ghaemiyeh.com
سرشناسه : خاتمی، سیداحمد، 1339 -
عنوان و نام پدیدآور : حوزه علمیه هستها و بایدها/احمد خاتمی.
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1388.
مشخصات ظاهری : 132 ص.
شابک : 11000 ریال (چاپ اول) ؛ 13000 ریال: 978-964-9710-60-0
وضعیت فهرست نویسی : فاپا ( چاپ دوم )
یادداشت : چاپ اول : 1385 .
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : حوزههای علمیه
موضوع : طلاب
شناسه افزوده : بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP7/41388 /خ16ح9
رده بندی دیویی : 297/071
شماره کتابشناسی ملی : م85-36207
حوزه علمیه هستها و بایدها
احمد خاتمی.
بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1388.
مقدمه··· 9
پیشگفتار··· 13
بخش اول: طلبگی ،توفیقی الهی··· 17
نعمت طلبگی··· 17
لزوم شکر نعمت طلبگی··· 18
جلوههای شکر در طلبگی··· 18
ویژگیهای علم قرآنی··· 20
درس اخلاق یک ضرورت··· 22
نمونه هایی از سخت کوشی علما··· 24
ضرورت تعطیلات مناسب··· 29
استاد مهذب··· 30
استاد متخصص··· 31
استاد انقلابی··· 31
هشدار به طلبهها!··· 36
تحمل سختیها در سیره عالمان دین··· 39
بخش دوم: هدف از تحصیلات حوزوی··· 44
هدف از تحصیلات حوزوی چیست؟··· 44
نقاط قوت و ضعف نظام آموزشی حوزه··· 44
ارزیابی کتابهای موجود درسی··· 45
اصلاح کتابهای درسی··· 48
تخصصی شدن علوم حوزوی··· 49
رشتههای تخصصی··· 50
موضوعات مستحدثه··· 51
تکامل فقاهت··· 51
شیوههای پاسخگویی حوزه به نیازها··· 52
روشهای گوناگون تبلیغی··· 53
بخش سوم: نگاهی به تحصیل در حوزههای علوم دینی··· 55
برای چه بخوانیم؟··· 55
چه بخوانیم؟··· 59
اصول عقاید··· 60
کوشش کلامی شیخ مفید··· 62
احیای برخی آثار کلامی در حوزه··· 63
علوم قرآنی و تفسیر··· 64
علم فقه··· 69
چگونه بخوانیم؟··· 75
آداب مطالعه و تحصیل··· 76
آفات تحصیل··· 78
سنّت مباحثه و آداب آن··· 79
آداب تدریس··· 81
راز موفقیت حوزههای علوم دینی··· 83
نخستین و موفّقترین حوزه علمیه جهان تشیع··· 84
عوامل موفقیتهای حوزه امام صادق علیهالسلام··· 85
وظایف امروز حوزههای علمیه··· 90
بخش چهارم: تجدیدنظردرکتابهای درسی، ضرورتها و لغزشها ··· 93
از تحصیل تا تألیف و تدریس··· 93
تدریس در حوزه··· 94
درس تفسیر··· 95
سیره ائمه، ضرورتی انکارناپذیر··· 97
آثار علمی··· 99
روشهای تجدید نظر در کتابهای درسی حوزه··· 100
اصلاحات کتب درسی··· 103
بخش پنجم: حوزههای علوم دینی، بایستهها و آفتها··· 107
بایستهها و ضرورتهای فعلی حوزه··· 108
بُعد علمی حوزه··· 109
بعد اخلاقی حوزه··· 109
بعد سیاسی حوزه··· 111
دو جریان خطرناک··· 111
منظور از استقلال حوزه چیست؟··· 113
حوزه و نظام اسلامی··· 114
بُعد اخلاقی و معنوی حوزه··· 115
پیرامون ضرورت اصلاح شیوههای درسی حوزههای علمیه··· 118
مؤلفههای پویایی فقه··· 118
علوم ضروری در حوزه··· 119
ضرورت تشکیل یک سازمان منسجم روحانیت··· 121
نکاتی در اصلاح حوزه··· 125
چه میشود که گاهی «بایدها» و «نبایدها» جای خود را به شایدها و نشایدها میدهند.
تابلوهای «تردید» در مسیر تکامل و رشد، فراوان، خودنمایی میکنند.
«هدف» نیز در این وانفسا جای خود را به «ابزار» میدهد و ابزارهای دست و پا گیر، زمین گیرمان میکنند.
فارغ از آن که رجعتی عالمانه و آگاهانه را باید و ماندن دائمی را نشاید.
مگر نه آن که بانگ «فَلَولا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَهٍ مِنهُم طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ...»(1)هویتی برایمان ساخت که برگرفته از مکتب درسی امام صادق علیهالسلام است. و رسالتی در پرونده تقدیر برایمان رقم زد که ازلحظه خلقت بشر تاکنون به دوش نبی و وصی بوده است.
بار هدایت بشریت سنگین و طاقت فرساست، اما چه باک وقتی سرمنزل مقصود کمال باشد و سعادت.
و چه شیرین است قدم گذاشتن جای پای بزرگمردان واصلی که «ایصال» را شعار زندگی خود قرار دادند و در این راه از همه «خود»
1) - توبه 9 / 122.
گذشتند تا راه «خدا» را نشان دهند.
ما همان طایفهای هستیم که در رسیدن و رساندن به آن رسولان الهی همآهنگ شدهایم و آمدهایم تا رسیدن به زمان دولت مهدی (عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف) هادی باشیم و در دولت او نیز اگر خدا خواهد.
آمدهایم تا روشها و منشهای هدایت را بیاموزیم.
آمدهایم برای طبابت معنوی بشر مادی.
آمدهایم تا راوی حدیث حجتهای خدا بر زمین باشیم.
آمدهایم که برگردیم...
پس تا زمان رجعت باید آموخت هر آنچه که باید آموخته شود؛ چرا که مسیر نیز به اندازه رسالت مشکل است. راهی ناهموار که هر لحظه ممکن است کمین شیطان ما را اسیر کند.
هر چند قدم مانعی و چالهای که شاید حکم چاه را داشته باشد.
و خوشا به حال آنان که به خط پایان برسند و هادی شوند و راوی حدیث.
مجموعه حاضر گردآمده از مباحث معرفتی و تربیتی استاد گرانقدر جناب حجة الاسلام و المسلمین سید احمد خاتمی میباشد که در تلاش است به قدر توان، قلهها و چالهها، روشها و منشهای تحصیل و آفات و آسیبهای طلبگی را به آنان که در این مسیر سلوک میکنند نشان دهد.
ذکر این نکته بایسته است که مجموعه مباحث تربیتی و فرهنگی اساتید دعوت شده به مدرسه علمیه عالی نواب زیر نظر بخش فرهنگی تربیتی مدرسه، از نوارها پیاده شده و پس از اصلاح، تکثیر میشود تا دیگران نیز از این گنجینه بهرهمند گردند.
کتاب حاضر نیز به ضمیمه یادداشت و مصاحبههای استاد خاتمی در راستای تحقق این هدف فراهم شدهاست.
در پایان از بنیاد محترم پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی که نسبت به ویرایش، صفحهآرایی و چاپ و نشر کتاب تلاشی شایسته داشته است تشکر و تقدیر میگردد.
مدرسه علمیه عالی نواب
مشهد مقدس
نوشتاری که پیش روی شماست مجموعه مباحث حوزوی است که مخاطب آن حوزویان عزیز میباشند. این مجموعه از پنج بخش تشکیل شده است:
بخش اول: تدوین و تحریر یک سخنرانی است که در دهه آخر صفر 1426 (فروردین 1384) در جمع طلاب عزیز مدرسه علمیه عالی نواب در مشهد ایراد شده است. این سخنرانی توسط بخش فرهنگی مدرسه از نوار پیاده و تنظیم شده؛ سپس اینجانب از نو مطالب را بازنویسی کرده مباحث فراوانی را بر آن افزودم، به حدی که میتوانم بگویم بین آنچه گفتهام و آنچه نوشتهام «عام و خاص من وجه» است.
در این بخش، سخن از این است که توفیق تحصیل در حوزه نعمت الهی است و باید شکر آن را به جا آورد. سپس پنج جلوه شکر این نعمت را بیان کردهایم که عبارتاند از:
1- تهذیب نفس
2- سخت کوشی
3- انتخاب استاد شایسته
4- انتخاب همنشین صالح
5- فدا نکردن درس برای زندگی مرفه
در ضمن این مباحث، آسیبها نیز ذکر شده است.
بخش دوم: مصاحبه نسبتا مفصلی است که با مجله پیام حوزه (سال سوم، شماره چهارم، زمستان 1375) داشتهام. در این مصاحبه از مباحث متنوع حوزوی مانند هدف از تحصیلات حوزوی، نظام آموزشی حوزه، نقاط ضعف و قوت در این عرصه، کتابهای درسی، اصلاح کتب درسی، تخصصی شدن علوم حوزوی و... پرسش شده و اینجانب نیز پاسخ دادهام.
بخش سوم: پیرامون تحصیل در حوزههای علوم دینی است.
این بخش مجموعه مقالاتی است که اینجانب در صفحه حوزه روزنامه جمهوری اسلامی نوشتهام (تاریخ دقیق آن را نمیدانم). در این بخش از چند موضوع بحث شده است:
1- چرا بخوانیم! (هدف تحصیل)
2- چه بخوانیم؟ در این بخش بر اصول عقاید و تفسیر و فقه تأکید ویژه کردهایم.
3- راز موفقیت در تحصیل علوم دینی.
بخش چهارم: مصاحبهای است که با هفتهنامه پگاه حوزه (شماره 45) داشتهام. در این مصاحبه از زندگینامه تحصیلیام سخن گفتهام. عمده سؤالات این مصاحبه پیرامون کتابهای درسی حوزوی، نقاط ضعف و قوت آنها، دروس اصلی و جنبی حوزه، بایستهها و ضرورتهای فعلی حوزه سؤال شده که پاسخ دادهام و مباحث تکراری نیست. ممکن است عنوان سؤالات یکی باشد، اما پاسخها از منظرهای گوناگون است.
بخش پنجم: مصاحبهای است مختصر که با روزنامه کیهان (دوشنبه
28 بهمن1370)داشتهام. این مصاحبه در پی اولین سفر مقام معظم رهبری (مدظله) به قم و رهنمودهای ارزشمند ایشان در رابطه با حوزههای علمیه بوده است. در این بخش پیشنهادی درباره سامان یافتن امور حوزههای سراسر کشور ارائه شده است.
امید است که این مجموعه مباحثی مفید در عرصه مسائل حوزوی باشد و گامی در جهت رشد و ارتقای حوزههای علمیه محسوب گردد؛ ان شاءاللّه.
قم، حوزه علمیه
سیداحمدخاتمی
18/3/84
عن رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلی کُلِّ مُسْلِمٍ. ألا إنَّ اللّهَ یُحِبُّ بُغَاة العِلْمِ»(1)در پی دانش بودن برهر مسلمانی واجب است. همانا خداوند دانشپژوهان را دوست دارد.
توفیق طلبه شدن و ورود در جرگه خدمتگزاران دین هدیّهای الهی و نعمتی پاسداشتنی است. طلبه شدن به معنای حضور در خانه امام زمان(عج) است. در این خانه بی اجازه نباید وارد شد.« یا اَیّهَا الَّذِینَ آمَنوا لاَتَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ اِلاّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ »(2)ای کسانی که ایمان آوردهاید در خانههای پیامبر داخل نشوید مگر به شما اجازه داده شود.
اجازه ورود در این خانه، عزم بر خدمتگزاری مکتب است و اینک که در مجموعه حوزویان قرار گرفتهایم، به «برهان إن» (از معلول به علت رسیدن) معلوم میشود از سوی اهل بیت علیهمالسلام عنایت بوده که این توفیق نصیب شده است. بنابراین، باید قدر این هدیّه ارزشمند و این نعمت
بزرگ و قدر این سفره پربرکت معنویت، صفا و اخلاص را بدانیم. صاحبخانه، امام زمان (عج) و صاحب سفره اوست. او از آغاز تاکنون به ما عنایت داشته و اگر سرباز شایسته این بزرگفرمانده جهان هستی باشیم او نیز همچنان عنایت خواهد داشت. فقط باید مراقب باشیم که تقصیر و قصوری از ما سرنزند که:
«گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟»
حوزههای دینی نقش «بانک مرکزی فرهنگ دینی» را ایفا میکنند. هر چه در این حوزهها سرمایههای ارزشمندتری باشند، غنای این فرهنگ بیشتر خواهد شد. هر چه در حوزهها علاّمه طباطباییها، آیهاللّه مطهریها، آیهاللّه میرزاجوادآقا تهرانیها، آیهاللّه مرواریدها(1)و... بیشتر
باشند مکتب عزّت بیشتری خواهد یافت و فرهنگ دین عزیزتر خواهد شد. حوزهها باید به سمت و سوی تربیت این گونه گلهای معطر بروند.
اینک باید دید شکر نعمت حوزوی بودن و توفیق طلبگی چیست؟ چه اینکه شکر، سبب ماندگاری نعمتهاست و ناسپاسی سبب از دست دادن آن و مجازات الهی. «...لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ اِنَّ عَذابی لَشَدِیدٌ»(2)اگر شکرگزاری کنید، [نعمت خود] را بر شما خواهم افزود؛ و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.
اولین جلوه شکر در این عرصه، تلاش پیوسته در عرصه تهذیب نفس است. اصولاً جاذبیت روح طلبگی به «معنویت» است. اگر این عنصر در حوزهها نباشد هیچ تفاوتی بین این مراکز علمی و دیگر مراکز پژوهشی نخواهد بود. گرچه دیگر مراکز علمی که دانش آنها در خدمت دین و ارزشها قرار گیرد نیز شایسته تجلیل و تکریماند، اما آنچه سبب شده که عالمان دین در چشم مردم جاذبه معنوی بیابند عنصر «معنویت»، «عشق به خدا»، «زهد و بی اعتنایی به زخارف دنیا» و... بوده است.
امام خمینی قدسسره در این زمینه میفرمایند:
«من اکثر موفقیتهای روحانیت و نفوذ آنان را در جوامع اسلامی در ارزش عملی و زهد آنان میدانم و امروز هم این ارزشها نه تنها نباید به فراموشی سپرده شود که باید بیشتر از گذشته به آن پرداخت. هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست و هیچ وسیلهای هم نمیتواند بدتر از دنیاگرایی روحانیت را آلوده کند.»(1)
اگر تحصیل همراه با تهذیب نفس نباشد مطمئناً زیانش بیش از نفع آن است. حضرت علی علیهالسلام فرمود:
«قَصَمَ ظَهْری إثْنان: عالمٌ مُتَهَتِّکٌ وَ جاهِلٌ مُتَنَسِّکٌ. فَالْجاهِلُ یَغُشُّ النَّاسَ بِتَنَسُّکِهِ وَ الْعالِمُ یَغُرُّهُمْ بِتَهَتُّکِهِ»(2)دو گروه کمرم را شکستند، دانشمند بی شرم وحیا و پرده در، و نادان مقدس مآب. زاهدنمای نادان با
تزهد خود و تظاهر به پارسایی مردم را فریب میدهد و عالم دریده و بیپروا با پردهدری خود انسانها را از دین و مذهب گریزان میکند.
عالم دینی که در پی ساختن انسانهاست، خود باید مهذّب باشد؛ زیرا کسی که خود در بند است، نمیتواند دیگران را آزاد کند.
نفس خود ناکرده تسخیر ای فلان *** چون کنی تسخیر نفس دیگران
نفس را اول برو در بند کن *** پس برو آهنگ وعظ و پند کن
منبری بگذار بهر خود نخست *** وانگهی بَر جَه به منبر تُند و چُست
آتشی در دل برافروز آنگهی *** گرم کن هنگامه وعظ ای رهی
تا زسوز دین نگردد دل کباب *** دم نگردد گرم، ای عالیجناب
تا تو را سوزی نباشد در جگر *** دم نزن کاندر دمت نبود اثر(1)
علم ارزشمند از نگاه قرآن، «اصطلاحات»، «فرمولها» و «قواعد» نیست. گرچه آموزش همینها هم اگر در راستای انگیزه الهی باشد، محترم و مقدس است، لکن علم واقعی علمی است که همراه آن خشیت باشد. «اِنَّما یَخْشَیاللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَمَاءُ»(2)تنها بندگان عالم و دانشمندند که از خدا خشیت دارند.
راغب در مفردات مینویسد: «خشیت به معنی ترس است آمیخته با تعظیم؛ و غالبا در مواردی به کار میرود که از علم و آگاهی به چیزی سرچشمه میگیرد؛ از این رو در قرآن مجید این مقام مخصوص عالمان
شمرده شده است.»(1).
عالم قرآنی عالمی است که شیفته دنیا نباشد و علاوه بر آن مردم را با بیاعتنایی به دنیا، به سوی زهد هدایت کند. در سوره قصص میخوانیم که وقتی قارون مغرور و از خودراضی - که مدعی مقام علم نیز بود - ثروت خود را به نمایش گذاشت، جمعیت دنیاپرست که سخت تحت تأثیر آن زرق و برق قرار گرفته بودند، آرزو کردند ای کاش آنها نیز دارای چنین بهرهای از دنیا بودند! ولی «عالمان» بنیاسرائیل بر آنها فریاد زدند: «وَ قالَ الَّذِینَ اُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوابُاللّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحا وَ لاَ
یُلَقَّاهَا اِلاَّ الصَّابِرُونَ»(2)و کسانی که دانش [واقعی] یافته بودند، گفتند: وای بر شما! پاداش الهی برای کسانی که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند، بهتر است و این مقام تنها در اختیار شکیبایان و افراد پراستقامت قرار میگیرد.
«عالمان» در منطق قرآن کسانی نیستند که مغزشان «صندوقچه آراء و افکار» این و آن، و انباشته قوانین و فرمولهای علمی جهان و زبانشان گویای این مسائل و محل زندگیشان مدارس و دانشگاهها و کتابخانههاست، بلکه علما، آن گروه از صاحب نظران و دانشمنداناند که نور علم و دانش تمام وجودشان را به نور خدا و ایمان و تقوا روشن ساخته و نسبت به وظایفشان سخت احساس مسئولیت میکنند و از همه
پایبندترند.
عالم قرآنی عاشق بیقرار حق است.
«اِنَّ الَّذِینَ اُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ اِذا یُتْلی عَلَیْهِم یَخِرُّونَ لِلاَذْقانِ سُجَّدا»(1)آنها که پیش از این به آنان علم و دانش داده شده هنگامی که این آیات بر آنها خوانده میشود به خاک میافتند و سجده میکنند.
عالمان قرآنی آن چنان مجذوب و شیفته سخنان حضرت حقاند که بیاختیار به سجده میافتند. «یَخِرّونَ» به معنای بیاختیار بر زمین افتادن است.
عالم
قرآنی به راستی خدا باور است.
«وَ یَرَی الَّذِینَ اُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی اِلی صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»(2)آنها که دارای علماند، آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده حق میدانند و هدایت کننده به راه خداوند عزیز حمید.
آنچه یاد شد، نگاه قرآن به «علم» و «عالم» است و حوزههای علمیه باید در پی پرورش چنین علمایی باشند. از این رو درس اخلاق در حوزهها بی تردید یک ضرورت است. مرحوم آیهاللّه العظمی میرزاهاشم آملی از تلامذه برجسته محقق بزرگ مرحوم آقاضیاءالدین عراقی برایم نقل کرد که با مرحوم آیهاللّه سیدمحسن حکیم، فقیه برجسته و مؤلف کتاب ارزشمند مستمسک العروة الوثقی به درس مرحوم آقاضیاءالدین میرفتیم. مدتی ایشان در درس حاضر نشد. علت را از ایشان پرسیدم. او فرمود: «همزمان با درس آقاضیاء درس اخلاقی شروع شده و من آن
درس را ضروریتر از درس اصول میدانم.» تا وقتی که آن درس برقرار بود، ایشان به این درس نیامد و پس از تعطیلی آن، مجددا به درس آقاضیاء آمد. این حکایت، ضرورت درس اخلاق و اهمیت آن را در حوزهها به خوبی نشان میدهد.
درس اخلاق برای همگان یک ضرورت است، ولی برای آنان که میخواهند آموزنده اخلاق باشند، ضروریتر. پیشنهادم این است که مدیران محترم حوزههای بزرگ، مثل قم، مشهد، اصفهان و... با هماهنگی یکدیگر متون اخلاقی متناسب با طلاب از پایه اول تا پایه دهم را تدوین کنند که این متون همانند دیگر دروس، امتحان و امتیاز داشته باشد. روشن است باید محتوای این متون عمیق، برگرفته از آیات وروایات و همسنگ معراج السعادة، جامع السعادات، المحجة البیضاء، حقایق مرحوم فیض و مفتاح الفلاح جناب شیخ بهایی باشد. البته در حوزه علمیه قم کارهایی در این راستا صورت گرفته است که امید است دارای ویژگی فوق هم باشد.
علاوه بر این، درسهای اخلاقی که در هفته یک ساعت، بزرگی دعوت شود و او تذکراتی اخلاقی بدهد باید سامان یابد. البته در این خصوص نخست باید آسیبها شناسایی شوند و درسهای اخلاق در راستای آسیبزدایی باشد؛ مثلا در یک تحقیق میدانی آفتها تدوین گردند و هر هفته از بزرگواری که دعوت میشود، بخواهند درباره فلان آفت و راه درمان آن صحبت کند و این کار را باید مدیر مدرسه مدیریت کند، تا هم مطالب لازم وکاربردی عرضه شود و هم از تکرار مکررات خودداری گردد.
دومین جلوه شکر نعمتِ تحصیل در حوزه، «سختکوشی در تحصیل» است. طلاب جوان باید بدانند که امروز تحصیل عمیق علوم دینی از مرز واجب کفایی گذشته و به وجوب عینی رسیده است. بحمداللّه با پیروزی انقلاب اسلامی بستری گسترده برای نشر اسلام هم در داخل کشور و هم در خارج آن فراهم شده و عطشِ شنیدن و فهم معارف اسلامی در حد بسیار بالایی است. این نیاز میطلبد که حوزهها با پرورش عالمانی عمیق و وارسته، این عطش را به سیرابی مبدل سازند.
عالمانی که منشأ خدماتی فراوان شدند و آثاری جاویدان از خود باقی گذاشتند، کسانیاند که ذرهای از وقت خود را به بطالت نگذرانده، پیوسته اشتغال داشتند.
عروسی در ماه رمضان: امام راحل عظیمالشأن که به حق مجدِّد اسلام در عصر حاضر شد، در دوره تحصیل و طلبگی و تدریس، ذرّهای وقت خود را به بطالت نمیگذراند و حداکثر استفاده را از وقت می کرد. همسر امام میگوید: عروسی ما در ماه مبارک رمضان بود، به دلیل آنکه امام مقید بود عروسی در وقت تعطیلی دروس باشد (تا ازدواج لطمهای به درس نزند!)(1). امام قدسسره حتی تابستانها را به کار علمی و تألیف اشتغال داشتند. ایشان در پایان کتاب الاستصحاب مینویسد:
«قد وقع الفراغ من تسویده، مؤلفه الفقیر روحاللّه بن مصطفی
1) - پا به پای آفتاب، ج 1، ص 49.
الموسوی الخمینی تاسع شهر رمضان المبارک سنة الف و ثلاثمائه و سبعین فی بلدةِ محلات»؛ نویسنده تألیف این کتاب را سال 1370 قمری در شهر محلات به پایان برد و در پایان کتاب طلب و اراده مینویسد:
«قد وقع الفراغ من تبیضه یوم الخمیس لخمس خلون من شهراللّه المبارک سنة 1371 فی مدینة همدان»(1)پاکنویس این کتاب روز پنجشنبه 25 ماه مبارک 1371 قمری در شهر همدان پایان یافت. یعنی طی تابستانی که ایشان در همدان بود، دستاوردش اتمام این کتاب بوده است.
آری این امام سخت کوش است که با تحصیل جدی و تحقیق، سرانجام منجی یک کشور میشود.
جدّیت در درس: مرحوم محقق خویی، این فقیه و اصولیِ برجسته تشیع که آثار ذیقیمتی را از خود باقی گذارْد، آن چنان در درس جدی بود که حتی در زمانی که تقریبا در حد استفتاء هم بودند درس را تعطیل نکردند. یکی از تلامذه مرحوم آیهاللّه خویی میگوید:
«مرحوم آقا در سفر اولشان به ایران (سال 1353 قمری) قرار بر آن نهاد تا مدتی را که در تهران میهمان مرحوم آیهاللّه حاج سیداحمد نخجوانی هستند، جلسه معارفه ایشان با حضور علما و تجار برگزار شود. پس از گذشت چند روز ناگهان مرحوم آیهاللّه العظمی خویی اعلام کردند که من باید به نجف بازگردم، لذا روز پنجشنبه برایم بلیت برگشت تهیه نمایید! مرحوم آقای نخجوانی هر چه اصرار کردند که بمانید تا این جلسه معارفه با توجه به این مقدمهچینیها برگزار شود، فایده نبخشید و آقا بر
1) - رساله «الطلب و الاراده»، ص 89.
مراجعت پافشاری میکردند. وقتی علت را جویا شدند، فرمود:
«شنیدهام آقای نائینی روز شنبه درس را آغاز میکنند و من باید بر سر درس حاضر باشم» و به همین خاطر از آن جلسه مهم صرف نظر مینماید و برای از دست ندادن چند جلسه درس مرحوم میرزای نائینی به نجف باز میگردد.»(1)
مباحثه در خواب! در حالات فقیه برجسته آیهاللّه العظمی گلپایگانی آمده است که ایشان فرمودند: در دوران جوانی و ایام تحصیل، سخت مشغول درس و بحث بودم، به طوری که تمام اوقاتم مستغرق در تحصیل بود و بر اثر این مداومت و جدیت چنان شده بودم که حتی در خواب هم اشتغال داشتم! به این صورت که تا خواب میرفتم جلسه درس مرحوم حاج شیخ عبدالکریم و یا جلسه مباحثه با رفقا به خوابم میآمد و میدیدم که مشغول مباحثهام. و گاهی مطالبی که در عالم رؤیا رد و بدل میشد، یادم میماند و مورد استفادهام قرار میگرفت!(2)
نیز فرمودند: در دورانی که در مدرسه فیضیه طلبه بودم دچار کسالت و بیماری شدم و استادم مرحوم آیهاللّه العظمی آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری شبها برای تدریس در مدرسه فیضیه حضور مییافت. من که آن شب از شدت کسالت و تب نمیتوانستم حرکت کنم به رفقا گفتم مرا ببرید به کلاس درس و با لحاف، پشت منبر درس بخوابانید، تا از فیض درس ایشان محروم نمانم!(3)
مرحوم آیهاللّه العظمی گلپایگانی با این که وقتی آیهاللّه العظمی
بروجردی به قم آمدند مجتهدی مسلّم و فقیهی فرهیخته بودند، اما مقیّد بودند که در درس آن مرحوم شرکت کنند. آیهاللّه اشتهاردی فرمودند:... روزی آیهاللّه العظمی گلپایگانی که در مدرسه فیضیه درس میگفت بعد از درس با عجله رفتند و عذرخواهی کرده و فرمودند میخواهم به اول درس آیهاللّه بروجردی برسم و اول درس از دستم نرود.(1)
آری این بزرگان با این سخت کوشیها بار علمی خود را بستند و مایه فخر اسلام و تشیّع شدند. بیشک آنان نمونههای مسلّم طلبههای موفق هستند.
بنابراین حضور نامنظم در درس، تنبلی و عدم مطالعه دروس و تعطیلات زیاد در ایام تحصیلی را باید آفتی برای تحصیل به حساب آورد و باید با برنامه ریزی واقع بینانه حتی الامکان از تعطیلات کاست و درس را بی جهت تعطیل نکرد.
گداها تعطیل نکردند، ما چرا؟ استاد آیهاللّه حسنزاده آملی میگوید: روزی از روزهای زمستان که برف سنگین و سهمگین تماشایی آن کوی و برزن را هموار کرده بود که گویی شاعر در وصف باریدن آن برف گفته:
در لحاف فلک افتاده شکاف *** پنبه میبارد از این کهنه لحاف
برای حضور در مجلس درس استاد شعرانی دودل بودم. هم به لحاظ مراعات حال استاد و منزل آن جناب، و هم به لحاظ کسوت و وضع طلبگی خودم که «کوس عاشقان کوی تو» و «الفقر فخری» میزدم، بالاخره از روی شوق فطری و ذوق جبلّی به راه افتادم و برههای از زمان بر
1) - همان جا.
در سرایش مکث کردم و با انفعال حلقه بر در زدم.
چون به حضورش مشرف شدم، عذر خواهی کردم که در چنین سرمای سوزان مزاحم شدم، فرمودند: وقتی از مدرسه تا اینجا میآمدی، آیا گدایان روزهای پیش که در کنار خیابانها و کوچهها مینشستند و گدایی میکردند، امروز را تعطیل کرده بودند؟ عرض کردم: بازار کسب و کار آنها در چنین روز سرد، گرم است. فرمودند: گداها دست از کارشان نکشیدند، ما چرا تعطیل کنیم و گدایی نکنیم؟!(1)
باید مدیران حوزههای علمی، فکری به حال این تعطیلات گسترده حوزهها بکنند. خوشبختانه برای طلابی که تحت برنامهاند تا پایه ششم تدبیری اندیشیده شده و روزهای تحصیلی آنها بیش از روزهای تحصیل حوزه آزاد است، ولی طلاّبی که تحت برنامه نیستند، میتوانند با برنامهریزی متناسب از تعطیلات نیز استفاده بهینه کنند. به نظر میرسد، مناسب است مسئولان محترم حوزهها معارفی را که میبینند برای طلبه ضروری است، مشخص کرده و کتابهای مناسب را نیز معرفی نمایند؛ معارفی همچون تاریخ اسلام، تاریخ ائمه علیهمالسلام، تاریخ ایران (به ویژه
مشروطیت)، قواعد فقهی، مباحث رجالی و... آنگاه میتوان در پایان تعطیلات از کتب یاد شده امتحان گرفت و در پرونده تحصیلی آنها درج کرد و از این طریق جلوی هرز رفتن اوقات تعطیل را گرفت.
1) - معرفت نفس، دفتر دوم، ص 223؛ در آسمان معرفت، ص 424؛ نجمالدین، ص 62 و 63.
در پایان، این نکته گفتنی است که نمیتوان منکر اصل ضرورت تعطیل مناسب شد؛ زیرا کشش مغزی انسان حدی دارد و برای استفاده بهینه از آن باید به آن استراحت داد. بر این اساس نباید برنامهریزی تحصیلی به گونهای باشد که جایی برای استراحت و تفریح باقی نماند که این کاملاً زیانبار و مضر است و چه بسا ایام تحصیل انسان را به تعطیل بکشاند. لذا بزرگان، تلامیذ خود را که بیش از اندازه به تحصیل اشتغال داشتند، دعوت به اعتدال میکردند. آیهاللّه حسنزاده آملی میگوید: یک وقت حضرت استاد حاج شیخ محمدتقی آملی قدسسره به من فرمودند: آقا این گونه فشرده درس نخوان. میافتی و نمیتوانی بلند شوی، یک مقدار به اعتدال درس بخوان.(1)و نیز حضرت استاد شعرانی رحمهالله روزی به من
فرمود: مبادا به سرنوشت ابناعلم مبتلا شوی. ابناعلم (علی بن حسن یا حسین علوی، م 174 یا 370) ریاضیدان و منجم معروف معاصر عضدالدوله دیلمی از کثرت کار و کوشش در تحصیل و تصنیف علوم و فنون، خستگی و ملال دماغی بدو روی آورد، به گونهای که او را میدیدند با آن همه عشق و علاقه به کتاب، کتابهایش را یک جا جمع کرده، میخواهد آتش بزند. لذا مرحوم استاد از روی مطایبه به بنده فرمودند: کاری نکنی که به سرنوشت ابناعلم دچار شوی.(2)
مکتب اسلام، مکتب اعتدال است. اعتدال باید در همه عرصهها مورد توجه باشد؛ از جمله در عرصه تحصیل و تدریس و تحقیق و پژوهش، که افراط در این زمینهها خسارات جبران ناپذیری درپی دارد.
اینجانب تفریح مناسب، ورزش و تغذیه مناسب را برای یک طلبه به اندازه تحصیل لازم میدانم تا بتواند در آینده خدمتگزار مناسبی برای اسلام گردد.
سومین جلوه شکر نعمت توفیق تحصیل در حوزه «انتخاب استاد شایسته» است. در مدارس تحت برنامه این مسئولیت به عهده مدیریت و مدیران مدارس است. پیشنهاد بنده درباره این مدارس آن است که سعی کنند برای هر درس حداقل دو یا سه استاد شایسته دعوت کنند و طلاب را در انتخاب آزاد بگذارند تا از این رهگذر هم طلاب انتخابگری را بیاموزند وهم مدرّسان صالح پروریده شوند. در حوزه آزاد، این انتخاب برعهده خود طلاب است.
عزیزان طلبه در مورد انتخاب استاد باید به چند محور عنایت داشته باشند:
استادی که مهذب باشد، نه در شعار، بلکه در عمل؛ همان باشد که حضرت عیسی علیهالسلام در مورد همنشین فرمود.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«قالَتِ الحَوَارِیُّونَ لِعِیسَی علیهالسلام یَا رُوحَاللّهِ مَنْ نُجَالِسُ؟ قَالَ: مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللّهَ رُؤْیَتُهُ وَ یَزِیدُ فِی عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ وَ یُرَغِّبُکُمْ فِی الآخِرَة عَمَلُهُ»؛(1)حواریون (همراهان حضرت عیسی) عرض کردند: ای روح خدا! با چه
1) - اصول کافی، ج 1، ص 39.
کسی همنشین شویم؟ فرمود: با آنکه دیدنش شما را به یاد خدا اندازد و گفتارش بر دانش شما بیفزاید و کردارش شما را به آخرت تشویق کند.
استاد در همه مراکز آموزشی نقش الگویی دارد و این نقش در حوزهها پررنگتر و تأثیر گذارتر است. از ویژگیهای حوزهها، وجود انس روحی و محبت ویژه بین «استاد و شاگرد» است و این تنها محدود به دوره تحصیل نیست. حتی پس از تحصیل تا پایان عمر ادامه دارد. بر این اساس است که باید دقت ویژه در انتخاب استاد داشت، تا مبادا با انتخاب نامناسب، سعادت انسان تباه شود. ذیل آیه 24 سوره عبس «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَی طَعَامِهِ»؛ «انسان باید به غذای خویش بنگرد» چند روایت از معصومین رسیده است که منظور از طعام، علم و دانشی است که غذای روح انسان است. امام باقر علیهالسلام فرمود: «عِلْمُهُ الَّذِی یَأْخُذُهُ عَمَّنْ یَأْخُذُهُ».(1)
پر واضح است که مقصود ائمه علیهمالسلام انحصار نیست، بلکه مراد این است که غذای روح هم از مصادیق «طعام» است که باید دقت کرد تا گزینش سالم داشت.
استادی که خود درس را فهمیده و مسلط بر آن باشد. این نکته گفتنی است که مدرّسان محترم باید توجه داشته باشند که دانش پژوهان (چه طلبه و چه غیر طلبه) امانتی در دست آنها هستند. امانتداری شایسته میطلبد درسی را که به آنها واگذار شده، دقیق مطالعه کرده، با تسلط کامل در کلاس درس حضور یابند و اگر وجدانا احساس کردند که از عهده
1) - تفسیر البرهان، ج 4، ص 429.
تدریس آن درس بر نمیآیند، آن را نپذیرند.
امانتداری اقتضای آن را دارد که اگر سؤالی توسط دانشپژوهی مطرح شد، دقیق آن را پاسخ گویند و اگر جواب آماده ندارند، بگویند مطالعه میکنم و ان شاءاللّه پاسخ میگویم! این نشانه ایمان، تقوا و امانتداری استاد است نه بیسوادی او! باید حریم این گونه اساتید را نگهداشت. این نشانه تقوای استاد است که اگر مطلبی را روز قبل نادرست تقریر کرده، روز بعد با کمال شهامت بگوید تقریر دیروز نادرست بود، تقریر درست آن است که امروز میگویم. دوستان طلبه باید اینگونه شهامتها را مورد تکریم قرار دهند. به هر حال آنان باید به این نکته توجه داشته باشند که عمر کالایی نیست که رودربایستی داشته باشد. از اینرو نباید استادی را که معتقدند از عهده درس بر نمیآید، گزینش کنند. فقط در مکتب استادی باید زانو زد که علاوه بر تقوا و تعهد از تخصص درسی نیز برخوردار باشد.
استاد باید جانبدار انقلاب بزرگ اسلامی باشد. به نظر اینجانب این ویژگی نیز در استاد یک ضرورت است. «انقلاب اسلامی ایران» دینی را که منزوی بود به صحنه آورد، روحانیتی را که پیوسته مورد هتک طاغوتیان بود، در جایگاه راستین خود نشاند. «انقلاب اسلامی» ایرانی را که بَرده بیگانگان بود، استقلال بخشید و به آنان عزّت داد.
«انقلاب اسلامی ایران» بهترین بستر را برای نشر دین و مکتب گسترانید. شکر این نعمت به آن است که همه بزرگان تلاش کنند که این
«انقلاب بزرگ اسلامی» روز به روز پر نشاطتر، کشور را به سمت هر چه بیشتر اسلامیتر شدن پیش ببرد.
شکر نعمت این انقلاب بزرگ، حمایت ناصحانه از آن است.
حمایت ناصحانه یعنی ازکارهای خوب تجلیل کردن، تشویق کردن و نقاط ضعف را مورد انتقاد قرار دادن و راه حل عرضه کردن. استادی که «انقلاب اسلامی» را باور کرده باشد، طلابی متعهد میپرورد؛ طلابی که پیوسته خون پاک بیش از سیصد هزار شهید قبل و بعد از انقلاب را پیش روی خود دیده، تلاش میکنند که حاصل خون آن شهیدان عزیز که نظام دینی است، آسیب نبیند.
در مقابل، استاد بی تفاوت یا ضد انقلاب، طلابی را خواهد پرورید که یا ضد انقلاباند و یا حداقل بی تفاوت در برابر آرمان بلند شهیدان و این یعنی نمک خوردن و نمکدان شکستن!
این سه ویژگی «تقوا»، «تخصص» و «تعهد به انقلاب اسلامی»، ویژگیهای لازم یک استاد شایسته است. در این جا توجه دوستان طلبه را به یک نکته جلب میکنم و آن این است که در حوزههای دینی، تربیت دوطرفه است، یعنی همان گونه که استاد، شاگرد میپرورد، شاگردانِ نقاد نیز استاد میپرورند. اگر استادی بی تفاوت بود، شاگردانش میتوانند با نهایت احترام به او، با زبانی منطقی و استدلالی، او را به سمت جانبداری از انقلاب اسلامی بکشانند و یا اگر استادی مطالعه اندک از درس داشته و در کلاس آمده، شاگردان با اشکالات درسی میتوانند او را به سوی مطالعه و تعمیق بیشتر بکشانند. مرحوم فخر المحققین (فرزند دانشمند مرحوم علّامه حلی)، استاد شهید اول است. او میگوید: «آنچه من از این
شاگرد آموختم کمتر از آنچه به او یاد دادم نیست.» بر این اساس به دوستان طلبه سفارش میشود که حرمت استاد را حفظ کرده، بهترین حریمها را برای او قائل شوند و متعهدانه در درس حضور یابند و تا نقطه ضعفی در هر عرصهای از استاد دیدند او را منزوی نکنند، بلکه در جهت اصلاح تلاش داشته باشند که این روش خداپسندانه است.
انتخاب همنشینان صالح نیز شکر نعمت «تحصیل در حوزه علمیه» است. در حوزههای علمیه با توجه به سنّت پسندیده «مباحثه» این امر اهمیتی ویژه دارد. باید در انتخاب دوست، هم حجره و هم مباحثه دقت کرد. در متون قرآنی و حدیثی تأکید خاصی بر انتخاب همنشین صالح شده است. این متون فراوان است. عزیزان محقق میتوانند ذیل واژههای «اخاء»، «جلیس» و «صدیق» در معاجم موضوعی روایی، مثل سفینة البحار و میزانالحکمة این احادیث را بیابند. در اینجا تبرّکا و تیمناً برخی از این روایات را میآوریم:
1 - در روایتی آمده است که نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله به ابن مسعود فرمود: «یَابْنَ مسعود فَلْیَکُن جُلساؤُک الاَبرار و اخوانک الاَتْقِیاء و الزُّهاد، لانَّ اللّهَ تعالی قالَ فی کِتابِه: «الأخِلّاءُ یَومئذٍ بَعْضُهم لِبَعضٍ عدوٌّ اِلاَّ الْمُتَّقینَ»(1)».(2)
ای پسر مسعود باید که همنشینان تو نیکان باشند و برادرانت اهل تقوا و دنیا گریزان! چه آن که خدای تعالی در کتاب خود فرموده است: در آن روز دوستان با یکدیگر دشمناند مگر اهل تقوا (حریم نگهداران برای
خدا).
2 - حضرت امام علی علیهالسلام فرمود: «جانِبُوا اْلاَشْرارَ و جَالِسُوا اْلاَخْیار»؛(1)از بدان دوری کنید و با نیکان بنشینید.
3 - نیز حضرت فرمود: «مُجاَلَسَةُ أَهْلِ الْهَوی مَنْساةٌ لِلاِیمَانِ وَ مَحضَرَةٌ لِلشَّیْطانِ»؛(2)همنشینی با هوسرانان باعث از یاد رفتن ایمان و حاضر شدن شیطان است.
این سه روایت به عنوان «مشت نمونه خروار» کافی است که اهتمام امامان علیهمالسلام به همنشین صالح را گویا باشد.
امامان سفارش کردهاند که در مباحثه بکوشید که سمت و سوی بحث به سوی دنیا نرود:
«فِی مَناهِی النَّبیّ صلیاللهعلیهوآله أنَّهُ نَهی عَنِ الْمُحادَثَةِ الَّتی تَدْعُوا الی غَیرِ اللّه عزَّوجلّ.»(3)
در مناهی پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده که آن حضرت از گفتوگویی که به غیر خدای عزوجل فرابخواند نهی فرموده است.
دوستان صالح دست انسان را گرفته تا وسط بهشت میبرند؛ همانند حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه، و دوستان ناصالح انسان را تا قعر جهنم میکشانند.
«وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسولِ سَبیلاً. یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ أتَّخِذْ فُلانا خلیلاً. لَقَدْ اَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ اِذْ جَاءَنِی وَ کانَ الشَّیطانُ لِلاِنسانِ خَذُولاً».(4)
[و به خاطر بیاور] روزی را که ظالم دستهای خویش را از شدت حسرت با دندان میگزد و میگوید ای کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم! وای بر من! کاش فلان «شخص گمراه» را دوست خود انتخاب نکرده بودم! او مرا از یاد حق گمراه ساخت بعد از آنکه آگاهی به سراغ من آمده بود و شیطان همیشه خوارکننده انسان بوده است.
شأن نزول آیه یاد شده عبرتآموز است:
«در عصر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دو نفر در میان مشرکان بهنام عقبه و ابیدوست بودند. هر زمان عقبه از سفر میآمد، غذایی ترتیب میداد و اشراف قومش را دعوت میکرد و در عین حال دوست میداشت به محضر پیامبر صلیاللهعلیهوآله برسد؛ هر چند اسلام را نپذیرفته بود. روزی از سفر آمد و طبق معمول ترتیب غذا داد و دوستانش را دعوت کرد. در ضمن از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز دعوت نمود. هنگامی که سفره را گستردند و غذا حاضر شد، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود من از غذای تو نمیخورم تا به وحدانیت خدا و رسالت من شهادت دهی. عقبه شهادتین بر زبان جاری کرد. این خبر به گوش دوستش «ابی» رسید. او گفت: ای عقبه! از آیینت منحرف شدی؟
عقبه پاسخ داد: نه به خدا سوگند من منحرف نشدم، ولکن مردی بر من وارد شد که حاضر نبود از غذایم بخورد جز این که شهادتین بگویم. من از این شرم داشتم که او از سر سفره من برخیزد، بیآنکه غذا خورده باشد. لذا شهادت دادم!
«ابی» گفت: من هرگز از تو راضی نمیشوم مگر اینکه در برابر او بایستی و سخت توهین کنی!
عقبه این کار را کرد و مرتد شد و سرانجام در جنگ بدر در صف کفار به قتل رسید و رفیقش «ابی» در جنگ احد کشته شد.»(1)
در حدیثی از نهمین پیشوای بزرگ اسلام حضرت امام جواد علیهالسلام میخوانیم:
«ایّاکَ وَ مُصاحَبَةَ الشَّرِیرِ، فَاِنَّه کَالسَّیفِ الْمَسْلولِ یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبُحُ أَثَرُه»؛(2)از همنشینی بدان بپرهیز که همچون شمشیر برهنهاند؛ ظاهرش زیبا و اثرش زشت است.
براساس این متون، هر آن کس که خواهان سعادت است باید در انتخاب همنشین دقت کند تا همنشینی صالح برگزیند. این نکته برای عزیزان طلبه اهمیت مضاعف دارد. آنان باید به این نکته توجه داشته باشند همنشینی با دوستانی که فکر و ذکرشان دنیا است، خانه و زندگی است و ریاست است، زیانبار است. نمیگویم نباید به فکر برنامهریزی زندگی مادی بود، هرگز! ولی برنامه ریزی برای زندگی چیزی است و شیفته دنیا و مظاهر آن بودن چیز دیگر! آفت یک مباحثه این است که پیوسته از متن درس خارج شده، در بحث بگویند: «حوزه آینده ندارد!» «معلوم نیست در آینده چه کارهایم» و.... اولاً گذشته و آینده بهدست خداست. ثانیاً ما طلبه نشدیم، تا کارهای شویم! طلبه شدیم تا خدمتگزار دین باشیم.
بیشک اگر ما رسم نوکری آقا بقیهاللّه الاعظم (ارواحنا فداه) را بهجا آوریم، حضرتش - بعوناللّه و فضله - بهترین سرنوشتها را برای ما رقم خواهد زد.
«دنیا زدگی» از جای کوچک شروع میشود. طلبهای که هنوز در آغاز راه است، اگر دنیازده شد، مطمئنا هر چه بر عمرش بگذرد این بیماری افزایش خواهد یافت و اگر خدای ناکرده این طلبه به جایی رسیده، مسئولیتی پیدا کند، در آن مسئولیت بهگونهای عمل میکند که مایه ننگ روحانیت خواهد شد. پناه برخدا!
بر این اساس باید حتی از گفتوگوهای دنیاپرستانه پرهیز کرد که این آفتی بزرگ است؛ چنانکه آن پیر مهذّب، آن عبد صالح خدا، امام راحل عظیمالشان پیوسته خطر دنیازدگی را به روحانیت گوشزد میکرد.
در این جا تنها به یک نصیحت آن سالک الیاللّه در این باره اشاره میکنیم:
«لازم است خودمان را از لحاظ روحی و از حیث طرز زندگی کاملتر کنیم. باید بیش از پیش پارسا شویم و از حطام دنیا روبگردانیم. شما آقایان [خطاب به روحانیون] باید خود را برای حفظ امانت الهی مجهز کنید. امین شوید و دنیا را در نظر خود تنزل دهید. البته نمیتوانید مثل حضرت امیر باشید که میفرمود: دنیا در نظر من مثل «عفطه عنز» است، لیکن از حطام دنیا اعراض کنید. نفوس خود را تزکیه کنید. متوجه به حق تعالی شوید. متقی باشید. اگر خدای ناکرده برای این درس میخوانید که فردا به نوایی
برسید، نه فقیه خواهید شد و نه امین اسلام خواهید بود.»(1)
دیگر تجلّی شکر نعمت توفیق تحصیل در حوزه «درس و بحث و تحقیق را فدای زندگی مرفّه نکردن» است. سخن این است که وقتی «درس و تحصیل و پژوهش» را یک تکلیف دیدیم، چه تکلیف کفایی و چه تکلیف عینی (که در گذشته گفتیم در مورد بعضی از طلاب، یعنی طلاب جوان خوشاستعداد وجوب عینی دارد) نباید به دلایل واهی، درس را تعطیل کرد. در حالات آیهاللّه العظمی گلپایگانی آوردهاند:
«در آن روزی که بهخاطر بیماری ایشان درسش در منزل منعقد شده بود، فرموده بودند با این که الآن چنین مبتلا شدهام، درس را شروع کردم تا نصیحتی باشد برای دیگران که به مجرد عذر بیماری یا غیر آن، درس را تعطیل نکنند؛ زیرا امروز جهان بشریت شدیدا نیازمند عالم و مجتهد داناست.»(2)
بدیهی است داشتن یک زندگی آبرومندانه در حد تأمین نیاز که در روایات از آن به «کفاف» تعبیر شده است، حق طبیعی هر مسلمانی است. عالمان دین از این کل مستثنی نیستند و بحمداللّه با تدابیر الهی مقام معظم رهبری (مد ظله) گامی ارزشمند در راستای این مهم برداشته شده. معظم له با تأسیس مرکز خدمات، مسئله بیمه درمانی طلاب، قرض الحسنه، مسکن، بازنشستگی و... را حل کردهاند - و امیدواریم خداوند این علمدار
مکتب تشیع را در همه عرصهها از جمله خدمت به حوزهها و روحانیت بیش از پیش توفیق عنایت فرماید - لکن نکته گفتنی این است که نباید برای بهدست آوردن زندگی مرفّه اشتغال تحصیلی را فدا کرد که این ناسپاسی محسوب میشود.
سیره سلف صالح روحانیت این بوده که رنجها، سختیها و محرومیتها را به جان میخریدند، تا بتوانند خدمتگزار شایستهای برای دین و مکتب اهل بیت علیهمالسلام باشند.
نابرده رنج گنج میسر نمیشود *** مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
مرحوم محدّث قمی از استادش مرحوم محدّث نوری آورده است:
«ملاصالح مازندرانی، این عالم بزرگ و فرهیخته (شارح کتاب اصول کافی) میگفت: من از جانب خداوند بر طلاب علوم دینیه حجت میباشم، به این علت که هیچ طالب علمی چون من فقیر نبود. مدت زمانی بر من گذشت که وسیله روشنایی جز روشنایی چراغ مستراح برای من فراهم نبود و اما از نظر هوش و حافظه کسی از من کم هوشتر نبود، به حدی که وقتی از منزل خود بیرون میرفتم در مراجعت راه منزلم را فراموش میکردم و نیز اسامی فرزندانم را نمیدانستم. در سن سی سالگی به تعلیم حروف تهجی شروع کردم و در اثر کوشش و جدیّت و تلاش فراوان خداوند تبارک و تعالی بر من منّت گذارد و به من آنچه
خواستم روزی و نصیب کرد.»(1)
در حالات مرحوم آخوند ملامحمدکاظم خراسانی نوشتهاند که او گفت:
«چهل سال است نه گوشت خوردهام و نه آرزوی خوردن گوشت داشتم و تنها خوراک من فکر بود و به این زندگی راضی و قانع بودم و هیچ گاه نشد که سخنی یاد کنم که گمان کنند از زندگانی خود ناراضی هستم. پولی برای خرید یک شمع به من میدادند، ولی من در تاریکی زندگی میکردم و آن پول را به فقیرتر از خود میدادم. طلاب هیچ اعتنایی به من نمیکردند مگر معدودی که مثل من بودند. خواب من از شش ساعت تجاوز نمیکرد. بیشتر شبها بیدار بودم و با ستارگان آسمان مصاحبت و شب زندهداری داشتم. در این احوال به خاطرم میگذشت که امیر مؤمنان علی علیهالسلام نیز شبها را بدین سان میگذرانید. سی سال تمام داغی و گرمی نان تنها نان خورش من بود.»(2)
تاریخی.
مرحوم شهید آیهاللّه اشرفی درباره خاطرات تحصیلی خود میگوید:
«بنده تا درس خارج یک کتاب ملکی از خود نداشتم و غالباً از کتابهایی که برای تحصیل وقف شده بود، استفاده میکردم. فرش
حجرهمان حصیر بود. زمانی که در اصفهان بودم شهریه متداول نبود، ولی به کسانی که درس خارج میخواندند و عائلهمند بودند ماهی هشت قِران شهریه میدادند. بنده فقط یک بار در هفته چایی میخوردم و شبهای
جمعه هم از خُرده برنجها یک نوبت برنج میپختم و فقط هفتهای یک مرتبه غذای گرم میخوردیم و بقیه اوقات غذای ساده حاضری، مثل پنیر و حلوا بود.»(1)
در حالات مرحوم آیهاللّه محمدتقی بروجردی، مقرِّر برجسته دروس مرحوم آقاضیاء نقل کردهاند که ایشان فرمود: وضع زندگی ما در نجف آن قدر بد بود که من عبا را بر سر میکشیدم و از توی کوچهها کاهو جمع میکردم و میشستم و میخوردم!(2)
نیز در حالات مرحوم آیهاللّه میرزاعلی ایروانی (صاحب حاشیه بر کفایه) آوردهاند که فرمود: در مقطعی از تحصیل خود در حجره مدرسه کازرانی سه روز پی در پی گرسنه بودم و امکان تهیه غذا نداشتم. همین که میخواستم بخوابم، با خود فکر میکردم که اگر رو به قبله بخوابم مشروع خواهد بود زیرا امکان دارد از شدت گرسنگی مرگ را به دنبال آورد.(3)
مرحوم آیهاللّه شهید سیدعبدالحسین دستغیب نقل فرمود که یکی از اهالی نجف برای من نقل کرد: روزی در بازار حراجی میکردند. یکی از فضلای محترم از مدرسین صاحب عنوان نجف را دیدم آمده و قابلمهای که زیر بغلش بود بیرون آورد و در معرض حراج گذاشت. من از یک گوشهای تماشا میکردم. دیدم این جناب مدّرس فاضل قابلمه را داد به حراجی و گفت حراج کن. آن هم حراج کرد و فروخت و پولش را به او داد. آن آقای محترم پول را گرفت و رفت. من خودم را به او رساندم. سلام و احترام کردم. دیدم با کمال بشاشت مثل حالات همیشگی بدون هیچ تغییر
حالی با من صحبت کرد. گفتم کار رسیده به جایی که شما قابلمه خانهتان را آوردهاید بفروشید؟ خندید و فرمود: هیچ پیشامد سختی نداشتیم. قابلمه را دادم و پولش را میدهم و نان میخرم. طوری نشده است. دو سال استفاده پخت از آن کردیم، امروز هم استفاده نان، بعد هم هر چه خدا داد.(1)
اینها نمونههایی از سختیهای فراوانی بوده که بزرگان در دوره تحصیل در عرصه معیشت داشتهاند، ولی هرگز با درس و بحث خداحافظی نکردهاند. امروز قاطعانه میگویم زندگی طلاب آنگونه که در این خاطرات یاد کردیم، نیست. حتی زندگی محرومترین طلاب هم وضعیت این بزرگان را ندارد. نمیگویم مشکل در زندگی ندارند. اینجانب در متن طلاب زندگی میکنم و کاملا مشکلات را لمس میکنم، اما هرگز به سختیهای گذشته نیست. امید که طلاب عزیز جوان به این واقعیت توجه کنند که پول و ثروت و خانه و ماشین جماد است و عقل و علم و تقوا، کمال.
آنچه گفته شد، برخی از جلوههای شکر نعمت توفیق تحصیل در حوزه علمیه بود نه تمام آن. امید که خداوند ما را به شکر نعمتهایش موفّق بفرماید.
1) - مردان علم در میدان عمل، ج7، ص 112.
هدف از تحصیلات حوزوی چیست؟
هدف آن است که در آیه نَفْر آمده است: «لِیُنْذِرُوا قَوْمَهم».(1)هدف از تفقّه، آموزش درست همه ابعاد دین و به دنبال آن، «انذار» است.
اولاً، مقصود از تفقّه در آیه، معنای محدود مصطلحِ کنونی نیست، بلکه فراتر از آن است؛ یعنی فهم دقیق همه ابعاد دین.
ثانیاً، مقصود از انذار؛ یعنی ابلاغ دین و ساختن زمینه پذیرش دین.
بنابراین، دایره اهداف حوزه بس وسیع و بزرگ خواهد بود. حوزه هم باید مجتهد بپروراند و هم مبلّغ، تا نیازهای فرهنگی نظام مقدس اسلامی را تأمین کند. حوزه مقدسه توان برآوردن این همه را دارد.
آیا نظام آموزشی حوزه و کتابهای درسی موجود، توانسته است هدف تحصیلات حوزوی را برای محصّلان تامین کند؟
نمیتوان در این زمینه، پاسخ را به طور مطلق ذکر کرد. از یکسو باید گفت همین نظام آموزشی، بزرگانی همچون امام راحل قدسسره و علامه طباطبایی قدسسره و دهها چهره افتخارآمیز را پرورانده است. اینها استثنا
1) - توبه 9 / 122.
نبودهاند، ولی تلاش گسترده آنها در کنار نظام حوزوی، در رشد و بالندگی آنها قطعا مؤثّر بوده است.
از سوی دیگر، با توجه به شرایط و مقتضیات زمانی و تحوّل سریعی که در علوم پدید آمده است و نیز با توجه به هجوم گسترده دشمنان، باید گفت تجدید نظر در نظام آموزشی، بهویژه در کتابهای درسی، از بدیهیات است. البته در این تحول، تعمّق و تدقیق یک اصل اساسی است.
نقاط قوت و ضعف و احیاناً کاستی نظام آموزشی حوزه چیست؟ و یک نظام آموزشی مطلوب چگونه باید باشد؟
نقطه اساسی قوّت نظام آموزشی موجود، در سطح عمومی - نه در مدارس، چون از برنامههای آن اطلاع دقیق ندارم - ملاپروری است. متون آموزشی کنونی کاستیهای فراوانی دارد، اما این نکته را نمیتوان انکار کرد که ممارست و تدقیق در متونی چون رسائل و مکاسب و کفایه، انسان را نه تنها در فقه و اصول، بلکه در زمینههای دیگر نیز «نقّاد» میکند و قدرت تجزیه و تحلیل به محقّق میبخشد. البته این یک بخش نظام آموزشی است و همه نظام آموزشی، متون نیست.
انتخاب آزاد دروس از مزایای ارزشمند این نظام آموزشی است. بعضی این را نقیصه میدانند، ولی واقعیت موجود نشان میدهد که طلبه، نخست در چند درس شرکت میکند و اساتید را میسنجد، آن گاه انتخاب میکند.
بعضی از علوم، در حوزه جایگاهی ندارند. بیتردید فقه باید بماند،
اما این دلیل نمیشود که علوم دیگر متروک باشد. چرا در کنار این همه درسهای خارج فقه، دهها درس تفسیر نباشد؟ درس نهجالبلاغه، اصول کافی و در اصل درس حدیثشناسی باید به صورت گسترده در حوزه وجود داشته باشد و ما متخصّصانی را در این عرصهها داشته باشیم.
در زمینه اخلاق، بحمداللّه درس اخلاق در حوزه هست و بزرگانی عهدهدار آن میباشند، ولی لازم است در زمینه اخلاق عملی، متون درسی داشته باشیم.
در زمینه تاریخ و سیره پیامبر و معصومان علیهمالسلام هنوز کمبود فراوان است. در زمینه فلسفه، بحمداللّه گامهای بلندی برداشته شده و برخی از متون فلسفی همانند نهایه مرحوم علامه طباطبایی متن درسی شده است. در زمینه کلام قدیم و کلام جدید باید کارهای جدیتری صورت گیرد.
به هر حال، در یک کلمه، حوزه تنها «دانشکده فقه» نیست، بلکه دانشگاهی بزرگ با همه گستردگی فرهنگ و معارف اسلامی است.
آیا کتابهای موجود، متون درسی مناسبی هستند؟ اصولاً کتاب درسی مناسب چگونه باید باشد؟
بدون تردید، تحول در این کتب درسی لازم است، ولی هرگز تحوّل به معنای حذف و نادیده گرفتن نقاط مثبت این کتابها نیست.
در دوره ادبیات، باید ما در پی آموزش یک دوره ادبیات عرب قدیم و جدید به طلبه باشیم. در این زمینه مناسب است از آخرین متون درسی ادبیات عرب که در دانشگاههای کشورهای عربی - مثل الازهر - تدریس
میشود، مطلع باشیم و اگر مفید بود، همانها را متن درسی قرار دهیم. در دوره عمومی ادبیات، باید تنها به آموزش بسیط نظر داشته باشیم نه آموزش اجتهادی. بر این اساس، به نظر میرسد مغنی چندان برای طلبه
ضروری نباشد، چرا که متن اجتهادی نحو است. البته بنده بر این باورم که لازم است در حوزه رشته تخصصی ادبیات هم داشته باشیم که تعدادی متخصص در ادبیات باشند و در آن صورت نه تنها مغنی، بلکه متون دقیق ادبی دیگر هم باید مطرح شود. در این دوره عنایت ویژه، به مکالمه زبان عربی نیز بایسته است.
درباره اصول، کتاب اصول الفقه را متن مناسبی میدانم، لیکن باید تجدید نظری هم در این کتاب صورت گیرد. اولاً، بخشهای زیادی از مباحث اصول عملیه و تمام بحث اجتهاد و تقلید در این کتاب نیست که باید به دست متخصصان فن به همان سبک تألیف شود. ثانیاً، برخی از مطالب کتاب، فوق العاده عمیق و برخی بسیار سطحی است که باید تعدیلی در این زمینه نیز صورت پذیرد.
درباره شرح لمعه باید بگویم انصافاً متن جامع فقهی است که بین
ایجاز و استدلال جمع کردهاست. لیکن برخی از مباحث کتاب با آن که ارزش علمی دارد، اما در بین فقها ارزش فقهی ندارد (مثل بحث «منزوحات بئر») و برخی از مباحث نیز اینک موضوع ندارد (مثل کتاب العتق)، ولی از آن جا که این جانب متنی به جامعیت شرح لمعه سراغ ندارم، پیشنهاد میکنم لجنهای از بزرگان فقها، که سالیان طولانی ممارست در تدریس این کتاب داشتهاند، آن را تهذیب کنند و به همان سبک، مباحث فقهی مورد نیازی که باید طلبه فیالجمله از آنها و مبنای آنها
مطلع باشد، در کتاب بگنجانند.
درباره مکاسب باید بگویم در تدقیق و تعمق، این کتاب کم نظیر است. هر چند این کتاب به عنوان متن درسی نوشته نشده، لیکن در مجتهدپروری نقش بالایی دارد. مطالب این کتاب، بیشتر درباره کسب و بیع و خیارات است، اما بسیاری از مباحث ارزشمند و عمیق دیگری مثل غنا، غیبت، قمار، اراضی، وقف و احکام صبی، در آن مطرح شده است.
درباره رسائل باید یاد کنم مفاهیم عمیق اصولی از ویژگیهای ارزشمند این کتاب است. در این کتاب مباحثی است که متاسفانه خوانده نمیشود؛ به عنوان مثال میتوان از بحث «حجیت عقل» و «تقلید در اصول دین» و... نام برد. این کتاب نیز مانند کتابهای دیگر، به تهذیب نیاز دارد.
درباره کفایه باید بگویم ایجاز و دقت در این کتاب موج میزند و انصافاً کتاب درس گرفتنی است، لیکن قطعاً این کتاب نیز به دلایل زیر نیازمند تجدید نظر است.
اولاً، برخی از مباحث اعتقادی که در کفایه مطرح شده، نه جای آن
در بحث اصول است و نه مؤلف درست از عهده بحث برآمده و متاسفانه در برخی موارد سر از نتیجهای درآورده است که قطعاً خود مرحوم آخوند نه ملتزم به اصل آن است و نه توابع آن؛ به عنوان نمونه بحث «جبر» را میتوان نام برد.
ثانیاً، در بعضی از موارد به مباحثی منطقی و فلسفی - مانند تنبیهات مشتق - پرداخته است که هیچ ربطی به اصول ندارد. این گونه مباحث باید از کفایه حذف شود.
در مجموع، معتقدم تا نگارش آثار جدید که ویژگیهای مثبت این کتابها را داشته باشد، باید طلاب عزیز با دقت همین کتابها را بخوانند تا ان شاءاللّه با اقتدار علمی که پیدا میکنند، زمینه ساز تحول در حوزه باشند.
اصلاح - یا تدوین- کتب درسی به دست چه کسانی باید صورت گیرد؟
این امر را به دو لجنه باید واگذار کرد:
1 - لجنهای مرکب از اساتید متخصص در رشتههای مختلف حوزوی که مواد لازم را تهیه کنند.
2 - لجنهای مرکب از نویسندگان متخصص زبان عربی که مطالب را زیبا تنقیح و تدوین کنند.
آنگاه باید متون جدید، به طور آزمایشی در سطحی محدود تدریس شود و پس از شناسایی نقاط ضعف، در آنها تجدید نظر شده، سپس به طور عمومی تدریس گردد. مرحوم علامه طباطبایی در تدوین بدایه و نهایه از همین روش بهره جست. این دو کتاب، ابتدا تایپ و توزیع شد و شاگردان برجسته ایشان، کتاب را در مدرسه حقانی تدریس کردند، آنگاه به این صورت چاپ و منتشر شد.
گروهی معتقدند پیچیدگی و تعقید کتابهای درسی حوزوی، باعث
رشد علمی و تبحر طلاب میشود و در صورتی که کتابها با استفاده از روشهای امروزی تدوین شوند، حوزه، از ژرف اندیشی و عمق، تهی خواهد شد.
پیچیدگی و تعقید، دانشمندپرور نیست، بلکه عمق متن است که خواننده کتاب را مدقِّق بار میآورد. من معتقدم متن آموزشی باید علاوه بر گویایی، عمیق هم باشد.
متأسّفانه در حال حاضر، در حوزه بهای لازم به علوم اسلامی غیر از فقه و اصول داده نمیشود و این دروس نتوانستهاند جایگاه خود را در حوزه بیابند و به رغم آن که به عنوان دروس عمومی مشخص شدهاند، به آنها توجه کافی نمیشود. برای رفع این مشکل چه باید کرد؟
همین که بحمداللّه مدیریت حوزه این دروس را مطرح کرده، گامی به سوی موفقیت است. اما راز عدم توجه کافی به این دروس این است که هنوز در نظام ارزشی حوزه، این دروس جایگاه شایسته خود را نیافتهاند. فیالمثل در ارائه جزوه در مدارج علمی، فقط محور، فقه و اصول است و اگر طلبهای در این دو رشته چندان برجستگی نداشته باشد، اما در تفسیر و تاریخ و دیگر رشتههای اسلامی صاحب نظر بوده، یا تالیفاتی داشته باشد، آن امتیاز بایسته را ندارد.
نظر جناب عالی درباره تخصصی شدن علوم حوزوی به خصوص ابواب فقه برای حفظ غنای آن چیست؟ و گرایشهای تخصصی را از چه دورهای باید آغاز کرد؟ آیا برای همه گرایشهای تخصصی، تحصیل دروس حوزه تا پایان سطح لازم است؟
با توجه به نیازهای گسترده امروز جامعه اسلامی و محدودیت عمر،
در ضرورت و نیاز به تخصصی شدن علوم اسلامی شکی نیست. امروز برای دنیا، مسئله تخصص در علوم، امری بدیهی است. علوم اسلامی مانند فقه، اصول، تفسیر، فلسفه، کلام و... که هر کدام دریای ناپیداکرانهاند، برای استفاده بهینه از این علوم، راهی جز رو آوردن به تخصص در این زمینهها نداریم.
رشتههای تخصصی باید بعد از پایان یک دوره عمومی، که در آن، طالب علوم دینی یک دوره ادبیات، منطق، معانی و بیان، فقه، اصول، فلسفه، کلام، رجال و درایه را گذرانده، در نظر گرفته شود.
چه رشتههای تخصصی در حوزه باید ایجاد شود و آیا تحصیل علوم
انسانی را در حوزه لازم میدانید؟
رشتههای تخصصی موجود (تفسیر، کلام و تبلیغ) گامهای مثبتی در این زمینهاند، لیکن سخنم این است که در رشتههای تخصصی، بیش از آنچه برای طلبه درس میگذاریم، باید او را راهنمایی کنیم، دست او را بگیریم تا خود تحقیق کند و استاد نظارت داشته باشد. البته این امر، هم فراغت بال بیشتری برای شرکت کنندگان میطلبد و هم برای مدرّسان و اساتید این رشتهها.
رشتههای تخصصی که باید به وجود آیند عبارتاند از:
1 - فقه
2 - تاریخ و سیره
3 - ادبیات
درباره علوم انسانی باید بگویم، بحث در این علوم، از شئون رشته تخصصی تبلیغ است که موادی هم اکنون در این رشته تدریس میشود.
آیا حوزهها امروز از موضوعات مستحدثه آگاهی و شناخت کافی و صحیحی دارند، تا بتوانند نظریات اسلام را با استفاده از متون و منابع ارزشمند فقه شیعی بیان کنند؟ و راه حل این مشکل چیست؟
در متن سؤال، این پیش فرض مسلّم گرفته شده که حوزهها از موضوعات مسائل مستحدثه شناخت کافی ندارند و این به عنوان یک مشکل فرض شده و راه حل خواسته شده است. من این پیش فرض را به دلایل زیر قبول ندارم:
اولاً، تخصص در موضوعات برای فقیه نه ممکن است و نه چنین چیزی از فقیه خواسته شده است. چگونه ممکن است بگوییم باید فقیه در دهها موضوع سیاسی، فرهنگی، طبی و... متخصص باشد؟ چنین چیزی معقول نیست. بنابراین، فقیه در زمینه موضوعات، به خبره فن رجوع میکند و با تشخیص موضوع، از این راه به بیان حکم خدا میپردازد.
ثانیاً، این همه فتاوایی که در مسائل مستحدثه از فقهای حوزه (حفظهم الله) صادر میشود، فتوای به غیر علم نیست، بلکه اینها موضوع را شناخته، آنگاه فتوا صادر کردهاند. بنابراین، نمیتوان عدمشناخت موضوعات مسائل مستحدثه را از مشکلات حوزه به حساب آورد.
برای رشد و تکامل فقاهت (شیوههای استنباط) چه باید کرد؟
راه حل همان است که امام فرمود: فقه سنتی، فقه جواهری، لیکن با افزودن عنصری که حضرت امام قدسسره پیوسته بر آن تاکید داشتند و آن توجه به نقش زمان و مکان در اجتهاد است که نقش بسیار مهمی در اثبات زندهبودن مکتب اسلام دارد. نکتهای که اینجانب آن را باور دارم این است که در استنباط باید اسلام را به عنوان مجموعهای دید که عهدهدار اداره زندگی انسانها تا روز قیامت است؛ همان که امام قدسسره فرمود: «فقه
تئوری زندگی از ولادت تا وفات است». با این بینش، چه بسا در مواردی فراوان، استنباطها متفاوت گردد.
چرا حوزهها امروز از قافله زمان عقب ترند، حال آنکه در گذشته چنین نبوده است؟
نباید از موفقیت حوزهها در عرصههای مختلف چشم پوشید، ولی اگر عقب ماندگی احساس میشود معلول چند نکته است:
1 - پیشرفت سریع بشر در تمامی زمینهها و قهرا مطرح شدن نیازها و مشکلات فراوان فرهنگی.
2 - عدم برنامه ریزی کلان برای حوزه و ناشناخته ماندن استعدادها.
3 - اشتغال برخی از چهرههای مؤثر حوزوی در مسئولیتهای اجرایی به حسب ضرورت و نیاز.
اینها برخی از عوامل مشکل یاد شده است، ولی باز تاکید میکنم که نباید خدمات حوزهها بهویژه حوزه علمیه قم را با توجه به مشکلات
مزبور نادیده گرفت.
برای آنکه حوزههای علمیه بتوانند وظیفه خود را در پاسخ گویی به نیازهای عالم در تمامی زمینهها انجام دهند، چه باید کرد؟
باید:
الف) نیازها را شناخت؛
ب) برنامه ریزی مناسب برای برطرف کردن آنها صورت داد؛
ج) استعدادهای مناسب را شناسایی کرد، تا خدای ناکرده این استعدادهای ارزشمند هدر نرود.
آیا حوزه توانسته است پاسخگوی هجمهها و شبهههای کلامی،
اعتقادی که امروز بر اسلام وارد میشود باشد؟
در حدی که بزرگان گذشته ما در این زمینهها موفق بودهاند، حوزههای امروزی موفق نیستند. هر چند گامهای مثبتی در این زمینه برداشته شده، ولی قطعاً باید حوزهها تا دیر نشده، قوی و مستدل وارد این میدانها شده، نه تنها پاسخ گوی شبهات باشند، بلکه تهاجمی عمل کرده و پیش از آنکه شبههای مطرح شود پاسخ آن را داشته باشند و با طرح عمیق مسائل اعتقادی کلامی، ریشه شبهات را بخشکانند.
آیا توانستهایم از ابزار و روشهای گوناگون تبلیغی بهره برداری کنیم و
پیام اسلام را به جهانیان برسانیم و به دفاع از حریم اسلام برخیزیم و اعتقاد مسلمین را بارورتر کنیم؟
متأسفانه باید بگویم نه، باید حوزه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی حداکثر استفاده را در ترویج اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله بنماید. گفتنی است، حضور چهرههای حوزوی در صدا و سیما مایه فخر حوزه و خدمت است، اما این کار فردی است نه حوزوی. بنده ناچیز این پیشنهاد را بارها مطرح کردهام، حداقل این است که باید در رأس گروههای معارف اسلامی صدا و سیما یک چهره برجسته مورد قبول بزرگان و زعمای حوزه باشد و او با تشکیل گروههای کارشناسی، خوراک دینی مردم را در سطح بالا عرضه کند.
ناگفته نگذارم، اینک در حوزه، کامپیوتر بازار گرمی یافته و در فنون مختلف از این ابزار استفاده میشود.
چه باید کرد تا حوزهها همواره از آخرین تحولات فکری، فلسفی و اعتقادی جهان، آگاه شوند و با آمادگی کامل و قبل از گسترش عقاید و تفکرات فاسد، به جوابگویی آنان برخیزند؟
باید حوزهها بهویژه حوزه علمیه قم مرتبط با کانونهای بزرگ فرهنگی باشند و مبادله اطلاعات کنند. مناسب است مدیریت حوزه زمینه ایجاد این ارتباط را فراهم کرده و هیأت هایی مرکب از نخبگان حوزه را برای بازدید از مراکز دینی - فرهنگی دنیا، مانند واتیکان، الازهر و... اعزام کند، تا از تجربههای آنها مطلع شده و در صورت مفید بودن،
مورد استفاده قرار دهد. مولا علی علیهالسلام فرمود:
«اَلْحِکْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤمِنِ، فَاطْلُبُوهَا وَ لَوْ عِنْدَ الْمُشْرِکِ ؛ تَکُونوا أَحَقَّ بِهَا وَ اَهْلِها».(1)
1) - بحار الانوار، ج78، ص 34.
این بخش نگاهی دارد به شیوه و متد تحصیل در حوزههای علوم دینی که در سه موضوع مورد بحث قرار میگیرد:
1- برای چه بخوانیم؟ در این فصل، از مهمترین شرط تحصیل علوم الهی (خلوص نیت) سخن گفتهایم.
2- چه بخوانیم؟ در این فصل، علوم مورد نیازی که طلاب علوم دینی لازم است در تحصیل آن سخت بکوشند، مورد بحث قرار گرفته است.
3- چگونه بخوانیم؟ در این فصل، درباره شیوه درس خواندن، مباحثه، تدریس، و نیز درباره استفاده از نوار درسی و زیانها و فواید آن سخن به میان آمده است.
تحصیل علوم دینی در حوزههای علمیه از سبک و روش خاصی برخوردار است که در برخی موارد روش آن با تحصیل علوم جدید در دانشگاهها و مراکز علمی دیگر تا حدودی متفاوت است. توضیح آنکه در علوم دینی قبل از آنکه طالب یا به اصطلاح معروف «طلبه» مشغول به
تحصیل شود، اولین نکتهای را که کتابهای درسی و استاد به او تذکر میدهد، ایجاد خلوص نیت است.
خلوص نیت یعنی طالب علم ، تحصیل را فقط برای رضای خدا و اهداف الهی - مانند ارشاد مردم، احیای معارف اسلامی و خدمت به جامعه - انجام دهد.
در مدارس و حوزههای علوم دینی به طالب گوشزد میشود، آنگاه تحصیلش ارزش دارد که آن را برای خدا انجام دهد و این عمل مقدس را به شائبههای نفسانی و اغراض دنیوی چون کسب مال، و جاه و مقام و شهرت و تفاخر و تکبر، آلوده نسازد، وگرنه در دنیا و آخرت از زیانکارترین مردمان خواهد بود. مهمترین نکتهای که طالب علم باید به آن توجه داشته باشد این است که اگر در علوم دینی، «اللّه» مطرح نباشد این دروس همانند پیکری بی روح است.
اگر محصل علوم دینی وظیفه خود را فراگیری چند اصطلاح و واژه بداند و همگام با تحصیل علم به خلوص نیت نپردازد، هر اندازه که برعلم او افزوده گردد، فاصله میان او و میان حضرت حق بیشتر خواهد شد، اینجاست که علم حتی اگر علم توحید هم باشد «حجاب اکبر» خواهد بود، و مسلّماً عالمی که نیت خود را اصلاح نکرده باشد، عامل به علم خود نخواهد بود و در نتیجه فساد چنین عالمی، عالَمی را فراخواهد گرفت.
این مهم در کلمات نورانی معصومین فراوان مطرح شده و مورد تاکید قرار گرفته است. اینک به روایاتی چند در مدح خلوص نیت در تحصیل
علم و نکوهش دخالت دادن اغراض دنیوی و مادی در آن، اشاره میشود:
1.در مدح خلوص نیت، از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که آن
حضرت فرمود:
« مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّه دُعِیَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ
عَظِیما، فقیلَ: تَعَلَّمَ لِلّهِ وَ عَمِلَ لِلّهِ وَ عَلَّمَ لِلّهِ».(1)
هر که برای خدا علم بیاموزد و بدان عمل کند و به دیگران بیاموزد در مقامهای بلند آسمانها عظیمش خوانند و گویند: برای خدا آموخت، برای خدا عمل کرد و برای خدا تعلیم داد.
«مَن تَعَلَّمَ عِلْما مِمَّا یَبْتَغِی بِهِ وَجْهُ اللّهِ عَزَّوَجَلّ لا یَتَعَلَّمُهُ اِلاّ لِیُصیبَ بِهِ غَرَضا مِنَ الدُّنیَا لَمْ یَجِدْ عَرْفَ الجَنَّةِ یَوْمَ القِیَامَةِ.»(2)
اگر کسی در طریق علم و دانشاندوزی که سزاوار است فقط برای خدا آن را کسب کند، هدف دیگری را جستوجو کند و علم را فقط بهخاطر اغراض دنیوی بیاموزد، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.
و نیز در روایات کسانی که علم را برای اهداف ذیل بیاموزند، مورد
نکوهش قرار گرفتهاند:
الف - مباهات و فخر فروشی؛
ب - ستیزه جویی با دیگران؛
ج - جلب توجه دیگران؛
د - رسیدن به مال و ثروت؛
ه- - وصول به مقامات دنیوی (مقام،شهرت، ریاست و...)؛
و - ساختن پلی برای رسیدن به اهداف مادی.(1)
البته شایان ذکر است که خلوص نیت، شرط اساسی انسانیت و تحصیل کمال در هر کار و در هر علمی است، ولی این مهم در علوم دینی از جایگاه ویژهای برخوردار است.
طالب علم باید کاملاً مراقب خود باشد که از آغاز تا پایان کار مبادا شیطان در نیت او راه پیدا کرده، و در نتیجه او را به وادی ضلالت اندازد.
دامهای شیطان همیشه شکل خاصی ندارد، باید با زیرکی و فراست دامهای شیطان را که مسلما برای طالب علوم الهی، مخفیتر و ظریفتر است، شناخت و آنها را گسست.
طالب علم باید خود را بیازماید. اگر وی در مباحثه با دوست خود میبیند که حس تفوقطلبی و برتری جویی دارد و یا از پیشرفت هم درس خود محزون و از محبوبیت وی در بین مردم ناراحت است، باید در اولین
قدم، خود را اصلاح کند که تاخیر در این مهم، آفات بسیاری در پی دارد.
نیز اگر طالب علم به خاطر چند صباح تحصیل، توقع اکرام ویژه و عنایت فراوان از مردم را دارد، باید در خلوص نیت خود تشکیک کند. البته بر مردم است که برای ارج نهادن به ارزش والای علوم الهی، طالبان علوم دینی را گرامی دارند، ولی این بدان معنی نیست که طالب علوم دینی
1) - اصول کافی، ج 1، ص 57-59.
باید توقع اکرام داشته باشد.
امید آنکه خداوند توفیق خلوص نیت و تلاش برای رضای خدا را به همه ما عنایت فرماید.
در پایان از باب حسن ختام، بخشی از رهنمودهای امام امت قدسسره را که بحق آیت خلوص و تهذیب نفس بود، خطاب به طلاب علوم دینی میآوریم:
«اگر بنا باشد حبّ دنیا و حبّ نفس بر شما غلبه کند و نگذارد حقایق و واقعیات را درک کنید و عمل خود را برای خدا خالص گردانید... در خسران قرار گرفتهاید، «خسر الدنیا و الآخره» هستید؛ زیرا جوانی را دادهاید، از نعمتهای جنّت و مزایای اخروی نیز محروم ماندهاید و دنیا هم ندارید.
اگر برای خدا قدم بردارید خداوند متعال، مقلّب القلوب است. دلها را به شما متوجه میسازد... شما در راه خدا زحمت بکشید، فداکاری کنید، خداوند شما را بی اجر نمیگذارد. اگر در این دنیا نشد، در آخرت پاداش خواهد داد.
دنیا چیزی نیست. این هیاهوها و شخصیتها چند روز دیگر به پایان میرسد و مانند خوابی از جلو چشم انسان میگذرد، لکن اجر اخروی لایتناهی و تمام نشدنی خواهد بود... خداوند متعال، روحانیون اسلام را به وظایف سنگین و مسئولیتهای خطیر آنان در عصر کنونی آگاه و آشنا سازد وبه نسل جوان روحانی و دانشگاهی و به عموم مسلمانان توفیق
خودسازی، تهذیب و تزکیه نفس عنایت فرماید.»(1)
از آنجا که عالمان دینی باید پاسخگوی تمامی مسائلی باشند که درباره مذهب مورد پرس و جو قرار میگیرد، ضرورت دارد آنان که همیشه مرزبانان حماسه جاوید اسلام بودهاند، همانند سلف صالح خود، در علوم اسلامی تبحر پیدا کرده، با شیوههای مناسب با مقتضیات زمان، در تبیین و تعلیم و نشر معارف اسلام همت گمارند.
گوشهای از آن علوم عبارتاند از:
1 - اصول عقاید
2 - علوم قرآنی و تفسیر
3 - اصول فقه و مبانی استنباط فقه اسلامی
4 - فقه اسلام
5 - منطق و فلسفه
6 - علم الحدیث (رجال و درایه)
7 - تاریخ اسلام (پیامبر، ائمه معصومین و...)
8 - ادبیات عرب
البته عالمان آگاه اسلام به آگاهیها و علوم دیگری همچون آشنایی با مسائل سیاسی و.. نیز نیاز دارند، لیکن در این نوشتار، مقصود بحثی کوتاه درباره علوم متداول حوزوی میباشد.
اینک درباره برخی از موارد یاد شده سخنی کوتاه تقدیم میداریم:
1) - امام خمینی، مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، ص 33 - 64.
اصول عقاید در میان معارف و احکام اسلام نقش بنیادین دارد. اگر مجموعه آیین مقدس و حیات بخش اسلام را به درختی تشبیه کنیم، باید بگوییم اصول عقاید نقش ریشه و دیگر احکام و معارف اسلامی نقش شاخه و برگ را دارند.
اصولاً اساس تمام جهتگیریهای انسان در زندگی، عقاید و باورهای اوست. قرآن کریم میفرماید:
«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شَاکِلَتِه»؛(1)بگو هر کس بنا بر طبیعت و ذات خود عمل میکند.
آنچه شکل و شاکله و هیأت باطنی و نفسانی انسان را میسازد، عقاید صحیح و مطابق با واقع انسان است که زندگی او را در مسیر صحیح قرار میدهد و اگر نادرست و خلاف واقع باشد، مسیر زندگی به بیراهه
میافتد. از این رو اسلام بیش از هر چیز به تصحیح عقیده انسان اهمیت میدهد.
مباحث عقیدتی از دیدگاه اسلام در صدر همه مباحث اسلامی است و نمیتوان یکی از مکتبهای جهان را یافت که همانند اسلام برای عقیده انسان، اهمیت و ارزش و احترام قائل باشد.
بدینسان بر هر مسلمانی بایسته و شایسته است که به این وظیفه مهم توجه نماید و درصدد کسب اعتقادات صحیح اسلامی برآید، تا اعمال و رفتار وی منطبق بر آیین مقدس اسلام باشد و در نتیجه وسیله سعادت دنیا
1) - اسراء 17/ 84.
و آخرت را برای خود فراهم آورد. بر این اساس، طبق فتوای تمام فقها عقیده مسلمان در اصول دین باید از روی یقین باشد. برخی از آنان، تقلید در اصول اعتقادات را حرام میدانند، لیکن یقین نیز مستلزم دانستن استدلالی مسائل اعتقادی است؛ اگر چه به نحو بسیط باشد. این وظیفه بیش از همه بر دوش حوزههای علمیه سنگینی میکند؛ چرا که عالمان دینی و طالبان معارف الهی علاوه بر مسئولیت آموختن عقاید اسلامی، رسالت سنگین و مهم تعلیم و نشر اعتقادات دینی را نیز بر عهده دارند.
حوزههای دینی از آن جهت که پاسدار فکر و اندیشه اسلامی هستند باید سنگرداران قوی و استوار جهان بینی الهی باشند. علمای بزرگ شیعه همواره آماده پاسخگویی به تمامی مسائل عقیدتی بودند؛ لذا همواره خود را آماده رفع شبهات گوناگون فکری بیگانگان میکردند.
به عنوان نمونه، عالم جلیلالقدر و فقیه گرانمایه و بزرگ عالم تشیع، مرحوم شیخ مفید (رضوان اللّه تعالی علیه) کتابهای بسیاری در باب مسائل اعتقادی نگاشته است که در آنها به آخرین شبهات القا شده توسط مخالفان و منحرفان پاسخ گفته است.
برای نمونه به چند کتاب عقیدتی این عالم جلیل اشاره میکنیم:
1- النکت الاعتقادیة
2- الفصول المختارة
3- شرح عقاید شیخ صدوق
4- الافصاح
5- الفصول العشرة
6- المسائل الجارودیة
7- رسالة فی تحقیق لقط المولی
8- الثقلان
بدین سان ملاحظه میشود که فقیه بزرگی چون شیخ مفید بیشترین همت خود را مصروف دفاع از اعتقادات اسلام و شیعه مینماید. حوزههای علمیه و روحانیت اسلام به ویژه طالبان علوم دینی باید پاسخگوی مسائل اعتقادی فراوانی که متوجه اسلام است، باشند و چهره واقعی اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله را به جهان تشنه واقعیت و به تنگ آمده از مکتبهای الحادی بنمایانند و اگر در انجام این مسئولیت اندکی سستی به خرج دهند، دشمنان اسلام که اکنون بیشترین تلاشهای خود را در
مخدوش جلوه دادن اسلام قرار دادهاند، ضربههای جبران ناپذیری بر پیکر اسلام و مسلمانان خواهند زد.
در این راستا لازم است طالب علوم دینی، ابتدا به شبهاتی که پیرامون اسلام مطرح است آگاهی عمیق (نه سطحی) پیدا کند. آنگاه باید بعد از آگاهی از شبهات خود را آماده پاسخگویی نماید. البته پاسخگویی عمیق و ژرف به این سؤالات نیاز به این دارد که در حوزهها مسائل فکری، عقلی و فلسفی بیش از این مورد توجه قرار گیرد.
باید به همان اندازه که در حوزهها به فقه و اصول توجه میشود (که توجه شایسته و بایستهای است)، به مسائل عقلی نیز عنایت ویژهای مبذول گردد؛ چرا که فقه در فرهنگ قرآن، محدود به تعمق در خصوص احکام فرعی نیست، بلکه فقه عبارت است از آگاهی عمیق از تمامی ابعاد
دین که از جمله اساسیترین ارکان آن، اعتقادات است.
باید در حوزههای دینی بسیج گستردهای برای تدوین و تهذیب کتب اعتقادی که بتواند متن درسی حوزوی باشد صورت گیرد، بهگونهای که طالب علوم دینی از آغاز که شروع به تحصیل علوم طلبگی میکند، در کنار دروس دیگر حتماً درس اعتقادی داشته باشد. البته به همت شورای محترم مدیریت حوزه علمیه قم این امر اکنون در حال اجرا است؛ هر چند هنوز باید برای یافتن متون جامع تلاش گستردهای صورت گیرد.
کتابها و متون اعتقادی که در حوزهها تدریس میشود، باید دوباره
احیا گردد. در این رابطه چند پیشنهاد در مورد متون اعتقادی حوزوی تقدیم میگردد:
شرح باب حادی عشر: متن آن از علامه حلی و شرح آن از مرحوم فاضل مقداد میباشد؛ حاوی یک دوره اصول عقاید و کتابی است ارزشمند؛ هر چند این کتاب به تهذیب نیاز دارد؛ زیرا بعضی از مسائلی که در آن مطرح شده، در پاسخ به شبهاتی بوده است که دیگر امروزه مطرح نیست.
بنابراین مناسب است با حذف این گونه مطالب، مسائلی که امروزه ضرورت عرضه کردن آن احساس میشود و مسائل کلام جدید بهطور فشرده و رسا به همان سبک موجود در کتاب (قال - اقول) آورده شود. امید که این مهم توسط بزرگان دلسوز و مرزبانان تفکر شیعی انجام پذیرد.
شرح تجرید: متن آن از مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی و شرح آن
از مرحوم علامه حلی است؛ از جمله متون درسی گذشته حوزه هاست که متأسفانه هم اکنون در حوزهها چندان مطرح نیست. جا دارد این کتاب نیز مورد عنایت بزرگان قرار گیرد، به خصوص که در آن، مبحث امامت (که بحث زیربنایی اعتقادی تشیع است) به نحو مبسوط بیان شده است. در اصل، انگیزه مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی از تدوین کتاب تجرید، مطرح کردن بحث امامت در علم کلام بوده است که تا آن روز جدا از آن محسوب میشد. ناگفته نماند فقیه و متکلم ارزشمند آیهاللّه سبحانی کتاب چهار جلدی الهیات را به عنوان کتاب درسی حوزهها در حوزه
مباحث اعتقادی نگاشتهاند. سعی ایشان مشکور باد؛ امّا در عین حال احیای کلام به سبک قدما میتواند به تفکر اسلامی در حوزه مباحث اعتقادی (بهویژه در مباحث امامت) کمکی ارزشمند نماید.
شرح منظومه و نهایه: شایسته است درباره الهیات بالمعنی الاخص از شرح منظومه، نهایة الحکمة و جلد ششم اسفار ملاصدرا و دیگر کتابهای فلسفی و عرفانی نیز بیشتر استفادهشود. (چنان که استفاده میشود، لیکن توقع این است در عصری که بحمداللّه در سایه رهبری امام بزرگوار، اسلام حیات مجدد یافته و ضرورت بیشتری به این گونه مسائل احساس میشود، به این متون و مانند آنها بهای مناسب داده شود.)
دومین علمی که لازم است حوزههای دینی به آن عنایت گستردهای مبذول دارند، علوم قرآنی و تفسیر است.
قرآن، معجزه جاوید پیامبر بزرگ اسلام است که از آغاز تاکنون
تحدی کرده (و مبارز طلبیده)، ولی هنوز بشر نتوانسته است همانند آن را بیاورد. قرآن کریم تنها کتاب آسمانی و نسخه شفابخش بیماریهای جوامع بشری، و یگانه منبعی است که از دستبرد تحریف محفوظ مانده و خواهد ماند؛ چنانکه فرمود:
«اِنّا نَحن نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»؛(1)ما قرآن را نازل کردیم و ما بهطور قطع نگهدار آنیم.
بدینسان باید این کتاب، کتاب اصلی در تمامی جوامع علمی و فرهنگی ما باشد، چرا که اساس فرهنگ اسلام برگرفته از این کتاب مقدس است. با کمی دقت در علوم اسلامی همانند فقه، اصول و حتی ادبیات عرب درمییابیم که این علوم، ابزار و مقدمهای برای فهم کتاب خدا میباشند.
باید اذعان کنیم تا دیروز قرآن در کشور ما غریب بود و با حیلههای دشمنان توطئهگر و دوستان ناآگاه این کتاب سرنوشت و سازنده، نقشی جز در گورستانها و مجالس مردگان و... نداشت و کتابی که باید راهنمای زندگی و هادی جوامع انسانی باشد از صحنه جامعه و زندگی خارج شده و توسط منحرفان، تفسیر به رأی میشد، ولی بحمداللّه امروز به برکت پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری مفسر بزرگ قرآن امام خمینی قدسسره، قوانین قرآنی در رأس امور قرار گرفته و ندای بازگشت به قرآن در روح و جان امت دمیده شده است. اینک جهان در پی آن است که این کتاب زندگی، تحرک، جوشش و خروش را دوباره بازشناسد. نسل انقلابی ما
1) - حجر 15 / 9.
تشنه فهم معارف نورانی قرآن است و این نیازها، مسئولیت حوزههای دینی را دو چندان میکند.
بحمداللّه تاکنون حوزههای علمیه در زمینه قرآن کریم تا آنجا که توان داشتهاند، انجام وظیفه کردهاند. علمای گذشته شیعه همت فراوانی را مبذول فهم این کتاب عزیز و انتقال آن به آیندگان داشتهاند. تفاسیر شریف التبیان از مرحوم شیخ الطائفه شیخ طوسی در ده جلد، مجمع البیان در پنج
جلد و تفسیر صافی در پنج جلد، گوشهای از این تلاشهای گسترده است. در دهههای اخیر نیز در حوزههای دینی تلاشی در خور تحسین در رابطه با قرآن به چشم میخورد که شاخصترین نمونه آن، تفسیر المیزان است که باید بحق آن را از مفاخر تفاسیر عصر حاضر بنامیم. علاوه بر آن بزرگان و اساتید حاضر حوزههای علوم دینی نیز همچنان این تلاش گسترده را ادامه میدهند. امروز بحمداللّه در حوزه، دروس تفسیر ارزشمندی دائر است.
هشت پیشنهاد قرآنی به شورای مدیریت: شورای محترم مدیریت حوزه علمیه قم برای آشنایی طلاب حوزه با تفسیر، تفسیر جوامع الجامع مرحوم طبرسی را که از متون موجز، پرمحتوا و غنی تفسیری است جزء متون درسی قرار داده است، ولی باید اذعان کرد که با این همه تلاش، همچنان باید خود را در پیشگاه قرآن مدیون بدانیم، چرا که قرآن حق حیات بر همه مسلمانان به خصوص حوزهها دارد. بر این اساس پیشنهادهایی تقدیم حوزههای دینی میگردد:
1- در دروس ادبیات تجدید نظر شده به جای شاهد آوردن از اشعار جاهلیت، از کتاب خدا شاهد بیاورند؛ چرا که کتاب خدا در اوج فصاحت
و بلاغت، بلکه محور فصاحت و بلاغت است. این مهم در کتاب مغنی اللبیب صورت گرفته. معروف است که میگویند به چند جزء قرآن کریم در این کتاب استناد شده است و در چاپ تحریر و تهذیب شده مبادی العربیه نیز این مهم صورت گرفته است.
2- برای تقویت بنیه ادبی طلابی که مشغول تحصیل ادبیات هستند، درسی با عنوان تجزیه و ترکیب قرآن گذارده شود و عزیزان طلبه بدانند در صورتی بر ادبیات عرب مسلط خواهند شد که بتوانند قواعدی را که آموختهاند بر کتاب خدا و روایات اهل بیت عصمت و طهارت خصوصاً نهجالبلاغه تطبیق نمایند.
3- مسئله حفظ قرآن از آغاز میان مسلمانان به عنوان یک ارزش مطرح بوده است. یکی از مفاخر شهدای کربلا این است که برخی از آنان حافظ قرآن بودهاند. باید این ارزش با تشویق بزرگان و زعمای حوزه احیا گردد. جای خوشوقتی است که در حوزههای علوم دینی این حرکت آغاز شده است.
4- هر چند برای طلاب مبتدی درس تفسیر مقداری سنگین به نظر میرسد، اما مناسب است برای آمادگی در تفسیر، در سالهای اول تحصیل کلیدهای فهم قرآن و تفسیر قرآن به شیوه ترجمه لغات به عنوان درس اصلی در هفته یک یا چند ساعت ارائه شود.
5 - عزیزان طلبه باید بدانند که از جمله ضروریات یک محصل، آشنایی با علوم قرآن است؛ همانند آشنایی با ترتیب نزول قرآن، تفسیر و شیوههای تفسیری، طبقات مفسران، مباحث ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و شناخت سور مکی و مدنی و دهها بحث دیگر. این مهم در
کتابهای مختلفی از جمله در کتاب التمهید فی علوم القرآن انجام گرفته
است که اینک یکی از متون درسهای جنبی حوزه علمیه قم میباشد.
6- باید درس تفسیر که در علوم اسلامی از جایگاه ویژهای برخوردار است، همانند دروس فقهی و اصولی حوزه که در تمامی ساعات روز دائر است، در تمامی ساعات درسی مطرح باشد. در اینجا از بزرگان حوزه، (آنها که توان بیان آیات الهی و تفسیر آن را دارند) دردمندانه تقاضا میکنم دامن همت به کمر زده، وارد این میدان شوند و انجام این امر مهم را برعهده گیرند.
7- به فرموده مفسر بزرگ شیعه مرحوم علامه طباطبایی قرآن کریم آن چنان عمیق است که پیوسته باید برای آن تفسیری نو نوشت. در روایت است از حضرت امام صادق علیهالسلام پرسیده شد: «مَا بَالُ الْقُرآنِ لاَیَزْدَادُ عَلَی النَّشْرِ وَ الدَّرْسِ اِلاَّ غَضَاضَةً؟»؛ چه سرّی است که قرآن هر چه بیشتر منتشر شده و مورد بحث قرار گیرد بر تازگی و طراوت آن افزوده میشود؟
حضرت فرمود: «لاَِنَّ اللّهَ تَبارَکَ و تَعَالی لَم یَجْعَلْهُ لِزمانٍ دونَ زمانٍ و لِنَاسٍ دُونَ ناسٍ، فَهُوَ فِی کلِّ زَمَانٍ جَدِیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمِ غَضٌّ اِلی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.»(1)
چون خدای تبارک و تعالی آن را تنها برای زمانی خاص و مردمی خاص قرار نداده است. از این رو در هر زمانی و برای هر مردمی تا روز قیامت تازه و باطراوت است.
بنابر این مناسب است بزرگان حوزه پیوسته تلاش شایستهای برای
1) - بحارالانوار، ج 92، ص 15، حدیث 8.
این کتاب الهی مبذول دارند، تا بتوانیم همچنان المیزانها را به دنیا عرضه
کنیم.
8 - مناسب است نشستهای پربار قرآنی در کشور شکل گرفته و پژوهشگران در موضوعات خاص قرآنی تحقیق کنند و سپس آن را در سطوح گوناگون و از طرق مختلف (از جمله صدا و سیمای جمهوری اسلامی) عرضه کنند. بجاست حوزه عهدهدار این امر شود و با همکاری تمام نهادهای فرهنگی مسئول، نشستهای حساب شده، منظم و هدایتشده تحت عنوان «قرآن شناسی» شکل بگیرد.
الف - ضرورت تحصیل فقه: احکام اسلام در حقیقت مجموعه قوانین فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، جزایی و... است که تمامی انسانها برای رسیدن به «حیات طیبه» به آن سخت نیازمندند؛ زیرا تمامی قوانین اسلام بر اساس فطرت انسانی بنا نهاده شده است(1)و تنها این گونه قوانین است که به زندگی معنا داده و آدمی را به هدف حیات که همانا معرفت حضرت حق و عبادت اوست، میرساند.
آیین مقدس اسلام با این قوانین زنده، دین همیشه انسانها است و میتواند تمامی نیازهای بشر را در ابعاد مختلف تامین نماید و چنان که پیامبر بزرگوار اسلام خاتم پیامبران است، دین او نیز خاتم ادیان است.()
اسلام است.
مجموعه قوانین اسلام در چشمههای جوشنده قرآن، سنت، اجماع و عقل نهفته است و این فقهای عظیمالشان اسلاماند که با تحقیق عمیق در این چشمههای جوشان، آب حیات مورد نیاز جوامع بشری را تامین میکنند و همین راز و رمز جاودانگی اسلام و پشتوانه عظیم ابدی بودن آن است.
بر این اساس است که فقها میفرمایند: «تحصیل فقه و تربیت فقیه یکی از واجبات کفایی مسلمین است.»
بدیهی است اگر مسلمانان واجد شرایط به این امر مهم قیام نکنند، واجب کفایی مبدل به واجب عینی خواهد شد؛ یعنی برای کسانی که استعداد فقیه شدن را دارند، تحصیل فقه همانند نماز و دیگر فرایض عینی واجب خواهد شد.
ب - علم فقه در بیان امام خمینی: مرجع عالیقدر جهان اسلام، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی قدسسره در سخنی پرمغز، اهمیت فقه را چنین بیان میدارند:
«...اسلام اگر خدای نخواسته هر چیز از دستش برود، ولی فقهش به طریق موروث از فقهای بزرگ باقی خواهد ماند و به راه خود ادامه خواهد داد. ولی اگر همه چیز به دستش آید و خدای نخواسته فقهش به همان طریقه سلف صالح از دستش برود راه حق را نتواند ادامه دهد. بدین
جهت است که امت اسلامی ما بهخصوص خانوادههای متدین و مذهبی باید به این مهم توجه داشته باشند که نوجوانان علاقهمند و با استعداد
خود را که دارای زمینه تحصیل علوم دینی (طلبه شدن) هستند، تشویق نموده و به عنوان یک تکلیف آنها را به حوزههای علوم دینی گسیل دارند؛ چرا که همانگونه که کشور اسلامی نیاز به متخصصان در تمامی ابعاد مورد نیاز زندگی دارد و تربیت آنها نیز یک واجب کفایی به عهده امت اسلام است، به همین ترتیب پرورش متخصصین علوم دینی نیز یک فریضه مهم، بلکه به مراتب مهمتر از تربیت متخصصان در علوم دیگر است؛ زیرا که در علوم دیگرِ بشری اگر خدای ناکرده محتاج شدیم، میشود آنها را از کشورهای دیگر جذب کرد، اما در مورد علوم دینی اگر خدای نخواسته کوتاهی بشود و ما نتوانیم متخصصانی فقیه و اسلامشناس برای جامعه تربیت کنیم، این ضربهای بزرگ خواهد بود که هیچگاه جبران نمیپذیرد.
به علاوه آنکه امروز تمام جهان اسلام و محرومین که تشنه اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله و فقه زندگیساز آن هستند چشم به حوزههای علمی و ملت مسلمان ما دوختهاند و منتظرند از چشمه جوشان معرفت حوزههای دینی سیراب گردند.»(1)
ج - نکتهها و پیشنهادهایی پیرامون فقه: پس از روشن شدن ضرورت تحصیل فقه در حوزههای علوم دینی و بسیج امت اسلام برای گسترش
بینش فقهی و علمی، اینک پیشنهادهایی تقدیم حوزههای علوم دینی به خصوص حوزه مبارکه علمیه قم میشود:
1 - به نظر میرسد قبل از شروع در تحصیل شرح لمعه که اولین کتاب
1) - منشور روحانیت پیام امام به روحانیون.
فقهی درسی طلاب است، کتابی دیگر که حاوی یک دوره فقه فشرده اسلام باشد، متن درسی قرار گیرد تا زمینه برای کتاب نفیس شرح لمعه که یک دوره فقه استدلالی فشرده است، فراهم شود. در گذشته نه چندان دور در حوزههای علوم دینی ابتدا شرایع الاحکام مرحوم محقق حلی و یا تبصرة المتعلمین مرحوم علامه حلی تدریس میشد و سپس شرح لمعه میخواندند و این شیوه، سنت بسیار مناسبی بود؛ زیرا به این ترتیب با بصیرت بیشتری شرح لمعه را میخواندند. البته امروز نیز در حوزهها قبل از تدریس و فراگیری لمعه، رسالههای عملیه فارسی و عربی مراجع تدریس میگردد، لیکن این رسالهها در این بُعدی که گفتیم (دوره فقه فشرده) جای دو کتاب فقهی مذکور را نمیگیرد. بنابراین امید است در برنامهریزیهای حوزه، بزرگان و مدرّسان گرامی به این مهم توجه کنند.
2 - به نظر نویسنده این سطور، تمامی کتب نفیس شرح لمعه خواندنی و درس گرفتنی است. این را بدان جهت میگوییم که در بین عدهای قبل از انقلاب این مطلب مطرح بود که کتابهای «حدود»، «دیات»، «قصاص» و «قضاء» خواندنی نیست! چرا که قابل اجرا نیست و قهراً قابل ابتلا نمیباشد، پس باید حذف گردد!
ولی بحمداللّه با پیروزی انقلاب اسلامی که زمینه اجرای این احکام
فراهم آمد، این کتابها نیز از غربت خارج شد، به گونهای که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از اساتید درس خارج این سه کتاب را درس خود قرار داده و آنها را مورد نقد و بررسی عالمانه خود قرار دادند؛ فَشَکراللّه مَساعیهم. اکنون به این بهانه که بعضی از مسائل مبتلا به نیست بعضی کتابها همانند «کتاب العتق» ناخوانده میماند، ولی شایان
تذکر است که خواندن آنها نیز برای کسب معلومات عمومی، در آن زمینهها ضروری است. به هر حال دو کتاب لمعه و شرح آن، متونی هستند عمیق و پرمحتوا و نورانی و سطر سطر آن خواندنی است؛ زیرا هم نویسنده لمعه و هم شارح آن درصدد مطرح کردن فقه شیعه با استدلال فشرده بودند. علاوه بر آنکه این کتاب از نورانیت مخصوصی برخوردار است؛ چرا که نویسنده متن لمعه (شهید اول) و شارح آن (شهید ثانی) این دو کتاب را با قلم اخلاص و شهادت نگاشتهاند و همین اخلاص و شهادت، راز جاودانگی این دو کتاب است.
3- تاکید پیوسته و همیشگی حضرت امام قدسسره در مورد تحصیل فقه،
سفارش به تحصیل «فقه سنتی» و «فقه جواهری» بوده است. حضرت امام امت قدسسره در فرازهایی از سخنان گهربار خود فرمودهاند:
«...من باز عرض میکنم که فقه را نباید فراموش کرد. فقه به همان صورتی که بوده است، باید باشد. «فقه جواهری» باید تقویت شود. باید حوزهها وقت وافرشان را صرف فقه و اصول و مباحثه کنند، زیرا در رأس دروس است...»(1)
«فقه سنتی» و «فقه جواهری» در حقیقت عبارت است از «تحقیق در مسائل به همان سبکی که پیشینیان از فقها تحقیق میکردند؛ یعنی دقت و تعمیق «در آیات، روایات، مراجعه به اقوال فقهای خاصه و عامه». و نیز این خصوصیت که یک فقیه باید در تحقیقش خود را از هر گونه پیشداوری در مسائل خالی کند. به عبارت دیگر به همان بیان که تفسیر به
1) - از فرمایشات حضرت امام قدسسره، در تاریخ 3/7/62.
رأی ضربه به قرآن کریم است، به کار بردن تفسیر به رأی در استنباط مسائل فقهی نیز بسیار زیانبار است و در حقیقت نابودی فقه است و این خطری بوده است که پیوسته امام عزیز قدسسره نیز بر آن تاکید فروان داشتهاند آنجا که فرمودهاند:
«ممکن است اشخاص بگویند که باید فقه تازهای درست کرد که این آغاز هلاکت حوزه است. آن چیزی که برای حوزه مضر است، این است که ما این فقه را به نحوی که به دست ما رسیده به نسل آینده تحویل ندهیم.»(1)
البته این نکته نیز گفتنی است که معنای فقه سنتی این نیست که فقط مسائلی که در گذشته مطرح میکردند، پیوسته همانها مورد بحث قرار گیرد، بلکه معنای آن این است که حتی مسائل جدیدی که جامعه اسلامی بلکه جوامع بشری با آن مواجه است، به همان سبک و متدی که فقهای سلف داشتند مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
ما مدعی هستیم و عمیقا بر این باوریم که فقه سنتی اسلام همواره پویا و متحرک و زنده است و همین فقه سنتی است که میتواند با بهرهگیری از منابع زلال و سرچشمههای لایزال وحی، نبوت و ولایت راهحلهای متناسب با زمان و مکان را در همه زمینهها و مشکلات ارائه دهد و همه نظامهای کنونی جهان را دگرگون سازد.
بر این اساس است که فقه سنتی، پویا نیز هست و توانایی حل همه حوادث واقع همراه با زمان را دارد؛ لذا تقسیم بندی فقه به «سنتی و پویا»
1) - از فرمایشات حضرت امام قدسسره، در تاریخ 6/11/65.
بیمعنا و بی اساس است.
در سخنی امام امت قدسسره فرمودهاند:
«اما در مورد روش تحصیل و تحقیق در حوزهها، اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمیدانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است، ولی این بدان معنی نیست که فقه اسلام، پویا نیست. زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند... فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است.»(1)
4- هر چه زمان پیش میرود، این باور که علوم اسلامی نیز همانند دیگر علوم، به تخصصی شدن نیاز دارد تقویت میشود؛ آنچنان که بسیاری از بزرگان و فقها بر آن تاکید دارند. امروز پرواضح است که تسلط یک فقیه با این عمر محدود و مشکلات فراوان اجتماعی، بر تمامی ابواب گسترده فقه با رشتههای گوناگون و مسائل مستحدثه، امری شبه محال
است (هر چند فقیه با بهدست آوردن قدرت استنباط توان شناگری در تمامی ابواب فقه را خواهد داشت، لیکن با این عمر محدود، فرصت آن را نخواهد یافت) و همین، دلیل ضرورت بیشتر تخصص در ابواب فقه است. ما میبینیم فقیه بزرگی مثل مرحوم حاج آقا رضا همدانی (رضوان اللّه علیه) با تحقیق عمیق در کتابهای «طهارت و صلات» به تصدیق بعضی از فقها، از عمق بیشتری حتی از کتاب طهارت و صلات صاحب جواهر برخوردار میگردد. البته این به معنای کم ارزش جلوه دادن تحقیقات عمیق و شگفتانگیز مرحوم صاحب جواهر نیست که آن بی نیاز از
1) - پیام امام به روحانیت، 4/12/ 67.
تعریف است، بلکه بدین معناست که تخصص در یک مسئله جایگاه ویژه خود را دارد.
بنابراین چه اشکال دارد که امروز نیز بعضی از فقها دامن همت به کمر زده، با تحقیق و عمق بیشتر در مسائل فقهی کتابهایی به عمق کتابهای صلات و طهارت حاج آقا رضا همدانی در ابواب «قضاء»، «شهادت»، «حدود»، «دیات»، «قصاص» و دیگر مسائل سیاسی و اقتصادی اسلام تدوین کنند. البته همانگونه که متذکر شدیم اینگونه مباحث در حوزه مبارکه قم مطرح شده و اساتید معظم درس خارج فقه آنها را برای شاگردان خود بیان میکنند.
از جمله مسائلی که در حوزههای علوم دینی مطرح است و تقریبا
میتوان گفت در برخی جهات از ویژگیهای حوزههای علوم دینی به شمار میرود، شیوه تحصیلی است. در حوزههای علوم دینی سه عنصر، استخوانبندی اساسی تحصیل را تشکیل میدهند. این سه عنصر عبارتاند از:
1- تحصیل؛
2- مباحثه؛
3- تدریس؛
طلاب علوم دینی معمولاً این سه را در کنار همدیگر قرار میدهند. طلبه علوم دینی بعد از آنکه از محضر استاد استفاده کرد، مطالبی را که از استاد شنیده با دوستش (هم مباحثه) در میان گذاشته، گفتههای استاد را
مورد نقد و بررسی قرار میدهند و آن گاه که از مرحلهای فارغ شد، خود میتواند مرحله پایینتر را تدریس کند و تجربه نشان داده است که این شیوه از جمله مفیدترین و مؤثرترین شیوههای آموزشی است. اینک نکاتی را درباره سه موضوع یاد شده تقدیم میداریم:
1- از آنجا که طلاب علوم دینی تمامی معلومات خود را مقدمه و زمینه برای فهم کتاب الهی و سنت معصومین علیهمالسلام - که تشکیل دهنده اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله - است، میدانند، تحصیل طلبه از آغاز رنگ معنویت به خود میگیرد. بدین جهت اساتید بزرگ به شاگردانشان توصیه
میکردند که با طهارت در کلاس حاضر شوند؛ چرا که طهارت ظاهری (با وضو بودن) سبب طهارت باطن گشته، زمینه ساز تلقی (دریافت) معارف الهی میگردد.
بنابراین اولین نکته در مورد درس خواندن، توصیه به با طهارت بودن در کلاس درس است که این امر نقش بزرگی نیز در تلقی معارف الهی دارد.
2- برای موفقیت در فهم دروس، عمل به سیره علمای گذشته درباره «پیش مطالعه» ضرورت دارد. پیش مطالعه یعنی مطالعه کردن درسی که میخواهند از محضر استاد بیاموزند، قبل از حضور در کلاس. از علامه طباطبایی (رضوان اللّه علیه) نقل شده است که گفتهاند:«من به هیچ درسی نرفتم مگر آنکه قبل از درس آن را مطالعه کرده و با هر زحمتی بود،
فهمیدم.»
پیش مطالعه نقش ارزندهای در فهم مطالب درس دارد؛ چرا که در این صورت با محتوای درس بیگانه نیست و حتی در مواردی ممکن است در فهم مطالب از استاد نیز پیشی گیرد.
3- در تمامی دروس بایستی مقدمات و اساس آن را محکم بنا نهاد تا نتیجه مطلوب از آن به دست آید. به خصوص این امر در دروس طلبگی از حساسیت ویژهای برخوردار است. تمامی دروس را باید با کمال دقت و موشکافی پیگیری کرد. حتی نباید راضی شد که یک سطر از کتاب را ناخوانده گذاشت. به خصوص در این جا به عزیزان طلبهای که مشغول
خواندن ادبیات هستند، توصیه میشود که بکوشند و این درسها را متین و با دقت بخوانند ؛ چون فهم کتاب خدا و معارف نورانی اهل بیت علیهمالسلامبر آن توقف دارد.
4- از ارکان اساسی درس، انتخاب استاد است. استاد نقش اساسی در سازندگی اخلاق و روحیه دانشآموز دارد. بدین جهت پیوسته بزرگان در مورد انتخاب استاد توصیه به دقت در انتخاب آن کرده و همواره سفارش میکردند که استادی مهذب برگزینند. باید استادی را برگزید که:
الف: باتقوا، مهذب و وفادار به انقلاب شکوهمند اسلامی بوده، طرفدار نظام اسلامی باشد.
ب: مسلط بر درس بوده، خود مطالب درس را هضم کرده و فهمیده باشد.
ج: در بیان مطالب از قدرت و توانایی برخوردار باشد که البته در این جهت سلیقهها مختلف است.
یکی از محاسن همیشه حوزهها همین بوده است که طلاب در انتخاب استاد آزاد میباشند، لکن باید توجه کرد که وقتی انسان با بصیرت استادی را برگزید، لازم است استقامت کرده، از تعویض استاد درس پرهیز کند؛ چون این عمل سبب عدم تکمیل درس و در نتیجه پراکندگی در دروس میگردد. در این جا به عزیزان طلبه توصیه میکنم که بیش از آنچه بر علم استاد تکیه دارند، بر تقوا و وارستگی و اخلاق استاد عنایت کنند که حتی حرکات و سکنات استاد نیز در روحیات محصل مؤثر است.
5- از جمله عوامل موفقیت در فهم درس، دقت و استماع به سخنان استاد است. محصل وقتی در کلاس درس حاضر میشود، باید هر فکری بجز فهم درس و هر مشکل دیگری را فراموش کرده و تنها، تمام حواسش را مصروف فهم درس سازد.
1- سطحی خوانی: از آفات تحصیل این است که هدف محصل اتمام کتاب باشد نه تنها فهم آن؛ چنانکه آفت امروز بعضی از محافل آموزشی «مدرک گرایی» شده است. محصلان باید تمام همتشان را بر بالا بردن کیفیت دروس بگذارند نه کمیت آنها. آنچنانکه قرآن عزیز به کیفیت، بیش از کمیّت بها میدهد و سستی در این امر، آفت موفقیت است.
2- شتاب زدگی: آفت دیگر اینکه هنوز محصل از کتابی فارغ نشده و آن را به خوبی به انجام نرسانده است، به کتاب دیگری اشتغال پیدا کند. این امر سبب میشود که طلاب استحکام لازم را در درس به دست نیاورده، در نتیجه در تار و پود تحصیلشان خلل ایجاد شود.
3- مسامحه از حضور در کلاس: آفت دیگر تحصیل، عدم حضور یا سهلانگاری نسبت به حضور در کلاس درس و اعتماد بر شروح و حواشی در فهم درس است. این امر سبب کندی ذهن و فکر شده، نتیجه طبیعی آن سطحی بار آمدن و کاهش عمق علمی است.
پس اولاً، باید در کلاس درس حضور پیدا کرد و اذعان داشت هرگز شروح و حواشی کتب نمیتواند جای حضور در کلاس درس را بگیرد.
ثانیاً، باید در برخورد با مشکلات علمی با تفکر و تعمق بیشتر به حل آن پرداخت و در صورت بقای مشکل با بحث و پرسش از استاد آن را حل کرد.
4- استفاده از نوار: آفت دیگر برای تحصیل آن است که به نوار درس اکتفا شود و محصل از حضور در کلاس درس خودداری کند، در حالیکه فضای حاکم بر کلاس، خود عاملی مؤثر در فهم درس میباشد.
بلی! در جایی که برای تحصیل - به علت برخی از ضرورتها - دسترسی به استاد نباشد و طلبه در منطقهای مشغول خدمت باشد و یا به هر دلیل دیگری نتواند در درسی شرکت کند، استفاده از نوار در حد ضرورت بی فایده نیست.
1- فواید مباحثه: مباحثه شیوهای فوق العاده ارزشمند است که علاوه بر کمک به فهم درس، فواید فراوان دیگری نیز دارد؛ از جمله: «تسلط بر تفهیم مطلب»، «نحوه برخورد با تفکر مخالف»، «سعه صدر و تحمل مخالف» و «قدرت بر نقد و بررسی مطالب».
2- ویژگیهای هم مباحثه خوب: برای یک مباحثه موفق باید در پی همبحث واجد شرایط بود. شاخصههای یک هم مباحثه خوب عبارتاند از:
الف: شایستگی اخلاقی و تعهد به اسلام و انقلاب اسلامی؛
ب: نظم و حضور به موقع در جلسه مباحثه؛
ج: تلاش و پشتکار که این خود مشوّقی برای دوست خواهد بود؛
د: شایستگی علمی.
اگر چه در بین این ویژگیها شایستگی اخلاقی جایگاه خاصی دارد و باید آن را محور گزینش هم بحث قرار داد؛ زیرا دوست نقش اساسی در تربیت و رشد یا سقوط انسان دارد. آن چنانکه از قرآن شریف استفاده میشود، علت جهنمی شدن بعضی افراد همنشینی و دوستی با افراد ناصالح بوده است؛(1)اما در مورد شایستگی علمی باید حتیالامکان با کسی مباحثه کرد که از انسان «افضل» باشد. البته برادرانی که از استعداد بیشتری برخوردارند باید افراد ضعیف را مورد عنایت قرار داده و با بحث با آنها در آنچه خداوند به آنها روزی کرده، انفاق نمایند که از مصادیق مهم رزق الهی، «علم و استعداد» است.
3- هدف از مباحثه: در بحث باید برای طرفین، «حق و روشن شدن آن» مطرح باشد نه «بر مسند نشستن» حرف این و آن. این محور اساسی بحث آزاد در اسلام است که باید حق را شناخت و طرفدار آن بود.
اینکه کسی بگوید نظری را چون من گفتهام - هرچند باطل است -
1) - فرقان 25/ 27 - 29، انعام (6)/ 68-69، زخرف (43)/ 38-67، صافات (37)/ 51 و 55، فصلت (41)/ 25؛ میزان الحکمه، ج 5، ص 294-315، کلمه صدیق.
باید مورد قبول قرار گیرد و آن را محور حب و بغض قرار دهد، در روایات ما «اَدْنَی الشِّرک»، (پایینترین مرحله شرک) نامیده شده است.(1)
4- پرهیز از مجادله: باید در بحث از «مراء و جدال» یعنی گفتوگوهای بیثمری که جز کینه و کدورت فایده دیگری ندارد، خودداری کرد. در روایتی از امیر مومنان علی علیهالسلام میخوانیم:
«إیَّاکُمْ وَ الْمِرَاءَ وَ الْخُصُومَةَ، فَاِنَّهُمَا یُمْرِضَانِ الْقُلُوبَ عَلَی اْلاَخَوانِ
وَ یَنْبُتُ عَلَیْهِمَا النِّفَاقُ»؛(2)از مجادله و ستیزه بپرهیزید که دلهای دوستان و برادران را بیمار کنند و نفاق رویانند (زیرا سلامتی دل به صفا و صمیمیت است و بیماری اش به کینه و اندوه و پریشانی خاطر که از ستیزه برخیزد و دوستان را از یکدیگر دور کند). همین که به اندازه کافی بحث شد و هیچیک از طرفین حاضر به پذیرش حرف دیگری نشد، باید بحث را قطع کرد و آن را از کسی که مورد قبول طرفین است، پرسید.
1- تعلیم همگام با تعلّم: تدریس در حوزههای علوم دینی همراه با تحصیل است؛ یعنی طلبه در همان حال که محصل است، نسبت به دروس پایینتر مدرس است و این روش نقش ارزندهای در استحکام مبانی علمی وی دارد. بر این اساس بزرگان پیوسته به طلاب توصیه میکردند که همگام با تحصیل حتماً به تدریس نیز اشتغال داشته باشند.
2- شاگرد، امانتی نزد استاد: مدرّس باید محصّلانی را که در کلاس
درس حاضر میشوند، امانتی الهی دانسته، خود امانتدار شایستهای
باشد؛ یعنی باید برای آن درسی که تدریس آن را به عهده گرفته است وقت گذاشته، با دقت مطالعه کند و جوانب آن را بررسی کند و آنگاه در کلاس درس حاضر شود و نیز باید با نظم و پشتکار، مربّیِ محصّلان در این جهت باشد.
3- فروتنی استاد با شاگرد: مدرّس باید به شخصیّت محصّلان احترام گذارده، از اهانت به آنان بپرهیزد. در روایتی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم:
«اُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَیَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقار و تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعلّمونَه
الْعِلمَ وَ تَواضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُم مِنْهُ الْعِلْم و لاتَکُونُوا عُلَماءُ جَبّارِین فَیَذْهَب باطِلَکُم بِحَقِّکُم.»(1)
دانش آموزید و آن را با خویشتن داری و سنگینی بیارایید و نسبت به دانشآموزان تواضع کنید و نسبت به استاد خود فروتن باشید و از علمای متکبر مباشید که رفتار باطلتان حق شما را ضایع کند.
4- تدریس تدریجی: تدریس همانند تحصیل باید «پایه به پایه» و به تدریج صورت گیرد. مدرّسی که به تدریج پیش نرفته، بخواهد در آغاز از دروس سطح بالا شروع کند قهرا مدرّس ناموفقی خواهد بود. مدرّسان موفق کسانی بودهاند که از ابتدا شروع کرده، به تدریج دروس بالاتر را تدریس کردهاند.
5- همه چیز مقدمه است: در پایان متذکر میشویم که درس و بحث و تدریس همگی مقدمه برای فهم اسلام و آن هم مقدمه عمل به آن و ترویج
1) - اصول کافی، باب صفة العلماء، حدیث اول.
و خدمت به اسلام است. ما باید خود را همیشه یک سرباز فداکار اسلام بدانیم و همانند امام عزیز قدسسره مرد وظیفه بوده، در هر سنگری که وارد میشویم محکم و استوار، خدمتگزار اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله باشیم.
ابتدا باید بدانیم که موفقیت حوزههای علمیه در چیست؟ آنگاه به این بحث بپردازیم که راز دستیابی به آن چه میباشد؟
باید اذعان کرد که نقش حوزهها در طول تاریخ پرافتخار تشیع، همواره نشر و گسترش فرهنگ اصیل اسلام بوده است.
حوزههای علمی پیوسته سنگردار فرهنگ خونین تشیع بودهاند و عالمان فداکار شیعه آنچنان که در سنگر مبارزه قهرمانانی نستوه بودهاند، در سنگر فرهنگ نیز عالمانی پرتلاش، سخت کوش و دقیق بودهاند که نمونه زنده آن، آثار ارزشمند و متنوعی است که در علوم و فنون مختلف، همانند تفسیر، حدیث، فقه، اصول، فلسفه، منطق و... از آنان به یادگار مانده است و به راستی که ما امروز وامدار آن همه تلاشها و کوششها و فداکاریهای خستگیناپذیر هستیم. حضرت امام خمینی قدسسره که بحق حیات مجددی به حوزههای علمیه داد، در فرازی نورانی از پیام تاریخی خود به روحانیت فرمودهاند:
«اگر فقهای عزیز نبودند معلوم نبود امروز چه علومی به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل البیت علیهمالسلام به خورد تودهها داده بودند.
گردآوری و نگهداری علوم قرآن و اسلام و آثار و احادیث پیامبر
بزرگوار و سنت و سیره معصومین علیهمالسلام و تثبیت و تبویب و تنقیح آنان در
شرایطی که امکانات بسیار کم بوده است و سلاطین و ستمگران در محو آثار رسالت همه امکانات خود را به کار میگرفتند، کار آسانی نبوده است که بحمداللّه امروز نتیجه آن زحمات را در آثار و کتب بابرکتی همچون کتب اربعه و کتابهای دیگر متقدمین و متأخّرین از فقه و فلسفه، ریاضیات و نجوم و اصول و کلام و حدیث و رجال و تفسیر و ادب وعرفان ولغت و تمامی رشتههای متنوع علوم مشاهده میکنیم. اگر نام این زحمت و مرارت را جهاد فی سبیلاللّه نگذاریم، چه باید بگذاریم؟»(1)
حوزههای علوم دینی امروز نیز در همان سنگر هستند و باید مرزبان همان حماسههای جاوید باشند. امروز دنیا تشنه فرهنگ زلال اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله است و این حوزهها هستند که باید تشنگان معارف الهی را سیراب کنند.
حوزههای علمیه خصوصا حوزه مبارکه قم به منزله «بانک مرکزی فرهنگ اصیل اسلام» میباشند که تامین کننده و پشتوانه قوی فرهنگی نظام جمهوری اسلامی است. بنابراین موفقیت حوزهها در این است که بتوانند همانند دیگر حوزههای علمی تشیع در طول تاریخ بزرگانی چون شیخ مفید، شیخ طوسی، علامه حلی و امام خمینی رحمهمالله را بپرورانند و برای رسیدن به این مقصد بلند باید با بررسی در رموز موفقیت حوزههای علوم دینی تشیع، راه رسیدن به اهداف گفته شده را دریابیم.
این مطلب شایان ذکر است که اولین حوزه بسیار گسترده شیعی،
1) - پیام سرنوشت ساز امام قدسسره به روحانیون و مراجع بزرگوار اسلام، تاریخ 3/12/67.
@
حوزه علمیهای بود که امام باقر و امام صادق علیهماالسلام با استفاده از فرصتی که به خاطر درگیریهای بنی امیه و بنی عباس یافته بودند، بنا نهادند که امروزه فرهنگ تشیع و اسلام از آثار و برکات آن حوزه علمیه است.
حوزه علمیهای که به راستی نمونه یک حوزه فعال و پرتحرک از هر جهت بود و با این که دشمنان تلاش گستردهای برای از هم پاشیدن آن داشتند، ولی با تدبیر الهی و اتخاذ سیاست دقیق از سوی این دو امام بزرگوار، این حوزه مدت مدیدی عمر فرهنگی و سیاسی خود را ادامه داد و نقش حیاتی و مهم خویش را به خوبی ایفا کرد و به راستی باید حوزه امام باقر و امام صادق علیهماالسلام را موفقترین حوزههای تشیع در طول تاریخ
نامید.
در نگاهی گذرا درمییابیم که عوامل چندی در موفقیت این حوزه نقش داشتهاند:
1- برخورداری از بنیه نیرومند علمی: چرا که سرپرستی و مدیریت آن با دو امامی است که چشمه معارف الهی هستند و این دو امام تلاش وافر داشتند که چهرههای متخصص را در علوم مختلف؛ یعنی علومی که مورد نیاز جهان اسلام است تربیت کنند.
شخصی میگوید: وارد مسجد شدم تا با امام صادق علیهالسلام در علوم
مختلف مناظره کنم، ولی امام در مورد هر علمی مرا به شاگردان متخصص خود ارجاع میداد و آنها نیز به خوبی از عهده برمیآمدند.(1)
1) - اختیار معرفة الرجال رجال کشی، ص 275.
امامان بزرگوار ما با باز کردن «باب اجتهاد و استنباط احکام»، دوستانشان را به تعمق و تفکر و استقلال فکری سوق میدادند و به یارانشان میفرمودند که ما فقط اصول را بر شما القا میکنیم و بر شماست از این اصول، احکام دین را استنباط کنید.(1)
2- برخورداری از بنیه اخلاقی و معنوی: تهذیب نفس، درس نخست حوزه امام صادق علیهالسلام بوده است. یاران ائمه علیهمالسلام در همان حالی که از جهت علمی بسیار قوی و نیرومند بودند، در بعد اخلاقی، نمونه و ضربالمثل بودند، تا جایی که حتی در میان اهل سنت نیز وقتی میخواستند میزان تقوا و تعهد کسی را تعیین کنند او را با یکی از یاران امام علیهالسلام مقایسه میکردند؛ برای نمونه، میگفتند تقوای او همانند تقوای «محمدبن ابیمحمد» است.
ائمه معصومین علیهمالسلام پیوسته دوستانشان را به اخلاق و آداب الهی توصیه میکردند؛ از جمله این توصیهها، توصیه بسیار جالبی است که امام صادق علیهالسلام در ضمن نامهای به دوستانشان نوشتند و به آنها سفارش کردند که پیوسته به این نامه توجه داشته باشند و به آن عمل کنند. بخشی از موضوعات اخلاقی که امام علیهالسلام توصیه کردهاند، عبارتاند از:
وقار، حیا و پاکدامنی، برخورد اسلامی با مردم، دوستی و دشمنی برای خدا، تسلیم در برابر حضرت حق، استقامت در مسیر حق، دوری و کنارهگیری از هوی و هوس، یاد خدا، اجتناب از محارم الهی، در کنار محرومان و مستضعفان بودن، حمایت از مظلومان و....(2)
اینها بخشی از توصیههایی است که در این نامه بسیار جالب، امام علیهالسلام به دوستانشان دارند.
به همه عزیزان طلبه سفارش میکنیم این نامه امام را به دقت بخوانند.
3- موضعگیری در برابر ظلم: موضعگیری مخالف در برابر دستگاه ظلم و استقلال حوزه علمیه امام صادق علیهالسلام از غاصبان خلافت و حکومت، بنی عباس را واداشت که برای وابسته کردن این حوزه به خود دست به تلاش گستردهای بزنند، اما ناکام ماندند. منصور به امام صادق علیهالسلام نوشت:
«چرا پیش ما نمیآیی تا ما را نصیحت کنی؟
امام فرمود: کسی که دنبال دنیا باشد تو را نصیحت نمیکند و کسی که در پی آخرت باشد، همنشین تو نمیشود.»
در روایتی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم:
«فقها امانتدار پیامبران هستند، مادامی که به دنیاپرستی روی نیاوردهاند. اگر دیدید فقها همنشین سلاطین شدهاند از آنان بپرهیزید و
آنان را امانتداران دینتان به حساب نیاورید.»(1)
البته این نکته گفتنی است که امامان شیعه پیوسته در پی تشکیل حکومت اسلامی بودند و در این مسیر همواره در ستیز با خلفای غاصب بودند و اگر ائمه ما موفق به تشکیل حکومت میشدند، بهترین دوستانشان را در رأس کارهای اجرایی حکومت میگماردند. به عبارت
1) - الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ص 80.
صریح میگوییم که همکاری با حکومت اسلامی در حقیقت اولین وظیفه اساسی علمای دین است؛ چرا که آنان متولّیان دین هستند و حکومت اسلامی فلسفه عملی تمام ابعاد دین است. بنابراین وظیفه انقلابی امروز حوزه، در کنار حکومت اسلامی بودن و دفاع از آن میباشد.
4- محوریت قرآن و سنت: در همان زمانی که در محیط فرهنگی آن روز جهان اسلام رأی و قیاس و استحسانهای شخصی بازار گرمی داشت، ائمه علیهمالسلام پیشگامان بازگشت به قرآن و سنت نبوی بودند و همین امر این حوزه را از جاذبیت ویژهای برخوردار کرده بود؛ چرا که قرآن و سنت زبان فطرت است و زبان فطرت، دارای جلوهای خاص میباشد.
5 - مردمی بودن حوزه امام صادق علیهالسلام: امام باقر و امام صادق علیهماالسلام به
گونهای این حوزه عظیم را پیریزی کردند که هرگز دشمنان قادر به متلاشی کردن آن نباشند. امامان ما حوزه را به میان اقشار مختلف جامعه گسترانیده بودند. این که در میان روایات ما نامهایی مانند: تمّار (خرمافروش)، خبّاز (نانوا)، حنّاط (گندم فروش)، حذاء (کفاش) و تاجر و
عطّار میبینیم، نشان دهنده گسترش حوزه در میان تمامی اقشار مختلف آن روز جامعه است.
ائمه علیهمالسلام این چنین یارانشان را برمیگزیدند و آنگاه آنان را به مناطق مختلف آن روز جهان اسلام گسیل میداشتند، تا جایی که نقل میکنند چهار هزار نفر از امام صادق علیهالسلام روایت نقل کردهاند.(1)
از طرفی آنان برای حفظ نیروهای کیفی، تلاش و تدبیر گستردهای
1) - بحارالانوار، ج 47، ص 27.
داشتند. گاه برای حفظ بعضی از چهرههای درخشان از یارانشان آنها را زیر سؤال میبردند و مورد انتقاد قرار میدادند تا خلفای غاصب آنان را از یاران امام صادق علیهالسلام نپندارند و در نتیجه یاران حضرت بتوانند در محیطی آرام و بی دردسر به گسترش فرهنگ تشیع بپردازند.
نمونه روشن آن برخوردی است که امام صادق علیهالسلام درباره یکی از بهترین یارانش یعنی «زرارة بن اعین» داشت. گاه امام شدیدترین انتقادات را در جلسه عمومی از وی به عمل میآورد و سپس خصوصی به او پیغام میداد که این انتقاد من برای حفظ جان و موقعیت شما بوده است و بدان که تو محبوبترین اشخاص نزد من هستی.(1)
6- مبارزه با منحرفان: یکی دیگر از عوامل موفقیت حوزه علمی و دینی حضرت امام صادق علیهالسلام مبارزه با منحرفانی بود که میخواستند با انتساب به امام صادق علیهالسلام به اهداف شوم خود برسند. در حقیقت یکی از آفات حوزههای علمیه همین است که همیشه باید از آن برحذر بود. در
زمان امام صادق علیهالسلام تعدادی، خود را آن چنان هوادار امام صادق علیهالسلام قلمداد میکردند که گاه امام را در حد الوهیت بالا میبردند! و آن حضرت شدیداً با آنان برخورد میکرد و میفرمود:
«از اینان کناره بگیرید. با اینان سخن نگویید که من با تمام وجودم از اینها بیزارم.»(2)
7- حضور در عرصههای فرهنگی و سیاسی: شاگردان امام باقر علیهالسلام با حضور گسترده و بانشاط خود در صحنه، خلفای عباسی را به ستوه
میآوردند. در مسائل کلامی و نیز مسائل سیاسی همچون مباحث امامت که داغترین مسئله سیاسی آن روز جهان اسلام بود، این یاران امام بودند که میداندار معرکه و سازنده جوّ فرهنگی بودند.
8 - مسلح شدن به سلاحهای تبلیغی: یاران ائمه در سنگر بیان، سخنورانی ماهر و در سنگر قلم، نویسندگانی توانا بودند و به رغم جوّی که خلفا ساخته و نوشتن حدیث را ممنوع کرده بودند، ائمه علیهمالسلام سفارش زیادی به کتابت و قلم داشتند.
اینها بخشی از عوامل موفقیت این حوزه عظیم تشیع بود. راه موفقیت حوزههای دینی تاکنون نیز این بوده است که با تلاش گسترده خود چراغ درخشان فرهنگ ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله بودهاند و با برخورداری از بنیه قوی و نیرومند علمی ابعاد گسترده اسلام و تشیع را تبیین میکردهاند.
راز موفقیت امروز حوزهها نیز در گرو تلاش گسترده برای تبیین و تدوین و نشر اسلام عزیز است.
حوزههای علمی ما باید تامین کننده فرهنگ جامعه به خصوص برای نسل جوان و تحصیل کرده باشند. امروزه بحمدالله به برکت جمهوری اسلامی میدان برای تلاش و کوشش باز است. باید حوزههای علوم دینی از این فرصت استفاده کرده، با تلاشی خستگیناپذیر به تدوین و نشر فرهنگ اسلام بپردازند.
حوزههای علوم دینی باید با عمل و اخلاق اسلامی مردم را به معنویت و اسلام دعوت کنند. ویژگیهایی همچون زهد، بی اعتنایی به
دنیا، ساده زیستی، صبر و استقامت و در کنار محرومان و مستضعفانبودن، راز جاذبیت همیشه در روحانیت بوده است و بحمدالله امروز نیز در میان حوزههای علوم دینی چهرههای منوّری هستند که نمونه اخلاق و معنویتاند و راز موفقیت همیشه روحانیت این بوده است که اخلاق محمدی را که قرآن میفرماید: «وَ اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیم»(1)در کانون وجود خویش جلوهگر کردهاند.
حوزههای علمیه باید در متن سیاست بوده، خود را از مسائل سیاسی کنار ندانند (که البته نمیدانند). البته سیاستی که مورد نظر است، به معنای داخل شدن در جناحبندیها و دستهبندیهای سیاسی نیست، بلکه مقصود این است که حوزهها در مسائل کلّی سیاست داخلی و
خارجی باید حضوری فعال و ژرف داشته باشند.
اینک که لطف خداوند شامل حال ما شده و حضرت حق، نعمت حکومت اسلام را به امت مسلمان ارزانی داشته است، علمای دین باید قدردان این نعمت بوده، با تمام وجودشان حامی این نظام مقدس الهی باشند.
امروزه ضدیّت و معاندت با جمهوری اسلامی خیانتی عظیم به خدا و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و بی تفاوتی در برابر آن همانند بی تفاوتی در برابر حکومت عدالت گستر علی علیهالسلام است.
به همان اندازه که معاندان به حکومت علی علیهالسلام ضربه زدند، بیتفاوتها نیز به حکومت حضرت ضربه وارد کردند. حوزه علمیه امام
1) - قلم 68 / 4.
صادق علیهالسلام از حوزههایی بود که حضور در صحنه سیاسی داشت و همین حضور بود که دستگاه خلافت را وا میداشت تا به هر قیمتی که هست زعیم این حوزه (امام صادق علیهالسلام) را تبعید کند، تا به گمان خود، نشاط حوزه بزرگ امام صادق علیهالسلام را از بین ببرد.(1)
امروزه حوزههای علوم دینی باید مسلح به سلاح بیان، قلم، هنر و دیگر ابزار پیامرسانی باشند تا پیام حق قرآن و تشیع را که در حقیقت همان اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله است به گوش جهانیان برسانند.
و بالاخره نکته پایانی اینکه جوّ حزباللهی حوزهها همچنان باید قوی و نیرومند باشد تا زمینهای برای متحجران، مقدس نماهای احمقی
که تقدس و تقوا را در مخالفت و معاندت با نظام حق جمهوری اسلامی میدانند، پیدا نشود؛ همان کسانی که حضرت امام خمینی قدسسره درباره آنان
میفرماید: «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است.»(2)
با تشکر از جناب عالی که در مصاحبه با هفتهنامه «پگاه حوزه» شرکت نمودید، برای آغاز بحث، از زندگی علمی و دروسی که در حوزه مشغول به تدریس آنها هستید، بفرمایید.
من متولد اردیبهشت سال 1339 هستم. در دوازده سالگی دروس طلبگی را در حوزه علمیه سمنان آغاز کردم. طی دو سال، دروس مقدماتی را در آن حوزه خواندم. در سال 1354 پس از آن که رژیم جبار پهلوی مدرسه فیضیه و مدرسه دارالشفا را بست، وارد حوزه علمیه قم شدم. تصادفا آن سال، سال ورود ادیب بزرگوار «مرحوم مدرّس افغانی» به حوزه بود و من تقریباً همه آنچه را که در حوزه سمنان خوانده بودم، نزد ایشان تجدید کردم.
دروس سطوح را از محضر بزرگان حوزه که برخی از آنها به رحمت خدا رفتند و برخی دیگر در قید حیات هستند، استفاده کردم ؛ دروسی
مثل مکاسب، رسائل، کفایه، شرح منظومه، نهایه، اسفار، شرح تجرید و.... به مدت پانزده سال در درس خارج فقه و اصول شرکت کرده، از محضر اساتید و بزرگان حوزه (اداماللّه ظلهم) استفاده نمودم.
از سال 1363 تدریس دروس حوزوی را به صورت عمومی آغاز کردم. البته قبل از آن به صورت خصوصی دروس مقدمات را تدریس میکردم و 5 یا 6 دوره مقدمات را به طور خصوصی تدریس کردم، ولی تدریس عمومی من از سال 63 شروع شد ؛ 4 دوره معالم، حدود 3 دوره لمعه، حدود 7 دوره اصول فقه، بیش از 2دوره رسائل و 2 دوره مکاسب را از آغاز تا پایان تدریس کردم و 5 دوره کتاب کفایة را تدریس نمودم. تا چند سال قبل در ایام تعطیلات هم دروس شرح تجرید، شرح باب حادی عشر و درایه مرحوم شهید ثانی را تدریس میکردم و از حدود سیزده سال قبل تدریس خارج اصول را به صورت خصوصی آغاز کردم که اینک بحمداللّه دوره اول خارج اصول به پایان رسیده و مشغول تدریس دوره دوم خارج اصول، بحث برائت میباشم و بحث عمومی است؛ با این انگیزه که در کنار این حوزههای بزرگ درس خارج که انصافاً مایه برکت و صفای حوزه هستند، حوزههای کوچکی نیز وجود داشته باشد که دوستان در این حوزههای کوچک سخن بگویند و ان شاء الله بتوانند در حوزههای
بزرگتر منشأ اثر بشوند.
همچنین از چند سال پیش تدریس خارج فقه را شروع کردم. دو سال خارج قصاص را گفتم. یک سال و اندی دیات را گفتم، حدود پنج سال
بحث خارج حج را دنبال کردم و اینک سال سوم است که خارج صلات را براساس کتاب عروة الوثقی تدریس میکنم. آنچه در این تدریسها برای بنده مطرح است، ادای تکلیف و انجام وظیفه است. من با این بینش وارد میدان تدریس شدم که در حد توان دین خود را به این حوزه عظیم ادا کنم؛ حوزهای که با رنجها و تلاشهای بزرگان به این جا رسیده و ما باید هر چه بالندهتر و با نشاطتر آن را به آیندگان بسپاریم.
در کنار این دروس اصلی، ما دروس جنبی دیگری هم داشتیم که من از این که این دروس را دروس جنبی بنامم، متأسف میشوم ؛ زیرا این درسها اصل هستند.
یکی از این دروس، درس تفسیر است که امسال سال نوزدهم خود را پشت سر میگذارد. این درس خاطره عجیبی دارد؛ سال 1367 جناب «آقای قرائتی» در پی همان تلاشهای مخلصانهای که برای شعائر دین دارند، نزد بزرگان حوزه آمدند و گفتند در حوزه ما تفسیر غریب است، شما بیایید و تفسیر را شروع کنید. بعضی از بزرگان به این جا رسیدند که باید استخاره بگیرند تا یکی از درسهای خارجشان را تعطیل کنند و
تفسیر بگویند.
آقای قرائتی هرچه تلاش کردند نتوانستند یکی از بزرگان تراز اول حوزه را برای تدریس درس تفسیر آماده کنند؛ البته این عدم آمادگی شاید به خاطر کثرت مشاغل آقایان بود، چون درس تفسیر به وقت زیادی نیاز دارد و شاید جهات دیگری بود که من از آن اطلاعی ندارم. ایشان پس از
این که از آن بزرگان مایوس شدند، به سراغ ما آمدند و گفتند که شما تفسیر شروع کن. گفتم شأن تفسیر در حوزه بسیار عظیم است، وقتی بزرگانی مثل «آیهاللّه مشکینی» و «آیهاللّه جوادی» تفسیر میگویند، بایستی جایگاه بسیار والایی باشد و زیر بار نرفتم. آقای قرائتی با همان شوخطبعی خود فرمودند: نکند این موضوع با آیهاللّه بودن منافات دارد! گفتم: اصلاً چنین قصهای نیست، ما نه آیهاللّه هستیم و نه سبک آیهاللهی در پیش میگیریم. طلبهای هستیم، لکن مسأله تفسیر مسئله عظیمی است. اجازه بدهید که بزرگان وارد این میدان بشوند. تا این که تابستان سال 67 در دانشگاه رضوی خدمت حضرت آیهاللّه جوادی آملی رسیدیم. ایشان امر فرمودند که شما تفسیر شروع کن. من همان حرفی را که به جناب آقای قرائتی گفتم، محضر ایشان عرض کردم. گفتم: وقتی شخصیتی مانند جناب عالی تفسیر میگویید، این مناسب نیست که ما هم در این وادی وارد شویم. ایشان فرمودند: «ما باید در همه سطوح تفسیر داشته باشیم». این تاکید ایشان برای ما تشویقی شد. با این همه کماکان برای ورود به این میدان، به خاطر عظمتی که قرآن دارد، دلهره و تردید داشتم تا این که
سرانجام امر را موکول به استخاره کردم. استخاره بسیار خوب آمد و قرار شد تفسیر بگویم.
آن وقتها زمان درس تفسیر اول صبح (ساعت 7) بود. آن شبی که قرار بود فردای آن شب درس تفسیر را شروع کنم، خواب دیدم در یک خانه تمیز هستم. خانه تمیزی که شبیه خانههای روستایی بود. یک مرتبه دیدم که «اویس قَرَنی» با 50 جلد قرآن به خانه ما آمد و مهمان ما شد. فردا که وارد کلاس شدم، دیدم که 50 نفر از طلبههای عزیز به پای درس تفسیر
آمدهاند. البته من به خواب چندان اعتقادی ندارم، خصوصاً خواب خودم. اما این رؤیا با توجه به مقدمات و مؤخراتش از رؤیاهای صادقه است، و این هم عظمت قرآن و هم عظمت طلاب و سربازان امام زمان را - که ان شاءاللّه قرآنی عمل کنند - به ما نشان میدهد.
بنده در درس تفسیر حدود چهار سال از محضر آیهاللّه مشکینی استفاده کردم. یک سال در درس تفسیر آیهاللّه خزعلی شرکت کردم، و اصولاً از همان آغاز به تفسیر علاقه داشتم و بالاخره در سال 67 درس تفسیر را شروع کردم.
به این ترتیب، ابتدا سوره لقمان و سوره حجرات را گفتیم که اینها در سطح محدود بود. سپس درس را به صورت عمومی شروع کردیم که تعداد جلسات آن تا به امروز به 1825 جلسه میرسد.
ابتدا سوره بقره را تمام کردیم، بعد به سراغ جزء آخر قرآن رفتیم. سپس برگشتیم و از سوره آل عمران شروع کردیم، و الآن حدود آیه 71
سوره اعراف هستیم. این درسی است که حدود نوزده سال است که مشغول تدریس آن هستم. احساس من این است که این درس گلستان است. گوینده درس ادعایی ندارد، اما هرگاه وارد جلسه تفسیر میشوم، احساس میکنم وارد گلستانی بسیار زیبا شدم و این احساس، احساسی است که تا فردی وارد این وادی نشود، آن را درک نمیکند. این یافتنی است، بافتنی نیست. قرآن تجلی رَبّ است: «اِذَا اَحَبَّ اَحَدُکُم أَن یُحَدِّثَ رَبَّهُ فَلْیَقْرَأ الْقُرآن»؛ «با تو گر خواهی سخن گوید خدا، قرآن بخوان».
این یک درس جنبی است که باز من از جنبی خواندن آن تأسّف میخورم.
درس دیگری که من احساس کردم جای آن در حوزه بسیار خالی است و هم اینک نیز معتقدم که نه تنها در حوزه، بلکه در دانشگاه هم جای آن خالی است، درس «تحلیل سیره ائمه» است. تحلیل سیره ائمه (سلام الله علیهم اجمعین) دیرینهتر از بحث تفسیر ما است. این درس را در سال 65 شروع کردم. آغاز آن نیز با اعزام سپاه صد هزار نفری محمد صلیاللهعلیهوآله توأم بود که از سیره جهادی پیامبر صلیاللهعلیهوآله شروع کردم؛ ابتدا سیره
نبوی، سپس سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام، تا رسیدیم به سیره آقا بقیهاللّه الاعظم (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء).
در این جا باید از «شهید علامه آیهاللّه مطهری» یاد کنم که وقتی کتاب سیره نبوی ایشان را خواندم به دنبال کردن بحث بسیار مشتاق شدم، و در
حقیقت باید بگویم که الهام بخش من در شروع بحث سیره، کتابهای ایشان بود. بعد که بحث سیره را شروع کردم، با بعضی از بزرگان صحبت نمودم، به ایشان گفتم: میخواهم بحث سیره را بگویم. گفتند: یعنی چه که میخواهید بحث سیره را مطرح کنید. به طلبهها بگویید که منتهی الآمال
بخوانند؛ سیره که درس نیست. در این جا متوجه شدم که سیره اهل بیت چقدر غریب است. در بعضی از دانشگاههای ما طی چند ترم زندگینامه برخی از سران صوفیه تدریس میشود. آن وقت این بزرگوار - که به رحمت خدا رفته - به بنده میگوید: «مگر سیره درس است». الآن بنده عرض میکنم که سیره یک درس کامل است و نقاط بحث کردنی در سیره اهل بیت علیهالسلام بسیار فراوان است. در سیره هر یک از ائمه بحثهای زیادی وجود دارد؛ در سیره امیرالمؤمنین علی علیهالسلام دریایی از بحثهای مختلف
وجود دارد.
منظور من از بحث، عناوینی است که برای حکومت، زندگی فردی و زندگی اجتماعی ما الهام بخش هستند و ما در این دوره از بحث سیره به نکات عمدهای از آن برخورد کردیم. از جمله این نکات که بسیار تأسفبار هم هست این است که غنایی که ما در فقه و تفسیر شیعه با آن روبهرو هستیم، در سیره و تاریخ ائمه وجود ندارد. آنچه ما در اختیار داریم متفرقات و پراکندهگوییهایی است که باید در یک جا جمع شوند و مورد تحلیل و بررسی قرار گیرند. بحث سیره پس از حدود پانزده سال به اتمام رسید؛ فله الحمد و الشکر.
این سالها هم یکی از آرزوهای دیرینه ما - به فضل خدا - به تحقق پیوست که آن بحث «امامشناسی» بود که بحث بسیار مهمی است. بهترین متن برای امامشناسی زیارت جامعه است ؛ در این زیارت حدود 250 خصلت از خصلتهای امامان معصوم علیهمالسلام مطرح شده که تا به حال حدود پنجاه جلسه فرازهای فراوانی از این زیارت تفسیر شده است.
یکی از عنایاتی که خداوند به ما عطا کرد این بود که در کنار تحصیل، دست به قلم هم بودیم و تعیین کننده قلم ما هم نیازهای جامعه بوده است. آثاری که تاکنون از ما به چاپ رسیده بیش از 110 مقاله است که در برخی از روزنامهها، هفته نامهها، ماهنامهها و گاهنامهها به چاپ رسیده است. حدود 18 کتاب ریز و درشت و آثار به چاپ نرسیده دیگری مثل مجموعهای با عنوان «در سایهسار حکمت علوی» که قرار است ان شاءاللّه
تا عید غدیر منتشر شود، نیز وجود دارد. برخی آثار چاپ شده عبارت از ابعاد جنگ در فرهنگ قرآن و حدیث، رسالت خواص، عبرتهای عاشورا، سیرههای سیاسی امام علی علیهالسلام، سیمای حماسی امام سجاد علیهالسلام، نفاق از دیدگاه قرآن، تفسیر سوره الرحمن و واقعه، آسیبشناسی جلسات دینی و... میباشد. همچنین کتاب مدیریت از نگاه قرآن و حدیث که به زودی چاپ دوم آن نیز منتشر میشود. علاوه بر اینها مجموعه مباحثی پیرامون امام زمان (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) که مؤسسه انتظار نور در پی تحریر و تدوین آن بودند، و مجموعه مباحثی پیرامون ولایت فقیه، اسباب النزول،
مبانی تربیت اسلامی، خانواده از دیدگاه اسلام و... نیز وجود دارد. اینها اندک کارهایی است که ما در حد توانمان در این حوزه مقدس انجام دادیم و امیدواریم که تا پایان عمرمان در خدمت اسلام، مکتب تشیع و بقیهاللّه الاعظم (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) باشیم.
با توجه به سابقهای که حضرت عالی در تدریس، چه در دروس اصلی و چه در دروس عمومی دارید، نظر شما در مورد کتب درسی موجود چیست؟ آیا این کتب جوابگوی نیازهای جامعه طلاب است یا خیر؟
در این کتب جنبههای مثبت و غیر مثبتی وجود دارد. ابتدا باید این نکته را یاد کنم که نوع کتابهای درسی ما برای تدریس نوشته نشدهاند. مکاسب مرحوم شیخ، درس خارج فقه جناب شیخ است. رسائل جناب شیخ، درس خارج اصول ایشان است. به استثنای کفایه که به عنوان کتاب درسی نوشته شده است، بقیه کتابها به این عنوان نوشته نشدهاند.
بنابراین، نمیتوان بر مؤلّفان این کتابها خرده گرفت که چرا کتابهای آنان ضوابط یک کتاب درسی را ندارند.
اما نقاط مثبت این کتابها به خصوص فقه و اصول این است که بر روی آنها کار و دقت زیادی شده است. این واقعیتی تردیدناپذیر است که این کتابها ملا تربیت میکند.
ما در اصلاح کتابهای درسی باید گرایشهای تحصیلی را مشخص
کنیم. اینکه بگوییم، همه طلبهها این کتابها را بخوانند، سخنی نادرست است، چنانکه اگر بگوییم این کتابها برای هیچ گروهی از طلبهها به کار نمیآید نیز سخنی نادرست است.
دیدگاه بنده این است که باید گرایشها را مشخص کرد. گرایش یک نفر این است که پس از گذراندن دوره عمومی حوزه در دانشگاه تدریس کند. به نظر میرسد برای چنین کسی خواندن همه این کتابها و دقت در همه آنها لازم نیست. باید متونی را تدوین نمود که کلیاتی از فقه، اصول، فلسفه، کلام و ادبیات را به همراه یک سری متونی که به کار این گرایش بیاید، در بر داشته باشد. همچنین برای شخصی که میخواهد خطیب شود دقت در بسیاری از این ریزه کاریهای کتابهای درسی ضرورت ندارد. اما کسی که میخواهد در ادبیات تخصص پیدا کند، باید به روش دیگری درس بخواند. اما کسانی هم هستند که میخواهند به فقیهی برجسته و مفسری کبیر تبدیل شوند.
به نظر میرسد که این کتابها برای کسانی که قصد دارند این رشتهها را دنبال کنند، مفید است و عمق ایجاد میکند. به نظر من این کلام مقام معظم رهبری که فرمودند: «اصلاح در کتابهای درسی»، منظور
همین تفصیل بوده و هرگز فرمایش ایشان این نبود که همه کتابهای درسی باید برای همه یکسان باشد. من معتقدم تا زمانی که کتابهای تحصیلی و درسی اصلاح نشدهاند، باید همینها را درست و عمیق خواند تا عالمانی متخصص در رشتههای مختلف علوم اسلامی پرورش یابند.
نکته دیگر این است که اصلاح کتابهای درسی در همه دنیا روش ویژهای دارد. این که بدون روش کارشناسانه بگوییم آن کتاب نه، و این کتاب آری، بسیار زیانبخش است و موجب میشود که چیزهای مفید هم از دست برود و چیزی هم به دست نیاید.
ابتدا باید گروهی از متخصصان هر رشته (مانند فقه، اصول، تفسیر، کلام و ادبیات) کمیته ویژه اصلاح کتب درسی را تشکیل دهند، سپس متونی را که تدوین میشود، ابتدا در مدارس به صورت آزمایشی تدریس شود. تابستان همان سال نقاط ضعف و قوت آن مطرح شود و در کتابها تجدید نظر به عمل بیاید. سپس دوباره سال بعد تدریس شود تا کم کم به صورت یک کتاب مناسب تحصیلی در بیاید؛ نظیر کاری که علامه طباطبایی (رضواناللّه تعالی علیه) در تدوین کتاب بدایة الحکمة و نهایة الحکمة انجام دادند.
به خاطر دارم این کتاب ابتدا در مدرسه حقانی توسط اساتید بزرگ تدریس میشد، و هر ساله در آن تجدید نظر انجام میگرفت و در حال حاضر میتوان گفت که بدایة الحکمة و نهایة الحکمة مرحوم علامه طباطبایی از کتابهای معتبر درسی است؛ چون روش خاص خود را طی کرده است. شنیدهام که درباره «الموجز» که اکنون جای معالم خوانده میشود، همین کار نسبتاً انجام شده است.
برای اصلاح کتب درسی بسیار دقیق باید عمل کرد. مبادا به جای اینکه ابروهای بچه را اصلاح کنیم، چشم او را هم کور نماییم! ماییم و
حوزه علمیه به عنوان یک امانت الهی؛ امانتی که با رنجهای بسیار به دست ما رسیده است. مشی علمی حوزه را باید با دقت بسیار تنظیم کنیم که ان شاءاللّه هم چنان که تاکنون داشتهایم، از این پس هم عالمانی متخصص در همه رشتهها داشته باشیم. من گاهی به تشبیه میگویم حوزه علمیه بانک مرکزی فرهنگ دین است.
اگر ذخیره ارزی ما در بانک مرکزی زیاد باشد، قیمت و ارزش پول ما بالا میرود. همین طور هر چقدر که عالمان فرهیخته و متخصص در بخشهای مختلف علمی و دینی در حوزه بیشتر باشند، دین و مکتب جایگاه برجستهتری خواهد یافت. وزانت و متانت حوزه به این است که پیوسته بزرگانی در این حوزه باشند که در رشتههای مختلف علمی حرف اول را بزنند. در این حوزه ما باید همواره مراجع بزرگواری، همچون امام را داشته باشیم و بزرگانی چون علامه طباطبایی، شهید مطهری را تربیت کنیم.
بحمداللّه در حال حاضر در حوزه بزرگانی این چنین هستند، ولی ما باید چشم خود را به آینده بدوزیم، برای بیست و سی سال آینده، تا دانشمندانی را بپروریم که نیازهای دینی آینده را تامین کنند.
آیا شما اصلاحات کتب درسی را فقط در دروس سطح میدانید یا خیر؟
البته من رسائل و مکاسب را به عنوان مثال ذکر کردم و معتقد هستم که حتی در کتابهای ادبی ما هم باید اصلاحاتی صورت بگیرد؛ اصلاحاتی در جهت رشد که بحمداللّه در آن بعد اصلاحات خوبی صورت گرفته است. منظور من از اصلاحات این است که به جای مثالهای اشعار جاهلیت و گاه نثرهای رکیک جاهلیت و امثال اینها، مثالهای قرآن و روایات و نهجالبلاغه را بیاوریم. اگر میخواهیم ادبیات ما اصلاح شود، باید همه مثالها، مثالهای قرآنی، روایی و از نهج البلاغه امیرالمؤمنین
باشد. به خصوص در علم معانی، بیان و بدیع که متأسّفانه کمتر به آن بها داده میشود.
من معتقدم اگر قرار است که تشبیه بیاوریم، باید تشبیه قرآنی و استعاره از نهج البلاغه باشد. اگر قرار است اصلاحی صورت بگیرد، باید در این راستا باشد.
نکته دیگر این است که بسیاری از عناوینی که در ادبیات عربی میخوانیم، در زبان فارسی هم هست. اگر استادی که معانی و بیان تدریس میکند به صورت مقارن آنها را تدریس کند؛ یعنی وقتی ایجاز را در علم معانی ذکر میکند و یک مثال عربی میآورد، یک مثال از شعر یا نثر فارسی هم ذکر کند تا طلاب عزیز در کنار آشنایی عمیقی که با ادبیات عربی پیدا میکنند، با ادبیات فارسی هم آشنایی پیدا کنند، بسیار خوب میباشد. بدین ترتیب طلاب وقتی که میخواهند مطلب بنویسند، یا سخنرانی کنند، زیباییهای شعر را فراگرفته، از اشعار بلند و پر مغز
استفاده خواهند کرد. بنابراین، من به اصلاح در همه عرصهها معتقد هستم. البته احساس میکنم که تمرکز اصلاح در حوزه فعلی بر روی فقه و
اصول میباشد. بار دیگر دغدغه خود را ابراز میکنم که اصلاح حتماً باید همراه با عمق باشد.
با توجه به دغدغهای که دارید و نیز سابقه چندین ساله تدریس، طبیعتاً شما بسیاری از مشکلاتی را که در درسها و کتب وجود دارد از نزدیک لمس کردهاید. با توجه به این نکات، جناب عالی در جهت اصلاح این کتب چقدر تلاش کردهاید و چه مقدار تلاش در حوزه صورت گرفته که شما در جریان هستید؟
تا آنجایی که اطلاع دارم، مدیریت محترم حوزه در این رابطه گامی را آغاز کرده و ظاهراً گروههای تخصصی را نیز برای این کار قرار دادهاند.
اما مسئله تدریس یک مقوله است و مسئله اصلاح مقولهای دیگر. من در حد توان خود تلاش کردم مثال هایی را که در اصول میزنیم، حتی الامکان مثالهای فقهی باشد؛ به خصوص در درس خارج، مگر اینکه مثال فقهی پیدا نشود؛ یعنی درست است که اصول، مقدمه فقه است یا بهتر بگوییم، اصول، منطق فقه است، ولی اصول ما با فقه گره نخورده است. طلبهای که رسائل یا کفایه میخواند، اگر در کنار همان مسئله اصولی بلافاصله ثمره فقهیاش را ببیند، بسیار مفید خواهد بود. اجمالاً دیدم که در کتاب «الموجز» چنین کاری انجام شده و دوستان کنگره فاضلین
میگفتند که مرحوم «ملامهدی نراقی» کتاب اصولیای دارد که به این سبک نوشته شده است. احساس میکنم که اگر قرار است اصلاحی در کتابهای اصولی صورت گیرد، باید این بریدگی و شکافی که بین اصول و فقه است، ترمیم شود و در کتابهای درسی ما همه مثالها واقعی و فقهی
باشد.
ما معتقدیم اصول، مقدمه فقه است. دائماً مثال «أکْرِمِ الْعُلَماءَ وَ لاتُکْرِمِ اْلفُسّاقَ» و مثالهای رایج را نزنیم. میتوان مثالهای فقهی را که ارتباط مستقیم با فقه داشته باشد پیدا کرد. بنابراین آن کار ناچیزی که از دست ما برمیآید این است. اما عالَم تدریس غیر از عالَم اصلاح کتب است. در عالم تدریس، هدف این است که متن و مطلب به صورت کامل بیان شود، ولی کار اصلاح کتاب، چنان که یاد شد، کار تخصصی است و به گروهی ویژه نیاز دارد.
به نظر شما، هدف از مطرح شدن دروس جنبی چه بوده و حوزه چقدر در رسیدن به این هدف موفق بوده است؟
اصطلاح «دروس عمومی» یا «دروس جنبی»، اصطلاحی است که تقریباً از آغاز انقلاب به حوزه راه یافت و خاستگاه آن هم نیاز جامعه بود.
جامعه اسلامی ما پس از انقلاب شکوهمند اسلامی و به برکت آن، بیش از گذشته شیفته معارف اسلامی شده و اکنون در جای جای ایران اسلامی ما این اشتیاق دیده میشود. این مسئله سبب شد که حوزه هم در جهت اشباع نیازها و خلأهایی که احساس میشد، تلاش کند و الآن بحمداللّه بخشهایی از آن تامین شده است.
یکی از آن نیازها، مسائل فلسفی و کلامی است. واقعیت این است که اگر ما بخواهیم پاسخگوی شبهات رایج مطرح شده در حوزه فرهنگ و مسائل دینی باشیم، به فلسفه و کلام نیاز داریم. بایستی مسائل فلسفی و کلامی به دقت خوانده شود؛ البته از همان منظری که بزرگان ما مثل علامه
طباطبایی و شاگردان ایشان، فلسفه را دنبال میکنند. مسائل فلسفی برای ما وحی مُنزَل نیست؛ وحی مُنزَل، کتاب خداست؛ و کلام معصومین است.
مسائل فلسفی باید در حوزه قرآن و روایات اهل بیت دنبال شود. اوایل انقلاب این مباحث بازار خیلی گرمی نداشت؛ ولی الآن بحمداللّه در متن کتابهای درسی قرار گرفتهاند.
بدایة و نهایة اکنون جزء کتابهای درسی بوده و در این راستا رشته تخصصی فلسفه و کلام هم به وجود آمده است. اینها گامهای آغازین است.
درس مهم دیگری که به نادرست جنبی نامیده میشود، درس تفسیر است. خوشبختانه پس از انقلاب و با تلاش مدیران محترم حوزه، تفسیر جوامع الجامع که متن بسیار ارزشمندی است، به عنوان متن درسی مطرح شده و رشته تخصصی تفسیر هم چندین دوره است که کار خودش را دنبال میکند. به هر ترتیب، مباحث قرآنی و تفسیری از آن انزوایی که در اول انقلاب داشت، بیرون آمده است. البته تا رسیدن به نقطه مطلوب، هنوز فاصله زیادی داریم. ان شاءاللّه در درس تفسیر هم مانند فقه و اصول و حتی بیشتر، شاهد رونق و گرمی آن در حوزه باشیم. البته دروسی مثل تاریخ و سیره اهل بیت هم نیاز جامعه است که حوزه ما این نیاز را باید پاسخ گوید و سفیران نور که طلاب علوم دینی هستند، این معارف را در جاهای مورد نیاز منتشر کنند.
این سؤال مطرح است که بایستهها و ضرورتهای فعلی حوزه چه میتواند باشد تا حوزه به وسیله آنها بتواند تهدیدها و آفات را از خود دور کند؟
بایستههای کنونی حوزه را باید در ابعاد مختلف ارزیابی کرد.
یکی از آن بُعدها، بُعد علمی است. در بعد علمی آنچه امروز به عنوان یک ضرورت به شمار میرود، این است که بایستی بر عمق علمی حوزه بیفزاییم که اگر خدای ناکرده این بعد آسیب ببیند، حوزه آسیب دیده است.
الآن به دلایل گوناگونی، برخی از طلاب مستعد از حوزه بیرون میروند. ما باید تلاش کنیم تا زمینهای پیش بیاوریم که طلاب مستعد، در حوزه باقی بمانند. مشکلات معیشتی آنها تا حد امکان حل شود تا بدون دغدغه و مشکل بتوانند کار علمی خود را ادامه دهند. خوشبختانه، هم مقام معظم رهبری و هم بعضی از مراجع عظام تقلید به این نکته عنایت داشته و در پی آن هستند که حتی الامکان زمینه رشد تحصیلی طلاب مستعد را فراهم نمایند، ولکن این مهم باید به صورت یک روال درآید.
این که در هر گوشه و کناری پنجاه یا صد نفر طلبه را پوشش دهیم، کار خوبی است؛ اما خوبتر از آن این است که روال حوزه، روال پرورش استعدادهای درخشان باشد. ما باید در بعد علمی، به همان سبک سنتی که فقیه برجسته، اصولی برجسته و مفسر برجسته داشتیم، باز گردیم و در
تربیت آنها تلاش کنیم.
در بُعد نوشتاری نیز باید آثار ارزشمندی عرضه شود. باید در معرفی کتابهای سال کشور یا سال حوزه که برگزار میشود - و کار بسیار خوبی است - بیشتر از این شاهد حضور حوزه باشیم.
ضرورت دیگری که به شدت احساس میشود، بعد اخلاقی حوزه است که اهمیت فراوانی دارد.
در سال 64 هنگامی که آیهاللّه العظمی فاضل لنکرانی رئیس شورای عالی حوزه بودند، دعوت نامهای فرستادند و گفتند: امام پیغامی ارسال کردهاند. همه اساتید حوزه جمع شدند. پیام امام این بود که همه اساتید، بدون استثنا از مدرّس مقدمات تا مدرّس خارج، هفتهای یک بار، یک ربع از وقت کلاس درس را به مباحث اخلاقی اختصاص بدهند؛ زیرا امام به اخلاق در حوزه بسیار عنایت داشتند و مصر بودند که بزرگان، درس اخلاق بگویند و دروس اخلاق، دروس رایج باشد. البته باید بگوییم ما از آغاز انقلاب تا کنون در این بعد رشد نداشتیم و انتظار این است که درسهای اخلاق به صورت منظم و پربار دایر شود.
معاونت تهذیب حوزه باید تلاش بیشتری در گسترش درسهای اخلاقی کنند. البته در مدارس تحت پوشش این درسها رایج است، لکن من پیشنهادی دارم که در برخی از مدارس هم مطرح کردهام. مناسب
میبینم که اینجا هم مطرح کنم، در مدارس تحت پوشش، شایسته است که درسهای اخلاقی، حساب شده باشد. با این توضیح که اولاً نیازهای اخلاقی ارزیابی شود. فرض کنید که نیازهای اخلاقی صد محور دارد. بعد از این که محورهای اخلاقی ارزیابی شد، هر استادی که میآید محوری به او بدهند و به عنوان مثال بگویند: استاد قبلی درباره اخلاص صحبت کرده، شما درباره نظم صحبت کنید و استاد دیگر، درباره سختکوشی صحبت کند تا بحثهای اخلاقی تکراری نباشد.
این طبیعی است که اگر به بنده موضوع ندهند و درخواست بحث اخلاق کنند، اولین نکتهای که به نظر من میرسد، اخلاص است و استاد دیگر نیز به همین صورت است. ولی اگر این موضوعات به طور دقیق تنظیم و ضبط شود و بعد هم آن را پیاده و تدوین کنند، میتوان آن را به صورت یک کتاب اخلاقی درسی برای طلاب مطرح کرد.
سومین بعدی که من جزء بایستههای حوزه تلقی میکنم و به شدت در مورد آن، دغدغه دارم، بعد سیاسی حوزه است. در بعد سیاسی همواره بر این نکته تاکید داشتهام که اصل اول، درس خواندن است، و باید طلاب عزیزمان با جدیت درس بخوانند و در کنار آن، باید از مسائل سیاسی کلان ایران و جهان اسلام مطلع باشند.
احساس من این است که در حال حاضر دو گروه در حال بازسازی تز رضاخانی «جدایی دین از سیاست» هستند.
یک گروه، روشنفکران بیماری هستند که حکومت دینی را نمیخواهند و اگر میگویند دین از سیاست جداست، این یک پوشش است و زیربنا و عمق آن این است که میخواهند بگویند حکومت دینی نباید باشد. بستر تلاش این گروه عمدتاً متمرکز در دبیرستانها و دانشگاههاست. البته همین جا تاکید میکنم که این مطلب، به معنای آن نیست که تلاش اینها مؤثر واقع شده است. بحمداللّه هم در دانشگاهها و
هم در دبیرستانها جوانان متدین، متعهد و وفادار به انقلاب اسلامی، بسیار داریم، ولی آنها تلاش خود را میکنند.
گروه دومی که خواسته یا ناخواسته در این تز رضاخانی میدمند، متحجرین هستند که البته این تعبیر، از من نیست، تعبیر امام قدسسره است؛ یعنی کسانی که کوته نظر هستند، نقاط اوج و قوت را نمیبینند و فقط نقطهضعفها را میبینند؛ نمیبینند که قبل از انقلاب چه وضعی حاکم بود؛ اسلام در چه انزوایی قرار داشت؛ حوزه در چه انزوایی قرار داشت و الآن در چه شکوهی قرار دارد. این گروه پیوسته به بزرگ نمایی مشکلات پرداخته، همانند زمان طاغوت حرکت میکنند؛ یعنی همان طور که در زمان طاغوت سعی میکردند بیطرف باشند، الآن هم سعی میکنند در ارتباط با نظام اسلامی بیطرف باشند و در این بیطرفی میدمند. با زبان حال و قال خود این فرهنگ را القا میکنند که باید بیطرف بود. من حرفم
این است آیا این آقایان قبول دارند که این نظام، نظام اسلامی است یا نه؟ بعید میدانم این قدر بیانصاف باشند که نظام را غیر اسلامی بدانند، اسلامیت یک نظام، به قانون اساسی آن است؛ اسلامیت یک نظام، به مسئولان آن نظام میباشد. در این جهت تردیدی نیست که این نظام، نظام اسلامی است.
نکته دیگر این که ممکن است کسانی اصل تشکیل حکومت را در زمان غیبت امام لازم ندانند و ادله ولایت فقیه را نقد کنند، اما همانها هم قبول دارند که اگر نظام اسلامی تشکیل شد، باید آن را حفظ کرد. حفظ نظام اسلامی واجب است. من سؤالم این است که آیا با موضع بی طرفی و احیاناً موضع ضدّیت گرفتن، این نظام اسلامی حفظ میشود یا آسیب
میبیند؟ قطعاً آسیب میبیند. قطعاً اگر این روند بی طرفی نسبت به اساس انقلاب ادامه پیدا کند، روندی خطرناک است. چرا بعضی نسبت به محکمات انقلاب اسلامی بی طرف هستند؟
هرگز نگفتهایم و نمیگوییم که توجیه گر خلافها و اشتباهات باشیم؛ اما این انتظار را از حوزهای که به برکت انقلاب اسلامی از انزوا به درآمده است، داریم که در کنار نظام باشد، نه ادغام شده در نظام. امام راحل عظیمالشأن و مقام معظم رهبری نیز بر این نکته تاکید کرده بودند که حوزه باید مستقل باشد و ارزش حوزههای شیعه در طول تاریخ هم این
بوده که مستقل از دولتها بودهاند.
این ارزشی است که جای انکار ندارد. اما بعضی این استقلال را به بی طرفی و احیاناً ضدیت با نظام اسلامی تفسیر میکنند. این تحریف استقلال حوزه است. استقلال حوزه به معنای این است که تصمیم گیران حوزه و آنهایی که حرف اول را در حوزه میزنند، دولتی نباشند؛ بلکه مراجع عظام و خود حوزویان باشند. بعضیها با سوء استفاده از این عنوان، یا در بیتفاوتی، نسبت به اساس و محکمات انقلاب میدمند یا احیاناً در مخالفت با آن. امروز حوزه ما حوزه مستقلی است. نگرانیای که اکنون من دارم، این است که احساس میکنم عدهای در بی تفاوتی میدمند که البته این ناشی از ضعفی است که در حوزه ما وجود دارد و آن، عدم اطلاع رسانی است. بایستی حوزه علمیه ما در اطلاع رسانی خود تلاش بیشتری کند.
بزرگان و اعاظم و طلاب عزیز ما در جریان واقعیات موجود جامعه قرار بگیرند. در جریان این مسئله قرار بگیرند که تهاجماتی که به دین میشود، چیست و چگونه باید با آن مقابله کرد، ولکن این نکته را باید جدی گرفت و باید دلسوزان حوزه نگذارند که افرادی دوباره تز رضاخانی «جدایی دین از سیاست» را در حوزه بازسازی کنند.
در بُعد سوم بایستههای حوزه؛ یعنی در رابطه با بعد سیاسی توضیحاتی
را فرمودید و تذکری هم در رابطه با دولتی شدن حوزه مطرح کردید. میخواستم ببینم به طور اجمال و با توجه به این که در رأس نظام، ولایت فقیه قرار دارد، دولتی شدن حوزه چه محاسن و چه معایبی میتواند داشته باشد؟
باید دولتی شدن را تفسیر کرد. مراد از دولتی شدن چیست؟ به نظر میرسد که مراد از دولتی شدن این است که همان طور که دولت اسلامی در همه جای کشور برنامه دارد، در مورد حوزه هم برنامه داشته باشد. این است معنای دولتی شدن. دولتی شدن به معنای این است که برای اداره حوزه، ردیف بودجهای در مجلس قرار داده شود. این دولتی شدن حوزه است، اما دولتی شدن به این معنا، چه معایبی دارد؟ عیب بزرگش این است که وقتی حوزه به عنوان یکی از زیر مجموعههای دولت درآمد، دیگر آن شجاعت، شهامت و جدّیّتی را که در گذشته داشته است نخواهد داشت.
آنچه این انقلاب را در حقیقت جان داد، این بود که حوزه ما حوزه مستقلی بود. نان حوزه دست دولت نبود. اگر نان حوزه دست دولت
باشد، دیگر آن حریّتی که همیشه حوزههای علمیه داشتهاند، آن حریت نخواهد بود و معایب آن، در متن خودش است. «قضایا، قیاساتها معها». حوزه با حفظ کمال استقلالش، در کنار نظام اسلامی قرار دارد. اما اگر در یک مورد ایراد و اشکالی دید، آن را بیان میکند، چنان که الآن هم بیان میشود. الآن هم اگر مراجع بزرگ تقلید ایراد و اشکالی ببینند، بیان میکنند. اگر جامعه مدرّسین اشکالی ببینند، خصوصی یا عمومی با
مسئولان نظام درمیان میگذارند. بنابراین ارزش استقلال را باید حفظ کرد تا حوزه بتواند همچنان به عنوان دیدهبانی دقیق از اصول و ارزشهای اسلام دفاع کند.
اشارهای داشتید به بعد اخلاقی، خواهش میکنم در رابطه با جایگاه ادعیه و زیارات در حوزه، توضیحاتی ارائه نمایید و اگر در این رابطه توصیهای دارید، بفرمایید.
انس با دعا سازنده و درس اخلاق است، لکن آن نکتهای را که پیوسته تأسف میخوردم، این است که ادعیه، گنجینهای است از معارف بلند اسلامی و ما این گوهر را نشناختهایم. تحقیقاً توحید ناب، در دعاها میباشد. دعای عرفه سیدالشهدا، توحید ناب است. مناجات شعبانیه در حقیقت، انقطاع الی اللّه و عرفان ناب است. دعای سحر و دعای ابوحمزه ثمالی، دورههای کامل توحید، اخلاق و عرفان اسلامی است. تعبیر قرآن صاعد برای دعاها، تعبیر بسیار جالبی است. هنگامی که ائمه با مردم صحبت میکردند، مامور بودند به اندازه فهم مردم و به صورت عادی
صحبت کنند: «إنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیاءِ أُمِرْنَا أنْ نُکَلِّمَ النَّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِم»، ولی آنگاه که با خدا مناجات میکردند، اوج معرفت خود را ابراز میکردند. بنابراین به نظر میرسد که ما باید به دعاهای بلندی؛ مثل دعای عرفه، دعای ابوحمزه و مناجات شعبانیه، به دید متن درسی نگاه کنیم و
این متون را به عنوان متون ارزشمند معارف اسلامی، هم برای طلابمان و هم برای مردم تبیین کنیم.
و اما در باب زیارتها از حدود سال 56 یا 57 که من خطابه را شروع کردم تا الآن، حدود 29 سال میگذرد. هر ساله به مناسبت ماه محرم به سراغ کتابهایی که راجع به امام حسین علیهالسلام نوشته شده است، رفتهام،
ولی تاکنون متن جامعتری از زیارتهای سیدالشهدا برای شناخت نهضت ابیعبداللّه ندیدهام. همین زیارت عاشورا، یا زیارت اربعین، که خواندن آنها ثواب دارد، به نظر میرسد اهل بیت اینها را به عنوان متون «امامشناسی» مطرح کردهاند و این زیارتها امامان را به ما میشناسانند. «مَنْ مَاتَ و لَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِه، ماتَ مَیْتَةً جَاهِلیَّة»؛ کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد، مرگش مرگ جاهلی است. باید امام را شناخت. همان طور که باید خدا را با خدا شناخت، «مَعْرِفَةُ اللّهِ بِاللّهِ» معصومین را باید با
خودشان و از طریق متونی که خودشان معرفی کردهاند، بشناسیم. در این راستا زیارت جامعه، بهترین متن امامشناسی است.
با همین انگیزه، سالیان طولانی آرزو داشتم این بحث را به عنوان یک متن درسی محضر عزیران طلبه مطرح کنم. خوشبختانه تفسیر زیارت جامعه را شروع کردیم و بحمداللّه با استقبال خوبی هم از طرف دوستان طلبه مواجه هستیم.
بدین سان، بر این باور هستم که اگر ما بخواهیم در ابعاد مختلف، هم در ابعاد اعتقادی و هم در ابعاد اخلاقی متن پیدا کنیم، متونی که از
معصومین علیهمالسلام رسیده، متون بسیار مناسبی است.
به عنوان حسن ختام اگر توصیه یا پیشنهادی در زمینههای علمی،
اخلاقی و سیاسی برای طلاب دارید بفرمایید؟
سخنی که همواره با خودم نجوا میکنم و گاه برای عزیزان طلبه هم میگویم، این است که حوزهای که در آن زندگی میکنیم، امانت خداوند و امانت امام زمان است. این حوزه به راحتی به دست ما نرسیده است. رنجها و تلاشهای زیادی صورت گرفته تا حوزه به این شکل به دست ما رسیده است. امروز بدون تردید با نشاطترین حوزه شیعی، حوزه علمیه قم است.
پس باید امانتدار باشیم؛ استاد امانتدار باشد، محصّلان امانتدار باشند. اگر با این دید به حوزه علمیه نگاه کنیم باید شبانه روز تلاش کنیم. باید تعطیلیها را به حداقل برسانیم. این که به مجرد مختصر پیشامدی، استاد یا شاگرد درس را تعطیل کند، این با امانتداری سازگار نیست. سالیانی است جناب آقای ریشهری نماینده محترم ولی فقیه در حج مرا به زیارت خانه خدا دعوت میکنند؛ اما میبینم رفتن به حج مستلزم تعطیلی دروسی است که در خدمت عزیزان هستم، با نهایت علاقهای که به حج داشتم و دارم، عذرخواهی میکنم و مشرف نمیشوم و اشتغال به تدریس دارم و احساس میکنم این کار را به عنوان وظیفه انجام میدهم و منّتی هم بر هیچ شخصی نداشته و ندارم. سخن این طلبه کوچک این
است که امانتدار شایستهای باشیم و برای این امانت الهی، خوب درس بخوانیم و خوب درس بگوییم. به عنوان تکلیف در این میدانها وارد شویم؛ به گونهای که انشاءاللّه فردای قیامت پیش خداوند، پیش معصومین علیهمالسلام، نزد حضرت بقیهاللّهِ الاَعْظم روسفید باشیم. «ثُمَّ جَعَلْنَاکُم خَلاَئِفَ فِی اْلاَرْضِ مِنْ بَعْدِهِم لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلون»؛(1)سپس شما را
جانشینان آنها در روی زمین - پس از ایشان - قرار دادیم، تا ببینیم شما چگونه رفتار میکنید.
1) - یونس 10/ 14.
سؤالات نظرخواهی پیرامون سخنان اخیر مقام معظم رهبری در مورد ضرورت ایجاد تحول در حوزههای علمیه
1- از چه راههایی میتوان همانگونه که رهبر انقلاب فرمودند فقه را پربارتر و عمیقتر کرده و متناسب با نیاز روز جامعه پیشرفت داد؟
واژه «فقه» در فرهنگ قرآن و حدیث به معنای «فهم عمیق تمامی ابعاد دین» است و در زمانهای متاخر بر اساس مرزبندی علوم تنها بر علم به احکام اطلاق میگردد. فقه در اصطلاح متعارف مبین وظایف الهی فرد و جامعه اسلامی است. فقه در حقیقت مفسر اصول عملی اسلام است و نشان دهنده جامعیت مکتب و پاسخگویی آن به تمامی ابعاد مورد نیاز زندگی بشری است.
فقه شیعه از سابقهای پر تحرک و درخشان برخوردار است که یکی از ثمرات آن «جمهوری اسلامی ایران» است که این حکومت بر اساس فقه استوار شده است.
برای آنکه فقه شیعه بتواند به نشاط و شادابی و تحرک و پویایی خود
همچنان ادامه دهد نکات زیر ضروری به نظر میرسد:
الف) باید در شیوه استنباط از فقه سنتی (که پیوسته امام راحل قدسسره بر آن تاکید داشتند) پیروی کرد؛ یعنی همان دقت و تعمقی که فقهای گذشته در مسائل داشتند همچنان محفوظ بماند و از همان ابزاری که آنان برای استنباط احکام از کتاب و سنت به کار میگرفتند استفاده شود.
ب) باید حوزهها خود را آماده پاسخگویی به نیازهای فراوان جدید فقهی نموده و بررسی مسائل مستحدثه باید بازار گرمتری پیدا کند و در حوزههای درس خارج فقه این مسائل به طور عمیق و گسترده مورد بحث قرار گیرد.
ج) در استنباط احکام باید پیوسته به این اصل مهم توجه داشت که اسلام تنها دین فردی نیست، بلکه اسلام آیین اداره زندگی فردی و اجتماعی انسان است. باید پیوستگی این مجموعه را ملحوظ داشت. به دیگر عبارت نباید «فقه الحکومة یا فقه الاقتصاد» را از «فقه العبادة» جدا دانست.
د) باید بررسی تخصصی ابواب مهم فقه همانند حدود، قضا، دیات، مسائل اقتصادی و غیره در حوزهها رایج شود، تا در این زمینه نظرات پخته و قابل عرضه زبدگان حوزه تقدیم جامعه گردد.
2- در مورد لزوم توجه به علوم دیگر غیر از فقه و شیوههای عملی که در فرمایشات اخیر بر آن تاکید شده، چه راههایی را پیشنهاد میکنید؟
بی تردید برای آنکه حوزهها بتوانند پاسخگوی نیاز گسترده جهان اسلام باشند باید علاوه بر فقه و اصول (که از دروس متداول و ضروری
حوزهها است) علوم دیگر نیز در حوزه جایگاه ویژه و شایسته خود را پیدا کنند.
علومی که باید جزء دروس اصلی حوزهها باشد عبارتاند از:
امروز دنیا تشنه معارف ناب قرآن است و چشم به راه پرورشیافتگان حوزه است، تا آنان را از این چشمه حیاتبخش سیراب سازند.
ضروری است که حوزهها اقبال و عنایت بیشتری به قرآن داشته باشند. باید برنامه ریزی حوزهها به گونهای باشد که طلبه از آغاز تا پایان، درس تفسیر قرآن را به عنوان یکی از اصلیترین دروس خود تلقی کند. از ابتدای ورود طالب علم در حوزه علوم دینی باید درس قرائت تجوید، تجزیه و ترکیب قرآن مطرح گردیده و بعد از آن به تناسب سالهای تحصیل، درس تفسیر برایش معین شود.
باید اساتید بزرگ درس خارج فقه و اصول حوزههای درس تفسیر را در تمامی ساعات روز برقرار سازند، تا بدین وسیله طلاب حوزه نیز به جایگاه شایسته درس تفسیر پی برده، به آن اهمیت بیشتری بدهند. (گفتنی است بحمداللّه در حوزه علمیه قم حرکت شایستهای از سوی
مدیریت در این زمینه صورت گرفته و با درسی کردن متن تفسیر جوامع الجامع و برپا کردن دوره تخصصی تفسیر، گام مناسبی برای احیای قرآن برداشته شده، ولی این کافی نیست و باید با گامهای وسیعتر قرآن کریم را
از غربت به درآوریم).
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی دشمنان با تمام توان خود به جنگ با اسلام آمدهاند و از جمله شیوه دیرینه آنان القای شبهات اعتقادی در بین مردم به ویژه جوانان است. باید حوزهها همانند سلف صالح خود آماده پاسخگویی به این مسائل باشند. در این رابطه باید درس فلسفه و کلام جزء دروس اصلی حوزه قرار گرفته و مباحث عقیدتی مورد نیاز به طور عمیق مورد بحث قرار گیرد. در این زمینه تهیه متون مناسب (که با توجه به نیازها و علم کلام جدید تدوین شده باشد) ضروری به نظر میرسد.
ما معتقدیم پیامبر و امامان الگو هستند. تا چه حد توانستهایم سیمای این الگوهای شایسته را ترسیم کنیم؟ باید اذعان کنیم در این زمینه کار اندکی شده است. علمای گذشته در این زمینه نهایت همت خویش را مبذول داشتهاند، اما ما هنوز نتوانستهایم آن گونه که شایسته و در شأن پیامبر و امامان معصوم (سلام اللّه علیهم اجمعین) است حرکت متناسب را انجام دهیم. باید حوزهها در این بعد نیز تلاش وافری به خرج داده، با
تدوین متون درسی مناسب برای طلاب و عموم مردم در این زمینه دین خود را به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام ادا کنند.
در پایان گفتنی است که از ضروریات یک عالم دین آشنایی با مسائل سیاسی کشور و جهان اسلام است. مناسب است مسئولان حوزهها به
ویژه حوزه مبارکه قم ترتیبی دهند که طلاب به نحو شایسته در جریان مسائل سیاسی قرار گرفته، در این زمینه صاحب نظر شوند. در این رابطه دعوت از مسئولان و سیاستگذاران کشور برای تبیین مسائل سیاسی بسیار مناسب به نظر میرسد.
3- با توجه به تاکیدات رهبری در مورد ضرورت برنامه ریزی صحیح و دراز مدت در امور حوزه چگونه میتوان در این راه عملاً گام برداشت؟
برای برنامه ریزی صحیح و دراز مدت حوزه راهی جز «انسجام و نظم مجموعه روحانیت» نیست. در این باره طرحی به نظر اینجانب رسیده که اینک خلاصهای از آن را تقدیم میدارم. مواد اساسی این طرح به ترتیب زیر است:
الف) باید ابتدا مرکز واحدی برای تصمیمگیری در مورد مجموعه روحانیت به وجود آید. اعضای این مرکز عبارت خواهند بود از:
مقام معظم رهبری
مراجع عظام
تعدادی از بزرگان حوزههای علمیه بزرگ در قم، مشهد، اصفهان و ... با انتخاب علمای آن حوزهها.
بدیهی است ریاست این مرکز با شخص مقام معظم رهبری خواهد بود، هم به جهت مقام ولایت امر و هم به جهت اطلاع وسیعی که معظم له در امور مربوط به حوزهها دارند و خود از کسانیاند که از دیر زمان اندیشه اصلاح و برنامه ریزی حوزهها را داشتهاند.
ب) مسئولیتهای این مرکز عبارت خواهد بود از:
شناسایی کلیه حوزههای علمیه موجود کشور و تهیه شناسنامه برای کلیه حوزهها در ابعاد مختلف.
بررسی نیازهای فکری و مذهب و جامعه و ارائه طرح مناسب برای برآوردن آنها.
بررسی کتب درسی حوزهها و تشکیل کمیتههای ویژه برای تهذیب و تدوین کتب درسی حوزه.
سازمان دادن حوزهها و ایجاد وحدت رویه تحصیلی و اداری بین کلیه حوزهها.
ج) اختیارات این مرکز عبارت خواهد بود از:
ب) تایید صلاحیت برای کلیه مسئولیتهای اجتماعی که در ارتباط با روحانیت است، همانند امامت جمعه، قضاوت و...
تصویب یا رد کلیه قوانین مربوط به روحانیت.
گزینش سراسری طلاب علوم دینی (تا بدین وسیله هماهنگی بین کلیه حوزههای علمیه ایجاد شود.)
این خلاصه طرح است. تفصیل آن مجالی وسیع میطلبد که در این نظرخواهی اجمالی نمیگنجد. به طور طبیعی هر طرحی نقاط قوت و ضعفی دارد. این طرح نیز ممکن است از قاعده فوق مستثنی نباشد. امید که صاحب نظران امور حوزه با بررسی طرحهای مربوط به حوزه، بهترین را برگزیده و با عرضه به مقام معظم رهبری و زعمای حوزه زمینه اجرای
آن را فراهم سازند.
4- یکی از محورهای سخنان آیهاللّه خامنهای پرهیز از تحجر فکری، خط بازی و تشویق طلاب به آزاداندیشی و تفحص و تحقیق بود. نظرتان را در این مورد بیان فرمایید؟
اساس حوزهها در طول تاریخ بر مبنای «آزاد اندیشی» بوده است.
نظام حوزوی، طلبه را از آغاز نقاد میپرورد. نقل میکنند که در درس حضرت امام قدسسره اگر کسی اشکال نمیکرد امام اعتراض میکردند و میفرمودند اینجا مجلس درس است، مجلس روضه نیست؛ چرا اشکال نمیکنید؟!
این سبک تربیت حوزوی است. بر این اساس روحانیت باید با ادامه همین مشی سازنده نشاط فکری و اجتماعی خود را ادامه دهد.
تحجر فکری، داشتن اندیشه بسته و محدود، اسیر خط و جناح و گروه بودن، خوره آزاداندیشی است. اینک که بحمداللّه به برکت انقلاب اسلامی فضای باز تفکر فراهم آمده است لازم است طلاب و دانشجویان، این دو قشر سازنده جامعه، از این فضای الهی برای ارتقای علمی و فرهنگی خود استفاده کنند و هرگز اجازه ندهند که فرد یا گروه خاصی فکر و اندیشه آنها را قبضه کرده اسیر خود سازد.
ارزش دانشجو، طلبه و هر انسان آزاده بالاتر از این است که گروه یا جناح، فکر و اندیشهاش را قبضه کنند، به گونهای که اسیر حزب یا گروه خاص گردد. گروه گراییها و خطبازیها سرانجامی جز تفرقه ندارد و تفرقه نیز سرانجامی جز نابودی و هلاکت نخواهد داشت.
شایستهترین مکانی که باید در آن به این آیه شریفه عمل شود حوزهها و محیطهای دانشگاهی است.
«فَبَشِّرْ عِبَادِ. الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ»؛(1)پس بشارت ده بندگانم را. آنان که گفتارهای مختلف را میشنوند و بهترین آن را پیروی میکنند.
پر واضح است نباید «تحجرگرایی» را با «تعبّد» که دارای زیربنای معقول و منطقی و قابل پذیرش است یکی دانست. ما موظفیم در برابر حضرت حق عز و جل، فرستادگان او و آنان که او به اطاعتشان فرمان داده است تسلیم باشیم. بر این اساس باید به شدت از تفسیر به رأی و تحمیل نظر بر
آیات و روایات اجتناب کرد.
5- نظرتان در مورد بررسی و اصلاح کتب درسی (نظیر رسائل، مکاسب و کفایه) و طرح مباحثی چون فقه تطبیقی در کنار فقه متداول و پرداختن به شبهات جدید کلامی در حوزه چیست؟
در پاسخ به سؤال دوم بخشی از این سؤال نیز پاسخ داده شد.
در مورد اصلاح کتب درسی لازم است به چند نکته توجه شود:
الف) تا متن مناسبی برای تدریس عرضه نشده است باید همین
1) - زمر 39/ 17-18.
متون به قوّت خود باقی بماند. نباید به گونهای با این کتابها برخورد شود که طلبه از خواندن آنها دلسرد شود؛ زیرا اثر منفی این نوع برخورد تهیشدن علمی حوزه خواهد بود.
ب) اصلاح کتب درسی به جایگزین کردن کتابی جای کتاب دیگر نیست؛ زیرا با جابه جا کردن یک کتاب، مشکل اصلاح کتب درسی حل نخواهد شد. برای آن که این کار به طور اساسی صورت پذیرد باید کمیتهای مرکب از متخصصان علوم حوزوی عهده دار این امر گردیده و با تشکیل کمیتهای تخصصی (همانند ادبیات، فقه، اصول، فلسفه و...) به اصلاح مجموعه کتب درسی بپردازند.
کتبی که نیاز به اصلاح دارد حساب شده و دقیق اصلاح شوند و علومی که نیازمند به متن جدید است، متنی مناسب از سوی همین کمیته تهیه گردد. (شایان ذکر است تهیه متن درسی کار بسیار حساس و دقیقی است و ضرورتاً نیازمند کار جمعی است)
ج) متون موجود حوزهها به ویژه رسائل، مکاسب و کفایه متونی است که طی سالیان متمادی مورد استفاده حوزهها بوده و نقش زیادی در تقویت بنیه علمی طلاب داشته است. به نظر میرسد اصلاح همین کتابها در رشد علمی طلاب بسیار نافعتر باشد، تا حذف و جایگزینی آنها. بدین ترتیب که مباحث نافع محفوظ بماند، مباحث علمی نافع مفصل تلخیص شود (مانند بحث «انسداد» رسائل و کفایه و «کتاب العتق» شرح لمعه؛ زیرا هرچند این مباحث فایده عملی ندارد، لیکن فایده علمی بسیاری دارد. البته به تفصیلی که در این کتابها مطرح شده ضروری نیست و تلخیص آنها لازم و مفید است) و مباحث کم فایده و بی فایده
حذف و مطالب سودمند و لازم جایگزین آنها گردد.
6- اطلاع روحانیون از پیشرفتهای جهانی مرتبط با معارف اسلامی تا چه حد ضرورت دارد و دستیابی به آنها از چه طریق ممکن است؟
روحانیت عهده دار ابلاغ پیام اسلام به جهانیان است. برای انجام این رسالت الهی باید از عالیترین شیوهها بهره جسته، از مدرنترین ابزار استفاده کند. بر این اساس آشنایی روحانیون از پیشرفتهای جهانی
میتواند نقش ارزندهای برای انجام رسالت الهی فوق ایفا کند. برای دستیابی به این مهم ارتباط حوزه با مراکز علمی، فرهنگی دنیا به خصوص با مراکز اسلامی در سطح جهان یک ضرورت است. باید در حوزه، مرکزی برای تحقق این امر تاسیس شود، تا این مرکز آخرین اطلاعات را در این زمینه تهیه کرده، در اختیار اساتید و طلاب بگذارد، تا بدین وسیله طلاب و روحانیون از آخرین پیشرفتها در زمینههای فکری، علمی و مذهبی مطلع گردند.