ghaemiyeh.com
سرشناسه : خسروشاهی، سیدهادی، 1317 -
عنوان و نام پديدآور : کودتا در مصر:الازهر، اخوان، سلفیها و جوانان/ سيد هادی خسروشاهی؛ به کوشش سید محمود خسروشاهی.
مشخصات نشر : قم: کلبه شروق،1395.
مشخصات ظاهری : 308 ص.: مصور.؛5/14×5/21سم.
شابک : 100000 ریال978-964-7255-54-7:
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : واژه نامه.
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
موضوع : خسروشاهی، سیدهادی، 1317 - -- مصاحبهها
موضوع : اخوانالمسلمین (مصر) -- تاریخ
موضوع : بهار عربی، 2010 م. -
موضوع : مصر -- تاریخ -- اعتراضها، 2011 - 2013م.
مصر -- روابط خارجی -- ایران
ایران -- روابط خارجی -- مصر
شناسه افزوده : خسروشاهی، سیدمحمود، 1355 -، گردآورنده
رده بندی کنگره : DS63/123/خ5ک9 1395
رده بندی دیویی : 322/40956
[956/04]
شماره کتابشناسی ملی : 4185497
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا
بسم الله الرحمن الرحیم
کودتا در مصر
اخوانالمسلمین و سلفیها
سیدهادی خسروشاهی
مقدمه.. 9
هدف مرسی از بیان مطالب عقیدتی، راضی كردن سلفیها و سعودیها بود. 11
توطئههای دشمنان مانع ثبات مصر است... 19
دوستان برای رابطه با مصر هروله نکنند.. 25
اخوانالمسلمین مصر. 33
خطر ورود قانونی سلفیهای تندرو به ایران.. 67
فدائیان اسلام و اخوانالمسلمین... 81
بررسی آسیبهای عدم شناخت مصر جدید.. 95
اخوانالمسلمین صدمه دیده، اما سقوط نكرده است... 101
مصر و بازگشت به تجربه ناصری... 113
باید منتظر سوریهای دیگر بود. 121
بازگشت مرسی به قدرت عملی نیست... 133
بررسی سلفیگری و اخوانالمسلمین در مصر(1) 137
سلفیگری و اخوان در مصر(2). 157
سلفیهای تکفیری در مصر چه شاخههایی دارد؟. 157
آمریكاییها معتقد به «كودتای خوب» هستند!. 169
قطعهای دیگر در «پازل» كودتا. 185
مبارک یک کشور ورشکسته از خود به یادگار گذاشت... 189
اخوانالمسلمین و ایران در گذر تاریخ... 199
نشر ادبیات اخوان در ایران.. 205
اخوان و مسائل ایران.. 205
مسأله شیعه و سنی از دیدگاه اخوان.. 208
موضع اخوان در قبال انقلاب اسلامی ایران.. 213
نقش اخوان در بیداری اسلامی.. 214
حق اخوان کودتا نبود. 217
این اخوان، اخوانالمسلمینی که ایران میشناخت، نبود. 223
مصر و بحرانهای حال و آینده. 239
اوضاع مصر و اشتباه اخوانالمسلمین... 257
یادداشتی درباره تحلیف رژیم کودتا در مصر. 269
مصر ژنرال و فاجعه غزه. 277
انقلاب ناتمام؛ 287
مصر پس از تبرئه مبارک به کدام سو میرود؟. 287
بررسی رأی دادگاه حسنی مبارک.... 293
شرایط دنیا و تزلزل دولت مصر مانع از اعدام مرسی است... 303
اخوان جنبش زیرزمینی نیست... 317
تزلزل حکومت ژنرال.. 323
معرفی چند کتاب دربارۀ بیداری اسلامی... 323
اخوانالمسلمین چه میگویند و چه میخواهند؟ 322
بیداری اسلام در تونس و راشد الغنوشی.. 335
اسلام سیاسی؛ نگاهی به تاریخ و اندیشه حرکت النهضه تونس.... 338
حرکتهای اسلامی معاصر؛ استراتژی نظام و مسأله شیعه و سنی.. 340
ملحقات (اسناد و عکسها)... 343
فهرست اعلام.. 349
فهرست اماکن... 355
فهرست کتب... 359
حوادث سه چهار سال اخیر مصر مورد توجه بلاد اسلامی و محافل سیاسی جهان قرار گرفت و تحلیلهای گوناگونی هم دربارة علل و عوامل پیدایش این حوادث، ارائه و مطرح گردید. گروهی آن را «بهار عربی» نامیدند و عدهای بر این باور بودند که دنبالة «بیداری اسلامی» در جهان اسلام است...
... پس از پیروزی مردم مصر بر حکومت دیکتاتوی سی ساله حسنی مبارک که استمرار سلطة اختاپوسی سرهنگها در مصر بود - از زمان سرهنگ عبدالناصر تا دوران سرهنگ انور سادات - و با صدها کشته و هزاران مجروح و زندانی همراه بود، سرانجام در یک انتخابات آزاد و پس از یک قرن کامل، رئیس جمهوری وابسته به «اخوان المسلمین» انتخاب گردید و حکومت را در دست گرفت...
علل و عوامل این پدیده در جلد اول کتاب: «انقلاب در مصر» بررسی گردید و با توجه به سرعت جریان سریع و بیوقفة حوادث، طولی نکشید که انقلاب مصر، با یک کودتای نظامی، سرنگون شد و حکومت «ژنرالها» - تکامل یافته حکومت سرهنگ ها - روی کار آمد و در اقدامی وحشیانه و غیرمنتظره، با قتل عام بیش از سه هزار نفر در میدانها و مساجد قاهره و اسکندریه و... و مجروح ساختن چهار هزار نفر و زندانی نمودن دوازده هزار نفر، نه نامی از «بهار عربی» باقی ماند و نه نشانی از «بیداری اسلامی»...
کودتا، از نوع کودتای ژنرال پینوشه، با چراغ سبز امپریالیسم آمریکا و کمک و همیاری صهیونیسم بینالمللی و رژیم اسرائیل و ارتجاع عرب و در رأس آنها عربستان بنی سعود، به وقوع پیوست و سپس اخوان و به تدریج، حتی احزاب لیبرال و سکولار مدافع کودتا هم از فعالیت بازماندند.
ژنرال عبد الفتاح سیسی، وزیر دفاع! منتخب دولت قانونی، در اقدامی وحشیانه و غیرانسانی به ترور و اعدام رهبران اخوان المسلمین و حتی جوانان وابسته به گروه انقلابی گران، پرداخت و کشور را با ایجاد رعب و وحشت، به سراشیبی سقوط سوق داد. کمکهای بیدریغ چند ده میلیاردی ارتجاع عرب به رژیم کودتا، در اصلاح امور کارساز نشد و هم اکنون دولت کودتا از لحاظ سیاسی و اقتصادی با بحران شکنندهای روبه روست.
در این میان، متأسفانه تنها بعضی از علمای «الازهر» هوادار رژیم باقی ماندهاند و گروههای سلفی،که ازآغازکودتا، همراه رژیم بودهاند، در این بلوا، میدانی برای نشر افکار وهابیگری - ضد شیعی خود یافتهاند و میتازند.
در جلد اول کتاب، استاد سید هادی خسروشاهی، به تحلیل و بررسی مسئله انقلاب پرداخته بود که مجموعه ای از مصاحبههای ایشان در دو سال قبل بود و اینک جلد دوم آن کتاب، که در واقع تکمیل بحث های پیشین است به مصر پس از کودتا می پردازد که باز محصول مصاحبههای متعدد ایشان با مطبوعات دو سال اخیر کشور است.
با توجه به شناختی که استاد از دهها سال پیش، و به ویژه در سالهای اخیر سه سال اقامت در مصر از این کشور دارند، مجموعة مباحث این دو کتاب میتواند به عنوان یک کتاب تاریخی مستند، مورد استفادة اهالی تاریخ و سیاست قرار گیرد.
آخرین مصاحبة ایشان با مجله هفتگی «صدا» چاپ تهران هم به عنوان پیوست در بخش پایانی کتاب، نقل میگردد.
قم: مرکز بررسیهای اسلامی
سید محمود خسروشاهی
مهرماه 1394
هدف مرسی از بیان مطالب عقیدتی، راضی كردن سلفیها و سعودیها بود(1)
اشاره:
با سقوط دولت مبارك و روی كار آمدن محمد مرسی كه از سران اخوانالمسلمین بود، بسیاری انتظار داشتند كه روابط ایران و مصر روزهای بهتری از گذشته را شاهد باشد و سطح روابط این دو كشور ارتقاء پیدا كند. حتی بسیاری معتقد بودند كه سفر مرسی به تهران در راستای گرمی بخشیدن به روزهای سرد گذشته در رابطه ایران و مصر است. اما سفر مرسی به تهران اگر امیدها را ناامید نكرده باشد، گرمی خاصی نیز به روابط نبخشید. آنچه در زیر میخوانید پاسخهای استاد سیدهادی خسروشاهی استاد حوزه و دانشگاه و سفیر سابق ایران در واتیکان و رئیس پیشین نمایندگی جمهوری اسلامی در مصر به سئوالات ماست.
1) مجله دریچه، ضمیمه سیاسی روزنامه «مغرب»، شماره 12، 12 شهریور 1391.
■ پس از سقوط حكومت مبارك در مصر، در دوران انتخابات و قبل از آن، ایران همواره از مرسی و جریان حامی او حمایت كرده است. اما پس از روی كار آمدن دولت مرسی، ما شاهد مواضع گوناگونی از سوی او درباره ایران بودیم. موضع مرسی درباره ایران چیست و حوزههایی كه میتواند مصر خود را در كنار ایران و نزدیك به تهران تعریف كند چیست؟
ج: البته پاسخ این سئوال را باید خود جناب آقای محمد مرسی بدهد... و از نظر من متأسفانه بیتجربگی آشكار در روش عملی سیاسی، باعث شده كه آقای مرسی، هر روز درباره مسائل مختلف داخلی و خارجی، موضعی را اتخاذ كند كه با منطق صحیح سیاسی سازگار نیست و نمونه برتر آن دعوت به همكاری ایران و تركیه و مصر و سعودی برای حل مسأله سوریه است... و ناگهان، در اجلاس تهران، بخشی از سخنان خود را به مسأله سوریه و حذف حاكمیت كنونی آن اختصاص میدهد كه با توجه به موضع میزبان، این نوع برخورد برخلاف موازین و اصول سیاسی است.
به هرحال حوزههایی كه ایران و مصر میتوانند در كنار هم همكاری كنند، با این روش آقای مرسی، در شرایط كنونی قابل تعریف نیست!
■ بسیاری بر این عقیدهاند كه سفر مرسی به تهران میتواند شروع و آغازی جدید بر روابط ایران و مصر باشد. حتی برخی به بازگشایی سفارت مصر در تهران اشاره كردهاند. ملاحظات رابطه ایران و مصر در
شرایط كنونی چیست؟ و در چه صورتی رابطه با مصر میتواند برای ایران سودمند و معطوف به نتیجه باشد؟
ج: سفر آقای مرسی به تهران، آن هم به مدت چند ساعت! نشان میدهد كه هنوز نمیتوان علیرغم تصور همگان، آغاز خوبی برای روابط ایران و مصر پیشبینی كرد البته سفارت مصر در تهران و سفارت ما در قاهره، باز است و نیازی به افتتاح مجدد نیست و فقط میتوان سطح «حافظ منافع» را به سطح «سفیر» ارتقا داد كه این امر منوط به اتخاذ روش معقول از سوی مصر است كه مورد انتظار ما، پس از سقوط مبارك بود...
■ رابطه با ایران برای دولت مصر یك تاكتیك كوتاه مدت است یا یك استراتژی بلند مدت؟ چرا؟
ج: رابطه مصر با ایران، با توجه به جو حاكم بر آن كشور، اكنون یك تاكتیك كوتاه مدت است و ما امیدواریم كه پس از ثبات حكومت و مستقر شدن روش برخوردها و موضع گیریها، به یك استراتژی بلند مدت، بدل شود! متأسفانه برخوردها و شرایط كنونی، حاكم بر مصر چشمانداز روشنی را نشان نمیدهد.
■ در هفتههای اخیر مصر و اسرائیل در صحرای سینا با یكدیگر درگیر شدند. آیا از نظر شما مصر آرایش جدید نظامی در برابر اسرائیل به خود گرفته است؟ پیشبینی شما از این رویارویی چیست؟ در واقع این رویارویی چه سرنوشتی پیدا خواهد كرد؟
ج: درگیری در صحرای سینا بین مصر و اسرائیل نبود، بلكه گروهی از سلفیهای تكفیری مصری - نه فلسطینی - با قتل عام 16 نفر از
سربازان روزهدار مصری كه به نگهبانی از مرزهای میهن اسلامی خود مشغول بودند، گویا قصد حمله به اسرائیل را داشتند كه وسیله نقلیه آنها در همان خاك مصر، توسط صهیونیستها به آتش كشیده شدند!
■ البته اعزام نیروهای مسلح مصری به صحرای سینا، برخلاف صلحنامه ننگین كمپ دیوید است... و اكنون همین نكته موجب اعتراض اسرائیل شده است، ولی با توجه به اینكه عدم اعمال حاكمیت مصر، بر اراضی خود، نمیتواند قابل دوام باشد و تنها حكومتهای مزدوری مانند حكومت سادات و مبارك میتوانند ننگ آن را پذیرا باشند، باید در انتظار آن بود كه در آینده، حداقل این مسأله مورد بازبینی مجدد از سوی مصر قرار گیرد. دولت مرسی در مصر مخالفانی دارد. آرایش سیاسی مخالفان دولت مرسی در مصر چگونه است و ثبات دولت
مرسی در مصر چگونه است. گروههای حامی مرسی در مصر چه گروههایی هستند؟
ج: مخالفت سیاسی بعضیها با آقای مرسی و اخوانالمسلمین در مصر، یك امر طبیعی است... مانند همه كشورها، در تمام دنیا است و در مصر ولی این امر خیلی مهم نیست... بهویژه كه گروههای اسلامگرا، اعم از اخوانالمسلمین و حزب النور سلفی و حزبهای معتدل اسلامی جدید، همچنان مدافع حكومت فعلی هستند و شاید هم انتخاب افرادی از این احزاب، از جمله رهبر حزب سلفی النور، برای همكاری با دولت آقای مرسی، در این رابطه بیتأثیر نباشد.
البته هفته قبل(1)گروهی برای انجام یك تظاهرات میلیونی!! برضد
1) اشاره به زمان گفتگو (اوائل شهریور 1391).
حكومت آقای مرسی و لزوم انحلال جمعیت اخوانالمسلمین فراخوانی اعلام داشتند كه با موافقت هیچ یك از احزاب سیاسی، حتی مخالفین دولت، روبرو نگردید و به یك تظاهرات «چند صد نفری» تبدیل گردید و این امر نشان داد كه انحلال جمعیت اخوانالمسلمین و یا بركناری حكومت جدید، در شرایط فعلی، قابل اجرا نیست و البته این به مفهوم پایان توطئهها نخواهد بود.. بهویژه كه در تونس هم حتی در سطح بالاتر، یعنی توسط آقای مرزوقی، رئیس جمهوری فعلی تونس، در مورد حزب النهضه، همین توطئه مطرح شد و ایشان نیز مانند مخالفان آقای مرسی در مصر، مدعی شد كه حركة النهضه میخواهد تمامی امور را قبضه كند!
■ در مورد 4 مادهای مرسی برای حل مسأله سوریه توضیح بفرمایید و عنوان كنید این طرح چگونه میتواند در تأمین منافع ایران در سوریه و ملت سوریه كمك كند.
ج: با توجه به موضعگیری اخیر آقای مرسی در مورد ضرورت بركناری رئیس جمهوری فعلی سوریه، نمیتوان به طرح چهار مادهای آقای مرسی خوشبین بود... و ما علیرغم تقبیح قتل عام مردم بیگناه، از هر دو طرف، بر این باور هستیم كه بركنار نمودن حكومت یك كشوری، فقط با نظر مردم آن كشور باید عملی شود نه با زور سرنیزه آلسعود و آلقطر و آلعثمان! و اخیراً آل ممالیك ! - و گردانندگان خارجی آنها كه سركوب مقاومت را در برنامه خود دارند ... -
اصولاً با توجه به موضعگیریهای مذبذب آقای مرسی، نمیتوان امیدی به طرح نامبرده داشت و بنده علیرغم سابقه آشنایی و ارتباط نیم
قرنی با اخوانالمسلمین مصر، روش كنونی آنان را در اداره امور نمیپسندم و آقای مرسی در عمل نشان داد كه هنوز مسلط بر افكار و اوضاع نیست. به طور مثال آقای مرسی روزی ژنرال طنطاوی، دست راست و همه كاره حسنی مبارك را به وزارت دفاع منصوب مینماید و روزی دیگر او را بركنار میكند و روز سوم به او مدال درجه یك! میبخشد و روز چهارم وی را مشاور خود قرار میدهد و...
با این «تذبذب» نمیتوان كشور را اداره نمود و ما هم، علیرغم تصورات قبلی، نباید اقدامات قاطعانه و معقول و مثبت را انتظار داشته باشیم...
■ مصر به عنوان رئیس پیشین و ایران به عنوان رئیس فعلی جنبش غیر متعهدها چه نقشی میتواند در ترونیكای این جنبش ایفا كنند؟ ظرفیت این جنبش چگونه میتواند برای ایران و مصر معطوف به تأمین منافع ملی دو كشور شود؟
ج: در همكاری مصر و ایران، اگر عقلانیت حاكم باشد، میتواند نقش بسیار تأثیرگذاری در كل منطقه و جهان اسلام داشته باشد و این حتی بدون ارتباط با جنبش عدم تعهد هم امكانپذیر است... اما متأسفانه در جانب مصر، هنوز آثار استقرار فكری - سیاسی مشاهده نمیشود تا بتواند منافع ملی دو كشور و كل جهان اسلام را تحقق بخشد.
■ دولت مرسی به ایران نزدیكتر است یا تركیه؟ چون در تركیه نیز حلقه اخوانالمسلمین قدرت دارد و به نظر میرسد كه مصر به دوستان
خود در تركیه گرایش بیشتری داشته باشد. به نظر شما مصر بین ایران و تركیه كدام یك را انتخاب خواهد كرد؟
ج: بیتردید دولت آقای مرسی به تركیه نزدیكتر است. بهویژه كه آقای اردوغان در نخستین سفر عجولانه خود به مصر و تونس و لیبی، از اسلامگرایان آن كشورها خواست كه یك حكومت سكولار! تشكیل دهند كه این امر البته به هیچ وجه به آقای اردوغان ارتباط نداشت و بیشك نتیجه تلقین دوستان غربی وی بود و از سوی دیگر حزب عدالت آقای اردوغان هم ربطی به اخوانالمسلمین مصر ندارد و فقط تشابه اسلامگرایی ظاهری وی باعث این تصور شده كه حزب آقای اردوغان، در حلقه اخوانالمسلمین قرار دارد... به هرحال، در شرایط فعلی، مصر به تركیه بیشتر نزدیك است تا ایران اسلامی... و متأسفانه از سوی دیگر دوست ما آقای اردوغان هم به گفته مرحوم نجمالدین اربكان، استاد وی، «انگوری بود كه به شراب تبدیل شد!» و من امیدوارم كه برادر دیگر ما، جناب مرسی، در این مسیر قرار نگیرد و چنین سرنوشتی پیدا نكند! مع المعذرة!
■ نظرتان راجع به نكات آغازین سخنرانی آقای مرسی در اجلاس سران جنبش عدم تعهد چیست؟
ج: نكات مورد اشارهِ آقای مرسی، نشان دهنده عدم آشنایی كامل از مسائل جهان اسلام است. در هیچ كجای دنیا رسم نیست كه سخنران، مطالب عقیدتی - مذهبی خود را در یك مجمع عمومی غیرمرتبط با موضوع مطرح سازد... در واقع هدف آقای مرسی راضی كردن دوستان سعودی و قطری و سلفیاش بود و یا به سبب ناشیگری
آغاز حكومتداری بوده است كه بعضی از دوستان ما هم در آغاز پیروزی انقلاب مرتكب آن شدند كه امام خمینی(ره) به آنان هشدار داد...
■تعریف آقای مرسی از عبدالناصر را كه عامل سركوب اخوانالمسلمین و اعدام رهبران آن در دوران سلطهِ خود بود، چگونه ارزیابی میكنید؟
ج: این نكته نیز نشان میدهد كه آقای مرسی نه تنها آشنایی عمیق با مسائل ندارد، بلكه با «سیاسی كاری» خود، حیثیت سازمان اخوان را هم خدشهدار میكند.
آقای مرسی به تصور خود به یك نظام سركوبگر و ظالم و... حمله میكند، ولی همزمان از یك ظالم سركوبگری كه دهها نفر از رهبران برجسته اخوانالمسلمین، از جمله شیخ محمد فرغولی، شیخ عبدالقادر عوده، سید قطب، یوسف طلعت، دكتر خمیس و... را اعدام كرد و چندین هزار از جوانان اخوانالمسلمین را به زندان و تبعید محكوم ساخت و باقیمانده اعضاء مكتب ارشاد اخوان را به زندانهای طویل المدت - بیست و سی سال - محكوم نمود، تمجید میكند! باید گفت سیاسی كاری با راه شهید شیخ حسن البنا، فاصلهای از زمین تا آسمان دارد... و بیتردید عبدالناصر با سایر دیكتاتورهای حاكم بر مصر و بلاد عربی دیگر، هیچ فرقی ندارد مگر در آغازگر بودن سركوب كامل حركت اسلامی و اعدام رهبری آن.
توطئههای دشمنان مانع ثبات مصر است(1)
اشاره:
تقابل شدید مخالفان محمد مرسی، رئیس جمهوری مصر با سیاستهای او که وابستگی طولانی مدتی به گروه «اخوانالمسلمین» دارد این سئوال را مطرح میکند که وی پس از دههها فعالیت در آینده با چه چالشهایی مواجه خواهد شد. هر چند حجتالاسلام والمسلمین سیدهادی خسروشاهی این مسأله را ناشی از توطئه امپریالیسم و بازماندگان رژیم سابق می داند، با این حال بسیاری معتقدند که عملکرد این گروه می تواند به حذف یا استمرار حکومتهای اسلامگرا در کشورهای عرب منجر شود. استاد خسروشاهی به مدت سه سال رئیس نمایندگی ایران در قاهره بوده و به عنوان یکی از محققان مهم مسائل مذهبی و سیاسی جهان اسلام شناخته میشود.
1) روزنامه بهار، شماره 11، چهارشنبه 22 آذر 1391.
■ پس از وقوع انقلابهای مردمی در جهان عرب، احزاب و شخصیتهای منتسب به جریان اخوانالمسلمین در کشورهایی مانند تونس و مصر به قدرت رسیدهاند. در برخی کشورها مانند سوریه نیز اخوانالمسلمین یکی از معارضین اصلی حکومت به شمار می رود. چه تفاوتی در رفتار این گروهها می بینید؟
ج: انقلاب جوانان و تودههای مردمی در بعضی از بلاد عربی، در واقع بر ضد دیکتاتوری و ظلم و ستم درازمدت حاکمیت ها بود و چون اکثریت مردم این بلاد مسلمان هستند، انقلاب آن ها ناشی از بیداری اسلامی نامیده شد، گرچه غربیها - و ملیگراهای عرب - اصرار دارند که آن را «بهار عربی!» بخوانند، ولی با توجه به پیروزی بعدی اسلامگراها در انتخابات انجام شده، باید پذیرفت که گرایش اسلامی در این قیامها نقش عمده و اساسی برعهده داشته است. پیروزی اخوانالمسلمین در انتخابات مصر با 80 سال سابقه مبارزاتی و «حرکة النهضه» در تونس با 40 سال پیشینه، دور از انتظار نبود، گرچه در هر دو کشور هم اکنون مخالفت هایی علیه آنها به چشم می خورد که ناشی از توطئه عوامل رژیمهای قبلی و جناح های وابسته به بیگانه اعم از امپریالیسم غرب و ارتجاع عرب است که نمی خواهند موفقیت اسلامگراها، موجب بیداری و پیروزی مردم مسلمان دیگر بلاد عربی، مانند جزیرة العرب و شیخ نشینهای خلیج فارس شود و سرکوب وحشیانه قیام مردم مسلمان بحرین هم در تداوم همین توطئه است. بی تردید پیروزی اسلامگراها، تأثیر شگرفی در آینده خاورمیانه و سرنگونی رژیم های ارتجاعی دیگر خواهد داشت و سیاست کلی
منطقه هم به رغم روشهای غیرانقلابی موجود، تغییر خواهد یافت... البته انتظار این که برادران ما در مصر و تونس بتوانند مانند ایران اسلامی عمل کنند، انتظار صحیحی نیست؛ چون شرایط آنها، به ویژه فقدان رهبری قاطع، این امر را امکان پذیر نمی سازد. ولی بههر حال این پیروزی و موفقیتها بهتدریج چهره منطقه را دگرگون خواهد ساخت.
مسأله اخوانالمسلمین سوریه با این قیام ها تفاوت ماهوی پیدا کرده است. البته آن ها نخست به تظاهرات مسالمت آمیز دست زدند و خواستار اصلاحات اساسی در اداره کشور و شرکت گروههای مخالف در تعیین سرنوشت مردم خود شدند، اما متأسفانه حاکمیت سوریه، با برخورد غیرمعقول خود، مسأله را پیچیده کرد تا به بن بست کنونی رسید. ما در عین این که کشتار مردم را از هر طرف که باشد، غیراسلامی و ضدانسانی میدانیم و تقبیح میکنیم، ولی نمی توانیم عملکرد اخوان سوریه را در همکاری با امپریالیسم و مزدوران آن ها در منطقه عربی بپذیریم یا توجیه کنیم، به ویژه که حاکمیت کنونی از مدتها پیش خواستار مذاکره برای ایجاد وحدت ملی و انجام اصلاحات کلی در کشور شد که البته این امر «کمی» دیر شده بود. به این نکته هم باید توجه داشت که سازمانهای اخوانالمسلمین، در هر کشوری برنامه و روش خاص خود را دارند و همه آنها تابع «مکتب ارشاد» یا «مرکزیت سازمان» در مصر نیستند. به همین دلیل هم روش آن ها در قیام مسلحانه در دوران «حافظ اسد» هم نخست مورد قبول مصر نبود. ولی بعداز فاجعه «حماة» و قتل عام بیش از سه هزار نفر آنها، به طور طبیعی موضع اخوان مصر تغییر یافت و از اخوان سوریه دفاع کردند.
■ عملکرد نیروهای اسلامگرا در تونس و مصر را چگونه ارزیابی میکنید و در مجموع چرا اخوانالمسلمین مصر نسبت به سایر گروههای برادر با مشکلات بیشتری مواجه است؟
ج: مشکلات موجود در مصر و تونس به دلیل موضعگیری و روش اسلامی حاکمیت کنونی است. امپریالیسم غرب که در انتظار همکاری همه جانبه اخوان در مصر و تونس با برنامه های آنها بود، احساس می کند که به تدریج روش رادیکالتری بر این دو کشور سایه می افکند و برای جلوگیری از عواقب احتمالی - یا قطعی آن - به اخلال و تخریب، توسط عناصر باقی مانده از رژیم های قبلی پرداخته که هزینه آن را هم متأسفانه سران ارتجاع عرب و... می پردازند!
در کل، غرب نمیخواهد پس از موفقیت جمهوری اسلامی ایران در همه زمینهها، کشورهای اسلامی دیگری در کارهای خود موفق شوند و روی همین اصل، علاوه بر ایجاد آشوب و تخریب در آن کشورها توطئه خطرناک اختلاف بین شیعه و سنی را اجرایی کردهاند و متأسفانه مسأله سوریه به این امر دامن میزند و این توطئه به نظر من خطرناکتر از حمله نظامی و ترور و کشتار است و باید پیش از گسترش دامنه آن، اقدامات جدی از سوی مقامات و شخصیتهای دینی و سیاسی ما به عمل آید، به ویژه که آلسعود و آل قطر! سعی دارند که الازهر را هم وارد این معرکه بنمایند.
■ از نمونه های موفق حکومت اسلامگرایان میانه رو در خاورمیانه حکومت ترکیه است. آیا این الگو میتواند مورد استفاده کشورهای
عرب قرار بگیرد؟ به نظر شما آلترناتیو دیگر انقلابهای منطقه چه میتواند باشد؟
ج: عملکرد دولت به اصطلاح اسلامگرای ترکیه، در چند سال گذشته به ظاهر خوب بود. اما متأسفانه دخالت مستقیم و غیرمنطقی حکومت کنونی، در مسائل داخلی جهان اسلام، به ویژه سوریه خشنودی اسلامگرایان واقعی را از بین برده است. آقای اردوغان بلافاصله پس از سرنگونی رژیمهای تونس و مصر و لیبی، عجولانه به این کشورها سفر کرد و به طور آشکار از اسلامگرایان خواست که یک حکومت سکولار تشکیل دهند که البته این امر به هیچ وجه به آقای اردوغان مربوط نمیشد و رهنمودهای نامبرده، در واقع خواست غربیها بود. البته در شرایط بحرانی کنونی، به ظاهر الگوی ترکیه عملاً در کشورهای مصر و تونس اجرایی شده است، ولی نمیتوان گفت که استمرار خواهد داشت و به نظر می رسد پس از استقرار و ثبات، به تدریج اسلامگراها خواستهای اصلی خود را مطرح خواهند کرد و ابلاغیه ها و اقدامات محمد مرسی در مصر - که کمی نسنجیده و عجولانه بود - نشاندهنده این نوع روش در آینده است. آلترناتیو دیگری برای انقلاب های موجود به علت فقدان رهبری قاطع و مورد قبول عموم و عدم انسجام داخلی و استمرار توطئه های دشمنان، به نظر نمیرسد و متأسفانه به علت فشار از هر طرف، نخبگان و فرهیختگان جمهوری اسلامی ایران هم نمیتوانند طرحهای مثبت اجرایی خود را به برادران ارائه دهند، به ویژه که تاکنون این کشورها حتی ویزا برای حضور شخصیت های ایرانی صادر نکردهاند.
■ بسیاری از ناظران، اسلام افراطی و سلفیگری را خطری برای آینده خاورمیانه می دانند. آیا تفکر اخوان میتواند راهی برای جلوگیری از گسترش این خطر ارائه کند؟
ج: اسلامنمایی سلفیگری نه تنها برای آینده خاورمیانه، بلکه برای کل جهان اسلام بسیار خطرناک است. سلفی های از نوع طالبان، نه تنها شیعیان را مسلمان نمی دانند، بلکه اهل سنت را هم «مسلمان واقعی» نمیشمارند.
نمونههای عملکرد آنان در : افغانستان، پاکستان، عراق، لبنان، یمن، سوریه، لیبی و حتی مصر نشان میدهد که اقدامات آنان تا چه حد می تواند برای آینده مسلمانان در همه بلاد اسلامی خطرناک باشد. البته اخوانالمسلمین و گرایشهای اعتدالی دیگر همواره در جذب افراد و نشر اندیشه صحیح اسلامی نقش خاصی بر عهده داشتهاند ولی متأسفانه سرمایهگذاری کلان آلسعود و بعضی دیگر از شیوخ خلیج فارس در میان افراطگرایان تأثیر منفی عمیق خود را گذاشته است تا آنجا که سلفیهای طالبانی، اخوان را هم قبول ندارند، گرچه بخشهایی از سلفی ها بهو یژه در «مصر»، با اخوان همکاری هایی دارند.
اشاره:
حجت الاسلام والمسلمین سیدهادی خسروشاهی علاوه بر تحقیق در زمینه تاریخ جنبشهای اسلامی از جمله اخوانالمسلمین و تالیف کتابهای متعدد در این حوزه به مدت سه سال به عنوان نماینده دیپلماتیک ایران در مصر اقامت داشته و به دلیل همین حضور و ارتباط با شخصیتهای سیاسی و فرهنگی مصر، با شرایط فکری و سیاسی حاکم بر این کشور کاملاً آشناست. درباره جنبش اخوانالمسلمین و شرایط مصر بعد از سقوط مبارک، با ایشان گفتگویی انجام دادهایم که در پی میآید.(1)
1) مجله پنجره، شماره 157، گفتگو از عباس پرورده.
■ در حال حاضر چند گروه فکری - سیاسی را میتوان در اخوانالمسلمین از هم متمایز کرد و هر یک از این جریانها مربوط به چه کشورهایی میشوند؟
ج: به نظر میرسد که این سئوال کمی مبهم و غیر مفهوم است و البته در یک گفتگوی کوتاه هم نمیتوان گروههای فکری - سیاسی «متمایز» از اخوان تفکیک کرد و تعداد آنها را برشمرد و یا حتی بتوان روشن ساخت که هر یک از این جریانها مربوط به چه کشورهایی هستند؟.. در واقع پاسخ به این سئوال کلی، نیازمند تألیف یک کتاب قطور است!
ولی بهطور اشاره باید گفت که در همه کشورهای اسلامی - بهویژه عربی - جریانهای اخوانی متعددی وجود دارند که تحت این عنوان، فعالیت میکنند ولی گروههای مهم فعال منسوب به حرکت اخوانالمسلمین و هواداران اهداف آن، علاوه بر مصر عمدتاً در چند کشور عربی: سوریه، لبنان، عراق، سودان، کویت، امارات، تونس و الجزایر حضور دارند.
سازمانهای سیاسی - فکری اسلامگرا در: مالزی، اندونزی، پاکستان، بنگلادش، ترکیه و غیره که اندیشههایی مشابه افکار اخوانالمسلمین مصر دارند، در واقع از لحاظ سازمانی وابسته به اخوان نیستند، بلکه تشابه در اندیشه و روش سیاسی، باعث شده که بعضیها آنها را «اخوانی» مینامند که در واقع چنین نیست...
■ آیا میتوان یک سیر تحول تاریخی به لحاظ تغییر در رویکردها و
استراتژی و افکار برای اخوانالمسلمین از بدو تأسیس تاکنون
طرح کرد؟
ج: بررسی سیر تحول تاریخی و یا تغییر در رویکردها و استراتژی اخوان از بدو تأسیس تاکنون!، یعنی ارزیابی هشتاد سال فعالیت، باز ظاهراً در یک گفتگو با قید اختصار، مقدور نباشد و به کتابی مفصلتر از پاسخ سئوال اول، نیاز دارد.
ولی باز بهطور کلی میتوان اشاره کرد که اخوانالمسلمین در تاریخ هشتاد ساله خود، بهویژه در مصر دچار تحول و دگرگونی بنیادین در اصول فکری خود نشده است، ولی در تاکتیکها همیشه به دنبال روشهای جدیدی بوده و با توجه به شرایط زمان و اوضاع سیاسی حاکم بر کشور اقدام کرده است... اما به هرحال از آرمانها و اهداف کلی خود، صرف نظر نکرده است، ولو اینکه به ظاهر انعطافهای خاصی را در روش و سیاست خود در نظر داشته است... و این نوع تغییر ظاهری، با توجه به شرایط سخت حاکم بر مصر، از دوران سرهنگ عبدالناصر و سپس سرهنگ انور سادات و بعد سرهنگ حسنی مبارک، قابل توجیه است...
و اصولاً باید اشاره کرد که اخوانالمسلمین اغلب خواستار «تغییر رژیم» نبوده، بلکه خواستار اجرای احکام اسلامی از طرف حاکمیتها بوده که البته با توجه به نوع تفکر «حکام»، انتظار بهجایی نبوده است...
■ رویکردهای اخوانالمسلمین درباره آرمانهای انقلاب اسلامی، تشیع و ایران را توضیح دهید.
ج: اخوانالمسلمین، در کلیت خود، و تقریباً با تمام سازمانهای
وابسته در بلاد اسلامی، از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، استقبال نموده و حتی هیأتی مرکب از رهبری آن سازمانها، به ایران آمدند. اخوانالمسلمین دیدگاه مثبتی نسبت به شیعه و تشیع دارند و شهید شیخ حسن البنا، مؤسس و مرشد اول اخوانالمسلمین مصر، از جمله افرادی بود که در تأسیس «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در قاهره شرکت نمود و با علمای الازهر و علمای شیعه عراق و ایران و لبنان، همکاری تنگاتنگی داشت.
البته به تدریج، با توجه به توطئههای دشمنان، در طلیعه آنها: آمریکا و اسرائیل، گرایش اخوان به ایران، کمتر شد... و مسأله «سوریه» در دوران حافظ اسد، و قتل عام سه هزار نفر از اهل سنت در جریان «حماة» و سکوت ایران در این زمینه و سپس روابط حسنه با رژیم بعثی سوریه، باعث دوری سیاسی اخوان از ایران گردید، اما در مسائل مذهبی - عقیدتی هرگز وارد اختلافات نگردید و افراد خود را اجازه نداد که در این معرکه بیثمر دخالت کنند.
■ آیا دولت محمد مرسی رئیس جمهور فعلی مصر در امور اجرایی و حکومتی بر اساس اهداف اولیه اخوان قدم بر میدارد؟
ج: بیتردید دولت آقای محمد مرسی کوشش خواهد نمود که در حد توان و با ملاحظه شرایط کنونی مصر، در همان خط اصلی اخوان حرکت کند و به تحقق اهداف آن، بپردازد... ولی این، به آن معنی نیست که دولت فعلی، با توجه به ادامه سلطۀ بدنه اصلی و اعضای حکومت قبلی، بتواند به همه اهداف خود برسد.
این روش انعطافپذیری را در حرکة النهضه تونس هم میبینیم... آنها با سکولارها ائتلاف کردند تا بتوانند اهداف خود را به تدریج
تحقق بخشند... در مصر شرایط سیاسی و تعدد احزاب قدیمی و جدید - بالغ بر 50 حزب و سازمان فعال سیاسی اعم از سلفی یا سکولار، ملیگرا یا مذهبی - این اجازه را نمیدهد که دولت آقای مرسی بتواند به سرعت، به سراغ تحقق بخشیدن به اهداف نخستین اخوان برود...
اصولاً باید توجه داشت که انقلاب مصر، با انقلاب اسلامی ایران تفاوتهای بسیاری دارد.. در ایران، نظام در کلیت خود سرنگون شد و عناصر اصلی آن از بین رفتند و یا فرار کردند، ولی در مصر وضع بدین منوال نیست... ژنرالها هنوز هستند. احزاب چپ و سکولار فعالند. 48 درصدی که به هر دلیلی در انتخابات ریاست جمهوری به ژنرال احمد شفیق رأی دادند هنوز تغییر رأی ندادهاند... وضع اقتصادی مصر، با فقر 50 درصدی زمینه را برای هرگونه اقدام مضادّی، آماده میسازد و... بنابراین باید پذیرفت که شرایط مصر با شرایط ایران اسلامی بهویژه در مسأله رهبری و قاطعیت آن، تفاوتهای بسیاری دارد.. و این باعث میشود که دولت آقای مرسی انعطاف بیشتری از خود نشان دهد، با این باور که از اهداف نخستین اخوان صرف نظر نخواهد کرد.
■ روابط اخوانالمسلمین با عربستان به عنوان یک کشور حامی وهابیت را چگونه ارزیابی میکنید؟
ج: روابط اخوان با آلسعود و دولت وهابی حاکم بر جزیرةالعرب!، روابط عقیدتی - فکری و سیاسی نیست. روابطی است که بیشتر جنبۀ تاکتیک دارد تا استراتژیک... حوادث منطقه و مسائل اقتصادی، دولت مرسی را مجبور میسازد که با دولت وهابی آلسعود از در «سازش» درآید، ولی از لحاظ فکری، اخوان - و به تبع آن دولت آقای مرسی - نمیتوانند در همه چیز با آلسعود هم آهنگ باشند، بهویژه در مسائل
عقیدتی اخوان هوادار «اسلامی معتدل» و تقریب بین مذاهب اسلامی هستند... درحالیکه وهابیگری آلسعود نه تنها شیعیان را رافضی! میداند، بلکه اهل سنت را هم مسلمان واقعی! نمینامد! نایف بن عبدالعزیز که اخیراً درگذشت، مخالف سرسخت اخوانالمسلمین بود و آنان را «اخوان الشیاطین» مینامید... همان لقبی که شاه «فاروق» و سپس «سرهنگ ناصر» به اخوان داده بودند.
■ رهبران اخوانالمسلمین در هر یک از کشورهای منطقه چه کسانی هستند و چه جریانهایی را رهبری میکنند؟
ج: پاسخ به این سئوال تألیف جلد سوم کتابی را میطلبد که پاسخ بر سئوال یک و دو، دو جلد نخستین آن را میطلبید... یعنی شرح این امر، در سطوری کوتاه و مصاحبهای کوتاهتر، مقدور نیست..
■ پیشبینی شما از آینده روابط مصر با غرب و اسرائیل چیست؟
ج: روابط آینده مصر با غرب و اسرائیل، در نهایت مورد رضایت غربیها نخواهد بود و حتی اگر اخوان هم بخواهند با آنها - بهویژه اسرائیل - با «مماشات» رفتار کنند، مردم مصر، به آن رضایت نخواهند داد... حمله روزهای نخستین به سفارت اسرائیل و اخیراً به سفارت آمریکا و آتش زدن به پرچم آنها در قاهره، نشان میدهد که مردم، در کنار هیچ کسی که با امپریالیسم غرب سازش کند، نخواهند بود و این فرد، فرق نمیکند که شاه فاروق باشد یا سرهنگها، یا هر شخص دیگری...
آینده شاید نه چندان دور، صحت این پیشبینی را نشان خواهد داد.
■ روابط مصر با ایران چگونه خواهد بود؟
ج: اگر ایران در تحسّن این رابطه عجله نکند و دوستان برای سفر به
قاهره «هروله» نکنند... شرایط عزت و حکمت و مصلحت را مراعات کنند، روابط بین دو کشور رو به بهبود خواهد نهاد، اما هرگونه «عجله» و «شتاب» بعضی از دوستان در ایجاد این رابطه، بهبود وضع را به تأخیر خواهد انداخت.
سخنرانی تقریباً غیر مربوط و ناپخته برادر ما آقای محمد مرسی در اجلاس سران جنبش عدم تعهد، در تهران واکنشی غیرمعقول بر تأکید و اصرار دوستان برای برقراری سریع روابط بود.. اما بیاعتنایی بعدی و انتقادهای اهل خرد از روش او، باعث شد تا آقای محمد مرسی این بار خود و با اصرار خواستار شرکت ایران در حل مسأله بحران سوریه بشود و اگر این روش منطقی را ما ادامه دهیم، آنها در ایجاد روابط بیشتر بهتر پیشقدم خواهند بود.
■ حضور آقای محمد مرسی را در اجلاس سران جنبش عدم تعهد چگونه ارزیابی میکنید؟
ج: البته ایشان موظف بود که برای تحویل ریاست جنبش به ایران، سفری به تهران داشته باشد... اما متأسفانه نوع سفر - یعنی فقط چند ساعت! - و عدم دیدار با مقام معظم رهبری - از نظر من نوع دیگری از ناپختگی سیاسی وی در عرصه بینالملل بود... نخست وزیر بودائی هند قبل از آمدن به ایران، برای شرکت در اجلاس جنبش، شرط کرده بود که بتواند دیداری با معظمله داشته باشد.. آن وقت آقای مرسی، پس از دیدار با شاه آلسعود در ریاض، آن هم در سفری عجولانه و شاید غیرضروری، به ایران میآید و آداب مرسوم در بلد را رعایت نمیکند.
یا ذکر خیر از خلفای راشدین هم در اجلاسهای بینالمللی مرسوم نیست و در این اجلاس هم، با هیچ معیاری قابل سنجش نیست؟ و
ظاهراً برای ارضای برادران اهل سنت و یا نوعی اظهار تمسک به تسنن انجام گرفت و البته مورد استقبال «سلفیها» در مصر قرار گرفت در حالیکه همین سلفیها، نه تنها «تشیع» ما را قبول ندارند، بلکه «تسنن» آقای مرسی را هم خالص و بیاشکال نمیدانند!
به هرحال امیدواریم که به تدریج دولت جدید مصر، پس از شصت سال دیکتاتوری سرهنگها، بتواند با معیارهای اصولی جهانی، آشناتر بشود و ضوابط اخلاقی را در برخوردها مراعات کند و باید به مسأله کم تجربگی دوستان در امر حکومت توجه نمود!
■ ظاهراً جنابعالی برخوردهای داخلی دولت جدید در مصر را هم ناپخته میدانید؟
ج: بلی! درست است، برخوردها و اقدامهای بعضی از مسئولین اخوان در دوران انقلاب و انعطاف غیر ضروری آنها با «ژنرال»های حسنی مبارک، معقول نبود و بعضی از اقدامات دولت جدید هم با روش منطقی و قانونی در مصر سازگاری نداشت! مثلاً حکم ریاست جمهوری به ادامه برگزاری جلسات مجلس ملی که با رأی دادگاه عالی مصر، منحل شده بود، شتابزده بود و برای همین هم بعد مجبور شد که «انحلال» مجلسی را بپذیرد و ظاهراً کسی که رئیس جمهور میشود، خود را «فوق قانون» میپندارد و با یک حکم! به «اقدام» میپردازد. البته مسائل داخلی مصر به خود برادران! مربوط است، ولی در مسائل بینالمللی، به نظرم باید تذکرات لازم، به موقع ابلاغ شود تا دولت جدید، با مشکلات خاص و جدید روبرو نشود، گرچه خود نیز به تدریج تجربه لازم را به دست خواهد آورد!
اخوانالمسلمین مصر(1)
■ این روزها در مصر تحولات جدیدی در جریان است. سلفیها با وجود اینکه هیچ تشکیلاتی نداشتند و بعد از سقوط مبارک دست به ایجاد تشکیلات زدند، توانستند یک پنجم کرسیهای مجلس را به دست آورند. تحلیل کلی شما از تحولات مصر و تونس و... چیست؟
ج: درباره شرایط فعلی مصر باید نخست اشاره کنم به سوابق اخوانالمسلمین و حرکتی هشتاد ساله که از 1928 شروع شده و در این هشت دهه، مراحل سختی را پشت سر گذاشته است. مرحوم حسن البنا، شخصیتی عارف مسلک و صوفیمنش و پایبند به مبانی اسلامی بود که در یک خانواده مذهبی به دنیا آمده بود. پدرش شیخ عبدالرحمن ساعاتی از شیوخ الازهر بود که دکان کوچکی هم در «خانالخلیلی» (بازار کوچکی در نزدیکی الازهر) داشت و ساعت تعمیر میکرد تا از وجوهات شرعی استفاده نکند و به همین دلیل معروف به ساعاتی بود. سید جمالالدین اسدآبادی در خاطراتش نوشته که در «خانالخلیلی»
1) مجله چشمانداز ایران، شماره 76، دی و بهمن 1391.
سکنی گزیده بوده و تفسیر قرآن میگفته و با اهل محل و از جمله همین عبدالرحمن ساعاتی آشنا بوده است. حسن البنا هم بهطور غیرمستقیم تحت تأثیر افکار سید قرار میگیرد. او در ابتدا از طریق محمد عبده و سپس از طریق رشید رضا با اندیشههای سیدجمال آشنا میشود. حسن البنا در کتابش به نام «تذکرة الدعوة و الداعیه» (خاطرات دعوت و دعوتکننده) مینویسد که «حرکت ما استمرار حرکت جمالالدین افغانی و محمد عبده است» که هم انقلابی است و هم اصلاحی... به هر حال در این محیط، حسن البنا به میدان آمد و در یک جلسه پنج شش نفره از دوستانش، جمعیت اخوانالمسلمین را بنیان نهاد. این انجمن در زمان فاروق تشکیل شد و قصد نخستین خود را هم فرهنگی و خدمات خیریه معرفی کردند؛ یعنی آنها در ابتدا اهداف سیاسی را مطرح نکردند، لذا اجازه فعالیت سیاسی نداشتند، اما وقتی وسعت نفوذ اخوان را دیدند که در سراسر کشور چندین میلیون نفر عضو آن شده بودند - در عین اینکه حرکتشان فرهنگی و خیریه بود - نگران شدند. در اسناد منتشر شده انگلیس اینگونه آمده است که سفیر انگلیس در قاهره طی گزارشی این حرکت را خطرناک قلمداد نموده و ابراز نگرانی میکند. فاروق برای حفظ سلطنت خود، نخست با حسن البنا مماشات میکرد و شیخ هم به او نامه مینوشت و رفت و آمد داشتند... در جنگ آغاز اشغال فلسطین در سال 1948، کتائب یا میلیشیای اخوان در هر منطقهای که حضور یافتند، صهیونیستهای متجاوز نتوانستند آن منطقه را اشغال کنند و حتی در یک منطقهای - تلّ الکبیر - سرگرد جمال عبدالناصر با رفقا و سربازانش در محاصره
صهیونیستها قرار گرفته بود که کامل عبدالعزیز (که از رهبران میلیشیای اخوان بود) در کتابش «الاخوان فی حرب فلسطین» که در پنج جزء چاپ شده بود و مرحوم دکتر علی شریعتی آنها را در خانه پدری در مشهد، به من داد، مینویسد که ما به این تلِ محاصرهشده حمله کردیم و دشمن را کنار راندیم و گروه محاصره شده نجات یافتند و عبدالناصر گفته بود که نام آن منطقه را بگذاریم «تلّ اخوانالمسلمین» به هر حال با شروع این جنگ و دفاع جانانه اخوان از سرزمین اسلامی، نگرانیهای امپریالیسم جهانی شدیدتر شد.
■ این اتفاقات در مصر بود یا فلسطین؟
ج: بلی در فلسطین، چون مصر که در آن زمان اشغال نشده بود. بعدها میلیشیای اخوان هم در کنار نیروهای اعراب در حال جنگ بودند. اما فاروق ناگهان دستور داد همه کتائب اخوان را به قاهره بازگرداندند و بلافاصله سلاحهایشان را با اینکه مال خودشان بود، گرفتند، بعد هم سازمانشان را منحل نمودند و حسن البنا را هم ترور کردند... در اسناد منتشره در آغاز دوره عبدالناصر که با اخوان خوب بود، آمده است که چه کسی این کارها را انجام داد و در واقع شهادت حسن البنا آغاز مرحله رکود اخوان بود.
■ شهادتش در چه سالی بود؟
ج: 1949 بود بعد از آغاز جنگ فلسطین؛ اخوان به علت ارتباطی که در جنگ با این افسران و سربازان مصری داشتند. بعضیها را جذب کردند و از افسران جوان سرگرد عبدالناصر، سروان محمد انورسادات و سرگرد حسین شافعی هم عضو اخوان شدند و بیعت کردند و سالها
بعد «حرکت افسران آزاد» آغاز شد، اول اسمش «حرکة الضباط الاحرار» بود و بعد نام آن را گذاشتند انقلاب که البته انقلاب نبود، کودتا بود. شاه فاروق در خاطراتش نوشته است که اگر همکاری و موافقت اخوان و کمک شاخه نظامی آن نبود، افسران جوان موفق نمیشدند. رابط بین مکتبالارشاد (رهبری اخوان) و افسران آزاد، سرگرد عبدالمنعم عبدالرئوف بود. این فرد خیلی به افسران آزاد کمک کرد که در اقدام خود، موفق شوند، ولی بعد از پیروزی کودتا، سرهنگ عبدالناصر به دلیل سلطهطلبی و هژمونیاش، ژنرال محمد نجیب را هم از ریاست جمهوری کنار گذاشت. نجیب به خاطر احترامی که ملت و ارتش برایش قائل بود رئیس جمهور شده بود. اما ناصر بر ضد او کودتا کرد و قدرت را در دست گرفت. در این موقع اخوان در حمایت از نجیب به میدان تحریر آمدند و رهبران آن سخنرانی کردند و ناصر مجبور شد عقبنشینی کند و نجیب را به قدرت بازگرداند. در اینجا ناصر احساس کرد که خطر نجیب نیست، خطر اصلی اخوان است و بعد رفتند به سراغ اخوان... متأسفانه ضربهای که عبدالناصر به اخوان (حرکت اسلامی جهان عرب) زد، از نظر وسعت در تاریخ بیسابقه بود و بسیاری از اعضای اخوان و کادر رهبری آن را دستگیر کرد و به اتهام اینکه میخواستند حکومت را سرنگون کنند، شش هفت نفر از رهبران اصلی را اعدام کردند ازجمله مرحوم شیخ عبدالقادر عوده را که کتاب مفصل او به نام «التشریع الجنایی فی الاسلام» هنوز هم در دانشگاهها تدریس میشود و شیخ محمد فرغولی که جنگهای پارتیزانی در کانال سوئز را رهبری
میکرد و انگلیس برای مرده و یا زندهاش، جایزه گذاشته بود... اعدام اینها مرحله بسیار دردناک و سختی برای اخوان بود. عدهای از رهبران و اعضاء هم فرار کردند و آواره شدند و جوانها هم به زندان افتادند.
■ واقعاً اخوان قصد ترور داشتند؟
ج: همیشه اخوان منکر این تهمت شده! و گفتهاند: اینکه جوانی بخواهد از فاصله پانصدمتری عبدالناصر را که آن بالا ایستاده بوده ترور کند، عقلانی نیست. عجیب اینکه در جیبش هم عکس نجیب پیدا شد! که اینها مدعیاند خودشان آن را گذاشتهاند تا نجیب و اخوان را یکجا سرکوب کنند.
بعد از اعدام سید قطب، همه دوستان از جمله مهندس بازرگان و... قصد برگزاری مراسم ختم داشتند، اما آقای طالقانی که در زندان قصر بود، مخالفت کرد و معتقد بود که بار مبارزه ضدامپریالیستی بر دوش ناصر بوده که ما هم البته بحثی در این باره داشتیم که اگر فرصت شد عرض میکنم...
به هر حال اینها را اعدام کردند و جنگ واقعی بین اخوان و قدرت حاکم شروع شد و با قتل عام رهبری اخوان و فرار برخی از آنها به کشورهای دیگر اوج گرفت، مثلاً سعید رمضان داماد حسن البنا به سوریه رفت و مجله المسلمون را در آنجا منتشر ساخت. سرگرد عبدالمنعم هم که سرهنگ شده بود، اول به عربستان گریخت و بعد مقیم آمریکا شد و کتاب ریچارد میشل را که درباره تاریخ حرکت اخوانالمسلمین بود، ترجمه کرد. ریچارد میشل استاد تاریخ در دانشگاه میشیگان بود که پنج سال در مصر به تحقیق پرداخت و این کتاب را
نوشت. این کتاب را من ترجمه کردهام و دفتر مطالعات سیاسی وزارت امور خارجه آن را در دوجلد (در 900 صفحه) چاپ کرده است. عبدالمنعم این کتاب را ترجمه کرده و هرجا مؤلف اشتباه کرده، توضیح خود را در پاورقی آورده است. به هر حال در مورد سرهنگ ناصر، اخوان قطعاً قصد ترور نداشتهاند. من این را از رهبری اخوان یا مرشدالعامشان، مانند شیخ عمر التلمسانی پرسیدم، زمانی که در لوگانو ایشان را ملاقات کردم. (لوگانو منطقهایست بین ایتالیا و سوئیس که دفتر سازمان بینالملل اخوان در آنجا قرار داشت و آقای مهندس یوسف ندا مسئول تشکیلات بود.) من در واتیکان بودم که شنیدم شیخ عمر تلمسانی بیمار است و در لوگانو مشغول معالجه است، بنابراین برای دیدارش به لوگانو رفتم. او خودش بیست سال تمام در زندان عبدالناصر بود. او به من گفت که ما اصلاً چنین برنامهای نداشتیم. ناصر با قطار از قاهره به اسکندریه رفت و در چند جا توقف کرد و نزد مردم آمد، اگر میخواستیم او را ترور کنیم، در وسط راه این کار را میکردیم، نه در وسط میدان المنشیه از فاصله پانصدمتری... به هر حال اینها منکر ترور هستند و به نظر من هم راست میگویند.
■ یقین دارید؟
ج: بنده یقین دارم؛ چون اصولاً اخوان طرفدار ترور نیستند و در واقع توطئهای بود برای اینکه پای نجیب را هم وسط بکشند و عکس او را گذاشته بودند در جیب عبداللطیف - فرد متهم - در حالیکه اگر طرف اخوانی بود، عکس نجیب در جیبش چهکار میکرد؟
■ نجیب و اخوان با هم خوب بودند.
ج: بسیار خوب. ولی عکس مرشد را باید میگذاشت در جیب
خود! او اگر اخوانی بود عکس رئیس جمهور را که نمیگذاشت در جیبش؟ به هر حال این حادثه به نام «حادثه المنشیه» معروف شد که نام آن محل بود. اخوانیها کتابی هم نوشتند در این باره که این جریان از اساس جعل است و برای سرکوب اخوان طرحریزی شده بود.
البته اعدام سید قطب در مرحله بعد بود، او را ابتدا به خاطر فعالیت فرهنگی و عقیدتی و تألیف تفسیر فی ظلال القرآن به زندان محکوم کرده بودند، اما آقای عبدالسلام عارف رئیس جمهوری عراق که به او علاقمند بود از عبدالناصر درخواست کرد که آزادش کند و او را آزاد کردند. بعد از آزادی با همکاری زینب الغزالی رئیس جمعیت الاخواتالمسلمات (که به خاطر زن بودن بهتر میتوانست به فعالیتهای سیاسی پوشش بدهد) و چند نفر دیگر، هسته جدیدی از اخوان تشکیل داد. سید قطب در کتاب «معالم فی الطریق» (نشانههای راه) حکومتی را که به «ما انزلالله» حکم نمیکند، کافر میداند و حکومت ناصر را غیراسلامی معرفی میکند. پس از چاپ این کتاب، او را گرفتند و در دادگاه نظامی با ریاست انورسادات، محکوم به
اعدام شد.
■ مگر انور به اخوان نزدیک نبود؟
ج: بله! هم انور سادات و هم حسین شافعی و هم خود ناصر اصلاً نخست اخوانی بودند.
■ بعد از ناصر هم انورسادات دست اخوانالمسلمین را خیلی باز گذاشت؟
ج: نه انور سادات، یک مرحلهای با اینها همکاری کرد آن هم به
خاطر سرکوب چپهای وابسته به ناصر بود، نه در راه رضای خدا! سید قطب را به همراه دو اخوانی دیگر (عبدالفتاح اسماعیل و محمد حواش) به رغم مخالفتهای جهانی اعدام کرد. من در آن ایام طلبه نوجوانی در نجف بودم توسط آیتالله شیخ مهدی آصفی(حفظه الله) و پسر آیتالله حکیم (شهید سید محمدباقر حکیم) واسطه شدیم و آیتالله سید محسن حکیم تلگرافی برای ناصر فرستاد که سید را اعدام نکند که فایدهای نداشت و به گفته شما که آیتالله طالقانی اجازه برگزاری ختم را برایش نداد، به نظر من ایشان در زندان از حقایق وقایع مصر آگاه نبود؛ چون شخصی که سید قطب را اعدام میکند اگر اصلاً عامل رسمی بیگانه هم نباشد، عملکردش به نفع بیگانه و آمریکا و اسرائیل بود.
■ میگویند انورسادات، ناصر را مسموم کرد.
ج: من از حسین شافعی (که معاون چهاردهساله ناصر بود و انورسادات او را برکنار کرد) این را پرسیدم و او گفت بله، قهوهای برایش آوردند که بعد از خوردن آن حال ناصر بد شد و درگذشت. در همان محل تهیه این قهوه که بعد این اتفاق افتاد، انورسادات هم حضور داشته است...
البته آقای طالقانی بعد از مرگ عبدالناصر به دفتر سفارت مصر رفت و این دفتر را امضا کرد که با اعتراض شدید طلبگی بنده مواجه شد و طبق معمول با لبخند پدرانه خود گفتند که «چون ناصر سمبل آزادیخواهی ملل عرب بود، ما تجلیل کردیم»! و من گفتم
آزادیخواهی ملل عرب منهای اسلام چه مفهومی دارد؟ میشود حرکتی مثل حرکت آتاتورک در ترکیه که اسلام را سرکوب کرد و سکولاریسم را حاکم نمود و این به نفع اسلام نیست ولو اینکه عاملش شعار ضد امپریالیستی بدهد. البته من اعتقادم این است که اصولاً کسی که بخواهد بجنگد، شعار نمیدهد! شما میگویید ما همۀ یهودیها را میریزیم بیرون! و یا به دریا!، بعد همه نیروها را میبرید به صحرای سینا بعد که هواپیماهایتان را در باند فرودگاهها میزنند. در سخنرانی خود میگویید کنّا ننتظر العدّ و من الغرب و جاء من الشرق! یعنی ما غرب را رصد میکردیم آنها از شرق آمدند، خُب یک فرمانده باید هر دو سو را رصد کند. من در قاهره یک فیلمی دیدم که خیلی ناراحت شدم. زمانی که در قاهره بودم رفتم پیش حسین شافعی که صحبتهای ضبط شدۀ ایشان هست و من ترجمهاش را چند سال پیش در روزنامه اطلاعات چاپ و منتشر کردهام. او خودش سرهنگ بود و چهارده سال معاون ناصر بود، معتقد بود که ناصر، انورسادات را درست شش ماه قبل از مرگش به دستور آمریکاییها به عنوان معاون خود انتخاب کرد و البته ایشان تا آخر عمرش ناصری باقی ماند و جزء اعضای محکمه سید قطب بود. من محترمانه به این اقدام ایشان اعتراض کردم و او گفت که چون اینها میخواستند حکومت را در دست بگیرند، محاکمه کردیم! من گفتم خوب فرض کنیم چنین بود، چطور شما نظامیان حق دارید حکومت را به دست بگیرید، ولی آنها حق ندارند؟ گفتم من با فنون نظامی آشنایی ندارم، ولی در فیلم دیدم که اسرائیل
تمام سربازان مصری را گوسفندوار در قایقها و کشتیهای باری، که از کانال سوئز به سوی اسکندریه و قاهره برمیگردند، اسرائیل این قایقها را منهدم کرد و همه این سربازها کشته شدند. یعنی در کل چندین هزار سرباز در صحرای سینا و کانال سوئز کشته شدند. گفتم خب اینها که در دروازه اسرائیل بودند، توپ و تانک هم که داشتند، اگر بعد از ضربه مطارات (فرودگاهها و هواپیماها) دستور حمله به اسرائیل به اینها داده میشد، هم بخشی از فلسطین آزاد میشد و هم سربازان بیجهت کشته نمیشدند.
■ اما تمامی رهبران فلسطینی که مدعی این امور هستند و بسیاری از اندیشمندان سیاسی عرب و... رهبری ناصر و صداقتش را قبول داشتند.
ج: من با مرحوم احمد بن بلا نخستین رئیس جمهوری الجزایر هم که یک ناصری خالص بود، در این زمینه بحث کردم - در سوئیس به ملاقاتش رفتم و این را در خاطراتم هم نوشتهام(1)- به او گفتم وقتی ناصر حکومت میکرد، کشور ویرانه بود، اقتصاد فلج بود و نیروها از بین رفته بودند، ولی شما اینجا و آنجا در یمن و غیره، میجنگید؟ گفت من به جاهای دیگر کاری ندارم، ولی کاری را که ناصر در مورد الجزایر کرد نمیتوانم فراموش کنم. بله ایشان اینگونه معتقد بود و بعضی از فلسطینیها هم معتقد بودند که به آنها کمک کرده، ولی مسأله فقط فلسطین و الجزایر نیست که عبدالناصر با کمک به آنها قدّیس شود!
1) خوشبختانه این کتاب را انتشارات کلبه شروق منتشر کرده است.
■ خب فلسطینیها در مسائل خودشان و در جنگ با اسرائیل صاحبنظرانی داشتند و همه جوانب را بررسی میکردند.
ج: جهان عرب مدتی روی کاریزمایی که ناصر داشت و شعارهایی که میداد، گول خوردند و خیال کردند که او قهرمان ملی و نجاتبخش عرب! است، ولی در این قیام اخیر جوانان مصر حتی یک عکس هم از ناصر در دست مردم ندیدیم. حزبی هم که ناصریها در زمان مبارک داشتند، در انتخابات شرکت کرد و فقط یک نماینده به مجلس فرستاد.
البته داشتم ژنرال حسین شافعی را میگفتم که ناقص ماند. شافعی به من گفت که فرمان عقبنشینی را ژنرال عبدالحکیم عامر فرمانده نیروهای مسلح داده بود. به هر حال به نظر من این خیانت بود که هزاران سرباز مصری کشته شدند و یک وجب هم از خاک فلسطین آزاد نشد... ناصر هرچه بود به یاد بیاوریم که بعد از پیروزی کودتای افسران آزاد با همکاری اخوان (که من عکسهایش را دارم و انشاءالله در کتابی چاپ خواهم کرد) همراه با ژنرال نجیب و بقیه آمدند سر قبر شهید حسن البنا، پدرش هم همراهشان است و اعلام کردند که ما به زودی قاتلین و مسئولین شهادت او را به سزایشان میرسانیم که برعکس شد، آنها را آزاد کردند و اینها را سرکوب... اگر معیار این است که ما ملی باشیم و فقط به نفع ناسیونالیسم قومی و عربی و فارسی و ترکی، کار کنیم این یک مسأله است و ممکن است آتاتورک و ناصر نمونههای خوبی باشند، اما اگر فراگیرتر یعنی اسلامی به موضوع نگاه کنیم، در این صورت نمیشود بگوییم شاه به علت جنایاتی که در
ایران کرده بود محکوم است، اما عبدالناصر که مشابه همان جنایات را در مصر انجام داد، محکوم نیست! چون شعار ناسیونالیستی و سوسیالیستی داده است. قذافی هم یک زمانی شعارهای ضدامپریالیستی میداد. آیا باید جنایاتش را فراموش کرد؟ یا صدام حسین این همه جنایات انجام داده ما بگوییم که چون ایشان به نفع ناسیونالیسم عرب بوده، ایراد ندارد؟ این مسایل با مبانی عقیدتی ما نمیسازد.
■ در ایران هم مشابه آن را داشتیم. فدائیان اسلام اول با مصدق بودند، بعد فاطمی را ترور کردند.
ج: البته به بحث ایران هم اشاره کنیم خوب است. آقای دکتر مصدق نخست دستور داد مرحوم نواب صفوی را گرفتند و انداختند زندان. یادتان هست که آیتالله طالقانی در احمدآباد، سر قبر دکتر مصدق گفتند موانع را ابتدا جوانان فدائیان اسلام از سر راه برداشتند، بعد نهضت پیروز شد.
■ مصدق که در قوه قضائیه کارهای نبود، دستور شاه بود که نواب زندان رفت. شیشه یک مشروب فروشی را شکسته بود. مصدق حق آزادی آنها را نداشت. این دستور را فقط شاه میتوانست بدهد. اگر سیاسی بود مصدق میتوانست آزاد کند، ولی سیاسی نبود. مثلاً شما در مصاحبهای گفتید که مجاهدین که ترور میکردند مگر به دستور امام بوده؟ خب امام رهبر بود، ولی ترورها را چه کسی میکرد، عوامل جاسوسی هم در ایران فعال بودند. اینکه چه کسی رهبر است ملاک نیست مثلاً در دوره مصدق، هزار تا سازمان جاسوسی وجود داشت که فعال بودند.
ج: من قبول دارم سازمانهای جاسوسی در بعضی کارها اثر دارند،
ولی آقای امیر علایی وزیر کشور محترم دکتر مصدق عامل دستگیری نواب بود که چرا شما در زمان حکومت قبل از مصدق در ایران، دستور دادید که یک مشروب فروشی را در شمال خراب کردند! بیشک اینها بهانه بود و خود شما بهتر در جریانید ... ببینید نتیجه عملکرد آقای عبدالناصر چیست؟ در همین شماره اخیر مجله شما برادرمان آقای دکتر یزدی که خود طرفدار ناصر است و مدتها همراه شهید چمران در قاهره بوده، مینویسد: «در دوره ناصر تمامی فعالیتهای اقتصادی اعم از تولید و توزیع و... همه به نام سوسیالیسم، در دست دولت بود، اما سوسیالیسم ناصر در جامعهای که مردم آن به دلیل استبداد، احساس تعهد اجتماعی ندارند و وجدان کاری بسیار نادر و کیمیاست، به فاجعه انجامید عملاً ناکام و بیحاصل بود و شکست خود و به هنگام مرگ ناصر اقتصاد مصر به کلی از هم پاشیده بود.» این حرفهای دکتر یزدی است.
■ ولی تحلیل هر شرایطی را باید در زمان خودش دید.
ج: بگذارید یک خاطره بگویم: من با آقای مرحوم علی حجتی کرمانی بر سر موضوع ناصر و اخوان اختلاف داشتیم و یک بار رفتیم خدمت آیتالله سیدرضا صدر که پدرخانم ایشان بود. آنجا بحث شد. من گفتم اگر بنا باشد که بنده ناسیونالیست و ملیگرا باشم، نمیروم سراغ دکتر مصدق، نمیروم سراغ عبدالناصر، بلکه میروم سراغ مائو که ضد امپریالیستتر از همه اینها است. اما اگر بنا بر اسلام است، این حرفها با اسلام سازگار نیست. مرحوم آیت الله صدر گفت: حق با آقای خسروشاهی است.
■ کتابی خود ناصر نوشته به نام «فلسفه انقلاب مصر» میگوید اول ناسیونالیسم عربی است، اگر نکشید ناسیونالیسم آفریقا، اگر نکشید اسلام.
ج: البته اشتباه ایشان هم در همین است، اگر اول با اسلام شروع میکرد و آنها را سرکوب نمیساخت، خیلی موفقتر میشد.
■ اما کادر اسلامی نبود. در فلسطین هم اسلام جاری نبود.
ج: در میان فلسطینیها، آنها که جنگیدند و جهادی بودند، همه اخوانی بودند. همه آنها را هم ترور کردند. آقای یاسر عرفات در نهایت نشان داد که اهل مبارزه نبود. به هر حال بگذریم. بحث فلسطین جداست. سرهنگ ناصر هم به نظر من کارش اشتباه نیست، بلکه خیانت است. او با ضربه زدن به حرکت اسلامی اخوانالمسلمین 50 سال بهار اسلامی و بیداری اسلامی را عقب انداخت.
■ اما تمام فلسطینیها بر صداقت و پاکیاش صحه میگذارند.
ج: من به عملکرد نگاه میکنم نه شعار. به نظر من عملکرد او با اسلام سازگار نبود، هرچند که ملیگرا باشد. اگر ایشان تعقل بیشتری میکرد نمیگفت اول ناسیونالیسم عربی، بعد ناسیونالیسم آفریقایی، بعد ناسیونالیسم اسلامی! اینکه نمیشود که شما همه اسلامگراها را سرکوب کنید! و بعد بخواهید مملکت را اداره کنید! به هر حال دوره دوم اخوان اینجوری شد و همه سرکوب شدند و مرحوم آیتالله طالقانی که برای مرگ ناصر یادداشتی در دفتر سفارت مصر در تهران گذاشتند با اعتراض شدید طلبگی! حقیر مواجه شدند و ایشان با لبخند پدرانه گفتند که در شرایط فعلی چون او در مقابل شاه قرار داشت،
تجلیل از او اشکالی ندارد، اما اینکه در زندان نگذاشتند برای سید قطب فاتحه بگیرند، این هم از نظر من علیرغم ارادت و احترامی که به ایشان دارم، یک اشتباه بود.
■ ایشان تا لحظه مرگ هم اعتقادشان عوض نشد.
ج: بله! ولی ما در مسائل سیاسی - اجتماعی که نباید مقلّد کسی باشیم! و تشخیص منطقی - عینی خود را فراموش کنیم!
■ به هر حال ایشان آن زمان میرفتند به مؤتمر اسلامی و به تمام منطقه آشنا بودند.
ج: مؤتمر اسلامی را آقای سعید رمضان داماد حسن البنا که در مصر ناصری محکوم به اعدام شد و فرار کرد و به اردن رفت، به نام مؤتمر القدس تشکیل داده بود.
■ ولی با دنیای عرب آشنا بودند. آقای طالقانی، مسافرت کرده بودند در مسجد هدایت گزارش میداد از مؤتمر و ...
ج: ببینید مسافرتهای ایشان یکی به پاکستان و یکی هم به اردن بود که از آنجا رفتند مصر و تونس به عنوان نماینده آیتالله بروجردی و آیتالله کاشانی. من اسناد همه اینها را دارم و در یک سخنرانی آوردهام که چاپ شده است، ولی ارتباطات بنده خیلی بیشتر از ایشان بوده و عینی و حضوری بوده است. من رفتم مصر با چند مرشد عام صحبت کردم، نه اینکه یک روزنامه بخوانیم و بگوییم که ناصر جهان عرب را نجات داد! این مسائل تقلیدی نیست. عقیده بنده ناشی از یک تحقیق و مشاهده عینی و حضوری و میدانی است. عقیده دیگران هم برای خودشان محترم است، ولی من با توجه به جنایاتی که انجام شد نه
میتوانم ناصر را بپذیرم، نه انورسادات را و نه حسنی مبارک را.
دوره عبدالناصر که تمام شد رسیدیم به دوره انورسادات، چگونگی روی کار آمدن او را من کاری ندارم، ولی انورسادات با دو چیز مواجه شد: یکی فاجعه اقتصادی که آقای دکتر یزدی به آن اشاره میکند، دومی هجوم چپ ناصری به اضافه کمونیستها، خب آنها برکنار شده بودند و میخواستند کودتا کنند و قیام کنند، انورسادات آمد رهبری اخوانیها را از زندان آزاد کرد و میدان داد که مجلهشان الدعوة را چاپ کنند، ولی این هم موقت بود بعد از اینکه «علی صبری» و دیگر معاونین چاپ عبدالناصر و یارانشان سرکوب و محاکمه شدند - به عنوان کودتاچی! - اخوان هم دو مرتبه سرکوب شد و مجلهاش تعطیل گردید تا دوره حسنی مبارک. از دوره انورسادات میگذریم. البته قاتل سید قطب، انورسادات بود. رئیس دادگاه او بود و حسین شافعی هم معاون دادستانی ارتش بود. از نوع همان محاکماتی که برای آقای طالقانی و مهندس بازرگان و دکتر سحابی درست کردند، در مصر برای اینها هم درست کردند. اصلاً من نمیتوانم تفکیک قائل شوم که چون در دوره ناصر آنها را آن طور محاکمه و اعدام کردند، عیب ندارد، ولی در اینجا که شاه دادگاه نظامی تشکیل داد و محاکمه کرده، عیب دارد!
■ آقای طالقانی که برانداز نبود! به قول خودتان آنها میخواستند حکومت ناصر را سرنگون کنند و حکومت را به دست بگیرند! ولی اینها بر اساس قانون اساسی کار میکردند. یعنی کار خاصی انجام نمیدادند.
ج: یعنی تشکیل نهضت آزادی توسط آیتالله طالقانی و شادروان
بازرگان و بقیه دوستان برای این بود که فقط بگویند ما نهضت آزادی هستیم؟ یا میخواستند حکومت را به نحوی در دست بگیرند؟ قطعاً هدفشان این بوده است.
■ نه، اصلاً این طور نیست. من با ایشان زندان بودم، اصلاً در آن مقطع، خط سرنگونی نداشتند.
ج: بله، بعضی از اینها که تا آخر هم میگفتند شاه باشد و سلطنت کند، نه حکومت!
■ شما خودتان اعتراض داشتید که چرا نهضت آزادی نامه سرگشاده به محمدرضا پهلوی نوشته؟
ج: بله، من اعتراض کردم که چرا عنوان اعلیحضرت در نامه نوشتهاند؟
■ آن زمان کمونیستها هم میگفتند چرا گفتهاید اعلیحضرت، ولی رئیس ساواک سران نهضت را خواست و گفت که این خطرناکترین نامهای بوده که تا به حال نوشته شده، این را چه کسی نوشته؟ یزدی را خواست عطایی را خواست. خُب اینها القاب بوده. مصدق هم در خاطراتش مینویسد اعلیحضرت.
ج: من هم به آقای مهندس بازرگان و آیتالله طالقانی اعتراض کردم که چرا به شاه اعلیحضرت نوشتید؛ آقای بازرگان گفت خب چه مینوشتیم؟ مینوشتیم جناب آقای شاه؟ اینکه مرسوم نبود. با نامههای فدایت شوم و دستبوسیهای آقای دکتر مصدق در اینجا کاری ندارم...
■ امام هم در سال 41 میگوید الداعی، یعنی دعاکننده شاه! در امضا اینگونه نوشته بود.
ج: آن نامه یا تلگراف را من در چاپخانه حکمت قم چاپ کردم. ایشان در اولش میگویند پس از سلام و دعاگویی، ولی شاید دعا میکردند که شاه سرنگون شود؟ من نمیگویم که شرایط و زمان و مکان را مراعات نکنیم، اما در مورد تحلیل منطقی عملکرد ناصر، نظرم اینگونه است.
■ از چمران گرفته تا دکتر یزدی شریعتی و حتی آقای خامنهای همه میگویند که ناصر با امپریالیسم مبارزه میکرد.
ج: خوب! نمونه مبارزهاش را بفرمایید؟ فقط چند تا شعار در مقابل اسرائیل که شکست خورد.
■ نیت که به خاطر عملکرد نباید زیر سئوال برود! خدمتی که به فلسطینیها و الجزایر کرد!
ج: آن را شخص ناصر که نکرد، ملت مصر خواستار این اقدام بود.
■ شما تاریخی فکر نمیکنید.
ج: یعنی میگویید با تحلیل تاریخی! میشود توجیه کرد که سید قطب را باید اعدام میکرد؟
■ وقتی پیامبر اکرم به رسالت مبعوث شد چهار تا نیروی قوی در جامعه بود، بردهداری، مردسالاری، نزولخواری و میگساری. اینها وارد اسلام شد مثلاً مشروب تا مدتها بود، نزولخواری بود، تدریجاً اینها برداشته شد. هژمونی با جاهلیت بود در روابط اقتصادی و همین روابط
اقتصادی وارد اسلام شد تا بعد، مثلاً طلاق زهار آمد تا در مدینه از بین رفت طلاق زهار مگر سنت جاهلیت نبود؟
ج: این استشهاد به موضوع بحث ما ربطی ندارد و چیز دیگریست. اقدام ناصر را توجیه نمیتوان کرد.
■ ما دانشجو بودیم و شما طلبه، با هم داریم صحبت میکنیم. آیا پیامبر اکرم با بردهداری سازش نکرد؟ با طلاق زهار سازش نکرد؟ تا وقتی که سوره مجادله نازل شد. شما میگویید پیامبر سازش نکرد، حتی وقتی زنی شکایت میکند پیامبر میگوید که این سنت است. به نظرم شما تاریخی نگاه نمیکنید و اینکه در هر تاریخی یک نیرویی هژمونی دارد ولو اگر حق نباشد، ولی هژمونی دارد.
ج: الآن هم بنده طلبه هستم و جنابعالی الحمدالله مهندس هستید و این ماهیت بحث را نمیتواند عوض کند. بعد از پیدایش حرکت اخوانالمسلمین، بعضیها به قول عربها از زیر عبای اخوان بیرون آمدند که جهادی شدند. در واقع کسانی از جوانان اخوان معتقد به مبازره مسلحانه شدند، (مثل شما و مرحوم محمد حنیفنژاد)، مثلاً «عبدالسلام فرج» رساله «الفریضة الغائبة» را نوشت و در آن کتاب در مورد فریضه جهاد سخن میگوید. با این تبیین توانستند سادات را اعدام کنند. پس از سادات مبارک روی کار آمد. او برای اینکه بتواند راحتتر حکومت کند، سرکوب اخوانالمسلمین را شدیدتر کرد. زندانها پر شد از نیروهای اخوانالمسلمین و مکتب ارشاد. البته جهادیها دیگر خیلی هم با اخوانالمسلمین خوب نبودند.
■ جهادیها که با اخوان بودند.
ج: نه! بعضی از جوانان اخوانالمسلمین، جهادی شدند. ولی دیگر خود اخوان را سازشکار مینامیدند.
■ کتاب التکفیر و الهجرة هم مال اینها بود؟
ج: بله، آن هم مربوط به بخشی از اینها بود و ایمن الظواهری هم جزء آنها بود و کتابی هم نوشته به نام «تجربه تلخ» که در این کتاب علت جداییاش از اخوان را به تفصیل نوشته است. در دوره مبارک، آزادیهای مختصری داده شد و اخوان در ائتلاف با چند گروه از جمله حزب العمل الاسلامی - که چپگرا بود و رئیسش ابراهیم شکری از افسران آزاد بود - در انتخابات شرکت کرد و موفق شد 84 نفر را به مجلس مصر بفرستد. اخوان 154 کاندیدا داشتند، 70 نفر از آنها را آقای حبیب العدلی رئیس امن العام رژیم، دستگیر کرد و نتوانستند شرکت کنند، آنها که شرکت کردند همگی به مجلس راه یافتند. این در حالی بود که حزب وفد چهار نفر، حزب ناصری یک نفر، حزب الاحرار دو نفر و کل احزاب اپوزسیون جمعاً 15 نفر به مجلس فرستادند. مبارک معتقد بود که اخوان را باید سرکوب کرد، منتها آمریکاییها خیلی موافق نبودند. آخرین مصاحبه مبارک با خانم کریستین امانپور بود. مبارک به او میگفت که اگر حکومتش کنار برود، اخوانالمسلمین بر سر کار خواهد آمد. او قصد داشت همچنان با اخوانهراسی، بر مصر حکومت کند، که نشد.
■ علت اینکه آمریکاییها از آنها حمایت میکردند چه بود؟
ج: آمریکاییها طالبان را خودشان راه انداختند، که سپس برای خودشان معضل شده بود. جهادیها و سلفیها هم همین وضعیت را داشتند، لذا آمریکاییها به این فکر افتادند که برای رهایی از دست
اسلام تندرو، با اسلام میانهرو و معتدل اخوانالمسلمین کنار بیایند. آنها ملاقلاتهایی هم با هم داشتند، همین مذاکرات باعث شد که در مصر در آغاز آزادیهای محدودی به دست آورند و در انتخابات هم پیروز شوند. البته نه اخوانیها و نه سلفیها در مصر شرکت فعالی در آغاز و پیدایش قیام جوانان نداشتند، ولی به تدریج فعال شدند و طبعاً چون تشکیلاتی بودند توانستند که حرکت را مدیریت کنند و رژیم مبارک ساقط شود. سلفیهایی که شما اشاره فرمودید از قدیم در مصر بودند، ولی فعالیتی نداشتند و حتی معتقد بودند که شرکت در حزب تشبه به کفار غرب است و حرام است! شرکت در انتخابات حرام است، هر چه که در مجلس صحبت شود حرام است، زنهایشان باید حتماً نقاب بزنند و برای اینکه چشمهایشان هم دیده نشود، باید عینک دودی بزنند! خب این که دیگر اسلام نیست، یک ارتجاع عصر حجری است.
■ با وهابیت هم سنخیتی دارند؟
ج: بله، وهابیت آلسعود اینها را کمک کرد، منتها اینها قبل از این قیام، بیشتر در کارهای خیریه و فرهنگی و... فعال بودند مجلهای هم داشتند به نام التوحید که در آن به شدت به شیعه و تقریب و این جور مسائل، حمله میکردند.
■ این که میگویند سلفیها همه صحابه را قبول دارند، ولی وهابیون فقط عبدالوهاب را قبول دارند این درست است؟
ج: در آغاز گفتگو اشاره کردید که سلفیها در مصر فعال نبودند، ولی اینطور نیست... آنها حتی در دوره مبارک آزادی عمل داشتند که بحث جداگانهای را میطلبد. سلفیها خلفا را قبول دارند، ولی رهبر و
مرشد العامشان عبدالوهاب و ابن تیمیّه است، البته وهابیها هم به اینها در انتخابات اخیر کمک کردند، بعد که دیدند کار تندروان دارد بالا میگیرد به سرعت دو سه تا حزب سلفی دیگر، مانند حزب نور درست کردند که حزب نور قویترین آنهاست. البته با اخوان هم علیرغم اختلافشان در بعضی موارد، برای اینکه گروههای دیگر انتخابات را نبرند در چند جا ائتلاف کردند و الآن هم در این جریانات قانون اساسی موقت آقای محمد مرسی، باز بهشدت از این برنامه دفاع میکنند. البته اخوان فعلی با اخوان هشتاد سال پیش فرق میکند در رهبری هفت دوره مرشدالعامها عوض شده و تصمیمگیرنده نهایی هم مکتبالارشاد یعنی کمیته مرکزی است که آقای محمد مرسی هم عضو آن بود، ولی ایشان از آن بیرون آمد و به شاخه سیاسی آن پیوست؛ زیرا اساسنامه اخوان اجازه فعالیت سیاسی نمیدهد. چون گفتم که در اساسنامه، این جریان یک جمعیت خیریه و فرهنگی است. آنها برای ورود به فضای سیاسی حزب «الحریة و العدالة»، یعنی «آزادی و عدالت» را تأسیس کردند که نخست آقای مرسی رئیسش شد و سپس به عنوان رئیسجمهور هم انتخاب گردید. در این انتخابات ایشان با اختلاف کمی از ژنرال احمد شفیق پیروز شد. این مسأله نشان میدهد که انقلاب در آنجا ماهیت خاصی دارد و با انقلاب ایران و تصور ما از انقلاب، تفاوت دارد. البته دوستان ما هم فکر میکنند آقای مرسی میتواند همه کار بکند، اینگونه نیست. احمد شفیق و تمام عناصر رژیم حسنی مبارک هنوز هستند. در انقلاب مصر تنها چند نفر از مقامات ارشد عوض شدند، ولی حتی ژنرال طنطاوی که دست راست مبارک
بود را وزیر دفاع کردند. بعد از وزیر دفاعی هم مشاور شد و مدال افتخار گرفت. متأسفانه آقای محمد مرسی به بهانه جنگ رمضان به خانم جیهان!، زن سادات هم مدال افتخار داد و به قبر سادات گل هدیه کرد. متأسفانه کارهایی کرد که با عقل ما خیلی سازگار نیست، همینطور رفتار او وقتی که به ایران آمد. نخست وزیر هند شرط کرده بود من در صورتی به ایران میآیم که رهبری را ملاقات کنم و این آقا! فقط چهار ساعت آمد و بدون ملاقات با آیتالله خامنهای گذاشت رفت. در سخنرانیاش هم برخلاف رسم، که اللّهم عجل فرج عمر و ابوبکر و عثمان گفت...
■ عجل فرج گفت؟
ج: چیزی شبیه آن را در مقابل ما گفت! بعد هم که برخلاف موضع ایران راجع به سوریه اظهار نظرهای تندی کرد. به هر حال از نظر سیاسی خیلی استقلال ندارد. من بعداً با بعضی از اخوان تماس گرفتم، تلفنی گفتند از جوانب مختلف تحت فشار شدیدی بود که به ملاقات رهبری نرود و زود هم برگردد. البته بعد یک نامه معذرتخواهی فرستاد. به هرحال اکنون آقای مرسی مجبور است علیرغم اختلاف عقیدتی که دارد با سلفیها بسازد؛ چون متأسفانه سلفیها با دلارهای میلیاردی آلسعود توانستند آرای روستاها و مناطق دورافتاده را به خود اختصاص دهند. جهادیها که خالد اسلامبولی هم از آنها بوده است، شیعه را رافضی یعنی کافر میدانند. آنها چون مرسی هم با انورسادات مخالفت میکرد، تحویلش میگیرند. محمد الظواهری، برادر بزرگ ایمن الظواهری هم یک سازمان سلفی جدید به وجود آورده است...
■ چرا چارهای ندارد؟ آیا نمیتواند با بقیه کنار بیاید؟
ج: نه. بقیه را ایشان برای مشورت دعوت میکند، عمر موسی و البرادعی و امثال اینها را البته اینها فرصتطلباند. خود عمر موسی بیست سال وزیر خارجه حسنی مبارک بود. من چند بار با او ملاقات کردم خیلی آدم بدی نیست، ولی لیبرال به مفهوم عام آن است. آقای البرادعی لائیک هم در آژانس همیشه علیه ما گزارش تهیه میکرد، بعد که دید کار در مصر دارد روبهراه میشود، آمد و انقلابی شد! و رفت نمازجمعه و... یعنی اینها آدمهای مبنائی نیستند، بلکه سیاستمدارهای فرصتطلب و اپورتونیستی هستند. آقای شفیق را هم که سرلشگر دوره سادات و نخستوزیر دوره مبارک بود، به میدان آورد. قبطیها (مسیحیها) هم که حدود هفت هشت میلیون نفر هستند، و هواداران رژیم سابق به او رأی دادند که با اختلاف کمی از مرسی دوم شد. اینها که آینده سیاسی خود را در صورت پیروزی اسلامگراها در خطر میبینند، به تحریک غرب، در این جریان قانون اساسی مدام بیانیه میدهند و میگویند که رو به استبداد میرویم و فرعون جدید آمده و....
اخوانالمسلمین الآن در یک شرایط بحرانی خاصی هستند. مصر از لحاظ اقتصادی ورشکسته است و اگر کمک قطر و آلسعود و آمریکا نباشد، وضع بدتر هم میشود. به هر حال الآن مشی اخوانالمسلمین درحال عوض شدن است. ولی به نظر من مسأله خطرناکی که مطرح میشود، مسأله شیعه و سنتی است.
میدانیم که مرحوم شهید حسن البنا از مؤسسین دارالتقریب بین
المذاهب الاسلامیه بود. حتی آقای شیخ مصطفی مشهور، پنجمین مرشدالعام اخوانالمسلمین، به من گفت وقتی آقای شیخ محمدتقی قمی که مؤسس دارالتقریب بود وارد قاهره شد، جایی نداشت که برود. ما در دفتر مکتبالارشاد اتاقی به او دادیم، مدتی آنجا بود تا خانه پیدا کند. ایشان خیلی همراه شیعه بودند، اصلاً مصریها کلاً محب اهل بیت(عليهمالسلام) و شیعه هستند، ولی الآن و به خاطر مسائل سوریه، متأسفانه اخوانیها با ایران خوب نیستند و گفتند روابطمان وقتی برقرار میشود که مسأله سوریه حل شود. یعنی اسد برود و اخوانیها بیایند! اخوانیها در سوریه قدرت دارند، ولی موشک ضد هواپیما نداشتند! اسلحه را بالاخره قطر و ترکیه و آمریکا میدهد. در این میان برخی از گروههای سلفی تندرو و القاعده هم وارد شدهاند که این کُشت و کشتاری که انجام میشود، کار این گروهها است. در حال حاضر رابطه ما با اخوانالمسلمین زاویهدار شده است. ما پارسال آنها را برای حضور در کنفرانس وحدت اسلامی دعوت کردیم که هیچکدام نیامدند. حتی برادر ما آقای شیخ راشد هم از تونس نیامد. آنچه که برای من خیلی قابل توجه است و خطر اصلی هم همینجاست اختلافاندازی بین شیعه و سنی است. این کار را آقای شیخ یوسف قرضاوی از اخوان قدیمی و دوست بنده! آغاز کرد. یعنی دو سال پیش در تلویزیون و رادیوی قطر، شیخ یوسف قرضاوی بحثهایی در مورد گسترش تبلیغات شیعه مطرح کرد که الازهر و بقیه را ترساند. او مطرح کرد که شیعه دارد همه جا را میگیرد. متأسفانه بعضی از دوستان ما هم از لبنان و عراق به نام طرفداران ایران رفتند قاهره و حسینیه درست کردند، در
حالیکه فعلاً آنجا احداث حسینیه چه ضرورتی داشت؟ اصولاً صلاح نبود. البته عدهای از سلفیها هم آمدند و آن منطقه را خراب کردند. آقای شیخ راشد غنوشی به من گفت که دوستان شما در تونس آمدهاند و در مساجد ما جعبه مُهر گذاشتهاند. این کار جز اینکه سنیها را از شما دور کند نتیجه دیگری ندارد ما سجده به زمین و فرش و... را جایز میدانیم. مُهر چیست که آوردید گذاشتید در مساجد؟
به هر حال این جریان فتنه بین شیعه و سنی از آقای قرضاوی شروع شد و یک توطئه دامنهداری است؛ چون به نظر من اخیراً آمریکاییها فهمیدند که راه حل کنترل بلاد اسلامی، ایجاد اختلاف است، نه حمله نظامی به عراق و افغانستان. آمریکاییها در باتلاق عراق و افغانستان گیر کردند و از ایران کمک خواستند، ولی وقتی بحرین آنگونه شیعهکشی میشود، صدای کسی بیرون نمیآید. به هرحال به نظر من خطرناکتر از مسأله اختلاف ما با اخوانالمسلمین مسأله الازهر است، شیخ مرحوم محمود شلتوت، شیخِ الازهر اسبق به جواز تعبّد به مذهب شیعه فتوا داد؛ یعنی جایز است که اهل سنت طبق فقه شیعی عمل کنند و این فتوای بسیار مشهور و مکتوبی است. اصل آن هم در آستان قدس رضوی است که آقای قمی آورد و تحویل آستان قدس داد. اکنون جناب شیخ احمد طیب که فعلاً رئیس الازهر است و سابقاً مفتی بود، بعد رئیس دانشگاه الازهر شد. ایشان بحثهایی در ماهواره النیل مصری داشت تحت عنوان فقهالحیات که در آن از عقاید ما (نه به عنوان عقاید شیعه) مثلاً از زیارت قبور و توسل به اولیا، آنچنان بر مبنای کتب اهل سنت دفاع میکرد که خود شیعه نمیتوانست آنطور دفاع
کند و در مصاحبههایش هم میگفت که شیعه و سنی در اصل اختلافی ندارند و فقط در فروع اختلاف دارند، بعد از آن شیخ علی جمعه به میدان آمد که درباره هجمه سلفیها به مقابر اهل بیت در مصر مصاحبه کرد و گفت که اگر بخواهند مقابر را خراب کنند، باید از روی جنازه من رد شوند... اینها مقابر آلالبیت است و شیعه هم برداران ما هستند و خیلی شدید دفاع کرد. آخر سر هم آقای شیخ محمد عماره دوست قدیمی بنده است که قیام کرد! ایشان هفت هشت کتاب هم راجع به سید جمالالدین نوشته و کتابی دارد به نام «السنة و الشیعة وحدة فی الدین» که میگوید دین ما یکی است و فقط در سیاست و تاریخ با هم اختلاف داریم، مثل اختلاف بنده با جنابعالی در تاریخ و سیاست... الآن این هر چهار نفر متحد شده و جلسهای تشکیل دادند و علیه شیعه و خطر تشیع اعلامیه دادند و آقای محمد عماره هم که تا دیروز میگفت السنة و الشیعة وحدة فی الدین، دارد کتابی مینویسد درباره انحراف تشیع از اصول اسلام و اینکه اینها فقط صحابه را سبّ و لعن نمیکنند، بلکه صحابه را کافر میدانند و استناد کرده به لعن در بعضی از جزوهها و برخی از جملات در دعاها و زیارات... مثلاً لعنهای موجود در زیارت عاشوراء، مسأله حساسی برای برادران اهل سنت شده است، وهابی هم آن را مدرک کفر! ما میدانند و البته میدانی که مرحوم علامه سید مرتضی عسکری آنها را در کتاب «منتخب الادعیه» حذف کرده و مینویسد در «کامل الزیارات» که از لحاظ تاریخ جمعآوری، به «مصباح المتهجد» شیخ طوسی تقدم دارد نام آن اشخاص ذکر نشده و یا حتی در «مصباح المتهجد» چاپهای قدیم هم اسامی این اشخاص
ذکر نشده است، ولی به هرحال همین نکته متأسفانه موجب تکفیر شیعه و در بعضی از بلاد انگیزه اصلی قتل شیعیان شده است...
به هر حال این خطری که الآن جهان اسلام را تهدید میکند، خطر فتنه اختلافافکنی میان شیعه و سنی است که متأسفانه الازهر هم به نحوی وارد آن شده است. مؤسسه الازهر، غیر از سرهنگ ناصر، سرهنگ حسنی مبارک و صدام است. من معتقدم که آلسعود در این زمینه سرمایهگذاری کلانی کرده است. بعد از این جریانات، آمریکاییها هر روز در قاهره هستند، ولی تا به حال به یک ایرانی ویزا ندادهاند، اعم از سیاستمدار یا علمای حوزه علمیه قم.
من معتقدم که شرایط فعلی مصر بسیار شرایط بحرانی است هم از نظر سیاسی و هم اقتصادی، قبطیها با وجود شخصیتهای برجسته اقتصادی و حدود 7-8 میلیون رأی در حال حاضر همراه نظام جدید نیستند و خود را کنار کشیدهاند و در مصر امروز، مانند اوایل انقلاب ما، حدود 50 سازمان و حزب تشکیل شده که فعلاً 28 تا با آقای محمد مرسی هستند و بقیه با البرادعی و عمرموسی که البته برخی از آنها چند نفره و احزاب خانوادگی هستند.
■ بالاخره روشنفکران مستقل هم در آنجا زیادند که در هیچ حزبی نیستند، اگر مرسی با اینها وحدت پیدا میکرد میتوانست مستقلتر باشد و اینقدر به سلفیها نزدیک نشود.
ج: روشنفکران مستقل لیبرال و سکولار در آنجا به اندازه سلفیها در بین عامه مردم نفوذ ندارند؛ چون بالاخره اکثریت قریب به اتفاق مردم مصر مذهبی و متدیناند و خیلی اعتقاد به سکولارها ندارند. در
انتخابات هم سکولارها از جمله عمر موسی و البرادعی و حمدین صباحی شرکت کردند که رأیشان قابل خواندن نبود، بنابراین همکاری با آنها برای آقای محمد مرسی میتواند هزینهبر و سنگین باشد. ضمن اینکه خود آنها خیلی هم با مرسی همراهی ندارند. بنابراین الآن همکاری با آنها به نفع شرایط اخوان و جامعه فعلی نیست؛ چون موقعیتی هم ندارند و لذا اخوان مجبورند با سلفیها همکاری کنند. ضمن اینکه برداشتی که ما از سلفیگری داریم، آنها ندارند. البته از لحاظ عقیدتی دیدگاه اخوانالمسلمین به سلفیها نزدیک نیست. برخورد آنها مانند اسلامگراهای ترکیه و تونس است. به عنوان نمونه میگویند ما به توریستها کاری نداریم و هر طور که میخواهند بیایند و بروند! ولی سلفیها میگویند که باید از مسیحیها و صاحبان دیگر ادیان جزیه بگیریم و البته میدانیم که این حرفها در حال حاضر معقول نیست.
■ یعنی به جای مالیات جزیه بگیرند؟
ج: بله، در اسلام برای اینکه مالیات شرعی که زکات است، به اهل کتاب تحمیل نشود، برای آنها «جزیه» مقرر شده است که در واقع معادل زکات است. به هر حال در مصر الآن قبطیها، سکولارها، عوامل نفوذی خارجی، طرفداران حکومت سابق بر سر کار هستند. از مجموعه عناصر رژیم حسنی مبارک شاید بیست سی نفر دستگیر و محاکمه شدند، ولی اداره نهادها و ارگانها با عناصر همان تشکیلات قبلی است. عمر سلیمان وزیر امنیتی مصر هم که همهکاره حسنی مبارک و عامل اصلی تخریب روابط بین ایران و مصر بود خیلی فعال بود که ظاهراً
برای لو نرفتن اسرار، او را برای معالجه به آمریکا بردند و جنازهاش را به مصر برگرداندند.
■ آقای عصام العریان در مصاحبه با نیویورک تایمز گفت که اخوان به هیچ وجه نمیخواهد برای ریاست جمهوری کاندیدا معرفی کند. بعد چه شد که شرکت کردند و حال که میخواهند قدرت خود را نیز
افزایش دهند؟
ج: اینها اول میخواستند کاندیدا معرفی نکنند تا «قدرتطلب» معرفی شوند! برای همین هم برادرمان آقای دکتر عبدالمنعم ابوالفتوح که رئیس اتحادیه پزشکان مصر و جزء مکتبالارشاد اخوان بود و به ایران هم آمده بود، میگفت در انتخابات شرکت کنیم، قبول نکردند، و وقتی او گفت من خودم را کاندیدا خواهم کرد، از مکتبالارشاد اخراجش نمودند. او بعدها با حزب الغد و مدتی نیز با حزب الوسط که اسلامگرا بود، همکاری میکرد و سرانجام خود دست به تأسیس حزب مستقلی زد و در انتخابات شرکت کرد، رأی خوبی هم آورد. اخوانالمسلمین با وجودی که در ابتدا مخالف معرفی کاندیدا بود، متوجه شد که شرایط عوض شده و احمد شفیق یا سلفیها یا حمدین صباحی که سکولار و ملیگرا است، ممکن است پیروز انتخابات باشند. به این دلیل شرکت کردند تا جریان میانهرو هم کاندیدا داشته باشد. لذا خیرتالشاطر را کاندید کردند که به بهانه اینکه او محکومیت دارد و در زندان بوده و بعد از انقلاب بدون اینکه محکومیتش تمام شود! آزاد شده، رد شد و پس از او آقای محمد مرسی کاندیدا شد و رأی آورد.
■ مرسی که تحصیلکرده آمریکاست. آیا الشاطر هم آمریکا تحصیل کرده است؟
ج: خیرتالشاطر هم آمریکا بوده، ولی مرسی تحصیلاتش در آمریکا بوده. اخوانالمسلمین اگر در این انتخابات شرکت نمیکرد، به محاق میرفت.
■ بهتر نبود به جای کار اجرایی، به تقویت سازماندهی خود میپرداختند؟
ج: اخوان 80 سال سابقه سازماندهی دارد و تنها حزبی است که تا به حال در آن انشعاب رخ نداده است. البته چند نفر تا به حال از آن جدا شده و یا بیرون رفتهاند، ولی انشعاب گروهی که منجر به ایجاد تشکیلات جدیدی شود، نداشتهاند. سازماندهیشان قوی است و به نظر میرسید که اگر روی کار بیایند، بتوانند خدمات زیادی برای مردم داشته باشند، ولی با مصیبتها و مشکلاتی مواجه شدهاند. اول اینکه آقای دادستان کل، مجلس انتخاب شده توسط مردم را منحل کرد. مثل اینکه مجلس شورای اسلامی ما را رئیس قوه قضائیه منحل اعلام کند! این آغاز مشکلات مرسی با دادستان کل شد. ایشان دادستان زمان مبارک بود و حکمهایی که به مبارک و پسرانش داد بسیار سبک بود. بقیه را هم آزاد کرد. آقای مرسی در مقابل سعی کرد اختیارات رئیسجمهور را افزایش دهد که عملی نشد. این کار را آقای دکتر مصدق هم انجام داد. او هم مجلس را منحل نمود و رفراندوم کرد و برای خود اختیارات تام خواست... که موجب اختلافات بیشتر گردید و
مرحوم خلیل ملکی به ایشان گفت آقای دکتر! این راهی که میروید به جهنم ختم میشود و البته ما هم با شما تا جهنم میآییم. الآن هم در مورد اختیارات و قانون اساسی مرسی با این وضع روبرو است و مشکلاتی دارد.
■ اگر سلفیها و اخوان در این جریان با هم باشند رأی بالایی میآورد؟
ج: فقط اخوان و سلفیها نیستند، 28 حزب اعلام کردهاند که شرکت خواهند کرد و رأی مثبت میدهند. با توجه به اینکه تجربه اسلامگرایی کامل هنوز در آنجا صورت نگرفته، ممکن است با آراء کمی موفق شوند.
■ در این میان آمریکا یک گرایش خفیفی به مخالفان مرسی نشان داد.
ج: آمریکا میخواهد سکولارها را هم داشته باشد و این طور نیست که به طور مطلق مصر را در اختیار اسلامگراها بگذارد. همین برنامه را در تونس و لیبی هم دنبال کردند. به هر حال آمریکا نمیخواهد منطقه را از دست بدهد.
■ البته در حال حاضر آمریکا با اخوانالمسلمین پیوند خورده و منطقه در دستش است. قبلاً اوباما در کنگره حزب یهود گفت که جنگ عراق یک فاجعه بود. برژنیسکی در کتابش نوشته که ما غربیها مسلمانها را تروریست میدانیم و مسلمانان ما را کافر و این نه به نفع ماست و نه به نفع مسلمانها. بهترین راهش، اسلام میانهرو است. اوباما در پارلمان ترکیه و دانشگاه الازهر سخنرانی کرد و حتی آیه قرآن هم خواند که اسلام تروریست نیست.
ج: من نمیتوانم بگویم که اخوان از مواضع خودشان دست برداشتند، ولی ظاهراً آمریکاییها آدم! شده و عاقلتر شدهاند و دیدند
یا باید با حکومتهای مشابه ایران در منطقه روبرو شوند که آشتیناپذیر است، یا حکومتی مثل ترکیه که اردوغان از آن طرف بگوید اسرائیل چنین و چنان و از این طرف رابطه سیاسی با آن داشته باشد و اسلحه بدهد برای از بین بردن پایگاه مقاومت در سوریه... در واقع حمایت ترکیه از مخالفین سوریه خواست و آروزی اسرائیل و آمریکاست. بنابراین آمریکاییها ترجیح دادند که حکومت مشابه حکومت ترکیه داشته باشند، چه در مصر چه در تونس و لیبی. قذافی در چند سال اخیر طبق دستور آمریکا عمل میکرد و مورد تأیید و متحد آمریکاییها بود. اما وقتی دیدند که در آنجا تندروها روی کار خواهند آمد، حتی دخالت نظامی کردند و او را سرنگون کردند. به هر حال من معتقدم که اخوانیها مبانی اعتقادی خود را از دست ندادهاند. ولی همانطور که شما اشاره کردید، فعلاً مصلحتگرا شدهاند. خودشان هم به این وضعیت فقه الواقع میگویند. یعنی آنچه را که موجود است میپذیرند تا به تدریج اصلاح و تکمیل کنند!
■ یعنی باید واقعیت را قبول کنیم؟
ج: بله. به همین دلیل کمپ دیوید را هم پذیرفتند که به نظر من اشتباه کردند.
■ در مورد کمپ دیوید عصامالعریان گفتهبود که ما کمپ دیوید را قبول داریم، ولی تبصرههای زیادی به آن وارد است که البته به نظر من، ناشی از پختگی آنها بود.
ج: البته اینها گفتند که ما قراردادهای بینالمللی را محترم میشماریم، ولی ضرورتی نداشت که با عجله به اسرائیل سفیر بفرستند و به دوست عزیز! خود شمعون پرز، وعده صلح و صفا بدهند... البته این
آقایان، حق دخالت و تغییر روش حماس و جهاد اسلامی را ندارند، ولی شرایط فلسطینیها در غزه و فلسطین، طوری است که چارهای جز همکاری با حکومت مصر ندارند، بهویژه که هر دو، اخوانی هم هستند!
■ عاقبت ماجراهای مصر را چگونه میبینید؟
ج: واقعیت عواقب را نمیتوان بهطور کامل و دقیق پیش بینی کرد، ولی باید گفت که اسلامگراها نیرومندتر از آن هستند که چند لیبرال و سکولار یا چند حزب و سازمان جدید الولادة، بتوانند بر آنها غلبه کنند، مگر آنکه ارتش و عوامل رژیم قبلی با همکاری آمریکا و غرب، اقدامی! بکنند که در این صورت باید به خدا پناه برد!
■ البته با تشکر از شما که با این شرایط جسمانی، تشریف آوردید و به گفتگویی طلبگی - دانشجویی!، مانند پنجاه سال قبل در قم و مسجد هدایت تهران، پرداختید.
خطر ورود قانونی سلفیهای تندرو به ایران(1)
اشاره:
اولین رئیس دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران در مصر، این روزها از اتفاقات رخ داده بین ایران و مصر دل خوشی ندارد، او میگوید مدتهاست که به مقامات دولتی توصیه میکند برای رابطه با مصر «هروله» نکنند، اما آنها گوششان بدهکار نیست. حجتالاسلام والمسلمین سیدهادی خسروشاهی که امید چندانی برای برقراری رابطه ایران و مصر ندارد، تأکید میکند که دولت نوپای مرسی به دلیل مشکلات عدیده اقتصادی و سیاسی، در شرایطی نیست که بخواهد این رابطه را آغاز کند و حتی به دلیل خطر ورشکستگی اقتصادی مجبور است که از ایران دوری کند. مصاحبه مکتوب هفتهنامه «آسمان» با استاد خسروشاهی حاوی نکاتی درباره مسائل مطرح شده پیرامون «شیعههراسی» در مصر و چشمانداز پیش روی رابطه دو کشور مصر و ایران است.
1) هفته نامه آسمان، شماره 48.
■ مهمترین علل فاصله افتادن بین دو کشور مصر و ایران آن هم در شرایطی که حکومتی اسلامی در سال 57 در ایران بر روی کار آمد و نقطه اشتراکات برای داشتن این رابطه بیشتر شد را در چه میدانید؟
ج: فاصله افتادن بین جمهوری اسلامی ایران و حکومت سرهنگ سادات و جانشین او ژنرال حسنی مبارک، یک امر طبیعی بود. چون در واقع اختلاف بنیادین و ماهوی بین این دو مطرح بود. یکی با رژیم صهیونیستی پیمان صلح میبندد و دیگری خواستار حذف آن از نقشه منطقه است. البته در مراحلی، در دوران آقای حسنی مبارک، مصر تمایلی به برقراری ارتباط داشت که با استنکاف ایران، این امر تحقق نیافت و بعدها به رغم اقدامات بعضیها، این بار مصریها بودند که آماده برقراری روابط نبودند و نشدند!
این مربوط به دوره قبل از انقلاب مردم مسلمان مصر و سرنگونی رژیم دیکتاتوری ناشی از حکومت شصت ساله سرهنگها بود، اما در دوره کنونی به ویژه پس از به روی کار آمدن اسلامگراها، استمرار این وضع کمی عجیب به نظر میرسد. البته درست است که بدنه اصلی حاکمیت قبلی همچنان در اداره امور کشور دخالت مستقیم دارد، ولی مقامات رسمی و قانونی کشور و در رأس آنها آقای دکتر محمد مرسی رئیس جمهور حزب آزادی و عدالت وابسته به اخوانالمسلمین نیز در این امر مسئولیت دارند.
بنده روی سوابق آشنایی با اخوانالمسلمین، در این رابطه از موضع «برادری» با بعضی از مسئولان اصلی حزب الحریة و العدالة و اخوانیهای مصری تماس گرفتم و صحبت کردم. آنها گفتند که مصر
در شرایط ویژهای قرار دارد و از هر طرف و از سوی ارتجاع عرب و غرب در کلیت خود و رژیم صهیونیستی و عناصر داخلی وابسته به آنها تحت فشار قرار دارند، به ویژه که مصر از لحاظ اقتصادی اگر هم اکنون ورشکسته نباشد، در آستانه ورشکستگی است که در صورت تحقق، انقلاب نیز سقوط خواهد کرد. به همین دلیل آنها مجبور شدهاند شرایط عوامل خارجی و داخلی مورد اشاره را در رابطه با عدم برقراری روابط با ایران بپذیرند تا بتوانند کمکهای میلیاردی ارتجاع عرب و آمریکا را دریافت کنند و مملکت را بچرخانند! البته مسأله سوریه هم در این میان یک معضل اساسی محسوب میشود، به ویژه که عناصر اصلی تشکیل دهنده نیروهای ضد دولتی در سوریه، اخوانی و یا به ظاهر اسلامگرا هستند و دولت اخوانی مصر در شرایط حاد کنونی نمیتواند مسأله را نادیده بگیرد.
البته مسأله اشتباه رهبری سوریه و اشتباه دولت آن در مراحل نخستین که تظاهرات کاملاً مسالمتآمیز بود و اخوان سوریه، به عنوان سازمان یافتهترین تشکل سیاسی ریشهدار، حاضر به همکاری و شرکت در اداره امور کشور بودند که متأسفانه با سرکوب غیرمنطقی روبهرو شدند و بحران آغاز شد و دشمنان هم از هر طرف به کمک مخالفین آمدند و تا آنجا که همه میدانند در کمکرسانی به آن در هر
زمینهای اقدام کردند و در این میان نقش خرابکارانه آلسعود، آلقطر و آلعثمان! بر کسی پوشیده نیست و بررسی آنها نیاز به بحث دیگری دارد.
■ بحثهای اختلافات بین سنی و شیعه از نظر شما تا چه اندازه بر دوری این دو کشور در سالهای گذشته سایه انداخته است؟
ج: در سالهای گذشته مسأله حادی بنا بر اختلافات شیعه و سنی اصولاً در مصر مطرح نبود و حتی مصر به عنوان مرکز اصلی تقریب بین مذاهب اسلامی، با کمک و همکاری الازهر شریف در صحنه بود و شیوخ الازهر در هر مناسبتی، در مورد بروز اختلافات شیعه و سنی هشدار میدادند و در دیدارهای خصوصی اینجانب با شیخ سابق الازهر، مرحوم شیخ محمد سید طنطاوی و مفتی سابق جناب شیخ فرید نصر واصل و سپس شیخ احمد طیب، همواره آنها به ضرورت روابط حسنه بین مذاهب اسلامی - شیعه و سنی - تأکید داشتند و حتی به درخواست بنده، شیخ الازهر، مرحوم طنطاوی در یک مصاحبه اختصاصی با روزنامه «صوت الازهر» نشریه رسمی الازهر صریحاً اعلام کرد که اختلافی بین شیعه و سنی وجود ندارد و کسانی که به این امر میپردازند، مزدوران بیگانه هستند.
شیخ الازهر، مرحوم طنطاوی در یک مصاحبه اختصاصی با روزنامه رسمی ارگان الازهر میگوید: «فرقی بین شیعه و سنی نیست و هر کس که میخواهد میان آنان اختلاف و تفرقه بیندازد، مزدور است.» و شیخ محمود عاشور، قائم مقام وی میگوید: «استعمار خود را آماده میسازد که وحدت امت اسلامی را متلاشی سازد.»
مفتی سابق شیخ فرید نصر واصل هم در پاسخ به نامه اینجانب در این رابطه، به طور مفصل موارد وحدت مسلمانان شیعه و سنی را ذکر کرده و ضمن دعوت به تقریب، عناصر اختلافبرانگیز را وابسته به
اجانب نامید که نامه ایشان را من دو سال قبل در مجله «رسالة التقریب» منتشر ساختم.
و دوست ما جناب شیخ احمد الطیب که مدتی مفتی مصر بود و بعد به ریاست دانشگاه الازهر انتخاب گردید، از هواداران سرسخت تفاهم بین شیعه و سنی بود و طی مصاحبهها و مقالات به این امر تأکید میورزید که انشاءالله من آنها را منتشر خواهم کرد... ولی ناگهان پس از پیروزی انقلاب مصر عوامل سلفی و شیوخ پترو دلار به تحریک وهابیها افسانه «تبشر شیعی» در بلاد سنی را مطرح ساختند که در رأس آنها متأسفانه برادر ما شیخ یوسف القرضاوی قطری قرار داشت و بعد به تدریج شیوخ الازهر به میدان آمدند و اباطیل و اکاذیب هزارساله بر ضد شیعه را تجدید چاپ و منتشر ساختند و در مجالس و همایشها، خطر نفوذ تشیع را تکیه کلام خود قرار دادند و بیتردید، این امر که نتیجه یک توطئه پیچیده آمریکایی - سعودی بود، در ایجاد شکاف بیشتر بین شیعه و سنی نقش داشت و سایه سیاه خود را بر مسأله استمرار سردی روابط ایران و مصر افکنده است که امیدواریم با خویشتنداری و صبر و مماشات از این مرحله بگذریم و به همان روح اخوت و تقریب و تعادل بازگردیم که بیتردید در سرنوشت هر دو کشور، بلکه سراسر جهان اسلام تأثیر عمیقی خواهد داشت. بیمناسبت نیست اشاره کنم که بعضی اقدامات دوستان لبنانی یا عراقی ما در مصر یا تونس، در تبلیغ تشیع در تحریک علمای الازهر بیتأثیر نیست. ساختن حسینیه در قاهره و برگزاری مراسم سینهزنی و زنجیرزنی با شرایط زمان و مکان همسویی نداشت یا گذاشتن صندوقهای پر از «مهر نماز» در مساجد
تونس کار درستی نیست و خود شیخ راشد الغنوشی به من گفت این کار فقط سلفیها را تحریک میکند و کسی در تونس با «مهر نماز»، شیعه نمیشود و البته او افزود اگر این کار از طرف دشمنان وحدت مسلمانان نباشد، بیشک از سوی جاهلانی از شیعیان انجام پذیرفته است.
■ با توجه به تلاشهای فراوان و یک طرفه دولت احمدینژاد برای برقراری رابطه بین ایران و مصر و همچنین سفر اخیر ایشان به مصر، تحلیل شما از نتایج این تلاشها با توجه به موضع گیریهای مرسی، نحوه استقبال و بدرقه ایشان و سخنان مطرح شده از سوی سخنگوی الازهر چیست؟ آیا روشی که دولت احمدینژاد برای برقراری رابطه پیش گرفته درست است؟
ج: متأسفانه تلاشهای بیثمر و درخواستهای مکرر و غیرمنطقی دولت، در این مدت برای برقراری فوری روابط و افتتاح شبانه سفارت در قاهره که در کنفرانس کشورهای حوزه خلیج فارس رسماً اعلام شد و پاسخی دریافت نشد، تأثیری کاملاً منفی داشته است.
بنده به عنوان کسی که لااقل نیم قرن است که مسائل مصر و حرکتهای اسلامی به ویژه اخوانالمسلمین را رصد میکنم و آشنایی کامل با اوضاع آن حرکتها دارم، بارها و بارها در مطبوعات داخلی کشور، اعم از اصولگرا و اصلاحطلب و میانهرو و تندرو و غیره پیشنهاد کردم که دوستان ایرانی در این امر شتاب نکنند و برای سفر به مصر «هروله»! نکنند، اما گویا گوش شنوایی وجود نداشت و بعضی از مسئولین در دیدار با گروهی از مصریها که به ایران دعوت شده
بودند، گفتند که: «اگر روزی از روی خاک مصر و قاهره، با پرواز هواپیمای خود عبور کنند به آن افتخار میکنند!» و بعد افزودند که: «حاضرند بروند مصر و در آنجا «کارگری»! کنند.» البته این سخن بر فرض اینکه از روی حُسن نیت باشد، باید پذیرفت در شأن کسی که به عنوان مسئول رسمی کشور حرفی میزند، نبود و به دور از شئون دیپلماتیک و به طور قطع برخلاف حکمت، عزت و مصلحت بود. از همه تأسفآورتر بیانات اخیر دوستان پس از سفر به مصر است که گویا در این سفر دوستان به آرزوی دیرینه خود رسیدهاند و به آن افتخار میکنند! چگونگی استقبالها و بدرقه هیأت ایرانی توسط شیخ الازهر یا رئیس جمهور مصر و دیگر مقامات رسمی مصری نشان دهنده چگونگی این امر میتواند باشد.
دیدار بدون برنامه دقیق با شیخ الازهر و روبهرو شدن با انتقادات وی و سپس عدم بدرقه رسمی و سخنان بیربط منشی وی در کنفرانس مطبوعاتی نشان میدهد که متأسفانه این دیدار موفقیتآمیز نبوده است.
همین آقای دکتر شیخ احمد الطیب، در دورانی که مفتی مصر بود یا دورانی که رئیس دانشگاه الازهر شده بود، در دیدارهای مکرری که من با ایشان داشتم همیشه به استقبال من میآمد و موقع رفتن هم تا دم در آسانسور که بیرون از دفتر کار وی بود، به بدرقه میآمدند و اکنون چرا باید با این نوع برخورد مواجه شویم.
نامههایی که من از جانب شیخ الازهر کنونی دارم، اگر منتشر شود، میتوان دید که چه نوع احترامی به نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در قاهره و مردم ایران قائل است و اکنون باید بررسی شود که چرا
در دیدار با یک مقام رسمی کشور ما، چنین برخوردی به عمل آمده است.
شیخ احمد الطیب، رئیس سابق دانشگاه و شیخ کنونی الازهر در پاسخ نامه خداحافظی اینجانب، ضمن اعلام وصول کتابهایی که ارسال کرده بودم مینویسند:
«با کمال احترام و تقدیر از احساسات بیشائبه شما تشکر میکنم و انتظار داشتم که شما را قبل از ترک قاهره ملاقات کنم. انشاءالله در آینده امیدوارم که روابط بین ما استمرار یابد که خیر هر دو کشور اسلامی در آن است.»
احمد الطیب، رئیس دانشگاه
برادر ما آقای محمد مرسی (به اصطلاح اخوانی!) در دیدار از ایران و اقامت 4 ساعته پس از سخنرانی غیرمنطقی که برخلاف عرف، با تکریم خلفای راشدین آغاز شد و با درخواست سرنگونی رژیم سوریه پایان یافت. با عجله و بدون دیدار با مقام معظم رهبری، کشور ایران را ترک کرد، این امر نشان داد که «برادران» در اقدامات خود خیلی خام و بیتجربه هستند که چنین ضعفی در اداره کشور مصر هم به وضوح پیداست.
به طور کلی باید گفت که تلاش مسئولین کشور ما در اصرار بر ایجاد فوری روابط کامل بین ایران و مصر و سپس اعطای حق ورود مصریها بدون ویزا به ایران اقدامی نسنجیده و بیموقع و در نتیجه بیثمر باید محسوب شود.
به نظر من اقدامی با این دایره وسیع، اولاً یک اقدام محاسبه شده
نیست و ثانیاً این چنین گامهایی نباید از یکسو به عمل آید، بلکه میبایست در یک قرارداد رسمی دوجانبه - مثلاً گردشگری - امضا میشد و ثالثاً باید تصریح کرد که این اقدام موجب نگرانی بیشتر مصریها، به ویژه از آنچه که آن را تبشیر شیعی! نام نهادهاند خواهد شد و رابعاً موجب ورود نفوذ قانونی! سلفیهای تندرو، بدون هیچ مانعی خواهد شد... و خامساً... و سادساً...
بنده در موقع اقامت سه ساله در مصر با موافقت دستگاههای مربوطه به جز مطبوعاتیها، به همه کسانی که صلاح میدیدم میتوانستم ویزا بدهم که هم گام مثبت و دوستانهای بود و هم قابل کنترل. اما اگر ناگهان دروازهها را باز کنیم، نمیدانم عاقبت چه خواهد شد! به قول علمای عظام: الله اعلم.
■ چشمانداز رابطه ایران و مصر را چگونه میبینید و چه قدمهایی باید برای رفع موانع رابطه این دو کشور برداشته شود و پیشبینی میکنید چه مدت زمانی با توجه به روی کار بودن دولت انقلابی در مصر این پروسه طول بکشد؟
ج: چشمانداز روشنی در آیندهای نزدیک برای برقراری روابط دیده نمیشود و قدمهای ما برای رفع موانع باید توسط نخبگان و عقلا و علما، پس از بررسی و تحلیل علمی و منطقی امروز برداشته شود و در این راستا مسافرت گروهی از علمای حوزه به مصر و دیدار با شیوخ الازهر و رفع شبهات و تهمتهایی که در مورد شیعه و تشیع به راه افتاده است میتواند کارساز باشد. بیشک اقدام به ساختن حسینیهها یا انجام کارهایی که موجب «شیعههراسی» میشود، در شرایط فعلی یک
اقدام غیرمنطقی است و موجب نشر اتهام تبشیر شیعی و واکنشهای منفی ناشی از آن میشود.
البته دولت اسلامگرای مصر تا استقرار کامل پیدا نکند و اوضاع داخلی باثبات نشود، نمیتواند در این قضیه اقدامی به عمل بیاورد و ما باید در انتظار استقرار و ثبات کشور مصر باشیم و بعد انتظار داشته باشیم که اقدامات مثبتی در راستای برقراری روابط به عمل آید. در واقع با توجه به شرایط بحرانی مصر نمیتوان مدت زمان خاصی را برای برقراری این پروسه، تعیین کرده به ویژه با مخالفتهایی که عناصر مشکوک و عوامل رژیم سابق تحت عناوین جدید و با تشکیل حدود 50 نوع حزب و سازمان به راه انداختهاند، اصولاً نمیتوان آینده خود مصر را هم پیشبینی کرد به ویژه که ارتش در حوادث اخیر اخلالگران و تخریب اماکن دولتی توسط اوباش، نوعاً اجارهای هشدار داد که این اوضاع را تحمل نخواهد کرد و در صورت لزوم، اقدامات لازم را به عمل خواهد آورد و شاید بتوان احتمال داد که در آینده اگر این اوضاع ادامه یابد، ارتش که بدنه اصلی آن از باقیماندگان رژیم سابق هستند با موافقت آمریکا یک کودتای نظامی انجام دهد که در آن صورت، دوره دیکتاتوری جدید سرهنگها و ژنرالها آغاز خواهد شد که امیدواریم که این امر فقط یک احتمال باشد.
■ در دولت اصلاحات گامهای مهمی برای برقراری رابطه بین دو کشور برداشته شد، با توجه به حضورتان به عنوان رئیس دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران، تلاشهای صورت گرفته در طول سالهای بعد از انقلاب برای برقراری این رابطه را چگونه ارزیابی میکنید و چه
دلایلی موجب شد تا در دولت اصلاحات این رابطه برقرار نشود؟
ج: در زمان دولت قبلی اقداماتی برای برقراری روابط کامل از سوی ایران به عمل آمد که متأسفانه با واکنش مثبت رژیم مبارک روبهرو نشد. تلاشهای دوران قبلی به نظر من معقول و منطقی بود، ولی با توجه به شرایط داخلی ایران و مصر، به تحقق اهداف منجر نشد و هر روز بهانههای جدیدی از جمله، پشتیبانی ایران از عناصر مسلح جهادی مصر، علاوه بر مسأله خیابان خالد اسلامبولی و... مطرح شد و گفتوگوها اقدامات را با بن بست روبه رو ساخت.
در جریان برگزاری اجلاس سران هشت کشور اسلامی D8 در قاهره، متأسفانه جناب آقای خاتمی رئیس جمهور محترم وقت نتوانستند در آن کنفرانس شرکت کنند و آقای دکتر خرازی وزیر محترم امور خارجه و همراهان به قاهره آمدند و در جلسات «کنفرانس D8» شرکت کردند. در ضیافت شامی که به افتخار رؤسای 7 کشور اسلامی و هیأت ایرانی ترتیب داده شده بود، در موقع خداحافظی آقای مبارک دست مرا گرفت و نگه داشت و گفت: «من امیدوار بودم که آقای رئیس جمهور خودشان میآمدند و روابط بهتر میشد.» من گفتم: «اگر مسأله جدی باشد و طرفین تصمیم بگیرند، قطعاً روابط بهتر خواهد شد و آقای خاتمی هم خواهند آمد.» که نامبرده گفت: «امیدوارم که چنین شود...» که چنان نشد؛ زیرا که اصولاً پرونده روابط ایران و مصر در قاهره در اختیار وزارت امور خارجه و آقای عمرو موسی (وزیر وقت) نبود که او هم علاقه زیادی به برقراری رابطه نشان
میداد، بلکه پرونده مطلقاً در دست سازمان امنیت مصر و ژنرال عمر سلیمان بود که مورد اطمینان کامل حسنی مبارک بود، مانع اصلی به شمار میرفت، او که همزه وصل مبارک با آمریکا و اسرائیل بود و در واقع بیتردید «آدم» و «عمیل» آنها بود و همین رابطه هم در حالی که او میخواست کاندیدای ریاست جمهوری مصر شود، به ظاهر برای معالجه به آمریکا رفت و پس از مدت کوتاهی، جنازه او را به مصر پس فرستادند و خود او به یکی از خبرنگاران معروف تلفنی گفته بود که در بیمارستان مرا به ظاهر با اشعه لیزر! معالجه میکنند، بدون اینکه به من بگویند اصولاً بیماری من چیست؟! و مدتی بعد درگذشت!
■ سئوال آخر به فتوای قتل مخالفین که اخیراً از سوی بعضی از علمای الازهر صادر شده برمیگردد، با توجه به آشنایی شما با شیوخ الازهر دلیل صدور چنین حکمی چیست؟
ج: متأسفانه باید گفت که در مصر و بعضی دیگر از بلاد عربی و اسلامی دایره صدور فتوی خیلی وسیع است و در واقع در مصر هر طلبهای که چند صباحی در الازهر درس خوانده، به خود اجازه میدهد که در همه مسائل اظهارنظر کند یا حتی فتوی صادر کند و این البته ربطی به «مشیخه الازهر» - دایره ریاست و «دارالافتاء» - بخش فتوالازهر - ندارد و حتی چندین بار شیخ الازهر سابق هشدار داد که این قبیل افراد، حق فتوی ندارند و بخش شرعی و رسمی صدور فتوی، «دارالافتاء» است و فقط مفتی قانونی حق دارد که فتوی صادر کند. اما گویا گوشی بدهکار نیست... به هر حال این فتوی ربطی به الازهر ندارد و اتفاقاً یکی از همین افراد سلفی به نام شیخ محمود شعبان، در
اواخر دوره رژیم حسنی مبارک هم فتوی داد که تظاهرات خیابانی جایز نیست و چون مبارک «اولی الامر» است، اطاعت او بر همگان واجب است... و البته کسی به حرف او گوش نداده و آقای «اولی الامر» ساقط شد و اکنون نیز همین افراد فتوی دادهاند که مخالفت با محمد مرسی که رئیس جمهور قانونی و منتخب مردم است، جایز نیست و کسانی که با او مخالفت کنند به عنوان «محارب» میتوان با آنها برخورد کرد و متأسفانه همین امر باعث تشدید مخالفت افراد چون محمد البرادعی، حمدین صباحی و عمرو موسی شده است که همگی از ارکان حکومت قبلی بودند. به هر حال این فتوی ربطی به علمای الازهر و دارالفتاء ندارد.
فدائیان اسلام و اخوانالمسلمین(1)
اشاره:
حجتالاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی از جمله افرادی است که هم با فدائیان اسلام ارتباط داشته و هم درباره آنها کتاب و مقالات گوناگونی منتشر کرده است که از جمله میتوان به دو کتاب «فدائیان اسلام: تاریخ، عملکرد و اندیشه» و «زندگی و مبارزه نواب صفوی» اشاره کرد. استاد خسروشاهی همچنین درباره فعالیت و اندیشه اخوانالمسلمین کتابها و تحقیقات بسیاری دارد. به همین جهت با ایشان گفتگویی درباره اشتراکات و ارتباطات فدائیان و اخوانالمسلمین انجام دادهایم که میخوانید.
1) ماهنامه «مهرنامه»، شماره 28، مورخ بهمن 1391.
■ با توجه به سابقه آشنایی عینی - حضوری نیم قرنی جنابعالی با رهبری فدائیان اسلام و اخوانالمسلمین مصر، شما چه نوع ارتباطی بین این دو حرکت اسلامی از لحاظ سیاسی - فکری و تشکیلاتی را تصور میکنید؟
ج: البته سوابق روابط بنده با رهبری این دو حرکت در ایران و مصر، هم اکنون از نیم قرن گذشته و به حدود شصت سال رسیده است!... اما روابط رهبری فدائیان اسلام از لحاظ سیاسی، با اخوان، به همان دو سه سال جریان نهضت ملی ایران و دو سال بعد از شکست آن برمیگردد.
در جریان نهضت ملی ایران که رهبری جناح مذهبی نیرومند آن با آیتالله کاشانی بود، رهبران حرکتهای اسلامی، در اغلب بلاد، از جمله مصر، با ارسال پیام، صدور اعلامیه و نشر مقالات در جرائد، از نهضت و رهبری آن پشتیبانی میکردند و در این راستا، حتی شهید سید قطب طی نامۀ سرگشادهای که در جرائد مصر انتشار داد که من ترجمه آن را در مجله «تاریخ و فرهنگ معاصر» شماره 6 و 7 آوردهام، این حرکت را «هدایت و نور» نامید که در اینجا بیمناسبت نیست فقط سطوری از آن را نقل کنم:
«... باید گفت امروز تنها اخوانالمسلمین نیستند که خواستار اتحاد مسلمانان و ایجاد حکومت واحد اسلامی است... این خواسته آیتالله کاشانی، رهبر مذهبی ایران هم هست که بر سر «انگلیسیهای سگ» فریاد میزند که نه تنها از ایران، بلکه از کل جهان اسلامی بیرون بروند. او پیمان تشویق و رهنمودهای
خود را برای نخست وزیر مصر میفرستد و در خیابانهای ایران راهپیماییهایی به نفع مصر و آرمان عادلانه آن برپا میدارد... این خواسته احمد حسین، رهبر حزب سوسیالیست مصر نیز هست که در نامه گرم خود خطاب به آیتالله کاشانی رهبر ایران، آن را مطرح میسازد که با شمشیر اسلام بر پیکر انحصار نفت ضربه زد. این بیداری است... هدایت است... نور است. وجدان تمامی امت است که بیدار میشود و راه میگشاید و نور میافشاند. این یک سروش آسمانی است.. سید قطب - قاهره ذیحجه 1370 ه-»
آنچه که بهطور مسلم میتوان گفت اینست که شهید نواب به علت بستگی تام و ارتباط کامل با آیتالله کاشانی، قبل از آغاز نهضت ملی ایران و در اوائل حوادث مربوط به آن، اغلب در بیت ایشان حضور داشت و کارگردان تظاهرات و سخنرانیها در آن حوادث، به امر آیتالله کاشانی بود و بیتردید در همان دوران، با رهبران حرکتهای اسلامی و علمای بزرگ بلاد دیگر که به ایران میآمدند و به دیدار آیتالله کاشانی میرفتند، دیدارهایی با آنها داشته است...
■ یعنی آیتالله کاشانی روابط گسترده و صمیمانهای با رهبری حرکتهای اسلامی و اخوانالمسلمین داشتند؟
ج: ببینید ارتباط شخصیتهایی مانند آیتالله کاشانی با توجه به موقعیت خاصی که داشتند با افرادی چون شهید شیخ حسن البنا، شیخ امجد الزهاوی، شیخ فضیل الورتلانی و دیگر رهبران حرکتهای اسلامی، یک امر طبیعی بود و بیتردید جنبۀ سازمانی و تشکیلاتی
نداشت... امّا پیروزی ملت ایران در مسأله نهضت ملی شدن نفت، به رهبری شخصیتی چون آیتالله کاشانی، موقعیت ایشان را در جهان اسلام متمایزتر ساخت و روابط بیشتر شد.
■ گفته شده که در آن دوران حتی پیشنهاد شده بود که آیتالله کاشانی، رهبری اخوان را بپذیرند؟
ج: به گفته مرحوم جعفر رائد، مترجم آیتالله کاشانی در سفر حج، در سال 1948 میلادی، ایشان دیدار مبسوطی با شهید شیخ حسن البنا داشتند و پس از شهادت حسن البنا، بعضی از رهبران اخوان از آیتالله کاشانی درخواست کردند که رهبری اخوان را به عهده بگیرند که ایشان به دلایل خاصی، این امر را نپذیرفتند. این نکته را مرحوم رائد، در دیداری در لندن، به خود اینجانب گفت.
دکتر حسن مکی از اسلامگرایان معروف سودانی هم، در کتاب خود به نام «حرکة الاخوانالمسلمین فی السودان»، چاپ دانشگاه خارطوم مینویسد: «گروهی از اعضاء ارشد اخوانالمسلمین، آیتالله کاشانی را برای رهبری جمعیت اخوانالمسلمین، نامزد کردند.»
استاد دکتر سعید رمضان، داماد شیخ حسن البنا و یکی از اعضای برجسته رهبری اخوانالمسلمین مصر و مدیر بعدی مرکز اسلامی ژنو، در دیداری که با وی داشتم، نقل کرد که: من مسأله تقبل رهبری اخوان را با ایشان مطرح کردم، ولی آیتالله گفتند که رهبر و مرشد اخوان باید در مصر حضور داشته باشد و برای من مقدور نیست که در مصر اقامت کنم و از راه دور هم نمیشود یک چنین حرکت عظیمی را اداره کرد.
اشاره کردم که آیتالله کاشانی در سفر حج، با شهید حسن البنا، ملاقات مفصلی داشته و در آنجا تصمیم هر دو رهبر بر این امر استوار میگردد که یک همایش بینالمللی اسلامی در تهران یا قاهره، برای ایجاد وحدت اسلامی، برگزار کنند که این امر در ایران، با کنار گذاشته شدن آیتالله کاشانی توسط ملیگراها! و در مصر با ترور شهید حسن البنا در قاهره، به کلی منتفی گردید.
به هرحال این اشارهای به حواث آن دوران بود و حضور نواب صفوی در بیت آیتالله کاشانی و ثمرات آن بود و البته من بعید میدانم که شهید نواب صفوی با آن تحرک و روح پُر جوش و خروش، در مدت اقامت در عراق - نجف اشرف - با اخوان و یا حداقل ادبیات اخوانی که منشور بود، آشنا نشده باشد، بهویژه که بعدها میبینیم شیخ امجد الزهاوی، عالم برجسته و معروف اهل سنت در عراق و رئیس جماعة العلماء آن دیار، از شهید نواب صفوی برای شرکت در یک مؤتمر اسلامی دعوت به عمل میآورد.
■ سفر نواب صفوی به مصر و بلاد عربی چه تأثیری در پیدایش روابط بهتر و بیشتر بین حرکتهای اسلامی مصر و ایران داشت؟
ج: شاید بتوان گفت که دیدار شهید نواب صفوی رهبر جمعیت فدائیان اسلام در سال 1333 از بلاد عربی، بهویژه مصر، نقش مهمی در تحکیم روابط میان جریانهای اسلامی انقلابی در ایران و مصر داشته و ملاقاتش با رهبران اخوانالمسلمین، نقطۀ عطفی در تاریخ روابط جریانهای اسلامی در ایران و مصر بوده است.
شیخ عمر تلمسانی مرشد سوم اخوان، در دیداری با اینجانب در
لوگانو، گفت: «با تأسیس جمعیت تقریب مذاهب اسلامی که امام البنا و امام قمی در پایه ریزی آن نقش داشتند، میان اخوانالمسلمین و شیعیان همکاری برقرار شد و این روند زمینهساز دیدار نواب صفوی از قاهره در سال 1954م بود.» تلمسانی افزود که من با شهید نواب صفوی در منزل سعید رمضان - در قاهره - ملاقات کرده و او را انسانی با حمیت و غیرت اسلامی یافته است.
رهبر فدائیان اسلام در روز دهم ژانویۀ 1954م، به قاهره رسید و عصر همان روز در دانشگاه قاهره در جمع بسیاری از مردم و دانشجویان سخنرانی کرد. روزنامۀ الجمهوریة چاپ قاهره گزارش داد: افرادی وابسته به دولت به جلسۀ اخوانالمسلمین حمله کردند و در این درگیری خشونتآمیز، دهها تن زخمی شدند... روز بعد سرهنگ ناصر دستور انحلال جمعیت و مصادرۀ اموال و توقیف مطبوعات جمعیت را صادر کرد. در این حادثه بیش از پانصد عضو و کادر اخوانالمسلمین از جمله شیخ حسن هضیبی مرشد دوم اخوان دستگیر شدند. نواب صفوی برای رفع اختلافها و آزادی اعضای اخوانالمسلمین - که او میهمان آنها بود - به دیدار محمد نجیب (رئیس جمهوری) و سرهنگ ناصر (نخست وزیر) رفت و با آنها ملاقات نمود. علاوه بر مصر، در سوریه و اردن نیز دیدارهای نواب با اسلامگرایان و سیاستمداران حاکم تأثیرات مثبت داشته است.
شهید فتحی شقاقی در کتاب خود، «الشیعه والسنه» مینویسد:
«نواب صفوی هنگام بازگشت از مصر، در سوریه با رهبران اخوانالمسلمین ملاقات و مذاکره کرد و دکتر مصطفی السباعی
رهبر اخوانالمسلمین سوریه، در دیدار با نواب صفوی گلایه کرد که چرا جوانان شیعه به گروهها و جریانهای ملیگرا و سکولار میپیوندند؟ و به سازمانهای اسلامگرای سنی نمیپیوندند؟ و نواب صفوی در سخنرانی خود از جوانان شیعی خواست که به سازمان اخوانالمسلمین بپیوندند و این در ایجاد وحدت بین شیعه و سنی، در منطقه شامات تأثیر بسیار داشت.»
■ تأثیر متقابل این سفرها و دیدارها به نظر شما چگونه بوده است؟
ج: نواب صفوی در عین اینکه پس از این سفر، تحت تأثیر سازماندهی و چگونگی تشکیلات اخوانالمسلمین در مصر و بلاد عربی دیگر قرار گرفته بود، در واقع با روحیه صداقت و ایمان و اخلاق خود، رهبری اخوان را هم تحت تأثیر خود قرار میدهد و این مطلبی بود که سه نفر از رهبران اخوان: شیخ عمر التلمسانی، دکتر سعید رمضان و شیخ مصطفی مشهور، در ملاقاتهایی در قاهره، لوگانو و ژنو، به اینجانب گفتند.
شیخ مصطفی مشهور گفت:
«من شهادت میدهم که نواب صفوی در همان حالی که یک شیعه مخلص و با ایمان محکم و استوار بود، برادران سنی خود را هم مثل خود میدانست و فرقی میان اهل سنت و شیعه قائل نبود. او در سفر به قاهره که میهمان ما بود، نماز جماعت را در دفتر مجله «المسلمون» اقامه میکرد که گاهی امامت جماعت را او به عهده داشت و در نمازی دیگر، یکی از برادران ما...»
■ بعضی معتقدند که فدائیان اسلام علاوه بر عقیده، روابط سازمانی و تشکیلاتی نیز با اخوانالمسلمین داشتند؟
ج: اتفاقاً مرحوم دکتر حمید عنایت هم درباره روابط فدائیان اسلام با حرکتهای اسلامی اهل سنت، در کتاب خود مینویسد: جمعیت فدائیان اسلام بیتردید نخستین و تنها سازمانی بود که روابط فکری - عقیدتی - و شاید هم سازمانی و تشکیلاتی - با حرکتهای اسلامی مشابه در بلاد عربی داشت و شاید ترجمه بسیاری از کتابهای سید قطب و محمد غزالی و مصطفی سباعی، در دهسال اخیر، توسط وابستگان و یا هواداران فدائیان اسلام، و نشر آنها در ایران، در همین رابطه بوده است، ولی به هرحال این پدیده که به دور از هر نوع مذهبگرایی است و از سوی یک حرکت شیعی انجام میگیرد، یک تلاش و کوشش تعجببرانگیزی است...
ولی البته باید توجه داشت که همسانی در اندیشه و عمل، دلیل بر وحدت تشکیلاتی و سازمانی نیست، بلکه باید گفت که وحدت اندیشه و تقارب افکار میان دو سازمان اسلامگرا، ناشی از وحدت در منشأ اندیشه است که کتاب خدا و سنت پیامبر است. در همین راستا استاد علی ضناوی یکی از رهبران اخوان در کتاب معروف خود به نام «کبری الحرکات الاسلامیه فی العصر الحدیث» از قول برنارد لوئیس مستشرق انگلیسی، مینویسد که فدائیان اسلام علیرغم داشتن مذهب تشیع، در موارد بسیاری با اندیشه اخوان همآهنگ بودند و روابط صمیمانهای با هم داشتند. دکتر ضناوی سپس در بسط ادعای مستشرق مزبور مینویسد: اصول جمعیت «فداییان اسلام» به رهبری شهید نواب
صفوی در ابعاد و زمینههای مختلف سیاسی - اجتماعی با مبانی و پایههای عقیدتی و اصولی اخوانالمسلمین یکی است و از جمله در موارد زیر:
اسلام دین جهان شمول و نظامی برای زندگی و حیات طیبه است. میان مسلمانان، چه شیعی و چه سنی، نزاع مذهبی و فرقهای نباید وجود داشته باشد. زمینه برای همکاری و جهاد برای عزت و سربلندی اسلام و مسلمانان میان جریانهای اسلامی وجود دارد و با وحدت مسلمانان میتوان زمینه را برای بازگشت عصر شکوهمند اسلام فراهم کرد.
شرایط منطقهای و جهانی عامل مهمی در فراهم آوردن زمینهای حرکت تقریب میان مذاهب اسلامی بوده است و به همین منظور، اصول اساسی دو گروه (شیعه و اهل سنت) به تعاون و همکاری میان مسلمانان دعوت میکند.
هر دو سازمان نسبت به اهمیت و اصالت قضیۀ فلسطین و ضرورت مقابله با جنبش ملیگرایی کور، سیاست تجاوزگرانه غرب به ویژه آمریکا و انگلیس در قبال جهان اسلام و مارکسیسم به عنوان فلسفه، سیاست و دولت، دیدگاههای مشترک و مواضع نزدیکی دارند.
هر دو جمعیت بر این باورند که اسلام و تعالیم آن برای رفاه و سعادت همۀ افراد بشر آمده و یگانه راه برای حل مشکلات انسان معاصر است.
■ تعامل مرحوم نواب با برادران اهل سنت چگونه بود و با توجه به
اینکه نامبرده یک فرد شیعی متصلب به شمار میرفت، چه عملکردی در قبال آنها داشت.
ج: شهید نواب صفوی در ضمن مصاحبهای با یک خبرنگار پاکستانی که متن آن در ماهنامه «المسلمون» (ارگان اخوانالمسلمین، شماره اول، سال پنجم، چاپ دمشق - سوریه)، نقل شده است، میگوید:
«.. آیا زمان آن فرا نرسیده که مسلمانان حقایق را دریابند و جناح بندی شیعه و سنی را کنار بگذارند و همگی به کتاب خداوند تمسّک بجویند؟ البته وجود مذاهب اسلامی، یک امر طبیعی است و ما نمیتوانیم آنها را کنار بگذاریم، ولی با بهرهبرداری از این وضع به نفع دشمنان، باید مبارزه کنیم.»
شهید نواب صفوی پس از مراجعت از سفر مصر، از شیخ حسن البنا که توانسته بود سازماندهی نیرومندی در میان اسلامگرایان به وجود آورد و نقش ارزندهای در تربیت یک نسل مسلمان در مصر و بلاد عربی دیگر داشت، بسیار تمجید میکرد و آرزو داشت که شرایط سیاسی - اجتماعی ایران بهبود یابد و او بتواند تشکیلاتی مانند تشکیلات اخوانالمسلمین مصر، سازماندهی کند.
■ برخورد اخوانیها با ایشان چگونه بود؟
ج: مسأله سفر شهید نواب صفوی به مصر، پس از برگزاری کنفرانس قدس که به دعوت شهید سید قطب به عمل آمده بود، و اقامت وی در محل و مکتب اخوان و دفتر مجله «المسلمون» ارگان رسمی جمعیت که به سردبیری دکتر سعید رمضان اداره و منتشر میگردید، موجب ارتباط وثیق بین ایشان و اخوان گردید که در
پرسش قبلی به آن اشاره کردم. دکتر سعید رمضان - داماد حسن البنا- در دیداری در «ژنو» به من گفت که نواب صفوی در قاهره، در دفتر مجله «المسلمون» اقامت داشت و با اخلاق و ایمان خالص خود، قلب ما را تسخیر کرد و مرشد اخوان، شیخ عمر التلمسانی در لوگانو به اینجانب گفت که با نواب در منزل سعید رمضان ملاقات کردم او را انسان مخلص و وارستهای یافتم و همین مطلب را مرشد بعدی مرحوم شیخ مصطفی مشهور هم به بنده گفت و هر سه بزرگوار از صداقت و صمیمیت و همیت نواب صفوی تعریف و تقدیر میکردند...
■ ظاهراً یکی از اتهامات نواب صفوی از طرف رژیم شاه، مطرح شدن روابط وی با اخوانالمسلمین بوده، خود ایشان چه پاسخی در این رابطه داشته است؟
ج: برچسب زدن رژیم شاه، به عناصر فعال سیاسی یک امر عادی بود. رژیم برای سرکوب شخصیتهای برجسته مذهبی و یا حتی ملی، انواع اتهامات را به آنها نسبت میداد تا بتواند با تغییر افکار عمومی، در سرکوب آنها موفق گردد و در همین رابطه ما شاهد متهم شدن شخصیتهای تأثیرگذار نهضت ایران، به داشتن رابطه با انگلیس! بودیم و متأسفانه این اتهامات در جرائد وابسته به «ملیگرایان» هم منتشر میگردید که وارد آن بحث نمیشویم...
اما یکی از اتهامات شهید نواب علاوه بر اتهامات گوناگون، در دادگاه نظامی رژیم این بود که ایشان علاوه بر سازمانهای مذهبی در ایران، با مراکز و جمعیتهای خارجی در تماس بوده و حتی سازمان فدائیان اسلام در واقع شعبه! اخوانالمسلمین در ایران بوده است! که
البته این اتهام بهطور کلی بیاساس است و شهید نواب صفوی حرکت خود را در آغاز دهۀ بیست شروع کرد و برنامه یا مانیفست فدائیان اسلام خود را در سال 1328 منتشر ساخت که شاید در آن زمان سازمان اخوانالمسلمین، با صرف نظر از ارائه برنامههای کلی در مورد اداره جامعه و تربیت مردم، برنامه مشابه و روشنی در چگونگی ارکان حکومت موردنظر ارائه نکرده و مطرح نساخته بودند و به همین دلیل میتوان گفت که فدائیان اسلام در نشر مانیفستی در رابطه با چگونگی شکل و ساختار «حکومت اسلامی»، پیشتاز و پیشگام بوده است... و این سازمان و اندیشه هرگز پیوند یا رابطۀ سازمانی با دیگران نداشت...
اما روابط عادی - سیاسی شهید نواب صفوی با رهبری حرکتهای اسلامی، بهویژه پس از دعوت برای شرکت در کنفرانس اسلامی قدس، از سوی شخصیتهایی چون شیخ امجد الزهاوی (رئیس جمعیت نجات فلسطین در عراق) و شهید سید قطب و دکتر سعید رمضان (دبیر کنفرانس) بیشتر و عمیقتر شد...
البته همین مسأله در بازجوییهای دژخیمان رژیم هم - در آخرین بازداشت وی - رسماً مطرح شده که من فقط جملاتی از آن را در اینجا نقل میکنم و اصل این بازجوییها با دستخط خود شهید نواب صفوی، در «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» نگهداری میشود:
«بازجو: جمعیت فدائیان اسلام ائتلافی یا ارتباطی با سایر مجامع و دستجات مذهبی در کشور ایران و سایر کشورها دارد یا نه؟
نواب صفوی: ائتلاف و یا بستگی رسمی نداشته، فقط با اتحادیه مسلمین، گروه شیعیان، و جمعیت منتدی نشر در عراق، جمعیت
شبان المسلمین در مصر، جمعیت اخوانالمسلمین در مصر و شعبات آن در شام و عراق و جمعیت العلماء در شام. به یاری خدای توانا. سید مجتبی نواب صفوی.
بازجو: دوستان و یا رابطین فدائیان اسلام با جمعیتهای ذکر شده را معرفی کنید؟
نواب صفوی: در اخوانالمسلمین سید قطب، آقای هضیبی، آقای سعید رمضان، مصطفی مؤمن، از شبان المسلمین، آقای لواء صالح حرب و شیخ شوماحی. به یاری خدای توانا. سید مجتبی نواب صفوی»
بازجو سپس وارد مسائل دیگر میشود که نقل یکی از پرسشها و پاسخ شهید نواب صفوی که جالب است، ظاهراً بیمناسبت نیست و میتواند قابل تعمق باشد:
«بازجو: جمعیت فدائیان اسلام به امور سیاسی کشور نیز وارد هست؟
نواب صفوی: سیاست به معنای روز، نقشهکشیهای حقّهبازی است. دخالت در آن وظیفه مسلمان نیست، اما سیاست به معنای تدبیر امور از روی قوانین اسلام، بر مسلمان وارد، دخالت در آن لازم است و این عین دیانت است. به یاری خدای توانا. سید مجتبی نواب صفوی.» 23/9/34»
ظاهراً این سند، در پاسخ پرسش شما، میتواند گویای حقیقت امر باشد.
بررسی آسیبهای عدم شناخت مصر جدید(1)
■ به رغم امیدواری در ابتدای انقلاب مصر و پیروزیهای اخوانالمسلمین و روی کار آمدن مرسی، دستگاههای رسمی در ایران از این موضوع ابراز خرسندی کرده و آن را پیروزی لقب دادند، به چه دلایلی ارتباط ایران و مصر، نه تنها رشد نکرد که دچار سکون هم شد؟
ج: پس از پیروزی مردم مصر در قیام بر ضد دیکتاتوری شصت ساله سرهنگها، و سپس روی کار آمدن آقای محمد مرسی و اخوانالمسلمین، انتظار همگان آن بود که روابط ایران و مصر به حالت طبیعی برگردد و سفارتها در دو کشور با اعزام سفیر، فعال شوند، ولی در عمل، چنین نتیجهای به دست نیامد... البته در این امر علل و عوامل گوناگون و متعددی دخیل بودهاند که بررسی همه آنها، در یک فرصت کوتاه مقدور نیست، ولی علةالعلل را میتوان در دو نکته اساسی خلاصه کرد: نیاز مصر به دلارهای غربی و عربی و تضاد اساسی
1) ویژه نامه روزنامه شرق، تاریخ 31 فروردین 1392.
در مسأله سوریه... غرب مستکبر و عرب مرتجع، در واقع به یک شرط حاضرند به مصر کمک کنند که اولاً مسأله کمپ دیوید را مورد تجدیدنظر قرار ندهد. ثانیاً روابط کامل با ایران اسلامی نداشته باشد... مصر ورشکسته از لحاظ اقتصادی و مردمی با پنجاه درصد زیر خط فقر، گویا چارهای جز تسلیم نداشته است... و کمکهای میلیاردی آلسعود و آلقطر! و دیگران در همین راستا انجام گرفته است...
از لحاظ سیاسی، علاوه بر اختلافات احتمالی، مسأله سوریه برای «مصر اخوانی» از حساسیت خاصی برخوردار است و سخنرانی آقای مرسی در تهران، نشان دهنده موضع آنها در قبال حکومت فعلی سوریه بود بهویژه که طرف عمده «نزاع» در سوریه، نخست سازمان «اخوانالمسلمین» آن منطقه بود که از زمان «حافظ اسد» آغاز شد - و با قتل عام اخوان در حماه و دیگر شهرها همراه گردید - و در زمان بشار اسد هم تظاهرات مسالمتآمیز نخستین آنان، با سرکوب کامل روبرو شد.
بیتردید نقشههای امپریالیسم و صهیونیسم و ارتجاع عرب، در دامن زدن به این امر و مطرح ساختن مسأله اختلاف بین شیعه و سنی، آن هم متأسفانه در سطح وسیع، حتی الازهر، در سردی روابط، از سوی مصر آقای مرسی و اخوان، نقش اساسی را به عهده دارد.
■ تحلیل شما از برخورد رادیکالها با رئیس دفتر حافظ منافع ایران در مصر چیست.
ج: مواجهه گروهی که خود را «سلفی» میدانند یا مینامند، با نمایندگی جمهوری اسلامی در مصر، ناشی از اشتباهاتی است که پس
از پیروزی قیام مردم، از طرف بعضی از شیعیان عربزبان خلیج فارس و عناصر داخلی همگام با آنها در مصر، رخ داد.
ساختن حسینیه در قاهره و اقامه مراسم عزاداری و سینهزنی و زنجیرزنی در آن و آغاز تبلیغ «تشیع» توسط برادران شیعه عرب خلیج فارس، باعث شد که نه تنها سلفیها، بلکه شخصیتهای معتدلی مانند شیخ احمد الطیب - شیخ الازهر - هم همراه عدهای دیگر از شیوخ، از «تبشیر شیعی»! و ضرورت مقابله با آن، سخن بگویند، و از دیگر سو، سخنرانیها و رهنمودهای الجزیرهای «شیخ فتنه» در دوحه - قطر، بر تحریک سلفیها افزود... و نتیجه مقدماتی آن شد که دیدیم!
■ لطفاً نظرتان را دربارۀ حواشی سفر مرسی به ایران و سفر احمدینژاد به مصر و ارتباط آن با میزان شناخت دستگاه دیپلماسی از «مصر جدید» و مضرات «نگاه تبلیغی» به عرصه سیاست خارجی بفرمایید.
ج: سفر چهار ساعته آقای مرسی به تهران نشان دهنده نپختگی سیاسی وی در امور خارجی بود... دیدار شتابزده با شاه سعودی قبل از سفر، و عدم دیدار با رهبری در ایران، به بهانه «کمبود وقت»! روی دیگر سکه نپختگی سیاسی بود و سخنرانی وی در اجلاس سران در تهران، که با تمجید از خلفای راشدین آغاز شد و با لزوم سرنگونی رژیم کنونی «علوی» سوریه پایان یافت، تکمیل کننده نپختگی ها بود که بعدها، با نوشتن نامه و اعزام هیأتی به تهران برای عذرخواهی توسط آقای رفاعه طهطاوی، مشاور عالی آقای مرسی خواستند آن را «جبران» کنند.
میزان شناخت دستگاههای مسئول ما از مصر جدید و قدیم هم
متأسفانه در سطح پائینی قرار دارد و عدم استفاده از نظریات کارشناسان امر، بر این «عدم شناخت» کمک کرد و «مصر» را نگران ساخت و آن را در دور ماندن از ایران، تشویق نمود. موارد و نمونههای اشتباهات ایران در این راستا، متعدد و گوناگون است که در جای دیگری باید به آن پرداخت.
اصرار بر آغاز «گردشگری»؟ و اعزام «توریست»! به مصر، یکی از اشتباهات روشن دستگاههای ما است... اگر ما پایبند ارزشها هستیم، اعزام توریست! برای بازدید از مراکز قدیمی و فرعونی مصر!، گسترش چه نوع ارزشی است؟، اگر دولت مصر اجازه نمیدهد که ایرانیان به زیارت مسجد سیدنا الحسین(ع) و مسجد سیده زینب و سیده نفیسه در قاهره بروند - درحالیکه غربیها و اسرائیلیها حق بازدید از آنها را دارند - چه ضرورتی دارد که ما اجازه دهیم که مردم مسلمان ایران برای بازدید از مجسمههای عصر فرعونی!، عازم آن دیار بشوند و بعد هم علیرغم واکنشهای منفی در مصر، باز بر استمرار امر، اصرار بورزیم؟
■ تا چه میزان عنصر مذهب را در واکنشهای شیخ الازهر به سخنان آقای احمدینژاد و همچنین موضعگیری اخیر اخوانالمسلمین در خصوص سخنان دکتر ولایتی مبنی بر روابط نزدیک ایران و مصر (اخوان خود را مبلغ مذهب سنی نامید و بر مرزبندی خود با شیعیان ایران تأکید کرد)، دخیل میدانید؟
ج: عنصر مذهب نیز در این رابطه، نقش اساسی دارد. مصر، مرکز فاطمیها بود و شیخ الازهر - مرحوم شیخ محمود شلتوت - به «جواز
تعبدیه مذهب شیعه» فتوی داد و تقریب بین مذاهب اسلامی را یک ضرورت نامید و این امر ادامه داشت تا اینکه قرضاوی، «شیخ فتنه از دوحه» راجع به تبشیر شیعی! هشدار داد و متأسفانه شیخ الازهر هم از او رهنمود! گرفت.
البته ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی که مهمترین و مؤثرترین عنصر ادامه سلطۀ استعمار در منطقه خواهد بود، یک طرح قدیمی است که اکنون متأسفانه اجرا میشود... در سیزدهمین کنفرانس «هرتزلیا» که اغلب به مسائل استراتژیک رژیم صهیونیستی میپردازد، در اسفند ماه 91، «ضرورت تلاش همه جانبه و عمیقتر برای بحرانزایی بین شیعه و سنی در منطقه خاورمیانه» مطرح شد که برای «حفظ امنیت اسرائیل یک ضرورت است!»
در کنفرانس هرتزلیا در اسرائیل، به صراحت مطرح شد که برای ایجاد تنش بین شیعیان و سنیها، «باید یک محور سنی، با شرکت مصر، اردن، ترکیه و شیخ نشینهای خلیج فارس ایجاد شود» تا ضمن همکاری با آمریکا و اسرائیل، بتواند در «مقابل محور شیعی به رهبری ایران مقاومت کند!»
در کنفرانس هرتزلیا که با شرکت عناصر صهیونیستها و استراتژیستهای اروپایی و آمریکایی تشکیل شد، اسرائیلیها تصریح کردند که «تل آویو تاکنون در این زمینه کار عمدهای انجام نداده در حالیکه بهترین بستر برای مقابله با خطر ایران همین مسأله است!» با توجه به این نکات، باید پرسید که طرح ایران برای مقابله با این توطئه چیست؟ و استراتژیستهای ما چگونه میاندیشند؟ آیا نوشتن نامهای
غیرمنطقی با امضا چند نفر، پاسخگویی به طرحهای دشمنان است؟...
واکنشهای حتی شیخ الازهر به سخنان دوستان در قاهره و موضع گیری رهبری اخوانالمسلمین و حتی هواداران انقلاب اسلامی ایران در مصر - مانند دکتر فهمی هویدی - و سخنان بعضی دیگر از دوستان در ایران، نشان میدهد که متأسفانه بهره نگرفتن از توصیهها و هشدارهای کارشناسان ارشد در داخل کشور، نتایج معکوسی خواهد بخشید.
هرگونه موضعگیری مصر در برابر ایران بیتردید در کشورهای عربی و آفریقایی میتواند تأثیرگذار باشد... ما باید سعی کنیم که با نامههای غیرمفهوم و یا مصاحبهها و اظهارات و اقدامات نسنجیده خود، آن را از خود «دورتر» نسازیم! هذه تذکرة لمن یتذکّر!
اخوانالمسلمین صدمه دیده، اما سقوط نكرده است(1)
اشاره:
حجتالاسلام والمسلیمن سید هادی خسروشاهی به عنوان شخصیتی صاحب نظر در زمینه جنبشهای اسلامی معاصر و به خصوص اخوانالمسلمین چهرهای آشنا برای افکار عمومی است. ایشان علاوه بر آن که چندین سال به عنوان ریاست سفارت، مسئولیت بخش دیپلماسی ایران را در مصر به عهده داشتند که صبغۀ سفیری را داشت، دارای روابط دوستی دیرینهای با بسیاری از رهبران اخوانالمسلمین بوده و کتابهای زیادی درباره جنبشهای اسلامی معاصر، از جمله اخوانالمسلمین و کشور مصر تألیف کرده است. آقای خسروشاهی تسلط کامل بر زبان عربی دارند و پس از سرنگونی مبارک، تحولات مصر را زیر نظر گرفتهاند.
در اولین پرونده مفصلی که هفته نامه پنجره در سال گذشته پس از
1) هفته نامه پنجره، 22/4/1392، گفتگو از احسان پناهی.
پیروزی اخوانالمسلمین در ریاست جمهوری منتشر کرد، حاج آقا خسروشاهی مصاحبهای اختصاصی با پنجره داشتند و تیتر مصاحبه این بود «دوستان برای رابطه با مصر هروله نکنند» و ضمن گفت و گو ایشان بر اهمیت دقت در روابط با مصر تأکید داشتند. اکنون پس از یک سال از آغاز حاکمیت اخوان بر مصر و برکناری جنجالی محمد مرسی از قدرت، مجدداً با ایشان گفت و گویی انجام دادهایم که از نظرتان میگذرد.
■ چرا حاکمیت اخوانی در مصر، علیرغم کسب قدرت از طریق انتخابات، نتوانست بیش از یک سال تداوم یابد؟
ج: آقای محمد مرسی، نماینده حکومت اخوانی مصر که در سال گذشته با برتری غیرقابل توجهی، نسبت به رقیب خود، یعنی ژنرال احمد شفیق آخرین نخست وزیر حسنی مبارک به پیروزی رسید، در عمل نشان داد که شایستگی اداره امور کشور را نداشته است. از لحاظ مسائل داخلی آقای مرسی نتوانست مشکلات موجود در جامعه مصر، به ویژه از لحاظ معیشت و گرانی و بیکاری و... را برطرف نماید... و یا وعدههای اصلاح امور را تحقق بخشد و در مقابل با تصرفات غیرقانونی، یعنی خارج از چهارچوب وظایف قانونی رئیس جمهوری، خواست اختیارات خود را افزایش دهد و در مواردی، مانند بعضیها، در بلاد دیگر(!) قانون را اصلاً قبول نداشت. مثلاً دادستان کل را با حکمی از کار برکنار نمود و پس از مخالفت قضات، حکم خود را پس گرفت و اقدامات مشابه دیگری انجام داد که نهادهای قانونی و رسمی مورد قبول همگان را ناراضی و از خود دور ساخت. احزاب و جریانهای سیاسی دیگر را که تعداد آنها بالغ بر 30 حزب و سازمان بود، از گردونه و به نوعی، آنها را طرد کرد و در واقع جز اخوانالمسلمین و حزب النور سلفی که متأسفانه مرسی با آنها ائتلاف کرده بود، بقیه احزاب و سازمانها، سهمی در اداره امور کشور نداشتند و آزادیهای بعضی از آنها نیز سلب شد و این امر، به اضافه برآورده نشدن خواست فقراء و گرسنگان و کلیسای مسیحیان قبطی که بالغ 10 میلیون نفر عضو دارد، موجب نارضایتی عمومی گردید و با «جرقهای»
ناگهان آقای مرسی خود را بدون پشتوانه یافت و علیرغم تهدیدها و تشدیدها، نتوانست زمام امور را در دست نگه دارد.
اصولاً آقای محمد مرسی که به اصطلاح فرمانده کل قوا بود، با علم یقین(!) و یا احتمال برخورد ارتش، ژنرال عبدالفتاح سیسی را هم نتوانست علیرغم دستور آقای محمد بدیع، مرشد اخوان، از کار برکنار کند و اصولاً با توجه به اینکه ارکان اصلی نظام کنونی باقیماندههای نظام حسنی مبارک هستند، بهویژه ارتشیان و ژنرالها و هواداران حسنی مبارک، آقای مرسی دیگر نمیتوانست دوام بیاورد و در آخرین سخنرانی خود، با توسل به تهدید و تخویف و فقط با تکیه بر «مشروعیت» و «قانونی بودن» انتخاب خود به ریاست جمهوری، خواست اوضاع را آرام کند که البته دیدیم ثمری نداشت.
علاوه بر امور داخلی، رژیم آقای محمد مرسی، در سیاست خارجی و ارتباط با دولتها هم روش فشلی داشت؛ عکسالعمل حکومتهای دوست! پس از سقوط آقای مرسی نشان داد که نظام آقای مرسی حتی مورد قبول عربستان سعودی هم نبوده و به همین دلیل نخستین پیام تبریک پیروزی کودتا را شاه سعودی به ژنرالهای مصری مخابره کرد!
■ به نظر شما اعتراضات گسترده اخیر در مصر، در نتیجه ضعف مدیریت محمد مرسی بود؟
ج: بیتردید ضعف مدیریت آقای مرسی، نقش اصلی را در پیدایش اعتراضات عمومی در مصر داشت که کثرت و شدت آن را میتوانستیم در تظاهرات میلیونی مردم در خیابانهای قاهره و میدان التحریر ببینیم.
البته باقیماندههای رژیم حسنی مبارک و عناصر سکولار و لائیک و دیگر مخالفان، در تحریک مردم نقش عمدهای را به عهده داشتند، اما اگر مردم در درون خود رضایتی احساس میکردند، با تحریک عناصر مشکوک، به میدان نمیآمدند.
■ یا سقوط اخوانالمسلمین در مصر منجر به کاهش نفوذ مذهبی و سیاسی آنها در جهان عرب خواهد شد؟
ج: اخوانالمسلمین در کلیت خود، در مصر سقوط نکرده است و با توجه به سابقه تشکیلاتی 80 ساله و گذراندن بحرانهای دوران شاه فاروق و سرهنگ جمال عبدالناصر و سپس سرهنگ انور سادات و ژنرال حسنی مبارک، نمیتوان به سقوط آن نظر داد. البته حزب سیاسی اخوان، حزب الحریة والعدالة، در عمل سقوط کرد، چون به ظاهر اداره امور به عهده حزب بود، نه مکتب الارشاد اخوانالمسلمین، ولی خود سازمان، با اینکه به ظاهر صدمه دیده، ولی سقوط کامل نخواهد کرد و به نظر میرسد که هواداران خود را نه در مصر و نه در کشورهای دیگر از دست نخواهد داد. یعنی نفوذ مذهبی و سیاسی اخوان، یک نوع نفوذ عقیدتی است و با شکست سیاسی مرحلهای به پایان نمیرسد.
■ چرا برخی کشورهای عربی از جمله عراق و سوریه از برکناری مرسی ابراز خشنودی کردند؟
ج: ابراز خشنودی کشورهایی چون عراق یا سوریه امری طبیعی است. برای اینکه آقای مرسی در سخنرانیهای خود، به صراحت خواستار سرنگونی رژیمهای به اصطلاح «رافضی!» در سوریه و عراق شده بود و به مخالفین مسلح آن دو کشور، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم،
کمک نظامی و تبلیغاتی میکرد و حتی مجوز تعلیم نظامی مصریها برای جهاد در سوریه را هم صادر کرده بود! یا به جای قطع رابطه با صهیونیستها، با سوریه قطع رابطه کرد و سفارت این کشور را در قاهره بست و البته میدانیم که اصولاً قطع رابطه با یک کشور دیگر، جزء وظایف و اختیارات ریاست جمهوری نیست، بلکه شورای امنیت ملی کشور باید ضرورت موضوع را بررسی و اعلام نظر کند و بعد دولت آن را ابلاغ و اجرا کند.
■ آیا خروج اخوانالمسلمین از صحنه سیاسی مصر در مجموع به زیان جریان اسلامگرایی در جهان اسلام خواهد بود؟
ج: اخوانالمسلمین بیتردید از صحنه سیاسی مصر خارج نخواهد شد و دعوت آقای عدلی منصور، به عنوان رئیس جمهوری منصوب ارتش برای شرکت اخوان در دولت و انتخابات آینده، نشان میدهد که خود ژنرالها و رئیس جمهوری منصوب آنها هم میدانند که اخوان در صحنه خواهند ماند. بنابراین نمیتوان گفت که شکست موسمی در یک امر و در یک کشور، به زیان جریان اسلامگرایی در جهان اسلام ختم شود، بهویژه که گرایش مسلمانان به اسلامگرایی، ربطی به شکست یا پیروزی یک جریان ندارد و اینکه آقای بشار اسد، شکست اخوان مصر را نشان دهنده عدم صلاحیت اسلام سیاسی در اداره امور نامید، سخن بیاساس و غیرمنطقی بود؛ زیرا نمونه اسلام سیاسی در ایران، نشان میدهد که اسلامگرایان میتوانند بهطور کامل امور کشور را اداره کنند و اگر چنین نبود، حکومت فعلی سوریه نباید نیازی به ایران اسلامی و حزبالله داشته باشد! در این زمینه میتوان
بیشتر توضیح داد، ولی به نظر میرسد که «العاقل یکفیه الاشاره»؛ البته اگر عاقلی در صحنه باشد!
■ آیا میتوان رشد رویکردهای سلفیگری طی دو سال گذشته در منطقه و افزایش تقابل شیعه و سنی را با روی کار آمدن اخوانالمسلمین در مصر مرتبط دانست؟
ج: رشد سلفیگری در دو سال اخیر، در منطقه، ربطی به مسأله پیروزی اخوانالمسلمین در مصر نداشت. اگرچه این امر، زمینه رشد سلفیگری در مصر را توسعه داد، ولی عامل اصلی در این زمینه طرح و برنامه امپریالیسم و صهیونیسم در ایجاد حس نفرت و انزجار میان مسلمانان و نشر اندیشه سلفیگری تکفیری در بین نسل جوان ناآگاه جهان اسلام و عرب است. در کنفرانس هرتزلیا، در اسرائیل که با حضور استراتژیستهای آمریکایی و اروپایی و یهودی در اسفند ماه سال 91 برگزار شد، به تصویب رسید که برای به آشوب کشیدن جهان اسلام، اقدام کنند و در این راستا به اختلاف شیعه و سنی دامن بزنند و سلفیگری را تقویت کنند و این را یک «ضرورت برای حفظ امنیت اسرائیل» نامیدند.
دلارهای آلسعود و امیر قطر، و دیگر سردمداران ارتجاع عرب، در تجهیز تکفیریها، نقش اساسی و عمده در رشد سلفیگری داشته و دارد. و البته فتواهای تکفیری عناصر متحجر و مفتیان پترو دلار سعودی و خلیج فارس و شیخ فتنه در قطر و قاهره، در توسعه رشد سلفیگری تکفیری، بعد دیگری از این طرح و توطئه را به عهده دارد.
■ آینده اخوان در کشورهای اسلامی را چگونه ارزیابی میکنید؟
ج: از هم اکنون سرکوب حرکتهای اسلامی، بهویژه اخوانالمسلمین در بعضی از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، امارات، بحرین، قطر آغاز شده و آلسعود هم با تقبیح اقدامات اخوانالمسلمین و تبریکگویی بر پیروزی کودتای ژنرالها، گامی در این زمینه برداشتهاند. ولی در دراز مدت اخوانالمسلمین، با توجه به همان مبانی عقیدتی که دارند، آینده تاریکی نخواهند داشت و بلکه با توجه به افزایش نفرت نسبت به امپریالیسم و ارتجاع عرب و حکام جور و ظلم و تباهی در میان جوانان، آینده اخوانالمسلمین و بهطور کلی اسلامگرایان روشنتر خواهد شد.
■ آیا برکناری مرسی از قدرت موجب کاهش فعالیتهای سلفیگری در خاورمیانه به خصوص سوریه خواهد شد؟
ج: با برکناری مرسی اگر ادامه یابد، بیتردید فعالیتهای سلفیگری در خاورمیانه، به ویژه مصر و سوریه و سپس تونس، کاهش خواهد یافت. چون متأسفانه آقای مرسی برای کسب آرای سلفیها در مصر، به آنها میدان فعالیت بیشتری داد و دلارهای آلسعود هم آنان را تقویت کرد و در نتیجه کمک همه جانبه به سلفیهای منطقه بهویژه تروریستهای سوریه توسعه و شدت یافت و اکنون با سقوط عامل این جریان در مصر، البته کاهشی در اقدامات سلفیها خواهیم داشت، ولی این پدیده، ریشه کن نخواهد شد؛ چون پدیدهایست که سابقه تاریخی دارد و آلعبدالوهاب، پیشگامان توسعه اجرای این توطئه بودهاند و هستند.
■ چرا یوسف قرضاوی همچنان از محمد مرسی حمایت میکند؟
ج: آقای دکتر یوسف القرضاوی که یک عالم مصری است و سابقه اخوانی 60 ساله دارد، بهطور طبیعی از حرکت اخوان و متأسفانه حتی سلفیها پشتیبانی میکند و حتی حکم و فتوای قتل همه کسانی را که به رژیم سوریه کمک میکنند، صادر میکند و حزبالله لبنان را هم که تا دیروز هوادار سرسخت آن بود، «حزب الشیطان» مینامد.. ولی..
ولی در حوادث اخیر، و قبل از بازداشت آقای مرسی، علیرغم سخنرانی یک ساعته در قاهره در دفاع از محمد مرسی که برای آرام کردن مردم و ترک میدان التحریر صورت گرفت و من بهطور کامل آن را گوش کردم، دیدیم که حتی در مصر، مخالفین برای حرفهای او به اصطلاح «تره هم خرد نکردند»! ولی به هرحال آقای قرضاوی، محمد مرسی را روی مبانی فکری خود «اولی الامر» و واجب الاطاعة میداند.
من با توجه به سابقه دوستی نیم قرنی با اخوان و جناب شیخ القرضاوی، به نظرم میرسد که شیخ در 80 سالگی، یعنی به علت کبر سن و عدم تعادل جسمانی، از لحاظ عصبی هم تعادلی ندارد و اگر داشت، در سخنرانی خود در مؤتمر «علماء الامة فی قضیة سوریا» که در ماه قبل در قاهره برگزار شد، ایرانیان را «المشرکون بالله» نمینامید! «لیسوا فی الاسلام من شیء؟» گفتن این سخن از کسی که فتوای همکاری با تشیع و ضرورت تقریب بین مذاهب را چندی قبل صادر کرده بود، نشان دهنده عدم تعادل روحی است. البته ما از خداوند متعال برای شیخ و دوست سابق، شفای عاجل و حُسن عاقبت خواستاریم!
■ به نظر شما سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در برابر
تحولات مصر چگونه باید باشد؟ ما برای حرکت در جهت اسلام و هم در جهت منافع ملی باید از چه جریانهایی حمایت کنیم؟
ج: متأسفانه دیپلماسی سیاست خارجی ایران در مورد مصر هیچ وقت متوازن و همگام با شرایط و حوادث روز نبوده است. در دوره آقای حسنی مبارک سعی بلیغ! به عمل آمد که روابط سیاسی برقرار شود... حتی بعضیها میخواستند آقای مبارک را به ایران دعوت کنند و بعضی از مسئولین بلندپایه ایران هم پشت سر هم به مصر سفر کرده و به دیدار آقای مبارک! رفتند، غافل از آنکه، آقای مبارک در شرف سقوط است. آقای احمدینژاد در کنفرانس کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، خواستار آن شد که سفارت ایران را «شبانه» در قاهره باز کند، در حالیکه سفارت ما «روزانه» هم باز بود(!) و فقط شخصی به نام «سفیر» نداشتیم و البته از آن طرف، پاسخ منفی بود. تکرار این درخواست با زبانهای مختلف، همواره با جواب منفی روبهرو شده است که اگر هم بگوییم از روی حُسن نیت بوده، بیتردید روش سیاسی مطلوبی نبوده، بلکه موجب «تحقیر ملی» - در عُرف دیپلماسی بینالمللی، شده و متأسفانه پس از این مراحل، ناگهان آقای احمدینژاد در دیدار با چند نفر از مصریها که برای بیداری اسلامی به تهران آمده بودند، آرزو کرد که برود و در مصر «کارگری» کند! که البته اگر ایشان به عنوان یک شخص حقیقی میرفت به مصر و کارگری میکرد، اشکالی نداشت، اما به عنوان یک شخصیت حقوقی، حق بیان این نوع جملات را نداشت که موجب تحقیر ملت مسلمان ایران در سطح بینالمللی شود و صد البته اگر پس از پایان عنوان دوران کنونی،
باز حق انتخاب با ایشان خواهد بود حتی میتوانند الگوی «سازندگی طلایی» را در مصر هم پیاده کنند تا مردم مصر هم بفهمند که چگونه میتوان «انقلاب انسان کامل(!) را صادر» کرد!!..
در دوران پس از مبارک متأسفانه علیرغم تذکار مکرر ما در مطبوعات و محافل مربوطه، باز شتاب برای برقراری روابط ادامه یافت و به هنگام سفر چهار ساعته آقای محمد مرسی به اوج خود رسید؛ و دوستان مربوطه، ناگهان متوجه شدند که گویا که اینجانب نیم قرن است که با رهبری اخوانالمسلمین مصر روابط اخوتی غیر سازمانی داشتهام و اصرار نمودند که به دیدار آقای مرسی بروم که البته بنده نپذیرفتم، بهویژه که سخنرانی وی در یک کنفرانس بینالمللی در سطح مطلوب نبود و نشان از نپختگی سیاسی وی داشت!
... ولی تلاش بیوقفه دوستان ناآشنا به مسائل بینالمللی و یا حداقل مصر برای تحکیم روابط ادامه یافت و باز برخلاف توصیه اکید ما در جرائد و محافل مربوطه، در ضرورت عدم اعزام «توریست» به مصر، دوستان برای بازدید از مجسمههای فرعونی! مجوز سفر گردشگر ایرانی را دریافت کردند و متأسفانه بعضی از این گردشگران آنچنان در عدم مراعات شئون و ظواهر اسلامی، پیشتاز شدند که حتی داد سکولارهای مصری هم درآمد، ولی کو گوش شنوا؟
به هرحال در شرایط کنونی، با توجه به اینکه دخالت نظامیان و ارتش در برکناری آقای محمد مرسی یک کودتای آشکار، با پشتیبانی مادی و معنوی آمریکا و آلسعود بوده که باید به شدت تقبیح شود و علیرغم جفای اخوان و آقای محمد مرسی، در حق ایران و شیعیان، باید
روابط حسنه با اخوان استمرار یابد و با دولت غیرقانونی کودتای ژنرالهای آقای حسنی مبارک هم نباید روابط صمیمانهای برقرار کرد که بیشک آنها هم پاسخ مثبتی نخواهند داد و لابد بخاطر داریم که همین آقای البرادعی، همان کسی است که سالیانی دراز در پرونده هستهای ایران «اخلال» کرد تا جایزه نوبل نصیب وی شد و پس از سالیانی متمادی، ناگهان به مصر بازگشت تا رهبر انقلاب جوانان محسوب شود.
بهطور خلاصه: اصل عزت، حکمت، مصلحت، باید کاملاً مراعات شود؛ چون به نظر من شتابزدگی در قبول کامل شرایط فعلی، باعث دوری جریانهایی که میتوانند در سیاست کلّی مصر نقشی داشته باشند، خواهد شد.
اشاره:
روزهای پُرالتهاب مصر، تشدید اختلافات میان هواداران و مخالفان محمد المرسی قبل و بعد از برکناری او و قدرتنماییهای خیابانی هر دو طرف، تحولات مصر را در مرکز توجه قرار داده است. مجله مثلث در گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین استاد سید هادی خسروشاهی، سفیر پیشین ایران در واتیکان و رئیس سابق دفتر نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در قاهره به بررسی تحولات این روزهای مصر پرداخته است. (1)
1) مجله مثلث، شماره 180، 22 تیر 1392، گفتگو از مینا علی اسلام.
■ مخالفان مرسی از چه طیف و گروههایی بودند؛ هواداران مبارک یا همانهایی که در انقلاب دو سال قبل در میدان تحریر جمع بودند؟
ج: البته توجه داریم که قیام جوانان مصری و سپس شرکت تودههای مردمی در آن، خواه نام آن را بیداری اسلامی بنامیم یا بهار عربی، یا فریاد گرسنگان میلیونی و... در واقع یک انقلاب اجتماعی به مفهوم واقعی کلمه نبود. در یک انقلاب واقعی، باید همه ارکان نظام قبلی را کنار گذاشت و با سازماندهی جدید، به اداره کشور پرداخت و نسل جدیدی را به روی کار آورد که همگام با «انقلاب» باشند.
در قیام مردم مصر، پس از پیروزی شکننده، فقط به حذف ظاهری چند نفر معدود از اعضای حاکمیت پرداخته شد و بدنۀ اصلی آن دست نخورده باقی ماند.
در همان انتخابات نخستین ریاست جمهوری هم دیدیم که ژنرال احمد شفیق، آخرین نخست وزیر آقای حسنی مبارک، با 49 درصد آرا، رقیب آقای المرسی بود و البته قبل از او هم حتی عمرو سلیمان، وزیر امنیتی رژیم مبارک - که مسئول اصلی سرکوب و اختناق و فشار در دوران مبارک بود - خود را کاندیدا کرد و بنرها و پوسترهای وی، سراسر قاهره را پوشاند، اما چون ارباب او تمایلی نداشت، او را برای معالجه! به آمریکا فراخواندند و پس از مدتی کوتاه، جنازه او را به قاهره بازگرداندند که گویا به علت افسردگی! دچار مرض لاعلاجی شده بوده که منجر به مرگ وی گردید! بدین ترتیب باید پذیرفت که عناصر رژیم قبلی همچنان حاکم اصلی بودند و تغییرات ظاهری و انتخابات دمکراتیک!، ماهیت مسأله را تغییر نداد.
از همه مهمتر، ابقای ژنرالهای حسنی مبارک در مصادر امور، بهویژه ارتش بود که متأسفانه دولت جدید - اخوان و آقای المرسی - به آن توجه نکردند و ژنرالها، این بار همان طرحی را اجرا کردند که پس از کودتای افسران آزاد در 1952 - به رهبری ژنرال محمد نجیب و سرهنگ جمال عبدالناصر - به اجرا در آمد... یعنی نخست از موقعیت و امکانات اخوان استفاده کردند و سپس نخستین ضربه را به آنان وارد ساختند و مانند امروز، رهبران اخوان دستگیر، اموال آنها - حتی مراکز فرهنگی، بهداشتی و خیریه و... - را مصادره کردند و سرانجام هم با اعدام گروهی از اعضای مکتب ارشاد، مسأله را خاتمه یافته تلقی کردند.
این فشار و سرکوب در دوره پس از عبدالناصر، و تا روز آخر حکومت حسنی مبارک بهطور رسمی و علنی ادامه داشت و پس از سقوط مبارک هم همانطور که گفتم تحول اساسی در نظام حکومتی به عمل نیامد و غفلت آقای المرسی از قوای ارتش، او را دچار همان سرنوشتی کرد که رهبری اخوان در دوران سرهنگ عبدالناصر دچار آن شده بود.
البته این نوع غفلت، خاص اخوان مصر نیست. به خاطر دارم که وقتی آقای حسن الترابی، رهبر حزب اسلامگرای سودان به ایران آمد، در دیداری به وی گفتم که مواظب ارتش و جناب ژنرال عمر البشیر باشد و او پاسخ داد که: «نه، جای نگرانی نیست؛ البشیر هو من ابنائنا - أنا ابتیه»! (بشیر از فرزندان ماست. من او را تربیت کردهام) و دیدیم که طولی نکشید که همین فرزند، شیخ حسن الترابی مرشد خود را
بازداشت و زندانی کرد و به محاکمه کشانید و سالیانی چند در زندان نگه داشت.
به هرحال در مورد مصر، مخالفان آقای المرسی و در واقع اخوانالمسلمین، از هر طیف و گروهی بودند؛ قبطیها، سکولارها، لیبرالها، ملیگراها، احزاب و سازمانهای سیاسی قدیم و جدید (بالغ بر 30 سازمان)، هواداران مبارک، و بخش عمدهای از جوانان و کسانی که در قیام دو سال قبل نقش داشتند، ولی پس از پیروزی «سهمی» دریافت نکردند.
بیتجربگی آقای المرسی - اخوان - در اداره امور کشور باعث شد که دوستان به جای «جذب» افراد و احزاب، به «حذف» همه پرداخته و یک نوع انحصارگرایی ویژه به وجود آوردند و فقط برای استفاده از آرای سلفیها با آنها ائتلاف کردند و به آنها میدان عمل کامل دادند که در ایجاد نفرت عمومی و خشم بقیه جناحها و طیفها نقش خاص خود را داشت. البته حزب سلفیها پس از پیروزی به دو بخش عمده النور و الوطن تقسیم شدند که حزب النور نخست در کنار کودتاچیان قرار گرفت و حزب الوطن گویا اعلان جنگ داد.
■ طریقه برکناری المرسی که در نوع خود بیبدیل و بیسابقه بود چه تعریفی میتوان برای این نوع برکناری داشت؟
ج: برکناری آقای المرسی بیبدیل و بیسابقه نیست. کودتای نظامی در هر کشوری، شرایط خاص خود را دارد و با توجه به وضع موجود وارد عمل میشود. وقتی آقای المرسی، به عنوان فرمانده کل قوا، نتواند دستور آقای محمد بدیع، مرشد عام اخوانالمسلمین را در
ضرورت برکناری ژنرال عبدالفتاح اجرایی کند، آقای ژنرال میتواند وارد میدان شود و آقای المرسی را برکنار و زندانی سازد و اعضای مکتب ارشاد را بازداشت و ساختمان اصلی اخوان و حزب الحریة و العدالة را آتش بزند و اموال رهبران اخوان را هم مصادره کند.
بنابراین همه وجوه یک کودتای کامل در این اقدام ارتش وجود دارد و فقط نام آن را «کودتای دموکراتیک»! گذاشتهاند که با حضور و مجوز جناب شیخ الازهر - رهبر مسیحیان قبطی، رهبر حزب سلفی النور و عدهای دیگر از اعضاء و رهبران نهادهای اپوزیسیون انجام گرفته است.
در واقع باید این اقدام ژنرالهای باقیمانده از دوران حسنی مبارک را «کودتای مدرن!» نامید که با همکاری و کمک همه جانبه آمریکا و آلسعود انجام گرفته و آغاز حرکت دمکراتیک را پس از شصت سال حکومت سرکوبگر سرهنگها میخواهد در نطفه خفه نماید.
■ دو قطبیهای دموکراسی و اقتدار، لائیک و ارتشی، اسلامگراها و لائیکها، امنیت و فرآیندهای ضد امنیتی در مصر چه نقشی در تشدید بحران جاری در مصر دارند؟
ج: جامعه مصری نیز مانند اغلب جوامع و کشورها، دارای قطبهای گوناگون و گاهی متضاد است. به عنوان نمونه، طبقه مسیحی - قبطیها - همواره در اغلب زمینهها با اسلامیون، در چالش بوده است. اسلامگراها با سکولارها و ملیگراها و ارتش، همواره در تضاد بودهاند که اغلب جنبۀ ضد امنیتی هم به خود گرفته و گاهی با برخورد سرکوبگرانه روبهرو شده است... نمونه بارز آن، همانطور که اشاره کردم سرکوب
خشن و بیرحمانه حرکت اخوانالمسلمین، توسط سرهنگهای کودتا بر ضد رژیم سلطنتی - به قول خودشان افسران آزاد! - بود که در سال 1952م رخ داد و با اعدام رهبری اخوان و زندانی و تبعید شدن هزاران نفر از کادرهای سازمان، به ظاهر پایان یافت، اما «حرکت» سازمان یافته اخوان، در مصر و بلاد دیگر از «حرکت» باز نماند و البته اگر توطئهها و تحریکات دشمنان وحدت ملی در مصر نباشد، مردم مصر، با همۀ طوائف و اقوام و مذاهبی که دارند، میتوانند در یک چهارچوب عقلانی، زندگی مشترک مسالمتآمیزی داشته باشند و منافع زودگذر و خصوصی افراد و قطبها، آنها را رو در روی هم قرار ندهد.
■ طبقههای اجتماعی مصر در جریان تحولات اخیر چه نقشی داشتند؟
ج: عناصری از همه طبقههای اجتماعی مصر در مسأله قیام دو سال قبل و سرنگونسازی رژیم شصت ساله سرهنگها دخالت مستقیم داشتند و در تحولات و حوادث اخیر نیز باز نقشی به عهده دارند که ارزیابی دقیق آن به بررسی میدانی، و نه از راه دور، نیاز دارد.
■ سرنوشت المرسی چه میشود؟ بعد از او مصر به چه سمت و سویی میرود و اسلامگراها و اخوانیها چه سرنوشتی خواهند داشت؟
ج: پیشبینی آینده آقای محمد المرسی و موضعگیری بعدی اخوانالمسلمین و دیگر اسلامگرایان مصری، پس از قتل عام مردم نمازگزار و بیدفاع توسط نیروهای ارتش، کار آسانی نیست و مشکل به نظر میرسد، ولی آنچه قطعی است اینکه با زور و قُلدری و رگبار
مسلسل و قتل عام مردم بیگناه اگر پاسخ میداد، الآن آقای حسنی مبارک و صدام حسین و معمر قذافی و بن علی، در مصر و عراق و لیبی و تونس، بر سر کار بودند.
حماقت فرماندهی ارتش مصر در کشتار بیرحمانه مردم، در واقع تقابل با کل جامعه است. حتی مخالفان سیاسی اخوان - لیبرالها، لائیکها و ملیگرایان - هم این جنایت را تقبیح و محکوم کردهاند و با توجه به شرایط به وجود آمده، بحران در مصر ادامه خواهد یافت و تشکیل دولت موقت کودتا به مقصد و مقصود نخواهد رسید و میدانیم که حتی حزب النور سلفی که به توصیه آلسعود، در کمیتۀ چند نفری کودتاچیان برای ارائه طریق جمع شده بودند، شرکت داشت، ضمن کنارهگیری رسمی از کمیتۀ مزبور اعلام کرد که با دولت جدید همکاری نخواهد کرد.
آقای محمد المرسی هم اکنون در بازداشتگاه ارتش نگهداری میشود و دهها نفر از رهبران اخوان و اعضای مکتب ارشاد هم دستگیر شدهاند، ولی «بازجویی» از آنان که قرار بود همین هفته آغاز شود، به مدت نامعلومی به تأخیر افتاده است.
آقای محمد بدیع، مرشد اخوان هم در سخنرانی خود در میدان مسجد رابعة العدویه، رسماً اعلام کرد که مبارزه ادامه دارد و گفت: «ما تا برگرداندن محمد المرسی - رئیس جمهوری قانونی - همراه مردم در میدانها باقی خواهیم ماند: «ثورة الملایین فی المیادین» - انقلاب میلیونی در میدانها - آرزویی که تحقق آن بعید به نظر میرسد.
باید منتظر سوریهای دیگر بود(1)
اشاره:
استاد سیدهادی خسروشاهی سفیر سابق ایران در واتیکان و رئیس سابق دفتر نمایندگی ایران در قاهره در پاسخ به پرسشهای «آسمان» تأکید میکند که با کودتای دموکراتیک! نمیتوان «فرآیند انقلاب» را تکمیل کرد. او در عین حال پیشبینی میکند اگر اخوانالمسلمین نتواند مرسی را به مقام ریاست جمهوری بازگرداند، بیتردید به نبرد خود ادامه خواهد داد.. امید آنکه این نبرد مسالمتآمیز، تبدیل به نبرد «مسلحانه» نگردد وگرنه باید منتظر سوریهای دیگر بود.
1) هفته نامه آسمان، شماره 51.
■ اعضای جبهه نجات ملی مصر، اخوانالمسلمین را به دلیل اتحاد با سلفیون به سلفیگری متهم میکنند، به نظر شما آیا میتوان بین افکار و اندیشههای اخوان با سلفیگری ارتباط برقرار کرد؟
ج: سلفیگری یا بازگشت به روش «سلف صالح»، خاص سلفیهای مصطلح نیست، بلکه بازگشت به خویشتن، هدف نهایی همه مسلمانان آرمان خواه بوده و هست، ولی مفهوم اصلی بازگشت به روش سلف صالح، در واقع احیای ارزشهای انسانی و معنوی منتفی شده در بین مسلمانان است نه به معنی دشمنی، خشونت و سرکوب، قتل و غارت که متأسفانه در دنیای امروز با توجه به عملکرد اغلب مدعیان سلفیگری - از وهابیون آلسعود تا طالبان و القاعده و سلفیهای معتدل! مصری و... - همین معنی را به اذهان عموم متبادر میسازد و موجب نفرت انسانهای فهمیده و آگاه میگردد.
شهید حسن البنا، مرشد و مؤسس اخوانالمسلمین در آغاز دعوت خود میگوید: ما مسلمانانی مؤمن، سلفی، صوفی و... هستیم و در واقع میخواهد بگوید که اخوان به ارزشهای والای اسلامی معتقد هستیم و این ارزشها بیتردید با قتل و غارت و تکفیر و طرد مسلمانان دیگر نمیتواند سازگار باشد. پس حرکت اخوانالمسلمین در اصل یک حرکت اسلامی هوادار بازگشت به روش سلفی صالح است و این، البته همانطور که اشاره شد، با عملکرد سلفیهای عصر ما، در تضاد کامل و آشکار قرار دارد.
اخوانالمسلمین مصر، با سلفیها «اتحاد» نکردهاند و در موارد بیشماری با آنها همفکر و هم ساز نیستند، بلکه در مورد ایجاد یک نظام
اسلامی و برقرار عدل و قسط در جامعه، و جمع کردن و وحدت بخشیدن به آراء مسلمانان، با آنها در مواردی «ائتلاف سیاسی» کردند که محصول آن در انتخابات آزاد اخیر مصر، پیروزی اسلامگرایان در قبال بیش از سی سازمان و حزب سیاسی سکولار و ملیگرا و قومی بود. «اتحاد» با «ائتلاف» مقطعی، تفاوت ماهوی دارد.
■ اخوانالمسلمین را باید یک جریان محافظهکار اسلامی دانست یا یک جریان متشکل از دموکراتهای مسلمان؟
ج: اخوانالمسلمین، از آغاز تاکنون، در کلیّت خود یک جریان محافظهکار و در عین حال اصلاحطلب بوده و قطبها و طیفهای گوناگون جامعه خود را در درون جای داده است که شامل مسلمانهای دموکرات و لیبرال نیز میگردد؛ یعنی در واقع اخوانالمسلمین خواستار «جذب» و نه «طرد» همۀ قشرهای جامعه در سایه حزب و سازمان خود میباشد، ولی در سانترالیزم سازمانی، بسیار سختگیر است و خروج هیچ یک از اعضای سازمان را، پس از ادای مراسم «بیعت با مرشد» برنمیتابد.. یعنی عضو سازمان، باید تابع تصمیم مرکزیت و مرشد سازمان باشد و این فرد لزومی ندارد که یک عضو ساده باشد، بلکه از اعضای مکتب ارشاد - مرکزیت سازمان - هم اگر عضوی از هدف و برنامه حزب تخلّف کند، او نیز «اخراج» میشود که آخرین نمونه آن، اخراج برادر و دوست عزیز و قدیمی من، دکتر عبدالمنعم ابوالفتوح، عضو ارشد مکتب ارشاد بود که به علت اعلام ضرورت شرکت در انتخابات ریاست جمهوری مصر، در زمانی که سازمان عدم شرکت خود را اعلام داشته بود، محکوم به اخراج
گردید... ولی خود حزب پس از زمانی کوتاه در انتخابات شرکت کرد که محصول آن، پیروزی آقای محمد مرسی بود!
البته این روش سانترالیستی در احزاب توتالیتر، یک روش عام است، ولی از نظر روش و منش اسلام آزاد، مورد قبول نیست؛ چون با آزادی اندیشه و بیان همراه نیست.
■ به نظر میرسد سلفیگری در مصر دارای انشعابات و فرقههای متعددی باشد برخی از اعضای سلفیها قبلاً اخوانی بودهاند و به دلیل خط مشی محافظهکارانه اخوان در دوران مبارک از این حزب جدا شدهاند، در عین حال برخی دیگر از سلفیون مثل جریان سلفی النور ارتباطات سازماندهی شدهای با بنیادگرایی وهابی در عربستان دارند، نظر شما در این زمینه چیست؟
ج: اصولاً سلفیه در مصر و یا کشورهای دیگر، دارای فرقههای متعددی هستند و مصر نیز از این تفرقهها سهم خود را دارد. اعضای قلیلی که در گذشتههای دور و نزدیک از اخوان جدا شدهاند، نخست به دلیل سلفیگری نبوده است، بلکه اقتضای تغییر روش سیاسی افراد بوده که از سازمان جدا شدهاند مانند «ایمن الظواهری» که به علت عدم رضایت از ادامه روش مبارزه سیاسی و تصور ضرورت «مبارزه مسلحانه» برای ایجاد یک نظام اسلامی، از سازمان جوانان اخوان استعفا داد و همۀ افکار خود را در این رابطه، در کتاب «حقیقت تلخ» بیان داشته است و البته افراد دیگری نیز در دوران سادات و سپس مبارک، به همین دلیل، از سازمان جدا شدهاند، ولی هیچ وقت این جداییها را نمیتوان انشعاب نامید و اخوانالمسلمین، شاید تنها حزب
و سازمان سیاسی اسلامی است که تاکنون - و در طول هشتاد و پنج سال - دچار انشعاب به مفهوم خاص آن نشده است ولی جداییها و کناره گیریهای فردی همیشه وجود داشته است.
سلفیهای کنونی مصر، که در تشکیلات «انصار السنة المحمدیة» در دوران مبارک به فعالیت تبلیغی و امور خیریه با تمویل سعودی مشغول بودند، با آغاز قیام جوانان «حرمت قیام» بر ضد «ولی امر»! را اعلام کرده و خواستار پایان قیام و تظاهرات شدند، اما وقتی که مبارزه اوج گرفت و پیروزی بر رژیم مبارک نزدیک شد، ناگهان به میدان آمدند و همه چیزهایی که قبلاً «حرام»! بود، «مجاز» شد و دوستان خود هم حزب تشکیل دادند و هم در انتخابات شرکت کردند که هر دو امر قبلاً حرام اعلام شده بود!
حزب النور محصول این تفکر و بخش سیاسی انصار السنة المحمدیه است و با گذشت زمان، در مسأله تقسیم غنائم و هدایای وهابیون سعودی، که اختلاف بین رهبری حزب به وجود آمده بود، اوج گرفت و حزب الوطن! با همان اهداف سلفیگری اعلام موجودیت نمود و از حزب النور منشعب گردید و در حوادث اخیر هم رهبری حزب النور با کودتاچیان همراه شد، اما حزب الوطن، به عنوان اپوزیسیون باقی ماند به فعالیت خود ادامه داد.
و البته پس از کشتار وحشیانه مردم، پس از نماز جماعت صبحگاهی در کنار دارالحرس الجمهوری، حزب النور هم از همکاری با طرح نو! ژنرالها به مخالفت برخواست و کنارهگیری خود را از همکاری با آن باند کودتاچی، اعلام نمود.
ارتباطات سازمان یافته انصار السنه و حزب النور با وهابیون آلسعود، از زمان حکومت مبارک، بر عموم مردم مصر روشن بود، ولی چون آنها، در آن دوران فقط به امور خیریه و فرهنگی مشغول بودند، مورد خشم و غضب ژنرال مبارک نبودند.
■ برخی نخبگان سیاسی در ایران اخوانالمسلمین را به فرقهگرایی و بر هم زدن وحدت اسلامی متهم میکنند، این برداشت تا چه حد با تفکرات اخوانی هماهنگی دارد؟
ج: اعضای اصیل اخوانالمسلمین، چه در مصر و چه در کشورهای دیگر، به پیروی از رهنمودهای مرشد نخستین خود شهید حسن البنا، که همراه شیخ محمدتقی قمی، عالم شیعی ایرانی، از مؤسسین اصلی دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه در قاهره بود، خواستار اتحاد مسلمین و تقریب و وحدت اسلامی بودهاند و هستند و فرقهگرایی جاهلی در اندیشه اخوان واقعی بهطور مطلق وجود ندارد و آثار و نوشتههای رهبری آنان، همگی شاهد این نکته است که آنها خواستار وحدت اسلامی، دوری از تعصب جاهلی مذهبی - طایفهای هستند
البته اگر، در عصر ما، بعضی از منتسبین اخوان، به فرقهگرایی و یا حتی تکفیر صاحبان دیگر مذاهب اسلامی روی آوردهاند، آنها را نباید از «اخوانالمسلمین» اصیل به حساب آورد.
■ برخی به دلیل کشتار شیعیان مصر در زمان ریاست جمهوری مرسی، اخوان را به شیعهستیزی متهم میکنند، آیا اخوان یک جریان شیعهستیز محسوب میشود؟
ج: کشتار عدهای از شیعیان مصری و در رأس آنها شهید شیخ حسن
شحاته، از علمای الازهر و رهبر بخشی از شیعیان مصر، ناشی از اندیشه و تفکر شیعهستیزانه اخوانالمسلمین اصیل نیست... چون جریان اخوان، همانطور که اشاره شد، از آغاز و تاکنون خواستار وحدت اسلامی و احترام به مذاهب و تقریب بین مذاهب اسلامی بودهاند و آنچه که در زمان حکومت آقای محمد مرسی رخ داد، یک واقعه تأسفباری بود که اکثر نهادها و محافل و شخصیتهای مذهبی مصر، و در طلیعه آنها شیخ الازهر و خود آقای محمد مرسی و مفتی مصر و شیوخ دیگر، آن را تقبیح و محکوم کردند...
این فاجعه بیتردید بخشی از طرح توطئهای بود که توسط عمّال امپریالیسم و صهیونیسم برای ایجاد جدایی بین مسلمانان شیعه و سنی آن را انجام دادند. همانهایی که در عراق و سوریه و افغانستان و پاکستان و غیره، همه روزه به فجایعی مانند آن دست میزنند.
اخوان در کل نه تنها شیعهستیز نیست، بلکه هوادار سرسخت همبستگی بین مسلمانان و مذاهب اسلامی است و آثار منتشر شده رهبری آن همگی شاهد صدقی بر مدعا است.
■ اگر اخوان یک جریان شیعهستیز و فتنهگرا باشد، چرا بسیاری از آثار این گروه فکری و سیاسی در ایران چه قبل از پیروزی انقلاب و چه پس از پیروزی آن به فارسی ترجمه شد و در اختیار انقلابیون ایران
قرار گرفت.
ج: محتوای همین آثار ترجمه شده به فارسی، نشان میدهد که اخوان یک جریان شیعهستیز و فتنهگرا نیست و ترجمه این آثار توسط شخصیتهای فرهیخته و علمای حوزههای علمیه قم و مشهد و تهران،
برای پُر کردن خلاء فکری موجود در میان نسل جوان دوران شاه بود و با توجه به انتخاب موضوعات ترجمه شده، باید آن را گامی در راه تحکیم مبانی فکری اسلامی در میان جوانان ایرانی - و فارسیزبان - تلقی کرد. برادر شهید ما برهانالدین ربانی تحصیلکرده الازهر و رهبر جهادی جماعت اسلامی افغانستان، با گرایش اخوانی، به اینجانب گفت که ترجمههای شما از آثار سید قطب، راهگشای جوانان، در جهاد علیه اشغالگران روس بود و افزود کتاب «ما چه میگوییم» سید قطب که شما ترجمه کردهاید در افغانستان تجدید چاپ شد و به عنوان «مانیفست جمعیت» در بین جوانان دست به دست میگشت و در میدان جهاد و سنگرهای نبرد، همواره در دست جوانان مجاهد افغانی بود.
این کتاب در بین جوانان ایرانی و تاجیک و.. نیز نقش سازندهای در آگاهیبخشی و آموزش تعلیمات اسلامی داشت که اهالی تاریخ معاصر از چگونگی آن اطلاع دارند.
■ به نظر شما پس از کودتای نظامیان در مصر سرنوشت اخوانالمسلمین به کجا ختم میشود؟ آیا شاهد رادیکالیزه شدن اخوان و احیاناً سوریزه شدن مصر خواهیم بود؟
ج: اوضاع کنونی مصر، بسیار پیچیده و استثنائی است و حوادث به وجود آمده نشان از توطئهای دارد که امپریالیسم و صهیونیسم آن را طراحی کردهاند و عوامل داخلی آنها، آن را به اجرا درآوردهاند. کودتای نظامی ژنرالهای مبارک در مصر، طلیعه کشتار و اختلاف و جدایی و تفرقه در مصر - و در منطقه - خواهد بود، چراکه اخوانالمسلمین با هشتاد و پنج سال سابقه کار تشکیلاتی، با کودتا از
صحنه حذف نخواهد شد و اگر نتواند مرسی را به مقام ریاست جمهوری بازگرداند - که بسیار بعید است - بیتردید به نبرد خود ادامه خواهد داد... امید آن که این نبرد مسالمتآمیز، تبدیل به «نبرد مسلحانه» - مورد نظر دشمنان - نگردد، وگرنه باید منتظر سوریهای دیگر بود!
■ برخی کارشناسان تأکید میکنند اگر همین امروز انتخابات ریاست جمهوری در مصر تکرار شود، دوباره اخوانالمسلمین قدرت را به دست خواهد گرفت، به نظر ما میزان نفوذ اخوان در میان طبقات و لایههای اجتماعی چگونه است؟
ج: هیچ تردیدی نباید داشت که اگر انتخابات آزاد دیگری در مصر انجام شود، اخوانالمسلمین پیروز میدان خواهند بود و این بار با اکثریتی چشمگیر... چون حوادث اخیر و قتل عام مردم مسلمان نمازگزار توسط ایادی رژیم مبارک و ژنرالهای باقیمانده از آن دوران و آتش زدن مراکز حزب و محافل فرهنگی و مذهبی و مصادره اموال رهبران و بازداشت عدهای از آنان و اعمال مشابه دیگر، در بین مردم مصر، این حس را ایجاد کرده که اخوانالمسلمین «مظلوم» واقع شدهاند و علیرغم مشروعیت نظام، کودتاچیان آراء مردم را نادیده گرفته و رئیس جمهوری قانونی را برکنار و زندانی کردهاند.
تظاهرات میلیونی مردم مصر در میدان مسجد رابعة العدویه و میدان النهضه و... در قاهره و شهرهای بزرگ دیگر موقعیت اجتماعی اخوان در میان تودههای مردم را نشان میدهد و البته این به آن معنی نیست که حکومت یک ساله آقای محمد مرسی خالی از خلل و اشتباهات و
خطاهای بسیار نبوده است. شکست حکومت در برآورده ساختن خواستهای مردم و ایجاد روابط حسنه با اسرائیل و محافل ارتجاعی عرب - مانند سعودی و قطر - و بستن سفارت سوریه به جای سفارت اسرائیل، و هجمه به نظام ایران و مقاومت لبنان به خاطر همکاری با نظام سوریه، و دهها مورد دیگر، نشان دهنده ضعف مدیریت و شکست عملی برنامههای آقای محمد مرسی - و اخوان - بود... اما با کودتای دموکراتیک! نمیتوان «فرآیند انقلاب»! را تکمیل کرد... یک انتخابات آزاد، راه و روش خود را دارد، اما امپریالیسم و ایادی داخلی آن، این نوع حکومتها را برنمیتابند و نمونه دیگر آن، سرکوب کامل حرکت جبهه نجات اسلامی الجزائر، پس از پیروزی کامل در انتخابات، توسط ژنرالهای فرانکوفیل بود که لابد همه از داستان آن آگاهی دارند.
و به هرحال این کودتا و آثار و تبعات آن، سرانجام به نفع ژنرالها و اربابان آنها نخواهد بود و نفرت و انزجار مردم مصر، بر ضد هر دو، مضاعف خواهد شد.
■ عربستان سعودی، امارات و سوریه بلافاصله پس از برکناری مرسی این اتفاق را شادباش گفتند و به اخوانالمسلمین و اسلام سیاسی حمله کردند، به نظر شما کنار قرار گرفتن این سه کشور در بحث محکومیت اخوان را چگونه میتوان تفسیر کرد؟
ج: متأسفانه آقای مرسی، نخستین سفر خارجی خود را با زیارت! شاه سعودی در ریاض آغاز کرد و پس از بیعت عملی با آن، سراغ دیگران رفت. اما در سفر چهار ساعته به ایران، علاوه بر سخنرانی غیر
مربوط در کنفرانس سران غیر متعهدها، برای ارضای سعودیها و سلفیها و ارتجاع عرب و آمریکا و اسرائیل، حتی به دیدار مقام رهبری ایران نرفت و این بیتردید نشان بارزی از نپختگی سیاسی وی بود.
اما در عمل دیده شد که نخستین کشوری که سقوط محمد مرسی را به ژنرالها تبریک گفت، شاه سعودی بود! و بقیه اذناب آن، شیوخ خلیج فارس، به تبع ریاض از سقوط نظام بظاهر اسلامگرای مصر، خوشحال شدند؛ زیرا که آنها نظام متزلزل خود را از سوی هواداران اخوان، در خطر میدیدند و با این اقدام خواستند که رضایت خود را ابراز دارند و هشدار دهند که در بلاد خود اجازه تغییر و تحول اسلامگرایانه نخواهند داد! البته حمله بشار اسد و شیخ امارات! به «اسلام سیاسی» بیتردید ناشی از عدم درک صحیح از مفهوم اسلام سیاسی است. آنها تصور کردهاند که اقدامات ضد بشری سلفیها ناشی از اندیشه اسلام سیاسی است و یا عدم قدرت بر مدیریت کشور در مصر، توسط آقای محمد مرسی نتیجه طرح اسلام سیاسی برای اداره امور است، در حالیکه واقعیت چنین نیست، بلکه ناشی از دور شدن سلفیها و اشخاصی مثل آقای مرسی و آقای اردوغان از حقیقت اسلام سیاسی و آلوده شدن آنها با سیاستهای وابستگی به غرب صلیبی و ارتجاع عرب است و عامل اصلی این شکستها، دور شدن از مفاهیم اسلام راستین است... در واقع حوادثی که در بعضی بلاد، مانند مصر رخ میدهد، ربطی به اسلام سیاسی واقعی ندارد و بجا خواهد بود که در ارزیابی مسائل این نکات مورد توجه قرار گیرد. نمونه اسلام سیاسی واقعی در مقاومت حزب الله تبلور دارد که امروزه سوریه برای نجات خودش، به کمک آن نیازد دارد!
بیمناسبت نیست در مورد یکی از اشتباهات اساسی آقای محمد مرسی به سخنی از «محمد حسنین هیکل» اشاره کنم. حسنین هیکل میگوید: «هنگامی که محمد مرسی از نظامی تحت عنوان نظام رافضی (شیعی!) یاد میکند، این یک فاجعه است» خوب بود که حداقل مرسی به سخنان اوباما که اخیراً بیان کرد توجه مینمود. اوباما میگوید: «آمریکا نمیخواهد خود را در بطن نزاع و درگیری موجود بین اهل سنت و شیعیان در جهان اسلام، ببیند»! امیدواریم که اخوان نیز چنین باشند!
بازگشت مرسی به قدرت عملی نیست(1)
اشاره:
حجتالاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی، سفیر پیشین ایران در واتیکان و رئیس نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در قاهره به مدت سه سال بوده است. وی در مدت اقامت سه ساله در قاهره علاوه بر حضور در محافل علمی - سیاسی و سخنرانی و مصاحبه تلویزیونی و مطبوعاتی و دهها ملاقات با شیخ الازهر و مقامات علمی - سیاسی مصر، بالغ بر 50 جلد كتاب و نشریه، درباره انقلاب اسلامی ایران، تشیع و اهل بیت(عليهمالسلام) تألیف و یا با همكاری و مساعدت ایشان در مصر منتشر گردید. از ایشان کتابها و مقالات بسیاری درباره جامعه مصر و اخوانالمسلمین به چاپ رسیده است. آنچه در ادامه میآید متن مصاحبه فرارو با استاد خسروشاهی است که به صورت مکتوب انجام شده است.
1) سیاست فرارو، تاریخ 29/4/1392.
■ جنابعالی تحولات مصر پس از کودتا را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا ارتش در 30 ژوئن 2013 به نفع مردم وارد عرصه شد و مرسی را از ریاست جمهوری برکنار کرد؟
ج: بیتردید اقدام ارتش در برکناری آقای محمد مرسی رئیس جمهوری منتخب و قانونی مصر به نفع مردم مصر نمیتواند باشد. تحولات پس از کودتا هم نشان میدهد که برنامه ارتش، یک اقدام مشکوک الهام گرفته از خارج و دشمنان ملت مصر است که در رأس آنها امپریالیسم و ارتجاع عرب قرار دارند.
■ به نظر شما چرا حزب سلفی النور که بزرگترین حزب اسلامی مصر پس از اخوانالمسلمین است، همچون اخوان به مخالفت با کودتا نپرداخت؟
ج: حزب سلفی النور، بخش سیاسی جمعیت «انصار السنة المحمدیة» است که با کمک همه جانبه وهابیون آلسعود، در زمان سادات و حسنی مبارک به فعالیت تبلیغی و خیریهای میپرداخت و در نشر اندیشه وهابیگری پیشتاز بود... قبل از پیروزی قیام مردم مصر، اعضای این جمعیت هر نوع تحزّب یا شرکت در انتخابات و تظاهرات را عملی وام گرفته از غرب و «حرام» میدانستند، اما پس از پیروزی مردم، ناگهان همه چیز «حلال» شد و آقایان با تحمیل سعودیها، هم حزب النور را درست کردند و هم در انتخابات شرکت نمودند و هم تظاهرات «مشروع» شد!
شرکت حزب النور در کودتای ارتش به دستور آلسعود انجام گرفت و البته شاه ریاض نخستین فردی بود که پیروزی! کودتا را به
ارتش مصر تبریک گفت و بعد از آن، أذناب یا دنبالههای آلسعود، مانند شامارات و دیگر شیوخ خلیج فارس به خوش آمدگویی پرداختند.
البته حزب الوطن سلفی، منشعب از حزب النور، کودتا را غیرقانونی اعلام کرده و حزب النور هم پس از قتل عام مردم نمازگزار، توسط ژنرالهای حسنی مبارک، اعلام کرد که در هیأت کودتاچیان شرکت نخواهد کرد؛ ولی چند ساعتی نگذشت که باز پذیرش نخست وزیر منتخب کودتاچیان را اعلام نمود و این تذبذب نشان میدهد که تصمیم گیرنده اصلی دو حزب، النور، ساکن ریاض هستند.
البته طبیعی است که یک حزب و سازمان وابسته به دیگران، از دستور آنان اطاعت کند و هرچه دستور دادند اجرا نماید. اخوانالمسلمین هم پس از حوادث اخیر، حزب النور را «ساخته ملوک» و شعبه سیاسی شاهان در مصر نامید.
■ با کشتار طرفداران مرسی توسط ارتش، آیا امکان شکاف و کودتا در ارتش و بازگشت مرسی به قدرت وجود دارد؟
ج: امکان شکاف در ارتش و کودتای مضاد با توجه به ساختار کنونی آن بعید به نظر میرسد. چون در واقع بدنه اصلی آن را ژنرالهای حسنی مبارک تشکیل میدهند و بدون موافقت آمریکا و ارتجاع عرب اقدامی نمیتوانند انجام دهند و اصولاً با موافقت و یا دستور آنان اقدام به کودتا کردهاند.
در شرایط کنونی، بازگشت آقای مرسی به قدرت هم عملی نخواهد شد، اگرچه مرشد اخوان، آقای محمد بدیع اعلام کرد که «مرسی» را به کرسی ریاست برمیگردانند!
■ آینده تحولات مصر را چطور پیشبینی میکنید؟ آیا مصر به سمت یک جنگ داخلی میرود؟ آیا امکان مصالحه میان عدلی منصور و اخوان وجود دارد؟ سرنوشت مرسی و اخوان چه خواهد شد؟
ج: شرایط داخلی مصر، بهویژه با توجه به موضعگیری مسالمتآمیز اخوان در قبال حوادث و حتی در واکنش به قتل عام عناصر وابسته به خود، امکان ورود به یک جنگ داخلی را نمیدهد... و البته اخوان هرگونه مصالحهای با دولت غیرقانونی منتخب از سوی ارتش را رد میکند و با تکیه بر قدرت مردمی خود، همچنان فعال خواهند بود و البته نه در کنار کودتاچیان، بلکه به شکل «اپوزیسیون همیشه
در صحنه»!
■ در تحلیل نهایی به نظر شما به قدرت رسیدن اخوانالمسلمین به سود منافع ملی ایران است یا به قدرت رسیدن لیبرالها؟
ج: به قدرت رسیدن اسلامگرایان در هر کشوری به سود همۀ مسلمانان از جمله مردم ایران است... اما عملکرد یک ساله حکومت آقای مرسی به عنوان نماینده اخوان، رضایتبخش نبود و دارای اشکالات بسیاری بود که از جملۀ آنها استمرار روابط با رژیم صهیونیستی، اعزام سفیر به اسرائیل! همکاری عملی با آلسعود، همکاری عملی در ایجاد فتنه در بین مسلمانان شیعه و سنی و سکوت معنیدار در مورد به شهادت رسیدن رهبر شیعیان مصری و...
بررسی سلفیگری و اخوانالمسلمین در مصر(1) (1)
اشاره:
اوضاع جدید مصر و رویارویی مردم با هم، نگرانی و پرسشهای زیادی را بین هموطنان و به ویژه خوانندگان نشریه «چشمانداز» به وجود آورده است. در این راستا پرسشهایی را با جناب آقای حجتالاسلام والمسلمین استاد سید هادی خسروشاهی در میان گذاشتیم تا از منظر خودشان به این پرسشها پاسخ دهند. آنچه تقدیم خوانندگان میشود تفصیل این گفتوگوست. امید است از برخورد فعال محروم نشویم:
1) دوماهنامه چشمانداز، شماره 80، تاریخ
■ ممكن است در ابتدا اشاره ای به سابقه تاریخی «سلفیه» یا سلفی گری در سه وجه اعتقادی، راهبردی و تشکیلاتی، بفرمایید؟
ج: درباره تاریخ سلفیگری و عقاید و اقدام های سلفیها در طول قرون گذشته، نمیتوان در یك گفت وگوی كوتاه حق مطلب را ادا كرد، بلكه در این زمینه باید یك مجموعه چند جلدی به تحریر درآید تا به طور تحقیقی و دقیق، روشن شود كه «سلفیگری» چیست؟ و چه میگوید؟ در اینجا به طور اجمال و اشاره میتوان به بحث پرداخت.
كلمه «سلفیه» از ماده «سلف» به معنای «پیشین» اخذ شده كه در مفهوم اسلامی مصطلح، به گروه یا كسانی اطلاق می شود كه خواستار «بازگشت به روش سلف صالح» هستند و می گویند باید مكتب «سلف صالح» راهنمای عمل برای مسلمانهای همه اعصار و قرون، از جمله عصر ما باشد و مرادشان از «سلف صالح» هم رجال و شخصیت های سه قرن نخست از تاریخ اسلام است و استنادشان به روایتی است كه از پیامبر اكرم(صلىاللهعليهوآله) نقل شده كه فرمود: «بهترین مردم كسانی هستند كه در كنار من بودند و سپس كسانی كه پس از آنها آمدند..» در واقع باید گفت مفهوم كلی سلفی گری شامل همه مسلمانها و پیروان مذاهب اسلامی می شود، چرا كه همه آنها خواهان پیروی از روش پیامبر اكرم و یاران صالح ایشان هستند.
این مفهوم كلی سلفیه است، اما پیدایش جریانهایی با عنوان «سلفیه» از نظر تاریخی به قرن دوازدهم هجری و قرائت «محمدبن عبدالوهاب» از آن می گردد. البته ریشه اصلی دیدگاه های محمدبن عبدالوهاب هم از تفکر «احمد بن حنبل» نشأت می گیرد كه در قرن نهم
هجری در بغداد این جریان را به عنوان بازگشت به «نص» و تبعیت كامل از روش «سلف صالح» به راه انداخت.
حلقه وسط بین این دو شخصیت «ابن تیمیه»، یك عالم سنی حنبلی تندرو بود كه شاهد و ناظر سقوط خلافت و نابودی بغداد بود و عامل این بدبختی را نشر فلسفه یونانی و مذاهب باطنیگرایی و صوفیگری تصور میکرد و حتی خطر آنها را بیشتر از خطر صلیبیهایی می دانست كه با مسلمانها در جنگ بودند و به همین منظور و به اصطلاح برای پاكسازی آیین محمدی(صلىاللهعليهوآله) و بازگشت به «توحید» ناب! قیام نمود و كتاب یا رساله «السیاسة الشرعیه فی اصلاح الراعی و الرعیة» را تألیف و منتشر كرد كه هنوز هم «مانیفست» سلفیهای تندرو به شمار می رود. ابنتیمیه در این رساله، ضمن برشمردن احكام ضروری شرع از عبادات تا دیات كه باید به طور كامل اجرا شوند، خواستار جهاد ضد دشمن خارجی و داخلی شد كه برترین نمود آن «جهاد عقیدتی» است كه در عصر ما، سلفیها تحت آن عنوان به جهاد! مشغول هستند.
■ در این میان نقش وهابیگری چیست؟
ج: جریان سلفی وهابیگری را محمدبن عبدالوهاب پایه گذاری كرد كه در شبه جزیرة العرب - عربستان - به دنیا آمده بود و قبیله «آلسعود» آن را پذیرفت، ولی با طرد آنها از حجاز، توسط «محمدعلی پاشا» والی مصری، گسترش وهابیگری ادامه نیافت. اما بعدها «قبیله آلسعود» توانست در جنگهای داخلی همه قبایل دیگر را شکست دهد و تحت سیطره خود درآورد و دولت سعودی را در شبه
جزیره، سازماندهی کند و در سال 1932 میلادی «وهابیت» را دین رسمی كشور اعلام كرد.
در واقع سه حلقه: احمدبن حنبل، ابن تیمیه، محمدبن عبدالوهاب پایه گذار و تشكیل دهنده اصلی جریان سلفی گری هستند كه مدعیان سلفی گری عصر ما هم خود را همواره پیرو این «خط» می دانند و البته فرقههای متعددی دارند.
■ آیا عبدالوهاب تألیف خاصی در این باره ندارد؟
ج: چرا، هر سه فرد مزبور و مورد اشاره، آثار و رساله ها و تألیفات بی شماری دارند، كتاب «التوحید» محمدبن عبدالوهاب در واقع بیان كننده مفهوم توحید از دیدگاه هر سه مؤسس شاخه سلفیه است و اساس اسلام را توحید می داند كه با هرگونه اقدام به اصطلاح «شرك آمیزی»، با قدرت مقابله میكند و در همین راستا به فتوای او، مقابر و مشاهد ائمه اهل بیت(عليهمالسلام) و اولیای صالحان را در حجاز - و سپس عراق - ویران كرده و با خاك یكسان كردند و این روش را متأسفانه سلفی های عصر ما هم در كشورهای اسلامی آغاز كردهاند و افزون بر عراق، سوریه، تونس، لیبی و سومالی، در مصر هم اقدامات مقدماتی را انجام دادند كه با مخالفت شیخ الازهر و علما و شیوخ دیگر، متوقف شد و آخرین اقدام زشت آنها، نبش قبر حجربن عدی، صحابی گرامی پیامبر و تخریب مقام ابراهیم(عليهالسلام) و چندین بنای دینی مورد احترام شیعه و سنی، در سوریه بود. البته هجمه هایی هم برای تخریب مقام سیده زینب در دمشق انجام دادهاند كه خوشبختانه تاكنون با موفقیت! رو به رو نشده است، ولی این اقدام آنها نشان دهنده هدف نهایی سلفیگری وهابی است.
■ اصول كلی عقیدتی این جناحهای سلفی چیست؟ یعنی در واقع چه می گویند و چه میخواهند؟
ج: منظومه معرفتی و اصول اساسی عقیدتی همه جناحهای سلفی را می توان در پنج ماده اشاره كرد:
1- تسلیم كامل در برابر كتاب و سنت، بدون تفسیر و تأویل شخصی، یعنی كتاب و سنت، مبادی اصلی و اساسی عقیدتی است.
2- تولّی و تبرّی...، یعنی پیروی از صحابه و سلف صالح و دوری از كسانی كه اهل بدعت و تابع هواهای خود هستند.
3- توحید ناب و پذیرش همه صفات و اسمای الهی و قبول ربوبیت مطلق خداوند.
4- اطاعت از حاكم. در این رابطه عقیده «فرقه طحاویه» را كه با عقاید اهل سنت و اشعری ها هماهنگ نیست، می پذیرند؛ یعنی خروج بر ضد حاكم، هر چند «جائر» باشد، مجاز نیست.
5- پیروی از روش خلفای چهارگانه و صحابه و تابعین و اعتقاد به عدالت همه آنها.
البته این عقاید، حاشیههایی هم دارد که در کتابها و آثار آنها به طور مشروح آمده است.
■ تفاوت سلفیگری اخوان با سلیقه وهابی در مفهوم اسلامی - تاریخی در چیست؟ اگر هر دو سلفی هستند، پس نقطه افتراق کجاست؟
ج: قبلاً اشاره کردم که سلفیگری اولاً در هر کشوری صبغه خاص خود را دارد و گروهها و فرقههای متعدد و گوناگونی را شامل میشود
و یک تشکل واحد و جامع نیست و ثانیاً معنی و مفهوم سلفیگری در میان آن فرقهها و گروهها متفاوت است.
شهید حسن البنا در یک بیانی، خطاب به اخوانیها، به طور شفاف و صریح میگوید: «شما بدون هیچ هراسی میتوانید بگویید که اخوانالمسلمین یک دعوت سلفی است و خواستار بازگشت اسلام به سرچشمه آن، یعنی قرآن و سنت است.»
در تبیین این مسأله و این که سلفیگری اخوان، متفاوت با دیگر سلفیهاست، شیخ راشد الغنوشی که مرید شیخ البناست میگوید: «سلفیگرایی آن طور که نزد بعضیها معنی میشود، به عنوان جنگ علیه مذاهب فقهی و عقایدی دیگر نیست. نه، چنین کاری به معنای گسستن اساس و شالوده امت اسلامی است. سلفیگری به معنای جستوجو و شناخت احکام خداوند از طریق کتاب قرآن و سنت پیامبر، در حد توان و قدرت است. در سلفیگرایی صحیح، اخوت اسلامی بالاتر از فرقه و مذهب است و همچنین بر قاعده گردآوردن مسلمانان پیرامون دین و توحید و زدودن اختلافات است و به این قاعده کلی عمل میکند: در اصول مورد توافق، همکاری میکنیم و در موارد اختلاف، همدیگر را معذور میداریم.»(1)
اصولاً باید گفت که سلفیگری، یک «مقوله تشکیکی» است و به همین دلیل نمیتوان همه شاخههای آن را در مصر یا جاهای دیگر هم
1) ر.ک به: کتاب بیداری اسلامی در تونس و راشد الغنوشی، تألیف اینجانب، چاپ قم، ص 171.
فکر و هم عقیده دانست. سلفیگری اخوانی، در پی جنبه اصلاح اجتماعی - سیاسی است و در نهایت و در صورت امکان خواستار احیای «خلافت اسلامی». اما سلفیگری وهابی، روش بسیار تنگنظرانه یا به اصطلاح رادیکال را مطرح میکند و به دنبال احیای خلافت نیست، بلکه شاه وابسته به قبیله آلسعود را «اولی الامر» و «واجب الاطاعة» میداند و کاری به جنبههای سیاسی - اجتماعی ندارد و به همین دلیل در زمان سادات و مبارک، رژیم فعالیت این نوع سلفیه را آزاد گذاشته بود؛ چون در واقع تضادی با حکومت نداشت، اما سلفیگری اخوانی نخست خواستار تشکیل حکومت اسلامی و در نهایت، احیای خلافت بود و این را مبارک و آلسعود بر نمیتابیدند. سلفیه وهابی، در هر کجا به فکر تخریب مشاهد و قبور اولیا و صالحین است و گویا با تخریب آنها، «توحید ناب!» حاکم میشود، ولی سلفی اخوانی، در مزار و مشاهد اهل بیت در مصر، گرد هم میآیند و به نماز و نیایش و توسل به اولیا میپردازند و البته موارد افتراق بسیار دیگری هم دارند که مجال تفصیل نیست.
■ سلفیگری با بنیادگرایی یكی است یا تفاوت هایی دارند؟
ج: اتفاقاً اغلب مردم، «سلفیه» را با «اصولیه» یكی می دانند، در حالی كه سلفیه بیشتر به «تهذیب ظاهری دین» بر طبق قرائت خود می پردازند كه امروزه باید آن را «حنبلیگری جدید» نامید و محصول دوران قرون تاریك و آشفته و شکست ملل اسلامی است. اما بنیادگرایان یا اصولیها با گرایش جدید، پس از سقوط خلافت عثمانی و غصب فلسطین رشد کردند كه خواستار تشكیل «دولت اسلامی» هستند و البته
در هر كشوری، بنیادگرایان، قرائتهای خاص خود را دارند و نمیتوان آنها را مانند سلفیها از نظر عقیده و روش - که در کلیت اتفاق نظر دارند - یكپارچه نامید.
■ سلفیگری در بلاد عربی اسلامی به ویژه در مصر چگونه است؟ آیا آنها ریشه تاریخی در كشور دارند یا محصول دوران اخیر است؟
ج: کشورهای اسلامی و عربی، هر یک گروههای خاص سلفی خود را دارند که نمیتوان در یک گفت وگو به همه آنها پرداخت، اما در مورد مصر باید گفت: سلفیه سابقه تاریخی دارد، ولی با توجه به روحیه مسالمتجوی مردم مصر، روش خشونت آمیزی در گذشته های دور نداشتند و البته در مصر نیز «سلفی گری واحدی» وجود ندارد، بلكه شاخههای متعددی از آن در مصر فعال بودهاند كه از جمله می توان به شاخههای مهم آن اشاره كرد:
الف - سلفیه اجتماعی: این بخش از سلفی گری عمدتاً به كار خدمات - اعم از فرهنگی، بهداشتی، اقتصادی و... - مشغول بوده اند كه عمده ترین آنها «جمعیت انصار السنة المحمدیه» - جمعیت یاران سنت محمدی - است كه توسط شیخ حامد الفقی در سال 1926 میلادی تأسیس شد، ولی اداره آن بعدها به عهده شیخ جمال المراكبی، شیخ عبدالله شاكر، شیخ علی حشیش و شیخ حسن عبدالوهاب واگذار شد. دومین گروه سازمان یافته در بخش اجتماعی سلفی «الجمعیت الشرعیه» است كه توسط شیخ محمود خطاب السبكی در 1912 تأسیس شده است و بعد رهبری آن را شیخ دكتر محمد المختار المهدی، استاد دانشگاه الازهر به عهده گرفت. روش و خدمات این جمعیت
مورد رضایت دیگر بخشهای سلفی نیست و آن را سلفی گری خالص! نمی دانند.
ب - سلفیه علمی: این بخش كه به عنوان مكتب یا مدرسه سلفیه شناخته میشود در واقع محصول تلاش علمی شیخ ناصرالدین آلبانی، عالم سوری الاصل می باشد که بیشتر به جنبههای علمی - تحقیقی درباره اصول و عقاید سلفیه می پردازد و معتقد به «سازمان» و «تشكیلات» نیست و معتقد به تبلیغ و تلاش علمی است. البته این جناح از سلفیه در مصر هواداران بیشتری دارد و كانال های تلویزیونی متعدد و مدارس و گروه های تحقیقی زیادی را اداره میکند و نشریه ها و كتاب های گوناگونی را منتشر می سازد.
عمدتاً این گروه به جای فعالیتهای اجتماعی یا سیاسی، به تصفیه و تربیت معتقد است. یعنی نخست باید بدعتها و خرافات را از دین دور ساخت و آن را به اصطلاح تصفیه كرد و سپس به تربیت افراد پرداخت كه در نهایت به اصلاح جامعه می انجامد.
رهبر معنوی این جمعیت، شیخ ناصرالدین آلبانی می گوید: ما با همه گروهها و جمعیتهای اسلامی - سیاسی مخالفیم و باور داریم كه نخست باید به تصفیه و تربیت پرداخت و اگر از آغاز وارد سیاست شویم، آلوده خواهیم شد و در نهایت از شریعت اسلامی دور خواهیم ماند و آنهایی كه امروز به نام «جماعت اسلامی» فعالیت سیاسی میكنند؛ در واقع مفهوم واقعی اسلام را درك نكردهاند و حتی رهبران آنها برداشت درستی از اسلام ناب! ندارند و به همین دلیل با شكست رو به رو خواهند شد. این بخش از سلفیها با شركت در انتخابات و یا
تشكیل احزاب موافقت ندارند و همواره به تعلیم و تربیت افراد می پردازند و آن را اساس فهم صحیح از اسلام و تشكیل جامعه توحیدی میدانند.
ج - سلفیه جنبشی - سروری: این جناح آمیخته ای از سلفی گری اعتقادی و روش جنبشی - قطبی - هستند كه رئیس آن دكتر هشام عقده، عضو هیأت شرعی جمعیت «التوحید و الاصلاح» است و جمال سلطان و شیخ فوزی سعید او را یاری می كنند.
د - سلفیه جامیه: این فرقه توسط شیخ محمد امان الله جامی تأسیس شد و مخالفان، آن را «سلفی گری اطاعت سلطان» می نامند. مؤسس آن یك مدرس حبشهای بود كه در مسجد نبوی - حجاز - تدریس میكرد و بعد استاد دانشگاه اسلامی مدینه منوره شد. گروهی از شیوخ وهابی حجاز، این گروه را تقویت میكنند و در مصر نیز شیوع یافت.
از مبادی اساسی این جمعیت «وجوب اطاعت ولی امر» و دوری از سیاست و حاكمیت و مخالفت با احزاب و سازمان هایی چون اخوانالمسلمین یا جماعت التبلیغ و الدعوة هستند و بیشترین كتابها را در رد این احزاب و افکار آنها منتشر كرده اند. این فرقه خواستار استمرار حكومت حسنی مبارك به عنوان «ولی امر مسلمین» بودند و قیام بر ضد او را خلاف شرع و حرام میدانستند. اینها سلفی مخلص را كسانی می دانند كه در آغاز انضمام به حركت، باید از اخوانالمسلمین، جماعت التبلیغ والدعوة، سیدقطب و بن لادن، رسماً تبرّی بجویند و نظام حاكم را هر كسی كه در رأس آن باشد، اولی الامر بدانند و به رسمیت بشناسند و فکر قیام بر ضد آن را نداشته باشند. شیخ محمود
عامر یكی از رهبران این گروه در دوران مبارک، فتوای قتل محمد البرادعی را صادر كرد؛ چون او مردم را به تمرّد و عصیان دعوت میكرد و از حسنی مبارك خواست كه او را دستگیر و اعدام كند.
عجیب آن كه این شیخ مخالف سیاست و وجوب اطاعت از حسنی مبارك اولی الامر، پس از سقوط وی، خود را كاندیدای ریاست جمهوری نمود! عدهای از هواداران سلفیگری «جامی» و در رأس آنها شیخ ربیع بنهاوی روش تندتری در برابر دیگر جریانهای اسلامی لیبرال و یا سكولار در پیش گرفته و ضمن تكفیر همه آنها، در مورد مثلاً شهید سیدقطب هم اعلام كرد كه او «بزرگترین گمراه كننده نسل جوان مصر و عرب» بود و شیخ محمود عامر در مدح «هاوی» ضمن مقالهای نوشت: بزرگترین خدمت شیخ ربیع آن است كه توانست اندیشه بزرگترین گمراه كننده عصر ما، سیدقطب را كه در میان نسل جوان جهان اسلام رشد كرده بود، با آثار خود از بین ببرد.(1)البته این فهرست بعضی از فرقهها و گروههای سلفی معروف و فعال در مصر هستند، ولی اکنون تعداد سازمانها و جناحهای سلفی در مصر بیشتر شده است.
■ روابط سلفیها با شیوخ الازهر چگونه است؟ آیا آنها را قبول دارند؟
ج: سلفیها نوعاً اهل سنت را نیز «مشرك» میدانند و صوفیها را كه در مصر بالغ بر هشتاد طریقه و میلیون ها پیرو دارند، خارج از دین
1) ر.ک به: مقاله محمود عام، باعنوان الربیع ربیعنا - بهار بهار ماست - در سایت جمعیت انصار السنه.
می شمارند و در همین راستا شیوخ الازهر را هم بدعت گذار! و به دور از اسلام واقعی میدانند.
برای نمونه می توان به یك حادثه اشاره كرد. شیخ دکتر احمد الطیب، شیخ كنونی الازهر كه خود مرشد یك طریقه صوفیه و مورد احترام همه طُرُق تصوف در مصر است، در سال 2010 در یك گفتوگو با مكرم محمد احمد، رئیس اتحادیه روزنامه نگاران مصری، گفت كه باید موقعیت تاریخی و قدیمی الازهر احیا شود و از نو، استقلال واقعی خود را به دست آورد و سپس با توجه به پرسش های آقای مكرم به شدت به سلفیه وابسته به وهابی گری حمله كرد و گفت افکار این قبیل گرایشهای سلفی اصولاً با افكار و عقاید مردم مصر سازگار نیست و با توجه به وابستگی مالی به دیگران، خطر آنها كمتر از تبشیر مسیحی گری، ماركسیسم و یا لیبرالیسم الحادی نیست. شیخ گفت: «در دورانی كه الازهر به «كُما» رفته بود، سلفی ها میدان پیدا كردند و وهابی ها خواستند جای خالی مذهب را پر كنند و «فقه بیابانی» را جایگزین «فقه وسط» كنند.»
این گفتوگو با هجمه شدید سلفی ها روبهرو شد و آنها ضمن تقبیح شیخ الازهر، یادآور شدند كه همسان دانستن آنها با لیبرالیسم و مسیحیت و ماركسیسم، ظلم بزرگی بر «شیوخ سلفیه» است.
شیخ طیب پیش از قیام اخیر در مصر، در كانال ماهوارهای «النیل» در برنامه هفتگی خود با عنوان «فقه الحیات» به دفاع از حقایق اسلامی و نقد وهابیگری با استناد به كتاب های شیخ ابن تیمیه می پرداخت و یك بار هم در كانال «العربیه» قطری، سلفیها را «سوفسطاییان جدید»
نامید كه ریشه در اندیشه اسلامی ندارند و در 200 سال اخیر اظهار وجود پیدا كرده اند - اشاره به عمر دعوت وهابی گری بود - و در همه بلاد عربی و اسلامی از جمله مصر، با پول سعودیها به نشر اندیشه سلفی گری مشغول شده اند. در واقع می توان گفت اختلاف سلفیها با علمای الازهر و مصریها از دورانی آغاز شد كه ابراهیم پاشا، فرزند محمدعلی پاشا حاكم مصر، پایتخت وهابیت - الدرعیه - را كوبید و به كلی ویران كرد و سران قبیله آلسعود را دستگیر و تبعید نمود. شیوخ الازهر با توجه به روش اعتدالی - اصلاحی از دوران های پیشین تا امروز با این قبیل سلفیگری مخالف بودهاند و هستند و حتی اجازه نمی دهند كه شیوخ وهابی، در الازهر تدریس كنند.
البته می توان گفت مخالفت شیخ كنونی الازهر با سلفیها، بیشتر در رابطه با سلفیهای تكفیری است و شاید با سلفیهای معتدل كاری نداشته باشد. به ویژه که خود مرشد یک طریقه صوفی است و هوادار تقریب بین مذاهب اسلامی است که در یک نامه به اینجانب خواستار استمرار آن شده است.
■ روابط الازهر با ایران چگونه است؟ دیدگاه آن نسبت به اختلاف شیعه و سنی چیست؟ چون میدانیم که شیوخ قبلی هوادار تقریب بین مذاهب بودند.
ج: الازهر در واقع از قدیم روابط حسنهای با علمای ایران داشته است و در اثر همین روابط در تأسیس جمعیت تقریب بین مذاهب اسلامی با مرحوم شیخ محمدتقی قمی همکاری کرد و سرانجام فتوای شیخ الازهر، مرحوم شیخ محمود شلتوت در «جواز تعبد به مذهب شیعه» صادر شد.
در دوره اقامت من در قاهره، رابطه بسیار صمیمی با شیخ سابق الازهر مرحوم شیخ محمد سید طنطاوی و دکتر شیخ احمد الطیب - که رئیس دانشگاه الازهر بود - داشتیم و یک هیأت بلندپایه 10 نفری از علمای الازهر را برای شرکت در کنفرانس بزرگداشت آیتالله بروجردی و شیخ محمود شلتوت به ایران فرستادیم که انعکاس بسیار مطلوبی داشت و در مطبوعات مصری هم اخبار آن منتشر گردید.
اما متأسفانه روش بعضی از دوستان عراقی و لبنانی ما در از سرگیری تبلیغ تشیع در مصر - که به نظر من زود هنگام و بدون طرح و برنامه بود - موجب رنجش عدهای از شیوخ الازهر گردید تا آنجا که شیخ کنونی الازهر، جناب دکتر احمد الطیب، با وجود سابقهای درخشان در دعوت به وحدت و مخالفت با وهابیگری، به صفوف مخالفان پیوست و از «تبشیر شیعی»! اظهار نگرانی کرد...
■ شما اکنون با شیخ فعلی الازهر ارتباط و یا مکاتبه دارید؟
ج: من وقتی در قاهره بودم، دیدارهای مکرر با ایشان داشتم. در آن وقت، او مدتی مفتی اعظم مصر بود و سپس رئیس دانشگاه الازهر شد. روابط ما بسیار صمیمانه و برادرانه بود. بنده پس از پایان دوره مأموریت سه ساله در مصر، چون همزمان با ماه مبارک رمضان بود به جای دیدار حضوری، از بسیاری از دوستان و شخصیتها توسط نامه رسمی خداحافظی کرده و نامهها و پاسخهای زیادی هم دریافت کردم که یکی از آنها از جناب شیخ احمد الطیب بود که در یک نامه رسمی خیلی محترمانه و مؤدبانه و به عنوان رئیس دانشگاه الازهر، مینویسد: «... آرزو داشتم که با شما دیداری داشته باشم و پیش از ترک قاهره به
تودیع شما مشرف میشدم و اکنون امیدوارم که در دیدارهای آینده جبران شود و انتظار دارم که ارتباط بین ما و شما استمرار یابد که خیر و مصلحت هر دو کشور ما و امت اسلامی در آن است...»
در مورد شیخ طیب، من همراه نامه خداحافظی، تعدادی کتاب هم فرستاده بودم که ضمن تشکر، وعده داده آنها را بخواند و نظرات خودش را درباره آنها برای من بفرستد که متأسفانه چنین نشد!
■ دیدار آقای احمدینژاد از مصر و شیخ الازهر نقشی در ایجاد روابط بهتر داشت؟
ج: نه! متأسفانه دیدار با شیخ الازهر گویا اصولاً یا جزو برنامه مصریها نبوده و با اصرار هیأت ایرانی، شیخ الازهر حاضر به ملاقات شده که به نظر من اصولاً این اصرار صحیح نبوده است. در ملاقات هم همانطور که همه میدانیم، شیخ طیب به مسأله «تبشیر شیعی» اشاره کرده و موضع نامناسبی گرفته و حتی آن را رسانهای کرد. در مرحله پایانی باز طرف ایرانی خواستار حضور در کنفرانس خبری و مطبوعاتی مشترک شد که خود شیخ الازهر حاضر نشد در آن شرکت کند و منشی خود را فرستاد که متأسفانه آقای احمدینژاد بدون مراعات عنوانی که نصیب او شده بود، آن را پذیرفت و منشی شیخ هم همان حرفهای اختلافبرانگیز را تکرار کرد که به نظر من در کل این دیدار نه تنها بیثمر، بلکه پُرضرر بود!
■ تبشیر شیعی چه مقولهای است و چرا ناگهان در جهان عرب مطرح گردید؟
ج: مقوله تبشیر شیعی جزو طرح و برنامه دشمنان وحدت اسلامی و
تقریب مذاهب است که در طلیعه آنان علمای وهابی و حکومت وهابی آلسعود قرار دارد. متأسفانه نخست برادر سابق ما شیخ یوسف القرضاوی این مسأله را مطرح ساخت و هر کجا که سفر کرد خطر گسترش تشیع - المدّ الشیعی - را گوشزد! کرد و سپس شیوخ دیگر در دام افتادند و البته دلارهای نفتی وهابیان و شیوخ ارتجاع عرب در منطقه خلیج فارس هم نقش خاص خود را داشت. طرح ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی و یا حتی جنگ مذهبی و طایفهای، در اسفند ماه 1391 در هرتزلیا - سرزمین اشغالی فلسطین - و با حضور و شرکت استراتژیستهای اروپایی - آمریکایی و اسراییلی مطرح و تصویب شد و در آن آمده است که بهترین و مؤثرترین راه برای حفظ امنیت اسراییل، «ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی است» و در واقع آن را «تنها بستر لازم» برای امنیت اسراییل نامیدهاند.
متأسفانه ارتجاع عرب و علمای سوء - و به قول مصریها «علماء السلطه و فقهاء الشرطه» - علمای حکومت و فقهای پلیس! - به خاطر مصالح خود، بر این اختلاف دامن میزنند و مزدوران وهابیگری و سلفیهای تکفیری هم با استفاده از فرصت به قتل عام شیعیان در گوشه و کنار جهان و حتی در قاهره پرداختند و آخرین نمونه آن به شهادت رساندن شیخ حسن شحاته، شیخ ازهری مصری بود که از رهبران شیعیان مصر محسوب میشد.
■ ظاهراً شیخ القرضاوی سابقاً طرفدار تقریب بین مذاهب اسلامی بود، اکنون چرا تغییر موضع داده است؟
ج: شیخ یوسف عبدالله القرضاوی از علمای معروف اهل سنت،
کتابها و آثار زیادی دارد که به اغلب زبانها از جمله فارسی ترجمه و منتشر شده است. او علاوه بر فتوایی که در مورد ضرورت وحدت اسلامی - سنی و شیعی - صادر کرده و همراه فتاوی دیگر علمای جهان، در اردن چاپ و منتشر شده است؛ رساله مستقلی هم با عنوان: «مبادئی فی الحوار والتقریب بین المذاهب الإسلامیه» - اصول گفتوگو و تقریب میان مذاهب اسلامی - در قاهره و توسط «مکتبه وهبه» منتشر ساخته است که در آن خواستار وحدت بین شیعه و سنی و دوری از تفرقه و تکفیر شده است. (من این رساله را ترجمه کردهام که انشاءالله به زودی به طور مستقل منتشر میگردد.)
شیخ در مورد حزبالله لبنان که در جنگ 33 روزه از خود مقاومت نشان داد و نیروهای متجاوز را سرکوب نمود، در قبال فتوای تکفیریان وهابی که حتی دعا برای پیروزی حزبالله را تحریم کردند!، ایستاد و از حزبالله پشتیبانی کرد، ولی پس از حوادث اخیر سوریه و همکاری ایران و حزبالله با آن در مقابله با تبهکاران تکفیری، ناگهان موضع شیخ 180 درجه تغییر یافت و ایران را «همپیمان اسراییل» خواند و «حزبالله» را «حزب الشیطان» نامید و شیعیان را «رافضی» و «نصیری»! و ایرانیان را هم به «دور از اسلام» لقب داد - لیسوا من الاسلام فی شیئی! - شیخ در واقع در همان دامی افتاد که اسراییل و آلسعود و ارتجاع عرب و امپریالیسم جهانی میخواست: جنگ عقیدتی و حتی نظامی طایفهای در جهان اسلام و بین شیعه و سنی. منشأ این انحراف همراه شدن با شیوخ خلیج فارس و «مبذرین» ارتجاع عرب بود - که خداوند در قرآن آنها را «اخوان الشیاطین» مینامد و این روش شیخ را به
کجراهه برد و این چنین بیپروا و ظالمانه به داوری نشست! که بیتردید به دور از موازین شرعی و اخلاقی است...
و البته عاقبت خیر و نیکی را نمیتوان برای شیخ پیشبینی کرد!
■ آیا غیر از شیخ احمد الطیب، علمای دیگر اهل سنت به مقابله با سلفیها نپرداخته اند؟
ج: چرا، كتابها و مقالههای بسیاری از سوی علمای مصر و الازهر و دیگر بلاد اسلامی در پاسخ به دیدگاههای سلفیه منتشر شده كه فهرست «كتابشناسی آن» خود یك كتاب میشود و نمیتوان به آن پرداخت، ولی در این گفت وگوی كوتاه میتوان به یك كتاب اشاره کرد كه مؤلف آن چند ماه پیش در مسجد خود در دمشق توسط یکی از همین سلفیها به هنگام تدریس تفسیر قرآن به طلاب، همراه 50 نفر از شاگردان خود به شهادت رسید. او شیخ سعید رمضان البوطی، عالم كُردی الاصل و شیخ الشیوخ شامات بود كه ده ها جلد كتاب در موضوعات مختلف اسلامی دارد و اثر پُرباری هم با عنوان: «السلفیه مرحله زمینه ... لامذهب اسلامی» دارد كه نقد و رد علمی افكار وهابی گری و سلفیگری است. خوشبختانه ترجمه فارسی این كتاب با عنوان «سلفیه بدعت یا مذهب»، ازسوی انتشارات آستان قدس رضوی منتشر و چندین بار تجدید چاپ شده است.
شیخ سعید میگوید: «پیروان پیامبر اكرم و صحابه در زیر لوای «اهل سنت و جماعت» جمع شدهاند و پیدایش فرقهای در میان آنان به نام «سلفیه» در واقع یك «بدعت» است و جزء مذاهب اهل سنت و جماعت نیست. پیروی از سلف صالح سه قرن نخستین تاریخ اسلام،
نباید موجب پیدایش فرقه جدیدی به نام سلفیه بشود و اختلاف جدید بین امت اسلامی ایجاد کند.»
شیخ سعید در مورد پیدایش این جریان و عنوان در مصر، تحلیل جالبی دارد که نقل خلاصه آن بی مناسبت نخواهد بود.
او میگوید: در دورانی كه انگلستان سرزمین مصر را در اشغال خود داشت، حركت «اصلاح دینی» به رهبری جمال الدین افغانی و شیخ محمد عبده شكل گرفت و ظهور این حركت با شعار بازگشت به سلف همراه شد. مصر علیرغم وجود الازهر، در آن دوران خاستگاه بدعتها و خرافههای روزافزونی شده بود و حتی در حجرهها و زاویههای خود الازهر گروههای متصوفه، فعال شده بودند، طریقه هایی كه هیچ اصل و ریشه ای در دین نداشتند. واكنش مردم در برابر این وضع دو گونه بود: گروهی خواستار پیوستن به تمدن غرب شدند تا از این اوهام و خرافات نجات یابند و گروه دیگری برای رهایی از خرافات و زدودن آثار بدعتها و اوهامی كه به نام دین در میان مردم رخنه كرده بود، خواستار بازگشت به روش سلف شدند. جمالالدین و شیخ محمد عبده و سپس رشید رضا و عبدالرحمن كواكبی پیشگامان این گروه بودند و پرچم تجدیدی اصلاح را به دوش می كشیدند و همینها، شعار «سلفیه» را؛ نشان و عنوان حركت تجدیدی خود قرار دادند كه بعدها و توسط كسانی چون محبالدین خطیب كه مدیریت حركت را به دست گرفته بودند به بیراهه رفت و سر از سلفیگری افراطی غیر تجدیدی و اصلاحی درآورد و سید جمال و شیخ عبده خود متهم به نوعی «بدعت» و «انحراف» از مسیر سلف صالح شدند.
■ مرحوم شیخ سعید سرانجام پس از بحث به چه نتیجهای میرسد؟
ج: شهید شیخ سعید رمضان البوطی، در جمع بندی نهایی خود می نویسد: «اگر مسلمانی امروز خود را وابسته به سلفیه بنامد، بی تردید بدعتگذار است، چون روشن است كه خود را جزء «اهل سنت و جماعت» نمی داند وگرنه نام سلفی را برای خود انتخاب نمیكرد. روشی كه جز آشفتگی و ایجاد شكاف بین مسلمان ها ثمره دیگری ندارد و بنابراین «سلفیه» یک «مذهب» نیست، بلكه «بدعت» است. متأسفانه امروز در دیدگاه صاحبان این بدعت، سلفی كسی است كه به فهرستی از آرای معین در زمینههای عقیدتی و فقهی پایبند باشد و از آنها دفاع كند و هر كسی كه از این دایره دور شود، بیرون از اسلام و جاهل و بدعتگذار نام میگیرد كه مصداق واقعی این عنوان، خود سلفی است كه میان امت اسلامی فتنه، فساد، كینه و دشمنی می پراكند. یك نمونه بارز این انحراف ها، تحریم زیارت مسجدالنبی و مرقد پیامبر اكرم(صلىاللهعليهوآله) است كه به اتفاق آرای، فقهای اهل سنت و حتی فقهای حنبلی آن را مجاز میشمارند و جایز می دانند.
شیخ سعید درپایان كتاب خود نتیجه میگیرد: «سلفیه زشتترین بدعتها و عامل اصلی همه فتنه ها و بدی هاست، سلفیه ای كه مجموعهای از افكار، عقاید و احكام را جمع كرده و به آنها تمسك می جوید و صاحبان مذاهب اسلامی را با تعصب جاهلانه طرد میكند كه این بدعت در واقع یك مذهب ساختگی به دور از موازین صحیح اسلامی است.» (مطالعه كتاب تحقیقی - علمی: «سلفیه، بدعت یا مذهب» برای روشن شدن حقایقی درباره بدعت های سلفی گری مفید خواهد بود.)
سلفیگری و اخوان در مصر(2)(1)
اشاره:
سلفیهای مصری در نیم قرن اخیر، بیش از 25 تا 30 گروه تشکیل دادهاند که اغلب یا همه آنها تکفیری بودهاند، ولی بعضیها، به سازمان به اصطلاح «جهادی» تبدیل شدند و سابقه و ریشه این نوع سلفیها به بیش از نیم قرن پیش برمیگردد که با کمک مالی کلان آلسعود و مثلاً تأسیس بیش از 350 مؤسسه خیریه، در سراسر مصر به فعالیت میپردازند، ولی عمدهترین سلفیهای به اصطلاح جهادی که در دهههای اخیر به ترور و تخریب و تکفیر پرداختهاند، عبارتند از: حرکت صالح سریه، جندالرحمن، التوقف والتبیین، الامارة، البیعة، الامر بالمعروف، السماویه، الدعوة، القطبیه! و فعالترین این گروهها: جماعتالمسلمین، جماعت التکفیر والهجرة و جماعت جهاد اسلامی بودند که اکنون اعضای «توبهگذار» آنها با احزاب سلفی: النور، الاصلاح، الوطن و الفضیله همکاری میکنند!
1) مجله چشم انداز، شماره 80، مرداد 1392.
■ گفت وگوهایی كه از رهبران اخوانالمسلمین تاكنون منتشر شده نشان میدهد که آنها عموماً معتقدند احكام اسلامی را نباید به زور اجرا كرد، بنابراین با توجه به این تحول چرا صف خود را از دیگر نیروهایی كه در جریان میدان تحریریه بودند به این زودی جدا كردند؟
ج: برنامه اخوانالمسلمین در راه ایجاد یك جامعه اسلامی، طبق طرح مؤسس آن شهید شیخ حسن البنا كه در آثار او آمده است؛ تربیت زیربنایی فرد مسلمان و سپس چاکسازی خانواده و بعد ساخت كل جامعه بوده كه به طور طبیعی انجام این امور، تدریجی می تواند عملی شود، یعنی مانند صدر اسلام اجرای احكام در بین مردم باید تدریجی باشد و به شكل ضربتی نمی توان همه احكام را در جامعهای كه زیرساخت تربیتی محكمی ندارد، اجرا كرد.
رهبری اخوان كنونی نیز همان طور كه بارها خود اعلام كرده اند؛ هوادار اجرای همه احكام به زور و جبر نبودهاند و همكاری آن با جریانهایی كه در قیام اخیر در میدان التحریر حضور داشتند، ناشی از همین اعتقاد بود و پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری كه با توجه به شرایط از آغاز شكننده به نظر می رسید، در همین مسیر گام برداشتند، ولی جریان های سیاسی سكولار، لیبرال و قدیمی مانند حزب الوفد، التجمع الیساری و حزب الناصری و گروه های سیاسی جدیدالولادة، كه شاید حدود 50 حزب و سازمان سیاسی بود، پس از انتخابات به «سهم خواهی در حكومت» پرداختند، ولی چون به هدف خود نرسیدند، ائتلاف نانوشته خود را به هم زده و خواستار بركناری آقای محمد مرسی شدند كه به ظاهر در یك انتخابات آزاد، با شركت
میلیونی مردم و از میان چندین نفر كاندیدای ریاست جمهوری، به پُست ریاست جمهوری رسیده بود.
شاید بتوان گفت اخوانالمسلمین پس از 50 سال سركوب توسط سرهنگ ناصر و جانشینان او، اكنون كه به قدرت رسیده بودند، نمیخواستند دگراندیشان را در اداره كشور شریك كنند كه البته این تمامیت خواهی كه نوعی انحصارطلبی بود، نخستین اشتباه استراتژیك آنان بود، چون در یك جامعهای كه دهها نوع اندیشه، طرح و برنامه سیاسی است، انحصارگرایی نتیجه مطلوب را نمی دهد و میبایست با تشکیل یک «دولت ائتلاف ملی» به حل و فصل امور پرداخته میشد تا به این نتایج نامطلوب نمیرسید، به ویژه که دشمنان ملت مصر، از آغاز در فکر سرکوب این حرکت ملی - اسلامی - دموکراتیک بودند.
و از سوی دیگر، تمایلات فردگرایانه آقای مرسی، امكان همكاری با دیگران را سلب كرد و ظاهراً ایشان نیز مانند رؤسای جمهور بعضی بلاد دیگر فكر میكرد وقتی كسی به قدرت رسید! می تواند بگوید كه «من قانون را قبول ندارم» و خودسرانه دست به اقدامهایی بزند كه نتیجه نهایی آن «ارحل... ارحل: برو! برو!» خواهد بود.
■ مرسی ابتدای ریاست خود از حمایت ارتش و سلفیها برخوردار بود. چه شد كه نه تنها این دو نیرو را از دست داد، بلكه علیه او اقدام كردند؟
ج: حمایت ارتش و سلفیها نوعی حمایت تاكتیكی بود. ارتش پس از سرنگونی حسنی مبارك ماه ها قدرت را در اختیار داشت و چون حكومت ژنرالها پس از 60 سال دیكتاتوری سرهنگ ها، به مزاج و
مذاق مصریها سازگاری نداشت، این بود كه تن به برگزاری انتخابات دادند. سلفیها هم با توجه به اینكه اصولاً در بُعد سیاسی فعالیتی نداشتند و حتی موضوع كار سیاسی و حزبی و پارلمانی را «حرام» میدانستند، برای آن كه در سطح عام جامعه مطرح شوند، در انتخابات تن به ائتلاف دادند و پس از كسب 25 درصد آرا، نیازی به ادامه همكاری ندیدند و البته از نظر فكری و عقیدتی هم، آنها از آغاز با اخوان همساز و هماهنگ نبودند.
البته بیتردید، همانطور كه در اخبار آمده، ژنرالهای مبارک پس از كسب موافقت آمریكا، برنامه كودتا را طرحریزی كردند و حزب سلفیها هم كه ساخته و پرداخته ریاض بود، به دستور آلسعود به مخالفت پرداخته و خواستار سرنگونی نظام قانونی شدند.
همه مردم مصر میدانند كه پیش از قیام اخیر جوانان، سلفیها با میلیاردها دلار بودجه خاص سعودیها، در امور خیریه و بهداشتی و فرهنگی در سراسر مصر، فعال بودند و پس از پیروزی هم به قول اخوانیها و «حزب الملوك» - حزب شاهان - را تشكیل دادند كه وارد عرصه سیاسی كشور شد و همه چیز هم كه پیشتر حرام اعلام شده بود، اكنون حلال شد و به همین دلیل هم در مورد آقای مرسی به دستور آلسعود به صف مخالفان پیوست... و نخستین پیام تبریك به موفقیت ژنرال ها، از سوی شاه سعودی بود كه به طور طبیعی نقشه راه سلفیها را هم نشان می داد. ارسال كمك های مالی میلیاردی توسط آلسعود و سپس شیخهای خیلج فارس - كه اذناب آلسعود هستند - نشان داد كه کودتا و «نقشه راه» ژنرالها با برنامه آمریکایی طراحی شده قبلی
بوده است.
بنابراین آقای محمد مرسی و اخوان، ارتش و سلفیها را از دست ندادند، بلكه مخالفین بر آرمان های نخستین قیام مردم مصر خیانت كردند و ژنرال عبدالفتاح السیسی كه در یك برنامه علنی همراه دیگر وزیران دولت آقای مرسی، با دولت قانونی بیعت كرده و برای حفاظت از آن سوگند یاد کرده بود، در عمل نشان داد كه نه پایبند بیعت است و نه باورمند سوگند.
■ دو نفر از رهبران اخوان، یعنی عبدالمنعم ابوالفتوح و... از صف اخوان جدا شده و به جبهه نجات ملی پیوستند و این در حالی بود كه ابوالفتوح نامزد ریاست جمهوری بود، چه شد كه این جدایی عملی شد؟
ج: جدایی برادرمان دكتر عبدالمنعم ابوالفتوح از سازمان اخوان كه عضو ارشد مكتب الارشاد و مركزیت سازمان بود، به علت اخراج وی از جماعت، توسط رهبری بود. ابوالفتوح در جلسه مركزیت سازمان پیشنهاد داده بود که اخوانالمسلمین در انتخابات ریاست جمهوری شركت كند و رهبری با آن مخالف بود و به همین دلیل هم نخست اعلام كردند كه اخوان كاندیدایی برای ریاست جمهوری ندارد و از كسی هم پشتیبانی نخواهد كرد.
دكتر ابوالفتوح به طور فردی، نه به عنوان عضو مكتب ارشاد، اعلام كاندیداتوری كرد و این امر چون تخلّف از برنامه حزب بود، او را اخراج كردند كه نشان از توتالیتاریزم حزبی بود! اخراج دكتر ابوالفتوح از سازمان كه عضو برجسته و فرهیخته و قدیمی حزب بود، اشتباه استراتژیك سازمان بود؛ چون او با توجه به سوابقی که دارد،
می توانست گزینه حزب و مورد قبول عموم برای كاندیداتوری ریاست جمهوری باشد و اخوان ناچار نشوند كه آقای محمد مرسی را مطرح كنند.
البته آقای ابوالفتوح عضو جبهه نجات ملی نیست و خود حزب مستقلی را تأسیس كرده و در انتخابات هم شركت كرد و آرای نسبتاً خوبی هم به عنوان یك فرد مستقل، به دست آورد.
■ با توجه به الگوی قانون اساسی مدینه توسط حضرت محمد(صلىاللهعليهوآله) كه مسلمانها، مسیحیها، یهودیها و بُتپرست ها در آن شركت داشتند، چرا مرسی نتوانست فراگیری لازم را به دست آورد؟
ج: قانون اساسی مدینه، الگوی حسن البنا در طرح و برنامه كاری اخوان بود و در این راستا هم اخوان روابط حسنهای با صاحبان دیگر مذاهب اعم از مسیحی و غیرمسیحی داشتند و حتی معاون دوم حزب الحریة والعدالة - شاخه سیاسی اخوان - یك قبطی بود، ولی متأسفانه در تشكیل دولت و انتخاب افراد از این جامعیت استفاده نشد و این عدم فراگیری یك اشتباه فاحش و جبران ناپذیر دیگر در اداره كشور بود؛ یعنی این یكی از علل اصلی عدم موفقیت دولت آقای مرسی بود كه بهانهای برای كودتای ژنرال های باقیمانده از رژیم حسنی مبارك و افراد سیاسی رژیم سابق شد.
■ آیا این فراگیر نشدن مربوط به الهام گرفتن از فتوای سیدقطب دایر بر كفر دانستن ملیگرایی و ناسیونالیسم است و یا دلیل دیگری دارد؟
ج: البته بدنه اصلی اخوان از همان زمان انتشار كتاب «معالم فیالطریق» - نشانه های راه - سید قطب، با تندروی وی در تکفیر موافق
نبودند و آن را نپذیرفتند و به همین دلیل مرشد وقت - شیخ حسن هضیبی - کتاب «دعاة لاقضاة» - دعوتگران نه داوران - در زندان نوشت و منتشر كرد كه پاسخی به گرایش تندروانه و تكفیری بود.
البته اصولاً شهید سیدقطب در كتاب خود به تكفیر ملیگراها و سكولارها نپرداخته، بلكه آنها را به علت عدم اعتقاد و حكم به «بما انزل الله» داخل یك كمون اسلامی نمیداند و حاکمیت را خارج از دایره دین میشمارد، ولی متأسفانه سوء برداشت بعضی از جهادی های جوان مصری باعث شد كه سیدقطب بهعنوان یك نظریهپرداز اندیشه سلفی - تكفیری و به اصطلاح جهادی تلقی شود كه واقعیت چنین نیست. تندروی سیدقطب در كتاب «معالم فی الطریق» پس از مشاهده شكنجه های وحشیانه و احكام طولانی مدت زندان و تبعید اعضا و جوانان اخوان توسط سرهنگ ناصر به وجود آمد، در صورتی كه همه می دانیم در هیچ یك از آثار پیشین سید، اعم از تفسیر فی ظلال القرآن و یا دهها کتاب دیگر مانند عدالت اجتماعی، نبرد با سرمایهداری، اسلام و صلح جهانی و... این نوع اندیشه و به این شکل مطرح نیست و به همین دلیل است كه فرهیختگانی كه به بررسی اندیشه سیدقطب پرداختهاند معتقدند این تفكر پس از مشاهده مظالم رژیم و سكوت جامعه و شیوخ الازهر، در برابر آن، نشأت گرفته است و متأسفانه اعدام سیدقطب پس از تألیف این كتاب، توسط عبدالناصر، زمینه را برای نشر اندیشه تكفیری آمادهتر كرد.
■ گفته میشود سلفیها از حمایت عربستان برخوردارند، ممکن
است بفرمایید این حمایت جنبه مالی دارد یا تشکیلاتی و یا در راستای مواضع عربستان کار میکنند؟
ج: قبلاً اشاره کردم که سلفی های مصری در اصل و پیش از تأسیس حزب سیاسی النور - كه پس از انشعابهای متعدد چندین حزب دیگر به نام های الوطن، الاصلاح و الفضیله از شكم آن در آمد - باعنوان «انصار السنة المحمدیه» در مصر فعال بودند كه هدف و برنامه اعلام شده آنها فعالیت در امور خیریه، بهداشتی، فرهنگی و... بود و تمویل كامل آن توسط سعودیها به عمل می آمد.
افراد این سازمان یك مركز نشر بزرگ در اسكندریه دارند كه در بازدیدی كه اینجانب از آن به عمل آوردم، اوج و میزان كمك رسانی آلسعود را نشان می داد؛ یعنی بدون هزینه كردن میلیون ها دلار؛ ایجاد آن محل و چاپ و نشر آن همه كتاب درباره سلفیگری امكان نداشت. افزون بر كتاب ها و نشریه های بی شمار، ماهنامهای نیز با عنوان «التوحید» منتشر میكردند كه محتوای آن در كل تبلیغ وهابیگری بود.
پس از تشكیل یك جلسه مشترك با بزرگان علمای الازهری: شیخ الازهر و مفتی مصر و رئیس دانشگاه الازهر، با حضور آیتالله واعظ زاده، آیت الله تسخیری و اینجانب و نشر مذاكرات آن جلسه در روزنامه معروف الاهرام، مجله التوحید در دو شماره هجمه شدیدی را بر ضد اندیشه تقریب انجام داد و وقتی توضیحات محترمانه و مستدلی برای مدیر آن فرستادم، آن را چاپ نكردند و در پاسخ یكی از برادران مصری كه موضوع را پیگیری میكرد، گفته بودند كه «التوحید» میدان عمل «رافضی ها» نیست! در واقع گروه و شاخههای آن در عمل شعبهای
وابسته به آلسعود و فكر وهابی گری است و بی تردید بدون ارتباط تشكیلاتی - غیررسمی - نمی توان به این سازماندهی وسیع و گسترده بپردازند و هزینه های میلیاردی آن را تأمین كنند.
متأسفانه این فقط گروه انصار السنه المحمدیه نبود كه شیعه را «رافضی» و كافر! می دانست، بلكه گروههای به اصطلاح جهادی دیگر، از جمله سازمانی كه خالد اسلامبولی عضو آن بود نیز در جزوهای تعلیماتی و سازمانی خود، شیعه را رافضی و كافر! نامیدهاند. عجیب آن كه رهبری این جماعت پس از آن كه 25 سال در زندان رژیم مبارك ماندند، اما سرانجام با وساطت عمر سلیمان - وزیران اطلاعات و امنیت - و حبیب العدلی - وزیر کشور - رژیم مبارک، توبه كردند و چهار جلد كتاب در «تصحیح عقاید» خود تألیف و منتشر ساختند و در واقع خط بطلان بر اندیشه جهادی خود كشیدند.
عجیبتر آن كه شیخ كرم زهدی یكی از رهبران اصلی جماعت در گفتوگویی با روزنامه «الیوم والسابع» چاپ قاهره رسماً اعلام كرد كه اصولاً ترور سادات اشتباه بود؛ زیرا او «اولی الامر» بوده و بی شك او شهید شده است: «والرئیس انور السادات قدمات شهیداً»!!
■ گفته میشود حزب نور چند بار مرسی را به رفراندوم دعوت کرد، ولی مرسی نپذیرفت. این تا چه حد درست است؟
ج: دعوت از رئیس جمهوری قانونی منتخب، كه خود حزب النور هم به او رأی داده بود، برای اجرای رفراندوم یك پیشنهاد غیرمنطقی است. البته ژنرال عبدالفتاح السیسی و آقای البرادعی هم خواستار این نوع همهپُرسی بودند. ولی كدام دولت یا رئیس جمهوری قانونی برای
مشروعیت خود، آن هم پس از یك سال از نو به آرای عمومی مراجعه میکند و به اجرای همهپرسی می پردازد؟
هدف از این قبیل پیشنهادها آن بوده كه آقای مرسی آن را نپذیرد و بعد بهانهای بهدست اپوزیسیون داده شود تا بتوانند با همکاری ژنرالهای حسنی مبارک، با یك كودتای مدرن! دولت را سرنگون كنند و بعد مدعی شوند كه «دولت اسلامگرا» صلاحیت اداره امور كشور را ندارد، تا بقیه بلاد عربی به فكر تجدید تجربه نباشند.
متأسفانه آقای بشار اسد هم كه با شاخهای دیگر از اخوانالمسلمین در سوریه درگیر است و اگر در آغاز که اعتراضها و تظاهرات آنان كاملاً مسالمتآمیز بود، به خواست مشروع آنان در اجرای اصلاحات و شركت در امور، پاسخ مثبت می داد و مانند پدر خود آقای حافظ اسد به كشتار تظاهر كنندگان در «حماة» نمیپرداخت، اكنون دچار این معضل نشده بود، در گفتوگویی مدعی می شود كه «اسلام سیاسی» صلاحیت اداره امور كشور را ندارد، ولی ظاهراً پاسخی ندارد كه پس چرا از «اسلام سیاسی» ایران، لبنان و عراق كمك و یاری می طلبد؟
حزب النور در انتخابات ریاست جمهوری به مرسی رأی داد تا خود را در سطح افكار عمومی بهعنوان یك سازمان سیاسی مطرح كند و پس از پیروزی به سهمخواهی پرداخت كه به ظاهر مورد توجه قرار نگرفت و از سوی دیگر بانی و مؤسس اصلی تشكیل حزب النور، یعنی آلسعود، عدم رضایت خود را از ادامه حضور اخوانالمسلمین در صحنه سیاسی بلاد عربی به ویژه مصر اعلام كرد و در این راستا بود كه شیخ امارات، ده ها نفر از افراد وابسته به اخوانالمسلمین را دستگیر و به
دادگاه فرستاد و آن گاه حزب النور هم همكاری خود را با دولت اخوان ادامه نداد.
■ سلفیهای مصر چه تفاوت عمدهای با اخوانالمسلمین کنونی مصر دارند؟
ج: البته سلفیهای مصر، شاخههای متعددی دارند و به طور طبیعی تفاوت هایی هم در برنامهها و اهداف دارند، ولی در كل و در مسائل عقیدتی با اخوانالمسلمین تفاوت های اصولی و ماهوی دارند.
البته اغلب فرقههای سنت، خود را «سلفی» می نامند و مرحوم شیخ حسن البنا در بیان اصول عقیدتی خود و اخوان می گوید: «ما مسلمانانی اصولی، سلفی و صوفی هستیم» و به این ترتیب اخوان، خود را جزء بنیادگرایان و سلفیها می دانند و این سلفی بودن به مفهوم بازگشت به روش سلف صالح و اصحاب پیامبر اكرم(صلىاللهعليهوآله) است. در جمله گفته شده از حسن البنا یك نكته بسیار اساسی وجود دارد و آن، صوفیمنشی است که اصولاً سلفیها، آن را هم كفر میدانند و میگویند صوفیان به علت توسل به اولیا و زیارت مرقدهای آنها خارج از دین هستند و در حالی كه حسن البنا خود، عضو طریقه حصافیه بوده و در روش و مشی زندگی هم روش صوفیانه داشته و رساله هایی كه درباره «ادعیه مأثوره» دارد، نشان دهنده معتقدات صوفیانه اوست.
تفاوت اخوان با سلفی های مصر - و غیر مصر - در این نكته اساسی است كه اخوان پیروان دیگر مذاهب اسلامی را نه تنها كافر نمیدانند، بلكه در راه تقریب بین مذاهب می كوشند و خود شهید حسن البنا جزء مؤسسین و «جمعیت التقریب بین المذاهب» در قاهره بوده و مرحوم
علامه شیخ محمدتقی قمی، عالم شیعی كه به مصر رفته بود، مدت ها در دفتر اخوان در قاهره زندگی میكرده و با همكاری شیخ حسن البنا و علمای الازهر، جمعیت التقریب را تأسیس و تشكیل دادند.
قبلاً اشاره شد که سابقه سلفیهای مصر به عقود گذشته برمیگردد. در دوره رشید رضا و صدور مجله المنار، نفوذ وسیعتری پیدا كردند كه عمدتاً جنبه عقیدتی داشت و مانند اغلب گروهها، تشكیلات منسجم نداشتند. ولی در عصر ما با توجه به كمكهای میلیاردی وهابیهای سعودی و قطری، دارای نهادهای اقتصادی - فرهنگی گستردهای شدهاند و در زمینههای خیریه ای در سراسر مصر به فعالیت میپردازند و با توجه به نیاز شدید حاكم بر روستاها و مناطق فقیرنشین شهرها، توانستهاند افراد زیادی را به خود جلب كنند.
■ سازمان القاعده بیشتر نشأت گرفته از سلفیهاست یا وهابیت؟
ج: سازمان القاعده، یك تشكیلات سیاسی - تروریستی است كه با تكیه بر اصول سنیگری، سلفیگری و التقاط عقیدتی با وهابیگری به وجود آمد. بن لادن و ایمن الظواهری از چهره های برجسته این سازمان به شمار می روند و در واقع با ائتلاف بنلادن وهابی و ایمن الظواهری سلفی - تکفیری - به وجود آمد. ثروت کلان و موروثی و اكتسابی بن لادن و سپس كمكهای میلیونی شیوخ خلیج فارس و شبه جزیرةالعرب و سازمانهای جاسوسی بینالمللی غرب، در پیشرفت آن کشورها و مناطق محرومی چون: پاكستان، افغانستان و بعضی از كشورهای آفریقایی، چون الجزایر، سومالی و... نقش اساسی پیدا کرد و در واقع القاعده نشان از هر دو سو دارد...
آمریكاییها معتقد به «كودتای خوب» هستند!(1)
اشاره:
تحولات اخیر كشور مصر در دو بخش عملكرد دولت اخوانالمسلمین و نیز اقدام ارتش در خلع این دولت، موجد تحلیلهای متفاوت و متضادی شده و نیز پرسشهای گوناگونی را برانگیخته است. استاد فرزانه جناب حجتالاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی ده ها سال است كه در جریان تحولات درونی اخوان قرار دارد و مدتی طولانی در كشور مصر حافظ منافع جمهوری اسلامی بوده است. پاسخهای ایشان به برخی از این پرسشها، روشنگر و آگاهیبخش تواند بود. با سپاس از جناب استاد كه به پرسشهای «جوان» پاسخ گفتند.
1) روزنامه جوان، مرداد 1392، گفتگو از شاهد توحیدی.
■ به نظر جنابعالی، حوادث اخیر مصر را چگونه باید ارزیابی كرد؟ آیا اقدام ارتش كودتاست یا به قول آنها تصحیح مسیر انقلاب بود؟
ج: بسم الله الرحمن الرحیم. تحولات اخیر مصر، نشانهای از توطئهای دامنهدار بر ضد مردم و ارتش مصر است با تصور ایجاد زمینهای برای بروز حوادثی مانند آنچه كه در عراق و سوریه رخ می دهد... یعنی «نقشه راه» دشمن آن است كه مردم مصر را رو در روی ارتش قرار دهند و به نحوی و به تدریج ارتش مصر را هم مانند ارتش های عراق و سوریه، تضعیف و همدلی و احترام مردم را از آن سلب نمایند. بی تردید این اقدام ژنرال ها یك كودتای رسمی و تمام عیار بر ضد دولت قانونی كشور و منتخب مردم بود. البته آمریكا و اذناب آن می خواهند به دنیا بقبولانند كه این یك كودتا نیست و ظاهراً از نظر آنها اصولاً یك «كودتای خوب»! داریم اگر در راستای اهداف آنان باشد و یك «كودتای بد» داریم، اگر در راستای منافع غرب نباشد... در مورد تروریسم هم همین اندیشه در میان آنها هست. یك تروریست بد داریم. مانند «طالبان»، «القاعده» و... و یك تروریست خوب داریم مانند آنهایی كه در عراق و سوریه مردم را به رگبار می بندند، قتل عام میكنند، زیرساخت های كشور را منهدم می سازند و حتی می توانند مانند «هند جگرخوار» كه جگر عموی پیامبر(صلىاللهعليهوآله) را به دندان كشید! دل و جگر سرباز سوری را در مقابل دوربین به دندان بكشند! این نوع تروریست ها را حتی اگر شاخهای از القاعده باشند، می توان پشتیبانی كرد و حتی سلاح های پیشرفته در اختیارشان گذاشت تا هر جنایتی كه میخواهند مرتكب شوند؛ چون اینها «تروریستهای
خوب»! هستند... البته شیوخ ارتجاع عرب هم برای بقای خود، هزینه آن را می پردازند و غرب هوادار دموكراسی، آزادی، حقوق بشر و غیره در كلیت خود برای حفظ منافع نامشروع خود به آتش آن دامن می زنند... در این میان حتی «حزبالله» لبنان هم كه برای دفاع از «سرزمینهای شامات» جهاد می كند، می تواند در فهرست «تروریست های بد»! قرار گیرد؛ چون در راستای منافع امپریالیسم و شیوخ ارتجاع عرب نمیجنگند!
■ از دیگر مصادیق این دوگانه غرب ساخته، به چه مواردی می توان اشاره كرد؟
ج: برای دریافت ماهیت دو جریان می توان اشاره كرد كه برای تروریستهای گوناگون جمع شده در بلاد شامات به فتوای! احبار و رهبانی كه در لباس علمای دین اسلام جلوه می كنند، می توان از بلاد مختلف، امكانات «متعه» را هم - كه اصل آن گویا حرام بود!- فراهم نمود و با فتوای شرمآور «جهاد نكاح»! دختران بیگناه بلاد عربی و اسلامی را در اختیار اوباش جنایتكاری قرار داد كه گویا «جبهه نصر»! هستند و «كتائب شام» و «الویه التوحید» و...
به هر حال كودتای ژنرالهای مصر در كل نمیتواند به نفع ملت مصر و مردم عرب منطقه باشد؛ زیرا اقدام رسمی و علنی بر ضد دولتی است كه در یك انتخاب دموكراتیك و آزاد، به طور قانونی روی كار آمده و حتی همین ژنرال عبدالفتاح سیسی، در انظار عمومی با آن «بیعت» كرده و قسم خورده است كه به آن حكومت قانونی وفادار بماند كه می بینیم نه به بیعت پایبند است و نه به سوگند!
البته مراد ما هم تجلیل! از بازده و عملكرد یك ساله آقای دكتر محمد مرسی نیست كه در یك ارزیابی منصفانه باید گفت در همه زمینه ها، چه سیاست داخلی و چه سیاست خارجی ناموفق بوده است و همگان شاهد چگونگی آن هستند، اما سخن این است كه دولتی را كه با اكثریت آرا روی كار آمده است، چند ژنرال حق ندارند با یك اخطاری بركنار سازند... و بلافاصله خود رئیسجمهور تعیین كنند! و این رئیس جمهور خود قانون اساسی بنویسد و نخست وزیر تعیین كند!... در حالی كه اصل موضوع مشروعیت ندارد و حتی مجلسی هم وجود ندارد كه به دولت رأی اعتماد بدهد؛ چون مجلس را هم ژنرال ها «منحل» كرده اند و قانون اساسی قبلی مصوبه هیأت مؤسسان را هم باطل اعلام نمودهاند....
■ به نظر شما چه دلایلی جز عدم رضایت مردم می تواند انگیزه كودتا باشد؟ آیا امریكا و سلاطین غرب در این امر نقشی داشتهاند؟
ج: عدم رضایت مردم و تظاهرات خیابانی یا گردهمایی آنها در میدان التحریر با تظاهرات میلیونی متقابل و اجتماع پُرشكوه در میدان مسجد رابعة العدویه نمیتواند دلیل و انگیزه اصلی كودتای ژنرالها باشد. اعلام موضع آمریكا دایر بر اینكه كمك نظامی خود را به ارتش مصر ادامه خواهد داد یا بلافاصله سرازیری كمكهای میلیاردی آلسعود، آلامارات! آلكویت و... همانطور كه در جنگ خائنانه در سوریه خرج می شود كه به جیب یا خزانه ژنرالها واریز می شود، نشان می دهد كه برنامه توطئه از پیش طراحی شده و هدف حذف اسلامگرایان از صحنه است و اینكه بتوانند بگویند: اسلامگرایان
صلاحیت اداره كشور را ندارند! یا دیگران به فكر تجدید تجربه نیفتند.
متأسفانه آقای بشار اسد هم كه در جنگ با شاخهای از اخوانالمسلمین در سوریه درگیر است، ناگهان «افاضه» میفرماید! كه «اسلام سیاسی نشان می دهد صلاحیت اداره امور را ندارد»، ولی توضیح نمیدهد چرا حزب سیاسی «بعث عربی اشتراكی عَفلَقی!» می تواند این صلاحیت را داشته باشد، ولی حزب سیاسی اسلامی نه؟... در حالی كه تجربه بخشی از این حزب در كشور عراق كاملاً ثابت كرد كه این حزب به طور كامل فاقد هر گونه صلاحیت برای اداره امور است... و البته آقای بشار اسد باید بهتر از دیگران بداند كه اگر «اسلام سیاسی» قدرت اجرایی سالم و توان اداره امور را نداشت، حكومت وی نیازی به كمك ایران اسلامی و حزبالله لبنان پیدا نمیكرد... .
■ عامل اصلی شكست اخوان چه بود؟ دوری از هدف، ترك آموزه های قرآنی، توطئه دشمن، عدم مدیریت و یا... ؟
ج: ببینید در این قبیل امور عوامل گوناگونی دست به دست هم می دهند تا گروهی به ظاهر موفق شود... و البته نخست باید اشاره كنم در این جریان، اخوانالمسلمین شكست نخورده است. حكومت آقای مرسی و حزب آزادی و عدالت به علل گوناگون و فراوانی به ظاهر شكست خورده است و این را شكست اخوان نمیتوان نامید. حضور میلیونی مردم مسلمان مصر در قاهره، اسكندریه، سوئز و دیگر شهرهای بزرگ مصر در دفاع از «مشروعیت» دولت منتخب، نشان می دهد اخوان همچنان قدرتمند است و در صحنه حضور دارد و اگر به ظاهر در مسند قدرت حكومتی نیست، در مسند قدرت مردمی هست. برادر
محترمی كه ظاهراً كار او «فرهنگی» است و به نظر من آشنایی لازم با مسائل سیاسی را ندارد، در مصاحبهای گفته بود «دوری اخوان از آموزههای قرآنی باعث شكست آن شد»، ولی توضیح نداده بود دقیقاً این كدام آموزههای قرآنی است؟ یك تحلیل آبكی شعاری در یك تحلیل سیاسی انسان را به مقصد و مقصود نمیرساند... . در یك تحلیل سیاسی، درباره یك حادثه یا تحول اجتماعی بررسی همه اطراف و جوانب امر ضروری است... با كلیگویی، اتهامزنی و به اصطلاح سیاهنمایی یا به قول دوستان ایرانی، بداخلاقی! نمیتوان چیزی را ثابت كرد. توصیه بنده به این قبیل دوستان آن است كه وارد معقولات نشوند و فقط به نقل اخبار سایتها و مطالب اینترنتی! نپردازند و با مطالعه جامعهشناسانه آسیبهای مسأله را ارزیابی كنند و بعد به داوری بنشینند یا به همان كار فرهنگی خود مشغول شوند.
■ به نظر جنابعالی آیا این حوادث به آنجا ختم خواهد شد كه اخوان به فعالیت زیرزمینی و اقدامات تروریستی دست بزند؟
ج: نه! هرگز اخوانالمسلمین حتی در دوران سركوب وحشیانه سرهنگ عبدالناصر و سپس سرهنگ سادات و آخر سر ژنرال حسنی مبارك، به فعالیت زیرزمینی و خشونتآمیز دست نزد و هیچ نوع اقدام تروریستی در طول این 85 سال كه از تاریخ تأسیس آن می گذرد، انجام نداد و آنهایی كه به عنوان سازمانهای جهادی دست به ترور، آدمربایی و تخریب زدند، جوانانی بودند كه اصولاً با اخوان هماهنگ نبودند و روش فعالیت سیاسی را كارساز نمی دانستند و خود به تشكیل سازمانهای تكفیری و تخریبی به اصطلاح جهادی، روی آوردند. البته
ممكن است بعضی از آنها مانند «ایمن الظواهری» سابقه عضویت در سازمان جوانان اخوان را داشته باشند، اما هیچ كدام هنگام عملیات یا تشكیل گروه جدید عضو اخوان نبودهاند. حتی بعضی از آنها مانند آقای ایمن الظواهری كتابی در رد اندیشه اخوان نوشتهاند كه تحت عنوان «الحصاد المرّ» - محصول تلخ - در قاهره و خارج مصر چاپ و منتشر شده است.
■ یعنی شما معتقدید اخوان به تروریسم متوسل نخواهد شد؟
ج: بهطور یقین چنین اقدامی صورت نخواهد گرفت؛ چون اصولاً برنامه اخوان از آغاز مسالمتآمیز بوده و اكنون نیز همان را ادامه خواهند داد، چون در یك پروسه عقلانی همه می دانند با چند یا چندین ترور نمیتوان به نتیجه مطلوب رسید. موجب تعجب گردید كه برادر دیگری در روزنامه شما، جوان – سه شنبه 18 تیرماه 92 - با تیتر درشتی اعلام كرده بود: «اخوان به زودی تروریست ملت مصر میشود» كه واقعاً جمله عجیبی بود و مقدمه و مؤخره مقاله ایشان كه به حق نقد روش حكومتی آقای محمد مرسی بود، این نتیجه را به دست نمیدهد... . اگر دولتی با كودتا ساقط شده است، می توان با كودتای متضاد آن، او را برگرداند، اما با «تروریست ملت مصر» شدن! نمیتوان به جایی رسید. عجیبتر آن كه این برادر ارجمند در تیتر دوم مصاحبه خود اعلام كرده است: «اخوان با آمریكا برای انزوای ایران و مقاومت به توافق رسیده بودند» و این فراز را آن چنان بیان می كنند كه گویی خود در جلسه لابد مخفی و سری مذاكرات آمریكا و اخوان و امضای قرارداد فیمابین! حضور داشته است!
روش آقای مرسی در قبال ایران و حزبالله و حضور و سكوت او در مؤتمر سلفیها كه شیعه را كافر نامیدند، به اضافه اشاره به «النظام الرافضی» در سخنرانی خود و مطالبه آمرانه! بر ضرورت خروج نیروهای حزبالله از سوریه و اقدامات ناپسند دیگر، هرگز قابل توجیه و پذیرش نیست، ولی به نظر می رسد كه اگر آمریكا و اخوان به توافق رسیده بودند، دیگر به دستور آمریكا بر ضد حكومت او ژنرالهای منتسب به آمریكا كودتا نمی كردند؟ برخورد آقای مرسی در این زمینه ها محكوم و قابل تقبیح است، اما متهم ساختن اخوان به توافق با آمریكا، نه دلیل و مدركی دارد و نه با عقیده و ایمانی كه آقای مرسی و اخوان مدعی پرچمداری آن هستند، سازگار است. به یاد داریم كه مرشد قبلی اخوان، برادر عزیز ما محمدمهدی عاكف در جریان چند سال قبل جهاد حزبالله بر ضد صهیونیست ها رسماً اعلام كرد كه اخوان مصر حاضرند ده هزار میلیشیای رزمنده به كمك حزبالله بفرستند و ظاهراً هم اكنون كفاره! این ذنب لا یغفر را دارند می پردازند.
■ یعنی در سابقه تاریخ اخوان هیچ نوع تروری از سوی آنها رخ نداده است؟
ج: قاضی خازندار و نقراشی پاشا در دوران نخستین تاریخ اخوان ترور شدند كه گفته شد عاملان ترور عضو «سازمان سری» اخوان بودهاند... در حالی كه «سازمان سری» یك تشكیلات جهادی واقعی بود كه برای نبرد با صهیونیسم به وجود آمده بود و طرح ترور داخلی مطلقاً در برنامه آن نبود و به همین دلیل پس از ترور آن دو نفر، شهید حسن البنا طی یك بیانیه رسمی، تحت عنوان «لا اخوان و لا مسلمون» -
نه اخوان هستند و نه مسلمان - بهشدت آن اقدام را محكوم و تقبیح كرد و در واقع این دو اقدام در 70 سال قبل از سوی عناصر به اصطلاح ما «خودسر»! انجام گرفته بود و ربطی به رهبری و سازمان اصلی اخوان نداشت... و متأسفانه همین امر باعث توجیه ترور شهید حسن البنا توسط عوامل و پلیس امنیت شاه فاروق شد و روزنامههای رژیم فاروق در این باره نوشتند: جواب ترور، ترور است!... و در واقع معلوم شد كه ترور «نقراشی پاشا» نخست وزیر وقت مقدمهای از سوی رژیم برای توجیه ترور شهید حسن البنا بوده است.
■ در دوران اخیرهم چنین روشی از سوی اخوان مورد استفاده قرار نگرفته؟
ج: اما در عصر نزدیك به ما، یعنی در دوران دیكتاتوری سرهنگ عبدالناصر هم در میدان «المنشیه» اسكندریه، جوانی به نام عبداللطیف از 500 متری محل سخنرانی عبدالناصر، دو تیر به سوی او یا در واقع به هوا شلیك كرد كه به طور طبیعی نمیتوانست به هدف بخورد. عبداللطیف دستگیر شد و در جیب او عكس ژنرال محمد نجیب رئیس جمهوری وقت و شیخ حسن الهضیبی (دومین مرشد اخوان) به دست آمد! و بدین بهانه نخست ژنرال نجیب بازداشت شد و به زندان رفت و سپس رهبری اخوان دستگیر شده و به دادگاه نظامی تسلیم و چند نفر از آنها هم اعدام شدند. من به طور خاص و به عنوان یك پژوهشگر تاریخ معاصر، در مدت اقامت در مصر، این موضوع را پیگیری كردم... ناصریها میگفتند كه برنامه ترور ناصر صحت داشت و اخوانیها به شدت رد كرده و آن را یك توطئه طراحی شده از سوی خود رژیم
دیكتاتوری ناصر نامیدند... و دلیل آنها این بود كه عبدالناصر در این سفر از قاهره تا اسكندریه با قطار سفر كرده و در دو ایستگاه هم پیاده شده و به میان مردم رفته بود و اگر اخوان طرح ترور داشت، به راحتی می توانست در مسیر این كار را انجام دهد، اما اینكه یك جوان كارگر در میدان المنشیه آن هم از 500 متری به سوی هدف! تیراندازی كند - در حالی كه می توانست جلوتر بیاید و از 10، 20 متری شلیك كند - معلوم است كه یك توطئه مسخره است و لذا آن حادثه را «اكذوبه المنشیه» مینامند... و پیدا شدن عكس نجیب و مرشد اخوان در جیب عبداللطیف را هم دلیل دیگری بر توطئه بودن این نمایشنامه می دانند... . به هر حال اخوانالمسلمین هرگز برنامه ترور نداشتند و ندارند و متهم ساختن آنان به اینكه قصد دارند به زیرزمین! بروند و «تروریست» بشوند، بی شك افسانهای از همان اكذوبه المنشیه است.
■ آینده مصر و رهبری اخوان را چگونه می بینید؟
ج: پیشبینی چگونگی آینده مصر و آقای مرسی و رهبری اخوان كه بازداشت شدهاند، آسان نیست؛ چون مصر در كل وارد مرحله بسیار پیچیده و استثنایی شده است و اگر شخصیتهای برجسته و فهمیده با عقلانیت مشكل را حل نكنند، نمیتوان به آینده نیك و پرباری كه توسط آقای البرادعی و دوست بنده جناب عمرو موسی شكل بگیرد، امیدوار بود.
■ همكاری حزب سلفی النور با كودتاچیان را چگونه توجیه می كنید؟ همكاری اخوان با آن چه مجوزی داشت؟
ج: یكی از اشتباهات آقای مرسی و در واقع حزب الحریة و العدالة،
میدان دادن به سلفیهای تكفیری سازمان یافته در حزب النور بود. رهبران حزب النور همان سلفی های «انصار السنه المحمدیه» هستند كه اصولاً با پول آلسعود برای تبلیغ وهابیگری در مصر به وجود آمدهاند و پیش از قیام اخیر فقط به كار تبلیغی و امور خیریه می پرداختند و حتی هر نوع اقدام مشابه اقدام غربیها مانند تحزّب، تشكیل پارلمان، تظاهرات سیاسی و... را «حرام» می دانستند كه روزگاری در كشور ما هم برخی از متحجران هر نوع اقدام مشابهی را به عنوان «تشبّه به كفار» حرام می دانستند، حتی نشستن روی مبل و صندلی، رفتن كودكان به مدارس! و اموری از این قبیل تا چه رسد به شركت در انتخابات، حكومت، حزب و... . سلفی ها پس از نزدیكی پیروزی قیام مردم كه به نظر بنده هم بیداری اسلامی بود، هم بهار عربی و هم فریاد گرسنگان و مستضعفان و... ناگهان هم حزب تشكیل دادند - كه بعد به دو سه، شاخه تقسیم شد - و هم انتخابات حلال شد و هم با حزب اخوان در مسأله انتخابات مجلس و ریاست جمهوری ائتلاف كرد.
■ از دیدگاه جنابعالی محركین پشت پرده این اقدامات چه عناصر و جریاناتی هستند؟
ج: محرك پشت پرده سلفیها وهابیهای سعودی هستند و شاید سالانه میلیاردها دلار برای تقویت برنامه آنها خرج می كنند و مردم محروم و گرسنه مصر را به سوی خود جذب میكنند و در همین راستاست كه می بینیم برادر عزیز ما شیخ حسن شحاته، رهبر شیعیان و عالم معروف الازهری را همراه چند مسلمان شیعه دیگر، به طور وحشیانهای به شهادت می رسانند و مانند اعراب جاهلی جنازه آنها را
در كوچه و بازار میگردانند تا عبرت! دیگران شود... و البته نیروهای پلیس و امنیت مصر هم در منطقه گویا به علت محدود بودن افراد! اقدامی برای جلوگیری از این جنایت نمیكند در صورتی كه این فاجعه در مدت زمان طولانی بالغ بر سه ساعت رخ داده است و آقایان امنیتیها میتوانستند به سرعت نیروی كمكی بخواهند و از وقوع حادثه جلوگیری كنند، ولی ظاهراً این امر هم روی طرح، برنامه و نقشه از پیش آماده شده بوده است.
■ از دیدگاه جنابعالی مهم ترین اشتباه دولت اخوان چه بود؟
ج: مهمترین خطای اخوان و دولت آقای مرسی پس از پیروزی، دوری آن از ایران اسلامی و نیروهای مقاومت در بلاد عربی و توسل به دامن آلوده شاهان مرتجع عرب و رؤسای غرب حیلهگر بود. آقای مرسی اگر به نیروهای مردمی خود در داخل و نیروهای اسلامگرای واقعی در خارج - نه آقای رجب طیب اردوغان نسخه بدل اخوان در تركیه!- متكی می شد، هرگز سقوط نمیكرد و اصولاً وابستگی یا اعتماد به غرب یا شرق هرگز نمیتواند موجب دوام و بقای یك نظام مردمی باشد... . آنها نشان دادهاند در هر موردی كه تاریخ مصرف یك رجل به اصطلاح سیاسی حاكم مانند شاه ایران، مبارك، بن علی، قذافی، صدام، عبدالله صالح و امثال آنها به پایان برسد و دیگر بقای آن سودی برای اربابان خارجی نداشته باشد، به كلی پشت سر آنها را خالی میكنند و حتی برای كمكهای انسانی به آنها هم اعلام آمادگی نمیكنند و مثلاً اجازه ورود به كشور خود یا معالجه در آن را نمیدهند... آمریكا اگر قول همكاری به آقای مرسی و اخوان داده
باشد، در واقع برای این بوده كه نظام اسلامی مورد ادعای اخوان، روابط صمیمانهای با رژیم صهیونیستی داشته باشد. موافقت نامه كمپ دیوید را همچنان معتبر بداند، به آن سرزمین اشغالی سفیر بفرستد و با «مقاومت اسلامی» رابطه حسنهای نداشته باشد و در صورت امكان «هلال سنی» با شركت تركیه و یكی دو كشور كوچك عربی دیگر در مقابل «هلال شیعی» موهوم تشكیل دهد و طبق دستور امپریالیسم سقوط حكومت سوریه و دوری نیروهای مقاومت لبنان را خواستار شود و به جای اجرای صحیح و كامل شریعت اسلامی به ظواهری چند بسنده كند. متأسفانه در آسیب شناسی جامعه اخوانی مصر پس از حاكمیت به كمبودها و نقصان های بسیاری بر می خوریم كه در این گفتگو مجالی برای بیان آنها ولو فهرست وار نیست و باید در این زمینه تحلیل مستند و مبسوطی صورت گیرد.
■ مسأله اختلاف شیعه و سنی كه به ظاهر مصر پس از سعودی پرچمدار آن شد، چگونه حل می شود؟
ج: خوشبختانه بین شیعه و سنی اختلافی در اصول اساسی دینی و مبانی عقیدتی وجود ندارد. مصر پرچمدار تقریب بین مذاهب اسلامی است. شهید شیخ حسن البنا مؤسس و مرشد نخستین اخوانالمسلمین، از بنیانگذاران اصلی «دارالتقریب» در قاهره بود و علامه شیخ محمدتقی قمی، عالم شیعی ایرانی در مصر مدتها در اتاقی در «دفتر مركزی اخوانالمسلمین» در قاهره اقامت داشت و سپس با كمك اخوان و علمای الازهر به سازماندهی این جمعیت پرداخت. محبتی كه مردم مصر به اهل بیت(عليهمالسلام) دارند اگر بیشتر از مردم شیعه نباشد، كمتر از ولا
و محبت شیعیان در لبنان، عراق و ایران نیست و دشمنان برای حذف این علائق با افكار وهابی و تبشیر سلفی گری تكفیری تلاش میكنند مردم مصر را به سوی افراطیگری سوق بدهند... .
فاجعه به شهادت رساندن چند نفر از شیعیان مصری در این اواخر از همین توطئه سرچشمه میگیرد و متأسفانه بعضی از علمای الازهر در این دام افتاده و از تبشیر شیعی! در بلاد سنی! ابراز نگرانی كرده و سپس به مقابله پرداخته و اوهام و اكاذیب قرون ماضیه را درباره شیعه رافضی! با شرح و بسط دیگر نشر دادهاند كه متأسفانه در رأس آنها دوست سابق ما، جناب شیخ یوسف عبدالله القرضاوی عالم مصری - قطری قرار گرفته است و حتی در این اواخر در كنفرانس دفاع از مردم سوریه! در مؤتمری از «علمای امت» در قاهره، شیعیان ایران را «خارج از اسلام» - لیسوا من الاسلام - معرفی نمود! و این بی تقوایی از یك شیخ پُرسابقه و عالم و فقیه كه خود حتی كتابی در ضرورت تقریب و دفاع از شیعه نوشته و در قاهره از سوی اخوانالمسلمین - مكتبة وهبه - چاپ و منتشر شده است، نشان دهنده عمق فاجعه و چگونگی ریشه های طرح توطئه است.
البته امیدواریم با روش «جدال به احسن» نه مقابله به مثل تند و افراطی، حقایق را به گوش برادران اهل سنت برسانیم و به جای تبلیغ مستقیم تشیع در بلادی كه اكثریت سنی دارند، به نشر معارف اهل بیت(عليهمالسلام) در سطح جهانی بپردازیم، خواه كسی شیعه بشود یا نشود... و این خویشتنداری و عدم قیام به نشر اباطیل، خرافات و افسانههای موجود در بین عوام الناس مذاهب دیگر، بی تردید در درازمدت آثار مثبت بسیاری خواهد داشت.
■ جنابعالی با آقای شیخ یوسف القرضاوی كه خود مصری و از رهبران فكری اخوان به شمار می رود، در این زمینه ها تماس نداشتهاید؟
ج: البته بنده از نیم قرن پیش با نامبرده مانند دیگر رهبران اخوان در تماس و ارتباط بوده ام، ولی در این اواخر به علت موضعگیریهای غیرشرعی و غیرمنطقی وی در قبال شیعه و ایران اسلامی و حزب الله كه آن را حزب الشیطان! نامید، روابط خود را با ایشان قطع كرده ام، اما رساله ای كه در دفاع از تقریب و روش ده گانه عملی سازی عام و شامل آن تألیف كرده و در قاهره چاپ شده است و هنگام اقامت بنده در قاهره یكی از اخوانیها نسخهای از آن را به من هدیه داد، ترجمه كردهام كه با چاپ و نشر آن حقایق بسیاری از زبان خود شیخ منتشر خواهد شد... . به امید آن كه خود شیخ نیز از كجروی كنونی و راه اشتباهی كه در پیش گرفته است باز گردد. و ما ذلك علی الله بعزیز. صدق الله العلی العظیم.
قطعهای دیگر در «پازل» كودتا(1)
آزادی دیکتاتور مصر از زندان و تبرئه او از موارد اتهامی، پازل نقشه کودتا را کاملتر کرد. اگرچه تا سرکوب کامل «اخوان»، روند ناآرامیها ادامه خواهد یافت، اما اگر کودتایی مضادی توسط نیروهای اسلامگرای ارتش علیه «السیسی» و سایر فرماندهان دوران مبارک صورت نگیرد، بعید است رویه فعلی تغییر کند. البته متأسفانه اخوانالمسلمین، آنچه را درو میکند محصول بذری است که خود در زمان زمامداری مرسی، کاشته است. آنان در مصر دارای سابقه 85 ساله هستند و تا دوران یک ساله اخیر، در بین مردم عادی، فرهیختگان، روشنفکران و جوانان از دوران سرهنگ «ناصر» تا «مبارک» دارای پایگاه اجتماعی قابل قبولی بودند. اگرچه آنان عادت به سرکوب شدن دارند، ولی در دورههای گذشته مقاومت قابل قبولی صورت دادهاند، یعنی در گذشته، آنان به واسطه همین محبوبیت اجتماعی، لطمات
1) روزنامه شرق، شماره 1813، تاریخ 31/5/1392.
وارده را از سر گذرانده و به فعالیت خود ادامه میدادند، اما عملکرد یک سال اخیر آنان سبب شده تا جایگاه سابق را از دست بدهند. بر همین اساس بازداشت رهبران و اعضای این تشکل و برخوردهای خشن و قتل عام هواداران که صورت گرفته، آنها را تضعیف خواهد کرد. انقلاب جوانان در مصر که با نامهایی چون «بیداری اسلامی»، «بهار عربی» یا هر دو خوانده میشود، سبب شد تا اخوانالمسلمین که در فرآیند مبارزه علیه رژیم مبارک، با جریانهای دیگر همکاری میکرد، روی کار آمده و در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری، با شاخه سیاسی خود به پیروزی دست یابد. پس از آن اما اخوان رویه گذشته را تغییر داد و همه نیروها را طرد کرد. برخلاف رهبری حرکت النهضة راشد الغنوشی که در تونس، با همه نیروها کار کرده و زمینهسازی برای روی کارآمدن چهرهای سکولار به عنوان رئیس جمهور را صورت داد. اخوانالمسلمین اما در عمل همه سازمانها و نیروها را طرد کرده و این، اشتباه استراتژیک این جریان بود. همچنین در روابط خارجی به جای برقراری روابط موثر با ایران، «حزبالله»، «حماس» و کشورهای حامی مقاومت و حرکتهای اسلامی، نخستین سفر خود را به ریاض انجام داد، با این باور که میتواند روی کمکهای مالی و سیاسی سعودیها حساب کند. این کمکها هرگز صورت نگرفت و پس از کودتا، ناگاه همین عربستان، پول خود را به رخ مخالفان کودتا کشید و کمکهای میلیاردی را به حامیان کودتا و «السیسی» تقدیم کرد و بخشی از مشکلات معیشتی مردم برطرف شد. مثلاً در دوران مرسی، کمبود بنزین باعث صفهای طویل در پمپ بنزینها شده بود و
امروز، همه جایگاههای سوخت این کشور پر از بنزین است و این نشان میدهد که همه چیز حساب شده علیه اخوان پیش رفت. در سوی مقابل، مرسی به جای درس گرفتن از انقلابهایی نظیر ایران، همه ژنرالهای دوران مبارک را بر سر کار نگه داشت تا همانها، مجری نقشه برکناری او باشند. به نظر میرسد اطلاعاتی که در خصوص وضعیت رژیم اسراییل و سایر وقایع منطقه میان مرسی و برخی دیگر از طرفهای منطقهای ردوبدل شده است، خوشایند آمریکا نبوده و این اتفاق را باید در نتیجه چنین اقداماتی دانست.
پس از قتل عام چند روز گذشته مخالفان کودتا توسط ژنرالهای حاکم، راهی برای آشتی ملی باقی نمانده است. در سوی دیگر، پس از بازداشت گسترده رهبران اخوان، محمود عزت از جمله زندانیان قدیمی اخوان که مانند سایر رهبران این جریان، تجربه زندان را دارد، به رهبری موقت این جریان انتخاب شده است. و البته جبهه سیاسی مخالفان نیز با رهبرانی چون البرادعی و عمر موسی، ریشهای در جامعه مصری ندارند و همانطور که اشاره شد، اخوان به سبب میدان دادن به سلفیها و پیوند با آنان، از محبوبیت گذشته برخوردار نیست.
تشکیل دولت وحدت ملی نیز بعید به نظر میرسد و دلارهای آمریکا و ارتجاع عرب، کار خود را میکند. نظامیان در شرایط فعلی، مصر را به سوی دوران پیش از انقلاب و بازگشت به عصر مبارک حرکت دادهاند.
رئیس پیشین دفتر حافظ منافع ایران در قاهره
مبارک یک کشور ورشکسته از خود به یادگار گذاشت(1)
موفقیت مسئولان مجله بهویژه جناب آقای علی اکبر اشعری (مدیر مسئول)، جناب آقای محمد حسن زورق (سردبیر) و دیگر همکاران آن را از خدای بزرگ خواستاریم.
■ از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید، تشکر میکنم. بیداری اسلامی قبل از اینکه یک تحول سیاسی باشد، نوعی برانگیختگی درونی به همراه تحول فکری و فرهنگی است. در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی، گذشته از ایران، مصر یکی از کانونهای اصلی فکر و اندیشه اسلامی بوده است. به ویژه، جنبش اخوانالمسلمین که در سال 1928 میلادی در مصر، توسط شهید حسن البنا تأسیس شد، در این رهگذر قابل یادآوری است. شما ریشههای بیداری اسلامی را در مصر و نیز در
1) مجله فرهنگ اسلامی، شماره دوم، شهریور 1392. ماهنامه وزین و گرانسنگ «فرهنگ اسلامی» مدت دو ماه است که به کاروان مطبوعات ارزنده کشور پیوسته است. این مجله شامل: گزارشها، مقالات و تحلیلهای متعددی است که خواننده را با مسائل روز و مهم دنیای اسلام آشنا میسازد. مجله در هر شماره علاوه بر گفتگوهای گوناگون، یک مصاحبه اختصاصی نیز با شخصیتهای معروف دارد.
شمال آفریقا در کجا میبینید و آن را چگونه ارزیابی میکنید؟
ج: حرکت آزادیخواهانۀ مردم شمال آفریقا و بیداری اسلامی در کشورهای آن، سابقۀ دیرینه و ریشۀ استوار و تاریخی دارد. مبارزۀ مردم الجزایر، تونس، مصر و... از سالیان دراز در دهههای پیش آغاز شده و به ثمر رسیده بود. ولی پس از استقلال آن کشورها، متأسفانه گروههای سیاسی و عناصر فرصتطلب مناصب حکومتی را اشغال کردند و قدرت را در دست گرفتند که مورد قبول و رضایت تودههای مردم مسلمان نبود.
بر همین اساس، مبارزۀ مردم ضد رژیمهای غیرمشروع و طاغوتی همچنان ادامه یافت و در قیامهای مردمی اخیر، اغلب با پیروزی همراه بود. مصر، تونس و لیبی از جملۀ این موارد است. اما ریشۀ مشکلات مردم در این کشورها هنوز برطرف نشده، حوادث گوناگونی در انتظار آنهاست و توطئههای دشمنان آرامش و امنیت آنان را در معرض خطر جدی قرار داده است.
■ در جریان بیداری اسلامی در شمال آفریقا، زمامدارانی سقوط کردند که از آن جمله میتوان به بن علی و مبارک اشاره کرد. محمد مُرسی از اخوانالمسلمین در مصر روی کار آمد، ولی نتوانست کاری از پیش ببرد. مشکل کار او در کجا بود؟
ج: عدم موفقیت حکومت اخوان در مصر علل گوناگون و متعددی دارد، اما بیتجربگی آقای محمد مُرسی در ادارۀ حکومت را باید عامل اصلی آن دانست.
البته به نظر من قبول مسئولیت کلان پس از سقوط مبارک، اصولاً
صحیح و منطقی نبود؛ زیرا مبارک یک کشور از لحاظ اقتصادی ورشکسته، از لحاظ سیاسی متشتّت و از لحاظ اجتماعی ناهماهنگ را از خود به یادگار گذاشته بود و برطرف کردن مشکلات آن، نیاز به توان زیاد و تلاش مضاعف داشت. به ویژه از لحاظ اقتصادی، مسئلۀ معیشتی مردم در اولویت اصلاح قرار داشت و متأسفانه هیچ نوع کمک، درآمد خاص یا بودجۀ کافی هم برای جبران خسارتهای موجود در اختیار نبود. به همین دلیل، مردم فقیر و گرسنه با تحریک دشمنان یا عناصر و سازمانهای سیاسی که دولت آقای مُرسی در ادارۀ امور کشور سهمی به آنها نداده بود، به خیابانها آمدند و ارتش هم که گویا مترصد فرصتی برای کودتا بود، به میدان آمد و دولت قانونی و منتخب مردم را برکنار نمود.
■ برخی معتقدند که محمد مُرسی و اصولاً اخوانالمسلمین امروز از مسیر شهید حسن البنا منحرف شدهاند. شهید حسن البنا به تقریب مذاهب اسلامی معتقد بود و به شیعیان احترام میگذاشت، ولی محمد مُرسی بیشتر به سیاست آمریکایی - اسرائیلی که عربستان سعودی آن را عملیاتی میکند، تمایل نشان داد. نظر شما در این باره چیست؟
ج: نمیتوان گفت که اخوانالمسلمین به طور مطلق، از مسیر شهید شیخ حسن البنا دور شده است، ولی با توجه به عملکرد بعضی از رهبران کنونی اخوان مصر (مثلاً مراودات آنان با آمریکا و ارتجاع عرب) باید پذیرفت که آنان مشی سیاسی درستی را در پیش نگرفته و در مسیر هماهنگی با سیاست غرب و آلسعود قرار گرفتهاند که به موقعیت اجتماعی آنها صدمه زده است.
این اقدامات که نشانهای دیگر از بیتجربگی و ناپختگی سیاسی بود، نشان داد که اخوان فریب ظاهرسازی و وعدههای دروغین غرب و شیوخ عرب را خوردهاند. البته دیدیم که نخستین کسی که کودتای ژنرالها را تبریک گفت، شاه ریاض بود و به دنبال او، «اذناب خلیجی» به میدان آمدند و طی 2 روز، به بهانههای مختلف، بیش از 12 میلیارد دلار به خزانۀ حکومت کودتا یا جیب ژنرالها سرازیر کردند.
در مورد روابط با ایران و شیعیان نیز ما شاهد یک روش غیرمنطقی و غیرعقلانی بودیم که هرگز انتظار آن را نداشتیم. البته اتخاذ این روش بیتردید برای جلب رضایت آمریکا و ارتجاع عرب و سلفیهای تندرو در داخل مصر بود که متأسفانه نتایج بسیار بد و منفی در پی داشت و عواقب آن تا مدتها ادامه خواهد یافت. البته میدانیم که شهید شیخ حسن البنا خود جزء مؤسسین «جمعیت التقریب بین المذاهب» بود که بعدها به دارالتقریب معروف شد. مرشدهای بعدی هم که من با آنها ملاقات یا مکاتبه داشتم، مانند شیخ عمر عبدالمفتاح تلمسانی، شیخ حامد ابوالنصر، شیخ مصطفی مشهور، شیخ محمد مأمون الهضیبی و شیخ محمدمهدی عاکف همچنان به تقریب بین مذاهب پایبند بودند.
البته اغلب اعضای مکتب ارشاد و نیروهای برجستۀ کنونی اخوان نیز به تقریب و روابط حسنه با ایران و شیعه علاقمند هستند، ولی شرایط تحمیل شده بر دولت مُرسی توسط آمریکا و شیوخ عرب و عوامل داخلی آنها - مانند سلفیهای حزب النور - مانع از رشد و توسعۀ این روابط گردید.
■ نقش عوامل خارجی (مشخصاً، آمریکا و اسرائیل) در تحولات مصر چیست؟ ارتش مصر تا چه اندازه بر اساس نظرات آمریکا عمل
کرده است؟
ج: عوامل خارجی به طور مستقیم یا توسط عناصر داخلی وابسته به خود، در ایجاد بحران و اسقاط دولت آقای مُرسی نقش اصلی را داشتند. بعضی از ژنرالهای باقیمانده از دوران حسنی مبارک که همچنان قدرت و فرماندهی ارتش را در اختیار دارند، زیر نظر آمریکا کار میکنند که در میان آنها، همین ژنرال عبدالفتاح السیسی برجستهتر است. او در مراکز دانشگاهی نظامی آمریکا درس خوانده و مدتها نزد آلسعود مأمور به خدمت بود. اقدامات و اعترافات بعدی محافل آمریکایی و مزدوران وابسته نشان میدهد که متأسفانه کسانی در فرماندهی ارتش قرار گرفتهاند که به بیعت با آقای مُرسی و سوگند خود پایبند و وفادار نماندند.
■ پدیدۀ جوانان انقلابی را در کشورهای عربی نظیر مصر، تونس و یمن چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا آنها به مرحلهای از تحول فکری و فرهنگی رسیدهاند که به خودآگاهی اسلامی دست یابند و هویت اسلامی واقعی خود را کشف کنند؟
ج: دربارۀ جوانان انقلابی کشورهای عربی، نمیتوان با یک دید کلی و واحد داوری کرد. در بعضی کشورها مانند مصر و تونس، جوانان بسیاری از روی فهم و خودآگاهی اسلامی وارد میدان مبارزه شدهاند. در بعضی دیگر از کشورها، مسائل دیگر، به ویژه فقر و گرسنگی وحشتناک و بسیار آزاردهنده آنان را به میدان آورده است.
البته این انگیزه مانع از نمود انگیزههای اسلامی در اغلب آنها نمیشود، ولی در کل، مسائل معیشتی را میتوان از انگیزههای جدی آنان تلقی کرد. من جملۀ عجیبی در نهج البلاغه دیدهام که متأسفانه تاکنون ندیدهام شارحان نهجالبلاغه یا علاقه مندان به راه و روش امام علی(عليهالسلام) به شرح و بسط آن بپردازند. آن جمله را در اینجا نقل میکنم، به امید آن که دوستان فاضل به شرح آن بپردازند. حضرت علی(عليهالسلام) خطاب به فرزندش محمد بن حنفیه میفرماید: «یَا بُنَیَّ إنّی أخافُ عَلَیکَ الفَقرَ فَاستَعِذ بِاللهِ مِنهُ فَإنَّ الفَقرَ مَنقَصَةٌ لِلدّینِ، مَدهَشَةٌ لِلعَقلِ، داعِیَةٌ لِلمَقتِ» (نهج البلاغه، حکمت 319). اجازه دهید ترجمۀ آن را به «نهج البلاغه منظوم» بسپارم:
سخت میترسم که گردی مستمند *** فقر بر پایت زند زنجیر و بند
زین بلا بر ایزدت آور پناه *** چون که دین را میکند خوار و تباه
میکند آشفته تدبیر و خرد *** دشمنی و کینه توزی آورد
به هر حال این جمله نشان میدهد که «فقر» در زندگی، مردم را با چه مشکلات و مصائبی روبه رو میسازد. فرمودهاند: «کادَ الفَقرُ أن یَکونَ کُفراً».
■ پیش از پیدایش بیدرای اسلامی، به نظر میرسید هرگونه حرکت اسلامی اگر در جهان اسلام رخ دهد، سبب وحدت مسلمانان در برابر دشمنان آنها خواهد شد، ولی امروز میبینیم غرب میخواهد از ظرفیت اکثریت خاموش جهان اسلام، با کمک تسلیحاتی و تبلیغاتی خود، علیه
اقلیت آگاه و مبارز آن که عمدتاً از شیعیان هستند، استفاده کند و جنگ سنی علیه شیعه به راه اندازد. آیا با چنین گمانه زنیای موافق هستید؟
ج: دشمنان اسلام پس از شناخت و ارزیابی دقیق آثار و نتایج بیداری اسلامی و وحدت مسلمانان به برنامهریزی پرداختند و به این نتیجه رسیدند که با زور سرنیزه و جنگ کلاسیک نمیتوان بر وحدت مسلمانان غلبه کرد. این بود که به مسئلۀ حساس اختلاف بین مذاهب پرداختند. در اسفند ماه سال قبل (1391) کنفرانسی در شهر هرتزلیا در سرزمین اشغالی فلسطین برگزار شد که برنامه ریزان و استراتژیستهای اروپایی، آمریکایی و صهیونیستی در آن شرکت داشتند. در جمع بندی نهایی آن کنفرانس آمده است که ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی تنها راه برای جلوگیری از خطر وحدت همه جانبۀ مسلمانان و بستر اساسی برای حفظ امنیت اسرائیل است.
بنابراین، تردیدی نیست که ایجاد این فتنه نقشۀ دشمنان شناخته شدۀ اسلام است: «وَلَن تَرضی عَنکَ الیَهودُ وَلَاالنَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم»؛ هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، مگر آن که از راه و روش آنان پیروی کنی. این تعبیر قرآن مجید عمق مسأله را روشن میسازد. باید به فرهیختگان و علمای مذاهب اسلامی هشدار داده شود که در دام این توطئه و فتنه گرفتار نشوند که «إنَّ الفِتنَه نائِمَه لَعَنَ اللهُ مَن أیقَضَها».
متأسفانه بعضی از برادران اهل سنت در این دام افتادند و با هجمه
به شیعه و ایران، به گسترش این فتنه در بلاد اسلامی دامن زدند که آثار فاجعه بار آن را در همۀ کشورهای اسلامی میتوان مشاهده نمود. تخریب مقابر اولیا، مراکز مربوط به اهل بیت(عليهمالسلام) و صحابه و صالحان، همزمان با قتل عام شیعیان، نمونۀ بارز این آثار است.
■ شیعهکشی در مرکز و مسلمانکُشی در پیرامون جهان اسلام ادامه دارد. در بحرین، عربستان، سوریه، لبنان و پاکستان، شیعیان مورد حملات تروریستی قرار میگیرند و از طرف دیگر در بوسنی و هرزگوین و میانمار، مسلمانان با حملات تروریستی و قتل عام مواجهاند. آیا این دو نوع نسلکشی دو روی یک سکه و با هم در ارتباط هستند؟
ج: قتل عام مردم مسلمان در بوسنی و هرزگوین ناشی از همان بغض و عداوت «یهود و مسیحیت صهیونیستی» نسبت به مسلمانان است. البته شرایط زمان و مکان در پیدایش این جنایات ضد بشری، و در چگونگی آن نقش و تأثیر دارد، ولی هدف کلی روشن است. امروز قتل عام مسلمانان شیعه در بلاد مختلف عربی و غیر عربی، در واقع استمرار اجرای همان توطئۀ ضد بشری دشمن است. ولی متأسفانه این بار، عاملان این جنایات مسلمان نمایانی هستند که خود را «سلفی» مینامند، ولی از «سلف صالح» هیچ ارثی نبردهاند. به هرحال، هوشیاری و بیداری علمای فرق و مذاهب اسلامی شرور این مرحله بحرانی را «بإذن الله» دفع خواهد کرد.
■ نقش ناصریها، ملیگراها و سوسیالیستها را در مصر چگونه
ارزیابی میکنید؟ آیا بین آنها و اخوانالمسلمین در مصر میتواند نوعی همکاری به وجود آید؟
ج: ناصریها، ملیگراها، چپها و سکولارها در مصر پایگاهی اجتماعی لازم را ندارند. در آخرین انتخابات دورۀ حسنی مبارک که من در مصر بودم، همۀ سازمانهای اپوزیسیون در مجموع توانستند 15 نفر را به پارلمان بفرستند که فقط یک نفر آنان «ناصری» بود. حزب قدیمی «الوفد» هم نتوانست بیش از چند نفر را به مجلس بفرستد، ولی اخوانالمسلمین، به رغم اینکه «حزب منحله» نامیده میشد، توانست 80 نفر را به مجلس بفرستد.
پس از انقلاب جوانان، این نیروها در عمل حاضر به همکاری با اخوانالمسلمین نشدند و به همان کینه و دشمنی قدیمی خود ادامه دادند. متأسفانه پس از پیروزی اخوان در انتخابات ریاست جمهوری، این بار آقای مُرسی حاضر به همکاری عملی و واقعی با آنها نشد و نتیجه آن شد که اکنون میبینید.
البته نباید فراموش کرد که سرازیر شدن میلیاردها دلار نفتی از سوی آلسعود و آل قطر و آل کویت و آل امارات و دیگر محافل ارتجاعی عرب در ایجاد بحران علیه دولت اخوان، نقش اساسی و عمده داشت. پیش از انتخابات هم اگر دلارهای نفتی وهابیان و آلسعود نبود، بیتردید، سلفیهای تکفیری نمیتوانستند آرای مردم نجیب و مسلمان مصر را که در کل «محب اهل بیت(عليهمالسلام)» هستند به خود اختصاص دهند. سلفیها با 380 شعبۀ مراکز خدماتی، به مشکلات معیشتی مردم فقیر مصر حتی در دورترین نقاط کشور رسیدگی کردند
و توانستند 25 درصد آرا را به دست آورند. اکنون نیز همین طرح و برنامه ادامه دارد.
دیدیم که رهبر حزب سلفی «النور»، در «کمیتۀ کودتاچیان» پشت سر جناب شیخ ازهر نشسته بود و هم اکنون نیز با آنها همکاری میکند. به هر حال، اگر بحران کنونی ادامه یابد، بسیار بعید به نظر میرسد که اخوان با آن گروهها به توافق و ائتلاف برسد، بلکه به نظر میرسد که دوران فشار و اختناق جدیدی در رابطه با اخوانالمسلمین در مصر و سپس تونس و... آغاز شده است.
اخوانالمسلمین و ایران در گذر تاریخ(1)
برای بررسی چگونگی روابط امروزه ایران و اخوان، باید به تبیین روابط گذشته اخوان با حرکت اسلامی ایران اشارهای داشته باشیم. چراکه رابطه اخوان با حرکت اسلامی ایران، دارای ابعاد تاریخی عمیقی است که به دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بر میگردد.
شاید بتوان گفت که پیدایش نهضت اسلامگرایی - ضد استعماری در مصر - و سپس در بلاد عربی دیگر - با رهنمودهای سید جمالالدین حسینی اسدآبادی، معروف به افغانی، در قرن پیشین آغاز شد و با تأسیس «حزب الوطنی الحرّ» توسط سید حسینی، شکل گرفت و سازماندهی گردید و این اقدام، حتی در اندیشه و عملکرد شیخ حسن البنا تأثیرگذار شد، تا آنجا که شیخ در کتاب خاطرات خود: مذکرات الدعوة والداعیة - حرکت خود را استمرار و تداوم راه و روش سید جمال و شیخ محمد عبده نامید.
1) فصلنامه فرهنگ اسلامی، شماره دوم، مهر 1392.
همه میدانیم که در سال 1345 هجری قمری - 1947 میلادی - سازمان یا نهادی تحت عنوان «جماعة التقریب بین المذاهب الاسلامیه» در قاهره اعلام موجودیت نمود که مؤسسین نخستین و اصلی آن، علاوه بر بعضی از شیوخ بزرگوار الازهر الشریف، علامه شیخ محمدتقی قمی و شیخ حسن البنا بودند و این نشان دهنده آغاز همکاری عملی و مشترک بین حرکت اسلامی ایران و اخوانالمسلمین در مصر میباشد.
ابعاد این همکاری، فقط در زمینۀ فکری نبود، بلکه طبق نقل سومین مرشد اخوانالمسلمین، مرحوم عمر عبدالفتاح التلمسانی، به اینجانب، در دیداری در لوگانو، شیخ محمدتقی قمی پس از ورود به قاهره، میهمان اخوانالمسلمین شد و در ساختمان مرکزی اخوان سکنی گزید و مرحوم دکتر سعید رمضان، داماد شیخ البناء در ژنو نقل کرد که به دستور شخص شیخ، در بخش انتشارات اخوان، در اطاقی سکونت یافت و این امر تا استقرار وی در قاهره و اجاره محلی برای زندگی، ادامه یافت.
پس بیتردید شیخ حسن البنا در تأسیس جماعة التقریب که بعدها دارالتقریب نام گرفت، نقش اساسی داشته و از آثار این نهاد، علاوه بر انتشار فصلنامه «رسالة الاسلام» همکاری شیوخ بزرگواری چون شیخ عبدالمجید سلیم، شیخ محمود شلتوت و شیخ عبدالعزیز عیسی با آن بود و سرانجام به نتیجه بسیار ارزشمندی دست یافت و آن صدور فتوای معروف شیخ الازهر، محمود شلتوت، در «جواز تعبّد به مذهب شیعه» بود.
علاوه بر این همکاری، در سال 1948 میلادی - 1345 ه-، ملاقات آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی، رهبر حرکت اسلامی ایران با شهید شیخ حسن البنا، در مراسم حج، گام دیگری در تحکیم روابط بین ایران و اخوان برداشته شد و طبق تصمیم هر دو رهبر، برگزاری یک کنفرانس بینالمللی در راستای ایجاد وحدت اسلامی، در قاهره یا تهران به تصویب رسید که چگونگی اهداف آن، در بیانیه منتشر شده توسط آیتالله کاشانی تبیین شده است و در واقع این دیدار و تصمیم پیوند بین ایران و اخوان را تعمیق بیشتری بخشید، ولی متأسفانه با ترور شیخ حسن البنا، پس از مراجعت از سفر حج، که طبق اسناد منتشر شده به درخواست سفارت انگلیس و آمریکا در قاهره از دربار فاسد شاه فاروق انجام گرفت، موضوع کنفرانس منتفی گردید.
عبدالمتعال جبری، یکی از شخصیتهای برجسته اخوانالمسلمین و شاگرد شیخ حسن البنا در کتاب خود: لماذا اغتیل حسن البنا - چرا حسن البنا ترور شد؟ - از روبیر جاکسون نقل میکند:
«اگر عمر حسن البنا طولانیتر میشد، امکان داشت با اتفاق نظری که میان او و آیتالله کاشانی، رهبر مسلمانان ایران حاصل شده بود، اختلافهای میان شیعه و سنی برطرف گردد که دستاوردهای فراوانی به نفع کشورهای اسلامی به ثبت میرسید. آن دو در سال 1948 در حجاز با یکدیگر ملاقات کردند، و به نظر میرسد گفتوگوهایشان به نقطه حساسی رسید و به تفاهم اصولی دست یافتند.»
عبدالمتعال جبری سپس اضافه میکند:
«واقعاً روبیر جاکسون راست گفت! او با درک سیاسی خود، تلاشهای امام حسن البنا را در تقریب بین مذاهب اسلامی درک کرد. اما اگر نقش عظیم او را در این زمینه میدانست، چه میگفت؟»
مؤلف کتاب «التلمسانی الملهم الموهوب» درباره فعالیتهای چشمگیر حسن البنا برای اتحاد کلمه مسلمانان چنین نقل میکند: «اصرار حسن البنا برای اتحاد کلمه مسلمین به حدی بود که قصد داشت کنگرهای با شرکت نمایندگان فِرَق اسلامی برگزار کند تا شاید خداوند آنان را برای اتخاذ موضعی هدایت کند تا از تکفیر یکدیگر دست بکشند. به خصوص که قرآن ما یکی است، دین ما یکی است، پیامبر(ص) ما یکی است و در نهایت خداوند آفریدگار ما یکی است. حسن البنا بدین علت از جناب شیخ محمدتقی قمی، یکی از بزرگان علمای شیعه، در مدت نه چندان کوتاه، در مقر اصلی سازمان اخوانالمسلمین پذیرایی کرد.»
راشد الغنوشی، رئیس جنبش نهضت تونس، در بررسی ابعاد انقلاب اسلامی ایران تصریح میکند:
«نشانههای پیشرفت، تحول و پیروزی درخشان جنبش اسلامی ایران در تاریخ معاصر فراوان اند. یکی از این نشانهها روابط صمیمی و مستحکمی است که میان امام شهید حسن البنا و امام آیتالله کاشانی، رهبر سابق حرکت اسلامی ایران، در دهههای 40 و 50 میلادی وجود داشت. آنان با کمک یکدیگر
خطوط کلی برنامههای همکاری و هماهنگی را برای برپایی دولت اسلامی در هر کجای سرزمینهای اسلامی وضع کردند و برای تأیید و کسب حمایت از آن، قول مساعد دادند.»
(این مطلب و حقایق ارزشمند دیگری در کتاب «مقالات» چاپ پاریس - دار الکروان از قول شیخ راشد آمده است.)
در اینجا به نکته مهمی باید اشاره کنم که توجه به آن، میتواند عمق پیوند ایران و اخوان را نشان دهد. مرحوم جعفر رائد، مترجم آیتالله کاشانی، در دیداری در لندن، به اینجانب گفت که پس از ترور شیخ حسن البنا، داماد او سعید رمضان به ایران آمد و در پیامی از طرف «مکتب الارشاد اخوان» از آیتالله کاشانی خواست که رهبری اخوان مصر را بر عهده بگیرد که ایشان به علت بُعد مکانی و اقامت در تهران، از پذیرش این امر عذرخواهی نمود. البته این یک نکته تاریخی مهمی است که تنها شاهد آن، آن را به اینجانب نقل کرد و من از وی خواستم آن را مکتوب سازد و او در مقالهای تحت عنوان: «آیتالله کاشانی، آن طور که من شناختم» آن را شرح داد و من آن را در فصلنامه «تاریخ و فرهنگ معاصر» شماره 6، سال دوم منتشره از حوزه علمیه قم، منتشر ساختم.
در برهه دیگری از تاریخ ما، دکتر سعید رمضان - دبیر مؤتمر قدس - آیتالله سید محمود طالقانی و آیتالله شیخ خلیل کمرهای را برای شرکت در مؤتمر قدس، که در اردن تشکیل میشد، دعوت نمود و آیتالله طالقانی، همراه آیتالله کمره ای، پس از شرکت در این کنفرانس، باز به دعوت اخوان، به کشور مصر و سپس تونس و مغرب
سفر نمودند و دیدارهای آن دو با شیوخ الازهر و رهبران اخوان در این بلاد، تأثیر مثبتی در ایجاد روابط حسنه داشت. البته در مرحله برگزاری کنفرانس قبلی قدس، شهید سید قطب که او دبیر مؤتمر قدس بود، شهید بزرگوار ما سید مجتبی نواب صفوی را برای ایراد سخنرانی در آن مؤتمر، دعوت نمود که آن حضرت در این مؤتمر شرکت نمود و سپس باز به دعوت اخوان مصر، به قاهره رفت و در دانشگاه قاهره سخنرانی شورانگیزی ایراد نمود و از آنجا باز به دعوت اخوان به سوریه، لبنان و عراق رفت که شرح حوادث و نتایج مثبت این سفرها را در رابطه با پیوند اخوان و ایران در کتاب «زندگی و مبارزه نواب صفوی» با اسناد و مدارک آوردهام و چندین بار چاپ شده است.
شیخ عمر تلمسانی درباره روابط اخوان و ایران میگوید: «در دهه چهل امام محمدتقی قمی، یکی از رهبران مسلمین، دیدارهای متعددی از «المرکز العام» اخوانالمسلمین به عمل آورد و میان او و امام شهید حسن البنا در دفعات متعدد گفتوگوهای طولانی درباره اندیشه تقریب بین مذاهب شش گانه اسلامی صورت گرفت.»
سالم البهنساوی یکی دیگر از شخصیتهای اخوانالمسلمین در کتاب «السنة المفتری» مینویسد:
«از بدو تشکیل انجمن دار التقریب بین مذاهب اسلامی که دو رهبر: امام حسن البنا و شیخ محمدتقی قمی نقش بسزایی در ایجاد آن داشتند، پیوسته همکاری میان اخوانالمسلمین و شیعیان ادامه داشته است. این همکاری به دیدار نواب صفوی در سال 1954 از قاهره منجر شد. بیتردید برنامهها و اصول این دو گروه، نیازمند چنین همکاری بود.»
مسأله دیگری که در این رابطه قابل توجه است، اقدام عدهای از افاضل حوزههای علمیه قم و مشهد به ترجمه و نشر آثار و ادبیات اخوانی در ایران است که دارای آثار مثبتی در روشنگری نسل جوان ایران و افغانستان و... داشت و بعضی از آنها، از جمله آثار شهید سید قطب بیش از پنجاه بار چاپ شدهاند که بررسی کامل این موضوع، نیاز به وقت بیشتری دارد، ولی باید اشاره کرد که این امر، درواقع چگونگی عمق پیوند فکری این دو جریان اسلامگرا، در ایران و مصر را نشان میدهد.
پیوند و ارتباط رهبری اخوان با ایران، در حوادث سیاسی مصر و ایران، نقش خاصی داشت... آنها از حرکت ضد استعماری ملت ایران به رهبری آیتالله کاشانی، پشتیبانی کامل به عمل آوردند.. و ایران هم بعد، در مسأله ملی شدن کانال سوئز از مصریها حمایت کرد.. نمونهای از این تعاون و همکاری در نامه سرگشاده سید قطب به آیتالله کاشانی است که در آن آمده است:
«... اما در میان تمام این دشمنیها و تجاوزها، فریادی مشترک از گوشه و کنار جهان اسلام برخاسته است که خواستار اتحاد مسلمانان و ایجاد حکومت واحد اسلامی است. باید گفت که امروزه تنها «اخوانالمسلمین» نیستند که چنین خواستهای را دنبال میکنند. تنها اندیشمندان، نویسندگان و دعوتگران هم
نیستند، بلکه خواستهای است که از وجدان امت اسلامی برخاسته است.
حکومت پاکستان خواستار برپایی کنفرانس اقتصاد اسلامی برای تنظیم اقتصاد جهان اسلام بر وفق اصول اسلامی است و این خواسته آیتالله کاشانی رهبر مذهبی ایران است که بر سر «سگهای انگلیسی» فریاد میزند که نه تنها از ایران، بلکه از جهان اسلام بیرون بروند. او پیام تشویق و رهنمودهای خود را برای نخست وزیر مصر میفرستد و در خیابانهای ایران راهپیماییهایی به نفع مصر و آرمان عادلانه آن برپا میدارد. خواستهای است که «علال الفاسی» و «محمدحسن الوزانی» رهبران مراکش، خواهان آن هستند و میدانیم که فرانسه در سال 1931 وقتی نتوانست مراکش را از پای دربیاورد، به گسیختن شیرازه دینی آن توسط «ظهیر البربری» پرداخت.
این خواسته مسلمانان مالایو در آسیا و سومالی در آفریقاست. آنها به سوی جهان اسلام گرایش دارند. خواستهای است که «احمد حسین» رهبر حزب سوسیالیست مصر در نامۀ گرم خود خطاب به آیتالله کاشانی رهبر ایران آن را مطرح میسازد که با خنجر اسلام بر پیکر انحصار نفت ضربه زد و آن را خونین ساخت. خواستۀ «احمد ابوالفتح» در کتاب «حکایتهایی برای مصر» است که خواستار رهایی با برپایی حکومت اسلام و عدل اسلامی است.
این بیداری است... هدایت است... نور است... وجدان تمامی امت
است که بیدار میشود و راه میگشاید و نور میافشاند. این دعوت دیگر یک دعوت و خواسته فردی نیست. دعوت یک هیأت هم نیست. سروش آسمانی است که بار دیگر به زمین میآید. این همان بارقههای امیدی است که علیرغم ابرها و تیرگی در افقها هویدا شده است...»
سید قطب - قاهره، ذیحجه 1370 ه-
متن کامل نامه سرگشاده سید قطب در هفتهنامه «الرساله» چاپ قاهره آمده است.
سید قطب در تشویق سوسیالیستها و ملیگراهای مصر، به علت انتشار نامه احمد حسین، رهبر حزب «العمل» خطاب به آیتالله کاشانی مینویسد:
«... از کنار رود نیل و از قلب «احمد حسین» نامهای جوشید و خطاب به آیتالله کاشانی ساحل خلیج فارس نوشته شد که این نامه، با شادی و سرور روبرو گردید. من آن را با مسرّت پذیرفتم؛ زیرا که دلالت آشکاری بر پیدایش و رشد بیداری و آگاهی واقعی دارد و نشان دهنده درک صحیح مشکلات ملی - محلی ما در رابطه با مسائل جهانی است... و بالاتر از آن، چون نامه در واقع نمودار روشنی از تصحیح اشتباهات نیم قرن گذشته ما در حل مشکلات ملی، در میدان بینالمللی است.»
احمد حسین در نامه خود مینویسد:
«ایران شناسایی رسمی اسرائیل را لغو کرد... الله اکبر. مسأله خیلی جدی است و شوخیبردار نیست. مسلمانان در ایران رسالت اسلامی را بخوبی دریافتهاند. اینکه مسلمانان همگی امت
واحدهای هستند. ایران با این اقدام به فکر منافع خود نبود که فقط در سازش با یهودیان جهان امکانپذیر است! الله اکبر... الله اکبر. فتح و پیروزی. پس امت محمد بیدار میشود. امت محمد به حرکت در میآید.»
در این نامه سید قطب، نام اصلی «خلیج فارس» ذکر شده و در روزنامه معروف «مصر الفتاة» - مصر جوان - چاپ قاهره منتشر شده است و البته میدانیم که بعدها، سرهنگ عبدالناصر، برای ایجاد اختلاف بین مسلمانان، نام آن را تغییر داد و «خلیج عربی»! نامید...
با توجه به سوابق روابط و اقدامات مشترک بین رهبران شیعه و سنی در ایجاد وحدت و تقریب و نامهها و اظهارات رهبری اخوان درباره تشیع، باید پذیرفت که رهبری اخوان هرگز به اختلاف بین مسلمانان راضی نبودند و همواره کوشیدهاند که از این فتنۀ بزرگ جلوگیری به عمل آورند. شیخ حسن البنا در تأسیس جماعت التقریب و فعالیتهای بعدی رهبری اخوان همواره بر ضرورت وحدت مسلمین، تأکید داشتهاند.
شیخ عمر التلمسانی در خاطرات خود، نظریه شیخ حسن البنا را درباره شیعه، چنین نقل میکند:
«وقتی با امام شهید مسأله اختلاف شیعه را مطرح کردیم، ما را از ورود در این قبیل مسائل نهی کرد و گفت سزاوار نیست که مسلمانان وارد این قبیل مسائل بشوند که آرزوی دشمنان را
تحقق میبخشد.. گفتیم که ما قصد ایجاد اختلاف نداریم، بلکه برای آگاهی خودمان مسأله را مطرح میکنیم، امام البنا فرمود: ما، اعم از شیعه و سنی، همه، مسلمان هستیم و کلمه توحید، ما را به دور خود جمع میکند و اختلاف در مسائل فقهی و فروع هم قابل بررسی است و این نیاز به زمان دارد...»
در دیدار مفصلی که اینجانب با شیخ التلمسانی در لوگانو داشتم نامبرده خود نیز بر این روش تأکید داشت و تصریح نمود که «هرگونه ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی، بیتردید به نفع اسرائیل خواهد بود.»
شیخ تلمسانی در یادداشتی به خط، خطاب به اینجانب نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای سید هادی خسروشاهی
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. دیدار کریمانه شما مرا خوشحال نمود. خداوند ما و شما را در آنچه که خیر اسلام و مسلمین در آن است، متحد سازد. راستی مسلمانان به تکرار این نوع دیدارهای پاک که به وحدت کلی صف اسلامی منجر میگردد، چقدر نیازمند هستند.
عمر التلمسانی
17/9/1405 ه-
5/6/1989 م
در همین دیدار، شیخ تلمسانی در پاسخ سئوال من: «آیا اختلاف موجود میان شیعه و اهل سنت آنچنان بنیادین و اساسی است که میتواند به مثابه مانعی در قبال تحقق وحدت اسلامی تلقی شود؟ گفت:
این را من همیشه گفتهام و چنانچه عمری باقی باشد، باز تکرار خواهم نمود که اختلافات شیعه و اهل سنت بنیادین و ریشهای به حساب نمیآید و شامل اصول دین نمیگردد؛ زیرا «لا اله الا الله و محمد رسول الله» اهل سنت و شیعه را با هم در یکجا گرد میآورد. بنابراین با پذیرفتن مسأله فوق، اشکالی در وجود اختلافات بر سر فروع و جزئیات، مهم نخواهد بود. به عبارت دیگر، اختلافات موجود تنها در جزئیات و فروع است و شامل اصول نمیباشد. به عنوان مثال، هیچ کس نمیتواند بگوید که مثلاً نماز صبح سه رکعت است یا نماز مغرب چهار رکعت، اصول، اصول است و تغییرناپذیر. به علاوه امتیاز و شاخصه اسلام آن است که به ما آزادی کاملی به منظور به کارگیری عقل در استنباط احکام شرعی از دلیلهای موجود، داده است.
(در ادامه...)
خسروشاهی: بنابراین، آیا آنچه که یک مجله عربی چاپ لندن (المجله وابسته به سعودی) از قول شما نوشته که اختلافات موجود بنیادین و اساسی است، نادرست به حساب میآید؟
شیخ تلمسانی: البته که نادرست است و آنچه اکنون پیرامون این مسأله بازگو کردم، در واقع اعتقاد من به این مسأله را تشکیل میدهد و به علاوه من عقیده و نظر خود را به منظور جلب رضایت مردم تغییر نخواهم داد؛ زیرا من فقط در پی کسب رضایت خداوند متعال هستم.
خسروشاهی: آیا آنهایی که به اختلافات شیعه و اهل سنت در سخنرانیها و کتابها یا در وسایل ارتباط جمعی خود دامن میزنند، در پی تأمین خیر و مصلحت شیعه و سنی میباشند؟
شیخ تلمسانی: من از کسانی که به این مسائل دامن میزنند، دعوت کردم که از این شیوه پرهیز کنند و آن را کنار بگذارند؛ زیرا فقط «اسرائیل» از این موضوع سود میبرد و مسلماً آن که در این باره چیزی نوشته و آن کسی که ضد او چیزی نگاشته شده، نفعی در این کار ندارند. و من به عنوان یک مسلمان، آرزو دارم که جهان اسلام وحدت کلمه داشته باشد و هرکه را که به تفرقه و انشعاب و از هم گسستگی مسلمانان دامن میزند، به وحدت دعوت نمودهام.
و در رابطه با ضرورت وحدت بین مسلمین اعم از شیعه و سنی، بقیه رهبران اخوان نیز تأکید دارند و به عنوان نمونه، سطوری از نامه مرشد بعدی اخوان میآوریم:
شیخ مصطفی مشهور، مرشد پنجم اخوان مصر در پاسخ نامۀ اینجانب، به هنگام اقامت در مصر، چنین مینویسد:
«... گفتمان مشهوری نیز همه جا منتشر و به عنوان قاعدۀ طلایی شناخته شده است که «در موارد اتفاق، با یکدیگر باشیم و در موارد اختلاف، یکدیگر را معذور بداریم». معنی این قاعده واضح است؛ زیرا اتفاق معمولاً در اصول است و اختلاف در فروع.
همت امام شهید حسن البنا (رحمة الله علیه) در گفتار و کردار، مصروف همین امر بود و من از او تصویری در سال 1345 هجری در گردهمایی دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه قاهره دیدم که در کنار علمای عصر خود از جمله عبدالمجید سلیم
شیخ الازهر و شیخ امین الحسینی، مفتی فلسطین و محمدتقی قمی و عدهای دیگر دیده میشوند. روابط و علاقه عملی اخوانالمسلمین به شیعه در ایران و سایر کشورها از دهۀ پنجاه این قرن (قرن بیستم میلادی) و بعد از برپایی انقلاب ایران شاهد این معنی است.
بیشترین نیاز مسلمانان این است که صفوف خود را فشرده کنند و همه یک سخن شوند. دیگر، جداییها که دشمن را بر آنها مسلط ساخت و نیروهایشان را سُست کرد، بس است! اختلاف میان شیعه زیدی یا اثنی عشری از پارهای فروع تجاوز نمیکند؛ زیرا همگی به لا اله الا الله و محمد رسول الله شهادت میدهند و همۀ قرآن کریم را منبع اول و سنت مطهره را منبع دوم تشریع میدانند و همه، رو به قبلۀ واحد دارند. دین، در برابر هواهای عامه سر فرود نمیآورد و اکنون وقت آن رسیده است که این فتنه را فرو خواباند و زبانهاش را خاموش سازد.
وبالله التوفیق
بیست و هفتم رجب 1422 - قاهره - مصطفی مشهور
برادر دیگر ما استاد یوسف ندا، از رهبران سازمان اخوان بینالملل، در رساله مستقلی تحت عنوان «الاخوان والشیعه» به تفصیل در این زمینه بحث کرده و اثبات نموده که هرگونه اختلافافکنی بین شیعه و سنی، توطئه اجانب و برخلاف موازین اسلامی و رهبران اخوان است که ترجمه کامل رساله او، به زودی منتشر میگردد.
در دوران نهضت اسلامی ایران علیه استعمار و استبداد، همواره سازمانهای وابسته به اخوان در نشریات و اجتماعات خود از نهضت مردم مسلمان ایران پشتیبانی میکردند... و پس از پیروزی هم، سازمان بینالمللی اخوان که مرکز آن در لوگانو بود، ضمن هماهنگی با مقامات ایرانی، هیأتی را که مرکب از اعضاء رهبری اردن، مصر، سوریه، کویت، سودان، پاکستان و بعضی دیگر از بلاد بودند، با یک پرواز ویژه به ایران فرستاد که هدف اصلی آن تبریکگویی به رهبری انقلاب حضرت امام خمینی و سپس مردم ایران و سپس اعلام پشتیبانی بود.
شخصیتهایی چون سعید حوی، از رهبری سوریه، عبدالرحمن خلیفه مراقب عام اخوان اردن، جابر رزق از مصر، غالب همت از واحد بینالملل و عبدالله العقیل از اخوان کویت از اعضای بلندمرتبه هیأت بودند.
برخی از رهبران اخوانی، مانند دکتر عصام العطار، مراقب اخوان سوریه که در آلمان به سر میبرد، کتابی در دفاع از انقلاب تحت عنوان «ثورة ایران» منتشر ساخت. مطبوعات اخوان در مصر مانند مجلههای: المختار الاسلامی، الدعوة، الاعتصام به نشر اخبار انقلاب اسلامی پرداختند..
در سودان شعبه اخوان مقالات مفصلی در جرائد منتشر نمودند. در تونس، برادرمان شیخ راشد، رهبر حرکة الاتجاه الاسلامی، در مجله المعرفة چندین مقاله در دفاع از انقلاب و ضرورت پشتیبانی از آن را به
قلم خود، منتشر نمود که بعدها به شکل کتابی چاپ شد. تلگرافهای تأیید و پشتیبانی از رهبران حرکتهای اسلامی دیگر، در آسیا و آفریقا، به امام خمینی(ره) رسید که در میان آنها، تلگراف مولانا ابوالاعلی مودودی، مؤسس و امیر جماعت اسلامی پاکستان، بسیار ارزشمند بود و امام شخصاً به آن تلگراف جواب دادند... البته بررسی این موضوع با مستندات، خود به تألیف یک کتاب کامل را نیاز دارد که امید است به آن پرداخته شود.
با توجه به سوابق درخشان و تاریخی اخوان در پرورش نسلی نو و مسلمان و جانبازیها و فداکاریهای بیامان در این راستا و با توجه به نفوذ معنوی آنان در بین ملتهای عرب، علیرغم سرکوب وحشیانه از طرف حاکمیتها، تردیدی نباید داشت که اخوانالمسلمین در پیدایش حرکتهای جدید اسلامی در بلاد عربی، بهویژه مصر و تونس و لیبی، نقش عمده و اساسی به عهده داشتند و پیروزیهای بعدی آنان، نشان دهنده این واقعیت است.
و البته پس از این پیروزیها، انتظار آن بوده و هست، که اخوان در کنار ایران، در مقابل توطئهها و دسیسههای امپریالیسم غربی و صهیونیسم بینالملل و ارتجاع عرب و کسانی که به تعبیر قرآن «أشدّ کفراً و نفاقاً» هستند، برای ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی، متحد شوند وگرنه نتایج شوم فتنهها، دامن همگان را خواهد گرفت.
در سیزدهمین کنفرانس هرتزلیا در اسرائیل بر ضرورت ایجاد
اختلاف بین شیعه و سنی به عنوان «تنها بستر نیرومند برای حفظ امنیت! اسرائیل» تأکید شده است و... پس احیاء و نشر اکاذیب هزار ساله بر ضد شیعه و یا سنی، در راستای تحقق هدف اسرائیل است. در کنفرانس هرتزلیا در اسرائیل! باز مطرح شد که برای ایجاد نقش بین شیعیان و سنیها، «باید یک محور سنی با شرکت مصر، اردن، ترکیه و شیخ نشینهای خلیج فارس ایجاد شود.» تا ضمن همکاری با آمریکا و اسرائیل، بتواند در «مقابل محور شیعی به رهبری ایران مقاومت کند»!
در کنفرانس هرتزلیا که با شرکت عناصر غربی و استراتژیستهای اروپایی و آمریکایی تشکیل شد، اسرائیلیها تصریح کردند که «تل آویو تاکنون در این زمینه کار عمدهای انجام نداده در حالی که بهترین بستر برای مقابله با خطر ایران همین نکته است»! با توجه به این نکته حساس، اکنون باید پرسید که طرح ایران و اخوان، برای مقابله با این توطئه چیست؟ و استراتژیستهای ما چگونه میاندیشند؟
حق اخوان کودتا نبود(1)
اشاره:
دولت انتقالی مصر زمان تقریبی برگزاری همهپرسی پیشنویس قانون اساسی جدید در مصر را تعیین کرد؛ به گفته وزیر مشاور دولت در امور توسعه اداری قرار است این همه پرسی اواسط ماه ژانویه آینده برگزار شود. بر اساس پیشنویس جدید، تشکیل احزاب دینی در مصر ممنوع بوده و شهروندانی که به تأسیسات نظامی حمله کنند، در دادگاه محاکمه میشوند. از دیگر سو، در ادامه فشارهایی که بر اخوان المسلمین وارد شده اواسط آذرماه برای نخستین بار محمد بدیع، رهبر اخوانالمسلمین در دادگاه حاضر شد؛ بدیع به تحریک مردم برای خشونت متهم شده است. در رابطه با جایگاه احزاب دینی و ارتش در قانون اساسی جدید مصر و همچنین آینده اخوانالمسلمین گفتوگویی با استاد سید هادی خسروشاهی، رئیس اسبق دفتر محافظت از منافع ایران در مصر، انجام دادیم. او میگوید اکنون یک قانون اساسی لیبرالیستی و سکولاریستی در برابر قانون اساسی اخوان المسلمین که عمدتاً اسلامگرایانه بود، قرار گرفته است. وی همچنین معتقد است نظامیان با گسترش اختیارات خود در پی آن هستند که از این پس دخالتهایشان در امور، قانونی باشد.
1) روزنامه قانون، تاریخ 20 آذر 1392. گفتوگو از سعیده سادات فهری.
■ همه پرسی قانون اساسی جدید مصر، اواسط سال آینده میلادی برگزار خواهد شد. نظر شما راجع به کلیات این پیش نویس چیست؟
ج: اکنون یک قانون اساسی لیبرالیستی و سکولاریستی در برابر قانون اساسی اخوان المسلمین که عمدتاً اسلامگرایانه بود، قرار گرفته است. در واقع نظامیان مصر قانون اساسی تهیه کردهاند که مورد رضایت اربابان شان یعنی آمریکا و اسرائیل قرار بگیرد و اکنون نیز تلاش دارند با برگزاری همهپرسی آرای مردمی را هم جلب کنند.
■ با توجه به این پیشنویس که به گفته خودتان سکولاریستی و لیبرالیستی است، اختیارات ارتش چقدر تغییر کرده است؟
ج: اختیارات ارتش گسترش یافته و طبق آن، نیروهای مسلح میتوانند دخالت بیشتری در امور داشته باشند، در حالی که پیش از این ارتش در امور سیاسی دخالتی نداشت. در حقیقت نظامیان در پی آن هستند که از این پس دخالتهایشان در امور، قانونی باشد. مانند همین کودتای اخیر که علیه یک دولت قانونی منتخب مردم صورت دادند. صرف نظر از اشتباهاتی که دولت محمد مرسی انجام داد، قیامی که نظامیان ترتیب دادند یک کودتا به شمار می رود. البته باید توجه داشت که از نظر غربیها دو نوع کودتا داریم یک نوع کودتای خوب یعنی کودتایی که به نفع آنان باشد و دیگری کودتای بد که بالعکس به نفع شان نباشد.
■ در این پیش نویس به ممنوعیت تشکیل احزاب دینی اشاره شده است؛ با در نظر گرفتن این مسأله، احزاب اسلامگرایی چون
اخوان المسلمین که اکنون نیز تحت فشار هستند در آینده سیاسی مصر چه وضعیتی خواهند داشت؟
ج: احزاب دینی مطابق این پیش نویس دیگر به طور مطلق حق تشکیل حزب ندارند. در حالی که فعالیتهای اخوانالمسلمین که یک جمعیت رسمی و قانونی است نیز غیرقانونی اعلام شده است. در واقع چون این تشکل در اساسنامه، سیاسی معرفی نشده دخالت شان در سیاست مطابق قانون اشکال خواهد داشت. در کل باید توجه داشت که در رابطه با اخوان شاهد یک کودتای تمام عیار علیه اسلامگرایان بودیم.
■ سرنوشت دیگر احزاب اسلامگرا در مصر همچون حزب النور به چه صورت خواهد بود؟
ج: در این رابطه موضع گیری های آقای یونس مخیون، رئیس حزب به اصطلاح سلفی النور، واقعاً جای تأسف دارد؛ زیرا این جریان ادامه تظاهرات در مصر علیه کودتا را تحریم کرده است، در حالی که حامیان اخوان المسلمین همچنان به تظاهرات ادامه خواهند داد. همچنین فتوا داده اند که مردم و مومنان در رأیگیری قانون اساسی جدید شرکت و به آن رأی مثبت بدهند؛ در نهایت نیز از اخوان به عنوان قیام کنندگان علیه قانون نام بردهاند. سوابق سلفیون در مصر نشان میدهد که آن ها تاکنون حرمت دخالت در سیاست، حرمت تشکیل حزب و حرمت شرکت در انتخابات را از بین بردهاند. زمانی که من در مصر بودم همین سلفیون با پوشش روبنده بانوان در خیابان را نیز حرام اعلام کرده بودند و میگفتند خانمها باید عینک آفتابی بر چشم بزنند. این در حالی است که این احکام هیچ ربطی به اسلام ندارد؛ زیرا در زمان
پیامبر اسلام9 اصلاً عینک آفتابی وجود نداشت که بانوان بخواهند استفاده کنند. این موارد بیانگر بیپایه و اساس بودن برخی اقدامات و احکامی است که از جانب آنها استفاده یا بیان می شود. لذا اکنون سلفیها با این جانبداری، موجودیت حزب شان را حفظ کردند و از این پس نیز با دولت جدید و نظامیان همکاری خواهند داشت. در حقیقت وقتی سلفیون در کنار ژنرالها قرار گرفتهاند دیگر جزو احزاب دینی به حساب نمیآیند! اما احزاب معتدل مانند حزب الوسط ممنوع الفعالیت خواهند شد.
■ آیا نظامیان با چنین اقداماتی و قوانینی میتوانند اخوانالمسلمین را از صحنه سیاسی مصر حذف کنند؟
ج: به طور قطع حذف اخوان از صحنه سیاسی مصر امکانپذیر نیست زیرا این جریان سابقه 85 سال فعالیت دارد. باید توجه داشت که در این سال ها با وجود تمام اعدامها، سرکوبها و بازداشتها باز هم اعضای این حزب به فعالیتشان ادامه دادند. نتیجه این پایداری شان نیز همین بود که در انتخابات اخیر پس از سرنگونی حسنی مبارک، اخوانالمسلمین بیشترین آراء را کسب کرد و حتی از دیگر احزاب قدیمی چپ و سکولار قویتر ظاهر شد. البته اشتباهات محمد مرسی در زمان ریاست جمهوریاش کم نبود، اما حق آنها کودتا نبود؛ زیرا یک حکومت قانونی بودند. با این اوصاف حذف کردن و از بین بردن اخوان امکانپذیر نیست البته سرکوبها هست، ولی دوام نخواهد داشت.
■ در نهایت بحث محاکمه رهبران اخوانالمسلمین که اکنون در بازداشت هستند، چه خواهد شد؟
ج: همچنان که شاهد هستیم زمان این محاکمهها، مدام به تعویق میافتد؛ زیرا آن ها بهانههای واهی را برای محاکمه رهبران اخوان مبنا قرار داده اند. «تحریک مردم برای کشتار» مسألهای است که نظامیان بهانه محاکمه رهبران اخوان قرار دادهاند، در حالی که خود ارتش در میدانهای شهر دست به کشتار مردم میزد. لذا این اتهام ها پایه و اساس ندارد و اگر قرار باشد به صورت قانونی رهبران اخوان محاکمه شوند، نظامیان راه به جایی نخواهند برد.
این اخوان، اخوانالمسلمینی که ایران میشناخت، نبود.(1)
اشاره:
بررسی چون و چراهای موجود در تاریخچه روابط سیاسی میان ایران و مصر به عنوان دو کشور تمدن ساز و باستانی که وجود مذهب مشترک، پیوند میانشان را - علیالظاهر - می بایست تا به امروز عمیق تر میساخت، ما را بر آن داشت تا به سراغ حجت الاسلام والمسلمین سیدهادی خسروشاهی، استاد حوزه و دانشگاه و همچنین رئیس پیشین نمایندگی جمهوری اسلامی در مصر رفته و تحولات موجود در شاخ آفریقا از زمان روی کار آمدن دولت اخوانی محمد مرسی تا سرنگونی او به دست نظامیان را از منظر تأثیر اتفاقات فوق بر روابط میان دو کشور به گفتوگو بنشینیم که ماحصل آن را در ادامه می خوانید.
1) روزنامه شهروند، تاریخ 21 دی 1392، گفتوگو از علی اناری.
■ سیر روابط سیاسی میان ایران و مصر نشان دهنده این واقعیت است که ایران هیچ گاه تکلیفش با مصر روشن نبوده است. در تمام دوران زمامداری حسنی مبارک، بحث خالد اسلامبولی به نوعی مطرح میشد که گویی همه دعواها بر سر اسم یک خیابان است. بعد از خلع ید مبارک از قدرت و بر سر کار آمدن دولت اخوانی هم هیچ مشکلی حل نشد. حضور 4 ساعته محمد مرسی در تهران و آن نطق معروف در اجلاس سران خود مؤید این نکته است. بعد از سقوط مرسی هم شاهد هستیم که دولت ایران، کودتای نظامیان را محکوم کرد، اما بعد از آن دیگر موضع قاطع و مشخصی در برابر دولت جدید و نظامیان، از سوی ما گرفته نشد. اصولاً مشکل ایران و مصر از کجا سرچشمه میگیرد؟ ما در منطقه با خیلی کشورها مشکل داریم از جمله عربستان، امارات و... ریشه این مشکلات خیلی مشخص است، اما ریشه مشکل با مصر گویی با یک ابهام عجیب روبهروست!
ج: سئوال شما شامل چندین سئوال و مربوط به یک دوره تقریباً طولانی است و پاسخ آنها در یک گفتوگوی کوتاه بهطور طبیعی ناقص خواهد بود. اجازه بدهید بهطور کلی اشاره کنم که روابط ایران و مصر، در دورانهای پیشین بسیار حسنه و خوب بود، ولی پس از کودتای افسران آزاد در سال 1950م ایران سابق با رژیم عبدالناصر دچار چالش شد، بهویژه که نامبرده با احیای جاهلیت قومی و به اصطلاح «ناسیونالیسم عربی»، پیوند ملتهای عرب را با مسلمانان آسیبپذیر نمود و از سوی دیگر، در همین راستا، حتی نام «خلیج فارس» را که خود در سخنرانیهایش از آن نام میبرد به «خلیج عربی»!
تغییر داد و افسانه «فرس المجوس!» را زنده کرد که بعدها در موقع حمله بعثیها به ایران، مورد استناد صدام حسین قرار گرفت...
بعد از آن مرحله، در دوران سرهنگ سادات روابط به خاطر به رسمیت شناختن اسرائیل توسط وی، به دستور امام خمینی(ره) قطع شد و با شرکت رسمی و علنی رژیم مصر در جنگ عراق بعثی علیه ایران اسلامی، روابط تیرهتر گردید و در دوره حسنی مبارک هم همین وضع ادامه یافت و علیرغم اظهارات دوستانه، در بعضی مراحل، آن روحیه ضد نظام اسلامی ایران در اعمال و حرکت آنان استمرار یافت... پس از سقوط ژنرال حسنی مبارک هم متأسفانه اخوانالمسلمین، سیاست سازندهای درباره مسائل منطقه، بهویژه در رابطه با ایران در پیش نگرفتند و در اثر همین روش غلط مکتب ارشاد اخوان، دوست سابق! آقای محمد مرسی نیز دچار اشتباهاتی نابخشودنی گردید که ضرورتی ندارد در اینجا آنها را بازگو کنیم..
... در همه این مراحل، یک عامل اصلی و اساسی در سیاست مصر حکمفرما بود و آن پیروی از تعلیمات و رهنمودهای استکبار جهانی - آمریکا - و اذناب آن در منطقه، بهویژه اسرائیل و بنی سعود بود.
البته به ظاهر مشکل ایران با مصر ابهام خاصی دارد، ولی کشف آن نیز، به رمل و اسطرلاب! نیاز ندارد: دستور ارباب، تزریق دلار، افکار عربی - جاهلی و ترس از نفوذ ایران و بهطور کلی شیعه در مصر که آن را آقایان در دوره پس از انقلاب جوانان، «تبشیر شیعی» نامیدند، عامل اصلی این چالشها و یا بقول شما پیدایش «ابهام عجیب» است...
کشتار وحشیانه شیعیان مصری در قاهره، بهویژه برادر ما شهید شیخ حسن شحاته، و گرداندن جنازه آنها در خیابانها، نمونهای از توحش بربری، عصر جاهلی بود که متأسفانه باز با واکنش مناسب دولت اخوان و آقای محمد مرسی روبرو نشد و حتی پلیس امنیت مصر که شاهد و ناظر فاجعه بوده، به بهانه نداشتن نیروی کافی! از دخالت برای جلوگیری از فاجعه خودداری نمود... ولی همین نیروها، در سرکوب مسلمانان سنی تظاهر کنده در خیابانهای قاهره، میتوانند نیروی کافی! در اختیار داشته باشند.. و این موجب ابهام است!
■ فکر میکنید ایران در حمایت از حکومت مرسی دچار اشتباه شد؟ یا زیادهروی کرد؟ آیا قرینه و تفاهمی در ایدئولوژی اخوانیها و ایدئولوژی جمهوری اسلامی وجود داشت که دولت وقت ایران را ملزم به حمایت از دولت مرسی کند، یا همین که حسنی مبارک از قدرت کنار رفت برای خوشحالی ایرانیها کافی بود و دیگر برای کسی مهم نبود بعد از مبارک چه کسی روی کار میآید.
ج: ایران در به رسمیت شناختن دولت آقای مرسی، منتخب مردم مصر، دچار اشتباه نشد. هیچگونه تضاد ریشهای و ماهوی بین ایدئولوژی حاکم بر ایران اسلامی و اندیشه اعلام شده رهبری اخوان، وجود نداشت و همین امر، میتوانست دلیل کافی برای حمایت ایران از دولت منتخب مردم - که اسلامگرا بودند - باشد... و البته بیتردید ایران اسلامی، اگر کس دیگری از اذناب رژیم سابق به روی کار میآمد - مانند عمر سلیمان و یا دیگران - از آن استقبال نمیکرد و به سرعت هم برای ایجاد روابط حسنه، اقدام نمینمود!... و متأسفانه در عمل، معلوم
شد که اندیشه رهبری کنونی اخوان، با آنچه که ما از رهبران پیشین، بهویژه شهید شیخ حسن البنا سراغ داشتیم، از زمین تا آسمان تفاوت پیدا کرده که یک نمونهاش مسأله فلسطینی - اسرائیل - بود که در دوره شهید حسن البنا، میلشیای اخوان رسماً وارد میدان جنگ با صهیونیستها شدند و در دورۀ آقای محمد مرسی، بلافاصله و حتی قبل از استقرار دولت، سفیر ویژه به اسرائیل فرستاده شد و با نامهای به اصطلاح «فدایت شوم»! به «پرزیدنت عزیز»، از رهبری صهیونیستها تقاضا یا انتظار همکاری به عمل آمد.
این سیاست البته، با شناختی که من از بدنه اصلی اخوان و مردم مصر، در کلیت خود، دارم در تضاد آشکار بود و آقای مرسی، تصور نمود که با این قبیل اقدامات که تقریباً نوعی «خوش رقصی» بود، میتواند اطمینان آمریکا و غرب و صهیونیستها را جلب کند و از کمکهای میلیاردی آنان و مزدوران منطقهای عربشان! بهرهمند گردد که نتیجه نهایی عکس آن را نشان داد...
■ مرسی در اولین سفر خارجی خود به عنوان رئیس جمهور به عربستان رفت. او حتی به شکل ظاهری نیز هیچ اشتیاقی به گرم کردن رابطه ایران و مصر نشان نداد. اما امروز همین عربستان از کنار رفتن مرسی به شدت خوشحال است و ایران ضمن محکوم کردن کودتای نظامیان، موضعی منفعل از خود نشان میدهد. اصولاً نقش عربستان در رابطه میان ایران و مصر را چگونه میبینید، کما اینکه وزیر امور خارجه مصر نیز اخیراً اظهار داشته بود مصر در رابطه با ایران، نگرانیهای عربستان را هم لحاظ میکند؟
ج: آقای محمد مرسی با همین اقدام نخستین خود دچار یک اشتباه
استراتژیک گردید که نتیجه طبیعی و نهایی آن، سقوط حکومت وابسته به اخوانالمسلمین و سپس سرکوب کامل آن بود.
اعتماد بر آمریکا و تکیه بر بنی سعود و عدم اشتیاق به پیوند استراتژیک با یاران اسلامی و مقاومت اسلامی در منطقه و آویزان شدن به امید واهی کمک پترو دلاری بنیسعود و آل قطر و آل عثمان!، سرنوشت نامیمونی برای دولت اخوان، و کل حرکت اسلامی رقم زد که آثار و تبعات منفی آن به تدریج آشکار شد و به جایی رسید که امروز شاهد آن هستیم: محمد مرسی جاسوس بوده! رهبران اخوان موجب قتل مردم شدهاند.. و اصولاً: اخوانالمسلمین خود یک سازمان تروریستی است!!
در همین رابطه است که بنی سعود حتی یک دلار هم به دولت آقای مرسی کمک نکرد، ولی پس از کودتای نظامی ژنرالهای باقیمانده از رژیم ژنرال مبارک، یک قلم 5 میلیارد دلار به آن کمک کرد و اذناب آن در منطقه هم هر کدام چند میلیارد دلار کمک کردند که داستان آن را همه میدانند. دولت بنی سعود در شبه جزیرة العرب، به علت ترس از نفوذ و توسعه اندیشه آزادیخواهانه و شیعی در منطقه، با هزینه کردن میلیاردها دلار، به جنگ غیرعلنی، علیه ایران اسلامی پرداخته است... و در هر کشوری: یمن و بحرین و سوریه و لبنان و عراق و... به نحوی به ایجاد شر و جنگ مذهبی و اخلال در امور میپردازد... تقویت همه جانبه سلفیهای تکفیری و کمکهای بیدریغ به باند تبهکار القاعده در این بلاد، برای قتل عام شیعیان و مسیحیان و حتی سنیان معتدل، یک سیاست شناخته شده بنی سعود و اذناب او - بعضی از شیوخ خلیج فارس - است.
اکنون مصر علاوه بر لحاظ نگرانیهای عربستان: نگرانیهای اسرائیل را هم در مدنظر دارد و ادامه دشمنی بنی سعود بر ضد ایران اسلامی و مردم سوریه و حزبالله لبنان و مردم شیعه بحرین و یمن و... عامل اصلی موضعگیریهای خصمانه حاکمیت مصر و سلفیهای تکفیری - وابسته به پترو دلار - و اشباه آنها، دشمنی بنیسعود با ایران اسلامی است.
گسترش تروریسم و قتل عام مردم کشورهای منطقه نتیجه مستقیم کمکهای بنیسعود به گروههای تروریستی است که با ارسال سلاح و مهمات توسط امپریالیسم غرب تکمیل میگردد...
■ وزیر گردشگری مصر اخیراً ورود گردشگران ترکیه به مصر را بلامانع و ورود گردشگران ایرانی را ممنوع اعلام کرد. این در حالی است که دولت اردوغان شدیدترین حملات را تاکنون به دولت کودتا در مصر کرده است و قویاً محمد مرسی را همچنان رئیس جمهور قانونی مصر میداند. این نکته نشان دهنده چه واقعیتی است؟ آیا نباید به این نتیجه رسید که بحث مصر با ما، بحث قدیمی شیعه و سنی است؟ البته عربستان نیز به ما چنین نگرشی دارد، اما آن از منظر وهابیت به قضیه نگاه میکند، در حالی که نگاه مصر به طور اخص میتواند نگاه اهل سنت تلقی شود.
ج: اعزام گردشگران ایرانی به مصر، که در دوره سلطۀ آقای اسفندیار مشائی! ملتمسانه آغاز شد، کار بسیار نادرست و غلطی بود... اینکه ایرانیان حق ورود به قاهره و زیارت مشاهد اهل بیت نداشته باشند، یک دلیل اساسی برای لغو سفرها میتوانست باشد، اما متأسفانه
در دوران آن حکومت، هدف آقایان برقراری روابط با مصر به هر قیمتی بود که بهطور کامل برخلاف عزت، حکمت و مصلحت بود... زیارت! مقابر فراعنه و مجسمههای طاغوتیان قرون پیشین، چه ضرورتی داشت که ایرانیان مسلمان ضد طاغوت، به عنوان «گردشگر» به تماشای آنها بشتابند؟! و دولت دهم متأسفانه این کار را انجام داد.
موضع مصر با ایران را نمیتوان فقط ناشی از بحث قدیمی شیعه و سنی دانست... قبلاً اشاره شد که این موضع حاکمیت مصر، ناشی از تبعیت کورکورانه از عناصر خارجی - آمریکا، اسرائیل و بنیسعود - است و صد البته آنها سعی دارند که به این موضعگیری مصریها جنبه مذهبی بدهند... بهویژه که وهابیون بنیسعود با هزینه کردن میلیاردها دلار، در واقع حکومت ژنرالها و حزب سلفی النور را در اختیار خود دارند و خواستهای خود را بر آنها دیکته میکنند و آنها هم با صحنهسازی و شیعههراسی و نگرانی از به اصطلاح «تبشیر شیعی» - که نخست از سوی شیخ یوسف القرضاوی، قطری! - مطرح گردید، به مخالفت همه جانبه با ایران اسلامی میپردازند، حتی در مسألهای چون گردشگری!... و البته میدانیم که نه تنها ترکیه، بلکه گردشگران صهیونیست از تمام نقاط دنیا، اجازه دارند که آزادانه و با تسهیلات ویژه، از همه مناطق مصر، حتی مراقد اهل بیت(ع) در قاهره، بازدید کنند که بنده خود شاهد حضور آنان در این اماکن مقدس در
قاهره بودهام...
و البته باید اشاره کرد که نگاه حاکمیت و سلفیهای مصری درباره ایران و تشیع «نگاه اهل سنت» معتدل و متشرع نیست بلکه دیدگاه وهابیون بنیسعود و خوارج عصر ما است و ربطی به تسنن ندارد.
■ اصولاً فکر نمیکنید ایران در برابر مصر زیر سلطه اخوانالمسلمین زیاده از حد ذوقزده بود. جمله معروف آقای احمدینژاد که گفت «مصر بخواهد همین امروز سفارت ایران در قاهره را افتتاح میکنیم» به نوعی مؤید این ذوقزدگی نیست؟ آیا این ذوقزدگی موضع ایران را در برابر مصر ضعیف نکرد؟
ج: ذوقزدگی گروه آقای مشائی، متأسفانه موجب اهانت به جمهوری اسلامی از سوی حاکمیت مصر گردید... آنها نه فقط در سطح رئیس جمهور!، به درخواست آقای احمدینژاد پاسخ ندادند، بلکه توسط وزیر خارجه خود و با لحن غیرمناسب، بلکه اهانتآمیز، اعلام کردند که ما شرایطی داریم که باید درباره آنها در صورت لزوم با ایران گفتگو کنیم! البته آقای احمدینژاد فقط خواستار افتتاح سفارت ایران در مصر نشد - غافل از اینکه سفارت ما در مصر مفتوح است و همیشه فردی به عنوان حافظ منافع با کادری مناسبت، در آنجا حضور دارند - بلکه در دیدار با چند نفر از برادران مصری که به ایران آمده بودند، اعلام کرد که «من بسیار مفتخر خواهم بود که در پروازی، از آسمان قاهره عبور کنم»!! و یا در دیدار دیگری گفت: «من حاضرم به عنوان یک کارگر در یک کارخانه مصری، کار کنم» و نکاتی از این قماش که واقعاً به دور از اصول و رفتار و منش عزتمندانه دیپلماتیک یک مقام رسمی بود و البته همۀ آن درخواستها، بلاجواب ماند و حتی بعضی از ملاقات کنندگان پس از مراجعت به مصر در مقالات و یا مصاحبهها، موضوعات مطرح شده توسط نامبرده را به سُخره گرفتند که من صلاح نمیدانم آنها را نقل کنم.
متأسفانه موضعگیری نامبرده بهطور مطلق موجب ضعف و شرمندگی بود.
البته این موضعگیریها دولت قبلی، بیشتر پیش از به روی کار آمدن آقای محمد مرسی بود و پس از انتخاب نامبرده هم، دوستان مسئول، اظهاراتی نموده و اقداماتی انجام دادند که باز از نظر من که یک کارشناس مسائل مصر از نیم قرن پیش هستم، کاملاً اشتباه و غلط بود و نتایج منفی آن را هم همگان شاهد بودیم..
البته استقبال ایران اسلامی از دولت اخوانالمسلمین و آقای محمد مرسی، زیادهروی نبود، بلکه مصلحت اسلامی و شرایط حاکم بر منطقه آن را ایجاب میکرد گرچه، موضعگیری آنها، مطابق برآوردهای قبلی و تصورات دوستان اخوان در ایران نبود و شاید این نوع واکنش از شتابزدگی و عجله آقای مشائی برای برقراری ارتباط کامل، ولو به هر قیمتی، نشأت میگرفت...
■ آمریکا مخالفت خاصی با قدرت گرفتن دولت اخوانی و محمد مرسی نداشت و البته با کنار رفتن مرسی به شکل کودتاگونه هم خیلی مخالفت نکرد. اصولاً موضع آمریکا نسبت به تحولات مصر را چگونه میبینید؟
ج: یکی از اشتباهات بزرگ و نابخشودنی حکومتی که خود را وابسته به اخوانالمسلمین میدانست، همان «خوشرقصی» در برابر اسرائیل بود که بیتردید تحت فشار سیاسی - اقتصادی آمریکا، (عامل اصلی پیدایش و حفظ این پایگاه امپریالیسم در منطقه) انجام گرفت، ولی انتظار همۀ ما در ایران اسلامی و دیگر مسلمانان ارزشی و
اصولگرا در بلاد دیگر آن بود که مسأله فلسطین و قدس و 8 میلیون آواره فلسطینی در بلاد عربی، مسأله اصلی و در اولویت کامل باشد. کارشناسان و دوستان ما در ایران اسلامی، با برداشتهای منطقی و ارزشی از اندیشه و عملکرد هشتاد و پنج ساله اخوانالمسلمین، درباره مسأله فلسطین ناشی از شناخت واقعی تفکر اسلامگرایان مصری درباره مسائل حاد و اساسی جهان اسلام، بهویژه فلسطین بود.. ولی متأسفانه این برداشت و توقع صحیح، با توجه به مشکلات اقتصادی مصر و نیاز شدید و مُبرم به کمکهای مالی، قربانی حوادث شد و با واقعیت تطبیق نکرد و البته این ناشی از عدم شناخت مصر، توسط دوستان ایرانی نبود، بلکه از عدم قاطعیت و روش غیرانقلابی دولت وابسته به اخوانالمسلمین، پس از پیروزی بود... در واقع آنها خیال کردند که با سازشکاری و تساهل بیموقع و اغماض از اصول و ارزشها، مورد توجه و کمک غرب و ارتجاع عرب خواهند بود که این امر با توجه به ماهیت ذاتی امپریالیسم و اذناب آن، با حقیقت و واقعیت نمیتوانست سازگار باشد...
بدنه اصلی اخوانالمسلمین که مردم مصر هستند، هرگز با این سیاست موافقت نداشتند و این خطای فاحش سردمداران حاکم اخوان را نخواهند بخشید، مگر آنکه برادران اخوانی موضع خود را بهطور واضح و روشن تصحیح کنند که این امر در عالم سیاست بیسابقه نیست...: عذرخواهی رسمی و علنی از مردم و فلسطینیها و دنیای اسلام، به خاطر موضعگیری غلط در قبال اسرائیل و غصب فلسطین...
■ روسیه از مرگ عبدالناصر به این طرف، نفوذ خاصی در مصر
نداشته است. نزدیکی روسیه به مصر تحت سیطره نظامیها را چطور ارزیابی میکنید. آیا قرار است از نفوذ سنتی آمریکا در مصر کاسته شود؟
ج: آمریکا در مصر، در مقابل عمل انجام شدهای قرار گرفت و از ترس از دست دادن موقعیت خود، از حمایت رژیم مزدور مبارک دست برداشت و در بین احزاب سیاسی سکولار و غیردینی و دینی مصر، به حفظ موازنه پرداخت و به ظاهر گرایشی مثبت به اخوان نشان داد که ظاهراً نتیجه توافقهای سیاسی فیمابین بود، ولی طبق معمول، آمریکا عهدشکن است و به اصول ثابت در دیپلماسی واقعی و صحیح پایبند نیست... و علیرغم اظهارات به ظاهر دوستانه در این زمینه، سرانجام از حکومت ژنرالهای کودتاچی پشتیبانی کرد، در مقابل قتل عام مؤمنان بیگناه در میدان مسجد رابعة العدویه و میدان النهضة که بالغ بر هزار نفر شهید شدند، واکنش مناسبی از خود نشان نداد و رهبری اخوان را در معرض خطر تندروی نظامیان کودتاچی، تنها گذاشت...
اعتماد به آمریکا و یهود و نصاری، از سوی هر نهاد و سازمان و حزبی که باشد، در هر کجای دنیا، عاقبت خوشی نداشته است... برای آمریکا و غرب، اصل اساسی، نفت، فروش اسلحه و منافع نامشروع در بلاد عربی و اسلامی است و در این راه از هیچ اقدام و کار ناپسندی فروگذاری نمیکنند.
نمونههای: عراق، افغانستان، سوریه، سودان، بحرین و یمن شاهدان صادقی بر این مدعا است.
■ به نظر شما ایران در برابر اتفاقات اخیر مصر بهتر است چه موضعی بگیرد تا برآورده کننده منافع ملی ما باشد؟
ج: بعید است که ژنرالهای وابسته به آمریکا در این مسیر و اقدام به این نوع موضعگیری - نزدیکی به روسیه - راستگو باشند، بلکه این امر شاید ناشی از توافق مخفی با آمریکاییها برای کسب وجههای مصنوعی باشد همانطور که خود جناب سرهنگ ناصر از این وجهۀ قلابی استفاده کرد و در ضمن توافقات رسمی و علنی با اتحاد جماهیر شوروی!، ناگهان «طرح راجرز» را که مقدمهای برای به رسمیت شناختن اسرائیل بود، پذیرفت و البته «مرگ ناگهانی» وی مانع از تحقق این آرزو! در زمان حیات وی شد و جانشین جدید وی، پس از کنار گذاشتن عملی سرهنگ حسین شافعی معاون اول پانزده ساله خود، سرهنگ انور سادات معاون اول! وی آن را اجرایی کرد و بهطور کامل تحقق بخشید!
■ آینده روابط ایران با مصر زیر سلطه هرچند نامحسوس نظامیها را چطور میبینید؟
ج: ایران اسلامی با توجه به ارزشهایی که به آنها پایبند است باید موضعگیری صحیحی در قبال کودتای نامشروع و آمریکایی ژنرالها داشته باشد که برآورد کننده درازمدت منافع اسلامی، ملی ما خواهد بود.
بنظر من اخوانالمسلمین اکنون مانند دوران سلطۀ سرهنگها: ناصر، سادات و مبارک، توسط ژنرالهای باقیمانده آن حاکمیتها، سرکوب و قتل عام شدهاند و رهبران آن همزمان با تبرئه مبارک و باند وی از اتهامات، در معرض محاکمه و حبس و تبعید و اعدام قرار گرفتهاند، اما
بیتردید این حرکت که ریشه در درون ملت مصر دارد، از بین رفتنی نیست... و اگر اشتباهات خود را جبران و اصلاح کند و انقلاب مردم مصر را تکمیل نمایند، پیروز آینده در یک انتخابات آزاد، آنها خواهند بود.. این تجربهایست که در طول 85 سال تاریخ اخوان در مصر شاهد صحت آن بودهایم.
■ قانون اساسی قبلی مصر چه اشکالی داشت که ژنرالها اقدام به تهیه پیشنویس قانون اساسی جدید نمودند یا آیا واقعاً این پیشنویس بشارت دهنده ظهور دموکراسی در مصر خواهد بود؟
ج: پس از کودتای رسمی و علنی ژنرالها بر ضد رئیس جمهوری منتخب مردم، که با قتل عام وحشیانهای در میدانهای قاهره و دیگر شهرها همراه بود، حکومت ژنرالها با انتخاب عدهای متشکل از پنجاه نفر از نمایندگان بعضی از احزاب و سازمانها و در رأس آنها ارتش و چند نفر از چهرههای سیاسی به تدوین قانون اساسی جدیدی پرداختند و قانون اساسی قبلی را که با موافقت 66 درصد شرکت کنندگان در همه پرسی، به تصویب مردم رسیده بود، به حالت تعلیق در آوردند. ریاست این گروه به عهده آقای «عمرو موسی» وزیر امور خارجه - درازمدت! - حسنی مبارک بود.
تهیهکنندگان این قانون اساسی که در ژانویه 2014 میلادی - اواخر دی ماه 92 - به همه پرسی گذاشته خواهد شد، عدهای سکولار در غیبت نمایندگان احزاب ملی و اسلامی، تدوین کردهاند که شامل 247 اصل بوده و دارای موادی است که اختیارات ارتش و وزیر دفاع را افزایش میدهد و محاکمه شهروندان عادی را در دادگاههای نظامی به
رسمیت میشناسد و سازماندهی تظاهرات را بسیار محدود میسازد و فعالیت احزاب سیاسی دینی را ممنوع مینماید که این موارد بحثانگیز شده است و مخالفان آن میگویند که این مواد تلاش ویژهای برای از بین بردن نقش شریعت اسلامی و ایجاد مزایای خاص برای نهادهای نظامی و شخص وزیر دفاع است که طبق این قانون، تعیین آن به عهده شورای عالی نیروهای مسلح خواهد بود، نه رئیس جمهوری!...
علیرغم ادعای آقای عمرو موسی، دبیر کمیتۀ تدوین قانون اساسی جدید که آن را بشارت دهنده ایجاد دموکراسی در کشور مینامد، بسیاری از سیاستمداران و چهرههای ملی - مذهبی و احزاب و نهادهای سیاسی - مردمی، با آن به مخالفت برخواسته و شرکت در آن را تحریم کردهاند که میتوان به: جمعیت اخوانالمسلمین، حزب الوسط (دکتر علاء ماضی) حزب مصر نیرومند (دکتر ابوالفتوح) و حزب سلفی «الوطن» به رهبری (دکتر عماد عبدالغفور) اشاره کرد که حزب اخیر معتقد است اصلاحاتی که در قانون اساسی جدید به عمل آمده در واقع صبغۀ اسلامی قانون اساسی قبلی مصوب مردم را از بین برده و در نهایت همۀ دستآوردهای انقلاب مصر را نابود خواهد کرد.
در قبال این مخالفان که عمدتاً جریانهای اسلامگرا را شامل میشود. جریانهای سکولار و گروههای غیرمذهبی، مانند گروه «تمرّد» و «جبهه نجات ملی» و... از این پیشنویس حمایت کرده و خواستار حضور گسترده مردم در روز همه پرسی شدهاند...
در این میان آنچه که موجب تعجب است موافقت حزب سلفی «النور» با این پیشنویس است که در برکناری آقای محمد مرسی و مخالفت با اخوانالمسلمین هم نقش عمدهای را بازی کرد، اکنون
حزب النور از هواداران خود خواسته است که به این پیشنویس رأی مثبت بدهند!... جالب آنکه این آقایان، قبلاً شرکت در هرگونه انتخاباتی را «حرام» میدانستند که با تزریق دلار، همه چیز حلال شد... البته نتیجه این همهپرسی حاکمیت ژنرالها و ارتجاع عرب، پس از سرکوب اخوانالمسلمین و از بین بردن آزادیهای عمومی و تعطیل روزنامههای مخالف و حتی زندانی و محاکمه کردن عناصر برجسته شرکت کننده در انقلاب مصر بر ضد مبارک، معلوم نیست که در نهایت به نفع آنها باشد و یا به حکومت کودتاچیان جنبۀ قانونی و مشروعیت بدهد...
استمرار تظاهرات مردمی در همۀ شهرهای مصر و سرکوب تظاهرات و قتل عام یومیّه و مکرر مردم، با پایان امیدبخشی برای کودتاچیان نخواهد بود و مصر همچنان آبستن حوادثی است که شاید بتواند معادله را بهطور کلی تغییر دهد.
■ آینده روابط ایران با مصر زیر سلطۀ هر چند نامحسوس نظامیها را چطور میبینید؟
ج: آینده روابط ایران و مصر در زیر سلطه ژنرالها و یا سکولارها و احزاب وابسته به غرب، همانطور خواهد بود که تاکنون بوده است و اکنون نیز هست و انتظار تغییر اساسی و اصولی را نباید داشت و با توجه به ریشه این موضعگیری که به آن اشاره شد، در کوتاه مدت نباید انتظار بهبود یافتن روابط را داشت، ولی در درازمدت، این روابط، به نفع هر دو ملت ایران و مصر، بهبود خواهد یافت و این فتوای محتوم تاریخ است و وعدۀ خللناپذیر الهی: «هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون».
مصر و بحرانهای حال و آینده(1)
اشاره:
در سال های اخیر كشور عربی و پُر اهمیت مصر شاهد تحولات و تغییرات عمدهای در ساختار سیاسی خود بود كه كمتر كسی تا قبل از آغاز موج بیداری منطقه آن را پیش بینی میكرد. تغییراتی كه حتی به استعفای حسنی مبارك، رئیس جمهور آن انجامید؛ یعنی چیزی که در طول سه دهه از مطالبات عمده مردم و همچنین بزرگترین حزب سیاسی و معارض آن یعنی اخوانالمسلمین بود، در طول حدود یک سال از آغاز قیام مردم اتفاق افتاد. ولی خواسته های مردم آنقدر گسترده و عمیق بود كه حتی بركناری مبارك نیز آنان را قانع نكرد و به دنبال دولتی قانونی و منتخب و همچنین مجلسی که نمایندگان واقعی مردم در آن حضور داشته باشند، بودند که البته به ظاهر به آن دست پیدا کردند. گرچه این كار موجی از شادی و امید را در میان مردم مصر برانگیخت ولیكن دیری نپایید که تمام شادی هایشان به غم و غصه تبدیل شد و رئیس جمهوری که با رأی مستقیم اکثریت مردم به قدرت رسید به سادگی طی کودتایی نظامی
1) روزنامه مردمسالاری، تاریخ 20 اردیبهشت 1393، گفتوگو از سیدمهدی میرتبار.
از قدرت ساقط و کابینه آن نیز کلاً منحل شد و حتی عجیبتر آنکه محمد مرسی به زندان نیز انتقال داده شد و بدتر از آن جمعیت اخوانالمسلمین نیز سازمانی تروریستی خوانده شده و فعالیت آن نیز در سراسر مصر ممنوع اعلام شد و بسیاری از اعضا و هوادران این سازمان را دستگیر و تحت تعقیب و بازداشت قرار داد و هرگونه تجمعات و تظاهرات اعتراضآمیز در این خصوص را ممنوع ساخت. رژیم نظامی، به این امر نیز قانع نشده و احکام بسیار سنگینی را برای اخوان، از دادگاه های فرمایشی صادر کرد.
خبر احکام اعدام و حبس ابد و زندان های طویل المدت برای سران و اعضای اخوان، نه تنها مردم و بسیاری از کشورها، بلکه بسیاری از سازمان های بینالمللی و حقوق بشری را نیز مات و مبهوت کرده و همه آنها شدیداً به این احکام اعتراض و آن را محکوم کرده اند. هیچ کس فکر آن را نمیکرد احکامی به این میزان و مقدار که در طول سه دهه حکوت حسنی مبارک سابقه نداشت این بار علیرغم انقلاب و تغییر حکومت، با ساقط کردن رئیس قانونی آن، به یکباره و به آسانی صادر گردد. این موضوع به شدت افكار عمومی جهان را به خود متوجه ساخت كه اگر قرار بود نظامیان بر سر قدرت باشند، پس چرا مبارک را مجبور به استعفا کردند و به حکومت قانونی مرسی تن در داده و بعد از گذشت حدود یک سال، اقدام به ساقط کردن او و دولتش کردند؟ چرا مبارک و حامیان ظالم او تبرئه شده و انسان های بیگناهی نظیر مرسی و حامیانش در زندان باشند؟ چرا مرسی و حزب متبوعش علیرغم نزدیک به 9دهه فعالیت و مبارزه
نتوانست بیش از یک سال در قدرت بماند و...؟ برای بررسی بیشتر در این زمینه به سراغ یكی از اندیشمندان و صاحبنظران این حوزه یعنی حجتالاسلام والمسلمین استاد سید هادی خسروشاهی رفته و با او گفتگو کردیم.
استاد خسروشاهی که متولد سال 1317 در تبریز است، پنج سال مسئولیت سفارت ایران در واتیكان و بعدها مسئولیت دفتر حفاظت منافع ایران در مصر را بر عهده داشته و علاوه بر آن بخش زیادی از تحقیقات و تالیفات ایشان نیز مربوط به حوزه كشورهای آفریقایی است. در مدت اقامت سه ساله در قاهره به عنوان رئیس دیپلماسی ایران در مصر، علاوه بر حضور در محافل علمی - سیاسی و سخنرانی و مصاحبه تلویزیونی و مطبوعاتی و ده ها ملاقات با شیخ الازهر و مقامات علمی - سیاسی مصر، بالغ بر 50 جلد كتاب و نشریه، درباره انقلاب اسلامی ایران، تشیع و اهلبیت(عليهمالسلام) تألیف یا با همكاری و مساعدت ایشان در مصر منتشر شده است. مسئولیت استاد خسروشاهی در مصر در سال 1382 پایان یافت. استاد خسروشاهی که به دلیل حضور در مصر و تألیف کتابها و مقالات متعدد در این حوزه، جریان های سیاسی – اجتماعی این کشور را به خوبی می شناسد، در گفتوگو با «مردم سالاری» تلاش می کند دید بیطرفانهای نسبت به تحولات مصر داشته باشد و علیرغم حمایتهایی که در گذشته نسبت به جریان اخوانالمسلمین پیش از تحولات اخیر مصر داشته، انتقاداتی را هم نسبت به این جریان مطرح میکند. گفتوگوی «مردم سالاری» را با رئیس سابق دفتر حفاظت منافع ایران در قاهره می خوانید.
■ علی رغم اینکه نظامیان در مصر اصرار به ماندن در قدرت داشتند، چرا از حمایت حسنی مبارک دست کشیده و او را مجبور به استعفا
کردند و به انتخابات و تغییر حکومت و تمکین از رئیس جدید آن تن دادند؟
ج: نظامیان حاکم بر مصر، از زمان سرهنگ ناصر، بهویژه در دوره سادات و حسنی مبارک، وابسته به غرب، بهویژه آمریکا بودهاند. ساختار ارتش مصر هم از بافت آمریکایی برخوردار است و به خواست همانها هم، همواره قدرت را با دیکتاتوری تمام عیار در اختیار داشته اند. عُلقه حسنی مبارک با آمریکا و اسرائیل، بیشتر از همه بود، اما شرایط داخلی مصر، در همه زمینه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی به مرحله انفجار رسیده بود و تلاش حسنی مبارک برای رفع بحرانها، به جایی نرسید و در نهایت غرب دریافت که «تاریخ مصرف» او به پایان رسیده و به همین دلیل از نظامیان خواسته شد که او را برکنار کنند، ولی حسنی مبارک حتی در آخرین سخنرانی خود، وعده داد که «علیرغم اخطار» غرب، تا پایان دوره ریاست خود! بر رأس کار خواهد ماند، ولی در دوره بعدی، کاندیدای ریاست نخواهد شد و حتی سخنرانی او در شب پخش شد و صبح روز بعد عمر سلیمان وزیر امنیت او که یک مزدور آمریکایی بود، طی بیانیهای اعلام داشت که حسنی مبارک از کار کنار رفته است و او در واقع «استعفا» نداد، بلکه به زور برکنار شد و نظامیان در قبال «اوامر» ارباب، چارهای جز اطاعت و تسلیم نداشتند، و این بود که به تغییر رئیس حکومت تن دادند، اما حکومت در واقع تغییری نکرد و بافت سابق با همان کادر، قدرت را در
دست گرفت و به بهانه «دوره انتقالی»، ژنرال ها حاکم شدند. اما در برابر قیام و انقلاب مردمی، باید روش مسالمتآمیزی در پیش می گرفتند که بتوانند به تدریج مردم را آرام کنند و در نهایت به هدف خود برسند. دلیل تمکین ظاهری آنها، تثبیت پایههای قدرت ژنرالها با استفاده از واسطه کاتالیزور خوبی چون اخوانالمسلمین بود.
■ اخوانالمسلمین علی رغم 85 سال تجربه و رویارویی با حاکمیتها در مصر، چرا پذیرفتند که در این بازی، نقشی داشته باشند؟
ج: رهبران اخوانالمسلمین، بی تردید در این وقایع بازی خوردند. آنها نخست به انقلاب جوانان با تردید برخورد کردند و بعد که دیدند مسأله قیام جدی است، به آن پیوستند و با استفاده از نیروهای مردمی که داشتند، وارد میدان شدند و بیتردید در پیروزی انقلاب، نقش عمده ای را ایفا کردند، وگرنه چند جوان انقلابی، بدون رهبری سازمان یافته، نمیتوانستند بر قدرت حاکم «سرهنگ ها» فائق آیند. البته رهبری آنها پس از سقوط رژیم مبارک رسماً اعلام کردند که در انتخابات ریاست جمهوری کشور کاندیدایی نخواهند داشت و حتی یکی از برجسته ترین اعضای کادر رهبری مکتب ارشاد، دکتر عبدالمنعم ابوالفتوح را که خواستار حضور در انتخابات ریاست جمهوری بود، از حزب «اخراج» کردند و قاطعانه اعلام داشتند که از هیچ کاندیدایی طرفداری نخواهند کرد و حضور آنها در صحنه «جنبه ارشادی» و «رهنمودی» دارد.
اما شیاطین داخلی و خارجی با یادآوری سابقه 85 سال مبارزه و زجر و زندان و شکنجه و اعدام و تبعید، به رهبری اخوان قبولاندند که
در صورت شرکت در انتخابات پیروز خواهند شد، بهویژه که در «تونس» همه اسلامگرایان هوادار «اخوان» پیروز شده بودند. این بود که رهبری جریان دچار مُهلکترین و خطرناکترین اشتباه تاریخی خود شده و کاندیدایی معرفی کردند. در حالی که باید میدانستند که با وضع بحرانی غیرقابل اصلاح اقتصادی، اصلاح امور مقدور نخواهد بود. ولی وعده و وعیدهای «برادران عرب» و «دوستان خارجی» در رابطه با کمک های بی دریغ اقتصادی، آنها را اغفال کرد و رهبری وارد معرکه شد و کاندیدای دوم خود را - پس از رد صلاحیت خیرت الشاطر - معرفی کرد که محمد مرسی بود و او با تفاوت بسیار کمی از رقیب خود - احمد شفیق - نخست وزیر حسنی مبارک، پیروز شد، اما پیروزی ظاهری، حلال مشکلات گوناگون مصر نمی توانست باشد.
آقای مرسی به عنوان رئیس جمهوری مصر، برای دریافت کمکهای موعود رهسپار «ریاض» شد، ولی تا روز آخر حکومت خود، حتی یک دلار هم نتوانست از آلسعود دریافت کند. غربی ها و بهویژه آمریکاییها که با تشویق اخوان به شرکت در انتخابات، نقشه خود را اجرایی کرده بودند، باز یک دلار هم به حکومت جدید کمک نکردند و شیوخ ارتجاع عرب در منطقه هم، جلو نیامدند و مصر، بدون پول، در دست اخوان بی تجربه، قرار گرفت، ولی سامان نیافت. هدف نهایی دشمنان آن بود که به مردم مصر و دیگر بلاد عربی نشان دهند که حرکت اسلامی، قادر به اداره کشور نیست و این هدف را در مصر، به خوبی پیاده کردند.
■ سیاست داخلی و خارجی مصر در این دوران چگونه بود؟ چرا به سود اخوان سامان نگرفت؟
ج: متأسفانه روشهای اتخاذ شده توسط رهبری اخوان - که آقای مرسی مجری آن بود - در مسائل داخلی و خارجی، با واقعیتها سازگار نبود. تکیه بر یک حزب در اداره امور داخل - حزب آزادی و عدالت - و طرد و ردّ همه دگراندیشان قدرتمند و بانفوذ و سابقه دار، عامل نخستین شکست داخلی بود؛ یعنی تمامیتخواهی و انحصارطلبی اخوانی، سازمانها و نیروهای سیاسی قدیم و جدید کشور را رنجیده ساخت و به بازی نگرفتن آنها در اداره امور، همه آنها را به گروه های مخالف و اپوزیسیون بدل نمود و در نتیجه، حتی انتخابات پارلمانی هم نتوانست مشکل اخوان را حل کند. از سوی دیگر تنظیم قانون اساسی کشور فقط با حضور «اسلامگرایان» و افراد وابسته به اخوان، در کشوری که حداقل ده میلیون قبطی - مسیحی - دارد و میلیونها هوادار احزاب سیاسی چپ یا ملی گرا، امر غیرمعقولی بود، و به همین دلیل انتخابات باطل و قانون اساسی مُلغی شد و پارلمان هم از سوی دادگاه منحل اعلام گردید و آقای مرسی - رئیسجمهور - با تصور اینکه او همه کاره است و قانون را میتواند دور بزند یا آن را، مانند بعضی از همتایان خود در بعضی از بلاد «قبول نداشت» در وسط معرکه تنها ماند و شکست خورد که داستان آن طولانی است.
در سیاست خارجی هم دیدیم که رهبری اخوان به جای وفاداری به اصول اصلی و قبلی مورد قبول اخوان، روش دیگری را انتخاب کردند و با تکیه بر بنیسعود و آمریکا و غرب و حتی اسرائیل! دومین شکست خود را - این بار در صحنه خارجی - تجربه کردند.
حکومت اخوان به جای پیوند با جبهه مقاومت در بلاد عربی و اسلامی، با شیوخ خلیج فارس و ارتجاع عرب و در طلیعه آنها آلسعود، نرد عشق زد و دچار مشکل شد.
اخوان اگر با جبهه مقاومت، یعنی ایران اسلامی، سوریه، حزبالله، حماس و جهاد اسلامی پیوند میخورد، بی شک شکست نمی خورد که پیروز میدان هم میشد، ولی آنها در اوج غفلت، علاوه بر پذیرفتن تعهدات حکومت های سادات و مبارک، نخستین سفیر خود را به جای ایران اسلامی، به سرزمین اشغالی و تلآویو فرستادند با نامه ای خطاب به دوست عزیز! شیمون پرز و این عامل اصلی شکست معنوی رهبری اخوان در بلاد عربی و اسلامی و نشان دهنده مرحله ملی حماقت، «نه غفلت» بود.
به هرحال رهبری اخوان که در داخل از لحاظ اقتصادی و سیاسی با مشکل جدی روبرو بود در خارج نیز وجهه 85 ساله اخوانالمسلمین را بر باد داد و این زمینه را برای کودتای ژنرال ها، آماده کرد و آنها با قتل عام های فاشیستی که در مسجد رابعة العدویه و میدان النهضه انجام دادند، نشان دادند که در اجرای دستور اربابان خود از ارتکاب هیچ جنایتی خودداری نخواهند کرد و در همین راستا، بیش از دو هزار و پانصد نفر در خیابانهای قاهره و دیگر شهرهای مصر، قتل عام شدند و دهها هزار نفر هم مجروح و دستگیر و زندانی شدند و این روش متأسفانه همچنان و تا به امروز، ادامه یافته است.
رهبری اخوان اگر رشد فکری داشت، در مراحل حساس و بحرانی، به جای طرح شعار بیعمل، از شعور استفاده نموده و با دیگر جناحهای
سیاسی کشور همکاری می کردند و زمینه را برای پیروزی کودتای ژنرالها فراهم نمی ساختند. اما آنها، هیچ سازمان و گروه دیگری را، که در دوران سادات حتی با بعضی از آنها «ائتلاف» کرده بودند، نپذیرفتند و با غرور ناشی از پیروزی «تصادفی» در انتخابات، به راه خود ادامه دادند و مسئولیت تاریخی خود را فراموش نمودند، در حالیکه اگر روش حرکت «حزب النهضه» تونس را انتخاب میکردند، اکنون اگر هم در پُست ریاست جمهوری نبودند، سهم اصلی را در اداره کشور به عهده داشتند.
■ تا آنجایی که میدانیم آقای مرسی بعد از به قدرت رسیدن در پی قلع و قمع نظامیان و سران آن نبود و حتی در ابتدا تعدادی از آنان را علیرغم برخوردار نبودن از محبوبیت، به قدرت رساند. پس علت اصلی مخالفت نظامیان با او در چه بود؟
ج: اشکال اساسی در انقلاب مردم مصر، ناتمام ماندن آن بود. مردم قیام کردند، همه احزاب و سازمانهای سیاسی، اعم از اسلامی و ملی و قومی و... به آن پیوستند و دیکتاتوری مبارک سقوط کرد، اما انقلاب، به حفظ ارکان اصلی حاکمیت، بهویژه ژنرالهای تحصیلکرده آمریکا و وابسته سی ساله به رژیم حسنی مبارک ادامه دادند و همه آنها همچنان بر سر کار باقی ماندند و حتی مدت ها اداره کشور را به عهده گرفتند و بعد از ریاست آقای مرسی هم تغییری در ساختار آن داده نشد و حداقل چند نفر از هواداران اخوان در ارتش را بر سر کار نیاوردند و در نتیجه ژنرالها، با صبر و حوصله، توطئه نهایی را عملیاتی
کردند. نظامیان وابسته به حسنی مبارک، هرگز اعتقادی به اخوان
و اسلام سیاسی نداشتند و با تکیه بر آن با ادامه حکومت اخوان موافق نبودند.
■ جنبش اخوانالمسلمین علیرغم نزدیک به 9دهه فعالیت و مبارزه و در کمال تعجب اعلام کرد که قراردادهای دولت های پیشین را محترم می شمارد. همچنین با وجود اقدام آقای مرسی در اعزام سفیر به اسرائیل و ارسال نامهای صمیمی به شیمون پرز که در هر صورت اقدامی در جهت حمایت از خواستههای نظامیان و نیز آمریکا و اسرائیل بود، چرا نظامیان باز هم درصدد حذف سیاسی مرسی برآمدند؟
ج: اعلام پذیرش قراردادهای دولتهای پیشین در واقع برای اطمینان خاطر غربیها بهویژه آمریکا و اسرائیل بود، ولی آنها در باطن، اعتقادی به همکاری با اخوان نداشتند و در واقع می خواستند با این اقدامات، سابقه روشن مبارزاتی اخوان را ملکوک کنند و اعزام عجولانه سفیر به اسرائیل با آن نامه به اصطلاح «فدایت شوم»! با امضای آقای محمد مرسی اخوانی، این توطئه را تکمیل کرد و برای هزارمین بار اثبات نمود که غرب در کلیت خود قصد سازگاری با اسلامگرایان را ندارد، حتی اگر توقعات و خواست های آنان را بپذیرد.
ژنرالهای حسنی مبارک در این معادله، نقش خاصی نمیتوانند داشته باشند؛ زیرا خود شاهد بودند که چگونه سرسپردهای چون سرهنگ حسنی مبارک را، پس از سی سال خدمت به آنها یک شبه از کار برکنار نموده و به زندان فرستادند.
■ بعضی از کارشناسان علت اصلی سقوط دولت مردمی در مصر را عدم مدیریت مناسب آقای مرسی و جنبش اخوان، در اداره کشور می دانند. نظر شما در این زمینه چیست؟
ج: در پاسخ پرسش پیشین اشاره کردم که آقای محمد مرسی، با توجه به مشکلات فراوان مصر، در همه زمینه های زندگی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و... مصر، نمی توانست بدون کمک مادی اعراب و غرب، کاری انجام بدهد و به همین دلیل در حل مشکلات مردم ناتوان بود و با طرد و ردّ دگراندیشان هم، خود در صحنه تنها و بی یاور ماند و به طور طبیعی نتوانست مدیریت رضایت بخشی از خود نشان دهد و همین یکی از علل تسریع در سقوط حکومت وی بود.
■ علی رغم ممنوعیت جنبش اخوان و بسیاری از احزاب اسلامی دیگر، چرا بعضی از احزاب اسلامی سلفی که هرگونه مبارزه و حتی اعتراض و دخالت در امور سیاسی را حرام می دانستند، نه تنها اعتراضی به نظامیان نکردند، بلکه به حمایت از اقدام نظامیان برخاستند؟
ج: سلفیهای مصری که تشکّل ها و سازمان های متعدد و مختلفی دارند، با پیروی از اندیشههای وهابی گری بنیسعود هرگونه مخالفت با «نظام حاکم» را ولو «ظالم» باشد حرام می دانند و به همین دلیل هم شرکت در انتخابات یا تشکیل احزاب سیاسی را که احتمال برخورد با نظام حاکم را دارد، حرام میدانستند. اما پس از پیروزی مردم، «همه چیز حلال شد»! و آقایان سلفی به تشکیل حزب النور و غیره پرداختند و در انتخابات با اخوان، ائتلاف یا همکاری کردند و به پارلمان راه یافتند و بعد که ستاره اخوان رو به افول گذاشت با نظامیان سازش
کردند، بهویژه که ژنرال های کودتاچی، مورد محبت پنج میلیارد دلاری آلسعود قرار گرفتند و «اذناب» آن در منطقه خلیج فارس هم هر کدام به نوبه خود، به پرداخت کمک های میلیاردی به ژنرالها اقدام نمودند. اصولاً سلفیهای مصر، تابع رژیم آلسعود هستند و همواره از کمکهای میلیاردی آن، در راستای پیشبرد اهداف وهابیگری در مصر استفاده می کنند و قاعدتاً در چنین مواردی، نمیتوانند استقلال رأی داشته باشند.
عجیب آنکه اخیراً یکی از مفتیان آنان و پس از «تروریست» نامیده شدن سازمان اخوان توسط ژنرالها و آلسعود و اذناب آن، هرگونه معامله و معاشرت و حتی «مصافحه» با اخوان را تحریم نمود، و این ماهیت واقعی سلفیهای عصر ما را نشان می دهد. چیزی که مایه تأسف است همکاری همه جانبه اخوان با سلفیها، در دوران حکومت یک سالهشان است تا آنجا که آقای محمد مرسی، در همایش ضد شیعی سلفیها در قاهره، شخصاً شرکت نمود و سب و لعن و ناسزاگویی آنان را بر ضد تشیع و «روافض»! گوش داد و دم برنیاورد. یا پس از به شهادت رسیدن ناجوانمردانه رهبر شیعیان مصری، شیخ حسن شحاته و برادرش در نیمه شعبان، توسط سلفیهای مزدور بنیسعود، کوچکترین اقدامی به عمل نیاورد و اکنون، کیفر عمل زشت خود را می بیند: «اخوان تروریست و کافرند و حتی مصافحه با آنان حرام است.»
■ چرا مجلس نمایندگان این کشور که اکثراً از طرفداران اخوان بودند اقدامی در جهت جلوگیری از کودتای نظامیان یا محکومیت آن به عمل نیاوردند؟
ج: مجلس و پارلمان مصر، از آغاز سُست بنیان بود تا آنجا که
توسط یک قاضی، «منحله» اعلام و درب آن بسته شد! و سپس بهطور مسخرهای، مجدداً باز شد، ولی در عمل هیچ کاره بود.
من از طریق ماهواره، یکی از جلسات آن را پیگیری می کردم که وقت اذان ظهر شد و یکی از سلفیها، در وسط جلسه رسمی، بلند شد و به اذانگویی پرداخت که با مخالفت آقای محمد بلتاچی، رئیس اخوانی مجلس روبرو شد، ولی جناب سلفی به اعتراض او توجه نکرد و به اذان خود ادامه داد! این چنین مجلسی، آیا میتواند در مقابل نظامیان اظهارنظری کند؟
■ موضع دانشگاه و علمای الازهر در این خصوص چیست؟ چرا آنان که هرچند دیر به حمایت از اعتراضات مردمی و در نهایت به حمایت از دولت قانونی پرداختند، اقدام خاصی در این زمینه از خود بروز ندادند؟
ج: رهبری اخوان متأسفانه در حوادث اخیر مصر، از علمای الازهر نیز «عبور» کرد و خود را تنها حامی و ناشر اسلام نامید و در این رابطه بود که شیخ الازهر، دکتر احمد الطیب، همراه مرشد سلفیها و رئیس حزب النور، در جلسه مشترک ژنرالها برای تعیین تکلیف قانون اساسی و تشکیل حکومتی جدید، شرکت کرد. در واقع اخوان، کسی را برای دفاع از خود باقی نگذاشت، مانند بعضی دیگر از دیکتاتورها که در بلاد دیگر، پس از سقوط، کسی پاسخ سلام او را نمی دهد!
■ ظاهراً از سوی حاکمان کنونی بیان شد که احکام صادره دادگاه ها جهت تأیید به مفتی الازهر تسلیم میشود. گرچه همان زمان اعلام شد که این تأیید جنبه تشریفاتی داشته و الزامآور نیست با این حال در افکار عمومی تأثیرگذار است، آیا به نظر شما این احکام تأیید میشود یا
خیر؟ و نیز از سوی دولت کنونی با توجه به مخالفت مجامع بینالمللی و حقوق بشری قابل اجرا خواهد بود یا نه؟
ج: احکام صادره از یک دادگاه سفارشی وابسته به رژیم، درباره رهبران و اعضای عادی اخوانالمسلمین، که در هر نوبت و در یک جمع چند صد نفری، حدود 600 و 700 نفر را یکجا به اعدام محکوم کرده است، انسان را به یاد دادگاه های استالینی در دوران دیکتاتوری تباه استالین و حزب کمونیست اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی می اندازد. صدور احکام اعدام به اتهام شرکت در قتل یک افسر پلیس برای هزار و پانصد نفر با شرع و منطق و هیچ عقل سلیمی پذیرفتنی نیست و اجرای آن هم، حتی اگر مفتی آن احکام را امضا کند - که قطعاً نمی کند - عملی و مقدور نخواهد بود. ولی اصل موضوع، نشان دهنده ماهیت فاشیستی - استالینستی حکومت ژنرالها است و بی تردید در افکار عمومی جهان، و بهویژه در درون کشور مصر، آثار منفی زیادی برای رژیم خواهد داشت.
■ علی رغم علاقه ایران به از سر گیری روابط با مصر که حتی در دوران مبارک نیز بارها از سوی برخی مسئولین کشورمان ابراز شد و بعد از به قدرت رسیدن مرسی هم پیگیریهای شدیدی در این خصوص صورت گرفت که البته به دلایل نامعلومی از سوی دولت مرسی هم مورد استقبال قرار نگرفت، آیا با حضور داشتن نظامیان در قدرت در مصر، این موضوع، برای همیشه به فراموشی سپرده خواهد شد؟
ج: چگونگی سیاست خارجی مصر، بسته به شرایط ویژه حکومتها است. در مصر، از دوران حسنی مبارک تا به امروز، تصمیم گیری
نهائی درباره روابط خارجی، به ویژه رابطه با ایران اسلامی به عهده وزارت امور خارجه مصر نیست، بلکه سازمان امنیت مصر، تصمیم گیرنده اصلی است و ارتباط این سازمان با سیا و موساد و... بر کسی پوشیده نیست و روی همین اصل، سیاست دوری از نظام اسلامی ایران، در سه دوره مبارک و مرسی و ژنرال سیسی، همان خواهد بود که بود! البته به نظر من، حتی اگر حکومت کودتایی ژنرالها درخواست برقراری روابط سیاسی بنمایند، باید در شرایط فعلی از پذیرفتن این درخواست خودداری کرد.
■ آیا احتمال بازگشت محمد مرسی به قدرت وجود دارد؟
ج: بازگشت آقای محمد مرسی به قدرت، علیرغم استمرار اعتراضات مردمی، با توجه به سرکوب وحشیانه و قتل عام مردم در خیابانها و مساجد و دانشگاهها، بعید به نظر میرسد و حتی وضع سرکوب سازمان اخوانالمسلمین هم در شرایط کنونی، تغییر نخواهد کرد؛ مگر آنکه حکومت کودتائی ژنرال ها، سرنگون گردد و این البته در دنیای سیاست امر غیرممکنی نیست.
■ جنابعالی مدت نیم قرن است که مدافع اخوانالمسلمین بوده اید و ده ها مقاله و کتاب در این رابطه تألیف و ترجمه و منتشر ساختهاید، ولی اکنون لحن انتقادآمیزی نسبت به آنها دارید؛ چرا؟
ج: اخیراً بعضی از دوستان به من گفتند که شما نوعی «شیفتگی» نسبت به اخوان دارید و نمیخواهید از آنها انتقاد کنید که البته مسأله این طور نیست. اینجانب در نیم قرن گذشته، همواره مدافع آن نوع از اندیشه اخوانی بوده ام - و هستم - که شهید شیخ حسن البنا آن را
بنیانگذاری و شهید سید قطب بخشی از آن را تکمیل کرد. شهید حسن البنا برای تقریب بین شیعه و سنی، در تأسیس دارالتقریب با مرحوم شیخ محمدتقی قمی شیعی همکاری کرد و در سال 1948، ده هزار نفر از میلیشیان اخوان را برای جنگ با اشغالگران صهیونیست به سرزمین فلسطین اعزام کرد و شهید سید قطب، «فریضه غائب» - جهاد بر ضد کفار - را در میان نسل جدید مسلمان، احیا کرد که جوانان آماده جنگ و جهاد با دشمن خارجی باشند، اما کسانی که از مکتب شهید حسن البنا و شهید سید قطب دور شده اند، حتی اگر نام «اخوان» را هم بر خود بگذارند از قلب اصلی اخوان واقعی دور شدهاند. کسانی که به نام «اخوان» و با اسلحه «پنتاگون» به قتل عام مردم مسلمان سوریه و عراق و یمن بپردازند و دشمن اصلی را فراموش کنند یا به جای «جهاد» با دشمن، برای عمل شرمآور و ضد شرعی و اخلاقی به اصطلاح «جهاد نکاح»! قیام کنند، و مرتکب اعمال غیرمشروعی بشوند، هرگز نه تنها قابل دفاع نخواهند بود، بلکه به تعبیر شهید حسن البنا، آن ها نه برادرند و نه مسلمان! «لیسوا اخواناً ولا مسلمون».
■ آیا حوادث اخیر و سرکوب اخوانالمسلمین، مقدمه ای بر پایان عمر این جنبش اسلامی در مصر و جهان عرب نیست؟
ج: حرکت اخوانالمسلمین، به مثابه یک حرکت ایدئولوژیک اسلامی، بیش از 85 سال است که در دنیای اسلامی بهویژه جهان عرب و مصر، شناخته شده و درواقع ریشهدارترین جنبش اسلامی در دنیای معاصر است. سرکوب و فشار و اختناق بر ضد اخوان از بدو پیدایش آن آغاز شده و با ترور شیخ حسن البنا، در دوران سلطنت شاه فاروق و
ادامه بازداشت و سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام در دوره حکومت و سلطه سرهنگ ها - ناصر، سادات و حسنی مبارک - همواره در جریان بوده است، ولی شعله نهضت، هرگز خاموش نشده است. حوادث اخیر و قتل عام هواداران اخوان توسط دژخیمان رژیم کودتائی ژنرال ها، موجب پایان عمر آن نخواهد بود، بلکه به نظر من باعث بازنگری و پیدایش و تکامل فکری و عملی سازمان خواهد شد.
البته باید پذیرفت که شکست تحمیلی اخوان در اداره امور، به ظاهر بخشی از مردم مصر را نسبت به صلاحیت اخوان برای اداره امور، بدبین ساخت و حتی به گفته بعضیها، رهبری فعلی اخوان، یک جریان توفندهای را با 85 سال تاریخ درخشان، در عرض یک سال هدر داد، ولی این امر، پس از آنکه سلطه ژنرالها برطرف گردد و مردم متوجه شوند که اصل ماجرا نقشه و توطئه اتحاد صلیبی صهیونی با ارتجاع عرب بود و آنها برای از بین بردن آثار مثبت بهار بیداری اسلامی در مصر و دنیای عرب، آن را طراحی و اجرا کردند و اخوان و مردم عادی هوادار، قربانی این توطئه فاشیستی امپریالیسم غربی و مزدوران مرتجع عربی منطقه شدند، سازمان از نو شکوفا خواهد شد. به امید آنکه برادران از تجربه های این «باخت» استفاده کنند و به بازسازی کامل تشکیلات و روش عمل، بپردازند.
البته تحقق این آرزو و هدف، ممکن است مدتی به درازا بکشد، ولی بی تردید سرانجام عملی خواهد شد و نتیجه آن مثبت خواهد بود و این فتوای محتوم تاریخ است که قرآن میفرماید: هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کلّه ولو کره المشرکون.
اوضاع مصر و اشتباه اخوانالمسلمین(1)
اشاره:
استاد سید هادی خسروشاهی از كارشناسان خُبره حوزه جهان عرب، بهویژه مصر و جریان اخوانالمسلمین است كه سالها به عنوان حافظ منافع جمهوری اسلامی ایران در قاهره، روابط گستردهای با شخصیتهای فرهنگی مصر و الازهر داشت. وی اخیراً در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی پیرامون اوضاع مصر، نفوذ اخوانالمسلمین در جهان عرب و عملكرد اخوانیها در سالهای اخیر، ارتباط با مراكز مذهبی و فرهنگی مصر در مدت حضور در قاهره و انتشار عكس هایی از دیپلمات كشورمان در سایت ها، مطالبی را بیان كرده كه نظر خوانندگان گرامی را به آن جلب میكنیم:
1) روزنامه جمهوری اسلامی، اردیبهشت 1393.
■ با توجه به اینكه جنابعالی آخرین مأموریت خود را در وزارت امور خارجه، در قاهره و به عنوان مسئول دفتر دیپلماتیك ایران در كشور مصر، گذرانده اید، با توجه به مسائل اخیر، بی مناسبت نیست كه اطلاعاتی در اختیار خوانندگان روزنامه بگذارید.
ج: پس از ماجرای كمپ دیوید و به رسمیت شناخته شدن رژیم صهیونیستی اشغالگر فلسطین توسط سرهنگ محمد انورالسادات، به دستور مستقیم و صریح امام خمینی(قدس سره) ایران اسلامی روابط سیاسی خود را با رژیم ساداتی، قطع كرد، ولی «دفتر حفاظت منافع ایران در مصر» در همان محل سفارت تشكیل گردید و در تهران نیز، دفتر حفاظت مصر برقرار شد و هر دو كشور نمایندگانی، مبادله می كردند كه نوعی روابط، البته نه در سطح رسمی سیاسی، محسوب می شد.
■ در طول این مدت چه كسانی در این دفتر حضور داشتند و
فعالیت می كردند؟
ج: غیر از مسئول اصلی و به اصطلاح رئیس هیأت دیپلماتیك ایران در مصر، تعداد معدود و محدودی از اعضای كادر وزارت امور خارجه در قاهره حضور داشتند كه به فعالیت های معمولی و امور كنسولی و گاهی فرهنگی میپرداختند.
■ جنابعالی چه مدت در این كشور و به عنوان رئیس هیأت دیپلماتیك ایران حضور داشتید؟
ج: بنده به عنوان عضو رسمی و اُور كادر وزارت امور خارجه، در دوران ریاست جناب آقای سید محمد خاتمی و وزارت آقای دكتر خرازی، به كشور مصر رفتم و به مدت سه سال به انجام وظایف خود پرداختم.
■ شما چه موقعیتی از نظر مصری ها داشتید؟
ج: بنده به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران، مورد توجه و احترام مقامات رسمی مسئول مصری بودم و برخورد آنها، مانند برخورد با یک «سفیر» بود که البته این ناشی از اهتمام آنها به ایران اسلامی بود. وزیر امور خارجه وقت مصر آقای عمرو موسی، احترام زیادی برای جمهوری اسلامی و نماینده آن قائل بود. حتی یك سال در ماه مبارک رمضان، در مراسم افطار در محل وزارت خارجه مصر، كه نخست نماز مغرب برگزار شد، آقای عمرو موسی اصرار داشت كه «امامت جماعت» آن جمع را، كه سفراء بلاد اسلامی و كارمندان ارشد وزارت خارجه مصر بودند، بنده به عهده داشته باشم... و اصولاً مصریها، بهطور عام و مطلق، علاقمند به ایران اسلامی و اهل بیت(عليهمالسلام) بودند - و هستند - و حتی آقای دكتر اسامه الباز، تنها مشاور عالی رتبه حسنی مبارك، یكبار به من گفت كه ما مصری ها، در مذهب فقهی سنی هستیم، ولی در ته دلمان، شیعه هستیم: «سنی المذهب و شیعی الهوا» و این مطلب را من از افراد دیگری نیز شنیدم و واقعیت هم داشت و اجتماع مردم مصر در مراكز و مساجد منسوب به اهل بیت(عليهمالسلام) نشان دهنده این واقعیت بود.
برای نمونه میتوانم اشاره كنم كه در بزرگداشت مراسم میلاد امام حسین(عليهالسلام)، طبق نوشته روزنامه های رسمی مانند «الاهرام» و «الجمهوریه» حدود دو و نیم تا سه میلیون مصری از سراسر كشور، در میدان «مسجد سیدنا الحسین(عليهالسلام)» جمع میشوند و حضور می یابند و به جشن و شادمانی میپردازند.
برای ادای دین در قبال مردم مسلمان و با ایمان مصر، بیمناسبت نیست که به نمونه و نكتهای دیگر، در همین رابطه اشاره كنم و آن اینكه: بنده هر وقت كه با لباس رسمی (عبا و عمامه) به مسجد سیدناالحسین(عليهالسلام) و یا مراكز فرهنگی و حتی بازار «خان الخلیلی» میرفتم، مصری ها، بدون اینكه بنده را بشناسند، جلو میآمدند و ضمن سلام و احترام و احوالپرسی دست به عبا و عمامه حقیر میكشیدند و آن را میبوسیدند و عده ای هم با نشان دادن كارت از سلسله «اشراف» بودن خود (شریف در مصر، به معنای سید در نزد ما است) اظهار افتخار میكردند كه جزو «سادات» و از اولاد وابسته به اهل بیت(عليهمالسلام) هستند.
■ روابط جنابعالی با محافل سیاسی و جمعیت اخوانالمسلمین چگونه بود؟
ج: بنده با توجه به شرایط حاكم بر مصر، در دوران سلطه حسنی مبارك، روابط معتدلی با همه محافل فرهنگی و گروه های سیاسی داشتم. روابط با مسئولین دولتی هم خوب بود و آنها همانطور که اشاره کردم، همواره با احترام و ادب، برخورد داشتند.
اما در مورد اخوانالمسلمین، علیرغم سابقه روابط فرهنگی نیم قرنی، چون این جمعیت «خط قرمز» رژیم مصر محسوب میشد، من حداكثر! احتیاط را به كار می بردم و از تظاهر به داشتن روابط یا رفتن به مجالس و محافل رسمی و علنی آنها خودداری میكردم، ولی توسط برادران و عناصر محترمی - كه نام آنها را نمیبرم - با آنها
تماس داشتم.
■ با شیخ الازهر و علمای محترم دانشگاه هم روابطی داشتید؟
ج: شاید یكی از علل اصلی پذیرفتن مأموریت در مصر توسط بنده
آن بود كه شناخت عینی و میدانی از الازهر و اخوان داشته باشیم، به ویژه كه شیوخ الازهر اغلب هوادار تقریب بودهاند و بعضی از مشایخ بزرگ و عالیقدر پیشین چون: شیخ محمود شلتوت، شیخ محمد محمد المدنی، شیخ عیسی، شیخ عبدالمجید سلیم، در كنار علامه شیخ محمدتقی قمی و شهید حسن البنا (موسس و مرشد اخوانالمسلمین) دارالتقریب را برای ایجاد همدلی و همفكری با اصحاب مذاهب اسلامی، تأسیس نموده و در آن فعال بودند.
شیوخ معاصر از جمله مرحوم شیخ محمد سید طنطاوی (شیخ سابق الازهر)، شیخ فرید نصر واصل (مفتی سابق مصر)، شیخ احمد الطیب (رئیس جامعه الازهر) و شیخ فعلی الازهر و شیخ علی جمعه مفتی بعدی و دهها نفر دیگر از شیوخ معروف و محترم الازهر، هوادار سرسخت تقریب بین مذاهب اسلامی بودند و بنده با همۀ آنها روابط حسنه و صمیمانهای داشتم و در ملاقاتها و دیدارهای رسمی یا خصوصی، همواره شاهد حسن نیت و احترام آنان نسبت به شیعه و مذهب اهلالبیت(عليهمالسلام) بودم.
■ پس چرا بعضی از آنها اكنون مواضع غیرمقبولی در پیش گرفته و از تبشیر شیعی گلهمند هستند؟
ج: البته این امر دلایل مختلفی دارد و به همه آنها نمیتوان در یك گفتگوی كوتاه پرداخت، اما اشاره به چند نكته بیمناسب نیست:
1 - پیروزی حزبالله بر اسرائیل در جنگ اخیر باعث گردید كه جوانان مصری مانند جوانان بعضی از بلاد عربی دیگر گرایش خاصی به تشیع پیدا كنند. این امر برای بعضی شیوخ وابسته به حاكمیتها و به
ویژه بنیسعود، قابل تحمل نبود و متأسفانه در طلیعه اینها، شیخ یوسف القرضاوی كه عنوان رئیس اتحادیه علمای جهان اسلام را هم یدك میكشد از پدیده به اصطلاح «تبشیر شیعی!» - به جای خطر تبشیر صهیونی - صلیبی - احساس خطر كرد و كمك های مالی و مادی بنیسعود و شیوخ ارتجاع در منطقه خلیج فارس باعث گردید که روش بعضی از آنها تغییر یابد و ناگهان شیعه شد همان رافضی و رافضی هم شد بدعتگزار. و یا «خارج از دین»! و این امر با تمام قوا و در همه سطوح و در همه بلاد عربی و اسلامی با صرف دلارهای بنیسعود تبلیغ شد و در نهایت وضع تغییر كرد و اباطیل و اكاذیب هزارساله علیه شیعیان و تشیع، در سطح گستردهای منتشر گردید و موجب جدایی گروهی از شیوخ گردید.
2 - روش بعضی از علاقمندان به اهل بیت(عليهمالسلام) در تبلیغ تشیع در بلاد عربی هم یك روش غیرمنطقی بود که با تأسیس حسینیه در قلب قاهره آغاز گردید و با توزیع مُهر در مساجد سودان و تونس و اردن تكمیل یافت! و به موازات آن، عزاداری های نامشروع - به تعبیر مرحوم آیتالله سید محسن امین عاملی - توسط شیعیان در این بلاد راه افتاد و تنها قمهزنی بود كه به صورت علنی اجرا نمیشد، ولی در خفا و در بعضی بیوت شیعیان به صورت عملیاتی در آمد و از سوی دیگر نشر كتابها و رساله هایی در رد و یا تقبیح معتقدات برادران غیرشیعی، گسترش یافت و این امور موجب شیعه هراسی در بین علمای بلاد اهل سنت گردید و تبلیغ و ترویج اباطیل بر ضد شیعه هم از سوی قلم به دستان اجاره ای و توسط ماهوارههای وابسته به بنیسعود در سطح
جهانی ادامه یافت كه با واكنشهای منفی بعضی از دوستان اهل بیت(عليهمالسلام) همراه شد و در نتیجه جدایی و افتراق بیشتر گردید.
3 - كشتار مردم در سوریه و عراق متأسفانه رنگ جنگ فرقه ای – طایفهای به خود گرفت و هر روز با توسعه دامنه این كشتارهای ضدانسانی، دوری بیش از پیش را بین مسلمانان سبب گردید و این البته همان طرح صهیونیستی بود كه به صراحت آن را اعلام کردند: «دشمن باید به دست برادران خویش كشته شده و نابود گردد، نه با دست خود ما» كه متأسفانه اكنون نیز اجرای این طرح همچنان ادامه دارد.
4 - دخالت های همه جانبه ارتجاع عرب و در رأس آنها «بنیسعود» و شیوخ مناطق عرب نشین خلیج فارس، به اضافه آل عثمان! - هواداران خلافت عثمانی - در بلاد ترك، در هر چه بیشتر افروخته تر شدن این جنگ و خونریزی، نقش اساسی و محوری یافت و نتیجه همان شد كه خواست امپریالیسم غرب و صهیونیسم بینالمللی بود.
5 - متأسفانه بعضی از شیوخ الازهر، تحت فشار جو حاكم، بهویژه سلفی های تكفیری كه حتی درس تفسیر شیخ الشیوخ شامات، شیخ سعید رمضان البوطی را هم تحمل نكردند و او را به فتوای شیخ قرضاوی - مفتی پنتاگون - همراه بیش از پنجاه نفر از شاگردانش در مسجد خود به شهادت رساندند، با توجه به اینكه حقوق بگیران دولت خود بودند، بهطور اجبار تسلیم وضع موجود شدند و همصدا با دیگران، از خطر «تبشیر شیعی» سخن گفتند.
■ به نظر شما راه حل عبور از این بحران چیست؟
ج: راه اساسی عبور از این بحران ارتباط مستقیم حوزوی با محافل
علمائی بلاد عربی، بهویژه الازهر شریف است؛ چون میبینیم كه با یك ملاقات «برادرانه» حتی شیخ فعلی الازهر، در موضع خود تجدیدنظر میكند. و شیخ «راشد الغنوشی» سلفی های تكفیری را در تونس «سرطان» می نامد و این ارتباط وثیق اگر استمرار و گسترش یابد، عبور از بحران چندان مشكل نخواهد بود.
اما شرط این نوع روابط برای موفقیت آنست كه ما به مقدسات آنها احترام بگذاریم و اجازه ندهیم بعضی از عوامالناس به بزرگان و رهبران آنها اهانت و یا سبّ و لعن كنند كه این موجب قتل نفوس شیعه در بلاد مختلف میگردد و بی تردید گناه آن به گردن و عهده كسانی است كه زمینه را برای تحریك عوام و قتل شیعیان
فراهم میكنند.
■ به نظر شما روش اخوانالمسلمین و برخورد آن به حوادث چگونه بود و چرا در عرض یك سال، حكومت آنها سقوط كرد؟
ج: بررسی و تحلیل كامل این سئوال و پاسخ منطقی به آن نیازمند تالیف یك یا چند كتاب است و خوشبختانه جلد اول آن را تألیف كردهام كه تحت عنوان «انقلاب در مصر» از سوی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی اخیراً در 200 صفحه منتشر شده است و مطالب جلد دوم آن هم تایپ شده و در مراحل تصحیح نهایی است و بنده ترجیح میدهم پاسخ این سئوال را كه بسیار هم جدی و مهم و اساسی است در آن كتاب جستجو كنید.(1)
ولی بهطور خلاصه باید گفت اخوان به علت غفلت در كادرسازی و عدم برخورد با دگراندیشان نتوانست در قدرت باقی بماند. اخوان در
1) منظور همین کتاب است که در غالب گفتوگو به این پرسش، پاسخ دادهایم.
مصر، باید روش «حركه النهضه» و شیخ راشد الغنوشی را در تونس، در پیش میگرفت كه بیتردید در این صورت موفق میشد و سقوط نمیكرد. ولی متأسفانه بخشی از رهبری اخوان تحت نفوذ ارتجاع عرب جاهلی قرار گرفتند و اشتباهاتی را مرتکب شدند که باورکردنی نبود.
■ به عنوان آخرین سئوال، نظر شما درباره شركت یك رقاصه گویا ایرانیالاصل در جشن نوروز نمایندگی ایران در مصر، كه باید حافظ اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی باشد، چیست و چگونه میتوان توجیه كرد؟ آیا صرف اینكه ما همه ایرانیها را دعوت كردیم! می توان نماینده جمهوری اسلامی، با او، و با آن وضع ظاهری غیرمشروع عكس یادگاری بگیرد و شما اصولاً در این قبیل موارد، در مصر چه میكردید؟
ج: اجازه بدهید اول قسمت آخر سئوال را پاسخ بدهم. بنده در مدت اقامت سه ساله در قاهره، چون خود را پیرو «مكتب اسلام» میدانستم، ضرورتی به دعوت عام برای شركت در مراسم نوروزی - كه برگزار نمیكردیم - نمیدیدم و اگر ایرانیانی با حفظ ضوابط و ظواهر، به دیدن، ما در ایام نوروز میآمدند، از آنها استقبال میكردیم، اما در كشوری كه معتقد به «نوروز» نیست، مراسم ویژه برگزار نمیكردیم و اعتقادی هم به توسعه «مكتب ایرانی»! نداشتیم كه به ترویج آن بپردازیم.
البته ما در مراسم دیگر مثلاً سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، با كارت دعوت رسمی، همه ایرانی ها و مصری های علاقهمند و سفرای بلاد اسلامی و غیراسلامی و رجال و شخصیت های مذهبی و سیاسی -
حتی شیخ الازهر - را هم دعوت میكردیم كه اغلب در آن شركت میكردند و مراسم پُرشكوهی برگزار میشد، ولی برای حفظ شئونات اسلامی، در مدخل و ورودی محل اقامت و برگزاری مجلس بزرگداشت، تعدادی روسری برای استفاده بانوانی كه بدون حجاب مطلوب به مراسم میآمدند، آماده میگذاشتیم و اغلب آنها با رضایت از آن استفاده میكردند. و فقط یك سال، معاون مصری یك وزیر بدون حجاب و به عنوان نماینده وزیر آمده بود که حاضر به استفاده از روسری نشد و ما به دوستان و همكاران در نمایندگی گفتیم كه از ایشان عذرخواهی بكنند و بگویند كه پروتكل مراسم ما، حفظ حجاب اسلامی است و اگر ایشان تمایلی به آن ندارند، ما ضمن تشكر از حضور، ایشان را «بدرقه» میكنیم! و دوستان همكار نیز چنین كردند و آن خانم هم در مراسم شركت نكرد و رفت.
اما اینكه نمایندگی ما به بهانه نوروز، همه ایرانی های مقیم مصر را با دعوت عام! و بدون كارت دعوت رسمی، به مراسم دعوت كند، كار بسیار غلط و اشتباهی بوده است كه به هیچ وجه قابل توجیه نیست. چون بنابراین مبنا میتوان از بعضی از سران رژیم صهیونیستی هم كه ایرانیالاصل هستند! - مانند شمعون میرزا - دعوت به عمل آورد كه در مراسم حضور بیابند! و اصولاً وقتی بانویی با آن وضع ظاهر رسوا به مجلس ما بیاید، ما نباید به او اجازه ورود بدهیم، تا چه رسد به اینكه عكس یادگاری! با او بگیریم.
من این اقدام مستول فعلی نمایندگی را به نوبه خود تقبیح میكنم و از مقامات محترم وزارت امور خارجه هم انتظار داریم كه برخورد جدی و فوری با این مسأله ضد ارزشی داشته باشند، بهویژه كه این امر
و نشر عكس های یادگاری نماینده ایران اسلامی با یك رقاصه معلومالحال، با آن حالت شرمآور رسوا، آثار منفی بسیاری در محافل مذهبی مصر از خود به جا گذاشته و سلفی ها را در ادعاهای خود در لزوم تكفیر شیعیان و «فَرس مجوس»! گستاختر خواهد کرد.
البته من وقتی عكس ها را دیدم نخست فکر كردم كه آن ها «فتوشاپ» است، اما بعد كه مسئول دفتر، صحت آن را تأیید كرد، بسیار متأثر و متأسف شدم و به نظرم تبعات منفی آن تا سالیانی دراز در اذهان اسلامگرایان مصر و بلاد دیگر باقی خواهد ماند. و صد البته اگر وزارت محترم امور خارجه، در موارد سابق، مانند رسوایی دیپلمات در استخر مختلط برزیل و یا پناهنده شدن یك فرد منسوب به وزارت خارجه، كه متأسفانه چند صباحی هم به قاهره اعزام شده بود و بر خلاف اظهارنظر مسئول نمایندگی كه «او صلاحیت اعزام به خارج را ندارد» باز نامبرده به یكی از كشورهای اروپایی اعزام گردید. و یا موارد مشابه دیگر، اقدام لازم را به موقع و قاطع به عمل میآورد، ما شاهد این قبیل اقدامات زشت و نامشروع نبودیم.
و البته برای پیشگیری از وقوع چنین حوادثی اولاً باید وزارت متبوع، برنامه خاصی را تنظیم و به نمایندگی ها ابلاغ كند و ثانیاً در انتخاب افراد برای اعزام، دقت بیشتری به عمل آورد و تنها حضور چندین ساله یك فرد را در وزارت امور خارجه دلیلی برای اعزام ندانند! و اصولاً یک نماینده رسمی کشور ما در بلاد دیگر، باید شرایط ویژهای داشته باشد و در اعزام افراد، روابط بر ضوابط غلبه نیابد.
یادداشتی درباره تحلیف رژیم کودتا در مصر(1)
اشاره:
این یادداشت قبل از برگزاری مراسم تحلیف ژنرال عبدالفتاح سیسی نوشته شده است.
نمایشنامه انتخاباتی مصر، با صحنهسازی های ویژه ژنرالهای حاكم به پایان رسید و گویا آقای ژنرال عبدالفتاح سیسی، بانی كودتای 28 مردادی در مصر، با كسب 23 میلیون رأی، (یا 97% آراء!) به ریاست جمهوری مصر انتخاب! گردیده است. گرچه خود او، اعلام كرده بود كه 40 میلیون رأی به نام او در صندوق ها جای خواهد گرفت، و او هم مانند ژنرال حسنی مبارك و ژنرال صدام حسین و ژنرال های مشابه در بلاد عربی دیگر - 99% آراء را به خود اختصاص داد! اما واقعیت چنین نبود و حتی تعطیلی رسمی كشور و تمدید یك روزه انتخابات برای حضور بیشتر مردم «افاقه» نكرد تا آنجا كه آقای حمدین صباحی كه در
1) روزنامه جمهوری اسلامی، 17 خرداد 1393.
دوره انتخابات قبلی با كسب 23% آراء، نفر سوم از گروه دوم شده بود، این بار آراء او حتی از تعداد آراء باطله كمتر بود! و به همین دلیل هم او انتخابات مصر را توهین به شعور مصریها خوانده، ولی امپریالیسم غربی و صهیونیسم بینالمللی و به پیروی آن دو ارتجاع عرب، انتخاب ژنرال را تبریك گفتند و گویا فراموش نمودند كه به رهبری این ژنرال، نظامیان باقیمانده از دوران حسنی مبارك با یك كودتای نظامی خونین و پس از قتل عام بیش از دو هزار و پانصد نفر در مساجد و خیابانهای قاهره و اسكندریه و اسیوط و... توانستند به ظاهر حركت اسلامگرایان مصری را سركوب كنند و 21 هزار معلول و مجروح را تحویل جامعه بدهند و 41 هزار زندانی و اسیر از مردم عادی وابسته به اخوانالمسلمین، را - علاوه بر اكثریت اعضای رهبری آن - در پشت میله های زندان های قرون وسطایی باقیمانده از دوران سرهنگ ناصر و انورسادات و حسنی مبارك جای دهند!
و اكنون این نوع حكومت! گویا مظهری از دموكراسی غرب پسندی است كه تفالههای ارتجاع عرب، به پیروی از آن در صف نخستین تبریكگویان آقای سیسی شدهاند و در طلیعه آنها «بنیسعود» و بعضی از شیخكهای اتراق كرده در خلیج فارس قرار دارند كه نخست با اهدای میلیاردها دلار، تلاش كردهاند كه حكومت نظامیان كودتاچی را بر سر پا نگه دارند و كمكهای بیشتری را وعده داده اند.
ژنرال سیسی كه قبل از پیروزی!! قتل عام همه اسلامگرایان و سركوب و ریشه کن كردن اخوانالمسلمین را وعده داده است خود را فردی «سكولار» معرفی می كند، در سالیان نه چندان دور - در سال
2006 میلادی - در بحثی كه برای «دانشكده جنگ ارتش امریكا» فرستاده بود، بهطور صریح اعلام داشته است كه «دموكراسی در خاورمیانه تنها با ماهیت اسلامی امكان پذیر است» و سپس به طور شفاف درباره خود نوشته است كه «چهارچوب فكری وی بر عقاید سیاسی اسلام نشأت گرفته است» و به همین دلیل آقای محمد مرسی، رئیس جمهوری منتخب مردم، او را به عنوان جایگزین پس از ژنرال طنطاوی برای تصدی پُست وزارت دفاع انتخاب كرد، و در همین راستا، و به هنگام سوگند در مقابل آقای محمد مرسی - كه اینجانب شاهد چگونگی آن بودم - با صدای بلند سوگند یاد كرد كه «اقسم بالله العظیم...» كه به قانون اساسی و دولت قانونی كشور وفادار خواهد ماند.
ولی دیدیم كه او با صحنهسازی، زمینه را برای كودتای خود البته با پشتیبانی همه جانبه دشمنان قسم خورده اسلام و ملل اسلامی آماده میكرد و اكنون با اجرای نمایشنامه انتخاباتی، در فكر تثبیت مجدد پایه های حكومت نظامیان در مصر است و در همین راستا «شاه بنیسعود» را «حكیم بزرگ عرب» می نامد و وفاداری به قراردادهای بینالمللی امضا شده به ویژه پیمان سازش با رژیم صهیونیستی را به موازات ریشهكن كردن حركتهای اسلامی، وعده میدهد و برای اثبات حقانیت كودتا، گویا مراسم تحلیف! برپا میدارد و از ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران جناب آقای دكتر حسن روحانی هم دعوت میكند كه در آن مراسم شركت نماید، در حالی كه او چند روز پیش شرط گفتگو با ایران را، عدم دخالت آن در امور كشورهای عربی به ویژه منطقه خلیج فارس اعلام نمود كه گویا امنیت آنها به
اصطلاح وی همان امنیت مصر است!! و بدین ترتیب، این دعوت نشان دیگری از نیرنگ بازی ژنرالهای حاكم است كه هم برای تثبیت نظام كودتایی خود از حضور ایران اسلامی میخواهند بهرهمند شوند و هم پیشاپیش شرط و شروط حسنی مبارك را مطرح میسازند. اشاره كردیم كه خود شاهد نمونه وفاداری ژنرال را به سوگندی كه ادا كرد، بودهایم و اكنون نیز این تحلیف ساختگی و بی حقیقت، بی تردید برای تحكیم پایههای قدرت میلیتاریستی و تثبیت رژیم حكومت نظامیان و استمرار بخشیدن به راه سرهنگ ها و ژنرالهای سابق مصر است كه بیش از 60 سال است زمام امور را در مصر به دست گرفتهاند.
به نظر اینجانب، به عنوان یك كارشناس ارشدی كه حداقل نیم قرن است حوادث مصر را از درون پیگیری كرده ام، نه تنها حضور ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران، بلكه شركت حتی یكی از دون پایهترین مقامات مسئول و رسمی كشور ما در این مراسم، با ارزشهای نظام اسلامی معتقد به قانون و حقوق مشروع مسلمانان و مدافع مظلومان، در هر زمان و هر مكان، هرگز سازگار نیست، حتی اگر آنها وعده ارتقای سطح روابط، بازگشت روابط حسنه كامل داده باشند.. البته «روابط خوب است، ولی به چه قیمتی؟»... حضور در مراسمی كه با یك كودتای خونین و قتل عام مردم مسلمان، حتی در مقدسترین مساجد قاهره - مسجد و میدان رابعه العدویه - آغاز شده است، هرگز و به هیچ عنوان، همگام با عزت و حكمت و مصلحت نیست و ما كه سی و پنج سال قطع روابط را پذیرا شده و فتنهها و همكاریهای حاكمان مصری را در جنگ تجاوزكارانه صدام حسین و غیره را دیدهایم، نباید
ساده لوحانه با حضور خود در مراسم تحلیف! پایه های این رژیم فاشیستی را تحكیم كنیم كه با تردید با واكنش های منفی همه اسلامگرایان، نه تنها در مصر، بلكه در سراسر جهان اسلام روبرو خواهد شد.
البته باید توجه داشته باشیم كه كودتای ژنرال در مصر، و یاغیگری ژنرال خفتر در لیبی و وحشیگریهای تكفیریهای وابسته به «بنیسعود» با سلاح و مال امپریالیسم و ارتجاع عرب، بخشی از توطئه ضد اسلامی دشمنان ما در منطقه و غرب است و ما نباید به خود اجازه دهیم كه در توان یابی آن، همكاری كنیم. به ویژه كه من پیش بینی میكنم - و یا یقین داریم - كه عاقبت كودتاچیان كنونی، بهتر از سران سه دوره حكومت گذشته مصر نخواهد بود و بیتردید، دیر یا زود - و به نظرم زود - سرنوشت یكی از آنان، دامنگیر كودتاچیان خواهد شد و این فتوای محتوم تاریخ و وعده حق الهی است كه ستمگران را مهلت چندانی نخواهد داد. درست است كه امروزه ژنرالها حتی برخلاف عُرف و قانون مصر و با افزودن یك روز بر مدت رأیگیری و گسیل داشتن مجدد مأموران و سربازان پادگانها، برای رأی دادن مجدد! به ظاهر پیروز شدهاند و احكام اعدام های فلّهای - 700 نفری برای قتل یك مأمور پلیس و 650 نفری برای شركت در تظاهرات مقابل كاخ! - را صادر كردهاند و هنوز هم در خیابانهای شهرهای عمده و دانشگاهها، به كشتار مردم ادامه میدهند و وعده نابودی كامل اخوان الملسمین را میدهند - كه البته شاه فاروق و سرهنگ ناصر و سرهنگ سادات و ژنرال حسنی مبارك نتوانستند آن را اجرایی كنند - ولی سرانجام نتیجه چیز دیگری خواهد بود.
«شادی حمید» مؤلف كتاب: «دغدغههای قدرت اسلام گرایی و لیبرال دموكراسی در خاورمیانه» و پژوهشگر مؤسسه «بروكینگر» چندی پیش در مقالهای تحت عنوان «اخوان بر می گردند» در روزنامه «نیویورك تایمز» نوشته است:
«البته سیسی و نظامیان در شرایط فعلی توانسته اند اخوان را كنار بگذارند - ولی این تصور احمقانهای است اگر فكر كنند كه با زور سرنیزه و ریختن خون مردم میتوانند اخوان را از معادلات سیاسی مصر حذف كنند. واقعیت اینست كه حاكمان دیكتاتور عرب تصور میكنند كه شكست های اخیر نتیجه تلاشهای هواداران اسلام است و دلیل آن هم فشار نیاوردن كافی برای سركوب مخالفان است و به همین دلیل میلیاردها دلار اعراب خلیج فارس هزینه شده است تا اختناق را در مصر پیاده كنند و فضا را برای همه حركتهای اسلامی سراسر منطقه وحشتآلود كنند، در حالی كه این فشارها موجب شكست بیشتر حاكمان دیكتاتور خواهد شد. درسی كه بهار عربی به ما داد این بود كه احزاب اسلامی، مخالف دمكراسی نیستند و نمی توان آنها را از معادله كنار زد، بلكه باید منتظر بازگشت آنها بود!»
البته در اینجا باید یادآور شد كه متأسفانه دولت یكساله اخوانالمسلمین، به ویژه رفتارهای غیرمنطقی آقای محمد مرسی، چه در ایران و چه در قاهره و چه در اعزام سفیر به سرزمینهای اشغالی و چه در حضور در كنفرانس سلفیهای تكفیری! در قاهره و ... مورد قبول و رضایت ما نبوده و نیست، و اشتباهاتی مرتكب شدند كه قابل
گذشت نمی تواند باشد و هزینه های زیادی هم برای اخوان در مصر و در بلاد دیگر، تحمیل كرد، ولی این امر، موجب موافقت با كودتای 28 مردادی ژنرالها نمیتواند باشد.
و اكنون چه باید كرد؟ اجازه بدهید پاسخ این سئوال را از قول برادر عزیزم جناب آقای دكتر سید صادق خرازی (حفظه الله) نقل كنم:
«... بی تردید در فرآیند تحولات داخلی مصر، نخبگان مصری دچار اشتباه محاسبه شدند. تبعیت از قدرت دولتی كه از درون وحشت و كودتا پدید آمده است، آینده دهشتناكی را ترسیم و آینده دموكراسی در منطقه را تهدید می كند. حمایت كردن از ظلم آشكار، به نفع آینده ملت بزرگ مصر نیست. نخبگان سكولار امروز مصر، فرآیندی را طی كردند تا دولت كودتا با قطبی كردن جامعه، آینده مبهمی را رقم بزند. اكنون صفبندی های جدید در مصر شروع شده است كه تهدید كننده فرآیند مردمسالاری در این كشور شده است و بیمهای فراوانی نهضت بیداری در منطقه را فرا گرفته است.
توصیهای به مسئولان سیاست خارجی دارم، همه میدانیم مصر برای ایران و ایران برای مصریها فوق العاده دارای اهمیت است. منظور من از مصر، جامعه مدنی، دانشگاه ها و صاحبنظران مصری هستند كه به برادران ایرانی خود با عشق و امید مینگرند، اما این به آن مفهوم نیست كه دولت و نیروهای نظامی نیز اینگونه بیاندیشند. ایران پس از انقلاب توانست قواعد بازی در منطقه را تغییر دهد. مصر دارای نفوذ منطقهای بود كه
بخشی از این نفوذ به ایران انقلابی واگذار شد و ایران توانست با تكیه بر مبانی اعتقادی و سیاسی خود، بسیاری از نقشها را در منطقه تغییر دهد. درست است كه مصر دارای اهمیت برای همه از جمله ایران است، و بالعكس، ولی خوب است تجربه های قبل مورد توجه واقع شود. شتابزدگی، عامل اساسی فرآیندی، ناموفق است و بی نتیجه خواهد ماند. كاری نكنید كه دولت مصر دستورالعمل رابطه با ایران را به ما حُقنه كند، اگرچه همواره مصر برای ایران مهم است و بالعكس، اما بایست نخست مصر جدید را شناخت و بایست با همه بخشهای مصر كار كرد. تعجیل در مناسبات با مصر، شایسته نیست. تنظیم ارتباط با مصر الزامات خود را دارد و مستلزم شناخت و آگاهی بیشتری است...»
الاقد بلغت، اللهم فاشهد تهران - 15 خرداد 1393 سید هادی خسروشاهی
مصر ژنرال و فاجعه غزه(1)
وقتی مسائل فلسطین و غزه مطرح میشود، بعضیها چشم به راه اقدام «قاهره» و دولت «مصر» میشوند و انتظار دارند كه «دولت مصر» در حل مشكلات مردم فلسطین، بهویژه غزه، اقدام كند و پیشقدم شود! این تصور بیجا و غلط گرچه در گذشته و در دوران حكومت «سرهنگها» - سرهنگ ناصر، سرهنگ سادات و سرهنگ مبارك - هم مطرح بود، ولی در دوران كنونی و با توجه به فجایع و اقدامات ضد بشری و نسلكشی رژیم صهیونیستی، انتظار بعضیها، برای اقدام مصر بیشتر شده است... اما اگر به ماهیت رژیم كودتایی ژنرال سیسی توجه كنیم، بیتردید غیرمنطقی و اشتباه بودن فرضیه مزبور، كاملاً روشن و آشكار می شود.
... ژنرال سیسی «ته مانده» دوران سلطه سرهنگ ها در مصر، علیرغم توصیه دوستان، متأسفانه توسط آقای دكتر محمد مرسی، رئیس جمهور منتخب مردم مصر، به عنوان فرمانده نیروهای مسلح مصر
1) روزنامه جمهوری اسلامی، تاریخ 11 مرداد 1393.
منصوب گردید و او، در برابر «مرسی» با تعبیر: «اقسم بالله العظیم» سوگند یاد كرد كه به «قانون اساسی جدید» كشور پایبند و وفادار خواهد بود، اما چندی نگذشت كه او این سوگند را زیر پا گذاشت و نادیده گرفت و در یك كودتای مخالف قانون اساسی و اقدام وحشیانه و خونین و قتل عام بیش از چهار هزار نفر از مردم مسلمان مصر در قاهره و دیگر شهرها، و زخمی و مجروح ساختن هفت هزار نفر دیگر و زندانی كردن بیش از چهل هزار نفر، رئیس جمهور قانونی و منتخب مردم را بركنار نمود و سپس در مصاحبه خود، بهطور رسمی و آشكار اعلام كرد كه «جمعیت اخوانالمسلمین را سركوب و ریشهكن
خواهد نمود!»
كودتای ژنرال سیسی در واقع اجرای یك طرح امپریالیستی آمریكا، با همكاری «بنی سعود» و پسرعموی آن «بنیصهیون» و شیوخ نفتخوار برای آغاز سركوب كامل حركتهای اسلامی در منطقه و خفه نمودن بیداری اسلامی در بلاد عربی بود.
البته باید اشاره كرد كه متأسفانه آقای محمد مرسی پس از انتخاب به مقام ریاست جمهوری، به جای همكاری با ایران اسلامی و جبهه مقاومت در منطقه، نخستین سفر خارجی خود را به امید دریافت کمک!، از «ریاض» و دیدار با شاه بنیسعود آغاز نمود و با اعزام سفیر به سرزمین اشغالی، همراه نامه «فدایت شوم»! - با تعبیر: «فخامة الرئیس السید شمعون پرز رئیس دولت اسرائیل» و تكمیل آن با جمله: «صدیقی و عزیزی المحترم»! ضمن اقرار و اعتراف كتبی و رسمی به موجودیت «دولت اسرائیل» در واقع به رسمیت شناختن علنی و عملی شرمآور
دولت صهیونیستی اقدام كرد. در واقع اشتباه استراتژیك خود را تكمیل نمود و بدین ترتیب با تحقیر مردم مصر و زیر پا گذاشتن اهداف نخستین اخوانالمسلمین و مرشد آن شهید حسن البنا، و نشان دادن آمادگی خود برای «تسلیم نهایی» در برابر دشمن و سقوط در انظار و افكار عمومی، زمینه را برای پیروزی و «موفقیت كودتاچیان فراهم ساخت و ژنرال، طبق دستور «بنیسعود» - و پس از اهدای پنج میلیارد دلار به وی - اخوانالمسلمین را «گروهی تروریست» نامید و نابودی كامل آن را - كه سرهنگها نتوانسته بودند عملی سازند – به اصطلاح به مردم مصر و در واقع به اربابان خود وعده داد!... و به دنبال آن آقای محمد مرسی را هم كه در برابر او سوگند وفاداری به قانون اساسی یاد كرده بود، برخلاف همان قانون اساسی سرنگون ساخت و سپس هم او را با اتهام سفر و ارتباط با ایران و حزبالله و سپاه پاسداران و «جاسوسی برای حماس»! به دادگاه تحویل داد تا حكم اعدام او صادر شود! به اضافه صدور احکام اعدامهای جمعی و فلّهای مثلاً 700 نفری در یک دادگاه! ...
... این ژنرال كودتاچی، پس از سركوب و قتل عام اعضای اخوانالمسلمین در مصر با هماهنگی عملی با رژیم صهیونیستی، به منهدم ساختن تونلهای مرزی با غزه، كه با تلاش و زحمت طاقتفرسا آماده شده بود، بزرگترین خدمت را به آدمخواران بنیصهیون ارائه نمود و بدین ترتیب خواست از وصول كمك های مردمی و یا سلاح های دفاعی دوستان مردم غزه، به این شهر محاصره شده، جلوگیری كند و با توافق كامل با آمریكا و اسرائیل و ارتجاع عرب و
شیوخ نفتخوار كه حتی پرداخت هزینه جنگ را تقبّل نمودهاند، به یكسره كردن كار حماس و جهاد اسلامی در منطقه فلسطین بپردازد، چرا كه او وعده ریشهكن كردن اخوان را به اربابان خود داده است و حماس هم که شعبه اخوان در فلسطین است.
امروز، كه بیست و هفتمین روز تجاوز بنیصهیون و قتل عام هزاران نفر از مردم بی گناه و بیدفاع غزه سپری می شود، دولت كودتایی ژنرال نه تنها خود هیچ نوع كمك انسانی به مردم محاصره شده غزه انجام نداده، بلكه مجوز ارسال كمكهای انسان دوستانه و غذایی و دارویی بلاد اسلامی از جمله ایران و ترکیه را هم صادر نكرده است.
البته در این مدت ژنرال كودتاچی، حتی مرز «رَفَح» را برای انتقال مجروحان جنگ ضد بشری بنیصهیون كه با كمك همه جانبه امپریالیسم آمریكا و سكوت و رضایت اشباه الرجال حاكم بر بلاد عربی - بدون هیچ استثنا - نیاز به مداوا و معالجه فوری دارند، خودداری كرد و در به اصطلاح «طرح آتش بس»! هم به جای خواست «رفع حصار» هفت ساله از غزه و آزادسازی چند میلیون فلسطینی مسلمان از زندانی بزرگ به نام «غزه»، خواستار خلع سلاح مقاومت شدهاند.
مردم مسلمان جهان همانطور كه از شیوخ ارتجاع عرب در جزیرةالعرب كه همزمان با قتل عام 300 كودك فلسطینی به برگزاری مراسم «زیباترین بُز!» - پس از مراسم انتخاب شتران و گوسفندان زیبا - مشغول هستند، انتظار همكاری و تعاون و كمك انسانی ندارند، نباید از رژیم كودتایی ژنرال سیسی هم انتظاری داشته باشند، چرا كه فلسفه
وجودی رژیم كودتا در مصر، همین است كه ما امروز شاهد آن هستیم: سركوب اخوانالمسلمین و اسلام گرایان واقعی در منطقه...
و اکنون رژیم ژنرال، نه تنها راه را برای ارسال كمكهای انسان دوستانه ایران بسته و اجازه ورود مواد غذایی و دارویی مورد نیاز به مردم غزه نمیدهد، حتی از صدور مجوز ویزا برای سفر چند نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به غزه را هم خودداری كرده است.
روش رژیم كودتا در سیاست داخلی و خارجی، مسألهای نیست كه مورد قبول یك انسان آزاده بشردوست باشد و فجایعی كه این رژیم خود در داخل كشور مرتكب شده است، كمتر از فجایع رژیم بنیصهیون در غزه نیست و روی همین اصل، علاقه بعضی از دوستان برای ایجاد «روابط حسنه»! و در سطح سفارت با این رژیم بیتردید برخلاف عزت و حكمت و مصلحت است... و ما این نكته را، قبل از سفر نمایندهای از ایران برای شركت در مراسم تحلیف ژنرال، كه در واقع برای تحکیم و مشروعیت بخشیدن به كودتا بود، بهطور صریح و واضح با ذكر دلایل و مدارك یادآور شدیم و هشدار دادیم كه نظام اسلامی ما نباید در مشروعیت بخشیدن به این رژیم بدتر از رژیم مبارك، سهیم و شریك باشد.
متأسفانه این هشدار منطقی كارشناسی شده، مورد توجه دوستان عزیز در وزارت متبوع سابق قرار نگرفت و معاونت محترمی در آن مراسم حضور یافت و آنطور كه خود من در ماهواره «النیل» دیدار وی را با ژنرال كودتاچی را «رصد» می كردم، بیشترین صحبتهای یك جانبه را كه برخلاف روش دیگر دیدار كنندگان بود، انجام داد و
ژنرال در پایان با دست خود و با نشان دادن «راه عبور!»، نماینده ما را به صف دیگر شركت كنندگان مُلحق ساخت!
ای كاش آقای عبداللهیان، برادر محترم ما، كه حتی اجازه ملاقات با وزیر خارجه مصر و دیگر شخصیت های حكومتی را به دست نیاورد، متن كامل مطالبی را كه به ژنرال گفت منتشر میساخت تا روشن میشد كه آیا آن مطالب، كه با پاسخ مثبتی هم روبرو نشده است، مورد رضایت و قبول مردم ایران بوده یا نه؟
نكته مهمی كه باز قابل اشاره است و دوستان به عمد به آن اشاره نكرده اند، موضوع نشر مصاحبه «مریم قجر عضدانلو»! فرمانده! ارتش آزادی فرقه رجویه، با مجله «الاهرام العربی» (مورخ 11/6/2014) بود كه از سوی مؤسسه دولتی الاهرام مصر منتشر میگردد.
همزمانی انتشار این مصاحبه كه دارای محتوایی زشت و زننده است با حضور معاونت محترم در مصر و در یك نشریه دولتی، خود میتواند ماهیت و سیاست دولت كنونی مصر را نشان دهد و با این شرایط، آیا اصولاً مصلحت و عزت و حكمت ایجاب میكند كه ما باز هم حتی شخصی را به عنوان «حافظ منافع»، به «قاهره» اعزام كنیم؟! راستی این امر در شرایط كنونی چه ضرورتی دارد؟
...«هانی بدرالدین» به قول خود «نخستین مصاحبه مطبوعات مصر، پس از پیروزی ژنرال عبدالفتاح سیسی در انتخابات و سرنگونی حكومت اخوان با رهبر شورای مقاومت ملی و رئیس جمهور منتخب آن»! را انجام داده كه در آن «فاشیسم مذهبی» و «جلادان رژیم» و «دیكتاتوری ملایی» تقبیح! شده و پس از «اظهار رضایت از سركوب
اخوان كه همكار رژیم ملائی بود»، «ایران عامل اصلی گسترش تروریسم در منطقه» معرفی شده و به «ضرورت دوری مصر و كشورهای خلیج(؟) از رژیم ولایت فقیه و حتی قطع رابطه با آن»، هشدار داده شده و چنین نتیجهگیری به عمل آمده که «مركز افراطیگری و تروریسم در تهران است كه به افراطگرایان سنی و شیعه اسلحه میدهد تا به قتل عام مردم عرب بپردازند» و در پایان گزارش یا مصاحبه هم آمده است كه «ایران از اسرائیل اسلحه خریداری میكند و همپیمان آنست»!
البته مردم ایران با این اكاذیب و اتهامات و ادبیات سازمان منافقین كه همواره هر کلمه و جملۀ آن همراه با سب و لعن و شتم و فحش و دشنام و ناسزا است، آشنایی كامل دارند، ولی نشر آن در یك مجله رسمی دولتی، همزمان با «تحلیف ژنرال» و حضور نماینده ایران در مصر بی تردید ماهیت رژیم كودتا را نشان میدهد و ضرورت تجدید نظر در اصرار بر ایجاد روابط حسنه! با دولت كودتایی ژنرال را هشدار میدهد...
در این میان آنچه موجب تعجب و تأسف است اظهارات معاونت محترم وزارت متبوع سابق است كه پس از شركت در مراسم انتخاب قلابی ژنرال عبدالفتاح سعید خلیل السیسی، فارغالتحصیل دانشكده نظامی انگلیس و آمریكا، در قاهره بیان داشت و ضمن یكی دانستن «امنیت مصر و ایران»! و اینكه «... ایران به انتخابات ریاست جمهوری اخیر مصر و نتیجه آن احترام میگذارد و نتیجه آن امنیت و ثبات كل خاورمیانه است»!! آرزو كرد كه جناب ژنرال «در باز گرداندن مصر به
جایگاه واقعیاش موفق باشد» كه البته این آرزوی ایشان هم اكنون تحقق یافته و ژنرال همان روش و سیاست سرهنگ های پیشین را ادامه داده و حتی راه عبور و ارسال دارو و غذا از مرز «رفح» برای مردم مظلوم غزه را بسته است...
در اینجا باید جملهای را كه ماهواره «المیادین» از قول سردار حاج قاسم سلیمانی خطاب به مردم غزه منتشر كرد، نقل كنم كه شامل همه نكات قلبی مردم مسلمان ایران است: «... و لعنة الله علی كل من اغلق فی وجوهكم طرق الامداد»! كه در رأس آنها بی شك آمریكا و ژنرال قرار دارند.
نكته پایانی اینكه بعضی از برادران ایرانی در مصاحبهها و نامه های خود، اعلام كردهاند كه «حتی از زیر سنگ هم شده باشد به غزه اسلحه خواهند رساند» و این نوع بیانات در واقع می تواند استمرار كمك تسلیحاتی آمریكا به اسرائیل را به دویست و بیست و پنج میلیون دلار دیگر افزایش دهد...»
البته كسی در وجوب كمك همه جانبه به مردم مسلمان غزه از راه هوا و دریا و زمین و زیر زمین، شك ندارد، ولی اعلام رسمی آن ظاهراً ضرورتی نداشته باشد...
برادر محترم دیگری در مصاحبه با «المیادین» مدعی شد كه اگر مرز «رفح» باز شود، «هواپیماهای ایرانی سلاح لازم را به غزه خواهند رساند» و این نوع تصور، موجب تعجب می گردد!... در حالی كه دولت ژنرال بیست و هفت روز است اجازه نداده كه از مرز رفح غذا و دارو به مردم غزه برسد، آیا آن را برای ارسال اسلحه باز خواهد كرد؟! تازه
میدانیم كه مرز رفح «زمینی!» است و هواپیما نمیتواند در آن منطقه فرود آید.
به هرحال: ارسال هر نوع كمك به مردم مظلوم غزه یك ضرورت حیاتی و یك واجب دینی است، اما اعلام آن در فضائیات و مطبوعات، هیچ ضرورتی ندارد و بلكه ممكن است «مشكلآفرین» و از همان نوع تهاجمات كلامی باشد كه بعضی از مقامات سابق ایران غیرمسئولانه در سخنرانیهای خود در سازمان ملل مطرح كردند و «ورق پارههای»! تحریم را بیاثر نامیدند که تبعات و مفاسد بعدی آن را همگی شاهد شدیم و هستیم!
و بیمناسبت نیست در پایان اشاره کنم روزی با دكتر خرازی، وزیر محترم اسبق خارجه که برای شرکت در کنفرانس D8 به قاهره آمده بود، به دیدار آقای حسنی مبارك رفتیم... آقای خرازی اصرار داشت كه مصر از كمپ دیوید خارج شود! و آقای حسنی مبارك نخست از پاسخ صریح طفره رفت، ولی سرانجام در پاسخ تكرار و اصرار آقای خرازی گفت: مصر سه بار به خاطر فلسطین جنگیده و دهها هزار شهید داده است و من خود در هر سه جنگ شرکت داشتم، ولی مصر اكنون آمادگی آغاز جنگ دیگر را ندارد اما: «اذا كان عندكم رجال للقیام بهذا الامر یا الله فلیقوموا بالواجب!»
والسلام علی من اتبع الهدی
تهران، جمعه 10/5/93
سید هادی خسروشاهی
انقلاب ناتمام؛ مصر پس از تبرئه مبارک به کدام سو میرود؟(1)
اصولاً انقلاب مصر یک انقلاب ناتمام بود؛ زیرا مردم قیام کردند، و نزدیک به 800 نفر توسط رژیم حسنی مبارک کشته شدند، سپس به عنوان دوره انتقالی مدتی ارتش حکومت را در اختیار داشت و سپس دکتر محمد مرسی به دنبال برگزاری انتخابات روی کار آمد، اما عوامل اصلی رژیم همچنان در جای خود باقی ماندند. بالاخص ژنرالهایی که اکنون در مصر موجب تبرئه مبارک شدهاند همان ژنرالهایی هستند که از آن دوران باقیماندهاند. این ژنرالها با کودتایی خونین حکومت قانونی و منتخب مردم را سرنگون کردند و خودشان قدرت را در اختیار گرفتند. این باند مافیایی وابسته به حسنی مبارک، رئیس جمهوری سابق مصر بوده و هستند. بنابراین تبرئه مبارک و عوامل وابسته به وی مانند حبیب العدلی، وزیر امنیت پیشین و مابقی
1) هفته نامه «صدا»، شماره 15، تاریخ 15 آذر 1393. (این بحث پاسخی بود بر چند سئوال خبرنگار مجله صدا)
دستاندرکاران رژیم قبلی توسط رژیم کودتایی کنونی قابل پیش بینی بود. البته در این میان اشتباهات اخوانالمسلمین کم نبود و شاید هم شرایط مصر اجازه نمیداد که آنها به طور قاطع عمل کنند. البته منظورم این نیست که باید ژنرالها را اعدام میکردند، ولی حداقل میتوانستند ارکان اصلی داخل حکومت را از این افراد پاکسازی کنند.
در آن زمان تلویزیون مصر نشان داد که ژنرال السیسی در برابر محمد مرسی سوگند وفاداری به قانون و دولت میخورد، ولی کمی بعد همین فرد سوگند خود را زیر پا گذاشت و علیه دولت دست به کوتا زد. بنابراین مصر پس از تحولات برکناری مبارک در شرایطی قرار گرفت که عناصر اصلی رژیم سابق همچنان در قدرت باقی ماندند و دولت اخوانالمسلمین نیز با برخی اقداماتش زمینه را برای کودتا فراهم کرد.
از جمله اشتباهات حکومت مرسی این بود که دیگر احزاب و گروهها را در ساختار حکومت دخالت نداد و میدانیم که در مصر احزاب سکولار و ملیگرای بسیاری فعالیت میکنند و پس از انقلاب نیز دهها حزب دیگر تشکیل شد، اما اخوانالمسلمین همه یا اغلب این سازمانها را نادیده گرفت و با این گروهها همکاری نکرد و این تمامیتخواهی باعث شد عناصر سیاسی دیگر که با ژنرالها نیز مخالف بودند، کنار بکشند و با اخوان نیز همکاری نکنند. اما در تونس اسلامگرایان روش بهتری را در پیش گرفتند همچنانکه مشاهده کردیم راشد الغنوشی رویه تمامیت خواهی را در پیش نگرفت و با سکولارها همکاری کرد، به همین خاطر در تونس زمینه کودتا فراهم
نشد، و اگر در مصر نیز حکومت اسلامگرا این روش را در پیش میگرفت، شاید این وقایع حادث نمیشد. این نکته، از عمدهترین اشتباهات داخلی مرسی است که آن زمان نماینده اخوان در حکومت بود.
در صحنه خارجی نیز اخوانالمسلمین در عوض آنکه به جبهه مقاومت بپیوندد، بلافاصله مرسی به ریاض رفت. از نظر اقتصادی هم که وضعیت مصر فلاکت بار است و نزدیک به 50 درصد مردم زیر خط فقر به سر میبرند، بنابراین مرسی نتوانست گام مؤثری در این زمینه بردارد و بنیسعود که وعده دلار به حکومت مصر داده بود، حتی یک دلار هم به آنها کمک نکرد. پس درباره رأی دادگاه سفارشی در تبرئه مبارک و العدلی و دیگران نیز باید توجه داشت که این رأی نشان دهنده آن است که رژیم کودتایی کنونی استمرار همان حکومت حسنی مبارک است. اتهام اصلی حاکم بر کنار شده مصر و وزیر کشورش کشتار نزدیک به 800 نفر بود که در حوادث قیام علیه رژیم به قتل رسیدند، اما ناگهان میبینیم که این متهمان تبرئه میشوند که تبرئه آنها جز توسط ژنرالهای وابسته به مبارک توسط هیچ گروه دیگری نمیتوانست اتفاق بیفتد. در بنرهایی که در دستان تظاهرکنندگانی که علیه تبرئه مبارک به خیابانها آمده بودند دیدم نوشته شده بود: «ما خودمان اینها را کشتیم» که منظور از ما خود همان مردم مصر است. این در حالی است که همین رژیم کودتایی خود نزدیک به چهارهزار نفر را در قاهره، اسکندریه و دیگر شهرها قتل عام کرد و بسیاری را نیز مجروح یا بازداشت کرد. پس دور از انتظار نبود
که حاکم چنین رژیمی حکم تبرئه ژنرالهای پیشین و همکاران خود را صادر کند و این مسأله از دیدگاه ناظران سیاسی خیلی بعید نبود.
در مقابل مشاهده میکنیم که جمعیت اخوانالمسلمین با 85 سال سابقه فعالیت ناگهان توسط عبدالفتاح السیسی یک گروه تروریستی نامیده میشود. السیسی پیش از انتخاب شدنش به عنوان رئیس جمهوری مصر نیز رسماً اعلام کرده بود که: «اخوانالمسلمین را نابود خواهد کرد» از طرف دیگر شیوخ ارتجاع عرب در حوزه خلیج فارس اخوانالمسلمین را یک گروه تروریستی مینامند. رهبران اخوان هم که اکنون در بازداشت به سر میبرند و در حال محاکمه هستند.
قسمت جالب ماجرا اینجاست که محمد مرسی، رئیس جمهوری مصر که توسط کودتای ژنرالها برکنار شد، نه تنها خائن شناخته شده است بلکه ادعا کردهاند که او جاسوس حماس بوده است. این اتهام آنقدر بیمعناست که به خوبی نشان میدهد رژیم به هر نحوی درصدد حذف رهبران این گروه برآمده است. از دیگر اتهامات ادعایی نیز این بود که مرسی اطلاعاتی به ایران داده است! این در حالی است که همگان میدانیم محمد مرسی رویه خوبی در قبال ایران در پیش نگرفته بود. چند سال پیش که او برای شرکت در نشست سران دول عدم تعهد به ایران آمد با هیچ یک از مقامات مسئول و همچنین رهبر ایران ملاقات نکرد. از دیگر سو در قاهره یکی از حاضران در کنفرانس سلفیها بود که علیه تشیع اهانتهای وقیحانهای را مطرح کردند و او هیچ واکنشی از خود نشان نداد. همچنین مرسی سفیر مصر را به جای آنکه به ایران بفرستد به اسرائیل فرستاد و در نامهاش نیز شیمون پرز، رئیس جمهور سابق اسرائیل را پرز عزیز خطاب کرد.
با این تفاسیر اتفاقاتی که در مصر پیش آمد یک انقلاب بود، اما ناقص و امروز نیز همان حکومت 60 ساله سرهنگها و ژنرالها در مصر بر سر کار است. ولی این اقدامات به معنای مُهر پایان بر انقلاب مصر نیست، بلکه اکنون ملتهای عرب به خصوص مردم مصر که سابقه هوشیاری و بیداری را تجربه کردهاند، چشمشان باز شده است و به مبارزه ادامه خواهند داد؛ مبارزهای که هزینههای بالایی را میطلبد، ولی بیشک همچنین نمیتوان که این تحولات و کودتای نظامیان، پایان انقلاب در مصر است؛ زیرا این رویه ژنرالها در مصر تداوم نخواهد داشت و نظامیان از ابتدا سابقه خوبی در اداره حکومت نداشتهاند. در حال حاضر به دلیل حجم بالای قتل عام مردم توسط حکومت کودتایی السیسی و ایجاد فضای وحشت و خفقان، مشخص است که مردم به طور موقت به خیابانها نمیآیند و منتظر هستند تا فضا کمی بهتر شود. از دیگر سو اکنون رهبران اخوانالمسلمین نیز همگی در بازداشت به سر میبرند و نمیتوانند حرکتهای مردمی را هدایت کنند. در این شرایط کمی زمان لازم است تا مردم دوباره به پا خیزند؛ زیرا از یک سو السیسی به شدت آنها را ترسانده است و از دیگر سو رهبری ندارند که آنها را علیه رژیم متحد کند.
در نهایت تأثیرات منفی تحولات مصر بر دیگر کشورهای عربی را نیز نباید از نظر دور داشت. پیش تر وقتی در مصر به دنبال روی کار آمدن اسلامگرایان جنبههای مثبتی دیده نشد، در لیبی هم اسلامگرایان نتوانستند قدرت را در دست بگیرند. اتفاقات مصر در کشورهای اسلامی دیگر هم تأثیرگذار شد و اکنون مشاهده میکنیم که برخی
حرکتهای اسلامی ممنوع الفعالیت شدهاند. در امارات، اخوانالمسلمین متهم به انجام اقدامات تروریستی شده و یک سازمان تروریستی نام گرفتند، در حالی که این جریان برنامههای تروریستی را در دستور کار خود ندارد. وقتی فضا علیه یک جریان شکل میگیرد هرگونه اتهامی به آن وارد میشود و وقتی اخوانالمسلمین نتوانست در مصر به خوبی از عهده اداره حکومت برآید، اثرات منفی بر کشورهای دیگر نیز باقی گذاشت.
بررسی رأی دادگاه حسنی مبارک(1)
اشاره:
در سالهای اخیر كشور عربی و پُراهمیت مصر شاهد تحولات و تغییرات عمدهای در ساختار سیاسی خود بود كه كمتر كسی تا قبل از آغاز بهار عربی در منطقه، آن را پیشبینی میكرد. تغییراتی كه حتی به استعفای حسنیمبارك رئیس منفور آن انجامید، ولی خواستههای مردم آنقدر گسترده و عمیق بود كه این اتفاق و حتی دستگیری مبارک و ایادی و پسرانش نیز آنان را قانع نکرد و ملت فهیم مصر به دنبال دولتی قانونی و منتخب و همچنین مجلسی که نمایندگان واقعی مردم در آن حضور داشته باشند بودند که بتوانند به حقوق و مطالبات قانونی خود که از دهههای قبل از دست داده بودند برسند. گرچه این كار موجی از شادی و امید را در میان مردم مصر برانگیخت، اما دیری نپایید که تمام شادیهایشان به غم و غصه تبدیل شد و رئیسجمهوری که با رأی مستقیم اکثریت مردم به
1) روزنامه مردمسالاری، شماره 3648، تاریخ 29 آذرماه 1393، گفتوگو از مهدی میرتبار.
قدرت رسید به سادگی و طی کودتایی نظامی از قدرت ساقط و کابینه آن نیز کلا منحل شد. حتی عجیبتر آنکه محمد مرسی به زندان نیز انتقال داده شد و جمعیت اخوانالمسلمین نیز سازمانی تروریستی خوانده شده و فعالیت آن نیز در سراسر مصر ممنوع اعلام شد و بسیاری از اعضا و هواداران این سازمان دستگیر شده یا تحت تعقیب قرار گرفتند و هرگونه تجمعات و تظاهرات اعتراض آمیز در این خصوص ممنوع شد. کار به همین جا محدود نشد و احکام بسیار سنگینی هم برای اخوانالمسلمین، در دادگاهها صادر شد.
خبر احکام اعدام و حبس ابد و زندانهای طویل مدت برای سران و اعضای اخوانالمسلمین نه تنها مردم و بسیاری از کشورها، بلکه بسیاری از سازمانهای بینالمللی را نیز مات و مبهوت کرده و همه آنها به این احکام ظالمانه اعتراض و آن را محکوم کردند. این در حالیست که در روزهای اخیر شاهد آن بودهایم که دادگاه عالی مصر، حسنیمبارک و فرزندان و حتی وزیر و معاونین او را از اتهامات اساسی و همچنین کشتار و سرکوبی مردم تبرئه کرد! گرچه این کار موج عظیمی از خشم و نفرت از دادگاههای فرمایشی را برای مردم مصر ایجاد کرد و آنها را مجدداً به خیابانها کشاند، اما عملا این اعتراضات هم نتوانسته تاکنون تغییری در این معادلات و حوادث ایجاد کند. بیشک رأی تبرئه حسنی مبارک، تشدید منفوریت رژیم کودتا و از دست دادن پایگاههای مردمی را برای آنان به همراه خواهد داشت که بالطبع، آینده حکومت نظامیان را به مخاطره خواهد
کشاند. به همین دلیل، صدور چنین رایی از سوی دادگاه عالی مصر، جای بسی تعجب و شگفتی دارد. برای بررسی بیشتر در این زمینه گفتوگویی با آیتالله سید هادی خسروشاهی انجام دادیم. آیتالله خسروشاهی چندسال مسئولیت سفارت ایران در واتیكان و بعدها مسئولیت دفتر حفاظت منافع ایران در مصر را بر عهده داشته و علاوه بر آن بخش زیادی از تحقیقات و تألیفات او نیز مربوط به حوزه كشورهای آفریقایی است. گفتوگوی «مردمسالاری» با آیتالله خسروشاهی را درباره زمینهها و پیامدهای رأی دادگاه مصر برای تبرئه حسنیمبارک بخوانید.
■ علیرغم اینکه نظامیان اصرار به تبرئه حسنیمبارک و ایادیاش داشتند، چرا این همه مدت آنها را در بازداشت نگه داشته و دادگاههایشان را زودتر برگزار نکردند؟ اصولاً از این کار چه سودی بردند؟
ج: با توجه به شرایط انقلابی به وجود آمده در کشور مصر و کشته شدن بیش از 800 نفر توسط رژیم مبارک، ژنرالهای حاکم که خود ایادی وابسته به او هستند، نمیتوانستند در صدور حکم تبرئه حسنیمبارک و چند نفر دیگر از سران رژیم اقدام کنند و به همین دلیل میبینیم که در این مدت، چندین اتهام به آنها وارد شد و چندین دادگاه برای آنها تشکیل شد که بعضیها در همان اوائل، حتی از صدور حکم اعدام یا حبس ابد سخن میگفتند. ولی این در واقع برای آرام کردن مردم خشمگین و جوانان انقلابی مصر بود. احکام صادره قبلی در رابطه با اتهامات گوناگون مبارک، به تدریج و در طول زمان سه ساله، به تدریج توسط دادگاههای دیگر، لغو و باطل اعلام شد و اتهام اصلی که کشتار بیرحمانه هشتصد نفر از مردم به دستور مقامات ارشد رژیم بود، در آخرین مرحله «غیرمنطقی» و «باطل» اعلام شد که در نتیجه موجب صدور حکم تبرئه گردید. ژنرالهای کودتاچی با صدور این حکم در یک دادگاه سفارشی، در واقع وفاداری خود را به رژیم مبارک نشان دادند و این تنها سود آنها از این صحنهسازیها علیرغم نفرت عمومی بود.
■ آیا نظامیان، مبارک و نزدیکانش را رقیبی برای خود به حساب نمیآورند و با آزادی آنان، احتمال کودتا و برگشت آنان به قدرت را احساس نمیکنند؟
ج: مبارک و همقطاران بازداشت شده او اصولاً «فسیل»هایی هستند
که دیگر منشأ اثر نمیتوانند باشند و باید گفت «چهرههای سوخته»ای به حساب میآیند که تاریخ مصرف آنها به پایان رسیده است و هرگز نمیتوانند رقیب ژنرالهای کودتاچی محسوب شوند یا روزی به قدرت بازگردند.
■ نظر دیگر احزاب اسلامی در این خصوص چیست؟
ج: احزاب دیگر مصر، از جمله اخوانالمسلمین به شدت با اجرای این نمایشنامه مخالف هستند و واکنشهای مختلفی در مصر و خارج از کشور، از خود نشان دادهاند که در رسانههای جهان چگونگی آن انعکاس یافته است. البته تظاهرات اخیر شبانه جوانان که توسط پلیس سرکوب شد، ناشی از همین موضعگیری احزاب سیاسی مصر، از جمله اخوانالمسلمین بود. در این میان حزب به اصطلاح سلفی «نور» که مانند «داعش» و گروههای تکفیری دیگر در بلاد عربی - اسلامی، محصول دلارهای بنیسعود و ارتجاع عرب است، با توجه به سیاست ریاض، در این زمینه موضع مخالفی نداشتند و حتی رسماً از واکنش مخالفان انتقاد کردند.
■ تا چه اندازه قیامها و اعتراضات مردمی را در این خصوص موثر میدانید؟ آیا ممکن است به تجدید نظر در حکم مبارک بینجامد؟
ج: در یک نظام توتالیتر پلیسی مجهز به ابزار سرکوب و زندان و شکنجه و قتل عام در خیابانها، نباید انتظار داشت که قیامها و اعتراضات مردم یا سیاستمداران و احزاب دیگر، تأثیر ویژهای در کوتاه مدت داشته باشد. ولی در مورد حکم حسنیمبارک، که با اعتراض دادستان کل مصر به دادگاه تجدیدنظر ارجاع شده است، البته با توجه
به شرایطی که پیش میآید، آنها تصمیمگیری خواهند کرد، به ویژه که هنوز حسنیمبارک و فرزندانش، از اتهام «اختلاس» تبرئه نشدهاند و شاید به بهانه آن، مدت دیگری در بازداشت به سر ببرند تا آبها از آسیاب بیفتد!
■ افکار عمومی و فشارهای بینالمللی را تا چه اندازه در این خصوص موثر میدانید؟
ج: در حوادث مصر، پس از کودتای ژنرال سیسی، «جامعه» به اصطلاح «جهانی» واکنش یا فشاری خاص اعمال نکرد و در واقع آنها به دنبال منافع خود هستند و کاری به کشته شدن هشتصد نفر در دوره مبارک و چهارهزار نفر در دوره کودتای ژنرال سیسی ندارند و به کمکهای مالی - نظامی خود ادامه میدهند و پیشاپیش هم کمکهای چند ده میلیاردی بنیسعود و ارتجاع عرب به رژیم کودتا، نشاندهنده وضع آنها است.
■ با توجه به ممنوعیت فعالیت اخوان و زندانی بودن سران و اعضای آن، آیا شخص یا گروه خاصی قیامهای اخیر را مدیریت میکند؟
ج: قیامهای اخیر مردم میتواند به نوعی «خودجوش» تلقی شود که جوانان انقلابی و هواداران اخوانالمسلمین آن را انجام میدهند. ولی بیتردید بدون مدیریت پنهانی نیست. اما با توجه به سرکوب وحشیانه و قتل عام مردم در خیابانها، توسط پلیس و نیروهای امنیتی در کوتاهمدت این قیام کارساز نخواهد بود، اما مبارزه استمرار خواهد یافت. چون ملت بیدار شدهای را میتوان برای مدتی ساکت کرد، ولی آتش زیر خاکستر را نمیتوان از بین برد!
■ تکلیف احکام سنگین صادره برای سران اخوان که حتی به صدور کیفرخواست اعدام برای مرسی نیز منجر شد چیست؟ آیا این احکام اجرا خواهد شد؟
ج: بسیاری از احکام صادر شده درباره محمد بدیع، مرشد اخوان و دکتر محمد مرسی و اعضای کادر مرکزی - مکتب ارشاد - هنوز قطعی نشده و به مرحله نهایی نرسیده است و به همین دلیل، هر هفته آنها را با یک اتهام دیگری، محاکمه میکنند که یکی از آن اتهامات «جاسوسی محمد مرسی برای حماس و ایران» است که شاید «مُضحکترین اتهام قرن»، در کشوری باشد که «محاکمه قرن» را با تبرئه مُجرمان پایان داد! ولی میتوان گفت که صدور حکم اعدام و حبس ابد رهبران اخوان عمدتاً برای تهدید بقیه و ایجاد خفقان و اجبار مردم و رهبران سیاسی به سکوت است.
■ موضع دانشگاه و علمای الازهر در این خصوص چیست؟ آیا میتوانند در این خصوص بیتفاوت باشند؟
ج: متأسفانه الازهر که یک تشکیلات دولتی است و در جریان کودتا، در کنار ژنرالها قرار گرفت، روابط حسنهای اصولاً با اخوانالمسلمین ندارد، به ویژه که محمد مرسی، رئیسجمهور، در دوره حکومت یک ساله خود نتوانست همکاری و تعامل مناسبی با الازهر داشته باشد و به همین دلیل در شرایط کنونی، اغلب علمای الازهر بیتفاوت یا حتی مخالف اخوان به شمار میروند و اصولاً باید اشاره کرد اخوانالمسلمین، هیچ وقت تابع اهداف یا نظریههای الازهر نبودهاند و همین مسأله در بیتفاوتی آنها نقش تأثیرگذاری داشته است.
■ ظاهراً از سوی رژیم کنونی مصر بیان شد که احکام صادره علیه اخوان، جهت تأیید به مفتی الازهر تسلیم میشود. گرچه همان زمان اعلام شد که این تأیید جنبه تشریفاتی داشته و الزامآور نیست با این حال در افکار عمومی تأثیرگذار است، آیا به نظر شما این احکام تأیید میشود یا خیر؟ و نیز از سوی دولت کنونی با توجه به مخالفت مجامع بینالمللی و حقوق بشری قابل اجرا خواهد بود یانه؟
ج: بسیار بعید به نظر میرسد که مفتی مصر، احکام اعدام صادر شده درباره بعضی از رهبران اخوان را امضا کند. گرچه در مورد اعدام شهید سید قطب و دو نفر از یارانش، در دوره دیکتاتوری سرهنگ عبدالناصر، مفتی وقت با آن موافقت کرد و حکم ضد بشری درباره بزرگترین مفسر قرآن مجید در مصر، اجرا شد و لکّه ننگی بر دامن حکومت ناصری به یادگار گذاشت که با آب زمزم یا هیچ وسیلهای پاکشدنی نیست...
■ آیا با حضور داشتن نظامیان در قدرت، موضوع از سرگیری روابط ایران و مصر به فراموشی سپرده خواهد شد؟
ج: در دوره حکومت آقای محمد مرسی هم مسأله از سرگیری روابط سیاسی با مصر مطرح نبود، چه رسد به دوره حکومت کودتاچیان. چون اصولاً حاکمان مصر، در مسائل سیاست خارجی، استقلال نظر واقعی ندارند و متأسفانه یا تابع نظر آمریکا و اسرائیل هستند یا به خاطر دلار پیرو خواست بنیسعود و ارتجاع عرب.
■ بعضی از محافل سیاسی ایران، برای ایجاد روابط تلاش میکنند، ولی به ظاهر پاسخ مثبتی از سوی مصر به دست نمیآورند، به نظر شما ادامه این روش صحیح است؟
ج: متأسفانه در دوره قبلی، بعضی از مسئولین، اظهار نمودند که اگر مصر موافقت کند، حاضرند شبانه! سفارت ایران را در مصر افتتاح کنند یا در مصاحبهای اعلام کردند که «افتخار میکنند که در مصر به کارگری بپردازند»، که این نوع اظهارات در شأن یک رئیسجمهور نبود و بیتردید بر خلاف حکمت، مصلحت و عزت بود... و بعد نمایندهای به مصر فرستادند که برنامه توریسم را احیا کنند که این امر هم با موفقیت همراه نبود. در دوره جدید هم بعضی از دوستان تلاش بیثمر را در این رابطه به عمل میآوردند که باز هم به نظر بنده همراه با حکمت و مصلحت و عزت نیست و حتی اعزام نماینده هم برای شرکت در مراسم سوگند ژنرال سیسی، از نظر من اشتباه بود، به ویژه که من شاهد سوگند خوردن این ژنرال به عنوان وزیر دفاع در مقابل آقای محمد مرسی - برای وفاداری به نظام و قانون اساسی - بودم که چند صباحی نگذشت که او سوگند خود را زیر پا گذاشت و به «نظام و قانون اساسی» وفادار نماند. آن وقت همین فرد، پس از کودتا و قتل عام چهار هزار نفر و زخمیو مجروح ساختن بیش از ده هزار نفر و زندانی کردن 14 هزار نفر، میخواهد سوگند یاد کند و نماینده جمهوری اسلامی در این مراسم حضور مییابد و به هنگام دست دادن با ژنرال هم به طور یکجانبه - مدت غیرمعقول - سخن میگوید و او هم پاسخی نمیدهد!
این حضور در مراسم و محافل سیاسی مصر، به ویژه اخوانالمسلمین، مورد انتقاد قرار گرفت و تاکنون هم هیچ نوع اثر مثبتی از این امر به وجود نیامده و متأسفانه نماینده ما در مراسم اعلام داشت که ایران موافق حکومتی است که روی کار آمده است، ولی اشاره نکرد که حکومت غیرقانونی و کودتایی، و سرنگون ساختن رئیسجمهور منتخب مردم مصر، نمیتواند مورد قبول عامه مردم مسلمان ایران باشد.
■ به عنوان آخرین سئوال اگر نکته و پیام خاصی دارید بفرمایید؟
ج: در چنین شرایطی البته راهی جز مبارزه و مقاومت برای ملتها باقی نمیماند. راهی که ملت ایران در پیش گرفته و پیروز شد و انشاءالله مردم مصر هم با اتخاذ چنین موضعی نتایج مثبت آن را خواهد دید، اگرچه هزینه زیادی را پرداخته باشند.
شرایط دنیا و تزلزل دولت مصر مانع از اعدام مرسی است(1)
اشاره:
عالم اندیشمند و فرهیخته، حضرت آیتالله سید هادی خسروشاهی، از جمله كارشناسان مبرز مسائل كشورهای حوزه بیداری اسلامی، به ویژه كشور مصر به شمار میرود. به خصوص که دوره نسبتاً طولانی مأموریت دیپلماتیك ایشان در مصر، سبب شده است دربارهی مسائل این کشور اشراف ویژهای داشته باشند. با ایشان در باب وقایع اخیر مصر، به ویژه صدور حكم اعدام محمد مرسی، گفت و شنودی انجام گرفته كه نتیجه آن در پی میآید.
1) روزنامه جوان، 5 خرداد 1394.
■ نظرتان درباره اخوان و رهبرانش چیست؟ آیا فكر میكنید كه اخوانالمسلمین جمعیتی یكپارچه است یا در درون آن اختلاف نظر میان اعضا وجود دارد؟
ج: بسماللهالرحمنالرحیم. رهبری اخوان با توجه به سازماندهی خاص و «بیعت» با «مرشد» منتخب «مكتب الارشاد» - كمیته مركزی - نوعاً به طور یكپارچه و جمعی عمل میكند و اگر عضوی خارج از تصمیم نهایی مكتب الارشاد و رهبری - مرشد عام - اقدام كند، بلافاصله «اخراج» میشود!... یعنی سانترالیزم حاكم بر جمعیت، اجازه پیدایش اختلافات عمیق یا انشعاب جدی نمیدهد.
البته این، به آن معنی نیست كه هیچ نوع اختلاف نظری در بین اعضای مكتب ارشاد به وجود نمیآید، بلكه در مورد اختلافی، پس از مشاوره و گفتوگوهای درون سازمانی، نظریه اكثریت و تصویب «مرشد»، به عنوان تصمیم نهایی و «فصلالخطاب» پذیرفته میشود.
■ آیا میتوان اخوانیها را مسئول شرایط جاری ایجاد شده در مصر دانست؟ سهم واقعی اخوان در وقایع اخیر مصر چیست؟
ج: در اینكه اخوان با «تمامیتخواهی» و حذف و طرد همه یا اغلب گرایشها و سازمانهای سیاسی موجود در كشور، دچار اشتباهی استراتژیك گردید، شكی نیست. سوءمدیریت، در دوران حكومت آقای دكتر محمد مرسی و تصمیمگیریهای متضاد در امور جاری كشور هم اخوان را دچار «اشتباهات مضاعف» نمود و در نهایت، زمینه را برای پیدایش شرایط ویژه و كودتای ژنرالها آماده ساخت، ولی باید پذیرفت كه در اصل، توطئههای دشمنان رشد اسلامگرایی و پیدایش
حكومت اسلامی، اعم از امپریالیسم و صهیونیسم و ارتجاع عرب و در رأس آنها «بنی سعود»، موجب پیدایش و ایجاد عمدی این چالشها و شرایط شد. در واقع علاوه بر اشتباهات غیرقابل انكار دولت آقای مرسی، نقشههای غربی و دلارهای نفتی شیوخ مرتجع حاكم بر بعضی از بلاد عربی، شرایط موجود را به وجود آورد.
كمكهای چند ده میلیاردی شیوخ ارتجاع عرب - همانهایی كه قرآن مجید آنها را «أشدّ كفراً و نفاقاً» مینامد - به رژیم كودتایی ژنرال سیسی، میتواند ماهیت توطئه را نشان دهند... ولی بیتردید، پس از پیروزی انقلاب مردم مصر، بر ضد رژیم 30 ساله حسنی مبارك و روی كار آمدن دولت قانونی، با انتخاب مردم، نگهداشتن عناصر و اركان اصلی حاكمیت قبلی در مراكز حساس قدرت و حكومت، به ویژه ژنرالهای پرورش یافته در دامن رژیم قبلی، در پیدایش شرایط موجود، نقش خاص خود را داشت. . . وقتی در كشوری انقلاب شد، باید عناصر كلیدی رژیم قبلی را كنار گذاشت وگرنه از توطئه تخریبی آنها نمیتوان در امان ماند و این را تجربههای تاریخی عصر ما، ثابت كرده است.
■ نظر شما درباره رویكرد كشورهای غربی و عربی درباره تحولات اخیر مصر چیست؟ موضعگیری این كشورها در شرایط كنونی را چگونه میتوان تحلیل و تفسیر كرد؟
ج: كشورهای عربی و غربی، درباره تحولات مصر، رویكرد ویژه خود را داشتهاند. امپریالیسم غربی در كلیت خود و اغلب شیوخ ارتجاع عرب در منطقه، با رژیم كودتایی ژنرال سیسی همكاری كردند و
اكنون هم با آن تفاهم و تعامل مطلق دارند... آنها هیچوقت و هرگز دور اندیشه ملتهای مظلوم نبودهاند تا این بار درباره مردم مصر هم رویكرد و روش «حقوق بشری واقعی» داشته باشند.
آنها در فكر منافع خود هستند و به همین دلیل، رویكرد انسانی مناسبی در قبال حوادث اتخاذ نمیكنند.
فاجعه یمن و قتل عام یك ملت و ویران ساختن یك كشور، با بمباران بیوقفه و 60 روزه، توسط فاسدترین و مرتجعترین رژیم قرون وسطایی منطقه با كمك همین محافل عربی و غربی و سكوت مطلق حقوق بشریها و پشتیبانی بیشرمانه غرب، به خوبی نشان میدهد كه نباید در انتظار پیدایش رویكرد مناسبی از این وحوش ضدبشر و جانوران كودكخوار باشیم. ویران كردن زیرساختهای یك كشور و قتل عام مردم غیرنظامی و بمبارانهای كور، چه توجیهی انسانی میتواند داشته باشد؟ این همان منطق رژیم صهیونیستی، پسرعموهای رژیم بنی سعود است كه این بار به جای غزه، در سراسر یمن
اجرا میشود.
■ پیشبینی شما درباره آینده مصر در دوره ریاست جمهوری «سیسی» چیست؟ از منظر شما چه چیزهایی در انتظار این رئیسجمهور خواهد بود؟
ج: مصر در صورت استمرار سلطه حكومت كودتایی ژنرالها و در دوره به اصطلاح ریاست جمهوری ژنرال سیسی ، آینده درخشانی نخواهد داشت... اما من بر این باور هستم كه حكومت ژنرالها مدت زمان درازی دوام نخواهد یافت و دیر یا زود و به نحوی، سرنگون
خواهد شد و نتیجه قتل عام چندهزار نفر از مردم مسلمان مصر و سركوب همه نهادها و سازمانهای مردمی و زندانی نمودن چند ده هزار نفر و تشكیل دادگاههای فرمایشی نظامی و اعدام عناصر فرهیخته از اخوانالمسلمین و دیگران، چیزی جز شكست نهایی عاملین آن به بار نخواهد آورد.
■ به نظرتان چه میزان از مردم مصر، همچنان از اخوانالمسلمین حمایت میكنند؟ به عبارت دیگر این جریان سیاسی تا چه حد توانسته ارتباط همافزای خود را با بدنه اجتماعی حفظ كند؟
ج: میزان حمایت مردم مصر از جمعیت اخوانالمسلمین را نمیتوان با «تخمین» و «ظن و گمان» سنجید. انتخابات ریاست جمهوری كه نخستین و آزادترین انتخابات در مصر بود، نشان داد كه حداقل 50 درصد مردم مصر، از اخوان پشتیبانی میكنند، اما شرایط بعدی و ناتوانی دولت آقای دكتر محمدمرسی در تحقق بخشیدن به خواستهای مشروع مردم، به ویژه در مسائل اقتصادی، بیتردید از میزان این حمایت كاسته است. اما باید این را پذیرفت كه اخوانالمسلمین، ریشه 90 ساله در مصر دارد و سركوب به وجود آمده توسط سرهنگها و سپس ژنرالها، هرگز نتوانسته است آن را از بین ببرد و وعده ژنرال كودتا، سیسی در مورد «نابودسازی كامل اخوان» هم كه آن را رسماً اعلام نمود، تحقق نخواهد یافت و آینده نه چندان دور نشان خواهد داد كه چه كسانی باید نابود شوند: ستمكاران یا ستمدیدگان؟ تجربههای تاریخی معاصر، حقیقت را روشن میكند.
■ به نظرتان حمایت قطر و تركیه از اخوانالمسلمین مؤثر است؟ آیا فكر میكنید آنان میتوانند رابطه خود با دولت مصر را بهبود بخشند؟
ج: حمایت همهجانبه قطر و تركیه از اخوانالمسلمین خیرخواهانه، اصیل و به خاطر مردم مصر نیست. آنها به دنبال منافع و اهداف ویژه اربابان خود هستند. آنها اگر به طور جدی و واقعی از اخوانالمسلمین پشتیبانی میكردند، زمینه را برای رشد تروریستهای داعش و القاعده و دیگر باندهای تبهكار جنایتكار آماده نمیساختند...
شیخك قطر و سلطان عثمانی تركیه اكنون هم به حمایت همهجانبه خود از تروریستها ادامه میدهند... یكی دلار میدهد و دیگری راه را برای عبور هزاران تروریست از 85 كشور جهان برای قتل عام زن و مرد و كودك و پیر و جوان كشورهای اسلامی - عراق، سوریه، لبنان، لیبی، یمن و... - باز میكند و چنین عناصری، چگونه میتوانند پشتیبانی اخوان مسلمان مصر باشند؟ ظاهرسازی اسلام گرایانه سلطان عثمانی و شیخ عرب، نیرنگی برای توجیه اقدامات ضد اسلامی - ضد انسانی آنهاست.
■ آیا فكر میكنید اخوان میتواند رابطه خود با دولت مصر را بهبود بخشد؟ اساساً چشماندازی برای این بهبود ارتباط میبینید؟
ج: شرایط سركوب و كشتار بیرحمانه مردم، اجازه بهبود اوضاع و تجدید روابط اخوان با دولت كنونی مصر را نمیدهد. ژنرال سیسی هم همه پلها را در پشت سر خود خراب كرده است و نمیتوان تصور نمود كه اخوان بتواند با دولت او سازش كند و تعامل مثبتی داشته باشند. حوادث روزانه مصر و كشتار مردم در كوچه و خیابان، در شهرهای مختلف، با عنوان اینكه اینها «هواداران اخوان تروریست»
هستند، زمینهای برای مصالحه و تعامل ایجاد نمیكند. اصولاً بافت رژیم كنونی مصر، نشانهای از ایجاد تفاهم و حسن نیت و صلح و آرامش ندارد و نباید توقع بهبود رابطه را داشته باشیم... رژیم دیكتاتوری كودتا، نه تنها اخوان را سركوب و رهبران آن را به زندان افكنده است، بلكه دهها نفر از جوانانی را كه در پیدایش انقلاب نقش داشتند و عضو اخوان هم نبودند زندانی یا تبعید نموده است.
■ به عنوان یك دیپلمات باتجربه، به نظرتان مانع اصلی در راه رسیدن كشورهای خاورمیانه به خصوص مصر، به دموكراسی چیست؟ چرا حركتهای آزادی بخش در این نوع كشورها، به نتیجه مطلوب
منتج نمیشود؟
ج: دموكراسی واقعی، با دیكتاتوری سازگار نیست و مانع اصلی تحقق دموكراسی در كشورهای خاورمیانه، سلطه حاكمیتهای غیرمشروع و دیكتاتورهای مزدور بیگانهها است. به عنوان نمونه، علاوه بر مصر و سعودی به مسئله «بحرین» میتوان اشاره نمود. چه كسی در بحرین مانع برقراری دموكراسی است؟ شیخكی كه خود را سلطان! مینامد و میخواهد سلطه خانوادگی و منافع فردی را در راستای اهداف اربابانش، همچنان حفظ كند و اجازه نمیدهد كه اكثریت مردم، در تعیین سرنوشت خود دخالت كنند.
پس مانع اصلی تحقق دموكراسی در این كشورها، منافع شخصی افراد و دیكتاتورهای حاكم و وابسته است و تا این شرایط، توسط مردم و با مبارزه ملتها تغییر نیابد برقراری دموكراسی مقدور نخواهد بود...
■ آیا به نظرتان داعش تهدیدی واقعی برای مصر است؟ آیا فكر میكنید تروریسم اصلیترین چالش پیش روی مصر است یا آنكه دولت مصر از این موضوع به عنوان دستاویزی برای سركوب مخالفان استفاده میكند؟
ج: داعش یا گروههای تروریستی مشابه كه ساخته و پرداخته غرب و در رأس آنها امریكا است و با كمك مالی شیوخ ارتجاع عرب به وجود آمدهاند، بیتردید در مناطقی چون شبه جزیره سینا هماكنون تهدیدی جدی برای مصر محسوب میشود و در صورت استمرار و توسعه فعالیت آنها، باید تروریسم را اصلیترین چالشها پیش روی رژیم كنونی مصر دانست كه متأسفانه به علت رشد سرطانی، پس از سرنگونی رژیم كودتایی همچنان به فعالیتهای تخریبی خود ادامه خواهد داد، همانطور كه نمونه آن را در لیبی پس از سقوط خفتبار دیكتاتور دیوانهای به نام سرهنگ قذافی میبینیم.
البته دولت كنونی مصر، همین مسئله را دستاویزی برای سركوب هواداران اخوانالمسلمین قرار داده و شاید همه روزه، عدهای را به عنوان اینكه قصد اقدام تروریستی داشتند، در كوچه و خیابان به قتل میرساند یا دستگیر و زندانی میكند... ولی آیا سركوب مخالفان راه حل مبارزه با تروریسم است یا به وجود آورنده آن؟ ظاهراً پاسخ روشن است.
■ جنابعالی به عنوان یكی از كارشناسان شاخص مسائل فرهنگی و سیاسی مصر، بفرمایید كه میزان تدین مردم این كشور و التزام آنها، اعم
از زن و مرد، به مبانی دینی و عقیدتی چگونه است؟ آیا آنها پایبند اصول دینی هستند یا چندان اهمیتی به آن نمیدهند؟
ج: اكثریت مردم مسلمان مصر، اعم از زن و مرد، مؤمن به مبانی دینی و ملتزم عمل به دستورات مذهبی هستند. . . و به طور كلی میتوان گفت كه مردم مصر، از لحاظ عقیدتی، مردمی باورمند هستند و حتی اغلب زنان مصری، بدون آنكه بخشنامهای از طرف دولت یا الازهر! صادر شده باشد، حفظ آن را واجب میدانند.
برای نمونه میتوان اشاره كرد كه فراخوان اخیر یك نویسنده معروف سكولار مصری برای شركت بانوان در نهضت(!) خیابانی «حجاب افكنی»! با پاسخ منفی مطلق روبهرو شد و طبق گزارش خبرگزاریهای خارجی، حتی یك نفر شركتكننده هم در محل تعیین شده حضور نیافت و چنانچه اشاره شد اصولاً اكثریت بانوان مصری، باحجاب هستند و آن را از روی عقیده و ایمان پذیرفتهاند و مردان این كشور هم در مراعات موازین دینی و انجام مراسم عبادی، به ویژه در ماه مبارك رمضان، پیشگام هستند تا آنجا كه من در مدت سه سال اقامت در مصر و در سه ماه رمضان، بهرغم دقت و كنجكاوی در خیابانهای قاهره حتی یك «روزه خوار علنی» ندیدم و از سوی دیگر قبطیهای مصری - مسیحیان - هم كه تعداد كثیری از آنها در قاهره زندگی میكنند، از تظاهر به خوردن و آشامیدن علنی در ماه رمضان - به احترام مسلمانان - به طور جدی خودداری میكنند یا با ایجاد چادرها و مراكزی در خیابانها، تحت عنوان «موائد الرحمان» به استقبال روزهداران میروند و سفره افطار پهن میكنند و از مسلمانان روزهدار پذیرایی میكنند...
■ راجع به حكم اعدام محمد مرسی و چند نفر دیگر از اعضای رهبری جمعیت و كابینه وی، چه نظری دارید؟ ظاهراً احكام صادره برای تأیید به دفتر «مفتی» ارسال شده كه در صورت تصویب، به اجرا درخواهد آمد؟
ج: از دادگاههای فرمایشی رژیم كودتا كه شباهت كامل به دادگاههای استالینستی - فاشیستی دارد، توقعی جز این انتظار نمیرفت. البته میدانیم كه تاكنون دهها نفر طبق رأی صادره از این نوع دادگاههای وابسته، توسط قضات اجارهای، اعدام شدهاند و این احكام چون درباره افراد شاخص و معروف اخوان نبوده، انعكاس خاصی در دنیا نداشته است و البته احكامی از این قبیل، درباره رهبران عمده اخوانالمسلمین، در زمان دیكتاتوری سرهنگ ناصر هم صادر و اجرا شده است و شخصیتهای برجسته و فرهیختهای چون شیخ عبدالقادر عوده، شیخ محمد فرغلی و سید قطب به دستور وی و پس از تأیید حكم توسط «مفتی» وقت، اعدام شدهاند.
اما ظاهراً شرایط دنیای امروز و وضعیت متزلزل دولت ژنرال سیسی، اجازه اجرای حكم را ندهد. به ویژه كه علاوه بر آقای محمد مرسی، افرادی چون شیخ یوسف قرضاوی همراه یكصد نفر دیگر هم مشمول این حكم اعدام و حبس ابد شدهاند و قاعدتاً موقعیت كنونی و آشفته بلاد عربی اجازه ندهد كه رژیم مصر، به اعدام این تعداد از اعضا و رهبری اخوان اقدام كند، وگرنه با جریانی مثل جریان لیبی روبهرو خواهد شد.
جالب است كه در این میان «شیخ اكرم كساب» عضو مجمع موسوم
به «اتحاد جهانی علمای مسلمان» كه به عنوان یكی از مفتیهای اخوان محسوب میشود، در بیانیهای، قضاتی را كه حكم اعدام درباره رهبران اخوان را صادر كردهاند، غیاباً محكوم به اعدام! كرده و رسماً اعلام داشته است: «اجرای حكم اعدام درباره قضاتی كه این احكام را صادر كردهاند، یك فریضه شرعی و ضرورتی انسانی، امنیتی و انقلابی است و در واقع آنها، مستحق قصاص هستند!»
به هر حال متأسفانه فعلاً در جهان عرب، صدور احكام اعدام از سوی دستگاههای گوناگون به ویژه وابستگان بنیسعود و مفتیان وابسته و عناصر وحوش داعش بر ضد مخالفانشان، امری عادی و روزمره شده است و بیتردید اینها، موجب وهن اسلام در سراسر جهان شدهاند و متأسفانه با اقدامات خود آبروی مسلمانان را میبرند و باید برای دفع شر اینگونه عناصر بیمار، به خدای بزرگ پناه برد.
■ نظرتان راجع به بهبود روابط بین ایران و مصر و موضعگیریهای اخیر وزیر خارجه مصر و خود ژنرال سیسی درباره ایران و اتهام دخالت آن در كشورهای عربی، چیست؟ بالاخره در حال حاضر كفه برقراری ارتباط سنگینتر است یا تداوم قطع رابطه؟
ج: در مسئله بهبود روابط ایران و مصر، من در مدت اقامت سه ساله در آن دیار، تلاش بسیاری نمودم و با آقای حسنی مبارك، شیخ الازهر و دیگر شخصیتهای معروف سیاسی و دینی ملاقات و گفتوگو كردم. . . اما متأسفانه نتیجهای بهرغم وعدههای شیرین دیپلماتیك همه آنها، به دست نیامد و سرانجام یكی از مسئولان وزارت امور خارجه مصر، كه روابط صمیمانهای با اینجانب داشت و به ایران اسلامی هم
علاقهمند بود، به عنوان یك امر محرمانه یا سری به من گفت كه تلاش و كوشش شما مشكور! اما باید بدانید كه پرونده روابط ایران و مصر در اختیار وزارت خارجه ما نیست و این «الامن العام» است باید نظر بدهد و نظر آن هم مطلقاً مثبت نیست، چون رئیس آن عمر سلیمان كه مزدور اجانب است و به دستور آنها عمل میكند، با این امر موافقت ندارد.
اینجانب طبق وظیفه اداری، گزارش امر و نتیجه بررسیها را به وزارت متبوع فرستادم و پس از مراجعت به ایران هم بارها و بارها، در جلسات مشورتی وزارتی و مصاحبههای متعدد مطبوعاتی، اعلام كردهام كه آب در هاون نكوبید!... مصریها را به حال خود بگذارید. حتی در دوره ریاست آقای محمد مرسی هم دیدیم كه برخلاف انتظار، روش این «برادران» با روش پیشینیان، فرقی نكرد و جناب مرسی به جای ایران اسلامی، به سوی بنی سعود رفت و باز دیدیم كه با چه سرنوشتی، توسط دلارهای همانها، روبهرو شد.
پس از كودتا هم ما اصرار كردیم كه معاونت محترم وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، در مراسم سوگند(!) ژنرال سیسی، شركت نكند اما متأسفانه، سادهاندیشانه به این مراسم رفتند و باز نتیجه همان بود كه ما پیشبینی كرده و رسماً به مسئولان محترم اعلام نموده بودیم و اكنون نیز همان روش، به همان دلایل و علل، ادامه دارد و هرگز نباید توقع داشت كه حكومت كودتا، مناسبات حسنهای با ایران اسلامی برقرار كند و باید انتظار داشت كه اتهامات بیشتری از سوی مقامات مصری، نصیب ما بشود و روی همین اصل بها دادن به حرفها و اتهامات آنها، هیچ مشكلی را حل نمیكند و دوستان ما در وزارت
امور خارجه، نباید عزت و حكمت و مصلحت را در این مسئله، از دست بدهند و یقین كنند كه: پرونده روابط ایران و مصر در اختیار وزارت خارجه مصر نیست، بلكه همچنان در اختیار الامن العام است و آن هم در اختیار صهیونیستها و امپریالیسم.
■ اگر مقامات سیاسی مصر اراده مستقلی ندارند، چرا الازهر هم موضعگیری مناسبی درباره ایران اسلامی ندارد و رئیس آن جناب شیخ احمد طیب هم مانند رجال سیاسی موضعگیری میكند؟
ج: مسئله الازهر البته با مسئله حكومت فرق دارد و اغلب شیوخ الازهر، از جمله همین جناب دكتر احمد الطیب، شیخ محترم الازهر شریف، بارها و بارها در سخنرانیها و درسهای قرآنی و مذهبی خود در دانشگاه الازهر و ماهواره مصری در برنامه «فقه الحیاه» خواستار وحدت بین شیعه و سنی و تقریب بین مذاهب اسلامی بوده و نوشتهها و سخنرانیهای او در اختیار همگان است، اما دو نكته اساسی درباره الازهر باید مورد توجه قرار گیرد:
الف - الازهر یك نهاد دولتی و وابسته به حاكمیت است و در انتخاب روش سیاسی نمیتواند عمل استقلالی داشته باشد و مجبور میشود كه مطابق میل حاكمیت اقدام كند. همه شیوخ الازهر، از وزارت اوقاف كه در اختیار دولت است، حقوق میگیرند...
ب - بعضی از علمای محترم عرب زبان ما، به تبلیغ تشیع در مصر و ساختن حسینیه در قاهره و تشكیل مراسم عزاداری و سینه زنی - و حتی قمهزنی - پرداختند و شرایط زمان و مكان را در نظر نگرفتند و سفر رئیسجمهور سابق ایران به مصر و دیدار غیررسمی و پیشبینی نشده او
با شیخ الازهر و رفتار و گفتار او، متأسفانه شیخ الازهر هوادار ایران و تشیع را متغیر و وارونه ساخت! و این ناشی از ناشیگری طرف ایرانی در گفتوگو با شیخ و بشارت دادن نزدیكی ظهور مهدی (عج) به ایشان بود... و نامبرده در همین رابطه حاضر نشد كه در مصاحبه مطبوعاتی مورد درخواست طرف ایرانی شركت كند و منشی او در این گفتوگوی مطبوعاتی كه باز برخلاف رسوم الازهر بود، حضور یافت و مطالبی گفت كه در صلاح نبود... و به هر حال، پافشاری بعضی از ماها در این قبیل امور، در میان شیوخ الازهر هم عكسالعمل منفی به بار آورده است.
■ به نظر شما دولتمردان ما در مقطع كنونی، باید چه رویكردی را در برابر مسائل مصر اتخاذ كنند؟ در این شرایط باید فعال بود یا منفعل؟
ج: به نظر من باید مصر را به حال خود رها كرد و هرگونه تلاش برای بهبود روابط، در شرایط كنونی موجب دوری آن از ایران خواهد بود. عزت و حكمت و مصلحت ایجاب میكند كه فعلاً موضوع مصر را «مسكوت»! بگذارند. والسلام
اخوان جنبش زیرزمینی نیست(1)
اشاره:
استاد سیدهادی خسروشاهی، کارشناس مسائل خاورمیانه و مصر در گفت و گو با «مثلث» با بیان اینکه دادگاه های برگزار شده در مصر فرمایشی است و صدور چنین حکمی دور از انتظار نبوده، معتقد است که پس از برکناری غیرقانونی دولت دکتر محمد مرسی و سلطه حکومت کودتایی ژنرال های حسنی مبارک از انقلاب مصر اثری باقی نخواهد ماند. گفتوگوی زیر با او در زمینه حکم صادر شده برای محمد مرسی و آینده تحولات مصر است.
1) هفته نامه مثلث، شماره دویست و شصت، 12 اردیبهشت 1394.
■ دادگاه جنایی قاهره محمدمرسی، رئیس جمهوری برکنار شده مصر را به دلیل پرونده کشتار تظاهرکنندگان به 20 سال زندان محکوم کرد. چرا این میزان حکم برای آقای مرسی صادر شد؟
ج: سابقه دادگاه های فرمایشی مصر در دنیای عرب معروف است و متأسفانه به رغم وجود قضاتی شرافتمند و مومن در قوه قضائیه مصر، عناصر وابسته به رژیم حاکم، سلطه کامل بر امور دارند و حاکمیت نیز از دوران شاه فاروق و سرهنگ عبدالناصر تاکنون همواره خواستار و هوادار چنین قضات و چنین دادگاه هایی بودهاند. اصل این پرونده آقای «محمد مرسی»، مربوط به کشتار تظاهراتکنندگان در منطقه «اتحادیه» است که عدهای به ساختمان اصلی و مرکزی جمعیت حمله کردند و در زد و خورد بین نگهبانان مرکز و مهاجمین دو یا سه نفر از مهاجمان و هشت نفر از اعضای اخوانالمسلمین کشته شدند و شاهد ماجرا در دادگاه هم فقط یک نفر بوده که او هم مأمور پلیس است. اکنون قضات دادگاه سفارشی رژیم، مدعی شدهاند که چون آقای دکتر محمد مرسی در آن تاریخ رئیس جمهور بوده، پس دستور حمله را او داده است؟ و به این پرسش پاسخی ندادهاند که آیا معقول است آقای مرسی دستور کشتار اعضای اخوان را داده باشد؟ در واقع حکم دادگاه ضد آقای مرسی، رئیس جمهور قانونی کشور و تبرئه حسنی مبارک و اعوان وانصار او میتواند ماهیت نظام و قوه قضاییه حاکم بر امور را روشن کند و از چنین دادگاهی انتظاری غیر از این هم نباید داشت، تا نوبت رسیدگی به دیگر پرونده او که «تخایر» یا جاسوسی به نفع حماس و قطر است، برسد!
■ تبعات این حکم برای دولت نظامی مصر چیست؟ به نظر شما این حکم وضعیت دموکراسی در مصر را با مخاطره مواجه می کند؟
ج: حکومت کودتایی ژنرال سیسی، کاری با تبعات امور ندارد. او با کمک و چراغ سبز آمریکا و میلیاردها دلار اهدایی شیوخ ارتجاعی عرب، پس از قتل عام سه هزار نفر در شهرهای مصر به ویژه در قاهره و مجروح و زندانی کردن بیش از پانزده هزار نفر، به روی کار آمد و به طور طبیعی مشروعیتی ندارد. این حکومت از آغاز هم به فکر دموکراسی نبود و ژنرال سیسی حتی بیش از به اصطلاح انتخاب به عنوان رئیس جمهوری در مصاحبه رسمی خود به طور صریح اعلام کرد که اخوانالمسلمین را نابود خواهد کرد و به ظاهر هم به وعده خود وفا کرد و به موازات این امر، ارتجاع عرب و در رأس آنان رژیم قرون وسطایی بنی سعود سازمان اخوانالمسمین را با نود سال سابقه تاریخی اسلامگرایی، تروریست نامید تا بتوانند به تصور خود حرکت اخوانالمسلمین را سرکوب یا به قول خودشان نابود کنند و اصولاً دموکراسی در دوره حکومت سرهنگ ها و نظامیان از زمان دیکتاتوری سرهنگ عبدالناصر تا ژنرال سیسی هیچ وقت مفهومی نداشته تا حکم اخیر دادگاه آن را به مخاطره بیندازد.
■ تاکنون بسیاری از نیروهای اخوانالمسلمین اعدام شدهاند. آینده اخوانالمسلمین با توجه به حکم صادر شده برای مرسی و بسیاری از اعضای اخوان را چگونه می بینید؛ فکر می کنید اخوان به فعالیت های زیرزمینی روی می آورد؟
ج: اخوانالمسلمین ریشه در تاریخ مصر دارد و از آغاز پیدایش این
حرکت در مصر از سال 1928 میلادی -1347 ه-. ق - همواره رهبران و اعضای آن با فشار و اختناق و زندان و اعدام روبهرو بودهاند و اکنون نیز همان برنامه توسط حکومت کودتا اجرا می شود ولی اخوان در مصر به رغم اشتباهات و خطاهای بیشمار دوران اخیر و روزهای حکومت آقای مرسی نابودشدنی نیست و آینده نشان خواهد داد که خود جنایتکاران نابود خواهند شد. البته اخوانالمسلمین به عنوان یک سازمان و یک حرکت اسلامی در دوران پیشین هم هیچ وقت به فعالیت زیرزمینی نپرداخته و اگر اکنون عدهای از اعضای جوان آن، اقداماتی انجام دهند این امر بعید نیست، ولی ربطی به رهبری و اصل حرکت ندارد و می دانیم در گذشته هم انشعاب جوانان «جهادی» مانند ایمن الظواهری و دیگران به دلیل همین امر بوده که رهبری اجازه فعالیت زیرزمینی به آنها را نمیداد و دو جوان وابسته به اخوان که در دوران شهید شیخ حسن البنا «نقراشی پاشا» را ترور کردند با واکنش تند مرحوم حسن البنا روبهرو شدند که در بیانیهای رسماً اعلام کرد که آنها «لیسوا اخوانا و لامسلمون»؛ نه اخوانی هستند و نه مسلمان و اقداماتشان مورد قبول ما نیست. البته «دفاع از خود» در دنیای امروز و در قبال اقدامات وحشیانه حاکمیت های ارتجاعی به ویژه رژیم کودتایی مصر، مسألهای است که نباید آن را از نظر دور داشت و این منطقی است که گویا نسل جوان اخوانی به آن اهمیت میدهند و در مواردی به طور خودجوش و نه سازماندهی شده دست به اقداماتی میزنند که مورد قبول رهبری نیست و بیتردید رهبری اخوان را نمیتوان در این مورد دخیل دانست، چرا که اغلب یا آنها یا در حال محاکمه و در زندان های
رژیم کودتا هستند و یا از کشور فرار کرده اند و به طور طبیعی نمیتوانند در این امور دخالت یا مسئولیتی داشته باشند.
■ آیا با این شرایط دیگر اثری از انقلاب مردمی مصر باقی میماند؟
ج: پس از برکناری غیرقانونی دولت دکتر محمد مرسی و سلطه حکومت کودتایی ژنرال های باقیمانده از رژیم حسنی مبارک، از انقلاب مردم مصر اثری باقی نمانده بود تا به علت شرایط موجود، اثری از آن باقی نماند!
■ اگر بخواهیم بر اساس چنین مسائلی که پیش آمده مقایسهای میان جایگاه ژنرالها و اخوانیها نزد مردم مصر داشته باشیم، به نظر شما کدام گروه جایگاه بالاتری دارد؟
ج: البته با توجه به شرایط اقتصادی سخت و فقر وحشتناک مردم مصر و عدم توانایی دولت آقای محمد مرسی به برآوردن نیازهای مردم - به رغم وعدههایی که داده بود - باید پذیرفت که از محبوبیت و مقبولیت اخوان، در نظر گروهی از مردم عادی کاسته شده است، ولی بیتردید جایگاه واقعی آنان در مقایسه با ژنرال ها، به مراتب برتر و بالاتر است و حتی کمک های چند ده میلیاردی بنی سعود و شیوخ ارتجاع عرب در منطقه خلیج فارس و امپریالسم و صهیونیسم به حکومت کودتا، نتوانسته محبوبیتی برای ژنرالها کسب کند. به ویژه که رژیم کنونی با قتل عام مردم و سرکوب هر نوع حرکت آزادیخواهانه بر سرکار آمده و به انقلاب مردم خیانت کرده است. پس به طور کلی و بیتردید ژنرال ها در مقایسه با اخوان نمی توانند جایگاه برتری در دیدگاه مردم داشته باشند. به ویژه که همین هفته آقای حسنی مبارک در یک تلویزیون دولتی مصر، از حکومت ژنرال ها تقدیر کرد و از مردم خواست که از آنها پشتیبانی کنند.
■ با توجه به واکنش های بین المللی که درباره حکم دادگاه قاهره صورت گرفته و بسیاری از کشورها نسبت به این حکم واکنش نشان دادهاند، نقش کشورهای منطقه و آمریکا را در خصوص تجدیدنظر حکم مرسی و آینده سیاسی حوادث مصر چگونه می بینید؟
ج: واکنشهای به اصطلاح بین المللی، به ویژه آمریکا و غرب، در واقع یک واکنش مصلحتی - صوری بیارزشی است و مردم مصر می دانند که به دور از حقیقت و واقعیت است. کسانی که به حکومت ژنرال های کودتاچی کمک میکنند، چگونه میتوانند مدعی شوند که اقدامات آن را نمیپسندند و واکنش نشان می دهند؟ رژیمی که جنایتکاران رژیم مبارک و خود وی را از همه اتهامات تبرئه و آزاد می کند و رئیس جمهوری قانونی را به 20 سال زندان محکوم میکند (بعید هم نیست که در پرونده بعدی، یعنی جاسوسی برای حماس! به اعدام محکوم شود) اهمیتی به واکنش بین المللی نمیدهد چون می داند که این واکنش ظاهرسازی و بیارزش است و مردم مصر هم البته ارج و بهایی برای آن قائل نیستند، چون می دانند که غیرواقعی است و اصولاً میدانند که جامعه به اصطلاح جهانی و غرب در «کلیت» خود، هرگز در فکر حل مشکلات ملتها و مردمان عرب نست و اگر می بود، در قبال تجاوز وحشیانه ضد بشری رژیم بنی سعود بر ضد مردم مسلمان و عرب یمن واکنشی جدی از خود نشان میداد و می بینند که آنها به جای «واکنش» و تقبیح تجاوز، از پیمان شرمآور توفان بنی سعود در کنار مصر و اردن و قطر و امارات و سودان و... در بمباران یمن و تخریب منازل و قتل عام کودکان و زنان پشتیبانی میکنند.
اشاره
سید هادی خسروشاهی، رئیس اسبق نمایندگی سیاسی ایران در قاهره در گفت و گو با هفته نامه صدا در رابطه با اوضاع حاکم بر مصر در دوران حکومت نظامی ژنرال السیسی و آینده این حکومت تأکید کرد که با وجود قتل عام و سرکوب اعضا و هواداران اخوان المسلمین و سلب آزادیهای سیاسی و اجتماعی از سازمان ها، گروه ها و احزاب نمی توان انتظار داشت که حکومت کودتایی ژنرال دوام زیادی داشته باشد. خسروشاهی درباره سرکوب اخوان توسط السیسی و وعده او برای ریشه کن کردن و نابودی کامل این جیران، به ونعده جمال عبدالناصر برای نابودی کامل اخوان اشاره کرد و گفت که مرور زمان نشان داد این نوع آقایان در دوران قدرت یابی «دچار توهم» می شوند و سخنانی بر زبان می آورند که در گذر تاریخ و در مرور ایام، غیرواقعی و غیرعملی بودن آن، روشن می گردد. رئیس اسبق نمایندگی سیاسی ایران در قاهره معتقد است با وجود اشتباهاتی که اخوان المسلمین در زمان زمامداری حکومت انجام داد اما همچنان اکثریت مردم با اقدامات حکومت کودتا هستند و خواهان بازگشت نظام قانونی به کشور هستند.(1)
1) سعیده سادات فهری - هفته نامه صدا - شماره 49 - شنبه 7 شهریور 94.
■ نزدیک به یک سال و نیم از روی کار آمدن عبدالفتاح السیسی در پی کوتای نظامی علیه دولت محمد مرسی در مصر می گذرد و طی این مدت در مصر فراز و نشیب های بسیاری را شاهد بودیم؛ از سرکوب شدید اخوان المسلمین توسط نظامی ها تا اقداماتی همچون افتتاح فاز دوم کانال سوئز و مبارزه با تروریست های داعش. با توجه به این موارد در حال حاضر مردم مصر چه نگاه و رویکردی نسبت به ژنرال السیسی دارند؟ آیا او را سمبل تأمین امنیت می دانند یا مخل آزادی های اجتماعی؟
البته پروژه ایجاد کانالی دیگر به موازات کانال سوئز، از مدتها قبل و در زمان آقای مبارک مطرح بود و حوادث بعدی مانع اجرای پروژه گردید و اکنون، یاران و همکاران رژیم کودتایی ژنرال عبدالفتاح سیسی، برای آرایش چهرۀ او، با پذیرفتن هزینهها، طرح کانال دوم سوئز را عملیاتی کردند، ولی این امر، علیرغم تبلیغات گسترده ای هم که انجام شد، نگاه اکثریت مردم مصر را نسبت به حکومت کودتا، تغییر نداد چرا که مردم به وضوح میبینند که علاوه بر قتل عام اعضاء و هواداران اخوان المسلمین - که از آغاز کودتا و تا به امروز، ادامه یافته است - آزادیهای سیاسی - اجتماعی از همه سازمانها و گروهها و احزاب، حتی رسمی و قانونی، سلب شده و اغلب رهبران یا وابستگان احزاب، فاقد میدان عمل شده اند و حکومت سرکوب را نه تنها در مورد اخوان که به ظالمانهترین و غیرانسانی ترین روشها اجرا نموده، بلکه حتی احزاب سکولار ملیگرا و غیرمذهبی را به نحوی مورد تفقد! قرار داده است. بدین ترتیب نباید انتظار داشت که
اکثریت مردم مصر، ژنرال را هوادار و یا مجری تأمین امنیت و آزادیهای اجتماعی بدانند...
البته گروه های وابسته به رژیم مبارک و عناصر اپورتونیست که تا دیروز عضو «حزب الوطنی» حاکم بودند، و با پیروزی انقلاب مردم مصر، منافع مادی - و البته ضدمردمی - خود را از دست دادند، به طور طبیعی به دنبال ژنرالها، هورا میکشند!، اما واقعیتهای تلخ موجود در جامعه مصری، پس از کودتا را نمیتوان نادیده گرفت. پس از ارزیابی دقیق و عمیق، میتوان گفت حکومت کودتائی ژنرال، زیاد دوام نخواهد آورد و بی شک به زودی سقوط خواهد کرد و پشتیبانیهای دلاری غربی و منطقهای دشمنان خلق مصر، دوام حکومت او را تضمین نخواهد کرد.
■ آیا موضع گیری های مصر علیه داعش تا چه حد در رویکرد مردم نسبت به این رژیم تأثیر داشته است؟
موضعگیریهای ظاهری حکومت فعلی مصر درباره «دواعش» و یا دیگر گروهها و سازمانهای افراطی وابسته به سلفیها پرورش یافته در مکتب وهابیت «بنی سعود»، رویکرد مثبتی در میان مردم نسبت به رژیم کودتا، ایجاد نکرده است، زیرا که باندهای ترور و وحشت ضدبشری عناصری چون «وحوش دواعش» که ابتدایی ترین اصول اخلاقی و انسانی اسلامی را زیر پا گذاشته اند. در واقع در نتیجه سرکوب مردم و حرکت اسلامی در مصر، به وجود آمده اند.
اگر در جامعهای سازمان یا حرکت سالم و صالحی که ریشه نود ساله در آن دارد، به شدیدترین وجه ممکن و قتل عام علنی مردم در مساجد و میدانهای عمومی، سرکوب گردد، طبیعی خواهد بود که
عناصر افراطی مدعی اسلام گرایی، به صحنه خواهند آمد و پیدایش داعش در صحرای سینا و بعضی مناطق دیگر مصر، نتیجه حتمی عملکرد رژیم بوده است.
■ السیسی با کودتا علیه محمد مرسی روی کار آمد و پس از آن نیز احکام سختی را علیه اخوانی ها صادر کردند. با در نظر گرفتن این مسئله در حال حاضر تقریباً چند درصد جامعه مصر حامی اخوان و مخالف با این اقدامات مرسی هستند؟
کودتا علیه ریاست جمهوری منتخب و قانونی مردم، توسط کسی که خود توسط آن، به وزارت دفاع رسیده بود و حتی در برابر آقای دکتر محمد مرسی، رئیس جمهور «سوگند وفاداری» یاد کرده بود، با انزجار عمومی در مصر همراه بود و حتی معارضان و مخالفان سیاسی اخوان المسلمین هم آن را محکوم و مردود دانستند و علی رغم اشتباهات غیرقابل قبول آقای مرسی در دوران حکومت یک ساله، نمیتوانند بپذیرند که تنها حکومت قانونی منتخب مردم که پس از نیم قرن سلطه سرهنگها - از سرهنگ عبدالناصر تا سرهنگ عبدالفتاح که بعد ژنرال شد! - با انتخاباتی آزاد، تشکیل شده بود با زور سرنیزه و گلوله و زندان و شکنجه و اعدام، از بین برود و به دنبال آن همه آزادیهای مورد نیاز یک جامعه مدنی هم نابود گردد.
تردیدی نیست که اکثریت ساکت مردم مصر، و همه اعضاء و هواداران اخوان المسلمین، با اقدامات حکومت کودتا مخالف هستند و اگر هم اشتباهات بی شمار دولت آقای مرسی را نمیپذیرند و البته آنها را قابل جبران میدانند، همچنان هوادار و حامی اخوان و خواهان بازگشت نظام قانونی به کشور هستند... گرچه تحقق این امر، به صورت
ظاهر - و عادی - امکان پذیر نخواهد بود. و البته تعیین درصد قطعی حامیان اخوان و نظام قانونی سرنگون شده، به علت عدم دسترسی به منابع آماری صحیح و بی طرف، مقدور نیست. ولی ادامه تنشها و چالشها و تظاهرات مردم در روزهای جمعه، به دعوت اخوان، نشان میدهد که جامعه مصری، همچنان در هواداری از اخوان، همراه با اعتقاد به جبران اشتباهات، همچنان وفادار هستند.
درست است که ژنرال سیسی، حتی پیش از انتخاب مضحک و نمایشی به مقام ریاست جمهوری، در یک مصاحبه علنی و رسمی «ریشه کن کردن و نابودی اخوان المسلمین» را وعده داد و بیرحمانه به عملیاتی ساختن آن اقدام نمود و سه هزار نفر را در عرض چند روز قتل عام کرد، اما قبل از او، و در دوران نخستین حکومت سرهنگها در مصر، جناب عبدالناصر، در سفری به موسکو و در یک سخنرانی رسمی در آن شهر، «نابودی کامل اخوان» را به دلیل ارتباط با امپریالیسم!! وعده داد و با اعدام رهبران و اعضاء برجسته اخوان، آن را اجرائی کرد، اما مرور زمان نشان داد که این نوع آقایان، در دوران قدرت یابی «دچار توهم» میشوند و سخنانی بر زبان میآورند که در گذر تاریخ در مرور ایام، غیرواقعی و غیر عملی شدن آن، روشن میگردد. و البته این «توهمات» خاص یک کشور و یک گروه مثلاً نظامی نیست، بلکه همه و یا اغلب زورمداران به ناحق به قدرت رسیده، با تخیل اینکه همیشه بر سر کار خواهند بود، هر کاری را که میخواهند انجام میدهند، حتی اگر بر خلاف قانون رسمی مورد قبول کل مردم کشور باشد...
نمونههایی از این نوع آدمها را در تاریخ معاصر همگان دیده ایم! ولی بارزترین آنها کسانی بودند که در چند سال اخیر سقوط کرده اند:
بن علی، حسنی مبارک، معمر قذافی و... و ظاهراً حوادث تاریخی، برخلاف تصور، همچنان تکرار زیاد دارد.
■ در حوزه سیاست خارجی ابتدا دولت السیسی سیاست های همسویی را با عربستان دنبال میکرد اما انگار دیگر روابط دو کشور به خوبی گذشته نیست، به نظر شما در حال حاضر روابط ریاض - قاهره به چه صورت است و حوزه اختلافات چیست؟
آقای محمد مرسی حکومت خود را با سفر به «ریاض» آغاز نمود که البته نخستین اشتباه استراتژیک او بود. او خیال میکرد که با ملاقات شاه بنی سعود و میدان دادن به «سلفیهای وهابی» در مصر - که حتی با حضور او در قاهره کنفرانسی تشکیل دادند - میتواند به کمکهای مالی «ریاض» امیدوار باشد، اما در عمل دیدیم که ریاض در دوران آقای مرسی، حتی یک دلار هم به مصر کمک نکرد، اما پس از کودتا، در مرحله نخست پنج میلیارد دلار به ژنرال کمک کرد و شیخکهای وابستۀ منطقه خلیج فارس هم به تبع آن، دهها میلیارد به رژیم کودتا کمک کردند، ولی هدف مورد نظر آنها به دست نیامد و مصر به طور کامل تابع آنها نشد و مثلاً علیرغم اصرار ریاض، از اعزام نیروی نظامی برای سرکوب مردم یمن، خودداری کرد. البته قاهره اخوان المسلمین را یک سازمان تروریستی نامید - اتهامی که از آغاز تأسیس اخوان مطرح بوده است - و «ریاض» هم برخلاف گذشتهها که به اخوان پناه میداد! آن را یک سازمان تروریستی خواند! ولی این تفاهم و توافق غیرمکتوب، دوام نیافت و «قطر» که به ظاهر هوادار اخوان المسلمین است، از ریاض خواست که از ادامه کمک به ژنرال خودداری کند و ریاض هم به عنوان همکاری! با حوزه عربی خلیج فارس، آن را در عمل پذیرفت... و اکنون نیز در مسائل منطقه - از جمله
مسئله سوریه - ریاض با سیاست مصر، موافق نیست و اختلافات، عمدتاً ناشی از منافعی است که هر دو کشور تصور میکنند که به دنبال آن هستند.
■آیا مردم نسبت به عملکرد سیاست خارجی السیسی رضایت دارند؟
ارزیابی دقیق نظر مردم مصر نسبت به عملکرد سیاست خارجی ژنرال، شاید مقدور نباشد، اما در کل میتوان گفت که بنا به علل بسیاری - از جمله سیاسی و اقتصادی - مردم مصر، به سیاست داخلی و خارجی کودتاچیان، نظر موافقی ندارند. به ویژه که هم اکنون شخص ژنرال سیسی به علت ارتکاب جرائم ضدبشری، در بعضی از کشورهای اروپایی تحت تعقیب قانونی قرار دارد و مثلاً اگر به انگلستان سفر کند، بازداشت خواهد شد!
■ در حوزه اقتصاد دولت نظامی مصر چگونه عمل کرده و تا چه حد رضایت مردم را کسب کرده است؟
فقر وحشتناک موجود در جامعه مصر که ناشی از فساد و تباهی زمامداران پیشین آن است، موجب ورشکستگی عملی کل اقتصاد مصری است... اگر دهها میلیارد کمکهای نقدی غرب و ارتجاع عرب نبود، کودتاچیان حاکم از مدتها پیش، از بین رفته بودند، و اکنون نیز باتوجه به عمق فاجعه و زیر خط فقر قرار داشتن هفتاد درصد مردم - که آمار دقیق و علمی آن را نشان می دهد - نمیتوان اقدامات ژنرال را با تأثیر قابل لمس و مثبت ارزیابی کرد... در میدان عمل، برنامه اقتصادی حکومت کودتا لنگ! است و ظاهراً نظامیان در عالم اقتصاد، مانند دنیای سیاست، هیچ وقت موفق نبوده اند.
■ آیا در میانمدت دولت السیسی می تواند در جامعه مصر جایگاه خوبی به دست آورد؟
با توجه به شرایط روی کار آمدن ژنرال سیسی که در واقع با یک کودتای خونین انجام گرفت و اکثریت مردم مصر را آزرده خاطر نمود، نمیتوان انتظار داشت که نه در میان مدت و نه در دراز مدت، دولت کودتا جایگاه مناسبی در جامعه مصری به دست آورد...
البته در نظام های دیکتاتوری توتالیتر، میتوان مردم را برای مدتی ساکت نمود، ولی این سکوت بی تردید ظاهری است و عدم رضایت در قلوب مردم و اعماق جامعه ریشه دوانیده که به هر حال روزی و به نحوی، آن را خواهد شکست!
در هر صورت من برای نظام حاکم مصر فعلی آینده روشنی پیش بینی نمیکنم و نتیجه جنایات رژیم، کیفری محتوم دارد و نمیتوان در آن تردید داشت و به تعبیر قرآن مجید «فتوای محتوم تاریخ» است.
■ تصویب اخیر قانون ضدتروریستی توسط آقای سیسی چه مفهومی دارد؟
مفهوم و منطوق آن کاملاً روشن است: سرکوب کامل همۀ مردم به اتهام واهی «ارتباط با تروریسم!» خفه کردن و مسکوت نمودن حتی مطبوعات مستقل کشور که اجازه ندارند غیر از گزارشهای رسمی دولتی و مقامات امنیتی، مطلبی را منتشر سازند وگرنه به اتهام همکاری! با تروریسم محاکمه خواهند شد و جریمه نقدی آنها بین 25 تا 62 هزار دلار خواهد بود که ظاهراً اگر یک روزنامه نگار مصری، کل زندگی خود را هم بفروشد، قادر به پرداخت آن جریمه نقدی نخواهد بود... تصویب!! قانون جدید، در غیاب مجلس شورای ملی، نشان می دهد که دیکتاتوری، فعلاً، همچنان حاکم است تا نوبت سقوط آن کی برسد!
نام كتاب : اخوانالمسلمین چه میگویند و چه میخواهند؟ نویسنده : استاد سیدهادی خسروشاهی
ناشر : موسسه بوستان كتاب سال و نوبت چاپ : اول/1392 تعداد صفحات : 400 تیراژ : 1000 نسخه قیمت : 13000 تومان
استاد خسروشاهی از فعالان و پژوهشگران برجسته نهضتهای اسلامی معاصر است كه بیش از نیم قرن با ادبیات و آثار فكری اخوانالمسلمین آشنا و مرتبط بوده است و ضمن ارتباط با رهبران فكری این جریان و ترجمه برخی آثار آنها، چندین كتاب ارزشمند در این موضوع را نیز ترجمه و منتشر كرده است.
كتاب «اخوانالمسلمین چه میگویند و چه میخواهند؟»، مجموعه مقالات و تحلیلهایی است كه استاد خسروشاهی در سالیان مختلف درباره اندیشه، اهداف، رهبری و تاریخ اخوانالمسلمین و چگونگی هدف اصلی رهبری شهید حسن البناء و اخوانالمسلمین نگاشته یا ترجمه كرده است و بنا به مناسبتهایی در نشریات مختلف منتشر شده است.
استاد كه مدتی رئیس دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی در مصر بود، این فرصت و امكان را یافت كه اطلاعات مستند و دقیقتر و وسیعتری را از دوران تشكیلات جمعیت و چگونگی سازماندهی و اداره آن در طول 80 سالی كه از تأسیس آن میگذرد، به دست آورده و بخش هایی از آن را در این كتاب عرضه كرده است.
این كتاب در دوازده بخش تشكیل شده است: نگاهی به میراث فكری حسن البناء، قرآن قانون اساسی ما، دیدگاههای اخوانالمسلمین درباره مسائل داخلی و خارجی مصر، اشارهای به تاریخچه جمعیت اخوانالمسلمین، اهداف و برنامههای اصلی اخوانالمسلمین، اخوانالمسلمین در دوران جمهوری مصر، اخوانالمسلمین و احزاب مصر، رهبری اخوانالمسلمین، گفتگوی تاریخی با حسین الشافعی معاون اول جمال عبدالناصر، زینب الغزالی و جمعیت اخوات المسلمات (خواهران مسلمان) (به همراه پیوست «روزهایی از زندگی من»)، اخوانالمسلمین و مسأله فلسطین و مفتی قدس، درباره كتاب و مولف دین در دولت در اندیشه حسن البناء. در انتهای كتاب هم تصاویر و اسنادی از اخوانالمسلمین در 18 صفحه آمده است.
در بخش اول، جایگاه حسن البناء در جریانهای اندیشه اسلامی
معاصر، روش حسن البناء در برپایی نهضت اسلامی، برنامههای مراحل نهضت، روش البناء در تعامل با حكومتهای موجود، حسن البناء و روشهای تغییر و تحول، جایگاه زن در اندیشه حسن البناء، حركت تقریب بین مذاهب اسلامی، فلسطین در اندیشه و عمل حسن البناء، حسن البناء و ابوالاعلی مودودی، ابوالاعلی مودودی و سید قطب و... میآید.
بخش دوم، ترجمه مقالهای از شیخ الهضیبی، مرشد دوم اخوانالمسلمین پس از حسن البناء است كه استاد آن را با عنوان «قرآن، قانون اساسی ما» در سال 1342 در سالنامه «مكتب تشیع» در قم منتشر ساخت. بخش سوم هم ترجمه نامه شیخ محمد حامد ابوالنصر (سومین مرشد عام اخوانالمسلمین) در فوریه 1986 خطاب به حسنی مبارك، به عنوان مسئول رسمی كشور مصر است كه تحت عنوان «دیدگاه های اخوانالمسلمین درباره مسائل داخلی و خارجی مصر» در بخش سوم میآید.
بخش چهارم، نوشتاری از استاد درباره «تاریخ و اندیشه جمعیت اخوانالمسلمین» است كه برای نخستین بار به عنوان مقدمه ای بر كتاب «دین و دولت در اندیشه حسن البناء» ترجمه حجتالاسلام والمسلمین محمدجواد حجتی كرمانی منتشر شد. در این نوشتار اشارهای به تاریخچه جمعیت اخوانالمسلمین، اندیشه حسن البناء و سید قطب و نحوه تعامل اخوان با دولت و قدرت و آینده اخوانالمسلمین میآید.
بخش پنجم هم نوشتاری از استاد درباره اهداف و شاخصههای اصلی حركت اخوانالمسلمین است. بخش ششم هم به اخوانالمسلمین در دوران جمهوری مصر (2007 - 1952) میپردازد. در این فصل به
موضوعاتی چون اخوان در دوره جمال عبدالناصر، سید قطب و اندیشه هایش، اخوانالمسلمین و انور سادات، اخوانالمسلمین و حسنی مبارك، اخوانالمسلمین و قضیه فلسطین، مناسبات اخوانالمسلمین و عربستان سعودی، اخوانالمسلمین و آمریكا، مناسبات ایران و اخوانالمسلمین، مواضع اخوانالمسلمین درباره جنگ تحمیلی با عراق و جنگ دوم خلیج فارس و آزادی كویت و آینده اخوانالمسلمین میآید.
بخش هفتم هم نوشتاری درباره «اخوانالمسلمین و احزاب مصر» است كه به هنگام اقامت استاد خسروشاهی در قاهره در سال 2001 م تهیه و تنظیم شده و در روزنامه اطلاعات منتشر شده است.
بخش هشتم هم نوشتاری درباره «رهبران اخوانالمسلمین» است كه به عنوان موخره بر كتاب «دین و دولت در اندیشه حسن البناء» ترجمه محمدجواد حجتی كرمانی منتشر شده است. این نوشتار به زندگی و اندیشههای شیخ حسن البناء، حسن الهضیبی، شیخ عمر التلمسانی، محمد حامد ابوالنصر، شیخ مصطفی مشهور، مأمون الهضیبی، محمد مهدی عاكف، سید قطب و... میپردازد.
در بخش نهم گفتگوی استاد خسروشاهی با حسین الشافعی، معاون اول جمال عبدالناصر است.
در بخش دهم هم نوشتاری تحت عنوان: زینب الغزالی و جمعیت اخوات المسلمات (خواهران مسلمان) میآید. در ادامه این بخش، «روزهایی از زندگی من» به قلم زینب الغزالی میآید.
در بخش یازدهم اخوانالمسلمین و مسأله فلسطین و مفتی قدس میآید. در آخرین بخش هم نوشتار استاد خسروشاهی درباره كتاب و مولف «دین و دولت در اندیشه حسن البناء» میآید.
نام كتاب: بیداری اسلامی در تونس و راشد الغنوشی
نویسنده: استاد سیدهادی خسروشاهی
ناشر: موسسه بوستان كتاب سال و نوبت چاپ اول/1392 تعداد صفحات: 240 قیمت: 7500 تومان
به دنبال بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، رژیم استبدادی ژنرال بن علی در قیام عمومی مردم مسلمان تونس سقوط كرد و نقش «حزب النهضه» (از احزاب باسابقه اسلامگرای این كشور) محوریت پیدا كرد و تلاش ها برای تحلیل و شناخت اندیشه و عملكردهای این حزب و رهبر آن «راشد الغنوشی»، دغدغه بسیاری از فرهیختگان و كارشناسان و مسئولان مربوطه قرار گرفت.
استاد خسروشاهی كه از فعالان با سابقه نهضت اسلامی است و با «حزب النهضه» و «راشد الغنوشی» ارتباط نزدیك داشته است و پیش از این دو كتاب «انقلاب اسلامی و امام خمینی» تألیف شیخ راشد الغنوشی و «اسلام سیاسی؛ نگاهی به تاریخ و اندیشه حركت النهضه تونس» (نوشته فرانسوا بورجا؛ پژوهشگر فرانسوی) را منتشر كرده، در
ادامه این تلاش ها و تحقیقات، كتاب «بیداری اسلامی در تونس و راشد الغنوشی» را منتشر ساخت.
كتاب «بیداری اسلامی در تونس و راشد الغنوشی» از هفت بخش تشكیل شده است: 1. گفتگویی درباره راشد الغنوشی و اهداف نهضت اسلامی تونس (كه استاد در این گفتگو به شخصیت و اندیشه راشد الغنوشی و اهداف و سابقه روابط و آشنایی اش با الغنوشی می گوید، كه نخستین بار، بهمن ماه 1389 در روزنامه اطلاعات منتشر شد)، 2. بیانیه تأسیس حركت الاتجاه الاسلامی (این دسته از اسلامگرایان، ابتدا تحت عنوان «الاتجاه الاسلامی» (گرایش اسلامی) در تونس فعالیت داشتند و سپس به نام «حركت النهضه» معروف شد)، 3. رهبری حركت اسلامی در دادگاه رژیم تونس (كه تاریخ پیدایش و گسترش نهضت و اهداف و دیدگاه سیاسی - اجتماعی رهبری آن می آید)، 4. راشد الغنوشی در دادگاه (كه چگونگی بازداشت و محاكمه شیخ راشد الغنوشی و كادر مركزی توسط رژیم ژنرال بن علی و اعدام و تبعید و زندانی شدن رهبران و كادر مركزی می آید)، 5. تاریخ پیدایش و دیدگاه های حركت النهضه در گفتگو با شیخ راشد الغنوشی (كه ترجمه گفتگوی دكتر بشیر موسی نافع با الغنوشی است و نخستین بار در شماره 4 فصلنامه «قرائات سیاسیه» در سال 1991م منتشر شد و به همت استاد خسروشاهی به زبان فارسی ترجمه شده است. راشد الغنوشی در این گفتگو به حقایقی درباره تاریخ جنبش و آغاز كوشش فرهنگی و مبارزه سیاسی، سپس سركوب نهضت توسط حاكمان ستمگر تونس با توسل به اتهامهای واهی از جمله توطئه «كودتا» علیه رژیم اشاره
میكند)، 6. راه حل دموكراتیك برای جنبش های اسلامی (كه ترجمه كامل سخنرانی شیخ راشد الغنوشی در دانشگاه خارطوم سودان است كه برای نخستین بار در ماهنامه «مهرنامه» منتشر شد)، 7. در بخش اول پیوست هم مصاحبه ای درباره حوادث اخیر تونس است كه در شماره 65 (بهمن 1389) منتشر شد و سپس نامهای به مدیرمسئول روزنامه كیهان.
در انتها هم اسناد و مدارك مربوط به مطالب مطرح شده در متن كتاب و گفتگوها و حوادث درون سازمانی حركت النهضه میآید.
نام كتاب: اسلام سیاسی؛ نگاهی به تاریخ و اندیشه حركت النهضه تونس
نویسنده: فرانسوا بورجا مترجم: استاد سیدهادی خسروشاهی
ناشر: موسسه بوستان كتاب سال و نوبت چاپ: اول/1392 تعداد صفحات: 168 قیمت: 5000 تومان
حركت های اسلامی كه در این دو سال در كشورهای عربی با عنوان «بیداری اسلامی» یا «بهار عربی» در حال وقوع است، بسیاری را به كنجكاوی واداشته كه ریشه این حركت ها كجاست و احزاب و شخصیت های آن چه كسانی هستند؟ اخوانالمسلمین، حزب النهضه و احزاب دیگر، چه اهداف و پیشینهای دارند؟ و سئوال های دیگری از این قبیل.
در میان عالمان شیعی، شخصیتی كه از حدود پنجاه سال پیش با علاقه و پشتكار ستودنی، با كشورهای اسلامی و تمامی رهبران مبارز آن، رابطه فعال داشته و دارد، استاد سیدهادی خسروشاهی است. ایشان
با پژوهش و اندیشه ورزی، اطلاعات دست اول و گسترده ای را با قلم روان در اختیار خوانندگان قرار میدهد.
این كتاب فصل پنجم از كتاب «اسلام سیاسی صوت الجنوب» [«اسلام سیاسی در جنوب»؛ قرائت جدید از حركتهای اسلامی در شمال آفریقا (یعنی مغرب عربی، تونس، الجزایر، مغرب، لیبی)] نوشته فرانسوا بورجا، نویسنده و پژوهشگر فرانسوی است. نویسنده پس از چند سال تحقیقات و مطالعات میدانی و گفتگو با شخصیتهای برجسته حركت های اسلامی در منطقه شمال آفریقا، كتابی درباره تاریخ و اندیشه و عملكرد حركت های اسلامی معاصر در آن مناطق به زبان فرانسوی تألیف و در پاریس منتشر كرد و سپس دكتر لورین فوزی زكری، پژوهشگر مصری آن را به عربی برگرداند و با افزودن توضیحاتی و مقدمهای از نصر حامد ابوزید آن را در قاهره به چاپ رسانید.
این كتاب دارای اطلاعات وسیع و ارزشمندی درباره پیدایی، اندیشه، رهبری و انشعاب در حزب النهضه و چگونگی مبارزات این حزب اسلامی با رژیم دیكتاتوری تونس است و با توجه به گفتگوهای مولف با رهبران و موسسان حزب النهضه و همچنین كمبود منابع فارسی در این خصوص، كتاب شامل مطالب جالب و تاریخی ارزنده است.
نام كتاب: حركت های اسلامی معاصر؛ استراتژی نظام و مسأله شیعه و سنی
نویسنده: استاد سیدهادی خسروشاهی
ناشر: موسسه بوستان كتاب سال و نوبت چاپ: اول/1392 تعداد صفحات: 220 قیمت: 7000 تومان
این كتاب مجموعه چند نوشتار استاد خسروشاهی درباره حركت های اسلامی معاصر است كه حدود پانزده سال پیش، جهت اقدام مسئولان سیاست خارجی كشور در اختیار آنان قرار گرفت و متأسفانه مورد توجه و اهتمام مسئولان مربوطه وقت قرار نگرفت. نویسنده معتقد است كه اگر به این طرحها و پیشنهادات در همان روزها توجه می شد، امروز شرایط و روابط ما با حركتهای اسلامی معاصر این چنین آشفته و مبهم نبود.
این كتاب از شش بخش تشكیل شده است: فصل اول نگاهی به تاریخ روابط حركتهای اسلامی معاصر با ایران و انقلاب اسلامی دارد. در این فصل، پیشینه روابط ایران و حركت های اسلامی معاصر و
اخوان المسلمین مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. تقریب بین مذاهب اسلامی، روابط اخوان با رهبری اسلامی ایران، روابط پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، سردی روابط میان اخوان و انقلاب اسلامی ایران، جنگ دوم خلیج فارس و تأثیر آن بر روابط ایران و اخوان و موقعیت اخوانالمسلمین مصر میآید.
در فصل دوم استراتژی جدید جمهوری اسلامی ایران درباره حركت های اسلامی میآید. این فصل تحلیلی است كه استاد خسروشاهی در شعبان 1416ق برای دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه نوشته است.
در فصل سوم، چند پیشنهاد كلی برای همكاری و تعاون بیشتر با حركتهای اسلامی معاصر میآید. در فصل چهارم، گفتگوی صریح استاد خسروشاهی با رهبر اخوان المسلمین مصر، شیخ عمر التلمسانی می آید كه درباره موضوعات مختلف مرتبط به دیدگاه اخوان المسلمین به انقلاب اسلامی است كه مطالعه آن بسیار جالب و قابل تأمل است. این گفتگو در سال 1405ق/1985م در لوگانوی سوئیس انجام شده است.
فصل پنجم، به بهانه درگذشت شیخ عمر عبدالفتاح التلمسانی، مسائل ایران، انقلاب اسلامی، اوضاع مصر و ... را از دیدگاه این مرشد عام اخوان المسلمین بررسی می كند.
پایان بخش كتاب هم، «اخوان المسلمین و شیعه» است كه ترجمه مقاله مهندس یوسف ندا (مسئول بخش بینالملل اخوان المسلمین مصر)
است كه برای نخستین بار در سایت «اسلام آنلاین» منتشر شده و در راستای ایجاد وحدت مسلمین، تقریب بین مذاهب اسلامی، دفاع از حق و حقیقت و روشن شدن موضع گیری رسمی اخوان المسلمین نسبت به شیعه و تشیع است.
مطالعه این كتاب ارزشمند به همه مسئولان دستگاه دیپلماسی كشور و فعالان عرصه بینالملل و فرهیختگان جامعه توصیه میشود.
تصویر
شیخ عبدالمجید سلیم - شهید نواب صفوی
تصویر
عکس تاریخی فوق مربوط به موتمر القدس در سال 1333 شمسی در عمان میباشد که شهید سید قطب در کنار شهید نواب صفوی دیده میشود. جالب اینکه دعوت کننده شهید نواب، سید قطب بوده است.
تصویر
از راست به چپ: شیخ محمد طنطاوی شیخ سابق الازهر، دکتر احمد طیب رئیس سابق دانشگاه الازهر (شیخ کنونی الازهر)
و حجت الاسلام والمسلمین خسروشاهی
شیخ الازهر، مرحوم طنطاوی در یک مصاحبه اختصاصی با روزنامه رسمی ارگان الازهر میگوید: «فرقی بین شیعه و سنی نیست و هر کس که میخواهد میان آنان اختلاف و تفرقه بیندازد، مزدور است». و شیخ محمود عاشور، قائم مقام وی میگوید: «استعمار خود را آماده میسازد که وحدت امت اسلامی را متلاشی سازد.» صفحه اول روزنامه «صوت الازهر» مورخه جمعه 11 محرم 1424 ه . ق – 14 مارس 200
تصویر
شیخ احمد الطیب، رئیس سابق دانشگاه و شیخ کنونی الازهر در پاسخ نامه خداحافظی اینجانب ضمن اعلام وصول کتاب هایی که ارسال کرده بودم مینویسند:
«با کمال احترام و تقدیر از احساسات بی شائبه شما تشکر میکنم و انتظار داشتم که شما را قبل از ترک قاهره ملاقات کنم. ان شاء الله در آینده امیدوارم که روابط بین ما استمرار یابد که خیر هر دو کشور اسلامی در آن است».
احمد الطیب، رئیس دانشگاه
تصویر
تصویر
شیخ عمر التلمسانی، مرشد عام اخوانالمسلمین - مصر
و استاد سید هادی خسروشاهی
تصویر
نامه مرحوم عمر شیخ تلمسانی به استاد سید هادی خسروشاهی
تصویر
بخشی از مصاحبه شیخ التلمسانی درباره شیعه و سنی
تصویر
دستخط مرحوم شیخ مصطفی مشهور در پاسخ به نامه استاد سید هادی خسروشاهی در رابطه با تقریب بین مذاهب اسلامی
تصویر
ازبالا استاد سيدهادي خسروشاهی،مرحوم شیخ مأمون الهضیبی(مرشدپیشین اخوان) و دکتر حبیب عزت قائم کنونی مرشد اخوان
تصویر
از راست: استاد سیدهادی خسروشاهی، دکتر عصام العریان، دکتر فهمی هویدی
ابراهیم پاشا..... 149
ابراهیم شکری... 52
ابراهیم(عليهالسلام).... 140
ابن تیمیّه....... 54, 139, 140, 148
ابوالاعلی مودودی... 214, 325
ابوالقاسم کاشانی 47, 82, 83, 84, 85, 201, 202, 203, 205, 206, 207
احمد ابوالفتح... 206
احمد بن بلا....... 42
احمد بن حنبل... 138, 140
احمد حسین..... 83, 206, 207
احمد شفیق 29, 54, 56, 62, 103, 114, 244
احمد طیب 58, 70, 71, 73, 74, 97, 148, 150, 151, 251, 261, 315
اسامه الباز....... 259
اسفندیار مشائی... 229, 231, 232
اكرم كساب...... 312
امام خمینی(رحمةالله) 18, 213, 214, 225, 258
امام علی(عليهمالسلام)....... 194
امجد الزهاوی........ 83, 85, 92
امیر علایی... 45
امین الحسینی........ 212
ایمن الظواهری 52, 55, 124, 168, 175, 320
باراک اوباما... 64, 132
برنارد لوئیس..... 88
برهانالدین ربانی... 128
بشار اسد 96, 106, 131, 166, 173
بشیر موسی نافع.... 328
بن لادن....... 146, 168
پیامبر(صلىاللهعليهوآله)... 50, 138, 202, 220
جابر رزق........ 213
جعفر رائد...... 84, 203
جمال المراكبی....... 144
جمال سلطان... 146
جمال عبدالناصر 18, 27, 30, 34, 35, 36, 37, 38, 39, 40, 41, 42, 43, 44, 45, 46, 48, 50, 60, 86, 105, 115, 159, 163, 174, 177, 178, 185, 208, 224, 233, 235, 242, 255, 270, 273, 277, 300, 318, 319, 324, 326
جمالالدین اسدآبادی 33, 59, 155, 199
حافظ اسد... 21, 28, 96, 166
حامد الفقی...... 144
حبیب العدلی. 52, 165, 287, 289
حجربن عدی... 140
حسن البنا 18, 28, 33, 34, 35, 37, 43, 56, 83, 84, 85, 86, 90, 122, 126, 142, 158, 162, 167, 168, 176, 177, 181, 189, 191, 192, 199, 200, 201, 202, 203, 204, 208, 209, 211, 227, 253, 254, 261, 279, 320, 324, 325, 326
حسن الترابی... 115
حسن روحانی....... 271
حسن شحاته 127, 152, 179, 226, 250
حسن عبدالوهاب........ 144
حسن مکی........ 84
حسن هضیبی 86, 93, 163, 177, 325, 326
حسنی مبارك 11, 12, 14, 16, 25, 27, 32, 43, 48, 51, 52, 53, 54, 56, 60, 61, 63, 68, 77, 78, 79, 101, 103, 104, 105, 110, 112, 114, 115, 117, 119, 124, 126, 128, 134, 135, 143, 146, 159, 162, 166, 174, 180, 185, 187, 189, 190, 193, 197, 220, 224, 225, 226, 228, 234, 235, 236, 238, 239, 240, 242, 243, 244, 246, 247, 248, 252, 253, 255, 259, 260, 269, 270, 272, 273, 277, 281, 285, 287, 289, 293, 294, 295, 296, 298, 305, 313, 317, 318, 321, 325, 326
حسین بروجردی........ 47, 150
حسین شافعی 35, 39, 40, 41, 43, 48, 235, 324, 326
حمدین صباحی. 61, 62, 79, 269
حمید عنایت...... 88
خالد اسلامبولی 55, 77, 165, 224
خلیل کمرهای........ 203
خلیل ملکی....... 64
خیرتالشاطر....... 62, 244
دكتر خمیس....... 18
راشد الغنوشی 57, 58, 72, 142, 186, 202, 213, 264, 265, 288, 327, 328, 329
ربیع بنهاوی... 147
رجب طیب اردوغان 17, 23, 65, 131, 180, 229
رشید رضا........ 34, 155, 168
رضا صدر.... 45
رفاعه طهطاوی........ 97
روبیر جاکسون...... 201
ریچارد میشل.... 37
زینب الغزالی..... 39, 324, 326
زینب (س)...... 140
ژوزف استالین....... 252
سالم البهنساوی..... 204
سعید حوی...... 213
سعید رمضان 37, 47, 84, 86, 87, 90, 92, 93, 200, 203
سعید رمضان البوطی 154, 155, 156, 263
سید قطب 18, 37, 39, 40, 41, 47, 48, 50, 82, 83, 88, 90, 92, 93, 128, 146, 147, 162, 163, 204, 205, 207, 208, 254, 300, 312, 325, 326
شادی حمید.... 274
شیخ طوسی....... 59
شیمون پرز 65, 246, 248, 278, 290
صادق خرازی....... 275
صدام حسین 44, 60, 119, 180, 225, 269, 272
ظهیر البربری... 206
عبدالحکیم عامر....... 43
عبدالرحمن خلیفه........ 213
عبدالرحمن ساعاتی...... 33, 34
عبدالرحمن كواكبی...... 155
عبدالسلام عارف...... 39
عبدالسلام فرج... 51
عبدالعزیز عیسی....... 200, 261
عبدالفتاح اسماعیل..... 40, 117
عبدالفتاح سیسی 104, 161, 165, 171, 185, 186, 193, 253, 269, 270, 274, 277, 278, 280, 282, 283, 288, 290, 291, 298, 301, 305, 306, 307, 308, 312, 314, 319
عبدالقادر عوده.... 18, 36, 312
عبداللطیف... 38
عبدالله العقیل... 213
عبدالله شاكر..... 144
عبدالله صالح.... 180
عبدالمتعال جبری........ 201
عبدالمجید سلیم... 200, 211, 261
عبدالمنعم ابوالفتوح 62, 123, 161, 162, 237, 243
عبدالمنعم عبدالرئوف.... 36, 37
عدلی منصور...... 106, 136
عصام العریان.... 62, 65
عصام العطار.... 213
علاء ماضی..... 237
علال الفاسی.... 206
علی اکبر ولایتی...... 98
علی جمعه..... 59, 261
علی حجتی کرمانی........ 45
علی حشیش... 144
علی خامنهای... 50, 55
علی شریعتی..... 35, 50
علی صبری........ 48
علی ضناوی...... 88
عماد عبدالغفور...... 237
عمر البشیر....... 115
عمر التلمسانی 38, 85, 86, 87, 91, 192, 200, 204, 208, 209, 211, 326, 333
عمر سلیمان 61, 78, 114, 165, 226, 242, 314
عمر موسی 56, 60, 61, 77, 79, 178, 187, 236, 237, 259
غالب همت...... 213
فتحی شقاقی...... 86
فرانسوا بورجا...... 327, 330, 331
فرید نصر واصل... 70, 261
فضیل الورتلانی....... 83
فهمی هویدی... 100
فوزی سعید..... 146
قاسم سلیمانی........ 284
کامل عبدالعزیز........ 35
كرم زهدی....... 165
کریستین امانپور..... 52
کمال خرازی..... 77, 258, 285
لواء صالح حرب... 93
لورین فوزی زكری...... 331
مجتبی نواب صفوی 44, 45, 83, 85, 86, 87, 88, 90, 91, 92, 93, 204
محبالدین خطیب....... 155
محسن امین عاملی...... 262
محسن حکیم..... 40
محمد الظواهری....... 55
محمد المختار المهدی........ 144
محمد امان الله جامی..... 146
محمد انور سادات 14, 27, 35, 39, 40, 41, 48, 51, 55, 56, 68, 105, 124, 134, 143, 165, 174, 225, 235, 242, 246,
247, 255, 258, 270, 273, 277, 326
محمد بدیع 104, 116, 119, 135, 217, 299
محمد بلتاچی........ 251
محمد بن حنفیه..... 194
محمد حامد ابوالنصر 192, 325, 326
محمد حسنین هیکل.... 132
محمد حنیفنژاد....... 51
محمد حواش..... 40
محمد خاتمی....... 77, 258
محمد سید طنطاوی 16, 54, 70, 150, 261, 271
محمد عبده....... 34, 155, 199
محمد عماره...... 59
محمد غزالی....... 88
محمد فرغلی....... 18, 36, 312
محمد مأمون الهضیبی..... 192, 326
محمد محمد المدنی..... 261
محمد مرسی 11, 12, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 23, 28, 29, 31, 32, 54, 55, 56, 60, 61, 62, 63, 64, 67, 68, 72, 74, 79, 95, 96, 97, 102, 103, 104, 105, 108, 109, 111, 114, 115, 116, 118, 119, 121, 124, 126, 127, 129, 130, 131, 132, 134, 135, 136, 158, 159, 160, 161, 162, 165, 166, 172, 173, 175, 176, 178, 180, 185, 187, 190, 191, 193, 197, 218, 220, 223, 224, 225, 226, 227, 228, 229, 232, 237, 240, 244, 245, 247, 248, 249, 250, 252, 253, 271, 274, 277, 278, 279, 287, 288, 289, 290, 294, 299, 300, 301, 303, 304, 305, 307, 312, 314, 317, 318, 320, 321, 322
محمد مصدق........ 44, 45, 49, 63
محمد مصطفی البرادعی 56, 60, 61, 79, 112, 147, 165, 178, 187
محمد نجیب 36, 37, 38, 43, 86, 115, 177, 178
محمد واعظ زاده..... 164
محمدباقر حکیم....... 40
محمدبن عبدالوهاب 53, 54, 108, 138, 139, 140
محمدتقی قمی 57, 58, 86, 126, 149, 168, 181, 200, 202, 204, 212, 254, 261
محمدجواد حجتی كرمانی 325, 326
محمدحسن الوزانی...... 206
محمدرضا پهلوی..... 49
محمدعلی پاشا........ 139, 149
محمدعلی تسخیری..... 164
محمدمهدی عاكف 176, 192, 326
محمود احمدینژاد 97, 98, 110, 151, 231
محمود خطاب السبكی...... 144
محمود شعبان.... 78
محمود شلتوت 58, 98, 149, 200, 261
محمود طالقانی 37, 40, 44, 46, 47, 48, 49, 203
محمود عاشور... 70
محمود عامر.... 147
محمود عزت... 187
مرتضی عسکری...... 59
مریم قجر عضدانلو...... 282
مصطفی السباعی..... 86, 88
مصطفی چمران....... 45, 50
مصطفی مؤمن..... 93
مصطفی مشهور 57, 87, 91, 192, 211, 212, 326
معمر قذافی 44, 65, 119, 180, 310
مكرم محمد احمد........ 148
ملک فاروق 30, 34, 35, 36, 105, 177, 201, 254, 273, 318
منصف المرزوقی...... 15
مهدی آصفی...... 40
مهدی بازرگان....... 37, 48, 49
ناصرالدین آلبانی... 145
نایف بن عبدالعزیز... 30
نجمالدین اربكان...... 17
نصر حامد ابوزید... 331
نقراشی پاشا... 176, 177, 320
هادی خسروشاهی 11, 19, 25, 45, 67, 81, 101, 102, 113, 121, 133, 137, 169, 209, 210, 217, 223, 241, 257, 276, 285, 295, 303, 317, 323, 324, 326, 327, 328, 330, 332, 333
هانی بدرالدین....... 282
هشام عقده...... 146
یاسر عرفات...... 46
یدالله سحابی...... 48
یوسف طلعت..... 18
یوسف عبدالله قرضاوی 57, 58, 71, 99, 109, 152, 182, 183, 230, 262, 263, 312
یوسف ندا... 38, 212, 333
یونس مخیون........ 219
احمدآباد...... 44
اردن 47, 86, 99, 153, 203, 213, 215, 262, 322
اسرائیل 13, 14, 28, 30, 40, 41, 43, 50, 65, 78, 99, 107, 130, 131, 136, 152, 153, 187, 193, 195, 207, 209, 211, 214, 215, 218, 225, 227, 229, 230, 232, 233, 235, 242, 245, 248, 261, 278, 279, 280, 281, 283, 284, 290, 300
اسكندریه 38, 42, 164, 173, 177, 178, 270, 289
اسیوط....... 270
افغانستان 24, 58, 127, 128, 168, 205, 234
الجزایر 26, 42, 50, 130, 168, 190, 331
آلمان... 213
امارات متحده 26, 108, 130, 172, 197, 224, 292, 322
آمریکا 28, 30, 37, 40, 56, 57, 62, 63, 64, 65, 66, 69, 76, 78, 89, 99, 111, 114, 117, 131, 132, 135, 160, 170, 172, 175, 180, 187, 191, 192, 193, 201, 215, 218, 225, 227, 228, 230, 232, 234, 235, 242, 245, 247, 248, 278, 279, 283, 284, 300, 310, 319, 322, 326
اندونزی....... 26
انگلستان 34, 37, 89, 91, 155, 201, 283
ایتالیا..... 38
ایران 11, 12, 13, 15, 16, 17, 19, 21, 22, 23, 25, 27, 28, 29, 30, 31, 44, 54, 55, 57, 61, 65, 67, 68, 69, 71, 72,
73, 74, 75, 76, 77, 82, 83, 84, 85, 88, 90, 91, 92, 95, 96, 97, 98, 99, 100, 101, 106, 110, 111, 113, 115, 121, 126, 127, 130, 133, 136, 149, 153, 166, 173, 175, 180, 182, 183, 186, 187, 189, 192, 196, 199, 200, 201, 202, 203, 204, 205, 206, 207, 208, 212, 213, 214, 215, 217, 223, 224, 225, 226, 227, 228, 229, 230, 231, 232, 233, 235, 238, 241, 246, 252, 257, 258, 259, 265, 267, 271, 274, 275, 276, 278, 279, 280, 281, 282, 283, 284, 285, 290, 295, 299, 300, 301, 302, 313, 314, 315, 316, 324, 326, 332, 333
بحرین 58, 108, 196, 228, 234, 309
برزیل........ 267
بغداد.... 139
بنگلادش..... 26
بوسنی و هرزگوین...... 196
پاریس...... 331
پاکستان 24, 26, 47, 127, 168, 196, 206, 213, 214
تركیه 12, 16, 17, 23, 26, 41, 57, 61, 65, 99, 180, 181, 215, 229, 230, 280, 308
تلآویو...... 246
تهران 11, 12, 31, 46, 66, 85, 96, 97, 110, 127, 201, 203, 224, 258, 283
تونس 15, 17, 20, 21, 22, 23, 26, 28, 33, 47, 57, 58, 61, 64, 65, 71, 108, 119, 140, 186, 190, 193, 198, 202, 203, 213, 214, 244, 247, 262, 264, 265, 288, 327, 328, 331
حجاز....... 140, 146, 201
حماه........ 96, 166
دمشق.... 140, 154
دوحه... 97, 99
رَفَح....... 280, 284
روسیه...... 233, 235, 252
ریاض 31, 130, 134, 160, 186, 192, 244, 278, 289, 297
ژنو.... 87, 91, 200
سوئیس... 38, 42, 333
سودان 26, 115, 213, 234, 262, 322, 329
سوریه 12, 15, 20, 21, 22, 23, 24, 26, 28, 31, 37, 55, 57, 65, 69, 74, 86, 96, 97, 105, 106, 108, 109, 127, 130, 131, 140, 153, 166, 170,
172, 176, 181, 182, 196, 204, 213, 228, 234, 246, 254, 263, 308
سومالی.... 140, 168, 206
شام........ 93
صحرای سینا..... 13, 41, 42, 310
عراق 24, 26, 28, 39, 57, 58, 64, 85, 92, 105, 119, 127, 140, 166, 170, 173, 182, 204, 225, 228, 234, 254, 263, 308, 326
عربستان سعودی 12, 29, 37, 104, 111, 117, 124, 130, 135, 136, 139, 153, 157, 160, 163, 164, 166, 172, 179, 186, 191, 193, 196, 197, 224, 227, 228, 229, 230, 244, 245, 249, 250, 262, 270, 271, 273, 278, 289, 297, 298, 300, 305, 309, 313, 314, 319, 322, 326
غزه 66, 277, 279, 280, 281, 284, 285, 306
فرانسه....... 206
فلسطین 34, 35, 42, 43, 46, 66, 89, 92, 143, 152, 195, 212, 233, 254, 258, 277, 280, 285, 324, 325, 326
قاهره 13, 19, 28, 30, 31, 34, 35, 38, 41, 42, 45, 57, 60, 71, 72, 73, 77, 83, 85, 86, 87, 91, 97, 98, 100, 104, 106, 107, 109, 113, 114, 121, 126, 129, 133, 150, 152, 167, 173, 175, 178, 181, 182, 183, 187, 200, 201, 204, 207, 211, 212, 226, 229, 230, 231, 236, 241, 246, 250, 257, 258, 262, 265, 267, 270, 274, 277, 278, 282, 283, 285, 289, 290, 311, 315, 319, 322, 326, 331
قطر 56, 57, 97, 107, 108, 130, 197, 228, 308, 318, 322
قم.... 50, 66, 127, 205, 325
کانال سوئز...... 36, 42, 173, 205
کویت.. 26, 172, 197, 213, 326
لبنان 24, 26, 28, 57, 109, 130, 153, 166, 171, 173, 181, 182, 196, 204, 228, 308
لندن...... 84, 203, 210
لوگانو 38, 86, 87, 91, 200, 209, 213, 333
لیبی 17, 23, 24, 64, 65, 119, 140, 190, 214, 273, 291, 308, 310, 312, 331
مالایو........ 206
مالزی.... 26
مدینه.... 51, 146, 162
مراکش...... 206
مشهد.... 35, 127, 205
مصر 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25, 26, 27, 29, 30, 32, 33, 35, 37, 40, 44, 45, 47, 48, 50, 52, 53, 56, 59, 60, 61, 64, 65, 66, 67, 68, 69, 71, 72, 74, 75, 76, 77, 78, 82, 83, 84, 85, 86, 87, 90, 93, 95, 96, 97, 98, 99, 100, 101, 102, 103, 105, 106, 107, 108, 109, 110, 111, 112, 113, 114, 116, 117, 118, 119, 122, 123, 124, 125, 126, 127, 128, 129, 131, 133, 134, 135, 136, 137, 140, 143, 144, 145, 146, 147, 148, 149, 150, 155, 157, 160, 164, 166, 167, 168, 169, 170, 171, 172, 173, 175, 176, 177, 178, 179, 180, 181, 185, 186, 187, 189, 190, 192, 193, 197, 199, 200, 203, 205, 206, 207, 211, 213, 214, 215, 217, 218, 219, 220, 223, 224, 225, 226, 227, 229, 230, 231, 232, 233, 234, 235, 236, 237, 238, 239, 241, 242, 243, 244, 246, 247, 249, 250, 251, 252, 254, 255, 257, 258, 259, 260, 265, 266, 267, 269, 271, 272, 273, 274, 275, 276, 277, 278, 279, 281, 282, 283, 285, 287, 288, 289, 291, 292, 293, 294, 295, 296, 297, 298, 300, 301, 302, 303, 304, 305, 306, 307, 308, 309, 310, 311, 312, 313, 314, 315, 316, 317, 318, 319, 320, 321, 322, 324, 325, 333
مغرب.... 203, 331
میانمار....... 196
نجف.... 40, 85
هرتزلیا 99, 107, 152, 195, 214, 215
هندوستان... 31, 55
واتیکان 11, 38, 113, 121, 133, 241, 295
یمن 24, 42, 193, 228, 234, 254, 306, 308, 322
اخوان المسلمین چه میگویند و چه میخواهند 323, 324
اسلام سیاسی صوت الجنوب.... 331
اسلام سیاسی؛ نگاهی به تاریخ و اندیشه حركت النهضه تونس 327, 330
اسلام و صلح جهانی.... 163
الاخوان فی حرب فلسطین... 35
التشریع الجنایی فی الاسلام........ 36
التکفیر و الهجرة....... 52
التلمسانی الملهم الموهوب........ 202
التوحید...... 140
السلفیه مرحله زمینه ... لامذهب اسلامی 154
السنة المفتری... 204
السنة و الشیعة وحدة فی الدین... 59
السیاسة الشرعیه فی اصلاح الراعی و الرعیة 139
الشیعه والسنه..... 86
الفریضة الغائبة.... 51
انقلاب اسلامی و امام خمینی... 327
انقلاب در مصر...... 264
بیداری اسلامی در تونس و راشد الغنوشی 327, 328
تجربه تلخ.... 52
تذکرة الدعوة و الداعیه... 34
تفسیر فی ظلال القرآن....... 163
ثورة ایران........ 213
حرکة الاخوانالمسلمین فی السودان. 84
حركت های اسلامی معاصر؛ استراتژی نظام و مسأله شیعه و سنی 332
حکایتهایی برای مصر..... 206
دعاة لاقضاة (دعوت گران نه داوران) 163
دغدغههای قدرت اسلام گرایی و
لیبرال دموكراسی در خاورمیانه 274
دین و دولت در اندیشه حسن
البناء..... 325, 326
زندگی و مبارزه نواب صفوی 81, 204
سلفیه بدعت یا مذهب........ 154
عدالت اجتماعی..... 163
فدائیان اسلام: تاریخ، عملکرد و اندیشه 81
فلسفه انقلاب مصر... 46
قرآن 34, 64, 142, 153, 154, 195, 202, 212, 214, 255, 300, 305, 324
کامل الزیارات.... 59
کبری الحرکات الاسلامیه فی العصر الحدیث 88
لماذا اغتیل حسن البنا (چرا حسن البنا ترور شد؟) 201
ما چه میگوییم...... 128
مذکرات الدعوة والداعیة..... 199
مصباح المتهجد........ 59
معالم فی الطریق(نشانههای راه) 39, 162, 163
مقالات...... 203
منتخب الادعیه... 59
نبرد با سرمایهداری...... 163
نهج البلاغه....... 194