ghaemiyeh.com
سرشناسه: صافى گلپايگانى، لطفالله.
عنوان و نام پديدآور: صبح صادق: درسهايى از عظمت حضرت خاتمالانبيا صلي الله عليه و آله و حضرت امام صادق عليه السلام و اهداف رسالت اسلام / صافى گلپايگانى.
مشخصات نشر: قم: دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيتالله العظمى حاج شيخ لطفالله صافى گلپايگانى، 1394.
وضعيت ويراست: ويراست 2.
مشخصات ظاهرى: 87 ص.
شابك: 0-02-7854-600-978
وضعيت فهرست نويسى فيپا.
يادداشت: كتابنامه.
يادداشت: نمايه.
موضوع: محمد صلي الله عليه و آله، پيامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11 ق
موضوع:. جعفر بن محمد عليهما السلام، امام ششم، 83-148 ق.
موضوع: اسلام - مقالهها و خطابهها.
ردهبندى كنگره: 2 1394 ص 22 ص/ 22/9 BP
ردهبندى ديويى: 4184747
شماره كتابشناسى ملّى: 297/93
دفتر تنظيم و نشر آثار
نام كتاب: صبح صادق
مؤلف: حضرت آيتالله العظمي لطفالله صافي گلپايگانى مدظله العالى
ويراست دوم، چاپ اول (سوم ناشر): جمادىالاولى 1437 / زمستان 1394
شمارگان: 3000
بها: 3500 تومان
شابك: 0-02-7854-600-978
سايت الكترونيك: www.saafi.net
پست الكترونيك: saafi
saafi.net
آدرس پستي: قم / انقلاب 6 / پلاك 181
تلفن: 37723380 (025)
صبح صادق
درسهايى از عظمت حضرت خاتم الانبيا صلي الله عليه و آله و حضرت امام صادق عليه السلام و اهداف رسالت اسلام
صافى گلپايگانى
سخن ناشر 5
مقدمه 7
هديه اول: درسهايى از عظمت حضرت خاتمالانبيا صلى الله عليه و آله 11
عظمت در رسالت و دعوت 14
عظمت در اراده و تصميم 25
عظمت در زهد و بىاعتنايى به دنيا 29
عظمت در رعايت مساوات و برابرى انسانى با مردم 31
عظمت در اصلاحات بنيادى اجتماعى 33
عظمت در تشريع قوانين و احكام و شرايع 35
عظمت در علوم و معارف 37
هديه دوم: سيرى در زندگى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مواقف امامصادق عليه السلام 41
فصل اوّل: دوران رضاع و صباوت و كودكى 44
فصل دوم: دوران بعد از كودكى تا بعثت 44
فصل سوم: از بعثت تا هجرت به مدينه 47
فصل چهارم: از هجرت تا وفات 52
موقف حساس و بلند علمى حضرت امامصادق عليه السلام 58
فايده بزرگداشت روزهاى تاريخى اسلام 62
توصيههايى به مسلمانان خارج از كشور 63
هديه سوم: هدفهاى رسالت اسلام 67
ايمان به خداى يگانه 69
ايمان به پيغمبران خدا و نبوت 71
ابلاغ و اجراى حقوق انسان 72
برقرارى نظام اقتصادى سالم 75
همگانى كردن حق علمآموزى 77
تهذيب عقل از خرافات 78
ايجاد جامعه جهانى 79
اقامه قسط و عدل 80
تأمين سعادت دنيا و آخرت 80
تأسيس مدينه فاضله انسانى 81
كتابنامه 85
آثار حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانىمد ظله الوارف در يك نگاه 91
صبح صادق مجموعهاى ارزشمند از سه مقاله پربار و خواندنى است كه به شكلى اجمالى و جذاب به بازخوانى و مرور درسهايى از عظمت حضرت خاتمالانبيا صلى الله عليه و آله و نيز حضرت امامصادق عليه السلام مىپردازد. كتاب در پايان، با بيان اهداف والاى رسالت اسلام، دعوت آن حضرت را فراخوانى جاويد و همگانى براى تمامى اعصار مىداند و عمل به دستورات اسلام و قرآن را ضامن سعادت واقعى مىداند.
از آنجا كه مؤلّف محترم، در زمان نگارش اثر در لندن به سر مىبردهاند هر سه فصل كتاب را به برادران و خواهران مسلمان مقيم انگليس هديه نمودهاند. با توجه به اينكه مخاطب اصلى صبح صادق، قشرهاى جوان و دانشجويان عزيز مىباشند و از سويى كتاب با تأكيد فراوان بر حفظ و بهينهسازى هويت دينى و بازگشت به سنّتهاى انسانساز اسلام عزيز و بر اساس روش زندگى عالىترين الگوهاى انسان، نگاشته شده است، دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيتاللهالعظمى صافى گلپايگانى مدظلهالعالى اقدام به بازنشر آن نمود.
اين كتاب براى اولين بار در 1355 هجرى شمسى از سوى مجمع جهانى اسلامى لندن و تحت عنوان نداى اسلام از اروپا انتشار يافت.
اكنون ويرايش جديد اين اثر ارزشمند را، تقديم علاقهمندان مىنمايد.
بسم الله الرحمن الرحيم
برادران و خواهران مسلمان مقيم انگلستان
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
خداوند متعال به همه شما تندرستى و خير و سعادت و رستگارى عطا فرمايد و به تبليغ رسالت اسلام كه بهترين خدمت به بشريت است و عمل به تعاليم عاليه آن موفّق سازد. حقير از اينكه موفّق به زيارت مسلمانانى متعهّد و ملتزم و كوشا و متحرّك و علاقهمند به تعظيم شعائر و حفظ سنن اسلامى شده و خدمات شما را به اسلام مىبينم افتخار دارم.
شركت در مجمع جهانى اسلامى و نماز جماعت و اجتماع پرشور و پرمعناى شما مردم مسلمان مخصوصاً جوانان و دانشجويان عزيز و ديدن نتايج ارزنده تلاشها و كوششهايى كه براى تأسيس مجمع جهانى اسلامى شده است واقعاً لذّتبخش بود.
چنانچه خلوص نيت شركتكنندگان در جلسات مجمع جهانى اسلامى و عشق و علاقه زن و مرد مسلمان و خدماتى كه همگى به رهبرى حجتالاسلام و المسلمين آقاى مصباح زاده دامت بركاته به اسلام و مسلمين و
معرّفى تشيع - كه اسلام پاك و خالص است - مىنماييد سزاوار تحسين و تقدير است و اين مجمع اسلامى و اين اجتماعات و اين همكارىها و تبليغات در قلب اروپا موجب سرافرازى و مباهات است و تأسيس آن اقدام خداپسندانهاى است كه در جهت تأسّى به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و اهتمام آن حضرت به هدايت بشر قرار دارد و سبب رضاى خداوند متعال و مسرّت خاطر انور حضرت ولى عصر عج الله تعالى فرجه الشريف است و حقاً جهانى بودن رسالت اسلام اقتضا دارد كه اينگونه مجامع گستردهتر و هرچه كاملتر در تمام شهرهاى بزرگ اروپا و امريكا و خاور دور و غيره تشكيل شود تا نداى جانبخش توحيدى اسلام به گوش جهانيان برسد.
بديهى است تقدير از اين مجمع و از خدمات برادران و خواهران مسلمان مفهومش اين نيست كه آنچه لازم است انجام شده و ديگر وظيفهاى باقى نيست، زيرا بايد مراكز تبليغى ديگران و هزارها كليسايى كه مجهز به تمام وسايل مادى هستند و جديت و قدرت و امكانات آنها را در نظر گرفت و نيز اينكه اين مجمع در چنين محيطى عهدهدار تبليغات و اداى رسالت اسلام شده است. پس اين قدم هرچند بسيار مهم و وسيع باشد قدم اول بوده و هنوز در ابتداى راه، گام بر مىداريم.
بايد با كوشش و مساعى، عموم مسلمانان، اهل هر كشور و ملّت كه باشند، متّحد و يكصدا و هماهنگ كار كنند و براى توسعه اين مجمع از هر جهت، مادّى و معنوى در خارج و داخل هركس به سهم خود از
كمك و يارى مضايقه ننمايد، تا اين مؤسسه در خور شأن و مقام خود به فعاليتهاى اسلامى ادامه داده، تشكيلات خود را در رشتههاى مختلف ارشاد و تبليغ و پرورش افكار توسعه دهد و بر آبرو و عزّت و شرف مسلمانان بيفزايد. انشاءالله تعالى.
از خداوند متعال براى همه شما موفقّيت بيشتر و سعادت و ترقّى و خير دنيا و آخرت مسئلت مىنمايم و به مقتضاى:
«مَنْ لَمْ يَشْكُرِ المُنْعِمَ مِنَ المَخْلُوقِينَ لَمْ يَشْكُرِ الله عَزَّ وَجَلّ»(1)
. صدوق، عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج 2، ص 24؛ حر عاملى، وسائلالشيعه، ج 15، ص 313؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 68، ص 44. «كسى كه شكرگذارى ولىنعمت خود از خلق خدا را نكند، از خداوند عزّوجلّ شكرگزارى نكرده است».
در درجه اوّل از مرجع عالىقدر حضرت مستطاب آيتالله العظمى آقاى گلپايگانى دامظلّه بنيانگذار و مؤسّس مجمع جهانى اسلامى لندن و مساجد و مجامع و مؤسسات اسلامى ديگر و سپس از دانشمند معظّم حضرت آقاى مصباحزاده كه خدمات و زحماتشان در تأسيس اين مجمع و احياى اسلام در اين كشور بسيار قيمتى و درخشان است تقدير و تشكر مىنمايم.«اَللَّهُمَّ أَنْتَ المُجَازي لِأَهْلِ الْبِّرِ وَالجِهَادِ فَأَجِزْهُمْ خَيْرَ جَزَاءِ المُحسِنِينَ وَالمُجَاهِدِينَ».(2)
براى اينكه از اين سفر يادگارى از خود بهجاى گذارده باشم به مناسبت ايام سوگوارى ماه صفر و رحلت حضرت خاتمالانبيا صلى الله عليه و آله و عيد سعيد ميلاد آن حضرت در هفدهم ربيعالمولود مقالاتى با حال شدّت كسالت و بيمارى و نداشتن وسيلهاى جز قلم و كاغذ نوشتم و بهعنوان هديه حضور برادران و خواهران محترم مسلمان، تقديم مىدارم. اميد است اگر در آن نواقص و كوتاهىهايى باشد با قلم مهر، اصلاح فرمايند.
وما توفيقى إلّا بالله
لندن/ 17 ربيعالاول 1397
17 اسفند 1355 هجرى شمسى
لطفالله صافى
بسم الله الرّحمن الرّحيم
) لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللّهَ كَثِيراً (1
به خواست خداوند متعال سخن ما در اين مقاله تحت عنوان: «درسهايى از عظمت حضرت خاتمالانبيا صلى الله عليه و آله» خواهد بود.
وجود مقدس حضرت محمّد بن عبدالله صلى الله عليه و آله جامع انواع عظمتهاى انسانى و بزرگوارىهاى يك فرد بىنظير و بىمانند بشرى بود كه شرح هر يك از آن عظمتها در اين مقاله امكان ندارد و اجمالاً اگر انبيا و پيغمبران را به لقب قهرمانان خواندن مناسب شأن رفيعشان بود بايد آن حضرت را چنانچه موّرخ شهير انگلستان «توماس كارلايل» در بين تمام پيغمبران يگانه قهرمان خوانده، در همه عظمتها قهرمان يگانه و موفّق و بىنظير بخوانيم.
در اين مقاله فقط مىخواهيم با چند رشته از عظمتهاى آن حضرت آشنا شويم و از هر يك براى سازندگى شخصيت خود درس و سرمشق بگيريم.
در بين دعوت كسانى كه در تاريخ بشر براى اصلاحات اجتماعى يا انقلابهاى بنيادى قيام كردهاند. دعوتى عالىتر و رسالتى انقلابىتر و جامعتر از رسالت پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله نبوده است.
بديهى است درك عظمت اين رسالت محتاج به بررسىهاى زيادى است كه بهطور فهرست به بعضى از آنها اشاره مىشود:
بررسى اوضاع اخلاقى و دينى جوامع بشرى در عصر ظهور آن حضرت.
بررسى اوضاع علمى و فرهنگى.
بررسى اوضاع اجتماعى ملل و امم.
بررسى اوضاع سياسى و رژيمهاى حاكم بر جوامع انسانى.
بررسى وضع بانوان در سراسر دنيا و بهخصوص در جزيرةالعرب.
بررسى وضع بردگان و غلامان.
بررسى اوضاع اقتصادى و نظامات مالى.
بررسى عادات و قواعد و رسوم.
بررسى نظامات جنگى.
بررسى ارزش حقوق انسان در آن زمان.
و بررسىهاى ديگر كه فعلاً در اين مقاله مجال بسط و تفصيل آن نيست و همه منتهى به اين مىشود كه دنيا در تمام اين شئون، وضع بسيار غيرانسانى و اسفانگيزى داشت كه اگر رسالت حضرت محمّد صلى الله عليه و آله به كمك بشريت نيامده و از او دستگيرى نكرده بود و سير ارتجاعى بشر از آن عصر به بعد همچنان ادامه مىيافت دنيا از علم و فضايل و حقوق و آزادى و آنچه بعد از آن حضرت به ظهور پيوسته محروم مىماند.
اساس عظمت دعوت پيغمبر اسلام، دعوت به توحيد و يكتاپرستى است كه در كلمه طيبه «لا اله الا الله» خلاصه مىشود. كلمهاى كه از آن ارزندهتر و آزادىبخشتر و روشنتر و نجاتدهندهتر نيست. كلمهاى كه در آن تمام برابرىها و برادرىها و الغاى امتيازات پوچ و موهوم نهفته است. كلمهاى است كه بهگفته «گوستاولوبون» دانشمند مشهور فرانسوى در كتاب تمدن اسلام و عرب در بين اديان تاج افتخارى است كه فقط بر سر اسلام قرار دارد.(1)
. لوبون، تمدن اسلام و عرب، ص 143.
كلمهاى كه استثمار و استضعاف را محكوم و ريشهكن مىسازد و هر اطاعتى را كه در اطاعت خدا و قانون خدا درج نباشد ناروا و غيرمجاز قرار مىدهد. كلمه كه اعلان آزادى بشر و حقوق انسانها است. كلمهاى كه مستبدّان را به زانو در آورد و اعلان جنگ داد
1) (1)
و بشريت را عليه آنها بسيج كرد. آرى حكم مخصوص خدا است و غير از او كسى كه سزاوار پرستش باشد نيست. همه بايد شعارشان كلمه «لا اله الا الله» باشد. شعارى كه يك فرد عادى را با بزرگترين امپراطورىهاى عالم برابر مىسازد و شعارى كه هركس آن را فهميد و درك كرد خود را با كسرى و قيصر مساوى و برابر و بلكه در ارزش انسانى برتر يافت.
راجع به اين شعار و اين كلمه و معانى گسترده آن كه شامل تمام شئون حياتى انسان مىشود سخن حتى در يك كتاب بزرگ به پايان نمىرسد و اينجانب در رسالهاى به نام «رساله توحيديه» ابعادى از عقيده توحيد را كه با آزادى بشر و استقلال انسانها و تهذيب افكار از عقايد موهوم و خرافى ارتباط دارد، شرح دادهام.
پايه ديگر دعوت اسلام، برابرى و مساوات است كه آن هم رشتهاى از معنى كلمه توحيد است. در قرآن مىفرمايد:
) تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ (؛1
«بياييد بهسوى كلمهاى كه مساوى و برابر ميان ما و شما است: اينكه نپرستيم مگر خدا را و شريكى براى او قرار
ندهيم و بعضى از ما بعضى ديگر را سواى خدا ارباب و صاحباختيار خود نگيرد».
پايه سوم دعوت اسلام، دعوت به برادرى و همكارى و اخوت همگانى است كه در آن رنگ و نژاد و فاصلههاى ديگر محو شود و تمام بشر را بتواند با هم برادر سازد؛ كه قرآن مىفرمايد:
) وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً (؛1
«همه به ريسمان خدا چنگ بزنيد و متفرّق و جدا نشويد و نعمت خدا را بر خودتان ياد كنيد آن هنگام كه با هم دشمن بوديد و خدا ميان دلهاى شما الفت و پيوند داد پس به لطف او برادر شديد».
پايه چهارم رسالت اسلام، دعوت به عدالت و حكم به عدل و احسان و نيكى است كه در قرآن مىفرمايد:
) إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ (؛2
«خدا به عدل و احسان امر مىكند».
) اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى (؛3
«عدالت ورزيد كه به پرهيزكارى نزديكتر است».
) وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ (؛1
«وقتى ميان مردم حكم كرديد، به عدل حكم كنيد».
پايه پنجم، دعوت به الغاى امتيازات نژادى و قبيلهاى و هر امتياز ديگر كه مانع تشكيل جامعه بزرگ و برادرى جهانى است. در قرآن مىفرمايد:
) إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ (؛2
«ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (اينها ملاك امتياز نيست)؛ گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شما است».
پايه ششم، دعوت به سعى و عمل و كار و كوشش است. چنانچه در قرآن مىفرمايد:
) وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعى (؛3
«و اينكه براى انسان بهرهاى جز سعى و كوشش او نيست».
پايه هفتم، دعوت به برابرى زن و مرد در ارزشهاى واقعى انسانى است. چنانچه مىفرمايد:
) مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (؛1
«هركس از مرد و زن كه عمل صالح كند و مؤمن باشد او را به حياتى پاك زندگى مىدهيم و نيكوتر از آنچه عمل كردند به آنها پاداش مىدهيم».
و در سوره احزاب مىفرمايد:
) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقِينَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرِينَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعِينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمِينَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاكِرِينَ اللّهَ كَثِيراً وَ الذّاكِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً (؛2
«به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان باايمان و زنان باايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان باخشوع و زنان باخشوع، مردان انفاقكننده و زنان انفاقكننده، مردان روزهدار و زنان روزهدار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا
هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مىكنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است».
كه حاصل معنى اين است كه در اين فضايل دهگانه اسلام: ايمان، عبادت خدا، راستى، صبر و شكيبايى، خشوع و ترس از خدا، صدقه و احسان و نيكى، روزهدارى و عفت و پاكدامنى، بسيار به ياد خدا بودن براى مرد و زن آمرزش و مغفرت و مزد بزرگ آماده است كه در اين ميدان مسابقه در ارزشهاى حقيقى انسانى زن و مرد طبق تعاليم اسلام شركت نمايند و هركس گوى سبقت را بربايد به خدا نزديكتر و از كمال انسانى بهرهمندتر است. اينها علاوه بر حقوق مالى و مدنى است كه اسلام به زن عطا كرده و به او استقلال و شخصيت داده است كه انسانىتر از آن در هيچ مكتبى نيست.
پايه هشتم، اين است كه عقل و فهم بشر را مخاطب قرار داده و مرد م را به تعقّل و تفكّر مأمور مىسازد و از آنها مىخواهد كه به حكومت عقل گردن نهند و حق را از باطل تشخيص دهند. در قرآن مجيد مىفرمايد:
) إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِأُولِي الْأَلْبابِ (؛1
«در اين مثال تذكرى است براى خردمندان (از ناپايدارى دنيا)»
) فَبَشِّرْ عِبادِ * اَلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ؛2
«پس بندگان مرا بشارت ده! همان كسانى كه سخنان را مىشنوند و از نيكوترين آنها پيروى مىكنند آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندانند».
پايه نهم، اين است كه بشر را به علم و دانش و بينش تشويق مىنمايد و مقام علم را بالا برده و مافوق تمام مقامات قرار داده است و در آيات متعدّد قرآن مجيد خدا علم و دانش و دانشمندان را ستوده و به آن تشويق و امر فرمود و نام علما را در رديف نام خود و فرشتگان ياد كرده است.(1)
. در اينجا مناسب است به منزلت بزرگ و مقام عالى و ارزنده و مسئوليت بزرگى كه دانشجويان عزيز دارند توجه شود. دانشجويان، شما مىدانيد كه جامعه مسلمان از جهت راهنمايىهاى انسانى و تعاليم اعتقادى و اخلاقى و اجتماعى و سياسى و ارشاد به تمام اصول واقعى و سازنده يك جامعه به تمام معنا زنده و متحرّك و مترقّى است و ضعيف نيست و به تصديق دانشمندان بزرگ در هر عصر و زمان تعاليم اسلام پيشرو و انسانسازترين تعاليم و برنامهها است. ضعفى كه مسلمانان پيدا كردهاند در ناحيه علوم مادّى و تجربى است كه جوامع اسلامى به دانشمندان و محققان و متخصصان در رشتهها و شُعب متعدّد اين علوم احتياج دارند و اين شما دانشجويانيد كه وظيفه داريد متعهدانه اين ضعف را برطرف نماييد و اين خلأ بزرگ را پر كنيد.
درس بخوانيد و كوشش كنيد و تحقيق نماييد براى اينكه آينده جامعه اسلام به علم شما و به ابتكار شما و به تحقيق شما مباهات كند؛ براى اينكه شخصيت علمى شما باعث عزّت مسلمين و احتياج ديگران به مسلمانان باشد؛ هيچ حد و مرزى براى تحقيق و بررسى قائل نباشيد و هرچه مىتوانيد جلو برويد. چرا بايد جوايز علمى نصيب ديگران شود و چرا بايد هميشه نظرات و تئورىهاى ديگران در دانشگاههاى دنيا تدريس شود؟
تا چند قرن پيش، مسلمانان با تقدّم علمى در همهجا شهرت و معروفيت داشتند و دانشمندان
1) (1)
پايه دهم، اين است كه تعليماتش همه مطابق فطرت است و تحميل بر فطرت بشر نيست؛ خواستههاى واقعى بشر را بر مىآورد، و غرائز او را رعايت و ملاحظه نموده است؛ به هرچه نيكو و فطرتپسند است فرمان داده و از هرچه وجدان و فطرت پاك از آن متنفر است نهى كرده است. در قرآن مجيد مىفرمايد:
) فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ (؛1
«بهپا دار روى خود را از براى دين حنيف و خالص. فطرت خدا است كه مردم را بر آن سرشته است تبديلى در آفرينش خدا نيست اين است دين قيم و استوار ولى بيشتر مردم نمىدانند».
پايه يازدهم، اين است كه دعوت اسلامى، افراد مسلمان را متعهّد و مسئول مىنمايد كه در حسن جريان امور و اجراى احكام و برنامهها و نظامات اسلامى و تأمين مصالح عمومى مداخله و نظارت نمايند و جامعه رستگار را چنان جامعهاى مىداند كه اين اصل در آن اجرا مىشود و اين اصل در دو عبارت كوتاه و پرمعنى خلاصه مىشود: «امربهمعروف و نهىازمنكر».
در قرآن مجيد مىفرمايد:
) وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (؛1
«بايد از شما گروهى باشند كه بهسوى خير و نيكى دعوت كنند و امربهمعروف و خوبى بنمايند و از منكر و كار زشت باز بدارند و ايشان همان رستگاراناند».
و بهقدرى اين اصل نظارت مردم بر اجرا قوانين بزرگ است كه على عليه السلام مىفرمايد:
«مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِي سَبِيلِ الله عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنْ الْمُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ».(1)
1) (2) . نهجالبلاغه، حكمت 374 (ج 4، ص 89)؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 97، ص 89. «تمام كارهاى نيك و جهاد در راه خدا در جنب امربهمعروف و نهىازمنكر چيزى نيست جز به مانند انداختن آب دهان در درياى پهناور».
پايه دوازدهم، دعوت اسلام به صلح و سازش و گذشت و اغماض و عفو و مقابله كردن با بدى به نيكى و پاداش دادن سفاهت و جهالت به مهر و محبّت و يارى و اعانت است در قرآن مجيد مىفرمايد:
) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً (؛1
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد همگان در سازش وارد شويد».
و نيز مىفرمايد:
) وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ (؛2
«خوبى و بدى برابر نيستند. بدى را به آنطور كه نيكوتر است برگردان تا آن كسى كه ميان تو و او دشمنى است مثل دوست خويشاوند گردد».
و پايههاى ديگر راجع به عالم غيب و امور مالى و اقتصادى و سياسى و اخلاقى و عفت عمومى و آداب و فضايل و تعاون و خيرخواهى و رعايت اعتدال در كارها و امور انسانى ديگر كه همه از قرآن مجيد و سيره پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين و ساير ائمه طاهرين عليهم السلام استفاده مىشود و شايسته است كه شخص مسلمان حداقل آيات مربوط به اين پايهها را كه در هر مجمع انسانى عالىترين اصول شمرده مىشود حفظ نمايد.
دومين عظمت از عظمتهاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله عظمت در اراده و تصميم است انجام كارهاى بزرگ و قيام و انقلاب محتاج به اراده قوى و عزم راسخ و تصميم محكم و استوار است. هرچه كارى كه شخص مىخواهد انجام بدهد عظيمتر باشد تصميم بزرگتر و قوىتر مىخواهد. بسيارى از مردم هستند كه سخن از كار بزرگ و عمل خطيرى به ميان مىآورند و بهظاهر خود را مصمّم بر انجام آن كار نشان مىدهند اما در وسط كار تطميعات مالى و يا شهوانى يا جاه و مقام يا تهديدات و سختىها و دشوارىها و مصائب آنها را از كار منصرف و تصميمشان را ضعيف و باطل مىنمايد.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله بهحق در ميان مردان بزرگ تاريخ در تصميم، عظيم و يگانه بود. وقتى مأموريت رسالت جهانى در غار حرا به عهده او واگذار شد، وقتى مبارزه با تمام گردنكشان و استثمارگران دنيا و مذاهب باطله و منسوخه و عادات سخيفه و زورمندان وحشى و غارتگران و آدمكشان و الغاى رسوم شرك و بتپرستى از جانب خداى جهان به او پيشنهاد شد بدون درنگ پذيرفت و از غار حرا براى انجام آن قيام و انقلاب بزرگ و تاريخى قدم بيرون گذارد و مأموريتى را كه احدى جرئت اظهار آن را در برابر يك نفر نداشت مصمّمانه به دوش گرفت و در مكه مركز بتها و بتپرستها و كسانى كه فخر و
افتخارشان آدمكشى و قتل و غارت بود، اعلان كرد و بدون خوف و بيم فرياد:
«قولوا لا اله الا الله تفلحوا»(1)
. «بگوييد خدايى جز خداى يكتا نيست تا رستگار شويد».
را بلند فرمود.(2)در اينجا شخص بايد تاريخ را مطالعه كند تا از زبان گوياى آن، مصائب و دشوارىها و زحمات و رنجهايى را كه به پيغمبر در راه اعلام عقيده توحيد و ابلاغ احكام اسلام رسيد، بشنود.
فشارها و رنجهايى كه پيغمبر ديد هر يك از آنها براى اينكه يك مرد مصمّم را از كار خود باز دارد كافى بود؛ او را اذيت مىكردند توهين مىنمودند سنگباران مىكردند دروغگو و ساحر و مجنون مىخواندند كسانى را كه به او ايمان مىآوردند مورد شكنجه و تعذيبات سخت قرار مىدادند. سه سال او را و كسان و يارانش را در شعب ابىطالب
1) (1)
2) (2) . ابنابىشيبه كوفى، المصنف، ج 8، ص 422؛ حاكم نيشابورى، المستدرك، ج 2، ص 612؛ بيهقى، السننالكبرى، ج 6، ص 21؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابىطالب (ع) ، ج 1، ص 51؛ هيثمى، مجمعالزوائد، ج 6، ص 22؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 18، ص 202؛ طارق محاربى نقل مىكند رسول خدا صلى الله عليه و آله را در بازار ذوالمجاز - كه در دوره جاهلى هشت روز، در يك فرسنگى عرفات برپا مىشده است - ديدم كه روجامهاى بر تن داشت و مىگفت: اى مردم! بگوييد پروردگارى جز خداوند نيست تا رستگار شويد. ابولهب هم پشت سر ايشان حركت مىكرد و بر او سنگ مىزد آنچنان كه پاشنهها و ساقهاى او خونآلود شده بود و مىگفت: اى مردم از او فرمان مبريد چون او دروغگو است.
كه درّهاى بود محصور ساخته و با آنها قطع رابطه كردند. ولى محمّد صلى الله عليه و آله در تصميم خود باقى ماند، متزلزل نشد؛ عقب ننشست؛ به آينده اطمينان داشت و اميدوار و خوشبين بود كه بر تمام اين موانع و شدائد پيروز مىشود. وقتى ديدند تهديد و شكنجه و قطع مواد خوراكى و قطع رابطه، كارى انجام نمىدهد و محمّد صلى الله عليه و آله را در رسالتش سست نمىسازد از راه تطميع جلو آمدند. به ابوطالب گفتند پيشنهاد مىدهيم اگر محمّد صلى الله عليه و آله مال مىخواهد بهقدرى مال به او بدهيم كه از همه ما ثروتمندتر شود و اگر زن زيبايى مىخواهد زيباترين دوشيزگان را به ازدواج او در مىآوريم و اگر رياست و حكومت مىخواهد او را بر خود حاكم و رئيس قرار مىدهيم، خلاصه هرچه بخواهد در اختيار او مىگذاريم و اين انقلاب دينى و اجتماعى را كه شروع كرده است تعقيب ننمايد.
وقتى ابوطالب پيشنهاد آنها را به عرض برادرزاده عزيزش رساند و فراهم شدن تمام شئون دنيايى و لذائذ مادى را به او خبر داد و تاريخ را با اين پيشنهاد بر سر دو راهى قرار داد چه جواب شنيد؟ لحظه خطيرى بود كه هر كلمهاى بر زبان محمّد صلى الله عليه و آله جارى مىشد در سرنوشت تاريخ، اثر مىگذاشت. اگر ابوطالب، جواب مثبت مىشنيد بتها باقى مىماند و زندهبهگور كردن دخترها ادامه مىيافت، رباخوارى، ظلم و ستم و استضعاف رژيمهاى فاسد و سلب حقوق
ضعفا، همه آزاد مىشد و محمّد صلى الله عليه و آله هم با گرفتن حقالسكوت در خانه مىنشست و به عيش و لذترانى سرگرم مىشد و ازنظر سران بتپرستها عزّت و احترامش فوقالعاده مىگشت.
اما محمّد صلى الله عليه و آله مأموريتش خدايى بود و تصميمش آسمانى. او بدون ترديد و بدون درنگ به عمويش فرمود: «اگر آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپم بگذارند كه از دعوت خود دست بردارم قبول نخواهم كرد».(1)
. طبرى، تاريخ، ج 2، ص 67؛ ابناثير جزرى، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 64؛ ابنابىالحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 14، ص 53-54؛ ابنكثير، البداية و النهايه، ج 3، ص 62-63.
آرى! دنيا و آنچه در آن است از زر و زيور و مال و ثروت و مقام و رياست در چشم مرد حقّ و بنده حقّ پشيزى ارزش ندارد و مرد خدا را فريب نمىدهد.
تاريخ زندگى پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله در همه حالات نمايشگر تصميم و عزم راسخ و پايدارى و استقامت او است.
در جنگ ُاحُد كه آن چشمزخم بزرگ به سپاه اسلام رسيد محمّد صلى الله عليه و آله فقط خدا را مىخواند. در جنگ بدر كه قريش و لشكر كفر با ساز و برگ و عِدّه و عُدّه كافى آمده بودند و بهظاهر برحسب قواى مادى فتح خود و شكست مسلمانان را قطعى مىدانستند به درگاه خدا عرض مىكرد:
1) (1)
«اَللَّهُمَّ إِنْ تُهْلِكْ هَذِهِ الْعِصَابَةَ مِنْ أَهْلِ الْإسْلَامِ لَا تُعْبَد فِي الْأَرْضِ»(1)
. طبرى، تاريخ، ج 2، ص 134، 149؛ ابنجوزى، المنتظم، ج 3، ص 113؛ ابناثير جزرى، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 125. «بار خدايا اگر اين گروه از اهل اسلام را هلاك سازى، هيچكس در روى زمين تو را نخواهد پرستيد».
همهجا و در هر ايستگاه عظمت تصميمش نمايان و درخشان بود و در هيچ كجا سست نشد.در اين عظمت، پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نمونه و يگانه و سرآمد تمام زهّاد بود.
از نشانههاى زهد آن حضرت اين بود كه در آن وقتى كه در اوج عظمت ظاهرى و قدرت مادى قرار گرفته بود با دست خود نعلين خود را مىدوخت و لباس خود را وصله مىكرد و از تجمّلات دنيا پرهيز داشت و اگر زيورى از زيورهاى دنيا را در خانه مىديد مىفرمود: «آن را از نظر من پنهان كنيد؛ مبادا كه به ديدنش مشغول شوم و به ياد دنيا افتم».(2)
بسيار اتفاق مىافتاد كه روزها و بلكه ماه مىگذشت و در خانه آن حضرت غذايى طبخ نمىشد و فقرا و مستمندان را بر خودش و فاطمه عزيزش و حسن و حسينش مقدم مىداشت.
در آن عصر محرومترين طبقات كه از هر جهت حالشان تأسفانگيز بود و مورد استضعاف بودند و تحميلات طاقتفرسا به آنها مىشد غلامان و بردگان بودند كه افتادگان اجتماع بودند. پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله كه رسالت و دعوتش در جهت كمك به آنها و آزاد كردن آنها و حفظ حقوقشان قرار داشت و در قرآن مجيد درباره آنها بهطور مؤكّد سفارش شده و برنامهاى براى آزادى آنها مقرر شده است، در منظر خارجى و خوراك و پوشاك و نشست و برخاست مانند غلامان بود.(1)
. پيرامون تلاش جدّى و پيگير اسلام در جهت ارزش دادن به بردگان و آزادى هرچه بيشتر آنان مىتوان به آيات ذيل مراجعه نمود: بقره، 177، 221؛ نساء، 25، 92؛ توبه، 60؛ نحل، 71؛ نور، 32-33؛ روم، 28؛ بلد، 12-13.
غذايش از غذاى غلامان خوردنىتر و لذيذتر نبود و لباسش از لباس آنها بهتر نبود و مانند آنها مىنشست. پول و درهم ذخيره نمىفرمود آنقدر روى حصير نشسته بود كه بر بدنش اثر گذاشته بود.پيغمبران ديگر مانند عيسى بن مريم عليه السلام هم زاهد بودند. اما تفاوت عيسى مسيح عليه السلام با پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله اين است كه عيسى عليه السلام مال و مقامى در اختيار نداشت ولى پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله قبل از اينكه به رسالت مبعوث شود و در آغاز بعثت ثروت سرشار خديجه عليها السلام را در اختيار داشت و در سالهاى پايان عمر تمام شبهجزيره عربستان را؛ اما
1) (1)
همچنان زاهد و بىاعتنا به دنيا بود. به جوع و گرسنگى عادت داشت و روزه بسيار مىگرفت.
در اين عظمت پيغمبر عظيمالشأن اسلام صلى الله عليه و آله، يگانه معلّم مساوات و برابرى بود علاوه بر آنكه بهوسيله وحى الهى و آيات قرآن مجيد برابرى و مساوات انسانها را اعلام داشت عملاً نيز آن را به مردم تعليم داد.
مجالس او بالا و پايين نداشت و از چگونگى نشستن آن حضرت و اصحابش پيغمبر شناخته نمىشد تا كسى بگويد آنكه مقدّم بر همه و بالاى مجلس نشسته است پيغمبر است؛ يا اينكه اغنيا و اقويا به او نزديكتر بنشينند. اين حرفها كه هنوز هم در دنياى بهاصطلاح متمدّن هوادار دارد در مجلس پيغمبر و مكتب تربيتى او وجود نداشت. فقير و غنى و شاه و گدا همه از چشم پيغمبر يكسان بودند.
در جنگ بدر كه مركب و اسب و شتر مسلمانها كم بود و مطابق نفرات مركب نداشتند و مراكب را بين نفرات بهطور متعادل تقسيم كردند به هر دو يا سه نفر يك مركب رسيد. كه بهتناوب سوار و پياده شوند. ازجمله به پيغمبر صلى الله عليه و آله و دو نفر ديگر كه يك نفر از آنها على عليه السلام بود يك مركب رسيد هر وقت نوبت پياده رفتن پيغمبر صلى الله عليه و آله و فرمانده كل قوا مىشد على عليه السلام و نفر ديگر مىگفتند: يا رسول الله! شما سوار باشيد؛ پياده نشويد، ما پياده مىآييم. اما پيغمبر صلى الله عليه و آله قبول
نمىفرمود و پياده مىشد و قريب به اين مضمون مىگفت: «نه شما از من در پياده رفتن تواناتريد و نه احتياج من به اجر و ثواب و رحمت خدا از شما كمتر است».(1)
. حاكم نيشابورى، المستدرك، ج 2، ص 91؛ بيهقى، دلائلالنبوه، ج 3، ص 39؛ ذهبى، تاريخالاسلام، ج 2، ص 79-80؛ مقريزى، امتاعالاسماع، ج 2، ص 207.
در يكى از غزوات و جنگها مىخواستند گوسفندى را ذبح و طبخ نمايند هركدام از اصحاب كارى را عهدهدار شدند. پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من هم هيزم جمع مىكنم». گفتند: ما شما را از كار بىنياز مىسازيم. فرمود: «نمىخواهم بر شما امتياز داشته باشم».(2)
مىفرمود:
«كُلُّكُمْ لِآدَمَ وَآدَمُ مِنْ تُرَابٍ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ وَلَيْسَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى عَجَمِيٍّ فَضْلٌ إِلَّا بِالتَّقْوَى»؛(3)«اَلنَّاسُ سَوَاءٌ كَأَسْنَانِ المَشْطِ»؛(4)همه مردم با هم برابرند؛ كسى را بر كسى برترى نيست.
1) (1)
2) (2) . طبرسى، مكارمالاخلاق، ص 251-252؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 73، ص 273.
3) (3) . ابنشعبه حرانى، تحفالعقول، ص 34؛ ابنابىالحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 128؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 73، ص 350. «همه شما از آدم هستيد و آدم از خاك است، گرامىترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست و نيست براى عرب فضيلت و برترى بر عجم مگر به پرهيزكارى».
4) (4) . يعقوبى، تاريخ، ج 2، ص 100؛ قاضى عبدالجبار اسدآبادى، تثبيت دلائل النبوه، ج 2، ص 553. «مردمان مساوىاند مانند دندانههاى شانه».
در تاريخ رهبران اصلاحات و انقلابهاى بزرگ، احدى نيست كه مانند پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله در مدتى كوتاه اينهمه انقلاب فكرى و عملى و اجتماعى به وجود آورده باشد. منفلوطى مىگويد: مردى خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد: يا رسول الله! ما نمىدانيم با چه زبانى از شما تقدير و تشكر نماييم. شما بر ما حقوق و منّتهاى بزرگ داريد ما را از زير بار سنگين عادات زشت و غلها و زنجيرهايى كه خود را به آن گرفتار كرده بوديم نجات دادى. سپس داستان دختر هفتسالهاش را كه زندهبهگور كرده بود به عرض رسانيد و گفت: فراموش نمىكنم وقتى مىخواستم دختر زيبا و شيرينزبانم را زندهبهگور كنم و خاك بر رويش بريزم دامنم را گرفته بود و التماس مىكرد و مىگفت پدر چرا با من اينگونه رفتار مىكنى؟ اما هرچه گفت و التماس نمود و گريه و زارى كرد نتوانست مرا از آن عمل و جنايت بزرگ و ننگين باز دارد و من با دست خود، دختر شيرينزبان هفتسالهام را زندهبهگور كردم. تو اى پيغمبر! بر ما منّتها دارى كه ما را از اين عادات پليد و غير انسانى نجات دادى.
تولستوى مىگويد: شك نيست كه محمّد از بزرگترين رجال و مردانى است كه به اجتماع خدمات بزرگ كردند. همينقدر در فخر او بس است كه امتى را به نور حق هدايت كرد و از خونريزى و
زندهبهگور كردن دختران و قربانى كردن انسانها بازداشت و مردى مانند او سزاوار احترام و اكرام است.
پيغمبر صلى الله عليه و آله از دنيا نرفته بود كه آيين بتپرستى در شبهجزيره عربستان از بين رفت و از بتها اثرى نماند و خداپرستى و نماز و روزه و زكات و ساير فرايض و برنامههاى اسلام عملى شد و رباخوارى موقوف گرديد. مىنوشى و مىگسارى كه بسيار رواج داشت بهمحض نزول آيه تحريم خمر، متروك گرديد و يك نفر لب به شراب نگذارد و قطرهاى از آن يافت نمىشد. در روز اعلام تحريم خَمر تمام خُمرههاى شراب را خود مردم روى زمين ريختند. قماربازى موقوف شد. زنان و دختران عزّت يافتند و به حقوق واقعى يك انسان نايل شدند. بردگان، احترام انسانى پيدا كردند، از ظلم و تحميلات مصونيت يافتند و برنامههاى آزادى آنها با سرعت شروع شد. معاملات و بازرگانىها بر اساس صحيح قرار گرفت. از بىعفتىها و ناپاكىها و زنا و رفيق گرفتنهاى زنها و كارهاى نكوهيده ديگر اثرى باقى نماند. تكبر و استبداد، ننگ و عار گشت و تواضع و فروتنى افتخار شد. قوانين و مقررات ارث و ازدواج و طلاق و جهاد و صلح و وصيت و هبه و رهن و مزارعه و مساقات و احياى موات و قضا و شهادات و غيره اجرا شد و ديگر حقوق مالى ايتام پايمال نمىشد. ديگر بانوان جزء متروكات مرد شمرده نشدند و با طلاقهاى مكرر و نامحدود و
رجوعهاى پىدرپى بلاتكليف و سرگردان نشدند. فقرا و زيردستان اجتماع در مجتمع انسانى اسلام در صف اغنيا قرار گرفتند و بلكه بر اساس صلاحيت و شايستگى بر اغنيا، امارت مىيافتند.
شرح عظمت پيغمبر صلى الله عليه و آله در اصلاحات بنيادى اجتماعى و انقلاب بىتوقف و هر زمان و هر مكانى اسلام، بسيار طولانى است و الحقّ كه تاريخ، احدى از رجال اصلاح و انقلاب را در اينهمه رشتههاى گوناگون مادى و معنوى و روحى و جسمى و فردى و اجتماعى - در اين مدت كوتاه - مانند آن حضرت موفق و پيروز، نشان نمىدهد.
در بين مشرّعين بزرگ و قانونگذاران، توفيقى كه نصيب پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله شد نصيب احدى نشده است.
علاوه بر آنكه قوانينى كه قانونگذاران و مجالس بزرگ مقننه باآنهمه عرض و طول وضع مىنمايند جامع و كامل و خالى از عيوب و نواقص نيست و موسمى و موقّت است و پس از مدّت كوتاهى به تجديدنظر و اصلاح و بلكه الغاى آن محتاج مىشوند قانونگذارى كه بتواند در مدت بيست و سه سال با اشتغالات خطير گوناگون - كه هر يك براى اينكه تمام وقت شخص را بگيرد و او ضمن پرداختن به امور نماز، روزه، حج، دعا، معاملات، تجارت، اقتصاد، كشاورزى، دامدارى، باغدارى، همسردارى، فرزنددارى، ارث، سياست، داورى،
حلّ و فصل دعاوى و اختلافات، كيفر و مجازات و اخلاق و آداب حتى آداب غذا خوردن، لباس پوشيدن، خوابيدن، راه رفتن، نشستن، بيماردارى و بهداشت و احكام اموات و غيره با گفتار و عمل، هزاران هزار مواد جامع و كامل و قانون و برنامه زندگى به بشريت عرضه كند - غير از پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله روى صفحه تاريخ و دنيا ظاهر نشده است. هركس اين موضوع را باور نمىكند مىتواند شخصاً قوانين اسلام را بررسى نمايد و مىتواند به نتايج تحقيقات محققان منصف غير مسلمان رجوع نمايد.
اهميت اين موضوع وقتى بيشتر ظاهر مىشود كه به قانونگذارىها و همكارىها و همفكرىها و مطالعات و مباحثات دامنهدارى كه پيرامون يك مادّه قانونى مىشود و بالاخره به مجالس مقننه ارجاع مىگردد و تحت شورها و بررسى واقع مىشود توجه نماييم.
آيا اين عظمت نيست كه شخصى بدون مشاور و معاون و بدون سابقه مطالعات قانونى و ديدن دانشكدههاى حقوق و بدون سابقه بررسىهاى بهداشتى و اجتماعى و تجارب قضايى و مالى و غيره در تمام جهات و حقوق مردم، قوانينى عرضه بدارد كه هنوز پس از چهارده قرن، زنده و انسانىترين قانون اجتماع و اصول و مواد آن مورد تصديق و حمايت حقوقدانان جهان و به عقيده اهل تحقيق و انصاف، يگانه راه حل مشكلات كنونى بشريت باشد؟
واقعا اين عظمت حيرتانگيز است و دليل بر روحى الهى و رسالتى آسمانى است.
اسلام، دين علم است؛ دين معارف است. يكى از عظمتهاى حضرت رسول اعظم صلى الله عليه و آله اين است كه معارفى كه در قسمت الهيات و خداشناسى و مبدأ و معاد و رشتههاى ديگر عرضه داشته استوارترين و منطقىترين معارف است.
مسلّم است كه پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله درسنخوانده بود و اصلاً شبهجزيره عربستان محل درس نبود و اگر كسى هم مىتوانست چند كلمهاى بنويسد چيزى نبود و او را از علوم و معارف بهرهمند نمىكرد؛ مانند ميليونها افرادى كه سواد خواندن و نوشتن دارند اما از حقايق و معارف بهرهاى ندارند. اين علومى كه از پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله ظاهر شده و در كتاب آسمانى او شرح و بيان گرديده است با سالها تحصيل در دانشگاههاى الهيات و تحقيق در رشتههاى مختلف فلسفه و حقوق و علوم فراهم نمىشود.
صحيحترين و محكمترين عقايد را در قسمت الهيات و فلسفه نظرى و در قسمت اخلاق و حكمت عملى در اختيار بشر گذارد. و در رشتههاى مختلف علوم كه بسيارى از آن سالها و قرنها بعد كشف و بر بشر معلوم شده مثل جنينشناسى، نباتشناسى، معرفت اعضا،
كيهانشناسى، عدد ستارگان، مسئله تسخير فضا، طرز جلوگيرى از بيمارىهاى مسرى و موجودات ذرهبينى و...، آنقدر در قرآن مجيد و احاديث شريفه بيانات و مطالب ارزنده موجود است كه شرحش را در كتابهايى كه دانشمندان مطلع در اين موضوع نوشتهاند بايد خواند و بهتر اين است كه در اين موضوع چون هرچه كلام را مبسوط كنيم باز هم مختصر گفتهايم به دو شعر حافظ شيرازى اكتفا مىنماييم:
ستارهاى بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئلهآموز صد مدرس شد
ج
در اينجا براى اينكه مقاله طولانى نشود سخن را كوتاه مىكنيم و از بيان ساير نواحى عظمت رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مانند عظمت استقامت و شجاعت و تقوا و عبادت و صداقت و امانت و عفو و گذشت و خلق عظيم و معجزات آن حضرت و عظمتهاى قرآن مجيد كه معجزه جاودان و دليل صحّت نبوّت تمام انبيا است صرفنظر مىنماييم. در جايى كه بيگانگان زبان به تعظيم و اعتراف بگشايند و شاعر دانشمند مسيحى در قصيدهاى كه در مدح پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله مىسرايد مىگويد.
إنّي مَسيِحىٌ أَهَّلَ مُحَمَّدا وَ أرَاهُ فِي سفز الْعُلا عُنْوَاناً
من مسيحى هستم و محمّد را تجليل مىكنم و او را سرآغاز كتاب علو و بلندى مقام مىدانم.
و دكتر شبلى شميل طبيعى در قصيدهاى كه عظمتهاى آن حضرت را ستوده است بگويد:
مِنْ دُونِهِ الأَ بْطَال فِي كُلِّ الْوَرَى مِنْ حَاضِرٍ أَوْ غَائِبٍ أَوْ آتٍ
تمام مردان بزرگ دنيا و قهرمانان گذشته و حال و آينده مقامشان و شأنشان و شخصيتشان مادون مقام اعلاى محمّد است.
معلوم است كه مسلمانان بايد چقدر حقشناس زحمات و هدايتها و راهنمايىهاى آن حضرت باشند.
اميد است در اين عصر، مسلمانان آگاه و فداكار، خصوصاً نسل جوان، رسالت اسلام را به مردم دنيا برسانند و تمام نقاط را به انوار هدايت آن متصل سازند و اعصار طلايى ايمان و عمل را متعهدانه تجديد نمايند.
وآخر دعوانا أن الحمد لله ربّ العالمين
بسم الله الرّحمن الرّحيم
) وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ.1
در اين بخش، بهطور اختصار به موضوعات ذيل مىپردازيم(1):
زندگى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله.
موقف حساس و بلند علمى حضرت امامصادق عليه السلام در تاريخ علوم و معارف اسلام.
فايده بزرگداشت روزهاى تاريخى اسلامى و بعضى تذكرات پيرامون موضوع اوّل زندگى رسول اكرم صلى الله عليه و آله.
حضرت محمّد بن عبدالله بن عبدالمطّلب بن هاشم در عام الفيل سال 571 ميلادى متولّد و دنيا را به نور جمال خود منوّر و روشن ساخت.
1) (2) . بهعنوان تقديم هديهاى ديگر، حضور برادران و خواهران محترم مسلمان مقيم انگليس.
زندگى آن حضرت را مىتوان در چهار فصل يا چهار قسمت مطالعه و بررسى كرد.
در اين دوره چنانچه تواريخ معتبر شرح مىدهند امورى از آن حضرت ديده مىشد كه نشانه آيندهاى بزرگ و درخشان بود، و خير و بركت در قبيله حليمه كه دايه و مرضعه آن حضرت بود ظاهر گشت. تا سن هشت سالگى كفالت و خدمتگزارى پيغمبر با جدش عبدالمطلب بود، پس از آن برحسب وصيت عبدالمطلب به عمويش ابوطالب واگذار شد، و ابوطالب تا زنده بود از خدمت و حمايت آن حضرت كوتاهى نكرد.
در اين دوره آن حضرت به اخلاق كريمه و عفّت و پاكدامنى، تواضع، جود و بخشش، و بزرگوارى و مخصوصاً صداقت و امانت معروف و مشهور شد تا حدّى كه او را محمّد امين لقب دادند، و در هنگام اختلاف قبايل بزرگ عرب بر سر نصب حجرالاسود كه نزديك بود آتش جنگ بزرگى شعلهور شود همگان آن حضرت را به حكميت و داورى قبول كردند، با تدبير حضرت، آن اختلاف بزرگ مرتفع، و تمام قبايل راضى و خشنود شدند، در اين دوره هرگز از آن حضرت كار لغو و شركت در عمل لهوى ديده نشد. مردم را به ضيافت، و ميهمانى دعوت مىفرمود، و يتيمان را كفالت و پرستارى مىكرد. به
بينوايان و درماندگان و افتادگان كمك مىنمود و مظلومين را يارى مىكرد و در حلفالفضول آن پيمان مقدسى كه به ابتكار بنىهاشم مخصوصاً زبير عموى پيغمبر براى جلوگيرى از تجاوز و ظلم در خانه عبدالله بن جدعان بسته شد صميمانه شركت فرمود، و بعدها نيز آن پيمان و ياد آن همكارى را گرامى مىداشت.(1)
. پس از بازگشت قريش از جنگ «فجار» در ماه ذىالقعده، جمعى در خانه «عبدالله بن جدعان» بعد از شستن دستان خود در آب زمزم همپيمان شدند كه براى يارى هر ستمديده در مكه و گرفتن حق وى اقدام كنند. همپيمانان عبارت بودند از «بنىهاشم»، «بنىمطّلب بن عبدمناف»، «بنىزهرة بن كلاب»، «بنىتيم بن مرّه» و «بنواسد بن عبدالعزى». علت اين پيمان اين بود كه مردى از زبيد وارد «مكّه» شد و متاعى در دست داشت. «عاص بن وائل» آن را خريد، ولى مبلغى را كه متعهّد شده بود در عوض آن بپردازد، نپرداخت. مشاجره ميان آنان درگرفت، مرد زبيدى از احلاف (همپيمانان) كمك خواست. احلاف را لعقةالدّم مىخواندند، زيرا هنگامى كه همپيمان شدند، دستان خود را در خون فرو بردند. آنان عبارت بودند از: عبدالدار، مخزوم، جمح، سهم و عدى بن كعب. احلاف از كمك به مرد زبيدى خوددارى كردند و او را از خود راندند. زبيدى بر فراز كوه ابوقبيس ايستاد و فرياد كمكخواهى سر داد. «زبير بن عبدالمطلب» و عدهاى ديگر در خانه «عبدالله بن جدعان» انجمن نمودند و باهم پيمان بسته و همقسم شدند تا آنجا كه امكانات موجود اجازه مىدهد، حقوق مظلوم را از ستمگر بگيرند. بعد از اتمام مراسم بهسوى «عاص بن وائل» آمده و متاع را از وى گرفته و به صاحبش بازگرداند. نام اين پيمان حلفالفضول يعنى پيمان فضلها گذاشته شد زيرا در گذشته ميان «جرهمىها» پيمانى به نام «حلفالفضول» وجود داشت و اساس آن دفاع از حقوق افتادگان بود. بنيانگذاران آن پيمان، كسانى بودند كه نام همه آنان، از ماده «فضل» مشتق بوده است. نامهاى آنان عبارت بود از: «فضل بن فضاله»، «فضل بن الحارث» و «فضل بن وداعة» و چون پيمانى كه «زبير بن عبدالمطلب» و عدّهاى ديگر در خانه «عبدالله بن جدعان» باهم بسته بودند ازنظر هدف (دفاع از حقوق مظلوم) با «حلفالفضول» يكى بود، نام اين اتّحاد را نيز «پيمان فضول» ناميدند.
رسول گرامى صلى الله عليه و آله در اين پيمان كه حيات مظلومان را بيمه مىكرد، شركت نمود و درباره عظمت اين پيمان، فرموده است: «در خانه عبدالله بن
در سن بيست و پنج1) (1)
سالگى با خديجه عليها السلام كه از بانوان سرشناس و داراى ثروت زياد و به عقل و درايت موصوف بود، و چهل سال از عمرش گذشته بود ازدواج كرد، و اموال و ثروت بسيار او را كه صادقانه تحت اختيار آن حضرت گذارد در راه رفاه مردم، و دستگيرى از ضعفا، و فقيران انفاق كرد و با آن ثروت سرشار دلش به تجمل و خوشگذرانى مايل نشد.
در اين دوره به رسالت از جانب خداى يگانه بهسوى بشريت مبعوث و برانگيخته شد و بزرگترين و سنگينترين مسئوليتها را به عهده گرفت و با نداى «قولوا لا اله الّا الله تفلحوا» دعوت خود را آغاز فرمود و بطلان رسوم شرك و بتپرستى و عادات باطله و تبعيضات گوناگون و استثمار و استعباد و استضعاف را اعلان كرد.
مدّتى گذشت و پيغمبر صلى الله عليه و آله در ميان استهزا و اذيت و آزار قوم به دعوت مىپرداخت و جز على بن ابىطالب عليه السلام - كه سنّش در ابتداى بعثت از ده سال بيشتر نبود - و نيز همسر باوفا و خردمندش - كه با روشنبينى خاصّ و سوابق درخشانى كه از اخلاق كريمه پيغمبر صلى الله عليه و آله داشت حقيقت دعوت و آسمانى بودن رسالت شوهر گرامىاش را درك مىكرد - امّتى نداشت؛ اما پيغمبر صلى الله عليه و آله مصرّانه با پشتكار عجيب دعوت را تعقيب مىفرمود.
على عليه السلام و خديجه عليها السلام او را يارى مىكردند على عليه السلام در خارج خانه و خديجه عليها السلام در داخل خانه.(1)
در اينجا دو حكايت تاريخى از آغاز دعوت كه از آنها هم استقامت و پايدارى پيغمبر معلوم مىشود و هم ريشه و سابقه مذهب تشيع كه اسلام خالص است نشان داده مىشود به عرض مىرسد:
حكايت اوّل: عفيف كندى (قريب به اين مضمون) مىگويد: سالى براى تجارت و بازرگانى به مكه رفتم. با عباس عموى پيغمبر صلى الله عليه و آله روابط تجارى داشتم. در مسجدالحرام بوديم كه هنگام زوال آفتاب، مردى را ديدم. آمد و نگاهى به آفتاب كرد و ايستاد. پسرى در طرف راست او و زنى هم پشت سرش ايستاد، و برنامهاى [عبادى] انجام دادند. من تعجّب كردم. از عباس پرسيدم: اين چه برنامه بىسابقهاى است كه من تاكنون در اينجا نديده بودم؟ گفت: آن مرد، برادرزاده من محمّد است و آن پسر، برادرزاده ديگرم على بن ابىطالب است. آن زن، خديجه همسر محمّد است؛ محمّد خود را پيغمبر و فرستاده خدا مىداند و غير از اين دو نفر هم امّتى ندارد.
عفيف كندى كه سالها بعد اسلام آورد تأسف مىخورد و مىگفت: كاش همان وقت ايمان آورده بودم و سوّمين نفر مؤمنين به پيغمبر بودم.(2)
حكايت دوّم: در سال سوّم بعثت آيه:) وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ ((1)
. شعراء، 214. «و خويشاوندان نزديكت را انذار كن».
نازل گرديد و پيغمبر صلى الله عليه و آله مأمور شد خويشاوندان خود را به اسلام، دعوت كند. چهل نفر از خويشاوندانش را به ميهمانى دعوت كرد و به على عليه السلام دستور داد غذايى فراهم نمايد. على عليه السلام شير و گوشتى كه يك نفر يا سه نفر را بيشتر سير نمىكرد فراهم نمود. ولى همه آن چهل تن را سير و سيراب ساخت و پيغمبر صلى الله عليه و آله به آنها ابلاغ كرد كه من از جانب خدا پيغمبرم و مأمورم شما را دعوت كنم؛ هركدام از شما در ايمان به من پيشى بگيرد و مرا يارى كند وزير و خليفه من خواهد بود. كسى جواب نداد و بعضى سخنان ناروا و درشت گفتند؛ فقط از ميان آن جمع، على عليه السلام برخاست و گفت: «من مؤمنم و من تو را يارى مىكنم». و دست در دست پيغمبر صلى الله عليه و آله گذارد و سه بار اين ابلاغ را پيغمبر صلى الله عليه و آله تكرار كرد و در هر سه بار غير از على عليه السلام كسى به پيغمبر صلى الله عليه و آله جواب مثبت نداد و پيغمبر صلى الله عليه و آله دست در دست على عليه السلام گذارد و فرمود: «تو وزير من و خليفه من هستى». ميهمانان متفرق شدند، و به ابوطالب كه در اين مراسم پسرش خليفه محمّد صلى الله عليه و آله شد مىخنديدند.آرى! براى آنها باوركردنى نبود كه اين دعوت جلو برود و محمّد صلى الله عليه و آله با يارى و همكارى على عليه السلام در اين دعوت جهانى موفّق گردد ولى خدا بر هر كارى قادر و توانا است. اين واقعه تاريخى را كه
1) (1)
متضّمن اعلام خلافت على عليه السلام است بسيارى از مورخين معروف مانند طبرى(1)
. طبري، تاريخ، ج 2، ص 62-64؛ ابنمردويه اصفهانى، مناقب على بن أبىطالب عليه السلام، ص 287-291؛ ابنعساكر، تاريخ مدينه دمشق، ج 42، ص 47-48؛ طبرسى، إعلامالورى، ج 1، ص 322-323؛ ابناثير جزرى، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 62؛ ابنكثير، البداية و النهايه، ج 3، ص 39؛ حلبى، السيرةالحلبيه،، ج 1، ص 406.
و از معاصرين جوده السحّاره، و محمد حسين هيكل، و حتى كارلايل مسيحى انگليسى در كتاب قهرمانان نقل كردهاند.در اين دوره، پيغمبر صلى الله عليه و آله و كسانى كه به آن حضرت ايمان مىآوردند سخت مورد اذيت و آزار نادانان و سفها و حسودان و آنان كه دعوت اسلام را مضّر به منافع شخصى و جاهپرستى خود مىدانستند قرار گرفتند، و با شكنجهها و تعذيبات بدنى شديد، گروندگان به حق را شكنجه و تعذيب مىكردند، سه سال بنىهاشم، و مؤمنين به محمّد صلى الله عليه و آله را در شعب ابىطالب محصور و با آنها قطع رابطه كردند و فروش نان و آرد و اشياى ديگر را به آنها ممنوع ساختند. در اين مدت سه سال صبر و امتحان مسلمانان شديد شد، و از تنگدستى و گرسنگى سخت در فشار افتادند، و ابوطالب آن حامى مخلص و مؤمن واقعى پيغمبر به زحمت مىتوانست بهوسيله بعضى دوستانش بهطور محرمانه به مقدارى كه اين گروه تلف نشوند اندكى آرد و طعام فراهم كند.
شبها فرزند دلبندش على عليه السلام را در بستر پيغمبر صلى الله عليه و آله مىخواباند،
1) (1)
مبادا كه به آن حضرت سوء قصدى شود تا آنكه دوران محصوريت در شعب نيز به اذن خدا تمام شد، و بعضى از قريش با پيمان قطع رابطه مخالفت كردند، و پيماننامه آنها نيز به وضع معجزهآميزى از بين رفت، و پيغمبر صلى الله عليه و آله به وحى خدا از آن خبر داد.
در اين دوره سورههاى مكّى قرآن كه مشتمل بر وعد و وعيد و بشارت و انذار و دعوت به روش عقايد حقّ از مبدأ و معاد، و اخبار و سرگذشت انبياى گذشته و مطالب مهمّ ديگر بود نازل شد، و در اين دوره بود كه دو حامى بزرگ پيغمبر صلى الله عليه و آله جناب ابوطالب(1)
1) (1)
2) (2) . ابنهشام، السيرةالنبويه، ج 1، ص 419-21؛ بيهقى، دلائلالنبوه، ج 1، ص 415-416؛ ابنجوزى، المنتظم، ج 3، ص 14؛ ابناثير جزرى، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 92؛ ذهبى، تاريخالاسلام، ج 1، ص 283؛ ابنحجر عسقلانى، الإصابه، ج 4، ص 385-386؛ مقريزى، إمتاعالأسماع، ج 8، ص 307؛ حلبى، السيرةالحلبيه، ج 1، ص 500؛
صداى دعوت پيغمبر صلى الله عليه و آله در جزيرةالعرب پيچيد و مردمان متفكّر و انديشمند به آن مايل شدند و روزبهروز علىرغم كارشكنىهاى سران بتپرستان و ابوجهلها و ابوسفيانها دعوت اسلام در قلوب وارد مىشد، و مردمى كه از آن مىگريختند به آن مايل مىشدند، و روزبهروز بر وسعت دايره اسلام افزون مىگشت. و بالاخره با آمدن سران يثرب كه به نام مدينةالرسول و مدينه معروف شد خدا مقدّمات هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله را به مدينه فراهم كرد. و آن حضرت در وقتى كه مشركين و دشمنان اسلام، تصميم قطعى گرفته بودند كه با يك هجوم عمومى آن حضرت را بكشند در شبى كه بنا بود اين تصميم عملى شود به امر خدا على عليه السلام را در بستر خود خواباند و از مكّه به مدينه هجرت فرمود، و على عليه السلام شجاعانه، و فداكارانه در جاى پيغمبر صلى الله عليه و آله خوابيد و در شأن او اين آيه نازل شد:
) وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ (1
در اين دوره، حكومت اسلامى به زمامدارى شخص پيغمبر صلى الله عليه و آله تأسيس شد، ايشان به پادشاهان بزرگ نامه نوشت و آنها را به اسلام دعوت كرد، و بيشتر احكام مربوط به اداره اجتماع و سياست، و امور
مالى، و نظام جهاد و دادگسترى و امر به معروف و نهى از منكر و قوانين عائله و زناشويى و ازدواج و طلاق و حدود و روزه ماه رمضان و تحريم ربا و شراب و قمار و ازدواج با محارم و دستورات اخلاقى و انسانى و غيره درضمن اشتغالات عمده و بزرگى كه پيغمبر داشت نازل گرديد و ابلاغ و اجرا شد و در اين دوره حدود و شخصيت اسلامى جامعه اسلامى مشخص گرديد، برادرى و اخوّت اسلامى پىريزى و برقرار شد، عالىترين نظام مالى و اجتماعى و سياسى كه در همه جاى دنيا بىسابقه بود به وجود آمد، رژيمهاى استبدادى و استضعاف و حكومت فردى و بشرپرستى محكوم شد و جهاد با كفار نه بهمنظور فتح شهرها و كشورگشايى بلكه بهمنظور آزاد كردن ملل از يوغ حكومتهاى استعمارگر و اعلان حقوق بشر و مساوات همگانى و تأسيس حكومت جهانى اسلام آغاز شد. پيغمبر صلى الله عليه و آله در تمام غزوات، شركت مىفرمود، و رهبرى و فرماندهى قوا را شخصاً به عهده مىگرفت، و در سريهها كه خود شركت نداشت يك نفر را به فرماندهى معين مىكرد. غزوه بدر كه با آن قوّت و قدرت ايمان مسلمانان ظاهر گرديد(1)
1) (1)
امتحان، پاك و بىغلّوغش بيرون آمدند، و نشان دادند كه مىتوانند با فداكارى، رسالت اسلام را به عالميان برسانند و بزرگترين سرباز فداكار اين جنگها كه فتح مسلمين در هر جنگ از بركت فداكارى و جانبازى او بود على بن ابىطالب عليه السلام بود كه در غزوه بدر يكتنه از تمام سپاه اسلام مجاهدات و فداكارىهايش بيشتر شد و بيشتر تلفاتى كه به سپاه دشمن رسيد به دست او انجام شد. در جنگ ُاحد نيز على عليه السلام بود كه فداكارانه ايستاد و استقامت كرد، تا كسانى كه گريخته بودند برگشتند، و در جنگ احزاب بود كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«ضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ أَعْمَالِ أُمَّتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ».(1)
. قندوزى، ينابيعالموده، ج 1، ص 412. «ضربه على در روز خندق برتر از اعمال امت من است تا روز قيامت»!.
توضيح: اين مضمون با عبارات ديگرى در كتب بزرگان شيعه و سنّى نقل شده است. مثلاً آمده است: «لَمُبَارَزَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ لِعَمْرِو بْنِ عَبْدِ وُدٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عَمَلِ أُمَّتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ». حاكم نيشابورى، المستدرك، ج 3، ص 32؛ خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، ج 13، ص 19؛ حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 14؛ خوارزمى، المناقب، ص 107، ابنشهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، ج 2 ص 327.
در اين دوره، مقررّات اسلامى اجرا شد، نماز جمعه و جماعت رسماً و با شركت عموم مسلمانان برقرار مىگشت و مسجد قُبا و مدينه ساخته شد، و در اين دوره بود كه مكّه فتح شد و در سراسر شبه جزيره عربستان حكومت حق و عدالت اسلام استقرار يافت، و پيامبر صلى الله عليه و آله در1) (1)
حجّةالوداع مناسك آموزنده حج را به مردم تعليم فرمود، و در آن خطبه تاريخى، امتيازات نژادى و ملى را الغا كرد و در غدير خم به امر خدا على عليه السلام را به ولايت و جانشينى خود منصوب و معين فرمود.
حوادث اين ادوار چهارگانه حيات پيغمبر صلى الله عليه و آله بهطور مفصّل در تواريخ بزرگ و مبسوط شرح داده شده است كه دقّت در آن، انسان را به حقيقت اسلام آگاه، و در برابر شخصيت رسول اعظم صلى الله عليه و آله، خاضع مىسازد.
پيغمبر صلى الله عليه و آله در مدت بيست و سه سال دوران رسالت كارهاى بزرگى انجام داد كه هركدام بهقول گوستاولوبون فرانسوى اگر امكانات فراهم باشد، و شخص رهبر از هر جهت صالح باشد حداقل محتاج به يك قرن فرصت است.
عمر رسالت پيغمبر صلى الله عليه و آله كوتاه بود امّا عرض آن بسيار عريض بود يعنى از جهت چگونگى و فايده و بهره براى انسانيت از بيست و سه مليون عمر مليونها بشر بيشتر ارزش داشت.
آرى! معيار ارزش عمر و زندگى بشر طول و درازمدتى آن نيست؛ معيار آن چگونگى گذشت عمر، و فايده آن براى جامعه است كه بسا مىشود در يك سال يا يك ماه يا يك روز و يك ساعت براى يك فرد انسان توفيقى حاصل شود كه تمام ارزش زندگى هشتاد و نود ساله آن در ارزش همان يك روز و يك ساعت، خلاصه مىشود.
از اين جهت، تعيين ارزش عمر و خدمات پيغمبر صلى الله عليه و آله به بشريت، با
محاسبه عادّى، ممكن نيست و واقعاً بيست و سه سال عمر رسالت آن حضرت از مليونها سال بيشتر ارزش دارد.
حتى براى روزهاى زندگى آن حضرت نمىتوان قيمت، معين كرد.
آن روزى كه عقيده توحيد را اعلان و شرك را باطل شمرد.
آن روزى كه آيين صلح، صفا، برادرى و برابرى همگانى و حقوق انسان را به عالم عرضه داشت.
آن روزى كه بانوان را از آن وضع بسيار اسفناك و غير انسانى نجات داد و حقوق و ارزشهاى يك انسان كاملعيار به آنها اعطا كرد.
آن روزى كه رسم زندهبهگور كردن دختران و قربانى نمودن آنها را الغا كرد.
آن روزى كه تبعيضات نژادى و قبيلهاى را لغو نمود و فرمود براى سفيدپوست فضيلتى بر سياهپوست نيست.
آن روزى كه درضمن مقرّرات متعدّد، آزادى بردگان و پايان دادن به دوران بردهفروشى را پيشنهاد كرد و رعايت حقوق انسانى آنها را واجب فرمود.
آن روزى كه رباخوارى و استثمار فقرا و ضعفا را ممنوع ساخت.
آن روزى كه قمار و شراب را تحريم كرد.
آن روزى كه قانون تعاون عمومى و همكارىهاى انسانى را در خدمت به بشريت اعلام نمود.
آن روزى كه احسان به پدر و مادر و احترام و رعايت حقوق آنها را با مؤكدترين و لطيفترين بيانات واجب گردانيد.
آن روزى كه صله رحم و رعايت حق خويشاوند و همسايه را به مردم ابلاغ كرد.
آن روزى كه تحصيل علم و دانش و فراگرفتن صنايع را وظيفه همگان قرار داد و احترام به معلّم و استاد و دانشمندان را توصيه فرمود.
آن روزى كه به عدل و داد فرمان داد و عالىترين موازين علمى و قضايى و دادگسترى و استوارترين نظام حقوقى را به بشر تعليم فرمود، و از خونريزى و آدمكُشى و تجاوز به حقوق ديگران و ظلم و ستم اكيداً منع كرد.
خلاصه، براى روزها و ساعات مختلف درخشان زندگى پيغمبر صلى الله عليه و آله كه هر يك از جهتى درخشندگى دارد نمىتوان قيمت معين كرد و خدمات او را با خدمات خدمتگزاران ديگر نمىتوان مقايسه كرد. به تصديق برخى فلاسفه، بزرگترين عمل ممكن براى خدمات بشر تا اين زمان، قرآن و خدمات محمّد صلى الله عليه و آله است؛ بهطور مثال، نمونه كوچكى را عرض مىكنم.
حكومت آمريكا زمانى كه مىخواست مىگسارى را منع كند چهارده سال شديدترين مبارزات را انجام داد، و بيش از شصت مليون دلار صرف تبليغات نمود و صفحات مطبوعاتى كه در زيانهاى شراب
انتشار داد به دَه ميليون رسيد، و دويست و پنجاه ميليون دلار براى اجراى قانون منع مسكرات صرف كرد و سه هزار نفر را اعدام و پانصد و سى و دو هزار و سيصد و سى و پنج نفر را زندانى و شانزده ميليون دلار جريمه گرفت، و بيش از چهارصد ميليون دلار اموال را مصادره كرد؛ با تمام اينها شكست خورد و دنبال كار را رها كرد امّا پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله با قدرت قانون الهى تحريم شراب، چهارده قرن است كه ميلياردها نفر از افراد بشر را از خسارت و زيانهاى شراب مصونيت بخشيده است.
در اين موضوع نيز بايد راه اختصار را پيش بگيريم چون مشروح آن در يك سخنرانى و يك مقاله و ده و صد مقاله و سخنرانى هم امكان ندارد. اخيراً يكى از دانشمندان به نام استاد اسد حيدر كتابى پيرامون شخصيت امام جعفر صادق عليه السلام و علوم و فضايل آن حضرت نوشته است كه تا جلد پنجم آن به نظر حقير رسيده است، هم چنين دانشمندان ديگر مانند استاد ابوزهره استاد جامع الازهر در اين موضوع، كتابها نوشتهاند و در هزارها كتاب و مصادر و مآخذ اسلامى به مقامات بلند علمى، و آراى آن حضرت در رشتههاى مختلف علوم بهطور تفصيل يا اجمال اشاره شده است.
امام جعفر صادق عليه السلام مدرسهاى افتتاح فرمود كه تا آن عصر در اسلام بىسابقه بود، و پس از آن عصر نيز نظير آن ديده نشد.
شاگردان آن حضرت، رشتههاى مختلف علم، مانند كلام، مناظره، الهيات، فقه، تفسير، حديث، ادب، علوم طبيعى، شيمى، منافعالاعضا و رشتههاى ديگر را از مكتب آن حضرت فرا مىگرفتند. و اين مكتب آن حضرت بود كه بزرگترين علماى علوم قرآن و فقه و كلام و شيمى و غيره را به دنيا تحويل داد و افرادى مانند محمد بن مسلم، زراره، هشام، ابان بن تغلب، ابوحنيفه، مالك بن انس هم از شاگردان آن حضرت بودند. ابنعقده كه از مشاهير علماى اسلام است و در علم رجال، متبحر است چهار هزار نفر از شاگردان حضرت امامصادق عليه السلام را به نام در يك كتاب جمعآورى كرده، و از هركدام در يك موضوع علمى و اسلامى از آن حضرت كلام و حديثى نقل كرده است. وقتى در مسجد كوفه احصاء شد چهارصد نفر از آن حضرت نقل علم و حديث مىكردند. كتاب توحيد مفضل، و رساله اهليلجه، و مباحثات آن حضرت با رؤسا و سران زنادقه و ملاحده، و ماديين همه موجود است و اطلاع و علم وسيع آن حضرت را از طب و تشريح و خواص اشياء ثابت مىكند.
فقه شيعه كه متضمن هزارها مادّه قانونى و تعليمى، و برنامه عملى و اخلاقى اسلام است در بيشتر و بلكه تقريباً در تمام موارد مديون علوم بىپايان امامصادق عليه السلام است.
در مثل احكام حج كه يكى از بزرگترين فرائض اسلام و متضمّن فلسفههاى عالى و باارج است دنياى اسلام از درياى علوم امامصادق عليه السلام مستفيض است و به قول ابوحنيفه همه عائله امام جعفر صادقاند،(1)
. صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 519.
و حديثى در صحيح مسلم از كتب اهلسنّت از آن حضرت روايت شده است كه مأخذ حدود چهارصد مادّه راجع به احكام حجّ است(2)كه اهلسنّت از آن پيروى مىنمايند.براى هركس تاريخ را مطالعه كند قطع حاصل مىشود كه امامصادق عليه السلام از علوم غيب آگاه بوده است؛ حتى ابنخلدون كه از فلاسفه مشهور و علماى علمالاجتماع است بااينكه بهواسطه دورى منطقه و وضع سياسى محيط از علوم و فضايل اهلبيت عليهم السلام اطّلاع كافى نداشته است در فصلى كه در كتاب خود راجع به امكان اطلاع بشر بر علم غيب بحث مىكند از امامصادق عليه السلام نام مىبرد و مىگويد (قريب به اين مضمون): عجيب نيست شخصى مثل جعفر بن محمد با آن مقام و منزلت و صفاى باطن از علم غيب با اطلاع باشد.(3)
منصور خليفه عباسى بااينكه وجود امام جعفر صادق عليه السلام را منافى با مقاصد سياسى خود مىدانست و از توسعه مكتب آن حضرت
جلوگيرى مىكرد، بنا به نقل يعقوبى موّرخ،(1)
. يعقوبى، تاريخ، ج 2، ص 383.
آن حضرت را عالم اهل بيت و از وارثان علم كتاب و برگزيدگان خدا و كسانى كه خدا در اين آيه ياد كرده است مىدانست:) ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا (.2
نكتهاى كه در اينجا تذكرش لازم است اين است كه علت اينكه حضرت امامصادق عليه السلام در بين ائمه عليهم السلام در اين حدّ موفق به نشر علوم اسلام و معارف قرآن گرديد كه حتى به اين مناسبت مذهب شيعه كه همان اسلام خالص است به نام آن حضرت معروف و جعفرى ناميده شد اين بود كه اوضاع و احوال سياسى زمان آن حضرت اين فرصت را به ايشان داد؛ زيرا عصر آن حضرت، عصر ضعف بنىاميه و قيام مردم عليه حكومت آنها بود و حكومت بنىعباس هم اگرچه تأسيس شد اما در آغاز كار، قدرت اعمال سياست روى مدارس و مجالس علمى و معارف اسلامى نداشت، و براى عشاق علمى و دانشپژوهان آزادى، فرصتى پيدا شد كه بتوانند عميقانه علوم اسلام را بررسى و مطالعه كنند؛ از اين جهت از اطراف و اكناف براى كسب علم از حضرت امامصادق عليه السلام به آن حضرت روى آوردند و حضرت در اين
1) (1)
فرصت توانستند معارف اسلام و حقايقى را كه تا آن زمان مخفى مانده بود آشكار و در اختيار مردم بگذارند.
معذلك از ساير ائمه عليهم السلام نيز علوم بسيار و احاديث باقىمانده است و مثل نهجالبلاغه و صحيفه سجاديه از ممتازترين ثروتهاى علمى اسلامى بهشمار مىرود.
و اما موضوع سوم يعنى فايده بزرگداشت روزهاى تاريخى اسلام و بعضى تذكرات و بزرگداشت اين روزها، علاوه بر آنكه تعظيم شعائر و اظهار حيات و وجود و شخصيت است و علاوه بر آنكه تجليل و تقدير و حقشناسى است، و فطرت بشر به آن مايل و علاقهمند است سبب معرفت و آشنايى به سوابق تاريخى و حقيقت دين و تعاليم اسلام مىگردد و موجب مىشود كه مسلمانان در راه راست اسلام، ثابت بمانند و از زندگى رهبران دين، درس و سرمشق بگيرند؛ خدا را بشناسند و به خود ببالند و در برابر بيگانگان و آداب و رسوم آنها خودباخته نگردند، و با اميدوارى بهسوى جلو گام بردارند. براى پيشرفت اسلام، فعّالانه بكوشند. بفهمند كه اسلام دين ابديت و جاودانى و جهانى است و آينده دنيا را اسلام اداره خواهد كرد و راهى بهتر از اسلام به بشريت عرضه نشده و نخواهد شد.
مسلمانان با بزرگداشت اين روزها و تذكر تاريخ رجال اسلامى بايد
به مسئوليتهاى بزرگى كه دارند متوجه شوند كه چرا ما از آن مسلمانهاى بااخلاص صدر اسلام و آن پاكمردان و پاكزنانى كه آنهمه فداكارى كردند درس نگيريم و در راه دين مجاهدت نكنيم؟
شما مسلمانانى كه در انگليس هستيد امكاناتى داريد كه مسلمانان عصر پيغمبر صلى الله عليه و آله و امامصادق عليه السلام نداشتند. شما مىتوانيد تبليغ كنيد. نشريه انتشار دهيد. اسلام را به ديگران و در بين خودتان بشناسانيد.(1)
. اكنون خدا خواسته است و نعمتى و فرصتى در اختيار شما گذارده است؛ درب اين مجمع اسلامى به روى شما باز است و از شما و براى شما است؛ مرد فداكارى - حجةالاسلام و المسلمين حاج شيخ عباس مصباحزاده - در اينجا آمده و به عشق خدمت به اسلام و خدمت به شما در اينجا اقامت گزيده و احساس مسئوليت كرده است.
با هم همكارى كنيد، و دين را يارى نماييد ديگران را به اين جلسات دينى دعوت كنيد و فرائض اسلامى را متعهّدانه انجام دهيد. از كمى جمعيت يا فراهم نبودن وسايل و امكاناتى كه براى بيگانگان هست باك نداشته باشيد؛ خداوند در قرآن مىفرمايد:) كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ (2
مردها به على عليه السلام و زنها به خديجه و فاطمه زهرا عليهما السلام اقتدا كنند. تبليغ اسلام و شركت دادن دوستان خود را در جلسات دينى جزو برنامه كار خود قرار دهيد. خداوند متعال شما را يارى مىكند.
1) (1)
حقير از اينكه در شما جنبش و جوشش و حركت مىبينم بسيار تقدير مىكنم و مثل اين توفيقى را كه در بعضى از شما از زن و مرد مىبينم آرزو مىكنم؛ فقط لشكر خدا و گروه خدا باشيد؛ مبادا بهخاطر سليقههاى شخصى در همكارى با يكديگر سست و دلسرد شويد و از هم جدا گرديد! اين نكته مهم را هم متوجه باشيد كه پشتيبانى شما از اسلام و التزام شما به احكام اسلام در اين منطقه سبب دلگرمى و قوّت قلب مسلمانان كشورهاى اسلامى مىشود وقتى يك پسر يا دختر غربزده ببيند آقا يا خانمى كه سالها در انگلستان بوده است مسلمان مانده است و رنگش عوض نشده و سنن اسلامى را حفظ كرده است او نيز از آنها سرمشق مىگيرد.
اهل هر منطقه و هر كشور هستيد برادرانه به هم دست اتحاد بدهيد و نشان دهيد كه اسلام مرز ندارد و اسلام، مافوق زبان، نژاد، وطن و مليت است و غير از اسلام و خارج از دايره احكام و برنامههاى آن چيزى نيست. همه را به خداوند متعال مىسپارم.
) رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ (1
بسم الله الرّحمن الرّحيم ) هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى بِاللّهِ شَهِيداً (1
موضوع سخن در اين مقاله، هدفهاى رسالت اسلام است.
هدفهاى رسالت اسلام كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله براى حصول آن منتهاى كوشش و مجاهده را فرمود و مسلمانان نيز بايد در هر عصر و زمان براى حصول اين هدفها و تكميل انقلاب مقدس اسلام هميشه قدم به پيش و ساعى و مصمم باشند هدفهايى است انسانى و بنيادى كه نياز بشريت به آنها روزبهروز ظاهرتر و پيشرفت علم و صنعت و ارتباطات، امكان حصول آنها را بيشتر كرده است. بهطور اختصار به چند نمونه از اين هدفها اشاره مىنماييم.
ايمان به خداى يكتاى يگانه و آمرزنده و خطابخش و بخشنده و مهربان و كارساز و پوزشپذير، خدايى كه از هرچيز به انسان نزديكتر
است و ارتباط با او در هر حال و در هر زمان و در هر مكان مستقيماً و بدون واسطه احدى آرامبخش روح و محكمترين نقطه اتّكا و اعتماد و عامل نشاط، اميدوارى به آينده و خوشبينى و مانع از يأس و نااميدى و اضطراب و افسردگى و انتحار و خودكشى، قوّتدهنده قلب و تنظيمدهنده كار غرائز و احساسات و عواطف است. نقش سازنده ايمان به خدا در ساختن شخصيت انسان و پرورش اراده و رهبرى انديشه، مؤثرتر از نقش هر عالم سازنده و تربيتى ديگر است. ايمان در باطن انسان هم يك قوّه برانگيزنده و جهشبخش و تحرّكآور و موجد شوق و رغبت به كار و عمل و ترقّى و تكامل است و هم قوّهاى بازدارنده و كنترلكننده است كه او را از سوء استفاده از غرائز و افراط و تفريط باز مىدارد. تيرگىهايى كه در اثر عوامل مادّى و كار زياد و ضعف و بيمارى و غصه و اندوه، دل انسان را تاريك مىسازد با ايمان و توجه به خدا برطرف مىشود و با ياد خدا دل را روشن مىكند.
ايمان به خدا به شخص، بينش و بصيرت مىدهد و زندگى را با هدف و نتيجه معرفى مىنمايد و از سرگردانى و تحيرى كه يك نفر ملحد و خدانشناس دارد نجات مىدهد.
در قرآن مجيد آيات بسيارى راجع به ايمان و مؤمنين و اوصاف و نشانههاى مردان مؤمن و زنان مؤمنه نازل شده است كه بررسى و
دقت در معانى و مقاصد آنها شخص را به حقايقى ارزنده و عالى در اين موضوع آشنا مىسازد و قدر مسلّم اينكه بدون ظهور آثار ايمان در اعمال و رفتار و سلوك انسان و بدون تعهد و التزام به عمل به شرايط و لوازم ايمان نبايد انتظار داشت كه ايمانِ اسمى، كارى را اصلاح نمايد.(1)
. پيرامون نشانههاى ايمان به آيات ذيل مراجعه نماييد: بقره، 121؛ مائده، 55، 57، 94؛ انعام، 118؛ اعراف، 157؛ انفال، 1-4، 41؛ توبه، 16-18، 44؛ يونس، 84؛ مؤمنون، 109؛ نور، 51-52؛ شعراء، 227؛ نمل، 81؛ سجده، 15؛ فصّلت، 8؛ شورى، 36؛ حجرات، 15؛ حديد، 28؛ مجادله، 4؛ تغابن، 13.
درباره لزوم و آثار همراهى ايمان و عمل، به آيات ذيل مىتوان مراجعه كرد: بقره، 228؛ مائده، 69، 93؛ اعراف، 42؛ رعد، 29؛ كهف، 88، 107، 110؛ انبياء، 94؛ حج، 23؛ نور، 55؛ عنكبوت، 7، 58؛ روم، 15، 45؛ لقمان، 8؛ سجده، 19؛ سبأ، 37؛ ص، 24، 28؛ غافر، 40؛ فصّلت، 8؛ شورى، 22، 26؛ جاثيه، 21؛ محمد، 2، 12؛ تغابن، 9؛ طلاق، 11؛ بروج، 11؛ تين، 6؛ بينه، 7.
ايمان به پيغمبران خدا و نبوت آنها است؛ اسلام، نبوت همه پيغمبران خدا را تأييد كرده و از خدمات و كوششهاى هر يك از آنان در راه هدايت انسانها تقدير كرده است و به پيروانش دستور مىدهد كه بگوييد:
) آمَنّا بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ
1) (1)
وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى وَ ما أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (1
كه خلاصه، مفادش اين است كه ما به خدا و آنچه بر خودمان بهوسيله حضرت محمد صلى الله عليه و آله نازل شده و آنچه به تمام پيغمبران از ابراهيم و موسى و عيسى و ديگران نازل شده ايمان داريم و ميان پيغمبران جدايى نمىاندازيم چون همه، مردم را به خدا مىخواندند و از جانب خدا براى راهنمايى بشر مأموريت داشتند؛ نهايت اين است كه مكتب انبيا مانند مدرسهاى است كه كلاسهاى متعدّد داشته باشد بهترتيب و بهتدريج افتتاح و تكميل شده است تا به رسالت حضرت خاتمالانبيا صلى الله عليه و آله به آخرين مرتبه كمال رسيد و پيامبرى به وجود آن حضرت ختم و پايان يافت.
ابلاغ و اجراى حقوق انسان بهطورى كه افراد در شرايط متساوى داراى حقوق متساوى باشند و ثروتمند و فقير، زورمند و بىزور،
رئيس و مرئوس و تابع و متبوع، فرقى و امتيازى نداشته باشند و همه آزاد و بدون وحشت و نگرانى از كسى و مقامى زندگى كنند. در اين جهت منشى و مجرى حقيقى و واقعى حقوق بشر، اسلام و قرآن و حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله است.
اين اميرالمؤمنين على عليه السلام شاگرد يگانه مكتب پيغمبر صلى الله عليه و آله و وزير و يار و ياور آن حضرت بود كه در آن زمانى كه بهحسب ظاهر، زمامدار امور مسلمين بود مىفرمود: «با من چنانكه با سركشان سخن مىگويند سخن مگوييد، و آنچه را در برابر مردم خشمگين پنهان مىكنند از من پنهان مداريد، و با مدارا و چاپلوسى با من معاشرت ننماييد، و گمان نكنيد كه شنيدن سخن حق بر من سنگين است، و مپنداريد كه تعظيم نابجاى خود را از شما درخواست دارم،... زيرا من و شما بندگانى در اختيار پروردگارى هستيم كه جز او پروردگارى نيست».(1)
. نهجالبلاغه، خطبه 216 (ج 3، ص 201).
و هم او بود كه اجازه نمىداد درحالىكه سوار بود كسى با او پياده و در خدمت او باشد؛ مىفرمود: «اين براى زمامدار فتنه است؛ يعنى باد در بينى او مىاندازد و او را از ديگران متوقّع تواضع و احترام مىنمايد».(2)
و هم او بود كه برحسب منقول مىفرمود: «هركس مىخواهد نگاه به مردى از اهل آتش كند نگاه كند به شخص نشستهاى كه گروهى به احترام او ايستاده باشند».(1)
. مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ص 206؛ همو، مرآةالعقول، ج 10، ص 198.
و هم على عليه السلام بود كه در عهدنامه مالك اشتر تمام حقوق انسان و روابط افراد را با حكومت به نحوى كه دنيا هنوز هم به آن نرسيده است بيان فرمود.(2)
جورج جرداق مسيحى نويسنده كتاب الامام على صوت العدالة الانسانيه در فصلى از اين كتاب راجع به اين عهدنامه بحث كرده است و مواد بيست و هشتگانه اعلاميه حقوق بشر را نوشته و در برابر هر مادّهاى از آن جملهاى از اين عهدنامه را راجع به آن مادّه قرار داده است؛ سپس مىگويد (قريب به اين مضمون): اين مواد اعلاميه حقوق بشر است و اين تعليمات و دستورات على است كه وقتى ملاحظه كنيم مىبينيم جملههايى كه على انشاء فرموده با توجه به اين امتيازات كاملتر و تمامتر است:
قرن پيش اين مواد را با رساترين بيان در اختيار بشر گذارد و اين حقوق را اعلام كرد.
اين اعلاميه را پس از اينكه پيرامون مواد و حتى الفاظ آن، علماى بزرگ حقوق و متخصصان بررسىها و مطالعات كردند و مجالس شور و تبادل نظر تشكيل دادند نوشتند ولى على عليه السلام خودش بدون شور و مشورت با كسى و بدون مطالعهاى وقتى مالك را به استاندارى مصر تعيين فرمود اين عهدنامه را براى برنامه كار و تعيين حدود عمل اختيارات او مرقوم فرمود.
كسانى كه اين اعلاميه را نوشتند و به دنيا اعلام كردند با تبليغات راديو و مطبوعات مِنّتها بر سر بشر گذاردند كه ما اين حقوق را به شما اعطا كرديم ولى على عليه السلام به هيچكسى مِنّتى نگذارد و اين حقوق را اعطايى خود نمىدانست؛ چه آنكه بشر به حكم خدا و هدايت اسلام اين حقوق را دارا است.
از هدفهاى رسالت اسلام، برقرارى معاش منظم براى همگان است. اين كار در درجه اول با ايجاد و تهيه ديدن كار و شغل و در درجه بعد، با پرداخت حقوق و مخارج معاش از بيتالمال عملى مىگردد. شايد بعضى وقتى مىشنوند يا مىبينند كه مثلاً در انگلستان به بيكاران
و كسانى كه كار و شغلشان را از دست مىدهند حقوق كافى مىدهند تعجب كنند و بىاطلاع باشند كه اسلام اين قانون را از چهارده قرن پيش مقرر فرموده است و حكومتهاى اسلامى را موظف كرده است مخارج سالانه هر محتاجى را از بيتالمال بهطور مناسب و آبرومند بپردازد و اين همان دستور اسلام است كه جامعه مسلمانان معاصر بهگونهاى باشد كه همه بيكارها و محتاجها در زير پوشش آن زندگى كنند اما نوعاً به آن عمل نمىشود و بيگانگان به آن عمل مىكنند و اين همان چيزى است كه على عليه السلام از آن بر مسلمانان مىترسيد و بيمناك بود و در وقتى كه وصيت مىفرمود مسلمانان را از آن بر حذر مىداشت مىفرمود:
«اَللهَ اللهَ فِي الْقُرْآنِ لَا يَسْبِقْكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ»؛(1)
. نهجالبلاغه، نامه 47 (ج 3، ص 77).
«بترسيد از خدا! بترسيد از خدا! در مورد قرآن مبادا كه ديگران در عمل به آن از شما پيشى گيرند».ما امروز همان را كه على عليه السلام از آن مىترسيد مىبينيم؛ هر كار نيك و هر برنامه صحيح و منظمى كه هر كجاى دنيا باشد اسلام آن را كافىتر و جامعتر به بشريت عرضه كرده است؛ تمام عناصرى كه موجب زنده بودن و زنده ماندن قانون است به تصديق دانشمندان در قوانين اسلام موجود است.
1) (1)
همگانى كردن حق تحصيل علم و دانش و آن را از اختصاص طبقات بهاصطلاح بالاى اجتماع بيرون آوردن. اسلام به همه حق داد و همه را به علم و دانش و تفكّر و تعقّل و به كار انداختن نيروى فكر و انديشه، تشويق فرمود و ارزش هركس و هر جامعه را به مقدار بهره او از علم و دانش شناخت. پيش از اسلام، طبقات پايين اجتماع در كشورهاى بزرگ از تحصيل، محروم بودند و اسلام همه را در كسب علم آزاد كرد؛ بهطورى كه بعد از اسلام يك نهضت بزرگ و وسيع علمى برپا شد و بيشتر علما و دانشمندان از طبقه پايين اجتماع برخاستند.
در اسلام، تحصيل علم و درس دادن شغل مقدّسى است كه تا اين اواخر، معلّمان و اساتيد از گرفتن حقوق در برابر تعليم علم، ابا داشتند و عمل خود را شريفتر از آن مىدانستند كه با منافع مادّى مبادله كنند و هماكنون در حوزههاى علميه اسلامى شيعه همين برنامه برقرار است و تعليم و تحصيل علم را بهعنوان يك وظيفه مقدّس دينى انجام مىدهند و آن را به پول و مزد مادّى نمىفروشند.
البته بيتالمال در صورت احتياج اين افراد بايد تأمين معاش آنها را بنمايد و ماهانه لازم را به آنها بدهد و اين مسئلهاى است كه در هر
حال و نسبت به همه وظيفه بيتالمال است و مسئله مزد گرفتن براى تعليم و حقّالتدريس دريافت داشتن مسئله ديگر است.
از هدفهاى اسلام پاك ساختن و تهذيب عقل و فكر بشر از خرافات و عقايد باطل و نامعقول و خردناپسند است كه در اين مورد، اسلام يگانه دينى است كه پاك و منزّه از خرافات باقى مانده است و دينى است كه دين حق را در هر عصر و زمان پاك و منزّه از خرافات معرفى كرده است.
دين ابراهيم و موسى و عيسى را هم به همان واقعيت معقول و خردپسندى كه داشتهاند معرفى كرده و از خرافات گوناگون يهوديت و مسيحيت كنونى تنزيه كرده است؛ شرح اين مسئله محتاج به مطالعه كتابهايى است كه براى راهنمايى يهود و نصارا نوشته شده است. غرض اين است كه عقايد خرافى در گذشته و حال، افق فكر بشر را تاريك كرده است. در عصر ظهور اسلام، بتپرستى كه مظهر بسيار منكر و زشت و ناهنجارى است و عقايد خرافى ديگر علاوه بر شبهجزيره عربستان، در كشورهاى ديگر نيز رايج بود؛ بهعنوان نمونه در مصر معتقد بودند كه همهساله براى وفور آب نيل بايد دخترى را كه به نام عروس نيل ناميده مىشد در نيل بيندازند و در وقت معينى
دختر زيبايى را انتخاب مىكردند و پس از سه شبانهروز مراسم عروسى و تشريفات بزم و سُرور، روز سوم دختر بيچاره را در آب مىانداختند و غرق مىكردند. توحيد اسلام در ابعاد گستردهاى كه دارد عقايد خرافى را از بين مىبرد و دين خالص و صحيح و موافق فطرت را به بشريت عرضه مىكند.
يكى ديگر از هدفهاى اسلام كه دنيا به آن رو مىرود به وجود آوردن يك جامعه جهانى و نظام واحد است كه همه اقوام و ملل در آن بگنجد و برترى ملّتى بر ملّتى و استثمار قومى از قومى از بين برود. تمام ذخاير نعمتها بهطور عادلانه بين انسانها توزيع شود و امكانات ترقّى و پيشرفت براى همه بهطور متساوى فراهم شود و تمام افراد بر اساس عضويت در يك جامعه بلكه يك خانواده با هم معامله و معاشرت و ارتباط مالى و اجتماعى و سياسى پيدا كنند و چنانچه در قرآن مىفرمايد:
) إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ (1
جهانيان، امت واحده شوند.
عقيده به توحيد و يگانگى خدا، خودبهخود، اين فكر جامعه جهانى را ايجاد مىكند و اعتقاد به يكى بودن خداى همه، اصالت وجود جامعه متعدّد و تفرقههاى موجود را طرد و نفى مىنمايد، لذا ملاحظه مىشود كه در انتخاب اسم اسلام براى اين دين جهانى چه عنايت و لطفى به كار رفته است تا عنوان و اسمى باشد كه بهسوى تفرقه و اختلاف و انتساب به شخص يا طايفه يا ملّتى ندهد و به همه قابل تعلّق باشد و لفظى باشد كه مفهومش دين حق و حقيقت دين باشد.
هدف ديگر، اقامه قسط و عدل و برقرارى نظم عادلانه در بين مردم بهوسيله قرار دادن امر مردم در پاكترين دستها و امينترين افراد و انتخاب افراد عادل و صالح براى امور اجتماعى و كارهاى مربوط به عموم است. اهميت اين مسئله وقتى معلوم مىشود كه شخص، برنامه امّت و رهبرى امّت و همچنين برنامه قضاوت و دادگسترى و ساير امور اجتماعى و مالى اسلامى را مطالعه كند و آيات و رواياتى را كه در اين امور، مسئوليت افراد را سخت شمردهاند به دقت بررسى نمايد.
تأمين سعادت دنيا و آخرت بهوسيله تعاليم اعتقادى و اخلاقى و
عملى بهطورى كه همه افراد حتى ناقصالاعضا و ناتوان خود را سعادتمند بشناسند و بدانند كه زندگى در صورت پيروى از برنامههاى اسلامى، متضمن هيچگونه خسارت و ضرر حقيقى نيست و اگر بعضى ضررها و زحمات دنيوى در اينجا تدارك نشود در آخرت همه جبران و تدارك مىشود و بلاعوض نمىماند و بالاخره خداوند متعال با هيچكس بهخلاف عدل رفتار نمىنمايد. اين عقيده از جنبه علمى و ايمانى شخص را خوشبين و راضى و خشنود مىسازد كه در اين دنيا هرچه متاعب ببيند چون چشمداشت به ثواب عقبى دارد با حُسن استقبال بپذيرد و از جنبه واقعى و خارجى آن هم معلوم است خوشبختى افراد صالح تأمين است.
خلاصه و بهطوركلى از مجموعه برنامههاى اعتقادى و علمى و اخلاقى اسلام استفاده مىشود كه هدف اسلام، تأسيس يك مدينه فاضله انسانيت است كه همه چيز در حدّ اعتدال و از افراط و تفريط بر كنار باشد و افرادش همه مانند عضو يك بدن، همكار و همدرد، و هركدام به وظيفه خود عمل كنند و در اجراى حق و عدالت در بين خود نظارت نمايند. اسلام با هدفهايى كه به برخى از آنها اشاره شد در صفحه تاريخ انسانيت جلوه كرد و بهزودى پيشرفت نمود و دلها
را فتح كرد و جوامع بزرگى كه به علم و فضيلت اشتهار يافتند برپا كرد و بزرگترين كتابخانه و مدرسهها را به وجود آورد. نوابغ بزرگ علم و فلسفه را به دنيا تحويل داد و كشورهايى مانند ايران، پاكستان، هند، بنگلادش، اندونزى، تايلند، فيليپين، مصر، اتيوپى، اريتره، سودان، الجزاير، مراكش، افغانستان، تركيه، حجاز، يمن، سوريه، عراق، ليبى، فلسطين، لبنان، اردن، مسقط، عمان، سومالى، تانزانيا، ساحل عاج، نيجريه، نيجريا، كويت، قفقاز، تركستان، يوگسلاوى، آلبانى، مالزى، چين، تايوان و نقاط ديگر را زير چتر هدايت و ارشاد خود گرفت و اگر سياست جاهطلبانى كه زمام امور را به دست گرفتند خصوصاً بنىاميه و بنىعباس، رژيم حكومتى اسلام را به ارتجاع نكشانده بود و ملل دنيا را مأيوس نساخته بودند اسلام در سراسر جهان استقرار يافته بود.
معذلك و علىرغم ضدّيتهايى كه با اسلام مىشود و تبليغات دروغ و بىاساسى كه عليه آن مىشود و بااينكه در داخل قلمرو اسلام، جوامع متعدّدى كه با روح اسلامى مخالف است به وجود آمده اما اين دين همچنان زنده و استوار و برجا و برقرار است و براى اداره امور انسانيت برتر و جامعتر از آن نيست و زمينه يك بيدارى كامل و گردهمايى دينى در مسلمانان موجود است و اميدوارى به جوانان مسلمان خصوصاً طبقه تحصيلكرده كه آينده اسلام به دست آنها
سپرده مىشود باقى است. روزبهروز در دنياى معاصر قوّت تعاليم اسلام و زنده بودن آن آشكارتر مىشود و ثابت مىگردد كه اين دين هرگز نخواهد مرد و هميشه جاودان و زنده و برقرار است.
ما مسلمانها هستيم كه از زن و مرد بايد احساس مسئوليت كنيم و اين دين را به دنيا عرضه بداريم. خودمان متعهّدانه و ملتزمانه به آن عمل كنيم و ديگران را به آن تبليغ نماييم.(1)
. آقايان و بانوان محترم! شركت شما در اين جشن كه بهعنوان بزرگداشت روز ولادت حضرت ختمى مرتبت محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله و حضرت امامصادق عليه السلام تشكيل شده مورد تقدير و تشكر است و به همه خير مقدم عرض مىشود. اما تذكراً عرض مىكنم به شركت خودتان در اين جلسات اكتفا نفرماييد؛ برادران و خواهران مسلمان و شيعه در اين شهر و نواحى بسيارند كه هنوز توفيق شركت در جلسات مذهبى مجمع اسلامى را حاصل نكردهاند؛ از آنها دعوت كنيد در اين جلسات حضور يابند تا اين مجالس با شكوهتر برگزار شود و از نتايج معنوى و راهنمايىهاى اسلامى آن بهرهمند شوند و در فضاى دين و پايگاه ايمان و اخلاق و مركز خداپرستى پرواز ملكوتى نموده و به معارج بلند روحانى و منازل قرب الهى نايل شوند.
بدانيد كه از كارهاى بسيار نيك و پسنديده كه موجب رضاى خداوند متعال مىشود اين است كه انسان، شخص گمراهى را راهنمايى كند؛ از خدابيگانهاى را با خدا آشنا سازد و گنهكارى را به توبه و بازگشت به خدا تشويق نمايد كه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود:
1) (1)
«لَأَنْ يَهْدِيَ اللهُ عَلَى يَدَيْكَ رَجُلاً خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَت»؛(1)
. كلينى، الكافى، ج 5، ص 28؛ طوسى، تهذيبالاحكام، ج 6، ص 141.
«اگر خدا يك نفر را به دست تو هدايت كند بهتر است براى تو از تمام آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب كرده است».خدا يار و مدد كار شما باد.
و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
لطفالله صافى
1) (1)
قرآن كريم.
نهجالبلاغه، الامام على بن ابىطالب عليه السلام، الشريف الرضى، تحقيق و شرح محمد عبده، بيروت، دار المعرفة، 1412 ق.
الاستيعاب فى معرفةالاصحاب، ابنعبدالبر، يوسف بن عبدالله قرطبى (م. 463 ق.)، بيروت، دار الجيل، 1412 ق.
اسدالغابة فى معرفةالصحابه، ابناثير جزرى، (م. 630 ق.)، بيروت، دار الكتاب العربى.
الاصابة فى تمييزالصحابه، ابنحجر عسقلانى، احمد بن على (م. 852 ق.)، بيروت، دار الكتب العلمية، 1415 ق.
اعلامالورى باعلامالهدى، طبرسى، فضل بن حسن (م. 548 ق.)، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، 1417 ق.
امتاعالاسماع بما للنبى من الاحوال و الاموال و الحفدة و المتاع، مقريزى، احمد بن على (م. 845 ق.)، بيروت، دار الكتب العلمية، 1420 ق.
بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمةالاطهار عليهم السلام، مجلسى، محمدباقر، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1403 ق.
البداية و النهايه، ابنكثير، اسماعيل بن عمر (م. 774 ق.)، بيروت، دار الفكر، 1408 ق.
پرتوى از عظمت امامحسين عليه السلام، صافى گلپايگانى، لطفالله، قم، دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانى مدظله الشريف، 1394 ش.
تاريخ ابنخلدون (مقدمه)، ابنخلدون، عبدالرحمن (م. 808 ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى.
تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، احمد بن على (م. 463 ق.)، بيروت، دار الكتب العلمية، 1417 ق.
تاريخ مدينه دمشق، ابنعساكر، على بن حسن (م. 571 ق.)، بيروت، دارالفكر، 1415 ق.
تاريخالاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، ذهبى، محمد بن احمد (م. 748 ق.)، بيروت، دار الكتاب العربى، 1407 ق.
تاريخالامم و الملوك، طبرى، محمد بن جرير (م. 310 ق.) بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1403 ق.
تاريخاليعقوبى، يعقوبى، احمد بن ابىيعقوب، (م. 292 ق.)، قم، مؤسسه فرهنگ اهلبيت عليهم السلام.
تثبيت دلائلالنبوه، قاضى عبدالجبار اسدآبادى، عبدالجبار بن احمد (م. 415 ق.)، قاهرة، دار المصطفى.
تحفالعقول عن آلالرسول صلى الله عليه و آله، ابنشعبه حرانى، حسن بن على (م. قرن 4)، قم، نشر اسلامى، 1404 ق.
تمدن اسلام و عرب، لوبون، گوستاو (م. 1931 م.)، ترجمه سيدمحمدتقى فخر داعى گيلانى، بنگاه مطبوعاتى علىاكبر علمى، 1334 ش.
تهذيبالاحكام، طوسى، محمد بن حسن (م. 460 ق.)، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1364 ش.
دلائلالنبوة و معرفة احوال صاحبالشريعه، بيهقى، احمد بن حسين (م. 458 ق.)، بيروت، دار الكتب العلمية، 1405 ق.
السننالكبرى، بيهقى، احمد بن حسين (م. 458 ق.)، بيروت، دار الفكر، 1416 ق.
السيرة النبويه، ابنكثير، اسماعيل بن عمر (م. 774 ق.)، بيروت، دار المعرفة، 1396 ق.
السيرةالحلبيه (انسان العيون فى سيرة الامين المامون)، حلبى، على بن برهان (م. 1044 ق.)، بيروت، دار الكتب العلمية، 1427 ق.
السيرةالنبويه، ابنهشام، عبدالملك حميرى (م. 8-213 ق.)، بيروت، دار المعرفة.
شرح نهجالبلاغه، ابنابىالحديد (م. 656 ق.)، دار احياء الكتب العربية، 1378 ق.
شواهدالتنزيل، حاكم حسكانى، عبيدالله بن عبدالله (م. 506 ق.)، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1411 ق.
صحيح مسلم، مسلم نيشابورى، مسلم بن حجاج (م. 261 ق.)، بيروت، دار الفكر.
الطبقاتالكبرى، ابنسعد، محمد بن سعد (م. 230 ق.)، بيروت، دار صادر.
عيون اخبارالرضا عليه السلام، صدوق، محمد بن على (م. 381 ق.)، تهران، انتشارات نشر جهان، 1378 ق.
الكافى، كلينى، محمد بن يعقوب (م. 329 ق.)، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1363 ق.
الكامل فى التاريخ، ابناثير جزرى، على بن محمد (م. 630 ق.)، بيروت، دار صادر، 1386 ق.
مجمعالزوائد و منبعالفوائد، هيثمى، على بن ابىبكر (م. 807 ق.) بيروت، دار الكتب العلمية، 1408 ق.
مرآةالعقول فى شرح اخبار آل الرسول صلى الله عليه و آله، مجلسى، محمد باقر (م. 1111 ق.)، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1404 ق.
مروجالذهب و معادنالجوهر، مسعودى، على بن حسين (م. 345 ق.)، قم، دار الهجرة، 1409 ق.
المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، محمد بن عبدالله (م. 405 ق.)، بيروت، دار المعرفة.
المصنف فى الاحاديث و الآثار، ابنابىشيبه كوفى، عبدالله بن محمد (م. 235 ق.)، بيروت، دار الفكر، 1409 ق.
مكارمالاخلاق، طبرسى، حسن بن فضل (م. 554 ق.)، الشريفالرضى، 1392 ق.
من لا يحضره الفقيه، صدوق، محمد بن على (م. 381 ق.)، قم، نشر اسلامى، 1404 ق.
مناقب آل ابىطالب، ابنشهرآشوب، محمد بن على (م. 588 ق.)، النجف الاشرف، المكتبة الحيدرية، 1376 ق.
مناقب على بن ابىطالب عليه السلام، ابنمردويه اصفهانى، احمد بن موسى (م. 410 ق.)، قم، انتشارات دار الحديث، 1424 ق.
المناقب، خوارزمى، موفق بن احمد (م. 568 ق.)، قم، نشر اسلامى، 1411 ق.
المنتظم فى تاريخ الامم و الملوك، ابنجوزى، عبدالرحمن بن على (م. 597 ق.)، بيروت، دار الكتب العلمية، 1412 ق.
وسائلالشيعه، حر عاملى، محمد بن حسن (م. 1104 ق.)، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، 1414 ق.
ينابيعالمودة لذوىالقربى، قندوزى، سليمان بن ابراهيم (م. 1294 ق.)، دار الاسوة، 1416 ق.