ghaemiyeh.com
سرشناسه: فرمانیان، مهدی، 1352 -
عنوان و پدیدآور: تاريخ تفكر سلفي گری/ تالیف مهدی فرمانیان؛ [تهیه کننده] موسسه روشنگر آرمان اندیشه مطالعات بنیان دینی
مشخصات نشر: قم: دارالاعلام لمدرسه اهلالبیت (ع)، 1393-
مشخصات ظاهری: 60ص.
فروست: جریان شناسی سلفیگری معاصر؛ 12
شابک (ج.1) : (V.1) 978-6007667-23-1
شابک (دوره) : (V.SET) 978-600-94805-9-3
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
یادداشت: کتابنامه
موضوع: سلفیه – تاریخ
موضوع: سلفیه – عقاید
موضوع: سلفیه – کشورهای اسلامی
موضوع: وهابیه
موضوع: اخوان المسلمین
شناسه افزوده: موسسه روشنگر آرمان اندیشه مطالعات بنیان دینی
رده بندی کنگره: 1393 2ت4ف/ 5/238 BP
رده بندی دیوئی: 464/297
شماره کتابشناسی: 9322768
بسم الله الرحمن الرحیم
تاریخ تفکر سلفیگری
از آغاز تا عصر حاضر
تألیف: مهدی فرمانیان
ناشر: انتشارات دارالإعلام لمدرسة اهلالبیت(
صفحهآرا و طراح جلد: محبوب محسنی
چاپ و صحافی: سلیمانزاده
تیراژ: 5000 جلد
نوبت چاپ: اول - بهار 1394
قیمت: 4000 تومان
شابک: 1-23-7667-600-978
با توجه به تحولات منطقه و رشد و گسترش سلفیگری و جریانهای تکفیری، موسسه مطالعات بنیان دینی با هدف ارائه تحقیقات کاربردی و راهبردی، طرح کتابچههای مختصر و علمی در زمینه سلفیگری را به موسسه دارالاعلام پیشنهاد داد. مؤسسه دارالإعلام لمدرسة اهلالبیت:، با اشراف حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی - دام ظله الوارف- با هدف سلفیپژوهی و وهابیتشناسی و نقد آرا و افکار آنها، در سال 1389 تأسیس شد و با برگزاری دورۀ آموزشی - پژوهشی جریانشناسی سلفیگری و نقد وهابیت، به تربیت محقق در این زمینه پرداخت. در کنار تربیت متخصص، انتشار فصلنامه سراج منیر (مجلۀ تخصصی نقد وهابیت) از مهمترین اقدامات مؤسسه است که تاکنون، چهارده شماره از آن انتشار یافته و مورد استقبال مراجع، استادان و محققان قرار گرفته است. راهاندازی سایت وهابیتشناسی، انتشار آثاری در تبیین و نقد افکار سلفیه و ایجاد کتابخانۀ تخصصی، از دیگر فعالیتهای این مؤسسه است.
در این زمینه، کمبود پژوهشهای متقن، علمی و مختصر در شناخت و تحلیل جریانهای سلفی معاصر وجود دارد؛ در حالی که اطلاع از وضعیت فعلی این جریانها و ربط و نسبت آنها با دیگر گروهها و مذاهب گوناگون، از احتیاجات مبرم مراکز علمی و فرهنگی کشور است؛ به همین علت، مؤسسه دارالإعلام که مؤسسهای تخصصی و حوزوی است و از استادان مجرب و پژوهشگران متخصص در زمینۀ سلفیپژوهی و نقد وهابیت برخوردار است، طرح موسسه مطالعات بنیان دینی را پذیرفت و مقرر گردید که به صورت مشترک این کتابچهها انتشار یابد. این دو موسسه وظیفۀ خود میدانند که خلأ این پژوهشها را پر کنند و در این زمینه، یاریگر مؤسسات و مراکز فرهنگی و علمی کشور باشند.
با توجه به مطالب بیانشده، مؤسسه طرح کتابچههای پالتویی را در زمینۀ شناخت و تحلیل جریانهای سلفی و تکفیری معاصر، در دستور کار قرار داد و با یاری گرفتن از استادان و پژوهشگران خود و موسسه مطالعات بنیان دینی، به انتشار چهارده کتابچه در معرفی و تحلیل جریانهای سلفی معاصر اقدام کرد.
چهارده موضوع مورد تحقیق در زمینۀ جریانشناسی سلفیگری معاصر عبارتند از:
تاریخ تفکر سلفیگری؛
ابنتیمیه، مؤسس مکتب سلفیه؛
وهابیت، تاریخ و افکار؛
جریان سلفی - زیدی؛
دیوبندیه؛
جماعة التبلیغ؛
سپاه صحابه و لشگر جهنگوی؛
طالبان؛
اخوانالمسلمین؛
سلفیۀ جهادی؛
افغانالعرب؛
القاعده؛
داعش؛
تأثیر افراطگری شیعه بر گسترش سلفیگری.
بیشتر نویسندگان از محققان مؤسسۀ دارالإعلام هستند که با گذراندن دورۀ پژوهشی دوسالۀ نقد وهابیت در مؤسسه، اکنون توانایی تبلیغ، تدریس و تحقیق در زمینۀ سلفیپژوهی و نقد وهابیت را دارند و این تحقیق حاصل زحمات این عزیزان است.
در پایان، از حجت الاسلام والمسلمین دکتر مهدی فرمانیان، رئیس محترم موسسه مطالعات بنیان دینی (اندیشکده راهبردی ادیان، فرق و مذاهب) که راهنمایی و ویرایش علمی این مجموعه را نیز به عهده داشتند، صمیمانه قدردانی میکنیم.
مهدی مکارم شیرازی
ریاست مؤسسه
دارالإعلام لمدرسة اهلالبیت(
با مراجعه به کتب ملل و نحل و فرق و مذاهب میتوان به این نتیجه رسید که تا ظهور ابنتیمیه (متوفی 728ق.) مکتبی به نام سلفیه در تاریخ وجود نداشته(1)و ایشان مؤسس مکتب سلفیه است؛ اما از آن جهت که برداشتها و تفاسیر جدید خود را به نام سلف مطرح کرد، برای بسیاری از اهلسنت و برخی نویسندگان شیعه، مسئله مشتبه شد و نویسندگان متعددی، ایجاد مکتب سلفیه را، همانطور که ابنتیمیه میپسندید، تا دوران صحابه پیش بردند و عملاً به گسترش اندیشههای ابنتیمیه و سلفیه کمک کردند؛ اما آنچه امروز به عنوان تفکرات سلفیه مطرح میشود، همان تفاسیر و برداشتهای اشتباه ابنتیمیه از مفاهیمی همچون «توحید»، «شرک»، «سنت» و «بدعت» است که متأسفانه به اسم سلف مطرح میشود.
بنابراین، باید مکتب سلفیه را مکتب ابنتیمیه نامید. زیرا آنچه امروزه به عنوان افکار سلف و مذهب سلفیه در منابع و رسانهها مطرح میشود، همان افکار ابنتیمیه است که به اسم سلف به ملتها تزریق میشود؛ اما از آن جهت که ابنتیمیه پیرو اعتقادات اصحاب حدیث است، تمامی عقاید اصحاب حدیث را می پذیرد. به پیروی از ابنتیمیه، بیشترِ سلفیان، به ویژه وهابیت، حدیثگرا بودند و همه عقاید اصحاب حدیث را پذیرفتهاند. بنابراین، در این نوشته باید از اصحاب حدیث و عقاید آنها به عنوان پیشینه تاریخی مکتب سلفیه بحث کرد. اگرچه ابنتیمیه در عقاید، اصحاب حدیثی و در فقه، حنبلی است، اما در هر دو بخش، تفاسیر و اجتهادات جدیدی دارد. همین برداشتهای جدید، بلای جان جهان اسلام شده، تفرقه را در جهان اسلام نهادینه کرده است و از آن جهت که تمام سلفیها به شدت تحت تأثیر ابنتیمیهاند، بیشتر اندیشههای اصحاب حدیث و همه یا برخی از افکار ابنتیمیه را پذیرفتهاند. در تحلیلی آماری میتوان بیان داشت که حدود هفتاد درصد از افکار وهابیت، افکار اهل حدیث و سی درصد دیگر همان بدعتهای تفسیری ابنتیمیه است. بنابراین، باید از اصحاب حدیث و ابنتیمیه به عنوان پیشینه فکری سلفیان امروزی بحث کرد و نشان داد که افکار جریانهای سلفی در باب توحید و شرک و سنت و بدعت بیشتر تحت تأثیر ابنتیمیه است و در دیگر افکار، متأثر از اهل حدیث هستند.
با بررسی تاریخ تفکر اصحاب حدیث و سلفیگری میتوان چهار مرحله فکری برای تاریخ تفکر سلفیگری تصور کرد:
اصحاب اثر: نخستین مرحله، ظهور اصحاب اثر در شهرهای مدینه، شام و بصره است که در مقابل اصحاب رأی در کوفه و مکه قرار داشتند. این تفکر در قرن اول و دوم هجری در مدینه بسیار رواج داشت و اثرگرایی مالک بن انس و اساتیدش در مقابل رأیگرایی ابوحنیفه و اساتیدش، باعث اختلافات فراوانی در فهم اسلام شد. جای تعجب است که سلفیان امروزی این همه اختلاف سلف را ندیدهاند و فهم همه سلف را یکسان میدانند.
اصحاب حدیث: با ظهور شافعی و گرایش ایشان به حدیث و مضیق کردن مفهوم سنت به قول و فعل و تقریر پیامبر، طرفداران اصحاب اثر به اصحاب حدیث ملقب شدند و اعتقادنامههای کوچک اصحاب حدیث در قرن سوم و چهارم به نگارش درآمد که بیشتر این اعتقادنامهها با عنوان «السنة» یا «اصول السنة» به جامعه علمی آن زمان عرضه شد. تفکر اصحاب حدیث در آثار احمد بن حنبل و نویسندگان صحاح سته اهلسنت نمود یافت و اصحاب حدیث به عنوان یک جریان فکری در مقابل معتزله و سپس در مقابل اشاعره صفآرایی کردند.
تأسیس مکتب سلفیه: تفکر اصحاب حدیث با گرایشهای درونمذهبی، راه خود را در قرون میانه (سوم تا هشتم) ادامه داد تا اینکه در قرن هشتم فردی به نام ابنتیمیه از دل اصحاب حدیث ظهور کرد و با تأسیس مکتبی به نام سلفیه، جریانی همعرض اصحاب حدیث ایجاد کرد که حدود هفتاد درصد از افکار و اندیشههای وی با اصحاب حدیث مشترک است و حدود سی درصد هم برداشتها و تفاسیر اشتباه خود ابنتیمیه است.
1) . در کتاب مقالات الاسلامیین اشعری، الفرق بین الفرق بغدادی، الملل و النحل شهرستانی، الفصل ابنحزم، التبصیر فی الدین اسفراینی، المحصل فخر رازی، و به عبارتی در هیچ یک از آثار ملل و نحل از فرقهای به نام سلفیه یاد نشده است که نشان میدهد در قرون نخستین و میانه تاریخ اسلام، فرقهای به نام سلفیه وجود خارجی نداشته است.
در قرن چهاردهم هجری، تفکر ابنتیمیه به شمال آفریقا وارد شد و سید محمد رشیدرضا با پذیرش افکار وی، این اندیشه را در شمال آفریقا گسترش داد و تحت تأثیر وی، حسن البناء با تأسیس اخوانالمسلمین، تفکر سلفیه اصلاحی را در شمال آفریقا و کشورهای عربی گسترش داد. از دل اندیشههای اخوانالمسلمین که معتدل و تقریبی بودند، جریانی تند و تکفیری به نام سلفیه جهادی بیرون آمد و از دل سلفیه جهادی، افغانالعرب، القاعده و داعش بیرون آمد.
این چهار مرحله، مراحل اصلی تاریخ تفکر سلفیگری است که در این نوشتار به این مراحل چهارگانه، به اختصار خواهیم پرداخت و با تفصیل بیشتری از پیشینه فکری سلفیگری سخن خواهیم گفت.
اهلسنت، اثر را اینگونه تعریف کردهاند: «یطلق الآثار علی افعال الصحابة»؛ یعنی به افعال صحابه اثر میگویند. جمالالدین قاسمی از محدثان مورد اعتماد سلفیان معاصر در تعریف اثر مینویسد: «فتاوا و اقوال منقول از صحابه را اثر گویند». این تعریف از اثر، شایعترین تعریف از اثر است.(1)
در نگاه اصحاب حدیث و سلفیان، اثر در کنار حدیث پیامبر منبعی برای فهم اسلام است؛ زیرا در دوره فتوحات، صحابه در جهان اسلام پراکنده، و هر کدام در شهری مستقر شدند. مردم که تازه با اسلام آشنا شده بودند، اسلام را در عمل و رفتار و اقوال صحابه میدیدند و هر رفتاری از صحابه را مساوی با اسلام میپنداشتند و همین مسئله باعث گسترش اثرگرایی (توجه بیش از حد به افعال و اقوال صحابه) در دوره پس از پیامبر شد و تابعین، آثار صحابه را همچون سنت پیامبر تلقی کردند و به نسلهای بعد انتقال دادند. گرایش به اثر، که در بسیاری از شهرهای اسلامی رونق داشت، نوعی از گرایش به سلف (صحابه) را در اذهان ایجاد میکرد و باعث میشد مسلمانان سده اول و دوم هجری در هر مسئلهای اول به اقوال صحابه مراجعه کنند و سپس به تابعین؛ و اگر مطلبی از این گذشتگان نمییافتند، نظر خود را بیان میکردند. ظهور اصحاب رأی در کوفه، و معتزله در بصره، باعث شد انتقاداتی به این روش تابعین وارد شود و کمکم توجه به حدیث در میان اصحاب اثر بیشتر شود.
بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که در قرن اول و دوم هجری، اقوال و فتاوای صحابه پیامبر و تابعین آنها، همچون سنت و حدیث پیامبر جایگاه مهمی داشت و به همین علت، رفتار خلفا، همطراز سنت رسول خدا شد و کار به جایی رسید که گاه به اقوال و اعمال صحابه یا تابعین، بیشتر از سنت پیامبر اهمیت میدادند. به عبارت دیگر، در قرن اول و دوم هجری به همان اندازه که به احادیث و سنن پیامبر اهمیت داده میشد، به آثار صحابه نیز اهمیت میدادند.
لذا میتوان پذیرفت که در قرن اول و دوم هجری، سخنان پیامبر به عنوان یک نظریه برتر در کنار دیگر اقوال و فتاوای صحابه و تابعین مطرح بود.
در این زمان به علت کمتوجهی به سنت پیامبر، دو روش متفاوت در میان تابعینِ تابعین ایجاد شد: اصحاب اثر در مدینه و اصحاب رأی در کوفه. روی آوردن به رأی یا اثر در مسائلی که حکمی درباره آن نزد صحابه نبود، خود زمینهای مهم برای بروز اختلاف در میان تابعین شد و توجه دوچندان به آثار صحابه در مکتب مدینه را به وجود آورد.(2)کسانی که میترسیدند رأی صادر کنند، بیشتر در پی آن بودند که اثری (فتوایی) از پیشینیان برای خود بیابند و اگر چیزی نمییافتند، نظر خود را ابراز میکردند. افرادی که بیشتر در پی اثر (فتواهای) سلف (صحابه یا تابعین قبل از
خود) بودند، اصحاباثر نام گرفتند و کسانی که بیشتر تمایل داشتند نظر خود را ابراز کنند، اصحاب رأی نام گرفتند. به عبارت دیگر، عدهای در پی نقل آرای دیگران (سلف) بودند و عدهای آرای خویش را بیان میکردند.(1)
در میان تابعینِ تابعین این دو تفکر نمود بیشتری یافت و ابوحنیفه نماینده رأیگرایان کوفه و مالک بن انس نماینده اثرگرایان مدینه شد. شاید به همین علت، مالک بن انس (متوفی 179 ه.ق.) عمل مردم مدینه را، اثرِ صدر نخستین دانسته و به عنوان یکی از ادله پذیرفته و در موطّأ خود در موارد متعدد به فتاوای صحابه و تابعین استناد میکند و بر طبق فتوای فقهای سبعه مدینه فتوا میدهد.(2)در عبارتی مشهور از احمد بن حنبل نیز منقول است که «اگر مسئلهای پیش آمد و درباره آن اثری ]فتوایی[ از پیشینیان یافت نشد، فتوا، قول شافعی است». توجه به آثار صحابه و تابعین، بیشتر از همه خود را در تفسیر قرآن به وضوح نشان داده است. تفسیرِ اثری یکی از مهمترین مکاتب تفسیری است که هنوز پیروان فراوانی دارد.(3)
از ابتدای قرن دوم به دستور عمر بن عبدالعزیز بحث نگارش حدیث شروع شد، اما جدی گرفته نشد و حدیث چندانی نوشته نشد. زیرا با سنت یکصدساله گذشته که خلیفه دوم هم تأکید فراوانی بر آن کرده بود، منافات داشت. در نیمه نخست قرن دوم و در 143 ق. به دستور منصور عباسی نگارش سنت پیامبر بار دیگر مطرح شد و ابنشهاب زهری، به عنوان نخستین تدوینگرِ سنت پیامبر، با دستور منصور، خلیفه عباسی، مأمور نگارش کتابی در این زمینه شد، اما موطأ مالک بن انس نیز پر است از اثر (فتاوای) صحابه و تابعین. اثر در کنار حدیث پیامبر جایگاه ویژهای داشت. از نیمه دوم قرن دوم، تدوین حدیث سرعت بیشتری گرفت و رسالههایی در زمینههای گوناگون به نگارش درآمد. نتیجه توجه به حدیث این بود که با وجود کثرت احادیث مرفوع از پیامبر، چه دلیلی بر اعتبار دادن بیش از حد به آثار صحابه است.(4)
در این زمان شافعی ظهور کرد و با نقد اثرگرایی مالک بن انس، نظامی جدید عرضه کرد که در کلیت با موازین سنتی اصحاب اثر نزدیک بود. وی نخستین کسی بود که معتقد شد ظواهر قرآن بدون سنت نبوی قابل تمسک نیست و مکتبی حدیثگرا ایجاد کرد. شافعی همچنین با ارائه تعریف مضیّقی از لفظ «سنت»، برخلاف گذشتگان، فقط احادیث را - اگرچه مرفوع باشند - نماینده سنت دانست و آثار صحابه را از تعریف سنت خارج کرد. وی به مالک بن انس و اوزاعی که گاه دیدگاههای صحابه را به احادیث مرفوع ترجیح میدادند، ایراد گرفت. این نگاه شافعی به حدیث پیامبر نقطه عطفی در بازگشت از اثرگرایی به حدیثگرایی بود.(5)
پس از شافعی، احمد بن حنبل و اسحاق بن راهویه راه شافعی را پیمودند و آنان نیز پذیرفتند که تمسک به احادیث مرفوع بهتر از آثار صحابه است، ولی هیچگاه از آثار سلف دست نکشیدند و اینچنین در یک روند تاریخی، اصحاب اثر به اصحاب حدیث نامبردار شدند.
بعد از شروع دوره حدیثنویسی که بیش از نیم قرن (150-200 ق.) ادامه داشت، احادیث ضعیف و جعلی فراوانی در میان اهلسنت رواج یافت؛ زیرا یکصد و پنجاه سال بود که به سنت و حدیث پیامبر کمتر توجه میشد و هنگامی هم که نوشتن حدیث شروع شد، ضابطهای برای جمعآوری حدیث نبود و هر کس هر چه را میپسندید به عنوان حدیث پیامبر یادداشت میکرد. در اینجا بود که عدهای از علمای اصحاب حدیث به فکر پالایش احادیث افتادند و نگارش احادیث صحیح آغاز شد و هر کس توانست در جمعآوری احادیث بر اساس اعتقادات اصحاب اثر موفقتر عمل کند، کتابش مقبولیت بیشتری نزد اهل حدیث یافت. لذا صحیح بخاری رتبه اول را به دست آورد و صحیح مسلم رتبه بعدی را به خود اختصاص داد؛ اما مسند احمد بن حنبل به دلیل آوردن برخی روایات، رتبه هفتم یا هشتم را به خود اختصاص داده است، با اینکه از نظر زمانی احمد بن حنبل قبل از بخاری و مسلم میزیست.
به همین علت، ملل و نحلنویسان هر فردی را که احادیث را منبع اصلی فهم دین قرار داد، اصحاب حدیث نامیدند. بنابراین، میتوان گفت اصحاب حدیث یا اهل حدیث لقب عمومی آن دسته از ائمه و علمای اهلسنت است که در فهم دین متکی بر ظاهر حدیث بودند و از کلام، منطق، فلسفه، قیاس، رأی و به طور عام از عقلگرایی گریزان بودند. ابوحاتم رازی درباره اصحاب حدیث مینویسد: «اینان را
1) . نک: «اصحاب رأی»، در: دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج3، ص116
2) . نک.: سیوطی، جلالالدین، تنویر الحوالک، ج1، ص4؛ مالک ابن انس، موطأ، مقدمه، ص «زک».
3) . درباره تفسیر اثری نک.: معرفت، محمدهادی، تفسیر الجامع الاثری، مقدمه کتاب.
4) . نک.: پاکتچی، احمد، «اصحاب حدیث»، در: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج3، ص123.
5) . همان.
اصحاب حدیث و اثر گفتهاند، زیرا رأی و قیاس را به کار نمیگیرند و میگویند ما باید از آنچه از پیامبر، صحابه و تابعین برای ما روایت شده و نیز آنچه از آنان در باب فقه و حلال و حرام به ما رسیده (فتاوای صحابه و تابعین) پیروی کنیم و روا نیست که قیاس کنیم». وی از القاب اصحاب حدیث با عناوین «حشویه»، «مشبّهه»، «مالکیه» و «شافعیه» یاد میکند.(1)
از مهمترین و برجستهترین اصحاب اثر در قرون نخستین میتوان از ابنسیرین (متوفی 110 ق.) در بصره، ابنشهاب زهری (متوفی 124 ق.) و مالک بن انس (متوفی 179 ق.) در مدینه، سفیان بن عیینه در مکه (متوفی 198 ق.)، اوزاعی در شام (متوفی 157 ق.)، لیث بن سعد (متوفی 175 ق.) در مصر، سفیان ثوری (متوفی 161 ق.) در کوفه، عبدالله بن مبارک مروزی (متوفی 181 ق.) و اسحاق بن راهویه (متوفی 238 ق.) در خراسان نام برد که اکنون این محدثان نزد سلفیها محترماند.(2)
پیروی از ظاهر احادیث در طول تاریخ اهلسنت شدت و ضعف داشت. برخی از مشهورترین علمای اهلسنت در این طیف جای میگیرند. شافعی، احمد بن حنبل، بخاری، مسلم، مؤلفین صحاح سته اهلسنت و دیگران هر کدام به وجهی از اصحاب حدیث محسوب میشوند. این افراد به مباحث اعتقادی کمتر وارد میشدند و در فقه و کلام به حدیث و اثر گرایش داشتند.
بعد از شافعی و ظهور احمد بن حنبل اعتقادات اهل حدیث نظم جدیدی یافت و احمد بن حنبل با مطرح کردن مشهورترین اعتقادات اصحاب اثر به عنوان عقاید اهلسنت یا همان «اصول اهل السنة و الجماعة» با اقبال اصحاب حدیث مواجه شد.(3)
در همین زمینه، تفکر حدیثی اسحاق بن راهویه به اندیشههای احمد بن حنبل نزدیک بود و شاگردانی تربیت کرد که هر کدام در اصحاب حدیث جایگاه ویژهای دارند. از شاگردان او میتوان بخاری، تِرمذی، ابنقتیبه و عثمان دارمی را نام برد که هر کدام آثار مهمی در اصحاب حدیث به وجود آوردند و اکنون نزد سلفیان محترماند.(4)
شایان ذکر است که تا قبل از مطرح شدن احمد بن حنبل در محافل اصحاب حدیث، بزرگان اصحاب اثر، اقوال پراکندهای را در باب مسائل اعتقادی بیان میکردند. بزرگان اصحاب اثر در باب مباحث اعتقادی و کلامی، همواره در حد رفع تکلیف سخن میگفتند و میترسیدند که در این زمینه به صورت مبسوط وارد مسائل اعتقادی شوند و غالباً از نظامسازی آن طفره میرفتند.(5)
عقیده به جبر، غیرمخلوق بودن قرآن و رؤیت خداوند در قیامت، از وجوه مشترک علمای اصحاب اثر در قرن دوم هجری بوده است و عباراتی در باب تکفیر قائلان به خلق قرآن و توحید صفاتی به کثرت در کتابهای آنها دیده میشود.(6)جمله معروف مالک بن انس دال بر همین مسئله است که آنها از ورود به مباحث اعتقادی واهمه داشتند و میترسیدند در این زمینه حرفی بزنند. در جمله مشهور مالک بن انس آمده است که اصل استوای خداوند بر عرش صحیح است، ولی از کیفیت آن اطلاعی ندارد. عبارت ایشان چنین است: «الاستواء معلوم و الکیفیة مجهولة و السؤال عنه بدعة». در این عبارت مالک بن انس پذیرفته است که خدا بر عرش نشسته است. یعنی نشستن خدا و صندلی داشتن ایشان و بر عرش بودن را پذیرفته، ولی تنها مشکل او این است که از کیفیت نشستن خبر ندارد و چون نمیتواند پاسخ پرسشهای عقلگرایان را بدهد، برای فرار از پاسخ، فتوا میدهد که صحبت کردن درباره آن نه تنها جایز نیست، بلکه با بدعت خواندن آن، پرسشکننده را مجبور به سکوت میکند و جالبتر آن است که باور داشتن به همین اجمال را سنّت صحابه و تابعین معرفی میکند.(7)
1) . ابوحاتم رازی، احمد بن حمدان، الزینة، ج3، ص43-44؛ همو، گرایشها و مذاهب اسلامی در سه قرن نخست هجری (ترجمه الزینه)، ص81-83.
2) . درباره تک تک این افراد نک.: ذهبی، محمد بن احمد بن عثمان، میزان الاعتدال؛ همو، سیر اعلام النبلاء، ذیل نام هر یک از این بزرگان؛ نیز نک.: فرمانیان، مهدی، «عثمانیه و اصحاب حدیث قرون نخستین»، در: هفت آسمان.
3) . نک.: زمرلی، فواز احمد، عقاید ائمة السلف، رساله اصول السنة احمد بن حنبل، ص24-30.
4) . نک: «اسحاق بن راهویه»، در: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج3، ص 540.
5) . نک.: بادی، جمال ابن احمد ابن بشیر، الآثار الواردة عن الائمة السنة فی ابواب الاعتقاد؛ تمام کتاب پر است از عبارات کوتاه و مجمل بزرگان مورد اعتماد اصحاب حدیث که برای رفع تکلیف بیان شده و خودشان نیز از معانی آنها اطلاع چندانی نداشتند.
6) . نک.: احمد بن حنبل، الردّ علی الجهمیة، ص18 به بعد.
7) . نک.: حمید لحمر، الامام مالک مفسراً، ص65.
بعد از مالک بن انس، احمد بن حنبل همین راه را پیمود و با توجه به افکار سلف خود که از تفکر عقلی گریزان بودند، خدا را انسانوار معرفی کرد. احمد بن حنبل در 164 ق. متولد شد و از شانزدهسالگی به فراگیری حدیث پرداخت. او سفرهای متعددی برای شنیدن حدیث و اخذ آن کرد و اساتید بسیاری دید. احمد بن حنبل از 195 ق. به بعد خود صاحب کرسی درس بود و از 205 ق. به بعد فتوا میداد. در 218ه-.ق. مأمون تحت تأثیر معتزله، مسئله خلق قرآن را مطرح کرد و از فقیهان و قاضیان خواست که به خلق قرآن اقرار کنند. اکثر فقیهان از ترس جانشان اقرار کردند، ولی احمد بن حنبل اقرار نکرد و در مقابلِ معتصم خلیفه عباسی، با صراحت تمام بر عدم خلق قرآن استدلال کرد و به همین علت به زندان افتاد. او در مجموع بیست و هشت ماه در حبس بود.(1)
احمد بن حنبل به دلیل مقاومتش در مسئله خلق قرآن - که در تاریخ به واقعه محنت مشهور است - منزلتی عظیم نزد اصحاب حدیث یافت و مدافع اصحاب حدیث شناخته شد. در 232 ق. متوکل عباسی به خلافت رسید و از اصحاب حدیث - اصحاب اثر سابق - طرفداری کرد و معتزلیان را به مبارزه طلبید. از ویژگیهای احمد بن حنبل، تعصب مذهبی، توجه تام به اقوال سلف و سختگیری در امور دینی بود و با مخالفان خود به شدت برخورد میکرد. احمد بن حنبل در 241 ق. در هفتاد و هفت سالگی درگذشت. او شاگردان بسیاری پرورش داد که میتوان از ابوداوود سجستانی، صاحب سنن ابی داوود، محمد بن اسماعیل بخاری صاحب صحیح بخاری، مسلم بن حجّاج صاحب صحیح مسلم، ابوحاتم رازی صاحب کتاب الجرح و التعدیل نام برد. وی در علم رجال تبحر داشت و رجالیونِ بعد از او به دیدگاههایش توجه خاصی داشتند.
اقتدا به قول صحابه و تابعین (اثر) از ویژگیهای فکر احمد بود که بعد از احمد بن حنبل به سلفیگری یا گرایش به سلف تعبیر شد. وی اجماع صحابه در یک مسئله را لازمالاتباع میدانست و به قول تابعین اهمیت میداد. او ظاهر قرآن را بر اخبار آحاد مقدم نمیکرد و به احادیث مشهور بین اصحاب حدیث اهمیت فراوان میداد. درباره احمد بن حنبل کتب متعددی نوشته شده که مناقب احمد بن حنبل، نوشته ابنجوزی حنبلی، قدیمیترین کتاب است. با توجه به عظمت احمد بن حنبل نزد اصحاب حدیث، دیدگاههای اعتقادی احمد بن حنبل به عنوان اصولالسنة، مطرح شد. احمد بن حنبل در راه نظامسازی عقاید اصحاب حدیث میکوشید و در دروس خود به آنها میپرداخت و بعد از او، شاگردانش این عقاید را مدون کردند.(2)
بعد از احمد بن حنبل، بیشترِ حنابله، برخی از مالکیان، عدهای از شافعیان و شمار کمی از حنفیان، به شرح اعتقادات احمد بن حنبل به عنوان اصول السنّة پرداختند و کتب متعددی در این زمینه نوشتند. همه این کتابها با رویکرد حدیثی نوشته شده و در ذیل هر بحث به روایات مورد قبول اصحاب حدیث و آثار صحابه و تابعین توجه خاص شده است. ابوجعفر طحاوی (متوفی 321 ق.) با اینکه در فقه طرفدار ابوحنیفه است، ولی بیشترِ عقاید اصحاب حدیث را پذیرفت و رسالهای به نام عقیدة اهل السنة و الجماعة نگاشت که به عقیده طحاویه معروف است و وهابیان به آن توجه خاص دارند و تعدادی از سلفیان و وهابیها، مثل البانی و سَفَر الحوالی، بر عقیده طحاوی شرح نوشتهاند و این کتاب یکی از معتبرترین کتب درسی مدارس سلفیان عصر حاضر است.
علاوه بر اصول السنة اثر احمد بن حنبل و العقیدة اثر طحاوی، برخی آثار دیگر عبارتند از: نقض عثمان بن سعید دارمی علی البشر المریسی (متوفی 280ق.)، التوحید اثر ابنخزیمه (متوفی 311ق.)، الابانة عن شریعة الفرقة الناجیه اثر ابنبطه عکبری حنبلی (متوفی 387ق.)، کتاب الایمان اثر ابنمنده حنبلی (متوفی 395ق.)، شرح اصول اعتقاد اهل السنة و الجماعة اثر لالکایی شافعی (متوفی 418ق.)، اعتقاد اثر ابن ابی زید قیروانی مالکی (متوفی 386ق.)، شعب الایمان اثر احمد بن حسین بیهقی (متوفی 458ق.)، المعجم الکبیر اثر طبرانی (متوفی 360ق.)، شرح صحیح مسلم اثر نووی شافعی (متوفی 673ق.)، شرح السنة اثر بغدادی (متوفی 516ق.)، عقیدة اثر ابن قدامه حنبلی (متوفی 620ق.)، الاقتصاد فی الاعتقاد اثر عبدالغنی مقدسی (متوفی 600ق.) و الأسنی فی شرح اسماء الحسنی اثر قرطبی مالکی (متوفی 671ق.). این کتابها با رویکرد اصحاب حدیث نگاشته شدهاند و در ابوابی از کتاب یا در تمام کتاب به شرح و بسط
عقاید اصحاب حدیث متقدم پرداختهاند. تمام این کتابها با نقل احادیثی که مورد قبول آنهاست، از عقاید خود دفاع کردهاند که امروزه نیز مورد قبول وهابیان و سلفیان است.
مهمترین مبانی فکری وی که برگرفته از اقوال اصحاب اثر بود، عبارتاند از ظاهرگرایی و مخالفت با عقل و عقلگرایان، که به اختصار به این دو مبنای احمد بن حنبل، که مبنای فکری همه محدثان و وهابیان است، میپردازیم.
توجه تام به ظاهر احادیثِ منقول از پیامبر و اقوال صحابه و تابعین؛ در نگاه احمد بن حنبل هر نوع تأویل و خروج از ظاهر الفاظ در باب صفات الاهی، به ویژه صفات خبری، ممنوع است. به پندار آنها، جهمیه، قدریه (معتزله)، خوارج، رافضه (شیعه) و مرجئه به علت خروج از ظاهر لفظ و تمسک به تأویل در فهم دین از اهل اهواء و بدع هستند. به زعم احمد بن حنبل، حدیث، مفسّر قرآن است و به همین سبب، تعظیم اصحاب حدیث تعظیم پیامبر است و اخذ ظاهر قرآن بدون مراجعه به حدیث جایز نیست.
مخالفت با هرگونه عقلگرایی و مباحث کلامی؛ وی به نحو کلی با علم کلام مخالف بود. در نظر اصحاب حدیث، از جمله احمد بن حنبل، «علم کلام» علمی ناشایست است و مجالست با «اهل کلام» حرام است.(1)
همین مبانی اصحاب حدیث باعث شد در باب توحید صفاتی، گرایش به تشبیه و تجسیم پیدا کنند و در طول تاریخ از آنها با عنوان مشبّهه، مجسّمه و حشویه یاد شود. اگرچه همیشه اصحاب حدیث، مجهول بودن کیفیت صفات خداوند را تبلیغ کردهاند، ولی این مسئله این افراد را از اتهام تشبیه مبرّا نمیکند؛ زیرا پذیرش خدایی دارای دست و پا و چشم، کافی است که معتقد به آن را مشبهه بدانیم.
احمد بن حنبل اصول اعتقادی خود را به عنوان عقیده اهلسنت در کرسی تدریس بیان میکرد و شاگردانش آنها را به صورت رسالههای کوچکی نوشتند و برای بعدیها به ارث گذاشتند. مهمترین این عقاید، که امروزه هم سلفیها، به ویژه وهابیت، به آن عنایت دارند، به قرار زیر است:
الف. تمسک به ظاهر آیات صفات خبری و نپرسیدن درباره کیفیت آنها؛
ب. ایمان به قَدَر، خواه خیر باشد و خواه شرّ؛ یعنی تمام امور، اعم از خیر یا شرّ، در این جهان خلق خداوند است و خداوند تمام افعال انسان را، اعم از بد و خوب، میآفریند و رضا به قضای الاهی و تسلیم امر او بودن (برخلاف عقلگرایان) از اصول سنّت است.
پ. پذیرش صفات خبری و استواء ربّ بر عرش و خلق آدم بر صورت خودش (برخلاف قائلان به تنزیه)؛
ج. مؤمنان در قیامت خداوند را با چشم سر میبینند، همچنان که پیامبر خدای خود را دید؛
د. قرآن کلام خداست و مخلوق نیست و هر کس بگوید مخلوق است، بدعتگذار است؛
ه-. ایمان به تکلّم خداوند با بندگان در قیامت، و ایمان به حوض، عذاب قبر، و شفاعت پیامبر در قیامت؛
و. ایمان به مسیحِ دجّال و نزول عیسی؛
ز. اعتقاد به اینکه ایمان، قول و عمل است و زیادت و نقصان میپذیرد (برخلاف مرجئه و ابوحنیفه)؛
ح. افضل امت بعد از پیامبر ابوبکر، عمر، عثمان، علی و اصحاب شورا هستند. تمام اصحاب شورا لیاقت امامت و خلافت را داشتند. پس از آنها اهل بدر از مهاجرین و انصار افضل امتاند (برخلاف شیعه)؛
ط. اطاعت از خلیفه وقت، برّ یا فاجر، به شرط آنکه امت بر آن اتفاق داشته باشند، واجب است. بنابراین، هیچ کس نباید بر خلیفه خروج کند و هر کس خروج کند، شق عصای مسلمین کرده است و نماز خواندن پشت سر خلیفه ظالم نیز جایز است و هر کس اعاده کند بدعتگذار است (برخلاف شیعه)؛
ی. هر کس نقص صحابه پیامبر را بگوید، بدعتگذار است. باید بر همه صحابه ترحم کرد و خوبی آنها را ذکر کرد (برخلاف شیعه)؛
1) . نک.: عبدالله بن احمد بن حنبل، حیاة الامام احمد و محنته، ضمیمه کتاب احمد بن حنبل بین محنة الدین والدنیا، ص287-296.
ک. بهشت و جهنم خلق شدهاند و مخالفان، منکر قرآناند (در رد برخی از معتزله)؛
ل. هر کس از اهل قبله بمیرد ما برای او استغفار کرده، بر او نماز میخوانیم (برخلاف خوارج)؛
م. ترک جدال و بحث در امر دین (نفی علم کلام و متکلمان) از اصول سنّت است؛
ن. مسح بر خُفَّین در سفر و حضر جایز است (برخلاف شیعه).(1)
در دیدگاه احمد بن حنبل فرقههای شیعه، قدریه، مرجئه، خوارج، معتزله، جهمیه از بدعتگذاران بودهاند و نماز خواندن پشت سر آنها جایز نیست. دیدگاههای احمد بن حنبل، یعنی اعتقاد به ظواهر آیات و روایات که مفهوم آنها به نحو اجمال دانسته میشود، نزد اصحاب حدیث پس از وی پذیرفته شد و حدیثگرایان بعدی به شرح عقاید او پرداختند و هر کس به این عقاید و ظواهر آن التزام بیشتری داشت، به سلفیگری منتسب شد. بعد از احمد بن حنبل، برخی اصحاب حدیث، گرایش به سلف، را یک روش دانستند و به آن توجه کردند.(2)
شاید اینکه عدهای مثل استاد ابوزهره در کتاب تاریخ المذاهب الاسلامیة پیدایش سلفیگری را در قرن چهارم و بعد از احمد بن حنبل دانستهاند، به دلیل رویکرد برخی اصحاب حدیث بعد از احمد بن حنبل باشد که توجه به سلف، روش برخی از آنها شده بود.(3)
در تاریخ آمده است که وقتی ابوالحسن اشعری، مؤسس مکتب اشاعره، از معتزله رویگردان شد و به اصحاب حدیث روی آورد، کتابی بر اساس عقاید اصحاب حدیث نوشت و به بربهاری، شیخ حنابله بغداد داد، اما بربهاری رساله اشعری را به کناری انداخت و گفت این رساله از تفکر سلف دور است و مورد قبول ما نیست. در این زمان ابوالحسن اشعری کتاب استحسان الخوض فی علم الکلام را نگاشت و همچنان که از معتزله رویگردان شده بود، از اصحاب حدیث هم جدا شد و مکتب جدیدی به نام «اشاعره» بنیان نهاد.(4)
از میان محدثانی که تفکر اصحاب حدیث داشتند عالمان فراوانی در طول هزار سال گذشته ظهور کرده و آثار مختلفی تألیف کردهاند، اما از نظر فکری اختلاف دارند. از نظر فکری میتوان خود اصحاب حدیث را به سه گرایش تشبیهی، سلفی و تنزیهی تقسیمبندی کرد. برخی از محدثان اهلسنت از نظر اعتقادی گرایش به تشبیه و تجسیم خداوند داشته، با هرگونه تأویل آیات و روایات مخالف بودند که میتوان از ابنبطه عکبری و ابنقدامه یاد کرد. برخی گرایش سلفی داشتهاند که فراتر از آنچه احمد بن حنبل و دیگران گفتهاند، نمیگفتند که میتوان از بربهاری و ابنخزیمه یاد کرد. عدهای دیگر از عالمان اصحاب حدیث اهلسنت گرایش به تنزیه یافتهاند و از تأویل هم استفاده کردهاند که میتوان به ابنقتیبه، ابنجوزی و تا حدودی ابنحجر عسقلانی و سیوطی اشاره کرد. وهابیان طیف اول و دوم را قبول دارند، ولی منتقد طیف سوماند و به آثار آنها کمتر استناد میکنند. در ادامه به برخی اصحاب حدیث، که وهابیان و سلفیان به آنها اعتماد داشتند، اشاره میکنیم.
ابنخُزَیمه؛ ابوبکر محمد بن اسحاق از اصحاب حدیث سلفیگرا در 223 ق. در نیشابور به دنیا آمد و نزد اسحاق بن راهویه (متوفی 238ه-.ق.) محدّث نامی نیشابور، حدیث آموخت و در 311 ق. از دنیا رفت. ابنخزیمه در فقه، شافعیمذهب بود، ولی در بیان احکام پیرو مطلق شافعی نبود و خود نیز احکامی برخلاف شافعی دارد. ابنخُزَیمه در عقیده به شدت تشبیهی و تجسیمی است و ظاهر آیات و روایات را اصل قرار داده، از هر گونه تأویل خودداری میکند. او با مخالفان به شدت برخورد کرد و حتی حکم کفر و ارتداد برای آنها صادر میکرد. مهمترین اثر ابنخزیمه کتاب یکجلدی التوحید و اثبات صفات الربّ در اعتقادات است که ابونعیم اصفهانی، مستخرجی بر آن نوشته که با عنوان صحیح ابن خزیمه در چهار جلد به چاپ رسیده و از صحاح اهلسنت محسوب میشود.(5)وهابیان به کتب ایشان رجوع میکنند و وی را از بزرگان خود در قرون اولیه میدانند؛ در حالی که هیچ چیز از عقاید وهابیت در آثار ایشان یافت نمیشود و ابنخزیمه توسل و شفاعت و زیارت قبر و امثال آن را از مصادیق شرک نمیداند.
1) . نک.: زمرلی، فواز احمد، عقاید ائمة السلف، ص16-32؛ ابن ابییعلی، طبقات الحنابله، ج1، ص30 به بعد.
2) . ر.ک: أبوجیب، سعدی، احمد بن حنبل، السیرة والمذهب، ص304 به بعد.
3) . ابوزهره، محمد، تاریخ المذاهب الاسلامیة، ص124.
4) . ابنعساکر، تبیین کذب المفتری، ص28.
5) . نک: مدخل «ابنخزیمه»، در: دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج3، ص416-419.
ابنبَطّه عُکبَری؛ ابوعبدالله عبیدالله بن محمد در 304 ق. از اصحاب حدیث تشبیهی در عکبرا در نزدیکی بغداد به دنیا آمد و نزد حنابله بغداد تفکر اصحاب حدیث و فقه حنبلی را آموخت و تا آخر عمر در بغداد ماند و در 387 ق. از دنیا رفت. ابنبطه در مباحث اعتقادی صرفاً به کتاب و سنّت تکیه داشت و از تفکر اصحاب حدیث با تعصب شدید دفاع میکرد. گویا تمام تلاش ابنبطه در طول عمرش نقد شیعه و دفاع از افرادی همچون معاویه است. او از معاویه با عنوان خالالمؤمنین یاد میکند و مردم را از تحقیق درباره جنگ صفین و جمل باز میدارد. از مهمترین آثار ابنبطه که به چاپ رسیده است، میتوان از الابانة علی اصول السنّة و الدیانة در اعتقادات یاد کرد که به صورت جدلی، لبه تیز حملات خود را متوجه مخالفان، به خصوص شیعه، کرده است.(1)آثار وی مورد قبول وهابیان و سلفیان است، هرچند او نیز مانند ابنخزیمه هیچ یک از عقاید خاص وهابیت را به عنوان عقاید سلف و اصحاب حدیث بیان نکرده است. لذا از وهابیت باید پرسید اگر این عقاید اینقدر مهم است که موجب خروج مسلمان از اسلام میشود، چرا این بزرگانِ مورد اعتماد شما از این مباحث و از این عقاید به عنوان عقاید سلف یاد نکردهاند.
با بررسی آثار علمای مورد اعتماد وهابیت میتوان به این نتیجه رسید، مطالبی که وهابیان به وسیله آن جان و مال دیگر مسلمانان را مباح میکنند در هیچ یک از آثار پیشینیان، که مورد اعتماد آنها هستند، نیست و فقط از ابنتیمیه به این طرف وارد فکر اصحاب حدیث شده و تا قرن دوازدهم ق. هم هیچ یک از اصحاب حدیث، برداشتهای ابنتیمیه را قبول نداشتند و متأسفانه از قرن دوازده با تندرویهای وهابیت، این مباحث وارد ادبیات جهان اسلام شد.
بربهاری؛ ابومحمّد حسن بن علی، معروف به بربهاری (متوفی 329 ق.)، خطیب حنبلی نافذالکلمهای بود که مخصوصاً به دلیل دفاع سرسختانه از مذهب احمد بن حنبل، حنبلیان بغداد به او توجه داشتند. وی با هرگونه کوشش عقلی برای فهم آموزههای دینی یا تفسیر و تأویل آنها مخالف بود و به همین علت از متکلمان به شدت انتقاد میکرد، کلام را بدعت میشمرد و آن را منشأ همه بدعتها و گمراهیها میدانست و حتی نشستن در حلقههای علمی اهل کلام را منع میکرد. اساس دین را «تقلید» از صحابه میدانست. هنگامی که ابوالحسن اشعری بعد از جداشدن از مکتب اعتزال و اعلان رسمی پیروی از احمد بن حنبل نزد وی آمد و گزارش ردیهنویسی خود را بر پیروان فرق و ادیان باز گفت، بربهاری نپذیرفت و گفت فقط آنچه را احمد بن حنبل گفته است، میشناسد. شهرت بربهاری بیشتر به دلیل تأکید بر پشتیبانی از آرای سلف و مخالفت با هرگونه افزایش یا دگرگونی در آن و برآشفتن از نقد رفتار صحابیان بود. در روزگار اقتدار حنبلیان در بغداد، برپا کردن مجالس نوحهسرایی امام حسین(علیه السلام) و نیز رفتن به زیارت حائر حسینی بسیار دشوار بود و زائران با آزار حنبلیان روبهرو میشدند و حتی بربهاری دستور داد زنی از مردم بغداد را که در مجالس عزاداری، پنهانی نوحه میخواند، بیابند و بکشند، در حالی که شعر او کمترین تعریضی به سلَف نداشت.
در 327 ق. شیعیان میخواستند مراسم نیمه شعبان را برگزار کنند که بربهاری و حنابله آنها را تهدید کردند، اما به دلیل تهدید رئیس شرطه بغداد، حنابله نتوانستند کاری انجام دهند. بربهاری همچنین تخریب مسجد بَراثا و دفن مردگان در آن را صادر کرد و حنابله آن را تخریب کردند، اما شیعیان اقدام به بازسازی آن کردند. حنابله برای تخریب مجدد مسجد به پا خاستند که به دلیل اطلاعیه صریح خلیفه عباسی و دستگیری شماری از حنبلیان، این کار صورت نگرفت. رفتار حنبلیان به پیشوایی بربهاری بسیار تفرقهآمیز بود. درهم شکستن دکانها به انگیزه اجرای قوانین شرع و تفتیش خانههای مردم، بدون اجازه آنها و دخالت در امر کسب مردم و معرفی کردن بیدلیل مردم به پلیس و به گناهکاری آنها شهادت دادن، از دیگر رفتارهای حنابله به رهبری بربهاری بود. همین مسائل باعث شد خلیفه عباسی علیه بربهاری و یارانش اطلاعیه صادر کند. در اطلاعیه خلیفه به برخی رفتارهای بربهاری و یارانش از جمله تعرض به پیروان مذهب شافعی، کافر و گمراه نامیدن شیعیان، انتساب مسلمانان به بدعتگذاری، مخالفت با رفتن به زیارت قبور، و آزار رساندنِ زائران اشاره شده است.
رفتار وهابیان و جریانهای تکفیری بسیار به رفتار حنابله به رهبری بربهاری شبیه است و تخریب مساجد و جلوگیری از عزاداری امام حسین (علیه السلام)از جمله رفتارهای مشترک این دو گروه است که با تفاسیر جدید ابنتیمیه همراه شده است.
1) . نک.: پاکتچی، احمد، «ابنبطه عکبری»، در: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج3، ص126-128.
قاضی ابنعربی؛ ابوبکر محمد بن عبدالله مَعافِری اشبیلی (468-543 ق.)، فقیه مالکی و محدث نامدار اندلس که پدرش از عالمان پرنفوذ مغرب بود. در عقاید باید وی را سلفی دانست و این طرز فکر او به روشنی از کتاب القواصم من العواصم فی ذب عن اصحاب ابی القاسم برمیآید. وی از موضع سلفی خود همواره بر صاحبان مذاهب مختلف کلامی و فیلسوفان هجمههایی وارد میکرد. این کتاب امروزه مورد توجه سلفیان است و ابنتیمیه نیز در نقد شیعه به این کتاب توجه داشته است. وی تا حد امکان میکوشد از مذهب مالکی دفاع کند و بر پیروان مذاهب دیگر چون شافعیان، حنفیان و ظاهریان، گاه تا حد افراط بتازد. ابنعربی از حدیث نیز بهرهای وافر داشته، تا حدی که کثرت روایات او موجب شده است برخی از معاصرانش به نقل او بدگمان شوند. اما از طرف دیگر، ابنعربی در پذیرش حدیث و عمل بدان بسیار سختگیر است. نکتهای که در فقه ابنعربی جلب نظر میکند دیدگاههای او در مسائل مربوط به جنگ با کفار است. او شاهد جنگ مسلمانان در مقابله با مسیحیان بود و به همین دلیل، اعمالی چون به استقبال شهادت رفتن را تجویز کرده است. مسئلهای که امروز جریانهای تکفیری در عملیات انتحاری خود از آن استفاده میکنند، اما تکفیریها فراموش کردهاند که قاضی ابنعربی این فتوا را در مقابل مسیحیان صلیبی صادر کرده است نه برای مسلمانان.
انتقادات متکلمان بر اصحاب حدیث و ناتوانی آنها در پاسخگویی به شبهات جدید، باعث شد جایگاه اهل حدیث نزد مردم افول کند و گرایش به متکلمان فزونی یابد. در این زمان بود که عدهای از بزرگان اهلحدیث در پی جمع میان عقل و نقل برآمدند و در اول قرن چهارم، ابوالحسن اشعری مکتب اشاعره را پایهگذاری کرد. مذهب اشعری جمع میان عقاید اصحاب حدیث و روش معتزله است. وی اعتقادات احمد بن حنبل را پذیرفت و کتاب الابانة و رسالة الی الثغر را نوشت. اکنون عربستان رسالة الی الثغر را به علت هماهنگی با افکار اصحاب حدیث منتشر کرده است. وی در ادامه از روش اصحاب حدیث رویگردان شد و روش معتزله را برای اثبات عقاید اصحاب حدیث انتخاب کرد. به عبارت دیگر، ابوالحسن اشعری از عقل برای اثبات عقاید اصحاب حدیث کمک گرفت و عقل به خدمت عقاید اصحاب حدیث درآمد. بسیاری از بزرگان اهلسنت در طول تاریخ، رویکرد و روش اشعری را پذیرفتند و هر روز بر اعتبار این مکتب افزوده شد. امپراتوری سلجوقیان، دولت ایوبیان و دولت موحدون (مرابطون) از تفکر اشعری حمایت کردند و همین مسائل باعث شد بیشترِ شافعیان و مالکیان، تفکر اشاعره را بپذیرند و تفکر رسمی اهلسنت شود. عالمانی همچون غزالی و فخر رازی در این مکتب پرورش یافتند و تفکر اشاعره را با فلسفه و منطق درآمیختند و آن را به سمت منطق و فلسفه مشاء سوق دادند. اگرچه فخررازی به نقد کتاب اشارات و تنبیهات بوعلی سینا پرداخت، اما خود به نوعی تحت تأثیر فلسفه مشاء قرار گرفت و در کتاب اساس التقدیس نوشت: «عقل قطعی بر نقل مقدم است».(1)
در این زمان بزرگان اشاعره با شعار «روش سلف اسلم و روش خلف اعلم است» تفکر خود را تفکر برتر معرفی کردند و به نقد اندیشهها و روش اصحاب حدیث پرداختند.(2)
مکتب اشاعره در قرن هفتم از ایران اسلامی تا مغرب عربی گسترش یافته بود و مدارس نظامیه و دانشگاه الأزهر مهمترین مؤسسات آموزشی مبلّغ اشاعره بودند که هنوز هم الأزهر مدافع جدی اندیشههای اشاعره و ناقد سلفیگری و وهابیت است. در این زمان که همه مناطق تحت تسلط اشاعره بود، فردی به نام ابنتیمیه از اصحاب حدیث ظهور کرد و با نوشتن کتابهایی همچون فتوی الحمویة الکبری و العقیدة الوسطیه به شدت از اصحاب حدیث دفاع کرد و به نقد افکار اشاعره پرداخت و با برداشتهای اشتباه خود، مکتب جدیدی به نام سلفیه تأسیس کرد.
احمد بن عبدالحلیم، معروف به ابنتیمیه در 661 ق. در خانوادهای حنبلیمذهب در شهر حران شام به دنیا آمد.(3)
او نزد پدر درس آموخت و فتواهایی داد که باعث رنجش بسیاری از مسلمانان شد. در جنگ ممالیک مصر با مغولان شرکت کرد و مردم شام را بر ضد غازانخان
مغول تحریک کرد. مردم به او گفتند که غازان مسلمان شده و جنگ مسلمان با مسلمان جایز نیست، ولی ابنتیمیه غازانخان را به خوارج تشبیه کرد و جنگ با وی را لازم شمرد. متأسفانه امروزه نیز داعش به پیروی از ابنتیمیه و با همین استدلال، کشتن شیعیان عراق را توجیه میکند و اسم آن را جهاد در راه خدا میگذارد.(1)
او به مخالفت با صوفیان و عرفای اسلامی برخاست و کتاب فصوص الحکم ابنعربی را نقد کرد و صوفیان را کافر خواند. نزد ابنتیمیه فقط اصحاب حدیث بر حق بودند و سایر مسلمانان، اعم از صوفیان، اشاعره، ماتریدیه، حنفیان و شیعیان، بر باطلاند. در 726 ق. ابنقیم جوزی شاگرد ابنتیمیه، توسل به انبیا را جایز ندانست و استحباب سفر برای زیارت قبر حضرت رسول صلی الله علیه و آله را منکر شد و در این زمینه به فتوای ابنتیمیه استناد کرد. مردم شام از این مسئله ناراحت شدند و باعث شد ابنتیمیه به زندان بیفتد. قاضیان مذاهب چهارگانه اهلسنت مصر، فتوای ابنتیمیه در خصوص معصیت دانستن سفر برای زیارت قبور انبیا را نکوهش کردند و حکم به حبس آن دادند. ابنتیمیه در 728 ق. در زندان از دنیا رفت.
وی خود را مجتهد مطلق میدانست، در حالی که به نظر تمام اهلسنت، بعد از ائمه اربعه، دیگر مجتهدی جامعالشرایط ظهور نکرده است که اجتهادی در حد اطلاق داشته باشد، ولی برخلاف این عقیده عمومی اهلسنت، ابنتیمیه خود را همسطح ائمه اربعه میدانست و اجتهادات جدیدی داشت که باعث رنجش اهلسنت شد. بسیاری از بزرگان اهلسنت در رد عقاید ابنتیمیه کتاب نوشتهاند و دیدگاههای خاص او را که تازگی داشت رد کردند. تقیالدین سبکی (متوفی 756ق.) شیخالحدیث شام کتابی به نام شفاء السقام فی زیارة خیر الانام در رد عقاید ابنتیمیه نوشت و به استناد احادیثی همچون «من حج و لم یزرنی بعد مماتی فقد جفانی» ثابت کرد که سفر برای زیارت قبر پیامبر اسلام نه تنها حرام نیست، بلکه مستحب مؤکد است.(2)در مقابل، عدهای از اصحاب حدیثِ معاصر ابنتیمیه مثل ابنکثیر (متوفی 744 ق.) صاحب البدایة و النهایة، ذهبی (متوفی 748 ق.) مورخ و محدث معروف اهلسنت، مِزّی صاحب تهذیب الکمال (متوفی 742 ق.) در عین برخی انتقادات، از ابنتیمیه تمجید و دفاع کردهاند. این افراد هیچگاه عقاید جدید ابنتیمیه را نپذیرفتند، ولی از آن جهت که ابنتیمیه در مسلک آنها بود، از ابنتیمیه در مقابل اشاعره دفاع کردند. بزرگترین پیرو ابنتیمیه، شاگرد وی، ابنقیم جوزی (متوفی 751 ق.) است که در تمام عقاید، تابع ابنتیمیه است و کتابهای فراوانی در تأیید عقاید ابنتیمیه نوشته است. ابنتیمیه در فقه و اعتقادات پیرو احمد بن حنبل محسوب میشود، ولی برداشتهای جدیدی داشت که در سخنان و مطالب پیشینیان اثری از آن یافت نمیشود.(3)
سلف در مقابل خلف، به معنای پیشینیان و درگذشتگان است و در ارتکاز ذهنی اهلسنت به معنای صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین است. در نگاه اهلسنت، برخی از صحابه - نه همه صحابه - به عنوان سلف صالح شناخته میشوند. اهلسنت به عنوان پیروان مکتب خلفا، در مقابل شیعه به عنوان پیروان مکتب اهلبیت به دو مکتب مختلف تعلق دارند. اهلسنت، اسلامش را از خلفا و همراهان آنها گرفته و شیعه، اسلامش را از امام علی(علیه السلام) و فرزندان آن حضرت، که با لقب اهلبیت و ائمه از آنان یاد میشود، اخذ کرده است.(4)
بنابراین، خلفا و صحابهای که همراه خلفا بودند، نزد اهلسنت، به ویژه اصحاب حدیث، محترماند و بیاحترامی به آنها، گاه با کفر فاعل آن همراه میشود. به همین علت برخی از سلفیها حکم به کفر شیعه میدهند و بدون دلیل شرعی در این زمینه افراط میکنند.
با این توضیح میتوان به این نتیجه رسید که «سلف» لفظی است آشنا و مقدس برای تمام اهلسنت در طول تاریخ، اما فهم سلف از اسلام در چه درجهای از اعتبار است و اهلسنت چقدر آن را میپذیرند؟ اختلاف شدیدی میان مذاهب مختلف اهلسنت در این زمینه وجود دارد.
مکاتب و مذاهبی همچون اصحاب رأی، معتزله، اشاعره، و ماتریدیه با تمام احترامی که به سلف میگذارند، اما کمتر به فهم سلف اهمیت میدهند و حجیت چندانی برای فهم سلف قائل نیستند؛ اما مکاتب و مذاهبی همچون اصحاب اثر، اصحاب حدیث و سلفیها، به
1) . بنگرید بیانیه ابومصعب زرقاوی رهبر القاعده عراق در اینترنت.
2) . درباره گزارشی از این کتاب نک.: فرمانیان، مهدی، «گزارش کتاب شفاء السقام»، در: سراج منیر، ش3 و 4، ص280-294.
3) . درباره زندگی ابنتیمیه و افکارش نک.: شرقاوی، عبدالرحمن، الفقیه المهذّب ابنتیمیه؛ الشیبانی، محمد بن ابراهیم، اوراق مجموعة من حیاة شیخ الاسلام ابنتیمیه؛ سعید، عبدالرحمن محمد، المقالات السنیة فی تبرئة شیخ الاسلام ابنتیمیه و ... .
4) . در این زمینه بنگرید به کتاب بسیار خوب علامه سید مرتضی عسگری با عنوان معالم المدرستین که عقائد دو مدرسه، یعنی مدرسه خلفا و مدرسه اهلبیت، را به صورت تطبیقی تبیین و تحلیل کرده است.
فهم سلف و حتی به فتاوای صحابه اهمیت میدادند. احمد بن حنبل اگر پاسخ مسئلهای را در قرآن، سنت، و اجماع صحابه نمییافت سراغ فتاوای صحابه میرفت و اگر در فتاوای صحابه نمییافت، به فتاوای تابعین و حتی استادش شافعی توجه میکرد و بر اساس آن فتوا میداد و از دادن فتوای جدید احتراز میکرد.(1)بنابراین به پاسخ پرسش بالا میرسیم که اکثر اهل سنت - چه در طول تاریخ و چه اکنون - اگرچه برای سلف ارزش فراوانی قائلاند، اما فهم آنها را فهم برتر نمیدانند و فهمی با بنمایههای عقلی را فهم برتر میدانند.
اما با ظهور ابنتیمیه و تمسکش به حدیث «خیر القرون»(2)وی فهم سلف را فهم برتر دانست و بیان داشت که پیامبر در این حدیث، بهترین قرن را قرن اول، سپس قرن دوم و سپس قرن سوم دانسته است و در برخی روایات آمده که بعد از قرن سوم خیری نیست. ابنتیمیه با تمسک به این حدیث این قرون را قرون فاضله نامید و مدعی شد که خیر در این آیه عام است و شامل فهم هم میشود. بنابراین، ایمان، عمل و فهم سلف از ایمان و عمل و فهم خلف برتر است و هر کس معتقد باشد که فهم سلف از فهم خلف برتر است، سلفی است و مکتبش، مکتب سلفیه است. منظور ابنتیمیه از خلف، اشاعره، ماتریدیه، فلاسفه، عرفا و متکلمان بودند که از نظر ابنتیمیه فهم باطلی از دین دارند و در نگاه ایشان، فهم ظاهرگرایِ عقلگریزِ اصحاب حدیث از فهم تأویلگرایِ عقلمحورِ متکلمان و فلاسفه و عرفا بهتر است. ابنتیمیه با تمسک به این حدیث، جمله مشهور اشاعره - فهم سلف اسلم و فهم خلف اعلم - را نقد کرد و فهم ظاهرگرایِ سلف را بر فهم تأویلی خلف ترجیح داد و بدینترتیب مکتبی با عنوان سلفیه تأسیس کرد. بنابراین، سلفیه، به معنای دقیق کلمه، به کسانی اطلاق میشود که فهم ظاهرگرای اصحاب حدیث در باب صفات خبری را، بر فهم تأویلگرای اشاعره برتر بدانند.
با توجه به مطالب بیانشده میتوان به این نتیجه رسید که دعوای ابنتیمیه، دعوایی درونمذهبی و در تقابل با مذاهب کلامی خود اهلسنت، به ویژه اشاعره بود. به تعبیر دیگر، دعوای ابنتیمیه دعوای درونخانگی بود و در پی ترجیح اندیشههای اصحاب حدیث بر اشاعره بود. ابنتیمیه با این کار خود تفکر اصحاب حدیث را که به حاشیه رفته بود و در مقابل اشاعره قابلیت عرض اندام نداشت، با نسبت دادن آن به سلف احیا کرد، اما برخی اجتهادات جدید نیز بر آن افزود و آن را سلفیه نامید و بدینترتیب مکتبی جدید در تاریخ تفکر مسلمانان به وجود آمد.
به نظر او، سلف بهتر از دیگران، اسلام (قرآن و سنت) را فهمیدهاند؛ زیرا آنها یا با پیامبر زندگی کردهاند، یا با کسانی که با پیامبر زیستهاند، معاشرت داشتهاند. بنابراین، فهم آنها بهترین فهم است و فهم خلف فهم درستی نیست و بر این اساس، عقیده متکلمانِ اشاعره و ماتریدیه و فیلسوفان و عرفا، بدعتی در دین است. چون فهم آنها فهم خلف است و فهم سلف بر فهم خلف برتری دارد.(3)یوسف قرضاوی با اینکه مدافع جدی ابنتیمیه است، اما به نکتهای اشاره میکند که تمام استدلال ابنتیمیه را متلاشی میکند. وی میگوید: «اکثر سلف در بسیاری از موارد میگفتند ما معنای این آیه را نمیدانیم و معنای آن را به خدا واگذار میکنیم».(4)
حال پرسش این است که اگر کسی معنای آیهای را نمیداند، چگونه میتواند فهمش از همه برتر باشد. مثل آن است که بگوییم فلان انسان در این زمینه چیزی نمیداند، اما در این مسئله فهمش از همه برتر است.
ابنتیمیه با تفسیری اشتباه از مفهوم عبادت و توحید عبادی، احترام به قبور اولیای الاهی را از مصادیق شرک دانست و تمام مسلمانان را مشرک و کافر معرفی کرد.(5)موضوعی که بعد از هفت قرن، مسلمانان را به جان هم انداخت و تبلیغات وسیعی در خصوص تکفیر در شبکههای ماهوارهای سلفی و وهابی طنینانداز شد.
بنابراین، ابنتیمیه سه برداشت و تفسیر جدید، اما غلط از مفاهیم دینی داشت که هر سه موضوع، امروزه باعث تحریک عدهای شده که سایر مسلمانان را به کفر و شرک متهم کردهاند و هزینههای فراوانی را به جهان اسلام تحمیل میکنند. این سه موضوع عبارتند از:
1) . بنگرید: مدخل احمد بن حنبل، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی.
2) . حدیث «خیر القرن، قرنی ثم یلونی ثم یلونی» چهار بار در صحیح بخاری آمده است.
3) . نک.: ابنتیمیه، مجموعة التفسیر، ص360-362؛ همو، العقیدة الحمویة الکبری، ج1، ص425-434؛ همو، الرّد علی المنطقیین، ص457-469.
4) . نک.: قرضاوی، یوسف، الصحوة الاسلامیة من المراهقة الی الرشد، ص 206.
5) . در این زمینه بنگرید به دو کتاب زیارة القبور و قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة از ابنتیمیه.
تغییر در مفهوم سلف و مقید کردن آن به سه نسل اول و برتر دانستن فهم آنها از دین و تأسیس مکتب سلفیه؛ با تأسیس این مکتب، بار دیگر ضدیت با عقلِ اصحاب حدیث، با لباسی جدید ظهور کرد و در دوره معاصر، باعث بدفهمی از اسلام و تئوریزه شدن خشونت شد.
توسعه در مفهوم عبادت و مشرک دانستن همه مسلمانان؛ که متأسفانه در عصر حاضر وهابیت عَلَم این تکفیر را به دست گرفته است و همه را کافر و مشرک میداند و تفرقه را در جهان اسلام نهادینه میکند.
تغییر در مفهوم اجتهاد نزد اهلسنت و حرام دانستن تقلید از ائمه اربعه؛ که باعث شده است افرادی مثل زرقاوی و ابوبکر البغدادی خود را مجتهد مطلق بدانند و جان و مال و ناموس مسلمانان را برای خود مباح کنند و حکم به قتل و غارت اموال دیگران بدهند و اسلامهراسی را در جهان نهادینه کنند.
بنابراین، تمام مشکلاتی که امروز دنیای اسلام گرفتار آن است، از بدفهمیهای ابنتیمیه، محمد بن عبدالوهاب و دیگر سلفیان از دین اسلام است. دینی که آمده است تا اخلاق را به کمال برساند، دین شمشیر و خشونت معرفی شده است. بنابراین، امروزه جهان اسلام با معضلی به نام ابنتیمیه درگیر است که معلوم نیست چه وقت از آن خلاصی بیابد.
اندیشههای ابنتیمیه فقط در میان شاگردانش رونق داشت و با درگذشت شاگردانش، عقاید خاص ابنتیمیه به محاق رفت و چهار قرن هیچ عالمی حتی از اصحاب حدیث طرفدار او نبود؛ بلکه به نقد اندیشههای ابنتیمیه پرداختند. ابنحجر عسقلانی از بزرگترین عالمان اصحاب حدیثِ پس از ابنتیمیه، به نقد افکار وی پرداخت و حتی تصریح کرد که ابنتیمیه به دلیل تقابل با شیعه، به تنقیص امام علی(علیه السلام) پرداخته است. سیوطی و متقی هندی از دیگر بزرگان اصحاب حدیث قرن یازدهم هجری هستند که نه تنها اندیشههای ابنتیمیه را قبول نداشتند، بلکه علیه آن نیز مطالبی نوشتند؛ اما در قرن دوازدهم هجری اساتیدی در مدینه به تدریس اندیشههای ابنتیمیه پرداختند و شاگردانی از اقصی نقاط عالم پیدا کردند که سه نفر از آنها باعث تأسیس مکاتب فکری مختلفی با پذیرش تمام یا برخی از عقاید خاص ابنتیمیه شدند. این سه نفر عبارتند از: محمد بن عبدالوهاب که با کمک آلسعود وهابیت را به وجود آورد؛ ابنالامیر صنعانی که به تقویت سلفیه زیدی پرداخت، و شاه ولیالله دهلوی که افکارش را در هند پخش کرد و پیروانی یافت که به دیوبندیه مشهور شدند. از این سه نفر فقط محمد بن عبدالوهاب معتقد به تکفیر مسلمانان است و شاه ولیالله دهلوی و ابنالامیر صنعانی با پذیرش افکار ابنتیمیه، معتقد به تکفیر مسلمانان نبودند.
یکی از جریانهای تکفیری در عصر حاضر، وهابیت است که دو دوره مهم دارد؛ دوره نخست از 1160 ق. که آغاز آن پیمان محمد بن عبدالوهاب با محمد بن سعود در درعیه است. در این پیمان مقرر شد که محمد بن عبدالوهاب و فرزندانش، رهبر مذهبی و محمد بن سعود و فرزندانش، رهبر سیاسی باشند. در این زمان، با حکم تکفیر مسلمانان از سوی محمد بن عبدالوهاب، محمد بن سعود به اطراف حمله میکرد و کشتار و غارت اموال مسلمانان به اسم شرک و کفر صورت میگرفت. همچنین، در این دوران، اکثر حنابله منطقه نجد به دست آلسعود و با فتاوای محمد بن عبدالوهاب و فرزندانش کشته شدند و تفکر وهابیت با شمشیر گسترش یافت. وهابیان در 1216 ق. به کربلا و نجف حمله، و حرم امام حسین(علیه السلام) را غارت کردند و بیش از پنج هزار نفر از زائران حسینی را با ندای «اقتلوا المشرکین» و «اذبحوا الکافرین» سر بریدند.(1)در این زمان، انگلستان، که مسائل منطقه را رصد میکرد، با وهابیت ارتباط برقرار کرد و وهابیان و آلسعود را مهرههای خوبی برای تضعیف امپراتوری عثمانی یافت.(2)
اما حمله به کربلا و نجف و تسخیر مکه و مدینه برای امپراتوری عثمانی گران تمام شد و به پاشای مصر دستور داد با حمله به حجاز و نجد، آن منطقه را از لوث تکفیریها پاک کند. پاشای مصر در 1233ه-.ق. بر آلسعود چیره شد و عبدالله بن سعود، رهبر وهابیان، در 1235 ق. در اسلامبول به دار آویخته شد و اینچنین دوره اول وهابیت به پایان رسید؛ اما انگلستان این استعمار پیر، همان شب نماینده خود
1) . درباره جنایات وهابیت در این دوره، نک.: کوثری، احمد، «جنایات وهابیت تکفیری در کربلا و نجف با تأکید بر دوره اول»، در: مجموعه مقالات کنگره جهانی جریان افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام، ج1، ص83-105؛ و نیز موجانی، سید علی و عقیقی بخشایشی، امیر، تقاریر نجد، ص82.
2) . در این زمینه نک.: موجانی، سید علی و عقیقی بخشایشی، امیر، تقاریر نجد، ص77-81.
را به نجد فرستاد تا امانتی را از ابراهیم پاشا بگیرد. معلوم نیست نماینده انگلیس از پاشا چه میخواست، اما آنقدر مهم بود که نماینده انگلیس تا مکه همراه ابراهیم پاشا رفت تا توانست وقت ملاقات بگیرد و درخواست خود را بیان کند، یا شاید چیزی را که میخواست از ابراهیم پاشا بگیرد. آیا در میان اسیران، جاسوسی از انگلستان بود که قرار بود نماینده انگلستان او را نجات دهد؟ برای ما معلوم نیست. شاید تاریخ در آینده روشن کند.(1)
دومین دوره مهم وهابیت از 1319 ق. با ظهور عبدالعزیز بن عبدالرحمن شروع میشود. در این زمان، انگلستان برای تضعیف امپراتوری عثمانی به افرادی در اطراف و اکناف جهان اسلام کمک میکرد تا با تسخیر برخی مناطق و اعلام استقلال به تضعیف امپراتوری عثمانی بپردازند. یکی از این افراد، جوانی نوزدهساله از خاندان آلسعود بود که به کمک انگلستان توانست منطقه نجد را تصرف و با فروپاشی امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول، اعلام استقلال کند و عربستان سعودی را بنیان نهد.
با وجود امپراتوری عثمانی، انگلستان به عبدالعزیز اجازه حمله به حجاز را نمیداد و فقط منطقه نجد را در اختیار داشت، اما با فروپاشی عثمانی و چراغ سبز انگلستان، عبدالعزیز به حجاز حمله کرد و در 1343 ق. منطقه حجاز را تصرف و مکه و مدینه را ضمیمه قلمرو آلسعود کرد و به تخریب قبور اولیای الاهی پرداخت و قبههای متبرک ائمه بقیع در هشت شوال 1344 ق. تخریب شد که موجب رنجش مسلمانان جهان شد. آنها میخواستند قبر شریف و مطهر پیامبر خدا را نیز تخریب کنند که با مقاومت مردم مدینه و عصبانیت مسلمانان جهان روبهرو شدند و بنا به مصلحت از این کار دست کشیدند.
بعد از جنگ جهانی دوم و تضعیف انگلستان، چاههای نفت در عربستان کشف شد و شرکتهای نفتی آرامکوی آمریکا به عربستان سرازیر شدند و با قراردادهای یکصدساله، ارتباط عبدالعزیز و آلسعود با آمریکا برقرار شد و آمریکا عملاً جای انگلیس را در حکومت پادشاهی عربستان گرفت. عبدالعزیز بعد از تأسیس عربستان به کمک انگلستان و بیش از پنجاه سال حکومت از دنیا رفت و بنا به وصیتِ وی، فرزندانش بر عربستان حکومت کردند. بعد از عبدالعزیز، به ترتیب، سعود، فیصل، خالد، فهد و اکنون پس از مرگ عبدالله، سلمان بن عبدالعزیز پادشاه عربستان است و در این مدت ارتباط با آمریکا هیچگاه قطع نشد.
دوره سعود و فیصل مصادف بود با حضور تفکر سوسیالیسم در جهان عرب و بر سر کار آمدن رهبرانی چون جمال عبدالناصر در مصر، قذافی در لیبی، حافظ اسد در سوریه، صدام در عراق و شاه عبدالله در اردن که همگی گرایش به چپ داشتند و همین امر باعث شد آمریکا از حضور این تفکر در جهان اسلام به وحشت افتد و به پادشاه ایران و عربستان دستور دهد که برای جلوگیری از گسترش تفکر چپ در جهان اسلام به فکر چاره بیفتند. بدین منظور کنفرانس اسلامی در جده تأسیس شد که بیشترین هزینه آن را عربستان پرداخت میکرد. سازمان کنفرانس اسلامی فرصت بسیار مناسبی برای عربستان ایجاد کرد تا به گسترش وهابیت بپردازد. آمریکا به عربستان اجازه داد در تمام جهان مدرسه و مسجد بسازند و با گسترش تفکر وهابیت از گسترش تفکر چپ جلوگیری کنند. سیاست آمریکا باعث شد عربستان تفکر وهابیت را نه تنها در جهان اسلام، بلکه در اروپا هم گسترش دهد، به طوری که همان جوانانی که در مدارس و مساجد وهابیت تربیت یافتند، هماکنون با فتواهای مفتیان وهابی همچون عدنان عرعور و امثال آنها به سوریه و عراق میروند و به داعش میپیوندند. بدینترتیب برای جلوگیری از گسترش چپ، آدمکشانی تربیت شدند که به نام خدا و به اسم اسلام سر مسلمانان را میبرند و اسلامهراسی را در جهان گسترش میدهند. بنابراین، اکنون وهابیت به صورت اقلیت در تمام جهان، به ویژه جهان اسلام، پراکنده شده و با کمک استکبار جهانی و پولهای نفت مسلمانان هر روز گسترش مییابد و تفرقه را در جهان اسلام نهادینه میکند.(2)
یکی دیگر از جریانهایی که تحت تأثیر اندیشههای ابنتیمیه بوده و مسامحتاً از جریانهای سلفی محسوب میشود، دیوبندیه است که تابع تفکرات شاه ولیالله دهلوی است. شاه ولیالله دهلوی یکی از عالمان بزرگ شبهقاره هند با سفر به مدینه و پذیرش برخی افکار ابنتیمیه به هند بازگشت و به ترویج افکار وی پرداخت. دوران شاه ولیالله مصادف با ورود کمپانی هند شرقی به هند و تضعیف مسلمانان بود. به همین علت،
بعد از وی، شاه عبدالعزیز دهلوی، هند را دارالحرب معرفی کرد و قیام مسلمانان علیه انگلستان را واجب دانست؛ اما تمام قیامهای مسلمانان علیه انگلستان، به ویژه قیام 1857 به شکست انجامید و مسلمانان هند مأیوس از همه جا به فکر چاره افتادند و علمای اهلسنت هند به این نتیجه رسیدند که علت اصلی این مصائب، دور شدن مسلمانان هند از ایمان و عمل و رفتار سلف است. به همین علت به تفکرات شاه ولیالله، که تحت تأثیر ابنتیمیه از سلف یاد کرده بود، روی آوردند و مدارسی در این زمینه تأسیس کردند. نخستین مدرسهای که بر اساس اندیشه شاه ولیالله دهلوی در هند ایجاد شد، مدرسهای در روستای دیوبند در نزدیکی دهلی بود که سرفصل دروس خود را بر اساس تفکر شاه ولیالله دهلوی بنیان نهاد. بدینترتیب مکتبی ظهور یافت که به اسم آن روستا، دیوبندیه نام گرفت، حال آنکه باید نام این مکتب را شاهولیاللهیه نامید.
این تفکر به سرعت در هند تحت اشغال انگلستان گسترش یافت و بسیاری از مدارس سرفصل دروس خود را بر اساس تفکر شاه ولیالله تنظیم کردند و تفکر دیوبندیه رشد کرد. از دل این مدرسه فردی با تأسیس سازمانی به نام جماعت التبلیغ به گسترش این تفکر کمک شایانی کرد. جماعت التبلیغ در 1926 میلادی، همزمان با فروپاشی امپراتوری عثمانی تأسیس شد. مولانا محمد الیاس کاندهلوی، مؤسس این سازمان، از مردم عادی خواست که برای تبلیغ دین، سه روز به تبلیغ بروند و برای خدا به تبلیغ بپردازند. این طرح در فضای هند تحت سلطه بریتانیا و با توجه به فروپاشی عثمانی با اقبال فراوان مسلمانان هند مواجه شد و گسترش یافت. این سازمان باعث گسترش تفکر دیوبندیه در جهان شد و اکنون جماعت التبلیغ در 160 کشور جهان حضور دارند و به تبلیغ تفکرات دیوبندیه و ابنتیمیه میپردازند. تخمین زده میشود كه اکنون این سازمان حداقل دهمیلیون مبلّغ داشته باشد که تفکر ابنتیمیه را گسترش میدهند.
از درون مدارس دیوبند، گروهی نظامی، به نام سپاه صحابه، بیرون آمد که در تقابل با شیعه در 1985 و در پاکستان به وجود آمد و وظیفه خود را مقابله با شیعه و کافر خواندن آنها میداند. این گروه معتقد است از آن جهت که شیعه به صحابه توهین میکند، کشتن آنها واجب است و دفاع از صحابه بر ما واجب عینی است. البته این افراد که بیشترِ آنها مولویهای فارغالتحصیل مدارس دیوبند هستند، هیچ دلیل شرعی از کتاب و سنت برای قتل شیعیان ندارند، اما تندروی و افراط همیشه در همه فرقهها وجود دارد. شایان ذکر است که اکثر دیوبندیان مخالف تکفیر شیعه هستند و کشتن آنها را جایز نمیدانند و با سپاه صحابه مخالفاند.
از دیگر گروههایی که از مدارس دیوبند فارغالتحصیل شدهاند، طالبان هستند. گروه نظامی طالبان همگی فارغالتحصیلان مدارس دیوبند در شمال پاکستان بودند که از مدارس مولوی سمیع الحق و مولوی حقانی و مولوی فضل الرحمان فارغالتحصیل شدند و با رویکردی تند به مخالفت با مظاهر جدید مدرنیته پرداختند و در 1371 ه-.ش. به کمک پاکستان به افغانستان حمله کردند و سریع خود را به کابل رساندند. با حمله آمریکا در سال 2001 به افغانستان از حکومت ساقط شدند، اما هیچگاه از بین نرفتند، بلکه بر تعداد آنها افزوده شد و طالبان پاکستان نیز در 2006 تأسیس شده است. طالبان اگرچه تند و افراطی هستند و شیعه را کافر میدانند، اما در ده سال گذشته عملی بر ضد شیعه و ایران انجام ندادهاند.
سومین جریان سلفی، سازمان اخوانالمسلمین مصر است که حسن البناء در 1928 آن را تأسیس کرد. حسن البناء تحت تأثیر تألیفات و مقالات سید محمد رشید رضا به اندیشههای ابنتیمیه گرایش یافت. رشید رضا، خود، شاگرد محمد عبده بود و اندیشههای اصلاحطلبی داشت، اما انتشار آثار ابنتیمیه در مصر و اتفاقات تاریخی زمان رشید رضا باعث شد رشید رضا افکار ابنتیمیه را بپذیرد، ولی برخلاف وهابیان، معتقد به تکفیر مسلمانان نبود. دکتر یوسف قرضاوی از رشید رضا با عنوان «سلفیه مستنیر» یاد کرده است.
حسن البناء با مطالعه مجله المنار به سلفیت گرایش پیدا کرد و در رساله اعتقادات خود تصریح دارد که دیدگاه سلف در باب صفات خبری اسلم است. وی با رویکردی اعتدالی و تقریبی، مسائلی را که وهابیت شرک میدانستند بدعت میداند و از این جهت اختلافاتی با وهابیان و دیگر سلفیان دارد. دغدغه حسن البناء حکومت اسلامی بود و برای احیای خلافت اسلامی، سازمان اخوانالمسلمین را تأسیس کرد. اخوانالمسلمین اگرچه خود را سلفی مینامند، اما با دیگر سلفیان، به ویژه وهابیت، اختلافات فراوانی دارند. تأکید بر مردمسالاری دینی و توجه به شعار الاسلام هو الحل و
نگاه مثبت به شیعه، به عنوان یکی از مذاهب اسلامی، از امتیازات اخوانالمسلمین است که شیعه را به آنها نزدیک میکند. اخوانالمسلمین مهمترین سازمانی است که در بیداری اسلامی نقش مهمی داشته و دارد و از این حیث با انقلاب اسلامی در ایران همسوست.
اخوانالمسلمین با رویکرد الاسلام هو الحل و برای رسیدن به حکومت، توانستند در بسیاری از کشورها نفوذ کنند. این سازمان تشکیلاتی است و در سی و هشت کشور جهان دفتر مستقل دارد و با انتخابات، هیئت امنای خود را انتخاب میکنند. اخوانالمسلمین مبانی علمی و فکری محکمی ندارد. به همین علت، عملگرایی در آن شدید است و گاه تا یکصد و هشتاد درجه چرخش فکری و عملی دارد. با توجه به همین نکته است که در هر کشوری با مقتضیات آن کشور همراه شده است. بنابراین، میتوان سه گ-رایش در اخوانالمسلمین یافت که عبارتند از: اخوان سکولار، مثل اردوغان در ترکیه، اخوان سلفی، مثل دکتر یوسف قرضاوی، و اخوان صوفیانه که در برخی از کشورها و در میان بزرگان اخوانالمسلمین مصر یافت میشوند.
از دل تفکرات دعوتگرانی همچون اخوانالمسلمین، افرادی ظهور کردند که جهاد را بر هر چیز مقدم داشتند و تفنگبهدوشانی شدند که در عالم میگردند تا مکانی برای جهاد بیابند. مهم آن نیست که این جهاد مطامع چه کسی را تقویت و اعتبار چه چیزی را کم میکند، مهم آن است که جهاد کنند. اما برای چه و برای که؟ این مسئله برای آنها مهم نیست.
با نگارش کتاب معالم فی الطریق اثر سید قطب و انتساب تمامی شهرهای اسلامی به شهرهای جاهلی، تعدادی از جوانان تند و افراطی اخوانالمسلمین که از مدارا و تسامح رهبران اخوانالمسلمین مصر خسته شده بودند به این تفکر روی آوردند و گروههای جهادی متعددی در مصر تشکیل دادند. شکری مصطفی با تشکیل گروه جماعةالمسلمین (التکفیر و الهجرة) و نگارش رسالة الایمان و محمد عبدالسلام فرج با تأسیس گروه الجهاد و تألیف کتاب الفریضة الغائبة، جهاد را واجب فراموششده معرفی کردند و مدعی شدند که بر هر مسلمانی جهاد برای بر پا کردن حکومت و خلافت اسلامی واجب عینی است و باید این فریضه احیا شود. این افراد تمام مسلمانان را به دلیل پذیرش یا سکوت در مقابل فرهنگ غرب و حاکمانی که بغیر ما انزل الله حکم میکنند، کافر دانستند و تمام افرادی را که به این حاکمان کمک میکنند مهدورالدم معرفی کردند و به ترور سادات دست زدند. این افراد معتقد بودند مسلمانانی که به حاکمان سکولار کمک میکنند، عدو قریب (دشمن نزدیک) ما هستند و آمریکا و اسرائیل عدو بعید (دشمن دور) هستند.(1)
در این زمان شوروی به افغانستان حمله کرد و افرادی که به دنبال جهاد بودند، مکانی برای جهاد یافتند. آنها به افغانستان رفتند و عرب - افغان یا افغانالعربها نام گرفتند. رهبر این گروه فردی به نام دکتر عبدالله عَزّام بود که برای وجوب جهاد و عینی بودن آن بر هر مسلمان، آثار فراوانی تألیف کرد. در این زمان آمریکا با همکاری عربستان و پاکستان به این افراد، کمک نظامی کرد تا افغانستان، ویتنام شوروی شود. حکم جهاد علمای وهابی مزید بر علت شد و افرادی را از جهان اسلام به افغانستان سرازیر کرد. در این زمان شوروی و مدافعان آن در افغانستان عدو قریب (دشمن نزدیک) شدند و مسلمانان از دست این افراد در امان بودند.
جنگ شوروی به نفع مجاهدان افغانی تمام شد، اما حکومت اسلامی تشکیل نشد. با ترور عبدالله عزّام کمکها قطع شد. این افراد که جهاد را واجب عینی میدانستند، در عالم پراکنده شده بودند و مکانی برای جهاد میجستند. چچن مکان بعدی آنها برای جهاد بود. سپس بوسنی و در ادامه یمن و هرجا در جهان اسلام آشوب داخلی به وجود میآمد، سر و کله این جاهلان و به زعم خود، جهادیون (مجاهدین) پیدا میشد.
نبود رهبری واحد، باعث پراکندگی سلفیان جهادی بود تا اینکه در اوایل دهه نود میلادی، مجاهدین، اسامه بن لادن را به عنوان رهبر خود انتخاب کردند و گروهی به نام «جبهه جهاد علیه صلیبیون و یهود» تأسیس کردند که به القاعده شهرت یافت. عدو قریب (دشمن نزدیک) القاعده، آمریکا بود و تمام عملیاتهای القاعده علیه مواضع آمریکا بود، اما در این عملیاتها مسلمانان فراوانی کشته شدند. حمله به سفارتخانههای آمریکا در کنیا و تانزانیا و حمله به کشتی آمریکایی در خلیج عدن از مهمترین عملیاتهای القاعده علیه آمریکا بود.
1) . در این زمینه نک.: کپل، ژیل، پیامبر و فرعون، ترجمه دکتر حمید احمدی، انتشارات کیهان، ص 145 به بعد.
در 11 سپتامبر 2001 برجهای دوقلوی سازمان تجارت جهانی با حمله هواپیماهای مسافربری مواجه شد و انگشت اتهام به سمت القاعده رفت. اسامه بن لادن، که رهبر القاعده بود، مهمترین تروریست جهان شناخته شد. آمریکا به افغانستان محل استقرار اسامه بن لادن حمله کرد تا اینکه توانست او را در 2011 در ابوتآباد پاکستان در منزلی بکشد.
در 2003، آمریکا به بهانه مبازره با تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی به عراق حمله کرد و گروههای سلفی جهادی متعددی در عراق شکل گرفت که گروه التوحید و الجهاد زرقاوی از مهمترین این گروهها بود. زرقاوی به جای حمله به مواضع آمریکا، شیعیان را عدو قریب (دشمن نزدیک) خود نامید و با نوشتن رساله هل اتاک حدیث الرافضة به جنگ مذهبی دامن زد.
با شورش عدهای در سوریه علیه دولت قانونی بشار اسد، القاعده عراق به سوریه آمد و در 2013 به دلیل اختلافات داخلی القاعده، داعش به عنوان جریانی جدید از دل القاعده بیرون آمد که شیعیان مهمترین دشمن این گروه محسوب شدند و با تصرف بخش وسیعی از عراق در ماه مبارک رمضان امسال (1393 ه-.ش./1435 ق./2014 م.) ابوبکر البغدادی، رهبر داعش، اعلام خلافت اسلامی کرد و خود را خلیفه مسلمانان نامید.
ادعای ابوبکر البغدادی در خصوص خلافت اسلامی بازتاب فراوانی در جهان اسلام داشت. عدهای از سلفیان جهادی که آرزوی تأسیس حکومت اسلامی را داشتند به داعش پیوستند و عدهای نیز همچون القاعده، این خلافت را مشروع ندانستند و به مخالفت با آن پرداختند. اعلام خلافت، زنگ خطری برای تمام پادشاهان منطقه بود. لذا حامیان دیروز داعش، به یکباره مخالفان امروز آن شدند و کشورهای حاشیه خلیج فارس از حامی به دشمن داعش تبدیل شدند.(1)
درباره تقسیمبندی جریانهای سلفی میان محققان و نویسندگان هیچ اتفاق نظری وجود ندارد. هر کسی با توجه به برخی مسائل، به تقسیمبندی سلفیه پرداخته است و سلفیان را به اقسام و انواع گوناگونی تقسیم کرده که گاه هیچ اشتراکی با هم ندارند. دکتر یوسف قرضاوی در کتاب الصحوة الاسلامیة من المراهقة الی الرشد مطالب جالبی درباره سلفیان بیان داشته است. وی سلفیان را معادل وهابیان گرفته است و خود وهابیان را به چند دسته تقسیم کرده است. قرضاوی مینویسد:
کلمه سلفیون تعبیری جدید است. نمیدانم از کجا شیوع یافته است. قبلاً به این افراد «اهل حدیث» یا «اهل اثر» میگفتند ... مهمترین اختلاف ایشان با دیگران درباره صفات خبری است ... اهل اثر این صفات را برای خدا ثابت میکردند، ولی درباره معنایش سخن نمیگفتند ... مهمترین مدافع سلفیه، ابنتیمیه است ... و در عصر حاضر تفکر سلفی به دست محمد بن عبدالوهاب احیا شد ... اما محمد بن عبدالوهاب تفکر اصلاحی در فقه و شئونات زندگی نداشت. شاید دلیل آن این است که در بادیه زندگی میکرده است ... پیروان ایشان هم فقط بر نصوص تأکید کردهاند و بر آن توقف میکنند. این جریان از مقاصد شریعت چیزی نمیداند و بر الفاظ تأکید میکند ... یکی دیگر از ائمه سلفیه معاصر، رشید رضاست ... اما سلفیون معاصر چندان به او توجه نمیکنند. زیرا تحت تأثیر محمد عبده بود، اما او زعیم سلفیه مستنیر است ... عدهای از سلفیون، سلفیه سیاسی هستند ... کسانی که از فکر اخوانالمسلمین متأثرند ... مثل سلمان العوده، سفر الحوالی، عایض القرنی و دیگران ... دسته دیگر از سلفیون، ألبانیها هستند ... که تقلید از مذاهب اربعه را حرام میدانند ... اما خودشان از ألبانی تقلید میکنند. گویا مذهب پنجمی را در کنار مذاهب اربعه تأسیس کردهاند ... عدهای دیگر از سلفیون، جامیها هستند که رئیس آنها ربیع مدخلی است که به همه طعن میزند ... یکی از گرفتاریهای عصر ما این است که بسیاری از جوانان را میبینی حتی یک کتاب حدیثی را نمیتوانند بخوانند ... اما ادعای اجتهاد مطلق میکنند و میگویند ائمه اربعه رجال و نحن رجال ... شیخ محمد غزالی از دست اینها بسیار نالان بود.(2)
دکتر یوسف قرضاوی در این تقسیمبندی، اختلافات یک طیف از سلفیها را که یا وهابیاند و یا تفکری بسیار نزدیک به وهابیت دارند بیان میکند و نشان میدهد که خود وهابیها، چند گرایش فکری دارند. البته وی به طیف طرفداران رشید رضا هم اشاره دارد که امروز، گروه
خاصی را در این زمینه نمیشناسیم. قرضاوی همچنین از سلفیه جهادی به عنوان جوانانی که از دین هیچ چیز نمیدانند، اما خود را مجتهد مطلق میدانند، یاد کرده، اما از آنها نامی نبرده است.
تقسیمبندی دیگری، که در سایت احزاب و مذاهب وابسته به اهلسنت کردستان آمده، سلفیان را به چهار گروه تقسیم کرده است: سلفیه اصلی یا سنتی، سلفیه معتدل، سلفیه البانی و سلفیه جهادی یا سیاسی. در این تقسیمبندی برخی از بزرگان و سازمانهای وهابی در قسم اول و برخی دیگر از وهابیان در قسم دوم قرار داده شدهاند و به نوعی، سه قسم نخست این تقسیم، تقسیم یک طیف فکری، به سه قسم است. در این تقسیمبندی اخوانالمسلمین و دیوبندیه از سلفیان محسوب نمیشوند.(1)
http://ahzab.blogsky.com/1390/04/08/post-64
تاریخ دسترسی: 13/10/2012.
یکی از نویسندگان قطری تقسیمبندی دقیقتری انجام داده است و سلفیان را به سه قسم تقلیدی، اصلاحی و جهادی تقسیم کرده است. در نگاه وی، تمام عالمانی که یا وهابیاند یا اندیشهای نزدیک به وهابیت دارند، سلفیه تقلیدی نامیده میشوند. به عبارت دیگر، تمام تقسیمات یوسف قرضاوی زیرمجموعه سلفیه تقلیدی است. در این تقسیمبندی جریانهایی مثل اخوانالمسلمین یا گروههای نزدیک به آن زیرمجموعه سلفیه اصلاحی قرار میگیرند و تمام گروههایی که قائل به وجوب جهادند، اعم از القاعده و داعش و دیگر گروههای جهادی زیرمجموعه سلفیه جهادی قرار میگیرند. این تقسیمبندی به واقعیتِ خارجی و محتوای فکری طیفهای فکری سلفی، بسیار نزدیک است و از همه تقسیمبندیها بهتر است، اما در این تقسیمبندی جایی برای دیوبندیه و جماعت التبلیغ وجود ندارد.(2)
در تقسیمبندی دیگری که در کتاب تبارشناسی سلفیگری و وهابیت صورت گرفته، سلفیان به پنج گروه عمده تقسیم شدهاند که عبارتند از: سلفیه تکفیری مثل وهابیت، سپاه صحابه، لشگر طیبه و جهنگوی؛ سلفیه جهادی در اندیشه سید قطب و عبدالسلام فرج و چند جماعت در الجزایر و حزب التحریر و القاعده و زرقاوی؛ سلفیه تبلیغی مثل جماعتالتبلیغ و اهل حدیث پاکستان مثل احسان الاهی ظهیر؛ سلفیه سیاسی مثل جماعت اسلامی مودودی و جمعیت علمای اسلام پاکستان و اخوانالمسلمین و طالبان؛ سلفیه اصلاحی یا تنویری مثل سید جمال و عبده و اقبال و شلتوت. در این تقسیمبندی جریانها بر اساس رویکردشان در مسائل سیاسی و فکری تقسیم شده و گاه تداخلهایی در آن دیده میشود.(3)
دکتر ابولوز از محققان شمال آفریقا در پایاننامه دکتری خود با عنوان «سلفیه در مغرب»، سلفیان را به سه دسته تقلیدی، علمی، و جهادی تقسیم میکند. در تقسیمبندی وی نامی از اخوانالمسلمین و دیوبندیه وجود ندارد.(4)
تقسیمبندی سلفیان به همین پژوهشگران و محققان معدود، محدود نمیشود و افراد دیگری نیز تقسیمبندیهای خاص خود را دارند، اما این تشتت در تقسیمبندی نشان میدهد که در باب سلفیه و سلفیگری هیچ وحدت فکریای وجود ندارد و هنوز در تعریف سلفی و سلفیگری اختلافات فراوانی میان محققان هست.
برای فهم صحیح از گرایشهای سلفیه یک بار دیگر باید مفهوم سلفیگری را بازبینی کنیم. به نظر مبدع و جاعل مکتب سلفیه، یعنی ابنتیمیه، سلفی کسی است که فهم ظاهرگرای سلف در صفات خبری را بر فهم تأویلگرای اشاعره برتر بداند. بنابراین، هر کس این عقیده را داشته باشد و به آن پایبند باشد، سلفی است، اما از جریانهای سلفی عصر حاضر فقط وهابیان و افرادی که تفکراتشان به وهابیت نزدیک است به این عقیده التزام دارند و هیچ یک از جریانهای دیگر سلفی اعم از اخوانالمسلمین، دیوبندیه و حتی سلفیان جهادی التزام دقیقی به این تعریف ندارند و اطلاق سلفی به این گروهها تسامحی است. زیرا خلط افکار و بدعتهای جدید ابنتیمیه و انتساب این افکار به سلف باعث شده است هر کس که برخی یا تمام عقاید خاص ابنتیمیه در باب توحید و شرک و احترام به قبور اولیای الاهی را بپذیرد، متصف به سلفیگری شود، اگرچه به تعریف سلفیگری هیچ التزامی نداشته باشد. بر همین اساس باید گفت این جریانهای سلفی موجود در واقع جریانهای سلفی نیستند، بلکه جریانهای تحت تأثیر افکار ابنتیمیه هستند و باید این جریانها را «جریانهای ابنتیمیهای» نامید.
1) . نک.: «انشعابات اصلی سلفیه در سطح جهانی»، در:
2) . بنگرید: مصطفی، حمزه مصطفی (2013). «جبهه کمک به اهالی سوریه (النصره) از پیدایش تا تجزیه»، در: http://okhowah.com تاریخ دسترسی: 4/7/93.
3) . نک.: علیزاده موسوی، سید مهدی، سلفیگری و وهابیت: تبارشناسی، ج1، ص80- 85.
4) . أبواللوز، عبدالحكيم، الحرکات السلفیة فی المغرب، ص201.
بنابراین، و مطابق تعریف ابنتیمیه از سلفیه، دیوبندیان به هیچ وجه سلفی به معنای دقیق کلمه نیستند، اگرچه برخی از افکار ابنتیمیه را قبول دارند و جماعت التبلیغ به تبلیغ آن میپردازد. اخوانالمسلمین هم به معنای دقیق کلمه سلفی نیست، اما در برخی از گرایشهای موجود در اخوانالمسلمین تفکر سلفی دیده میشود، اما همه آنها را نمیتوان به سلفی منتسب کرد. برخی از اخوانالمسلمین افکار ابنتیمیه در باب قبور را تبلیغ میکنند، اما تأویل را هم میپذیرند و در فقه، به دنبال فقه مقاصدی هستند و از بزرگان اشاعره و صوفیان هم به نیکی یاد میکنند. سلفیان جهادی هم به معنای دقیق کلمه سلفی نیستند، اگرچه برخی از وهابیان مثل اسامه بن لادن به آنها پیوستهاند و تفکر وهابیت در میان آنها رشد کرده است، اما بیشترِ آنها اینگونه نیستند و التقاطی از افکار را در میان بزرگان آنها میتوان دید. بنابراین، امروزه جهان اسلام گرفتار معضلی به نام ابنتیمیه است که حلقه وصل و نخ تسبیح تمام گروههای به اصطلاح سلفی است.
http://ahzab.blogsky.com/1390/04/08/post-64
ابنعساکر، ابی القاسم علی بن الحسن بن هبة الله (1404). تبیین کذب المفتری فیما نسب الی الامام علی ابی الحسن الاشعری، بیروت: دار الکتاب العربی.
ابنابییعلی، محمد (1393). طبقات الحنابله، محمد حامه فقی، بیروت، داراحیاء الکتب العربیه.
ابنتیمیه (1408). مجموعة التفسیر، عبدالرحمن عمیره، بیروت، دارالکتب العلمیه.
-------- (1993م). الرّد علی المنطقیین، رفیق عجم، بیروت، دار الفکر اللبنانی.
-------- (1403). العقیدة الحمویة الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیه.
-------- (1413). زیاره القبور و الاستنجاد بالمقبور، ریاض، الرئاسة العامة للادارات البحوث و الدعوة و الارشاد.
-------- (1412). قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة، ربیع مدخلی، مکتبة لینه.
أبواللوز، عبدالحكيم (2013). الحرکات السلفیة فی المغرب، بحث أنثروبولوجي سوسيولوجي، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة.
أبوجیب، سعدی (1998). احمد بن حنبل، السیرة والمذهب، بیروت و دمشق: دار ابن کثیر.
ابوحاتم رازی، احمد بن حمدان (1335)، الزینة فی الکلمات الاسلامیة العربیة، حسین بن فیض الله همدانی، ج3، مطبعة الرساله.
-------------------------------- (1382). گرایشها و مذاهب اسلامی در سه قرن نخست هجری (ترجمه الزینه)، ترجمه: علی آقانوری، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.
ابوزهره، محمد (بیتا). ابن حنبل: حیاته و عصره، آرائه و فقهه، بیجا: دار الفکر العربی.
---------------- (بیتا). تاریخ المذاهب الاسلامیة في السياسة و العقايد و تاريخ المذاهب الفقهية، قاهره: دار الفكر العربي.
احمد بن حنبل (1411). الردّ علی الجهمیة، احمد بکیر محمود، دارقطبیه.
انصاری، حسن و احمد پاکتچی (1373). «احمد بن حنبل»، در: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج6، ص718-730.
بادی، جمال ابن احمد ابن بشیر (1416). الاثار الواردة عن الائمة السنة فی ابواب الاعتقاد، ریاض: دارالوطن.
بخش علوم قرآنی و حدیث (1369). «ابنخزیمه»، در: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج3، ص416-419.
پاکتچی، احمد (1369). «ابنبطه عکبری»، در: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج3، ص126-128.
---------------- (1379). «اصحاب حدیث»، در: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج9، ص 113-126
---------------- (1379). «اصحاب رأی»، در: دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج9، ص126-132.
تاریخ دسترسی: 13/10/2012.
جابری، علی حسین (1977). الفکر السلفی عند الشیعة الاثنی عشریة، بیروت: دارالکتب الاسلامیه.
ذهبی، محمّد بن أحمد (1382). میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق: بجاوی علی محمّد، بیروت: دار المعرفة للطباعة والنشر، الطبعة الأولى.
------------------------ (1427). سیر اعلام النبلاء، تحقیق: محمود شاکر، بیروت: دار احیاء التراث العربی، الطبعة الاولی.
رفیعی، علی (1369). « بن راهویه»، در: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج3، ص540-541.
زریاب خویی، عباس. «ابنتیمیه» در: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر: کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دائرة المعارف اسلامی، چاپ چهارم، 1383، ج3، ص171-193.
زمرلی، فواز احمد (1995). عقاید ائمة السلف، بیروت: دار الکتب العربی، الطبعة الاولی.
سعید، عبدالرحمن محمد (1423). المقالات السنیة فی تبرئة شیخ الاسلام ابنتیمیه، دارالعصریه.
سیوطی، جلالالدین (1424). تنویر الحوالک، دارالکتب العلمیه.
شرقاوی، عبدالرحمن (1429). الفقیه المهذّب ابنتیمیه، دارالشروق.
الشیبانی، محمد بن ابراهیم (1409). اوراق مجموعة من حیاة شیخ الاسلام ابنتیمیه، کویت: مکتبة ابن تیمیه.
عبدالله بن احمد بن حنبل (1961). حیاة الامام احمد و محنته، ضمیمه در: جواد رومی، احمد بن حنبل بین محنة الدین والدنیا، قاهره: مکتبه التجاریه الکبری.
عسکری، سید مرتضی (1405). معالم المدرستین، تهران: مؤسسة البعثة.
علیزاده موسوی، سید مهدی (1391). سلفیگری و وهابیت: تبارشناسی، ج1، قم: انتشارات آوای منجی.
فرمانیان، مهدی (1387). «عثمانیه و اصحاب حدیث قرون نخستین تا ظهور احمد بن حنبل، با تأکید بر سیر اعلام النبلاء ذهبی»، در: هفت آسمان، ش39، ص143-182.
---------------- (1390). «[گزارش] کتاب شفاء السقام فی زیارةخیر الانام»، در: سراج منیر، ش3و4، ص280-294.
---------------- (1392). درسنامه فرق و مذاهب کلامی اهلسنت، قم: آثار نفیس.
قرضاوی، یوسف (1429). الصحوة الاسلامیة من المراهقة الی الرشد، دارالشروق.
کپل، ژیل (1382). پیامبر و فرعون: جنبشهای نوین اسلامی در مصر، ترجمه: احمد احمدی، تهران: انتشارات کیهان، چاپ سوم.
کوثری، احمد (1393). «جنایات وهابیت تکفیری در کربلا و نجف با تأکید بر دوره اول»، در: مجموعه مقالات کنگره جهانی جریان افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام، ج1، ص83-105.
لحمر، حمید محمد (1420). الامام مالک مفسرا رضی الله عنه، بیروت: دارالفکر.
مالک بن انس (1425). موطأ، نجیب ماجدی، المکتبة العصریة.
مصطفی، حمزه مصطفی (2013). «جبهه کمک به اهالی سوریه (جبهة النصرة) از پیدایش تا تجزیه»، در: http://okhowah.com تاریخ دسترسی: 4/7/93.
معرفت، محمدهادی (1425). تفسیر الاثری الجامع، موسسه التمهید.
مهدویراد، محمدعلی (1375). «تدوین حدیث 1: تعاریف»، در: فصلنامه علوم حدیث، ش1، ص35-50.
موجانی، سید علی؛ عقیقی بخشایشی، امیر (2011). تقاریر نجد: گزارشهای دولتمردانهای عثمانی مقارن ظهور محمد بن عبدالوهاب و استقرار دولت نخست آلسعود در نجد و حجاز، قم: کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران، چاپ اول.
وات، مونتگمری (1370). فلسفه و کلام اسلامی، ترجمه: ابوالفضل عزتی، تهران: انتشارات علمی فرهنگی، چاپ اول.