي مُوَالاةِ مَوْلَاهُمْ ذَلِكَ الْيَوْمَ وَ كَانَ كَمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيهِ السَّلَامُ) وَ مَعَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمَا) وَ كَمَنْ يَكُونُ تَحْتَ رَايَةِ الْقَائِمِ (عَجَّلَ اللهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّرِيف) وَ فِي فُسْطَاطِهِ مِنَ النُّجَبَاءِ النُّقَبَاءِ.
2) إعتقادات الإمامية: ص 105.
السّلام) مگر با بیزاری از دشمنان آنان تمام نمیشود.
از فرمایش امام جعفر صادق (عليه السّلام) و بیان شیخ صدوق معلوم میشود مراد از چهار بت آن سه نفر و معاويه لعنهم الله است.
قطعا تمام زیارت عاشوراء و فقرات صد لعن و صد سلام و دعای « اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي ...» از زیارت عاشوراء است و شبهه مدفوع است.
حاصل این بحث ثبوت زیارت عاشوراء با تمامی فقرات و الفاظ آن است.
لعنهای زیارت عاشوراء با قرآن کریم و سنّت مطهّره اهل بیت (علیهم السّلام) هماهنگ است: لعن بر ظالمين و کافرین و...، برائت از طاغوت و اهل باطل، دشمنان الله، دشمنان رسول الله (صلّی الله عليه و آله و سلّم) و برائت از ظالمین به آنها.
«... قُلْ لَا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ».(1)
... بگو من هرگز چنین گواهی نمیدهم، بگو اوست تنها معبود یگانه و من از
آنچه برای او شریک قرار میدهید، بیزارم.
در جایی دیگر مجدّدا رسول الله (صلّی الله عليه و آله و سلّم) را مخاطب قرار داده میفرماید:
«وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ* وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ* فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ».(2)
و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن (بیم ده) و پر و بال خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی میکنند بگستران، اگر تو را نافرمانی کنند بگو: من از آنچه شما انجام میدهید بیزارم.
در قرآن کریم اجتناب بلکه کفر به طاغوت، شرط اساسی هدایت و تمسّک به عروة الوثقی شمرده شده است:
«... فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ».(1)
... بنابراین کسی که به طاغوت (بت و شیطان و هر موجود طغیانگر) کافر شود و به خداوند ایمان بیاورد، به دستآویز محکمی چنگ زده است.
همراه بودن ایمان به خداوند با اجتناب و کفر به طاغوت، سرفصل اساسی دعوت همه رسل الله است:
«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ...».(2)
ما در هر امّتی رسولی را برانگیختیم که خدای یگانه را بپرستید و از طاغوت
اجتناب کنید ... .
و بشارتها و نعمتهای الهی در آخرت نیز برای کسانی است که از طاغوت اجتناب نموده و نسبت به آن کافر باشند:
«وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى ...».(3)
و کسانی که از عبادت طاغوت پرهیز کردند و به سوی خدا بازگشتند، بشارت از آنِ ایشان است ... .
قرآن مجید مؤمنان را از دوستی با دشمنان خدا که در درگاه الهی مورد غضب واقع شدهاند بازداشته است:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ
الْآخِرَةِ كَمَا يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ».(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید ، با قومی که خداوند آنان را مورد غضب قرار داده ، دوستی نکنید، آنها از ثواب آخرت نومید شدهاند، چنانکه کار از دفنشدگان مأيوس گشتهاند.
الله تعالى، ظالمان، تجاوزگران، خیانتکنندگان، کافران، مستکبران و مفسدان را دوست ندارد:
«... وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ».(2)
«... إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ».(3)
«... إن الله لا يحب الخاينين».(4)
«... إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ».(5)
«... فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ».(6)
«... إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ».(7)
«... وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ».(8)
«إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا».(9)
خداوند کافران را لعنت کرده (و از رحمت خود واداشته)، برای آنان آتش
سوزانندهای آماده نموده است.
و ابوسفیان و معاویه و یزید لعنهم الله، به قطع کافرند.(10)
1) سوره (90) الممتحنة آیه 14 ر. ک. سوره (58) المجادلة آيه6 و 15 و 21 و 23 و سوره (60) الممتحنة آیه 10 و 14 و سوره (5) المائدة آیه81.
2) سوره (3) آل عمران آیه 58 و141.
3) سوره (2) آیه 191.
4) سوره (8) الأنفال آیه 59.
5) سوره (30) الرّوم آیه 46.
6) سوره (3) آل عمران آیه 33.
7) سوره (16) النّحل آیه 26.
8) سوره (5) المائدة آیه 65.
9) سوره (33) الأحزاب آیه 65.
10) الأغانيّ: ج6 ص272 و 273، مروج الذّهب: ج3 ص 454، البداية و النّهاية: ج8 ص 192.
«... فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ».(1)
ندا دهنده ای در قیامت ندا دهد که: «لعنت خداوند بر ستمگران باد».
«فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ ... ».(2)
به خاطر پیمانشکنی ایشان، آنها را لعنت نموديم (از رحمت خویش دور
ساختيم).
«وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا».(3)
هرکس فرد با ایمانی را از روی عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است در حالی که برای همیشه در آن میماند و خداوند بر او غضب میکند و او را لعنت کرده و از رحمتش دور میسازد و عذابی بس شگفت برای او آماده نموده است.
«وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ».(4)
خداوند به مردان و زنان منافق و کافران وعده آتش دوزخ داده و جاودان در آن خواهند ماند که همانان را سزاست و خداوند آنان را از رحمت خود دور ساخته و عذاب همیشگی برای آنان است.
«فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ»
«أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ».(1)
(اگر از این دستورات الهی) روی گردان شوید جز این انتظار میرود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید، آنها کسانی هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته، گوشهایشان کر و چشم هایشان را کور کرده است.
«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا».(2)
آنهایی که خدا و رسولش را آزار میدهند خداوند آنان را لعنت میکند (و از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و برای آنها عذاب خوارکنندهای آماده کرده است.
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ».(3)
همانا کسانی که دلایل روشن و وسیله هدایت را که نازل کردیم بعد از آن که در کتاب برای مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خداوند آنها را لعنت میکند و از رحمت ویژه خود منع نماید و همه لعنتکنندگان نیز آنها را لعنت میکنند.
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا * أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا».(4)
آیا ندیدی کسانی را که بهرهای از کتاب خداوند به آنان داده شده با این حال به جبت و طاغوت (بت و بتپرستان) ایمان میآورند و درباره کافران میگویند: "آنها از کسانی که ایمان آوردهاند، هدایت یافتهتر هستند". آنان کسانی هستند که خداوند ایشان را لعنت کرده و از رحمت خود دور ساخته است، و هرکس را که خداوند لعنت کند و از رحمت خود دور سازد، یاریگری برای او نخواهی یافت.
آیاتی در قرآن است که اضافه بر لعنِ حیوانات انساننما، به آنها دشنام نیز میدهد:
«وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ».(1)
اگر میخواستیم به آیات خود او را ترفیع مقام میدادیم؛ ولی او به زمین فرو ماند (به پستی گرایید) و پیرو هوای نفس گردید. مَثَل او مَثَل سگی است که اگر بر او حمله کنی، پارس میکند و اگر او را به حال خود واگذاری، به عوعو زبان کشد (کنایه از هدایتناپذیری) این مثل کسانی است که آیات الهی را (پس از علم به آن) تکذیب کنند؛ بنابراین تو این داستانها را نقل کن؛ شاید به فکر آیند.
و او بلعم باعورا است که به پستی گرایید. همچنین خطاب به دوزخیان میفرماید:
«اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ».(2)
در (دوزخ) گم شوید و با من سخن نگویید.
«مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا
بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ».(1)
داستان کسانی که تورات بر آنها عرضه و تکلیف شد، ولی حقّ آن را ادا نکردند، داستان الاغی است که بار کتابی چند بر پشت کشد (لیک از آنها بهره نبرد)؛ گروهی که آیات خدا را تکذیب نمودند، وصف بدی دارند؛ و خداوند ستمگران را هدایت نخواهد کرد.
«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ».(2)
و البته بسیاری از جنّیان و انسانها را برای دوزخ آفریدیم، چه آنکه آنها دلهایی بیمعرفت و دیدگانی بیبصیرت و گوشهایی دارند ناشنوای حقیقت، آنان چون چهارپایان بلکه بسی پستترند، حال آنکه از آن غافل و بیخبر هستند.
«أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا».(3)
آیا گمان میبری که بیشتر آنان گوش شنوا دارند و میفهمند؟! آنها فقط مانند چارپایانند بلکه در حقیقت آنان گمراهتر از چارپایانند.
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ».(4)
همانا بدترین جانوران نزد خدا، کران گنگی هستند که نمیاندیشند.
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ».(1)
بدترین جنبندهها نزد خداوند کسانی هستند که کافر شده، ایمان هم نخواهند آورد.
«سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ». (2)
و به زودی چون شما به سوی آنها بازگردید برای شما قسمهای مؤكّد به خداوند یاد کنند که از آنها چشم پوشی کنید. از آنها روی گردانید که مردمی پلیدند و به کیفر کردار خود در آتش دوزخ جای خواهند گرفت.
«أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ».(3)
افّ (نفرت) بر شما و بر آنچه به جای خدای یکتا میپرستید، آیا شما عقل خود را هیچ به کار نمیبندید؟
«وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ».(4)
و به تحقیق تجاوزکاران از میان خودتان را شناختید که در روز شنبه سرکشی نمودند، ما به آنها گفتيم: (به صورت بوزینههای رانده (از قرب حق و خوار) شوید.
و در جای دیگری از انسانهای مسخ شدہ تعبیر به خوک میکند.(5)
روشن است که آنان انساننما بودند و پیش از مسخ شدن در صورت، در حقیقت و
باطن خوک بودهاند و پس از مسخ شدن، باطن آنان بر همگان مکشوف گردیده است.
«لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا».(1)
خداوند دوست ندارد کسی با سخنان بد خود، (بدیهای دیگران را اظهار کند؛ مگر آن کسی که مورد ستم واقع شده باشد، و خداوند، شنوا و آگاه است.
انتصار شیوههایی دارد و از جمله آن شیوهها تقبيح، لعن و ناسزا در قالبهای شعر و غیر آن است و ظلم به اهل بیت عصمت (عليهم السّلام)، ظلم به همه عالم تكوين، تشریع و ظلم به حیات طیّبه بوده و لعن و سبّ ما، انتصار از دین و مؤمنين خواهد بود.
نتیجه سخن این که لعنهای زیارت عاشوراء با قرآن کریم هماهنگی آشکار دارد.
با مراجعه به متون روایات و تاریخ رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) و اهل بیت آن حضرت (عليهم السّلام)، معلوم میشود که آنها در موارد متعدّدی افرادی را با ذکر نام، لعن فرمودهاند. رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) در هنگام شهادت خویش مکرر میفرمودند:
«جَهِّزُوا جَيْشَ أُسَامَةَ، لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها».(2)
سپاه اسامه را روانه کنید، خدا لعنت کند کسی را که از آن سرپیچی کند.
و به تصریح ابن الأثير و بسیاری از عامّه و خاصّه، آن دو نفر (اوّلی و دوّمی بودند که از سپاه اسامه تخلف ورزيدند.(3)
رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) به طور خاص، معاویه را لعنت و نفرين فرمود.(4)و از
1) سوره (4) النّساء آیه 149. ر.ک. سوره (26) الشّعراء آیه 228 و سوره (42) الشّوری آیه40 و 42 و 43.
2) در بسیاری از کتابهای خاصّه و عامّه روایت و نقل گردیده است.
3) الكامل في التّاريخ: ج2 ص 117 و الإيضاح: ص361 و المسترشد: ص111 و نهج الحقّ: ص 263 و بحارالأنوار: ج3 ص 427 و النّصّ و الإجتهاد: ص99 و بسیاری دیگر از کتابهای خاصّه و عامّه.
4) ر.ک: السّبعة من السّلف: ص 184 و 185.
رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) روایاتی در مذمّت و لعن بنیامیه رسیده است.(1)
با مراجعه به خطبه سوم از نهجالبلاغة (خطبه شقشقيّة) و دیگر خطبهها و نامههای امیرالمؤمنين (عليه السّلام) درباره ناکثین و قاسطین و مارقين، به سیره حضرت در این باب پی میبریم.
«يَابنَ رَاعِيَةَ المَعزَی!».(2)
ای پسر زن بزچران!.
که تعریض به آن چیز ... است !!!. در جای دیگر از او به «کلب» یعنی سگ، تعبير فرمودند.(3)
و ابن زیاد لعنة الله عليه را زنازاده فرزند زنازاده خواندند؛
«أَلَا إِنَّ الدَّعِيَّ ابنَ الدَّعِيّ... ».(4)
حضرت اباالفضل العبّاس (عليه السّلام) هنگامی که شمر لعنه الله تعالى امان نامهای از جانب ابن زیاد لعنه الله برای بنی هاشم آورد، خطاب به او فرمود:
«لَعَنَكَ اللهُ وَ لَعَنَ أَمَانَكَ، ...».(5)
خداوند تو و امان نامهات را لعنت کند ... .
و حضرت حبیب بن مظاهر الأسديّ (عليه السّلام)، بزرگ صحابی رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) خطاب به یکی از سربازان دشمن که گفت: نماز امام قبول نیست، فرمود: ای حمار! ... .(6)
و حضرت زهير بن القين (عليه السّلام) خطاب به شمر لعنه الله فرمود:
«یَابنَ البَوَّالِ عَلَى عَقِبَيهِ! ما إِيَّاكَ أُخاطِبُ، أَنتَ بَهِيمَةٌ، ...». (1)
ای پسر آن که بر پاشنه پایش (به عقب خود) ادرار میکرد! با تو سخن نمیگویم، چون بیتردید تو حیوانی بیش نیستی، ... .
در حقیقت ایشان با این خطابها بعضی از حقایق باطنی آنان را برای تحقیرشان، آشکار مینمودند.
برای فهم حقیقت زیارت عاشوراء و اثبات تواتر معنوی آن، توجّه به این روایات
ضروری است:
1- روایات در فضیلت دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا.
2- روایات در وجوب موالات دوستان اهل بیت (عليهم السّلام) و دشمنی با دشمنان آنها.
3- آنهایی که نشانگر عقاب افرادی است که غیر دوستان اهل بیت اطهار (عليهم السّلام) را دوست دارند.
4- روایاتی که در باب تأويل كلمه مؤمنين به شیعیان و کلمه کار به دشمنان آنها آمده است.
5- روایاتی که اهل بیت (عليهم السّلام) را مصداق بارز مظلوم دانسته است.
6- آن دسته که در مذمّت و بیان عقاب کتمانکنندگان فضائل اهل بیت (عليهم السّلام) وارد شده است.
7- روایات بسیاری که در باب لعن همه غاصبين و مرتدّین آمده است.
8- روايات متعدّدی که در باب كفر ناصبی وارد شده و ناصبی را از سگ هم خبیثتر و نجستر معرفی میکند.
1) إبصارالعین: ص 98.
9- روایات بسیاری که در مذمّت دشمنان آل الله (عليهم السّلام) و کفر آنها و عدم احترام خون آنها و ثواب لعن نمودن آنها آمده است.
10- روایاتی که درباره عقاب قاتل نبیّ (صلّى الله عليه و آله و سلّم) و امام (عليه السّلام) وارد شده و این که کسی جز زنازاده دست به چنین جنایتی نمیزند.
11- روایاتی که در تقبیح بدعت و بدعتگذاران است.
12- روایات بسیاری که از خاصّه و عامّه در باب لعن شجره ملعونه و نیز لعن بنیعباس وارد شده و روایاتی که در برخی از موارد به ذکر نام هم پرداخته است.
13- روايات و اخباری که در باب مطاعن غاصبين ثلاثه، کفر آنها و ثواب لعن بر آنها وارد شده است. مخصوصا روایاتی که بیان میکند ریشه تمام ظلمها، ظلم نمودن آن دو نفر بود.
14- روايات مستفيضهای از امامیه و مخالفین که همگی برتقبیح کسی دلالت دارد که متصدّی مقام و موقعیتی میشود در حالی که میداند اعلم از او هم وجود دارد.
و روایات بسیار دیگری که به دستههای روايات عنوان شده وابسته و در همان راستا هستند.
در خصوص هماهنگی این زیارت با زیارتهای دیگر در موضوع لعن و برائت میتوانید به متن زیارات کتاب شریف و اصیل «کامل الزّيارات» و کتاب «هدية الزّائر» و دیگر کتابهای زیارت از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) مراجعه کنید.
هم چنین در فقرات عالية المضامين زیارت باعظمت جامعه کبیره با دقت ملاحظه نماييد:
فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مَارِقٌ وَ اَللاَّزِمُ لَكُمْ لاَحِقٌ وَ اَلْمُقَصِّرُ فِي حَقِّكُمْ
زَاهِقٌ، ... مَنْ وَالاَكُمْ فَقَدْ وَالَى اَللَّهَ وَ مَنْ عَادَاكُمْ فَقَدْ عَادَى اَللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اَللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اَللَّهَ وَ مَنِ اِعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اِعْتَصَمَ بِاللَّهِ أَنْتُمْ اَلسَّبِيلُ اَلْأَعْظَمُ وَ اَلصِّرَاطُ اَلْأَقْوَمُ وَ شُهَدَاءُ دَارِ اَلْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ اَلْبَقَاءِ وَ اَلرَّحْمَةُ اَلْمَوْصُولَةُ وَ اَلْآيَةُ اَلْمَخْزُونَةُ وَ اَلْأَمَانَةُ اَلْمَحْفُوظَةُ وَ اَلْبَابُ اَلْمُبْتَلَى بِهِ اَلنَّاسُ مَنْ أَتَاكُمْ فَقَدْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ فَقَدْ هَلَكَ إِلَى اَللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْكُمُونَ سَعْدِ وَ اَللَّهِ مِنْ وَالاَكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِيَ مَنِ اِعْتَصَمَ بِكُمْ مَنِ اِتَّبَعَكُمْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاهُ وَ مَنْ خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ وَ مَنْ جَحَدَكُمْ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ اَلْجَحِيمِ، ... كَافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ وَ بِمَا كَفَرْتُمْ بِهِ مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِكُمْ وَ بِضَلاَلَةِ مَنْ خَالَفَكُمْ مَوَالٍ لِأَوْلِيَائِكُمْ مُبْغِضٌ لِأَعْدَائِكُمْ وَ مُعَادٍ لَهُمْ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُمْ، ... وَ بَرِئْتُ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ مِنَ اَلْجِبْتِ وَ اَلطَّاغُوتِ وَ اَلشَّيَاطِينِ وَ حِزْبِهِمُ اَلظَّالِمِينَ لَكُمُ اَلْجَاحِدِينَ لِحَقِّكُمْ وَ اَلْمَارِقِينَ مِنْ وَلاَيَتِكُمْ وَ اَلْغَاصِبِينَ لِإِرْثِكُمْ وَ اَلشَّاكِّينَ فِيكُمْ وَ اَلْمُنْحَرِفِينَ عَنْكُمْ وَ مِنْ كُلِّ
وَلِيجَةٍ دُونَكُمْ وَ كُلِّ مُطَاعٍ سِوَاكُمْ وَ مِنَ اَلْأَئِمَّةِ اَلَّذِينَ يَدْعُونَ إِلَى اَلنَّارِ، ... بِكُمْ يُسْلَكُ إِلَى اَلرِّضْوَانِ وَ عَلَى مَنْ جَحَدَ وَلاَيَتَكُمْ غَضَبُ اَلرَّحْمَنِ، ... وَ مَنْ عَصَاكُمْ فَقَدْ عَصَى اَللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اَللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اَللَّهَ، ...».
«حبّ في الله و بغض في الله» که حقیقت دین است، اساس زیارت عاشوراء میباشد.
این زیارت به انسان مؤمن، بصیرت میدهد که نباید ذرّهای محبّت دشمنان و ظالمين را در دل داشته باشی و بدانی که چه کسانی اساس ظلم به قلب عالم تکوین و تشریع را بنیان نهادند ... .
زیارت عاشوراء مشتمل بر تولِّی حقّ و اهل آن و تبرِّی از باطل و اهل آن است.
این زیارت باعظمت شامل تمييز اهل حقّ از اهل باطل است.
زیارت عاشوراء، برقراری تعادل میان جاذبه و دافعه است (صد سلام و صد لعن)، این زیارت زیارتی معمولی نیست، بلکه جهاد با زبان نیز هست، آن هم با کسانی که با دست و زبان، به جنگ امام آمدند و آن را میراث گذاشتند:
«... قَتَلَ اللهُ أُمَّةً قَتَلَتكَ بِالأَيدِي وَ الأَلسُن، ...».
... خدا بکشد کسانی که شما را با دست و زبان کشتند ... .
بزرگی این جنایت را میتوان در زیارت ناحیه مقدّسه یافت که صاحب الأمر (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) فرمود:
«... فَالْوَيْلُ لِلْعُصَاةِ اَلْفُسَّاقِ لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِكَ اَلْإِسْلاَمَ وَ عَطَّلُوا اَلصَّلاَةَ وَ اَلصِّيَامَ وَ نَقَضُوا اَلسُّنَنَ وَ اَلْأَحْكَامَ وَ هَدَمُوا قَوَاعِدَ اَلْإِيمَانِ وَ حَرَّفُوا آيَاتِ اَلْقُرْآنِ وَ هَمْلَجُوا فِي اَلْبَغْيِ وَ اَلْعُدْوَانِ لَقَدْ أَصْبَحَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى
اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) مَوْتُوراً وَ عَادَ كِتَابُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَهْجُوراً وَ غُودِرَ اَلْحَقُّ إِذْ قُهِرْتَ مَقْهُوراً وَ فُقِدَ بِفَقْدِكَ اَلتَّكْبِيرُ وَ اَلتَّهْلِيلُ وَ اَلتَّحْرِيمُ وَ اَلتَّحْلِيلُ وَ اَلتَّنْزِيلُ وَ اَلتَّأْوِيلُ وَ ظَهَرَ بَعْدَكَ اَلتَّغْيِيرُ وَ اَلتَّبْدِيلُ وَ اَلْإِلْحَادُ وَ اَلتَّعْطِيلُ وَ اَلْأَهْوَاءُ وَ اَلْأَضَالِيلُ وَ اَلْفِتَنُ وَ اَلْأَبَاطِيلُ،...».
پس وای بر معصیتکاران فاسق، همانا به کشتن تو اسلام را کشتند، و نماز و روزه را تعطیل نمودند، و سنّتها و احکام الهی را نقض کردند، و پایههای ایمان را ویران نمودند، و آیات قرآن را تحریف کردند، و در فریب و دشمني شتاب کردند. همانا رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) تنها (و غريب) گشت و کتاب الله عزّ و جلّ رها گشته و کنار گذاشته شد، و حق، رانده شده و مورد خیانت واقع گردید، و تو در نهایت تنهایی ترسان قرار گرفتی. با فقدان تو تکبیر (الله اكبر) و تهلیل (لا اله الا الله)، و حرام و حلال (الله)، و تنزيل (ظاهر قرآن) و تأويل (باطن قرآن) از دست رفت، و پس از (کشتن) تو تغییر (و دگرگونی در احکام الهی) و کفر و بیدینی (تعطیلی احکام الهی)، و هوسها و گمراهیها، و فتنهها و باطلها ظهور (و غلبه) یافت، ... .
زیارت عاشوراء امر به معروف و نهی از منکر و احیای معالم دین و احیای امر اهل بیت وحی (عليهم السّلام) است. از بزرگترین شعائر الهیه بوده و دعوت به سوی خداوند و همه زیباییها و ندای دوری و بیم از همه زشتیها است و موعظه و نصيحتی است تا مبادا گروهی در تشخیص حقّ از باطل به خطا بروند.
زیارت عاشوراء، دیباچه پایداری و استقامت در برابر ظلم است، اعلام حیات دین در جامعه و اعلام آمادگی برای برخورد با کجیهاست. اعلام تسليم به ولیّ و امام معصوم است زیرا شروع و پایانش با سلام است؛
در این زیارت علاوه بر سلامها، صد بار دیگر سلام میدهد تا با تلقين تسلیم حاصل شود، زیرا سلام بدون تسليم معنا ندارد.
در این زیارت باعظمت، عرفان ناب مشاهده میشود:
... الحَمدُ لِلهِ عَلَى عَظِيمِ مُصَابِي وَ رَزِيَّتِي فِيهِم ...».
و مبارزه و تحلیل صحیح تاریخی ارائه میشود و هم مسیر آینده شیعه که با قیام
«مَعَ إِمَامٍ مَنصُورٍ مِن أَهلِ بيتِ مُحَمَّدٍ (صلّى الله عليه و آله و سلّم) ... إِمَامٍ مَهدِيٍّ (هُدىً) ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالحَقِّ مِنكُم»
ترسیم شده است؛
در زیارت عاشوراء حکایت از لبّ و مغز دین است و آن یگانگی توحید و ولایت است:
«أَتَقَرَّبُ إِلَى اللهِ ثُمَّ إِلَيكُم ...»
و میزان تشیّع همان ولایت و برائت است و تفصيل ظهور آن (تبرِّی) در زیارت عاشوراء است.
بحمد الله و منّه تعالی به دو سؤال مطرح این روزگار درباره زیارت عاشوراء معروفه، جواب لازم داده شد. حسن ختام این کتاب، متن تلفیق زیارت عاشوراء معروفه را از منابع اول و نسخههای خطّی آنها و منابع معتبر دیگر میآوریم به امید آن که ذخیرهای برای آخرت گردد.
قَالَ الإِمَامُ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ (صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیهِمَا): وَلكِن لَا یَومَ كَيومِكَ يَا أَبَاعَبدِاللهِ يَزدَلِفُ إِلَيكَ ثَلَاثُونَ أَلف رَجُلٍ يَدَّعُونَ أَنَّهُم مِن أُمَّةِ جَدِّنَا مُحَمَّد (صَلّی الله عليه و آله و سلّم)
امام مجتبی (عليه السّلام) فرمودند:
امّا روزی به سختی روز شهادت شما نیست ای اباعبدالله، 30 هزار نفر شما را محاصره کنند که همه ادّعا میکنند از امّت جدّ ما حضرت محمّد (صلی الله عليه و آله و سلّم) هستند.
قَالَ الإِمَامُ الصَّادِقُ (عَلَيهِ السَّلامُ): مَنْ يَدْعُو لِزُوَّارِهِ فِي اَلسَّمَاءِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَدْعُو لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ
امام صادق (عليه السّلام) فرمودند:
آنان که در آسمان برای زائران امام حسین (عليه السّلام) دعا میکنند بیش از کسانی هستند که در زمین برای آنان دعا میکنند
فقيه طائفه حقّه امامیّه ابوالقاسم جعفر بن محمّد بن قولويه قمّی قدّس سرّه متوفّای سال 367 هجری قمری میفرماید:
حديث کرد مرا حکیم بن داود بن حکیم و افرادی جز او از محمّد بن موسى همدانی، از محمّد بن خالد طیالسی، از سیف بن عمیرة و صالح بن عقبة جملگی، از علقمة بن محمّد حضرمیّ و محمّد بن اسماعیل، از صالح بن عقبة، از مالک جُهَنیّ، از امام ابوجعفر محمّد باقر (علیه السّلام) نقل کرده است که حضرت فرمودند:
«مَنْ زَارَ اَلْحُسَيْنَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) يَوْمَ عَاشُورَاءَ مِنَ اَلْمُحَرَّمِ حَتَّى يَظَلَّ عِنْدَهُ بَاكِياً لَقِيَ اَللَّهَ تَعَالَى يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ بِثَوَابِ أَلْفَيْ أَلْفِ حِجَّةٍ وَ أَلْفَيْ أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ أَلْفَيْ أَلْفِ غَزْوَةٍ وَ ثَوَابُ كُلِّ حِجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ غَزْوَةٍ كَثَوَابِ مَنْ حَجَّ وَ اِعْتَمَرَ وَ غَزَا مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ مَعَ اَلْأَئِمَّةِ اَلرَّاشِدِينَ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ)».
کسی که روز عاشوراء یعنی روز دهم ماه محرّم امام حسين (علیه السّلام) را زیارت کند و روز را تا شب با حالتی گریان نزد آن حضرت بماند، روز قیامت خدای تعالی را در حالی ملاقات کند که به او ثواب دو میلیون حجّ و دو میلیون عمره و دو میلیون مرتبه جهاد را بدهد و ثواب هر حجّ و عمره و جهاد، مثل ثواب کسی
است که حجّ و عمره و جهاد را با رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) و ائمّه راشدین (صلوات الله عليهم اجمعین) به جا آورده باشد.
علقمه گوید:
عرض کردم: فدایت شوم! اجر و ثواب کسی که در شهرهای دور دست است و برای او امکان ندارد در چنین روزی (روز عاشوراء) به زیارت حضرت بشتابد چیست؟ امام فرمودند:
«إِذَا كَانَ ذَلِكَ اَلْيَوْمُ بَرَزَ إِلَى اَلصَّحْرَاءِ أَوْ صَعِدَ سَطْحاً مُرْتَفِعاً فِي دَارِهِ وَ أَوْمَأَ إِلَيْهِ بِالسَّلاَمِ وَ اِجْتَهَدَ عَلَى قَاتِلِهِ بِالدُّعَاءِ وَ صَلَّى بَعْدَهُ رَكْعَتَيْنِ يَفْعَلُ ذَلِكَ فِي صَدْرِ اَلنَّهَارِ قَبْلَ اَلزَّوَالِ ثُمَّ لْيَنْدُبِ اَلْحُسَيْنَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ يَبْكِيهِ وَ يَأْمُرُ مَنْ فِي دَارِهِ بِالْبُكَاءِ عَلَيْهِ وَ يُقِيمُ فِي دَارِهِ مُصِيبَتَهُ بِإِظْهَارِ اَلْجَزَعِ عَلَيْهِ وَ يَتَلاَقَوْنَ بِالْبُكَاءِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً فِي اَلْبُيُوتِ وَ لْيُعَزِّ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِمُصَابِ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) فَأَنَا ضَامِنٌ لَهُمْ إِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ هَذَا اَلثَّوَابِ».
در چنین روزی، به صحرا رود و یا به پشت بام بلندی در خانهاش بالا برود و با سلام به حضرت اشاره کند و در نفرين بر قاتلان آن حضرت سعی و جدّیت نماید، و پس از آن دو رکعت نماز بخواند. البته این کار را در روز، قبل از ظهر انجام دهد، سپس برای امام حسین (علیه السّلام) ندبه و گریه نموده و به کسانی که در خانه او هستند نیز امر نماید که برای آن حضرت بگریند و با اظهار آه و فغان برای حضرت در خانهاش اقامه مصیبت نماید و در خانهها یکدیگر را با گریه ملاقات کنند و لازم است یکدیگر را به خاطر مصیبت حضرت امام حسين
(عليه السّلام) تسلیت دهند و در صورتی که این کارها را انجام دهند، من ضامن میشوم که خداوند عزّ و جلّ تمام این ثوابها را به ایشان اعطا فرماید.
عرض کردم:
فدایت شوم! شما برای ایشان ضامن این ثوابها میشوید و به گردن میگیرید؟ حضرت فرمودند:
«أَنَا اَلضَّامِنُ لَهُمْ ذَلِكَ وَ اَلزَّعِيمُ لِمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ».
من برایشان ضامن این ثوابها هستم و برای کسی که این کارها را انجام دهد این ثوابها را به عهده میگیرم.
علقمه گوید:
عرض کردم: چگونه به یکدیگر تسلیت بگویند؟ حضرت فرمودند:
بگویند: «عَظَّمَ اَللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ جَعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنَ اَلطَّالِبِينَ بِثَأْرِهِ مَعَ وَلِيِّهِ اَلْإِمَامِ اَلْمَهْدِيِّ (عَجَّلَ اللهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّرِيف) مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سلَّمَ)».
خداوند تعالی اجر و ثوابهای عزادار بودن ما را برای امام حسين (عليه السّلام) بزرگ دارد و ما و شما را در رکاب ولىّ آن حضرت، امام مهدی (عَجَّلَ اللهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّرِيف) آل محمّد (صلوات الله عليهم) از جمله خونخواهان آن جناب قرار دهد.
«فَإِنِ اِسْتَطَعْتَ أَنْ لاَ تَنْتَشِرَ يَوْمَكَ فِي حَاجَةٍ فَافْعَلْ - فَإِنَّهُ يَوْمٌ نَحِسٌ لاَ تُقْضَى فِيهِ حَاجَةٌ وَ إِنْ قُضِيَتْ لَمْ يُبَارَكْ لَهُ فِيهَا وَ لَمْ يَرَ رُشْداً وَ لاَ تَدَّخِرَنَّ لِمَنْزِلِكَ شَيْئاً فَإِنَّهُ مَنِ اِدَّخَرَ لِمَنْزِلِهِ شَيْئاً فِي ذَلِكَ اَلْيَوْمِ لَمْ يُبَارَكْ لَهُ فِيمَا يَدَّخِرُهُ وَ لاَ يُبَارَكُ لَهُ فِي أَهْلِهِ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ كُتِبَ لَهُ
ثَوَابُ أَلْفِ أَلْفِ حِجَّةٍ وَ أَلْفِ أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ أَلْفِ أَلْفِ غَزْوَةٍ كُلُّهَا مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سلَّمَ) وَ كَانَ لَهُ ثَوَابُ مُصِيبَةِ كُلِّ نَبِيٍّ وَ رَسُولٍ وَ صِدِّيقٍ وَ شَهِيدٍ مَاتَ أَوْ قُتِلَ مُنْذُ خَلَقَ اَللَّهُ اَلدُّنْيَا إِلَى أَنْ تَقُومَ اَلسَّاعَةُ».
و اگر بتوانی آن روز (روز عاشوراء) به دنبال نیازهایت نروی، البته به دنبال آن نرو. زیرا این روز، روز نحسی است که حاجت (مؤمن) در آن روا نمیگردد و اگر هم حاجت برآورده شود برای شخص حاجت2222مند، مبارک نیست و از آن رشد نخواهد دید. و در آن روز برای منزل خود آذوقهای را ذخیره نکن، زیرا هرکس در آن روز در منزلش چیزی را ذخیره کند، برایش مبارکی ندارد و برای خانوادهاش نیز برکت نخواهد داشت. بنابراین هرکس به این کارها عمل کند، برای او ثواب هزارهزار حج و هزارهزار عمره و هزارهزار جهاد که تمامی را در رکاب رسول خدا (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سلَّمَ) انجام داده باشد، نوشته میشود، و برای او ثواب مصیبت تمامی انبیاء و رسولان و صدّيقين و شهدایی که فوت کرده یا کشته شده باشند، از آن هنگام که خدا دنیا را آفرید تا وقتی که قیامت برپا شود، نوشته میشود.
صالح بن عقبة جُهَنیّ و سیف بن عمیرة گویند: علقمة بن محمّد حضرمیّ گفت:
محضر مبارک امام محمّد باقر (علیه السّلام) عرض کردم: دعایی به من تعليم فرمایید که در آن روز وقتی از نزدیک به زیارت آن حضرت رفتم آن را بخوانم و دعایی به من یاد بدهید که اگر از نزدیک به زیارت آن جناب نرفتم، بلکه از شهرهای دور و پشت بام به آن حضرت اشاره به سلام دادم، آن را بخوانم. حضرت فرمودند:
يَا عَلْقَمَةُ إِذَا أَنْتَ صَلَّيْتَ رَكْعَتَيْنِ بَعْدَ أَنْ تُومِئَ إِلَيْهِ بِالسَّلاَمِ وَ قُلْتَ عِنْدَ اَلْإِيمَاءِ إِلَيْهِ وَ مِنْ بَعْدِ اَلرَّكْعَتَيْنِ هَذَا اَلْقَوْلَ فَإِنَّكَ إِذَا قُلْتَ ذَلِكَ فَقَدْ دَعَوْتَ بِمَا يَدْعُو بِهِ مَنْ زَارَهُ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ وَ كَتَبَ اَللَّهُ لَكَ بِهَا أَلْفَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْكَ أَلْفَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَكَ مِائَةَ أَلْفِ أَلْف دَرَجَةٍ وَ كُنْتَ مِمَّنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَيهِمَا السَّلَامُ) حَتَّى تُشَارِكَهُمْ فِي دَرَجَاتِهِمْ وَ لاَ تُعْرَفُ إِلاَّ فِي اَلشُّهَدَاءِ اَلَّذِينَ اُسْتُشْهِدُوا مَعَهُ وَ كُتِبَ لَكَ ثَوَابُ كُلّ نَبِيٍّ وَ رَسُولٍ وَ زِيَارَةِ (كُلِّ) مَنْ زَارَ اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ (عَلَيهِمَا السَّلَامُ) مُنْذُ يَوْمَ قُتِلَ (صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيهِ) تَقُولُ):»
ای علقمه، بعد از آن که با اشاره به آن حضرت سلام دادی و پس از آن، دو رکعت نماز خواندی و هنگام اشاره و پس از خواندن دو رکعت نماز، اگر این دعا و زیارت را بخوانی، به آنچه فرشتگان زائر آن حضرت دعا کردهاند، دعا نمودهای و خداوند برای تو به واسطه خواندن این زیارت هزار هزار حسنه نوشته و از تو هزار هزار گناه را نابود میفرماید و صد هزار هزار درجه مقام و مرتبه تو را بالا برده و تو را از کسانی قرار میدهد که با حضرت حسین بن علىّ (علیهما السّلام) شهید شدهاند تا آنجا که تو را در درجه ایشان شریک قرار میدهد و شناخته نمیشوی مگر در گروه شهیدانی که با آن حضرت شهید شدهاند و ثواب تمامی انبیاء و رسولان و زیارت (همه کسانی که امام حسین بن علیّ (علیهما السّلام) را از زمان شهادتش تا به حال زیارت نمودهاند، برایت مینویسد.
میگویی:
شیخ طائفه حقّه ابو جعفر محمّد بن حسن طوسي قدّس سرّه متوفّای 460 هجرى قمرى مینویسد:
شرح زیارت اباعبدالله الحسين (عليه السّلام) در روز عاشوراء از نزدیک یا دور: محمّد بن اسماعیل بن بزيغ، از صالح بن عقبة، از پدرش، از امام محمّد باقر (عليه السّلام) نقل کرد که حضرت فرمودند:
«مَنْ زَارَ اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ (عَلَيْهِما السَّلاَمُ) فِي يَوْمِ عَاشُورَاءَ مِنَ اَلْمُحَرَّمِ حَتَّى يَظَلَّ عِنْدَهُ بَاكِياً لَقِيَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ يَلْقَاهُ بِثَوَابِ أَلْفَيْ حِجَّةٍ وَ أَلْفَيْ عُمْرَةٍ وَ أَلْفَيْ غَزْوَةٍ ثَوَابُ كُلِّ غَزْوَةٍ وَ حِجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ كَثَوَابِ مَنْ حَجَّ وَ اِعْتَمَرَ وَ غَزَا مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ مَعَ اَلْأَئِمَّةِ اَلرَّاشِدِينَ (عَلَيْهِم السَّلاَمُ)».
هرکس روز عاشوراء یعنی روز دهم ماه محرّم، حسین بن علىّ (عليهما السّلام) را زیارت کند و روز را تا شب با حالتی گریان نزد آن حضرت بماند، خداوند عزّ و جلّ را ملاقات می کند در روز قیامت در حالی که به او ثواب دو میلیون حج و دو
میلیون عمره و دو میلیون مرتبه جهاد را بدهد و ثواب هر حج و عمره و جهاد همچون ثواب کسی است که حج و عمرہ و جهاد را همراه با پیامبر خدا و ائمّه راشدین (صلّى الله عليهم) به جا آورده باشد».
علقمه گوید:
عرضه داشتم: فدایت شوم! اجر و ثواب کسی که در شهرهای بسیار دوردست است و برای او امکان ندارد در چنین روزی (عاشوراء) به زیارت حضرت بشتابد چیست؟ امام فرمودند:
إِذَا كَانَ كَذَلِكَ بَرَزَ إِلَى اَلصَّحْرَاءِ أَوْ صَعِدَ سَطْحاً مُرْتَفِعاً فِي دَارِهِ وَ أَوْمَأَ إِلَيْهِ بِالسَّلاَمِ وَ اِجْتَهَدَ فِي اَلدُّعَاءِ عَلَى قَاتِلِهِ وَ صَلَّى مِنْ بُعْدٍ رَكْعَتَيْنِ وَ لْيَكُنْ ذَلِكَ فِي صَدْرِ اَلنَّهَارِ قَبْلَ أَنْ تَزُولَ اَلشَّمْسُ ثُمَّ لْيَنْدُبِ اَلْحُسَيْنَ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) وَ يَبْكِيهِ وَ يَأْمُرُ مَنْ فِي دَارِهِ مِمَّنْ لاَ يَتَّقِيهِ بِالْبُكَاءِ عَلَيْهِ وَ يُقِيمُ فِي دَارِهِ اَلْمُصِيبَةَ بِإِظْهَارِ اَلْجَزَعِ عَلَيْهِ وَ لْيُعَزِّ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِمُصَابِهِمْ بِالْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ أَنَا اَلضَّامِنُ لَهُمْ إِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَلَى اَللَّهِ تَعَالَى (عَزَّ وَ جَلَّ) جَمِيعَ ذَلِكَ».
اگر چنین شد، به صحرا رفته یا به پشت بام بلندی در خانهاش بالا برود و به قصد سلام به حضرت اشاره کند و در نفرین بر قاتلان آن حضرت سعی و کوشش نماید و پس از آن دو رکعت نماز بخواند و باید این کار را در روز، قبل از ظهر انجام دهد، سپس برای امام حسين (عليه السّلام) ندبه و گریه نموده و به کسانی که در خانه او هستند و از آنان تقیه نمیکند، نیز امر نماید که برای آن حضرت بگریند و با اظهار آه و فغان برای آن حضرت در خانهاش اقامه
مصیبت نماید و در خانهها یکدیگر را با گریه ملاقات کنند و لازم است یکدیگر را در آن روز به خاطر مصیبت حضرت امام حسين (عليه السّلام) تسلیت دهند و در صورتی که این کارها را انجام دهند، من ضامن میشوم که بر خداوند عزّ و جلّ است که تمام این ثوابها را به ایشان اعطا فرماید».
عرضه داشتم: فدایت شوم! شما برای ایشان ضامن آن ثوابها میشوید و به عهده میگیرید؟ حضرت فرمودند:
«أَنَا اَلضَّامِنُ وَ أَنَا اَلزَّعِيمُ لِمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ».
«من ضامن و عهدهدار هستم برای هرکس که این کار را انجام دهد».
عرض کردم: چگونه به یکدیگر تسلیت بگویند؟ حضرت فرمودند:
بگویید:
«أَعْظَمَ اَللَّهُ أُجُورَنَا (وَ أُجُورَكُم) بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) وَ جَعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنَ اَلطَّالِبِينَ بِثَأْرِهِ مَعَ وَلِيِّهِ اَلْإِمَامِ اَلْمَهْدِيِّ (عَجَّلَ اللهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّرِيف) مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ)».
خداوند ثواب عزادار بودن ما و شما را برای امام حسين (عليه السّلام) بزرگ گرداند و ما و شما را در رکاب ولىّ (خون آن) حضرت، امام مهدی آل محمّد عَجَّلَ اللهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّرِيف) از جمله طلبکنندگان انتقام خون آن جناب قرار دهد.
-وَ إِنِ اِسْتَطَعْتَ أَنْ لاَ تَنْتَشِرَ يَوْمَكَ فِي حَاجَةٍ فَافْعَلْ فَإِنَّهُ يَوْمٌ نَحْسٌ لاَ تُقْضَى فِيهِ حَاجَةُ مُؤْمِنٍ فَإِنْ قُضِيَتْ لَمْ يُبَارَكْ لَهُ (فِيهَا) وَ لَمْ يَرَ فِيهَا رُشْداً وَ لاَ يَدَّخِرَنَّ أَحَدُكُمْ لِمَنْزِلِهِ فِيهِ شَيْئاً فَمَنِ اِدَّخَرَ فِي ذَلِكَ اَلْيَوْمِ شَيْئاً لَمْ يُبَارَكْ لَهُ فِيمَا اِدَّخَرَهُ وَ لَمْ يُبَارَكْ لَهُ فِي أَهْلِهِ فَإِذَا فَعَلُوا
ذَلِكَ كَتَبَ اَللَّهُ تَعَالَى لَهُمْ ثَوَابَ أَلْفِ حِجَّةٍ وَ أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ أَلْفِ غَزْوَةٍ كُلُّهَا مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ كَانَ لَهُ أَجْرُ وَ ثَوَابُ مُصِيبَةِ كُلِّ نَبِيٍّ وَ رَسُولٍ وَ وَصِيٍّ وَ صِدِّيقٍ وَ شَهِيدٍ مَاتَ أَوْ قُتِلَ مُنْذُ خَلَقَ اَللَّهُ اَلدُّنْيَا إِلَى أَنْ تَقُومَ اَلسَّاعَةُ».
و اگر بتوانی آن روز (روز عاشوراء) به دنبال قضای حاجتی نروی، البته به دنبال آن نرو. زیرا این روز، روز نحسی است که حاجت هیچ مؤمنی در آن روا نمیگردد و چنانچه آن حاجت برآورده شود، برای شخص حاجت مند برکت ندارد و در آن رشد نخواهد دید. و در آن روز هیچ یک از شما (شیعیان) نباید برای منزل خود آذوقهای را ذخیره کند، زیرا هرکس در آن روز در منزلش چیزی را ذخیره کند، برای او در آن هرگز میمنت و مبارکی نیست و برای خانوادهاش نیز برکت نخواهد داشت. بنابراین اگر این کارها را انجام دهند، خداوند متعال برای آنها ثواب هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد را مینویسد که تمامی را در رکاب رسول خدا (صلّی الله عليه و آله و سلّم) انجام داده باشد و برای او اجر و ثواب مصيبت همه انبیا و رسولان و صدّيقين و شهدایی که فوت کرده یا کشته شده باشند، از آن هنگام که خداوند
دنیا را آفرید تا وقتی که قیامت برپا شود، خواهد بود».
صالح بن عقبة و سیف بن عمیرة میگویند: علقمة بن محمّد حضرمیّ گفت:
محضر مبارک امام محمّد باقر (علیه السّلام) عرض کردم: دعایی به من تعليم نمایید که در آن روز بخوانم اگر از نزدیک به زیارت حضرت رفتم و دعایی به من یاد بدهید که اگر از نزدیک به زیارت آن جناب نرفتم، بلکه از شهرهای دور و از خانه خودم به آن حضرت اشاره به سلام دادم، آن را بخوانم. علقمه گوید: حضرت به من فرمودند:
«يَا عَلْقَمَةُ إِذَا أَنْتَ صَلَّيْتَ اَلرَّكْعَتَيْنِ بَعْدَ أَنْ تُومِئَ إِلَيْهِ بِالسَّلاَمِ فَقُلْ بَعْدَ اَلْإِيمَاءِ إِلَيْهِ مِنْ بَعْدِ اَلتَّكْبِيرِ هَذَا اَلْقَوْلَ فَإِنَّكَ إِذَا قُلْتَ ذَلِكَ فَقَدْ دَعَوْتَ بِمَا يَدْعُو بِهِ زُوَّارُهُ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ وَ كَتَبَ اَللَّهُ لَكَ مِائَةَ أَلْفِ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ كُنْتَ كَمَنِ اُسْتُشْهِدَ مَعَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ حَتَّى تُشَارِكَهُمْ فِي دَرَجَاتِهِمْ وَ لاَ تُعْرَفُ إِلاَّ فِي اَلشُّهَدَاءِ اَلَّذِينَ اُسْتُشْهِدُوا مَعَهُ وَ كَتَبَ لَكَ ثَوَابَ زِيَارَةِ كُلِّ نَبِيٍّ وَ كُلِّ رَسُولٍ وَ زِيَارَةِ كُلِّ مَنْ زَارَ اَلْحُسَيْنَ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) مُنْذُ يَوْمَ قُتِلَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ ».
«ای علقمه، بعد از آن که با اشاره به آن حضرت سلام دادی و پس از آن، دو رکعت نماز خواندی هنگام اشاره کردن به سوی حضرت و پس از گفتن الله اكبر این سخن را بگو، زیرا هنگامی که این را بگویی، به آنچه فرشتگان زائر آن حضرت دعا کردهاند، دعا نمودهای و خداوند برای تو صد هزار هزار درجه مینویسد و مانند کسانی خواهی بود که همراه با حضرت امام (علیه السّلام) شهید شدهاند تا آنجا که تو را در درجه ایشان شریک قرار میدهد و شناخته نمیشوی مگر در گروه شهیدانی که با آن حضرت شهید شدهاند و برای تو ثواب تمامی انبیاء و تمامی رسولان و زیارت همه کسانی که امام حسین - که بر او و خانوادهاش درود و سلام - را از زمان شهادتش تا به الآن زیارت نمودهاند، برایت مینویسد. زیارت این است میگویی:
قَالَت سَيِّدَتُنَا زَينَب العَقِيلَةُ (سَلَامُ اللهِ عَلَيهَا)
مَا رَأَيتُ إِلَّا جَمِيلاً
بانوی ما زینب (سلام الله علیها) عقیله بنیهاشم فرمودند:
(روز عاشوراء در رزمگاه کربلا)
جز زیبایی ندیدم
مقابله شده با «کامل الزّيارات»، «مصباح المتهجّد» و «مختصر آن» و «المزار الكبير شیخ مفید» و «المزار الكبير ابن المشهدی» و «المزار شهید اوّل» و «منهاج الصّلاح» و مصباح الزّائر» و «البلد الأمين و المصباح کفعمی» و «بحارالأنوار» و نسخ خطّی آنها و ...:
یا حسین
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ، (اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللهِ وَ ابنَ خِيَرَتِهِ) اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اِبْنَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اِبْنَ سَيِّدِ اَلْوَصِيِّينَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اِبْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اَللَّهِ وَ اِبْنَ ثَارِهِ وَ اَلْوِتْرَ اَلْمَوْتُورَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى اَلْأَرْوَاحِ اَلَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ (وَ أَنَاخَت بِرَحلِكَ- بِحَرَمِكَ) عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اَللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اَللَّيْلُ وَ اَلنَّهَارُ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ اَلرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلْمُصِيبَةُ
بِكَ (بِكُم) عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ اَلْإِسْلاَمِ (أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرضِ) وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي اَلسَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ اَلسَّمَاوَاتِ.
فَلَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ اَلظُّلْمِ وَ اَلْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمْ اَلَّتِي رَتَّبَكُمُ اَللَّهُ فِيهَا وَ لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اَللَّهُ اَلْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتَالِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اَللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِمْ.
يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ، (وَ وَليٌّ لِمَن وَالَاكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَن عَادَاكُمْ) إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ وَ لَعَنَ اَللَّهُ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ بَنِي أُمَيَّةَ قَاطِبَةً وَ لَعَنَ اَللَّهُ اِبْنَ مَرْجَانَةَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اَللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ (وَ تَهَيَّأت) لِقِتَالِكَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي (يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ) لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِي بِكَ فَأَسْاَلُ اَللَّهَ اَلَّذِي أَكْرَمَ مَقَامَكَ وَ أَكْرَمَنِي بِكَ، أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ (مَنصُوبٍ) مِنْ أَهْلِ بَيْتِ (آلِ) مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.
اَللَّهُمَّ اِجْعَلْنِي عِنْدَكَ وَجِيهاً بِالْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) فِي اَلدُّنْيَا وَ
وَ اَلْآخِرَةِ (وَ مِنَ المُقَرَّبِينَ).
(یا سَيِّدِي،) يَا أَبَاعَبْدِاَللَّهِ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَى اَللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى اَلْحَسَنِ وَ إِلَيْكَ (صَلَّی اللهُ عَلَيكَ وَ سَلَّمَ وَ عَلَيهِم) بِمُوَالاَتِكَ (يَا أَبَاعَبْدِاَللَّهِ،) (وَ مُوَالَاتِ أوليائكَ)، وَ بِالْبَرَاءَةِ ممَّن قَاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الحَربَ (وَ مِن جَمِيع أَعدَائِكُم)، وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ (أَسَاسَ) الظُّلمِ وَ الجَورِ عليكُم وَ عَلَی أَشيِاعِكُم وَ أَبرَأُ إِلَی اللهِ وَ إِلَی رَسُولِهِ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ وَ جَرَى فِي ظُلَمِهِ وَ جَوْرِهِ (وَ أَجرَی ظُلمَهُ وَ جَورَهُ) عَلَيْكُمْ (أَهلَ البَيتِ) وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اَللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اَللَّهِ (وَ إِلَی رَسُولِه) ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوَالاَتِكُمْ وَ مُوَالاَةِ وَلِيِّكُمْ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ (مِنَ) اَلنَّاصِبِينَ لَكُمُ اَلْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ.
(يَا أَبَاعَبْدِاَللَّهِ) إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ وَالاَكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاكُمْ فَأَسْاَلُ اَللَّهَ اَلَّذِي أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ وَ رَزَقَنِي اَلْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي اَلْمَقَامَ اَلْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اَللَّهِ وَ أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكُمْ (ثارِي) مَعَ إِمَامٍ مَهْدِيٍّ
(هُدیً) ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالحَقِّ مِنْكُمْ (لكُمْ) وَ أَسْأَلُ اَللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَ بِالشَّأْنِ اَلَّذِي لَكُمْ عِنْدَهُ أَنْ يُعْطِيَنِي بِمُصَابِي بِكُمْ أَفْضَلَ مَا يُعْطِي مُصَاباً بِمُصِيبَتِهِ (بِمُصيبَةٍ)، (أَقُولُ إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ) يَا لَها مِن مُصِيبَةٍ، مُصِيبَةً مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِيَّتَهَا فِي اَلْإِسْلاَمِ وَ فِي جَمِيعِ (أَهلِ) اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ (الأَرَضِينَ).
اَللَّهُمَّ اِجْعَلْنِي فِي مَقَامِي هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْكَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ.
اَللَّهُمَّ اِجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ (صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ آلِه).
اَللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ (فِيهِ) بَنُو أُمَيَّةَ وَ اِبْنُ آكِلَةِ اَلْأَكْبَادِ، (اَللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا يَوْمٌ تَنَزَّلَتْ (تَنَزَّلُ) فِيهِ اللَّعنَةُ عَلَی آلِزِيادٍ وَ آلِأُمَيَّةَ وَ ابنِ آکِلَةِ الأَکبَادِ) اَللَّعِينُ اِبْنُ اَللَّعِينِ عَلَى لِسَانِكَ وَ لِسَانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي كُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فِيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ (صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيهِ وَ آلِهِ).
اَللَّهُمَّ اِلْعَنْ أَبَا سُفْيَانَ وَ مُعَاوِيَةَ ( ابنَ أَبِي سُفْيَانَ) وَ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ (وَ مَروَانَ) (وَ آلَمَروَانَ) عَلَيْهِمْ مِنْكَ اَللَّعْنَةُ أَبَدَ اَلْآبِدِينَ.
وَ هَذَا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ (فِيه) آلُ زِيَادٍ وَ آلُ مَرْوَانَ (عَلَيهِمُ اللَّعنَةُ) بِقَتْلِهِمُ اَلْحُسَيْنَ عَلَيهِ السَّلَامُ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ).
اَللَّهُمَّ فَضَاعِفْ عَلَيْهِمُ اَللَّعْنَ (مِنكَ) وَ اَلْعَذَابَ (الأَلِيمَ).
اَللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ فِي هَذَا اَلْيَوْمِ وَ فِي مَوْقِفِي هَذَا وَ أَيَّامِ حَيَاتِي بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ وَ اَللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوَالاَةِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ (صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ عَلَيهِم أَجمَعِينَ).
سپس میگویی:
اَللَّهُمَّ اِلْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ اَللَّهُمَّ اِلْعَنِ اَلْعِصَابَةَ اَلَّتِي (حَارَبَت-جَاحَدَتِ) جَاهَدَتِ اَلْحُسَيْنَ (عَلَيهِ الصَّلَوةُ وَ السَّلَامُ) وَ شَايَعَتْ وَ بَايَعَتْ (وَ تَابَعَتْ - وَ تَايَعَت) (أَعدَائَه) عَلَى قَتْلِهِ (وَ قَتلِ أَنصَارِهِ). اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاً.
(1)این عبارت را صد مرتبه میگویی. سپس میگویی: اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ وَ عَلَى اَلْأَرْوَاحِ اَلَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ (وَ أَنَاخَت) (بِرَحلِكَ - بِحَرَمِكَ) عَلَيْكَ (عَلَيْكُم) مِنِّي سَلاَمُ اَللَّهِ (أَبَداً) مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اَللَّيْلُ وَ اَلنَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اَللَّهُ آخِرَ اَلْعَهْدِ مِنِّي (لِزِيَارَتِكَ) لِزِيَارَتِكُم (أَهلَ البَيتِ). اَلسَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَولَادِ الْحُسَيْنِ، وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ (الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُم (مُهجَتَهُم) دُونَ الحُسَينِ)
1) شیخ آقا بزرگ طهرانی در کتاب الذّريعة إلى تصانيف الشّيعة: جلد15 صفحه 29 شماره 159 درباره کتاب (الصّدف المشحون بأنواع العلوم و الفنون) مینویسد: این کتاب فارسي ملمّع و تألیف ملّا محمّد شريف ابن الرّضا شیروانیّ و در دو جلد است ... جلد دوم آن در ادعیه و اذکار است و به سال 1314 چاپ شده است، در جزء دوم آن مینویسد: محمّد بن الحسن الطّوسيّ در روضه و حرم رضوی در روز دوشنبه 4 محرّم 1248 مرا چنين سخن گفت: رئیس المحدّثين عالم محقّق شیخ حسين آل عصفور بحرانی گفت: پدرم از پدرش از جدّش به سندش تا امام ابوالحسن عليّ الهادی نقیّ (عليه السّلام) نقل کرد که فرموده است: هرکسی که یک بار لعن و سلام در زیارت عاشوراء را بخواند و بگوید تسعاً و تسعين مرّة كفایت از یک صد بار میکند.
(صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيهِم أَجمَعِينَ).
این عبارت را صد مرتبه میگویی. بعد از آن میگویی:
اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ (ظَلَمَ آلَنَبِيِّكَ) بِاللَّعْنِ مِنِّي وَ اِبْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ اَلثَّانِيَ ثُمَّ اَلثَّالِثَ وَ اَلرَّابِعَ اَللَّهُمَّ اِلْعَنْ يَزِيدَ (بنَ مُعَاوِيةَ وَ أبَاهُ) خَامِساً وَ اِلْعَنْ عُبَيْدَ اَللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ اِبْنَ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً (شَمِراً) (وَ سَنَاناً) وَ آلَ أَبِيسُفْيَانَ وَ آلَزِيَادٍ وَ آلَمَرْوَانَ (وَ بَنِيأُمَيَّةَ قَاطِبَةً ثُمَّ العَن أَعدَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الأَوَّلِينَ وَ الآخِرينَ) إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ.
سپس به سجده برو و بگو:
اَللَّهُمَّ لَكَ اَلْحَمْدُ حَمْدَ اَلشَّاكِرِينَ عَلَى مُصَابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ (مُصَابِي وَ) رَزِيَّتِي (فِيهِم).
اَللَّهُمَّ اُرْزُقْنِي شَفَاعَةَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيهِ السَّلامُ يَوْمَ اَلْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ اَلْحُسَيْنِ (وَ أَولَادِ الحُسَينِ) وَ أَصْحَابِ اَلْحُسَيْنِ اَلَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ (مُهجَتَهُم) دُونَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ (صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيهِم أَجمَعِينَ».
یا شهید
علقمه گوید: امام محمّد باقر (عليه السّلام) فرمودند:
«(و) إِنِ اِسْتَطَعْتَ أَنْ تَزُورَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ بِهَذِهِ اَلزِّيَارَةِ مِن (فِي) دَارِكَ
فَافْعَلْ فَلَكَ ثَوَابُ جَمِيعِ ذَلِكَ».
و اگر میتوانی هر روز امام را با این زیارت از خانهات زیارت نمایی، این کار را انجام بده زیرا که همه این ثوابها برای تو خواهد بود.
وا حسیناه، وا غريباه. وا مظلوماه
«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ»
«ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً»
«فَادْخُلِي فِي عِبَادِي»
«وَ ادْخُلِي جَنَّتِي».
از ذات احدیّت الله تعالی به واسطه و شفاعت محمّد و آل محمّد (صلوات الله و سلامه عليهم) برای خود و شما و همه مؤمنين و ارادتمندان حضرت اباعبدالله الحسين (عليه الصّلوة و السّلام) خواستار معرفتی والا و ثابت و مستقر به حقایق عاشوراء و امام عاشوراء و تسلیم محض آن آستان عظیم را خواستارم.
وَ صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الأَطهَارِ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلَى أَعدَائِهِم أَجمَعِينَ
وَ السَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَةُ اللهِ
عَشِيَّةُ الجمعة التّاسع من شهر رجب الأصبّ سنة 1438
ليلة ميلاد مولانا الإمام محمّد التّقيّ الجواد
و میلاد مولانا الرّضيع الشّهيد عليّ الأصغر (عليهما السّلام)
قم المقدّسة عُشّ آل محمّد صلوات الله عليهم
عُبيدهم، حیدر حسين التربتي الكربلائي عفى الله عن والديه و عنه
1- سوره (2) آیه 10.
2- کتاب سليم بن قيس الهلاليّ: ج2 ص605ح7 قال أبان: قال سليم: وسمعت عليّ بن أبي طالب (عليه السّلام) يقول:. از او: بحارالأنوار: ج 28 ص 14 ب1 ح22 با اختلاف در برخی از کلمات.
3- سوره (38) ص آیه 77.
4- سوره (3) آل عمران آیه 8.
5- این عبارت در نهج البلاغة آمده است.
6- این عبارت در نهج البلاغة آمده است.
7- الكافي: ج 8 ص 63 ح22، نهج البلاغة: ص 121 الخطبة 88.
8- الاختصاص: ص 245، بحارالأنوار: ج1 ص 208 ب5 ح10.
9- الكافي: ج1 ص 26 کتاب العقل و الجهل... ح29، تحف العقول، ص356، بحار الأنوار: ج 75 ص 269 ح 109.
10- الكافي: ج1 ص54 باب البدع و... ح 2، عوالي اللّآلي: ج4 ص70 الجملة 2 ح 39، نهج الحقّ: ص37، منية المريد: ص186، وسائل الشّيعة: ج16 ص269 ب40 ح21538، بحار الأنوار: ج105 ص 15 اجازه 28.
11- بحار الأنوار: ج 54 ص234.
12- إرشاد القلوب: ج1 ص 69 ب17.
13- رجال الكشّيّ: ص 493 ح946، علل الشّرائع: ج1 ص 235 ب171ح1، عیون أخبار الرّضا (عليه السّلام): ج1 ص112 ب10 ح 2، الغيبة، الشّيخ الطّوسيّ: ص 63، وسائل الشّيعة: ج16 ص271 ب40 ح21546، بحار الأنوار: ج 48 ص 252 ب10.
14- التّفسير المنسوب إلى الإمام الحسن الزكيّ العسكريّ (عليه السّلام): ص350 ح236. از او: الاحتجاج: ج1 ص19 و ج2 ص440 و الصّراط المستقيم: ج3 ص 58.
15- الكافي: ج2 ص 175 ح1- عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن الحسن بن محبوب، عن شعيب العقرقوفيّ قال: سمعت أبا عبدالله (عليه السّلام) يقول لأصحابه: «اتَّقُوا اللهَ و كُونُوا إِخوَةً بَرَرَةً مُتَحابِينَ فِي اللهِ مُتَواصِلِينَ مُتَراحِمِينَ تَزَاوَرُوا وَ تَلاقَوا وَ تَذَاكَرُوا أَمرَنا وَ أَحيُوهُ». و مصادقة الإخوان: ص 34 ح 8 عن شعیب... . الأمالي، الشّيخ الطّوسيّ: ص60 المجلس 2 ح87- 56 - عن الشّيخ المفيد، عن الشّيخ جعفر بن قولویه، عن أبيه، عن سعد بن عبد الله، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن الحسن بن محبوب، عن شعيب ... اتَّقُوا اللهَ و كُونُوا إِخوَةً بَرَرَةً مُتَحابِينَ فِي اللهِ مُتَواصِلِينَ مُتَراحِمِينَ تَزَاوَرُوا وَ تَلاقَوا وَ تَذَاكَرُوا وَ أَحيُوا أَمرَنا. و مشكاة الأنوار: ص 183 فصل 24 عنه (عليه السّلام). و مجموعة ورّام : ج2 ص 179 شعيب العقرقوفيّ ... .
مصادقة الإخوان: ص 38 ح 7 عن أبي جعفر (عليه السّلام) قال: اجتَمِعُوا وَ تَذَاكَرُوا تَحُفُّ بِكُم المَلَائِكَةُ، رَحِمَ اللهُ مَن أَحيا أَمرَنا. و الاختصاص: ص 29 و عن إبراهيم بن عمر اليمانيّ، عن عبد الأعلى مولى آلسام، عن أبي عبد الله الصّادق (عليه السّلام) قال: سمعته يقول لخيثمة: يَا خَيْثَمَةُ أَقْرِئْ مَوَالِيَنَا السَّلَامَ وَ أَوْصِهِمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الْعَظِيمِ وَ أَنْ يَعُودَ غَنِيُّهُمْ عَلَى فَقِيرِهِمْ وَ قَوِيُّهُمْ عَلَى ضَعِيفِهِمْ وَ أَنْ يَشْهَدَ أَحْيَاهُمْ جَنَائِزَ مَوْتَاهُمْ وَ أَنْ يَتَلَاقَوْا فِي بُيُوتِهِمْ فَإِنَّ لِقَاءَهُمْ حَيَاةٌ لِأَمْرِنَا ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ فَقَالَ رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَنَا. الأمالي، الشّيخ الطّوسيّ: ص135 المجلس 5 ح 218- 31- أخبرنا أبو عبد الله محمّد بن محمّد، قال: أخبرني أبوالقاسم جعفر بن محمّد رحمه الله، عن أبيه، عن سعد بن عبد الله، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن أحمد بن إسحاق، عن بكر بن محمّد، عن أبي عبد الله جعفر بن محمّد (عليهما السّلام)، قال: سمعته يقول لخيثمة: يَا خَيْثَمَةُ! أَقْرِئْ مَوَالِيَنَا
السَّلَامَ، وَ أَوْصِهِمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الْعَظِيمِ، وَ أَنْ يَشْهَدَ أَحْيَاؤُهُمْ جَنَائِزَ مَوْتَاهُمْ، وَ أَنْ يَتَلَاقَوْا فِي بُيُوتِهِمْ، فَإِنَّ لُقْيَاهُمْ حَيَاةُ أَمْرِنَا. قَالَ: ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقَالَ: رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَنَا. و بشارة المصطفى لشيعة المرتضی: ص 77 - أخبرنا الشّيخ الفقيه أبو عليّ الحسن بن محمّد بن الحسن الطّوسيّ رحمه الله بمشهد مولانا أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب (عليه السّلام) في شعبان سنة إحدى عشرة و خمسمائة قال: أخبرنا السّعيد الوالد ... به سند خود مانند الأمالی در سند و متن. و الدّعوات للرّاونديّ: ص 63 ح 156 و قال أبو عبد الله (عليه السّلام): حَدِّثُوا عَنَّا وَ لَا حَرَجَ، رَحِمَ اللهُ مَن أَحيَا أمرَنا. و أعلام الدّين في صفات المؤمنين: ص 83- و قال (عليه السّلام) لخيثمة: أَبْلِغْ مَوَالِيَنَا السَّلَامُ، و اوصهم بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ، وَ أَنْ يَعُودَ صَحِيحُهُمْ مَرِيضَهُمْ، وَ لْيَعُدْ غَنِيُّهُمْ عَلَى فَقِيرِهِمْ، وَ لْيُحْضِرْ حَيُّهُمْ جِنَازَةَ مَيِّتِهِمْ، وَ أَنْ يتآلفوا فِي الْبُيُوتِ، و يتذاكروا عِلْمَ الدِّينِ، فَفِي ذَلِكَ حَيَاةَ أَمْرِنَا، رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَنَا. و أعلِمهُم يَا خَيْثَمَةُ أَنَّا لَا نُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً، إِلَّا بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ، وَ أَنّ وَلَايَتَنَا لَا تُنَالُ إِلَّا بِالْوَرَعِ والإجتهاد، وَ أَنّ أَشَدَّ النَّاسِ عَذَاباً يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَى غَيْرِهِ.
16- مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد: ج2 ص781. و المزار الكبير ابن المشهدي: ص214 الزيارة 5.
از او: فرحة الغريّ: ص 97 ب6.
17- المزار الكبير: ص 27.
18- رجال النّجاشي: ص 258 الرّقم 676.
19- الفهرست نجاشى الرقم 937.
20- الفهرست نجاشى الرقم 681.
21- الأمالي، الشّيخ المفيد، ص298 و 308، الفهرست، الشّيخ الطّوسيّ: ص 323
الرّقم 500 سند2، من لا يحضره الفقيه: ج4 ص 461 المشيخة در طریق علاء بن رزین.
22- الفهرست، الشيخ النّجاشيّ: الرّقم 649، تهذیب الأحکام: ج10 ص:383.
23- الفهرست، الشيخ النّجاشيّ: الرّقم 573.
24- الفهرست، الشيخ النّجاشيّ: الرّقم 939.
25- الفهرست، الشيخ النّجاشيّ: الرّقم 198.
26- الفهرست، الشّيخ الطّوسيّ: الرّقم 624.
27- الفهرست، الشّيخ الطّوسيّ: الرّقم 209.
28- الفهرست، الشّيخ النّجاشيّ: الرقم 136 و 137.
29- الفهرست، الشيخ النّجاشيّ: الرّقم 1184.
30- الرّجال، الشّيخ الطّوسيّ: الرّقم 36/5955.
31- الرّجال، الشّيخ الطّوسيّ: الرّقم 36/5955.
32- الفهرست الرّقم 649.
33- الفهرست، الشّيخ النّجاشيّ: الرّقم 504.
34- الفهرست الرّقم 525.
35- الفهرست الرّقم 357.
36- الكافي: ج1 ص68 ح10 و من لا يحضره الفقيه: ج3 ص10 ح3233 و تهذیب الأحكام: ج6 ص302 ب 92 ح 52/845 و الاحتجاج على أهل اللّجاج: ج2 ص 356.
37- سوره (2) آیه 160.
38- شرح نهج البلاغه: ج10 ص 128.
39- المحاسن: ج1 ص 25 ب1ح1 و 2 و الكافي: ج2 ص 87 ح1 و 2 و ثواب الأعمال: ص 132.
40- نجم ثاقب در احوال امام غايب (عليه السّلام): ج2 ص712 حکایت هفتادم. از او: العبقريّ الحسان: ج6 ص470 یاقوت4، و مفاتیح الجنان.
41- نجم ثاقب در احوال امام غايب (عليه السّلام): ج2 ص 716 ضمن حکایت 70. از او: العبقريّ الحسان: ج6 ص 472 و مفاتیح الجنان.
42- کامل الزّيارات: ص 146 ب58 ح1 الى 6.
43- کامل الزّيارات: ص 148 باب 59 في أنّ من زار الحسين (عليه السّلام) كان كمن زار الله في عرشه، و كتب في أعلى علّيّين حديث 3 و 4 و 5 و 6 و 8 و 9 و 10 و 12.
44- کامل الزّيارات: ص141 ب54 ح 17- حدّثني أبي و جماعة مشايخي، عن سعد بن عبد الله قال: حدّثني أحمد بن عليّ بن عبيد الجعفيّ قال: حدّثني محمّد بن أبي جرير القمّي قال: سمعت أبا الحسن الرّضا (عليه السّلام) يقول لأبي: مَنْ زَارَ اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) عَارِفاً بِحَقِّهِ كَانَ مِنْ مُحَدِّثِي اَللَّهِ تَعَالَى فَوْقَ عَرْشِهِ ثُمَّ قَرَأ:َ إِنَّ اَلْمُتَّقِينَ فِي جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ `فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ.
کامل الزّيارات: ص 145 ب 57 ح3- حدّثني الحسن بن عبد الله بن محمّد بن عيسى، عن أبيه عبد الله بن محمّد بن عيسى، عن أبيه محمّد بن عيسى بن عبد الله، عن عبد الله بن المغيرة، عن عبد الله بن میمون القدّاح، عن أبي عبدالله (عليه السّلام) قال: قلت له: مَا لِمَنْ أَتَى قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ بن عليّ (عَلَيْهِما السَّلَامُ) زَائِراً عَارِفاً بِحَقِّهِ غَيْرَ مُسْتَنْكِفٍ وَ لاَ مُسْتَكْبِرٍ؟ قَالَ يُكْتَبُ لَهُ أَلْفُ حِجَّةٍ مَقْبُولَةٍ وَ أَلْفُ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ وَ إِنْ كَانَ شَقِيّاً كُتِبَ سَعِيداً وَ لَمْ يَزَلْ يَخُوضُ فِي رَحْمَةِ اَللَّهِ.
کامل الزّيارات: ص164 ب66 ح10- حَدَّثَني محمّد بن الحَسَن بن الوليد، عن محمّد بن الحسن الصفّار، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن أبيه، عن عبد الله بن المغيرة، عن عبد الله بن میمون القدّاح، عن أبي عبد الله (عليه السّلام) قال: قلت له: مَا لِمَنْ أَتَى قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ
عَلَيْهِ السَّلَامُ زَائِراً عَارِفاً بِحَقِّهِ غَيْرَ مُسْتَكْبِرٍ وَ لاَ مُسْتَنْكِفٍ قَالَ يُكْتَبُ لَهُ أَلْفُ حَجَّةٍ مَقْبُولَةٍ وَ أَلْفُ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ وَ إِنْ كَانَ شَقِيّاً كُتِبَ سَعِيداً وَ لَمْ يَزَلْ يَخُوضُ فِي رَحْمَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
45- الكافي: ج2 ص 522 ح3- محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد بن عیسی- و عليّ بن إبراهيم، عن أبيه جميعاً عن ابن أبي عمير، عن الحسن بن عطيّة، عن رزین صاحب الأنماط، عن أحدهما (عليهما السّلام) قال: مَنْ قَالَ اَللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وَ أُشْهِدُ مَلاَئِكَتَكَ اَلْمُقَرَّبِينَ وَ حَمَلَةَ عَرْشِكَ اَلْمُصْطَفَيْنَ أَنَّكَ أَنْتَ اَللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ اَلرَّحْمَنُ اَلرَّحِيمُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَنَّ فُلاَنَ بْنَ فُلاَنٍ إِمَامِي وَ وَلِيِّي وَ أَنَّ أَبَاهُ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ عَلِيّاً وَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ وَ فُلاَناً وَ فُلاَناً حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَيْهِ أَئِمَّتِي وَ أَوْلِيَائِي عَلَى ذَلِكَ أَحْيَا وَ عَلَيْهِ أَمُوتُ وَ عَلَيْهِ أُبْعَثُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ أَبْرَأُ مِنْ فُلاَنٍ وَ فُلاَنٍ (وَ فُلاَنٍ) فَإِنْ مَاتَ فِي لَيْلَتِهِ دَخَلَ اَلْجَنَّةَ. در الكافي (دار الحديث): ج4 ص420 ح3281/ 3: في «د، ز، ص، بس، بف» و حاشية «بر» و الوافي و المحاسن: + «و فلان». از او: الوافي: ج9 ص1574 ح8773- 5 و وسائل الشّيعة: ج 7 ص 221 ب48 ح9165-6 و بحار الأنوار: ج31 ص 609.
و المحاسن: ج1 ص44 ب 43 ح58- عَنْ أَبِي يُوسُفَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْأَنْمَاطِيِّ عَنْ كُلَيْمَةَ صَاحِبِ الْكِلَلِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ قَالَ هَذَا الْقَوْلَ إِذَا أَصْبَحَ فَمَاتَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ دَخَلَ الْجَنَّةَ فَإِنْ قَالَ إِذَا أَمْسَى فَمَاتَ مِنْ لَيْلَتِهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وَ أُشْهِدُ مَلَائِكَتَكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ حَمَلَةَ الْعَرْشِ الْمُصْطَفَيْنَ أَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ ص وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ ... حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَيْهِ أَئِمَّتِي وَ أَوْلِيَائِي عَلَى ذَلِكَ أَحْيَا وَ عَلَيْهِ أَمُوتُ وَ عَلَيْهِ أُبْعَثُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ أَبْرَأُ مِنْ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ أَرْبَعَةٍ فَإِنْ مَاتَ فِي يَوْمِهِ أَوْ لَيْلَتِهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ. از او: بحار الأنوار: ج 83 ص258 ب45 ذیل ح27 و مستدرك الوسائل: ج5 ص 385 ب41
ح6153.
46- تفسير العيّاشيّ: ج2 ص 116 ح- عن أبي حمزة الثّماليّ قال: قال أبوجعفر (عليه السّلام):
عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (عليه السّلام) يَا بَاحَمْزَةَ إِنَّمَا يَعْبُدُ اللَّهَ مَنْ عَرَفَ اللَّهُ، فَأَمَّا مَنْ لَا يَعْرِفُ اللَّهَ كَأَنَّمَا يَعْبُدُ غَيْرِهِ- هَكَذَا ضَالّاً قُلتُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ وَ مَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ: يُصَدِّقُ اللَّهَ وَ يُصَدِّقُ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ (صلّی الله عليه و آله و سلّم) فِي مُوَالَاةِ عَلِيٍّ وَ الايتمام بِهِ، وَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَى مِنْ بَعْدِهِ - وَ الْبَرَاءَةُ إِلَى اللَّهِ مِنْ عَدُوِّهِمْ، وَ كَذَلِكَ عِرْفَانُ اللَّه، قَالَ: قُلتُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ - أَيّ شيء إِذَا عَمِلَتْهُ أَنَا اسْتَكْمَلْتَ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ قَالَ: تَوَالِي أَوْلِيَاءِ اللَّه، وَ تُعَادِي أَعْدَاءَ اللَّهِ، وَ تَكُونُ مَعَ الصَّادِقِينَ كَمَا أَمَرَكَ اللَّهُ، قَالَ : قُلتُ: وَ مَنْ أَوْلِيَاءُ اللَّه - وَ مَنْ أَعْدَاءُ اللَّهِ فَقَالَ: أَوْلِيَاءُ اللَّهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (عَلَيهِمُ السَّلَامُ)، ثُمَّ انْتُهِيَ الْأَمْرُ إِلَيْنَا - ثُمَّ ابْنيْ جَعْفَر، وَ أَوْمَأَ إِلَى جَعْفَرٍ وَ هُوَ جَالِسٌ فَمَنْ وَالَى هؤُلاءِ فَقَدْ وَالَى اللَّه - وَ كَانَ مَعَ الصَّادِقِينَ كَمَا أَمَرَهُ اللَّهُ، قُلتُ: وَ مَنْ أَعْدَاءُ اللَّهِ أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَالَ: الْأَوْثَانِ الْأَرْبَعَةِ، قَالَ : قُلْتُ مَنْ هُمْ قَالَ: أَبُو الْفَصِيلِ وَ رُمَعُ وَ نَعثلٌ وَ مُعَاوِيَةُ وَ مَنْ دَانَ بِدِينِهِمْ - فَمَنْ عَادَى هؤُلاءِ فَقَدْ عَادَى أَعْدَاءِ الله.
از او: البرهان في تفسير القرآن: ج2 ص 864 ح4793 و بحارالأنوار: ج 27 ص 57 ب1ح16.
47- الكافي: ج 8 ص 179 ح 202- عنه (عليّ بن محمّد علّان الكليني)، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» قَالَ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي فُلَانٍ وَ فُلَانٍ وَ أَبِي عُبَيْدَةَ الْجَرَّاحِ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَ سَالِمٍ مَوْلَى أَبِي حُذَيْفَةَ وَ الْمُغِيرَةِ بْنِ شُعْبَةَ حَيْثُ كَتَبُوا الْكِتَابَ بَيْنَهُمْ وَ تَعَاهَدُوا وَ
تَوَافَقُوا لَئِنْ مَضَى مُحَمَّدٌ لَا تَكُونُ الْخِلَافَةُ فِي بَنِي هَاشِمٍ وَ لَا النُّبُوَّةُ أَبَداً فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِمْ هَذِهِ الْآيَةَ قَالَ قُلْتُ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ»؟ قَالَ وَ هَاتَانِ الْآيَتَانِ نَزَلَتَا فِيهِمْ ذَلِكَ الْيَوْمَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيهِ السَّلامُ) لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّهُ كَانَ يَوْمٌ يُشْبِهُ يَوْمَ كَتْبِ الْكِتَابِ إِلَّا يَوْمَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ (عَلَيهِ السَّلامُ) وَ هَكَذَا كَانَ فِي سَابِقِ عِلْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِي أَعْلَمَهُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عليهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) أَنْ إِذَا كُتِبَ الْكِتَابُ قُتِلَ الْحُسَيْنُ (عَلَيهِ السَّلامُ) وَ خَرَجَ الْمُلْكُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ فَقَدْ كَانَ ذَلِكَ كُلُّهُ قُلْتُ «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ»؟ قَالَ الْفِئَتَانِ إِنَّمَا جَاءَ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ يَوْمَ الْبَصْرَةِ وَ هُمْ أَهْلُ هَذِهِ الْآيَةِ وَ هُمُ الَّذِينَ بَغَوْا عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيهِ السَّلامُ) فَكَانَ الْوَاجِبَ عَلَيْهِ قِتَالُهُمْ وَ قَتْلُهُمْ حَتَّى يَفِيئُوا إِلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ لَوْ لَمْ يَفِيئُوا لَكَانَ الْوَاجِبَ عَلَيْهِ فِيمَا أَنْزَلَ اللَّهُ أَنْ لَا يَرْفَعَ السَّيْفَ عَنْهُمْ حَتَّى يَفِيئُوا وَ يَرْجِعُوا عَنْ رَأْيِهِمْ لِأَنَّهُمْ بَايَعُوا طَائِعِينَ غَيْرَ كَارِهِينَ وَ هِيَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَكَانَ الْوَاجِبَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيهِ السَّلامُ) أَنْ يَعْدِلَ فِيهِمْ حَيْثُ كَانَ ظَفِرَ بِهِمْ كَمَا عَدَلَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عليهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فِي أَهْلِ مَكَّةَ إِنَّمَا مَنَّ عَلَيْهِمْ وَ عَفَا وَ كَذَلِكَ صَنَعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيهِ السَّلامُ)- بِأَهْلِ الْبَصْرَةِ حَيْثُ ظَفِرَ بِهِمْ مِثْلَ مَا صَنَعَ النَّبِيُّ (صَلَّی اللهُ عليهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)- بِأَهْلِ مَكَّةَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ قَالَ قُلْتُ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- «وَ الْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوى»؟ قَالَ هُمْ أَهْلُ الْبَصْرَةِ هِيَ الْمُؤْتَفِكَةُ قُلْتُ «وَ الْمُؤْتَفِكاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ»؟ قَالَ أُولَئِكَ قَوْمُ لُوطٍ ائْتَفَكَتْ عَلَيْهِمُ انْقَلَبَتْ عَلَيْهِمْ. از او: تأويل الأيات الظّاهرة: ص647 و بحارالأنوار: ج24 ص 366 ب 67 ح92 و ج28 ص123 ب3 ح1.
48- اللّهوف على قتلى الطّفوف: ص 132 - 134- فَخَرَجْنَ حَوَاسِرَ مُسَلَّبَاتٍ حَافِيَاتٍ
بَاكِيَاتٍ يَمْشِينَ سَبَايَا فِي أَسْرِ اَلذِّلَّةِ وَ قُلْنَ بِحَقِّ اَللَّهِ إِلاَّ مَا مَرَرْتُمْ بِنَا عَلَى مَصْرَعِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَلَمَّا نَظَرَ اَلنِّسْوَةُ إِلَى اَلْقَتْلَى صِحْنَ وَ ضَرَبْنَ وُجُوهَهُنَّ قَالَ فَوَ اَللَّهِ لاَ أَنْسَى زَيْنَبَ بِنْتَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ تَنْدُبُ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ تُنَادِي بِصَوْتٍ حَزِينٍ وَ قَلْبٍ كَئِيبٍ يَا مُحَمَّدَاهْ صَلَّى عَلَيْكَ مَلاَئِكَةُ اَلسَّمَاءِ هَذَا اَلْحُسَيْنُ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ مُقَطَّعُ اَلْأَعْضَاءِ وَ بَنَاتُكَ سَبَايَا إِلَى اَللَّهِ اَلْمُشْتَكَى وَ إِلَى مُحَمَّدٍ اَلْمُصْطَفَى وَ إِلَى عَلِيٍّ اَلْمُرْتَضَى وَ إِلَى فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءِ وَ إِلَى حَمْزَةَ سَيِّدِ اَلشُّهَدَاءِ يَا مُحَمَّدَاهْ هَذَا حُسَيْنٌ بِالْعَرَاءِ تَسْفِي عَلَيْهِ اَلصَّبَا قَتِيلُ أَوْلاَدِ اَلْبَغَايَا وَا حُزْنَاهْ وَا كَرْبَاهْ اَلْيَوْمَ مَاتَ جَدِّي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَصْحَابَ مُحَمَّدَاهْ هَؤُلاَءِ ذُرِّيَّةُ اَلْمُصْطَفَى يُسَاقُونَ سَوْقَ اَلسَّبَايَا وَ فِي رِوَايَةٍ يَا مُحَمَّدَاهْ بَنَاتُكَ سَبَايَا وَ ذُرِّيَّتُكَ مَقْتَلَةً تَسْفِي عَلَيْهِمْ رِيحُ اَلصَّبَا وَ هَذَا حُسَيْنٌ مَجْزُوزُ اَلرَّأْسِ مِنَ اَلْقَفَا مَسْلُوبُ اَلْعِمَامَةِ وَ اَلرِّدَاءِ بِأَبِي مَنْ أَضْحَى عَسْكَرُهُ فِي يَوْمِ اَلْإِثْنَيْنِ نَهْباً بِأَبِي مَنْ فُسْطَاطُهُ مُقَطَّعُ اَلْعُرَى بِأَبِي مَنْ لاَ غَائِبٌ فَيُرْتَجَى وَ لاَ جَرِيحٌ فَيُدَاوَى بِأَبِي مَنْ نَفْسِي لَهُ اَلْفِدَاءُ بِأَبِي اَلْمَهْمُومُ حَتَّى قَضَى بِأَبِي اَلْعَطْشَانُ حَتَّى مَضَى بِأَبِي مَنْ شَيْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدِّمَاءِ بِأَبِي مَنْ جَدُّهُ مُحَمَّدٌ اَلْمُصْطَفَى بِأَبِي مَنْ جَدُّهُ رَسُولُ إِلَهِ اَلسَّمَاءِ بِأَبِي مَنْ هُوَ سِبْطُ نَبِيِّ اَلْهُدَى بِأَبِي مُحَمَّدٌ اَلْمُصْطَفَى بِأَبِي خَدِيجَةُ اَلْكُبْرَى بِأَبِي عَلِيٌّ اَلْمُرْتَضَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِأَبِي فَاطِمَةُ اَلزَّهْرَاءُ سَيِّدَةُ اَلنِّسَاءِ بِأَبِي مَنْ رُدَّتْ لَهُ اَلشَّمْسُ صَلَّى. قَالَ اَلرَّاوِي: فَأَبْكَتْ وَ اَللَّهِ كُلَّ عَدُوٍّ وَ صَدِيقٍ ثُمَّ إِنَّ سُكَيْنَةَ اِعْتَنَقَتْ جَسَدَ أَبِيهَا اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَاجْتَمَعَتْ عِدَّةٌ مِنَ اَلْأَعْرَابِ حَتَّى جَرُّوهَا عَنْهُ.
ترجمه: زنان را شیون کنان بیرون آوردند و آنان را اسیر کردند و با خواری میبردند گفتند: شما را به خدا، ما را از قتل گاه حسين ببرید!» و چنین کردند. همین که چشم بانوان بر
پیکرهای کشته گان افتاد، صیحه زدند و صورت خراشیدند. راوی گفت: به خدا قسم! زینب دختر علت از یادم نمیرود که با صدای غمناک و دل پر درد بر حسین مینالید و صدا می زد: «ای محمّدی که فرشتگان آسمان بر تو درود فرستادند! این حسین است که به خون آغشته و اعضایش از هم جدا شده است. این دختران تو است که اسیرند. شکایتم را به پیشگاه خداوند می برم و به محمّد مصطفي و على مرتضى و فاطمه زهرا و حمزه سید الشّهداء شکوه می کنم. ای محمّد! این حسین است که به روی خاک افتاده است و باد صبا خاک بیابان را بر بدنش می پاشد. به دست زنازادگان کشته شده است. آه چه غصهای! و چه مصیبتی! امروز جدم رسول خدا از دنیا رفت. ای یاران محمد! اینان خاندان مصطفایند که اسیرشان نموده اند و می برند».
و در روایتی است که گفت: «ای محمّد! دخترانت اسير شدند و فرزندانت کشته شدند. باد صبا خاک بر پیکرشان می پاشد و این حسین است که سرش از پشت گردن بریده شده و عمامهاش به تاراج رفته است. پدرم به فدای آن که خیمه گاهش در روز دوشنبه تاراج شد. پدرم به قربان آن که طنابهای خیمه اش بریده شد و خیمه و خرگاهش فرو نشست. پدرم به فدای آن که نه به سفری رفت که امید بازگشت در آن باشد و نه زخمی برداشت که مرهم پذیر باشد. پدرم به فدای آن که ای کاش جان من قربان او میشد. پدرم به فدای آن که با دل پر غصه از دنیا رفت. پدرم به فدای آن که بالب تشنه جان سپرد. پدرم به فدای آن که نواده پیغمبر هدایت بود. پدرم به قربان فرزند محمّد مصطفي. پدرم به قربان فرزند خدیجه کبری. پدرم به قربان فرزند على مرتضى. پدرم به قربان فرزند فاطمه زهرا، بانوی همه زنان . پدرم به قربان فرزند کسی که آفتاب برای او بازگشت تا نماز کرد».
راوی گفت: به خدا قسم! دشمن و دوست را به گریه درآورد. سپس سکینه نعش پدرش
حسين را در آغوش کشید. جمعی از عربها (ی بادیه) آمدند و او را از کنار نعش پدر کشیدند و جدا کردند.
از او: بحار الأنوار: ج 45 ص 58 و العوالم : ج 17 ص 302 و الدّمعة السّاكبة: ج4 ص 373 و أسرار الشّهادة: ص460 و نفس المهموم، ص376 و معالي السّبطين: ج2 ص 54 و وسيلة الدّارين: ص 333. و الدّمعة السّاكبة: ج4 ص 364- و في خبر أبي مخنف:- با اختلاف و زیادت، مراجعه شود -. رک. ناسخ التّواریخ سيّد الشّهدا (علیه السّلام): ج3 ص 27. زينب الكبرى (عليها السّلام)، شیخ جعفر النّقدي: ص 93.
49- الهداية الكبری: ص 35 ب1. ر. ک. المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب (عليه السّلام): ص110 ب1. از او: الصّراط المستقيم: ج2 ص 296. و تهذیب الأحکام: ج6 ص 2 ب1 و تاج المواليد: ص 71 ف4.
50- المحاسن: ج2 ص347 ب4 ح16- عن عثمان بن عيسى، عن أبي أيّوب الخزّاز قال: أَرَدْنَا أَنْ نَخْرُجَ فَجِئْنَا نُسَلِّمُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام) فَقَالَ كَأَنَّكُمْ طَلَبْتُمْ بَرَكَةَ يَوْمِ الْإِثْنَيْنِ فَقُلْنَا نَعَمْ قَالَ وَ أَيُّ يَوْمٍ أَعْظَمُ شُؤْماً مِنْ يَوْمِ الْإِثْنَيْنِ يَوْمَ فَقَدْنَا فِيهِ نَبِيَّنَا وَ ارْتَفَعَ فِيهِ الْوَحْيُ عَنَّا لَا تَخْرُجُوا وَ اخْرُجُوا يَوْمَ الثَّلَاثَاءِ. و الكافي: ج8 ص 314ح 492 - عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، بقیّه سند و متن مانند المحاسن است. و من لایحضره الفقيه: ج2 ص 267ح2400- و روي عن أبي أيّوب الخزّاز أنّه قال: - مانند المحاسن و الكافي -. و مکارم الأخلاق: ص 242 فصل 1- عن أبي أيّوب الخزّاز - مانند المحاسن -. و المصباح، الكفعمي (جنّة الأمان الواقية): ص 184 فصل 23 از من لا يحضره الفقیه و شرح القواعد سيّد عميد الدّين.
51- قرب الإسناد: ص 299 ح 1177 - وَ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَخِي (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، إِنِّي أُرِيدُ الْخُرُوجَ فَادْعُ لِي. قَالَ: «وَ مَتَى تَخْرُجُ؟». قَالَ: يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ.
فَقَالَ لَهُ: «وَ لِمَ تَخْرُجُ يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ؟». قَالَ: أَطْلُبُ فِيهِ الْبَرَكَةَ، لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وُلِدَ يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ. فَقَالَ: «كَذَبُوا، وُلِدَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) يَوْمَ الْجُمُعَةِ، وَ مَا مِنْ يَوْمٍ أَعْظَمَ شُؤْماً مِنْ يَوْمِ الْإِثْنَيْنِ، يَوْمَ مَاتَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)، وَ انْقَطَعَ فِيهِ وَحْيُ السَّمَاءِ، وَ ظُلِمْنَا فِيهِ حَقَّنَا. أَلَا أَدُلُّكَ عَلَى يَوْمٍ سَهْلٍ لَيِّنٍ أَلَانَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِدَاوُدَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِيهِ الْحَدِيدَ؟فَقَالَ الرَّجُلُ: بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ. قَالَ: «اخْرُجْ يَوْمَ الثَّلَاثَاءِ».
و الخصال: ج2 ص 385 ح 67 - حَدَّثَنَا أَبِي (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ) قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ الْبَجَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَخِي مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (علیه السّلام) فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أُرِيدُ الْخُرُوجَ فَادْعُ لِي فَقَالَ وَ مَتَى تَخْرُجُ قَالَ يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ فَقَالَ لَهُ وَ لِمَ تَخْرُجُ يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ قَالَ أَطْلُبُ فِيهِ الْبَرَكَةَ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وُلِدَ يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ فَقَالَ كَذَبُوا وُلِدَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ مَا مِنْ يَوْمٍ أَعْظَمُ شُؤْماً مِنْ يَوْمِ الْإِثْنَيْنِ يَوْمٍ مَاتَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ انْقَطَعَ فِيهِ وَحْيُ السَّمَاءِ وَ ظُلِمْنَا فِيهِ حَقَّنَا أَ لَا أَدُلُّكَ عَلَى يَوْمٍ سَهْلٍ لَيِّنٍ أَلَانَ اللَّهُ لِدَاوُدَ (علیه السّلام) فِيهِ الْحَدِيدَ فَقَالَ الرَّجُلُ بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ اخْرُجْ يَوْمَ الثَّلَاثَاءِ.
52- کتاب المزار شیخ مفید: ص 59 ب27- فإنّه روي عنه (الإمام جعفر الصّادق (عليه السّلام)): وَ اتَّقِ الْخُرُوجَ فِي يَوْمِ الِاثْنَيْنِ فانّه الْيَوْم الَّذِي قُبِضَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ انْقَطَعَ الْوَحْيُ و ابتُزَّ أَهْل بَيْتِهِ الامر، وَ قُتِلَ فِيهِ الْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ هُوَ يَوْمُ نَحْسٍ. مانند آن: المزار الكبير ابن المشهدي: ص 46.
53- کتاب سليم بن قيس الهلاليّ: ج2 ص 749 ح 27- أبان بن أبي عيّاش، عن سليم قال: إِنِّي كُنْتُ عِنْدَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ فِي بَيْتِهِ وَ عِنْدَهُ رَهْطٌ مِنَ اَلشِّيعَةِ [قَالَ] فَذَكَرُوا
رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ مَوْتَهُ فَبَكَى اِبْنُ عَبَّاسٍ وَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) (و ما يَوْمُ اَلْإِثْنَيْنِ!) وَ هُوَ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي قُبِضَ فِيهِ وَ حَوْلَهُ أَهْلُ بَيْتِهِ وَ ثَلاَثُونَ رَجُلاً مِنْ أَصْحَابِهِ اِيتُونِي بِكَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ [فِيهِ] كِتَاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي وَ لَنْ تَخْتَلِفُوا [بَعْدِي] فَمَنَعَهُمْ فِرْعَوْنُ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ يَهْجُرُ فَغَضِبَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَالَ إِنِّي (لَ-) أَرَاكُمْ تُخَالِفُونِّي وَ أَنَا حَيٌّ [فَكَيْفَ بَعْدَ مَوْتِي]؟!!! قَالَ سُلَيْمٌ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ اِبْنُ عَبَّاسٍ فَقَالَ يَا سُلَيْمُ لَوْ لاَ مَا قَالَ ذَلِكَ اَلرَّجُلُ لَكَتَبَ لَنَا كِتَاباً لاَ يَضِلُّ أَحَدٌ وَ لاَ يَخْتَلِفُ (ثم أقبل علينا رسول الله (صلی الله عليه و آله و سلم) فقال: لَوْ لاَ ذَلِكَ اَلرَّجُلُ لَكَتَبتُ كِتَاباً لاَ يَضِلُّ أَحَدٌ وَ لاَ يَخْتَلِفُ إِثنانٌ») فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ اَلْقَوْمِ (لابن عبّاس) وَ مَنْ ذَلِكَ اَلرَّجُلُ؟ فَقَالَ لَيْسَ إِلَى ذَلِكَ سَبِيلٌ. فَخَلَوْتُ بِابْنِ عَبَّاسٍ بَعْدَ مَا قَامَ اَلْقَوْمُ فَقَالَ هُوَ عُمَرُ فَقُلْتُ صَدَقْتَ قَدْ سَمِعْتُ عَلِيّاً (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ اَلْمِقْدَادَ يَقُولُونَ إِنَّهُ (للثَّانِي) عُمَرُ فَقَالَ: يَا سُلَيْمُ! (صَدَقُوا، أَنَا كَذلِكَ شَاهِدٌ. اُكْتُمْ إِلاَّ مِمَّنْ تَثِقُ بِهِمْ (بِهِ) مِنْ إِخْوَانِكَ فَإِنَّ (هَذِهِ الأُمَّةُ قَدأَشرَبَت قُلُوبهم) قُلُوبَ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ أُشْرِبَتْ حُبَّ هَذَيْنِ اَلرَّجُلَيْنِ كَمَا أُشْرِبَتْ قُلُوبُ بَنِي إِسْرَائِيلَ حُبَّ اَلْعِجْلِ وَ اَلسَّامِرِيِّ.
غَايَةُ المَرَامِ وَ حُجَّةُ الخِصَامِ فِي تَعيينِ الإِمَامِ مِن طَرِيقِ الخاصّ و العامّ: ج6 ص 97 التّاسع: ومن كتاب سير الصّحابة لبعض رجال العامّة ما هذا لفظه في مطلع كتابه: بسم الله الرّحمان الرّحيم ما جاء في مناقب أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب و من أخبار النّبيّ (صلوات الله عليهما و على عترتهما أجمعين) قال النّبيّ (صلّى الله عليه و آله و سلّم): سيظهر في الإسلام من الفرق ما ظهر في الأديان من قبلها فأمّا اليهود فإنّها افترقت على إحدى و سبعين فرقة و افترقت النّصارى اثنتين و سبعين فرقة و ستفترق أمّتي من بعدي ثلاثا و سبعين فرقة جميعها في النّار غير واحدة ناجية. فقيل له: يا رسول الله من الفرقة الناجية؟ فقال: من كان على ما أنا عليه و أهل بيتي (عليهم السّلام) و من قام على عهدي بعد وفاتي،
فقال حذيفة بن اليمان: يا رسول الله هل يتّبعون شيئاً غيرك؟ قال: نعم يا حذيفة تظهر من بعدي طوائف ثلاث و هم النّاكثون و القاسطون و المارقون فهؤلاء و أتباعهم و أيم الله تعالى أهل النّار، و هم اثنان و سبعون فرقة و ستختلف أصحابي من طرق شتّى، ثم أخذ المصنّف في ذكر الاختلاف إلى أن قال: -والخلاف الثّاني في بيت النّبيّ (صلّى الله عليه و آله و سلّم) فيما أخبر به محمّد بن أبي عمر قال، حدّثني سفيان بن عيينة عن عمر بن دينار عن عكرمة قال: سمعت عبد الله بن عباس يقول: يوم الاثنين و ما يوم الاثنين و هملت عيناه فقيل له: يا بن عبّاس و ما يوم الاثنين؟ قال: كان رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) في غمرات الموت فقال: إئتوني بصحيفة و دواة أكتب لكم كتاباً لا تضلّون بعدي أبداً فتنازعوا عند رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) و لم يجز عنده التّنازع، و قال رجل من القوم: إنّ الرّجل ليهجر، فغضب رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم) و أمر بإخراجه و إخراج صاحبه ثمّ أتوه بالصحيفة و الدواة فقال: بعدما قال قائلكم ما قال!؟ ثمّ قال: ما أنا فيه خير ممّا تدعونّي إليه.
ر.ک. منابع عامّه: تذکرة الخواصّ: ص 62 و سرّ العالمين: ص 21 و کتاب البخاري: ج3 ص60 و ج4 ص 5 و 173 و ج1 ص 21 و 22 و ج2 ص 115 و المصنّف الصّنعانيّ: ج6 ص 57 وج10 ص 361، و عمدة القاري: ج14 ص 298 و فتح الباري: ج8 ص 101 و 102 و البداية و النّهاية: ج1 ص 227 و البدء و التّاریخ، ج5 ص 59 و الملل و النّحل: ج1 ص 22 و الطّبقات الکبری: ج2 ص 244 و تاريخ الأمم و الملوك: ج3 ص192 و 193 و الكامل في التّاريخ: ج2 ص320 و أنساب الأشراف: ج1 ص 562 و شرح النّهج ابن أبي الحديد: ج6 ص 51 و تاریخ الخميس: ج2 ص 164 و كتاب مسلم: ج5 ص 75 و مسند أحمد: ج1 ص324 و 325 و 355 و السّيرة الحلبية: ج3 ص 344 و العبر و ديوان المبتدأ و الخبر: ج2 ق2 ص62 و تاریخ ابن خلدون و کتاب نسّائيّ و صحیح ابن حبّان و إمتاع
الأسماع و نهاية الإرب و الملل و النّحل.
منابع خاصّه: الإيضاح: ص359 و الإرشاد: ص 107 و بحارالأنوار: ج22 ص498 و الغيبة النّعماني: ص81 و 82 و نهج الحقّ: ص 273 و حقّ اليقين: ج1 ص 181 و 182 و دلائل الصّدق: ج3 ق 1 ص 63 - 70 و الصّراط المستقيم: ج 3 ص 3 و 6 و المراجعات: ص353 و النّصٌ و الإجتهاد: ص 149 و 163. و الأمالي شيخ مفيد و الطّرائف و اليقين و سعد السّعود و کشف المحجّة و منهاج الكرامة.
54- المصنّف : ج5 ص 438، رقم 9757- عبد الرّزّاق الصّنعانيّ: عبد الرّزّاق، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا احْتَضَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ)، وَفِي الْبَيْتِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) : «هَلْ أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ؟» فَقَالَ عُمَرُ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ، وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ، حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ، فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ (عَلَيهِمُ السَّلَامُ) وَ اخْتَصَمُوا، فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: مَا قَالَ عُمَرُ، فَلَمَّا أَكْثَرُوا اللَّغْوَ وَ الِاخْتِلَافَ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): «قُومُوا» قَالَ عَبْدُ اللَّهِ: فَكَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَقُولُ: إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ بَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لَهُمْ ذَلِكَ الْكِتَابَ مِنِ اخْتِلَافِهِمْ وَ لَغَطِهِمْ.
کتاب البخاري: ج5 ص 2146 ح 5345 و ج4 ص 1612 ح4169 وج6 ص2680 ح6932 و ج1 ص 54 ح 114 عن ابن شهاب، عن عبيد الله بن عبدالله، عن ابن عبّاس، کتاب مسلم: ج3 ص 1259 ح 22، مسند ابن حنبل: ج1 ص324 و 325 و 336 و ص 695 ح2992، الطّبقات الکبری: ج2 ص244، البداية و النّهاية: ج5 ص 227؛
الأمالي شیخ مفید: ص 36 ح 3 عن ابن شهاب، عن عبيد الله بن عبد الله، عن ابن عبّاس، مسند أبي يعلى الموصليّ: ج 4 ص 298، دلائل النّبوة: ص7 ح181، أنساب الأشراف: ج2 ص 236 تاريخ الطّبري: ج 2 ص 436، الکامل ابن الأثير: ج2 ص320.
55- مروج الذّهب و معادن الجوهر، المسعوديّ وفات 346: ج4 ص 84- و كانت وفاة أبي الحسن عليّ بن محمّد بن عليّ بن موسی بن جعفر بن محمّد في خلافة المعتزّ بالله. و ذلك في يوم الإثنين، لأربع بقين من جمادى الآخرة، سنة أربع و خمسين ومائتين، و هو ابن أربعين سنة، و قیل ابن اثنتين و أربعين سنة، و قيل أكثر من ذلك، و سمع في جنازته جارية تقول: ما ذا لقينا في يوم الإثنين قديماً و حديثاً؟ ... . از او: بحار الأنوار: ج 50 ص 207 ح 22 و شرح إحقاق الحقّ: ج19 ص 608 و قادتنا: ج4 ص 359 و الأنوار البهية: 298.
56- إقبال الأعمال (ط - القديمة): ج1 ص472 و (ط - الحديثة): ج2 ص 276 الفصل (15) فيما نذكره من عمل العيد الغدير السّعيد، ممّا رويناه بصحيح الإسناد: فمن ذلك بالأسانيد المتّصلة ممّا ذكره و رواه محمّد بن عليّ الطّرازيّ في كتابه عن محمّد بن سنان، عن داود بن كثير الرّقّيّ، عن عمارة بن جوين أبي هارون العبديّ، و رويناه بإسنادنا [بأسانیدنا] أيضا إلى الشّيخ المفيد محمّد بن محمّد بن النّعمان فيما رواه، عن عمارة بن جوين العبديّ أيضا قال: دخلت على أبي عبدالله (عليه السّلام) في اليوم الثّامن عشر من ذيالحجّة فوجدته صائماً، فقال: إِنَّ هَذَا الْيَوْمَ يَوْمٌ عَظَّمَ اللَّهُ حُرْمَتَهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ أَكْمَلَ اللَّهُ لَهُمْ فِيهِ الدِّينَ وَ تَمَّمَ عَلَيْهِمُ النِّعْمَةَ وَ جَدَّدَ لَهُمْ مَا أَخَذَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْمِيثَاقِ وَ الْعَهْدِ فِي الْخَلْقِ الْأَوَّلِ إِذْ أَنْسَاهُمُ اللَّهُ ذَلِكَ الْمَوْقِفَ، ... فَمَنْ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ سَجَدَ وَ شَكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ بَعْدَ رَفْعِ رَأْسِهِ مِنَ السُّجُودِ الدُّعَاءُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّ لَكَ الْحَمْدَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ ... وَ بَرِئْنَا إِلَى اللَّهِ مِنْ كُلِّ مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْباً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ كَفَرْنَا بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الْأَوْثَانِ
الْأَرْبَعَةِ وَ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ كُلِّ مَنْ وَالاهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مِنْ أَوَّلِ الدَّهْرِ إِلَى آخِرِهِ ... فَإِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ كَانَ كَمَنْ حَضَرَ ذَلِكَ الْيَوْمَ وَ بَايَعَ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) عَلَى ذَلِكَ وَ كَانَتْ دَرَجَتُهُ مَعَ دَرَجَةِ الصَّادِقِينَ الَّذِينَ صَدَقُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فِي مُوَالاةِ مَوْلَاهُمْ ذَلِكَ الْيَوْمَ وَ كَانَ كَمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيهِ السَّلَامُ) وَ مَعَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمَا) وَ كَمَنْ يَكُونُ تَحْتَ رَايَةِ الْقَائِمِ (عَجَّلَ اللهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّرِيف) وَ فِي فُسْطَاطِهِ مِنَ النُّجَبَاءِ النُّقَبَاءِ.
57- إعتقادات الإمامية: ص 105.
از او: بحار الأنوار: ج 8 ص 366 ب 27 و ج 27 ص 63 ب1 ضمن ح 21.
58- سوره (6) الأنعام آیه 20.
59- سوره (26) الشّعراء آیه 215 الی 217 و سوره (60) الممتحنة آیه5.
60- سوره 2 آیه 257.
61- سوره (16) النّحل آیه 37.
62- سوره (39) الزّمر آیه 18.
63- سوره (90) الممتحنة آیه 14 ر. ک. سوره (58) المجادلة آيه6 و 15 و 21 و 23 و سوره (60) الممتحنة آیه 10 و 14 و سوره (5) المائدة آیه81.
64- سوره (3) آل عمران آیه 58 و141.
65- سوره (2) آیه 191.
66- سوره (8) الأنفال آیه 59.
67- سوره (30) الرّوم آیه 46.
68- سوره (3) آل عمران آیه 33.
69- سوره (16) النّحل آیه 26.
70- سوره (5) المائدة آیه 65.
71- سوره (33) الأحزاب آیه 65.
72- الأغانيّ: ج6 ص272 و 273، مروج الذّهب: ج3 ص 454، البداية و النّهاية: ج8 ص 192.
73- سوره (7) الأعراف آیه 45.
74- سوره (5) المائدة آيه 14.
75- سوره (4) النّساء آیه 94.
76- سوره (9) التوبة آیه 68.
77- سوره (47) محمّد (صلّى الله عليه و آله و سلّم) آیه 23 و 24.
78- سوره (33) الأحزاب آیه 58.
79- سوره (2) آیه 160.
80- سوره (4) النّساء آیه 52 و 53. ر.ک: سورة هود (عليه السّلام) آیه 60 و 61.
81- سوره (7) الأعراف آیه 177.
82- سوره (23) المؤمنون آیه 107.
83- سوره (62) سورة الجمعة آيه6.
84- سوره (7) الأعراف آیه 180.
85- سوره (25) الفرقان آیه 45.
86- سوره (8) الأنفال آیه23.
87- سوره (8) الأنفال آیه 56.
88- سوره (9) التّوبة آيه 96.
89- سوره (21) الأنبياء (عليهم السّلام) آیه 68.
90- سوره (2) البقرة آیه 66 و الأعراف آیه197.
91- سوره (5) المائدة آیه61.
92- سوره (4) النّساء آیه 149. ر.ک. سوره (26) الشّعراء آیه 228 و سوره (42) الشّوری آیه40 و 42 و 43.
93- در بسیاری از کتابهای خاصّه و عامّه روایت و نقل گردیده است.
94- الكامل في التّاريخ: ج2 ص 117 و الإيضاح: ص361 و المسترشد: ص111 و نهج الحقّ: ص 263 و بحارالأنوار: ج3 ص 427 و النّصّ و الإجتهاد: ص99 و بسیاری دیگر از کتابهای خاصّه و عامّه.
95- ر.ک: السّبعة من السّلف: ص 184 و 185.
96- ر.ک: السّبعة من السّلف: ص 204 و بحار الأنوار: ج 31 از صفحه 507 به بعد.
97- إبصارالعین: ص 63.
98- بحارالأنوار: ج 45 ص 31.
99- بحارالأنوار: ج 45 ص 9.
100- إبصارالعین: ص 227.
101- إبصارالعین: ص59.
102- إبصارالعین: ص 98.
103 - شیخ آقا بزرگ طهرانی در کتاب الذّريعة إلى تصانيف الشّيعة: جلد15 صفحه 29 شماره 159 درباره کتاب (الصّدف المشحون بأنواع العلوم و الفنون) مینویسد: این کتاب فارسي ملمّع و تألیف ملّا محمّد شريف ابن الرّضا شیروانیّ و در دو جلد است ... جلد دوم آن در ادعیه و اذکار است و به سال 1314 چاپ شده است، در جزء دوم آن مینویسد: محمّد بن الحسن الطّوسيّ در روضه و حرم رضوی در روز دوشنبه 4
محرّم 1248 مرا چنين سخن گفت: رئیس المحدّثين عالم محقّق شیخ حسين آل عصفور بحرانی گفت: پدرم از پدرش از جدّش به سندش تا امام ابوالحسن عليّ الهادی نقیّ (عليه السّلام) نقل کرد که فرموده است: هرکسی که یک بار لعن و سلام در زیارت عاشوراء را بخواند و بگوید تسعاً و تسعين مرّة كفایت از یک صد بار میکند.
زیارت ذبيح آل محمّد (صلوات الله و سلامه عليهم) العاشورائيّة
موسوعة احادیث آل طه و ياسين (صلوات الله و سلامه عليهم) الفقهيّة موسوعة تفسير آل طه و ياسين (صلوات الله و سلامه عليهم)
آداب حجّ و عمرة
از برکه غدير تا بیکران کربلا (در ردّ غلوّ)
امامت اصل اصول دین محمّدی (صلّی الله عليه و آله و سلّم)
پاک نهاد دیرین حضرت زهير بن القين (عليه السّلام)
پرسشها و پاسخها (جبر، عصمت پیامبران، علم و عصمت اهل بیت علیهم السّلام)
پرتوی حقّ (پاسخ شیعه به برخی از شبهههای وهّابیان)
پژوهشی نو پیرامون حدیث شریف کساء یمانی (در دفاع از حدیث شریف کسا)
ترجمه زیارات ذبيح آل محمّد (صلوات الله عليهم) العاشورائيّة (... و در دفاع از زیارت عاشوراء)
تولِّی و تبرِّی اساس توحید
حجاب از دیدگاه قرآن و عترت
حج در احاديث اهل بیت اطهار (علیهم السّلام)
حضرت حرّ (علیه السّلام) آزاد مرد شهید
حلّاج مرتدّی به دار آویخته (در ردّ صوفیّه و ...)
حور و آتش (در دفاع از حضرت فاطمه علیها السّلام)
در محضر فقیه معارفی 3 جلد (پرسشها و پاسخهای: معارفی، فقهی، تاریخی، حدیث، درائی و ...)
دعای صنمی قریش و اعتبار آن
فضل طینت نور (سخنی با عزاداران شیعه و شیعیان عزادار)
محبوبِ محبوب (ربا، حجاب، موسيقی، شطرنج و ریشتراشی از دیدگاه قرآن و عترت الرّسول (عليهم السّلام))
یکصد و ده حديث معارفي
نویسنده کتاب، در پی محقّق ساختن اهداف والایی نظیر ایجاد شبکه جهانی «المحسّنیّه» بوده تا بتواند معارف غریب و خاک غربت خورده اهل بیت اطهار (علیهم السّلام) را در سطح جهانی تبلیغ نماید و این مهم طالب پشتیبانی مادّی و معنوی دوستداران اهل بیت (علیهم السّلام) میباشد. بزرگوارانی که رهرو این مسیر هستند میتوانند از طرق زیر، آمادگی خود را برای حمایت از این برنامه عظیم اعلام نمایند.
مسیرهای ارتباطی با نویسنده
پست الکترونیکی:
Zabihe.ale.mohammad@gmail.com
کانال تلگرامی : در محضر فقیه معارفی
آیدی تلگرام:
torbatikarbalaeiadmin@
صفحه اینستاگرام:
almohassaniyah
Torbatikarbalaee.loxblog.com
شماره تماس با همراه
09137004612