ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسن زاده، جعفر، 1364 -
عنوان و نام پديدآور : ولایت و امامت گلچین سخنرانی های حرم مطهر رضوی / به کوشش: جعفر حسن زاده؛ تهيه و توليد ادارۀ توليدات فرهنگى آستان قدس رضوی؛ ویراستار محتوایی و زبانی جواد نشاطی زاده؛ ارزیاب علمی جواد محدثی.
مشخصات نشر : مشهد: آستان قدس رضوی، معاونت تبلیغات اسلامی، 1398 .
مشخصات ظاهری : 136 ص .
شابک: 9- 685244 - 622 - 978
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : گلچین سخنرانی های حرم مطهر رضوی.
موضوع : ولایت
موضوع : Sainthood
موضوع : امامت
موضوع : Imamat
شناسۀ افزوده : نشاطی زاده، جواد، 1357 - ویراستار.
شناسۀ افزوده : آستان قدس رضوی. معاونت تبلیغات اسلامی
شناسۀ افزوده : Astan Qods Razavi . The Islamic Propagation Department
شناسۀ افزوده : آستان قدس رضوی. ادارۀ توليدات فرهنگى
رده بندی کنگره : BP233/8
رده بندی دیویی : 297/45
شمارۀ کتاب شناسی ملی: 6077799
عنوان: مشکاة / دفتر هفتم/ ولایت و امامت
منتخب سخنرانی های ایرادشده در حرم مطهر رضوی با موضوع امامت و ولایت به کوشش: جعفر حسن زاده
تهیه و تولید: ادارۀ تولیدات فرهنگی آستان قدس رضوی
ارزیاب علمی: حجت الاسلام والمسلمین جواد محدثی
طراح جلد: سیدحسن موسی زاده
صفحه آرا: امین کوثری
ناشر: زائر رضوی
چاپخانه: مؤسسۀ چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی
شمارگان: 2000
شابک: 9- 685244 - 622 - 978
قیمت: 150000 ریال
نشانی: مشهد، حرم مطهر، صحن جامع رضوی، ضلع غربی، بین باب الهادی (علیه السلام) و صحن غدیر، مدیریت فرهنگی
کدپستی: 351 - 91735 تلفن: 32002567 - 051
سامانۀ پیامکی دریافت پیشنهادها و انتقادها: 3000802222
حق چاپ محفوظ است.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
دعای مطالعه
«اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ وَ اَكْرِمْنِى بِنُورِ الْفَهْمِ اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِکَ وَ انْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِکَ بِرَحْمَتِکَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمِينَ.»(1)(خدايا، مرا از تاريكیهای وهم خارج كن و به نور فهم گرامیام بدار. خدايا، درهاى رحمتت را به روى ما بگشا و خزانههاى علومت را برایمان باز كن؛ به مهربانی ات، اى مهربانترينِ مهربانان!)
1) عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای مطالعه.
تقدیم به:
تقدیم به ارواح قدسیِ ائمۀ معصومین (علیهم السلام) ، بهویژه مولا و مقتدای زمان، حضرت بقیةالله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ؛ شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس؛ مدافعان مظلوم حرم اهلبیت و زائران آستان ملکوتیِ امام علیبنموسیالرضا (علیهما السلام) !
مشکات، دفتر هفتم
ولایت و امامت
گُلچین سخنرانی های حرم مطهر رضوی با موضوع ولایت و امامت
سخن ناشر ........... 10
بخش اوّل
امامت و رهبری 11
حاکمیت برای خداست ........ 12
امت؛ تداوم جریان وحی ........ 13
انتخاب الهی ......... 13
لزوم بودنِ مفسّر بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ....... 14
رهبران علی الاطلاق... 15
رهبری سیاسی و رهبری مرامی............ 16
گزینۀ رهبری با دلیل عقلی..... 17
شروط رهبری در نگاه اهلِ سنّت.......... 18
علم امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مقایسه با علم خلفا........ 19
شجاعت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ........... 21
ولایت؛ افضل ستون های اسلام .......... 22
حیاتی بودن موضوع ولایت..... 23
تعبیری ساده از ولایت ......... 23
بی ارزش بودن عبادتِ بدون ولایت....... 24
انسان کامل و برنامۀ خدا...... 25
قرآن و دوازده امام... 26
ولایت؛ دغدغۀ همیشگیِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ... 28
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و سابقۀ تعیین جانشین..... 29
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ؛ پیشوای هدایت... 31
نعمت های ویژۀ الهی در قرآن ............ 32
حدیث دوازده خلیفه ........... 32
اهل بیت (علیهم السلام) ؛ بهترین مروّج سیرۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) .... 34
زندگی با امام (علیه السلام) ... 34
لزوم وجود فقها ...... 36
بخش دوّم
واقعۀ غدیرِخم 37
خلاصۀ واقعۀ غدیرِخم......... 38
دو نگاه به واقعۀ غدیر.......... 41
اعتراض به امر خداوند!........ 43
معنای امر خدا....... 44
اهل سنت و کلمۀ «ولیّ»....... 45
معنای واقعیِ کلمۀ مولا ....... 46
منظور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دوستی نبود ......... 47
منظور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کلمۀ مولا ......... 48
استدلال ساده ........ 50
بخش سوم
ویژگی ها و امتیازهای ائمه (علیهم السلام) 51
معرفت به امام (علیه السلام) ............ 52
امتیازات اهل بیت (علیهم السلام) در حدیث امام صادق (علیه السلام) ... 53
ویژگی های امام از دیدگاه امام رضا (علیه السلام) ............ 54
یَدُالله......55
عَیْنُ الله ... 55
ائمۀ اطهار (علیهم السلام) ؛ مصداق بابُ الله......... 56
صراط مستقیم ...... 57
نیاز به راهنما ........ 58
انوار الهی............ 59
معرفت به نورانیت ائمۀ اطهار (علیهم السلام) ....... 59
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در شب معراج ..... 60
نزول آیۀ تطهیر ....... 61
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مباهله با مسیحیان نجران.......... 62
شأن نزول آیۀ ولایت........... 63
جواب قاطع امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به معاویه ...... 65
علم ائمۀ اطهار (علیهم السلام) ........... 66
علوم ائمۀ اطهار (علیهم السلام) و وضعیت آن زمان ........... 67
وسعت علم امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ....... 68
گوشه ای از علم غیب امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ........ 70
گوشه ای از علم غیب امام رضا (علیه السلام) ....... 71
ویژگی های ائمۀ اطهار (علیهم السلام) .... 73
ائمۀ اطهار (علیهم السلام) و جلوگیری از انحرافات............ 74
پرهیز از تحریک مخالفان...... 75
ائمۀ اطهار (علیهم السلام) و جلوگیری از غلوّ........ 76
مراجع عظام و مواجهه با غلوّ ............ 76
کوتاهی در حق ائمۀ اطهار (علیهم السلام) .......... 77
خلفای مطلق الهی... 78
مقام خلیفةاللهی .... 78
زیارت مطلقۀ امام حسین (علیه السلام) و امام شناسی ........ 79
شفای بیماری بَرَص توسط امام هادی (علیه السلام) .......... 80
بخش چهارم
ولایت پذیری و ولایت مداری 83
ولایت خدا؛ ولایت طاغوت..... 84
منظور از طاغوت..... 84
صاحبانِ ولایت...... 85
ولایتِ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ...... 86
داوری و حکمیّت ائمۀ اطهار (علیهم السلام) ........ 87
لزوم اطاعت از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمۀ اطهار (علیهم السلام) .... 88
همراه با صادقین .... 89
ولایت مداری ......... 90
اقلیّت یا اکثریّت؟! ... 91
حدیث نورانیِ سلسلةالذّهب ... 92
روایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ... 93
اهل بیت (علیهم السلام) ؛ راه رسیدن به خدا ........ 93
سنّت ولایت مداری ............ 95
ایمان به ولیّ خدا و اجابت دعا........... 96
ولایت مداری در عمل .......... 97
صراط محبت خدا ... 98
محبت و اطاعت..... 99
ولایت مداری حضرت عباس (علیه السلام) ......... 100
ابن بشّار و ایمان به امامتِ امام رضا (علیه السلام) ............ 101
چهار شرط آمرزیده شدن........ 101
ولایت ائمۀ اطهار (علیهم السلام) و عاقبت به خیری........... 103
دعایی در زمان غیبت ......... 104
برکات رفتن به وادیِ ولایت... 105
ماجرای تنور آتش و تبعیت از امام....... 108
پیروی از ولیّ و دوری عذاب... 109
جنگ احُد و اطاعت نکردن از ولیّ........ 110
علت سختیِ پذیرش ولایت.... 111
وفاداری به امامت ... 112
تمسک به اهل بیت (علیهم السلام) و قرآن کریم.... 113
مَثَل علی (علیه السلام) ؛ مَثَل «قُلْ هُوَ اللهُ احَدٌ» .... 114
شیطان و دوری از ولایت....... 115
ولایت؛ از زبان تا عمل ......... 115
عبد در طاعت ....... 116
توصیۀ امام رضا (علیه السلام) به بزنطی ........... 117
یاری کردن ولایت ... 118
ولایت با اطاعت ..... 120
شرط رسیدن به ولایت......... 120
تقویت اعتقادات فرزندان...... 121
تلاش برای کسب معرفت و فهمِ دین... 122
بهترین ولایت مداران تاریخ ... 123
شعری در مدح امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ... 124
کتابنامه ........... 125
زیارت قبور مطهر امامان معصوم (علیهم السلام) جایگاه ویژه ای در فرهنگ تشیع دارد و در روایات فراوانی که از معصومین (علیهم السلام) به ما رسیده است، اهمیت و آثار و برکات این سفر معنوی به خوبی تبیین شده است. با توجه به اینکه زیارت فرایند ارتباطیِ دوسویه است، نوع نگاه و نگرش زائر به زیارت شونده می تواند در نتیجۀ عمل تأثیر بسزایی داشته باشد؛ بنابراین باید قبل از زیارت، با مطالعۀ شخصیت و جایگاه و اوصاف معصومان (علیهم السلام) شناخت خود را دربارۀ آ نها بیشتر و عمیقتر کنیم تا بتوانیم ارتباط مؤثرتر و مستحکم تری با این بزرگواران برقرار کنیم. آنچه در روایات با عنوان «زیارت با معرفت » بدان توصیه و تأکید شده است، گویای همین واقعیت است.
در این راستا، شاید فهم دقیق و عمیق ولایت، مهمترین موضوع معرفتی زائر در برابر امام معصوم باشد. اگر مفهوم مولابودنِ امام و عبدبودن زائر به درستی تبیین و تفهیم شود و زائر، سرسپرده به این آستان ملکوتی قدم گذارد، خدا می داند این سفر معنوی چه آثاری در اعماق روح و سراسر زندگی او باقی خواهد گذاشت. همان آثاری که بُعد معنوی آن در کلام مبارک معصوم (علیه السلام) فراتر از ثواب یک میلیون سفر حج بیان شده است.
معاونت تبلیغات اسلامی آستان قدس رضوی در راستای معرفت بخشی به زائران گرامی و تبیین معارف دینی، گزیده ای منقح و منسجم از سخنرانی های انجام شده در حرم مطهر رضوی، در موضوعات گوناگون را در قالب مجموعه کتابی با نام «مشکات » تقدیم حضور علاقه مندان و زائران آستان مقدس حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) کرده است.
دفتر هفتم از مجموعۀ مشکات با عنوان «امامت و ولایت »، به موضوع مهم و کلیدی «ولایت » پرداخته و سعی کرده است زوایا و ابعاد مختلف این موضوع را از نگاه علما و اندیشمندان مختلفی که توفیق ارائۀ سخن در حرم مطهر رضوی داشته اند، بررسی و تبیین کند. امید است که حاصل کار رضایت و عنایت ولی نعمتان، حضرت انیس النفوس، سلطان سریر ارتضا، امام علی بن موسی الرضا (علیه آلاف تحیه والثنا) را در پی داشته باشد.
انتشارات زائر رضوی
معاونت تبلیغات اسلامی آستان قدس رضوی
در چند آیه از قرآن داریم: {اِنِ الْحُكْمُ اِلّا لِلهِ}(1)(حكم و فرمان، تنها از آنِ خداست!)
براساس مبانی اعتقادیِ توحیدیمان، هر حاکمیتی غیر از حاکمیت «الله» محکوم است. حاکمیت فقط مخصوص خداست؛ چون توحید به این معنا نیست که بگوییم: «خدا یکی است و دو تا نیست.» این، توحیدی است که به بچۀ پنج سالهمان یاد میدهیم؛ اما واقعیت توحید، یکتاپرستی حق و یکتاشناسی حق است.
یکتاپرستی حق به این است که مبدأ خلقت فقط خداست، مبدأ رزق فقط خداست، مبدأ قدرت فقط خداست، مبدأ امید و اتکای انسان فقط خداست.
هیچکس نباید جز به خداوند، به کسی دیگر امیدوار باشد؛ چون مبدأ حاکمیت و سلطه، فقط خداست. هر سلطه و حاکمیتی غیر از سلطه و حاکمیت خدا بر بشر نامشروع است. هیچ انسانی تحتِ هیچ عنوانی نباید ولایت و کفالت انسان دیگر را بهدست گیرد. در این چند اصل، اگر شما برای هرکسی در کنار خدا مبدائیت قائل شوید، مشرک هستید! اگر بگویید مبدأ خلقت یا مبدأ رزقوروزی، غیر از خدا عامل دیگری هم دارد، این شرک به خداست. اگر هم بگویید جریانی یا عنصری یا شخصی [مستقلاً] در کنار خدا حاکمیت و سلطه دارد، این هم شرک به خداست.
بنابراین اگر حاکمیت مخصوص خداست، پس مظهر اجرایی حاکمیت، باید بهوسیلۀ خدا مشخص شود. بشر با خداوند رابطۀ مستقیم ندارد. انسانها و جوامع با خدا بهطور ملموس مرتبط نیستند که حاکمیت و مدیریت و سلطۀ خدا در زندگیِ اجتماعیشان پیاده شود؛ ازاینرو برای حاکمیت خدا در میان بشر، مظهری اجرایی لازم است.
آیتالله علمالهدی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 1آبان1392
1) انعام، 57؛ یوسف، 40و67؛ البته دربارۀ توحید در حاکمیت، در چندین آیۀ دیگر از قرآن کریم نیز سخن بهمیان آمده است؛ ازجمله: قصص، 70و88.
موضوع امامت که بهعنوان جریانِ حاکمیت و مدیریت امت بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح است، درحقیقت مبنای قرآنی دارد؛(1)چون در اسلام، هر حکومتی غیر از حکومت «الله» محکوم است و بشر نمیتواند حاکم و مدیری غیر از خدا داشته باشد.
اصل اختلاف ما با سایر مذاهب اسلامی این است: آیا در مدیریت و حاکمیتِ امّت اسلام بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ، جریان وحی باید تداوم داشته باشد یا پس از رحلت آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) نباید ادامه یابد؟!
تا زمانیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زنده بودند، حاکم امت چه کسی بود؟ مدیر امت چه کسی بود؟ آیا غیر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی غیر از [حاکمِ] نصبشده از طرف خدا، امت اسلام حاکم دیگری داشت؟
اگر تا زمانیکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زنده بودند، حاکم و مدیر امت اسلام باید از طرف خدا انتخاب میشد، بعد از آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) هم، مدیریت و حکومت جامعه و امت اسلام باید بهدست فردی باشد که ازطرف خدا تعیین میشود، نه ازطرف مردم.
آیتالله علمالهدی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 14مهر1392
شیعه معتقد است وصی و جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را خداوند انتخاب و پیامبر معرفی میکند. مردم توان انتخاب وصی و جانشین پیامبر را ندارند و خدا باید این انتخاب را انجام دهد. برای این مهم، دو دلیل عرض میکنم که مرحوم
1) این مطلب که امامت بهعنوان منصبی الهی، پیوسته در میان بشر ادامه خواهد داشت، از آیات قرآن کریم نیز استنباط میشود. یکی از آن آیات، آیۀ مربوط به امامت حضرت ابراهیم (علیه السلام) است. پسازآنکه خداوند، مقام امامت را به آن حضرت اعطا میکند، حضرت ابراهیم (علیه السلام) آن را برای برخی از فرزندانشان درخواست میکنند که خداوند در پاسخ می فرماید: {لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ} (بقره، 124)؛ یعنی امامت عهدی الهی بوده و نصیب ظالمان از ذرّیة ابراهیم نخواهد شد و تنها به آن دسته از فرزندان آن حضرت اختصاص مییابد که از هرگونه ظلم پیراسته باشند؛ بنابراین، تا هنگامیکه ذرّیة حضرت ابراهیم (علیه السلام) در دنیا باقی هستند، منصب امامت در بین امامان معصوم (علیه السلام) از ذرّیۀ او ادامه خواهد یافت.
علامهحلی بیان کرده و از روایت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم استفاده کردهاند.(1)چرا مردم توان [و شایستگی] انتخاب وصی و جانشینِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ندارند؟دلیل
اول: مردم ظاهر افراد را میبینند و از باطنشان اطلاع ندارند. چهبسا، کسی در ظاهر آدم خوبی باشد؛ اما در باطن اینگونه نباشد. منافقین کسانیاند که در ظاهر خوباند و بین مسلمانان زندگی میکنند؛ ولی باطناً با دیگران مرتبط هستند. قرآن کریم میفرماید: {... وَ اِذا خَلَوْا اِلَی شَياطِينِهِمْ قالُوا اِنَّا مَعَکُمْ...} (2)
(...و هنگامیکه با شیاطین خود خلوت میکنند، میگویند: ‘ما با شما هستیم... .’)
کسی باید جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد که هم ظاهرش خوب باشد، هم باطنش. ظاهر و باطن اشخاص را کسی جز خداوند نمیداند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم اگر از باطن افراد خبر میدهند، بهکمک خدا و به علم خداییشان خبر میدهند؛ وگرنه پیامبر هم در جایگاه یک انسان، خبر ندارند.
دلیل
دوم: ممکن است کسی الان خوب باشد؛ ولی از کجا معلوم تا آخر عمرش هم خوب بماند؟! از صدر اسلام تا کنون، چقدر آدم خوب داشتهایم که در آخر، عاقبتبهخیر نشدهاند!. [پس] کسی باید در جایگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بنشیند که هم ظاهرش و هم باطنش درست باشد و هم الآن آدم خوبی باشد و هم در آینده.
حجتالاسلاموالمسلمین وحیدی، دارالهدایه، 21آذر1383
مردم در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معارف اسلام و مسائل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی خود و بهطورکلی هر سؤالی را که پیش میآمد، از آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) میپرسیدند.
مفسّر معصوم قرآن، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند. بعد از ایشان، مبیّن و مفسّر معصوم قرآن کیست؟ دین را از چه کسی یاد بگیریم؟ بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) راهورسم و سنّت ایشان را از چه کسی فرا بگیریم؟ هرکسی به هرراهی میرود، میگوید: «راه من همان راهپیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است!» بهراستی کدامیک از این راهها درست است؟! شیعه معتقد است آنچه اهلبیت پیامبر (علیهم السلام) میگویند؛ ]چون[ آنها راهورسم جدّشان را بهتر میدانند و جدّشان هم چنین سفارش کردهاند که بعد از آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) ، پیرو عترتشان باشیم.(1)
واقعۀ غدیر ازنظرِ ما [شیعیان] برای این بود که مشخص شود مردم بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باید دنبال چه کسی باشند. فقط هم بحث خلافت مطرح نیست: خلافت یکی از امور آن است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط بهعنوان حاکم تعیین نشدهاند. رهبر علیالاطلاق مسلمانان هستند. خُب با وجود کسیکه معصوم است، طبعاً حکومت و مدیریت جامعه به غیرِمعصوم نمیرسد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) 13 سال در مکه بودند و حکومتی نداشتند؛ اما پیامبر بودند و کار [رسالت] خودشان را انجام میدادند. اهلبیت (علیهم السلام) هم از دید ما همانطور هستند؛ یعنی رهبر مطلق جامعۀ اسلامی. اگر حکومت دستشان بود، حکومت را هم اداره میکردند؛ مثل آن پنجسالی که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) حکومت ظاهری دستشان بود(2)
یا آن ششماه حکومت امامحسن (علیه السلام) .(3)
حجتالاسلاموالمسلمین
توحیدی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، آبان1392
(1) ما در رهبری امت اسلام دو شأن داریم: «رهبریِ سیاسی و رهبریِ مرامی.»
اساس اعتقادی ما دربارۀ نبوّت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این است که رهبریِ سیاسی، آمیخته با رهبریِ مرامی است و در جریان وحی و نبوت، بین آنها جدایی وجود ندارد؛ پس بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم، جامعه باید در امتزاج و بههمآمیختگیِ رهبریِ مرامی و سیاسیمدیریت شود. شما در هیچیک از مذاهب اسلامی [این مطلب] را پیدا نمیکنید که بگویند خلفایی که بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در نتیجۀ سقیفۀ بنیساعده در رأس امت قرار گرفتند(2)و رهبری سیاسی را بهدست آوردند، رهبریِ مرامی امت را هم دارا بودند! کسی اینطور مدعی نشده است. فقط ما [شیعیان] هستیم که میگوییم بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رهبری سیاسی و مرامی باید با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) باشد؛ پس اگر بخواهیم رهبری امت در جریان وحی تداوم پیدا کند، بعد از نبوت، امامت است؛ چون در عرصۀ امامت، رهبری مرامی و رهبری سیاسی با هم آمیختهاند و در خارج از موضوع امامت، از هم جدا هستند.
آیا سگباز و شرابخواری نابکار مثل یزیدبنمعاویه یا عیّاشی ناپاک مثل هارونالرشید یا فردی پلید و ناپاک مثل یزیدبنعبدالملک که در حوض شراب با معشوقهاش برقصد و شرابخواری کند، میتوانند رهبر امت اسلام باشند؟! پس رهبری مرامی اسلام باید با رهبری سیاسی آمیخته باشد.
آیتالله علمالهدی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 1آبان1392
1) رهبری مرامی درحقیقت همان امامت بهمعنای خاص است؛ یعنی داشتن قدرت کاملِ تفسیر قرآن و سنّت و آگاهی موثّق به آنها و نیز قدرت اجتهاد یا توانایی استنباط احکام و تطبیق نظم اجتماعی اسلام بر جامعۀ اسلامی. مرامیبودن حکومت مستلزم آن است که حاکم در امر بهکاربستن تعالیم دین در اداره و رهبری کشور، سرآمد همه مسلمانان باشد؛ یعنی زبردستترین فقیه سیاسی باشد؛ ازاینرو امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودهاند: «شایستهترین فرد برای تصدی حکومت، تواناترین مردم و داناترین آنها به دستورات خدا دربارۀ حکومت است!» (علیبنابیطالب (علیه السلام) ، نهج البلاغه، خطبۀ 173). برای آگاهی بیشتر نک: جلالالدین فارسی، انقلاب تکاملیِ اسلام، ص136.
2) نک: عبدالحمیدبنهبةاللهبنابیالحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه لاِبن ابی الحدید، ج6، ص5تا10.
در تمام دنیا... اگر بناست انتخابی صورت گیرد، با وجود اصلح، دنبال صالح نمیروند، تا چه رسد به فاسق. با وجود اعلم، دنبال عالِم نمیروند، تا چه رسد به جاهل. با وجود اشجع، دنبال شجاع نمیروند، تا چه رسد به ترسو. همواره، فطرت بشری اقتضا میکرد برای انتخاب حاکم و رهبر، از فردی گزینش شود که در جامعه از شاخصههای برتر برخوردار است. آیا این قضیه، ریشهای در قرآن و سنّت دارد یا نه؟ آیا قرآن به این امرِ فطری و بشری تصریح کرده است؟ قرآن کریم در سورۀ مبارکۀ یونس، آیۀ 35 بهصراحت میفرماید: {اَفَمَن يَهْدِی اِلَى الْحَقِّ اَحَقُّ اَن يُتَّبَعَ اَمَّنْ لَا يَهِدِّی اِلّا اَنْ يُهْدَی فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ.}(پس آيا كسىكه بهسوى حق هدایت مى كند، برای پيروى سزاوارتر است يا كسىكه خود هدایت نمىیابد، مگر آنكه هدايتش کنند؟! شما را چه شده است؟! چگونه داورى میكنيد؟!)
البته [در این زمینه] آیات فراوانی وجود دارد؛ مانند:{هَلْ يَسْتَوِی الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ}(1)(آيا كسانىكه مى دانند و كسانىكه نمى دانند، يكساناند؟)
{هَلْ يَسْتَوِی الْاَعْمَى وَ الْبَصِيرُ اَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ}(2)(آيا نابينا و بينا يكساناند يا تاريکیها و روشنايى برابرند؟)
پس این مسئله ریشه در آیات الهی دارد. در ماجرای حضرت یوسف (علیه السلام) وقتی عزیز مصر میخواهد ایشان را متصدی امور اقتصادی کشور کند، میفرماید: {قالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزائِنِ الْاَرْضِ اِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ}(3)([يوسف] گفت: «مرا بر خزانه هاى اين سرزمين بگمار كه من نگهبانى دانا هستم.»)
[طبق این آیه، یوسف (علیه السلام) ] هم متخصصاند و هم متعهد؛ بنابراین محور بر پایۀ شایستهسالاری است.
در سنّت هم روایات متعددی داریم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خیلی صریح و واضح بیان فرمودهاند اگر بخواهیم در جامعهای رهبر انتخاب کنیم، با وجود اصلح سراغ صالح نباید رفت، چه رسد به ناصالح!
«باقلانی» از علمای بزرگ کلامی اهلسنّت است. وی در کتابش آورده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند: «مَنْ تَقَدَّمَ عَلَی قَوْمٍ مِنَ الْمُسْلِمینَ وَ هُوَ یَرَی اَنَّ فِیهِمْ مَنْ هُوَ اَفْضَلُ مِنْهُ فَقَدْ خانَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْمُسْلِمِینَ»(1)(هرکس بر گروهی از مسلمانان پیشی گیرد، درحالیکه میداند شخصی شایستهتر از او در میان آنان وجود دارد، به خدا و پیامبر او و مسلمانان خیانت کرده است.»
روایات متعددی در این باب هست. حاکم نیشابوری [از علمای بزرگ اهلسنّت] از ابنعباس نقل کردهاند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَنِ اسْتَعْمَلَ رَجُلاً مِنْ عِصابَةٍ وَ فِيهِمْ مَنْ هُوَ اَرْضَى لِلّهِ مِنْهُ فَقَدْ خانَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْمُؤمِنِينَ»(2)(هركه مردى را از قومى برگزيند، درحالىكه در ميان آنان، شخصی شايستهتر و نزديکتر به خدا وجود داشته باشد، به خدا و پيامبر او و مؤمنان خيانت کرده است.»
اهلسنّت در کتابهای کلامی و تاریخیشان برای امام و جانشین و خلیفه شروطی گذاشتهاند که اگر کسی بخواهد جانشینی را معیّن کند، آن جانشین باید حداقل سه شرط را داشته باشد؛ وگرنه زیبندۀ منصب خلافت نیست:1. عالم و مجتهد باشد: یعنی به احکام الهی تسلط کامل داشته باشد تا چنانچه مردم مسائل دینی خود را سؤال کردند، پاسخگوی نیازهای آنها باشد. اگر هجمه یا شبهاتی متوجه جهان اسلام شد، در صیانت از کیان اسلامی
و دفاع از فرهنگ اسلامی، توانایی علمی داشته باشد. عضدالدین ایجی و سیّد جرجانی، از بزرگان اهلسنت، در این موضوع که شرط اول امام، عالمبودن درحدّ اجتهاد و صاحبنظربودن بهمنظور پاسخگویی به نیازهای مردم در راستای دفاع از فرهنگ اسلامی است، ادعای اجماع دارند.(1)
شجاع باشد: یعنی بتواند در هنگام ضرورت از سرزمین اسلامی دفاع کند و در برابر هجمۀ دشمن پیشاپیش سپاه اسلام بجنگد و دستور جنگ و دفاع صادر کند؛ چون اگر رهبر ترسو باشد، [دشمنان] در مدتی کوتاه، از شرق و غرب و شمال و جنوب به سرزمین اسلامی طمع میکنند.
عادل باشد: یعنی اولاً ظلم نکند و ثانیاً ظلم ظالمان را از سر مظلومان دفع کند. اگر حاکم اسلامی عادل نباشد و خود مرتکب فسق شود یا با فاسقان و مستبدان همدست شود، لیاقت ادارۀ جامعۀ اسلامی را ندارد.(2)
ما میخواهیم در محور عِلم، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را با سه خلیفه مقایسه کنیم و ببینیم خود اهلسنت در این مقایسه چه قضاوتی میکنند! [در تبیین این موضوع]، اصلاً از کتب روایی شیعه هم سخنی نمیگوییم.
اولین کلامی که تمام بزرگان اهلسنت در باب علم و آگاهی و تسلط امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به معارف اسلامی بیان کردهاند، این حدیثِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمودند: «اَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ و عَلیٌّ بابُها فَمَنْ اَرادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِهِ مِنْ بابِهِ»(3)(من شهر علم هستم و علی درب آن است؛ پس هرکس علم میخواهد، از درب آن وارد شود.»
ابنحجر عَسقلانی از استوانههای عِلم رجال اهلسنت، در کتاب
1) عبدالرحمنبناحمد عضدالدین ایجی، شرح المواقف، ج8، ص349.
2) نک: عبدالرحمنبناحمد عضدالدین ایجی، شرح المواقف، ج8، ص349تا353.
3) عبيداللهبنعبداللهبنحسكان قرشى نيشابورى (ابوحذاء)، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج1، ص432؛ در برخی از نسخههای روایی نیز بهجای تعبیر «فَلْیَأْتِهِ مِنْ بابِهِ»، عبارت «فَلْیَأْتِ الْبابِ» آمده است (محمدبنعلیبنشهرآشوب سَرَوی مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج2، ص34).
لسان المیزان صحت این روایت را تأیید کرده است.(1)
حاکم نیشابوری نیز در کتاب مستدرک گفته است: «این روایت صحیح است.»(2)متقی هندی هم در کنز العمّال قائل به صحّت این روایت است.(3)
ابنعبّاس میگوید: «...ما عِلْمِی وَ عِلْمُ اَصْحابِ مُحَمَّدٍ فِی عِلْمِ عَلِیٍّ اِلَّا كَقَطْرَةٍ فِی سَبْعَةِ اَبْحُرٍ.»(4)(عِلم من و علم تمام صحابۀ محمد در مقایسه با علم علی، همانند قطرهای است در برابر هفت دریا!»
این سخن عایشه است: «عَلِیٌّ اَعْلَمُ النّاسِ بِالسُّنَّةِ»(5)
(علی آگاهترین انسانها به سنت ]پیامبر[ است.)
در نقلی دیگر از سعیدبنمصیّب آمده است: «لَمْ یَکُنْ اَحَدٌ مِنَ الصَّحابَةِ یَقُولُ سَلُونِی اِلّا عَلِیِّ بْنِ اَبِی طالِبِ»(6)
(هیچیک از اصحاب [پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ] جرأت نکرد بگوید: ‘از من سؤال کنید’، غیر از علیبنابیطالب.)
نووی، شارح صحیحِ مسلم و از استوانههای اهلسنت گفته است: «در طول عمر علیبنابیطالب بعد از پیامبر، تمام صحابه به علمِ علی نیاز داشتند؛ ولی تاریخ ثبت نکرده است که علیبنابیطالب حتی یک بار، از دیگر صحابه مسئلهای [در زمینۀ فقه و عقاید و...] را بپرسد!»(7)
خلیفۀ دوّم، عُمربنخطّاب، بارها گفته است: «لَوْ لا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرٌ.»(8)(اگر علی نبود، عمر هلاک میشد.)
1) احمدبنعلیبنکنانی عسقلانی (ابنحجر عسقلانی)، لسان المیزان، ج1، ص432و433.
2) محمدبنعبدالله حاکم نیشابوری، مستدرک على الصحيحين، ج3، ص137.
3) علیبنحسامالدین قادری شاذلی هندی برهانفوری (متّقی هندی)، كنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج13، ص429.
4) محمدبنعلیبنشهرآشوب سَرَوی مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج2، ص30؛ سلیمانبنابراهیم قندوزی، ینابیع المودة لذوی القربی، ج1، ص215، با اندکی تفاوت در واژهها.
5) نعمانبنمحمدبنحیّون تمیمی مغربی (ابنحیون)، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج2، ص310؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج40، ص179.
6) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج30، ص670.
7) یحییبنشرف النووی، تهذيب الاَسماء و اللغات، ج1، ص449و450.
8) محمدبنعمر تَیْمیِّ بَکْریِّ طبرستانی رازی (فخر رازی)، تفسير الفخر الرازی (المشتهر بالتفسیر الكبير)، ج21، ص23؛ عبدالحمیدبنهبةاللهبنابیالحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه لاِبن ابی الحدید، ج1، ص18و ج12، ص179؛ عبداللهبنمسلمبنقَتَيْبه (ابنقتیبه)، تأويل مختلف الحديث، ص152؛ سلیمانبنابراهیم قندوزی، ینابیع المودة لذوی القربی، ج1، ص216و ج2 ، ص172و ج3، ص147؛ سيدهاشمبنسليمان بحرانى، البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص374.
در روایتی دیگر از سعیدبنمسیَّب چنین آمده است: «كانَ عُمَرُ يَتَعَوَّذُ بِاللهِ مِنْ مُعْضِلَةٍ لَيْسَ لَها اَبُو الْحَسَنِ.»(1)
(عمر همیشه میگفت: «خدایا، به تو پناه میبرم از مشکلی که جای ابوالحسن [علی] برای [حل] آن نباشد!»)
اینک از برادران اهلسنت میپرسیم: «در رابطه با عِلم ابوبکر و عُمر و عثمان چه [مستنداتی] دارید؟»
ابنتیمیه، تئوریسین تفکر ضالّۀ وهابیّت، وقتی به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میرسد، چقدر ظالمانه و غیرِمنصفانه قضاوت میکند! او میگوید: «این سخنِ علامهحلّی که میگوید: ‘ابنعباس شاگرد علی بوده’، سخن باطلی است...!»(2)
و در جایی دیگر چنین نقل میکند: «وَ الْمَعْرُوفُ اَنَّ عَلِيّاً اَخَذَ الْعِلْمَ عَنْ اَبِیبَكْرٍ...»(3)
(مشهور این است که علی علمش را از ابوبکر گرفته است!)
باید این وهابیها را سوگند بدهیم که آیا واقعاً این حرفهای ابنتیمیه را قبول دارند؟! ای کاش ابنتیمیه میگفت که مثلاً علم خلیفۀ اول در چه زمینهای است. در مسائل خداشناسی، معاد یا تفسیر؟! ای کاش حداقل نمونهای را بیان میکرد!این کار ابنتیمیه، دیگر واقعاً نهایتِ ظلم به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است.
دربارۀ شجاعت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ، خلیفۀ دوّم، عمربنخطاب، گفته است: «وَ اللهِ لَوْ لا سَيْفُهُ لَما قامَ عَمُودُ الْاِسْلامِ.»(4)(به خدا قسم! اگر شمشیر علی نبود، پرچم اسلام برافراشته نمیشد.)
در جنگ خندق، ابوبکر رفت و بعد برگشت! عُمر رفت و برگشت! نوبت به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) رسید، رفت و عمروبنعبدُوَد را بههلاکت رساند.
1) یحییبنحسنبنحسین اسدی حلی (ابنبطریق)، عمدة عيون صحاح الاخبار فی مناقب امام الابرار، ص257.
2) احمدبنعبدالحليمبنتیمیه حنبلی دمشقی (ابنتیمیه)، منهاج السنّة النبویة، ج7 ، ص513.
3) احمدبنعبدالحليمبنتیمیه حنبلی دمشقی (ابنتیمیه)، منهاج السنّة النبویة، ج5، ص513.
4) عبدالحمیدبنهبةاللهبنابیالحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید، ج12، ص82، بهنقل از: کتاب امالی ابوبکر الانباری؛ حسنبنيوسفبنعلىبنمطهر حلى (علامه حلی)، نهج الحقّ و كشف الصدق، ص251.
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) [هنگام عزیمت علی (علیه السلام) برای جنگ با عمروبنعبدود، یکی از جنگاوران معروف عرب] فرمودند: «بَرَزَ الْاِيمانُ كُلُّهُ اِلَى الْكُفْرِ(1)
كُلِّهِ.ِ»(2)
(تمام ایمان در برابر تمام کفر قرار گرفت.) همچنین آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) ارزش ضربت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در جنگ خندق را چنین توصیف فرمودند: «ضَرْبَةُ عَلِیٍّ يوْمَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ اُمَّتِی اِلَی یَوْمَ الْقِیامَةِ.»(3)([ارزش] ضربۀ علی [به ابنعبدود] در روز خندق از [ارزش] عبادت امت من تا روز قیامت برتر است.)
آیتالله حسینی قزوینی، تالار دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 1مهر1386
بر اساس نقلی از زُراره، امامباقر (علیه السلام) فرمودند: «بُنِیَ الْاِسْلامُ عَلَى خَمْسَةِ اَشْياءَ عَلَى الصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلايَةِ.» (اسلام بر پنج چيز بنا نهاده شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولايت.) زراره گفت: «فَاَیُّ ذَلِکَ اَفْضَلُ.» (کدامِ اینها برتر است؟)امامباقر (علیه السلام)
فرمودند: «اَلْوَلايَةُ اَفْضَلُهُنَّ لِاَنَّها مِفْتاحُهُنَّ وَ الْوالِی هُوَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِنَّ... .»(4)
(ولايت برتر است؛ چون کليد آنها و والی و راهنمای به آنهاست... .»
بنابر این حدیث، یکی از ارکان دین، ولایت است؛ اما بهراستی ولایت چقدر در زندگی ما وجود دارد؟ آیا همانقدر که به نماز و روزۀ ماه رمضان توجّه میکنیم، به حج توجّه میکنیم، به ولایت هم توجه کردهایم؟!
1) در برخی منابع روایی، بهجای کلمۀ «الکفر»، کلمۀ «الشرک» آمده است (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج20، ص215و273؛ سلیمانبنابراهیم قندوزی، ینابیع المودة لذوی القربی، ج1، ص281و284).
2) محمدبنعلىبنابراهيم احسایى (ابنابىجمهور)، عوالی اللآلی العزيزية فى الاحاديث الدينية، ج4، ص88؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج39، ص1؛ برای آگاهی بیشتر نک: علیبنحسامالدین قادری شاذلی هندی برهانفوری (متّقی هندی)، كنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج6، ص158؛ محمدبنموسی دمیری، حیاة الحیوان الکبری، ج1، ص387.
3) محمدبنعبدالله حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص34، با اندکی تفاوت در واژهها؛ نورالله حسینی مرعشی شوشتری (قاضی نورالله شوشتری)، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج6، ص5.
4) احمدبنمحمدبنخالد برقى، المحاسن، ج1، ص286؛ محمدبنیعقوب کلینی رازی، الاصول من الكافی، ج2، ص18.
چرا باید موضوع ولایت، حیاتی و مهم باشد؟! رمزِ آن این است: آن شخص سَلَفی که در سوریه بهراحتی آدم میکُشد، «لااِله اِلّا الله» میگوید! آنکسی هم که قبر حُجربنعَدی را نبش و به آن جسارت کرده است،(1)
نماز میخواند! [بنابراین انجام اعمال عبادی، همچون نمازخواندن و ذکرگفتن] اگر با ولایت همراه نباشد، اثر ندارد. چرا؟ چون توحیدی از من و شما پذیرفته میشود که از مسیر خودش باشد.
...[برای روشنترشدن مطلب مثالی میزنم:] اگر کسی بگوید: «من خدا را قبول دارم؛ اما میخواهم خودم به خدا برسم و کاری به علی و اولاد علی (علیهم السلام) ندارم»، مثل فرزند کوچک خانوادهای است که پدرش قصد دارد یک ماه به سفر برود و به او میگوید: «در نبودِ من، هرچه برادر بزرگت بگوید، حرف من است» و او بگوید: «بابا! هرچه بگویی، گوش میدَهم؛ اما زیرِبار حرف برادر بزرگترم نمیروم!» عزیزان، این فرزند از نگاه شما چهطور آدمی است؟ آیا میتوان گفت که او مطیع پدرش است؟!
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 27مهر1392
تعبیری که میشود از ولایت ارائه کرد تا ملموس باشد، این است: ما خیلی وقتها عاشق اهلبیت (علیهم السلام) هستیم، دوستدار اهلبیت (علیهم السلام) هستیم؛ اما متأسفانه آنگونه که باید، به ولایتشان نرسیدهایم! بین این دوستداشتن و ولایت فرق است. ولایت چیست؟ دوستداشتن چیست؟
1) حُجْربنعَدِیبنجَبَله کندی، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و از یاران خاص امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و از بزرگان کوفه بوده است. در زهد و تقوا و عبادت، سرآمد مردم روزگار خود بود، تاجاییکه بهنقل اهلتاریخ و حدیث، او را «حجرالخیر» میخواندند. وی در جنگهای مختلف ازجمله جمل و صفین و نهروان نقشبسزایی داشت و سرانجام در راه دفاع از ولایت و مخالفت با دستور حاکم کوفه مبنیبر لعن و سبّ امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) توسط معاویه به شهادت رسید. البته قبل از شهادت، به حجر و شش نفر دیگر از یارانش فرصت داده شد تا با اظهار لعن و نفرین بر علی (علیه السلام) و تبرّی از او، جان خود را نجات دهند؛ اما آنان شهادت را بهجان خریدند. بهدستور معاویه، آنها را در همان منطقۀ مرج عذراء، مکانی نزدیک دمشق در سوریه، بهخاک سپردند (محمدبنعبدالله حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص534تا534). مزار و قبر حجر در 12اردیبهشت1392 توسط گروهای تکفیری تخریب شد.
گاهی اوقات، یک بچۀ سهچهارساله خیلی مادر و پدرش را دوست دارد؛ اما هرچه والدینش میگویند در کوچه و خیابان دستش را به آنها بدهد؛ وگرنه میافتد، گوش نمیدهد! این بچه بااینکه والدینش را دوست دارد، دستش را به آنها نمیدهد و مدام بالا و پایین میپرد و اینطرفوآنطرف میدود. در همین لحظاتی که دستش را به پدر و مادر نداده است، ممکن است یا زمین بخورد یا خدایناکرده تصادف کند؛ اما وقتی دستش را در دست پدر و مادر میگذارد، اگر اتفاق ناگواری برایش پیش آید، از او مراقبت میکنند؛ مثلاً تا بخواهد زمین بخورد، پدر نگهش میدارد. معنای ولایت همین است: یعنی من دستم را در دست امام (علیه السلام) بگذارم، نه فقط دوستداشتنیِ عادی. این دوستداشتن خوب است؛ اما چیزیکه ما را به ساحل نجات میرساند، این است که دستمان در دست امامان معصوم (علیهم السلام) قرار بگیرد [تا در همۀ مراحل، محافظ و نگهدارمان باشند].
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 13دی1392
به روایتی از ابوحمزۀ ثمالی توجه کنید: روزی امام سجاد (علیه السلام) به ابوحمزه فرمودند: «اَیُّ الْبِقاعِ اَفْضَلُ.» (کدامیک از سرزمینها برای عبادت برتر است؟) عرض کرد: «اللهُ
وَ رَسُولُهُ وَ ابْنُ رَسُولِهِ اَعْلَمُ.» (خدا و پیامبرش و پسر پیامبرش میدانند.)
سیدالساجدین (علیه السلام) فرمودند:اِنَّ اَفْضَلَ الْبِقاعِ ما بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقامِ وَ لَوْ اَنَّ رَجُلاً عُمِّرَ ما عُمِّرَ نُوحٌ فِی قَوْمِهِ اَلْفَ سَنَةٍ اِلّا خَمْسِينَ عاماً يَصُومُ النَّهارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ فِی ذَلِکَ الْمَكانِ وَ لَقِیَ اللهَ بِغَيْرِ وَلايَتِنا لَمْ يَنْفَعْهُ شَيْئاً.(1)
1) احمدبنمحمدبنخالد برقى، المحاسن، ج1، ص91؛ محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص204؛ محمدبنحسن طوسی، الامالی، ص132.
بهترین قطعۀ روی زمین، فاصلۀ میان رکن و مقام است و چنانچه مردی بهاندازۀ عمر حضرت نوح (علیه السلام) در میان قومش عمر کند، یعنی نهصدوپنجاه سال و در آن مکان [یعنی میان رکن و مقام]، روز را روزه بدارد و شب را به عبادت برخیزد و در همان حال، خدا را ملاقات کند، درحالیکه ولایت ما را نداشته باشد، بهرهای از عبادت خویش نخواهد برد!)
چرا؟! چون اسلام با ولایت و امامت تحقق پیدا میکند.
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدآبادی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 3خرداد1394
اساساً خدای متعال انسانها را برای بندگی خلق کرده است؛ چنانکه میفرماید: {وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلّا لِيَعْبُدُونِ}(1)و تا خدا را نشناسیم، نمیتوانیم او را بندگی کنیم. از امامصادق (علیه السلام) روایت شده است که حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) خطاب به یاران خویش فرمودند: «اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ اللهَ جَلَّ ذِكْرُهُ ما خَلَقَ الْعِبادَ اِلّا لِيَعْرِفُوهُ فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَاِذا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ مَنْ سِواهُ.» (ای مردم! همانا خداوند جلّ ذِكْرُهُ، بندگانش را جز برای این نيافريده است كه او را بشناسند و هنگامى كه او را شناختند، عبادتش كنند و زمانىكه او را عبادت كردند، از پرستش غير او بىنياز شوند.) مردى عرضه داشت: «يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ بِاَبِی اَنْتَ وَ اُمِّی فَما مَعْرِفَةُ اللهِ.» (اى پسر رسول خدا، پدر و مادرم بهفداى تو! معرفت و شناخت خدا چيست؟» حضرت فرمودند: «قالَ مَعْرِفَةُ اَهْلِ كُلِّ زَمانٍ اِمامَهُمُ الَّذِی يَجِبُ عَلَيْهِمْ طاعَتُهُ.»(2)(آن است كه اهل هر عصر و زمانى، امامى را كه اطاعتش بر آنها واجب است، بشناسند.)عزیزان من! بدانیم خدا برنامه دارد. خدا از خلق [و آفرینش] ما، مقصد و
مقصود داشته است. ما باید برنامۀ خدا را از چه کسی بگیریم و آن را از کجا پیدا کنیم؟ خدا که با تکتک آدمهایش ارتباط ندارد! ما بهوسیلۀ دعا با خدا ارتباط داریم؛ اما ارتباط خدا با خلایق برای القای برنامههایش، از طریق انسانهایی ویژه و برتر و کامل برقرار شده است. به آنها عصمت هم داده است تا [مطلبی را] کم و زیاد نکنند، چیزی را یادشان نرود، از وضعیت محیط تأثیری نپذیرند، پیام خدا را غلیظ و رقیق نکنند و نیز دربارۀ القای پیام خدا مصلحتاندیشی نکنند: اینها معصوماند.
خدا را اینطور بشناسیم که برای خلقت ما برنامه داشته است، انبیای خودش را قرار داده است و بعد از ختم نبوّت که دیگر نیاز به پیام و دین و آیینی جدید نیست و دیگر قرار نیست وحی نازل شود، باید مردم با همین قانوننامه و برنامه رهبری و هدایت شوند. خُب، اگر قرآن برای هدایت بشر کافی بود، [مثل] آنها که شعار میدادند: «حَسْبُنا کِتابُ اللهِ»(1)
الان این وضع و اوضاع جوامع اسلامی نبود؛ پس قرآن بهتنهایی کافی نیست.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عترت خودشان را معرفی کردهاند: جانشینان خودشان.(2)این یعنی خدا برنامه دارد و برنامههایش را توسط انسانهای کامل به بشریت ابلاغ میکند. این انسانهای کامل، انبیا بودهاند. نوبت به خاتم انبیا (صلی الله علیه و آله و سلم) که رسید، قرار شد آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) این بزرگراهِ رسالت و نبوّت را به بزرگراه ولایت و امامت متصل کنند تا مردم راه را گم نکنند.
حجتالاسلاموالمسلمین اسکندری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 9دی1396
ابوبصیر خدمت امامجعفر صادق (علیه السلام) رسید و عرض کرد: «بعضی میگویند: ‘چرا اسم امیرالمؤمنین و اهلبیتش (علیهم السلام) در قرآن نیامده است؟’»
حضرت فرمودند:
به آنها بگو که آيۀ نماز بر پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و خداوند به سه ركعت و چهار ركعت بودنِ آن تصریح نکرد؛ تا اينكه نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) آن را براى مردم تفسیر كرد و آيۀ زكات بر آن حضرت نازل شد و تصریح نشد كه به هر چهل درهم، يک درهم زكات تعلق میگیرد؛ تا اينكه خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را براى مردم شرح داد و حج نازل شد و به مردم گفته نشد: «هفت دور طواف كنید»؛ تا اينكه خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برایشان تفسیر کرد... .(1)
پس روش قرآن این نیست [که به اسامی اهلبیت (علیهم السلام) یا چگونگی انجام اعمال عبادی تصریح کرده باشد]. قرآن میفرماید: {وَ اَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ}(2)(نماز را برپا دارید و زکات بپردازید.) دیگر نمیفرماید نماز چیست و چند رکعت است! حتی مقدار زکات را هم مشخص نکرده است. قرآن میفرماید: {وَ لِلهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ}(3)(و براى خدا، حج آن خانه برعهدۀ مردم است.) ولی معنای حج و چگونگی طواف آن نیز در قرآن نیامده است.
[بنابراین رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که حقیقت و تأویل آیات الهی را برای مردم تفسیر کرده و به آنها تعلیم دهد؛] چنانکه فرمودند: «صَلُّوا کَما رَاَیْتُمُونِی اُصَلِّی»(4)(نماز بخوانید؛ همانگونه که میبینید من نماز میخوانم.)
[با این توضیح] خداوند به بندگان خود فرموده است:{وَ ما آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا}(5)(آنچه را رسول برای شما آورده است، بگیرید [و اجرا کنید] و از آنچه شما را نهی کرده است، خودداری کنید.)
ابوبصیر در ادامۀ روایت بالا بهنقل از امامصادق (علیه السلام) آورده است که آیۀ
اولیالامر دربارۀ علی و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است.(1)
بر اساس روایتی دیگر، جابربنیزید جوفی از جابربنعبدالله انصاری شنید که میگفت:
پس از نزول آیۀ {يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اَطِيعُوا اللهَ وَ اَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْكُمْ}(2)از پیامبر پرسیدم: «{اُولِی الْاَمْرِ} چه کسانی هستند؟» فرمودند: «آنها جانشينان من و ائمۀ مسلمانان پس از من هستند که اولینشان علیبنابیطالب و سپس حسن و حسین و علیبنحسین هستند و نیز محمدبنعلی که در تورات بهباقرالعلوم معروف است و تو ای جابر، فرزندم محمد را درک خواهی کرد. هرگاه او را دیدی، سلام مرا به او برسان... .»(3)
بعد هم نام بقیۀ امامان را [تا امام دوازدهم] بیان فرمودند.
حجتالاسلاموالمسلمین
محمدی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 20دی1391
اگر دوران رسالت 23 سالۀ نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را خوب و تحلیلگرانه بنگرید، میبینید در طول این 23 سال، مهمترین دغدغۀ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مسئلۀ ولایت و امامت بعد از خویش بوده است. وقتی آیۀ شریفۀ {وَ اَنذِرْ عَشِيرَتَکَ الْاَقْرَبِينَ}(4)نازل شد و پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) موظف به اعلان رسالت شدند، آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) در جلسۀ حساس و سرنوشتسازی که با حضور حدود 40 نفر از سران و بزرگان قریش در مکه تشکیل دادند، سه مطلب اساسی را بیان فرمودند. مطلب اول اینکه مردم از بتپرستی دست بردارند و
1) محمدبنیعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج1، ص286؛ سيدهاشمبنسليمان بحرانى، البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص105و443.
2) نساء، 59.
3) محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، کمال الدین و اتمام النعمة، ج1، ص253؛ محمدبنعلیبنشهرآشوب سروی مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج1، ص282.
4) (خويشاوندان نزديكت را انذار كن) (شعراء، 214).
در برابر خدای یگانه تسلیم شوند و دوم اینکه به رسالت ایشان ایمان بیاورند. سومین مطلب هم این بود که پرسیدند: «وَ مَنْ يُواخِينِی وَ يُوازِرُنِی وَ يَكُونُ وَلِيِّی وَ وَصِيِّی بَعْدِی وَ خَلِيفَتِی فِی اَهْلِی وَ يَقْضِی دَيْنِی.» (چه کسی از شما حاضر است با من برادری کرده و یاریام کند و بعد از من، وصی و جانشین من در خانوادهام باشد و دِیْن مرا ادا کند؟)
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سه بار این سخن را تکرار کردند و هربار، جز علیبنابیطالب (علیه السلام) کسی به ندای آن حضرت، لبیک نگفت. در مرتبۀ سوم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با اشاره به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: «تو خواهی بود.» سپس در برابر بزرگان قریش اعلام کردند: «هَذا اَخِی وَ وارِثِی وَ وَصِيِّی وَ وَزِيرِی وَ خَلِيفَتِی فِيكُمْ بَعْدِی.»(1)
همانطور که گفتیم، در اولین جلسۀ عمومی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که برای اعلان توحید و رسالت برگزار شد، بحث ولایت مطرح شد و پس از آن هم، در هر فرصت مناسبی که پیش میآید، آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) موضوع ولایت و جانشینی را مطرح میکردند.
آیتالله حسینی قزوینی، مدرسۀ پریزاد، 5اسفند1383
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با حساسیتی که به امت اسلام و دین اسلام و مسئلۀ رهبریِ بعد از خودشان داشتند، نمیتوانستند [دربارۀ آیندۀ اسلام و مسلمین] بیاعتنا باشند. ایشان هروقت میخواستند دو روز، بیست روز، یک ماه و...، برای جنگ یا حج از مدینه خارج شوند، یک نفر را جای خودشان میگذاشتند که کارها را اداره کند. [حال سؤال اینجاست: پیامبری
1) نک: عبيداللهبنعبداللهبنحسكان قرشى نيشابورى (ابوحذاء)، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج1، ص432؛ فضلبنحسن طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج7، ص322و323؛ سيدهاشمبنسليمان بحرانى، البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص186؛ یحییبنحسنبنحسین اسدی حلّی (ابنبطریق)، عمدة عيون صحاح الاخبار فی مناقب امام الابرار، ص87؛ عبدالرحمنبنابی بکر سیوطی، الدر المنثور فی التفسير بالمأثور، ج5، ص97.
که برای چند روزی که در مدینه نبودند، شخصی را معیّن میکردند که بهجای ایشان به کارها رسیدگی کند تا خودشان برگردند، مگر میشود وقتی که متوجه میشوند نزدیک است از دنیا بروند و دیگر بین امت اسلام نباشند، در برابر این امر بیتفاوت باشند و کسی را معیّن نکنند که بهجای ایشان کارها را اداره کند و راهشان را در بین امت اسلام ادامه دهد؟! این با سیرۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جور در نمیآید که تکلیف رهبریِ بعد از خودشان را روشن نکنند و بگویند مردم یک نفر را برای این کار معیّن کنند!
♦♦♦♦♦
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) [دربارۀ رهبری و امامتِ امت پس از خودشان] خیلی زمینهسازی کردهاند. [بر اساس روایتی از امسلمه، روزی این بانو بههمراه عایشه] خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند. عدهای نزد آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند و دربارۀ جانشین ایشان سؤال میکردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب آنها فرمودند: «اگر اکنون او را معرفی کنم، از اطرافش متفرق میشوید؛ همچنانکه بنیاسرائیل از اطراف هارونبنعمران [جانشینِ حضرت موسی (علیه السلام) ] متفرق شدند.» امسلمه گفته است:
وقتی آن ها رفتند، خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدم و گفتم: «مَنْ كُنْتَ يا رَسُولَ اللهِ مُسْتَخْلِفاً عَلَيْهِمْ.» (ای رسول خدا! [اگر شما از دنیا بروید] چه کسی بر ایشان [یعنی امت] جانشین است [تا آنها را رهبری و هدایت کند]؟» فرمودند: «خاصِفَ النَّعْلِ... .» (کسیکه دارد کفش مرا پینه میزند...!)
وقتی امسلمه و عایشه از نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خارج شدند، فقط یک نفر را درحال پینهدوزیِ کفش دیدند و آن شخص، علی بنابیطالب (علیه السلام) بودند.(1)
حجتالاسلاموالمسلمین سیدمحمود علوی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 26آبان1390
1) عبدالحمیدبنهبةاللهبنابیالحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید، ج6، ص218؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج32، ص170؛ نک: علیبنمحمد خزاز رازی (خزاز قمی)، كفاية الاثر فی النص على الائمة الاثنی عشر، ص88، با تفاوت در تعابیر.
در کتاب مسند احمدبنحنبل، پیشوای برادران اهلسنت حنبلی، از شخصی به نام زیدبنیُثَیع از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل شده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «وَ اِنْ تُؤَمِّرُوا عَلِيّاً وَ لا اُراكُمْ فاعِلِينَ تَجِدُوهُ هادِياً مَهْدِيّاً يَأْخُذُ بِكُمُ الطَّرِيقَ الْمُسْتَقِيمَ.»(1)
(و اگر علی را امیر خودتان قرار دهید و من نمیبینم که شما چنین کاری انجام دهید، او را هدایتگر و هدایتشده خواهید یافت که شما را در مسیر مستقیم نگه میدارد. )
در کتاب تاریخ بغداد، نوشتۀ یکی دیگر از علمای اهل سنت به نام خطیب بغدادی، بهنقل از حذیفه آمده است که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اِنْ وَلَّيْتُمُوها عَلِيّاً وَجَدْتُمُوهُ هادِياً مَهْدِيّاً يَسْلُکُ بِكُمْ عَلَى الطَّرِيقِ الْمُسْتَقِيمِ.»(2)(اگر علی را متولی و سرپرست امر خلافت قرار دهید، او را هدایتکننده و هدایتشدهای خواهید یافت که شما را به راه راست میبرد.)
در برخی از کتابهای مهم حدیثی اهلسنت، از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اینطور روایت شده است: «اِنْ تَسْتَخْلِفُوهُ [عَلِیّاً] وَ لَنْ تَفْعَلُوا ذلِکَ يَسْلُکُ بِكُمُ الطَّرِيقِ و تَجِدُوهُ هادِياً مَهْدِيّاً»(3)
(گر او [یعنی علی (علیه السلام) ] را امیر و خلیفۀ خود قرار دهید که هرگز چنین نخواهید کرد، شما را به راه [راست] سیر میدهد و او را هدایتگر و هدایتشده مییابید.)
با عقل آدم سازگار نیست که خداوند دربارۀ موضوع رهبریِ امتِ اسلام بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیتفاوت باشد! با حرفهای خدا در قرآن و حرفهای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و روش عملی آن حضرت هم جور در نمیآید!
حجتالاسلاموالمسلمین سیدمحمود علوی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 26آبان1390
1) احمدبنمحمدبنحنبل شیبانی مروزی بغدادی (ابنحنبل)، مسند الامام احمد بن حنبل، ج2، ص214و215؛ نورالله حسینی مرعشی شوشتری (قاضی نورالله شوشتری)، الصوارم المهرقة فی نقد الصواعق المحرقة، ص196.
2) احمدبنعلىبنثابت (خطیب بغدادی)، تاريخ بغداد اَوْ تاريخ مدينة السلام، ج11، ص48.
3) علیبنحسامالدین قادری شاذلی هندی برهانفوری (متّقی هندی)، كنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج11، ص630؛ نک: يوسفبنحاتم شامى عاملى، الدر النظيم فی مناقب الائمة اللهاميم، ص329.
پروردگار متعال نعمتهای بسیاری به بشریت عنایت فرموده است که شمردنی نیست. در سورۀ مبارکۀ «الرحمن» به برخی از این نعمتها اشاره شده است؛ البته خداوند متعال دربارۀ هیچ نعمتی بر بشریت منّت نگذاشته است؛ اما چند نعمت توأم با منّت است:
نعمت رسالت: {لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ اِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ اَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ اِن كانُواْ مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِينٍ}(1)(یقیناً خدا بر مؤمنان منت نهاد [و نعمت بزرگى بخشید] هنگامىكه در میان آنها، پیامبرى از خودشان برانگیخت كه آیات او را بر آنها بخواند و پاکشان كند و به آنها كتاب و حكمت بیاموزد؛ هرچند پیش از آن، در گمراهى آشكارى بودند.)
نعمت امامت: {وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ}(2)(ما مىخواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم!)
تفاوت بین {مَنَّ} و {نَمُنَّ} تفاوت فعل ماضی با مضارع مستقبل است. فعل مستقبل افادۀ استمرار میکند؛ [یعنی فعل مضارع مستقبل را وقتی در عبارات بهکار میبرند که بخواهند تداوم امری را نشان دهند]؛ پس آنچه مربوط به امامت است، خداوند اراده کرده است که مستمراً تداوم داشته باشد؛ [یعنی] تا زمین و زمان هست، جریان امامت هم هست.
حجتالاسلاموالمسلمین
رئیسی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 2آبان1392
در نزد اهلسنت، صحیح بخاری و صحیح مُسلم بهترین و صحیحترین
کتابهایی است که به آن رجوع میکنند. در این دو کتاب، 9 یا 10 حدیث به این مضمون آورده شده است که: «لا يَزالُ الْاِسْلامُ عَزِيزًا اِلَى اثْنَیْ عَشَرَ خَلِيفَةً... كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ.»(1)
البته در این دو کتاب و برخی دیگر از منابع اهلسنت، تعابیر مشابهی نیز وجود دارد، ازجمله: «اِنَّ هذَا الْاَمْرَ لا يَنْقَضِی حَتَّى يَمْضِیَ فِيهِمِ اثْنا عَشَرَ خَلِيفَةً»، «لا يَزالُ اَمْرُ النّاسِ ماضِياً ما وَلِيَهُمُ اثْنا عَشَرَ رَجُلاً کُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ» و «لا يَزالُ هذَا الدِّينُ عَزِيزاً مَنِيعاً اِلَى اثْنَیْ عَشَرَ خَلِيفَةً»، «لا يَزالُ الدِّينُ قائِماً حَتَّى تَقُومَ السّاعَةُ اَوْ يَكُونَ عَلَيْكُمُ اثْنا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ» و «يَكُونُ اثْنا عَشَرَ اَمِيراً... كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ».
(اسلام به دوازده خليفه عزيز خواهد بود... همگی از قريش هستند.)ما سؤال میکنیم: «این دوازده خلیفهای که اسلام را عزت بخشیدند و عظمت آفریدند، چه کسانی هستند؟» از چهار خلیفۀ اول [بهزعم اهلسنت] که بگذریم، بعدیها چه کسانی هستند؟ بعد از خلفا، اُمویها آمدند که از نظر روایات، شجرۀ خبیثه [و ملعونه] هستند.(2)بعد از امویها، عباسیان آمدند که آنها هم بدتر از امویها بودند. این دوازده خلیفهای که بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مایۀ عزت اسلاماند، چه کسانی هستند؟ بعد از علیبنابیطالب (علیه السلام) ]که بهزعم دیگران، خلیفۀ چهارماند[ نمیتوانند هشت خلیفۀ دیگر را معرفی کنند که عزت اسلام با آنها باشد. آیا یزیدبنمعاویه مایۀ عزت اسلام شد یا مروانبنحَکَم یا عبدالملکبنمروان؟!
اکنون بیاییم عباسیان را بررسی کنیم: مهدیِ عباسی بهقدری آدم کشت که لقب سفّاک گرفت. آیا منصور دوانقی مایۀ عزت اسلام است که برخی از علویها را در میان آجرهای دیوار گذاشت و کُشت!(3)پس این دوازده خلیفه چه کسانی هستند؟ ما شیعیان میگوییم این دوازده خلیفه که واقعاً مایۀ عزت ]و حفظ[ اسلام هستند، از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) تا امام دوازدهم، یعنی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند.
آیتاللهالعظمی
سبحانی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 20مرداد1394
1) مسلمبنحجاج قُشَیری نیشابوری، صحیح مسلم، ج4، ص1154و1155؛ محمدبناسماعيل بخاری جعفی، صحیح بخاری، ج9، ص81؛
2) نک: عبدالرحمنبنابی بکر سیوطی، الدر المنثور فی التفسير بالمأثور، ج4، ص191؛ فضلبنحسن طبرسی، مجمع البيان فی تفسير القرآن، ج6، ص654.
3) علیبنمحمدبناثیر جزری شیبانی، الکامل فى التاریخ، ج5، ص526؛ محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج1، ص111.
خداوند در قرآن کریم میفرماید: {لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُو اللهَ وَ الْیَوْمَ الآخِرَ}(1)(مسلماً براى شما در زندگى، رسول خدا سرمشق نیكویى است: براى کسیكه به رحمت خدا و روز رستاخیز امید دارد.»طبق این آیۀ قرآن ما میخواهیم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را اسوۀ خود قرار دهیم. سراغ چه کسی برویم؟ آیا این نیست که اهلبیت (علیهم السلام) [بهتر] میتوانند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را معرفی کنند؟! ضربالمثلی در عربی است که میگوید: «اَهْلُ الْبَيْتِ اَدْرى بِما فِی الْبَيْتِ!» (اهلخانه به آنچه در خانه است، آگاهترند!»
تقریباً همۀ منابعی که ]دربارۀ سیرۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) [ تدوین شده است، مربوط به دو قرن بعد از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. تازه بیش از صد سال هم نوشتن احادیث غدغن بوده است و حالا نشستهاند و سیرۀ پیامبر را تدوین کردهاند! چه منابعی مثل سیرۀ ابناسحاق و ابنهشام و سیرۀ طبری که اینها در قرن سوّم به بعد، نوشته شده است و چه صِحاح و منابع دیگری که تدوین شده است [، هیچکدام نمیتوانند آنگونه که شایسته است، سیرۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تبیین کند].
حجتالاسلاموالمسلمین
محمدی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 20دی1391
در روایات سفارش کردهاند که مواظب باشید هرگز بدون امام زندگی نکنید؛ چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِيتَةً جاهِلِيَّةً.»(2)(هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.)
مرگ جاهلی تابع حیات جاهلی است؛ یعنی اگر کسی با مرگ جاهلی
مُرد، معنایش این است که در زندگی هم جاهلانه به حیات جاهلی تداوم داده است. اگر امام نباشد، زندگی معنادار نیست. اگر ولایت نباشد، زندگی معنادار نیست. معنای زندگی و اثر زندگی برای انسان، وقتی محقق میشود که انسان فرمانبردار ولیّ خدا باشد.
بعضی محضر وجود مقدسِ حضرت ثامنالحجج علیبنموسیالرضا (علیه السلام) رسیده و میگفتند: «اِنْ حَدَثَ حَدَثٌ فَاِلَى مَنْ.» (اگر حادثهاى پيش آید، بهسوی چه کسی برویم [و امام بعدی چه کسی خواهد بود]؟) حضرت میفرمودند: «اِلَى ابْنِی مُحَمَّدٍ.» ([براى امر امامت، بعد از من بايد] به پسرم محمد رجوع شود.) گاهی سؤالکننده، سن امامجواد (علیه السلام) را کم میشمرد. امامرضا (علیه السلام) میفرمودند: «اِنَّ اللهَ تَعالَى بَعَثَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ (علیه السلام) ثابِتاً بِاِقامَةِ شَرِيعَتِهِ فِی دُونِ [دور] السِّنِّ الَّذِی اُقِيمَ فِيهِ اَبُوجَعْفَرٍ ثابِتاً عَلَىشَرِيعَتِهِ.»(1)(همانا خدا حضرت عيسىبنمريم (علیه السلام) را براى مقام پيغمبرى برانگيخت؛ درصورتىكه سنّ آن حضرت از ابوجعفر [امامجواد (علیه السلام) ] که برای امر امامت انتخاب شده است، كمتر بود.)
[بهطورکلی اهلبیت (علیهم السلام) امامِ پس از خود را معرفی میکردند] تا سلسلۀ امامت و نخِ تسبیح ولایت و امامت هرگز پاره نشود: این سلسلۀ امامت از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) تا امامزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، به سلسلۀ نبوت متصل میشود و سلسلۀ نبوّت، آدم را به توحید خدای عزّ و جل متصل میکند؛ این سبب هدایت و سبب اثرگذاری در زندگی ما میشود، درست مانند دانههای تسبیح که وقتی در نخِ تسبیح میغلتند، زمینۀ تسبیحگویی را برای مسبّح [تسبیحکننده] فراهم میکنند.
حجتالاسلاموالمسلمین سیدابوالفضل طباطبایی، صحن جامع رضوی، 2مرداد1395
1) نک: علىبنحسينبنعلىبنعبدالله هذلى (مسعودی)، اثبات الوصية للامام علی بن ابی طالب، ص220؛ علیبنمحمد خزاز رازی (خزاز قمی)، كفاية الاثر فی النص على الائمة الاثنی عشر، ص277و278.
مجموعۀ دین چنین است که خداوند، اهلبیت (علیهم السلام) را آیات و حجتهای خویش قرار داده است تا مردم رها نباشند و راه را گم نکنند؛ اما در عصر غیبت تکلیف چه میشود؟ امام (علیه السلام) غائباند و اگرچه فیضشان به عالم میرسد، ما به ایشان دسترسی نداریم و مدعی هم زیاد هست. حال باید چه کنیم؟ لطف خدا شامل حال بندگان مؤمن و صالحش شده است؛ چراکه در عصر غیبت، شبیهترین انسانها به امام معصوم (علیه السلام) عدهای از فقها هستند که واجد شرایط عصمتاند.
روایتی نورانی از امامحسن عسکری (علیه السلام) بهنقل از امامصادق (علیه السلام) بیان شده است که آن حضرت (علیه السلام) فرمودهاند: «فَاَمّا مَنْ کانَ مِنَ الْفُقَهاءِ صائِناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدِينِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطِيعاً لِاَمْرِ مَوْلاهُ فَلِلْعَوامِّ اَنْ يُقَلِّدُوهُ.»(1)
(و اما هرکس از فقیهان كه نفس خویش را [از شهوات و لذات] حفظ کند، نگهبان دين خود باشد، با هواهای نفسانیاش به مخالفت برخیزد و مطيع امر مولايش باشد، بر عوام لازم است كه از او تقليد كنند.) در توقیعِ امامزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خطاب به یکی از نوابشان نیز به کلیت این مهم اشاره شده است.(2)بنابراین در برابر آن دسته از فقیهان و اسلامشناسان و عالمانی که اهل صیانت نفس باشند و دلشان برای تحقق اوامر الهی بسوزد، نه برای شهرت و جاهطلبی یا حزب و دارودستۀ خودشان، باید بقیه مأموم شوند. اینها شبیهترین انسانها به معصومین (علیهم السلام) هستند.
واقعۀ غدیر در حجةالوداع صورت گرفت. جبرائیل همراه با آیهای بر پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد که گویا عتابآمیز است: {يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنزِلَ اِلَيْکَ مِن رَّبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللهُ يَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللهَ لا يَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِينَ}(1)(ای رسول، آنچه ازطرف پروردگارت بر تو نازل شده است، [کاملاً] ابلاغ کن و اگر چنین نکنی، رسالت او را ابلاغ نکردهای و خداوند تو را از [خطرهای احتمالی از سوی] مردم حفظ خواهد کرد؛ بهدرستیکه خدا گروه ستمکاران را هدایت نمیکند.)
پس از نزول این آیه [در سال دهم هجری] پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به منطقۀ غدیر نزدیک شدند. عرب به گودی یا گودالی که در بیابان وجود دارد و آب باران در آن جمع میشود، غدیر میگوید.(2)چون محل انجام این واقعه، نزدیکِ روستای خُم بود، به واقعۀ غدیر خم معروف شد.
پیامبر با درک اهمیت این آیه، همان جا توقف کردند و افرادی را فرستادند تا آنهایی را که جلوتر رفته بودند، بازگردانند و آنهایی را که عقب افتاده بوداند، به کاروان ملحق کنند؛(3)سپس از جهاز شتران برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منبری ساخته شد. ایشان بالای منبر رفتند و سخنان بلیغی ایراد فرمودند. این سخنرانی خیلی مهم بود: برای مردم خیلی مهم بود که بدانند چه شده است که در آن وضعیتِ دشوار و هوایی که لحظهبهلحظه داغتر میشد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را جمع کرده بودند! چه مطلب مهمی را میخواستند بیان کنند؟! ایشان سخن را اینگونه آغاز کردند:
اَلْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی عَلا فِی تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فِی تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فِی سُلْطانِهِ
1) مائده، 67.
2) احمدبنفارسبنزكريا (ابنفارس)، معجم مقاييس اللغة، ج4، ص413؛ البته غدیر معانی دیگری نیز دارد، ازجمله: «آبگیر» (لغتنامۀ دهخدا، واژۀ غدیر)؛ «قطعهای از آب» (اسماعیلبنحماد جوهری، الصحاح (تاج اللغة و صحاح العربیة)، ج2، ص766)؛ همچنین بهعقیدۀ برخی لغویون عرب، علت نامگذاری آن به غدیر، بهاعتبار آبوهوای آن منطقه بوده است (فخرالدین محمد طریحی، مجمع البحرین، ج6، ص59).
3) نک: احمدبنشعيببنعلیخراسانی نسایی، السنن الكبرى، ج5، ص135.
وَ عَظُمَ فِی اَرْكانِهِ وَ اَحاطَ بِكُلِّ شَیْءٍ عِلْماً وَ هُوَ فِی مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَمِيعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ مَجِيداً لَمْ يَزَلْ مَحْمُوداً... .(1)
حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که در یگانگیِ خویش بلندمرتبه و در وحدانیتش بیهمتا و در سلطنتش پرجلال و در ارکان آفرینشِ خود، بزرگ و عظیم است و علم او بر همهچيز احاطه دارد؛ درحالیکهدر مکان خود است و بهوسیلۀ قدرت و برهان خود، بر همۀ خلق سلطه و سیطره دارد و همواره ستوده بوده است و خواهد بود و مجد و بزرگی او را پایانی نیست... .
بعد از آن، این مقدمات را فرمودند:
يا اَيُّهَا النّاسُ وَ اللهِ ما مِنْ شَیْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَ يُباعِدُكُمْ مِنَ النّارِ اِلّا وَ قَدْ اَمَرْتُكُمْ بِهِ وَ ما مِنْ شَیْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النّارِ وَ يُباعِدُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ اِلّا وَ قَدْ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ... .(2)
ای مردم! به خدا سوگند، نیست چیزی که شما را به بهشت نزدیک و از آتش [جهنم] دور کند؛ مگر آنکه شما را به آن فرمان دادم و نیست چیزی که شما را به آتش نزدیک و از بهشت دور کند؛ مگر آنکه شما را از آن نهی کردم و باز داشتم... .
سپس حضرت فرمودند: «من بهسوی خدا دعوت شدهام و بهزودی دعوت حق را لبیک میگویم» و چنین ادامه دادند: «اِنِّی مُخَلِّفٌ فِيكُمْ مَا اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا اَبَداً كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی اَهْلَ بَيْتِی.»(3)(من چیزی را در میان شما باقی میگذارم که اگر بِدان متمسک شوید، هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتِ خودم، [یعنی] اهلبیتم.)
1) احمدبنعلی طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص58.
2) محمدبنحسن حرّ عاملی، تفصيل وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، ج17، ص45؛ محمدبنیعقوب کلینی رازی، الاصول من الكافی، ج2، ص74.
3) محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص176؛ نک: محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص237.
بعد فرمودند: «يا اَيُّهَا النّاسُ مَنْ وَلِيُّكُمْ وَ اَوْلَى بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ.» (اى مردم! ولىِّ شما و سزاوارتر از شما به خودتان كيست؟» گفتند:
«اللهُ وَ رَسُولُهُ.» (خدا و رسولش.) پس فرمودند: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ.»(1)
(هركه من مولاى او هستم، على مولاى اوست.) آنگاه در حق یاوران امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دعا و در حق دشمنان ایشان نفرین کردند: «اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ.»(2)
(خدايا دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن.) [پیامبر (علیه السلام) سه مرتبه این مطلب را تکرار فرمودند.]
پس از آن، حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) از جمعیت حاضر بیعت گرفتند. نقل شده است سه شبانهروز آنجا ماندند تا از مردم بیعت بگیرند، حتی از زنان. بااینکه قبل از اسلام، زنان در امور اجتماعی دخالت نداشتند، در اینجا آمدند و بیعت کردند.(3)[مردم دستهدسته میآمدند و به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) تبریک میگفتند.] عمربنخطاب نیز نزد حضرت آمد و گفت: «بَخْ بَخْ يَا ابْنَ اَبِی طالِبٍ اَصْبَحْتَ مَوْلایَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ.»(4)(بهبه! گوارایت باد اى پسر ابىطالب! صبح کردی؛ درحالیکه مولاى من و مولاى هر مسلمانی شدی.)
بعضی از شعرا هم واقعۀ غدیر خم را بهصورت قصیدهای در آوردند؛ مثلاً حَسّانبنثابت قصیدۀ مفصلی دارد که در بخشی از آن چنین سروده است:
«فَقالَ لَهُ قُمْ يا عَلِیُّ فَاِنَّنِی***رَضِيتُکَ مِنْ بَعْدِی اِماماً وَ هادِياً»
1) در برخی دیگر از منابع روایی شیعه، بهجای عبارت «فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ»، تعبیر «فَهَذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ» بیان شده است (محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، عيون اخبار الرضا، ج2، ص59؛ محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص276).
2) محمدبنیعقوب کلینی رازی، الاصول من الكافی، ج1، ص295؛ محمدمحسنبنمرتضی کاشانی (فیض کاشانی)، الوافی، ج2، ص317.
3) محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص176؛ در روایات آمده است که در صدر اسلام، وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میخواستند از زنان بیعت بگیرند: «دَعا بِاِناءٍ فَمَلَاَهُ ثُمَّ غَمَسَ يَدَهُ فِی الْاِناءِ ثُمَّ اَخْرَجَها فَاَمَرَهُنَّ اَنْ يُدْخِلْنَ اَيْدِيَهُنَّ فَيَغْمِسْنَ فِيهِ» (ظرفی را طلب کرده و درونش، مقداری آب میریختند؛ سپس دست راستِ خود را در آن فرو میبردند و به هر زنی که میخواست بیعت کند، میفرمودند دست خود را همانند ایشان در آب فرو بَرَد) (محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص469).
4) 4. احمدبنعلی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد اَو مدینة السلام، ج8، ص290؛ محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، امالی الصدوق، ص2؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج37، ص193؛ محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص177؛ البته در سند شیخ مفید (رحمة الله) ، بهجای تعبیر «كُلِّ مُسْلِمٍ»، تعبیر «كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ» آمده است.
(پس [پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ] به او فرمود: «اى على برخيز كه من بعد از خودم، تو را براى امامت و هدایت پسندیدم.»)
«فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذا وَلِيُّهُ***فَكُ-ونُوا لَهُ اَنْص-ارَ صِدْقٍ مُوالِياً»(1)
(پس هركه من مولای اويم، اين على مولای اوست؛ پس براى او ياران باوفا و دوستدار باشيد.)
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدمرتضی حسینی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 28آبان1389
به واقعۀ غدیر دو نگاه وجود دارد: نگاه تاریخی و نگاه فکری.
در سال دهم هجرت، در مراجعت از حجة الوداع، در نقطهای خاص که نقطۀ جدایی و افتراق افراد و همراهیان و بدرقهکنندگان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، در وسط روز و زیر آفتاب گرم و سوزانِ بیابان که بهقول سبط ابنجوزی، از علما و اندیشمندان بزرگ عامّه و اهلسنت، صدوبیستهزار انسان در آن روز، از همۀ اطراف و اکناف قلمرو اسلام حضور داشتند،(2)
وجود مقدس رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را متوقف کردند و در خطبۀ غرّای غدیریه، ضمن بیان فضایل و نکاتی در عظمت مولا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) مقام ولایت آن حضرت (علیه السلام) را با جملۀ قطعی و شفاف و صریحِ «مَنْ
كُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ»(3)برای مردم تبیین و به جهان اسلام اعلان فرمودند.
این نگاهِ حادثهای و تاریخی، نگاهی است که پیروان مذاهب اسلامی به واقعۀ غدیر دارند. در بین تمام پیروان اسلام، شخصی منکر واقعۀ غدیر بهعنوان جریانی تاریخی در سال دهم هجرت در مراجعت رسولالله از حجةالوداع، آنهم در 18 ذیالحجة نیست.(4)
1) محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص177.
2) یوسفبنقزاوغلیبنعبدالله ترکی بغدادی (سبط ابنجوزی)، تذکرة الخواص، ص37.
3) محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، عيون اخبار الرضا، ج2، ص59؛ محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص276.
4) علىبنموسىبنجعفربنطاووس (سیدبنطاووس)، الاقبال بالاعمال الحسنة فيما يعمل مرة فی السنة، ج2، ص279.
ازنظر ما [شیعیان] غدیر فقط یک واقعۀ تاریخی نیست؛ بلکه جریانی است در زندگانی سیاسی امت اسلام که ثابت و قطعی بوده و به آن باور داشته و معتقدیم که در حوزۀ سیاست و حکومت اسلامی هم، باید همین جریان حاکم باشد.
ما به غدیر فقط نگاه حادثهای و تاریخی نداریم؛ بلکه نگاه فکری [هم] داریم. منشأ نگاه فکری ما به غدیر، هم آیات قرآن کریم است و هم اعتقادمان به مسئلۀ وحی و نبوت رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) . ذات مقدس پروردگار در آیۀ 36 سورۀ مبارکۀ احزاب فرموده است: {وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ اِذا قَضَى اللهُ وَ رَسُولُهُ اَمْرًا اَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ اَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً} (هیچ مرد و زن باایمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پیامبرش امرى
را لازم بدانند، اختیارى [در برابر فرمان خدا] داشته باشد و هركه از خدا و رسولش نافرمانى كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است!)
وجود مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در جریان غدیر به مسلمانان ابلاغ کردند که فرمان خداوند به من این است: {يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنزِلَ اِلَيْکَ مِن رَّبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ...}(1)(اى رسول، آنچه ازطرف پروردگارت بر تو نازل شده است، [كاملاً به مردم] برسان و اگر این کار را نكنى، رسالت او را انجام ندادهاى!) یعنی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید حاکمیت علی (علیه السلام) را اعلام میکردند. مسئلۀ حاکمیت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و جریانِ امامت و ولایت در تداوم نبوت، جریانی است که هم خدا دربارۀ آن تصمیم گرفته و هم پیامبر بهپیروی ]از دستور[ خداوند، [در زمینۀ تحقق آن] حرکت کردهاند؛ پس مردم در مواجهه با موضوع نظام و حاکمیت، بعد ازتصمیم خدا و رسول او دیگر اختیاری ندارند و دقیقاً باید تصمیم آنها اجرا شود. آنچه بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در انحراف رهبریِ امت اسلام از مسیر غدیر انجام
1) مائده، 67.
گرفت، درحقیقت مخالفت قطعی با این آیۀ شریفۀ قرآن بود که طبق آن، از همۀ مردم دربرابر تصمیمگیری خدا و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) سلب اختیار شد؛ ولی درعینحال، برخلاف این آیۀ شریفه، مردم امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را کنار گذاشتند و وارد عرصۀ اختیاریِ خودشان شدند!
بعد از واقعۀ غدیر خم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه بازگشتند [و خبر جانشینی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بهسرعت در همۀ شهرها و سرزمینهای دور و نزدیک پخش شد]. رئیس یکی از قبایل بزرگ عرب به نام حارثبننُعمان فِهْری(1)
هم از افراد قبیلهاش که شاهد واقعۀ غدیر بودند، شنید که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیر خم، علی (علیه السلام) را بهعنوان رهبر و زمامدار بعد از خودشان نصب کردهاند. او خیلی ناراحت شد. از جا حرکت کرد و سوار بر ناقهاش به مدینه آمد و یکسره به مسجد رفت. ناقهاش را جلوی درب مسجد بست و وارد شد. رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) با اصحاب نشسته بودند. او با جسارت تمام، به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عتاب کرد و گفت:
ای محمد! به ما دستور دادی که به یگانگی خدا و رسالت تو شهادت دهیم، دادیم. دستور دادی که نماز پنجگانه بخوانیم، خواندیم. دستور دادی زکات بدهیم و روزه بگیریم، انجام دادیم...؛ به این مقدار راضی نشدهای که اینک بازوی پسرعمت را گرفته و بلند کردهای تا بعد از خودت او را بهعنوان رئیس بر ما مسلط کنی؟! سخنِ «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ» را از خودت گفتی یا از جانب خداوند؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با کمال خونسردی فرمودند: «وَ الَّذِی نَفْسِی بِيَدِهِ وَ لا اِلهَ اِلّا هُوَ
1) در برخی منابع روایی، نام این شخص، عمربنعُتْبَه از قبیلۀ بنیمخزوم بیان شده است (نک: محمدبنمحمدبنحيدر شعيرى، جامع الاخبار، ص12).
اِنَّهُ مِنْ اَمْرِ اللهِ.» (به آن خدایى كه جانم در دست اوست و جز او معبودى نيست، این امر فقط از جانب خداست.)وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این جمله را فرمودند، حارثبننُعمان دستانش را بهطرف آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا، اگر آنچه پیامبر تو میگوید، حق است [و علی (علیه السلام) بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رئیس و رهبر ماست، همین الان] سنگی از آسمان بر ما فرود بیاور یا عذابی دردناک بفرست!» این را گفت و بهطرف ناقهاش راه افتاد. هنوز به مرکبش نرسیده بود که خداوند سنگی کوچک از آسمان به سرش زد: کنار شترش افتاد و جان داد و به دَرَک رفت. بلافاصله این آیه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد: {سَاَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ}(1)و(2)(تقاضاكنندهاى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد!)
مرحوم علامهامینی(رضواناللهتعالیعلیه) در کتاب شریف الغدیر، با بیان مدارک و اسناد بسیار از کتابهای تفسیریِ عامه و اهلسنت، داستان حارثبننُعمان را در شأن نزول آیۀ اول سورۀ مبارکۀ معارج نقل کردهاند.(3)
{اَمْرُ اللهِ(4)} یعنی چه؟ این را خداوند در سورۀ مبارکۀ یس معنا کرده است. ذات مقدس پروردگار فرموده است: {اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیْئاً اَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ}(5)(فرمان او چنین است كه هرگاه چیزى را اراده كند، تنها به آن مىگوید: «موجود باش!»؛ پس بىدرنگ موجود مىشود!)
امر خدا این است که وقتی چیزی را اراده میکند، بلافاصله بهوجود میآید؛ یعنی امر خدا خلقت خداست، امر خدا تکوین خداست. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
1) معارج، 1.
2) احمدبنمحمد ثعلبى نيشابورى، الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی، ج10، ص35؛ یحییبنحسنبنحسین اسدی حلّی (ابنبطریق)، عمدة عيون صحاح الاخبار فی مناقب امام الابرار، ص110؛ علىبنموسىبنجعفربنطاووس (سیدبنطاووس)، الطرائف فى معرفة المذاهب، ج1، ص152و153.
3) نک: عبدالحسین امینی، موسوعة الغدير فی الكتاب و السنة و الادب، ج1، ص460تا470.
4) این واژه، شانزده بار در قرآن کریم بهکار رفته است؛ ازجمله:هود،43؛ نساء، 47؛ توبه، 48و106؛ هود، 73، رعد، 11و... .
5) یس، 82.
نفرمودند: «خدا به من فرموده است که علی را جای خودم بگذارم»؛ بلکه فرمودند: «این امری از جانب خداست؛ یعنی خدا علی (علیه السلام) را برای این مقام ساخته است.»
آیتالله علمالهدی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 1آبان1392
دیدگاه اهلسنت در رابطه با واقعۀ غدیر چیست؟ آیا میگویند غدیر وجود نداشته است؟ ازنظر عموم اهلسنت این مطلب درست است و این واقعه اتفاق افتاده است. این جمله را هم قبول دارند که [پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ] فرمودهاند: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ»؛(1)فقط در تفسیر اینکه مقصود حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از واژۀ مولا چه بوده است، آنها میگویند مقصود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) «دوستی» بوده است؛ یعنی هرکه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوست دارد، باید علی (علیه السلام) را هم دوست داشته باشد! آنها این مطالب را قبول دارند و حضرت علی (علیه السلام) را دوست دارند و ایشان را خلیفه هم میدانند. اما امامیه [شیعه] معتقدند مقصود، بحثِ دوستی نیست! معنای دیگر مولا و ولیّ، سرپرست و رهبر جامعه است؛ همانطور که خلیفۀ دوّم گفت: «اَنا وَلِیُّ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله) وَ وَلِیُّ اَبِی بَكْرٍ.»(2)(من جانشين رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و جانشین ابوبكر هستم.) اینجا معنای مولا و ولیّ، رهبر جامعه است!
بهراستی، وقتی که واژهای دو یا چند معنا دارد، از کجا میفهمیم مقصود گوینده چیست؟ طبیعی است که از قرائن و جملههای قبل و بعدش و قرائن حالیه و وضعیت و فضایی که این جمله در آن فضا صادر شده است، بهخوبی
1) در منابع روایی و کتابهای تفسیریِ علمای بزرگ اهلسنت، بارها به واقعۀ غدیر خم و این حدیث اشاره شده است: یوسفبنقزاوغلیبنعبدالله ترکی بغدادی (سبطابنجوزی)، تذکرة الخواص، ص35و37؛ محمدبنیزیدبنماجه ربعی قزوینی (ابنماجه)، سنن ابن ماجه، ج1، ص88؛ محمدبنعبدالله حاکم نیشابوری، مستدرک على الصحيحين، ج3، ص118و119و126؛ سلیمان احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج4، ص173؛ احمدبنمحمدبنحنبل (ابنحنبل)، مسند الامام احمد بن حنبل، ج2، ص269 و ج5، ص180و ج38، ص32و33؛ احمدبنعلیبنکنانی عسقلانی (ابنحجر عسقلانی)، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج7، ص74 و... .
2) مسلمبنحجاج قُشَیری نیشابوری، صحیح مسلم، ج3، ص1106.
فهمیده میشود.
حجتالاسلاموالمسلمین
توحیدی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1آبان1392
بعضی از غیرِشیعیان گفتهاند که شاید منظور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کلمۀ مولا، همان دوستی بوده است؛ یعنی فرمودهاند: «هرکه من دوست اویم، علی هم دوست اوست!»اولاً کلماتی با لفظ مشترک و معانی مختلف، در هر زبانی وجود دارد. در زبان فارسی هم هست؛ ولی بهکاربردن این کلمات، موجب ابهام در کلام نیست؛ چراکه باتوجهبه قرینۀ هر کلمه در جمله، میتوان معنای دقیق آن را مشخص کرد؛ مثلاً در فارسی کلمۀ باز، هم به معنای بازکردن و گشودن چیزی است، هم بهمعنای پرندۀ شکاری و هم بهمعنای دوباره انجام دادن کاری.
وقتی یکی میگوید: «این درب را باز کن!» آیا معنای جمله مبهم است؟ [معلوم است که ابهامی ندارد؛ چون] قرینۀ بازکردن در اینجا درب است که مشخص است. کلمۀ شیر نیز چندین معنا دارد: شیری که آدم را میخورد، شیری که آدم آن را مینوشد و دیگری هم شیر آب؛ پس قرائن این کلمات در جمله، مرادِ استفاده از آنها را میرساند.
[ثانیاً] آیا پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله و سلم) در هوای داغ، مردم را جمع میکنند که بگویند: «مردم! علی را دوست داشته باشید؟!» یعنی قصدشان بیان نکتهای عاطفی بوده یا نه، موضوع مهمتری وجود داشته است؟
اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از بیان هر مطلبی، از رحلت خود صحبت کرده بودند،(1)مشخص میکند که مراد چیست! اینکه پرسیدند: «ای مردم، ولیّ شما و سزاوارتر از شما به خودتان کیست؟» و مردم پاسخ دادند: «خدا
1) محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص176.
و رسولش»(1)
به آیهای اشاره دارد که میفرماید: {اَلنَّبِیُّ اَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ}(2)(پیامبر به مؤمنان از خودِ آنها سزاوارتر است.) یعنی درحقیقت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواستند به مردم بگویند همان ولایتی که ایشان دارند، برای علی (علیه السلام) هم هست و بعد فرمودند: «هرکه من مولای اویم، پس این علی مولای اوست.»
جدا از این، [اگر معنای دوستی را بپذیریم،] دوستی که بیعت نمیخواهد! پس چرا بیعت گرفتند؟! بعضیها میگویند: «چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کلمۀ ‘مَوْلا’ را بهکار بردند که عدهای بگویند بهمعنای دوستی است و عدهای بگویند معنای ولایت دارد؟!» ]اتفاقاً[ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از بهترین کلام استفاده کردند. هیچ کلامی جای واژۀ «مَوْلا» را نمیگرفت؛ حتی اگر بهجای این کلمه، کلمۀ «امام» هم گفته میشد، معانیِ مشترک فراوانی داشت. ]بنابراین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) [ همان کلمهای را بهکار بردند که قرآن بهکار برده است.
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدمرتضی حسینی، رواق امامخمینی، 28آبان1389
آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن هوای گرم، مردم را معطل کردند که بگویند حضرت علی (علیه السلام) را دوست داشته باشند؟ همین؟! [اگر منظور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این بوده است، آیا] مسلمانان نگفتهاند:
یا رسولالله! ما که این را میدانستیم، تمام مسلمانان باید همدیگر را دوست داشته باشند. اسلام آمده است تا بین همه اخوت ایجاد کند. این که حرفِ جدیدی نیست! [قرآن میفرماید:] {اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ}(3)(درحقیقت مؤمنان برادر یكدیگرند.) نیز
فرموده است: {وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ}(1)(و مردان و زنان باایمان، ولیّ [و یار و یاور] یكدیگرند.) در ارتباط با اهلبیت (علیهم السلام) هم که فرموده است: {قُلْ لا اَسْاَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْرًا اِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى}(2)(بگو: «من در ازای رسالتم هیچ پاداشى از شما درخواست نمىكنم، جز دوستداشتن نزدیكانم [اهلبیتم].) در زمینۀ محبت اهلبیت (علیهم السلام) هم که سخنان فراوانی فرمودهاید. دربارۀ امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) هم، همان سال اول که به مدینه آمدید، اعلام کردید علی برادر شماست(3)
[؛ پس دیگر چه نیازی به ابلاغ و اعلان این مطلب بود؟]!
بعد هم حتماً رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) باید فرموده باشند: «علت اینکه شما را نگه داشتم، این است که شنیدهام چندنفر از علی بدگویی کردهاند، همین!»
شیعیان میگویند نسبتدادن چنین کاری به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کاری است غیرِعُقَلایی و شاید جنبۀ وهن و اهانت هم پیدا کند.
اتفاقاً مدتی قبل که برخی کتابهای مهم لغت را مطالعه میکردم، دیدم اگر در اینها برای واژۀ «ولی» معنای دوست هم نوشته شده است، با این تعبیر است:«اَلْوَلِی: اَلتّابِعُ الْمُحِبّ.»(4)(ولیّ یعنی پیرویکردن از روی دوستی و محبت.) پس چنین دوستی و محبتی، حتماً مستلزم پیرویکردن است.
حجتالاسلاموالمسلمین
توحیدی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1آبان1392
شیعه معتقد است هم خداوند متعال امام را مشخص کرده و هم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن امام مشخصشده توسط خدا را به مردم معرفی
کرده است. یکی از علمای اهلسنت، سیوطی است که تفسیری دارد به نام الدّر المنثور. در آن کتاب، حدیثی از ابوهُریره نقل شده است. ابوهریره از کسانی است که حدیث نقل میکند و اهلسنت هم قبولش دارند. او در این حدیث میگوید:
وقتی در روز غدیر خم که [مصادف با] هجدهم ذیالحجه بود، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ‘مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ’، این آیه نازل شد: {اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دِيناً...}(1)(امروز دين شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را بهعنوان دینتان پذيرفتم.)(2)
برادرانِ اهلسنت معتقدند مولایی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر فرمودهاند، بهمعنای دوست است. ما نزدیک به 20 علامت و نشانه داریم که این «مولا» که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر فرمودهاند، بهمعنای رهبر و امام و جانشینِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
احمدبنحنبل
پیشوای مذهب حنبلی در کتاب خویش نقل کرده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «عَلِیُّ مِنِّی وَ اَنا مِنْهُ.» (علی از من است و من از او هستم.) بعد هم حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند: «وَ هُوَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِن بَعْدِی»(3)(و بعد از من، علی ولیّ هر مؤمن است.) اگر [ولی] بهمعنای دوست باشد، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم میتوانستند دوست هر مؤمنی باشند. چرا [بهصراحت فرمودهاند که] دوست هر مؤمنی بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ؟! این کلمۀ «بَعْدِی»، یعنی بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، نشان میدهد که «ولی» و «مولا» در اینجا بهمعنای خلافت و رهبری و جانشینی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
بعد از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خلیفۀ اول گفت: «اَنا وَلِیُّ رَسُولِ اللهِ بَعْدَهُ.»(4)
(من ولیّ و جانشین رسول خدا بعد از او هستم.) در اینجا هیچکس نگفت که منظورِ خلیفۀ اول، این است که او، دوست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ [بلکه] همه این معنا را استنباط کردند که او بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، رهبر و خلیفۀ امت است. چطور در کلامِ خلیفۀ اول از کلمۀ «وَلیّ» معنای رهبر برداشت میشود؛ اما از کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ علی (علیه السلام) معنای دوست؟!
حجتالاسلاموالمسلمین سیدمحمود علوی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 26آبان1390
یکی از علمای قم میفرمودند:
شما [اهلسنت] میگویید: «پیامبر خدا خلیفۀ بعد از خودش را معین نکردند.» باشد، ما هم قبول میکنیم. شما میگویید: «پیامبر [جانشینشان را] تعیین نکردند، سکوت کردند، [این کار را] به امت واگذار کردند.» باشد، [ما هم قبول میکنیم.] امت چه کردند؟ امت اجماع کردند و خلیفۀ اول را انتخاب کردند... .
میپذیریم که این آقا را مردم بهاجماع انتخاب کردند؛ پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) [این امر را] واگذار کردند به امت و خلیفۀ اول انتخاب شد. بحث استدلال و منطق است و دعوا با کسی نداریم. سؤال؟ خلیفۀ دوم چطور انتخاب شد؟! همه میدانید روزی که ابوبکر میخواست از دنیا برود، در بستر بیماری، خلیفۀ بعد از خودش را تعیین کرد!(1)چرا مدل عوض شد؟! مگر بنا نشد امت اجماع کنند؟! پس چرا شما خلیفه تعیین کردی؟! چطور شما به فکر امت بودی؛ ولی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در فکر امت نبودند!
حجتالاسلاموالمسلمین حسینی قمی، صحن جامع رضوی، 6شهریور1397
1) علیبنحسامالدین قادری شاذلی هندی برهانفوری (متّقی هندی)، كنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج5، ص675تا679؛ عمربنشبّةبنعبيدةبنزيد نُميرى (ابنشبّة)، تاريخ المدينة المنورة، ج2، ص670و671.
ما [باید] امام (علیه السلام) را در دو حوزه و جایگاه، خوب بشناسیم:
دعای عدیله از دعاهایی است که توصیه شده است مخصوصاً هنگام جاندادن بر بالین محتضر خوانده شود: یعنی آنجاییکه ممکن است مؤمن از راهِ ایمان و اعتقادش عدول کند؛ چون وساوس شیطانی تا لحظهای که انسان نفس میکِشد، برای او وجود دارد.(1)یکی از عبارات این دعا که دربارۀ امام و حجت الهی است، این است: «وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّماءِ.»(2)
(و زمین و آسمان بهبرکت وجود او برقرارند.)
امام مدار حرکت است، خلیفۀ الهی است، مجرای فیض است، انسان کامل روی زمین است.
اِنَّ الْاِمامَةَ زِمامُ الدِّينِ وَ نِظامُ الْمُسْلِمِينَ وَ صَلاحُ الدُّنْيا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِينَ اِنَّ الْاِمامَةَ اُسُّ الْاِسْلامِ النّامِی وَ فَرْعُهُ السّامِی بِالْاِمامِ تَمامُ الصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ وَ الصِّيامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهادِ وَ تَوْفِيرُ الْفَیْءِ(3)
وَ الصَّدَقاتِ وَ اِمْضاءُ
الْحُدُودِ وَ الْاَحْكامِ وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الْاَطْرافِ.(1)
همانا امامت، زمام دين و نظام مسلمين و صلاح دنيا و عزّت مؤمنين است. امامت ريشۀ اسلام و شاخۀ پربركت آن است. با امام، نماز و زكات و روزه و حجّ و جهاد به کمال میرسد و غنائم و صدقات فراوان میشود و حدود و احكام اجرا شده و مرزها و اطراف، حراست و نگهداری میشوند.این همان مداری است که باید جامعه براساسِ آن شکل بگیرد و درحقیقت، چنین معرفتی است که انسان را از گمراهی نجات میدهد.
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدآبادی، صحن جامع رضوی، 14تیر1390
در کتاب اصول کافی مرحوم کلینی(رضواناللهتعالیعلیه) روایتی نقل شده است از وجود مبارک امامصادق (علیه السلام) ، دربابِ مقامات و امتیازاتی که خداوند متعال به اهلبیت (علیهم السلام) کرامت فرموده است. امامصادق (علیه السلام) فرمودهاند:
اِنَّ اللهَ خَلَقَنا فَاَحْسَنَ خَلْقَنا وَ صَوَّرَنا فَاَحْسَنَ صُوَرَنا وَ جَعَلَنا عَيْنَهُ فِی عِبادِهِ وَ لِسانَهُ النّاطِقَ فِی خَلْقِهِ وَ يَدَهُ الْمَبْسُوطَةَ عَلَى عِبادِهِ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ وَجْهَهُ الَّذِی يُؤْتَى مِنْهُ وَ بابَهُ الَّذِی يَدُلُّ عَلَيْهِ... .(2)
خداوند ما را آفرید و نیکو آفرید و به تصویر در آورد و بهزیبایی بهتصویر کشید و ما را چشم خود در میان بندگانش و زبان گویای خود در میان مخلوقاتش و دستِ گشودۀ خود بر بندگانش با مهربانی و رحمت قرار داد و چهرۀ خویش قرار داد که بهوسیلۀ آن به او راه پیدا شود و باب خود قرار داد که بر او دلالت میکند و... .
این حدیث چندین مقام و امتیازِ اهلبیت (علیهم السلام) را بیان میکند.
حجتالاسلاموالمسلمین سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 26مهر1392
در کتاب شریف عیون اخبار الرضا نوشتۀ مرحوم صدوق(رضواناللهتعالیعلیه)، از وجودِ مبارک امامرضا (علیه السلام) روایتی مفصل دربارۀ ویژگیهای امام معصوم (علیه السلام) نقل شده است. حجت خدا، امام معصوم (علیه السلام) ، چه خصایصی دارد؟ حضرت [در بخشی از این روایت] فرمودهاند: «اَلْاِمامُ الْبَدْرُ الْمُنِيرُ وَ السِّراجُ الزّاهِرُ وَ النُّورُ السّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهادِی فِی غَياهِبِ الدُّجَى وَ الْبِيدِ الْقِفارِ وَ لُجَجِ الْبِحارِ.» (امام ماه درخشان و چراغ روشن و نور خیرهکننده و ستارۀ هدایتگر در شبهای تاریک و ظلمانی و بيابانهاى بىآبوعلف و درياهاى ژرف است.)
«اَلْاِمامُ الْماءُ الْعَذْبُ عَلَى الظَّمَإِ.» (امام (علیه السلام) آب خوشگوار براى تشنگان است.) در واقع، امام (علیه السلام) آب گوارایی است که به دست انسان تشنه میدهند؛ بهشرطیکه احساس تشنگی کنیم. بسیاری از اوقات ما در مقابل امام، این احساس تشنگی را نداریم.
«وَ الدّالُّ عَلَى الْهُدَى وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَى.» (و راهنمای بهسمت هدایت و نجاتبخش از مهلکههاست.)
«وَ الْاِمامُ النّارُ عَلَى الْيَفاعِ.» (و امام [برای گمشدگان، چون] آتشی بر بلندیهاست.) [یعنی] با علامتِ این آتش، شما راه را پیدا میکنید.
«اَلْحارُّ لِمَنِ اصْطَلَى بِهِ.» (هرکس را که به آن نزدیک شود، گرم میکند.) این قسمت از روایت، کنایه از این است که اگر من، از وجود امام معصوم (علیه السلام) گرم نشدهام، بهسبب این است که خودم را به امام معصوم (علیه السلام) نزدیک نکردهام.
«وَ الدَّلِيلُ فِی الْمَهالِکِ مَنْ فارَقَهُ فَهالِکَ.»(1)(و راهنما در مهلکههاست: هرکس از او جدا شود، هلاک میشود.)
حجتالاسلاموالمسلمین سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 3دی1393
1) محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، عيون اخبار الرضا، ج1، ص218؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج25، ص120.
از مقاماتی که خدا به اهلبیت (علیهم السلام) داده است، یَدُاللهبودن است. خدا اهلبیت (علیهم السلام) را دست رأفت و رحمت خودش قرار داده است. «یَد» کنایه از قدرت است. خدا فیضش را از طریق آن بزرگواران (علیهم السلام) به من و شما رسانده است.اگر خدا خیر و برکتی به من و شما میدهد، واسطۀ فیضش اهلبیت (علیهم السلام) هستند. امروز دست قدرتِ الهی برای رساندن رحمت و رأفت الهی به ما امامزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند. در دعا میخوانیم: «وَ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى.»(1)
(بهبرکت وجود او [امامزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ] موجودات روزی داده میشوند.)
یکی از مقامات اهلبیت (علیهم السلام) عیناللهبودن است: «اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا عَيْنَ اللهِ فِی خَلْقِهِ.»(2)(سلام بر تو ای دیدۀ خدا بر مخلوقاتش.) خدای متعال آنها [یعنی اهلبیت (علیهم السلام) ] را حاضر و ناظر بر تمامی اعمال ریز و درشت من و شما قرار داده است.
موسیبنسیّار [در راه خراسان] خدمت امامرضا (علیه السلام) بود. وقتی وارد شهر طوس شدند، دیدند جنازهای را تشییع میکنند. امامرضا (علیه السلام) فوراً از مرکب خود پیاده شدند و شانۀ مبارکشان را زیرِ جنازه قرار دادند... سپس تا کنار قبر، جنازه را همراهی کردند. وقتی جنازه بر زمین قرار داده شد، حضرت (علیه السلام) جلو رفتند و با مشاهدۀ میّت، دستِ مبارکشان را روی سینۀ او گذاشته و فرمودند: «فلانی، تو را به بهشت بشارت میدهم: از اين ساعت، ديگر ترسى بر تو نيست!» حضرت (علیه السلام) که برگشتند، موسیبنسیّار عرض کرد: «فدایت شوم! مگر این شخص را میشناختید که اینگونه به تشییع او رفتید؟
به خدا قسم، این اولینبار است که شما به این مکان تشریف آوردهاید!» امامرضا (علیه السلام) فرمودند: «اَ ما عَلِمْتَ اَنّا مَعاشِرَ الْاَئِمَّةِ تُعْرَضُ عَلَيْنا اَعْمالُ شِيعَتِنا صَباحاً وَ مَساءً فَما كانَ مِنَ التَّقْصِيرِ فِی اَعْمالِهِمْ سَاَلْنَا اللهَ تَعالَى الصَّفْحَ لِصاحِبِهِ وَ ما كانَ مِنَ الْعُلُوِّ سَاَلْنَا اللهَ الشُّكْرَ لِصاحِبِهِ.»(1)
(آیا نمیدانی که اعمال شیعیانمان صبح و شام، بر ما اهلبیت عرضه میشود؟! پس اگر كوتاهى داشته باشند، از خدا درخواست میكنيم از صاحبش بگذرد و هركار نيکی هم كه داشته باشند، از پروردگار تقاضا میكنيم پاداششان را بدهد.)
بنابراین، همۀ اعمالمان در محضر اهلبیت (علیهم السلام) حاضر است: هم کارهای خوبمان، مثل نمازِ شب خواندن و دستگیری از نیازمندان و هم کارهای بدمان، مثل نگاه به نامحرم و ارتزاق از لقمۀ حرام.
[در دعا امام (علیه السلام) را چنین خطاب میکنیم:] «اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا بابَ اللهِ الَّذِی لا يُؤْتَى اِلّا مِنْهُ.»(2)
(سلام بر تو اى باب خدا كه كسى به خدا نمىرسد، مگر از آن.)
شاید کسی بگوید: «مگر خدا به اهلبیت (علیهم السلام) محتاج است که اینها باید درب خدا باشند؟ نمیشود از راهی دیگر به خدا رسید؟!» جواب این است که خدا محتاج نیست. خداوند خالق اهلبیت (علیهم السلام) است. آنها بندگان خوب خدا هستند و نیازی به اینکه واسطه باشند، ندارند؛ اما مشیّت و خواست خدا به این تعلق گرفته است؛ همچنانکه در بسیاری از امور زندگیِ دنیا، قصه همینگونه است؛ مثلاً وقتی بیمار میشویم، آیا ]فقط[ میگوییم: «خدایا شفا بده» و کار دیگری نمیکنیم؟ خدا راه درمان را از طریق طبیب قرار داده است: باید نزد طبیب برویم و به نسخۀ او عمل کنیم تا خدا شفایمان
دهد. [ممکن است با خود بگوییم که] آیا خدا نمیتوانست با اشاره ما را خوب کند؟ بله، اینطور هم میتوانست خوبمان کند؛ اما مسیر انجام هر امری، ازطریق [مراجعه به] متخصصِ همان کار است.
بنابراین رسیدن به معرفت و بندگی، از مسیری میسر میشود که خدا تعیین فرموده است؛ بهعبارتدیگر انسان در دنیا و در مواجهه با موضوعاتی که به آنها نادان است، همواره نیاز دارد به عالم و متخصص مراجعه کند. در موضوع رسیدن به خدا هم همین است. راههای آسمانی و رسیدن به خدا، بهمراتب از کار پزشک و تعمیرکار ماشین و... دشوارتر است؛ بنابراین خدا راه آن را ]ازطریق[ اهلبیت (علیهم السلام) قرار داده است.
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 26مهر1392
چطور میتوانیم [معنای] «لا اِلَهَ اِلَّا اللهِ» را بفهمیم؟ راه درست برای رسیدن ما به خدای متعال، این است که به همۀ دین عمل کنیم. انبیا (علیهم السلام) آمدند تا ما را به همین نکته برسانند. کار این وجودهای مقدس که از عالم بالا به عالم دنیا آمدند، این بوده است که دست ما را بگیرند و ببرند به قلعۀ توحید و ما را به امنیت برسانند؛ بنابراین [برای] رسیدن به توحید، باید به همۀ حرفهایشان گوش کرد و به هراندازهای که انسان در عمل به قول و دستورات معصومان (علیه السلام) کوتاهی میکند، بههماناندازه عقب میماند. بهتعبیردیگر، راه رسیدن به توحید، تبعیت از امامان معصوم (علیه السلام) است. [امامصادق (علیه السلام) ] در ذیل سورۀ حمد [در بیان معنای {الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ}] فرمودهاند: «هُوَ الطَّرِيقُ اِلَى مَعْرِفَةِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُما صِراطانِ صِراطٌ فِی الدُّنْيا وَ صِراطٌ فِی الآخِرَةِ وَ اَمَّا الصِّراطُ الَّذِی فِی الدُّنْيا فَهُوَ الْاِمامُ الْمُفْتَرَضُ الطّاعَةِ... .»(1)(راهى است بهسوى شناختن خداى عزّ و جل و صراط دوگونه است: صراط
1) محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، معانی الاخبار، ص32.
در دنيا و صراط در آخرت و اما صراط دنيا، امام است كه اطاعت از او واجب است... .)
...بنابر آنچه گفتیم، راه رسیدن به توحید، امام است؛ ولایتِ امام است. توسل به امام، راه رسیدن به خداست و این، یعنی به همۀ حرفهای آنها گوشکردن. انسان به هر حرف امام (علیه السلام) که گوش میدهد، در واقع به ایشان متوسل شده است. هر توسل به امام، راهی است بهسوی امام و این راه، ما را به خدا میرساند. اگر امام معصوم (علیه السلام) فرمودهاند دو رکعت نماز بخوانیم و ما بهعنوان اطاعت از امام آن نماز را میخوانیم، این راهی است که ما را به امام وصل میکند...؛ پس توسل یعنی حرف گوشکردن و این، تنها راه اتصال به امام است.
حجتالاسلاموالمسلمین سیدمحمدمهدی میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 27آبان1388
بر اساس نقلی از ابوحمزۀ ثمالی] امامباقر (علیه السلام) به او فرمودند: «يا اَباحَمْزَةَ يَخْرُجُ اَحَدُكُمْ فَراسِخَ فَيَطْلُبُ لِنَفْسِهِ دَلِيلاً وَ اَنْتَ بِطُرُقِ السَّماءِ اَجْهَلُ مِنْکَ بِطُرُقِ الْاَرْضِ فَاطْلُبْ لِنَفْسِکَ دَلِيلاً.»(1)(اى اباحمزه، يكى از شما چون بخواهد چند فرسخ سفر کند، رای خودش راهنما می طلبد و تو به راههاى آسمان، نادانتر از راههاى زمين هستی؛ پس براى خويش راهنمایى جستوجو کن(.
راههای آسمانی چیست؟ همان هدایت الهی و رسیدن به خداست. متأسفانه هستند کسانیکه میگویند برای رسیدن به خدا به راهنما نیاز ندارند! ازاینروست که اینهمه گروههای انحرافی در مکتب دینی ما ایجاد شده است. اینها در توحید منحرف شدهاند، در معارف ناب الهی به انحراف کشیده شدهاند. بهطورکلی، هر انسانی که راهنما نداشته باشد و خودش
1) محمدبنیعقوب کلینی رازی، الاصول من الكافی، ج1، ص184.
بخواهد [بهسوی خدا] برود، به هلاکت خواهد رسید.
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی، 26مهر1392
[در زیارت جامعۀ کبیره آمده است:] «خَلَقَكُمُ اللهُ اَنْواراً» (خداوند متعال شما [اهلبیت (علیهم السلام) ] را بهصورت نورهایی آفرید)؛ یعنی خلقتِ اصلی ایشان، همان خلقتِ نورانیشان است.
«فَجَعَلَكُمْ
بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِکُمْ... .»(1)(پس شما را [بعد از آن] بر گِرد عرش خویش قرار داد تا اينكه بهواسطۀ شما، بر ما منت نهاد.)
[در اینجا] نمیخواهم کلمۀ عرش را معنا کنم؛ چون هم در روایات بهطور مفصّل معنا شده و هم در آیات قرآن آمده است. شاید عرش، محل استقرار حاکمیتِ حضرت حق بر دستگاه خلقت است که همۀ فرامین الهی از آنجا بر عالم جاری میشود؛ یعنی محلادارۀ همۀ عالم است. خدای متعال بر ما منّت گذاشت و آنهایی را که حقایق نورانی بودند و جایشان در عالم دنیا نبود، [بلکه]در عالم بالا بود، تنزّل داد [تا ما از وجودشان بهرهمند شویم].
حجتالاسلاموالمسلمین سیدمحمدمهدی میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 27آبان1388
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودهاند: «مَعْرِفَتِی بِالنُّورانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَعْرِفَةُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِی بِالنُّورانِيَّةِ... .»(2)(شناختِ من به نورانیت، شناخت خداوند عزّوجلّ و شناخت خداوند عزّوجلّ به نورانیت، شناخت من است... .)
[بهتعبیری دیگر، حضرت فرمودهاند:] «اگر مقام نورانیت من را درک کنید و بدانید که من تجلّی علم و قدرت خدا و جلوۀ عظمت خدا هستم، خدا را شناختهاید. اگر هم خدا را بشناسید، به مقام نورانیت من میرسید. این بابِ معرفت خداست.»
بهراستی، چرا خدا اینهمه دربارۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و عترت طاهرینش سفارش کرده است؟ چون همگی آنها باب معرفتِ خدا هستند. در اذن دخول به حرم امامرضا (علیه السلام) [و دیگر ائمه (علیهم السلام) ] میخوانیم: «اَللَّهُمَّ اِنِّی اَعْتَقِدُ حُرْمَةَ صاحِبِ هذَا الْمَشْهَدِ الشَّرِيفِ فِي غَيْبَتِهِ كَما اَعْتَقِدُها فِی حَضْرَتِهِ... .» (خدایا، من معتقدم که احترام صاحب این بقعۀ شریف در زمان غیبتش مثل حضورش است.)
اینها صاحب مقام نورانیتاند. نور که مرگ ندارد! خدای قادر و متعال این انسانهای کامل را آیتالله یعنی نشانۀ خودش قرار داده است. ما باید در هر نوبت از زیارتمان، اتصالمان به خداوند بیشتر و باورمان به معاد قویتر و یقینمان به توحید عمیقتر شود.
حجتالاسلاموالمسلمین اسکندری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 9دی1396
خوارزمی که از شخصیتهای پرآوازۀ اهلسنت است و کتابهای متعددی دارد، از عبداللهبنعُمر [فرزند خلیفۀ دوّم] چنین نقل کرده است:
سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ وَ سُئِلَ بِاَیِّ لُغَةٍ خاطَبَکَ رَبُّکَ لَيْلَةَ الْمِعْراجِ قالَ خاطَبَنِی بِلُغَةِ عَلِیِّ بْنِ اَبِی طالِبٍ فَاَلْهَمَنِی اَنْ قُلْتُ يا رَبِّ خاطَبْتَنِی اَنْتَ اَمْ عَلِیٌّ فَقالَ يا اَحْمَدُ اَنا شَیْءٌ لا كَالْاَشْياءِ لا اُقاسُ بِالنّاسِ وَ لا اُوصَفُ بِالشُّبُهاتِ خَلَقْتُکَ مِنْ نُورِی وَ خَلَقْتُ عَلِيّاً مِنْ نُورِکَ فَاطَّلَعْتُ عَلَى سَرائِرِ قَلْبِکَ فَلَمْ اَجِدْ فِی قَلْبِکَ اَحَبَّ اِلَيْکَ مِنْ
عَلِیِّ بْنِ اَبِی طالِبٍ فَخاطَبْتُکَ بِلِسانِهِ كَما يَطْمَئِنَّ قَلْبُکَ.(1)
شنیدم از رسول خدا که [از ایشان] سؤال شد: «خداوند در شب معراج چگونه و با چه زبانی شما را مخاطب قرار داد؟» پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خداوند مرا با صدای علیبنابیطالب مخاطب قرار داد و سپس به من الهام کرد که پرسیدم: ‘پروردگارا! تو با من حرف زدی یا علی؟‘!» خداوند فرمود: «ای احمد! من با هیچچیز قیاس نشده و با چیزهای شبیهِ اشیا هم، وصف نمیشوم. تو را از نور خودم و علی را از نور تو خلق کردم و دانستم که در قلب تو محبوبتر از علی وجود ندارد؛ پس با زبان علی با تو حرف زدم تا قلبت آرامش پیدا کند.
آیتالله حسینی قزوینی، تالار دانشگاه رضوی، 27شهریور1386
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عبای خودشان را روی خمسۀ طیبه کشیدند: روی سر مبارک خودشان، امیرالمؤمنین، فاطمۀ زهرا، امامحسن و امام حسین (علیهم السلام) و جبرائیل امین این آیه را بر پیامبر اسلام نازل کرد: {اِنَّما يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً}(2)(خداوند فقط مىخواهد پلیدى و گناه را از شما اهلبیت دور كند و كاملاً شما را پاک سازد.)
این آیه ]از آیاتی است که [بر عصمت اهلبیت (علیهم السلام) دلالت میکند. نزول این آیه در خانۀ امّسلمه اتفاق افتاده است و وقتی دید که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین حرکتی را انجام دادند، به ایشان عرض کرد: «ای رسول خدا! من هم [با شما]هستم؟» پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب فرمودند: «تو بر راه درستی [؛ اگرچه از
اهلِکسا نیستی].»(1)
این حادثه، حادثۀ بسیار مهمی است و ما که پیرو مکتب عصمت و طهارت هستیم، فقه و معارف خودمان را از کسانی میگیریم که خدای متعال، عصمت آنها را تضمین کرده است.
حجتالاسلاموالمسلمین
مهدوینیا، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 26مهر1393
در سال دهم هجری قمری، نصارای نجران آمدند خدمتِ وجود مقدس پیامبر خاتم، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) و دربارۀ مسیحیت و حضرت عیسی (علیه السلام) صحبت و بحث کردند. کار به جایی رسید که این آیۀ کریمه نازل شد:
{فَمَنْ حاجَّکَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْكاذِبِينَ}(2)[ای محمد] پس هركس در اين [باره] پس از علمی كه برایت [حاصل] آمده است، با تو محاجّه [یعنی جنگ و جدل] كند، بگو: «بياييد تا پسران ما و پسران شما و زنان ما و زنان شما و خودمان و خودتان را فرا خوانيم؛ سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»
پس از نزول این آیه، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمودند: «خداوند به من خبر داده است كه پس از مباهله، هركس بر باطل است، عذاب بر او نازل میشود تا به این وسيله، حق از باطل جدا شود.»
...نصارای نجران برای مشورت، یک روز مهلت خواستند. بزرگ نصارا گفت:
نگاه کنید ببینید که پیامبر مسلمانان، فردا چه کسانی را با خودش میآورد؟ اگر با اصحاب و یارانش آمد، با او مباهله کنید و بدانید غالب و پیروز هستید؛ اما اگر دیدید فرزندان و خاندان خودش را آورده است، از مباهلۀ با او بپرهیزید و بدانید اگر دعا کند، مستجاب میشود و اگر نفرین کند، به بلای حتمیِ الهی مبتلا میشوید.
]فردای آن روز[ دیدند پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دست امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را گرفتهاند و بههمراه حضرت فاطمه (علیها السلام) و دو آقازادۀ عزیزشان، امامحسن و امامحسین (علیهما السلام) ، برای مباهله حاضر شدند.(1)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای {اَنْفُسَنا} امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و برای {نِساءَنا} فاطمۀ زهرا (علیها السلام) و برای {اَبْناءَنا} امامحسن و امامحسین (علیهما السلام) را انتخاب کردند.(2)مسیحیان تا این صحنه را دیدند، احساس کردند که الان عذاب بر آنان نازل میشود و حتماً اگر مباهله کنند، شکست میخورند؛ ازاینرو تقاضا کردند که در پناه اسلام جزیه دهند و وارد مباهله با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهلبیت ایشان (علیهم السلام) نشوند!(3)
حجتالاسلاموالمسلمین
مهدوینیا، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 26مهر1393
آیۀ 55 سورۀ مبارکۀ مائده روشنترین آیه برای ولایت و امامت آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که فرموده است: {اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ} (ولىّ [و سرپرست] شما فقط خدا و پيامبر او و كسانىاند كه ايمان آورده اند: كسانىكه نماز را برپا مىدارند و درحال ركوع، زكات مى دهند.)
1) محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص167و168.
2) سیدهاشمبنسلیمان بحرانی، البرهان فی تفسير القرآن، ج1، ص631؛ فراتبنابراهيمبنفرات كوفى، تفسير فرات الكوفی، ص87.
3) محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص167و168.
این آیه زمانی نازل شد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه بودند. حضرت از خانه بیرون آمدند و به اطرافیان فرمودند که همراه ایشان به مسجد بروند. معمولاً مسلمانان قبل از شروعِ نماز جماعت به مسجد میآمدند و نمازهای مستحبی یا قضا میخواندند تا پیامبر بیایند و نماز جماعت شروع شود. جلوی درب مسجد که رسیدند، دیدند فقیری از داخل مسجد بیرون میآید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حضور مردم، از این فقیر سه سؤال کردند:
يا سائِلُ اَ ما اَعْطاکَ اَحَدٌ شَيْئاً قالَ نَعَمْ هَذَا الْخاتَمَ قالَ مَنْ اَعْطاكَهُ قالَ اَعْطانِيهِ ذلِکَ الرَّجُلُ الَّذِی يُصَلِّی قالَ عَلَى اَیِّ حالٍ اَعْطاکَ قالَ كانَ راكِعاً.
«ای سائل، آیا کسی چیزی به تو اعطا کرد؟» فقیر [انگشتری را که گرفته بود، نشان داد و] گفت: «بله، این انگشتر را.» پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «چه کسی این را اعطا کرد؟» [فقیر رویَش را برگرداند و با اشاره به حضرت علی (علیه السلام) که کنار ستون نماز میخواندند،] گفت: «آن آقایی که درحال نمازخواندن است.» رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند: «در چه حالی به تو عطا کرد؟» فقیر گفت: «درحال رکوع.»
[بعد از این سخنان] رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دیدند همۀ این آیه با وجود مبارک و مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) تطبیق میکند: «فَكَبَّرَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ كَبَّرَ اَهْلُ الْمَسْجِدِ فَقالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلِیُّ بْنُ اَبِی طالِبٍ وَلِيُّكُمْ بَعْدِی.»(1)(پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) [از خوشحالی، جلوی درب مسجد، با صدای بلند] اللهاکبر گفتند و اهل مسجد هم تکبیر گفتند؛ بعد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «علیبنابیطالب سرپرست شما بعد از من است.»)
آیه کاملاً روشن است و اگر جز این آیه، هیچ دلیلی بر ولایت
1) محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، امالی الصدوق، ص124.
امیرالمؤمنین (علیه السلام)
نداشتیم، باز هم همین کافی بود.(1)
امیرالمؤمنین
علی (علیه السلام) در رکوع انگشترشان را به فقیر دادند، نه با این انگیزه که خداوند آیهای برایشان نازل کند یا فضیلتی بر ایشان اضافه شود یا چیزی بهدست بیاورند، نه! نیت آن حضرت (علیه السلام) خالص و برای رضای خدا بود.
حجتالاسلاموالمسلمین
عبدوس، حسینیۀ امامرضا (علیه السلام) ، 1اسفند1394
معاویه در جنگ صفین به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نامهای نوشت و در آن، فضایلی را برای خودش بیان کرد! مضمون نامۀ او این بود: «من فضایل بسیاری دارم. پدر من [ابوسفیان] از بزرگانِ جاهلیت بود و من نیز فرمانروای مسلمانان هستم. من با پیامبر، رابطۀ خویشاوندی داشته و بهواسطۀ خواهرم که مادر مؤمنین است، من دایی مؤمنین هستم و نیز کاتب قرآنم... .»
امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس از خواندن نامه فرمود: «آیا این پسر ‘آكِلَةِ الْاَكْبَادِ’(2)[یعنی] هِندِ جگرخوار است که اینگونه فخرفروشی میکند؟!» سپس در جواب او شعری نوشتند که:
مُحَمَّدٌ النَّبِیُّ اَخِی وَ صِنْوِی***وَ حَمْزَةُ سَيِّدُ الشُّهَداءِ عَمِّی
وَ جَعْفَرٌ الَّذِی يُمْسِی وَ يُضْحِی***يَطِيرُ مَعَ الْمَلائِكَةِ ابْنُ اُمِّی
وَ بِنْتُ مُحَمَّدٍ سَكَنِی وَ عِرْسِی***مَسُوطٌ لَحْمُها بِدَمِی وَ لَحْمِی
وَ سِبْطا اَحْمَدَ وَلَدایَ مِنْها***فَاَيُّكُمْ لَهُ سَهْمٌ كَسَهْمِی
1) توضیح گردآورنده: در کتاب المیزان فی تفسیر القرآن علامهطباطبایی نقل شده است که تعدادی از یهودیانِ تازهمسلمان خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده و عرض کردند: «بعد از شما، وصیّ شما و سرپرست ما کیست؟» در آن هنگام بود که آیۀ 55 سورۀ مائده نازل شد؛ پس همگی بهسمت مسجد حرکت کردند و جلوی مسجد با فقیری روبهرو شدند و فهمیدند حضرت علی (علیه السلام) در رکوعِ نماز به آن فقیر، انگشتری بخشیدهاند. آنجا بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهلِمسجد تکبیر گفتند؛ سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بعد از من، علی سرپرست شماست.» مردم گفتند: «خشنودیم که الله پروردگار ماست و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر و علیبنابیطالب (علیه السلام) ولیّ و سرپرست ما.» در این هنگام، آیۀ 56 سورۀ مائده نازل شد: {وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَاِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُونَ} (و هركس خدا و پيامبر او و كسانى را كه ايمان آوردهاند، ولىّ بداند [پيروز است؛ چراكه] حزب خدا همان پيروزمنداناند.) (نک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج6، ص16).
2) «آكِلَةِ الْاَكْبادِ» بهمعنای جگرخوار است و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هند، دختر عتبةبنربیعةبنعبدشمس و مادر معاویه را بهخاطر بهدندانگرفتن جگر حضرت حمزه (علیه السلام) پس از جنگ اُحد، به این اسم نامیدند (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج30، ص296).
سَبَقْتُكُمْ اِلَى الْاِسْلامِ طُرّاً***غُلاماً ما بَلَغْتُ اَوانَ حُلُمِی
وَ صَلَّيْتُ الصَّلاةَ وَ كُنْتُ طِفْلاً ***مُقِرّاً بِالنَّبِیِّ فِی بِطْنِ اُمِّی
وَ اَوْجَبَ لِی وَلايَتَهُ عَلَيْكُمْ***رَسُولُ اللهِ يَوْمَ غَدِيرِ خُمِ
فَوَيْلٌ ثُ-مَّ وَيْ-لٌ ثُ-مَّ وَيْ-لٌ***لِمَنْ يَلْقَى الْاِلَهَ غَداً بِظُلْمِی(1)
محمد پیامبر خدا و برادر مهربان من است و حمزه، سرور شهیدان، عموی من. و جعفر، آنکه روز و شب با ملائکه در پرواز است، پسر مادر من [و برادر من] است. دختر پیامبر باعث سکون دل و همسر من است. گوشت او با خون و گوشت من آمیخته است. و دو نوۀ پیامبر، فرزندان من و فاطمهاند. کدامیک از شما مثل من، چنین بهرهای دارید؟!
بر همۀ شما در اسلامآوردن سبقت گرفتم؛ درحالیکه نوجوانی بودم که هنوز بهحدّ بلوغ نرسيده بودم.
و من در کودکی با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز خواندم و درحالیکه در شکم مادرم بودم، به نبوت نبی اقرار کردم. و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر خم، بهامر خدا، ولایتم را بر شما واجب کرد. پس وای به حال کسی و وای به حال کسی و وای به حال کسیکه فردای قیامت، خدا را ملاقات کند؛ درحالیکه به من ظلم کرده باشد!
[نقل شده است که معاویه پس از خواندن نامه، دستور داد نامه را از اهلِشام مخفی نگه دارند تا کسی به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) متمایل نشود.]
حجتالاسلاموالمسلمین سیدمرتضی حسینی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 28آبان1389
علم امام (علیه السلام) از مباحثی است که متکلمین شیعه و اندیشمندان فرقههای مختلف اسلامی همواره به آن توجه کردهاند. نگاهی که ما [شیعیان] به
1) احمدبنعلی طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص180و181.
امامت داریم، این است که امام معصوم (علیه السلام) را انسان کامل میدانیم: کسیکه به مقام خلیفةاللهی رسیده است و برای رسالتی که بر دوشش هست، یعنی هدایت و تربیت انسانها بهسوی خداوند متعال، هم دارای عصمت است و هم دارای علم کامل.
امام [بهاذن خداوند] به همۀ نیازهای انسانها دربارۀ دنیا و آخرت آنها، علم کامل دارد: هم دربارۀ امور زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادیِ انسانها و هم دربارۀ اموری که برای ادامۀ حیات انسان در عوالم بعدی نیاز است. انسان برای بقا خلق شده است، نه فنا. انسان خلق شده است تا حیات خود را در عالم برزخ و عوالم بعدی ادامه دهد؛ بههمیندلیل، علومی که امام دارد، با تمام مراحلِ سیر کمالِ انسان مرتبط است. بهنقل از امامصادق (علیه السلام) در روایات، علومی که ائمه (علیهم السلام) اراده کنند و نیاز داشته باشند، خدای متعال به آنها میآموزد.(1)
حجتالاسلاموالمسلمین
اسکندری، تالار دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 16شهریور1390
مشهور است جابربنحیان که علم شیمی را وضع کرد، شاگرد امامصادق (علیه السلام) بوده و مبانی این علم را از ایشان فرا گرفته است(2)
یا در روایتی آمده است که روزی حضرت باقر (علیه السلام) در مسجد مدینه مشغول تدریس علم جغرافیا و هیئت بودند و امامصادق (علیه السلام) هم که کودک بودند، در محضر درس پدر حضور داشتند. خلیفۀ وقت [ولیدبنعبدالملک برای بازدیدِ مسجد] میآید و میبیند که آنها گوشهای از مسجد، بحث میکنند... . او پس از گفتوگویی کوتاه با امامباقر (علیه السلام) چشمش به امامصادق (علیه السلام) میافتد و ازحضور این طفل خردسال
1) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج1، ص258.
2) محمدبناسحاقبنندیم (ابنندیم)، الفهرست، ص499؛ علىبنموسىبنجعفربنطاووس (سیدبنطاووس)، فرج المهموم فی تاريخ علماء النجوم، ص146؛ احمدبنمحمدبنخلکان (ابنخلکان)، وفيات الاعيان و اَنباء اَبناء الزمان، ج1، ص327؛ البته در مهمترین منابع رجالی شیعی، ازقبیل رجال النجاشی و رجال الطوسی که هردو در قرن پنجم تألیف شده است، در میان اصحابِ امامصادق (علیه السلام) هیچ اسمی از جابربنحیان نیامده است.
در این محفل علمی تعجب میکند. بعد گفتوگویی بین او و امامصادق (علیه السلام) رخ میدهد که در همین فضاست و حتی ارتباط چندانی هم به مباحث دینی ندارد. در پایان آن گفتوگو، ولیدبنعبدالملک اظهار میکند که در آینده، امامصادق (علیه السلام) یکی از بزرگترین دانشمندان جهان خواهد شد.(1)
اهلبیت (علیهم السلام) در زمینههای مختلف، حرفهای بسیاری برای گفتن داشتهاند؛ اما بهاقتضای زمان حیاتشان نتوانستهاند همۀ آن موضوعات را بگویند یا شاید مخاطبی برای بیان آنها نداشتهاند.
در روایات داریم که وقتی وجود مبارک آقا امامزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور کنند، در مسجد کوفه و سهله و اطراف آن، اطرافیان خود را با معارف عمیق قرآن آشنا میکنند.(2)علتش این است که فهم این علوم، به رشد عقلی نیازمند است.
اگر انسانها قابلیتهایی برای فهم این علوم داشته باشند، آنوقت اهلبیت (علیهم السلام) قطعاً بیان میکنند؛ اما مسلّماً علومی مثل مباحث توحیدی و عبادی و اخلاقی، در اولویت اصلی بوده و اهلبیت (علیهم السلام) به آن پرداختهاند؛ وگرنه به همۀ انسانها و مسیر عبودیت و بندگی خدا آسیبی جدی وارد میآمد.
دکتر امیرحسین بانکیپور، تالار دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 16شهریور1390
وقتی که سلیمان نبی (علیه السلام) خواستند تختِ ملکۀ سبا را احضار کنند، به کسانیکه در حضور و خدمتشان بودند، از انس و جن، فرمودند: {يا اَيُّهَا الْمَلَأُ اَيُّكُمْ يَأْتِينِی بِعَرْشِها قَبْلَ اَنْ يَأْتُونِی مُسْلِمِينَ} )ای بزرگان! کدامیک از شما تخت او [بلقیس] را برای من میآورَد؛ پیش از آنکه
بهحال تسلیم نزد من آیند؟)قرآن کریم با تعبیری لطیف فرموده است: {قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ اَنَاْ آتِيکَ بِهِ قَبْلَ اَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ اِنّی عَلَيْهِ لَقَوِیٌّ اَمِينٌ} (عفریتی از جن گفت: «من آن را نزد تو میآورم؛ پیش از آنکه از جایگاه [قضاوت] خود برخیزی و من بر انجام آن توانا و امینم.»)
شخص دیگری هم داوطلب شد. او کسی نبود جز آصفبنبرخیا، وزیر و جانشین حضرت سلیمان (علیه السلام) : {قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ اَنا آتِيکَ بِهِ قَبْلَ اَنْ يَرْتَدَّ اِلَيْکَ طَرْفُکَ... .}(1)(کسیکه دانشی از کتاب [الهی] داشت، گفت: «پیش از آنکه چشم بَرهم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد!»)
قرآن کریم در معرفی این شخص میفرماید: {عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ...}؛ یعنی کسیکه مقداری از کتاب علم الهی و اسرار آفرینش را میدانست، گفت: «قبل از اینکه پلک چشمت برگردد، تخت حاضر است.»
حالا این جمله را بگذارید کنار این آیه از قرآن کریم که میفرماید: {وَ يَقُولُ الَّذينَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفَی بِاللهِ شَهيداً بَيْنِی وَ بَيْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ»(2)(و کسانیکه کافر شدند، میگویند: «تو پیامبر نیستی!» بگو: «کافی است که خداوند و کسیکه علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشد.»)
[عزیزان من! طبق آنچه بیان کردیم،] اگر اندکی از علم کتاب همراه شاهد سلیمان بود، همۀ علم کتاب نزد شاهد ماست. همۀ قرآن، تورات، انجیل، زبور و هرچه که نازل شده و نشده است و در سرّ الهی است، همه در سینۀ آن حضرت است و ایشان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) هستند.(3)
جایجای قرآن کریم با تعابیر گوناگون، سخن از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)
است.
حجتالاسلاموالمسلمین
حاجعلیاکبری، مسجد گوهرشاد، 11فروردین1396
علامهمجلسی (رحمة الله) از شخصی بهنام وشاء چنین نقل کردهاند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) روزی به او فرمودند: «برو به فلان مسجد در فلان محلۀ کوفه. زن و مردی باهم دعوا میکنند. آنها را نزد من بیاور.» او رفت و گفت: «بیایید که امیرالمؤمنین (علیه السلام) با شما کار دارند.» وقتی آمدند محضر مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، حضرت فرمودند: «بههم چه میگفتید؟» مرد گفت: «من این خانم را به عقد خودم در آوردم. مهریه هم برایش تعیین کردم؛ اما نمیدانم چه شد که شب عروسی و زفاف، بهشدّت به او نفرت پیدا کردم! نمیتوانم او را بهعنوان همسر بپذیرم.» حضرت (علیه السلام) فرمودند: «میدانی چرا؟ چون این زن بر تو حرام است!» در بین حضاری که نشسته بودند، همهمهای افتاد. حضرت به آن زن رو کردند و فرمودند: «ای خانم، من را میشناسی؟» گفت: «بله، اسمتان را شنیدهام؛ اما خودتان را ندیده بودم.» امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند:
آیا تو فلانی، دختر فلانی، از فلان قبیله نیستی؟ یادت هست در ایام جوانی، بدون اطلاع خانوادهات ازدواج موقت کردی؟ ازطریق آن ازدواج، صاحب فرزندی شدی و از ترس خانواده و خویشانت، این موضوع را مخفی کردی؛ سپس بچه که بهدنیا آمد، برایاینکه خجالت نکشی، او را به بیابانی بردی تا رهایش کنی؛ اما عاطفۀ مادریات اجازه نمیداد که او را تنها بگذاری. بههرحال، از ترس و خجالت برگشتی [بهسمت او] و در همین زمان، چند سگ حمله کردند و تو فرار کردی. یکی از سگها رفت نزدیک بچهات و تو از ترس اینکه آسیبی به او نرسد، سنگی را برداشتی و پرتاب کردی تا
سگ را برانی؛ اما سنگ به پیشانی فرزندت اصابت کرد.
زن همۀ مطالب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را تأیید کرد. حضرت در ادامه فرمودند:
وقتی صدای گریۀ فرزندت را شنیدی، فقط گفتی: «خدایا، امانتم را به تو سپردم. او را حفظ کن، ای حافظ امانات... !» اکنون این جوانی که میخواستی با او ازدواج کنی، همان فرزندی است که در بیابان گذاشتی و رفتی. تو نمیتوانی با او ازدواج کنی!(1)پس اهلبیت (علیهم السلام) عَیْنُالله هستند، یعنی چشم خدا در میان مردم. یکی از شاهدان اعمالِ خوب و بد ما، وجودِ مبارک امامعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند. جوانان عزیز! چقدر خوب است انسان برای شرمندهنبودن در قیامت [و در پیشگاه خدا و اهلبیت (علیهم السلام) ]، به ناموس مردم نگاه نکند یا فلان حرفِ خلاف را نزند؛ چون امام (علیه السلام) شاهد است.
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 26مهر1392
حسنبنعلی وشّاء در کار تجارت پارچه بود. او اینطور تعریف کرده است:
یکبار برای تجارت بهسمت خراسان میرفتم. شبهنگام وارد مرو شدم؛ درحالیکه واقفیمذهب(2)بودم. اتاقی برای استراحت گرفتم. [هنوز دقایقی نگذشته بود که] دیدم در میزنند. غلام سیاهی پشتِ در بود. به قیافهاش میخورد که اهلِ مدینه باشد. غلام گفت: «آقا و مولایم میفرماید: ‘یکی از دوستانمان از دنیا رفته است. پارچهای نزد شماست که میخواهم با آن، او را کفن کنم.’» گفتم: «آقای تو کیست؟» گفت: «علیبنموسیالرضا (علیه السلام) .»
1) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج40، ص218؛ محمدبنعلیبنشهرآشوب سَرَوی مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج2، ص266.
2) واقفیه یا واقفه یا ممطوره، گروهی از شیعیان بودند که بر امامت امامکاظم (علیه السلام) توقف کردند و از اعتراف به امامت امامرضا (علیه السلام) سرباز زدند. آنها معتقد بودند که امامکاظم (علیه السلام) کسی را به امامت تعیین نکردهاند و ایشان مهدی موعود و آخرین اماماند که روزی برمیگردند.
گفتم: «من همۀ پارچههای خودم را فروختهام و دیگر پارچهای ندارم.» غلام رفت و دوباره برگشت و حرفش را تکرار کرد و من اظهار بیاطلاعی کردم. برای بار سوم برگشت و گفت: «[آقای من میفرماید:] پارچه در میان فلانبقچه قرار دارد [. آن را به ما بده].»با خود گفتم اگر حرفش درست باشد، دلیلی بر امامت اوست. غلام خود را فرستادم تا بقچه را بیاورد. همینکه آن را گشودم، پارچۀ سیاهی را دیدم که دخترم به من داده و گفته بود: «پدرجان! این پارچه را بفروش و بهجایش از خراسان برای من، سنگ [یا انگشتر] فیروزه و چادر بخر» و من فراموش کرده بودم. پارچه را به غلام دادم تا ببرد. بهایش را هم نگرفتم. غلام رفت و ساعتی بعد برگشت و گفت: «مولای من میفرماید: ‘این پارچه مال تو نیست که نمیخواهی پولش را بگیری. این پارچه را فلان دخترت به تو داده تا با فروشش، برای او فیروزه و چادر بخری. پولش را بگیر...!’»
از این ماجرا خیلی تعجب کردم و با خود گفتم: «به خدا قسم، مسائلی را که در آنها شک دارم، مینویسم و او را بهوسیلۀ همان پرسشهایی که از پدرش موسیبنجعفر (علیه السلام) میپرسیدم، امتحان خواهم کرد! [اگر بتواند پاسخ دهد، معلوم میشود که حق با او بوده و امامِ بعدی است.] سؤالات را نوشتم و آمدم جلوی خانۀ امامرضا (علیه السلام) . دیدم که مردم و فرماندهان و مسئولین میرفتند و میآمدند... . مدتی طول کشید. معلوم بود که بهاینراحتی نوبت من نمیرسد. مأیوس شدم و قصد رفتن کردم. همینکه بلند شدم تا بروم، دیدم آقایی از پشتِسر میگوید: «پسرِ دختر الیاس کجاست؟» [اسم پدربزرگ من را صدا زد.] گفتم: «من اینجا
هستم.» ایشان طومار و کاغذ تاشدهای را از جیبشان درآورده و فرمودند: «این جوابِ پرسشهای تو و تفسیرشان است!»
[نامه را باز کردم و دیدم حضرت رضا (علیه السلام) تمام پرسشهای من را پاسخ دادهاند؛ بدون اینکه از ایشان سؤال کنم!] گفتم: «خدا و پیامبرش را بر خود شاهد و گواه میگیرم که تو حجت خدایی و استغفار و توبه میکنم [از اینکه ایشان را تا به امروز نشناخته و به امامتش اقرار نکرده بودم!]»(1)
حجتالاسلاموالمسلمین سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 4دی1393
قرآن کریم میفرماید: {وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً يَهْدُونَ بِاَمْرِنا وَ اَوْحَيْنا اِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ اِقامَ الصَّلاةِ وَ اِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ}(2)(و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه بهامر ما [مردم] هدايت میکردند و انجامِ كارهاى نيک و برپاداشتن نماز و دادن زكات را به آنها وحى كرديم و فقط ما را عبادت میکردند.)
براساس این آیه، امام معصوم (علیه السلام) پنج ویژگی دارد:
اولین ویژگی امام (علیه السلام) این است که به امر خدا هدایت میکند تا مردم موحد باشند، دیندار باشند، منحرف نباشند؛ بنابراین هدایت مهمترین کار امام است.
تمام خوبیها و امور خیر در وجود امام (علیه السلام) قرار دارد. شما در زیارت جامعۀ کبیره میخوانید: «اِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ.»(3)(اگر سخن از خير بهميان آيد، شما سرآغاز و اصل و فرع و معدن آن هستید.)
ازاینرو در زیارتنامۀ ائمه (علیه السلام) چنین عرضه میداریم که امام (علیه السلام) منشأ تمام امور خیر بوده و از ایشان، شر و زشتی صادر نمیشود؛ چراکه معصوم هستند.
پیشوایان ما آمدند تا نماز برپا شود. نماز بهعنوان عبادتِ مشترکِ تمام ادیان الهی است که اولیا و انبیا و ائمه (علیهم السلام) به آن دعوت کردهاند؛ ازاینرو در منابع دینی و قرآنی هم داریم که فراگیرشدن نماز در رئوس برنامههای امامزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. در سورۀ مبارکۀ حج آمده است: {اَلَّذِينَ اِنْ مَكَّنّاهُمْ فِی الْاَرْضِ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الْاُمُورِ}(1)(همان كسانىكه چون در زمين به آنان توانايى دهيم، نماز را برپا مىدارند و زكات مىدهند و به كارهاى پسنديده امر کرده و از كارهاى ناپسند باز می دارند و عاقبت همۀ كارها از آنِ خداست.)
ائمۀ اطهار (علیهم السلام) آمدند تا مردم ازنظر اقتصادی، مالشان پاک باشد: زکات بدهند و مالشان با زکاتدادن حلال باشد.5. آنها عبد محض خدا هستند. تمام وجودشان عبادت است. خداوند در قرآن کریم هرجا بخواهد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مدح و ثنا کند، به اسم عبد خطاب میکند. وقتی میخواهد بگوید که او را به معراج بردیم، نمیگوید: «رَسُولُ اللهِ» یا به اسمشان اشاره نمیکند؛ بلکه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) را به نام عبد، یعنی بنده خطاب میکند.(2)
انحراف همیشه در جامعه هست و اقسامی دارد: انحراف عقیدتی، انحراف اخلاقی، انحراف اجتماعی، انحراف اقتصادی، انحراف سیاسی، انحراف خانوادگی و... .
بعضیها در اعتقادات و باورهایشان انحراف دارند، بعضیها در اخلاق و
تعامل با دیگران مشکل دارند، بعضیها در خانواده و بعضیها نیز در مباحث اقتصادی دچار اشکالاتی هستند. یکی از کارهای امام معصوم (علیه السلام) ، اصلاح امور و جلوگیری از انحراف است. در زیارتنامة امامرضا (علیه السلام) میخوانیم: «اَشْهَدُ اَنَّکَ الْاِمامُ الْهادِی وَ الْوَلِیُّ الْمُرْشِدُ.»(1)
(شهادت میدهم که تو امامِ هدایتکننده و ولیّ ارشادکننده هستی.)
در روایتی، امامرضا (علیه السلام) به ابنابیمحمود فرمودهاند: «اِنَّ مُخالِفِينا وَضَعُوا اَخْباراً فِی فَضائِ-لِنا وَ جَعَلُوها عَلَى ثَلاثَةِ اَقْسامٍ اَحَدُهَا الْغُلُوُّ وَ ثانِيهَا التَّقْصِيرُ فِی اَمْرِنا وَ ثالِثُهَا التَّصْرِيحُ بِمَثالِبِ اَعْدائِنا.» (همانا مخالفان ما اخباری در فضایل ما جعل كردهاند و آن اخبار بر سه قسم است:1. غلوّ؛ 2. كوتاهى در حقّ ما؛ 3. تصريح به بدىهاى دشمنانمان و دشنام آنها.)
اینکه عدهای بیایند میان جمع، در مقابل دیگران، دشمنان ]اهلبیت (علیهم السلام) [ را با حرفهای ناپسند نقد کنند [کار پسندیدهای نیست]! گاهی شما میخواهید افرادی را نقد کنید؛ ازاینرو اشکال عملکرد و کارشان را میگویید [که ایرادی ندارد]؛ اما گاهی بهاسم عیدالزهرا و بهاسم شادی اهلبیت (علیهم السلام) ، حرفهای ناپسندی میزنند که باعث برخورد با شیعه میشود... .
بعد از بیان اقسامِ اخبار جعلی، به آثارش اشاره میکنم. [در ادامۀ این روایت] امامرضا (علیه السلام) فرمودند:
فَاِذا سَمِعَ النّاسُ الْغُلُوَّ فِينا كَفَّرُوا شِيعَتَنا... وَ اِذا سَمِعُوا التَّقْصِيرَ اعْتَقَدُوهُ فِينا وَ اِذا سَمِعُوا مَثالِبَ اَعْدائِنا بِاَسْمائِهِمْ ثَلَبُونا بِاَسْمائِنا.(2)
پس مردم وقتی اخبار غلو را دربارۀ ما میشنوند، شیعیان ما را تکفیر
میکنند... و هنگامیکه کوتاهی در حق ما را میشنوند، به آن معتقد میشوند و هنگامیکه بدیهای دشمنان ما و دشنام به آنها را با نام آنها میشنوند، نام ما را میآورند و به ما ناسزا میگويند!
کسانی هستند که در محبت اهلبیت (علیهم السلام) غلوّ میکنند. عدهای از آنها میگفتند: «علی خدای ماست! [نَعُوذُ بِاللهِ]» یا میگویند: «حسین خدای من است! [نَعُوذُ بِاللهِ]» این کفر است و جایز نیست. خلاف توحید و اعتقاد ماست.(1)کسی نزد امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آمد و آن حضرت را خدا خطاب کرد. حضرت فرمودند: «[این حرفها را نزنید.] دربارۀ ما غلوّ نکنید! ما بندۀ خدا هستیم.»(2)
ائمۀ اطهار (علیهم السلام) هم وقتی با خدا کار دارند، دعا میکنند، نماز میخوانند، حاجاتشان را مطرح میکنند. چنین نیست که بخواهید ربوبیّت و نبوت یا الوهیّت را به آنها نسبت دهید، حتی در شعر یا مداحی.
من در حالات یکی از علما و مراجع بزرگ شیعه خواندم که روزی ایشان وارد حرم علیبنموسیالرضا (علیه السلام) شدند و شخص موجهی را دیدند که خم شده و دارد مقابل حرم سجده میکند! [نزدیکش رفتند و گفتند:] «تو انسان موجه و شناختهشدهای هستی! دیگران تو را [میشناسند و کوچکترین
1) ائمۀ اطهار (علیهم السلام) و نیز علما و فقهای بزرگوار ما با شدیدترین وجه، غلو را مردود دانسته و غالیان را نکوهش و تکفیر کردهاند؛ ازجمله: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج25، ص345و346؛ محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، تصحیح الاعتقاد بصواب الانتقاد، ص109؛ محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، عيون اخبار الرضا، ج2، ص219.
2) محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج2، ص614؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج25، ص270.
رفتارت را] میبینند. [مگر نمیدانی که] سجده برای غیرِخدا جایز نیست! چرا کاری میکنی که بعضیها برداشت منفی کنند که شاید تو داری برای امام رضا (علیه السلام) سجده میکنی؟!»
عتبهبوسیِ حرمهای مطهر امامان معصوم (علیهم السلام) مستحب است. سجده برای خدا در حرم منعی ندارد؛ اما سجده برای صاحب این حرمهای مطهر را منع کردهاند؛ چون این کار باعث میشود بعضیها برداشتِ شِرک کنند.
یکوقت، خودِ خداوند اجازه میدهد که ملائکه به حضرت آدم (علیه السلام) سجده کنند: این اِذن الهی است. آن عالم بزرگوار از این موضوع خوف داشت که بعضی اعمال شیعیان، باعث وَهْن دین و سُستی دین باشد. متأسفانه الان [بهواسطۀ تکنولوژی و فضای مجازی] تصاویر زود پخش و منتشر میشود؛ ازاینرو نباید انسان کاری کند که شیعه و ائمه (علیهم السلام) در مذاق مردم و مخالفان و دیگران منفی جلوه کنند.
علم امام معصوم (علیه السلام) لدنّی است: بهاِذن خدا علم غیب میدانند، بهاذن خدا کرامت دارند، بهاذن خدا شفا میدهند، بهاذن خدا نزد خدا واسطه میشوند و... . حالا کسی میآید و این ]مقامات[ را منکر میشود!
متأسفانه کتابهایی هم نوشته یا ترجمه کردهاند که چاپ شده است و گاهی در آنها [مقام و منزلت] ائمه (علیهم السلام) را در حدّ یک عالِم تحصیلکرده پایین آوردهاند! اینهم تقصیر [و کوتاهی] است. همانطور که غلوّ [زیادهروی] خطرناک است، تقصیر هم خطرناک است. زیارت جامعۀ کبیره، شناسنامۀ اهلبیت (علیهم السلام) است. ما در این زیارت، ائمه (علیهم السلام) را واسطۀ فیض میدانیم.
حجتالاسلاموالمسلمین
رفیعی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 7مهر1390
چه کسی غیر از اهلبیت (علیهم السلام) میتواند حق بندگی خدا را رعایت کند؟ وقتی ائمه (علیهم السلام) عبدِ مطلق خدای متعال شدند، در موقعیتی قرار میگیرند که بهتعبیر [این فراز از] دعای ماه رجب که میفرماید: «لا فَرْقَ بَيْنَکَ وَ بَيْنَها اِلّا اَنَّهُمْ عِبادُکَ وَ خَلْقُکَ»(1)
هیچ فرقی بین امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و خدای متعال نیست، هیچ فرقی بین امامزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و خدای متعال نیست، هیچ فرقی بین امام رضا (علیه السلام) و خدای متعال نیست، [هیچ فرقی بین امامان معصوم (علیهم السلام) و خدای متعال نیست]؛ جز اینکه خدای متعال، خالق و معبود است و اهلبیت (علیهم السلام) عبد و مخلوق... .[ممکن است با خود بگویید] وقتی که آنقدر فاصله زیاد است که یکی عبد است و یکی معبود، یکی خالق است و یکی مخلوق، پس معنای این «لا فَرْقَ» چیست؟ [در جواب میگوییم] فرقش همانی است که در زیارت جامعۀ کبیره میخوانیم: امام (علیه السلام) عبدی است که خلیفۀ مطلق خداست. خلافت مطلقه دارد.(2)
امام (علیه السلام) در موقعیتی قرار دارد که تمام امور عالمِ خلقت، بهاِذن خداوند در اختیار اوست؛ ازاین رو شما اگر از امام [حاجتی] بخواهید، گویا از خدا خواستهاید.
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدمحمدمهدی میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 17خرداد1398
شما در زیارتنامۀ ائمه (علیهم السلام) این جمله را بارها تکرار میکنید: «اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا خَلِيفَةَ اللهِ.»(3)
(سلام بر تو ای خلیفۀ خدا.) این جمله یعنی چه؟ معمولاً خلیفه را جانشین معنا میکنند. این دربارۀ انسانها درست است؛ ولی دربارۀ خداوند
غلط است. جانشینی برای این است که اگر یکی نبود، در غیابش دیگری بهعنوان جانشین کارهای او را پیگیری کند. انسان ممکن است نباشد؛ اما خدایی که همیشه زنده است، جانشین [برایش] معنا ندارد. پس «خَلِیفَةُالله» یعنی چه؟ یعنی ای آقایی که مظهر وجود خدا در میان خلق خدایی، تو مظهر علم خدایی، تو مظهر قدرت خدایی، تو مظهر رحمت خدایی.
بنده و شما اگر بخواهیم با کسی حرف بزنیم و او هم با ما حرف بزند، میشنویم و جوابش را هم میدهیم؛ اما اگر همزمان هزار نفر بخواهند با ما حرف بزنند، آیا میتوانیم حرف همۀ آنها را بشنویم و جواب هر هزار نفر را هم بدهیم؟! [معلوم است که نه!] چنین کاری امکان ندارد. حال از شما سؤال میکنم: اگر یک نفر با خدا حرف بزند یا همۀ مخلوقات با او حرف بزنند، مگر برای خدا فرقیمیکند؟ قطعاً نه. در تعقیبات نماز میخوانیم: «يا مَنْ لا يَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ.ٍ»(1)(ای کسی [خدایی] که شنیدن مطلبی او را از شنیدن مطلبی دیگر، باز نمیدارد!)
چون خداوند اینگونه است، خلیفۀ خدا هم باید همینطور باشد؛ چون او مظهر وجود خداست؛ ازاینرو میبینید در آنِ واحد، هزاران نفر با وجود نازنین امامرضا (علیه السلام) صحبت میکنند. حضرت [بهاذن خداوند متعال] سخن همه را میشنوند و توان پاسخدادن به همه را نیز دارند.
حجتالاسلاموالمسلمین
وحیدی، دارالهدایه، 21آذر1383
شیخ صدوق (رحمة الله) وقتی میخواهد زیارت مطلقۀ امامحسین (علیه السلام) را نقل کند، میگوید: «زیارتهای بسیاری برای امامحسین (علیه السلام) نقل شده است؛ ولی من این زیارت را انتخاب کردم؛ زیرا: ‘اَصَحُّ الزِّیاراتِ عِنْدِی مِنْ طَرِیقِ الرِّوایةِ وَ فِیها
1) محمدباقر مجلسی، زاد المعاد - مفتاح الجنان، ص442، دعای جوشن کبیر؛ محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، کتاب الامالی، ص92.
بَلاغٌ وَ کِفایَةٌ’.»(1)[بنا بر گفتۀ این بزرگوار، این زیارت، از صحیحترین زیارات است و هرچه گفتنی است، در این زیارت گفته شده و آنچه از معارف در این زیارت آمده است، کافی است.]
مضامین
این زیارت، همهچیز را بیان کرده است و من تقاضا دارم حتماً آن را بخوانید. در فقرات این زیارت آمده است: «وَ بِكُمْ فَتَحَ اللهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ اللهُ وَ بِكُمْ يَمْحُو ما يَشاءُ... .» (و خداوند بهوسیلۀ شما میگشاید و افتتاح میکند و بهوسیلۀ شما ختم میکند و بهوسیلۀ شما آنچه بخواهد، محو میكند... .)
اوج
این زیارت اینجاست: «اِرادَةُ الرَّبِّ فِی مَقادِيرِ اُمُورِهِ تَهْبِطُ اِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ.»(2)
(خواست و ارادۀ پروردگار در تقدیرات امورش به سوى شما فرود مىآيد و از خانههاى شما صادر مىشود.)اگر امامشناسیِ ما اینطور باشد، هم در دنیا موفق هستیم و هم در آخرت؛ وگرنه [نگاه و اعتقاد ما] به امام (علیه السلام) بهعنوان شخصیتی در حدّ مراجع تقلید یا کمی بالاتر، بهدرد نمیخورد.
آیتالله حسینی قزوینی، تالار دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 27شهریور1386
بر اساس نقلی از ابوهاشم جعفری، در سامرا [فرد] شیعهای بود که بیماری برص داشت. [روزی] نزد یکی از دوستان امامهادی (علیه السلام) [بهنام ابوعلی فِهری] آمده و از وضعیت جسمیاش شکایت کرد. او گفت: «نزد امامهادی (علیه السلام) برو و از حضرت بخواه برایت دعا کنند. امیدوارم خداوند بهبرکت دعای ایشان، شفایت دهد!» آن شخص سرِ راه امامهادی (علیه السلام) نشست تا ایشان را ملاقات کرده و تقاضا کند که برایش دعا کنند. وقتی حضرت (علیه السلام) از خانۀ متوکل برمیگشتند، برخاست تا نزد ایشان برود. هنوز چندقدمی مانده بود
به امامهادی (علیه السلام) برسد که حضرت از همان فاصله، با دستشان به او اشاره کرده و سه مرتبه فرمودند: «خداوند به تو عافیت دهد!»
این مرد شب به خانه آمد و خوابید. صبح که بلند شد، هیچ اثری از بیماری بَرص در پوستش نبود.(1)
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 28مهر1392
1) نک: سعیدبنهبةالله راوندی (قطبالدین راوندی)، الخرائج و الجرائح، ج1، ص399.
همۀ ما میدانیم که انسانِ بیولایت وجود ندارد. همۀ انسانها زیر چتر ولایت هستند. ولایت بر دو نوع است: ولایت خدا و ولایت طاغوت. خداوند در قرآن کریم فرموده است:
{اَللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا اَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ اِلَى الظُّلُماتِ اُولَئِکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ}(1)
خداوند ولیّ و سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند: آنها را از ظلمتها بهسوی نور بیرون میبرد و کسانیکه کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور بهسوی ظلمتها بیرون میبرند: آنها اهل آتشاند که همیشه در آن خواهند ماند.
حواسمان باشد که حتماً لازم نیست طاغوت، فرعون و نمرود باشد؛ حتماً لازم نیست صدامِ ملعون باشد. بهتعبیر قرآن، هرآنچه غیرِخداست و غیر آنهایی که خدا اجازه داده است، طاغوت است. بدانید خدا آن گروهی که ولایت الهی را پذیرفتند، از ظلمتِ جهل، اضطراب، ظلمت، ناامنی و... نجات میدهد و به وادیِ نورِ آرامش و نورِ رحمت و نورِ ولایت رهنمون میسازد.
وقتی میگوییم طاغوت، بعضیها فقط فرعون و نمرود به ذهنشان میرسد یا فقط یزید و معاویه و ابوسفیان و... را طاغوت میدانند. نه! متأسفانه خیلی از انسانها هم گاهیوقتها برای همدیگر طاغوت میشوند؛ مثلاً اگر قرار باشد مردی به زنش بگوید باید فلان کار را انجام دهد و این بایدها در راستای بایدهای الهی نباشد، این مرد طاغوتِ این زن است.
بدانید گروهیکه ولایت الهی را پذیرفتهاند، خداوند آنها را از ظلمت جهل، اضطراب، ظلمت ناامنی و... نجات میدهد و به وادی نورِ آرامش، نورِ رحمت و نورِ ولایت رهنمون میسازد.
1) بقره، 257.
این
بایدهاونبایدهایی که خودمان درست کردهایم، مثل مجالس عروسی و تفریحها و پوششها [بهشیوههای ناپسند] و... که برایمان کلی هم گرفتاری در پی دارد، بایدهاونبایدهای دین نیست. هرکس بخواهد ما را به انجام آنها اجبار کند، میشود طاغوت! طاغوت، یعنی کسیکه امروَنهی او الهی نباشد. ما مطیع کسانی هستیم که امروَنهی آنها الهی است.
خداوند: اولین وجود نازنینی که امروَنهی او برای ما لازمالاجراست، حضرت حقتعالی است. خدا دربارۀ هرچه بگوید: «باید»، یعنی آن را واجب کرده است و دربارۀ هرچه بگوید: «نباید»، یعنی حرام است. اگر مردم این بایدهاونبایدها را انجام دهند، ولایت الهیه را پذیرفتهاند. ولایت یعنی پذیرش بایدهاونبایدها.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) : چون دستور خداوند در قرآن این است که هرچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است، باید اطاعت شود: {وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.}(1)(آنچه پيامبر برایتان آورد، بپذیرید و از آنچه شما را نهى كرد، خوددارى كنيد.)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اولاد معصوم ایشان (علیهم السلام) .
فقهای عظام [در عصر غیبت امامزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ]: امامصادق (علیه السلام) در روایتی فرمودهاند: «و اما هرکس از فقیهان كه نفس خویش را [از شهوات و لذات] حفظ کند، نگهبان دين خود باشد، با هواهای نفسانیاش به مخالفت برخیزد و مطيع امر مولايش باشد، بر عوام لازم است كه از او تقليد كنند.»(2)
میبینید که در عصر غیبت، ما را رها نکردهاند. همچنانکه بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ما را رها نکردند و برایمان ولیّ گذاشتند، در عصر غیبت هم،
فقهای عظام ولیّ مردم هستند و در رأس آنها ولایت فقیه است. آیا ]امروزه[ زندگی ما با بایدهاونبایدهای مراجع تقلید تنظیم میشود؟!
[مشرک باشند و] تلاش كنند كه براى من همتایى قائل شوى كه به آن علم ندارى، از آنها پیروى نكن!)
اگر پدرت هم که ولیّ توست، خواست تو را به گناه دستور دهد، مثلاً بگوید حجاب نداشته باشی یا نماز نخوانی، حق نداری از او اطاعت کنی؛ چون در آن حالت، این پدر بر تو ولایت ندارد.
حجتالاسلاموالمسلمین
ماندگاری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 9مرداد1394
خداوند متعال حقِ ولایت را به پیامبرش عنایت فرموده است. به تعبیر فقها و علمای عظیمالشأن، ازجمله امام راحل (رحمة الله) ، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیاتشان سه مسئولیت در جامعه داشتند:
رسالت و پیامبری: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) احکام و معارف دین را از طریق وحی از خداوند دریافت و سپس این آموزههای وحیانی را، هم به مردم ابلاغ میکند و هم به آنها آموزش میدهد.
مقام قضاوت: حلوفصل مشکلات مردم و دعاوی و اختلافات مسئولیت دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود؛ چنانکه قرآن کریم فرموده است: {وَ مَا كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ اِذا قَضَى اللهُ وَ رَسُولُهُ اَمْراً اَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ
1) عنکبوت، 8.
اَمْرِهِمْ}(1)(هیچ مرد و زن باایمانى حق ندارد هنگامیكه خدا و پیامبرش امرى را لازم بدانند، [در برابر فرمان خدا] اختیارى داشته باشد.)
حجتالاسلاموالمسلمین شریعتیتبار، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 12بهمن1394
خداوند فرموده است: {فَلَا وَ رَبِّکَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوکَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِی اَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً}(2)(به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود؛ مگر اینکه در اختلافهای خود، تو را به داوری طلبند؛ سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملاً تسلیم باشند.)
[بهعبارتیدیگر] اگر پیامبر قضاوتی کرد، نپرسند: «چرا؟» و در دلشان نگویند: «چرا اینطور فرمود؟!» فصلالخطاب در دوران حضور، با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام (علیه السلام) است، در دوران غیبت هم با ولیّ فقیه و مرجع تقلید. در مسائل شرعی که هیچ، در مسائل سیاسی و اجتماعی هم اینگونه است. اگر میگویند کلام رهبری و ولیّ فقیه فصلالخطاب است، این فقط جنبۀ اجتماعی و حزبی و سیاسی ندارد؛ بلکه بهمعنای یک اصل اعتقادی است؛ به همین دلیل اگر داوری کرد، نباید بگوییم: «بهنظر ما، رهبر و ولیّ فقیه در
این موضوع اشتباه کرده است!» ولیّ فقیه و مرجع تقلید معصوم نیست؛ اما امام صادق (علیه السلام) فرمودهاند: «...فَاِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ قاضِياً فَتَحاكَمُوا اِلَيْهِ.»(1)... پس حكم را نزد او برده و قضاوتش را بپذيريد. بهدرستیکه من او را بر شما داور قرار دادم.)شرط اول در ولایتمداری، ایمان به ولایت و صاحبِ ولایت است. اگر ایمان نباشد، اعتقاد و باور نباشد، هرجا بهنفعمان است، میگوییم: «حرفش درست است» و هرجا بهنفعمان نیست، میگوییم: «درست نمیگوید»!
حجتالاسلاموالمسلمین سیدابوالفضل طباطبایی، صحن جامع رضوی، 3مرداد1395
{یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اَطِیعُوا اللهَ وَ اَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْکُمْ}(2)(اى كسانىكه ایمان آوردهاید، از خدا و پیامبر و اولیالامرتان [یعنی اوصیای الهی] اطاعت كنید.)
در این آیۀ کریمه چند نکته مطرح است:
فعل {اَطِیعُوا} تکرار شده است؛ درحالیکه یکبار نیز کافی بود. چرا {اَطِیعُوا} تکرار شده است؟ چرا سه بار تكرار نشده است؟ {اَطِیعُوا اللهَ} در واقع امر عقلی است؛ یعنی عقل انسان میفهمد که باید از خدا اطاعت کرد؛ اما {اَطِیعُوا الرَّسُولَ} یعنی اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دیگر حرف عقل نیست؛ [بنابراین] فعل تکرار میشود: اولین {اَطِیعُوا} میشود امر ارشادی؛ اما اولین امری که خدا میکند، این است که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم اطاعت کنید. این اطاعت میشود امر مولوی.(3)
اصولاً آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند، به دو دسته تقسیم میشود: دستۀ
اول، مباحثی است که حرف خداست؛ مثلاً ما از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدهایم: {اَقِيمُوا الصَّلاةَ(1)} (نماز را برپا دارید.) اینجا، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امر خدا را ابلاغ کردهاند. دسته دوّم، اوامر و نواهیِ خاصِّ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که دیگر امروَنهی نیست و آن حضرت بهعنوان حاکم و ادارهکنندۀ جامعۀ اسلامی، خود میتوانند اعلانِ جنگ یا اعلانِ صلح کنند و کسی را بهعنوان فرمانده انتخاب یا کسی را از سمتش عزل کنند و... .از این آیه، عصمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اولیالامر [یعنی ائمۀ اطهار (علیهم السلام) ] بهوضوح روشن میشود؛ اما عزیزانِ اهلسنّت باز آن را قبول نداشته و اشکال میگیرند که این موضوع، موجب تعجب انسان است.
پیامبر و اولی الامر حتماً باید معصوم باشند؛ چون در غیر این صورت، این آیه اجراشدنی نیست.
حجتالاسلاموالمسلمین
محمدی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 20دی1391
خداوند در سورۀ مبارکۀ توبه فرموده است: {یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ}(2)(اى كسانىكه ایمان آوردهاید، از [مخالفت با فرمان] خدا بپرهیزید و با راستگویان باشید!)
فخر رازی [صاحب تفسیر کبیر] وقتی به این آیه میرسد، میگوید: «صادقین باید حتماً معصوم باشند.»(3)
وقتی خداوند بهطور مطلق میفرماید: {کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ}، این معیّت و همراهی، مطلقاً اقتضا میکند که صادقین معصوم باشند؛ وگرنه با کسیکه گاهی وقتها صادق نیست، نمیشود همراه شد؛ بنابراین صادقین حتماً باید معصوم باشند. ازاینبهبعد ]فخر رازی[ میگوید: «صادقین همۀ
امت است!»(1)ما نفهمیدیم امتی که تکتک آنها معصوم نیستند، چطور وقتی جمع میشوند، معصوم میشوند؟!
اولاً، وقتی تکتک مردم احتمالِ خطا دارند، مسلّماً باهم که جمع شوند، احتمال خطایشان هم بیشتر میشود؛ پس عصمت از کجا میآید؟! ثانیاً {کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ} دو گروه هستند: یکگروه، صادقین و یکگروه هم امت که باید با صادقین باشند. نمیشود که امت خودشان با خودشان باشند؛ این ]حرف[ لغو است!
حجتالاسلاموالمسلمین
محمدی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 20دی1391
ولایتمداری یعنی پیادهکردنِ آنچه امام معصوم (علیه السلام) و شخص صاحبِ ولایت، ازسوی خدا در زمین برای مردم پیاده میکند. زندگی ما متأثر از اماممان است. نمیتوانیم بگوییم زندگی ما جدای از امام (علیه السلام) و جدای از ولایت است. ولایت در زندگی ما اثر دارد و باید ولایتمدار باشیم؛ اما چگونه؟ فقط با شعار و حرف یا در مقام عمل؟!
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند: «اِنَّ اَبْغَضَ النّاسِ اِلَى اللهِ مَنْ يَقْتَدِی بِسُنَّةِ اِمامٍ وَ لا يَقْتَدِی بِاَعْمالِهِ.»(2)
(همانا مبغوضترين مردم در پيشگاه الهى، كسی است كه به سنّت امامی اقتدا مىكند؛ ولى از اعمال او پيروى نمىكند.) چنین شخصی به زبان میگوید که ولایتمدار است؛ اما در عمل اینگونه نیست.
[طبق آنچه گفتیم،] اولین مرحله از فهمِ معنای ولایت، ولایتمداری است و سپس، عملکردن به آن. انسان نباید در جامعه، بدون رهبر و ولیّ باشد. باید رهبرش را انتخاب کند؛ حالا این رهبر، یا امام و رهبرِ هدایت است که اگر دنبالش بروی، مسیرش به بهشت برین ختم میشود(3)
یا امام «نار»
است که اگر دنبالش بروی، جایت در دوزخ است.(1)
دنبال چه کسی باید حرکت کرد؟!
حجتالاسلاموالمسلمین سیدابوالفضل طباطبایی، صحن جامع رضوی، 2مرداد1395
بعضی افراد ملاک و میزان حقانیت را کثرت تعداد یا معیار ناحقبودن را اقلّ اعداد میدانند! بعضی از همینها سؤال میپرسند که: «اگر شیعه برحق است، پس چرا در طول تاریخ در اقلیت قرار داشته است؟»
ما به این سؤال، جوابی نقض میدهیم: اولاً، اگر اکثریت ملاک باشد، امروزه تعداد پیروان آیین مسیحیت از همۀ ادیان بیشتر است؛ پس آیا حقانیت با مسیحیان است؟! ثانیاً، شیعه در مقایسه با چهار مذهب [اهلسنت] در اقلیت نیست. ثالثاً، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودهاند: «يا مَعْشَرَ النّاسِ لا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِيقِ الْهُدَى لِ-قِلَّةِ اَهْلِهِ.»(2)
«ای گروه مردم، در مسیر هدایت [و حقانیت] از کم بودن نفراتتان نترسید.» رابعاً، در چندین آیه از قرآن کریم آمده است: {وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّكُورُ}(3)(و عدۀ کمی از بندگانم، شکرگزارند.) بنابراین [براساس استدلال عدهای] چون بندگان شاکر کم هستند، اینها باطلند؟! ازطرفی، در آیاتی دیگر از قرآن کریم آمده است:
{«وَ لَكِنَّ اَكْثَرَ النّاسِ لا يَشْكُرُونَ}(4)(ولی بیشتر مردم شکرگزار نیستند.)
{وَ لَكِنَّ اَكْثَرَ النّاسِ لا يُؤْمِنُونَ}(5)(ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند.)
{وَ اَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ}(6)(و بیشترشان فاسق هستند.)
{اَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ}(7)(بیشترشان نمیاندیشند.)
[بنابر مطالب پیشگفته] ملاک در حقانیت، نه اقلیت است و نه اکثریت. هر انسان یا طایفهای، اگر عقایدش با قرآن و سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطابق بود، حق است و اگر همخوانی نداشت، باطل است...؛ بنابراین اگر تمام مردم کرۀ زمین برخلافِ جهت خدا حرکت کنند، باطل هستند.
آیتالله حسینی قزوینی، تالار دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 27شهریور1386
حدیث سلسلةالذهب را ثامنالحجج، علیبنموسیالرضا (علیه السلام) ، با سلسله اسنادی از پدرانشان تا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از جبرائیل (علیه السلام) ، در نیشابور بیان کردند. براساس این حدیث نورانی، خداوند متعال فرموده است: «لا اِلَهَ اِلَّا اللهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی اَمِنَ مِنْ عَذابِی.» («لا اِلَهَ اِلَّا اللهُ» قلعه و پناهگاه من است؛ پس هرکس داخل قلعۀ من شود، از عذابِ من ایمن است.) اما دستیابی به این امان شرط دارد. [امامرضا (علیه السلام) پس از بیان این سخن خداوند،] پردۀ کجاوهای را که در آن نشسته بودند، کنار زدند و بعد از آنکه موکبشان چند قدم برداشت، جملهای اضافه کردند و با صدای بلند فرمودند: «بِشُرُوطِها وَ اَنا مِنْ شُرُوطِها.»(1)
پس شروط «لا اله الّا الله» پذیرش [ولایت و امامت] پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دوازده امام معصوم (علیهم السلام) است.
مقصود، فقط گفتن لفظ «لا اله الّا الله» با زبان نیست. درحقیقت، کسیکه با اعتقاد واقعی، «لا اِلَهَ اِلَّا اللهُ» را میگوید، دیگر بندۀ پول نیست، بندۀ غضب و شهوت و... نیست؛ بلکه فقط بندۀ «الله» است.
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدمرتضی حسینی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 28آبان1389
1) محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، عيون اخبار الرضا، ج2، ص135؛ محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، معانی الاخبار، ص371.
خداوند فرموده است: {وَ مَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ اِلَى اللهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَ اِلَى اللهِ عاقِبَةُ الْاُمُورِ}(1)(و هركس خود را تسليم خدا كند، درحالىكه نيكوكار باشد، قطعاً به دستگیرۀ محکمی چنگ زده است و عاقبت همۀ کارها بهسوی خداست.) در تفسیر البرهان ذیل این آیه، [از امامرضا (علیه السلام) نقل شده است که] پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بعد از من فتنهای تاریک و ظلمانی خواهد بود و تنها کسانی از آن رهایی مییابند که به عروةالوثقی چنگ بزنند.» فردی عرضه داشت: «وَ ما الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى.»(عروةالوثقی [دستاویز محکم] چیست؟) فرمودند:«وَلايَةُ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ.» (ولایت سید اوصیا.) پرسید: «سید اوصیا کیست؟» فرمودند: «اميرالمؤمنين (علیه السلام) .» ]دوباره [ سؤال کرد: «وَ مَنْ اَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟» (امیرالمؤمنین کیست؟) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَوْلَى الْمُسْلِمِينَ وَ اِمامُهُمْ بَعْدِی.» (مولای مسلمانان و امام آنها بعد از من.) او پرسید: «يا رَسُولَ اللهِ وَ مَنْ مَوْلَى الْمُسْلِمِينَ وَ اِمامُهُمْ بَعْدَکَ؟» (ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، مولای مسلمانان و امام آنها بعد از شما کیست؟) حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اَخِی عَلِیُّ بْنُ اَبِی طالِبٍ.»(2)
(برادرم علیبنابیطالب (علیه السلام) .)
حجتالاسلاموالمسلمین
حسینی اراکی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 9تیر1393
امامصادق (علیه السلام) فرمودهاند:
اِنَّ اللهَ لَوْ شاءَ لَعَرَّفَ الْعِبادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنا اَبْوابَهُ وَ صِراطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِی يُؤْتَى مِنْهُ فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلايَتِنا اَوْ فَضَّلَ عَلَيْنا
غَيْرَنا فَاِنَّهُمْ {عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ}(1).(2)
بهراستى خداوند اگر مىخواست، میتوانست بىواسطه خود را به بندگان بشناسانَد؛ ولى ما را باب و صراط و راه خود و آن سویى مقرر كرده است كه از آن بايد روى به او داشت؛ پس هركه از ولايت ما رو برتابد يا ديگرى را بر ما برترى دهد، محققاً آنها از این راه منحرفاند.
اگر خدا میخواست، میتوانست بشر را طوری خلق کند که اصلاً نیازی به [حضور] انبیا و اولیا نباشد؛ اما این کار را نکرد. بعضیها وقتی میخواهند بزرگی را معرفی کنند، حرف های غلط و نادرستی میزنند؛ مثلاً میگویند: «ایشان عارف و واصل بلاواسطه است!» ما عارف بلاواسطه نداریم. [هرکس در هر درجهای از عرفان هم که باشد،] باید ازطریق اهلبیت (علیهم السلام) بیاید. کسیکه ائمۀ اطهار (علیهم السلام) را رها کند، راه به خدا نمیبَرَد.کسیکه به محضر امام هشتم (علیه السلام) میرسد و ایشان را بهعنوان امام «مُفْتَرَضُ الطّاعَةِ»(3)زیارت میکند، با کسیکه ایشان را فقط در حدّ یک عالِم میبیند، یکسان نیست!
آنهاییکه از اهلبیت (علیهم السلام) دور شدند، رفتند سراغ سرچشمههای کدِر که بهدرد خوردن و آشامیدن نمیخورد؛ اما آنهایی که سراغ اهلبیت (علیهم السلام) آمدند، [درحقیقت] سراغ چشمههای پاک آمدند.
حجتالاسلاموالمسلمین
کازرونی، حسینیۀ امامرضا، 7آبان1393
امامرضا (علیه السلام) فرمودهاند: «رَحِمَ اللهُ عَبْداً اَحْيا اَمْرَنا... .»(1)(خدا رحمت کند بندهای را که امر ما را زنده کند.) هدیه از این بهتر که دعای امامرضا (علیه السلام) پشتوانۀ زندگی من و شما باشد؟! اگر زندگی من و شما بهطور مداوم احیای امرِ ولایت اهلبیت (علیهم السلام) باشد، عاقبتبهخیر هم میشویم؛ چون خداوند فرموده است: {يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِنْ تَنصُرُوا اللهَ يَنصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ اَقْدامَكُمْ}(2)(ای کسانیکه ایمان آوردهاید، اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند و قدمهایتان را استوار میسازد.)
[این آیه از ما میخواهد] خدا را یاری کنیم. [اما چگونه؟] خُب معنای یاریِ خدا چیست؟ یعنی ولایتِ خدا را یاری کنیم.
سنّت ولایتمداری خیلی در جامعۀ ما بهچشم میخورد. [مثالی ساده میزنم تا معنای ولایتمداری کاملاً روشن شود.] با این ادبیاتی که برایتان میگویم، میتوانید این موضوع را به بچههایتان هم بگویید: برای بچههای مهدکودک یا کلاس اوّل، حرف مربی یا معلم، مثل وحی مُنزل است. معنا و مفهومش این است که آنها مربی و معلمشان را ولیّ خود میدانند؛ بنابراین، هرچه او بگوید، گوش میدهند و میدانند که دانایی و آگاهی او بسیار بیشتر از خودشان است. بر همین اساس، اگر قرار است ما به مقصد بندگیِ خدا برسیم، جادۀ آن ولایت است که اسمش در قرآن، صراط مستقیم است.(3)حالا پیامبر این سنّت را برای چه آوردند؟ برایاینکه بگویند بحث ولایتمداری در زندگیهایمان موج میزند: بازیهایمان با محوریت مربّی است، فیلم و سریالها با محوریت کارگردان است، مسافرتمان با محوریت مدیر کاروان است و... . اینها همه ولایتمداریِ بشری است؛ یعنی آدمها
برای ما انتخاب کردهاند؛ بنابراین بیایید زندگیهایمان را با هدایت کسانی پیش ببریم که خدا آنها را برای ما انتخاب کرده است.
حجتالاسلاموالمسلمین
ماندگاری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 12دی1392
در روایتی بهنقل از محمدبنمسلم، امامباقر یا امامصادق (علیهما السلام) فرمودهاند:
... در زمان بنیاسرائیل هرکس میخواست از خدا چیزی طلب کند، چهل شب مشغول مناجات و دعا و استغاثه به حضرت حق میشد؛ سپس بعد از آن چلهنشینی و ریاضت، درخواستش را عرضه و خدا دعایش را اجابت میکرد؛ اما یکبار این رسم شکسته شد و فردی که چهل شب التماس و دعا کرد، حاجتش برآورده نشد! پس نزد عیسیبنمریم (علیه السلام) آمد و از حال خود شکایت کرد و از آن حضرت خواست که برایش دعا کنند. حضرت عیسی (علیه السلام) [فرمودند باید علت را از خدا بپرسند؛ ازاینرو] تطهیر کردند و نماز خواندند و از خدا [راز بندهاش را] پرسیدند . خدا در پاسخ به حضرت عیسی (علیه السلام) این چنین وحی فرمود: «اِنَّ عَبْدِی اَتانِی مِنْ غَيْرِ الْبابِ الَّذِی اُوتَى مِنْهُ اِنَّهُ دَعانِی وَ فِی قَلْبِهِ شَکٌّ مِنْکَ...»(1)(اين بندۀ من از درى كه بايد، وارد نشده است. همانا او مرا مىخوانَد؛ درحالىکه در قلبش به تو شک دارد [که آیا عیسی (علیه السلام) پیغمبر خداست یا نه؟]... .)
[در ادامۀ روایت، شخص از حضرت عیسی (علیه السلام) میخواهد که برایش دعا کنند تا شک او برطرف شود.]...خدا اراده کرده است هم در قوس صعود و هم در قوس نزول، نه چیزی از بندهاش بپذیرد و نه چیزی به بندهاش عنایت کند، مگر ازطریق
1) محمدبنیعقوب کلینی رازی، الاصول من الكافی، ج2، ص400؛ محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، کتاب الامالی، ص2.
صاحبِ ولایت و امام معصوم (علیه السلام) در روی زمین.
در زیارت جامعۀ کبیره میخوانیم که هرچه خدا به ما میدهد، به سبب وجود این ذوات مقدسه است. اگر شما عمل صالح انجام دهید و نماز بخوانید و روزه بگیرید و اینها را به درگاه حضرت حق بفرستید، میفرماید: «تا پای نامۀ عملتان، امضای حجت من در روی زمین نباشد، هیچکدام پذیرفتنی نیست!»
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدابوالفضل طباطبایی، صحن جامع رضوی، 2مرداد1395
زمانی ما ولایتمدار میشویم که نهفقط با زبان، بلکه در عمل هم مدعی ولایتمداری بوده و به شروط ولایتمداری عامل باشیم. اگر ما تابع و پیروِ علیبنابیطالب (علیه السلام) و امامرضا (علیه السلام) هستیم و در دوران غیبت، دنبال جانشینان حضرات معصومین (علیهم السلام) حرکت میکنیم، زمانی میتوانیم بر ادعایمان پافشاری کنیم که به شروط ولایتمداری عمل کرده باشیم. اولین شرط ولایتمداری، ایمان به ولایت است. هستند افرادی که در کنار حرم امامرضا (علیه السلام) میخواهند امامرضا (علیه السلام) را امتحان کنند! اینها مؤمن نیستند... . اینکه افرادی بخواهند امام معصوم (علیه السلام) را امتحان کند، نشانۀ این است که به این اصل اعتقادی و باور دینی [یعنی ایمان به ولایت] مؤمن نیستند.
[قرآن میفرماید:] ای مؤمنان! {آمَنُوا...}؛ یعنی اگرچه مؤمن هستیم، ایمان بیاوریم: هم ایمان به الله و هم ایمان به رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولیالله (علیه السلام) ؛ یعنی به ولایت و صاحبِ ولایت مؤمن باشیم. باور و اعتقاد داشته باشیم و بدانیم در قوس صعود و قوس نزول، هرچه هست، در اختیار ولیّ خدا در روی زمین است.
[عزیزان من!] چه خوب است زیارت جامعۀ کبیره را که از ناحیۀ وجود مقدس امامهادی (علیه السلام) صادر شده و ازطریق ابراهیم نخعی به ما رسیده است، بخوانیم. این زیارت، یکدوره درس ایمان و اعتقاد به ولایت و امامت است.
حجتالاسلاموالمسلمین سیدابوالفضل طباطبایی، صحن جامع رضوی، 3مرداد1395
ما برای این به خانۀ دنیا آمدهایم که به معرفت و محبت خدای متعال برسیم. همۀ فقرها و نیازهای ما هم وسایل رسیدنمان به خداست. این نیازها مانع رسیدن به خدا نیست؛ بلکه اسباب رسیدن به خداست. نکتهای بسیار مهم وجود دارد و آنهم اینکه خدای متعال در این دنیا برای رسیدن به معرفت و محبت، صراطی قرار داده است که اگر در آن صراط حرکت کردیم، همۀ این امکانات، میشود وسیلۀ رسیدن به خدا و ما را به خدا میرساند؛ یعنی غذاخوردنمان، خوابیدنمان، استراحتمان، شغلمان، همسرمان، خوراکمان، فرزندمان و...، همه بوی خدا میدهد، {صِبْغَةَ اللهِ(1)} دارد، رنگ محبت خدا دارد و ما را به خدا میرساند و اگر از آن صراط بیرون رفتیم، همۀ اینها میشود مانع ما، حجاب ما و همهچیز بوی دنیا میدهد و [درنتیجه] انسان از خدا دور میشود.
طبق روایتی [روش و سیرۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در نوشيدن، چنين بود كه هر وعدۀ نوشيدن را در سه جرعه تقسيم و در هر جرعه، نام و حمد الهى را بر زبان جارى مىکردند؛ بنابراین] اگر کسی آب بیاشامد و آن را سه قسمت کند [و قبل از هربار نوشیدن]، {بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ} بگوید و خدا را حمد کند، خدا او را میبخشد.(2)[بنابراین] با یک لیوان آبخوردن هم انسان میتواند از مغفرت الهی بهرهمند شود.
امام (علیه السلام) «مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ»(1)
و «اَلرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَةُ»(2)
است؛ ازاینرو آنهایی که به امام (علیه السلام) رسیدهاند، هم به نور هدایت رسیدهاند و هم به رحمت خدا. اگر کسی میخواهد به امام (علیه السلام) برسد، باید در همۀ عمر حواسش را جمع کند. اگر لحظهای غفلت کند، از امام (علیه السلام) دور میشود و سقوط میکند؛ چنانکه بودند اولیای الهیای که با لحظهای ترکِ اُولی، هبوط کردند.
وادیِ صراط مستقیم، نعمت است. اگر کسی در این وادی قدم گذاشت، به محبت خدا و معرفتالله و رحمت میرسد و هدایت میشود...؛ ولی وادیِ ولایت امام، وادیِ باعظمتی است: اولاً کسی را مجبور نمیکنند که وارد شود؛ چون این [وادی مانند] دنیا نیست که به همه بدهند؛ بلکه باید التماس کنیم و امتحان دهیم تا جرعهجرعه نصیبمان شود. ثانیاً اینجا جای غفلت نیست و خدا در این وادی، نه از ترکِ اُولی میگذرد و نه از مکروهش: اگر خدایناکرده، انسان کاری کند که [مصداقِ] وهن به امام باشد، خدای متعال نمیبخشد و سختگیری میکند.
در وادی ولایتِ امام بودن، نجات است؛ ولی شرطش همین است. مسیر دشواری است؛ البته، هم آسان است و هم دشوار: [این وادی] آنقدر شیرین است که اگر کسی در آن افتاد، شیرینیهایش دشواریهایش را هموار میکند و آنها را حس نخواهد کرد. بر اساس روایتی [از امامباقر (علیه السلام) ] اصحاب امامحسین (علیه السلام) در روز عاشورا [درد و] تیزی شمشیر را درک نمیکردند،(3)بهسبب محبتی که از امامحسین (علیه السلام) و خدا در دلشان [بهوجود] آمده بود!
حجتالاسلاموالمسلمین سیدمحمدمهدی میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 27شهریور1396
1) محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص610؛ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت جامعۀ کبیره.
2) محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص613؛ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت جامعۀ کبیره.
3) نک: سعیدبنهبةالله قطبالدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج2، ص848.
خدا انشاءالله به همۀ ما طهارت باطنی عطا فرماید تا اینها [یعنی حضرات معصومین (علیهم السلام) ] را بشناسیم. خدا را شکر میکنیم که محبت این بزرگواران (علیهم السلام) را در قلبهای ما قرار داده است. محبت، اکسیر اعظم است. چقدر باید سجدۀ شکر کنیم که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوست داریم، اباعبدالله (علیه السلام) را دوست داریم، قمربنیهاشم [حضرت عباس (علیه السلام) ] و حضرت مجتبی (علیه السلام) وحضرت رضا (علیه السلام) و... را دوست داریم! همین محبت، کلید فهم است؛ اما نباید در حد محبت بماند. [امامصادق (علیه السلام) فرمودهاند:] «اِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ يُحِبُّ مُطِيعٌ.»(1)
(بهدرستیکه محب، مطيع كسى است كه او را دوست دارد.) بنابراین اگر واقعاً [امامان معصوم (علیهم السلام) را] دوست داریم، باید از ایشان اطاعت کنیم.
حجتالاسلاموالمسلمین فاطمینیا، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 7اسفند1387
حضرت عباس (علیه السلام) الگوی ولایتمداری هستند. امامصادق (علیه السلام) فرمودهاند: «کانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِیٍّ نافِذَ البَصِیرَةِ صُلْبَ الْاِیمانِ جاهَدَ مَعَ اَبِی عَبدِاللهِ و اَبْلَى بَلاءً حَسَناً و مَضَى شَهِیداً.»(2)(عموى ما عبّاس بینشى ژرف و ایمانى راسخ داشت. همراه با ابیعبدالله جهاد کرد و آزمایشی نیکو داد و به شهادت رسید.)
در زیارتنامۀ این بزرگوار هم میخوانیم: «اَشْهَدُ اَنَّکَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْكُلْ وَ اَنَّکَ مَضَيْتَ عَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ اَمْرِکَ.»(3)(شهادت مىدهم كه تو سستى نورزيدى و باز نايستادى و با آگاهى از كارَت از دنيا رفتى.)
1) علیبنابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج1، ص100.
2) سهلبنعبدالله بخاری، سرّ السلسلة العلویة، ص89؛ محمدبنطاهر سماوی، ابصار العین فی انصار الحسین (علیه السلام) ، ص57؛ نعمانبنمحمدبنحیّون تمیمی مغربی (ابنحیّون)، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج3، ص184، پاورقی.
3) جعفربنمحمدبنقولویه قمی (ابنقولویه)، كامل الزيارات، ص257؛ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت حضرت عباس (علیه السلام) .
درسی که جوانان ما باید از حضرت عباس (علیه السلام) بگیرند، این است: ایمان و بصیرت نافذ و بندگیِ خدا.
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدآبادی، صحن جامع رضوی، 14تیر1390
شخصی است به نام حسینبنبشّار واسطی مدائنی. او سه امام، یعنی امامکاظم و امامرضا و امامجواد (علیهم السلام) را درک کرده است. در مقطع انتقال امامت به امامرضا (علیه السلام) وقفهای بهوجود آمد؛ یعنی عدهای تا زمان حیات دنیایی امام هفتم، معتقد [به امامت] بودند؛ ولی در زمان امام هشتم، در این امر متوقف شدند و شدند اهلِوقف یا واقفیها.
حسینبنبشّار [نیز از کسانی بود که] در این مقطع دچار تردید شد که آیا امام هشتم، امام بعدی ند یا نه؟! او به شهادت حضرت موسیبنجعفر (علیه السلام) مطمئن نبود؛ یعنی باور نمیکرد ایشان از دنیا رفته باشند و نوبت به امام بعدی رسیده باشد! در همین حالتِ تردید، خدمت امام هشتم (علیه السلام) در مدینه رسید. نزد آن حضرت (علیه السلام) نشست. هنوز حرفش را نزده بود که ایشان بدون اینکه از او سؤالی کنند، فرمودند: «اِنْ اَرَدْتَ اَنْ يَنْظُرَ اللهُ اِلَيْکَ مِنْ غَيْرِ حِجابٍ وَ تَنْظُرَ اِلَى اللهِ مِنْ غَيْرِ حِجابٍ فَوالِ آلَ مُحَمَّدٍ وَ والِ وَلِیَّ الْاَمْرِ مِنْهُمْ... .»(1)(اگر میخواهى خداوند، بدونِ پرده تو را ببيند و تو نيز خدا را بىپرده ببينى، آلمحمّد و امام از اين خانواده را دوست بدار... .)
یعنی اگر دودمان پیامبر (علیهم السلام) را دوست داشته باشیم [و یاریشان کنیم] این عمل ما را به اوجی میرساند که هیچ عملی در عالَم، این نیرو را ندارد. با شنیدن سخن امامرضا (علیه السلام) شک حسینبنبشّار برطرف شد؛ ازاینرو به آن حضرت (علیه السلام) ایمان آورد و جزو اهلِوقف (واقفیها) قرار نگرفت.
حجتالاسلاموالمسلمین
کازرونی، حسینیۀ امامرضا (علیه السلام) ، 7آبان1393
1) محمدبنعمر کِشّی، اختیار معرفة الرجال المعروف به رجال الکِشّی، ج2، ص764؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج48، ص262.
خداوند در سورۀ مبارکۀ طه فرموده است: {وَ اِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدَى}(1)(و من هرکه را توبه کند و ایمان آورَد و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، میآمرزم.) اگر این چهار ویژگی در زندگی انسان بهوجود آید، او مشمول آمرزش الهی است؛ یعنی عاقبتبهخیر و سعادتمند میشود. این چهار ویژگی چیست؟
1.{ لِمَن تابَ} (کسیکه توبه کند. ) یعنی کسیکه از راه اشتباه برگردد.
2.{ آمَنَ} ([به خدا] ایمان بیاورد.)
3.{ عَمِلَ صالِحاً} (عمل صالح انجام دهد.)
سه شرط اول مشروط به این چهارمی است. این راه چیست؟ در روایات و تفاسیر، راجع به {ثُمَّ اهْتَدَى} از اهلبیت (علیهم السلام) سؤال شده و آنها پاسخ دادهاند. در روایتی، وجود مبارک خاتمالانبیا محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند: «یا عَلِیُّ... وَ لَقَدْ ضَلَّ مَنْ ضَلَّ عَنْکَ وَ لَنْ يُهْدَى اِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ لَمْ يَهْتَدِ اِلَيْکَ وَ اِلَى وَلايَتِکَ.»(2)
(یا علی،... هركه از [ولایت] تو گمراه است، گمراه است و هركه راهى بهسوی تو و ولايت تو ندارد، راهى به خدای عزّوجل ندارد.)
[طبق این روایت] کسانی میتوانند بهسمت خدا هدایت شوند که ابتدا سراغ امیرالمؤمنین (علیه السلام) رفته باشند؛ یعنی کسانی مشمول آمرزش الهی میشوند که مسیرشان مسیر ولایت باشد. اگر انسان از جادۀ ولایت آمد، به مقصد میرسد؛ وگرنه گمراه میشود. براساس روایتی دیگر [در همین باب]، کسی از امامصادق (علیه السلام) سؤال کرد: «فَما هذَا الْهُدَى بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الْاِيمانِ وَ الْعَمَلِ الصّالِ-حِ قالَ» (معنی این هدایتِ بعد از توبه و ایمان و عمل صالح چیست؟)
حضرت (علیه السلام) فرمودند: «مَعْرِفَةُ الْاَئِمَّةِ وَ اللهِ اِمامٍ [بَعْدَ اِمامٍ]... .»(1)(معرفت ائمّه [طاهرین] و به خدا قسم، [هر] امام [بعد از امام دیگر] است.)
حجتالاسلاموالمسلمین سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 27مهر1392
اگر کسی میخواهد عاقبتبهخیر شود، باید وجود خودش را با ولایت ائمه (علیهم السلام) گره بزند. این ارتباط و توسل، سبب حُسنِ عاقبت میشود. کتابی است به نام قاموس الرجال نوشتۀ علامه شیخمحمدتقی شوشتری که به عزیزان روحانی توصیه میکنم مطالعهاش کنند. در آن کتاب، نوشته شده است: «كان عَلِیُ بْنُ مَهْزِيارَ نَصْرانِيّاً فَهَداهُ اللهِ.»(2)
(علیبنمهزیار مسیحی بود. خدا او را هدایت کرد.)
علیبنمهزیار از ابتدا مسلمان نبود؛ اما به امامت و ولایت گره خورد. خدا میداند وقتی آدم، سرنوشت او را میخواند، آه میکشد!
کار علیبنمهزیار به جایی رسید که امامجواد (علیه السلام) برای این بزرگوار هفت نامه نوشتند که [در اینجا فقط بخشی از] یک نامه را عرض میکنم. خیلی جالب است! امامزمان (علیه السلام) بعد از {بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ} فرمودهاند:
يا عَلِیُّ اَحْسَنَ اللهُ جَزاکَ وَ اَسْكَنَکَ جَنَّتَهُ وَ مَنَعَکَ مِنَ الْخِزْیِ فِی الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ وَ حَشَرَکَ اللهُ مَعَنا يَا عَلِیُّ قَدْ بَلَوْتُکَ وَ خَبَرْتُکَ فِی النَّصِيحَةِ وَ الطَّاعَةِ وَ الْخِدْمَةِ وَ التَّوْقِيرِ وَ الْقِيامِ بِما يَجِبُ عَلَيْکَ فَلَوْ قُلْتَ اِنِّی لَمْ اَرَ مِثْلَکَ لَرَجَوْتُ اَنْ اَكُونَ صادِقاً فَجَزاکَ اللهُ جَنّاتِ {الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً}(3)فَما خَفِیَ عَلَى مَقامِکَ وَ لا خِدْمَتِکَ فِی الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ فِی اللَّيْلِ وَ النَّهارِ فَاَسْاَلُ اللهَ اِذا جَمَعَ الْخَلائِقَ لِلْقِيَامَةِ اَنْ
يَحْبُوَکَ بِرَحْمَةٍ تُغْتَبَطُ بِها اِنَّهُ سَمِيعُ الدُّعاءِ.(1)
ای علی، خداوند پاداشت را نیکو قرار داده، در بهشتش ساکنت کند، از خواری در دنیا و آخرت تو را محافظت فرماید و با ما محشورت سازد! ای علی، تو را در پنددادن و فرمانبَری و خدمتگزاری و احترامگذاردن و انجام آنچه بر تو واجب است، آزمایش کردم و اگر بگویم همانند تو را ندیدهام، امیدوارم که سخن درستی گفته باشم؛ پس خداوند سکونت در بهشتهای فردوس را به تو پاداش دهد، مقام و منزلت و نیز خدمتگزاریات در سرما و گرما در شب و روز، نزد من پنهان نیست. از خداوند درخواست میکنم که هنگامی که مردم را برای [برپایی] قیامت جمع میکند، تو را چنان مشمول رحمت خود قرار دهد و دوستت بدارد که موجب غبطۀ دیگران شوی! بهدرستیکه او شنوندۀ دعاست [و آن را مستجاب میکند].
یک نفر که در ابتدای زندگیاش مسیحی بوده است، در پایان زندگیاش اینطور شد؛ پس اولین عامل حُسن عاقبت، ارتباط با ولایت است.
حجتالاسلاموالمسلمین
عبدوس، حسینیۀ امامرضا (علیه السلام) ، 14اسفند1392
زرارةبناعین از امامصادق (علیه السلام) سؤال کرد: «ای پسر رسول خدا، اگر ما زمان غیبت را درک کردیم، چه کنیم؟» حضرت (علیه السلام) فرمودند این دعا را پیوسته بخوانند:
اَللهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِيَّکَ اَللهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَللهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ
1) محمدبنحسن طوسى (شيخالطائفة)، كتاب الغيبة، ص349.
عَنْ دِينِی.(1)
پروردگارا، خودت را به من بشناسان؛ زیرا اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت. پروردگارا، پیامبر خود را به من بشناسان؛ زیرا اگر رسول خود را به من نشناسانی، حجتت را نخواهم شناخت. پروردگارا، حجت خود را به من بشناسان؛ زیرا اگر حجت خود را به من نشناسانی، در دین خود گمراه خواهم شد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی متواتر که هم شیعه و هم سنی نقل کردهاند، فرمودهاند: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِيتَةً جاهِلِيَّةً.»(2)(کسیکه مُرد و امام زمانش را نشناخت، [انگار] به مرگ جاهلیت مرده است.)
اگر کسی به توحید و نبوت اعتقاد باشد، اما ولایت را نپذیرفته باشد، به حقیقت توحید نرسیده است؛ بنابراین آنگونه نبود که مردم زمان جاهلیت، خدا را قبول نداشته باشند؛ اما چرا کارشان به شرک و بتپرستی رسید؟ [جواب معلوم است؛] چون ولایت نداشتند. [ممکن است بپرسید که] چه ربطی به ولایت دارد؟ ربطش این است که در روایات و ادعیه، از ولایت به چراغ تعبیر شده است. در زیارتِ امامرضا (علیه السلام) عرض میکنیم: «اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا نُورَ اللهِ فِی ظُلُماتِ الْاَرْضِ.»(3)(سلام بر تو ای نور خداوند در تاریکیهای زمین.) یعنی در ظلمتها که انسان راه را گم میکند و شاید هم در چاه بیفتد، آن نوری که نمیگذارد ما از راه خدا جدا شویم، نور ولایت است.
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 13دی1392
1) محمدبنیعقوب کلینی رازی، الاصول من الكافی، ج1، ص337.
2) محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص409؛ احمدبنمحمدبنحنبل (ابنحنبل)، مسند الامام احمد بن حنبل، ج28، ص88.
3) جعفربنمحمدبنقولویه قمی (ابنقولویه)، كامل الزيارات، ص312؛ محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص604.
روز قیامت، درجات هر انسان بهاندازهای است که از قرآن بهره برده است. بهتعبیری دیگر، درجات بهشت [همتراز] با آیات قرآن است. همچنین درجات قرآن، [همتراز با] درجات ولایتِ امام است و بهاندازهای که انسان به معرفتِ امام رسیده باشد، نزد خداونددرجه دارد؛ پس اگر انسان در دنیا به امام رسید و وارد وادی ولایتِ امام شد، سِیر او در وادی معرفت و محبت خدا شروع میشود و به هر اندازه که در این وادی قدم بردارد، بههماناندازه به معرفت و محبت خدای متعال میرسد.
اگر خدای متعال ما را خلق کرده است تا به امام برسیم و با امام بهسمت خدا حرکت کنیم، معنایش باز همان روایتی است که فریقین نقل کردهاند. شیعه و سنّی این [روایت] را چنین نقل کردهاند که حضرت [رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ] فرمودند: «مَثَلُ اَهْلِ بَيْتِی كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَها نَجا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرِق.»(1)(مَثَل خاندان من، مانند كشتى نوح است كه هركس بر آن سوار شد، نجات يافت و كسىكه از آن تخلّف ورزيد، غرق شد.)
در داستان کشتی نوح در قرآن کریم چنین آمده است:
{يا بُنَیَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ * قالَ سَآوِی اِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ اَمْرِ اللهِ اِلّا مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ}(2)
[نوح به پسرش فرمود:] «اى پسرم، با ما سوار شو و با كافران نباش.» * گفت: «بهزودى به كوهى پناه مى جويم كه مرا از آب، در امان نگاه مىدارد.» [نوح] گفت: «امروز در برابر فرمان خدا هيچ نگاهدارنده اى نيست؛ مگر كسىكه [خدا به او] رحم كند» و موج، ميان آن دو حايل شد و [پسر] از غرقشدگان شد.
[پسر نوح] سوار کشتی نشد و غرق شد. این معنایش همین است که در این دنیا فقط یک وادی، وادیِ بندگی و صراط مستقیم است و بقیهاش وادی شیطنت و ضلالت و جهنم است. آن وادیِ صراط مستقیم که در آن، همهچیز رنگ خدا میگیرد، وادی ولایت ائمه (علیهم السلام) است.
اگر این محبت آمد، دشواریهای راه هم آسان میشود. راه، راه دشواری است؛ مثل وسط آتش رفتن است؛ اما وقتی رفتی وسط آتش، گلستان میشود!
مالک اشتر کنار امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ایستاد و موقعی که قرآنها را بر نیزه کردند، فریب نخورد. استوار ایستاد. دشمن را تعقیب کرد. به یک قدمی خیمۀ معاویه رسید و چیزی نمانده بود که لانۀ فتنه را جمع کند. نزدیک بود خیمه را بگیرد و جنگی که چند ماه طول کشیده و هزاران شهید و مجروح داشت، با پیروزی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) تمام شود. همین وقت، حضرت علی (علیه السلام) پیغام دادندکه مالک برگردد. تردید نکرد. شک نکرد. اگر تردید میکرد که مالک نبود! میدانست هرچه امیرالمؤمنین (علیه السلام) میگویند، درست است؛ پس اگر بگویند بجنگد، باید بجنگد و اگر بگویند باید از یکقدمیِ خیمۀ معاویه برگردد، باید برگردد.
امتحان اصحاب سیدالشهداء (علیه السلام) در شب عاشورا از داخلشدن در آتش سختتر نبود؟! خدا میداند سختتر بود. حضرت بیعتشان را برداشتند و به همه اجازه دادند از آنجا بروند! [اما] آنها کنار امامشان ماندند و بعد هم آنطور از حضرت دفاع کردند!(1)
اگر انسان وارد وادیِ ولایت امام شد، سختی دارد: هم ورودش به این وادی سخت است و هم ماندنش در آن؛ ولی وقتی به این وادی وارد شدی و در آن ماندی، به همۀ خیرات رسیدهای.
حجتالاسلاموالمسلمین سیدمحمدمهدی میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ،
27شهریور1396
1) لوطبنیحییبنسعیدبنمِخنف ازدی کوفی (ابومخنف کوفی)، وقعة الطف، ص197؛ محمدبنجریربنرستم طبرى آملى مازندرانى، تاریخ الطبری (تاریخ الاُمم و الملوک)، ج5، ص418؛ محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص91.
طبق نقلی از مأمون رقّی، روزی سهل بنحسن خراسانى، محضر حضرت صادق (علیه السلام) رسید. سلام كرد و نشست؛ سپس عرضكرد: «يابن رسولالله! چقدر شما رئوف و مهربان هستيد! شما امام هستيد. وقتی صدهزار شمشيرزن داريد، چرا از حق خود دفاع نمىكنيد؟!» حضرت (علیه السلام) فرمودند: «بنشين ای مرد خراسانى! خدا حق تو را در نظر داشته باشد!» بعد به كنيزى به نام حنيفه فرمودند تنور را بيفروزد. تنور افروخته شد. وقتی کاملاً گداخته و قسمت بالاى آن سفيد شد، به مرد خراسانى فرمودند: «برخیز و داخل تنور شو.» مرد خراسانى شروع به التماس کرد: «مولای من! مرا با آتش عذاب نکنید [و از جرم من درگذرید].»
در همين موقع، هارون مكّى درحالیکه لنگهكفش خود را به انگشت گرفته بود، وارد خانه شد و سلام کرد. امام (علیه السلام) به او فرمود: «کفشهایت را بينداز و برو داخل تنور بنشين.» هارون کفشهایش را انداخت و بهسرعت داخل تنور نشست.
امامصادق (علیه السلام) با مرد خراسانى دربارۀ وقایع خراسان مشغول صحبت شدند...؛ سپس فرمودند: «خراسانى! برو ببين در تنور چه خبر است؟» او کنار تنور رفت و ديد [هارونبنمکّی] چهارزانو در تنور نشسته است. او از تنور خارج شد و به آنها سلام كرد. امامصادق (علیه السلام) به سهل فرمودند: «از اينها در خراسان چند نفر پيدا مىشود؟» عرض كرد: «به خدا قسم، يک نفر هم نيست!»امام (علیه السلام) حرف سهل را تأیید کرده و تکرار فرمودند: «نه به خدا! حتی يک نفر هم پيدا نمىشود. ما زمانى كه پنج نفر ياور نداشته باشيم، قيام نخواهيم كرد. خودمان موقعيت مناسب را بهتر میدانيم.»(1)
به امر امامصادق (علیه السلام) چرا آتش او را نسوزاند؟ چون او مؤمن به ولایت بود
1) نک: محمدبنعلیبنشهرآشوب سَروی مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج4، ص237؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج47، ص123.
و امام را بهعنوان ولیّ خدا قبول داشت. آنچه خدا اراده کرده است به بشر واگذارد، به این حجت خدا روی زمین واگذار کرده است. در بعضی منابع دینی داریم که: «اَلْمُؤْمِنُ کَالْجَبَلِ الرّاسِخِ.»(1)
(مؤمن مانند کوه استوار است.) هرگز دیدهاید کوه بلرزد؟ مگر زمین بلرزد؛ وگرنه کوه ثابت است. کوهها میخهای زمیناند،(2)
ستونهای نگهدارندۀ زمین هستند. چرا مؤمن را به کوه راسخ تشبیه کردهاند؟ چون انسان مؤمن، ایمان دارد، هرگز لرزان نیست. در دلش نمیگوید: «شاید باشد، شاید نباشد»! این شایدوبایدها نشانۀ مستقرنبودن ایمان در دلهای ماست. شرط ولایتمداری این است که در همۀ مواقع و در مواجهه با همۀ مسائل مؤمن باشیم... .
اگر امام حکمی صادر کرد، آیا حکم امام را میپذیرم یا نمیپذیرم؟ ما هنگامی یار امام (علیه السلام) هستیم که اگر اناری را نصف کرده و فرمودند نصفش حلال است و نصفش حرام،(3)دیگر نپرسیم: «آقا، ایندو که بههم چسبیده بودند؛ پس چرا اینطور شد؟!» البته پرسیدن و سؤالکردن درصورتیکه سؤال استفهامی یا تفقّهی باشد، عیب نیست... . [بنابراین شرط اصلی ولایتمداری این است:] مؤمن به ولایت بودن، چه در دوران حضور امام (علیه السلام) و چه در دوران غیبتشان.
حجتالاسلاموالمسلمین سیدابوالفضل طباطبایی، صحن جامع رضوی، 3مرداد1395
میدانید عذاب چیست؟ این است که از انسانیّت ساقط شویم، منحرف شویم! اگر ما با ولایت باشیم، خدا ما را از عذاب نجات میدهد؛ چنانکه
1) این عبارت در برخی کتابها و مقالات بهعنوان روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامصادق (علیه السلام) و نیز از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در نهجالبلاغه نقل شده است؛ اما در منابع روایی معتبر وجود ندارد. البته در برخی زیارات منسوب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) و بیان اوصاف ایشان چنین عرضه میداریم: «کُنْتَ کَالْجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّکُهُ الْعَواصِفِ.» (تو مانند کوهی هستی که بادهای سخت و تندبادها آن را حرکت نمیدهد) (محمدبنعلیبنشهر آشوب سَرَوی مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج2، ص347) .
2) محمودبنعمر زمخشرى، اساس البلاغة، ص664.
3) نک: محمدبنعمر کِشّی، اختیار معرفة الرجال المعروف به رجال الکِشّی، ج2، ص518.
فرموده است: {وَ لَمّا جاءَ اَمْرُنا نَجَّيْنا هُودًا وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنّا وَ نَجَّيْناهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ}(1)(و هنگامىكه فرمان ما فرا رسید، هود و كسانى را كه با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم و آنها را از عذاب شَدید رهایى بخشیدیم!)
انحراف عذاب است. «اَمِنَ مِنْ عَذابِی»؛ یعنی آرامش. وقتی امامحسین (علیه السلام) در گودی قتلگاه بودند یا زینب کبری (علیها السلام) طناب اسارت در دست داشتند، آرامش خود را از دست ندادند؛ ولی امروز متأسفانه بعضیها دارند منحرف میشوند: گاهی وقتها بایدهاونبایدهای دشمنان خدا برایشان از بایدهاونبایدهای الهی مهمتر میشود! [مثلاً] وقتی رهبر معظم انقلاب(دامعزهالعالی) امری را بهعنوان خط قرمز مشخص میکنند، یعنی نباید انجام شود؛ ولی متأسفانه گاهی وقتها اینها رعایت نمیشود. اگر ما بایدهاونبایدهای الهی را رعایت کنیم، با دشمنان هم میتوانیم مذاکره کنیم و هیچ اشکالی ندارد. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) هم رئیس هیئت مذاکره کنندگانِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در واقعۀ صلح حدیبیه بودند!
حجتالاسلاموالمسلمین
ماندگاری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 9مرداد1394
جنگ اُحد سه مرحله داشت: مرحلۀ اوّل، پیروزی سپاه اسلام بود؛ مرحلۀ دوم، شکست سپاه اسلام بود؛ مرحلۀ سوم هم جنگ روانی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروز شدند.
در مرحله دوّم معروف است که سپاه اسلام شکست خورد؛ اما علت این شکست چه بود؟ پنجاه نفر قرار بود تنگهای را که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده بودند، حفظ کنند؛ اما آنها برای بهدستآوردن غنیمت، آنجا را رها کردند و دشمن، سپاه اسلام را دور زد [و از سمت همان تنگه به مسلمانان حمله
1) 5. هود، 58.
کرد] و متأسفانه با بهشهادترساندن حضرت حمزه (علیه السلام) لطمهای بر پیکر اسلام وارد کرد.(1)
حجتالاسلاموالمسلمین
ماندگاری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 9مرداد1394
چرا پذیرشِ ولایت برای بعضی آنقدر نگرانکننده و سخت است؟ قطعاً بهعلت عظمت ذات خودِ موضوع ولایت است.
پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبۀ غدیر اشارهای کوتاه و سریع به علت این امر کرده و رد شدند. ایشان فرمودند: «به شما که نگاه میکنم، اقلیتی متّقی میبینم و اکثریتی منافق.»(2)یعنی هنوز ایمان کاملی در آنها نبوده است که حق را بپذیرند. با ایمانِ نصفهنیمه، میشود نماز و روزه را پذیرفت؛ اما نمیشود به ولایت رسید. تقوای کامل میخواهد تا این موضوع را بپذیرند. برای محکمکاری، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا دوسه روزِ بعد هم، سایبانی زدند و با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در آن سرزمین ماندند که اگر احیاناً کسی دیر رسیده باشد، بیعت کند. هفتاد روز بعد، پیامبر عزیز (صلی الله علیه و آله و سلم) ، مسلمانان را تنها گذاشتند و رفتند. آیا میشود باور کرد 120هزار نفر، طی هفتاد روز، حافظهشان را از دست داده باشند؟! مگر ممکن است آنهایی که شعرهای عربِ جاهلیت را مادرزادی حفظ بودند، واقعۀ به این بزرگی را فراموش کرده باشند؟! نه.
این امت کسانی بودند که پدرانشان در ایام کودکی از مادران خود شنیده بودند: «بچهها، وقتی دیدید پیامبر وضو میگیرند، بدوید و دستهایتان را زیر دست ایشان بگیرید. آب وضوی این آقا تبرک است!»(3)
آنوقت، چهکار کردند که فرزندانشان حدود 50 سالِ بعد، دستهایشان را به خون پسر
همان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آغشته کردند و آرزوی پاداش ازطرف خدا داشتند؟! آیا میشود جامعه به اینجا کشیده شود؟ بله، چون پذیرشِ ولایت، سختترین دستور دین است و جز با تقوا و بصیرت امکان ندارد کسی به آن برسد.
حجتالاسلاموالمسلمین
مهدوی ارفع، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 2دی1392
خداوند حضرت ابراهیم (علیه السلام) را چندین بار امتحان کرد؛ ازجمله با گذشتن از همسر و فرزند و گذشتن از مال و وطن. آن حضرت (علیه السلام) هر امتحانی را که گذراندند، یک درجه ارتقا یافتند: اوّل شدند «عبدالله»، بعد شدند «نبیالله»، بعد شدند «رسولالله»، بعد شدند «خلیلالله» و آخرش هم شدند «امام». بالاترین مقامی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) به آن نائل آمدند، مقام امامت بود. قرآن دراینباره فرموده است:
{وَ اِذِ ابْتَلَى اِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فاتَمَّهُنَّ قالَ اِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماماً قالَ وَ مِن ذُرِّيَّتِی قالَ لا يَنالُ عَهْدِی الظّالِمِينَ}(1)
و [به خاطر آورید] هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. او بهخوبی از عهدۀ این آزمایشها برآمد. [خداوند به او] فرمود: «من تو را امامِ مردم قرار دادم!» [ابراهیم (علیه السلام) ] عرض کرد: «و از دودمان من [نیز امامانی قرار بده]!» خداوند فرمود: «پیمان من به ستمکاران نمیرسد! [و تنها آندسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایستۀ این مقاماند.]
در این آیه، خداوند فرموده است: {عَهْدِی}؛ یعنی مقام امامت، عهد خداست. این رهبری و امامت، مسئولیت و رسالتی است که به آدمهای ظالم نمیدهند. در جای دیگر فرموده است: {اُوفُوا بِعَهْدِی}(2)(به عهد من وفا
کنید)؛ یعنی به امامت وفا کنید؛ یعنی به کسیکه خدا فرموده است امام باشد، وفادار باشید و وقتی که در غدیر خُم با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بیعت کردید، بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سراغ فرد دیگری نروید!
حجتالاسلاموالمسلمین
قرائتی، صحن جامع رضوی، 5تیر1394
در برخی از کتب اهلسنت روایتی بدین مضمون آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند:
اِنِّی تارِکٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي اَهْلَ بَيْتِی ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی اَبَداً وَ لَنْ يَفْتَرِقا حَتَّى يَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ.(1)
من دو چیز گرانبها را در بین شما باقی میگذارم: کتاب خدا و عترتِ خودم، [یعنی] اهلبیتم را. تا زمانیکه به آندو متمسک شوید، هرگز بعد از من، گمراه نخواهید شد و ایندو هرگز از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض کوثر به من وارد شوند.
ما از اهلسنت سؤال میکنیم: شما کجا به اهلبیت (علیهم السلام) متمسک شُدید؟ همین کتاب صحیح بخاری که از نظر شما بعد از قرآن، اَصحُّ الکتب است، از امامصادق، موسیبنجعفر، امامهادی یا امامعسکری (علیهم السلام) چند روایت دارد؟! هیچ! درحالیکه محمدبناسماعیل بخاری، معاصر امامهادی و امامعسکری (علیهما السلام) بوده است. از حضرت زهرا (علیها السلام) چند روایت نقل کرده است؟ فقط یک روایت؛ ولی از عایشه ]دختر ابوبکر[ حدود سیصد روایت آورده است! از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) که آنها بهعنوان خلیفۀ چهارم قبول دارند، در سراسر کتاب صحیح بخاری، 29 روایت نقل شده است؛ ولی از
1) نک: علیبنحسامالدین قادری شاذلی هندی برهانفوری (متّقی هندی)، كنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج1، ص187؛ محمدبنعبدالله حاکم نیشابوری، مستدرک على الصحيحين، ج3، ص118.
ابوهریره 464 روایت! ابوهریره فقط یک سال و شش ماه با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است؛ درحالیکه علی (علیه السلام) از لحظۀ طفولیت تا لحظۀ آخر کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است.
آیتالله حسینی قزوینی، تالار دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 27شهریور1386
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی خطاب به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودهاند:
يا اَبَا الْحَسَنِ مَثَلُکَ فِی اُمَّتِی مَثَلُ {قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ}(1)فَمَنْ قَرَأَها مَرَّةً قَرَأَ ثُلُثَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ قَرَأَها مَرَّتَيْنِ فَقَدْ قَرَأَ ثُلُثَیِ الْقُرْآنِ وَ مَنْ قَرَأَها ثَلاثاً فَقَدْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فَمَنْ اَحَبَّکَ بِلِسانِهِ فَقَدْ كَمَلَ لَهُ ثُلُثُ الْاِيمانِ وَ مَنْ اَحَبَّکَ بِلِسانِهِ وَ قَلْبِهِ فَقَدْ كَمَلَ ثُلُثَا الْاِيمانِ وَ مَنْ اَحَبَّکَ بِلِسانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ نَصَرَکَ بِيَدِهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الْاِيمانِ... .(2)
ای اباالحسن، مَثَل تو در میان امت من، مَثَل {قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ} است که هرکس آن را یک بار بخواند، یکسوم قرآن را خوانده است و هرکس آن را دو بار بخواند، دوسوم قرآن را خوانده است و هرکس آن را سه بار بخواند، بهدرستیکه تمام قرآن را خوانده است. [همچنین] هرکه تو را فقط با زبانش دوست داشته باشد، یکسوم ایمانش کامل شده است و هرکه تو را با زبان و قلبش دوست داشته باشد، دوسوم ایمانش کامل شده است و هرکه زبانی و قلبی دوستت داشته باشد و بهیاری تو نیز برخیزد، ایمانش به کمال رسیده است... .
کسیکه عاشق و دلدادۀ امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است، باید در زندگیاش نیز محبت امیرالمؤمنین (علیه السلام) جلوه داشته باشد؛ وگرنه در عالم، خیلیها دوستدار
امامعلی (علیه السلام) بوده و هستند.
حجتالاسلاموالمسلمین
رئیسی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 2آبان1392
شیطان ششهزار سال عبادت و بندگی کرد؛(1)
اما چرا مطرود و رانده شد؟ چرا این عبادتها فایده نداشت؟ چون به خدا عرضه داشت: «من خودت را قبول دارم؛ اما به آدم سجده نمیکنم، چون از او برترم! او از خاک است و من از آتش.»(2)
شیطان درحقیقت امر خدا را زیر پا گذاشت؛ ازاینرو از بهشت بیرونش کردند.
قصۀ ولایت نیز همین است. خداوند راه رسیدن به خود را [ولایت] پیامبر و آلِ پیامبر معرفی کرده است.(3)روز غدیر و ]حتی[ غیر از آن نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دستور خداوند، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را معرفی کردند. حالا اگر کسی بگوید که خدا را قبول دارد، پیامبرش را هم قبول دارد؛ اما قبول ندارد که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بهدستور خدا گفتهاند دنبالهرو این آقا، یعنی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) باشید، قطعاً پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را هم قبول ندارد. بنابراین انکار ولایت، به انکار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و درنهایت، به انکار خدا بر میگردد؛ برای همین است که این موضوع اینقدر حیاتی و مهم است.
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 27مهر1392
آیا همین که به ولایت شهادت دادیم، دیگر تمام است؟ این یک مرحله از پذیرفتن ولایت است. تبلور ولایتِ حقیقی اهلبیت (علیهم السلام) در تبعیت از این بزرگواران است. مگر میشود مثلاً من به امامرضا (علیه السلام) بگویم: «آقاجان، من
1) علیبنابیطالب (علیه السلام) ، نهج البلاغة، خطبۀ 192 (خطبۀ قاصعه)؛ البته به فرمودۀ امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این خطبه، معلوم نیست این تعداد سالِ عبادت، بهشمار سالهاى دنیایى است یا اخروى [که هر روز آن، خود هزار سال است]!
2) نک: اعراف، 12.
3) نک: ابراهيمبنفراتبنابراهيم كوفى، تفسیر فرات الکوفی، ص201، ذیل تفسیر آیۀ 108 سورۀ مبارکۀ یوسف.
قبولتان دارم؛ اما به دستورات شما عمل نمیکنم» یا بگویم: «یا امامرضا (علیه السلام) ، دیگر به حجاب ما، دروغگویی ما، گناهان ما و... کاری نداشته باشید»؟!اگر ولایت و این مسیر را پذیرفتم، باید به تمام تابلوها و هشدارهای این جاده توجه کنم. شما که از شهری دیگر به مشهد میآیید، در مسیر باید به تابلوهایی که وجود دارد، توجه کنید تا به مقصد برسید؛ وگرنه هرلحظه، انسان در معرض سقوط ]یا حادثهای دیگر[ است. هرکس در مسیر ولایت قرار گرفت، اما به تابلوها و هشدارها توجه نکرد، بهمرورِزمان، رگ ولایتش قطع و از مسیر جدا میشود؛ بنابراین معنای حقیقیِ ولایت، تبعیت است. امامرضا (علیه السلام) فرموده اند: «مَنْ كانَ مِنّا لَمْ يُطِعِ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَيْسَ مِنّا.»(1)(هرکس با ما باشد و خدای عزّ و جل را اطاعت نکند، از ما نیست!)
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 27مهر1392
هیچگاه ما ائمۀ اطهار (علیهم السلام) را عبادت نمیکنیم. خود وجود مقدس ثامنالحجج (علیه السلام) بهشدت این حرف اشتباه را رد کردهاند و به اسحاقبنعباس فرمودهاند:
...به من خبر رسيده كه مردم مىگويند ما عقيده داريم همۀ مردم بندههاى ما هستند! نه، سوگند به آن خويشى و قرابتى كه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دارم، من هرگز چنين چيزى نگفتهام و از هیچکدام از پدرانم هم نشنیدهام و از احدی از آنها خبر ندارم که چنین گفته باشد؛ ولی ما میگوییم:«مردم در مقام طاعت، بندۀ ما و در دین، یاور ما هستند؛ پس این مطلب را حاضران به غایبان برسانند.»(2)
در برخی دعاها و اذن دخول زیارات اهلبیت (علیهم السلام) میخوانیم: «عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدُکَ وَ ابْنُ اَمَتُکَ.»(1)روزی در بقیع بودم. یکی از وهابیون آمد کتاب را از من گرفت و گفت: «عَبدُکَ و... ؟!»
گفتم: «قرآن خواندهای؟ [آیا] احکام عبید و اماء در قرآن [یعنی احکام بردگان و کنیزان] معنایش این است که بنده، مولای خودش را میپرستد؟! این عبد در اطاعت است، نه عبد در عبادت!»اختیار با خود آدم است که میخواهد عبد باشد یا نباشد. اگر عبد امامرضا (علیه السلام) نشد، عبد نَفْسش میشود، عبد شیطان میشود. راه دیگری وجود ندارد. اگر مطیع در مقابل ولیّ الله نبودیم، مطیع شیطان میشویم؛ چنانکه خداوند فرموده است: {وَ الَّذِينَ كَفَرُوا اَوْلِياؤُهُمُ الطّاغُوتُ...}(2)
آنهایی که به وادیِ ولایت و توحید راه پیدا میکنند، از فرمان شیطان در امان هستند.
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدمحمدمهدی میرباقری، حسینیۀ امامرضا (علیه السلام) ، 15فروردین1395
احمدبنابینصر بزنطی از اصحاب امامرضا (علیه السلام) بهشمار میآید. امام روزی خادمشان را بههمراه مرکبی نزد ابینصر بزنطی فرستادند و او را به خانهشان دعوت کردند. احمد آمد. بعد از بهجاآوردن نماز مغرب و عشا، ساعتی با امام گفتوگو کرد؛ سپس شام خوردند. هنگام شب بود. امامرضا (علیه السلام) از احمد خواستند که شب را همان جا بخوابد و به اهلِ خانه فرمودند همان تشک و لحاف و متکای حضرت (علیه السلام) را برای احمد بیاورند... .»
احمد از اینهمه لطف امام (علیه السلام) خیلی خوشحال شد و با خودش گفت مثل اینکه آدم خوبی است که امامرضا (علیه السلام) اینطور تحویلش میگیرند...!
در همین لحظات، امامرضا (علیه السلام) او را صدا زدند. رفت خدمت امام (علیه السلام) . حضرت دستهای احمد را در دست گرفتند و فرمودند:
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دیدار و عیادت صعصعةبنسوهان رفتند [که از اصحاب خاص آن حضرت (علیه السلام) بود]. وقتی میخواستند از جا بلند شوند و تشریف ببرند، [رو کردند به صعصعه و] فرمودند: «ای صعصعةبنصوحان، مبادا به اینکه من به عیادتت آمدم، فخر بفروشی!» مراقب خودت باش! مثل اینکه این حالت برای تو هم پیش آمد... تو را به خدا میسپارم...!(1)امامرضا (علیه السلام) این واقعه را برای احمدبنابینصر تعریف کردند تا فکر او هم بهسوی فخرفروشی نرود! احمد هم فهمید که حضرت به او تذکر دادند؛ برایاینکه فکر نکند چون در خانۀ امامرضا (علیه السلام) خوابیده است، دیگر تمام است! نه! اگر نماز ما ترک شود، بیچاره هستیم. دروغ بگوییم، بیچارهایم. لقمۀ حرام در زندگیمان بیاید، وَلو به خانۀ امام هم دعوت باشیم، باز هم بیچارگی است! یعنی باید عمل خویش را نگاه کنیم و ببینیم برای قیامت خود چه کردهایم! پسانداز داریم یا نه؟!
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 27مهر1392
شیعهبودن الزامات و شروطی دارد. عدهای خدمت امامرضا (علیه السلام) آمده و عرض کردند: «اگر ممکن است، ما خُمس ندهیم!» امامرضا (علیه السلام) فرمودند: «وَ اِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنا عَلى دِينِنا وَ عَلى عِيالاتِنا وَ عَلى مَوالِينا... .» (همانا خمس کمکی است به ما برای [اهداف] دین ما و خانوادهها و دوستانمان.)
امامرضا (علیه السلام) خمس را عامل تقویت دین دانستهاند... . این نیست که بعضیها بگویند خودمان تشخیص میدهیم، خودمان هزینه میکنیم.
1) نک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص269؛ محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، عيون اخبار الرضا، ج2، ص212و213، با تفاوت در عبارات.
بعد [در ادامۀ حدیث] فرمودهاند: «فَاِنَّ اِخْراجَهُ مِفْتاحُ رِزْقِكُمْ وَ تَمْحِيصُ ذُنُوبِكُمْ.»(1)(زيرا پرداخت خمس، كليدِ روزى شما و مايۀ پاکشدن گناهانتان است.)
خداوند در قرآن به رسولش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: {خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ اِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ}(2)(از اموال آنها صدقهاى [بهعنوان زكات] بگیر تا بهوسیلۀ آن، آنها را پاک سازى و پرورش دهى و [هنگام گرفتن زكات] برای آنها دعا كن كه دعاى تو، مایۀ آرامش آنهاست و خداوند شنوا و داناست!»
امام رضا (علیه السلام)
اجازه نمیدادند کسی ادعای تشیّع کند و درعینحال بگوید خُمس نمیدهد! ادعای تشیع کند؛ اما به واجبات بیتوجه باشد! ایشان میفرمودند:شِيعَتُنَا
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ يَحُجُّونَ الْبَيْتَ الْحَرامَ وَ يَصُومُونَ شَهْرَ رَمَضانَ وَ يُوالُونَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يَتَبَرَّءُونَ مِنْ اَعْدائِهِمْ [مِنْ اَعْدائِنا] اُولَئِکَ اَهْلُ الْاِيمانِ وَ التُّقَى وَ اَهْلُ الْوَرَعِ وَ التَّقْوَى... .(3)
شیعیان ما کسانی هستند که نماز را برپا میدارند، زکات میدهند، حج خانۀ خدا را بهجا میآورند، ماه رمضان روزه میگیرند و دوستدار اهلبیت هستند و از دشمنانشان [از دشمنانمان] تبرّی میجویند. آنها اهل ایمان و تقوا و ورع و پرهیزکاریاند... .
کسی فکر نکند اگر پیرو امامرضا (علیه السلام) است، مجوّز گناهکردن و ترک واجبات را دارد! ولایت و دوستی اهلبیت (علیهم السلام) همراه با عمل به سخنان ایشان، معنا مییابد.
حجتالاسلاموالمسلمین
رفیعی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 7مهر1390
از زمان امامصادق (علیه السلام) تفکری در عدهای ایجاد شده بود که معتقد بودند صِرف شیعهبودن و داشتن ولایت اهلبیت (علیهم السلام) برای رفتن به بهشت کافی است! ائمه (علیهم السلام) این نکته را تذکر دادند. امامصادق (علیه السلام) در آخرین ساعات حیات دنیایی خود، در بستر فرمودند: «شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد، نمیرسد.»(1)
[این روایت نشان میدهد] ایشان میخواستند جلوی همین تفکر را بگیرند.
در روایتی دیگر امام باقر (علیه السلام) فرمودهاند: «مَنْ كانَ لِلهِ مُطِيعاً فَهُوَ لَنا وَلِیٌّ وَ مَنْ كانَ لِلهِ عاصِياً فَهُوَ لَنا عَدُوٌّ وَ لا تُنالُ وَلايَتُنا اِلّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.»(2)
(هرکس مطیع خدا باشد، دوست ما و هرکس نافرمانی خدا کند، دشمن ماست و کسی به دوستی و ولایت ما نمیرسد، جز با عملکردن و پرهیزکاری.)
حجتالاسلاموالمسلمین
رفیعی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 7مهر1390
جابربنیزید جُعفی چندین سال از محضر امامباقر (علیه السلام) بهره برد. او آنقدر اوج گرفت که از اصحابِ سِرّ حضرت شد. روایات بسیاری در علوم مختلف در سینهاش قرار داشت. مردم کوفه به امامباقر (علیه السلام) نامه نوشتند که شاگرد خود، یعنی جابربنیزید جُعفی را به وطنش بفرستند تا از جانب آن حضرت (علیه السلام) آنها را ارشاد کند. امام قبول کردند. جابر هنگام خداحافظی، خدمت امامباقر (علیه السلام) رفت و عرضه داشت: «ای پسر رسول خدا، وقت رفتن است. امری ندارید؟» امامباقر (علیه السلام) از جابر خواستند برود و شیعیان را در کوفه جمع کند و پیغام حضرت (علیه السلام) را به آنها برساند و بگوید: «يَكْتَفِی مَنِ اتَّخَذَ التَّشَيُّعَ اَنْ يَقُولَ بِحُبِّنا اَهْلَ الْبَيْتِ» (آيا برای كسیكه تشيّع را برمیگزيند، همينكه بگويد
ما اهل بيت را دوست دارد، كافی است؟) سپس خود امام (علیه السلام) پاسخ دادند:
فَوَ اللهِ مَا شِيعَتُنا اِلّا مَنِ اتَّقَى اللهَ وَ اَطاعَهُ وَ ما كَانُوا يُعْرَفُونَ اِلّا بِالتَّواضُعِ وَ التَّخَشُّعِ وَ اَداءِ الْاَمانَةِ وَ كَثْرَةِ ذِكْرِ اللهِ وَ الصَّوْمِ وَ الصَّلاةِ وَ الْبِرِّ بِالْوالِدَيْنِ وَ التَّعَهُّدِ لِلْجِيرانِ مِنَ الْفُقَراءِ وَ اَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْغارِمِينَ وَ الْاَيْتامِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ تِلاوَةِ الْقُرْآنِ وَ كَفِّ الْاَلْسُنِ عَنِ النّاسِ اِلّا مِنْ خَيْرٍ وَ كانُوا اُمَناءَ عَشائِرِهِمْ فِي الْاَشْياء... .(1)
به خدا سوگند، شيعۀ ما نيست جز كسیكه از خدا بترسد و تقوای الهی پيشه كند و گوش به فرمانهای الهی بدهد و از خداوند اطاعت کند و شيعيان جز به تواضع و خشوع و افتادگی، ادای امانت و امانتداری، ذكرفراوان و زيادیِ ياد خداوند، روزه، نماز، نيكی به پدر و مادر، تعهد و رسيدگی به همسايگان فقير و مسكين و بدهكار و يتيمان، صداقت و راستگويی، تلاوت قرآن و خواندن كتاب خدا و بازداشتن زبان از مردم جز در امور خير، شناخته نمیشوند! آنان امينان خويشاوندان و ملت خود هستند.
این پیغام امام (علیه السلام) به من و شماست که با عمل و تقوا میتوانیم به ولایت اهلبیت (علیهم السلام) برسیم؛ یعنی باید گناه را از زندگیمان بیرون کنیم تا حرام به آن راه پیدا نکند.
حجتالاسلاموالمسلمین
حسینی اراکی، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 23تیر1393
امروزه بچههای ما بهشدت به تقویت اعقاداتشان نیاز دارند؛ چراکه دشمن، روی اعتقادات فرزندان ما دست گذاشته است. اگر ایمان و اعتقادات بچههای ما هر روز تقویت شود، دشمن خودش را هم بکشد، نمی تواند آنها را از ما بگیرد. خدا نیاورَد آن روز را که اعتقادات متزلزل شود.
1) محمدبنعلیبنبابویه قمی (شیخ صدوق)، صفات الشيعة، ص11.
امیرالمؤمنین
علی (علیه السلام) فرمودهاند: «اَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ.»(1)(سرآغاز دین، شناخت معرفت اوست.)
در دورانی که محصل بودیم، یکی از چیزهایی که به ما یاد دادند، زیارت جامعۀ کبیره بود. این زیارت، یک دوره امامشناسی است، یک دوره اعتقادیات است.
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 28مهر1392
امامکاظم (علیه السلام) فرمودهاند: «تَفَقَّهُوا فِی دِينِ اللهِ فَاِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصِيرَةِ.»(2)
(در دین خدا تحقیق و تفقّه کنید؛ چون فقه [یعنی شناخت احکام] کلید بینایی و بصیرت شماست.) یعنی در این صورت، دیگر کلاه سرمان نمیرود و بهراحتی دینمان را از ما نمی گیرند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودهاند: «اُفٍّ لِكُلِّ مُسْلِمٍ لا يَجْعَلُ فِی كُلِّ جُمْعَةٍ يَوْماً يَتَفَقَّهُ فِيهِ اَمْرَ دِي-نِهِ وَ يَسْأَلُ عَنْ دِينِهِ... .»(3)(اُف برمسمانی که در هر هفته، روزی را برای فهمیدن امر دین و پرسیدن مسائل دینیاش قرار ندهد...!) [در این روایت] مسلمانیکه برای همۀ کارهایش برنامه دارد، اما برای مسائل دینیاش متأسفانه زمان و برنامه نمیگذارد [ازسوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مؤاخذه شده است]!
امام صادق (علیه السلام) هم دربارۀ ویژگی یاران امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودهاند: «رِجالٌ كَاَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبَرُ الْحَدِيدِ لا يَشُوبُها شَکٌّ فِی ذاتِ اللهِ اَشَدُّ مِنَ الْحَجَرِ.»(4)(مردانیکه گویی دلهایشان پارههای آهن است. در ذات خداوند، ذره ای شک [به دلهای آنان] راه
پیدا نمیکند: از سنگ سختتر و محکمترند.
چرا گاهی ما با یک شبهه از پا در میآییم و مثل برف و یخ آب میشویم؟! چون [روی اعتقادات خود] کار نکردهایم. یکی از برکات زیارت امامرضا (علیه السلام) و دقت در عبارات زیارت جامعۀ کبیره این است که اعتقادات ما را تقویت میکند.
حجتالاسلاموالمسلمین
سیدحمید میرباقری، رواق امامخمینی (رحمة الله) ، 28مهر1392
سرآمدِ ولایتمداران تاریخ بشریت چند نفرند: یکی حضرت ابوالفضلالعباسبنعلی، قمربنیهاشم، بابالحوائج الیالله هستند. این بزرگوار (علیه السلام) دست در دستِ صاحب ولایت گذاشتند و عَلَم ولایت را که بهدست گرفتند، حتی وقتی که همۀ بدنشان قطعهقطعه شد، دست از این عَلَم برنداشتند. سرآمدِ دیگر ولایتمدارانِ عالم، بیبی زینب کبری (علیها السلام) هستند. این خواهر وقتی که دست در دستِ برادرشان گذاشتند، دیگر جدا نشدند؛ حتی از سرِ بریدۀ برادر هم جدا نشدند و لبانشان را هم بر رگهای بریدۀ آن حضرت (علیه السلام) گذاشتند! وقتی هم که برگشتند کنار قبر برادرشان، باز هم جدا نشدند. اما سرآمدِ همۀ این ولایتمداران، بیبیِ دوعالم، حضرت فاطمۀ زهرا (علیها السلام) هستند که وقتی دست در دست ولیّ اعظم خدا، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) گذاشتند، هرچه با تازیانه و غلافِ شمشیر بر دست و بازوی این بانو زدند، دست از علی (علیه السلام) برنداشتند!(1)«لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِيمِ.»
حجتالاسلاموالمسلمین سیدابوالفضل طباطبایی، صحن جامع رضوی، 2مرداد1395
1) نک: سليمبنقيس هلالى کوفی، کتاب سلیمبنقیس هلالی، ج2، ص584تا588.
شعری در مدح امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) (1)
کیست
حیدر؟ بندۀ پاک خدا***کیست حیدر؟ جانشین مصطفی
همسر
و همراه زهرای بتول***هم برادر، هم پسرعمّ رسول
کیست
حیدر؟ آنکه فانی در خداست***روی ماهش قبلۀ اهلِولاست
در
خشوع و بندگی نامآور است***انبیا و اولیا را سَروَر است
کیست حیدر؟ یاور مستضعفان***روشنیبخشِ طریق عارفان
کیست
حیدر؟ معنیِ صوم و صلاةذکر او رمز عبور از مشکلاتکیست حیدر؟ مظهر عدل و یقینکیست حیدر؟ آیۀ اکمال دین(2)
کیست حیدر؟ مرد میدان نبرد ***کوه صبر و همنشین رنج و درد
فاتح بدر و حُنین و خیبر است***حافظ جان و تن پیغمبر است
دست از بازار این دنیا کشید***جای پیغمبر به بستر آرمید(3)
همره قرآن و قرآن با علیست(4)
***نور حق در چهرۀ او منجلیست
{هَلْ اَتَی} و «عادیات» و «مؤمنون»***معنیِ «السّابِقُونَ السّابِقُون»(5)
هم امیر و هم وصیّ و هم ولیّ***نیست غیر از ساقی کوثر «علی»
هرچه
گویم وصف او، ای دل کم است***مدح او کار خدای عالَم است
شکرِ حق ازاینهمه لطف و عطا***شد امام من علیّ مرتضی
هرچه باشم من، گدای این درم***خادم حلقهبهگوشِ حیدرم
کاش مدحم را کند از من قبول***جان احمد، جان زهرای بتول!
1) سرودۀ جعفر حسنزاده، گردآورندۀ کتاب.
2) نک: مائده، 3.
3) اشاره به ماجرای لیلةالمبیت که در منابع دینی بیان شده است (بقره، 207؛ محمدبنحسنطوسى (شیخالطائفة)، الامالی، ص465تا467).
4) اشاره به این روایت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمودند: «عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِی» (محمدبنحسنطوسى (شیخالطائفة)، الامالی، ص479).
5) واقعه، 10.
قرآن کریم.
ابنابیالحدید معتزلی، عبدالحمیدبنهبةالله، شرح نهج البلاغه لاِبن ابی الحدید، بهتحقیق محمد ابوالفضل ابراهيم، ج1و6و12، چ1، قم: کتابخانۀ عمومی آيتالله مرعشی نجفی (رحمة الله) ، 1404ق.
ابنابىجمهور، محمدبنعلىبنابراهيم احسایى، عوالی اللآلی العزيزية فى الاحاديث الدينية، ج4، چ1، قم: دار سيدالشهداء للنشر، 1405ق.
ابناثیر، علیبنمحمدبناثیر جزری شیبانی، الکامل فى التاریخ، ج5، چ1، بیروت: دار صادر، 1385ق.
ابنبطریق، یحییبنحسنبنحسین اسدی حلّی، عمدة عيون صحاح الاخبار فی مناقب امام الابرار، چ1، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، 1407ق، بهنقلاز: کتابخانۀ مدرسۀ فقاهت.
ابنتیمیه، احمدبنعبدالحليمبنتیمیه حنبلی دمشقی، منهاج السنّة النبویة فی نقض كلام الشيعة القدرية، بهتحقیق محمد رشاد سالم، ج5و7، چ1، بیجا: جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامية، 1406ق.
ابنحجر عسقلانی، احمدبنعلی کنانی عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، بهتحقیق محبالدين خطيب، ج7، بيروت: دار المعرفة، 1379ق، بهنقلاز: کتابخانۀ مدرسۀ فقاهت.
ابنحجر عسقلانی، احمدبنعلی کنانی عسقلانی، لسان المیزان، ج1، چ3، بیروت: مؤسسة الاعلمی، 1406ق.
ابنحنبل، احمدبنمحمد، مسند الامام احمد بن حنبل، بهتحقیق شعيب الارنووط و عادل مرشد و دیگران، ج2و5و28و33، چ1، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1421ق، بهنقل از: کتابخانۀ مدرسۀ فقاهت.
ابنحیّون، نعمانبنمحمدبنحیّون تمیمی مغربی (قاضی نعمان)، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، بهتحقیق سیدمحمد حسینی جلالی، ج2و3، چ1، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، 1409ق.
ابنخلکان، احمدبنمحمدبنابوبکربنخلکان، وفيات الاعيان و اَنباء اَبناء الزمان، بهتحقیق احسان عباس، ج1، چ1، قم: الشریف الرضی، 1364ش، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
ابنشاذان قمی، محمدبناحمدبنعلى قمى، مائة منقبة من مناقب اميرالمؤمنين علی بن ابی طالب و الائمة من ولده (علیهم السلام) من طریق العامة (فضائل ابنشاذان)، چ1، قم: مدرسة الامام المهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، 1407ق.
ابنشبّة، عمربنشبّةبنعبيدةبنزيد نُميرى بصری، تاريخ المدينة المنورة، بهتحقیق فهیم محمد شلتوت، ج2، چ1، قم: دار الفکر، 1410ق، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
ابنشعبه حرّانى، حسنبنعلىبنشعبه، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، به تحقیق و تصحیح علىاكبر غفارى، چ2، قم: جامعۀ مدرسين حوزۀ علمیۀ قم، 1404ق.
ابنطاووس، علىبنموسىبنجعفربنطاووس (سیدبنطاووس)، الاقبال بالاعمال الحسنة فيما يعمل مرة فی السنة، بهتحقیق و تصحیح جواد قیومی اصفهانی، ج2، چ1، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1376ش.
ابنطاووس، علىبنموسىبنجعفربنطاووس (سیدبنطاووس)، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، بهتحقیق علی عاشور، ج1، چ1، قم: خیام، 1400ق.17. ابنطاووس، علىبنموسىبنجعفربنطاووس (سیدبنطاووس)، جمال الاسبوع بكمال العمل المشروع، چ1، قم: دار الرضى، 1330ق.
ابنطاووس، علىبنموسىبنجعفربنطاووس (سیدبنطاووس)،
فرج المهموم فی تاريخ علماء النجوم (معرفة نهج الحلال من علم النجوم)، چ1، قم: دار الذخائر، 1368ق، بهنقلاز: کتابخانۀ مدرسۀ فقاهت.
ابنعبدالوهاب، حسینبنعبدالوهاب، عیون المعجزات، چ1، قم: داوری، بیتا، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
ابنفارس، احمدبنفارسبنزكريا، معجم مقاییس اللغة، بهتحقیق و تصحیح عبدالسلام محمد هارون، ج4، چ1، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1404ق.
ابنقَتَیْبه، عبداللهبنمسلمبنقَتَيْبه، تأويل مختلف الحديث، بیروت: دار الکتتب العلمیة، بیتا، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
ابنقولویه، جعفربنمحمدبنقولویه قمی، کامل الزیارات، بهتحقیق و تصحیح عبدالحسین امینی، چ1، نجف: دار المرتضویة، 1356ش.
ابنماجه، محمدبنیزیدبنماجه ربعی قزوینی، سنن ابن ماجه، بهتحقیق شعیب ارنووط و دیگران، ج1،چ1، بیروت: دار الرسالة العالمية، 1430ق، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
ابنمشهدی، محمدبنجعفربنعلى مشهدى حائرى، المزار الكبير، بهتحقیق و تصحیح جواد قيومى اصفهانى، چ1، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعۀ مدرسين حوزۀ علميۀ قم، 1419ق.
ابنمنظور، محمدبنمکرمبناحمدبنمنظور انصاری مصری، لسان العرب، بهتحقیق و تصحیح جمالالدین میردامادی، ج15، چ3، بیروت: دار الفکر، 1414ق.
ابنندیم، محمدبناسحاق، الفهرست، چ1، بیروت: دار المعرفة، بیتا، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
ابومِخنف کوفی، لوطبنیحییبنسعیدبنمِخنف ازدی کوفی، وقعة الطف، بهتحقیق محمدهادى يوسفى غروى، چ3، قم:
جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، 1417ق.
اخطب خوارزم، موفقبناحمد، المناقب، بهتحقیق مالک المحمودی، چ2، قم: مؤسسۀ نشر اسلامی، 1411ق، بهنقلاز: کتابخانۀ مدرسۀ فقاهت.
امینی، عبدالحسین، موسوعة الغدير فی الكتاب و السنة و الادب، ج1، چ5، قم: مؤسسۀ دائرةالمعارف فقه اسلامی، 1430ق، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
ایجی، عبدالرحمنبناحمد، شرح المواقف، بهشرح سیدشریف جرجانی، ج8، چ1، قم: الشریف الرضی، 1325ق.
باقلانی مالکی، محمدبنطیب، تمهيد الاوائل فی تلخيص الدلائل، بهتحقیق احمد حیدر، چ1،بيروت: مؤسسة الكتاب الثقافية، 1407ق، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
بخاری جعفی، محمدبناسماعيل، صحیح بخاری، بهتحقیق محمد زهيربنناصر الناصر، ج4و9، چ1، دمشق: دار طوق النجاة، 1422ق، بهنقلاز: کتابخانۀ مدرسۀ فقاهت.
بخاری، سهلبنعبدالله، سرّ السلسلة العلویة، قم: الشریف الرضی، 1413ق، بهنقلاز: کتابخانۀ مدرسۀ فقاهت.
برقی، احمدبنمحمدبنخالد، المحاسن، بهتحقیق و تصحیح جلالالدین محدث، ج1، چ2، قم: دار الکتب الاسلامیة، 1371ق.35. ثعلبى نيشابورى، احمدبنمحمد، الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی، بهتحقیق ابیمحمدبنعاشور، ج10، چ1، بیروت: دار اِحیاء التّراث العربی، 1422ق.
ثقفی کوفی اصفهانی، ابراهیمبنمحمد، الغارات، بهتحقیق جلالالدین محدث، ج2، چ1، تهران: انجمن آثار ملی، 1395ق.
جوهری، اسماعیلبنحماد، الصحاح (تاج اللغة و صحاح العربیة)،
بهتحقیق و تصحیح احمد عبدالغفور عطار، ج2، چ1، بیروت: دار العلم للملایین، 1410ق.
حافظ برسی، رجببنمحمدبنرجب، مشارق انوار اليقين فی اسرار اميرالمؤمنين (علیه السلام) ، بهتحقیق و تصحیح علی عاشور، چ1، بیروت: اعلمی، 1422ق.
حاکم حسکانی، عبيداللهبنعبداللهبنحسکان قرشی نیشابوری(ابوحذاء)، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، بهتحقیق و تصحیح محمدباقر محمودی، ج1، چ1، تهران: مجمع بیداری فرهنگ اسلامی وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1411ق.
حاکم نیشابوری، محمدبنعبدالله، مستدرک على الصحيحين، بهتصحیح مصطفی عبدالقادر عطا، ج3و4، چ1، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1411ق، بهنقل از: کتابخانۀ دیجیتال نور.
حرّ عاملی، محمدبنحسن، تفصيل وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، ج1و17، چ1، قم: مؤسسة آل البيت (علیهم السلام) ، 1409ق.
خزاز رازی، علیبنمحمد، كفاية الاثر فی النص على الائمة الاثنی عشر، بهتحقیق عبداللطیف حسینی کوهکمری، چ1، قم: بیدار، 1404ق.
خطیب بغدادی، احمدبنعلىبنثابت، تاريخ بغداد اَوْ تاريخ مدينة السلام، بهتحقيق مصطفى عبدالقادر عطا، ج8و11، چ1، بیروت: دار الکتب العلمية، 1417ق، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
دمیری، محمدبنموسی، حیاة الحیوان الکبری، بهتحقیق احمد حسن بسج، ج1، چ2، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1424ق، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
زمخشرى، محمودبنعمر، اساس البلاغة، چ1، بیروت: دار صادر، 1979م.
سبط ابنجوزی، یوسفبنقزاوغلیبنعبدالله ترکی بغدادی، تذکرة الخواص، قم: الشریف الرضی، 1376ش، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
سماوی، محمدبنطاهر، اِبصار العین فی انصار الحسین (علیه السلام) ، بهتحقیق محمدجعفر طبسی، چ1، قم: مرکز الدراسات الاسلامية لممثلية الولی الفقية فی حرس الثورة الاسلامية، 1419ق، بهنقل از: کتابخانۀ دیجیتال نور.
سیوطی، عبدالرحمنبنابی بکر، الدر المنثور فی التفسير بالمأثور، ج2و4و5، چ1، قم: کتابخانۀ عمومی آیت الله مرعشی نجفی (رحمة الله) ، 1404ق، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
سيدهاشمبنسليمان بحرانى، البرهان فی تفسیر القرآن، ج1و2و3و4، چ1، قم: مؤسسۀ بعثت، 1374ش.
شامى عاملى، يوسفبنحاتم، الدر النظيم فی مناقب الائمة اللهاميم، چ1، قم: مؤسسۀ نشر اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، 1420ق.
شعيرى، محمدبنمحمدبنحيدر، جامع الاخبار، چ1، نجف: مطبعة حيدرية، بیتا.
شوشتری (قاضینورالله شوشتری)، نورالله حسینی مرعشی، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج6، چ1، قم: کتابخانۀ عمومی آیت الله مرعشی نجفی (رحمة الله) ، 1409ق.53. شوشتری (قاضینورالله شوشتری)، نورالله حسینی مرعشی، الصوارم المهرقة فی نقد الصواعق المحرقة، چ1، تهران: مطبة النهضة، 1367ق.
شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، ج7، چ2، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعۀ مدرسين حوزۀ علميۀ قم، 1410ق.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبنعلیبنبابویه قمی، امالی الصدوق، چ6، تهران: کتابچی، 1376ش.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبنعلیبنبابویه قمی، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمۀ محمدرضا انصارى محلاتى، چ1، قم: نسیم کوثر، 1372ش.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبنعلیبنبابویه قمی، صفات الشیعة، چ1، تهران: اعلمی، 1362ش.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبنعلیبنبابویه قمی، علل الشرایع، ج1، چ1، قم: كتابفروشى داورى، 1385ش.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبنعلیبنبابویه قمی، عیون اخبار الرضا، بهتحقیق و تصحیح مهدی لاجوردی، ج1و2، چ1، تهران: نشر جهان، 1378ق.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبنعلیبنبابویه قمی، فضائل الشیعة، چ1، تهران: اعلمی، بیتا.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبنعلیبنبابویه قمی، کتابُ من لا یحضره الفقیه، بهتحقیق و تصحیح علیاکبر غفاری، ج2، چ2، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعۀ مدرسين حوزۀ علميۀ قم، 1413ق.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبنعلیبنبابویه قمی، کمال الدین و تمام النعمة، بهتحقیق و تصحیح علیاکبر غفاری، ج1و2، چ2، تهران: اسلامیه، 1395ق.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبنعلیبنبابویه قمی، معانی الاخبار، بهتحقیق و تصحیح علیاکبر غفاری، چ1، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، 1403ق.
صفار قمی، محمدبنحسنبنفروخ، بصائر الدرجات فی فضائل
آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ، بهتحقیق و تصحیح محسن کوچهباغی تبریزی، ج1، چ2، قم: کتابخانۀ عمومی آيةالله مرعشی نجفی (رحمة الله) ، 1404ق.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج6، چ2، قم: اسماعیلیان، 1390ق.
طبرانی، سلیمان احمد، المعجم الکبیر، بهتحقیق حمدی عبدالمجید سلفی، ج4، چ2، قاهره: مکتبة ابنتیمیه، 1405ق.
طبرسی، فضلبنحسن، اِعلام الوری باَعلام الهدی، ج1، چ1، قم: مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لاِحیاء التراث، 1417ق.
طبرسی، فضلبنحسن، مجمع البيان فی تفسير القرآن، بهتصحیح هاشم رسولی و فضلالله یزدی طباطبایی، ج6و7، چ2، بیروت: دار المعرفة، 1408ق، بهنقل از: کتابخانۀ دیجیتال نور.
طبرسی، فضلبنحسن، مکارم الاخلاق، چ4، قم: شریف رضی، 1412ق.
طبرسى،احمدبنعلى، الاحتجاج، بهتحقیق و تصحیح سیدمحمدباقر خرسان، ج1و2، چ1، مشهد: مرتضى، 1403ق.
طبرى آملى مازندرانى، محمّدبنجريربنرستم، تاریخ الطبری (تاریخ الاُمم و الملوک)، بهتحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج5، چ2، بيروت: دار التراث، 1387ق.
طريحی، فخرالدینبنمحمد، مجمع البحرين، بهتحقیق و تصحیح احمد حسینی اشکوری، ج6، چ3، تهران: مرتضوی، 1375ش.73. طوسی (شیخالطائفة)، محمدبنحسن، الاستبصار فيما اختلف من الاخبار، بهتحقیق و تصحیح سیدحسن موسوى خرسان، چ1، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1390ق.
طوسی (شیخالطائفة)، محمدبنحسن، تهذیب الاحکام، بهتحقیق و تصحیح سیدحسن موسوی خرسان، ج6، چ4، تهران: دار الكتب
الاسلامية، 1407ق.
طوسی (شیخالطائفة)، محمدبنحسن، مصباح المتهجّد، ج2، چ1، بیروت: مؤسسۀ فقه الشیعة، 1411ق.
طوسى (شیخالطائفة)، محمدبنحسن، الامالی، چ1، قم: دار الثقافة، 1414.
علامه حلی، حسنبنيوسفبنعلىبنمطهر حلى، الالفين فی امامة مولانا اميرالمؤمنين علی بن ابیطالب (علیه السلام) ، چ2، قم: دار الهجرة، 1094ق.
علامه حلی، حسنبنيوسفبنعلىبنمطهر حلى، الباب الحادی العشر للعلامة الحلی، بهتحقیق مهدی محقق، چ2، مشهد: مؤسسۀ چاپ و انتشارات آستانقدس رضوی، 1370ش.
علامه حلی، حسنبنيوسفبنعلىبنمطهر حلى، كشف المراد فی شرح تجريد الاعتقاد، بهتصحیح حسن حسنزادۀ آملی، چ4، قم: مؤسسۀ نشر اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، 1413ق.
علامه حلی، حسنبنيوسفبنعلىبنمطهر حلى، نهج الحقّ و كشف الصدق، چ1، بیروت: دار الكتاب اللبنانی، 1982م.
علوى، سيدمحمدبنعلىبنحسين، المناقب، بهتحقیق و تصحیح حسين موسوى بروجردى، چ1، قم: دلیل ما، 1428ق.
علیبنابیطالب (علیه السلام) ، نهج البلاغه، بهکوشش محمدبنحسین موسوی بغدادی الشریف الرضی (سید رضی)، بهتحقیق و تصحیح صبحی صالح، چ1، قم: هجرت، 1414ق.
فارسی، جلالالدین، انقلاب تکاملی اسلام، تهران: شرکت انتشاراتی علمی و فرهنگی وزارت آموزشوپرورش، 1361ش، بهنقلاز کتابخانۀ دیجیتال نور.
فخر رازی، محمدبنعمر تِیْمیّ بَکْریّ رازی، تفسير الفخر الرازی
(المشتهر بالتفسیر الكبير)، ج16و21، چ1، بیروت: دار الفکر، 1423ق.
فیض کاشانی، محمدمحسنبنمرتضی، الوافی، ج2، چ1، اصفهان: كتابخانۀ امام اميرالمؤمنين على (علیه السلام) ، 1406ق.
قرشى نيشابورى (ابوحذاء)، عبيداللهبنعبداللهبنحسكان، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، بهتحقیق و تصحیح محمدباقر محمودى، ج1، چ1، تهران: مؤسسۀ فرهنگ اسلامی وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1411ق.
قُشَیری نیشابوری، مسلمبنحجاج، صحیح مسلم، ج3و4، چ2، بيروت: دار ابنحزم، 1419ق، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
قطبالدين راوندى، سعيدبنهبةالله راوندی، الخرائج و الجرائح، ج1و2، چ1، قم: مؤسسۀ اماممهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، 1409ق.
قمی مشهدی، محمدبنمحمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج6، چ1، تهران: وزارت ارشاد، 1368ش.
قمی، عباس، کلیات مفاتیح الجنان، بهتصحیح اسماعیل پزشکیاننژاد، ترجمۀ مهدی الهی قمشهای، چ2، تهران: پزشکیاننژاد و پسران، 1387ش.
قمی، عباس، منتهی الآمال، بهتصحیح محمدرضا انصاری و محمد ترابیان فردوسی، ج1، چ17، قم: هجرت، 1386ش.
قمی، علیبنابراهیم، تفسیر القمی، بهتحقیق و تصحیح طيّب موسوى جزایرى، ج1و2، چ3، قم: دار الکتاب، 1404ق.93. قندوزی، سلیمانبنابراهیم، ینابیع المودة لذوی القربی، بهتحقیق علیبنجمال اشرف حسینی، ج1، چ2، قم: دار الاسوة، 1422ق، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
کِشّی، محمدبنعمر، اختیار معرفة الرجال المعروف به رجال الکِشّی (مع تعليقات الميرداماد)، بهتحقیق و تصحیح مهدی رجایی، ج2،
چ1، قم: مؤسسة آل البيت (علیهم السلام) لاِحیاء التراث، 1363ش.
کلینی رازی، محمدبنیعقوب، الاصول من الکافی، بهتحقیق و تصحیح على اكبر غفارى و محمد آخوندى، ج1و2و3و4و7و8، چ4، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1407ق.
كوفى، فراتبنابراهيمبنفرات، تفسير فرات الكوفی، بهتحقیق و تصحیح محمدکاظم، چ1، تهران: مؤسسۀ چاپ و نشر وزارت ارشاد اسلامی، 1410ق.
متّقی هندی، علیبنحسامالدین قادری شاذلی هندی برهانفوری، كنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بهتصحیح بکری حیانی و صفوه سقا، ج5و6، چاپ قدیم، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1409ق، بهنقل از: کتابخانۀ دیجیتال نور.
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج16و20و22و24و25و26و30و32و34 و36و37و39و40و47و48و49و52و95و99، چ2، بیروت: دار اِحیاء التّراث العربی، 1403ق.
مجلسی، محمدباقر، زاد المعاد - مفتاح الجنان، بهتحقیق و تصحیح علاءالدین اعلمی، چ1، بیروت: موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1423ق.
مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، بهتحقیق و تصحیح هاشم رسولى محلاتى، ج12، چ2، تهران: دار الكتب الاسلامية، 1404ق.
مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ، مغز متفکر شیعه؛ امامصادق (علیه السلام) ، ترجمۀ ذبیحالله منصوری، چ2، تهران: بدرقۀ جاویدان، 1386ش.
مسعودی، علىبنحسينبنعلىبنعبداللّه هذلى، اثبات الوصية للامام علیبنابیطالب، چ3، قم: انصاریان، 1426ق.
مفید (شیخ مفید)، محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی، الارشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج1و2، چ1، قم: كنگرۀ شيخ
مفيد (رحمة الله) ، 1413ق.
مفید (شیخ مفید)، محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی، المقنعة، چ1، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، 1413ق.
مفید (شیخ مفید)، محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی، تصحیح الاعتقاد بصواب الانتقاد او شرح عقائد الصدوق، قم: الشریف الرضی، 1363ش، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
مفید (شیخ مفید)، محمدبنمحمدبننعمان عکبری بغدادی، کتاب الامالی، بهتحقیق و تصحیح حسين استادولى و علىاكبر غفارى، چ1، قم: كنگرۀ شيخ مفيد (رحمة الله) ، 1413ق.
منسوب به امام حسنبنعلی (علیه السلام) ، التفسير المنسوب الى الامام الحسن العسكری (علیه السلام) ، چ1، قم: مدرسة الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، 1409ق.108. نسایی، احمدبنشعيببنعلیخراسانی، السنن الكبرى، بهتحقیق سیدکسروی حسن و عبدالغفار سلیمان بنداری، ج5، چ1، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1411ق.
نوری طبرسی (محدث نوری)، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج3، چ1، قم: مؤسسة آل البيت (علیهم السلام) ، 1408ق.
نووی، یحییبنشرف، تهذيب الاسماء و اللغات، بهتحقیق علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، ج1، چ1، بیروت: دار النفایس، 1426ق، بهنقلاز: کتابخانۀ دیجیتال نور.
هلالی کوفی، سلیمبنقیس، كتاب سليمبنقيس هلالی، بهتحقیق و تصحیح محمد انصارى زنجانى خوئينى، ج2، چ1، قم: الهادی، 1405ق.