ghaemiyeh.com
سرشناسه:خسروشاهی، سیدهادی، 1317 -
عنوان و نام پديدآور:اسلام ستیزی توطئه غرب و کلیسا/ مولف-سیدهادی خسروشاهی.
مشخصات نشر:قم: کلبه شروق، 1395.
مشخصات ظاهری:98ص.: 14/5 × 21/5 س م.
شابک:40000 ریال 5-61-7255-964-978
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:واژه نامه.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
یادداشت:نمایه.
موضوع:اسلام ستیزی -- تاریخ
موضوع:Islamophobia -- History
موضوع:بنیادگرایی مسیحی -- تاریخ
موضوع:Fundamentalism -- History
موضوع:کلیسا و دولت
موضوع:Church and state
موضوع:مسیحیت و سیاست
موضوع:Christianity and Politics
رده بندی کنگره: 1395 الف54خ/ 3/ 229 BP
رده بندی دیویی:297/489
شماره کتابشناسی ملی:4366030
بسم الله الرحمن الرحیم
اسلام ستیزی
توطئه غرب و کلیسا
مقدمه 7
1 - اسلام ستیزی غرب:استشراق و مستشرقین 13
سخنرانی در مجمع علمی 13
تعریف استشراق 15
مراحل استشراق 20
2- سابقه و ریشه تاریخی 29
دشمنی دستگاه پاپی با اسلام 29
گفتگو با: تاریخ در آئینه پژوهش 29
سابقه و ریشه تاریخی 31
خصومت دستگاه مسیحیت با اسلام 31
3- جنگهای صدر اسلام وجنگهای صلیبیها 55
تورات چه میگوید؟ 60
عهد جدید چه میگوید؟ 63
جهاد در اسلام 65
جنگهای صدر اسلام 66
4- سابقه اسلام ستیزی 73
5 - توطئه سیاسی مسیحیت! 79
توطئه مذهبی - سیاسی مسیحیت افراطی 81
6 - آیین شمشیر کدام است؟ 85
کینهورزی 87
کتاب مقدس چه میگوید؟ 88
جهاد در اسلام 89
گواهی مسیحیان 90
فهرست اعلام 97
فهرست کتب 101
فهرست اماکن 103
اسلام ستیزی
توطئه کلیسا و غرب
«اسلامهراسی» و یا به عبارت روشنتر «اسلام ستیزی» پدیده جدیدی در غرب مسیحی نیست... از زمان ظهور اسلام، به تعبیر قرآن مجید «احبار و رهبان» همواره در حال توطئه بر ضد اسلام و مسلمین بودهاند، که بعدها و از زمانهای بسیار دور همچنان ادامه یافته و در دوران جنگهای صلیبی و قتلعام مردم مسلمان به فتوای پاپها و مأموران کلیسا، به مرحله تکاملی! خود رسیده است...
در عصر ما، علاوه بر اینکه جنگهای صلیبی نیابتی در اغلب کشورهای اسلامی - عربی - آفریقایی ادامه دارد و همه روزه هزاران مسلمان بیگناه توسط مزدوران عرب و غرب با سلاحهای اهدایی امپریالیسم غرب و صهیونیسم بینالملل قتلعام میشوند، در این میان پدران روحانی و در رأس آنها عالیجناب پاپ به دعا و نیایش - فقط برای مسیحیان - و برکتبخشی و قدیسسازی! مشغولند و گویا از این
فجایع ضد بشری همکیشان خود، اصولاً آگاه نیستند.
اسلامهراسی کنونی در غرب، بر ضد هر کسی که «مسلمان» نامیده میشود و یا فقط «پوشش اسلامی» دارد، به طور گستردهای ادامه داشته و در عمل تبدیل به اسلام ستیزی شده است... که جناب ژوزف راتزینگر یا پاپ بندیکت شانزدهم، پاپ سابق، با یک سخنرانی بر ضد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در آلمان، به این دشمنی، جنبۀ رسمی و علنی داد و جورج بوش کوچک، رئیس جمهوری سابق آمریکا، همزمان و به صراحت از «جنگ مقدس» - صلیبی - سخن گفت و پس از این مقدمهچینیها، توطئه تجاوز رسمی و علنی بر ضد کشورهای اسلامی آغاز گردید و صدها هزار نفر از مسلمانان در کشورهای: عراق، سوریه، افغانستان، یمن، لیبی، لبنان و... با هجوم وحشیانه جنایتکاران صلیبی عصر ما، قتلعام شدند که هنوز هم این جنایات به شکل روشن و آشکاری در این کشورها ادامه دارد...
...این رساله کوچک، شامل چند بحث متفرقه است: متن یک سخنرانی، یک مصاحبه، یک مقاله و دو سه یادداشت در رابطه با این مسئله روز - اسلامهراسی - که با توجه به سنخیت مطالب، در ضمن این مجموعه به بازچاپ آنها اقدام میکنیم.
برای روشنتر شدن هدف ما از نشر این رساله، بیمناسبت نخواهد بود که مطالبی را از یک شخصیت غربی نقل کنیم که در مصاحبه با یک روزنامه معروف ایتالیایی مطرح ساخته، شاید درباریان واتیکان از آن مطالب آگاه شوند! و شاید هم عبرت! بگیرند، اما افسوس که روح
انسانیت در کل غرب مرده است و روح قدسی عیسی مسیح در بین پدران روحانی، حاکم نیست و مسیحیت کلیسا هم معنویت خود را از دست داده است و این مطامع گونهگون اصحاب نزاع، ایجاب میکند که به طور ناجوانمردانهای اسلامهراسی را به مرحله تکاملی آن: اسلام ستیزی! ارتقاء دهند... ولی علیرغم تلاشهای آنها، همگان میبینیم که این بار پاسخ ملتهای مسلمان مطابق خواست و میل امپریالیسم و کلیسا نیست...
اجازه بدهید که خلاصهای از مطالب روژه گارودی را در این رابطه نقل کنیم که ما را از توضیح بیشتر مستغنی میسازد. روژه گارودی، فیلسوف و شخصیت سیاسی معروف فرانسوی که نخست مارکسیستی برجسته بود و بعد یک مسیحی به شمار رفت و با پاپ ژان پل دوم هم روابط دوستانهای داشت، در مصاحبه با یک روزنامه ایتالیایی درباره بنیادگرایی و خشونت غربی و همگامی پاپ پیشین و واتیکان با آن، به نکاتی اشاره میکند که هدف مورد نظر ما را به خوبی روشن میسازد:
«...حملات نژادپرستانه، به ویژه علیه مسلمانان ادامه دارد. ما هنوز در عصر هجوم صلیبیها هستیم. فرانسه را نگاه کنید... امام جماعت مسجد بزرگ پاریس را، که یک انسان هوادار دیالوگ و یک اندیشمند اسلامی است و فرهنگهای دیگر را هم رد نمیکند، بازداشت کردهاند. خب این، خطر هجوم مردم شمال آفریقا بر ضد غرب را اعلام میکند.
در مورد تهدید بنیادگرایی اسلامی، من اعتقاد دارم که بنیادگرایی واقعی از آنِ غرب است که درصدد تحمیل فرهنگ و حاکمیت خویش
است و به همین دلیل، موجب واکنش مشابه در اسلام میگردد. اصولاً غرب در ذات خود، تمایل به قتلعام کردن مردم دارد. چه نمونههایی را مثال بزنم؟ نابودی سرخپوستان آمریکا؟ بردهفروشی؟ فاجعه هیروشیما؟ و در آخر، حمله به عراق، با تبلیغات صندوق بینالمللی پول و زیر پرچم آمریکا، آن هم برای سرکوب و قتلعام مردم... این خلاصه تمدن غرب است. آیا شما میدانید که 80% ثروت و سرمایه جهان توسط 20% جمعیت جهان کنترل و مصرف میشود؟ دهها میلیون نفر در سال - از فقر و محرومیت - میمیرند، و در واقع یعنی هر روز، یک واقعه هیروشیما!
در این میان پاپ هم - با فتاوی خود - اتحادیه نژادپرست غرب را استحکام میبخشد. پاپ ژان پل دوم یک نمونه و مدل از بنیادگرایی کنونی است. به یاد بیاورید که وی، ژنرال پینوشه را «تبرک»! کرد و تنها کسی بود که دیکتاتوری نظامی هائیتی را به رسمیت شناخت و همگام با «سیا»، الهیات رهاییبخش را تحریم و محکوم نمود. در مورد جلوگیری از ازدیاد نسل، بینش او نژادپرستانه است. او در تاریکی جمود سنتی فرو رفته است. واقعاً این یک رسوایی است که پاپ در قتلعام سارایوو شریک غرب باشد. آیا این پاپ نبود که برای به رسمیت شناختن کرواسی و اسلوونی، سر از پا نمیشناخت آن هم تنها به دلایل قومی - کاتولیکی؟! اینها نظیر فرانسه در رواندا و آمریکا در هائیتی عمل می کنند: اول آتش را روشن میکنند و سپس برای خاموش کردن آن، ادای مأموران آتشنشانی را در میآورند! کلیسای کاتولیک، به جای
کمک به صلح جهانی، خود آتشبیار معرکه شده است. البته مشخصاً پاپ، جانشین سنت پیترو را میگویم!... و متأسفانه «خط ژان پل دوم» همچنان در دربار پیتر باقی خواهد ماند؛ زیرا که او اسقفها و کاردینالها را در کل جهان تغییر داده و همگی افراد جدید را از خط خود، انتخاب کرده است...»(1)
بدین ترتیب روژه گارودی، با صراحت خاص خود، چگونگی بنیادگرایی واقعی و اتحاد نامقدس و شوم نژادپرستانه غربیها - کلیسا و امپریالیسم - را نشان داده و ماهیت تمدن! غرب را روشن میسازد: قتلعام تودهها، غارت ثروت ملتها، تحمیل فرهنگ و سلطۀ سیاسی خود بر دیگران، دفاع از روشهای ضدانسانی به خاطر انگیزههای نژادپرستانه قومی - مذهبی و در واقع «تهاجم تمام عیار» بر ضد مسلمانان در سراسر دنیا، حتی در مورد اقلیتهای مسلمان در درون کشورهای به اصطلاح آزاد! و دموکراتیک غرب...
...و اکنون باید بدون پردهپوشی بپرسیم: موضعگیری واقعی پاپ قبلی - بندیکت - و پاپ فعلی - فرانسیس - و کل کلیسا و واتیکان در قبال این توطئهها چیست؟ متأسفانه واتیکان در قبال اسلامهراسی و اتهامات بر ضد مسلمانان، نه تنها موضعی قاطع و رسمی نمیگیرد، بلکه خود، به نحوی پنهان یا آشکار، با همکاری امپریالیسم، آتشبیار معرکه
1) روزنامه معروف «کوریره دلاسرا» چاپ رم - ایتالیا، مورخ 21 سپتامبر 1994 میلادی، مصاحبه با روژه گارودی.
است و آن وقت باید پرسید چگونه از گفتگوی بین ادیان و «حوار مسیحی - مسلمان» سخن میگوید؟ داوری را به عهده خوانندگان محترم میگذاریم.
قم - رمضان المبارک 1437 - خرداد 1395
سید هادی خسروشاهی
سخنرانی در مجمع علمی
حوزه علمیه قم
اسلام ستیزی غرب: استشراق و مستشرقین
موضوع بحث این نشست، اسلام ستیزی در غرب است و با توجه به اینکه این عنوان، خیلی عام و کلی است و باید تقسیمبندیهای لازم در مورد مسائل بحث به عمل آید، اینجانب به بخشی از آن، که استشراق و عملکرد مستشرقین است، فهرستوار اشارهای میکنم و بیتردید بررسی موضوع نیازمند فرصت بیشتر و برپایی نشستهای دیگر و حتی تألیف چندین جلد کتاب است.
با اینکه مسئله استشراق به عنوان یک پدیده سیاسی - علمی، با تاریخی نه چندان کوتاه، مطرح است ولی تاکنون تعریف جامع و مانعی از آن به عمل نیامده است. بعضیها استشراق را بررسی یک سلسله مفاهیم و مسائل متداخل میدانند که در واقع نوعی «علم» است و موضوع آن، تحقیق درباره جوامع شرقی از سوی دانشمندان غربی است. بعضیها آن را یک روش علمی برای شناخت نوع اندیشهها، ایدئولوژی، حتی نژادها و قومیتهای شرقی دانستهاند... و
سرانجام گفتهاند که استشراق یعنی «شرقشناسی» به مفهوم عام، و مستشرقین هم افرادی هستند غربی، که درباره اندیشه و تمدن و تاریخ اسلامی و شرقی به تحقیق میپردازند.
ولی «ادوارد سعید»، اندیشمند فلسطینیالاصل آمریکاییالمسکن!، استشراق را نوعی ابزار برای «شناخت شرق توسط غرب، برای ادامه و استمرار سلطه استعمار و استکبار غربی» معرفی کرده است.
از این تعریف، میتوان چنین استنتاج کرد که استشراق یا شرقشناسی به معنی اهتمام و توجه خاص به اوضاع شرق و کشف نظرها و اندیشههای ملل و بررسی اسرار و شرایط اقتصادی - اجتماعی و منابع طبیعی و ثروتی آن، و آگاهی از فرهنگ و تمدن قدیم و وضع فعلی و کشف نقاط قوت و ضعف، در راستای آمادهسازی و مقدمهچینی برای سلطه استعمار غربی و حملات مذهبی تحت عنوان تبشیر مسیحیگری است... در واقع این نوع شرقشناسی که همواره مورد اهتمام همه و یا اکثریت قاطع مستشرقین بوده، زمینهساز اصلی برای سلطه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی نیروهای غربی بر کشورهای شرقی - به ویژه اسلامی - بوده است.
پس با توجه به روش کلی مستشرقین و هدف استشراق، نمیتوان آن را علمی از «علوم انسانی» شمرد؛ چون فاقد شرایط اساسی برای تحقق یافتن صفت «علمی» بودن است.
با بررسی چگونگی پیدایش و تحول و تکامل مراحل استشراق و با توجه به تعدد اهداف مستشرقین - در هر مرحلهای - و یا اقدام افراد
مختلف در این زمینه، میتوان آن را نوعی علم در راستای اهداف انسانی بشریت دانست.
ما اگر به تنوع افرادی که در گذشته، در زمینه شرقشناسی فعالیت داشتهاند توجه کنیم، خواهیم دید که آنها در تخصصها و اهدافی که در هر مرحلهای آن را پیگیری کردهاند، گونهگون و متفاوت از یکدیگر بودهاند. یعنی از روزگاران پیشین، افراد گردشگر یا سیاح، مبشرین مسیحی، رجال سیاسی سلطه استکباری، باستانشناسان، مورخین، نمایندگان شرکتهای اقتصادی و سازمانهای نظامی و امنیتی و جاسوسی و بالأخره افراد شاغل به عنوان «دیپلمات»! در مراحل مختلف، و هر کدام برای اهداف خاص خود، پیگیر مسئله شرقشناسی بودهاند و روی همین اصل، بعضی از اسلامگرایان آگاه، همه مستشرقین را «جاسوس و مزدور» غرب معرفی کردهاند که پژوهشهای آنها فقط جنبه استعماری داشته است... و از سوی دیگر، بعضی از روشنفکران جهان اسلام هم، «خدمات» آنان را در پژوهشهای تاریخی و شناخت و شناسایی تمدن و فرهنگ شرق به ویژه جهان اسلام، ستودهاند.
گروه اول میگویند که هدف نهایی مستشرقین از به اصطلاح پژوهشهای خود، جز ضربه زدن به اسلام و ایجاد شک و تردید در بین مسلمانان و جلوگیری از گرایش صاحبان عقاید و مذاهب دیگر - به ویژه مسیحیان - به اسلام چیز دیگری نبوده است و در همین راستا میبینیم که انگیزههای سیاسی، اقتصادی، مذهبی و بالأخره استعماری این مستشرقین که در واقع مزدوران استعمار و دشمنان اسلام و
مسلمانان هستند، ایجاد شبهه در اصالت نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، متهم ساختن حضرت ایشان به خشونت و خونریزی و سپس ایجاد تردید در آسمانی بودن قرآن مجید و اینکه ساخته و پرداخته خود حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانش بوده و احکام آن اقتباسی از احکام یهودیگری و مسیحیگری است، میباشد و حتی بیان میکنند داستانهای انبیاء که در قرآن آورده شده، در کتاب مقدس - تورات و انجیل - هم آمده است... و همچنین «سنت» نبوی و احکام فقهی هم باز مقتبس از عادات و آداب و رسوم عرب جاهلی است و اصالت و استمراریتی برای همه زمانها و مکانها ندارد و احادیث منقول از حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و یاران و اهل بیت او هم نوعی نیرنگ! برای پوشش دادن به باندبازیهای سیاسی قبایل و سران اشراف عرب است... اینها نمونههایی از اتهامات بوده و علاوه بر آن، موارد بیشمار دیگری از این قماش نیز در اغلب کتابهای مستشرقین و مبشرین آمده است و متأسفانه نمونه آخر آن هم سخنرانی شرمآور جناب «بندیکت شانزدهم»، پاپ فعلی مسیحیان، است که گویا رهبر تبشیر اخلاق! مسیحیگری است، اما در واقع سخنگوی امپریالیسم غربی شده است که با نقل اهانتهای امپراطور بیزانس در قرون وسطی، دشمنی خود و سازمان واتیکان را در قبال اسلام و مسلمانان نشان داد و متأسفانه علیرغم اعتراض همه کشورهای اسلامی و مسلمانان سراسر جهان، حاضر به عذرخواهی نشد و حتی در دیدار با سفرای کشورهای اسلامی مقیم واتیکان هم فقط از لزوم «گفتگو با مسلمانان» سخن به میان آورد و
گویا افسانه معصومیت پاپ - برخلاف نصوص کتاب مقدس که حتی برای انبیاء هم خطا و اشتباه و انجام تؤبه نقل میکند - این اجازه را نداد که وی از مسلمانان عذرخواهی کند... همانطور که پاپ ژان پل دوم هم پس از عذرخواهی از یهودیان در مسأله اتهام قتل حضرت مسیح توسط آنها، و تبرئهشان از خون مسیح(علیه السلام)، علیرغم درخواست مسلمانان - از جمله اینجانب که در آن زمان در واتیکان بودم - حاضر به عذرخواهی از مسلمانان در مورد قتلعام آنان در جنگهای صلیبی که به فتوای پاپها انجام شد، نگردید.
به هر حال عدهای از اندیشمندان و علمای اسلامی از چگونگی روشهای تحقیق و پژوهش مستشرقین در مسائل اسلامی - به ویژه تاریخ اسلام - به شدت انتقاد کرده و آن را استمرار عداوت و بغضاء و دشمنی «احبار و رهبان» و صهیونیسم مسیحی، برای نابودی اسلام نامیدهاند.
به طور مثال دکتر «محمد البهی» همه پژوهشها و آثار استشراقی را نوعی «ردیهنویسی عملی بر اسلام و برای برگرداندن مسلمانان از دین خود» میداند و حتی انسیکلوپدی اسلامی را که مستشرقین نوشتهاند و در اروپا بارها چاپ شده است، «خطرناکترین اثر برای انحراف مسلمانان» مینامد و میگوید که این موسوعه یا دایرةالمعارف، مرجع و مأخذ بسیاری از مسلمانان شده است که متأسفانه همه تحریفها و اشکالاتی که به طور عمد در مقالات آن هست، مورد استفاده پژوهشگران مسلمان قرار میگیرد و البته میدانیم که گروهی از مبشرین هم پس از آنکه از تبشیر مسلمانان و اثربخشی آن در جهان
اسلام مأیوس شدند، با همکاری مستشرقین به مقالهنویسی در دایرةالمعارفها و نشر اکاذیب و تحریف حقایق و چاپ هزاران کتاب و رساله و جزوه در ردّ اسلام پرداختهاند.
البته «استشراق» را در مورد «مستشرقین» هر کشور اروپایی و غربی و نیز اهداف و انگیزههای آن با توجه به اهداف سیاسی کشور خود، باید مورد ارزیابی و بررسی قرار داد، ولی برای نمونه میتوان اشاره کرد که جناب «لوئی ماسینیون» همواره در خدمت استعمار فرانسه قرار داشته و مانند یک لژیون یا افسر اطلاعاتی فرانسه، کار کرده است و یا مستشرق آمریکایی «برنارد لوئیس» برای مبارزه با اسلام، خود را وقف اهداف صهیونیسم نمود و مدافع سرسخت ایجاد کشوری به نام اسرائیل در سرزمین فلسطینیها بود.
به هر حال، بعضی از پژوهشگران برای استشراق چهار مرحله ترسیم کردهاند:
مرحله استشراق مذهبی و رابطه آن با تبشیر
مرحله نظامی و آثار جنگهای صلیبی بر استشراق
مرحله سیاسی - استعماری برای استشراق
پدیده استشراق علمی و آکادمیک؟!.
مرحله اول پس از کشف ثروت عظیم علمی مسلمانان در قرن 12 میلادی، در «اندلس» از سوی اروپاییان آغاز شد که همین آگاهی،
باعث یورش مستشرقین به اندلس به ویژه «قرطبه» و «اشبیلیه» گردید که به سرعت فرضیهها و افکار و آثار علمی را از مسلمانان دریافتند و حتی به ترجمه قرآن به زبانهای اروپایی پرداختند و سپس به بررسی احوال و اوضاع کشورهای اسلامی و مسلمانان اقدام نمودند و همین شناخت، انگیزهای شد که مبشران هم مستقیماً به میدان آیند و با همکاری مستشرقین، به فتنهانگیزی در بین مسلمانان بپردازند. در واقع آنها برای انتقامگیری از فتوحات مسلمانان، با هرگونه وسیلهای حتی به طرق غیرانسانی و ضداخلاقی، به اسلامستیزی پرداختند و همین امر مقدمه آغاز «جنگهای صلیبی» بود.
مرحله دوم که استشراق نظامی است با جنگهای صلیبی شروع میشود که در این مرحله، تبشیر نیز نقشی اساسی داشت و چون سرانجام از راه استمرار جنگ نتیجهای را پیشبینی نمیکردند به دستور پاپ اینوسنت چهارم در سال 1248 میلادی، کرسی «بررسیهای عربی - اسلامی» در دانشگاه «پاریس» تأسیس شد و سپس مجلس عالی مبشرین در سال 1250 میلادی «مدرسه عالی آموزش زبان عربی و اسلامشناسی» را پی نهاد که گروهی از مستشرقین و مبشرین را برای مأموریتهای ویژه آموزش داده و تربیت کرد.
در این دوران ضمن از بین بردن و آتش زدن کتابهای خطی و آثار اسلامی در اسپانیا، به جمعآوری بعضی از آثار علمی اسلامی نیز اقدام نمودند تا از آنها استفاده کنند، ولی همچنان در سرکوب مسلمانان، به هر نحوی که مقدور بود کوشا بودند و در واقع در این مرحله همکاری
همهجانبه نیروهای نظامی با گروههای تبشیری، نقش ویژهای در سلطه تدریجی استعمار غربی بر بلاد اسلامی آفریقا و گسترش اسلام ستیزی داشت.
در مرحله سوم و پس از قتلعامهای مسلمانان در «اندلس» و «جنگهای صلیبی»، استشراق سیاسی آغاز میشود... در این دوران، مستشرقین و مبشرین منابع اصیل و معتبری در اختیار داشتند و با ترجمه آنها ضمن پیشبرد هدفهای علمی خود، به تأسیس جمعیتها و سازمانهای وسیع سیاسی و جاسوسی در اروپا اقدام کردند که نتیجه این مرحله، نفوذ تدریجی اهداف سیاسی - نظامی در بلاد آفریقا و آسیا بود...
متأسفانه پدران روحانی! و سازمانهای کلیسایی، در این مرحله نیز دربست در اختیار حاکمیتهای غربی بودند و تا توان داشتند به اسلام ستیزی همهجانبه دامن زدند.
«لورنس براون»، مبشر معروف، در یک سخنرانی، هدف نهایی تبشیر را برای اروپاییان چنین تشریح میکند: «اگر مسلمانان بتوانند در یک امپراطوری عربی - اسلامی متحد شوند، لعنتی! برای دنیا و خطری برای همه ما خواهند بود، اما اگر ما آنها را متفرق سازیم، در آن صورت دیگر تأثیر و ارزشی نخواهند داشت...»
از این جا میتوان به علت پیدایش دولتهای کوچک اسلامی و شرقی مستعمرهشده توسط: فرانسه، ایتالیا، انگلیس، پرتغال، آلمان و دیگران پی برد. در این دوره باز تبشیر در خدمت استعمار است و به قول «جواهر لعل نهرو» - شخصیت فقید هندی - در کتاب «تاریخ
جهان»، نخست پدران روحانی با کتاب مقدس وارد شدند و سپس نیروهای نظامی غربی سرازیر گشتند.
در مرحله چهارم که «استشراق علمی» یا «اسلامپژوهی»! شروع میشود، باز میتوان گفت که هدف همه مستشرقین از پژوهش، انجام تحقیقات علمی - تاریخی بوده است، ولی باید پذیرفت که بعضی از آنها در بیان حقیقت صادق بودهاند و اگر دچار اشتباهی شدهاند ناشی از جهل و عدم شناخت کامل از اسلام و مسلمانان و ندانستن زبان ملتهای شرقی و اسلامی میباشد.
پس به طور کلی میتوان گفت که از یک قرن پیش، استشراق علمی در همه کشورهای غربی از جمله: فرانسه، ایتالیا، انگلستان، آلمان، اتریش، اسپانیا، هلند، روسیه و آمریکا آغاز شد و در این مرحله، مستشرقین علاوه بر بررسی اوضاع گونهگون بلاد شرقی، به تحقیق پیرامون کتابهای خطی جمعآوری شده از جهان اسلام و شرق نیز پرداختند... و بعضی از آن کتابها را با تحقیق ستودنی منتشر ساختند و بقیه را هم نوعاً فهرستنویسی کرده و به کتابخانههای اروپایی سپردند... و بیشک به نوبه خود در معرفی اسلام و شرق گامهای مثبتی برداشتند.
همانطور که اشاره شد گروهی از آنان در جمعآوری و نگهداری مخطوطات و آثار تمدن اسلامی و سپس تحقیق و بررسی و نشر آنها کمال دقت و همت را به کار بردهاند و حتی در مورد قرآن مجید هم نخستین فهرست الفاظ قرآن یا به اصطلاح ما «معجم المفهرس» را یک
فرانسوی به نام «ژول لابوم» انجام داده است و بعداً - یعنی در قرن ما - عدهای از علمای اسلامی - عمدتاً مصری - به این امر همت گماشتهاند.
این مطلب را مرحوم «مالک بن نبی» در «انتاج المستشرقین و اثره فی الفکر الاسلامی الحدیث» و دکتر «میشل جحا» در «الدراسات العربیه و الاسلامیه فی اروپا» و دیگران، به طور مشروح، مورد بحث قرار دادهاند.
البته فراموش نمیکنیم مستشرقی به نام «هانری کربن» را که صادقانه به شناخت اسلام و تشیع پرداخت و در این راستا به کوششهای بینظیری دست زد و بارها و بارها در ایران به محضر اساتیدی چون علامه طباطبایی و استاد مطهری و استاد سید جلال آشتیانی رسید و دهها کتاب فلسفی - عرفانی شیعه را به فرانسه ترجمه نمود و چاپ کرد و به قول مرحوم استاد علامه طباطبایی، «سرانجام هم مثل یک شیعه راستین از دنیا رفت...»
یا مستشرق دیگری به نام «ریچارد میشل» که از آمریکا برای تحقیق درباره پدیده «اخوانالمسلمین» به مصر آمد و پنج سال تمام از نزدیک در این زمینه تحقیق کرد و محصول پژوهش خود را تحت عنوان «الاخوانالمسلمون» منتشر ساخت که واقعاً محققانه و کاملاً منصفانه است و خوشبختانه این کتاب را من چند سال پیش ترجمه کردم که اخیراً پس از بازبینی و ویرایش، در دو جلد و 800 صفحه آماده چاپ شده است.(1)
1) این کتاب در دو مجلد توسط انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب قم در سال 1395 تجدید چاپ شده است.
و یا خانم «آنه ماری شیمل» آلمانی، که دهها کتاب و مقاله درباره پیامبر اکرم و اسلام نوشت و منتشر ساخت و در واقع عاشق پیامبر اکرم و عرفان اسلامی بود...
به هر حال میتوان پس از اشاره فهرستگونه به مراحل سهگانه استشراق که در همه مراحل با اسلام ستیزی و مسلمانکشی همراه بوده است، به این نکته هم اشاره کرد که اسلام ستیزی غرب در مرحله چهارم نیز علیرغم عنوان استشراق علمی، با شدت بیشتر و شکلی دیگر، همچنان ادامه یافت و دارد...
آخرین نمونههای آن را در فشار بر مسلمانان در همه کشورهای اروپایی و منع آنها حتی از پوشش اسلامی و یا تضییع حقوق قانونی و انسانی آنها میتوان دید که بیتردید همه دوستان از کم و کیف آن آگاه هستند.
و مهمتر از همه، مسأله جنگ مقدس صلیبی «جرج بوش» یا رهبری صهیونیسم مسیحی بود که دو سال پیش آن را مطرح ساخته و بعضی سادهلوحانه گفتند که اشتباه لفظی بوده است و بعد هم با انگ مذهبی و سخنرانی «پاپ بندیکت»، استمرار یافت و عجیب آنکه به خاطر همین سخنرانی، پاپ اخیراً «مدال افتخار»! هم از دانشگاه آلمان دریافت کرد!!... البته قتلعامهای مسلمانان سومالی، سودان، افغانستان، عراق، لبنان و فلسطین هم از همین طرح اسلام ستیزی غرب سرچشمه میگیرد.
در پایان پیشنهاد میکنم که «مجمع علمی قم» حتماً دو موضوع را
به طور مستقل مورد تحقیق و بررسی کامل قرار دهد: یکی «استشراق و مستشرقین» و دیگری «تبشیر مسیحیگری» است، به ویژه در ایران و از زمان قاجار تاکنون... و لابد میدانید که هم اکنون، فعالیت علنی آنها حتی در خیابانهای تهران و پخش مجانی جزوهها و رسالهها و انجیل آغاز شده است...
البته دانشمندان عربزبان، کتابهای زیادی در این زمینهها نوشتهاند ولی متأسفانه به زبان فارسی من کتاب مستقل و محققانه و یا اثر ماندگاری ندیدهام.
برای نمونه در مورد آثار منتشر شده به زبان عربی، میتوان به کتب زیر اشاره کرد:
الظاهرة الاستشراقیة و اثرها فی الدراسات الإسلامیه: دکتر سامی سالم الحاج، چاپ «جزیره مالت»، 1991 م
موسوعة المستشرقین: عبدالرحمن بدوی، بیروت، 1984 م
الاستشراق: ادوارد سعید، بیروت، 1984 م
المستشرقون: نجیب العقیقی، 3 مجلد، دارالمعارف مصر، 1964 م
المخططات الاستعماریة لمکافحة الاسلام: شیخ محمد محمود الصواف، بغداد، 1960 م
مناهج المستشرقین: التهامی نقرة، یک جلد از این مجموعه درباره «القرآن و المستشرقون» است.
المستشرقون و ترجمة القرآن الکریم: محمد صالح البنداق، 1980 م
الاستشراق و التبشیر: دکتر ساسی سالم الحاج، دانشگاه فاتح، لیبی، 1985م
با تشکر از جناب آقای دکتر محمدجواد صاحبی، مدیریت محترم «مجمع علمی قم»، و دوستان و همکاران ایشان در مجمع علمی که به اینجانب فرصت دادند این بحث را فقط به عنوان «اشارهای به فهرست موضوع» مطرح سازم... البته پیگیری اصل دو موضوع پیشنهادی بسته به نظر دوستان خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
حوزه علمیه قم - 14/10/85
گفتگو با: تاریخ در آئینه پژوهش
سابقه و ریشه تاریخی خصومت دستگاه مسیحیت با اسلام
■ واتیکان چیست و در کجا قرار دارد؟ و نیز اشارهای به چگونگی پیدایش تشکیلات پاپی در دولت واتیکان بفرمایید.
در واقع باید گفت واتیکان کوچکترین کشور جهان است که در درون شهر قدیمی رم قرار دارد و رسمیت یافتن آن، به عنوان یک کشور مستقل، بر اساس قرارداد «لاتران» در سال 1929 میلادی بود که پیدایش و رسمی شدن آن، یک استثناء بینالمللی است.
واتیکان که طبق قرارداد فوق بین دولت فاشیستی بنیتو موسولینی و کاردینال گاسپاری تأسیس شده، خود دارای شخصیتی حقوقی است
پاپ و واتیکان علاوه بر اداره امور جاری کشور خود، سرگرم وضع قوانین مذهبی برای مردم کاتولیک و سازماندهی سلسله مراتب
کلیسایی در درون، و همه واحدهای مذهبی وابسته در جهان است.
جالب است بدانیم که کل مساحت واتیکان کمتر از دو کیلومتر! بوده ولی دارای دولت، وزارت امور خارجه، دادگستری، اوقاف، ارتش ویژه! - متشکل از سربازان سوئیسی؟! - میباشد و در ساختمان مرکزی آن، که «سنت پیترو» نام دارد و شامل قصر خاص «پاپ» و یک هزار اتاق است، حدود نهصد نفر از کاردینالها و اعضای اصلی حکومتی و گارد پاپ در آن سکونت داشته و بقیه افراد و سازمانهای وابسته در خارج از این ساختمان، و عمدتاً در شهر «رم» و یا شهرهای نزدیک به پایتخت قرار دارند.
باز جالب توجه آنکه این کشور کوچک با بیش از 150 کشور بزرگ جهان روابط دیپلماتیک دارد و سفیر «رد و بدل»! میکند و سفارتهای آن در کشورهای مختلف، به ویژه جهان اسلام، فعالیتهای مذهبی - سیاسی گستردهای دارند.
درآمد اصلی دولت واتیکان، علاوه بر میلیاردها لیری که طبق قرارداد لاتران همهساله از دولت ایتالیا دریافت میشود، از مالیاتهای به دست آمده از کلیساها تأمین میشود که عمدهترین منبع درآمد دولت واتیکان و مقر پاپی به شمار میرود.
دارایی و ثروت در حال گردش و افزایش واتیکان، طبق تخمین مقامات غیروابسته به واتیکان، بالغ بر دهها میلیارد دلار است که اگر ارزش موقوفات و ذخایر طلایی و آثار هنری گرانقیمت موجود در موزه واتیکان را بر آن بیافزاییم، ثروت واتیکان بالغ بر صدها میلیارد دلار
خواهد بود که البته با توجه به مخفیکاری و رمزآلود بودن تشکیلات و بودجه و درآمد واتیکان، تعیین میزان قطعی آن مقدور نیست.
■ با توجه به روابط دیپلماسی وسیعی که اشاره شد، روش واتیکان چگونه است و روابط آن با کشورهای اسلامی را چگونه میتوان ارزیابی کرد؟
دیپلماسی واتیکان، مانند کل تشکیلات پاپی، ظاهری آرام ولی درونی مرموز، بغرنج و پیچیده دارد و در همه کشورها به فعالیتهای سیاسی - مذهبی مشغول است. البته اصول کلی روابط خارجی واتیکان را پاپ تنظیم و تبیین میکند و سازمان صدارت و شورای امور عمومی کلیساها، آن را اجرا و اداره مینمایند.
سیاست کلی واتیکان بر اساس قرارداد دیپلماتیک سال 1961 میلادی وین استوار است، ولی همواره دستگاه دیپلماسی واتیکان در راستای اهداف ویژه خود و برای بسط روابط با دیگر کلیساهای دنیا و حفظ منافع کلیسا و توسعه روابط سیاسی با کشورهای جهان فعالیت مینماید و میتوان گفت که سیاست کلی، حفظ قدرت پاپی و افزایش و نمایش آن است که متأسفانه همواره هم در راستای اهداف سیاسی امپریالیسم غرب قرار گرفته است.
■ واتیکان در مورد جهان اسلام چه نوع سیاستی را اجرا میکند؟
پس از پایان جنگهای دویست ساله صلیبی که متأسفانه آغاز و استمرار آن با فتوا و دستور پاپها عملی شد و همانطور که میدانیم موجب قتلعام صدها هزار انسان بیگناه اعم از مسلمان و مسیحی
گردید، سرانجام دستگاه پاپی، حتی قبل از پیدایش کشور رسمی واتیکان، به ظاهر روش مسالمتآمیزی را با مسلمانان در پیش گرفت، ولی متأسفانه این یک نوع ظاهرسازی و نیرنگ بود و در بوته عمل، صداقتی در قبال جهان اسلام و به طور کلی مسلمانان در گوشه و کنار دنیا، دیده نشده است...
در همه کشورهای استعمار شده اسلامی، پدران روحانی که به اصطلاح مبشران مذهبی بودند، همیشه طلیعهدار لشکر جرّار سیاستهای استعمارگران به شمار میرفتند و به قول «نهرو» در کتاب معروف خود: «تاریخ جهان»، نخست پدران روحانی برای تبشیر! سرازیر میشدند!.. و سپس راه برای ورود لشکرهای استعماری هموار میگردید!..
روی همین اصل است که میبینیم مثلاً در الجزائر، تونس، مغرب و یا بلاد دیگر، هیچ وقت کلیساهای محلی یا واتیکان، در کنار ملتهای مظلوم قرار نگرفتهاند و هرگز از حقوق آنان دفاع نکردهاند و متأسفانه این روش ضدانسانی و سیاست غیراخلاقی در عصر ما نیز همچنان ادامه دارد که نمونههای بارز آن را در جریان قتلعام مسلمانان در بوسنی و هرزگوین، نیجریه، سودان، رواندا، عراق، افغانستان و سرانجام فلسطین و لبنان، به وضوح میتوانیم مشاهده کنیم.
در جریان حمله مسیحیان صرب به مناطق مسلماننشین و سپس حمله نیروهای ناتو - به خاطر مصالح خاص خود - به صربها، روزنامه «اسرواتوره رومانو» ارگان رسمی واتیکان، حمله نیروهای ناتو را تقبیح و محکوم کرد که گویا مانع رسیدن کمکهای خیریه!! به مسیحیان شده
است، ولی از تقبیح قتلعام مسلمانان توسط صربها، هیچ خبری نشد!
هم اکنون هم عدم موضعگیری پاپ و واتیکان در قبال قتلعام مسلمانان در افغانستان و عراق توسط نیروهای متجاوز انگلیسی - آمریکایی و یا کشتار مداوم مسلمانان فلسطین و لبنان توسط نیروهای صهیونیستی تقویت شده توسط دولتهای مسیحی غربی، به خوبی نشان میدهد که آنچه آقایان ادعا میکنند با آنچه که در عمل مشاهده میشود، تفاوت کلی و ماهوی دارد...
■ اینکه واتیکان تاکنون جنایات ابرقدرتها به ویژه آمریکا و اسرائیل را محکوم نکرده چگونه قابل تحلیل است؟
همانطور که اشاره شد متأسفانه موضعگیری پاپ و واتیکان در قبال حوادث جهان اسلام در راستای اهداف سیاسی - نظامی سرمایهداری و امپریالیسم غربی است و این روش، از لحاظ اخلاقی و انسانی - حتی منهای مذهب که گویا مدعی نشر تعالیم آن در بین مردم جهان هستند! - قابل توجیه و پذیرش نیست... چگونه میتوان این همه جنایات و وحشیگری را دید و به نام عیسی مسیح(علیه السلام) بر آن اعتراض نکرد؟
من کاملاً به خاطر دارم که وقتی در سال 1360، به عنوان نخستین سفیر جمهوری اسلامی ایران، عازم واتیکان بودم، خدمت امام خمینی(ره) رسیدم و از ایشان اجازه خواستم که اگر صلاح میدانند، سلام ایشان را در ملاقات با پاپ، به وی ابلاغ کنم...
امام فرمودند: هم سلام برسانید و هم پیام، و بگویید اگر حضرت عیسی مسیح، که شما نماینده او هستید، امروز در میان ما بود، آیا در
کنار ملتهای مظلوم قرار میگرفت یا در کنار دولتهای ستمگر؟!...
البته من این سلام و پیام را به پاپ ژان پل دوم ابلاغ کردم و نامبرده با روش دیپلماتیک خود از «ایمان مردم ایران به مذهب» تقدیر کرد!، ولی در عمل، هیچ واکنش منطقی در برابر مظالم غرب و اسرائیل، از دستگاه پاپی دیده نشد!
■ علت تفاوت اظهارات پاپ ژان پل دوم، که حسابشدهتر و سیاستمدارانهتر درباره اسلام و مسلمانان سخن میگفت، با پاپ کنونی چیست؟ و این تفاوت را چگونه تحلیل میکنید؟
البته روش ظاهری پاپ سابق خیلی عاقلانهتر و بهتر از روش پاپ فعلی بود، ولی به نظر من در ماهیت امر هیچ تفاوتی وجود ندارد... روشهای غیرمنطقی پاپ ژان پل دوم را در قبال مسائل جهان اسلام و ملتهای مظلوم، من به طور مشروح و مستند در کتاب «واتیکان، دنیای اسلام و غرب» آوردهام و اگر آن مواضع و روشها را با وضع فعلی پاپ کنونی تطبیق دهیم، میبینیم که تفاوت فقط در «ظاهر» و «تظاهر» است یعنی پاپ پیشین، فقط عاقلانهتر از جناب بندیکت شانزدهم حرف میزده است.
■ ولی ما به ظاهر، تفاوتهای بسیاری در برخورد واتیکان با ادیان و مذاهب دیگر مشاهده میکنیم تا آنجا که میبینیم آنها آماده گفتگو با ادیان و مذاهب دیگر هستند، پس این موضوع را چگونه ارزیابی کنیم؟
ببینید اصولاً از گذشتههای دور، دستگاه پاپی، نه یهودیت را قبول
داشت و نه اسلام را و نه حتی مسیحیت غیرکاتولیک را... تمام تاریخ دستگاه پاپی، قبل از پیدایش واتیکان، آکنده از جنگ و قتل و اعدام و طرد مسلمانان و یهودیان و مسیحیان غیرکاتولیک است... یعنی از زمانهای قدیم، دیدگاه واتیکان حتی در قبال مسیحیان غیرکاتولیک هم کاملاً منفی بوده و آنها را «مرتدان و انشعابگران»! تلقی میکردند که در واقع این دوران را باید دوران «تکفیر» نامید که در یکسو، به قول خود این آقایان، «کلیسای حقیقی» و در سوی دیگر «کلیسای شیطان»! قرار داشت... پس از انشعاب بزرگ کلیسای شرق از کلیسای لاتین غرب در سال 1054 میلادی، اُرتدکسها به شدت مورد حمله قرار گرفتند و به عنوان «مرتد»! و «عامل شیطان»! مورد طرد و آزار و قتل و تبعید واقع شدند... یهودیان هم همواره به عنوان بازماندگان قاتلان حضرت مسیح، مورد طرد و نفرت و کشتار کلیساها و دستگاه پاپی بودند که تعقیب و آزار آنان توسط مسیحیان در قرون وسطی کاملاً گسترش یافت.
و به طور طبیعی مسلمانان هم سرنوشتی بهتر از مسیحیان غیرکاتولیک و یا یهودیان نداشتند و ثمره بارز این اندیشه تکفیری! مسیحی، قتلعامهای جنگهای صلیبی در قرون وسطی بود... بعد همین روش در اندلس و جاهای دیگر استمرار یافت و اسلام، حتی در آغاز قرن بیستم، به قول کشیش «لامانس» «بزرگترین تقلب تاریخ»! بوده و به قول یک کشیش معروف، پیامبر اسلام نیز «یک مرد خشن و جنگجو و تروریست بوده است»!!
آیینهای آسیایی و شرقی - چینی و ژاپنی - هم به نوشته «پ. اوبری» «هیولایی مهمل و خندهآورترین مذاهب جهان» بودهاند... و
این برخورد با ادیان ابراهیمی و یا مذاهب دیگر، ادامه داشت تا «شورای واتیکان دوم» تشکیل شد و حضرات تصمیم گرفتند که روش خود را در قبال مذاهب تغییر دهند و به اصطلاح به «دیالوگ» و «گفتگو بین مذاهب» بپردازند.
■ درباره شورای واتیکان دوم توضیحاتی بفرمایید.
شورای واتیکان دوم با ابتکار و پیشنهاد پاپ جان بیست و سوم بین سالهای 1965 - 1962 میلادی با شرکت اسقفهای بزرگ تشکیل گردید تا در احکام «جزمی» و «دگم» کلیسای کاتولیک رم، تجدیدنظری به عمل آید که در واقع این مرحله نقطه عطفی در تاریخ تحولات سازمان کاتولیسم به شمار میرود. این شورا تلاش کرد که با توجه به رویدادهای قرن بیستم، کلیسا را با اوضاع روز تطبیق دهد... و پس از کار و کوشش چند ساله، سند شورای واتیکان دوم منتشر شد که البته بخشی از محتویات آن اجرا گردید، ولی بخش دیگری که مربوط به قوانین و معتقدات دگماتیک مذهبی بود، علیرغم مطرح شدن، به جایی نرسید که از آن جمله مسئله «خطاناپذیر بودن پاپ» - عصمت خاص! - بود که با وجود موافقت گروهی از اسقفها با تغییر و حذف آن، هنوز حل نشده و جناب پاپ از دیدگاه کلیسای رسمی، همچنان «خطاناپذیر» است و به خاطر همین نکته هم متحجرین دستگاه پاپی، به پاپ بندیکت اجازه ندادند که از یاوههای خود درباره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) برگردد و از مسلمانان عذرخواهی کند!
در متن سند رسمی شورای واتیکان دوم درباره اسلام و مسلمانان
موضعگیری مثبت و روشنی دیده میشود که اگر به آن عمل میشد، نه دشمنی کشیشها بر ضد مسلمانان ادامه مییافت و نه پاپ کنونی به نشر اباطیل قرون وسطایی میپرداخت.
در بخشی از سند شورای واتیکان دوم آمده است:
«...کلیسا برای مسلمانان احترام زیادی قائل است؛ آنان خداوندی را پرستش میکنند که یگانه و مهربان و توانا بوده و خالق زمین و آسمان است. تلاش مسلمانان بر این است که بیچون و چرا خود را وقف دستورات الهی بنمایند، درست همانطور که ابراهیم خود را تسلیم فرمان خداوندی نمود. گرچه مسلمانان به خدا بودن مسیح اعتقاد ندارند، ولی پیامبری او را میپذیرند و مسیح و مریم را مورد احترام و ستایش قرار میدهند. آنان به روز قیامت اعتقاد دارند و زندگی توأم با درستکاری و مهربانی را ارج مینهند و با نماز و روزه و خیرات، خداوند را مورد نیایش قرار میدهند... البته متجاوز از چندین قرن میان مسیحیان و مسلمانان کشمکشها و اختلافات بسیاری رخ داده است ولی اکنون شورای واتیکان دوم از همگان میخواهد که گذشتهها را فراموش کنند و در راه تفاهم متقابل تلاش و کوشش نمایند تا همه با هم در راه حفظ و اشاعه صلح، آزادی، عدالت اجتماعی و ارزش اخلاقی بکوشند...»
ملاحظه میفرمایید که چه عبارات زیبا و چه پیشنهادهای خوبی مطرح است؟! و البته ظاهراً پاپ ژان پل دوم میخواست به بخشی از محتوای این سند عمل کند و برای همین منظور شعبه گفتگوی ادیان و مذاهب را در واتیکان تأسیس و به تشکیل سمینارهای متعددی هم در
این زمینه اقدام نمود. ولی عدهای از مسئولین دستگاه پاپی از اول این گفتگوها را ثمربخش نمیدانستند و میگفتند که چون گفتگوهای الهیاتی و کلامی به نتیجه نمیرسد، در صورت لزوم گفتگو، باید فقط به جنبههای مناسبات فرهنگی و معنوی روی بیاوریم!
اما در عمل دیدیم که حتی پاپ ژان پل دوم هم حاضر به عذرخواهی از مسلمانان به خاطر قتلعامهای مسلمانان در جنگهای صلیبی نشد! اما از یهودیان، به عنوان برادران بزرگتر! رسماً عذرخواهی نمود و در مورد مسئله فلسطین هم به نفع کلیسا و یهودیان، فقط پیشنهاد «بینالمللی شدن قدس»! را مطرح ساخت.
کلیسا در سند رسمی شورای واتیکان دوم خود ضمن تقبیح فشار بر مردم در راستای محبت انجیلی!، نهایت تأسف خود را بر فشارها و عداوتها و همه مظاهر ضد سامی که علیه قوم یهود در هر زمان و مکان رخ داده ابراز و اعلام میدارد: «مسیح همه شکنجهها و مرگ را به انگیزه محبت به مردم و به خاطر گناهان همه بشریت با اختیار خود پذیرفت تا نجات یابند»!
بدین ترتیب کلیسای پاپی، نامی از کسانی که به اصطلاح حضرت مسیح را به قتل رسانیدهاند، نمیبرد و «شکنجه و مرگ» را به «اختیار خود» مسیح وا میگذارد تا قوم یهود را که تا دیروز «ملعون» بودند و «قاتل مسیح»، تبرئه کند و سپس به صراحت میگوید: «عیسی یهودی است و یهودی باقی خواهد ماند» و بعد برای به رسمیت شناختن موجود نامشروعی به نام «اسرائیل» میگوید: «ماندن اسرائیل یک
موضوع تاریخی و نشانه تعبیر و تفسیر اراده الهی است»! و جالب اینکه در 24 فروردین سال
1364 که اینجانب در ایتالیا - واتیکان - بودم، پاپ به کنیسه یهودیان رم رفت و رئیس اتحادیه جمعیتهای یهودی ایتالیا در آغاز خیر مقدم، گفت: «قبل از شورای واتیکان دوم، امکان چنین دیداری وجود نداشت» و پاپ در پاسخ انفعالی خود گفت: «شما برادران مرجح ما هستید و میتوان گفت برادران بزرگتر ما به شمار میروید» و آنگاه از «نقش منحصر به فرد اسرائیل در طرح نجات نهایی که خداوند وعده داده است» تمجید کرد!.. همان «طرح نجات نهایی» که امروز جرج بوش و دیگر صهیونیستها و مسیحیهای آمریکا و غرب، آن را پیگیری میکنند!
البته میدانیم که بوش، در سال پیش در سخنرانی خود، از آغاز «جنگ جدید صلیبی مقدس» سخن به میان آورد که متأسفانه بعضیها آن را اشتباه لفظی!! قلمداد کردند، در حالی که چنین نبود بلکه اعلان رسمی استمرار جنگ جدید صلیبی - صهیونی علیه اسلام و مسلمانان بود.
البته در جریان بازدید پاپ ژان پل دوم از کنیسه یهودیان برادر بزرگتر که مقدمه به رسمیت شناختن اسرائیل و انکار حق برگشت فلسطینیهای آواره به سرزمین خودشان بود، تنها اینجانب، به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران، این دیدار را به طور رسمی، در مصاحبهای تقبیح کرده و اعلام نمودم که: «میلیونها انسان فلسطینی آواره، در انتظار بازگشت به میهن خود هستند و یک میلیارد مسلمان با دقت تمام به سرنوشت قدس مینگرند و هرگز حاضر به سازش و نرمش در
قبال دشمن صهیونیستی و دوستان آن نخواهند بود»! و متأسفانه سفرای هیچ یک از کشورهای عربی و اسلامی به این موضوع اهمیتی نداده و واکنشی نشان ندادند...
و سرانجام موافقتنامه اصولی بین واتیکان و اسرائیل تهیه و منتشر گردید که در آن آمده است: «ماده 2 - واتیکان و دولت اسرائیل متعهد میشوند که به طریق مقتضی برای مبارزه با کلیه اشکال ضد یهودیت اقدام کنند... و واتیکان هر نوع مظاهر ضد یهودیت را که مردم یهودی و هر فرد یهودی را در هر منطقه و هر زمان و از سوی هر کس مورد حمله قرار دهد، محکوم مینماید.» و جالبتر آنکه این موافقتنامه در سیام دسامبر سال 1993 میلادی در «بیتالمقدس» بین «دولت»؟! اسرائیل و «واتیکان» به امضاء رسید!
البته مسائل بعدی، یعنی به رسمیت شناختن اسرائیل و اعزام سفیر و سپس سفر پاپ قبلی به اسرائیل و قدس و افاضات وی در آنجا، نیاز به بحث دیگری دارد که در این گفتگوی کوتاه نمیتوان به آن پرداخت.
■ در اینجا به نظر میرسد که آشنایی مختصری با پاپ جدید، «بندیکت شانزدهم»، بیمناسبت نباشد.
ژوزف آلوس راتزینگر در سال 1927 میلادی در منطقه باواریای آلمان به دنیا آمد. پدرش یک ژاندارم بود... «ژوزف» در کودکی به کشاورزی پرداخت و در 14 سالگی به سازمان جوانان حزب نازی هیتلری پیوست! و عنصر فعال سازمان بود و در 16 سالگی مدتی هم به عنوان خدمه پدافند هوایی آلمان تحت آموزش نظامی قرار گرفت و در سال 1944
میلادی رسماً به ارتش آلمان پیوست و در جنگ دوم جهانی، حضوری فعال داشت!... وی پس از پایان جنگ در شهر مونیخ به تحصیلات مذهبی خود ادامه داد و به مقام کشیشی رسید و در سال 1958 میلادی با داشتن عنوان دکتری، عازم واتیکان شد و پس از طی مراحل، به کاردینالی رسید و از مشاوران نزدیک ژان پل دوم به شمار میرفت. وی از همان اول به عنوان یک بنیادگرای تندرو محسوب میشد و علیرغم روش ظاهری پاپ ژان پل دوم، روش ویژهای در مقابله با مخالفان عقیدتی خود داشت تا آنجا که همه کشیشانی را که خواستار تجدیدنظر در امر ازدواج بودند، از کار برکنار و بایکوت کرد و در مورد هواداران کاتولیک «الهیات رهاییبخش» خشونت بیشتری از خود نشان داد و حتی آنها را «مرتد» و «کمونیست» نامید...
ژوزف که حالا دیگر باید او را کاردینال بندیکت شانزدهم بنامیم!، در مورد اسلام و مسلمانان هم موافق سند شورای واتیکان دوم نبود و با پاپ ژان پل دوم در این رابطه هماهنگی نداشت و حتی وقتی ژان پل دوم در دمشق از مسجد اموی دیدن کرد، او حاضر نشد پاپ را همراهی کند و قبل از آن هم در مصاحبههای خود یا مقالاتی که منتشر میکرد، به انتقاد غیرعقلانی از اسلام میپرداخت... مثلاً در سال 1996 در مقالهای نوشت: «اسلام با دموکراسی و دنیای مدرن سازگار نیست»! سپس رهبران مذهبی مسلمان آلمان را متهم ساخت که جوانان را به سوی «نوعی بربریسم جدید»! سوق میدهند؟!.
بدین ترتیب جناب ژوزف عضو سازمان جوانان نازی هیتلری، در
واقع رگههای فاشیستی خود را در دوران کشیشی و کاردینالی حفظ کرد و حتی در مورد پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا در مصاحبهای با روزنامه فرانسوی «فیگارو» صریحاً اعلام داشت: «ترکیه مسلمان بهتر است که همچنان عضو کشورهای آسیایی باقی بماند و منطقی نیست که با آن ساختار اسلامی خود به قاره اروپا که هویتی مسیحی دارد، بپیوندد»! کاردینال بندیکت در مورد گفتگو با مسلمانان هم عقیده دارد که «فقط از سر نصیحت و تبشیر به دوری از خشونت قابل قبول است»!!
از آخرین افاضات او در سخنرانی رسمی در دانشگاه الهیات رگنسبورگ آلمان، همه آگاه هستیم که چگونه در کمال بیادبی و بیمنطقی به بهانه بحث درباره «ایمان و عقل»! با نقل نامهای از یک امپراطور قرون وسطایی، به اسلام حمله کرد و آن را دینی مخالف عقل و منطق نامید و سپس در اوج بیشرمی گفت: «پیامبر اسلام هیچ چیزی جز جنگ و شمشیر نیاورد و ایمان و دین اسلام تنها به زور شمشیر بر مردم مستولی شده است»!
در اینجا ما قصد بررسی حملات غیرمنطقی و غیرعقلانی پاپ بندیکت را نداریم ولی با یادآوری آیهای! از «انجیل»، به جناب پاپ نشان میدهیم که چه کسی «شمشیر» و «آتشافروزی» و «تفریق» را برای مردم جهان به ارمغان آورده است. در انجیل متی میخوانیم: «گمان مبرید که آمدهام تا سلامتی بر زمین بگذارم. نیامدهام تا سلامتی بگذارم بلکه شمشیر را...» (انجیل متی، باب دهم، آیه 34).
و در انجیل لوقا اضافه میکند: «من آمدم تا آتشی در زمین
افروزم... آیا گمان میبرید که من آمدهام تا سلامتی بر زمین بخشم؟ نی! بلکه به شما میگویم تفریق را.» (لوقا، باب دوازدهم، آیه 49 و 51).
در مقابل اشاره میکنیم که خداوند میفرماید: ما محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را برای رحمت و آسایش و آرامش مردم جهان فرستادهایم؛ و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین (سوره انبیاء، آیه 107)
■ علت تغییر روش پاپ بندیکت شانزدهم در قبال اسلام و مسلمانان چیست؟ و اصولاً چه عواملی باعث شده که کلیسا و به طور کلی غرب، اینگونه به اسلام و پیامبر اعظم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) حمله کنند؟
با توجه به سابقه دشمنی کلیسا و دستگاه پاپی با اسلام و مسلمانان، و با توجه به سابقه گرایشهای فاشیستی و نژادپرستانه پاپ جدید، بندیکت شانزدهم، حمله او و دیگر ارباب کلیسا به اسلام و مسلمین، موضوع تازه یا غیرمنتظرهای نیست... اصولاً غرب در کلیت خود، ماهیت نژادپرستانهای دارد و اکنون پیشرفت مسلمانان و توسعه و گسترش نفوذ اسلام در اروپا و آمریکا و گرایش اندیشمندان و روشنفکران غربی به اسلام، به اضافه اسلام آوردن مستمر انبوهی از افراد عادی مسیحی در غرب و آفریقا و آسیا و نیز رشد و ازدیاد جمعیت مسلمانان در اروپا و آمریکا، و عواملی از این قبیل، باعث شده که آنها نگران نفوذ و سلطه مسلمانان شده و به آغاز جنگ صلیبی جدید روی آورند و البته این سادهلوحانه است که ما بگوییم جرج بوش در گفته خود - جنگ مقدس - دچار لغزش زبان! شده و یا پاپ بندیکت هم در سخنرانی خود، به اشتباه مطلبی را نقل کرده و یا شناختی از اسلام نداشته است؟!.. در واقع باید گفت که بوش و غرب، بخش
سیاسی - نظامی تهاجم بر ضد مسلمانان را اداره میکنند و پاپ و کلیسا مأموریت هجمه فرهنگی - مذهبی بر ضد مسلمانان را عهدهدار شدهاند... نشر کاریکاتورهای اهانتآمیز در جرائد غربی و نمایش فیلمهای زننده بر ضد پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) نشاندهنده عمق توطئهای است که غرب در کلیت خود، بر ضد اسلام و مسلمانان تدارک دیده است... و متأسفانه موضعگیریهای اخیر پاپ و سخنرانی وی نشان داد که او، هم اکنون «سخنگوی غیررسمی امپریالیسم غرب و شیطان بزرگ» شده است.
جالب است بدانیم که جناب پاپ در زمان حمله وحشیانه 33 روزه نیروهای صهیونیستی با بمبهای آمریکایی بر ضد مردم بیگناه و مسلمان لبنان، «سکوت مطلق» را پیشه کرد! ولی اخیراً درباره به میان آمدن سخنی از لزوم تحقیق درباره «هولوکاست» و ادعای قتلعام یهودیان، توسط همشهریان جناب بندیکت و یا دیگر غربیان مسیحی، و همزمان با ملاقات «اولمرت» - نخست وزیر اسرائیل - وی رسماً اعلام داشت: «دنیا باید در مقابله با کسانی که در مسأله هولوکاست شک و تردید دارند، به طور جدی وارد عمل شود»!! ملاحظه میفرمایید که جناب پاپ در چه موردی سکوت کامل دارد و در چه موردی، دنیا را به کمک میطلبد!...
روش پاپ فعلی، استمرار روشهای قبلی ارباب کلیسا است که به درخواست سرمایهداری و امپریالیسم غرب، از نو ظهور یافته است...
■ در قبال این دشمنی غرب با اسلام چه باید کرد و چگونه
میتوان دیدگاه منفی رایج در غرب مسیحی را نسبت به اسلام تغییر داد؟
به نظر میرسد که مسلمانان با مشکلات عدیدهای در داخل و خارج روبرو هستند: از سویی «حاکمیتهای موجود وابسته» در سرکوب مسلمانان میکوشند، و در مقابل و در واکنش به این سرکوب «افراطگرایان تکفیری» به اقدامات غیرانسانی و ضداسلامی دست میزنند... از سوی دیگر عملکرد برخی از مسلمانان در داخل و خارج، موجب پیدایش این توهم میگردد که این نوع اقدامات و رفتارها، نتیجه آموزشهای دینی است.
علاوه بر این نکات، دهها مورد مشابه دیگر نیز موجب شده که دشمنی امپریالیسم غرب با همکاری کلیسا، علیه اسلام و مسلمانان بیشتر و گستردهتر و علنیتر گردد و متأسفانه وسایل تبلیغاتی ما هم مطابق مقتضیات و خواست «زمان» نیست... وسایل ارتباط جمعی مسلمانان، کتابها و نشریات و روزنامهها و مجلات، عمدتاً برای خودمان چاپ و منتشر میگردند و مطلقاً توزیع و نشر در سطح جهانی ندارند؛ چون به زبان مردم دنیا چاپ نمیشوند!..
اصولاً ما از وسایل تبلیغاتی ماهوارهای استفادهای نمیکنیم و در برابر چند هزار تلویزیون ماهوارهای به زبانهای مختلف، واکنش مناسبی از خود نشان نمیدهیم و حتی حاضر نیستیم که با استفاده از ابزار و وسایل جدید مانند اینترنت و کامپیوتر و... با همکاری کارشناسان به میدان بیاییم و ظاهراً فقط مشغول درگیری با خود هستیم!.
از نظر من، تا زمانی که در داخل کشورهای اسلامی خود را اصلاح نکنیم و یا مفاهیم اسلامی را، آنطور که مناسب زمان و مکان است، تبیین و اجرا ننماییم، نمیتوانیم در خارج نقشی در رفع اتهامات و گرایشهای ضداسلامی داشته باشیم... یعنی به طور خلاصه باید بگویم اگر خود ما در یک جامعه اسلامی «الگو و نمونه»ای ارائه ندهیم و فقط به «شعار» و «تظاهر» بپردازیم، نمیتوانیم در تغییر موضع و یا جلب توجه غربیها و مسیحیان - و یا دیگران - موفق شویم... و حتی ما هم اکنون در داخل اغلب کشورهای اسلامی، نسل جوان خود را نمیتوانیم حفظ کنیم...
بهترین راه این است که کارشناسان و پژوهشگران آشنا به زمان و مکان و تناسبهای آن، در یک بررسی و ارزیابی جمعی و گروهی، راهکارهای اساسی را در این رابطه پیدا و ارائه نمایند تا جهان اسلام به رسالتی که در این راستا به عهده علما و دانشمندان گذاشته است، بتواند جامه عمل بپوشاند.
■ نظر شما درباره گفتگوی مذاهب و ادیان چیست؟ آیا برگزاری سمینارها و جلسات در کشورهای مختلف و گردهمایی علمای اسلام و مسیحیت نتیجه مثبتی هم دارد؟
من اشاره کردم که پیشنهاد گفتگو با مذاهب در سند منتشر شده «شورای واتیکان دوم» مطرح شد و بعدها، پاپ ژان پل دوم آن را به جریان انداخت، اما باید دید که هدف نهایی از این امر چیست؟ آیا واقعاً واتیکان علاقهای به گفتگوی مثبت با مذاهب دیگر دارد؟
به نظر من پاسخ منفی است. بنده در ملاقاتی با کاردینال کازارولی، که در واقع نخست وزیر واتیکان بود، گفتم که اگر قصد شما همکاری و تعاون در راه نشر اخلاق و معنویت در جامعه بشری است چرا کلیسا، به طور کلی هدف اصلی تبشیر خود را در دنیای اسلام و به ویژه کشورهای فقیر اسلامی قرار داده و در جوامع مسلمان متمرکز ساخته است؟ شرط اول یک گفتگوی مثبت آن است که ما نخست عوامل چالش و اختلاف را از میان برداریم و بعد بگوییم که بیایید گفتگو کنیم و قرآن این موضوع را 1400 سال پیش مطرح ساخته است: قُلْ يا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَينَنَا وَبَينَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللهَ؛(1)...بیایید در مسألهای که در آن وجه مشترک داریم دور هم جمع شویم و جز خدا کسی را نپرستیم.
کاردینال کازارولی ضمن تقدیر از این دیدگاه قرآنی، در واقع پاسخی برای سؤال من و تمرکز تبشیر در بلاد اسلامی نداشت... و من افزودم که بهتر است کلیسا نخست تبشیرش را در خود جهان غرب مسیحی گریزان از مذهب و سپس در دنیای بتپرستها - که صدها میلیون انسان را به دور خود جمع کردهاند - تمرکز بخشد وگرنه در جهان اسلام که همه اهل توحید هستند و حضرت مسیح(علیه السلام) را هم به پیامبری قبول دارند...
به هر حال من در چند سمینار و گفتگوی مذاهب در ایران و خارج شرکت کردهام، به نظر هدف اینها «سرگرم» ساختن مسلمانان و تظاهر
1) سوره آل عمران، آیه 64.
به دوستی است و از این طریق قصد نفوذ عملی در کشورهای اسلامی را دارند، نمونه آن آوردن خاخامهای یهودی اسرائیلی به این سمینارها است که متأسفانه در مصر آغاز شد و خاخام بزرگ اسرائیل را به عنوان شرکت در گفتگوی مذاهب!، به قاهره آوردند و متأسفانه با جناب شیخ الأزهر هم ملاقات کرد و البته من در آن سمینار، اصلاً شرکت نکردم... و هدف دیگر رسمیت بخشیدن به آیینهای ساختگی مانند «بهاییگری» است که متأسفانه در بعضی از این سمینارها حضور دارند.
به هر حال، این از کلیسای کاتولیک!... اما کلیسای شرق که بعضیها به آن دل بسته بودند، پس از جریان قتلعام مسلمانان در گراژده بوسنی، به ژنرال مسئول قتلعام، «مدال فاتح»! اهدا کرد... و عجب آنکه، همینها بعد در سمینار ادیان در تهران حضور یافتند که من در سخنرانی خود و در حضور همه آنها، گفتم که نمیتوان هم دم از دوستی و تفاهم و گفتگوهای مثبت زد و هم به ژنرال آدمکش صرب، مدال افتخار داد!.. که البته باز آقایان! پاسخ منطقی نداشتند و فقط گفتند: آنها که مدال دادند ما نبودیم!!
حالا واقعاً واتیکان و کلیسا، چگونه میاندیشند؟... بگذارید از مجله تایم برای شما نقل کنم: مجله تایم چاپ آمریکا، مورخ 27 نوامبر (یک ماه قبل) در مورد سفر پاپ به ترکیه مقالهای منتشر ساخته و ضمن اعلام اینکه روش این پاپ در قبال مسلمانان همیشه انتقادی و تند بوده!، در پایان مقاله چنین آورده است: «...بعید به نظر میرسد که پاپ موضوع خشونت در اسلام، این کشف بزرگ خود، را رها کند
همانطور که یکی از مقامات بلندپایه واتیکان اظهار داشت: پاپ در سخنرانی خود نظر واقعیاش را بر زبان رانده است و حتی اگر مجبور شود که لحن خود را تغییر دهد، هرگز جهتگیری خود را تغییر نخواهد داد»!
این موضع پاپ است و آن هم موضع کلیسای ارتدکس شرق!.. حالا چگونه میتوان با اینها به تفاهم رسید؟، من نمیدانم!.. در الهیات و مسائل کلامی که هرگز ما با «خدای پدر و پسر و روحالقدس» سازگار نیستیم و در مسائل سیاسی هم که آنها تابع سیاست کلی غرب و استعمارگران هستند و در مسائل فقهی! هم آنها «طلاق» را حرام مؤبد اعلام کردهاند! و همچنان «ازدواج کشیشان» را حرام میدانند و متأسفانه در اثر این نوع فتاوی غلط و غیرمنطقی، دهها میلیون زن و مرد کاتولیک را که به هر دلیلی از همسر خود جدا میشوند، وادار به ارتکاب «عمل حرام» میکنند و در مورد انحراف کشیشان هم، همهساله علاوه بر آبروریزی مذهب، دهها میلیون دلار به شاکیان مورد آزار قرار گرفته پدران روحانی!، غرامت و جریمه میپردازند که آخرین نمونه آن پرداخت 40 میلیون دلار به گروهی از نوجوانان آمریکایی است که پس از شرکت در مراسم کلیسا!، مورد تجاوز پدران! قرار گرفتهاند...
به هر حال من هنوز وجوه اشتراک گفتگوی ادیان را نیافتهام!.. امید که دوستان هوادار این نوع گفتگوها، موضوع را به طور شفاف تبیین کنند!
■ در مورد دو کتاب منتشر شده از سوی شما درباره سیحیت
و واتیکان، اشارهای در مقدمه گفتگو به عمل آمد، توضیحات بیشتری در این زمینه بفرمایید.
قبل از رساله «دو مذهب» که در سال 1342، پس از درج در سالنامه «مکتب تشیع» - چاپ قم - به طور مستقل چاپ شد و تاکنون هم بیش از
25 بار تجدید چاپ شده است، اینجانب در سال 1335 خلاصه ترجمه کتاب «التوضیح فی بیان ما هو الانجیل و من هو المسیح» تألیف مرحوم آیتالله شیخ محمدحسین کاشفالغطاء - چاپ شده در قاهره و بغداد به سال 1912 میلادی - را توسط کتابفروشی «سروش» در تبریز منتشر نموده بودم و پس از چندین بار تجدید چاپ، سرانجام ترجمه مجموعه کامل هر دو جلد این کتاب را تحت عنوان: «پژوهشی درباره انجیل و مسیح» در سال 1370، به ضمیمه رساله جدید - در 70 صفحه اضافی - به نام «اندیشه مسیحیت» در قم منتشر ساختم.
چاپ بیست و پنجم «دو مذهب» نیز شامل رساله دیگری تحت عنوان: «کلیسا و استعمار» است که آن را به هنگام اقامت موقت در آلمان در مرکز فرهنگی - اسلامی آخن در سال 1347 نوشتم که نخست در نشریه «اسلام، مکتب مبارز» - ارگان انجمنهای اسلامی دانشجویان - چاپ اروپا شماره چهارم، درج شد و سپس در چاپ جدید «دو مذهب» برای تکمیل بحث، عیناً نقل گردید.
در سال 1365 هم به هنگام اقامت در ایتالیا - واتیکان - از سوی مرکز فرهنگی اسلامی اروپا - رم که تأسیس کرده بودیم، ترجمه کامل «انجیل برنابا»؛ The Gospel of Barnabas را به انگلیسی منتشر ساختم.
این اثر از روی نسخه خطی ایتالیایی آن به وسیله اسقف Lonsdale Ragg و همکارش بانو Laura Maria Roberts Ragg به انگلیسی ترجمه شده و در سال 1907 میلادی در آکسفورد به چاپ رسیده است و ما از روی همان نسخه، آن را در ایتالیا - با مقدمهای - تجدید چاپ کردیم.
نکتهای که قابل توجه میباشد این است که مسیحیان کلیه اناجیل به قول خودشان غیرمعتبر یا «اپوکریفا» را جمعآوری و در چند مجلد چاپ کردهاند ولی از چاپ انجیل برنابا حتی اگر معتبر هم نباشد! خودداری کردهاند؛ زیرا که در آن بشارتهایی درباره ظهور پیامبر اسلام آمده است و مسیحیان مایل نیستند که خود، ناشر این انجیل باشند... البته این انجیل را ف-قط یکبار چاپ کردهان--د که ن-سخ آن نایاب است و من فقط دو نسخه از آن را در کتابخانههای وین و لندن دیده ام...
همانطور که اشاره شد نسخه خطی ایتالیایی این انجیل در کتابخانه وین - اتریش - نگهداری میشود و به درخواست اینجانب،
در سفری به اتریش به سال 1351 ش، مرحوم دکتر اسماعیل بالیچ؛ DR. Small Balic مسلمان یوگسلاویالاصل و مسئول مرکز اسلامی اتریش صفحات اول و آخر این نسخه خطی به زبان ایتالیایی را عکسبرداری و در سال 1352 ش برای اینجانب به مرکز بررسیهای اسلامی قم ارسال نمود که این نمونهها، جهت اطلاع علاقمندان در این کتاب عیناً نقل میشود.
آخرین کتابی هم که اینجانب و این بار به زبان ایتالیایی در «رم» منتشر نمودم، ترجمه مجموعهای از بحثهای مرحوم استاد علامه سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان درباره حضرت مسیح و حضرت مریم است که تحت عنوان «مسیح و مریم در قرآن»؛ Gesu e maria nel corano در سال 1369 باز به هن-گام اق-ام-ت موقت سه ماهه در «رم»، منتشر گردید.
■ استاد از اینکه وقت خود را در اختیار مجله قرار دادید و بحثهای جالبی را مطرح کردید، از شما سپاسگزاریم.
اینجانب نیز به نوبه خود از اینکه این فرصت گفتگوی کوتاه را فراهم نمودید از شما و همه همکارانتان در مجله تشکر میکنم.(1)
1) فصلنامه «تاریخ در آئینه پژوهش»، چاپ قم، شماره 11، پاییز 1385.
«اسلام دین جنگ و جهانگشایی بوده و به زور شمشیر پیش رفته است»! اتهامی که قرنهاست دشمنان اسلام و در رأس آنها پاپها و ارباب کلیسا، آن را تکرار کردهاند... و آخرین نمونهاش پاپ بندیکت شانزدهم، پیشوای کاتولیکهای جهان و شاه دربار واتیکان است که این اتهام را چندی پیش در سخنرانی خود، پس از انتصاب به مقام پاپی، در دانشگاه رگنسبورگ آلمان تکرار نمود و مطرح ساخت.
پاپ بندیکت آلمانی که در دورۀ جوانی، سابقۀ همکاری با فاشیسم هیتلری آلمان را دارد و اینک در کنار امپریالیسم و صهیونیسم جهانی قرار گرفته است، در سخنرانی بیمحتوای خود که درباره ارتباط بین خردورزی، ایمان و مسأله جنگ مقدس ایراد شد، از قول مانوئل دوم، امپراطور مسیحی بیزانس، نقل کرد که گویا در گفتگویی با یک دانشمند ایرانی مسلمان مطرح نموده است:
«به من نشان بده که محمد چه چیز تازهای آورده؟ آیا جز چیزهای بد و غیرانسانی، چیز دیگری به ارمغان آورده است؟ مثلاً او دستور داده
به زور شمشیر، عقیدهای که میگوید، باید گسترش یابد!»
این جملاتی کوتاه از یک پاپ مدعی رهبری روحانی یک میلیارد کاتولیک جهان است که گویا هدف او از این حرفها هم برای گفتگو میان ادیان است!، ولی نمیخواهد بگوید که رگههای فاشیستی از دوران جوانی، همچنان در ضمیر ناخودآگاه او باقی مانده و اکنون که به مقامی رسیده، به قول انجیل متی، شمشیر را آورده است نه صلح و آرامش را...
در دنیایی که رهبر مذهبی آن، چنین بیشرمانه بر پیامبر اسلام میتازد، به طور طبیعی نمیتوان از جرج بوش، رییس جمهوری آمریکا، توقع داشته باشیم که از «جنگ صلیبی جدید» سخن نگوید و به عراق و افغانستان، برای قتلعام مسلمانان لشکرکشی نکند.
در عصر ما، در راستای مبارزه آشکار با اسلام و قرآن، به ویژه فرهنگ ارزشی جهاد در راه برقراری قسط و عدل و بر ضد ظلم و ستم، واتیکان این بار شمشیری را که مسیح! آن را آورده است، از رو بسته و علاوه بر شخص پاپ، اعوان و انصار او نیز به میدان نبرد آمدهاند که نمونۀ آخر آن «جین لوئیس توران» مشاور عالی پاپ بندیکت و رییس شورای پاپی به اصطلاح «گفتگوی ادیان»! در ادعایی توهینآمیز، خواستار لغو و حذف حکم جهاد از قرآن گردید:
«... قرآن، کلام خدا نیست و مسلمانان باید قانون جهاد را از دین خود حذف کنند... در جایی که اغلب علمای دینی مسلمان به اتهام کارهای تروریستی محکوم میشوند، باید موضع صریح و روشن خود را دربارۀ جهاد که قرآن به آن تأکید دارد، اتخاذ کرده و آن را حذف کنند»!
و لابد این دستور جناب مشاور عالی و رییس شورای پاپی، شرط اول موفقیت! در افسانۀ گفتگوی ادیان است!
... البته این نوع اتهامات از سوی احبار و رهبان، همیشه و از زمان ظهور اسلام شایع و پخش شده و در زمان ما هم طبق پروژه اسلام ستیزی «سیا» و دیگر نهادهای وابسته به امپریالیسم جهانی، به اوج خود رسیده است...
استاد سید غلامرضا سعیدی، نیم قرن پیش - سال 1335 و 1336 - برای روشن شدن حقیقت این اتهامات و ادعاها، به ترجمۀ دو کتاب تاریخی گرانسنگ از دو دانشمند فرهیخته پرداخت که مورد استقبال علاقمندان قرار گرفت:
کتاب اول «جنگ و صلح در اسلام» از مجید خدوری و کتاب دوم «رسول اکرم در میدانهای جنگ» از پروفسور محمد حمیدالله - مقیم پاریس - است که هر دو کتاب، به تناسب تقارب موضوع، در یک جا، پس از ویرایشی کوتاه و مقدمهای در اشاره به چگونگی جنگ در اسلام و جنگهای دیگران، منتشر شده است.(1)
1) این بحث در مقدمه کتاب «جنگ و صلح در اسلام» هم تجدید چاپ شده است.
مسأله جنگ و صلح، چنان که در ضربالمثلی آمده، «مانند دنیای ما کهنه است» ولی فرقی که با دیگر مسایل کهنه جهان ما دارد آن است که بسیاری از مسایل کهنه، دیگر «کهنه» شدهاند ولی مسأله جنگ، همیشه مسأله روز بوده و شاید هم در آینده، این صفت خود را حفظ کند. البته انگیزههای جنگها در هر عصر و تاریخی، امر ویژهای بوده است که با مطالعه تاریخ، میتوان آن انگیزهها و علل و عوامل را به دست آورد و این موضوعی است که ما در این بحث کوتاه نمیخواهیم آن را مطرح سازیم، بلکه در اینجا میخواهیم پس از اشاره کوتاهی به نمونههایی از جنگها و تعلیماتی که در این زمینه در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان آمده است، «جنگهای صدر اسلام» را با «جنگهای دیگران» فهرستوار و به طور اشاره!، مورد مقایسه قرار دهیم و قضاوت نهایی را به عهده خواننده باانصاف بگذاریم...
در عهد عتیق از «کتاب مقدس» - تورات تحریف شده موجود -
آیات یا مطالبی درباره جنگهای مذهبی اقوام بنیاسراییل آمده است که شاید فقط نقل چند آیه از آن، ماهیت خونخوارانه این قوم، که خود را «قوم ویژه خداوند»! میداند، به خوبی نشان دهد:
«... قاصدان نزد سیحون، ملک حشبون فرستاده گفتم اجازت بده که از زمین تو بگذرم... اما سیحون نخواست که ما را از سر حد خود راه بدهد؛ زیرا یهوه خدای تو روح او را به قساوت و دل او را به سختی واگذاشت تا او را چنان که امروز شده است، به دست تو تسلیم نماید... و یهوه خدای ما، او را به دست ما تسلیم نموده او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم و تمامی شهرهای او را در آن وقت گرفته، مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم و یکی را باقی نگذاشتیم، لیکن بهایم را با غنیمت شهرها که گرفته بودیم، برای خود به غارت بردیم...»(1)
در باب دیگر از تورات میخوانیم:
«یهوه خدای ما عوج، ملک باشان را نیز و تمامی قومش را به دست ما تسلیم نمود، او را به حدی شکست دادیم که احدی از برای وی باقی نماند. در آن وقت همه شهرهایش را گرفتیم و شهری نماند که از ایشان نگرفتیم. یعنی شصت شهر و تمامی مرز و بوم ارجوب... و آنها را بالکل هلاک کردیم چنان که با سیحون، ملک حشبون کرده بودیم و هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاک ساختیم و تمام
1) عهد عتیق، تورات ترجمۀ فارسی، سفر تثنیه، باب 2، چاپ لندن، سال 1959 م، صفحۀ 275، آیات 36 - 27.
بهایم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت بردیم...»(1)
دستوری که در باب دیگر تورات فعلی میخوانیم، نمونه دیگری از شمشیرکشی و خونریزی این قوم ویژه را نشان میدهد: «اگر درباره یکی از شهرهایی که یهوه خدایت به تو به جهت سکونت میدهد خبر یابی که بعضی پسران بلیعال از میان تو بیرون رفته... البته ساکنان آن شهر را به دم شمشیر بکش و آن را با هر چه در آن است و بهایمش را به دم شمشیر هلاک نما... و شهر را با تمامی غنیمتش برای یهوه خدایت به آتش به تمامی بسوزان...».(2)
و در جای دیگر از تورات، باز چنین میخوانیم:
«چون به شهری نزدیک آیی تا با آن جنگ نمایی آن را برای صلح ندا بکن. اگر تو را جواب صلح بدهد، تمامی قومی که در آن یافت شوند به تو جزیه دهند و تو را خدمت نمایند و اگر صلح نکردند و یهوه خدایت آن را به دست تو سپرد، جمیع ذکورانش را به دم شمشیر بکش لیکن زنان و کودکان و بهایم و هر چه در شهر باشد به تاراج ببر... اما از شهرهای این امتهایی که یهوه خدایت تو را به ملکیت میدهد هیچ ذینفس را زنده مگذار، بلکه ایشان را یعنی حتیان و اموریان و کنعانیان و فرزیان و حویان و یبوسیان را چنان که یهوه خدایت تو را امر فرموده است بالکل هلاک ساز...».(3)
اینها نمونههایی از دستورات و تعلیمات مذهبی و روشهای جنگی قوم بنیاسراییل است و چنان چه خود آیات نقل شده تصریح میکند، بنیاسراییل به نام یهوه، از کشتن زنان و کودکان بیگناه هم خودداری نمیکردند و پس از آن که چهارپایان و دارایی مردم را هم به غارت و غنیمت میبردند، شهر را بالکل برای یهوه آتش میزدند!...
علاوه بر عهد عتیق، در کتاب مقدس یا اناجیل چهارگانه و موجود مسیحیان هم به آیاتی برمیخوریم که صحبت از «شمشیر» و «آتشافروزی» کرده و نشان میدهد که برخلاف ادعای مسیحیان، در عهد جدید هم مطالبی در این زمینه وجود دارد:
در انجیل متی از قول عیسی(علیه السلام) نقل میکند: «گمان مبرید که آمدهام تا سلامتی بر زمین بگذارم. نیامدهام تا سلامتی بگذارم بلکه شمشیر را».(1)
در انجیل لوقا، این مطلب چنین تکمیل میشود: «من آمدم تا آتشی در زمین افروزم... آیا گمان میبرید که من آمدهام تا سلامتی بر زمین بخشم؟ نی! بلکه به شما میگویم تفریق را».(2)
یهود و نصارا، در طول قرون متمادی، در عمل از همین دستورات به اصطلاح مذهبی کتاب مقدس، پیروی کرده و به نام «مذهب»! صدها نوع جنگ وحشیانه و خونین به راه انداخته و در خلال آنها،
میلیونها انسان بیگناه را قتلعام کردهاند. صرف نظر از جنگهای صلیبی که آتش آن توسط پدران روحانی و به فرمان پاپها شعلهور گردید و صدها هزار انسان بیگناه به خاک و خون کشیده شدند، فقط در آندلس، در یک تصفیه مذهبی ضداسلام در حدود سه میلیون مسلمان از دم تیغ تعصّب و جاهلیت گذشتند.
یهودیان و مسیحیان با این تعلیمات و با این جنایات و آدمکشیهایی که در طول تاریخ مرتکب شدهاند، توسط ایادی خود و گروهی مغرض و قلم به مزد، به نام «مستشرق»! به غلط «اسلام» را دین جنگ و خونریزی معرفی کردهاند، در صورتی که واقعیتهای تاریخی، خلاف این مطلب را ثابت میکند.
علاوه بر آدمکشیها و خونریزیهایی که در قرون گذشته به دست یهودیان و مسیحیان انجام یافته است، در نیم قرن گذشته نیز دو جنگ بزرگ جهانی توسط اردوگاه مسیحیان برپا شده که آمار کشتگان و خسارتهای مالی و انسانی آن وحشتانگیز است.
طبق آمار رسمی منتشر شده(1)در جنگ جهانی اول، 9 میلیون نفر در میدان جنگ کشته و 22 میلیون نفر از کار افتاده و معلول شدند و بیش از 5 میلیون نفر نیز مفقود الاثر گشتند! و هزینه آن، طبق محاسبه مؤسسه «کارنگی برای صلح بینالمللی» متجاوز از 400
1) رجوع شود به «جهان در قرن بیستم»، تألیف لوئیس. ل. اسنایدر، ترجمه مرحوم دکتر محمدابراهیم آیتی، چاپ تهران.
میلیارد دلار گردید و البته تلفات انسانی و خسارت و ویرانی شهرها در این آمار منظور نشده است.
در جنگ دوم جهانی مجموع تلفات انسانی به 35 میلیون نفر رسید و 20 میلیون نفر ناقصالعضو و معلول شدند و 12 میلیون نفر هم از طریق سقط جنین و غیره از خانواده بشری کسر گردید.
بحث دربارۀ جهاد و دستورات اسلام درباره آن و نیز میزان انساندوستی اسلام که از این دستورات به دست میآید، خود نیازمند بحث مستقلی است، ولی در این جا باید به طور کلی اشاره کنیم که جنگهای صدر اسلام، هیچ کدام «جنگ» اصطلاحی و «حرب» نبوده، بلکه همۀ آنها جهاد بوده، آن هم جهاد فی سبیل الله - جهاد در راه خدا - .
برخلاف آن چه که دربارۀ «جهاد در اسلام» از طرف دشمنان اسلام شایع شده، مفهوم جهاد از نظر اسلام، آدمکشی و قتل و غارت نیست... بسیار به جا است که ما تعریف جهاد را از زبان یک محقق مسیحی بشنویم که میگوید:
«... معنی فقاهتی و قضایی جهاد عبارت است از بذل جهد و صرف کوشش فرد در راه خدا، یعنی تبلیغ ایمان و نشر فکر خداپرستی و اعلای کلمۀ حق در جهان و چون جهاد، راه مستقیم خدایی است، پس پاداش فرد، نجات است و رستگاری و این تعریف بر اساس حکم قرآن است... جهاد در اسلام، به منزلۀ ابزاری در نظر گرفته شده برای تبدیل «دارالحرب» به «دارالاسلام»... پس از نظر تئوری قانونگذاری اسلام،
جنگ بذاته هدف نبوده، بلکه برای تأسیس و تأمین صلح، آخرین وسیله شناخته شده است...».(1)
با توجه به این نکته، اکنون ضروری است که نگاهی کوتاه به جنگهای معروف صدر اسلام و علل و عوامل و نتایج و آثار آن داشته باشیم و البته تاریخ در این باره گواه صادق ما خواهد بود.
1- جنگ بدر: برای دفاع از حقوق حیاتی مسلمانان و برای جلوگیری از تجاوز و حمله قریش آغاز شد؛ زیرا ابوجهل طی نامهای به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اخطار داده بود که در انتظار حمله قریش باشد!... البته قبلاً هم اموال مسلمانان - پیش از هجرت و بعد از آن - توسط اوباش قریش به غارت رفته بود و علاوه بر آن، قریش نقشه یک محاصره اقتصادی را بر ضد مسلمانان طرح کرده بود که با آغاز این جنگ، منتفی شد. در این جنگ از مسلمانان 14 نفر شهید و از کفار و دشمنان 70 نفر کشته شدند.
2- جنگ احد: عامل آن کشته شدن گروهی از قریش در جنگ بدر بود و همین کینه باعث گردید که کفار به سوی مدینه آمده و جنگ با مسلمانان را آغاز کنند و در این حمله 70 نفر از مسلمانان شهید و 28 نفر از دشمنان اسلام به قتل رسیدند.
3- بئر معونه: در یک سفر تبلیغی، مسلمانان مورد حمله دشمن
1) جنگ و صلح در اسلام، تألیف دکتر م. خدوری، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، چاپ اول تهران، صفحات 85 و 214.
قرار گرفتند که 70 نفر از آنها شهید و در سفر تبلیغی بطن الرجیع هم باز 10 نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند.
4- غزوه بنیالنضیر: بنیالنضیر با مسلمانان پیمان بسته بودند که بر ضد اسلام فعالیت نکنند، ولی آنان پیمانشکنی کرده و همراه قریش در راه نابودی مسلمانان به پا خاستند!. برای جلوگیری از تجاوز آنان، پیامبر اکرم دستور جهاد داد و مسلمانان به جبهه رفتند و در این «غزوه» فقط یک نفر کشته شد و دشمنان تعهد دادند که به طرف «شام» بروند.
5- غزوه احزاب و خندق: گروهی از بنیالنضیر به «مکه» رفته و قریش را بر ضد اسلام تحریک کردند و در نتیجه ده هزار نفر برای جنگ با مسلمانان تجهیز و آماده شدند... در این جنگ 3 نفر از کفار کشته و 5 نفر از مسلمانان شهید شدند.
6- غزوه بنیقریظه: «بنیقریظه» یهودیان اطراف مکه بودند که با پیامبر اکرم پیمان صلح بسته بودند، ولی در غزوه خندق، پیمانشکنی نموده و همدست قریش شدند... پس از پایان غزوه احزاب، پیامبر اکرم با گروهی از مسلمانان به سوی آنان روانه شدند و در این غزوه در حدود 450 نفر از مردان جنگجوی یهود کشته شدند و یک نفر از مسلمانان به شهادت رسید.
7- غزوه بنیالمصطلق: «بنیالمصطلق» گروه دیگری از یهودیان اطراف مدینه بودند که طبق معمول، پیمانشکنی کرده و بر ضد مسلمانان برخاستند و در نتیجه 10 نفر از آنان کشته شدند.
8- غزوه خیبر: در سال ششم هجری - و به قول واقدی هفتم هجری - مسلمانان، قلعه خیبر را که پناهگاه تجاوزات یهود بود، محاصره کردند و پس از کشته شدن 93 نفر از یهودیان و شهادت 15 نفر از مسلمانان، 14 هزار نفر یهودی ساکن قلعه تسلیم شدند.
9- غزوه موته: در سال هشتم هجری، پیامبر اکرم حارث بن عمر را با مکتوبی به سوی ملک مصر فرستاد ولی هنگامی که نامهرسان به «موته» رسید، به وضع فجیعی او را کشتند و مسلمانانی که برای رسیدگی به حادثه، همراه لشکری عازم موته بودند، در راه با لشکر هرقل پادشاه روم که مرکب از دهها هزار نفر رومی و غیررومی بود، برخورد کردند و جنگی بین دو لشکر درگرفت. در این جنگ عدهای از مسلمانان از جمله زید بن حارثه (فرمانده) و جعفر بن ابیطالب و عبدالله بن رواحه به شهادت رسیدند و چند نفر از کفار نیز کشته شدند.
10- ذاتالسلاسل: گروهی از کفار «وادی الرمل» توطئهای بر ضد اسلام و مسلمانان چیدند و چون پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از نقشه دشمنان آگاه شد، گروهی را به پیکار فرستاد که شکست خوردند و سپس گروهی به فرماندهی حضرت علی(علیه السلام) اعزام داشت که با پیروزی مسلمانان همراه بود. تعداد مقتولین دشمن، به قول مرحوم شیخ مفید 7 نفر بود ولی تعداد شهدای مسلمانان معلوم نیست.
11- فتح مکه: قریشیها پیمان حدیبیه را شکستند و به دشمنان اسلام - قبیله بنیبکر - کمک کردند و با قبیله دیگری به جنگ
پرداختند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای جلوگیری از تجاوزات بعدی، به طرف آنان رهسپار شد و سرانجام مکه را فتح کرد و به زیارت خانه خدا رفت و خطابه تاریخی خود را ایراد نمود و در آن اعلام داشت: با این که شما به جنگ ما آمدید ولی همه شما آزادید... این عفو عمومی باعث رغبت مردم مکه به اسلام شد. در این جنگ، از مسلمانان 3 نفر شهید و از کفار 30 نفر کشته شدند.
12- غمیصاء: «بنیالمصطلق» اماننامهای از پیامبر اکرم گرفته بودند، اما «خالد بن ولید» به سوی آنان رهسپار شد و به جنگ با آنان پرداخت و عدهای کشته شدند. رسول اکرم از این موضوع سخت ناراحت شد و علی بن ابیطالب(علیه السلام) را برای اصلاح امر و پرداخت «دیه» افراد مقتول اعزام داشت و خونبهای مقتولین را پرداخت.
13- حنین (هوازن): برای جلوگیری از تجاوز و حمله دشمنان، پیامبر اکرم به لشکر مسلمانان دستور حرکت داد و چون تعداد مسلمانان 12 هزار نفر بود، مغرور شدند و شکست خوردند، ولی خداوند پیامبر خود را نجات داد تا به نشر اسلام کمک کند. در این جنگ 40 نفر از کفار کشته و چند نفر از مسلمانان شهید شدند.
14- اوطاس: در فتح اوطاس، علی بن ابیطالب(علیه السلام) پرچم نبرد را بر دوش گرفت و پس از کشته شدن دو نفر از کفار، آنجا را فتح کرد.
اینها تمامی «جنگهای صدر اسلام» بود. علاوه بر آن، چند برخورد
مسلحانه کوچک دیگر که «سریه» نام دارند، در صدر اسلام رخ داده که مجموع مقتولین آنها را در حدود صد نفر نوشتهاند.(1)
استاد ابوالاعلی مودودی مینویسد: «...در تمام این جنگها عده مقتولین از طرفین، هزار و اندی بیش نبوده است». استاد سید ابوالحسن ندوی در کتاب پرارج «ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین» به نقل از تحقیقات پژوهشگری دانشمند که از روی متون تواریخ معتبر، آمار صحیح کشتهشدگان جنگهای دوره پیامبر اسلام را تهیه کرده، مینویسد: «مجموع تلفات انسانی در جنگهای عصر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از طرفین، هزار و هیجده نفر بوده است...».(2)
پروفسور محمد حمیدالله در کتاب تاریخی خود در این باره مینویسد: «محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، بر بیش از یک میلیون متر مربع حکومت میکرد. این مساحت، معادل تمام خاک اروپا - منهای روسیه - میباشد و به طور قطع در آن روزها این محوطه، مسکن میلیونها انسان بوده است. در ضمنِ تسخیر این منطقه وسیع، یکصد و پنجاه نفر از افراد مخالف در میدانهای جنگ از بین رفتهاند و تلفات مسلمین روی هم رفته برای مدت ده سال، در هر ماه یک نفر شهید بوده است. این
اندازه احترام به خون انسان در داستانهای بشری، امری است بینظیر...».(1)
اکنون شما خواننده محترم، با مقایسه آمار مقتولین این جنگها با مقتولین جنگهای یهود و نصارا و همچنین با توجه به انگیزههای «جنگهای صدر اسلام» با «جنگهای دیگران» قضاوت نمایید که شمشیرکشهای تاریخ چه کسانی بوده و هستند؟!
بیتردید! پس از بررسی کامل وقایع تاریخی پیشین، خواهید دید که تنها دین صلح و همزیستی جهانی، دین اسلام است و بس!...
سید هادی خسروشاهی
قم: 1348 ش*(2)
سابقه اسلام ستیزی
«قرآنستیزی» و «اسلامهراسی» پدیده خاص عصر ما نیست، بلکه از بدو پیدایش اسلام و آغاز دعوت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، احبار و رهبان یهود و نصارا به این امر پرداخته و با تمام توان خود، در راه مبارزه بر ضد آیین نو، به پا خاستند و در این راستا، علاوه بر پیمانشکنیهای نخستین در زمان پیامبر و پس از آن با ایجاد جنگهای خونین و کشتار جمعی مسلمانان، در هر نقطهای از جهان که مقدورشان بود، از آندلس تا فلسطین، از آفریقا تا آسیا و... به مبارزه و مقابله همهجانبه - و از هر نوعی - نیز دست یازیدهاند و برای رسیدن به این هدف، از همه وسایل و ابزار نامشروع، ضدانسانی و غیراخلاقی از جمله نشر اکاذیب و اتهامات علیه قرآن مجید و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و تحریف حقایق اهداف انسانساز اسلام، بهره بردهاند که هزاران کتاب و صدها هزار مقاله بر جای مانده از آنها در این زمینه، گواه صادقی بر این مدعاست.
عداوت و دشمنی یهود و نصارا با اسلام، مسألهای نیست که با گفتگوی ادیان و تسامح یکسویه مسلمانان برطرف گردد؛ زیرا که یهود
و نصارا، به تعبیر قرآن، هرگز از پیامبر - و مسلمانان - راضی نخواهند شد، مگر آن که از آنان پیروی کنند و بدین ترتیب هیچ راه معقولی برای همکاری و تعاون با آنها در مسایل اخلاقی و معنوی و برای نجات بشریت، در افق روابط فیمابین، نمایان نیست و روی همین اصل، گفتگو بین ادیان - یهود و نصارا - به افسانهای بیش، شباهت ندارد و آب در هاون کوبیدن است، مگر آن که به سود منافع امپریالیسم صلیبی - صهیونی کنونی باشد که در این صورت حتی میتوان به هزینه آلسعود - که همه مسلمانان غیر وهابی را کافر میداند - کنفرانس ادیان در آمریکا تشکیل داد تا در آن، شمعون پرز بتواند با شیخ الأزهر دست دوستی بدهد! ولی همین شیخ ما! بگوید از حصار غزه و کشتار زنان و کودکان آن، بیخبر است!...
بیتردید توطئه جدید نشر اکاذیب و اتهامات علیه قرآن، پیامبر، اسلام و مسلمانان، نقشه حسابشدهای از سوی امپریالیستهای غربی است که با نشر کتاب آیات شیطانی به قلم سلمان رشدی، پرورشیافته در دامن استعمار پیر انگلیس و پناهگرفته در قلب امپریالیسم ضد بشر آمریکا، و با اعطای مدالها و جوایز گونهگونی! به خاطر این اهانتها آغاز گردید و در استمرار آن، هزاران کتاب و دهها هزار مقاله و صدها فیلم و کاریکاتور و... بر ضد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، قرآن مجید، اسلام و مسلمین، به همه زبانهای دنیا، انتشار یافت... و در تکمیل این مسیر برای ذبح شرعی! مسلمانان، پاپ بندیکت، سخنرانی غیرمنطقی خود را در دانشگاه «رگنسبورگ» آلمان ارائه داد تا نشان
دهد که علاوه بر دشمنی ذاتی احبار و رهبان و دستگاه پاپی صادرکننده فتواهای جنگهای صلیبی قرون وسطی - و جنگهای ضد مسلمانان عصر ما و علیه اسلام و قرآن - رگههای فاشیستی باقیمانده از دوران عضویت در سازمان جوانان هیتلری، در رگ و خون جناب پاپ جدید، همچنان فعال است!
برنامههای ماهوارهای «الحیات» - به زبانهای مختلف - که توسط پدران روحانی غیرکاتولیک از قبرس، مصر و لندن، تهیه و همه روزه پخش میشود و در آن زشتترین و زنندهترین دشنامها و بدگوییها و اهانتها علیه قرآن و پیامبر اسلام به کار برده میشود، بُعد دیگری از دشمنی پدران روحانی مسیحی با اسلام و مسلمین را نشان میدهد.
البته باید گفت که در مقابل این تهاجم جهانی مسیحیگری، تعدادی از انسانهای فرهیخته و برجسته مسیحی، با رعایت عدل و انصاف به دفاع از قرآن و پیامبر و تمدن اسلامی برخاسته و در کتابها و مقالات خود، حقایق را آن طور که هست بیان داشتهاند.
از جمله این شخصیتها که اکنون فقط نام چند تن از آنها را به خاطر دارم، عبارتند از: توماس کارلایل، گوته، لرد هدلی، مونتگمری وات، گوستاو لوبون، الول ساتن، موریس بوکای، لوئی کاری، هانری کربن، دکتر لورا واکسیا واگلیری، روژه گارودی، حامد الگار، جورج جرداق، آنجلیو ترونسونی، واشنگتن ارونیک، ادوارد سعید، مارگرت مارکوس، بولس سلامه، ژ. دمیرهان، ویلیام چیتیک، جان دیون پورت و...
جان دیون پورت در سال 1869 میلادی کتاب خود را تحت عنوان:
AN APOLOGY FOR MOHAMMED AND THE KORAN
قم: عید غدیر 1429 ه- - 1387 ش
سید هادی خسروشاهی
حجتالاسلام والمسلمین استاد سید هادی خسروشاهی «نخستین سفیر جمهوری اسلامی ایران در واتیکان» در رابطه با سخنان اخیر پاپ مصاحبهای انجام دادهاند که در زیر خلاصه آن را میخوانیم.
■ آیا بحران پدید آمده از توهین پاپ بندیکت شانزدهم به دین مبین اسلام و پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) راه حل خاصی دارد؟ اگر پاسخ مثبت است بفرمایید به نظر حضرتعالی راه حل آن چیست؟
بحران پدید آمده از اهانتهای رسمی و علنی پاپ بندیکت شانزدهم به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و دین اسلام بیتردید ناشی از یک توطئه جهانی «مسیحیت افراطی» است که از جنبه سیاسی، «جرج بوش» در رأس آن قرار دارد و خود را «الهام یافته از جانب خدا»! میداند و از لحاظ مذهبی، آقای پاپ آلمانی پرچمدار آن است که کاملاً آگاهانه مطالب فراموش شده قرون وسطایی را برای مشروعیت دادن به جنگهای صلیبی جدید «بوش» احیاء کرده است. البته عکسالعمل
سریع و جهانی مسلمانان و رهبران مذهبی باعث شد که پاپ یک گام عقبنشینی کند و «تأسف» خود را ابراز دارد، اما این کافی نیست. راه حل اساسی آنست که پاپ ضمن عذرخواهی رسمی و علنی، آن قسمت از تهمتها و اهانتهایی را که در سخنرانی خود گویا «فقط نقل» کرده است!، به طور کامل از متن سخنرانی خود حذف کند، در غیر این صورت ادامه روابط سیاسی ما مسلمانان با واتیکان هیچگونه توجیهی نخواهد داشت، به ویژه جمهوری اسلامی که در واکنش باید در طلیعه قرار گیرد.
■ به نظر حضرتعالی آیا واتیکان از توهین به سایر ادیان و ایجاد تفرقه و اختلاف بین ادیان توحیدی، نتیجه و دستاورد خاصی را مدنظر داشته است؟
همانطور که اشاره شد، اهانت علنی مقام اول دنیای کاتولیک در راستای اجرای یک توطئه امپریالیستی غربی، همگام با صهیونیسم بینالملل، برای پیدایش یک «خاورمیانه جدید»؟! و یک «جهان اسلام» تجزیهشده و آغاز یک سلطه استعماری ویژه بر کل کشورهای اسلامی است... استمرار اشغال افغانستان، عراق، فلسطین و حمله اسرائیل به لبنان، با همکاری رسمی و علنی آمریکا و انگلیس، نشاندهنده عمق توطئه است. هماکنون گروههای به اصطلاح تبشیری واتیکان، در کشورهای اشغالشده، به شدت فعال هستند و اگر در گذشته، نخست «مبشران مسیحیگری» وارد کشورهای اسلامی میشدند و بعد نیروهای نظامی استعماری، امروزه روز، نخست «اشغالگران نظامی» میآیند و
سپس مبشران مسیحیت!... پس هدف واتیکان تحکیم سیاست سلطهجویانه غرب مسیحی بر جهان اسلام با صدور «فتوای ذبح شرعی»! بود... اما واتیکان هم مانند آمریکا و اسرائیل، در هجوم ناجوانمردانه خود ناکام ماند و دستاورد مثبتی نصیب آن و همکاران امپریالیستیاش نخواهد شد...
■ دستاوردهای جهان اسلام از مقوله گفتگوی تمدنها را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا جهان اسلام نقش در خور خود را ایفا کرده است؟
مقوله گفتگوی تمدنها در واقع یک اندیشه نشأتگرفته از ایران اسلامی است که در قبال انتشار اندیشه جنگ تمدنهای غرب مطرح گردید و با استقبال جهانی روبرو شد اما متأسفانه به علت رقابتهای غیرمنطقی و برخوردهای غیراخلاقی بعضیها، دستاورد مورد نظر تاکنون به دست نیامده است... امید است که ایران اسلامی بتواند نقش خاص خود را در این زمینه ایفا کند و موضوع در پیدایش یک نهاد و چند سمینار و سخنرانی خلاصه نگردد... در این زمینه همکاری دولت و نهادهای مدنی و مراکز علمی - فرهنگی کشور کارساز خواهد بود...
■ جمهوری اسلامی ایران چگونه میتواند از طریق فرآیند گفتگو، مفاهیم اسلامی و قرآنی را به سایر تمدنها عرضه کند؟ در این زمینه بهترین روشها و استراتژیها کدام است؟
جمهوری اسلامی ایران باید به دور از شعار و روی آوردن به کارهای تکراری، نخست به تعمیق مفاهیم اسلامی و قرآنی در داخل کشور
بپردازد و سپس با نشان دادن «نمونه» - الگو - میتواند این مفاهیم را در سطح جهانی عرضه کند و بهترین روشها در این زمینه، تبیین دقیق و عام مفاهیم قرآنی و اسلامی و زدودن خرافات روزافزون از دامن پاک اسلام نخستین است که خود به تنهایی میتواند «تمدنآفرین» باشد همانطور که مسلمانان نخستین توانستند در پیدایش تمدن کامل بشری، نقش اساسی و عمدهای را به عهده بگیرند... بدون تعمیق عملی این مفاهیم در پایگاه اصلی و یگانه در دنیای معاصر - که جمهوری اسلامی است - عرضه آن به سایر تمدنها و ملتها، عملی نخواهد بود.(1)
1) خبرگزاری قرآنی؛ ایکنا، 5 خرداد 1394.
آیین شمشیر کدام است؟
یکی از تهمتهای ناجوانمردانهای که مبشران مسیحی به اسلام میزنند، آنست که میگویند: «اسلام به زور شمشیر پیش رفته است»(1)و یا میگویند: «شمشیر اسلام، ملتهای آفریقا و آسیا را یکی پس از دیگری مسلمان ساخت!»(2)
ما در این بحث کوتاه نمیتوانیم با استشهاد به رویدادهای تاریخی دنیای مسیحیت و بررسی کامل آیات کتاب مقدس مسیحیان و قرآن مجید، کتاب آسمانی مسلمانان، حقیقت مطلب را آن طور که هست نشان دهیم، ولی برای آن که به طور اجمال ثابت کنیم که این تهمت پدران روحانی مسیحی، ناشی از دشمنی و کینهورزی آنان نسبت به اسلام است، باید بگوییم که خونریزیها و آدمکشیهایی که مسیحیان
در طول تاریخ به ویژه در قرون وسطی مرتکب شدهاند، به مراتب بیشتر از آنست که بتوانند با نقاب صلحجویی! و بشردوستی! چهره واقعی خود را در پشت آن پنهان سازند.
برای آن که شما از نوع تعلیمات صلحجویانه! کتاب مقدس مسیحیان آگاهی یابید، به نقل دو آیه از دو «انجیل» میپردازیم و بدون آنکه شرح و تفسیری درباره این دو آیه بنویسیم، قضاوت را به عهده خوانندگان محترم میگذاریم:
در انجیل متی میگوید: «گمان مبرید که آمدهام تا سلامتی بر زمین بگذارم، نیامدهام تا سلامتی بگذارم، بلکه شمشیر را».(1)
و در انجیل لوقا هم اضافه میکند: من آمدم تا آتشی در زمین افروزم... آیا گمان میبرید که من آمدهام تا سلامتی بر زمین بخشم؟ نی! بلکه به شما میگویم تفریق را.»(2)
در قبال اینکه به جای «سلامتی»، «شمشیر» را آورده و به جای «صلح جهانی» آمده که «آتشی در زمین افروزد» پیامبر اسلام به عنوان: مبشر صلح جهانی آمد و خداوند او را رحمتی برای جهانیان قرار داد: «و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین»؛ ای محمد، ما تو را پیامبر رحمت و آسایش برای جهانیان فرستادیم.(3)
دعوت اسلام هم بر خلاف ادعای پدران روحانی مسیحی، با زور شمشیر و سرنیزه نبوده بلکه طبق نص صریح قرآن مجید، با دلیل و برهان و حکمت و موعظه بوده است: «ادع الی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة...»؛ ای محمد! مردم را با حکمت و پند و موعظه نیکو به راه خدایت دعوت بنما.(1)
ممکن است بگویند: پس جهاد در اسلام برای چیست؟ و آیاتی که در قرآن مجید در لزوم جهاد و پیکار با دشمنان وارد شده برای چه منظوری است؟ میگوییم: اصولاً جنگهایی که در زمان پیامبر اسلام رخ داده یا جنبه دفاعی داشته و یا برای نجات مردمان مظلوم و بیپناه بوده است. ما در این زمینه فقط یک آیه از قرآن مجید را نقل میکنیم تا برای شما روشن شود که هدف نهایی از جهاد اسلامی، نجات و رهایی تودههای محرومی بود که در آتش ظلم و فساد و بتپرستی میسوختند.
قرآن میفرماید: «وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا، الَّذِينَ آمَنُوا يقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ...»؛(2)چرا در راه خدا و آن بیچارگان از مردان و زنان و کودکانی پیکار نمیکنید که گویند: پروردگارا! ما را از این مملکت ستمگران بیرون ببر، و برای ما از نزد خویش دوستی بیاور و
برای ما از ناحیه خود یاوری قرار بده. کسانی که ایمان دارند در راه خدا پیکار میکنند.
با این نص صریح، به خوبی روشن میشود که هدف اسلام از جهاد در راه خدا، خونریزی و آدمکشی و انتقام گرفتن از دشمنان اسلام نبوده و برخلاف کسانی که جنگهای صلیبی را در خاورمیانه به راه انداخته و یا صدها هزار نفر از مسلمانان بیگناه را در اندلس - اسپانیا - از دم تیغ تعصب گذرانیدند، اسلام خواستار صلح جهانی و رفاه و آسایش تودههای محروم سراسر جهان بوده است.
خوشبختانه گروهی از مسیحیان باانصاف حقیقت مطلب را در این زمینه به رشته تحریر درآوردهاند که ما، برخی از آنها را نقل میکنیم:
«ولتر» دانشمند و شخصیت معروف فرانسوی میگوید: «دین اسلام وجود خود را به جوانمردیهای بنیانگذارش مدیون است در صورتی که مسیحیان با کمک شمشیر و تل آتش، آیین خود را به دیگران تحمیل میکنند... پروردگارا! کاش تمام ملتهای اروپا، روش ترکان مسلمان را سرمشق قرار میدادند.»(1)
سر توماس آرنولد در کتاب خود مینویسد: «این مطلب که اسلام با زور پیش رفت عاری از حقیقت است، بلکه مسئله درست برخلاف آنست؛ برای آن که پیشرفت اسلام در آفریقا از روزی شروع گردید که
1) کلیات آثار ولتر، چاپ پاریس، جلد 11، صفحه 207. برای مزید استفاده به کتاب اسلام از نظر ولتر، تألیف دکتر حدیدیان، چاپ مشهد مراجعه شود.
اروپاییان شمشیر به دست بر آفریقا مسلط شدند.»(1)
و اکنون نیز طبق گواهی میسیونهای مسیحی، در آفریقا در مقابل هر 11 نفری که مسلمان میشوند، فقط یک نفر مسیحی میشود و این امر به خوبی نشان میدهد که پیشرفت اسلام به هیچوجه در سایه زور و شمشیر نبوده است.
جان دیون پورت در کتاب «عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن» و بانو «دکتر لورا واکسیا واگلیری» در رساله «دفاع از اسلام» شواهد دیگری در این زمینه آوردهاند که به بعضی از آنها اشاره میشود:
«چه علتی دارد که با وجود آزادیهای زیادی که در کشورهای اسلامی به افراد غیرمسلمان داده شده، و با اینکه در زمان حاضر به معنی واقعی هیچ گونه سازمان تبلیغاتی در اسلام وجود ندارد، معذالک در برابر آثار و علایم محسوس ضعف و انکسار دین در سالهای اخیر، کیش اسلام لاینقطع در آسیا و آفریقا پیشرفت میکند؟! امروزه نمیشود گفت که شمشیر فاتحین، راه را برای نشر اسلام صاف میکند، بلکه بالعکس در مناطقی که یک وقتی دولتهای اسلامی حکومت میکردند، فعلاً دولتهای تازهای از سایر ادیان حکومت دارند و سالها است که سازمانهای تبلیغاتی نیرومندشان در میان مسلمین فعالیت میکنند، با این حال نتوانستهاند اسلام را از زندگی مردم جدا کنند.
چه نیروی معجزهآسایی در این دین نهفته است؟
1) از کتاب «الدعوة الی الاسلام»، تألیف آرنولد، چاپ دوم، قاهره، صفحه 400.
چه نیروی ذاتی از اقناع و ارضاء با این دین ممزوج شده است؟
کدام یک از اعماق و زوایای روح بشر است که با چنین جوش و خروش، آن - اسلام - را استقبال میکند و به این ندا و دعوت حق، لبیک اجابت میگوید؟(1)
اگر به پیشگوییهای محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) یا به فتوحات مسلمین صدر اسلام توجه کنیم به سهولت خواهیم دید که تهمت تحمیل اسلام با زور شمشیر تا چه اندازه کذب است. قرآن میگوید: «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَينَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي فَمَنْ يكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيؤْمِنْ بِاللهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»؛(2)در امر دین نباید اکراه و اجباری باشد، مسلم است که درست از نادرست تشخیص داده شده است، در این صورت هر کس از پیروزی متجاوزین و ستمگران امتناع کند و به خدا ایمان بیاورد، به حلقه محکمی دست زده است که شکستنی نیست و خدا همه چیز را میشنود و همه چیز را میداند.
در دورانی که آیات قرآن، راجع به بردباری و مدارا الهام میشد، محمد9مانند خیالبافانی نبوده که یک عده خیالباف دیگر تابع او شده باشند و یا فیلسوفی نبود که به اختلاف قوا و نیروهای مختلف طبیعت توجه داشته باشد، بلکه مردی بود در کمال اقتدار بر رأس دولتی با سازمانهای بسیار عالی، و سربازان خوب و مطیعی را در اختیار داشت که میتوانست علیه هر کس بخواهد تجهیز کند.
همانطور که پیغمبر شخصاً به مسیحیان نجران تضمین داد که معابد آنها مورد حمایت قرار خواهد گرفت، به یکی از فرماندهان قوایی که به یمن اعزام داشت، دستور داده بود که به هیچ کس از جهودان در محیط یهودیت، صدمه ای نرساند.»(1)
اکنون پس از نقل این گفتارها به خوبی روشن میشود: کسانی که باز میگویند «اسلام به زور شمشیر پیش رفته» نظری جز اسلامستیزی و کینهورزی ندارند و واقعیتهای تاریخی گذشته و حوادثی که در عصر ما به وقوع میپیوندد، این ادعای ناجوانمردانه را تکذیب مینماید.(2)
ابوالاعلي مودودي... 70
ابوالحسن ندوي... 70
ابوجهل... 66
ادوارد سعيد.... 16, 26, 77
اسماعيل باليچ... 53
الول ساتن... 77
امام خميني.... 35
امانوئل دوم... 57
آنا ماريا شميل.... 25
آنجليو ترونسوني.... 77
اولمرت... 46
برنارد لويس.... 20
بليعال.... 62
بنديکت شانزدهم 42, 43, 44, 45, 46, 57, 58, 76, 81
بولس سلامه.... 77
پ. اوبري... 37
پاپ انوست چهارم.... 21
پاپ بنديکت.... 25، 38
پاپ ژان پل دوم 36, 39, 40, 41, 43, 48
توماس کارلايل... 77
جان ديون پورت.... 77
جرج بوش 25, 41, 45, 58, 81
جعفر بن ابيطالب... 68
جلال آشتياني... 24
جواهر لعل نهرو.... 22
جورج جرداق... 77
جين لوپيز توران... 58
حارث بن عمر.... 68
حامد الگار.... 77
حضرت ابراهيم(ع)... 39
حضرت علي(ع)... 68, 69
حضرت محمد(ص) 18, 25, 37, 38, 44, 45, 46, 53, 57, 58, 66, 67, 68, 69, 70, 75, 76, 77, 81
حضرت مريم(س)... 54
حضرت مسيح(ع) 19, 35, 37, 39, 40, 49, 54, 58
خالد بن وليد... 69
دکتر لورا... 77
دکتر واگليري.... 78
ريچارد ميشل.... 24
زيد بن حارثه.... 68
ژ. دميرهان.... 77
ژوزف آلوس راتزينگر... 42
سامي سالم الحاج... 26
سيحون ملک حشبون.... 61
شمعون پرز.... 76
شيخ الازهر.... 50, 76
شيخ مفيد.... 68
عبدالرحمن بدوي.... 26
عبدالله بن رواحه... 68
غلامرضا سعيدي.... 59, 78
کاردينال کازارولي... 49
گوته.... 77
گوستاولوبون... 77
لامانس... 37
لرد هدلي.... 77
لوئي کاري... 77
لوئي ماسينيون... 20
لورانس براون.... 22
مارگرت مارکوس.... 77, 78
مالک بن نبي... 24
مجيد خدوري... 59
محمد البهي.... 19
محمد جواد صاحبي... 27
علامه محمد حسين طباطبائي 54
دکتر محمد حميدالله.... 59, 70
محمد صالح البنداق... 26
محمد محمود الصواف.... 26
مرتضی مطهري... 24
مصطفي خالد و عمر فروخ.. 27
موريس بوکاي.... 77
مونتگمري وات... 77
ميشل جحا.... 24
نقره التهامي.... 26
هادي خسروشاهي 71, 78, 81
هانري کربن... 24, 77
واشنگتن ارونيک.... 77
واکسيا واگليري... 77
روژه گارودي.... 77
ويليام چيتيک... 77
الاخوان المسلمون... 24
الاستشراق... 26
الاستشراق والتبشير... 26
التبشير و الاستعمار.... 27
التوضيح في بيان ما هو الانجيل و من هو المسيح 52
الدراسات العربيه و الاسلاميه فياروپا 24
الظاهره الاستشراقيه و اثرها علي الدراسات الاسلاميه 26
المستشرقون نجيب العفيفي.... 26
المستشرقون و ترجمه القرآن 26
الميزان... 54
انتاج المستشرقين و اثره في الفکر الاسلامي الحديث 24
انجيل... 18, 44
انجيل برنابا.... 53
انجيل لوقا.... 44, 63
انجيل متي... 44, 58, 63
انديشه مسيحيت.... 52
آيات شيطاني سلمان رشدي 76
پژوهشي درباره انجيل و مسيح 52
پيشرفت سريع اسلام.... 78
تاريخ جهان... 22, 34
تورات.... 18, 60, 61, 62
توطئه خاورشناسان... 78
جنگ و صلح در اسلام... 59
دو مذهب.... 52
رسول اکرم در ميدانهاي جنگ 59
عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن 78
عهد عتيق... 60
قرآن 18, 21, 23, 49, 58, 65, 75, 76, 77
ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمين 70
محمدحسين کاشف الغطاء... 52
مسيح و مريم در قرآن... 54
مسيحيت... 51
مناهج المستشرقين... 26
موسوعة المستشرقين... 26
واتيکان، دنياي اسلام و غرب 36
اتريش.... 23, 53
اروپا.... 19, 44, 45, 52
اسپانيا... 21, 23
اسرائيل 20, 35, 36, 40, 41, 42, 50, 82, 83
آسيا.... 22, 45, 75
اشبيليه.... 21
آفريقا.... 22, 45, 75
افغانستان 25, 34, 35, 58, 82
آکسفورد... 53
الجزائر.... 34
آلمان 22, 23, 25, 42, 43, 44, 52, 57, 76
آمريکا 23, 35, 41, 45, 50, 58, 76, 82, 83
اندلس 21, 22, 26, 37, 64, 75
انگليس.... 22, 23, 76, 82
ايتاليا 22, 23, 32, 41, 52, 53
ايران.... 35, 41, 49, 83
بوسني... 34
بيت المقدس.... 42
بيروت... 26
بيزانس.... 57
پاريس.... 21
پرتغال... 22
تبريز... 52
ترکيه... 44, 50
تهران.... 26, 50, 78
رم... 31, 32, 52, 54
رواندا.... 34
روسيه... 23
روم... 68
سودان.... 25, 34
صومالي.... 25
عراق.... 25, 34, 35, 58, 82
فرانسه.... 20, 22, 23
فلسطين. 25, 34, 35, 75, 82
قاهره... 50, 52
قبرس.... 77
قرطبه.... 21
قم... 52
لبنان... 25, 34, 35, 46, 82
لندن.... 53, 77, 78
ليبي... 26
مدينه... 66
مصر.... 24, 68, 77
مکه... 67, 69
موته.... 68
نيجريه... 34
هرزه گوين.... 34
هلند.... 23
واتيکان 18, 19, 31, 32, 33, 34, 35, 36, 37, 38, 39, 40, 41, 42, 43, 48, 49, 50, 52, 57, 58, 82, 83
وين... 53
يوگسلاوي... 53