ghaemiyeh.com
سرشناسه: صافى گلپايگانى، لطفالله
عنوان و نام پديدآور: راه اصلاح يا امر به معروف و نهى از منكر / لطفالله صافى گلپايگانى
مشخصات نشر: قم: دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانى مدظلهالعالى، 1394.
مشخصات ظاهرى: 136 ص
شابك: 6-00-7854-600-978، 50000 ريال
وضعيت فهرست نويسى: فيپاى مختصر
شماره كتابشناسى ملّى: 3849779
دفتر تنظيم و نشر آثار
نام كتاب:... راه اصلاح يا امر به معروف و نهى از منكر
مؤلف:... حضرت آيتالله العظمى لطفالله صافى گلپايگانى مدظله الوارف
چاپ دوم ناشر، ويراست جديد (ششم كتاب):... شعبانالمعظم 1436 / بهار 1394
شمارگان:... 3000
بها: 5000 تومان
شابك: 6-00-7854-600-978
سايت الكترونيك: www.saafi.net
پست الكترونيك: saafi@!saafi.net
آدرس پستى: قم / انقلاب 6 / شماره 181
تلفن: 37723380 (025)
راه اصلاح يا امر به معروف و نهى از منكر
لطفالله صافى گلپايگانى
سخن ناشر 5
مقدمه 7
ضرورت امر به معروف و نهى از منكر 13
راه شناختن معروف و منكر 19
جايگاه امر به معروف و نهى از منكر در اسلام 24
رستگارى در گرو نظارت همگان 25
ملاك امتياز امت اسلامى 26
همگانى بودن اين فريضه 26
وسايل امر به معروف و نهى از منكر 33
فوايد امر به معروف و نهى از منكر 39
ضررهاى ترك امر به معروف و نهى از منكر 41
آداب امر به معروف و نهى از منكر 45
خلوص در امر به معروف و نهى از منكر 51
چه كسى بايد امر به معروف و نهى از منكر نمايد؟ 54
ويژگىهاى آمران به معروف و ناهيان از منكر 55
چه كسى را بايد امر به معروف و نهى از منكر نمود؟ 61
لزوم همكارى در امر به معروف و نهى از منكر 63
بزرگان جامعه و امر به معروف و نهى از منكر 67
اولياى خانوادهها و امر به معروف و نهى از منكر 76
علل بىاعتنايى به امر به معروف و نهى از منكر 84
اول: ضعف ايمان 85
دوم: طمع 86
سوم: ترس نابجا 87
چهارم: ناشكيبايى 87
پنجم: يأس و نوميدى از حصول مقصود 89
ششم: شفقت و مهربانى 93
احكام شرعى امر به معروف و نهى از منكر 96
شرايط امر به معروف و نهى از منكر 97
مراتب امر به معروف و نهى از منكر 99
برخى انواع معروف و منكر ازنظر دين اسلام 101
پارهاى از اخلاق حسنه و اعمال صالحه 110
برخى از انواع منكر و گناهان و اخلاق ذميمه 114
حبّ فى الله وبغض فى الله 118
كتابنامه 133
آثار حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانى مدظله الوارف در يك نگاه 137
يكى از فرايضى كه همواره در اسلام مورد تأكيد بوده است و عمل به آن موجب بقاى جامعه و سلامت آن دانسته شده فريضه مهم امر به معروف و نهى از منكر است.
گستره شمول امر به معروف و نهى از منكر در مباحث نظرى اسلام تا حدى است كه هر سه ساحت دين يعنى فقه و احكام، كلام و عقايد، و بالاخره اخلاق و تربيت را در برمىگيرد و علاوه بر متون و نصوص دينى، عالمان فراوانى درباره ابعاد مختلف آن از ديدگاههاى گوناگون ابراز نظر كردهاند و كتب فراوانى در اين زمينه نگارش يافته است.
حضرت آيتالله العظمى صافى كه خود از مراجع بيدار و آگاه تشيع است و مواضع محكم او در دفاع از دين و نفى بدع بر تارك صفحات تاريخ حيات طيبه علمى و عملىاش مىدرخشد و سلامت و سعادت جامعه دينى و حفظ كيان و نواميس شيعى و ارتقاى آگاهىهاى دينى همگان و بهويژه جوانان و بانوان، همواره از دغدغههاى مهم و اساسىشان بوده است كتاب « راه اصلاح يا امر به معروف و نهى از منكر» را در ايام جوانى و با هدف بيدارى جامعه و مقابله با ريشههاى فساد و تباهى به رشته تحرير در آورد.
نگارش چنين كتابى در شرايط سخت و اسفبار آن زمان (رجبالمرجب 1369 هجرى قمرى، ارديبهشت 1329 هجرى شمسى) حاكى از عشق به ترويج آرمانهاى انسانساز اسلام عزيز و نيز شجاعت و ثبات قدم مؤلف است. برخى شواهد مورد ذكر در كتاب، كه ممكن است اكنون موضوعيتى نداشته باشد، ناظر به وضعيت مبتذل فرهنگى آن دوران است.
دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانى مدظله الشريف بهدليل اهميت موضوعات مطرح شده در كتاب و همچنين شيوايى اثر و بيان دلسوزانه و دردمندانهاى كه در سطور كتاب منعكس است اقدام به بازنشر آن با اندك اصلاحات ويرايشى مىنمايد.
بنا به اطلاعات موجود، اين كتاب حداقل يك بار قبل از انقلاب اسلامى توسط چاپخانه علميه و سه بار پس از آن توسط دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين منتشر گرديده است.
دفتر تنظيم و نشر آثار
حضرت آيةالله العظمي صافي گلپايگانى مدظله الشريف
بسم الله الرّحمن الرّحيم
الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلامُ عَلَى سَيِّدِ رُسُلِهِ وَخَاتَمِ أنْبِيَائِهِ أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ الْمَعْصُومِينَ، وَاللَّعْنُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.
قَالَ اللهُ تَعَالَي:
(وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛1
«و بايد از شما مسلمانان برخى (كه دانا و باتقواترند)، خلق را به خير و صلاح دعوت كنند و مردم را به نيكوكارى امر كرده، از بدكارى نهى كنند و آنانند رستگاران».
وَ قَالَ اللهُ تَعَالَي:
(الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ
إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ )؛1
«آنانكه پيروى كنند از رسول و پيغمبر امّى كه در تورات و انجيلى كه در دست آنهاست [نام او را] نگاشته مىيابند، [او] آنها را امر به نيكويى و نهى از زشتى خواهد كرد و بر آنان هر طعام پاكيزه را حلال و هر پليد و منفور را حرام مىگرداند و احكام پر رنج و مشقتى را كه چون زنجير بر گردن خود نهادهاند بر مىدارد. پس آنانكه به او گرويدند و از او حرمت و عزّت نگاه داشتند و ياريش كردند و نورى كه بر او نازل شد پيرو شدند آن گروه به حقيقت رستگاران عالماند».
هر مسلمانى اهميت امر به معروف و نهى از منكر را مىداند و اگر به آيات كريمه قرآن مجيد و اخبار و احاديث مرويه از پيغمبر اكرم و اوصياى بزرگوار آن حضرت - صلوات الله عليهم اجمعين - رجوع نمايد، درجه ترغيب و تأكيد خداوند متعال و اولياى اسلام را درباره اين دو واجب بزرگ، مىفهمد.
ما، در اين مقدمه از بيان آثار و نتايج عظيمه اين وظيفه دينى و اخلاقى در هدايت جامعه به راه نيكبختى و حصول ثواب و عنايات الهيّه و اجراى قواعد و مقررات مفيدۀ اسلامى و نگهدارى رسوم عدالت و مساوات و تهذيب اخلاق و بسط علم و فرهنگ و ايجاد
يگانگى و اتحاد و تعظيم از تشخّصات و شعائر دينى و ملى و دفاع از حقوق همه افراد و حمايت از ضعفا و مظلومين و بينوايان و مبارزه با فحشا و منكرات و جلوگيرى از ستم ستمكاران و تعديات و حقكشيها و بالاخره انواع مصائب و آلامى كه امروز نوع بشر به آنها مبتلا و گرفتار است، بىنياز هستيم. فقط مىخواهيم خوانندگان اين اوراق را به مسئوليت بزرگى كه اولاً در پيشگاه عدل و حساب الهى، و ثانياً در برابر وجدان پاك خود، ثالثاً در مقابل تاريخ و جامعه انسانيت و نسل آينده دارند، متوجه نماييم تا با كمال دقت، اين رساله را مطالعه نموده ميان خود و خدا به حساب اين واجب بزرگ و معاملهاى كه بسيارى از ما مسلمانان امروزه با آن مىنماييم، رسيدگى فرمايند.
مىخواهيم از آنهايى كه از خدا مىترسند و نداى وجدان پاك انسانيت را مىشنوند بپرسيم كه مسئول اين گناهان و معصيتهايى كه متداول شده و زشتى و قبح پارهاى از آنها از ميان رفته، كيست و آن كسانى كه بهطور كلى امر به معروف و نهى از منكر را ترك نمودهاند، عذرشان چيست؟
اهل اطلاع و بصيرت مىدانند كه يكى از بزرگترين علل انحطاط و عقب ماندن ما مسلمانان امروزه از كاروان ترقى و تمدن، و رواج بازار فساد و اخلاق سيّئه و بيگانهپرستى - كه در ميان ملل اسلامى بىسابقه است - ترك امر به معروف و نهى از منكر و فقدان شجاعت اخلاقى و صراحت لهجه است.
امروز هم اگر بخواهيم مانند اسلاف و گذشتگان خود به كمال مجد و شرف برسيم و طورى زندگى كنيم كه دست دشمنان از سر ما كوتاه و از اين بىنظميها و هرجومرجها نجات يابيم، بايد با تمام خلوص نيت در مقام رفع موانع و معايب برآمده، امر به معروف و نهى از منكر نماييم.
معلوم است كه تعليمات اسلامى بهترين و كاملترين تعاليم آسمانى است و ممكن نيست كه جامعتر از آن به فكر هيچ مشرّع و قانونگذارى برسد، اما اين تعليمات وقتى سودمند خواهد بود كه توسط امر به معروف و نهى از منكر اجراى آن ضمانت گردد.
اسلام نهفقط به تمام افراد حق داده است كه در اجراى قواعد و تعاليم اسلامى نظارت كنند، بلكه آن را از وظايف حتمى هر فرد دانسته و پيروان خود را در ترك اين وظيفه مورد بازخواست و مؤاخذه قرار مىدهد و با حفظ اين اصل بزرگ، مىخواهد عاليترين مجتمع بشرى را تشكيل دهد.
اين كانونهاى بدبختى و اين مؤسسات قمار و ربا و اين گناهان كوچك و بزرگ در جوامع مسلمين ثمره مسامحه در اداى اين وظيفه است.
اين ظلم و ستم و انواع تقلّبها و خيانتها و پشت هم اندازيها و جلو آمدن اشخاص نالايق و روى كار آمدن مردمان منفعتپرست و فاسدالاخلاق و تكثير جرائم و جنايات، معلول اجرا نشدن حدود اسلامى است. اگر دست دزد را مىبريدند، يا ميخواران و مرتكبين اعمال زشت ديگر را مطابق موازين اسلامى به كيفر مىرساندند، هرگز
براى جلوگيرى از اين مفاسد محتاج به صرف اين مخارج هنگفت و اين تشكيلات عريض و طويل بىفايده نمىشدند.
البته توجه به اين موضوع و اعمال نظارت و مواظبت در اجراى احكام و تكاليف و رعايت آداب حسنه، محتاج به حصول يك مرحله از رشد و فهم است و تا سطح معارف و معلومات جامعه به حدّ كافى ترقى نكند نبايد انتظار داشت كه همه و هركس در امر به معروف و نهى از منكر ساعى و كوشا باشد، ولى نمىتوان اين جهت را عذر مقبولى شمرد و خود را در كوتاهى و غفلتى كه نسبت به اداى اين وظيفه روا داشتهايم بىتقصير و معذور بدانيم.
در خاتمه اين نكته را هم يادآور مىشويم كه غرض از نگارش اين رساله اين نيست كه بعضى مردمان نادان بىاطلاع از آداب و اخلاق حسنه و مسائل امر به معروف و نهى از منكر به نام امر به معروف و نهى از منكر، هياهو و جاروجنجال برپا كرده براى يك موضوع كوچك، مفاسد بزرگ توليد كنند؛ زيرا علاوه بر آنكه امر به معروفى كه چنين اشخاصى بنمايند سودى نخواهد داشت، ممكن است بهواسطه سوء اخلاق و بىنزاكتى و درشتى و خشونتهاى بىموردى كه از اينگونه افراد در بسيارى از موارد صادر مىشود، شريعت سَمحۀ سَهلۀ اسلامى كه مبنى بر مهربانى و حسن ادب است و بهترين روش اخلاقى را به جامعه ياد مىدهد، به صورت ديگر معرفى گرديده و وضع آنها و نادانيهايى كه به اين اسم مرتكب مىشوند، موجبات تنفّر
و انزجار مردم را فراهم كند. پس، از اين دسته تقاضا داريم كه با مطالعه كتابهايى كه راجع به امر به معروف نوشته شده قبلاً اين نقاط ضعف و نواقص اخلاقى را مرتفع ساخته و آداب و احكام شرعى آن را فرا گيرند. و از كسانى كه ملتفت و آگاه هستند خواهشمنديم كه در اداى اين وظيفه بزرگ، مسامحه نكرده موجبات سربلندى و افتخار خود و جامعه مسلمين را فراهم فرمايند.
انسان، مخلوق تكبعدى نيست تا تنها به يك چيز و يك كار و يك جا و يك نقطه متوجه باشد؛ زيرا وجودش مركّب از رقايق و غرايز و اجزاى چندى است كه هر يك او را به سويى مىخوانند؛ مثلاً در انسان، هم غريزه ميل به غذا هست، و هم ميل به رياست، و هم ميل به راحتى و آسايش، و هم ميل به نيكوكارى و عبادت، و هم تمايلات ديگر. همين اختلاف خواهشها و غرائز است كه بشر را با اشكالات بسيار روبرو نموده و حوايج او را نامحدود ساخته است. و همينها هستند كه او را وادار به كار و كوشش و تحصيل كمال و رفع حوايج مىكند. اگر انسان اينها را نمىداشت انسان نمىبود. و اگر اين غرائز مختلف نبود، اين عزّت و امتياز و آقايى در ميان مخلوقات، نصيب او نمىشد.
حقيقت آدمى و گوهر ذات او را خداوند از رقايق مختلف آفريده و اين اختلاف ميل و خواهشهاى ما، راجع به همان اختلاف مواد حقيقت انسانيت است. خداوند در قرآن مجيد مىفرمايد:
( إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً )؛1
«ما انسان را از آب نطفه مختلط خلق كرديم و او را بينا و شنوا قرار داديم».
و درعينحال روش هماهنگ ساختن اين قوا و تنظيم و تعديل و راه حفظ اعتدال و استفاده از آنها را هم به ما آموخته است كه:
( إِنّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمّا شاكِراً وَ إِمّا كَفُوراً )؛
«ما او را بهسوى راه راست هدايت نموديم، حال بخواهد شكرگزار باشد و يا خواهد كفران كند».
در باطن بشر تا به مرحله كاملى از رشد و نبوغ نرسيده باشد قواى ملكوتى و عقلانى با قواى شهوى و غضبيه پيوسته در جنگ و پيكارند. جنود عقل هميشه در برابر سپاه جهل و شيطنت، ايستادگى و صفآرايى مىكنند و هر يك مىخواهند متصرف در وجود او شوند و احساسات گوناگون او را همواره تحريك و تهييج مىنمايند. انسان وقتى سعادتمند خواهد بود و از اين اضطرابات درونى راحت مىشود كه بتواند اين عواطف را مرتب و هماهنگ نموده و هر يك را در جا و محل خود صرف نمايد.
ايمان به خدا بهترين وسيلهاى است كه مىتواند جلو جنبشهاى نفس انسان بايستد و او را از افراط و تفريط نجات دهد. ايمان به خدا انسان را شاد و خوشحال نموده و از سرگردانى و تحيّر رهايى داده، طمأنينه قلب به او مىبخشد. چنانچه در قرآن مجيد مىفرمايد:
(أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ )؛
هيچ وسيله ديگر نمىتواند در اين نتيجه، جاى ايمان قرار بگيرد. قدرت ايمان در خاموش كردن آتش شهوت و غضب و جلوگيرى از مفاسد و جرايم و جنايات، بيش از تمام وسايلى است كه بشر براى اين منظور به آنها متوسّل شده است. اگر ايمان به خدا نباشد، بيشتر مردم به شرّ و فساد مايل شده و از رعايت آداب و حدود، سرباز مىزنند.
روح ايمان در باطن هر مخلوقى هست و هر آفريده در ذات خود تسليم خدا و متوجه به درگاه اوست. انسان هم فطرتاً داراى اين توجه است و مىفهمد كه خودش، خودش را نيافريده و به اين عالم نياورده و بهجز فقر و احتياج ذاتى، داراى چيزى نيست، نه تنها خودش اينطور است، پدر و مادر و اجداد و خويشانش و همه افراد بشر از شاه و گدا و بالاخره تمام مخلوقات از كرات عظيم، خورشيد و ستارگان، تا ذرات كوچك به همين حالاند. نه خودشان از خود، هستى و وجودى دارند و نه مىتوانند به ديگرى وجود و هستى بدهند. آفريننده و خالق و نگهدارنده همه خداست كه وجود همه موجودات از اوست و همه را او آفريده و مالك و صاحباختيار همه است، دانا و تواناست؛ زيرا به مخلوقات، دانايى و توانايى داده و جامع جميع صفات كماليه است و از هر عيب و نقص مبرّا است. پس آدمى بالفطره با مبدأ آفرينش و عالم غيب آشنا و مربوط است، ولى بايد اين آشنايى را كامل كرد و اين التفات
و شعور را تقويت نمود. بايد به بشر فهماند كه خدا همواره حاضر و ناظر اعمال و رفتار اوست و هيچ عمل خير و شرّى از دايره علم و دانايى او پنهان نيست. و همان خداست كه بهترين راه و روش زندگى را به انسان ياد داده و به هر كار نيكى هدايت فرموده است. و چون همه افراد از حيث ايمان در يك درجه و مرتبه نيستند و ميزان تأثير و تسلط بر نفوس يكسان نيست، بايد هركس مراقب و مواظب خود باشد و با ملاحظه، قدم بردارد و هواى نفس را كوچك و حقير نشمارد.
با تمام اين مطالب كمتر كسى است كه بتواند طورى زندگى كند كه لغزش و خطايى از او صادر نشود. غالب مردم بهواسطه ضعف ايمان و اينكه نتوانستهاند كاملاً بر خويش تسلّط يابند از معصيت و خطا مصون نمىمانند؛ زيرا نقاط ضعف در انسان زياد و نواقص او بسيار است، لذا بايد بهوسيله امر به معروف و نهى از منكر اينگونه افراد را ملتفت معايب اعمالشان ساخت تا متنبّه و پشيمان شوند و خط سير خود را عوض كنند.
پارهاى ديگر هم يا اصلاً بىايماناند و فطرت پاك انسانيت را از دست دادهاند، و يا آنقدر ايمان آنها بىثمر است كه به رعايت آداب و قوانين، مقيد نيستند و ملاحظه و حسابى در كارها ندارند. اين طايفه را هم توسط امر به معروف و نهى از منكر بايد محدود نمود و وادارشان ساخت كه از آداب و حدود و قواعد، تبعيت و احترام نمايند.
اگر از امر به معروف و نهى از منكر خوددارى شود رفتهرفته دامنه
گناهان و معاصى توسعه پيدا كرده، رشته زندگى اجتماعى بشر از هم گسيخته خواهد شد و مفاسد و معايب بزرگ توليد مىگردد.
همانطور كه اگر يكى از اعضاى پيكر فرد از انجام كار خود باز ماند، ساير اعضا نيز در انجام وظيفه در رنج و تعب مىافتند، و اگر عضو مريض معالجه نشود، بسا همان يك عضو، تمام پيكر را از پاى در مىآورد، فردى هم كه براى جامعه بهمنزله يك عضو است، اگر فاسد شد و وظيفه خود را انجام نداد براى تمام جامعه خطرناك خواهد بود و تمام افراد جامعه حق دارند به او اعتراض كنند و اصلاح او را بخواهند.
چنانچه در روايتى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله منقول است كه جامعه را مَثَل به طايفهاى زد كه سوار كشتى شوند و براى هر يك از آنها جا و مكانى معين كنند و يكى از آنها با تبرى جاى خود را سوراخ سازد و ديگران او را از اين كار باز دارند و او در جواب گويد: من در جاى خود تصرف مىكنم و آن را سوراخ مىسازم، به شما كارى نيست! اگر ديگران اين عذر را از او بپذيرند و بگذارند تا كشتى را سوراخ كند، آب در آن وارد شود و همه غرق شوند، و اگر عذر او را نپذيرفتند و او را از اين كار منع نمودند، هم خودشان و هم آن شخص نجات يابد.
«ِإنَّ قَوْماً رَكِبُوا سَفِينَةً فَاقْتَسَمُوا فَصَارَ لِكُلِّ رَجُلٍ مِنْهُمْ مَوْضِعٌ فَنَقَرَ رَجُلٌ مِنْهُمْ مَوْضِعَهُ بِفَأْسٍ فَقَالوُا لَهُ: مَا تَصْنَعُ؟
قَالَ: هُوَ مَكَانِي
أَصْنَعُ فِيهِ مَا شِئْتُ! فَإِنْ أَخَذُوا عَلَى يَدِهِ نَجَا وَنَجَوْا، وَإِنْ تَرَكُوا هَلَكَ وَهَلَكُوا».(1)
امر به معروف و نهى از منكر محيط را براى تربيت افراد صحيح و لايق، مساعد مىكند و مادام كه بشر به وجود افراد صالح محتاج است، به امر به معروف و نهى از منكر هم محتاج است. همچنين زمينههاى فساد را از ميان مىبرد و كانونهاى فحشا و منكرات را ريشهكن مىسازد. پس انسان تا در اين جهان طبيعت زندگى مىكند هيچگاه از امر به معروف و نهى از منكر بىنياز نيست.
بشر باآنكه توانسته است اسرارى را از عالم طبيعت كشف كند و اينهمه قواى عظيم را تسخير اراده خود سازد و توانسته است اينهمه در ناحيه ظاهر و ماديات پيش برود و هر روز هم با استعداد خدادادى به كشف قوّه مجهوله ديگر موفق مىشود، نمىتواند خود را از تعليمات آسمانى و امر به معروف و نهى از منكر و دعاۀ اصلاح و رجال روحانى و مواعظ و نصايح، بىنياز شمارد و هرچه دانايى و توانايى او روزافزون شود، احتياج او به اين مطالب بيشتر خواهد شد.
1) ابنمبارك، مسند، ص 42؛ احمد بن حنبل، مسند، ج 4، ص 270؛ بخارى، صحيح، ج 3، ص 164؛ ثعلبى، تفسير، ج 3، ص 123؛ ورام بن ابىفراس، تنبيهالخواطر، ج 2، ص 294. «گروهى سوار كشتى شدند و كشتى را ميان خود تقسيم كردند. براى هركدام جايى رسيد. يكى از آنها جاى خود را با تبر سوراخ مىكرد، به او گفتند: چه كار مىكنى؟ گفت: اينجا سهم من است، هرچه بخواهم در آن انجام مىدهم. اگر دست او را بگيرند و نگذارند اين كار را بكند، هم خودشان و هم او نجات مىيابد؛ و اگر او را به حال خود واگذارند، هم او و هم ايشان هلاك مىشوند».
همانطور كه در نهادِ انسان ميل به ترقّى و نيكوكارى و اعمال صالحه مانند پرستش خدا و راستى و وفا و شكر منعم و ترحّم و عدالت و اعانت فقرا و اجتناب از كارهاى زشت و اعمال سيّئه مانند: كفر نعمت و نادرستى و دروغ و بيوفايى و ستم و حقكشى آفريده شده، در وجود او قوه ديگرى است كه با آن خوبى را از بدى و صلاح را از فساد و خير را از شر و حق را از باطل تمييز مىدهد. اما ضعف و ناتمامى و محدوديت انسان كه همه قواى او را احاطه كرده اين قوه را نيز بىنصيب نگذارده و دايره ادراكات بشر را تنگ و محدود نموده است و او را با تمام معلوماتى كه تحصيل كرده و يا بعداً تحصيل مىنمايد، در برابر مجهولات بيشمارى كه تصور بسيارى از آنها هم براى او محال است، قرار داده است. انسان بايد براى كم كردن اين مجهولات قدمهاى بزرگ بردارد و تا آنجايى كه فكر و حواس او به او اجازه مىدهد سعى و كوشش نمايد و درعينحال معترف باشد كه او بسيار حقير و كوچك، و جهان خلقت بسيار عظيم و بزرگ است و معلومات او هر چقدر هم باشد، متناهى و مطالب مجهول نامتناهى است. خداوند متعال در قرآن مجيد مىفرمايد:
(وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللّهِ)
«اگر هر درختى از درختهاى روى زمين قلم شود و درياى محيط، مركب گردد و هفت دريا بر آن افزوده شود كه كلمات (و مخلوقات) خدا نوشته شود، كلمات الهى تمام نگردد».
انسان هرچند فكرش عالى باشد، از عهده تنظيم يك برنامه عملى صحيح و عادلانه و تشريع تعاليم جامع و مفيدى كه از هر جهت عالم بشريت را اداره نمايد برنخواهد آمد، و نخواهد توانست تنها به كمك خرد و انديشه خود، نيكيها را از بديها و معروف را از منكر تشخيص دهد، مصالح و مفاسد همه امور را ادراك نمايد. بشر هرچه در قوه فهم و ادراك، كامل و برجسته شود از فهم بسيارى از حقايق اظهار عجز مىكند. از حضرت باقرالعلوم عليه السلام مروى است كه فرمود:
«يَا ابْنَ آدَمَ! لَوْ أَكَلَ قَلْبَكَ طَائِرٌ لَمْ يُشْبِعْهُ، وَبَصَرُكَ لَوْ وُضِعَ عَلَيْهِ خَرْقُ إِبْرَةٍ لَغَطَّاهُ، تُريدُ أَنْ تَعْرِفَ بِهِمَا مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»؛(1)
«اى فرزند آدم! هرگاه پرندهاى دل تو را بخورد او را سير نمىسازد و اگر سرِ سوزنى روى چشم تو گذاشته شود آن را
1) (2) كليني، الكافي، ج 1، ص 93، ح 8 (باب النهي عن الكلام في الكيفية)؛ صدوق، التوحيد، ص 455، ح 5؛ فيض كاشاني، الوافي، ج 1، ص 374.
مىپوشاند (و كور مىشوى)، آيا با اين چشم و دل مىخواهى ملكوت آسمانها و زمين را بشناسى؟».
زمين در جنب اين نه طاق خضرا چو خشخاشي بود بر روي دريا
تو خود بنگر از اين خشخاش چندي سزد گر بر بروت خود بخندي
چهبسا از مسائلى كه درك انسان از فهم آنها قاصر، و چهبسا مطالبى كه اصلاً قوّه فهم آن به او داده نشده است كه:
(وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلِيلاً)
امروزه كه دنياى علم اينهمه ترقى نموده و نيروى دانش و فكر بشر اينهمه مجهولات را معلوم ساخته است، باز هم مسلم است كه معلومات انسان اگرچه ميليونها سال ديگر از عمر او بگذرد در مقابل مجهولاتش حقير و ناچيز است. و اگر ما به غير از اين حواس و راههاى ارتباطى كه با اين عالم داريم حواس ديگرى مىداشتيم محققاً بر اسرار بيشترى اطلاع پيدا مىكرديم. لذا قرآن مجيد نسبت به شخص اول عالم (يعنى پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله خطاب مىفرمايد كه:
(وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً)
از اين مطالب هم كه بگذريم بيشتر افراد بهواسطه نظريات و مقاصد شخصى كه دارند و در اثر آنكه تحت تأثير عوامل بسيارى مانند خواهشهاى نفسانى و تربيت خانوادگى و محيط قرار گرفتهاند، در
بسيارى از نظريات و آرايى كه اظهار مىدارند متّهماند. پس نمىتوان ميزان تميز خير و شرّ، حقّ و باطل و خوب و بد را بهطور كلى «عقل» دانست. خصوصاً كه افراد در درجات استعداد و فهم و شعور و ادراك متفاوتاند و بسيار اتفاق مىافتد كه چيزى را كه يك عقل آن را خوب و معروف تشخيص داده، عقل ديگر در خوبى آن ترديد مىكند، بلكه يك نفر در يك موقع يك عملى را خوب تشخيص مىدهد درحاليكه در موقع ديگر آن را بد و منكر شناخته بود. قضاوت ما راجع به اعمال و رفتار ديگران با قضاوتى كه در كردار و روش خود و كسان خود مىنماييم يكسان نيست.
در اينجا است كه به يك نكته از نكات و حكمتى از حكم بعث رسول و انزال كتب برمىخوريم و كمال احتياج جامعه انسانيت را به معلمين الهى و راهبران آسمانى كه در روشنايى وحى و الهام مصالح و مفاسد هر چيزى را مىبينند و منكر را از معروف جدا مىكنند احساس مىكنيم و مىفهميم كه همانطور كه چشم ظاهر انسان در رؤيت اجسام و ديدن مبصرات به كمك يك نور خارجى مانند نور چراغ يا نور آفتاب محتاج است، چشم باطن يعنى عقل و هوش هم در درك مصالح و مفاسد بسيارى از امور به يك نور و روشنايى خارجى احتياج دارد.
اينجا است كه به درجه تأثير دعوت پيغمبران عليهم السلام در اصلاح امور و نشان دادن مصالح و مفاسد اعمال و كارها و تميز حق از باطل آشنا مىشويم.
درحاليكه قوانين و آداب و مقرراتى كه ساخته فكر ناقص بشر است هرگز اين نتيجه را نخواهند داشت.
مراجعه به احكام و تعاليم دين مقدس اسلام و تكاليف واجب، حرام، مكروه و مستحب و خلاصه همه وظايفى كه براى يك نفر مسلمان معين شده ما را از تقديم هر توضيحى در اين خصوص بىنياز مىسازد، زيرا هر باانصافى پس از دقت در تعاليم اسلامى شهادت مىدهد كه ميزان تشخيص معروف از منكر و حق از باطل، فقط دين اسلام است كه به تمام نيكيها امر و از همه بديها نهى نموده است. از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود:
«
مَا مِنْ شَيْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَيُبَاعِدُكُمْ مِنَ النَّارِ إِلا وَقَدْ أَمَرْتُكُمْ بِهِ وَمَا مِنْ شَيْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النَّارِ وَيُبَاعِدُكُم مِنَ الْجَنَّةِ إِلا وَقَد نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ»؛(1)
«چيزى نيست كه شما را به بهشت نزديك كند و از دوزخ دور كند مگر اينكه شما را به انجام آن فرمان دادم و چيزى نيست كه شما را به دوزخ نزديك كند و از بهشت دور كند مگر اينكه شما را از انجام آن بر حذر داشتم».
1) كليني، الكافي، ج 2، ص 74، ح 2 (باب الطاعة والتّقوي)؛ حر عاملي، وسائلالشيعه، ج 12، ص 27.
در ميان تكاليف و فرايض اخلاقى كم تكليفى مانند امر به معروف و نهى از منكر مؤثر در اصلاح امم و تكامل طوايف است. زندهترين ملتها آن ملتى است كه موقعيت امر به معروف و نهى از منكر در ميان آنها محفوظتر و محترمتر باشد. ميزان رشد و بلوغ هر طايفه از درجه توجه و عنايتشان به امر به معروف و نهى از منكر معلوم مىشود.
دين اسلام كه جامعه را به هر مصلحت و كار نيك فرمان داده و از هر مفسده و كار زشت، نهى فرموده، شأن امر به معروف و نهى از منكر را بسيار بزرگ شمرده و راجع به آن انواع تأكيدات و ترغيبات نموده و انتظام تمام تشكيلات اجتماعى و سياسى و حفظ شوكت و عظمت مسلمانان را به آن موقوف كرده است.
تا موقعى كه مسلمانان در امر به معروف و نهى از منكر و برطرف ساختن معايب و مفاسد، بذل همت مىنمودند و حدود و رسوم و قواعد عالى اسلامى در بين آنها پابرجا بود و ضعيف و قوى يكسان و يكنواخت از حقوق خود استفاده مىكردند و يك شخص عادى قدرت داشت كه از يك امير مقتدر حق خود را بگيرد و فقير بينوا با ثروتمند
متشخص برابر بود و پادشاهان و زمامداران بزرگ، سختترين سخنانى را كه به نام موعظه و امر به معروف به آنها مىگفتند مىشنيدند (و كسى آن را خلاف احترام مقام سلطنت و امارت آنان نمىشمرد)، تجاهر به فسق و فجور و معاصى در جامعه نبود.
البته ذكر تمام آيات قرآن كريم و اخبار و احاديث شريف كه در موضوع امر به معروف و نهى از منكر و تنبيه غافل و تعليم جاهل و دفاع از حق وارد شده است ما را از وضع اختصارى كه در اين رساله در نظر داريم خارج مىنمايد، ولى براى آنكه معلوم شود مسامحه و كوتاهى در انجام اين وظيفه ما را از چه مصالح و فوايد بزرگى محروم و به چه مصائب و مفاسدى مبتلا مىسازد به ذكر بعض از آيات قناعت نموده و براى اطلاع بيشتر، خوانندگان محترم را به مطالعه كتب مفصله حديث مانند الكافى، وسائلالشيعه، بحارالانوار و غيره سفارش مىكنيم.
خداوند متعال مىفرمايند:
(وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛
«بايد از شما جماعتى باشند كه مردم را دعوت به خير كنند و به نيكى امر، و از بدى نهى نمايند و چنين مردمى رستگاراند».
( كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ )؛
«شما (مسلمانان حقيقى) بهترين امّتى هستيد كه در جهان پديد آمدهايد، [چرا كه] به خوبى، امر مىكنيد و از بدى باز مىداريد و به خدا ايمان داريد».
(وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطِيعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)؛2
«مردان مؤمن و زنان مؤمنه بعضى از ايشان يار و ناصر بعضى ديگرند؛ امر مىكنند به معروف و نهى مىكنند از منكر و برپا مىدارند نماز را، و اداى زكات مىكنند و خدا و رسول را اطاعت مىنمايند، ايشاناند كه بهزودى مشمول رحمت الهى مىشوند، بهدرستيكه خداوند، عزيز و حكيم است».
و در وصف مهاجرين مىفرمايد:
( الَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ )؛
«(مهاجرين) آنچنان كسانى هستند كه اگر آنها را در زمين تمكين داديم، اقامه كنند نماز را و اداى زكات كنند و امر به معروف و نهى از منكر نمايند».
در كتاب وسائلالشيعه از حضرت ثامنالحجج عليه السلام روايت نموده كه فرمود:
«
لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلَتَنْهُنَّ عَنِ المنُكَرِ أَوْ لَيَسْتَعْمِلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ فَيَدْعُو خِيَارُكُمْ فَلا يُسْتَجَابُ لَهُمْ »؛(1)
«البته امر به معروف و نهى از منكر كنيد، وگر نه، بَدانتان بر شما مسلّط گردند و نيكانتان دعا كنند و دعايشان مستجاب نمىشود».
و از حضرت ابيعبدالله عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
«إِنَّ رَجُلاً مِنْ خَثْعَمٍ جَاءَ إِلَى رَسُولِ اللهِ صلي الله عليه و آله فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ! أَخْبِرْنِي مَا أفْضَلُ الإِسْلامِ؟
قَالَ: الإِيمَانُ بِاللهِ.
قَالَ: ثُمَّ مَاذَا؟
قَالَ: صِلَةُ الرَّحِمِ.
قَالَ: ثُمَّ مَاذَا؟
قَالَ: الأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ.
1) (2) حر عاملي، وسائلالشيعه، ج 11، ص 394.
قَالَ: فَقَالَ الرَّجُلُ: فَأَخْبِرْنِي أَيُّ الأَعْمَالِ أَبْغَضُ إِلَى اللهِ؟
قَالَ: الشِّرْكُ بِاللهِ.
قَالَ: ثُمَّ مَاذَا؟
قَالَ: قَطِيعَةُ الرَّحِمِ.
قَالَ: ثُمَّ مَاذَا؟
قَالَ: الأَمْرُ بِالْمُنْكَرِ وَالنَّهْيُ عَنِ الْمَعْرُوفِ»؛(1)
«مردى از قبيله خثعم حضور پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله شرفياب شد و پرسيد كه برترين مراتب اسلام چيست؟
حضرت فرمود: ايمان به خدا.
عرض كرد: بعد از آن، چه چيز است؟
فرمود: صله رحم.
عرض كرد: بعد از آن، چه چيز است؟
فرمود: امر به معروف و نهى از منكر.
پس از آن سؤال نمود: چه عملى پيش خدا مبغوضترين اعمال است؟
فرمود: شرك به خدا.
عرض كرد: بعد از آن، چه عملى است؟
فرمود: قطع رحم.
پرسيد: بعد از آن؟
فرمود: امر به منكر و نهى از معروف».
1) حر عاملي، وسائلالشيعه، ج 11، ص 396.
و از حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله نقل نموده كه فرمود:
«إِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعِيفَ الَّذِي لا دِينَ لَهُ».
فَقِيلَ: وَمَا الْمُؤْمنُ الضَّعِيفُ الَّذِي لا دَينَ لَهُ؟
قَالَ: «الَّذِي لا يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ»؛(1)
«خداوند [با عزت و جلال] دشمن مىدارد مؤمن ضعيفى را كه دينى براى او نيست. پس [به آن حضرت] عرض شد: مؤمن ضعيفى كه دينى براى او نيست چه كسى است؟ فرمود: كسى كه نهى از منكر نكند».
و از حضرت ابيعبدالله عليه السلام روايت نموده كه فرمود:
«قَالَ النَّبيُ صلي الله عليه و آله: كَيْفَ بِكُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُكُمْ وَفَسَقَ شَبابُكُمْ وَلَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَلَمْ تَنْهَوا عَنِ الْمُنْكَرِ؟
فَقِيلَ لَهُ: وَيَكُونُ ذَلِكَ يَا رَسُولَ اللهِ؟
فَقَالَ: نَعَمْ وَشَرٌّ مِنْ ذَلِكَ، كَيْفَ بِكُمْ إِذَا أَمَرْتُمْ بِالْمُنْكَرِ وَنَهَيْتُم عَنِ الْمَعْرُوفِ؟
فَقِيلَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللهِ وَيَكُونُ ذَلِكَ؟
قَالَ: نَعَمْ وَشَرٌّ مِنْ ذَلِكَ، كَيْفَ بِكُمْ إِذَا رَأَيْتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْكَراً وَالمْنُْكَرُ مَعْرُوفاً؟»؛(2)
«پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: چه حالى خواهيد داشت زمانى كه
زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شوند و حال آنكه شما امر به معروف و نهى از منكر نكردهايد.
پس [به ايشان] عرض شد: يا رسول الله! آيا چنين چيزى خواهد شد؟
فرمود: [بلى و] بدتر از اين خواهد شد؛ آن موقعى كه به بدى و زشتى امر كنيد و از خوبى و كار پسنديده نهى نماييد.
پس عرض شد: آيا چنين چيزى مىشود؟
فرمود: [آرى و] بدتر از اين [نيز] خواهد شد؛ آن هنگامى كه كار خوب و پسنديده را بد و كار زشت را خوب ببينيد».
و به نقل از شيخ مفيد از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
«مَنْ تَرَكَ إِنْكَارَ الْمُنْكَرِ بقَلْبِهِ وَلِسَانِهِ وَيَدِهِ فَهُوَ مَيِّتٌ بَيْنَ الأَحْيَاءِ»؛(1)
«هركس انكار منكر را ترك كند، به توسط دل و زبان و دستش، مردهاى است در ميان زندگان! (ترك نهى از منكر نشانه مرگ و نيستى و فعل آن علامت حيات و زندگى است)».
و به نقل از ابنادريس رحمه الله از حضرت ابيجعفر عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
«قالَ: مَنْ مَشَى إِلَى سُلْطَانٍ جَائِرٍ فَأَمَرَهُ بِتَقْوَى اللهِ وَوَعَظَهُ وَخَوَّفَهُ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ الثَّقَلَيْنِ: الْجِنِّ وَالإِنْسِ وَمِثْلُ أعْمالِهِم»؛(2)
«هركس بهسوى پادشاه ستمكارى برود و او را به پرهيزكارى امر
كند و پند دهد و بترساند، از براى اوست مثل اجر ثقلين؛ جنّ و انس و مثل اجر عملهاى ايشان».
و از شيخالطائفه رحمه الله نقل نموده كه مرسلاً از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمود:
«
لا يَزَالُ أُمَّتِي بِخَيْرٍ مَا أَمَرْوا بِالْمَعروف ِوَنَهَوا عَنِ الْمُنكرِ وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ، فَإِذَا لَمْ يَفْعَلُوا ذَلِكَ نُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبَرَكَاتُ وَسُلِّطَ بَعْضُهُم عَلَى بَعْضٍ وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ نَاصِرٌ فِي الأَرضِ وَلا فِي السَّمَاءِ »؛(1)
«[پيوسته] امّت من كارشان خوب خواهد بود مادام كه امر به معروف و نهى از منكر كنند و يكديگر را بر نيكى يارى و مساعدت كنند، پس وقتيكه اين كارها را انجام ندهند، بركتها از ايشان گرفته مىشود، و بعضى از ايشان بر بعضى مسلّط شوند و برايشان ياورى در آسمان و زمين نباشد».
و در نهجالبلاغه از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت نموده است كه در ضمن بياناتى راجع به امر به معروف و نهى از منكر فرمود:
«
وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلِّهَا وَالْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللهِ عِنْدَ الأَمْرِ بِِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنِ الْمُنكَرِ إِلا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ»؛(2)
«تمام اعمال خير و نيك و [حتى] جهاد در راه خدا، در پيش امر به معروف و نهى از منكر نيست مگر مانند آب دهن انداختن در پيش درياى بزرگ».
و علامه قدس سره در كتاب تذكرة الفقهاء از حضرت صادق عليه السلام روايت نموده است كه فرمود:
«مَا قُدِّسَتْ أُمَّةٌ لَمْ تُأْخَذْ لِضَعِيفِها مِنْ قَوِيِّهَا بِحَقّهِ غَيْرِ مُضَيّعٍ»؛(1)
«خوشبخت و سعادتمند نمىشود امتى كه حق ضعيفان خود را از نيرومندهايشان نگيرند».
1) علامه حلي، تذكرةالفقهاء، ج 1، ص 458.
منظور از امر به معروف و نهى از منكر، سوق مردم به نيكوكارى و خوددارى از كارهاى زشت و منكرات و اعمال نظارت در اجراى حدود و مقررات است و چون بهحسب موارد، اشخاص، امكنه و ازمنه براى اين مقصود از وسايل مختلفه مىشود استفاده كرد و نمىتوان يك وسيله معينى را ذكر نمود، بايد همه افراد بهنوبهخود و درخور تمكّن و استعداد و وسايلى كه در دسترس آنهاست اين وظيفه را نصبالعين قرار دهند، و آن كسانى كه متمكّن از بذل مال هستند بهوسيله صرف مال و انفاق، و آنهايى كه قدرت نطق و خطابه دارند توسط سخنرانيها، و اشخاصى كه نويسنده و صاحب قلماند بهوسيله انتشار رسالهها و كتابها و بيانيهها و روزنامه و مجلّه و حتى نامههاى خصوصى، و كسانى كه نفوذ كلمه و رياست دارند با استفاده از نفوذ و رياست خود و بهطور كلى كوچك و بزرگ از هر راه و وسيله صحيح و معقول و دنياپسند، بايد اين مقصود عالى را تأمين نمايند.
در دنياى فعلى وسايل تبليغ و انتشار آراء و عقايد و افكار، بسيار ترقّى كرده و يكى از بزرگترين اركان زندگى اجتماعى گرديده است موضوع تبليغات و انتشارت، مورد توجه عموم ملل قرار گرفته و
روزبهروز بر توسعه تشكيلات آن مىافزايند؛ با تبليغات مىجنگند، تجارت و كسب مىكنند، استعمار مىكنند، خراب مىكنند، آباد مىكنند، اخلاق را فاسد مىكنند و يا سطح آداب و اخلاق و فرهنگ و تربيت را بالا مىبرند. هيچ وسيلهاى براى نيل به مقاصد، آسانتر و مفيدتر از وسايل امروزى كه جهان را مانند يك مجلس و يك اطاق درس قرار داده نيست.
بيشتر مفاسد جامعه نتيجه انتشار انديشههاى زهرآگين و قلمهاى منحرف است و تا وضع بعضى از مطبوعات و سخنرانيها دوام داشته باشد، بازار فساد و خيانت و ستم رواج خواهد داشت؛ مقالات برانگيزنده احساسات شهوانى و داستانهاى عشقى و انتشار عكس زنهاى لخت و برهنه، جز دعوت به نابكارى و فساد معنى ديگرى ندارد، و كسى هم نيست بپرسد آقاى روزنامهنويس! چرا حيثيت روزنامهنگارى و قلم را به اين پايه از ابتذال و رسوايى مىرسانى؟ و با دشمنان اسلام و بيگانگان همكارى مىكنى؟ و در بردن شرافت و عزّت و آبروى قوم خود كوشش مىنمايى؟ چرا بهجاى مدافعه از حقوق مردم و تشويق آنان به تكميل علوم و فرا گرفتن صنايع مفيد و تهذيب اخلاق و ايجاد حس تعاون و همكارى و برادرى، با نوشتن اين مطالب مردم را از راه منحرف و از كاروان ترقى بازمىدارى؟
عيب مهمتر آن است كه اينگونه مطبوعات و نويسندگان را بعضى مقامات خارجى يا داخلى كه بهجز استعمار و نيل به منافع پليد مادى و
اشغال ميز... يا كرسى... نظرى ندارند، تأييد و حمايت مىنمايند و اگر هم مذاكره اصلاح قلم و بيان در ميان آيد بهجاى جلوگيرى از اين قلمهاى ناپاك، از مطبوعات آزاديخواه باايمان و زبانهاى گويندگان صالح جلوگيرى مىشود و آنها را كه بلندگوى دشمنان اسلاماند آزاد مىگذارند تا هرچه مىخواهند با دين، با استقلال، با اخلاق جوانان و دختران معصوم ما بنمايند و اينها را در فشار مىگذارند تا از ميدان بيرون روند.
در اين مفاسد، بدبختانه اكثر برنامههاى راديو و موسيقى آنهم دستكمى از اين قلمهاى مسموم ندارد، بلكه خطر آن براى فاسد ساختن جامعه و توسعه اخلاق زشت بهمراتب بيشتر است و يكى از بزرگترين واجبات، توجه اولياى خانوادهها به حفظ افراد عائله از اين مفاسد و اصلاح همين وسايل انتشارات و تبليغات است.
اين حالِ يك قسم نشريات و مطبوعات است كه به نام آشنا كردن مردم با تمدن جديد و مدنيتهاى زنده دنيا، به خرابى و پايين آوردن سطح بصيرت و بينش و معرفت و اخلاق و ترويج فساد و منكرات و كمك به اجانب مشغولاند. درحاليكه نهفقط مردم را به آداب حسنه و هزاران نعمتها و سعادتهايى كه ملل زنده و متمدن دنيا داراى آن هستند راهنمايى نمىكنند و به علوم و دانشهاى آنها آشنا نمىسازند، بلكه مقصود دشمنان اسلام را انجام داده مردم را دعوت به خيانت و وطنفروشى و بىغيرتى و اختلاف و نفاق كرده از راه انسانيت و اسلاميت منحرف مىسازند.
يك قسم ديگر هم نشريات و كتابهايى است كه مدتى است در بسيارى از كشورهاى شرق ازطرف صاحبان مسلكها و مذهبهاى تازهاى كه هر روز اختراع مىشود و با پول اجانب و سرمايه و تحريك بيگانگان اداره مىشوند انتشار مىيابد. درحقيقت همانهايى كه آن دسته اول را اداره مىكنند ارباب اين طبقه هم هستند هر دو از يك فاميلاند و هر دو نوكر و كاسهليس اجنبى. از قبيل اين اشخاص را - كه فاقد هر صلاحيت و شايستگى هستند و بهجز زشتكارى و عيّاشى و حشر با سگ و خرس و رقص با فواحش و سرمايهدارى افتخارى ندارند - براى راهزنى و ايجاد اختلاف و انداختن سنگ تفرقه در ميان مسلمانان مىگمارند.
حتى گاهى در گوشه و كنار، عناصر پليد و اشخاص كثيفى ديده مىشوند كه اگرچه خيلى فرومايه و حقيرند، ولى دشمنان اسلام همينها را وسيله اجراى مقاصد خود قرار داده هر وقت بتوانند توسط آنان القاى اختلاف مىنمايند و براى نگاهدارى اينگونه اشخاص و انتشار كُتب ضالّه كه به نام آنها منتشر مىشود و يك نفر هم خريدار ندارد، در سال مبالغ زياد صرف مىنمايند.
امّا خوشبختانه امروز بسيارى از مسلمين از اين دسايس و تحريكات و سياستها تا حدّى مطّلع شده و بيدار گشتهاند و اين مردم را شناخته و كمتر كسى به اين حرفها توجه مىكند. و هرچه مسلمانان با اصول اسلام و معارف دينى آشناتر مىشوند از نتيجه سوء اين تحريكات، بهتر
بر كنار خواهند ماند. از اين جهت هركسى بايد متوجه باشد كه به نوشتهها و كتابهايى كه به نام دين و اسلام منتشر مىشود، اگر خود اهل علم و اطلاع نيست بىمراجعه به علماى اعلام و اهل اطلاع، ترتيب اثر ندهد و آن را اصل و ملاك عمل قرار ندهد و بهمحض آنكه قسمتى از كتاب را با ذوق خود يا بعض موازين اسلامى موافق يافت، به آن عمل و اعتماد ننمايند؛ زيرا ممكن است يك كتاب مفصّل و يك سلسله مطالب صحيحه را براى يك اشتباهكارى كه بعدها بزرگ مىشود، بنويسند. و هم بسيارى از نويسندگان بااينكه به عقيده خود خواستهاند خدمتى انجام دهند براى آنكه اطلاعات كافى از مبانى اسلام و احاديث و روايات و علوم دينى ندارند، دچار اشتباهات بسيار مىشوند.
اين موضوع را، چون خيلى با وضع اين رساله ارتباط ندارد، بيشتر از اين تعقيب نمىكنيم. فعلاً غرض اين است كه زبان و قلم مقام مهمى را در دنيا حائز هستند و براى امر به معروف و نهى از منكر بهترين وسيله بهشمار مىروند.
راجع به گفتن سخنان سودمند و مطالب نافعه به حال جامعه در دين مقدّس اسلام تأكيد بسيار شده است؛ ازجمله در كتاب وسائلالشيعه از سكونى نقل نموده كه حضرت ابيعبدالله عليه السلام فرموده:
«قَالَ رَسُولُ اللهِ صلي الله عليه و آله: وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا انْفِقَ مِنْ نَفَقَةٍ أَحَبَّ مِنْ قَوْلِ الْخَيْرِ»؛(1)
1) حر عاملي، وسائلالشيعه، ج 11، ص 397.
«رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: سوگند به آن خدايى كه جانم به دست اوست مردم انفاق نكردهاند چيزى را كه محبوبتر باشد از قول خير و گفتار نيك».
و همچنين از حضرت ابيعبدالله عليه السلام روايت نموده است كه فرمود:
«لا يَتَكَلَّمُ الرَّجُلُ بِكَلِمَةِ حَقٍّ يُؤْخَذُ بِهَا إِلا كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ أَخَذَ بِهَا، وَلا يَتَكَلَّمُ بِكَلِمَةِ ضَلالٍ يُؤْخَذُ بِهَا إِلا كَانَ عَلَيْهِ مِثْلُ وِزْرِ مَنْ أَخَذَ بِهَا»؛(1)
«كسى به كلمه حقّى تكلّم نمىكند كه آن كلمه به كار بسته شود مگر آنكه از براى او باشد مثل اجر كسى كه آن را به كار مىبندد و كسى به كلمه باطلى تكلم نمىكند كه به آن عمل شود مگر آنكه بر گوينده آن مثل گناه كسى كه به آن عمل نمايد، مىباشد».
1) حر عاملي، وسائلالشيعه، ج 11، ص 437.
هركسى مطابق وسعت دايره اطلاعات و ميزان معلوماتى كه دارد، فوايد امر به معروف و نهى از منكر را دريافته و مىفهمد. اگر بخواهيم همه ثمرات اخروى و دنيوى آن مانند تقرّب به درگاه الهى، و آمرزش گناهان، و اجر و ثواب فراوان، نظارت در اجراى حدود و قوانين، حمايت از حقوق ضعفا و بينوايان، نگاهدارى بيچارگان و افتادگان، تهذيب اخلاق و بسط و توسعه علم و فرهنگ، پيشرفت صنايع و اختراعات، تأسيس سازمانهاى خيريّه و عامالمنفعه، عمران بلاد و شهرستانها، تأمين عدالت اجتماعى و خدمات نوعى، نيكوكارى و احياى حسّ تعاون و همكارى، سعى در قضاى حوائج و انتظام امور كسب و معاملات، دادرسى به ستمديدگان و منع زمامداران و ارباب مناصب و مشاغل از تجبّر و ستمكارى و تضييع حقوق افراد و جلوگيرى از فحشا و منكرات و صدها فايده ديگر را در اينجا احصا نموده، و در اطراف هر يك توضيحاتى بدهيم، از مقصود دور مىشويم، لذا به ذكر قسمتى از حديث شريفى كه از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت شده قناعت مىكنيم.
شيخ كلينى رحمه الله در كتاب الكافي درضمن حديثى از امام پنجم حضرت باقرالعلوم عليه السلام روايت نموده است كه فرمود:
«إِنَّ الأَمْرَ بِالْمَعرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الأَنْبيَاءِ، وَمِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ، فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَتَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ، وَتَحِلُّ الْمَكَاسِبُ، وَتُرَدُّ الْمَظالِمُ، وَتُعْمَرُ الأَرْضُ وَيُنْتَصَفُ مِنَ الأَعْدَاءِ وَيَسْتَقِيمُ الأَمْرُ»؛(1)
«امر به معروف و نهى از منكر، راه پيغمبران و روش صالحان و شايستگان است. واجب بزرگى است كه به سبب آن واجبات ديگر بهپا داشته مىشود و راهها امن، و كسبها حلال مىگردد و اموال و حقوقى كه به ستم و غصب گرفته شده به صاحبانش ردّ مىشود و زمين، معمور و آباد مىگردد و از دشمنان انتقام گرفته مىشود و كارها راست و مستقيم مىگردد».
1) كليني، الكافي، ج 5، ص 56 (باب الامر بالمعروف والنهي عن المنكر)؛ طوسي، تهذيبالاحكام، ج 6، ص 181.
حكومتِ عدالت در هر قوم و حصول نعمت امنيت و آسايش، و بالاخره سعادت افراد و اقوام، به ميزان احترام آنها از حقّ و مواظبت آنان در حقگذارى است. اگر اين صفت در ميان مردم قوى و زنده باشد و همه قولاً و عملاً از حقّ طرفدارى و حمايت كنند، نه حقّ كسى پايمال مىگردد، و نه از كسى كارى برخلاف حقّ صادر مىشود، و حق بر همه چيز و همهكس مقدّم مىگردد.
در اين جهت دين اسلام از آنچه لازمه تأكيد است دريغ نفرموده و به مسلمانان دستور داده است كه حق را بالاتر از هر چيز بدانند و در رعايت آن و حقگذارى و طرفدارى از حقّ، خدا را در نظر گرفته حتّى ملاحظه سود و زيان شخصى خود را هم ننمايند.
خداوند در قرآن مجيد مىفرمايد:
( قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ )؛
«بگو اگر شما پدران، فرزندان، برادران، زنان، عشيره، دودمان و مالهايى كه جمع و ذخيره نمودهايد، و تجارتى كه از كساد آن مىترسيد و خانههايى كه اختيار كردهايد، آنها را بيشتر دوست داريد از خدا و پيغمبر او و جهاد در راه او، پس منتظر فرمان خدا، (يعنى عذاب او) باشيد؛ و خداوند مردم فاسق را هدايت نمىكند».
در اين آيه شريفه خداوند نسبت به كسانى كه راجع به امور اجتماعى و اداى تكليف و تحصيل خشنودى خدا و پيغمبر، بىقيد و سهلانگارى مىكنند و منافع شخصى دنيوى را بر مصالح نوعى و اخروى ترجيح مىدهند، شديدترين تهديدات را فرموده است.
مراقبت در اداى وظيفه امر به معروف هم مربوط به همين حس احترام از حق و پشتيبانى از حقگذاران است. اگر حاكم بر قلوب و نفوس مردم «حق» باشد، نسبت به امر به معروف و نهى از منكر توجه و اعتنا خواهند داشت. و اگر از حاكميت و نفوذ آن در قلوب جامعه كاسته شود، به همان حدّ به شأن امر به معروف بىاعتنايى مىشود. و هرگاه حق و عدالت در ميان قومى مورد رعايت نباشد، از تمام فوايدى كه در امر به معروف و نهى از منكر است بىنصيب و به ضدّ آن مبتلا شده، عوض حقّ، باطل، و بهجاى راستى و امانت، دروغ و خيانت، و عوض علم و معرفت، نادانى و جهالت، و بهجاى عدل و
داد، ستم و بيدادگرى، و عوض طهارت و عفّت و تقوا، ناپاكى و فسق و فجور رواج خواهد يافت.
اهل فساد و ستمكارى، گستاخ و بىشرم گرديده، همّتها پست و رغبتها در تحصيل علوم، كمالات و اعمال حسنه از ميان مىرود.
اهل خير و نيكوكارى كم مىشوند و در عوض، اشرار و ستمكاران بسيار مىگردند و - همانطور كه در اخبار وعده داده شده، اشخاص نالايق و بَدمنش بر جامعه مسلط مىشوند - و درهاى بركتهاى آسمان و زمين مسدود و از معاشرتها و كسبها و عبادات و طاعات و مواعظ و پندها و كوششها، خير و بركت برداشته خواهد شد.
بر چنين مردمى هر دشمنى غالب و به آسانى آنان را استعباد و استثمار نموده، حيثيت و قوميت آنها را پايمال هوس و منفعت خود مىكند. چنين قومى بهجاى آنكه ديگران را استخدام كنند، مستخدم بيگانگان مىشوند.
شايد بعضى گمان كنند كه اگر در ميان اهل معاصى خود را حفظ كنند، يا از حقوق خود دفاع نمايند، كفايت مىكند و بيش از اين مسئوليتى ندارند، و حال اينكه اين اشخاص شرعاً و عقلاً مسئولاند.
در كتب اخبار به اين مضمون رسيده است كه خداوند به حضرت شعيب عليه السلام وحى فرمود: «از قوم تو صدهزار نفر را هلاك مىكنم؛ چهل هزار از بَدان و اشرار ايشان و شصت هزار نفر از نيكان و اخيار آنها!».
شعيب عليه السلام عرض كرد: خدايا اشرار بهجاى خود عذاب مىبينند، ولى اخيار به چه سبب هلاك مىگردند؟
خطاب شد: «براى آنكه مداهنه نمودند با گناهكاران و براى غضب من غضب نكردند».(1)
1) كليني، الكافي، ج 5، ص 56، ح 1؛ طوسي، تهذيبالاحكام، ج 6، ص 181؛ حر عاملي، وسائلالشيعه، ج 11، ص 416؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 12، ص 386؛ ج 14، ص 161؛ ج 97، ص 81، 93.
مقصود از آداب، آن چيزهايى است كه رعايت آنها در حصول غرض و گرفتن نتيجه، مؤثّر است مانند: لينت و نرمى كلام و اجتناب از درشتى و خشونت و استعمال الفاظ توهينآميز و رعايت نزاكت و خوشخلقى و احترام اشخاص؛ مگر در مواردى كه گرفتن نتيجه، بىخشونت و درشتى ميسر نباشد.
مقصود از امر به معروف و نهى از منكر انجام يك وظيفه اخلاقى و نوعپرورى است و به اين جهت بايد تا امكان دارد طورى اداى اين وظيفه را نمود كه باعث آزردگى و رنجش خاطر طرف نشود و او را در مقام لجاجت نيندازد.
چو كاري بر آيد به لطف و خوشي چه حاجت به تندى وگردنكشي
خداوند به حضرت موسى و هارون كه براى دعوت فرعون مأمورشان ساخت دستور داد كه او را با كلام ليّن و نرم بخوانند:
( فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً )؛1
در بحارالانوار از كتاب مصباحالشّريعه روايتى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود:
«امركننده به معروف بايد دانا به حلال و حرام باشد و از آنچه راجع به خود اوست فراغت يافته باشد، نصيحتكننده مردم باشد و با آنها مهربانى و مدارا نمايد، با لطف و بيان خوش، آنان را دعوت كند. آگاه به تفاوت اخلاق مردم باشد تا با هركسى مطابق اخلاق و عادات او رفتار كند. دانا به مكر نفس و مكايد شيطان باشد و در آنچه كه از مردم به او مىرسد از اذيت و ابتلا، صبر نمايد و در مقام مكافات و تلافى برنيايد و از آنها شكايت نكند و آمرانه و حاكمانه امر به معروف ننمايد و از براى خود، با كسى درشتى و خشونت نكند، بلكه با نيت پاك براى خدا امر به معروف كند و از او يارى بخواهد و اگر نافرمانى او را نمودند و جفا بر او روا داشتند، صبر نمايد و اگر از او پذيرفتند از آنها تشكّر كند كار خود را به خدا واگذار كند و عيب خود را ببيند».(1)
يكى از آدابى كه رعايت آن بسيار لازم است اين است كه جز در مورد ضرورت عيب كسى را در پيش ديگران نگويد و تا ممكن است عيوب مردم را بپوشاند و آنها را در خلوت به عيبشان آگاه سازد.
1) مجلسي، بحارالانوار، ج 97، ص 83-84، ح 52 (باب وجوب الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر وفضلهما).
يكى ديگر از آداب مهمّه اين است كه: امركننده به معروف، تارك آن و نهيكننده از منكر، عامل به آن نباشد تا سخن او در دلها اثر كند.
در نهجالبلاغه از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده است كه فرمود:
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَعَلَيْهِ أَنْ يَبْدَأَ بِتَعلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ وَلِيَكُنْ تَأْديبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبهِ بِلِسَانِهِ، وَمُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَمُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالإِجْلالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَمُؤَدِّبِهِمْ»؛(1)
«كسى كه خود را پيشواى مردم قرار دهد بايد پيش از آنكه به تعليم ديگران مشغول شود خود را تعليم دهد، و بايد با رفتار خود به مردم ادب بياموزد، پيش از آنكه با زبان آنها را ادب كند و كسى كه خود را تعليم مىدهد و ادب مىكند سزاوار است به احترام و تجليل از كسى كه تعليمدهنده مردم و ادبآموز ايشان است».
و نيز در كتاب مذكور از آن حضرت نقل شده كه فرمود:
«لَعَنَ اللهُ الآمِرِينَ بِالْمَعْروفِ التَّارِكينَ لَهُ، وَالنَّاهِينَ عَنِ الْمُنْكَرِ الْعَامِلِينَ بِهِ»؛(2)
«خدا لعنت كند امركنندگان به معروفى را كه آن را ترك مىكنند و نهيكنندگان از منكر را كه به آن عمل ميكنند».
يكى از بزرگترين عوامل موفقيت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به شهادت تاريخ
در كار هدايت مردم، ايمان محكم و پايدار آن حضرت به آنچه ازطرف خدا بر او وحى مىگرديد بود(1)كه مىفرمود:
«اگر آفتاب را در دست راستم و ماه را در دست چپم گذارند كه از دعوتم دست بردارم، نمىپذيرم».(2)
در تمام تعاليم اسلامى، خود آن بزرگوار و اهلبيتش پيشقدم بودند و رفتار و اخلاق آن حضرت مردم را شيفته و دلباخته اسلام مىساخت.
آنكس كه امر به معروف و نهى از منكر مىكند و خود به خلاف گفته خود رفتار مىنمايد، نتيجه مهمّى نخواهد گرفت و زحماتش بيشتر به هدر مىرود.
وغير تقي يأمر النّاس بالتّقي طبيب يداوي النّاس وهو مريض(3)
و
خشك ابري كه بود ز آب تهي نايد از او صفت آبدهي(4)
در قرآن مجيد راجع به حضرت شعيب پيغمبر - على نبينا وآله وعليه السلام - آمده است كه به قوم خويش مىفرمود:
(وَ ما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ)؛
معنى آيه شريفه بنا بر بعضى تفاسير، اين است كه حضرت شعيب عليه السلام مىفرمود:
«من نمىخواهم با شما در آنچه كه از آن نهى مىكنم مخالفت نمايم».
و در سوره فصلت مىفرمايد:
(وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ)؛
«چه كسى قول و گفتهاش بهتر است از آنكه مىخواند بهسوى خدا و عمل صالح و گويد من از مسلمينام».
و از كسانى كه به موعظه و دعوت خود عمل نمىكنند خداوند متعال آنان را مذمّت نموده و مىفرمايد:
( أَ تَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ )؛3
«آيا امر مىكنيد مردم را به برّ و نيكى، و خود را فراموش مىنماييد».
بااينكه اين مطالب را بايد كاملاً در نظر گرفت، امّا كسى هم حق ندارد كه از امر به معروف به اسم اينكه من خود به آن عمل نمىكنم خوددارى نمايد؛ زيرا امر به معروف تكليفى است كه مستقلاً در عهده انسان است و بايد آن را ادا نمايد.
در اخبار رسيده است كه:
«مُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَإِنْ لَمْ تَعْمَلُوا بِهِ كُلِّهِ»؛(1)
و همچنين كسى حقّ ندارد از شنيدن مواعظ و نصايح به اين دليل كه گوينده و واعظ، عمل به گفته خود نمىكند و كردارش را مانند گفتار نساخته، سر بتابد و به اعتراض پردازد، زيرا در پيشگاه شرع و وجدان، اين عذر از او پذيرفته نيست.
از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده كه فرمود:
«خُذِ الْحِكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ فَإِنَّ الْحِكْمَةَ تَكُونُ فِي صَدْرِ الْمُنافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِي صَدْرِهِ حَتَّي تَخْرُجَ فَتَسْكُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِي صَدْرِ الْمُؤْمِنِ»؛(2)
«حكمت را هر جا كه باشد فراگير پس همانا حكمت در سينۀ منافق مضطرب مىشود، تا از آن بيرون آمده و در دل مؤمن كه صاحب آن است، قرار بگيرد».
مرد بايد كه گيرد اندر گوش ور نوشته است پند بر ديوار
باطل است آنچه مدّعي گويد خفته را خفته كي كند بيدار
اخلاص و نيّت بىشائبه، روح هر عمل خير و كار نيك است و هرچه خلوص نيّت بيشتر باشد درجه عمل بلندتر خواهد بود. و چون مقصود از امر به معروف و نهى از منكر اصلاح، هدايت و اجراى حدود و حمايت از حقوق ضعفا و فقرا و تهذيب اخلاق و ترويج ملكات فاضله و پارسايى و پرهيزكارى است، بايد كسانى كه براى اصلاح و راهنمايى و تكميل جامعه اقدام مىنمايند همواره اين جهت را فراموش نكرده براى تحصيل رضاى خدا بگويند، و براى خدا بنويسند، و براى خدا دعوت كنند، و از روى كمال محبت و مهربانى و دلسوزى و عشق و علاقه، افرادى را كه در اثر طغيان آتش شهوات و يا جهل و نادانى و يا خشم و غضب و جهات ديگر، آلوده به معاصى و خطا مىشوند، راهنمايى نمايند.
اگر كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر مىكنند از اين كار مقاصد ديگر داشته باشند مثل آنكه بخواهند آن را وسيله نيل به مقام و رتبه و جاه و مال دنيا قرار دهند، علاوه بر آنكه غالباً از اين مقاصد محروم مىشوند، زحمات ديگران را هم بىاثر مىسازند. و برعكس اگر نيتها خالص گرديد، اقدامات، بابركت و مفيد خواهد شد. كسانى
كه نيتشان خير و صلاح باشد در انجام وظيفه كوتاهى نكرده با كمال قوّت و قدرت به تكليف خود رفتار و به وظيفه خود عمل مىكنند. چنانچه از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده است كه فرمود:
«مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ للهِ قَوِيَ عَلى قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْباطِلِ»؛(1)
«كسيكه سرنيزۀ خشم را براى خدا تيز نمايد، براى كشتن كسانى كه شدّت در پيروى از باطل دارند، نيرومند مىشود».
دين اسلام در خصوص پاكى نيت و اخلاق در اعمال صالحه و كارهاى نيك، سفارش بسيار نموده و مهمترين ملاك خوبى عمل را خلوص نيت شمرده است، چنانچه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود:
«إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنّيَاتِ»؛(2)
«همانا عملها بستگى به نيتها دارد».
در قرآن مجيد در آيات بسيار، مردم را دعوت مىكند كه در قيامها و نهضتها و در انفاقات و عبادات و در همه اقوال و افعال فقط رضاى خدا را بخواهند. در سوره انعام مىفرمايد:
(قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ)؛
«بگو بهدرستيكه نماز من و عبادت من و زندگى و مرگم براى خدايى است كه پروردگار عالميان است».
و در مقابل، با ريا و رياكاران و كسانى كه اعمال صالحه و دين و ايمان را وسيله رسيدن به مقامات و مناصب دنيوى و مال و جاه قرار مىدهند، بهشدّت مبارزه كرده است حتّى آن را در حدّ شرك به خدا قرار دادهاند. پس كسى كه مىخواهد در امر به معروف و نهى از منكر موفق شود بايد صدق نيت و اخلاص را عامل مؤثر حصول مقصود بداند و آن را وسيله اعمال غرضهاى شخصى و خداى نخواسته اهانت به بندگان خدا قرار ندهد و بداند كه خداوند از راز دل او هم آگاه است:
( يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ )؛
امر به معروف و نهى از منكر وظيفه اشخاص يا طبقه معينى نيست، با حصول شرائط، هركسى بايد اين وظيفه را انجام دهد دين اسلام در اين خصوص نه تنها همه افراد را آزاد گذارده و به هر مسلمانى اجازه مىدهد كه در اجراى مقررات اسلامى نظارت كند و ديگران را در ترك وظيفه مؤاخذه نمايد، بلكه بر همه افراد واجب نموده كه به نيكى امر و از بدى نهى نمايند و همه را در اداى اين تكليف مسئول مىشمارد، چنانكه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود:
«كُلُّكُمْ رَاعٍ وَكُلُّكُمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعيَّتِهِ»؛(1)
«همۀ شما گرداننده و دارنده رعيت هستيد و همگى نسبت به رعيّت خود مسئوليد».
و شايد به همين ملاحظه باشد كه در قرآن مجيد راجع به وصيّت به حق و وصيت به صبر صيغه تفاعل آورده شده است:
(وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ)؛
1) سبزواري، جامعالاخبار، ص 119؛ ديلمي، ارشادالقلوب، ج 1، ص 184؛ ابنابىجمهور احسائي، عوالىاللئالي، ج 1، ص 129، 364؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 72، ص 38، ح 36.
بلى، البته كسى كه امر به معروف و نهى از منكر مىكند بايد داراى صلاحيت اخلاقى و علمى باشد، يعنى حال تحمل و بردبارى و صبر داشته باشد و به خوبى كارى كه به آن امر مىكند و زشتى آنچه از آن نهى مىنمايد عالم و دانا باشد، ولى مقصود اين است كه اين وظيفه فقط در عهده طبقه و جمعيت خاصّى مانند علما و روحانيون نيست، بلكه هركسى با تحقّق شرايطى كه بعداً - انشاءالله تعالى - ذكر خواهد شد مكلّف است در اصلاح جامعه و امر به معروف و نهى از منكر جديت و كوشش داشته باشد و منتظر اقدام ديگران نباشد، زيرا بهطوريكه از آيات شريف و احاديث و اخبار، استفاده مىشود امر به معروف بر عهده عموم گذارده شده و هر مسلمانى با تحقّق شرايط، در ترك آن مسئول است.
و از اينجا معلوم مىگردد كه آن كسانى كه در امر به معروف و تكاليفى كه از اين قبيل است كوتاهى نموده و به انتظار نتيجه اقدام علما مىنشينند و خود را معاف مىشمارند، و يا اشخاصى كه صرفاً به اهل علم اعتراض مىنمايند كه در امر به معروف و نهى از منكر و تبليغات و نشر آيات و احاديث و مبارزه با فقر معنوى و انحطاط اخلاقى و دعوت مردم به حقايق و سوق آنان به اخلاق فاضله اسلامى و هدايت جامعه كوتاهى دارند اشتباه مىكنند؛ زيرا اولاً - چنانچه گفتيم - امر به معروف يكى از تكاليفى است كه هر مسلمانى از عالم و
ناطق، واعظ و نويسنده، كاسب و كارمند، كارگر و كشاورز، غنى و فقير، شاه و گدا بايد آن را انجام دهد و هيچكس نبايد به انتظار ديگران باشد مگر آنكه بعضى از شرايطى كه بعداً ذكر مىشود موجود نباشد. و ثانياً در ميان تمام طبقات كه بعضى از آنها شايد اصلاً توجهى به اين وظيفه نكنند، يا اگر توجه داشته باشند عده آنها بسيار كم است، باز هم اين طبقه، يعنى طبقه علماى اعلام و گويندگان و نويسندگان مذهبى با موانع بسيار و مزاحمات بيشمارى كه دارند بيش از ساير طبقات در امر به معروف و هدايت جامعه اهتمام دارند و بايد اين مقدار از آثار اسلامى و اخلاقى را كه در ميان جامعه است نتيجه اقدامات و زحمات و تأليفات و تصنيفات و تبليغات همين آقايان دانست. در تمام نواحى از شهرهاى بزرگ تا قصبات و قراء كوچك دورافتاده هرچه دعوت به حقپرستى و درستى و پاكدامنى و ديانت و صداقت و صلح و صفا و ساير ملكات فاضله مىشود، از ناحيه همين طبقه است.
صحيح است كه در دنياى كنونى و وضع انحطاط اخلاقيات و در مقابل اينهمه مظاهر عالم ماده و ظواهر فريبنده، بايد بيش از هر موقع مردم را به طرف حقايق خواند و از اين صورتسازيها و ظاهربازيها منصرف ساخت. و صحيح است كه امروزه دشمنان اسلام با انواع وسايل تبليغاتى خويش و اعمال دسيسههاى گوناگون در بىثمر ساختن زحمات علما و كساد كردن بازار علوم و معارف اسلامى و دور نگهداشتن مردم از علما، كمال جدّيت را دارند، اما به همين علت
و علل ديگر همراهى و همكارى ديگران با اهل علم بيش از هر موقع ضرورت دارد.
امروز اگرچه در اثر بىاعتنايى ما مسلمانان به قول بعضى: روحانيت ما بهحسب ظاهر داراى يك سازمان و تشكيلات مرتبى نيست و فاقد بسيارى از وسايل و اسباب ظاهرى است، ولى از هر تشكيلات مرتب و منظمى كه در اين جامعه وجود دارد بهتر انجام وظيفه مىكند و بيشتر به مردم خدمت مىنمايد. كارهايى را كه بعضى مردم فداكار و مراجع بزرگ اين طايفه انجام مىدهند در دنياى امروز با تأسيس وزارتخانههاى عريض و وسيع و مخارج زياد، نمىتوان اداره كرد. تا كسى وارد نباشد و اطلاع كامل نداشته باشد نمىتواند بفهمد كه ابتلائات فكرى و مشاغل يك نفر عالم دينى كه بايد همه كارهاى خود را با حساب و ميزان صحيح و دقيق شرع مطابق نمايد، چقدر زياد است و يك نفر مرجع تقليدى كه بايد حوائج دينى ميليونها مردم را مرتفع سازد تا چه حدّ در فشار و زحمت است. بايد لااقل در روز دو مجلس تدريس كه در آن علما و دانشمندان بزرگ و جمع كثيرى از فضلا و طلاب حاضر مىشوند داشته باشد كه خود اين كار (كه محتاج به مطالعه و فكر و مراجعه به آيات و كتابهاى اخبار و احاديث و كتب فقهيه و نظريات علما و دانشمندان بزرگ و دقت و تأمّل كافى در اطراف آن است) براى گرفتن همه اوقات شخص - اگر بخواهد بهطور
عادى و متعارف كار نمايد - كافى است و يكى از كارهاى بسيار دشوار و خستهكننده بهشمار مىرود.
بايد به سؤالات و استفتائات مختلفهاى كه ازطرف اينهمه مردم مسلمان مىشود و هر يك در يك موضوع و راجع به يك باب است جواب بدهد كه براى تحصيل اطمينان و مواظبت در صحت بيان حكم خدا و آنكه مبادا برخلاف واقع چيزى گفته شود، ممكن است در يك شبانهروز محتاج مراجعه به جميع ابواب فقه و بسيارى از كُتب اخبار و احاديث و غيره گردد.
بايد نامهها و تلگرافهاى بسيارى را كه در موضوعات مختلف مذهبى و دينى هر روز از بلاد و شهرستانهاى كشورهاى اسلامى مىرسد شخصاً بخواند و درباره آنها دستور لازم بدهد.
بايد در جهات راجع به تعظيم شعائر اسلامى و حفظ شئون دينى و جلوگيرى از مداخله نااهلان و رفع شكوك و شبهاتى كه ازطرف معاندين براى مشوش ساختن اذهان، القا مىشود همواره مراقبت و مواظبت كند.
بايد اداره حوزه علميه و رفع حوايج طلاب را تكفّل نمايد بااينكه در وضعيت كنونى و عدم توجه كامل عامّه مردم، از كارهاى خيلى دشوار و موجب ناراحتى فكر و خيال است، زيرا فراهم ساختن وجه و رسانيدن كمك مختصر معاش به آقايان طلاب كه اغلب با فراهم بودن وسيله از لذايذ مادى چشمپوشى نموده و به يك زندگى و معاش
بسيار مختصر و محدود قناعت نمودهاند مخصوصاً در اين دوره ما، كار آسانى نيست. و براى يك نفر زمامدار عاليمقام روحانى كه بايد يك حوزه سه هزار نفرى، بلكه چندين حوزه علميه را به كار و تحصيل مشغول سازد و آنها را تشويق و ترغيب نموده و موانع ترقّى آنها را مرتفع سازد بسيار فكر و غصه توليد مىكند.
بايد كارهاى ديگرى را - كه اكنون در مقام تعداد آنها نيستيم - مانند ملاقاتها و پذيرفتن اشخاص از هر طبقه و رفع حوايج ارباب احتياج و غيره را هم انجام دهد.
تمام اين كارها را يك نفر مرجع تقليد، انجام مىدهد و خواب راحت را از خود سلب مىكند تا به اسلام خدمت كند و مردم را به راه خدا بدارد و حضرت بقيةالله ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف را از خود خشنود سازد كه حقيقتاً اگر كمك و مدد آن حضرت نباشد انجام اين امور غير مقدور است.
و از همه اين امور دشوارتر براى يك نفر مرجع، لطمات و صدماتى است كه ازطرف معاندين و مخربين به اسلام و جامعه مسلمين وارد مىشود كه بايد در مقام دفع و رفع برآيد.
نهفقط يك نفر مرجع اينطور است، ساير علماى شهرستانها و ناطقين و مبلّغين و حتّى يك آخوند ده كوچك بهحسب خود وظايفى را انجام مىدهد و يك عمر با صحّت عمل و درستى، خدمتگذارى مىكند كه كسان ديگر با حقوق و مواجب بسيار انجام نمىدهند.
بارى، غرض اين است كه اين آقايانى كه به اهل علم اعتراض دارند
و آنها را در امر به معروف مسامحهكار مىدانند و منتظرند كه بدون همكارى آنها اهل علم نتايج مهمى از اقدامات خود بگيرند، در اشتباهاند. اينها خودشان آنقدر مضايقه دارند كه از يك معصيتهاى بىلذت مانند تراشيدن ريش و يا انگشتر طلا در دست كردن (براى مرد) و يا استعمال ظروف طلا و نقره، چشمپوشى نمىكنند، آنوقت به اينوآن اعتراض دارند و غصه اسلام و مسلمانى را مىخورند.
البته نمىخواهم عرض كنم كه كسى حقّ اعتراض به اهل علم را ندارد، زيرا اين فصل را براى همين جهت باز كرديم كه معلوم شود هركس حقّ امر به معروف دارد و در فصل آينده معلوم مىشود كه همهكس را از عالم و جاهل بايد امر به معروف و نهى از منكر كرد.
اجراى امر به معروف و نهى از منكر را نبايد درباره بعضى اشخاص يا طبقات، موقوف ساخت و فقط در حق ضعفا و طبقات پايين اجتماع معمول داشت؛ زيرا معنى اين حرف آزاد گذاردن و مطلقالعنان ساختن اقويا و صاحبان نفوذ در نيل به مطامع شخصيه و مقاصد نفسانيه و تجاوز و ستم در حق زيردستان و بيچارگان است و مفسده آن اگر از مفسده مطلقالعنانى عموم بيشتر نباشد از آن كمتر نيست، لذا دين مقدس اسلام به هركس اجازه داده است كه امر به معروف و نهى از منكر نمايد و در آن رعايت مناصب و مراتب ظاهريه و امتيازات و افتخارات خيالى را لغو نموده است.
مرئوس نسبت به رئيس، سرباز نسبت به سرلشكر، مأمور نسبت به امير، فقير نسبت به غنى، كوچك نسبت به بزرگ، رعيت نسبت به پادشاه حق دارد كه امر به معروف نمايد و اداى تكاليف و اطاعت از دستورات و قوانين را مطالبه نمايد مگر آنكه بر آن مفسده مترتّب شود يا شرايط ديگرى كه در احكام و مسائل امر به معروف ياد خواهيم كرد موجود نباشد كه در آن صورت خوددارى از امر به معروف جايز و بلكه در بعضى موارد واجب است.
در تواريخ اسلامى مكرر به مواردى برمىخوريم كه مىبينيم افراد عادى، رجال و امرا و پادشاهان را امر به معروف و نصيحت مىنمودند و آنان هم با كمال مسرّت مىپذيرفتند و در بسيارى از مواقع بهطورى باشدت آنها را موعظه مىكردند و از كارهاى زشت باز مىداشتند كه فرد، غرق تأثّر و گريه مىگرديد و درعينحال آن را يك امر عادى و معمولى تلقى مىنمودند و كسى آن را اهانت و بىادبى به مقام آنها نمىشمرد و بلكه آن را فاضلترين مجاهدات مىشناختند.
از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود:
«
أَفْضَلُ الْجِهَادِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ »؛(1)
كليني، الكافي، ج 5، ص 60، ح 16 (باب الامر بالمعروف و النهي عن المنكر)؛ صدوق، الخصال، ص 6؛ طوسي، تهذيبالاحكام، ج 6، ص 178؛ فتال نيشابوري، روضةالواعظين، ص 6.
«برترين جهادها سخن حقّ و عدالتى است كه در نزد پيشواى ستمكارى گفته شود».
نيز از آن حضرت منقول است كه فرمود:
«
خَيْرُ إِخْوَانِكُمْ مَنْ أَهْدَى إِلَيْكُمْ عُيُوبَكُمْ »؛(2)
«بهترين برادران شما كسى است كه عيبهاى شما را به شما هديه كند».
در كتاب وسائلالشيعه از حضرت امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود:
«قَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنينَ عليه السلام إِنَّ اللهَ لا يُعَذِّبُ الْعَامَّةَ بِذَنْبِ الْخَاصَّةِ، إِذَا
عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْكَرِ سِرّاً مِنْ غَيْرِ أَنْ تَعْلَمَ الْعَامَّةُ فَإِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْكَرِ جِهَاراً فَلَمْ تُغَيِّرْ ذَلِكَ الْعَامّةُ اسْتَوجَبَ الفَريقَانِ الْعُقوبَةَ مِنَ اللهِ عزَّ وَجَلَّ»؛(1)
حر عاملي، وسائلالشيعه، ج 11، ص 407.
«اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: خداوند عامّه مردم را به گناهانى كه خواص و سران جامعه و زمامداران امور و مصادر كارها پنهانى و مخفيانه مرتكب مىشوند، عذاب نمىكند اما اگر سران و بزرگان جامعه و خواص قومى، پردۀ محرمات را پاره كنند و علناً مرتكب معاصى شوند و عامّه از آنها جلوگيرى ننمايند (البته با تمكّن و قدرت) هر دو گروه مستوجب عقاب خدا مىشوند».
امر به معروف و نهى از منكر يكى از تكاليف اجتماعى است كه در بعضى موارد با همت و اقدام يك نفر انجام مىپذيرد و در بعضى مواقع، موقوف به قيام چند نفر، بلكه محتاج به اقدام و همكارى يك جمعيت و امّت است. پس نمىتوان اقدام يك نفر را در همه موارد كافى شمرد و از ديگران تكليف را ساقط دانست؛ زيرا اوّلا: همكارى و همصدا شدن ديگران با آنكس كه امر به معروف و نهى از منكر مىكند، باعث كمال تأثير و حصول مقصود است. اگر هزار نفر در يك
1) (1)
موضوع موافق يكديگر اظهارنظر كنند از حيث اثر با نظرى كه يك نفر اظهار نمايد يكسان نيست.
و ثانياً: بيانات اشخاص و طرز اداى مطالب و سليقههايى كه در اين موارد اعمال مىشود در تأثير، تفاوت دارد. بسيار اتفاق افتاده كه شخصى از مواعظ و نصايح طولانى يك نفر متنبّه نشده، ولى با يك كلمه كه از ديگرى شنيده فوراً متنبّه و بيدار گرديده است.
و ثالثاً: در مورد بعضى از منكرات كه ميان جامعه رايج مىشود يا بعضى از فرايض و واجباتى كه ترك آن متداول مىگردد و همچنين نسبت به بعضى اشخاص كه بايد امر به معروف و نهى از منكر شوند، جز با كمك و همكارى افراد و همصدا شدن جمعيت بسيار، موفقيت حاصل نمىشود، لذا حضرت موسى عليه السلام وقتى مأمور به دعوت فرعون گرديد از خدا درخواست نمود كه برادرش را در كار رسالت و پيغمبرى با او شريك سازد و خداوند درخواست او را پذيرفت و به خطاب:
( قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى )؛1
مشرفش ساخت.
و همچنين حضرت عيسى عليه السلام براى كمك و يارى دو نفرى كه براى تبليغ به انطاكيه فرستاده بود و تكذيبشان كردند، شخص ديگرى را روانه ساخت چنانچه در قرآن كريم مىفرمايد:
( فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ )؛1
مخصوصاً همراهى و همكارى كسانى كه در ميان جامعه داراى شخصيت و وزن علمى و مقام و نفوذ هستند در پيشرفت مقصد مشروع آمر به معروف و ناهى از منكر دخالت بسيار دارد؛ زيرا مرتكبين معاصى وقتى ببينند جامعه به آنها با ديده تنفّر نگاه مىكند و كار آنها را زشت و خلاف شرافت و انسانيت تشخيص مىدهد، يا كسانى كه داراى مقامات و يا اطلاعات و معلوماتى هستند عمل او را تقبيح مىنمايند، بيشتر راه منحرفى را كه در پيش گرفتهاند ترك مىكنند.
تاريخ پيغمبران و اوليا و رجال مصلح به ما نشان مىدهد كه هرچه همكار و همآواز آنها بيشتر مىشد، موفقيت آنها در كار تبليغ و رساندن احكام و هدايت و ارشاد سريعتر مىگرديد.
شايد علت آنكه در آيه شريفه از امركنندگان به معروف و نهيكنندگان از منكر و دعوتكننده بهسوى خير، تعبير به امّت شده است:
(وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ)؛2
اشاره به همين نكته باشد؛ زيرا مراد از «امت»، قومى هستند كه براى يك كار اجتماع داشته باشند و داراى يك هدف و يك منظور خاصى بوده، بعضى از آنها به بعضى ديگر اقتدا نمايند، برخلاف لفظ «قوم» كه اين معنى از آن استفاده نمىشود و شايد وجه تعبير به امّت در آيه كريمه:
(وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ)؛1
هم همين باشد.
پس تأثير امر به معروف و نهى از منكر، غالباً محتاج به همكارى و تعاون است. اگر چنانچه آمرين به معروف را تنها گذارند، موفقيت لازم به دست نخواهد آمد.
كارهايى را كه بشر براى رسيدن به نتايجى انجام مىدهد يا از كارهايى است كه شخصيت فاعل و انجامدهنده در رسيدن به نتيجه، دخالتى ندارد و هركس آن كار را انجام دهد به آن نتيجه نايل مىشود، و يا از كارهايى است كه شخصيت فاعل و انجامدهنده، در حصول نتيجه يا كمال آن مؤثّر و دخيل است؛ مانند امر به معروف و نهى از منكر كه شخصيت اشخاص و تعينات آنها در حصول كمال موفقيت و تماميت فايده و نتيجه آن بسيار مؤثّر است.
اگر مالك يك ده، كشاورزان ده، يا صاحب يك كارخانه، كارگران كارخانه و يا يك عالم روحانى و يك شخص متنفذ در محيط نفوذ خود، يا يك رئيس اداره، كارمندان اداره و يك افسر، نفراتى را كه تحت سرپرستى او هستند و يا يك نفر رئيس دولت، بلكه بالاتر، يك نفر پادشاه تمام افراد كشورى را كه بر آنها پادشاهى مىكند امر به معروف و نهى از منكر نموده دعوت به خير و اصلاح و درستى نمايد با امر به معروفى كه يك فرد عادى مىنمايد از حيث اثر تفاوت بسيار دارد به هر قدر كه يك كارگر كارخانه با رئيس آن و يك رعيّت ده با مالك ده، يك نفر سرباز با يك سپهبد و يك فرد عادى با يك عالم
عاليمقام روحانى متنفّذ و يك پادشاه مقتدر، بهحسب ظاهر فرق دارند، به همان اندازه تأثير كلام و نفوذ كلمه آنان در دلها فرق مىكند.
مردم اگرچه داراى عقل و ذكاوتاند و مىتوانند خوبى و بدى هر چيزى را تشخيص دهند، اما بيشتر مقهور امور حسّى و تسليم مظاهر مادى و افتخارات و اعتبارات ظاهرى اينوآن هستند و بيشتر به بزرگان و سران جامعه نگاه مىكنند. اخلاق و عادات و كارهاى يك ملت زيادتر موافق اخلاق و عادات و روش بزرگان و زمامداران و رؤساى قوم است در هر جامعه فساد از بالا شروع و به طبقات پايين مىرسد: «ماهى از سر گنده گردد نى ز دُم».
وقتى فساد و اختلال و تجاوز از قوانين و نابكارى و فحشا در ميان بزرگان ملت و زمامداران رايج شد، ديگران هم به راه آنها مىروند و از روش آنها سرمشق مىگيرند.
چونكه ربّالبيت دف گيرد به كف بيت و ما في البيت رقاصي كنند
بدبختترين مردم آن كسانى هستند كه فسّاق و فجّار و نابكاران و ستمكاران بر آنها فرمانروا باشند. از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مروى است كه فرمود:
«
إِذَا سَادَ الْقَوْمَ فَاسِقُهُمْ وَكَانَ زَعِيمُ الْقَوْمِ أَذَلَّهُمْ وَاُكْرِمَ الرَّجُلُ الفَاسِقُ فَلْيُنْتَظَرِ الْبَلاء ُ»؛(1)
ابنشعبه حراني، تحفالعقول، ص 36؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 74، ص 139.
«هرگاه فاسق قوم، بزرگى و آقايى يافت و فرومايهترين ايشان،
1) (1)
زمامدار و سرپرست شود و نابكاران، مورد اكرام و احترام شوند، پس بايد آن جامعه منتظر بلا شود».
از اين جهات بايد بزرگان قوم و مصادر كارها و صاحبان قدرت و نفوذ و بهطور كلى هركس كه ديگرى از كار او تقليد و از سخن او پيروى مىنمايد، اولاً در تعديل روش خود اهتمام نموده، سرمشق ايمان و امانت و درستكارى و حيا، عفت و عدالت و نوعپرورى براى ديگران گردند.
و ثانياً: در امر به معروف مسامحه ننموده و از تمام وسايلى كه دارند براى اصلاح امور و ترويج اعمال صالحه و ريشهكن كردن معاصى و فساد استفاده نموده، زيردستان خود را راهنمايى كنند. ولى درعينحال زيردستان هم نبايد مسامحه زبردستان و ارباب مكنت و قدرت را عذر خود شمرده در امر به معروف و نهى از منكر به انتظار آنها بنشينند؛ زيرا غالب اين طبقه به نوعى سرگرم امور مادى و دنيا هستند كه از انجام تكاليف غفلت دارند.
در آيات قرآنى و اخبار و احاديث شريفه يكى از بزرگترين عوامل اصلاح همه شئون اجتماعى و رواج اخلاق و اعمال حسنه، صلاحيت بزرگان و زعما شمرده شده است كه فعلاً از ذكر همه آن اخبار و احاديث بهواسطه كمى فرصت و ضيق مجال، معذوريم و فقط به نقل مفاد روايتى كه در بحارالانوار از كتاب تحفالعقول روايت نموده است از حضرت اميرالمؤمنين و از حضرت سيّدالشهداء كه
بهطوريكه از مضامين روايت استفاده مىشود مخاطب امام عليه السلام بزرگان و رجال اسلامى بودهاند - اكتفا مىكنيم:
«اى مردم! عبرت بگيريد به چيزى كه خداوند اولياى خود را به آن وعظ نموده و آن سرزنش و توبيخ اوست نسبت به احبار يهود و نصارى كه فرمود:
( لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ )؛1
«چرا نهى نمىكنند ايشان را، يعنى اهل كتاب را احبار و دانشمندان آنها از سخن گناه و ناروا».
و فرمود:
( لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ )؛2
«آنكسانى كه كافر شدند از بنياسرائيل بر زبان داوود و عيسى بن مريم لعن شدند براى آنكه مرتكب عصيان و تجاوز گرديدند و از كار زشت يكديگر را باز نداشتند و هرآينه بد بود كارهايى كه مرتكب مىشدند».
خدا آنها را به عيب نسبت نداد مگر براى آنكه از ظلمه و ستمكاران كارهاى زشت و فساد و منكرات را مىديدند و آنها را براى رغبتى كه به دنيايشان داشتند و منافعى كه از آنها
مىبردند و رعب و بيم نهى از منكر نمىكردند و حال آنكه خداوند مىفرمايد:
( فَلا تَخْشَوُا النّاسَ وَ اخْشَوْنِ (1
«از مردم نترسيد و از من بترسيد».
و هم فرموده خداست كه:
(وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ)؛2
«مؤمنين و مؤمنات ياوران و اولياى يكديگرند، امر به معروف و نهى از منكر مىكنند».
«خدا از آن جهت امر به معروف و نهى از منكر را نخست نام برد كه اگر اين فريضه ادا و برپا داشته شود، همۀ واجبات كوچك و بزرگ آسان و دشوار برپا مىشوند؛ زيرا امر به معروف و نهى از منكر، دعوت به اسلام و ردّ مظالم و مخالفت با ستمكاران است با آن فيء و غنيمتها عادلانه تقسيم مىگردد و صدقات و مالياتهاى اسلامى از موارد معينه گرفته مىشود و در موارد لازمه صرف و خرج مىگردد و از حيفوميل بيتالمال مسلمين جلوگيرى مىشود.
شما اى گروهى كه در دانش مشهور و به نيكوكارى مذكور و به
خيرخواهى مردم معروفيد! خدا در دل مردم، مهابت و احترام شما را قرار داده است كه اشراف و بزرگان از شما بيمناك و حساب مىبرند و ضعفا از شما تكريم مىنمايند و كسانى كه شما را بر آنها امتيازى نيست و نه حقى بر آنها داريد شما را بر خود مقدم مىدارند و شما را واسطه قضاى حوايج خود قرار مىدهند. شماييد كه در راهها به هيئت و روش پادشاهان و عزّت بزرگان راه مىرويد. (شماييد كه مردم تعظيم و احترامشان مىكنند و شما را جلو مىاندازند). آيا اينهمه مناصب و شئون و احترامات و تكريماتى را كه به دست آوردهايد جز براى اين است كه شما را طرفداران و برپادارنده حقوقى كه ازطرف خدا معين شده گمان مىكنند، باآنكه شما در خيلى از حقوق خدا و وظايفى كه در حفظ مقررات و حفظ نواميس و قواعد الهيه داريد كوتاهى مىكنيد.
شما به حقّ پيشوايان و امامان خود استخفاف مىنماييد و حقّ ضعفا را پايمال و ضايع مىكنيد، ولى اگر به گمان خود حقى داشته باشيد آن را مطالبه مىكنيد، شما نه مالى بذل مىنماييد و نه مردمى هستيد كه در راه خدا فداكارى و جانبازى و گذشت داشته باشيد. نه در راه خدا و حمايت از حق با كسى خصومت و دشمنى مىكنيد و با وجود اين تمنّاى بهشت خدا و همجوارى با پيغمبران خدا و نجات از عذاب داريد؟!
من از آن مىترسم كه برخلاف اين آرزو به نقمتى از نقمات و عذابى از عذابها گرفتار شويد. براى آنكه شما از موقعيت خود سوءاستفاده مىكنيد شما به نام دين و به نام خدا (و به نام انتظام امور جامعه و اصلاح احوال خلق) بر مردم آقايى و سرورى و برترى و فضيلت يافتهايد، در حالى كه مىبينيد عهدهاى خدا (را كه عبارت از واجبات و محرّمات و تكاليف شرعى باشد) نقض شده است، تكان نمىخوريد و مضطرب نمىشويد، درحاليكه نسبت به عهدهاى پدرانتان اگر نقض شود و حرمت آن را نگاه ندارند متغيّر شده بر خود مىلرزيد.
دستورات و عهدهاى پيغمبر حقير و پست گرديده است. شما مىبينيد كه بيچارگان و عَجَزه و ناتوانان در ميان شما بىسرپرست مانده و بر آنها رحمى نمىشود. نه در شغل و منصب و منزلتى كه داريد وظيفه خود را انجام مىدهيد، و نه در كارهاى زشت، كسى را ملامت و سرزنش مىكنيد. با ظلمه و ستمكاران با مدارا و مسامحه زندگى مىنماييد.
تمام اين مفاسد براى آن است كه شما از نهى از منكر غفلت كردهايد. شما از همه مردم از جهت مصيبت بزرگتريد، براى آنكه از شما مقامى كه حق علما و دانشمندان است انتزاع شده است با آنكه بايد جريان كارها و اجراى احكام به دست علما باشد كه امناى خدايند، بر حلال و حرام او اين حق و منزلت
سلب نشده، مگر براى تفرقه و اختلاف و عدم اتفاق شما بر حقّ.
شماييد كه اگر بر رنج و اذيت، صبر و شكيبايى مىداشتيد و متحمل مئونه در راه خدا مىشديد كارها را به دست مىگرفتيد و مرجع و مصدر امور مىگشتيد، ولى ستمكاران را در كارها تسلط داديد و مناصب را به آنها تسليم و واگذار كرديد تا آنكه آنها مطابق شهوات و نظريات پست خود رفتار نمايند. آنها را تسلط داديد براى فرار و گريزى كه از مرگ داريد و براى علاقهاى كه به اين زندگى زايل و فانى داريد. پس ضعفا را به دست ظلم آنها سپرديد تا انواع مصيبات و فشارها بر آنها وارد شود و آنها را با هر چوب كه بخواهند برانند و مانند جبّاران و زمامداران خدانشناس بىمانع و دافعى در روى زمين به ميل خويش رفتار نموده در هر شهر و ناحيه دست ظلم آنها دراز باشد و بندگان خدا را استخدام و استعباد كنند.
همانا در شگفتم و چگونه نگريم و تعجّب نكنم و حال آنكه روى زمين را ستمكاران و خائنين و ولات و فرمانروايان و فرمانداران نامهربان گرفتهاند، خدا حاكم و قاضى است در آنچه كه در ميان ما آشكار شده و در آن منازعه داريم.
خدايا! تو مىدانى كه آنچه مىگوييم و مىكنيم نه براى رغبت و طمع به سلطنت و پادشاهى است و نه براى داد گرفتن از دشمنان، بلكه مىخواهيم بلاد و شهرستانها اصلاح و معمور
گردد و معالم دين تو اظهار شود و مظلومين و ستمديدگان در ضمان امان زندگى كنند و سنن و احكام و فرايض تو عملى گردد.
شما اى مردم! اگر ما را يارى نكنيد و انصاف ندهيد، ستمكارها بر شما مسلط مىگردند و در خاموش كردن نور پيغمبر اقدام مىنمايند».
«
وَحَسْبُنَا اللهُ وَعَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا وَاِلَيْهِ أَنَبْنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ»؛(1)
مجلسي، بحارالانوار، ج 97، ص 79-81، ح 37 (باب وجوب الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر).
1) (1)
بىشبهه محيطى كه انسان در آن زندگى مىكند در صفات، اخلاق، رفتار و روش و خلاصه تكوين شخصيت او مؤثر است. سطح فكر و احساسات هركس بيشتر متناسب با محيطى است كه در آن بزرگ شده و پرورش يافته است. آنكسى كه در محيط ايمان و خداپرستى و پارسايى تربيت شده و هرچه ديده مردان متّقى و پرهيزكار و درستكار و مظاهر امانت و صداقت و فضيلت ديده است با شخصى كه در يك محيط آلوده و فاسد، پرورش يافته حتماً مثل هم نيستند.
عادات و روحيات يك نفر بيابانگرد بىعلم و اطلاع مانند يك نفر شهرى متمدن نيست. فرزندانى كه از نعمت تربيت پدران خداپرست و دانشمند و بااخلاق و مادران پارسا و باايمان و عفت و طهارت برخوردارند، با فرزند يك مرد فاسق و بىايمان و يك زن خيابانگرد بىعفّت و تقوا بسيار تفاوت دارند.
آنكسى كه معاشرت و همنشينى او با نيكان و صلحا و اهل معرفت است و قسمتى از عمر خود را در مجالس موعظه و مساجد و تلاوت قرآن و ادعيه و قرائت كتابهاى مفيد دينى و اخلاقى مانند معراج
و مصباحالفلاح(1)
البته، نبايد انكار نمود كه گاهى اشخاصى پيدا مىشوند كه علاوه بر آنكه تحت نفوذ و تأثير محيط واقع نمىشوند، فوق آن قرار گرفته و شخصيت و روحيه آنها بهقدرى بزرگ و تواناست كه محيط را عوض مىنمايد، يا اينكه كسانى هستند كه بهواسطه پارهاى جهات، تأثير محيط در آنها كمتر وسعى دارند كه با حفظ فطرت و نورانيت ضمير خود، حساب اعمال و اخلاق خود را با ميزان و ترازوى عقل و شرع در يك فضايى كه مصون از مداخلات اين عالم مادى باشد، بنمايند. اما اين اشخاص در جامعه عدّه انگشتشمار و معدودى بيش نيستند. اكثريت افراد تابع وضع محيط و روش عمومى و رويه عامّه هستند وقتى ببينند ديگران به نيكى و راستى و درستى اقبال دارند آنها هم نيكوكارى را پيشه مىسازند. و اگر ببينند سايرين در مقام دغل و خيانت و ستم و جمع منافع هستند به آنها متمايل مىشوند.
1) (1)
ازاينرو براى تهذيب و اصلاح افراد يكى از بهترين راهها موافق ساختن محيط است.
در شريعت مقدس اسلام، همانگونه كه با كمال شدّت با بىايمانى و اعمال زشت و اخلاق رذيله مبارزه شده است و بهسوى خير و نيكى دعوت مىشود، در اصلاح محيط هم اهتمام شده است؛ مثلاً نهتنها خواندن نوشتههايى كه موجب فساد اخلاق و تهييج شهوات و دعوت به خيانت و جنايت و بىنظمى است منع گرديده، بلكه نوشتن و طبع و نشر و خريدوفروش اينگونه كتابها و نوشتهها را ممنوع فرمودهاند. و نهفقط قمار و ميخوارگى و زنا و اين قبيل اعمال زشت حرام شده، بلكه ساختن مى و آلات قماربازى و خريد و فروش آنها و تأسيس اماكن فحشا و بىعفّتى و معاشرتهاى نامشروع مردان و بانوان را تحريم كرده است. نابود كردن و شكستن آلات لهوولعب و قمار بر همهكس واجب گرديده و براى مجالستها و معاشرتها آداب و قواعد خاصى معيّن شده است. راجع به تأسيس مجالس وعظ و سخنرانيهاى مفيد و توسعه مدارس و بسط علم و فرهنگ و تعليم احكام و آداب و ياد گرفتن و ياد دادن قرآن مجيد و احاديث و اخبار ترغيب بسيار شده است و تعظيم از شعائر مذهبى و حفظ ظواهر و حضور در جماعات و مساجد و مجالس علمى و اخلاقى را از وظايف هر فرد قرار دادهاند، تا در نتيجه، احساسات حسنه مردم زنده و افراد
متمايل به خيرات و متوجه به خدا گردند و البته در چنين جامعهاى امر به معروف و نهى از منكر بهطور سهل و بىپيرايه انجام مىشود.
انسان در زندگى محيطهاى مختلفى را مىبيند مانند محيط خانه، بازار، مدرسه، شهر، كشور و بالاخره در دنياى كنونى محيط همه جهان بايد هر يك از اين محيطها را براى ترقى و كمال او مساعد ساخت، مثلاً محيط مدرسه را با استخدام آموزگاران كاردان، باتجربه، عالم، خداپرست و علاقهمند و برنامه صحيح و اساسى بايد براى تكامل و تربيت افراد مهيا ساخت. محيط اداره را با سپردن مشاغل حسّاس به اشخاص صحيحالعمل و درستكار و جدّى و تشويق مردمان امين و طرد خيانتكاران مساعد نمود.
يكى از بزرگترين محيطها، بلكه اولين محيطى كه بشر در اين دنيا آن را مىبيند و آن را بهمنزله مدرسه ابتدايى يا اطاق اول زندگى او در عالم دنيا بايد شمرد «خانه» است كه مقدمه سعادت و زمينه نيكبختى و تعالى و ترقّى يا مايه بدبختى و انحطاط و فساد اخلاق، بيشتر از آنجا آغاز مىشود. چگونگى تربيت خانوادگى و احساسات و صفات و اخلاق و اعمال اولياى خانواده، ساير افراد را تحت تأثير قرار مىدهد. كه اگر مراحل بعدى مانند مدرسه و جامعه او را تغيير ندهد و عوض نكند، همان تربيت اوليه پدر و مادر كار خود را خواهد نمود.
پس يكى از بزرگترين وظايف كسانى كه علاقهمند به اصلاح و
ترقى افراد خانواده خود هستند، مراقبت در اخلاق و رفتار آنها و وضع خانه و منزل است.
اولاً: رفتار خود را طورى قرار دهند كه براى ساير افراد خانواده سرمشق نيكوكارى و حسن عمل باشند.
ثانياً: از گذاردن وسايل معاصى در دسترس اهل خانه، خوددارى كنند؛ زيرا با فراهم بودن وسيله، نگهدارى از فساد و رفتار ناروا دشوار مىشود.
ملحد گرسنه و خانه خالي و طعام(1)
اين ملحد گرسنه در خانه خالى بر خوان....
عقل باور نكند كز رمضان انديشدو در عوض وسايل تكميل قواى معنوى و ملكات فاضله را براى آنها فراهم سازند. معلوم است در خانهاى كه سفره شراب و بساط قمار انداخته مىشود، يا نقشه ظلم و ستم و قانونشكنى در آنجا طرح گردد، و در عوض تلاوت قرآن و تشكيل مجالس موعظه و درس اخلاق، صداى آلات طرب و موسيقى بلند كنند يا مجالس لهو يا ميهمانيهاى خانوادگى به وضعى كه اكنون در ميان بعض مردم بىغيرت شايع است برپا كنند، اخلاق افراد آن متناسب با همين وضعيت مىشود.
ثالثاً: اگر از كسان و بستگان خود رفتار زشت و گناهى ديدند آنها را نهى از منكر كنند و اعمال و اخلاق آنان را تحت نظر مستقيم خود بگيرند تا هم وظيفه شرعى و اخلاقى خويش را انجام داده و هم نيكبختى آنان را تأمين نمايند. خداوند متعال مىفرمايد:
1) (1)
( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ )؛1
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد نگاهداريد خودتان و كسان و فاميل خود را از آتشى كه هيزم آن مردم و سنگ است و فرشتگان غلاظ و شداد كه خدا را در فرمانى كه به آنها بدهد مخالفت نمىكنند و به فرمان او رفتار مىنمايند بر آن گماشته شده است».
و در سوره مريم در مدح اسماعيل صادقالوعد - كه يكى از پيغمبران است - مىفرمايد:
(وَ كانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ)؛2
«كسان و بستگان خود را امر به نماز و اداى زكات مىكرد».
در كتب احاديث روايت كردهاند كه از حضرت ابيعبدالله عليه السلام از آيه) قُوا أَنْفُسَكُمْ (سؤال شد كه چگونه اهل خويش را نگاهدارى كنيم؟
فرمود: «آنها را امر به معروف و نهى از منكر نماييد».(1)
به موجب آيات كريمه و اخبار و روايات، يكى از تكاليف هر مسلمانى، اهتمام در حسن اخلاق و ادب و تربيت خانواده است.
1) (3) كوفي اهوازي، الزهد، ص 17؛ قمي، تفسير، ج 2، ص 377؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 97، ص 74.
مخصوصاً در اين عصر كه افكار و اخلاق بهواسطه نزديكى ملل و اقوام به يكديگر دائماً در معرض تغيير و تحوّل است و با به كار بردن انواع وسايل براى تخريب مبانى مذهبى و اسلامى و تضعيف عقايد حق و تبديل احساسات و عواطف پاك مسلمانان و محو حيثيات و استقلال آنان ازطرف بيگانگان اهتمام مىشود، و يگانه راه وصول به اين مقصود را آموزشوپرورش اطفال و جوانان شناختهاند، و مىكوشند كه وضع تعليموتربيت را طورى قرار دهند كه ايمان به خدا و اعتماد به نفس و حس طرفدارى از حق، صراحت لهجه و شجاعت اخلاقى و عفت و پاكدامنى و پارسايى و پرهيزكارى كه از خصايص بارز مسلمانان است از آنها سلب و در عوض مردمانى نادان و ضعيفالاراده و سستعنصر و تنبل بار آورند تا بهجاى علم و دانش و صنعت و اخلاق، محصول چندين سال مدرسه ديدن و دبستان و دبيرستان طى كردن براى آنها از دست دادن حسّ اعتماد به نفس و نادانى و ميخوارگى و شهوترانى و صفات پست ديگر و تحمل ظلم و ستم و قبول نوكرى و خدمتكارى اجانب گردد تا آنها را بر سر هر كارى گماردند در اطاعت اوامر دشمنان سعادت جامعه و مسلمانان و تضييع حقوق بيچارگان و ايجاد هرجومرج و هزاران معايب ديگر، مهيا و آماده باشند.
بايد اولياى اطفال و خانوادهها بيشازپيش متوجه وضع معاشرتها و رفتار تمام كسان خود مخصوصاً فرزندانشان باشند و وضع اخلاقى و
ايمانى و علمى آموزگاران و معلمين فرزندان خود را كاملا مورد دقت و اهميت قرار دهند و نگذارند پسران و دختران آنها فاسد و آلوده بار آيند و كارى نكنند كه بهجاى آنكه فرزندان آنها صالح و امين و رشيد و دانشمند و خدمتگزار شوند، مردمانى خيانتكار، وطنفروش و نابكار از كار بيرون آيند.
وقتى كمال اهتمام و تأكيد دين اسلام را راجع به امر به معروف و نهى از منكر در قرآن مجيد و احاديث شريفه مطالعه مىكنيم و به مصلحت و فايده قيام به اين واجب دينى و اخلاقى متوجه مىشويم و ازطرفى كوتاهى و مسامحه اغلب افراد را در انجام اين وظيفه مىبينيم، حق داريم كه از علت اين تقصير و بىاعتنايى، تفحص و جستجو نماييم و بپرسيم:
چگونه است كه با آنكه بسيارى از مصالح و فوايد اداى اين تكليف و زيانهاى ترك آن را همه مىدانيم از مسامحه و كوتاهى درباره آن نمىپرهيزيم؟
چرا باآنكه كسان و بستگان خود را گرفتار فقر اخلاقى و انواع آلودگيهايى كه ضرر آن بهمراتب از ضرر هر مرض و آفت و فقر مادّى بيشتر است مىبينيم و بهجاى آنكه در مقام راهنمايى و نجات آنان از اين مهالك و زيانها برآييم، سكوت و خاموشى اختيار مىكنيم؟
چگونه است كه اگر كسى داراى مال و مقامى باشد از بىادبيها و كارهاى نامشروع و گناهانى كه مرتكب مىشود چشمپوشى مىگردد و كسى آنها را مؤاخذه نمىكند درحاليكه از يك فرد عادى گاهى در ترك اولى هم بازخواست مىشود؟
علل اين بىقيدى بسيار است كه اهم آن را بيان مىنماييم:
ضعف ايمان به خدا، علةالعلل اين بىاعتنايى و بيشتر بدبختىهايى است كه گريبانگير بشر مىشود. ضعف ايمان قدرت و شجاعت اخلاقى را از انسان سلب كرده و او را تحت نفوذ و مرعوبيت از قدرتهاى موهومه و اعتبارات ظاهريه، خوار و زبون مىسازد. بدترين نقطهضعف انسان كه با وجود آن او را از هيچ عمل زشت و ارتكاب خلاف وظيفه نمىتوان مصون دانست، بىايمانى و بىدينى است.
تاريخ را ورق بزنيد و به پروندههاى جرايم و جنايات مراجعه فرماييد تا بفهميد ضحاكها، چنگيزها، يزيدها، حجّاجها و ساير ديكتاتورها و جبّاران و همچنين خيانتكاران و وطنفروشها و بيگانهپرستها و دزدها و آدمكشها و بىناموسها و عيّاشها و ميليونرها و اغنياى بىرحم و چاقوكشها و جيببرها و... از چه دسته و طايفهاى هستند.
بىايمانى به خدا، انسان را نسبت به مخلوق ضعيف، متملق مىسازد تا براى خوشامد اشخاص چاپلوسى كند و از اداى تكليف خوددارى نمايد.
بىايمانى صفت استقامت و ضبط نفس و شهامت او را مىكشد.
ايمان نيرويى است كه انسان را توانا و قويالاراده مىسازد. مؤمن از هيچ چيز مانند خلاف وظيفه و معصيت خدا نمىپرهيزد. چنانچه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت است كه به ابوذر فرمود:
«
إِنَّ الْمُؤمِنَ لَيَرَى ذَنْبَهُ كَأَنَّهُ صَخْرَةٌ يَخَافُ أَنْ تَقَعَ عَلَيْه وَإِنَّ الْكافِرَ يَرَى ذَنْبَهُ كَأَنَّهُ ذُبَابٌ مَرَّ عَلَى أَنْفِهِ »؛(1)
طوسي، الامالي، ص 527؛ طبرسي، مكارمالاخلاق، ص 460 (في موعظة رسول الله صلي الله عليه و آله لأبي ذر)؛ ديلمي، اعلامالدين، ص 191؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 74، ص 77.
«مؤمن گناه خود را مانند سنگ بزرگى مىبيند كه مىترسد بر سر او بيفتد، و كافر و بىايمان گناه خود را مانند مگسى مىبيند كه بر بينى او بگذرد و بنشيند».
آنكس كه ايمان به خدا دارد و اعتمادش به اوست از كائنات در مقام انجام تكليف انديشه نمىكند مانند پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله كه در برابر لجوجترين و سختدلترين مردم مثل اعراب جاهليت، قيام نمود و چنان مردمى را كه از راه علم و ايمان و عدالت و رحم و انسانيت بركنار بودند، به راه دانش و معرفت و ترحّم و برادرى و ايمان به خدا وارد كرد.
از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در مذمّت طمع مروى است كه فرمود:
«
أَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ »؛(2)
«طمع» يكى از نقاط ضعف در انسان است. بسيارى از مردم باآنكه آگاه و
ملتفت هستند و خسارت ترك امر به معروف و نهى از منكر را مىفهمند، براى طمعى كه به مال يا استفاده از مقام اشخاص دارند به خيال آنكه اگر فلان شخص را امر به معروف كنند از مال او يا رياست او بىبهره مىمانند، در اداى اين وظيفه سهلانگارى روا داشته و بسا كه در حضور آنها معصيتها واقع شود كه چون خوى زشت طمع، آنان را فاقد حريت و آزادمنشى و صراحت لهجه كرده از نهى از منكر خوددارى مىكنند.
بعداً عرض خواهد شد در جايى كه مفسده توليد گردد، ترك امر به معروف و نهى از منكر جايز است كه موارد آن را اشخاص روشنضمير و آشنا به اوضاع و احوال اشخاص ملتفت مىگردند. اما عدهاى را براى آنكه رشد و بلوغ اخلاقى ندارند بيم و ترس بيجا غالباً از اداى اين تكليف باز مىدارد و در پيش خودشان براى يك امر به معروف و نهى از منكر ساده و سهل كه به هيچ مانع و محذورى برخورد نمىكند، محاذير و موانع بسيارى فرض نموده و خود را به خيال خويش، معذور مىسازند. حتى گاهى اين مردم ترسو به ديگران هم كه امر به معروف و نهى از منكر مىكنند اعتراض مىنمايند و آنها را احساساتى و بىفكر مىشمارند!
يكى ديگر از عوامل بياعتنايى به امر به معروف و نهى از منكر،
«نداشتن قوه تحمّل و بردبارى و مدارا كردن با مردم و استقامت و پشتكار است».
اينگونه اشخاص نمىتوانند دنبال مقصود بروند و اولين پيشامد و ابتلا آنها را خسته و دماغشان را افسرده مىسازد. مخصوصاً در امر به معروف و نهى از منكر، غالباً انسان گرفتار استهزاء و تمسخر، بلكه اذيت و آزار جهّال و نادانان مىشود و اگر خويشتندار و قويالاراده نباشد، ممكن است در قدم اول خود را از دست بدهد و عقبنشينى كند.
در قرآن كريم خداوند متعال حالات پيغمبران و انبيايى را كه به استهزاء و مسخره قوم گرفتار شدند ولى موقعيت و مقام خود را حفظ نموده و از دعوت خود تعقيب كردند بيان فرموده است تا مسلمانان بدانند اين استهزائات و تمسخرات تازگى نداشته و پيوسته نادانان با مصلحين و پيغمبران و اولياى خدا همين معامله را داشتهاند.
بهترين سرمشق براى يك مسلمان در اين موضوع، تاريخ پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله است؛ زيرا آن حضرت در اذيت و استهزاء و گستاخيهاى قوم، صبر و تحمل را به نهايت رسانيد. انواع صدمات و اهانتها و بىادبيها كه به آن بزرگوار مىشد(1)
طبق نقلى خود آن حضرت فرمود: «مَا اوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا اوذِيتُ» . ابنشهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، ج 3، ص 43؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 39، ص 56.
او را بهقدر سرمويى از راه و رويهاى كه داشت منحرف نمىساخت. با كمال خوشرويى، خوشخلقى، و خوشبرخوردى تمام، آن بىادبيها را1) (1)
بهحكم:) ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ((1)
فصلت، 34. «بدى را با آنچه خود نيكوتر است دفع كن».
دفع مىفرمود و از خيرخواهى و نيكى درباره آنها دريغ نمىكرد. هيچوقت در كار دعوت و هدايت خلق، اظهار سستى و خستگى نفرمود، حتى از آن كسانى كه به او ايمان آورده بودند چون نسبت به آداب اسلامى آشنا نبودند، بىادبيها مىديد و مؤاخذه نمىنمود و با نرمى و مهربانى به آنها ادب، اخلاق و انسانيت مىآموخت.امروزه بسيارى از ما به محض آنكه با كوچكترين مكروه و خلاف طبع و ناملايمى برخورد كنيم خود را از اداى تكاليف معاف مىشماريم و نيروى شكيبايى ما بهقدرى ضعيف است كه در برابر يك خلاف ميل و مكروه طبعى، حالت مقاومت و صبر نداريم.
از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده است كه درضمن بياناتى فرمود:
«
الصَّبْرُ مِنَ الإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَلا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لا رَأْسَ مَعَهُ وَلا فِي إِيمَانٍ لا صَبْرَ مَعَهُ »؛(2)
«جايگاه صبر از ايمان بهمنزله سر است از تن و در تنى كه سر ندارد خيرى نيست و در ايمانى كه با او صبر نيست، خيرى نيست».
بسيارى از مردم وقتى كثرت اهل معصيت و طغيان و قوه و قدرت و
تظاهرات و رونق بازار آنها را مىبينند، گمان مىكنند با امر به معروف و نهى از منكر مخصوصاً با نداشتن همكار، نمىتوان كارى انجام داد و مردم را عوض نمود؛ مثلاً چگونه مىشود با بىحجابى چند هزار نفر زن در مثل شهر تهران مبارزه كرد باآنكه بسيارى از آنها به كسانى كه در رأس امور كشور اسلامى جعفرى هستند، انتساب دارند؟
يا چطور مىشود از اين اختلاط و معاشرتهاى زنان اجنبى با مردان اجنبى و ميهمانيهاى فاميلى كه در ميان طبقه به قول خودشان متنوّر و متجدّد، مرسوم شده، جلوگيرى نمود؟
چگونه مىشود مردم را از شنيدن نغمات نامشروع و آوازهاى غنا و ساز و غيره باآنكه راديوى كشور از پخش آن خوددارى ندارد، باز داشت؟
چگونه بايد استعمال مسكرات و ترياك را موقوف ساخت، درحاليكه عوض برچيدن ميكدهها و مؤسسات و شركتهاى مىفروشى، ماليات براى آنها معين مىكنند؟!
چطور مىشود مردم را از شرّ مأمورين خائن و رشوهخوارى كه حقوق ضعفا و فقرا را حيفوميل مىكنند و بيتالمال كشور را به جيب مىزنند، خلاص ساخت؟
چگونه بايد دادگسترى را بر يك اساس منظمى كه شايسته يك كشور اسلامى است قرار داد تا حيثيات مقام قضا و داورى را يك مشت مردم بىعلم، بىلياقت، فاسق و فاقد صلاحيت، آلوده ننمايند؟
چطور بايد با اين اختلاف طبقاتى و اين سرمايهداران و ثروتمندان و
ملاكين بىرحم و نامسلمانى كه پيدا شدهاند، مبارزه كرد و اموال نامشروع آنها را در تأسيس مؤسسات خيريه و كمك به بينوايان و ضعفا و اداى حقوق شرعى به كار گرفت و چگونه و چگونه و چگونه...؟
پاسخ اين سخنان اين است كه اين مطالب، همه مولود همان روحيّه يأس و نوميدى است وگرنه با تمام اين فسادها مبارزه ميسّر است و مىتوان به همه اين اوضاع زشت خاتمه داد و تمام تشكيلات و سازمانها با تشويق مردم درستكار و صالح و امر به معروف و نهى از منكر از وضع فعلى نجات داد؛ زيرا اينطور كه بعضى تصور مىكنند كه فساد در همه شئون اجتماعى رخنه كرده و همه افراد را خراب نموده، نيست. در تمام طبقات، اكثريت مردم صحيح و يا كسانى هستند كه قابل اصلاحاند.
اگر جمعى زنان زمامگسيخته در اثر تربيت فاسد خانوادگى و هوسرانى و يا تبليغات و تحريكات بيگانگان و دشمنان اسلام و مسلمانان و يا فشار زندگى اقتصادى و خوددارى اغنيا و توانگران از اداى وظايف خود، متمايل به بىعفتى و بىحجابى باشند و با وضع زننده در حاشيه خيابانهاى تهران ديده شوند كه متاع عفت و عصمت خود را در معرض فنا و آلايش گذارده و باعث تهييج شهوات هزاران جوان معصوم مىگردند و اينهمه فساد و آدمكشيها و بىعفّتىهايى را - كه در اين مملكت بىسابقه است - درست مىكنند در مقابل، تمام
زنهاى پاكدامن و مسلمان اين مملكت كه اكثريت را تشكيل مىدهند به حجاب و عفت و پوشش، افتخار مىكنند.
اگر يك دسته از خانمها براى همين معاشرتهايى كه با مردان بيگانه دارند از سقط جنينها و خيانت به همسرهاى خويش و به هم زدن نظم زندگى خانوادگى، باك ندارند و خود را از لذت و حظّ زندگى با شوهر و فرزند و خانهدارى محروم ساختهاند، در عوض چندين ميليون خانمهاى نجيب و عفيف در اين كشور هستند كه يك عمر با صداقت، صميميت و فداكارى با شوهر خود زندگى كرده و يك خانواده بزرگ را نگاهدارى مىنمايند.
اگر نغمات موسيقى و ساز و آواز هست، هزاران مسجد و منبر و مجالس وعظ و سخنرانيهاى اخلاقى و دينى هم وجود دارد كه تعداد آنها از كثرت با اين مجالس لهوولعب، قابل مقايسه نيست. اگر رشوهخوار و خائن در كارمندان دولت يا مؤسسات ديگر وجود دارد، افراد صالح و درستكار هم هستند كه چرخهاى بسيارى از تشكيلات جامعه به دست همانها در گردش است.
پس با اينهمه همراه و همكار واقعى و موافقى كه داريم، جا ندارد كه از تأثير امر به معروف نااميد شويم و از انجام وظيفه، خود را معاف بدانيم.
طرفداران حق و عدالت اگر در عِدّه و عُدّه و قدرت قوّه كم هم باشند، عاقبت پيروزى و ظفر نصيب آنها خواهد شد:
( كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ )؛1
مگر تظاهرات اهل معصيت و باطل، موجب سقوط تكليف مىگردد؟ مگر شدت و اصرار آنها نور خدا را خاموش مىسازد؟
(وَ يَأْبَى اللّهُ إِلاّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ)؛2
مگر نه حضرت رسول صلى الله عليه و آله يكتنه شروع به دعوت فرمود و در برابر يك دنيا جهل و انحراف و شرك و ستم، پرچم توحيد را بلند نمود و خدا هم به مدلول آيه كريمه:
(إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ)؛3
او را يارى كرد و كلمه او را بلند نمود.
گاهى علاقه و مهربانى انسان نسبت به شخصى - خصوصاً اگر خويش و نزديك او باشد و بهويژه اگر فرزند او باشد - او را از مؤاخذه و تأديب و تربيت و اظهار حقّ بر ضرر او باز مىدارد.
يكى از وظايف مسلمانى اين است كه در اجراى قانون و مقررات، يا اداى شهادت يا امر به معروف، ميان خودى و بيگانه فرق و تفاوتى نگذارند؛ چنانچه در قرآن مجيد مىفرمايد:
( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ )؛1
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، همگى برپادارندگان عدالت و قسط باشيد و براى خدا گواهى و شهادت دهيد اگرچه بر ضرر خودتان يا پدر و مادر يا نزديكانتان باشد».
و در آيه ديگر مىفرمايد:
(الزّانِيَةُ وَ الزّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ)؛2
«زن زناكار و مرد زناكار را به هر يك صد تازيانه بزنيد و در دين خدا (يعنى اجراى حدود و مجازاتهاى شرعى)، مراعات رأفت ننماييد اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد».
در كتابهاى تاريخ است كه در سال فتح مكّه (سال ششم هجرت) در ايّام توقّف پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فاطمه مخزوميه دختر اسود بن عبدالأسد، برادرزاده سلمة بن عبدالأسد - كه از اشراف قبيله بنىمخزوم بهشمار مىرفت -، دزدى نمود و در موقع سرقت دستگير شد. چون او را به حضور پيغمبر صلى الله عليه و آله آوردند، رسول اكرم فرمان داد تا دست او را قطع كنند. خويشاوندان او اسامة بن زيد را برانگيختند تا نزد پيغمبر از او
شفاعت كند. وقتى اسامه زبان به شفاعت گشود و تقاضاى عفو او را كرد، رنگ و چهره پيغمبر صلى الله عليه و آله تغيير كرد و اسامه را توبيخ نمود و فرمود:
«
لا يُشْفَعُ فِي حَدٍّ فَإِنَّ الْحُدُودَ إِذا انْتَهَتْ إِلَىَّ فَلَيْسَ لَهَا مَتْرَكٌ»؛
«در مورد حد، شفاعت پذيرفته نيست. همانا حدود، هرگاه به دست من رسيد و نزد من ثابت شد، راه صرفنظر نخواهد داشت».
اسامه، نادم و پشيمان گرديد و از پيغمبر صلى الله عليه و آله تقاضا كرد كه براى او استغفار نمايد. پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: امم گذشته و پيشينيان از آن جهت نابود شدند كه چون از بزرگان ايشان يك نفر مرتكب دزدى مىگشت او را رها مىكردند و كيفر نمىدادند و چون ضعيفى اين گناه را مىنمود، او را به كيفر گناهش مىرساندند. سوگند بدان خدايى كه جان محمّد در دست اوست اگر فاطمه دختر محمّد، دزدى كند فرمان دهم تا دست او را قطع كنند! پس از آن فرمود تا دست فاطمه مخزوميه را بريدند و بر او ترحّم فرمود و او را عطا مرحمت كرد.
فاطمه عرض كرد: آيا توبه من مقبول است؟
فرمود: از گناه خويش، مانند روزى هستى كه از مادر تولد يافتى.(1)
احمد بن حنبل، مسند، ج 6، ص 162؛ دارمي، سنن، ج 2، ص 173؛ بخاري، صحيح، ج 4، ص 150-151؛ ج 5، ص 97؛ ج 8، ص 16؛ مسلم نيشابوري، صحيح، ج 5، ص 114.
1) (1)
پيش از اين تذكر داديم كه بايد كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر مىكنند، مسائل و احكام شرعى آن را بدانند تا آنكه مرتكب اشتباه نشده و برخلاف تكليف شرعى خود، رفتارى ننمايند. و هرگاه كسى بىاطلاع از احكام و آداب شرعى آن، امر به معروف نمايد علاوه بر آنكه بيشتر اقدامات او بيجا و بىمورد واقع مىشود، ممكن است نادانيها و كارهاى ناروايى كه به نام امر به معروف و نهى از منكر مرتكب مىشود، باعث توليد مفاسد و زيانهاى بسيار گردد. از اين جهت از خوانندگان محترم تقاضا مىشود كه در اين فصل دقت بيشتر فرموده مراقبت كنند كه آلت دست و وسيله اجراى مقاصد پست مغرضين و مفسدين و مردمان فتنهجو نشده در حدود وظايف و تكاليف شرعى خود در امر به معروف و نهى از منكر ساعى باشند.
و چون شايد پارهاى از خوانندگان عزيز نسبت به مسائل و احكام امر به معروف آگاهى كامل نداشته باشند، محض اطلاع و مزيد بصيرت آنان بعضى از احكام شرعى امر به معروف و نهى از منكر را درضمن چند فرع، مطابق فتواى حضرت مستطاب استادنا الأكبر آيةالله
العظمى آقاى حاج آقاحسين طباطبائى بروجردى - متّع الله المسلمين بطول بقائه - ذكر مىنماييم.(1)
مرحوم آيتالله العظمى بروجردى، جامع معقول و منقول از شخصيتهاى كمنظير عصر حاضر بهشمار مىروند. ايشان در سال 1292 هجرى قمرى، در بروجرد متولد شده و پس از طى مدارج علمى در علوم اسلامى در آنجا و اصفهان و نجف، به قم هجرت نموده و در آنجا همراه با زعامت و رهبرى شيعيان جهان، شاگردان بزرگى را تربيت نمودند و در سال 1380 هجرى قمرى دعوت حق را لبّيك گفتند. والسّلام عليه يوم ولد، ويوم مات، ويوم يبعث حيّاً وحشره الله مع أجداده الطاهرين. ر. ك: اعيانالشيعه، مصفيالمقال، نقباءالبشر، ماضيالنجف وحاضرها، لغتنامه دهخدا و مصادر ديگر.
و(2):فرع اوّل: امر به معروف و نهى از منكر، واجب كفايى است كه اگر يك نفر هم آن را انجام دهد از ديگران ساقط مىشود و اگر هيچكس اقدام نكرد، همه در ترك آن مسئول و معاقب هستند.
فرع دوّم: امر به معروف و نهى از منكر واجب نمىشود مگر آنكه شرايطى كه ذكر مىگردد موجود باشد:
اوّل: آنكه امركننده به معروف و نهيكننده از منكر، علم داشته باشد، يعنى بداند كه آن فعل منكر است يا معروف، حرام است يا واجب، تا در غلط و اشتباه نيفتد و امر به منكر و نهى از معروف ننمايد و امر به مستحبات و نهى از مكروهات را كه مستحب است با امر به واجبات و
نهى از محرّمات كه واجب است اشتباه نكند.(1)
مسعدۀ بن صدقه گفته است: نزد امامصادق عليه السلام بودم از آن حضرت پرسيدند آيا امر به معروف و نهى از منكر بر همگان واجب است؟
فرمود: نه.
دليل خواستند، فرمود: «إِنَّمَا هُوَ عَلَى الْقَوِيِ الْمُطَاعِ، الْعَالِمِ بِالْمَعْرُوفِ مِنَ الْمُنْكَرِ، لا عَلَى الضَّعِيفِ الَّذِي لا يُهْتَدَي سَبِيلاً ». كليني، الكافي، ج 5، ص 59؛ حر عاملي، وسائلالشيعه، ج 11، ص 400.
دوّم: آنكه احتمال تأثير بدهد، پس با علم به عدم تأثير، واجب نيست. و همچنين است هرگاه احتمال تأثير نزد عقلا مورد اعتنا نباشد كه در اين صورت هم وجوب معلوم نيست.
سوّم: آنكه تارك واجب يا فاعل حرام اصرار بر آن داشته باشد. پس با علم به امتناع و ترك اصرار، واجب نيست و در صورت ظهور قرينهاى كه موجب اطمينان باشد بر امتناع و ترك اصرار، عدم وجوب بعيد نيست. و تصميم گرفتن شخص به ارتكاب منكر و ظهور اين معنى كافى است در وجوب امر به معروف و نهى از منكر اگرچه مقصودش ارتكاب آن يك دفعه باشد و اصرار بر تكرار آن نداشته باشد.
چهارم: آنكه امر به معروف و نهى از منكر متضمّن مفسده و ضررى به خود آمر و يا مال او يا يكى از مسلمانها نباشد، ولى شرطيت اين معنى بهصورت مطلق معلوم نيست. بعيد نيست به اختلاف مراتب منكر و مراتب ضرر مختلف شود.
فرع سوّم: صدور منكر بايد به طريق معتبر شرعى احراز شود. پس احتمال و مجرد ظنّ كافى نيست و تفحّص و جستجو از احوال مردم
1) (1)
به نام امر به معروف و نهى از منكر لازم نيست، بلكه در بعضى موارد حرام است.
فرع چهارم: منكر بودن فعل در پيش فاعل بايد محرز باشد، پس در مسائل خلاف اگر احتمال داده شود فعلى نزد فاعل آن منكر نباشد، واجب نيست و همچنين است اگر احتمال جهل او را به حكم يا به موضوع دهد. بلى از باب ارشاد و تعليم جاهل و تنبيه غافل بايد او را متذكر سازند نه از باب امر به معروف و نهى از منكر.
فرع پنجم: براى امر به معروف و نهى از منكر سه مرتبه(1)
علامه حلي، المنتهيالوصول، ج 2، ص 993.
است:اوّل: انكار قلبى است بهطوريكه مأمور و منهى به آن ملتفت شود مانند كنارهگيرى و ترك معاشرت و مجالست و اظهار كراهت، مثل روى درهم كشيدن و اظهار تنفر از اهل معاصى.
دوّم: منع كردن به زبان است، ابتدا به نصيحت و موعظه و كلام ليّن و اگر مفيد نشد، به تهديد و تهويل و اگر مؤثر نگشت، به درشتى و خشونت وگرنه به دشنام از قبيل لفظ جاهل و نادان و مثل آن.
سوّم: منع كردن است به دست كه پس از آنكه از تأثير منع لسانى مأيوس شد، با دست نهى از منكر كند با رعايت «الأيسر فالأيسر» مثل آنكه ابتدا او را نگاه دارد كه مرتكب معصيت نشود و اگر فايده نكرد
1) (1)
او را بزند بهشرط آنكه سبب جراحت و قتل نشود. و هرگاه تأثير آن در حقّ كسى موقوف به رساندن جراحت يا قتل باشد جايز نيست مگر با اذن فقيه جامعالشّرايط در زمان غيبت.
فرع ششم: در هر مورد كه امر به معروف و نهى از منكر بدون ايذاء و اهانت ميسّر مىشود، ايذا و اهانت حرام است و در امر به مستحب و نهى از مكروه، ايذا و اهانت مطلقاً جايز نيست.
تمام تعاليم اسلامى اگرچه داراى يك روح است و به دور يك هسته و نقطه مركزى كه توحيد خالص و بىشائبه و ايمان به خداى يگانه است دور مىزند، متوجه سه جهت است: اصلاح عقايد، اصلاح اخلاق و معنويات، اصلاح اعمال و كردار.
در موضوع اصلاح عقايد، نظر اسلام اين است كه واقعاً بشر، موحّد و معتقد به خدا گردد و از شرك و پرستش غير خدا هر چيز و هركس باشد نجات يافته و عقايدى پيدا كند كه همان عقايد، مؤثر در وجود و متصرّف در امور او باشد و بفهمد كه همه بنده يك خدا هستند، همه را يك خدا آفريده و همه را همان خدا، روزى مىدهد و همان خدا مىميراند و پس از مرگ در هنگام معين زنده مىكند و مالك همه و صاحباختيار همه و برپادارنده و خالق همه اوست. خدا مىبخشد و خدا مىستاند و خدا گناهان را مىآمرزد و به هر كارى توانا و به هر چيز و هر مطلب آگاه و داناست و از باطن و نيت هركس با خبر است:
( يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ )؛1
علم و قدرت و همه صفات كماليه او نامحدود و بىانتهاست. تمام كائنات در قبضه قدرت او هستند و هيچيك از خود مالك نفع و ضررى نيستند. خدا هميشه بوده و هميشه خواهد بود:
( هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ )؛1
بايد چنين خدايى را پرستش كنند و از اعمال و كارهاى خود رضا و خشنودى او را بخواهند، جز به درگاه او به درگاه ديگرى اظهار عبوديت و بندگى و پرستش روا نيست. حكومت و پادشاهى مختص اوست و مخلوقات از شاه و گدا و سفيد و سياه به او محتاج هستند. او از همه بىنياز و غنى بالذّات است. هركس تقوايش بيشتر و عملش صالحتر باشد به درگاه او مقرّبتر است:
( قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ )؛2
«بگو اى اهل كتاب بياييد از آن كلمه حقّ كه ميان ما و شما يكسان است پيروى كنيم كه بهجز خداى يكتا هيچكس را نپرستيم و چيزى را شريك او قرار ندهيم و برخى، برخى را به جاى خدا تعظيم نكنيم».
( فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً )؛1
«و هركس به لقاى او اميدوار است بايد نيكوكار شود و هرگز در پرستش خدا احدى را به او شريك نگرداند».
( إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ )؛2
«بزرگوارترين شما نزد خدا، باتقواترين شما است».
و همچنين اسلام مىخواهد به بشر بفهماند كه مسئول سعادت و شقاوت او، خود اوست و هركس در گرو عملى است كه انجام مىدهد و ميوه درختى را كه بكارد مىچيند و آثار كارها و اعمالش را مىبيند و همه اعمالش مضبوط و محفوظ است كه:
(وَ عِنْدَنا كِتابٌ حَفِيظٌ)؛3
زندگى انسان منحصر به اين زندگى محدود و پر از ملالت، محنت و رنج و غم دنيا نيست، بلكه يك جهان ديگر و يك زندگى عاليتر و جاودان در پيش دارد كه سعادت و شقاوت او در آن جهان با اعمال و رفتارش در اين جهان پيوستگى و ارتباط دارد و هركس در آن عالم كه عالم آخرت نام دارد و خداوند خلق اولين و آخرين را در آن محشور مىسازد به پاداش يا كيفر كارهايش مىرسد.
راجع به پيغمبران خدا عليهم السلام، اسلام مىخواهد مردم را معتقد به حقانيت همه آنها از آدم تا حضرت خاتمالانبيا صلى الله عليه و آله بنمايد. در قرآن مجيد مىفرمايد:
( قُلْ آمَنّا بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ )؛1
«بگو اى پيغمبر! به خداى عالم و كتاب و شريعتى كه به خود ما نازل شده و آنچه به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندانش نازل شد و آنچه به موسى و عيسى و پيامبران ديگر از جانب پروردگارشان آمد به همه ايمان آوردهايم فرقى ميان هيچيك از پيغمبران خدا نمىگذاريم؛ زيرا مطيع فرمان خدا هستيم».
و همچنين به آنچه ازطرف خدا نازل شده مانند ولايت ائمّه اثناعشر عليهم السلام و ثواب و عقاب، بهشت و جهنّم، صراط و ميزان عقيدهمند مىسازد.
امّا در قسمت اخلاق، مقصودش اين است كه انسان را از تحت تسلّط و نفوذ عادات زشت و اخلاق ذميمه كه بزرگترين مانع پيشرفت و سد راه ترقّى و كمال است، نجات دهد و به اخلاقى نيكو كه مناسب مقام انسانيت است آراسته سازد و به آزادى روحى و حقيقى و حريت
ضمير، راهبرى نمايد و حدّ وسطى را كه افراط و تفريط در آن نباشد به او بياموزد و به عدالت و ميانهروى دعوتش نمايد:
( إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ )؛1
( اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى )؛2
و خلاصه بشر را به جميع مكارم اخلاق بهطور واضح و روشن هدايت مىكند و بهقدرى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به شأن اخلاق اهميت داده است كه مىفرمايد:
«
إِنَّمَا بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَكَارِمَ الأَََخْلَاقِ »؛(1)
«همانا من براى تكميل كردن اخلاق نيكو و پسنديده برانگيخته شدم».
و امّا در قسمت اعمال و كردار، هدف اسلام اين است كه اعمال و كارهايى كه از انسان سر مىزند، ملايم با كمال و ترقى او باشد و اخلاق او را تحسين و تقويت نمايد و از كارهايى كه با كمال و ترقى واقعى او موافق نيست و باعث تقويت يا تكوين و پيدايش ملكات رذيله مىشود، دور بماند.
براى كسانى كه بخواهند از اين مطلب كاملا مطلع و آگاه گردند و
1) (3) ابنسلامه قضاعي، مسندالشهاب، ج 2، ص 192-193؛ بيهقي، السننالكبري، ج 10، ص 192؛ ابنعبدالبر، التمهيد، ج 16، ص 254؛ طبرسي، مكارمالاخلاق، ص 8؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 16، ص 210؛ ج 68، ص 382.
بدانند كه اسلام مىخواهد افراد را چگونه تربيت كند و جامعه را چطور بسازد، بهترين راه، مراجعه به آيات قرآنيه و احاديث و اخبار و دستورات و مقرراتى است كه در دين حنيف اسلام راجع به همه كارها و امور زندگى داده شده است.
و همچنين مطالعه تاريخ احوال پيغمبر اكرم و ائمّه طاهرين عليهم السلام و رجال بزرگ اسلامى است.
تعداد كتابهايى كه علما و فقها و فلاسفه و ارباب علم اخلاق و روانشناسان و محدّثين و مورخين و اهل اطلاع راجع به تعاليم اسلامى نوشته و در دسترس مطالعه عموم و حكومت افكار گذاردهاند بيش از آن است كه بتوان احصا نمود.
تغييرات و اختلافات ازمنه و امكنه و تبديلات مظاهر عالم ماده و عوض شدن سبك و روش زندگى بشر و پيشرفت او در تكميل وسايل معيشت و حل مشكلات و كشف اسرار عالم طبيعت، احتياج او را به اين تعليمات سلب نمىكند و اكنون كه هزار و سيصد و شصت و نه سال(1)
زمان تأليف كتاب.
از هجرت حضرت خاتمالانبيا صلى الله عليه و آله مىگذرد، تفاوتى در جنبه احتياج او به اين تعاليم عاليه حاصل نگشته و بلكه حاجت او از روز اول و آغاز ظهور اسلام بهمراتب شديدتر و بيشتر شده است.يك روز بود كه بشر مىتوانست تنها زندگى كند و يا جامعه خاصى
1) (1)
پديد آورد و با جمعيتهاى ديگر اصلاً رابطه و آشنايى و تفاهم نداشته باشد، ولى امروز اين حرفها از ميان رفته است و همه مردم دنيا مانند يك جامعه و ساكنين يك شهرستان هستند و در نفع و ضرر با هم شريكند و منافع آنها در تماس و اصطكاك است. يگانه تعاليمى كه مىشود با آن اينهمه مردم را كه از نژادهاى مختلف تشكيل شدهاند به هم نزديك و مربوط ساخت و مانند يك جامعه زنده قرار داد كه در ميان آنها آشنايى و تفاهم صحيح و منطق عادلانه برقرار گردد تا در نتيجه همه از هم كمك بگيرند و غمخوار هم و تابع يك هدف و يك نقطه شوند و انديشه و قدرت خود را صرف اذيت يكديگر و خراب كردن شهرها و بيچاره ساختن افراد نكنند، قواعد دين اسلام است.
مرور قرون و طول ازمنه و خضوع و تسليم بزرگان عالم و فلاسفه و علما و صاحبان عقول كبيره در برابر اين تعليمات آسمانى، اين حقيقت را روشن ساخته است كه جامعتر از اين احكام تصور نخواهد شد. چنانچه ظهور عجز رجال و دانشمندان و مردان و زمامداران بزرگ عصر حاضر در اصلاح امور جامعه و اداره عالم و برقرار كردن صلح و آشتى و محبت و صفا ميان بنىآدم و قصور آنها از وضع قوانين و قواعدى كه براى تعيين مصالح و منافع ملل و امم و جلوگيرى از ستم و حقكشى وافى و كافى باشد، بهترين شاهد است كه بشر را با قوانين و مقرراتى كه ساخته فكر خود اوست، اداره نمىتوان كرد و كسى براى آن ارج و احترامى قائل نمىشود.
ما، در اين موضوعات نمىتوانيم حق مطلب را در اين رساله كه
بهمنظور ديگر نگاشتهايم ادا كنيم. مقصود اشاره و جلب توجه خوانندگان محترم به اين مطالب است و اينكه بدانيم راستى ما در برابر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و اولياى اسلام و خدمتگزاران عالم ديانت و حضرت ولى عصر، امام زمان - ارواح العالمين له الفداء - بايد سرافكنده و خجل باشيم. و اعتراف كنيم كه بسيارى از ما با اعمال و اخلاق و كارهايى كه داريم به اسلام و جامعه بشريت خيانت مىكنيم.
ما اگر بىكم و زياد دستورات دينى را به كار مىبستيم و سليقهها و نظريات خود را در آن وارد نمىنموديم و جمال نورانى اسلام را به دنيا نشان مىداديم، علاوه بر آنكه جامعه خود را سربلند و نيكبخت مىنموديم باعث مىشديم كه ديگران هم از روش ما سرمشق گرفته به دين مبين اسلام بگروند. ما بايد التزامات دينى و اخلاقى خود را محكم و استوار سازيم و حقايق اسلامى و علوم و معارف قرآنى را در اين دنيايى كه وسيله تبليغ از هر زمان فراهمتر است به جهانيان بفهمانيم.
براى تكميل مطلب و روشن شدن ذهن بعضى از خوانندگان محترم و كسانى كه مواظب اداى فريضه امر به معروف و نهى از منكر هستند. بهطور اجمال بعضى از اخلاق و كارهاى نيك و واجبات و مستحباتى را كه شرع مقدّس به آنها دستور داده و ترغيب و تحريص فرموده است، نام مىبريم و سپس به بعضى از منكرات و اخلاق و كارهاى زشتى كه هر مسلمانى موظف است از آنها اجتناب و پرهيز نمايد،
اشاره مىكنيم و از خداوند توفيق علم و عمل به دستورات مذهبى و امر به معروف و نهى از منكر را براى عموم خواستاريم.
ايمان به خدا
ايمان به پيغمبران
ولايت و محبت اهلبيت پيغمبر صلى الله عليه و آله
نماز
روزه
زكات
خمس
حج
جهاد
احسان و نيكى به پدر و مادر
صله رحم
تحصيل علم و دانش
وفاى به عهد
صدق و راستى
اداى امانت
عفت و پاكدامنى
تواضع و فروتنى
حيا
صبر
جوانمردى
كرم
ايثار
تقوا
عدالت
نوعپرورى
دوست داشتن بندگان خدا
خوبى معاشرت با مردم
خوشسلوكى با اهل و عيال
تربيت اولاد
اعانت و يارى مظلومين و ستمديدگان
نگهدارى راز و سرّ مردم
نگاهدارى يتيمان
كفالت بيوهزنان و عَجَزَه و ناتوانان
پرستارى و عيادت بيماران
مواسات با فقيران
رحم آوردن بر ضعيفان
احترام كردن از پيران
تشويق و توقير نيكان و خدمتگزاران
سپردن مشاغل اجتماعى به اهل لياقت و شايستگان
سير كردن گرسنگان
سيراب كردن تشنگان
سوار كردن پيادگان
همكارى با اخيار و نيكان
تحصيل روزى حلال و تهيه شغل و كسب و كار
توسعه دادن بر اهل و عيال
ياد گرفتن صنعتهايى كه براى جامعه لازم است
اقتصاد و ميانهروى در مخارج زناشويى و ازدواج
نظافت و پاكيزگى و رعايت بهداشت
قرض دادن
حوايج بندگان خدا را برآوردن
انواع خيرات و مبرّات از قبيل تأسيس دارالمساكين، و دارالايتام، و دارالعَجَزه و بيمارستان و درمانگاه
سعى در آسان كردن زندگى بر مردم
كوشش در بسط و توسعه علم و فرهنگ و بالا بردن سطح علم و اخلاق جامعه
تهيّه كار براى اشخاص بيكار
اصلاح ذاتُالبَين
حضور در مساجد و جماعات و مجامع دينى و علمى و تعظيم از شعائر مذهبى
دفع شرّ از مسلمانان
آماده بودن براى دفاع از حدود و مرزهاى كشور اسلامى
تسليم بودن در برابر مقررات و احكام الهى
هدايت و راهنمايى و نصيحت و خيرخواهى مردم
عفو و گذشت و امر به معروف و نهى از منكر.
شرك به خدا
قتل نفس و آدمكشى بىمجوّز شرعى
رنجاندن پدر و مادر
قطع رحم
ظلم و ستمكارى
خيانت
دروغ
نفاق و دورويى
تكبّر
حسد
غيبت
حبّ جاه و رياست
حبّ دنيا
رياكارى
سوء خلق
زنا و لواط و هر نوع اعمال شهوت از راه نامشروع
نسبت زنا و بىعفتى به كسى دادن
كينه مسلمانى را در دل گرفتن
ايجاد اختلاف و پراكندگى ميان جامعه
خوددارى از اداى شهادت
قسم دروغ ياد كردن
شهادت دروغ دادن
حقوق مردم را ضايع ساختن
عجب و خودبينى
كمفروشى
دزدى
رباخوارى
شرب خمر و هر چيز مستكننده
قماربازى
تبذير و اسراف مال
همكارى با اجانب و بيگانگان و دشمنان اسلام
گرويدن به ظلمه و ستمكاران
يارى و اعانت ظالم
بدعت نهادن
خوددارى از اداى حقوق مردم با تمكّن
دشنام و ناسزا به مردم گفتن
مداخلات و تصرفات نامشروع در موقوفات
ساحرى و شعبدهبازى و جادوگرى
مسلمانى را مسخره كردن
كسى را بىجهت خوار و خفيف و سبك نمودن
رشوه گرفتن و رشوه دادن
به ناحق ميان مردم قضا و حكومت كردن
سوء استفاده از شغل و مقام خود نمودن
راهها و شوارع را تنگ كردن
بىقيدى به مصالح اجتماعى
راهزنى و مخلّ امنيت و آسايش جامعه شدن
سخنچينى و نمّامى
فرار از جهاد
غش و تلبيس و تقلّب و كلاهبردارى
حقّنشناسى
مال حرام خوردن
خوردن گوشت خوك و مردار و هر حيوان حرام گوشت و حيوانى كه نام خدا در موقع ذبح آن برده نشده باشد
بيكارى و ولگردى
دخالت و تصرف عدوانى در اموال غيّب و قصّر و محجورين
كسبهاى حرام مانند فروختن و ساختن مى و آلات قمار و
لهوولعب مثل نرد و شطرنج و ورقهاى قماربازى و تار و ساز و غيره
استعمال ظروف طلا و نقره
بىحجابى زنان
معاشرتهاى نامشروع مردان و بانوان همچنانكه در اين عصر در بين بعضى مرسوم شده
اذيت همسايه
نقض عهد و شكستن پيمان
مقام و منصبى را با فقدان صلاحيت عهدهدار شدن
مال يتيم خوردن
از رحمت خدا نوميد بودن
نماز يا يكى ديگر از واجبات را ترك كردن
اشتغال به ملاهى و لهوولعب و استماع غنا و اصوات آلات طرب
فساد و اغتشاش و آشوب برپا كردن
راز كسى را فاش كردن
تفحص و جستجو از عيب مردم نمودن
آبروى مردم را ريختن و ترك امر به معروف و نهى از منكر.
يكى از امور مهمّه كه با پيشرفت مقصد و حصول فايدهاى كه از امر به معروف و نهى از منكر در نظر گرفته شده است، ارتباط و تأثير بسيار دارد «حبّ فى الله وبغض فى الله» است.
حبّ و بغض و دوستى و قهر، يكى از مسائل بزرگ زندگى انسان بهشمار مىرود و با تمام مسائل زندگى او مربوط است. كردار و رفتار و بهطور كلى همه اعمال بشر و كوششهاى او مولود حبّ يا بغض و عشق و علاقه، و يا دشمنى و عداوت است. انسان چيزهايى را دوست مىدارد و به اشخاصى علاقهمند است و از چيزهايى هم متنفّر است. نمىتواند هم اينطور نباشد؛ زيرا هرچه دارد از عشق و علاقه و محبت دارد و از هركس خير و منفعتى به او رسيده است منشأش محبت بوده. خودش هم به هرچه موافق با طبع و منافعش باشد علاقهمند است، و با هرچه مانع منافع و كمال و منافر با طبع اوست دشمن است. حيات و بقايش را خداوند با محبت و عشق مربوط ساخته است، پس مسئله حبّ و بغض و دوستيها و دشمنيهاى بشر داراى كمال اهميت است و اگر تحت يك ترتيب منظم درآيد، در ساير مسائل هم ترتيب و اعتدال و انتظام آسان مىشود. بايد در حبّ و
بغض روشى پيدا كرد كه همه افراد را هماهنگ و با هم نزديك و همكار سازد. بايد پايه محبتها را با روح و معنويت نمود كه همه وقت به فرياد انسان برسد و درد بشر را درمان كند و او را نسبت به فقرا و افتادگان و زيردستان مترحّم و مهربان سازد. دوستيهايى كه پايه آنها امور دنيوى و منافع مادى باشد، پايدار نمىماند و مردم از آن حظّ و لذت نمىبرند؛ زيرا تا وقتى منافع شخصى آنها تأمين گردد، با هم دوستى مىكنند و وقتى آن منافع از ميان رفت، رشته مودّت آنها گسيخته مىشود، بلكه به عداوت و دشمنى تبديل مىگردد.
اگر نظريات كوچك و مطالب دنيايى منشأ قهر و مهر شود، بازار منازعات و اختلافات رايج مىگردد و قواى بشرى و نيروى خداداد او كه بايد در راه ترقّى و كمال او صرف گردد، تجزيه و تقسيم شده در راههاى ضد و نقيض هم به كار مىافتد و وحدت اجتماعى آنها از ميان مىرود و هركس براى خودش مىشود نه براى همه.
برعكس، اگر مبانى دوستيها و دشمنيها را امور معنوى و روحانى قرار دهند و بشر از مهر و قهر خود حقايق عاليتر و مقاصد بلندترى را منظور سازد و عواطف خود را تا حدى كه ميسر است از چنگال تصرفات عالم طبيعت و متاع و حُطام دنيا نجات دهد، همه از هم خير مىبينند و همه به نفع يكديگر زحمت مىكشند و رنج خود و راحت ياران مىطلبند. نه فقيرشان درمانده مىشود، و نه توانگرشان بىرحم و بىانصاف مىگردد، و نه مريضشان بىدوا و غذا و بىپرستار مىماند، و
نه حقّ كسى پايمال مىگردد، و نه خيانتكار در ميان آنها پا مىگيرد، و نه زمامدارانشان متكبّر و جبّار مىشوند، و نه مردم امين و درستكار در جامعه آنها عقب مىمانند و نه كسى با بيگانگان و اشرار و مفسدين همكارى مىكند. همه به هم مربوط و به يكديگر پيوسته مىشوند مانند يك پيكر و اعضاى يك بدن مىشوند كه اگر به يك عضو درد و الَم و صدمه برسد، ساير اعضا در بىخوابى و رنج با آن عضو شريكاند. در احاديث آمده است:
عَنْ أبى جَعْفَرٍ عليه السلام: أَنَّهُ قَالَ: «اَلْمُؤْمِنُونَ فِى تَبَارِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى تَدَاعَى لَهُ سَائِرُهُ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى»؛(1)
كوفي اهوازي، المؤمن، ص 39؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 71، ص 234، ح 30، ص 274، ح 19؛ محدث نوري، مستدركالوسائل، ج 12، ص 424.
حضرت امام باقر عليه السلام فرمود: «انسانهاى مؤمن در نيكويى و مهربانى و شفقت به يكديگر، همانند يك تن هستند كه اگر عضوى به درد آيد، اعضاى ديگر با بىخوابى و تبدارى، با آن عضو همدردى مىكنند».(2)
بنيآدم اعض -- اي يكدي -- گرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چون عضوي به درآورد روزگار دگ - ر عض -- وها را نماند قرار
گنج حكمت، ج 1، ص 156.
در چنين جامعهاى است كه حس استقلال و حرّيت به معنى واقعى
خود وجود دارد و فقرا و ضعفا در استفاده از نعمت آزادى و استقلال با اغنيا و اقويا برابرى دارند و همه در صف واحد قرار مىگيرند. در قرآن مجيد مىفرمايد:
( قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ )؛1
براى به وجود آوردن يك جامعه محكم و پايدار، يگانه راه، متحد ساختن هدفها و مقصدها و نيتهاى افراد آن جامعه است و براى حصول يك چنين وحدت و يگانگى معنوى و اجتماعى، راههايى مانند وحدت زبان و نژاد و وطن گفته مىشود كه هيچكدام براى تأمين اين منظور وافى نيستند.
و ثانياً: اين حرفها نمىتواند آنقدرها در قلب مردم نفوذ كند كه يك جامعه را به راه بيندازد. تنها راه وصول به اين مقصود، دين صحيح و ايمان به خداست كه محبوب و مقصود حقيقى بشر است اگر همه در اعمال و رفتار و دوستيها و دشمنيها رضاى او را بخواهند و از عذاب او بپرهيزند، از معايب و مفاسد اخلاقى و اجتماعى مصون مىمانند.
عقيده توحيدى كه اسلام، بشر را به آن دعوت مىكند، موجد اين وحدت و يگانگى است و موحّد را در هر حال از شرك و اختلاف و جدايى و اعتنا به امتيازات لغو و باطل دور مىسازد چنانچه از حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود:
«أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ رَبَّكُمْ وَاحِدٌ وَإِنَّ أَبَاكُمْ وَاحِدٌ كُلُّكُمْ لآدَمَ وَآدَمُ مِنْ تُرَابٍ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَيكُمْ وَلَيْسَ لِعَرَبِيٍ عَلَى عَجَميٍّ فَضْلٌ إِلا بِالتَّقْوَي»؛(1)
ابنشعبه حراني، تحفالعقول، ص 34؛ ابنابىالحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 128؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 73، ص 350.
«هان اى مردم! پروردگار شما يكى است و پدر شما نيز يكى است و همۀ شما به آدم برمىگرديد و آدم از خاك است. همانا گراميترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شما است و عرب بر عجم هيچ برترى ندارد مگر با پرهيزكارى».
در همه تكاليف و تعليمات اسلام، حفظ و تقويت عقيده توحيد و توجه به خداى يگانه ملاحظه شده است در مورد حبّ و بغض و دوستى و دشمنى كه بشر بالطبع و بالفطره از آن ناگزير است پيروان خود را به خدا متوجه مىكند و دستور مىدهد كه براى خدا و در راه او دوستى و دشمنى نمايند؛ با دوستان خدا دوست و با دشمنان او دشمن باشند. در قرآن مجيد مىفرمايد:
1) (1)
( لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ )؛1
«نمىيابى تو قومى را كه ايمان به خدا و روز جزا مىآورند كه دوستى نمايند با كسى كه در مقام دشمنى و خصومت با خدا و پيغمبر اوست هرچند بوده باشند اينگونه اشخاص كه با خدا و پيغمبرش دشمناند، پدران ايشان با فرزندان ايشان يا برادران ايشان يا عشيره و فاميل ايشان، اين مردماند كه خدا در دلهاشان ايمان را ثبت و نوشته است».
در كتاب وسائلالشيعه از حضرت ابيعبدالله عليه السلام روايت است كه فرمود:
«قَالَ رَسولُ الله صلي الله عليه و آله لأَصْحابِهِ: أَيُّ عُرَى الإِيمَانِ أَوْثَقُ؟
فَقَالوُا: اللهُ وَرَسُولُه أَعْلَمُ. وَقَالَ بَعْضُهُمْ: الصَّلاةُ. وَقَالَ بَعْضُهُمْ: الزَّكاةُ. وَقَالَ بَعْضُهُمْ الصَّوْمُ. وَقَالَ بَعْضُهُمْ: الْحَجُّ وَالْعُمْرَةُ. وَقَالَ بَعْضُهُمْ الجِْهَادُ. فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلَّى الله علَيْهِ وَآلِهِ: لِكُلِّ مَا قُلْتُمْ فَضْلٌ وَلَيْسَ بِهِ وَلَكِنَّ أَوْثَقَ عُرَى الْإِيَمانِ الْحُبُّ فِي اللهِ وَالْبُغضُ فِي اللهِ وَتَوَالي أَوْلِِيَاءِ الله وَالتَّبَرِّي مِنْ أَعْدَاءِ اللهِ»؛(1)
«پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود: كداميك از دستگيرههاى ايمان محكمتر است؟ عرض كردند: خدا و رسول او داناترند، و بعضى گفتند: نماز،
1) (2) حر عاملي، وسائلالشيعه، ج 11، ص 439.
بعضى گفتند: زكات، بعضى گفتند: روزه، بعضى گفتند: حج و عمره، بعضى گفتند: جهاد. پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: هريك از آنچه كه شما گفتيد داراى فضيلت است، اما آن محكمترين دستگيرههاى ايمان، حبّ و دوستى در راه خدا و بغض و دشمنى در راه خدا و محبت و تولاى اولياى خدا و تبرى و بيزارى از دشمنان خداست».
و در كتاب مذكور از فضيل بن يسار نقل شده است كه گفت:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام عَنِ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ أَ مِنَ الإِيمَانِ هُوَ؟
فَقالَ: «
وَهَلِ الإِيمَانُ إِلا الْحُبُّ وَالْبُغْضُ »؛(1)
حر عاملي، وسائلالشيعه، ج 11، ص 435.
از حضرت ابيعبدالله عليه السلام پرسيدم آيا حبّ و بغض از ايمان است؟
در جواب فرمود: «مگر ايمان غير از حبّ و بغض است!».
از اين قبيل اخبار و احاديث بسيار است كه از همين مختصرى كه از آنها نقل شده، اهميت حبّ فى الله و بغض فى الله معلوم مىگردد.
اگر كسانى كه به اسلام و مسلمين و مصالح عام علاقهمند هستند در انجام همين يك وظيفه بزرگ كوتاهى نكنند و حبّ فى الله و بغض فى الله را در همه كارها دخالت دهند و با ارباب معاصى، دوستى و مجالست و معامله و معاشرت نكنند و براى آنها قدر و شخصيتى قايل نشوند يقيناً تأديب و متنبّه مىشوند. اگر از ستمكاران احترام ننمايند و
1) (1)
به آنها كمك ندهند و از آنان تبرّى و بيزارى جويند، ستمكارى رايج نمىگردد و كسى به ظلم و ستم افتخار نمىنمايد. اگر جامعه به آنهايى كه به نماز و روزه و زكات و ساير واجبات و بلكه مستحبات مانند نماز جماعت و غيره بىاعتنايى مىكنند، ارج و اهميت نمىداد، كسى در اداى فرايض مسامحه نمىنمود و نماز جماعت و مجالس دينى بيش از اينها شوكت و عظمت مىيافت. اگر با نيكان و اخيار در هر شغل و كار كه باشند دوستى مىنمودند و از آنها تشويق و قدردانى مىكردند، اشرار و بدكاران روى كار نمىآمدند.
حقيقتاً اين اصل بزرگ، يعنى «حبّ فى الله» و «بغض فى الله» امروز در ميان ما مسلمانان چندان مورد احترام نيست. براى از ميان رفتن يك جامعه همين بس است كه افرادش در دوستيها و دشمنيها پاى منافع شخصى را در ميان آورند و تصديق و تمجيد و انتقاد آنها روى اين نظريات كودكانه قرار بگيرد.
اهل بصيرت و اطلاع مىدانند كه علّت عمده تجزيه ممالك اسلامى و تفرقه كنونى مسلمانان و تسلط بيگانگان، دوستيها و همكاريهاى بعضى از مسلمين با اجانب است كه براى رسيدن به منفعتهاى خصوصى، باب دوستى و مخالطت را با آنها باز نمودند و با آنها در خراب كردن و اضمحلال شوكت مسلمانان، همراهى نمودند و نقشههاى شوم آنها را اجرا نموده و مىنمايند. خداوند در قرآن مجيد مىفرمايد:
( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ )؛1
امروزه بيشتر حكومتهاى اسلامى و امور تجارت و بازرگانى و فلاحت و كشاورزى و همه شئون حياتى آنها به دست همين عناصر پليد و بيگانهپرست تحت نظارت اجانب درآمده است كه حتّى در رفع كوچكترين حوايج زندگى بايد دست احتياج به جانب ديگران دراز كنيم و ضروريات زندگى خود را بايد از كشورهاى بيگانه تهيه نماييم. اينها با وسايلى كه در دست دارند ملل اسلامى را در حال ركود و عقبماندگى نگاه مىدارند تا نتوانند با دنياى حاضر هماهنگى نموده با هدايت تعليمات آسمانى قرآن مجيد، موقعيت سابق خود را در جهان به دست آورند. براى آنكه نگذارند مردم بيدار و هوشيار شده در مقام چارهجويى برآيند با تبليغات خود آنها را به كارهايى كه غير از خسارت فايده ندارد، سرگرم مىكنند.
اگر عوض اينهمه اهتمامى كه در تبعيت از ظواهر و بعضى عادات زشت و ترويج اعمال ناپسنديده پارهاى از نادانان ملل غرب مىنمايند، در فرا گرفتن علوم و دانشهايى كه آنها به آن دست يافتهاند مختصر توجهى مىنموديم، يقيناً امروز بيش از اينها در دنيا جلو رفته بوديم. خدا مىداند كه سالى چه مبلغ پول مسلمانان از راه خريدارى اشياى لوكس و غير ضرورى و بىفايده از جيبشان خارج مىشود! و ماهانه
جوانان بوالهوس، و اغنياى نادان چه مبلغ صرف تجملات بيهوده و زنانهكاريها و تهيه انواع بيعاريها مىنمايند و اگر اين پولها را جمع نمايند مىتوانند با مبلغ كمى از آن، مدارس مهم و بيمارستانهاى بزرگ - كه تا چند قرن براى جامعه مفيد باشد - تأسيس نمايند، يا كارخانههايى كه در آن هزاران مردم بيكار و گرسنه به كسب و كار و ارتزاق مشغول شوند ايجاد نمايند.
بارى، غرض اين است كه دوستى نمودن با دشمنان خدا و اهل معصيت، زيانها و مفسدهها دارد. «حبّ فى الله» و «بغض فى الله» يكى از صفاتى است كه عقلاً و شرعاً ممدوح و مستحسن است و براى حفظ قوميت و استقلال و شخصيت هر طايفه كمتر وسيلهاى به مرتبه آن مىرسد. هرچه در يك جامعه اين صفت قويتر باشد، دست تجاوزات و مداخلات دشمنان از سرشان كوتاهتر خواهد بود، ولى متأسفانه امروزه پارهاى از مسلمانان عوض آنكه اين مطلب را مراعات كنند و بهحكم محكم:
( أَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ )؛1
در مقابل كفّار و دشمنانى كه در مقام از بين بردن آنها و يا فاسد كردن اخلاقشان هستند، شدت و قوت و استحكام داشته باشند و در ميان خودشان با هم دوست و مهربان باشند، بىشرمانه با باز كردن باب
مخالطت و همكارى با كفّار، كليد كشورهاى اسلامى را به دست آنها مىسپارند و بهجاى آنكه ديگران را استخدام نمايند، مستخدم بيگانگان و وسيله اجراى مقاصد نامشروع آنها مىشوند. ديانت و مليت و سعادت خود و جامعه خود را براى خاطر آنها به قيمت پايينى در معرض فروش مىگذارند و مسلمانان را به اسم دعوت به تمدن موهوم و آزادى دروغى، به فساد و فحشا و لهوولعب و خيانت ترغيب مىنمايند و تقليد كوركورانه از اجانب و دشمنان اسلام را سرمشق خود قرار داده هر منكر و عمل زشتى را با وسايلى كه دارند رواج مىدهند.
مىروند در كشورهاى مسيحى در لابهلاى مطبوعات و روزنامههاى آنها گردش مىكنند يك كار زشت و منكرى را كه يك نفر نادان در يك گوشهاى مرتكب شده پيدا مىكنند و به فكر ترويج آن مىافتند و با آبوتاب بسيار آن را روى صفحات كاغذپارههايى كه به دست جوانان مسلمان مىدهند مىآورند.
آيا طبع و نقل زناشويى خانمهاى... با حيوانات، و طلاق گرفتن فلان خانم از شوهرش براى خاطر ازدواج با سگ يا بوزينه (كه شايد اصلاً دروغ و مجعول باشد) براى آن پسر و دختر ايرانى كه غير از تقوا و پاكدامنى، سرمايهاى ندارد، غير از دعوت به فساد معنايى دارد؟
آيا از انتشار عكس فلان پسر يا دخترى كه با خرج خود يا با پول و دسترنج كشاورزان فقير به خارج رفته، در حال رقص با خرس آن را افتخار معرفى كردن و نظاير اين مطالب كه قلم از نوشتن آن خجل و
شرمسار است، غير از ترويج منكرات و منحرف ساختن جوانان سادهلوح چه نتيجهاى دارد؟ كسى نمىفهمد كه ترقى و كمال و با دنيا جلو رفتن و با ملل عالم مربوط شدن و علوم و صنايع عصر را فرا گرفتن چه ارتباطى به اين حرفها دارد؟
إِذَا كَانَ الْغُرَابُ دَلِيلَ قَوْمٍ سَيَهْدِيهِمْ سَبِيلَ الهَالِكِينَا
در بعضى كتب اخبار است كه خداوند وحى فرستاد بهسوى پيغمبرى از پيغمبران خود كه به مؤمنين بگو نپوشند لباس دشمنان مرا و نخورند غذاى دشمنان مرا و نروند به راههاى دشمنان من، پس مىشوند از دشمنان من، چنانچه ايشان دشمنان من هستند.(1)
صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 252؛ راوندي، النوادر، ص 232؛ حر عاملي، وسائلالشيعه، ج 3، ص 279؛ ج 11، ص 111.
اى عقلاى قوم! و اى زمامداران علاقهمند! و اى كسانى كه اين مطالب را درك كرده و مىفهميد! تا آب از سر نگذشته براى اين مردم فكرى بكنيد.
نگذاريد بيش از اين افراط در لهوولعب و زشتكارى رايج شود.
نگذاريد بيش از اين ميل طبيعى افراد را به لهوولعب و ميگسارى و رقص و قمار و بىعفتى ترغيب نمايند.
نگذاريد صفحه شرافت و حياى جامعه شما لكهدار شود.
نگذاريد جوانان شما عوض تحصيل و ترقى و كوشش و جهد، با
1) (1)
بىايمانى و تنبلى و بىعفتى و معاشقه سروكار پيدا كنند و بانوان را در فساد با خود همدست نمايند.
نگذاريد نظام انساب و نسل و نظام اجتماع را مردمان بوالهوس شهوتران، بازيچه دست خود قرار دهند.
نگذاريد پايه زندگى خانواده شما با اداره رفتن خانمها دستخوش ويرانى و انهدام شود.
با اينهمه مردهاى بيكار كه پشت درِ وزارتخانهها ريختهاند، چه حاجتى به استخدام خانمها داريم تا با استخدام آنها به اسم ماشيننويس و غيره ادارات را مركز معاشقه و توالد و تناسلهاى نامشروع قرار دهند و پولهايى را كه بايد صرف اصلاح احوال بندگان خدا و رفع فقر و گرسنگى و پريشانى شود در اين راهها خرج كنند و كار را بهجايى برسانند كه يكى از آقايان نمايندگان مجلس در جلسه علنى راجع به يكى از سازمانها اعتراض نمايد و بگويد كه: در روزنامهاى خواندم كه يك معروفهاى را كه در كافه «نينا» خدمت مىكرده در آن سازمان با ماهى هزار تومان حقوق استخدام كردهاند.
بياييد به اين شنايع و زشتيها خاتمه دهيد و خانمها را به خانههاشان برگردانيد و آنها را در اداره امور خانه و تربيت فرزند و وظايف خاصه خودشان بگماريد و از دخالت در كارهاى مردها معافشان سازيد و سعادت آنها را پايمال هويوهوس ننماييد.
شما را به خدا در اين چند ساله كه راه اين معاشرتها را به روى
زنها باز كرديد و آنها را براى ميل نفسانى و تقليد از مسيحىها، خيابانگرد و بىحجاب كرديد، غير از تكثير اعمال زشت و رسوايى چه فايدهاى برديم!؟ يك روز بود كه ما مسلمانها افتخار داشتيم كه در تمام جامعه چهارصد ميليونى ما يك خانمى كه سقط جنين نمايد وجود ندارد، در ميان جمعيت ما از بركت تعاليم اسلام يك نفر ولدالزّنا يافت نمىشود. امروز هم اين وضعيت را مىبينيم كه بعضى عاشقان ظواهر غرب، مىخواهند همه اين افتخارات و اخلاق فاضله را نابود كنند.
اولياى مقدس اسلام از اين اوضاع به ما خبر دادند و ما آن را يكى از معجزات آنها مىشماريم از آن جمله روايتى است كه اصبغ بن نباته از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل فرموده كه:
«قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ تَظْهَرُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ وَاقْتِرَابِ السَّاعَةِ وَهُوَ شَرُّ الأَزْمِنَةِ نِسْوَةٌ كَاشِفَاتٌ عَارِيَاتٌ مُتَبَرِّجَاتٌ مِنَ الدِّينِ خَارِجَاتٌ فِي الْفِتَنِ دَاخِلاتٌ مَائِلاتٌ إِلَى الشَّهَوَاتِ مُسْرِعَاتٌ إِلَى اللَّذَّاتِ مُسْتَحِلاتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِي جَهَنَّمَ خَالِدَاتٌ»؛(1)
صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 390؛ ر. ك: طبرسي، مكارمالاخلاق، ص 201؛ حر عاملي، وسائلالشيعه، 14، ص 19.
«در آخرالزمان و هنگام نزديك شدن قيامت - كه بدترين زمانهاست - زنهايى پيدا مىشوند بىحجاب و برهنه كه زينت خود را براى نامحرمها نشان مىدهند و از دين خدا خارج
1) (1)
باشند و در فتنهها داخل مىشوند، و به شهواتها ميل كنند، و بهسوى لذتها مىشتابند، حرامها را حلال شمارند! چنين زنانى در جهنّم هميشگى هستند».
خوانندگان محترم در همينجا اين بحث را خاتمه مىدهيم و از شما معذرت مىخواهيم.
تصديق دارم كه چون غالب مطالب كتاب درضمن چند روز از ايام تعطيل دهه عاشوراى سال 1369 هجرى قمرى نوشته شد و فرصت و مجال كافى براى مطالعات و مراجعات لازم را نداشتم، بهطور شايسته از عهده اداى حق مطلب برنيامدهام، بنابراين هرگاه به اشتباه و خطايى برخورديد با تصحيح آن بر اين ناچيز منّت گذاريد و زبان به ملامتم نگشاييد.
من خجلم از عمل خام خويش تو به ملامت نكنم سينه ريش
در روش زمره آزادگان نيست روا طعنه بر افتادگان
رجبالمرجب 1369 ق
لطفالله صافى گلپايگانى
قرآن كريم.
نهجالبلاغه، الامام علي بن ابىطالب عليه السلام، الشريف الرضي، تحقيق و ترجمه فيضالاسلام، تهران، مؤسسه نشر تأليفات فيض الاسلام، 1379 ش.
ارشاد القلوب، ديلمي، حسن بن محمد (م. 841 ق.)، قم، الشريف الرضي، 1412 ق.
اعلامالدين في صفاتالمؤمنين، ديلمي، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، 1408 ق.
الامالي، طوسي، محمد بن حسن (م. 460 ق.)، قم، دار الثقافة، 1414 ق.
بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمةالاطهار عليهم السلام، مجلسي، محمدباقر (م. 1111 ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403 ق.
البداية و النهايه، ابنكثير، اسماعيل بن عمر (م. 774 ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408 ق.
تاريخ الامم و الملوك، طبري، محمد بن جرير (م. 310 ق.)، بيروت، مؤسسة الاعلمي، 1403 ق.
تحفالعقول عن آل الرسول صلي الله عليه و آله، ابنشعبه حراني، حسن بن علي (م. قرن 4)، قم، نشر اسلامي، 1404 ق.
تذكرةالفقهاء، علامه حلي، حسن بن يوسف (م. 726 ق.)، المكتبة المرتضويه.
تفسيرالقمي، قمي، علي بن ابراهيم (م. 307 ق.)، قم، دار الكتاب، 1404 ق.
التمهيد، ابنعبدالبر، يوسف بن عبدالله قرطبي (م. 463 ق.)، مغرب، وزارة عموم الاوقاف و الشؤون الاسلامية، 1387 ق.
تنبيهالخواطر و نزهةالنواظر (مجموعه ورام)، ورام بن ابىفراس، مسعود بن ورام (م. 605 ق.)، قم، مكتبة الفقيه، 1410 ق
التوحيد، صدوق، محمد بن علي (م. 381 ق.)، قم، نشر اسلامي، 1398 ق.
تهذيبالاحكام، طوسي، محمد بن حسن (م. 460 ق.)، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1364 ش.
جامعالاخبار، سبزواري، محمد بن محمد (م. 679 ق.)، قم، الشريف الرضي، 1405 ق.
خصائصالائمه عليهم السلام، سيد رضي، محمد بن حسين (م. 406 ق.)، مشهد، آستان قدس رضوي، 1406 ق.
الخصال، صدوق، محمد بن علي (م. 381 ق.)، قم، نشر اسلامي، 1403 ق.
روضةالواعظين و بصيرةالمتعظين، فتال نيشابوري، محمد بن حسن (م. 508 ق.)، قم، الشريف الرضي، 1375 ش.
الزهد، كوفي اهوازي، حسين بن سعيد (م. قرن 3)، قم، المطبعة العلمية، 1399 ق.
سننالدارمي، دارمي، عبدالله بن رحمن (م. 255 ق.)، دمشق، مطبعة الاعتدال، 1349 ق.
السننالكبري، بيهقي، احمد بن حسين (م. 458 ق.)، بيروت، دار الفكر، 1416 ق.
شرح نهجالبلاغه، ابنابىالحديد، عزالدين (م. 656 ق.)، دار احياء الكتب العربية، 1378 ق.
صحيحالبخاري، بخاري، محمد بن اسماعيل (م. 256 ق.)، بيروت، دار الفكر، 1401 ق.
صحيح مسلم، مسلم نيشابوري، مسلم بن حجاج (م. 261 ق.)، بيروت، دار الفكر.
عوالىاللئالي العزيزية في الاحاديثالدينيه، ابنابىجمهور احسائي، محمد بن علي (م. 880 ق.)، قم، مطبعة سيدالشهداء، 1403 ق.
عيون الحكم و المواعظ، ليثي واسطي، علي بن محمد (م. قرن 6)، قم، انتشارات دار الحديث، 1376 ش.
الكافي، كليني، محمد بن يعقوب (م. 329 ق.)، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1363 ش.
الكشف و البيان في تفسير القرآن (تفسير ثعلبي)، ثعلبي، احمد بن ابراهيم (م. 427 ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1422 ق.
مستدركالوسائل و مستنبطالمسائل، محدث نوري، ميرزاحسين (م. 1320 ق.)، بيروت، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، 1408 ق.
مسند احمد بن حنبل، احمد بن حنبل، شيباني (م. 241 ق.)، بيروت، دار صادر.
مسندالشهاب، ابنسلامه قضاعي، محمد بن سلامة (م. 454 ق.)، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1405 ق.
مسند عبدالله بن مبارك، ابن مبارك، عبدالله (م. 181 ق.)، بيروت، دار الكتب العلمية، 1411 ق.
مكارمالاخلاق، طبرسي، حسن بن فضل (م. 554 ق.)، الشريف الرضي، 1392 ق.
من لا يحضره الفقيه، صدوق، محمد بن علي (م. 381 ق.)، قم، نشر اسلامي، 1404 ق.
مناقب آل ابىطالب، ابنشهرآشوب، محمد بن علي (م. 588 ق.)، النجف الاشرف، المكتبة الحيدرية، 1376 ق.
المنتهىالوصول، علامه حلي، حسن بن يوسف (م. 726 ق.).
المؤمن، كوفي اهوازي، حسين بن سعيد (م. قرن 3)، قم، مؤسسة الامام المهدي عليه السلام، 1404 ق.
النوادر، راوندي، سيدفضلالله بن علي (م. 571 ق.)، قم، انتشارات دار الحديث، 1377 ش.
نهجالفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلي الله عليه و آله)، گردآوري و ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، انتشارات دنياي دانش، 1382 ش.
الوافي، فيض كاشاني، محسن بن مرتضي (م. 1091 ق.)، اصفهان، كتابخانه امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام، 1406 ق.
وسائلالشيعه، حر عاملي، محمد بن حسن (م. 1104 ق.)،
بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403 ق.