ghaemiyeh.com
سرشناسه:صافی گلپایگانی، علی، 1289 - 1388.
عنوان و نام پديدآور:با جوانان [کتاب]
وضعيت ويراست:ویراست دوم.
مشخصات نشر:قم: دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی، 1394.
مشخصات ظاهری:160 ص.
شابک:55000 ریال:978-600-7854-01-3
وضعیت فهرست نویسی:فیپای مختصر
يادداشت:
یادداشت:کتابنامه.
یادداشت:واژه نامه.
یادداشت:نمایه.
شماره کتابشناسی ملی:3850879
بسم الله الرحمن الرحیم
با جوانان
حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مد ظله الشریف
فصل اول: نصایح.. 13
نامه شماره 1. 15
وجوب تزکیه نفس... 15
صفای باطن در چیست؟. 16
بهسوی روشنی باطن.. 16
معیار سیر و سلوک... 17
عرفان ساختگی.. 17
حقیقت سیر و سلوک... 17
سیر و سلوک تنها در عمل به دستورات شرع و معصومین (علیهم السلام)..... 18
نامه شماره 2. 19
استقامت در کارها 19
نامه شماره 3.. 21
دنیای پر پند. 21
نظر عبرت.. 21
قرآن کتاب نصیحت... 22
مطالعه تفاسیر معتبر فارسی.. 24
خدمت به خلق.. 25
ذکر و دعا و نماز. 25
حسابرسی اعمال خویش... 25
خلوص نیت... 25
ارتباط قلبی با امام عصر(علیه السلام)..... 26
نامه شماره 4.. 27
تهذیب نفس... 27
تفاوت سالکین.. 27
دستور سیر و سلوک... 28
از غافلان مباش... 29
راهنما کیست؟. 29
نامه شماره 5.. 31
ملامت نفس... 31
طلب توفیق از خدا 32
زنگار قلب... 32
عوامل سلب توفیق.. 33
نامه شماره 6. 35
تقوا، سپرگاه. 36
در طلب کمال.. 36
همنشینی با علما 36
مواظبت بر نماز شب... 37
صله رحم. 37
اظهار دوستی نسبت به اهلبیت^..... 37
شفاعت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)...... 38
احترام به فقها 38
نگاه به عالم. 39
علمآموزی.. 39
بدعتزدایی.. 39
یاد خدا 40
سپاس خدا 40
انصاف در کسب و کار. 41
رعایت حقوق دیگران.. 41
عفو و گذشت... 41
والایی شأن مؤمن.. 41
معیارهای ظاهری و معنوی.. 42
تأمل در سه آیه. 43
قرآن عهد خدا 44
تفکر در آفرینش... 44
توسل به ائمه اطهار^..... 45
یاد امام عصر(علیه السلام)..... 45
مداومت در صلوات.. 46
نامه شماره 7.. 47
پندی برای خود و دیگران.. 48
مغبون و ملعون.. 50
گذر عمر. 50
فقط یک آرزو. 51
فیاض مطلق.. 51
گنجینههای هدایت... 53
سفارش به خواندن ادعیه مأثوره. 53
دعای کامل.. 53
نمونهای از دعاها 54
شفاعت... 59
شفاعت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهلبیت^..... 59
شفاعت از گناهکاران.. 60
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) شفیع انبیا و ملائکه. 61
نامه شماره 8.. 63
بازسازی عقیدتی.. 64
توصیه به حفظ حقوق مردم. 64
بلندنظری در کسب علم و معرفت... 65
غنیمت شمردن عمر. 65
توصیه به جهاد با نفس... 65
تکلیف، شروع خودسازی.. 66
تلاش در خدمت به جامعه. 66
بهسوی کمال انسانی.. 66
نامه شماره 9. 68
مبارزه با نفس... 69
دوران آزمایش... 69
کتابهای اخلاقی، اعتقادی.. 70
نامه شماره 10. 72
صفت علم. 73
نشان از خدا 73
غنیمت شمردن فرصت و توصیه به درس خواندن.. 74
همه در انتظار شما 75
بازیها و معاشرتهای بیهوده. 76
بهسوی موفقیت... 76
معراج مؤمن.. 77
توسل به حضرت مهدی(علیه السلام)..... 77
نامه شماره 11. 79
چرا خودکشی.. 79
شکستهای غیرواقعی.. 79
دنیای پر از فراز و نشیب... 79
آسایش پس از سختی.. 80
صبر، اصل ایمان.. 80
نامه شماره 12. 81
نامه شماره 13.. 82
بهترین نصیحت پرهیزکاری.. 82
نعمت گرانبهای جوانی.. 83
تسلط بر نفس... 83
موانع کسب معنویات.. 84
نصیحتخواهی، نشانه توفیق.. 85
تلاوت قرآن.. 85
همت بلند. 86
چشم بهراه ظهور. 86
نامه شماره 14.. 87
یگانه دعوت حقیقی دعوت معصومین^..... 87
نامه شماره 15.. 88
هدف والا. 88
توصیه به علمآموزی و پژوهش... 89
تحصیل برای رفع وابستگی.. 89
ثبات در تعهد دینی.. 90
شرکت در مجالس اسلامی.. 90
نیاز جامعه اسلامی به متخصصین.. 90
استقامت در کارها 91
نامه شماره 16. 92
حفظ هویت در خارج از کشور. 92
جهاد در زندگی.. 93
فصل دوم: تعلیم و تربیت... 95
نامه شماره 17.. 97
تأکید اسلام بر تعلیم و تعلم. 97
رابطه استاد و شاگرد. 97
نامه شماره 18.. 100
رتبه معلم. 100
معلمان بشری.. 101
خلوص نیت در تعلیم. 102
توصیه به معلمان.. 104
تأثیر رفتار معلم. 104
نامه شماره 19. 106
بهترین خودسازی.. 106
بهترین راه طرد شیطان.. 106
نامه شماره 20. 108
اولین مرحله خداشناسی.. 108
راهنماشناسی.. 109
تبعیت از حجتهای الهی.. 109
نامه شماره 21. 110
توجه به نماز. 110
تفکر در عظمت الهی.. 110
نامه شماره 22. 112
مجالست با عالمان و پارسایان.. 112
نامه شماره 23.. 114
ارتباط با خداوند و ائمه^..... 114
نامه شماره 24.. 115
عصر ارتباطات و جوانان.. 120
تأثیر محیط بر جوان.. 121
هدایت صحیح جوانان.. 121
تشویق اسلام به ازدواج جوانان.. 122
جوانان آینده اسلام. 125
نامه شماره 25.. 127
غربزدگی، نشانه ضعف شخصیت... 128
روابط نامشروع، پرتگاه سقوط.. 129
علاقههای زودگذر. 129
مشورت با پدر و مادر برای ازدواج.. 130
نداشتن اختلاط با اجنبی.. 130
ازدواج با دارندگان درآمدهای حرام. 130
فصل سوم: ازدواج.. 133
نامه شماره 26. 135
از شگفتیهای آفرینش... 137
همدلی در زندگی.. 138
اخلاقسالاری در خانه. 139
حقوق زوجین.. 139
میل شخصی یا خانوادگی.. 140
نامه شماره 27.. 142
اهمیت ازدواج.. 144
نامه شماره 28.. 146
فضیلت پوشاندن عیوب مردم. 147
طلاق، مبغوضترین حلال.. 148
نمایه واژهها 149
کتابنامه. 153
آثار حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانی مدظله الوارف در يک نگاه. 161
بسم الله الرّحمن الرّحيم
محضر حضرت آيتالله العظمي صافي گلپايگانيدامتبركاته
سلام عليكم
تقاضا دارم به سؤالات زير پاسخ بفرماييد:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
تزكيه و تصفيه نفس، واجب است و برحسب آيه كريمه: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّيهَا(1)هركس تزكيه نفس كند، رستگار ميباشد.
مسئله پاكسازي، تهذيب اخلاق، تصفيه، تحليه، صفاي روح و جلاي قلب در برنامههاي عبادي و اخلاقي و اعتقادي اسلام منظور شده است، و همه در صفاي باطن و بُردن زنگار از قلب و تهذيب نفس و تنوير ضمير مؤثرند.
بخشي از تعاليم عاليه اسلام، تزكيه و تصفيه و بخشي هم تكميل و تحليه و بلكه بيشتر يا همه تعاليم دين مبين، متضمّن هر دو فايده تزكيه و تحليه است.
1) . شمس، 9. «بهراستى هركس نفس خود را پاک و تزکيه کرده، رستگار شد».
توبه، استغفار، تقوا، اجتناب از محرّمات، اهتمام در حلّيت غذا، پوشاك، مسكن، كسب، شغل و انجام عبادات و رياضات شرعيه از نماز، دعا، ذكر خدا، روزه، حج، اداي زكات و ساير حقوق شرعيه و احسان به والدين، احترام معلم، صله رحم، كظم غيظ، ياد موت، زيارت مشاهد و قبور، اعتبار از حوادث روزگار، مجالست با نيكان و علما و بيشتر هدايتها و ارشادات ديني كه يا بهعنوان واجب يا مستحب يا حرام يا مكروه عنوان شده است، همه اسباب صفاي باطن، كمال نفس، تزكيه و تحليه است، همه سير و سلوك است و مخصوصاً اعتقادات صحيح معرفةالله، معرفت انبياء، معرفت ائمه(علیهم السلام) و ساير معارف كه بر اساس توحيد و ايمان به عالم غيب و جزا و پاداش و معاد، استوار است.
در اين خودسازي، انسان نقش اساسي و بنيادي دارد؛ انجام وظايف و تكاليف و عبادات و ترك گناه كه ادامه يافت، روشني باطن بيشتر و بيشتر ميشود، و سفر آنان الي الله و بهسوي خدا شتاب ميگيرد تا تمام قلب، روشن و منوّر گردد؛ و بهعكس ارتكاب محرّمات، گناهان و ترك عمل به هدايتهاي ديني قلب را تاريك و سياه و روح را آلوده و تباه ميسازد.
بنابراين، دين، همهاش سلوك و سير الي الله و تهذيب و تصفيه و تحليه و تكميل است. اين سير و سلوك، عمل است كه: مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ،(1)
موجب حيات طيّبه ميگردد و با عمل، التزام، ايمان، تعهد، خلوص نيت و خلاصه، دو بال علم و عمل، انسان به اين مقامات نايل ميشود و در مشاهد عاليه، حضور مييابد.
پير، مرشد، قطب و تلقينِ ذكر از اين و آن غير از قرآن و احاديث اهلبيت عصمت و طهارت(علیهم السلام) نميخواهد و نبايد به اسم سير و سلوك، افرادي دين را به شريعت و طريقت تجزيه نمايند و گروهبندي كنند و حتي علما را به اين عناوين تقسيمبندي كرد و برنامههايي را كه اصالت اسلامي ندارند، عنوان نمايند.
سير و سلوك همه كتابهايي مثل مصباح المتهجّد شيخ طوسي، انجام فرايض، نوافل، امر به معروف و نهي از منكر و سعي در اعلاي
1) . نحل، 97. «هركس از مرد يا زن ، كه كار نيك كند و مؤمن باشد ، به زندگانى پاك و پسنديدهاى زندهاش مىداريم و به بهتر از آنچه كردهاند پاداششان را مىپردازيم».
كلمه اسلام و عزّت مسلمين و قضاي حوايج مؤمنين و انتظار واقعي فرج، به ظهور حضرت مهدي، - ارواح العالمين له الفداء - است.
خداوند متعال همگان را به دين خود، در راه راست - كه اسلام است - هدايت فرمايد.
در اين جهت، همين مقدار كه ادعيه و اذكار را از كتابهاي معتبر مثل كتابهاي علامه مجلسي و كتاب مصباحالمتهجد شيخ طوسي و مفاتيحالجنان بخواند كافي است و نيز نظر شخص خاص و اجازه، لازم نيست؛ بلكه بعضي برنامههايي به اين عناوين - كه بايد با اجازه باشد و صوفيه و بعضی ديگر عنوان كرده و ميكنند - بياصل و بعضي صورت هاي آن بدعت و حرام است؛ غرض اين است كه برنامههاي دعا و عبادت و همه وظايف از شرع و از حضرات معصومين(علیهم السلام)، رسيده باشد و شخص از اختراعات اشخاص تقليد ننمايد.
قم / لطفالله صافي
باسمه تعالی
حضور مبارك مرجع عظيمالشأن شيعه، حضرت آيتالله العظمي صافيدامظلهالعالي
با سلام!
حضرت آيتالله؛ محيط زندگاني براي اينجانب بسيار مشكل شده و اين بهخاطر عدم پايبندي اعضاي خانوادهمان، به وظايف و دستورات اسلامي است. به همين جهت تصميم به ترك خانه را دارم تا در جايي ديگر، با فراغ بال، به وظايف شرعيام رسيدگي كنم. درضمن حافظهام نيز قوي نيست و اين مشكلي ديگر براي من است.
خواهشمند است در اين دو مورد اينجانب را، با اندرزهاي گهربارتان، راهنمايي نماييد.
بسم الله الرّحمن الرّحيم
مرقوم شما واصل شد. از خداوند متعال مسئلت مينمايم مشكلات شما به احسن وجه حل شود و حسن عاقبت داشته باشيد.
احساسات ديني، علاقه و تعهّد شما به احكام و وظايف شرعي مورد تقدير است. انشاءالله مشمول الطاف حضرت بقيةالله، - ارواح العالمين له الفداء - باشيد. فعلاً اگرچه محيط خانواده براي انجام وظايف مذهبي چنانكه لازم است آماده نباشد، ولي شما استقامت كنيد و با همين
شرايط، وظايف خود را انجام دهيد. به نظر ميرسد تغيير وضع زندگي قبل از پايان تحصيلات، موجب اشكالات بيشتر براي شما شود.
شما وضع مسلمانان صدر اسلام را در نظر بگيريد كه جوانهايي در خانوادههاي كفر اسلام آوردند و با وجود چه مشكلات و متاعبي، استقامت ميورزيدند. انشاءالله شما موفّق ميشويد. مأيوس نباشيد. ضعف حافظه هم مسئلهاي نيست. بسيار ديده شده اشخاص با هوش و استعداد در حافظه ضعيف بودهاند و بهعكس هم اتفاق افتاده است كه آن ضعف را آن قوت جبران مينمايد.
خداوند متعال شما را ياري كند.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
لطفالله صافي
محضر مرجع عاليقدر، حضرت آيتالله العظمي حاج شيخ لطفالله صافيدامظلهالشريف
با سلام
با توجه به اينكه جنابعالي با بزرگان زيادي مأنوس بودهايد، مستدعي است نصيحتي را كه راهگشاي سعادت دارين باشد، مرقوم فرماييد كه: فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنينَ.(1)
بسم الله الرّحمن الّرحيم
عالم و هرچه در آن است و همه حوادثي كه در آن واقع ميشود، گردش سال و گذشت عمر و شب و روز، زمين و آسمان، فقر و توانگري، تندرستي و بيماري، جواني و پيري، زندگي و مرگ، ذلّت و عزّت و هرچه را ميبينيم و پيدايش هر چيز و نشو و نماي آن و تغييراتي كه در آن پيدا ميشود، تا مرگ و فناي آن، همه پند و نصيحت است.
اگر نظر انسان، نظر عبرت باشد و از ظاهر دنيا، باطن آن را بشناسد،
1) . ذاريات، 55. «اندرز، مؤمنان را سود دهد».
نگاهش به هر چيزي و هر پديدهاي او را از جهات متعدد هشيار و بيدار ميسازد و در هر ذرّهاي از ذرّات عالمِ امكان و هر برگي از برگهاي درختان، ابوابي از معرفت و راههايي براي نيل به سعادت مييابد؛ بهشرط اينكه در زمره آنان باشد كه: وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً(1)در شأن آنها است و از مردماني كه وصف آنها لَهُمْ قُلُوبٌ لَايَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَايُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بَهَا(2)است، نباشد.
بنابراين، كتاب تكوين - سراسرش و تمام ذرّاتش، كلمات، آيات و حروفش - پُر است از موعظه و نصيحت؛ بهشرط اينكه، شخص، سواد خواندن آن و عقل فهم معاني آن را داشته باشد.
كتاب بزرگ وحي و تشريع قرآن مجيد نيز مثل همان كتاب تكوين، متضمّن هدايت، نصيحت و ارشاد است. هرچه انسان آن را بيشتر بخواند و در معاني آيات آن بيشتر تأمل كند، به مواعظ و نصايح بيش و بيشتر راهنمايي ميشود. شما در هر رشتهاي نصيحت بخواهيد ميتوانيد از اين كتاب اعظم آسماني دريافت كنيد.
اوصاف عبادالرّحمن را در سوره مباركه فرقان بخوانيد.
تعليمات اخلاقي و اجتماعي را در مثل سوره اسراء، آيات 22 تا 39، قرائت كنيد. آيات بشارت و انذار آن، همه نصيحت و هشداردهنده است. بيان اوصاف مؤمنين، اصحاب ميمنه، اصحاب يمين و اصحاب شمال، آموزنده و نصحيت است. قصص قرآن، سرگذشت انبيا و رجال الهي و سوء عاقبت كفّار، ارباب معاصي، فراعنه و جباران، پند و اندرز و هدايت به صراط مستقيم است؛ همه را بخوانيد و پيوسته تكرار كنيد و در مضامين آنها تأمل نماييد. در مثل اين آيات كريمه تأمل كنيد و سعي كنيد به حقيقت مفاد آنها برسيد:
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَ لَا فَسَاداً وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ؛(1) وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ وَكَانَ اللّٰهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً؛(2) فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ؛(3)
1) . قصص، 83. «اين سراى آخرت است ، آن را براى كسانى كه در روى زمين نمىخواهند سركشى و تبهكارى كنند ، مقرّر داشتهايم ، و سرانجام نيك، از آن پرهيزكاران است».
2) . كهف، 45. «و براى آنان زندگى دنيوى را به آبى مثل بزن كه آن را از آسمان نازل كنيم و به آن گل و گياه زمين آميزد ، و سرانجام خرد و خوار شود كه بادها پراكندهاش كنند، و خداوند بر هر كارى تواناست».
3) . زلزال، 7 – 8. «پس هركس همسنگ ذرّهاى، عمل خير انجام داده باشد، ]پاداش[ آن را مىبيند و هركس همسنگ ذرّهاى عمل ناشايست انجام داده باشد، ]كيفر[ آن را مىبيند».
وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ؛(1) كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّات ٍوَعُيُونٍ * وَزُرُوعٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ * وَنَعْمَةٍ كَانُوا فِيهَا فَاكِهِينَ؛(2) أَ فَرَأَيْتَ إِنْ مَتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ *ثُمَّ جَاءَهُمْ مَاكَانُوا يُوعَدُونَ * مَا أَغْنَىعَنْهُمْ مَا كَانُوا يُمَتَّعُونَ.(3)
خلاصه، قرآن نوري است كه اگر از آن روشني طلب شود، همه تاريكيها را از ميان ميبرد. اگر به زبان عربي، آشنايي نداريد، تفسير اين آيات را در تفاسير فارسي، مثل منهجالصادقين و تفسير ابوالفتوح رازي، بخوانيد.
همراه با قرآن، مواعظ و نصايح رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و مواعظ اميرالمؤمنين(علیه السلام) را در نهجالبلاغه و كتابهاي ديگر، و نصايح ساير ائمه معصومين(علیهم السلام) را كه حاملان علوم قرآن و مفسران حقيقي كتاب خدا ميباشند، بخوانيد.
1) . يوسف، 105. «و چه بسيار نشانه ]و مايه عبرت[ در آسمانها و زمين هست كه بر آن مىگذرند و هم آنان از آنها رويگردانند».
2) . دخان، 25 - 27. «چه بسيار باغها و چشمهساران از خود باقى گذاردند، و ]نيز] شتزارها و خانههاى نيكو و نعمتى كه در آن خوش و خرّم بودند».
3) . شعراء، آيات 205 - 207. «ملاحظه كن كه اگر سالها برخوردارشان سازيم، پس از آنچه بيمشان دادهايم ، به سراغ آنان آيد، آن برخورداريشان به كار آنان نيايد».
سعي كنيد در حدّي كه ميتوانيد، حقوق برادران و خواهران ايماني را رعايت كنيد؛ براي قضاي حوايج مردم، خصوصاً طبقات ضعيف تلاش كنيد؛ حضور در جماعات و جلسات ديني و مذهبي را ترك نكنيد.
توفيق به نماز شب را بسيار مهم و مغتنم بدانيد و از ياد خدا در هر حال غافل نباشيد؛ شبهاي جمعه دعاي كميل و روزهاي آن، دعاي ندبه را بخوانيد.
سختتر از آنچه شخص در امور مالي، از شريك و طرف معامله خود حساب ميخواهد، خودتان بهدقت، به حساب كارهاي خودتان برسيد كه فرمودند: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ اللهُ وَإِنْ عَمِلَ سَيِّئاً اسْتَغْفَرَ اللّٰهُ مِنْهُ وَتَابَ إِلَيْهِ».(1)
نيت خود را خالص كنيد و خود را به هيچكس و هيچچيز، جز خدا و ثواب خدا نفروشيد.
1) . کوفی اهوازی، الزهد، ص76؛ كلينى، الكافى، ج2، ص453؛ ابنشعبه حرانی، تحفالعقول، ص396؛ طبرسی، مشکاةالانوار، ص433؛ حر عاملی، وسائلالشيعه، ج11، ص377؛ محدث نوری، مستدرکالوسائل، ج12، ص153. «از ما نیست هرکس که هر روز محاسبه نفس نکند تا اگر نیکی کرده است بر آن بیفزاید، و اگر کار بدی کرده است به درگاه خدا استغفار و توبه کند».
با حضرت بقيةالله، قطب عالم امكان، - ارواح العالمين له الفداء - ارتباط قلبي را مستمر بداريد. فراموش نكنيد كه رعيت آن حضرت و تحت ولايت آن حضرت هستيم. هرچه بتوانيم كارهاي خودمان را بهحساب ايشان و خدمت به اهداف و مقاصد بلند ايشان، كه اعلای كلمه اسلام و عزّت مسلمين است، بگذاريم و همه دوستان، شيعيان و منتظران ظهور آن بزرگوار را صميمانه دوست بداريم.
اميد است سعادتمند باشيد و به مقامات عاليه، كه فقط با پيروي از اهلبيت(علیهم السلام) حاصل ميشود، نايل گرديد.
خداوند، شما و ما و همه مؤمنين را، از گرفتار شدن در دامهاي شياطين انسي و جنّي و اهل بِدَع، حفظ فرمايد.
اگر در مظان اجابت دعوات، حقير را از دعاي خير، مخصوصاً براي سلامتي ايمان، حسن عاقبت و توفيق فراموش ننماييد، بسيار متشكر خواهم بود.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
لطفالله صافي
خدمت مرجع عظيمالقدر، آيتالله العظمی آقای صافی گلپايگانی
مستدعی است اينجانب را در مسير سلوك راهنمايی فرماييد. آيا در اين راه از قطب و مرشد پيروی نمايم؟ در اين زمينه، چه كتابي را پيشنهاد ميفرماييد؟
بسم الله الرّحمن الرّحيم
مكتوب جنابعالي واصل و از مضمون آن اطلاع حاصل شد.
چون در مقام تهذيب اخلاق و به گفته خودتان، در سير و سلوك، راهنمايي از اين حقير خواستهايد، به شما تذكّر ميدهم كه كلّ تعاليم اسلام، از واجبات، محرّمات، مستحبات و مكروهات، سير و سلوك است.
هر مسلماني، سالك الي الله است؛ با اين تفاوت كه در اين سلوك، برحسب قوت و ضعف، اشخاص در تعهد به انجام واجبات و ترك محرّمات، همه در يك درجه و رتبه نيستند.
هرچه مواظبت انسان بر اطاعت از خداوند متعال و دستورات شرع بيشتر باشد، در اين سير و تحصيل تقرب به خداوند موفقتر ميشود.
تعاليم عبادي؛ نماز، حج، روزه، دعا، قرائت قرآن، نماز شب، مواظبت بر خواندن نمازهاي نوافل يوميه، عبادات شب و روز جمعه، ترك دروغ و غيبت، محاسبه با نفس، قضاي حوايج بندگان خدا، احسان به پدر و مادر، صله رحم، حسن جوار، حفظ امانت، مصاحبت و همنشيني با علما، تجديد توبه و استغفار، مواظبت بر اذكار تهليل و تسبيح و تحميد و تكبير، حسن معاشرت با مردم، امر به معروف و نهي از منكر، رعايت حقوق برادران ديني تا حدي كه در روايات مُعلّي بن خنيس (1)
بيان شده،(2)حفظ اعضا و جوارح از معاصي و حتي ترك مشتبهات، تفكر در عالم آفرينش و عظمت ظهور قدرت خدا در خلقت مخلوقات، تفكر در فناي دنيا، نظر عبرت به كوه و دريا و موجودات كوچك و بزرگ و امور بسيار ديگر، كه در آيات قرآن مجيد بيان شده است و شرح مختصر آن نياز به نوشتن يك كتاب دارد، همه سير و سلوك است.
دستور سير و سلوك، همين كتابهاي دعا، رسالهها، تفاسير قرآن مجيد و كتابهاي حديث فارسي و عربي است. محتاج به قطب و مرشد نيست و همه اين امور، راهِ رفتن بهسوي خدا است؛ و استادِ همه، قرآن و تعليمات ائمه(علیهم السلام) و احاديث شريفه است.
خلاصه، همه مسلمانها، اعمّ از زن و مرد، در پنج وقت نماز، سير الي الله دارند. زن در خانه شوهر، با خانهداريش و انجام وظايف شرعيه خود، و مرد در بيرون خانه با كدّ يمين و عرق جبينش، ميتوانند اين سير را ادامه دهند. فقط بايد دستور: وَلَاتَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ(1)را رعايت كنند و در همه اين اعمال، چشم به رضاي خدا و تقرّب به او داشته باشند و خدا را فراموش نكنند.
راه، به بركت تعاليم اسلام، باز است و بسته نيست، و اگر هم بعضي معاصي، سدّ راه شده باشد، با توبه، باز ميشود.
اشخاص منزوي، گوشهگير و تارك امر به معروف و نهي از منكر، راهنما نيستند. راهبلدها، علما و شاگردان مكتب ائمه(علیهم السلام) ميباشند. به شما هشدار ميدهم كه از اين فرقهاي كه به آنها اشاره كردهايد، حتماً بپرهيزيد، زيرا راهها و روشهاي آنان، گاه به كفر و شرك منتهي ميشود. دعواي ارشاد آنها، اضلال است.
به شما برادرانه نصحيت ميكنم، اگر خودتان با پاي خودتان، به مدد خواندن نماز در اول وقت، حفظ زبان و برنامههايي كه به آن اشاره شد، بهسوي خدا برويد، به خداوند نزديك ميشويد.
1) . اعراف، 205. «و از غافلان مباش».
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ.(1) حقير هم براي توفيق شما و حفظ ايمان شما از خطر وساوس شياطين جن و انس، دعا ميكنم. شما هم بنده را فراموش ننماييد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
لطفالله صافي
1) . عنكبوت، 69. «و كسانى را كه در حق ما كوشيدهاند، به راههاى خاص خويش رهنمون مىشويم ، و بیگمان خداوند با نيكوكاران است».
خدمت مرجع عاليمقام شيعه، آيتالله العظمي صافيمدظلهالعالی
با عرض ادب و ارادت
براي رهايي از گرفتاريهاي روحي و سلب توفيقاتي كه قبلاً داشتهام، چه بايد كرد؟
بسمالله الرّحمن الرّحيم
نامه شكايتآميز شما از حالات روحي و تأسف بر سلب بعضي توفيقاتي كه داشتهايد، واصل شد.
اين روحيه گله از نفس و توجه به منابع روحاني يا ]توجّه به[ ابتلا به خسارتها و زيانهاي معنوي، دليل بيداري ضمير و حيات قلب و آگاهي و سلامتي روح است و ضد حالت غفلت و بياعتنايي به گناه است و حالت معاتبه نفس است، كه در اصلاح باطن بسيار مؤثر است.
در احاديث شريفه، قريب به اين مضمون آمده است كه در امم گذشته، شخصي بود كه ساليان دراز عبادت ميكرد، سپس به رسم آن زمانها قرباني كرد و مقبول درگاه الوهيت - عزّ اسمه - نشد. او خود را و نفس خود را مخاطب قرار داد و گفت: «به من نرسيد آنچه رسيد مگر از تو و نيست گناه، مگر از تو». خطاب شد كه: «اين نكوهش و توبيخ نفس، از آن سالها عبادت، بهتر است».(1)
1) . حمیری قمی، قربالاسناد، ص392؛ کلینی، الکافی، ج2، ص73.
بايد شما با ايماني كه داريد، همين حالت شايسته را داشته باشيد. از فوت ثواب و محروم شدن از كار نيك ناراحت شويد. بنابراين در مقام جبران گذشته برآييد و شكر و سپاس خداي متعال را بهجا آوريد كه اين وجدان روشن را به شما عطا فرموده است. به شكرانه آن برنامههايي را كه داشتهايد با شوق و نشاط از سر بگيريد. از خدا توفيق بخواهيد و كمك و ياري طلب كنيد. انشاءالله حال شما از گذشته هم بهتر خواهد شد و صفاي باطن و نورانيت قلب شما، بيشتر ميشود.
بايد بنده، همواره مراقب حالات نفساني و قلب خود باشد كه در حديث است: «دل نيز مانند آهن زنگ ميگيرد، و با تلاوت قرآن كريم و ياد مرگ، زنگ آن زدوده ميشود».(1)
اگر بتوانيد نفس خود را جريمه كنيد و او را در راه اطاعت و رياضت، زحمت بيشتر بدهيد.
زايد بر برنامه، اگر ميتوانيد از مال خود، انفاق نماييد، يا نماز بيشتر بخوانيد يا قرآن زيادتر تلاوت كنيد. چنانچه در احوال بعضي بزرگان
1) . فيض كاشانى، المحجةالبيضاء، ج2، ص211. «اِنَّ الْقُلُوبَ تَصْدَأُ كَمَا يَصْدَأُ الْحَديدُ. فَقيلَ يَا رَسُولَ الله: وَمَا جَلاءُهَا. فَقَالَ: تَلاوَةُ الْقُرْآنِ وَذِكْرُ الْمَوْتِ»؛ «همانا دلها آنگونه که آهن زنگ میزند، زنگ میزنند. عرض شد که ای رسول خدا به چه چيزی زنگار دلها پاک میشود؟ فرمود: با خواندن قرآن و ياد مرگ».
گفته شده است كه وقتي نماز مغرب را مختصري از اول وقت تأخير انداخت، به كفاره آن و تأديب خود، بندهاي را آزاد كرد.
اين فقرات دعاوي شريف ابيحمزه ثمالي(1)را با توجه بخوانيد و اگر عيبي در كارتان است، آن را اصلاح كنيد: «مَا لِي كُلَّمَا قُلْتُ قَدْ صَلُحَتْ سَرِيرَتِي وَقَرُبَ مِنْ مَجَالِسِ التَّوَّابِينَ مَجْلِسِي عَرَضَتْ لِي بَلِيَّةٌ أَزَالَتْ قَدَمِي وَحَالَتْ بَيْنِي وَبَيْنَ خِدْمَتِكَ سَيِّدِي لَعَلَّكَ عَنْ بابِكَ طَرَدْتَني وَعَنْ خِدْمَتِكَ نَحَّيْتَني وَ لَعَلَّكَ رَأَيْتَني مُسْتَخِفّاً بِحَقِّكَ فَأَقْصَيْتَني أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَني مُعْرِضاً عَنْكَ فَقَلَيْتَني أَوْ لَعَلَّكَ وَجَدْتَني في مَقَامِ الْكَاذِبِينَ فَرَفَضْتَني أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي غَيْرَ شَاكِرٍ لِنَعْمَائِكَ فَحَرَمْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ فَقَدْتَنِي مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلَتْنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي فِي الْغَافِلِينَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ آيَسْتَني أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي آلِفَ مَجَالِسِ الْبَطَّالِينَ فَبَيْنِي وَبَيْنَهُمْ خَلَّيْتَنِي ...».(2)
1) . عوف بن اسلم ، معروف به ابىحمزه ثمالى، از اصحاب حضرت امام زينالعابدين(علیه السلام).
2) . صحيفه سجاديه، ص222؛ طوسي، مصباحالمتهجد، ص588؛ ابنطاووس، اقبالالاعمال، ج1، ص164؛ کفعمی، المصباح، ص593 – 594؛ محدّث قمى، مفاتيحالجنان. «خداى من! چه شد كه هر وقت گفتم درون من، اصلاح شده و جايگاه من نزديک توبهكنندگان شده است، گرفتارىای پيش آمد كه ثبات قدم را هم از من گرفت و مانع خدمت به تو شد. مولاى من! شايد كه مرا از درگاه خويش راندهاى و از خدمتت ]بندگى، در بارگاه قدست[ بر کنار كردهاى يا آنكه ديدى من در حق تو كوتاهى كردم، پس تو نيز مرا از خويش دور كردى يا آنكه ديدى من از تو روىگردانم، پس مرا از خود راندی يا شايد مرا در زمره دروغگويان يافتى از اين روى، رهايم كردى يا شايد ديدى كه من سپاسگزار نعمتهای تو نيستم، پس مرا محروم ساختی يا شايد مرا همنشين عالمان نديدى از اين روى خوارم نمودى؛ يا آنكه مرا در ميان غفلتورزان ديدى از رحمتت، نااميدم كردى يا آنكه ديدى با اهل باطل انس میگيرم پس مرا به آنان واگذاردى».
اينها اشاره به يك سلسله از عوامل قلّت يا سلب توفيق است كه بههرحال توجهآموز، بيدارگر و عافيتبخش است.
من اميدوارم كه شما تحت تأثير هيچيك از عواملي كه در اين دعا ياد شده قرار نگرفته باشيد. به اميد خدا برنامهها را، مانند گذشته، اجرا كنيد؛ جلو برويد؛ قدم برداريد كه سعادتهاي بزرگ و درجات عالي و مقامات بلند در انتظار شماست.
به حضرت بقيةالله، مولانا المهدي - ارواح العالمين له الفداء -، متوسل باشيد و براي فرج ايشان دعا كنيد.
به اين بنده ضيعفِ سرمايه از دست داده و در بندِ نفس گرفتار مانده، از راه مرحمت دعا كنيد.
ثَبَّتَكُمُ اللهُ وَاِيَّانَا بِالْقَولِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرِينَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعينَ.
و السلام عليكم و رحمة الله
لطفالله صافي
به نام خدا
به لحاظ مبارك مرجع عزيزم، حضرت آيتالله العظمي آقاي حاج شيخ لطفالله صافيمدظلهالعالي برسد.
با سلام و تبريك ايام ولادت حضرت فاطمه زهرا÷ خواهشمند است در اين روزهاي خجسته، اينجانب را نصيحتي فرماييد تا بتوانم هرچه بيشتر در راه اسلام، ثابتقدم باشم.
بسم الله الرّحمن الرّحيم
اَلْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالْصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلَی سَيِّدِنَا وَنَبِيّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ، سِيِّمَا بَقِيَّةِ اللهِ فِي الْأَرْضِينَ.
قَالَ اللهُ تَعَالَي: وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعِ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّيْكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ.(1)
نصيحتي كه به شما مينمايم، برگرفته و اقتباس از نصيحت و سفارش مرحوم علامه حلّي+ به فرزندش، فخرالمحقّقين+ ميباشد. ايشان از بزرگترين علماي اسلام است كه در همه علوم نقلي و عقلي از اساتيد كمنظيرند. آن بزرگوار در خاتمه كتاب ارزنده قواعد، به
1) . انعام، 153. «و بدانيد كه اين راه راست و درست من است ، پس آن را در پيش گيريد، و به راههاى ديگر نرويد كه شما را از راه او دور اندازد؛ اينچنين به شما سفارش كرده است، باشد كه تقوا پيشه كنيد ]و در امان مانيد[».
فرزندش، كه او نيز از شخصيتهاي برجسته علمي و از مفاخر عالم علم و تحقيق و فضيلت است، سفارشاتي فرموده است.
آن فقيه عظيم، فرزند جليل خود را مخاطب قرار داده و بعد از دعاي خير، او را به تقوا و پرهيزكاري، كه سپر نگهدارنده و وسيله پايدار و سودمندي است و انسان را براي قيامت آماده مينمايد، وصيت ميفرمايد و به اطاعت اوامر خدا، آنچه موجب رضاي او و دوري از آنچه نهي فرموده، دستور ميدهد.
از او ميخواهد كه عمرش را در تحصيل كمالات و كسب فضايل و صعود از پستي نقصان و ناداني، به اوج علم، كمال، مدارج معارف، آداب و مقامات انساني و اعمال صالحه صرف نموده و اوقات خود را بيهوده تلف نسازد.
ازجمله اين وصايا، احسان، مساعدت، كمك به برادران، قضاي حوايج محتاجان و مقابله بدي به نيكي و تشكر و امتنان از نيكوكاران است.
نيز او را به ترك صحبت و همنشيني و معاشرت با مردم نادان و فاسدالاخلاق، سفارش ميكند.
و از طرف ديگر، فرزندش را به ملازمت محضر علما و مجالست فضلا، كه سبب رفع جهل و موجب اخلاق حسنه است، توصيه ميفرمايد.
به صبر و توكل، رضا و حسابرسي نفس و استغفار و پرهيز از ظلم، خصوصاً به يتيمان و ضعفا وصيت ميكند و ميفرمايد: خداوند در كيفر كسي كه شكستهاي را برنجاند و ضعيف و افتادهاي را بيازارد، گذشت نميفرمايد.
و بعد از آن ميفرمايد: در اداي نماز شب، مواظبت داشته باش كه پيامبر عظيمالشأن(صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن ترغيب و تشويق فرموده است؛ آنجا كه ميفرمايد: «مَنْ خُتِمَ لَهُ بِقِيَامِ اللَّيْلِ ثُمَّ مَاتَ فَلَهُ الْجَنَّةُ».(1)
صله رحم و پيوند با خويشان را كه سبب زيادتي عمر است انجام بده و در حسن خلق، هرچه ميتواني اهتمام كن كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ميفرمايد: «إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلاقِكُمْ».(2)
در پيوند با ذريه طيبه - فرزندان معصومين(علیهم السلام) - سادات كرام و
1) . طوسي، تهذيبالاحکام، ج2، ص122؛ ابنابىجمهور احسائى، عوالیاللئالی، ج2، ص51؛ ج4، ص8؛ حر عاملي، وسائلالشيعه، ج5، ص274. «آنكس كه پايان زندگیاش به قيام شبانگاهان باشد، بهشت از آن اوست».
2) . صدوق، الامالی، ص62، 531؛ همو، من لا يحضره الفقيه، ج4، ص394؛ فتال نيشابوری، روضةالواعظين، ص376؛ طبرسی، مشکاةالانوار، ص369؛ ابنابىجمهور احسائى، عوالیاللئالی، ج2، ص74؛ ج4 ، ص80. «همانا شما هرگز با اموالتان نمیتوانيد گره از کار مردم باز کنید، پس با اخلاقتان چنين باشيد».
خدمت و احترام به آنها تلاش داشته باش كه خداوند متعال در سفارش آنها تأكيد فرموده و مودّت و دوستي ايشان را اجر رسالت قرار داده است: قُلْ لَا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى.(1)
و حضرت ختمي مرتبت(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «من از چهار گروه، در روز قيامت شفاعت ميكنم، اگرچه بهمقدار گناهان اهل دنيا، گناه بياورند: كسي كه ذريه مرا ياري كرده باشد، شخصي كه در تنگدستي مالش را به فرزندان من بذل كرده باشد، آنكس كه اولاد مرا، به زبان و دل، دوست داشته باشد و شخصي كه براي قضاي حاجتهاي ذريّه من، در وقتي كه طرد شده و كنار گذاشته شده باشند، سعي و تلاش نمايد».(2)
و همچنين بر تو باد به تعظيم فقها و اكرام علما، كه پيامبر عاليقدر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
1) . شورى، 23. «بگو براى آن كار از شما مزدى نمىطلبم ، مگر دوستدارى در حق نزديكان ]اهل بيتم[».
2) . کلینی، الکافی، ج4، ص60؛ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج2، ص65؛ طوسی، تهذیبالاحکام، ج4، ص111؛ ابنابى جمهور احسائى، عوالیاللئالی، ج4، ص80. «إِنّى شَافِعٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لأَِرْبَعَةِ أَصْنَافٍ وَلَوْ جَاءُوا بِذُنُوبِ أَهْلِ الدُّنْيَا: رَجُلٌ نَصَرَ ذُرِيَّتي وَرَجُلٌ بَذَلَ مَالَهُ لِذُرِّيَتي عِنْدَ الْمَضِيقِِِ وَرَجُلٌ أَحَبَّ ذُرِّيَّتِى بِالِّلسَانِ وَبِالْقَلْبِ وَرَجُلٌ يَسْعَى فِي حَوَائِجَ ذُرِّيَّتى إِذَا طُرِدُوا وَشُرِّدُوا».
«مَنْ أَكْرَمَ فَقيهاً مُسْلِماً لَقِيَ اللهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَهُوَ عَنْهُ رَاضٍ وَمَنْ أَهَانَ فَقِيهاً مُسْلِماً لَقِيَ اللهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبانٌ».(1)
نگاه كردن بر عالم عبادت است، نظر به در خانه عالم عبادت است و مجالست و همنشيني با عالم عبادت است.
بر تو باد به تحصيل علم و فهم دين! مبادا علمي را كه داري، از آنان كه نياز دارند، كتمان كني و اظهار ننمايي.
در قرآن مجيد است: «آنكس كه دانش خود را كتمان كند، خدا و همه لعنتكنندگان او را لعنت ميكنند».(2)
خصوصاً اگر بدعتها ظاهر شود، واجب است بر عالم كه علم خود را اظهار كند و بدعتها را دفع نمايد و نگذارد كه مردم گمراه شده، در اشتباه بيفتند.
1) . ابنابىجمهور احسائى، عوالیاللئالی، ج1، ص359. «هركس، فقيهى را احترام كند، روز قيامت خدا را ملاقات میکند درحالىكه خدا از او خشنود است و هركس فقيهى را اهانت کند، روز قيامت، خدا را ملاقات میکند درحالیكه خدا بر او خشمگين است».
2) . بقره، 159. إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ.
قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): «إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتي فَلْيُظْهِرِ الْعالِمُ عِلْمَهُ، فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللهِ».(1)
توصية حقير، اضافه بر آنچه علامه حلّي& فرموده، اين است كه ياد خدا را در هيچ حال فراموش مكن و خدا را چنان عبادت و پرستش كن كه گويي او را ميبيني و اگر تو او را نميبيني، او تو را ميبيند؛ «اُعْبُدِ اللهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ».(2)
بر ياد او به دل و زبان مستمر و مداوم باش! يقيناً خدا هم تو را ياد مينمايد؛ فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ.(3)
و از شكر نعمتهاي او، اگرچه كسي از حق شكر آنها بر نميآيد، غافل مباش و از كفران نعمت و اينكه با نعمت خدا او را معصيت كني، بر حذر باش كه: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ.(4)
1) . کلينی، الکافی، ج1، ص54؛ مغربی، دعائمالاسلام، ج1، ص2؛ ابنابىجمهور احسائى، عوالى اللئالى، ج4، ص70 - 71؛ حر عاملی، وسائلالشيعه، ج11، ص510. «آنگاه كه در امت من بدعتها پديدار گشت ، پس بر عالم (دينى) است كه دانستههاى خويش را بيان كند و اگر چنين نكرد، پس لعنت خدا بر او باد».
2) . طوسی، الامالی، ص526؛ طبرسی، مکارمالاخلاق، ص459؛ مجلسى، بحارالانوار، ج25، ص204؛ ج69، ص279؛ ج74، ص74.
3) . بقره، 152. «پس مرا ياد كنيد ، تا شما را ياد كنم».
4) . ابراهيم، 7. «اگر شكر كنيد بر نعمت شما مىافزايم ، و اگر كفران بورزيد ]بدانيد كه[ عذاب من سخت و سنگين است».
در معامله با مردم، طريق انصاف را رعايت كن! مبادا حقي را از كسي، اگرچه كوچك باشد، انكار كني و تا بتواني با برادران ديني مواسات داشته باش! «أَشَدُّ الْأَعْمالِ ثَلَاثَةٌ مُوَاسَاةُ الْإِخْوانِ فِي الْمَالِ وَإِنْصَافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ وَذِكْرُ اللهِ عَلَی كُلِّ حَالٍ».(1)
حق برادران و خواهران مؤمن و مؤمنه را رعايت كن! آسانترين آن، اين است كه براي آنها دوست بداري، آنچه را براي خودت دوست ميداري، و ناخوش داشته باشي، آنچه را براي خود ناخوش ميداري.
و با آنها كه از تو ميبُرَند، تو پيوند كن و آنها را كه به تو ستم ميكنند عفو كن!
بپرهيز از خودبيني و غرور و تكبر و نظر حقارت به ديگران؛ أَلَيْسَ في جَهَنَّمَ مَثْوًى لِلْمُتَكَبِّرينَ.(2)
به هيچيك از بندگان خدا و برادران و خواهران ايماني، به نظر
كمقدري، نگاه مكن! شايد همان كسي كه تو او را كم گرفته و كم ميبيني، از اولياي خدا باشد.
مظاهر دنيا و مقامات ظاهري، معيار، نشان قدر معنوي و حقيقي و شأن اشخاص نيست كه: «اَلْاَکْثَرُونَ هُمُ الْأَقَلُّونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ».(1)
هرچه خود را در مقايسه با ديگران كمتر بشماري و تواضع بيشتر داشته باشي، به مقامات و درجات بالاتر نايل ميشوي.
امر به معروف و نهي از منكر، سعي و كوشش در اعلاي كلمه اسلام و تبليغ مكتب اهلبيت(علیهم السلام) را كه مكتب اصل و اصيل اسلام است، هميشه وجهه همت خود قرار بده و حب في الله و بغض في الله را در همه احوال و كارها مراعات كن! «أَوْثَقُ عُرَی الْإِيمَانِ اَلْحُبُّ فِي اللهِ وَالْبُغْضُ فِي اللهِ».(2)
بر راستي و صداقت، درستي و امانت و حفظ عهد و وفاي به وعده كه از موجبات مهم عزّت دنيا و آخرت و اعتلا و اعتبار جامعه است، ملازمت و مداومت داشته باش كه در حديث است:
«به نماز و روزه بسيار شخص نظر نكنيد، بلكه به صدق و راستي او
1) . احمد بن حنبل، مسند، ج2، ص399؛ ج5، ص152؛ بخاری، صحيح، ج7، ص177؛ مسلم نيشابوری، صحیح، ج3، ص75؛ متقیهندی، كنزالعمّال، ج6، ص356. «كسانى كه در دنيا دارا هستند همانها در روز قيامت بيچيز و ندارند».
2) . برقی، المحاسن، ج1، ص165؛ صدوق ، معانىالاخبار ، ص 398 – 399؛ همو، من لا يحضره الفقيه، ج4، ص362؛ ابنعبدالبر، التمهيد، ج9، ص245؛ قطب راوندی، الدعوات، ص28. «محکمترين دستگيرههای ايمان، دوست داشتن در راه خدا و دشمن داشتن برای خداست».
در گفتار و اداي امانت او نظر كنيد». (1)و از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است كه فرمود: امّت من همواره در خير هستند، مادامي كه امانت را غنيمت و صدقه دادن را غرامت و خسارت نبينند؛ «لَا تَزَالُ اُمَّتِي بِخَيْرٍ مَالَمْ تَرَ اَلْأَمَانَةَ مُغْنَماً وَالصَّدَقَةَ مَغْرَماً».(2)
از دوستي با دشمنان خدا سخت پرهيز كن و در اين سه آيه پيوسته تأمل كن!
لَا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَالْيَومِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حادَّ اللّٰهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْكَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَفِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ؛(3) قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهاوَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي
1) . كلينى، الكافى، ج2، ص105؛ حر عاملی، وسائلالشیعه، ج13، ص218 – 219. قالَ الصّادِقُ(علیه السلام):« لا تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَسُجُودِهِ، فَإِنَّ ذَلِكَ شَىْءٌ اعْتَادَهُ، فَلَوْ تَرَكَهُ، اسْتَوْحَشَ لِذلِكَ وَلَكِن انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ حَدِيثِهِ وَأَدَاءِ أَمَانَتِهِ».
2) . حلوانی، نزهةالناظر، ص15.
3) . مجادله، 22. «قومى نيابى كه به خداوند و روز بازپسين ايمان داشته باشند و با كسانى كه با خداوند و پيامبر او مخالفت میورزند، دوستى كنند، ولو آنكه پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرانشان يا خاندانشان باشند. ايناناند كه ]خداوند[ در دلهايشان ]نقش[ ايمان نگاشته است».
سَبِيلِهِ فَتَربَّصُوا حَتَّي يَأْتِيَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَاللهُ لَايَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ؛(1) تِلْكَ الدَّارُ الْأَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَاداً وَ الْعَاقِبَةُلِلْمُتَّقينْ.(2)
و تلاوت قرآن را ترك مكن كه برحسب روايات، قرآن، عهد خدا است و بايد شخص در اين عهد نظر كند و حداقل روزي پنجاه آيه از آن را قرائت نمايد.
از فايده و فضيلت تفكر در خلق آسمان و زمين، نفْس خود و همه آيات الهي، كه سبب مزيد معرفت و خداشناسي و بيداري و آگاهي و ترقي روح و عقل ميشود، هيچ گاه غفلت مكن كه خداوند خردمندان را در قرآن به اين صفت توصيف و تعريف نموده است. و هم در قرآن
ميفرمايد: وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِلْمُوقِنينَ *وَفِي أَنْفُسِكُمْ.(3)
1) . توبه، 24. «بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خاندانتان و اموالى كه به دست آوردهايد و تجارتى كه از كسادش مىترسيد، و خانههايى كه خوش داريد، در نزد شما از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش عزيزتر است، منتظر باشيد تا خداوند فرمانش را به ميان آورد، و خداوند، نافرمان را هدايت نمىكند».
2) . قصص، 83. «اين سراى آخرت است ، آن را براى كسانى كه در روى زمين نمىخواهند سركشى و تبهكارى كنند ، مقرر داشتهايم ، و سرانجام نيك، از آن پرهيزکاران است».
3) . ذاريات، 20 - 21. «و در زمين مايههاى عبرتى براى اهل يقين هست و نيز در وجود خودتان».
مبادا از آنها باشي كه از نظر به ظاهر اين عالم، به باطن آن نميرسند و به همين تماشا و سير ظاهري جهان اكتفا كرده، مشمول اين آيه شريفه ميشوند:
وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ.(1)
و در توسل به حضرات معصومين(علیهم السلام) و حضور در مجالس ذكر فضايل و مناقب و مصائب ايشان، بهخصوص مجالس روضه و تعزيه حضرت سيدالشهدا - عليه أفضل التحية والثناء - كوتاهي ننما و اين مجالس را كه متضمن كمال روح و تهذيب نفس و كسب ثواب و اجر بسيار و ازدياد بصيرت و معرفت است مغتنم بشمار!
و خصوصاً ياد ولي نعمت حقيقي و آن آقايي كه همه نعمتهاي الهي و فيوض ظاهريه و باطنيه، از بركت وجود مقدس او به ما ميرسد؛ يعني حضرت بقيةالله مولانا المهدي - ارواحنا فداه - را
فراموش ننما و تا ميتواني با گفتار و كردار خود خشنودي و مسرّت خاطر شريف ايشان را فراهم نما!، براي تعجيل فرج و ظهور آن
1) . يوسف، 105. «و چه بسيار نشانه ]و مايه عبرت[ در آسمانها و زمين هست كه بر آنان مىگذرند و هم آنان از آنها رويگردانند».
حضرت و نزديك شدن روزگار رهايي دعا كن و سعي كن كه از منتظران حقيقي و متعهد آن حضرت باشي!
بر صلوات بر محمد و آل محمد - صلوات الله عليهم اجمعين - مداومت داشته باش!
و اين حقيرِ فقيرِ سراپا تقصير را از دعاي خير و طلب مغفرت، حيّاً و ميّتاً، فراموش ننما!
فَإِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ، وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ وَآخِرُ دَعْوَانَا أَنِ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَصَلَّی اللهُ عَلَی سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرينَ.
والسلام عليكم و رحمة الله
لطفالله صافي
بسم الله الرّحمن الرّحيم
محضر مبارك حضرت آيتالله العظمي آقاي حاج شيخ لطفالله صافيمدّظلهالعالي
با سلام و تحيّت، خواهشمند است به سؤالات اين جانب پاسخ دهيد:
بسم الله الرّحمن الرّحيم
نامه جنابعالي متضمن دو سؤال و درخواست پند و اندرز، واصل شد. سؤالها و درخواست، كاشف از حسن نيت و بصيرت مذهبي و حيات وجداني است. حقير، اين ضمير و ايمان و اعتقاد را به شما تبريك گفته و از خداوند متعال برايتان دوام توفيق، كمال ايمان و يقين، مسئلت مينمايم.
اگرچه بهواسطه كثرت مشاغل و قلّتِ فرصت، سعي بر اين بود كه در جواب ايجاز و اختصار رعايت شود، ولي معنويت اين مطالب و حلاوت و لذتي كه براي روح انسان در تذكار و يادآوري آنها فراهم ميشود، خودبهخود، موجب بسط كلام ميگردد؛ بهطوري كه اگر عنان قلم كشيده نشود، نفس هيچگاه از بيان اين معاني دلپذير، سير نگشته و
قلم از نوشتن آن باز نميماند؛ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَ مَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللهُ.(1)
امّا پند و اندرز براي خودم و براي شما و همگان:
اوضاع جهان و دگرگوني احوال مردمان، و تغيير و تحولات در هر عصر و هر زمان، بلكه در هر لحظه است كه همه مشتمل بر پند و موعظه و معرفتآموز و هدايتبخش است، هر ذرّهاي از ذات، هر برگ درخت، هر قطره باران، هر سلول، هر جنبنده و هر حيوان، جماد، نبات، انسان، كوه، دريا، ستاره، منظومه و كهكشان و ... هر كدام و هر يك، عالمي از حقايق و كتابي از معاني و معارف و راه و طريقي بهسوي خداست. سنت الهي لُبس و خَلع، حيات و موت، عوض شدن مظاهر و تازه شدن نعمتها و كهنه شدن نوها، پيدايشها و آغازها، و فرجامها و پايان مهلتها و عمرها و انقراض دولتها، براي خردمندان همواره بهترين موعظه بوده و هست؛ ذَلِكَ بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَايَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ.(2)
كدام نقطه و حرف و كلمهاي از كتاب آفرينش و كدام پديده و مخلوق
كوچك و بزرگ است كه در آن آثار قدرت بينهايت و حكمت و علم نامنتهاي الهي مشهود نباشد، و آدميان غافل را با نهيب و هشدار از خواب غفلت بيدار نكند و به انديشه در عاقبت كار، وادار نسازد و در برابر عظمت آفريننده يگانه و يكتاي اين جهان هستي، خاضع و خاشع ننمايد و به سجده نيندازد و زبانش را به توحيد، تهليل، تسبيح و تكبير نگشايد و مثل مضامين اين دعا را بر گوش جان او نخواند:
«اَللَّهُمَّ إِنَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ دَوَرَاتٌ وَلَا فِي الْأَرْضِ حَرَكَاتٌ وَلَا فِي الْعُيُونِ لَحَظَاتٌ وَلَا فِي الْبِحَارِ قَطَرَاتٌ وَلَا فِي الْأشْجَارِ وَرَقَاتٌ إِلَّا وَهِيَ لَكَ شَاهِدَاتٌ وَعَلَيْكَ دَالَّاتٌ وَفِي مُلْكِكَ مُتَحَيِّرَاتٌ».(1)
آري، همه شواهد، وجود خدا و دلايل علم و حكمت و قدرت اويند:
برگ درختان سبز در نظر هوشيار***هرورقش دفتري است معرفت كردگار
«إِنْ نَظَرْتَ إِلَي الْأَشْجَارِ رَأَيْتَهَا دَفَاتِرَ سُطِرَتْ عَلَی أَوْرَاقِهَا أَدِلَّةُ وُجُودِهِ أَوْ إِلَی الْبِحَارِ وَجَدْتَهَا زَاخِراً مِنْ بَحْرِ كَرَمِهِ وَجُودِهِ، جَمِيعُ مَا فِي الْكَوْنِ نَاطِقٌ بِتَسْبِيحِهِ وَمَجْدِهِ، وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ».(2)
1) . ر.ک: سيدعلىخان، كلمالطيب. «بارخدايا! بهراستى هيچ چرخشى در آسمانها و هيچ حركتى در زمين و هيچ نيمنگاهى در چشمها و هيچ قطرهاى در درياها و هيچ برگى در درختان نيستند جز اينکه، همه بر وجود تو گواه و دليلاند و در ملك و قدرت تو، متحيّر و سرگشتهاند».
2) . اگر به درختان بنگرى، مىبينى كه آنها دفترهايى هستند كه بر برگهاى آنها دلايل وجود خداوند، نوشته شده است و اگر به درياها بنگرى آنها را سرشار از درياى کرم و بخشش او میبينى. تمام آنچه که در عالم وجود است به تسبيح و تمجيد او گويا است؛ و هيچ چيزی نيست جز اينکه به سپاسگذاری او تسبيح میگويند».
درحاليكه تمام اجزا و اعضاي جهان، از اتم تا كهكشانها و هر جرم و كرهاي كه از آن بزرگتر يا كوچكتر نيست، همه به قدرت الهي در حركت و سير و گردشند، و اين حركت تكويني در خود انسان و در اعضا و اجزاي ذرات وجودش، در جريان است؛ همه با زبان بيزباني، هشدار ميدهند كه در عرصه اراده و اختيار نبايد از قافله حركت باز ماند، بايد حركت كرد، به جلو رفت و سكون و توقف جايز نيست.
حيف است كه انسان اينهمه مواعظ و هشدارها را با گوش دل نشنود، و عمرش را به غفلت و بطالت و عبث و بازي تمام كند.
در احاديث شريفه است كه: «هركس دو روز او مساوي باشد، مغبون و زيانكار است و هركس امروزش از ديروزش بدتر باشد، ملعون است». (1)
هرچه ميبينيم، همه به ما ميگويند بههوش باشيد كه وقت ميگذرد، فرصت از دست ميرود؛ جواني را پيري، تندرستي را بيماري و زندگي
را مرگ و ممات در پي است؛ تا فرصت هست و توان داريد بهپا خيزيد و براي راهي كه در پيش داريد و بسيار دور و دراز است، زاد و توشه فراهم نماييد، فراموش نكنيد كه اميرالمؤمنين(علیه السلام) ميفرمايد:
1) . صدوق، معانىالاخبار، ص342؛ حر عاملی، وسائلالشيعه، ج11، ص376. قالَ الصّادِقُ(علیه السلام): «مَنْ اسْتَوَى يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ وَمَنْ كَانَ آخِرُ يَوْمَيْهِ خَيْرَهُمَا فَهُوَ مَغْبُوطٌ وَمَنْ كَانَ آخِرُ يَوْمَيْهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُونٌ».
«كَفَی بِذَلِكَ وَاعِظاً لِمَنْ عَقَلَ وَمُعْتَبَراً لِمَنْ جَهِلَ».(1)
اما جواب سؤال اول، كه اگر قرار باشد خداوند متعال يك آرزوي شما را برآورده كند، در اين صورت بهترين و مهمترين آرزوي شما چيست؟
سؤال بسيار مهمي است كه غير از ائمه طاهرين(علیهم السلام) كه راسخين در علم و معادن بصيرت و معرفت و كمالات عاليه و ملهم به الهامات خاصّه ربّانيه هستند، كسي نميتواند جواب كافي و شافي از آن بدهد.
نميدانم از خدا با چنين شرطي كه يك آرزو و حاجتم برآورده باشد، چه درخواستي بنمايم و كداميك از حوايج خود را مسئلت كنم؟
آيا از درگاه او ايمانِ ثابت، رضا و رضوان او را بخواهم؟
يا فرج و ظهور آقا، حضرت صاحبالامر- ارواح العالمين له الفداء - را مسئلت نمايم؟
يا عرض كنم: «إِلَهِي اجْعَلْنِي كَمَا تُحِبُّ وَكَمَا تُرِيدُ؟».(2)
يا براي همه بندگان خدا، خير و سعادت دنيا و آخرت و هدايت
بخواهم و يا ... .
ولي من خدا را باسطاليدين بالعطيه ميدانم؛ ميدانم كه از خزاين
رحمت و كرم او هرچه انفاق و بخشش و عطا شود، چيزي كم نميشود. همه دعاها را مستجاب ميفرمايد. او فيّاض مطلق است؛ «لَا يَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍٍ، يُعْطِي مَنْ سَأَلَهُ وَيُعْطي مَنْ لَمْ يَسْأَلْهُ»(1)است؛ كرم و عطاي او محصور و معدود نميشود؛ «لَا تَنْقُصُ خَزَائِنُهُ وَلَا تَزِيدُهُ كَثْرَةُ الْعَطَاءِ إِلَّا جُوداً وَكَرَماً».(2)
او در كتاب كريمش و وحي نازل بر حضرت خاتمالانبيا(صلی الله علیه و آله و سلم) به همگان براي حضور در مشهد دعا، بارِ عام و اذن مطلق داده و با اعلان و بلكه فرمانِ وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ(3)همه را به دعا مأمور و باب استجابت آن را بر روي همه گشوده است.
لذا من همه حوايجم را، كه هرچه هستم و دارم، حاجت و نياز است، از او ميخواهم و رحمت واسعه و ربانيت و فياضيّت نامتناهي او را محدود و متناهي نميشمارم و فخرم اين است كه سراپاي
1) . «هيچ گوشسپردنى او را از شنيدن صدايى ديگر ، باز ندارد و به آنکس که از او درخواست کند و هم به آنكه درخواست نكند ، عطا مىكند».
2) . طوسی، مصباحالمتهجد، ص578؛ همو، تهذیبالاحکام، ج3، ص109؛ ابن طاووس، اقبالالاعمال، ج1، ص139؛ کفعمی، المصباح، ص579؛ محدث قمی، مفاتيحالجنان، ص179 (دعاى افتتاح). «انبارهای او تمام نميشود و عطاى بسيار، برای او جز جود و بخشش چيزی نيفزايد».
3) . غافر،60. «و پروردگارت گويد مرا به دعا بخوانيد تا برايتان اجابت كنم، بيگمان كسانى كه از عبادت من استكبار ميورزند ، بهزودی به خوارى و زارى وارد دوزخ شوند».
وجودم، فقر و حاجت به اوست و عزّتم به اينكه كارساز و قاضيالحاجات اوست.
ولي يادآور ميشوم كه دعاهاي بهنسبت جامع و فراگير مقاصد و مطالب، در ادعيه مَرويّه از حضرت رسول اكرم و اهلبيت معظّم ايشان – صلوات الله علیهم اجمعین - بسيار است و چون همه، منتخب و گزيده است، نميتوان از آنها يك يا چند دعا را برگزيد و انتخاب كرد.
اگر بتوانيم از كتابهاي معتبري كه اصحاب ائمه(علیهم السلام) و علما و محدّثين تاليف كردهاند، همه، فيض يابيم و بهرهمند شويم، به خزاين بيشماري در هدايت و رحمت الهي دست خواهيم يافت.
اين دعاها علاوه بر آنكه متضمن بيان نيازمنديهاي حقيقي بشر و مسئلت قضاي حوايج، از حضرت قاضيالحاجات و سامعالدعوات است و خواننده را به فقر كامل و نياز تمام او به خداوند غني بينياز، متوجه مينمايد، و به بهترين حالات معنوي و حضور و خشوع و خضوع و مقامات قرب و لذت انس با خدا نايل مينمايد، درهاي
علوم و معارف و اخلاق كريمه و آداب فاضله را به روي او ميگشايد.
بهيقين اگر راهنمايي آن بزرگواران، به اين دعاها نبود، بشر
نميتوانست مدارج بلند و معارج كمال و يقين و ايمان را كه در پرتو دعا و توجه به خدا فراهم ميشود، طي نمايد؛ اين دعاها به ما ميآموزد كه خدا را چگونه و با چه اسما و صفاتي بخوانيم، و از او چه بخواهيم.
اين دعاها و بهخصوص، دعاهايي كه در قرآن مجيد است، همه نور، ايمان، سير الي الله و فراغت و خلاصي از علايق دنيّه دنيويه و حظوظ نفسِ بهيميه، ارتقاي به درجات ملكوتيه و خوض و غور در بحار رحمت و مغفرت و بركات حقيقيه است كه امام زينالعابدين(علیه السلام) در يكي از مناجاتهايش، به درگاه خداوند عرض ميكند: «يَا مَنْ حَازَ كُلَّ شَيْءٍ مَلَكُوتاً وَقَهَرَ كُلَّ شَيْءٍ جَبَرُوتاً، صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَوْلِجْ قَلْبِي فَرَحَ الْإقْبَالِ إِلَيْكَ وَأَلْحِقْنِي بِمَيْدَانِ الْمُطِيعِينَ لَكَ».(1)
اين دعا را كه ميخوانيم، ميفهميم كه اگر ما خود ميخواستيم از خدا چيزي بخواهيم، هرگز اين مطالب بزرگ را نمييافتيم؛ حاجت خود را به اين مطالب و مراتبي كه در اين دعا است درك نميكرديم و به همان طلبِ يك سلسله حوايج جسماني و دنيايي، بسنده ميكرديم.
1) . قطب راوندی، الخرائج و الجرائح ، ج1، ص266؛ مجلسی، بحارالانوار، ج84، ص231. «اى آنكه ملكوتش همهجا را فرا گرفته و جلال و بزرگیاش بر هر چيز ، چيره است. بر محمد و آل محمد درود فرست و دلم را با نشاط توجه بهسويت پر و مالامال کن و مرا به ميدانهای فرمانبرانت پيوند ده».
آن حضرت در جريان همين حال حضور و نيايش، ديگر باره چنين در درگاه خدا، زبان به دعا ميگشايد:
«يَا مَنْ قَصَدَهُ الضَّالُّونَ فَأَصَابُوهُ مُرْشِداً وَأَمَّهُ الْخَائِفُونَ فَوَجَدُوهُ مَعْقِلاً، وَلَجَأَ إِلَيْهِ الْعَابِدُونَ فَوَجَدُوهُ مَوْئِلاً، مَتَی رَاحَةُ مَنْ نَصَبَ لِغَيْرِكَ بَدَنَهُ وَ مَتَی فَرَحُ مَنْ قَصَدَ سِوَاكَ بِنِيَّتِهِ، وَ إِلَهِي قَدْ تَقَشَّعَ الظَّلَامِ وَلَمْ اَقْضِ مِنْ خِدْمَتِكَ وَطَراً وَلَا مِنْ حِيَاضِ مُنَاجَاتِكَ صَدَراً صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بِي اُولِي الْأَمْرَيْنِ بِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».(1)
دعاهاي صحيفه مباركه علويه و صحيفه كامله سجاديه و صحيفه ثانيه و ثالثه و رابعه و ساير ادعيه ماثوره، از اهلبيت(علیهم السلام) همه مشتمل بر مضامين جامع، معرفتآموز، بصيرتافزا و تربيتبخش است، روح را نشاط ميبخشد، قلب را جلا و صفا ميدهد، تيرگيها
1) . قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج1، ص 266؛ مجلسی، بحارالانوار، ج46، ص40، 77. «اى آنكه راهگمکردهها بهسوي او روي آورند پس او را راهنما و ارشادکننده مييابند و بيمناكان، و ترسيدهها آهنگ او کنند و او را پناهگاهى استوار يابند، و نيايشگران بهسوي او پناه برند و او را تكيهگاه خويش ميبينند. خدای من چه وقت است راحتى کسی، که بدن خود را براي غير تو به رنج و زحمت اندازد و چه زماني براي آنكه غیر تو را در نيت بگيرد، شادماني و خوشحالي دست ميدهد! خداى من! تاريكى [شب] پراکنده و باز شد من هنوز از خدمت تو سير نشده و به حاجت خودم نرسيدهام و از برکههای مناجات با تو سيراب نشدهام. بر محمد و خاندانش درود فرست و از ميان برآورده ساختن حاجتم و يا بىنصيب کردن من آنچه را که نزد تو برتر است برای من انجام ده؛ اى مهربانترين مهربانان!».
را ميزدايد و به شوق و اشتياق شخص، براي سير در عوالم معنا و حقيقي ميافزايد.
از دعاهاي جامع، طلب توفيق، عافيت، مقام يقين، تفويض، تسليم، توكل و رضا است.
در دعاهايي مثل دعاي مكارمالاخلاق، آنچه فطرت پاك و نياز واقعي دعاكننده است، از خدا خواسته ميشود و در همه آنها، انسان، هركس و هر شخصيت و صاحب هر مقام و فضليتي كه باشد، خود را ناچيز و سراپا فقر و احتياج ميبيند، در برابر خداوند غني بالذات و كامل بالذات، تا ميتواند عرض حقارت و ضعف و مسكنت مينمايد. با اين حال خود را قوي و قدرتمند و پيروز و شكستناپذير ميسازد و با سلاح دعا، خود را در مقابل خطرناكترين تيرهاي حوادث مسلح ميكند.
اهل دعا را توفانهاي بلا بيچاره نمينمايد و سختيها و شدايد از پاي در نميآورد؛ يأس و نااميدي بر آنها چيره نميشود؛ رجا و اميد آنها به خدا و حول و قوه خداست؛ با مِثل اين دعا: «اَللَّهُمَّ إِنّي أَسْأَلُكَ إِيْمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي وَيَقِيناً صَادِقاً حَتَّی أَعْلَمَ أَنَّهُ لَنْ يُصِيبَنِي إِلَّا مَا كَتَبْتَ
لِي وَرَضِّنِي مِنَ الْعَيْشِ بِمَا قَسَمْتَ لِي»،(1)
مقاوم و توانا، با سرپنجه ايمان و
1) . صحيفه سجاديه، ص234؛ طوسی، مصباحالمتهجد، ص565، 598؛ کفعمی، المصباح، ص294، 601. «بارخدايا! از تو ايمانى میخواهم که در جان و دلم فرو ريزی و يقينى راستين تا بدانم كه هيچ چيز جز آنچه تو برايم نوشتهاى به من نمىرسد و مرا به آنچه از زندگى، مقدّرم نمودهاى ، خشنود ساز».
يقين، بر همه مشكلات فايق ميشوند و از مواضع ايماني خود عقبنشيني ندارند؛ حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ(1)و أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللّٰهِ(2)و إِنَّا للهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ(3)و «لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ»(4)همه نقاط ضعف آنها را به قدرت مبدل مينمايد؛ يا مثل اين دعا، به لفظ كوتاه و مختصر و به مضمون جامع و پر از معنا و معرفت، كه برحسب روايات حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به دخترش، سيدة نساءالعالمين، تعليم داد: «يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ بِرَحْمَتِكَ اَسْتَغِيثُ فَلَا تَكِلْنِي إِلَی نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ، وَ أَصْلِحْ لِي شَأْنِي كُلَّهُ»،(5)
دعاكننده، خود را در حفظ و حراست خدا و در حمايت عنايت او ميبيند و از هر كمي و كاستي و ضرر و زيان، بيبيم و هراس ميشود.
اصلاً دعا و خواندن خدا، خودش و حقيقتش، از حوايجي كه ميخواهم مهمتر و فيضبخشتر است. همه چيز و همه حوايج، كوچك و بزرگ، حقير و كبير را، بايد از خدا خواست كه آنچه در آن خواستن و خواندن است، عين اجابت و به مطلب رسيدن است.
1) . آلعمران، 173. «خدا ما را بس و چه نيكو كارسازى است».
2) . غافر، 44. «كارم را به خداوند واگذار مىكنم».
3) . بقره، 156. «ما از خداييم و به خدا باز مىگرديم».
4) . مجلسى، بحارالانوار، ج 71، ص 160.
5) . نسائی، السننالکبری، ج6، ص147؛ نيز ر.ک: حاکم نيشابوری، المستدرک، ج1، ص545؛ هيثمی، مجمعالزوائد، ج10، ص117؛ متقیهندی، كنزالعمّال، ج2، ص239، ح3918. «اى زنده پاينده! به رحمت تو پناه ميبرم و از تو ياری میطلبم قدر يك چشم به هم زدني مرا به حال خود وامگذار و تمام كارهايم را اصلاح كن».
خوشا به حالِ بخت ياراني كه همواره با دعا با او در ارتباط و راز و نيازاند و بدا به حال آنهاييكه از توفيق دعا و لذت دعا بينصيباند، حقيقت عبادت و پرستش خدا، دعا است.
قالَ اللهُ تَعَالَي: وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ.(1)
در حديث است: «اَلدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ»؛(2)دعا لب و مغز عبادت است.
و هم در روايات شريفه است كه از حضرت امام صادق(علیه السلام) سؤال شد كه دو نفر با هم شروع به نماز كردند و با هم از نماز، فراغت يافتند. يكي از آنها دعايش در نماز بيشتر بود و ديگري قرائتش، فضيلت كدام بيشتر است؟ فرمود: هر دو با فضيلت است. سؤالكننده عرض كرد: ميدانم هر دو بافضيلتند، كدام افضل است؟ فرمود: آنكه
دعايش بيشتر است، افضل است؛ «هِيَ وَاللهِ الْعِبَادَةُ هِيَ وَاللهِ أَفْضَلُ».(3)
از خداوند متعال، مسئلت مينماييم كه دلهاي ما را به انوار شوق و علاقه به دعا منوّر فرمايد و حال اقبال به دعا به ما عطا فرموده، هماره
1) . غافر، 60. «و پروردگارت گويد مرا به دعا بخوانيد تا برايتان اجابت كنم، بيگمان كسانى كه از عبادت من استكبار ميورزند، بهزودی به خوارى و زارى وارد دوزخ شوند».
2) . ترمذی، سنن، ج5، ص125؛ قطب راوندی، الدعوات، ص18؛ حر عاملى، وسائلالشيعه، ج4، ص 1086- 1087.
3) . مغربی، دعائمالاسلام، ج1، ص166؛ طوسی، تهذيبالاحکام، ج2، ص104؛ حرعاملی، وسائلالشيعه، ج4، ص1020. «به خدا سوگند دعا خودش عبادت و بندگی است دعا عمل برتر است».
و در همه حالات، ما را از بركات دعا مستفيض فرمايد و بهخصوص با توفيق دعا براي حضرت بقيةالله، ولي عصر - ارواح العالمين له الفداء - و طلب تعجيل در فرج و ظهور آن حضرت، ما را قدردان نعمت ولايت آن صاحبِ زمان و وليّ دوران، قرار دهد.
و در خاتمه، ضمن تقاضاي پند و اندرز، از جنابعالي استدعا دارم كه جواب را با دستخطّ شريف و مُهر مبارك، مزيّن فرماييد.
امّا در مورد سؤال دوم، اولاً، اميد دارم شخص شما با اين روحيه ايماني پاك و ولايت اهلبيت(علیهم السلام) كه با الزام به تكاليف شرعيه توأم است، از شفعا باشيد، زيرا برحسب روايات، مؤمنين نيز در قيامت از شفعا هستند.
ثانياً، همه، چشم اميد به شفاعت كبراي حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهلبيت طاهرين آن حضرت(علیهم السلام) داريم. اگر بتوانيم رابطه خود را با آن بزرگوار نگاه داريم و با آن به عالم ديگر برويم، هرچند شفعا در روز قيامت بسيارند - كه از آن جمله، شفاعتِ علما، كه پاسداران واقعي دين و احكام و مدافع از حدود و ثغور اسلام و جنود حضرت
صاحبالامر(علیه السلام) هستند، و آنچه موقعيت درخشان و جلوه خاصي دارد، همان شفاعت محمد و آل محمد – صلوات الله عليهم - است كه شيعيان و مؤمنان را به سرمنزل نجات و علوّ درجات نايل مينمايد و با اين شفاعت جا دارد كه بگوييم:
طوبي كه خورد آب ز سرچشمة كوثر
فارغ بود از تربيت باد بهاري
امثال شما مؤمنان متعهد را چه حاجتي به شفاعت مثل اين بندة حقير سراپا تقصير، ميباشد، كه اگر هم از شفاعت به سهمي مفتخرم سازند، آنهم به شفاعتِ محمد و آل محمد - صلوات الله عليه و عليهم - است.
برحسب احاديث شريفه، درصورتيكه موانع شمول شفاعت در اشخاص نباشد، صاحبان درجات عالي و اعلا، از صاحبان مراتب پايينتر و ادنی، شفاعت مينمايند. اين شفاعت نهفقط در ارتباط با عفو از گناهان است، بلكه شامل اخيار و محسنين نيز ميشود و بر علوّ درجات و كثرت اجر و ثواب آنها ميافزايد.
لذا برحسب اطلاق روايات، حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از كل افرادي كه مانعي از شفاعت از آنها نباشد، شفاعت ميفرمايد، از عُصات و گناهكاران امّت، از اخيار و صديقين و شهدا و صالحين و بلكه انبيا و ائمه طاهرين(علیهم السلام).
شفاعت از گناهكاران، موجب بخشش و عفو آنان و [شفاعت] از ديگران موجب ارتقاي مرتبه و تقرّب بيشتر ميگردد، به اين معنا، شفاعت حضرت رسول اكرم و ائمه طاهرين(علیهم السلام) همه شخصيتها و صاحبان
مقامات بلند و همه مؤمنين را شامل ميشود و وسايل و اسباب شفاعت از عُصات نيز بهقدري فراگير است كه حتي نام آنها را نيز فرا ميگيرد، و در صورت ضرورت، كساني كه به نام محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين و ... نامگذاري شدهاند نيز شفاعت، شامل حال آنها ميگردد.
و راستي جاي تعجب است اگر با اينهمه شفعا، خصوصاً شفاعت كبراي حضرت شفيعالأُمّه، بلكه چنانكه گفته شد، شفيعالانبيا و شفيعالملائكه - پيامبر عظيمالشأن اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) - و شفاعت اهلبيت آن حضرت - صلوات الله عليهم اجمعين - و با اينهمه اجر و ثوابهايي كه براي انواع عبادات و طاعات و اعمال خير و صنوف كارهاي نيك و برّ مقرر شده و با اينكه باب توبه مابين مشرق و مغرب باز است و با وسايل ديگري كه همه موجب ظهور رحمانيت و
رحيميّت و مغفرت و بخشش خداوند متعال است، شخص، گرفتار تيه شقاوت و سقوط در هاويه عذاب و هلاكت گردد. و اگرچه شخصي قليلالمعرفه گفت: «إِنَّمَا الْعَجَبُ مِمَّنْ نَجَا كَيْفَ نَجَا»، سخن حق و كامل و تمام آن است كه امام(علیه السلام) فرمود: «إِنَّمَا الْعَجَبُ مِمَّنْ هَلَكَ كَيْفَ هَلَكْ»(1)زيرا نجات يافتن و سعادتمند شدن، حقّ، است و ميبايد كه انسان
1) . طبرسی، اعلامالوری، ج1، ص489؛ مجلسى، بحارالانوار، ج75، ص153. «در شفگتم آنکه نجات و رهايي يافت چگونه توانست نجات بيابد. در عجبم برای کسی که هلاک شد چگونه هلاک شد».
سعيد و رستگار شود و شقاوت و محروم شدن از فيض خدا، باطل و خلاف اصل است.
بايد انسان، خود را در مسير كسب اينهمه فيوضات ربّانيّه قرار دهد و راههاي تابش آفتاب رحمت حق را بر روي خود نبندد و همواره از اينكه گناه، او را به سياهچالي بيندازد، كه بيرون آمدن از آن ناممكن شود، بيمناك باشد و از سوء عاقبت و استدارج، هميشه بر حذر باشد و آيه زير را كه نتيجه استمرار در معاصي و گناه را تكذيب و استهزاي به آيات خدا را اعلام ميكند، فراموش ننمايد؛
ثُمَّكَانَ عَاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِؤُنَ(1)تا خود را به سوء اختيار خود، در هلاكت حقيقي نيندازد، نه به رحمت خدا و مغفرت او مغرور گردد و نه از آن مأيوس و نااميد شود. و بهطور خلاصه، در بين تمامِ عواملِ بسيارِ نجات، و اسباب هلاكت و دمار، بايد بين خوف و رجا بهسوي رضوان خدا و سعادت دنيا و عقبا، هشيار و آگاه به جلو رفته، از شرّ شيطان و نفس امّاره، به خداوند متعال، پناه ببرد.
وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ وَآخِرُ دَعْوَانَا أَنِ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.
لطفالله صافي
1) . روم،10. «سپس سرانجام كسانى كه بد عملى كرده بودند ، بدتر شد چرا كه آيات الهى را انكار و به آنها استهزا مىكردند».
محضر مبارك بزرگ مرجع جهان تشيع، حضرت آيتالله العظمي صافيدامتبركاته
با سلام و عرض خسته نباشيد و آرزوي قبولي طاعات آن مرجع عزيز به درگاه حضرت حقتعالي
خواهشمند است با رهنمودهاي حكيمانه خويش، نوجوانان مشرّف به تكليف را راهنمايي فرماييد.
از لطف شما صميمانه سپاسگزاريم.
مستدام باشيد. انشاءالله.
بسم الله الرّحمن الرّحيم
فرزندان عزيز و نوباوگان گرامي كه به سن بلوغ و شرف صلاحيت توجه تكاليف الهي و خطابات قرآني نايل شدهايد!
حقير به شما درك اين شايستگي را تبريك ميگويم.
توجه داشته باشيد، از اين تاريخ، شما به عضويت در جامعه اسلامي پذيرفته شدهايد كه روي اخلاق شما و گفتار شما و نيز كار شما حساب ميشود و خداوند به شما نشان و اعتبار عطا فرموده است؛ كه در همه آياتِ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا(1)بهعنوان طرف خطاب و سخن او قرار ميگيريد و در جامعه نيز شما به همان اعتبار مهمي كه شرع مقدس ارزش و اعتبار داده، ارزش داريد.
1) . در قرآن كريم، 89 مرتبه، لفظ «يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» تكرار شده است.
كار و سخن شما كه تا پيش از اين اعتبار شرعي و قانوني نداشت، اكنون اعتبار شرعي مييابد؛ تا امروز، ديگران درباره شما تصميم ميگرفتند و صاحب اختيار شما بودند، ولي از امروز، خود، صاحب اختيار خودتان، ميشويد؛ از امروز محكوم به حكم كسي نيستيد، جز به حكم خدا و پيامبر و ائمه معصومين(علیهم السلام).
عقايد خود را به توحيد، نبوت، امامت، معاد و به كتابها و پيمبران گذشته و ملائكه، با دلايل هرچند مختصر و درعينحال قويّ و محكم، در ذهن خود حاضر كنيد؛ و سعي كنيد كه به حول و قوّه الهي، براي خداوند متعال بندهاي صالح و براي پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پيروی راستين و براي ائمه طاهرين - صلوات الله عليهم اجمعين – بهخصوص صاحبالامر و وليّ عصر، حضرت مهدي، حجة بن الحسن - ارواح العالمين له الفداء - شيعه مخلص و سربازي حقيقي، براي اسلام و قرآن پاسداري امين و براي همه مؤمنين و مؤمنات برادر يا خواهري غمخوار و مهربان باشيد.
حقوق همگان مخصوصاً حق پدر و مادر و اساتيد و علما را رعايت كنيد و كوتاه سخن آنكه خود را به اخلاق كريمه اسلامي آراسته سازيد و در نيكي به خلق و قضاي حوايج مردم اهتمام نماييد.
در علم و عمل و كسب معرفت و دانش، هرچه پيش ميرويد و به هر مقام و درجهاي كه ميرسيد، در آن درجه متوقف نشويد و به كمال بيشتر و مقامات بالاتر نظر داشته باشيد؛ از نعمتها و امكاناتي كه براي ترقّي داريد، حدّاكثر استفاده را بنماييد.
از امروز قدر و ارزش عمر و فرصتها و حتي دقايق زندگي را بدانيد. مبادا بيهوده تلف شود! هريك از شما، چنان بدانيد كه بايد شخص شما و باز هم شخص شما براي اسلام و براي امت اسلام، افتخارآفرين و موجب عزّت و عظمت گردد.
اوقات خود را به بطالت، سستي، غفلت و خداي نخواسته اشتغال به مناهي و ملاهي ضايع نسازيد.
در جهاد با نفس و هواي نفساني، كه جهاد اكبر است، كوتاهي نكنيد و سعي كنيد بر غرايز خود مسلّط باشيد.
چنان باشيد و چنان برويد كه در آينده، از ياد گذشته شاد و خوشحال شويد و سوابق خوب زندگي هميشه موجب اطمينان و آرامش قلب شما باشد.
عزيزان من! تكليف؛ يعني اين گوي و اين ميدان، اين شما و اينهمه فرصتهاي سعادتبخش، اين نيروها و استعدادهاي خداوندي، تكليف؛ يعني ورود به دوره سازندگي، خودسازي، مسئوليّت و ورود در امتحانات الهي و سرآغاز آمادگي براي سير راه تكامل و تعالي، تكليف؛ يعني زندگي آگاهانه و خردپسند.
شما خود را براي اين زندگي آماده سازيد و خود را به هيچ چيز و به هيچكس و به هيچ قيمت، جز به خدا و به ثواب خدا نفروشيد.
«إِنَّهُ لَيْسَ لأَِنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا».(1)
اميرالمؤمنين(علیه السلام) ميفرمايد: براي نفس شما قيمتي جز بهشت نيست، جانتان و خودتان را غير از بهشت، به چيز ديگري، نفروشيد.
تلاش كنيد كه در هر رشته و شغلي كه انتخاب ميكنيد براي جامعه عضوي مفيد و امين باشيد؛ چنان بدانيد كه همه به سعي و تحصيل و تلاش شما نيازمندند؛ بايد به سهم خودتان اين نيازمنديها را برطرف نماييد.
خدا را هيچگاه فراموش نكنيد و از ياد خدا و دعا و عبادت،
1) . نهجالبلاغه، حكمت 456؛ ليثی واسطی، عيون الحکم و المواعظ، ص108. «بهراستىكه جز بهشت، هيچ ارزشى براى جانهايتان نيست؛ پس جانهايتان را به غير از بهشت، نفروشيد».
بهخصوص نماز و توسل به ائمه هدي(علیهم السلام) و زيارت مشاهد مشرّفه، نيرو بگيريد، بهسوي سعادت و كمال پيش برويد و به لطف و كمك و مدد خداوند اميدوار باشيد كه در قرآن مجيد ميفرمايد:
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللّٰهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ (1) خداوند متعال همه شما را از ياران و سربازان واقعي حضرت بقيةالله الاعظم - ارواح العالمين له الفداء - قرار دهد و بر توفيقات شما بيفزايد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
لطفالله صافي
1) . عنكبوت، 69. «و كسانى را كه در حق ما كوشيدهاند به راههاى خاص خويش رهنمون مىشويم، و بيگمان خداوند با نيكوكاران است».
باسمه تعالی
محضر مقدّس مرجع تقليد شيعه، آيتالله العظمي آقاي صافي گلپايگاني
با سلام
اينجانب ... از اوايل دوره جواني، در راه مبارزه با نفس امّاره گام برميدارم، ولي گاهي در راه اين جهاد بزرگ، ناموّفّقم. نفس امّاره مرا به كارهاي زشت واميدارد و وجدان من پس از ارتكاب گناه، بسيار ناراحت و نگران ميگردد ... .
خواهشمند است با كلامي پيامبرگونه، به من پشتگرمي دهيد و يارم باشيد. قبلاً از شما متشكرم.
بسم الله الرّحمن الرّحيم
رُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللهَِ(صلی الله علیه و آله و سلم) قال:
«خَيْرُ اُمَّتي مَنْ هَدَمَ شَبَابَهُ فِي طَاعَةِ اللهِ وَفَطَمَ نَفْسَهُ عَنْ لَذَّاتِ الدُّنْيَا وَتَوَلَّهَ بِالْآخِرَةِ أَنَّ جَزَاءَهُ عَلَی اللهِ أَعْلَی مَرَاتِبِ الْجَنَّةِ».(1)
فرزند عزيزم!
نامه شكواييه شما را خواندم. اگر بيشتر مردم، شكايت از ديگران و
1) . ورام بن ابیفراس، تنبيهالخواطر، ج2، ص123؛ صافى گلپايگانى، گنجينه گهر. «بهترين امّت من كسى است كه جوانيش را در طاعت خداوند فانی كند و نفس خويش را از لذتهای دنيا ببرّد و به آخرت شيفته و علاقهمند باشد بهراستیکه پاداش چنين فردى در نزد خدا ، بالاترين درجات بهشت است».
از جريانهاي بيرون از خود دارند؛ شما شكايت از خود و درون خود داريد كه معلوم ميشود با نفس خود و هواهاي نفساني و شهواني درگيريد يا به عبارت ديگر با آنها در جنگ و جهاديد و در جهاد اكبر - كه به فرموده رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) همان جهاد با نفس است - دشمن را قويپنجه و نيرومند ميبينيد و از آن بيم داريد كه بر او، خداي نخواسته، پيروزي و ظفر نيابيد.
من به شما اطمينان ميدهم كه اگر در برابر اين دشمن مقاومت كنيد و عرصه را بر او تنگ نماييد و از آغاز به پيشنهاد و خواستههاي او گردن ننهيد، سرانجام بر او غالب شده و او اسير و رام شما خواهد شد.
ولي اگر به خواستههاي او جواب مثبت بدهيد، خواهشهاي آن بسيار و بيشمار است و هرچه از او فرمان ببريد، او فرمانهاي ديگر و بيشتر ميدهد و تا شخصيت انساني و كرامت آدمي را نابود نكند و او را از مقام خود، ساقط نسازد، قانع نميشود.
دوران جواني، دوره و ميدان چنين جهاد و پيكاري است و بايد شخص اراده، مقاومت و پايداري خود را نشان بدهد. البته همه كس حريف نفس امّاره نيست، پهلوانان حقيقي ميتوانند در اين ميدان عرض وجود نموده و جايزه قهرماني بگيرند.
شما و هر نوجوان و جواني، خواهوناخواه، اين زورآزمايي و اين امتحان بسيار بزرگ را بايد بگذرانيد، ياد خدا را فراموش نكنيد و از او كمك بخواهيد كه خود وعده فرموده: وَالَّذِينَجَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللّٰهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ؛(1)كساني كه در راه خدا جهاد مينمايند، البته خدا آنان را به راهي كه به او ميرسد، راهنمايي مينمايد و خدا با نيكوكاران است.
اين معنويت و روحيهاي كه داريد - كه به وضع روحي و درگيري عقل و نفس خودتان متوجه هستيد و ميخواهيد كه نفس را مغلوب كرده و خود را از آفات هواي نفس سالم نگاهداريد - خود مرحلهاي از كمال و آگاهي و بصيرت و بينش است. اميد است همين آگاهي، شما را از اين گرداب - كه بسياري از جوانان در آن گرفتار ميشوند - و از امواج و توفان شهوات نجات دهد.
اين كار، اگرچه در آغاز دشوار جلوه ميكند، ولي وقتي انسان با هواي نفس مقاومت نموده و از آن پيروي نكرد، بسيار آسان ميشود.
سعي كنيد با اشخاص مجرّب و مؤمن مجالست كنيد؛ در جلسات
موعظه و سخنرانيهاي مذهبي شركت كنيد؛ كتابهايي مانندِ
1) . عنكبوت، 69. «و كسانى را كه در حق ما كوشيدهاند به راههاى خاص خويش رهنمون مىشويم، و بیگمان خداوند با نيكوكاران است».
معراجالسعاده، حياةالقلوب و عينالحيات را مطالعه نماييد و با دعا و نيايش به درگاه خدا و خواندن دعاي كميل، دعاي ندبه، و توسل به حضرت وليّ عصر - ارواح العالمين له الفداء - خود را براي جهاد با نفس، مسلح كنيد.
اميدوارم پيروز، سعادتمند و موفق شويد و آينده بسيار روشني پيشروي داشته باشيد.
حقير هم براي توفيق شما و ساير جوانان دعا ميكنم و از شما التماس دعا دارم.
لطفالله صافي
محضر حضرت آيتالله العظمي آقاي صافي
با سلام! خواهشمند است در آغاز سال تحصيلي جديد، دانشجويان و دانشآموزان را با رهنمودهاي خويش، راهنمايي فرماييد.
با تشكر
بسمالله الرّحمن الرّحيم
قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): «اَلَا إِنَّ اللهَ يُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْمِ».(1)
دانشآموزان و دانشجويان عزيز، فرزندان اسلام
سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما، كه با شور و شوق فراوان از سال فرخنده و مبارك تحصيلي جديد استقبال نموده، و گشايش درهاي مدارس و دانشگاهها و مراكز تعليموتربيت را فتح باب ترقي و تعالي و كمال ميدانيد.
در حديث آمده است: «تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللهِ»(2)يعني به اخلاق خدا، خود را خلق و خوي دهيد و خود را به صفات خداوند آراسته سازيد.
در بين صفات خداوند متعال، صفت علم، اشرف صفات و اسم العالم، اعظم اسماي صفاتيه است. بيشتر اسما و صفات جماليه و جلاليه، به اين اسم و اسم القادر و صفت قدرت برميگردد. بنابراين تزيّن به زينت و زيور علم و آراسته شدن به اين صفت، از اخلاق ديگر بالاتر و ارزندهتر است.
نشان يافتن و نشان داشتن از خدا، همان دارا بودن اخلاق كريمه الهي است كه مهمترين و سرآمد آنها علم و قدرت، دانايي و توانايي است. اين دو صفت باهم ملازمت و مصاحبت ضروريه و تنگاتنگ دارند و افتراق آنها از يكديگر ممكن نيست.
هر كجا دانايي باشد، توانايي هست و هر كجا توانايي باشد، دانايي هست. پس در ميان آنچه بشر جسته و ميجويد و مطالب و خواستههايي كه دارد، خواسته و مطلوبي از علم بالاتر نيست كه هرچه طالب آن، به مطلوب ميرسد، باز طلبش بيشتر و به مطلوب واصلتر ميشود.
قَالَ مَوْلَانَا أَمِيرَ المُؤْمِنينَ(علیه السلام): «كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءُ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ».(1)
1) . نهجالبلاغه، حكمت 205؛ مجلسی، بحارالانوار، ج1، ص183. «هر ظرفى ممکن است به آنچه كه در آن بگذارند و بريزند تنگ گردد ، مگر ظرف دانش كه هرچه در آن بريزند، گنجايشِ بيشتر يابد».
دانشآموزان و دانشجويان عزيز
فرصت را غنيمت بشماريد، درس بخوانيد تا آگاهي و معرفت پيدا كنيد. درس بخوانيد تا خودتان و جامعه و اسلام را عزيز و سربلند كنيد. درس بخوانيد تا خودتان و ديگران را از ظلمت جهالت نجات دهيد.
درس بخوانيد، براي اينكه مشكلاتي را كه در رشتههاي گوناگون علمي تاكنون لاينحل مانده، حل نماييد و با سرپنجه بينش و دانش گرههاي بازنشده از كار بشر را باز نماييد. درس بخوانيد تا دانشمند شويد؛ بفهميد شما از ديگران در استعداد و نيل به مدارج عاليه كمال و معارج ساميه ابتكار و اختراع كمتر نيستيد، بلكه قويتر و رشيدتريد. در اسباب و وسايل ظاهري، هيچ وسيلهاي بر غلبه و پيروزي بر استكبار و استبداد قويتر از علم نيست.
بدانيد كه دنيا و آينده آن براي ملتهاي عالم و دانا است، و اين شماييد كه بايد ملت اسلام را به مجد و عزّت ديرين و بيشتر از آن برسانيد، همتها را بلند كنيد. نيل به همة مدارج علمي را قابل تحصيل بدانيد.
خداوند متعال به بشر و اين مخلوق هنوز هم ناشناخته، لياقت تسخير كائنات زميني و آسماني را عطا كرده، يا به بيان ديگر، آنها را مسخّر او گردانيده است.
به پيش برويد و اسرار كائنات و آيات علم و قدرت خدا را كشف
كنيد. عزّت و قوّت و استقلال و هر چيز خوبي كه فطرت سالم و پاك بشر، طالب آن است، با علم فراهم ميشود و ذلّت و ضعف و زبوني، نتيجه جهل و ناآگاهي است.
خود را براي اسلام و براي اعلاي كلمةالله و براي حصول اهداف الهي، قرآني و براي خدمت به محرومان و نجات مستضعفان آماده سازيد و هر رنج و تلاشي را كه در تحصيل علم متحمل ميشويد، با نيت خالص و پاك آن را في سبيل الله و در راه خدا و راه آسايش خلق خدا محسوب داريد، تا از اجر و ثواب بسيار برخوردار شويد.
بدانيد كه همه در انتظار شما هستند. خداوند متعال از شما سعي و عمل و مجاهدت ميخواهد.
اسلام و پيامبر عظيمالشأن در انتظار تحصيلات دبستاني و دبيرستاني و دانشگاهي، و بعد هم تحقيقات علمي شما هستند.
ائمه طاهرين(علیهم السلام) بهخصوص حضرت بقيةالله، امام عصر - ارواح العالمين له الفداء - از شما انتظار دارند.
نظر همه و تمام جامعه به اين مراكز علمي و كلاسهاي تعليماتي و درس دوخته شده كه شما چگونه عمل ميكنيد و چگونه تلاش ميكنيد و چگونه خود را براي خدمت به انسانها آماده مينماييد؟
مراكزي كه در آن آموزش ميبينيد، آموزگار، دبير، استاد و مدير همه
بايد براي اينكه تحصيلات و زحمات شما بيشترين بازده را داشته باشد، خالصانه مساعدت و كمك نمايند.
سعي نماييد چنان باشيد كه از فهم و بينش بيشتر و آگاهي زيادتر لذت ببريد؛ اوقات خود را به بطالت معاشرتهاي بيهوده و بعضي بازيها و مسابقات بيهوده، كه كمالي از آن نه براي روح و نه براي جسم حاصل نميشود، و ارزش حقيقي انسانها را بالا نميبرد، تلف نكنيد.
در پي كسب كمالات حقيقي و سير الي الله باشيد.
آيه كريمه: أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً(1)و وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ.(2)
و مضامين بلند تعاليم نوراني قرآن را فراموش نكنيد. از ملاهي و مناهي پرهيز كنيد و از سرگرم شدن به بازيهاي وقت بر باد ده خود را دور نگهداريد. بعضي از بازيها موجب افت تحصيلي جوانان و دانشآموزان ميشود گرچه با نام تقويت فكر و ذهن باشد.
اگر ميخواهيد در تحصيل كمالات حقيقي موفق شويد و اگر مدرسه و محيط خانواده علاقه به توفيق شما دارند، همه بايد در دور بودن از ملاهي و مناهي، با شما همراهي و همكاري نمايند.
و خلاصه تلاش كنيد عمر، وقت، حيات و فرصتهايي را كه داريد و همه خواهوناخواه از دست خواهد رفت، به رايگان با بهاي كم از دست ندهيد. براي اين نعمتهاي بزرگ الهي، بها و ارزشي، غير از علم، معرفت، رضاي خدا، ثواب خدا و سير الي الله نيست، كه حضرت اميرالمؤمنين(علیه السلام) ميفرمايد:
«أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لأَِهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا».(1)
خود را متعهّد بدانيد و متعهّد بسازيد كه از كارهاي زشت و ناشايست و حرام اجتناب كنيد و واجبات و فرايض را انجام دهيد و مخصوصاً به نماز، كه معراج مؤمن است، اهميت بدهيد. در جمعه و جماعات شركت نماييد و وقار دانشآموزي و دانشجويي را پاس داريد، و خداوند متعال را در همه حالات فراموش نكنيد و درس و تدريس و تعليم و تعلّم را براي رضاي او و اتصاف به صفت الهي علم قرار دهيد؛ از او استعانت و كمك بخواهيد.
و به موليالوري، حضرت بقيةالله، مولانا المهدي - ارواح العالمين
1) . نهجالبلاغه، حكمت 456. «آيا آزادهاى نيست كه اين دنيا را كه چيز كمارزشى است، به اهلش واگذارد. بهراستىكه قيمت وجودتان جز بهشت، چيزی ديگری نيست؛ پس جانهايتان را به غير از بهشت، نفروشيد».
له الفداء - متوسل باشيد و بدانيد كه وجود مقدس و بزرگوار آن حضرت، كه امروز در اين عالم، آيتي اعظم و اكبر از وجود او براي خدا نيست، از موفقيتي كه نصيب شما ميشود، بيشتر مسرور و خوشحال ميگردند.
همه شما فرزندان روحاني آن حضرت هستيد و آن حضرت بيش از هر پدري توفيق فرزند را در علم، و عمل و كسب كمال، دوستدار و خواهانند.
اينجانب براي همه شما و عظمت بيشتر اسلام دعا ميكنم و توفيق نظام اسلامي خصوصاً مسئولان محترم آموزشوپرورش و دانشگاهها و مراكز علمي را براي تعليموتربيت جامعه اسلامي مسئلت مينمايم.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
لطفالله صافي
محضر حضرت آيتالله العظمي آقاي صافي
با سلام، چون خودكشي در منطقه ما، بهخصوص در بين زنان زياد شده است، نظر مبارك را پيرامون اين عمل زشت و عواقب آن بيان فرماييد.
متشكرم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
خودكشي از محرّمات كبيره و عامل آن، مرد باشد يا زن، مستحق عقوبت و عذاب شديد الهي است و اگر شخص، مجنون و مختلّالحواس نباشد، اين گناه علامت ضعف عقيده به مبدأ و معاد و نداشتن صفت صبر و مقاومت در برابر شدايد و دشواريهاي زندگي و نوميدي از خداوند متعال است.
بيشتر افرادي كه مرتكب اين معصيت ميشوند، يا اسير يك سلسله اوهام و خيالاتند كه از يك جهت شكستهايي، كه در واقع شكست نيست، مثل شكست در بازيها يا بالاتر زناشوييها و ازدواجها، دست به اين عمل ميزنند، يا در اثر فشارها و سختيهاي زندگي خودكشي مينمايند.
بهطور كلي به اين اشخاص بايد تذكر داد كه دنيا همهاش فراز و
نشيب و تغيير و تحوّل است و اشخاصي در زندگي واقعاً شكست ميخورند، كه روحيه صبر و مقاومت نداشته باشند و با يك پيشامد و يك امر ناملايم و ناگوار، روحيه خود را ببازند و خود را بيچاره بشمارند. افراد موفق كه بر مشكلات فايق ميشوند، به اراده و همت و عزم خود اعتماد دارند و با توكل به خداوند متعال، بر مشكلات صابرند و با قلب محكم و استوار و اميد به آينده با هر پيشامد ناگوار، دستوپنجه نرم ميكنند.
تاريخ بشر پر است از فرج بعد از شدّت و گشايش و رفاه و توانگري بعد از تنگي و گرفتاري و فقر؛ مردان و زنان موفق از هيچ حادثهاي تكان نميخورند و عقبنشيني نميكنند؛ به فضل و لطف خدا اعتماد دارند و اين آيه را با مضمون بلند آن همواره به خاطر دارند كه: فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً* إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً.(1)آسانيها از ميان دشواريها رخ ميدهند و روشناييها بر تاريكيها غلبه مييابند.
بايد اين افراد را به صبر سفارش كرد كه صبر از ايمان، بهمنزلة سر، در جسد است.(2)
اميد است اين نصيحت در قلوب، مؤثر و نافع باشد. والله العالم.
لطفالله صافي
محضر مرجع محبوب، آيتالله العظمي صافي گلپايگاني
خواهشمندم نصيحتي براي بنده و تمامي جوانان ايران بيان فرماييد.
بسم الله الرّحمن الرّحيم
جنابعالي و همه جوانان عزيزي را كه قلوب آنها به نور اسلام منوّر است، وصيّت ميكنم به تقوا و آداب و دستورات ديني و اينكه در تمام مراحل زندگي، دين خود را فداي چيزي ننماييد كه خسارت ميبينيد، بلكه همه چيز خود را فداي دين بنماييد.
موفق باشيد.
لطفالله صافي
بسم الله الرّحمن الرّحيم
محضر مبارك فقيه عاليمقام، حضرت آيتالله العظمي آقاي صافي
با سلام
خواهشمند است اين جانب را با نصيحتي كه مفيد دنيا و آخرت باشد، رهنمون شويد.
با آرزوي سلامتي و طول عمر
بسم الله الرّحمن الرّحیم
السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته
با اعلام وصول مكتوب شريف، متضمن درخواست نصيحت، نظر به اينكه حق مؤمن بر مؤمن نصيحت و خيرخواهي براي اوست، تذكرات ذيل را تقديم داشتم. اميد است بهحكم: فَإِنَّ َّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنينَ(1)مقبول و نافع شود.
بهترين مطلبي كه خودم و شما و همه برادران و خواهران ايماني را بدان نصيحت ميكنم، تقوا و پرهيزكاري است؛ «فَإِنَّهُ خَيْرُ مَا أَوْصَی بِهِ الْمُسْلِمُ الْمُسْلِمَ».(2)
به شما رهرو جوان مؤمن نصيحت ميكنم قدر نعمت گرانبهاي جواني را بدانيد و توان و فرصتي را كه خداوند متعال - جلّت حكمته - به شما عطا كرده است، غنيمت بشماريد و بيشترين استفاده را از اين دور و روزگار طراوت و نشاط زندگي بنماييد.
برحسب وصيت حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به جناب ابيذر& پنج چيز را بيش از پنج چيز بايد غنيمت شمرد كه اوّل جواني پيش از پيري است؛ «شَبابُكَ قَبْلَ هِرَمِكَ».(1)
سعي كنيد در ايّام جواني بر خود مسلّط باشيد و خشم، شهوت و هواهاي نفساني را ذليل و رام خود كنيد.
دوره جواني، دوره سعي در عمل، ساختن شخصيّت و ظهور استعدادات و فرصت بزرگ براي نيل به كمالات و ارتقاي درجات است.
دوره رشد قواي ملكوتي و عقلاني و قوّت تمايلات حيواني است.
دوره جهاد، سير، حركت و صعود يا سقوط است؛ منتهياليه اين سير، سعادت يا شقاوت، نعيم و رضوان يا جحيم و خسران است.
بايد چنان رفت و چنان بود كه اين سير، سير الي الله و بهسوي خدا، ثواب خدا و سير راه انبيا، اوليا، صديقين و صلحا باشد؛
1) . طوسی، الامالی، ص256؛ طبرسی، مکارمالاخلاق، ص459؛حر عاملی، وسائلالشيعه، ج1، ص86؛ محدث نوری، مستدرکالوسائل، ج12، ص140.
وَمَنْ يُطِعِ اللّٰهَ وَالرَّسُولَ فَاُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنْ النَّبِيّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ اُولَئِكَ رَفِيقاً.(1) خود را در معرض وزش نسيمهاي توفيق قرار دهيد و با جهاد با نفس، كه جهاد اكبر است، توفيقات و هدايتهاي الهي را كسب نماييد.
فَقَدْ قَالَ عَزَّ اسْمُهُ: وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللّٰهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ.(2)
و خود را از خطر آلودگي به موجبات خذلان و وقوف يا بازگشت به عقب، دور نگهداريد.
برخي از اسباب خذلان را كه در اين جملههاي شريفه دعاي ابيحمزه ثمالي بيان شده، بخوانيد و به خدا از آنها پناه ببريد؛ «سَيِّدِي لَعَلَّكَ عَنْ بَابِكَ طَرَدْتَني وَعَنْ خِدْمَتِكَ نَحَّيْتَني أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَني مُسْتَخِفّاً بِحَقِّكَ فَأَقْصَيْتَنِي، أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَني مُعْرِضاً عَنْكَ فَقَلَيْتَني أَوْ لَعَلَّكَ وَجَدْتَني في مَقَامِ الْكَاذِبينَ فَرَفَضْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَني غَيْرَ شَاكِرٍ لِنَعْمَائِكَ فَحَرَمْتَنِي، أَوْ لَعَلَّكَ فَقَدْتَنِي مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِي،
1) . نساء، 69. «و كسانى كه از خداوند و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كسانىاند كه خداوند بر آنان اِنعام فرموده است، اعم از پيامبران و صدّيقان و شهيدان و صالحان ، و اينان نيك رفيقانى هستند».
2) . عنكبوت، 69. «و كسانى را كه در حق ما كوشيدهاند به راههاى خاص خويش رهنمون مىشويم ، و بیگمان خداوند با نيكوكاران است».
أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي فِي الْغَافِلِينَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ آيَسْتَني، أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي آلِفُ مَجَالِسِ الْبَطّالِينَ فَبَيْنِي وَبَيْنَهُمْ خَلَّيْتَنِي ...».(1)
اين امور و كارهاي مشابه آنها، همه از اسباب سلب توفيق، بُعد از خدا، تاريكي قلب و مفاسد ديگر است كه بايد از آنها دوري جست و خطر آنها را بزرگ شمرد.
استخفاف به حق خدا و سبك گرفتن اوامر و نواهي خدا، اعراض از ياد او، ترك شكر نعمتهاي الهي، ترك مجالست با علما، همنشيني با اهل بطالت، غفلت و لهوولعب، همه از موانع كسب درجات معنوي و فيوضات حقيقي است.
يكي از علايم توفيق و آگاهي و بيداري شخص، همين حال نيك و شايسته نصيحتخواهي است.
خداوند بر اين بينش و رشد و درك معنوي شما بيفزايد؛ خدا را براي داشتن اين حال شاكر باشيد؛ هيچگاه از حال نفس خود و تهذيب و تكميل اخلاق خود غافل نشويد؛ بر تلاوت قرآن مجيد مداومت نماييد و حدّاقلّ، بخشهايي از آن را در معارف و الهيّات و معاد و
1) . صحيفه سجاديّه، ج2، ص222؛ طوسی، مصباحالمتهجد، ص588؛ ابنطاووس، اقبالالاعمال، ج1، ص164؛ کفعمی، المصباح، ص593 – 594.
اخلاق حفظ كنيد؛ با ياد خدا خيالات شيطاني را، كه اميد است بر شما چيره نشود، از خود دور سازيد.
إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ.(1)
حال كه توفيق دانشآموزي داريد، در تحصيل علم، مقامات بسيار بلند علمي را وجهه همّت قرار دهيد و براي شرف و فضيلت علم و براي اينكه در جامعه مسلمانان، عضوي مفيد و مصدر خدمات بزرگ شويد و مسلمانان را از بيگانگان بينياز سازيد و به خودكفايي برسانيد، هرچه در توان داريد، تلاش كنيد.
هميشه و همواره چشم به راه ظهور و منتظر فرج حضرت صاحبالامر، بقيةالله، - ارواح العالمين له الفداء - باشيد و موجبات مسرّت خاطر انور ايشان را، كه فوز اكبر و افضل است، فراهم سازيد.
در خاتمه از خداوند متعال براي شما توفيق و تسديد و سعادت دنيا و آخرت مسئلت مينمايم و التماس دعا دارم.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
لطفالله صافي
1) . اعراف، 201. «پرهيزگاران هرگاه خيالى شيطانى عارضشان شود ، ياد ]خدا[ كنند ، و آنگاه ديدهور شوند».
محضر مرجع عاليقدر، حضرت آيتالله العظمي آقاي صافي
با عرض سلام
خواهشمند است نصيحتي براي جوانان مرقوم فرماييد.
بسمالله الرّحمن الرّحيم
جوانان عزيز بايد توجّه داشته باشند كه در هر زمان و بهخصوص در اين زمان، دعوتهاي باطل فراوان و وسايل گمراهي بسيار است، بنابراين مراقب باشند تحتتأثير اباطيل قرار نگيرند.
بدانند يگانه دعوتي كه بايد با تمام وجود به آن لبيك گفت، دعوت كساني است كه اعلم و اعقل همه مردم بوده و سوابق و تاريخ زندگي آنها، از آغاز تا پايان، در كتب معتبره مضبوط است و آنان حضرات ائمه هدي - سلام الله عليهم اجمعين - هستند.
انشاءالله موفق باشيد.
لطفالله صافي
اشاره: دكتر مرتضي صافي، فرزند حضرت آيتالله العظمي صافيمدّظلهالعالي، بهعنوان نفر ممتاز دكتراي قلب در ايران، جهت تكميل تحصيلات به كشور انگلستان اعزام شد.
وي دو سال بعد، پس از كسب فوق تخصّص قلب و عروق، به كشور بازگشت و هماكنون، عضو هيئت علمي و استاديار دانشگاه شهيد بهشتي تهران بوده، در بيمارستان شهيد مدرّس تهران، مشغول فعّاليّت است.
از دو نامهاي كه ذيلاً ميآيد، نامه اوّل خطاب به دكتر صافي، و نامه دوّم به همسر و فرزند ايشان، به هنگام حركت به لندن، بهعنوان سرراهي آنان، نگاشته شده است و متضمّن نكات ارزشي - اخلاقي فراواني است.
بسم الله الرّحمن الرّحيم
وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرى اللهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ.(1) بعد الحمد و الصلاة؛
فرزند بسيار عزيزم و نور چشمانم، مرتضي جان! اكنون كه به حول و قوّه الهي، عازم سفر خارج، براي ادامه تحصيلات ميباشي، اميدوارم
1) . توبه، 105. «و بگو كارتان را بكنيد، بهزودى خداوند و پيامبر او و مؤمنان در كار شما خواهند نگريست».
از انواع توفيقات بهرهمند شوي و وجهه همّتت را هم از جهت صورت و هم از جهت معنا بلند و عالي و متعالي قرار دهي.
از جهت صورت، نيل به عاليترين مقامات علمي را هدف بداني و از جهت معنا اين سفر را يك سفر الهي و براي خدا قرار دهي كه هرچه درس بخواني و هرچه تلاش كني و هرچه بيشتر تحقيق نمايي، همه را به حساب خدا و حسنات نامه اعمال تو محسوب سازند.
سفر به اين نيّت كه با كسب معلومات در طريق خودكفايي امت اسلام و جامعه مسلمين و بينيازي آنها از كفر و خدمت به مسلمانان گام برميداري، بسيار مقدس و عبادت است.
سرّ انحطاط ظاهري كنوني مسلمين، عقب ماندن آنها در علوم مادّي و ظاهري از بيگانگان است؛ چنانكه علت تفوّق كفار بر مسلمانان نيز، پيشرفته بودن آنها در اين علوم است.
اگر جواناني كه به خارج ميروند، به اين فكر باشند كه بايد اين قلاع مادي و تكنيك را فتح كنند و هر كدام براي عالم اسلام افتخار، مايه سربلندي و بينيازي از ديگران شوند، يقيناً اين وابستگي و احتياج كنوني برطرف ميشود و مسلمانان به استقلال علمي نايل ميگردند.
چرا نبايد تو و امثال تو در رشتههاي مختلف علمي در دنيا سرشناس و مشار بالبنان باشيد؛ بااينكه در استعداد و هوش سرشار اگر از ديگران
قويتر نباشيد، ضعيفتر نيستيد. غرض اين است كه همواره يادت باشد براي چه و بهمنظور تقدس و كسب چه رتبه والايي سفر كردهاي! خدا ناظر بر تو است! از او كمك بخواه و به او توكل و اعتماد كن!
مبادا مظاهر مادي آنجا، فكر تو را مشغول سازد و از راهت بيرون براند كه خداي نخواسته صبح كني درحاليكه از آنچه ميخواستي دستت پر شود، خالي باشد و با دست خالي برگردي!
آنجا اگر وسايل تحصيل فراهم است، وسايل بازداشتن انسان از مسير راه كمال و سعادت نيز بسيار است و مرد ميخواهد كه در دام اين ملهيّات نيفتد و نيكبختي خود را به آن نفروشد.
در تعهد ديني خود و ولايت اهلبيت(علیهم السلام) ثابتقدم باش و هركس را در اين راه، آزموده و پخته شناختي، با او باب مصاحبت و دوستي باز كن!
در مجالس اسلامي كه در مجمع اسلامي يا جاهاي ديگر تشكيل ميشود، خالصانه و بيريا براي كسب فيض و زنده نگهداشتن تعهدات مذهبي شركت نما و آن مجالس را بزرگ ميشمار و قدر بدان!
خلاصه، چنان فرض كن كه همه در انتظار تو هستند؛ كلّ جامعه مسلمانان منتظر نتيجه تلاش تو و امثال تو هستند؛ دوستان و آشنايان همه منتظرند؛ خويشاوندان تو، پدر و مادرت، همه منتظر و چشمبهراهند؛
بيماران همه منتظرند. همه اين امور را فراموش ننما و از هر زحمت و كوشش، در راه موفقيت علمي استقبال كن و اگر ناملايماتي در خلال كار پيش آمد، اعتنا نكن كه (رنج راحت بدان چه شد مطلب بزرگ).
شكيبا و ثابتقدم و استوار دنبال كار خودت باش كه بايد انشاءالله تعالي، شاهد توفيق را در آغوش بگيري.
سختيهاي كار و هر فشاري را در اين طريق ميبيني، به حساب خدا محسوب دار و از ضعف و سستي و نااميدي پرهيز كن!
تا ميتواني نام خدا بر زبان آر و از ذكر خفي و ياد قلبي نيز غافل مباش و صلوات بر محمّد و آل محمّد(علیهم السلام) بهخصوص حضرت بقيةالله - ارواحنا فداه - را فراموش نكن و تحصيلاتت را براي بهتر و بيشتر خدمت كردن به آن حضرت و شيعيان آن بزرگوار پرمايه و پرمحتوا ساز.
چون با حال كسالت مجال بيش از اين نيست، اميد است «تو خود حديث مفصّل از اين مجمل بخواني». تو را به خدا سپردم و از خدا برايت سعادت دارين و توفيق مسئلت مينمايم.
ولاحول ولا قوة الا بالله و السلام عليك و رحمة الله و بركاته
فدايت لطفالله صافي
اگر بعضی از كسان و خويشان، زر و زيوري براي سرراهي به شما تقديم كردهاند، من هم اين چند كلمه را بهعنوان سرراهي، به شما ميسپارم، يقيناً قبول مينمايي.
باسمه تعالي
اين چند كلمه را نيز بهعنوان سرراهي، براي بانوي محترمه عزيز ... خانم و نور چشم عزيزم، نرگسجان، مينويسم. اميد است شما و مرتضي در اين سفر تندرست و سالم باشيد و با موفقيت و نيل به مقاصد عاليه، مراجعت كنيد.
عزيزانم آن شهري كه ميرويد، پر است از فساد و تباهي و فسق و فجور؛ اگرچه داد از انسانيت ميزنند، ولي شرف واقعي انسان در آنجا پايمال هواوهوس و شهوات و حيوانيت است. زندگي بيشتر آنها، به زندگي دامهايي شبيه است كه در دامخانههايي منظم و مدرن زندگي ميكنند، ولي از انسانيت و لذايذ معنوي بهرهاي ندارند؛ شما سعي كنيد اخلاق و تربيت خودتان را محكم نگاه داريد و استقلال اسلاميت خود را حفظ كنيد. بسياري از ايرانيها در آن محيطها زود رنگ عوض ميكنند و اروپايي ميشوند و فراموش ميكنند كه مسلمانند؛ زنهاشان چادر را كه در اينجا لباس مَحرَمي است، كنار ميگذارند، بهعكس هنديها، پاكستانيها و آفريقاييها بيشتر هويت خود را حفظ كردهاند و از اينكه هندي يا پاكستاني ميباشند، يا از اينكه با چادر و لباس محلّي خودشان ظاهر ميشوند، هيچ احساس حقارتي نمينمايند؛ سرفراز و با اعتبار در خيابانها ظاهر ميشوند.
بههرحال، زندگي، همهاش جهاد است و همهجا بايد جهاد كرد؛ درس خواندن جهاد است؛ چادر و پوشش اسلامي داشتن جهاد است؛ در مجالس آنچناني نرفتن جهاد است؛ جهاد، جهاد، جهاد.
اميد است هر سه شما در همه جهادها پيروز باشيد و نرگسجان كوچولو هم با چادر كوچكش، نمونه ثبات و استقامت و پايبندي به شعاير اسلامي باشد.
خلاصه هرچه آنجا شرعاً خوب است، فرا بگيريد و هرچه شرعاً بد است، از آن دوري اختيار نماييد.
حضور حضرت آيتالله العظمي صافي
مدير يكي از دبيرستانها و آموزشگاههاي اسلامي، مستمراً در حضور 400 نفر، لفظ ركيك و قبيح «خفه شويد» را به كار ميبرد.
با توجه به اينكه چنين لفظي، طاغوتي و ضد قانون است، نظر شرع مقدس اسلام چيست؟ وظيفه دانشآموزان و مسئولان چيست؟
بسم الله الرّحمن الرّحیم
تعليم و تعلّم، ياد دادن و ياد گرفتن علم در اسلام، مورد تشويق و تأكيد فراوان قرار گرفته، و اساس ترقي و تعالي و تكامل جامعه است، و حقّ معلم و كسي كه به انسان علمي را آموخته باشد يا او را به راه نيك، خير و صوابي راهنمايي كرده باشد، بسيار بزرگ است و مثل حق پدر، رعايت آن لازم است.
بايد دانشآموزان در احترام معلم، تا ميتوانند اهتمام كنند، و حتي اگر از او برخورد خلاف آداب ديدند، تحمّل نمايند.
وظيفه معلم و استاد هم، اين است كه با دانشجو و دانشآموز، با
حلم، بردباري، مهر و رأفت رفتار نمايد، از لغزش و خطاي آنها چشم بپوشد، و با زبان نرم و ملاطفت، اشتباهات آنان را تذكر دهد.
رابطه شاگرد و استاد، رابطهاي معنوي است كه هيچگاه فراموش نميشود. در حديث است: «تَوَاضَعُوا لِمَنْ تَتَعَلَّمُونَ مِنْهُ الْعِلْمَ وَلِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ»،(1)اين حديث هم توصيه به شاگرد است كه با فروتني و تواضع، از استاد، احترام و تكريم نمايد و هم تعليم به معلّم است كه با مهر، محبت و تواضع، شاگرد را به فرا گرفتن علم و دانش تشويق نمايد تا دانشجو به تحصيل علم و معرفت رغبت و ميلش بيشتر شود و با اشتياق، هر كجا اشتباهي دارد، به معلّم مراجعه نمايد.
اما در مورد سؤال، وظيفه دانشآموزان اين است كه طوري رفتار نمايند كه موجب خشم معلم نشود و در مقام تلافي نسبت به معلم بر نيايند، و «جورِ استاد، به ز مِهرِ پدر» را مراعات نمايند، و وظيفه مديريت آموزشگاه و مسئولين، اشراف بر جريان وضع تعليم، تدريس، اخلاق و رفتار معلّمان، اساتيد و كليه امور آموزشگاه است كه اگر از اينگونه بدزبانيها و نواقص و برخوردهايي كه در روحيه دانشآموزان و اخلاق آنها اثر ميگذارد، مشاهده شود، به معلّم بهطور خصوصي، نه در برابر دانشآموزان، انعكاس سوء اين برخوردها را
1) . ليثی واسطی، عيون الحکم و المواعظ، ص202؛ طبرسي، مشكاةالانوار، ص242. «در برابر آنانكه علم را از آنها فرا مىگيريد و نيز آنها كه دانش مىآموزند، تواضع كنيد».
تذكر دهند و او را به حُسن اخلاق، عفّت زبان و حفظ شأن معلّم توصيه نمايند و محيط آموزشگاه را از اين نواقص مصونيت دهند.
والله العالم
لطفالله صافي
بسم الله الرّحمن الرّحيم
محضر مبارك مرجع عاليقدر شيعه،
حضرت آيتالله العظمي صافي گلپايگانيدامظلهالعالی
با عرض سلام و ادب به حضور آن عزيز فرزانه
خواهشمند است در اوّلين سال تدريس اينجانب و اشتغال به شغل معلّمي، كه شغل انبياي الهي است، با رهنمودهاي ارزنده خود، اين جانب را دلگرم سازيد.
ايام عزّت مستدام
بسم الله الرّحمن الرّحيم
با سلام و تقدير از حسن نيّت و توجّهي كه به قداست شغل خود، در آغاز شروع به آن داريد، از خداوند متعال مسئلت مينمايم كه ابواب توفيق را بر روي شما مفتوح و در زير سايه حضرت بقيةالله - ارواحنا فداه - موفّق و از ياران و خدمتگزاران حضرتش باشيد.
شغل شريف معلّمي از مشاغلي است كه عقل و شرع بر احترام آن اتفاق دارند و علّو منزلت و رتبه معلّم در بين تمام ملل و امم همواره مورد تصديق و تأييد بوده و هست.
خداوند متعال طبق فرموده خود، در قرآن مجيد، معلم كلّ انسانها و معلم آدم ابوالبشر و معلم حضرت رسول خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) است و تمام
ممكنات، زير پوشش تعليم و تربيت تكويني، تشريعي و فطري او قرار دارند.
انبياي عظام يكي از بزرگترين وظايفشان، تعليم وتربيت است و حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) طبق فرموده خودشان: «إِنَّمَا بُعِثْتُ مُعَلِّماً»،(1)معلم كتاب و حكمت بود.
اميرالمؤمنين و ساير ائمه اطهار(علیهم السلام) مظاهر صفت تعليم و تربيت جامعه الهيّه هستند. مدرسه تعليم و بيان علوم و معارف و احكام آن بزرگواران، از همان صدر اسلام گشايش يافت و تا به امروز، يگانه مدرسه جهاني است كه هزاران معلم در آن پرورش يافته و در اطراف و اكناف جهان، شهر و روستا، مساجد و حسينيهها، منازل و مدارس، شغل مقدّس آموزگاري دارند.
حضرت سيدالشهدا(علیه السلام) - عليه و علي اولاده و علي اصحابه الكرام افضل التحية و السلام - كه در ايّام دو ماه محرّم و صفر، در سراسر عالم اسلامي، بهخصوص كشور عزيزمان، مجالس سوگواري و عزاداري آن حضرت منعقد است و همه مدارس تعليموتربيت از بركت وجود ذيجودش ميباشد، در مسجد مدينه، عاليترين حلقه
1) . ابوداود طيالسی، مسند، ص298؛ ابنماجه قزوينی، سنن، ج1، ص83؛ دارمى، سنن، ج1، ص100؛ ابنعبدالبر، التمهيد، ج5، ص118. «تنها براى تعليم، برانگيخته شدم».
درس را داشت كه خود آن بزرگوار، مدرّس و معلّم آن بود و صحابه و تابعين در آن افتخار شاگردي و كسب علم را داشتند.(1)
بديهي است در اينجا احتياج به تذكر نيست كه مقصود از تعليم و معلّم، تعليم علوم مشروعه و معلّم كمالات مفيده است.
معلّم قرآن، معلّم احكام، معلّم اخلاق، معلّم اعتقادات و اصول دين، معلّم خطّ و نگارش، معلّم تاريخ و سرگذشت عبرتانگيز گذشتگان، معلّم علوم ادب، معلّم علوم پزشكي، معلّم فيزيك، شيمي، رياضيات، هيئت و نجوم، معلّم انواع صنايع، معدنشناسي، زمينشناسي، گياهشناسي و ... همه فضيلت دارند، و تعليم همه را ميتوان بهعنوان خدمت به جامعه و عزّت و شوكت اسلام و مسلمين و رفع نياز از بيگانگان، براي كسب ثواب و رضاي خداوند متعال انجام داد.
درصورتيكه معلّم با اين شعور و ادراك عالي و هدف مقدس، علومِ مذكوره را تعليم دهد، هيچ يك از متاعهاي دنيوي را نميتوان با ارزش كار او برابر شمرد.
هرچه خلوص نيّت معلّم، در اين راه بيشتر و اهتمام او در تربيت افراد مفيدتر و كاملتر باشد، ارزش معنوي كار او بيشتر ميشود.
1) . ابنعساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج14، ص179؛ ر.ک: ابنکثير، البداية و النهايه، ج8، ص162؛ علایلی، سموالمعنی فی سموالذات، ص98 – 102؛ نگارنده، پرتوی از عظمت امامحسين(علیه السلام)، ص153- 156.
در مدرسه تعليم حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) كه هزاران شاگرد، از علما، محدّثان، مفسّران و متخصّصان در علوم متنوع تربيت شدهاند، فردي مانند جابر بن حيان بوده است كه او را پدر علم شيمي لقب دادهاند و صدها كتاب در رشتههاي مختلف تأليف كرده است.
در جامعه اسلامي، وقتي سخن از تعليم و معلّم و شأن و مقام معلّم به ميان ميآيد، تعليم و تعلّم در رشتههاي مذكور است، هرچند تعليم علوم اسلامي و علوم قرآن و شرعيّات را موقعيّتي خاص است، امّا چون همه اين علوم براي كمال دين و آخرت و نظام معاش و معاد و نفي فقر و جهل لازم است، و ازطرفي معلّم در همه اين رشتهها ميتواند درضمن تدريس، هرچند با طرح مثالهاي مناسب، دانشآموزان را با اسلام و معارف و مكتب حق اهلبيت(علیهم السلام) آشنا سازد. شغل معلم فرصت بسيار خوبي براي او است كه دانشآموزان را به راه راست اسلام هدايت نمايد، و بالعكس، چنانچه خداي ناكرده، معلّم، متعهّد نباشد و سلامتي اخلاقي و عقيدتي نداشته باشد، در هر رشتهاي كه تدريس كند، ممكن است بر افكار و عقايد و اخلاق دانشآموز، اثر سوء بگذارد.
در اين ميان هم، رشتههايي از آداب و فنون فسادانگيز ميباشد كه آموزش و تعليم آنها جايز نيست و حساب معلمان حقيقي، كه با انبيا و ائمه(علیهم السلام) همكاري دارند و از مكتب آنها الهام ميگيرند، از كساني كه به آموزش اين فنون مبتذل و حرام عمر خود و ديگران را ضايع مينمايند، جداست.
اميد آنكه مؤسسات تعليم و تربيت ما، در مسير احكام نوراني و هدايت تعاليم قرآني، جامعه را به رشد و ترقي برسانند و معلّمان عزيز، وظيفه بزرگي را كه به عهده گرفتهاند، بهخوبي ايفا نموده، سرافراز و سربلند، در زمره پاسداران ارزشهاي اسلامي و منتقلكنندگان معارف دين و حقايق، به نسلهاي بعد، محسوب گردند.
عرض نصيحت من، به معلّمين بزرگوار و محترم، بهخصوص عزيزاني كه آغاز افتخار آنها، به كسب عنوان معلّمي است، اين است كه اهتمام داشته باشند تا كار خود را براي خدا و در راه خدا قرار دهند و با دانشآموزاني كه در كلاس آنها هستند، با كمال مهر و محبت و فروتني رفتار كنند؛ مسئولانه در كلاس حاضر شده و از امانتهايي كه به آنها سپرده شده و ميشود، خوب نگهداري كنند كه عمر و وقت آنها، كه نهفقط به خودشان، بلكه به كلّ جامعه مربوط است، تلف نشود.
بدانند كه اخلاق، آداب، روش و گفتار و كردار معلّم، حتي ظاهر لباس و سر و صورت او، بر دانشآموز تأثير ميگذارد و بعد از خانه و محيط منزل، يا مهمتر از خانه، محيط انسانساز، محيط مدرسه و كلاس درس و اخلاق معلّم است.
وَالْبَلَدُ الطَّيِبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِاِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لَايَخْرُجُ إِلَّا نَكِدَا.(1) با توجه به اين مسئوليّتها، كلاس درس، كلاس عبادت خدا و درسِ معلّم، عبادت و سرتاسرِ شغل او، عبادت است.
گوارا باد بر شما و بر افرادي كه چنين افتخاري را كسب كردهاند!
يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً.
والسلام عليك و رحمة الله و بركاته
لطفالله صافي
1) . اعراف، 58. «و زمين پاك گياهش به اذن پروردگارش مىرويد و آنچه پليد است جز ]حاصلى [ناچيز برنياورد».
باسمه تعالی
محضر باهرالنور مرجع شيعيان، حضرت آيتالله العظمي آقاي صافي
با سلام و عرض ادب خدمت شما
خواهشمند است به سؤالات اينجانب پاسخ لازم را مبذول فرماييد:
بسم الله الرّحمن الرّحيم
بهترين خودسازي عمل به دستورات شرع است كه حدّاقلّ آن انجام واجبات و ترك محرّمات است و كاملترِ آن، انجام مستحبّات و ترك مكروهات ميباشد؛ چون معناي خودسازي، عمل نمودن به نحوي است كه تضمينكنندة سعادت انسان، از آن جهت كه انسان است، باشد و هيچكس جز خداي ربّ العالمين، كه خالق انسان است، قدرت ارايه طريق پيمودن راه انسانيّت را ندارد.
بهترين راه براي طرد شيطان، تأمل نمودن در مقطع استثنايي و مهم
زندگي دنيا است كه يك مرتبه بيشتر نيست و هر كاري انسان انجام دهد، در همين مقطع است. با توجه به آنچه انسان در پيش دارد و ائمه(علیهم السلام) خبر دادهاند. البته در ياد خدا بودن به خواندن ادعيه و اذكار با توجه به معاني آنها نيز مؤثر است.
بسم الله الرّحمن الرّحيم
حضرت آيتالله العظمي صافي گلپايگانيدامظلهالعالي
ضمن عرض سلام؛ خواهشمند است ما را در اين زمينه، كه مراحل رسيدن به كمال انساني چيست، راهنمايي فرماييد.
با تشكر و امتنان
بسم الله الرّحمن الرّحيم
رسيدن به مراحل كمال انساني، نسبت به اشخاص متفاوت است، چون استعداد، قابليتها و ميزان استقامت و تحمّل محدوديّتها در افراد، تفاوت ذاتي و فطري دارد و هركسي به مقدار قابليّت فطري خود، قدرت تحصيل كمال را داراست؛ بههرحال هركس به مقدار خود، اگر بخواهد كامل شود، بايد مراحلي را طي كند.
اولين مرحله اين است كه با تأمل در ادلّه خداشناسي كه در كتب مربوطه ذكر شده، اوصاف خداوند را بشناسد و واقعاً درك كند كه خداوند، عالم به احوال عبد و محيطِ به تمام وجود او است؛ يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ.(1)
1) . غافر، 19. «[خداوند]خيانت چشمها و آنچه دلها پنهان مىدارند، مىداند».
اين شناخت، عبد را وادار به تحصيل و دانستن موارد رضاي او ميكند و آن امر، ممكن نيست؛ مگر به شناختن كساني كه خداوند آنها را حجّت و واسطه فيض بين خود و بندگانش قرار داده است، زيرا آنها موارد رضا و سَخَط خداوند را ميدانند. جز آنها هيچكس نميداند چه اموري موجب رضاي خدا و طاعت او و چه چيزهايي عصيان و مخالفت اوست. اين بزرگواران نظر به قابليّتي كه دارند، خزاين علوم الهي و امناي خداوند، هستند و هرچه انسان بيشتر تأمّل در اخلاق، حالات، اعمال و بيانات آنها كند، معرفتش به خود آنها و به خداوند بيشتر ميشود.
و بعد از حصول اين معرفت، درصورتيكه توأم با تبعيّت از حجّتهاي الهي در همه امور باشد و در محدوده دانستن و شناخت، تنها، متوقف نشود، حصول شناخت كامل و نهايي نسبت به خداوند و حجج الهيه؛ يعني حضرات پيغمبر اكرم و ائمه اثنيعشر(علیهم السلام) و در ياد خدا بودن و حبّ شديد به او و خوف و رجا و خلوص و بياعتنايي به مظاهر دنيوي هرچه كه باشد، قهري است و اگر منفكّ از تبعيت و تقوا و فقط شناخت علمي باشد، موجب دوري از خدا و شقاوت و قساوت و عاقبت به شرّ شدن خواهد بود و اين اشاره اجمالي، در اين زمينه است.
وَفَّقَنَا اللهُ وَإِيَّاكُمْ لِمَعْرِفَتِهِ تَعَالَی وَمَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِهِ وَجَعَلَ زَادَنَا التَّقْوَی وَالْخُلُوصَ بِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرينَ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ
أَجْمَعينَ.
خدمت مرجع تقليدم، آيتالله العظمي صافي
با سلام، اينجانب قبل از ازدواج، به موسيقي علاقه فراوان داشتم و بدحجاب بودم. امّا بعد از ازدواج، موسيقي را كنار گذاشتم، بدحجابي را كنار گذاشتم و قرآن خواندن را تكميل كردم، البته با ياري خدا و شوهرم. ولي هنوز شيطان مرا رها نميكند و من هم آدمي سست و بياراده هستم، گاهي نماز ميخوانم و گاهي نميخوانم، همه اينها باعث ميشود خودم عذاب وجدان داشته باشم و ناراحت باشم، ولي نميدانم چه كنم كه اراده و ايمان محكم داشته باشم و شيطان سراغم نيايد؟
بسم الله الرّحمن الرّحيم
موسيقي را براي هميشه كنار بگذاريد. نمازتان را حتماً بخوانيد و آنچه فوت شده قضا نماييد كه در روايت وارد شده است: «كسي كه عمداً نماز را ترك كند مانند كافر است».(1)
چنانچه خوب تأمل كنيد و عظمت خداوندي، رسيدن مرگ و تحت
1) . طبرانی، المعجمالاوسط، ج3، ص343؛ هيثمی، مجمعالزوائد، ج1، ص295؛ ابنابیجمهور احسائى، عوالىاللئالى، ج2، ص224؛ سيوطی، الجامعالصغير، ج2، ص589؛ مجلسی، بحارالانوار، ج30، ص673-674. «مَنْ تَرَكَ الصَّلاةَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ كَفَرَ».
محاسبه الهي قرار گرفتن و نيز ثوابهاي عظيم در برابر اطاعت فرمان خداوند را مدّنظر قرار دهيد، انشاءالله شيطان شما را رها ميكند. ولي بايد بدانيد كه هيچگاه انسان از مكر شيطان و وسوسههاي نفساني خلاص نميشود، مگر اينكه ايمان و معرفت او كامل شده باشد. تكميل معرفت و ايمان حاصل نميشود، مگر با تعقّل و تفكّر در عظمت خداوند و عجز انسان در برابر قدرت او و يقين به حتمي بودن و حق بودن عذاب و ثواب و فناي دنيا و همراه اين تفكرات، تقوا، اطاعت اوامر و نواهي الهي.
و الله العالم
لطفالله صافي
باسمه تعالی
خدمت مرجع معظّم، حضرت آيتالله العظمي آقاي حاج شيخ لطفالله صافي گلپايگانيدامتبركاته
با سلام و دستبوسي
خواهشمند است پاسخ سؤال اينجانب را مرقوم فرماييد:
نظر شما يا حكم شرع درباره معاشرت با دوست و رفيق چيست؟
بسم الله الرّحمن الرّحيم
در معاشرت و همنشيني، كه در ساختن شخصيّت انسان بسيار مؤثّر است، بايد دقّت كامل شود كه با اشخاصي معاشرت كند، كه از معاشرت با آنها، بهرههاي روحاني و معنوي ببرد.
مجالست با حضرات علماي اعلام، اهل تقوا و پارسايي، مردمان آزموده و سالخورده و باتجربه و باسابقه در اسلام، موجب رشد عقل و دين و ايمان ميشود. چنانكه همنشيني با مردم فاسق، بدكار، بداخلاق و غير متعهّد به تكاليف دين و فاقد حياي اجتماعي، بهخصوص اهل بِدَع و كساني كه انحرافات فكري دارند، بسيار بسيار مضرّ است و خطر آن براي روح و معنويّات انسان، بسيار زياد است، بايد از حضور در مجالس چنين اشخاصي و جلسههاي لهوولعب بهشدت پرهيز
نمود. و بالعكس، مجالس وعظ، سخنرانيهاي مذهبي، محضر علما، محافل دعا، تلاوت قرآن، ذكر مناقب و فضايل اهلبيت(علیهم السلام) را غنيمت شمرد و اصولاً چنانكه فرمودهاند: «يُعْرَفُ الْمَرْءُ بِجَلِيسِهِ»؛ هركس از همنشينان و معاشرين او شناخته ميشود.
والله العالم
لطفالله صافي
محضر حضرت آيتالله العظمي آقاي صافي
چگونه جوان ميتواند با خداوند و ائمه معصومش رابطه برقرار كند و اگر در اين زمينه، نااميدي به جوان راه پيدا كرد، بايد چه كند؟
رابطه برقرار كردن هر مسلمان، جوان باشد يا پير، با خداوند متعال و ائمه اطهار(علیهم السلام) به اين است كه در جميع شئون زندگي، به فرمايشات آنها - كما هو حقه - عمل نمايد.
والله العالم
لطفالله صافي
بسم الله الرّحمن الرّحيم
محضر مرجع عاليقدر، حضرت آيتالله العظمي صافي گلپايگاني
با عرض سلام خدمت شما
جوانان درعينحالي كه شب و روز به زندگي دنيوي مشغول هستند، در باطن ذات و نفس خويش نيز زندگي ]مرموز[ و پوشيدهاي دارند و اگرچه توجهي به آن زندگي ندارند و آن را بهكلّي فراموش كردهاند، ليكن با داشتن روح و افكار و عقايد حَقّه، اخلاق پسنديده و اعمال شايسته ميتوانند سبب استكمال و ترقّي روحاني خود گردند و سعادت و كمال خود را فراهم سازند، درصورتيكه اكثر جوانها با عقايدي باطل و اخلاق زشت و اعمالي ]ناشايست[ باعث نقصان، شقاوت و انحراف نفساني خود شدهاند و به آن مشغول هستند.
به عقيده من بايد اين قشر از افراد را راهنمايي كرد و آنها را در صراط مستقيم، تكامل بخشيد تا جوهر ذات و حقيقتش پرورش و تكامل يافته و به عالم روحانيت صعود و رجوع پيدا كند و اگر آنها تمام كمالات روحاني و اخلاق پسنديده انساني را فداي ارضاي قواي حيواني كنند و اسير خواستههاي نفساني شوند و به صورت حيواني هوسران، كامجو و يا ديوي درنده و خونخوار در آيند، چنين كساني از صراط مستقيم تكامل انحراف يافته و در واديهاي هلاكت و شقاوت سرگردان خواهند شد. درصورتيكه در حال حاضر، حتي دختران محصّل، در مدرسههاي راهنمايي، نه دبيرستان]ها[ و نه دانشگاهها، در مدرسههاي راهنمايي،
دختران و پسران، در واديهاي هلاكت و شقاوت سرگردانند و عده معدودي كه در اين مسير قرار نگرفتهاند و سعي دارند جوهر ذات و انسانيتشان را كامل كنند و از صراط مستقيم انسانيت به عالم سرور و منبع كمالات رجوع كنند، تحت تأثير عدهاي زياد از آنهاييكه راه مستقيم ديانت را هم فراموش كردهاند و از پيمودن صراط دقيق انسانيت عاجز شدهاند، قرار گرفته و جز زندگي سخت و سقوط در هاويه جحيم، سرنوشتي نخواهند داشت.
ما از بسياري از اين رويدادها غافليم، غالب انحرافات و نزاعهايي كه در بين نوجوانها و جوانهاي اين مرز و بوم بهوجود ميآيد در پروندههاي دادگستري بايگاني ميشود و تا آنجا كه به قتل منتهي نگردد، به روزنامهها سرايت نميكند و اگر هم به قتل منتهي گردد، بسياري از روزنامهها منتشر نميكنند، پس بايد هوشيار باشيم، كنجكاو باشيم و حداقل به كساني كه در اين مسير قرار نگرفتهاند و يا سستاراده هستند، از راه معنويت كمك كنيم.
چون آنچه مسلم است و انحرافات جنسي را افزايش ميدهد، فقدان معنويت است؛ مشكل اصلي ما در اين است كه فقط به خودمان توجّه ميكنيم؛ بايد افكار خودمان را، نظريات خودمان را فراتر از محدوده خود قرار دهيم؛ در هر كشوري وقتي معنويت كم شود و يا رو به سقوط رود، بهتدريج مفاسد اجتماعي و در رأس آن انحرافات جنسي افزايش مييابد و بهطور كلّي، عدّهاي از نوجوانان كه راه حق و ايمان را دوست ميدارند، راز و نياز با معبود خود را، دوست ميدارند و از اينگونه بيحجابيها و از اينگونه
خودنماييها ناراحت ميشوند، وقتي در جوّي نامناسب قرار ميگيرند، در جوّي كه هر نوجوان دختر و پسري با فردي از جنس مخالف دوست است و مدام با او در ارتباط است قرار ميگيرند، تحت تأثير اينگونه افراد قرار گرفته، مسير انحراف را پيشه خود ميگردانند و كسي پيدا نميشود و به كسي هم اطمينان پيدا نميكنند كه با او مشورت كنند و راه صحيح را از او طلب كنند (حتي با پدر و مادر خود).
و بالاخره من، پس از سالها فكر كردن و با مشكلات دستوپنجه نرم كردن و انحرافات بسياري از مدرسهها و دبيرستانها را مشاهده كردن، ارتباطات تلفني و ارتباطات نزديك بين دختران و پسران كمتر از شانزده - هفده ساله را ديدن و شنيدن، از اينگونه رفتارها، رنج ميبرم و از اينگونه مسائل بدين نتيجه رسيدم كه هر قدر نونهالان اجتماع از نظر فكر و شجاعت تقويت گردند ولي از نظر ايمان و اخلاق نيرومند نباشند، ديو مفاسد خيلي زود آنها را از پاي درآورده و آنها را متلاشي ميكند و علت اصلي آن، خود پدران و مادران هستند و بدين ترتيب بهعنوان واكسينهاي فكري، لزوم بحث از اخلاق و مفاسد و راه مبارزه با آنها، ضروري به نظر رسيد كه با شما مشورت كنم و از شما طلب كمك كنم. خواهش ميكنم مرا راهنمايي كنيد، حتّي با فرستادن كتابي در اين زمينه.
اگر من بخواهم، با ياري خدا و كمك شما با اينگونه انحرافات نوجوانان و جوانان، تا اندازهاي حتي محدود، در مدرسه و يا دبيرستاني مبارزه كنم، ازطريق انتشار اعلاميههايي در اين زمينه، چگونه ميتوانم موفق باشم؟ با
انتشار چه اعلاميههايي ميتوانم افكار و عقايد نادرست آنها را منحرف سازم و آنها را نسبت به اين مسائل روشن كنم و راه مستقيم را پيشه راهشان قرار دهم؛ از شما استدعا ميكنم كه مرا كمك كنيد؛ البته لازم به يادآوري است كه من هيچگونه مسئوليّتي در اين كشور ندارم؛ منظور من اين است كه حتماً نبايد رييس ارگان و يا رييس سازماني باشم كه جواب نامهام را بدهيد؛ مرا بهعنوان فردي حقير قبول كنيد و جواب نامهام را بدهيد؛ بيتوجه بودن نسبت به اين نامه يعني بيتوجهي به نسل جوان و جامعه امامزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، يعني بيتوجهي به اسلام و قرآن.
منتظر نامه پر مهر و محبت شما هستم. خواهش ديگري كه از شما دارم اين است كه چون به ماه مبارك و پر فيض رمضان، نزديك هستيم، خيلي سريع نظر خود را در نامهاي كه ميفرستيد، مكتوب فرماييد.
در حديثِ حَسَن،(1)از حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) منقول است كه: «هركه هفت شوط، طواف خانه خدا را بنمايد، حقتعالي براي او ششهزار حسنه بنويسد، ششهزار گناه ]از او [محو بكند، شش هزار درجه براي او بلند كند و شش هزار حاجت او را برآورد، ولي برآوردن حاجت مؤمن بهتر است از ده طواف».(2)
انشاءالله هميشه [از] توجهات و عنايات و الطاف و مراحم خاصّه حضرت بقيةالله الاعظم، حجة بن الحسن العسكري(عجل الل تعالی فرجه الشریف) بهرهمند باشيد.
التماس دعا
بسم الله الرّحمن الرّحيم
السلام عليكم
نامه مفصل و مشحون به مطالب ارزنده و دلسوزي براي نسل جوان و در لفظي ديگر، دلسوزي براي جامعه و براي اسلام عزيز و فرزندان اسلام، واصل شد. بسيار موجب اميدواري و خشنودي گرديد.
تأخير در جواب بهواسطه كثرت مشاغل، مراجعات و مسائل كتبي و شفاهي است كه بايد به همه جواب داده شود و همانطور كه مرقوم داشتهايد چنين نيست كه نويسنده نامه بايد از مسئولين يا رئيس يك سازمان و ارگان باشد تا جواب داده شود، معاذ الله؛ انشاءالله در جوابها بيشتر توجه به انجام وظيفه و كمك به نشر معارف اسلام و مكتب اهلبيت(علیهم السلام)، و بالا بردن سطح آگاهيهاي جامعه و بهخصوص نسل جوان است.
مسئله يا مسائل جوانان مسائلي هستند كه همواره مورد توجه آگاهان، مربّيان جامعه و هاديان فكر و انديشه و بهخصوص مكتب انبيا(علیهم السلام) و بالاخص، مكتب اسلام بوده و هست.
اصلاحات، سازندگيها، آيندهبينيهاي اقتصاد، سياست ايمان و عقيده، همه روي اين قشر تمركز حسّاس دارد؛ چه آنهايي كه اَغراض
فاسده و مقاصد شخصي و قصد افساد و انحراف جامعه را دارند و چه آنهايي كه قصد اصلاح و سالمسازي و خير و سعادت مردم را دارند، روي اين طبقه جوانان و نوجوانان سرمايهگذاري ميكنند.
روحيّات جوانان براي عمل و فعاليت و قدم به پيش بودن و ترقّي و تكامل، آماده است، چنانكه براي سقوط و افتادن در منجلاب انحرافهاي گوناگون و فساد اخلاق نيز آمادهاند.
سخن در مباحث مربوط به جوانان و عوامل مؤثر در رشد و كمال و يا سقوط و انحطاط آنها و اشباع درست غرايز و خواستههاي آنان نياز به نوشتن رسالهها و كتابها دارد.
در عصر ما بهواسطه گسترش ارتباطات و وسايل سمعي و بصري و طبع و نشر افكار و آرا و تبليغات مستقيم يا غير مستقيم، مسائل جوانان، بسيار گسترده و پيچيده گرديده كه سالم ماندن يك جوان نياز به مراقبتها و بهخصوص مجاهدت و تلاش فراوان خود فرد دارد كه با آگاهي از اوضاع مختلفي كه بهعنوان سياست، اقتصاد، مكتبهاي فكري و مسائل جنسي آنها را و سعادت و سلامت روحشان را هدف قرار داده از خود مواظبت كنند، مجلات، روزنامهها، راديو و تلويزيون و انواع فيلمها در تمام دنيا از مهمترين عواملي هستند كه روي جوانان كار ميكنند و جوامع بشري را بهسوي سعادت يا شقاوت، سير ميدهند.
اين وسايل، جوانان شهرنشين و جوانان روستايي و همهوهمه را
شامل ميشوند و حتّي لباس و ژست كارگردانان برنامههاي تلويزيوني نيز، پسر و دختر را در همهجا، حتي در دورترين نقاط، زير تأثير خود قرار ميدهند؛ البته در ساختن يك جوان سالم و مسلمان، محيط خانه، خانواده، محيط مكتب، مدرسه، آموزشگاه و محيط جامعه، همه مؤثرند و همانطور كه قرآن كريم ميفرمايد:
وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لَايَخْرُجُ إِلَّا نَكِدَا.(1)
محيطها، مدرسهها و خانوادههاي سالم يا فاسد، در تربيت نسل جوان، مؤثر است. در گذشته، محيط يك جوان، يك كوچه يا يك روستا يا يك شهر و بازار بود، امّا امروز محيط تربيت جوان و نوجوان، تمام جهان است؛ البته اين پيچيدگيها و وسعت تضارب افكار و توسعه ميدان مخاطرات به اين معنا نيست كه تصور كنيم چاره نميتوان انديشيد و جوانان و نوجوانان را نميتوان در مسير صحيح، هدايت كرد و غرايز آنها را در راه سعادت خودشان، فعال نمود.
با تمام اين اشكالات، راههاي سالمسازي جامعه و پرورش افكار و
1) . اعراف، 58. «و زمين پاك گياهش به اذن پروردگارش مىرويد و آنچه پليد است جز ]حاصلى [ناچيز برنياورد».
تربيت اسلامي جوانان نيز، به موازات اين دشواريها زياد شده و ازجمله، رشد آگاهي جامعه و خود جوانها نيز براي سالمسازي، زمينه تأثير تبليغات مثبت و مفيد را فراهمتر نموده است.
بنابراين بايد تبليغات صحيح روي جوانها فراگيرتر و كاملتر انجام شود؛ بايد مشكلات جوانها را شناسايي كرد و مديريت جامعه، مسئولين بهسازي اخلاق، پدر و مادر و اشخاص و افراد، همه بهطور جمعي و فردي در حلّ آنها اقدام نمايند.
همين مسئله مشكل جنسي را كه تذكر دادهايد، دين مقدس اسلام بسيار مهمّ دانسته، به حلّ آن تشويق و ترغيب كرده، ازدواج را در جامعه اسلامي از بنيانهاي بسيار مقدس و محبوب خدا معرفي نموده و تا آنجا آن را حلال مشكلات جوانان شمرده، كه فرمودهاند: «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ»(1)و سعي در انجام آن را بين دو نفر، بهقدري موجب اجر و ثواب معرفي كردهاند كه به هر قدمي كه شخص براي رفع اين مشكل، از زندگي كسي بردارد يا كلمهاي كه بگويد، ثواب يك سال عبادت، كه شبهايش را به نماز و روزهايش را به روزه بهسر برده باشد، مقرر شده است.
1) . كلينى، الكافى، ج5، ص329؛ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج3، ص383؛ حر عاملی، وسائلالشیعه، ج14، ص5. «آنكس كه ازدواج كند، نصف دينش را حفظ كرده است».
در رشتههاي ديگر، تعاليم عاليه اسلام، همگان و بهخصوص جوانان را تا حدّ ممكن بيمه ميسازد و از آسيبپذيري دور مينمايد.
طبع و نشر مقالات، مجلات، روزنامهها، رمانها، فيلمها و برگزاري بازيها، مسابقاتِ فسادانگيز، مطالعه، ديدن، نقل و گفتن آنها و گرايش به لهوولعب، موسيقي و قمار، سرگرميهاي مضرّه، مجالستها، همنشيني، مصاحبت با اشخاص فاسدالاخلاق، همه را، ممنوع فرموده؛ سلامتي، مانند اينكه براي سلامت بدن و حفظ سلامتي و بهداشت، هم اسلام و هم تعاليم بهداشتي، بسياري از كارها و خوردنيها و آشاميدنيها را ممنوع كردهاند و از سوي ديگر نشر و طبع مقالات و كتابهاي مفيد و پرورشدهنده عقل، فكر، روح و اشعار و تفريحات سالم، سازنده و مجالست و مصاحبتهاي گوناگون را تشويق و ترغيب فرمودهاند و از بيكاري و بطالت كه خود نيز، خواه قهري و غير اختياري يا اختياري باشد، نظر به مشكلاتي كه ميآفريند، سخت نكوهش شده و از كار و عمل و تلاش و فعاليت، مدح و ستايش شده است.
به عقيدة ما، همه راهحلها را، اسلام بيان فرموده است، و اگر نگوييم همه، اغلب مشكلات، براي پياده نشدن اين راهحلها است.
يك جامعه اسلامي جامعهاي است كه موجبات سعادت جوانان و نوجوانان، در حد ممكن در آن فراهم شده و از اسباب و وسايل انحراف پيراسته و منزّه باشد.
بنابراين همه بايد اقدام كنيم، چه آنهايي كه مديريتهايي در جامعه
دارند و بهخصوص، آنهايي كه بر وسايل تبليغي سمعي و بصري، بهعنوان امين، برگزيده شدهاند، بايد حفظ اين امانت را كه از اعظم امانات است، بسيار مهم بدانند و كوتاهي در آن را از بدترين خيانتها به مردم، اسلام، كشور و به جامعه بدانند؛ بايد افراد مهذّب، آگاه و ظاهرالصّلاح، در همه پستهاي اين كارها، گمارده شوند.
مطبوعات و جرايد، همهوهمه وظايفشان سنگين است. اينگونه كه بسياري تلقي ميكنند، نيست. بايد جوانان را با مساجد يا مجالس وعظ و هشدارهاي اخلاقي، با مطالعه كتابهاي آموزنده و صحيح ديني، با تواريخ سودمند، با تفسير قرآن مجيد، با مجالس دعا در خط صلاح و فلاح و رستگاري نگاه داشت و خودِ آنها هم كه بيشتر آگاه و متوجه هستند، بايد در خطّ اصلاح خود و همسنّ و سالان خود تشريك مساعي و بذل فداكاري و كوشش كنند.
بايد اخلاق اسلامي، زهد، آزادگي، پارسايي، قناعت، شجاعت و خودشناسي را به آنها آموخت كه بدانند خود را به هر جريان و هر وضع نفروشند.
و اين كلامِ معجز نظامِ اميرالمؤمنين(علیه السلام) را هميشه مقابل چشم دل خود قرار دهند:
«أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا»(1)، تا بدانند كه انسان بالاتر از اين است كه اسيرشهوات،
1) . نهجالبلاغه، حكمت456. «آيا آزادهاى نيست كه اين دنيا را كه ناچيز و بيارزش است، به اهلش واگذارد. بهراستىكه جز بهشت، هيچ چيزی قيمت جانهايتان نيست پس جانهايتان را به چيزی غير از بهشت ، نفروشيد».
ماديات، افكار و اعمال شيطاني شود و مثل اين اشعار را كه:
تن آدمي شريف است به جان آدميت***نه همين لباس زيباست نشان آدميت
طيران مرغ ديدي تو ز پايبند شهوت***بدر آي تا ببيني طيران آدميت
زمزمه نمايند.
بحمد الله در معارف شيعه و فرهنگ غني ما، بيش از آنچه تصور شود، به جوانان و پسران و دختران، ارايه طريق شده است؛ آيات قرآن كريم، آنهمه احاديث شريفه و اين دعاهاي انسانساز عاليةالمضامين و اين كتابها و اشعار و مقالات.
بايد جوانها را به اين فرهنگ غني متوجه كرد تا بخوانند و هم عظمت دين خود را بدانند و فرهنگ ديني اسلام را بشناسند و هم خود را بسازند، جوانها و همه را بايد به حسابرسي و محاسبه اعمال راهنمايي كرد تا هميشه در مقام تحصيل ترقي و كمال، بيشتر باشند.
بالاخره آقاي محترم جوان عزيز نوزده ساله كه الحمد لله از اين همه آگاهي و دانايي برخورداريد و شمّهاي از آن را در اين نامه به قلم آوردهايد!
من به شما تبريك عرض ميكنم و از خداوند متعال ميخواهم كه مثل شما را، كه در جوانان و نوجوانان مسلمان، زياد است، زيادتر و بيشتر بفرمايد.
شما جوانان، آينده اسلام هستيد؛ عظمت اسلام، شوكت اسلام مرهون تلاش و رشد و آگاهي شما است. همه از شما انتظار دارند، اسلام از
شما انتظار دارد و قرآن كريم به انتظار شما است و حضرت بقيةالله، مولانا المهدي - ارواح العالمين له الفداء - از شما انتظار دارد؛ بيشترين ياوران آن حضرت، از شما جوانان مسلمان و متعهد خواهند بود.
عزيزان من! اگر ما در اداي وظايف خود نسبت به شما قصور يا تقصير داريم، شما به نفس خود اعتماد كنيد و با توكّل به خدا در دين، ايمان، تقوا، سعي و عمل، ثبات قدم نشان بدهيد، قدم به جلو برداريد و به جلو برويد و فقط عزّت اسلام، سياست مسلمين، رضاي خداوند و خوشنودي حضرت وليّ عصر - ارواحنا فداه - و تأمين رفاه و آسايش خلق و خدمت به مردم را وجهه همت قرار دهيد!
خدا يار و ياور شما!
وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ.(1) با التماس دعا / لطفالله صافي
1) . توبه، 105. «و بگو كارتان را بكنيد، بهزودى خداوند و پيامبر او و مؤمنان در كار شما خواهند نگريست».
محضر مقدّس مرجع عظيمالشأن شيعه،
حضرت آيتالله العظمي آقاي صافي گلپايگانيدامعزّه
با عرض ادب و سلام
فردي از افراد خانوادهمان، آنچنان غربزده شده كه به مجسّمه سگ و صليب، اظهار علاقه ميكند و هرچه پدر و مادرم او را نصيحت ميكنند، اثر ندارد.
به نظر حضرتعالي، آيا اين كار با روح اسلام، سازگاري دارد؟
اگر با مرد نامحرم، دوست باشم و به او علاقه داشته باشم، آيا از نظر اسلام صحيح است؟
آيا با كسي كه قصد ازدواج دارم، ميتوانم ملاقات كنم؟
با آرزوي طول عمر براي آن عزيز
تهران - ...
بسم الله الرّحمن الرّحيم
مكتوبِ حاكي از علاقه شما، به وظايف ديني واصل شد.
اميد است خداوند متعال به شما و عموم بانوان و دوشيزگان مسلمان، كه در اين عصر، كه بهخصوص در معرض آزمايش و امتحانات واقع شدهاند، توفيق دهد كه از عهد امتحان به طور شايسته بيرون آمده و شخصيت اسلامي خودتان را محفوظ و تحت تأثير تلقينات و تبليغات سوء منحرفكننده، از خدا و راه مستقيم اسلام دور نشويد و درك كنيد كه وظيفه زن، در زمان ما و مسئوليتش، بسيار مهم
است و در بقاي جامعه اسلامي، وضع و اخلاق بانوان و پيروي آنها از تعاليم قرآن و سنت پيغمبر و ائمه(علیهم السلام) حساس و خطير و مؤثر است.
امّا مسئله اوّل، بسيار باعث تأسف است كه غربزدگي در جامعه مسلمان به اين حد رسيده باشد كه دختري كه در يك خانواده و محيط مسلمان و موحّد پرورش يافته، و صداي توحيد اذان و الله اكبر و شهادتين را همواره شنيده است، تا اينگونه خود را باخته، و پيرو بيگانه باشد كه به مجسمه سگ يا صليب، كه مفاد مسيحيت و حرام است، اظهار علاقه نمايد، و به پند و راهنمايي پدر و مادر مهربان توجه نكند.
اين علاقهها نشانه احساس شخص به ضعف خود در برابر ديگران است كه تصور ميكند با اين گرايشها نقطهضعف برطرف ميشود؛ درحاليكه اين خود عين اظهار و آشكار كردن نقطهضعف، انحراف فكر و بالغ نبودن روح است، كه بهجاي علاقه به كمالات و ارزشهاي انساني، به اينگونه امور، كه از عادات پوچ و زشت بيگانگان است، توجه كند و با توجّه به اينكه تلقينات و تبليغات گمراهكننده سمعي و بصري و بعضي مطبوعات كه در اختيار دوشيزگان و بانوان گذارده ميشود، اين علايق را ايجاد و تقويت مينمايد، و اين روشهاي بيارزش و زيانبخش را به آنها تعليم ميدهد، گمان ميكنم در اين موضوع بيشتر از اين توضيح لازم نباشد و شما و هر بانوي با فكرِ
ديگر، اگر مطالعه بنمايد، آگاه و ملتفت ميشود كه اينهم، آثار و نقشههاي شوم ضد اسلام و دور كردن مسلمان، از حريم هدايتهاي اسلام است.
و اما راجع به سؤال دوم نيز آنچه به شما نصيحت و خيرخواهي ميكنم، اين است كه در موضوع رابطه با مرد اجنبي بسيار مراقب باشيد كه رابطهاي خارج از حد و مرزي كه شرع مقرر كرده است پيدا نكنيد. با مرد اجنبي آمدوشد و معاشرت ننماييد كه خطرناك است و پشيماني ميآورد. لابد ميشنويد كه چه بسيار دوشيزگاني كه از حريم مقدّس عفّت و پاكدامني، در اثر اين معاشرتها و ارتباطها دور افتاده و در عواقب سوء اين رفتارهايي كه فعلا به دوشيزگان پيشنهاد ميشود، و آن را نشانه تجدّد و ترقي ميدانند گرفتار شده، و آلوده گرديدهاند و آن مطلب و مقاصدي هم كه در نظر داشتهاند، به باد فنا رفت. (يا فريب خوردند يا فرد پشيمان شد و يا جريانهاي ديگر).
اين علاقههايي كه شما از آن نوشتهايد، علاقه اصيل و حسابشده نيست؛ علاقهاي است كه بين دختر و پسري، در ايام جواني ممكن است پيدا شود و لذا در اين موارد همان راهنماييهاي پدر و مادر و افراد دلسوز و پخته خانواده و مشورت با آنها، كه فكرشان از آن
احساساتي كه يك دختر يا پسر جوان كه به هم برخوردهاند، آزاد است، بسيار ارزنده است.
به نظر ميرسد كه اگر خير و سعادت خود را ميخواهيد، حتماً موضوع ازدواج را با پدر و مادر در ميان بگذاريد. اگر آنها مخالفت كردند، ناراحت نشويد و بدانيد كه آنها خير فرزندشان را ميخواهند و در اين مورد تجربه شده است كه نظر آنها، واقعبينتر است، و در اكثر موارد، رأي و نظرشان صائب و صحيح است.
به شما و امثال شما نصيحت ميكنم كه در اين مواقع جواني، خود را كنترل كنيد و بر خود، مسلّط باشيد و اطمينان داشته باشيد كه آينده شما قرين سعادت و خوشبختي خواهد بود.
امّا مسئله جايز بودن ديدار و نظر به كسي كه شخص قصد ازدواج با او را دارد، بايد از حدود، و مقدار متعارف و به مقدار اطلاع بيشتر نباشد، و نميشود كه با مرد اجنبي اختلاط و معاشرت به اين اسم برقرار كرد.
اما ازدواج با شخصي كه شغلش حرام و درآمدش حرام است، اگرچه بهخوديخود ممنوع نيست، آنهم از ازدواجهايي است كه براي زن
مسلمان آينده لذّتبخشي نخواهد داشت؛ زيرا مسلمان بايد از خوراك و پوشاك و اموال حرام پرهيز كند، و براي او زندگي با اين شوهر دشوار ميشود، مگر آنكه شوهر، قبل از ازدواج، شغل حرام را ترك كرده و شغل حلال و مشروعي انتخاب كند.
خداوند متعال شما و همه بانوان و دوشيزگان مسلمان را در طريق اسلام و عفت و حجاب ثابت دارد.
والسلام عليكم و رحمة الله
قم / لطفالله صافي
به نام آنكه جان بخشيد در دلها و پاك ساخت قلبها را
با تقديم احترام خدمت شريف و گرامي جنابعالي سلام و درود فراوان ميفرستم و سلامتي و طول عمر جنابعالي را از ايزد منّان خواستارم.
جناب آقاي آيتالله العظمي صافي، مرجع تقليد محترم من،
تاكنون مدت دو سالي است كه قصد مكاتبه با شما را دارم، امّا به دلايلي اين افتخار نصيبم نشده بود، بالاخره امروز مصمّم شدم تا مكاتبهام را با مرجع تقليدم آغاز كنم و خودم را از زندان سؤال نجات دهم. اميدوارم زياد وقت گراميتان را نگيرم و شما لطف كنيد و جوابهاي مرا بدهيد.
اوّل از همه، رسالهاي از خودتان ميخواستم كه احكام اوّليه و ثانويّه را مفصّل شرح داده باشد و سؤالوجواب نباشد. اگر مقدور بود برايتان، لطفاً برايم بفرستيد.
سؤالات من بسيار است و اكثر آنها شخصي است. من دانشجوي رشته كارداني حسابداري در ... تهران هستم.
به رشته طراحي علاقه وافر دارم. جديداً به عقد آقاي ... درآمدهام. ايشان با ما زندگي ميكنند، به دليل اينكه خانوادهشان اهل بيرجند هستند. درحقيقت شايد زندگي مشترك ما شروع شده باشد. سؤال من اين است، آيا ايشان حقّ دارد بر تمام امور من، نظارت و كنترل داشته باشد، يا فقط در مواردي خاصّ؟
موقعيّتي در دانشكده پيش آمده كه من ميتوانم طراحي را ادامه دهم. ايشان اين كلاس را براي من ممنوع كردهاند. آيا
من ميتوانم باز هم بهدنبال اين رشته بروم يا نه؟ دليل ايشان اين است كه به درسم لطمه ميخورد؛ هرچه صحبت كردهام راضي نشدهاند. از اين موارد زياد پيش ميآيد. ميخواستم بدانم با وجود اينكه هنوز در خانه پدرم هستم، مسئوليّت من به گردن پدرم است يا ]شوهرم[ آقاي ...، با توجه به جلب رضايت هر دو، حرف كدام در حال حاضر مهمتر است؟
آيا او حقّي در اين زمان بر من دارد و ميتواند مرا از تحصيل محروم كند؟
درضمن آيا گذشته من ربطي به او دارد؟ من از زمان تولد تا رسيدن به او را برايش با جزئيات و احساساتم بيان نمودهام. شايد اشتباه كردهام، چون او حساس شده است. البته شايد من نتوانستهام آنطور كه بايد خودم را تشريح كنم و خودم را به او بشناسانم؛ چون حقيقتاً خودم را هنوز نشناختهام و درگير خودم هستم.
ما هر دو ميخواهيم بر اساس قوانين شرعي و اسلامي پيش برويم و زندگيمان را حلال گردانيم. بر اين اساس من چه بايد بكنم تا زني نمونه باشم. البته جواب را ميدانم كه بايد مطالعه كنم و الگويم را حضرت زهرا÷ قرار دهم، اما باز هم به كمك شما احتياج دارم.
به من بگوييد تا چه حد ايشان ميتوانند در گذشته من حقّي داشته باشند؟ و آيا من همه چيز را بايد با او در ميان بگذارم و نميتوانم مواردي را از او پنهان كنم تا موقعيّت مناسب پيش آيد؟
مثلا ميتوانم پنهاني، طراحي را ادامه دهم يا نه؟ و لازم است همه اتفاقاتي كه برايم در طول روز ميافتد، براي او بازگو كنم، حتي اگر به ضرر زندگيمان باشد و خدشهاي بر صميميّت ما وارد كند.
درضمن ايشان جواني پاك و سالم از هر نظر هستند و من ايشان را هديهاي از جانب خدا ميدانم.
و ميخواستم بدانم آيا شما شعر هم ميگوييد؟ اگر بله و امكان دارد و افتخار ميدهيد قسمتي از نوشتههايتان را برايم بفرستيد. ببخشيد كه اينقدر طول كشيد. منتظر جواب شما هستم. من براي شنيدن جواب عجله دارم.
با تشكر و احترام فراوان خدمت جنابعالي
تهران / مقلّد شما
بسم الله الرّحمن الرّحيم
مرقوم مفصّل شما رسيد، جواباً اِشعار ميدارد:
يكي از آيات بزرگ الهي و شگفتيها و ظرافتهايي كه در عالم آفرينش، بهخصوص انسان، تماشايي و عبرتانگيز و بينشآفرين است، زوجيت و همسر و همدم و انيس و مونس بودن زن و مرد با يكديگر است، كه واقعاً الآن كه اين نوشته را مينويسم، واژهاي كه تعبير از اين زوجيت و باهم شدن و باهم بودن و يكي شدن اين دو جنس، بنمايد، ندارم.
قرآن مجيد ميفرمايد: هُنَّلِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ؛(1)
بانوان براي شوهران لباس و شوهران براي ايشان لباس ميباشند، و در آيه ديگر پيرامون اين رابطه ميفرمايد:
وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْأَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً؛(2)از خود شما برايتان قرار داد؛ يعني همدم، مونس، غمخوار متحد مشتركالمنافع و موافق، همدل، نه معارض و نه جدا از هم و نه مستقل از هم، بلكه متّحد، اتحادي كه بين هيچ دو نفري برقرار نميشود؛ حقيقت زوجيت اين معاني مقدس و آرامبخش است. اين است كه از دو جنس مخالف يك واحدِ به تمام معنا موافق، ساخته ميشود و اسلام به اين جهتِ ازدواج و تقويت و تكميل، بسيار اهميّت داده است و در اكثريت زنان و شوهران مسلمان، اين روحيه و اين تجلّي و يگانگي و اتحاد را، اگرچه بالطبع فراهم است، فراهمتر ميسازد، و اهتمام بر اين است كه بنياد قويم و مستحكم، از آسيب و تعرّض مصون بماند و زن و مرد در دل به آن وفادار باشند. حقير در همين زندگي خود، زنان و مرداني را ديدهام كه در اين جهتِ باهم شدن و از هم بودن، نمونه بودند و چنان بودند كه گويي
هر يك از راز دل ديگري خبر داشت و همان را انجام ميداد و همان را ميگفت كه ديگري ميگفت؛ شخصيتشان در هم ذوب شده بود، اگر او در بيرون خانه بود و ديگري در درون خانه، هر دو با هم بودند و در رنج و غم و شادي و گشايش شريك يكديگر بودند.
نه اين خود را از او طلبكار ميدانست و نه او به اين ادعايي داشت.
اين مردسالاري تحميلي، كه در زمان ما مبارزه با آن را مطرح مينمايند، و از آن براي جدا كردن زن از شوهر، و آنها را دو واحد، در مقابل هم قرار دادن استفاده ميكنند، اصلا وجود نداشت، اخلاق اسلامي در محيط خانه و بر روابط با هم حاكم بوده است.
غرض از اين بيانات اين است كه شما برحسب آنچه نوشتهايد، همسرِ از هر جهت پاك و سالم داريد، كه او را هديهاي ازطرف خدا ميشماريد، مسئله غيرقابل حل، بين خودتان نخواهيد داشت؛ اين صفا و وفا و خوشبيني كه به هم داريد، همه امور را بر وفق دلخواه قرار ميدهد، شما خاطرخواه او و او هم خاطرخواه شما، خواهد بود.
البته در نظامات شرعي، براي اينكه اگر در بين زنها و شوهرها، افرادي پيدا شدند كه بهواسطه بعضي جهات و عذرهاي صحيح يا بهانههاي غلط به اين اتحاد و يگانگي نرسيدند، قانون بر آنها حاكم
شود و آنها را منظم سازد، براي هر يك از زن و شوهر نسبت به هم حقوقي مقرّر شده است كه برحسب آن، نظام خانواده و زوجيت باز هم محفوظ بماند و در سايه اين حقوق و قانون با هم همزيستي داشته باشند؛ برحسب اين حقوق هيچ زن و مردي موظف نيستند كه از گذشتههاي خوب و بد و سوابق زندگي خود يكديگر را مطلع سازند، بايد هرچه ميگويند و عمل ميكنند، همه موجب قوّت اتحاد و خوشبيني آنها به يكديگر باشد.
مسئله اينكه تا در خانه پدر هستيد بايد چگونه باشيد، اين جزئيات را با توافق با هم و ملاحظه خير و صلاح يكديگر، درحاليكه يك واحد هستيد، حل نماييد. نه او جمود بر حقي كه دارد داشته باشد و نه شما در موضوعي كه در بين است، اصرار كنيد.
مرد بايد دستور «اَلْمُؤْمِنُ يَأْكُلُ بِشَهْوَةِ أَهْلِهِ وَالْمُنَافِقُ يَأْكُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ»(1)را در رابطه با زن رعايت كند، زن هم بايد خود را موظف بداند كه يا اخلاقاً و يا حقاً و شرعاً، رضايت شوهر را فراهم نمايد.
اميد است با اين توضيحات اين روابط گرمي كه بين شما و
1) . كلينى، الكافى، ج4، ص12؛ حر عاملی، وسائلالشيعه، ج15، ص250؛ مجلسی، بحارالانوار، ج59، ص291؛ محدث نوری، مستدرکالوسائل، ج16، ص331. «مؤمن، آنگونه غذايى را مىخورد، كه موافق ميل همسر و فرزندانش است ولى منافق، همسر و فرزندانش به میل و خواسته وی غذا میخورند».
همسرتان، بحمد الله، برقرار است، بيشازپيش گرمتر شود، و زندگي سعادتمندانه و خوبتر و خوبتر را در پيش روي داشته باشيد.
أَلَّفَ اللهُ بَيْنَكُمَا وَطَيَّبَ اللهُ نَسْلَكُمَا
با التماس دعا
لطفالله صافي
بسم الله الرّحمن الرّحيم
خدمت با سعادت مرجع شيعه آيتالله العظمي صافي گلپايگاني
با سلام
مشكل من انتخاب همسر آيندهام ميباشد، چندي است كه در مورد انتخاب همسرم مشغول فكر كردن و انتخاب معيارهاي درست، كه مورد قبول خداوند متعال باشد، هستم، معيارهايي كه مورد قبول عقل و شرع باشد و مرا در زندگي مشترك، با زني به خوشبختي كامل و آنچه مورد نظر اسلام است، برساند.
معيارهاي من، عبارتند از: همفكري و همعقيده بودن، مشترك بودن مكتب و ديدگاه و جهانبيني، ازنظر روحي و فكري بههم نزديك بودن و در يك كلام همشأن بودن، ازنظر فكري.
به ثروت، زيبايي، تحصيلات و غيره اهميت نميدهم؛ هرچند اين مسائل را انكار نميكنم. بههرحال انسان دوست دارد همسري زيبا، داراي تحصيلات عاليه داشته باشد، ولي به نظر من، وقتي انسان با دختري كه با او همفكر و همعقيده است، ازدواج كند، خودبهخود همه اين مسائل حل ميشود.
زيرا به نظر خود، طرز تفكر من، شعاع بسيار وسيعي در مورد معيارهاي ازدواج دارد؛ همفكر بودن؛ فكر من اين است كه به تحصيلات و كسب دانش تا آخر عمر ادامه دهم، دائماً در مورد مسائل مختلف فكر كنم، از گناه و معصيت الهي پرهيز كنم، در زندگي فردي باشم كه گوش به فرمان عقل باشد و عقلش بر احساساتش غلبه داشته باشد، و در يك كلام انساني باشم
كه خداوند خواستار آن انسان و مورد توجه خداوند باشد. ميل دارم همسرم، خانودهاش و فاميلش داراي اين طرز تفكر باشند؛ مهمتر، خود آن زن، اين طرز تفكر را داشته باشد؛ طرز تفكري اسلامي و مورد قبول خداوند.
ولي مشكل من در اينجا خود را نشان ميدهد، چگونه بفهمم دختري داراي اين شرايط است؛ من در دانشگاه تحصيل ميكنم، در اين دانشگاه دختر و پسر مشغول تحصيل هستند. ازطرفي از ارتباط كلامي با دخترها پرهيز دارم و ازطرفي مايلم بدانم كدام دختر در اين دانشگاه يا در شهر محل سكونتم، داراي اين طرز تفكر است.
باور كنيد وقتي در تخيل و رؤيا، به اين مسئله فكر ميكنم كه مشكلم حل شده است، آن دختر مورد علاقهام را پيدا كردهام و با او ازدواج كردهام، آنچنان آرامش و اطمينان تمام وجودم را ]فرا[ ميگيرد، كه وصفناشدني است.
اكنون كه مشغول نوشتن اين نامه براي حضرتعالي هستم، مانند مرغي سرگردان و حيران هستم، نميدانم با چه دختري وصلت كنم.
معيار من، خانه، داراي زيبايي و ... نيست، معيار من همفكر و همعقيده بودن است، زيرا با چنين دختري، زندگي را شروع كردن، آغاز خوشبختي است.
ميخواهم ازنظر جنابعالي مطلع شوم و راه درست، كه مورد قبول حضرت حق باشد را، شما به من نشان دهيد چگونه همسر آيندهام را بشناسم؟ و آيا اين معيارها درست است و اشتباهي در مورد انتخاب معيارهايم ندارم؟ مرا راهنمايي كنيد تا از اين سرگرداني نجات پيدا كنم و هر روز تمايل به
كسي پيدا نكنم و پيش خود خيال نكنم اين همان است كه بهدنبالش بودم و بعد ببينم سراب است. البته تمايل من فقط نگاه است و نه حتي چشمچراني، بلكه نگاهي كوتاه و سريع، حتي از نگاه به نامحرم، اگرچه كوتاه، اِبا دارم، ولي بعضي مواقع چشم من به كسي ميافتد و هرچه ديده بيند، دل كند ياد.
با تشكر
بسم الله الرّحمن الرّحيم
انشاءالله تعالي موفق و مشمول عنايات حضرت بقيةالله - ارواح العالمين له الفداء - باشيد.
مرقوم مفصّل شما رسيد. در مورد ازدواج كه نظر حقير را خواستهايد، همانطور كه ميدانيد ازدواج يكي از سنن مهم اسلام و مورد ترغيب و تشويق بسيار است و از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) روايت است كه فرمود: «اَلنِّكَاحُ مِنْ سُنَّتِي»(1)و در احاديث ديگر است: «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دينِهِ»(2)
1) 1. ابنماجه قزوينی، سنن، ج1، ص592؛ ابنابیجمهور احسائی، عوالیاللئالی، ج2، ص261؛ مجلسى، بحارالانوار، ج22، ص180؛ محدث نوری، مستدرکالوسائل، ج14، ص153. «ازدواج، از سنّت من است».
2) . كلينى، الكافى، ج5، ص329؛ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج3، ص383؛ حر عاملی، وسائلالشيعه، ج14، ص5. «هرکس كه ازدواج كند ، نصف دينش را حفظ كرده است».
اميد است حال كه در صدد انجام اين سنت هستيد چنانكه در نظر داريد، موردي كه از جهت ايمان و توافق اخلاقي مناسب باشد، فراهم شود. ولي در انتخاب همسر بيشتر از متعارف، فحص و جستجو تا حدّي كه به مرحله وسواس و مانع از اخذ تصميم شود، صحيح نيست. همينقدر كه از جهات مورد نظر، بهخصوص ديانت، عفّت و اخلاق شناخته شود و پدر و مادر شما و افرادي كه به آنها اعتماد داريد، نيز مورد را مناسب بدانند، بقيّه امر و آينده همه با خداوند متعال است.
با توكل به خدا و طلب خير از خدا و به نيت انجام سنت ديني اقدام نماييد و آينده اموري را كه انسان در جريان آن مؤثّر نيست، همه را به خدا واگذار نماييد كه: وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ (1)
و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
لطفالله صافي
1) . طلاق، 3. «و هركس بر خداوند توكّل كند ، همو وى را كافى است».
حضور حضرت آيتالله العظمي صافي
ضمن عرض سلام
جواني هستم 25 ساله، مدت سه ماه است ازدواج كردهام. در طول اين سه ماه متوجه شدهام همسرم با من ناسازگاري و لجاجتِ بيمورد دارد؛ مدام بهانههاي بيخود ميگيرد و منتظر فرصت و بهانهاي است تا از من جدا شود. اينطور كه من اين مدت فهميدم و خودش هم اعتراف كرده، قبل از ازدواج موارد اخلاقي داشته - رابطه با پسر - و دختر سربهزيري نبوده است، بهطوريكه مداركي هم در اين مورد از او پيدا كردهام - نامههاي عاشقانه، شماره تلفن و غيره - من هميشه او را نصيحت ميكردم تا شايد اصلاح شود. حتي يك بار او را تهديد كردم كه چيزهايي را كه فهميدهام به پدر و مادرش ميگويم و از او تعهد كتبي با امضا و اثر انگشت گرفتم، اما مؤثر واقع نشد.
البته شايد، بهظاهر، كمي مشكل اخلاقياش اصلاح شد، اما در مورد ناسازگاري و لجاجت، الان مدت دو هفته است كه بهخاطر همين مسائل، او را به خانه پدرش بردهام؛ چون گفته كه من نميتوانم با تو زندگي كنم و طلاق ميخواهد. ما هم براي طلاق استخاره كرديم، استخاره خوب آمد، اما ممكن است با پادرمياني ريشسفيدهاي فاميل و بزرگترها، دوباره مجبورش كنند كه برگردد - البته با توجه به اينكه هيچكس از موضوع مسائل قبل از ازدواجش خبر ندارد و با علم به اينكه ميگويد: پدرم مرا به ازدواج با تو مجبور كرد -
من براي آخر و عاقبتم و طلاق با او، استخاره كردهام و خوب آمد. حالا به نظر شما چه كنم؟ به حرف بزرگترها و ريشسفيدها، گوش كنم يا به استخاره عمل كنم؟ اگر لازم ميدانيد شما هم استخارهاي در اين مورد بنماييد؛ چون من اصلا به او اعتماد ندارم و از آيندهام و زندگي با او و احتمالا خيانت او ميترسم و ماندهام چهكار كنم؟!
البته لازم به ذكر است كه به اعتراف خود ايشان، بنده از لحاظ مالي و اخلاقي هيچ مشكلي ندارم، نميدانم مسائل اخلاقياش را به پدر و مادرش بگويم يا نه، اگر نگويم و او را طلاق دهم، چون كسي در جريان نيست، حتماً به فساد (بيشتر) كشيده ميشود؛ و اگر بگويم، نميدانم ]كه آيا[ مداركم - حتي تعهدي كه از او همراه با امضا و اثر انگشت گرفتهام - براي اثباتش كافي است يا نه.
با تشكر و عذرخواهي از اينكه وقتتان را گرفتم و مطلب به درازا كشيده شد، اما لازم ديدم تمام مسائل را، بهطور گسترده و باز خدمتتان ارايه نمايم، تا بتوانيد راهنمايي فرموده و نظرتان را بهطور كامل و قطعي بيان نماييد.
بسم الله الرّحمن الرّحيم
حقير از اظهارنظر در امر داخلي و شخصي شما، بهعلت عدم اطلاع معذورم، بهطور كلّي؛ اولا اگر بر سرّي و امري كه براي فرد عيب و عار باشد، مطّلع شدهايد، افشا نكردن آن فضيلت و ثواب بسيار دارد و
بلكه افشا كردن نيز، اگر ضرورتي نباشد، حرام و معصيت است و گاه موجب تعزير يا حدّ قذف ميشود؛ بنابراين از افشاي سرّ، حتي پيش پدر و مادر شخص بپرهيزيد.
ثانياً امر طلاق به دست مرد است و بهخصوص اگر زوجه هم مايل باشد؛ بلي، اگر بهواسطه طلاق، زوجه در معرض فساد اخلاقي يا فشارهاي روحي قرار بگيرد، البته با امكان زندگي با زوجه، ترك طلاق و ادامه معاشرت به معروف، بسيار خوب است و اصلا مبغوضترين كارهاي حلال، طلاق است و ثالثاً اين خود شما هستيد كه با توجه به نظر ناصحين، سالمندان فاميل، دوستان و امكاناتي كه خود داريد و ملاحظه جوانب مختلف تصميم بگيريد. بههرحال حقير هم دعا ميكنم كه آنچه خير و صلاح شما و طرف شما است فراهم شود.
و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
لطفالله صافي
اباطيل باطلها
استدراج سنّت الهي (مهلت دادن گناهكار و عذاب ناگهاني)
اهل بِدَع كساني كه مطالبي جديد، در دين خدا وارد ميكنند
بارِ عام اجازه عمومي دادن
تحليه آراستن خويش به اخلاق كريمه
تحميد حمد و ثنا كردن
تسبيح خدا را به پاكي ياد كردن
تسديد كمكهاي غيبي
تعزير مجازات شرعي
تفوّق برتري جويي
تفويض واگذار كردن
تكبير خدا را به بزرگي ياد كردن
تهليل ذكر «لا اله الا الله»
تيه بيابان
حد مجازات شرعي
حُظوظ بهرهها
حيّاً در حال زنده بودن
خَلع بيرون افكندن
خوض فرو رفتن ، تفكر كردن
دارين دو دنيا
دعاي مكارمالاخلاق دعايي منسوب به حضرت سجاد(علیه السلام).
دنيّه پست و بيارزش
صحيفه مباركه علويه صحيفه سجاديه
عرق جبين از دسترنج خود بهرهمند شدن
عصات گناهكاران
غور فرو رفتن ، تفكر كردن
قذف نسبت عمل ناروا به كسي دادن
قلاع قلعهها
كدّ يمين از دسترنج خود بهرهمند شدن
كما هو حقّه آنچنان كه شايسته اوست
لُبس پوشيدن
مرويّه روايت شده
مشار بالبنان مشهور
معاتبه نفس سرزنش نمودنِ نفس آدمي
ملاهي لهوولعب
مُلهيّات اسباب لهوولعب
مناهي اموري كه مورد نهي است
ميّتاً در حال ممات
نفسِ بهيميه نفس حيواني
قرآن کریم.
نهجالبلاغه، الشریف الرضی، الامام علی بن ابیطالب(علیه السلام)، تحقیق و شرح محمد عبده، بیروت، دار المعرفة، 1412ق.
الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، مفید، محمد بن محمد (م. 413ق.)، بیروت، دار المفید، 1414ق.
إعلامالوری بأعلامالهدی، طبرسی، فضل بن حسن (م. 548ق.)، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام) لاحیاء التراث، 1417ق.
اقبالالاعمال، ابنطاووس، سیدعلی بن موسی (م. 664ق.)، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1414ق.
الامالی، صدوق، محمد بن علی (م. 381ق.)، قم، مؤسسة البعثة، 1417ق.
الامالی، طوسی، محمد بن حسن (م. 460ق.)، قم، دار الثقافة، 1414ق.
بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمةالاطهار(علیهم السلام)، مجلسی، محمدباقر (م. 1111ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
البداية و النهایه، ابنکثیر، اسماعیل بن عمر (م. 774ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق.
پرتوی از عظمت امامحسین(علیه السلام)، صافی گلپایگانی، لطفالله، قم، دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیةالله العظمی صافی گلپایگانیمدظلهالشریف، 1394ش.
تاریخ مدينة دمشق، ابنعساکر، علی بن حسن (م. 571ق.)، بیروت، دار الفکر، 1415ق.
تحفالعقول عن آل الرسول(صلی الله علیه و آله و سلم)، ابنشعبه حرانی، حسن بن علی (م. قرن4)، قم، نشر اسلامی، 1404ق.
13 التمهید، ابنعبدالبر، یوسف بن عبدالله قرطبی (م. 463ق.)، مغرب، وزارة عموم الاوقاف و الشؤون الاسلامیة، 1387ق.
تنبیهالخواطر و نزهةالنواظر (مجموعه ورام)، ورام بن ابیفراس، مسعود بن ورام (م. 605ق.)، قم، مکتبة الفقیه، 1410ق.
تهذیبالاحکام، طوسی، محمد بن حسن (م. 460ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1364ش.
16 الجامعالصغیر فی احادیث البشیرالنذیر، سیوطی، جلالالدین (م. 911ق.)، بیروت، دار الفکر، 1401ق.
حلیةالمتقین، مجلسی، محمدباقر(م. 1111ق.).
الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، سعید بن هبةالله (م. 573ق.)، قم، مؤسسة الامام المهدی(علیه السلام)، 1409ق.
الخصال، صدوق، محمد بن علی (م. 381ق.)، قم، نشر اسلامی، 1403ق.
دعائمالاسلام، مغربی، قاضی نعمان بن محمد تمیمی (م. 363ق.)، القاهرة، دار المعارف، 1383ق.
الدعوات، قطب راوندی، سعید بن هبةالله (م. 573ق.)، قم،
روضةالواعظین و بصیرةالمتعظین، فتال نیشابوری، محمد بن حسن (م.508ق.)، قم، الشریف الرضی، 1375ش.
الزهد، کوفی اهوازی، حسین بن سعید (م. قرن 3)، قم، المطبعة العلمیة، 1399ق.
سموالمعنی فی سموالذات أو اشعة من حیاة الحسین(علیه السلام)، علایلی، عبدالله، مصر، مطبعة عیسی البابی الحلبی و شرکاه، 1358ق.
25.سنن ابنماجه، ابنماجه قزوینی، محمد بن یزید (م. 275ق.)، دار الفکر.
26.سننالترمذی، ترمذی، محمد بن عیسی (م. 279ق.)، بیروت، دار الفکر، 1403ق.
سننالدارمی، دارمی، عبدالله بن رحمن (م.255ق.)، دمشق، مطبعة الاعتدال، 1349ق.
السننالکبری، نسائی، احمد بن شعیب (م. 303ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1411ق.
صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، مسلم بن حجاج (م. 261ق.)، بیروت، دارالفکر.
صحیحالبخاری، بخاری، محمد بن اسماعیل (م. 256ق.)، بیروت، دارالفکر، 1401ق.
31.صحیفه سجادیه، الامام علی بن الحسین‘ (م. 94ق.)، قم،مؤسسة الامام المهدی(علیه السلام)، 1411ق.
32 عوالیاللئالی العزيزية فی الاحادیثالدینیه، ابنابیجمهور احسائی، محمد بن علی (م. 880ق.)، قم، مطبعة سیدالشهداء، 1403ق.
عیون الحکم و المواعظ، لیثی واسطی، علی بن محمد (م. قرن 6)، قم، انتشارات دار الحدیث، 1376ش.
فقهالرضا(علیه السلام)، ابنبابویه، علی بن حسین (م. 329ق.)، لاحیاء التراث، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضا(علیه السلام)، 1406ق.
قربالاسناد، حمیری قمی، عبدالله بن جعفر (م.300ق.) قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام) لاحیاء التراث، 1413ق.
الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب (م. 329ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1363ش.
الکشاف عن حقائق غوامضالتنزیل و عیونالاقاویل فی وجوهالتأویل، زمخشری، محمود بن عمر (م. 538ق.)، مصر، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی و اولاده، 1385ق.
الکلمالطيب و الغيثالصيب، مدنی شيرازي، سيدعلیخان (م.1120ق.).
کنزالعمال فی سننالاقوال و الافعال، متقی هندی، علی (م. 975ق.)، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1409ق.
گنجینه گهر یا سخنان پیمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) (مشتمل بر هزار کلمه از کلمات پیغمبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم))، صافی گلپایگانی، محمدجواد(م.1248ق.).
مجمعالزوائد و منبعالفوائد، هیثمی، علی بن ابیبکر (م. 807ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1408ق.
المحاسن، برقی، احمد بن محمد (م. 274ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1370ش.
المحجةالبیضاء فی تهذیبالاحیاء، فیض کاشانی، محسن بن مرتضی (م. 1091ق.)، قم، نشر اسلامی 1417ق.
المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله (م. 405ق.)، بیروت، دار المعرفه.
مستدرکالوسائل و مستنبطالمسائل، محدث نوری، میرزا حسین (م. 1320ق.)، بیروت، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام)، لاحیاء التراث، 1408ق.
مسند ابیداوود الطیالسی، طیالسی، سلیمان بن داوود (م. 204ق.)، بیروت، دار المعرفه.
مسند احمد بن حنبل، احمد بن حنبل، شیبانی (م. 241ق.)، بیروت، دار صادر.
مشکاةالانوار فی غررالاخبار، طبرسی، علی بن حسن (م. قرن 7)، انتشارات دار الحدیث، 1418ق.
المصباح، کفعمی، ابراهیم بن علی (م. 905ق.)، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1403ق.
50.مصباحالمتهجد، طوسی، محمد بن حسن (م. 460ق.)،بیروت، مؤسسة فقه الشیعة، 1411ق.
المعجمالاوسط، طبرانی، سلیمان بن احمد (م. 360ق.)، دار الحرمین، 1415ق.
مفاتيحالجنان، محدث قمی، عباس (م.1359ق.)، دار الاسوه.
مکارمالاخلاق، طبرسی، حسن بن فضل (م. 554ق.)، الشریف الرضی، 1392ق.
55 من لا یحضره الفقیه، صدوق، محمد بن علی (م. 381ق.)، قم، نشر اسلامی، 1404ق.
نزهةالناظر و تنبیه الخاطر، حلوانی، حسین بن حمد (م. قرن5.)، قم، مدرسة الامام المهدی(علیه السلام)، 1408ق.
وسائلالشیعه، حر عاملی، محمد بن حسن (م. 1104ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
تصویر
^jpg.161
تصویر
^jpg.162
تصویر
^jpg.163
تصویر
^jpg.164
تصویر
^jpg.165
تصویر
^jpg.166
تصویر
^jpg.167
تصویر
^jpg.168