ghaemiyeh.com
سرشناسه: صافي گلپايگاني، لطفالله
عنوان و نام پديدآور: از نگاه آفتاب: سيماي امامحسين عليه السلام در احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله / لطفالله صافى گلپايگانى؛ به كوشش محمدصادق منتظرى، احمد كريمى.
مشخصات نشر: قم: دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيتالله العظمى لطفالله صافى گلپايگانى مدظلهالعالى، 1393
وضعيت ويراست: ويراست 2.
مشخصات ظاهرى: 64 ص.
شابك: 5-86-5105-600-25000978: ريال
وضعيت فهرست نويسى: فيپا
يادداشت: كتابنامه؛ ص 51؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع: سيماي امامحسين عليه السلام در احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله
موضوع: محمد صلى الله عليه و آله پيامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11 ق. -- احاديث.
موضوع: واقعه كربلا، 61 ق.
شناسه افزوده: دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانى مدظلهالعالى
ردهبندى كنگره: 4 1393 الف 2 ص/ 41/4 BP
ردهبندى ديويى: 297/953
سرشناسه: صافي گلپايگاني، لطفالله
عنوان و نام پديدآور: از نگاه آفتاب: سيماي امامحسين عليه السلام در احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله / لطفالله صافى گلپايگانى؛ به كوشش محمدصادق منتظرى، احمد كريمى.
مشخصات نشر: قم: دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيتالله العظمى لطفالله صافى گلپايگانى مدظلهالعالى، 1393
وضعيت ويراست: ويراست 2.
مشخصات ظاهرى: 64 ص.
شابك: 5-86-5105-600-25000978: ريال
وضعيت فهرست نويسى: فيپا
يادداشت: كتابنامه؛ ص 51؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع: سيماي امامحسين عليه السلام در احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله
موضوع: محمد صلى الله عليه و آله پيامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11 ق. -- احاديث.
موضوع: واقعه كربلا، 61 ق.
شناسه افزوده: دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانى مدظلهالعالى
ردهبندى كنگره: 4 1393 الف 2 ص/ 41/4 BP
ردهبندى ديويى: 297/953
شماره كتابشناسى ملّى: 3618424
دفتر تنظيم و نشر آثار
نام كتاب: از نگاه آفتاب (سيماى امامحسين عليه السلام در احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله)
مؤلف: حضرت آيتالله العظمى لطفالله صافى گلپايگانى مدظله الوارف
به كوشش: محمدصادق منتظرى / احمد كريمى
چاپ سوم (ويراست دوم): ذىالحجه 1435 / پاييز 1393
شمارگان: 5000
بها: 2500 تومان
شابك: 5-86-5105-600-978
سايت الكترونيكى: www.saafi.net
پست الكترونيكى: saafi@saafi.net
آدرس پستى: قم / انقلاب 6 / پلاك 181
تلفن: 37723380 (025)
پيرامون شخصيت والاى سيد شهيدان، امامحسين عليه السلام، بسيار گفتهاند و بسيار شنيدهايم؛ امّا عمق و كيفيت و ابعاد شناخت اگر «از نگاه آفتاب» سيدالأوصيا و خاتمالأنبيا، حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله، باشد بدون شك بسيار فراگير و تأثيرگذارتر است.
اين كتاب با قلمى روان و گيرا به ترسيم جايگاه و موقعيت ممتاز حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام نزد رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىپردازد.
از نگاه آفتاب در 14 فصل و با عناوينى چون: «سَرور جوانان»، «او از من است»، «ريحانۀ پيامبر صلى الله عليه و آله»، «صاحبان بهشت»، «معيار بهشت و دوزخ»، «وارث آفتاب»، «اشك پيامبر صلى الله عليه و آله بر حسين عليه السلام» و... تنظيم گرديده است.
از نگاه آفتاب گامى در جهت بازشناخت و معرفت بيشتر و نظاممند به ساحت مقدس حضرت سيدالشهدا عليه السلام است. مطالعۀ آن را به همۀ تشنگان معارف اهلبيت عليهم السلام بهويژه جوانان عزيز، توصيه مىكنيم.
مركز تنظيم و نشر آثار
حضرتآيتالله العظمى صافى گلپايگانى مدظله العالى
فصل اول: سرور جوانان 9
فصل دوم: او از من است 11
خدا او را دوست دارد 12
او را مىبوسيد 13
او را دوست دارم 14
گريه مكن! 15
فصل سوم: ريحانه پيامبر صلى الله عليه و آله 17
ظهور مهربانى 18
روى سينۀ پيامبر صلى الله عليه و آله 19
بوسۀ شيرين پيامبر صلى الله عليه و آله 20
بر دوش پيامبر صلى الله عليه و آله 21
فصل چهارم: شرط دوستى پيامبر صلى الله عليه و آله 23
فصل پنجم: معيار بهشت و دوزخ 25
فصل ششم: در جوار آفتاب 27
فصل هفتم: كيست او را يارى كند؟ 30
او را واگذاردند 30
فصل هشتم: صاحبان بهشت 34
فصل نهم: از نسل حسين عليه السلام 36
نهمين فرزند 36
فصل دهم: ميوه درخت نبوّت 38
فصل يازدهم: وديعه پيغمبر صلى الله عليه و آله 40
فصل دوازدهم: خواسته پيامبر صلى الله عليه و آله از خدا 42
حسين يعنى چه؟ 42
فصل سيزدهم: وارث آفتاب 44
ميزان اعتدال 45
ارثيۀ پيامبر صلى الله عليه و آله 47
فصل چهاردهم: اشك پيامبر صلى الله عليه و آله بر حسين عليه السلام 49
خاك سرخ 50
صبور باش! 50
اينجا كربلاست 51
تربت خونين 52
كتابنامه 53
آثار حضرت آيتالله العظمى صافىگلپايگانى مدظلهالوارف در يك نگاه 59
پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد: فرشتهاى آسمانى كه مرا ديدار نكرده بود از خدا براى زيارتم اذن خواست، پس به من مژده داد كه:
«إِنَّ ابْنَتِي فَاطِمَةَ سَيِّدةُ نِساء أَهْل الْجَنّة وَإِنَّ الْحَسَنَ وَالحُسَيْنَ سَيِّدَا شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ»؛(1)
«دخترم فاطمه سرور زنان بهشت است و حسن و حسين دو آقاى جوانان اهل بهشت مىباشند».
و در بعضى روايات اين جمله نيز، از پيامبر صلى الله عليه و آله مذكور است:
«وَأَبُوهُمَا خَيْرٌ مِنْهُمَا»؛(2)
«و پدرشان از آنها بهتر است».
رسول خدا صلى الله عليه و آله حسنين عليهما السلام را بسيار دوست مىداشت و نسبت به آنها فوقالعاده اظهار علاقه و عطوفت مىكرد. روايات و تواريخ بر اين اتّفاق دارند كه آن حضرت صلى الله عليه و آله نسبت به على، فاطمه و حسنين عليهم السلام از تمام مردم و نزديكان خود اظهار مودّت بيشترى مىنمود. دوستى آنها يك دوستى سادۀ پدر نسبت به فرزند نبود؛ بلكه ريشه در علائق، مبانى عميق و يگانگى روحى داشت؛ نشانۀ يك اتّحاد و اتّصال ناگسستنى معنوى و توافق كامل فكرى بود؛ ازاينرو پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمود:
«أَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ»؛(1)
«من با هركس كه با شما در صلح و سازش باشد در صلح و سازشم، و با هركس كه با شما در جنگ و نبرد باشد در جنگ و نبرد هستم».
يك اتّصال واقعى روحى، و همفكرى تمام عيار و يگانگى خالص، لازم است تا پيغمبر صلى الله عليه و آله آن را اينگونه شرح دهد. جملۀ
«أَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ» صريح در اين است كه طرز تفكر، سلوك و روش آنها با سلوك و روش پيغمبر صلى الله عليه و آله يكى است، و هيچگونه تفاوتى ندارد. كردار، رفتار، جنگ و صلح آنها دقيقاً همان كردار، رفتار، جنگ و صلح رسول خدا صلى الله عليه و آله است.
1) ابنماجه قزوينى، سنن، ج 1، ص 52؛ ترمذى، سنن، ج 5، ص 360؛ طبرانى، المعجمالكبير، ج 3، ص 40.
زمانى كه اين اخبار را مطالعه مىكنيم و از شدّت علاقه و دوستى پيامبر صلى الله عليه و آله به امامحسين عليه السلام آگاه مىشويم، نبايد فراموش كنيم كه گويندۀ اين كلمات و الفاظ، پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله است. او كسى است كه در دورۀ زندگانى با گزافهگويى، سخنان دور از حقيقت و مدح بيجا مبارزه داشت؛ سخنان و كارهايش براى بشر حجّت، قانون و شريعت بود و آنچه فرمود، ترجمان حقيقت است.
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله غير از فاطمه عليها السلام دختران ديگر، و غير از على عليه السلام نيز عموزادهها و خويشاوندان بسيارى داشت، پس چرا اينهمه اظهار علاقه و محبّت، مخصوص فاطمه عليها السلام و على عليه السلام و فرزندان آنها بود؟ و چرا پيغمبر صلى الله عليه و آله از ميان همۀ كسان و اصحاب خود، آنها را برگزيد؟ زيرا اين چهار تن نمايندۀ صفات، روحيات، اخلاق و كمالات او بودند.
ازجمله احاديثى كه از دوستى و علاقۀ پيغمبر صلى الله عليه و آله حكايت مىنمايد، حديث يعلى بن مرّة است. اصحاب در خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله به مجلس ميهمانى رهسپار شدند؛ ناگاه به حسين عليه السلام برخورد نمودند كه در كوچه، بازى مىكرد. پيغمبر صلى الله عليه و آله جلوى همراهان رفت و دستهاى خود را گشود، كودك از اين سوى به آن سوى مىگريخت و پيغمبر صلى الله عليه و آله او را مىخندانيد تا وى را گرفت؛ پس يك دست بر زير چانه حسين عليه السلام و دست ديگر را پشت سر او گذارد و او را بوسيد و فرمود:
«حُسَيْنٌ مِنِّي وَأَنَا مِنْهُ أَحَبَّ اللهُ مَنْ احَبَّ حُسَيْناً، حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ»؛(1)
«حسين از من است و من از حسينم. خدا دوست دارد كسى را كه حسين را دوست داشته باشد. حسين، سبطى از اسباط است».
و نيز همين حديث شريف را بخارى(2)، ترمذى(3)، ابنماجه(4)و حاكم(5)به اين لفظ روايت مىنمايند.
بعد از آنكه شرباصى از قاموس نقل مىكند كه:
«حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْباطِ: امَّةٌ مِنَ الْأُمَمِ».
مىنويسد: معناى «سبط»، جماعت و قبيله است و شايد معناى حديث اين باشد كه حسين در رفعت و بلندى مقام، مرتبۀ يك امّت را دارد؛ يا اينكه اجر و ثواب كارى كه از او صادر شده به اندازۀ اجر يك امّت است».(6)
پيغمبر صلى الله عليه و آله به فاطمه عليها السلام مىفرمود:
«اُدْعِي لِي إِبْنَيّ فَيَشُمُّهُمَا وَيَضُمُّهُمَا إِلَيْهِ»؛(1)
«پسرهايم را برايم بخوان (صدايشان كن تا پيش من بيايند) پس آنها را مىبوييد و به خود مىچسبانيد».
در آثار دوستى حسين عليه السلام همين بس كه خاتم پيامبران فرمود:
«اَللَّهُمَّ إِنِّي احِبُّ حُسَيْناً فَأَحِبَّهُ، وَأَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُ»؛(2)
«خدايا! من حسين را دوست مىدارم، پس دوست بدار او را و هركس كه او را دوست مىدارد».
ابن ابىشيبه نيز از آن حضرت صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود:
«اَللَّهُمَّ إِنِّي احِبُّهُمَا فَأَحِبَّهُمَا وَأَبْغِضْ مَنْ يُبْغِضُهُمَا (أَبْغَضَهُمَا)»؛(3)
«خدايا! من حسن و حسين را دوست مىدارم، پس دوست بدار آنها را، و دشمن بدار هركس كه آنها را دشمن مىدارد».
ابوالحسن بن ضحّاك از ابوهريره روايت مىكند كه، گفت:
رَأيْتُ رَسُولَ اللهِ يَمْتَصُّ لِعَابَ الْحُسَيْنِ كَمَا يَمْتَصُّ الرَّجُلُ التَّمْرَةَ؛(1)
ديدم رسول خدا، آب دهان حسين را مىمكيد همانگونه كه مرد، خرما را مىمكد.
در حديث است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله از خانۀ عايشه بيرون آمد. پس از كنار خانۀ فاطمه عليها السلام عبور كرد، صداى گريه حسين عليه السلام را شنيد و فرمود:
«أَ لَمْ تَعْلَمِي أَنَّ بُكَاءَهُ يُؤذِينِي»؛(2)
«آيا نمىدانى گريۀ او مرا آزار مىدهد».
يكى از مظاهر محبّت و عاطفۀ پدر و مادر، نسبت به فرزند، بوسيدن اوست. در جاهليت، و پيش از ظهور آفتاب درخشان هدايت اسلام، ارزش عاطفه و احساسات پاك انسانى مخصوصاً در بين عربها از ميان رفته بود. رَحم، مهر، رأفت، رحمت و رقَّت قلب را يك نوع ضعف نفس شمرده و سنگدلى را افتخار مىدانستند. وحشتناكترين مظهر قساوت قلب و سقوط عواطف، همان زندهبهگوركردن دختران بود. پدرها با دست خود دختران خود را زنده در گور مىكردند.
بوسيدن فرزند، و اظهار عاطفه نسبت به او عار و ننگ شمرده مىشد، بهويژه اگر فرزند، دختر بود. اگر كسى فرزند خود را مىبوسيد ديگران از كار او متعجّب مىشدند.
گردنكشان و متكبّران، بوسيدن طفل و به دوش سواركردن او را بهدور از ابهّت و حشمت مىدانستند. اينان با رياكارى و تشريفات، خود را در نظر مردم بزرگ نشان مىدادند.
رحمةٌ للعالمين، محمد صلى الله عليه و آله از ريا و نفاق، مبرّا بود و مانند يك فرد عادى زندگى مىكرد. بسط رحمت، مهر، احسان، محبّت نسبت به همۀ مردم، بشردوستى، ايثار و هدايت عقل و احساسات، جزء برنامههاى مهم دعوت او بودند.
همانگونه كه نسبت به مردم، مظهر تمام و كمال عواطف عالى انسانى بود، عاطفۀ پدرانهاش نسبت به فاطمۀ زهرا عليها السلام و فرزندان او نيز در حدّ كمال بود. وجود حسن و حسين عليهما السلام را امتداد وجود خود، و بقا و زندگى آنها را بقاى زندگى خود مىديد.
دكتر بنتالشّاطى، بانوى دانشمند مصرى و استاد دانشگاه عينالشّمس در مورد شدّت حُبّ و عاطفۀ پيغمبر صلى الله عليه و آله نسبت به فرزندان دخترِ عزيزش زهرا عليها السلام فصل بليغى نگاشته و درضمن آن مىنويسد:
پيغمبر صلى الله عليه و آله از روزى كه به مصيبت مرگ خديجه عليها السلام، يگانه همسر عالىقدرش مبتلا شد تا سال سوم هجرت غير از ابراهيم - كه او هم عمر كوتاهى داشت - صاحب فرزندى نشد، و در مدّت هفده سال بعد از خديجه عليها السلام بااينكه با زنان متعدّد، ازدواج نمود، امّا هيچيك را از پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله فرزندى روزى نگشت.
بر همه آشكار بود كه نسل پيغمبر صلى الله عليه و آله بايد از فاطمۀ زهرا عليها السلام باقى بماند پس تعجّبى ندارد اگر دل پيامبر صلى الله عليه و آله از حبّ و مهر فرزندان فاطمه عليها السلام پر باشد و با تمام وجود به آنها عشق بورزد. دل نبى صلى الله عليه و آله براى دو فرزند عزيز فاطمه عليها السلام گشوده شد، و آنها را به تمام عاطفۀ پدرانهاى كه دل بزرگ و وسيع او داشت فرا گرفت، و به آنان انس يافت.
نام حسن و حسين عليهما السلام براى او آهنگ خوش و صداى دلنوازى بود كه پيغمبر صلى الله عليه و آله از تكرار آن خسته نمىشد؛ آنها را پسران خود مىخواند، و بااينكه پيغمبر صلى الله عليه و آله خارج از خانۀ فاطمه عليها السلام مىزيست امّا دلش در خانۀ زهرا سير مىكرد.
خداوند، زهرا عليها السلام را به نعمتى بسيار بزرگ برگزيد. با عنايت پروردگار، ذرّيۀ پيغمبر صلى الله عليه و آله منحصر در فرزندان زهرا عليها السلام شد. خدا على عليه السلام را به اين كرامت مخصوص گردانيد كه نسل خاتمالأنبيا صلى الله عليه و آله را در صلب او گذارد و از اين شرف، عظمت جاودانى و پايدارى و عزّت هميشگى را به على عليه السلام اختصاص داد.
زهرا عليها السلام از ميان تمام دختران پيغمبر صلى الله عليه و آله باقى ماند تا رسول خدا صلى الله عليه و آله فرزندى داشته باشد كه او را پدر بخواند، و فرزندان زهرا عليها السلام باقى ماندند تا پيغمبر صلى الله عليه و آله از تكرار نام شيرين و لفظ گواراى «پسرهايم» لذّت ببرد.(1)
ابوهريره مىگفت: اين چشمهايم ديد و گوشهايم شنيد كه پيغمبر صلى الله عليه و آله هر دو دست حسين را گرفته بود و پاهاى حسين بر روى پاهاى پيامبر صلى الله عليه و آله بود. رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمود:
«تَرَقَّ عَيْنَ بَقَّة».(2)
1) بنتالشاطى، بناتالنبى، ص 244-253 (ترجمه به اختصار و نقل به معنا).
2) (يعنى: برو بالا؛ كوچولوى من). همچنين ابنعساكر (تاريخ مدينة دمشق، ج 13، ص 194) از ابوهريره به اين لفظ روايت كرده: «حزقّةٌ حزقّةٌ تَرَقَّ عَيْنَ بَقَّةٍ». «حزقّة» (به فتح حاء و ضم زا، يا به ضم هر دو) چنانچه در قاموس گفته به كسى گويند كه بهواسطۀ ضعف يا خردى و كوچكى، قدمهايش كوتاه و به هم نزديك باشد. و «تَرَقَّ» به معناى «اصعدْ» است يعنى بالا برو! و «عَينَ بَقَّة» چنانچه علايلى گويد، كنايه از كوچكى جسم و خردى جثّه است. اين جمله را عرب هنگام اظهار ملاطفت و مزاح با طفل و به نشاط آوردن او مىگويد.
حسين بالا رفت تا پاهايش را بر سينه پيغمبر گذارد. پس پيغمبر فرمود: «دهان باز كن!»، پس بوسيدش و سپس گفت: «خدايا! او را دوست بدار؛ زيرا من او را دوست مىدارم».
«اَللَّهُمَّ أَحِبَّهُ فَإِنِّي احِبُّهُ».(1)
علايلى مىنويسد: «عَين بَقَّة» كلمهاى است كه در روح طفل، طراوت، سبكى و ملاحت مىآورد.(2)
پيغمبر صلى الله عليه و آله حسين عليه السلام را با آن بوسۀ شيرين و لذيذ مىبوسيد؛ چون جانش گنجينۀ معانى و حقايق بزرگ بود.
و آنگاه كه مىفرمود:
«اَللَّهُمَّ أَحِبَّهُ فَإِنِّي احِبُّهُ»؛
«خدايا! او را دوست بدار، زيرا من او را دوست مىدارم».
گويى درحالىكه به حسين عليه السلام اشاره مىكرد به مردم مىفرمود:
«أَنَا هُنَا»؛
«من اينجا هستم».
يعنى؛ مرا پيش حسين عليه السلام بجوييد.
علايلى ادامه مىدهد: فرق حبّ و عاطفه، اين است كه عاطفه كمتر از
حبّ بوده و شرايط محبّت در آن ملاحظه نمىشود، امّا حبّ زمانى هويدا مىگردد كه محبوب برگزيده باشد، و پيغمبر صلى الله عليه و آله حسين را به حقيقت دوستى و حُبّ، دوست مىداشت؛ زيرا حسين برگزيدۀ او بود، و خدا حسين را دوست مىداشت؛ زيرا كه او شفق آفتاب نبوّت بود.(1)
جمعى از اهلسنّت مانند ابنحجر عسقلانى(2)از ابوهريره، عبدالله و بغوى از شداد بن الهاد، و ابىنعيم در حليةالاولياء از ابنمسعود، و ابىحاتم از عبدالله(3)، و جابر و ابن ابىالفراء از انس؛ نوازش و اظهار محبّت پيغمبر صلى الله عليه و آله به حسن و حسين عليهما السلام را روايت كردهاند.(4)
از اين احاديث استفاده مىشود كه آن حضرت صلى الله عليه و آله هميشه حسنين عليهما السلام را به دوش مىگرفت؛ آنان در حال نماز و در حالات ديگر بر كتف آن حضرت صلى الله عليه و آله مىنشستند و پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله كمال لطف و مهربانى را نسبت به آنها ابراز مىداشت. از بعضى از اين احاديث، مانند «حديث انس»، شدّت محبّت پيغمبر صلى الله عليه و آله به آنها و توبيخ سخت نسبت به كسى كه قدر و منزلت آنها را نشناسد، استفاده مىشود.
ابوسعيد در شرفالنبوّه (شرفالمصطفى) روايت نموده كه پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بود كه حسن و حسين عليهما السلام بهسوى او آمدند. چون رسول خدا صلى الله عليه و آله آنها را ديد
بهخاطر ايشان برخاست و آمدنشان را دير شمرد (يعنى فرمود: دير آمديد يا چرا دير آمديد؟) پس از آنها استقبال كرد و آنها را بر دوش خود گذارد و فرمود:
«نِعْمَ الْمَطِيُّ مَطِيُّكُمَا، وَنِعْمَ الرَّاكِبَانِ أَنْتُمَا»؛(1)
«خوب مركبى است مركب شما، و خوب سوارهايى هستيد شما!».
1) ابوسعيد، شرفالمصطفى، ج 5، ص 293؛ ر. ك: ابنشهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، ج 3، ص 158؛ طبرى، ذخائرالعقبى، ص 130.
احاديث در وجوب دوستى و مودّت حسين عليه السلام متواتر است. ازجملۀ اين احاديث، حديث نبوى زير است:
«مَنْ أَحَبَّنِي فَلْيُحِبَّ هَذَيْنِ»؛(1)
«هركس مرا دوست دارد بايد اين دو (حسن و حسين) را (نيز) دوست بدارد».
دولابى و احمد بن حنبل از يعلى بن مرّة روايت كردهاند كه حسن و حسين عليهما السلام بهسوى پيغمبر صلى الله عليه و آله آمدند درحالىكه در تشرّف به محضر جدّ بزرگوار خود از يكديگر پيشى مىجستند؛ يكى از ايشان، پيش از ديگرى رسيد؛ پيغمبر صلى الله عليه و آله دست به گردن او انداخت و او را به سينۀ خويش چسبانيد و بوسيد و سپس آن يكى را بوسيد. آنگاه فرمود:
«إِنِّي احِبُّهُمَا فَأَحِبُّوهُمَا»؛(2)
«من ايشان را دوست مىدارم، پس شما نيز ايشان را دوست بداريد».
در روايت نبوى، معيار بهشت و دوزخ در گرو دوستى و دشمنى با دو دردانۀ رسول اكرم صلى الله عليه و آله ذكر شده است.
«اَلْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ مَنْ أَحَبَّهُمَا فَفِي الْجَنَّةِ، وَمَنْ أَبْغَضَهُمَا فَفِي النَّارِ»؛(1)
«هركس حسن و حسين را دوست بدارد در بهشت است، و هركس آنها را دشمن بدارد در آتش است».
إِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلي الله عليه و آله أَخَذَ بِيَدِ حَسَنٍ وَحُسَيْنٍ فَقَالَ: «مَنْ أَحَبَّنِي وَأَحَبَّ هَذَيْنِ وَأَبَاهُمَا وَأُمَّهُمَا كَانَ مَعِيَ فِي دَرَجَتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ»؛(2)
رسول خدا صلى الله عليه و آله دست حسن و حسين را گرفت، پس فرمود: «هركس مرا دوست بدارد و دوستدار اين دو و پدر و مادرشان باشد، در روز قيامت با من در درجۀ من خواهد بود».
1) زرندى، نظم دررالسمطين، ص 210؛ مرعشى نجفى، شرح احقاقالحق، ج 10، ص 707.
2) احمد بن حنبل، مسند، ج 1، ص 77؛ ترمذى، سنن، ج 5، ص 305؛ دولابى، الذريةالطاهره، ص 167؛ طبرانى، المعجمالصغير، ج 2، ص 70؛ همو، المعجمالكبير، ج 3، ص 50؛ خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، ج 13، ص 196؛ ابنحجر، هيتمى، الصواعقالمحرقه، ص 192.
طبرانى از سلمان نقل كرده كه پيغمبر صلى الله عليه و آله درباره حسن وحسين عليهما السلام فرمود:
«مَنْ أَحَبَّهُمَا أَحْبَبْتُهُ، وَمَنْ أَحْبَبْتُهُ أَحَبَّهُ اللهُ وَأَدْخَلَهُ جَنَّاتِ النَّعِيمِ، وَمَنْ أَبْغَضَهُمَا أَوْ بَغَى عَلَيْهِمَا أَبْغَضْتُهُ وَمَنْ أَبْغَضْتُهُ أَبْغَضَهُ اللهُ، وَأَدْخَلَهُ جَهَنَّمَ وَلَهُ عَذَابٌ مُقِيمٌ»؛(1)
«هركس حسن و حسين را دوست بدارد من او را دوست مىدارم، و هركس را من دوست دارم خدا او را دوست دارد، و او را داخل بهشت گرداند؛ و هركس آنها را دشمن بدارد يا بر آنها ستم كند من او را دشمن دارم، و هركس را من دشمن دارم خدا دشمن دارد و او را داخل جهنّم سازد و براى او عذاب جاودان است».
1) طبرانى، المعجمالكبير، ج 3، ص 50؛ ر. ك: ابونعيم اصفهانى، ذكر اخبار اصبهان، ص 56؛ ابنعساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج 14، ص 156؛ صالحى شامى، سبلالهدى و الرشاد، ج 11، ص 57؛ متقى هندى، كنزالعمال، ج 12، ص 120-121.
از اميرالمؤمنين على عليه السلام روايت مىكنند كه، پيغمبر صلى الله عليه و آله به فاطمه عليها السلام فرمود:
«إِنِّي وَإِيَّاكِ وَهَذَا الرَّاقِدَ - يَعْنِي عَلِيّاً - وَالْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَفِي مَكَانٍ وَاحِدٍ»؛(1)
«من و تو و اين كسى كه خوابيده (يعنى على) و حسن و حسين، روز قيامت در يك مكان مىباشيم».
طبرانى از ابوموسى نقل كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«أَنَا وَعَلِيٌّ وَفَاطِمَةُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي قُبَّةٍ تَحْتَ الْعَرْشِ»؛(2)
«من، على، فاطمه، حسن وحسين روز قيامت در يك قبّه در زير عرش هستيم».
عمر بن خطّاب نقل كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
1) احمد بن حنبل، مسند، ج 1، ص 101؛ حاكم نيشابورى، المستدرك، ج 3، ص 137؛ طبرى، ذخائرالعقبى، ص 25؛ مرعشى نجفى، شرح احقاقالحق، ج 26، ص 197-199.
2) مغربى، شرحالاخبار، ج 3، ص 3-4؛ جوينى خراسانى، فرائدالسمطين، ج 1، ص 49، ح 13؛ ابنحجر عسقلانى، لسانالميزان، ج 2، ص 94؛ هيثمى، مجمعالزوائد، ج 9، ص 174؛ متقى هندى، كنزالعمال، ج 12، ص 100.
«أَنَا وَعَلِيٌّ وَفَاطِمَةُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ فِي حَظِيرَةِ الْقُدْسِ فِي قُبَّةٍ بَيْضَاءَ وَسَقْفُهَا عَرْشُ الرَّحْمَنِ»؛(1)
«من، على، فاطمه، حسن و حسين در حظيرةالقدس در قبّۀ سفيدى كه سقف آن عرش رحمان است مىباشيم».
1) جوينى خراسانى، فرائدالسمطين، ج 1، ص 49، ح 14؛ مرعشى نجفى، شرح احقاقالحق، ج 23، ص 376.
وجوب يارى امامحسين عليه السلام از احاديث بسيارى درك مىشود. اگر سران مسلمانان، كه حكومت يزيد را شرعى نمىدانستند؛ مانند ابنزبير، ابنعمر و ديگران، امامحسين عليه السلام را يارى كرده بودند تاريخ اسلام غير از اين بود كه اكنون هست و اعتراض بزرگى كه بر آن مردم وارد است، همين مىباشد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«إِنَّ ابْنِي هَذَا - يَعْنِي الْحُسَيْن - يُقْتَلُ بِأَرْضٍ مِنْ أَرْضِ الْعِرَاقِ يُقَالُ لَهَا كَرْبَلَاءَ فَمَنْ شَهِدَ ذَلِكَ مِنْهُمْ (مِنْكُمْ) فَلْيَنْصُرْهُ»؛(1)
«بهدرستىكه اين پسرم در زمينى از عراق كه به آن كربلا گفته مىشود كشته مىگردد، پس هركس (ازشما) او را درك كند بايد يارىاش رساند».
خوارزمى درضمن خبرى طولانى نقل كرده كه حسين عليه السلام به ابنعبّاس فرمود: «آيا مىدانى كه من پسر دختر رسول خدا هستم؟».
1) ابنعساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج 14، ص 224؛ ابنكثير، البداية و النهايه، ج 8، ص 271؛ ابنحجر عسقلانى، الاصابه، ج 1، ص 271؛ صالحى شامى، سبلالهدى و الرشاد، ج 11، ص 75؛ متقى هندى، كنزالعمال، ج 12، ص 126.
عرض كرد: آرى! غير از تو كسى را نمىشناسم كه پسر پيغمبر باشد، و يارى و نصرت تو بر اين امّت واجب است آنچنان كه روزه و زكات واجب است كه يكى از اين دو بدون ديگرى پذيرفته نشود.
حسين عليه السلام فرمود: «پس رأى تو چيست در حق مردمى كه پسرِ دختر پيغمبر را از وطن و خانه و جايگاه و زادگاهش، و حرم رسول و جوار قبر پيغمبر و مسجد و محلّ هجرت آن حضرت، خارج نمودند؛ او را بيمناك و سرگردان گذاردند كه قرارگاه، منزل و مأوايى نداشته باشد و قصدشان از اين سختگيرىها كشتن او و ريختن خونش باشد درحالىكه او شركى به خدا نورزيده و غيرِخدا را ولى امر خود قرار نداده و از روش پيغمبر و جانشينان او تخلّف ننموده است؟».
ابنعبّاس گفت: نمىگويم در حق آنها مگر آنكه آن كسان، به خدا و پيغمبر، كافر شدند و اگر نماز بخوانند از روى كسالت و رياكارى است و بر امثال اين مردم عذاب بزرگتر خدا نازل گردد؛ و امّا تو، اباعبداللّه! پس تو سرسلسلۀ افتخار و مباهاتى، تو پسر پيغمبر هستى، تو پسر وصى پيغمبر و فرزند زهرا مىباشى، زهرايى كه همانند مريم بود؛ پس اى پسر رسول خدا! گمان مبر كه خدا از آنچه ستمكاران مىكنند غافل است، و من گواهى مىدهم كه هركس از مجاورت تو و مجاورت فرزندان تو كنارهگيرى كند در آخرت، نصيب وبهرهاى نخواهد داشت.
حسين عليه السلام فرمود: «خدايا گواه باش!».
ابنعبّاس گفت: فداى تو شوم! گويا به من خبر از مرگ خودت مىدهى و
از من مىخواهى تو را يارى كنم! سوگند به خدايى كه غير از او خدايى نيست! اگر در پيش روى تو شمشير بزنم تا شمشيرم بشكند و دستهايم قطع شود، اندكى از حق تو را ادا نكرده باشم. هماكنون من حاضر به خدمت تو هستم هرگونه كه صلاح مىدانى، فرمان بده!.(1)
اين خبر طولانى است و در اين مجال نمىگنجد امّا در آغاز اين خبر عبدالله بن عمر گفت، شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«حُسَيْنٌ مَقْتُولٌ فَلَئِنْ خَذَلُوهُ وَلَمْ يَنْصُرُوهُ لَيَخْذُلَنَّهُمُ اللهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»؛(2)
«حسين كشته مىشود پس اگر او را وابگذارند، و يارىاش نكنند خدا آنها را تا روز قيامت يارى نخواهد كرد».
حاكم و ابنسعد از على عليه السلام روايت كردهاند(1)كه پيغمبر صلى الله عليه و آله به او فرمود:
«إِنَّ أَوَّلَ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ أَنَا وَأَنْتَ وَفَاطِمَةُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ»؛.
«اول كسى كه داخل بهشت مىشود من، تو، فاطمه، حسن و حسين هستيم».
«قُلْتُ يَا رَسُولَ اللهِ: فَمُحِبُّونَا»؛
«على عرض كرد: پس دوستان ما (چه)؟».
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«مِنْ وَرَائِكُمْ»؛
«به دنبال شما وارد مىشوند».
1) حاكم نيشابورى، المستدرك، ج 3، ص 151؛ طبرى، ذخائرالعقبى، ص 123؛ طبرى، بشارةالمصطفى، ص 84؛ ر. ك: ابنحجر هيتمى، الصواعقالمحرقه، ص 153؛ قندوزى، ينابيعالموده، ج 2، ص 445.
حذيفه از پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود:
«لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا الَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَبْعَثَ رَجُلًا مِنْ وُلْدِي اسْمُهُ كَاِسْمي. فَقَالَ سَلْمَانُ مِنْ أَيِّ وُلْدِكَ يَا رَسُولَ اللهِ؟ قَالَ: «مِنْ وُلْدِي هَذَا» وَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى الْحُسَيْنِ»؛(1)
«اگر از دنيا باقى نماند مگر يك روز، خدا آن روز را طولانى سازد تا مردى از فرزندانم را برانگيزد كه همنام من است». آنگاه سلمان عرض كرد: از كدام فرزندان توست يا رسول اللّه؟ فرمود: «از اين فرزندم!» و دستش را بر حسين زد.
سلمان مىگويد: بر پيغمبر صلى الله عليه و آله وارد شدم درحالىكه حسين بر زانوى مرحمت او بود. پيغمبر به او روى مىكرد و دهان او را مىبوسيد و
1) طبرى، ذخائرالعقبى، ص 136-137؛ اربلى، كشفالغمه، ج 3، ص 269 268؛ ر. ك: مجلسى، بحارالانوار، ج 51، ص 80 79؛ قندوزى، ينابيعالموده، ج 2، ص 210؛ ج 3، ص 386 385. بيش از 180 حديث بر اين مضمون دلالت دارد. ر. ك: منتخبالأثر، تأليف نگارنده، باب 8، فصل 2.
مىفرمود: «تو آقا، پسر آقا و پدر آقايانى! تو امام، پسر امام و پدر امامانى! تو حجّت، پسر حجّت و پدر حجّتهاى نهگانهاى كه از صُلب تو هستند و نهمين ايشان قائم آنها است».(1)
حموينى در حديثى مفصل و طولانى از پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود: حسن و حسين دو امام امّت من بعد از پدرشان و دو آقاى جوانان اهل بهشت هستند. مادرشان سيده زنان جهانيان، و پدرشان سيدالوصيين است. از فرزندان حسين نه نفرند كه نهمين آنها قائم از فرزندان من است؛ طاعت ايشان طاعت من و معصيت و مخالفت با ايشان، معصيت و مخالفت با من است. از كسانى كه فضيلت ايشان را انكار و احترامشان را بعد از من ضايع مىنمايند بهسوى خدا شكايت مىكنم. در ولايت كارها و نصرت عترت من و امامان امّت من، خداوند كفايت مىكند؛ او انتقامگيرنده است از كسانى كه حق آنها را انكار نمايند:
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ2
1) صدوق، الخصاص، ص 475؛ همو، كمالالدين، ص 262؛ خزاز قمى، كفايةالاثر، ص 46؛ مفيد، الاختصاص، ص 207-208؛ مجلسى بحار الانوار، ج 36، ص 360؛ قندوزى، ينابيعالموده، ج 2، ص 44، 316.
جابر مىگويد: پيغمبر صلى الله عليه و آله در عرفات بود و على عليه السلام روبهروى آن حضرت قرار داشت. پيامبر صلى الله عليه و آله به من و على عليه السلام اشاره فرمود و ما خدمت او رفتيم، پس فرمود: «يا على! نزديك من بيا». على عليه السلام نزديك رفت؛ فرمود: «دستت را در دست من بگذار!»، سپس فرمود: «يا على! من و تو از يك درختيم، من اصل و ريشۀ آن و تو فرع آن و حسن و حسين شاخههاى آن؛ هركس به يكى از شاخههاى آن متعلّق گردد خدا او را داخل بهشت نمايد. يا على! اگر امّت من روزه بگيرند بهقدرى كه مثل كمانها خميده شوند و نماز بخوانند بهقدرى كه مثل ميخها خشك و بىحركت گردند امّا تو را دشمن بدارند، خداوند آنها را به رو در آتش اندازد».(1)
گنجى شافعى از خطيب بغدادى در تاريخ از على عليه السلام روايت دارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «درختى است كه من ريشه و اصل آن، و على فرع آن، و
1) جوينى خراسانى، فرائدالسمطين، ج 1، ص 51، ح 16؛ خوارزمى، مقتلالحسين عليه السلام، ج 1، ص 108، فصل 6؛ ابنطاووس، الطرائف، ص 266؛ قندوزى، ينابيعالموده، ج 1، ص 270.
حسن و حسين ثمره و ميوۀ آن، و شيعه برگ آن هستند؛ پس آيا بيرون مىشود از پاكيزه و طيب غير از طيب و پاكيزه؟».(1)
يعنى: فرع، ميوه و برگ درخت پاك، پاك و طاهر مىباشد.
نظير اين حديث را نيز از ابوامامه باهلى روايت كرده است.(2)
ابناثير(1)و سبط ابنجوزى(2)و طبرى(3)نقل كردهاند كه: وقتى سرهاى شهدا را نزد ابنزياد آوردند با شمشير يا چوب به لبهاى مبارك حسين عليه السلام مىزد؛ زيد بن ارقم وقتى ديد ابنزياد، دست از اين بىادبى برنمىدارد، گفت: چوبت را برگير! قسم به آنكسى كه غير از او خدايى نيست! من در زمانى طولانى مىديدم پيغمبر صلى الله عليه و آله ميان اين دو لب را مىبوسيد. زيد گريست و ابنزياد با او درشتى كرد و او را به كشتن تهديد نمود و گفت: خدا چشمانت را بگرياند! اگر پير خرفتى نبودى گردنت را مىزدم.
زيد از مجلس ابنزياد برخاست، و مىگفت: مردم!، شما از اين پس بندگانيد (يعنى بايد غلام و بندۀ بنىاميه و كارگزاران آنها باشيد)، پسر فاطمه عليها السلام را كشتيد و پسر مرجانه را زمامدارى و حكومت داديد. به خدا نيكانِ شما را مىكشند، و بدان شما را بنده مىسازند. پس دور باد از عزّت،
آنكسى كه راضى به ذلّت و عار گردد. سپس بازگشت و به ابنزياد گفت:
حديثى براى تو بگويم كه خشم تو از آن بيشتر شود: ديدم پيغمبر صلى الله عليه و آله حسن را بر پاى راستش نشانده بود، و حسين را بر پاى چپ، پس دست خود را بر سر آنها گذارد و گفت:
«اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ إِيَّاهُمَا وَصَالِحَ الْمُؤْمِنِينَ»؛(1)
«خدايا! من اين دو و صالحالمؤمنين (على) را نزد تو وديعه و سپرده گذاردم».
پس وديعۀ رسول خدا در نزد تو چگونه است اى پسر زياد؟».
ابنزياد به خشم آمد و تصميم به قتل زيد گرفت.
1) ابننما حلى، مثيرالاحزان، ص 72؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 45، ص 118؛ بحرانى اصفهانى، عوالمالعلوم، ص 385.
پيغمبر صلى الله عليه و آله اينگونه در حق على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام دعا كرد:
اللَّهُمَّ إِنَّكَ جَعَلْتَ صَلَوَاتِكَ وَرَحْمَتَكَ وَمَغْفِرَتَكَ وَرِضْوَانَك عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَآلِ إِبْرَاهِيمَ اللَّهُمَّ إِنَّهُمْ مِنِّي وَأَنَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَرَحْمَتَكَ وَمَغْفِرَتَكَ، وَرِضْوَانَكَ عَلَيَّ وَعَلَيْهِمْ (يَعْنِي: عَلِيّاً، وَفَاطِمَةَ، وَحَسَناً وَحُسَيْناً)؛(1)
«خدايا! تو قرار دادى صلوات، رحمت، مغفرت و خشنودىات را بر ابراهيم و آل ابراهيم. خدايا! ايشان (يعنى على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام) از مناند، و من از ايشان هستم. پس صلوات، رحمت، آمرزش و خشنودىات را بر من و بر آنها قرار بده».
پيغمبر صلى الله عليه و آله درضمنِ حديثى روايت كرده كه چون خدا آدم را آفريد، در سمت راست عرش، پنج شَبَح در نور ديد كه در سجده و ركوع هستند. آدم پرسيد: «اين پنج شَبَح كه در هيبت و صورت مناند چه كسانى هستند؟».
1) متقى هندى، كنزالعمال، ج 12، ص 101.
خطاب شد: «اينان پنج تن از فرزندان تو هستند كه پنج نام براى آنها از نامهاى خود مشتقّ كردهام و اگر براى ايشان نبود بهشت و جهنّم، عرش و كرسى، آسمان و زمين، فرشتگان و آدميان و جنّيان را نمىآفريدم؛ پس من محمودم، و اين محمد است؛ من عالى هستم، و اين على است؛ من فاطرم، و اين فاطمه است؛ من احسانم، و اين حسن است؛ من محسنم و اين حسين است. به عزّتم، سوگند ياد نمودهام كه هركس ذرّهاى از كينۀ ايشان را در دل داشته باشد او را داخل آتش مىكنم. ايشان برگزيدگان من هستند، به ايشان نجات مىدهم، و به ايشان هلاك مىنمايم. هروقت حاجتى دارى به اين پنج تن متوسّل شو». پس پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: «ماييم كشتى نجات! هركس به آن متعلّق شود نجات يابد و هركس از آن برگردد هلاك گردد».(1)
در روايتى ديگر سلمان فارسى از پيامبر صلى الله عليه و آله حديث مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند براى ما نامهايى از نامهاى خويش مشتقّ ساخت؛ پس خداوند - عزَّوجلَّ - محمود است و من محمدم، و خداوند اعلى است، وبرادرم على است و خداوند فاطر است، و دخترم فاطمه است، و خداوند محسن است و دو پسرم حسن و حسين مىباشند».(2)
1) مغربى، شرحالاخبار، ج 2، ص 500-501؛ بحرانى، غايةالمرام، ج 1، ص 25-26؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 27، ص 5؛ امينى، الغدير، ج 2، ص 300.
2) جوينى خراسانى، فرائدالسمطين، ص 41، ح 5. اينگونه احاديث ممكن است اشاره به مقام كمال پنج تن و خمسۀ طيبه باشد و اينكه آنها مؤدّب به آداب الهى، و مربّى به تربيت ربوبى هستند و به اخلاق الهى تخلّق دارند و چنانكه نام، انسان را به مسمّى مىرساند، آنها نيز كه اسمهاى حق و مشتقّ از نامهاى او هستند ما را به خدا هدايت مىكنند و همچنين دلالت بر ارتباط آنها با عوالم غيب دارد، و در روايات است كه «نَحْنُ وَاللهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى». عياشى، تفسير، ج 2، ص 42؛ كلينى، الكافى، ج 1، ص 144 143؛ فيض كاشانى، تفسيرالصافى، ج 2، ص 255. و اگرچه همۀ موجودات به اين معنا اسمهاى حق هستند امّا اين پنج نور مقدس، مقام شامخ ديگرى دارند و دلالت آنها بر مسمّى، اظهر و ابين است و امّا اينكه چرا اين پنج نور هركدام مخصوص به اسمى شدهاند؛ شرحش از حوصلۀ اين كتاب خارج است.
حسن و حسين عليهما السلام وارث كمالات علمى، روحى، اخلاقى و جسمى پيغمبر صلى الله عليه و آله بودند. مردم در سيما، رفتار و روش آنها، پيغمبر صلى الله عليه و آله را مىديدند و عظمت و روحانيت او را تماشا مىنمودند. وجود پيغمبر صلى الله عليه و آله نسبت به حسنين عليهما السلام كانون مهر، شفقت، نوازش، لطف و رحمت پدرانه بود. آنها را دوست مىداشت و مىبوييد و مىبوسيد؛ زبانشان را مىمكيد و بر دوش مبارك خويش سوارشان مىكرد. خود از آنها پرستارى مىفرمود؛ آنها را پسر خود مىخواند، از گريۀ آنها ناراحت مىشد؛ آنها را روى سينۀ خود مىخوابانيد و از شنيدن نامشان لذّت مىبرد. در كوچه، در خانه، در مسجد، در حضور صحابه و مردم، در هنگام سخنرانى و خطبه و در حال نماز، حسنين عليهما السلام مشمول مراحم مخصوص پيغمبر صلى الله عليه و آله بودند.
اخبارى در كتب معتبر اهلسنّت است كه حكايت از اين عواطف پاك دارد. اين مهربانىها درعينحال كه نمونهاى از تواضع و فروتنى فوقالعاده و سادگى زندگى پيغمبر صلى الله عليه و آله باعظمت اسلام بود، تمركز عواطف شديد پدرانۀ او را در حسنين و فاطمۀ زهرا عليهم السلام نشان مىداد. اين عواطف از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله صادر مىشد، كه در اوج كمالات و در حدّ اعتدال و استقامت بود.
محبّت و رضا هيچگاه او را بر آن نمىداشت كه از سخن راست و حقيقت، كلمهاى بيشتر بگويد و همين راستگويى، دليل كمال لياقت، صلاحيت و شايستگى حسنين عليهما السلام بود؛ زيرا تعبيراتى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله در حق آنها مىفرمود و اوصافى كه در حق آنها مىگفت تنها از عواطف و احساسات پدرانه برنمىآمد و معلوم بود كه ايشان در سيماى آنها يك سرّ الهى مشاهده مىكند.
ميزان اعتدال
برحسب احاديث شريفۀ ثقلين، احاديث امان، احاديث سفينه و احاديث بسيار ديگر(1)حسن و حسين عليهما السلام وارث علوم پيغمبر صلى الله عليه و آله بوده و هريك در عصر خود، رهبر حقيقى امّت اسلام و حافظ آفتاب جهانتابِ شرع بودند.
يكى از صفات برجستۀ امام، وصى و جانشين پيغمبر همين است كه ميزان تعادل و اعتدال امور باشد. امام در حقيقت، مركزى است كه واماندگان راه حقيقت و كُندروها به آن سو سوق داده مىشوند تا عقب نمانند و فاصلۀ آنها با امام، كه پيشرو قافلۀ خداپرستان است، زياد نشود و تندروهاى افراطى به آن مركز برگردانده مىشوند تا شتاب خارج از حدّ، سبب گمراهى آنها نگردد.(2)و اين است حقيقت معناى كلام پيغمبر صلى الله عليه و آله در ذيل بعضى از احاديث صحيحۀ ثقلين:
«فَلَا تُقَدِّمُوهُمَا فَتُهْلِكُوا وَلَا تَقْصُرُوا عَنْهُمَا فَتُهْلِكُوا وَلَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ»؛(1)
«بر قرآن و عترت مقدّم نشويد كه هلاك مىگرديد و از آنها عقب نيفتيد كه هلاك مىشويد و به عترت چيزى نياموزيد؛ زيرا آنها از شما داناترند».
پس حسين عليه السلام بىترديد وارث علم و كمال پيغمبر صلى الله عليه و آله است و همۀ مردم به علم و دانش او محتاج هستند.
برحسب روايات متعدّدى كه در كتابهاى معتبر نقل شده، فاطمۀ زهرا عليها السلام در هنگامۀ موت پدر، حسن و حسين عليهما السلام را نزد آن حضرت آورد و عرض كرد: «يا رسول اللّه! اين دو پسران تو هستند آنها را به بخشش و عطايى مخصوص فرما، يا به آنها چيزى به ارث عطا كن!».
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: «به حسن عظمت و بردبارى مىبخشم، و به حسين جود و مهربانى».(2)
و در روايتى ديگر فرمود: «به اين بزرگ (يعنى حسن) مهابت و حلم بخشيدم و به آن كوچك (يعنى حسين) محبّت و رضا»(3). در حديثى ديگر
فرمود: «امّا حسن، پس هيبت و آقايى من براى اوست، و امّا حسين، پس جود و جرئت من براى او مىباشد».(1)
اين احاديث، گوشهاى از كمالات و خلقياتى كه حسن و حسين عليهما السلام از جدّ بزرگوار خود به ارث بردهاند را نشان مىدهند.
سرّ اين تعبيرات به روشهاى خاصّ حسن و حسين، چگونگى رهبرى و برنامههاى آنها و تصديق روش هر دو است تا مردم بدانند كه سرچشمه و منبع اين دو روش، بر اساس مأموريتهاى دينى و تكاليف خاصّى است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله با وحى الهى آن دو را به اين مأموريت و تكليف مكلّف ساخته است. هر دو روش از روش پيغمبر صلى الله عليه و آله و سيرۀ او جدا نمىباشد؛ ازاينروست كه حسن و حسين عليهما السلام جامع تمام كمالات اخلاقى، وارث جدّ و پدر و حافظ دين و قرآن مقدس بودهاند.
1) گنجى شافعى، كفايةالطالب، ص 424؛ طبرى، ذخائرالعقبى، ص 129؛ زرندى، نظم دررالسمطين، ص 212؛ ابنحجر عسقلانى، الاصابه، ج 8، ص 158؛ ابنحجر هيتمى، الصواعقالمحرقه، ص 191.
يكى از معجزات بزرگ، روشن و غيرقابلانكار پيغمبر صلى الله عليه و آله پيشگويىها و خبرهايى است كه آن حضرت از حوادث آينده داده است.(1)معتبرترين اسناد و مدارك تاريخى، اين پيشگويىها را حفظ كردهاند و هركس با تاريخ اسلام آشنا شود در حقيقتِ اين اخبار شبهه و ترديد نمىنمايد.
يكى از خبرهاى غيبى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله خبرهايى است كه از شهادت سيدالشهدا عليه السلام داده است. علاوه بر آنهمه احاديثى كه از طرق متعدّد شيعه روايت شده، در تواريخ و كتب حديث و تراجم اهلسنّت نيز، روايات بسيارى آمده است. اين گزارشهاى تاريخى و احاديث وارد در اين كتب، يقينىبودن اخبار غيبى پيامبر صلى الله عليه و آله را تأييد و اثبات مىنمايند. مهمتر آنكه اين احاديث ازنظر معنا و مضمون در حدّ تواتر، بلكه مافوق تواترند. اكنون برخى از اين احاديث را ذكر مىكنيم:
1) بعد از نوشتن اين فصل، مقالهاى از دانشمند فيزيكدان «رابرت موريس پيچ» تحت عنوان «يك آزمون نتيجهبخش» در كتاب اثبات خدا (ص 25) به نظر رسيد كه وجود خدا را بر اساس پيشگويىهاى پيامبران اثبات نموده است. اگر اين مرد دانشمند كه داراى 37 اختراع ثبتشده است و موفّق به دريافت جايزههاى باارزش علمى گرديده، از تاريخ اسلام و پيشگويىهاى پيغمبر و ائمه علیهم السلام آگاهى داشت؛ ايمانش به خدا استوارتر مىشد.
احمد بن حنبل از پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت مىكند كه فرمود:
«لَقَدْ دَخَلَ عَلَيَّ الْبَيْتَ مَلَكٌ لَمْ يَدْخُلْ عَلَيَّ قَبْلَهَا فَقَالَ لِي: إِنَّ ابْنَكَ هَذَا حُسَيْناً مَقْتُولٌ، وَإِنْ شِئْتَ أَرَيْتُكَ مِنْ تُربَةِ الْأَرْضِ الَّتِي يُقْتَلُ بِهَا قَالَ: فَأَخْرَجَ تُرْبَةً حَمْرَاءَ»؛(1)
«در خانه فرشتهاى بر من وارد شد كه پيش از اين بر من وارد نشده بود، گفت: «اين پسرت حسين مقتول است و اگر بخواهى، تربت آن زمينى كه در آن كشته مىشود را به تو نشان مىدهم، پس خاك سرخى را بيرون آورد».
آنگاه كه على عليه السلام به صفين مىرفت، از كربلا گذر كرد. به محاذى نينوا كه دهى در كنار فرات است رسيد، ايستاد و از نام آن زمين پرسيد؛ گفته شد: «كربلاست». پس گريست آنقدر كه زمين از اشك چشمانش تر شد و (به روايت عبداللّه بن يحيى از پدرش كه در التزام ركاب على عليه السلام بود) فرمود:
«صَبْراً أَبَا عَبْدِ اللهِ صَبْراً أَبَا عَبْدِ اللهِ بِشَاطِئ الْفُرَاتِ».(2)
«صبور باش اى اباعبدالله، صبور باش اى اباعبدالله، بر كنار فرات».
پس فرمود: وارد شدم بر پيغمبر صلى الله عليه و آله درحالىكه آن حضرت گريه مىكرد؛
از سبب گريه پرسيدم، فرمود:
كَانَ عِنْدِي جِبْرَئِيلُ آنِفاً وَأَخْبَرَنِي أَنَّ وَلَدِيَ الْحُسَيْنَ يُقْتَلُ بِشَاطِئِ (بِشَطِّ) الْفُرَاتِ بِمَوْضِعٍ يُقَالُ لَهُ كَرْبَلَا ثُمَّ قَبَضَ جِبْرَئِيلُ قَبْضَةً مِنْ تُرَابٍ شَمَّنِي إِيَّاهَا فَلَمْ أَمْلِكْ عَيْنَيْ أَنْ فَاضَتَا»؛(1)
«جبرئيل هماكنون نزد من بود و مرا خبر داد كه فرزندم حسين در كنار فرات كشته مىشود در موضعى كه به آن كربلا گفته مىشود. پس جبرئيل يك مشت از خاك قبض كرد و به مشام من رسانيد، پس نتوانستم ديدگانم را از ريختن اشك نگاه دارم».
چون حسين عليه السلام به زمين كربلا رسيد، پرسيد: «اين زمين چه نام دارد؟». گفتند: «كربلا، و نينوا هم به آن گفته مىشود كه نام دهى است در آن».
حسين عليه السلام گريست و فرمود: «كرب است و بلاء. امّسلمه به من خبر داد كه جبرئيل نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بود و تو با من بودى پيغمبر فرمود: «پسرم را رها كن»، پس تو را گرفت و در دامن خود گذارد. جبرئيل گفت: «او را دوست مىدارى؟» فرمود: «آرى!».
گفت: «امّت تو او را خواهند كشت و اگر بخواهى زمينى را كه در آن
1) ابنسعد، الطبقاتالكبرى، ج 10، ص 429؛ سبط ابنجوزى، تذكرةالخواص، ص 225؛ ابنحجر هيتمى، الصواعقالمحرقه، ص 193؛ مرعشى نجفى، شرح احقاقالحق، ج 11، ص 374؛ ج 19، ص 377.
كشته مىشود به تو نشان مىدهم!». پس جبرئيل زمين كربلا را به پيغمبر صلى الله عليه و آله نشان داد.
چون به حسين عليه السلام گفته شد اينجا زمين كربلاست آن را بوييد و فرمود: «اين است زمينى كه جبرئيل به پيغمبر صلى الله عليه و آله خبر داد كه من در آن كشته مىشوم».(1)
يعقوبى مىنويسد: اولين كسى كه بانگ نالهاش در مصيبت حسين عليه السلام در مدينه بلند شد، امّسلمه، همسر پيغمبر صلى الله عليه و آله بود؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله شيشهاى را كه در آن تربتى قرار داشت به او داد و فرمود: «جبرئيل به من اعلام كرده كه امّت من حسين را مىكشند» و اين تربت را به من داد. آنگاه به امّسلمه فرمود: «وقتى اين خاك به خون تازه تبديل گرديد، بدان كه حسين كشته شده است». آن خاك نزد امّسلمه بود (تا وقتى كه حسين به عراق حركت كرد). امّسلمه همواره در آن نظر مىكرد وقتى ديد آن خاك، خون شده، فرياد زد: «وَاحُسَيناهُ وَا إِبْنَ رَسُولِ اللهِ».
زنها از هر سو بانگشان به ناله بلند شد تا آنكه مدينه پر از شيون و ضجّه گرديد بهطورىكه مانند آن هرگز شنيده نشده بود.(2)
قرآن كريم.
نهجالبلاغه، الامام على بن ابىطالب عليه السلام، الشريفالرضى، تحقيق و شرح محمد عبده، بيروت، دارالمعرفة، 1412 ق.
الاختصاص، مفيد، محمد بن محمد (م. 413 ق.)، تحقيق علىاكبر غفارى، قم، نشر اسلامى، 1414 ق.
الادبالمفرد، بخارى، محمد بن اسماعيل (م. 256 ق.)، بيروت، مؤسسة الكتب الثقافية، 1406 ق.
الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، مفيد، محمد بن محمد (م. 413 ق.)، تحقيق مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، بيروت، دارالمفيد، 1414 ق.
الاستيعاب فى معرفةالاصحاب، ابنعبدالبر، يوسف بن عبدالله قرطبى (م. 463 ق.)، تحقيق على محمد بجاوى، بيروت، دارالجيل، 1412 ق.
اسدالغابة فى معرفةالصحابه، ابناثير جزرى، على بن محمد (م. 630 ق.)، تهران، انتشارات اسماعيليان.
الاصابة فى تمييز الصحابه، ابنحجر عسقلانى، احمد بن على (م. 852 ق.)، تحقيق عادل احمد عبدالموجود على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415 ق.
الامالى، طوسى، محمد بن حسن (م. 460 ق.)، تحقيق مؤسسة البعثة، قم، دارالثقافة، 1414 ق.
امانالامة منالضلال و الاختلاف، صافى گلپايگانى، لطفالله، قم، المطبعة العلمية، 1397 ق.
بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمةالاطهار عليهم السلام، مجلسى، محمدباقر (م. 1111 ق.)، تحقيق محمدباقر بهبودى، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1403 ق.
البداية و النهايه، ابنكثير، اسماعيل بن عمر (م. 774 ق.)، تحقيق على شيرى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1408 ق.
بشارةالمصطفى صلى الله عليه و آله لشيعةالمرتضى عليه السلام، طبرى، محمد بن ابىالقاسم (م. 525 ق.)، تحقيق جواد قيومى، قم، نشر اسلامى، 1420 ق.
بناتالنبى، بنتالشاطى، عائشة عبدالرحمن، بيروت، دارالكتاب العربى، 1406 ق.
تاريخ الامم و الملوك، طبرى، محمد بن جرير (م. 310 ق.)، تحقيق گروهى از دانشمندان، بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1403 ق.
تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، احمد بن على (م. 463 ق.)، تحقيق مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلمية، 1417 ق.
تاريخ مدينة دمشق، ابنعساكر، على بن حسن (م. 571 ق.)، تحقيق على شيرى، بيروت، دارالفكر، 1415 ق.
تاريخاليعقوبى، يعقوبى، احمد بن ابى يعقوب (م. 292 ق.)، قم، مؤسسه فرهنگ اهل بيت عليهم السلام.
تذكرةالخواص، سبط ابنجوزى، يوسف بن حسامالدين (م. 654 ق.)، قم، الشريفالرضى، 1418 ق.
تفسيرالصافى، فيض كاشانى، محسن بن مرتضى (م. 1091 ق.)، تحقيق حسين اعلمى، تهران، مكتبة الصدر، 1416 ق.
تفسيرالعياشى، عياشى، محمد بن مسعود (م. 320 ق.)، تحقيق سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه.
حفيدةالرسول (لمحات من سيرة السيدة زينب)، شرباصى، احمد، مطابع الدارالقوميه.
الخصال، صدوق، محمد بن على (م. 381 ق.)، تحقيق علىاكبر غفارى، قم، نشر اسلامى، 1403 ق.
ذخائرالعقبى فى مناقب ذوىالقربى، طبرى، احمد بن عبدالله (م. 694 ق.)، القاهرة، مكتبة القدسى، 1356 ق.
الذرية الطاهرة النبويه، دولابى، محمد بن احمد (م. 310 ق.)، تحقيق سيد محمدجواد حسينى، قم، نشر اسلامى، 1407 ق.
ذكر اخبار اصبهان، ابونعيم اصفهانى، احمد بن عبدالله (م. 430 ق.) ليدن المحروسة، مطبعة بريل، 1934 م.
سبلالهدى و الرشاد فى سيرة خيرالعباد، صالحى شامى، محمد بن يوسف (م. 942 ق.)، تحقيق عادل احمد عبدالموجود، على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، 1414 ق.
سموالمعنى فى سموالذات او اشعة من حياة الحسين، علايلى، عبدالله (م. 1997 ميلادى)، بيروت، دار مكتبة التربية، 1351 ق.
سنن ابنماجه، ابنماجه قزوينى، محمد بن يزيد (م. 275 ق.)، تحقيق محمدفؤاد عبدالباقى، دارالفكر.
سننالترمذى، ترمذى، محمد بن عيسى (م. 279 ق.)، تحقيق عبدالوهاب عبداللطيف، بيروت، دارالفكر، 1403 ق.
شرح احقاقالحق، مرعشى نجفى، سيد شهابالدين (م. 1411 ق.)، قم، كتابخانه مرعشى نجفى، 1409 ق.
شرح الاخبار فى فضائل الائمةالاطهار عليهم السلام، مغربى، قاضى نعمان بن محمد تميمى (م. 363 ق.)، تحقيق سيد محمد حسينى جلالى، قم، نشر اسلامى، 1414 ق.
شرح نهجالبلاغه، ابن ابىالحديد، عزالدين (م. 656 ق.)، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، دار احياء الكتب العربية، 1378 ق.
شرفالمصطفى، ابو سعيد، عبدالملك بن محمد واعظ خرگوشى نيشابورى (م. 406 ق.)، تحقيق ابو عاصم نبيل بن هاشم غمرى آل باعلوى، مكة، دارالبشائر الاسلامية، 1424 ق.
الصواعقالمحرقه، هيتمى، احمد بن حجر (م. 947 ق.)، تحقيق عبدالوهاب عبداللطيف، القاهرة، مكتبة القاهرة، 1385 ق.
الطبقاتالكبرى، ابنسعد، محمد بن سعد (م. 230 ق.)، بيروت، دار صادر.
الطرائف فى معرفة الطوائف، ابنطاووس، سيد على بن موسى (م. 664 ق.)، قم، مطبعة الخيام، 1399 ق.
عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، بحرانى اصفهانى، عبدالله بن نورالله (م. قرن 12)، قم، مؤسسه امام مهدى عليه السلام، 1407 ق.
غايةالمرام و حجةالخصام، بحرانى، سيد هاشم حسينى (م. 1107 ق.)، تحقيق سيد على عاشور.
الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، امينى، عبدالحسين (م. 1392 ق.)، بيروت، دارالكتاب العربى، 1397 ق.
فتحالبارى شرح صحيحالبخارى، ابنحجر عسقلانى، احمد بن على (م. 852 ق.)، بيروت، دارالمعرفه.
الفتوح، ابناعثم كوفى، احمد بن على (م. 314 ق.)، تحقيق على شيرى، بيروت، دار الاضواء، 1411 ق.
فرائدالسمطين فى فضائلالمرتضى و البتول و السبطين و الائمة من ذريتهم عليهم السلام، جوينى خراسانى، ابراهيم بن محمد (م. 730 ق.)، تحقيق محمدباقر، بيروت مؤسسةالمحمودى، 1389 ق.
قربالاسناد، حميرى قمى، عبدالله بن جعفر (م. 300 ق.)، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، 1433 ق.
الكافى، كلينى، محمد بن يعقوب (م. 329 ق.)، تحقيق علىاكبر غفارى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1363 ش.
الكامل فى التاريخ، ابناثير جزرى، على بن محمد (م. 630 ق.)، بيروت، دار صادر، 1386 ق.
كشفالغمة فى معرفة الائمه عليهم السلام، اربلى، على بن عيسى (م. 693 ق.)، بيروت، دارالاضواء، 1405 ق.
كفاية الطالب فى مناقب على بن ابىطالب عليه السلام، گنجى شافعى، محمد بن يوسف (م. 658 ق.)، تحقيق محمدهادى امينى، تهران، داراحياء تراث اهل البيت عليهم السلام، 1404 ق.
كفايةالاثر فى النص على الائمة الاثنىعشر عليهم السلام، خزاز قمى، على بن محمد (م. 400 ق.)، تحقيق سيد عبداللطيف حسينى كوه كمرى، قم، انتشارات بيدار، 1401 ق.
كمالالدين و تمامالنعمه، صدوق، محمد بن على (م. 381 ق.)، تحقيق علىاكبر غفارى، قم، نشر اسلامى، 1405 ق.
كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال، متقى هندى، على (م. 975 ق.)، تحقيق بكرى حيانى، صفوة السقا، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1409 ق.
كنوزالحقائق فى حديث خيرالخلائق، مناوى، عبدالرؤوف محمد بن على (م. 1031 ق.)، مصر، شركة مكتبة و مطبعة المصطفى البابى الحلبى و اولاده.
لسانالميزان، ابنحجر عسقلانى، احمد بن على (م. 852 ق.)، بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1390 ق.
مثيرالاحزان، ابننما حلى، محمد بن جعفر (م. 645 ق.)، النجفالاشرف، المطبعة الحيدرية، 1369 ق.
مجمعالزوائد و منبعالفوائد، هيثمى، على بن ابىبكر (م. 807 ق.)، بيروت، دارالكتب العلمية، 1408 ق.
المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، محمد بن عبدالله (م. 405 ق.)، تحقيق يوسف مرعشلى، بيروت، دارالمعرفه.
مسند ابويعلى الموصلى، ابويعلى موصلى، اسماعيل بن محمد (م. 307 ق.)، تحقيق حسين سليم اسد، دمشق، دارالمأمون للتراث.
مسند ابىداوود الطيالسى، طيالسى، سليمان بن داوود (م. 204 ق.)، بيروت، دارالمعرفه.
مسند احمد بن حنبل، احمد بن حنبل، شيبانى (م. 241 ق.)، بيروت، دارصادر.
المصنف فى الاحاديث و الآثار، ابن ابىشيبه كوفى، عبدالله بن محمد (م. 235 ق.)، تحقيق سعيد لحام، بيروت، دارالفكر، 1409 ق.
المعجمالصغير، طبرانى، سليمان بن احمد (م. 360 ق.)، بيروت، دارالكتب العلميه.
المعجمالكبير، طبرانى، سليمان بن احمد (م. 360 ق.)، تحقيق حمدى سلفى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1404 ق.
مقتلالحسين عليه السلام، خوارزمى، موفق بن احمد (م. 568 ق.)، تحقيق محمد سماوى، قم، مكتبة المفيد.
مناقب آل ابىطالب، ابنشهر آشوب، محمد بن على (م. 588 ق.)، تحقيق گروهى از اساتيد نجف اشرف، النجف الاشرف، المكتبة الحيدرية، 1376 ق.
منتخبالاثر فى الامام الثانىعشر عليه السلام، صافى گلپايگانى، لطفالله، تهران، مكتبة الصدر.
نظم دررالسمطين فى فضائل المصطفى و المرتضى و البتول و السبطين عليهم السلام، زرندى، محمد بن يوسف (م. 750 ق.)، اصفهان، مكتبة الامام اميرالمؤمنين عليه السلام العامة، 1377 ق.
ينابيعالمودة لذوىالقربى، قندوزى، سليمان بن ابراهيم (م. 1294 ق.)، تحقيق سيد على جمال اشرف حسينى، دارالاسوة، 1416 ق.
Opinion of the Sun (Az Nigahe Aftab)
Visage of Imam Husain (as) in traditions of the holy Prophet (pbuh)
By Hazrat Ayatollah al Uzma Saafi Gulpaygani
Publishers Note
A lot has been said and heard about the movement of Imam Husain (as), the grandson of Hazrat Muhammad (pbuh) but if the profundity and recognition be through the traditions of the holy Prophet (pbuh), undoubtedly would be more effective.
This book deals with the importance and place of Imam Husain (as) near the holy Prophet Hazrat Muhammad (pbuh) in depth.
The book has been compiled in 14 chapters with these titles.
Chapter1. Leader of the young
Chapter2. He is from me
Chapter3. Fragrance of the Prophet (pbuh)
Chapter4. Condition for the friendship of the Prophet (pbuh)
Chapter5. Criteria for heaven and hell
Chapter6. In the vicinity of sun
Chapter7. Who will help him?
Chapter8. Masters of heaven
Chapter9. From the lineage of Husain (as)
Chapter10. Fruit from the tree of Prophet hood
Chapter11. Gift of the Prophet (pbuh)
Chapter12. Prophet's prayer to God
Chapter13. Heir of sun
Chapter14. Prophet's tears for Husain (as)"Opinion of the Sun" is another step in the re recognition and further acquaintance with Imam Husain (as), written by great Muslim scholar Ayatollah al Uzma Saafi, one of the major Shia marjas who has composed more than 100 books about Islamic subjects.
We advise all those eager to acquire the teachings of the household, specially the youth to read the book.
Centre for compilation and publication of
Hazrat Ayatollah al Uzma Saafi works