ghaemiyeh.com
سرشناسه:نورمفیدی، سیدمجتبی، 1343 -
عنوان و نام پديدآور: ضرورت توسل به اهل بیت علیهمالسلام/ سیدمجتبی نورمفیدی،[صحیح: گردآورنده] مصطفی مسعودی.
مشخصات نشر:تهران : سازمان اوقاف و امور خیریه، انتشارات اسوه، 1396.
مشخصات ظاهری:256 ص.
شابک:80000 ریال978-964-542-508-9 :
يادداشت:کتاب حاضر مجموعه سخنرانیهای سید مجتبی نور مفیدی است که در مهرماه 1394 مصادف با محرم 1407 قمری ایراد گردیده است.
یادداشت:کتابنامه: ص. [242] - 256، همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:نورمفیدی، سیدمجتبی، 1343 - -- وعظ
موضوع:توسل
موضوع:Invocation
موضوع:توسل -- جنبههای قرآنی
موضوع:Invocation -- Qur'anic teaching
موضوع:توسل -- احادیث
موضوع:Invocation -- Hadiths
موضوع:توسل -- دفاعیهها و ردیهها
موضوع:Invocation -- Apologetic works
شناسه افزوده:مسعودی، مصطفی، گردآورنده
شناسه افزوده:سازمان اوقاف و امور خیریه. انتشارات اسوه
رده بندی کنگره:BP10/5/ن9ض4 1396
رده بندی دیویی:297/08
شماره کتابشناسی ملی:5088459
وضعيت ركورد:فاپا
بسم الله الرحمن الرحیم
سخن آغازین 11
مقدمه 13
پیشگفتار 17
1 / اهمیت بحث از توسل. 21
اهمیت موضوع. 21
تبلیغات سوء تکفیریها و سلفیها 22
فرقههای نوظهور انحرافی. 27
نمونهای از فرقههای انحرافی. 29
برخی پیامدهای منفی شبکههای اجتماعی. 30
برداشت نادرست از توسل. 32
نیاز به توسل. 32
نمونههایی از توسل. 33
2 / وسایل قرب به خداوند (1)37
معنای توسل. 37
وسایل قرب به خداوند. 38
ایمان به خداوند متعال و رسول اکرم(صلی الله علیه واله). 39
معرفت و شناخت.. 40
اسماء و صفات خداوند. 45
قرآن. 48
عمل صالح. 49
نتیجه 53
نمونه ای از توسل. 53
3 / وسایل قرب به خداوند (2) 57
اشارهای به مطالب پیشین. 57
توسّل به پیامبر(صلی الله علیه واله) در زمان حیات او. 58
توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) پس از رحلت او. 65
توسل به اهل بیت: مطلقا 65
ریشه تاریخی انکار این دو قسم از توسل. 67
4 / نیاز بشر به واسطه 73
اشارهای به مطالب پیشین. 73
لزوم استفاده از همهی واسطهها 74
مقدمه اول: معنای تقرب به خداوند. 76
مقدمه دوم: نظام عالم، نظام علت و معلول. 82
مقدمه سوم: تأثیر علل مادی و معنوی در عالم. 83
مقدمه چهارم: وصول به قرب الهی، غایت خلقت.. 88
نتیجه مقدمات چهارگانه: نیاز بشر به واسطه 89
نمونههایی از توسل. 92
5 / پاسخ به دو شبهه 95
اشارهای به مطالب پیشین. 95
بررسی دو شبهه 96
شبهه اول. 97
پاسخ. 98
شبهه دوم 111
پاسخ. 112
حقیقت توسل در فرهنگ شیعه 114
نمونهای از توسل. 115
6 / توسل به اهل بیت(علیهم السلام) در قرآن و روایات 117
اشارهای به مطالب پیشین. 117
آیه اول. 119
آیه دوم 122
آیه سوم 123
آیه چهارم 127
توسل انبیا به پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: و چگونگی آن. 128
نمونهای از توسل. 139
7 / ضرورت توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام)141
اشارهای به مطالب پیشین. 141
اهمیت توسل به اهل بیت(علیهم السلام) 142
جایگاه اهل بیت: در نظام هستی. 144
اهل بیت: الگوی کامل بشریت.. 150
نمونههایی از توسل. 161
8 / حقیقت توسل به اهل بیت(علیهم السلام) 165
اشارهای به مطالب پیشین. 165
چگونگی توسل به اهل بیت(علیهم السلام) 166
ادلة لزوم شناخت.. 168
حدّ محبت به اهل بیت(علیهم السلام) و آثار آن. 179
نتیجه 185
نمونههایی از توسل. 187
9 / مراتب توسل به اهل بیت(علیهم السلام) 189
مرتبه عالی: توسل برای تقرّب به خداوند متعال. 189
امام(علیه السلام) محور عالم امکان. 196
مرتبه عالی توسل به اهل بیت(علیهم السلام) در ابعاد سهگانه 200
رابطه با خداوند متعال. 200
رابطه با مردم 205
رابطه با طبیعت.. 210
مرتبه متوسط: توسل برای رفع نیازهای معنوی. 212
مرتبه دانی: توسل برای رفع نیازهای مادی. 213
ضرورت مرتبهی عالی توسل. 214
نمونههایی از توسل. 215
10 / موانع توسل 219
اشارهای به مطالب پیشین. 219
موانع توسل. 220
مانع اول: نقص معرفتی نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) 221
مانع دوم: ارتکاب گناه 223
مانع سوم: تکبر. 227
مانع چهارم: حقّ النّاس.. 233
نمونه ای از توسل. 239
فهرست منابع و مآخذ 242
بسم الله الرحمن الرحیم
پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه واله) با معرفی «قرآن» و «عترت» به عنوان دو منبع اصیل معرفت، نقشة راهی را برای اهل ایمان ترسیم نمود تا در مسیر کمالجویی دچار کجاندیشی و کجروی نشوند. از این رو، پژوهشگران اسلامی که تبیین، تبلیغ و ترویج معارف دین را در پرتو آموزههای کتاب خدا، سنت پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهلبیت آن حضرت بر خود لازم میدانند، همواره تلاش میکنند تا تشنگان معارف الهی را در ابعاد مختلف آن آگاه سازند؛ چرا که به استناد عقل و نقل، ایمان حقیقی و راستین بر آگاهی صحیح و نه جهل مرکب، استوار میشود.
از سوی دیگر، شفاف ساختن زوایای پنهان خرافات و آشکار کردن بدعتها، مسئولیت بزرگ عالمان دین و مبلغان شریعت است و از آنان خواسته شده با انحراف مقابله کنند. پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمود:
«إذا ظَهَرَتِ البِدَعُ في اُمَّتي فَليُظهِرِ العالِمُ عِلمَهُ، فَمَن لَم يَفعَل فَعَلَيهِ لَعنَةُ اللَّهِ»؛(1)
1) . اصول کافی، ج 1، ص 54.
هرگاه بدعتها در میان امّتم پدیدار شوند، بر عالم است که علم خود را آشکار سازد. کسی که چنین نکند لعنت خدا بر او باد!
همچنین امام صادق(علیه السلام) در روایت از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل میکند که آن حضرت فرمود:
«يَحمِلُ هَذَا الدِّينَ فِي کُلِّ قَرنٍ عُدُولٌ يَنفُونَ عَنهُ تَأوِيلَ المُبطِلِينَ وَتَحرِيفَ الغَالِينَ وَانتِحالَ الجَاهِلِينَ...»؛(1)
بار حفظ این دین را در هر قرن، مردمان عادلی بر دوش دارند که تأویلهای باطلاندیشان و تحریفهای گزافهکاران و ساختههای نادانان را از آن دور و نابود میکند.
بر این اساس، مؤسسة فرهنگی - پژوهشی دار المعرفه (قم) یکی از مأموریتهای خود را تبیین آموزههای برخاسته از قرآن، سنت پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) قرار داده و تاکنون گامهایی را در جهت انتشار آنها برداشته است.
اثر حاضر که ضرورت توسل به اهل بیت(علیهم السلام) نام گرفته، گفتارهای استاد سید مجتبی نورمفیدی است که پیرامون موضوع توسل و ضرورت آن ایراد شده و توسط جناب حجتالاسلام آقای مصطفی مسعودی تنظیم و اکنون در اختیار جویندگان معارف اسلامی قرار میگیرد. امید آن
میرود که با عنایت خداوند متعال، این حرکت استمرار یافته و بیش از پیش گسترش یابد.
مؤسسه فرهنگی - پژوهشی دار المعرفه قم
1) . بحارالانوار، ج 2، ص 93.
بسم الله الرحمن الرحیم
آموزههای دینی همواره از دو ناحیه مورد تهدید بودهاند: یکی از سوی منکران و مخالفان معاند و دیگری از طرف پیروان و هواداران جاهل. این دو گروه در رهگذر تاریخ آسیبها و خسارتهایی را متوجه اندیشهی دینی نمودهاند، به گونهای که ترمیم آن همراه با تحمیل هزینههای فراوان مادی و معنوی و صرف بخشی از توان عالمان و اندیشمندان بوده است. هرچند تکاپوی متفکران حوزهی دین در مواجهه با این تهدیدات سرانجام به رشد و بالندگی و تکامل مفاهیم دینی انجامیده است.
مفهوم توسل یکی از مفاهیمی است که از این دو سو آماج هجمهها و آسیبها واقع شده: از یک سو سلفیون و تکفیریها آن را یکسره شرک و باطل دانسته واز سوی دیگر معتقدان و باورمندان نیز این حقیقت عالی را یا به مرتبهای دانی تنزل داده و یا بعضا با رفتار و گفتار
خویش بهانههایی برای منکران متعصب ساخته و پرداخته کردهاند.
در این میان، تلاشهای درخور توجهی برای تبیین این امر سترگ و دفع شبهات و اشکالات صورت گرفته ولی اغلب آن ها در مقابله با تهدید اول سامان یافته و در رویارویی با آفت دوم کمتر شاهد کوشش قابل قبولی هستیم.
پاسخگویی به شبهات پیرامون توسل به اهل بیت(علیهم السلام) هرچند به نوبهی خود واجد اهمیت است و بزرگان علم و عمل نسبت به آن اهتمام داشته و به این شبهات پاسخ دادهاند اما آنچه اکنون کمبود آن احساس میشود، ارائهی تصویری صحیح از توسل به اهل بیت(علیهم السلام) است که در پرتو آن معنای حقیقی زندگی و سعادت در دنیا و آخرت آشکار گردد. واضح است ارائهی چنین تصویری زمینهی بسیاری از شبهات را نیز از بین خواهد برد.
متأسفانه در تلقی عمومی از مفهوم توسل به اهل بیت(علیهم السلام)، توسل صرفاً یک امکان و فرصت برای انسان در جهت رفع پارهای از مشکلات در مسیر زندگی است در حالی که این یک ضرورت اجتنابناپذیر برای کسی است که طالب سعادت بوده و در صدد است به قلههای کمال انسانیت دست یابد.
آنچه این اثر را از سایر آثار در این حوزه متمایز مینماید، تلاشی است که در آن برای تبیین مرتبه عالی توسل به اهل بیت(علیهم السلام) و تشریح ضرورت آن برای سعادت بشر صورت گرفته است. این مهم به ویژه از آن جهت رخنمایی میکند که این مسئلهی اساسی به نحوی ساده و روان همراه با اجمال و اختصار و با نظمی منطقی ساماندهی شده است.
این مباحث هرچند برای مخاطبین عام و در قالب سخنرانی(1)طی ده جلسه ارائه شده ولی تکیه بر استدلال به نقل و عقل در بسیاری از موضوعات کمرنگ نشده و این سبب اتقان مطالب و استحکام آن شده است.
با این همه از آنجا که عمومیت مخاطب و محدودیت فرصت، خود را بر این مباحث تحمیل کردهاند، قطعاً کاستیها و نواقصی در این اثر وجود دارد که از شما خوانندهی گرامی تقاضای عفو و تذکر دارم.
در پایان بر خود لازم میدانم از زحمات فاضل ارجمند و دلسوز، جناب حجتالاسلام آقای شیخ مصطفی مسعودی کمال تشکر را داشته باشم. ایشان با تلاش درخور ستایش این مباحث را تنظیم و آماده نشر نمودند و هماکنون در اختیار شما علاقمندان به معارف اهل بیت(علیهم السلام) قرار گرفته است. امیدوارم در دنیا و آخرت مشمول عنایت این خاندان که کرامت پیشهی آنان است، واقع شویم؛ ان شاء الله.
سید مجتبی نورمفیدی
قم. فروردین 1396
1) . این سخنرانیها در مهرماه سال 1394 مصادف با محرم سال 1437قمری توسط استاد محترم ایراد گردیده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی در بین مردم یا میان عالمان و اندیشمندان بر سر مفاهیمی اختلاف رُخ میدهد و هر یک برداشت خود را صحیح دانسته و بر آن اصرار میورزند. دلایل این اختلاف هرچند گوناگون است ولی هر فرد یا گروه و فرقهای میخواهد به هر نحوی سخن خود را حاکم کرده و دیگران را محکوم نماید. در این میان، تعصب نقش اصلی را در این منازعات ایفا میکند. گاهی نیز ریشهی این اختلافات جهل است. برخی هم با آنکه تمایل به درک حقیقت دارند اما یا شرایط آن فراهم نیست و یا موانعی بر سر راه وصول به حقیقت وجود دارد و سرانجام ممکن است بعضی نسبت به بخشی از حقیقت جاهل باشند، در حالی که گمان میکنند که همهی حقیقت را درک کردهاند.
یکی از این مفاهیم مورد اختلاف مفهوم «توسل» است ولی چنانچه همگان به درستی آیات و روایات صحیح را به دور از اغراض خاص و تعصب مورد مداقّه قرار میدادند، این اختلافات فاحش پدید نمیآمد.
«توسل» قبل از آنکه امری دینی باشد، امری فطری است و انسان ها صرف نظر از دین و قومیت و... به آن گرایش دارند. آنان دریافتهاند که پارهای امور بدون استمداد و توسل به دیگران پیش نخواهد رفت.
گذشته از این کمک خواستن افراد از یکدیگر امری عقلایی بوده و مطابق با احکام عقل است؛ زیرا انسان موجودی اجتماعی است و از برآوردن همهی نیازهایش به تنهایی و بدون کمک دیگران عاجز و ناتوان است و لذا وجود افرادی که بتوانند نیازهای او را برطرف کنند، مایهی امید و دلگرمی است. به علاوه آموزههای دینی مشحون از ادلهی محکمی است که این حقیقت را از غبار ابهام و اشکال خارج کرده و بر صحت و راستی آن گواهی میدهد.
حال با این همه جای تعجب دارد که برخی این لطف و عنایت الهی به بندگان خویش را شرک میپندارند!
کتابی که پیش رو دارید به موضوع «ضرورت توسل به اهل بیت(علیهم السلام)» پرداخته و محصول سخنرانیهای استاد عزیز و بزرگوار، سید مجتبی نورمفیدی است که در دههی اول محرم سال 1394 ایراد گردیده است و از آنجا که این بیانات عالمانه مورد نیاز جامعه بوده و قدمی در راستای افزایش معرفت نسبت به مسئلهی «توسل به اهل بیت(علیهم السلام)» میباشد، تصمیم به انتشار آن گرفته شد. بر این اساس، ابتدا ده جلسه سخنرانی پیاده شده و پس از برخی حذف و اضافات و ویرایش متن و تأیید نهایی جناب استاد، به شکل موجود درآمد تا به محضر شما خوانندهی گرامی تقدیم گردد.
استاد محترم در این کتاب نخست به «اهمیت بحث از توسل» پرداخته و سپس «وسایل قرب به خداوند» را بیان نموده و «نیاز بشر به واسطه» را مورد توجه قرار دادهاند. در ادامه به «بررسی دو شبهه پیرامون توسل» پرداخته و سپس «توسل به اهل بیت(علیهم السلام) در قرآن و روایات» را بازگو نموده و پس از بیان «مراتب توسل به اهل بیت(علیهم السلام)» به برخی از «موانع توسل» نیز اشاره نمودهاند.
در طول جلسات سخنرانی سعی شده مباحث به نحو مستدل و به دور از تعصبات بیپایه، مورد موشکافی و مداقه قرار گیرد. امید است اینگونه مباحث عالمانه و منطقی جایگزین قیل وقالهای بیحاصل گردد که قطعاً سود آن برای مسلمین بیشتر و در راستای تقریب مذاهب گامی مؤثر به شمار میرود.
در پایان بر خود لازم میدانم از زحمات استاد عزیز و بزرگوارم، کمال تشکر و سپاسگزاری را داشته باشم که دلسوزانه در تمامی مراحل کار اینجانب را راهنمایی و تشویق نمودند.
امید است که این اثر مقبول امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) واقع شود و زمینهی توسل بهتر و بیشتر به وجود نورانی اهل بیت(علیهم السلام) را برای ما فراهم نماید.
مصطفی مسعودی
قم. فروردین 1396
أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین والصلوة والسلام علی أشرف الأنبیاء والمرسلین حبیب إله العالمین أبی القاسم المصطفی محمّد وعلی أهل بیته الطیّبین الطاهرین واللّعن علی أعدائهم أجمعین
قال الله الحکیم فی محکم کتابه، أعوذ بالله من الشّیطان الرجیم: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
موضوع سخنرانی در این شبها مسئلهی توسل و به طور خاص توسّل به اهل بیت عصمت و طهارت: است. ممکن است توهم شود که مسئلهی توسل به ویژه توسل به ائمه اطهار: نیاز به بحث و گفتگو ندارد. مسئلهای که با گوشت و پوست ما عجین شده و زندگی خود را با آن میگذرانیم و پدران و اجداد ما در طول تاریخ، با آن عمر خود را به پایان رساندهاند، آنقدر واضح و روشن است که نیازی به بحث و گفتگو و صرف وقت ندارد.
برای رفع این توهم میبایست دربارهی اهمیت موضوع توسل و نیازی که در شرایط کنونی به تبیین این مسئله احساس میشود، مطالبی بازگو گردد. برخی از مفاهیم از فرط وضوح برای ما مبهم است. مثلاً در مورد مفهوم «وجود» میگویند: مفهومی است که در عین وضوح ابهام دارد. بعضی مفاهیم دینی مانند «توسل» نیز بر اساس نگاهی سطحی نیازی به تأمّل، دقت و تفکر ندارند، در حالی که اینچنین نیست.
امیدوارم به لطف اهل بیت: در این جلسات روشن شود که توسل چه دریای با عظمتی است و ما از آن کمبهره یا بیبهرهایم. توسل چه چشمهی زلال و آب گوارایی است و ما عطش خود را با آن برطرف نمیکنیم؛ چون از حقیقت آن غافلیم. به هر حال به چهار جهت، بحث از توسل در این شرایط لازم و مهم است که به صورت اختصار به آنها اشاره میشود.
امروزه مسئلهی توسل توسط گروههای سلفی، تکفیری و وهابی به عنوان یک اعتقاد شرک آلود مطرح میشود. متاسفانه در رسانهها، شبکههای برون مرزی و ماهوارهها، دربارهی توسل به انبیا و اهل بیت(علیهم السلام)، زیارت قبور و تبرک جستن به آنها تبلیغ میکنند که اینها از مصادیق شرک بوده و به این بهانه خون معتقدان به آن را هدر و اموالشان را مباح میدانند. داعشیها یکی از نمونههای بارز این طرز
تفکر هستند که به صورت وحشیانه آدم کشی میکنند. تصاویر رقّت باری از قتل، اعدام و انسان سوزی آنها در اینترنت و فضای مجازی پخش شده که مشاهدهی آنها غیر قابل تحمّل است. تصاویری که کودکان و افرادی که ناراحتی قلبی دارند را از دیدن آن منع میکنند.
این گروه نوظهور وحشی در قرن چهاردهم زنان را به بردگی
میگیرند و در بازار خرید و فروش میکنند؛ زیرا همه را مشرک دانسته و معتقدند قتل مشرکین واجب و اموالشان مباح است و زنان و دختران آنان را به کنیزی میگیرند.
در این میان دردآورتر این است که برخی از روی اعتقاد به این اعمال شنیع روی میآورند و عقیده دارند که اگر به خود بمب ببندند و آن را در مسجد و محل تجمع شیعیان منفجر کنند به بهشت میروند. اسفبارتر آنکه بعضی افراد تحصیلکرده فریب این سخنان را میخورند و این فجایع را به بار میآورند. قطعاً بخش مهمی از این رفتارها ناشی از همین تبلیغات منفی است.
وهابیت، گروههای سلفی و داعش با اینکه در مسائلی با یکدیگر اختلاف نظر دارند اما مشترکاً بر این عقیدهاند که مسلمین به مرور دچار عقائد شرکآلود و رفتارهای کفرآمیز شدهاند. به همین جهت و به بهانهی مبارزه با بدعت و خرافه و انحراف، شعار بازگشت به گذشته را مطرح و ادعا میکنند که میخواهیم به آنچه سلف یعنی پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اصحاب و تابعین پایهگذاری کردهاند، بازگردیم.
اکنون مقام بازگو کردن عقاید وهابیت و داعش نیست. این عقاید و افراطیگریها تازگی نداشته بلکه از گذشته پایهگذاری شده است. انسداد باب تعقّل و خشکمغزی در طول تاریخ همواره نتایج شومی به
بار آورده و خسارات جبرانناپذیری بر جای گذاشته است. در این میان یکی از برجستهترین بنیانگذاران تفکر سلفی و تکفیری را میتوان «ابن تیمیه» دانست. مسلک وهابیت نیز هرچند توسط «محمد بن عبد الوهاب» پایهگذاری شده ولی قطعاً افکار و نظرات او برگرفته از آرا و اندیشههای «ابن تیمیه» است.
«احمد بن عبد الحلیم» معروف به «ابن تیمیّه» در سال 661 هجری بدنیا آمد. از خصوصیات بارز وی فتوا دادن بر خلاف آرای رایج بین مسلمین بود تا آنجا که سه بار او را به جهت این فتاوا و عقائد به زندان انداختند. آرا و افکار ابن تیمیه نزد علمای فریقین مردود و او نیز مطرود مسلمین بود. «محمد بن عبدالوهاب» قرنها بعد، آرا و افکار او را نصب العین خود قرار داده و بدین وسیله اندیشههای «ابن تیمیه» جانی دوباره گرفت. از جمله آرای او میتوان به نظرات کفر آمیزش در مورد ذات خداوند متعال و صفات پروردگار اشاره کرد.
او فتاوای مشهوری دارد؛ از جمله: حرمت زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و توسل به آن حضرت و طلب شفاعت از آن وجود مقدس و
دیگر اولیای خدا، حرمت بنا و تعمیر و تزیین قبور آن ها. البته علمای بزرگ شیعه و سنّی کتب بسیاری در ردّ نظرات او به رشته تحریر درآورده و به تمام شبهات او پاسخ دادهاند.
او در حالی که بر منبر بود، میگفت: «خداوند از آسمان به دنیا فرود میآید، مانند من که از منبر پایین میآیم». این حرف را زد و از منبر پایین آمد.
سُبکی میگوید: «افکار ابن تیمیّه هیچگونه هماهنگی با عقیدهی مسلمین ندارد. وی در عقاید اسلامی انحراف ایجاد کرد و ارکان اسلام را در هم شکست و در پوشش پیروی از کتاب و سنّت و دعوت مردم به حق و هدایتشان به سوی بهشت، دست به بدعت در دین زد و از جماعت مسلمین خارج گردید».(2)
حصنی دمشقی معتقد است: «ابن تیمیّه فردی زندیق (ملحد) است و کسی که عقاید او را قبول داشته باشد، خون و مالش مباح و هدر است».(3)
ابن حجر هیثمی میگوید: «خدا او را خوار، گمراه، کور و کر
نموده است».(1)
میباشند».(2)
عجیب است! کسی که خود عقاید کفرآمیزی دارد و مطرود عالمان اهل سنت است، دیگران اعم از شیعه و سنّی را متهم به شرک میکند.
محمد بن عبدالوهاب در سال 1115 قمری بدنیا آمد. او مروّج اصلی افکار ابنتیمیه و پایهگذار مسلک وهابیت است. اولین کسانی که در برابر او موضع گرفتند، پدرش «عبد الوهاب» و برادرش «شیخ سلیمان عبد الوهاب» بودند. شیخ سلیمان کتابی به عنوان «الصّواعق الالهيّة فی الرد علی الوهابية» تألیف کرد و عقاید باطل برادرش را مردود دانست. محمد بن عبد الوهاب با همکاری محمد بن سعود به تبلیغ و ترویج
افکار باطل وهابیت پرداخت.
به هر حال متأسفانه امروز ما نتایج این افکار شوم که آمیخته با قدرت سیاسی و نظامی شده است را مشاهده میکنیم. پرواضح است که این افکار افراطی با استقبال دشمنان اسلام و مسلمین مواجه شده و آنان با حمایت از صاحبان این افکار تیشه به ریشهی دین میزنند. آنان با شعار مبارزه با بدعت، خرافه و شرک جنایات بزرگی را مرتکب میشوند. در این میان، به نظر این گروهها یکی از جلوههای شرک
مسئلهی توسل است.
با توجه به آنچه گفته شد، یکی از جهات اهمیت بحث از توسل، رفع شبهه و پاسخگویی به تبلیغات مسموم دشمن و ارائهی تصویری صحیح از این مسئلهی ضروری و لازم در زندگی بشر است.
جهت دیگری که بحث از توسل را ضروری مینماید این است که ما امروزه با صدها و بلکه هزاران فرقه عرفانگرا و معنویتگرا مواجه هستیم. جالب است بدانید چهل سال پیش و در دههی هفتاد میلادی تعداد این فرقهها در دنیا از عدد هفتاد تجاوز نمیکرد ولی اکنون متجاوز از هفت هزار فرقه و نحله به این عنوان متولد شدهاند. این فرقهها اکنون هواداران زیادی پیدا کرده و در حال گسترش میباشند. البته این هم به نوبه خود موضوع مهمی است که چرا در آمریکا سه هزار و پانصد فرقه فعالیت میکنند، در حالی که هر روز گزارش
میدهند که دینداری مردم رو به ضعف گذاشته است. اخیراً در یکی از روزنامهها مطلبی دربارهی چالشهای دینداری در آمریکا نوشته بود و اینکه آمریکا باید بپذیرد مردمش در حال فاصله گرفتن از دین هستند. این در حالی است که ادیان باسابقهای همانند مسیحیت و یهودیت حضور دارند ولی سؤال این است که با این همه، چرا این فرقهها به شدّت در حال رشد هستند؟ این نکته حاکی از یک حقیقت غیرقابل انکار است و آن اینکه مردم اروپا و آمریکا از شرایط موجود خسته شده و به دنبال معنویت و پر کردن خلأهای زندگی خود هستند اما متأسفانه در باتلاق و منجلاب انحرافات دست و پا میزنند؛ چون سردمداران این فرقهها از این نیاز سوء استفاده کرده و معنویت و عرفان بدلی به آنان تحمیل میکنند. متأسفانه باید عرض کنم در ایران نیز متجاوز از صد فرقه انحرافی در حال فعالیت هستند.
محور اساسی که عمدتاً در این فرقهها بر آن تأکید میشود، این است که بشر برای رابطه با خدا نیاز به واسطه ندارد و این اعتقاد که ما بدون تحمل رنج دین یا مذهب میتوانیم با خدا رابطه داشته باشیم، پر رنگ شده است و در توجیه آن میگویند: دین و مذهب نوعی خطکشی و مرزبندی است و جز نزاع و جنگ و خصومت چیزی به دنبال ندارد. یکی میگوید: من مسلمانم. دیگری میگوید: من مسیحی هستم. سومی میگوید: من یهودی هستم. این خود سبب نزاع و خصومت میشود. بر این اساس، آنان ادعا میکنند بشر بدون اینکه معتقد به دین و پایبند به مذهبی باشد، توانایی برقراری ارتباط با خدا
را دارد؛ چون این یک رابطهی قلبی است و هر کسی در هر زمان و مکانی میتواند این رابطه را برقرار کند و حتی برخی فراتر رفته و میگویند انسان نیازی به عبادت هم ندارد و اعمال ظاهری مثل نماز خواندن و به کلیسا رفتن و ... لازم نیست؛ زیرا عبادت پوسته و ظاهر دین است و عمق آن ارتباط و اعتقاد به خداست و همه میتوانند بدون اعتقاد و عمل دینی خاصی از آن برخوردار باشند.
با کمال تأسف باید بگویم این تفکر در دنیا رواج پیدا کرده و ما سعی خواهیم کرد بطلان این فکر و عقیده را ثابت کنیم. انسان بدون دین و مناسک و شریعت و بدون توسل و تمسک به وسیله نمیتواند به خداوند متعال نزدیک شود و به او متّصل گردد.
تأسفبارتر آنکه نظیر این فرقههای انحرافی در بین مسلمین و شیعیان نیز پدیدار شده و ادعا میکنند ما نیازی به نماز، روزه، حج، خمس و زکات نداریم بلکه از این مسائل عبور کرده و به مقاماتی رسیدهایم.
من یک نمونه از این فرقههای انحرافی و برخی از اعتقاداتشان را برای شما بیان میکنم تا بدانید چرا این مجالس و توسل به اهل بیت: به ویژه توسل به امام حسین(علیه السلام) مهم است. گروهی در ایران تشکیل شد که متأسفانه افراد تحصیلکردهی بسیاری را نیز جذب کرد. مؤسس این فرقه میگفت: تنها واسطهی بین ما و خداوند حلقههای شعور کیهانی است و اگر کسی بخواهد به صورت فردی با خدا ارتباط برقرار کند از بین یک میلیون انسان یک نفر ممکن است به خدا برسد ولی اگر در
قالب این حلقهها ارتباط با خدا شروع شود همه به خدا میرسند. او در جایی دیگر میگوید: برای چه بر امام حسین(علیه السلام) گریه میکنید؟ گریه به انسان فاز منفی میدهد، در حالی که بشر نیاز به شادی و امید دارد.
او غافل است و نمیداند یا خود را به نادانی میزند؛ چون گریه بر امام حسین(علیه السلام) سازنده است و به انسان عشق و امید میدهد.
من نمیخواهم مسائل را بدبینانه تحلیل کنم ولی تذکر مطلبی را لازم میدانم. این روزها در پیامکهای تلفن همراه و در شبکههای اجتماعی
که هم فواید و هم مضرّاتی دارد، پیامهایی از این قبیل منتشر میشود: راز موفقیت، راز شاد زیستن، راز امیدواری. برخی از این پیامها به نحوی زیرکانه به دنبال ترویج همان تفکری است که اشاره کردم. البته بعضی دیگر توصیههای خوبی هم دارند اما در همین عرفانها که بعضاً به عنوان عرفانهای روانشناختی و فرا روانشناختی معرفی میشوند، میگویند: ما کاری به دین شما نداریم. هر کسی هر دینی که میخواهد داشته باشد. ما فقط به دنبال تعالی معنوی و اخلاقی شما هستیم. این شعار زیبایی است. اینکه میبایست اخلاق همه خوب بوده و با هم مهربان باشند و جنگ و جدال را کنار بگذارند تا در محیط خانواده و محل کار، بهتر زندگی کنند، نه تنها اشکالی ندارد بلکه برای جامعهی انسانی لازم است ولی باید توجه داشت که پشت پردهی برخی از این مطالب یک نقطهی انحرافی مهمی است و آن اینکه بشر میتواند به بهترین وجه زندگی کند، بدون اینکه متدین به دینی باشد. این همان نکتهی باریکتر از مو میباشد که اساساً
سعادت انسان بدون دین ممکن نیست.
دقت کنید منظور این نیست که اگر یکی از دوستانتان از این نوع پیامها برای شما فرستاد به او بدگمان شوید بلکه مقصود این است که به روح برخی پیامها و توصیهها و نیز انگیزههایی که در پس آن نهفته است، باید توجه نمود.
البته انسان باید از روشهای علمی برای بهبود وضع زندگی بهره بگیرد و به توصیهها و نصایح کارشناسان مجرب توجه کند اما باید این را بداند زندگی در این دنیا بدون هدف و بدون توجه به خداوند و پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: سرانجام خوشی نخواهد داشت.
این مطلب نیز بسیار مهم است که برخی از عرفانهای کاذب در میان جوانان مسلمان و شیعه و درون خانوادهها اینگونه القا میکنند که میتوانید دین را از زندگی خود حذف نموده، اما خوب و بانشاط زندگی کنید. برخی نیز میگویند: اساساً نیاز به واسطه نیست و سرانجام جماعتی تبلیغ میکنند که برای فهم دین نیاز به مرجع تقلید و عالم ربانی نیست بلکه انسان میتواند بر اساس فهم خود به دین عمل کند.
این همان نقطهی انحراف است. اگر ما و فرزندانمان را از اهل بیت: جدا کنند دیگر هیچ نداریم. دشمن با برنامه و به تدریج رسوخ و نفوذ میکند. از هماکنون برای پنجاه سال دیگر برنامه میریزد. آنان توسل به اهل بیت(علیهم السلام) را نشانه گرفته و در صدد نفی یا تحریف این حقیقتاند. بنابراین ما باید معنای توسل و دلیل نیاز به واسطه را به درستی بشناسیم.
عامل سومی که بحث از توسل را ضروری مینماید این است که متأسفانه بسیاری از مسلمانان و شیعیان برداشت صحیحی از توسل ندارند. گروهی دربارهی اهل بیت(علیهم السلام) راه مبالغه و افراط را طیّ کرده، به نحوی که اهل بیت(علیهم السلام) را تا حد الوهیت بالا میبرند و یا آنان را مسبب الاسباب به معنای تأثیر گذار مستقل در امور میدانند. برخی نیز دچار تفریط شده آن را بسیار محدود کردهاند. بر این اساس، جمع فراوانی درباره ی موضوع توسل شناخت سطحی داشته و گمان میکنند توسل به اهل بیت: فقط به این معناست که در هنگام گرفتاری و قرض و بیماری باید به آن بزرگواران توسل پیدا کنند. مقصود این نیست که در این مشکلات به اهل بیت: توسل نشود ولی نباید این گوهر ارزشمند را در این سطح محدود کرد. آیا توسل به اهل بیت(علیهم السلام) فقط برای این است که در زمان گرفتاری و مشکل به آنان پناه ببریم؟ متأسفانه بسیاری از ما دچار کجفهمی از معنای توسل شده و به حداقل و پایینترین مرتبه آن اکتفا کردهایم.
البته این افراط و تفریطها نسبت به اهل بیت: از زمان خود اهل بیت(علیهم السلام) جریان داشته و ائمه معصومین: همواره راه صحیح را به
پیروانشان نشان داده و با مظاهر افراط و تفریط مقابله میکردند.
جهات سهگانهای که تاکنون برای اثبات اهمیت بحث از توسل بیان شد، همگی عوامل بیرونی هستند. از این عوامل، مهمتر یک عامل
درونی است و آن نیاز ما به توسل میباشد. در یک جمله توسل تنها یک فرصت یا امکان نیست بلکه یک ضرورت است. در جلسات آینده به این مطلب خواهیم پرداخت اما به طور خلاصه باید گفت که انسان برای تقرب به خداوند نیازمند به توسل و واسطه است و بدون آن سرگشته و متحیّر و راهگمکرده خواهد بود و لذا نمیتواند به مقصد برسد. توسل به اهل بیت(علیهم السلام)، حضرت زهرا(علیها السلام) و امام حسین(علیه السلام) و... برای ما یک ضرورت است و ما به آن نیازمندیم. کسانی که در مجالس اهل بیت(علیهم السلام) و امام حسین(علیه السلام) حاضر میشوند یا در این مجالس خدمت میکنند منّتی بر خداوند متعال و اباعبدالله(علیه السلام) نگذارند؛ چون ما نیاز به این مجالس و محافل داریم نه آنان.
به هر حال امیدواریم طی این جلسات بتوانیم این حقیقت ارزشمند را تبیین کرده و گامی ناچیز در معرفی این گوهر گرانسنگ برداریم. در هر جلسه نیز به ذکر نمونههایی از توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) خواهیم پرداخت تا معلوم گردد مسلمین از صدر اول در امور مختلف به این وجودات مقدس متوسل میشدند.
توسل به پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) امری مرسوم و رایج بین مسلمین بوده و موارد فراوانی از آن در منابع معتبر اهل سنّت نقل شده؛ از جمله:
نمودند. وی به آنان گفت: به قبر پیامبر(صلی الله علیه واله) رو برده و شکافی از قبر به طرف آسمان قرار دهید تا بین قبر و آسمان سقفی قرار نگیرد. آنان این کار را انجام دادند و سپس بارانی بارید به گونهای که در اثر آن علفزار پدید آمد و شتران چاق گردیدند و دنبهی گوسفندان از کثرت چربی فراوان شد. به همین جهت آن سال، عام الفتق [سال گشایش] نامیده شد.(1)
این واقعه نشان میدهد که عایشه نیز توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) حتی بعد از حیات ایشان را مشروع میدانسته و به همین دلیل مسلمانان را به این عمل راهنمایی نمود.
از ابوذر سؤال کردند: درباره اینان از رسول خدا(صلی الله علیه واله) چه شنیدهای؟ گفت: درباره علی(علیه السلام) و این دو(علیهما السلام) از پیامبر گرامی(صلی الله علیه واله) شنیدم که میفرمود:
1) . سنن الدارمی، ج1، ص56. سبل الهدی و الرشاد، ج12، ص347. مشکاة المصابیح، ج 3، ص294. النهاية فی غریب الاثر، ج3، ص296.
يَا عَلِيُّ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ رَجُلًا صَامَ وَ صَلَّى حَتَّى يَصِيرَ كَالشَّنِّ الْبَالِي إِذاً مَا تَنْفَعُهُ صَلَاتُهُ وَ لَا صَوْمُهُ إِلَّا بِحُبِّكَ يَا عَلِيُّ مَنْ تَوَسَّلَ إِلَى اللَّهِ بِحُبِّكُمْ فَحَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ لَا يَرُدَّهُ يَا عَلِيُّ مَنْ أَحَبَّكُمْ وَ تَمَسَّكَ بِكُمْ فَقَدْ تَمَسَّكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى؛(1)
ای علی! به خدا سوگند! اگر فردی آن قدر نماز بخواند و روزه بگیرد به گونهای که بسیار لاغر، رنجور و ضعیف گردد، نماز و روزهاش به حال او سودمند نیست، جز آنکه محبّت تو را داشته باشد. کسی که به واسطهی محبّت شما به خدا تقرّب جوید، سزاوار است که خدا خواستهاش را رد نکند. ای علی کسی که شما را دوست بدارد و به شما تمسّک جوید پس به راستی به دستگیرهای محکم و مطمئن چنگ زده است.
ان شاء الله خداوند به حق این مجالس و محافل به ما توفیق توسل به اهل بیت(علیهم السلام) را عنایت فرماید.
«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»
1) . بحارالانوار، ج 36، ص 302. کفاية الاثر فی النص علی الائمة الاثنا عشر، ص 71 (با اندکی تفاوت)
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین والصّلوة والسلام علی أشرف الأنبیاء و المرسلین حبیب إله العالمین أبی القاسم المصطفی محمّد وعلی أهل بیته الطیبّین الطّاهرین والّلعن علی أعدائهم أجمعین
قال الله الحکیم فی محکم کتابه، أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
توسل در لغت به معنای استفاده کردن از چیزی یا کسی برای رسیدن به مقصود است. مثلا اگر کسی در کارهای روزمره برای رسیدن به مقصود از دیگری کمک بگیرد یا هنگامی که با مشکل یا گرفتاری روبرو میشود، برای حل و رفع آن به کسی یا چیزی روی آورد، در این صورت میگویند او به فلان کس یا فلان چیز متوسل شد؛ یعنی به او پناه برد و او را واسطه قرار داد. پس وسیله یعنی آن چیزی که
واسطه بین انسان و مقصد اوست و وی را به مقصد میرساند.
معنای اصطلاحی توسل هم این است که انسان از واسطهها و ابزارهایی برای وصول به قرب الهی یا برطرف شدن نیازها استفاده کند. بنابراین مقصد اعلی و هدف اصلی از توسل قرب به حق تعالی است.(1)
علامه طباطبایی; درباره معنای توسل میفرماید:
حقیقت وسیله در درگاه خدا مراعات راه خداست به اینکه اولاً به احکام او علم پیدا کنی. ثانیاً به بندگی او بپردازی. ثالثاً در جستجوی مکارم و عمل به مستحبّات شریعت باشی و این وسیله معنایی نظیر معنای کلمه قربت را دارد و چون وسیله نوعی توصل است و توصل در مورد خداوند متعال (که منزه از مکان و جسمانیت است) توصل معنوی و پیدا کردن رابطهای است که بین بنده و پروردگارش اتصال برقرار کند و نیز از آنجا که بین بنده و پروردگارش هیچ رابطه ای به جز ذلّت عبودیّت نیست، قهراً وسیله عبارت است از اینکه انسان حقیقت عبودیت را در خود تحقق دهد و به درگاه خدای تعالی وجهه فقر و مسکنت به خود بگیرد.(2)
بر اساس آنچه گفته شد واسطه یکی از ارکان توسل به شمار میرود و
به همین جهت شناخت آن بسیار مهم است. در قرآن و روایات این وسیلهها و واسطهها به ما معرّفی شدهاند و گویا گفتهاند: اگر میخواهید به خدا برسید این ابزارها در اختیار شماست. بدانید غیر از این وسایط، واسطهی دیگری در کار نیست و بدون این واسطهها هیچ کس نمیتواند به سرمنزل مقصود و سعادت واقعی برسد. معرفی این وسایل و واسطهها و ابزارها نیز فقط بر عهدهی صاحبان شریعت است، چه اینکه شناخت و کشف این واسطهها به وسیلهی عقل ممکن نیست. عقل ما فقط میتواند تشخیص دهد که ما نیازمند وسیله و واسطه برای قرب به خداوند هستیم اما این که وسیلهها و واسطهها به طور مشخص چه اموری بوده و ابزارهایی که ما میتوانیم با آن به مقصد برسیم، کدامند، چیزی نیست که عقل پاسخگوی آن باشد بلکه این امر بر عهدهی دین است.
در این قسمت به بیان مهمترین واسطههای قرب به خداوند که در متن دین معرفی شدهاند، میپردازم.
اولین و مهمترین واسطه و وسیله قرب به حق تعالی، ایمان به خداوند متعال و رسول خدا(صلی الله علیه واله) است؛ یعنی بدون ایمان و باور به خداوند و پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) کسی نمیتواند به مقصد برسد. کسی که در غیر این راه قدم بردارد به خطا رفته است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ الْإِيمَانُ بِهِ
وَبِرَسُولِهِ؛(1)
همانا بهترین چیزی که انسانها میتوانند با آن به خدای سبحان نزدیک شوند، ایمان به خدا و ایمان به پیامبر(صلی الله علیه واله) است.
ایمان یعنی باور قلبی به خدا و کسی که چنین باور و اعتقادی نداشته باشد، امکان ندارد به خداوند نزدیک شود.
امام سجاد(علیه السلام) در دعای ابوحمزه ثمالی خطاب به خداوند متعال عرض میکند:
اَللَّهُمَّ بِذِمَّةِ الإِسلاَمِ أَتَوَسَّلُ إِلَيْکَ؛(2)
خدایا به پیمان اسلام به درگاهت توسّل میجویم.
در این فراز نورانی امام سجاد(علیه السلام) اسلام را واسطه تقرّب به خداوند متعال قرار داده است.
هرچند معرفت و شناخت را کمتر به عنوان واسطه و وسیله برای تقرب به خداوند و در زمرهی واسطهها ذکر میکنند ولی بر طبق روایات متعدد، قطعاً معرفت و شناخت از اموری است که انسان را به خداوند نزدیک میکند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این باره میفرماید:
يا مُؤمِنُ! اِنَّ هذَا العِلمَ و َالاَدَبَ ثَمَنُ نَفْسِكَ فَاجْتَهِد فى
تَعَلُّمِهِما ، فَما يَزيدُ مِنْ عِلْمِكَ وَ اَدَبِكَ يَزيدُ فى ثَمَنِكَ وَ قَدْرِكَ ، فَاِنَّ بِالْعِلْمِ تَهْتَدى اِلى رَبِّكَ...؛(1)
ای مؤمن! همانا این علم و ادب بهای توست، پس در آموختن آن بکوش، زیرا هر چه به دانش و ادب تو افزوده شود بر قدر و قیمت تو افزوده میگردد، زیرا با دانش به سوی پروردگارت ره میبری.
مقصود از این علم کدام علم و معرفت است؟ آیا هر علمی انسان را به خدا نزدیک میکند؟ اگر این گونه باشد دانشمندان بسیاری در دنیا وجود دارند که فرمولهای شیمی و ریاضی را به خوبی میدانند اما به خداوند هم اعتقادی ندارند یا حتی بعضی از عالمان دین چه بسا بر معارف دینی مسلط باشند ولی این علم حجابی بین آنان و خداوند شده و موجب دوری آنان از مقام قرب الهی گردیده است. بنابراین منظور از علم و معرفت، انباشته شدن ذهن از معلومات و اصطلاحات نیست بلکه مقصود، معرفت به نفس، معرفت به هستی و معرفت به خداوند است، همانطور که حضرت علی(علیه السلام) میفرماید:
فَاِنَّ بِالْعِلْمِ تَهْتَدى اِلى رَبِّكَ؛(2)
به وسیله علم به سوی خداوند هدایت میشوی.
آن علم و معرفتی ارزش دارد که نتیجهاش خوف و خشیت از خداوند باشد. قرآن کریم میفرماید:
)اِنَّمَا يَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ(؛(1)
از میان بندگان تنها عالمان خدا ترسند.
عالمان واقعی خداترس و باتقوا هستند؛ چون خداوند را به عظمت و بزرگی میشناسند و هر کس معرفت و شناختش نسبت به خدای عزّوجل بیشتر باشد، خوف و خشیتش از پروردگار افزونتر است.
امام باقر(علیه السلام) در مورد ارزش معرفت و علم میفرماید:
اِنّی نَظَرتُ فی کِتابٍ لِعَلیٍّ(علیه السلام) فَوَجَدتُ فِی الکِتابِ : اَنَّ قِيمَةَ کُلِّ امرِئٍ وَ قَدرَهُ مَعرِفَتُهُ...؛(2)
در کتاب علی(علیه السلام) خواندم که ارزش هر کس به اندازهی معرفت و شناخت اوست.
و نیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
مَا يَسُرُّنی لَوْ مِتُّ طِفْلاً وَدَخَلْتُ الْجَنَّةَ وَلَمْ أَکْبَرْ فَأعرِفَ رَبِّی عَزَّوَجَلَّ؛(3)
مسرور نمیکند مرا اینکه اگر بزرگ نمیشدم و در طفولیّت میمردم و به بهشت میرفتم؛ برای اینکه پروردگارم را بشناسم.
اطفال که می میرند به بهشت میروند؛ زیرا هنوز بار تکلیف بر دوش آنان گذاشته نشده تا نافرمانی و عصیان محقق شود، لذا پاک از دنیا
میروند. بعضی از مردم عقیده دارند اگر قرار است ما چهل، پنجاه سال زندگی کنیم و معلوم نباشد عاقبت کارمان چه میشود، پس بهتر همان که در کودکی بمیریم و به بهشت برویم اما امیرالمؤمنین(علیه السلام) بسیار زیبا فرمود: من دوست نداشتم که در کودکی از دنیا بروم و با آن حال به بهشت وارد میشدم بلکه دوست دارم در این دنیا بمانم تا خدای خود را بشناسم.
آری، انسانی که معرفت حقیقی را کسب کرده، قطعاً نزد خداوند ارزش بیشتری دارد و مقرّبتر است. عالمی(1)در بستر بیماری و در آخرین لحظات زندگی مشغول گفتگوی علمی بود. یکی از حاضرین گفت: شما با این بیماری بهتر است به بحث علمی نپردازید. آن عالم گفت: آیا بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانسته از دنیا بروم؟(2)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) فرمود:
أُطْلُبُوا الْعِلْم مِنَ الْمَهْدِ اِلَی اللَّحْد؛(3)
از گهواره تا گور دانش بجویید.
شما سروران و عزیزان در هر سنّی که هستید به دانستن اهتمام بورزید؛ دانستنی که شما را به خداوند نزدیکتر کند. گمان نکنید قرب به خداوند فقط به وسیلهی نماز است. نماز همراه با معرفت قطعاً برتر از نماز بدون معرفت است. قرب به خداوند با نماز همراه با معرفت
حاصل میشود. در مورد همین مجالس که در آن حاضر میشوید تفکر کنید، گمان نکنید که فقط گریه کردن ارزش دارد. البته گریه کردن بر سیدالشهدا(علیه السلام) قطعاً ارزش دارد اما نباید به آن بسنده کرد. در هر مجلس و محفلی باید مطالبی در راستای افزایش معرفت نسبت به توحید، نبوّت و امامت بیان شود. متأسفانه در برخی مجالس به نام دین، خدا و پیامبر(صلی الله علیه واله) مطالبی گفته میشود که نه تنها موجب افزایش آگاهی و معرفت مخاطبین نیست، بلکه سبب نقصان معرفتی آنان نیز میگردد. قطعاً این مجالس مورد رضایت خداوند نیست.
به هرحال معرفت نسبت به خداوند متعال، نسبت به اهل بیت:، نسبت به این عالم و نسبت به نفس باعث تقرب انسان به خداوند میشود. انسان داناتر به این معنا به خداوند نزدیکتر است.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) فرمود:
لَوْ عَرَفْتُمُ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ لَزَايَلَتْ
بِدُعَائِكُمْ الجِبَالُ الرَّاسِيَاتُ؛(1)
اگر خدا را چنانکه شایسته شناختن اوست میشناختید به دعای شما کوهها جابهجا میشدند.
هرچه معرفت و درجهی شناخت انسان به عالم هستی و مبدأ آن بالاتر برود، قدرت او بیشتر و نَفَس وی تأثیرگذارتر و نفوذ کلامش افزونتر میشود و قدرت تصرف در عالم تکوین پیدا میکند. لذا تلاش کنید معرفت و آگاهی خود را بالا ببرید و گمان نکنید از سنّ و سال شما
1) . عوالی اللئالی العزيزية، ج 4، ص 132.
گذشته است. از هر فرصتی برای دانستن حقایق دینی که مربوط به سعادت انسان است بهرهبرداری کنید. امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
الفُرصَة تمُّر مرَّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَيّر؛(1)
فرصتها همانند ابر با شتاب و سرعت میگذرند پس فرصتها را نیک و غنیمت شمارید.
دربارهی آیات قرآن و دعاهایی که میخوانید، تأمل و تفکر کنید و یقین داشته باشید ارزش این تفکر و تأمل برای قرب شما به حق تعالی بیشتر از آن است که چیزی را بخوانید و معنایش را ندانید. البته در قرائت قرآن، اگر معنای آن را هم متوجه نشوید باز هم نورانیت است امّا به صرف قرائت اکتفا نکنید. آیات بسیاری در قرآن انسان را دعوت به تفکر و تأمل نموده است. قرآن کریم میفرماید: )أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ(؛(2)
«آیا در (معانی) قرآن نمیاندیشید؟». تفکر و تأمل اولین قدم کسب معرفت و شناخت نسبت به پروردگار متعال است.
یکی دیگر از وسائط برای قرب به حق تعالی اسماء و صفات خداوند است. طبق برخی روایات خداوند یکصد و اندی و طبق برخی 360 اسم دارد. در دعای جوشن کبیر خداوند به حدود یکهزار اسم خوانده میشود. این دعا را امام سجاد(علیه السلام) از رسول اکرم(صلی الله علیه واله) نقل میکند:
اَللَّهُمَّ اِنِّی اَسئَلُکَ يَا اللهُ يَا رَحمَنُ يَا رَحيم...؛(1)
خدایا از تو میخواهم به حق نامت. ای خدا، ای بخشاینده، ای مهربان....
الله اسم اعظم خداوند است. پس از آن رحمن و رحیم آمده که از عامترین اسماء خدوند میباشند، هرچند بین خود آنها تفاوت است.
همچنین در دعای سمات که از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نقل شده، خداوند را به اسماء و صفاتش قسم میدهیم؛
اللهُمَّ اِني اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظيمِ الاَعْظَمِ الاَعَزِّ الاَجَلِّ الاَكْرَمِ اَلَّذي اِذا دُعيتَ بِهِ عَلى مَغالِقِ أبْوابِ السَماءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِ انفتحَت...؛(2)
خدایا از تو میخواهم به حق نام بزرگت، آن نام بزرگتر، عزیزتر و باشکوهتر و گرامیتر، همان نامی که هرگاه بر درهای بسته آسمان با آن نام خوانده شوی به رحمت گشوده میشود.
در دعای سحر ماه مبارک رمضان که از امام رضا(علیه السلام) نقل شده، نیز میخوانیم:
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ بَهاَّئِکَ بِاَبْهاهُ وَکُلُّ بَهاَّئِکَ بَهِىُّ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِبهائِکَ کُلِّه، اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ جَمَالِکَ بِأَجْمَلِهِ وَ کُلُّ جَمَالِکَ جَمِيلٌ؛(3)
خدایا از تو درخواست میکنم به حق زیباترین رتبه از زیباییات و همهی مراتب زیباییات زیباست، خدایا از تو درخواست میکنم به حق همهی مراتب زیباییات. خدایا از تو درخواست میکنم به حق نیکوترین رتبه از جمالت و همه مراتب جمال تو نیکوست.
مطلب قابل توجه این است که آیا مقصود از توسل به اسماء و صفات خداوند این است که ما این اسماء و صفات را به لفظ بر زبان جاری کنیم و صرف تلفظ به این الفاظ موجب قرب انسان به حق تعالی میشود؟ توضیح این مطلب به نحو کامل مجال دیگری میطلبد ولی آنچه اجمالاً در این فرصت میتوان گفت این است که:
وساطت این اسماء و صفات برای قرب به حق تعالی به این معناست که انسان خود را متّصف به این صفات نماید. اگر انسان میخواهد به خداوند متعال نزدیک شود باید در حد وجود امکانی و ضعیف خویش، صفت رحمت، عدل، عفو و بخشش، ستر عیوب دیگران و... را در نفس خود حاکم نماید. انسانی که این صفات را در خود حاکم کند الهی شده و رنگ و بوی خدایی میگیرد. پس اگر گفته میشود باید به این اسماء و صفات متوسل شد به این معناست که غلبه این اوصاف در وجود انسان او را به حق تعالی که واجد همه این صفات کمالیه است، نزدیک میکند و به مقام قرب او نائل میشود.
البته ناگفته نماند که در مقام دعا و درخواست نیز میتوان خدا را به این اسماء و صفات خواند و به سبب آنها از ذات اقدس الهی استمداد نمود؛ چه در حاجتهای اخروی و چه در حاجتهای دنیوی.
قرآن کتاب خداوند متعال است و ما باید آن ر ا واسطه تقرب خود به خداوند قرار دهیم. در شبهای قدر قرآن را مقابل خود میگشاییم و میگوییم:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكِتَابِكَ الْمُنْزَلِ وَمَا فِيهِ وَفِيهِ اسْمُكَ الْأَكْبَرُ وَأَسْمَاؤُكَ الْحُسْنَى وَمَا يُخَافُ وَيُرْجَى أَنْ تَجْعَلَنِي مِنْ عُتَقَائِكَ مِنَ النَّارِ؛(1)
خدایا از تو درخواست میکنم به حق کتاب نازل شدهات و آنچه در آن است و در آن است نام بزرگت و نامهای نیکوترت و آنچه بیم انگیز و امیدبخش است اینکه مرا از آزاد شدگان از آتش دوزخ قرار دهی.
و همچنین قرآن را بر سر میگذاریم و به خداوند عرض میکنیم:
اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِيهِ وَبِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ فَلا أَحَدَ أَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ؛(2)
خدایا به حق این قرآن و به حق کسی که آن را بر او فرستادی و به حق هر مؤمنی که او را در قرآن ستودی و به حق خود بر آنان، پس احدی شناساتر از تو به حق تو نیست.
در این دعا و امثال آن ما از خداوند به حق قرآن کریم درخواست و مسئلت میکنیم ولی مهمتر از آنچه گفته شد، این است که قرآن به عنوان کتاب هدایت و راهنمای بشر و قانون زندگی انسان، نقشه راه و
عمل او باشد. کسی که به قرآن عمل کند در واقع به وساطت این کتاب برای نیل به مقصد اعلای خداوند از انزال آن، جامهی عمل پوشانده است و پرواضح است که انسان در این صورت به خداوند متعال نزدیک میشود.
عمل صالح واسطهای برای نزدیک شدن انسان به خداوند است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در سخنی واسطههای تقرب به خداوند را ذکر میکند:
إِنَّ أَفْضَلَ مَاتَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ
إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی، الْإِيمَانُ بِهِ وَبِرَسُولِهِ، وَالْجِهَادُ فِی سَبِيلِهِ، فَإِنَّهُ ذِرْوَةُ الْإِسْلَامِ؛ وَکَلِمَةُ الْإِخْلَاصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَةُ؛ وَإِقَامُ الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا الْمِلَّةُ؛ وَإِيتَاءُ الزَّکَاةِ فَإِنَّهَا فَرِيضَةٌ وَاجِبَةٌ؛ وَصَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِنَّهُ جُنَّةٌ مِنَ الْعِقَابِ؛ وَحَجُّ الْبَيْتِ وَاعْتَِمارُهُ فَإِنَّهُمَا يَنْفِيَانِ الْفَقْرَ وَيَرْحَضَانِ الذَّنْبَ. وَصِلَةُ الرَّحِمِ فَإِنَّهَا مَثْرَاةٌ فِی الْمَالِ، وَمَنْسَأَةٌ فِی الْأَجَلِ؛ وَصَدَقَةُ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُکَفِّرُ الْخَطِيئَةَ؛ وَصَدَقَةُ الْعَلَانِيَةِ فَإِنَّهَاتَدْفَعُ مِيتَةَ السُّوءِ؛ وَصَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ فَإِنَّهَا تَقِی مَصَارِعَ الْهَوَانِ. أَفِيضُوا فِی ذِکْرِ اللَّهِ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الذِّکْرِ، وَارْغَبُوا فِيَما وَعَدَ الْمُتَّقِينَ فَإِنَّ وَعْدَهُ أَصْدَقُ الْوَعْدِ، وَاقْتَدُوا بِهَدْیِ نَبِيِّکُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْیِ. وَاسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَهْدَی السُّنَنِ؛(1)
همانا بهترین چیزی که انسانها میتوانند با آن به خدای
1) . نهج البلاغة، خطبه 110 (ترجمه دشتی). علل الشرائع، ج 1، ص 247. (با کمی اختلاف). امالی طوسی، ص 216 (با اندکی اختلاف)
سبحان نزدیک شوند، ایمان به خدا و ایمان به پیامبر(صلی الله علیه واله) و جهاد در راه خداست (که جهاد قلّه بلند اسلام است) و یکتا دانستن خدا (که فطرت انسانی است)، برپاداشتن نماز (که آیین ملّت اسلام است) و پرداختن زکات (که تکلیف واجب الهی است) و روزهی ماه رمضان (که سپری برابر عذاب الهی است) و حج و عمره (که نابودکنندهی فقر و شستشودهندهی گناهان است) و صلهی رحم (که مایه فزونی مال و طول عمر است) و صدقههای پنهانی (که نابودکنندهی گناهان است) و صدقهی آشکارا (که مرگهای ناگهانی و زشت را بازمیدارد) و نیکوکاری (که از ذلّت و خواری نگه میدارد). به یاد خدا باشید که نیکوترین ذکر است و آنچه پرهیزگاران را وعده دادند آرزو کنید که وعدهی خدا راستترین وعدههاست. از راه و رسم پیامبرتان پیروی کنید که بهترین راهنمای هدایت است. رفتارتان را با روش پیامبر(صلی الله علیه واله) تطبیق دهید که هدایتکنندهترین روشهاست.
امام المتقین(علیه السلام) در این کلام از اموری نام میبرد که موجب تقرّب انسان به خداوند است؛ از جمله: 1. ایمان به خدا و رسول اکرم(صلی الله علیه واله). 2. جهاد. 3. اقامهی نماز. 4. پرداخت زکات. 5. روزه. 6. حج و عمره. 7. صله رحم. 8. صدقه. 9. نیکوکاری. 10. به یاد خدا بودن. 11. پیروی از راه و رسم پیامبر(صلی الله علیه واله).
آنچه در این بیان از آن نام برده شده، مصداق عمل صالح است. عمل صالح یعنی هر کاری که خداوند به آن امر نموده، لذا اعمالی که
موجب قرب به حق تعالی است منحصر در این موارد نیست. پس به طور کلی یکی از وسایط که موجب ترقی انسان به مقام قرب الهی میشود، عمل صالح است.
)إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ(.(1)
عمل صالح علاوه بر آنکه خود موجب رشد و ترقی انسان است، سبب رفع گرفتاری و برطرف شدن نیازها نیز میباشد.
مناسب است در این مقام، روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) که در کتب شیعه و سنّی نقل شده و افرادی همچون ابن تیمیه نیز آن را صحیح میدانند و با تفاوتهایی در جزئیات آن را نقل کردهاند، برای شما بیان کنم.
عثمان بن حنیف از پیامبر(صلی الله علیه واله) دربارهی نیکی به پدر و مادر سؤال کرد. پیامبر(صلی الله علیه واله) در پاسخ داستانی را برای او بازگو نمود؛ روزی سه نفر باهم در بیابانی حرکت میکردند که گرفتار باران شدیدی شده و به غاری پناه بردند. ناگهان سنگ بزرگی از کوه فرو افتاد و درب غار بسته شد. این سه نفر هرچه تلاش کردند نتوانستند سنگ را از جای خود تکان دهند. با هم صحبت میکردند که چگونه از این غار رهایی پیدا کنند. یکی از آنها گفت: هر یک از ما خدا را به عمل صالحی که انجام داده قسم بدهد و از او بخواهد به خاطر آن عمل صالح به ما کمک کند.
نفر اول گفت: خدایا خودت میدانی من پدر و مادر پیری داشتم که همه وجودم را وقف آنها کردم. با اینکه سرپرستی فرزندانم بر عهده من بود ولی از پدر و مادر خود غافل نبودم. هر روز کاسه شیری
1) . سوره فاطر، آیه 10.
میآوردم و تا پدر و مادرم از آن نمیخوردند به بچههایم نمیدادم. یک روز دیرتر نزد پدر و مادرم آمدم. آنها خوابیده بودند دلم نیامد آنها را بیدار کنم. کاسهی شیر در دست، بالای سر آنها ایستادم تا اینکه از خواب بیدار شدند و من کاسه را به آنها دادم. مقداری شیر خوردند و من نزد فرزندانم رفتم. خدایا اگر این کار را برای رضای تو انجام دادهام روزنهای از این غار به سوی آسمان بگشا. طولی نکشید که روزنهای به سوی آسمان باز شد و نوری از بیرون به داخل تابید.
نفر دوم گفت: روزی به دختری که مورد علاقهام بود، پیشنهاد گناه دادم. او گفت: به شرطی پیشنهاد تو را میپذیرم که صد دینار به من بدهی و من قبول کردم. با زحمت فراوان صد دینار تهیه کرده و به او دادم. گمان میکردم پیشنهاد مرا میپذیرد اما او گفت: آیا از خدا شرم نمیکنی؟ من را راضی کردی اما خدا را چگونه راضی میکنی؟ این جمله مرا تکان داد و به خاطر خدا از آن عمل ناشایست دست برداشتم. خدایا اگر این کار را برای رضای تو انجام دادم روزنهای از این غار به سوی آسمان بگشا. طولی نکشید که سنگ مقدار دیگری کنار رفت. [ببینید عمل صالح اثرش چگونه ظاهر میشود. کسی که به خاطر خدا، در خلوت از گناه چشم پوشی کند، خداوند برای این کار ارزشمند او حسابی باز میکند و جایی دست انسان را میگیرد که خود انسان هم فکرش را نمیکند].
نفر سوم گفت: من زمین کشاورزی داشتم. شخصی را اجیر کردم تا محصول آن را درو کند. پس از درو هنگامی که میخواستم اجرت و
دستمزدش را بدهم، نپذیرفت و ناراضی رفت. من با آن پول که حق او بود، کشاورزی کردم و درآمدم زیاد شد. گاو و گاوچران استخدام کردم. پس از مدتی آن کارگر آمد و همان اجرت را طلب کرد اما من گفتم: این اموال همه حق توست و تمامی اموال را به او دادم. خدایا اگر این کار را برای رضای تو انجام دادم ما را از این غار نجات بده.
ناگهان سنگ کنار رفت و هر سه از غار نجات پیدا کردند.(1)
پنج موردی که بیان شد؛ (1. ایمان به خدا و رسول اکرم(صلی الله علیه واله). 2. معرفت و شناخت 3. اسماء و صفات الهی 4. قرآن 5. عمل صالح) بالاتفاق وسیله و واسطههای تقرب به خداوند هستند و کسی آنها را انکار نمیکند. بقیهی موارد در جلسات آینده بیان خواهد شد.
توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) و خاندان طاهرینش از اموری است که شواهد فراوان قرآنی، روایی و تاریخی دارد.
منصور خلیفه عباسی به منظور زیارت قبر پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) به همراه خدمه و محافظین خود به مسجد النبی(صلی الله علیه واله) وارد شد. مالک که یکی از امامان چهارگانه اهل سنت است نیز در مسجد مشغول زیارت بود. منصور به همراهان خود با صدای بلند امر و نهی میکرد. این رفتار
1) . محاسن، ج1، ص253. بحارالانوار، ج67، ص244.
باعث شد که مالک اعتراض کند. وی خطاب به منصور گفت: چرا این قدر سر و صدا میکنی؟ مگر نمیدانی اینجا کجاست؟ مگر این آیه شریفه را نخواندهای:
)يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا
تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ(؛(1)
ای کسانی که ایمان آوردید! صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید، و در برابر او بلند سخن مگویید (و داد و فریاد نزنید) آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی بلند صدا میکنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالی که نمیدانید.
منصور گفت: پیامبر(صلی الله علیه واله) که زنده نیست. این آیه مربوط به زمان حیات آن حضرت است! مالک گفت:
حُرمَتُهُ مَيِّتَاً کَحُرمَتِه حَيّاً؛(2)
احترام پیامبر(صلی الله علیه واله) پس از مرگ، همانند احترامش در زمان حیات لازم و واجب است.
سپس منصور نحوهی زیارت پیامبر(صلی الله علیه واله) را از مالک پرسید و گفت:
يا أبا عبدالله أستقبِلُ القِبلَة وأدعُوا أم أستَقبلُ رسوُلَ الله(صلی الله علیه واله)؟؛
آیا رو به قبله کنم و دعا بنمایم یا رو به پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله)؟.
مالک در پاسخ گفت:
لِمَ تَصرِفُ وَجهَکَ عَنهُ وَهُوَ وَسيلَتُکَ
وَوسيلَةُ أبيکَ آدم(علیه السلام) إلی الله يَومَ القيامة بل استقبله واستشفع به فيشفّعُکَ الله قال الله تعالی: وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّ-هَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّ-هَ تَوَّابًا رَّحِيمًا؛(1)
چرا چهره از وی برمیتابی؟ او وسیلهی تو و وسیلهی پدر تو آدم(علیه السلام) در روز رستاخیز است. رو به او کن، او را شفیع خود قرار بده. خدا شفاعت او را در حق تو میپذیرد، خدا به پیامبرش میفرماید: اگر آنان هنگامی که [با ارتکاب گناهان] به خود ستم کردهاند نزد تو میآمدند و از خدا طلب مغفرت میکردند و پیامبر(صلی الله علیه واله) هم برای آنان طلب آمرزش میکرد، یقیناً خدا را توبه پذیر و مهربان مییافتند.
إن شاء الله خداوند به ما توفیق معرفت واقعی نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) را عنایت فرماید.
«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»
1) . همان.
أعوذ بالله من الشیّطان الرّجیم
بسمالله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین والصّلوة والسّلام علی أشرف الأنبیاء و المرسلین حبیب إله العالمین أبی القاسم المصطفی محمّد وعلی أهل بیته الطیّبین الطّاهرین واللّعن علی أعدائهم أجمعین .
قال الله الحکیم فی محکم کتابه، أعوذ بالله من الشیطان الرجیم:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
در جلسهی گذشته گفتیم بنابر آنچه در آیات و روایات وارد شده، خداوند متعال اموری را به عنوان وسیله و واسطه برای تقرب انسان به خویش قرار داده است. اصل این مسئله که بشر برای قرب به حق تعالی نیازمند وسیله و واسطه است، برای عقل قابل درک است اما اینکه آن وسایط و وسایل کدامند، برای عقل قابل درک نیست بلکه باید شرع آنها را بیان کند. در بحث گذشته، برخی از وسیلههایی که
موجب تقرب انسان به خدا میباشند را برشمردیم: 1. ایمان به خدا و رسول اکرم(صلی الله علیه واله) 2. معرفت و شناخت 3. اسماء و صفات خدا 4. قرآن کریم 5. عمل صالح.
اگر کسی میخواهد به خداوند متعال نزدیک شود راه منحصر در این امور است: به خداوند و رسول اکرم(صلی الله علیه واله) ایمان بیاورد، به آنها معرفت و شناخت پیدا کند، عمل صالح انجام دهد، از اسماء و صفات الهی استمداد کند و به قرآن کریم متوسل شود. این موارد بین مسلمین مورد اتفاق است و کسی منکر آنها نشده است.
توسل به پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در حال حیات او مورد پذیرش عموم مسلمین است. البته ابنتیمیه و پیروان او توسل به شخص پیامبر(صلی الله علیه واله) را حتی در حال حیات جایز نمیدانند بلکه معتقدند توسل به دعای پیامبر(صلی الله علیه واله) در زمان حیات او صحیح است، نه ذات او و بر این اساس، روایاتی که دال بر توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) در زمان حیات اوست را تأویل کرده و آن را بر توسل به دعای آن حضرت حمل میکنند. این در حالی است که موارد متعددی از توسل به شخص پیامبر(صلی الله علیه واله) در زمان حیات او در جوامع روایی شیعه و سنّی با سند صحیح نقل شده است که به برخی از آنها اشاره میشود.
و گرسنگی بر فرزندان ما مسلط شده است. بیا و طلب باران کن. ابوطالب برای طلب باران بیرون آمد و نوجوانی را همراه خود آورد که صورت او مانند آفتاب میدرخشید. او کسی نبود جز حضرت محمد(صلی الله علیه واله).
فأخذه أبوطالب وألصق ظهره بالکعبة ولاذَ باصبعه الغلام وما فی السَّماء قَزعَةُ، فاقبل السَّحاب منهاهنا وهاهنا ...؛(1)
ابوطالب دست نوجوانی را گرفت و پشت او را بر کعبه قرار داد و با انگشت خود به آسمان اشاره میکرد، در حالی که در آسمان پارهای ابر نبود. ناگهان ابرها از این سو و آن سو گرد آمد و آسمان شروع به بارش کرد.
و ابوطالب لب به سخن گشود و این شعر را سرود:
وابيض يستسقی الغمام بوجهه
ثم-ال الي-تامی، عصمة للأرامل
يطوف ب-ه الهلاک من آل هاشم
فهم عن-ده في نعمة وفواضل(2)
سفیدرویی که از ابرها به جهت آبروی او درخواست باران میشود. او که متکفل یتیمان و پشت و پناه بیچارگان است.
1) . سیره حلبی، ج 1، ص 116. ایمان ابی طالب، ص 315. تاریخ اسلام (ذهبی)، ج 1، ص 53. سبل الهدی، ج 2، ص 137. مختصر تاریخ مدينة دمشق، ج 3، ص 161.
2) . عمدة القاری فی شرح حدیث البخاری، ج 7 ، ص 31. شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید، ج14، ص80. سیره حلبی، ج 3، ص 263. ایمان ابیطالب، ص 315. سبل الهدی، ج 2، ص 137.
بیبضاعتان آل هاشم به او پناه برده و نزد او در نعمت و اکرام بسیار به سر میبرند.
يَا رَبِّ، بِحَقِّ هَذَا الْغُلاَمِ، اسْقِنَا غَيْثاً مُغِيثاً دَائِماً هَاطِلاً...؛(1)
پروردگارا به حق این طفل، ما را با باران دادرس و درشت دانه سیراب فرما ....
و خداوند به برکت توسل به پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) مردم را از قحطی و خشکسالی نجات داد.
اَللَّهُمَّ اِنِّی اَسْئَلُکَ وَاَتَوَجَّهُ اِلَيْکَ بِنَبِيِّکَ مُحَمَّدٍ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ، يَا
1) . الملل و النحل، شهرستانی، ص 432. مرآة العقول، ج 5، ص 254.
مُحَمَّد إِنِّی اَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَی رَبِّی فِی حَاجَتِی لِتَقْضِیَ اَللَّهُمَّ شَفِّعْهُ فِیَّ؛(1)
پروردگارا از تو درخواست میکنم و به وسیلهی پیامبرت محمد(صلی الله علیه واله) که پیامبر رحمت است به تو روی میآورم، ای محمد(صلی الله علیه واله) من دربارهی حاجتم به وسیلهی تو به سوی پروردگارم رو میکنم تا آن را برآورده بفرمایی، پروردگارا شفاعت او را دربارهی من بپذیر.
راوی میگوید: به خدا قسم! هنوز ما متفرق نشده بودیم که چشمان این شخص بینا شد.
در مواردی از این قبیل که بسیار است، وجود مبارک پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) واسطه قرار داده شده و آنچه ابن تیمیه و دیگران گفتهاند که این در واقع توسل به دعای پیامبر(صلی الله علیه واله) است، با ظاهر روایت سازگار نیست.
لَقَدْ اَتَيْنَاکَ وَمَا لَنَا بَعِيرٌ يَئط وَلاَ صَبِیّ يَغِطُّ؛
ما به سوی تو آمدهایم در حالی که نه شتری داریم که ناله کند و نه کودکی که بخوابد.
وی سپس این اشعار را سرود:
أَتَي-ْن-َاكَ وَالْ-عَ-ذْرَاءُ يَ-دْم-َى لَبَانُهَا
وَق-َدْ شُ-غِلَ-تْ أُمُّ الْبَنِينَ عَ-نِ الطِّفْلِ
1) . الدروع الواقیه، ص 146.
وَلَا شَ-يْءَ مِ-مَّا يَ-أْكُلُ النَّاسُ عِنْدَنَا
سِوَى الْحَنْظَلِ الْعَامِيِّ وَالْعِلْهِزِ الْفَسْلِ
وَلَ-ي-ْسَ لَ-ن-َا إِلَّا إِلَيْ-كَ فِ--رَارُنَ-ا
وَ أَي-ْنَ فِرَارُ النَّاسِ إِلَّا إِلَى ال-رُّسْل
ما به سوی تو آمدهایم، در حالی كه از سینهی اسبها خون مىچكد و مادران از شدت بیحالی و بی آبی به فکر کودکان خود نیستند. چیزی نزد ما نیست که مردم بخورند مگر حنظل تلخی که در سال گرسنگی و قحطی میخورند و غذای بدی از چرک و خون، ما چارهای جز پناه آوردن به سوی تو نداریم و پناه مردم جز به سوی پیامبران کجا میتواند باشد.(1)
وقتی پیامبر(صلی الله علیه واله) عرض حال سوزناک این مرد را شنید، متأثر شد. به سوی مسجد حرکت کرد، در حالی که از شدت ناراحتی عبای او به زمین کشیده میشد. حضرت بر فراز منبر نشست و دست به دعا برداشت و آنقدر دعا کرد تا باران رحمت شروع شد و مردم از خشکسالی و قحطی نجات یافتند.
در این داستان نیز عرب بادیهنشین به خود پیامبر(صلی الله علیه واله) پناه آورد، هرچند پیامبر(صلی الله علیه واله) برای او دعا نمود، ولی دعای پیامبر(صلی الله علیه واله) برای برآورده شدن حاجت او منافاتی با توسل به شخص پیامبر(صلی الله علیه واله) ندارد.
به هر حال بر اساس دو روایت اول، توسل به شخص پیامبر(صلی الله علیه واله) بوده نه دعای او و طبق دو روایت اخیر، پیامبر اکرم کسانی را که به
1) . البداية والنهاية، ج 6، ص 90. دلایل النبوة، ج 6، ص 141. سبل الهدی، ج 9، ص 440، عمدة القاری، ج 7، ص 31.
ایشان متوسل شدند، منع نکرده و به جهت پناه آوردن به او سرزنش نکرده است.
مسئلهی توسل اختصاص به پیامبر اسلام نداشته بلکه در زمان انبیای پیشین نیز مطرح بوده است. در داستان حضرت یوسف که در قرآن نقل شده، آمده است: هنگامی که برادران یوسف به اشتباه خود پی بردند و معلوم شد چه خطایی مرتکب شدند و قصد بازگشت داشتند، نزد پدرشان حضرت یعقوب آمده و عرض کردند:
)يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ(؛(1)
پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را طلب کن که ما خطاکار بودیم.
حضرت یعقوب در پاسخ فرمود:
)سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ(؛(2)
به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش میطلبم که او آمرزنده و مهربان است.
طبق برخی روایات حضرت یعقوب طلب مغفرت برای فرزندانش را به تأخیر انداخت تا سحرگاه روز جمعه فرا رسد.(3)بنابر بعضی کتب اهل سُنّت
نیز حضرت یعقوب طلب استغفار برای فرزندانش را تا سحرگاه جمعهای که مصادف با شب عاشورا بود، به تأخیر انداخت.(1)به هرحال حضرت یعقوب در سحرگاه جمعه به درگاه خداوند استغاثه نمود و عرض کرد:
يَا رَبِ إِنَّمَا ذَنْبُهُمْ فِيمَا بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ، أَوْحَى اللهُ إِلَيْهِ أَنِّي قَدْ غَفَرْتُ لَهُم؛(2)
خدایا همانا گناه فرزندانم بین من و آنان است پس آنها را ببخش. پس خداوند وحی فرمود: من گناه آنان را بخشیدم.
طبق این بیان، فرزندان حضرت یعقوب او را واسطه آمرزش قرار دادند و حضرت یعقوب نیز آنان را از این کار نهی نکرد بلکه از خداوند برای آنان طلب آمرزش کرد و خداوند آنان را مورد رحمت و آمرزش قرار داد.
البته در این مورد چه بسا توسل به دعای حضرت یعقوب است نه شخص او؛ چون از او میخواهند برای آنان طلب آمرزش کند.
به هر حال تردیدی در جواز توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) در حال حیات او نیست و نمونههای فراوانی مؤید این ادعاست، هرچند برخی این توسل را بر توسل به دعای پیامبر(صلی الله علیه واله) حمل کردهاند نه توسل به شخص او. البته اینکه توسل در چه اموری ممکن و مشروع است ومراتب آن کدامند، مطلبی است که پاسخ به آن در خلال مباحث آینده روشن خواهد شد؛ از جمله: توسل برای طلب باران، توسل برای رهایی از آتش جهنم، همانطور که در شبهای قدر قرآن را واسطه برای رهایی
از آتش جهنم قرار میدهیم و میگوییم:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكِتَابِكَ الْمُنْزَلِ وَمَا فِيهِ وَفِيهِ اسْمُكَ الأَكْبَرُ وَأَسْمَاؤُكَ الْحُسْنَى وَمَا يُخَافُ وَيُرْجَى أَنْ تَجْعَلَنِي مِنْ عُتَقَائِكَ مِنَ النَّارِ؛(1)
خدایا از تو درخواست میكنم به حق كتاب نازل شدهات، و آنچه در آن است، و در آن است نام بزرگت، و نامهاى نيكویت و آنچه بيمانگيز و اميدبخش است، اينكه مرا از آزادشدگان از آتش دوزخ قرار دهى.
و سرانجام بالاتر از همه توسل برای تقرب به خداوند است. ائمه معصومین: نیز برای مطالب و مقاصد عالی خویش وجود مبارک پیامبر(صلی الله علیه واله) و مادرشان حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) را واسطه قرار داده و به آنها توسل پیدا میکردند. امام حسن عسکری(علیه السلام) میفرماید:
نَحْنُ حُجَجُ اللهِ عَلَی خَلْقِهِ وَجَدَّتُنَا فَاطِمَة حُجَّةٌ عَلَيْنَا؛(2)
ما حجّتهای خدا بر مردم هستیم و جدّه ما حضرت فاطمه(علیها السلام) حجّت خدا بر ماست.
دربارهی توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) پس از رحلت و نیز توسل به اهل بیت:
چه در حال حیات و چه پس از آن، اشکالاتی توسط گروهی اندک مطرح شده است ولی اکثریت قریب به اتفاق مسلمین این دو قسم از توسل را مشروع میدانند. در این مجال اندک ذکر برخی از انظار و آرای عالمان بزرگ اهل سنت در این باره خالی از فایده نیست.
آل ال--نب-یّ ذري-عت-ی وه--ُم إلي-ه وسيلت--ی
أرجوا به-م اُعطی غداً بيدی اليمن-ی صحيفتی(1)
خاندان پیامبر(صلی الله علیه واله) وسیله من به سوی خدا هستند. امیدوارم فردای قیامت، به خاطر آنان نامه عمل من به دست راستم داده شود.
علی بن موسی الرضا، عن ابيه موسی بن جعفر، عن ابيه الصادق جعفر بن محمد، عن ابيه أبی جعفر محمد بن علی، عن ابيه السجاد علی بن الحسين زين العابدين، عن ابيه الحسين بن علی، عن علی بن ابی طالب: قال لی احمد بن حنبل: ان قرأت هذا الاسناد علی مجنون برئ من جنونه؛(2)
علی بن موسی الرضا، از پدرش موسی بن جعفر، از پدرش صادق جعفر بن محمد، از پدرش ابو جعفر محمد بن علی، از پدرش
سجاد علی بن الحسین زین العابدین، از پدرش حسین بن علی، از علی بن ابی طالب:، احمد بن حنبل به من گفت: اگر این سند را بر دیوانهای بخوانی از جنونش بهبودی خواهد یافت.
ابونعیم آنگاه میگوید:
وکان بعض سلفنا من المحدثين إذا روی هذا الاسناد، قال: لو قرئ
هذا الاسناد علی مجنون لأفاق؛(1)
برخی از سلف ما از محدثین چون این سند خوانده میشد، میگفت: اگر این سند بر دیوانه خوانده شود، بهبود پیدا میکند.
واکثر من زيارة القبور والمشايخ والمواضع المبارکة، واقبل من العامة ما يقصون عليک من رؤياهم للنبی(صلی الله علیه واله) ورؤيا الصالحين في المنازل والمساجد والمقابر؛(2)
زیاد به زیارت قبور و بزرگان و مکانهای مبارک برو و از عموم مردم آنچه نقل میکنند از خوابهایی که از پیامبر(صلی الله علیه واله) و صالحان در منازل و مساجد و مقبرهها میبینند، بپذیر.
همانگونه که اشاره شد، گروه اندکی که فقط نام اسلام را یدک میکشند و عمدتاً از گروههای سلفی و تکفیری میباشند، این دو قسم از توسل را انکار کرده و اشکالاتی پیرامون آن مطرح کردهاند که پاسخ
به همهی شبهات و اشکالات فرصت و مجال دیگری میطلبد(1)
ولی ما به برخی از مهمترین این شبهات در آینده خواهیم پرداخت. به هر حال
در پشت پرده این ماجرا اغراض سیاسی نهفته است. همانگونه که حکام جور از ناحیهی خود اهل بیت: احساس خطر میکردند، قبور اهل بیت:، مجالس اهل بیت: و به طور کلی همهی آثار اهل بیت(علیهم السلام) برای آنان خطرناک مینمود. بنیامیّه از جمله کسانی بودند که پایه گذار انکار این دو قسم از توسل محسوب میشوند. آنان ابتدا به اشکال مختلف و صور گوناگون به مخالفت برخاسته و سپس در قالب نظریههای علمی و تئوریک آن را تقویت کردند. اکنون به نمونههایی از دشمنی امویان با مسئله توسل اشاره میشود.
لاَ تَبْكُوا علي الدِّينِ إذا وَلِيَهُ أَهْلُهُ وَلَكِنِ ابْكُوا عليه إذا وَلِيَهُ غَيْرُ أَهْلِهِ؛(2)
زمانی که دین را اهل دین رهبری میکند بر دین گریه نکنید. آنگاه گریه کنید که رهبری دین را نا اهل بر عهده گیرد.
یعنی گریه من برای این است که دین خدا به دست افراد نالایق و ناشایستهای همچون تو سپرده شده است.
علامه امینی میگوید: این واقعه نشان میدهد که منع از توسل به قبور پاکان از بدعتهای امویین است.(1)
تباً لهم إنما يطوفون بأعواد ورمة بالية هلا طافوا بقصر أميرالمؤمنين عبد الملك ألا يعلمون أن خليفة المرء خير من رسوله؛(2)
مرگ بر این زیانکاران که بر اطراف استخوانهای پوسیده پیامبر میچرخند. چرا اینها بر گرد قصر عبدالملک طواف نمیکنند. مگر نمیدانند خلیفهی شخص بهتر از رسول اوست.
نمونههای بسیار دیگری از این قبیل در تاریخ ثبت شده است که جای هیچ تردیدی باقی نمیگذارد که افکار وهابیت و سلفیها و تکفیریها ریشه در بدعتهای بنیامیه داشته اما علت منع آنان از توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) همان دلیلی است که به سبب آن با اهل بیت(علیهم السلام) مخالفت کردند و آنان را در تنگنا قرار دادند. مزار اهل بیت(علیهم السلام) هم اگر تخریب شد برای این بود که مردم را از ارتباط با اهل بیت(علیهم السلام) دور کنند و لذا توسل به آنان نیز حرام دانسته شد.
بر همین اساس، وهابیون تبرک جستن به قبور انبیا و اولیا، گریه کردن بر قبور آنان، ساختن گنبد و بارگاه بر مزار آنان و تبرک جستن به آثار آنان را شرک میدانند. این گروه در حالی که خود گرفتار بزرگترین انحرافات فکری میباشند، دیگران را مشرک و مهدور الدم میدانند. به همین جهت به محض تسلط بر بلاد اسلامی، مزار اصحاب و بزرگان دین را تخریب میکنند. خداوند روزی را نیاورد که صاحبان افکار افراطی قدرت پیدا کنند. افراط گاهی فقط در مرحلهی فکر و اندیشه است. در عالم فکر و اندیشه همواره در زمینههای مختلف تقابل بین دیدگاههای افراطی و غیر آن وجود داشته اما اگر افراط با قدرت سیاسی و نظامی همراه شود، آنگاه فاجعه میآفریند. داعش نمونهی بارز این تلفیق است؛ یعنی کسانی که افکار افراطی دارند با پشتیبانی استکبار و استعمار و آمریکا قدرت سیاسی و نظامی پیدا کرده و این فجایع را به بار آوردهاند. این افکار افراطی همواره در طول تاریخ وجود داشته است. ابن تیمیه از پایهگذاران تفکر افراطی بود. محمد بن عبدالوهاب نیز از همین قشر به شمار میرفت ولی او با محمد بن سعود (جد خاندان آلسعود) که صاحب قدرت بود، متحد شد و با این پیوند شوم فجایع دردناکی را در عالم اسلام به وجود آوردند. این آثار فجیع در واقع تبلور قدرت پیدا کردن اندیشه افراطی است که سالها و قرنها در لابهلای کتب مدفون بوده و اکنون قدرت پیدا کرده است. نتیجهی همراهی و آمیختگی افراط و قدرت سیاسی و نظامی همین جنایتهایی است که ما امروز شاهد آن هستیم. پرواضح است که اگر
وهابیها و سلفیها که غیر از خود، همه را کافر میدانند قدرت پیدا کنند شروع به قتل عام کرده و هر روز هزاران انسان بیگناه را به عنوان عمل به تکلیف شرعی میکشند.
به هرحال انکار این دو قسم از توسل از صدر اسلام شروع شد و پایهگذارانش دشمنان اهل بیت: مخصوصاً بنیامیه بودند و در زمان ما وهابیت و داعش داعیهدار این تفکر شوم و منحوس میباشند. آنان بر خلاف قاطبه علمای اسلام، آیات و روایات مربوط به این موضوع را به سلیقه و رأی خود تفسیر و شبهاتی را مطرح کردهاند ولی اکثر قریب به اتفاق دانشمندان مسلمان پاسخ این اشکالات را دادهاند.
ما فعلاً در صدد بررسی این اشکالات و پاسخ به آنها نیستیم. این مطلب باید مستقلاً مورد بحث قرار گیرد، چنانچه در کتابهای بسیاری به آن پرداخته شده است. آنچه در این جلسات بیشتر مورد نظر است اثبات این مطلب است که توسل به اهلبیت: نه تنها منعی ندارد، بلکه یک ضرورت است. برای این منظور ابتدا لازم است بدانیم که اساساً چرا انسان برای قرب به خداوند نیاز به واسطه و وسیله دارد؟ این مطلبی است که در جلسهی آینده به آن خواهیم پرداخت.
«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»
أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمین والصّلوة والسّلام علی أشرف الأنبیاء والمرسلین حبیب إله العالمین أبی القاسم المصطفی محمّد وعلی أهل بیته الطیّبین الطّاهرین واللّعن علی أعدائهم أجمعین
قال الله الحکیم فی محکم کتابه أعوذ بالله من الشّیطان الرجیم: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
در جلسات گذشته بیان شد که خداوند متعال واسطهها و وسیلههایی برای قرب به خود معیّن کرده است و انسان بدون این واسطهها و وسیلهها نمیتواند به سعادت و مقام قرب الهی برسد. در شش واسطه از هشت واسطه مهم، اختلافی بین مسلمین نیست اما عده اندکی با دو وسیله و واسطه، مخالفت کردهاند. اساس این مخالفتها هم از زمان
بنیامیه شروع شد.
دو مورد که محل مناقشه اند، عبارتند از: 1. توسل به پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) بعد از رحلت. 2. توسل به اهل بیت: و اولیای دین؛ چه در حال حیات و چه پس از آن.
پرسشی که در جلسهی گذشته مطرح شد و پاسخ به آن کلید فهم بسیاری از مسائل مربوط به توسل و پی بردن به حقیقت آن است، این است که چرا انسان برای ارتباط با خدا و قرب به او نیاز به وسیله و واسطه دارد؟ تاکنون هشت واسطه ذکر و گفته شد که خداوند خود فرموده: )وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ((1)اگر میخواهید به من نزدیک شوید باید به سبب این واسطهها و وسیلهها باشد. چرا خداوند این واسطهها را پیش روی ما قرار داده است؟ اگر این نکته واضح شود نه تنها فلسفهی توسل آشکار میگردد بلکه التزام به تکالیف و ضرورت تهذیب روحی و رفتاری و در یک کلمه دینداری دیگر سنگین نخواهد بود. اگر این پرسش به صورتی بنیادین پاسخ داده شود انسان دیگر برای انجام واجباتش به دنبال چون و چرا نیست، دیگر لازم نیست کسی را برای نماز صبح به زحمت بیدار کند و به کسی بگوید به نامحرم نگاه نکن و حق مردم را رعایت نما و آبروی مردم را نریز.
دیگر لازم نیست کسی امر به حجاب کند. حجاب حکم خداوند است و باید مراعات شود. تعارف هم ندارد. یک تار مو بیرون باشد یا ده تار مو، فرقی نمیکند.
1) . سوره مائده، آیه 35.
نباید سادهانگاری کنیم. روی سخن من مخصوصاً با خانوادههای مذهبی است. نباید در این امور مسامحه شود. اگر فضای عمومی جامعه هم تغییر کند و همه چادرهایشان را کنار بگذارند یک زن مسلمان نباید تحت تأثیر قرار بگیرد. منظور من این نیست که هر کسی چادر بر سر دارد خوب و متدین و هر کسی چادر بر سر ندارد فاسق و بد است بلکه مقصود این است که حجاب محدودهای دارد و باید رعایت شود. متأسفانه برخی میگویند: مهم این است که قلبمان با خدا صاف باشد، چه این حجاب باشد چه نباشد ولی ارتباط قلبی به تنهایی کافی نیست. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
)وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ(؛(1)
به عصر سوگند، که انسانها همه در زیانند، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نمودهاند.
ایمان باید همراه با عمل صالح باشد و الاّ انسان از زیانکاران خواهد بود. ایمان بدون عمل صالح معنا ندارد.
به علاوه اگر خداوند برای تقرب انسان به خود مجموعهای از راهها و واسطهها قرار داده دیگر ما نمیتوانیم از میان آنها گزینش و گلچین کرده و به برخی اخذ و برخی را رد کنیم. این مثل آن است که پزشک به بیمار بگوید: باید این چهار دارو را بخوری تا خوب شوی ولی بیمار
1) . سوره عصر.
بگوید: من از رنگ این دو دارو خوشم نمیآید و آنها را نمیخورم ولی آن دو داروی دیگر را میخورم. در مورد واسطههایی که خداوند برای ما قرار داده است نیز، همینگونه است. این وسایط و وسایل در واقع موجب رشد، ترقی، تعالی و کمال انسان است، لذا نمیتوان گزینشی عمل کرد و یکی را پذیرفت و دیگری را رها کرد.
به هر حال واسطهها عبارتند از: 1. ایمان به خدا و رسول. 2. معرفت و شناخت. 3. اسماء و صفات الهی. 4. قرآن. 5. عمل صالح. 6. توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) در حال حیات او. 7. توسل به پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) بعد از حیات ایشان. 8. توسل به اهل بیت: و اولیای دین در حال حیات و پس از رحلت آنان. بدون این واسطهها انسان نمیتواند به مقام قرب خداوند دست پیدا کند. کسی نمیتواند ادعا کند من محبّ و پیرو اهل بیت: هستم و نماز نخواند. این بیراهه است. توسل به امام حسین(علیه السلام) بدون عمل صالح، ایمان قلبی، معرفت و شناخت برای رسیدن به مقصد کافی نیست. کسی که زکات و خمس نپردازد و واجبات را ترک کند و محرمات را مرتکب شود و در عین حال گمانش این باشد که با واسطه قرار دادن سیدالشهدا(علیه السلام) میتواند به مقام قرب الهی برسد، سخت در اشتباه است. اکنون باید به پرسشی که مطرح کردیم پاسخ دهیم. بدین منظور لازم است مطالبی به عنوان مقدمه ذکر شوند.
قرب به معنای نزدیکی است خواه مادی باشد یا معنوی و در موارد گوناگون مانند نزدیکی از حیث زمان، مکان، نسبت و منزلت به کار
میرود. مثلاً دو نفر که در مکانی نزدیک هم نشستهاند، نسبت به یکدیگر قرب دارند. این قرب مکانی است. قرب زمانی مثل اینکه گفته میشود: فردا نزدیکتر از پسفردا است. یک ساعت دیگر نزدیکتر از دو ساعت دیگر است. نظیر آنچه گفته شد در مورد قرب از حیث نسبت خویشاوندی هم وجود دارد. اما آیا قرب انسان به خدا از این قبیل است؟ قرب زمانی و مکانی و خویشاوندی بین انسان و خدا معنا ندارد. پس قرب به خدا یعنی چه؟ هنگامی که میگوییم پیامبر(صلی الله علیه واله) نزدیکترین و مقربترین موجود در عالم خلقت به پروردگار است یعنی چه؟ انسان مقرب به خداوند متعال چه ویژگیهایی دارد؟ قرب چیست و مراتبش کدام است و چگونه میتوان به آن دست یافت؟ پاسخ به این سؤالات نیازمند بحث مبسوط و مفصّلی است و باید در جای خود از آن سخن گفت اما در این مجال اجمالاً مطالبی بیان میشود.
خداوند متعال عین وجود، هستی و نور و علم و قدرت مطلق و اکمل و اتمّ همه موجودات عالم است. اگر میخواهید خدا را بشناسید اسماء و صفات مذکور در ادعیه مثل دعای جوشن کبیر را بینهایت کنید. نزدیکی به این وجود کاملِ تامِ لایتناهی و مطلق به آن است که انسان در این اسماء و صفات کاملتر شود. مثالی میزنم تا مطلب واضحتر شود: شما نور خورشید را با نور شمع مقایسه کنید. هر دو نور است. اما نور خورشید به قدری شدید است که نمیتوان به مرکز آن نگاه کرد ولی به نور شمع میتوان خیره شد. از باب تشبیه و تقریب به
ذهن عرض میکنم. وجود خداوند همانند نور خورشید است و وجود ما مانند نور شمع هم نیست. حال اگر کاری کنیم که نورانیت ما بیشتر شود، این بدان معناست که ما به خدا نزدیکتر شدهایم. کسی که متّصف به اوصاف الهی شود، سنخیت بیشتری با خداوند پیدا کرده و به خداوند نزدیکتر میشود. بر این اساس مقربتر شدن به خداوند؛ یعنی معرفت بیشتر و اخلاق بهتر، بندگی و عبادت خالصانه، عفو و گذشت افزونتر، پوشاندن عیوب دیگران، ارزش و اعتبار قائل شدن برای موجودات این عالم به عنوان مخلوق خدا. هر انسانی که از نقص و عیب خالیتر و وجودش کاملتر باشد مقربتر است. وجودی که از گناه، حسد، کینه و رذایل اخلاقی تهی باشد به خداوند نزدیکتر است. کسی که تعلقش به دنیا کمتر باشد قطعاً به خدا نزدیکتر است؛ چون محبت دنیا مهمترین مانع تقرب به خداوند است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
حُبُّ الدُّنْيَا رَأسُ کُلِّ خَطِيئَةٍ؛(1)
محبت نسبت به دنیا ریشهی هر گناه و خطایی میباشد.
هر گناه و خطایی مانع تقرب انسان به خداوند است.
حال با توجه به آنچه گفته شد، اگر کسی شصت سال رو به قبله بایستد و دستها را بالا ببرد و بگوید: «دو رکعت نماز میخوانم قربة الی الله»، اما روز به روز حسادت، کینهورزی و بداخلاقی او بیشتر شود
1) . تصنیف غررالحکم و درر الکلم، ح 2519. کافی، ج 2، ص 131 و 317 عن علی بن الحسین(علیه السلام). الخصال، ج 1، ص 25 عن الصادق(علیه السلام). کنز الفوائد، ج 1، ص 217 عن رسول الله(صلی الله علیه واله). روضة الواعظین، ج 2، ص 441 عن الصادق(علیه السلام).
و لحظه به لحظه محبت دنیا در قلبش فزونی یابد، نه تنها قرب به خدا پیدا نکرده بلکه از خداوند دورتر هم شده است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) مقربترین موجود در درگاه خداست و کسی نزدیکتر از رسول اکرم(صلی الله علیه واله) به خداوند نیست؛ چون او «رحمة للعالمين»(1)است و این صفت الهی را تا حد ممکن در خود دارد. او نسبت به همهی موجودات رحمت و رأفت دارد، به گونهای که حتی حاضر نیست به درختی آسیب برساند یا کمترین ستمی به حیوانی روا دارد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) مقربترین انسانها در درگاه خداوند است؛ چنانچه در کلام گهرباری فرمود:
وَاللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُه؛(2)
به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جُوی را از مورچهای به ناروا بگیرم چنین نخواهم کرد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) حاضر نیست به ناروا دانهای را از دهان موری برگیرد؛ چون این رفتار را موجب سقوط از مقام قرب میداند. حضرت علی(علیه السلام) دانهای که در دهان موری قرار گرفته را رزق خدا میداند و مانع رزق خدا حتی برای مورچهای نمیشود. انسانها، حیوانات،
درختان و تمامی موجودات نزد پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) در امان هستند.(1)هر موجودی در این عالم از دید پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: مخلوق خداست و شایسته توجه است. در این میان انسان گل سرسبد آفرینش جایگاه خاص خود را دارد. خداوند متعال در قرآن کریم فرمود:
)لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ(؛(2)
به یقین ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدهایم [که شایسته هر گونه مقام و منزلت و بزرگواری است].
به هرحال آن کس که اوصاف الهی را بیشتر در خود تقویت کند نزد خدا مقربتر است. هر انسانی ساتر و پوشانندهی عیوب دیگران باشد به خدا نزدیکتر است؛ چون خداوند «ستّار العیوب» است. کسی که سالها رو به قبله بایستد و مشغول رکوع و سجود باشد، اما پوشاننده عیوب مردم نباشد از خدا دور است. کسی که در سخن گفتن با مردم ادب را رعایت نمیکند، از خداوند دور است. حضرت علی(علیه السلام) میفرماید:
سُنَّةُ اللِّئَامِ قُبْحُ الْکَلاَمِ؛(3)
سنت و منش انسانهای پست، بدزبانی است.
اشخاص پست هرچه میخواهند و میتوانند بر زبان جاری میکنند، در حالی که انسان مقرب همواره ادب را رعایت میکند، حتی اگر به او ظلمی شود. شما ببینید چه اندازه نسبت به امیرالمؤمنین(علیه السلام) ظلم و ستم
شد، اما آن حضرت چگونه سخن میگوید و چگونه صبر میکند. معنای قرب این است. ما نیز با این معیار باید خود را بسنجیم و ببینیم تا چه اندازه از خدا دوریم.
البته قرب مراتبی دارد و افراد بر اساس تلاش و همت خویش در مرتبهای از آن قرار دارند اما راه ترقی بسته نیست. باید تمرین کرد و پلّه، پلّه بالا رفت. به همین جهت در دین اسلام بر مسئلهی تهذیب نفس و محاسبهی اعمال تأکید و توصیه شده است. امام کاظم(علیه السلام) درباره اهمیت محاسبهی نفس میفرماید:
لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ اللَّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَيِّئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَيْه؛(1)
از ما نیست کسی که هر روز نفس خود را مورد محاسبه قرار نمیدهد، تا اگر عمل نیکی انجام داده بود از خدا بیشترش را بخواهد و اگر گناهی مرتکب شده بود، از خدا طلب آمرزش
نموده و توبه نماید.
آری، اولین گام برای کسی که میخواهد به خدا نزدیک شود تهذیب نفس و ترک گناه است. حتی یک گناه نیز موجب سقوط انسان از مقام قرب الهی است. اگر کسی ساعتها رو به قبله بنشیند اما ترک گناه و معصیت نکند، آیا مقرب درگاه خداوند میشود؟
بنابراین باید سعی کنیم با تهذیب نفس و خودسازی مقرب درگاه
1) . کافی، ج 2، ص 453. تحف العقول، ص 396 عن الصادق(علیه السلام) (با اندکی اختلاف). اختصاص (مفید)، ص 26 و27.
خداوند شویم. قُرب به حق تعالی یعنی خدایی شدن. اکنون بیاییم خود را بسنجیم، سی سال، چهل سال، پنجاه سال زندگی کردیم. آیا با سالهای گذشته تفاوتی کردهایم؟ آیا تحملمان بیشتر شده است؟ آیا اخلاقمان بهتر شده است؟ آیا نگاهمان به مردم محبتآمیزتر شده است؟
نظام این عالم نظام اسباب و مسببات است؛ یعنی هیچ چیز در این دنیا بدون علت و سبب پدید نمیآید. امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ سَبَبا؛(1)
خداوند امتناع فرموده که امور عالم را بدون اسباب فراهم کند، پس برای هر چیزی سبب و وسیلهای قرار داد.
خداوند متعال عالمی آفریده که در آن هیچ امری از جزئیترین تا کلیترین امور بدون سبب، علت و واسطه محقق نمیشود. حتی برگی از درخت بدون علت بر زمین نمیافتد. آیا تا به حال دیدهاید که مثلاً چیزی بدون علت آتش بگیرد؟ حتی معجزات و کرامات که امور خارقالعاده محسوب میشوند نیز خارج از نظام علت و معلول نیستند.
بنابراین خداوند نظامی را طراحی کرده و اموری را به عنوان علت و مؤثر در این عالم قرار داده است. البته این مطلب هیچ منافاتی با توحید در خالقیت ندارد. معنای توحید در خالقیت این است که فقط خداوند خالق عالم است ولی اینگونه نیست که مانند مهندسی باشد که
1) . کافی (دارالحدیث)، ج 1، ص 448. بصائر الدرجات، ج 1، ص 6.
کارخانهای را تأسیس کرده و سپس کنار رفته و هر چیزی کار خود را انجام میدهد. نظام عالم به گونهای خلق شده که ادامهی آن هر لحظه به عنایت خدا بستگی دارد. اگر یک لحظه افاضهی خداوند از این عالم منقطع شود همه چیز از بین خواهد رفت. پس در این عالم همه چیز براساس علت و سبب محقق میشود و هیچ چیز بدون واسطه و سبب در این عالم به وجود نمیآید.
علل و اموری که در این عالم مؤثرند فقط مادی نیستند بلکه نظام علّی و معلولی در امور معنوی هم ثابت است. مثلاً آتش یک علت مادی برای سوزاندن است اما بعضی از امور علل معنوی هم دارند. به عنوان مثال در مورد رزق و روزی برخی از امور معنوی در ازدیاد آن مؤثرند و این سببیت را خداوند برای آنها قرار داده است؛ مثلاً خوشرفتاری با همسایه یکی از عوامل معنوی مؤثر در فزونی رزق و روزی است. اگر کسی از دید مادی به موضوع بنگرد گمان میکند خوشرفتاری با همسایه هیچ ارتباطی با افزایش رزق ندارد ولی این مسئله یکی از عوامل معنوی مؤثر در افزایش رزق و روزی است. امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
حُسنُ الجوار يَزيدُ فِی الرِّزق؛(1)
همسایگی نیکو (و خوشرفتاری با همسایه) موجب افزایش روزی است.
1) . کافی، ج 2، ص 666. الوافی، ج 5، ص 515.
یا مثلاً صلهی رحم، دیگر عامل معنوی در ازدیاد رزق و روزی است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) میفرماید:
صِلةُ الرَّحِم تَزيدُ فی العُمر وَتَنفِی
الفَقر؛(1)
صلهی رحم موجب طول عمر و برطرف شدن فقر است.
همچنین نیکوکاری و صدقه از عوامل معنوی دیگر در افزایش رزق و روزی است. امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
البِرُّ وَالصَّدَقَة يَنفِيان الفَقر؛(2)
نیکی (به مردم) و صدقه پنهانی فقر را از بین میبرد.
موارد بسیاری از تأثیر و سببیت امور معنوی در مسائل مادی در آموزههای دینی ذکر شده است؛ از جمله در مورد طول عمر. مرگ قطعاً علل مادی دارد ولی از دید اسلام علل معنوی هم بر آن اثرگذارند.
به عنوان مثال، صلهی رحم و نیکی به پدر و مادر از عوامل معنوی طول عمر است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) میفرماید:
يَابْنَ آدَمَ! بَرَّ واِلدَيْكَ وَصِلْ رَحِمَكَ يَزِد لَکَ عُمرِکَ ويُيَسَّر لَكَ يُسْرُكَ؛(3)
ای فرزند آدم! به پدر و مادرت نیکی کن و صلهی رحم داشته باش تا خداوند کارت را آسان و عمرت را طولانی بگرداند.
نیکوکاری در حق خانواده نیز از علل معنوی طول عمر محسوب شده است. امام صادق(علیه السلام) در همین باره میفرماید:
مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهْلِهِ زَادَ اللَّهُ فِي عُمُرِه؛(1)
هرکس به شایستگی در حق خانوادهاش نیکی کند، خداوند بر عمرش میافزاید.
حُسن خُلق هم موجب افزایش عمر است. امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
الْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ يَعْمُرَانِ الدِّيَارَ وَ يَزِيدَانِ فِي الْأَعْمَار؛(2)
نیکوکاری و خوشاخلاقی، خانهها را آباد و عمرها را طولانی میکند.
صدقه هم موجب طول عمر است. امام باقر(علیه السلام) فرمود:
الْبِرُّ وَالصَّدَقَةُ يَنْفِيَانِ الْفَقْرَ وَيَزِيدَانِ فِي الْعُمُرِ وَيَدْفَعَانِ عَنْ صَاحِبِهَا سَبْعِينَ مِيتَةَ سَوْء؛(3)
کار خیر و صدقه فقر را از بین میبرد و بر عمر میافزاید و هفتاد مرگ بد را از صاحب خود دور میکند.
ترک گناه و معصیت نیز موجب افزایش عمر است. امام صادق(علیه السلام) در این باره میفرماید:
مَنْ يَمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَمُوتُ بِالْآجَالِ وَ مَنْ يَعِيشُ
بِالْإِحْسَانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَعِيشُ بِالْأَعْمَار؛(1)
آنها که با گناه میمیرند بیش از آنها هستند که با اجل طبیعی از دنیا میروند و آنها که با نیکی زنده میمانند (و طول عمر پیدا میکنند) بیش از آنها هستند که به عمر معمولی زندگی میکنند.
گناه در زندگی انسان و رزق و روزی او اثر وضعی دارد. کسی به ذهنش خطور نکند که این همه افراد در دنیا گناه میکنند اما از ما بهتر و سالمترند و عمر طولانی دارند؛ زیرا در این امور عوامل متعددی تأثیرگذارند که باید همهی آنها با هم ملاحظه شوند.
مثلاً ظلم از عوامل معنوی مؤثر در کوتاهی عمر است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
مَن جَارَ قَصُرَ عُمرُهُ؛(2)
هرکس ظلم کند، عمرش کوتاه میشود.
ظلم اثر وضعی داشته و در سلسله علل بعضی از پدیدهها قرار دارد و در این جهت فرقی بین کافر و مسلمان نیست. مسلمان هم اگر ظلم کند آثارش گریبانگیر او خواهد شد. اثر وضعی عمل به همین معناست. مخصوصاً ظلم کردن به صاحبان حقوق آثار سویی بر زندگی انسان دارد. جوانان! پدران و مادران شما و در رتبهی بعد، معلمان شما صاحبان حق هستند. آزار و اذیت پدر و مادر و معلم به عنوان یک
عامل معنوی در زندگی انسان اثرگذار است. حتی حیوان آزاری در زندگی انسان اثر منفی دارد. پدر و مادر که جای خود دارند.
به هرحال کوتاهی عمر و طول عمر پدیدهای است که مجموعهای از عوامل مادی و معنوی در آن تأثیرگذار است. تغذیه نامناسب به عنوان عامل مادی عمر را کوتاه میکند اما چنانچه دانسته شد کوتاهی عمر منحصر در عوامل مادی نیست بلکه عوامل معنوی هم دارد که به برخی از آنها اشاره کردیم و توضیح و شرح آنها فرصت بسیاری میطلبد که باید در مجال دیگری به آن پرداخت. خوب است به این نکته هم اشاره کنم که زمانی من دربارهی این مسئله فکر میکردم که در ایام دفاع مقدس با آنکه اینهمه شهید میدادیم ولی مرگهای ناگهانی به مراتب کمتر از زمان حاضر بود. فضای حاکم بر جامعه در زمان دفاع مقدس، فضای ایثار، گذشت و توجه به خداوند متعال بود اما اکنون فضا متفاوت شده و لذا شاهد مرگهای ناگهانی جوانان نیز هستیم. البته عوامل متعددی در این مسئله دخیل هستند ولی به هر حال بخشی از این اتفاقات مربوط به ارتکاب گناهان است. امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
مَنْ يَمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَمُوتُ بِالْآجَالِ؛(1)
آنها که با گناه میمیرند بیش از آنها هستند که با اجل طبیعی میمیرند.
به همین جهت باید سعی کنیم گناه را کنار بگذاریم و حقوق دیگران
1) . امالی طوسی، ص 305. بحارالانوار، ج5، ص 140.
را مراعات کنیم. کسی را از خود نرنجانیم و از گرفتاریهای دیگران خوشحال و شادمان نشویم. رعایت این مسائل خیلی مهم است.
به هر حال مقدمه سوم این است که عوامل و اسباب در این عالم فقط مادی نیستند بلکه برخی عوامل و اسباب مؤثر در این عالم معنویاند.
این عالم عبث و بیهوده آفریده نشده و انسان که اشرف موجودات این عالم است با هدف خاصی خلق شده است. خداوند متعال در قرآن
کریم میفرماید:
)أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثَاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَ(؛(1)
آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریدهایم و به سوی ما باز نمیگردید.
آفرینش انسان به هدف و قصد کمال اوست و اگر غیر از این باشد خلاف حکمت الهی است و از خداوند حکیم کار عبث و لغو سر نمیزند. بر این اساس، خداوند متعال بالاترین و اشرف غایات را برای اشرف موجودات یعنی انسان در نظر گرفته است. خداوند انسان را خلق کرده تا کمال یافته و به او برسد. در حدیث قدسی آمده:
كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَأَحْبَبْتُ أَنْ اعْرَفَ فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِاعْرَف؛(2)
من گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا مرا بشناسند.
غرض خداوند از خلق انسان این است که در بین موجودات موجودی پدیدار شود که متّصف به اوصاف الهی شود و به او قرب پیدا کند و رنگ او را بگیرد. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
)صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً(؛(1)
رنگ خدایی (بپذیرید) و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟
گفته شد برای پاسخ به این سؤال اساسی که چرا بشر برای قرب به خداوند نیازمند واسطه و وسیله است، لازم است مطالبی به عنوان مقدمه بیان شود. این چهار مطلب عبارتند از: 1. قرب به خداوند به این معناست که صفات الهی در حد امکان در وجود انسان متجلی شود و هر انسانی که این صفات در او قویتر باشد، کاملتر و در نتیجه به خداوند نزدیکتر است. بر این اساس وجود مقدس پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهلبیت او: نزدیکترین انسانها به خداوند و کاملترین موجودات عالم امکان هستند. 2. نظام عالم یک نظام علّی و معلولی است و هیچ امری در این عالم بدون سبب و واسطه محقق نمیشود. 3. اسباب و واسطهها منحصر در علل مادی نیستند بلکه برخی از اسباب معنویاند. 4. هدف از خلقت انسان رسیدن به قرب حق تعالی است. بنابراین ما
1) . سوره بقره، آیه 138.
باید به قرب الهی که هدف خلقت انسان است، برسیم.
پس با توجه به اینکه هیچ امری در این عالم بدون علت و سبب محقق نمیشود، کسی هم بدون سبب به قرب الهی دست پیدا نمیکند. انسان باید توجه داشته باشد که یک راه طولانی در پیش دارد و بداند که رسیدن به هدف و مقصد بدون واسطه و سبب امکان ندارد. حتی
پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: در قوس صعود با زحمت و تلاش و مجاهدت فراوان و البته با عنایت خداوند و اصطفاء و گزینش او به آن مقامات عالی دست یافتند. به هر حال ما راه طولانی و پرفراز و نشیبی پیش رو داریم و بدون سبب هم رسیدن به مقصد که همان قرب الهی است امکان ندارد. اسباب و وسایل تقرب ما به خداوند متعال نیز معنوی است. خداوند هدف از خلقت را معلوم کرده و مقصد را به ما نشان داده است. مقصد، کمال و سعهی وجودی انسان و تلوّن به رنگ الهی و اتّصاف به صفات الهی است. نقشهی راه یعنی شرایع و کتابهای آسمانی را به عنوان برنامهی زندگی در اختیار انسان گذاشته و انسانهای برگزیده را به عنوان الگو و اسوه معرفی نموده است. پس وسیله را هم معرفی کرده، سرمایهی اولیهی حرکت به سوی خود یعنی «فطرت» را هم به ما عنایت کرده است . گویا فرموده: با سرمایه اولیه یعنی «فطرت» طبق نقشه راه یعنی «آموزههای انبیا و کتب آسمانی» و تمسک به «وسیلهها» در مسیر تقرب من حرکت کنید و با استفاده از وسیلههایی مانند ایمان، معرفت و شناخت، عمل صالح، قرآن و تمسک به انسان کامل در مسیر تقرب به من قدم بگذارید.
با توجه به آنچه گفته شد معلوم میشود ما برای قرب به خداوند نیازمند واسطه و وسیلهایم و به سبب این وسایط است که میتوانیم در مسیر طولانی و پرپیچ و خم تکامل گام برداریم. گمان نکنیم با این امور دنیوی که خود را به آن مشغول کردهایم، میتوانیم به سعادت برسیم. خداوند نه تنها دلبستگی به دنیا را واسطهی قرب به خویش
قرار نداده بلکه فرموده: این مسئله انسان را از هدف خلقت دور میکند. خداوند عمل به واجبات را وسیلهی قرب به خویش قرار داده است. برای همین است که باید به واجبات اهمیت بدهیم. کسی گمان نکند بدون عمل به واجبات و ترک محرمات میتواند در مسیر تقرب به خداوند قدم بردارد. بنابراین خداوند برای تقرب انسان به خویش وسایل و اسبابی را مهیا کرده که باید از همه آنها بهره برد. کسی نمیتواند به دلخواه یکی را انتخاب کند و دیگری را واگذارد.کسی نمیتواند بگوید من نماز نمیخوانم، دروغ میگویم، تهمت میزنم، شرب خمر میکنم، غیبت میکنم ولی در مجلس امام حسین(علیه السلام) شرکت میکنم و این برای من کافی است. کسی که واجبات را ترک کند و مرتکب محرمات شود، خود را از مسیر تقرب دور کرده است. لذا لازم است مجدداً تأکید شود این اسباب و وسایط، چنانچه همگی با هم مورد استفاده واقع شوند، کارآیی دارند.
پس معلوم شد برای رسیدن به مقصد یعنی قرب الهی واسطه و سبب لازم است و ما برای وصول به مقصد باید به این واسطهها تمسک کنیم. به همین جهت در زیارت جامعهی کبیره خطاب به ائمه عرض میکنیم:
متقرّبٌ بکُم إليه؛(1)
به سبب شما به سوی او (خداوند متعال) تقرب میجوییم.
حقیقت وجودی اهل بیت: حقیقت برتر است و ما باید به این
ریسمان الهی چنگ بزنیم. امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
نحنُ حَبلُ الله؛(2)
ما ریسمان خداییم.
لذا ما باید به اهل بیت: تمسک کنیم تا بتوانیم به کمال برسیم و به خداوند متعال نزدیک شویم. در جلسات آینده در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) نه تنها کسانی که به ایشان یا به خاندانش توسل میجستند را منع و نهی نمیفرمود بلکه آن را تایید میکرد. در این فرصت به ذکر دو نمونه بسنده میکنم.
فَاَنتَ طَلیِقٌ»؛ برو که تو آزاد هستی. سپس به حسن و حسین(علیهما السلام) فرمود: این مرد شما را وسیلهی نجات و شفیع خود قرار داد تا او را شفاعت کنید. در این هنگام این آیه نازل شد:(1)
)لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً(؛(2)
اگر آنها که به خود ظلم کردند نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میکردند و پیامبر هم برای آنها استغفار میکرد، یقیناً خدا را توبهپذیر مییافتند.
أَنَا مِنْ رَسُولِ الله(صلی الله علیه واله) كَالْعَضُدِ مِنَ الْمِنْكَبِ وَكَالذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ وَكَالْكَفِّ مِنَ الذِّرَاعِ رَبَّانِي صَغِيراً وَ آخَانِي كَبِيراً وَلَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّي كَانَ لِي مِنْهُ مَجْلِسُ سِرّ لا يَطَّلِعُ عَلَيْهِ غَيْرِي وَأَنَّه أَوْصَى إِلَي دُونَ أَصْحَابِهِ وَأَهْلِ بَيْتِهِ وَلأَقُولَنَّ مَا لَمْ أَقُلْهُ لأَحَدِ قَبْلَ هَذَا الْيَوْمِ سَأَلْتُهُ مَرَّة أَن يَدْعُو لِي بِالْمَغْفِرَةِ فَقَالَ: أَفْعَلُ ثُمَّ قَامَ فَصَلَّى فَلَمَّا رَفَعَ يَدَهُ لِلدُّعَاءِ اسْتَمَعْتُ عَلَيْهِ فَإِذَا هُوَ قَائِلٌ اَللَّهُمَّ بِحَقِّ عَلِيّ عِنْدَكَ اِغْفِرْ لِعَلِيّ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ الله مَا هَذَا؟ فَقال: أَو أَحَدِ أَكْرَمُ مِنْكَ عَلَيْهِ فَأسْتَشْفِعْ بِهِ إِلَيْهِ؟؛(3)
من نسبت به رسول خدا(صلی الله علیه واله) همانند بازو نسبت به شانه و ذراع نسبت به بازو و کف دست نسبت به ذراع بودم. او مرا در کودکی تربیت کرد و در بزرگی مرا برادر خود قرار داد و شما میدانید که من با او ملاقات خصوصی داشتم که بر آن کسی غیر از من مطّلع نبود و این که پیامبر(صلی الله علیه واله) به من وصیتی کرد که نسبت به اصحاب و اهلبیت خویش نکرد. چیزی را به شما میگویم که قبل از امروز به احدی نگفتهام. یک بار از او خواستم تا برای من دعا کرده و طلب مغفرت نماید. حضرت فرمود: انجام میدهم. آنگاه برخاست و نماز بجای آورد و چون دستان خود را به دعا بلند نمود، به سخنانش گوش فرا دادم که میگفت: بار خدایا! به حق بنده تو علی، علی را بیامرز. عرض کردم: ای رسول خدا! این چگونه دعایی است؟ حضرت فرمود: آیا کسی باکرامتتر از تو نزد خداست تا او را شفیع به سوی خدا قرار دهم؟
طبق این روایت، رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه واله) به حق علی بن ابی طالب(علیه السلام) قسم خورده و این به معنای واسطه قرار دادن او برای آمرزش خود اوست.
ان شاء الله خداوند به حق این مجالس و محافل به ما توفیق تمسّک و توسل به اهل بیت(علیهم السلام) را عنایت فرماید.
«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»
أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین والصّلوة والسّلام علی أشرف الأنبیاء و المرسلین حبیب إله العالمین أبی القاسم المصطفی محمّد وعلی أهل بیته الطیّبین الطّاهرین واللّعن علی أعدائهم أجمعین
قال الله الحکیم فی محکم کتابه، أعوذ بالله من الشّیطان الرجیم: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
در جلسهی قبل عرض شد که انسان برای تقرب به خداوند نیازمند واسطه، وسیله و توسل است و در جلسات آینده نیز خواهد آمد که توسل در برخی موارد لازم و در برخی موارد جایز است. توسل برای تقرب به خداوند که هدف اصلی خلقت انسان است، لازم و ضروری بوده و بدون این وسایط و وسایل تقرب به خداوند محال است، لکن
توسل برای برآورده شدن بعضی از حاجتها و تقاضاهای اخروی و
دنیوی و رفع مشکلات جایز است؛ یعنی اگر کسی خواست میتواند این مقدسات را واسطه قرار دهد و اگر نخواست فرصتی را از دست داده است. به هر حال برای تقرب به خداوند متعال چارهای جز تمسک به این واسطهها نیست. دلیل نیاز انسان به واسطه نیز بیان شد و مهمترین واسطهها که از طریق شرع بازگو شده را برشمردیم. واسطههایی که دربارهی آنها تقریبا اختلافی نیست عبارتند از: 1. ایمان به خدا و رسول اکرم(صلی الله علیه واله) 2. معرفت و شناخت 3. اسماء و صفات الهی 4. قرآن 5. عمل صالح 6. توسل به پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در حال حیات او. ولی در دو مورد به دلایل و اغراض گوناگون مخالفتهایی صورت گرفته است که عبارتند از: 7. توسل به پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) پس از حیات او 8. توسل به اهل بیت پیامبر چه در حال حیات آنان و چه پس از آن. این امور واسطه، سبب و وسیله برای ترقی، رشد و تکامل انسان هستند و کسی نمیتواند بدون وساطت این امور به خداوند تقرب پیدا کند.
وهابیون و همفکرانشان با آنکه در برخی مسائل با یکدیگر اختلاف دارند اما توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) بعد از حیات ایشان و توسل به اهل بیت(علیهم السلام) و اولیا، چه در حال حیات آنان و چه پس از آن را جایز نمیدانند.
این جماعت در این دو قسم از توسل شبهاتی مطرح کردهاند که پاسخگویی به همهی آنها بحث مفصّل و مبسوطی میطلبد اما عمده
اشکالات آنان حول دو محور است که آنها را مطرح و به صورت مختصر پاسخ میدهیم.
یکی از مهمترین اشکالات منکرین توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) پس از رحلت او این است که میّت قادر به انجام کاری نیست و توسل به او لغو است. به ادعای آنان کسی که از دنیا رفته از کمک به دیگران عاجز است. لذا پیامبر(صلی الله علیه واله) هم که از دنیا رفته و میّت است، کاری از او برنمیآید. بر این اساس، معنا ندارد کسی مقابل قبر پیامبر(صلی الله علیه واله) بایستد و از او طلب کمک کند و مثلاً بگوید: مرا از آتش جهنم نجات بده یا فلان حاجت مرا برآورده کن. این گروه در تایید استدلال خود به آیاتی از قرآن تمسک میکنند؛ از جمله:
مسلماً تو نمیتوانی سخنت را به گوش مردگان برسانی.
و تو نمیتوانی سخنت را به گوش آنان که در گور خفتهاند، برسانی.
به نظر وهابیون با وجود این آیات نمیتوان بر سر قبر مردگان حاضر شد و از آنان در مورد حل مشکلات و گرفتاریها طلب یاری نمود.
واضح است که این شبهه صرفاً در مورد پیامبر(صلی الله علیه واله) نیست، بلکه شامل اهلبیت پیامبر و اولیای الهی نیز میشود.
ریشهی این اشکال این است که صاحبان این تفکر بر خلاف همه مسلمین، گویا حیات برزخی را باور ندارند. آنان چگونه حقیقتی که بسیاری از آیات و روایات بر آن دلالت دارد و طبق آن حیات برزخی برای همه اعم از مسلمان و کافر، شهید و غیر شهید، صالح و فاسق اثبات میشود، انکار میکنند؟ آنان بر چه اساسی معتقدند کسی که از دنیا میرود حیاتش فقط در حد پاسخگویی به سؤال نکیر منکر است؟ به نظر این گروه دایرهی حیات پس از مرگ بسیار محدود بوده و مختص به زمان خاصی است که آن دو ملَک در مورد اعتقادات انسان از او سؤال میکنند و پس از آن پروندهی حیات بسته میشود. بنابراین ریشه اصلی اشکال وهابیون مبنی بر اینکه پیامبران، ائمه و اولیا نمیتوانند سخن ما را بشنوند و پاسخگوی ما باشند، نفی حیات برزخی است. در حالی که شواهد فراوانی در آیات و روایات، حیات برزخی را ثابت میکنند. در این مجال به برخی از آنها اشاره میشود.
)حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ، لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ(؛(1)
1) . سوره مؤمنون، آیات 99-100.
[دشمنان حق از دشمنی خود باز نمیایستند] تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسد. میگوید: پروردگارا! مرا [برای جبران گناهان و تقصیرهایی که از من سرزده به دنیا] بازگردان. امید است در [برابر] آن چه [از عمر، مال و ثروت در دنیا] واگذاشتهام کار شایستهای انجام دهم. [به او میگویند:] این چنین نیست [که میگویی] بدون تردید این سخنی است که او گوینده آن است و پیش رویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته میشوند.
بنابراین موت مساوی با نابودی و معدوم شدن نیست بلکه انتقال از یک عالم به عالم دیگر است؛ یعنی روح از بدن مادی خارج شده و در قالب دیگری که از آن تعبیر به بدن مثالی میکنند، قرار میگیرد. لذا روح زنده است و درک میکند. البته با توجه به درجه و مرتبهای که روح در این دنیا پیدا میکند، میتواند در عالم برزخ از مسائل دنیا مطلع شود و حتی تأثیرگذار باشد. به هر حال باید توجه داشت هر کاری میبایست در همین دنیا و تا دست انسان کوتاه نشده، انجام شود. دست انسان که از این دنیا کوتاه شد، دیگر مجالی برای عمل نیست. هر چه در این عالم وجود انسان کاملتر شود، در عالم برزخ و قبر راحتتر است و اشراف او به این عالم بیشتر خواهد بود.
)وَحاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ(؛(1)
1) . سوره غافر، آیه 45-46.
و عذاب سختی بر فرعونیان وارد شد و آنان را فرا گرفت. همان آتش (در عالم برزخ) که فرعونیان هر صبح و شام بر آن عرضه میشوند و روزی که قیامت برپا شود (گفته میشود) فرعونیان را به سختترین عذابها درآورید.
طبق این آیه فرعونیان هر صبح و شام بر آتش عرضه میشوند. لذا سخن از دخول در آتش جهنم نیست؛ زیرا دخول در آتش جهنم مخصوص قیامت است. بنابراین مقصود عرضه فرعونیان بر آتش در عالم برزخ است. البته ما بیش از آن چه که در آیات و روایات وارد شده، از کم و کیف حیات برزخی اطلاعی نداریم ولی اصل حیات برزخی غیر قابل انکار است. به هر حال، انسان بعد از مرگ معدوم و نابود نمیشود بلکه حیات برزخی دارد و در آن دوره انسان همانند حیات دنیوی، گاهی معذب و زمانی متنعم است و از کار خیر و شرّی که بازماندگان در این دنیا انجام میدهند بهرهمند یا متضرر میشود. بنا بر روایات مثلاً اگر کسی فرزند صالحی داشته باشد، از اعمال صالح او متنعم میشود و خدای ناکرده اگر فرزند ناصالحی داشته باشد در برزخ دچار رنج میگردد.
)وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ يُقْتَلُ فِی سَبيلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ(؛(1)
و به آنان که در راه خدا کشته میشوند، مرده نگویید، بلکه
1) . سوره بقره، آیه 154.
[در عالم برزخ] دارای حیاتاند، ولی شما [کیفیت آن حیات را] درک نمیکنید.
این آیه دلالت بر حیات برزخی شهدا میکند. شهیدان دارای حیات روحانی و برزخی هستند با این امتیاز که در قرب رحمت پروردگار و متنعم به انواع نعمتهای او میباشند.
فخر رازی از عالمان اهل سنت میگوید: چگونه میتوانیم حیات بعد از مرگ را منکر شویم، در حالی که بعضی از ما هنگامی که پدر و مادرمان از دنیا میروند به خواب ما میآیند و به سؤالاتی که از آنها میپرسیم، جواب صحیح میدهند و گاهی نشانی چیزی را که مخفی است و هیچکس از آن اطلاع ندارد به ما میدهند و ما میبینیم درست است. این مسئله برای خیلی از افراد اتفاق افتاده است. اگر حیات برزخی نباشد این اتفاق ممکن نیست. شخصی که از دنیا رفته از چیزی خبر میدهد که در گذشته اتفاق نیفتاده تا بگوییم یادآوری است، بلکه از مطالبی سخن میگوید که مربوط به زمان حال است.
وی در ادامه ضمن نقل داستانی آن را مؤید حیات بعد از مرگ میداند و میگوید: زمانی که فردوسی شاهنامه را تمام کرد، آن را نزد سلطان محمود برد. با آنکه او در شاهنامه از سلطان محمود تجلیل کرده بود، ولی سلطان آنچنان که شایسته بود از فردوسی تقدیر و تجلیل به عمل نیاورد. به همین جهت فردوسی دلگیر شد. شب رستم به خواب فردوسی آمد و به او گفت: من که زنده نیستم و نمیتوانم از تو تشکر کنم ولی نشانی گنجی را به تو میدهم. این گنج پاداش کاری است که برای من انجام دادی. فردوسی از خواب برخاست و گفت: کرم رستم
بعد از مرگ از کرم سلطان محمود در زمان حیاتش بیشتر است.(1)
کشتهشدگان را با نامهایشان صدا زد؛ یا ابوجهل، یا عتیبه، یا شیبه، آیا بهتر نبود که شما از خداوند و رسولش اطاعت میکردید؟ ما آن چه را که وعده خدا بود یافتیم، اما آیا شما آن چه را که پروردگارتان وعده داده بود، یافتید؟ عمر که شاهد این ماجرا بود رو به رسول اکرم(صلی الله علیه واله) کرده و گفت: با اجسادی سخن میگویی که روح ندارند! رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود:
وَالَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ مَا أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِمَا اَقُولُ مِنْهُمْ؛(2)
به خدا قسم! شما نسبت به آن چه میگویم از آنها شنواتر نیستید.
السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ الدِّيَارِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ وَ إِنَّا بِكُمْ لَاحِقُون؛(3)
درود بر شما خفتگان این سامان، شما در طلیعه این کاروان رفتید و ما از پی شما روانیم و به شما میپیوندیم.
پشت دیوار کوفه رسید. آنگاه رو به مردگان کرد و با آنان در مورد ناپایداری دنیا سخن گفت و فرمود:
هذا خبرُ مَا عندَنا، فَما خبرُ مَا عندَکُم؛
این خبری است که ما داریم، حال شما چه خبر دارید؟
سپس رو به اصحاب خود کرد و فرمود:
أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلَامِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى؛(1)
بدانید اگر این مردگان اجازه سخن گفتن داشتند، شما را خبر میدادند که بهترین توشه تقواست.
قطعاً سخن پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) با اموات صرفاً برای تعلیم دیگران و یا لغو نبوده است؛ چون آنان بدون حکمت کاری انجام نمیدادند. لذا این سخنان گویای حیات برزخی اموات است. آنان سخنان ما را میشنوند، اما اجازه سخن گفتن ندارند. این حیات برای مسلمان و غیرمسلمان ثابت است و البته حیات انسانهای کامل مانند انبیا، اهل بیت: و اولیا متفاوت از حیات دیگران میباشد. به هر حال برخورداری از حیات برزخی همراه با آرامش و نعمت، نیازمند توشهی تقوی و عمل صالح است. لذا دنیا دار عمل دانسته شده و پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) میفرماید:
1) . امالی صدوق، ص 108. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 179 و180. نهج البلاغه (صبحی صالح)، قصار 130.
الدُّنيَا مَزرَعةُ الآخرَة؛(1)
دنیا کشتزار آخرت است.
باید در دنیا بذری کاشت تا بتوان در آخرت آن را درو کرد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: کاملترین وجودات در این عالم هستند. آنان در زمان حیات به تمام عالم احاطه و اشراف دارند و هیچ امری نزد آنها مجهول و مبهم نیست. در این باره احادیث متعددی وارد شده؛ از جمله امام کاظم(علیه السلام) میفرماید:
إِنَّمَا مَنْزِلَةُ الْإِمَامِ فِي الْأَرْضِ بِمَنْزِلَةِ الْقَمَرِ فِي السَّمَاءِ وَ فِي مَوْضِعِهِ هُوَ مُطَّلِعٌ عَلَى جَمِيعِ الْأَشْيَاء؛(2)
جایگاه امام در زمین مانند جایگاه ماه در آسمان است، در حالی که در مکان خود قرار دارد بر تمام اشیا احاطه و اطلاع کامل دارد.
در روایت دیگری آمده است که راوی میگوید: پشت کاغذی نوشتم:
أَنَّ الدُّنْيَا مُمَثَّلَةٌ لِلْإِمَامِ كَفِلْقَةِ الْجَوْزَة؛
دنیا برای امام(علیه السلام) همچون تکهای از گردوست.
سپس آن را به امام رضا(علیه السلام) عرضه کردم و گفتم: دوستان ما حدیثی
روایت کردهاند که انکارش نکردهام ولی میخواهم آن را از شما بشنوم. اندکی بعد فرمود:
هُوَ حَقٌّ فَحَوِّلْهُ فِي أَدِيم؛(1)
آن مطلب حق است از کاغذ به پوست منتقلش کن [تا برای آیندگان بماند].
آری، پیامبر(صلی الله علیه واله) و امام(علیه السلام) احاطه و اشراف کامل به این عالم دارند و دنیا با تمام عظمتش همانند تکهای از گردو در دستان آنهاست. این احاطه و اشراف بعد از مرگ نیز برای آنان ثابت است، همچنان که حقیقت وجودی آنان قبل از ولادت نیز اشراف به این عالم داشته و به همین جهت همه انبیا از آدم تا عیسی بن مریم در مواقع حساس به محمد و آل محمد(صلی الله علیه واله) متوسل میشدند.(2)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) مقربترین افراد بعد از پیامبر(صلی الله علیه واله) به وجود باری تعالی است و لذا پس از انتقال از این دنیا همچنان حیات داشته و کمالات وجودی او باقی است. بنابراین وقتی ما میگوییم: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین(علیه السلام)» آن حضرت صدای ما را میشنود. چگونه ممکن است کشتههای بدر صدای پیامبر(صلی الله علیه واله) را بشنوند و امیرالمؤمنین(علیه السلام) با آن مقام و منزلت سخن ما را نشنود. در زیارتها به ائمه: عرض میکنیم:
أشهَدُ أنَّکَ تَسمَعُ کَلامِی وَتَشهَدُ مَقَامِی؛(1)
شهادت میدهم که جایگاه مرا میبینی و کلام مرا میشنوی.
همچنین میگوییم:
إِنَّكَ تَسْمَعُ كَلَامِي وَتَرُدُّ سَلَامِي؛(2)
شهادت میدهم که کلام مرا میشنوی و جواب سلام مرا میدهی.
کسی گمان نکند که سلام دادن مقابل قبر معصومین: یک کار تشریفاتی است. باور داشته باشیم که روح مطهر امام معصوم(علیه السلام) شاهد و ناظر ماست. نه فقط زمانی که در حرم مطهر آنها حضور پیدا میکنیم بلکه همه جا شاهد و ناظر بر اعمال و رفتار ما هستند. اگر کار نیک و ثوابی انجام دهیم که مطلوب اهل بیت: است آنان خوشحال و اگر خدای ناکرده گناه و معصیتی از ما سر بزند آنان ناراحت و ناخرسند میشوند. روایات متعددی در این باره وارد شده که به برخی از آنها اشاره میشود:
مَا لَكُمْ تَسُوءُونَ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه واله) فَقَالَ رَجُلٌ كَيْفَ نَسُوؤُهُ فَقَالَ أَمَا تَعْلَمُونَ أَنَّ أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ عَلَيْهِ فَإِذَا رَأَى فِيهَا مَعْصِيَةً سَاءَهُ ذَلِكَ فَلَا تَسُوءُوا رَسُولَ اللَّهِ وَسُرُّوه؛(3)
چرا رسول خدا(صلی الله علیه واله) را از خود میرنجانید و او را اندوهگین میکنید؟ شخصی (با تعجب) عرض کرد: ما چگونه رسول خدا(صلی الله علیه واله) را نارحت میکنیم؟ حضرت فرمود: مگر نمیدانید اعمال شما به رسول خدا(صلی الله علیه واله) عرضه میشود. پس اگر معصیتی در اعمال شما مشاهده نماید باعث ناراحتی و رنجش خاطر او خواهد شد. پس (با اعمال بد خود) پیامبر(صلی الله علیه واله) را ناراحت نکنید بلکه (با عبادت و اطاعت خویش) او را خوشحال و مسرور سازید.
طبق این روایت رسول اکرم(صلی الله علیه واله) پس از مرگ در عالم برزخ شاهد و ناظر اعمال ماست و نسبت به آنها بیتفاوت نمیباشد. اعمال ما نه تنها به رسول اکرم(صلی الله علیه واله) بلکه به ائمه معصومین(علیه السلام) نیز عرضه میشود.
ادْعُ اللَّهَ لِي وَلِأَهْلِ بَيْتِي، فَقَالَ: أَوَ لَسْتُ أَفْعَلُ؟ وَاللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَيَّ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ قَالَ فَاسْتَعْظَمْتُ ذلِكَ، فَقَالَ لِي: أَمَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ قَالَ: هُوَ وَاللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام)؛(1)
برای من و خانوادهام به درگاه خداوند دعا بفرما، حضرت فرمود: مگر من دعا نمیکنم؟ به خدا اعمال شما در هر صبح و شام بر من عرضه میشود. [عبدالله میگوید:] من این مطلب را
1) . کافی، ج 1، ص 220. بصائر الدرجات، ج 1، ص 429 (با اندکی اختلاف). الوافی، ج 3، ص 545.
بزرگ شمردم. امام رضا(علیه السلام) فرمود: مگر تو قرآن نمیخوانی؟ خداوند فرمود: بگو (ای محمد) در انجام عمل بکوشید که خداوند و رسولش و مؤمنان کردار شما را میبینند. به خدا آن مؤمن علی بن ابی طالب(علیه السلام) است.
از این حدیث شریف نکات فراوانی قابل استفاده است؛ از جمله این که توسل به اهل بیت: در زمان حیاتشان نیز امری مرسوم و مشروع بوده است.
هُمُ الأئمة؛(2)
منظور از مؤمنان در آیه شریفه ائمه معصومین: است.
بنابراین پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) حتی پس از مرگ، حاضر، شاهد و ناظر بر اعمال ما هستند و بر این دنیا احاطه و اشراف دارند هرچند پیکر و بدن آنان در خاک قرار گیرد، چون روح آنها احاطه و اشراف به این عالم دارد. بر این اساس چه اشکالی دارد که ما به آنها توسل بجوییم؟
هنگامی که روح از جسم مادی جدا میشود به طور طبیعی فاسد شده
و متلاشی میگردد و از بین میرود. اما بدن برخی از بزرگان و اولیا متلاشی نمیشود و سالم میماند. امام معصوم(علیه السلام) که جای خود دارد و قابل مقایسه با کسی نیست. حتما داستان بزرگان و عالمانی را شنیدهاید که بدن آنها پس از سالها زیر خاک سالم مانده است. البته سالم ماندن اجساد هم علت و سبب دارد و علت آن هم معنوی است. این مسئله هم خارج از نظام علّی و معلولی نیست. گمان نشود که خداوند برای سالم ماندن پیکر برخی انسانها نظام علّی و معلولی عالم را بر هم میزند بلکه هنگامی که پیکری در قبر گذاشته میشود اسباب مادی در صدد تأثیرگذاری بر طبق مقتضای علیت خود هستند ولی اسباب و علل معنوی قویتری وجود دارند که مانع تأثیرگذاری اسباب مادی میشوند. نمونههای فراوانی در این باره نقل شده است؛ از جمله:
سالها قبل دیوارهی قبر شیخ طوسی (اعلی الله مقامه) فرو ریخت و نیاز به مرمت و تعمیر پیدا کرد. زمانی که خواستند قبر را تعمیر کنند، جنازهی شیخ طوسی نمایان شد. جمعی از آیات عظام به زیارت بدن آن مرحوم رفتند و مشاهده کردند جنازهی شیخ طوسی پس از گذشت قرنها تازه و سالم مانده است.(1)
مقبرهی شیخ صدوق; در گذر زمان به خاطر جنگها و حوادث مختلف چندین مرتبه ویران شد و سالها در زیر خاک پنهان بود. بر اثر سیل عظیمی که جاری شد خاکهای روی مقبرهی ایشان کنار رفت و اطرف مزار شیخ صدوق تخریب شد. هنگامی که قصد تعمیر و
1) . روزنههایی از عالم غیب، ص 162.
مرمت قبر را نمودند، قبر فرو ریخت و صورتی زیبا را دیدند که سالم و تازه
به نظر میرسید. علما و بزرگان جهت شناسایی پیکر شریف در آن مکان حضور پیدا کردند. پس از جستجو و بررسی تاریخی و با توجه به سنگ نوشتهای که در آن مکان یافتند، معلوم شد پیکر متعلق به شیخ صدوق; است که بعد از قرنها سالم مانده است.(1)
آری، بعضی اعمال در حفظ و سالم ماندن پیکر انسان پس از مرگ مؤثر است. این مرجع عالیقدر میفرمود: پدر ما به دو امر اهتمام داشت: یکی مداومت بر غسل جمعه و دیگری گرهگشایی از کار مردم و طلاب بود. اگر کسی همّتش را صرف گره گشایی از کار مردم کند، آثار وضعی متعدد از جمله این اثر را دارد. خود ایشان هم اینچنین بودند و نسبت به حل مشکلات مردم اهتمام داشتند. احسان به مردم کار کوچک و کم اهمیتی نیست. باید تا میتوانیم گره از کار مردم باز کنیم. آنچه گفته شد در مورد علما و بزرگان است. حال وضعیت پیکر مطهر پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: که روشن است.
بنابراین، این سخن وهابیت که مردگان نمیتوانند و قدرت ندارند به ما کمک کنند و اساساً سخن ما را نمیشنوند، مطلب نادرستی است. از آنچه گفته شد معلوم گردید احاطه و اشراف اهل بیت(علیهم السلام) بر دنیا باقی است و نه تنها میتوانند واسطه شوند بلکه از اشرف وسائط و وسائل هستند.
شبهه مهم دیگر این است که این دو قسم از توسل از مصادیق شرک است؛ چون در آنها از غیر خدا کمک خواسته شده و این شرک محسوب میشود. در این رابطه به آیاتی از قرآن نیز استدلال میکنند؛ از جمله آیهی:
)وَأَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً(؛(1)
و مساجد ویژه خداست، پس هیچکس را با خدا مپرستید.
و نیز آیهی:
)وَالَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَي اللَّهِ زُلْفي(؛(2)
و آنان که به جای خدا سرپرستان و معبودانی برگزیدهاند [و میگویند:] ما آنان را جز برای این که ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک کنند، نمیپرستیم.
به ادعای وهابیت توسل به اهل بیت: با کار مشرکین یکسان است؛ چون مشرکین میگویند: ما بتها را نمیپرستیم بلکه اینها واسطهی بین ما و خدا هستند. معتقدان به توسل نیز میگویند: اهل بیت(علیهم السلام) واسطهی بین ما و خدا هستند و ما آنها را نمیپرستیم.
ریشهی این اشکال جمود و بیدقتی و سطحینگری است و بین عمل مشرکان و توسل فرق بسیار است. مشرکین در واقع بتها را میپرستیدند ولی در موضوع بحث، پیامبر(صلی الله علیه واله) و ائمه(علیه السلام) پرستیده نمیشوند بلکه واسطهی تقرّب قرار میگیرند، آن هم به امر خداوند متعال.
به عبارت دیگر در واقع در آیهی شریفه فقط از یک چیز نهی شده و آن «تقرب به خدا» از طریق عبادت مخلوق اوست. بتپرستان طبق صریح آیه، واسطهها را میپرستیدند و پرستش خدا را کنار گذارده بودند، در حالی که متوسلان به مقرّبان درگاه الهی فقط خدا را میپرستند و غیر او را عبادت نمیکنند بلکه آنان را بندگان صالح خدا میدانند که بر اثر عبودیت و بندگی در پیشگاه خدا، قرب و منزلتی یافتهاند. بنابراین هدف آیه تحریم تقرب به خدا از طریق عبادت و پرستش اشخاص و مخلوقات خداست، نه تقرب به خدا از طریق صالحان، بدون آنکه پرستش شوند.
بار دیگر در مضمون آیه دقت کنید.
ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَي اللَّهِ زُلْفي؛
آنان را جز برای این نمیپرستیم که مایهی تقرب ما در درگاه الهی باشند.
در این آیه از قول مشرکان تصریح به پرستش بتها شده، لکن برای تقرب به خداوند. مشرکان میگویند: «ما نعبدهم إلاّ...»؛ «آنان را نمیپرستیم مگر...» همه اشکال متوجه این قسمت است. توضیح مطلب اینکه تقرب سه رکن دارد:
پس در واقع مشرکان دو کار انجام میدادند: نخست آنکه غیر خدا را میپرستیدند و دیگر آنکه پرستش را واسطه قرار میدادند. اشکال کار مشرکان در قسمت نخست است و این که پرستش بتها کاری غلط و نامشروع میباشد ولی نسبت به قسمت دوم آیه یعنی توسل به افراد بدون پرستش آنان نفیاً و اثباتاً چیزی بیان نشده است. لذا در این مورد باید به ادله دیگر از قرآن و سنّت مراجعه کرد. چنانچه واسطه صلاحیت داشته باشد که انسان به وسیلهی آن تقرب جوید، در این صورت اشکال ندارد و الا تقرب به واسطه کاری غلط و بیفایده خواهد بود. به هرحال واسطه قرار دادن غیر از پرستش است.
نکتهای که لازم است در پایان بحث به آن اشاره شود این است که گاهی دیده میشود در حرم ائمه: برخی به سوی ضریح سجده میکنند. باید توجه داشت به فتوای علما و مراجع سجده در مقابل غیر خداوند حرام است. ولی اگر کسی به قصد شکر سجده کند اشکالی ندارد. لذا اگر به غیر قصد شکر در مقابل امام معصوم(علیه السلام) یا مزار او سجده کند، کار حرام مرتکب شده است. البته تکریم و تعظیم امام معصوم(علیه السلام) لازم است و ممکن است کسی بگوید من به قصد تعظیم و تکریم سجده میکنم اما این را بدانید سجده مخصوص خداست.
توسل در فرهنگ شیعه یعنی اینکه علّة العلل و مسبب الاسباب خداوند است و اگر به پیامبر(صلی الله علیه واله) و ائمه: تمسک میشود برای این است که آنان بین انسان و خدا واسطه شوند به این جهت که آنان مقرّب درگاه الهی هستند. لذا شیعه برای اهل بیت: نقش استقلالی قائل نیست. خداوند میفرماید: )وابتَغُوا إليهِ الوَسيلَة( و اهل بیت: وسیلهاند و وسیله صرفاً واسطهای برای رسیدن به مقصد است. اینکه برخی مداحان میگویند ما علی اللّهی یا زینب اللّهی هستیم، کفر است. استعاره و کنایه هرچند به کلام زیبایی میدهد، ولی باید مراقب بود برداشت سوء از آن نشود. همین سخنان باعث میشود که شیعه را متهم کنند. سخنرانان و مداحان باید مواظب گفتارشان باشند تا خدای ناکرده به جای اجر و ثواب برای آنان گناه ثبت نشود.
به هر حال، ما معتقدیم پیامبر(صلی الله علیه واله) و ائمه: اشرف وسائل و وسائط برای تقرب انسان به خداوند هستند. اگر هم حاجتهای دنیوی و اخروی خویش را از آنان طلب میکنیم، در واقع میخواهیم از مقام، منزلت و آبروی آنها نزد خداوند کمک بگیریم. بر این اساس، توسل به اهل بیت: نه تنها هیچ مشکل و منع عقلی ندارد و بر طبق آیات قرآن، روایات و عقل جایز و مشروع میباشد، بلکه در برخی موارد لازم و ضروری است. در این باره در آینده بیشتر سخن خواهیم گفت.
همانطور که در جلسات گذشته بیان شد توسل به اهل بیت: از صدر اسلام مورد پذیرش مسلمین بوده است. زُهری از بزرگان اهل سنّت میگوید: بیماری بر من عارض شد و به مرگ نزدیک شدم. زندگی بر من تنگ آمد و کسی را نیافتم که به او توسل جویم جز علی بن الحسین(علیه السلام)، لذا نزد او رفته و از او درخواست دعا کردم. حضرت به من فرمود: کدام یک برای تو بهتر است، من دعا کنم و تو آمین بگویی یا تو دعا کنی و من آمین بگویم؟ من عرض کردم: دعای شما افضل است؛ چرا که دعای شما اجابت میشود درحالی که آمین آن از شما و من باشد. حضرت دستان خود را بالا برد و عرض کرد:
اللَّهُمَّ إِنَّ ابْنَ شِهَابٍ قَدْ فَزِعَ إِلَيَّ بِالْوَسِيلَةِ إِلَيْكَ بِآبَائِي فِيهَا بِالْإِخْلَاصِ مِنْ آبَائِي وَ أُمُّهَاتِي إِلَّا جُدْتَ عَلَيْهِ بِمَا قَدْ أَمَّلَ بِبَرَكَةِ دُعَائِي وَ اسْكُبْ لَهُ مِنَ الرِّزْقِ وَ ارْفَعْ لَهُ مِنَ الْقَدْرِ وَ
غَيِّرْهُ مَا يُصَيِّرُهُ كَفِتاً لِمَا عَلَّمْتَهُ مِنَ الْعِلْم؛(1)
بار خدایا! همانا ابن شهاب به سوی من استغاثه کرده و پدران مرا نزد تو وسیله آورده است. پس به حق اخلاصی که از پدران و مادران من میدانی بر ما جود فرما؛ زیرا من امید به برکت دعایم دارم و از روزی بر او سرازیرکن و مقدرات و امور او را به حدی بالا ببر و وضع او را تغییر بده که حافظ او باشد به خاطر آن چه او را یاد دادی از علم.
زهری میگوید: سوگند به کسی که جانم به دست اوست پس از آن هرگز مریض نشدم و بر من تنگدستی و گرفتاری عارض نشد، لذا تا این زمان در زندگی خوبی به سر میبرم و آن چه از رحمت و مغفرت خدا آرزو دارم از این بیشتر است و اینها همه به دعای علی بن حسین(علیه السلام) میباشد.
این دیدگاه یکی از بزرگان اهل سنّت نسبت به توسل به اهل بیت(علیهم السلام) است. إن شاءالله خداوند به ما توفیق توسل واقعی به اهل بیت(علیهم السلام) را
عنایت فرماید.
«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»
1) . المجتنی من الدعاء المجتبی، ص 10.
أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمین والصلوة والسّلام علی أشرف الأنبیاء والمرسلین حبیب إله العالمین أبی القاسم المصطفی محمّد وعلی أهل بیته الطیّبین الطّاهرین واللّعن علی أعدائهم أجمعین
قال الله الحکیم فی محکم کتابه، أعوذ بالله من الشیطان الرجیم: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
در جلسات گذشته بیان شد که خداوند متعال به ما امر کرده که برای تقرب و نزدیک شدن به او از واسطه استفاده کنیم. علاوه بر دستور شرع، انوار عقل هم با مقدماتی که گفته شد، این مطلب را درک میکند که بدون وسیله و واسطه نمیتوان قرب به خداوند متعال پیدا کرد. بنابراین نیاز بشر به واسطه هم با شرع و هم با عقل قابل اثبات است.
اما اینکه آن وسایل و وسایط چه اموری هستند، عقل در تشخیص
آن ناتوان است. عقل فقط کلیات را درک میکند. آنچه هم که بر سر زبانها جاری است که گاهی میگویند: عقل ما اینطور میفهمد یا این حکم شرعی با عقل ما سازگار نیست، این در واقع درک عقل نیست بلکه اصطلاحاً به آن «وهم» گفته میشود. قوهای که جزئیّات را درک میکند قوه واهمه است و البته این «وهم» نیز غیر از آن واژهای است که بین مردم متداول است. آنچه در عرف شایع است وهم به معنای ترس است. به هر حال «عقل» قواعد و قوانین کلی را درک میکند و قادر به درک جزئیّات نیست.
در موضوع مورد بحث هم عقل درک نمیکند که چه اموری میتوانند واسطه باشند، هرچند اصل سنخیت و تناسب متقرِّب و متقرِّبالیه را میفهمد چنانچه در مورد عبادات اینچنین است. آنچه عقل میفهمد این است که بنده باید خدا را پرستش کند ولی بیان کیفیت پرستش بر عهدهی شارع است؛ مثلاً عقل نمیتواند بگوید چرا باید در نماز رو به قبله ایستاد یا چرا باید غسل را این گونه انجام داد؟ متأسفانه برخی با این بهانه که این امور با عقل ما سازگار نیست، بسیاری از احکام عبادی را زیر سؤال میبرند، در حالی که آن عقلی که پاسخگوی چرایی عبادت خداست، شأنش درک جزئیّات نیست.
به هرحال عقل اصل این مطلب را که ما برای نزدیک شدن به خدا نیاز به واسطه و وسیله داریم، درک میکند. به علاوه عقل میفهمد واسطهی بین انسان و خداوند باید یک حقیقت برتر و موجود کامل تری باشد اما اینکه چه چیزهایی میتوانند واسطه واقع شوند را
درک نمیکند. بر این اساس، شارع مقدس عهدهدار بیان آنها شده است. در جلسات گذشته به این واسطهها اشاره شد و بیان گردید در مورد شش واسطه اختلافی نیست. عمده اشکال در وساطت پیامبر(صلی الله علیه واله) پس از حیات و نیز وساطت اهل بیت(علیهم السلام) است. در این مجال سعی میکنیم با استناد به آیات و روایات وساطت اهل بیت(علیهم السلام) را برای تقرب به خداوند اثبات کنیم.
به طور کلی در برخی آیات قرآن و بعضی روایات، «اهل بیت:» به عنوان «وسیله» معرفی شدهاند. هر چند در این فرصت اندک نمیتوان این موضوع مهم را به تفصیل بیان کرد اما در این جلسه به چند آیه و روایت اشاره میشود.
)يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَجاهِدُوا في سَبيلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ(؛(1)
ای اهل ایمان! از خدا پروا کنید و دستآویز و وسیلهای برای تقرب به سوی او بجویید و در راه او جهاد کنید تا رستگار شوید.
خداوند متعال در این آیه دستور به طلب «وسیله» داده و میفرماید:
برای رسیدن به خدا «وسیله» اختیار کنید. به نظر مفسّرین شیعه این آیه اطلاق دارد و شامل ائمه معصومین(علیه السلام) هم میشود. در روایات متعددی
1) . سوره مائده، آیه 35.
نیز «وسیله» به ائمه معصومین: تفسیر شده که به برخی از آنها اشاره میشود.
الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) مَنْ أَطَاعَهُمْ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَمَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ هُمُ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَهُمُ الْوَسِيلَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَل؛(1)
امامان از نسل حسین(علیه السلام) هستند. کسی که آنان را اطاعت کند در حقیقت خدا را اطاعت کرده و کسی که از فرمان آنان سرپیچی کند در حقیقت از فرمان خدا سرپیچی کرده است. آنان ریسمان محکم الهی و وسیله تقرب به سوی خداوند هستند.
نَحنُ الوَسيلة إلیَ الله؛(2)
ما وسیلهی تقرب به سوی خداوند هستیم.
أنَا وَسيلَتُهُ؛(3)
من وسیلهی تقرب به خداوند هستم.
نَحنُ السَّبَب بَينَکُم وَبَينَ الله (عَزَّوَجَلَّ)؛(1)
ما سبب و واسطه بین شما و خدا هستیم.
البته این تفسیر از «وسیله» مختص شیعه نیست بلکه در برخی کتب اهل سنّت نیز احادیثی نقل شده که بر اساس آنها منظور از «وسیله» اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه واله) میباشند؛ از جمله:
هُم العُروَة الوُثقَی وَالوَسيلَة إلَی الله جَلَّ وعَلا؛(2)
آنان دستگیرهی محکم و وسیله برای تقرب به درگاه الهی هستند.
يَبتَغِی مَن فِی السَّموات وَالاَرض إلَيه الوَسيلَة وَنَحنُ وَسيلَته فِی خَلقِه؛(3)
تمام آن چه در آسمان و زمین هستند، برای تقرب به خداوند
به دنبال وسیله میباشند و ما وسیله و واسطهی خداوند در میان خلقش هستیم.
)قُلِ ادْعُوا الَّذينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَلا تَحْويلاً، أُولئِکَ الَّذينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلي رَبِّهِمُ الْوَسيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّکَ کانَ مَحْذُوراً(؛(1)
بگو؛ کسانی را که به جای خدا [معبودان خود] پنداشتید، بخوانید، [تا بفهمید که] آنها نمیتوانند آسیب و گزندی را از شما دفع کنند و نه [آن را از شما به دیگری] انتقال دهند. کسانی [از فرشتگان، پریان و ارواح را ] که آنان [به عنوان معبود] میپرستند [خود آنان برای رفع نیازمندیهایشان] به سوی پروردگارشان وسیله میجویند. تا کدامشان نزدیکتر باشد و به رحمت او امید دارند و از عذابش میترسند زیرا عذاب پروردگارت شایسته پرهیز است.
این آیه نیز مشتمل بر نکات فراوانی است ولی فقط به یک نکته اشاره میشود. به نظر اکثر مفسّرین شیعه منظور از «وسیله» «محمد و آل محمد(صلی الله علیه واله)» میباشند. برخی از مفسّرین اهل سنّت همانند حاکم
حسکانی در شواهد التنزیل نیز در مورد «وسیله» میگوید:
هُمُ النَّبی وَعَلِی وَفَاطِمَة وَالحَسَن وَالحُسَين:؛(2)
منظور از «وسیله» پیامبر(صلی الله علیه واله) و علی و فاطمه و حسن و حسین: هستند.
)وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا(؛(1)
و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید.
در این آیه امر به اعتصام و چنگ زدن و آویزان شدن به «حبل الله» شده است. اکثر مفسّرین اهل سنّت بر اساس برخی روایات «حبل الله» را بر قرآن تطبیق نموده ولی برخی از روایات «حبل الله» را به عترت پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) تفسیر کردهاند. به نظر علامه طباطبایی; بین این دو دسته روایات منافاتی نیست. ایشان میفرماید: خداوند متعال در آیات قبل فرمود:
)وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنتُمْ تُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللَّهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ وَمَن يَعْتَصِم
بِاللَّهِ(.(2)
تمسک به آیات خداوند و رسول او تمسک به خداست و شخص متمسّک و معتصم در امان است و هدایتش ضمانت شده است کسی که دست به دامن رسول شود، دست به دامن کتاب شده است.
چون در همین کتاب میفرماید:
)وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا(.(3)
اینک در این آیه، اعتصام مذکور و سفارش شده در آن آیه را مبدل به «اعتصام به حبل الله» نموده تا بفهماند که اعتصام به خدا و رسول که
قبلاً گفته شده، اعتصام به «حبل الله» است؛ یعنی آن رابط و واسطهای که ربّ و عبد را به هم وصل میکند و آسمان را به زمین مرتبط میسازد؛ چون قبلاً گفتیم اعتصام به خدا و رسول، اعتصام به کتاب خداست که عبارت از وحی است که از آسمان به زمین میرسد و میتوانی این طور بگویی: حبل الله همان قرآن و رسول خدا(صلی الله علیه واله) است. چون برگشت همه اینها به یک چیز است.(1)
حال که معلوم شد مقصود از «حبل الله» در این آیه کتاب خدا و رسول او هستند، به استناد روایتی از شخص پیامبر(صلی الله علیه واله)، بر اهل بیت(علیهم السلام) هم تطبیق شده است.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در این باره فرمود:
إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ الثَّقَلُ الْأَكْبَرُ الْقُرْآنُ وَالثَّقَلُ الْأَصْغَرُ عِتْرَتِي وَأَهْلُ بَيْتِي هُمَا حَبْلُ اللَّهِ مَمْدُودٌ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَل مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَمْ تَضِلُّوا؛(2)
بدانید من بعد از خود دو چیز گرانبها در میان شما به جای میگذارم. آن چیز گران قدری که بزرگتر است کتاب خدا و گران قدر کوچکتر عترتم یعنی خاندان من هستند. آن دو ریسمان خدایند که میان شما و خدای (عزوجل) کشیده شده مادامی که آن ریسمان را دستگیر خود ساختهاید گمراه نمیشوید.
بنابراین مقصود از «حبل الله» قرآن و پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) است. به
علاوه حقیقت قرآن با حقیقت اهل بیت(علیهم السلام) متحد است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
أنَا کَلامُ الله النَّاطِق؛(1)
من قرآن ناطق هستم.
حقیقت قرآن در عمق جان و روح علی و اولاد علی(علیه السلام) نقش بسته است. بنابراین «واعتصموا بحبل الله»؛ یعنی «واعتصموا بالثقلین»؛ به کتاب خدا و اهل بیت(علیهم السلام) چنگ بزنید.
به علاوه روایات فراوانی نیز در تفسیر «حبل الله» وارد شده که به برخی از آنها اشاره میشود.
فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه واله) يَدَهُ فَوَضَعَهَا عَلَى كَتِفِ عَلِيٍّ فَقَالَ يَا أَعْرَابِيٌّ هَذَا حَبْلُ اللَّهِ
فَاعْتَصِم بِهِ؛(2)
پیامبر(صلی الله علیه واله) دست بر شانه امیرالمؤمنین(علیه السلام) گذاشت و فرمود: ای اعرابی این حبل خداست پس به او اعتصام بجوی.
أنَا حَبلُ الله المَتِين؛(3)
من ریسمان محکم خدا هستم.
آلُ مُحَمَّدٍ هُمْ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ الَّذِي أُمِرَ بِالاعْتِصَامِ بِه؛(1)
اهل بیت محمد(صلی الله علیه واله) حبل الله متین هستند که امر به اعتصام به آنان شده است.
نَحْنُ حَبْلُ اللَّه؛(2)
ما حبل خدا هستیم.
پس «حبل الله» چیزی غیر از خداوند متعال است. در آیه شریفه نفرموده: «واعتصموا بالله»؛ «به خدا چنگ زنید» بلکه فرمود: «واعتصموا
بحبل الله»؛ «به حبل خدا چنگ بزنید». حبل را اگر به ریسمان معنا کنیم به معنای واسطه بین انسان و خدا است که سبب اتصال میشود، همانطور که در دعای ندبه میگوییم:
أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاء؛(3)
کجاست آن وسیلهی پیوند بین زمین و آسمان.
اهل بیت(علیهم السلام) مفسّر و مبیّن قرآن کریم بوده و ما بدون مراجعه به آنان چه بسا از درک بسیاری از معانی قرآن عاجزیم. اگر اهل بیت: «حبل الله» را تفسیر نمیکردند ما به درستی مقصود آیه را درک نمیکردیم.
متأسفانه برخی افراد بدون طی مقدمات میخواهند قرآن را تفسیر کنند. در قرآن آیات محکم و متشابه وجود دارد و بدون مراجعه به روایات اهل بیت: امکان تفسیر متشابهات نیست.
)فَتَلَقَّي آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ(؛(1)
پس آدم کلماتی را از سوی پروردگارش دریافت کرد و [پروردگار] توبهاش را پذیرفت.
هنگامی که حضرت آدم از بهشت رانده شد و متوجه اشتباهش گردید، در صدد برآمد که اشتباهش را جبران کند و به سوی خدا توبه نماید. طبق این آیه خداوند کلماتی به او آموخت و آدم این کلمات را
از خدا تلقّی کرد. در آیه شریفه نفرمود: «سمع آدم» بلکه فرمود: «فتلقّی آدم»، تلقّی به معنای فهم و شناخت دقیق و آگاهانه است. این «کلمات» زمینهی توبهی آدم و پذیرش آن را فراهم کرد.
در این باره سؤالاتی مطرح است؛ از جمله این که منظور از «کلمات» چیست؟ در روایات متعددی به تفسیر و توضیح «کلمات» پرداخته شده؛ از جمله:
خلیفهی دوم از پیامبر(صلی الله علیه واله) روایتی نقل میکند که بر اساس آن منظور از «کلمات»، پیامبر(صلی الله علیه واله) بوده که حضرت آدم(علیه السلام) از خدا میخواهد به حق پیامبر(صلی الله علیه واله) او را مورد عفو قرار دهد. او به خداوند عرض میکند:
1) . سوره بقره، آیه 37.
أسئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّد إلّا رَحمَتَنی؛(1)
پروردگارا! به حق محمد(صلی الله علیه واله) از تو میخواهم که مرا بیامرزی.
البته در این روایت که اهل سنّت آن را نقل کردهاند، اهل بیت(علیهم السلام) ذکر نشده ولی آنان نیز به این مطلب که حضرت آدم برای پذیرش توبهاش متوسل به وجود نازنین پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) شده است، معتقدند.
در بسیاری از روایات نیز «کلمات» به پیامبر و آل او تفسیر شده است؛ از جمله:
از امام باقر یا امام صادق (علیهما السلام) دربارهی معنای «کلمات» سؤال شد. حضرت فرمود:
سَأَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَعَلِيٍّ وَالْحَسَنِ
وَالْحُسَيْنِ وَفَاطِمَةَ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِم)؛(2)
حضرت [آدم] از او [خدا] به حق محمد و علی و حسن و حسین و فاطمه (که درود خدا به آنها باد) درخواست کرد.
البته فقط حضرت آدم(علیه السلام) نبود که برای پذیرش توبهاش به پیامبر و آل او: توسل جست بلکه همه انبیای الهی در مواقع حساس و سرنوشتساز به این انوار مقدس متوسل شدهاند. برخی از روایات به این مطلب اشاره دارد؛ از جمله:
أَتَى يَهُودِيٌّ النَّبِيَّ(صلی الله علیه واله) فَقَامَ بَيْنَ يَدَيْهِ يُحِدُّ النَّظَرَ إِلَيْهِ. فَقَالَ: يَا يَهُودِيُّ مَا حَاجَتُكَ؟ قَالَ: أَنْتَ أَفْضَلُ أَمْ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّبِيُّ الَّذِي كَلَّمَهُ اللَّهُ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ التَّوْرَاةَ وَ الْعَصَا وَ فَلَقَ لَهُ الْبَحْرَ وَ أَظَلَّهُ بِالْغَمَامِ؟ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ(صلی الله علیه واله): إِنَّهُ يُكْرَهُ لِلْعَبْدِ أَنْ يُزَكِّيَ نَفْسَهُ وَ لَكِنِّي أَقُولُ إِنَّ آدَمَ(علیه السلام) لَمَّا أَصَابَ الْخَطِيئَةَ كَانَتْ تَوْبَتُهُ أَنْ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِي فَغَفَرَهَا اللَّهُ لَهُ وَ إِنَّ نُوحاً لَمَّا رَكِبَ فِي السَّفِينَةِ وَ خَافَ الْغَرَقَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَيْتَنِي مِنَ الْغَرَقِ فَنَجَّاهُ اللَّهُ عَنْهُ وَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ(علیه السلام) لَمَّا أُلْقِيَ فِي النَّارِ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَيْتَنِي مِنْهَا فَجَعَلَهَا اللَّهُ عَلَيْهِ بَرْداً وَ سَلاماً وَإِنَّ مُوسَى(علیه السلام) لَمَّا أَلْقَى عَصَاهُ وَ أَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا آمَنْتَنِي فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى. يَا يَهُودِيُّ إِنَّ مُوسَى لَوْ أَدْرَكَنِي ثُمَّ لَمْ يُؤْمِنْ بِي وَ بِنُبُوَّتِي مَا نَفَعَهُ إِيمَانُهُ شَيْئاً وَ لَا نَفَعَتْهُ النُّبُوَّةُ يَا يَهُودِيُّ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِيَ الْمَهْدِيُّ إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ لِنُصْرَتِهِ فَقَدَّمَهُ وَ صَلَّى خَلْفَه؛(1)
شخصی یهودی محضر پیامبر(صلی الله علیه واله) رسید و با تندی به حضرت نگاه میکرد. حضرت فرمود: ای یهودی چه حاجتی داری؟ عرض
1) . امالی (صدوق)، ص 218. روضة الواعظین، ج 2، ص 272. جامع الاخبار، ص 8. الاحتجاج (طبرسی)، ج 1، ص 47.
کرد: تو برتری یا موسی بن عمران، پیامبری که خدا با او سخن گفت و تورات و عصا به او داد و دریا را برابرش شکافت و با ابر بر سرش سایه انداخت؟ [این یهودی برخی از معجزات حضرت موسی را بیان نمود و از پیامبر(صلی الله علیه واله) سؤال کرد با وجود این همه کرامات برای موسی بن عمران، آیا موسی بن عمران برتر است یا تو؟] پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمود: سزاوار نیست کسی خود را بستاید ولی [برای روشن شدن مطلب] میگویم: هنگامی که آدم خطا کرد، توبهاش این بود که گفت: «خدایا تو را به حق محمد و آل محمد» مرا بیامرز و خدا او را آمرزید و چون نوح سوار کشتی شد و از غرق شدن ترسید، گفت: «خدایا از تو میخواهم به حق محمد و آل محمد» مرا از غرق شدن نجات دهی و خدا او را نجات داد و چون ابراهیم را به آتش افکندند، گفت: «خدایا به حق محمد و آل محمد» مرا از آتش نجات ده و خدا آتش را بر او سرد و سلامت کرد و چون موسی عصا افکند و از آن ترسید، گفت: «خدایا از تو میخواهم به حق محمد و آل محمد» که مرا امان دهی و خدای جلّ جلاله فرمود: مترس تو برتری. ای یهودی! اگر موسی مرا درک میکرد و به من ایمان نمیآورد، ایمانش و نبوّتش سودی برای او نداشت. ای یهودی از ذرّیه من مهدی است که چون ظهور کند عیسی بن مریم برای یاریش فرود آید و او را مقدم دارد و پشت سرش نماز گزارد.
همانا برادرانم مرا در چاه افکندند. جبرئیل گفت: اگر میخواهی از چاه خارج شوی و نجات یابی، این دعا را بخوان:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّ لَكَ الْحَمْدَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْمَنَّانُ بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ذُو الْجَلالِ وَالإِكْرامِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَجْعَلَ لِي مِمَّا أَنَا فِيهِ فَرَجاً وَ مَخْرَجا؛(1)
خدایا! من از تو تقاضا میکنم؛ که حمد و ستایش برای توست، معبودی جز تو نیست، تویی که بر بندگان نعمت میبخشی، آفریننده آسمانها و زمینی و صاحب جلال و اکرامی، بر محمد و آل او درود بفرست و گشایش و نجاتی از آن چه که در آن هستم، بر من قرار دهی.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: پس داستانش همان شد که خداوند در کتابش فرموده است.
بنابراین توسل به اهل بیت: نه تنها در زمان حیات ایشان بلکه قبل از ولادت آن بزرگواران نیز صورت گرفته است.
چه بسا این سؤال به ذهن خطور کند که توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) پیش از ولادت آنان چگونه ممکن است؟ طبق برخی روایات آدم ابوالبشر (اولین انسانی که پا بر این عالم خاکی نهاده است)، نوح(علیه السلام)، ابراهیم(علیه السلام)، موسی(علیه السلام)، یوسف(علیه السلام) به پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: توسل جستهاند، در حالی که آنان در دوران انبیای پیشین نبودند. پس توسل به آنها به چه معناست؟
1) . کافی، ج 2، ص 557. تفسیر عیاشی، ج 2، ص 170. الوافی، ج 9، ص 1620.
آنچه در پاسخ به این سؤال به صورت خلاصه میتوان گفت این است که حقیقت وجود مقدس پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: اولین حقایق و انواری بودند که در ظلمتکده عالم امکان تابیده و تجلّی کردهاند. آنان کاملترین حقایق پس از خداوند متعال هستند که پا به عالم وجود گذاشتهاند.
متأسفانه ما به حدی خود را در عالم طبیعت سرگرم کردهایم که از حقایق هستی غافلیم. تمام دنیای برخی انسانها چهاردیواری است که در آن زندگی میکنند. هر کسی دنیا را با دید خود میبیند. اگر کمی با تدبّر و تعقّل همین عالم طبیعت را نظاره کنیم و دریاها و کوهها را بنگریم، عظمت آن برای ما آشکارتر میشود. ستارههای فراوانی وجود دارند که میلیونها سال نوری با ما فاصله دارند. آنگاه عالم طبیعت با همه عظمتش پایینترین مرتبه هستی است. مراتب بالاتر از این عالم هم وجود دارند؛ عالم مثال، عالم ملکوت، عالم جبروت که ما نمیتوانیم آنها را درک کنیم.
حقیقت انسان کامل نمیتواند موجودی مادی باشد؛ چون بعد از خداوند کاملترین وجود است و عالم ماده در پایینترین مراتب وجود قرار دارد پس از آنجا که «حقیقت محمدیه» کاملترین وجود است لذا باید اولین مخلوق باشد و بعد از او حقیقت وجودی امیرالمؤمنین(علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) و اولاد طاهرین آنان کاملترین موجودات هستند. روایات متعددی در این باره نقل شده است؛ از جمله:
أوَّلَ ما خَلَقَ الله نوری؛(1)
1) . بحارالانوار، ج 1، ص 97. مشارق انوار الیقین، ص 44. عوالی اللئالی، ج 4، ص 99.
اولین چیزی که خدا آفرید نور من بود.
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ مُحَمَّداً وَعَلِيّاً وَ الْأَئِمَّةَ الْأَحَدَ عَشَرَ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ أَرْوَاحاً فِي ضِيَاءِ نُورِهِ يَعْبُدُونَهُ قَبْلَ
خَلْقِ الْخَلْقِ يُسَبِّحُونَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَيُقَدِّسُونَهُ وَهُمُ الْأَئِمَّة مِن وُلدِ رسوُل الله؛(1)
خداوند عزوجل محمد(صلی الله علیه واله) و علی(علیه السلام) و یازده امام را از نور عظمتش آفرید و آنان را در درخشش نورش به صورت شبح قرار داد و قبل از آفرینش دیگر مخلوقات خداوند را میپرستیدند و تسبیح و تقدیس میکردند و آنان همان امامان هدایت گر از خاندان رسول خدا(صلی الله علیه واله) هستند.
این مطلب در جای خود ثابت شده که صادر اول اکمل موجودات است. بر همین اساس اولین موجودی که در عالم هستی پس از خداوند پا به عرصهی وجود گذاشت همین حقیقت بود و همین حقیقت است که واسطهی فیض الهی به همهی عوالم هستی است و افاضهی وجود به همهی موجودات این عالم از طریق همین مخلوق صورت میگیرد.
هیچیک از موجودات عالم اینچنین نیستند. حتی ملائکهی مقرب مانند جبرئیل نیز چنین خصوصیتی ندارند و از کمالات حقیقت انسان کامل بیبهرهاند. در این باره حضرت میفرماید:
فَلَمَّا بَلَغَ إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى فَانْتَهَى إِلَى الْحُجُبِ فَقَالَ
1) . بحارالانوار، ج 25، ص 15. کمال الدین وتمام النعمة، ج 1، ص 319.
جَبْرَئِيلُ: تَقَدَّمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَيْسَ لِي أَنْ أَجُوزَ هَذَا الْمَكَانَ وَلَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ؛(1)
پس چون به سدره المنتهی رسیدند و به حجابها منتهی شدند، پس جبرئیل گفت: پیش رو یا رسول الله، برای من ممکن نیست که از این مقام تجاوز کنم، اگر به قدر بند انگشتی نزدیک شوم میسوزم.
بنابراین بر طبق بسیاری از روایات نور پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت او: اولین موجودی است که خداوند متعال خلق کرد؛ چون اولین مخلوق میبایست کاملترین موجود پس از خداوند و از هر جهت به او نزدیکتر باشد که خدا در قالب آن تجلّی کند. این موجود به دلایلی که در جای خود مبرهن شده همان حقیقت «انسان کامل» است. اگر بخواهیم حقیقت «انسان کامل» را به ذهن نزدیک کنیم، میتوانیم بگوییم: این حقیقت همانند آینهای است که خداوند خودش را در آن میبیند و سایر حقایق را با آن نظاره میکند. این حقیقت، روح و نور پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهلبیت: است؛ یعنی اولین چیزی که خداوند خلق نمود ارواح مطهرهی پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: بود.
پس هرچند در دوران انبیای پیشین جسم مادی پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: وجود نداشتند اما حقیقتی به نام «حقیقت محمدیه» یا «حقیقت انسان کامل» موجود بود و هر آن چه در این دنیا خلق شده از طریق این حقیقت است. البته این حقیقت پس از خلق، در عوالم متعدد
1) . بحارالانوار، ج 18، ص 382. مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 179.
حضور داشته تا به عالم مادی رسید. این حقایق مقدس کاملترین موجودات و مقرّبترین حقایق عالم به خداوند متعال هستند؛ اما چنانچه خواهد آمد این اشخاص پس از ولادت و حضور در عالم طبیعت با آن حقیقت متحد شدند.
به هر حال نه تنها آدم ابوالبشر برای پذیرش توبهاش به این حقیقت متوسل شده بلکه نوح(علیه السلام)، ابراهیم(علیه السلام)، موسی(علیه السلام)، عیسی(علیه السلام)، یوسف(علیه السلام) و تمام انبیای الهی در شرایط حساس به حقیقت این انوار مقدس متوسل شدهاند.
بنابراین توسل انبیا به پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: کاملاً منطبق بر موازین است. ما باید افتخار کنیم خداوند شخصیتهایی را به عنوان وسیله و واسطه برای ما قرار داده که آدم(علیه السلام)، نوح(علیه السلام)، ابراهیم(علیه السلام)، موسی(علیه السلام)، عیسی(علیه السلام) و یوسف(علیه السلام) به آنان متوسل میشدند.
آری، اهل بیت: برترین وسایط الهی هستند که اگر دعا کنند بدون شک اجابت میشود. اگر روزی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) آن چنان مورد ستم قرار گرفت حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) لب به نفرین باز میکرد، دیگر مهلتی برای مردم مدینه باقی نمیماند.(1)اما این خاندان میدانند کجا باید به اذن خداوند متعال چه کاری انجام دهند.
به لطف خداوند سرمایهی عظیمی در اختیار ماست و متأسفانه نسبت به آن غفلت میورزیم و تنها هنگام گرفتاری و حوائج و مشکلات دنیوی به سراغ آن بزرگواران میرویم. درست است که در چنین شرایطی باید
1) . بحارالانوار، ج 28، ص 228. تفسیر العیاشی، ج 2، ص 67. البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص710.
به آنها متوسل شویم اما این حداقل بهره بردن از توسل به اهل بیت: است. توسل مراتبی دارد که خواهیم گفت. سعی کنیم در امور مهمتر و در رأس همه، برای رسیدن به هدف غایی خلقت و وصول به مقام قرب الهی به اهل بیت: متوسل شویم. نه تنها اهل بیت: مقرّب درگاه خدا هستند بلکه قنبر (غلام امیرالمؤمنین(علیه السلام)) و فضّه (خادمه حضرت زهرا(علیها السلام)) نیز به خاطر خدمت به اهل بیت: و تربیت در مکتب آنان ارزش پیدا کرده و نزد خدا مقرّب شدهاند.
نکته مهمی که توجه به آن لازم است این است که براساس آموزههای دینی، هرچند پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت او انسانهای برگزیدهاند اما آنان از همان دوران کودکی با کوشش و تلاش، عبادت، بندگی خداوند و در یک کلمه مجاهدت فراگیر اوج گرفته و روح و جانشان را به آن
حقیقت متصل کردهاند. حقیقت محمدیه یعنی نور پیامبر(صلی الله علیه واله) هرچند اولین مخلوق بود ولی شخص او در زمان و مکان مشخصی پا به عالم مادی گذاشت. رسول خدا(صلی الله علیه واله) اگرچه انسان برگزیدهای بود لکن پس از آزمایشها و ابتلائات فراوان به آن حقیقت اتصال پیدا کرد. حضرت ابراهیم خلیل الرحمن هم مورد امتحان قرار گرفت تا به مقام امامت دست یافت. قرآن کریم در این باره میفرماید:
وَاِذِ ابْتَلى اَبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّى جاعِلُكَ لِلنّاس ِ اِمامَاً قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتى قالَ لايَنالُ عَهْدِى الظّالِمينَ؛(1)
1) . سوره بقره، آیه 124.
و [به یاد آور] آنگاه که ابراهیم را پروردگارش به اموری آزمایش کرد و او آنها را به انجام رسانید. [خداوند به او] فرمود: همانا من تو را برای مردم امام و پیشوا قرار دادم. ابراهیم گفت: و از فرزندان من [نیز پیشوایان قرار ده]. [پروردگار] فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) هم امتحان شدند و از امتحانات سربلند بیرون آمدند و پس از طی کردن قوس صعود با حقیقت محمدیه اتصال پیدا کردند. بنابراین اهل بیت: مانند ملائکه نبودند؛ چرا که اگر این چنین بود دیگر فضیلت و امتیازی بر ملائکه مقربین نداشتند. اگر پیامبر(صلی الله علیه واله) به نحو غیر ارادی به آن اوج میرسید دیگر این امتیاز و فضیلتی برای او محسوب نمیشد. روح او به عنوان روح انسان کامل و برترین مخلوق الهی، صادر اول بود اما شخص پیامبر(صلی الله علیه واله) از دوران کودکی تحت تربیت الهی قرار گرفت و با کوشش، تلاش، عبادت و بندگی و مجاهدت به آن حقیقتی که مخلوق اول بود متصل شد و لذا همهی عالم را محضر خدا دید و لحظهای از یاد خدا غافل نشد.
لحظهای که امیرالمؤمنین(علیه السلام) روی سینهی عمرو بن عبدود نشسته و میخواهد او را بکشد، ناگهان او آب دهان به صورت امیرالمؤمنین(علیه السلام) میاندازد. علی(علیه السلام) هم به عنوان یک انسان قوهی غضبیه دارد ولی این قوه تحت تسلط نفس کامل او قرار گرفته ولذا انتقام جویی شخصی در او راه ندارد. او میخواهد خشمش هم، در راه خدا و برای خدا باشد. به همین جهت از جا برمیخیزد و در میدان نبرد قدم میزند تا خشم
شخصی او فروکش کند. او نمیخواهد قتل دشمن رنگ غیر خدایی بگیرد. این روح به سبب اتصال با آن حقیقت به اندازهای عظمت پیدا کرده که دیگر جایی برای «من» باقی نمانده است.
اگر ما معتقدیم امیرالمؤمنین(علیه السلام) و ائمهی هدی: برترین انسانها بعد از پیامبر(صلی الله علیه واله) هستند، به این دلیل است که روحشان به آن حقیقت متصل شده است. اگر میگوییم شأن اهل بیت: از همهی انبیا بالاتر است برای این است که ارواح مطهر آنان در قوس نزول اولین مخلوق خداوند بوده و در قوس صعود دوباره با آن حقیقت متحد شدند. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
)إنَّا لِله وَ إنَّا إلَيه راجعُون(؛(1)
ما مملوک خداییم و یقیناً به سوی او بازمیگردیم.
«إنَّا لله» اشاره به منشأ هستی انسان دارد. انسان از خداست و حقیقت انسان کامل اولین مخلوق خداست. فیض وجود در همه عوالم
هستی و موجودات از طریق همین حقیقت که صادر اول است، جاری میشود. عالم ماده که نازلترین مرتبه وجود در بین عوالم هستی است، هستی خود را از طریق همین واسطه و سایر وسایط اخذ میکند ولی در بین همه موجودات تنها انسان است که قابلیت صعود و اتصال به حقیقت صادر اول را دارد و در بین انسانها تنها پیامبر(صلی الله علیه واله) و ائمهی معصومین: هستند که به نحو کامل (هر چند بین خود آنها هم اختلاف مرتبه است) به آن حقیقت متصل شدهاند. ما هم در این عالم
1) . سوره بقره، آیه 156.
میتوانیم قوس صعود و حرکت به سوی بالا داشته باشیم. باید بالا برویم و قرب و نزدیکی به خداوند پیدا کنیم.
إن شاءالله خداوند به حق این مجالس و محافل به ما توفیق دهد که با توسل به اهل بیت: به مقام قرب الهی راه پیدا کنیم.
توسل به انبیا و اهل بیت: مسئلهای است که مشروعیت آن قابل تردید نیست. کلام خود را با ذکر یک داستان در همین باره به پایان میرسانم.
پس از درگذشت فاطمه بنت اسد [مادر امیرالمؤمنین(علیه السلام)] رسول خدا(صلی الله علیه واله) بر بالین او نشست و فرمود: ای مادرم پس از مادرم، خدا تو را رحمت کند. سپس از برخی اصحاب خواست تا قبر را آماده کنند. وقتی قبر آماده شد، پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) با دست خود لحدی ساخت و خاک آن را خود بیرون آورد. آنگاه در قبر به پهلو دراز کشید و این چنین دعا کرد:
اَلله الَّذی يُحيی وَ يُميت وَهُوَ حیٌ لا يَموُت، إغفِر لأُمّی فاطمة بنت أسَدٍ وَوَسَّع عَلَيها مَدخَلَها بحقِّ نَبيِّکَ وَالأنبياءِ الّذينَ مِن قَبلی؛(1)
خدایی که زنده میکند و میمیراند و او زنده است و نمیمیرد، مادرم فاطمه دختر اسد را بیامرز و جایگاه او را وسیع قرار ده، به حق پیامبرت و پیامبرانی که پیش از من بودند.
1) . کشف الإرتیاب، ص 312. بحارالانوار، ج 35، ص 179. کشف الغمة، ج 1، ص 64.
طبق این نقل، پیامبر(صلی الله علیه واله) انبیای پیشین و نیز خودش را واسطه قرار داده و فاطمه بنت اسد را دعا نمود.
ان شاء الله خداوند به برکت این مجالس به ما توفیق دهد تا معارف اهل بیت(علیهم السلام) را به صورت کامل و صحیح درک کنیم.
«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»
أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین والصّلوة والسلام علی أشرف الأنبیاء و المرسلین حبیب إله العالمین أبی القاسم المصطفی محمّد وعلی أهل بیته الطیّبین الطّاهرین واللّعن علی أعدائهم أجمعین
قال الله الحکیم فی محکم کتابه، أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
طی جلسات گذشته به چند مطلب مهم پیرامون توسل پرداخته شد؛ از جمله اینکه بحث از توسل به جهات مختلف دارای اهمیت است. سپس در مورد معنای توسل گفتیم: توسل در واقع به معنای درخواست و استمداد حقیقی انسان از وسایل و وسایطی است که خداوند برای تقرب به خویش آنها را معرفی کرده است. به همین مناسبت به موضوع نیاز بشر به واسطه برای تقرب خداوند پرداخته و دلیل آن
بیان گردید و گفته شد با این که خداوند به تعبیر قرآن از رگ گردن هم به انسان نزدیکتر است اما برای این که صفات الهی در او متجلّی شود و رنگ و بوی خدایی پیدا کند (که معنای قرب همین است)، نیاز به واسطه و وسیله دارد و بدون وسیله و واسطه امکان ندارد به مقصد برسد؛ زیرا در این عالم هیچ اتفاقی بدون سبب و علت مادی یا معنوی محقق نمیشود.
مطلب دیگری که مورد اشاره قرار گرفت، معرفی اجمالی وسایط قرب به خداوند بود و بیان شد بعضی از اقسام توسل مورد اتفاق است ولی پیرامون توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) شبهاتی مطرح شده، که ما دو شبههی مهم را بررسی کردیم. پس از آن هم به بررسی برخی آیات و روایات پیرامون توسل به اهل بیت(علیهم السلام) پرداختیم.
اکنون سخن در این است که از میان وسایط و وسایل قرب به خداوند، پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) در چه جایگاهی قرار دارند و آیا امکان تقرب به خداوند بدون استفاده از این واسطه هست یا خیر؛ به عبارت دیگر، آیا توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) را میتوان امری ضروری برای بشر دانست؟
آنچه از مطالب قبلی حاصل شد، این است که کسی نمیتواند بدون این واسطهها به مقام قرب الهی برسد. در این میان، عدهای بر این باورند میتوان صرفاً به واسطه قرآن و عمل صالح و بدون وساطت
انسان کامل (پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام)) به قرب الهی رسید. در مقابل نیز عدهای بر این گمانند که فقط با توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) و بدون انجام تکالیف و عمل صالح، امکان وصول به مقام قرب الهی وجود دارد. هر دو دیدگاه اشتباه است. این واسطهها باهم میتوانند انسان را نجات دهند و باعث تقرّب او شوند. هم باید ایمان به خدا و رسول داشته باشیم و به قرآن تمسک کنیم و عمل صالح انجام دهیم و هم باید به پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: متوسل شویم و چه بسا توسل به این انسانهای کامل مهمتر است.
امام باقر(علیه السلام) در این باره میفرماید:
بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَالصَّوْمِ وَالْوَلَايَةِ، قَالَ زُرَارَةُ: فَقُلْتُ: وَأَيُّ شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ؟ فَقَالَ: الْوَلَايَةُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِي هُوَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِن؛(1)
دین اسلام بر پنج چیز بنا شده است؛ نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. زراره میگوید: پرسیدم کدامیک از اینها بالاترند؟ حضرت فرمود: ولایت، زیرا ولایت کلید آنهاست و «والی» راهنمای مردم به برپا داری آنهاست.
طبق این بیان، ولایت افضل از نماز و زکات و حج و روزه است. اما باید دید منظور از «ولایت» چیست؟ آیا اگر کسی فقط در مجالس
1) . کافی، ج 2، ص 18. وسایل الشيعة، ج 1، ص 13. المحاسن، ج 1، ص 286. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 191.
اهل بیت: شرکت کند و برای مصائب آنان اشک بریزد و بر زبانش ذکر «یا علی» و «یا حسین» جاری باشد برای نجات او کافی است، هر چند تکالیف الهی را ترک کند و اهل گناه باشد؟ متأسفانه این دیدگاه در دائرهی تفکر شیعی شکل گرفته و در ذهن برخی مردم رسوخ کرده است. منشأ آن هم برداشتهای اشتباه از برخی روایات است.
آری ولایت اهل بیت: از همه اعمال مهمتر است اما نه آنگونه که برخی تصوّر میکنند. به هر حال، بحث در این است که چرا توسل به اهل بیت: یک ضرورت است؟ برای پاسخ به این سؤال ابتدا باید با جایگاه اهل بیت(علیهم السلام) در نظام هستی بیشتر آشنا شده و سپس دانست که چرا خداوند متعال چنین انسانهایی را خلق کرد؟
در جلسهی گذشته تا حدودی با جایگاه اهل بیت(علیهم السلام) در نظام هستی آشنا شدید. اکنون مناسب است در این باره بیشتر سخن گفته شود و بهترین بیان، آن است که در کلام خود پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) آمده است.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) فرمود:
إِنَّ النُّجُومَ فِي السَّمَاءِ أَمَانٌ مِنَ الْغَرَقِ وَ أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأُمَّتِي مِنَ الضَّلَالَةِ فِي أَدْيَانِهِمْ لَا يَهْلِكُونَ مَا دَامَ مِنْهُمْ مَنْ يَتَّبِعُونَ هَدْيَهُ وَ سُنَّتَه؛(1)
ستارگان در آسمان مایه ایمنی از غرق شدن هستند و اهل بیت
1) . بحارالانوار، ج 23، ص 123. البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 310.
من برای امّتم، امان از گمراهی در دین میباشند. امت من در دین هلاک نخواهند شد تا زمانی که از هدایت و روش اهل بیت من پیروی کنند.
اما پرسش اساسی این است که چرا خداوند اهل بیت: را خلق و آنان را سبب هدایت و واسطهی قرب به خویش قرار داد؟
قبلاً اشاره شد که خداوند متعال غیب مطلق بود ولی برای ظهور و بروز، موجودی را خلق کرد که پس از او کاملترین، جامعترین و تامترین موجودات بود. حال اینکه نام اولین مخلوق و صادر اول چیست، چندان مهم نیست؛ چون تعابیر مختلفی از آن شده؛ مانند حقیقت انسان کامل، حقیقت ولایت، حقیقت محمدیه و... .
خداوند در حدیث قدسی میفرماید:
كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَأَحْبَبْتُ أَنْ اعْرَفَ فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِاعْرَف؛(1)
من گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق کردم تا شناخته شوم.
به هر حال این حقیقت واسطهی جاری شدن فیض خداوند در عالم هستی شد و از مجرای این حقیقت همهی برکات و فیوضات به سوی عالم جاری و ساری گردید. شاید برخی هستی را همین عالم مادی بپندارند؛ یعنی آن چه که به چشم میبینند یا به یکی از حواس برای آنها محسوس است اما عالم وجود بسیار گستردهتر از عالمی است که
1) . بحارالانوار، ج84، ص199. مشارق انوار الیقین، ص 41.
به عنوان عالم طبیعت و عالم ماده شناخته میشود. البته همین عالم نیز بسیار بزرگ است، از کهکشانها تا اعماق اقیانوسها همگی بخشی بسیار کوچک از عوالم وجود هستند. همهی کرات، منظومه ها، ستاره ها، سیاره ها، و در یک کلام تمام دنیا با عظمتش، پایینترین مرتبه از مراتب عالم وجودند. ما فوق این عالم، عوالم دیگری است که هر یک گستردهتر و بزرگتر از دیگری میباشد.
به هر حال در عالم غیب و ملکوت خداوند موجودی را خلق کرد که منشأ وجودات دیگر شد. عوالم یکی پس از دیگری خلق شدند تا نوبت به خلق این عالم رسید که پایینترین مرتبه از عوالم وجود است. بیان شد که صادر اول؛ یعنی حقیقت انسان کامل یا حقیقت محمدیه در واقع همان نور وجود پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: میباشد. نور امیرالمؤمنین(علیه السلام) با نور پیامبر(صلی الله علیه واله) متحد است و مقام آنها مقام قُرب خداست که هیچ کس را یارای رسیدن به آن مقام نیست. حتی جبرئیل و میکائیل که برترین ملائکه خداوند هستند، راهی به سوی آن مقام ندارند. لذا هر چه در این عالم است، در پرتو وجود آن حقیقت و در ظل نور آن به وجود آمده است.
امام صادق(علیه السلام) در این باره میفرماید:
إِنَّ اللَّهَ كَانَ إِذْ لَا كَانَ فَخَلَقَ الْكَونَ وَ الْمَكَانَ وَ خَلَقَ نُورَ الْأَنْوَارِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الْأَنْوَارُ وَ أَجْرَى فِيهِ مِنْ نُورِهِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الْأَنْوَارُ وَ هُوَ النُّورُ الَّذِي خَلَقَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً فَلَمْ يَزَالا
نُورَيْنِ أَوَّلَيْنِ إِذْ لَا شَيْءَ كُوِّنَ قَبْلَهُمَا فَلَمْ يَزَالا يَجْرِيَانِ طَاهِرَيْنِ مُطَهَّرَيْنِ فِي الْأَصْلَابِ الطَّاهِرَةِ حَتَّى افْتَرَقَا فِي أَطْهَرِ طَاهِرِينَ فِي عَبْدِ اللَّهِ وَ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام)؛(1)
همانا خداوند بود و هیچ پدیدهای نبود، سپس کون و مکان را آفرید و نورالانوار را آفرید که همه نورها از او نور گرفت و از نور خود که همه نورها از آن نور یافت در آن (نورالانوار) جاری ساخت و آن نوری است که محمد و علی را از آن آفرید. پس محمد و علی دو نور نخستین بودند؛ زیرا پیش از آنها چیزی پدید نیامده بود و آندو همواره پاک و پاکیزه در صلبهای پاک جاری بودند تا آن که در پاکترین آنها یعنی عبدالله و ابوطالب از یکدیگر جدا گشتند.
فهم این قبیل روایات هرچند مقداری مشکل است اما باید تلاش کرد اُنس بیشتری با حقایق و معارف اصیل دینی حاصل شود تا تصویر درستی از نسبت سایر موجودات با اهل بیت: به دست آید.
عارف بزرگ و واصل الی الله، امام خمینی;(2)در توضیح این روایت میفرماید: «منظور از این که فرمود: «پس آن دو، دو نور اول بودند؛ زیرا هیچ چیز پیش از آنان آفریده نشده بود» آن است که نور مقدس آن دو که از نور خدا منشأ گرفته، همان عقل مجردی است که بر عالم کون مقدم است. و این که فرمود: «فلم یزلا ... اشاراتی است به ظهور آن نور در عوالم نازله، از صلب عالم جبروت به بطن عالم ملکوت علیا
و از صلب عالم ملکوت علیا به بطن عالم ملکوت سفلی و از صلب ملکوت سفلی به بطن عالم ملکوت. پس آن نور در چکیده و خلاصهی همهی عوالم و نسخه جامع آن ها، یعنی «انسان» که ابوالبشر است ظاهر گردید و از او [پیوسته] منتقل شد تا آن که [آن نور واحد] در پاکترین صلبها یعنی عبدالله و ابی طالب(علیهما السلام) جدا گردید و دو تا شد».(1)
پس در واقع این روایت اشاره به ظهور آن دو نور مبارک و مقدس در عوالم هستی دارد.
به هرحال این نور اولین نوری است که از خدا ساطع شده است. بنابراین نور اهل بیت: واسطه در وجود است. یعنی ابتدا این نور خلق شد و انوار و موجودات دیگر از این حقیقت ساطع شدهاند. نور و حقیقت انسان کامل در عالم ماده متجلی شد و اولین مصداق آن آدم ابوالبشر است. از ابتدای خلقت انسان همواره یک مصداق انسان کامل بر روی زمین وجود داشته و الی یوم القيامة خواهد بود. البته این مصادیق در رتبه با یکدیگر مساوی نیستند. خداوند در مورد حضرت آدم(علیه السلام) میفرماید:
)وعَلَّمَ آدَم الاسماء کُلّها(؛(2)
و خداوند همه نامها[یِ موجودات] را به آدم آموخت.
و دربارهی حضرت ابراهیم میفرماید:
)وَکَذلِکَ نُری إِبْراهيمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَکُونَ
مِنَ الْمُوقِنينَ(؛(1)
و اینگونه فرمانروایی و مالکیت و ربوبیّت خود را بر آسمانها و زمین به ابراهیم نشان میدهیم تا از یقینکنندگان شود.
مرتبه «دیدن» از مرتبه «دانستن» برتر است و لذا رتبهی حضرت ابراهیم(علیه السلام) بالاتر از رتبهی حضرت آدم(علیه السلام) است و رتبهی رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه واله) از همهی انبیا برتر است. امام; میفرماید: «پیغمبر اسلام(صلی الله علیه واله) که اولین فرد انسانهاست و بزرگترین انسان کامل است»(2).
در مورد مقام والای پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: روایات بسیاری نقل شده است. امام هادی(علیه السلام) در مورد مقام و جایگاه رفیع اهل بیت(علیهم السلام) میفرماید:
خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُم؛(3)
خداوند شما را نورهایی آفرید و گرداگرد عرش خود قرار داد و با آوردنتان به دنیا بر ما منّت نهاد.
پس این حقیقت از اول خلقت تا زمانی که پیامبر(صلی الله علیه واله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) پا به عالم خاکی گذاشتند، وجود داشته است. به همین جهت پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) خطاب به امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
کُنتَ مَعَ الأنبياء سرّاً ومعی جَهراً؛(4)
تو در سرّ و پنهان با پیامبران گذشته بودی و با من در ظاهر و آشکار هستی.
حال سؤال این است که چرا این موجودات نورانی پا به عرصه وجود گذاشتند و در این عالم خاکی جای گرفتند؟ اگر بخواهیم پاسخی بسیار کوتاه به این پرسش داشته باشیم، به یک جمله از امام خمینی; میتوانیم استناد کنیم. امام; در شرح دعای سحر میفرماید: «این ساختمان وجودی نیز که محمد بن عبدالله(صلی الله علیه واله) نامیده شده، از عالم علم الهی برای رهایی اسیران زندان عالم طبیعت به عالم ملک نازل شده است».(1)
آنچه در این عبارت آمده در واقع بیان حقیقت فلسفهی خلقت اهل بیت(علیهم السلام) است. خداوند متعال از انسان چیزی جز کمال او که در پرتو قرب به ذات خویش حاصل میشود، نمیخواهد. پیام خداوند به بشر این است: ای بشر تو باید به من نزدیک شوی، ولی اینکه تقرّب چگونه حاصل میشود، به دو صورت ممکن است بیان شود: 1. خداوند میتواند اوصاف مقرّبان را برای ما بیان کند و بگوید مقرّبان کسانی هستند که ایمان به خدا و رسول(صلی الله علیه واله) بیاورند، نماز بخوانند، روزه بگیرند. 2. خداوند میتواند نمونه عینی و الگو به ما معرفی کند؛ چون بشر فطرتاً نیازمند الگوست و مهمترین راه تربیت انسان نیز ارائه الگو میباشد. هماکنون در دنیا از راه الگو سازی، فکر، ذهن و شخصیت
1) . شرح دعاء السحر (ترجمه فارسی) ص80.
مخاطبین خود را تغییر میدهند. هر کسی در زندگی خود به دنبال انتخاب الگوست و لذا مهمترین ابزاری که دشمنان امروزه در دنیا برای مسخ انسانها و جوانان به کار میبرند، استفاده از الگوهای بدلی است. آری، الگو سازی منحصر به دستگاه خداوند نیست بلکه شیطان هم الگو سازی میکند. خداوند برای پیمودن راه صحیح و تقرّب به او و اتّصاف به صفاتش «انسان کامل» را به عنوان الگو برای ما قرار داده و میفرماید:
)لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ(؛(1)
یقیناً [روش و رفتار] پیامبر(صلی الله علیه واله) الگوی نیکویی برای شما است.
وجود مقدس پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) «انسان کامل» است که از عالم جبروت به عالم مُلک و عالم ماده آمد تا در مقابل دیدگان ما قرار بگیرد و ما بدانیم به کجا باید برویم. مقرّبترین انسانها نسبت به خداوند پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) و حضرت زهرا(علیها السلام) و اولاد طاهرینش میباشند؛ زیرا آنان مظهر صفات او مانند رحمت و علم و حکمت و... در حد وجودات امکانی هستند. پیامبر(صلی الله علیه واله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) مظهر صبرند اگر خداوند میفرماید: در مشکلات دنیا صبور باشید، پیامبر(صلی الله علیه واله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در مقابل دیدگان ما قرار میدهد تا صبر در برابر مصائب و مشکلات را از عمق جان درک کنیم و دریابیم چگونه میتوان در برابر کوهی از مشکلات صبور بود. خداوند از ما میخواهد انصاف داشته باشیم. ما هرچند فطرتاً درکی از انصاف داریم؛ چون فطرت
1) . سوره احزاب، آیه 21.
راهنمای درونی ماست ولی وقتی امیرالمؤمنین(علیه السلام) را مقابل ما قرار میدهد و او را به عنوان الگو معرفی میکند، بدین معناست که از ما میخواهد به سوی این نقطه حرکت کنیم و لذا حجّت بر ما تمام میشود.
امام حسن(علیه السلام) ظرف شیری را نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) آورد. حضرت کمی از آن را میل کرد و فرمود: «بقیه را نزد اسیرتان (ابن ملجم) ببرید. آنگاه به امام حسن(علیه السلام) فرمود: به آن حقی که بر گردن تو دارم، در لباس،
غذا و آن چه میپوشید و میخورید به او [ابن ملجم] نیز بپوشانید و بخورانید»(1).
خداوند مُنصف است و علی(علیه السلام) مظهر انصاف الهی است. اگر قرار است انصاف در عالم ماده تجلّی پیدا کند، اوج تجلّی آن در وجود پیامبر(صلی الله علیه واله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. به همین جهت خداوند وجود مقدس پیامبر(صلی الله علیه واله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) را مقابل ما قرار داده تا دریابیم انصاف چیست و چگونه میتوان منصف بود.
شیعهی علی(علیه السلام) یعنی کسی که قدم جای پای او بگذارد. اگر ما میخواهیم در تشیّع قویتر شویم باید پیروی مان از امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیشتر شود. علما درباره معنای شیعه میگویند:
مَن شايع عليّاً أی اتَّبَعه؛(2)
شیعه علی کسی است که از او پیروی نماید.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در تمام ابعاد برای ما الگو و سرمشق است؛ در
مسائل اجتماعی، سیاسی، خانوادگی و ... . او با آنکه مدّت کمی خلافت ظاهری داشت اما در همین مدت کوتاه نمونه عالی یک حکومت الهی را ارائه کرد. زمانی که در یکی از شهرهای مرزی خلخال از پای زن یهودی ربودند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيرا؛(1)
اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد بلکه از نظر من سزاوار است.
آری، امام معصوم(علیه السلام) دغدغه و دردی جز هدایت مردم و برقراری عدالت ندارد و لذا حکومت فی نفسه برای او ارزشمند نیست. چنانکه علی(علیه السلام) بارها این مطلب را گوشزد نموده است.
ابن عباس میگوید: خدمت علی(علیه السلام) رسیدم در حالی که کفش خود را پینه میزد. تا مرا دید فرمود: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم: بها و قیمتی ندارد. حضرت فرمود:
وَاللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلاً؛(2)
به خدا سوگند این کفش بیارزش نزد من از حکومت بر شما محبوبتر است، مگر این که حقی را بپا دارم یا باطلی را دفع نمایم.
در جایی دیگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
أَمَا وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا ّ يُقَارّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَلا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَلَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَلَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ عِنْدِي أَزْهَدَ مِنْ عَفْطَةِ عَنْز؛(1)
سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعتکنندگان نبود و یاران حجت را بر من تمام نمیکردند و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته و رهایش میساختم و آخر خلافت را به کاسهی اول آن سیراب میکردم. آن گاه میدیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغالهای بیارزشتر است.
در کدامین مکتب چنین حاکمی یافت میشود؟ کدام فرمانروایی را مییابید که حکومت و سلطنت را با همهی جاذبهها و زیباییهایش بی ارزش بداند، به گونهای که حکومت برای او به اندازهی کفش پینه زده یا آب بینی بزی ارزش نداشته باشد، مگر آنکه در پرتو حکومت عدلی را اقامه کند. برای همین است که همهی دنیا مجذوب حضرت علی(علیه السلام) شدهاند.
1) . نهج البلاغه، خطبه3. علل الشرایع، ج1، ص151.
به هر حال همانگونه که قبلاً اشاره شد، اهل بیت: حجتهای خدا بر ما هستند. چنانچه خطاب به آنان عرض میشود:
انتُم حُجَج الله عَلی خَلقِه؛(1)
شما حجت خداوند بر مخلوقات هستید.
و این حجت بودن در تمامیامور جریان دارد، نه فقط در مسائل عبادی، بلکه آنان در مسائل اجتماعی، سیاسی و ... بر ما حجت هستند.
امام راحل; میفرماید:
«منظور از حجت بودن امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و پدران بزرگوارش(علیه السلام) این است که خداوند به سبب وجود ایشان و سیره و رفتار و گفتار آنان در تمام شئون زندگیشان به بندگان احتجاج میکند. از جمله شئون امامان، عدالت آنان در همهی زمینههای حکومت است. به عنوان مثال وجود امیرالمؤمنین(علیه السلام) برای تمام فرمانداران و حاکمان ستم پیشه حجت است؛ زیرا خداوند به واسطهی سیرت آن بزرگوار باب عذر و بهانه را بر همهی آنان در تعدّی از حدود الهی و تجاوز به اموال مسلمانان و سرپیچی از قوانین اسلام بسته است. و امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر بندگان در تمام شئون حجت است. همین گونهاند سایر حجتهای خداوند به ویژه حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که عدل را در میان مردمان میگستراند و زمین را از قسط پر میکند و بر اساس نظامیعادلانه بر مردم حکم میراند. معنای دیگر «حجج الله علی العباد» این است که اگر مردم در مسائل شرعی و احکام الهی از تدبیر امور مسلمین تا
1) . بحار الانوار، ج97، ص344. المزار الکبیر، ص 248. الهداية الکبری، ص 339 با اندکی اختلاف.
ادارهی امور سیاسی و آن چه به حکومت وابسته است، به کسانی غیر از آنها رجوع کنند، در صورتی که ایشان خود در جامعه حضور دارند عذری در پیشگاه خداوند نخواهند داشت. آری، زمانی که حاکمان ستمگر بر مردم چیره شوند و قدرت را از ائمه: سلب کنند آن گاه عذر مردم در عدم مراجعه به آنان در امور حکومتی (از نظر عقل) پذیرفته است؛ گر چه در همان زمان هم اولیای امور و زمامداران واقعی که از جانب خداوند معیّن شدهاند، آنان هستند. ... از نظر مذهب تشیّع این از امور بدیهی است که «مفهوم حجت خدا بودن امام(علیه السلام)» آن است که امام دارای منصب الهی و صاحب ولایت مطلقه بر بندگان است و چنان نیست که او تنها مرجع بیان احکام الهی است ... و روشن است که مرجع این حقوق جعل ولایت از جانب خداوند برای امام(علیه السلام) است»(1).
هرچند ما در امر حکومت نمیتوانیم مانند امیرالمؤمنین(علیه السلام) عمل کنیم ولی مسیرمان باید مسیر او باشد و حکومت ما باید رنگ و بوی حکومت او را داشته باشد.
بنابراین خداوند متعال آن حقایق مقدس را از عالم جبروت در صورت انسانی به عالم ناسوت آورد تا ما با آنها پیوند برقرار کنیم و واسطهی عروج و صعود ما شوند. به علاوه همانطور که اشاره شد اهل بیت(علیهم السلام) واسطه در وجودند؛ چون اولین مخلوقاتند و حقیقت آنان اولین نوری است که از خداوند ساطع شده و همهی موجودات از مجرای وساطت و فیض
1) . امامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی;، ص210.
آنها بهرهمند میشوند. اگر آن حقیقت نباشد عالم زیر و رو میشود. همانطور که دربارهی حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند:
وَبِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاء؛(1)
به وجود او زمین و آسمان ثابت است.
خداوند اهل بیت: را مقابل ما قرار داد تا اگر میخواهیم عبادت کنیم عبادت آنها را ببینیم. بدون وجود این الگوها امکان ندارد ما بتوانیم راه را پیدا کنیم و اگر کسی این الگوها را کنار بگذارد محال است بتواند به مقصد برسد. ایمان به خدا بدون اقتدا به اهل بیت: ناقص است. قرآن بدون اهل بیت: انسان را به سرمنزل مقصود نمیرساند. عمل صالح بدون اطاعت از اهل بیت: مقبول نیست، آن هم پیروی عملی نه زبانی. متاسفانه این تفکر در ذهن برخی رسوخ کرده که هر کس شیعه باشد به بهشت میرود، هر چند با روش و منش اهل بیت: بسیار فاصله داشته باشد، در حالی که اینچنین نیست. اهل بیت: همانند نورافکنی هستند که در پرتو نورانیّت آنان مسیر و راه زندگی مشخص و روشن میشود. امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
لَمْ يُنَادَ بِشَیءٍ مِثْلُ مَا نُودِیّ بِالْوِلايَة يَوْمَ الْغَدِير؛(2)
برای هیچ چیزی [در اسلام] آن چنان فریاد نشد که برای ولایت در روز غدیر فریاد شد.
این بدان جهت است که راهنمایی اهل بیت: و الگو قرار دادن آنان میتواند ما را به سر منزل مقصود برساند.
اهلبیت عصمت و طهارت: مقرّبترین افراد به درگاه الهی هستند؛ چون آنان کاملترین موجودات پس از خداوند میباشند و قُرب به خداوند یعنی کامل شدن وجود انسان. هر وجودی کاملتر باشد به خدا نزدیکتر است. کمال وجودی انسان نیز به علم، معرفت، اخلاق و تبلور ارزشهای الهی و دینی و انسانی است. کسی که اخلاق زشت
دارد وجودش ناقص است. کسی که غیبت میکند، تهمت میزند، مال مردم را میخورد، در واقع خود را ناقص میکند و از کمال فاصله میگیرد. وجود کامل و تامّ یعنی وجودی که به خداوند شبیه است و رنگ خدایی دارد. به هر مقدار صفات الهی در انسان تقویت شود، وجود او کاملتر میگردد. بر این اساس ما باید اهل بیت(علیهم السلام) را در زندگی خود اُسوه و الگو قرار دهیم تا به خداوند نزدیک شویم.
مقام قرب الهی یعنی مقام پیامبر(صلی الله علیه واله)، مقام امیرالمؤمنین(علیه السلام) و مقام حضرت فاطمه(علیها السلام) و اولاد طاهرینش، لذا بیان شد توسل به آنان ضروری است و در میان وسایط مهمترین وسیله و واسطه برای قرب به حق تعالی پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: میباشند. بهترین الگو و سرمشق در زندگی انسانها، پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت عصمت و طهارت: بوده و آنان حجت بر ما هستند. در زیارت جامعه کبیره میگوییم:
]أنْتُم[ حُجَجِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا وَالآخِرَة؛(1)
1) . من لا یحضره الفقیه، ج2، ص 610. تهذیب الاحکام، ج 6، ص 96.
]شما[ حجتهای خدا بر اهل دنیا و آخرت هستید.
خداوند روز قیامت به این انوار مقدّس بر ما احتجاج میکند و میفرماید: مگر من برای شما الگو معرفی نکردم؟ مگر من امیرالمؤمنین(علیه السلام) و حضرت فاطمه(علیها السلام) را الگوی شما قرار ندادم؟ مگر در نماز نگفتید:
)إهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم(؛(1)
خدایا ما را به راه استوار هدایت کن.
صراط مستقیم صراط علی(علیه السلام) است. صراط مستقیم صراط ائمه: است. خداوند روز قیامت میفرماید: اعمال، اقوال و فرامین اهل بیت(علیهم السلام) در مقابل دیدگان شما بود. شما چه کردید و از چه کسانی پیروی و تبعیت نمودید؟ آیا گفتار، رفتار و کردارتان با یکدیگر در خانواده، نسبت به همسایه و در بازار مانند اهل بیت: بود؟ چرا سراغ دیگران رفتید؟ چرا دیگران را مدل و الگوی زندگی خود قرار دادید؟ شما که راه و روش امیرالمؤمنین(علیه السلام) را میدانستید، چرا طبق آن عمل نکردید؟ به خدا قسم ما باید افتخار کنیم که الگوهای ما ائمه: با آن مقامات معنوی و علمیهستند. اگر ما این بزرگواران را رها کنیم به دامان چه کسی پناه ببریم؟ زندگی اهل بیت(علیهم السلام) سراسر نور الهی است و آنان با کردار، رفتار و گفتار خویش، بهترین الگو را به ما ارائه دادهند.
1) . سوره حمد، آیه 6.
امام حسین(علیه السلام) میفرماید:
فَلَکُم فِیَّ أُسوَةٌ؛(1)
من برای شما سرمشق و الگو هستم.
امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز میفرماید:
فِی إبنَةِ رَسول الله(صلی الله علیه واله) لِی أُسوَة حَسَنة؛(2)
برای من (زندگی و رفتار) دختر رسول خدا(صلی الله علیه واله) الگو و سرمشقی نیکو است.
وقتی امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) زندگی حضرت زهرا(علیها السلام) را سرمشق خود میداند، ما که جای خود داریم. ابعاد وجودی اهل بیت: آنقدر قابلیت الگوپذیری دارد که هیچ جای خالی را برای ما باقی نمیگذارد اما متاسفانه ما از این سرمایه بزرگ غافلیم و شخصیت آنان برای ما مغفول مانده است.
به هر حال خداوند همه اسباب سعادت را برای ما فراهم کرده و چیزی را فروگذار نکرده است. برای این منظور خدای متعال سه ابزار مهم را در اختیار ما قرار داده است:
اوّل: فطرت که یک سرمایه الهی است و در درون همه انسانها قرار داده شده است. این ندای درونی ما را به سوی سعادت میخواند.
دوم: انبیا را مبعوث و کتب آسمانی را نازل کرد و نقشهی راه را در اختیار ما قرار داد.
سوم: «انسان کامل» (که وجود مقدس پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) هستند) را به عنوان الگو و اُسوه در مقابل دیدگان ما قرار داد.
خداوند متعال امام حسین(علیه السلام) را در میان ما قرار داد تا حقیقت رضایت الهی را درک کنیم و بفهمیم چگونه ممکن است کسی در اوج سختیها، مصائب و مشکلات راضی به رضایت الهی باشد. سیدالشهدا(علیه السلام) در عین ایستادگی، پایمردی و شجاعت، بر بلندای رقت قلب و محبّت ایستاده است و تا آخرین لحظات، دلسوزانه و هدایتگرانه دشمن را نصیحت میکند تا بلکه کسی از خواب غفلت بیدار شده و در زمرهی یاران بهشتی او قرار گیرد.
إن شاء الله به برکت این مجالس و محافل توفیق پیدا کنیم هرچه بهتر و بیشتر این وجودات نورانی را بشناسیم و آنان را در مسائل اجتماعی، سیاسی، خانوادگی، فردی، عبادی و در تمام شؤون، الگو و سرمشق خود قرار دهیم.
توسل به اهل بیت: اختصاص به شیعه ندارد بلکه اهل سنت نیز قائل به توسل به اهل بیت: هستند. نمونههای فراوانی در منابع و کتب اهل سنت نقل شده است؛ از جمله:
که مأمون عباسی به او نوشاند در همان دم در طوس به شهادت رسید و قبر او در سناباد مشهد و مکان زیارتی است. او سپس مینویسد:
قد زرته مراراً کثيرة و ما حلت بی شدة فی وقت مقامی بطوس، فزرت قبر علی بن موسی الرضا صلوات الله علی جده وعليه ودعوت الله ازالتها عنی الا استجيب لی وزالت عنی تلک الشدة وهذا شئ جربته مراراً فوجدته کذلک، اماتنا الله علی محبّة المصطفی وأهل بيته صلی الله عليه وعليهم أجمعين؛(1)
من دفعات زیادی، آن قبر را زیارت کردهام. زمانی که در طوس بودم، هر مشکلی برایم رخ میداد، قبر علی بن موسی الرضا را که - درود خدا بر جدش و خودش باد - زیارت میکردم و برای برطرف شدن مشکلم دعا مینمودم که دعایم مستجاب میشد و مشکل من برطرف میگردید. تا مادامی که در طوس
بودم این را بارها تجربه کردم و نتیجه گرفتم خداوند ما را بر محبت مصطفی و اهلبیتش - که درود خدا بر او و اهلبیتش باد - بمیراند.
1) . الثقات، ج 8، ص 457.
سپس از قول «ابوعلی خلال» رئیس حنابله این جمله را نقل میکند:
ما همنی امر فقصدت قبر موسی بن جعفر فتوسلت به الا سهل الله تعالی لی ما احب؛(1)
هرگاه با مشکلی روبرو میشدم به زیارت قبر موسی بن جعفر(علیه السلام) میرفتم و به آن حضرت متوسل میشدم، خداوند آن چه را که دوست میداشتم، برایم آسان مینمود.
محمد بن المومل يقول: خرجنا مع
امام اهل الحديث أبی بکر بن خزيمه وعديله ابی علی الثقفی مع جماعة من مشائخنا و هم اذ ذاک متوافرون الی زيارة قبر علی بن موسی الرضا بطوس، قال: فرأيت من تعظيمه - يعنی ابن خزيمة - لتلک البقعة وتواضعه لها وتضرعه عندها ما تحيرنا؛(2)
محمد بن المومل میگوید: به همراه ابن خزیمه (امام اهل حدیث) و ابو علی ثقفی به همراه گروه زیادی از اساتیدمان به زیارت قبر امام رضا(علیه السلام) رفتیم. ابن خزیمه در مقابل قبر علی بن موسی الرضا(علیه السلام) تواضع و تضرع زیادی از خود نشان داد و ما همگی از احترام و تعظیم ابن خزیمه در مقابل قبر شریف امام رضا(علیه السلام) تعجب کردیم.
البته ابن حجر بخشی از عبارت او را حذف کرده ولی حافظ جوینی ادامهی جریان را اینگونه نقل میکند:
... فدوّنوا شمائل ابی بکر ابن خزيمة عند الزيارة وفرحوا و تصدّقوا شکراً لله علی ما ظهر من امام العلماء عند ذلک الإمام والمشهد و قالوا باجمعهم: لو لم
يعلم هذا الامام انه سنة وفضيلة لما فعل؛(1)
ناظران چگونگی و طرز زیارت ابن خزیمه را تدوین کردند و از این برخورد و کیفیت زیارت بارگاه مقدس امام رضا(علیه السلام) بسیار خوشحال شدند و به شکرانه این نعمت صدقه دادند و همگی گفتند: اگر زیارت قبر شریف امام رضا(علیه السلام) سنت و فضیلت نبود هرگز ابن خزیمه این گونه زیارت نمیکرد.
به هر حال قدر توسل به اهل بیت: را بدانید و آن را دستکم نشمارید.
«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»
1) . فرائد السمطین، ج 2، ص 198.
أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمین والصلوة والسلام علی أشرف الأنبیاء والمرسلین حبیب إله العالمین أبی القاسم المصطفی محمّد وعلی أهل بیته الطیَبین الطّاهرین واللّعن علی أعدائهم أجمعین
قال الله الحکیم فی محکم کتابه، أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
از مطالبی که در جلسات گذشته بیان شد معلوم گردید که ما برای ارتباط با خداوند نیازمند وسیله هستیم و بدون وسیله و واسطه ارتباط با خداوند ممکن نیست. وسیلهها و واسطهها نیز در شرع بیان شدهاند. مهمترین وسیله و واسطهی ما با خداوند متعال وجود مقدس نبی اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: هستند و لذا توسل به آنان امری ضروری است. همچنین بیان شد به چه دلیل خداوند متعال انسان کامل را وسیله و واسطهی ارتباط و
اتّصال به خود قرار داده است. حال سؤال این است که چگونه میتوان به وسیلهی اهل بیت: به خداوند نزدیک شد؟
درک این مطلب که ایمان به خدا و رسول چگونه ما را به خداوند متعال نزدیک میکند چندان مشکل نیست. قرابت و نزدیکی به خدا به سبب باور قلبی به او با اندک تأملی معلوم میشود. همچنین اینکه چگونه عمل صالح ما را به خداوند نزدیک میسازد تا حدودی قابل درک و فهم است. اما اینکه انسانهایی همانند پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: سبب قرب ما به خداوند متعال باشند، به سادگی قابل تصور نیست و نیاز به تبیین دارد.
تصویر این مسئله به ویژه برای ما که مسلمان و شیعه هستیم بسیار مهم است. لذا لازم است بیان شود که اهل بیت: چگونه سبب نزدیکی انسان به خداوند و وسیلهی رسیدن او به مقام قرب حق تعالی هستند؟
برداشت اغلب مردم از توسل نادرست یا ناقص است. بسیاری گمان میکنند فقط برای رفع گرفتاری و حل مشکل باید اهل بیت: را واسطه قرار داد، در حالی که توسل معنایی فراتر و عمیقتر دارد. حقیقت توسل این است که ما به این وجودات نورانی تمسّک کنیم تا خود را کاملتر و به مقام قرب الهی نزدیکتر شویم.
وساطت پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) برای رسیدن به مقصد و وصول به مقام قرب الهی نیازمند سه گام اساسی است. چنانچه کسی این سه گام را بردارد،
میتواند ادعا کند اهل بیت(علیهم السلام) را وسیلهی تقرب الهی قرار داده است.
گام اول، معرفت و شناخت پیامبر(صلی الله علیه واله) و ائمه: است. انسان تا کسی را نشناسد نمیتواند با او ارتباط برقرار کند. منظور از شناخت، شناختن شناسنامهای نیست. شناخت شناسنامهای نسبت به اهل بیت: را غیر مسلمانها هم میتوانند کسب کنند. آنها نیز میدانند پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) فرزند چه کسی بود و در چه تاریخی به دنیا آمد و چه سرگذشتی داشت. در چه تاریخی از دنیا رفت و در طول زندگی چه حوادثی برای او پیش آمد. بنابراین شناخت شناسنامهای کمکی به ما نمیکند. آن چه
مهم است شناخت نسبی جایگاه آنان در نظام تکوین و تشریع و نسبت انسان با آنهاست؛ چون شناخت کامل امام معصوم و انسان کامل برای ما مقدور نیست. چنانکه امام رضا(علیه السلام) میفرماید:
فَمَنْ ذَا الَّذِي يَبْلُغُ مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ أَوْ يُمْكِنُهُ اخْتِيَارُهُ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ ضَلَّتِ الْعُقُولُ وَ تَاهَتِ الْحُلُومُ وَ حَارَتِ الْأَلْبَابُ وَ خَسَأَتِ الْعُيُونُ وَ تَصَاغَرَتِ الْعُظَمَاءُ وَ تَحَيَّرَتِ الْحُكَمَاءُ وَ تَقَاصَرَتِ الْحُلَمَاءُ وَ حَصِرَتِ الْخُطَبَاءُ وَ جَهِلَتِ الْأَلِبَّاءُ وَ كَلَّتِ الشُّعَرَاءُ وَ عَجَزَتِ الْأُدَبَاءُ وَ عَيِيَتِ الْبُلَغَاءُ عَنْ وَصْفِ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِهِ أَوْ فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ وَ أَقَرَّتْ بِالْعَجْزِ وَ التَّقْصِيرِ وَ كَيْفَ يُوصَفُ بِكُلِّهِ أَوْ يُنْعَتُ بِكُنْهِهِ أَوْ يُفْهَمُ شَيْءٌ مِنْ أَمْرِهِ أَوْ يُوجَدُ مَنْ يَقُومُ مَقَامَهُ وَ يُغْنِي غِنَاهُ لَا كَيْفَ وَ أَنَّى وَ هُوَ بِحَيْثُ النَّجْمُ مِنْ يَدِ الْمُتَنَاوِلِينَ وَ وَصْفِ الْوَاصِفِينَ
فَأَيْنَ الِاخْتِيَارُ مِنْ هَذَا وَ أَيْنَ الْعُقُولُ عَنْ هَذَا؛(1)
چه کسی در این جهان به شناخت همه جانبه امام میرسد یا برایش ممکن است که امام و امامت را برای مردم انتخاب کند؟ هیهات، هیهات، در این جا خردها گم گشته، خویشتن داری ها بیراهه رفته و عقلها سرگردان و دیدهها بینور و بزرگان در این حریم کوچک شده و حکیمان متحیّر و خردمندان کوتاه فکر و خطیبان درمانده و خردمندان نادان و شعرا وامانده و ادبا ناتوان و سخندانان درماندهاند که بتوانند یکی از شئون و فضایل امام را توصیف کنند. همگی به عجز و ناتوانی معترفند. چگونه ممکن است تمام اوصاف و حقیقت امام را بیان کرد یا مطلبی از امر امام را فهمید و جایگزینی که کار او را انجام دهد برایش پیدا کرد؟! ممکن نیست، چگونه و از کجا؟! در صورتی که او از دستیازان و وصفکنندگان اوج گرفته و مقام ستاره در آسمان را دارد، او کجا و انتخاب بشر؟ او کجا و خرد بشر؟!
البته عدم توانایی شناخت و معرفت کامل نسبت به امام معصوم عذری قابل قبول برای جهل نسبت به امام نیست بلکه باید در حد امکان برای کسب معرفت و شناخت امام تلاش کرد.
کسب معرفت و شناخت نسبت به امام(علیه السلام) نیز به حکم فطرت، عقل،
1) . کافی، ج 1، ص 201. تحف العقول، ص 439. کمال الدین وتمام النعمة، ج 2، ص 678.
قرآن و روایات ضروری است. توضیح این مطلب بحثی مبسوط میطلبد اما اجمالاً به این ادله اشاره میشود.
یک) فطرت: انسان فطرتاً به دنبال الگو است و چون خداوند پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهلبیت او را اسوه و الگو قرار داده، پس باید آنها را شناخت.
دو) عقل: عقل همانگونه که نبوت و وجود نبی را لازم میشمارد، وجود امام را هم ضروری میداند و درک میکند که باید امام را شناخت تا بتوان از او اطاعت و پیروی کرد.
سه) قرآن: آیات متعددی در این باره نازل شده؛ از جمله آیه:
)يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ(؛(1)
[یاد کن] روزی را که هر گروهی از مردم را با امامشان میخوانیم.
در روز قیامت مردم گروه گروه برای رسیدگی اعمال فراخوانده میشوند. رسیدگی اعمال در چند مرحله انجام میشود. ابتدا صفها را از هم جدا کرده و سپس یک به یک شروع به بررسی میکنند. تا کسی امامش را نشناسد نمیتواند به دنبال او برود. هر کسی برای خود امامی قرار داده و در گروه وی قرار میگیرد. بنابراین صفها به این طریق از یکدیگر جدا شده و رسیدگی به اعمال آغاز میشود.
چهار) روایات: روایات بسیاری در مورد ضرورت کسب معرفت و شناخت امام معصوم وارد شده؛ از جمله:
1) . سوره اسراء، آیه 71.
مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ
مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة؛(1)
کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد مرگش، مرگ جاهلیّت است.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه واله): مَنْ مَاتَ ولا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً؟ قَالَ(علیه السلام): نَعَمْ، قُلْتُ: جَاهِلِيَّةً جَهْلاءَ أَوْ جَاهِلِيَّةً لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ؟ قَالَ(علیه السلام): جَاهِلِيَّةَ كُفْرٍ وَنِفَاقٍ وَضَلَال؛(2)
آیا پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) فرموده است: هرکس بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است؟ حضرت فرمود: آری، عرض کردم: جاهلیت کامل یا جاهلیتی که امامش را نشناسد؟ فرمود: جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی.
گویا این مطلب برای راوی سنگین بوده، لذا میپرسد: منظور از جاهلیت کدام نوع از جاهلیت است؛ جاهلیت نسبی یا جاهلیت مطلق؟ حضرت فرمود: جاهلیت مطلق چون در روایت آمده که اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد به جاهلیت کفر، نفاق و ضلال از دنیا رفته است.
بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَبِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَبِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى؛(1)
به وسیلهی ما خدا پرستش شد و به وسیلهی ما خدا شناخته شد و به وسیلهی ما خدای تبارک و تعالی را یگانه شناختند.
شرح این حدیث خود نیازمند مجال مبسوطی است. اینکه امام(علیه السلام) فرمود به وسیله ما خدا شناخته شد و پرستش شد و یگانه دانسته شد به چه معناست؟ در یک جمله میتوان گفت آنان با گفتار و رفتار خویش خدا را به ما شناساندند و تعلیم دادند که چگونه باید خدا را عبادت کرد و معنای توحید حقیقی چیست. آنان در متن زندگی چگونگی زندگی موحّدانه را به نمایش گذاشتند. نکتهی دیگر آنکه طبق این روایت معبود خداوند است و اهل بیت(علیهم السلام) هیچگاه معبود نیستند تا برخی با اتهام شرک، توسل به آنان را زیر سؤال ببرند.
مَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ وَمَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ اللَّه؛(2)
هر که ایشان [ائمه علیهم السلام] را بشناسد، خدای را شناخته و هر که ایشان را نشناسد، خدای را نشناخته است.
پس ما به وسیلهی اهل بیت: میتوانیم خدا را بشناسیم و او را بپرستیم و از او اطاعت کنیم.
ممکن است این سؤال به ذهن برخی خطور کند که تکلیف کسانی
که نماز میخوانند و عمل صالح انجام میدهند ولی امام را نمیشناسند چه میشود؟
امام باقر(علیه السلام) در این باره میفرماید:
إِنَّمَا يَعْرِفُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَ يَعْبُدُهُ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَعَرَفَ إِمَامَهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَمَنْ لَا يَعْرِفِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَلَا يَعْرِفِ الْإِمَامَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ فَإِنَّمَا يَعْرِفُ وَيَعْبُدُ غَيْرَ اللَّهِ هَكَذَا وَاللَّهِ ضَلَالا؛(1)
تنها کسی به خدای (عزوجل) معرفت پیدا کند و او را پرستش کند که هم خدای (عزوجل) را و هم امام از خاندان ما را بشناسد و کسی که خدای (عزوجل) را نشناسد و امام از ما خاندان را نشناسد، غیر خدا را شناخته و عبادت کرده و این چنین [کسانی] به خدا گمراهند.
عبادت حقیقی خدا فقط از مجرای اهل بیت(علیهم السلام) میسّر است. اگر سخنان و مناجات اهل بیت: نباشد چگونه میتوان خداوند متعال را شناخت؟ اگر دعای کمیل و ابوحمزه ثمالی و روایات اهل بیت: نباشد چگونه اوصاف خداوند از قبیل علم، قدرت، رحمت، حکمت قابل درک است؟
اگر معرفت و شناخت نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) حاصل نشود چگونه میتوان آنها را الگو و مقتدای خویش قرار داد. اگر امام حسین(علیه السلام) برای ما مجهول باشد چگونه میتوانیم به دنبال او حرکت کنیم و او را
1) . کافی، ج 4، ص 181. الوافی، ص 82.
سرمشق خود قرار دهیم؟ مهمتر آنکه اگر شناخت و معرفت امام نباشد محبّت نسبت به او حاصل نمیشود؛ چون ممکن نیست انسان به مجهول مطلق محبت پیدا کند. لذا باید تا حدودی آن چیز شناخته شده باشد تا محبت نسبت به آن در دل پدید آید. البته معرفت مراتبی دارد. چه بسا کسی فقط به آنچه در مجالس میشنود اکتفا کند. این یک مرتبه از معرفت است، هرچند بر فرض صحت مطالب نیز کافی نیست.
بنابراین گام اول برای این که بخواهیم پیامبر(صلی الله علیه واله) و ائمه: را وسیلهی تقرب الهی قرار دهیم، معرفت آن بزرگواران: است. هرچه این معرفت عمیقتر باشد بهتر میتواند به ما برای تقرّب به خداوند کمک کند.
من به شما جوانان عزیز توصیه میکنم بخشی از وقت خود را صرف کسب معرفت و شناخت نسبت به اهل بیت: نمایید. همه باید سعی کنیم اهل بیت(علیهم السلام) را بهتر و بیشتر بشناسیم. سیرهی اهل بیت(علیهم السلام) و مباحث امامشناسی را دنبال کنیم. اگر ما اهل بیت: را بشناسیم آنگاه معنای «انسان کامل» را به طور نسبی درک خواهیم کرد و مقصد خود را خواهیم شناخت و خواهیم دانست برای قرب به خدا چه باید کرد. دیگر گمان نمیکنیم قرب به خدا منحصر در نماز و روزه است بلکه پی خواهیم برد قرب به خداوند در گرو نماز و روزه به همراه مبارزه با نفس اماره و انجام عمل صالح و دوری از رذایل اخلاقی و کسب فضایل اخلاقی است. قرب به خدا یعنی به گونهای زندگی کنیم که همواره اخلاق، روش و منش ما به اهل بیت: نزدیکتر باشد.
گام دوم، محبت است. محبت زاییدهی معرفت است و لذا حد محبت ما به هر چیزی تابع میزان معرفت ما نسبت به اوست. این معرفت با شناخت شهودی یا با شناخت علمی حاصل میشود. در مورد محبت به اهل بیت: آیات و روایات بسیاری وارد شده؛ از جمله:
خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به پیامبر(صلی الله علیه واله) میفرماید:
)قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى(؛(1)
بگو از شما در مقابل این (ابلاغ رسالتم) هیچگونه پاداش و اجری طلب نمیکنم جز مودّت نسبت به نزدیکانم [اهل بیتم].
منظور از «قُربی» در آیه ی شریفه، اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه واله) میباشند و روایات متعددی از طرق شیعه و سنّی در این زمینه وارد شده است؛ از جمله:
مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِيداً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مَغْفُوراً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً أَلَا وَمَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مُؤْمِناً مُسْتَكْمِلَ الْإِيمَانِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ بَشَّرَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ بِالْجَنَّةِ ثُمَّ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ فُتِحَ لَهُ فِي قَبْرِهِ بَابَانِ إِلَى الْجَنَّةِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ جَعَلَ اللَّهُ قَبْرَهُ مَزَارَ مَلَائِكَةِ الرَّحْمَةِ أَلَا وَ مَنْ
1) . سوره شوری، آیه23.
مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ عَلَى السُّنَّةِ وَ الْجَمَاعَةِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَكْتُوبٌ بَيْنَ عَيْنَيْهِ آيِسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ كَافِراً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ لَمْ يَشَمَّ رَائِحَةَ الْجَنَّة؛(1)
هر کس با عشق و علاقه و محبت اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه واله) از دنیا برود در صف شهیدان است. آگاه باشید کسی که با محبت و عشق آل محمد(صلی الله علیه واله) از دنیا برود، آمرزیده و بخشوده خواهد بود. آگاه باشید کسی که با محبت و عشق آل محمد(صلی الله علیه واله) از دنیا برود، تائب (توبه کننده) از دنیا رفته است. آگاه باشید کسی که با محبت و عشق آل محمد(صلی الله علیه واله) بمیرد، مؤمن کامل الایمان از دنیا رفته است. آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد(صلی الله علیه واله) از دنیا برود، فرشتهی مرگ او را بشارت به بهشت میدهد و سپس نکیر و منکر (فرشتگان سؤال و جواب در برزخ) به او بشارت دهند. آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد(صلی الله علیه واله) بمیرد، او را همانند عروسی که به حجله میبرند، به سوی بهشت میبرند. آگاه باشید کسی که بر محبت آل محمد(صلی الله علیه واله) بمیرد، دو در از قبرش به سوی بهشت باز میشود. آگاه باشید کسی که با عشق آل محمد(صلی الله علیه واله) بمیرد، خداوند قبرش را زیارتگاه فرشتگان رحمت خود قرار میدهد. آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد(صلی الله علیه واله) از دنیا برود، بر سنّت واقعی
1) . التفسیرالکبیر، ج 27، ص 595. تفسیر کشّاف، ج 4، ص 220.
پیامبر(صلی الله علیه واله) و اجتماع مسلمین از دنیا رفته است. آگاه باشید هر کس با بغض و کینه آل محمد(صلی الله علیه واله) بمیرد، روز قیامت [به صحرای محشر] میآید در حالی که بین چشمانش نوشتهاند: این شخص مأیوس و ناامید از رحمت الهی است. آگاه باشید هرکس با بغض و کینهی آل محمد(صلی الله علیه واله) بمیرد، کافر از دنیا میرود، آگاه باشید هرکس با بغض و کینهی آل محمد(صلی الله علیه واله) بمیرد، بوی بهشت را استشمام نمیکند.
فخر رازی پس از نقل این روایت به توضیح و تفسیر «آل محمد(صلی الله علیه واله)» که محور روایت است، پرداخته و میگوید:
آل محمد(صلی الله علیه واله) کسانی هستند که بازگشت امرشان به سوی اوست. کسانی که ارتباطشان محکمتر و کاملتر باشد، «آل» او محسوب میشوند و شکی نیست که فاطمه و علی و حسن و حسین محکمترین پیوند را با رسول خدا(صلی الله علیه واله) داشتند و این از مسلّمات و مستفاد از احادیث متواتر است.(1)
... وَأَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَصِيَّ مُحَمَّدٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَمَوْلَاهُمْ وَأَنَّ حَقَّهُ مِنَ اللَّهِ مَفْرُوضٌ وَاجِبٌ وَطَاعَتَهُ طَاعَةُ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ وَأَنَّ مَوَدَّةَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَفْرُوضَةٌ وَاجِبَةٌ عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَة؛(2)
... شهادت دهید به این که علی بن ابی طالب جانشین محمد(صلی الله علیه واله) و امیرالمؤمنین است و او رهبر و پیشوای مردم است و حقش از جانب خداوند بر مردم واجب است. اطاعت او اطاعت از خدا و رسول میباشد و امامان هم از فرزندان او میباشند. دوستی خاندان او بر هر مؤمن و مؤمنهای واجب است و از آنها باید اطاعت کنند.
محبت اهل بیت(علیهم السلام) به اندازهای در روایات شیعه و سنّی مورد تاکید قرار گرفته که کسی نمیتواند آن را انکار کند. عموم برادران اهل سنت نیز نسبت به اهل بیت: با نهایت احترام، ادب، تکریم و محبت برخورد میکنند و حتی محبت به اهل بیت: را وظیفه میدانند. البته شیعیان و اهل سنت در یک مسئله مهم اختلاف نظر دارند و آن هم مسئله امامت و ولایت اهل بیت: است. آنان ولایت را به محبّت تفسیر میکنند اما نزد شیعیان ولایت به معنای امامت و سرپرستی است.
محبّت به اهل بیت: دارای مراتب مختلف است. همه ما نسبت به اهل بیت: محبّت داریم ولی باید سعی کنیم با کسب معرفت و شناخت نسبت به آن بزرگواران، محبت خویش به آنان را قویتر نماییم.
محبّت نوعی کشش و جاذبهی درونی است نسبت به کسی یا چیزی که به حسب دوری یا نزدیکی آن کس یا چیز از محبّ، کم و زیاد میشود و تابع جهات گوناگون است. محبّت به پیامبر(صلی الله علیه واله) و خاندان او نیز بیجهت نیست. پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در این باره میفرماید:
أَحِبُّونِي لِحُبِّ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَأَحِبُّوا أَهْلَ بَيْتِي لِحُبِّي؛(1)
1) . امالی (صدوق)، ص 364. شرح الاخبار، ج 3، ص 4. علل الشرائع، ج 1، ص 139. امالی (طوسی)، ص 278. بشارة المصطفی لشيعة المرتضی، ص 61.
مرا به خاطر خدا دوست بدارید و اهل بیتم را به خاطر محبّت من دوست بدارید.
در واقع مقصود پیامبر(صلی الله علیه واله) این است که مرا به این دلیل که مطیع و مجری اوامر الهی و محبوب او هستم، دوست بدارید و اهل بیت مرا به این جهت که ادامهدهندهی راه من و محبوب من هستند، دوست بدارید. بنابراین اگر ما دوستدار اهل بیت: هستیم بدین جهت است که آنان خلیفه و مأمور خداوند، مبلّغ دین و شارح آن هستند. اگر
حبّ اهل بیت(علیهم السلام) در دل ماست به جهت تجلّی خداوند متعال در وجود آنهاست. آنان مظهر تمام اسماء و صفات خداوند میباشند و این ویژگی در خصوص اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه واله) ثابت است و به همین سبب از انبیای الهی برترند. خداوند متعال با یکی از اسمائش بر حضرت موسی(علیه السلام) تجلّی کرد ولی او طاقت نیاورد و بیهوش شد. خداوند درباره این حادثه در قرآن کریم میفرماید:
)وَلَمَّا جاءَ مُوسي لِميقاتِنا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني أَنْظُرْ إِلَيْکَ قالَ لَنْ تَراني وَلکِنِ انْظُرْ إِلَي الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَراني فَلَمَّا تَجَلَّي رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسي صَعِقاً(؛(1)
زمانی که موسی به میعادگاه ما آمد و پروردگارش با وی سخن گفت. عرض کرد: پروردگارا! جمال با کمال ذات بینهایتت را [به قلب من] بنمای تا تو را [به رؤیت ویژه باطنی] بنگرم. خدا
1) . سوره اعراف، آیه 143.
فرمود: هرگز مرا نخواهی دید ولی به این کوه بنگر، اگر [پس از جلوه من] برجای خود ثابت و برقرار ماند، تو هم به زودی مرا خواهی دید. چون پروردگارش به کوه جلوه کرد، آن را متلاشی نمود و موسی بیهوش شد.
طبق این آیه، یک جلوه از جلوههای خداوند متعال بر کوه تجلّی کرد، کوه متلاشی و حضرت موسی(علیه السلام) بیهوش شد. اما خداوند متعال با همه اسماء و صفاتش در وجود مبارک پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: تجلّی کرده است. یعنی ظرف وجودی پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: به این اندازه وسعت دارد.
اکنون که لزوم محبّت به پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: آشکار گردید، لازم است حدّ این محبت و آثار آن بیان شود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در این باره میفرماید:
لا يؤمن أَحدُکُم حَتّی أکوُنَ أحَبَّ إلَيهِ مَن ولده وَ والدِهِ وَالنَّاسِ أجمَعين؛(1)
هیچ یک از شما به مرحلهی ایمان نمیرسد، جز این که مرا از فرزند، پدر و مادرش و از همهی مردم بیشتر دوست بدارد.
کسی که عاشق اهل بیت(علیهم السلام) شود آنها را بر همه چیز و همه کس مقدم میدارد و به خاطر اهل بیت(علیهم السلام) از همسر، فرزند، مقام و ثروت
1) . کنزالعمال، ج 1، ص 37. مسکن الفواد عند فقد الاحبة والاولاد، ص 17 (با اندکی اختلاف)، مسند احمد، ج 27، ص 449. سنن نسائی، ج 6، ص 534. صحیح بخاری، ج 1، ص 14.
دست برمیدارد. البته محبّت در مرتبه پایینتر نیز آثار خود را دارد ولی باید به این مرحله رسید. قطعاً همین اندازه از محبّتی که ما به اهل بیت(علیهم السلام) داریم برایمان نافع است و إن شاء الله هنگام جان دادن و در برزخ و در قیامت و هنگام حسابرسی اعمال نجاتبخش ما خواهد بود.
روایات بسیاری نیز در مورد آثار محبّت نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) وارد شده است؛ از جمله:
حُبِّي وَحُبُّ أَهْلِ بَيْتِي نَافِعٌ فِي سَبْعَةِ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِيمَةٌ عِنْدَ الْوَفَاةِ وَفِي الْقَبْرِ وَعِنْدَ النُّشُورِ وَعِنْدَ الْكِتَابِ وَعِنْدَ الْحِسَابِ وَعِنْدَ الْمِيزَانِ وَعِنْدَ الصِّرَاط؛(1)
دوست داشتن من و اهل بیتم، در هفت جای بسیار هولناک سود میبخشد؛ هنگام مردن، در قبر، روز محشر، هنگام دادن نامهی اعمال، هنگام حساب، نزد میزان و نزد صراط.
يَا سَلْمَانُ حُبُّ فَاطِمَةَ يَنْفَعُ فِي مِائَةِ
مَوْطِن؛(2)
ای سلمان! دوستی فاطمه3 در صد جایگاه به حال انسان سودمند است.
إن شاءالله خداوند محبّت اهل بیت: را در دل ما روزافزون بفرماید.
گام سوم در توسل به ائمه: برای تقرّب به خداوند، اطاعت از آنان است. معرفت، مولودی به نام محبّت و محبّت، مولودی به نام اطاعت و پیروی دارد. این امور زنجیروار به هم متّصلند. هر چه معرفت و شناخت نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) افزون گردد، اطاعت از آنان پابرجا تر است. شخص مجذوب و عاشق دیگر توجهی به خویش ندارد بلکه همه توجه او به سوی معشوق است و همه چیزش رنگ و بوی محبوب پیدا میکند و رفتار، حرکات و سکناتش هم مطابق میل و خواسته محبوبش میشود. اگر کسی اهل اطاعت و پیروی از اهل بیت(علیهم السلام) نباشد نام شیعه را نمیتوان بر او گذاشت، البته اطاعت هم مراتبی دارد که در روایات به آن اشاره شده است؛ از جمله:
لَيْسَ مِنْ شِيعَتِنَا مَنْ يَكُونُ فِي مِصْرٍ يَكُونُ فِيهِ آلَافٌ وَيَكُونُ فِي الْمِصْرِ أَوْرَعُ مِنْه؛(1)
شیعه ما نیست کسی که در شهری چند هزار نفری به سر برد و در آن شهر پارساتر از او وجود داشته باشد.
واضح است که این بیان برای ترغیب به حد اعلای پیروی است نه این که آن شخص واقعاً شیعه نباشد. انتظار اهل بیت: از ما این است که به فرامین آنان پایبند باشیم و از آن بزرگواران اطاعت کنیم؛ زیرا
1) . بحارالانوار، ج 65، ص 164. السرائر، ج 3، ص 639. وسائل الشیعه، ج 15، ص247.
کسی که مطیع آنها باشد در واقع مطیع اوامر الهی است.
يَا جَابِرُ، أَيَكْتَفِي مَنْ يَنْتَحِلُ التَّشَيُّعَ أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ؟ فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ، وَ مَا كَانُوا يُعْرَفُونَ يَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ، وَ التَّخَشُّعِ، وَ الْأَمَانَةِ، وَ كَثْرَةِ ذِكْرِ اللَّهِ، وَ الصَّوْمِ، وَ الصَّلَاةِ، وَ الْبِرِّ بِالْوَالِدَيْنِ، وَ التَّعَاهُدِ لِلْجِيرَانِ مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْغَارِمِينَ وَ الْأَيْتَامِ، وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ، وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ، وَ كَفِّ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ، وَ
كَانُوا أُمَنَاءَ عَشَائِرِهِمْ فِي الْأَشْيَاءِ. قَالَ جَابِرٌ: فَقُلْتُ: يَا بن رَسُولِ اللَّهِ، مَا نَعْرِفُ الْيَوْمَ أَحَداً بِهذِهِ الصِّفَة، فَقَالَ: يَا جَابِرُ، لَاتَذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذَاهِبُ، حَسْبُ الرَّجُلِ أَنْ يَقُول: أُحِبُّ عَلِيّاً وَ أَتَوَلَّاهُ، ثُمَّ لَايَكُونَ مَعَ ذلِكَ فَعَّالًا؟! فَلَوْ قَالَ: إِنِّي أُحِبُّ رَسُولَ اللَّهِ، فَرَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه واله) خَيْرٌ مِنْ عَلِيٍّ(علیه السلام)، ثُمَّ لَايَتَّبِعُ سِيرَتَهُ، وَ لَا يَعْمَلُ بِسنّتهِ، مَا نَفَعَهُ حُبُّهُ إِيَّاهُ شَيْئاً؛ فَاتَّقُوا اللَّهَ، وَ اعْمَلُوا لِمَا عِنْدَ اللَّهِ، لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ، أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ(عزّوجل) وَ أَكْرَمُهُمْ عَلَيْهِ أَتْقَاهُمْ، وَأَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِهِ. يَا جَابِرُ، وَ اللَّهِ مَا يُتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ(تَبَارَكَ وَ تَعَالى) إِلَّا بِالطَّاعَةِ، وَ مَا مَعَنَا بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ، وَ لَا عَلَى اللَّهِ لِأَحَدٍ مِنْ حُجَّةٍ؛ مَنْ كَانَ لِلَّهِ مُطِيعاً، فَهُوَ لَنَا وَلِيٌّ؛ وَ مَنْ كَانَ لِلَّهِ عَاصِياً، فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ؛ وَ مَا تُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَل والورع؛(1)
اى جابر، كسى كه خود را از شيعيان ما ميداند آيا براى او
1) . کافی، ج3، ص189. امالی طوسی، ص 735. وسائل الشیعه، ج 15، ص 234.
كافى است كه فقط اظهار دوستى ما خاندان رسالت را بنمايد؟ بهخدا سوگند شيعهی ما نيست مگر آن كس كه از خدا بترسد و اطاعت دستور او را بنمايد و شیعهی ما شناخته نميشوند مگر با صفات تواضع و فروتنى و عبادت و امانت و درستى و بسیار به ياد خدا بودن و ذكر او و مراقبت به روزه و نماز و نيكى به پدر و مادر و رسيدگى به همسايههاى مستمند و تهيدست و بدهكاران و يتيمان و راستگویى و قرائت قرآن و بازداشتن زبان از مردم مگر در كارهاى خوب (نصيحت و خيرخواهى و ارشاد و امر به معروف و نهى از منكر ...) و در ميان بستگان و طایفه امين بر همه چیز مردم باشند. جابر میگويد: عرضه داشتم يابن رسول اللَّه، من كسى را امروز با اين صفات سراغ ندارم. فرمود: اى جابر، روشهاى غلط تو را به غرور و باطل نكشاند. آيا اين بس است كه انسان با زبان بگويد على(علیه السلام) را دوست ميدارم و اهل ولايت هستم و در عين حال هیچ سعی و تلاشی در انجام وظایف عملى نداشته باشد؟ اگر به جاى اين بگويد رسول خدا(صلی الله علیه واله) را دوست ميدارم (البته معلوم است كه رسول خدا(صلی الله علیه واله) مقام و مرتبهاش از على(علیه السلام) برتر و بالاتر است) ولى از روش پيامبر(صلی الله علیه واله) پيروى نكند و به سنّت او عمل ننماید، اين چنين دوستى كه اثر عملى نداشته باشد سودى به حال او ندارد. پس از خدا بترسيد و براى به دست آوردن ثواب هاى اخروى عمل نمایيد. خداوند با هیچ کس قرابت و خويشاوندى ندارد. محبوبترين بندگان نزد خدا و
گرامىترین آنان پرهيزكارترین و مطيعترین آنان است. اى جابر، به خدا سوگند نزديكى و تقرّب به خدا بدست نمي آيد مگر از راه بندگى و اطاعت و برات آزادى از آتش با ما نيست و حجت و دليل هم كسى بر خدا ندارد (كه بتواند اثبات كند كه من در ترك اطاعت عذر موجهى داشتم). بهطور كلى هر كس مطيع خدا باشد و از فرمان خدا اطاعت نمايد او دوست ما است و هر كه معصيت او را نمايد دشمن ما است و نعمت ولايت و محبت ما بدست نميآيد مگر از راه عمل و پرهيزكارى.
امام باقر(علیه السلام) صریحاً میفرماید که هرکس فرمان خدا را اطاعت کند او دوست ماست و هر که معصیت خدا نماید او دشمن ماست. پس چگونه برخی ادعای محبّت اهل بیت: دارند و گمان میکنند ولایت بدون اطاعت از اوامر و نواهی آن بزرگواران و ترک واجبات و ارتکاب معاصی حاصل میشود و باعث نجات آنان خواهد بود؟
أَنَّا لَا نُغْنِي مِنَ اللَّهِ شَيْئاً و أ َبْلِغْ شِيعَتَنَا أَنَّهُ لَا يُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِالْعَمَلِ، وَ أَبْلِغْ شِيعَتَنَا أَنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَى غَيْرِهِ، وَ أَبْلِغْ شِيعَتَنَا أَنَّهُمْ إِذَا قَامُوا بِمَا أُمِرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَة؛(1)
به شیعیان ما ابلاغ کن که ما به هیچ وجه شما را از خدا بینیاز نمیکنیم. (یعنی به اعتماد ما از عمل باز نمانند) و به
1) . وسائل الشیعۀ، ج1، ص93.
شیعیان برسان که آن چه نزد خداست به آنها نرسد مگر به
عمل. و به شیعیان ابلاغ کن بزرگترین مردم از نظر حسرت کسی است که عدلی را وصف کند و سپس با آن مخالفت کرده و به سوی چیز دیگری عدول کند و به شیعیان ابلاغ کن اگر به آن چه که به آن مأمور شدند عمل کنند بدرستی که روز قیامت اهل نجات هستند.
برخی از شیعیان فقط عَلَم ائمه: را به دوش میکشند اما با دستورات آنها مخالفت میکنند. حسرت این افراد از کسانی که شیعه نیستند بیشتر است. امام رضا(علیه السلام) چند بار تاکید فرمودند: «أَبْلِغْ شِيعَتَنَا؛ ابلاغ کن و برسان به شیعیان ما» که صرفاً ادعا فایده ای ندارد بلکه باید عمل کرد.
تقرّب به خداوند متعال از طریق اهل بیت: با این سه گام محقق میشود: 1. معرفت و شناخت اهل بیت:. 2. محبت به اهل بیت(علیهم السلام). 3. اطاعت و پیروی از اهل بیت(علیهم السلام).
بر این اساس، حقیقت توسل به اهل بیت(علیهم السلام) این است که امام را بشناسیم و به او عشق بورزیم و مطیع و پیرو او باشیم. اگر این سه گام برداشته شد آنگاه میتوان گفت ما ائمه: را وسیلهی تقرّب به خداوند قرار دادهایم. در زیارت جامعه کبیره خطاب به ائمه: میگوییم: «ومتقرّب بِکُم إليه؛ و به واسطه شما به خدا تقرّب میجوییم». علامه طباطبایی; که فردی جامع در علوم منقول و معقول و اهل سیر
و سلوک بود، میفرمود: «هیچ بابی از معنویت گشوده نشده إلّا با توسل به امام حسین(علیه السلام) و زیارت ایشان».(1)
http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3282/4302/34821
یکی از عالمان اهل سیر و سلوک فرموده: «غالب مردم نمیدانند توسل به اهل بیت: برای چیست. آنها برای رفع مشکلات و گرفتاریهای زندگی به اهل بیت: متوسل میشوند، در صورتی که ما برای طی کردن مراحل توحید و خداشناسی باید در خانهی اهل بیت(علیهم السلام) برویم».(2)
متأسفانه جایگاه توسل در ذهن برخی به حدّی تنزل پیدا کرده که گویا اهل بیت: خلق شدهاند تا اگر ما گرفتاری و مشکلی پیدا کردیم آن را برطرف کنند. هرچند آنان کریم و بزرگوارند و در رفع مشکلات یاری میرسانند. در زیارت جامعه کبیره میگوئیم: «عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَسَجِيَّتُكُمُ الْكَرَم؛ روشتان احسان و اخلاق و خویتان بزرگواری است». اگر کسی برای رفع مشکلات و گرفتاریهای دنیوی نیز به آنان متوسل شود، چنانچه مصلحت باشد، گرفتاری را برطرف و حاجت را برآورده میکنند اما مهمتر از همه آن است که آیا برای رفع گرفتاری دنیوی به آنها توسل می جوییم یا برای کشف حقایق هستی و رسیدن به توحید و معارف الهی دست به دامان آنان میشویم.
اهل بیت(علیهم السلام) کسی را بیپاسخ نمیگذارند، لکن آنچه ما از آنان طلب
میکنیم مهم است. اگر از اهل بیت: توحید، معرفت و فضایل اخلاقی بخواهیم و خود نیز تلاش و کوشش کنیم و شایستگی و لیاقت از خود نشان دهیم، قطعاً به ما عنایت میکنند. پس سعی کنیم در معنای توسل بیشتر تأمل کنیم و بدانیم هر چه معرفت، محبّت و اطاعت ما نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) عمیقتر شود، تقرّب ما به خداوند بیشتر خواهد شد.
توسل به پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: در زمان حیات ایشان و پس از آن امری متداول بین اصحاب بوده است. در این جلسه به دو نمونه دیگر اشاره میشود.
أَلَا يَ-ا رَسُولَ اللَّهِ أُنْتَ رَجَاؤُن---ا
وَكُنْتَ بِنَا بَرّاً وَ لَمْ تَ-كُ جَ-افِي-ا
وَکُن--تُ بِ--نا بَ--رّاً رَؤوفاً نَبيّن-ا
ليَ-بکِ عَليکَ القوم مَن کانَ باکياً(1)
ای پیامبر گرامی تو امید ما هستی، تو فرد نیکوکاری بودی و هرگز جفا ننمودی، تو به ما نیکوکار و مهربان بودی، ای پیامبر ما، از این قوم هرکس گریان است، باید بر تو اشک بریزد.
1) . الاستیعاب، ج 1، ص 49. الاصابة، ج 8، ص 9 با اندکی اختلاف. انساب الاشراف، ج 1، ص594 با اندکی اختلاف.
از قطعه شعری که در محضر صحابه پیامبر(صلی الله علیه واله) القا شده، نکاتی قابل استفاده است؛ از جمله اینکه طبق عبارت «أُنْتَ رَجَاؤُنا» پیامبر(صلی الله علیه واله) همواره پناهگاه است و لذا اختصاص به زمان حیات او ندارد. این سیره مسلمین از صدر اسلام تا به حال جریان دارد.
است که به پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) متوسل و متوجه میشود. وی همچنین مینویسد: «به پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) باید توسل جست و در توسل به احترام مقام آن حضرت از خداوند درخواست میشود؛ چون پیامبر(صلی الله علیه واله) محل نزول کوههای گناه و سنگینی آنهاست». کنایه از اینکه آن حضرت، شفاعت امتش را از خداوند میخواهد؛ چون به برکت شفاعت حضرت و عظمت او نزد پروردگار هیچ گناهی برابری نمیکند و هرکس خلاف این مطلب را معتقد باشد، محرومی است که خداوند بصیرتش را پوشانده و سریرتش را گمراه کرده است. آیا او سخن خدا را نشنیده است که فرمود: «اگر آنان که بر خویشتن ظلم کردند پیش تو (پیامبر) میآمدند تا از خدا برایشان آمرزش بخواهی...»(1)زرقانی آنگاه می گوید: «و شاید مراد علامه خلیل از این سخن تعریض بر ابن تیمیه باشد».(2)
ان شاء الله خداوند به برکت این مجالس و محافل توفیق شناخت و اطاعت بیشتر نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) را به ما عنایت فرماید.
«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»
أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمین والصلوة والسلام علی أشرف الأنبیاء والمرسلین حبیب إله العالمین أبی القاسم المصطفی محمّد وعلی أهل بیته الطیّبین الطّاهرین واللّعن علی أعدائهم أجمعین
قال الله الحکیم فی محکم کتابه: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
توسل به اهل بیت: سه مرتبه دارد؛ 1. مرتبه عالی. 2. مرتبه متوسط. 3. مرتبه دانی (پایین). اکثر مردم با مرتبهی دوم و سوم توسل آشنایی دارند ولی از مرتبهی اول غافلند. در این مجال اندک این مراتب اجمالاً توضیح داده میشوند.
مرتبهی اول توسل به اهل بیت(علیهم السلام) که عالیترین مرتبه آن میباشد، توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: برای تقرّب به خداوند متعال است.
در جلسات گذشته بیان شد که ما باید به خداوند متعال نزدیک شویم؛ چون هدف از خلق و آفرینش انسان قُرب به خداوند است. هرچند به تصریح قرآن خداوند به ما نزدیک است؛
)نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ(؛(1)
و ما به او [انسان] از رگ گردن و رگهای خونش نزدیکتریم.
خداوند به ما نزدیک است اما ما از خدا دوریم. برای روشن شدن مطلب مثالی ذکر میکنم. همهی شما از شدت علاقه مادر به فرزند اطلاع دارید. معمولاً برای بیان برترین و والاترین محبّت بشری به محبت مادر به فرزند مثال زده میشود. مادر عاشق فرزند خویش و روز و شب به فکر اوست. تمام حواس مادر منعطف به فرزند است. از درد و رنج فرزند دردمند میشود. اگر فرزندش بیمار شود یا خاری به پای او برود مادر بیتاب میشود. اما در مقابل، غالباً فرزند در عالم خود سیر کرده و این محبّت را درک نمیکند و چه بسا به توصیههای دلسوزانه مادر اعتنایی ندارد. این همان دوری فرزند از مادر است. پس مادر به فرزند بسیار نزدیک، اما فرزند از مادر دور است. نسبت ما انسانها و خداوند متعال از این جهت شبیه نسبت فرزند و مادر است. خداوند متعال (بلاتشبیه) نسبت به انسانها همانند مادری است که نسبت به فرزندش عاشقانه و دلسوزانه رفتار میکند و نگران همه ابعاد زندگی بنده خویش، بلکه مهربانتر از مادر نسبت به فرزند است.
1) . سوره ق، آیه16.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در همین باره میفرماید:
وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ اللَّهُ أَرْحَمُ بِعِبَادِهِ مِنَ الْوَالِدَةِ الْمُشْفِقَةِ عَلَى وَلَدِهَا؛(1)
قسم به آن که جانم در دست اوست؛ خداوند به بندگانش از مادر مهربان نسبت به فرزندش مهربانتر است.
پس خداوند نسبت به ما از مادر هم مهربانتر است ولی ما توجه به مهر و محبّت و رحمت خداوند نداشته و از آن غافلیم. لذا ما از خدا دوریم و خدا به ما نزدیک است.
انبیا مبعوث شدهاند تا انسان را به خدا نزدیک کنند. پیامبران آمدهاند تا انسان رنگ الهی بگیرد؛ چنان که خداوند در قرآن کریم میفرماید:
)صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً(؛(2)
رنگ خدایی [بپذیرید، رنگ ایمان، توحید و اسلام] و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است.
اگر هدف از خلقت انسان این بود که صرفاً بخورد و بیاشامد و لذت ببرد خلق حیوان برای این منظور کافی به نظر میرسید و دیگر لزومی نداشت انسان آفریده شود. انسانی که خداوند برای او ابزار درونی و بیرونی هدایت به سوی کمال را فراهم کرده، باید خدایی شود و رنگ و بوی الهی بگیرد. این مسیری است که انبیا و اولیای الهی آن
را طی کردند و ما هم باید در آن مسیر حرکت کنیم. قطعاً ما نمیتوانیم
به قلهای که پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) به آن دست یافته، برسیم ولی همهی ما از قابلیتهایی برخورداریم و ابزارهایی در اختیار داریم که به کمک آنها میتوانیم به سوی آن قله حرکت کنیم. اما این چگونه ممکن است؟ خداوند، پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) را آفرید و بدین وسیله قلّهی انسانیت را به ما نشان داد. اگر خدا چنین نمیکرد ما نمیتوانستیم تصویری از یک انسان الهی داشته باشیم. اگر آنان نبودند ما الگو نداشتیم تا همانندسازی کنیم و بر طبق آن به سوی مقصد پیش برویم. انسان الگو را میبیند و سعی میکند تمام ابعاد زندگی و حتی شکل و شمائل خود را مانند او قرار دهد.
خداوند متعال میفرماید:
)لَقَدْ کانَ لَکُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ(؛(1)
یقیناً [روش و رفتار] پیامبر الگوی نیکویی برای شماست.
خداوند این اسوه را قرار داد تا ما بدانیم چه باید بشویم و کجا باید برویم. اهل بیت(علیهم السلام) چون دارای این مقامات و فضیلتها هستند، الگو قرار داده شدند.
اگر میگوییم ائمهی معصومین: به خداوند نزدیکتر و مقرّبترند بدین معناست که سنخیتشان با خداوند بیشتر است و به همین جهت شأن و منزلت والایی دارند. در زیارت جامعه کبیره میخوانیم:
أَعْظَمَ شَأْنَكُمْ وَ أَجَلَّ خَطَرَكُم؛
مقام تان بزرگ و رتبه تان عظیم است.
1) . سوره احزاب، آیه21.
این مطلبی است که برخی از آیات و روایات نیز بر آن دلالت دارند. تقرّب اهل بیت(علیهم السلام) به خداوند متعال با دلایلی از جمله آنچه ذیلاً میآید قابل اثبات است.
)السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ(؛(1)
آنان که (مشتاقانه در ایمان) بر همه پیشی گرفتند و (در اطاعت خدا و رسول) مقام تقدم یافتند، آنان به حقیقت مقرّبان درگاهند.
در بعضی روایات به نحو آشکار و روشن به مصداق «السابقون» که مقربان درگاه الهی هستند، اشاره شده است؛ از جمله امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
نَحْنُ السَّابِقُون وَنَحْنُ الآخَرُون؛(2)
ما پیشگامان و ما آخرون هستیم.
)فَأَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبينَ، فَرَوْحٌ وَرَيْحانٌ وَجَنَّةُ نَعيمٍ(؛(3)
پس اگر (آن محتضر) از مقرّبان باشد در راحتی و آسایش و
بهشت پر نعمت خواهد بود.
امام باقر(علیه السلام) دربارهی این آیه میفرماید:
هَذَا فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِين؛(1)
این آیه دربارهی امیرالمؤمنین و ائمه: پس از اوست، درودهای خداوند بر همهی آنان باد.
ذَاكَ عَلِيٌّ وَشِيعَتُهُ، هُمُ السَّابِقُونَ إِلَى الْجَنَّةِ، الْمُقَرَّبُونَ مِنَ اللَّهِ بِكَرَامَتِهِ لَهُم؛(2)
آنها علی و شیعیان (پیروان واقعی) او هستند که پیشگامان به سوی بهشت و مقرّبان پیشگاه پروردگارند به خاطر احترامی که خدا برای آنان قائل شده است.
شِيعَتُنَا أَقْرَبُ الْخَلْقِ مِنْ عَرْشِ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بَعْدَنَا؛(3)
روز قیامت بعد از ما نزدیکترین خلق به عرش خداوند شیعیان ما (پیروان واقعی ما) هستند.
اللّهُمَّ إِنِّي لَوْ وَجَدْتُ شُفَعاءَ أَقْرَبَ إِلَيْكَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ
بَيْتِهِ الاَخْيارِ الأَئِمَّةِ الاَبْرارِ لَجَعَلْتَهُمْ شُفَعائِي؛
خدایا اگر من شفیعانی را به درگاهت نزدیکتر از محمد و اهل بیتش، آن خوبان و پیشوایان و نیکان مییافتم آنها را شفیعان خود قرار میدادم.
آری، اهل بیت(علیهم السلام) برترین و بارزترین مصادیق مقرّبان خداوند متعال هستند و ما با تمسّک و توسّل به آنها است که میتوانیم به خداوند نزدیک شویم.
البته پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: با آنکه در جوار قرب الهی سکنی گزیدهاند، باز هم از خداوند قرب را مسئلت میکنند. امام سجاد(علیه السلام) در مناجاتش با خداوند متعال عرض میکند:
وَقُربُکَ غَايَةُ سُؤالِی؛(1)
و قرب تو نهایت خواسته من است.
چه بسا این پرسش به ذهن خطور کند که چرا مقرّبترین انسانها
به خداوند متعال نیز چنین درخواستی را مطرح میکنند؟ آنچه در پاسخ به این سؤال به صورت خلاصه میتوان گفت این است که اهل بیت(علیهم السلام) در عالم ماده و طبیعت زندگی میکنند و طبیعتاً باید بخورند، بیاشامند وبا مقتضیات این عالم ایام را سپری کنند. لذا ممکن است به خاطر نیازهای مادی از جمله خواب، لحظاتی از آن مقام و توجه به ذات اقدس احدیّت غافل شوند و به همین جهت است که استغفار و طلب تقرّب میکنند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در این باره میفرماید:
1) . زاد المعاد، ص 412. بحارالانوار، ج 91، ص 148.
إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي وَإِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّة؛(1)
همانا که قلبم را غباری میپوشاند و من روزی هفتاد مرتبه از خداوند متعال آمرزش میطلبم.
پیامبری که تمام وجودش را خدا احاطه کردهاست، میفرماید: کدورتهایی برای قلب من حاصل میشود که برای آن استغفار میکنم. پس این استغفار، استغفار از معصیت و گناه نیست؛ زیرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) معصوم است و فکر گناه هم در خیال او نمیگنجد. اما همین مقدار که توجه او از وحدت به عالم کثرت و طبیعت معطوف میشود، احساس دوری از خدا کرده و استغفار میکند. درد و رنج پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: درد فراق است. حقیقت وجودی و روح آنان در جوار قرب الهی است اما در عالم ماده و طبیعت محصور شدهاند.
به هرحال خداوند چنین موجودات نورانی را برای ما به عنوان واسطه قرار داده تا با توسل و تمسک و اقتدا به آنان به مقام قرب الهی دست یابیم.
اگر کسی در منظومهی معارف دینی و روایات تأمل کند پی خواهد برد که همه امور به سوی امام تنظیم شده است؛ بدین معنا که گویا برنامهی
1) . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 5، ص 320. جامع الاخبار (شعیری)، ص 57 (با اندکی اختلاف)، بحارالانوار، ج 25، ص 204.
شارع در هر مسئلهای این است که ذهن انسانها را به سوی کانون آفرینش و نقطه پرگار هستی یعنی وجود مقدس امام معطوف کند. البته این مطلب بیجهت هم نیست. برای تقریب به ذهن ذکر یک مثال خالی از فایده نیست. در میدان جنگ توجه همه سربازان باید به فرمانده لشکر باشد. اگر سربازی در میدان نبرد غفلت ورزد و ذهنش از آرایش نظامی که فرمانده دستور داده، به جای دیگری معطوف شود، نظام آن لشکر از بین خواهد رفت و نتیجهاش شکست و غلبه دشمن است. بر این اساس، گویا خداوند متعال از ما طلب میکند که در میدان نبرد با شیطان و در مسیر دشوار سعادت و طریق پرفراز و نشیب قرب الهی، تمام توجه ما به «انسان کامل» باشد. به همین جهت در روایات، تعابیر بسیار بلندی در معرّفی انسان کامل بیان شده است. این تعابیر از سوی پیامبر(صلی الله علیه واله) و ائمه: خودستایی نیست بلکه صرفاً به این منظور بیان شده که بفهماند آنان جلوه خدا هستند و راه رسیدن به قرب الهی توجه
و تمسک به آنان است. به برخی از این روایات اشاره میشود.
أنا عين الله وأنَا يَدالله وأنَا جَنبُ الله وَأَنَا بابُ الله؛(1)
من چشم خدا هستم، من دست خدا هستم، من جنب خدا هستم و من باب خدا هستم.
1) . بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد (صلی الله علیهم)، ج1، ص61. کافی، ج 1، ص 145.
نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ وَنَحْنُ بَابُ اللَّهِ وَنَحْنُ لِسَانُ اللَّهِ وَنَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ وَنَحْنُ عَيْنُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَنَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ فِي عِبَادِه؛(1)
ما حجت خدا هستیم، ما باب خدا هستیم، ما وجه خدا هستیم، ما چشم خدا هستیم در میان خلقش و مائیم والیان امر خدا در میان بندگانش.
يَتَسَاءَلُونَ، عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ((2)میفرماید:
هِيَ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ مَا لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ آيَةٌ هِيَ
أَكْبَرُ مِنِّي وَلَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّي؛(3)
این آیه در مورد امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) است. امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) میفرمود: خدا را آیهای بزرگتر از من نیست و خدا را خبری بزرگتر از من نیست».
نَحنُ حَبلُ الله؛(4)
ما حبل خدا هستیم.
تعابیری همچون: «عین الله، یدالله، جنب الله، باب الله، لسان الله،
1) . همان. الخرائج والجرائح، ج 1، ص 288.
2) . سوره نبأ، آیه 1-2.
3) . کافی، ج 1، ص 207. بصائر الدرجات، ج 1، ص 77. الوافی، ج 3، ص 523.
4) . شواهد التنزیل، ج 1، ص 169. تفسیر فرات کوفی، ص 91. فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص 185. الهداية الکبری، ص 240 عن ابی جعفر(علیه السلام). امالی طوسی، ص 654 عن ابی جعفر(علیه السلام).
وجه الله، حجت الله» همه از خصوصیات آن ارواح و انوار مقدس است. آن حقیقت با عناوینی مانند آیت کبرای الهی، حجت عظمای الهی، خلیفه الهی و ... معرفی شده است. بیان این اوصاف بر اساس آنچه که پیشتر گفته شد، به این جهت است که ذهن همه انسانها به سوی این کانون آفرینش و هستی متوجه شود؛ زیرا این کانون محور و واسطهی قُرب الهی است.
در دعای ندبه میخوانیم:
أينَ وَجهُ الّذِی يتوجّه اليه الاولياء؛
کجاست آن جلوه خدا که دوستان به سویش روی آورند.
آری، محوریت امام معصوم در عالم هستی به وضوح از مجموع روایات قابل استفاده است. لذا ذهن ما هم باید به این کانون آفرینش معطوف باشد. نه برای آنکه اهل بیت: معبودند بلکه بدین جهت که آنان واسطهی قرب الهی و مقتدا و الگو بوده و باید از آنان پیروی و اطاعت کرد و به همین دلیل است که آن بزرگواران خود را به عنوان «عین الله، یدالله، جنب الله، باب الله، لسان الله، وجه الله، حجت الله» معرفی میکنند. این عالیترین مرتبهی توسل است. در زیارت جامعه کبیره میگوییم: «ومتقَرّبٌ بِکُم اليه»؛ «و به واسطهی شما به خدا تقرّّب میجویم». تقرب انسان به خداوند با وساطت پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیهم السلام) هم به این است که ما راه و روش بندگی و زندگی را از آنان بیاموزیم.
از آنچه بیان گردید، معلوم میشود مرتبه عالی توسل به اهل بیت(علیهم السلام) کدام است ولی نکتهای که برای تکمیل این بحث لازم است به آن اشاره شود، ابعاد مختلف توسل و تمسک به اهل بیت(علیهم السلام) در این مرتبه است. به طور کلی در این مرتبه به سه بُعد میتوان اشاره کرد. 1. رابطه با خداوند متعال 2. رابطه با مردم 3. رابطه با طبیعت.
یکی از ابعاد توسل به اهل بیت(علیهم السلام) برای تقرب به خداوند، بُعد ارتباط انسان با خداوند است. این بُعد از مهمترین ابعاد زندگی انسان است و لذا میبایست به نحوی صحیح آن را تنظیم کند. چارچوب این ارتباط به بهترین و کاملترین وجه توسط اهل بیت: هم در گفتار و هم در رفتار تبیین شده است. اگر اهل بیت: نبودند ما نمیتوانستیم خداوندی که بر اساس حدیث قدسی «گنج پنهان»(1)
بوده، را بشناسیم و عبادت کنیم. امام باقر(علیه السلام) در همین باره میفرماید:
بنا عُبدالله وبنا عُرف الله؛(2)
به وسیله ما خدا پرستش شد و به وسیله ما خدا شناخته شد.
معنای این سخن آن نیست که هنگام عبادت به یاد اهل بیت:
باشیم. برداشت اشتباه صورت نگیرد. شهید مطهری نقل میکند: «زمانی من نزد سید هاشم حداد از شاگردان مرحوم قاضی رفتم. ایشان رو به من کردند و پرسیدند: نماز را چگونه میخوانی؟ عرض کردم: کاملاً توجه به معانی کلمات و جملات آن دارم. ایشان گفت: پس کِی نماز میخوانی؟ در نماز توجهات به خدا باشد و بس!».(1)نهایت تلاش ما در نماز این است که به واژهها و معانی آنها توجه کنیم. مثلاً هنگام قرائت «إهدِنا الصِّراطَ المُستَقیم» معنای آن را در ذهن میگذرانیم که «ما را به راه راست [و استوار] هدایت کن». ولی نماز یعنی حضور قلب در برابر خدا و این فراتر از واژههاست. لذا معنا ندارد هنگامی که نماز میخوانیم به اهل بیت(علیهم السلام) بیندیشیم. معنای تمسّک به اهل بیت: در بُعد ارتباط با خداوند متعال یعنی اینکه عبادت و بندگی و تسلیم در برابر خدا را از آنان فرا بگیریم و ببینیم آنها چگونه در مقابل خداوند متعال به عبادت میپرداختند و آنان را سرمشق و الگوی خود قرار دهیم.
در حالات اهل بیت عصمت و طهارت: نوشته اند: هنگام نماز که فرا میرسید، حالشان متغیّر میشد و لرزه بر اندامشان میافتاد و رنگ رخسارشان دگرگون میگشت.
در مورد پیامبر(صلی الله علیه واله) نقل شده است:
كَانَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه واله) إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ يَرْبَدُّ وَجْهُهُ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ تَعَالَى...؛(2)
هنگامیکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله)به نماز میایستاد، چهرهی مبارکش از خوف خداوند برافروخته میشد.
همچنین نقل شده:
إِنَّ النَّبِيَّ(صلی الله علیه واله) كَانَ إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ كَأَنَّهُ ثَوْبٌ مُلْقًى؛(1)
وقتی به نماز میایستاد بدن مبارکش هم چون جامه ای که در معرض باد است، تکان میخورد.
در مورد حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) نقل شده است:
هنگامیکه به عبادت میایستاد، بدنش از خوف مقام خداوند میلرزید و نفس نفس میزد و با تمام وجود به عبادت روی میآورد و موجب فخر خداوند بر فرشتگان بود.(2)
در مورد امیرالمؤمنین(علیه السلام) میگویند:
كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) إِذَا حَضَرَ وَقْتُ الصَّلَاةِ يَتَزَلْزَلُ وَ يَتَلَوَّنُ فَيُقَالُ لَهُ مَا لَكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَيَقُولُ: جَاءَ وَقْتُ أَمَانَةِ اللَّهِ الَّتِي عَرَضَهَا عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ فَلَا أَدْرِي أُحْسِنُ أَدَاءَ مَا حَمَلْتُ أَمْ لا؟؛(3)
هرگاه وقت نماز فرا میرسید علی بن ابی طالب(علیه السلام) بر خود میلرزید و رنگش تغییر میکرد. از آن حضرت میپرسیدند: ای
امیرالمؤمنین شما را چه میشود؟ میفرمود: وقت ادای امانت الهی فرا رسیده است. همان امانتی که خداوند به آسمانها و زمین عرضه کرد و آنها از برداشتن آن امتناع کرده و ترسیدند ولی انسان آن را برداشت و من نمیدانم آیا امانتی را که بر عهده دارم نیکو ادا خواهم کرد یا نه؟
همچنین در مورد سیدالشهدا(علیه السلام) نقل شده است:
«هرگاه امام حسین(علیه السلام) وضو میگرفت، رنگ چهره اش تغییر میکرد. به ایشان عرض کردند: چرا چنین حالتی به شما دست میدهد؟ حضرت فرمود: سزاوار است بر آن کسی که میخواهد بر خداوند وارد شود چنین باشد».(1)
در مورد امام سجاد(علیه السلام) اینگونه نقل شده است:
أَنَّ مَوْلَانَا زَيْنَ الْعَابِدِينَ(علیه السلام) كَانَ إِذَا قَالَ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ يُكَرِّرُهَا فِي قِرَاءَتِهِ حَتَّى كَانَ يَظُنُّ مَنْ يَرَاهُ أَنَّهُ قَدْ أَشْرَفَ عَلَى مَمَاتِه؛(2)
امام سجاد(علیه السلام) آن قدر در نماز جملهی «مالک یوم الدین» را تکرار میکرد که بیننده گمان میکرد ایشان در آستانهی جان دادن است.
امام صادق(علیه السلام) دربارهی امام سجاد(علیه السلام) میفرماید:
كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) إِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ اقْشَعَرَّ جِلْدُهُ
وَاصْفَرَّ لَوْنُهُ وَارْتَعَدَ كَالسَّعَفَة؛(1)
هرگاه وقت نماز فرا میرسید، علی بن الحسین(علیه السلام) پوست بدنش میلرزید و رنگش زرد میشد و مانند بید به لرزه میافتاد.
در مورد امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) گفته شده:
کانَ ابوجعفر وابوعبدلله(علیهما السلام) إِذَا قَامَا فِي الصَّلَاةِ تَغَيَّرَتْ أَلْوَانُهُمَا مَرَّةً حُمْرَةً وَ مَرَّةً صُفْرَةً كَأَنَّمَا يُنَاجِيَانِ شَيْئاً يَرَيَانِه؛(2)
امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) هرگاه به نماز میایستادند، رنگشان تغییر میکرد. گاهی سرخ و گاهی زرد میشدند. گویی با کسی مناجات میکنند که او را میبینند.
این نماز واقعی است. اگر میخواهیم به اهل بیت: تمسّک کنیم نماز ما باید به نماز امیرالمؤمنین(علیه السلام) نزدیک شود. اگر آنان در هنگام نماز میلرزیدند این واقعیتی اجتنابناپذیر در نحوهی ارتباط آنان با خدا بود و اثر تسلیم و عبودیت محض اینچنین در جسم آنان نمودار میشد. گاهی انسان میبیند برخی موقع نماز خود را به لرزه درمیآورند و
حرکات غیرمتعارفی انجام میدهند. این مصنوعی است و با آن چه از اهل بیت(علیهم السلام) گزارش شده ماهیتاً متفاوت است.
این نکته را هم متذکر شوم که ما وظیفه داریم معرفت خویش را نسبت به مفاهیم دینی ارتقا دهیم. باید سعی کنیم عقول خود را رشد
دهیم. انبیا و اولیا آمدند تا عقول بشر را کامل کنند و زمانی که ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور کنند عقول مردم را کامل مینمایند. امام باقر(علیه السلام) در این باره میفرماید:
إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُم؛(1)
زمانی که قائم ما قیام کند خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان گذارد سپس عقولشان را جمع کند [تا پیروی هوس نکنند و با یکدیگر اختلاف نورزند] و در نتیجه خردشان کامل شود [متانت و خودنگهداریشان کامل شود].
ممکن است فهم و تحلیل برخی معارف دشوار باشد، اما فهم بیشتر، نتیجه مطالعه و پرسش است. پیامبر(صلی الله علیه واله) میفرماید:
الْعِلْمُ خَزَائِنُ وَمَفَاتِيحُهُ السُّؤَال؛(2)
دانش گنجینههایی است و کلیدهای آن پرسش است.
بنابراین هرگاه سؤالی در ذهنتان پدیدار میشود به دنبال پاسخ و کشف مجهول باشید که این کار باعث رشد و شکوفایی ذهن نیز میگردد.
بُعد دیگر از ابعاد توسل به اهل بیت(علیهم السلام) برای تقرب به خداوند، بُعد ارتباط انسان با دیگران است. اهمیت این بُعد از بُعد اول کمتر نیست.
در پرتو ارتباط با مردم است که انسان میتواند اوج بگیرد، چنانچه میتواند سقوط کند. میدان روابط اجتماعی صحنهی ظهور خودخواهی و منیّت و نیز عرصه تجلّی مبارزه با انانیت و نبرد با هوای نفس است. کسی که در این میدان دست از خودخواهی بردارد و اهل عدل و انصاف و محبت و گذشت باشد، بیتردید به خداوند نزدیک میشود و در مقابل کسی که اهل ظلم و تعصب و عداوت و انتقام باشد، بدون شک از خداوند دور میشود. بر این اساس، نوع رابطهی اهل بیت(علیهم السلام) با مردم مدرسهی تقرب به خداوند است. در این مدرسه ما میآموزیم چگونه با کنار گذاشتن خودخواهی و رعایت حقوق دیگران به خداوند نزدیک شویم. آنان به عنوان معلمان این مدرسه به ما میآموزند که چگونه باید «خود» را کنار گذاشت تا بتوان به «خدا» رسید. با دقت در این مسئله کاملاً واضح میشود که قرب به خداوند متعال فقط به عبادت نیست. البته عبادت مظهر دینداری است ولی دینداری و وصول به قرب الهی در آن خلاصه نمیشود. به برخی از روایات در این باره اشاره میشود تا اهمیت رابطه با مردم بیشتر آشکار گردد.
أَمَرَنِي رَبِّي بِمُدَارَاةِ النَّاسِ كَمَا أَمَرَنِي بِأَدَاءِ الْفَرَائِض؛(1)
پروردگارم همانطور که مرا به انجام واجبات فرمان داده به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است.
1) . کافی، ج 2، ص 117. معانی الاخبار، ص 386. امالی طوسی، ص 481، مشکاة الانوار، ص 211.
مدارا و رفق با مردم به اندازهای مهم است که در کنار فرایض ذکر شده ولی متاسفأنه ما به عنوان مسلمان آنگونه که شایسته است به آن التفات نداریم.
يَا عَبِيدَ السَّوْءِ تَلُومُونَ النَّاسَ عَلَى الظَّنِّ وَ لَا تَلُومُونَ أَنْفُسَكُمْ عَلَى الْيَقِينِ يَا عَبِيدَ الدُّنْيَا تَحْلِقُونَ رُءُوسَكُمْ تُقَصِّرُونَ قُمُصَكُمْ وَ تَنْكِسُونَ رُءُوسَكُمْ وَ لَا تَنْزِعُونَ الْغِلَّ مِنْ
قُلُوبِكُم؛(1)
ای بندگان بد! مردم را با گمان [بدی که نسبت به آنها میبرید] سرزنش میکنید و خود را با یقین [که به بدی خویش دارید] سرزنش نمیکنید؟ ای بندگان دنیا! سرهایتان را میتراشید و پیراهنتان را کوتاه میکنید و سرهایتان را به زیر میافکنید و کینه را از دلتان بر نمیکنید.
در آن زمان لباسهای فاخر و بلند نمادی از گرایش به مظاهر دنیا به شمار میرفت و کوتاه کردن لباس و تراشیدن سر و سر به زیر افکندن گویای نوعی رفتار عابدانه و زاهدانه بود. از این سه نشانه که در این عبارت وارد شده، استفاده میشود که خطاب همراه با سرزنش حضرت عیسی به انسانهای متظاهری بوده که میخواستند خود را به گونهای دیگر جلوه دهند، در حالی که قلوب آنان انباشته از کینه نسبت به دیگران بود.
1) . بحارالانوار، ج 14، ص 305. تحف العقول، ص 501. الوافی، ج 26، ص 288.
ما معمولاً به ظاهر افراد بیشتر اهمیّت میدهیم. سخنان، نوع لباس و جایگاه ظاهری اشخاص را ملاک قضاوت قرار میدهیم و حکم به خوبی یا بدی شخص میکنیم اما خداوند طبق ظاهر انسانها حکم نمیکند. او میداند در دلها چه میگذرد و به عمق جان و فکر و اندیشه انسانها عالم است. به هر حال طبق توصیه اهل بیت(علیهم السلام) ما نه تنها باید در رفتارمان با مردم اهل مدارا بوده بلکه در ذهن خویش نیز میبایست نسبت به مردم حُسن ظنّ داشته باشیم.
حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ أَفْضَلِ السَّجَايَا وَأَجْزَلِ الْعَطَايَا؛(1)
حسن ظن از بهترین صفات انسانی و پربارترین مواهب الهی است.
حُسْنُ الظَّنِّ رَاحَةُ الْقَلْبِ وَسَلَامَةُ الدِّين؛(2)
حسن ظن مایه آرامش قلب و سلامت دین است.
إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُسْلِمِ دَمَهُ وَمَالَهُ وَعرضه وَأَنْ يُظَنَّ بِهِ السَّوْء؛(3)
خداوند متعال خون، مال و آبروی مسلمانان را بر یکدیگر حرام کرده و همچنین گمان بد دربارهی آنها را.
لا ايمانَ مَعَ سوءِ الظَّن؛(1)
کسی که سوء ظن دارد، اهل ایمان نیست.
سوء ظن یعنی کاری که از کسی سر میزند و قابل تفسیر به نیکی است را تفسیر نادرست کنیم؛ مثلاً کار خیر شخص را حمل بر ریا کاری نماییم. دایره حُسن ظن و سوء ظن بسیار وسیع است و در مسائل مختلف اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی و سیاسی جریان دارد.
مَا لَكُمْ تَسْتَخِفُّونَ بِنَا قَالَ فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ خُرَاسَانَ فَقَالَ مَعَاذٌ لِوَجْهِ اللَّهِ أَنْ نَسْتَخِفَّ بِكَ أَوْ بِشَيْءٍ مِنْ أَمْرِكَ فَقَالَ بَلَى إِنَّكَ أَحَدُ مَنِ اسْتَخَفَّ بِي فَقَالَ مَعَاذٌ لِوَجْهِ اللَّهِ أَنْ أَسْتَخِفَّ بِكَ فَقَالَ لَهُ وَيْحَكَ أَوَ لَمْ تَسْمَعْ فُلَاناً وَ نَحْنُ بِقُرْبِ الْجُحْفَةِ وَ هُوَ يَقُولُ لَكَ احْمِلْنِي قَدْرَ مِيلٍ فَقَدْ وَ اللَّهِ أَعْيَيْتُ وَ اللَّهِ مَا رَفَعْتَ بِهِ رَأْساً وَ لَقَدِ اسْتَخْفَفْتَ بِهِ وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِمُؤْمِنٍ فِينَا اسْتَخَفَّ وَ ضَيَّعَ حُرْمَةَ اللَّهِ عَزَّ وَجَل؛(2)
چرا شما ما را سبک میشمارید! مردی از اهل خراسان از جا برخاست و عرض کرد: ما به خدا پناه میبریم از این که شما را
سبک شماریم یا چیزی از دستورات شما را سبک شماریم.
حضرت فرمود: آری، تو یکی از کسانی هستی که ما را سبک شمردی، عرض کرد: پناه به خدا که من شما را سبک شمرده باشم. حضرت فرمود: وای بر تو! هنگامی که در نزدیک جحفه بودیم شخصی به تو گفت: مرا به مقدار یک میل راه سوار [بر مرکبت] کن که به خدا قسم درمانده و خسته شدهام و تو سرت را هم برای او بلند نکردی و او را سبک شمردی و هر کس مؤمنی را سبک بشمارد ما را سبک شمرده و احترام خدای عزوجل را تباه ساخته است.
طبق این روایت کسی که به برادرش بیاعتنایی کند، نه تنها او بلکه اهل بیت(علیهم السلام) و خداوند متعال را سبک شمرده و این قطعاً موجب دوری از خداوند است.
إنشاءالله در بحث از موانع توسل خواهد آمد که با سوء ظن، اهانت، کینهتوزی فریب و خدعه و... نسبت به یکدیگر نمیتوانیم به ساحت قدس ربوبی نزدیک شویم.
این مسئله از مسائل بسیار مهمی است که نیازمند بحث مستقلی است و باید در فرصت مقتضی به آن پرداخته شود؛ زیرا گسترهی وسیعی از روابط اجتماعی را در بر میگیرد.(1)
بُعد سوم از ابعاد توسل به اهل بیت(علیهم السلام) برای تقرب به خداوند متعال،
1) . لازم به ذکر است که استاد محترم این بحث را تحت عنوان اصول اخلاق اجتماعی اهل بیت(علیهم السلام) مطرح و به آن پرداختهاند.
بُعد ارتباط انسان با طبیعت است. از آنجا که طبیعت به معنای عام مخلوق خداوند است، نگرش و کنش انسان نسبت به طبیعت و آنچه در آن است اعم از حیوانات، درختان و گیاهان و حتی جمادات، در موضوع تقرب به خداوند بسیار تعیینکننده است. چه بسا دور از ذهن باشد که میان نوع نگاه و رفتار انسان با طبیعت و مسئله تقرب الهی ارتباط وجود دارد اما چنانچه رفتار و نگاه اهل بیت(علیهم السلام) در این باره مورد مداقّه قرار گیرد، به وضوح این ارتباط آشکار خواهد شد. نگاه و رفتار انسان کامل که مظهر رحمت خداوند است با طبیعت، برخاسته از صفات و افعال خداوند نسبت به موجودات این عالم است. اهل بیت: به عنوان «انسانهای کامل» که در این دنیا زندگی میکردند با طبیعت؛ أعم از نهرها، چشمهها، درختان، گیاهان و حیوانات روابط زیبایی داشتند. گفتار و رفتار اهل بیت: در این باره موجب شگفتی است و به ما میآموزد برای تقرب به خداوند چگونه باید با طبیعت مواجه شویم. در این باره به ذکر چند روایت بسنده میشود.
كَانَتْ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ نَاقَةٌ قَدْ حَجَّ عَلَيْهَا اثْنَتَيْنِ وَعِشْرِينَ حَجَّةً مَا
قَرَعَهَا بِمِقْرَعَةٍ قَط؛(1)
علی بن الحسین(علیه السلام) شتری داشت که بیست و دو مرتبه با آن به حج رفت و یک بار هم به او شلّاق نزد.
1) . بحارالانوار، ج 46، ص 147. بصائر الدرجات، ج 1، ص 353. کافی، ج 1، ص 467. الاختصاص، ص 301.
وَلَا يَضْرِبُهَا فِي وَجْهِهَا فَإِنَّهَا تُسَبِّح؛(1)
نباید بر چهرهی حیوان تازیانه زد چرا که چهرههایشان تسبیح خدا میگویند.
روایات متعددی بر نهی از دشنام دادن، زدن، آزار و اذیت حیوان وارد شده است. ائمه معصومین: حتی امر به مدارا با حیوان نموده و از حمل بار بسیار سنگین به وسیله حیوان نهی کردهاند.
اهل بیت: مسلمانان را از آلوده کردن آبها و بریدن درختان نهی فرموده و آنان را تشویق به حفظ محیط زیست نمودهاند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) دربارهی اهمیّت درختکاری میفرماید:
إِنْ قَامَتِ السَّاعَةُ وَ فِي يَدِ أَحَدِكُمُ الْفَسِيلَةُ فَإِنِ اسْتَطَاعَ أَنْ لَا تَقُومَ السَّاعَةُ حَتَّى يَغْرِسَهَا فَلْيَغْرِسْهَا؛(2)
اگر نهالی در دست یکی از شماست و در آستانه برپایی قیامت به اندازهی کاشتن آن فرصت دارد، آن را بکارد.
به هر حال ما با عطف توجه به محور عالم امکان یعنی امام معصوم میتوانیم در سه بُعد رابطه با خداوند، رابطه با مردم و رابطه با طبیعت خود را به خداوند عالم نزدیک نموده و به ساحت قرب او وارد شویم.
مرتبهی متوسط توسل، توسل به اهل بیت: برای برآورده شدن
حاجات اخروی و معنوی مانند بخشش گناهان، دوری از آتش جهنم، برکت در رزق، توفیق نماز شب و امثال آن است. این مرتبه از توسل هرچند به نوعی قابل بازگشت به مرتبهی عالی است، چه اینکه حاجات معنوی و اخروی همه موجب کمال روحی و در نهایت سبب تقرب به حق تعالی هستند اما در عین حال از مرتبهی مذکور استقلال دارد. بنابر آنچه گفته شد، مرتبهی عالی توسل در واقع به معنای عطف توجه به محور این عالم و معرفت و محبت و اطاعت از انسان کامل است ولی مرتبه متوسط به معنای درخواست کمک و استمداد از او برای اموری مثل بخشش گناه و دوری از آتش و امثال آن است. در این مرتبه در واقع از آبروی اهل بیت: استفاده کرده و به خداوند عرض میکنیم به آبروی این بزرگواران مشکل معنوی ما را حل کن.
در دعای توسل میگوییم:
إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَاسْتَشْفَعْنَا وَتَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ
لَنَا عِنْدَ اللَّه؛(1)
ما به تو روی آوردیم و تو را واسطه قرار دادیم و به سوی خدا به تو متوسل شدیم و تو را پیش روی حاجتمان نهادیم، ای آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت کن.
پایینترین مرتبه توسل، توسل به اهل بیت: برای برآورده شدن حاجات مادی و دنیوی است. در این قسم توسل، شخصی مثلاً برای
1) . بحارالانوار، ج 99، ص 247.
شفا یافتن یا خلاصی از مشکل مالی به اهل بیت: متوسل میشود و خدا را با این واسطهها میخواند.
باید به این مطلب توجه داشت که توسل فقط در امور خیر امکانپذیر است، لذا نمیتوان در کار شر توسل پیدا کرد. اینکه کسی مثلاً برای ورشکست شدن برادر مؤمنش و از روی حسادت به امام حسین(علیه السلام) متوسل شود، با فلسفه و حقیقت توسل ناسازگار است. پرواضح است که نمیتوان اهل بیت(علیهم السلام) و آبروی آنان را در درگاه خداوند واسطه برای امری قرار داد که نارضایتی خداوند و اهل بیت(علیهم السلام) درآن است. این در واقع اهانت به اهل بیت(علیهم السلام) است که از آنان بخواهیم برای برآورده شدن خواستهی نامشروع نزد خداوند وساطت کنند.
مرتبهی دوم و سوم توسل به اهل بیت: که برای برآورده شدن حاجات اخروی و دنیوی است، امری جایز و صرفاً فرصتی در اختیار انسان است که از آن استفاده و اهل بیت: را به عنوان واسطه قرار دهد تا حاجات و خواستههای او اجابت شود. لذا اگر کسی حاجتی داشته باشد ولی از ائمه: استمداد نکند، در واقع گناهی مرتکب نشده بلکه فرصتی را از دست داده است. اما مرتبه اول که توسل به اهل بیت: برای تقرب به خداوند است، امری لازم و ضروری است که تخلف از آن جایز نیست. این مرتبه از توسل در نظام فکری تشیع که قائل به امامت ائمه معصومین: میباشند، کاملاً واضح و روشن است، اما در نظر اهل سنّت اینگونه نیست. هر چند اهل سنّت محبّت اهل بیت(علیهم السلام) را امری ضروری و
لازم میدانند ولی در این باره دیدگاه متفاوتی دارند. بررسی تفاوت دو دیدگاه مجال دیگری میطلبد. به هر حال توصیه میکنم درباره مسئله امامت بیشتر مطالعه، فکر و تأمّل کنید؛ چون امامت یکی از اصول مذهب و ستون خیمه اسلام است و با معرفت، محبّت و اطاعت از اهل بیت: اسباب عروج انسان به سوی خداوند فراهم میشود. بدیهی است پیمودن این راه بدون اهل بیت: امکانپذیر نیست.
وَأَشْ-هَدُ أَنَّ اللَّهَ لَا شَيْءَ غَيْ--رُهُ
وَأَنَّكَ مَأْمُورٌ عَ-لَ-ى كُلِّ غَ-ائِبٍ
وَأَنَّ-كَ أَدْنَ-ى الْمُرْسَلِينَ وَسِيلَةً
إِلَى اللَّهِ يَا ابْنَ الْأَكْرَمِي-نَ الْأَطَ-ايِب
فَ-مُرْن-َا بِمَا يَ-أْتِيكَ يَا خَيْ-رَ قَ-ادِرٍ
وَإِنْ كَانَ فِي-مَا جَا تَشِيبُ الذَّوَائِب
وَ كُنْ لِي شَفِيعاً يَوْمَ لَا ذُو شَفَاعَةٍ
إِلَى اللَّهِ يُغْنِي عَنْ سَوَادِ بْنِ قَارَب(1)
1) . الاختصاص، ص 183. بحارالانوار، ج 18، ص 100 (با اندکی اختلاف).
گواهی میدهم که پروردگاری جز خدا نیست و تو بر هر پنهانی، امین و گواهی.
و تو نزدیکترین وسیلهای هستی از پیامبران به سوی خدا، ای فرزند گرامیها و پاکیزهها!
به ما دستور ده آن چه را به تو میرسد از بهترین فرستادگان! هر چند عمل کردن به آن فرمان و دستور، موجب سفید شدن موها شود.
و شفیع من باشی روزی که شفاعت شافعان به اندازه رشته خرما به حال سواد بن قارب سودی نمیبخشد.
وَاستسقی عمر بن الخطّاب بالعبّاس
عام الرَّمادة لَمّا اشتدَّ القَحط فسقاهم الله تعالی به وأخصبت الأرض فقال عمر: هذا والله الوسيلة إلی الله والمکان منه وقال حسّان:
س-أَلَ الإمام وقد تتابع جدبُنا
فس-قی الغمام بغُ-رّة العباس
عمَّ النَّبیّ وصنوا والده الّذی
ورث النّبیّ بذاکَ دونَ النّاس
أحيا الإلهُ به البلادَ فأصبَحَت
مُحَضَّرَةَ الأجن-ابِ بَعدَ اليَاس
وَلَمّا سُقی النّاس طفقوا يتمَسَّحون بالعباس ويقولونَ هنيئاً لکَ ساقی الحرَمَين؛(1)
در سال رماده وقتی قحطی به اوج رسید، عمر بن خطاب به وسیله عباس طلب باران نمود. خداوند به وسیله او آنان را سیراب کرد و زمینها سرسبز گردید. پس عمر رو به مردم کرد و گفت: به خدا سوگند! عباس وسیلهی ما است به سوی خدا و مقامی نزد خدا دارد. سپس «حسان بن ثابت» در این مورد اشعاری سرود و گفت: پیشوا، هنگامی که قحطی شدید همه جا را فرا گرفته بود درخواست باران نمود. آنگاه ابر آسمان به نورانیت عباس مردم را سیراب کرد. عباس که عموی پیامبر و همتای پدر پیامبر است، مقام و منزلت را از او به ارث برده است. خداوند به وسیله او سرزمینها را زنده کرد، همه جا پس از نومیدی سرسبز گردید. و هنگامی که آب باران همه جا را گرفت، مردم با مسح دست بر بدن عباس تبرّک میجستند و میگفتند: آفرین بر تو ای ساقی دو حرم.
حال چگونه توسل به عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه واله) امری جایز است اما توسل به اهل بیت: با آن مقام و منزلت ویژه جایز نباشد.
ان شاء الله خداوند به حق این مجالس توفیق تمسک و توسل به اهل بیت(علیهم السلام) را جهت وصول به قرب خود به ما عنایت فرماید.
«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»
1) . اسد الغابة، ج 3، ص 63.
أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین والصلوة والسلام علی أشرف الأنبیاء والمرسلین حبیب إله العالمین أبی القاسم المصطفی محمّد وعلی أهل بیته الطیّبین الطاهرین واللّعن علی أعدائهم أجمعین
قال الله الحکیم فی محکم کتابه، أعوذ بالله من الشّیطان الرجیم: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
در جلسات گذشته مطالب مهمی دربارهی توسل بیان شد؛ از جمله این که ما برای ارتباط با خداوند، به حکم عقل و شرع نیازمند وسیله و واسطه هستیم و بدون وسیله و واسطه امکان کمال و قرب به حق تعالی وجود ندارد.
همچنین گفته شد خداوند متعال وجود نورانی اهل بیت: را به عنوان وسیله برای قرب به خود قرار داد تا به کمک آنها به سعادت و
هدف نهایی خلقت و آفرینش دست یابیم. در واقع وجود مقدس پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: روح و جان سایر وسایل و وسائط هستند.
مطلب دیگر پیرامون چگونگی تقرّب به پروردگار متعال با وساطت اهل بیت: بود. نتیجه این شد که بالاترین مرتبهی توسل به اهل بیت: تمسک به این وجودات در پرتو معرفت و محبت و اطاعت از آنان برای تقرّب به خداوند متعال است. دو مرتبهی دیگر هم برای توسل بیان شد و معلوم گردید مرتبهی عالی توسل امری ضروری و مرتبهی متوسط و دانی اموری جایز هستند.
مباحث دیگری در مورد توسل باقی مانده که از میان آنها بحث از موانع توسل مهمتر است. البته بیان این موضوع به چندین جلسه نیاز دارد ولی در این جلسه به صورت مختصر به مهمترین موانع توسل اشاره میشود.
در مقابل توسل با همه مراتبش، موانع مشترکی وجود دارد که یا از رسیدن انسان به هدف جلوگیری میکند یا حرکت به سوی هدف را کُند مینماید. البته در مورد هر یک از مراتب توسل موانع اختصاصی هم وجود دارد، لکن در این مجال اندک به بیان موانع مشترک پرداخته خواهد شد.
به طور خلاصه چهار مانع مهم و اساسی در مقابل توسل میتوان ذکر کرد که با وجود آنها کسی نمیتواند به معنای واقعی به اهل بیت: توسل پیدا کند و مقرّب درگاه خداوند شود؛ به عبارت دیگر
به سبب این موانع روح انسان سعه وجودی پیدا نکرده و نمیتواند به حقیقت انسانیت نزدیک و از حیوانیت فاصله بگیرد.
مانع اول توسل، نقص معرفتی است. اگر در شناخت و معرفت نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) کوتاهی کنیم در توسل به آنان، چنانکه شایسته است موفق نخواهیم بود. قبلاً بیان شد که معرفت ریشهی محبّت و محبّت ریشهی اطاعت است. اگر چشمهی معرفت کم آب باشد طبیعتاً در محبّت و به تبع آن در اطاعت انسان مؤثر است. لذا اگر میخواهیم به خداوند نزدیک شویم باید به اهل بیت: به عنوان محور این عالم توجه کامل داشته باشیم و این مهم در گرو شناخت آنان است. محور ممکنات انسان کامل است که در هر زمان مصداقی داشته و هماکنون وجود مقدس حجة بن الحسن العسکری(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قطب عالم امکان مصداق آن حقیقت است. اگر ما میخواهیم به وسیلهی اهل بیت: خدا را بشناسیم و به وسیلهی آنان خدا را عبادت کنیم و صفات الهی را در خود تقویت کنیم، بدون معرفت و شناخت آنان ممکن نیست.
امام حسین(علیه السلام) میفرماید:
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُه؛(1)
1) . بحارالانوار، ج 5، ص 312. علل الشرائع، ج 1، ص 9. کنز الفوائد، ج 1، ص 328.
ای مردم! همانا خداوند متعال بندگان را نیافرید، مگر برای آن که او را بشناسند. پس در آن هنگام که او را شناختند بندگی او را خواهند کرد و آن هنگام که او را بندگی کردند، با عبادت او از عبادت غیر او بینیاز میگردند. شخصی پرسید: ای پسر رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت، معنای شناخت خدا چیست؟ سیدالشهدا(علیه السلام) فرمود: معرفت خدا عبارت است از این که اهل هر زمانی امامی که اطاعتش بر آنان واجب است را بشناسند.
هرچه معرفت انسان بیشتر، اطاعت او افزونتر است و این انسان را به مقصد خلقت و هدف آفرینش نزدیکتر میسازد و در مقابل، عدم شناخت و یا شناخت ناقص زمینهی اطاعت را تضعیف میکند؛ چون معرفت زمینهساز محبّت و محبّت زمینهساز اطاعت است. پس نقص معرفتی مانع توسل برای تقرّب به خداوند است. رشد و تکامل و در نتیجه سعادت ما در گرو آن است که امامشناسی خود را تقویت کنیم. درباره اهمیت امامشناسی به ذکر این حدیث تکاندهنده بسنده میشود.
زراره میگوید: نزد امام صادق(علیه السلام) بودم. آن حضرت از حجت غایب سخن به میان آورد و فرمود:
... أَنَّ اللَّهَ عزّوجل يُحِبُّ أَنْ يَمْتَحِنَ الشِّيعَةَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ يَا زُرَارَةُ، قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ الزَّمَانَ أَيَّ شَيْءٍ أَعْمَلُ؟ قَالَ(علیه السلام): يَا زُرَارَةُ إِذَا أَدْرَكْتَ هَذَا الزَّمَانَ فَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ
إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي؛(1)
... خدای عزّوجل دوست دارد شیعه را بیازماید و ای زراره در زمان (غیبت) است که اهل باطل شک میکنند. زراره میگوید: عرض کردم: جانم به فدایت، اگر من آن زمان را درک کردم چه کنم؟ حضرت فرمود: ای زراره! اگر به آن زمان رسیدی این دعا را بخوان: خدایا خودت را به من بشناسان، زیرا اگر خودت را به من نشناسانی، من رسولت را نشناسم، خدایا پیامبرت را به من بشناسان، زیرا اگر پیامبرت را به من نشناسانی، من حجت تو را نمیشناسم، خدایا حجت خود را به من بشناسان، زیرا اگر حجت خود را به من نشناسانی، از دینم گمراه میشوم.
همانگونه که بیان شد، اهمیت معرفت امام به حدی است که عدم شناخت امام مساوی با مرگ جاهلیت که همان کفر، نفاق و ضلال است، دانسته شده و کسی که امامش را نشناسد از دینش گمراه میشود.
مانع دیگر توسل، آلودگی به گناه است. بحث از حقیقت گناه و اقسام و آثار شوم آن مجال دیگری طلب میکند اما ذکر نکتهای خالی از فایده نیست.
از لطایف زبان عربی این است که الفاظی که برای معانی انتخاب میشوند و نامهایی که بر اشیاء میگذارند به نوعی با معنا تناسب دارند. این نکته در مورد دو کلمهی «ذنب» و «اثم» هم جاری است.
1) . کافی، ج1، ص337.
کلمه «ذَنب»(1)
به معنای «دُم» و «عقب» و «إثم»(2)
به معنای «کُندی» و «عقب افتادن» است. بر این اساس به گناه اطلاق «ذَنب» یا «إثم» میشود؛ چون در حقیقت باعث عقب ماندن انسان از کاروان کمال و سعادت است. به گناه «ذَنب» گفته میشود؛ چون هر گناهی مانند جنایت و ستم به دیگران، دنباله و آثاری دارد که مستلزم عقوبت و انتقام است(3).
به هرحال گناه آثار سوء فراوانی دارد که در روایات به آن
اشاره شده؛ از جمله:
حضرت علی(علیه السلام) میفرماید:
مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلَّا لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَمَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلَّا لِكَثْرَةِ الذُّنُوب؛(4)
چشمها خشک نشد مگر به سبب سختی دل و قساوت قلب و سختدلی به وجود نیامد مگر به سبب گناهان زیاد.
گناه باعث قساوت قلب، تیرگی قلب و یا مرگ قلب میشود و قلبی که این چنین باشد، دیگر ظرفیت کمال و رشد را از دست داده و گنجایش تابش نور و تقرّب به خداوند را ندارد. گاهی هم گناه به حدی میرسد که انسان حتی در اصول اعتقادی خویش دچار تردید میشود. البته نمیتوان هر شبههای را به پای ارتکاب گناه نوشت؛ چون گاهی سؤال و شبهه مقدمهی رشد علمی و تقویت آگاهی است ولی در بسیاری
از مواقع ارتکاب معاصی منشأ تردید برای کسی است که قبلاً با دلیل و برهان عقاید راسخی را در خود فراهم کرده و اکنون القائاتی شیطانی در او پدید آمده مثل اینکه چرا باید نماز بخوانم و از لذتهای نامشروع اجتناب کنم. برای این که مانعیت گناه در توسل واضحتر شود، به آنچه قاصد امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به علی بن مهزیار گفته است، توجه کنید.
علی بن مهزیار کسی است که در دوران غیبت صغری(1)
الف) غیبت صغری که حدود هفتاد سال بوده است [دوران غیبت صغری شصت و نه سال یا هفتاد و چهار سال بوده است، بنابر اختلافی که در مبدأ غیبت صغری وجود دارد، بعضی از علما آغاز غیبت صغری را از زمان امامت حضرت که پنج سال داشتند (یعنی سال 260ق) و برخی آغاز غیبت صغری را از بدو تولد حضرت که سال (255ق) بوده میدانند] در طول این دوران چهار تن از بزرگان شیعه به عنوان نائب خاص واسطه بین حضرت و مردم بودند. در این دوران به غیر از این چهار نائب خاص، برخی از خواص شیعه که اسامی آن ها نیز معلوم است خدمت حضرت تشرّف پیدا کردهاند.
ب) غیبت کبری، پس از غیبت صغری دوران غیبت کبری آغاز میشود. اصل مسئله ارتباط و تشرف و ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در این دوران محل بحث است. برخی علما همانند؛ شیخ مفید، مرحوم نعمانی، مرحوم فیض کاشانی و شیخ جعفر کاشف الغطاء معتقدند که در عصر غیبت کبری دیدار و ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) امکان ندارد. برخی دیگر از علما همانند؛ شیخ طوسی معتقدند که دیدار و ملاقات با حضرت امکان دارد البته برای آن شرایط و محدودیتهایی قائل هستند. هر دو گروه ادلهای برای ادعای خود اقامه میکنند که من فعلاً در مقام بیان آن نیستم.
متأسفانه در این زمان هم برخی ادعای ارتباط با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارند. این افراد یا آگاهانه و یا از روی غرض و یا ناخواسته با دین مردم بازی میکنند. این از موارد غش در دین و مصداق فریبکاری و نیرنگ در دین است. دقت کنید. هر ادعایی را از هر کسی نپذیرید. امروزه کسانی به دروغ ادعای تشرف محضر مقدس بقية الله الاعظم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) میکنند و از این طریق سوءاستفاده و درآمد کسب میکنند. (استاد)
خدمت حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) شرفیاب شده است. او بیست بار به عشق ملاقات با آن حضرت، راهی سفر حج شد. در آخرین سفر کنار کعبه1) . امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) دو غیبت داشتند:
ایستاده بود که قاصد حضرت نزد او آمد و گفت: چه میخواهی؟ علی بن مهزیار گفت:
اُرِيدُ الإمَام الْمَحْجُوب عَنِ العَالَمِ؛
به دنبال امامی هستم که غایب از دیدگان عالم است.
قاصد گفت:
مَا هُوَ المَحْجُوب عَنِ العَالَم وَلَکِن حُجبِه سُوء اَعْمَالَکُم؛
او از دیدگان پنهان نیست. این اعمال بد شماست که او را پنهان کرده است.(1)
بر این اساس گناهان بین ما و امام(علیه السلام) حجاب هستند. اگر ما میخواهیم اهل بیت(علیهم السلام) را واسطهی قرب به خداوند متعال قرار دهیم چگونه میتوانیم با حجاب ضخیمی از گناهان به آن بزرگواران نزدیک شویم. اگر محبت به اهل بیت: واقعی باشد این مانع گناه است. اکنون باید خود را به دقت ارزیابی کنیم که محبّت ما به اهل بیت: واقعی است یا نه؟ آیا فقط به حضور در مجالس و محافل اهل بیت: بسنده میکنیم یا نسبت به واجبات و محرّمات الهی نیز حساسیت داریم؟ متأسفانه در جامعه اسلامی به برخی از واجبات الهی آنگونه که شایسته است، اهمیت داده نمیشود. مسأله حجاب از این قبیل است. برخی به خاطر سخنان بیارزش و رفتار سخیف دیگران نسبت به حجاب بیتفاوت میشوند. اگر ما کسی را واقعاً از صمیم قلب دوست
1) . دلائل الامامة، ص 540. مدينة المعاجز، ج 8، ص 117.
داشته باشیم. قطعاً کاری نمیکنیم که موجب نارضایتی او باشد. بنابراین اگر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دوست داریم باید سعی کنیم او را از خود راضی و خشنود سازیم و این با عمل صالح و رعایت حدود و موازین شرعی و اخلاقی میسر است.
مانع سوم توسل به اهل بیت: «کبر» است. «کبر» یعنی انسان خود را از دیگران برتر ببیند. «کبر» اولین رذیله اخلاقی است که در این عالم با رفتار شیطان در مقابل امر خداوند به سجده بر آدم ظهور کرد. در روایت از کبر به «رداء الله» تعبیر شده است. در مورد کبر و آثار شوم آن روایات فراوانی وارد شده که به برخی از آنها اشاره میشود.
الْكِبْرُ رِدَاءُ اللَّهِ فَمَنْ نَازَعَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ رِدَاءَهُ لَمْ يَزِدْهُ اللَّهُ إِلَّا سَفَالا؛(1)
کبر و بزرگی جامهی مخصوص خداوند بینیاز است [وشایسته آن ذات میباشد] کسی که با او در این صفت به معارضه برخیزد [و به مردم بزرگی بفروشد]. خداوند جز پستی و حقارت چیزی به او نمیافزاید.
کسی که تکبر میورزد گویا در صدد است در مقیاس کوچکتر خدایی کند.
1) . کافی، ج 3، ص 309. روضة المتقین، ج 9، ص 355.
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْكِبْرِيَاءَ وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُون خَلْقِهِ وَ جَعَلَهُمَا حِمًى وَ حَرَماً عَلَى غَيْرِهِ وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلَالِه وَ جَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِيهِمَا مِنْ عِبَادِهِ ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذَلِكَ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِينَ لِيَمِيزَ الْمُتَوَاضِعِينَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَكْبِرِينَ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ هُوَ الْعَالِمُ بِمُضْمَرَاتِ الْقُلُوبِ وَ مَحْجُوبَاتِ الْغُيُوبِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِيسَ
اعْتَرَضَتْهُ الْحَمِيَّةُ فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ وَ تَعَصَّبَ عَلَيْهِ لِأَصْلِهِ فَعَدُوُّ اللَّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِينَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِينَ الَّذِي وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِيَّةِ وَ نَازَعَ اللَّهَ رِدَاءَ الْجَبْرِيَّةِ وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ وَخَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ أَ لَا [يَرَوْنَ] تَرَوْنَ كَيْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَكَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِي الدُّنْيَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِي الْآخِرَةِ سَعِيرا وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِيَاؤُهُ وَ يَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَة. وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِي خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا يَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْيِيزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْياً لِلِاسْتِكْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُيَلَاءِ مِنْهُم فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِيسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا
يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ
مِنْ سِنِي الْآخِرَةِ عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِيَتِه كَلَّا مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِيُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكاً إِنَّ حُكْمَهُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ فِي إِبَاحَةِ حِمًى حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِين؛(1)
ستایش خداوندی را سزاست که لباس عزت و بزرگی پوشید، و آن دو را برای خود انتخاب، و از دیگر پدیدهها بازداشت. آن دو را مرز میان خود و دیگران قرار داد، و آن دو را برای بزرگی و عظمت خویش برگزید و لعنت کرد آن کس را که در آرزوی عزت و بزرگی با خدا به ستیز برخیزد، از این رو فرشتگان مقرب خود را آزمود، فروتنان را از گردنکشان جدا فرمود. با آن که از آنچه در دلهاست و از اسرار نهان آگاه است، به فرشتگان فرمود: من بشری را از گل و خاک میآفرینم، آنگاه که آفرینش او به اتمام رسید و روح در او دمیدم، برای او سجده کنید، فرشتگان همه سجده کردند مگر ابلیس که عصبیت او را فرا گرفت.
شیطان بر آدم به جهت خلقت او از خاک، فخر فروخت، و با تکیه به اصل خود که از آتش است، دچار تعصب و غرور شد. پس شیطان دشمن خدا و پیشوای متعصبها و سر سلسله ی متکبران است، که اساس عصبیت را بنا نهاد و بر سر لباس کبریایی و عظمت با خدا در افتاد، لباس بزرگی را بر تن پوشید
1) . نهج البلاغة، خطبه 192 (ترجمه دشتی). بحارالانوار، ج 14، ص 465.
و پوشش تواضع و فروتنی را از تن در آورد، آیا نمینگرید که خدا به خاطر خود بزرگبینی، او را کوچک ساخت و به جهت بلند پروازی او را پست و خوار گردانید؟ پس او را در دنیا طرد شده و آتش جهنم را در قیامت برای او مهیا فرمود؟
خداوند اگر اراده میکرد آدم را از نوری که چشمها را خیره کند، و زیباییاش عقلها را مبهوت سازد، و عطر و پاکیزگیاش حس بویایی را تسخیر کند، میآفرید، که اگر چنین میکرد، گردنها در برابر آدم فروتنی میکردند، و آزمایش فرشتگان برای سجدهی آدم آسان بود. اما خداوند مخلوقات خود را با اموری که آگاهی ندارند آزمایش میکند، تا بد و خوب تمییز داده شود، و تکبر و خودپسندی را از آنها بزداید و خود بزرگ بینی را از آنها دور کند. پس از آنچه خداوند نسبت به ابلیس انجام داد عبرت گیرید، زیرا اعمال فراوان و کوششهای مداوم او را با تکبر از بین برد. او شش هزار سال عبادت کرد که معلوم نیست از سالهای دنیا است یا آخرت، اما با ساعتی تکبر همه را نابود کرد. چگونه ممکن است پس از ابلیس، فرد دیگری همان اشتباه را تکرار کند و سالم بماند؟ نه، هرگز! خداوند هیچگاه انسانی را برای عملی وارد بهشت نمیکند که برای همان عمل فرشتهای را محروم سازد [یعنی خداوند انسان متکبر را وارد بهشت نمیکند درحالی که شیطان را به خاطر همین عمل از بهشت بیرون کرد] فرمان خدا در آسمان و زمین یکسان است و بین خدا و
خلق، دوستی خاصّی وجود ندارد که به خاطر آن، حرامی را که بر جهانیان ابلاغ فرموده، حلال بدارد.
فَلَوْ رَخَّصَ اللَّهُ فِي الْكِبْرِ لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِهِ لَرَخَّصَ فِيهِ لِخَاصَّةِ أَنْبِيَائِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ وَ لَكِنَّهُ سُبْحَانَهُ كَرَّهَ إِلَيْهِمُ التَّكَابُرَ وَ رَضِيَ لَهُمُ التَّوَاضُع؛(1)
اگر خداوند به احدی از بندگانش در تکبر ورزیدن اجازه میداد، هر آینه به خواص از انبیا و اولیای خود این اجازه را میداد. اما خداوند سبحان تکبر را برای آنان نیز ناخوش داشت و فروتنی را برایشان پسندید.
کبر حالتی است که در جزئیترین رفتارهای انسان نیز ظهور پیدا میکند؛ از پوشیدن لباس یا کفشی فاخر گرفته تا قرار گرفتن در یک
موقعیت و منصب خاص، هر یک میتوانند موجب احساس تکبّر شده و باعث شوند انسان خود را از دیگران برتر بداند.
این احساس لزوماً در رفتار تجلی پیدا نمیکند بلکه چه بسا کسی صرفاً نگاهش به دیگران اینچنین باشد، هرچند رفتار متکبرانهای هم نداشته باشد. مسئله بسیار دقیق است. به این روایت توجه کنید.
مَنْ ذَهَبَ يَرَى أَنَّ لَهُ عَلَى الْآخَرِ فَضْلًا فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَكْبِرِينَ
1) . بحارالانوار، ج 14، ص 468. نهج البلاغه، بخشی از خطبه 192.
فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّمَا يَرَى أَنَّ لَهُ عَلَيْهِ فَضْلًا بِالْعَافِيَةِ إِذَا رَآهُ مُرْتَكِباً لِلْمَعَاصِي فَقَالَ: هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ فَلَعَلَّهُ أَنْ يَكُونَ قَدْ غُفِرَ لَهُ مَا أَتَى وَ أَنْتَ مَوْقُوفٌ مُحَاسَب؛(1)
هر کس که معتقد باشد بر دیگری برتری دارد از متکبّران است. [حفص بن غیاث میگوید] عرض کردم: اگر گنهکاری را ببیند و به سبب بیگناهی و پاکدامنی خود، خویشتن را از او بهتر بداند؟ حضرت فرمود: هیهات [چگونه چنین عقیدهای پیدا میکند] با این که شاید گناه او آمرزیده شود ولی تو [یی که چنین گمان میکنی] مورد بازپرسی قرار گیری.
متأسفانه این حالت گاهی در برخی از ما پیش میآید که از مسجد یا مجلس اهل بیت(علیهم السلام) که خارج میشویم، در ذهن خود دیگران را به خاطر عدم حضور در این مجالس و محافل کوچک شمرده و خود را بالاتر از آنان میدانیم. این همان حالت تکبّر است یا اگر کار خیری میکنیم گمان میبریم بهترین بنده خدا هستیم. لذا در آموزههای دینی حتی نوع نگرش ما به افراد نیز مهم است.
به هر حال یکی از موانع مهم توسل به اهلبیت برای تقرب به خداوند متعال، تکبر است. کسی که حالت خود برتربینی و خویشبزرگ انگاری دارد، چگونه میتواند با این رداء که به خاطر آن شیطان از درگاه الهی رانده شده، به خداوند نزدیک و مقرب درگاه او شود؟ چگونه ممکن است کسی با حالتی که حتی اجازه آن به مقربان خاص داده نشده، به خداوند نزدیک شود؟
1) . کافی، ج 8، ص 128.
مانع چهارم توسل به اهل بیت: برای تقرب به خداوند متعال، حق الناس است. مسئله حق الناس بسیار مهم است. با جستجو در منظومهی معارف دینی و به ویژه روایات مشخص میشود که دامنه و گسترهی حق الناس تا چه اندازه وسیع است به گونهای که تاکنون هیچ مکتب و صاحب مکتبی نتوانسته افزون بر آن، چیزی ارائه کند. آنچه مدعیان دفاع از حقوق مردم در این باره ارائه دادهاند، در مقابل حقوقی که اهل بیت(علیهم السلام) برای مردم نسبت به یکدیگر بیان کردهاند، قطرهای در مقابل دریاست.
از دیدگاه اسلام حقوق مردم بسیار فراگیر و دقیق است. گستردگی این حقوق، از نوع نگاه و ذهنیت تا عمل مردم نسبت به یکدیگر را شامل میشود؛ به عبارت دیگر ما نه تنها در کردار و گفتار بلکه در پندارمان نیز باید مراقب باشیم تا حقی از کسی ضایع نشود. دربارهی مسئله حق الناس و اهمیت آن روایات فراوانی وارد شده است؛ از جمله:
أَوْحَى اللَّهُ إِلَيَّ أَنْ يَا أَخَا الْمُرْسَلِينَ يَا أَخَا الْمُنْذِرِينَ أَنْذِرْ قَوْمَكَ لَا يَدْخُلُوا بَيْتاً مِنْ بُيُوتِي وَ لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِي عِنْدَ أَحَدِهِمْ مَظْلِمَةٌ فَإِنِّي أَلْعَنُهُ مَا دَامَ قَائِماً يُصَلِّي بَيْنَ يَدَيَّ حَتَّى يَرُدَّ تِلْكَ الْمَظْلِمَة؛(1)
1) . بحارالانوار، ج 81، ص 257.
خداوند به من وحی فرستاد که ای برادر پیامبران مرسل! ای برادر پیامبران اندرز دهنده! به قوم خود بگو به خانهای از خانههای من [مساجد] وارد نشوند در حالی که حقی از بندگان من بر گردنشان باشد که آنها را لعنت میکنم تا زمانی که در برابر من به نماز ایستادهاند مگر آن که حق را به صاحبش برگردانند.
این حدیث به روشنی گویای اهمیت حق الناس است. البته حق الناس فقط حق مالی نیست بلکه طیف وسیعی از حقوق را شامل میشود.
یکی از اقسام حق الناس حقوق مالی است که اگر کسی مثلاً در معاملهای یک ریال به ناحق بستاند، چنانچه در صف اول نماز جماعت مسجد هم باشد، مشمول لعن الهی خواهد بود. در اهمیت این حق همین بس که سیدالشهدا(علیه السلام) در شب حساس و سرنوشتساز
عاشورا و در آستانه نبرد بزرگ حق علیه باطل فرمود:
نَادِ أن لَا يُقتَل مَعِیَ رَجُلٌ عَلَيهِ دَينٌ وَنَادِ بِهَا فِی المَوَالِیِ فَإِنّی سَمِعتُ رَسوُلَ الله(صلی الله علیه واله) يَقوُلُ: مَن ماتَ وَعَلَيهِ دَينٌ اُخِذَ مِن حَسَنَاتِهِ يَومَ القِيَامَة؛(1)
ندا دهید هر کسی که دینی بر گردن اوست با من کشته نمیشود. این ندا را در بین تمام پیروانم سر دهید که من از رسول خدا(صلی الله علیه واله) شنیدم که فرمود: هر کس بمیرد در حالی که دینی بر گردن اوست، در قیامت آن را از حسنات او برمیدارند.
1) . احقاق الحق، ج 19، ص 429. المعجم الکبیر، ج 3، ص 123.
سپاه سیدالشهدا(علیه السلام) سپاه پاکان و خالصان بود. او میخواست اصحابش در حالی خدا را ملاقات کنند که هیچ ناخالصی در آنها نباشد و به همین جهت فرمود: هر کسی که دینی بر گردن اوست، با من کشته نمیشود. چه اینکه اگر حقی از مردم بر گردن یکی از یاران او بود همچون لکه سیاهی بر صفحه زیبا و سفید عاشورا خودنمایی میکرد.
یکی دیگر از اقسام حق الناس، حق عرض و آبرو است که چه بسا از حق مالی مهمتر باشد. کسی که در جامعه دارای عزّت و احترام است اگر با تهمت، اهانت و دروغ او را بیآبرو کنند، این خود از مصادیق تضییع حق الناس است. در روایات وارد شده که اگر کسی مؤمنی را سبک بشمارد یا خوار کند، اهل بیت: را سبک شمرده و حرمت خدا را ضایع کرده و مانند کسی است که به جنگ با خدا برخاسته است. اما متأسفانه برخی نسبت به علمای ربانی توهین میکنند و هر تهمتی را به آنان روا میدانند. در روایات اکیداً بر احترام عالمان و فقیهان توصیه شده است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله)در این باره میفرماید:
مَنْ أَهَانَ عَالِماً فَقَدْ أَهَانَنِي وَ مَنْ أَهَانَنِي فَقَدْ أَهَانَ اللَّهَ فَمَصِيرُهُ إِلَى النَّارِ وَ مَنْ أَكْرَمَ عَالِماً فَقَدْ أَكْرَمَنِي وَ مَنْ أَكْرَمَنِي فَقَدْ أَكْرَمَ اللَّه فَمَصِيرُهُ إلَی الجَنَّةِ؛(1)
هر کس به عالمیاهانت کند به من اهانت کرده و هر کس به من اهانت کند به خدا اهانت کرده است و به سوی دوزخ میرود و هر کس عالمی را اکرام کند مرا اکرام کرده و هر
1) . جامع الاخبار، ص38.
کس مرا اکرام کند خدا را اکرام کرده و هر کس خدا را اکرام کند به سوی بهشت میرود.
امام صادق(علیه السلام) نیز فرموده:
مَنْ أَكْرَمَ فَقِيهاً مُسْلِماً لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَهُوَ عَنْهُ رَاضٍ وَمَنْ أَهَانَ فَقِيهاً مُسْلِماً لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبَان؛(1)
کسی که فقیه مسلمان و عالم به احکام شرعی را گرامیبدارد روز رستاخیز خداوند را ملاقات کند در حالی که راضی و خشنود از اوست (او را از رحمت خود بهرهمند میسازد) و کسی که نسبت به فقیه مسلمانی اهانت کند روز قیامت خداوند را ملاقات میکند، در حالی که خدا بر او خشمگین است.
کسی که ادعا میکند مسلمان و شیعه است باید گفتار، رفتار و کردارش را بر مبنای گفتار و رفتار اهل بیت: قرار دهد. لازم است همهی ما مراقب گفتار و اعمالمان باشیم و با فرهنگ اهل بیت: آشتی کنیم. گاهی انسان واقعاً متأثّر و متأسّف میشود؛ چون سخنان و رفتارهایی از صاحبان تریبون میبیند که احساس شرم میکند. چرا برخی از افراد شناختهشده در سخن گفتن هیچ حد و مرزی قائل نبوده
و اهل اهانت و توهین هستند؟
النَّاسُ عَلی دِينِ مُلوُکِهِم؛(2)
مردم بر اساس رفتار و منش حکام و ملوک عمل میکنند.
زمانی که مردم میبینند کسی که باید الگو باشد، هیچ حریمی را رعایت نمیکند، آنان نیز به یکدیگر اهانت کرده و با یکدیگر کینهورزی میکنند. متأسفانه علیرغم توصیههای فراوان اهل بیت: نسبت به حق الناس و حفظ حرمت مؤمن که از بالاترین حقوق است و با وجود تأکیدات امام ; و مقام معظم رهبری نسبت به حفظ ادب و نزاکت در سخن گفتن، عدهای صرفاً به این دلیل که کسی با فکر و نظر آنان مخالف است، انواع و اقسام اهانتها را نثار او میکنند. این اعمال و رفتار با روح دیانت سازگار نیست و بدون تردید زبان، نگاه و رفتار موهن، زبان، نگاه و رفتار شیطانی است. دین اسلام برای مردم ارزش والایی قائل است. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
)يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ(؛(1)
ای اهل ایمان! از بسیاری از گمانها [در حق مردم] بپرهیزید، زیرا برخی گمانها گناه است.
ما حتی در ذهن خود هم حق نداریم نسبت به مردم سوء ظن داشته باشیم (مگر در موارد خاص) و اگر نسبت به کسی در ذهن خویش بدگمان باشیم حقی از او را ضایع کردهایم. سعی کنیم دلهای خود را از سوء ظن، کینهتوزی و حسادت خالی کنیم.
1) . سوره حجرات، آیه 12.
شخصی به امام حسین(علیه السلام) عرض کرد: یا بن رسول الله! من از شیعیان شما هستم. حضرت فرمود:
اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تَدَّعِيَنَّ شَيْئاً يَقُولُ اللَّهُ لَكَ كَذَبْتَ وَ فَجَرْتَ فِي دَعْوَاكَ إِنَّ شِيعَتَنَا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ وَ لَكِنْ قُلْ أَنَا مِنْ مُوَالِيكُمْ وَ مُحِبِّيكُم؛(1)
از خداوند بترس و مدعی مقامی نباش که خداوند تو را تکذیب کند و در ادعایت رسوا گردی، شیعیان ما کسانی هستند که دل آنها از هر مکر، حیله، نیرنگ و فریب خالی باشد، بلکه بگو من از دوستداران شما هستم.
ریشه بسیاری از رذایل اخلاقی و منشأ تضییع بسیاری از حقوق، کینهتوزی است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) میفرماید:
المُؤمِنُ لَيسَ بِحقُود؛(2)
مؤمن کینهتوز نیست.
اگر کینهتوزی در جامعه اسلامی رواج پیدا کند سبب عداوت و دشمنی میشود. عداوت و دشمنی نیز موجب تفرقه و از بین رفتن وحدت بین مسلمین گردیده و منشأ طمعورزی دشمنان نسبت به جامعهی اسلامی میشود. معنای اتحاد و وحدت این نیست که همهی مردم مانند هم فکر کنند. اختلاف سلیقه امری طبیعی و بدیهی است. حتی دو نفر در یک خانه هم ممکن است اختلاف سلیقه داشته باشند.
آنچه خطرناک است و اگر رواج پیدا کند اضمحلال جامعه را در پی خواهد داشت، کینهتوزی است. سعی کنیم اهل مدارا و گذشت باشیم و بدانیم آموزههای دینی برای بهتر زندگی کردن در دنیاست. به قول امام موسی صدر: «دین پیش از آن که توشهای برای آخرت باشد، والاترین وسیله برای زندگی است»(1).
متأسفانه نگاه بسیاری از ما به دین نگاه معاملهگر است و همواره حساب میکنیم که با انجام این کار خیر در بهشت به ما چه نعمتهایی داده میشود. البته که باید برای آخرت توشه بیندوزیم ولی باید بدانیم دین قبل از آن که برای آخرت ما باشد، وسیلهای برای بهتر زندگی کردن ما در دنیاست و اساساً وضعیت ما در آخرت تابع نحوهی زندگی ما در این دنیاست. لذا باید با معارف اهل بیت(علیهم السلام) بیشتر آشنا شویم و از آن مهمتر توصیهها و هدایتهای آنان را در زندگی به کار بندیم تا در دنیا و آخرت سعادتمند شویم.
به هر حال باید این موانع را از سر راه برداریم و اگر میخواهیم به وجود نورانی اهل بیت: تمسّک کنیم تا به مقام قرب الهی برسیم،
معرفت خود را نسبت به اهل بیت: بالا ببریم. مرتکب گناه و معصیت نشویم. متکبّر نباشیم و اهل تواضع و فروتنی باشیم. حقوق یکدیگر را رعایت کنیم.
توسل به پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و اهل بیت: برای بخشیده شدن گناهان، از اموری است که میتوان آن را با استناد به آیات قرآن و روایات و سیره
1) . در قلمرو اندیشه امام موسی صدر، نای و نی، ص 230.
معصومین ثابت نمود.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در این باره میفرماید: سه روز از دفن پیامبر(صلی الله علیه واله) گذشته بود که عرب بیابانی آمد و خود را بر قبر شریف پیامبر(صلی الله علیه واله) افکند و خاک قبر او را بر سر و روی خود پاشید و به پیامبر(صلی الله علیه واله) عرض کرد:
قُلْتَ فَسَمِعْنَا قَوْلَكَ، وَ وَعَيْتَ عَنِ اللَّهِ فَوَعَيْنَا عَنْكَ، وَ كَانَ فِيمَا أَنْزَلَهُ عَلَيْكَ «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُك فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا وَقَدْ ظَلَمتُ نَفْسِي وَجِئْتُكَ تَستَغْفِرُ لِي إلَی رَبِّي؛(1)
ای پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) سخن گفتی ما نیز شنیدیم. حقایق را از خداوند گرفتی ما نیز از تو گرفتیم. از جمله چیزهایی که
خداوند بر تو نازل کرده این آیه است: «اگر آنان هنگامی که [با ارتکاب گناهان] بر خود ظلم کردهاند نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میخواستند، یقیناً خدا را توبهپذیر و مهربان مییافتند». من بر خویشتن ستم کردهام برای من از خدا طلب آمرزش بفرما.
ناگهان صدایی از داخل قبر شنیده شد:
اَن-ّهُ قَد غُفِرَ لَک؛
گناهان تو بخشوده شد.
1) . المزار (شهید اول)، ص 3.
ان شاء الله خداوند به حق این مجالس و محافل معرفت ما را نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) کاملتر بفرماید تا بتوانیم موانع توسل به آن بزرگواران را از خود دور سازیم.
«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»
اتحاف الخیره، احمد بن ابی بکر بن اسماعیل البوصیری، دار الوطن، 1420ق.
اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، محمد بن حسن حر عاملی، اعلمی، 1425ق، اول، بیروت.
اجساد جاویدان، علیاکبر مهدیپور، نشر رسالت، 1393، قم، سوم.
الاحتجاج علی اهل اللجاج، احمد بن علی طبرسی، تصحیح محمدباقر خرسان، نشر مرتضی، 1403ق، اول، مشهد.
احقاق الحق، قاضی نور الله شوشتری، مکتبة آیتالله المرعشی، 1409ق، اول، قم.
الاختصاص، محمد بن محمد مفید، تصحیح علیاکبر غفاری و محمود محرمی زرندی، کنگره شیخ مفید، 1413ق، اول، قم.
ارشاد القلوب، حسن بن محمد دیلمی، الشریف الرضی، 1412ق، اول، قم.
الاستیعاب، ابو عمر یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر، تصحیح علی محمد البجاوی، دار الجیل، 1412ق، اول، بیروت.
اسد الغابة، عز الدین بن الاثیر ابوالحسن علی بن محمد الجزری، دار الفکر، 1409ق، بیروت.
الاصابة، احمد بن علی بن حجر العسقلانی، تصحیح عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، دار الکتب العلمیه، 1415ق، اول، بیروت.
الاصول الستة عشر، گروهی از نویسندگان، دار الشبستری للمطبوعات، 1363ش، اول، قم.
اطیب البیان، سید عبدالحسین طیب، انتشارات اسلام، 1378ش، دوم، تهران.
اعلام الدین فی صفات المؤمنین، حسن بن محمد دیلمی، مؤسسة آل البیت:، 1408ق، اول، قم.
الافصاح فی الامامة، محمد بن محمد مفید، کنگره شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، 1413ق، اول، قم.
اقبال الاعمال، علی بن موسی ابن طاووس، دار الکتب العلمیه، 1409ق، دوم، تهران.
امالی، محمد بن حسن طوسی، مؤسسة البعثة، دار الثقافة، 1414ق، اول، قم.
امالی، محمد بن علی بن بابویه، کتابچی، 1376ش، ششم، تهران.
امالی، محمد بن محمد مفید، تصحیح حسین استاد ولی و علیاکبر غفاری، کنگره شیخ مفید، 1413ق، اول، قم.
الامامة والتبصرة من الحیرة، علی بن حسین بن بابویه، مدرسه امام مهدی(علیه السلام)، مدرسة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 1404ق،
اول، قم.
امامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی، تدوین فروغالسادات رحیمپور، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1387، سوم، تهران.
امتاع الاسماع، تقی الدین احمد بن علی المقریزی، تصحیح محمد عبدالحمید النمیسی، دار الکتب العلمیه، 1420ق، اول، بیروت.
انساب الاشراف، احمد بن یحیی بن جابر البلاذری، تصحیح سهیل زکار و ریاض زرکلی، دار الفکر، 1417ق، اول، بیروت.
الانساب، ابوسعید عبدالکریم بن محمد بن منصور التمیمی السمعانی، تصحیح عبدالرحمن بن یحیی المعلمی الیمانی، مجلس دائرة المعارف العثمانیة، 1382ق، اول، حیدرآباد.
ایمان ابی طالب، فخار بن معد الموسوی، تصحیح محمد بحرالعلوم، دار الشهداء للنشر، 1410ق، اول، قم.
بحارالانوار، محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، تصحیح جمعی از محققان، دار احیاء التراث العربی، 1403ق، دوم، بیروت.
البدایة والنهایة، ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی، دار الفکر، 1407ق، بیروت.
البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بن سلیمان بحرانی، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیة موسسة البعثة، مؤسسة البعثة، 1374ش، اول، قم.
بشارت المصطفی لشیعة المرتضی، عماد الدین ابی جعفر محمد بن ابی القاسم طبری آملی، المکتبة الحیدریة، 1383ق، دوم، نجف.
بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفار، تصحیح محسن بن عباسعلی کوچهباغی، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، 1404ق، دوم، قم.
البلد الامین والدرع الحصین، ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، مؤسسه
الاعلمی للمطبوعات، 1418ق، اول، بیروت.
تاریخ بغداد، احمد بن علی ابوبکر الخطیب البغدادی، دار الکتب العلمیه، بیروت.
تاریخ دمشق، علی بن الحسن ابن هبة الله بن عبدالله الشافعی ابن عساکر، تصحیح علی شیری، دار الفکر، 1419ق، اول، بیروت.
تاریخ طبری، ابوجعفر محمد بن جریر الطبری، تصحیح محمد ابوالفضل ابراهیم، دار التراث، 1387ق، دوم، بیروت.
تأویل الآیات الظاهرة، سید شرفالدین حسینی استرآبادی، تصحیح حسین استادولی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1409ق، اول، قم.
التبیان فی تفسیر القرآن، محمد بن حسن طوسی، تصحیح احمد قصیر عاملی، دار احیاء التراث العربی، اول، بیجا.
تحف العقول، حسن بن علی بن شعبه حرانی، تصحیح علیاکبر غفاری، جامعه مدرسین، 1404ق، دوم، قم.
ترجمه تفسیر المیزان، سید محمدحسین طباطبایی، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1374ش، پنجم، قم.
ترجمه مفردات الفاظ قرآن، حسین بن محمد راغب اصفهانی، مرتضوی، 1374ش، دوم، تهران.
تصنیف غرر الحکم ودرر الکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، تصحیح مصطفی درایتی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1366ش، اول، قم.
تفسیر الصافی، محمد محسن بن شاه مرتضی فیض کاشانی، تصحیح
حسین اعلمی، مکتبة الصدر، 1415ق، دوم، تهران.
تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، المطبعة العلمیه، 1380ق، اول، تهران.
تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، تصحیح طیب موسوی جزایری، دار الکتب، 1404ق، سوم، قم.
التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، محمد بن عمر فخر رازی، دار احیاء التراث العربی، 1420ق، سوم، بیروت.
تفسیر الکشاف، محمود زمخشری، دار الکتاب العربی، 1407ق، سوم، بیروت.
تفسیر خازن (لباب التأویل فی معانی التنزیل)، علاء الدین علی بن محمد بغدادی، تصحیح محمدعلی شاهین، دار الکتب العلمیه، 1415ق، اول، بیروت.
تفسیر فرات کوفی، فرات بن ابرهیم کوفی، تصحیح محمد کاظم، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1410ق، اول، تهران.
تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)، محمد بن احمد قرطبی، انتشارات ناصرخسرو، 1364ش، اول، تهران.
تقریب المعارف، ابوالصلاح تقی بن نجم الحلبی، تصحیح حسون فارس تبریزیان.
تهذیب الاحکام، محمد بن حسن طوسی، تصحیح حسن موسوی خرسان، دار الکتب الاسلامیه، 1407ق، چهارم، تهران.
تهذیب التهذیب، شهاب الدین احمد بن علی بن حجر العسقلانی، دار الفکر، بیتا، اول، بیروت.
الثقات، محمد بن حبان، تصحیح شرف الدین احمد، دار الفکر،
1395ق، اول، بیجا.
جامع الاخبار، محمد بن محمد شعیری، مطبعه حیدریه، بیتا، اول، نجف.
الجعفریات، محمد بن محمد بن اشعث، مکتبة النینوی الحدیثة، اول، تهران.
حلیة الاولیاء، ابو نعیم احمد بن عبدالله الاصبهانی، دار الکتب العربی، 1405ق، چهارم، بیروت.
الخصال، محمد بن علی بن بابویه، تصحیح علیاکبر غفاری، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1362ش، اول، قم.
الدر النظیم فی معرفة الائمة اللهامیم، یوسف بن حاتم شامی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1420ق، اول، قم.
در قلمرو اندیشه امام موسی صدر، نای و نی، مترجم: علی حجتی کرمانی، مؤسسه فرهنگی - تحقیقاتی امام موسی صدر، 1383، دوم، تهران.
الدروع الواقیه، علی بن موسی بن طاووس، مؤسسة آل البیت:، 1415ق، اول، بیروت.
دعائم الاسلام، ابن حیون نعمان بن محمد مغربی، مؤسسة آل البیت:، 1385ق، دوم، قم.
دلائل النبوة، اسماعیل بن محمد بن الفضل التمیمی الاصبهانی، تصحیح محمد محمد الحداد، دار طیبة، 1409ق، ریاض.
روح مجرد، سید محمدحسین حسینی طهرانی، نشر علامه طباطبایی، 1387ش.
روزنههایی از عالم غیب، سید محسن خرازی، انتشارات مسجد
مقدس جمکران، قم، 1384، دوم.
روضة المتقین، محمدتقی مجلسی، تصحیح حسین موسوی کرمانی و علیپناه اشتهاردی، موسسه فرهنگی اسلامی کوشانپور، 1406ق، دوم، قم.
روضة الواعظین، محمد بن احمد فتال نیشابوری، انتشارات رضی، 1375ش، اول، قم.
ریاض الابرار، نعمتالله جزائری، مؤسسة التاریخ العربی، 1427ق، اول، بیروت.
زاد المعاد، محمدباقر مجلسی، تصحیح علاءالدین اعلمی، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1423ق، اول، بیروت.
الزهد، حسین بن سعید کوفی اهوازی، تصحیح غلامرضا عرفانیان یزدی، المطبعة العلمیة، 1402ق، دوم، قم.
سبل الهدی، الصالحی الشامی، تصحیح الشیخ عادل احمد عبدالموجود، دار الکتب العلمیة، 1414ق، اول، بیروت.
السرائر، محمد بن احمد بن ادریس، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1410ق، دوم، قم.
سفینة البحار، عباس قمی، اسوه، 1414ق، اول، قم.
السلف والسلفیون، نجم الدین طبسی، 1426ق، بینا.
سنن الدارمی، عبدالله بن عبدالرحمن بن الفضل بن بهرام الدارمی.
شرح الاخبار، ابن حیون نعمان بن محمد مغربی، تصحیح محمدحسین حسینی جلالی، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1409ق، اول، قم.
شرح اللمعة، زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، انتشارات دفتر
تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1412ق، اول، قم.
شرح دعای سحر، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1374ش.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، 1404ق، اول، قم.
شواهد التنزیل، عبیدالله بن عبدالله حسکانی، تصحیح محمدباقر محمودی، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه، 1411ق، اول، تهران.
صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن المغیره البخاری، دار ابن کثیر، 1407ق، سوم، بیروت.
صحیفه امام، مجموعه آثار امام خمینی;، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی;، 1389، پنجم، تهران.
الصواعق المحرقة، احمد بن محمد بن محمد بن علی بن حجر الهیتمی، تصحیح عبدالرحمن بن عبدالله الترکی و کامل محمد الخراط، موسسة الرسالة، 1997م، اول، بیروت.
طرف من الانباء، علی بن موسی بن طاووس، تصحیح قیس عطار، تاسوعا، 1420ق، اول، مشهد.
عبقات الانوار، علامه میرحامد حسین، کتابخانه عمومی امام امیرالمؤمنین علی(ع)، 1366ش، دوم، اصفهان.
عدة الداعی، احمد بن محمد بن فهد حلی، تصحیح احمد موحدی قمی، دار الکتب الاسلامی، 1407ق، اول، بیجا.
علل الشرائع، محمد بن علی بن بابویه، کتابفروشی داوری، 1385ش، اول، قم.
عوالم العلوم، عبدالله بن نورالله بحرانی اصفهانی، تصحیح محمدباقر موحد ابطحی اصفهانی، موسسة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه
الشریف، 1382ش، دوم، قم.
عوالی اللئالی العزیزیة، محمد بن زین الدین بن ابی جمهور، تصحیح مجتبی عراقی، دار سیدالشهداء للنشر، 1405ق، اول، قم.
عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، محمد بن علی بن بابویه، تصحیح مهدی لاجوردی، نشر جهان، 1378ش، اول، تهران.
عیون الحکم والمواعظ، علی بن محمد لیثی واسطی، تصحیح حسین حسنی بیرجندی، دار الحدیث، 1376ش، اول، قم.
الغارات، ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال ثقفی، تصحیح عبدالزهراء حسینی، دار الکتاب الاسلامی، 1410ق، اول، قم.
الغدیر فی الکتاب والسنة، علامه عبدالحسین امینی، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، 1416ق، اول، قم.
غرر الاخبار، حسن بن محمد دیلمی، تصحیح اسماعیل ضیغم، انتشارات دلیل ما، 1427ق، اول، قم.
الغیبة، محمد بن ابراهیم بن ابی زینب، تصحیح علیاکبر غفاری، نشر صدوق، 1397ق، اول، تهران.
الغیبة، محمد بن حسن طوسی، تصحیح عبادالله تهرانی و علیاحمد ناصح، دار المعارف الاسلامیه، 1411ق، اول، قم.
فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول والائمة من ذریتهم، ابراهیم بن محمد الجوینی، تحقیق محمدباقر محمودی، مؤسسة المحمودی، 1398ق، بیروت.
فرهنگ ابجدی، فؤاد افرام بستانی، ترجمه علی شیری، دار الاضواء، 1411ق، اول، بیروت.
فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام)، احمد بن محمد بن عقده کوفی، تصحیح عبدالرزاق محمد حسین حرز الدین، انتشارات دلیل ما، 1424ق، اول، قم.
الفضائل، ابوالفضل شاذان بن جبرئیل قمی، رضی، 1363ش، دوم، قم.
فلاح السائل، علی بن موسی بن طاووس، بوستان کتاب، 1406ق، اول، قم.
فوائد رضویه، شیخ عباس قمی، دفتر نشر نوید اسلام، 1385، اول، قم.
قرب الاسناد، عبدالله بن جعفر حمیری، تصحیح مؤسسة آلالبیت:، مؤسسة آلالبیت:، 1413ق، اول، قم.
قصص الانبیاء، سعید بن هبة الله قطب الدین راوندی، تصحیح غلامرضا عرفانیان یزدی، مرکز پژوهشهای اسلامی، 1409ق، اول، مشهد.
الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، تصحیح علیاکبر غفاری و محمد آخوندی، دار الکتب الاسلامیه، 1407ق، چهارم، تهران.
کامل الزیارات، جعفر بن محمد بن قولویه، تصحیح عبدالحسین امینی، دار المرتضویه، 1365ش، اول، نجف اشرف.
کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب، سید محسن امین حسینی عاملی، المجمع العالمی لاهل البیت:، 1432ق، اول، قم.
کشف الریبه، زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، دار المرتضوی للنشر، 1390ق، سوم، بیجا.
کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات بنیهاشمی، 1381ق، اول، تبریز.
کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام)، حسن بن یوسف بن مطهر حلی، تصحیح حسین درگاهی، انتشارات وزارت ارشاد، 1411ق، اول، تهران.
کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنا عشر، علی بن محمد خزار رازی، تصحیح عبداللطیف حسینی کوهکمری، بیدار، 1401ق، قم.
غفاری، اسلامیه، 1395ق، دوم، تهران.
کنز العمال، علی بن حسام الدین المتقی الهندی، مؤسسة الرسالة، 1989م، بیروت.
کنز الفوائد، محمد بن علی کراجکی، تصحیح عبدالله نعمة، دار الذخائر، 1410ق، اول، قم.
کیمیای محبت، محمد محمدی ریشهری، دار الحدیث، 1387، بیست و ششم، قم.
مائة منقبة من مناقب امیرالمؤمنین، محمد بن احمد بن شاذان، مدرسة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 1407ق، اول، قم.
المجتنی من الدعاء المجتبی، علی بن موسی بن طاووس، تصحیح ابوطالب کرمانی و تحریر محمد حسن، دار الذخائر، 1411ق، سوم، تهران.
مجمع البحرین، فخرالدین بن محمد طریحی، تصحیح سید احمد حسینی اشکوری، مرتضوی، 1375ش، سوم، تهران.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات ناصرخسرو، 1372، سوم، تهران.
مجموعه آثار استاد شهید مطهری، مرتضی مطهری، صدرا، 1388، تهران.
مجموعه ورام، مسعود بن عیسی ورام بن ابی فراس، تصحیح محمدرضا عطائی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1369ش، مشهد.
المحاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی، تصحیح جلالالدین محدث، دار الکتب الاسلامیه، 1371ق، دوم، قم.
مدینة المعاجز، سید هاشم بن سلیمان بحرانی، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1413ق، اول، قم.
مرآة العقول، محمدباقر مجلسی، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، دار الکتب الاسلامیه، 1404ق، دوم، تهران.
المزار الکبیر، محمد بن جعفر بن مشهدی، تصحیح جواد قیومی اصفهانی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1419ق، اول، قم.
المزار، محمد بن مکی (شهید اول)، تصحیح محمدباقر موحد ابطحی اصفهانی، مدرسه امام مهدی(علیه السلام)، اول، قم.
مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل، حسین بن محمدتقی نوری، مؤسسة آل البیت:، 1408ق، اول، قم.
مسکن الفؤاد عند فقد الاحبة والاولاد، زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، بصیرتی، اول، قم.
مسند احمد، ابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن اسد الشیبانی، موقع وزارة الاوقاف المصریة.
المسند الجامع، ابی الفضل السید ابو المعاطی النوری، تصحیح بشار عواد معروف احمد عبدالرزاق عید، دوم.
مشارق انوار الیقین، رجب بن محمد حافظ برسی، تصحیح علی عاشور، اعلمی، 1422ق، اول، بیروت.
مشکاة المصابیح، محمد بن عبدالله الخطیب التبریزی، تصحیح محمد ناصرالدین الالبانی، المکتب الاسلامی، 1405ق، سوم، بیروت.
مشکات الانوار، علی بن حسن طبرسی، المکتبة الحیدریة، 1385ق، دوم، نجف.
مصباح المتهجد وسلاح المتعبد، محمد بن الحسن طوسی، مؤسسه فقه الشیعه، 1411ق، اول، بیروت.
مصباح الهدایة، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی;، 1376ش، سوم، تهران.
المصباح للکفعمی، ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، دار الرضی، 1405ق، دوم، قم.
معانی الاخبار، محمد بن علی بن بابویه، تصحیح علیاکبر غفاری، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1403ق، اول، قم.
معجم مقاییس اللغة، احمد بن فارس، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق، اول، قم.
مکاتیب الائمة، علی احمدی میانجی، تصحیح مجتبی فرجی، دار لحدیث، 1426ق، اول، قم.
مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسی، الشریف الرضی، 1412ق، چهارم، قم.
الملل والنحل، محمد بن عبدالکریم شهرستانی، منشورات الشریف الرضی، 1364ش، سوم، قم.
من لا یحضره الفقیه، محمد بن علی بن بابویه، تصحیح علیاکبر غفاری، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413ق، دوم، قم.
مناقب آل ابی طالب(علیه السلام)، محمد بن علی بن شهرآشوب مازندرانی، نشر علامه، 1379ق، اول، قم.
منتخب الانوار المضیئه، علی بن عبدالکریم بهاء الدین نیلی نجفی، تصحیح عبداللطیف حسینی کوهکمری، مطبعة الخیام، 1360ش، اول، قم.
المنتظم، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی، تصحیح محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، دار الکتب العلمیة، 1412ق، بیروت.
منیة المرید، زین الدین بن علی (شهید ثانی)، تصحیح رضا مختاری، مکتب الاعلام الاسلامی، 1409ق، اول، قم.
نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، حسین بن محمد بن حسن بن نصر حلوانی، تصحیح و نشر مدرسة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 1408ق، اول، قم.
نوادر الاخبار، محمدمحسن فیض کاشانی، تصحیح مهدی انصاری قمی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1371ش، اول، تهران.
نور الثقلین، عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، اسماعیلیان، 1415ق، چهارم، قم.
النهایة فی غریب الاثر، مبارک بن محمد ابن اثیر جزری، تصحیح محمود محمد طناحی، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1367ش، چهارم، قم.
نهج البلاغه، محمد بن حسین شریف الرضی، تصحیح محمد دشتی، مشهور، 1379ش، اول، قم.
نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده، دنیای دانش، 1382ش، چهارم، تهران.
الوافی، محمدمحسن فیض کاشانی، کتابخانه امیرالمؤمنین علی7، 1406ق، اول، اصفهان.
وسائل الشیعه، محمدبن حسن حر عاملی، تحقیق و نشر مؤسسه آلالبیت:، 1409ق، اول، قم.
وقعة الطف، لوط بن یحی ابومخنف کوفی، تصحیح محمدهادی یوسفی غروی، انتشارات جامعه مدرسین، 1417ق، سوم، قم.
الهدایة الکبری، ابی عبدالله الحسین بن حمدان الخصیبی، مؤسسة
البلاغ للطباعة والنشر، 1411ق، چهارم، بیروت.